ghaemiyeh.com
سرشناسه : رکنی یزدی، محمدمهدی، ۱۳۰۹-
عنوان و نام پدیدآور : در صحنه غدیر / نویسنده محمدمهدی رکنییزدی؛ تهیه و تولید اداره تولیدات فرهنگی؛ [برای] آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۷۲ ص.
شابک : 978-600-299-100-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه .
موضوع : غدیر خم
موضوع : غدیر خم -- احادیث
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. اداره تولیدات فرهنگی
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ر۸د۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۲۶۳۹۵
پیش گفتار 4
غدیر چیست و غدیر خم کجاست ؟ 7
عید غدیر؛ بزرگ ترین عید مسلمانا ن 8
در صحنۀ غدیر و حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم 11
خطبۀ رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در غدیر خُم 13
پیام غدیر 66
مسابقۀ فرهنگی 70
سخن از رویداد غدیر و اثبات درستی آن، بازخوانی یک داستان گذشتۀ تاریخی نیست؛ بلکه ارتباط مستقیم با عقیدۀ دینی و نظر سیاسی ما دارد و طرح آن برای آشنایی بیشتر با سرگذشت اسلام و سنّت نبوی و تشیّع علوی است. آری؛ برای آگاهی از تعلیمات قرآن دربارۀ حکومت و ادارۀ اجتماع و آنچه فلسفۀ سیاسی اسلام میخوانیم، چارهای جز حضور در «صحنۀ غدیر» نداریم:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در هجده ذیقعدۀ سال دهم هجری، بعد از گزاردن مراسم حج و در بازگشت به مدینه، به امر پروردگار،(1)در دشت تفتیدۀ جُحفه، در کنار آبگیر خُم و با حضور انبوهی از حجگزاران، مجلسی بینظیر تشکیل دادند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در این گردهمایی عظیم، ضمن چند ساعت سخنرانی و ارشاد و وصیت، امام و رهبر و فرمانروا و زمامدار مسلمین را برای آخرینبار بهصورت عمومی و رسمی معرفی و تکلیف امت اسلام را تا پایان جهان معین کردند؛ شرایط حاکم و حکومت اسلامی را نام برد و ایمان و نفاق و حق و باطل، همه را آشکارا و با تأکید بیان کرد.
عیدشمردن روز غدیر و یادآوری حادثهای که در بردارد و بازگوکردن خطبۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این روز عزیز که محدثان و مورخان و مفسّران، ذیل آیات مربوط به آن، از اهلِسنت نیز نقل کردهاند؛ نهتنها نباید برادران سنّی ما را دلگیر کند، بلکه بر پایۀ حقیقتطلبی و شناخت وقایع مسلّم تاریخی، باید موردِاستقبال آنها نیز قرار گیرد و در این مطلب بیندیشند که چرا علمای بزرگ و مصلحان خیراندیش از هزار سال قبل، بر
1) . مائده، 67 .
این روز و رویداد آن تکیه کردهاند؟
در بررسی علمی و بیتعصب به این نتیجه میرسیم که خطبۀ غدیر با حیات اجتماعی اسلام و استقلال و آزادی مسلمانان ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا بحث امامت علاوهبر بُعد معنوی و ویژگیهای امام معصوم، پاسخ این سؤال است که زمام امور مسلمین باید در دست چه گروهی باشد؟ آنانکه حقوق سیاسی را در دانشگاههای آمریکا و اروپا تحصیل کردهاند و تحتِتأثیر آراء آنها هستند یا فقیهانی باتقوا، بابصیرت و آگاه به اوضاع زمان که از قرآن مجید و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و شیوۀ حکومت امامعلی و فرزندان معصومشان علیهم السلام میتوانند در «حوادث واقعه»، تکلیف مسلمانان را استنباط کنند و با بهرهگیری از متخصصان هر رشتۀ علمی سیاست کشورهای اسلامی را تبیین کنند؟ بهراستی کدام گروه برای زمامداری شایستهاند؟
خطبۀ ارزشمند غدیر، شرایط رهبری و سیاست کلی کشورهای اسلامی را تعیین میکند که در زمان ما و عصر اطلاعات اهمیت بیشتری نیز یافته است.
ما طرح چنین بحثهایی را در این زمان که بیش از هر زمان دیگری، شیعه و سنی به اتحاد و تفاهم نیاز دارند، نهتنها مایۀ اختلاف نمیدانیم؛ بلکه بهترین راه برای معرفی مبانی تشیّع و ایجاد حُسن تفاهم با برادران اهلِسنت برمیشمریم و معتقدیم که در عصر تحقیق و تفحّص، این روشِ بحث و استدلال، برای زدودن شبهات و رفع تهمتهایی که دشمنان مشترک ما به هر دو فرقۀ شیعه و سنی زدهاند، عاقلانهترین شیوه است.
با اندکی تفکر درمییابیم که مسلمانان در جهان سُلطهجوی کنونی و باوجود مستکبران، دو وظیفۀ مهم دارند: نخست، وظیفۀ سیاسیاسلامی که آن، احتراز از مایههای تفرقه و ایجاد وسایل اتحاد و حُسن تفاهم است تا طبق حدیث معروف نبوی، همه مقابل غیرمسلمانان، برادروارْ قدرت واحد باشیم.(1)
دومین وظیفه شناخت واقعیات تاریخ اسلام است و آنچه بر سر مسلمین آمده است که بهصورت کشورهای کوچکِ مخالف یکدیگر درآمدهاند! این سرگذشت غمانگیز را باید در تاریخ چند قرن اخیر کشورهای استعمارگر غربی و مستعمرهها خواند که جای شرحش نیست؛ پس به چند بحث مقدماتی دیگر دربارۀ غدیر میپردازیم.
1) 2. امالی المفید، ص187: اشاره به بخشی از گفتار نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مسجد خیف که فرمودهاند: «ألْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَکافَی دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ...؛ مؤمنان برادرند، خونشان برابر است و در برابر غیرخودشان همدست هستند... .»
در بیابانهای خشک، رگبارهایی در بهاران فرو میریزد و گودالهایی خُرد و کَلان در دامنۀ کوه و دشت، تشنه و آماده، بهقدر گنجایش خود، آب باران را در بر میگیرند و ذخیره میکنند.
این مایۀ حیات، رویش گیاهان و درختانی خاص را سبب میشود و در آن هوای گرم، رهگذران را به خود میخواند تا دمی بیاسایند... اینگونه است که «غدیرها» در طبیعت شکل میگیرند و از آنها استفاده میشود. «غدیر» در پارسی به آبگیر، بِرکه، تالاب و شمر معنا شده است.(1)
در آثار اسلامی، در شعر، نثر، تاریخ، حدیث و تفسیر با ترکیبهای واقعۀ غدیر، روز غدیر، عید غدیر، حدیث غدیر و غدیرخم مکرّر برمیخوریم. مقصود از همۀ اینها رویداد تاریخی هجده ذیحجه سال دهم هجری و سخنرانی بلندی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بعد از اقامۀ نماز ظهر در کنار غدیرخُم بیان فرمودند و در آن، مناقب علیبنابیطالب را بر شمرده و این بزرگوار را به امامت و ولایت مسلمین منصوب کردند.
در سرزمین عربستان، بین دو شهر بزرگ مکه و مدینه، در فاصلۀ دو میلی جُحفه، آبگیری است به نام «خُم».(2)
اهمیت آب در چنین مناطق خشکی، موجب شده است که نام این غدیر به صحرایی که در آن واقع شده است نیز گفته شود؛ بدین جهت غدیرخم را وادیِ بین مکه و مدینه، در نزدیکی جُحفه که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در آن خطبه خواندند نیز نوشتهاند.(3)
غدیرخم با چند تکدرخت بیابانی و آب درون برکه، منزلگاه مناسبی برای کاروانیان و رهگذران فرسودۀ میان مکه و مدینه است. بهعلاوه ازنظر جغرافیایی هم موقعیتی خاص دارد؛ ازاینجهت که در بازگشت از مکه، راه اهلِمدینه و مصریان و عراقیان در آنجا از
یکدیگر جدا میشود؛ بنابراین مکان مناسبی برای سخنرانی عمومی و ابلاغ مطلبی همگانی است. پس علت انتخاب آن محل خاص، موقعیت جغرافیاییاش بوده است.
از دیرزمان که جغرافیدانان و تاریخنویسان، نامی از «غدیرخم» بردهاند، این واقعه را یادآور شدهاند که پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در آنجا خطبهای بلیغ در فضایل علی علیه السلام و اولویّت و امامتش ایراد کرد که انبوهی از مسلمانان آن را شنیدند. تعداداین جمعیت را تا بیش از صدهزار تَن هم گفتهاند.
در تاریخ کهنسال بشر، روزهای مهم و سرنوشتسازی وجود دارد. مورّخان بهدلیل اهمیت فراوان و آثار مفید این ایام، با یادآوری مجدّدِ هرساله، آن روزها را در خاطر مردم ضبط میکنند و بدینگونه شناسنامۀ فرهنگی و کارنامۀ افتخارات کشورها نگاشته میشود.
این روزهای افتخارآفرین، در تقویم و تاریخهای ملتها، «عید» نامیده میشود؛ یعنی روزی که پیروزی ملّی یا شادمانی عمومی در آن «عَود» میکند و خاطرات خوش گذشتگان و موفقیتهای قومی یا دینی و اعتقادی، تجدید میشود.
در آیین اسلام که بر پایۀ ایمان و عمل صالح پایهگذاری شده است، دو عید بزرگ فطر و قربان، یکی بعد از پایان یک ماه روزهداری و تزکیۀ نفس و دیگری با حضور در آیین جهانی حج و بیرونرفتن از تعلقات مادی وضع شده است؛ یعنی مسرّت و شکرگذاری از توفیقی که برای ادای فریضۀ روزه و حج پیدا کرده است.
بعضی از اعیاد دیگر، بهمناسبت رویدادهای مهم تاریخی است که منشأ هدایت و فَلاح انسانها شده است؛ مانند: عید مبعث و غدیر. اگر علت اهمیت ایام را آثار معنوی و تربیتی آنها بدانیم، بیشک بعد از مبعث رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، روز غدیر، مهمترین و گرامیترین روزهاست و سزاوار بزرگداشت و عیدگرفتن؛ زیرا ادامۀ بعثت و تکمیل همان انگیزش فرهنگی و گذر از ظلمتِ جهل و شرک به نور علم و یکتاپرستی و از عداوت زمان جاهلیت به برادری اسلامی است.
عید غدیر، روز اکمال دین و اتمام نعمت اسلام است؛ زیرا روزی است که در آن، شایستهترین رهبر و حاکم دادگستر برای اجرای احکام قرآن تعیین و تثبیت شده است.
عید غدیر، روزی است که در آن، زمام مسلمانان به دست عدالت محض و حق آشکار و توحید خالص سپرده شده است.
عیدغدیر روزی است که امامت و امیرمؤمنانبودن علیبنابیطالب علیه السلام ازطرف خداوند عالَم، به زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ابلاغ شده و در وفای به آن، از مسلمانان پیمان گرفته شده است و بزرگان اصحاب بر این منصب به او (امامعلی علیه السلام ) تبریک و تهنیت
گفتند و حسّانبنثابت به زبان رسای شعر، واقعه را بازگو کرد.(1)[h1]
این مزایا سبب شده است که هجدهم ذیحجه برتری خاصی پیدا کند و در سرشت خود، روزی مبارک و فرخنده و شایستۀ عیدبودن باشد؛ بهویژه که ازسوی امامان معصوم علیهم السلام نیز به اهمیت و عیدبودنش تصریح شده است. ازجمله امامصادق علیه السلام به نقل از پدران خود و آن بزرگواران علیهم السلام از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند: «روز غدیر بافضیلتترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خدای تعالی امر کرد که برادرم علیبنابیطالب را نشانی راهنما در مسیر حیات امّتم قرار دهم تا پس از من، بهوسیلۀ او راه یابند و به ضلالت نیفتند. [غدیر،] روزی است که خدا دین را در آن کامل و نعمت را بر امّتم تمام کرد و خشنود شد که اسلام، دین آنان باشد.»(2)
سیرۀ امامرضا علیه السلام نیز چنین بود که در روز غدیر، شیعیان و اطرافیان خود را اکرام میکردند و بیش از آنچه رسم بود، به آنان هدیه میدادند.(3)
[h1]ص؟؟؟
عیدبودن غدیرخم، در کتب تاریخی هم منعکس است؛ چنانکه ریاضیدان و مورّخ بزرگ، ابوریحان بیرونی نوشته است: «روز هجدهم ذیحجه، عید غدیرخم است و آن منزلی(4)
است که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از حجةالوداع، در آنجا فرود آمد... .»(5)
این دانشمند، در ادامۀ این مطلب، گفتار حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را درزمینۀ ولایت و فضیلت امامعلی علیه السلام نقل میکند.
