ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر قرآن کریم جزء 30/ محسن قرائتی
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳92.
مشخصات ظاهری : [214] ص؛ ۹×۵/۲۰سم.
شابک : ۲۰۰۰- 8-37-5421-600-987
یادداشت : نمایه.
موضوع : تفاسیر
شناسه افزوده : مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره : BP۱۰۲/۶۲/ق۴ت۷ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۸
مرکز پخش: تهران - تلفن ونمابر 66946363
WWW.Qaraati.ir
سوره نبأ 7
سوره نازعات 17
سوره عبس 27
سوره تکویر 35
سوره انفطار 41
سوره مطفّفین 46
سوره انشقاق 55
سوره بروج 61
سوره طارق 67
سوره اعلی 71
سوره غاشیه 80
سوره فجر 86
سوره بلد 94
سوره شمس 101
سوره لیل 107
سوره ضُحی 113
سوره انشراح 118
سوره تین 122
سوره عَلق 125
سوره قدر 132
سوره بیّنه 139
سوره زلزله 145
سوره عادیات 149
سوره قارعه 152
سوره تکاثر 155
سوره عصر 160
سوره هُمَزه 164
سوره فیل 166
سوره قریش 168
سوره ماعون 170
سوره کوثر 175
سوره کافرون 185
سوره نصر 187
سوره مَسد 191
سوره توحید 194
سوره فَلق 199
سوره ناس 205
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ «2» عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ «3» الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ «4» کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ «5» ثُمَّ کَلاَّ سَیَعْلَمُونَ
درباره چه از یکدیگر میپرسند؟ از خبر بزرگ. همان که ایشان در باره آن اختلاف دارند. چنین نیست؛ زود است که بدانند. باز چنین نیست؛ زود است که بدانند.
نکتهها:
واژه «نبأ» به معنای خبرِ مهم و حتمی است که از آیات بعد فهمیده میشود مراد از آن خبر برپاشدن قیامت و رستاخیز است.
در روایات، حضرت علیعلیه السلام به عنوان یکی از مصادیقِ «نبأ عظیم» معرّفی شدهاند.(1)
درباره معاد، کفار چند گروهند: «الذی هم فیه مختلفون» بعضی آنرا محال و برخی بعید دانسته و برخی تردید میورزند و برخی دیگر لجاجت میکنند.
سؤال، گاهی برای فهمیدن مطلب است که مورد تأیید و تأکید قرآن است، چنانکه میفرماید: «فسئلوا اهل الذکر»(2)امّا گاهی سؤال، برای ایجاد تشکیک و تردید در ذهن دیگران است، آنهم در امور قطعی و حتمی مانند وقوع قیامت که قرآن در این آیات، آن را مورد مذمّت قرار میدهد.
پیامها:
1- شروع سخن با طرح سؤال، در تأثیر کلام مؤثّر است. «عمّ یتساءلون»
2- تشکیک در قیامت، کار کافران است. «یتساءلون عن النبأ العظیم»
3- اگر سوال طبیعی بود باید جواب داد: «یسئلونک ... قل» ولی اگر شیطنت بود. برخورد لازم است. «کلا سیعلمون»
4- در برابر طعنه و کنایه به مقدّسات و باورهای قطعی، با قاطعیّت باید سخن گفت. «کلاّ»
5 - در برابر تردید، باید حرف حق را تکرار کرد. «کلاّ سیعلمون...کلاّ سیعلمون»
6- قیامت دورنیست. «سیعلمون» (حرف سین رمز نزدیک بودن است)
7- قیامت، روز کشف حقائق است. «سیعلمون»
«6» أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً «7» وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً «8» وَ خَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجاً «9» وَجَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتاً «10» وَجَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاساً «11» وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً
آیا زمین را بستر قرار ندادیم؟ و کوهها را (همچون) میخها؟ و شما را جفت آفریدیم. و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم. و شب را پوششی ساختیم. و روز را وقت تلاش و معاش قرار دادیم.
نکتهها:
«اوتاد» جمع «وتد» به معنای میخ است و تشبیه کوه به میخ، از معجزات علمی قرآن است. ریشه کوهها در عمق زمین، مانع حرکت لایههای زمین و وقوع زلزلههای دائمی است. کوهها همچون میخ، چند برابر آنچه در بیروناند، در دل زمین فرورفتهاند، بگذریم که کوهها منافع دیگری نیز دارند: حافظ برفها برای تابستان، مانع تند بادها، علامت و نشانه راهها، محل معادن و سنگها و غارها و عامل ایجاد درّهها هستند که هر یک در جای خود برای زندگی ضروری است.
«سُبات» به معنای قطع کار و تعطیل کردن آن است که موجب آسایش و آرامش جسم و روان میشود.
پیامها:
1- مشت نمونه خروار است. مطالعه در هستی، بهترین راه خداشناسی و معادشناسی است. «ألَم نَجْعَل الارْضَ مهاداً...»
2- انسان در دادگاه عقل و وجدان خدا پرست است و میتوان از وجدان او درباره قدرت الهی سوال کرد. «ألَم نَجْعَل»
3- از قدرت خدا به آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیدههای طبیعی، به قدرت او برای برپایی قیامت، استدلال کنید. «الارْضَ... الجبال... الّیل... النّهار...»
4- پس از طرد افکار باطل، بر عقاید حقتان استدلال کنید. «کلاّ سیعلمون... ألَم نَجْعَل»
5 - اگر روحیه لجاجت نباشد، انسان از همین زمین و زمان و خواب و خوراک میتواند درس بگیرد. «الارْضَ... الّیل... النّهار...»
6- قدرت و حکمت الهی در آفرینش ما و هستی، دلیل آن است که ما را با مرگ رها نخواهد کرد. «خلقناکم ازواجاً... نومکم سباتاً... النّهار معاشاً»
«12» وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدَاداً «13» وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً «14» وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَآءً ثَجَّاجاً «15» لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَبَاتاً «16» وَجَنَّاتٍ أَلْفَافاً
و بر فراز شما هفت (آسمان) استوار بنا کردیم. و (خورشید را) چراغی فروزان قرار دادیم. و از ابرهای متراکم و فشرده، آبی فراوان فرو فرستادیم. تا بوسیله آن دانه و گیاه و باغهای پر درخت بیرون آوریم.
نکتهها:
«معصرات» از «عصر» به معنای فشردن، یا صفت ابرهای بارانزاست که گویا چنان خود را میفشرند که باران ببارند و یا صفت بادهایی که ابرها را متراکم و فشرده میسازد تا از آنها باران ببارد.(1)
1) 3. تفسیر المیزان.
پیامها:
1- خداوند اداره هستی را بر اساس یک نظام مشخص (نظام سببیّت و علّت و معلول) قرار داده است. (نور و حرارت خورشید همراه با ابر و باران، عامل تولید دانه و گیاه میشود.) «سراجاً وهّاجاً... ماءً سجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً»
2- قرآن، شعر نیست، امّا از آهنگ و موسیقی خاصّی برخوردار است. «وهّاجاً، ثجّاجاً، نباتاً»
3- اسباب و وسایل طبیعی، نباید ما را از خداوند غافل کند. «لنخرج به...»
4- خداوندی که زمین مرده را با نزول باران به صورت بوستانی پر درخت در میآورد، از زنده کردن مردگان عاجز نیست. «لنخرج به... جنّات الفافاً»
«17» إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتاً «18» یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً «19» وَفُتِحَتِ السَّمَآءُ فَکَانَتْ أَبْوَاباً «20» وَ سُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَاباً
همانا روز جدایی، وعدهگاه (ما با شما) است. روزی که در صور دمیده شود و گروه گروه میآیید. و آسمان گشوده شود و به صورت درهایی باز درآید. و کوهها روان شوند و چون سراب گردند.
نکتهها:
قیامت از جهتی «یوم الجمع» است که همه در آن اجتماع کنند واز جهتی «یوم الفصل» نامیده شده، زیرا خوبان از بدان و حق از باطل جدا و به اختلافات فیصله داده میشود.
در روایات میخوانیم که در قیامت مردم به گروههای مختلفی تقسیم میشوند و هر گروه به شکلی؛ سخن چین در قیافه میمون، حرامخوار در شکل خوک، رباخوار در قالب وارونه، قاضی ظالم به صورت کور، خودپسند کر و لال، عالم بی عمل در حال جویدن زبان، همسایه آزار بیدست و پا، سعایت کننده آویخته بر آتش، هوسباز بدبو، و فخر فروشان به لباس با لباس دوزخی محشور میشوند.(1)
1) 4. تفسیر نورالثقلین.
پیامها:
1- دنیا، مقدّمه قیامت است و این همه نعمت عبث و بیهوده نیست.«انّ یَوم الْفصل کانَ میقاتاً»
2- زمان قیامت از قبل نزد خداوند معلوم است. «کان میقاتاً»
3- قیامت نیز نظامی دارد «یَوم یُنفخُ فی الصُّور»
4- در قیامت، نظام آسمان و زمین دگرگون میشود. «فتحت السماء...سیّرت الجبال»
5 - انسان با مرگ، رها و فراموش نمیشود. «یوم الفصل کان میقاتاً»
6- به پیوندها و روابط دنیوی دلخوش نباشید که روزی همه چیز گسسته میشود. «یوم الفصل»
7- ارتباط زمین و آسمان و اهل آنها، در قیامت توسعه مییابد. «فتحت السماء»
«21» إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَاداً «22» لِّلطَّاغِینَ مَئَاباً «23» لاَّبِثِینَ فِیهَآ أَحْقَاباً «24» لاَّ یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً «25» إِلاَّ حَمِیماً وَ غَسَّاقاً «26» جَزَآءً وِفَاقاً «27» إِنَّهُمْ کَانُواْ لاَ یَرْجُونَ حِسَاباً «28» وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا کِذَّاباً «29» وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ کِتَاباً «30» فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِیدَکُمْ إِلاَّ عَذَاباً
همانا دوزخ، کمینگاهی است. برای سرکشان، جایگاه و بازگشتگاهی است. روزگارانی در آن به سر برند. در آن دوزخ، نه خنکی چشند و نه آشامیدنی. مگر آب جوش و خونابه و چرکابهای. که این، کیفری مناسب گناه آنهاست. آنان بودند که به روز حساب، امید و باوری نداشتند. و آیات ما را به سختی تکذیب میکردند. (ولی) ما حساب همه چیز را در کتاب خود داشتیم. پس بچشید که جز عذاب بر شما نمیافزاییم.
نکتهها:
«مرصاد» یعنی کمینگاه و «طاغین» از «طغیان»، بیاندازه پیش رفتن در معصیت است.
«مئاب» از «اُوب» به معنای قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت مئاب گویند
که انسان با عمل خود آن را فراهم کرده و اکنون به آن باز میگردد.
«احقاب» جمع «حُقب» به معنای مدت طولانی است.
در روایات میخوانیم: «اَحقاب» جمع «حُقب» و هر حقب شصت سال و به گفته بعضی هشتاد سال است که هر روز آن مثل هزار سالی است که شما در دنیا میشمارید.(1)
«حمیم»، آب داغ و «غسّاق»، آب زردی است که از زخم و چرک و خون خارج میشود.
ممکن است معنای آیه چنین باشد که جهنم برای همه در کمین است ولی متقین از آن عبور میکنند و برای مجرمان جایگاه میشود. «لطّاغین مئابا»
با توجّه به عدالت الهی که کیفر و جزا مطابق عقائد و کردار است، «جزاءً وفاقاً» پس زیادی عذاب در آیه «فلن نَزیدکم الاّ عذاباً» به خاطر زیادی کفر و فرار از حق است. «فلم یزدهم دعائی الاّ فرارا»(2)چون در برابر هر دعوتی از انبیا، فرار کفار بیشتر میشود، خداوند نیز عذاب آنان را بیشتر میکند.
در دوزخ، به جای سردی، گرمی و به جای شراب، غسّاق است. «برداً و لا شراباً الاّ حمیماً و غسّاقاً»
پیامها:
1- دوزخ، از هم اکنون در کمین خلافکاران است. «انّ جهنّم کانت مرصاداً»
2- گرفتار شدن و به دام افتادن مجرمان، امری قطعی است. «مرصاداً للطّاغین»
3- طغیانگری، نشانه دوزخیان است. «للطّاغین»
4- کیفرهای الهی عادلانه است. «جزاءً وفاقاً»
5 - حتی احتمال حساب و کتاب در قیامت، برای کنترل انسان کافی است. «لایرجون حسابا»
6- بیاعتقادی به قیامت، رمز طغیان است. «لطّاغین... لایرجون حساباً»
7- انکار قیامت، زمینه انکار همه چیز است. «لا یرجون حسابا و کذبوا بآیاتنا کذّابا»
8 - ریز و درشت کارها حساب و کتاب دارد و خداوند احاطه علمی به همه چیز
دارد و این احاطه، ثابت و باقی است. («کتاباً» رمز ثبوت و بقا است) «کلّ شیء احصیناه کتاباً»
«31» إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً «32» حَدَآئِقَ وَأَعْنَاباً «33» وَکَوَاعِبَ أَتْرَاباً «34» وَکَأْساً دِهَاقاً«35» لاَّ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لاَ کِذَّاباً «36» جَزَآءً مِّن رَّبِکَ عَطَآءً حِسَاباً
همانا برای اهل پروا، رستگاری و کامیابی بزرگی است. انواع باغها و انگورها. و همسرانی زیبا و دلربا، همانند و همسال وجامهایی سرشار. در آنجا نه بیهودهای شنوند و نه تکذیبی. پاداشی از طرف پروردگارت و عطایی از روی حساب.
نکتهها:
«مفاز» یا به معنای محل کامیابی است و یا خود کامیابی. «حدائق» جمع «حدیقة» باغ دیواردار را گویند. «کواعب» جمع «کاعب» دختری را گویند که تازه سینهاش بر آمده باشد، «اتراب» جمع «تَرب» به معنای هم سن و سال و هم شکل و شمائل است. شاید مراد این باشد که حوریان بهشتی در زیبائی بر یکدیگر برتری ندارند، کلمه کاس به معنای جام بلورین و دهاق به معنای لبریز است. البتّه بعضی آن را از ریشه دَهَقَ به معنای گره زدن پی درپی گرفتهاند، یعنی جامهای شراب پیاپی عرضه میشود.
انگور در میان میوهها جایگاه خاصّی دارد و لذا به صورت جداگانه ذکر شده است. «حدائق و اعناباً»
پیامها:
1- بیم و امید باید در کنار هم باشد. در این سوره پاداش متقین در برابر کیفر طاغین قرار گرفته است. «انّ جهنّم کانَت مرصاداً للطاغین...انّ لِلمتقین مفازا»
2- کامیابی و رستگاری در سایه نعمتهای مادی و معنوی است. «انّ لِلمتقین مفازا» (کلمه «حدائق» رمز نعمتهای مادی و کلمه «لایسمعون» رمز نعمتهای معنوی است.)
3- نعمتهای بهشتی، انسان را گرفتار غرور و غفلت و یاوهگوئی و بدمستی
نمیکند. «لایسمعون»
4- جلساتی که در آن لغو و دروغ نباشد، جلسات بهشتی است. «لایسمعون فیها لغواً و لا کذّاباً»
5 - نه تنها کیفرها عادلانه است. «جزاءً وفاقاً» بلکه پاداشها نیز حساب و کتاب دارد. «عطاءً حساباً»
6- در جامعه بهشتی، افراد یکدیگر را تکذیب نمیکنند و اعتماد و اطمینان میان آنها حاکم است. «و لا کذّاباً»
7- پاداشهای الهی، عطا و تفضّل اوست نه اینکه ماطلبی داشته باشیم.«جزاءً من ربّک عطاءً»
8 - لازمه ربوبیّت، نظام کیفر و پاداش است. «جزاء من ربّک»
9- پاداش الهی به متقین حساب دارد. هر که تقوای بیشتری دارد پاداش بیشتری خواهد داشت. «عطاءً حساباً»
«37» رَبِّ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لاَ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطَاباً
(پروردگار تو) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست میباشد، او سر چشمه رحمت است. (با این وصف) کسی را یارای خطاب با او نیست.
پیامها:
1- تدبیر اداره امور همه هستی برای خدا یکسان است. آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست، برای او تفاوتی ندارد. «ربّ السموات و الارض و مابینهما»
2- پیامبر اکرم مقام بس والائی دارد. گویا او در یک کفّه و تمام هستی در کفّه دیگر است. «ربّک... ربّ السموات و الارض»
3- ربوبیّت الهی بر اساس رحمت است. «ربّ - الرحمن»
4- حق گفتگوی خودسرانه و معترضانه در قیامت نیست. «لا یملکون منه خطاباً»
«38» یَوْمَ یَقُوُمُ الرُّوحُ وَالْمَلآئِکَةُ صَفّاً لاَّ یَتَکَلَّمُونَ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَاباً «39» ذَ لِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَآءَ اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ مَئَاباً
روزی که روح و فرشتگان به صف ایستند، کسی سخن نگوید جز آن که (خدای) رحمان به او اجازه دهد و او سخن صواب گوید. آن روز، روز حق است (و محقق خواهد شد.) پس هر که بخواهد، راه بازگشتی به سوی پروردگارش انتخاب کند.
نکتهها:
واژه «روح» در قرآن گاهی به صورت مطلق آمده، مانند این آیه و آیه 4 سوره قدر، «تنزل الملائکة و الروح» که معمولاً در این موارد، در برابر ملائکه قرار گرفته است و گاهی به صورت مقید آمده، مانند روح القدس، روح الامین.
از روایات بر میآید که روح، یا مخلوقی است برتر از فرشته و یا اگر فرشته است، برترین فرشتگان است. چنانکه در روایتی از امام صادقعلیه السلام میخوانیم: روح، فرشتهای برتر از جبرئیل و میکائیل است.(1)
در روایات میخوانیم که مراد از «الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً» امامان معصوم هستند که از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گویند.(2)
پیامها:
1- نه فقط انسان و جنّ، بلکه فرشتگان نیز در صحنه قیامت حاضر میشوند. «یوم یقوم الروح و الملائکة»
2- رعایت نظم و انضباط و آمادگی برای انجام دستورات، از ویژگیهای فرشتگان الهی است. «یقوم الروح و الملائکة صفّاً»
3- در قیامت شفاعت منوط به اذن خداوند است. «لایتکلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا»
4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «فمن شاء»
5 - قیامت، روزی است که هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل میشود. «الیوم الحق»
6- چون قیامت حق است، پس راهی را انتخاب کنیم که به سوی او باشد. «فَمن شاءَ اتَّخذ الی ربّه مئابا»
«40» إِنَّآ أَنذَرْنَاکُمْ عَذَاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنتُ تُرَابًا
همانا ما شما را از عذابی نزدیک بیم دادیم، روزی که انسان به آنچه از پیش فرستاده بنگرد و کافر گوید: ای کاش خاک بودم.
پیامها:
1- برای افراد غافل، هشدار و انذار مهمتر از بشارت است. «انّا انذرناکم»
2- دلیل غفلت آن است که مردم، قیامت را دور میپندارند. «عذاباً قریباً»
3- پشیمانی، دلیل بر اختیار انسان است. «یا لیتنی کنت تراباً»
4- در قیامت، انسان ناظر بر عملکرد خویش است. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»
5 - سرنوشت اخروی هر کس به دست خود اوست. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»
6- خاک یک دانه میگیرد، یک خوشه میدهد، ولی کفّار صدها دلیل و برهان میشنوند ولی یکی را نمیپذیرند. پس خاک بر کافر برتری دارد. «کنت تراباً»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَ النَّازِعَاتِ غَرْقاً «2» وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطاً «3» وَ السَّابِحَاتِ سَبْحاً «4» فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً «5» فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً
سوگند به فرشتگانی که جان (کافران) را به سختی میگیرند. سوگند به فرشتگانی که جان (مؤمنان) را به آسانی و نشاط میگیرند. سوگند به فرشتگانی که (در انجام فرمان الهی) به سرعت شناورند. و(در انجام مأموریّت) بر یکدیگر سبقت گیرند. و امور (بندگان) را تدبیر کنند.
نکتهها:
«نزع» به معنای جدا کردن با کندن و کشیدن است. «غرق» و «اغراق» به معنای شدت است. «نشط» به معنای گشودن گره است و نشاط یعنی آنکه عقدههای روحی باز شوند. بر خلاف بعضی انسانها که نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است، فرشتگان الهی در انجام مأموریّتها با نشاط هستند. «ناشط» به کسی گویند که کاری را با رغبت انجام میدهد. همچنین این کلمه، در مورد کسی که سطل آب را از چاه بیرون میکشد، گفته میشود، گویا فرشتگان جان مؤمنان را به آرامی بیرون میکشند.(1)
«نازعات» و «ناشطات» در واقع دو وصف برای طایفهای از فرشتگان است و چون کلمه «طائفة» مؤنث است این صفات نیز مؤنث آمده است.
1) 9. تفسیر راهنما.
«سابحات» از «سبح» به معنای حرکت سریع در آب یا هواست. اشاره به اینکه فرشتگان در انجام مأموریّتهای الهی سریع و چابک هستند.
به فرموده حضرت علیعلیه السلام، فرشتگان با آرامی و رفاقت جان مؤمنین را میگیرند. «یقبضون ارواح المومنین یسلّونها سلاً رفیقا»(1)
سوگند خداوند به فرشتگان، هم نشانه اهمیّت و جایگاه فرشتگان در نظام هستی است و هم اهمیّت امری که برایش سوگند یاد شده است.
ممکن است پنج صفتی که در این آیات آمده، برای پنج گروه فرشته باشد و ممکن است برای یک گروه باشد، به این معنا که به محض صدور فرمان از جا کنده و با نشاط پیگیری و با سرعت حرکت میکنند و از یکدیگر سبقت میگیرند تا فرمان را مدبّرانه انجام دهند.(2)
پیامها:
1- هر کس دل بستهتر به مادیات باشد، دل کندنش از آن سختتر خواهد بود. «والنازعات غرقا»
2- لحظه مرگ، آغاز پاداش و کیفر است. «غرقا، نشطا»
3- هردسته از فرشتگان مأمور کاری مخصوصاند.«النازعات، الناشطات، السابحات»
4- نشاط داشتن در انجام مأموریّت یک ارزش است. «والناشطات نشطا»
5 - تمام هستی میدان کار فرشتگان است. «والسابحات سبحاً»
6- فرشتگان در انجام مأموریّت الهی بر یکدیگر سبقت میگیرند. «فالسابقات»
7- فرشتگان، کار خود را به نحو احسن انجام میدهند. «غرقا، نشطاً، سبحاً، سبقاً»
8 - با اینکه تدبیر هستی با خداست: «یدبّر الامر»(3)ولی خداوند به فرشتگان نیز اجازه تدبیر داده است. «فالمدبّرات امرا»
9- فرشتگان در اداره و تدبیر مهارت لازم را دارند. «فالمدبّرات امرا»
10- تدبیر و مدیریّت امور، نیازمند نشاط و سبقت و چابکی است. «الناشطات، السابحات، السابقات، المدبّرات»
11- نظام هستی تصادف نیست، بر اساس تدبیر است. «فالمدبّرات...»
12- تدبیر ارزشی است که به خاطر آن میتوان سوگند یاد کرد. «فالمدبّرات امراً»
«6» یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ «7» تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ «8» قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ «9» أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ «10» یَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ «11» أَءِذَا کُنَّا عِظَاماً نَّخِرَةً «12» قَالُواْ تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خَاسِرَةٌ «13» فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ «14» فَإِذَاهُمبِالسَّاهِرَةِ
روزی که زلزله وحشتناک همه چیز را به لرزه درآورد. و به دنبال آن لرزه دیگری واقع شود. در آن روز، دلهایی ترسان و لرزان است. و چشمها (از ترس) فرو افتاده. (آنان که در دنیا) میگویند: آیا (پس از مرگ) ما به زندگی نخستین باز گردانده میشویم؟ آنگاه که استخوانهایی پوسیده شدیم؟ (با خود) گویند: در این صورت، این بازگشتی زیانبار است. جز این نیست که آن بازگشت، با یک صیحه عظیم است. که ناگهان همگی در صحرای محشر حاضر شوند.
نکتهها:
«راجفة» به معنای اضطراب و لرزه شدید است. «اراجیف» به کلمات فتنهانگیز که مایه اضطراب باشد گفته میشود.
«رادفة» از «ردیف» به معنای در پی آمدن است و به پس لرزهها گفته میشود. شاید زمین لرزه اول به خاطر صور اول باشد که همه میمیرند و مراد از «رادفة» صور دوم باشد که همه زنده میشوند. چنانکه در آیه 68 سوره زمر به هر دو تصریح شده است.
«واجفة» به حرکت یا اضطراب شدید و سریع گفته میشود و «خاشعة» به کسی گویند که سر به زیر انداخته و به زمین چشم دوخته است.
«حافرة» به معنای آغاز و ابتدای هر چیزی است. بنابراین کافران از بازگشت به زندگی نخستین تعجّب میکردند. امّا ممکن است «حافرة» به معنای «محفورة» باشد، یعنی
قبری که در زمین حفر میکنند، که در این صورت معنا چنین میشود: آیا بعد از مردن، از قبرهایمان برمی گردیم و زنده میشویم؟(1)
«نخرة» استخوان پوسیدهای است که با اندک فشاری از هم بپاشد.
دلهایی که در دنیا از خوف خدا لرزان باشد «وجلت قلوبهم»(2)در آخرت در امان است. «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»(3)و دلهایی که در دنیا آرامش غافلانه دارند، آنجا مضطربند. «قلوب یومئذ واجفة»
«زجر»، راندن با فریاد و صداست و «زجرة» شاید همان نفحه دوم در صور باشد که مقدّمه زنده شدن تمام مردگان میشود و «ساهرة» زمین هموار قیامت است، زیرا در آن سرزمین، چشمها به خواب نمیرود و در حال سَهَر است.
پیامها:
1- دگرگونی نظام طبیعت از مقدّمات رستاخیز است. «ترجف الراجفة...»
2- زلزلههای قیامت در یک مرحله نیست، پیدرپی هستند. «الراجفة... الرادفة»
3- در قیامت همه نگران نیستند، بعضی دلها دلهره دارند. «قلوبٌ»
4- ارتباط عمیقی بین روح و جسم برقرار است.«قلوب... واجفة، ابصارها خاشعة»
5 - گروهی از مردم، با طرح سؤالات تکراری، وقوع قیامت را انکار میکنند. «یقولون ءانّا لمردودون؟»
«15» هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَی «16» إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً «17» اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی «18» فَقُلْ هَل لَّکَ إِلَی أَن تَزَکَّی «19» وَ أَهْدِیَکَ إِلَی رَبِّکَ فَتَخْشَی
آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟ آنگاه که پروردگارش او را در سرزمین مقدّس طُوی ندا داد: به سوی فرعون برو که او سرکشی کرده است. پس به او بگو: آیا میخواهی که (از پلیدیها) پاک شوی؟ و ترا به سوی پروردگارت هدایت کنم تا بترسی (و سرکشی نکنی).
نکتهها:
«واد» همان وادی است که درّه میان دو کوه یا دو تپه را گویند و «طُوی» درّهای در پائین کوه طور است.
«خشیت» به ترسی گویند که ناشی از ایمان به عظمت خداوند باشد.
«تَزکّی» از «زکات» به دو معناست: رشد و نموّ، پاکی و طهارت.
جایگاه گفتگو با خداوند باید پاک و مقدّس باشد. چنانکه در این آیه میفرماید: «ناداه ربّه بالواد المقدّس» و در آیات دیگر میخوانیم:
«طهّر بیتی للطائفین و القائمین و الرّکع السجود»(1)، (خداوند به ابراهیم فرمود:) خانه مرا برای طواف کنندگان و برپا ایستادگان و رکوع و سجودکنندگان (نمازگزار)، پاکیزه بدار.
«ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد اللّه»(2)، مشرکان سزوار نیست و حق ندارند به تعمیر و بازسازی مساجد الهی دست بزنند.
«ان اولیائه الاّ المتقون»(3)، تنها پرهیزکاران شایسته تولیت (مسجدالحرام) هستند.
«خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(4)، در هر مسجدی و به هنگام نماز، زینتهای خود را همراه کنید.
پیامها:
1- آغاز سخن با سؤال، شوق شنیدن را در افراد زیاد میکند. «هل اتاک»
2- نقل سرگذشت پیامبران پیشین برای پیامبران بعدی، عامل تقویت روحیه است. «هل اتاک حدیث موسی»
3- رهبران الهی قبل از مبارزه با طاغوتها، ارتباط خود را با خداوند محکم میکردند. «اذ ناداه ربّه... اذهب الی فرعون انه طغی»
4- برخی سرزمینها، مورد احترام و قداست هستند. «الواد المقدّس طوی»
5 - انبیا، سردمداران مبارزه با طاغوتند. «اذهب الی فرعون انه طغی»
6- در نهی از منکر به سراغ ریشهها بروید. «اذهب الی فرعون»
7- از هدایت هیچکس حتی فرعون مأیوس نباشید و لااقل، سخن حق را به او ابلاغ کنید تا اتمام حجّت شده باشد. «اذهب الی فرعون... فقل هل لک الی ان تزکّی»
8 - در نهی از منکر، با طاغوت هم به نرمی سخن بگویید. «انه طغی فقل هل لک...»
9- با سؤال، فطرتها را بیدار کنید. «هل لک الی ان تزکّی»
10- در شیوه تبلیغ، لحن عاطفی و نرمش در گفتار را فراموش نکنید. «هل لک»
11- جهت دعوت انبیا، تزکیه انسانهاست. «هل لک الی ان تزکّی»
12- در دعوت و تبلیغ مردم، از کلماتی استفاده کنید که همه انسانها بپذیرند و بپسندند. (دعوت به پاکی و دوری از ناپاکی) «الی ان تزکّی»
13- اگر به تزکیه تمایلی نباشد، تلاش انبیا بیثمر است. «تزکّی و اهدیک الی ربّک»
14- در مکتب انبیا، برای مبارزه با طاغوتها، ابتدا آنها را موعظه میکنند. «انّه طغی... تزکّی و اهدیک الی ربّک»
15- نشانه هدایتپذیری، خوف و خشیت است. «اهدیک... فتخشی»
16- پیامبران مردم را به سوی خدا دعوت میکردند نه خود. «الی ربّک»
17- طغیان همراه با بیباکی و ناپاکی است. (خداوند میفرماید: به سراغ فرعون طغیانگر برو و درباره تزکیه و خشیت با او سخن بگو، یعنی او ناپاک و جسور است.) «انّه طغی... ان تزکّی... فتخشی»
18- اصلاح افراد، بستگی به اراده و اختیار خود آنان دارد. «هل لک الی ان تزکیّ»
«20» فَأَرَاهُ الآیَةَ الْکُبْرَی «21» فَکَذَّبَ وَعَصَی «22» ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعَی «23» فَحَشَرَ فَنَادَی «24» فَقَالَ أَنَاْ رَبُّکُمُ الأَعْلَی «25» فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الآخِرَةِ وَالأُوْلَی «26» إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَعِبْرَةً لِّمَن یَخْشَی
پس معجزه بزرگ را به او نشان داد. امّا او تکذیب کرد ونافرمانی نمود. آنگاه پشت کرد، در حالی که (برای خاموشی این دعوت) تلاش مینمود. پس (ساحران را) جمع کرد وندا داد. گفت: من پروردگار برتر شما هستم. آنگاه خدا او را به کیفر دنیا و آخرت گرفتار کرد. همانا در این ماجرا برای هر کس که (از سوء عاقبت) بترسد، درس عبرتی است.
نکتهها:
در برابر فرعون که میگفت: «اَنا ربّکم الاعلی» من پروردگار برتر هستم، حضرت موسی میگوید: «اهدیک الی ربّک» تو را به پروردگارت رهنمون کنم.
«نکال»، کیفر و مجازاتی است که هر کس آن را ببیند یا بشنود، از ارتکاب مثل آن خودداری کند. عذاب آخرت، از آن جهت نکال نامیده شده، که هرکس آن را بشنود، از هر عملی که وی را گرفتار سازد، خودداری میکند.(1)
پیامها:
1- برای امثال فرعون باید بزرگترین معجزهها را آورد. «الآیة الکبری»
2- طاغوتها برای حفظ کیان خود از منحرفان استمداد میکنند. «فحشر فنادی»
3- ادّعای نبوّت و انتظار تسلیم شدن دیگران، به معجزه آوردن نیاز دارد. «اهدیک... فاراه الآیة الکبری»
4- در برخی متکبران، حتی بزرگترین معجزات کارساز نیست. «الآیة الکبری فکذّب»
5 - معجزات انبیا یکسان نیست. «الآیة الکبری»
6- تکذیب انبیا، برای نافرمانی از تعالیم آنان و آزاد بودن از قید و بندهای دینی است. «فکذّب و عصی»
7- کسانی که از استدلال و گفتگوی مستقیم عاجزند، پشت پرده تلاش میکنند. «فکذّب... ثمّ ادبر یسعی»
8 - جوّ سازی و شعار و هیاهو، از ابزار فرعونهاست. «فحشر فنادی»
9- مردم دارای فطرت خداجویی هستند. طاغوتها مسیر آن را متوجه خود میکنند. «انا ربّکم»
10- مستکبران، روزی به زانو در خواهند آمد. «انا ربّکم... فاَخَذَه اللّه»
11- تاریخ وسیله عبرت است، نه سرگرمی و پرکردن ایام فراغت. «لعبرةً»
1) 20. تفسیر المیزان.
12- از تاریخ آن قسمتی را بازگو کنید که سازنده و عبرتآموز باشد. «لعبرةً»
13- عبرتها بسیار است، عبرت گرفتن مهم است که به آمادگی روحی نیاز دارد. «لعبرةً لمن یخشی»
«27» ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَآءُ بَنَاهَا «28» رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا «29» وَ أَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا «30» وَالأَرْضَ بَعْدَ ذَ لِکَ دَحَاهَآ «31» أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَاهَا «32» وَ الْجِبَالَ أَرْسَاهَا «33» مَتَاعاً لَّکُمْ وَ لِأَنْعَامِکُمْ
آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمانی که او بنا کرده؟ سقفش را برافراشت و آن را استوار ساخت. شبش را تیره و روزش را روشن گرداند. بعد از آن، زمین را گسترش داد. و از آن آب و چراگاه بیرون آورد. و کوهها را استوار و پابرجا گردانید. تا وسیله برخورداری شما و چارپایان شما باشد.
پیامها:
1- در تبلیغ، شیوه سؤال بسیار مفید است. «ءانتم اشد خلقاً ام السماء»
2- بهترین راه خداشناسی، توجّه به نعمتهای اوست. باید از محسوسات برای پی بردن به معقولات استفاده کرد. «رفع سمکها فسوّاها»
3- دنیا برای ماست، نه ما برای دنیا. «متاعاً لکم»
4- در کامیابیهای مادی، انسان و چهارپا در کنار هم هستند. (آنچه مایه امتیاز انسان است کمالات معنوی است.) «متاعاً لکم و لانعامکم»
5 - نعمتها برای بهرهگیری انسان است، تحریمها و ریاضتهای نابجا بیمعنا است. «متاعا لکم و لانعامکم»
6- گسترش زمین و گردش آن در فضا، بعد از آفرینش آسمانها بوده است. «و الارض بعد ذلک دَحاها»
«34» فَإِذَا جَآءَتِ الطَّآمَّةُ الْکُبْرَی «35» یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَی «36» وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَن یَرَی «37» فَأَمَّا مَن طَغَی «38» وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا «39» فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی «40» وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی «41» فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأوْی
آنگاه که آن حادثه بزرگ فرارسد. در آن روز، انسان آنچه تلاش کرده، به یادآورد. و جهنم برای هر بینندهای آشکار شود. امّا هرکه سرکشی کرده، و زندگی پست دنیا را (بر آخرت) برگزیده، بی شک، دوزخ جایگاه اوست. و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسید و نفسش را از هوس بازداشت. بیشک، بهشت جایگاه اوست.
پیامها:
1- قیامت، بزرگترین و فراگیرترین حادثه است که تمام حوادث دیگر را تحت الشعاع خود قرار میدهد. «الطامّة الکبری»
2- انسان در قیامت، دائماً متذکّر کارهایش در دنیا میشود. «یتذکّر الانسان ما سعی»
3- ریشه طغیان، دنیاپرستی است. «طغی و آثر الحیاة الدنیا»
4- دنیا بد نیست، ترجیح آن بر آخرت بد است. «آثر الحیاة الدنیا»
5 - خداوند که ترس ندارد، مقام اوست که مایه ترس انسان میشود. مثل اینکه انسان از قاضی میترسد، زیرا میداند اگر جرمی مرتکب شود، با او سر و کار دارد. «خاف مقام ربّه»
6- ریشه مبارزه با نفس، خوف الهی است. «خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی»
7- نفس انسان فتنهگر است که باید او را باز داشت. «و نهی النفس عن الهوی»
8 - قانون الهی برای همه افراد یکسان است. «من طغی... من خاف»
«42» یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا «43» فِیمَ أَنتَ مِن ذِکْرَاهَآ «44» إِلَی رَبِّکَ مُنتَهَاهَآ «45» إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخْشَاهَا «46» کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا
از تو درباره قیامت میپرسند که چه وقت بر پا میشود. تو را به گفتگو درباره آن چه کار؟ پایان و سرانجام آن با پروردگار توست. وظیفه تو هشدار کسی است که از آن میترسد. روزی که آن را میبینند، گویی جز شبی یا روزی (در دنیا و برزخ) درنگ نکردهاند.
نکتهها:
سؤال از زمان وقوع قیامت، بارها در قرآن مطرح شده، امّا پاسخی به آن داده نشده است. زیرا یکی از الطاف الهی، مخفی بودن زمان مرگ وقیامت است و دانستن زمان آن سبب به هم خوردن آرامش درونی و ارتباطات بیرونی و سبب رشد اضطراری است.
آنچه مهم است ایمان به وقوع قیامت است نه دانستن زمان وقوع آن.
برای غافلان، هشدار و انذار لازمتر از بشارت است. لذا «انما انت مبشّر» در قرآن نداریم، امّا «انّما انت منذر» آمده است.
پیامها:
1- برخی سؤالات درباره قیامت، نابجاست و نیاز به پاسخ ندارد. (مانند سؤال از زمان وقوع قیامت) «یسئلونک عن الساعة...»
2- گفتگو در امری که به بشر مربوط نیست، معنا ندارد. «فیم انت من ذکراها»
3- علم بشر محدود است و نمیتواند به انتهای علم که مخصوص خداوند است دست یابد. «الی ربّک منتهاها»
4- وظیفه پیامبر، انذار مردم است، نه الزام و اجبار به پذیرش. «انّما انت منذر»
5 - از شرایط پذیرش دعوت انبیا، آمادگی روحی مردم و پرواداشتن از گناه است. «انت منذر من یخشاها»
6- آخرت به قدری بزرگ است که تمام عمر دنیا و برزخ در کنار آن، به مقدار شبی یا روزی بیش نیست. «لم یلبثوا الاّ عشیةً او ضحاها» «والحمد للّه»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» عَبَسَ وَ تَوَلَّی «2» أَن جَآءَهُ الأَعْمَی «3» وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی «4» أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَی «5» أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی «6» فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّی «7» وَ مَا عَلَیْکَ أَلاَّ یَزَّکَّی «8» وَ أَمَّا مَن جَآءَکَ یَسْعَی «9» وَهُوَ یَخْشَی «10» فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّی
چهره درهم کشید و روی بر تافت. از اینکه نابینایی به سراغ او آمد. و تو چه دانی، شاید او در پی پاکی و پارسایی باشد. یا پند گیرد و آن پند سودش بخشد. امّا کسی که خود را بینیاز میبیند. پس تو به او میپردازی. با آنکه اگر پاک نگردد، بر تو چیزی نیست. و امّا کسی که شتابان نزد تو آمد، در حالی که از خدا میترسد، تو از او تغافل میکنی و به دیگری میپردازی.
نکتهها:
مراد از «مَن إستغنی» یا بینیازی مالی است که باعث میشود شخص خود را برتر از دیگران بداند و یا بینیازی از ارشاد و هدایت است که شخص، دیگران را گمراه و منحرف ببیند. البتّه جمع میان هردو نیز ممکن است، یعنی شخص در اثر ثروت زیاد، گرفتار غرور شده و به سخن حق دیگران گوش فراندهد.
پیامها:
1- نقص عضو نشانه نقص شخصیّت نیست. (احترام نابینایان و معلولین و افراد
ناقص الخلقه لازم است.) «عبس و تولّی أن جائه الاعمی»
2- ارزش اخلاق به خاطر کمال ذاتی آن است، نه خوشایند دیگران. (نابینا که عبوس کننده را نمیبیند تا شاد یا ناراحت شود.) «عبس و تولّی أن جائه الاعمی»
3- اسلام با روحیه استکبار و تحقیر دیگران مخالف است. «ما یدریک لعلّه یزّکی»
4- به ظاهر افراد نمیتوان قضاوت کرد. (گاهی نابینا، از افرا بینا طالبتر است) «الاعمی... لعلّه یزکّی»
5 - میزان پذیرش افراد جامعه متفاوت است. در برابر ارشاد و دعوت پیامبر، گروهی تزکیه میشوند و گروهی در حدّ تذکّر سود میبرند. «یزّکّی او یذکّر»
6- تذکّر دادن، بی نتیجه نیست و اثر خود را میگذارد. «یذّکر فتنفعه الذکری»
7- اصل، ایمان انسان است نه ثروت و سرمایه او. «امّا من استغنی امّا من... یخشی»
8 - پیامبر مسئول ارشاد مردم است نه اجبار آنان. «و ما علیک ألاّ یزکّی»
9- احساس بینیازی محکوم است. جمله «امّا من استغنی» در مقام انتقاد است.
10- احساس بینیازی و خود را کامل و بی نیاز دانستن، سبب محروم شدن از تزکیه است. «من استغنی... اَلاّ یزکّی»
11- طبقه محروم با سرعت به سراغ اسلام میآیند. «جاءک یسعی»
12- خشیت درونی با تلاش و حرکت بیرونی باید توأم باشد. «یسعی و هو یخشی»
13- راه خودسازی، درک محضر پیامبر و یا استاد ربّانی است. «جاءک یسعی»
14- در شیوه تبلیغ برخورد دوگانه با فقیر و غنی جایز نیست. «فانت له تصدّی - فانت عنه تلهّی»
«11» کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ «12» فَمَن شَآءَ ذَکَرَهُ «13» فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ «14» مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ «15» بَأِیْدِی سَفَرَةٍ «16» کِرَامٍ بَرَرَةٍ
چنین نیست (که آنها میپندارند)، همانا قرآن وسیله تذکّر است. پس هر کس بخواهد، آن را یاد کند و از آن پند گیرد. در میان صحیفههایی ارجمند است. که بلند مرتبه و پاکیزه است. به دست سفیرانی بزرگوار و نیکوکار.
نکتهها:
«صُحف» جمع «صحیفة» به معنای مکتوب است. «سفرة» جمع «سافر» به معنای کاتب است، چنانکه «اسفار» جمع «سِفر» به معنای کتاب است. «بررة» جمع «بارّ» به معنای نیکو کار است.(1)
مراد از «سفرة»، سفیران و رسولان وحی، یعنی فرشتگانی هستند که وحی الهی را به پیامبران میرسانند و این فرشتگان، یاران جبرئیل و تحت امر او هستند که قرآن درباره او میفرماید: «انّه لقول رسول کریم... مطاع ثمّ امین»(2)راه خدا هم آسان است و هم زمینه فطری و فکری و فقهی دارد.
پیامها:
1- آیات قرآن مایه تذکّر و عامل بیداری فطرت بشری است. «انَّها تذکرة»
2- مقام و مرتبه قرآن برتر از دسترسی نااهلان و تحریف و تغییر آنان است. «مرفوعة مطهّرة»
3- قرآن را باید در جایگاه بلند قرار داد. «مرفوعة»
4- قرآن باید از هر آلودگی حفظ شود. «مطهّرة»
5 - در دعوت قرآن، اکراه و اجباری نیست و هرکس بخواهد با اختیار خودش آن را میپذیرد. «فمن شاء ذکره»
6- آنچه را خداوند تکریم کرده ما نیز باید تکریم کنیم. «صحف مکرّمة»
7- قرآن کریم را، فرشتگان کرام به پیامبر میرسانند. «صحف مکرّمة... بایدی سفرة کرام» (هم سرچشمه قرآن خداوند کریم است و هم خود قرآن و هم آورندگان آن و هم بر کسی که نازل شده است.)
«17» قُتِلَ الإِنسَانُ مَآ أَکْفَرَهُ «18» مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ «19» مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ «20» ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ «21» ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ «22» ثُمَّ إِذَا شَآءَ أَنشَرَهُ «23» کَلاَّ لَمَّا یَقْضِ مَآ أَمَرَهُ
مرگ بر این انسان (سرکش) که چه ناسپاس است. (مگر خداوند) او را از چه چیز آفریده است. از نطفهای ناچیز آفریدش و سامانش بخشید. سپس راه (سعادت) را برای او آسان و فراهم نمود. آنگاه او را میراند و در گورش نهاد. پس هر زمان که بخواهد او را برانگیزد. هرگز (چنین نیست) که هنوز آنچه را که خدا به او فرمان داده، انجام نداده است.
