ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینزاده اصفهانی، احمدرضا، 1351 -
عنوان و نام پدیدآور : شهد بندگی / احمدرضا حسینزاده.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ×138 -
مشخصات ظاهری : ج.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 813.
شابک : 18000 ریال 9789648606393 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد دوم، 1384.
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : رمضان
موضوع : رمضان -- احادیث
موضوع : بندگی (اسلام)
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : شب قدر
موضوع : روزه (اسلام)
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP188/ح44ش9 1384
رده بندی دیویی : 297/354
شماره کتابشناسی ملی : 2332300
حسین زاده، احمدرضا، 1351 -
شهد بندگی / احمدرضا حسین زاده؛ [برای] مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. - قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1384.
2 ج. - (مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ 810، 813)
ISBN964-8606-39-0 - . 13000ریال: (ج.1)ISBN964-514-007-2 - . 18000ریال: (ج.2)
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ج .1. ص. 209 - 211؛ ج.2. ص 232.؛ همچنین به صورت زیرنویس.
9ش5ح / 188 BP354 / 297
شهد بندگی (1)
کد: 810
نویسنده: احمدرضا حسین زاده
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
چاپ: امیران
صحافی: منتظرالمهدی
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1400
بها: 1300 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 0-39-8606-964ISBN: 964-8606-39-0
درود بر میهمانان خدا، سلام بر روزه داران رمضان که با نیروی ایمان، نفس سرکش را مهار کردند و خود را از پلیدیها و زشتیها رهانیدند و به دیار سعادت و سلامت ره سپردند.
درود بر حرمتگزاران ماه رمضان و درود بر بهرهمندان از برکتها و فضیلتهای این ماه که بر سفره بخشایش پروردگار، به صیقل جسم و جان و مجاهده با نفس مشغولند.
سلام بر لیلة القدر؛ شب نور و رحمت، شب نزول قرآن و مطلع خیرات و سعادت که سرمنشأ زندگی نوین و مبدأ تحول و کمال انسانهاست.
در موسم رحمت و تجلی حقیقت و نزول برکت، با تهذیب نفس و تطهیر قلب، به عالم عُلْوی پر میگشاییم و طَیَران آدمیت را به نظاره مینشینیم و نیز با تمرین خلوص و بندگی، از خدا میخواهیم که بر محمد و آلش درود فرستد و شناخت فضایل این ماه و بزرگداشت حرمت آن را به ما ارزانی فرماید.
از تلاش شایسته جناب حجت الاسلام و المسلمین احمدرضا حسین زاده که این مجموعه را ارمغانمان ساخت، قدردانیم. امید که در رشد و تعالی برنامههای معنوی ماه مبارک رمضان مورد استفاده برنامهسازان ارجمند قرار گیرد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
منت خدایی را که به بندگانِ درگاه خویش طریق شکر و امتنان آموخت، و ایشان را اهل شکر و سپاس قرار داد تا سپاسگزار عطایا و نیکیاش باشند و از افزونی کرم خویش، ایشان را بر سپاس و شکرشان، پاداشی نیکو عنایت فرمود.
سپاس خدایی را که رهنمایی به گوهر تابناک دین را در صدف وجود آدمی به ودیعت نهاد و او را به شرف مسلمانی شرافت بخشید و طریق سیر و سلوک تحصیل رضای خویش را به وی عنایت کرد تا در مسیر معرفت گام نهد و به بلندای رضای محبوب دست یازد.
و سپاس محبوبی را سزاست که شهر ضیافت خویش را ماه طاعت و طهارت مقرر فرمود و آن را به نام پاک رمضان آراست و سفره ضیافتش را با فیض قرآن و نور هدایتش منور داشت و تشنگان حقیقت را به لعل شیرینش سیراب کرد و مهر بطلان بر سیاهی و گمراهی کشید. خوشا به حال مشتاقان درگاه محبوب در ماهی که فیض قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالی که نور است و نشانهای آشکار برای جدایی حق و باطل. ماهی که خدای متعال، خور و خوراک را به هنگامه روزش منع نمود تا شهد شیرین عبودیت را در دل شب قدرش به تماشا گذارد، فرشتگان رحمت را به سکانداری روح فرو
فرستد و ایان شبش را به سلام ختم کند.(1)
ماه مبارک رمضان، ماه انس و مناجات با پروردگار مهربانی است که در آن ماه، خداوند، بندگان غافل و محتاج را به ضیافت نور و سرور بر سر خوان عفو و رحمت بیمنتهایش فرا خوانده است؛ ضیافتی سرشار از معنویت و کمال و معرفت که آگاهی از آداب آن بر میهمانان شایسته است و مراعات آن، بهرهمندی ایشان را افزون میسازد.
شهد بندگی مجموعهای است که آداب عبودیت و انس با خداوند متعال و اولیای الهی بهویژه در این ماه پر برکت و معنویت در آن آمده است. بدینگونه که برای هر یک از روزهای ماه مبارک رمضان، یکی از موضوعهای مختلف معارف اسلامی انتخاب شده و آیات و روایات مربوط به آن با قلمی شیوا و روان تبیین گردیده است.