انسان این توان را دارد که بر بال اندیشه نشسته و در سفری معنوی، فکر خود را به قرنهای گذشته بفرستد. از این توانایی استفاده میکنیم و از میان حوادث سرنوشتساز گذشته، مقطعی از تاریخ اسلام، یعنی سال دهم هجری و روز هجدهم ذیحجه را برمیگزینیم تا بنگریم صحنهای را که تاریخنویسان و مفسّران برای ما ترسیم کردهاند:
اینک دشت جُحفه را لبریز از جمعیت میبینیم. شوق شنیدن آخرین تعلیمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، ضربان قلبها را با نرمآهنگِ عبور لحظهها دَر هم آمیخته و دیدن چهره ملکوتیاش چشمها را از انتظار پُر و گرمای آفتاب تنگداز را تحملپذیر کرده است.
با دستِ خیال، پردۀ قرون را کنار میزنیم و با پای اندیشه، خویشتن را به انبوه هزاران صحابی حجگزارده میرسانیم. برای نیوشیدن نوای آسمانی پیامبرمان که از عمق وجود مبارکشان برمیخیزد، در مجلس مینشینیم و گفتار آن عزیز صلی الله علیه و آله وسلم را استماع میکنیم که با تکرار مُعیدها(1)به گوش همگان رسانده میشود:
توحید خالص، کمال عبودیّت در برابر پروردگار جهانیان و تسلیمبودن در برابر حُکمش، ادای وظیفۀ پیغامرسانی، اعترافگرفتن از حاضران بر رساندن پیام الهی، بیم از انحراف امّت پس از وی و برحذرداشتن از آن، ویژگی و خصوصیات مؤمنان و منافقان، شاهدآوردن از آیات قرآن، بشارت و انذار، معرفی آشکار و مکرّر حضرت علی علیه السلام به امامت و توصیه به اطاعت
1) . مُعید: اعادهکنندۀ درس یا گفتار (نک: لغتنامۀ دهخدا). در گذشته، در مجالس تدریس یا سخنرانیهایی که جمعیت زیاد بوده است، از اشخاصی که صوتی رسا داشتند، برای تکرار مطالب استفاده میکردند. این افراد، مُعید خوانده میشدند.
از آن حضرت علیه السلام ، یادکردن امامان معصوم علیهم السلام از نسل امامعلی علیه السلام ؛ بهویژه نامبردن از اماممهدی، قائم منتظَر(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و بالاخره تعیین حضرت علی علیه السلام بهعنوان مخزن علم نبَوی، مفسّر قرآن، امیر مؤمنان و میزان حق و باطل و درنهایت، بیعتگرفتن از مردم بر آن، فهرست مطالبی است که ازسوی آن رهبر نگرانِ حال مسلمین (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم )، ضمن چند ساعت سخنرانی بیان و بر رساندن آنها به آیندگان سفارش شده است.
مأخذ مترجم در نقل خطبه، کتاب الاحتجاج علی اهل اللجاج، تألیف ابومنصور احمدبنعلی طبرسی است که در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم میزیسته است. در کتاب گفتهشده، راویان خطبه نام برده شدهاند که در این نوشتار از نقل آن صرفِنظر شد.
در تجدیدنظری که برای چاپ دوّم به عمل آمد ضمن مقابلۀ متن خطبه با چاپ جدید الاحتجاج، ترجمۀ آن نیز بازنگری و اصلاح شد.
امید است ویرایش جدید کتاب حاضر، با حجم کمتر، بیانی بهتر یافته باشد و جوانان بتوانند زودتر در مجلس روحانی و پرشور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم حضور یافته و با تندیس عدالت و مجسمۀ حقیقت و جانشین نبوت، دست بیعت دهند و عملاً پیروی از ایشان را پذیرا شوند.
این است خطابۀ بلند و بلیغ رسول خدا و ختم انبیا صلی الله علیه و آله وسلم از بیان اماممحمدبنعلی، باقرالعلوم علیه السلام برابر روایتی که در کتاب الاحتجاج آمده است:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا فِی تَوَحُّدِهِ، وَ دَنَا فِی تَفَرُّدِه،ِ وَ جَلَّ فِی سُلْطَانِهِ، وَ عَظُمَ فِی أَرْکَانِهِ، وَ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً، وَ هُوَ فِی مَکَانِهِ وَ قَهَرَ جَمِیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهَانِهِ، مَجِیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْمُوداً لَا یَزَالُ، بَارِئُ الْمَسْمُوکَاتِ وَ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ، وَ جَبَّارُ الْأَرَضِینَ وَ السَّمَاوَاتِ.
سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلَی جَمِیعِ مَنْ بَرَأَهُ مُتَطَوِّلٌ عَلَی جَمِیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَ الْعُیُونُ لَا تَرَاهُ، کَرِیمٌ حَلِیمٌ ذُو أَنَاةٍ. قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَتُهُ، وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ، لَا یَعْجَلُ بِانْتِقَامِهِ وَ لَا یُبَادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذَابِهِ.
قَدْ فَهِمَ السَّرَائِرَ، وَ عَلِمَ الضَّمَائِرَ وَ لَمْ خَ تْفَ عَلَیْهِ الَْکْنُونَاتُ، وَ لَ
اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ اْ خ لَفِیَّاتُ.
شَ یءٍ
شَ یءٍ وَ اْلقُوَّةُ فِی کُّل ِ
شَ یءٍ، وَ اْلغَلَبَةُ عَلَی کُّل ِ
بِکُّل حَاطَةُ ِ
لَهُ اْل
وَ الْقُدْرَةُ عَلَی کُلّ شَیْ ءٍ.
به نام خدای بخشندۀ مهربان
سپاس و ستایش خدایی را که در یکتاییِ خود، بلندمرتبه و در عین یگانگی، به موجودات نزدیک است؛ سلطنتش شکوهمند و أرکان قدرتش باعظمت است. بدون هیچ حرکت و انتقالی، علم و آگاهیاش همهچیز را فرا گرفته است و با قدرت و بُرهانش، بر عموم آفریدگان قاهر و غالب است.
بزرگواریاش دائم و همواره مورد حمد و ستایش است. بر فرازندۀ بلندیها و گُسترانندۀ سطح زمین و مسلّط بر زمین و آسمانهاست.
بسیار منزَّه و پاک از هر عیب و بدی و پروردگار فرشتگان و روح است. تفضّلکننده است بر آنچه پدید آورده و افزونبخش است بر آنچه ایجاد کرده است.
هر چشمی را میبیند؛ ولی چشمها او را نمیبینند. کریم و بُردباری است که بندگان را مهلت میدهد (با آنها مدارا میکند). رحمتِ وسیعش همهچیز را فراگرفته و با نعمتِ فراوانش، به آفریدههایش احسان کرده است. در انتقامگرفتن [از گردنکشان] شتاب نکند و در عذابی که استحقاقش را یافتهاند، سُرعت نگیرد.
قَدْ فَهِمَ السَّرَائِرَ، وَ عَلِمَ الضَّمَائِرَ وَ لَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ الْمَکْنُونَاتُ، وَ لَا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیَّاتُ.
لَهُ الْإِحَاطَةُ بِکُلِّ شَیْءٍ، وَ الْغَلَبَةُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَ الْقُوَّةُ فِی کُلِّ شَیْءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ. وَ لَیْسَ مِثْلَهُ شَیْءٌ، وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حِینَ لَا شَیْءَ.
دَائِمٌ قَائِمٌ بِالْقِسْطِ، لآ إلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْاَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْاَبْصَارَ، وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.
لَا یَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعَایَنَةٍ، وَ لَا یَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَانِیَةٍ، إِلَّا بِمَا دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَفْسِهِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللهُ الَّذِی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَ الَّذِی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَ الَّذِی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلَا مُشَاوَرَةِ مُشِیرٍ،
مطالب پنهانی را میفهمد و به آنچه در ضمیر و باطن افراد است، علم دارد و نهفتهها بر وی پوشیده نیست و آنچه مخفی است، موجب اشتباه او نمیشود. او را بر همهچیز احاطه و غلبه است، تَوان و نیرویش در هر شیء، نافذ و قدرتش بر همهچیز مسلَّط است،
. وَ لَیْسَ مِثْلَهُ شَیْءٌ، وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حِینَ لَا شَیْءَ.
دَائِمٌ قَائِمٌ بِالْقِسْطِ، لآ إلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْاَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْاَبْصَارَ، وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.
لَا یَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعَایَنَةٍ، وَ لَا یَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَانِیَةٍ، إِلَّا بِمَا دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَفْسِهِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللهُ الَّذِی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَ الَّذِی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَ الَّذِی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلَا مُشَاوَرَةِ مُشِیرٍ،
وَ لَا مَعَهُ شَرِیکٌ فِی تَقْدِیرٍ، وَ لَا تَفَاوُتٌ فِی تَدْبِیرٍ. صَوَّرَ مَا أَبْدَعَ عَلَی غَیْرِ مِثَالٍ، وَ خَلَقَ مَا خَلَقَ بِلَا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لَا تَکَلُّفٍ وَ لَااحْتِیَالٍ.
أَنْشَأهَا فَکَانَتْ، وَ بَرَأَهَا فَبَانَتْ. فَهُوَ اللهُ الَّذِی لَا إلَهَ إلَّا هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةِ الْحَسَنُ الصَّنِیعَةِ.
او را هیچ مثل و مانندی نیست؛ هستیبخش اشیاست؛ آنگاه که هیچچیز وجود نداشت.
جاویدان موجودی است که برپایدارندۀ قِسط(1)است. معبودی نیست جز او که عزیز(2)و حکیم(3)
است.
برتر است از اینکه دیدگان او را دریابند؛ ولی او دیدگان را دریافته میبیند که او لطیف(4)
و آگاه است. هیچکس با دیدن، نمیتواند او را وصف کند و اَحَدی چگونگی نهان و آشکار او را نمییابد، جز آنچه ذات عزّ و جل، خودْ به شناساییاش دلالت فرموده است.
شهادت میدهم اوست خدایی که آثار قدس و پاکیاش سراسر گیتی را پر کرده است؛ اوست خدایی که نورش ابدیّت را فرا گرفته است. آفریدگاری [است] که فرمانش را بدون مشورت با کسی اجرا میکند.
و در تقدیر و اندازهگیری امور برای او شریک وجود ندارد و در تدبیرش هیچ اختلاف و نابسامانی نیست.
آنچه را ایجاد کرده، بدون الگو و نمونۀ قبلی به تصویر کشیده و هر آنچه را آفریده، بیکمک اَحَدی و بدون بهرنجافتادن و چارهجویی بوده است.
آفرید؛ پس موجودات، هستی یافتند؛ ایجاد کرد و عالم، ظهور یافت؛ پس اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ صُنعش استوار و ساختهاش نیکوست.
اَلْعَدْلُ الَّذِی لَا یَجُورُ، وَ الْأَکْرَمُ الَّذِی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ الَّذِی تَوَاضَعَ کُلُّ شَیْءٍ لِقُدْرَتِهِ وَ خَضَعَ کُلُّ شَیْءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْأَمْلَاکِ وَ مُفْلِکُ الْأَفْلَاکِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی.
یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهَارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَی اللَّیْلِ، یَطْلُبُهُ حَثِیثاً.
قَاصِمُ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ، وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ.
لَمْ یَکُنْ مَعَهُ ضِدٌّ وَ لَا نِدٌّ، أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ رَبٌّ مَاجِدٌ یَشَاءُ فَیُمْضِی، وَ یُرِیدُ فَیَقْضِی، وَ یَعْلَمُ فَیُحْصِی، وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی، وَ یُفْقِرُ وَ یُغْنِی، وَ یُضْحِکُ وَ یُبْکِی، وَ یَمْنَعُ وَ یُعْطِی.
لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَ یُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ،
همه عدل است و ستم نکند و کریمی است که بازگشت اُمور عالم به اوست.
گواهی میدهم اوست خدایی که همهچیز در برابر قدرتش به فروتنی سرنهاده و در برابر شکوهش خاضع و کوچک است.
مالک و صاحب املاک (مالها و حکومتها) و گردانندۀ افلاک است. تسخیرکنندۀ خورشید و ماه است که هریک تا زمانِ معلومی به حرکت خود ادامه میدهد. توانایی است که شب را به روز و روز را به شب میپوشاند درحالیکه هریک، دیگری را شتابان میطلبد.