پیامها:
1- انسانِ کافر و ناسپاس مورد لعن خداست. «قتل الانسان ما اَکفره»
2- در شیوه تبلیغ گاهی باید برای گروهی تند سخن گفت. «قتل الانسان»
3- به آفرینش خود از نطفه ناچیز بنگرید تا از کفر و غرور دست بردارید. «من نطفة خلقه»
4- آفرینش انسان تصادفی نیست، بلکه از روی حساب و کتاب و تقدیر و اندازهگیری است. «فقدّره»
5 - آفریدن، دلیل قدرت و اندازهگیری، دلیل حکمت است. «خلقه فقدّره»
6- با آسان بودن راه شناخت حق و پیمودن آن، چرا گروهی بیراهه میروند؟ «قتل الانسان ما اکفره... ثم السّبیل یَسّره»
7- خداوند با آسان کردن راه تکامل، اتمام حجت کرده است. «ثم السبیل یَسّره»
8 - انسان دارای استعدادهای زیادی است که با پیمودن راه حق به تکامل میرسد. «ثم السّبیل یَسّره»
9- انسان که مرگ و قبر را میبیند، چرا سرسختی میکند؟ «قتل الانسان ما اکفره... ثم اماته فَاقبره»
10- تمام کارها در حقیقت منسوب به اوست. «اماته فاقبره»
11- معاد، جسمانی است. «اقبره... انشره» یعنی همان را که در قبر برد، بیرون آورد.
12- با اینکه راه باز و حرکت آسان است، امّا گروهی واماندهاند. «ثم السّبیل یسّره... لمّا یقض ما امره»
13- توحید و نبوت و معاد در کنار یکدیگر مطرحند. «خلقه - السّبیل یسّره - انشره»
14- زمان وقوع قیامت تنها در اختیار خداست. «اذا شاء انشره»
15- انسان از ابتدا تا انتها تحت تدبیر و در دست اوست. «خلقه - اماته - انشره»
«24» فَلْیَنظُرِ الإِنسَانُ إِلَی طَعَامِهِ «25» أَنَّا صَبَبْنَا الْمَآءَ صَبّاً «26» ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقّاً «27» فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبّاً «28» وَ عِنَباً وَقَضْباً «29» وَ زَیْتُوناً وَنَخْلاً «30» وَ حَدَآئِقَ غُلْباً «31» وَفَاکِهَةً وَأَبّاً «32» مَّتَاعاً لَّکُمْ وَ لِأَنْعَامِکُمْ
پس باید انسان به غذای خود بنگرد. ما آب را آن گونه که باید، (از آسمان) فرو ریختیم. سپس زمین را به خوبی شکافتیم. و در آن، دانه رویاندیم. و نیز انگور و سبزیجات، و زیتون و نخل خرما، و باغهای پردرخت، و میوه و چراگاه، برای برخورداری شما و چهارپایانتان.
نکتهها:
«صبّ» به معنای فرو ریختن آب از بلندی است که شامل نزول باران از آسمان و ریزش آب از آبشارها نیز میشود.
«قضب» به سبزیجاتی گفته میشود که تر و تازه چیده و خورده شود و شامل علف و یونجه حیوانات نیز میگردد.
مراد از «شققنا الارض»، شکافتن زمین به وسیله جوانه گیاهان است که برای سربرآوردن از خاک، آن را میشکافند و به رشد خود ادامه میدهند.
مراد از «حبّاً» حبوباتی است که به مصرف غذای انسان میرسد، مانند گندم و جو و نخود و عدس و امثال اینها.
«حدائق» جمع «حدیقه» به معنای بوستانی است که اطراف آن دیوار کشیده باشند و «غُلب» جمع «غَلباء» به معنای درخت بزرگ و تنومند است.
انسان باید به غذای خود بنگرد که آیا از حلال است یا حرام، دیگران دارند یا ندارند، نیروی بدست آمده از آن در کجا صرف میشود و این غذا چگونه بدست آمده است؟ امام باقرعلیه السلام در ذیل آیه «فلینظر الانسان الی طعامه» فرمودند: انسان بنگرد که علم
خود را از چه کسی میگیرد(1)و طعام را شامل طعام معنوی دانستند.
پیامها:
1- انسان، مأمور به تفکر در غذا، به عنوان یکی از نعمتهای خداست، خوردن بیفکر کار حیوان است. «فلینظر الانسان الی طعامه»
2- اگر ملاکهای معنوی نباشد، انسان و حیوان در کامیابی از غذا و طبیعت، در یک ردیفند. «متاعاً لکم و لانعامکم»
3- دقّت در پیدایش نعمتها، وسیلهای برای کفر زدائی است. «قتل الانسان ما اکفره... فلینظر الانسان الی طعامه»
4- هستی، مدرسه خداشناسی است، چه سیر تکاملی درون انسان و چه بیرون انسان. «من نطفة خلقه فقدّره - اماته - انشره صببنا الماء صبّا شققنا الارض شقّا...»
5 - ریزش باران و رویش انواع گیاهان و درختان، هدفمند است و فراهم شدن غذا برای انسان و حیوانات، یکی از حکمتهای آن است. «انّا صببنا الماء... شققنا الارض... فانبتنا فیها حبّاً... متاعاً لکم و لانعامکم»
6- انگور، زیتون و خرما، از میوههای مورد سفارش قرآن است. «عنباً... زیتوناً و نخلاً»
«33» فَإِذَا جَآءَتِ الصَّآخَّةُ «34» یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ «35» وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ «36» وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ «37» لِکُلِّ امْرِیٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ
پس زمانی که آن صدای هولناک در آید. روزی که انسان از برادرش بگریزد و از مادر و پدرش و همسر و فرزندانش. در آن روز برای هر یک از آنان کار و گرفتاری است که او را (از پرداختن به کار دیگران) بازدارد.
نکتهها:
«صاخّه» به معنای صدای وحشتناکی است که نزدیک است گوش را کر کند. مراد از آن، یا صیحهی برپا شدن قیامت است و یا ناله و فریاد گوش خراش مردم در آن روز.
1) 23. کافی، ج1، ص50 .
در باره انگیزه فرار انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان، مطالبی میتوان گفت، از جمله اینکه میگریزد تا مبادا برادرش از حقوق خود مطالبه کند و او را گرفتار سازد. میگریزد تا مورد تقاضای دیگران قرار نگیرد. میگریزد تا رسوایی او را دیگران نفهمند. میگریزد تا به کار خود برسد و تکلیفش زودتر روشن شود. «لکلّ امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»
پیامها:
1- قیامت، روز فرار است. فرار برادر از برادر، فرزند از پدر و مادر، مرد از همسر، پدر از پسر. «فاذا جاءت الصاخة یوم یفرّ...»
2- روابط خویشاوندی، در قیامت گسسته میشود.«یفرّ المرء من اخیه و...»
3- در قیامت، هرکس به فکر نجات خویش است. «لکلّ امریء... شأن یُغنیه»
4- در قیامت، فرصت برای پرداختن به کار دیگران نیست. «لکل امریء منهم یومئذ شأن یغنیه»
«38» وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ «39» ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ «40» وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ «41» تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ «42» أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ
چهرههایی در آن روز درخشانند، خندان و شادمانند، و چهره هایی در آن روز، غبار (غم) بر آنها نشسته. و تیرگی و سیاهی، چهره آنان را پوشانده است. اینان همان کافران بدکردارند.
نکتهها:
«مستبشرة» با خبر شدن از مطلب شادی که از آن بشره و پوست صورت شکفته شود. «غَبرة» و غُبار به معنای گرد خاک فرونشسته برچیزی است. «قَترة»، دود سیاهی است که برمیخیزد و «رهق» به معنای فراگرفتن و پوشاندن است.
این آیات، مردم را در قیامت به دو دسته تقسیم میکند: اهل سعادت و اهل شقاوت، که هر دو گروه با سیما و چهرهشان شناخته میشوند. چون صورت انسان، آئینه سیرت اوست و شادی و غم درونی او در چهرهاش ظاهر میگردد.
این سوره با چهره درهم کشیدن در دنیا آغاز و با چهره دود آلوده شدن در قیامت پایان
مییابد. «عَبَس....تَرهقُها قتره»
«کَفرة» جمع کافر و «فَجرة» جمع فاجر است. اولی اشاره به فساد عقیده دارد و دومی اشاره به فساد عمل.
پیامها:
1- معاد جسمانی است. «وجوه یومئذ...»
2- چهره باز و خندان یک ارزش است. «مسفرة، ضاحکة»
3- خندههای قیامت، بر اساس بشارت به آیندهای روشن است. «ضاحکة مستبشرة»
4- آلودگی به گناه در دنیا، سبب آلودگی چهره در قیامت میشود. «ترهقها قَتره اولئک هم الکَفَرةُ الفجرة»
5 - کفر، سبب ارتکاب گناه و فسق و فجور است. «الکفرة الفجرة»
6- صورتِ اهل ایمان و تقوا، شاد و خندان است. (به قرینه اینکه صورتِ اهل کفر و فجور، دود آلود است) «وجوه یومئذ مسفرة... وجوه یومئذ علیها غبرة»
7- از بهترین شیوههای تبلیغ، مقایسه است. «وجوهٌ... وجوهٌ»
8 - گناه، باعث میشود که چهره پاک الهی انسان، با نقابی زشت و سیاه پوشیده شود. «علیها غَبرة ترهقها قترة»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ «2» وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ «3» وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ «4» وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ «5» وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
آنگاه که خورشید در هم پیچیده و تاریک شود. و آنگاه که ستارگان به خاموشی گرایند. و آنگاه که کوهها به حرکت درآیند. و آنگاه که شتران باردار به حال خود رها شوند. و آنگاه که حیوانات وحشی، برانگیخته و گرد هم آیند.
نکتهها:
«تکویر»، به معنای درهم پیچیدن است که در مورد خورشید، به جمع شدن شعلههای آن و خاموش شدن آن منجر میگردد.
حرکت کوهها در آستانه قیامت، ناشی از زلزله بزرگی است که باعث فروپاشی و متلاشی شدن کوهها میگردد و چنانکه در آیات دیگر نیز آمده است، همچون ریگ بیابان روان میشوند.
«عِشار» جمع «عَشْراء» به معنای شتر حامله ده ماهه است که در نزد عرب، با ارزشترین اموال محسوب میشده است. امّا به هنگام بروز علائم قیامت، بیصاحب میماند و کسی به فکر آن نیست.
«وحوش» جمع «وحش» به معنای حیوانی است که هرگز با انسانها انس نمیگیرد. مانند درّندگان.
پیامها:
1- نظام موجود خورشید و ستارگان در آسمان و کوه و دریا و زمین، روزی دگرگون میشود. «اذا الشمس کوّرت و...»
2- هستی، محکوم اراده خداوند است و هرگاه او اراده کند، نظام عالم به هم میخورد. «اذا الشمس کوّرت و...»
3- شاید در قیامت، حیوانات وحشی نیز زنده شوند. «و اذا الوحوش حُشرت»
«6» وَإِذَا البِحارُ سُجِّرَتْ «7» وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ «8» وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ «9» بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ «10» وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ «11» وَإِذَا السَّمَآءُ کُشِطَتْ «12» وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ «13» وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ «14» عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّآ أَحْضَرَتْ
و آنگاه که دریاها به جوش آیند. و آنگاه که جانها جفت و قرین شوند. و آنگاه که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود. که به کدامین گناه کشته شده است؟ و آنگاه که نامههای عمل گشوده شود. و آنگاه که آسمان از جای کنده شود. و آنگاه که دوزخ شعلهور شود. و آنگاه که بهشت (برای اهلش) نزدیک آورده شود. هر کس بداند که چه حاضر کرده است.
نکتهها:
«سُجّرت» چند معنا شده است: 1. به جوش آمدن 2. به هم پیوستن 3. پُر و لبریز شدن دریاها که همه آنها طبیعی است، زیرا از یک سو کوهها از جا کنده شده و دریاها به یکدیگر متصل میشوند و از سوی دیگر زمین لرزه شدید، گداختگی درون زمین را بیرون ریخته، آبها به جوش آیند و بخار شوند.
در قیامت، حوریان بهشتی به تزویج بهشتیان سعادتمند در آید. چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «و زوّجناهم بحور عین»(1)و جهنّمیان دوزخی با قرینهای شیطانیشان ازدواج میکنند. چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «و من یعش عن ذکر الرّحمن نقیّض له
1) 24. دخان، 54.
شیطاناً فهو له قرین»(1)چنانکه امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه «و اذا النفوس زوِّجت» فرمودند: اهل ایمان با همسران بهشتی و اهل دوزخ با شیطان قرین میشوند.(2)
«موؤدة» به معنای دختر زنده به گور شده است. یکی از عادات بسیار بد جاهلیّت این بود که به خاطر فقر یا احساس ننگ، گاهی دختران خود را زنده به گور میکردند.
پیامها:
1- دفاع از مظلوم، اسلام و کفر ندارد. با اینکه دختران زنده به گور شده مسلمان نبودند، ولی قرآن از حقّ آنان دفاع میکند. «و اذا الموؤدة سئلت»
2- دفاع از مظلوم، زن و مرد، کوچک و بزرگ و فرد و جمع ندارد، حتی از یک دختر کوچک باید دفاع کرد. «بایّ ذنب قتلت»
3- با سؤال، وجدانها را بیدار کنید. «بأیّ ذنب قتلت»
4- ولایت پدر بر فرزند، شامل حق کشتن فرزند نمیشود. «بأیّ ذنب قتلت»
5 - بیم و امید در کنار هم سازنده است. «الجحیم سُعِّرت - الجنّة اُزلفت»
6- در قیامت، بهشت و دوزخ به اهلش نزدیک میشود. «الجنّة ازلفت» (و در آیه 23 سوره فجر میفرماید: «و جیء یومئذ بجهنّم» در آن روز جهنّم آورده شود.)
7- اعمال انسان در دنیا ثبت شده و پرونده عمل هر کس در قیامت باز میشود. «و اذا الصحف نشرت»
«15» فَلآ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ «16» الْجَوَارِ الْکُنَّسِ «17» وَالَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ «18» وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ «19» إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ «20» ذِی قُوَّةٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ «21» مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ
سوگند به ستارگانی که بازمیگردند. در حرکت هستند و پنهان میشوند. و سوگند به شب آنگاه که برود. و سوگند به صبح آنگاه که بدمد. که همانا قرآن، کلام پیامآوری گرامی است. آن که نزد خداوندِ صاحب عرش، دارای قدرت و مقام والا است. (فرشتهای که) فرمانش برند و امینش شمرند.
نکتهها:
«خُنَّس» جمع «خانس»، به معنای رجوع کننده است. «جَوار» جمع «جاریة» به معنای روان و در جریان است و «کُنَّس» جمع «کانس» به معنای مخفی شدن است. مفسران با توجّه به آیات بعد که در مورد به پایان رسیدن شب و دمیدن صبح است، آیاتِ «فلا اقسم بالخنّس الجوار الکنّس» را در مورد ستارگان دانستهاند که هر شب ظاهر میشوند و با طلوع خورشید پنهان میگردند، گرچه در همان حال پنهانی، در حرکت اند و لذا شب بعد به جای خود بازمیگردند.
«عَسعس» به معنای تاریکی رقیق است که به فرموده حضرت علی علیه السلام به هنگام پایان شب مشاهده میشود.(1)شبیه آیه «والّیل اذ ادبر»(2).
«تَنَفَّس» به معنای نفس کشیدن صبح است. گویا روز از حبس شب آزاد شده و در هوای آزاد نفس میکشد.
پیامها:
1- روز قیامت روز شهود و تجسّم عمل است. «علمت نفس ما احضرت»
2- در قیامت، انسان به جزئیّات کار خود آگاه میشود. «ما احضرت»
3- فرشته وحی، کریم، امین، قوی و مطاع است. «کریم، ذی قوّة مکین، مطاع، امین»
4- کرامت و بزرگواری، توانایی و مکنت، داشتن نیروهایی فرمانبر و امانتدار از شرایط لازم برای پیامرسانی و ارشاد است. «کریم، ذی قوّة، مکین، مطاع، امین»
5 - جبرئیل مأمورانی فرمانبردار در اختیار دارد. «مطاع»
«22» وَ مَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ «23» وَلَقَدْ رَآهُ بِالأُفُقِ الْمُبِینِ «24» وَ مَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ «25» وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ
و همانا مصاحب شما (پیامبر،) جنّ زده نیست. و قطعاً آن (فرشته وحی) را در افق روشن دیده است. و او بر غیب بخیل نیست (و آنچه را دریافت کرده، دریغ نمیکند). و آن قرآن، از القائات شیطانِ رانده شده نیست.
نکتهها:
«ضَنین» از «ضَنّ» به معنای بخل ورزیدن است. این کلمه یک بار بیشتر در قرآن به کار نرفته است.
مخالفان پیامبر، به او نسبتِ مجنون میدادند و مراد آنان، ارتباط پیامبر با جنّیان بود و در واقع، قرآن را از القائات جنّ بر پیامبر میدانستند.
پیامها:
1- گاهی باید تهمتها را بیجواب نگذاشت و پاسخ داد. «و ما صاحبکم بمجنون»
2- پیامبر، همراه با مردم و در کنار آنان زندگی میکرد.«صاحبکم»
3- بهترین نشانهی سالم بودن عقل پیامبر، آن است که شما عمری با او مصاحبت و معاشرت داشته و هیچ فکر و کردار و گفتار و رفتار ناروایی از او ندیدهاید. «و ما صاحبکم بمجنون»
4- پیامبر، جبرئیل را میدید. «و لقد رآه» (چنانکه در سوه نجم آیه 13 میفرماید: «لقد رآه نزلةً اخری»)
5 - در برابر تحقیرها، تکریم تحقیر شدهها لازم است. «لقد رآه بالافق المبین»
6- در جایگاه ملاقات پیامبر با جبرئیل، جای هیچ ابهامی نیست. «الافق المبین»
7- شکر علم، بازگویی آن است و بخل علمی، امری ناپسند است. «و ما هو علی الغیب بضنین»
8 - پیامبر اکرم علم غیب میدانست. «و ما هو علی الغیب بضنین»
9- رسول خدا، نه از درون گرفتار جنون است: «ما صاحبکم بمجنون» و نه از بیرون تحت تأثیر القائات شیطانی است. «و ما هو بقول شیطان رجیم»
10- قرآن، در مرحله نزول از هرگونه تحریفی محفوظ است و جبرئیل هیچ گونه دخل و تصرّفی در آن نمیکند، «رسول کریم... امین» همان گونه که در مرحله ابلاغ، دچار هیچ کم و کاست نمیشود. «و ما هو علی الغیب بضنین»
11- قرآن، سخن فرشته وحی است، نه شیطان مطرود. «لقول رسول کریم... ما هو بقول شیطان رجیم»
«26» فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ «27» إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ «28» لِمَن شَآءَ مِنکُمْ أَن یَسْتَقِیمَ «29» وَمَا تَشَآءُونَ إِلاَّ أَن یَشَآءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
پس به کجا میروید؟ آن (قرآن) جز پند و تذکّری برای جهانیان نیست. برای هر کس از شما که بخواهد راستی و درستی پیشه کند. و شما نمیخواهید جز آنچه خداوند، پروردگار جهانیان بخواهد.
پیامها:
1- انسان بیهدف و بیمکتب نداریم، حتی کفار ومشرکان برای خود راه و مرامی دارند، «لکم دینکم» آنچه مهم است، انتخاب راه درست است. «این تذهبون»
2- قرآن، بهترین وسیله پند، تذکّر و موعظه است. «ان هو الاّ ذکر»
3- قرآن، برای همه است و به زمان و مکان و نژاد خاصی وابسته نیست. «للعالمین»
4- در شیوه تبلیغ، تذکّر آری ولی اجبار نه. «ذکر للعالمین لمن شاء منکم ان یستقیم»
5 - راهیابی به راه راست و پایداری در آن، در گرو خواست خود انسان است. «لمن شاء منکم ان یستقیم»
6- راه قرآن، راه مستقیم است و به دور از هرگونه افراط و تفریط و اعوجاج میباشد. «لمن شاء منکم ان یستقیم»
7- خواست ما در مدار خواست خداست، نه به اجبار او، که در این صورت، خواست ما بی معنا میشود. «و ما تشاؤن الاّ ان یشاء اللّه»
8 - مشیّت خداوند بر مبنای ربوبیّت اوست. «یشاء اللّه ربّ العالمین»
9- چون خداوند ربّ العالمین است و بر همه امور تسلّط دارد، پس خواست انسان نیز مشروط به خواست اوست. «و ما تشاؤن الاّ ان یشاء اللّه ربّ العالمین» مثلاً در ماشینهای تعلیم رانندگی، دو دستگاه گاز و ترمز وجود دارد؛ یکی زیر پای کارآموز و دیگری زیر پای مربّی. در این ماشین کارآموز میتواند از گاز و ترمز سمت خود استفاده کند، ولی به شرط آنکه مربّی هم بخواهد. یا نظیر چکهای دو امضائی که هر یک از دو صاحب امضا میتواند امضا کند، اما اثر و پرداخت چک زمانی است که دیگری نیز آن را امضا کرده باشد. «والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إذَا السَّمَآءُ انفَطَرَتْ «2» وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انتَثَرَتْ «3» وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ «4» وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ «5» عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ
آنگاه که آسمان شکافته شود. و آنگاه که ستارگان پراکنده شوند. و آنگاه که دریاها گشوده و به هم راه یابند. و آنگاه که قبرها زیرورو گردد. (در آن زمان) هر کس میداند، آنچه از پیش فرستاده و آنچه برای بعد گذاشته است.
نکتهها:
«اِنفطار» به معنای شکافته شدن است، «فطر» و «افطار» نیز به همین معناست، زیرا روزه با غذا خوردن میشکافد. «انفطار» و «انشقاق» به یک معناست، لکن در انفطار بعد از شکافتن به چیزی میرسیم، بر خلاف انشقاق، چنانکه عرب در حفر قنات میگوید: «فطرتُ» چون بعد از شکافتن زمین، به آب میرسد.
«اِنتثار» به معنای پراکندگی است و به چیزی که بر سر عروس میریزند، نثار گویند.
«فَجر» به معنای بروز شکاف و باز شدن راه است و «تفجیر»، بیانگر عظمت و شدّت شکافته شدن کوههاست.
در کلمه «بُعثر» هم معنای «بعث» (به پا خواستن) است و هم معنای «ثور» (دگرگون شدن)، لذا راغب در مفردات گفته است که بعید نیست فعل «بُعثر» مرکّب از این دو فعل باشد، یعنی زیر و رو شدن خاکها و برپاخاستن مردگان.
پیوند میان آسمان و زمین و دریا و خشکی به گونهای است که هرگاه نظام یکی از آنها
به هم بخورد، نظام همه چیز به هم میخورد.
پیامها:
1- نظام حاکم بر آسمان و زمین به دست خداست و هرگاه او بخواهد تغییر میکند. «اذا السماء انفطرت»
2- معاد جسمانی است و مردگان از قبر برمیخیزند. «اذا القبور بعثرت»
3- به هم ریختن نظام هستی، مقدّمه رستاخیز و رستاخیز، برای حساب و کتاب و جزای اعمال انسانهاست. «علمت نفس ما قدّمت...»
4- در قیامت ظرفیّت انسان توسعه مییابد و همه کارهای گذشته را به یاد میآورد. «علمت نفس ما قدّمت»
5 - انسان، هم باید به فکر گذشته خود باشد، تا اگر خلافی کرده توبه کند و هم به فکر پس از مرگ خود باشد تا یادگار خوبی از خود بجای گذارد. «ما قدّمت و اخّرت»
6- در قیامت، انسان هم به آنچه عمل کرده آگاه میشود و هم به آثار خوب یا بد اعمال خود. «ما قدّمت و اخّرت»
7- در قیامت، انسان به کارهایی که میتوانسته بکند و به تأخیر انداخته و انجام نداده پی میبرد. «علمت... ما اخّرت» و شاید مراد از «اخّرت» کارهایی است که بازدهی آن پس از مرگ به ایشان میرسد. مانند تألیف کتاب یا بنای فساد.
«6» یَآ أَیُّهَا الإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ «7» الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ «8» فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَکَّبَکَ «9» کَلاَّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ «10» وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ «11» کِرَاماً کَاتِبِینَ «12» یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ
ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فریب داده است؟ همان که تو را آفرید و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل کرد. و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد. با این همه، (شما روز) جزا را دروغ میپندارید. در حالی که قطعاً بر شما نگهبانانی (از فرشتگان) گمارده شدهاند. نویسندگانی بزرگوار، که به آنچه انجام میدهید آگاهند.
نکتهها:
«غَرّ» از «غرور» به معنای غفلت، فریب و مغرور، «سوّاک» به معنای استواری و استقامت و دوری از اعوجاج و «عدلک» بیانگر تعادل و توازن میان اعضای انسان است.
خداوند کریم است: «ربّک الکریم» فرشتگان مأمور او کریماند: «کراماً کاتبین» رسولان او کریماند: «رسول کریم»(1)کتاب او کریم است: «انّه لقرآن کریم»(2)و پاداش او کریمانه است. «اجر کریم»(3)
خداوند کریم است؛ هم گناهان را میبخشد، هم عیبها را میپوشاند و هم پاداش را چند برابر میدهد.
پیامها:
1- انسان، موجودی غافل و فریب خورده است و خود را از عواقب کار و قهر خدا در اَمان میپندارد. «یا ایّها الانسان ما غرّک بربّک»
2- چرا انسان با آن همه نیاز و ضعف، مغرور باشد؟ «یا ایّها الانسان ما غرّک»
3- بدترین نوع کبر و غرور، آن است که در برابر پروردگار کریم و هستی بخش باشد. «غرّک بربّک الکریم الّذی خلقک»
4- غرور و غفلت انسان، سوء استفاده از لطف و کرم و پردهپوشی خداست. «ما غرّک بربّک الکریم»
5 - لطف و کرم ابتدایی خدا تنها نسبت به مؤمنان نیست، بلکه نسبت به همه انسانهاست. «یا ایّها الانسان.... بربّک الکریم»
6- غرور انسان، بیانگر غفلت او از نعمتهای الهی و عظمت آفریدگار است. «ما غرّک بربّک الکریم»
7- درمان غرور، توجّه به الطاف کریمانه است. «الکریم... خلقک فسوّاک فعدلک»
8 - آفرینش، نشانه قدرت، «خلقک» تسویه، نشانه حکمت، «سواک» و اعتدال، دلیل علم او به تمام نیازهاست. «عدلک»
9- آفرینش انسان و هماهنگی و تعادل میان اعضای او، جلوهای از کرم خداوند است.«الکریم الّذی خلقک فسوّاک فعدلک»
10- تنوّع شکل و قیافه انسانها، براساس خواستِ حکیمانه خداوند است. «فی ایّ صورة ما شاء رکّبک»
11- برای شکستن غرور، باید نعمتهای الهی را پیدرپی گوشزد کرد. «خلقک، سوّاک، عدلک، رکّبک»
12- آنکه در دنیا تو را آفرید، در آخرت نیز تو را خلق میکند، پس تکذیب چرا؟ «کلاّ بل تکذّبون بالدین»
13- کسی که به دنیا مغرور شود، آخرت را انکار میکند. «غرّک - تکذّبون»
14- گرچه شما قیامت را منکر میشوید، ولی فرشتگان کار خود را انجام میدهند. «تکذّبون... انّ علیکم لحافظین»
15- فرشتگان متعدّد، مسئول حفظ و حراست از انسانها هستند. «لحافظین»
16- فرشتگان، مسئول ثبت و ضبط کارهای انسانند. «کراماً کاتبین»
17- فرشتگانِ مراقب، در ثبت اعمال برخوردی کریمانه دارند. «کراماً کاتبین»
18- فرشتگان هم متعدّدند، هم تیزبین و هم ریزبین. «یعلمون ما تفعلون»
19- توجّه به ثبت اعمال توسط فرشتگان معصوم، سبب حیا و تقوای انسان میشود. «یعلمون ما تفعلون»
«13» إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ «14» وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ «15» یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ «16» وَ مَا هُمْ عَنْهَا بِغَآئِبِینَ «17» وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ «18» ثُمَّ مَآ أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ «19» یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَیْئاً وَ الأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ
بی شک، نیکان در ناز و نعمت بهشتیاند. و بیشک، بدکاران در آتشی شعلهور. که در روز جزا به آن وارد شوند و بسوزند. و لحظهای، از آن غایب و جدا نشوند. تو چه دانی که روز جزا چه روزی است؟ باز، چه دانی که روز جزا چه روزی است؟ روزی که هیچ کس برای هیچ کس اختیاری ندارد و در آن روز، فرمان تنها برای خداست.
نکتهها:
«أبرار» جمع «بارّ» به معنای نیکوکار و «نَعیم» به معنای پر نعمت است.
«فُجّار» جمع «فاجر» به معنای شکافتن است، یعنی کسانی که پردهدری میکنند و هتّاک هستند.
«صَلی» ورود در قهر و عذاب است. «یصلونها یوم الدین» همان گونه که «صَلْو» ورود در رحمت و لطف است. «هو الّذی یصلّی علیکم»(1)
پیامها:
1- در تربیت و تبلیغ، سرنوشت خوبان و بدان را مقایسه کنید. «انّ الابرار لفی نعیم - انّ الفجّار لفی جحیم»
2- حتّی پیامبر، به بسیاری از امور قیامت آگاه نیست. «و ما ادراک ما یوم الدین»
3- مسائل قیامت را با عقل عادی نمیتوان درک کرد، بلکه باید از طریق وحی بپذیریم. «ما ادراک ما یوم الدین»
4- مطالب مهم را باید تکرار کرد. «ما ادراک - ثمّ ما ادراک»
5 - پیدایش قیامت برای جزا و کیفر عملکرد دنیوی ماست. «یوم الدّین»
6- مجرمان برای همیشه در دوزخند. «ما هم عنها بغائبین»
7- قیامت روز سلب مالکیّت و اختیار از همه انسانهاست. «یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً»
8 - قیامت، تجلّی حاکمیّت مطلقه خداوند است. «و الامر یومئذ للّه»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
1) 32. احزاب، 43.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ «2» الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ «3» وَ إِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ «4» أَلاَ یَظُنُّ أُوْلَئِکَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ «5» لِیَوْمٍ عَظِیمٍ «6» یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ
وای بر کمفروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیمانه بگیرند کامل میگیرند. و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم میگذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ. روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان (برای پاسخ به کارهایشان) خواهند ایستاد.
نکتهها:
«وَیل» به معنای هلاک و عذاب است و بر اساس روایات، نام درّهای در دوزخ یا دری از درهای آن میباشد.
«طفیف» و «قلیل» به یک معناست و «تطفیف» به معنای کاستن و کم گذاشتن و ریشه آن از «طفّ» به معنای کنار است. به فروشندهای که از کنار اجناس میزند، «مطفّف» گویند. ابن مسعود نقل میکند که هر کس از نمازش بکاهد مشمول این آیه است.(1)
کم فروشی هر صنفی متناسب با خودش میباشد: معلم، کارگر، نویسنده، فروشنده،
1) 33. تفسیر نمونه.
مهندس، دکتر و دیگر مشاغل، هر کدام در انجام وظیفه خود کوتاهی کنند، کم فروشند.
کمفروش، خود را زرنگ میداند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمیداند و ظلم اقتصادی به جامعه میکند.
کم فروشی از گناهان کبیره است، زیرا وعده عذاب برای آن آمده است.
امکانِ کم فروشی یا حساسیّت در کیل بیش از وزن است، لذا در یک آیه فقط از کیل و در آیه پس از آن، ابتدا مجدداً از کیل و سپس وزن، سخن به میان آمده است.
در روایات میخوانیم: هرگاه مردم گرفتار گناه کمفروشی شوند، زمین روئیدنیهای خود را از مردم باز میدارد و مردم به قحطی تهدید میشوند.(1)
انضباط و دقّت اقتصادی، در رأس برنامههای اصلاحی انبیاست. چنانکه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «اوفوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین»(2)پیمانه را (در معامله) کامل و تمام بدهید و از کم کنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوی درست وزن کنید و کالاهای مردم را کم ندهید و روی زمین مفسدانه عمل نکنید.
پیامها:
1- خطر را با کلماتِ هشدار دهنده اعلام کنید. «ویل للمطفّفین»
2- مال حرام از راه کمفروشی، عامل سقوط انسان است. «ویل للمطفّفین»
3- تفاوت گذاردن در گرفتن و دادن کم فروشی است. آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران مپسند. «اکتالو... یستوفون - کالوهم... یخسرون»
4- کم فروشی نسبت به هر کس، گرچه مسلمان نباشد، نارواست. «علی الناس»
5 - بالاتر از گناه، انس گرفتن با گناه است، به گونهای که کم فروشی شغل انسان شود. «یخسرون» (فعل مضارع، نشانه استمرار است.)
6- برای جلوگیری از مفاسد اقتصادی، باید یاد معاد را در دلها زنده کنیم. «الا یظنّ اولئک انّهم مبعوثون»
7- اعتقاد به معاد حتّی در حدّ گمان بازدارنده است. «الا یظنّ اولئک انّهم مبعوثون»
8 - حوادث روز قیامت، بزرگ و هولناک است. «لیومٍ عظیم»
9- برای کمفروشی و حق الناس باید پاسخگو باشیم. «یقوم النّاس لربّ العالمین»
10- کیفر ومجازاتِ مجرمان، از شئون ربوبیّت خداست. «یقوم النّاس لربّالعالمین»
«7» کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ «8» وَمَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ «9» کِتَابٌ مَّرْقُومٌ «10» وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ «11» الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ «12» وَمَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاَّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ «13» إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ
چنین نیست (که آنان میپندارند)، همانا پرونده بدکاران در سجّین است. و تو چه میدانی که سجّین چیست؟ این، سرنوشتی است رقم خورده (و حتمی). وای بر تکذیب کنندگان در آن روز. کسانی که روز جزا را انکار میکنند. و جز تجاوزگر گناهکار، کسی آن را تکذیب نمیکند. هرگاه آیات ما بر او تلاوت شود، گوید: افسانههای پیشینیان است.
نکتهها:
«سجّین» از «سِجْن» به معنای زندان و برای مبالغه است: زندان ابد و سخت.
«مرقوم» از «رقم»، به معنای خط درست و مشخص است، به گونهای که با دیگر نوشتهها اشتباه نشود. بنابراین، «کتاب مرقوم» یعنی سرنوشت فاجران، کاملاً مشخص و معیّن است و آنان گرفتار زندانِ همیشگی در دوزخاند.
مراد از «دین» در آیات مربوط به قیامت، جزاست. «یکذّبون بیوم الدّین» همان گونه که در سوره حمد، آیه «مالک یوم الدین» به معنای مالک روز جزاست.
«أثیم» از «اِثم» به کسی گویند که در گناه فرو رفته باشد.
جمله «ویل یومئذ للمکذّبین» را دو گونه میتوان تفسیر کرد:
الف: وای به کم فروشی که سرنوشتش به تکذیب قیامت میانجامد.
ب: وای به کسانی که کیفر کم فروشان در قیامت را باور ندارند.
«اساطیر» جمع «اسطورة» به معنای افسانه است که مطالب زیبا و دلنشین دارد ولی
واقعیّت ندارد و بافته ذهن و خیال داستان سرایان است. «اساطیر الاولین» یعنی آنکه پیشینیان افسانهها را ساختهاند و پیامبر آنها را بازگو میکند.
در تاریخ عاشورا میخوانیم که امام حسینعلیه السلام چندین مرتبه لشگر یزید را موعظه کرد و از آنان اقرار گرفت که مگر من فرزند فاطمه دختر پیامبر شما نیستم، مگر حلالی را حرام یا حرامی را حلال کردهام؟ مگر شما با هزاران نامه از من دعوت نکردید؟ و... در پایان فرمود: «قد مُلئت بطونکم من الحرام» شکمهای شما از حرام پر شده و دیگر سخن حق در روح شما اثری ندارد.
پیامها:
1- کم فروش، فاجر است و پرده دیانت را میدرد. «للمطفّفین... الفجّار»
2- سرنوشت فاجران، قطعی و مشخص است. «کتاب مرقوم»
3- گناه، انسان را به کفر و انکار حقایق وامیدارد. «و ما یکذّب به الاّ کُل معتد اَثیم»
4- کسانی آیات قرآن را افسانه و اسطوره میخوانند که در گرداب گناه و طغیان فرو رفتهاند. «کُلّ معتد اَثیم اذا تتلی علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین»
5 - توجیه وحی به افسانه، راهی است برای کافر ماندن. «قال اساطیر الاولین»
6- لقمهی حرام، انسان را تا مرز کفر پیش میبرد. (در آغاز سوره سخن از کم فروشی بود که عامل کسب لقمه حرام است، در آیات بعد سخن از فجور شد و در ادامه سخن از تکذیب است.) «ویل یومئذ للمکذّبین»
7- رفتار انسان، در عقائد و باورهای او اثر میگذارد. تجاوز و گناه پیدرپی، انسان را به تکذیب وامیدارد. «و ما یکذّب به الاّ کلّ معتد اثیم»
8 - به یک تذکّر و انذار نباید قناعت کرد، تذکّر و تلاوت باید دائمی باشد. «تُتلی علیه آیاتنا» (فعل مضارع، نشان استمرار است.)
9- قرآن، حتّی نزد مخالفان پرجاذبه است. «قال اساطیر الاولین» (اسطوره به داستانهای زیبا و پر جاذبه گفته میشود.)
«14» کَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُواْ یَکْسِبُونَ «15» کَلاَّ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ «16» ثُمَّ إِنَّهُم لَصَالُواْ الْجَحِیمِ «17» ثُمَّ یُقَالُ هَذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ
چنین نیست، بلکه آنچه کسب میکردند بر دلهایشان زنگار نهاده است. آنان در آن روز از (الطاف) پروردگارشان محجوب و محرومند. و آنگاه آنان به دوزخ وارد خواهند شد. سپس (به آنان) گفته خواهد شد: این همان چیزی است که آن را دروغ میپنداشتید.
نکتهها:
«رَین» به معنای زنگار است که بر اجناس قیمتی مینشیند. امام باقرعلیه السلام میفرماید: هرگاه گناه بر انسان غالب شود، امیدی به رستگاری او نخواهد بود و این است معنای «کلا بل ران علی قلوبهم».(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ بندهای نیست مگر آنکه قلبش سفید است. با انجام هر گناه، در آن سفیدی نقطهی سیاهی پدید میآید و اگر توبه کند، آن سیاهی محو میشود و اگر اصرار بر گناه کند، سیاهی توسعه یافته و تمام سفیدی قلب را فرامیگیرد و دیگر انسان به خیر و سعادت برنمیگردد.(2)
امام رضاعلیه السلام فرمود: مراد از «انّهم عن ربّهم یومئذ لمحجوبون» آن است که از پاداش خداوند محرومند وگرنه خداوند مکان ندارد.(3)
پیامها:
1- افسانه پنداشتن قرآن، ناشی از ناپاکی دل است. «کلاّ بل ران علی قلوبهم»
2- گناه، روح انسان را دگرگون و از درک حق باز میدارد. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»
3- فطرت انسان سالم است، آنچه آن را میپوشاند، گناه است. «ران علی قلوبهم»
4- در فرهنگ قرآن، قلب و روح مرکز درک حقایق است. «ران علی قلوبهم»
5 - اصرار و تداوم بر گناه، سبب زنگار قلب است. «ما کانوا یکسبون»
6- عمل، سرمایه انسان است که با آن، خوبیها یا بدیها را کسب میکند. «کانوا یکسبون»
7- زنگار گناه که در دنیا مانع درک حقیقت است، در آخرت نیز مانع دریافت الطاف الهی میشود. «انهم عن ربّهم یومئذ لمحجوبون»
8 - مأموران دوزخ، دوزخیان را سرزنش میکنند. «ثم یقال هذا الّذی کنتم به تکذّبون»
«18» کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ «19» وَمَآ أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ «20» کِتَابٌ مَّرْقُومٌ «21» یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ «22» إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ «23» عَلَی الأَرَآئِکِ یَنظُرُونَ «24» تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ «25» یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ «26» خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَ لِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ «27» وَ مِزَاجُهُ مِن تَسْنِیمٍ «28» عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
چنین نیست، همانا نامه عمل نیکوکاران در جایگاهی بلند است. و تو چه دانی که علّیّین چیست؟ سرنوشتی است رقم خورده و (حتمی). که مقرّبان الهی گواه آنند. همانا نیکوکاران در ناز و نعمت بهشتیاند. برتختها (تکیه زده و) مینگرند. در چهره آنان خرّمی و طراوت نعمت را میشناسی. از شرابی خالص ومُهر وموم شده به آنان نوشانند. مُهر آن از مُشک است و هرکس که اهل مسابقه است، شایسته است که در (رسیدن به این نعمتها) رقابت ورزد. و مخلوط آن، تسنیم است. چشمهای که مقرّبان (الهی) از آن مینوشند.
نکتهها:
«عِلّیّین» جمع «عِلِّی» به معنای درجات و مراتب بلند تا بینهایت است.
مراد از کتاب ابرار، سرنوشت نیکان در قیامت است و «مرقوم» یعنی مشخص و نشاندار به گونهای که با سایر نوشتهها اشتباه نمیشود.
«ارائک» جمع «اریکة» به معنای تختی است که زینت شده و برای آرمیدن مهیاست.
«نَضرة» به معنای زیبایی و خرّمی و «نعیم» به معنای نعمت فراوان و «رَحیق» به
معنای شراب خالص است.
«تنافس» یا از «نفیس» است، یعنی دو نفر برای به دست آوردن یک شیء نفیس تلاش میکنند و یا از «نفس» است، یعنی دو نفر برای به دست آوردن چیزی، آخرین نفس خود را به کار برده و تلاش میکنند.(1)
پذیرایی در بهشت، مراتب و درجاتی دارد: برای گروهی «یسقون» و برای گروهی دیگر «سقاهم ربّهم»(2)یعنی بعضی با واسطه وبعضی بیواسطه دریافت میکنند.
بعضی گفتهاند که مراد از مسک در «ختامه مسک»، ظرف شراب مُهر شده است.
مقرّبان از تسنیم مینوشند، و ابرار از نوشیدنی که با آن مخلوط شده، خواهند نوشید.
نوشیدنیهای بهشتی انواعی دارد: بعضی در نهرها جاری است: «انهار من ماء، انهار من لبن، انهار من خمر، انهار من عسل»(3)بعضی در ظرفهای مُهر شده است: «ختامه مسک» و بعضی از آسمانِ بهشت یا از طبقات بالای آن فرو میریزد که همان تسنیم است.(4)
امام باقرعلیه السلام فرمود: تسنیم، بهترین نوشیدنی بهشت است و مخصوص پیامبر و اهل بیت اوست و از بالا میریزد و در منزلهای آنان جاری است.(5)
پیامها:
1- وعدههای الهی در مورد پاداش خوبان قطعی است. «ان الابرار لفی نعیم» (کلمه انّ و حرف لام و جمله اسمیه، بیانگر قطعی بودن وعده است.)
2- دریافت نعمت در حضور دیگران، لذّت را چند برابر میکند. «یشهده المقرّبون»
3- جایگاه بلند و اِشراف بر منظرههای زیبا، از نعمتهای بهشتیان است. «علی الارائک ینظرون»
4- حالات روحی و روانی انسان، بر جسم او تأثیرگذار است. «تعرف فی وجوههم» (درخشندگی صورت بهشتیان برای انسان مشهود است.)
5 - بکر و دست نخورده بودن نعمتهای بهشتی، یک ارزش است. «مختوم»
6- لذّتهای بهشتی، عوارض ندارد. «ختامه مسک»
7- در فرهنگ اسلام، دنیا، میدان مسابقه و رقابت است، البتّه رقابت برای به دست آوردن نعمتهای اخروی. «و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون»
8 - بهشتیان، درجات و مراتبی دارند. «الابرار - المقربون»
«29» إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُواْ کَانُواْ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ یَضْحَکُونَ «30» وَ إِذَا مَرُّواْ بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ «31» وَإِذَا انقَلَبُواْ إِلَی أَهْلِهِمُ انقَلَبُواْ فَکِهِینَ «32» وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُواْ إِنَّ هَؤُلاَ ءِ لَضَآلُّونَ «33» وَمَآ أُرْسِلُواْ عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ «34» فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ «35» عَلَی الأَرَآئِکِ یَنظُرُونَ «36» هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ
همانا مجرمان پیوسته به اهل ایمان میخندیدند. و هرگاه از کنارشان مرور میکردند، (از روی تمسخر) با چشم و ابرو به یکدیگر اشاره میکردند. و هرگاه به سوی اهل خودشان (و همفکران منحرفشان) باز میگشتند، (شادمان از تمسخر) طنزگونه و بذلهگویان باز میگشتند. و هرگاه اهل ایمان را میدیدند، میگفتند: شکّی نیست که آنان گمراهند. در حالی که آنان، رسالت نگهبانی بر مؤمنان را نداشتند. پس امروز، اهل ایمان بر این کفّار میخندند. در حالی که بر تختهای بهشتی نظارهگرند. که آیا کافران کیفر عملکرد خود را دیدهاند؟
نکتهها:
«غَمز» به معنای عیبجویی از دیگران با اشاره چشم و ابرو است.
