ghaemiyeh.com
سرشناسه : رکنی یزدی، محمدمهدی، ۱۳۰۹-
عنوان قراردادی : شوق دیدار: مباحثی پیرامون زیارت .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : گزیده شوق دیدار: زیارت و درونمایه آن/ محمدمهدی رکنییزدی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۲۰ ص.
شابک : ۱۳۵۰۰ ریال:978-964-971-135-5 ؛ ۱۳۵۰۰ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری
فاپا( چاپ سوم)
یادداشت : کتاب حاضر برگزیده " شوق دیدار: مباحثی پیرامون زیارت" است.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶( فیپا).
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : کتابنامه: ص.۱۱۹-۱۲۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : زیارت و زائران -- آداب و رسوم
موضوع : زیارتنامهها
موضوع : زیارتگاههای اسلامی
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۶۲/ر۸ش۹۰۱۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۶۷۸۲۱
گزیده
شوق دیدار
زیارت و درونمایه آن
دکتر محمدمهدی رکنی یزدی
فهرست مطالب··· 5
سخن ناشر··· 7
پیشگفتار··· 9
بخش اوّل - زیارت و آداب آن
(30 - 10)
زیارت و آداب آن··· 10
زیارت··· 10
زیارت در بُعد تاریخی··· 11
ادب زیارت··· 22
آداب حضور در قرآن کریم··· 22
آداب زیارت··· 25
بخش دوم - زیارت در آینه احادیث
(75 - 31)
ثواب زیارت··· 31
زیارت پیشوا پس از زیارت خانه خدا··· 36
زیارت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و جوار آن حضرت··· 38
توسُّل و شفاعت جُستن··· 39
ثواب زیارت امیرالمؤنین علیهالسلام و عمران قبور امامان··· 44
اهمیت و ثواب زیارت سیّدالشهدا علیهالسلام··· 46
بحثی پیرامون ارزش آمرزش گناهان··· 49
شوق زیارت امام حسین علیهالسلام··· 54
شفا جُستن از تربت پاک سیدالشهدا علیهالسلام··· 57
بحثی پیرامون گریه بر سیدالشهدا علیهالسلام··· 59
فضیلت زیارت حضرت رضا علیهالسلام··· 68
همانندیِ زیارتِ ائمّه هُدی··· 73
بخش سوم - درونمایه زیارتنامهها و تحلیل آنها
(113 - 76)
درونمایه زیارتنامهها··· 76
تولاّ و تبرّا··· 93
دعا و زیارت··· 99
سخنی کوتاه در باره دعا··· 100
ارزش ادبی زیارتنامهها··· 107
تصحیح فرهنگ زیارت··· 109
لغتنامه··· 114
کتابنامه··· 119
زیارت مکانهای قدسی نزد همه ملتهای جهان رسمی است رایج، امّا در اسلام به عنوان عبادتی مهم با آدابی خاص تشریع و توصیه شده، زیرا فواید فردی و اجتماعی، مادی و معنوی فراوانی در بردارد.
حضور در اماکن متبرک که مرقد مطهَّر پیامبر خاتم و ائمه معصوم ماست، همراه با خواندن زیارتنامهها و آدابی است که آگاهی بر آنها زیارت را روح میبخشد و حظّ معنویاش را افزایش میدهد. شرح این مسائل و پاسخ شبهاتی که درباره زیارت اموات شده، و تحلیل معانی و مطالبی که در زیارتنامهها آمده و دیگر بحثهای مربوط، درونمایه شوق دیدار را تشکیل میدهد، به ویژه که تعریف و توضیحی زیبا و رسا درباره اصل زیارت و سیر تاریخی آن در ابتدای کتاب آمده است.
این بحثهای آموزنده که با قلمی روان و استادانه نوشته شده، سبب شد شوق دیدار که در سال 1362 منتشر شده بعد از آن پنج بار تجدیدچاپ شود و مورد استقبال نواندیشان قرار گیرد.
با توجه به اهتمام ویژهای که تولیت عظمای آستان قدس رضوی به پژوهشهای اسلامی، و خدمات فرهنگی، تبلیغی برای زائران بارگاه ملکوتی حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه افضل التحیة والثناء قائلند، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی خلاصه کتاب را به بنیاد
پژوهشهای اسلامی سفارش داد تا در شمارگان بیشتری چاپ کند، و برای پخشِ گسترده در اختیار آن معاونت محترم قرار گیرد. خوشبختانه در طلیعه سال نو مؤف بزرگوار موفق شد گزیده «شوق دیدار» را در ویرایش جدید با حجمی کمتر و نثری شیواتر سامان دهد. امید است بیش از پیش معرفتآموز باشد، و زائران با پی بردن به مقام والای امام و اهمیت زیارت، با اشتیاقی عارفانه به این سنت حسنه روآورند، و عزت و قدرت مسلمین را با استمداد از حضرت حجة بن الحسن - عجل اللّه فرجَه - در پرتو رهنمودهای حکیمانه آیتاللّه خامنهای - مد ظلّه - از پروردگار متعال مسألت نمایند.
فروردین 1386
برخی از آداب و سنتهای دینی با آنکه در فایده و عقلانی بودن آنها تردیدی نیست، برای مردم این عصر چنانکه باید مورد توجه قرار نگرفته، زیرا به زبان مناسبِ زمان و تحلیلی در خورِ فرهنگ زمانه بیان نشده است، در حالی که خداوند میفرماید: ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر به زبان قومش تا برایشان [پیام مرا ]بیان کند.(1)و حضرت صادق علیهالسلاماز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به قدر عقلهایشان با آنان سخن گوییم.(2)براساس این تعلیمات گوییم:
یکی از سنتهای اسلامی زیارت قبور مؤنین و حضور بر تربت ائمه دین و سلام دادن به ارواح مقدس آنان و خواندن نماز و دعا و قرآن در زیارتگاههایشان میباشد، که دارای آداب و شرایطی است، و این کتاب آنها را با توضیح معنی اصلی زیارت و اهمیت ثوابش به زبان امروز بیان میکند، و پاسخی استدلالی به منکران زیارت و شفاعت میدهد. همچنین با تحلیل متن زیارتنامهها تصویر روشنی از آنها را نمایان میسازد. امید است خواندنش مایه شناخت بیشتر امام و شوق افزونتر به زیارت آنان گردد.
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
حافظ
زیارت دیداری است مشتاقانه، با حضور در پیشگاه اولیای خدا و ائمه هُدی. زیارت حضور در اماکن مقدسه است و رویارویی با پیشوایان و راهنمایان عالَم معنی، که با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار شروع میشود، حرکتی ظاهراً در مکان و به حقیقت در دل و جان.
زیارت برقرار کردن ارتباط قلبی است با حجت خدا، و قرار دادنِ خویشتنِ
خویش است در حوزه روحانیت و فیض بخشیِ امام(1)، و امام انسانی است
1) در این کتاب هر جا «امام» به طور کلی ذکر میشود، در درجه اوّل مقصود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهاست سپس ائمه دوازده گانه معصوم، زیرا آن حضرت افزون بر مقام نبوت و رسالت دارای منصب امامت و پیشوایی نیز بودند.
متعالی، با ابعاد وجودی گسترده، که معنویتش را از آفریدگار میگیرد و واسطه رحمت و خیررسانی به آفریدههاست.
با حضور زائر در حرم امام زیارت حاصل میشود، امّا حقیقت زیارت که پیوند روحی و دیدار شوقآمیز است آنگاه تحقق مییابد که حالی باشد و مقالی، و رازی و نیازی و این پیدا نشود مگر پس از شناخت امام و اهمیت زیارتش و معرفت داشتن نسبت به مقامات روحانی و کمالات معنوی آن برگزیدگان خدا، که شرح آن در بخش پایانی کتاب خواهد آمد.
زیارت در اسلام تاریخی دیرین دارد، زیرا پایهگذار زیارت قبور مسلمین پیامبر معظّم ما میباشد، که شرح آن در کتابهای سیره و حدیث آمده، و میرساند که همراه با شورها و شوقها، رنجها و سوگهاست: شور ایمان، شوق دیدار قبر محبوب، رنج سفر و سوگ فقدان عزیزان، و اینک نمونههایی از آنها:
1 - زیارت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله که به انگیزه فطری و کشش قلبی از مَدفن مادر گرامیشان - آمِنه بنت وهَب(1)- انجام گرفته است، محمّد بن سعد در الطبقات الکُبری آن را نقل کرده: «در واقعه حُدَیبیّه [سال ششم هجری] پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر سرِ قبر آمنه رفت، و بر آن گریست و به مرمّت و بازسازی آن پرداخت»(2). همچنین پس از حجهالوداع به زیارت قبر آمِنه شتافت و با تجدید خاطرات کودکی و یتیمی در آنجا گریست.(3)
2 - از ابوهریره روایت شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبر مادرش را زیارت کرد، بعد
1) خاکْ جای آمنه مادر حضرت در قریهای به نام «اَبواء» میباشد، که در میان راه مکه و مدینه و 27 میلی جُحفه واقع شده. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی: ابواء، ج 5.
2) دایرهالمعارف بزرگ اسلامی: ذیل ابواء. نیز رک: تاریخ پیامبر اسلام، چاپ دوم؛ بحار الأنوار، 10/441 که خبر را از شیخ مفید نقل میکند.
3) دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ذیل ابواء.
گریست و اطرافیانش را گریاند... و فرمود: برای زیارت قبر وی از پروردگارم اجازه گرفتم، که به من اِذن داده شد. پس [شما نیز] قبرها را زیارت کنید زیرا مرگ را به یاد میآورد.(1)
3 - از عباد بن ابی صالح روایت شده که «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ابتدای هر سال به زیارت قبور شهدا در اُحد(2)میآمد، و بدین عبارت آنان را زیارت میکرد: «سلامٌ عَلیکُم بما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَی الدّار». راوی میافزاید که ابوبکر و عمر و
عثمان هم به زیارت شهیدان اُحد میرفتند....(3)
4 - بیهقی و محدّثان دیگر نقل کردهاند که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله قبور شهدا را در اُحد زیارت کرد، سپس گفت: خدایا! بندهات و پیامبرت گواهی میدهد که اینان شهیدان [در راه تو]اند، و هر کس زیارتشان کند یا تا روز قیامت بدانها سلام کند، پاسخ سلامش را میدهند.(4)
5 - از حضرت ابوجعفر [محمّد بن علی بن الحسین] روایت شده که حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قبر حمزه رحمهالله را زیارت میکرد، و آن را مرمّت و اصلاح مینمود، و با سنگی بر آن نشان میگذاشت. یحیی بر این خبر میافزاید: بعد آنجا نماز میخواند و دعا میکرد و میگریست، [ این سیرهاش بود] تا زمانی که فوت کرد.(5)
6 - حاکم نیز همین خبر را از قول حضرت علی علیهالسلام نقل کرده، با این تفاوت
1) صحیح مسلم بشرح النَووی، 4/46.
2) اُحُد: کوهی در نزدیکی شهر مدینه که در سال سوم از هجرت یکی از غزوات پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نزدیکی آن روی داده و حمزه عموی رسول اکرم با 70 تن از مسلمانان در آن غزوه شهید شدند.
3) وفاءُ الوفا، بأخبار دارالمصطفی، چاپ چهارم، 3/932.
4) وفاءُ الوفا، بأخبار دارالمصطفی، چاپ چهارم، 3/932 - 933.
5) وفاءُ الوفا، بأخبار دارالمصطفی، چاپ چهارم، 3/932.
که: فاطمه علیهاالسلام هر جمعه قبر عمویش حمزه را زیارت میکرد.(1)یعنی روز زیارت در این خبر یادآوری شده.
7 - از جمله کسانی که برای زیارت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سفر کرده بلال بن رباح صحابی و مؤّن آن حضرت میباشد که ابن عساکر با سندی صحیح آن را نقل نموده، و علّتش را خوابی میداند که بلال دیده بود: او رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در خواب دید که خطاب به وی فرمود: ای بلال! این جفا چیست؟ آیا وقت آن نرسیده که به دیدارم آیی؟ بلال ترسان و غمگین بیدار شد. بر مرکبش سوار گشت و از شام قصد مدینه کرد. چون به مرقد مطهّر نبوی رسید، صورتش را بر قبر میمالید و میگریست و دردِ دل میکرد، تا حسن و حسین علیهماالسلام به سویش رفتند. او آن دو را دربرگرفته میبوسید...(2)
8 - در تفسیر کشف الأسرار و عُدَّةُ الأبرار تألیف رشیدالدین میبدی در سده ششم میخوانیم: «در آثار بیارند که امیرالمؤنین علی علیهالسلام به زیارت بیرون رفت بر سرِ گور فاطمه، میگریست و میگفت:
مالی وَقفتُ علَی القبورِ مُسلّماً
قَبرَ الحبیبِ فَلَم یردّ جوابی...(3)
شواهدی که از منابع کهن اهل سنت نقل کردیم - و اندکی از بسیار بود - میرساند که زیارت قبر درگذشتگان - بخصوص اولیای خدا و خویشاوندان - سنتی است دیرین که آغازگر آن پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآلهبوده، و پس از ایشان
دُخت گرامی و اصحاب بزرگوار حضرت از آن پیروی کردهاند، و این سیره در
زمان ائمه معصومین و بعد بین علمای دین تا امروز همچنان معمول و رایج بوده است، و کاری نو آیین از سوی شیعه نمیباشد. بلی شیعه در زنده نگهداشتن این
سنت و عملِ بدان بر برادران اهلسنت پیشی جُسته، مخصوصاً که زیارت همچون مرثیه خوانی و عزاداریِ سِبط رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یعنی حسین بن علی علیهالسلام، از عوامل ترویج و تقویت مذهب شیعه بوده است.
به مناسبت موضوع اشارهای به چگونگی زیارتِ آن حضرت در سالهای نخست شهادتش مینماییم، و بحث و شرح بیشتر را در بخش دوم میآوریم.
تاریخ به ما میگوید زیارت امام حسین علیهالسلام و یارانش در سالهای اولیه چنان شورانگیز و انقلابآفرین بود، و اثری روشن در نشان دادن کفر و ستم امویان داشت که دستگاه حاکم چارهای جز این ندید که از هجوم زائران به حائر(1)حسینی جلوگیری نماید، بدین جهت دستور داد پیرامون کربلا پاسگاههایی تعبیه کردند، و مأمورین غلاظِ شداد به نگهبانی پرداختند تا از آمدن مردم مانع شوند. امّا عشق حسینی و تشویق امام باقر و صادق علیهماالسلام به زیارت آن حضرت و تأثیر خاص خود شهدا چندان بود که شیعیان در پوشش تاریکی شب به زیارت میرفتند، با وجود این بعضی گرفتار میشدند و به شدیدترین شکلی مجازات میگشتند.(2)در چنین موقعیت و شرایطی است که معنی واقعی این حدیث حضرت صادق علیهالسلام واضح میشود که چون ابن بُکیر بیم خود را از سلطان و خبرگزاران جاسوس و دژبانان مرزی اعلام میدارد به او میفرماید: «ابن بُکیَر! آیا دوست نداری که خدا ترا در راه ما بیمناک ببیند؟ آیا نمیدانی هر آن کس که به خاطر ما ترس را پذیرا شود خدا او را در سایه عرش خود پناه دهد، و هم سخنش در زیر عرش الهی حسین علیهالسلام باشد، و خدا او را از هراس و ناراحتیهای روز رستاخیز پناه دهد».(3)
آری از سال 61 که شهادت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام و اصحابش واقع شد تا سال 132 که انقراض حکومت ننگین و ظلمآلود بنیامیه است به مدت 71 سال با زوّار آن حضرت بسیار بدرفتاری میشد و به صورتهای مختلف موانعی برایشان ایجاد میکردند، با وجود این ایمان و عقیده مسلمین و ترغیب ائمه شیعه به زیارت سید شهیدان و بیان اهمیت و ثواب آن انگیزههایی بود که سنت زیارت - بخصوص زیارت سیدالشهداء علیهالسلام - را بین شیعه برقرار و پایدار داشت، و شیفتگانش پیاده و شبانه، پنهان و خائفانه به شوق دیدار حائر حسینی تنها و دسته جمعی حرکت میکردند، و زیارت حقیقی را که ارتباط قلبی با امام و پیروی عملی از امام است انجام میدادند.
پاسخ یک شُبهه
اینک که معنی زیارت و نمونههای عالی آن را در امتدادِ تاریخ دیدیم، درمییابیم چه کوتاه فکر و بیاطلاع یا مغرض و بد اندیشند کسانی که این دیدار مشتاقانه را پرستش مردگان خواندهاند، و با این اتهام میخواهند آن را خُرافه و عملی جاهلانه وانمود کنند. غافل از اینکه حیات انسان با قالب تهی کردن و از همپاشیدن اجزاء بدن پایان نمییابد.
مرگ دروازه ورود به جهانی است که حیات حقیقی در آنجاست.(1)«مرگ برای انسان نیستی نیست، تحول و تطوّر است. غروب از یک نشئه و طلوع در نشئه دیگر است... انسان مرگ مطلق ندارد، مرگ از دست دادن یک حالت و بدست
1) در سوره عنکبوت، آیه 64 میخوانیم: «وانَّ الدار الآخِرة لهیَ الحیوان لو کانوا یعلمون»و راستی که سرای دیگر زندگی حقیقی است [که حیاتش جاوید و نعمتش بی زوال است]، اگر ایشان بدانند. (ترجمه آیات از تفسیر کشف الاسرار، یا قرآن مجید ترجمه محمّد مهدی فولادوند، چاپ دوم نقل میشود).
آوردن یک حالت دیگر است و مانند هر تحول دیگری فنای نسبی است...(1)».
«مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است، یعنی انسان در حین مرگ به تمام شخصیت و واقعیّتش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد(2)، و آنان انسان را دریافت میکنند».(3)
با این منطق - که عقیده همه دینداران جهان است - زیارت نه پرستش مردگان بلکه دیدار زندگان است با چشم دل، و برقرار کردن ارتباط روحی با آنکه به زیارتش رفتهایم.
علاوه بر ادلَّه فلسفی و علمی بقای روح یا نفس، هر کس به نهاد طبیعی و وجدان فطری خود مییابد که «مَنِ» او که شخصیت انسان وابسته به آن است، چیزی است غیر مادی و جسمانی که در طول زندگی ثابت مانده و شخصیت ما را تشکیل میدهد و همین جزء از وجود ماست که پس از مردن و از هم پاشیدن بدن جاودانه میماند، با همه اعمال خیر و شری که کسب کرده و از مَلکاتش(4)گشته است.
این مباحث از موضوع اصلی کتاب بیرون است، لذا همین قدر یادآور
میشویم که این شُبهه به بیاعتقادی و نامسلمانی گوینده بر میگردد، که سرای پسین و جاودانگی روح را منکر است و باید در این باره تحقیق کند. امّا به
1) عدل الهی، 12. برای اطلاع از مباحث مربوط به حقیقت مرگ و جواب شبهاتِ موجود در این باره به کتاب مفید و مستدل نامبرده، بخش 4 - مرگ و میرها - مراجعه شود.
2) قرآن در قبض روح، کلمه «تَوفِّی» را استعمال کرده که به معنی کامل و تمام گرفتن چیزی است، و مؤف دانشمند کتاب نیز به همین کلمه استدلال مینماید.
3) زندگی جاوید یا حیات اخروی، 11.
4) ملَکه: صفت راسخ در نفس اقرب الموارد، خوی و صفتی که انسان مالک آن شده و جزء طبیعتش گشته. همین ملَکات است که سرمایههای وجودی انسان در زندگی دنیوی است، و در حیات اخروی برایش مجسم میگردد و او را خوش یا ناخوش میگرداند؛ و نعیم و جحیم را برایش فراهم میگرداند.
صریحِ قرآن و اعتقاد هر مسلمان کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده و نابود شده نیستند، بلکه زندهاند و نزد پروردگار از رحمت و عنایتِ خاصَّه او بهره میبرند.(1)
پس نه تنها ائمه هُدی و اولیاء خدا بلکه شهدا نیز زنده و برخوردار از نعمتهای خدایند و به کسانی که به زیارتشان میروند نظر دارند و به آنان احسان میکنند.
عرصه گسترده زیارت
با این باور که روح نامیراست و مرگ و نابودی در تن روی میدهد، و مردگان مخصوصاً ارواح مقدس انبیا و ائمه معصوم ما و شهدا از کسانی که بر تربتشان حاضر میشوند و خیراتی که برای آنان میشود باخبرند، رفتن به زیارت قبرهای مؤنین به ویژه معصومین تأکید شده، خاصّه که مایه عبرت و پندآموزی هم میباشد. علاوه بر این همانطور که به پیشوایان دینی و دانشمندان در حال حیات احترام میگذاریم شایسته است بعد از ممات هم با حضور بر مرقد(2)و مدفن آن بزرگان به روح و شخصیت آنان احترام بگذاریم، و از خدمات اصلاحی که انجام دادهاند سپاسگزاری کنیم، و این انگیزهای است که در تمام ملل قدیم و جدید وجود داشته و دارد، و فضای گسترده زیارت را در جهان و بنای معابد و زیارتگاهها را در تمام کشورها به وجود آورده است.(3)
Encyclopedia of Religion and Ethics, edite by james hastings Vol X (10).
زیارت قبور و تأثیر آن بر روان
آدمیزاد از دریچه چشم و گوش با جهان بیرون از خود ارتباط پیدا میکند، و هر آنچه میبیند یا میشنود اثری متناسب بر روانش میگذارد، و طبعاً در او رغبت یا نفرت به کاری را بر میانگیزد. با توجه به این حالت طبیعی، در اسلام که مکتبی تربیتی است، برای غفلت زدایی از روح انسان و جلوگیری از غرق شدن در مادیات و خودبینی، رفتن به گورستان و حضور بر قبرهای مسلمانان سنتی پسندیده و عملی مستحب شده، زیرا تأثیری ژرف در توجه پیدا کردن به سرای جاودان و دل برکندن از زخارف(1)دنیوی و تشویق به نیکوکاری و خیررسانی دارد. از مشاهده آرامگاه ابدی کسانی که روزگاری در تلاش معاش سخت کوش و در جلب منفعت شخصی حریص بودند، کیست که محبت دنیا بر دلش سرد نشود و جهت حرکتش در زندگی عوض نشود؟ کدام گوش ناشنواست که فریاد این خاموشان صد زبان را نشنود؟
کدام چشم است که سکوت و سکون غوغا آفرینان پهنه گیتی را نبیند؟ کو آن جلال و جمال؟ کجاست آن قدرت و شوکت؟...
این آگاهی و بیداری در زیارت از مقابر مسلمین و گورستان بهطورِ کلی است، امّا بر این فایده مهم باید آثاری که از زیارت مرقد شریفِ هر یک از انبیا و ائمه هُدی عاید میشود نیز افزود، که مَشاهد متبرک آنان نزولگاه رحمت خداست، و جای برقرار شدن ارتباط قلبی با آن ارواح قدسی که حَیّ و حاضرند و آگاه به حال زائر.
1) زخارِف: جمع زُخرُف، هر چیز که تزویر و تدلیس در آن بکار رفته و ظاهری آراسته و فریبنده دارد. لسان العرب.
زیارتگاه امام محل عبادت و معرفت
هر چند مکانها در ماهیت یکسان است، امّا به واسطه نسبتی که با خدای تعالی پیدا میکنند (مثلاً مسجد را خانه خدا و کعبه را بیت اللّه میخوانیم) مقدس و محترم میشوند. بنابر این علاوه بر مکه معظّمه و مساجد، خانه پیامبر اکرم ما و حرم ائمه معصومین علیهمالسلام نیز در حیات و مماتشان اماکنی شریف و با حرمت است، و فرودگاه فرشتگان و محل نزول رحمت خداست، به ویژه که محل نیایش و ستایش آفریدگار و کسب معرفت میباشد.
در حقیقت مرقد پیشوایان دینی مصداق کامل این آیه است: «فی بُیوتٍ أذِنَ اللّهُ أن تُرفَع ویُذکَر فیهَا اسْمُه...» «در خانههایی که خدا اجازه داد و فرمود که آن را بزرگ شمرند و قدر آن بلند دارند، و او را در آن نام برند و یاد کنند، به پاکی میستاید او را در آنها هر بامداد و شبانگاه مردانی که مشغول ندارد ایشان را بازرگانی و نه داد و ستدی از یاد خدا و به پای داشتن نماز و دادن زکات...(1)
جلال الدین سیوطی - از علمای اهل سنت - در تفسیر الدرُّ المنثور نقل میکند مردی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسید این کدام بیوت است؟ حضرت فرمود: بیوت انبیا. سپس ابوبکر برخاست و گفت: یا رسول اللّه لابُد یکی از این بیتها خانه علی و فاطمه است؟ فرمود: بلی از بهترین آنهاست.(2)
بنابر آنچه گفته شد زائر پیامبر اعظم و امامان معظّم علیهمالسلام باید احترام زیارتگاهها را نگهدارد، و ادب زیارت را رعایت کند و شکرگزار نعمت ولایت ائمه معصومین علیهمالسلامو محبت و معرفت آنان باشد.
زیارتگاه، کانون هر شهر
چنان که کعبه معظّم در سرزمینی خشک و تهی از مردم بنا شد، و نخستین معبد یکتا پرستی(1)بود که به خواست خدا انسانها به آن روی آوردند و شهری مهم شد، و بالاخره زادگاه پیامبر اسلام و پایگاه وحی گردید، و رفته رفته به شهری بینالمللی و مرکزی عبادی - اقتصادی بَدل شد، همچنین نگاهی به تاریخ شکل گرفتن شهرهایی چون مدینه، نجف، کربلا، مشهد و قم نشان میدهد که از برکات و فواید آن بُقعههای(2)مبارک تأثیری است که در گِرداگِرد خود داشته، روستا یا شهرکی را به صورت شهری بزرگ با جمعیتی انبوه در آورده است، که بخشی از ساکنانش کسانیاند که نخستین بار به زیارت آمده دلخوش و حاجت رَوا شدهاند، به آن حد که از دیار خود بُریده جوار امام را برگزیدهاند. بدیهی است این ازدیاد جمعیت و رفت و آمد - که همه از جَذبه معنوی امام است - گسترش شهر زیارتگاه و ایجاد خانه و هتل و فروشگاه و مسجد و مدرسه و بیمارستان و نیازمندیهای دیگر زندگانی را فراهم آورده است، که حرم امام در کانون شهر و مرکز آبادانی است. مقصود توجه دادن خوانندگان است به فایده دنیوی و بهره مادی زیارت و زیارتگاهها که اضافه بر فایدههای معنوی و آثار روحانی آنها میباشد. و اینک نمونه آن از «مشهدالرضا»:
سابقه شهر مشهد
مشهد کنونی که نام اوّلیه آن مشهد الرضا علیهالسلام(3)و گویای شهادت آن حضرت
1) اولین خانهای که بر زمین نهادند [برای عبادتِ] مردمان، همان خانه مکه است، که در آن برکت و هدایت جهانیان است آل عمران، آیه 96 ترجمه از کشف الأسرار.
2) بُقعه: قطعه زمینی ممتاز از اطرافش، زمینی که زیارتگاهی در آن قرار گرفته باشد. فرهنگ فارسی.
3) به عنوان نمونه شیخ صدوق (محمّد بن علی بن حسین بن بابویه درگذشته به سال 381) در عیونُ اَخبار الرضا (2/ 283) از مدفن آن حضرت به «مشهد» تعبیر کرده یعنی محل شهادت همچنین ابوالفضل بیهقی (م. 470) در تاریخ خود دو جا تعبیر «مشهد علی بن موسی الرضا» را به کار برده، و یادآور شده بزرگانی در عمران آن بُقعه هزینه کردند یا آن جا دفن شدند (تاریخ بیهقی، از انتشارات دانشکده ادبیات مشهد، چاپ دوم، 531، 712).