درهمشکنندۀ هر ستمگرِ کینهتوز و ستیزهجو و نابودکنندۀ هر شیطان سرکش است.
برای او ضِد و شبیه و شریکی(1)
نیست. یکتایی است که مقصود همگان و پناه نیازمندان است؛ نمیزاید و زاییده هم نشده است؛ هیچکس همتا و همانند او نیست.
خدایی یگانه و پروردگاری بلندمرتبه که آنچه بخواهد، اجرا میکند و هرچه را اراده فرماید، برطِبق آن حکم میکند. همهچیز را میداند و شماره میکند؛ میمیراند و زنده میکند؛ تهیدست کرده و بینیاز میکند؛ میخنداند و به گریه درمیآورد؛ عطایش را باز میگیرد و میبخشد؛ سلطنت و فرمانروایی برای او و ستایش، ویژۀ اوست؛ خوبیها همه بهدست اوست و بر همهچیز تواناست؛ شب را به روز و روز را به شب داخل میکند.
1) . نک: المفردات: «نَدیدُ الشَّیْءِ مُشَارِکُهُ فِی جُوهَرِه وَ ذَالِکَ ضَربٌ منَ المُمَاثَلَة» (ندید هر شیء شریک در ذاتش بوده و این نوعی از همانندی است.)
لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ.
مُجِیبُ الدُّعَاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطَاءِ، مُحْصِی الْأَنْفَاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ.
لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیْءٌ، وَ لَا یُضْجِرُهُ صُرَاخُ الْمُسْتَصْرِخِینَ، وَ لَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ.
الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ، وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَ یَحْمَدَهُ أَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَّخَاءِ.
وَ أُومِنُ بِهِ وَ بِمَلَائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. أَسْمَعُ أَمْرَهُ وَ أُطِیعُ وَ أُبَادِرُ إِلَی کُلِّ مَا یَرْضَاهُ، وَ أَسْتَسْلِمُ لِقَضَائِهِ، رَغْبَةً فِی طَاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لِأَنَّهُ اللهُ الَّذِی لَا یُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَ لَا یُخَافُ جَوْرُهُ.
وَ أُقِرُّ لَهُ عَلَی نَفْسِی بِالْعُبُودِیَّةِ، وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ أُؤَدِّی مَا أَوْحَی إِلَیَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لَا أَفْعَلَ، فَتَحُلَّ بِی مِنْهُ قَارِعَةٌ لَا یَدْفَعُهَا عَنِّی أَحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ.
لِأَنَّهُ قَدْ أَعْلَمَنِی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا اُنْزَلَ إِلَیَّ فَمَا بَلَّغْتُ رِسَالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لِی تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْعِصْمَةَ وَ هُوَ اللَّهُ الْکَافِی الْکَرِیمُ فَأَوْحَی إِلَیَّ:
معبودی نیست جز او که قدرتمندِ بسیار آمرزنده است. اجابتکنندۀ دعا و بخشندۀ عطا، شمارشگرِ نفَسها و پروردگار جِن و اِنس است.
هیچ کاری برای او سخت و دشوار نیست، فریاد دردمندان او را آزرده و دلتنگ نسازد و پافشاری اصرارکنندگان او را ملول و خسته نکند.
نگهدار شایستگان [از خطا و لغزش]، توفیقبخش رستگاران، صاحباختیار مؤمنان و پروردگار جهانیان است. چنین خدایی حق دارد و سزوارست که همۀ آفریدگان شکرش کنند و در شادی و بدحالی و سختی و راحتی، سپاس و حمدش گویند.
به او و فرشتگان و کتابها و رسولانش ایمان دارم. امرش را میشنوم و اطاعت میکنم. به هر کاری که او را خشنود میکند، سرعت میگیرم. حُکمش را گردن نهاده و تسلیم میشوم؛ چراکه طاعتش را مایل بوده از عقوبتش بیمناکم؛ زیرا او خدایی است نه فردی از مکر و فروگرفتن ناگهانیاش ایمن است و نه وحشت و ترسی از ظلمش دارد.
به بندگیام در برابر خداوند اقرار میکنم و به پروردگاریاش گواهی میدهم. آنچه بر من وحی کرده است، ادا میکنم؛ زیرا میترسم که اگر انجام ندهم، عذابِ کوبندهای ازطرف او بر من فرود آید که اَحدی نتواند آن را از من دفع کند؛ هرچند بسیار تدبیر و چارهسازی کند چراکه جز او خدایی نیست.
همانا او به من اعلام فرمود که اگر آنچه بر من نازل شده است، ابلاغ نکنم؛ وظیفۀ رسولی و پیامرسانی او را انجام ندادهام و خدای تعالی هم ضمانت کرده است که مرا حفظ کند و او خدای کفایتکنندۀ کریم است؛ پس بر من وحی فرستاد:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
]یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[(1)
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا قَصَّرْتُ فِی تَبْلِیغِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی إِلَیَّ وَ أَنَا مُبَیِّنٌ لَکُمْ سَبَبَ نُزُولِ هَذِهِ الْآیَةِ.
إِنَّ جَبْرَئِیلَ علیه السلام هَبَطَ إِلَیَّ مِرَاراً ثَلَاثاً یَأْمُرُنِی عَنِ السَّلَامِ رَبِّی- وَ هُوَ السَّلَامُ- أَنْ أَقُومَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِی الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَ هُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَ اللهِ وَ رَسُولِهِ. وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَیَّ بِذَلِکَ آیَةً مِنْ کِتَابِهِ: ]إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ[(2)
به نام خدای بسیار بخشندۀ مهربان
ای رسول! آنچه از پروردگارت به تو نازل شد، به مردم برسان که اگر چنین نکنی و نرسانی، رسالتش را ابلاغ نکردهای [و وظیفۀ پیغامبری را ادا نکردهای؛ نترس که] خدا تو را از شرّ مردم حفظ خواهد کرد.(1)
ای مردم! در رساندن آنچه خدای تعالی بر من نازل کرده است، کوتاهی نکردهام و اینک سببِ نزولِ این آیه را برای شما روشن میکنم:
همانا جبرئیل علیه السلام سه مرتبه بر من فرود آمد و ازطرف خداوندِ سلام(2)،
پروردگارم- و فقط او سلام است- به من فرمان داد که در این جمع و حضور همگانی بر پا ایستم و بر هر سفیدپوست و سیاهچهرهای (همگان) اعلام کنم که علی، فرزند ابوطالب، برادر و وصّی و جانشین من و امام بعد از من است. [او] آن [کسی است] که نسبت و منزلتش به من، مانند نسبت و موقعیّت هارون به موسی است؛ جز اینکه بعد از من، پیامبری نیست.
او بعد از خدا و پیامبرش، ولیّ و سرپرست شماست. خدای تبارکوتعالی دراینباره آیهای از کتابش بر من فرو فرستاد: «همانا ولیِّ امر و صاحباختیار شما تنها خدا و رسول او و آن مؤمنانی خواهند بود که نماز را به پا داشته و درحال رکوع [به فقیر] زکات میدهند».(3)
1) . مائده، 67: برای ملاحظۀ شأن نزول این آیه نک: الدُّرالمنثور، ج2، ص298.
2) . نک: المفردات: خدای تعالی از آن جهت به «سلام» موصوف شده است که از عیوب و آفاتی که به خلق میرسد، سالم و دورست.
3) . مائده، 55: به اتفاقِنظر مفسّرانِ عامّه و خاصّه، این آیه در شأن امامعلی علیه السلام نازل شده است. نک: الکشّاف، جارالله زَمخشری، ج1، ص649 ؛ مجمعالبیان، ج3، ص210و211؛ تفاسیر دیگر، ذیل همین آیه.
وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَی الزَّکَاةَ وَ هُوَ رَاکِعٌ یُرِیدُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کُلِّ حَالٍ.
وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِی عَنْ تَبْلِیغِ ذَلِکَ إِلَیْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ وَ کَثْرَةِ الْمُنَافِقِینَ وَ إِدْغَالِ الْآثِمِینَ وَ خَتَلِ الْمُسْتَهْزِءِینَ بِالْإِسْلَامِ،
الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللهُ فِی کِتَابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ، وَ «یَحْسَبُونَهُ هَیِّناً ]وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ عَظِیمٌ[(1)وَ کَثْرَةِ أَذَاهُمْ لِی غَیْرَ مَرَّةٍ، حَتَّی سَمُّونِی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذَلِکَ لِکَثْرَةِ مُلَازَمَتِهِ إِیَّایَ وَ إِقْبَالِی عَلَیْهِ حَتَّی أَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ذَلِکَ قُرْآناً: ]وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ [(2)
وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ القَائِلِینَ بِذَالِکَ بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّیْتُ، وَ أَنْ أُومِیَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لَکِنِّی وَ اللهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَ کُلُّ ذَلِکَ لَا یَرْضَی اللهُ مِنِّی إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ إِلَیَّ ثُمَّ تَلَا:
و این علی پسر ابوطالب است که نماز را به پا داشت و درحال رکوع، زکات پرداخت و اوست که در همهحال جز خدای عزّ و جل هدف و مقصود دیگری ندارد.
من از جبرئیل خواستم که مرا از رساندن و گفتن این پیام به شما مردم مُعاف کند؛ زیرا از کمی تقواپیشگان و زیادی منافقان و نیرنگِ گناهکاران و فریبِ مسخرهکنندگانِ اسلام آگاه بودم؛ همانانکه خداوند در کتابش وصف کرده است و میفرماید: به زبانهاشان چیزی میگویند که در دلهاشان نیست و این را برای خود، کاری ساده و بیاهمیت حساب میکنند؛ «درحالیکه نزد خدا خطایی بزرگ است.» آنانکه [نه یک بار، بلکه] همواره مرا بسیار میآزردند تاجاییکه مرا اُذُن (حرفشنو و خوشباور) نامیدند و گمان کردند، به علت همراهی زیاد علی با من و عنایت من به او، اینچنین هستم؛ تا اینکه خدای عزّ و جل دراینباره آیهای نازل فرمود: «از ایشان کسانی هستند که پیامبر را اذیّت میکنند و میگویند: ‘او اُذُن (حرفشنوِ زودباور) است. بگو: ‘زودباوری او به نفع شماست! [ولی بدانید] او به خدا ایمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصدیق میکند و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند!» و آنها که رسول خدا را آزار میدهند، عذاب دردناکی دارند!» اگر میخواستم گویندگانِ چنین گفتاری را نام ببرم، بیان کرده و به فردْفردشان اشاره میکردم و یکیک ایشان را معرفی میکردم؛ امّا به خدا سوگند، دربارۀ آنها بزرگواری میکنم؛ بااینهمه خدا از من راضی نمیشود؛ مگر آنچه بر من فرو فرستاده است را برسانم. سپس
تلاوت فرمود:
]یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[ (1)
فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ، أَنَّ اللهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَ إِمَاماً مُفْتَرَضاً طَاعَتُهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَی التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَی الْبَادِی وَ الْحَاضِرِ وَ عَلَی الْأَعْجَمِیِّ وَ الْعَرَبِیِّ وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَی کُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُکْمُهُ جَائِزٍ قَوْلُهُ نَافِذٍ أَمْرُهُ. مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ، مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفََرَ اللهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطَاعَ لَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ آخِرُ مَقَامٍ أَقُومُهُ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا، وَ انْقَادُوا لِأَمْرِ رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلَاکُمْ وَ إِلَهُکُمْ ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُکُمْ مُحَمَّدٌ وَلِیُّکُمْ، الْقَآئِمُ الْمُخَاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ إِمَامُکُمْ بِأَمْرِاللهِ رَبِّکُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِی ذُرِّیَّتِی مِنْ وُلْدِهِ إِلَی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللهَ عَزَّ اِسْمُهُ وَ رَسُولَهُ.
1) . مائده، 67.
«ای پیغمبر! برسان آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است که اگر عمل نکنی، رسالتش را ابلاغ نکردهای؛ [پَروا مکن که] خدا تو را از شرّ مردم حفظ میکند.»
پس بدانید ای مردم! خداوند او را به سرپرستی و امامت شما منصوب کرده، [او] پیشوایی [است] که فرمانبرداریاش بر مهاجرین و انصار و تابعین(1)،
بر بیابانی و شهری، غیرعرب و عَرب، آزاد و بنده، کوچک و بزرگ و سفید و سیاه واجب و حتمی است و بر هر موّحدی، فرمانش جاری و گفتارش روا و بجا و امرش نافذ است.