نگارش متن به نثر آهنگین فارسی است که با اشعار و حکایتهای شیرین آراسته شده است؛ به گونهای که بر غنای محتوایی آن افزوده و شنونده را هرچه بیشتر با محتوای پیام پیوند میدهد. البته این امر، تسلط مجریان محترم بر ادبیات متن را میطلبد، ولی مطالب کتاب، متناسب با فهم مخاطبان در تمام سطوح است و در آن از پرداختن تخصصی به موضوعها خودداری کردهایم. جداسازی مطالب در قالب قطعههای کوتاه و مستقل، این امکان را برای مجریان فراهم میآورد که با تنوع بیشتری به ارائه مطالب بپردازند.
1) برگرفته از: صحیفه سجادیه، دعای 44، مترجم: فیض الاسلام، انتشارات جامعه مدرسین، 1375، چ 1، ص 211.
در پایان هر بخش، روایتهایی کوتاه و زیبا همراه با ترجمه آمده است که زوایای ویژهای از موضوع مورد نظر را یادآور میشود. این قسمت، برای استفاده در طول برنامه و یا به صورت زیرنویس مناسب است.
در اینجا، لازماست از تلاش و همکاری برادر ارجمند، حجتالاسلام والمسلمین محمد نوری که با ذوق سلیم و قلم توانای خود در پدید آمدن این اثر نقش مهمی داشت، سپاسگزاری کنیم.
احمدرضا حسین زاده اصفهانی
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
سعدی
مبادا که ماه رمضان بیرون رود و گناهان تو باقی مانده باشد و هنگامی که روزهداران مزدهای خود را بگیرند، تو از شمار محرومان و زیانکاران باشی. بایسته است تقرب بجویی به سوی خداوند تبارک و تعالی، به تلاوت قرآن مجید در شبها و روزهای این ماه و نیز به نماز و جدّ و جهد کردن در عبادت و به جای آوردن نمازها در اوقات فضیلت و کثرت دعا و استغفار؛ که: گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه چیست.
الهی! ای خالق بی مدد و ای واحد بیعدد، ای ظاهر بیصورت و ای باطن بیسیرت، ای حیّ بی ذلت و ای بخشنده بیمنت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای آگاه بر حقایق و ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما را بپذیر؛ که تو غنیای و ما فقیر و بر عیبهای ما خرده مگیر؛ که تو قوی ای و ما حقیر. از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.
یا رب، دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود، اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم، ز خود به خود راهم ده
خواجه عبداللّه انصاری
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن، سایه آن سرو چمان، ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان، ما را بس
از در خویش، خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان، ما را بس
حافظ
بر اهل معنا پوشیده نیست که وجود آدمی را گوهری تابناک در میان است که جان عالم، آن را «فطرت» نام نهاده است که وجود انسانی را هماره به اصل اصیل خویش متوجه میسازد و یکی از جلوهگاههای پر فروغ آن، همانا لطیفه «عبادت و بندگی» است. هستی فرزندان آدم هماره با این لطیفه نهانی پیوند خورده است و هیچگاه پهن دشت این کره خاکی، از عبودیت و بندگی خالی نبوده است؛ همچنانکه نخواهد بود. خالق متعال آن دم که انسان را آفرید، با دمیدن نغمه جانبخش الهی، رشته محبت خویش بر گردن او انداخت و بدین سان، شیفتگی و شیدایی آدم به خالق خویش آغاز شد و عبادت واقعی، همان شیدایی و شیفتگی است.
دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
حافظ
آدمی زاده آنجا که راه حقیقت در پیش دیدگانش به تیرگی فرو رفت و در ژرفای مسیر خلقت و هدف اصیل آن به حیرانی و انحراف دچار گردید، اشکال مختلفی در عبادتها ابداع کرد، ولی به واسطه آنکه از نهاد جان و از پس فطرت پاک او نشئت میگرفت، از حقیقت خالی نمیبود. در میان این عبادتهای اصیل و فطری انسانی، «روزه» با تابناکی خاصی جلوه گر است. روزه از دیر باز در میان قومها و ملتهای مختلف جهان رایج بوده و هر قومی بر سیاق فرهنگ و آداب و رسوم فطری و مذهبی خویش، به نوعی به این جلوهگاه طاعت و خضوع پایبند بوده است.
رومانیها و هندوها زیاد روزه میگرفتند و در پی ایشان، یونانیها و مصریها. برهماییان، اول و چهارم هر ماه و نیز اول هر یک از فصلها و روزهای کسوف را به روزه اختصاص میدادند و بوداییان، اول، نهم، پانزدهم و بیست و دوم هر ماه را.