پیامها:
1- مؤمنان باید آماده برخوردهای ناروای گنهکاران و مجرمان باشند. «انّ الّذین اجرموا»
2- خنده، غمزه، نیش و نوشهای دیگران شما را دلسرد نکند، زیرا خود آنان مجرم هستند. «انّ الّذین اجرموا»
3- تمسخر و تحقیر، روش دیرینه مجرمان است. «کانوا... یضحکون»
4- مجرم به گناه خود قانع نیست، پاکان را تحقیر میکند و به آنان ضربه روحی میزند. «یضحکون، یتغامزون»
5 - ساختن طنز و فکاهی برای تمسخر مؤمنان، از شیوههای مجرمان است. «انقلبوا فکهین»
6- اصرار بر گناه، دید و قضاوت انسان را عوض میکند. (جالب است که مجرمان، مؤمنان را گمراه میپندارند.) «قالوا انّ هؤلاء لضالّون»
7- گنهپیشگان، لایق قضاوت و اظهار نظر درباره مؤمنان نیستند. «قالوا انّ هؤلاء لضالّون و ما ارسلوا علیهم حافظین»
8 - مؤمنان، نباید انتظار تأیید مخالفان را داشته باشند. «و ما ارسلوا علیهم حافظین»
9- گویا مجرمان، خود را قیّم مؤمنان میدادند که خداوند آن را نفی میکند. «و ما ارسلوا علیهم حافظین»
10- مؤمنان در قیامت، عامل رنج روحی مجرمان هستند، زیرا در آنجا مؤمنان نیز به آنان خواهند خندید. «فالیوم الّذین آمنوا من الکفّار یضحکون»
11- کیفر در قیامت، با گناه در دنیا تناسب دارد. (کیفر خندههای تمسخرآمیز در دنیا، مورد خنده قرار گرفتن در آخرت است.) «الّذین اجرموا کانوا... یضحکون - الّذین آمنوا... یضحکون»
12- کیفرهای قیامت، بازتاب اعمال خود انسان است. «هل ثُوّب الکفّار ما کانوا یفعلون»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِذَا السَّمَآءُ انشَقَّتْ «2» وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْ «3» وَ إِذَا الأَرْضُ مُدَّتْ «4» وَأَلْقَتْ مَا فِیهَا وَتَخَلَّتْ «5» وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْ
آنگاه که آسمان شکافته شود. و پروردگارش را فرمان برد که چنین سزاوار است. و آنگاه که زمین هموار شود. و آنچه در آن است بیرون اندازد و خالی گردد. و به فرمان پروردگارش گوش سپرد که چنین سزد.
نکتهها:
«انشقاق» به معنای شکافته شدن است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تنشق السماء من المجرة»(1)یعنی آسمان از طریق کهکشان از هم گسیخته شود.
«أذِنت» از «اُذُن» به معنای حرف شنوی و «حُقَّتْ» یعنی شایسته وسزاوار و حقّش این بود.
در قیامت آنچه در دل زمین است ،از مردگان و گنجها و... به بیرون پرتاب میشود. چنانکه در سوره زلزال میفرماید: «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها...»
پیامها:
1- در آستانه قیامت، آسمانهای استوار و محکم «سبعاً شداداً»(2)شکافته
میشوند. «اذا السماء انشقت»
2- هستی گوش به فرمان و تسلیم خداوند است. «اذنت لربّها» (این جمله درباره آسمان و زمین هر دو آمده است.)
3- طبیعت نوعی شعور دارد که فرمانپذیر خداوند است. «اذنت لربّها»
4- تسلیم خدا شدن، تنها تسلیم شدنی است که شایسته و سزاوار است. «حُقّت»
5 - در آستانه قیامت، زمین چنان دگرگون میشود که تمام ناهمواریهای آن از میان رفته و سطحی گسترده و هموار میشود. «اذا الارض مدّت»
«6» یَآ أَیُّهَا الإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ «7» فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ «8» فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَاباً یَسِیراً «9» وَ یَنقَلِبُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً «10» وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَآءَ ظَهْرِهِ «11» فَسَوْفَ یَدْعُواْ ثُبُوراً «12» وَیَصْلَی سَعِیراً «13» إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً «14» إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ «15» بَلَی إِنَّ رَبَّهُ کَانَ بِهِ بَصِیراً
هان ای انسان! تو به سوی پروردگارت تلاش بسیاری داری و سرانجام به لقای او خواهی رسید. پس هر کس کارنامهاش به دست راستش داده شود، به زودی و به آسانی به حساب او رسیدگی خواهد شد، و شادمان به سوی خانوادهاش (یا همفکرانش) باز میگردد. و هر کس نامهاش از پشت سر (و به دست چپ) او داده شود، پس زود فریاد فغان بر خواهد آورد، و داخل دوزخ خواهد شد. همانا او (در دنیا) در میان خانوادهاش شادمان بود. او گمان میکرد که هرگز بازنمیگردد. چرا (باز خواهد گشت) و پروردگارش به او بیناست.
نکتهها:
کلمه «کَدح» هم به معنای تلاش و کوشش آمده و هم به معنای آسیب وارد کردن، یعنی انسان به سوی پروردگارش پیش میرود ولی رفتنی همراه با رنج و تعب که گویا به خود آسیب و خدشه وارد میکند.
در حدیث میخوانیم: هر کس سه خصلت را دارا باشد، خداوند حساب او را آسان قرار میدهد و با رحمت خود، او را به بهشت وارد میسازد: به آن کس که محرومش کرده،
عطا کند؛ با آنکه قطع رابطه کرده، صله رحم میکند و از آن که به او ظلم کرده، درمیگذرد. «تعطی من حرمک تصل من قطعک و تعفو عمن ظلمک»(1)
پیامها:
1- انسان در حرکت به سوی خداست. «یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک» (چنانکه در جای دیگر میفرماید: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(2))
2- انسان در مسیر حرکت به سوی خدا، با مشکلات بیشماری روبروست. «انّک کادح الی ربّک»
3- خداوند در تاریخ و جامعه قوانینی ثابت قرار داده است که همه از آن تبعیّت میکنند؛ نه میتوانند توقف کنند، نه به عقب بازگردند و یا به سویی دیگر روند. «کادح الی ربّک کدحا»
4- پایان حرکت انسان، رسیدن به خداوند است. «فملاقیه»
5 - اعمال انسان در دنیا ثبت شده و در قیامت، به صورتی مکتوب و مستند به او ارائه میشود. «اوتی کتابه»
6- در قیامت، حساب مردم گوناگون است و خوبان حسابی آسان دارند. «حساباً یسیراً» (و تبهکاران حسابی سخت. «حساباً شدیداً»(3))
7- به شادیهای دنیوی مغرور نشوید که میگذرد، به شادیهای پایدار قیامت، فکر کنید. (اگر امروز به خاطر فرمان الهی از بعضی لذّتهای خانوادگی صرف نظر کردیم و برای جهاد یا تحصیل علم یا خدمت از خانواده دور شدیم، در آینده جبران خواهد شد.) «ینقلب الی اهله مسرورا»
8 - در روزی که برخی از یکدیگر فرار میکنند: «یوم یفرّ المرء من اخیه...»(4)آن که حسابش آسان و جایگاهش بهشت باشد، به سوی خانوادهاش بازمیگردد. «ینقلب الی اهله مسروراً» (شاید فراریان از یکدیگر، مراد کافران باشند)
«16» فَلاَ أُقْسِمُ بَالشَّفَقِ «17» وَالَّیْلِ وَمَا وَسَقَ «18» وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ «19» لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَن طَبَقٍ «20» فَمَا لَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ «21» وَ إِذَا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاَ یَسْجُدُونَ
به شفق، (سرخی بعد از غروب) سوگند میخورم، و به شب و آنچه (زیر پرده سیاهی خود) جمع میکند سوگند، و به ماه آنگاه که کامل گردد سوگند. که شما همواره از حالی به حال دیگر درآیید. پس آنان را چه شده که ایمان نمیآورند؟ و آنگاه که قرآن بر آنان خوانده شود، سجده نمیکنند؟
نکتهها:
«یَحور» از «حور» به معنای رجوع و بازگشت است و مراد از آن بازگشت به حیات اخروی در قیامت میباشد.
«طَبَق» به معنای تطبیق و انطباق است، یعنی قرار گرفتن دو چیز روی هم و به حالت نیز گفته میشود، چون روح انسان با آن حالت منطبق شده است. پس «لترکبن طبقاً عن طبق» یعنی شما بر حالتی وخصلتی سوار میشوید که مثل مَرکبی شما را بهسوی مقصد میبرد.(1)
مراد از «لترکبنّ طبقاً عن طبق»، مراحل مختلف زندگی است که انسان در مسیر حرکتش به سوی پروردگار آنها را طی میکند؛ حیات دنیوی، حیات برزخی و حیات اخروی.(2)ممکن است مراد از «لترکبنّ طبقاً عن طبق» این باشد که سرنوشت شما، طبق سرنوشت اقوام گذشته است. اگر مثل آنان انکار کنید، هلاک میشوید و اگر مثل آنان ایمان آورید، نجات مییابید. حدیثی نیز این معنا را تأیید میکند.
مراد از سجده در آیه «اذا قریء القرآن لا یسجدون»، خضوع و تصدیق و ایمان است و گرنه باید هر آیهای که تلاوت شود مردم به سجده افتند.
پیامها:
1- منشأ بدبختی انسان، غفلت از معاد یا انکار آن است. «ظنَّ ان لن یحور»
2- منکران معاد بر اساس گمان انکار میکنند نه علم. «ظنّ ان لن یحور»
3- ریشه خوشیهای مستانه، غفلت از آخرت است. «کان فی اهله مسرورا... ظنّ ان لن یحور»
4- عقل و احتیاط حکم میکند که اگر یقین به قیامت ندارید، لااقل به وقوع آن گمان داشته باشید، «یظنّون انهم ملاقوا ربّهم»(1)نه آنکه به عدم وقوع قیامت گمان برید که منشأ هلاکت است. «ظنّ ان لن یحور»
5 - نتیجه قرائت قرآن باید عبودیّت و تسلیم باشد. «اذا قریء... القرآن لا یسجدون»
«22» بَلِ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُکَذِّبُونَ «23» وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ «24» فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ «25» إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ
بلکه کافران (آیات الهی را) تکذیب میکنند. و خدا به آنچه در دل دارند آگاهتر است. پس ایشان را به عذابی دردناک بشارت ده. مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند که برای آنان پاداشی است ابدی و قطع نشدنی (و بی منّت).
نکتهها:
«یوعون» از «وِعاء» به معنای ظرف است و مراد از آن در اینجا، ظرف دل است و آنچه انسان در دل دارد. «بَشّر» از بشارت، به خبری گویند که به واسطه آن، در چهره و بَشَره انسان تغییری صورت گیرد و معمولاً به خبرهای خوش گفته میشود. گاهی برای تحقیر نیز میآید، چنانکه میگویند: «خبر خوش فلانی، مرگ است»
پیامها:
1- کافران، نه تنها در برابر آیات قرآن تسلیم نمیشوند، بلکه آن را تکذیب میکنند. «لایسجدون بل... یکذّبون»
1) 52. بقره، 46.
2- کسی که خط کفر را پذیرفت، به هر مسئلهای که رسید تکذیب میکند. «بل الّذین کفروا یکذّبون»
3- خداوند، به اسرار درونی انسان احاطه دارد. «واللّه اعلم بما یوعون»
4- گاهی انسان در قالب انکار و تکذیب، اهداف دیگری را دنبال میکند که خداوند به آن آگاه است. «یکذّبون واللّه اعلم بما یوعون»
5 - گاهی انسان به خاطر حفظ منافعش، در ظاهر تکذیب میکند ولی در دل آن را میپسندد. «یکذّبون واللّه اعلم بما یوعون»
6- گرچه مبنای کیفر و پاداش عمل است، امّا ارزش عمل به هدف و انگیزه آن است که خداوند به آنها آگاه است. «واللّه اعلم بما یوعون»
7- لازمه ایمان، انجام هر عمل است که صالح و شایسته باشد، در هر زمینهای که باشد. «آمنوا و عملوا الصالحات» (عبادت، یکی از مصادیق عمل صالح است.)
8 - ایمان از عمل جدا نیست و لازم ملزوم یکدیگرند. «آمنوا و عملوا الصالحات»
9- پاداشهای الهی، گسسته نمیشود و همراه با منّت نیست. «لهم اجر غیر ممنون»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالسَّمَآءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ «2» وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ «3» وَشَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ «4» قُتِلَ أَصْحَابُ الأُخْدُودِ «5» النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ «6» إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ «7» وَهُمْ عَلَی مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ «8» وَمَا نَقَمُواْ مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ «9» الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است. به روز موعود سوگند. به شاهد و مشهود سوگند. مرگ بر صاحبان گودال (پر آتش). همان آتش پر هیزم. آنگاهکه آنان بالای آن نشسته بودند. وتماشاگر شکنجهای بودند که به مؤمنان روا میداشتند. آنان هیچ ایرادی به مؤمنان نداشتند، جز آنکه به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند. آن که حکومت آسمانها و زمین برای اوست و خداوند بر هر چیز گواه است.
نکتهها:
«بُروج» جمع «بُرج» به معنای امر ظاهر و آشکار است، چنانکه «تبرّج» به معنای آشکار ساختن زینت است. اگر به عمارتهای بلند و مرتفع، برج گفته میشود، از آن جهت است که در میان دیگر ساختمانها، آشکارتر است. مراد از «بروج» در این آیات، ستارگان آسمان است که همچون برجی بلند، از دور آشکار و درخشان هستند. چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «و لقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیّناها للناظرین»(1)
1) 53. حجر، 16.
برای آیه «شاهد و مشهود» حدود سی مصداق گفته شده است، از جمله اینکه شاهد، خداوند و مشهود، ما سوی اللّه است، یعنی سوگند به خالق و به کلّ هستی.
امام حسنعلیه السلام میفرماید:(1)مراد از شاهد، پیامبر است به دلیل آیه «انّا ارسلناک شاهداً...»(2)و مراد از مشهود، قیامت است، به دلیل آیه «ذلک یوم مشهود»(3)
«وقود» به معنای آتش گیرانه و مایه سوخت است.
«اُخدود» به معنای گودال عمیق است و مراد از «اصحاب اخدود» کسانی هستند که در زمین گودالی وسیع ایجاد کردند و آتشی بزرگ در آن افروختند و سپس مؤمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. اینکه این ستمگران و آن مؤمنان چه کسانی بودند، روایات گوناگونی وارد شده، ولی در قرآن ذکری از آنها به میان نیامده است.
پیامها:
1- همه هستی در نزد خداوند ارزش دارد و قابل سوگند است، از جمله: آسمان و ستارگانش. «و السماء ذات البروج»
2- از قیامت غافل نباشید که میعادگاه همه است. «الیوم الموعود»
3- شما وکارهایتان، همه زیر نظر است، آن هم زیر نظر خدا. «و شاهد و مشهود»
4- اعلام برائت و اظهار تنفّر از ستمگر لازم است. «قتل اصحاب الاخدود»
5 - در نقل تاریخ، عبرتها مهم است نه جزئیات. (از مکان اخدود، زمان حادثه، نام و تعداد ستمگران و تعداد شهدا و... سخنی به میان نیامده است، چون اثری در گرفتن عبرت ندارد.) «قتل اصحاب الاخدود»
6- تفکّر ظلمستیزی و ظالمکوبی ارزش است، گرچه ظالم وجود نداشته باشد. (اصحاب اخدود و ابولهب امروز حضور ندارند، اما روحیه تنفّر از آنان باید همچنان زنده باشد. «تبّت یدا ابیلهب») «قتل اصحاب الاخدود»
7- سوزاندن، سختترین نوع عذاب است و در میان انواع کشتنها، خداوند نام در آتش انداختن مؤمنان را نام برده است. «النار ذات الوقود»
8 - نقل ظلمها و مظلومیّتها و ذکر مصیبت و روضه خوانی، سابقه قرآنی دارد. «اصحاب الاخدود النار ذات الوقود اذ هم علیها قعود...»
9- ارتکاب گناه یک مسئله است، ولی سنگدلی و نظارهگری و رضایت بر آن، مسئله دیگر. «و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود»
10- ستمگرانی که شاهد بر شکنجه مؤمنانند، بدانند که خدا شاهد بر آنان و کار آنهاست. «شاهد و مشهود - هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود»
11- پایداری بر ایمان، تاوان دارد. «و ما نقموا منهم الاّ ان یؤمنوا» (جمله «یؤمنوا» به جای «آمنوا» رمز آن است که کفّار از پایداری مؤمنان ناراحت بودند و اگر دست بر میداشتند شکنجهای در کار نبود.)
12- منطق کافر، تهدید و انتقام است. «و ما نقموا منهم»
13- در نزد کفّار، ایمان بزرگترین جرم است و جز با دست برداشتن از ایمان به چیز دیگری راضی نمیشوند. «و ما نقموا منهم الاّ أن یؤمنوا...»
14- کافران بدانند که حامی مؤمنین خدای عزیز است که قدرت انتقام دارد. «یؤمنوا باللّه العزیز»
15- جاذبه اتّصال به خدای قادر، اشکالات وارده بر شهادت و از جان گذشتگی در راه خدا را حل میکند. «یؤمنوا باللّه العزیز الحمید»
16- حکومت واقعی از آنِ خداوند است. «له ملک السموات و الارض»
17- حکومت الهی همراه با علم و حضور اوست. «واللّه علی کُلّ شیءٍ شهید»
«10» إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُواْ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُواْ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ «11» إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ذَ لِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ
همانا کسانی که مردان و زنان با ایمان را مورد آزار و شکنجه قرار دادند و توبه نکردند، پس برای آنان عذاب دوزخ و همچنین عذاب سوزان است. همانا برای کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، باغهایی بهشتی است که نهرها از زیر آن جاری است، این است رستگاری بزرگ.
نکتهها:
«فتنة» در اصل به معنای قرار دادن طلا در آتش، برای به دست آوردن میزان خلوص آن است و در اصطلاح، به معنای عذاب و شکنجه و یا آزمایشهای سخت نیز به کار میرود. امّا در آیه مورد بحث به معنای عذاب و آزار است.(1)چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «یوم هم علی النار یفتنون ذوقوا فتنتکم هذا الّذی کنتم به تستعجلون»(2)
در حوادث تلخ و سخت تاریخ، همواره زنان و مردان مؤمن در کنار یکدیگر بودهاند و نقش زنان در حرکتهای اصلاحی و انقلابی فراموش نشدنی است. لذا ستمگران نیز، آنان را همچون مردان مورد آزار وشکنجه قرار میدادند. «فتنوا المؤمنین و المؤمنات»
پیامها:
1- اصحاب اخدود وهمه شکنجهگران، مورد قهر الهی هستند. «الّذین فَتنوا المؤمنین...»
2- زنان با ایمان در کنار مردان، آزار و شکنجهها را به جان میخریدند. «فَتنوا المؤمنین و المؤمنات»
3- در دفاع از مظلوم، تفاوتی میان زن و مرد نیست. «فَتنوا المؤمنین و المؤمنات ...»
4- راه توبه همواره باز است و برای هیچ کس بنبست وجود ندارد و لذا یأس از رحمت خدا ممنوع است. (آری، خداوند حتّی شکنجهگرانی که مؤمنان را میسوزاندند، دعوت به توبه کرده است.) «فتنوا... ثمّ لم یتوبوا»
5 - خداوند توبهپذیر است، گرچه مدّتی طول کشیده باشد. «ثُمّ»
6- کیفر سوزاندن، سوزاندن است. «النّار ذات الوقود - عذاب الحریق»
7- بشارت و انذار باید همراه یکدیگر باشد. «عذاب الحریق... جنات تجری...»
8 - بهترین لذّتها، لذّت بردن از طبیعت است. «جنّات... اَنهار»
9- برای کفّار شکنجهگر دو عذاب است: عذاب کفر و عذاب شکنجه. «فلهم عذاب جهنّم و لهم عذاب الحریق»
10- دنیا زودگذر است. هم کامیابیهای ستمگران گذراست و هم سختیهای مؤمنان. به فکر آخرت باشید که عذاب دوزخیان بی پایان و پاداش بهشتیان، جاودان است. «فتنوا المؤمنین... لهم عذاب الحریق - الّذین آمنوا... لهم جنّات»
«12» إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ «13» إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ «14» وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ «15» ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ «16» فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ
همانا قهر و مجازات پروردگارت شدید است. بی تردید اوست که (آفرینش را) آغاز میکند و باز میگرداند. و هموست بخشنده و دوستدار (مؤمنین). صاحب عرش و دارای مجد و عظمت. آنچه را اراده کند حتماً انجام میدهد.
نکتهها:
«بَطش» به معنای گرفتن همراه با قهر و غلبه و «عَرش» به معنای تخت فرمانروایی و کنایه از تدبیر الهی است. عرش را به معنای جایگاهی که همه هستی را در برگرفته است نیز گفتهاند. بنابراین «ذوالعرش» یعنی صاحب همه هستی و مرکز اداره هستی.
پیامها:
1- قهر و غلبه الهی به گونهای است که هیچ کس و هیچ چیز نمیتواند مانع آن شود. «انّ بطش ربّک لشدید»
2- قهر و کیفر از شئون ربوبیّت و در جهت پیشبرد اهداف رسالت و دلداری پیامبر است. «بطش ربّک»
3- آفریدن و بازگرداندن، کار همیشگی خداوند است. «انّه هو یبدئ و یعید»
4- قدرت خداوند بر آفریدن و بازگرداندن یکسان است. «یبدئ و یعید»
5 - خدا هم قهر وغلبه دارد و هم بخشش ومحبّت. «بطش ربّک... الغفور الودود»
6- علاوه بر آفریدن، تدبیر و فرمانروایی همه چیز برای اوست. «ذوالعرش»
7- در قهر و مهر، هیچ چیز مانع اراده الهی نیست. «بطش ربّک لشدید - هو الغفور الودود - فعّال لما یرید»
8 - کارهای الهی محدودیّت ندارد. «لما یُرید» (ناگفته پیداست که اراده الهی همراه با حکمت است و کاری که حکیمانه نباشد، اراده نمیکند تا انجام دهد.)
«17» هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ «18» فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ «19» بَلِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فِی تَکْذِیبٍ «20» وَاللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِیطٌ «21» بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِیدٌ «22» فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ
آیا سرگذشت آن سپاه به تو رسیده است؟ (سپاه) فرعون و ثمود. آری، کافران (پیوسته) در تکذیب (حق) هستند. و خداوند از هر سو بر ایشان احاطه دارد. آری آن قرآن مجید است. که در لوحی محفوظ ثبت است.
نکتهها:
قوم فرعون و ثمود، در قدرت و تمدن و امکانات، بالاترین اقوام بودند و در آیات دیگر قرآن به قدرت آنها اشاره شده است. لذا در اینجا از این دو قوم نام برده شده است.
اعلام توانایی خداوند در قلع و قمع ابرقدرتها، نوعی آرام بخشی به مؤمنان است.
پیامها:
1- ابتدا شنونده را تشنه کنیم، سپس سخن خود را بگوییم. «هل اتاک حدیث الجنود»
2- باید از تاریخ گذشتگان آگاه بود و از برخورد خداوند با آنان عبرت گرفت. «هل اتاک حدیث الجنود فرعون و ثمود»
3- مجهّزترین سپاه و لشکرها در برابر قهر او ناچیزند. «الجنود فرعون و ثمود»
4- کافران، در تکذیب قرآن و وعدههای آن اصرار و پافشاری دارند. «بل الّذین کفروا فی تکذیب»
5 - ستمگران از مدار قدرت الهی خارج نیستند و هیچ راه گریزی ندارند، ولی خودشان نمیفهمند. «و اللّه من ورائهم محیط» (کلمه «ورائهم» نشانه غفلت آنان از علم و قدرت خداست.)
6- هم خداوند، صاحب مجد و عظمت است و هم قرآن او. «ذو العرش المجید... بل هو قرآن مجید»
7- لوحی که قرآن بر آن ثبت شده، برای ما ناشناخته است، گرچه در نزد خداوند محفوظ است. «فی لوح محفوظ»
8 - قرآن، از هر گونه تهدید و تحریف بیمه است. «قرآن مجید فی لوح محفوظ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَ السَّمَآءِ وَالطَّارِقِ «2» وَمَآ أَدْرَاکَ مَاالطَّارِقُ «3» النَّجْمُ الثَّاقِبُ «4» إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ «5» فَلْیَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ «6» خُلِقَ مِن مَّآءٍ دَافِقٍ «7» یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرَآئِبِ «8» إِنَّهُ عَلَی رَجْعِهِ لَقَادِرٌ «9» یَوْمَ تُبْلَی السَّرَآئِرُ «10» فَمَالَهُ مِن قُوَّةٍ وَلاَ نَاصِرٍ
سوگند به آسمان و ستاره طارق. و تو چه دانی که طارق چیست؟ ستارهای است درخشنده. (به اینها سوگند که) هیچ کس نیست مگر آنکه بر او نگهبانی است. پس انسان بنگرد که از چه آفریده شده است. از آبی جهنده آفریده شده است. که از بین کمر و سینه بیرون میآید. همانا او بر باز گرداندنش تواناست. روزی که اسرار آشکار شود. پس برای انسان، هیچ قدرتی (از درون) و یاوری (از بیرون) نیست.
نکتهها:
«طارق» به معنای کسی که در شب وارد شده و در را بکوبد. «طَرق» کوبیدن و «مِطرقة» وسیله کوبیدن است و «طریق» راه است، زیرا زیر پا کوبیده میشود.
«ثاقب» به معنای سوراخ کردن است، گویا این ستاره با نور خود تاریکی شب را سوراخ میکند. «صُلب» به معنای محکم و مراد از آن، ستون فقرات پشت است و «ترائب» به استخوانهای سینه گفته میشود.
«تُبلی» از «بلوی» به معنای آزمایش است که عامل آشکار شدن حقیقتهاست.
اشعث بن قیس که از منافقان بود، شبانه حلوایی برای حضرت علی علیه السلام آورد و در خانه را زد تا با هدیه حلوای شب، در روز مرتکب خلافی شود. حضرت، نام او را که
شبانه در خانهاش را کوبید، طارق نامید.(1)
مشابه آیه 4 این سوره را در سوره انفطار میخوانیم: «و انّ علیکم لحافظین کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون» بر شما نگهبانانی گماشته شده که بزرگوارانه، بدون کینه و سوء ظنّ، کارهای شما را مینویسند و آنچه انجام میدهید میدانند.
پیامها:
1- انسان و تمام کارهای او تحت حفاظت فرشتگان الهی است. (هم ثبت اعمال و هم حفظ از حوادث) «ان کلّ نفس لمّا علیها حافظ»
2- چگونگی تولّد فرزند، از انعقاد نطفه تا خروج از شکم مادر، باید مورد مطالعه و دقّت قرار گیرد که هم زمینه خداشناسی است و هم معادشناسی. «فلینظر الانسان ممّ خلق...»
3- انسان به خاطر دارا بودن عقل و علم و استعداد باید در آفرینش خود دقت کند. «فلینظر الانسان»
4- توجّه به آفرینش انسان، زمینه ایمان به معاد است. «علی رجعه لقادر»
5 - معاد جسمانی است و جسم انسان در قیامت دوباره زنده میشود. «رجعه»
«11» وَ السَّمَآءِ ذَاتِ الرَّجْعِ «12» وَ الأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ «13» إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ «14» وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ «15» إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً «16» وَ أَکِیدُ کَیْداً «17» فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدَا
سوگند به آسمان بارانزا. سوگند به زمین که (برای خروج گیاهان) برشکافته است. که همانا این قرآن سخنی است قاطع. و هزل و شوخی نیست. همانا کافران پیوسته نیرنگ میکنند. و من نیز تدبیر میکنم. پس کافران را مهلت ده و اندک زمانی آنان را به خود واگذار.
نکتهها:
«رجع» به معنای باران است، شاید به خاطر رجوع بخار آب به زمین به صورت باران.
1) 59. نهجالبلاغه، خطبه 224 .
«صَدع» به معنای شکافته شدن زمین برای رویش گیاهان است. «هَزل» به معنای سخن بیمحتوا است. «کید» یعنی طرح و نقشه مخفیانه و غافلگیرانه.
«مَهّل» و «اَمهِل» به یک معنا هستند و برای تأکید در دو قالب آمدهاند و هر دو به معنای مهلت دادن است. «رویدا» به معنای مهلت اندک است.
آسمان و زمین برای تولید گیاه، نظیر پدر و مادر برای تولد انسان هستند.
نزول باران و آمادگی زمین، بستری برای رشد گیاهان است. نزول قرآن و آمادگی انسان نیز زمینه برای رشد انسانهاست. نام قرآن در کنار نام باران آمده است.
برای زدودن شک، هم باید منطقی سخن گفت و هم قاطع. سوگندهای پی در پی خداوند، برای رفع هرگونه شک و تردید از مخالفان و تقویت اعتقاد و باور مؤمنان است.
«لقول فصل» به جای «لقول فاصل» یعنی قرآن، سراسر فصل است و میان حق و باطل فاصله میاندازد. نظیر اینکه میگوییم: فلانی شکر است، یعنی یک پارچه شیرینی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: به زودی فتنهها در میان شما ظاهر خواهد شد. پرسیدند راه نجات چیست؟ فرمود: «کتاب اللّه فیه نبأ من قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم هو الفصل» قرآن که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری شما در آن است. آن کلامی است که حق را از باطل جدا میکند. در ادامه فرمودند: «و من ابتغی الهدی فی غیره اضلّه اللّه» هر کس هدایت را در غیر قرآن جستجو کند، خداوند او را گمراه میکند.(1)
پیامها:
1- قیامت، روز بروز و ظهور افکار و کردار آدمیان است. «یوم تبلی السرائر»
2- انگیزهها وروحیات انسان، در قیامت او اثر دارند. «یوم تبلی السرائر»
3- قیامت، روز افشای اسرار و شرمندگی است: «تبلی السرائر» و انسان نیز برای کتمان یا جبران گذشته خود نمیتواند کاری بکند. «فما له من قوّة و لا ناصر»
4- رجعت انسان در قیامت، همچون رجعت آب بخار شده دریا، از آسمان به زمین
1) 60. تفسیر نمونه.
است. «علی رجعه لقادر - و السماء ذات الرجع»
5 - ارزش هر موجودی وابسته به آثار وبرکات آن است. «ذات الرجع - ذات الصدع»
6- قرآن، فرقان و جداکننده حق از باطل است، نه رمان و غیر واقعی. «انه لقول فصل و ما هو بالهزل»
7- نیرنگ کفّار، دائمی، سخت وحتمی است، از آن غافل نشوید. «انهم یکیدون...»
8 - برخورد خداوند با انسان، متناسب با عمل اوست. اگر در راه خیر قدم بردارد، خدا هدایتش میکند: «جاهدوا فینا لنهدینّهم»(1)و اگر به دنبال کید باشد، گرفتار کید الهی میشود. «یکیدون کیدا و اکید کیداً»
9- قرآن، میزان تشخیص حق از باطل است. «انّه لقول فصل»
10- کافران با خدا طرفند و تدبیر خداوند سخت است. «یکیدون کیداً و اکید کیداً»
11- آنان مسلمانان را غافلگیر میکنند ما نیز آنان را غافلگیر میکنیم. «یکیدون... اکید»
12- در برخورد با دشمن، نه خود عجله کنید و نه از خدا عجله بخواهید. «فمهّل الکافرین»
13- غفلت از دشمن هرگز، ولی مهلت دادن مانعی ندارد. «امهلهم»
14- سعه صدر، شرط لازم برای رهبری است. «امهلهم»
15- مقدار مهلت به دشمن، به قدری نباشد که فرصت را از شما بگیرد. «رویدا»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
1) 61. عنکبوت، 69.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأَعْلَی «2» الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی «3» وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی «4» وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَی «5» فَجَعَلَهُ غُثَآءً أَحْوَی
نام پروردگار بلندمرتبهات را به پاکی یاد کن. همان که آفرید و سامان بخشید. و آنکه (هر چیز را) اندازهای نهاد و هدایت کرد. آنکه (گیاه) چراگاه را رویانید. و سرانجام آن را خشک و تیره کرد.
نکتهها:
تسبیحِ نام خدا، یعنی نه فقط برای ذات خداوند، شریک قائل نشویم، بلکه حتّی برای نام او نیز شریک نیاوریم و نام دیگران را هم ردیف نام خداوند قرار ندهیم. چنانکه برخی گروههای التقاطی میگفتند: «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران»
در قرآن و حدیث نشانههای زیادی است که اسلام به محترم شمردن نامهای مقدّس عنایت دارد. چنانکه در این سوره میفرماید: علاوه بر تسبیح ذات، اسم پروردگار را هم باید منزه بدانی. در جای دیگر میفرماید: نام پیامبر را مثل نامهای خودتان ساده نبرید: «لاتجعلوا دعاء الرسول کدعاء بعضکم بعضا»(1)در جای دیگر میفرماید: چرا فرشتگان را به نام زن میخوانند: «لیسمّون الملائکة تسمیة الانثی»(2)و پیامبر اسلام نامهای نامناسب یاران را تغییر میدادند.
مسئله آفرینش و هدایت، در آیه پنجاه سوره طه نیز آمده است، آنجا که فرعون از حضرت موسیعلیه السلام پرسید: پروردگار شما کیست؟ گفت: «ربّنا الّذی اعطی کلّ شیء خلقه ثم هَدی» ناگفته پیداست که مراد از این هدایت، هدایت تکوینی است که خداوند در موجودات قرار داده است. مثلا ساختمان بدن مادر را به گونهای هدایت کرد که شیر تولید کند و نوزاد را هدایت کرد که به سراغ سینه مادر رفته و شیر بمکد.
هدایت تکوینی موجودات با مرور زمان بهتر فهمیده میشود. همین امر است که هزاران دانشمند را به تحقیق وا داشته که چگونه پرندگان یا ماهیها حتّی اگر صدها کیلومتر از جای خود دور شوند باز به محل خود بر میگردند. هدایت الهی در هر موجودی چیزی قرار داده که او را به راه تکامل خود پیش میبرد. ذرات خاک میوه میشود، میوه نطفه و سپس انسان، دوباره جسم انسان، خاک میشود.
«سَوّی» به معنای نظام بخشیدن است. از نظام کهکشانها گرفته تا نظام حاکم بر یک حشره ذرّهبینی. «غُثاء» یعنی گیاه خشک و خاشاک و «أحوی» به معنای سبزی است که رو به سیاهی باشد.
حتّی یک برگ کوچک و خاشاک ناچیز هم به حال خود رها شده نیست. سبزه زاری که در دید ما خشک و تیره میشود، در نظام هدایت الهی است، زیرا همان برگهای خشکیده به ماده دیگری تبدیل میشود که برای قوت و قوّت زمین و درخت لازم است یا در شرایط انبوه تبدیل به زغال سنگ شده و یا آثار مفید دیگری در خاک دارد.
پیامها:
1- نام خداوند مقدّس است. از هرگونه بی احترامی به نام او پرهیز کنید. «سبّح اسم ربّک»
2- اوصاف ناشایست را در کنار نام خدا قرار ندهید. «سبّح اسم ربّک»
3- نامهای اختصاصی خداوند را بر دیگران ننهید. «سبح اسم ربّک»
4- تسبیح او سبب رشد و پرورش شما است. «سبح اسم ربّک»
5 - مسئولیّت شرک زدایی در درجه اول به دوش رهبر آسمانی و سپس بر عهده همه مؤمنان است. «سبّح»
6- توحید کامل در پرتو تنزیه ذات و تسبیح نام اوست. «سبّح اسم ربّک»
7- خداوند، از هرچه گفته و نوشته و تصور شود، برتر است. او در همه کمالات برتر است. «ربّک الاعلی»
8 - خداوند، فقط خالق نیست، بلکه علاوه بر آن نظام بخش هستی و موجودات نیز میباشد. «خلق فَسَوّی»
9- ظرفیّت و هدایت موجودات، دلیل بر هدفمندی آفرینش است. «قدّر فَهدی»
10- فرمانهای الهی همراه با حکمت و دلیل است. نام خدا را تسبیح کن، زیرا او اعلی است، آفرید و سامان داد و هدایت کرد «سبّح... الاعلی، خلق فسوّی و الّذی قدّر فهدی»
11- هدایت تکوینی آفریدهها در چهرههای مختلفی است، گاهی سبز و گاهی خشک ولی هر دو در مدار هدایت است. «اخرج المرعی فجعله غثاء احوی»
«6» سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنسَی «7» إِلاَّ مَا شَآءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مَا یَخْفَی
ما تو را به قرائت درست وامیداریم، پس فراموش نخواهی کرد. مگر آنچه خدا بخواهد که او بی گمان آشکار و نهان را میداند.
نکتهها:
«سنقرئک» از ریشه «قرء» و باب اِفعال است. «اقراء» در لغت یعنی آنکه قاری بخواند و استاد گوش بدهد و غلطهای او را تصحیح کند، امّا در مورد پیامبر گرامی اسلام، «اقراء» یعنی ما قدرتی به تو میدهیم که قرآن را بدون کم و کاست و درست بخوانی و آنچه را به تو نازل شده، فراموش نکنی.(1)«سنقرئک فلا تنسی»
جمله «الا ما شاء اللّه» استثنایی است که به منظور بیان قدرت مطلقه الهی آمده است تا بفهماند که خداوند قادر است حتّی بعد از دادن این قدرت، میتواند پیامبر را گرفتار فراموشی کند. (چنانکه درباره بهشتیان میفرماید: بهشت برای آنان جاودانه است و عطای خداوند نسبت به آنان قطع و گسسته نمیشود، ولی باز هم میان کلمه
1) 64. تفسیر المیزان.
«خالدین» و «عطاء غیر مجذوذ» میفرماید: «الاّ ما شاء ربّک»(1)مگر اینکه پروردگارت بخواهد آنان را از بهشت بیرون و لطفش را قطع کند و این بخاطر آن است که بگوید دست خدا بسته نیست.)
پیامها:
1- آفرینش هستی و هدایت تکوینی آن، مقدّمه هدایت تشریعی و معنوی انسانهاست. «سنقرئک» (خدایی که گیاه را از درون خاک بیرون میکشد، چگونه استعدادهای معنوی انسان را بروز ندهد؟ «سنقرئک»)
2- پیامبر که هر چه دارد از وحی است، نگران فراموش کردن آن در آینده بود که خداوند به او وعده عدم فراموشی داد. «سنقرئک فلا تَنسی»
3- رسول خدا صلی الله علیه وآله از هرگونه نسیان، مصون است. «فَلا تَنسی»
4- پیامبر، حافظ کل قرآن بود. «فَلا تنسی» (یکی از معجزات پیامبر اکرم این بود که با یکبار شنیدن برای همیشه حتّی آیات طولانی را به یاد داشت).
5 - دست خدا بسته نیست و میتواند آنچه میدهد پس بگیرد.«سنقرئک فلا تنسی الاّ ما شاء اللّه»
6- گرچه خداوند هرگز خلف وعده نمیکند «ولن یخلف اللّه وعده»(2)ولی معنای وعدههای الهی مجبور بودن خداوند نیست. «فلا تَنسی الاّ ما شاء اللّه»
7- اراده الهی حکیمانه و عالمانه است. «الاّ ما شاء اللّه انّه یعلم...»
8 - اقتضای بعضی از امور آن است که پنهان باشد. «ما یخفی» (کلمه «یخفی» در قالب فعل مضارع، بیانگر آن است که مخفی بودن بعضی امور، مقتضای طبیعت آنهاست.)
«8» وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَی «9» فَذَکِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّکْرَی «10» سَیَذَّکَّرُ مَن یَخْشَی «11» وَیَتَجَنَّبُهَا الأَشْقَی «12» الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَی «13» ثُمَّ لاَ یَمُوتُ فِیهَا وَ لاَ یَحْیَی
و ما تو را برای آسانترین (راه دعوت) آماده میسازیم. پس تذکّر بده، (البتّه) اگر تذکّر مفید افتد. هر کس خشیت الهی داشته باشد، بزودی پند گیرد. و بدبختترین افراد از آن دوری کند. همان کس که به آتش بزرگ درافتد. پس در آنجا نه بمیرد و نه زندگانی کند.
نکتهها:
حضرت موسی برای موفقیّت در انجام تبلیغ، دو چیز از خدا خواست؛ یکی سعهصدر و یکی آسان شدن امر رسالت: «ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری»(1)خداوند این دو امر را بدون درخواست، به پیامبر اسلام عطا فرمود. درباره سعهصدر: «ألم نشرح لک صدرک»(2)و درباره آسان شدن امر دعوت: «و نیسّرک للیسری».(3)
مراد از «نیسّرک» آن است که ای پیامبر! نفس شریف تو را با خلق عظیم و سعه صدر و صفا و سادگی، چنان مهیّا کنیم که بتواند وظیفه رسالت را به آسانی و به بهترین طریق انجام دهد. کاری کنیم که تو خود راه آسان را انتخاب کنی که همان راه فطرت است.(4)
شرایط تذکّر و موعظه:
الف: شرط موعظه، آمادگی واعظ است. «نیسّرک... فذکّر»
ب: تذکّر و موعظه باید بر اساس قرآن باشد. «سنقرئک... فذکّر»
ج: واعظ باید خود اهل غفلت و نسیان نباشد. «فلا تنسی... فذکّر»
د: واعظی موفق است که به امدادهای الهی امیدوار باشد. «سنقرئک... نیسّرک... فذکّر»
پیامها:
1- تبلیغ دین و دعوت مردم به سوی خدا، مشکلات و سختیهای فراوانی در پیش دارد که خداوند وعده داده است، مبلّغ دین را یاری دهد و تحمّل سختیها را بر او آسان سازد. «نیسرک للیسری»
2- به هر کس مأموریّتی میدهید، گره کارش را باز کنید. «نیسرک للیسری فذکّر»
3- تسبیح ما مقدّمه کار گشایی خداوند است. «سبّح اسم ربّک ... نیسرک للیُسری »
4- نزول وحی برای تذکّر به مردم است. «سنقرئک... فذکّر»
5 - شرط تذکّر، پند پذیری است و پیامبر نسبت به افراد پندناپذیر مسئولیّتی ندارد. «فذکّر اِن نفعت الذکری»
6- تنها افراد خداترس تذکّر را میپذیرند. «سیذکّر من یخشی»
7- پنددادن افراد خداترس آسانتر است. «نیسرک للیُسری... سیذکر من یخشی»
8 - به مُبلّغ باید دلداری داد که کارش بیهوده نیست. «فذکّر... سیذکّر...»
9- مُبلّغ نباید توقّع تأثیر فوری داشته باشد. «سیذکّر»
10- مشکل کفّار دوری خود آنان از قرآن و پیامبر است، نه آنکه در این دو عنصر پاک، ضعف یا نقصی باشد. «یتجنّبها»
11- قرآن میزان است. پندپذیر آن مدال «یَخشی» میگیرد، «سیذکر من یخشی» و پندناپذیر آن لقب «اشقی» دریافت میکند. «و یتجنّبها الاشقی»
12- دوری از پند و پیام قرآن، مایه شقاوت است. «یتجنّبها الاشقی»
13- سیره دائمی تیرهبختان دوری از پند است. «یتجنبها» در قالب مضارع برای معنای استمرار و دوام است.
14- بدبختترین مردم کسی است که خشیت الهی ندارد. «اَشقی» در برابر «یَخشی» قرار گرفته است.
15- توقّع اصلاح همه مردم را نداشته باشید. «سیذکر من یخشی و یتجنّبها الاشقی»
16- عامل پذیرش و عدم پذیرش در درون خود انسان است. «یخشی... اشقی»
17- کیفر به مقدار خباثت است. «اشقی - النار الکبری»
18- دوزخ برای گروهی ابدی و همیشگی است. «لایموت فیها و لایحیی»
19- خلود در دوزخ، طبیعت دوزخیان را تغییر نمیدهد که دیگر از آتش رنج نبرند، بلکه دائما در شکنجه هستند. «لایموت فیها و لا یحیی»
«14» قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی «15» وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی
به راستی رستگار شد آن کس که خود را (از پلیدیها) پاک گردانید. نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گذارد.
نکتهها:
تزکیه، آن است که فکر از عقاید فاسد و نفس از اخلاق فاسد و اعضاء از رفتار فاسد، پاک شود و زکات پاک کردن روح از حرص و بخل و مال از حقوق محرومان است.
در مکتب انبیا، رستگاران پاکان هستند: «قد افلح من تزکی» ولی در مکتب طاغوتیان، رستگاران زورمندانند. فرعون میگفت: هر کس پیروز شود رستگار است. «قد افلح الیوم من استعلی»(1)
در قرآن رستگاری قطعی، هم برای مؤمنان آمده: «قد افلح المؤمنون»(2)و هم برای کسانی که خود را تزکیه کردهاند: «قد افلح من تزکّی» پس مؤمن واقعی همان کسانی هستند که خود را تزکیه کرده باشند.
پیامها:
1- قرآن در پایان برخی آیات میفرماید: امید است رستگار شوید. «لعلّکم تفلحون» زیرا کار خیر از افرادی که تزکیه نکردهاند، با ریا و غرور و گناه و منّتگذاری محو میشود. ولی درباره تزکیه شدگان میفرماید: قطعاً رستگارند. «قد افلح من تزکی»
2- تزکیه خود به خود حاصل نمیشود، باید به سراغ آن رفت. «تزکیّ»
3- تزکیه بدون نماز و عبادت نمیشود. «تزکّی، ذکر اسم ربّه فصلّی»
«16» بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا «17» وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی «18» إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الأُولَی «19» صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی
ولی شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید. و حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. این سخن در کتب آسمانی پیشین نیز آمده است. کتابهای ابراهیم و موسی.