هرکه با او مخالفت کند، مَلعون است و آنکه پیرویاش کند، موردِرحمت الهی است. آنکه تصدیقش کند، مؤمن است و سخننیوش و طاعتپذیرِ او مشمولِ آمرزش خداوندی است.
ای گروه مردم! این آخرین نوبت است که در حضور انبوه شما به سخن برخاستهام. به گفتارم گوش فرا داده و [آن را] بپذیرید و فرمان پروردگارتان را گردن نهید؛ چراکه خدای عزّوجل هَمو اختیاردار و معبود شماست، بعد از او پیامبرتان محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ولیّ و سرپرست شماست، هموکه اینک با شما به سخن ایستاده است، آنگاه بعد از من به فرمان خدا، علی سرپرست و امام شماست؛ سپس امامت و رهبری تا ملاقات خدا و رسولش در رستاخیز، برای ذریّۀ من از فرزندان اوست.
1) . تابعین: افاضل مسلمین را در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم مصاحب رسول مینامیدند؛ زیرا فضیلتی برتر از این عنوان نبود و بدین سبب آنها را «صَحابه» میگفتند. چون عصر دوم اسلام فرا رسید، آنانکه صحبتِ صحابه حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرده بودند، تابعین خوانده میشدند؛ نقل از: نفحات الانس، جامی، بهنقل از لغتنامۀ دهخدا.
لَا حَلَالَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللهُ وَ لَا حَرَامَ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ اللهُ. عَرَّفَنِیَ [اللهُ] الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ، وَ أَنَا أَفْضَیْتُ بِمَا عَلَّمَنِی رَبِّی مِنْ کِتَابِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ إِلَیْهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِیَّ، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ، وَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینُ.
َعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لَا تَسْتَکْبِرُوا [وَ لَا تَسْتَنْکِفُوا] مِنْ وِلَایَتِهِ فَهُوَ الَّذِی یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یُزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ یَنْهَی عَنْهُ وَ لَا تَأْخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ.
ثُمَّ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ، وَ هُوَ الَّذِی فَدَی رَسُولَ اللهِ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ الَّذِی کَانَ مَعَ رَسُولِ اللهِ وَ لَا أَحَدَ یَعْبُدُ اللهَ مَعَ رَسُولِ اللهِ مِنَ الرِّجَالِ غَیْرُهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمَامٌ مِنَ اللهِ، وَ لَنْ یَتُوبَ اللهُ عَلَی أَحَدٍ أَنْکَرَ وَلَایَتَهُ وَ لَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُ، حَتْماً عَلَی اللهِ أَنْ یَفْعَلَ ذَلِکَ بِمَنْ خَالَفَ أَمْرَهُ فِیهِ وَ أَنْ یُعَذِّبَهُ عَذَاباً شَدِیداً نُکْراً أَبَدَ الْآبَادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ.
جز آنچه خداوند حلال و حرام فرموده است، چیزی حلال و حرام نیست. خدا حلال و حرام را به من شناساند و من آنچه پروردگارم از حقایق قُرآن و حلال و حرام به من آموخت، به علی واگذار کردم.
ای مردم! هیچ علمی نیست؛ مگر اینکه خداوند در من فراهم آورده است و من همۀ دانشهایم را در پیشوای متّقین گرد آورده و قرار دادم و دانشی نیست که به علی نیاموخته باشم و او امامی است که آنها را برای شما بیان میکند.(1)
م
ای مردم! از علی منحرف نشوید و از او کناره نگیرید و از ولایت و زعامت او سر باز نزنید؛ همانا او کسی است که بهسوی حق راهبری کرده و به آن عمل میکند، باطل را در هم کوبیده و از آن نهی میکند و هیچگاه سرزنشِ ملامتگری او را از راه خدا بازنمیدارد.
علاوهبراین، علی اوّلین کسی است که به خداوند و رسولش ایمان آورد و خود را فدایی رسول خُدا کرد. او کسی است که با رسول خدا بود و هیچ مردی جز او با رسول خدا، خدا را عبادت نمیکرد.
ای مردم! او را برتر بدارید که خداوند او را برتری و فضیلت داده است. او را بپذیرید که خداوند او را نصب کرده است.
ای مردم! علی امامِ ازطرف خداست. خداوند هرگز توبۀ منکر ولایت او را نپذیرد و هرگز او را نیامرزد. بر خداوند حَتم است که با مخالف فرمانش دراینباره بدینگونه عمل کرده و او را همواره و جاودان به عذاب سخت معذّب کند.
1) . اشاره به یس، 12: ]وَ کُلَّ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ[؛ (و همهچیز را در کتاب آشکارکنندهای برشمردهایم!)
فَاحْذَرُوا أَنْ تُخَالِفُوهُ فَتَصْلُوا نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ بِی وَ اللهِ بُشِّرَ الْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَنَا خَاتَمُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ الْحُجَّةُ عَلَی جَمِیعِ الْمَخْلُوقِینَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ.
فَمَنْ شَکَّ فِی ذَلِکَ فَهُوَ کَافِرٌ کُفْرَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَ مَنْ شَکَّ فِی شَیْءٍ مِنْ قَوْلِی هَذَا فَقَدْ شَکَّ فِی کُلٍّ مِنْهُ، وَ الشَّاکُّ فِی ذَلِکَ فَلَهُ النَّارُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ حَبَانِی اللهُ بِهَذِهِ الْفَضِیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَیَّ وَ إِحْسَاناً مِنْهُ إِلَیَّ، وَ لَآ اِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِینَ عَلَی کُلِّ حَالٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِی مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی، مَا أَنْزَلَ اللهُ الرِّزْقَ وَ بَقِیَ الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ قَوْلِی هَذَا، وَ لَمْ یُوَافِقْهُ.
أَلَآ إِنَّ جَبْرَئِیلَ خَبَّرَنِی عَنِ اللهِ تَعَالَی بِذَلِکَ وَ یَقُولُ مَنْ عَادَی عَلِیّاً وَ لَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتِی وَ غَضَبِی ]
بترسید از مخالفت [پروردگار] که به آتشی دچار خواهید شد که مایۀ سوختش، مردم و سنگِ آتشافروز است که برای کفرپیشگان مهیّا شده است.
ای مردم! به خدا سوگند، همۀ پیامبران و رسولان پیشین، به آمدن من بشارت دادهاند و من خاتَم انبیا و آخرینِ رسولانم و حجّت بر همۀ آفریدگان از آسمانیان و اهلِزمین هستم.
آنکه دراینباره شک کند، کافر است؛ [این کفر] مانند کفر زمانِ جاهلیّت نخستین [است] و آنکه در چیزی از این سخنم تردید کند، چنان است که در تمام سخنم تردید کرده است وآنکه در چنین مطلبی شک کند؛ سزاوار آتش است.
ای مردم! این فضیلتی است ازطرف خدا بر من و منّتی است که پروردگار بر من نهاده و احسانی است که او بر من کرده است و معبودی جز او نیست؛ ستایش و سپاسِ جاودانی من برای همیشۀ روزگار و درهرحال، ویژۀ اوست.
ای مردم! علی را مقدّم دارید و از خود برتر بدانید. همانا او بعد از من، شایستهترین انسان از میان مردان و زنان است تا وقتیکه خداوند رزقوروزی فرو میفرستد و هستی برجاست (یعنی تا پایان دنیا). ملعون است، ملعون است و مغضوب است، مغضوب است؛ کسیکه این سخنم را رد کرده و با آن موافقت نکند.
بدانید! جبرئیل ازطرف پروردگارم مرا به این امر آگاه کرد و چنین میگوید: «هرکه با علی دشمنی ورزد و ولایتش را نپذیرد، لعنت و خشم من (خداوند) بر او باد.»
فَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ[(1)وَ اتَّقُوا اللهَ أَنْ تُخَالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللهِ الَّذِی ذَکَرَ فِی کِتَابِهِ، قَالَ تَعَالَی: ]أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتِی عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللهِ[.(2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ وَ انْظُرُوا إِلَی مُحْکَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ،
متشابهاتش پیروی نکنید.
فَوَ اللهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا یُوَضِّحُ لَکُمْ تَفْسِیرَهُ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَیَّ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ:
أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ، وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَخِی وَ وَصِیِّی، وَ مُوَالَاتُهُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهَا عَلَیَّ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ وُلْدِی هُمُ الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ وَاحِدٍ مُنْبِئٌ عَنْ صَاحِبِهِ وَ مُوَافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ. هُمْ أُمَنَاءُ اللهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُکَمَاؤُهُ فِی أَرْضِهِ.
«هرکس باید بیَندیشد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است» و بپرهیزید از مخالفت امرِ خدا. چهبسا قَدمها که پس از استواری بلَغزد و به خطا روَد؛ همانا خداوند به آنچه عمل میکنید، آگاه است.
ای مردم! علی، همان «جَنبُ الله» است که [خداوند] در کتابش ذکر فرموده است. خدای تعالی گفت: «[در آن روز] هرکسی میگوید: ‘ای اندوها و دریغا بر آنچه در جَنبِ خدا از دست دادم.»
ای مردم! در قرآن ژرفاندیشی کنید و آیاتش را بفهمید؛ در محکماتش نیک بنگرید و از
سوگند بهخدا، هرگز کسی برایتان نواهی و مُحرّمات قرآن را روشن نکند و تفسیرِ آیاتش را برای شما آشکار نکند؛ مگر این کسیکه من دستش را گرفته و بهطرف خود بالا آورده و اینک بازویش را بلند کردهام و اعلام میکنم:
هرکه من مولا و صاحباختیار او هستم؛ این علی مولا و اختیاردارِ اوست. او، علی پسر ابیطالب، برادر و وصیّ من است و [کسی است که] توصیۀ دوستی و یاریاش را خدای عزّوجل بر من نازل کرده است.
ای مردم! علی و پاکان از فرزندان من، همانان ثقل(1)
(اقرب الموارد: ثقل). توضیح بیشتر را در کتابچة حدیث الثَقَلین ص 41 توان دید.
کوچکتر هستند و قرآن، ثقل بزرگتر و هریک از این دو، خبر از قرین و همتایش میدهد و موافق آن است؛(2)این دو، هرگز جدا نشوند تا در کنار حوض (در بهشت) بر من وارد شوند. اینان امینِِ خداوند در بین مردم و حکیمان الهی در زمیناند.أَلَا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، أَلَا وَ قَدْ أَدَّیْتُ، أَلَا وَ قَدْ أَسْمَعْتُ، أَلَا وَ قَدْ أَوْضَحْتُ. أَلَا وَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ
أَلَا إِنَّهُ لَیْسَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرَ أَخِی هَذَا وَ لَا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِینَ بَعْدِی لِأَحَدٍ غَیْرِهِ.
ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَی عَضُدِهِ فَرَفَعَهُ وَ کَانَ مُنْذُ أَوَّلِ مَا صَعِدَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله وسلم [عَلَی دَرَجَةٍ دُونَ مَقَامِهِ، فَبَسَطَ یَدَهُ نَحْوَ وَجْهِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وسلم وَ] شَالَ عَلِیّاً علیه السلام حَتَّی صَارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُکْبَةِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وسلم ، ثُمَّ قَالَ:
مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَاعِی عِلْمِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی وَ عَلَی تَفْسِیرِ کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدَّاعِی إِلَیْهِ وَ الْعَامِلُ بِمَا یَرْضَاهُ وَ الْمُحَارِبُ لِأَعْدَآئِهِ وَ الْمُوَالِی عَلَی طَاعَتِهِ وَ النَّاهِی عَنْ مَعْصِیَتِهِ.
خَلِیفَةُ رَسُولِ اللهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْإِمَامُ الْهَادِی وَ قَاتِلُ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ.
بأَمْرِ اللهِ أَقُولُ ]مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ[(1)بِأَمْرِ رَبِّی أَقُولُ:
1) . ق، 29.
آگاه شوید که [امر الهی را] ابلاغ کردم، بدانید که ادای وظیفه کردم. هان که پیام را به سمعتان رساندم متوجّه باشید که امر الهی را واضح کردم! بدانید که خدای عزّوجلّ فرمود و من ازطرف او میگویم:
هان! که امیرالمؤمنین جز همین برادرم نیست و زمامداری و امارت بر مؤمنان بعد از من، برای اَحَدی جز او روا و جایز نیست.