میباشد، مرکز استان وسیع خراسان است و جمعیتی حدود دو میلیون دارد. این شهر بزرگ و آباد در آغاز قرن سوم هجری، هسته مرکزیاش روستای «سناباد» بود که باغ مصفّای حاکم آن زمان - حمید بن قُحطَبه - در آن قرار داشت. پس از شهادت امام علی بن موسی علیهالسلام در آخر صفر سال 203، به فرمان مأمون عباسی حضرت را در بقعهای واقع در آن باغ - که پدرش هارون الرشید دفن شده بود - با احترام به خاک سپردند. با گذشتِ زمان که حکومت عباسیان به ضعف گرایید و ستاره دولت آلعلی بر آمد، حقایق چندی روشن و کراماتی(1)ظاهر شد که دلها بیش از پیش متوجه مَضجع(2)فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآلهگشت و در نتیجه املاکی بر آن وقف کردند و به عمران و توسعه روضه(3)منورّه پرداختند. و نه تنها نام مشهد بر سناباد و نوغان و طوس غلبه کرد، بلکه مشهد الرضا کلانشهری شد که نوغان محلهای از آن و سنادباد خیابانی از آن میباشد و گنبدطلایی امام هشتم علیهالسلامبرترین و فروزانترین نماد این شهر گردید و دیگر بناها را تحت الشعاع قرار داد.
اشراقات معنوی و علمی حضرت رضا علیهالسلام و حوادث روزگار و برتر از آن مشیّت آفریدگار چنین بود که هشتمین گوهر صدف امامت دور از مدینه (یعنی زادگاه خود) به خاک سپرده شود و حرمش مَأمن و پناهگاه شیعیان در سرزمین خراسان باشد تا دوستان اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بتوانند از اطراف جهان به مشهدالرضا سفر کنند و از فیض زیارت آن امام رؤف برخوردار شوند.
از خدا جوییم توفیقِ ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
ادب نگهداشتِ حد هر چیز و حُسن معاشرت است، و از صفات مخصوص انسان و بهخصوص انسان تربیت شده فهمیده است.
روشن است که در رعایت احترام و آداب دانی، بزرگان دینی و علمی و اجتماعی از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردارند، زیرا احترام به آنان در واقع تکریم علم و معنویت و بزرگداشتِ دینِ خداست.
بنابر
این اصل عقلی و اخلاقی است که آداب اجتماعی به وجود میآید و سنتهای مذهبی بین ملتهای جهان وضع میشود، و مراسم خاص دینی و ملی و قومی برای بزرگداشت روحانیان و دانشمندان شکل میگیرد.
پس برای اینکه زیارت به بهترین صورت انجام گیرد باید دارای آدابی و شرایطی باشد تا فواید لازم معنوی بر آن بار شود، و به کاری بیهوده بدل نگردد.
آنچه نقل خواهد شد آداب و دستورهایی است که از کتب معتبر گردآوری شده و در واقع ادب زائر است برای تشرُّف صحیح به پیشگاه مَزور(1)، که از پیشوایان دین ما رسیده است و دارای فوایدی است که برای بهرهمند شدن از آنها دانستن و به کار بستن آنها ضروری است، و گرنه زیارت به عملی بیروح و گشت و گذاری تفنُّنی بدل میشود، یا دیدن در و دیوار و دیگر هیچ.
برای اینکه خوانندگان دریابند که رعایت ادب حضور پیشوایان در قرآن کریم نیز تصریح شده به نقل آیاتی که هر یک متضمن سنت و ادبی است میپردازیم.
1) مَزور: کسی که زیارت میشود.
البته با توجه به این اصل عقیدتی که انبیا و شهدا و بلکه انسان را مردن به معنی نابودی و هیچ و پوچ شدن نیست لزوم بکار بستن این آداب در مرقد مطهر هر یک از آنان چون خانههاشان و در زمان حیاتشان، روشن میشود:
1 - «فَاخْلَعْ
نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی » (طه، 12)
[ ای موسی] نعلین از پای بیرون کن که اکنون در وادی مقدسی، [ آن دَرَّه پاک کرده طُوی هستی].(1)
بر طبق این آیه حضرت موسی علیهالسلام پیامبر بزرگ خدا مأمور میشود برای ورود در منطقهای که آوای الهی را میشنود و فرودگاه وحی است، پایافزار بدر آورده پا برهنه داخل گردد. بدیهی است که مردم عادی به طریق اَولی لازم است کفش از پای و علاقهها از دل بیرون کنند، و فروتن گام در حرمهای مقدس نهند.
2 - «یَآ أیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ اِلاَّ اَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ»(احزاب،
53).
ای کسانی که ایمان آوردید! به خانههای پیامبر داخل مشوید مگر اینکه به شما اجازه داده شود.
آیه مذکور مؤنان را از اینکه بی کسب اجازه به خانههای(2)پیامبر وارد شوند نهی میکند، با توجه به اینکه آنان را حیات جاودان است رعایت ادب ورود به حرمهایشان و خواندن اذن دخول، چون اجازه گرفتن برای ورود به خانههای آنها لازم و ضروری است.
3 - «یَآ أیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاَ تَرْفَعُوآ اَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاَ تَجْهَرُوا لَهُ
بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ»(3)(حجرات، 2).
ای گرویدگان ! صداهایتان را زبَرِ صدای پیامبر بلند مکنید، و با او بلند
سخن مگویید چنانکه با یکدیگر بلند گویید.
این آیه ادب سخن گفتن را در پیشگاه نبی معظَّم ما یادآور میشود، و به ملایمکردن صدا در تکلُّم دستور میدهد، که خود نوعی احترام و بزرگ شمردن مخاطب است، و لذا گفته میشود زیارتنامه را به صدای بلند نخوانید.
4 - «اِنَّ اللّهَ وَ مَلئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَآءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیمًا » (احزاب، 56).
خدا و فرشتگان او درود میفرستند بر پیغمبر [و ثنائش میگویند]، ای کسانی که ایمان آوردهاید درود فرستید بر او و سلام کنید سلام کردنی [با
احترام و تکریم].
بهترین مکان صلوات نکتهای که شایان ذکر است اینکه: چون فیض آفریدگار مستدام و پایدار است، صلوات و رحمتش بر نبی معظَّم - که برترین آفریده اوست - نیز دائم میباشد(1)، و فعلِ مضارع «یُصَلّون» نیز آن را میرساند، بنابر این صلوات و تحیتِ مؤنان بر پیامبر که به پیروی از فعل آفریدگار و امری که در آیه شده انجام میگیرد نیز شایسته است ادامه داشته باشد.
بنابر این زیارتهای معصومین که در حرمهایشان خوانده میشود، و ابتدای بیشتر جملاتش با «السَّلام علیک» شروع میگردد، در واقع اجرای دستور آیه و مصداقی از آن است، پس زیارتنامه خواندن به تنها نوآوری در دین نیست، بلکه به گونهای اجرای حکم خدای تعالی و عمل به محکم قرآن است.
نکته دیگر اینکه بر طبق احادیث رسیده از طریق شیعه و اهل سنت(2)
اینک ترجمه حدیثی که در المیزان به نقل از «الدُّر المنثور» سیوطی آمده و صاحب مجمع البیان همان را با سلسله سند دیگری از طریق شیعه نقل میکند:
کعب بن عجره گوید: [چون آیه صلوات نازل شد] مردی گفت ای پیامبر خدا! اما سلام بر تو را دانستیم چیست، صلوات بر آل تو چگونه است؟ حضرت فرمود بگو: اللهمّ صلِّ علی محمّد و آل محمّد کما صَلَّیت علی ابراهیم و آلِ ابراهیمِ انَّک حَمیدٌ مجیدٌ.
هنگامصلوات بر نبیاکرم باید آل(1)آن حضرت را نیز شرکت داد، یعنی ائمه دوازدهگانه شیعه، که معصوم از خطا و مَنصُوص(2)هستند.
چنانکه آشکار است آیه مذکور مهمترین ادب حضور پیشوایانِ دینی و حجتهای الهی را که سلام و صلوات و طلب رحمت از پروردگار برای آنان باشد بیان مینماید، و چون ارواح ملکوتی و نفوس قدسی آنان همواره زنده و حاضر و پذیرای رحمت بیپایان حق تعالی است، مرقد مطهر هر یک از آنان بهترین مکان، و زیارتهای مأثوره گویاترین تعبیر و بیان، برای ادای این تحیت و احترام است.
اکنون مهمترین آداب زیارت معصومین را که در مزار پاک و آستان مقدس آنان باید رعایت کرد، و محدِّثین ما در مقدمه کتب زیارت نقل کردهاند(3)، به زبان امروز بازنویسی و شرح میکنیم.
1 - داشتن وضو و غسل: از مطالعه باب عبادات در فقه اسلام این نتیجه کلی عاید میشود که در این آیین حنیف، نخست طهارت است و بعد عبادت. این طهارت، بعد از پاک بودن بدن از نجاسات با وضو و غسل حاصل میشود. از
آنجا که اعمال ظاهری اثری خاص در روح انسان دارد، شستشو و طهارت ظاهر که باید به قصد قربت انجام گیرد، علاوه بر نظافت صوری و پاک شدن از بوی ناخوش بدن، در ایجاد طهارت باطن و صفای دل نیز مؤر خواهد بود، و آمادگی روانی لازم برای دیدار شخصیتهای مقدس و کسب فیض از حضورشان را به انسان میبخشد.
2 - پوشیدن لباس پاک و نو، که بهتر است سپید رنگ باشد، و خوشبو کردن خود با مواد معطر، جز در زیارت سیدالشهدا حسین بن علی علیهالسلام.
3 - سخن بیهوده و لغو را ترک نماید، و از مجادله و بحثهای خصومتانگیز جداً پرهیز کند.
4 - هنگام رفتن به روضه مقدسه با وقار و آرامی گام بردارد، و با حالت فروتنی و سر به زیر حرکت کند و به اطرف خود توجه ننماید، تا تجمع حواس و حضور قلب لازم را در خود فراهم آورد.
5 - با تسبیح و ستایش آفریدگار متعال زبان را به ذکر و دل را به عظمت الهی مشغول گرداند، و همچنین با فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد حق امامت و هدایت آنها را سپاس گوید.
6 - اجازه ورود خواستن: چون به حرم و آستان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یا امام رسید بایستد و اذن دخول بخواند، یعنی اجازه ورود طلبد، چنانکه خداوند میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید به خانههای پیغمبر داخل مشوید مگر آنکه به شما اجازه داده شود»(1)، شایسته است زائر معنی اِذن دخول را بداند، و بتواند با فهمِ آن، مقاماتِ روحانی و عظمت معنوی حجتهای الهی را به یاد آورد.
7 - درباره بوسیدن و دست مالیدن به درهای حرم یا ضریح مطهَّر امام این
1) سوره احزاب، آیه 53 .
توضیح لازم است که: اسلام دینی است فطری و احکامش سازگار با عواطف و عقل طبیعی انسان میباشد. بدیهی است که یکی از راههای اظهار علاقه به دوست، خویشاوند یا کسی که در نظر ما محترم است بوسیدن او یا تصویر یا اشیاء منسوب به او میباشد. بنابر این بوسیدن در و دیوار اماکن مقدّسه به قصد تبرک یا به عشق پیامبر و امام - صلوات اللّه علیهم - عملی است طبیعی و نشان شور محبت و بزرگداشتِ آن بندگان برگزیده حق تعالی است.
واقع این است که چون زائر به شوق زیارتِ پیشوای عزیز و کریم خود رو به حرم مطهَّرش میآورد و به او دسترسی پیدا نمیکند، با بوسیدن آنچه به حضرتش نسبت دارد شعله عشق خود را نمایان و سوز درونش را آرامش میبخشد. پس چه دور از معرفت و حالِ محبّتند کسانی که این گونه احتراماتِ معمول را جایز نمیدانند، در حالی که خود به بوسیدن عکس و بوئیدن پیراهن فرزند سفر کردهشان میپردازند، یا یادگاری دوستشان را گرامی میدارند!
علاوه بر آنچه گفتیم بنا به نقل ابن حَجر (از دانشمندان اهلسنت) «بعضی علما از مشروعیّت بوسیدن حَجر الأسود استنباط کردهاند که بوسیدن آنچه مستحق تعظیم و شایسته بزرگداشت است - از انسان و غیر او - جایز میباشد»(1). به هر حال، جز سجده (پیشانی بر زمین گذاشتن) که مخصوص خدای سبحان است و به غیر حق تعالی جایز نیست، سایر احترامات را رعایت کردن شرط ادب و پسندیده است.
8 - چون قبر مطهر را دید پیش از شروع به خواندن زیارت تکبیر گوید و خدای تعالی را به بزرگی یاد کند. چنانکه بعضی علمای ما یادآور شدهاند، ظاهراً حکمت تکبیر قبل از خواندن زیارت این باشد که از پیدا شدن حالت
1) الغدیر، 5/153.
مبالغه(1)یا غفلت از عظمت حق تعالی جلوگیری شود.
9 - نا آشنائی عامه مردم با آداب و سنتهای اصیل اسلامی این پندار را در اکثر عوام به وجود آورده که زیارت یعنی گرداگرد ضریح گشتن و آن را لمس کردن و بوسیدن، چنانکه اگر بواسطه زیادی جمعیت موفق به چنین کاری نشوند زیارت خود را ناقص میشمرند و اندوهگین میشوند. در حالی که زیارت با حضور زائر نزد حجت خدا حاصل میشود.
در حقیقت همان توجه قلبی به امام و اظهار احترام و سلام کردن و پیوند قلبی با او برقرار نمودن اصل زیارت است، و خواندن زیارتنامهها نیز برای افزایش معرفت و ایجاد چنین حال و روحیهای است.
بنابر این در اطراف ضریح مطهر گردیدن و به آن دست مالیدن، گرچه در خلوت مطلوب است، امّا بجا نیاوردن آن هم خللی به اصل زیارت وارد نمیکند، به خصوص که بزرگانی چون علاّمه محمّد باقر مجلسی دور ضریح طواف کردن را محل تأمل دانستهاند.
10 - اگر عذری از ضعف و دردِ پا ندارد زیارت را ایستاده بخواند.
11 - هنگام زیارت خواندن پشت به قبله و رو به قبر منوّر بایستد، و چون از آن فارغ شد گونهها را به ضریح گذارد و تضرَّع و دعا کند و سپس به طرف سر مطهر برود و رو به قبله ایستاده دعا کند.
12 - زیارتهای مأثوره و منقول از ائمه معصومین علیهمالسلام را بخواند، و از خواندن عبارات مَجعول و ساخته افراد اجتناب کند.
13 - هنگام خواندن زیارت صدای خود را بلند نکند، چنانکه آیه مربوط پیش از این نقل شد.
14 - دو رکعت نماز به نیت نماز زیارت بخواند، و بهتر است در بالای سر
1) مبالغه: صفات پسندیده یا ناپسند شخصی را به صورتی بیان کردن که دور از ذهن باشد و از این راه عظمت و تعالی (یا بدی) او را نشان دادن.
مطهر این نماز را بجا آورد.(1)
15 - بعد از نماز دعاهای وارده را بخواند، یا آنچه به خاطر او میرسد برای خود و بستگان و حق داران از پروردگار متعال بخواهد.
16 - قرآن تلاوت کند و هدیه نماید به روح مقدس امام. مرحوم مجلسی در تحفة الزائر به استحباب قرآن خواندن در حرم هر امام تصریح کرده.
17 - اگر ورود زائر به حرم مصادف با اقامه جماعت شود، ابتدا نماز بجا آورد و سپس زیارت بخواند. همچنین اگر در بین زیارت نماز بر پا شد مستحب است که زیارت را قطع کند و به نماز روی آورد.
18 - بانوان هنگام زیارت رعایتِ حفاظ و حجاب خود را باید بنمایند، و محل عبور و زیارت خود را جایی انتخاب کنند که موجب اختلاط و رویارویی با مردان نشود.
19 - بر مسکینان و درماندگان بهخصوص افراد آبرومندی که در غربت تهیدست شدهاند، احسان و انفاق کند.
20 - چون حظّ روحانی خود را از زیارت بدست آورد، در بیرون رفتن از حرم مقدس شتاب کند، نه اینکه در گوشه و کنار برای استراحت بنشیند و به سخنان دنیوی یا بیهوده خود را سرگرم نماید.(2)
ارزیابی و خودسازی
هدف غائیِ عبادات، تزکیه نفس و خودسازی و آماده کردن روح برای معرفتِ آفریدگار متعال و اولیائش میباشد، و این هدف را زیارتها تأمین
میکند. بنابر این شایسته است زائر بعد از بکار بستن آداب مذکور و خواندن زیارات مأثوره به ارزیابی خود بپردازد و ببیند در برابر رنجِ سفر و تحمل مخارج مختلف و تَشرُّف به حضور امام چه عایدش شده؟
جذبه معنوی امام دل او را تحت تأثیر قرارداده بهطوری که خواهشهای نفسانیاش کاهش پیدا کرده و محبتش به امام افزایش یافته باشد؟
آیا قدرت بر ترک گناه و تغییر اخلاق ناپسند و عادت زشت خود پیدا کرده؟
و در عمل به وظائف اجتماعی و شرکت در صحنه مبارزه با ظلم و کفر و نفاق و حمایت از اسلام و مسلمین، گرمرَو و تیزکوش گشته؟
و علاوه بر اینها در پی خواندن زیارتنامهها محبت و معرفتش نسبت به اولیای دین و ائمه معصومین افزونتر شده؟
آیا ولایت و حکومت و داوری امام را بر خود کاملاً پذیراست؟
و در زمان غیبت امام زمان - عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَه - خود را محکوم چه حُکمی میداند؟
آیا ولایتِ فقیهِ عادلِ آگاه و بصیر به حوادث واقعه را به نیابتِ عامّ از امام عصر علیهالسلام پذیراست؟ و اگر نمیپذیرد والی و هادی و سرپرستِ خود را در مسائل اجتماعی که میداند؟...
کوتاه سخن آنکه باید در اندیشه و عقیده، گفتار و کردار، زندگی فردی و اجتماعی خود تجدید نظر کند: ضعفها را به قوت و تاریکیها را به روشنایی بدل کند، و مخصوصاً در کسبِ معرفت و محبت امام بکوشد، و ولایت و زعامت او را برخود و خانوادهاش بپذیرد، و به حقیقت پیرو اوامر و نواهیاش گردد، تا در آنچه به عنوان زیارت خوانده راستگو و صادق باشد، نه آنکه دلش زبان را و کردارش گفتار او را تکذیب کند.
اهمیت زیارت در احادیث اگر احترام و تکریم دانشمندان، پارسایان،
خدمتگزاران به انسان، مجاهدان راهِ خدا و بالأخره آنها که به حقیقت انسان کامل و شایستهاند، به حکم عقل و عرف بشری لازم است، بیشک انبیا و اوصیائشان سزاوارترین افراد به این تعظیم و تکریمند، و زیارت چنین احترامی است که با حضور در مشهد و درود و تحیت بر ارواح پاکِ آنها و برشمردن فضایلشان انجام میگیرد، و در اخبار مذهبی ما بر چنین عملی تأکید فراوان شده است. این تأکید و توصیه در احادیث به عنوان «ثواب» ذکر شده که به توضیح آن میپردازیم.
«واللّهُ عِندَهُ حُسْن الثَّواب»(1)
چنانکه در داد و ستد روزانه اجرت و مالی که میپردازیم نشان ارزش و فایده کار است، در عبادتها هم ثواب روشنگر فواید معنوی و روحانی یا آثار اجتماعی آن است، و اهمیتی که خدای سبحان از این جهات به آن عبادت
1) سوره آل عمران، آیه 195: و خدای آن است که نیکوئی ثواب نزد اوست.
میدهد. بنابر این ثوابهایی که در روایات برای زیارت آمده روشنگر عظمت و جلالت قدر کسی است که زیارت میشود و نیز شایستگی عمل زائر.
علاوه بر ا ین چون آدمیزاد بهطور طبیعی طالب دریافت پاداش اعمال خود است، اِرضای این میل فطری را با تعیین ثواب برآوردهاند، بدین ترتیب ثوابهای نقل شده برای زیارت، مشوِّق و محرِّکی نیکو برای بیشتر مردم است تا به زیارت رو آورند و نام آن حجتهای الهی در خاطرها جاودان ماند و مشعل هدایت و دلالت همواره بر فراز مَنارههای علم و ایمان پرتو افکن باشد.
مستحق ثواب
به حکم عقل و مدارک شرعی ثواب بردن از زیارت و دیگر کارهای خیر گزاف و بیحساب نیست، و تنها با برخی اعمال بدنیِ بیروح و بیتوجه - مانند در و دیوار را بوسیدن و آثار هنری را نگریستن - حاصل نمیشود.
گفتیم حرکات سرسری و بدون حضور قلب و بیتوجه به امام اصلاً زیارت نیست بلکه سیاحت است و عبادت محسوب نمیشود، و طبعاً مقبول خدای تعالی نمیباشد، و ثوابی هم که پاداش عبادت است به آن تعلق نمیگیرد. زیرا زیارت و بلکه هر عبادت صحیح مورد قبول باید با معرفت و بر طبق دستور شارع و به قصد قُربت به خدای تعالی باشد و دور از خودنمایی و سود شخصی.(1)
چنان عبادتی به تدریج آثاری در روح و جان انسان میگذارد، صفات
ناپسند او را تغییر میدهد و به فضایل و محاسن اخلاقی آراسته میکند، و به الگو و اُسوهای که در برابر دارد - یعنی امام - نزدیک مینماید.
چون این محاسن و کمالات ملکه انسان شد یعنی صفتی ثابت در نفس، این
1) «اَلا لِلّه الدینُ الخالص» الزمر، 3: آگاه باشید که دین خالص [بی هیچ شرک و ریا ] برای خداست.
سرمایههای وجودی را که در دنیا کسب کرده با خود به سرای جاودان میبرد و اجری متناسب آن مییابد، و این است معنی استحقاق ثواب یافتن و سزاوار نعمتهای آن جهانی بودن.
در خبر است: اذکارِ «سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اکبر» درخت بهشتی میشود و گناه و فساد، آتشی که آنها را میسوزاند.(1)بعضی از خویهای ناپسند چون حسد و تکبر و ریاستطلبی آتش سوزانی است که اصل ایمان را نابود میکند.(2)
قرآن کریم میفرماید: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ اَمَدًا بَعیداً» (آل عمران/ 30): روزی که هر کس آنچه از کار نیک یا زشت انجام داده است حاضر میبیند، آرزو میکند که کاش بین او و بین کار زشتش مسافت درازی فاصله میبود.
باز هم میفرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ »(زلزال/ 7 - 8): پس هر کس هموزن یک ذره کار نیک بکند آن را میبیند و هر کس هموزن یک ذره کار زشت بکند میبیند.
استاد مطهری درباره پاداشهای روز قیامت مینویسد:
«مجازات آخرت، تجسم یافتن عمل است، بهشت و جهنم آنجا همین
اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود صورت جسمانی پیدا میکند. تلاوت قرآن صورتی زیبا میشود و در کنار انسان قرار میگیرد، غیبت و رنجانیدن مردم بهصورت خورش سگان جهنم در میآید.
به عبارت دیگر اعمال ما صورت مُلکی دارد که فانی و موقت است، و آن همان است که در این جهان به صورت سخن یا عملی دیگر ظاهر میشود،
و صورتی و وِجههای ملکوتی دارد که پس از صدور از ما هرگز فانی نمیشود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنی ماست.(1)»
بنابر این مستحق ثواب زیارت و نماز و دعا کسانی خواهند بود که با مداومت بر این طاعات، حالت توجه به پروردگار و تذکر و خلوص یافته و مسلمانی مُهذَّب و تربیت شده باشند، و از گناهان به خصوص آنچه مربوط به حقالناس است جداً پرهیز نمایند، تا آثار و فواید زیارت از روحشان زایل نگردد.
زیارت و تجدید پیمان با امام
1 - آغاز این بحث را حدیثی قرار میدهیم از سخنان نورانی علیبن موسی الرضا - علیه آلاف التحیَّة والثنّاء - که انوار علمیاش پر فروغتر از خورشید خراسان(2)است و روشنی بخش دلهای شیعیان:
هر امامی را پیمانی در گردن اولیائش و شیعهاش میباشد. وفای به این پیمان وقتی تمام و کامل است که قبرهایشان زیارت شود. پس کسی که امامان را مشتاقانه زیارت کند، و به آنچه مورد خواست و رغبت آنان بوده تصدیق داشته باشد، امامانش در روز رستاخیز شفیع او خواهند بود.(3)
توضیح: نخستین آموزشِ این حدیث معتبر(4)این است که زیارت متمم و
1) عدل الهی، 153 - 157.
2) خراسان: به معنی «مشرق» است، و نام ولایتی است مشهور که چون در شرق فارس و عراق واقع است بدین نام خوانده شده برهان قاطع. خراسان در اصل: «خورآیان» بوده یعنی جایی که خورشید برآید.
3) وسائل الشیعه، 10/253؛ بحار الأنوار، 100/116. در جمعآوری احادیث از دو کتاب مزبور آقای علیاصغر فرزانه با نویسنده همکاری کرده، بدین وسیله تشکر میشود.
4) این حدیث در کتب معتبر کهن نقل شده: اصول کافی از محمّد بن یعقوب کلینی م. 329، و عیون الاخبار از ابوجعفر صدوق (م. 381) و مُقنِعه از شیخ مفید (م. 413).
مکمل وفای به عهدی است که هر مأموم با امام خود بسته، و به زبان امروز رأی اعتمادی است که به رهبر فکری و پیشوای حکومتیاش که منصوب از طرف خداست میدهد. با تأملی اندک مییابیم که دیدار شوقآمیز مرقد امام و شرح مناقب و فضائلشان ضمن خواندن زیارتنامه، حَقّا که تجدید پیمان مودت و امامت است با او، و هم یادآور وظایفی که زائر نسبت به حجت خدا دارد.
دومین آموزش بیان حالت خاصی است که زائر باید داشته باشد، یعنی رغبت و میل فراوان به دیدار امام، که البته نتیجه معرفت ابعاد گوناگون شخصیت امام است و شناخت درست او که در معرفی کوتاهش توان گفت: جانشین خدا در زمین(1)، نماینده آفریدگار بین مردم، و امام و پیشوای دادگسترِ امّت اسلام.
سومین آموزش تصدیق زائر است به آنچه مورد خواست و محبت امام
است. اگر به خاطر آوریم که اینان خواستی و رضایتی جز خواست و رضای آفریدگار متعال ندارند، به این نتیجه میرسیم که زائر باید در پی تحصیل رضای الهی و فرمانبرداری از آن ذات پاک بر آید.
آری امام زائری چنین با معرفت و مطیع را شفیع خواهد بود.
2 - زید شَحّام میگوید: به امام جعفر صادق علیهالسلام گفتم: کسی که یکی از شما را زیارت کند چه اجری دارد؟
فرمود: مانند کسی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را زیارت کرده باشد.(2)
3 - امام محمّد باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میفرماید که گفت: هر کس مرا یا یکی از فرزندانم را زیارت کند روز قیامت او را زیارت میکنم و از ترسهای آن روز نجاتش میدهم.(3)
در چند حدیث پایان یافتن و کامل گشتن حج - زیارت خانه خدا - و یادبود کوششهای مخلصانه حضرت ابراهیم علیهالسلام، به این است که زائر بعد به زیارت حضرت رسول و ائمه نیز تشرف حاصل کند:
1 - عبداللّه بن عمر از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: هر کس حج گزارد، سپس قبر مرا بعد از وفاتم زیارت کند، مانند کسی است که مرا در دوران حیاتم زیارت کرده است.
این حدیث را مرحوم امینی از 21 حافظ و عالمِ حدیث شناس اهل سنت نقل کرده است.(1)
2 - نیز عبداللّه بن عمر از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: هر کس قصد خانه خدا کند ولی مرا زیارت نکند بر من ستم کرده است.(2)
این دو حدیث - که نمونههایی دیگر نیز دارد - اهمیت فراوان زیارت نبی رحمت اسلام را میرساند، و دلیلی است بر لزوم زیارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، و کسب فیض از مرقدش، همچون خانهاش در زمان حیات.