نکتهها:
در روایات، علاقه به دنیا سرچشمه تمام خطاهاست. «حبّ الدنیا رأس کل خطیئة»(3)یا بیان میکند: دنیا پل عبور است، نه توقفگاه، باید از آن عبور کرد و به اقامتگاه رسید. «خذوا من ممرّکم لمقرّکم»(4)
در قرآن معمولاً زکات بعد از نماز آمده است: «یقیمون الصّلاة و یؤتون الزکاة»(1)ولی امام صادق علیه السلام میفرماید: در عید فطر پرداخت زکات به فقرا قبل از نماز عید آمده است. سپس این آیه را تلاوت فرمود:(2)«قد افلح من تزکّی و ذکر اسم ربّه فصلّی»
امام رضاعلیه السلام از معنای این آیه سؤال کرد: «ذکر اسم ربّه فَصَلی» شخصی گفت: هرگاه نام خدا را برد نماز بخواند. امام فرمود: این تکلیف سختی است که در شبانه روز هر وقت نام خدا برده شد انسان نماز بخواند. او پرسید: پس معنا چیست؟
امام فرمود: هرگاه نام خدا برده شد، صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد. «کلمّا ذکر ربّه صَلّی علی محمّد و اله»(3)
آخرت بهتر از دنیا است، زیرا ویژگیهای زیر را دارد:
جاودانگی زمانی: «خالدین فیها»(4)
وسعت مکانی: «عرضها کعرض السماء و الارض»(5)
دوری از ترس و اندوه: «آمنین»(8)
دوستان وفادار: «اخواناً علی سرر متقابلین»(9)
همسران زیبا: «کامثال اللؤلؤ المکنون»(10)
ابوذر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند که خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده که 313 نفر آنها رسول و مابقی نبیّ بودهاند و جمعاً 104 کتاب داشتند.(11)
پیامها:
1- مانع تزکیه، علاقه به دنیاست. «بل تؤثرون»
2- دنیا بد نیست، آنچه مورد انتقاد است ترجیح آن بر آخرت است. «تؤثرون»
3- هرگاه از چیزی انتقاد میکنید، نمونه خوب و راهکار آن را نشان دهید. «تؤثرون... و الاخرة خیر»
4- راه پاک شدن دل و فکر انسان، ذکر مدام و مستمر نام خداوند است. «تزکّی و ذکر اسم ربّه»
5 - توجه به جلوههای ربوبیّت، عامل یاد خداست. «ذکر اسم ربّه»
6- نماز باید بر اساس ذکر و توجه باشد، نه غافلانه و بر اساس عادت. «ذکر اسم ربّه فَصلّی»
7- نمازگزاران زمانی رستگارند که اهل تزکیه و یاد خدا باشند. «تزکّی و ذکر اسم ربّه فصَلّی»
8 - کتب آسمانی، همسو و هماهنگ با یکدیگر هستند. «انّ هذا لفی الصحف الاولی»
9- در میان کتب آسمانی، کتب حضرت ابراهیم و حضرت موسی امتیاز خاصی دارد. «صحف ابراهیم و موسی»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ «2» وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ «3» عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ «4» تَصْلَی نَاراً حَامِیَةً «5» تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ «6» لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیعٍ «7» لاَّ یُسْمِنُ وَلَا یُغْنِی مِن جُوعٍ
آیا خبر آن حادثه فراگیر به تو رسیده است؟ در آن روز، چهرههایی خوار و زبونند. (با آنکه) تلاش کرده و رنج بردهاند. (امّا) به آتشی سوزان درآیند. و از چشمهای جوشان نوشانده شوند. و خوراکی جز خار خشک و تلخ ندارند. که نه فربه کند و نه گرسنگی را از میان برد.
نکتهها:
«غاشیة» به معنای پوشاننده است، و منظور از آن، حادثه قیامت است که همه را تحت پوشش قرار میدهد. «عاملة» به معنای کوشنده و «ناصبة» به معنای کار پرمشقت است که انسان را خسته میکند. «حامیة» به معنای بسیار داغ و «ءانیة» نهایت درجه سوزندگی است.
ممکن است مراد از «وجوه»، صاحبان وجوه و چهرههای برجسته باشد، یعنی چهرههای شاخص هر یک از دو گروه نیک و بد.
«ضریع» به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چیزی است در دوزخ شبیه به خار که از مردار بد بوتر و از آتش داغتر و بسیار تلخ است.(1)شاید گذاردن نام «ضریع» بر این خار به
1) 86. تفسیر مجمع البیان.
خاطر آن باشد که خوردن آن انسان را به فریاد و تضرّع وادار میکند.
کارهای پر زحمت فراوانی در دنیا انجام میشود ولی به خاطر آنکه اخلاص در آن نیست یا طبق دستور الهی انجام نشده است و یا با عجب و غرور و منت و گناه و شرک همراه بوده، حبط میشود و هدر میرود و در قیامت مورد بهره قرار نمیگیرد.
در جهان بینی الهی، عنصر کار باید با عنصر هدف و جهت و عنصر رهبری همسو و مقدّس باشند.
پیامها:
1- حادثه قیامت چنان فراگیر است، که همه باید به فکر آن باشند. «هل اتاک حدیث الغاشیة»
2- هر تلاش و زحمتی، در قیامت مفید نخواهد بود. «عاملة ناصبة»
3- تنها گروه مخلص از تلاشهای خود بهره خواهند گرفت. «لسعیها راضیة»
4- معاد جسمانی است، زیرا مسئله چاقی و لاغری تنها در مورد اجسام قابل قبول است. «لایُسمن»
«8» وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ «9» لِّسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ «10» فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ «11» لاَّ تَسْمَعُ فِیهَا لاَغِیَةً
در چنین روزی چهرههایی خرّم باشند. از کوشش خود خشنود. در بهشت برین (جای دارند). در آنجا سخن بیهودهای نشنوند.
نکتهها:
«ناعمة» به معنای در ناز و نعمت به سر بردن و «لاغیة» به معنای گفتار بیهوده است.
پیامها:
1- شادی و خرّمی واقعی، در چهره منعکس میشود. «وجوه... ناعمة» رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ ضمیر.
2- نعمتهای بهشت و الطاف خاص الهی، از نتایج سعی و تلاش است. «ناعمة لسعیها»
3- سختی کار در دنیا زودگذر است ولی شادمانی و کامیابی دائمی در آخرت را به همراه دارد. «لسعیها راضیة»
4- بهشت، نقطه اعتلای مادی و معنوی است. «جنّة عالیة»
5 - کسانی که در دنیا از لغو دوری کنند، در سرای دیگر، در فضای بدون لغو زندگی خواهند کرد.«لا تسمع فیها لاغیة»
6- در بهشت نه تنها لغو نیست بلکه کلامی که به نحوی سبب پدید آمدن لغو هم شود وجود ندارد. «لا تسمع فیها لاغیة»
«12» فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ «13» فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ «14» وَأَکْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ «15» وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ «16» وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ
در آنجا چشمهای جاری است. در آنجا تختهایی است برافراشته. و سبوهایی چیده شده. و بالشهایی ردیف شده. و فرشهایی گسترده شده.
نکتهها:
کلمه «عین» به معنای چشمه، بر یک یا چند چشمه قابل تطبیق است و به دلیل آیه 15 سوره ذاریات، چشمههای بهشتی متعدد است. «انّ المتّقین فی جنّات و عیون»
«سُرر» و «سرور» از یک ریشه است. «سَریر» به تختی گفته میشود که برای سرور باشد و کلمه «مرفوعة» نشانه جایگاه بلند تختهای بهشتی است که بر صحنههای دیدنی بهشت اشراف دارد.
«اکواب» جمع «کوب» بر وزن خوب به معنای قدحی است که دسته ندارد. در سوره واقعه آیات 17 و 18 انواع ظرفها آمده است. «باکواب و اباریق و کأس من معین»
«نمارق» جمع «نمرقة» به معنای بالش و پشتی کوچک است. «زرابیّ» فرش فاخر و زربافت است.
پیامها:
1- عظمت چشمههای بهشتی قابل شناخت نیست. «فیها عین جاریة» (کلمه «عین» نکره آمده است.
2- جایگاه بهشتیان، رفیع و بلند است، نه آنکه روی زمین بنشینند. «سُرر مرفوعة»
«17» أَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَی الإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ «18» وَإِلَی السَّمَآءِ کَیْفَ رُفِعَتْ «19» وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ «20»وَإِلَی الأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ
آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان، که چگونه برافراشته شده. و به کوه که چگونه برپا داشته شده. و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
نکتهها:
اگر روحیه تفکر در انسان باشد، همه هستی کلاس درس است. یک چوپان در بیابان هم گویی در بزرگترین کتابخانههای دنیاست؛ زیر پایش زمین است، بالای سرش آسمان، در اطرافش کوهها و جلوی رویش شترها، و اگر در هر یک دقت کند، اسرار بسیاری را کشف میکند. مثلاً شتر از اسب بیشتر میدود، از الاغ بیشتر بار میبرد.
در میان حیوانات بعضی برای سواری، بعضی برای گوشت و بعضی برای شیر مورد استفاده قرار میگیرند، ولی شتر همه چیزش قابل استفاده است.
پلکهایش در برابر باد و خاک بیابان مقاوم است، در کوهان خود چربی و غذا را ذخیره کرده و در برابر گرسنگی مقاوم است. در بدنش آب را نگهداری کرده و در برابر تشنگی مقاوم است، راه را میداند، چنان رام است که صدها شتر تسلیم یک ساربان میشوند، کف پای او برای ریگزار آفریده شده، گردن او پله سوار شدن و اهرم بار برداشتن و خلاصه به قول عربها، شتر کشتی بیابان است.
قویترین، کم خرجترین، پرفایدهترین و آرامترین و بردبارترین حیوان است.
پیدایش آسمانها و کوهها و زمین تصادفی نیست، بلکه کاملاً حکیمانه آفریده شده و در جای خود قرار داده شدهاند.
در هر نعمتی یک جهتی برجستگی دارد (در شتر، نحوهی آفرینش؛ در آسمان، بلندی؛ در زمین، گستردگی و در کوهها نحوهی نصب شدن).
پیامها:
1- کسانی که در کشف حقایق هستی عمیق نمیشوند، مورد سرزنش خداوند هستند. «افلا ینظرون»
2- از محسوسات عبور کنید تا به معقولات برسید. «افلا ینظرون...»
3- در معاد و نعمتهای ویژه بهشتیان شک نکنید، مگر آفریدههای عجیب خدا را در دنیا نمیبینید؟ «افلا ینظرون الی الابل»
4- همان گونه که اصل آفریدهها دلیل بر وجود خداست، چگونگی و پیچیدگی آفریدهها هم دلیل بر قدرت و علم و حکمت اوست. «کیف، کیف، کیف...»
«21» فَذَکِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَکِّرٌ «22» لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ «23» إِلاَّ مَن تَوَلَّی وَ کَفَرَ «24» فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأَکْبَرَ «25» إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ «26» ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُم
پس تذکّر بده که همانا تو تذکّر دهندهای، و بر آنان سیطره و تسلّطی نداری (که به ایمان آوردن مجبورشان کنی). مگر آن کس که روی گرداند و کفر پیشه کرد. که خداوند او را به بزرگترین عذاب مجازات میکند. همانا بازگشت آنان به سوی ماست. آنگاه حسابشان بر ماست.
نکتهها:
تذکّر برای اتمام حجت است تا کافران در قیامت نگویند: «لولا ارسلت الینا رسولاً فنتّبع»(1)خدایا! چرا برای ما هشدار دهندهای نفرستادی، که از او پیروی کنیم. البتّه جز صاحبان خرد از این تذکّرها پند نمیگیرد. «انّما یتذکّر اولوا الالباب»(2)
در سوره قبل (سوره اعلی) خداوند به پیامبرش دستور تذکّر داد و فرمود: تو تذکّر بده که هر کس خشیت دارد متذکّر میشود و افراد شقی از تذکّر دوری خواهند کرد و به بزرگترین عذاب گرفتار خواهند شد. «یتجنّبها الاشقی الّذی یصلی النّار الکبری»
در این سوره نیز میفرماید: تو تذکّر بده ولی بدان که گروهی اعراض خواهند کرد و به عذاب اکبر گرفتار خواهند شد. «الاّ من تولّی و کَفَر فَیُعذّبه اللّه العذاب الاکبر» به هر حال «نار کبری» در سوره اعلی و «عذاب اکبر» در این سوره، کیفر کسانی است که تذکّرپذیر نیستند و پند و اندرز الهی را پشت گوش میاندازند.
«مُصیطر» از «سطر» و «سیطره» به کسی گفته میشود که افراد تحت امر خود را به بند میکشد و آنان را در جهتی که خود میخواهد تنظیم میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «کلّ امّة یحاسبها امام زمانها و یعرف الائمة اولیائهم و اعدائهم بسیماهم»(1)حساب هر امت به عهده امام زمان آنهاست و امامان، دوستان و دشمنان خود را از سیمایشان میشناسند، همان گونه که در سوره اعراف چنین آمده است: «و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم»(2)
در زیارت جامعه خطاب به معصومینعلیهم السلام نیز میخوانیم: «و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم»(3)رجوع مردم به سوی شماست و حساب مردم با شماست.
از امام کاظم و امام باقر و امام هادیعلیهم السلام نیز این معنا نقل شده است.(4)
پیامها:
1- پیامبر، مأمور به وظیفه است نه نتیجه. «انّما انت مُذکّر» (پیامبرصلی الله علیه وآله برای هدایت مردم اهتمام وحرص داشت و خداوند به او فرمود: وظیفه تو فقط تذکّر است.)
2- وظیفه پیامبران، تذکّر است نه تسلط و تحمیل عقیده. «لَسْت علیهم بمصیطر»
3- بیاعتنایی مردم، وظیفه را ساقط نمیکند. «انما انت مذکّر لَست علیهم بمصیطر»
4- منشأ کفر، عناد و لجاجت و روی گردانی از حق و حقیقت است. «من تولّی و کفر»
5 - قهر خدا درجاتی دارد. «العذاب الاکبر»
6- فرار از قهر الهی برای هیچکس امکان ندارد. «انّ الینا ایابهم»
7- حسابرسی از سنّتهایی است که خداوند بر خود واجب کرده است. «انّ علینا حسابهم»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالْفَجْرِ «2» وَلَیَالٍ عَشْرٍ «3» وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ «4» وَالَّیْلِ إِذَا یَسْرِ «5» هَلْ فِی ذَ لِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ
به سپیده دم سوگند. به شبهای ده گانه سوگند. به زوج و فرد سوگند. به شب سوگند آنگاه که سپری شود. آیا (در این سوگندها) برای اهل خرد، سوگندی مهم نیست؟
نکتهها:
«فجر» به معنای شکافتن است و مراد از آن، شکافتن تاریکی با سپیده دم است که زمان مقدّس و با ارزشی است و در آن هنگام، جنبندهها به تکاپو میافتند و صبح و روز تازهای را آغاز میکنند. در حدیثی مراد از فجر را حضرت مهدیعلیه السلام دانسته «الفجر هو القائمعلیه السلام» که شب تاریک ظلم و فساد، به صبح قیام آن حضرت برچیده خواهد شد.(1)
«حِجر» به معنای منع و مراد از آن عقل است که انسان را از کار خلاف منع میکند. چنانکه «محجور» به معنای ممنوع التصرف است.
در روایات، برای «شَفع» به معنای زوج و «وَتر» به معنای فرد، مصادیق زیادی گفته شده است، از جمله اینکه مراد از وتر، روز نهم ذیالحجه (روز عرفه) و مراد از شفع روز دهم ذیالحجه (عید قربان) است و یا مراد از شفع، دو کوه صفا و مروه است و مراد از وتر، کعبه که یکی است. و یا مراد از وتر، خداوند یکتا و مراد از شفع، مخلوقاتاند که همه جفت و زوج هستند، یا مراد نماز مستحبّی شفع و وتر است که در سحر خوانده
1) 93. تفسیر برهان.
میشود و یا مراد از شفع، روز نهم و دهم ذی الحجه و وتر، شب مشعر است.(1)
مراد از «لیال عَشر»، یا ده شب آخر ماه مبارک رمضان است که شبهای قدر در آن قرار گرفته و یا ده شب اول ماه ذی الحجه است که روز عرفه و عید قربان را شامل میشود.
پیامها:
1- زمان، مقدّس و قابل سوگند است. «والفجر»
2- بعضی ایام از قداست ویژهای برخوردار است. «ولیال عشر»
3- ساعات پایان شب که سالکان در آن سیر معنوی دارند، از قداست خاصّی برخوردار است. «و الّیل اذا یسر»
4- مخاطبان قرآن، اهل خردند. «لذی حجر»
«6» أَلَمْتَرَ کَیْفَ فَعَلَرَبُّکَبِعَادٍ «7» إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ «8» الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مَثْلُهَا فِی الْبِلاَدِ «9» وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ «10» وَفِرْعَوْنَ ذِی الأَوْتَادِ «11» الَّذِینَ طَغَوْاْ فِی الْبِلاَدِ «12» فَأَکْثَرُواْ فِیهَا الْفَسَادَ «13» فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ «14» إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ
آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ (همان قوم) ارم، (شهری) که دارای بناهای ستون دار بود. (بناهایی) که مانندش در دیگر شهرها ساخته نشده بود. و با قوم ثمود که در وادی خود تخته سنگها را (برای ساختن خانه) میبریدند. و با فرعون، صاحب قدرت و سپاه عظیم. آنها که در شهرها طغیانگری کردند. و در آن، فساد و تباهی افزودند. پس پروردگارت تازیانه عذاب بر آنان فرود آورد. همانا پروردگارت در کمینگاه است.
نکتهها:
قوم عاد دو گروه بودند؛ عاد قدیم و جدید به دلیل آیه «عادٍ الاولی»، که بعد از حضرت نوح در منطقه احقاف زندگی میکردند و دارای هیکلهایی بزرگ و قدرتی
1) 94. تفسیر نور الثقلین.
عظیم و شهرهایی آباد بودند.
«اِرَم» یا نام دیگر قبیله عاد است یا نام شاخهای از قوم عاد و یا نام منطقهای که قوم عاد در آن زندگی میکردند که ساختمانهایشان دارای ستونهایی بزرگ و بلند بوده است. بعضی ارم را ساختمان شدّاد و بعضی ساخته اسکندر در اسکندریه دانستهاند.
«صَخر» جمع صخره به معنای سنگهای بزرگ و سخت است و «واد» به فاصله میان کوه و تپه گفته میشود.
«عماد» به معنای ستون یا ساختمان بلند است و «ثمود» به اعراب ما قبل تاریخ گویند که در شمال عربستان ساکن بودند قومی که پیامبر آنها حضرت صالح بود.
«جابوا»، به معنای بریدن سنگ است و کلمه «جواب» که از این ریشه است، به معنای قطع سؤال با پاسخ صحیح است.
ظاهراً قوم ثمود بعد از قوم عاد بودهاند که نامشان بعد از آنها برده شده است.
قهر بر عاد و ثمود نمونهای از در کمین بودن خدا نسبت به ستمکاران است. خداوند در کمین است، یعنی خلافکاران راه گریز ندارند و به طور ناگهانی گرفتار میشوند.
استحکام ساختمانها مانع قلع و قمع الهی نیست و به خاطر محکمی ساختمان نباید از قهر خداوند احساس امنیّت کرد.
مقصود از «ذو الاوتاد» یا آن است که پایههای حکومت فرعون محکم بود یا آنکه مخالفان خود را میخکوب میکرد و یا آنکه سپاه فراوان داشت.
کلمه «صَبَّ» به معنای ریختن است، تعبیر بارش عذاب، شاید کنایه از عذاب پیدرپی و مداوم باشد.(1)
چگونه خداوند در کمین نباشد در حالی که او از رگ گردن به ما نزدیکتر است؟ «و نحن اقرب الیه من حبل الورید»(2)
پیامها:
1- تاریخِ قلع و قمع متجاوزان را فراموش نکنید. «اَلم تَر»
2- نابود کردن طغیانگران جلوه ربوبیّت خداوند است. «فعل ربّک بعاد» به قول سعدی: ترحّم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان
3- نشانه خرد و عقل، عبرت گرفتن از تاریخ است. «لذی حجر الم تَر کیف فعل ربّک»
4- پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله توسط وحی از تاریخ قوم عاد و ثمود و فرعون آگاهی داشت. «الم تَر»
5 - ابتکار در معماری با استفاده از سنگ، در آن قوم عاد بوده است. «لم یخلق مثلها فی البلاد»
6- اختلاف و تضاد فکری، مانع از بیان هنر و ابتکارات دیگران نشود. «لم یخلق مثلها فی البلاد»
7- قدرت بدون معنویّت، عاملی است برای بر هم زدن امنیّت. «جابوا الصخر...ذی الاوتاد... طغوا فی البلاد»
8 - طغیانگر و طغیان مرز نمیشناسد. «طغوا فی البلاد»(مراد از بلاد، همه مناطقی است که به آن دسترسی داشتند)
9- سرچشمه تباهی و فساد، طاغوتها هستند. «طغوا فی البلاد فاکثروا فیها الفساد»
10- تمدن و پیشرفت، اگر همراه با تقوا و صلاح نباشد عامل سقوط و هلاکت است. «فصب علیهم ربّک سوط عذاب»
11- مربی، گاه برای تنبیه، نیاز به شلاق دارد. «ربُّک سوط»
12- طغیان و فساد جز با قهر بر طرف نمیشود. «طغوا... سوط عذاب»
13- مهلتها شما را مغرور نکند که خدا در کمین است. «ان ربّک لبالمرصاد»
14- کیفر دنیوی نسبت به عذاب اخروی همچون تازیانهای است که درد آن موقّت و آثارش سطحی است و تنها بر پوست میماند. «سوط عذاب»
«15» فَأَمَّا الإِنسَانُ إذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ «16» وَأَمَّآ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ «17» کَلاَّ بَل لاَّ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ «18» وَ لاَ تَحَآضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ «19» وَ تَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلاً لَّمًّا «20» وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبّاً جَمّاً
امّا انسان، (طبعش این است که) هرگاه پروردگارش او را بیازماید و گرامیش داشته و نعمتش دهد، (مغرور شده و) گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است. ولی هرگاه او را بیازماید و روزی او را تنگ سازد، گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است. چنین نیست؛ بلکه شما یتیم را گرامی نمیدارید. و یکدیگر را بر اطعام بینوایان ترغیب نمیکنید. و میراث را (به حق و ناحق) یکجا میخورید. و مال را بسیار دوست دارید.
نکتهها:
«اَکلاً لمّا» یعنی یکجا خوردن، بدون دقت در این که حلال است یا حرام و آیا مال دیگران به آن اضافه شده یا نه. «لمّا» مصدر «لَمَمت» به معنای جمع و ضمیمه کردن.
«جَمّا» به معنای زیاد و انباشته است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من و هر کسی که یتیمی را تحت تکفّل خود قرار دهد، در بهشت در کنار هم هستیم.(1)
یکی از سنّتها و برنامههای قطعی خداوند، آزمایش مردم است؛ البتّه نه برای شناختن، بلکه برای ظهور خصلتها و بروز تلاشها تا بر اساس آن اجر و پاداش دهد.
آزمایشهای الهی گوناگون است، گاهی با رفاه و ثروت انسان را آزمایش میکند و گاهی با تنگدستی و مشکلات. ولی انسان عجول که از آزمایش الهی و اهداف آن غافل است، دست به قضاوتها و تحلیلها و تفسیرهای غلط زده و از خداوند گلایه میکند.
پیامها:
1- آزمایشهای الهی، جلوهای از در کمین بودن پروردگار نسبت به انسان است. «انّ ربّک لبالمرصاد فامّا الانسان اذا ما ابتلاه...»
2- آزمایش، وسیله تربیت و رشد انسان است. «الانسان ابتلاه ربّه»
3- دریافتهای انسان بر اساس لطف اوست نه استحقاق ما. پس گرفتار غرور و عجب نشده و از آزمایش غفلت نکنید. «اکرمه و نعّمه»
4- نه فقر نشانه اهانت است و نه دارایی نشانه کرامت؛ بلکه هر دو وسیله آزمایش
1) 97. تفسیر نور الثقلین.
است. «ابتلاه... فاکرمه، ابتلاه فقدر علیه رزقه»
5 - مهمتر از جسم یتیم روح اوست که باید گرامی داشته شود. «تکرمون»
6- کمبودهای روحی را با احترام و محبت جبران کنید. (اولین انتظار یتیمان احترام به شخصیّت آنان است) «تکرمون الیتیم»
7- در مورد کارهای خداوند، قضاوت نابجا نکنید. دلیل تنگی رزق را بیاعتنائی خداوند نپندازید، بلکه نتیجه عملکرد خودتان بدانید.«کلاّ بل لاتکرمون الیتیم»
8 - احسان به دیگران، در رزق و روزی انسان نقش مهمی دارد. «لاتکرمون - فقدر علیه رزقه»
9- بینوایان نباید گرسنه بمانند. با انفاق خود، با تشویق دیگران باید به آنان رسیدگی کرد. «تحاضّون علی طعام المسکین»
10- در درآمدهای خود دقّت کنید؛ هر نانی مصرف کردنی نیست. «اکلاً لّما»
11- علاقه به مال فطری است، آنچه مذموم است، علاقه شدید است «حُبّاً جمّاً»
12- تکریم خدا از شما، باید سبب تکریم از یتیمان باشد. «اکرمه... لا تکرمون»
«21» کَلاَّ إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکّاً دَکّاً «22» وَجَآءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً «23» وَجِاْی ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الإِنسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی «24» یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی «25» فَیَوْمَئِذٍ لاَّ یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ «26» وَ لاَ یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ
چنان نیست (که میپندارید)، آنگاه که زمین به شدّت درهم کوبیده شود و (فرمان) پروردگارت با فرشتگان صف در صف فرارسد. آن روز دوزخ را حاضر کنند، در آن روز انسان متذکّر شود ولی این تذکّر چه سودی برایش دارد؟ (در آن روز انسان) گوید: ای کاش برای زندگی (امروز) چیزی از پیش فرستاده بودم. پس در آن روز هیچکس به مانند عذاب او عذاب نکند. و هیچکس چون به بند کشیدن او، در بند نکشد.
نکتهها:
«دکّ» به معنای کوبیدن و هموار کردن است و دکّه و دکّان جایی است که برای عرضه اجناس، زمین آن هموار و مهیا میشود.
امام رضاعلیه السلام فرمود: مراد از «جاء ربُّک»، آمدن فرمان پروردگار است (نه آمدن خود پروردگار).(1)چنانکه در آیه 33 سوره نحل میفرماید: «یأتی امر ربّک»، فرمان پروردگارت میآید.
مراد از «و جییء یومئذ بجهنّم»، پردهبرداری از روی آن باشد.(2)چنانکه در جای دیگر میفرماید: «برّزت الجحیم لمن یری»(3)
هنگامی که آیه «و جییء یومئذ بجهنّم» نازل شد، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درهم فرو رفت، به گونهای که هیچ کس جرأت سخن گفتن با آن حضرت را نداشت.(4)
پیامها:
1- خداوند، انسان را از علاقه شدید به مال و تصاحب حق دیگران باز میدارد. «تحبّون المال - کلاّ...»
2- داروی حرص و حب مال، یاد قیامت است.«تأکلون التراث... تحبّون المال... کلاّ اذا دکّت الارض»
3- قیامت، روز حاکمیت مطلق فرمان الهی است. «جاء ربّک»
4- از رعایت نظم و سلسله مراتب، نمایش قدرت فرشتگان در قیامت به چشم میخورد. «الملک صفّا صفّا»
5 - تذکّر و پشیمانی در قیامت سودی ندارد. «و انّی له الذّکری»
6- قیامت، روز هوشیاری و یادآوری است. «یومئذ یتذکّر الانسان»
7- جهنم، در قیامت ظاهر میشود. «جییء... بجهنّم»
8 - قیامت روز حسرت است. «یا لیتنی»
9- آرزو کارساز نیست، تلاش لازم است. «یا لیتنی قدّمت»
10- زندگی واقعی و ابدی، زندگی قیامت است. «لحیاتی»
11- خدای رحیم، در جای خود شدید است. «لایعذّب عذابه احد»
12- ممکن است برای کیفرهای خداوند در دنیا مشابهی باشد، امّا در آخرت عذاب
الهی مشابه ندارد. «فیومئذ لا یعذّب عذابه احد»
13- در قیامت، امکان فرار از عذاب نیست. «لا یعذّب... لا یوثق»
«27» یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ «28» ارْجِعِی إِلَی رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً «29» فَادْخُلِی فِی عِبَادِی «30» وَادْخُلِی جَنَّتِی
هان ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او راضی و او از تو راضی است. پس در زمرهی بندگان من درآی. وبه بهشت من داخل شو!
نکتهها:
دل آرام و نفس مطمئنه، با ذکر خدا به دست میآید. «الا بذکراللّه تطمئنّ القلوب»(1)و بهترین ذکر خدا نماز است. «اقم الصّلاة لذکری»(2)
راضی بودن و مرضی بودن، نشانه نفس مطمئنه است که او از خدا راضی است و خدا نیز از او راضی است.
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد که آیا مؤمن از جان دادن خود راضی است؟ حضرت فرمود: در لحظه اول راضی نیست ولی فرشته قبض روح به او دلداری میدهد که من از پدر به تو مهربانترم، چشمت را باز کن. او چشم باز میکند و پیامبرصلی الله علیه وآله و علی و فاطمه و حسن و حسین و سایر امامان علیهمالسلام را میبیند. فرشته میگوید: اینان دوستان تو هستند. مؤمن هم با دیدن این صحنه راضی میشود و در این هنگام خطاب «یا ایّتها النفس المطمئنّة» را میشنود.(3)
پیامها:
1- اصالت انسان با روح است و بدن، مرکب آن است. «یا ایّتها النفس» (خطاب خداوند به نفس است)
2- بهشت بدون یار و همدم، بهشت نیست. «اُدخلی فی عبادی»
3- بهشت، انواع و درجاتی دارد. «جنّتی» چنانکه قرآن در موارد متعدد فرموده است: «جنّات عدن» «والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» لاَ أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ «2» وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ «3» وَوَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ «4» لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِی کَبَدٍ «5» أَیَحْسَبُ أَن لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ «6» یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالاً لُّبَداً «7» أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُ أَحَدٌ
به این شهر (مکّه) سوگند. در حالی که تو در این شهر ساکن هستی. به پدر، و فرزندی که پدیدآورد، سوگند. همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم. آیا میپندارد که هرگز احدی بر او قدرت ندارد؟ میگوید: مال فراوانی تباه کردم. آیا گمان میکند احدی او را ندیده است؟
نکتهها:
در قرآن سه بار جمله «لا اُقسم» به کار رفته است و اهل تفسیر آن را دو گونه معنا کردهاند. گروهی حرف لا را زائد دانسته و آن را (قسم میخورم) معنا کردهاند و گروهی آن را (سوگند نمیخورم) ترجمه کردهاند، به این معنا که مسئله به قدری روشن است که نیازی به سوگند خوردن نیست.
منظور از «بلد»، مکّه است که قبل از اسلام هم مورد احترام بوده است. مکّه حَرَم اَمن الهی و اولین خانهای است که برای انسان قرار داده شد.
جمله «و انت حلّ» چند گونه تفسیر شده است که یک معنی را در ترجمه آوردیم و معنای دوم آن است که مردم مکّه اهانت تو را در آن حلال میدانند، پس به شهری که
اهانت تو را حلال میشمرند سوگند نمیخورم.(1)و معنای سوم آن است که دست تو در مورد این شهر باز است و در فتح مکّه هر تصمیمی که درباره مخالفان بخواهی میتوانی بگیری.
«کَبَد» به معنای سختی و «لَبَد» به معنای پشم متراکم است. البتّه بعضی کبد را به معنای راست قامت و معتدل گرفتهاند.
اینکه انسان در دل رنج و سختی آفریده شده، یعنی کامیابیهای دنیوی آمیخته با رنج و زحمت است. «لقد خلقنا الانسان فی کبد» حضرت علی علیه السلام میفرماید: دنیا خانهای است که با سختیها عجین شده است. «دار بالبلاء محفوفة»(2)
گرچه بعضی مفسران به مناسبت عبارت «هذا البلد» که مکّه است، مراد از «والد و ما ولد» را حضرت ابراهیم و فرزندش حضرت اسماعیل دانستهاند، ولی همان گونه که در تفسیر مجمع البیان آمده است، مراد از آن، حضرت آدم و اولیاء از نسل او است.
نقل شده است که گوینده این کلام «اهلکت مالاً لبداً» عمرو بن عبدود در جنگ خندق بوده که گفت: سرمایه زیادی را در مبارزه با اسلام تباه کردم ولی موفق نشدم.(3)
پیامها:
1- سرزمینها میتوانند دارای قداست باشند و شهر مکّه نیز از قدیم مورد احترام و سوگند بوده است. «لا اقسم بهذا البلد»
2- تکرار گاهی نشانه عظمت و عنایت است. «هذا البلد....هذا البلد»
3- ارزش زمینها به ارزش ساکنان آنهاست. «و انت حِلّ بهذا البلد» (سوگند به مکّه به خاطر حضور پیامبر)
4- در مقام فرزندی، دختر یا پسر تفاوتی ندارد. «و ما ولد»
5 - زندگی بشر در متن مشقتها و سختیها قرار دارد. «فی کبد»
6- هر مالی که در مسیر حق صرف نشود مایه حسرت است. «اهلکت مالاً لبدا»
7- انسان تحت سیطره قدرت و علم الهی است. «ایحسب ان لن یقدر علیه احد...
ایحسب ان لم یره احد»
8 - نتیجه هر محاسبهای که جای خدا در آن خالی باشد، پوچی و زیانکاری است. «ایحسب... ایحسب»
9- خود بزرگ بینی در برابر خدا چه معنایی دارد؟ «ایحسب ان لن یقدر علیه احد»
10- کسانی که در انفاق به راه درست نروند یا مصرف آنها نابجا باشد یا نیّتشان خالص نباشد و همراه با ریا و خودنمایی و دروغ باشد، در آینده شرمنده و پشیمان خواهند شد. «اهلکت مالا لُبداً»
«8» أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ «9» وَلِسَاناً وَشَفَتَیْنِ «10» وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ «11» فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ «12» وَمَآ أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ «13» فَکُّ رَقَبَةٍ «14» أَوْ إِطَعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ «15» یَتِیماً ذَا مَقْرَبَةٍ «16» أَوْ مِسْکِیناً ذَا مَتْرَبَةٍ
آیا برای او دو چشم قرار ندادیم. و یک زبان و دو لب؟ و دو راه (خیر و شرّ) را به او نمایاندیم. امّا او در آن گردنه سخت قدم نگذاشت. و چه میدانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده. یا غذا دادن به روز گرسنگی. به یتیمی خویشاوند یا بینوایی خاک نشین.
نکتهها:
«نجد» به معنای مکان بلند، در برابر «تهامه» به معنای گود است. به فرموده امام صادقعلیه السلام به راه خیر و شر، نجدین میگویند.(1)
تشبیه راه خیر و شر به راهی که در ارتفاعات است، شاید برای آن باشد که پیمودن راه خیر به خاطر مبارزه با هوسها و پیمودن راه شر به علّت عواقب تلخ آن، همچون عبور از راه مرتفع است. وبرای هر عاقلی مسئله خیر وشرّ مثل زمین بلند روشن وبرجسته است.
«عقبة» به معنای گردنه و گذرگاه باریک و سخت است و «اقتحام» به معنای خود را به سختی انداختن است. «مسغبة» به معنای گرسنگی، «مقربة» به معنای خویشاوندی و
1) 108. کافی، ج1، ص163.
«متربة» از تراب به معنای خاک نشینی است.
چشم، راه نفوذ در دیگران است. تفاوت شاگردی که استاد را ببیند و در چشم او نگاه کند با شاگردی که از طریق بلندگو یا نوار سخنی را بشنود، بسیار است.
نجات دیگران از فقر و اسارت، لازم است، حتّی اگر کافر باشند. لذا در آیه، شرط آزاد کردن برده و سیر کردن فقیر، ایمان داشتن برده و فقیر نیست.
شرایط زمانی و مکانی و خصوصیات افراد ارزش کارها را تغییر میدهد:
اطعام ارزش دارد، ولی در زمان قحطی ارزش بیشتری دارد. «فی یوم ذی مسغبة»
یتیمنوازی با ارزش، ولی یتیمی که فامیل باشد اولویّت بیشتری دارد. «ذا مقربة»
رسیدگی به فقرا مهم، بخصوص آنان که از شدّت فقر خاکنشین هستند. «ذا متربة»
دل کندن از مال به نفع فقرا همچون عبور از گردنههاست، و راه بهشت از میان این گردنهها میگذرد.
شاید بتوان برای این آیات، مصادیق معنوی در نظر گرفت و گفت: مراد از «فکّ رقبة» آزاد کردن مردم از آتش دوزخ، با هدایت آنان و مراد از اطعام «او اطعام....» اطعام روحی نیازمندان به وسیله تعلیم و ارشاد است و مراد از «یتیماً ذا مقربة» ایتام آلمحمّدصلی الله علیه وآله هستند و مراد از «مسکیناً ذا متربة»، نیازمندان به هدایت هستند.
ناگفته نماند که برای تأکید این معانی، در حدیث میخوانیم: مراد از آیه «فلینظر الانسان الی طعامه»(1)نظر به علمی است که انسان میآموزد که طعام معنوی است.(2)
در حدیثی رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عتق رقبه» آن است که شخصی خودش به تنهائی بردهای را آزاد کند، ولی «فکّ رقبه» آن است که به آزاد کردن بردهای کمک کند.(3)
پیامها:
1- بهترین راه خداشناسی، دقّت و مطالعه در آفریدههای حکیمانه خداوند است. «الم نجعل له...»
2- با سؤالهای مناسب، وجدانهای خفته را بیدار کنید. «الم نجعل له...»
3- همه انسانها از طریق عقل یا فطرت یا راهنمایی انبیا و اوصیا و علما، خیر و شر را میشناسند. «هدیناه النّجدین»
4- انجام وظیفه و تکلیف، همچون عبور از گردنه است. «العقبة»
5 - افراد مرفّه و راحتطلب که از انجام کار و پذیرش مسئولیّت فرار میکنند، مورد انتقاد قرآناند. «فلا اقتحم العقبه»
6- انسان، مسائل معنوی را بدون هشدارهای الهی درک نمیکند. «و ما ادراک ما العقبة»
7- آزاد سازی بردگان و اسیران در رأس کارهای خیر است. «فکّ رقبة»
8 - همیشه کلی گویی مفید نیست، گاهی باید نمونهها و مصادیق را نام برد. «فکّ رقبة... اطعام»
9- برای تحریک عواطف مردم و بیدارسازی وجدانها دردها را مطرح کنید. «مسغبة... مقربة... متربة»
10- برای تشویق مردم به کارهای خیر، ابتدا الطاف خدا را یادآور شوید. «عینین - لساناً شفتین - یتیما ذا مقربة»
11- اسلام به مسائل مادی طبقه محروم و لزوم حل مشکلات آنان تأکید و اصرار دارد. «یتیماً مسکیناً»
12- سرمایهها خرج میشود ولی مهم مسیر خرج است. «اهلکت مالاً لُبداً... فلا اقتحم العقبة... فکّ رقبة... او اطعام...»
«17» ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ وَتَواصَوْاْ بِالْمَرْحَمَةِ «18» أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ «19» وَالَّذِینَ کَفَرُواْ بَآیَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْئَمَةِ «20» عَلَیْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ
سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و همدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کردهاند. آنان اصحاب یمین هستند. و کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند اصحاب شومی و شقاوت هستند. بر آنان آتشی سرپوشیده و فراگیر احاطه دارد.
نکتهها:
عبارت «ثمّ کان من الّذین آمنوا» دو گونه معنا شده است:
الف: کارهای خیر مثل آزاد کردن برده و سیر کردن گرسنه، بستری برای گرایش به ایمان و سفارش دیگران به کارهای نیک است.
ب: مقام و ارزش ایمان، بالاتر از سیر کردن گرسنه و آزادی برده است، لذا با کلمه «ثمّ» فاصله شده است.(1)
«میمنة» از یمن و یمین به معنای میمنت و مبارکی است و اصحاب میمنة یعنی کسانی که برکت دائمی، ملازم و مصاحب آنان است. گویا اصحاب میمنه همان کسانی باشند که نامه عملشان به دست راستشان داده میشود.
«مشئمة» از شوم به معنای نامبارک است و کلمه «مؤصدة» از «ایصاد» به معنای بستن درب و محکم کردن آن است.
در قرآن، چهار بار کلمه «تواصوا» به کار رفته است: یک بار «تواصوا بالحق»، دو بار «تواصوا بالصبر» ویک بار «تواصوا بالمرحمة».
پیامها:
1- ایمان، شرط پذیرش کارهای نیک است. «ثم کان من الّذین آمنوا»
2- همه مسلمانان باید یکدیگر را به صبر و رحمت سفارش کنند. «آمنوا و تواصوا»
3- دانستن کافی نیست، گفتن و شنیدن نیز مؤثر است. «تواصوا»
4- بهترین معروفها که باید به آن سفارش شود، صبر و رحمت است. «تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة»
5 - بعد از خودسازی باید دیگران را به کار خیر دعوت کرد. «تواصوا بالمرحمة»
6- تشکر از نعمت چشم، دیدن آیات الهی و تشکر از نعمت زبان، سفارش به دیگران است. «تواصوا»
1) 112. تفسیر نمونه.
7- ایمان و صبر و محبّت، مایه برکت است. «اولئک اصحاب المیمنة»
8 - کسی که با کفر و بخل، روی حق و رحمت را بپوشاند در قیامت در آتشی سرپوشیده قرار خواهد گرفت. «علیهم نار مؤصدة»
9- مؤمنانی که به سیر کردن گرسنه و آزادی برده موفق شوند، هم برای جامعه، مایه خیر و برکت هستند و هم آخرت خود را آباد کردهاند و چه میمنت و برکتی بالاتر از این؟ «اصحاب المیمنة»
10- هرکاری با بردباری و پایدار به نتیجه میرسد و لذا سفارش به صبر، مقدّم بر هر امری است. «تواصوا بالصبر»
11- منشأ هرگونه شوی و پلیدی، به کفر و حق پوشی بازمیگردد. «والّذین کفروا... هم اصحاب المشئمة»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا «2» وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا «3» وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا «4» وَالَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا «5» وَالسَّمَآءِ وَمَا بَنَاهَا «6» وَ الأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا «7» وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا «8» فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
به خورشید سوگند وگسترش نورش. به ماه سوگند آنگاه که از پی خورشید درآید. به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد. به شب سوگند آنگاه که آنرا بپوشاند. به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد. به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید. به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد. پس پلیدیها و پاکیهایش را به او الهام کرد.
نکتهها:
شاید رمز سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و... آن است که آنچه را که برای آن سوگند یاد شده (تزکیه نفس) به مقدار عظمت خورشید و ماه ارزش دارد.
ارزش خورشید وماه و شب وروز، بر کسی پوشیده نیست. حیات جانداران وپیدایش ابر و بارش باران و رویش گیاهان و تغذیه حیوانات و انسان، مرهون تابش خورشید است.
در قرآن، گاهی به خورشید سوگند یاد شده و گاهی به انجیر و زیتون کوچک و این شاید بهخاطر آن باشد که برای قدرت خدا فرقی میان خورشید و انجیر نیست. همان گونه که دیدن کاه و کوه برای چشم انسان یکسان است و دیدن کوه برای چشم، زحمتی اضافه بر دیدن کاه ندارد. البتّه بالاترین سوگندها، سوگند به ذات خداست، آن هم درباره تسلیم بودن مردم در برابر رهبری آسمانی. چنانکه در آیه 65 سوره نساء میخوانیم: «فلا و ربّک لا یؤمنون حتّی یحکموک»
پرسوگندترین سورهها، همین سوره شمس است که طبیعتاً باید در مورد مهمترین مسائل باشد و آن تزکیه روح از هرگونه پلیدی و آلودگی است. شاید این همه سوگند برای بیان اینکه رستگاری در سایه تهذیب است، به خاطر آن باشد که خداوند به انسان بفهماند که من تمام مقدّمات را برای تو آماده کردم، با نور آفتاب و ماه صحنه زندگی را روشن و با گردش شب و روز، زمینه تلاش و استراحت شما را فراهم کردم. زمین را برای شما گستردم و آسمان را برافراشتم و درک خوبیها و بدیها را به روح شما الهام کردم تا به اختیار خود، راه تزکیه نفس را بپیمایید.
ابر و باد و مه و خرشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
«فجورها» از فجر به معنای شکافتن است.
برافراشتگی آسمانها و گستردگی زمین، با اراده مستقیم الهی یا از طریق نیروها و عوامل طبیعی است و لذا قرآن میفرماید: «والسماء و ما بناها» و نفرمود: «من بناها» زیرا کلمه «ما» شامل غیر خداوند نیز میشود. یعنی آنچه آسمان را بنا کرد از نیروها و جاذبهها و دافعههای طبیعی است که خداوند حاکم کرده و اگر مراد از کلمه «ما» در «و ما بناها» خدا باشد، به خاطر آن است که در لفظ «ما» نوعی ابهام برخاسته از عظمت نهفته و به همین دلیل به جای کلمه «من» کلمه «ما» گفته شده است. (واللّه العالم)
بعضی کلمه «طحاها» را اشاره به حرکت زمین دانستهاند، چون یکی از معانی «طحو» راندن و حرکت دادن است.
اسلام، فکر انسان مادی را از شکم و شهوت و شمشیر و شراب، به تأمّل در عمق آسمانها و زمین و گردش کرات و پیدایش ایام وا داشته است.
در تفاوت میان وحی و الهام، گفتهاند که الهام، درکی است که انسان سرچشمه آن را نمیشناسد، در حالی که گیرنده وحی، سرچشمه وحی را میشناسد.(1)
1) 113. تفسیر نمونه.