از اوّلی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر منبر خطابه بالا رفت، علی علیه السلام یک پلّه پایینتر از جایگاه آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم قرار داشت. [سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که به اینجا رسید،] با دست خود به بازوی او (علی علیه السلام ) زد. او (علی علیه السلام ) هم دست خود را بهطرف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دراز کرد؛ سپس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم [با دست پُرتوان خویش] بازوی علی علیه السلام را گرفته و بلند کرد، بهحدّیکه قدمهایش برابر زانوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قرار گرفت؛(1)آنگاه فرمود:
ای مردم! این علی، برادر و وصیّ و خزانۀ دانش من و در رهبریِ امّت و تفسیر کتاب خدای عزّوجل، جانشین من است.
این علی، مردم را به خدا میخواند و به آنچه موردِرضایت اوست، عمل میکند و با دشمنانش میستیزد؛ یاریکننده بر طاعت خدا و بازدارنده از معصیتِ اوست.
جانشینِ رسول خدا و امیر مؤمنان و پیشوای هدایتکننده است. هَمو، کُشندۀ عهدشکنان و جورپیشگان و ازدینبیرونرفتگان است.
بهفرمان خدا میگویم و سخن من تغییرناپذیر است؛ زیرا بهفرمان پروردگارم میگویم:
1) . این قسمت، جزوِ اصلیِ خطابۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیست؛ در اینجا، راویِ خطبه کیفیّت قرارگرفتن امامعلی علیه السلام و بلندکردنش را با دست رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شرح داده است.
أَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَ اغْضَبْ عَلَی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.
أَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ عَلَیَّ أَنَّ الْإِمَامَةَ بَعْدِی لِعَلِیٍّ وَلِیِّکَ عِنْدَ تِبْیَانِی ذَلِکَ وَ نَصْبِی إِیَّاهُ بِمَا أَکْمَلْتَ لِعِبَادِکَ مِنْ دِینِهِمْ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِمْ نِعْمَتَکَ وَ رَضِیتَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً، فَقُلْتَ:
]وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ[(1)
أَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وَ کَفَی بِکَ شَهِیداً أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّمَا أَکْمَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِینَکُمْ بِإِمَامَتِهِ، فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ یَقُومُ مَقَامَهُ مِنْ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ، ]لَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ یُنْظَرُونَ[(2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، هَذَا عَلِیٌّ أَنْصَرُکُمْ لِی وَ أَحَقُّکُمْ بِی وَ أَقْرَبُکُمْ إِلَیَّ وَ أَعَزُّکُمْ عَلَیَّ وَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا عَنْهُ رَاضِیَانِ
خداوندا! هرکه علی را دوست بدارد، او را دوست بدار و هرکه با او عداوت ورزد، دشمن دار. لعن فرما؛ هرکه علی را انکار کند و غضب فرما بر کسیکه حق مسلَّمِ علی را نادیده بگیرد.
پروردگارا! بر من نازل فرمودی که امامت و پیشوایی بعد از من، مختَصِّ وَلیِّ تو علی است. در آن هنگام که این حکم را بیان و علی را [ازطرف تو] به این مقام منصوب کردم؛ مقامی که به آن، دین بندگانت را کمال بخشیدی و نعمتت را بر آنان تمام نمودی و خُشنود شدی که اسلام دینشان باشد، پس فرمودی: «هرکه غیر از اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است.»
خداوندا! تو را گواه میگیرم و شهادت تو کافی است که [امر تو را ابلاغ کرده و] به بندگانت رسانیدم.
ای مردم! خدا که عزتمند و بزرگ است، با امامتِ او دین شما را کمال بخشید؛ آنانکه سرِ اطاعت در پیشگاهِ امامتِ او فرو نیاورند، و امامت فرزندانم از نسل او (نسل علی علیه السلام ) را تا روز قیامت و رسیدن به پیشگاه خدا نپذیرد، اعمالشان تباه شده و در آتش جاودان بماند؛ «[چنین افرادی] نه در عذابشان تخفیف داده میشود و نه مهلتی خواهند داشت!»(1)
ای مردم! این علی بیش از همۀ شما مرا نصرت و یاری داده است و سزاوارترین و نزدیکترینِ شما به من است. علی از همگیِ شما در نزد من ارجمندتر است. من و خدای عزّوجل از او راضی هستیم.
1) .بقره، 162.
وَ مَا نَزَلَتْ آیَةُ رِضًی إِلَّا فِیهِ، وَ مَا خَاطَبَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَّا بَدَأَ بِهِ، وَ لَا نَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا فِیهِ، وَ لَا شَهِدَ اللهُ بِالْجَنَّةِ فِی ]هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ[(1)إِلَّا لَهُ، وَ لَا أَنْزَلَهَا فِی سِوَاهُ، وَ لَا مَدَحَ بِهَا غَیْرَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، هُوَ نَاصِرُ دِینِ اللهِ وَ الْمُجَادِلُ عَنْ رَسُولِ اللهِ وَ هُوَ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبِیٍّ وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِیٍّ وَ بَنُوهُ خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ مَعَاشِرَ النَّاسِ ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِیٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّیَّتِی مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ إِبْلِیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلَا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبَطَ أَعْمَالُکُم وَ تَزِلَّ أَقْدَامُکُمْ فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرْضِ لِخَطِیئَةٍ وَاحِدَةٍ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَکَیْفَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْدَاءُ اللهِ، ألَآ إِنَّهُ لَا یُبْغِضُ عَلِیّاً إِلَّا شَقِیٌّ وَ لَا یَتَوَالَی عَلِیّاً إِلَّا تَقِیٌّ، وَ لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.
1) . اشاره به سورۀ مبارکۀ انسان (دهر) که هفتادوششمین سورۀ قرآن مجید است.
آیهای متضمّن خُشنودی پروردگار نازل نشد؛ مگر اینکه علی در آن است و هرکجای قرآن که مؤمنان طرفِ خطابِ خدا قرار گرفتهاند، نخستین مخاطبْ اوست.
آیۀ مدحی در قرآن فرو نیامد؛ مگر اینکه علی در آن است. گواهیای که خدا در سورۀ «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَان» دربارۀ رفتن به بهشت داده است، ویژۀ اوست و آن سوره را در شأن غیر او نازل نفرموده است و در آن، کسی جز او موردِستایش قرار نگرفته است.
ای مردم! علی، یاور دین خدا و مُدافع حریم رسول خداست. او باتقوایِ پاکنهاد و راهنمایی راهیافته است. پیامبرتان بهترینِ انبیا و وصیِّ شما، بهترینِ أوصیاست و پسرانش بهترین جانشینان هستند.
ای مردم! فرزندان هر پیامبری از پشتِ خودِ اوست و ذرّیۀ من از نسل علی است.
ای مردم! ابلیس آدم را به حسد از بهشت بیرون کرد؛ به او (امامعلی علیه السلام ) حسد نَورزید که اعمالتان تباه میشود و قدمهایتان بلغزد. همانا آدم باآنکه برگزیدۀ خدا بود، با یک خطا به زمین فرو افتاد؛ پس وضع شما چگونه خواهد بود و حالآنکه شما [انسانها،] افرادی عادی هستید که بعضیتان دشمن خدایید.
بدانید که با علی دشمنی نورزد؛ مگر بختبرگشته و به علی مهر نوَرزد؛ مگر پارسایِ خویشتندار و به او ایمان نیاوَرد؛ مگر مؤمنِ بااخلاص.
وَ فِی عَلِیٍّ وَ اللهِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ:
]بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ و تَوَاصَوْا بِالْصَّبْرِ[
مَعَاشِرَ النَّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللهَ وَ بَلَّغْتُکُمْ رِسَالَتِی ]وَ مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ[(1)
مَعَاشِرَ النَّاسِ]اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ[(2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ(3)]مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَی أَدْبَارِهَا[(4)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، النُّورُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیَّ مَسْلُوکٌ ثُمَّ فِی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذِی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللهِ وَ بِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنَا لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَنَا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرِینَ وَ الْمُعَانِدِینَ وَ الْمُخَالِفِینَ وَ الْخَائِنِینَ وَ الْآثِمِینَ وَ الظَّالِمِینَ وَ الغَاصِبِینَ مِنْ جَمِیعِ الْعَالَمِینَ.
سورۀ عصر در شأن علی نزول یافته است: «به نام خدای بخشایشگر مهربان. سوگند به عصر [نورانیِ رسول یا دوران ظهور ولیِّ عصر علیه السلام ] که انسان همه در زیان و کاستی است؛ مگر کسانیکه ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و همدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه کردهاند.»
ای مردم! خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ کردم «و بر رسول جز رسانیدن آشکار پیام نیست.»
ای مردم! از خدای بزرگ پروا کنید؛ آنگونهکه شایستۀ پرهیز از خداست «و مراقب باشید که جز درحال مسلمانی، جان نسپارید!»
ای مردم! به خدا و رسولش و نوری (قرآنی) که با او فرود آمد، ایمان آورید(1)،
«پیش از آنکه صورتهایی را [بهواسطۀ گمراهی و تباهی] محو کنیم؛ سپس به پشت سر برگردانیم.»(2)
ای مردم! «آن نور، ازسوی خدا در من نهاده شده است و بعد از من، در علی علیه السلام است؛ سپس در نسل او تا قائم مهدی(عج)؛ [او] آن [است] که (با قیام فراگیرش) حق خدا و تمام حقوقِ ما را باز میستاند. همانا خدای عزّ و جل، بر جمیع کوتاهیکنندگان (در حق ما) و دشمنان و مخالفان و خیانتپیشگان و گناهکاران و ستمگران و غاصبان از جهانیان، ما را حجت قرار داده است.
مَعَاشِرَ النَّاسِ أُنْذِرُکُمْ أَنِّی رَسُولُ اللهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ ]وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللهُُ الشَّاکِرِینَ[(1)
أَلَآ وَ إِنَّ عَلِیّاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، لَا تَمُنُّوا عَلَی اللهِ إِسْلَامَکُمْ فَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ، وَ یُصِیبَکُمْ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ إِنَّهُ لَبِالْمِرْصَادِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدِی أَئِمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النَّار وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنْصَرُونَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ وَ أَنَا بَرِیئََآنِ مِنْهُمْ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ وَ أَشْیَاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ ]وَ لَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ[(2)
أَلَا إِنَّهُمْ أَصْحَابُ الصَّحِیفَةِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فِی صَحِیفَتِهِ (قَالَ فَذَهَبَ عَلَی النَّاسِ إِلَّا شِرْذِمَةً مِنْهُمْ أَمْرُ الصَّحِیفَةِ).(3)
ای مردم! شما را بیم و آگاهی میدهم که من فرستادۀ خدایم که پیش از من فرستادگان الهی بودند. اگر من بمیرم یا کُشته شوم، شما به عقب برمیگردید؟! «آنکه به روزگار کفر و جاهلیت برگردد، به خدا هیچ زیانی نرساند و بهزودی خداوند شاکران را پاداش میدهد!»(1)
بدانید که علی همان کسی است که به صبر و شکر وصف شده است و بعد از او فرزندانم که از پشت اویَند، چنین هستند.
ای مردم! بهواسطۀ قبول اسلام بر خدا منّت ننهید که بر شما خشم گیرد و به عذابش دچار شوید؛ که همانا او مراقب رفتارتان هست.
ای مردم! بهزودی پس از من پیشوایانی پیدا شوند که شما را فرا خوانند و روزِ رستاخیز یاری نشوند. ای مردم! یقیناً خداوند و من از آنان نفرت داشته و بیزاریم.
ای مردم! این پیشوایان و یاران و پیروان و تابعانشان در پستترین طبقات دوزخاند «و چه بد جایگاهی برای متکبّران است.»
بهوش باشید! اینان اصحاب صحیفهاند؛(2)باید فردفردِ شما در کارنامۀ عمل خود بنگرد
[راوی گفت: موضوع صحیفه را مردم درنیافتند؛ مگر عدۀ اندکی که به یاد داشتند]
1) . برگرفته از آلعمران، 144، با اندکی تفاوت.
2) . اصحاب صحیفه: گروهی از مَلأ و اعیانِ صحابهاند که قراردادی تنظیم کردند و همپیمان شدند که اعلام کنند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بعد از خود جانشین تعیین نکرده است و حضرت علی علیه السلام ، خلیفۀ بعد از ایشان نیست. سعیدبنالعاصالأموی این صحیفه را نوشت و به امانت نزد ابوعبیده سپردند. (تلخیص از سفینۀ بحارالأنوار: صَحف). اینان ظاهراً همان 12 تن از منافقان هستند که در بازگشت از غزوۀ تبوک، قصد جان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را کردند؛ ولی پیکِ الهی پیامبر را از نیّت سوء آنها باخبر و توطئهشان را خنثی کرد. نک: بحارالأنوار، ج21، ص196.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنِّی أَدَعُهَآ إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِی عَقِبِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّةً عَلَی کُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ فَلْیُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ، وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ سََجْعَلُونَهَا مُلْکاً وَ اغْتِصَاباً.