3 - حضرت صادق علیهالسلام فرمود: چون یکی از شما [شیعیان] حج گزارد، حجش را به زیارت ما ختم کند زیرا این [زیارت] جزء پایانی حج است.(3)
4 - روایتی که ابوحمزه ثمالی از حضرت باقر علیهالسلام نقل میکند روشنگر معنی
احادیثی است که در این زمینه رسیده و توضیحی است بر احادیث مذکور:
ابوحمزه میگوید: در حالی که ابوجعفر - باقر العلوم علیهالسلام - بر درِ مسجد نشسته بود و مردمی را که طواف میکردند نظاره مینمود، به من گفت:
ای اباحمزه: اینان مأمور به چه کارند؟
من ندانستم چه پاسخ دهم. پس امام خود گفت:
همانا به آنان امر شده که به این سنگها [یعنی خانه سنگی] طواف کنند، سپس نزد ما آیند تا ولایتشان را به ما اعلام کنند.(1)
اعلام ولایت نخست باید موقعیت زمانی - مکانی این سخن را در نظر آورد که خانه خداست و هنگام ادای فریضه حج، یعنی بهترین زمان و مکان. از نظر سیاسی اوایل حکومت بنی عباس است، کسانی که به نام آل علی مسلمانان را دعوت به بیعت کردند و سپس با آنان و زائرانشان بدترین رفتار را کردند. در چنین اوضاع اجتماعی - دینی است که باقرالعلوم علیهالسلام از انبوهی جمعیت در مسجدالحرام استفاده میکند و به نکتهای نغز که مغز اعمال حج و روح عبادت است اشاره میفرماید: معرفت امام، شناخت پیشوا و راهنما، و اِعلام دوستی و پیروی از او.
چه بسا تبلیغات عوام فریب طاغوتهای هر زمان و ظاهر پرستی مردم دور مانده از عالِم ربّانی و رهبر الهی، رفته رفته طواف گِرد خانه سنگین و حرکات بدنی خاص را تمام هدف معرفی کند، و مردم را دلخوش دارد که «عبادت» کردهاند! در حالی که اعمال بدنی - حتی در نماز - نشانیها، سَمبُلها و رمزوارههایی از معارف و واقعیاتی چند است مانند: اظهار کوچکی در پیشگاه معبود، پیبردن به عظمت آفریدگار، دوری از تکبر و خودبزرگبینی، تهذیب نفس، اتحاد و پیوستگی مسلمین جهان، وحدت در عبادت، ایجاد اخوت و همکاری و مشکلگشایی از یکدیگر، اعانت به «بِرّ و تقوی»، دفع ظلم و ظالم و مبارزه با متجاوزان و طغیانگران و مال اندوزان، و در یک عبارت: اِعلای کلمه توحید و توحید کلمه.
1) وسائل الشیعه، 10/254.
اینک جای پرسش هست که این معارف والا را که نیکو میداند؟ که درست میشناسد و صحیح معرفی تواند کرد؟
جز راهنمایی بصیر و راه آشنا؟ که رسول خداست و حضرت علی و فرزندان معصومش علیهالسلام، که امام باقر علیهالسلام از آن به «اِعلام ولایت» در حضورشان تعبیر میفرماید.
این بحث را با ترجمه حدیثی که عبداللّه بن عمر روایت کرده آغاز میکنیم تا درجه اهمیت زیارت در نزد علمای اهل سنت نیز نمودار شود.
1 - رسول خدا صلوات اللّه علیه گفت: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعتم او را واجب شود.
علامه محقّق عبدالحسین امینی از کتابهای معتبر (صِحاح) اهل سنت 41 مأخذ را با نام و سال وفات مؤف ذکر میکند که حدیث مذکور را نقل کردهاند.(1)از طرق شیعه نیز حدیث مذکور با عباراتی قریب به آن و یا با اضافاتی نقل شده، بهطوری که جای تردیدی در صحت آن باقی نمیگذارد.(2)
2 - ائمه معصومین ما از پیامبر خدا روایت میکنند که گفت: هر کس قبر مرا بعد از درگذشتم زیارت کند، مانند کسی است که در حیاتم به سوی من هجرت کرده. پس اگر شما توانایی [زیارت از نزدیک را ]ندارید، به سویم سلام فرستید که آن به من میرسد.(3)
1) الغدیر، 5/93 - 96؛ وفاءُ الوَفا بأخبارِ دارالمصطفی، الطبعة الرابعة، 4/1336. مؤف کتاب - نورالدین سمهودی - پس از نقل حدیث از دار قُطنی و بیهقی مینویسد: سُبْکی خبر را در نسخههای معتبر دیده و راویانش را توثیق کرده است.
2) رجوع شود به: کامل الزیارات، باب دوم، 12 - 15، و دیگر مجامع حدیث شیعی.
3) کامل الزیارات، 14، حدیث 17. سمهودی نزدیک به آن مضمون را نقل کرده بدین عبارت:قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : مَن حَجَّ فزارَ قَبری بعدَ وفاتی، کان کَمَن زارنی فی حیاتی وفاءُ الوفا، 4/1341.
«یَآ أیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ»(1)
از آداب باطنی زیارت که مناسب با حضور در مشهد مقدس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و دیگر امامان معصوم علیهمالسلام میباشد، توسل و شفیع گرداندن آنان در پیشگاه خدای تعالی و حاجت خواستن است.
طبیعی است که انسان برای برآمدن حاجتش از دیگری کمک طلبد، و کسی را که وجیه و مقرَّب است نزد صاحب حاجت وسیله و واسطه گرداند. زائر نیز در محیط روحانی اماکن متبرک برای خودسازی به محاسبه نفس میپردازد، و گذشته زندگیاش را - که خود بازیگر صحنههای آن است - بر پرده ذهن میبیند. بیشک صحنههای تاریک و زشت آن اشک حسرت از دیدگانش روان میسازد، امّا راهی برای رهایی از پیآمدِ بدکاریهایش نمییابد، جز اینکه آفریدگار غفّار را به جاه و تقرُّبی که صاحب بقعه نزدش دارد بخواند و بخواهد که از گناهانش درگذرد، و آثار سوء زشتکاریها و مفاسد را از روحش زایل گرداند. بدین ترتیب زائر، خاتم انبیا یا ائمه هُدی را که مظهر رحمت و جلوهگاه مغفرت آفریدگارند، و مقرَّب و پذیرفته نزد خدای تعالی، با شخصیت عقب مانده و آلوده خود جفت و قرین میگرداند(2)، تا با این وسیله - که خدای مهربان خود قرار داده - رحمت و مغفرتش را جلب کند، و آمادگی لازم برای تقرب به
معبود متعال را بیابد.
بنابر این بهطور کلی و از نظر اخلاقی نمیتوان هر نوع «شفاعت» را که «خواهش کردن» مقربان الهی است برای آمرزش یا روا شدن حاجتِ بندهای که به آنان متوسل شده مذموم دانست، آنچه مذموم است خواهش بیمورد و درخواست نامشروع و خلاف قانون است، یا متوسل شدن به افراد ناشایست برای برآمدن حاجت.
با آنکه توسل و شفیع جُستن و شفاعت خواستن به این معنی، از نظر عقلی و نقلی منعی ندارد، متأسفانه وهابیان آن را منافی با توحید در عبادت دانسته شرک شمردهاند. حل این اختلاف و راه به حقیقت رسیدن در چنین موضوعات دینی، مراجعه به نخستین و مطمئنترین منبع اعتقادی مسلمین یعنی کلام اللّه مجید است، با در نظر داشتن تمام آیات وارده در این موضوع و استفاده از تفسیر عالمان به قرآن و سنت نبوی. چون کتاب را گنجایش نقل آنها نیست(1)
بهعلاوه قرآن شفاعتی را که با اذن خداوند باشد روا دانسته: «مَن ذَالّذی یَشفَعُ عِندَه الاّ باذنِه»البقره/ 255: کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند.
، راه اختصار را پیش گرفته گوییم:استاد دانشمند مرتضی مطهری رحمهالله در موضوعِ شفاعت تحقیقی عالمانه کرده و پاسخ شبهات مخالفان را داده(2). اندکی از آن بحث مُستَدلّ نقل میشود:
شفاعت از آنِ خداست، فرق اساسی شفاعت واقعی و حقیقی با شفاعت باطل و نادرست در این است که شفاعت واقعی از خدا شروع میشود و به گناهکار ختم میگردد، و در شفاعت باطل عکس آن فرض شده است... در شفاعتهای باطل که نمونه آن در دنیا وجود دارد، شفیعْ وسیله بودن خود را از ناحیه مجرم کسب کرده است، زیرا اوست که وسیله را برانگیخته و به شفاعت وادار کرده است. ولی در
شفاعتهای حق که نسبت دادن آن به دستگاه خدا صحیح است، وسیله بودنِ شفیع به دست خداست...
آیاتی از قرآن کریم که میگوید امکان ندارد شفاعت بدون اذن خدا صورت بگیرد ناظر به همین نکته است مخصوصاً در این باره تعبیری فوقالعاده جالب و عجیب هست که میگوید:
«قُلْ لِلّهِ الشّفَاعَةُ جَمیعاً»(1): بگو شفاعت تمام مخصوص خداست...
توحید و توسّلات از آنچه گفتیم نکتهای بسیار عالی و مهم در توحید عبادی به دست میآید. آن نکته این است که در توسّل و شفاعت خواستن از اولیای خدا اوّل باید تحقیق کرد که به کسی و از کسی باشد که خداوند او را وسیله قرار داده است. قرآن کریم میفرماید: «یا ایُّها الّذین آمَنُوا اتَّقوا اللّهَ وَابتَغُوا اِلیهِ الوَسیلَةَ».
بهطور کلی توسُّل به وسائل وتَسبُّب(2)به اسباب با توجه به اینکه خداست که سبب را آفریده است، و خداست که سبب را سبب قرار داده است، و خداست که از ما خواسته است از این وسائل و اسباب استفاده کنیم به هیچ وجه مانعی ندارد و ربطی هم با شرک ندارد، بلکه عین توحید است، و در این جهت هیچ فرقی میان اسباب مادی و اسباب روحی نیست، هیچ فرقی میان اسباب ظاهری و اسباب معنوی نیست. منتهای امر این است که در اسباب مادی از روی تجربه و آزمایش علمی باید فهمید که چه چیز سبب است، و در اسباب معنوی از طریق خودِ دین یعنی از طریق وحی و از طریق کتاب و سنت این مطلب را باید کشف کرد.
ثانیاً هنگامی که انسان متوسل میشود، باید توجهش به خدا و از خدا به وسیله و شفیع باشد، زیرا چنانکه گفتیم شفاعت
واقعی آن است که خدا شفیع را برای شفاعت برانگیخته، و چون خدا خواسته و رضایت داده است شفیع شفاعت میکند، بر خلاف شفاعت باطل که توجه اصلی به شفیع است برای اینکه کارساز باشد. پس اگر توجه اصیل به شفیع باشد و از ناحیه توجه به
خدا پیدا نشده باشد مشرک در عبادت خواهد بود... به همین جهت است که خدای متعال گناهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بروند، و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت میکنند از او بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن کریم میفرماید:
«ولَو أنَّهم إذْ ظلَموا أنفُسَهم جاؤکَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَر لهُمُ الرسولُ لَوَجَدوا اللّهَ توّاباً رحیماً».(1)
ترجمه: و اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند، و از خدا آمرزش میخواستند، و پیامبر برای ایشان طلب مغفرت میکرد، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.
آری به عمل صالح و تقوای فقط نمیتوان تکیه کرد، همانطوری که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخرین روزهای زندگی پاکش در خطبه خویش فرمودند که: نجات دهندهای نیست جز عمل و دیگر رحمت خدا.
پاسخ ایرادها با تفسیری که از شفاعتِ مغفرت کردیم، پاسخ ایرادهای شفاعت به این ترتیب به دست میآید:
1 - شفاعت نه با توحید عبادتی منافات دارد و نه با توحید ذاتی، زیرا رحمت شفیع چیزی جز پرتوی از رحمت خدا نمیباشد، و انبعاث شفاعت و رحمت هم از ناحیه پروردگار است.
2 - همان طوری که اعتقاد به مغفرت خدا موجب تجرّی(2)نمیگردد، و تنها ایجاد امیدواری میکند، همینطور اعتقاد به شفاعت هم موجب تشویق به گناه نمیباشد. توجه به این نکته که شرط شمول مغفرت و شفاعت، مشیت خدا و رضای او معرفی شده است، روشن میکند که اثر این اعتقاد تا این اندازه است که دلها را از یأس و نومیدی نجات میدهد و همواره بین خوف و رجا نگاه میدارد.
3 - شفاعت بر دو نوع است: باطل و صحیح، و علت اینکه در برخی از آیات قرآن
شفاعت مردود شناخته شده و در برخی دیگر اثبات شده است، وجود دو نوع تصور از شفاعت میباشد، و قرآن خواسته است که اذهان را از شفاعت باطل متوجه شفاعت صحیح بفرماید.
4 - شفاعت با اصل عمل منافات ندارد، زیرا عمل به منزله علت قابلی(1)، و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلی میباشد.
5 - در شفاعت صحیح تصور اینکه خدا تحت تأثیر قرار بگیرد وجود ندارد، زیرا شفاعت صحیح جریانی است از بالا به پایین.
6 - در شفاعت و همچنین در مغفرت استثنا و تبعیض وجود ندارد، زیرا رحمت پروردگار نامحدود است، محرومیت از ناحیه قصور قابل است و اختلاف قابلیتها ذاتی است و لازمه نظام جهان میباشد.(2)
1 - وهب بصری میگوید وارد مدینه شدم و به حضور امام صادق علیهالسلام
شرفیاب گشتم، و گفتم:
فدایت گردم به خدمتت رسیدم ولی قبر امیرالمؤنین علیهالسلام را زیارت نکردم.
امام گفت: چه بد کردی! اگر نه این است که تو حتماً از شیعیان ما هستی من به سویت نظر نمیکردم.
آیا زیارت نمیکنی کسی را که خدای تعالی و فرشتگان زیارت میکنند؟ و انبیا با مؤنان زیارت میکنند؟
گفتم: فدایت گردم، من این را نمیدانستم.
فرمود: بدان همانا که امیرالمؤنین علیهالسلام نزد خدا از همه امامان افضل و برتر است...(1).
2 - رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله گفت: ای علی! هر کس مرا در زندگیام یا بعد از فوتم زیارت کند، یا ترا در حیات یا پس از درگذشتت زیارت کند، یا دو فرزندت - حسن و حسین - را در زندگی یا بعد از فوتشان زیارت کند، ضمانت میکنم که از ترسها و سختیهای روز رستاخیز نجاتش دهم، تا اینکه او را هم درجه خودم گردانم.(2)
کامل الزیارات صفحه 11 آمده.
3 - ابی عامر واعظ اهلِ حجاز گوید: به حضور امام صادق علیهالسلامرسیدم و گفتم:
اجر کسی که قبر امیرالمؤنین علیهالسلام را زیارت کند و به آبادی آن بپردازد چیست؟
حضرت فرمود: ای ابا عمّار! پدرم از پدرش و جدش حسین بن علی علیهالسلام
برایم حدیث کرد که نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام گفت:
سوگند به خدا که تو حتماً در سرزمین عراق کشته میشوی و در آنجا دفن میشوی.
گفتم: ای رسول خدا! کسی که قبرهایمان را زیارت کند و آباد نماید، و به آنجا رفت و آمد کند و دایرش بدارد چه ثوابی دارد؟
پیغمبر به من گفت: ای اباالحسن! همانا که خدا قبر تو و فرزندانت را قطعهای ممتاز از قطعات بهشت و عرصهای از میدانهای آن قرار داده. راستی که خدا دلهای نجبای از خلقش و بندگان برگزیدهاش را راغب و مایل به شما کرده است. این زبدگان هرگونه اذیت و مذلَّت را به خاطر شما تحمل میکنند و قبرهایتان راآباد میکنند، و برای تقرب به خدا و مودتی که به رسولش دارند زیاد به زیارتش میروند.
ای علی! شفاعت من به اینان اختصاص دارد، و به حوض کوثر(1)وارد میشوند، و هم اینان فردا در بهشت زائر من هستند.(2)
1) «کوثر» علاوه بر حوض بهشتی به هر «خیر کثیر» مانند کثرت ذریه رسول اکرم و پیروان حضرتش و علم کثیر تفسیر شده. برای آگاهی از نظریات مختلف در این باره رجوع شود به: تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، 355 - 363؛ تفسیر صافی، ملامحسن فیض کاشانی از انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 857 .
2) وسائل الشیعه، 10/298 با تلخیص.
مقدمه هر چند پیشوایان مذهبی ما و عترت طاهره رسول خدا - چنانکه در زیارتهاشان میخوانیم - هر یک به نوعی شهید شدند، و تاریخ تشیع از آغاز با خطِّ خونین شهادت رقم خورد، امّا کیفیتِ به شهادت رساندنِ حسین بن علی علیهالسلام آنقدر فجیع و ظالمانه، زشت و دل آزار، وحشیانه و اندوهزا بود که در دفتر شهدای اسلام عنوانی برجسته و ممتاز یافت.
از طرف دیگر نیّت صدق و انگیزه خدایی و جانفشانی و فداکاری اباعبداللّه علیهالسلام و یاران و بستگانش در راه اسلام، مقاومت و مخالفت حضرتش در برابر حکومت غاصبِ کافرِ یزید، و مزایای دیگر این شهادت به حدّی بود که آن امام «سیدالشهدا» لقب گرفت، و «شهادت» و «شهید» با قیام و جهاد مقدسش ارزش تازه و معنیی نو پیدا کرد.
در پیِ حادثه غمانگیز شهادت امام حسین علیهالسلام، «زیارت» نیز تجدید حیات کرد و تولدی دیگر یافت، و زائر حسینی مقامی والا و سیمایی ملکوتی پیدا کرد، و کربلا قبله آزادگان و مورد عنایت خدای شهیدان گردید، و حائر شریف پهلو به کعبه مشرَّفه زد.
آنچه بعد از این خواهد آمد اندکی است از اهمیت و تأکید فراوانی که به زیارت سیدالشهدا علیهالسلام و ثواب آن شده.
1 - از ابوجعفر باقر العلوم علیهالسلام نقل شده که فرمود:
شیعیان ما را به زیارت قبر حسین علیهالسلام امر کنید، که آمدن به حضورش بر هر مؤنی که به امامت حسین علیهالسلام از طرف خدای عزوجل اقرار دارد فرض و واجب است.(1)
با آنچه درباره عظمت شهادت امام حسین علیهالسلام میدانیم، خواننده نباید از اینکه زیارت آن حضرت برای شیعیان فریضه شده به شگفتی درآید.
2 - حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود:
اگر یکی از شما تمام عمرش حج گزارد، امّا حسین بن علی علیهالسلام را زیارت نکند، حقّی از حقوق خدا و رسولش را ترک کرده است، زیرا حق حسین علیهالسلام فریضهای است از خدا که بر هر مسلمانی واجب است.(2)
3 - اُمّ سعید احمسیَّه از حضرت صادق علیهالسلام روایت میکند که به من گفت:
ای اُمّ سعید! آیا قبر حسین را زیارت میکنی؟
گفتم بلی. بعد به من فرمود:
حتماً او را زیارت کن، که همانا زیارت قبر حسین علیهالسلام بر مردان و زنان واجب است.(3)
بنابر حدیث مزبور زیارت سیدالشهدا علیهالسلام برای بانوان هم لازم و حتمی است.
زیارت خائفانه
زیارت سیدالشهدا علیهالسلام همچون عزاداری حضرتش سنتی است الهی که نزد رسول خدا و ائمه اطهار بسیار پسندیده و محبوب و لازم الاجراست، بدین جهت تأکید و تشویق درباره آن به حدی است که حتی در حالت ترس و با
وجود مشکلاتی که حُکّام جائر برای زائران فراهم میکردند باز باید به جا آورد. همین تأکیدات است که همواره شیعیان را شیفتهوار مجذوب حرم مقدس و مشهد مطهَّر اباعبداللّه الحسین علیهالسلاممیکرده، بهطوری که رشته زیارت از زمان شهادت حضرتش - با همه منعها و بازداشتها - هیچ وقت گسسته نشد، و این حَبل مَتین معنوی همواره قلوب مؤنین را به حائر شریف حسینی پیوسته و مربوط میداشت.(1)
زیارت فرشتگان
براساس این اصل قرآنی که انسان کامل، خلیفة اللّه در زمین و نماینده خدا در کره خاکی و برتر از ملکوتیان است، فرشتگان نیز مرقد مطهر ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام را مشتاقانه زیارت میکنند و کسبِ فیض مینمایند، چنانکه از امام جعفر صادق علیهالسلامروایت شده که فرمود:
قبر حسین علیهالسلام به مساحت بیست ذراع در بیست ذراع(2)باغی از باغهای بهشت است، و از آنجا معراج به طرف آسمان است. فرشته مقرَّب الهی و پیامبر مُرسَلی نیست مگر اینکه از خدا میخواهد که حسین علیهالسلام را زیارت کند، [به آنها اجازه داده میشود] سپس گروهی فرود میآیند و گروهی بالا میروند.(3)
همچنین بسیاری از فرشتگان - این موجودات روحانی - به اذن پروردگار برای زائران حسینی طلب رحمت و مغفرت مینمایند.(4)
مضمونی که در بسیاری از روایاتِ رسیده درباره زیارت ائمه معصومین مخصوصاً امام حسین علیهالسلام آمده آمرزش گناهان زائر است. شاید برای کسانی که با معارف اسلامی آشنایی ندارند، این ارزش گذاری و پاداش زیارت اهمیت واقعی خود را نداشته باشد، بهطوری که گاه پرسشهایی شبههآلود در ذهنشان ایجاد کند که: مگر گناه چیست که آمرزش آن تا این حد مهم تلقی شود؟
پاسخ اجمالی مبتنی بر این است که نخست اصول اعتقادی اسلام را پذیرفته باشیم، که براساس آن انسان موجودی است خردمند، با شعور، متفکر، با اختیاری معین.(1)این انسان آفریدگاری حکیم و رحیم دارد، که به مقتضای حکمت و رحمت او را آفریده تا به کمال شایستهاش برساند و مشمول لطف و رحمت خویش گرداند، امّا نیل به کمال و بهرهمندی از این رحمت و عنایت سرسری و بیحساب نیست. حکمت و عدالت خدای تعالی اقتضا میکند که این بهترین آفریدهاش در مراحل مختلف زندگی در بوتههای گوناگون آزمایش قرار گیرد، تا معلوم شود که در شرایط مختلف چه عکسالعملی نشان میدهد، و از سرمایههای وجودی خود - یعنی عقل و علم و اختیار و قدرت اجرائی که دارد - چگونه استفاده میکند، سپس استحقاق و شایستگی ثواب یا عقاب بیابد. امّا امتحان الهی در اینجا نه مانند آزمونهایی است که انسانها میکنند تا میزان علم و کیفیت عمل دیگران را دریابند، بلکه مقصود از آزمایش خدایی به فعلیت درآمدن و بروز استعدادهایی است که هر کس دارد یعنی ظهور شخصیت انسان.
1) با آنکه انسان در اعمال غیر طبیعی مجبور نیست، امّا اختیارش نیز محدود و معین است، یعنی «نه جبر است و نه واگذاری امور به انسان بلکه حالتی است بینابین» برای ملاحظه رهنمودهای ائمه هدی در این معضله فکری رجوع شود به: اصول کافی، با ترجمه و شرح دکتر سیدجواد مصطفوی، «باب الجبر و القدر والأمر بین الأمرین»، 1/215 - 224.
توضیح اینکه برای هر کس در زندگی موقعیتها و دوراهیها پیش میآید که باید یکی را برگزیند. سخن، تمام بر سر این انتخاب است. لحظه سرنوشتساز زمانی است که او میاندیشد، ارزیابی میکند، حساب میکند، آیندهنگری مینماید تا به یکی از دو طریق گام نهد. راهی که صلاح عمومی و خیر مردم است یا نفع شخصی؟ طریقی که لذاتِ گذرا و خوشیهای نفسانی را همراه دارد یا تمایلات عالی و کمالات معنوی را؟
در این مرحله است که نقش گناه و ثواب نقشی تعیین کننده و بس مهم است، زیرا به اقتضای حکمت و عدالت آفریدگار، کار خیر و عمل ثواب زمینهای است برای جلب رضای خدا و فَیَضانِ رحمت و هدایت بیشتر، همچنانکه کار شر و تضییع حقوق همنوعان و شهوترانی و آزار و ستم - و در یک کلمه گناه - زمینهای است برای سلب نعمت و واگذاشتن شخص به خود و پیش آمدن انواع گرفتاری در دنیا و آخرت، و این از اصول مهم تعلیمات قرآن مجید است.(1)
ای کسانی که کافر شدهاید امروز عذر نیاورید [که پذیرفته نیست]، چون فقط به آنچه [در دنیا ]میکردید کیفر مییابید. تحریم، 7.
با آنکه حجت خدا بر انسان تمام است، و برای هدایت او انبیا و اوصیائشان در هر زمانی بودهاند، و عقل و فهم طبیعی نیز پیامبر درونی و روشنگر راه همه است، با وجود این طبع حیوانی و خواهشهای نفسانی و لذتطلبی آدمیزاد، او را به خطا و گناه و تجاوز به حقوق همنوعان و ستم بر خود و دیگران وا
1) کلام اللّه انسان را در برابر کردارش مسؤل معرفی میکند و پاداش یا کیفر دنیوی و اخروی را نتیجه و تجسّم یافته اعمالش میشمرد مانند: «این [کیفر] بدان سبب است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنوای داناست». انفال، 53. این [عقوبت] به خاطر کار و کردار پیشین شماست. [وگرنه] خداوند هرگز نسبت به بندگان خود بیدادگر نیست. (آل عمران، 182؛ انفال، 51).
میدارد. این گناهان دو عکسالعمل قطعی دارد: یکی در جامعه و محیط
زیست انسان، که موجب فساد اجتماعی و ظلم و آزار و تضییع حقوق همنوعان میشود. دیگر انعکاس درونی که در روح و دل شخص گنهکار و مجرم به وجود میآید، و از آن به قساوت قلب، تیرگی روح، دل مردگی و بیوجدانی تعبیر مینمائیم. گناه چه در عالم بیرون و چه در ذهن و عالمِ درون ما اختلال و تباهی ایجاد میکند، زیرا جامعه را به فساد میکشاند و انواع جرم و جنایتها و ناهنجاریها را به وجود میآورد، و در فرد - مثلا جوانی که از فطرت سالم برخوردار است - زمینه پذیرش حق و حقیقت و تشخیص صحیح را از بین میبرد، و فرد گنهکار را تیره دل، کج فهم، غیر منطقی و پذیرای باطل میگرداند؛ اینها واقعیاتی است که هم نقل گویای آن است(1)و هم عقل بر آن استدلال میکند و هم روانشناسی بزهکاران مؤّد آن است، و بلکه نظری اجمالی به زندگی و رفتار و اهداف اجتماعی مصلحین بزرگ بشری و جانیان معروف تاریخ نشانی آشکار و دلیلی محسوس بر آثارِ اعمال خیر یا شر بر اندیشه و روان و رفتار انسان میباشد، بهطوری که این موجود شگفتآورِ خلقت و اعجوبه هستی را در دو طرف نیکی و بدی، شرافت و رذالت، صلاح و فساد، اطاعت و معصیت پیش میبرد.(2)و چگونه چنین نباشد و حال آنکه جهان عرصه تأثیر و تأثُّر و فعل و انفعال است و آدمیزاد بیشتر اثرپذیر و قابل انعطاف و تغییر میباشد. در جایی که ترکیبهای عناصر و فعل و انفعالات، در طبیعت عکسالعملی ایجاد میکند و پدیدهای به وجود میآید، اعمال آگاهانه
1) سوره روم، آیه 10: «آنگاه فرجام کسانی که بدی کردند [بسی] بدتر بود، [چرا ] که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند میگرفتند.»