پیامها:
1- بسیاری از موجودات هستی، پدیدههایی شگفتانگیز، روشنگر، مقدّس و ارزشمند هستند و میتوان به آنها سوگند یاد کرد.«والشمس - والقمر - والنهار»
2- ماه به دنبال خورشید و تابع آن است. «اذا تلاها»
3- اجرام آسمانی با یکدیگر پیوند دارند «و الشمس - والقمر - و السماء - و الارض»
4- خورشید و ماه و ستاره را خدا نپندارید، همه آنها آثار قدرت و تدبیر موجود دیگری هستند. «تلاها - بناها - طحاها»
5 - خواستهها و تمایلات و غرایز انسان به طور حکیمانه تعدیل شده است. «و نفس و ما سوّاها»
6- گناه، نوعی شکافتن پرده عفّت و دیانت است. «فجورها»
7- فهم و درک خوبیها و بدیها به صورت فطری، در عمق روح انسانها نهاده شده است. «فالهمها فجورها وتقواها»
8 - ابتدا باید پلیدیها را بشناسیم، سپس راه گریز و پرهیز از آنها را. (کلمه «فجور» قبل از «تقوا» آمده است.) «فجورها وتقواها»
«9» قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا «10» وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا «11» کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَآ «12» إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا «13» فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیَاهَا «14» فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِم رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا «15» وَ لاَ یَخَافُ عُقْبَاهَا
به راستی رستگار شد، آن کس که نفس خود را تزکیه کرد. و بی شک محروم و ناامید گشت هر کس که آن را به پلیدی آلود. قوم ثمود از روی سرکشی، (پیامبرشان را) تکذیب کردند. آنگاه که شقیترین آنها (برای کشتن ناقه) به پا خاست. پس پیامبر خدا به آنان گفت: ناقه خدا و آبشخورش را (حرمت نهید). پس او را تکذیب کردند و ناقه را کشتند و پروردگارشان به خاطر این گناه، آنان را درهم کوبید و با خاک یکسانشان کرد. و خداوند از عاقبت کار خود بیم ندارد.
نکتهها:
امام باقر و صادق علیهما السلام در تفسیر آیه «قد افلح من زکّاها» فرمودند: «قد افلح من اطاعَ»(1)یعنی آن کس که از پیامبر و امامان معصوم اطاعت کرد، رستگار شد.
در دید الهی، پاکان رستگارند. «قد افلح من زکّاها» ولی در نزد فرعونیان، زورمندان رستگارند که غلبه دارند و به ظاهر پیروزند. «قد افلح الیوم من استعلی»
در انجام کارهای خیر، امید رستگاری است. «و افعلوا الخیر لعلّکم تفلحون»(2)در حالی که در تزکیه نفس و خودسازی، رستگاری قطعی است. «قد افلح من زکّاها»
تزکیه نفس، شامل دوری از عقائد و اخلاقیات و رفتارهای ناپسند و کسب عقائد و اخلاقیات و کردارهای پسندیده است.
در سوره شعراء، آیه 155 «لها شرب و لکم شرب یوم معلوم» و سوره قمر، آیه 28 «نبّئهم انّ الماء قسمة بینهم کلّ شرب محتضر» میخوانیم: آب قریه یک روز سهم مردم و یک سهم روز شتر است و هر کدام در روز خود بهره گیرند و کسی مزاحم ناقه نشود که به عذاب بزرگ گرفتار خواهد شد.
در قرآن، چهل مرتبه ماده فلاح به کار رفته که از بررسی آنها معلوم میشود رستگاری شامل چه گروههایی میشود و چه گروههایی از رسیدن به آن محرومند، همچون مجرمان که میفرماید: «لا یفلح المجرمون»(3)
«خاب» از مصدر «خیبة» به معنای به هدف نرسیدن است.
«دسّ» به معنای پنهان کردن و تعبیر قرآن دربارهی زنده به گور کردن دختران چنین است: «یدسّه فی التراب» آری خلافکار، به خاطر شرمندگی رویی برای جلوه در جامعه ندارد و سعی میکند عیبها و خلافکاریهای خود را پنهان کند. کلمه «دسیسه» نیز به کار زشتی گفته میشود که آن را پنهان میکنند.
«دَمدم» عذاب شکننده و فراگیر است که عذاب شده را قطعه قطعه و پراکنده میکند.
منظور از «سوّاها» یا قلع و قمع ساختمانها است که با خاک یکسان شد و یا خود مردم که با خاک یکسان شدند.
یک فرد تزکیه شده میتواند منشأ تحول در جامعه شود و به جامعه رشد و شجاعت و شخصیّت و معرفت و وحدت دهد، چنانکه یک نفر تزکیه نشده برای رسیدن به هوسهای خود امتهایی را به فساد و نابودی و سقوط میکشاند.
در قرآن، برای رستگاری انسانها دو عامل مطرح شده است: یکی ایمان و دیگری تزکیه. «قد افلح من زکاها»، «قد افلح المؤمنون»
بنابراین حقیقت ایمان و تزکیه یکی است و هر کس میخواهد خودسازی کند، باید مؤمن واقعی باشد. آری مؤمن واقعی کسی است که خود را تزکیه کند و تزکیه شده واقعی، کسی است که ایمان داشته باشد و احکام و تکالیف دینی را به دقت انجام دهد که در آغاز سوره مؤمنون آمده است.
حضرت علی علیه السلام در کوفه روی منبر فرمود: شتر صالح را یکی پی کرد ولی خداوند همه را عذاب کرد چون هم راضی بودند و سپس به این آیه اشاره کرد.(1)
پیامها:
1- سوگند به خورشید و ماه و شب و روز و زمین و آسمان و روح انسان که سعادت انسان در گرو رشد معنوی است نه زندگی مادّی. «والشمس... قد افلح من زکّاها»
2- اگر نفس را رها کنیم، انسان را به سقوط میکشاند. لذا نفس را باید کنترل کرد. «زکّاها»
3- تزکیه و خودسازی، محروم کردن نیست، رشد دادن است.«زکّاها»
4- هر کس نفس خود را در لابلای عادات و رسوم و پندارها مخفی کند و غافلانه دنبال تأمین خواستههای نفسانی رود، محرومیّت بزرگی خواهد داشت. «قد خاب من دساها»
5 - طغیان و گناه، مقدّمه کفر و تکذیب است. «کذّبت ثمود بطغواها» («تقوا» یعنی پاکی و «طغوی» یعنی طغیان در گناه)
1) 117. نهج البلاغه، خطبه 20.
6- در شیوه تبلیغ، بعد از بیان اصول کلّی، نمونههایی نقل کنید. «قد خاب... کذّبت ثمود»
7- شکستن قداستها نشانه شقاوت است و هر چه قداست بیشتر باشد، شکستن آن قساوت بیشتری میخواهد. «اشقی»
8 - اگر انسان به فکر تزکیه نباشد، در ابتدا پیروی از نفس را مخفیانه انجام میدهد «دسّاها» و سپس علنی. «اذ انبعث اشقاها»
9- در انجام کار بد، آن کس که شقیتر است زودتر تحریک میپذیرد. «انبعث اشقاها»(1)
10- هر چه به خدا منسوب باشد، مقدّس است و باید مورد احترام قرار گیرد و اهانت به آن، کیفر الهی را به دنبال دارد. «ناقة اللّه، فعقروها، فدمدم»
11- زدودن علفهای هرز کافی نیست، بارور کردن هم لازم است. («زکّاها» به معنای رشد است.)
12- به کامیابیهای زودگذر نفس مغرور نشوید که عاقبتش محرومیّت است. «و قد خاب» (کلمه «خاب» یعنی محروم شد و به آنچه میخواست نرسید.)
13- هر کس به گناه دیگری راضی باشد شریک جرم است. شتر را یک نفر کشت ولی قرآن میفرماید: جمعی آن را کشتند. «فعقروها»
14- خداوند بر هر چیز مسلط است و از نابود کردن ستمگران هیچ پروائی ندارد. «ولا یخاف عقباها»
15- رضایت و تشویق و تحریک به گناه نیز گناه است. «انبعث اشقاها... بذنبهم»
16- کیفرهای الهی جلوهای از ربوبیّت اوست. (مربّی باید موانع تربیت را برطرف سازد.) «فدمدم علیهم ربّهم»
17- قهر الهی در دنیا نیز سخت است. «فدمدم علیهم ربّهم بذنبهم فسوّاها»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
1) 118. بعثَ» یعنی برانگیخت و «انبعثَ» یعنی برانگیخته شد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالَّیْلِ إِذَا یَغْشَی «2» وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی «3» وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنثَی «4» إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی
به شب سوگند، آنگاه که (زمین را در پردهی سیاه) فرو پوشاند. به روز سوگند، آنگاه که روشن شود. سوگند به آن کس که نر و ماده را آفرید. همانا تلاشهای شما پراکنده است.
نکتهها:
در حدیث میخوانیم: خداوند به هر چه از مخلوقاتش که بخواهد، حق دارد سوگند یاد کند ولی مردم باید تنها به خدا سوگند یاد نمایند.(1)
«شتّی» جمع «شتیت» به معنای متفرّق است. سوگند، تنها برای تفاوت سعی و تلاشها نیست، زیرا این تفاوت بر همه روشن است، بلکه به خاطر نتایج وآثار متفاوت کار است.
پیامها:
1- زمان، امری مقدّس و قابل سوگند است. «والیل اذا یغشی»
2- هم به نشانههای آفاقی توجه کنید، «والّیل... والنهار» هم به نشانههای انفسی. «و ما خلق الذکر و الانثی»
3- نظام زوجیّت در حیوان و انسان، نشانه قدرت و حکمت خداوند است. «ما خلق الذکر و الانثی»
1) 119. تفسیر نورالثقلین.
4- تفاوت مهر یا قهر خداوند حکیمانه و عادلانه است نه گزاف، زیرا تلاشهای شما انسانها گوناگون است. «ان سیعکم لشتّی»
«5» فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَ اتَّقَی «6» وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَی «7» فَسَنُیِّسرُهُ لِلْیُسْرَی «8» وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَی «9» وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنَی «10» فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی «11» وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّی
امّا آن که انفاق کرد و پرواداشت. و پاداش نیک (روز جزا) را تصدیق کرد. به زودی او را برای پیمودن بهترین راه آماده خواهیم کرد. ولی آنکه بخل ورزید و خود را بینیاز پنداشت. و پاداش نیک (روز جزا) را تکذیب نمود. پس او را به پیمودن دشوارترین راه خواهیم انداخت. و چون هلاک شد، داراییاش برای او کارساز نخواهد بود.
نکتهها:
شاید مراد از عطای همراه با تقوا، این باشد که عطا با نیّت خالص و بدون منت، آن هم از مال حلال و در مسیر خدا باشد که تمام این امور در کلمه تقوا جمع است.
اگر خدا برای برخی راه خیر را باز میکند، «فسنیسّره للیسری» و برای برخی راه شر را «فسنیسّره للعسری» به خاطر تفاوت تلاش خود انسان است. «انّ سعیکم لشتّی»
در خانه شخصی ثروتمند درختی بود که کودکان همسایه هنگامی که میوه آن درخت به زمین میریخت، آن را برگرفته و میخوردند ولی صاحب درخت، میوه را از دهان اطفال میگرفت. پدر اطفال مسئله را به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گزارش داد. حضرت نزد صاحب خانه رفته و پیشنهاد کردند درخت را در برابر درختی در بهشت به من بفروش. آن مرد جواب رد به پیامبر داد و گفت: دنیای نقد را به آخرت نسیه نمیفروشم. پیامبر برگشت. یکی از یاران پرسید: آیا اگر من آن درخت را بگیرم و با من نیز چنین معاملهای میکنید؟ حضرت فرمود: آری. آن شخص توانست با بهایی چندین و چند برابر، درخت را خریداری کند و در اختیار پیامبر گذارد. آن حضرت به نزد آن خانواده فقیر آمده و درخت را به آنها بخشید. در این هنگام آیات این سوره نازل شد.(1)«فامّا من اعطی و
1) 120. تفسیر نمونه.
اتقی و صدق بالحسنی...»
هر کس گام اول سخاوت را بر اساس ایمان به معاد و تقوا بردارد، خدا ظرفیّت و شرایط روحی او را برای کارها هموار میکند و روح او را با کار خیر مأنوس میگرداند، تجربه و تعقل و کاردانی او را بالا میبرد، الهام و ابتکار به او میدهد، پذیرش مردمی و اجتماعی او را زیاد میکند و راههای جدیدی را برای کار خیر پیش پای او میگذارد که همه اینها مصداق «فسنیسّره للعسری» است.
نکته لطیف آن است که قرآن میفرماید: او را برای آسانترین راه آماده میکنیم «فسنیسّره للیسری» و نفرمود: کار را برای او آسان میکنیم. «سنیسر له الیسری» و فرق است میان آنکه انسان روان باشد یا کارش روان باشد. انسان میتواند با توکل و دعا و اتصال به قدرت بی نهایت آسان دارای چنان سکینه و سعه صدر شود که هر کاری را به راحتی بپذیرد و انجام هر کار خیر برای او آسان باشد.
پیامها:
1- شیوه تبلیغ صحیح این است که بعد از کلیات، نمونهها و مصادیق بیان شود. «انّ سعیکم لشتّی فامّا مَن اعطی»
2- عطا همراه با تقواکار ساز است. «اعطی واتقی»
3- عطا باید بدون ریا و غرور و منت و آزار باشد.«اعطی و اتقی...»
4- آنچه عطا میکنید مهم نیست، چگونه و با چه انگیزه و حالت عطا کردن مهم است. «اعطی و اتقی»
5 - شرط پذیرفته شدن عطا، تقواست. «اعطی و اتقی» (وگرنه عطای مال حرام یا با نیّت غیر خالص اجری ندارد، زیرا «انّما یتقبّل اللّه من المتّقین»(1))
6- آخرت، بهتر از دنیا است. «الحُسنی»
7 - کسی میتواند به عطای خود رنگ الهی داده و اهل پروا باشد که به معاد ایمان داشته باشد. «و صدق بالحُسنی» (قرآن به وعدههای قیامت حُسنی گفته است.
1) 121. مائده، 27.
«کُلاً وعد اللّه الحُسنی»(1))
8 - ایمان به قیامت، شرط پذیرفته شدن عمل است. «و صدق بالحسنی»
9- بخل و مغرور شدن به مال، نشانه بیتقوایی است. «من بخل واستغنی»
10- گشایش یا گره خوردن کارهای انسان، نتیجه سخاوت یا بخل انسان نسبت به دیگران است. «اعطی... للیسری، بخل... للعسری»
11- نیکی، نیکی میآورد و شر، شر. «اعطی واتقی... فسنیسره للیسری - بخل واستغنی... فسنیسره للعسری»
12- پاداش و کیفر الهی متناسب با رفتار انسانهاست، اگر گره از کار فقرا باز کنیم، خداوند گره از کار ما باز میکند. «فسنیسره للیسری» و اگر فقرا را در عُسرت گزاریم، خداوند هم عسرت را پیش پای ما میگذارد. «فسنیسره للعسری»
13- اهل بخل بدانند که ثروت نجات دهنده نیست. «و مایغنی عنه ماله اذا تردّی»
14- نتیجه بخل سقوط است، سقوط از انسانیّت و کمال و سقوط از چشم مردم همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات اخروی. «اذا تردّی»
15- گاهی منشأ بخل امروز، به خاطر ترس از فقر در آینده است. «بَخل واستغنی» (چنانکه در آیه 267 و 268 سوره بقره در کنار دستور انفاق میفرماید: این شیطان است که شما را از فقر آینده میترساند. «انفقوا... الشیطان یعدکم الفقر»)
16- گاهی سرچشمه بخل، مغرور شدن به دنیا و احساس بینیازی نسبت به وعدههای بهشتی است. «بخل و استغنی»
«12» إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی «13» وَإِنَّ لَنَا لَلآخِرَةَ وَالأُولَی «14» فَأَنذَرْتُکُمْ نَاراً تَلَظَّی «15» لاَ یَصْلاَهَآ إِلاَّ الأَشْقَی «16» الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی «17» وَ سَیُجَنَّبُهَا الأَتْقَی «18» الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّی «19» وَ مَا لاَِحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَی «20» إِلاَّ ابْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَی «21» وَ لَسَوْفَ یَرْضَی
1) 122. نساء، 95.
همانا هدایت (مردم) بر عهده ماست. و بی شک آخرت و دنیا از آنِ ماست. پس شما را از آتشی که زبانه میکشد بیم دادم. (آتشی که) جز بدبختترین افراد در آن در نیاید. همان که (حق را) تکذیب کرد و روی بر تافت. ولی با تقواترین مردم از آن آتش دور داشته خواهد شد. همان که مال خود را میبخشد تا پاک شود. در حالی که برای احدی (از کسانی که به آنان مال میبخشد،) نعمت و منتی که باید جزا داده شود، نزد او نیست. جز رضای پروردگار بلند مرتبهاش، نمیطلبد. و به زودی خشنود شود.
نکتهها:
هدایت کردن از جانب خداوند، امری حتمی است، «انّ علینا للهدی» ولی پذیرش آن از سوی مردم حتمی نیست. چنانکه در جای دیگر میفرماید: «و امّا ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی»(1)
«تلظّی»، شعله آتش بدون دود است که سوزندگی زیادتری دارد.
خلود و جاودانگی در دوزخ مخصوص افراد شقی است. «لایصلاها الاّ الاشقی» در کلمه «صَلی» ملازمت و همراهی نهفته است. شاید «نارًا تلظّی» که نوع خاصی از آتش است مخصوص افراد شقی باشد و سایر مجرمان به انواع دیگری از آتش گرفتار شوند.
آیه «و لسوف یرضی» را دو گونه میتوان معنا کرد: یکی آنکه انسان با رسیدن به اهدافش از خدا راضی میشود، دیگر آنکه خداوند از او راضی میشود. البتّه در قرآن، هر دو مورد یعنی رضای خداوند از انسان و رضای انسان از خداوند، در کنار هم آمده است: «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(2)، «ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة»(3)
پیامها:
1- یکی از سنّتهای الهی که خداوند بر خود واجب کرده، هدایت مردم از طریق عقل و فطرت و پیامبران است. «انّ علینا للهدی»
2- پذیرش هدایت، به نفع خود شماست، وگرنه خداوند بینیاز است. «و انّ لنا للآخرة و الاولی»
3- هشدار و انذار وسیله هدایت الهی است. «فانذرتکم» (هشدارهای الهی را باید جدی گرفت، زیرا از سوی کسی است که دنیا و آخرت به دست اوست)
4- آتش آخرت، امری ناشناخته و عظیم است. «ناراً» به صورت نکره آمده است.
5 - شقاوت مثل تقوا دارای مراحلی است. «الاشقی... الاتقی» (کسی که آن همه نشانههای هدایت را نادیده بگیرد بدبختترین است «اشقی، الّذی کذّب و تولیَّ»
6- تقوا، همراه کمک به محرومان سپری است در برابر آتش دوزخ. «سیجنّبها الاتقی الّذی یؤتی ماله»
7- کمک به محرومان، شیوه دائمی پرهیزگاران است. «یؤتی»
8 - کمک از مال شخصی ارزش است. «ماله»
9- نشانه تقوا، کمکهای مالی خالصانه است. «الاتقی الّذی یوتی ماله»
10- کمک به فقرا، راهی است برای تزکیه و خودسازی. «یؤتی ماله یتزکی»
11- کمکهای مالی که براساس جبران خوبیهای دیگران باشد، مایه رشد نیست. «ما لاَحدٍ عنده من نعمة» (انفاقی ارزش بالایی دارد که انسان مدیون دیگران نباشد و چشم داشتی هم نداشته باشد)
12- متّقی، جز رضای خدا به دنبال چیز دیگری نیست. «الاّ ابتغاء وجه ربّه الاعلی»
13- قصد قربت، شرط لازم است. «الاّ ابتغاء وجه ربّه»
14- انفاق باید در راههای خداپسندانه باشد. «یؤتی ماله... ابتغاء وجه ربّه»
15- او پروردگار اعلی است، پس فقط رضای او را جستجو کنید که پاداش اعلی مرحمت میکند. «ابتغاء وجه ربّه الاعلی»
16- انسان مخلص، به مقام رضا میرسد و همواره از خداوند خشنود است. «و لسوف یرضی»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَ الضُّحَی «2» وَالَّیْلِ إِذَا سَجَی «3» مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی «4» وَ لَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الأُولَی «5» وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی
به روشنایی آغاز روز سوگند. به شب سوگند آنگاه که آرامش بخشد. پرودگارت تو را وانگذاشته و خشم نگرفته است. همانا آخرت برای تو بهتر از دنیا است. وبه زودی پروردگارت (چیزی) به تو عطا کند که خشنود شوی.
نکتهها:
«ضحی» به معنای اوایل روز و هنگام چاشت است. «سَجی» هم به معنای پوشاندن و هم به معنای سکون و آرامش است.
«وَدّعک» از «تودیع» به معنای واگذاشتن و رها کردن است و «قلی» به معنای شدّت عداوت و بغض و خشم و قهر است.
برای چند روزی وحی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قطع شد. مخالفان سرزنش کردند که خدا تو را رها کرده است. این آیات نازل شد و حضرت را دلداری داد. شاید دلیل قطع وحی آن بود که خداوند به مردم بفهماند هر چه هست از اوست و پیامبر در الفاظ وحی و زمان نزول آن و مقدار آن، از خود اختیاری ندارد.
نشانه آنکه خدا پیامبرش را رها نکرده، این است که در این سوره کوچک، سیزده بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
پیامها:
1- روشنی روز و تاریکی و آرامش شب دو نعمت بزرگ الهی است که مورد سوگند خداوند قرار گرفته است. «و الضّحی و الّیل اذا سجی»
2- با قاطعیّت، زبان بدگویان را قطع و دل پاکان را بدست آورید. «والضحی و الّیل اذا سجی ما ودّعک ربّک»
3- به قضاوتها و پیش داوریها و تحلیلهای نادرست، صریحاً جواب بدهید. «ما ودّعک ربُّک»
4- مربّی نباید کسی را که تحت تربیت اوست رها کند. «ما ودّعک ربُّک»
5 - قطع موقت لطف را نشانه غفلت و قهر الهی ندانید. «ما ودّعک ربُّک و ما قلی»
«6» أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فََاوَی «7» وَ وَجَدَکَ ضَآلاًّ فَهَدَی «8» وَ وَجَدَکَ عَآئِلاً فَأَغْنَی «9» فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ «10» وَ أَمَّا السَّآئِلَ فَلاَ تَنْهَرْ «11» وَ أَمَّا بِنَعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ
آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد و سامانت بخشید. و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد. و تو را تهیدست یافت و بینیاز کرد. (حال که چنین است) پس بر یتیم قهر و تندی مکن. و سائل را از خود مران. و نعمت پروردگارت را (برای سپاس) بازگو کن.
نکتهها:
مراد از «آخرت» در آیه «و للاخرة خیر لک من الاولی» یا روز قیامت است و یا عاقبت کار پیامبر در همین دنیا.
قبل از تولد پیامبرصلی الله علیه وآله، پدرش عبداللّه از دنیا رفت. در کودکی مادرش را از دست داد و هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب از دنیا رفت و از این رو از درد یتیمان خبر داشت.
قرآن میفرماید: «ما ضلّ صاحبکم و ما غوی»(1)یعنی پیامبر شما حتّی برای یک لحظه گمراه نبوده است. پس مراد از «وجدک ضالاً فَهَدی» آن است که اگر هدایت
1) 126. نجم، 2.
الهی نبود، راه به جایی نمیبردی. چنانکه در سوره شوری آیه 52 میفرماید: «ما کنتَ تَدری ما الکتاب و لا الایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به» اگر لطف ما نبود تو خبری از کتاب و ایمان نداشتی. و در سوره یوسف آیه 3 نیز میفرماید: «اوحینا الیک هذا القرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین» تو قبل از نزول قرآن از بیخبران بودی.
کلمه «ضالّ» هم به معنای گمراه است و هم به معنای گمشده، نظیر «الحکمة ضالة المؤمن»(1)حکمت گمشده مؤمن است. آری پیامبر قبل از نزول وحی متحیّر بود و با نور وحی با دستورات و وظیفه الهی خود آشنا میشد.
«عائل» به فقیر گفته میشود و «قهر»، غلبه توأم با تحقیر است. «نهر» راندن همراه با خشونت است. عنوان نهر آب نیز به خاطر حرکت تند آب است.
اگر نیازهای یتیم تأمین نشود مفاسد اخلاقی و اجتماعی فراوانی جامعه را تهدید میکند و کمبود محبت ممکن است یتیم را به صورت فردی سنگدل و عقدهای درآورد.
در حدیث میخوانیم: امیدوارکنندهترین آیات قرآن، آیه «و لسوف یعطیک ربّک فترضی» میباشد که مراد شفاعت است.(2)
رضای پیامبر در دنیا و آخرت، مورد نظر خداست. چنانکه در دنیا قبله را برای رضای او تغییر داد تا یهودیان بر او منت ننهند که رو به بیت المقدّس که قبله ماست نماز میگزاری. «فلنولینک قبلةً ترضاها» و در آخرت، مقام شفاعت به او میدهد تا راضی شود. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(3)
امام باقر علیه السلام دوبار سوگند یاد فرمودند که مراد از آن عطای مخصوص که خداوند به پیامبرش عطا خواهد کرد، شفاعت است. «واللّه الشفاعة واللّه الشفاعة»(4)و امام صادقعلیه السلام فرمود: رضایت جدم به این است که موحدی در آتش باقی نماند.(5)
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه «و امّا بنعمة ربّک فحدّث» فرمودند: «حدّث بما اعطاک اللّه و فضّلک و رزقک و احسن الیک و هداک»(6)آنچه از عطاها، برتریها، رزقها، احسانها و هدایتهای اوست بازگو کن.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «التحدّث بنعمة اللّه شکر و ترکه کفر»(1)کسی که آثار نعمتهای الهی در زندگی او دیده نشود، دشمن خدا و مخالف نعمتهای اوست.
پیامها:
1- خداوند پیامبرش را از هرگونه قهر و غضب در دنیا و آخرت بیمه کرده است. «وللاخرة خیر لک...»
2- نعمتهای آخرت، زوال و رنج و نقص نعمتهای دنیوی را ندارد. «وللاخرة خیر لک من الاولی»
3- در برابر قطع موقت وحی، خداوند وعده چشمگیر به پیامبرش میدهد. «ولسوف یعطیک ربُّک»
4- مالکیّت تمام دنیا هم مردان خدا را راضی نمیکند، پس تحقق وعده خداوند، در جهان دیگری است. «لسوف یعطیک ربّک فترضی»
5 - جلب رضای پیامبر، مورد توجه خداست. «فترضی»
6- رهبر باید درد آشنا باشد تا درد دیگران را لمس کند. «الم یجدک یتیماً، عائلاً»
7- یتیمی، مانع رسیدن به کمال نیست. «الم یجدک»
8 - منت گذاری انسان بر انسان زشت است، ولی منت خدا بر انسان یک ارزش است. «الم یجدک یتیماً فاوی...»
9- یاد نعمتهای الهی، روحیه تشکر از خدا و خدمت به دیگران را در انسان زنده میکند. «الم یجدک یتیماً فاوی... فاما الیتیم فلا تقهر»
10- در هنگام قدرت، از زمان ضعف خود یاد کنید. «الم یجدک یتیماً »
11- الطاف الهی با واسطه است. «آوی» (مَأوی دادن و غنی کردن خداوند از طریق حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه بود).
12- پناه دادن به یتیم و غنی کردن فقیر، کاری الهی است. «فاوی - فاغنی»
13- اگر گذشته تلخ خود را یاد کنید، محرومان را منع و طرد نمیکنید. «فاما الیتیم
1) 133. وسائل، ج8، ص40.
فلا تقهر»
14- رسیدگی به یتیم، به دلیل شرایط سنی و روحی او در اولویّت است. «فلا تقهر - فلا تنهر»
15- نعمتها را از خدا بدانید و به آن مغرور نشوید. «نعمة ربّک»
16- بازگو کردن نعمت یک نوع شکرگزاری است. «فحدّث»
17- لطف گذشته خداوند، عامل امید به آینده است. (خدایی که در گذشته، یتیمی و فقیری و تحیر تو را برطرف کرد، آینده و آخرت تو را بهتر قرار میدهد.) «وللاخرة خیر لک... الم یجدک...»
18- خدا زیاد میبخشد ولی کم میخواهد، فقیر را غنی میکند ولی از ما نمیخواهد فقیر را غنی کنیم، فقط میفرماید: فقیر را طرد نکنید. «و امّا السائل فلا تنهر» یتیم را مأوی میدهد ولی از ما در این حد میخواهد که بر یتیم سلطه نیفکنیم. «و امّا الیتیم فلا تقهر»
19- خداوند، سؤال نکرده عطا میکند، پس ما لااقل بعد از سؤال و درخواست، به دیگران کمک کنیم. «ووجدک عائلا فاغنی... و امّا السائل فلا تنهر»
20- نعمتها را محصولِ علم و تخصص و زرنگی خود ندانید، بلکه لطف او بدانید «بنعمة ربّک...»
21- یاد نعمتها انسان را از یأس و خودباختگی نجات داده و مقاومت او را در برابر حوادث زیاد میکند. «بنعمة ربّک فحدّث»
22- مهمتر از غذا و لباس برای یتیمان، محبت است. «امّا الیتیم فلا تقهر»
23- اگر بیماری و فقر و سختی برای انسان رخ دهد، یاد سایر نعمتها برای او مرهمی است. «و امّا بنعمة ربّک فحدّث»
24- نعمتهای الهی باید در مسیر رشد و تربیت انسان باشد نه غفلت او. «نعمة ربّک»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ «2» وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ «3» الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ «4» وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ «5» فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً «6» إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً «7» فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ «8» وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَب
(ای پیامبر!) آیا به تو شرح صدر عطا نکردیم؟ و بار سنگینات را از (دوش) تو برنداشتیم؟ آن (بار گرانی) که برای تو کمرشکن بود. و نام تو را بلند (آوازه) گردانیدیم. پس (بدان که) با هر سختی آسانی است. آری، با هر دشواری آسانی است. پس هر وقت (از کاری) فراغت یافتی (برای کار جدید) خود را به تعب انداز. و با رغبت و اشتیاق به سوی پروردگارت رویآور.
نکتهها:
در سوره قبل (ضُحی) فرمود: خداوند تو را رها نکرده است: «ما ودّعک ربّک» در این سوره میفرماید: چگونه تو را رها کرده، کسی که بزرگترین الطاف و سرمایهها را که شرح صدر است به تو داده است: «ألم نشرح لک صدرک»
«شرح صدر» به معنای گشایش سینه و بالا رفتن ظرفیّت انسان است تا بتواند ناملایمات را تحمّل کند و در مشکلات و سختیها صبر و پایداری ورزد.
هنگامی که خداوند حضرت موسی را به رسالت برگزید، اولین خواسته او سعه صدر بود که گفت: «ربّ اشرح لی صدری»(1)پروردگارا! سعه صدر به من عطا کن. ولی پیامبر
1) 134. طه، 25.
اسلام بدون درخواست مورد لطف قرار گرفت و سعه صدر را از خداوند دریافت کرد. «الم نشرح لک صدرک»
مراد از بار سنگین که بر دوش پیامبر سنگینی میکرد و خداوند با دادن شرح صدر، آن را ازدوش پیامبر برداشت، مسئولیّت رسالت و دعوت مردم به توحید و مبارزه با فساد و شرک و خرافات است.
از آنجا که غم و غصهها را نمیتوان کم کرد، پس باید ظرفیّتها را بالا برد تا بتوان مشکلات را تحمّل کرد و کم نیاورد. شرح صدر نشانه لطف ویژه الهی است: «فمن یرد اللّه ان یهدیه یشرح صدره للاسلام»(1)یعنی هر کس را خداوند اراده کند هدایت یابد، روح او را برای پذیرش اسلام باز میکند.
از نظر روانی، هنگام برخورد با مشکلات نباید تمام ذهن متوجه آن شود، بلکه باید به سهولتهای پس از آن که مورد وعده و سنت الهی است نیز توجه نمود.
عُسرها سبب یُسر است. کلمه «مَعَ» ممکن است به معنای سبب باشد، یعنی هر سختی در درون خود تجربهها و سازندگیهایی دارد. «انّ مع العسر یسراً»
حذف حرف فاء در جمله دوم «فانّ مع العسر یسرا، انّ مع العسر یسرا» بیانگر آن است که این اصل عمومی است و مخصوص پیامبر نیست.
رهبران حق که در برابر طوفان مخالفتها و مشکلات و شکنجهها و تهدیدها و توطئهها و تهمتها و لجاجتها و جنگها و... قرار میگیرند بیش از هر چیز به سعه صدر نیاز دارند. «ألمنشرح لک صدرک»
بر اساس روایات که مورد فتوای مراجع دینی نیز قرار گرفته است، این سوره و سوره ضُحی یک سوره حساب میشوند نظیر سوره فیل و قریش و در نمازهای واجب که بعد از سوره حمد، خواندن بیش از یک سوره جایز نیست، این دو سوره باید با هم خوانده شود. شاهد یکی بودن این دو سوره، تناسب آیه آخر سوره قبل با آیه اول این سوره است که میفرماید: «ألم نشرح لک صدرک»
شرح صدری که به پیامبر اسلام داده شد، باعث شد تا آن حضرت در برابر آن همه
1) 135. انعام، 125.
آزارها، قومش را نفرین نکند و میفرمود: «اللّهم اهد قومی فانّهم لا یعلمون»(1)یعنی خداوندا این مردم را هدایت کن زیرا که نمیدانند و در فتح مکه با اعلام عفو عمومی فرمود: «لا تثریب علیکم الیوم» امروز باکی بر شما نیست و همه را بخشیدم، همانگونه که یوسف با این جمله تمام برادرانش را یکجا عفو کرد.
نمونه «وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک» این بود که مردم فوج فوج در دین خدا وارد میشدند «یدخلون فی دین اللّه افواجاً»(2)و در جنگهای بدر و خندق و حنین اسلام پیروز شد و با اینکه بعضی منافق و یا ترسو بودند و فرار میکردند باز اسلام رو به رشد بود. در اکثر موارد این بار سنگین توسط حضرت علیعلیه السلام از دوش پیامبر برداشته میشد. او در بدر و خیبر و احد شجاعانهترین عملیات را انجام داد.
البته در برخی موارد، «وزر» و سنگینی را، از طریق امدادهای غیبی و نزول فرشتگان(3)و یا القاء ترس(4)در دل دشمنان، از دوش پیامبر اکرم برداشته شد.
خداوند، نام و یاد پیامبرش را گرامی داشته است. در قرآن، به درود و صلوات بر پیامبرش فرمان داده است: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»(5)نام او را در بسیاری از آیات در کنار نام خودش آورد است، «یا ایّها الّذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول»(6)در اذان، شهادت به رسالت او را در کنار شهادت به وحدانیّت خودش قرار داده است. «اشهد أن لا اله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه» و در تشهد هر نماز، نیز این شهادتین را تکرار کرده است.
زنی از ندادن نفقه شوهر فقیرش، نزد حضرت علیعلیه السلام شکایت کرد. حضرت مرد را زندانی نکرد و فرمود: «انّ مع العسر یُسرا»(7)
پیامها:
1- سعه صدر، زمینهساز انجام برنامههای سنگین رسالت است. «الم نشرح... وضعنا عنک وزرک»
2- از آینده مکتب نگران مباشید. «و رفعنا لک ذکرک»
3- مبارزه با خرافات و آداب و رسوم جاهلی بسیار سنگین است. «وزرک»
4- کار پیامبر در حدّ کمرشکن بود. «انقض ظهرک»
5 - نام نیک و آبرو لازمه توفیق در رهبری جامعه است. «رفعنا لک ذکرک»
6- سنّت و برنامه الهی آن است که بدنبال هر سختی، آسانی است. «انّ مع العسر یسرا» (در جای دیگر قرآن میخوانیم: «سیجعل اللّه بعد عُسر یسرا»(1)سختیها و مشکلات زوالپذیرند و به آسانی تبدیل میشوند).
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
7- انسان باید بعد از فارغ شدن از هر کار و مسئولیّتی، آماده پذیرش مسئولیّت دیگر و تلاش و کوشش دیگر باشد. «فاذا فرغت فانصب»
8 - تلاشها باید جهت الهی داشته باشد. «الی ربّک فارغب»
9- تلاش و کوشش باید همراه با اخلاص باشد. «فانصب... الی ربّک فارغب»
10- برای توجه به خداوند باید نهایت تلاش را بکار برد. «فانصب - الی ربک فارغب»
11- پیمودن راه خدا باید عاشقانه و با رغبت باشد. «الی ربّک فارغب»
12- رغبتها و تمایلات تنها سزاوار اوست نه دیگران. «الی ربّک فارغب»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 143. طلاق، 7.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ «2» وَطُورِ سِینِینَ «3» وَهَذَا الْبَلَدِ الأَمِینِ «4» لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «5» ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ «6» إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ «7» فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ «8» أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ
به انجیر و زیتون سوگند. و به طور سینا سوگند. و به این شهر (مکّه) امن سوگند. همانا ما انسان را در بهترین قوام و نظام آفریدیم. سپس او را به پایینترین مرحله بازگرداندیم. مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک انجام دادند که برای آنان پاداشی قطع ناشدنی و همیشگی است. پس بعد از این، چه چیز سبب میشود قیامت را تکذیب کنی؟ آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست؟
نکتهها:
طور سینین، همان وادی سینا میان مصر و فلسطین امروزی است.
در برخی روایات، به قرینه «طور سینین» و «البلد الامین» که اشاره به دو مکان مقدس است، آمده است که مراد از «التین و الزیتون» نیز محلّ رویش این دو میوه میباشد و ایه را اشاره به شهرهای مدینه و بیت المقدس دانستهاند.(1)
1) 144. تفسیر نورالثقلین.
در میان خوردنیها، میوهها و در میان آنها میوههای قنددار و چربیدار برای سوخت و ساز بدن بیشتر مورد نیاز است. «التین و الزیتون»
از امتیازات اسلام داشتن سرزمین امن است حتی برای گیاهان و حیوانات. «البلد الامین»
نام انجیر یکبار و زیتون، شش بار در قرآن آمده است و هر دو دارای خواص غذایی و درمانی فراوانی هستند. انجیر برای هر سن و سالی به خاطر قندی که دارد مفید است. ورزشکاران و کسانی که دچار ضعف و پیری هستند به خوردن آن سفارش شدهاند. بر اساس برخی روایات، انجیر میوهای بهشتی است و در طبّ قدیم، معجون انجیر و عسل برای زخم معده و انجیر خشک برای تقویت فکر سفارش شده است.
امام رضاعلیه السلام فرمود: انجیر بوی دهان را میبرد، لثهها و استخوانها را محکم میکند، مو را میرویاند، درد را برطرف میسازد و مثل دارو مؤثر است. زیتون، بلغم را برطرف میسازد، رنگ صورت را صفا داده اعصاب را تقویت نموده، بیماری و درد و ضعف را از بین میبرد و آتش خشم را فرو مینشاند.(1)
مراد از «ثمّ رددناه اسفل سافلین» دست برداشتن گروهی از انسانها از فطرت اولیه الهی است که خداوند در نهاد هر بشری قرار داده که هر کس چنین کند، خداوند او را در پستترین جایگاهها قرار میدهد و گرفتار شقاوت و عذاب میشود.
پیامها:
1- نعمتهای دنیوی حتی خوردنیها، قداست دارد و مورد سوگند الهی واقع شدهاند. «و التین و الزیتون»
2- سلامتی که از طریق غذا به دست میآید و امنیّت، مهمترین نیازهای مادّی انسان است. «التین و الزیتون... البلد الامین»
3- قداست وحی، به زمینها نیز سرایت میکند. «طور سینین»
4- امنیّت شهر مکّه، دعای حضرت ابراهیم است که گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً
1) 145. بحارالانوار، ج 66، ص183 به نقل از تفسیر نمونه.
آمنا»(1)و این دعا مورد استجابت واقع شد. «هذا البلد الامین»
5 - انسان در آفرینش بر همهی موجودات برتری دارد. «خلقنا الانسان فی احسن تقویم»
6- خداوند بر آغاز و فرجام انسان حاکم است. «خلقنا... رددنا»
7- انسان در اصل خلقت پستی ندارد و سقوط او در طیّ مراحل زندگی واقع میشود. «خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثمّ رددناه اسفل سافلین»
8 - انسان که برترین مخلوق است، سقوطش نیز از همه موجودات پستتر است. «احسن تقویم... اسفل سافلین» (چنانکه در آیات دیگر نیز میفرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضلّ»(2))
9- دوری از ایمان و عمل صالح سبب سقوط است و ایمان، عامل دوری از هر گونه پستی و نزول است. «رددناه اسفل سافلین الاّ الّذین آمنوا و عملوا الصالحات»
10- با آنکه خداوند خالق انسان است و هرگونه بخواهد حق دارد با مخلوقش رفتار کند، امّا او بر اساس عدل، حکم میکند و بهترین داوران است. «احکم الحاکمین»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ «2» خَلَقَ الإِنسَانَ مِن عَلَقٍ «3» اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الأَکْرَمُ «4» الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ «5» عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ
بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید. (او که) انسان را از خون بسته آفرید. بخوان که پروردگار تو از همه گرامیتر است. او که با قلم آموخت. آنچه را انسان نمیدانست به او آموخت.
نکتهها:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: اولین بار که جبرئیل بر من ظاهر شد، فرمود: بخوان، گفتم: نمیتوانم، بعد از سه بار مرا فشار داد، دیدم میتوانم بخوانم.(1)
در تفسیر نوین میخوانیم: آنجا که به مسئله آفرینش انسان نظر دارد، خداوند، خود را کریم خوانده: «ما غرّک بربّک الکریم الّذی خلقک»(2)ولی آنجا که موضوع خواندن و یادگیری و قلم مطرح است، خود را اکرم خوانده است. «اقرأ و ربّک الاکرم الّذی علّم بالقلم»
از افتخارات اسلام این است که کارش را با قرائت و علم و قلم شروع کرد و اولین فرمان خداوند به پیامبرش فرمان فرهنگی بود. خواندن لوحی که برای اولین بار در برابر پیامبر باز شد، منظم و مکتوب بود.
در فرمان اقرء این نکته نهفته است که آنچه بر تو نازل خواهد شد، خواندنی است، نه
فقط دانستنی.
برای کلمه «علق» چند معنا شده است:
الف) چسبنده و مراد آن است که حضرت آدم از گل چسبنده آفریده شد و یا نطفه مرد شبیه زالو به نطفه زن میچسبد.
ب) به معنای خون غلیظ و بسته باشد که معمولاً این معنا مطرح است.
آنکه از خون بسته انسان میسازد، بر شخص درس ناخوانده فرمان اقرء میدهد.
آغاز تحصیل علم باید با نام خدا باشد. «اقرء باسم ربّک» فارغ التحصیلان نیز باید در راه او باشند. «فاذا فرغت فانصب و الی ربّک فارغب»
پیامها:
1- قرائت قرآن باید با نام خداوند آغاز شود. «اقرء باسم ربّک»
2- اولین فرمان اسلام، فرمان فرهنگی است. «اقرء»
3- خواندن باید جهت الهی داشته باشد. «اقرء باسم ربّک»
4- خواندن قرآن وسیله رشد است. «اقرء و ربّک»
5 - پرورش الهی هم مادّی است، «ربک الّذی خلق - خلق الانسان من علق» هم معنوی. «ربّک الاکرم - الّذی علّم بالقلم»
6- پروردگار، همان آفریننده است. (بنابراین سخن مشرکان که خالق بودن خدا را پذیرفته بودند ولی بتها را ربّ میدانستند باطل است.) «ربّک الّذی خلق»
7- بیان آفرینش انسان از خون بسته شده، هم یک پیشگوئی علمی است و هم راهی برای تربیت انسان که بداند مبدء او از چیست و گرفتار غرور نشود. «خلق الانسان من علق»
8 - آفرینش همه هستی در یکسو «الّذی خلق» و آفرینش انسان در یک سوی دیگر. «خلق الانسان من علق»
9- معلم اصلی انسان خداست. «علّم الانسان ما لم یعلم»
10- قلم، بهترین وسیله انتقال دانش است. «علّم بالقلم»
11- وحی الهی سرچشمه علوم بشری است. «علّم الانسان ما لم یعلم»
12- خالقیّت، ربوبیّت، کریم بودن و معلم بودن خداوند، مستلزم قرائت کتاب اوست. «اقرء باسم ربّک... خلق... الاکرم... علّم...»
13- خداوند کارهای خود را از طریق اسباب انجام میدهد. «علّم بالقلم»
14- رهائی از جهل با استفاده از قلم، جلوهای از کرم و ربوبیّت اوست و نویسندگی هنر مطلوب و مورد ترغیب اسلام است. «علّم بالقلم»
15- خداوند هم جسم انسان را رشد میدهد و هم روح او را. (کلمه «ربّک» میان دو کلمه «خَلَق» و «اِقرء» آمده است.) «اقرء باسم ربّک الّذی خلق»
«6» کَلاَّ إِنَّ الإِنسَانَ لَیَطْغَی «7» أَن رَّآهُ اسْتَغْنَی «8» إِنَّ إِلَی رَبِّکَ الرُّجْعَی «9» أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنهَی «10» عَبْداً إِذَا صَلَّی «11» أَرَأَیْتَ إِن کَانَ عَلَی الْهُدَی «12» أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَی «13» أَرَأَیْتَ إِن کَذَّبَ وَتَوَلَّی «14» أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی
نه چنین است (که میپندارند). بیگمان آدمی طغیان میکند. چون خود را بینیاز میبیند. همانا بازگشت همه به سوی پروردگار توست. آیا دیدی آن که منع میکند. بندهای را که نماز میخواند. آیا اندیشیدهای که اگر (آن بنده) بر طریق هدایت باشد یا به تقوا سفارش کند. (سزای نهی کننده او جز آتش نیست) آیا اندیشیدهای که اگر تکذیب کند و روی برتابد (فقط خود را هلاک ساخته است؟) آیا او نمیداند که خداوند میبیند.