أَلَا لَعَنَ اللهُ الْغَاصِبِینَ وَ الْمُغْتَصِبِینَ، وَ عِنْدَهَا ]سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ[(1)
وَ )یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوٰاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ(.(2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَکُنْ یَذَرُکُمْ «عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ».(3)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ مَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا وَ اللهُ مُهْلِکُهَا بِتَکْذِیبِهَا وَ کَذَلِکَ یُهْلِکُ الْقُرَی وَ هِیَ ظالِمَةٌ کَمَا ذَکَرَ اللهُ تَعَالَی(4)
وَ هَذَا عَلِیٌّ إِمَامُکُمْ وَ وَلِیُّکُمْ وَ هُوَ مَوَاعِیدُ اللهِ وَ اللهُ یُصَدِّقُ مَا وَعَدَهُ[z1] .
ای مردم! من خلافت را بهصورت امامت و ارثبردن در فرزندانم، تا روز قیامت، بهجا میگذارم؛ همانا که آنچه مأمور به تبلیغ آن بودم، رسانیدم تا بر هر حاضر و غایب و هرکه شاهد و حاضر است یا نیست و زاده شده یا هنوز به دنیا نیامده است، حجّت و دلیل تمام باشد. پس بایسته و لازم است هرکه حاضر است، پیام را به غایبان برساند؛ همچنین تا روز رستاخیز، هر پدری باید [این پیام را] به فرزندش ابلاغ کند. بهزودی این مقام خلافت را غصب کرده و به پادشاهی تبدیل خواهند کرد.
هان! لعنت خدا بر غضبکنندگان و تعدّیکنندگان باد. در این هنگام «ای گروه انس و جن! بهزودی به حساب کار شما خواهیم پرداخت»«و شعلههایی از آتش بیدود و دودهای متراکم بر شما فرستاده میشود و نمیتوانید از کسی یاری بطلبید.»
ای مردم! «خدای عزّ و جل شما را به حال خود رها نمیکند؛ مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد و چنین نیست که خداوند شما را از غیب با خبر کند.»(1)
ای مردم! خدا اهلِ هیچ قریهای را هلاک نکرد؛ مگر بهسبب اینکه آیات الهی را تکذیب و انکار کردند و این سنّتِ جاریِ خداوندی است که هر جمعیتِ ظالمی را نابود میکند. همچنانکه خداوند در کتابش فرموده است.(2)
این علی، امام و صاحباختیار شماست و او وعدههای الهی است و خداوند آنچه را وعده کرده است، راست میگرداند.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ، وَ اللهُ لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلِینَ وَ هُوَ مُهْلِکُ الْآخِرِینَ قَالَ اللهُ تَعَالَی: )أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ((1)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللهَ قَدْ أَمَرَنِی وَ نَهَانِی وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَ نَهَیْتُهُ، فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْیَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ أَطِیعُوا تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرْشُدُوا، وَ صَیِّرُوا إِلَی مُرَادِهِ، وَ لَا تَتَفَرَّقُ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِیلِهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، أَنَا صِرَاطُ اللهِ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی أَمَرَکُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدِی ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ یَهْدُونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ.
(ثُمَّ قَرَأَ سُورَةَ الْحَمْدِ)، وَ قَالَ فِیَّ نَزَلَتْ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ، وَ إِیَّاهُمْ خُصَّتْ، أُولَئِکَ )أَوْلِیَاءُ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ((2)أَلَآ )إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ((3)أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَ عَلِیٍّ هُمْ أَهْلُ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ الْحَادُّونَ وَ هُمُ الْعَادُّونَ وَ إِخْوَانُ الشَّیَاطِینِ الَّذِینَ )یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً((4)
ای مردم! قبل از شما بیشتر پیشینیان گمراه شدند و خداوند گذشتگان را تباه ساخت و همان خدا هلاککنندۀ آیندگان [گمراه] است.
[z1]ترجمه؟
خدای تعالی فرمود: «آیا ما اقوام [مجرمِ] نخستین را هلاک نکردیم؟ سپس دیگران (دیگر مجرمان) را بهدنبال آنها میفرستیم. [آری] اینگونه با مجرمان رفتار میکنیم. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان!»
ای مردم! خداوند به من [واجبات را] اَمر و [از محرمات] نهی فرمود و من نیز [آنها را] به علی اَمرونهی کردم؛ بدینترتیب، علی به اَمرونهیِ پروردگارش دانا شد. اینک فرمانش را بشنوید تا در امان باشید و اطاعتش کنید تا هدایت یابید. نهی او را بپذیرید تا راه راست را باز یابید. بهسمت مراد و مقصود او جهت گیرید تا دیگرراهها شما را از راهش منحرف نکند.
ای مردم! من آن صراط مستقیم خدایم که امر کرده است از آن پیروی کنید. بعد از من، علی چنین است؛ سپس فرزندانم از نسل او؛ همان پیشوایانی که بهسوی حق هدایت میکنند و بحق داوری میکنند. آنگاه [حضرت صلی الله علیه و آله وسلم ] سورۀ حمد را قرائت کرد و گفت:
این سوره در شأن من و این امامان نازل شده است و آنان را در بر میگیرد و ویژۀ ایشان است.
اینان «اولیای خدایند که هیچ بیمی بر آنان نیست و نه اندوهگین شوند.» هان که «حزب خدا همان رستگاران و چیرهشوندگان هستند!»
بدانید که دشمنانِ علی، همان تفرقهافکنان و منافقان و ستیزهجویان هستند و همانان دشمنان حق و برادران شیطاناند که «بعضی از آنان، سخنان ظاهرآراستۀ فریبا را به بعضی دیگر القا میکنند.»
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُمُ هُمُ الْمُؤمِنِینَ الَّذِینَ ذَکَرَهُمُ اللهُ فِی کِتَابِهِ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: )لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کَانُوا آبَائَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ، أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ((1)
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُمُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ:
)الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوآ إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُّهْتَدُونَ((2)
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُمُ الَّذِینَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ آمِنِینَ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ بِالتَّسْلِیمِ أَنْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ.(3)
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ.(4)
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ یَصْلَوْنَ سَعِیراً.
بدانید که دوستان علی و فرزندان او، آندسته مؤمنانی هستند که خداوند در قرآن آنان را یاد کرده و دربارهشان فرموده است: «هرگز مردمی که ایمان به خداوند و روز رستاخیز آوردهاند، چنین نخواهی یافت که با دشمنان خدا و رسول دوستی کنند؛ هرچند آن دشمنان، پدران یا فرزندان و برادران و خویشان آنها باشند. آنان کسانی هستند که خدا بر دلهاشان نور ایمان نگاشته و با روحی از
خودش، آنها را تأیید کرده و [در قیامت] به بهشتی داخل کند که نهرهای [مصفّا] زیر درختانش جاری است و جاودان در آن مُتنَعِماند. خدا از آنها خشنود و آنان نیز از خدا خشنودند. آنها [بهحقیقت] حزب خدایند؛ بدانید که حزب خدا رستگاران هستند.»
متوجّه باشید که دوستان آنان کسانی هستند که خداوند در قرآن اینگونه توصیفشان کرده است:
«آنانکه به خدا ایمان آورده و ایمان خود را به شرک و ستم نیالودند، ایمنی آنها راست و آنها هدایتیافتگان هستند.» بدانید دوستانشان کسانی هستند که با امن و آرامش در بهشت وارد میشوند «و ملائکه در پیشوازشان سلام کرده و میگویند: ‘خوشا به حال شما، برای همیشه در بهشت جای میگزینید.»(1)
بدانید همانا دوستانِ آنان کسانی هستند که خداوند عزّ و جل در وصفشان میفرماید: «بدونِحساب به بهشت داخل میشوند.»(2)
بدانید که بهراستی دشمنانشان در آتشِ افروختۀ دوزخ وارد میشوند.
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ وَ لَهَا زَفِیرٌ(1)
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ اللهُ فِیهِمْ: )کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا((2)
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِینَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «کُلَّمَآ أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ قَالُوا بَلَی قَدْ جَآءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ کَبِیرٍ، وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِم فَسُحْقاً لِّأَصْحَابِ السَّعِیرِ».(3)
َلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَهُمُ )الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ((4)
مَعَاشِرَ النَّاسِ شَتَّانَ مَا بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ السَّعِیرِ فَعَدُوُّنَا مَنْ ذَمَّهُ اللهُ وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنَا مَنْ مَدَحَهُ اللهُ وَ أَحَبَّهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، أَلَآ وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هَادٍ.
بدانید دشمنان ایشان آنها هستند که از جهنّم صدایی هولناک و زشت شنوَند؛ درحالیکه آتش فَوَران میکند و نالهای زار دارد.(1)
بدانید دشمنان آنان کسانی هستند که خدا دربارهشان فرموده است: «هنگام ورود به جهنّم، هر گروهی همتای خود را لعنت و نفرین میکند.»
بدانید دشمنان این خانواده آنها هستند که خداوند فرموده است: «هر گروهی را که به آتش در افکنند، عذابسازان و نگهبانان دوزخ از ایشان پرسند: ‘آیا برای شما ترساننده و آگاهکننده نیامد؟ گویند: ‘آری، بیمدهندهای آمد؛ امّا او را دروغگو پنداشتیم و گفتیم: خدا چیزی نفرستاده، جز این نیست که شما سخت در گمراهی هستید. [اهلِدوزخ با تأسف] گویند: ‘اگر ما سخن پیامبران را شنیده یا بهدستور عقل رفتار میکردیم، امروز از دوزخیان نبودیم! آنگاه به گناهشان اعتراف کنند [که سودی ندارد و خطاب قهر رسد] که اهلِآتش را [از رحمت حق] دوری باد.»
بهوش باشید! دوستان این خانواده، «آنها هستند که از پروردگارشان در پنهان میترسند [و در باطن، خداترساند؛ نه با نفاق و در ظاهر]. برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ [و بهشت ابد] خواهد بود.»
ای مردم! چه بسیار فرق است بین بهشت و دوزخ [سوزانِ عذابدهنده]. دشمن ما کسی است که خداوند او را نکوهش و لعنت کرده است و دوست ما کسی است که پروردگار، او را ستوده است و دوست میدارد.
ای مردم! بدانید من بیمدهندهام و علی، هادی و رهنماست.(2)
أمَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی، أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ.
أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ، أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا، أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ، أَلَا إِنَّهُ مُدْرِکٌ بِکُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِیَاءِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِینِ اللَّهِ، أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ فِی بَحْرٍ عَمِیقٍ. أَلَا إِنَّهُ لَیَسِمُ کُلَّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
أَلَا إِنَّهُ خِیَرَةُ اللهِ وَ مُخْتَارُهُ أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِهِ. أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ ربِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِیمَانِهِ، أَلَا إِنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِیدُ.
أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِی حُجَّةً وَ لَا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ. أَلَا إِنَّهُ لَا غَالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصُورَ عَلَیْهِ أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِیُّ اللهِ فِی أَرْضِهِ، وَ حُکْمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِیَتِهِ.
ای مردم! من، پیامبر و علی، وصیّ و جانشین من است. بدانید که آخرین امام از ماست که همو قیامکننده و مهدی (هدایتشده) است.
هان! او بر همۀ ادیان پیروز و انتقامگیرنده از ستمگران است.
آگاه باشید او فاتح دِژها و درهمکوبندۀ آنهاست. آگاه باشید اوست که همۀ گروههای اهلِشرک را میکُشد و آگاه باشید هموست که برای همۀ اولیای خدا خونخواهی میکند.
آگاه باشید که اوست نصرتبخش دین خدا. آگاه باشید اوست که از دریای ژرف [علوم نبوی،] فراوان مینوشد. هان! اوست که نشان فضل هر فاضلی و جهل هر جاهلی را بر روی مینهد.(1)
آگاه باشید او بهترین آفریدۀ خدا و برگزیدۀ اوست. بدانید او همۀ علوم را به ارث برده و بر آنها احاطه دارد.
هان که او خبردهندۀ از پروردگارش و آگاهیبخش به ایمانش است!
هان! اوست راهیافتهای استوار که [ازسوی خدا، امرِ خلایق] به او واگذار شده است.
بدانید او کسی است که پیشینیان، همه به آمدنش بشارت دادهاند. بدانید او جاودانهحجّتی است که بعد از او حجّتی نیست؛ چنانکه حقّی نیست؛ جز با او و نوری نیست؛ جز نزد او.