2) برای مثال از افراد تاریخی - چون نِرون، آتیلا، چنگیز - نام نمیبریم. در زمان معاصر صدام متجاوز نمونه آشکاری از جنایت و کشتار و تخریب آن هم به قبیحترین صورت بود. آیا چنین مفسدِ ددمنشی مفاهیمی چون عدالت، مروَّت، خدا و روز جزا را اصلاً درک میکند؟
و اختیاری انسان چگونه ممکن است در فرد و جمع مؤر نباشد و پدیدهای
زشت یا زیبا، مفید یا زیانبخش ایجاد نکند؟ حکمت و عدالت الهی حکم میکند تمام اعمال و رفتار و بلکه نیّات ما نیز دارای بازتاب و اثر باشد، که بعضی از آنها را ما در زندگانی دیدهایم. راست گفتهاند که:
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو زجو
بنابر این معلوم شد که «گناه» چه آثار شُوم و زیانآوری خواهد داشت، و آمرزش گناه یعنی زدودن این آثار سوء از روح گنهکار، و بر طرف شدن آلودگیها از دل عصیانگری که آگاه شده و توبه نموده، میخواهد سر بر خطِ فرمان آفریدگار نهد.
زیارت ائمه معصومین و حضور در پیشگاه آن مقربان خدا و توسل به آنان خود از عواملی است که زمینه رحمت و مغفرت خدای رحمان را فراهم میکند و زائر تائب را شایسته آمرزش و پاک شدن از آلودگی گناه مینماید.
آخرین نکته گفتنی اینکه آمرزش گناهان و پاکی دل و کسب ثواب - و مفاهیمی از این گونه - الفاظی میان تهی یا معانیی خیالی نیست، بلکه واقعیاتی است یافتنی که چون حاصل شود اثرش در زائر دیده میشود، و نه تنها خود او بلکه دیگران هم تغییر حال و روحیه تازه و رفتار خداپسندانه وی را مشاهده میکنند، و تا چنین آثاری در شخص دیده نشود به قبول زیارت و مغفرت وی نمیتوان اطمینان پیدا کرد.
اهمیّت شناخت امام
زیارت حقیقی و ثواب فراوانی که بر آن مترتب میشود، البته در صورتی
است که با شرایط مذکور در احادیث و رعایت آداب ظاهری و باطنی آن باشد. مهمترین شرطی که در اخبار مربوط به زیارت رسیده «معرفت به حق امام» است، و شناخت پایگاه والای مُلکی و مَلکوتیِ او، و این حاصل نشود مگر
اینکه امام در کلیَّت وجودیاش در نظر گرفته شود نه یک یا دو بعد از
شخصیتش.
اهمیت ائمه معصومین ما که خلفای تعیین شده وسیله رسول اکرمند، در همین است که هم بُعد روحانی و ملکوتی قوی داشتند، و در این مقام همواره در رؤت جلال الهی و مستفیض از فیوضات ربانی بودند، هم رسالت اجتماعی و وظایف تعلیماتی خود را انجام میدادند، و مستعدان را تحت آموزش و تربیت خود قرار میدادند، هم بر استقرار حاکمیت الهی و اجرای احکام قرآن در جامعه کوشش لازم را مینمودند.
چنین معرفتی همه جانبه و واقعی از شخصیت امام لازمهاش شناخت حقی است که بر مأموم و زائر دارد، و اولین حق امام بر مأموم این است که او را از طرف آفریدگار متعال «مُفتَرضُ الطّاعة» بشمرد، یعنی فرمانبُرداریاش را واجب بداند، سخنانش را نیوشنده(1)و تعلیماتش را پذیرنده باشد، و این از مهمترین آداب باطنی زائر امام و ثمره شناخت اوست که باید آموخت. اینک حدیثی درباره ارزش و ثواب چنین زائری:
عبداللّه بن میمون قدّاح گوید به حضرت صادق علیهالسلام گفتم:
آنکه به زیارت قبر مطهر حسین بن علی علیهالسلام بیاید، در حالی که عارف به حق اوست بدون اینکه [ از فرمانش] سر باز زند و تکبُّر کند پاداشش چیست؟ حضرت پاسخ داد:
برای چنین زائری [ثواب] هزار حج پذیرفته و هزار عمره مبروره(2)] در نامه اعمالش] نوشته میشود، و اگر بد فرجامِ تبه روزگار باشد خوشبخت و نیک
فرجام گردد، و همواره رحمت خدا او را فرا میگیرد.(1)
سخن در باره زیارت است، امّا زیارت سرور شهیدان و زُبده آزادگان جهان از حادثه شهادتش نمیتواند جدا باشد، و شهادتش از عشق آن حضرت به معبود اعلا جدا نیست، پس داستان حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام را نمیتوان بدون عنصر «عشق» تحلیل کرد. امّا این عشق در نظر من چیزی جز «ایمان» نیست، زیرا عشق آنجا که بر معشوق معنوی یا محبوب خدایی تعلق میگیرد همان «ایمان» است که با شور و هیجان و محبت فراوان در آمیخته و قوت یافته. به بیانِ دیگر باورها و اعتقادات مذهبی است که با احساسات پاک و عواطف عالی انسانی همراه گشته، و در قلب رسوخ کرده و دل بدان بسته شده، و همین است که «ایمان» مینامیم.
در بررسی روایات زیارت به احادیثی بر میخوریم که سخن از «شوق زیارت» و «محبت زائر» به میان میآورد، و حقاً که زیارت پیشوای عاشقان الهی را جز با شور و شوق نسبت به آن حضرت نباید انجام داد، که همین شوق و علاقه وسیلهای است برای ایجاد «حُبّ خدا» در دل زائران و قرار گرفتن در گروهی که قرآن در وصفشان میفرماید «وَالّذین آمنوا اشَدُّ حبّاً للّه»(2). اینک چند خبر در این باب:
1 - از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که: هر کس دوست دارد مسکن و جایگاهش بهشت باشد، زیارت «مظلوم» را رها نکند. راوی خبر ابوبصیر
میگوید: پرسیدم او کیست؟
امام فرمود: حسین بن علی علیهالسلام صاحب کربلا. هر کس به حضورش شرفیاب
شود در حالی که شوق دیدارش را دارد، و به جهت محبت رسول خدا و فاطمه و امیرالمؤنین علیهالسلام به زیارتش میرود خدا او را بر مائدههای(1)بهشتی مینشاند که با آنان [ از غذاها ] استفاده میکند، و مردم در حال پس دادن حساب [ اعمال] خود هستند.(2)
2 - از امام محمد باقر علیهالسلام نقل شده: هر کس میخواهد بداند از اهل بهشت است یا نه، محبت ما را به جان و دلش عرضه کند، اگر پذیرفت او مؤن است، و هر کس دوستدار ماست [ لزوماً ]باید به زیارت قبر حسین علیهالسلام راغب و مایل باشد. بنابر این کسی که زائر حسین علیهالسلام باشد، ما خاندان او را به دوستی خود میشناسیم و او اهل بهشت است، امّا کسی که از زائران حسینی نباشد ناقص الایمان است.(3)
3 - با در نظر آوردن این حقیقت که آفریدگار متعال «حُبّ» دارد، و بعضی امور نزد او «محبوب» است و برخی مکروه و ناخوشایند، حدیث زیر را که مفتاحی برای حل سؤلاتی پیرامون ارزش معنوی و فضیلت «اماکن متبرکه» یا تربت مقدس سیدالشهداست نقل میکنیم:
ابوهاشم جعفری میگوید: به حضور ابوالحسن علی بن محمّد - النَّقی - علیهالسلام
وارد شدم، در حالی که تبدار و بیمار بود.
حضرت به من گفت: ای اباهاشم! مردی از موالی ما را به حائر بفرست تا خدا را بخواند و برایم دعا کند.
از حضورش که خارج شدم با علی بن بلال روبرو شدم. آنچه امامِ هادی علیهالسلام
به من گفته بود به وی اعلام کردم و از او خواستم همان کسی باشد که به حائر
میرود. او گفت [درخواستت را ] میپذیرم و فرمانبردارم، ولی من میگویم
یقیناً امام از حائر افضل است، زیرا به منزله کسی است که در حائر است، و دعای حضرتش برای خود برتر از دعایی است که من در حائر برایش بکنم.
آنچه علی بن بلال گفته بود به امام اطلاع دادم. به من فرمود به او بگو:
رسول خدا علیهالسلام از خانه خدا و حجرالأسود افضل بود، ولی گِرد خانه طواف میکرد و به حجر دست مالیده میبوسید.(1)همانا خدای تعالی را قطعه زمینهایی ممتاز است(2)که دوست دارد در آنها دعا شود، و برای کسی که دعا میکند استجابت نماید [و حاجتش را بر آورد]، و حائر حسین علیهالسلام از این بقاع است.(3)
آری حائر مقدس ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام بُقعهای است که خدای رحمان این امتیاز را به آن داده که دعا را در آن مستجاب و همّ و غمّ گرفتاران را رفع نماید، و چرا چنین نباشد و حال آنکه حضرت بزرگترین ایثار و فداکاری را در راه دین خدا کرده. زیرا قیام آن امامِ شهید بود که حکومت کافرپیشه و طاغی یزید و بلکه امویان را رسوا کرد، و اسلامِ امامت را از اسلامِ مدعیان خلافت جدا ساخت، و از تحریف کلی و مسخ احکام قرآن - بهخصوص در مسئله خلافت - جلوگیری نمود، و این نوعی سپاس و پاداش خدای شکور است نسبت به آن حضرت، بدین شرح :
پاداش خدای شَکور یکی از اوصاف آفریدگار متعال «شَکور» است، یعنی در برابر عمل خالصانه مؤنان پاداش فراوان میدهد، و بدین ترتیب از بندگان
صالح و مخلص خود «تشکر» میکند.
اقتضای صفت «شَکور» این است که به آن شهید مظلوم که چنان فداکاری بینظیری را کرد، و در راه معبودِ محبوب خود همه چیزش را با اخلاص تمام فدا نمود و پاک باخته شد، پاداش متناسب عطا کند، پاداشی که در خورِ عظمت و وسعت رحمت وی و صفت «شکور» است نه متناسب با آن ایثار، و این پاداش فضایل و امتیازاتی است که «زیارت» و «زائر» و «زیارتگاه» سیدالشهدا علیهالسلام دارد و در احادیث ذکر شده است.
جالب توجه اینکه خدای مهربان چنین پاداش و ثواب را حقی(1)
به نظر نویسنده این گونه تعبیرها مانند تعبیر «کتَب علی نفسِه الرَّحمة»(انعام/12)، میباشد که خدا بر خود رحمت و مهربانی را فرض نموده، وگرنه احدی برای خود اثبات حقی - به صورت مطالبه - بر خدای تعالی نمیتواند بکند، زیرا «بنده و آنچه در کف دارد از مولایش میباشد».
برای زائران مرقد حسین بن علی علیهالسلام بر خود شمرده، و ادای آن را وعده فرموده. راستی که چقدر آفریدگار ما پُر مهر و دوست داشتنی است و ما غافل و کافر نعمت! و تا چه حد اسباب جلب رحمت و مغفرت الهی فراهم است و ما در غفلت!از جمله مزایایی که مرقد مطهر حسین بن علی علیهالسلام دارد، این است که آفریدگار متعال در خاک قبرش شفا قرار داده. برای روشن شدن مطلب از
1) در دو حدیث به «حقٌ علی اللّه» تعبیر شده، یعنی ثابت و لازم است بر خدا. کامل الزیارات، 312، حدیث 2 و 168، حدیث 5؛ و در یک حدیث «حقیقٌ علی اللّه» آمده، یعنی شایسته و سزاوار است بر خدا (مأخذ پیشین 167، حدیث 3).
احادیث متعددی که رسیده خبر زیر را نقل میکنیم و سپس به توضیح میپردازیم:
راوی خبر- إبن ابی یَعفور - میگوید به امام صادق علیهالسلام گفتم:
کسی از خاک قبر حسین علیهالسلام بر میگیرد، و از آن [برای شفا یافتن ]فایده میبرد، و دیگری میگیرد و از آن بهرهای نمیبیند امام فرمود: نه! سوگند به خدایی که جز او خدایی نمیباشد هیچ کس نیست که باور داشته باشد، خدا به وسیله آن تربت به او فایده میرساند، مگر اینکه پروردگار آن را وسیله نفع بردن [و بهبودش ]میگرداند.(1)
چنانکه در حدیث مذکور تصریح شده استفاده از خاک پاک مرقد اباعبداللّه علیهالسلامشرط اصلیاش اعتقاد به شفابخشی است، و خود این عقیده و باور - با تأثیری که روان بر بدن دارد - به درمان کمک میکند.
اما آنچه گفتنی است و هر موحدی آن را باور دارد این واقعیت است که تأثیر و تأثر از آفریدگار است. اثری که گیاهان دارویی یا مواد شیمیایی بر بدن دارد از سازنده آنها که ترکیب کننده مواد یا مکتشف خواص آنهاست نمیباشد، و او خود نیز چنین ادعایی ندارد، بلکه از آفریننده گیاهان و مواد شیمیایی است. پس نقش دانشمندان داروشناس و پزشکان چیست؟
پاسخ این است که: نقش آنها کشف رازهای طبیعت است که بعد از آزمایشهای پیاپی به آنها دست مییابند، و این خود کاری بس مهم و ارجمند و قابل ستایش است.
بنابر این با اندک دقت و انصاف میفهمیم در واقع موجِد خواص و آثار همه اشیاء و درمان بخش همه دردها خداست و بس، و پزشک و داروساز و دارو همه اسباب و وسایل و وسائط هستند، و البته در نظام خاص این جهان - که
1) کامل الزیارات، 274، حدیث 1.
عالم اسباب است - لازم میباشند.
آری! در بینش توحیدی دیدهای ژرف بین باید تا از این سببهای ظاهری
درگذرَد و مسبِّبُ الاسباب را ببیند. تفکر و شکستن بُتهای پیش ساخته در ذهن، نخستین شرط لازم این بینش است. آیا توان چنین مجاهدهای را داریم؟
از جمله مطالبی که در ارتباط با زیارت امام حسین علیهالسلام گفتنی است و در احادیث نیز آمده گریستن بر آن حضرت است. در این باره چند موضوع را باید توضیح داد:
1 - گریه و خنده عملی است طبیعی و از حالاتِ انفعالی انسان، که با مقدمهای از اندوه یا شادی و شوق همراه است و پس از آن دو احساس پدید میآید، بنابر این کمتر میتواند مورد امر و نهی یعنی تکلیف شرعی قرار گیرد. آنچه از حُسن یا قُبح و حدود خنده و گریه در تعلیمات مذهبی و دستورات اخلاقی آمده مربوط به همین مقدمات و انگیزههای روانی آنهاست، که حاکی از عقاید و دلبستگیهای صحیح یا فاسد ما میباشد و نشان شخصیت و مَنش انسان است، چنانکه گفتهاند «تو آنی که در بند آنی».
2 - گریه و خنده دریچههایی است بر زوایای تاریک روح ما، زیرا این دو حالت «انفعالی» روشنگر «فعلی» است که محرک آنها بوده. مثالهای زیرین توضیحی است در این باب.(1)
میدانیم گریه محرک روانی لازم دارد. این محرک بهطور معمول حوادث غمانگیز است مانند فوت فرزند دلبند و دیگر عزیزان، یا بیماری و درد یا اتلاف مال و دیگر مصائب.
1) چون بحث اصلی درباره گریه است از ادامه سخن و ذکر مثال درباره خنده صرفنظر میشود.
ممکن است گریستن از فراقِ دوستِ صالح یا استادِ دانشمندِ ناصح باشد،
یعنی کسانی که مایه انس و الفت یا تعلیم و تربیت انسان بودهاند. این انگیزه
تنها در کمالطلبان و آنان که در راه تهذیب نفس گام میزنند پیدا میشود نه عموم مردم.
3 - گاه تأثّر شدید و گریه انگیزهای برتر و مهمتر مییابد، و این هنگامی است که بر شهادت و مصیبت امام و پیشوای اعتقادی شخص باشد، و از همین قبیل است از دست دادن رهبرِ سیاسی و فکری جامعه، که حیات فکری و اجتماعی انسان به رهنمودهایش بستگی داشته است.
4 - گاه مقدمه گریه «شوق» است نه انداوه و حزن، چنانکه انسان در نخستین دیدار فرزندش پس از سفری طولانی به گریه میافتد امّا گریهای دلافروز، یا مثلاً در اولین دیدار مزار امام، اشکِ شوق فرو میریزد و غنچه دلش میشکفد.
اینک به نقد و ارزیابی گریه - یعنی انگیزههای روانی آن که روشنگرِ شخصیت انسان است - میپردازیم.
با اندک دقت در مییابیم آنچه موجب و محرّک گریه میشود یا خودخواهی و حبّ نفس است یا فضیلتطلبی و کمال دوستی و خیرخواهی برای عموم:
1 - اندوه ما از مرگ فرزند یا رنج و درد یا زیان مالی در واقع به علت از دست دادن متعلقات شخصی و وابستگیهای فردی است، که مرحله برتر و ارزشمند آن به صورت علاقه به رفیق شایسته یا معلم و استادِ روحانی جلوهگر میشود. اندوه حاصل از مفارقت رفیق صالح یا مربی اخلاق ممکن است به علت علاقه به صلاح و تربیت هم باشد، پس ارزش اخلاقیاش بسته به محرک آن است که در روانکاوی شخصِ مورد نظر باید بیابیم، که آیا در این دوستی و
بستگی «خود» بیشتر مطرح است یا صلاح و خیر و کمال؟
2 - امّا در نوع سوم که تأثّر و ماتم از دست دادن پیشوای الهی و رهبرِ
اجتماعی و عقیدتی باشد، علتش علاقه به فضایل و کمالاتی است که در وجود آنها مُتبلور و در گفتار و کردارشان آشکارا میبینیم و فداکاریهایی که در راه دفاع از حقوقِ انسان کردهاند.
از این قبیل است اعتقاد و ایمان ما به پیشوایان معصوم دوازده گانهمان، که برترین نمونههای عملی مکتب اسلامند. آنان که انوار هدایتشان فراگیر عموم و فیض بخشیشان همگانی است، و به قوم یا کشور خاصی منحصر نمیشود، بلکه عرصه مکان و زمان را در نَوردیده، و گستره عظیم تاریخ بشریت را فراگرفته است.
شهادت اینان فقدانِ یک تن نیست بلکه از دست رفتن فضیلت است و سوگ انسانیت. بنابر این غم و اندوه زائر بر ائمه هُدی و مصائبشان، نشان خداپرستی و احترام وی به انسان و کمال اوست، و محبتی که به چنان پیشوایانی دارد، و در نتیجه احساسات شوقآمیز یا غمانگیزش را در حال زیارت تحریک و اشک از دیدگانش جاری میکند. بنابر این ماهیّت چنین گریه عارفانهای با گریستن عادی متفاوت است، و بدین جهت در احادیث ارزش خاصّی برای آن ذکر شده است، بهطوری که قطرهای از آن انبوه آتش خشم خدا را خاموش میگرداند.(1)
3 - نکتهای دیگر که باید روشنتر بیان شود محدوده زمانی است که یک مصیبت و حادثه اندوهزا میتواند فراگیرد. اگر مصیبت و گرفتاری فردی یا
1) از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده: هیچ چیز نیست مگر که با پیمانه و وزنی سنجیده میشود جز اشکهای جاری، که قطرهای از آن دریاهایی از آتش را خاموش میکند... الاصول من الکافی، باب البکاء، 2/481 - 482.
فامیلی باشد بسته به اهمیت واقعه تا یکی دو سال ممکن است غمانگیز و موجب ماتم گردد، و گاه گاهی آهی سرد از دل بر آرد و اشکی گرم از دیده روان
کند. امّا اگر واقعه تأثّرآور مربوط به انبیایِ الهی و پیشوایان هدایت و پایه گذاران عقاید صحیح باشد، و علت بروز چنان حوادثی ضدیت و عداوت تنی چند ظالم متکبر با آن روشنگران راه سعادت و منجیان امت باشد، تا حق و باطل در جهان و ظالم و مظلوم در جامعه، و نور و ظلمت بر پیشانی افق هویداست، اندوه و ماتم آنان هم در دلهای شیفتگان عدالت و کرامت جایگزین است، و انگیزه روحی گریستن و دریغ خوردن میشود.
از اینجاست که شیعیان در طول پانزده قرن تاریخ اسلام همواره از مصیبت بزرگ حسینی دل آزرده و غمگین بوده و هستند، و نوحهکنان و اشکریزان از آن حادثه دردآور با نُدبه و ناله یاد میکنند.
4 - روضه خوانی و ذکر مصائب سیدالشهدا علیهالسلام زمینهای است برای
گریستن، و فوایدی که برای گریه برشمردیم از تشکیل چنین مجالسی حاصل میشود، بهخصوص که با مقدمهای از وعظ و تعلیم، تحلیل مسائل اجتماعی و تذکراتِ اخلاقی همراه است. تجدید خاطرات دردآور آن حادثه عظیم بهویژه در ایام عاشورا، که با شور و حالی خاص توأم و با اشک و آه همراه است، روح را تلطیف و احساسات را تهییج مینماید، و بهترین محرک وادار کننده عزاداران به تبعیت از آن امام شهید و مجاهد در راه خداست. انگیزه بسیاری از نهضتهای شیعی وجود همین سوگواری مُمتد و نُدبه بر مصائب حسین بن علی علیهماالسلام در هر محرم و یاد مظلومیت و استقامت حضرتش در راه حق و حقیقت بوده است، چنانکه زمان دفاع از مرزهای کشور و دفع صدامیان متجاوز با نمونههای زنده و فراوان آن در جبهههای جنگ روبرو بودیم، و به تواتر میشنیدیم که هدف و انگیزه ارتش و سپاه پاسداران ما در نبرد با
متجاوزان و ابرقدرتها، شورِ حسینی و عشق زیارت حرم مطهرش در کربلا و ادامه راهش بود، و این سرمایه گرانبهای معنوی را چنانکه میدانیم از همین
مجالسِ روضهخوانی و گریه بر حضرتش بدست آورده بودند.
بنابر این عزاداری و گریستن بر سیدالشهدا علیهالسلام در بُعد سیاسی و مبارزاتی هم ارزشمند است و عامل تحولات بزرگ اجتماعی و موجد روحیه قوی جهادگران میباشد چنانکه فقیه مجاهد امام خمینی میفرمایند: «ما ملت گریه سیاسی هستیم و با همین اشکها سیل جریان میدهیم و سدهایی که در مقابل اسلام ایستاده است خُرد میکنیم».
البته در حصول این نتایج، شخصیتِ علمی و بینش صحیحِ ذاکر و واعظ ، و درک صحیح و جامع آنان از قیام اباعبداللّه الحسین علیهالسلام بسیار مؤر است(1).
5 - گریه زبان گویای انسانی است که مورد تجاوز و ستم قرار گرفته و حقش تضییع شده، زبانی که هیچ قدرتی نمیتواند آن را قطع کند.
در زمانی که با جباران و ستمگران بهوسیله نیروی نظامی و قدرتهایِ ظاهری نمیتوان مقابله کرد، و شدت فشار و اختناق به حدی است که از انتقاد لفظی هم ممانعت میشود، تنها سِلاح گرمِ گریه به کار میآید و میتواند نفرت و غضب چشمهای گریان را بر اقدامات جنایتکاران نشان دهد، و این است دومین بُعد سیاسی گریه که بهخصوص در زندگی زین العابدین علیهالسلام میبنییم، و شرح آن خواهد آمد.
6 - پس از گریه - خاصه که ناشی از عواطف عالی انسانی باشد نه تمایلات شخصی - حالت روحانی خوشی به انسان دست میدهد. عقدههای روحی
1) امید است روحانیت و خود ذاکرانِ فاضلِ متعهد، در اصلاح و تقویت بنیه علمی مصیبت خوانهایی که واجد شرایط لازم نیستند اقدام جدی و فوری بنمایند، تا نتایج مذکور از همه مجالسی که به نام آن شهید بزرگ بر پا میشود بدست آید، و چنین برنامه سازنده مفیدی سرمایه کسب بعضی قرار نگیرد و از هدف اصلی منحرف نشود.
گشوده و تخلیه میشود، چنانکه گفتهاند:
اشکم از دیده چو افتاد دلم تسکین یافت
ای خوش آن درد که یک قطره کند درمانش
گویی بعد از گریستن اعصاب به استراحت میپردازد، اندوه و ماتم شخص کاسته میگردد، و حالتِ رقَّت قلب و صفا دست میدهد و یاد پروردگار ذهن و دل را فرا میگیرد. بر خلاف خنده که معمولاً از سر غفلت است و با بی خبری از حق و تکلیف و مسؤلیت همراه میباشد، و خوشی آن زودگذر و سطحی است. نتیجه اینکه بر خلاف آنچه در ابتدا گمان میشود گریه ارزش اخلاقی و تربیتی بیشتری از خنده دارد، و همیشه حاکی از ضعف و زبونی یا غصه و ناراحتی گریه کننده نیست، و بلکه نیاز روحی است و با مقدمهای از شدت غم یا اشتیاق شروع میشود که آن را گریه شوق نامند، و یکی از مصادیقش گریهای است که از شوق زیارت مرقد امام و توفیق حضور در حرمش دست میدهد.
7 - عزاداری و ذکر مصائب اباعبداللّه الحسین که همواره با سوز دل و اشک روان برگزار میشود، سنت پسندیدهای است که در طول تاریخ تشیّع اجرا میشده و سلسلهای معنوی بوده که قلوبِ شیعیان را به یکدیگر و همه را با روح بلند و تابناک آن شهید مظلوم پیوند زده و به هم بسته، و محبت عمیقش را در دلها جایگزین کرده. سیل اشکی که از دیدگان فرزند برومندش زینالعابدین علیهالسلام و خواهرش زینب علیهاالسلام و دیگر بستگانش جاری شده و جویهای اشک محبان را نیز به دنبال آورده، اقیانوس بیپایان رحمت و مغفرت خدای فراخ بخشایش گردیده، زیرا بحری است که از چشمه زلال دلهایِ شیفته سوخته روان شده، و آمیزهای است از معرفت و محبت که طبعاً رحمت الهی را همراه خواهد آورد و هر گُنه کارِ سیه روزگارِ تائبی میتواند در آن وارد شود و
آلودگی گناهان و زشتکاریها را از خود بزداید.
به نظر نویسنده ارزش معنوی گریه بر آن امام و اثری که در محوِ آثار سوء گناه و طهارت قلب دارد، در اثر همین ارتباط معنوی است که بین گریه کننده و حضرتش برقرار میشود، و نوعی وحدت در هدف و حرکت و مسیر را ایجاب و ایجاد میکند(1)، بهطوری که خواستِ شیعه عارف به حق امام حسین علیهالسلام و گریان از شهادت جانگدازش، چیزی جز خواست و انگیزه آن امام نخواهد بود، و این است کمال مطلوب و معنی پیروی از امام.