نکتهها:
کلمه «کلاّ» یا به معنای نفی گذشته است یعنی این گونه نیست که انسان به یاد گذشته خود باشد که خداوند او را آفرید و به او آموخت، پس بنده او باشد، بلکه به جای بندگی طغیان میکند و مانع بندگی دیگران نیز میشود.
و ممکن است کلمه «کلاّ» به معنای حقًا و برای تأکید باشد.(1)
در احادیث میخوانیم: ابوجهل از اطرافیان خود پرسید: آیا پیامبر در میان شما نیز برای
1) 150. تفسیر نمونه.
سجده صورت به خاک میگذارد؟ گفتند: آری. گفت: سوگند به آنچه سوگند میخوریم، اگر او را در چنین حالی ببینم، با پای خود گردن او را له میکنم. زمانی که متوجه شد پیامبر در حال نماز است، تصمیم گرفت با لگد بر سر مبارک آن حضرت در سجده بکوبد، همین که نزدیک شد، با حالتی عجیب عقب نشینی کرد و به مشرکان گفت: وقتی به او نزدیک شدم، در مقابل خود خندقی از آتش دیدم.(1)
با اینکه مراد از «عبداً» شخص پیامبر است ولی نکره آوردن آن، به خاطر تعظیم و بزرگداشت است. «عبدًا اذا صلّی»
پیامها
1- انسان ناسپاس است. ما او را آفریدیم و هر چه نمیدانست به او آموختیم. امّا او در برابر پروردگارش طغیان میکند. «کلاّ انّ انسان لیطغی»
2- انسان به خاطر آنکه به غلط خود را بینیاز میپندارد دست به طغیان میزند. «لیطغی ان رآه استغنی»
3- بازداشتن از نماز، روشنترین نوع منکرات است. «ینهی عبداً اذا صلّی»
4- حتی اگر احتمال حقانیّت دهند نباید اینگونه با پیامبر برخورد کنند. «ان کان علی الهُدی»
5 - انسان کم ظرفیّت است و پندار بینیازی او را مست میکند. «لیطغی ان رآه استغنی»
6- علم به تنهایی کافی نیست. با اینکه به انسان علم دادیم امّا طغیان میکند. «علّم الانسان ما لم یعلم - انّ الانسان لیطغی»
7- غنی بودن کمال است، ولی خود را غنی دیدن زمینه لغزشهاست. «راه استغنی»
8 - ایمان به معاد مانع طغیان است. «انّ الی ربّک الرجعی»
9- هر چه داریم میگذاریم و میرویم خود را بی نیاز نپنداریم. «انّ الی ربّک الرجعی»
1) 151. تفاسیر مجمع البیان و نمونه.
10- انسان و هستی هدفدار و به سوی خداست. «انّ الی ربّک الرجعی»
11- طاغوتیان مخالف نمازند. «لیطغی - ینهی عبدًا اذا صلّی» (رفتار ناروا زمانی مورد سرزنش قرار میگیرد که دوام داشته باشد.)
12- نشانه بندگی خدا نماز است. «عبدًا اذا صلّی»
13- طاغوتها از بندگی خدا ناراحتند. (نه از افراد بیتفاوت و یا بنده هوسهای خود یا دیگران) «ینهی عبدًا اذا صلّی»
14- نام و نشان مهم نیست، عملکردها مهم است. (نام نهی کننده و نمازگزار نیامده است.) «ینهی - صلّی»
15- سزاوار است کسی که امر به تقوا میکند خودش از راه یافتگان باشد. «کان علی الهُدی او امر بالتّقوی»
16- ریشه طغیان دو چیز است: یکی آنکه خود را بینیاز میبیند. «رآه استغنی» دیگر آنکه خدا را نمیبیند و گمان میکند خدا هم او را نمیبیند. «ألم یعلم بانّ اللّه یری»
«15» کَلاَّ لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ «16» نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ «17» فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ «18» سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ «19» کَلاَّ لاَ تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِب
چنین نیست (که او میپندارد.) اگر از کار خلافش دست باز ندارد موی پیشانی او را سخت بگیریم. موی پیشانی دورغگوی خطاکار را. پس او اهل محفلش را (به یاری) بخواند. ما هم بزودی مأموران دوزخ را فرامیخوانیم. حاشا از او پیروی مکن و سجده کن و (به خدا) تقرّب جوی.
نکتهها:
«نسفعاً» فعل است و نون تأکید آخر آن به صورت تنوین نگاشته شده است. این کلمه از ریشه «نسفع» به معنای گرفتن، به شدت کشیدن و سیلی به صورت زدن است. «ناصیة» به معنای موی جلوی پیشانی است که برای تحقیر، آن را گرفته و میکشند.
هنگامی که سوره الرحمن نازل شد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرسید: چه کسی آن را برای
رؤسای قریش میخواند؟ اصحاب به خاطر برخورد تند و خشن رؤسای قریش ساکت شدند، ولی عبداللّه بن مسعود که جثّهای ضعیف داشت قبول کرد. همین که نزد کعبه سران را دید، آیات را تلاوت کرد. ابوجهل چنان سیلی به او زد که از گوش او خون جاری گشت. او گریان نزد پیامبر آمد و حضرت غمناک شد. در جنگ بدر، عبداللّه بن مسعود در میان کشتههای مشرکان ابوجهل را در آخرین لحظات دید و روی سینه او نشست. ابوجهل گفت میدانی کجا نشستهای؟! گفت «الاسلام یعلو و لا یُعلی علیه» ابوجهل گفت به پیامبر بگو: حتی در این حال، او مبغوضترین فرد نزد من است. حضرت فرمود: فرعونِ موسی در آخرین لحظه ایمان آورد ولی فرعونِ من حتی در آخرین لحظه ایمان نیاورد. ابن مسعود سر ابوجهل را از تن جدا و موی سر او را گرفته و نزد پیامبر میکشید و آیه «لنسفعاً بالنّاصیة» در همین دنیا عملی شد.(1)
کلمه «نادی» به مجلس عمومی یا تفریح گفته میشود.
«زبانیة» جمع «زبینة» به معنای مأمور است.
امام علیعلیه السلام میفرماید: ثمره علم بندگی خداست. آغاز این سوره فرمان قرائت و تعلیم با قلم بود و پایانش سجده و تقرّب است. یعنی علم مفید، علمی است که ما را به خدا برساند. البته راه قرب به خداوند شامل تمام کارهایی است که با قصد قربت انجام میشود، لیکن سجده بهترین راه قرب است.
در این سوره کوچک سه بار کلمه «کلاّ» آمده است. یعنی باید از توهمات و پندارهای بی اساس پرهیز نمود.
امام رضاعلیه السلام به استناد آیه «و اسجد و اقترب» فرمودند: نزدیکترین حالات انسان نسبت به خداوند حالت سجده است.(2)
پیامها:
1- راه توبه برای همه باز است ولی اگر توبه نکردند و دست بر نداشتند، گرفتار کیفر میشوند. «لئن لم ینته لنسفعاً»
2- در برابر ستمگران تهدید لازم است.«لنسفعًا بالناصیة»
3- دروغ و دروغگویی ریشه دیگر خطاها و خلافکاری است. «کاذبة خاطبة»
4- پشتوانه عملهای ایذایی مخالفان، جلسات مخفیانه است. «ینهی عبدا اذا صلی - فلیدع نادیه»
5 - با اینکه مخالفان پیامبر، متشکل و سازمان یافته بودند، ولی کاری از پیش نبردند. «فلیدع نادیه»
6- کلوخ انداز را پاداش سنگ است.«فلیدع نادیه - سندع الزّبانیة»
7- قدرت خداوند بر همه توطئهها غالب است. «سندع الزبانیة»
8 - در برابر نهی و منع دیگران، شما اصرار بر انجام کارهای عبادی داشته باشید. «ینهی عبدًا اذا صلّی - واسجد»
9- اول برائت، بعد عبادت. «لاتطعه واسجد» (از ابوجهلهائی که از نماز نهی میکنند پیروی نکن و به عبادت و سجده بپرداز.)
10- سجده بهترین وسیله قرب به خداست. «واسجد واقترب»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِنَّآ أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
همانا ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
نکتهها:
خداوند، امور عالم را از طریق فرشتگان و با واسطه آنان به انجام میرساند. لذا در بسیاری از آیات قرآن، فعلها و ضمیرهای مربوط به خداوند به صورت جمع آمده است. چنانکه در آغاز این سوره میفرماید: «انّا انزلناه» ما قرآن را نازل کردیم.
بر اساس نظر مفسّران،(1)قرآن دو بار نازل شده است. یکبار به صورت یکپارچه در شب قدر که این سوره به آن اشاره دارد و بار دیگر به صورت تدریجی در مدت بیست و سه سال دوره رسالت پیامبر. تعبیرات قرآن نیز درباره نزول این کتاب آسمانی دو گونه است. برخی با واژه «انزلنا» از ریشه انزال به معنای نزول دفعی آمده و برخی دیگر با واژه «نزّلنا» از ریشه تنزیل به معنای نزول تدریجی آمده است.
از انضمام آیه «انّا انزلناه فی لیلة القدر» با آیه «شهر رمضان الّذی انزل فیه القرآن»(2)معلوم میشود که شب قدر در ماه رمضان است، امّا اینکه کدام یک از شبهای ماه رمضان است، در قرآن چیزی بر آن دلالت ندارد و در روایات نیز به صورت مردّد میان یکی از سه شب آمده است. چنانکه از امام صادقعلیه السلام در مورد شب قدر پرسیدند: آن حضرت فرمود: در شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم رمضان
جستجویش کن.(1)البته معروف میان اهل سنّت آن است که شب بیست و هفتم رمضان، شب قدر است.
پیامها:
1- شب قدر، شب شکرگزاری و تشکر از خداوند است. زیرا مهمترین نعمت خداوند بر بشر، یعنی قرآن نازل شده است. «انّا انزلناه فی لیلة القدر»
2- ظرف و مظروف باید متناسب باشند. بهترین کتاب در بهترین شب بر بهترین انسانها نازل میشود. «انّا انزلناه فی لیلة القدر»
«2» وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ «3» لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّن أَلْفِ شَهْرٍ
و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.
نکتهها:
کلمه «قدر» در قرآن، در چند معنا به کار رفته است:
الف) مقام و منزلت. چنانکه میفرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره»(2)آن گونه که باید، مقام و منزلت الهی را نشناختند.
ب) تقدیر و سرنوشت. چنانکه میفرماید: «جئت علی قدر یا موسی»(3)ای موسی تو بنا بر تقدیر (الهی به این مکان مقدّس) آمدهای.
ج) تنگی و سختی. چنانکه میفرماید: «و من قدر علیه رزقه...»(4)کسی که رزق و روزی بر او تنگ و سخت شود...
دو معنای اول در مورد «لیلة القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتی است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.
هستی، حساب و کتاب و قدر و اندازه دارد. «و اِن مِن شیء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم»(5)هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه آن نزد ماست و جز به مقدار تعیین شده فرونمیفرستیم. حتّی مقدار نزول باران از آسمان حساب شده است. «و انزلنا من
السماء ماء بقدر»(1)نه تنها باران، بلکه هر چیز نزد او اندازه دارد. «و کلّ شیء عنده بمقدار»(2)چنانکه خورشید و ماه، از نظر حجم و وزن و حرکت و مدار آن حساب و کتاب دقیق دارد. «و الشمس و القمر بحسبان»(3)
خداوند در شب قدر، امور یک سال را تقدیر میکند، چنانکه قرآن در جایی دیگر میفرماید: «فیها یفرق کلّ امر حکیم»(4)در آن شب، هر امر مهمّی، تعیین و تقدیر میشود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلکه در هر رمضان، شب قدری هست که امور سال آینده، اندازهگیری و مقدّر میشود.
بیدار بودن شب قدر و احیای آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری داشتهاند. چنانکه شخصی از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معیّن کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.(5)
امام صادقعلیه السلام در حالی که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند(6)و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچهها، مانع خواب آنها میشدند.(7)در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع نموده و ده شب را احیا میداشت.(8)
طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که 24 ساعت میشود، نه آنکه مخصوصِ مکان خاصّی همچون مکّه و آن هم به میزان چند ساعت شب آن منطقه باشد. چنانکه مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است.
ابوذر میگوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل میشده و پس از آنکه از دنیا میرفتند، نزول امر در آن شب تعطیل میشده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.(9)
در روایات آمده است: «العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر»(1)کار نیک در شب قدر، بهتر از کار نیک در هزار ماه بدون شب قدر است.
پیامها:
1- برای امور مقدّس، زمان مقدّس انتخاب کنید. «لیلة القدر خیر من الف شهر»
2- زمانها یکسان نیست، بعضی زمانها بر بعضی دیگر برتری دارد. «لیلة القدر خیر من الف شهر»
«4» تَنَزَّلُ الْمَلآئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ
در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای انجام هر کاری فرود آیند.
نکتهها:
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: آیا روح همان جبرئیل است؟ فرمود: جبرئیل از ملائکه است و روح برتر از ملائکه است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند.(2)
در روایات آمده است که با منکران امامت، با سوره قدر احتجاج کنید.(3)زیرا بر اساس این سوره، فرشتگان هر سال در شب قدر نازل میشوند. در زمان حیات پیامبر بر وجود شریف حضرتش وارد میشدند. پس از آن حضرت بر چه کسانی نازل میشوند؟ روشن است که هر کسی نمیتواند میزبان فرشتگان الهی باشد و باید همچون پیامبر، معصوم بوده و ولایت امور بشر به عهده او باشد و او کسی جز امام معصوم نیست که در زمان ما، حضرت مهدیعلیه السلام میباشد وفرشتگان در شب قدر شرفیاب محضرش میشوند.
نگاهی به فرشتگان در قرآن(4)
فرشتگان، کارگزاران نظام هستی و مأمور انجام فرامین خداوند در اداره امور هستند. در قرآن برای هر دسته از فرشتگان مأموریّت و نقش خاصّی تعیین شده است و با همان مأموریّت نامگزاری شدهاند: «النّازعات»(5)، «الصّافات»(6)، «الزّاجرات»(7)،
«النّاشرات»(1)، «الفارقات»(2)، «المدبّرات»(3)
برخی فرشتگان برای حفاظت گماشته شدهاند. «انّ علیکم لحافظین»(4)
بعضی فرشتگان با اولیاء الهی گفتگو دارند. با زکریا سخن گفتند و او را به فرزندی به نام یحیی بشارت دادند «نادته الملائکة»(5)و همین فرشتگان با حضرت مریم گفتگو کردند. «اذ قالت الملائکة یا مریم»(6)
در مواردی، سخن از امداد فرشتگان به رزمندگان در جبهههای جنگ به میان آمده است. چنانکه در جنگ بدر، خداوند سه هزار فرشته را به یاری مسلمانان فرستاد. «یمدّکم ربّکم بثلاثة ءالاف من الملائکة»(7)
برخی فرشتگان مسئول گرفتن جان مردم هستند. «یتوفّیکم ملک الموت»(8)و دستهای دیگر، مسئول امور عرش. «یحمل عرش ربّک»(9)
از امتیازات فرشتگان، عبادت دائمی و خستگیناپذیر آنهاست: «لایستکبرون عن عبادته ولایستحسرون»(10)، «یسبحون الیل و النهار لایفترون»(11)
از وظایف دیگر فرشتگان، دعا واستغفار برای مؤمنین «یستغفرون لمن فی الارض»(12)و صلوات بر پیامبر اسلام است. «انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی»(13)
فرشتگان درجاتی دارند و همه در یک سطح و مقام نیستند. «ما منّا الا له مقام معلوم»(14)خداوند، همان گونه که بعضی از انبیا را بر برخی دیگر برتری داده، از میان فرشتگان نیز بعضی را برگزیده است. «اللّه یصطفی من الملائکة»(15)
قدرت تمام فرشتگان یکسان نیست و ظرفیّتهای متفاوتی دارند. «اولی اجنحة مثنی و ثلث و رباع»(16)بعضی فرمانبرند و بعضی فرمانده، ولی همه معصوم و امین. «مطاع ثَمَّ امین»(17)
1) 177. مرسلات، 3.
2) 178. مرسلات، 4.
3) 179. نازعات، 5.
4) 180. انفطار، 10.
5) 181. آل عمران، 39.
6) 182. آل عمران، 42.
7) 183. آل عمران، 124.
8) 184. سجده، 11.
9) 185. حاقّه، 17.
10) 186. سجده، 15.
11) 187. انبیاء، 20.
12) 188. شوری، 5.
13) 189. احزاب، 56.
14) 190. صافّات، 164.
15) 191. حج، 75.
16) 192. فاطر، 2.
17) 193. تکویر، 21.
ایمان به همه فرشتگان لازم است، «کلّ آمن باللّه و ملائکته»(1)و انکار آنان در کنار انکار خداوند آمده است. «و من یکفر باللّه و ملائکته»(2)
فرشتگان، لشگر الهی هستند و تعدادشان را جز خداوند هیچکس نمیداند. «و ما یعلم جنود ربّک الاّ هو»(3)و اگر گاهی سخن از تعداد به ظاهر اندک آنان است، نظیر آیه «علیها تسعة عشر»(4)که میفرماید: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلایل دیگری دارد، نه آنکه به خاطر نداشتن نیرو باشد.
فرشتگان، اطاعت مطلق از خداوند دارند و هر چه را مأمور شوند انجام میدهند و هرگز نافرمانی ندارند. «لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(5)
آنان بر فرمان خداوند پیشی نمیگیرند و فقط فرمان او را عمل میکنند. «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(6)
اطاعت آنان آگاهانه و بر اساس تقوای الهی است و در اطاعت، کار خاصّی را گزینش نمیکنند، بلکه هر کاری که به آنان محوّل شود انجام میدهند. «یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون»(7)
پیامبر اسلام فرمود: آفرینش فرشتگان، همه از نور است. «انّ اللّه عزّ و جلّ خلق الملائکة من النور»(8)و خداوند هیچ موجودی را به اندازه فرشتگان نیافریده است. «ما من شیء مما خلق اللّه اکثر من الملائکة»(9)
امام صادقعلیه السلام فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی نیستند. «انّ الملائکة لا یأکلون و لا یشربون و لاینکحون»(10)
پیامها:
1- فرشتگان بدون اذن خداوند کاری انجام نمیدهند. «تنزّل الملائکة... باذن ربّهم»
2- تقدیر امور در شب قدر، با نزول و حضور فرشتگان صورت میگیرد. «تنزّل
الملائکة... من کل امر»
3- تقدیر امور در شب قدر، گوشهای از ربوبیّت الهی است.«باذن ربّهم من کل امر»
«5» سَلاَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ
(آن شب) تا طلوع فجر، (سراسر) سلام و درود است.
نکتهها:
«سلام»، یکی از نامهای خداوند در قرآن است. «...الملک القدوس السلام...»(1)
مراد از «سلام» در این آیه، لطف و عنایت ویژه الهی نسبت به بندگان در شب قدر است که سلامت و رحمت و برکت را به دنبال دارد و باب نقمت و عذاب را میبندد، زیرا کید و وسوسه شیطان در آن شب مؤثر واقع نشود.(2)
در شب قدر، فرشتگان به زمین نازل میشوند و بر هر مرد و زنی که در حال عبادت باشند، سلام میکنند.(3)چنانکه در قیامت نیز با گفتن سلام به استقبال بهشتیان میروند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین»(4)
پیامها:
1- شب قدر، شب سلامت فکر و روح آدمی و تعالی به سوی خداوندِ سلام است. «سلام هی حتّی مطلع الفجر»
2- شب قدر، شب رحمت است و میتوان با توبه، الطاف خداوند را به خود جلب کرد. «سلام هی حتّی مطلع الفجر»
3- تقدیر امور از سوی خداوند، بر اساس سعادت بشر است، مگر آنکه او خود جز این بخواهد. «سلام هی حتّی مطلع الفجر»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
«1» لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ «2» رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُواْ صُحُفاً مُطَهَّرَةً «3» فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ «4» وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ
کسانی که کفر ورزیدند از اهل کتاب و مشرکان، (از راه انحرافی خود) دست برندارند تا آنکه دلیل روشنی برایشان بیاید. پیامبری از سوی خدا که کتاب (آسمانی) را تلاوت کند. در آنها نوشتههایی استوار و با ارزش است. کسانی که به آنان کتاب داده شد، متفرّق نشدند مگر بعد از آنکه برهان روشن برایشان آمد.
نکتهها:
«بیّنة» به معنای دلیل روشن است که به واسطه آن حق از باطل آشکار گردد.
«قیّمة» به معنای مستقیم، محکم، ارزشمند و گرانبهاست. «قیّم» به کسی گویند که دلسوز است و به مصالح دیگران قیام میکند. حرف تاء در کلمه «قیمة» برای مبالغه است نظیر علاّمة، نه تأنیث.
این آیه را دو گونه تفسیر کردهاند: طبق یک تفسیر سخن از بیوفائی و عدم صداقت اهل کتاب و مشرکان است و در تفسیر دیگر سخن از اتمام حجت برای آنان است.
ادعای کفار این بود که تا دلیل روشنی به ما نرسد، در راه خود باقی هستیم، ولی بعد از آن که دلیل روشنی رسید، باز هم در راه خود باقی ماندند و جز عدهای ایمان نیاوردند.
شبیه این مضمون، در آیه 89 سوره بقره آمده است که قبل از ظهور اسلام در انتظار آمدن پیامبر جدیدی بودند و به خود نوید میدادند، ولی «فلما جائهم ما عرفوا کفروا» همین که آمد برای آنان چیزی را که میشناختند نپذیرفتند.
«صُحُف» جمع «صحیفة» است. گویا هر بخش از کتاب آسمانی به تنهایی صحیفهای است. تورات یک کتاب است ولی قرآن در باره آن میفرماید: «صحف ابراهیم و موسی»(1)
پیامها:
1- بدون دلیل روشن انتظار نداشته باشید که مردم دست از عقیده و راه خود بردارند. «لم یکن... منفکّین حتی تأتیهم البیّنة»
2- در اتمام حجّت، کفّار و مشرکان از یکدیگر جدا نیستند. خداوند برای همه مردم، چه کفّار و چه مشرکان، با فرستادن بیّنه، اتمام حجّت میکند. «تأتیهم البیّنة»
3- از اهل کتاب توقع بیشتری است. (با اینکه در آیه اول سخن از اهل کتاب و مشرکان بود ولی در آیات بعد انتقاد تنها از اهل کتاب است.) «و ما تفرّق الّذین اوتوا الکتاب»
4- اتمام حجت خداوند از طریق پیامبری آسمانی و کتاب پاک است. «رسول... یتلوا صُحُفًا مطهّرة»
5 - قرآن از هر خطا و انحراف و لغو و باطل وتحریف دور است. «صحفاً مطهّرة»
6- در قرآن، دستورات قوام بخش است.(2)«فیها کتب قیّمة»
7- قرآن هم خود کتابی معتدل و دور از اعوجاج است(3)و هم سبب اعتدال و قوام جامعه است.(4)«قیّمة»
1) 208. اعلی، 19.
2) 209. کلمه «کُتب» میتواند به معنای دستورات دینی باشد، نظیر آیه «کتب علیکم الصیام» که کتاب به معنای دستور است.
3) 210. اگر «قیمة» را به معنای ثابت و پایدار و به اصطلاح ادبی فعل لازم بدانیم.
4) 211. اگر «قیمة» را به معنای برپا کننده و به اصطلاح ادبیات عرب متعدی و دارای مفعول بدانیم.
8 - با وجود هوای نفس، علم و دانش مشکلگشا نیست. اهل کتاب حق را به روشنی فهمیدند ولی به خاطر هواهای نفسانی، دستخوش تفرقه شدند. «و ما تفرّق الّذین اوتوا الکتاب...»
«5» وَ مَآ أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَّهُ الدِّینَ حُنَفَآءَ وَ یُقِیمُواْ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُواْ الزَّکَاةَ وَذَ لِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ
به اهل کتاب فرمانی داده نشده جز آنکه خدا را بپرستند در حالی که دین را برای او خالص ساخته و گرایش به حق داشته باشند و نماز را به پا دارند و زکات بپردازند و این است دین استوار.
نکتهها:
«حنفاء» جمع «حَنیف» به معنای گرایش به حق است، در برابر کلمه «جَنیف» که به معنای گرایش به باطل است.
اگر آیه «ذلک دین القیّمة» را در کنار آیه «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة اللّه»(1)بگذاریم میتوان استفاده کرد که عبادت خالص و بیپیرایه و رابطه با خدا (نماز) و کمک به دیگران (زکات)، از امور فطری هر انسانی است.
پیامها:
1- سلیقهها و هوسهای دیگران متغیّر است. دین پایدار و ثابت، سرسپردگی خالصانه به خدای ثابت است. «مخلصین له الدین... ذلک دین القیّمة»
2- ایمان بدون نماز و زکات استوار نیست. «یقیموا الصّلاة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیّمة»
3- توجه به سابقه لجاجتها و تفرقهها، سبب تسلّی پیامبر و پیروان است. «و ما تفرّق الّذین... الاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة»
4- توحید و پرستش خالصانه خداوند، عامل وحدت است. «و ما تفرّق الّذین اوتوا الکتاب... و ما امروا الاّ لیعبدوا اللّه»
1) 212. روم، 30.
5 - پیامبران، مردم را به سوی خدا دعوت میکردند نه خود. «و ما امروا الاّ لیعبدوا اللّه»
6- خالص و بی پیرایه بودن، رمز بقاء است. «مخلصین... ذلک دین القیّمة»
7- فرمان توحید و نماز و زکات در تمام ادیان آسمانی بوده است. «و ما امروا الاّ لیعبدوا اللّه...»
«6» إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَآ أُوْلَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ «7» إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کافر شدند، در آتش دوزخند، در آن جاودانهاند. آنانند بدترین مخلوقات. بی شک کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند آنانند خود بهترین مخلوقات.
نکتهها:
کلمه «بَریّة» یا از «بَری» به معنای خاک و مراد از آن تمام خاکیان از جمله بشر است و یا از «بَرَءَ» به معنای خلق است و «بَریّة» به معنای مفعول یعنی مخلوقات است.
در روایاتی از شیعه و سنی نقل شده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به علیّ بن ابیطالب فرمودند: تو و یاران تو خیر البریّة هستید.(1)
مشابه این آیه، در جای دیگر قرآن چنین آمده است: «انّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصُمّ البُکم الّذین لایعقلون»(2)
دلیل بدترین بودن انسان آن است که رسول و کتاب به سراغش آمده و او حقیقت را میفهمد ولی به خاطر غرور و تکبر لجاجت میکند. «کفروا من اهل الکتاب... هم شرّ البریّة»
پیامها:
1- کسی که اسلام را نپذیرد، خواه مشرک باشد، خواه اهل کتاب، کافر است. «انّ
الّذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین»
2- سرنوشت اهل کتاب و مشرکان یکی است. «اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم»
3- گل سر سبد هستی یعنی انسان، به خاطر پشت پا زدن به منطق و بیّنه، بدترین مخلوقات میشود. «شرّ البریّة»
4- انسان با انتخاب خود جایگاه خود را تعیین میکند، یا شرّ البریّه و جهنمی، یا خیر البریّه و بهشتی. «کفروا... شرّ البریّة... آمنوا... خیر البریّة»
5 - مقایسه میان کفر و ایمان و پایان کار آنان، بهترین نوع روشنگری است. «شرّ البریّة - خیر البریّة»
6- رشد یا سقوط دیگر موجودات، محدود است ولی رشد و سقوط انسان، بی نهایت است. «شرّ البریّة - خیر البریّة» (انسان در اثر ایمان و عمل صالح میتواند حتی از فرشتگان برتر باشد.)
7- بهترین شدن در گرو ایمان است و بدترینها اهل کفرند. (در کلمه «هُم» معنای انحصار است) «اولئک هم شرّ البریّة... هم خیر البریّة»
8 - ایمان به شرطی ثمربخش است که همراه با عمل صالح باشد «آمنوا و عملوا الصالحات» (ولی کفر به تنهایی سبب دوزخ است.)
«8» جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَآ أَبَداً رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَ لِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ
پاداش آن گروه در نزد پروردگارشان، باغهای جاودانهای است که زیر آن نهرها جاری است. (آنان) برای همیشه در بهشت جاودانهاند، خدا از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی. این مقام مخصوص کسی است که از پروردگارش خشیت دارد.
نکتهها:
«خَشیت» به آن خوفی گفته میشود که بر اساس تعظیم و عظمت باشد.
این آیه میفرماید: بهشت مخصوص اهل خشیت است. «ذلک لمن خشی ربّه» و آیهای دیگر میفرماید: تنها علما اهل خشیت هستند: «انّما یخشی اللّه من عباده
العلماء»(1)پس بهشت مخصوص علما است.
از طرفی میدانیم که تمام علما و دانشمندان اهل بهشت نیستند. زیرا قرآن بسیاری از دوزخیان را کسانی میداند که بعد از علم و آگاهی گمراه شدند: «اضلّه اللّه علی علم»(2)و همچنین تمام بیسوادان دوزخی نیستند.
پس آن علمی که سبب خشیت میشود این علم اصطلاحی نیست، بلکه مراد یک فهم طبیعی و الهی است که سبب نورانیّت دل شود.
پیامها:
1- بهشت جسم، باغ و نهر و بهشت روح، رضای خداوند است. «جنّات عدن... رضی اللّه عنهم»
2- خشیت الهی، سرچشمه عمل به دستورات الهی است. «آمنوا و عملوا الصالحات... جزاؤهم... جنّات... ذلک لمن خشی ربّه»
3- جاودانگی بهشت برای مؤمنان قطعی است. (کلمات «عدن»، «خالدین» و «ابداً» همه بیانگر قطعی بودن خلود است.) «جنّات عدن... خالدین فیها ابداً»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا «2» وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقَالَهَا «3» وَ قَالَ الإِنسَانُ مَا لَهَا «4» یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا «5» بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا «6» یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّیُرَوْاْ أَعْمَالَهُمْ «7» فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ «8» وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ
آن گاه که زمین به لرزش شدید خود لرزانده شود. و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند. و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ (که اینگونه سخت میلرزد). در آن روز زمین خبرهای خود را بازگو کند. چرا که پروردگارت به آن وحی کرده است. در آن روز مردم به طور پراکنده (از قبرها) بیرون آیند تا کارهایشان به آنان نشان داده شود. پس هر کس به مقدار ذرّهای کار نیک کرده باشد همان را ببیند. و هرکس هم وزن ذرهای کار بد کرده باشد آن را ببیند.
نکتهها:
مراد از «اثقالها»، مردگان هستند که در قیامت، زمین آنها را بیرون میافکند. چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «و القت ما فیها و تخلّت»(1)
حضور مردم در قیامت بطور پراکنده است. چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «اشتاتاً»، «کانّهم جراد منتشر»(2)، «کالفراش المبثوث»(3)حضور متفرق مردم در قیامت یا به
خاطر آن است که هر کس همراه رهبری که در دنیا انتخاب کرده، میباشد یا آنکه خوبان و بدان از یکدیگر جدا میشوند.
با اراده خدا در قیامت، جمادات نیز به سخن میآیند، نه فقط زمین، بلکه اعضای بدن انسان علیه او گواهی میدهند. «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا اللّه الّذی انطق کلّ شیء»(1)
در روایات آمده است که در مکانهای مختلف نماز بخوانید، زیرا آن مکان در قیامت برای شما شهادت میدهد.(2)
در روایت دیگری آمده است که در بیابانها نیز اذان بگویید، زیرا به هر سنگ و کلوخی که صدای شما برسد، گواه قیامت شماست.
حضرت علیعلیه السلام پس از آنکه بیت المال را تقسیم میکرد، دو رکعت نماز میخواند و به زمین خطاب میکرد: «اشهدی انّی ملئتک بحقّ و فرغتک بحق»(3)ای زمین گواهی بده که من تو را از بیت المال بر اساس حق پر کردم و سپس بر اساس حق خالی کردم.
در روایات است که نحوه خبر دادن زمین این گونه است که میگوید: فلانی در فلان زمان فلان عمل را روی من انجام داد.(4)
«مثقال» از «ثقیل» به معنای میزان سنگینی است و کلمه «ذرّة» یا به معنای کوچکترین مورچه است و یا به معنای ذرات سبک پراکنده در هوا. البته امروز به اتم نیز ذرّه میگویند. ولی به هر حال مراد از آن کوچکترین واحد وزن است.
در روایات میخوانیم: مرد عربی وارد مسجد پیامبر اکرم شد و گفت: «علّمنی بما علمک اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصی را مأمور آموزش قرآن به او کردند. معلم برای او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین که به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «کفانی» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً»(5)
در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش میفرماید: اگر به اندازه وزن خردلی عمل نیک
یا بد داشته باشی، در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد، خداوند در قیامت برای حساب میآورد. «یا بنیّ انّها اِن تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او فی الارض یأت بها اللّه»(1)
گواهی و شهادت زمین در قیامت، بیانگر آن است که در همین حال، زمین آگاهانه کارهای ما را درک میکند و در آن روز با فرمان و وحی الهی بازگو میکند.
جناب آقای حسان در دیوان خود، آیات سوره زلزال را این گونه به نظم در آورده است:
این زمین در آن زمان پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها
مردگان خیزند بر پا کلّهم
تا همه مردم یروا اعمالهم
هر که آرد ذرّةً خیراً یره
یا که آرد ذرّةً شرّاً یره
آن زمان خورشید تابان کوّرت
کوههای سخت و سنگین سُیّرت
آبها در کام دریا سجّرت
آتش دوزخ به شدت سعّرت
چون در آن هنگام جنّت ازلفت
خود بداند هرکسی ما احضرت
اضافه شدن زلزله به زمین «زلزالها» هم رمز عظمت زلزله است و هم رمز گستردگی آن در تمام زمین. در اولین آیه سوره حج نیز عظمت این زلزله مطرح شده است: «انّ زَلزلة الساعة شیءٌ عظیم» در خطبه 157 نهجالبلاغه نیز میخوانیم: «عباد اللّه احذروا یوما تفحص فیه الاعمال و یکثر فیه الزلزال و تشیب فیه الاطفال» بندگان خدا! بترسید از روزی که در آن، تمام اعمال بررسی شود، زلزلهها زیاد میشود و کودکان (به خاطر طولانی بودن یا سختی آن روز) پیر میشوند.
پیامها:
1- زلزله بزرگ زمین در آستانه قیامت، امری قطعی و حتمی است. «اذا زلزلت الارض زلزالها» (کلمه اذا در موردی بکار میرود که امر قطعی باشد)
2- معاد جسمانی است. (جسم انسانها در زمین دفن شده که در قیامت خارج
1) 225. لقمان، 16.
میشود، نه روح آنها) «اخرجت الارض اثقالها»
3- قیامت روز تحیّر انسان است. «قال الانسان ما لها»
4- هستی شعور دارد. «یومئذ تحدث اخبارها»
5 - زمین از گواهان قیامت است. «یومئذ تحدّث اخبارها»
6- در قیامت راه هرگونه انکار بسته است. «یروا اعمالهم»
7- همه مردم در دادگاه عدل الهی یکساناند. «فمن یعمل... فمن یعمل...»
8 - کیفر و پاداش الهی، بر اساس عمل است. «فمن یعمل... فمن یعمل...»
9- عمل هر چه هم کوچک باشد، حساب و کتاب دارد. لذا نه گناهان را کوچک شمرید و نه عبادات را. «مثقال ذرّة»
10- تجسم و دیدن عمل در آن روز خود عذاب یا لذت است. «یره»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً «2» فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً «3» فَالمُغِیرَاتِ صُبْحاً «4» فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً «5» فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً «6» إِنَّ الإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ «7» وَإِنَّهُ عَلَی ذَ لِکَ لَشَهِیدٌ «8» وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ «9» أَفَلاَ یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ «10» وَ حُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ «11» إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ
سوگند به اسبان دونده که (در میدان جهاد) نفسشان به شماره افتاد. و (به هنگام تاختن، از برخورد نعل اسبان با سنگهای بیابان) به شدّت برق افروزند. و صبحگاهان بر دشمن هجوم برند. و گرد و غبار برانگیزند. و در میان معرکه و جمع دشمنان در آمدهاند. همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است. و بیشک بر این (ناسپاسی) گواه است. و همانا او علاقه شدیدی به مال دارد. آیا انسان نمیداند که وقتی آنچه در گورهاست برانگیخته شود. و آنچه در سینههاست فاش شود. همانا خداوند در آن روز به کارشان آگاه است.
نکتهها:
«عَدْو» به معنای تجاوز است. چون دویدن، تجاوز از حدّ حرکت عادی است، به آن «عَدْو» گفته میشود. «ضَبْح» صدای نفس اسب است. «قَدْح» خروج آتش از سنگ چخماق، «المغیرات» از «اِغارة» تاختن سریع، «صُبحا» کنایه از غافلگیر کردن دشمن و پنهان کردن زمان هجوم است. «أثَرن» از «اِثارة» به معنای منتشر ساختن، «نَقْع» به معنای غبار و «کَنود» به معنای کَفور است. در کلمه «بُعثر» معنای بعث و اثاره نهفته
است یعنی بیرون کشیدن و زیرو رو کردن. «حُصّل» به معنای استخراج مغز از پوسته و متمایز شدن خصلتهای نیک و بد در آن روز از یکدیگر است.
قرآن در برخی آیات، انسان را به خاطر برخی صفات، مورد سرزنش قرار داده و او را «ظلوماً جهولاً»(1)(ستمگر و نادان)، «هلوعاً»(2)(حریص)، «یؤوساً»(3)(ناامید)، «کفوراً»(4)(ناسپاس)، «جزوعاً»(5)(بی صبر)، «منوعاً»(6)(بخیل) خوانده است. ولی از سوی دیگر درباره انسان میفرماید: «کرّمنا» (گرامی داشتیم)، «فضّلنا»(7)(برتری دادیم)، «احسن تقویم»(8)(بهترین قوام را به او دادیم)، «نفخت فیه من روحی»(9)(روح الهی در او دمیدیم) و این دوگانگی به خاطر آن است که در انسان دو نوع عامل حرکت وجود دارد: یکی عقل و یکی غریزه. اگر در مسیر بندگی خدا و تربیت اولیای خدا قرار گیرد، به گونهای است و اگر در مسیر هوسها و طاغوتها و وسوسهها قرار گیرد، به گونه دیگر.
قرآن از مال دنیا به «خیر» تعبیر کرده است: «لحبّ الخیر» تا بفهماند مال باید از راه خیر بدست آید و در راه خیر با نیت خیر و با شیوه خیر مصرف گردد.
پیامها:
1- جهاد و دفاع به قدری ارزش دارد که خداوند به نفس اسبهای زیر پای جهادگران سوگند یاد میکند. «و العادیات ضَبحا»
2- مسلمانان باید اسب سوار و چابک باشند. (در سوگند به نفس اسب، نوعی تشویق به اسب سواری هدفدار است.) «و العادیات ضَبحا»
3- اسبان در راه خدا میدوند، ولی انسان در برابر خدا سرسختی میکند. «والعادیات... انّ الانسان لربّه لکنود»
4- در جهاد با دشمن، سرعت عمل یک ارزش است. «و العادیات ضَبحا»
5 - هنگام غفلت دشمن برای حمله استفاده کنید. «فالمغیرات صُبحا»
6- دشمن را چنان غافلگیر کنید که ناگاه در وسط آنان باشید تا فرصت مقابله با شما را نداشته باشند. «فوسطن به جمعًا»
7- ناسپاسی و مال دوستی انسان را در برابر جبهه حق قرار میدهد. «و العادیات... انّ الانسان لربّه لکنود... لحبّ الخیر لشدید»
8 - شهدای جبههها و امدادهای الهی را فراموش نکنید. «انّ الانسان لربّه لکنود»
9- پیروزی و امنیّت انسان را مغرور میکند، هشدار لازم است. «لربّه لکنود»
10- وجدان انسان آگاه است؛ حتی در مواردی که عذر و بهانه میآورد خود میداند که چه کاره است. «و انّه علی ذلک لشهید»
11- در فرهنگ اسلامی، ثروت و مال خیر است. «انّه لحبّ الخیر لشدید»
12- علاقه به مال، امری فطری است، آنچه مذموم است علاقه افراطی است که انسان از یک سو دست به هر نوع درآمدی میزند و از سوی دیگر حقوق واجب الهی را نمیپردازد. «لشدید»
13- معاد جسمانی است زیرا سخن از قبر است. «بعثر ما فی القبور» (در آیهای دیگر میفرماید: «یبعث من فی القبور»(1))
14- یاد قیامت، عامل هشدار به ناسپاسان و مال پرستان است. «أفلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور»
15- در قیامت اسرار درونی کشف وحسابرسی خواهد شد. «حصّل ما فی الصّدور»
16- خداوند بر افکار و اعمال ما آگاهی کامل دارد. («خبیر» به معنای آگاهی از ظاهر و باطن است) «انّ ربّهم بهم... لخبیر»
17- خداوند در دنیا نیز به امور مردم آگاه است، امّا در قیامت، این خبیر بودن برای همه ظاهر میشود. «یومئذ»
18- چون خداوند خبیر است، حسابرسی او نیز دقیق است. «یومئذ لخبیر»
19- انسان در برابر دیگران این همه سرکشی ندارد، کفر و ناسپاسی شدید انسان تنها در برابر پروردگارش است. «لربّه لکنود» «والحمدللّه»
1) 235. حج، 7.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» الْقَارِعَةُ «2» مَا الْقَارِعَةُ «3» وَمَآ أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ «4» یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ «5» وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ «6» فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ «7» فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ «8» وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ «9» فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ «10» وَمَآ أَدْرَاکَ مَاهِیَهْ «11» نَارٌ حَامِیَةٌ
حادثه کوبنده. آن حادثه کوبنده چیست؟ و تو چه دانی آن حادثه کوبنده چیست؟ روزی که مردم مانند پروانهها پراکنده باشند. و کوهها مانند پشمِ رنگارنگِ زده شده. پس هر کس کفّههای (عمل خیرش در) ترازویش سنگین باشد، پس او در زندگی رضایت بخشی است. ولی هر کس کفّههای (کار خیرش در) ترازویش سبک باشد، پس در آغوش آتش است. و تو چه دانی آن چیست؟ آتشی سوزان.
نکتهها:
«قارعة» از «قرع» به معنای کوبیدن چیزی بر چیزی است. یکی از نامهای قیامت، «قارعة» است، زیرا با صیحهی کوبنده آغاز میشود و عذاب آن کوبنده است.
در روایات میخوانیم: حضرت علیعلیه السلام و فرزندان معصومش، میزان و معیار سنجش اعمال انسانها در قیامت هستند.(1)
1) 236. بحارالانوار، ج7، ص:252.
شاید دلیل آنکه کلمه «موازین» به صورت جمع آمده، این باشد که کارهای گوناگون انسان با ابزارهای گوناگون سنجیده میشود و هر کار، میزان مخصوص به خود را دارد.
«موازین» جمع «میزان» به معنای وسیله سنجش است و روشن است که اعمال انسان، امری مادی و دارای وزن و جرم نیست که با ترازوهای معمولی سنجیده شود، بلکه هر دسته از اعمال انسان، معیار سنجش مخصوص به خود دارد.
مادر برای همه فرزندان، مأوی و پناهگاه است، اما در آنجا مادر و پناهگاه گروهی از انسانها دوزخ است.
«هاویة» از «هَوی» به معنای سقوط است و دوزخ، محلّ سقوط گروهی است.
«حامیة» از «حَمی» به معنای شدّت حرارت است.
کوههای رنگارنگ در اثر قطعه قطعه شدن و خورد و خاک شدن، مثل پشم زده رنگارنگ میشوند. «کالعهن المنفوش» «منفوش» از «نفش» به معنای باز کردن و کشیدن پشم است تا آنجا که اجزای آن از هم بگسلد.(1)
سبک و سنگینی مخصوص مادیات نیست. لذا به سخنان بیمحتوی میگویند: سخن سبک. شاید مراد از «ثقلت موازینه» و «خفّت موازینه» ارزش و کیفیّت عمل باشد و شاید هم مراد، قلّت و کثرت آن باشد.
حضرت علیعلیه السلام فرمودند: مراد از سبکی عمل، کم بودن عمل و مراد از سنگینی عمل، زیادی آن است. «قلّة الحساب و کثرته»(2)
شخصی سلمان را تحقیر کرد که تو کیستی و چیستی؟ سلمان پاسخ داد: اول من و تو نطفه و آخر من و تو مردار است. این دنیاست، اما در قیامت، «مَن ثقلت موازینه فهو الکریم و من خفّت موازینه فهو لئیم»(3)هر کس میزان او سنگین باشد، تکریم میشود و هر کس میزان عملش سبک باشد، تحقیر و ملامت خواهد شد.
پیامها:
1- قیامت، کوبنده مستکبران و روحیههای متکبّرانه است. «القارعة ما القارعة»
2- قیامت فراتر از فکر بشر است. حتی پیامبر بدون بیان الهی از آن خبر ندارد. «و ما ادراک ما القارعة»
3- قیامت روز تحیّر و سرگردانی بشر است. «کالفراش المبثوث»
4- بهشت را به بها دهند نه بهانه. «من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة»
5 - زندگیِ سراسر شاد، مخصوص قیامت است. زیرا در دنیا در کنار کامیابیها، دغدغه بیماری، سرقت، حسادت، از دست دادن و گذرا بودن هست. «عیشة راضیة»
6- رضایت از زندگی، از نشانههای جامعه بهشتی است. «فهو فی عیشة راضیة»
7- مبنای کیفر و پاداش، عمل است که با ترازوی عدل سنجیده میشود. «ثقلت موازینه... خفّت موازینه»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ «2» حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ «3» کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ «4» ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ «5» کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ «6» لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ «7» ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ «8» ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ
فزون طلبی (و تفاخر) شما را سرگرم کرد. تا آنجا که به زیارت مقبرهها رفتید. چنین نیست (که میپندارید) به زودی خواهید فهمید. باز چنین نیست (که میپندارید)، در آینده خواهید دانست. چنین نیست (که میپندارید)، اگر شما (به آخرت) علم یقینی داشتید. قطعاً دوزخ را میدیدید. سپس آن را با عین الیقین میدیدید. سپس در آن روز از نعمتها سؤال خواهید شد.