آگاه باشیدکه هیچکس بر او غالب نشود و کسیکه بر ضدّ اوست، یاری نشود. آگاه باشید که او ولیِّ خدا در زمین و فرمان خدا در خلق و امین او در امور پنهانی و آشکارست.
1) . میزان دانش هرفرد را معیّن کرده و او را در مقامی قرار میدهد که شایسته آن است.
مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ بَیَّنْتُ لَکُم وَ أَفْهَمْتُکُمْ وَ هَذَا عَلِیٌّ یُفْهِمُکُمْ بَعْدِی أَلَا وَ إِنِّی عِنْدَ انْقِضَاءِ خُطْبَتِی أَدْعُوکُمْ إِلَی مُصَافَقَتِی عَلَی بَیْعَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ، ثُمَّ مُصَافَقَتِهِ بَعْدِی. أَلَا وَ إِنِّی قَدْ بَایَعْتُ اللهَ وَ عَلِیٌّ قَدْ بَایَعَنِی، وَ أَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ. «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَی نَفْسِهِ».(1)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِِ )فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا((2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ، حِجُّوا الْبَیْتَ فَمَا وَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلَّا اسْتَغْنَوْا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا افْتَقَرُوا.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلَّا غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلَی وَقْتِهِ ذَلِکَ، فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتُؤْنِفَ عَمَلُهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ الْحُجَّاجُ مُعَاوَنُونَ وَ نَفَقَاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ وَ اللَّهُ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ حِجُّوا الْبَیْتَ بِکَمَالِ الدِّینِ وَ التَّفَقُّهِ وَ لَا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلَاعٍ.
ای مردم! من گفتنیها را برایتان روشن گفته و به شما فهماندم و این علی، عهدهدارِ فهماندن آنها بعد از من است.
هان! شما را دعوت میکنم که بعد از تمامشدن خطبهام، بر پیمان با علی و اقرار به [ولایت و امامتِ] او، با من دست دهید؛ سپس بر همین پیمان دست او را بفشارید.
هان! بهتحقیق که من با خدا بعیت کردم و علی با من بعیت کرده است و من ازطرفِ خدای عزّ و جل برای علی از شما بیعت میگیرم «و هرکه پیمانشکنی کند؛ همانا ضررش متوجّه خود اوست.»
ای مردم! حج و عمره از شعائر و نشانههای دین خداست؛ «پس هرکه حج خانۀ کعبه یا اعمال مخصوصِ عمره را بهجا آورد، باکی بر او نیست که بر آن دو (صفا و مروه) طواف کند.»
ای مردم! آهنگِ خانۀ خدا کنید که اهل هیچ خانوادهای در آن وارد نشد؛ مگر آنکه بینیاز شد و خانوادهای از آن روی بر نتافت؛ مگر اینکه فقیر شد.
ای مردم! هیچ مؤمنی در موقف نمیایستد؛ مگر اینکه خداوند جمیع گناهان او را تا آن زمان میآمرزد و پس از اختتام و پایانِ حج، پروندۀ اعمال نو و تازهای برای او گشوده میشود.
ای مردم! حجگزاران، ازطرف خداوند یاری میشوند و هزینههایشان در این راه جبران میشود و خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
ای مردم! حج را با دین کامل و تَفَقَّه و بصیرت بهجا آورید و از مَشاهِد و مراسم، بدون توبه و کندهشدن از معاصی مراجعت نکنید.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ* کَمَا أَمَرَکُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، لَئِنْ طَالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَرْتُمْ أَوْ نَسِیتُمْ فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ مُبَیِّنٌ لَکُمُ الَّذِی نَصَبَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدِی.
ای مردم! نماز بر پای دارید و زکات و حقّ مسلّم مالی خود را بپردازید؛ همانگونه که خدا به شما فرمان داده است و اگر بر اثر گذشت زمان [از انجامدادن تکالیف شرعی] کوتاهی کردید یا [حکمش را] فراموش کردید؛ پس علی، ولیِّ شما و روشنکننده [احکام] برای شماست. [این علی] همان [است] که خداوند او را بعد از من نصب فرموده است.
وَ مَنْ خَلَّفَهُ اللهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ یُخْبِرُکُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیِّنُ لَکُمْ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
أَلَا إِنَّ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَهُمَا وَ أُعَرِّفَهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلَالِ وَ أَنْهَی عَنِ الْحَرَامِ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُم وَ الصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِینَ هُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قَائِمَةٌ مِنْهُمُ الْمَهْدِیُّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ الَّذِی یَقْضِی بِالْحَقِّ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، کُلُّ حَلَالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَ کُلُّ أَوْ حَرَامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ، فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ.
أَلَا فَاذْکُرُوا ذَلِکَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَوَاصَوْا بِهِ، وَ لَا تُبَدِّلُوهُ وَ لَا تُغَیِّرُوهُ.
و [خداوند او را] جانشین من قرار داده است و من هم از اویم. علی پرسشهای شما را پاسخ میگوید و آنچه نمیدانید برای شما بیان می کند.
بدانید حلال و حرام خدا بیش از آن است که بتوانم همه آنها را شماره کرده و معرفی کنم و در یک مجلس، به همۀ حلالها امر و از همۀ حرامها نهی کنم؛ بنابراین مأموریت یافتم تا دربارۀ قبول آنچه ازطرف خدای عزّ و جل آوردهام، از شما پیمان بگیرم و دست تعهّد دهیم و آن دربارۀ علی امیر مؤمنان و امامان بعد از اوست؛ آنانکه هم از من و هم از او هستند؛ اینان امامانی قیامکننده به حق هستند و مهدی از آنان است تا روز قیامت که به حق حکم میکند.
ای مردم! شما را به همۀ کارهای روا و حلال دلالت کردم و از همۀ کارهای حرام بازداشتم. من هرگز از این امر و نهیام برنمیگردم و سخنانم را تغییر و تبدیل نمیدهم.
هان! که این مطلب را همواره به یاد آورید و به خاطر سپارید و یکدیگر را بر آن سفارش کنید؛ سخنم را عوض نکنید و دگرگون نسازید.
أَلَا وَ إِنِّی أُجَدِّدُ الْقَوْلَ، أَلَا فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.
أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَی قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّی وَ لَا أَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْیَ عَنْ مُنْکَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُکُمْ أَنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ حَیْثُ یَقُولُ اللهُ فِی کِتَابِهِ:
)وَ جَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ((1)، وَ قُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا».
مَعَاشِرَ النَّاسِ التَّقْوَی، التَّقْوَی وَ احْذَرُ السَّاعَةَ، کَمَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: )إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ((2)
أُذْکُرُوا الْمَمَاتَ وَ الْحِسَابَ وَ الْمَوَازِینَ وَ الْمُحَاسَبَةَ بَیْنَ یَدَیْ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الثَّوَابَ وَ الْعِقَابَ. فَمَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثِیبُ عَلَیْهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الْجِنَانِ نَصِیبٌ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ، أَنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصَافِقُونِی بِکَفٍّ وَاحِدَةٍ
توجّه کنید! گفتارم را دیگرباره تکرار میکنم:
هان! نماز بهپا دارید و زکات را [که حق بینوایان است،] ادا کنید. به نیکی امر کنید و از بدی باز دارید؛ امّا بدانید اصل و اساسِ امربهمعروف و نهیازمنکر، این است که به گفتار امروزم تا آخر کار پابرجا بمانید و به کسانیکه حاضر نبودند [این پیام را] برسانید و دیگران را به قبول آن امر کنید و از مخالفت و سرپیچی از آن نهی کنید که همانا این امری است ازطرف خدای عزّ و جل و از من. امربهمعروف و نهیازمنکر، جز با قبول امام معصوم تحقق نمییابد.
ای مردم! قرآن پیشوایان بعد از علی را که فرزندان اویَند، به شما معرفی میکند و من هم به شما شناساندم که آنها از [نسل] من و علی هستند. آنجا در کتابش میگوید: «توحید را کلمۀ ماندگاری در فرزندانش قرار داد» و من هم [برای معرفی آنها] گفتم: «اگر به قرآن و عترتم چنگ زنید، هرگز گمراه نشوید.»
ای مردم! تقوی، تقوی! (خویشتندار باشید) از لحظۀ آمدن رستاخیز بترسید! آنچنانکه خدای عزّ و جل فرموده است: «همانا زمینلرزۀ قیامت، حادثۀ بزرگ و سختی است.» مرگ و حساب و برپاشدن میزانها و حسابرسیِ اعمال در پیشگاه پروردگار جهانیان و پاداش و کیفر را به یاد آورید. هرکه کردار نیکو بیاورد، پاداش میبیند و آنکه رفتارش ناپسند باشد، او را از سرای مینو بهرهای نیست.
ای مردم! شما بیشتر از آن هستید که بتوانید همه تکتک با من بعیت کنید.
وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرَارَ بِمَا عَقَدْتُ لِعَلِیٍّ مِنْ إِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ جَاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنِّی وَ مِنْهُ عَلَی مَا أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتِی مِنْ صُلْبِهِ.
فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ إِنَّا سَامِعُونَ مُطِیعُونَ رَاضُونَ مُنْقَادُونَ لِمَا بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنَا وَ رَبِّکَ فِی أَمْرِ عَلِیٍّ وَ أَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ نُبَایِعُکَ عَلَی ذَلِکَ بِقُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ أَیْدِینَا
عَلَی ذَلِکَ نَحْیَی وَ نَمُوتُ وَ نُبْعَثُ وَ لَا نُغَیِّرُ وَ لَا نُبَدِّلُ وَ لَا نَشُکُّ وَ لَا نَرْتَابُ وَ لَا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لَا نَنْقُضُ الْمِیثَاقَ وَ نُطِیعُ اللهَ وَ نُطِیعُکَ وَ عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وُلْدَهُ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ اللَّذَیْنِ قَدْ عَرَّفْتُکُمْ مَکَانَهُمَا مِنِّی وَ مَحَلَّهُمَا عِنْدِی وَ مَنْزِلَتَهُمَا مِنْ رَبِّی-عَزَّ وَ جَلَّ-، فَقَدْ أَدَّیْتُ ذَلِکَ إِلَیْکُمْ، وَ أَنَّهُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ أَنَّهُمَا الْإِمَامَانِ بَعْدَ أَبِیهِمَا عَلِیٍّ وَ أَنَا أَبُوهُمَا قَبْلَهُ.
وَ قُولُوا أَطَعْنَا اللهَ بِذَلِکَ وَ إِیَّاکَ وَ عَلِیّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَ عَهْداً وَ مِیثَاقاً مَأْخُوذاً لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ قُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ مُصَافَقَةِ أَیْدِینَا،
خدای عزّ و جل به من فرمان داد که از شما اقرار زبانی بگیرم دربارۀ پیمانی که با شما بستم دربارۀ امیرمؤمنانبودن علی علیه السلام و امامانی که بعد از او میآیند و از من و اویند و همانطورکه به شما اعلام کردم: فرزندان من از نسل او خواهند بود.
پس همگی یکصدا شده و بگویید: «شنیدیم، فرمانبرداریم، خشنودیم و گردن نهادیم بر آنچه از پروردگارت دربارۀ علی و امیری و فرمانرواییِ فرزندان از پشت او که امامان آیندهاند، به ما ابلاغ کردی؛ با دلها و جانها و زبانها و دستهایمان، بر این مهّم، با تو بیعت میکنیم.
برای این [پیمان] زندگی میکنیم و میمیریم و برانگیخته میشویم. هیچ تغییری و تبدیلی در این مهمّ نخواهیم داد، هیچ دودلی و تردیدی نخواهیم داشت، از عهدمان برنخواهیم گشت و پیمانمان را نخواهیم شکست. خدای را فرمانبرداریم و تو و علی علیهما السلام را که امیر مؤمنان است و فرزندانش را که امام هستند نیز طاعتپذیریم. همان امامانی که گفتی فرزندان تو از پشت او بعد از حسن و حسین علیهما السلام هستند.» آن، دو گرانقدری که پایگاه و رتبهشان را نزد خودم و منزلتشان را در پیشگاه پروردگارم به شما شناساندم. همانا این مطالب را به شما رساندم، بهدرستی که آن دو، سروَر و برتر جوانان بهشتیاند و هر دوِ آنها بعد از پدرشان علی، امام هستند و پیش از علی، من پدر آن دو هستم.