اینک وقت آن رسیده که بیان ائمه خود را در این باب ببینیم:
1 - از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود:
همانا گریستن و ناشکیبایی برای بنده در هر چه موجب ناراحتی شود مکروه و ناپسند است، جز گریستن و ناشکیبایی بر حسین بن علی علیهالسلام که اجر دارد.(2)
2 - امام باقر علیهالسلام فرمود: هر مؤنی برای کشته شدن حسین علیهالسلام از چشمانش اشک جاری شود بهطوری که بر گونههایش جاری گردد، خدا او را در غرفههایی از بهشت جایگزین میکند، که همیشه روزگار سکونت کند.(3)
3 - اندوه و گریه در زندگانی زین العابدین علی بن حسین علیهالسلام که خود شاهد و ناظر جنایات بنیامیه و قتل فجیع پدر بزرگوارش بوده بیشتر نقل شده، و این بواسطه قرب زمان و تازگی حادثه امری طبیعی است. از جمله روایات رسیده حدیثی است از امام صادق علیهالسلام:
امام علی بن حسین بر پدرش حسین بن علی علیهماالسلام بیست سال اندوهناک و
گریان بود، و در برابرش غذایی نمیگذاشتند مگر اینکه به گریه در میآمد، تا
خدمتکارش به او گفت:
ای فرزند پیامبر خدا! فدایت شوم، من بر جان شما بیمناکم، مباد که از شدت گریه به هلاکت برسید. آن حضرت فرمود:
«همانا غم و اندوه خود را [به زبانِ گریه] با خدا میگویم و از [لطف
بیپایان] خدا چیزی میدانم که شما نمیدانید»(1)، من هیچ وقت قتلگاه فرزندان فاطمه علیهاالسلام را به یاد نمیآورم، مگر اینکه اشک غم [گلویم را میفشارد و]
میخواهد خفهام کند.(2)
شرح اگر قرب زمانی زینالعابدین علیهالسلام را به واقعه جانگدازِ کربلا - بخصوص که حاضر و ناظر صحنه بوده است - به خاطر آوریم، و اینکه عواطف انسانی امام قویتر از مردم عادی است، بهویژه نسبت به چنان پدر مظلومی، تا حدّی از شگفتی ما درباره اندوه و ماتم طولانی حضرتش کاسته میشود. امّا نکته گفتنی اینکه هر چند حُزن دل و سرشک دیده علی بن الحسین علیهالسلام حال طبیعی و روحانی آن امام بوده، ولی از نظر اجتماعی و عمومی نیز فایدهای بزرگ را در بر داشته، زیرا با زبانِ کردار - و نه گفتار - از عظمت آن قیام و عمق جنایت و شدت ستمی که بر اهلبیت پیامبر رفته و بالاخره تبلیغات دروغین یزید و یزیدیان و کفرِ امویان پرده بر میداشته، و مسلمانان ناآگاه فریب خورده را هشیار و به واقعیات آشنا میکرده. بدین ترتیب اندوه دائم و آه ملایم و اشکِ روان آن شهید شهیدزاده، خود فریادی در سکوت و قیامی در نشست و تبلیغی در حدّ امکان بود. درود خدا بر روان تابناکش باد که نیکو راه پدر را ادامه داد.
تکمله: علاوه بر زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم و ائمه اثنی عشر علیهمالسلامزیارت
قبر علما، صلحا، امامزادگان نیز سنتی پسندیده است و در روایات بدان تأکید
گشته و ثوابش بیان شده است.
خلاصه و نتیجهگیری از احادیث
نتیجه احادیث منقول در این بخش را که گفتار ائمه ما در پیرامون زیارت است میتوان به صورت زیرین خلاصه کرد:
1 - زیارت تجدید پیمان با حجت خداست، و استوار گردندان رشته مَودَّت و اطاعت مأموم نسبت به امام که پیشوای عقیدتی و روحانیاش میباشد.
2 - زیارت جزء تکمیلی حج و اعلام ولایت حج گزار است به رسول اکرم و عترت طاهرهاش علیهمالسلام که آموزگاران بزرگ معارف الهی و احکام دینی ما میباشند.
3 - زیارت ائمه هدی - بهخصوص حضرت سیدالشهدا علیهالسلام - چون با شناخت حق آنان و پذیرش تعلیماتشان، با اشتیاق و بیریا انجام گیرد، ثوابش از زیارت مکه معظمه بیشتر است، بدون اینکه جایگزین حج و بَدل آن شود. شاید به این جهت که آموختن آداب زیارت خانه خدا و شناخت صاحب خانه، و دیگر تعلیمات زنده و سازنده حج همه و همه از فروغ هدایت و فروع تعلیمات آنهاست. که به احترام خانه خدا و پیشگیری از قتلش در آن حرم الهی بود که آن حضرت حج را به عمره بدل کرد و غمگنانه از مکه بیرون رفت.
4 - زیارت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام بار معنوی و آثارِ روحی بیشتری در بر دارد، و طبعاً ثواب اخروی زیادتری را هم به دنبال میآورد.
5 - خدای تعالی به اقتضای صفت شکور بر خود لازم و شایسته کرده که در برابر چنان ایثار و پاک باختگیِ خالصانه، به مرقد و تربتِ امام حسین علیهالسلام ارج و تأثیر خاصی بدهد، که عقیدهمندان همیشه از آثارش بهرهها برده و میبرند.
6 - چنان زائر با معرفتی پس از زیارت، گناهانش آمرزیده و تیرگی دلش زدوده میشود و اعمالش اصلاح میگردد. بدیهی است گناهانی که غیر از شرک و
حقالناس باشد مشمول این مغفرت است، ولی آمرزش حقوق تضییع شده مردم
وابسته
به جلب رضایت صاحبانش میباشد، چنانکه همه فقها بیان کردهاند.
7 - شهادت جانگداز و غمانگیز اباعبداللّه الحسین علیهالسلام و یارانش حادثهای است ماندنی و تاریخی نه خصوصی و تمام شدنی، که کربلا تجلیگاه مبارزه حق و باطل است و در هر زمان و مکان نمونهها دارد، بنابر این تکرار و تذکارِ آن بهصورت مرثیهخوانی صحیح، مفید و مؤّر و آموزنده ا ست.
یادآوری آن مصائب هر انسان با عاطفهای را - چه رسد به شیعیان و محبان حضرتش - اندوهگین و گریان مینماید. این اشکها که زبان حال و نشانگر دلبستگی و محبت و یگانگی هدفِ شیعه با آن امام است در زدودن آثار سوء گناه و تصفیه روحی تأثیر دارد، امّا هیچ گاه گریستن هدف از حرکت و قیام سیدالشهدا نمیباشد، زیرا چنانکه در گفتار خود آن امام آمده است انگیزه حضرت احیای سنت نبوی و سیره علوی است و سر فرود نیاوردن در برابر حاکم جابر و اجرای حکم امر به معروف و نهی از منکر که فرمان الهی است.
بعد از زیارت سیدالشهدا حسین بن علی علیهالسلام ظاهراً بیشترین سفارش و تأکید نسبت به زیارت ثامن الائمه ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلامشده.
علت این امر چنانکه از متن احادیث بر میآید:
اولاً دوری مرقد مطهر حضرتش از خاستگاه اسلام و موطن ائمه و مسلمانان یعنی مکه و مدینه است. با توجه به دشواری فراوان مسافرت و خطراتی که داشته طبیعی و عادی است که در ترغیب و تشویق به زیارت آن حضرت تأکید زیادتری بشود تا جمع بیشتری از شیعیان به مشرق کشورهای اسلامی - یعنی خراسان - روی آورند و تشیع در این ناحیه ترویج شود.
ثانیاً با توجه به فرقههای مختلفی که در اسلام پیدا شدند و ائمه اثنی عشر
همه را قبول نداشتند - مانند اسماعیلیه و واقفیه - کسانی که امامت این هشتمین پیشوای منصوب و منصوص از طرف خدا و رسولش را پذیرفتند، امامت بقیه ائمه اثنی عشر را نیز قبول کردند و در مسأله ولایت به اسلام راستین و خالص راه یافتند.(1)و اینک چند حدیث:
1 - حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام به نقل از پدرانشان میفرمایند که رسول اللّه گفت: به زودی پارهای از تن من در زمین خراسان دفن میشود. مؤنی وی را زیارت نمیکند جز اینکه خدای عزوجل بهشت را بر او واجب میکند و پیکرش را بر آتش حرام میگرداند.(2)
2 - عبدالسلام بن صالحِ هروی از حضرت رضا علیهالسلام نقل میکند که فرمود:
روزگار
نمیگذرد مگر اینکه طوس محل آمد و شد شیعیان و زائرانم میگردد.(3)
بدان! هر کس مرا در طوس که دور از وطنم [مدینه ]است زیارت کند، روز قیامت با من است و هم رتبه من، در حالی که گناهانش آمرزیده شده.(4)
3 - امام هُمام حضرت علی بن موسی علیهالسلام گفت:
هر کس با وجود دوری خانه و مزارم مرا زیارت کند، روز رستاخیز در سه موطن پیش او میآیم تا از ترسهایی [که در آن سه جا مردم را فرا میگیرد]
نجاتش دهم: زمانی که نامههای اعمال به راست و چپ در حرکت آید(5)، و در
1) رجوع شود به: بحار الأنوار، 102/39، ذیل شماره 35.
2) سفینة البحار، از انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی، 2/492.
3) یعنی بزودی و حتمی چنین میشود و همچنین شد، و این پیشگویی حضرت بود.
4) وسائل الشیعه، 10/438.
5) نامه اعمال نیکوکاران به دست راست و بدکاران به دست چپ آنان داده شود، چنانکه در قرآن کریم آمده: سورة الحاقه، 19 و 25.
جلوِ صراط، و جای سنجش اعمال (یعنی میزان).(1)
4 - عبدالعظیم حَسنی از ابوجعفر امام محمّد تقی علیهالسلام روایت میکند که گفت: کسی که قبر پدرم رضا علیهالسلام را در طوس با شناخت حقش زیارت کند، نزد خدای تعالی برایش بهشت را ضمانت میکنم.(2)
5 - علی بن عبداللّه از قطرب نقل میکند: روزی فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام
در حضورش گرد آمده بودند، که نوجوانش - علی - از آنجا عبور کرد. حضرت گفت:
این فرزندم در سرزمین غربت [دور از مدینه] میمیرد. هر کس در حالی که تسلیم فرمانش و عارف به حقَّش باشد او را زیارت کند، در پیشگاه خدای عزَّوجَلّ همانند شهدای جنگ بدر است.(3)
معرفت به حق امام چیست؟
اکنون این سؤل مطرح است که مقصود از «عارفاً بحقِّه» که در بسیاری از روایات آمده چیست؟(4)شناخت حق امام آشنائی و اعتقاد پیدا کردن به چه مسائلی است؟
مطمئنترین جواب را در متن احادیث مییابیم، زیرا همین سؤل را از حضرت صادق علیهالسلام میکنند که: مقصود از «عرفان به حق امام چیست؟»
امام میفرماید: بداند او امامی است که اطاعتش [ از طرف خدا ]فرض و
1) بحار الأنوار ج 102/4. این حدیث با اسنادی دیگر و اندک تفاوت در متن در کامل الزیارات ص 304 نیز نقل شده است.
2) وسائل الشیعه، 10/435.
3) کامل الزیارات، 304. ضمناً تعبیر «شهید» برای چنان زائری قابل توجه است.
4) ابن قولَوَیه در بابی مخصوص 17 حدیث نقل میکند با این مضمون مشترک که: هر کس سیدالشهدا علیهالسلام را «با معرفت به حقش» زیارت کند همه گناهانش آمرزیده میشود.
واجب است، او دور از وطن(1)و شهید است.(2)
در حدیثی که راجع به ثواب فراوان زیارت سیدالشهدا علیهالسلام است در بیان شرط آن تعبیری پر معنی آمده:
«عارفاً بحقِّه یأتَمُّ به»(3)شناسا به حق امام که او را پیشوا قرار داده پیرویاش میکند.
درباره زیارت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام باز معرفت زائر را چنین بیان میکند: «عرَف بحقه و حُرمته و ولایته»(4)حق امام و احترام و ولایتی که دارد بشناسد.
بیان حق امام
نویسنده همین مقدار از سخنان معصومین را کافی برای توضیح معنی «معرفتِ حق امام» میداند، امّا آنچه به اختصار باید بیان شود موضوع پر اهمیت «حق» است در اسلام که خود شرحی گسترده دارد، و از «حقُّ اللّه» آغاز و تا «حق مَرکوب» و زمینی که شخص در اختیار دارد - و بایدآباد نماید - ادامه مییابد و همه را در برمیگیرد.(5)
در اینجا مقصود از «حق» تکلیف و مسؤلیتی است که مسلمان نسبت به آفریدگار، خانواده، محیط کار و زندگی، جامعه، هیأت حاکمه و وسائل زندگی و خلاصه آنچه خدا در اختیارش قرار داده دارد. در این باره معمولاً از حق پدر و مادر و همسایه و معلم زیاد شنیدهایم امّا حق بسیار مهمی که نشنیدهایم حق
1) چون حدیث درباره زیارت ثامن الائمه است این تعبیر یعنی غربت و دوری از وطن آمده.
2) وسائل الشیعه، 10/435.
3) کامل الزیارات، 139.
4) کامل الزیارات، ، 138، حدیث 3.
5) برای آشنایی با این حقوق که شرح وظایف عبادی - اجتماعی یک مسلمان است رجوع شود به رسالة الحقوق از امام زین العابدین علیهالسلام، تُحف العُقول با ترجمه فارسی از انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 260 به بعد.
امام یعنی پیشوای دینی و رهبر فکری و حکومتی است(1)و این است واقعیتی که
طاغوتها از اعتقاد مردم به آن بیمناکند و از نشر و تبلیغ آن ممانعت مینمایند، و به همین سبب کمتر بازگو شده است.
این حقیقت مورد قبول شیعه است که پیشوایی و ولایت امامِ منصوص و معیّن (به وسیله رسول خدا صلیاللهعلیهوآله) در همه ابعاد زندگی مأمومین است(2)، و همانطور که واسطه فیوضات الهی بر بندگان است، و مُبلّغ احکام شریعت و عالم به ظاهر و باطن قرآن و حقایق امور میباشد، همچنین در امور زندگی و اداره اجتماع و تعیین خط مشی حکومت اسلامی، همه و همه نیز امام واجب الاطاعه و قبول فرمانش فریضه است.
نکته : گفتیم بعد از زیارت حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام بیشترین تأکید درباره زیارت امام هشتم علی بن موسی علیهالسلام شده. این تأکید و تشویق سبب روی آوردن شیعیان به زیارت هشتمین امام در مشرق کشورهای اسلامی - یعنی خراسان - شد که از آثار فرخنده آن ترویج مذهب شیعه در این سرزمین بود.
با ظهور صفویه و رسمیت یافتن تشیع و توجه زمامداران به آبادانی حرم مطهر رضوی و ایجاد موقوفات و تأسیس مدارس دینی و کتابخانهها و وجود علمای بزرگ ادبی و دینی، مشهد الرضا یکی از پایگاههای مهم تشیع گردید.
پس از انقلاب اسلامی این روند بحمداللّه پیشرفت بسیاری داشت، و
1) امام زین العابدین میفرمایند: واجبترین همه این حقوق بر تو حق پیشوایان تو است. و سپس حقوق رعیت و سپس حقوق خویشانت... و حق پیشوایان که بر تو است سه گونه است، واجبترشان حقِّ حاکم است که تدبیر کار تو به دست اوست سپس حق آموزگار...» تُحف العُقول، رسالة الحقوق، 261.
2) برای آگاهی بر ابعاد مختلف ولایت ائمه معصومین رجوع شود به: ولاء و ولایتها، مرتضی مطهری.
مخصوصاً اماکن زیارتی و خدمات فرهنگی و درمانی گسترش چشمگیری یافت، که حاکی از مدیریت صحیح و سالم آستان قدس رضوی است. والحمد للّه ولیِّ النِّعَم.
تاکنون از روایاتی که در فضیلت زیارت رسول اکرم و امیرالمؤنین و امام حسین و علی بن موسی الرضا - صلوات اللّه علیهم - رسیده نمونههایی نقل کردیم. اینک چند خبر که در باره زیارت بقیه ائمه است میآوریم، که هر یک نکتهای و تعلیمی را در بر دارد:
1 - هشام بن سالم از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که مردی خدمت حضرتش آمد و گفت:
آیا به زیارت پدر شما - امام محمّد باقر - باید برویم؟
آری.
پاداش کسی که او را زیارت کند چیست؟
بهشت، اگر امامتش را پذیرفته و پیرویاش کند.
کسی که از روی بی اعتنایی زیارتش را ترک کند چه کیفری دارد؟
اندوه و افسوس [بر این خیر از دست رفته] و پشیمانی بر آن در روز قیامت [که روز حسرت و پشیمانی است].(1)
2 - حسین بن یسار واسطی میگوید از امام ابوالحسن رضا علیهالسلامپرسیدم:
آنکه قبر پدرت را - که رحمت خدا بر او باد - زیارت کند چه پاداشی دارد؟
او را زیارت کنید.
1) بحار الأنوار، 100/145.
زیارتش چه فضیلتی دارد؟
فضیلت و پاداش نیکوی زیارت او مانند زیارت پدرش یعنی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهاست.
اگر ترسیدم [ از زیارت] و برایم دخول در حرمش ممکن نبود چه کنم؟
از پشت دیوار سلام بده.(1)
این حدیث مانند بعضی از احادیث دیگر(2)
سزاوار نیست در این اوقات انجام دهی زیرا که بر ما و بر شما بیم است از آسیبی که سلطان برساند. کامل الزیارات، 306.
توضیح اینکه سلطان معمولاً به حاکمی که به قوه قهریّه مسلط شده، اطلاق میشود.
، سختگیری حکومت غاصب عباسیان و بدرفتاری مأموران دولتی را نسبت به زوار مرقد موسی بن جعفر علیهالسلاممیرساند و حسّاسیت دستگاه حکومت را نسبت به زیارت حرمهای ائمه هُدی آشکار میکند.
ضمناً کیفیت زیارت در حال تقیّه را که سلام دادن از دور و از پشت دیوار است راهنمایی میفرمایند.
3 - امام موسی بن جعفر علیهالسلام در جواب عبدالرحمن بن مُسلم که از فضیلت زیارت یکی از امامان بر دیگری سؤل کرد فرمود: هر کس نخستین ما را زیارت کند همانا آخرین ما را زیارت کرده، و آنکس که آخرین ما را زیارت کند همانا نخستین ما را زیارت کرده. و هر کس ولایت اولین ما را بپذیرد(3)
همانا ولایت آخرین ما را پذیرفته و آنکس که ولایت آخرین ما را قبول کند همانا ولایت نخستین ما را قبول کرده.
هر کس حاجت یکی از اولیاء - یعنی دوستان و پیروان - ما را برآورد چنان است که حاجت همه ما را برآورده.(1)
4 - همچنین بنابر حدیثی که امام جعفر صادق علیهالسلام از جابر بن عبداللّه انصاری و او از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میفرماید: زیارت حضرت فاطمه علیهاالسلام مانند
زیارت پدر بزرگوارش میباشد، چنانکه زیارت هر یک از خمسه طیبه و ذریه معصوم آنها مانند زیارت دیگری است.(2)
اکنون این پرسش پیش میآید که با برتری و تقدمی که رسول خدا و علی مرتضی علیهماالسلام بر دیگر معصومین دارند توجیه چند حدیث اخیر چیست؟
پاسخ را از بیان مشکل گشای حضرت رضا علیهالسلام میشنویم که به حسین بن محمّد قمی میفرماید: هر آن کس که مرقد پدرم [موسی بن جعفر] را در بغداد(3)
زیارت کند مانند کسی است که قبر رسول خدا علیهالسلام و قبر امیرالمؤنین علیهالسلام را زیارت کرده، جز اینکه آن دو را فضل خاص و برتری ویژهشان بر دیگر ائمه بهجای خود هست.(4)
بنابر این سخن صریح حضرت رضا علیهالسلام برابری و همانندی زیارت امامان منافاتی با مقامات خاص و فضایل اختصاصی رسول خدا و علی مرتضی که ابوالائمه است ندارد.
اعتقاد ما درباره ائمه اثنی عشر این است که اینها همه نور واحدند. هر یک مشعلی فروزان فرا راه خلایقند که از مشکات پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهاقتباس(5)
کردهاند. اختلافی که هست در ظرف زمان و مکانی است که در آن زندگی
میکردند، و به اقتضای وظیفه الهی و تکلیف شرعی خود عکس العملی مناسب در برابر حکومت، جامعه و مردم داشتند.
اینک باید نگاهی کلی به زیارتنامههای رسیده از ائمه طاهرین بنماییم، تا از محتوا و درونمایه آنچه بر مزارشان باید خواند با خبر شویم، که این دانش در بینشِ درست ما نسبت به این سنتِ اسلامی بسیار مؤر است. پس گوییم:
بهطور طبیعی چون به دیدارِ بزرگی عزیز نائل شویم، بعد از سلام و ادای احترام با او به گفتگو میپردازیم:
دردِ دل میکنیم و اظهار اشتیاق و محبت(1)، از مهر و لطفش سخن به میان میآوریم و محاسن و فضایلش را بر میشمریم، و از آفریدگار متعال برایش
1) از آدابِ معاشرتِ اسلامی است که اگر برادر دینی خود را دوست داریم، این محبتِ خدایی را - که البته باید از اغراض نفسانی یا نفع مادی دور باشد - به او اظهار کنیم، که این خود سبب افزونی محبت آن دو و استحکام اخوتِ اسلامی است. برای ملاحظه احادیثِ رسیده رجوع شود به «الاصول مِن الکافی، کتاب العِشرة، بابُ اِخبار الرّجلِ أخاه بِحُبِّه.
طلب رحمت و بلندی رتبت میکنیم...
آیا در دیدار با پیشوایِ محبوب و امام معصوم چه باید گفت؟
جز سلام و درود، و اظهار محبت و اطاعت، و شرحِ مَناقب و کمالاتشان، و تصریح به امامت و رهبریشان از طرفِ خدایِ یکتا؟
در آیینِ فطریِ اسلام، همچنان که اصل زیارت - که ریشه در فطرت دارد - پسندیده و مستحب است، آداب آن نیز با عواطفِ پاکِ فطری و عقل سلیمِ آدمی سازگاری و مطابقت دارد، پس مقتضایِ حال و مقام این است که در حرم امامِ گرانقدر و پیشوای الهی خود نیز تنها به حضور تن یا توجه به دل اکتفا نکنیم، بلکه آنچه در دل داریم بر زبان آوریم، لذا سخن خویش را با سلام و تحیّت آغاز میکنیم، و نسبت به ولیِّ خدا «اعلام ولایت» و اطاعت مینماییم، و از مخالفان و معاندانِ وی تبرّی میجوییم، و تَشیّع و پیروی خود را از تعلیمات امام علنی میکنیم. همچنین از آن فضایِ روحانی استفاده کرده به طلب رحمت برای امام و دعا و نیایش برای خود و دیگران میپردازیم.
زیارتنامههای مأثور(1)درونمایهای در این زمینهها دارد. امّا این یک نیم رخِ «زیارت» است، و نیم رخی دیگر نورانی و زیباتر هم مییابیم که آن سیمایِ معنوی و چهره ملکوتی امام و حجتِ خداست که از خلالِ عبارات بلیغ و آموزنده زیارتنامهها هویدا میشود: تاریخچه حیاتِ روحانی و مَناقب امام، فضایلی که آفریدگار منحصراً به مُحمد و آل مُحمّد صلوات اللّه علیهم داده تا اُسوه و نمونه کامل عمل برای امت اسلامی باشند.
در این نیم رخ از زیارتهاست که ما به صورتی عجیب توحید و امامشناسی را مرتبط مییابیم، و شناخت خدا و حجت خدا را تنگاتنگ هم میبینیم، و شرح بیشتر این مختصر را از مطالعه و دقت در متن زیارتنامهها خواهیم یافت.
1) مأثور: منقول، نقل شده از معصومین علیهمالسلام.
نویسنده در این بخش چند زیارت معتبر مشهور را بر روی هم یک مجموعه معرفتآموز از مکتب اسلام در نظر گرفته، عناصر تشکیل دهنده آنها را با توضیحی در خور بیان میکند، تا مفاهیم عالیی که سازنده این مائده آسمانی است، و با تعبیرهای گوناگون در همه تکرار شده آشکار شود.
نمونهای از زیارتنامهها
پیش از آنکه به شرح تکتک معانی و موضوعات وارده در زیارتنامهها
بپردازیم به ترجمه «زیارت(1)پنجم» از زیارتهای مطلقه «امیرالمؤنین علیهالسلام» میپردازیم که با وجود اختصار، شامل تمام عناصر و مفاهیمی است که در صفحات پیشین یادآور شدیم و تفصیلش را بعد از این خواهیم دید:
سلام بر تو ای ولیِّ خدا. تو نخستین مظلوم [ از اهل بیتِ پیامبر اکرم]
هستی، و اولین کسی که حقّش غصب شد. [برای حفظ وحدت اسلام بر این ظلم ]صبر کردی و آن را ذخیره آخرتت به شمار آوردی، تا وفاتت فرا رسید.
من گواهی میدهم که تو در حالی که شهید بودی خدا را ملاقات کردی.(2)
خدا قاتل تو را به انواع عذابها شکنجه کند، و عذاب را بر وی تازه گرداند.
من به حضورت آمدم در حالی که شناسای حق تو و بینا به شأنت میباشم، با دشمنانت و هر آن کس که بر تو ستم کرده سخت دشمنم.(3)] امیدوارم[
اگر خدا بخواهد پروردگارم را با این اعتقاد ملاقات کنم.(4)
مییابد.
ای ولیّ خدا! راستی که من گناهان زیادی دارم، پس شفیع و میانجیگر من نزد پروردگارت باش، که تو را نزد خدا مقام معلومی است، و تو را نزد خدا آبرو و منزلت و حق شفاعت است، و خدای تعالی خود گفته است: «شفاعت نکنند جز برای کسی که رضایت داشته باشد».(1)
سلام، شعار اسلام
چون زیارتنامهها معمولاً با «سلام» شروع میشود، که تحیت و احترامی است از زائر نسبت به مَزور، مناسب است ابتدا بارِ معنی این کلمه پُر استعمال سنجیده شود، پس گوییم: معنی اصلی «سلام» سلامت و بیگزندی، و پاکی از عیبهاست.(2)ظاهراً به همین جهت به آفریدگار متعال نیز اطلاق میشود،(3)چنانکه در قرآن مجید هم آمده.(4)
همچنین «سلام» اسم است از مصدر «تسلیم»(5)یعنی گردن نهادن.
«سلام» بین عرب جاهلی نیز گاه به عنوان تحیت به کار میرفت، امّا در آیین پاک اسلام تحیت و خوشامدگویی به آن منحصر شد(6)، و در دیدار
مسلمین با یکدیگر سلام کردن مستحب گشت و پاسخ آن واجب، همچنین در نماز که مهمترین عبادت مسلمان است سلام دادن واجب شده و با آن نماز پایان مییابد.
به تصریح قرآن کریم در بهشت نیز تحیت مؤنان به یکدیگر سلام است.(7)
1) مفاتیح الجنان، 481، این زیارت را مرحوم کلینی از امام علی النقی علیهالسلام نقل کرده.
2) نگاه کنید به: منتهی الأرب فی لغة العَرب: س ل م.
3) یعنی عیبها و آفاتی که به خلق میرسد از ساحت قدس خالق بدور است. المفردات.
4) سوره حشر، آیه 23.
5) رجوع شود به: اقرب الموارد، س ل م.
6) الأنوار اللامعة فی شرح الجامعة، السیِّد عبداللّه شُبّر، 11.
7) سوره ابراهیم، 23.
به این گونه «سلامٌ علیکم» شعار(1)مسلمین شد، و آن کلمه دعایی است به معنی: سلامت از آفات دنیا و عذاب آخرت بر شما باد، یا سلامت و رحمت خدا بر شما باد، که در سلام به پیشوایان مذهبی معنی دوم مناسب است.
«سلام» از انسان به «قول» است، یعنی درود و خوشباش، و از خدای تعالی به «فعل» است یعنی عطا کردن تندرستی و دور داشتن از بلاها و عذاب از انسان.(2)بنابر آنچه گفتیم شعار دائم مسلمین در رویاروی شدن با یکدیگر «سلامٌ علیکم» یا مختصر آن «سلام» میباشد، یعنی طلب سلامت و دوری از گزند برای برادر دینی خود، و اطمینان بخشیدن به او که از طرف سلامدهنده از هر جهت در امان است، و سود و خیرش به او میرسد نه شر و زیانی، و این مهمترین پیام و خبر است در استوار گردانیدن و سالم ساختن روابط اجتماعی افراد و داد و ستدی منصفانه. زیارت با تکرار «سلام» این شعار پر معنی را بازگو میکند و بر صفحه ذهن زائر نقش میگرداند.
سلام و توصیف امام
از رایجترین کلماتی که در زیارت به پیشگاه امام و حجت خدا گفته میشود سلام و تحیت است و جز این هم نشاید، زیرا ادب حضور اقتضا میکند پس از نام خدا و تکبیر و تحمیدش، بر طبق سنت اسلامی سخن خود را با سلام آغاز کنیم.