نکتهها:
«تکاثر» از «کثرت» به معنای فزونطلبی و فخرفروشی به دیگران به واسطه کثرت اموال و اولاد است.
جلوههای تکاثر
تکاثر در شرک و چند خدایی. «ءَاَرباب متفرّقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهّار»(1)(حضرت یوسف به هم زندانیهای خود که مشرک بودند، گفت: آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یکتای قهّار؟)
1) 240. یوسف، 29.
تکاثر در غذا. بنی اسرائیل میگفتند: ما بر یک نوع غذا صبر نداریم «لن نصبر علی طعام واحد» ما خوردنیهای دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار میخواهیم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(1)
تکاثر در عمر. چنان که بعضی دوست دارند هزار سال عمر کنند. «یَوَدّ احدهم لو یعمّر الف سنة»(2)
تکاثر در مال. قرآن میفرماید: برخی افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الّذی جمع مالاً و عدّده»(3)
تکاثر در مسکن. قرآن در مقام سرزنش بعضی میفرماید: در دامنه هر کوهی ساختمانهای بلند بنا میکنید. «أتبنون بکلّ ریع آیة تعبثون»(4)
تکاثر در شهوت. اسلام برای مسئله جنسی، راه ازدواج را تجویز کرده و بهرهگیری از همسر را بدون ملامت شمرده: «الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین»(5)و ارضای شهوت از غیر راه ازدواج را تجاوز دانسته است. «فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون»(6)
«الهاکم» از «لهو» به معنای سرگرم شدن به امور جزئی و ناچیز است که انسان را از اهداف بلند باز دارد.
«زُرتم» از زیارت و «مقابر» جمع مقبره است.
میان دو قبیله بر سر تعداد نفرات گفتگو شد، تصمیم گرفتند سرشماری کنند بعد از زندهها به قبرستان رفتند تا آمار مردگان را نیز به حساب آورند.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 221 نهج البلاغه، بعد از تلاوت این سوره مطالبی دارند که ابن ابی الحدید در شرح آن میگوید: در طول پنجاه سال، بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام و عظمت این خطبه به قدری است که سزاوار است بهترین گویندگان عرب جمع شوند و این خطبه برایشان تلاوت شود و همه به سجده افتند، همانگونه که هنگام
تلاوت بعضی از آیات قرآن، همه به سجده میافتند.(1)ما دو جمله از آن خطبه را در اینجا بازگو میکنیم:
«ابائهم یفخرون» آیا به مقبره پدرانشان افتخار میکنند؟
«ام بعدید الهلکی یتکاثرون» یا به تعداد معدومین فزونطلبی میکنند؟
«اجساد خرّت و حرکات سکنت» آنان جسدهایی بودند که متلاشی شدند و متحرکهایی بودند که ساکن شدند.
«و لئن یکونوا عبراً احقّ من ان یکونا مفتخرا» آن جسدها سزاوارترند که سبب عبرت شوند تا مایه افتخار.
از حضرت علی علیه السلام حدیثی نقل شده که فرمودند: اولین «سوف تعلمون» مربوط به عذاب قبر است و دومی مربوط به عذاب آخرت.(2)
یقین، باور قلبی است که عمیقتر از دانستن است. مثلا همه مردم میدانند که مرده کاری به کسی ندارد ولی حاضر نیستند در کنار مرده بخوابند، ولی مردهشور در کنار مرده به راحتی میخوابد، زیرا مردم فقط میدانند ولی مردهشور باور کرده و به یقین رسیده است. راه بدست آوردن یقین عمل به دستورات الهی است، همانگونه که مردهشور در اثر تکرار عمل به این باور رسیده است.
بر اساس روایات، نشانه یقین، توکل بر خداوند و تسلیم او شدن و راضی بودن به مقدرات او و واگذاری امور به اوست.(3)
یقین درجاتی دارد که دو مرحلهاش در این سوره آمده و مرحله دیگرش در آیه 95 سوره واقعه آمده است. مراحل یقین عبارتند از: علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین. انسان، گاهی از دیدن دود پی به آتش میبرد که این علم الیقین است، گاهی خودِ آتش را میبیند که عین الیقین است و گاهی دستی بر آتش مینهد و سوزندگی آن را احساس میکند که حق الیقین است.
مراد از دیدن آتش در «لَترونّ الجحیم»، یا دیدن آن در قیامت است و یا دیدن آن با
چشم برزخی و مکاشفه در همین دنیا که این معنا با یقین سازگارتر است.
بر اساس احادیث، مراد از نعمتی که در قیامت مورد سوال قرار میگیرد، آب و نان نیست، که بر خداوند قبیح است از این امور سؤال کند. بلکه مراد نعمت ولایت و رهبری معصوم است(1)امام رضا علیه السلام فرمود: سؤال از آب و نان و... از مردم قبیح است تا چه رسد به خداوند، بنابراین مراد از سؤال از نعمت، همان نعمت رهبری معصوم است.(2)
تکاثر تنها در آمار و نفرات جمعیّت نیست، بلکه گاهی در ثروت و فرزند است. «و تکاثر فی الاموال و الاولاد»(3)و لذا در قرآن سفارش شده که مال و فرزند شما را سرگرم نکند. «لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم»(4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به دنبال تلاوت این سوره فرمودند: «تکاثر الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سدّها فی الاوعیة»(5)گردآوری اموال از راه نامشروع و نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهداری آنها در صندوقها تکاثر است.
در شعری منسوب به حضرت علیعلیه السلام آمده است:
یا من بدنیاه اشتغل
قد غرّه طول الامل
الموت یأتی بغتة
والقبر صندوق العمل
پیامها:
1- فزون طلبی و فخرفروشی انسان را به کارهای بیهوده و عبث میکشاند. «الهاکم التکاثر»
2- فزونطلبی، عامل غفلت از حساب قیامت است. «الهاکم التکاثر - لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»
3- دامنه فزونطلبی تا شمارش مردگان پیش میرود. «حتی زرتم المقابر»
4- بیخبری از احوال قیامت، انسان را به انحراف میکشاند. «الهاکم التکاثر... کلاّ لو تعلمون»
5 - در برابر افکار و رفتار انحرافی باید هشدار را تکرار کرد. «کلاّ - ثمّ کلاّ - کلاّ»
6- از طریق ایمان و یقین انسان میتواند آینده را ببیند. «لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم»
7- در فرهنگ جاهلی، کمیّت و جمعیّت، تا آنجا ارزش دارد که حتی مردگان را در شمارش به حساب میآورند. «حتی زرتم المقابر»
8 - تکاثر و تفاخر، کیفر سختی دارد. «الهاکم التکاثر... لترونّ الجحیم»
9- عاقبت اندیشی مانع فخر فروشی است. «کلاّ سوف تعلمون...»
10- باید برای رسیدن به یقین و شناخت حقایق تلاش کرد تا از خطرات قیامت درامان بود. «لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم»
11- کسانیکه به دنیا سرگرم هستند، هرگز به درجه یقین نمیرسند. «لو تعلمون علم الیقین» (کلمه لو در موارد نشدنی بکار میرود.)
12- ایمان و یقین، درجاتی دارد. «علم الیقین... عین الیقین»
13- حساب قیامت بر اساس امکاناتی است که خداوند به هرکس داده است و لذا هر کس متفاوت از دیگری است. «لتسئلنّ یومئذ عن النعیم»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَالْعَصْرِ «2» إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ «3» إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ
به روزگار سوگند. همانا انسان در خسارت است. مگر آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده و یکدیگر را به حق و استقامت سفارش میکنند.
نکتهها:
در صدر اسلام، مسلمانان هنگام خدا حافظی و جدا شدن از یکدیگر این سوره را تلاوت میکردند.(1)
خداوند در قرآن، به همه مقاطع زمانی سوگند یاد کرده است. فجر: «والفجر»(2)، صبح: «و الصبح»(3)، روز: «و النّهار»(4)، شب: «و الّیل»(5)، چاشت: «و الضُحی»(6)، سحر: «والّیل اذ ادبر»(7)عصر: «و العصر» گر چه به سحر چند بار سوگند یاد کرده است.
از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که منظور، عصر خروج حضرت مهدیعلیه السلام است.(8)
بعضی مراد از عصر را عصر ظهور اسلام گرفتهاند. بعضی عصر را به معنای لغوی آن یعنی فشار گرفتهاند، زیرا که فشارها سبب غفلت زدائی و تلاش و ابتکار انسانهاست. بعضی مراد از عصر را عصاره هستی یعنی انسان کامل گرفتهاند و بعضی آن را هنگام
نماز عصر دانستهاند.(1)
خسارت در مال قابل جبران است، امّا خسارت در انسانیّت، بالاترین خسارتهاست. «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(2)
سفارش دیگران به حق، ممکن است عوارض تلخی داشته باشد که باید با صبر و استقامت به استقبال آن رفت. «تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر»
فخر رازی میگوید: انسان در دنیا مانند یخ فروشی است که هر لحظه سرمایهاش آب میشود و باید هرچه زودتر آن را بفروشد و گرنه خسارت کرده است.(3)
با اینکه سفارش به حق و صبر جزء اعمال صالح است ولی به خاطر اهمیّت جداگانه بیان شدهاند. همان گونه که صبر و استقامت نیز حق است ولی به خاطر اهمیّت صبر جداگانه آمده است. «تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر»
بازار دنیا
نگاه اجمالی به آیات قرآن ما را به این نکته اساسی میرساند که دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه میکنند و فروش جنس در این بازار اجباری است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «نفس المرء خطاه الی اجله»(4)یعنی نفس کشیدن انسان گامی به سوی مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست میدهد و ما نمیتوانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیری کنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما میرود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشتری است. افرادی با خدا معامله میکنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و برای رضای او گام بر میدارند این افراد، عمر فانی را باقی کرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله میکنند. این دسته برندگان واقعی هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندی است که تمام هستی از اوست.
ثانیاً اجناس ناچیز را هم میخرد. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(5)
ثالثاً گران میخرد و بهای او بهشت ابدی است. «خالدین فیها»(6)
رابعاً اگر به دنبال انجام کار خوب وبدیم امّا موفق به عمل نشدیم باز هم پاداش میدهد. «لیس للانسان الا ما سعی»(1)یعنی اگر کسی سعی کرد گرچه عملی صورت نگرفت کامیاب میشود.
خامساً پاداش را چند برابر میدهد. «اضعافاً مضاعفة»(2)به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش میدهد و پاداش انفاقهای نیک مثل دانهای است که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.
امّا کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و به فکر رضای خدا نباشند، خسارتی سنگین کردهاند که قرآن چنین تعبیراتی در مورد آنها دارد:
تجارت بد انجام دادهاند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(3)
تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(4)
زیان کردند. «خسروا انفسهم»(5)
زیان آشکار کردند. «خسراناً مبیناً»(6)
در زیان غرق شدند. «لفی خسر»(7)
در دید این گروه، زرنگ و زیرک کسی است که بتواند با هر کار و کلام و شیوهای، خواه حق و خواه باطل، زندگی مرفهی درست کند و در جامعه شهرت و محبوبیّتی یا مقام و مدالی کسب کند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت میدهند.
امّا در فرهنگ اسلامی، زیرک کسی است که از نفس خود حساب بکشد و آن را رها نکند، برای زندگی ابدی کار کند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جای هرزگی و حرص و ستم به سراغ تقوا و قناعت و عدالت برود.
امام هادیعلیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازاری است که گروهی سود بردند و گروهی زیانکار شدند.(8)
پیامها:
1- دوران تاریخ بشر، ارزش دارد و خداوند به آن سوگند یاد کرده است. پس از عبرتهای آن پند بگیریم. «والعصر»
2- انسان از هر سو در خسارت است. «لفی خسر»
3- انسان که در مدار تربیت انبیا نباشد، در حال خسارت است. «انّ الانسان لفی خسر»
4- تنها راه جلوگیری از خسارت، ایمان و عمل است. «آمنوا و عملوا الصالحات»
5 - به فکر خود بودن کافی نیست. مؤمن در فکر رشد و تعالی دیگران است. «تواصوا بالحقّ»
6- سفارش به صبر به همان اندازه لازم است که سفارش به حق. «بالحقّ - بالصبر»
7- ایمان بر عمل مقدم است، چنانکه خودسازی بر جامعه سازی مقدم است. «آمنوا و عملوا... و تواصوا»
8 - بدون ایمان و عمل و صالح و سفارش دیگران به حق و صبر، خسارت انسان بسیار بزرگ است. «لفی خسر» (نکره بودن «خُسر» و تنوین آن نشانه عظمت خسارت است.)
9- اقامهی حق به استقامت نیاز دارد. «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»
10- جامعه زمانی اصلاح میشود که همه مردم در امر به معروف و نهی از منکر مشارکت داشته باشند. هم پند دهند و هم پند بپذیرند. «تواصوا بالحقّ» (کلمه «تواصوا» برای کار طرفینی است)
11- نجات از خسارت زمانی است که انسان در صدد انجام تمام کارهای نیک باشد گرچه موفق به انجام آنها نشود. «عملوا الصالحات» (کلمه «الصالحات» به صورت جمع محلّی به الف و لام آمده است)
12- ایمان باید جامع باشد نه جزئی. ایمان به همه اجزا دین، نه فقط برخی از آن. «الاّ الّذین آمنوا» (ایمان، مطلق آمده است تا شامل تمام مقدسات شود.)
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ «2» الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَ عدَّدَهُ «3» یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ «4» کَلاَّ لَیُنبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ «5» وَمَآ أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ «6» نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ «7» الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفْئِدَةِ «8» إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ «9» فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ
وای بر هر عیب جوی طعنه زن. آنکه مالی جمع کرد و شمارهاش کرد. او خیال میکند که اموالش او را جاودان ساخته است. چنین نیست (که میپندارد) قطعاً او در (آتش) شکنندهای افکنده شود. و تو چه دانی که (آتش) خورد کننده چیست؟ آتش افروخته الهی، که بر دلها راه یابد. آن آتش بر آنان فرو بسته شده (و راه گریزی از آن نیست.) در ستونهایی بلند و کشیده.
نکتهها:
«همزة» از «هَمز» به معنای عیب جویی از طریق چشم و ابرو و اشاره است. «لَمز» عیب جویی با زبان است. حرف (ة) در پایان این دو کلمه برای مبالغه است، نظیر «ضحکة» به معنای کسی که زیاد میخندد. «حطمة» به معنای خورد کردن و شکستن کامل است. «موصدة» به حفرهای گفته میشود که در کوه ایجاد کنند و درب آن را محکم ببندند.
منظور از «عمد ممدّدة» (ستونهای بلند و کشیده)، یا میخهای بلندی است که اهل عذاب را با آن میخکوب و زندانی میکنند و یا شعلههای عظیم آتش که همچون ستونهای بلند، کشیده است.
در لسان قرآن اگر بعد از توجه به خدا به سراغ مال رفتید ارزش است، «قضیت الصّلاة
فانتشروا فی الارض وابتغوا...»(1)ولی اگر به جای یاد خدا به سراغ مال رفتید مورد انتقاد است. «و اذا رأوا تجارة او لهوًا انفضوا...»(2)
عیب جویی و طعنه به هر شکلی ممنوع و حرام است. غیابی یا حضوری، با زبان یا اشاره، شوخی یا جدی، کوچک یا بزرگ مربوط به کار و صنعت یا آفرینش طبیعت.
برخی از شمارش اموال خود و به رخ کشیدن آن و سرگرم شدن به آن لذت میبردند و گمان میکنند این ثروت همیشگی است و آنها را برای همیشه در دنیا نگه میدارد و دیگر بیماری و مرگ به سراغ آنها نمیآید. قرآن این دیدگاه را مذمّت کرده و میفرماید: این نگاه، انسان را دوزخی میکند. وگرنه داشتن مال و بهره بردن از آن مذمّتی ندارد.
پیامها:
1- یکی از آفات وخطرات ثروتاندوزی، تحقیر دیگران است. «همزة لمزة... جمع مالاً و عدده»
2- مسائل اخلاقی جزء دین است و انسان مؤمن، باید زبان و نگاه خود را کنترل کند. «ویل لکلّ همزة لمزة»
3- مراقب باشیم فریب دنیا را نخوریم و مغرور نشویم. «یحسب انّ ماله اخلده»
4- آنان که به جای انفاق مال، در فکر جمع و احتکار اموال هستند، منتظر عذاب خُرد کننده قیامت باشند. «جمع مالاً و عدّده... لینبذنّ فی الحطمة»
5 - نیشزبان و طعنه زدن، از گناهان کبیره است، زیرا درباره آن وعده عذاب آمده است. «ویل لکلّ همزة لمزة... لینبذنّ فی الحطمة»
6- آتشی که خدا بیفروزد، نه فقط بر جسم، بلکه بر جان و دل مجرمان نفوذ میکند. «نار اللّه الموقدة الّتی تطلع علی الافئدة»
7- فکر بشر از درک حقایق دوزخ و بهشت عاجز است. «و ما ادراک ما الحطمة»
8 - ستونهای بلند آتش، راه فرار را بر دوزخیان میبندد. «مؤصدة فی عمد ممددة»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ «2» أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ «3» وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَ «4» تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ «5» فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ
آیا ندیدی که پرودگارت با یاران فیل (کسانی که سوار فیل شده و برای انهدام مکه آمده بودند) چه کرد؟ آیا نیرنگشان را بیاثر نساخت؟ خداوند بر سر آنان پرندگانی را فوج فوج فرستاد. که بر آنان سنگریزههایی از گل سفت پرتاب کردند. پس آنان را مثل کاه خورد شده قرار داد.
نکتهها:
بر خلاف آنچه در میان مردم مشهور شده است، «ابابیل» نام پرندهای خاص نیست، بلکه به معنای دسته دسته و گروه گروه است. «طیراً ابابیل» یعنی پرندگانی فوج فوج در دستههای پراکنده بر سر آنها فرود آمدند. کلمه «طیراً» به معنای جنس پرندگان است، نه به معنای مفرد پرنده.
در شأن نزول این آیه میخوانیم: پادشاهی به نام ابرهه در یمن معبدی از سنگ مرمر ساخت و دستور داد مردم آن را زیارت و طواف کنند. مرد عربی به این معبد جسارت کرد. او لشکری فیل سوار را تا نزدیک مکه آورد تا به انتقام آن جسارت، کعبه را خراب کند. خداوند نیز پرندگانی را که در منقارشان سنگریزهای داشتند به سوی آنان فرستاد. با بارش سنگریزهها، لشکر ابرهه مانند کاه خورد شده به زمین ریختند و نابود شدند. آن
سال را عام الفیل نامیدند و پیامبر اسلام نیز در همان سال به دنیا آمد.(1)
اصحاب فیل هم خُرد شدند، هم تحقیر. «عصف مأکول» تشبیه به کاهی که خوراک حیوان شده یعنی سرگین، بدترین تحقیر است.
پیامها:
1- برای هشدار به مجرمان، از نمونههای پیش رو و نزدیک استفاده کنید. (شهرت اصحاب فیل به قدری بوده که گویا جلو چشم است و نیازی به دلیل ندارد.) «اَلَم تَر»
2- تاریخ را فراموش نکنید. «الم تر»
3- کعبه قبل از اسلام نیز مقدس بوده و شکستن حرمت مقدسات کیفر دارد. «کیف فعل ربّک باصحاب الفیل»
4- قهر الهی نسبت به مجرمان، جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فعل ربّک»
5 - پرندگان مأموران خداوند هستند و شعور دارند. «ارسل علیهم طیراً ابابیل»
6- اطلاع از طرح و نقشه دشمن و نقش بر آب کردن آن، مهم است. «یجعل کیدهم فی تضلیل»
7- دشمن از بزرگترین تجهیزات جنگی (همچون فیل) برای هجوم استفاده میکند، امّا خداوند با استفاده از کوچکترین حیوانات یعنی پرندگان آسمان، آنها را نابود میکند. «اصحاب الفیل... طیراً ابابیل»
8 - دشمنان خدا هر چند مجهز باشند ناتوانند. «اصحاب الفیل... کعصف مأکول»
9- سختترین کیفر برای اهانت به مقدسات است. (اقوام دیگر که هلاک شدند هیچ کدام مثل کاه جویده نشدند، بلکه یا روی خاک افتادند یا در آب غرق شدند.) «فجعلهم کعصف مأکول» «والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 279. در سال 1358 شمسی، به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان، آمریکا برای آزادی گروگانهای خود و ساقط کردن رژیم اسلامی، تعدادی هواپیما و هلیکوپتر را به سوی ایران فرستاد امّا به اراده خداوند شنهای کویر طبس چنان طوفانی ایجاد کردند که بخشی از هواپیماها زمینگیر شدند و خلبانان آنها سوختند و بخشی هم پا به فرار گذارده و منطقه را ترک کردندآنها را نابود کرد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» لِإِیلاَفِ قُرَیْشٍ «2» إیلاَفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَآءِ وَ الصَّیْفِ «3» فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ «4» الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ
برای الفت دادن قریش (به این سرزمین، سپاه فیل را نابود کردیم تا مقدمهای برای ظهور اسلام باشد). الفت آنان در سفرهای زمستانی و تابستانی. پس (به شکرانه این نعمت) باید پرورگار این خانه را پرستش کنند. همان که آنان را از گرسنگی (و قحطی نجات داد و) سیرشان کرد و از ترس (دشمن) امانشان داد.
نکتهها:
برخی مفسران، این سوره را ادامه سوره قبل دانسته و به روایاتی استناد میکنند که جدا کردن آن دو را در نماز جایز نمیداند. نظیر دو سوره ضحی و انشراح. اگر ابرهه پیروز میشد معاش قریش از هم میپاشید و به خاطر حفظ معاش قریش، خداوند اصحاب فیل را نابود کرد.
«رِحلة» پیمودن راه بر روی راحلة و مرکب است. قریش سالی دو بار سفر تجاری داشتند، یکی در زمستان به منطقه یمن و یکی در تابستان به منطقه شام.
در برابر رسم جاهلیّت که خونریزی و جنگ را ارزش میدانست، تکرار کلمه ایلاف و الفت، بیانگر لطف و رحمت الهی به قریش است.
سفرهای تجاری موجب رونق صادرات و واردات میشود و بهبود زندگی و تبادل
فرهنگ را به دنبال دارد.
پس از انهدام اصحاب فیل، مردم برای اهل حرم، حریم خاص قائل بودند.
پیامها:
1- شکست دشمنان عامل همبستگی شماست. «فجعلهم کعصف مأکول»
2- وحدت و الفت میان اقشار جامعه، از نعمتهای الهی است. «لایلاف قریش»
3- تا مسائل اقتصادی و امنیّتی جامعه حل نشود، نمیتوان آنان را به عبادت دعوت کرد. «فلیعبدوا... الّذی اطعمهم... و آمنهم»
4- یکی از فلسفههای عبادت، شکر مُنعم است. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت»
5 - خداوند امور مکّه و کعبه را تدبیر میکند. «ربّ هذا البیت»
6- تأمین معیشت و امنیّت جامعه، باید در مسیر بندگی و عبادت خدا باشد. «فلیعبدوا... الّذی اطعمهم... و آمنهم»
7- گرسنگی و نیاز به غذا، ویژگی بشر است و تأمین این نیاز، نشانه لطف و رحمت خداوند است. «اطعمهم من جوع»
8 - برقراری امنیّت و برطرف کردن عوامل ترس، کار خدایی است. «آمنهم من خوف»
9- سفر برای کسب درآمد، مورد پذیرش اسلام است. «رحلة الشتاء و الصیف»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بالدِّینِ «2» فَذَ لِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ «3» وَ لاَ یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ «4» فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ «5» الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ «6» الَّذِین هُمْ یُرَآءُونَ «7» وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ
آیا کسی که قیامت را انکار میکند دیدهای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند. و دیگران را بر اطعام مسکین تشویق نمیکند. پس وای به حال نمازگزاران. آنان که از نمازشان غافلند. آنان که پیوسته ریا میکنند. و از دادن زکات (و وسایل ضروری زندگی) باز میدارند.
نکتهها:
این سوره سیمای افراد منفی را معرفی میکند:
کسانی که نسبت به دین، دیدگاه منفی دارند. «یکذّب بالدّین»
نسبت به یتیم و مسکین منفی هستند و آنان را طرد میکنند. «یدعّ الیتیم و لا یحضّ»
در عبادت و نماز منفی هستند و اخلاص ندارند. «ساهون - یراءون»
در خدمت به مردم منفی هستند. «یمنعون الماعون»
مراد از «دین» در اینجا روز قیامت است، مانند «مالک یوم الدین»
«دَعّ» راندن همراه با خشونت و «حَضّ» تشویق و ترغیب دیگران است.
مراد از تکذیب دین و معاد در این سوره، تکذیب قلبی است، نه قولی؛ زیرا مخاطب سوره، کسانی هستند که نماز میخوانند ولی نمازشان همراه با ریا و خودنمایی و سهو و غفلت است.
«ماعون» از «مَعن» به معنای ابزار و وسایلی است که معمولاً همسایگان به یکدیگر عاریه میدهند تا آنکه نیازشان برطرف شود. مثل ظروف غذاخوری در مهمانیها.
دین یک مجموعه به هم پیوسته است. نمازش از اطعام مسکین و رسیدگی به محرومین جدا نیست.
در روایات، «ساهون» به معنای سستی، ترک و ضایع کردن نماز آمده است.(1)
حساب حضور در نماز جماعت، به خاطر حفظ شعائر الهی، از حساب ریا و خودنمائی به خاطر اهداف نفسانی جداست.
در حدیث میخوانیم: کسی که از دادن لوازم منزل خود به همسایگان دریغ ورزد، خدا روز قیامت لطف خود را نسبت به او دریغ خواهد کرد.(2)البته در حدیث دیگری میخوانیم که پرسیدند: ما همسایگانی داریم که هرگاه وسائلی به آنان عاریه میدهیم، میشکنند یا خراب میکنند، آیا گناه است که به آنان ندهیم؟ حضرت فرمود: در این صورت مانعی ندارد.(3)
در حدیث میخوانیم: هر کس به اوقات نماز بیاعتنائی کند و نماز را در اول وقت نخواند، ویل دارد.(4)
امام صادق علیه السلام فرمودند: ماعون، شامل قرض الحسنه و هر کار نیک درباره دیگران و در اختیار قراردادن وسائل خانه و از جمله زکات است.(5)
سنگدلی انسان به جائی میرسد که:
نسبت به سختترین نوع فقر که مسکین است.
نسبت به ضروریترین نیاز که خوراک است.
آن هم به مقدار مصرف نه ذخیره.
نه خود اقدامی میکند و نه دیگران را تشویق میکند.
نگاهی به مسئله ریا
ریا و سُمعه دو خطر و آفت بزرگ هستند که افراد مؤمن را تهدید میکند. ریا آن است که انسان کاری را برای دیدن مردم انجام دهد و سُمعه آن است که کاری را بجا آورد و هدفش آن باشد که کارش به گوش مردم برسد. این دو کار از نشانههای نفاق است. چنانکه قرآن درباره منافقان میفرماید: «اذا قاموا الی الصّلاة قاموا کسالی یراءون النّاس»(1)چون به نماز میایستند، نمازشان با کسالت و ریاکاری است، چنانکه به دیگران کمک نمیکنند مگر با کراهت و نارضایتی. «و لا ینفقون الا و هم کارهون»(2)
بر اساس روایات، ریاکار ظاهری زیبا و باطنی مریض دارد؛ در ظاهر اهل خشوع و تواضع است، ولی در باطن دست از گناه بر نمیدارد. او در ظاهر گوسفند و در باطن گرگ است. به جای آنکه از دنیا آخرت را بدست آورد، از آخرت به سراغ دنیا میرود و از پردهپوشی خداوند سوء استفاده کرده و گناه میکند. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: سختترین عذابها برای کسی است که مردم در او خیر ببینند در حالی که در او خیری نیست. فرشتگان اعمال برخی انسانها را بالا میبرند، ولی خطاب میرسد: هدفش خدا نبوده است، آن را برگردانید.
در فرهنگ اسلامی، ریا، نوعی شرک است و امام صادقعلیه السلام درباره کسی که عمل نیکی انجام دهد، اما نه برای خدا، بلکه برای اینکه مردم بشنوند و او را ستایش کنند، فرمود: او مشرک است، سپس آیه «لا یشرک بعبادة ربه احدًا»(3)را تلاوت فرمود.(4)
علامت ریاکار آن است که اگر ستایش شود کار نیکش را توسعه میدهد و اگر ستایش نشود از کار خود میکاهد. ناگفته نماند که این همه توبیخ و انتقاد برای کسانی است که از ابتدا، کار را برای غیر خداوند انجام میدهند، ولی اگر انسان از آغاز هدفی جز خداوند نداشت، و مردم از کار او آگاه شدند، مانعی ندارد. امام باقرعلیه السلام فرمود: هیچ کس نیست مگر آنکه دوست دارد خوبیهایش در مردم ظاهر شود، به شرط آنکه از ابتدا نیّت او مردم نباشد. «اذا لم یکن صنع ذلک لذلک»(5)
اخلاص
در برابر ریا و سمعه، اخلاص است که در حدیث میخوانیم: خداوند جز خالصان را نمیپذیرد «الا للّه الدّین الخالص»(1)و هر کس چهل روز خود را خالص کند، چشمههای حکمت از قلب او به زبانش جاری میشود. «من اخلص للّه اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه»(2)و نشانه ایمان کامل آن است که حُب و بغض و بخشیدن و نبخشیدن برای خدا باشد و افضل عبادت اخلاص است و از فاطمه زهراعلیها السلام نقل شده که فرمود: « من اَصعد الی اللّه خالص عبادته اهبط اللّه عزّ و جلّ افضل مصلحته»(3)هر کس عبادت خالص به درگاه خداوند فرستاد، خداوند بهترین مصلحت او را برایش نازل میکند.
پیامها:
1- تکذیب عملی قیامت از سوی اهل ایمان، امری شگفتآور و جای سؤال است. «اَرایت الّذی»
2- طرد یتیم انسان را از خدا دور میکند. «یکذّب بالدّین... یدعّ الیتیم»
3- نشانه ایمان، یتیم نوازی و توجه به گرسنگان و محرومان است و هرکس بیتوجه باشد بیدین است. «یکذّب بالدّین... یدعّ الیتیم»
4- میان عقیده و عمل رابطه تنگاتنگ است. (مسائل جزئی مثل طرد یتیم را جزئی نگیرید که گاهی از مسائل مهمی مثل تکذیب دین خبر میدهد). «یکذّب بالدّین... یدعّ الیتیم»
5 - نیازهای عاطفی، مقدم بر نیازهای جسمی است. (اول محبت به یتیم، سپس سیر کردن مسکین) «یدعّ الیتیم... طعام المسکین»
6- هر نمازی ارزش ندارد و هر نمازگزاری بهشتی نیست. «فویل للمصلّین»
7- سهو اگر برخاسته از تقصیر و بیاعتنائی باشد، سرزنش دارد. «عن صلاتهم ساهون»
8 - سهو در نماز قابل جبران و بخشش است ولی سهو از نماز، به معنای رها کردن آن، قابل بخشش نیست. «عن صلاتهم» (نه «فی صلاتهم»)
9- خطر آنجاست که کار زشت سیره دائمی انسان شود. «یکذّب... یدعّ... لا یحضّ» (قالب فعل مضارع بیانگر استمرار کار است)
10- اخلاص، شرط قبولی نماز و عبادت است. «فویل للمصلّین الّذین... یراءون»
11- اطعام فقرا مخصوص توانگران نیست، همه وظیفه دارند، گرچه از طریق تحریک و تشویق دیگران باشد. «لا یحضّ علی طعام المسکین»
12- کسی که گاهی از نماز غافل میشود، مشمول ویل است، پس وضع تارکان دائم نماز چیست! «فویل للمصلّین... عن صلاتهم ساهون»
13- بیتفاوتی نسبت به نیازهای ضروری مردم کیفر دارد. «فویل للمصلین... یمنعون الماعون»
14- خدمت به مردم در کنار نماز است. «فویل للمصلین... یمنعون الماعون»
15- غفلت از نماز، بستر غفلت از مردم است. «عن صلوتهم ساهون... یمنعون الماعون»
16- بی اعتنائی به گرسنگان، نشانه بیاعتقادی به قیامت است. «یکذّب بالدّین... و لا یحض علی طعام المسکین»(1)
17- سهو از اصل و حقیقت نماز مهم است، نه از تعداد رکعات که گاهی عارض میشود و قابل جبران است. «عن صلاتهم ساهون»
18- افرادی که از خدا جدا شوند، به دنبال کسب جایگاهی در نزد دیگران با ریا کاری هستند. «یکذّب... یراءون»
19- بخل، ویژگی منکران معاد است، که حتی از عاریه دادن چیزهای کوچک و ناچیز بخل میورزند. «یکذّب... یمنعون الماعون»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 293. حاقّه، 34.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ «2» فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ «3» إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْتَرُ
همانا ما به تو خیر کثیر عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن. همانا دشمن تو بینسل و دم بریده است.
نکتهها:
آنجا که خداوند در مقام دعوت به توحید است، ضمیر مفرد به کار میبرد، همانند «أنا ربّکم فاعبدون»(1)پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت کنید. «أنَا ربّکم فاتَّقون»(2)من پروردگار شما هستم، از من پروا کنید. «انّنی أنَا اللّه»(3)همانا من خداوند یکتا هستم.
همچنین در مواردی که خداوند کاری را بدون واسطه انجام میدهد یا در مقام بیان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمیر مفرد به کار میرود، همانند: «و أنَا الغفور الرحیم»(4)تنها من بخشنده مهربانم. «فانّی قریب»(5)من به بندگانم نزدیکم.
اما گاهی آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است که در این موارد ضمیر جمع همچون «اِنّا» به کار میرود، چنانکه در این آیه میفرماید: «اِنّا اعطیناک الکوثر» زیرا عطای الهی به بهترین خلق خدا، آن هم عطای کوثر، به گونهای است که باید با
عظمت از آن یاد شود.
همچنین در مواردی که خداوند کاری را با واسطه انجام میدهد، نظیر باران که با واسطه تابش خورشید و پیدایش بخار و ابر میبارد، از ضمیر جمع استفاده میشود، چنانکه میفرماید: «وانزلنا من السماء ماءً»(1)ما از آسمان آبی فرو فرستادیم.
از میان یکصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با کلمه «اِنّا» آغاز شده است: سورههای فتح، نوح، قدر و کوثر.
در آغاز یکی از این چهار سوره، از حضرت نوح که اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب میشود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمتهای ویژهای همچون نزول قرآن، پیروزی آشکار و عطای کوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطی باشد که یکی رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگری نزول آخرین کتاب آسمانی، سوّمی پیروزی مکتب اسلام و چهارمی تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان میکند.
کلمه «کوثر» از «کثرت» گرفته شده و به معنای خیر کثیر و فراوان است. و روشن است که این معنا میتواند مصادیق متعدّدی همچون وحی، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم کثیر و اخلاق نیکو داشته باشد، ولی آیه آخر سوره، میتواند شاهدی بر این باشد که مراد از کوثر، نسل مبارک پیامبر اکرم است. زیرا دشمنِ کینهتوز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مینامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئک هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از کوثر، نسل نباشد، برای ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایی دلپسند نخواهیم داشت.
کلمه «ابتر» در اصل به حیوان دمبریده و در اصطلاح به کسی گفته میشود که نسلی از او به یادگار باقی نمانده باشد. از آنجا که فرزندان پسر پیامبر در کودکی از دنیا رفتند، دشمنان میگفتند: او دیگر عقبه و نسلی ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود که نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئک هو الابتر» دلیل آن است که مراد از کوثر، نسل کثیر پیامبر است که بدون شک از طریق حضرت
1) 299. مؤمنون، 18.
زهراعلیها السلام میباشد.
این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شد. آری خدیجه مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمیرسیم.
فخررازی در تفسیر کبیر میگوید: چه نسلی با برکتتر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنکه تعداد بسیاری از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حکومت بنیامیّه و بنیعبّاس شهید کردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اکثر کشورهای اسلامی گستردهاند.
در زمانی که خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر میشد، به گونه ای که صورتش از غصه سیاه گشته و به فکر فرو میرفت که از میان مردم فرار کند یا دخترش را زنده به گور کند: «یتواری من القوم ام یدُسّه فی التّراب»(1)در این زمان قرآن به دختر لقب کوثر میدهد تا فرهنگ جاهلی را به فرهنگ الهی و انسانی تبدیل کند.
بر اساس روایات، نام یکی از نهرها و حوضهای بهشتی، کوثر است و مؤمنان از آن سیراب میشوند. چنانکه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» کتاب و عترت از یکدیگر جدا نمیشوند تا آنکه در قیامت، در کنار حوض به من ملحق شوند.
کوثر الهی، به جنسیّت بستگی ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا کوثر شد. به تعداد کثیر بستگی ندارد؛ فاطمه، یک نفر بود امّا کوثر شد. آری خداوند میتواند کم را کوثر و زیاد را محو کند.
خداوند از اولیای خود دفاع میکند. به کسی که پیامبر را بیعَقَبه میشمرد، پاسخ قولی و عملی میدهد. وجود فاطمه پاسخ عملی و جمله «هو الابتر» پاسخ قولی است. خداوند نه تنها از اولیای خود، بلکه از همه مؤمنان دفاع میکند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(2)
هدیه کننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناک الکوثر» به کار رفته که بیانگر عظمت خداوند و بزرگی هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینی شدیدتر باشد، دفاع هم باید قویتر باشد. به پیامبر اسلام جسارتهای زیادی کردند و او را ساحر، کاهن، شاعر و مجنون خواندند که همه آنها به نحوی در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّک لمجنون»(1)تو جنّ زدهای، ولی خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّک بمجنون»(2)به لطف الهی تو مجنون نیستی.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(3)تو فرستاده خدا نیستی، خداوند فرمود: «انّک لمن المرسلین»(4)قطعاً تو از پیامبرانی.
به حضرت نسبت شاعری و خیالبافی دادند: «لشاعر مجنون»(5)خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغی له»(6)ما به او شعر نیاموختیم و برای او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازار راه میرود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق»(7)خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق»(8)
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئک هو الابتر».
آری، پاسخ کسی که به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است که خداوند به او کوثری عطا کند که چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقی برای کوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد که عمق برکت کوثر عطا شده حتّی برای خود پیامبر اکرم در هالهای از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبی نهفته است: یکی عطا شدن کوثر به پیامبر، آن هم در مکّهای که حضرت دست خالی بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن که دارای فرزندان و ثروتهای بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهی است. هیچ نسلی از هیچ
قومی در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمهعلیها السلام رشد و شکوفایی نداشته است. خصوصاً اگر کسانی را که مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبی است.
عطا کردن کوثر به شخصی مثل پیامبر، زمانی معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطای کوثر نشانه صفات وکمالات الهی است.
در این سوره که سه جمله دارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست بار خداوند به پیامبرش میفرماید: «ربّک»
با آن که او پروردگار تمام هستی: «ربّ کلّ شیء»(1)و پروردگار همهی مردم است: «ربّ النّاس»(2)، ولی از میان واژههای «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّی دارد.
چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده میکنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح کرده است: چهرهات: «وجهک»(3)، زبانت: «لسانک»(4)چشمانت: «عینیک»(5)گردنت: «عنقک»(6)دستانت: «یدک»(7)سینهات: «صدرک»(8)کمرت: «ظهرک»(9)
الطاف خداوند به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، گاهی با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنی علماً»(10)پروردگارا! مرا از نظر علمی توسعه بده. امّا کوثر هدیهای الهی بود که بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.
کوثر چیست؟
از آیه آخر سوره، یعنی «انّ شانئک هو الابتر» استفاده میشود که مراد از کوثر چیزی ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بیعقبه و بینسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو میشود، ابتر میگوید، بهترین مصداق برای کوثر، ذریّه پیامبر است که امامان معصوم از نسل فاطمه میباشند. البتّه کوثر، معنایی عام دارد و شامل هر خیر کثیر میشود.
اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزی است که پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنی علماً»
اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، پیامبر دارای خلق عظیم بود. «انّک لعلی خلق عظیم»(1)
اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدری عبادت میکرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازی. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»(2)
اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهی اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره علی الدین کلّه»(3)
اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایی که پیامبر راضی شود از امّت او میبخشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(4)
هر کثیری کوثر نیست. قرآن میفرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فی الحیاة الدنیا»(5)
در قرآن سورهای به نام کوثر داریم و سورهای به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولی عطیّه الهی است که دنبالهاش ذکر خداست: «اعطیناک
الکوثر فصلّ» و دومی یک رقابت منفی که دنبالهاش غفلت از خداست. «الهاکم التکاثر»
کوثر ما را به مسجد میبرد برای نماز: «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان میبرد برای سرشماری مردگان. «حتی زُرتم المقابر»
در عطای کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهای پی در پی. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»
کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیلهای برای سرگرمی با مخلوق. «الهاکم التّکاثر»
کوثر که بزرگترین هدیه الهی است در کوچک ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزی جز کوثر نمیتواند باشد. «انّا اعطیناک الکوثر»
در ماجرای فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد میشدند، خداوند تنها دستور تسبیح میدهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فی دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولی برای عطا کردن کوثر میفرماید: «فصلِّ لربّک» نماز بگزار. گویا اهمیّت کوثر از اسلام آوردن مشرکان بیشتر است.
عطای استثنایی در سوره استثنایی با الفاظ استثنایی:
عطا بینظیر است، چون کوثر است؛ سوره بینظیر است، چون کوچکترین سوره قرآن است و الفاظ بینظیرند، چون کلمات «اعطینا»، «الکوثر»، «صلِّ»، «انحر»، «شانئک» و «ابتر» تنها در این سوره به کار رفته و در هیچ کجای قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و کلامی وزنی دارد. به شخص پیامبر اکرم توهینها شد، کلماتی از قبیل مجنون، شاعر، کاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهینها شد تا آنجا که گفتند: این بیچارگان را از خود دور کن تا ما دور تو جمع شویم. برای هیچ کدام سوره ای مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یک سوره نازل شد که خیر کثیر به تو عطا کردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است که جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مکتب که او ابتر و راه او گذرا و بیآینده است، قابل
تحمّل نیست.
گاهی جسارت برخاسته از لغوگویی است که باید با کرامت از کنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»
گاهی جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، که باید از آنان اعراض کرد. «اذا رأیت الّذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم»(1)
امّا گاهی جسارت به مکتب و رهبر است، آن هم از سوی افراد سرشناس و سیاسی که باید جواب سخت به آن داده شود. «انّ شانئک هو الابتر» همان گونه که منافقان از روی غرور میگفتند: آیا ما مثل افراد بی خرد به پیامبر ایمان بیاوریم. «أنُومن کما آمن السفهاء» قرآن، جسارت اینگونه افراد را چنین پاسخ میدهد: «الا انّهم هم السّفهاء و لکن لا یعلمون»(2)آنان خود بیخردند ولی نمیدانند!
شتر در قرآن، هم در بحث توحید مطرح شده است: «أفلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»(3)هم در مورد مقدّمات قیامت نام آن آمده است، «و اذا العشار عطّلت»(4)هم در احکام و شعائر حج مطرح شده است، «و البُدن جعلناها»(5)و هم مورد قربانی و کمکرسانی به جامعه قرار گرفته است. «وانحر»
بر اساس روایات، مراد از «وانحر» آن است که به هنگام گفتن تکبیرها در نماز، دستان تا مقابل گودی زیر گلو که محلّ نحر است، بالا آورده شود که این زینت نماز است.(6)
بر اساس روایات، آن دشمن کینهتوزی که به پیامبر اکرم جسارت کرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.
خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او میتواند از یک فاطمه کوثر بیافریند و میتواند افرادی را که پسران رشید دارند به فراموشی بسپارد.