باز بگویید: «در این امر اطاعت میکنیم خدا و تو را و علی و حسن و حسین علیهم السلام و ائمّه ای را که تو یادآور شدی؛ تا عهدوپیمانی گرفتهشده برای امیرمؤمنین از دل و جان و زبان ما باشد که با دست بیعت تأیید شده است.
مَنْ أَدْرَکَهُمَا بِیَدِهِ وَ أَقَرَّ بِهِمَا بِلِسَانِهِ، وَ لَا نَبْتَغِی بِذَلِکَ بَدَلًا وَ لَا نَرَی مِنْ أَنْفُسِنَا عَنْهُ حِوَلًا أَبَداً.
أَشْهَدْنَا اللهَ وَ کَفَی بِاللهِ شَهِیداً وَ أَنْتَ عَلَیْنَا بِهِ شَهِیدٌ، وَ کُلُّ مَنْ أَطَاعَ مِمَّنْ ظَهَرَ أَوِسْتَتَرَ وَ مَلَائِکَةُ اللهِ وَ جُنُودُهُ وَ عَبِیدُهُ وَ اللهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَهِیدٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا تَقُولُونَ فَإِنَّ اللهَ یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خَافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، )فَمَنِ اهْتَدَی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا((1)وَ مَنْ بَایَعَ فَإِنَّمَا یُبَایِعُ اللهَ، )یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ((2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللهَ وَ بَایِعُوا عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ کَلِمَةً طَیِّبَةً بَاقِیَةً یُهْلِکُ اللهُ مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ اللهُ مَنْ وَفَی )فَمَنْ نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً ((3)مَعَاشِرَ النَّاسِ قُولُوا الَّذِی قُلْتُ لَکُمْ، وَ سَلِّمُوا عَلَی عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قُولُوا
هرکه آن دو را درک کند، دست بیعت میدهد و به زبان اقرار میکند و به جای آن، چیزی دیگر برنمیگزینیم و به خود نمیبینیم که هیچگاه از پیمانمان برگردیم.
خدا را بر این پیمان گواه میگیریم و خدا برای گواهبودن کفایت میکند. و [ای پیامبر!] در این پیمان تو نیز بر ما گواه هستی. هر آنکه اطاعت خدا کند، آشکار باشد یا پنهان و فرشتگان خدا و لشکریان و بندگانش [همه را به گواهی میطلبیم] و خدای تعالی از هر گواه و ناظری برتر است.»
ای مردم! آنچه میگویید [باتوجّه و مراقبت باشد که] همانا خدا میداند هر صدا را و [نیز] آنچه در دل پنهان دارید. «هرکه هدایت شود، به سود خود اوست و هرکه گمراه شود، یقیناً به زیان خودش تمام شود.» کسیکه بیعت کند، درحقیقت با خدا بیعت کرده است و «دست خدا، زَبَر دستهایشان است.»
ای مردم! از [خشمِ] خدا بپرهیزید و با علی امیر مؤمنان و حسن و حسین و امامان [بعد از ایشان] بیعت کنید که کلمۀ پاکِ پایدار الهیاند. خدا هرکه را خیانت کرده و پیمان شکند، هلاک میکند و کسی را که به پیمانش وفا کند، مشمول رحمتش میکند؛ «پس هرکه پیمان شکنَد، بدنامی و زیان آن به خودش میرسد و آنکه وفا کند به عهدی که با خدا بسته است، بهزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.»
ای مردم! هرآنچه به شما گفتم، بگویید و بر علی علیه السلام بهعنوان امیرالمؤمنین سلام دهید و بگویید:
)سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ((1)وَ قُولُوا )أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لَآ أَنْ هَدَانَا اللهُ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَ نُودُواْ أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ( (2)
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ فَضَائِلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ أَنْزَلَهَا فِی الْقُرْآنِ أَکْثَرَ مِنْ أَنْ أُحْصِیَهَا فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَأَکُمْ بِهَا وَ عَرَّفَهَا فَصَدِّقُوهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً.
مَعَاشِرَ النَّاسِ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ إِلَی مُبَایَعَتِهِ وَ مُوَالاتِهِ وَ التَّسْلِیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ، أُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ.مَعَاشِرَ النَّاسِ، قُولُوا مَا یَرْضَی اللهُ بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً... فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً. أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اغْضِبْ عَلَی الْکَافِرِینَ.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.[z1]
«شنیدیم و فرمانبرداریم. پروردگارا! آمرزشِ تو را خواهانیم؛ بازگشت همه به سوی توست.» و بگویید: «ستایش و سپاس خدایی را سزاست که ما را به این (نعمت امامت و ولایت علی علیه السلام ) هدایت فرمود و اگر راهنماییِ خدا نبود، ما [به این نعمت] هدایت نمیشدیم. مسلّماً فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند و [در این هنگام،] به آنان ندا داده میشود: ‘این بهشت را در برابر اعمالی که انجام میدادید، به ارث بردید!»
ای مردم! بهراستی فضایل و شایستگیهای علیّبنابیطالب علیه السلام نزد خدای عزّ و جل که در قرآن فرو فرستاده بیش از آن است که [در یک مجلس] برشمارم؛ پس کسی که آن فضایل را برای شما برشمرده و بشناساند، او را تصدیق کنید.
ای مردم! هرکه خدا و رسولش صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام و امامانی را اطاعت کند که یادآوری کردم؛ یقیناً به رستگاری بزرگی نائل شده است.
ای مردم! سبقتگیرندگان در بیعت و دوستی و یاریِ علی علیه السلام و سلامکردن (سلامکنندگان) بر او بهعنوان «امیر مؤمنان»، ایشان رستگاران پیروزمند هستند که در باغهای پرنعمت بهشتی جای دارند.
ای مردم! آنچه خدا به گفتن آن از شما خشنود میشود، به زبان آورید.
اگر شما و همۀ کسانی که در زمین هستند، کافر شوید؛ هرگز زیانی به خدا نمیرسد.
بارالها! مؤمنان را ببخش و بیامرز و بر کافِران [که حقایق را پوشیده میدارند]، خشم گیر.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
[z1]ترجمه بیاید؟
اینک که به آخر خطبه رسیدیم و میخواهیم از صحنۀ غدیر بیرون رَویم، جای این پرسش هست که از استماع آن سخنرانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ما را چه عاید شد؟ آیا موضوع معرفی فردی شایسته از خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است فقط برای اینکه آن فرد را دوست داشته باشیم؟! یا نه؛ انتصاب مسلمانی است کامل و زبان و شایسته که پروردگار دانا او را ادامهدهندۀ راه رسولش دانسته است و بیانکنندۀ اصول و فروع دین و اجراکنندۀ احکام قرآن؟
پیام خطبۀ غدیر این است: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم که دینش خاتم ادیان است، باید به امر خدای تعالی، یکی از تربیتیافتگانش را برای ادامۀ رسالتش تعیین کند و اگر این کار را نکند، چنان است که 23 سال زحماتش را به دست حوادث نامعلوم تاریخ سپرده است؛ زیرا هنوز تعصبهای جاهلیت موجود بود و خُلقوخوی عصر شرک در بسیاری از افراد مُسن ریشهکن نشده بود؛ چنانکه آثارش پس از رحلت آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم آشکار شد و دیدیم که بنیامیه بیشترین ستم را بر عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روا داشتند و فجایعی ننگین در خانۀ خدا به بار آوردند.
خطبۀ غدیر میگوید: در جامعۀ اسلامی که حق حاکمیت با احکام خداست، باید فقیهی متخصّص در اصول و فروع دین و اسلامشناسی آگاه به زمان و جریانات سیاسی در رأس هِرم حکومت قرار گیرد. او باید شخصی پارسا و دور از هوی و دلآگاه و بصیر باشد تا بتواند با یاری و مشورت با متخصصان سیاسی و اهلِفن، مدیریت کلی جامعه را در دست داشته باشد و راهبر و هدایتگر شود؛ همچنین باید تاجاییکه امکان دارد،
بر اجرای عدالت علوی پای فشارد و عزّت و استقلال مسلمانان و حفظ ثغور (مرزهای) کشور اسلامی را در نظر داشته باشد... .
این کلیاتی است که از خطابۀ غدیر استنباط میشود و پیش از آن، قرآن با آیاتی مانند: )وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُون((1)(و آنانکه به احکامی که خدا نازل کرده است، حکم نمیکنند، کافرند.)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این احکام را به ما آموختهاند و در سیره و سنّت ایشان نیز اجرا شده است.
شاید پرسیده شود: «چرا اهلِسنّت چنین عمل نمیکنند و اصولاً بینش حکومتی آنها چیست؟»
مطمئنترین جواب که دور از پیشداوری یا تعصب باشد، آن است که به نقل قول علمای آنان بپردازیم؛ پس مرور میکنیم:
حافظی بزرگ و محدثی معروف به نام ‘محیالدین یحی نوَوی شافعی(2)
در شرحش بر صحیح مسلم مینویسد: «همۀ اهلِسنت از فقها و محدثین و متکلّمین بر این عقیدهاند که خلیفه و حاکم بهخاطر فسق و ظلم و تعطیل احکام خدا، عَزل و خَلع نمیشود و خروج و قیام علیه او جایز نیست؛ فقط باید او را پند داد.»(3)
‘مُستَملی بخارائی که دانشمندی است صوفیمسلک، پیش از او،
با بسط و شرح بیشتر درهمینباره مینویسد: «نزدیک معتزله(1)، چون امامت جز در اولاد علی علیه السلام نباید که باشد؛ غیر ایشان، خودْ سلطان نباشد و بَر وی خروجکردن فریضه باشد و کشتن او حلال باشد و باز نزدیک اهلِ سنت و جماعت، سلطانِ جائِر، همچنان سلطان باشد که سلطان عادل و نشاید بر او خروجکردن و طاعتداشتن او را در
آنچه طاعت خدای عزّ و جل در اوست و آنچه در او معصیت است، طاعت نشاید داشتن؛ لیکن بااینهمه، سلطان بباید دانستن و از پسِ او نماز باید کردن!...».(2)
برای زدودن تردید و شگفتی از این عقاید، شما خوانندگان عزیز را به کتاب گرانسنگ الغدیر(3)
ارجاع میدهیم تا ملاحظه کنید که متکلمان (علمای عقاید) و دانشمندان بزرگ اهلِسنت مانند: باقلانی در التمهید،(4)تفتازانی در شرح مقاصد،(5)
قاضی ایجی در مواقف و دیگران نیز، همه نظیر چنین عقایدی را ابراز داشتهاند و آراء سیاسی و موضعگیری آنها در برابر حاکمان ستمگر اموی و عباسی و بعد از آنان، همه بر همین اساس مبتنی بوده است. این در تاریخ مسلمانان، واقعیتی است روشن و تأسفآور.
شیعه بهبرکت خطبۀ غرّای غدیر خُم و احادیث معصومان علیهم السلام از عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، نهتنها سلطان و حاکم، بلکه حتی عالمی را هم که دنیادوست و مقامپرست باشد، ازنظر شرعی قابلِاعتماد نمیداند؛ چراکه
در روایتی از امامجعفر صادق علیه السلام ، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند: «فقیهان، امانتدار پیامبران هستند؛ تازمانیکه در دنیا وارد نشده باشند.» گفته شد: «ای رسول خدا! مقصود از داخلشدن آنها در دنیا چیست؟» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پاسخ فرمودند: «پیروی از سلطان که وقتی چنین کردند، از آنان دربارۀ امور دینتان برحذر باشید... .»(1)
سلطان نیز کسی است که نه متکی بر آراء مردم، بلکه با قوۀ قهریه به مردم تسلّط یافته و حکمرانی کند.
سپاس خدای را که پس از چهارده قرن، فرزندی از دودمان امامان معصوم علیهم السلام ، فقیه مجاهد، امامروحالله خمینیR برای خدا قیام کرد و با یاری ملتی سلحشور، توانست پیام غدیر را به گوش جهانیان برساند و عملاً حکومت اسلامی را پس از همهپرسی پایهگذاری کند.
اینک بیش از سه دهه سال از پیروزی انقلاب میگذرد؛ ملت ایران بهتوفیق الهی و عنایات حضرت مهدی‘عجلاللهتعالیفرجهالشریف و رهبری آیتالله خامنهای‘مدّظلّهالعالی، مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته است و بلندتر و توفنده تر از پیش، پیام غدیر را در آثار فرهنگی خود به گوش جهانیان میرساند و آنان هم با انقلاب علیه شاهان مستبدِ مالاندوزِ نوکرمآب خود، برای کشورهای خود، جمهوری اسلامی را میطلبند.
وَ مِنَ الله التوفیق
1) . الأصول الکافی، ج1، باب المستأکل بعلمه و المباهی به، ص46.