افزون بر این، حرم مطهر پیامبر اعظم و اهلبیت معصومش بهترین و مناسبترین مکان برای اجرای حکم قرآن یعنی صلوات فرستادن و طلب رحمت و رفعتِ درجه از خدای وهّاب جهت آن پیشوایان است.(3)امّا نکته
گفتنی و قابل توجه این است که ضمن این سلامها، امام به اوصافش خطاب میشود نه نام تنها، و مقامی که خدای تعالی به وی عطا کرده و فضایلی که دارد ذکر میشود، یا نسبتی که با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهدارد.
بدین ترتیب متون زیارت که بخش عمده آن سلام بر امام است، خود دفتری نورانی از مقامات معنوی و اوصاف و مناقبِ پیامبر گرامی ما و عترت طاهرهاش میباشد، و کارنامهای از کوششهایِ آنان برای برافراشتن پرچم توحید و ترویج قرآن و بسط عدالت و امر به معروف و نهی از منکر، و به بیان دیگر امامشناسی به گونهای زنده و آموزنده، در عباراتی شیوا و آهنگین، و اینک چند مثال(1):
1 - در زیارت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میگوییم:
... سلام بر تو ای بر پا دارنده عدالت.
سلام بر تو ای گشاینده راه خیر. سلام بر تو ای معدن وحی و نزول قرآن.
سلام بر تو ای مُبلّغ از طرف خدا. سلام بر تو ای چراغ روشنیبخش.
سلام بر تو ای مژده دهنده. سلام بر تو ای بیم دهنده.
سلام بر تو ای نور خدا که از آن روشنایی میگیرند...(2)
جملهها؛ با اعتراف به اینکه چنین متونی نیاز به شرح و تفسیر دارد.
2 - در زیارت ائمه بقیع میخوانیم:
سلام بر شما پیشوایان هدایت. سلام بر شما اهل تقوی.
سلام بر شما ای حجتهای(3)بر اهل دنیا. سلام بر شما ای قیام کنندگان به قسط
1) کلیات مفاتیح الجنان، از انتشارات کتابفروشی اسلامیه، شماره 25، باب سیم در زیارت، فصل سیم، زیارت حضرت رسول از بعید، ص 437
2) روش نویسنده در ترجمه عبارتهای بلیغ زیارتها در حد امکان حفظ اصالت متن است با روانی
3) با توجه به اینکه حجت به این معانی آمده: دلیل، برهان، بَیّنه، آنچه بدان دعوی ثابت شود تعریفات جرجانی اهمیت و ارزش مذهبی این وصف برای ائمه واضح میشود.
در بین مردم.(1)
سلام بر شما پاکان برگزیده. سلام بر شما خاندان رسول خدا...(2)
3 - در زیارت «امین اللّه»(3)
حضرت علی علیهالسلام آمده، امّا به نصّ حدیث در زیارت سایر ائمه نیز میتوان خواند. رجوع شود به مأخذ پیشین، زیارت دوم، 476 - 477.
این چنین به امام سلام میدهیم:درود بر تو ای امین خدا در زمین و حجت او بر بندگانش. درود بر تو ای امیر مؤنان. شهادت میدهم که تو در راه خدا جهاد کردی چنانکه شایسته و بایسته بود، و به احکام کتابش عمل کردی، و از سنتهای پیامبرش - که رحمت خدا بر او و آلش باد - پیروی نمودی، تا خدا تو را به جوارِ رحمت خود خواند، و جانت را به اختیار خودش گرفت...
4 - «توصیف امیرمؤنان علیهالسلام» در ضمن سلامهایی که به حضرتش میدهیم:
سلام بر پدر امامان و دوست نبوت و مخصوص به برادری با پیغمبر.
سلام بر پیشرو و سرآمدِ(4)در ایمان و وسیله سنجش اعمال، و شمشیر خدای صاحب جلال.
سلام بر صالح از مؤنان و وارث دانش پیامبران و حکم کننده در روز جزا.
سلام بر درخت تقوی، سلام بر حجت رسای خدا و نعمت تمامش و عذاب
کوبندهاش.
1) ترجمه «السلام علیکم ایّها القُوّام فی البَریَّةِ بِالقِسط» است.
2) مفاتیح الجنان، باب سیم، فصل سیم، زیارت ائمه بقیع علیهمالسلام، ص 446.
3) زیارت معروف «امین اللّه» که از جهت محتوا و سند بسیار معتبر است، هر چند جزء زیارتهای
4) متن زیارت «یعسوب الایمان» است، و توضیح زیر روشنگر لطف این تعبیر است: یَعُسوب: امیر زنبوران شَهد و آن زنبور نر باشد کلانتر از تمامی زنبوران عسل، هر جا که روَد همه زنبوران تابع باشند. مجازاً به معنی «سر گروه قوم» است، و «یعسوب المؤنین» لقب مرتضی علی رضیاللهعنهاست. خلاصه از غیاث اللغات.
سلام بر راه روشن و اختر رخشان و امام نصیحت کننده،(1)و رحمت خدا و برکاتش بر تو.(2)
5 - در زیارتی دیگر فضایل و خدمات اصلاحی و راهنماییهای دینی
حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام بر شمرده میشود، و آیاتی که در توصیف آن امام نازل شده و احادیث نبوی در معرفی مقامات معنوی حضرتش همه نقل میگردد، و این است مثالی از آنها:
ای علی! تو چنانکه رسول خدا - درود خدا بر او و آلش - گفت بودی: نیرومند در بدنت، فروتن در پیش خودت، بزرگ نزد خدا، سترگ در زمین، والا در آسمان.
کسی را درباره تو جای عیبجویی نبود، و گویندهای در زمینه تو جای طعن و زشتگویی نمییافت. خلق در تو طمع طرفداری ]به ناحق و بی مورد [نداشتند، و کسی پیش تو جای خود شیرینی نمییافت، ضعیفِ
خوار نزدت قوی ارجمند بود تا حق او را بستانی، و توانای گرانقدر در نظر تو ضعیف بود تا حق را از او بستانی. در اجرای چنین عدالتی خویش و بیگانه پیش تو برابر بودند...(3)
6 - در «زیارت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام» نیز «سلام» همواره با وصفی از امام همراه میباشد، امّا چون حضرتش سید شهیدان است، توصیفش در فضای
1) نصیحت: معنی اصلی آن «اخلاص» و صاف شدن از هر ناخالصی است. و در «التعریفات» آمده: «نصیحت» خواندن به آنچه در آن صلاح است، و نهی از آنچه در آن فساد است. بنابر این «الامام الناصح» - که در زیارت آمده - یعنی پیشوای پند دهنده خیرخواه.
2) مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امیرالمؤنین علیهالسلام، زیارت چهارم، 480.
3) مفاتیح الجنان، 515. این ویژگی امام برای فرمان روایان جهان در هر زمان بهترین راهکار و دستورالعمل است. گفتنی است که یکی از علل گرایش ایرانیان و اقوام غیر عرب یعنی عجم به آن حضرت همین رعایت عدالت اجتماعی و ترجیح ندادن عرب بر عجم - که سیره امویان بود - میباشد.
انقلابی خاصی بیان میشود: با رنگ خون و آهنگِ شهادت، و اینک مثالی از این گونه:
سلام بر تو ای حجت خدا و فرزندش حجتش.
سلام بر تو ای کشته شده ]راه] خدا و فرزند کشته شده [در راه] او.
سلام بر تو ای کسی که خدا خونخواهی تو را میکند و پسر چنان کسی.(1)
ثار: انتقام خون گرفتن، خونخواهی، خون است، بنابر این عبارت مذکور پذیرای چنین معنی نیز هست: سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او.
سلام بر تو ای یگانه شهید - در آسمانها و زمین - که خونبهایت پرداخت نشده، و خدا از تو خونخواهی میکند(2)
وتر: دریافت نکردن کینه و خونِ کشته خویش است.
مَوْتور: آنکه کسی از وی کشته شود و خون کشته خویش در نیابد.
، گواهی میدهم که خونت در بهشتِ جاوید جایگزین شد، و سایههای(3)عرش برای آن به لرزه درآمد، و همه خلایق بر آن گریستند...(4)بجاست یادآوری شود اضافه کلماتی چون: حجت، قتیل، ثار، وِتر به «اللّه» در اصطلاح مفسران و عقاید شناسان اضافه تشریفی خوانده میشود یعنی کسب شرف و ارجمندی مضاف از مضافٌ الیه. اینگونه اضافه در قرآن مجید
1) ترجمه این جمله از زیارت است: السلام علیک یا ثار اللّه و ابن ثاره.
2) چنین است متن زیارت: السلام علیک یا وتراللّهِ المَوتور فی السمواتِ والارض.
3) ترجمه «اظلة العرش» است. ظل العرش: رحمت خدا، بهشت، سایه رحمت خدا منتهی الأرب بیمناسبت نیست «سایههای عرش» را در عبارت مذکور «بهشت» بدانیم که خود مرکز رحمت خدا یا سایه رحمت خداست، و سبب این به لرزه در آمدن همان قرار گرفتن آن خون مقدس خدایی است در بهشت که در جمله قبلش ذکر شده.
4) مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین علیهالسلام، زیارت اوّل، متذکر میشود نظیر سلامهای نقل شده در دیگر زیارتهای آن حضرت نیز آمده، از جمله زیارت عرفه و عاشورا.
مکرر آمده مانند: ناقة اللّه(1)، بیتی(2)، روحی(3)، روحنا.(4)
7 - در «زیارت صاحب الأمر امام زمان» عجل اللّه فرجه که به صورت توقیع(5)
معمولاً توقیع به نامههای حضرت حجت امام زمان (عجل اللّه فَرجه) گفته میشود، که توسط نایبان خاص ایشان در زمان غیبت صُغری به دست شیعیان میرسیده، و نشان پنهانزیستی آن حضرت است.
رسیده، و دارای سبک بیان خاصی است سلام با چنین توصیفاتی بیان میشود:سلام بر آل یس (که اهلبیت پیامبر اکرمند).
سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و بزرگْ عالِم به آیاتش.
سلام بر تو ای درِ معرفت خدا، و حاکم در دینش [با واداشتن مردم به دینداری].
سلام بر تو ای جانشین خدا [در زمین] و یاری کننده حقش.
سلام بر تو ای حجت خدا و راهنما به ارادهاش.
سلام بر تو ای تلاوت کننده کتاب خدا و مترجم و بیان کننده آن.
سلام بر تو در هر لحظه از شبت و سراسر روزت.
سلام بر تو ای بقیة اللّه(6)در زمینش.
سلام بر تو ای پیمان خدایی که آن را گرفت و مؤَّد کرد.
سلام بر تو ای وعده خدا که [تحقّق] آن را ضمانت کرد.
1) سوره اعراف، 73؛ هود، 64؛ والشمس، 13.
2) بقره، 125؛ حج، 26.
3) ص، [صاد]، 72.
4) مریم، 17.
5) توقیع: نشان گذاشتن و امضا کردن نامه و فرمان. جواب مختصر که کاتب در نوشته به پرسشها میدهد منتهی الأرب، لغت نامه.
6) «بقیة اللّه» تعبیری بر گرفته از آیه 86 سوره هود است، و معنی آن: باقیمانده نعمت خداست، و تأویل آن به وجود مبارک ولیّ اعظم الهی حضرت حجهبن الحسن - عجل اللّه فرجه - شده.
سلام بر تو ای پرچم افراشته و دانش فرو ریخته و فریادرس و رحمت فراگیر و وعدهای راست [که تکذیب نشود].
سلام بر تو هنگامی که برخیزی، سلام بر تو هنگامی که بنشینی.
سلام بر تو هنگامی که بخوانی و بیان کنی.
سلام بر تو هنگامی که نمازگزاری و عبادت کنی...(1)
سلام بر تو ای امام محفوظ و در امان.
سلام بر تو ای مقدم مورد آرزو (پیشوایی که همه به تو امیدوارند).
سلام بر تو سلامی همه جانبه و تمام.(2)
8 - «جامعه کبیره» زیارتی است که در حرم همه ائمه معصومین میتوان
خواند، و به تصریح علمای بزرگ ما از بلاغت و شیوایی خاصی برخوردار است،(3)و بعلاوه شامل همه خصوصیاتی است که برای زیارتهای مأثور بر شمردیم مانند: توصیف کامل و معرفی جامع خاندان رسالت، بیان معارف الهی و مفاهیم توحیدی، شهادت و گواهی دادن به فضایل ائمه هُدی، دعا و خواهانی از خدا، قبولی ولایت و تولای به ائمه نور و نفرت و تبرا از ائمه نار و غیر اینها از معارف اسلامی. اینک ترجمهای از بخش نخستین این زیارت.
سلام بر شما ای خاندان نبوت و جایگاه رسالت، و محل رفت و آمد فرشتگان و فرودگاه وحی، و معدن رحمت و گنجوران دانش و حد نهایی بردباری و شکیبایی، و ریشههای بخشش و بزرگواری و پیشوایان امتها، و ولیِّ نعمتها [که همه به واسطه و برکت شما میرسد]، و مایههای [پرورش ]نیکان
و تکیهگاههای نیکوکاران، و سیاستمداران [= نیکو
اداره کنندگان ]بندگان(1)
ساس السلطانُ والوالی الرعیّة: تَولّی أمرَها و دَبَّرها وأحسَنَ النَّظَر إلیها اقرب الموارد.
، و اسباب قوت و شوکت شهرها،(2)رکن: هر امر که باعث قوت و غلبه و شوکت باشد مثل مُلک و شوکت ولشکر، ارجمندی و قوت و غلبه منتهی الأرب.
و درهای [ورود به خانه] ایمان و افراد امینِ خدای رحمن، و نژاد پیامبران و زبده و برگزیده رسولان و عترت برگزیده پروردگار جهانیان(3)، و رحمت خدا و برکاتش [بر شما ].سلام بر امامان هدایت و چراغهای شب تار، و نشانههای تقوی، و صاحبان خرد و دارندگان عقل و زیرکی، و پناه مردم، و وارثان پیغمبران و نمونه اعلا [ از بندگان شایسته و برگزیده خدا]، و دعوت بهتر [به سوی خدا ]، و حجتهای خدا بر مردم دنیا و آخرت و عالم قبل از دنیا، و رحمت خدا و برکاتش [بر شما ].
سلام بر محلهایِ معرفت خدا و جایگاههای برکت و خیر خدا، و معادن حکمت خدا، و حافظانِ سرّ خدا،(4)
گوییم: اگر معلوم بود که سِر نبود. خصوصیت سِرّ و راز همان پوشیدگی و پنهان بودنش میباشد.
و حاملان کتاب خدا و جانشینان پیغمبر خدا و فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و رحمت خدا و برکاتش [بر شما ]...چنانکه ملاحظه میشود «سلام» همراه با معرفی امام و شرح مقامات معنوی اوست، و به این صورت زیارت درسی میشود از امامشناسی با روشی آسان در حضور امام، ضمن نسبت دادن همه آن فضایل و کمالات به خدای وهّاب به
شرح زیر:
زیارت، جلوهگاه توحید
زیارتها با آنکه در وضع اولیه برای بزرگداشت و یادکردِ پیشوایان دینی و اولیای الهی میباشد، اما از آنجا که اسلام آیین یکتاپرستی است، و هیچ عملی - بهخصوص اعمال عبادی - نیست که از مسلمانِ واقعی سر زند و ارتباطی با خدای یکتای بیهمتا نداشته باشد، و عطایا توفیق او محسوب نشود، بدین جهت در زیارتهای رسیده از پیشوایان دینی با تعبیرهای مختلف خدای تعالی نامبرده و ستوده میشود. چند نمونه ترجمه و نقل میشود:
اذن دخول که در تمام مشاهد مشرفه خوانده میشود به صورت دعا و اجازه گرفتن از خدای تعالی است:
خدایا من بر دری از درهای خانههای پیغمبرت - که رحمت تو بر او و آلش باد - ایستادم، و تو مردم را از اینکه جز با اجازه او داخل شوند منع کردی، و گفتی «ای کسانی که ایمان آوردهاید به خانههای پیغمبر وارد نشوید مگر به شما اجازه داده شود...»(1)و من - پروردگارا - نخست از تو اجازه میطلبم، و ثانیاً از رسولت صلیاللهعلیهوآله کسب اجازه میکنم...(2)
در محل سر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و همچنین در زیارت آن حضرت از دور، عبارت با شهادتین آغاز میشود.(3)
در زیارت علی بن ابیطالب علیهالسلام زائر از ابتدای رسیدن به کوفه سخن خود را با تکبیر و تقدیس و تسبیح آغاز میکند، و بهترین عبارات توحیدآمیز را بیان مینماید.(4)
چون زائر به دروازه نجف برسد بگوید:
سپاس خدای را که به این [مکان] ما را هدایت کرد، و اگر راهنماییِ خدا نبود ما نمیتوانستیم به آن راه یابیم، سپاس خدای که مرا در بلادش سیر داد...(1)
هنگامی که به درگاه اول برسد بگوید:
خدایا درِ [خانه] تو ایستادم، و به آستانهات فرود آمدم، و به ریسمانت چنگ زدم و خود را در محل بهرهگیری از رحمت تو قرار دادم، و به ولیّ تو - که رحمت تو بر او باد - توسل جستم، پس آن را زیارتی پذیرفته و دعایی به اجابت رسیده قرار ده.(2)
در داخل صحن و هنگام ورود به حرم به ستایش خدای تعالی - که معرفت خود و رسولش را عطا کرده - میپردازد و نیز تکبیر و تهلیل میگوید، و چون داخل حرم مطهر میشود این چنین خدا را یاد میکند:
به نام خدا و به [ذات] خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا، که درود خدا بر او باد. خدایا مرا بیامرز و بر من مهربانی کن و توبهام را بپذیر، زیرا تو بسیار توبهپذیر و مهربانی.(3)
در «زیارت امیرالمؤنین» بعد از اینکه زائر سلام خدا را به رسولش میرساند میگوید:
خدایا رحمت فرست بر امیرمؤنان که بندهات و بهترین آفریدهات بعد از پیغمبر و برادر رسولت و جانشین حبیبت میباشد، که برگزیدی او را از میان آفریدگانت و راهنمای به کسی که با رسالاتت مبعوثش کردی...(4)
در بالای سر به این عبارت اظهار ولایت میکند:
ای مولای من! وُرودم به حرم تواست، و برای رسیدن به مقصودم به وسیله تو به پروردگارم توسّل میجویم، و گواهی میدهم که توسّل جوینده به تو نا امید نشود، و کسی که با معرفت از تو درخواست کند جز با بر آمدن حاجتش بر نگردد. بنابر این میانجیگرِ من نزد اللّه باش که پروردگار تو و پروردگار من است در اینکه حاجتهایم را بر آورَد، و [دشواری ]کارهایم را آسان کند، و سختیهایم را برطرف نماید، و گناهانم را بیامرزد...(1)
در آمیختگی خداشناسی را با معرفت امام و ارتباط این دو را با هم در «زیارت سیدالشهدا علیهالسلام» نیز به روشنی میبینیم:
هر که خدا را بخواهد به وسیله شما آغازِ [مقصد] میکند. خدا به وسیله شما دروغ را آشکار میکند، و به وسیله شما خدا روزگار سخت آزار دهنده را دور میگرداند. خدا به وسیله شما [راه هدایترا ] باز مینماید و هم به وسیله شما آنرا پایان میبخشد. خدا به وسیله شما آنچه را میخواهد [ از تقدیر امور ]محو کند و هر چه را خواهد [و صلاح داند]
ثابت کند، به وسیله شما طوق خواری را از گردن ما باز کند، و به وسیله شما خون ناحق هر مؤنی را که باید خواست مطالبه میکند...(2)خواست پروردگار در اندازهگیری کارهایش [یا قضا و قدر حتمی] نزد شما فرود
میآید و از خانههای شما خارج میشود...(3)
پیشین.
جمله اخیر قابل توجه و گرانبار از عظمت اهلبیت عصمت نزد آفریدگار متعال است، و نتیجه سخن این است که آنان مجرای اراده و ظرف مشیت پروردگارند.
«زیارت جامعه کبیره» که شامل بلیغترین توصیف و کاملترین نعت(1)و فضیلت ائمه معصومین میباشد خود حاوی بهترین معانی توحیدی و یکتاپرستی است، و به صورتی روشن و بیانی رسا ارتباط توحید و امامت را نشان میدهد، و فضایل ائمه همه را عطیَّه الهی و تفضُّل پروردگار معرفی میکند، چنانکه کلمه جلاله «اللّه» در غالب سطور به چشم میخورد و به خدای سبحان رهنمون میشود.
به عنوان نمونه به ترجمه چند بند از زیارت جامعه کبیره میپردازد:
سلام بر دعوت کنندگان به سوی خدا، و راهنمایان به خشنودی خدا، و قرار گیرندگان در امر [خلافت] خدا، و همه کامل در محبت خدا، و مخلصان در توحید خدا، و ظاهر کنندگان امر و نهی خدا [ضمن احادیث و خطبهها و مناظراتشان]...
در جای دیگر از همان زیارت، ائمه را این چنین توصیف میکنیم:
خدا شما را از لغزشها نگهداری کرد، و از فتنهها در امان داشت، و از آلودگی پاکتان داشت و از شما هر پلیدی و گناه را بُرد و بخوبی پاکتان کرد، پس شما هم جلالش را به عظمت وصف کردید، و شأنش را بلند دانستید، و کرمش را به بزرگی ستودید، و ذکرش را ادامه دادید...
این اوصاف که همه در ارتباط با آفریدگار متعال است همچنین بر شمرده میشود و کمال تقرب آن ذوات مقدس به خدای تعالی روشن میگردد، تا اینکه زائر میگوید:
هر کس به شما محبت ورزد راستی که به خدا محبت ورزیده، و هر کس شما را دشمن دارد همانا که خدا را دشمن داشته، و هر کس به شما چنگ
1) نَعت: وصف کردن مخصوصاً توصیف نیکو بیشتر در مورد خدا و رسول استعمال شود.
زند واقعاً به خدا چنگ زده...(1)
699 - 706.
نماز زیارت از جمله آداب زیارت میباشد و آن دو رکعت نماز است(2)، که بعد از خواندن زیارتهای مأثوره باید بجا آورد. دعایی که پس از پایان یافتن نماز باید خواند، خود بهترین معرف هدف نمازگزار در یکتاپرستی است، و اینک ترجمه این دعا که بعد از نماز زیارت امیرالمؤنین خوانده میشود:
خدایا! من این دو رکعت نماز را خواندم هدیهای از من به [پیشگاه ]سروَر و مولایم که ولیِّ تو است و برادر رسولت، امیر مؤنان و سید اوصیا علی بن ابیطالب که صلوات خدا بر او و آلش باد.
خدایا! پس رحمت فرست بر محمد و آل محمد و آن را از من بپذیر و بر آن به من پاداش ده، بدان گونه که به نیکوکاران جزا میدهی.
خدایا! فقط برای تو نماز خواندم، و فقط برای تو رکوع و سجود کردم - که تو یکتایی و شریک نداری، زیرا نماز و رکوع و سجود جز برای تو نمیباشد، که تویی تو آن خدایی که معبودی جز تو نیست.
خدایا! رحمت فرست بر محمد و آل محمد، و زیارتم را بپذیر و
درخواستم را به من عطا کن، به محمد و آل پاکش.(3)
رجوع شود به مفاتیح الجنان، پایان زیارت ششم از زیارتهای مطلقه، 567.
نویسنده نیازی نمیبیند که توضیح دهد چگونه این دعا و نظایرش که زبان
حال و قال زائر است، اتهام شرک را نسبت به زائرین تکذیب مینماید، و کیفیت ارتباط دو اصل اعتقادی «توحید» و «امامت» را نشان میدهد: آشکارا
میفهمیم عبادت خاص آفریدگار یکتاست، و ثواب مترتب بر آن هدیه به امام میشود، آنکه بزرگترین بنده موحد خداست و بهترین معرِّف خدا به ما.
«قُل لا أسئلُکم علَیه اجراً الاّ المَودَّة فی القُربی»(1)
از موضوعاتی که در زیارتها طرح میشود تَبرّا(2)و بیزاری جستن از بنیانگذاران حکومت ظلم و فساد و دشمنان ائمه هُدی است، و این در پی تولاّ و اظهار محبت و تحیَّت به پیشوایان دینی است، بدین ترتیب زیارت جلوهگاه تَولاّ و تَبرّاست.
چون این دو حالت روانی از عواطف مهم انسان است که در تربیت اخلاق فردی و همچنین فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آثار مهمی دارد، و انگیزه بسیاری از رفتارهای پسندیده یا ناپسند میباشد، نخست به توضیحی در این باب میپردازیم و سپس شواهدی از متن زیارتها نقل میکنیم:
رغبت و نفرت، محبت و عداوت از حالات انفعالی و عواطف انسان است، که بهطور طبیعی در افراد وجود دارد، و در روانشناسی مورد تحقیق قرار میگیرد.
یک مسلمان صمیمی و پایبند به مذهب نمیتواند در دل نسبت به موافقان و مخالفانِ عقیدتی خود حالتی یک سان داشته باشد، زیرا لازمه اعتقادِ راستین به یک مکتب جانبداری و دفاع از آن، و علاقه به پیشوایان و نفرت و دوری از مخالفانش میباشد، که اگر شخص مکتبی چنین حالتی نداشته باشد، بیشک
مخالفان از نوعی ضدیت و دشمنی نسبت به او و مکتبش خالی نخواهند بود، چنانکه در رویدادهای سیاسی و اجتماعی کنونی هم میبینیم.
افزون بر این، اسلام که دینی جامع و کامل است، تعلیماتش هیچگاه منحصر به اندامهای بدن و اعمال ظاهری نمیشود، بلکه درباره مقاصد و نیّات آدمی نیز حکم و دستور دارد، و بهخصوص نسبت به عاطفه محبت و عداوت که از عواطف قوی انسان است رهنمودهایی عرضه میکند که از حکمت و واقعبینی تعلیماتش حکایت دارد.
راز مطلب و اهمیتش در این است که انسان - گذشته از موارد استثنایی - پیشتر و بیشتر از اینکه تابع استدلال و منطق و علم باشد پیرو احساسات و عواطفش میباشد، چنانکه انگیزه بسیاری از رفتارهایش دلبستگیها و دلآزردگیهاست، یا روحیه تبعیت از رسوم رایج و تقلید از بزرگان قوم.(1)
به این جهت در قرآن کریم و احادیث، محبت و عداوت آدمی نیز تحت حکم الهی در آمده چنانکه میفرماید: «یا ایّها الَّذین آمنوا لاتتَّخِذوا آباءَکم واخوانَکم اولیاءَ اِنِ استَحبُّوا الکُفرَ علیَ الإیمان»(2).
ای کسانی که بگرویدید، پدران و برادران خویش را بهدوستی مگیرید [و به آنان مهر نورزید] اگر آنان دوست دارند که کفر را بَر ایمان بگزینند.(3)
آری! «صلح کل» بودن در واقع نشان عقیده راسخ و ثابت نداشتن است، و آفریدگار متعال و رسولش نیز از مشرکان بَری و بیزارند(4)، یعنی از شرک و عقاید سخیف و فاسدشان. و اینک شاهدی از احادیث:
1) یکی از جهات اهمیت «حکومت» و اداره کنندگان کشور نیز همین است که در اصلاح یا به فساد کشاندن عامّه مردم تأثیری فراوان دارند و خواه ناخواه مورد تقلید عمومی واقع میشوند.
2) سوره توبه، آیه 23.
3) آیه بعد از آن نیز با لحنی تهدیدآمیز میفرماید: نباید قوم و خویش و اموال و تجارت، از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر باشد.
4) سوره توبه، 3.
فُضیل بن یَسار گوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم، آیا حب و بغض از ایمان است؟
فرمود: مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست، و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد، آنان هدایت یافتگانند.»(1)
و حتی این حالت دوست داشتن نیکان و کارهای خیر، و دشمن داشتن
بدکاران بهواسطه اعمال شرشان، خود میزان خوبی و بدی شخص معرفی شده:
امام باقر علیهالسلام فرمود: هرگاه میخواهی بدانی در تو خیری هست، به دلت نگاه کن. اگر اهل اطاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داری، در تو خیر است و خدا هم تو را دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داری، در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد، و هر کس همراه دوست خود است.(2)
جمله اخیر این حدیث «والمرءُ معَ مَن أحبَّه» قابل تأمل بیشتر است، و حاکی از یک اصل اعتقادی در اسلام است، زیرا روح انسان که در کودکی آینهای پذیرای هر نقش است در طول عمر ضمن رویارویی با صحنههای زشت و زیبای زندگی شکل میگیرد و شخصیتش ساخته میشود و حشر و نشرش با همانهاست که وابسته و دلبسته به آنها بوده: خدا یا هوی، حق یا باطل...