او میتواند دریا را با زدن عصای موسی خشک، «اِضرب بعصاک البحر فانفلق»(7)و با
زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جاری سازد. «و اضرب بعصاک الحجر فانفجرت»(1)
پیامها:
1- خداوند به وعدههای خود عمل میکند. در سوره ضحی، خداوند وعدهی عطا به پیامبر داده بود: «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(2)پروردگارت در آینده عطائی خواهد کرد که تو راضی شوی. در این سوره میفرماید: ما به آن وعده عمل کردیم. «انّا اعطیناک الکوثر»
2- فرزند و نسل عطیّه الهی است. «انّا اعطیناک الکوثر»
3- نعمتها حتّی برای پیامبر اسلام مسئولیّتآور است. «اعطیناک... فَصلِّ»
4- در قرآن به نماز یا سجده شکر سفارش شده است. «فَصلِّ»
5 - تشکّر باید فوری باشد. «فَصلِّ» (حرف فاء برای تسریع است)
6- نوع تشکّر را باید از خدا بیاموزیم. «فَصلِّ»
7- در نعمتها و شادیها خداوند را فراموش نکنیم. «اعطیناک الکوثر فصلّ»
8 - آنچه میتواند به عنوان تشکّر از کوثر قرار گیرد، نماز است. «فَصلِّ»
(نماز جامعترین و کاملترین نوع عبادت است که در آن هم قلب باید حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با رکوع و سجود. مسح سر و پا نیز شاید اشاره به آن باشد که انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترین نقطه بدن که پیشانی است، روزی سی و چهار بار بر زمین ساییده میشود تا در انسان تکبّری باقی نماند. حضرت زهراعلیها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل نماز پاک شدن روح از تکبر است. «تنزیهاً لکم من الکبر»)
9- دستورات دینی، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشکّر از نعمت را لازم میداند، دین هم به همان فرمان میدهد. «فصلّ لربّک»
10- چون عطا از اوست: «انّا اعطینا» تشکّر هم باید برای او باشد. «فصلّ لربّک»
11- قربانی کردن، یکی از راههای تشکّر از نعمتهای الهی است. (زیرا محرومان به نوایی میرسند.) «و انحر»
12- هر که بامش بیش برفش بیشتر. کسی که کوثر دارد، ذبح گوسفند کافی نیست باید شتر نحر کند و بزرگترین حیوان اهلی را فدا کند. «و انحر»
13- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. «فصلّ... و انحر»
14- انفاقی ارزش دارد که در کنار ایمان و عبادت باشد. «فصلّ لربّک وانحر»
15- شکرِ عطا گرفتن از خدا، عطا کردن به مردم است. «اعطیناک الکوثر... وانحر»
16- نمازی ارزش دارد که خالصانه باشد، «لربّک» و انفاقی ارزش دارد که سخاوتمندانه باشد. «وانحر»
17- دشمنان پیامبر و مکتب او ناکام هستند. (کلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنی در گذشته و حال و آینده میشود. اگر میگفت: «من شانک هو الابتر» تنها کسانی را که در گذشته دشمنی کردهاند شامل میشد و اگر میگفت: «من یشونک هو الابتر» تنها دشمنان آینده را در برمیگرفت. «انّ شانئک هو الابتر».)
18- توهین به مقدّسات، توبیخ و تهدید سخت دارد. «انّ شانئک هو الابتر»
19- از متلکها و توهینها نهراسیم که خداوند طرفداران خود را حفظ میکند. «انّ شانئک هو الابتر»
20- زود قضاوت نکنیم و تنها به آمار و محاسبات تکیه نکنیم که همه چیز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر پیامبر و داشتن پسران متعدّد برای خود، قضاوت کردند که پیامبر ابتر است، ولی همه چیز برعکس شد.) «انّا اعطیناک الکوثر... انّ شانئک هو الابتر»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» قُلْ یَآ أَیُّهَا الْکَافِرُونَ «2» لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ «3» وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَآ أَعْبُدُ «4» وَ لا أَنَاْ عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ «5» وَ لا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَآ أَعْبُدُ «6» لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ
بگو: ای کافران! من نمیپرستم آنچه شما میپرستید. و نه شما میپرستید آنچه من میپرستم. ونه من میپرستم آنچه شما پرستش کردهاید و نه شما میپرستید آنچه را من میپرستم. (حال که چنین است) آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم.
نکتهها:
در شأن نزول این سوره آمده است که بعضی از سران قریش به پیامبر گفتند: ای محمّد تو یک سال از آیین ما پیروی کن، ما سال بعد از تو پیروی میکنیم. آنگاه هر کدام بهتر بود آن را ادامه میدهیم، اما پیامبر نپذیرفت. گفتند: لااقل خدایان ما را مسّ کن و تبرّک بجوی تا ما نیز خدای ترا بپرستیم، در این هنگام این سوره نازل شد.
گاهی باید مخالفان را به حال خود رها کرد و گفت: «لکم دینکم» چنانکه در سوره قصص آیه 55 میخوانیم: «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم» و این نوعی تحقیر و تهدید است نه اجازه برای هر نوع عمل و عقیده.
در مواردی از قرآن تکرار برای تأکید است، نظیر: «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»(1)و «فقتل کیف قدّر ثم قتل کیف قدّر»(2)در این سوره نیز تکرار میتواند
برای تأکید باشد تا مشرکان از تسلیم شدن مسلمانان قطع امید کنند و میتواند برای تلقین استقامت به مؤمنان باشد تا در مواضع خود پایدار بمانند.
پیامها:
1- پیامبر اکرم امین وحی است و هر چه به او نازل شود بازگو میکند. «قل»
2- مسلمانان باید در برابر پیشنهادات غیر منطقی، صریح و قاطع پاسخ بگویند و دشمنان را از خود مأیوس نمایند. «لا اعبد ما تعبدون»
3- به نام وحدت، نباید از اصول و ارزشها سرپیچی کرد. «لا اعبد ما تعبدون»
4- دنیای کفر باید از تسلیم شدن مسلمانان مأیوس باشد. «لا اعبد... و لا انا عابد»
5 - اعلام برائت از کفار باید مکرّر و مؤکّد و علنی باشد. «قل یا ایّها الکافرون لا اعبد ما تعبدون»
6- در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا، شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید. «لا اعبد... لا انتم عابدون... و لا انا عابد...»
7- به خاطر جذب دیگران، دست به هر کاری نزنید. «لا اعبد... و لا انتم عابدون»
8 - قرآن از غیب خبر میدهد. حتی یک نفر از پیشنهاد دهندگان، حاضر به اسلام آوردن نشد. «و لا انتم عابدون ما اعبد»
9- پایداری و قاطعیّت، شرط رهبری است. «و لا انا عابد...»
10- عبادت و بندگی خدا، ملاک تمایز مؤمن از کافر است. «یا ایّها الکافرون... لا انتم عابدون ما اعبد»
11- انسان در انتخاب دین آزاد است نه مجبور. «لکم دینکم و لی دین»
12- باید صفها از هم جدا شود، حق از باطل و کفر از ایمان متمایز شود. «لکم دینکم ولی دین»
13- معبود هر کس، بیانگر دین و آیین اوست. «لا انا عابد... لا انتم عابدون... لکم دینکم ولی دین»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ «2» وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً «3» فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا
هنگامی که نصرت الهی فرا رسید. مردم را دیدی که دسته دسته در دین خدا وارد میشوند. پس باید سپاسگزارانه پروردگارت را تنزیه کنی و از او آمرزش بخواه که او توبهپذیر است.
نکتهها:
عموم مفسرین، این سوره را مربوط به زمان فتح مکه در سال هشتم هجری میدانند که گروهی از مردم به خاطر حقانیّت اسلام، ایمان آوردند و بعضی از ترس به اسلام تظاهر کردند، نظیر ابوسفیان که امام علیعلیه السلام درباره آنان فرمود: «ما اسلموا ولکن استسلموا و اسرّوا الکفر»(1)آنان در ظاهر مسلمان شدند ولی در دل کافر ماندند. در قرآن برای ایمان دو نوع دخول آمده است: یکی دخول مردم در دین که در این سوره میفرماید: «یدخلون فی دین اللّه» و دیگری دخول ایمان در دل مردم که در سوره حجرات میفرماید: «و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»(2)هنوز دین داخل قلبهای شما نشده است.
در حدیث میخوانیم: هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام ظهور کنند، مردم دنیا فوج فوج
به او ایمان میآورند.(1)
نصرت خداوند، منوط به یاری مردم از دین اوست. «ان تنصروا اللّه ینصرکم»(2)
کلمه «توّاب» یازده بار در قرآن آمده است که نه بار همراه با واژه رحمت «توّاباً رحیماً»، یکبار همراه با حکمت(3)و یک بار به طور مطلق در این سوره آمده است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بعد از فتح مکه، عفو عمومی اعلام کردند و همه را بخشیدند و مکه بدون خونریزی فتح شد. حتی هنگامی که حضرت دید سعد بن عبادة شعار انتقام میدهد و میگوید «الیوم یوم الملحمة» یعنی امروز تلافی میکنیم، حضرت پرچم را از او گرفت و به دست حضرت علیعلیه السلام داد و فرمود: شعار را عوض کنید و بگویید: «الیوم یوم المرحمة» امروز روز رحمت است نه انتقام.
در فتح مکه، امید بتپرستان به یأس و مرکز شرک به پایگاه توحید تبدیل شد. موانعی که بر سر راه مؤمنان بود، برچیده شد، اسلام تثبیت گشت و برای صدور به کشورهای دیگر آماده شد.
فرمان استغفار یا برای نورانیّت بیشتر قلب است یا برای زدودن غرور پیروزی یا برای گناهان اُمّت و یا به خاطر معرفت بالای حضرت نسبت به خداوند است.
نگاهی گذرا به فتح مکّه
بعد از صلح حدیبیه، چون مشرکان پیمانشکنی کردند، پیامبر نیرویی فراهم و مکه را بدون خونریزی فتح کرد و شرح ماجرا چنین است: مسلمانان در چند کیلومتری مکه اردو زدند و ابوسفیان که شبانه برای سرکشی از مکه خارج شده بود با عباس عموی پیغمبر ملاقاتی داشت. عباس گفت: پیامبر با ده هزار سرباز به سراغ شما آمده است. ابوسفیان ترسید و به عباس پناهنده شد و پیامبر امان دادن عباس را پذیرفت. پیامبر فرمود: هر کس به مسجد الحرام پناه ببرد یا به خانه ابوسفیان برود یا در خانه خود بماند، در امان است.
پیامبر به عباس فرمود: ابوسفیان را در تنگهای که گذرگاه مکه هست ببر تا لشگریان الهی که از آنجا میگذرند، او ببیند. ابوسفیان با دیدن این مانور وحشت کرد و به عباس گفت: سلطنت فرزند برادرت بسیار عظیم شده است، عباس گفت: سلطنت نیست بلکه
نبوت است. سپس عباس به او گفت: به سراغ مردم مکه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بازدار.
ابوسفیان وارد مسجدالحرام شد و به مردم گفت: محمّد با جمعیّتی وارد مکه میشود که توان مقابله با او را ندارید، پس به مسجد الحرام یا خانه من یا خانه خود پناهنده شوید و اسلام بیاورید تا سالم بمانید.
به هر حال پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وارد مکه شد و به یاد روزی که از مکه مخفیانه خارج شد و به شکرانه این پیروزی سجده کرد. سپس پیامبر با تلاوت سوره فتح وارد مسجد الحرام شد و مسلمانان همراه آن حضرت تکبیر میگفتند. حضرت نزدیک کعبه آمد و بتها را میشکست و میفرمود: «جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا»(1)از آنجا که دست حضرت به بتهای بزرگ کعبه نمیرسید، به علیعلیه السلام دستور داد تا پا بر دوش پیامبر نهد و بتها را سرنگون کند. سپس حلقه کعبه را گرفت و از مردم مکه پرسید: شما امروز چه انتظاری از من دارید؟ گفتند: بخشش. اشک در چشم حضرت جمع شد و مردم گریه کردند. حضرت سخن یوسف را که به برادرانش فرمود: «لاتثریب علیکم الیوم»(2)امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست، به زبان آورد و فرمود: همه آزادید. آنگاه جملات «لااله الاّ اللّه وحده وحده انجز وعده نصر عبده...» را خواند و فرمود: هیچ کس از خونهای ریخته شده و اموال غارت شده گذشته سخنی نگوید و تمام پروندههای گذشته مختومه و همه مشمول عفو عمومی شدید، پس وارد زندگی نوین شوید.
پیامها:
1- پیروزی در سایه نصرت الهی است. «اذا جاء نصر اللّه و الفتح»
2- نابودی سران کفر و شرک، زمینه برای ورود مردم به توحید و یکتاپرستی است. «اذا جاء نصر اللّه... النّاس یدخلون فی دین اللّه»
3- مسلمانان وظیفه دارند در حدّ توان و امکان خود تلاش کنند تا زمینه ورود دیگران به اسلام فراهم شود. «اذا جاء نصر اللّه... النّاس یدخلون فی دین اللّه»
4- اگر موانع برطرف شود، مردم گروه گروه ایمان میآورند. «یدخلون فی دین اللّه افواجا»
5 - تا قبل از فتح مکه مردم یکی یکی مسلمان میشدند، ولی بعد از فتح مکه، گروه گروه. «یدخلون فی دین اللّه افواجاً»
6- فتح و پیروزی شما را مغرور نسازد که هرچه هست از خداست. «اذا جاء نصر اللّه... فسبّح بحمد ربّک»
7- تنزیه خداوند از عیب و نقص و ظلم، باید همراه با سپاس از نعمتها و ستایش او باشد. «فسبّح بحمد ربّک»
8 - سپاس و ستایش و تسبیح خداوند، مقدمه استغفار و آمرزشطلبی است. «فسبح بحمد واستغفره»
9- صالحان که به قدرت میرسند به جای غرور و غفلت، جان و روح خود را با یاد خدا معطر میکنند. «اذا جاء نصر اللّه... فسبّح بحمد ربّک»
10- خداوند منزّه است از اینکه یاران دینش را تنها بگذارد. «اذا جاء نصر اللّه... فسبّح»
11- هر کس، حتی پیامبر، هر قدر هم تسبیح و تحمید کند، در پایان آن استغفار کند. «واستغفره»
12- توبه پذیری سنت خداوند است. «انّه کان توّاباً»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» تَبَّتْ یَدَآ أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ «2» مَآ أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ «3» سَیَصْلَی نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ «4» وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ «5» فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ
بریده باد دو دست ابولهب ونابود باد. نه دارائیش و نه آنچه بدست آورد، به حالش سودی نکرد. به زودی به آتشی شعلهور درآید. (همراه) زنش، آن هیزم کش (آتشافروز). (در حالی که) در گردنش ریسمانی از لیف خرما است.
نکتهها:
هنگامی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین»(1)نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نزدیکان و خویشاوندان را دعوت کرد و پیام وحی را به آنان رساند. ابولهب که عموی حضرت بود گفت: «تبّاً لک» هلاکت بر تو باد. این سوره نازل شد و گفتار او را به خودش ردّ کرد.
از آنجا که این نفرین عملی شد و ابولهب و همسرش با کفر از دنیا رفتند، معلوم میشود که در این سوره نسبت به ابولهب یک پیشگویی نیز شده است.
«تبّت» از ریشه «تبّ» به معنای خسران و هلاکت است و مراد از «ید» در آیه، دستِ ظاهری نیست، بلکه کنایه از وسیله قدرت و تلاش انسان است. بنابراین معنای آیه چنین است که تلاشهای ابولهب به هدر رفت و او گرفتار زیان و خسارت شد.(2)
در تاریخ آوردهاند که رسول خداصلی الله علیه وآله مردم را به کلمه «لااله الاّ اللّه» دعوت میکرد و
ابولهب از پشت سر او را تکذیب و به سوی او سنگ پرتاب میکرد.
گاهی زائران مکه به سراغ ابولهب میآمدند و از او درباره حضرت محمد صلی الله علیه وآله سؤال میکردند. او میگفت: محمد مجنون است و ما مشغول مداوای او هستیم.(1)
با آنکه ابولهب و همسرش مردهاند و استخوانهایشان پوسیده است اما این آیات همچنان باید تلاوت شود تا مایه عبرت دیگران و زیاد شدن قهر و عذاب الهی بر آنان گردد.
ابولهب برادران خوبی مثل حضرت حمزه و ابوطالب و پدر خوبی چون عبدالمطلب داشت اما هر کس برای خود حسابی دارد. علاقهها و روابط خانوادگی نباید خللی در ایمان و مکتب ایجاد کند. «تبّت یدا ابی لهب» سلمان فارسی از اهل بیت پیامبر میشود و ابولهب عموی پیامبر، مورد لعن و نفرین خداوند.
در قدیم بتههای هیزم را که جمع میکردند، آن را با طناب میبستند و آن را به دوش میانداختند. چون همسر ابولهب، هیزم در مسیر راه پیامبر میریخت تا آن حضرت را آزار دهد، لذا قرآن میفرماید: در قیامت نیز هیزم آتش دوزخ است و آن طنابهایی که برای جمع آوری هیزم استفاده میکرد، به گردنش آویخته است.(2)
ابولهب فرزندی به نام لهب نداشت ولی شاید به خاطر سرخی صورتش او را ابولهب میگفتند.
زن ابولهب، فردی شاعر بود. نامش امّ جهل، خواهر ابوسفیان و عمه معاویه بود. کینه دیرینه با پیامبر داشت و خار بر سر راه پیامبر میریخت و اشعاری در تحقیر و هجو آن حضرت میسرود.
روز قیامت، مال و ثروت به درد انسان نمیخورد: «ما أغنی ماله و ماکسب»
در قرآن چهار نوع زن و شوهر ذکر شده است:
زن و شوهری که در کار نیک همفکر و همراهند. (حضرت علی و حضرت زهراءعلیهما السلام که به یتیم و اسیر و مسکین طعام دادند.) «و یطعمون الطعام»(3)
زن و شوهری که در کار بد همراهند. «ابی لهب... و امراته»
زن و شوهری که مرد در راه حق و زن در راه باطل است. نظیر حضرت نوح و حضرت لوط که همسرانشان ایمان نیاورده و با مخالفان همدست شدند. «کانتا تحت عبدین»(1)
زن و شوهری که زن در راه حق و مرد در راه باطل است. نظیر فرعون و همسرش. «ضرب اللّه مثلاً للذین آمنوا امرأت فرعون»(2)
حضرت علیعلیه السلام در نامهای به معاویه نوشت: «منّا خیر نساء العالمین و منکم حمّالة الحطب»(3)بهترین زنان از ماست و هیزمآور آتش از شماست.
پیامها:
1- اعلام برائت از نااهلان جزء دین است. «تبّت یدا ابی لهب»
2- کیفر توهین به مقدسات، لعن و نفرین ابدی است. «تبّت یدا ابی لهب»
3- باید برای نابودی کامل کفر دعا کنیم. «یدا» (قطع شدن دو دست نشانه بینتیجه ماندن تلاشهاست.)
4- پاسخ مخالفان را مثل خودشان بدهید. در پاسخ آنان که به پیامبر گفتند: «تبّاً لک» خداوند فرمود: «تبّت یدا ابی لهب»
5 - در نظام مکتبی، ضابطه بر رابطه مقدم است. «تبّت یدا ابی لهب»
6- مال و ثروت، یکی از ابزارهای مخالفان انبیاست. «ما اغنی عنه ماله و ما کسب» (ابولهب سرمایه داری بود که ثروتش را برای محو اسلام هزینه کرد.)
7- بدتر از فساد تکرار آن است. «حمّالة»
8 - در برابر قهر الهی نه ثروت کارائی دارد و نه هر چیز که در اثر تلاش به دست آید، خواه ثروت باشد یا مقام و عنوان و حکومت و شهرت. «ما اغنی عنه ماله و ما کسب»
9- قهر الهی نسبت به ستمگران دور نیست. «سیصلی»
10- اشرافیّت دنیا، همراه با تحقیر آخرت است. «فی جیدها حبل من مسد»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو: او خداوند یگانه است.
نکتهها:
کلمه «اللّه» از «وَلِهَ» به معنای تحیّر است، یعنی آفریدهها از درک حقیقت او عاجز و در شناخت ذات او واله و متحیّرند. چنان که امیر مؤمنان علیعلیه السلام میفرماید: معنای اللّه آن است که او معبودی است که آفریدهها در او حیرانند، زیرا او از درک دیدگان مستور و از دسترس افکار و عقول، محجوب است.(1)
میان کلمه «واحد» و «اَحد» تفاوت است. «واحد» در جایی بهکار میرود که ثانی و ثالث برای آن فرض شود، بر خلاف «احد» که در مورد یکتا و یگانه استعمال میشود. چنانکه اگر گفتی: یک نفر حریف او نیست، یعنی چند نفر حریف او میشوند، اما اگر گفتی: اَحدی حریف او نیست، یعنی هیچ حریفی ندارد.
توحید، مرز میان ایمان و کفر است و ورود به قلعه ایمان بدون اقرار به توحید ممکن نیست. اولین سخن پیامبر کلمه توحید بود: «قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا».
در سفری که امام رضاعلیه السلام با اجبار مأمون وادار به هجرت از مدینه به مرو شد، در مسیر راه وقتی به نیشابور رسید، مردم دور آن حضرت جمع شدند و از او هدیه و رهنمود خواستند. امام رضاعلیه السلام فرمود: پدرم از پدرش و او از اجدادش و آنان از پیامبر خدا نقل
1) 351. بحارالانوار، ج 3، ص222.
کردند که خداوند فرموده است: «کلمة لا اله الا اللّه حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی: توحید، قلعه من است و هر کس داخل این قلعه شود از قهر من در اَمان است.» آنگاه امام رضاعلیه السلام فرمود: البتّه توحید شروطی دارد و من (که امام حاضر هستم) شرط آن هستم، یعنی توحید بیولایت پذیرفته نیست. در زمان غیبت امام معصوم نیز، بنا بر فرمان خودشان باید به سراغ فقهای عادلی که از هوی و هوس دورند، برویم. بنابراین توحید کامل، ایمان به یکتایی خداوند، دور کردن فکر و عمل از هر نوع شرک و پیروی از رهبران معصوم در زمان حضور و فقهای عادل در زمان غیبت است.
حضرت علی علیه السلام در نامهای به فرزندش امام حسنعلیه السلام مینویسد: «لَوْ کانَ لِرَبِّکَ شَریکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلَه» اگر پروردگارت شریکی داشت، او نیز پیامبرانی میفرستاد تا مردم او را بشناسند و بندگیاش کنند.(1)
دلیل یکتایی او، هماهنگی میان آفریدههاست. چنانکه امام صادقعلیه السلام «اتّصال التدبیر» را نشانه یکتایی آفریدگار میشمارد.(2)هماهنگی میان خورشید و ماه و زمین و آب و باد و خاک و کوه و دشت و دریا با یکدیگر و هماهنگی همه آنها با نیاز انسان، نشانه یکپارچگی تدبیر در نظام هستی است. انسان اکسیژن میگیرد و کربن پس میدهد ولی گیاهان کربن میگیرند و اکسیژن پس میدهند. نیازهای طفل با محبت والدین و خستگی روز با خواب شب تأمین میشود.
در جنگ جمل، یک عرب صحرانشین درباره معنای توحید از حضرت علیعلیه السلام سؤال کرد. دیگر رزمندگان از او ناراحت شدند که این چه سؤال نابجایی است، امّا آن حضرت فرمود: جنگ ما برای توحید است و آنگاه معنای صحیح توحید را برای او بیان فرمود.(3)
خداوند، نه فقط در ذات، بلکه در صفات نیز یکتاست. او مثل ما نیست که صفاتش از ذاتش جدا باشد. ما علم و قدرت داریم ولی در کودکی نداشتیم و در پیری نیز از دست میدهیم. خداوند علم و قدرت دارد ولی این صفات برای او پیدا نشده، بلکه همراه ذات
او بوده است، چنانکه صفتِ مخلوق بودن، عاجز بودن و فقیر بودن هیچ گاه از ما جدا نبوده و جدا نخواهد شد.
پیامها:
1- پیامبران امین وحیاند؛ خدا به پیامبر فرمود: «قل...» او نیز میگوید: «قل...»
2- خداوند، در عین حضور، از دیدگان غایب است و قابل مشاهده نیست. «هو» (اهل توحید عقیده دارند که «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»(1)چشمها او را درک نمیکند ولی او چشمها را درمییابد.)
3- به سؤالات اعتقادی باید پاسخ داد. «قل هو اللّه...»
4- عقاید حق را باید به دیگران اعلام کرد. «قل هو اللّه...»
5 - خداوند در همه چیز یکتاست. در ذات و صفات، در علم و قدرت و حیات و حکمت، در آفرینش و هستی بخشی. «قل هو اللّه احد»
«2» أَللَّهُ الصَّمَدُ
خداوندی که مقصود همگان است.
نکتهها:
«صَمد» به معنای قصد کردن است. خداوند صمد است، یعنی همه موجودات در امورشان او را قصد میکنند و او مقصود همگان است. چنانکه امام جوادعلیه السلام در معنای «صمد» فرمود: «سیّدٌ مصمودٌ الیه: او بزرگی است که موجودات به او رجوع میکنند و محتاج اویند.» نظیر آیه «انّ الی ربّک المنتهی».(2)
امام حسین علیه السلام در پاسخ اهل بصره که از معنای صمد سؤال کرده بودند، فرمود: معنای صَمد همان جملات پس از آن یعنی «لم یلد و لم یولد» است.(3)
حضرت علیعلیه السلام در تفسیر صَمد فرمود: «هو اللّه الصمد الّذی لا من شیء و لا فی شیء و لا علی شیء، مبدع الأشیاء و خالقها و منشئ الأشیاء بقدرته، یتلاشی ما خلق للفناء بمشیّته و یبقی ما خلق للبقاء
بعلمه»(1)خداوند صمد است، یعنی از چیزی به وجود نیامده، در چیزی فرو نرفته، و بر چیزی قرار نگرفته است، آفریننده اشیاء و خالق آنها است، همه چیز را به قدرتش پدید آورده، آنچه برای فنا آفریده به ارادهاش از هم متلاشی میشود و آنچه برای بقاء خلق کرده به علمش باقی میماند.
پیامها:
1- توجّه تمام موجودات، خواسته یا ناخواسته به سوی اوست. «اللّه الصمد»
2- تنها او غنی است و همه به او محتاجند. «اللّه الصمد»
3- تنها خداوند است که سزاوار قصد کردن است. «اللّه الصمد» (حرف الف و لام در الصمد برای حصر است.)
4- موجودات، در همه امورشان محتاج اویند. «اللّه الصمد» (کلمه صمد مطلق است و شامل تمام احتیاجات مادی و معنوی مخلوقات میشود.)
«3» لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ
فرزند نیاورده و فرزند کسی نیست.
نکتهها:
رابطه خداوند با موجودات، رابطه آفرینش است نه زایش. او موجودات را میآفریند، یعنی از نیستی به هستی میآورد، نه آنکه خود بزاید. زیرا نوزاد از جنس والدین و در واقع جزئی از آنهاست، در حالی که هیچ چیز از جنس خداوند و یا جزئی از او نیست.
چون بیشتر مشرکان و اهل کتاب برای خداوند فرزند قائل بودند، لذا «لم یلد» که به معنای نداشتن فرزند است، مقدّم بر «لم یولد» آمده است.(2)
موجودات، نه فقط از او زاده نشوند، بلکه حتی از او خارج نشوند، آن گونه که میوه از گل، درخت از هسته، آب از ابر و چشمه، آتش از چوب، کلام از دهان، نوشته از قلم، بو از گل، مزه از غذا، فکر از عقل، گرما از آتش، سرما از یخ، خواب و خیال از ذهن، اندوه و شادی و بیم و امید از دل، صادر و خارج میشوند.(3)
این آیه، هم عقیده مسیحیّت که عیسی را فرزند خدا میدانند و هم عقیده یهود که عُزیر را فرزند خدا میدانستند و هم عقیده مشرکان جاهلی که فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند، رد میکند.
پیامها:
1- صَمَدیّت و بینیازی خداوند از همه چیز، دلیل آن است که او نیاز به فرزند و والدین ندارد. «اللّه الصمد. لم یلد و لم یولد»
2- خداوند علّتی ندارد و از چیزی به وجود نیامده است. «و لم یولد»
3- مولود، معلول است و نمیتواند خدا باشد. «و لم یولد» (چگونه مسیحیان عیسی را مولود مریم، ولی باز هم او را خدا میدانند؟)
«4» وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدُ
و هیچ همتایی برای او نباشد.
نکتهها:
«کُفْو» به معنای شبیه و نظیر و مانند است. در ازدواج، توصیه شده همسری انتخاب کنید که «کفو» شما باشد. یعنی در دین و اخلاق شبیه و مانند شما باشد.
خدا صمد است، یعنی او از دیگران بینیاز و همه به او نیازمندند. بنابراین نمیتواند همتایی داشته باشد، زیرا همتای او باید بینیاز از او باشد که این با صمد بودن خدا سازگار نیست.
پیامها:
1- نه در ذات، نه در صفات و نه در افعال، هیچ کس و هیچ چیز شبیه و مانند خداوند نیست. «و لم یکن له کفوا احد»
2- خداوند شبیه ندارد تا بتواند شریک او در امور هستی گردد. «و لم یکن له کفوا احد» «والحمد للّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «2» مِن شَرِّ مَا خَلَقَ «3» وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ «4» وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ «5» وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیده دم. از شرّ آفریدههایش. و از شرّ تاریکی شب، آنگاه که همه جا را فراگیرد. و از شرّ افسونگرانی که در گرهها میدمند. و از شرّ هر حسود آنگاه که حسد ورزد.
نکتهها:
کلمه «فلق» مثل «فجر» به معنای شکافتن است، شکافتن سیاهی شب یا سپیده صبح: «فالق الاصباح»(1)شکافتن دانه درون خاک. «فالق الحبّ و النَّوی»(2)
مراد از «غاسق» آغاز شب است که تاریکی را به همراه میآورد. چنانکه میفرماید: «اقم الصّلاة لدلوک الشمس الی غسق الّیل»(3)و شاید مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد که تاریکیهای معنوی را به همراه خود میآورد و گسترش میدهد.
«نفّاثات» از «نَفث» به معنای دمیدن و «عُقَد» جمع «عَقْد» به معنای گره است.
در هر چیزی احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتی کمالاتی مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نیز آفاتی دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.
در آسیب پذیری سه اصل وجود دارد: آمادگی هجوم از سوی دشمن. فرصتهای
مناسب برای هجوم، نظیر تاریکیها. وجود حفرهها و نقطه ضعفها. آری دشمن به دنبال تاریکیها و حفرهها و نقاط ضعف است.
تبلیغات سوء، جوسازیها، سخن چینیها، جاسوسیها و شایعهپراکنیها، نمونه هایی از «نفّاثات فی العقد» است، یعنی میدمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانی با وسوسه و شک میان همسران فتنه گری میکنند «ما یفرّقون بین المرء و زوجه»(1)
با اینکه هرچه خدا آفریده، خیر است: «الّذی احسن کلّ شیء خلقه»(2)لیکن هر چیزی اگر در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، شرّ میشود. چنانکه آهن خیر است ولی اگر چاقو شد، امکانِ سوء استفاده از آن وجود دارد.
پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اَعوذ» حاصل نمیشود، بلکه علاوه بر گفتن، عمل نیز لازم است. چنانکه اهل بیت پیامبرعلیهم السلام وقتی مسکین و یتیم و اسیر را اطعام کردند، گفتند: «انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریرا»(3)ما از روز قیامت میترسیم که اطعام کردیم. قرآن میفرماید: «فوقاهم اللّه شرّ ذلک الیوم»(4)خداوند نیز آنان را از شرّ آن روز نجات داد. پس گفتن «انّا نخاف» به تنهایی کارساز نیست، بلکه باید همراه با عمل باشد.
شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نیافریده است، بلکه چه بسیار اموری که از یک زاویه، شرّ دیده میشوند و زاویهای دیگر خیر. چنانکه مولوی میگوید:
زهر مار، آن مار را باشد حیات
لیک آن، آدمی را شد ممات
پس بَد مطلق نباشد در جهان
بَد به نسبت باشد، این را هم بدان
بعضی از سختیها و فشارها، شرّ نیست، بلکه رمز تکامل است. مولوی میگوید:
گندمی را زیر خاک انداختند
پس ز خاکش خوشهها برساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا
قیمتش افزون و نان شد جان فزا
باز نان را زیر دندان کوفتند
گشت عقل و جان و فهم سودمند
باز آن جان، چون که محو عشق گشت
یُعجب الزّراع آمد بعد کشت
قرآن سفارش میکند که با همسرانتان خوب رفتار کنید و اگر نسبت به آنان کراهت دارید، چه بسا در کنار آن الطافی نهفته باشد. «و عاشروهنّ بالمعروف فان کرهتموهنّ فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل اللّه فیه خیراً کثیراً»(1)چنانکه گاهی زن زیبا نیست، ولی مادر فرزندانی بزرگ و برجسته میشود.
بسیار از تلخیها، استعدادهای ما را شکوفا میکند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد میدهد و دل انسان را خاضع و خاشع میسازد. «لعلّهم یتضرّعون»(2)
شب برای مردان خدا، زمان بندگی و عبادت است: «یتلون آیات اللّه آناء الّیل»(3)ولی برای نامردمان، زمان توطئه و تهدید و هجوم است. «من شرّ غاسق»
سخن و یا حرکتی که روابط و دوستیهای محکم را متزلزل کند، نفّاثات است و باید از آن به خدا پناه برد.
پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.
در میان تمام شرور نام سه شرّ در این سوره آمده است:
شرور پنهان و در تاریکیها. «من شرّ غاسق اذا وقب»
شرور زبانهای ناپاک. «من شرّ النفّاثات فی العقد»
شرور حسادتها و رقابتهای منفی. «و من شرّ حاسد اذا حسد»
برخی زنان به خاطر زیبایی و لطافت در گفتار، میتوانند مردان را در تصمیمات خود سست کنند و مصداق نفّاثات باشند.
یکی از مصادیق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.
با اینکه «شر ما خلق» شامل تمام شرور میشود، ولی نام سه شرّ را به خاطر اهمیّتی که دارد، جداگانه آورده است. «غاسق اذا وقب - النفّاثات فی العقد - حاسد اذا حسد»
پناه بردن در هر حال لازم است، خواه آنجا که خطر باشد: «شرّ ما خلق» خواه دریافت کمال باشد: «فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم»(4)هرگاه قرآن تلاوت میکنی از شرّ شیطان به خداوند پناه ببر.
در سوره فلق، در برابر سه شرّ بیرونی، به یک صفتِ الهی پناه میبریم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ «ربّ الفلق» پناه بردیم.) اما در سوره ناس به عکس است. در برابر یک خطر درونی، به سه صفت الهی پناهنده میشویم. (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ «ربّ النّاس»، «ملک النّاس» و «اله النّاس» پناه میبریم.)
بحثی درباره حسادت
تلاش برای به دست آوردن کمالاتی که دیگران دارند، غبطه و ارزش است، ولی تلاش برای نابود کردن کمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه کم ظرفیّتی و تنگ نظری است. اولین قتلی که در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهی که در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث میخوانیم: حسادت ایمان را میخورد آن گونه که آتش هیزم را.(1)
آنچه بر سر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام آمد که آنان را کنار زدند، ناشی از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء میفرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت میورزند، مگر نمیدانند ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ملک عظیم دادیم.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلک الحاسد او بموت المحسود»(2)حسادت مرض خطرناکی است که جز با مرگ محسود یا هلاکت حسود از بین نمیرود.
حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حکمت او جهت میگیرد که چرا به او عطا کرده و به من نداده است.
حسود هرگز خیرخواهی و نصیحت نمیکند و به خاطر خوی حسادت، از رسیدن خیر خودش به دیگران جلوگیری میکند.
قرآن، ریشه بسیاری از گناهان را «بغیاً» به معنای حسادت دانسته است و امام صادقعلیه السلام میفرماید: «انّ الکفر اصله الحسد»(3)ریشه کفر حسادت است. چنانکه در برابر پیامبران میگفتند: «أبشر یهدوننا»(4)آیا انسانی مثل ما پیامبر شود و ما را
هدایت کند؟
حسود معمولاً منافق است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فی اقواله و یخفی بُغضه فی افعاله»(1)در ظاهر اظهار علاقه میکند ولی در باطن کینه و بغض دارد.
منشأ و درمان حسادت
گاهی تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر میانگیزد.
گاهی مردم توجیه نیستند و شرایط را یکسان میپندارند و همین که یک برتری و امتیازی دیدند حسادت میورزند. در حالی که اگر حکمت و دلیل تفاوتها را بدانند آرام میشوند.
حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا میشود، همان گونه که در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افکندن برادر وادار کرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمتهای مادی نیست، بلکه گاهی نسبت به ایمان افراد حسادت میشود و میخواهند آنان را به کفر برگردانند. «یردّونکم من بعد ایمانکم کفّاراً حسداً»(2)
برای درمان حسادت باید اینگونه فکر کرد:
دنیا، کوتاه و کوچک است و غصه برای آن ارزشی ندارد.
ما نیز نعمتهایی داریم که دیگران ندارند.
نعمتها بر اساس حکمت تقسیم شده است، گرچه ما حکمت آن را ندانیم.
آنکه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
بدانیم که حسادت ما بینتیجه است و خداوند به خاطر اینکه بندهی چشم دیدن نعمتی را ندارد، لطف خود را قطع نمیکند و فقط خودمان را رنج میدهیم.
پیامها:
1- پناه بردن به خدا را باید به زبان جاری کرد. «قل اعوذ»
2- به خاطر زیادی خطرات و اهمیّت آن انبیا نیز باید به خدا پناه برند. «قل اعوذ»
3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگی به خداوند امکان ندارد. «قل اعوذ بربّ الفلق»
4- چون شرور بر قلب و فکر انسان قفل میزنند، باید به قدرتی پناه برد که شکافنده و شکننده قفلها و موانع باشد. «بربّ الفلق»
5 - در دعا با دید وسیع برخورد کنید. «شرّ ما خلق» (همه مخلوقات را در برمیگیرد.)
6- در میان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افکنی، عهد شکنی و توطئههای پنهان اهمیّت بیشتری دارد. «من شرّ غاسق... شرّ النفاثات... شرّ حاسد»
7- دشمن آنقدر میدمد تا تبلیغاتش مؤثّر واقع شود. («نفّاثات» جمع «نفّاثة»، صیغه مبالغه است.)
8 - با وسوسهها عقاید سست میشود و حرف اثر میکند. «من شرّ النفاثات فی العقد»
9- حسادت، دارویی جز پناه بردن به خدا ندارد. «قل اعوذ... اذا حسد»
10- زمینهها زمانی خطرناک است که به فعلیّت در آیند. «حاسد اذا حسد»
11- حسادت، کم و بیش در افراد هست؛ اقدام عملی بر اساس آن گناه است. «اذا حسد»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
«1» قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ «2» مَلِکِ النَّاسِ «3» إِلَهِ النَّاسِ «4» مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ «5» الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ «6» مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
(ای پیامبر!) بگو: پناه میبرم به پروردگار آدمیان. پادشاه آدمیان. معبود آدمیان. از شرّ وسوسه شیطان. آن که اندیشه بد در دل مردمان افکند. از جنس جنّ باشد یا انسان.
نکتهها:
در قرآن، بیش از 300 مرتبه کلمه «قل» آمده که بسیاری از آنها فرمان خداوند به پیامبر است و در پاسخ مخالفان یا موافقان میباشد.
کلمه «وسواس» هم به معنای موجود وسوسهگر میآید و هم به معنای وسوسه و خطورات و افکار ناروا، ولی در اینجا به معنای وسوسهگر است.
گفتنِ کلمه «اعوذ» برای نجات از خطرات کافی نیست، بلکه باید در عمل نیز از عوامل خطرساز دوری کرد. وگرنه خانه را در مسیر سیل ساختن و نوشتن «اعوذ باللّه من السّیل» بر سر در خانه به منزله مسخره است. کسی که میگوید: «اعوذ باللّه»، باید در عمل نیز از سرچشمههای فساد دوری کند.
به کسی باید پناه برد که اسرار و وسوسههای درونی را میشناسد. «یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور» او از خیانت چشمها و آنچه سینهها پنهان میکند آگاه است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: شیطان بر دل انسان آرمیده؛ هرگاه یاد خدا کند پنهان شود و هرگاه
غافل شود او را وسوسه میکند. «فاذا ذکر العبد اللّه خنّس... و اذا غفل وسوس»(1)
کسانی که دیگران را به تردید و وسوسه میاندازند، کار شیطانی میکنند. مخالفان حضرت صالح به مردم میگفتند: آیا شما علم دارید که صالح پیامبر است؟ و با این کلام در مردم تردید به وجود میآوردند. «أتعلمون انّ صالحاً مرسل»(2)
در اول قرآن با «بسم اللّه» از خدا استمداد کردیم و در آخر آن نیز به خدا پناه میبریم.
«خنّاس» از «خنوس» به معنای پنهان شدن و عقب نشینی است. شیطان هم خودش مخفی است و هم کارش، اگر وسوسه او علنی باشد بر مردم مسلط نمیشود، ولی با تظاهر و توجیه در لباس زیبا جلوه میکند و موفق میشود. حضرت علی علیه السلام میفرماید: شیطان با ظاهرنمایی حق و باطل را بهم در میآمیزد و بدین شکل بر طرفداران خود غالب میشود. «فهنا لک یستولی الشیطان علی اولیائه»(3)
حالا که شیطان، خنّاس است، آنقدر میرود و میآید تا موفق شود، ما هم باید یاد خدا را زیاد کنیم.
در قرآن بارها از انسان انتقاد شده است که هرگاه گرفتار میشود دعا میکند و پناهندگی میخواهد و همین که خطر رفع شد، گویا ما را نمیشناسد.(4)
در این سوره چون وسوسه درون روح و قلب انسان جای میگیرد و با ایمان و عقل و فکر ما بازی میکند، سه بار نام خداوند یاد شده: «ربّ النّاس، ملک النّاس، اله النّاس» اما در سوره فلق که شرور خارج از سینههاست، یکبار نام خدا مطرح است. «ربّ الفلق» آری خطر انحراف فکری و تأثیر آن در روح به مراتب بیشتر از خطرات خارجی است و دشمنان فرهنگی و فکری، از دشمنان نظامیواقتصادی مرموزتر و خطرناکترند.
در روایات آمده است که شیطان از قبول توبه انسان از سوی خدا ناراحت شد. یارانش را جمع و از آنان استمداد کرد. هر کدام مطلبی گفتند، تا یکی از آنها گفت: من انسان را وسوسه میکنم و توبه را از یادش میبرم. ابلیس این طرح فراموشی توبه را پسندید.(5)
حالا که او «ربّ النّاس» است، پس شیوههای تربیتی دیگران را نپذیریم. حالا که او
«ملک النّاس» است، پس خود را برده دیگران قرار ندهیم و حالا که او «اله النّاس» است، پس به غیر او دل نبندیم و این تفکر و اعتقاد بهترین وسیله پناهندگی از وسوسههاست.
آنکه در سینه و قلب و روح مردم وسوسه میکند، ممکن است از نژاد جن و شیطان باشد یا از نژاد انسان. آری تطمیعها و وعدهها، امروز و فردا کردنها از جمله راههای وسوسه است.
وسوسه شیطان نسبت به حضرت آدم و سایر اولیای خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است: «فوسوس الیه الشیطان»(1)، «القی الشیطان فی امنیّته»(2)اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. «یوسوس فی صدور النّاس» البته نه به شکل سلطه بر دل انسان به گونهای که راه گریزی از آن نباشد. زیرا قرآن در آیهای دیگر میفرماید: «ان الّذین اتقوا اذا مسهّم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون»(3)هنگامی که شیطانها به سراغ افراد باتقوا میروند تا از طریق تماس، آنان را وسوسه کنند، آنان متوجه شده و اجازه نفوذ نمیدهند.
تکرار کلمه «ناس» در «ربّ النّاس - ملک النّاس - اله النّاس» اشاره به آن است که ربوبیّت، حاکمیّت و الوهیّت خداوند عام است و اختصاص به فرد یا گروه یا نژاد خاصی از بشر ندارد.
اول «ربّ النّاس» آمد، بعد «ملک النّاس» و سپس «اله النّاس»، شاید به خاطر آن که آنچه به فطرت نزدیکتر و ملموستر است، پناهندگی به مربی است: «ربّ النّاس»
چنانکه کودکان به هنگام خطر اول صدای مادر میزنند، سپس کسی که قدرت دارد، «ملک النّاس» و در مرحله بعد سرچشمه رحمت و حیات. «اله النّاس»
خداوند به نیازهای انسان و خطراتی که او را تهدید میکند آگاه است، ولی شیوه تربیت الهی آن است که انسان نیاز و استمداد و پناهندگی خود را به زبان آورد و فقر و احتیاج را به خود تلقین کند تا روحیه تواضع و تعبّد و تسلیم در او شکوفا شود. «قل اعوذ...»
به گفته پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خاطرات و وسوسههایی که بیاختیار بر انسان عارض میشود،
مادامی که از طرف انسان عملی صورت نگیرد، چیزی بر او نیست. «وضع عن امّتی ما حدّثت به نفسها ما لم یعمل به او یتکلّم»(1).
پیامها:
1- پیامبر، امین وحی است و چیزی از خود نمیگوید. «قل»
2- خطرات به قدری شدید است که خدا به پیامبرش دستور پناه بردن میدهد. «قل اعوذ»
3- بدون استمداد از خدا، امکان مبارزه با شرور نیست. «اعوذ بربّ النّاس»
4- گناهکاران نباید مأیوس شوند، زیرا خداوند، پروردگار همه مردم است نه فقط مؤمنان. «ربّ النّاس»
5 - وقتی پیامبر، به خدا پناه میبرد، وظیفه ما روشن است. «قل اعوذ بربّ النّاس»
6- انسان باید خود را تحت تربیت خداوند بداند، «ربّ النّاس» سلطنت و حکومت او را بپذیرد، «ملک النّاس» و او را معبود خود قرار دهد. «اله النّاس»
7- انسان بیایمان، به قدرت و جمعیّت و قومیّت و ثروت خود پناه میبرد، ولی مردان خدا به پروردگار و پادشاه و معبود هستی پناهنده میشوند. «ربّ النّاس - ملک النّاس - اله النّاس»
8 - بالاترین خطرها پنهانترین آنهاست که وسوسه درونی باشد. «من شرّ الوسواس الخنّاس» «والحمدللّه ربّ العالمین»
خاتمه:
در روایت آمده است: حضرت علیعلیه السلام همواره هنگام پایان و ختم قرآن، این گونه دعا میکردند: «اللّهم اشرَح بالقرآن صَدری و استعمل بالقرآن بدنی و نَوِّر بالقرآن بَصری و أطلِق بالقرآن لسانی و اعنّی علیه ما أبقیتنی فانّه لا حول و لا قوّة الاّ بک»(2)
«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»