اینک که دانستیم چرا «انسان با کسی است که به آن محبت میورزد» ارزش تولاّ و تبرّا را در تربیت آدمیزاد و تعیین مسیر فکری و گرایش قلبیاش بهتر
درک میکنیم، و به اهمیت زیارتنامهها بیشتر پی میبریم که مستقیماً محبت و ولایت ائمه معصومین را تلقین میکند، و لعن(1)و طعن بر ظالمان و غاصبان حقشان را بازگو مینماید، بهخصوص در زیارتهای حضرت سیدالشهدا علیهالسلام. اینک چند مثال که تولاّ و تبرّا را میآموزد. در زیارت امیرالمؤنین علیهالسلام میخوانیم:
خدایا! لعنت کن بر قاتلان امیرمؤنان، خدایا لعنت کن قاتلان حسن و حسین را، خدایا لعنت کن قاتلان ائمه را، و عذابشان کن به عذابی دردناک که احدی از جهانیان را آنطور عذاب نکردی، به عذابی بسیار که آن را گسستن و انقطاعی نیست، و مدت و نهایتی ندارد [چرا؟ ]برای اینکه با
والیان امر تو مخالفت و ستیزه کردند، و آماده کن برای آنها عذابی که آن را به هیچ یک از آفریدگانت وارد نکردی...(2)
غالباً تولاّ و شیفتگی زائر به امام بعد از بیان فضایل و مقامات معنوی او ذکر میشود، تاعلت و موجبی باشد بر محبت و دلدادگی که به آن نیکوان روحانی دارد.
به نقل نمونهای که از زیارت امام حسین علیهالسلام در روز عرفه برگزیده شده اکتفا میکنیم:
تو درِ هدایت و پیشوای تقوی و دستگیره محکم و حجت بر اهل دنیا و پنجمین از اصحاب کسایی.
دست رحمت به تو غذا داد، و از پستان ایمان شیر نوشیدی، و در دامن اسلام پرورش یافتی. بنابر این دل به فراقت راضی نمیشود، و به زنده بودنت شک نمیکند. درود و رحمت خدا بر تو و بر پدران و فرزندانت باد.
بعد از چند سلام و تحیت این چنین ابراز عواطف دوستانه مینماید:
ای فرزند رسول اللّه! پدر و مادرم فدایت باد.
ای اباعبداللّه! پدر و مادرم قربانت باد.
واقعاً پیش آمد ناگوار و مصیبت وارده به تو بر ما و بر همه اهل آسمانها و زمین بزرگ و ناراحت کننده است. پس گروهی که زین بر اسب نهادند و لگام بر دهنش زدند و آماده جنگ و قتل تو شدند خدا لعنت کناد (از رحمت خدا دور کناد).(1)
این مضامین شورانگیز در بیان فضایل فرزندان رسول اکرم و آرزوی یاری و همراهی با آنان و لعن و طعن بر ظالمان و دشمنانشان دائم به زائر تلقین میشود، و باعث تشجیع و قدرت روحی او میگردد، و شعله خشم مقدسی را در کانون دلش روشن میکند، که ریشه هر ستم و ستمکاری را میسوزاند، و نفرت و بیزاریاش را نسبت به حکام ظالم بر میانگیزد(2)
نیز در همین زیارت زائر این چنین تولاّ و تبرّای خود را اظهار میکند:
دلم زیر فرمان شما و رأیم تابع شماست، و همواره آماده یاریتان هستم تا خدای تعالی دینش را به وسیله شما زنده گرداند... مفاتیح الجنان، 703.
، حکامی که یا از نسل و تبار همان پلیدان گذشته یعنی بنیامیه هستند با همان خباثت و رذالت، یا از نظر فکری و راه سیاسی از دودمان آن طاغوتیان جاه طلب یعنی عباسیان میباشند، و در هر دو صورت دشمن علم و تقوی و فضایل انسانیاند که در عترت رسول متجلی بوده و مردم را به سوی آنان میکشانده است.بیشترین لعنت و بیزاری از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخالفان
امامت و حکومت علی و آل علی علیهالسلام در زیارت امام حسین علیهالسلامدر روز عاشورا وارد شده، که ترجمه بخشی از آن ذکر میشود:
ای اباعبداللّه! راستی که این پیش آمد ناگوار و مصیبت رسیده به تو بر ما و بر همه مسلمانان بزرگ و سترگ است. آنچه به تو رسیده در آسمانها بر همه آسمانیان [نیز] سترگ و بزرگ است.
پس خدا لعنت کناد (دور از رحمتش گرداناد) گروهی را که بنیاد ستم و بیداد بر شما خاندان [پیامبر] را پیریزی کردند، و خدا لعنت کناد مردمی را که از [تصدی] مقامتان شما را باز داشتند و از رتبهها و درجاتی که خدا شما را در آنها نهاده بود دور کردند...
ای اباعبداللّه ! واقعاً تا روز قیامت من صلحم با هر که با شما سر صلح و آشتی دارد، و در نبردم با هر که با شما در جنگ است.
خدا لعنت کناد آل زیاد و آل مروان را، و خدا همه بنیامیه را لعنت کناد، و خدا لعنت کناد پسر مرجانه را، و خدا لعنت کناد عمر بن سعد را، و خدا لعنت کناد شمر را.
خدا لعنت کناد مردمی را که زین بر نهادند و لگام زدند [ اسبان را ]و نقاب بستند برای جنگ و کشتن تو...
آنچه در این لعنها قابل ذکر است تأکید و تشدیدی است که در آنها شده، و این روشنگر خباثت و دنائت افراد ملعون و جنایات جبران ناشدنی است که به حکومت حق و عدالت کردند و مسیر تاریخ اسلام را منحرف نمودند، بنابر این سخن بر سر عداوت خصوصی دو قبیله و یک جنگ پایان یافته در زمان و مکان خاص نیست، بلکه مبارزه حق است و باطل، عدالت و ظلم، در طول تاریخ انسان، که امروز نیز با تمام مظاهرش شاهد و ناظر آنیم.
پس تا کاخ ستمی در جهان بر پاست، این دعایِ بد(1)رواست، و تا دست تجاوزی دراز است، درِ این لعن به رویشان باز است.
این لعنها و نفرینهای پیاپی طبعاً دشمنی و نفرت خواننده زیارت عاشورا را نسبت به آن ستمگران و پیروانشان - که همیشه یافت میشوند - بر میانگیزد، و شعله خشمی مقدس را بر ضد هر تجاوز و حق کشی و بی عدالتی در دلش روشن نگاه میدارد، و قهری آشتیناپذیر را با هر گناه و ستم و پلیدی در وجودش بر جا میگذارد، و طبیعی است که چنین زائر با معرفتی خود هیچگاه به خیانت و جنایت آلوده نخواهد شد، و این است اثر تربیتی و عملی تولاّ و تبرّا.
«وقالَ ربُّکُمُ ادْعُونی اَستَجِب لَکُم...»(2)
بنا بر چند خبر از امام باقر و حضرت صادق علیهماالسلام مقصود از «عبادت» در آیه مزبور «دعا» است، و دعا افضل عبادات است. الأصول من الکافی، کتاب الدعاء، 2/466 - 467.
در تمام ادیان آسمانی دعا و نیایش با پروردگار وجود دارد، و در اسلام بیشتر و گستردهتر. با اهمیت و دامنه وسیعی که دعا در دین ما دارد، طبعاً بخش عمدهای از زیارتها را نیز در بر میگیرد، و همه فوایدی که بر آن مترتب است در زیارت نیز تجلی میکند، و موجب ازدیاد فواید معنوی آن میگردد.
در تمام زیارتنامهها جملات دعایی کمابیش آمده، حتی متن بعضی از زیارتنامههای معروف مانند «امین اللّه» و «زیارت رجبیه» سراسر دعاست. بعد
از خواندن نماز زیارت نیز ادعیه مأثوره متعددی رسیده، که با محتوای عالی خود اخلاق و سنن اسلامی را به بهترین وجه تعلیم میدهد. بنابر این با اطمینان میتوانیم بگوییم: دعا و زیارت دو مکتب تربیتی و تعلیمی اسلام است که در شیعه پایگاهی والا دارد و بر طبق سنت نبوی اهمیتی خاص به آن داده میشود، و بسیاری از معارف توحیدی و امامشناسی(1)به زبان دعا یا در زیارتنامهها بیان گشته. امام خمینی در این باره مینویسد: «ائمه طاهرین... اکثراً مسائل روحانی، مسائل ماوراء طبیعت، مسائل دقیق الهی و آنچه را مربوط به معرفت اللّه است با لسان ادعیه بیان فرمودهاند. ولی ما ادعیه را تا آخر میخوانیم و متأسفانه به این معانی توجه نداریم، و اصولاً نمیفهمیم چه میخواهند بفرمایند».(2)
الدُّعاءُ مَفاتیح النَّجاح و مَقالیدُ الفَلاح وخیرُ الدّعاءِ ما صدَرَ عَن صدْرٍ نَقِیّ وقَلبٍ تَقی.(3)
ترجمه: کلیدهای حاجت روایی و گنجینههای رستگاری در دعاست، و بهترین دعا آن است که از سینهای پاک و خالص و دلی دور از گناه برآید.
خوشبختانه راجع به اهمیت و آثار دعا کتابهای متعدد نوشته شده، امّا مناسب است نویسنده نیز احساس و دریافت خود را در این باره به اختصار بیان کند. تا معرفی کوتاهی از «دعا» را خوانندگان رویاروی داشته باشند:
دعا خواهانی و رغبت به خداست(1)، کششی قلبی از بنده به سوی آفریدگار مهربان، برقرار کردن رابطه انس با معبودِ محبوب، نیایش و راز و نیاز با خدای چارهساز به زبان دوستانه، زبان امید و انتظار و تمنّا، با چشمداشت به روا شدن درخواستها و آرزوی برآمدن حاجتها.
دعاهای مأثوره که از پیشوایان دینی رسیده بیانی محبتآمیز و صمیمی دارد، و بسیاری از معارف الهی و مقامات معرفتی را با زبانِ دلنشینی آموزش میدهد. دعاکننده با زبان دل با آفریدگار قریب و مجیب (نزدیک و جوابگو) سخن میگوید نه لسان منطق و استدلال، که او خدای را در عین رفعت و عظمت، نزدیکتر از رگ حیات به خود مییابد، صمیمانه با وی راز دل میگوید و حلّ مشکلاتش را میخواهد. دعا کننده در عمق فطرتش فقر و نیاز ذاتی خویش را مییابد و چشمانتظار به حاجت روایی و مشکلگشایی خدایی دارد که قدرت و رحمتش نامحدود است و دعایش را میشنود و برآورده میکند.
انگیزه دعا احساس نیاز و احتیاجی است که مخلوق ذاتاً دارد، و بینیازی و قدرتی که در خالق متعال میبیند. این احتیاج و افتقار گرچه در بشر ذاتی و فطری است امّا جز اندکی از مردم از آن غفلت دارند و لذا حال دعا برایشان کم پیش میآید. البته این احتیاج را نباید به نیازهای حقیر و پست مادی منحصر کرد. انبیا و اولیاء اللّه که عظمت الهی را بیشتر از ما یافتهاند و ضعف و فقر آدمیزاد و لغزشگاههای سلوک را بهتر از ما میشناسند، در سیر کمالی خود و تقرب یافتن به خدای تعالی بیشتر احساس نیاز به دعا میکنند، و از حضرت ذوالجلال استمداد میطلبند، زیرا هوشیارند و درد آشنا، عاشقند و پویا.حال دعا آنگاه که دل حاضر است و حواس جمع، و تمام توجه به مبدأ هستی و قدرت نامحدود و علم فراگیر اوست، انسان از خویشتنِ خویش بیرون
1) دعاه یدعوه دُعاءً و دَعْوی: رغَب اِلیه، استعانه. اقرب الموارد.
آمده، در فضای معنوی و عالَم روحانی خاصی قرار میگیرد، که از همه گسسته و در ارتباط روحی با اوست که «قریب است و اجابت کننده دعای خواننده»(1)، و این است حال روحانی دعا، که چون دیگر حالات، احساسی است شخصی و یافتنی نه نقل کردنی و انتقال دادنی. آن «انگیزه» و این «حال» روح دعاست، و چنین دعایی «مغز عبادت و ستون دین و نور آسمانها و زمین» میباشد.(2)
آثار دعا دعا چون با شرایطش انجام گیرد(3)و بر آن مداومت شود، آثاری شگرف در ساختن شخصیت والای انسان دارد، زیرا دعا که خواندن آفریدگار با سپاس و بزرگداشت اوست، و اعتراف به خطاهای خود و طلب عفو و رحمت از اوست، بهترین اثر تلقینی بر روح دارد، و سطح اتکاء و توکل به خدای سببساز را بیشتر میگرداند، و همه نیروهای روانی را در نیل به آرمانهای شایسته انسانی بسیج مینماید، و نیکو مددکاری در تقویت اراده و قدرت تصمیمگیری است در راه رسیدن به کمالات انسانی و توفیق برای خدمت به بندگان درمانده خدا.
دعا فروغ ایمان و امید را در دل دعا کننده افزایش میدهد، و چشم انتظارش را از غیر خدا میبندد، و بدین وسیله او را بنده مولا و آزاد از همه تعلقها و تملقها مینماید.
آنکه با دعا آشناست رفته رفته گوهر حقیقی خویش را باز مییابد، و به کرامت و شرافت خدادادیاش پی میبرد، و دیگر راضی نمیشود در پی نام و نان یا رفع حوائج مادی، شخصیتش را بفروشد و تن به ظلم و فساد بدهد.
1) اقتباس است از آیه 186 سوره بقره: «وَاِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنّی، فَإنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اذا دَعانِ...».
2) الاصول من الکافی، 2/468، حدیث 1.
3) از شروط مختلف دو شرط یاد کردنی است: نخستین حلال بودن کسب الکافی، 2/486، حدیث 9، دیگر حضور دل و امید زیاد به اجابت داشتن (الکافی، 2/473، باب الاقبال علی الدعاء).
مسلمانی میشود تسلیم امر پروردگار و بس، آزاد از بند و بستها و دلبستگیها، انسانی آزاده و به کمال رسیده.
این است دعا و آثار آن که در بخشی عمده از زیارتنامهها نیز وجود دارد، و مایه فضیلت و فایده بیشتر آنهاست.
ترجمه چند دعا از زیارتنامهها با آنکه زبان ترجمه قاصر است از اینکه فصاحت و بلاغت متن ادعیه را بازگو کند، و خواننده را در حال و هوای معنوی اصل آن زیارتنامههای دعاگونه قرار دهد، اما نویسنده به امید آنکه پرتوی از آن دُرخش آسمانی را منعکس کند، ترجمه جملاتی از چند زیارت را نقل میکند و ابتدا به زیارت معروف «امین اللّه» میپردازد:
1 - خدایا ! جان و دلم را به تقدیرت مطمئن و به قضایت راضی گردان.(1)
میشود. تفصیل این مجمل را در کتب کلامی باید دید، و روایات مربوط را در اصول کافی، کتاب التوحید، باب المشیئة و الإراده، با شروح آن.
علاقه و دلبستگی شدید مرا به زیارت و دعایت قرار ده.
دوستدار زبدگان از اولیائت و محبوب در زمین و آسمانت بگردان.
بار الها(2)! چنانم کن که هنگام نزول بلایت شکیبا و در برابر نعمتهای نیکو و فراوانت شکرگزار و نسبت به نعمتهای فراگیر و کامل تو یادآور و ذاکر باشم. پروردگارا! دلم را شیفته ملاقات شادیبخش خود گردان، که توشه پرهیزگاری را برای روز جزا بیندوزم، و سنتها و روشهای زندگی اولیائت را پیگیری نمایم، و از اخلاق دشمنانت دوری گزینم و در دنیا به شکر و ستایش تو مشغول باشم...
حضرت امام محمّد باقر علیهالسلام (که روایت کننده زیارتند) میفرمایند:
«هر که از شیعیان ما این زیارت و دعا را نزد قبر امیرالمؤنین علیهالسلام یا نزد
قبر یکی از ائمه علیهمالسلام بخواند البته حق تعالی این زیارت و دعای او را در نامهای از «نور» بالا میبَرد...».(1)
نویسنده نمیداند خواننده از این تعبیر امام چه میفهمد؟ امّا مناسب میبیند دریافت خود را از چنان تعبیرهایی به شرح ذیل بیان کند:
در باره تعبیر نور گفتار ما همچون کردارمان در جهان دو چهره دارد: چهرهای ظاهر، نزدیک، دنیایی، همین که میبینیم یا میشنویم، و از آن خوشحال یا دلآزرده میشویم، و چهرهای پنهان، ملکوتی، که بازتاب آثار ظاهری و دنیوی آن است، و شرح آن در بخش دوم (زیارت در آینه حادیث) زیر عنوان «مستحق ثواب» گذشت.
در ارتباط با همین اصل اعتقادی است که در اسلام همان طور که نور در ظاهر روشنگر زندگی است، آنچه در باطن و جهانِ معنوی هم مایه راهنمایی و روشنی میشود و موجب واقع بینی انسان میگردد از آن به «نور» تعبیر شده، مانند نور عقل، نور قرآن.
در زیارت جامعه - که از زیارتنامههای معتبر است - سخن ائمه معصومین که روشنگر راه خدا و بر طرف کننده پرده تاریک شبهات است «نور» تعبیر شده: وانتُم نورُ الأخیار وهُداةُ الأبرار(2)
در روایات رسیده از معصومین، «نور» در بعضی آیات به امام که روشنگر راه مستقیم است تعبیر شده مانند: «پس ایمان آورید به خدا و رسولش و نوری که فرو فرستادیم» سورة التغابن، 8، و این آیه: «برای شما نوری قرار میدهد که به آن راه میروید» (سورة الحدید، 29) یعنی امامی که از او پیروی مینمائید. (الأصول من الکافی، 2/194 - 195).
شما نور [و روشنگر راه] نیکان و زبدگانید و راهنمای نیکوکاران.چنانکه میدانیم در قرآن مجید از آفریدگار متعال که بخشنده نور حیات و
روشنگر جهان هستی است، و هدایت کننده همه مخلوقات - به هدایت تکوینی و تشریعی - میباشد نیز تعبیر به «نور» شده:
«اللّهُ نُور السمواتِ والأرض»(1)، خدا نور آسمانها و زمین است و روشنگر چراغ وجود در ظلمت عدم و روشنی بخش و هادی آسمانیان و زمینیان.
اینک به سخن اصلی برگشته گوییم: زیارت امین اللّه - و امثال آن از سخنان پیشوایان دینی - با عمق معانی و بار معنوی که دارد و حقایقی که میآموزد، در حقیقت روشنیبخش اندیشه و دل است. معضلات فکری ما را میگشاید و با واقعیاتی از این جهان رازناک و پیچیده آشنایمان میگرداند، و بهترین راه آرامش فکر و اطمینان دل را با توجه و توکل به خدا تعلیم میدهد، همچنان که نور ظاهری روشنگر مسیر ما در شبهای تاریک است، و ما را از گمراهی و سرگردانی میرهاند.
بنابر این خواندن چنین کلماتی روشنیبخش، همانطور که در بُعد ظاهری دل و جان خواننده را منوَّر میکند، در بُعد ملکوتی و باطنی نیز مؤر است، و در دستگاههای ضبط عالم نیز به صورت «نور» منعکس میشود: نواری از نور؟ لوح فشرده نوری؟ یا به تعبیر امام باقر علیهالسلام نامهای از نور؟ به هر صورت به گونهای روشن و خوشایند ثبت میشود، و در حافظه جهانِ زنده و گیرنده میماند، تا روزی که به عنوان «ثواب» به صاحبش باز گردانده شود.
2 - مثال دیگر از این گونه ادعیه نورانی دعایی است که بعد از زیارت ولیعصر(عج) خوانده میشود، و اینک ترجمه بخش آغازین آن:
خدایا! از تو میخواهم که بر محمّد پیامبر رحمت و کلمه نورت درود فرستی، و دلم را از نور یقین پُر کنی، و سینهام را از نور ایمان، و فکرم را از
1) سوره نور، 35. برای آگاهی از معانی مختلف آیه و وجوهی که در معنی «نور» گفتهاند رجوع شود به مجمع البیان، 7/142 - 144 و دیگر تفاسیر.
نور نیّت، و عزم و ارادهام را از نور دانش، و نیرویم را از نور عمل(1)، و زبانم را از نور راستی، و دینم را از نور بصیرتها و بینشهایی از نزد تو، و دیدهام را از نوری پُر فروغ(2)، و گوشم را از نور حکمت [که جز سخن حکیمانه ننیوشم]، و دوستیام را از نور دوستی و پیوستگی با محمّد و آلش علیهالسلام(3)[بهرهمند گردانی]، تا در حالی که به عهد و پیمانت وفا کردهام تو را ملاقات کنم، پس رحمت تو مرا فرا گیرد، ای ولیّ و ای حمید!(4)
3 - نیایشهایی که ضمن زیارتنامهها آمده فراوان است، ولی چون بنابر ذکر نمونههایی از هر دست است، به نقل شاهدی دیگر بسنده میکنیم، و آن آخرین جملات از زیارت جامعه کبیره است که ترجمهاش ذکر میشود:
بار خدایا! اگر من شفیعانی نزدیکتر از محمّد و خاندانش به تو مییافتم، آنانکه برگزیدگانند و امامانی نیکو کارند، حتماً آنها را میانجیگر و شفیع به پیشگاهت میکردم [ولی مقربتر از آنان نیافتم ]پس به حقی که برای آنان بر خود واجب کردی [که شفاعتشان را رد نگردانی] سوگندت میدهم و میخواهم که مرا در گروه عارفان به آنان و به حقشان داخل کنی، و در جماعتی که به شفاعتشان مورد رحمت واقع شدهاند وارد گردانی، که راستی تو رحمکنندهترین رحم کنندگانی.(5)
1) این تعبیر دعا قابل توجه است که از خدا میخواهیم فکر ما با نیّت و قصدی روشن و پاک همراه شود و به مرحله عمل درآید، و عزم و ارادهمان از روشنی دانش برخوردار باشد، تا کاری جاهلانه انجام ندهیم، و نیروی ما هم راکد نماند بلکه بهصورت کرداری شایسته متبلور گردد و ظاهر شود.
2) متن دعا: و بصری نور الضیاء. در تداول «نور» و «ضیاء» مترادف شمرده میشود امّا صاحب فرهنگ غیاث اللغات مینویسد «ضیاء از نور قویتر است».
3) ترجمه این عبارت است: و مودَّتی نور الموالاةِ لمحمدٍ وآله علیهمالسلام، و «موالات» دوستی و پیوستگی با هم نمودن است. منتهی الأرب.
4) مفاتیح الجنان، 675.
5) مفاتیح الجنان، 706.
تذکری که در پایان این مبحث گفتنی است اینکه زیارت و دعا، توبه و بازگشت به خدا، همه وسایل و دستاویزهایی است در اختیار انسان، که سهو و نسیان یا نمایش فریبای جهان، او را به خطا و گناه وا میدارد، و شرافت و کرامت انسانی خویش را از دست میدهد. امّا خدای رحمان برای اصلاح وی و بازگرداندن کرامت و آن حقیقت نورانیاش چنان وسایلی را برایش قرار داده تا از آنها استفاده کند، و به تزکیه جسمآلوده از لذتطلبی و شهوت، و تهذیب جانِ تیره از جنایت و خیانت بپردازد.
آیا از امکاناتی که آفریدگار مهربان در اختیار ما قرار داده استفاده میکنیم؟
آیا وقت آن نرسیده که با اولیای خدا بیشتر آشنا شویم و از این طریق به تکمیل معارف الهی خویش بپردازیم؟
پس از اینکه اجمالاً به بررسی محتوای زیارتنامهها پرداختیم، بایسته است که اشارهای هم به ارزش ادبی و لفظی آنها بنماییم، بنابر این گوییم: گفتار شیوا و بیان زیبا خصوصیت سخنان ائمه هُداست، و جز این نیز نشاید.
نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله
که خود فصیحترین عرب بود، و پرورش یافتگان در کنارش که عترت طاهره اویند، همه از این موهبت الهی در حد عالی برخوردار بودند. مگر نه این است که امیرالمؤنین و اولاد معصومش به دلیل آثار علمیشان همه حافظ کلام اللّه و عالم به تفسیر و تأویل(1)، مجمل و مفصَّل قرآنند؟ پس چه شگفت که عالمان و معلمان چنین کتابی، که از نظر ادبی بر اوج کمال است در
1) تفسیر: گزارش و بیان کردن، روشن کردن معنی الفاظ مشکل و بیان مراد خدای تعالی از آیاتِ قرآن، تأویل: برگرداندن یکی از معانی محتمل آیه است به آنچه مطابق ظاهر باشد، حمل آیه است بر یک معنی - از معانی احتمالی - که پذیرا باشد و موافق کتاب و سنت باشد. با استفاده از مقدمه تفسیر مجمع البیان 1/13 و کشف الأسرار، 2/20.
سخندانی و شیوا بیانی آیتی بیبدیل باشند و نمایشی از آن بلاغت بینظیر.
مگر نه این است که مجموعهای از خُطَب و نامهها و سخنان حضرت
علی علیهالسلام «نهج البلاغه» نام گرفته؟ که تابلوی است زیبا، راهنمای سخنگویان و نویسندگان.
بر خلاف تصور ابتدایی، بعد از دقت و ژرفبینی، هر یک از ادعیه و زیارتنامهها را پردهای مییابیم رنگارنگ از الفاظ فصیح و تعبیرات بدیع، تشبیهات زیبا و استعارات شیوا و تصویرهای ذوق پسند که ارزش هنری والایی دارد.
هر چند گاه جملات مترادف است و لفظ بر معنی افزونی دارد، امّا این مناسب حال و مقام است و شرط بلاغت، زیرا زائر باید شناختی جامع و عمیق از امام خود داشته باشد، و این جز با شرح یکان یکان محامد و مناقب امام صورت نبندد. همچنین زائرِ مشتاق با دوست سخن میگوید، و میخواهد دردِ دل کند و شرح حال خود را بگوید، و ضمن عرض ارادت بیان حاجت نماید، و برای پیروزی در جهاد اکبر یاری طلبد و درگذشتن از صراط مستقیم - در دنیا و عُقبی - که باریک است و بُرّنده دستگیر و یاور میخواهد، و این جز به تفصیل بیان نشود.
علاوه بر این لذت گفتار و انس گرفتن با محبوب چنین تکرار و طولانی کردن سخن را میطلبد. امّا چون نثر فاخر و تعبیرها گوناگون و معانی دلپذیر است، گویی در هر جمله مطلبی تازه بیان میشود و هیچ دلسیری و ملالی دست نمیدهد، که ملال آنجاست که محبت نباشد، یا سخن به سردی و سستی گراید، و این هر دو با اصل زیارت که دیدار شوقآمیز، و دعا که خواندن دوستانه با زبان مَودّت است سازگار نیست.
تأمل در ادعیه مأثوره(1)و زیارتنامههای رسیده از خاندان نبوت آشکارا میرساند که از نظر ادبی شیوا و رسا، نغز و پر مغز، موزون و مسجَّع است، بهطوری که آهنگ عبارات - بهخصوص اگر بلند خوانده شود - ترنُّم خاصی ایجاد میکند، و نوایی خوش میسازد، که معنیاش دلنشین است و سَماعش گوشنواز.
بنابر این زیارتنامه و دعا سرودی مذهبی و شعری آسمانی است، که با مضامین عالیی که در بردارد، خواننده را به معراجی روحانی میبرد و حالی ملکوتی میبخشد. بدین ترتیب معانی و درونمایه معرفتآموز زیارت و دعا، در قالبی شایسته و جامی پسندیده ریخته شده، که آشامندگان را سرمستِ دوست میگرداند، ولذّتی روحانی - که چشیدنی است نه گفتنی - برایش ایجاد میکند.
فرهنگ علاوه بر معنی «ادب» و «دانش»، به «مجموعه آداب و رسوم یک قوم» نیز گفته میشود. مقصود ما از فرهنگِ زیارت همین آداب و مراسمی است که بین هر ملت و پیروان هر دینی رایج است، و مقایسه اجمالی و کلی آنها با آنچه بین شیعه معمول میباشد.
پیش از این گفتیم زیارت رسمی است بسیار دیرینه و قدیم و متداول بین همه ملل و اقوام. اینک گوییم: این مراسم با آنچه در آداب زیارت ما وارد شده و اعتقادی که ما درباره مَزور داریم تفاوت بنیادین دارد، زیرا اسلام دین توحیداست و سایر ادیان کمابیش شرکآلود. برای اطلاع کافی است سری به معابد مسیحیان، زردشتیان، بودائیان بزنیم، و تعظیم و تکریمی که در برابر
1) دعا یا حدیث مأثور: دعا یا حدیثی که از زمانهای دیرین از شخصی به شخص دیگر رسیده باشد، منقول. فرهنگ فارسی.
مجسمه بزرگان دینیشان میکنند ببینیم. آنگاه مییابیم چه بسا زیارتها که شرکآمیز است، زیرا زائر مستقلاً مزور را مورد توجه و ستایش قرار میدهد، یا فرزند و وابسته به خدای سبحان میداند.
روش عبادت و زیارت آنها نیز خود ساخته است: گروهی با سرود و آهنگ مراسم دینی را برگزار میکنند و جمعی با اوراد و اذکاری که بار معنوی و ارزش معرفتی ندارد. حتی در بین عوام از مسلمانان بعضی با قفل بستن و نخ گره زدن به در و پنجره بقاع متبرکه به نوعی توسل و حاجت طلبیدن میپردازند که البته کاری مجعول و بیهوده و نوعی خرافه است و باید ممنوع شود.
متأسفانه خرافات که میوه درخت جهل و کوتاه فکری بشر است در مراسم زیارت هم راه یافته، و این طبیعی است که رسمی چنین کهنسال و رایج بین همه ملل و اقوام، در گذرگاه زمان دچار تغییر و تحریف شود. آری چشمهسار زلال عبادت و زیارت - که از عمق فطرت انسان جاری میشود - در عبور از سرزمین افکار و عادات هر قوم، با نظریات شخصی و رسوم و آداب ملی آنها درهم آمیخته شده و از خلوص و پاکی نخستین دور شده است.
یکی از علل ارسالِ رسل و انزال کتب آسمانی همین تصحیح روش عبادت خدا و آداب احترام به پیشوایان دینی میباشد، و تصفیه آن از آداب اختراعی و افزودههای بشری و اَعمال شرکآلود. به این جهت در دین توحیدی اسلام از پیشوایان الهیِ آن، آداب و مراسمی خاص زیارت وارد شده، که هر یک شامل نکتهای آموزنده یا پیامی از حقایق متعالی میباشد، که در تهذیب نفس و اصلاح اجتماع مؤر است.
به عنوان نمونه خرافات و تصحیح آن در اسلام، میتوان از مراسم حج و زیارت خانه خدا یاد کرد، که بنا به آنچه در قرآن کریم آمده، اعراب جاهلی
«نمازشان در خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدن نبود».(1)
در تفسیر آیه از ابن عباس روایت شده که: قریش قبل از اسلام برهنه گِردِ خانه میگشتند و سوت میکشیدند و دست میزدند، و این کار جاهلانه را به جای دعا و تسبیح پروردگار انجام میدادند.(2)امّا اسلام نماز را با آن آداب و شرایط حکمتآمیز ظاهری و باطنی که میدانیم تشریع فرمود، و حج را وسیله تجمع و ملاقات مسلمانان جهان در زمانی مخصوص قرار داد، که همه در یک جهت به پیشگاه حق تعالی نمازگزارند و او را به یکتایی بستایند، و این وحدت زمان و مکان و زبان، و یک سویی در عبادت و یکتایی معبود، انگیزهای برای وحدت و اتحاد مسلمین پراکنده در عالم گردد، و از برکتِ این تجمع و تمرکز، قدرت و شوکت بیشتری یابند و از حال یکدیگر آگاه شوند و به کمک هم شتابند، و صفِّ واحدی در برابر کفر جهانی باشند.
همچنین توجه به آداب زیارت که در بخش نخست نقل شد، میتواند دورنمایی از فواید فردی و اجتماعی آن را به ما نشان دهد، و در نظر آوردن آداب باطنی که روح زیارت است، و شرح داده شد، فرق اساسی زیارت را در مذهب ما با سایر مذاهب اثبات میکند، و بحث «زیارت جلوهگاه توحید» افق بلند و روشن یکتاپرستی را در زیارت جلوِ دیدگان ما باز مینماید، «و تولاّ و تبرّا» در تشبُّه به اخلاق و رفتار امام و همانند شدن با نمونههای عالی انسانی به ما یاری میرساند.
نگاهی به درونمایه زیارتنامهها که تاکنون بیان شد، ثابت میکند که بین این
دفترهای معرفتآموز با آنچه ملل دیگر میخوانند تفاوتی ذاتی و اختلاف واقعی است، زیرا اوراد آنها ساخته افکار بشری است و غالباً شرکآمیز، ولی زیارتنامهها از معدن علم و کانون هدایت الهی بار ور شده و از زبان معصوم بیان
گشته است، و همه تکبیر و تسبیح آفریدگار است یا سلام و صلوات بر حجتهای او که وسیله هدایت و اسباب نجات بشر بودند، و به مشیت الهی بعد از وفات نیز مرقد مطهرشان فرودگاه رحمت و برکت و اجابتگاه دعا و حاجت قرار داده شده، تا پناهگاه نیازمندان و قرارگاه محبان باشد، و فیض بخشی آنان همچنان مستدام ماند، و با شهادتشان هدف و راه و سیرهشان فراموش نگردد.
کوتاهسخن آنکه زیارت اولیای دین و خواندن زیارتنامههای رسیده از معصومین بر مزارشان مکتبی است تربیتی و معرفتآموز، که هم تعظیم مَزور است و هم تعلیم زائر. هم ثنا و ذکر خداست که ولیِّ همه نعمتهاست، هم معرفی رسول اکرم و ائمه هُدی، که خود از بزرگترین نعمتهای آفریدگارند و کاملترین اُسوه(1)و نمونه، برای کسانی که در راه خود سازیاند و مرشد و پیشوا میجویند.
آری آنکه امام زمان و پیشوایش را بشناسد(2)
در این باب بر طبق روایت امام صادق علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مردنش همانند مردن زمان جاهلیت است، یعنی در کفر و نفاق و ضلالت زیسته و مرده.
، مدلِ عالی و نمونه عملی زندگی خود را یافته است و دیگر خانقاهی و صوفیمنش یا غربگرا نمیشود، بلکه تولاّیشان انگیزهای برای پیروی از امام معصوم میشود. و پیروی امام پیمودن همان صراط(3)مستقیمی است که به فردوس برین و پیشگاه خداوند آسمان و زمین منتهی میشود که: «وأَنَّ اِلی ربِّکَ المُنتَهی»(4): همه امور به1) اسوه: پیشوا در مهمات.
2) برای ملاحظه احادیث رسیده درباره اهمیت پیشوا گزینی و شناخت امام رجوع شود به: الاصول من الکافی، کتاب الحجة، بابُ مَن مات و لیس له امامٌ من اَئمِّة الهُدی، ج 1/376.
3) شایان ذکر است که معنی «امام» در کتب لغت و زیارتنامهها، علاوه بر «مقتدا» و کسی که از او پیروی کنند، به معنی «صراط» نیز آمده منتهی الأرب: ام م، چنانکه در زیارت جامعه کبیره نیز خطاب به ائمه گوییم: «انتُم الصّراطُ الأقْوَم» راه راستتر شمایید.
4) سوره النجم، 42، ترجمه از آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی.
پروردگارت منتهی میشود.
دریغ است «شوق دیدار» را به پایان رسانیم و شوق خود را به زیارتِ ولیُّ اللّه اعظم امام زمان حضرت حجهبن الحسن المهدی - عجل اللّه فَرجَه - اظهار نکنیم. او که واسطه فیض و رحمت خدا در عصر ماست.(1)
این حقیقت - با اندک تفاوتی - در بیان خاورشناس محقق و استاد فلسفه، هانری کُربَن چنین آمده: «... تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ختم شده میداند ولی ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل [نفوس] میباشد بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده میدارد». مکتب تشیع، مصاحبات استاد علاّمه طباطبائی با پرفسور هانری کُربن درباره شیعه سالانه 2، اردیبهشت 1339، ص 21.
او که باقیمانده حجتهای خدا و ذخیرهای گرانبهاست که پیامبر اعظم و امیرمؤنان و سایر امامان علیهمالسلام همگی مژده آمدنش را دادهاند(2)، تا با ظهورش سنت نبوی و عدالت علَوی را اجرا کند، و حکومت جهانی اسلام را بر پا نماید.
1) ولایت، وساطت در فیضگیری از مبدأ متعال و فیض بخشی به جهان هستی است، و فیضِ تکوین و تشریع هر دو را شامل میشود. در این باره رک: خورشید مغرب، آثار وجودی حجت در عصر غیبت، 231 - 235.
2) کتابهای معتبری که درباره پنهان زیستی امام دوازدهم جهت حفظ جانش از قتل و مژده ظهورش با استناد به آیات مربوط و روایات متواتر نوشته شده، بسیار زیاد است، چند اثر مهم اختصاصی را که از سده چهارم تا زمان حاضر تألیف شده نام میبریم: کتابُ الغَیبة، محمّد بن ابراهیم النعمانی (مِن اعلام القرن الرابع)، کمالُ الدین و تمامُ النعمة، ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه القمی (م. 381)، کتابُ الغیبَة، ابوجعفر محمّد بن الحسن الطوسی (م. 460)، المَهدی، السید صدرالدین الصدر، که روایاتش همه از اهل سنت ا ست، مُنَتخَبُ الأثر فی الإمام الثانی عشر، آیتاللّه لطفاللّه صافی گلپایگانی که جامع روایات فریقین است.
چون این گزیده برای عموم فراهم آمده لغات و اصطلاحات بیشتری از آن استخراج و معنی شد تا دریافتِ مطالب آسانتر باشد.
آستان: درگاه، مجازاً بارگاه بزرگان دینی.
آل: اهل و خویشان، جُز در مورد کسانی که
شرافتمند باشند به کار نمیرود.
آمیزه: آمیخته، مخلوط .
آن جهانی: منسوب به جهان آخرت، آخرتی.
ائمه هُدی: امامان راهنما، مقصود امامان معصومِ دوازدهگانه شیعه است.
اُحُد: کوهی است در شمال مدینه که در سال
سوم هجری غزوه اُحد در آن جا روی داد.
اختناق: خفه کردن، سختگیری حکومت بر مردم به طوری که صداهای مخالفان در گلو خفه شود.
ارضاء/ ارضا: راضی و خشنود کردن
ارکان (جِ رُکن): اموری که سبب قوت و غلبه باشد مانند مُلک و لشکر.
استعاره: عاریت گرفتن، استعمال کلمه در معنی مجازی.
استغاثه: کمک طلبیدن، دادخواهی.
اِستلام حجَر: سودن و مالیدن دست یا لب به سنگ.
اِستوای بر عرش: مستولی شدن و قرار گرفتن بر تخت سلطنت، با توجه به اینکه عرش به معنی مُلک و سلطنت هم آمده، در مورد خدای سبحان مراد ظهور سلطنت او بر عالم و استقرار مُلکش بر اشیا به تدبیر امور و اصلاح شؤن آنهاست (فرهنگ جاودان المیزان).
اَسلاف (جِ سَلَف): پیشینیان، پدران پیشین.
اسماعیلیه: هفت امامیان؛ فرقهای که سلسله
ائمه را به اسماعیل فرزند مهتر امام جعفر صادق علیهالسلامختم کنند و او را امام هفتم دانند.
اُسوه: پیشوا در امور مهم.
اشراق: تابش، درخشیدن و روشن کردن.
اُعجوبه: شگفتانگیز، اعجوبه هستی: مراد
انسان است.
افترا: تهمت زدن، به دروغ نسبت بد به کسی
دادن.
افتقار: فقیر شدن، نیازمندی.
اقتباس: گرفتن قبَس (پاره آتش)، نور گرفتن.
اقتضا/ به اقتضای: مناسب و در خور.
اِمارت: امیری، فرمانروایی.
اَمالی (جِ املاء): در اصطلاح کتابی که استاد مطالب را بیان کرده و شاگردان نوشتهاند. این شیوه فقیهان و محدثان قدیم بوده است.
انبعاث: برانگیخته شدن.
انعطاف: برگشتن، پذیرای هماهنگی با محیط
بودن.
انفعال: قبول فعل، اثرپذیری.
اوصیاء (جِ وَصیّ): کسانی که به آنان وصیت شده، مراد امامان دوازدهگانه معصوم میباشند.
اولیاءَ اللّه: دوستان و مقرَّبان درگاه خداوند.
ایثار: دیگری را بر خود ترجیح دادن، مقدم
داشتن دیگران بر خود در برخورداری از نعمتها.
بحث: جُست وجو کردن، کنجکاوی.
برکت: فزونی و بسیاری، خجستگی.
بِرّ: نیکی، نکو کرداری.
بروز: آشکار شدن، پدیدآمدن.
بِقاع (جمعِ بُقعه): زیارتگاهها.
بُقعه: قطعه زمینی ممتاز از اطرافش، زمینی که زیارتگاهی در آن باشد.
بنیادین: بنیادی، اصلی و اساسی.
به فعلیت درآمدن: عملی شدن.
پگاه: صبح زود، اول بامداد.
پویا: رونده، دونده.
تأَثُّر: اثَرپذیری، قبول اثر کردن.
تأویل: برگرداندن معنی آیه بر یک معنی از معانی احتمالی آن.
تبار: نژاد، دودمان.
تَبرّا / تبرَّی: بیزاری، بیزار شدن از کسی.
تبرُّک: برکت یافتن، خجستگی.
تبعیض: برتری دادن بعضی بر بعضی بدون امتیاز داشتن.
تبیین: پیدا کردن، روشن گفتن.
تجَرّی: گستاخی نمودن، جرأت یافتن بر گناه.
تَجلّی: نمودار شدن، تابش.
تحریف: تغییر دادن کلام از طرز اصلی.
تحیّت: درود گفتن، سلام.
تَرنّم: سراییدن، آواز خوانی.
تزکیه: پاک کردن، بیآلایش کردن.
تَسبُّب: سبب جُستن، طلب اسباب.
تشجیع: جرأت دادن، دلیر کردن.
تشرُّف: به حضور بزرگی رسیدن، شرف یافتن
از حضور نزد بزرگان.
تشریع: شریعت و آیین نهادن، آیین الهی.
تَطوُّر: گوناگون شدن، از حالی به حال دیگر
درآمدن.
تَعبیه کردن: ساختن، آراستن.
تعصُّب: جانب داری کردن (از عقیده و نظری)، حمایت کردن.
تفسیر: دانشی که مراد خدای تعالی را از آیات قرآن (با توضیح لغات و نکات ادبی و شأن نزول) بیان میکند.
تقدیر: اندازهگیری امور به فرمان آفریدگار.
تقدیس: به پاکی ستودن، پاک و منزّه شمردن.
تقیَّه: خودداری از اظهار عقیده از بیم دشمن زمانی که ضرر جانی یا مالی متوجه شخص باشد.
تکوین: هست کردن و ایجاد، موجودات.
تنزیل: فرو فرستادن، قرآن (به مناسبت فرود
آمدن آن از سوی خداوند).
تواتر: پیاپی رسیدن (خبر).
تَوفّی: کامل گرفتن روح هنگام مردن.
توقیع: نامه و پاسخ صادر شده از سوی حضرت حجت امام زمان(عج).
تولاّ / تولّی: دوستی کردن، محبت.
تهذیب نفس: پاک کردن روح از صفات ناپسند.
تهلیل: گفتن «لا اِله اِلاّ اللّه».
ثار: خون، انتقام خون کُشته را گرفتن.
جائر: ستمگر، ظالم.
جابر: ستمکار، جور کننده.
جفا: روی برگرداندن و دوری از دوست.
جوار: همسایگی.
جهاد اکبر: کوشش برای مبارزه با نفس بد کار.
حائر: محل قبر امام حسین علیهالسلام.
حبل متین: ریسمان محکم.
حضرت ذوالجلال: پیشگاه خدای صاحب جلال و شکوه.
حنیف: راست و درست، مایل به حق و حقیقت.
خانه: در متنهای قدیم به معنی «اتاق» است.
خباثت: پلیدی، ناپاکی.
خراسان: مشرق (در اصل «خورآیان» بوده به
معنی جایی که خورشید از آن جا طلوع میکند).
خرافه: سخن بیهوده و باطل.
خویشتنِ خویش: خودِ واقعی، حقیقت انسان که از آن به «من» تعبیر میکنند.
دُرَخش: درخشش، برق.
در نوَر دیدن: پیمودن و رفتن.
دعاگونه: مانند دعا.
دعای بد: نفرین.
دنائت: پستی، نانجیبی.
رُکن: آنچه سبب قوت و غلبه و شوکت باشد
مانند لشکر.
رواق: سقفی که در مقدم خانه سازند، اتاقی که به خیمه بزرگ و سایبان شبیه باشد.
زُبده: برگزیده، پسندیده از هر چیزی.
زخارف: جمع زُخُرف، چیزهایی که تزویر و
ظاهر آرایی در آن به کار رفته و ظاهری فریبنده دارد.
سِبط: فرزندزاده، نواده.
سِتُرگ: بزرگ.
سنّت: راه و روش، در فقه گفتار و کردار و تقریر پیامبر و امامان معصوم.
سیاحت: گردشگری.
سیره: در عربی «سیرة»؛ چگونگی رفتار،
طریقه و روش.
شِداد: (مأموران...، جمعِ شدید) ظالمان،
سختگیران.
شعار: علامت و نشانی که حزب یا گروهی به آن مشخص و ممتاز بشوند.
شمول: همه را فرا گرفتن، احاطه.
صِحاح: جمع صحیح، مقصود کتابهایی است که از نظر علمای اهل سنت حدیثهای آن درست میباشد. و روایان ثِقه از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند.
طاغوت: بُت، پیشوای در گمراهی، کنایه از
حاکمان طغیانگر و ظالم.
طعن: عیب جویی و عیبگویی، سرزنش.
طُوی: نام وادیی که حضرت موسی علیهالسلام در آن سخن حق تعالی را بیواسطه شنید، موضعی است در شام نزدیک کوه طور.
عصمت: ملکهای نفسانی است که دارنده آن را از گناه باز میدارد.
عَطِیّه: بخشش و دَهِش.
غائی/ غایی: (منسوب به غایت) نهایی و پایانی.
غِلاظ: (مأموران... ، جمعِ غلیظ)، دُرشت خو، سنگدل.
فَجیع: دردناک، جان گداز.
فیَضان: لبریز شدن، ریختن.
قِسط: عدل، نصیب و بخشِ هر کس.
کرامت: بزرگی و بزرگواری؛ در اصطلاح کارهای غیر عادی (خارق عادت) که از امام و اولیای خدا سر زند.
گُستَره: پهنه، ساحت و میدان.
گنجور: نگهبان گنج، خزانهدار.
لعن/ لعنت: دور کردن کسی را از نیکی و رحمت، نفرین کردن.
مائده: خوان و طبق آراسته به غذا.
مأثور، مأثوره: منقول، نقل شده از پیشوایان دینی.
مبارک: برکت داده شده، پُر نفع.
مبالغه: زیادهروی در بیان صفات پسندیده
کسی یا چیزی.
مَبرور/ مَبروره: طاعت قبول شده.
مُتضمِّن: در بردارنده، شامل.
محامد (جمعِ محمدت): خصلتهای نیک.
محتوا / محتوی: آنچه در بر دارد، درونمایه.
مَذلَّت: خوار شدن، ذلیل شدن.
مُرسَل: فرستاده شده، پیغمبر صاحب کتاب.
مَرقَد: خوابگاه، قبر.
مَزور: کسی که زیارت میشود.
مُسبِّبُ الأسباب: سبب و علت اسباب، خدای تعالی.
مُستدَل: دارای دلیل و برهان، اثبات کرده با دلیل.
مُستَفیض: فیض گیرنده.
مُسَجَّع: دارای سَجع و وزن، آهنگین.
مَسخ: دگرگون ساختن، تغییر صورتی به صورت زشتتر.
مِشکات / مشکوة: طاقی که در آن چراغ نهند، چراغدان، مجازاً جای نورافشانی.
مَشهد: جای شهادت، مدفن شهید.
مشیّت: اراده و خواست خدای تعالی.
مَضجع: جای بر پهلو خوابیدن، قبر.
مِعراج: وسیله عروج و بالا رفتن، آنچه به
وسیله آن بتوان بالا رفت.
معضلات (جمعِ مُعضل): دشواریها.
مُفتَرضُ الطّاعة: آنکه فرمان بُرداریاش واجب است.
ملعون: دور کرده شده از نیکی و رحمت، نفرین شده.
مُلک و مَلکوت (عالم...): عالم مادی (دنیایی) و عالم مجردات، ظاهر و باطن جهان.
مَناره: جای بلندی که بر آن چراغ افروزند.
مُنافی: مخالف، ضد.
مناقب: (جمع منقبت)، آنچه مایه ستایش دیگران و مباهات شخص باشد، ستودگی و کارهای شایسته.
مُنجی: نجات دهنده.
مَنصوص:معیّن شده، به ثبوت رسیده (بر طبق
آیات و احادیث).
موالات: دوستی و پیوستگی با هم نمودن، دوستی و پیوستگی.
موالی (جمع مولی): دوستان و یاران.
مَوْتور: آنکه انتقام خون کُشته خود را نگرفته.
مهذَّب: پاک شده از عیوب، پیراسته.
نُدبه: گریه وزاری و شیون.
نَعت: وصف کردن مخصوصاً صفات نیک خدا
و رسول را شمردن.
نَغز: نیکو، بدیع.
نفوس قُدسی: روانهای پاک.
نیوشنده: گوش دهنده، قبول کننده.
واقفیّه: گروهی از شیعه که منکر رحلت امام
موسی بن جعفر علیهالسلام شدند و گفتند آخرین ائمه اوست و زنده مانده است.
وِتْر: دریافت نکردن انتقام و خونِ کُشته خود.
وِجْهه: جانب و سوی، آنچه بدان توجه کنند.
وهّاب: بسیار بخشنده، از صفات خدای تعالی.
هُمام: سَرور بزرگوار، مهتر دلیر و جوانمرد.
قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند، تحقیق و نشر دارالقرآن الکریم، 1376.
آیتی،
محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، با تجدید نظر دکتر گرجی، انتشارات دانشگاه تهران، 1361.
ابن الأثیر، اُسدُ الغابة فی معرفة الصحابه، داراحیاء التراث الإسلامی، بیروت.
ابن قولَوَیه، ابوالقاسم جعفر بن محمد قولوَیه، کامل الزیارات، تصحیح عبدالحسین امینی، نجف، 1356 ق.
ابن منظور، لِسانُ العَرب، تحقیق علی شیری، 18 ج، داراحیاء التراث العربی، 1408 ه .ق.
امینی،
عبدالحسین، الغدیر، الطبعة الثانیه، 10 ج، دارالکتب الاسلامیه، طهران، 1372.
برهان،
محمد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، 5 ج، به اهتمام دکتر محمد معین، امیرکبیر.
بیهقی،
ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر فیاض، دانشگاه فردوسی، مشهد.
جرجانی،
میرسید شریف علی بن محمد، التعریفات [کتاب التعریفات]، انتشارات ناصر خسرو، افست.
حرّانی،
حسن بن علی بن حسین شُعبة، تُحفُ العقول، تصحیح و ترجمه غفّاری، کتابفروشی اسلامیه، 1384 ق.
الحُرّ
العاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، 1391 ق.
حکیمی،
محمدرضا، خورشید مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.
الخوری
الشّرتوتی اللبنانی، سعید، أقربُ الموارد فی فُصحِ العربیة والشوارد، چاپ افست رشدیه.
دهخدا،
علیاکبر، لغت نامه، 14 جلد، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، پاییز 1372.
رامپوری،
غیاث الدین محمد، غیاث اللغات، به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی، کانون معرفت.
سَمهودی،
نورالدین، وفاءُ الوفا بأخبار دارِ المصطفی، الطبعة الرابعة، مصر.
السیوطی،
جلال الدین عبدالرحمان، الدُّر المَنثور فی التفسیر بالمأثور، طبع افست، مطبعه اسلامیه.
شُبَّر،
السید عبداللّه، الأنوار اللاّمعة فی شرح الجامعة، مطبعة الغَرِیّ، النجف الأشرف.
شریعتی،
محمدتقی، تفسیر نوین، شرکت سهامی انتشار، 1346.
الصافی
گلپایگانی، لطفاللّه، منتخبُ الأثَر فی الإمام الثانی عشر(عج)، مرکز نشر الکتاب، طهران، 1385 ق.
الصدر،
السید صدرالدین، المَهدی، مطبعه عالی طهران، تاریخ المقدّمه 1360 ق.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابوَیه القمی، عیونُ أخبارِ الرضا علیهالسلام، تصحیح مهدی الحسینی
اللاجوردی،
دارالعلم، قم، 1377ق.
صفیپور،
عبدالرحیم، مُنتَهی الأَرب فی لُغةِ العَرب، کتاب فروشی اسلامیه و ابن سینا، افست، 1377ق.
الطباطبائی،
السید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20 ج، مؤسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1393 ق.
طباطبائی،
علاّمه محمدحسین، مکتب تشیُّع، مصاحباتبا هانری کُربن درباره شیعه، سالانه 2، 1339ش.
الطبرِسی،
الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمعرفة، بیروت، 5 ج .
الطوسی،
ابوجعفر محمد بن الحسن، کتابُ الغَیبة، مکتبة نینوَی الحدیثَه، طهران، افست 1398ق.
فیض الإسلام، سیدعلی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، 2 ج، چاپخانه آفتاب، 1326 ش.
فیض کاشانی، محمد بن المرتضی المدعوّ بالمحسن، الصافی فی تفسیر القرآن، 5 ج، مؤسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1402ق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان (کلیّات)، کتابفروشی اسلامیه.
کلیددار،
دکتر عبدالجواد، تاریخ کربلا و حائر حسین علیهالسلام، ترجمه محمد صدر هاشمی، کتابفروشی ثقفی، اصفهان، 1337.
الکلینی
الرازی، محمد بن یعقوب، الأُصول مِن الکافی، 2 ج، دارالکتب الإسلامیه، طهران.
، اصول کافی، 4 ج، ترجمه و شرح دکتر سیدجواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت، تهران.
مجلسی،
محمد باقر، بِحار الأنوار، 110 ج، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم بشرح النَووی، بیروت، دارالکتب العربی، 1407 ق.
مطهّری،
مرتضی، عدل الهی، حسینیه ارشاد، تهران، 1349.
، زندگی جاوید یا حیات اُخروی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.
معین،
دکتر محمد، فرهنگ فارسی، 6 ج، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1360.
موسوی
بجنوردی، کاظم، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ناشر مرکز دایرة المعارف، تهران، 1367 به بعد.
میبدی،
ابوالفضل رشید الدین، کشف الأسرار و عُدَّةُ الأبرار، (ترجمه و تفسیر)، 10 ج، به اهتمام علیاصغر حکمت، تهران.
النُّعمانی،
محمد بن ابراهیم، کتاب الغَیبة، تحقیق علیاکبر الغفّاری، مکتبة الصدوق، طهران.
یاقوت حَموی، شهاب الدین، معجم البُلدان، بیروت، دارٌ صادر، 1388 ق.