در کیش یهود، نهم آوریل و دهم و بیست و دوم ژوئیه، روزهای وجوب
روزه است و ایام وجوب روزه در غیر این موارد نیز به مناسبت اعیاد و رویدادهای تاریخی و مذهبی، به بیست و پنج روز در سال میرسد که در تورات، فصلی به عنوان روزه واجب مطرح است. همچنین در اقوام مختلف مسیحی، روزه با عنوانهای گوناگون وجود دارد.(1)
برخی فیلسوفان یونانی چون فیثاغورث و افلاطون را چنین باور بود که بر اثر روزه، حالتهای معنوی در روح ایجاد میگردد که مقدمه الهامهای روحانی است. قبایل فراوانی از بومیان امریکا را اعتقاد بر آن بود که روزه برای کسب هدایت از روح بزرگ، ثمر بخش بوده و موجب تهذیب روح است. برخی قبایل نیز برای کسب موفقیتهای دنیایی، تقویت جسم به وسیله دعا و روزه را، ضروری میدانستند.(2)
نقل است که عارفی گفته است: چندین سال خویشتن را در سیری و گرسنگی بیازمودم. در ابتدا ضعف من از گرسنگی بود و قوّتم از سیری، ولی پس از چندی، قوت من از گرسنگی بود و ضعفم از سیری.(3)
آنچه در احادیث و اخبار و نیز سخنان اهل معرفت در فواید کمخوری و روزهداری آمده، بسیار خیره کننده و شگفتانگیز است. چنانکه گویی آدمی را برای رسیدن به قلههای عبودیت و کمال، جز از مسیر گرسنگی کشیدن و تحمل کمخوری و پرداختن به فریضه روزه داری، شاهراهی نباشد و هر چه
از عبادات و راههای پرستش به جای آورده میشوند، همه و همه در پرتو نور این فضیلت روحانی، سودمند خواهد بود. رسول خدا، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمود:
با نفس خویش به وسیله گرسنگی و تشنگی مبارزه کنید؛ زیرا پاداش آن، مانند پاداش مجاهدان راه خداست و عملی نزد خداوند محبوبتر از تحمل گرسنگی و تشنگی نیست.(1)
نیز از آن حضرت منقول است که فرمود:
[دل] کسی که شکم خویش را پر کرده است، به ملکوت آسمان راه نیابد و برترین درجه نزد خداوند از آن کسی است که گرسنگی و تفکرش از همه بیشتر باشد و مبغوضترین شما نزد خداوند، شخص پر خور و خواب است.(2)
عارفیگوید: هیچروزی [افزونی] طعاموشراب بر نفس خویشنبستم که دری بهروی دل من از فایده علم و حکمت نگشودند و به قدر غذای نفسانی، غذای روحانی یافتم.
مردی به ابن سیرین گفت: مرا عبادت بیاموز. گفت: خوراکت چگونه است؟ گفت آن قدر میخورم تا سیر شوم. ابن سیرین گفت: این عادت چارپایان است؛ بر تو واجب است که روش خوردن بیاموزی، سپس آداب عبادت.(3)
با توجه به گستره عظیم و زوایای فراوان آشکار و پنهان روزه، سخن از آثار و برکات آن امری بس مشکل مینماید و مجالی وسیع میطلبد، ولی ذکر مهمترین آثار روحبخش آن، ضروری و غیر قابل چشم پوشی است و آن نیست مگر فایدهها و برکتهای روحی که به واسطه این عبادت خاضعانه در روح و جان آدمی حاصل میگردد.
نفس گرسنگی واندرون از طعام خالی داشتن، در تکمیل نفس سالکان الیاللّه و حصول معرفت ایشان به پروردگار، آثاری شگرف و توصیفناپذیر دارد؛ چنانکه در روایتی از سرور اولیا و انبیای الهی، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله آمده است:
با گرسنگی و تشنگی، به مجاهده نفوس خود برخیزید؛ زیرا این عمل را پاداشی است همچون پاداش مجاهده در راه خدا و هیچ عملی نزد پروردگار محبوبتر از گرسنگی و تشنگی نیست.(1)
نیز از آن حضرت است که:
ارزشمندترین شما در قیامت نزد خدای تعالی، آنانند که گرسنگی افزونتر کشیده و فراوان درباره پروردگار تفکر کردهاند.
باز هم از اوست که به یکی از یاران خویش فرمود:
چنانکه بتوانی، هنگام مرگ، شکمت، گرسنه و جگرت، تشنه باشد؛ زیرا با چنین حالی میتوانی به درجاتی بسیار عالی نایل گردی و جایگاه تو در جوار پیامبران الهی خواهد بود؛ ملایکه از ملاقات روح تو مسرور میگردند و
1) میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، المراقبات، دار المثقف المسلم، 1363، ص 95.
در شب معراج و نزدیکترین حالتهای روحی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به محبوب، پروردگار متعال در مقام بیان آثار و نتایج روزه به رسول مکرم صلیاللهعلیهوآله خویش فرمود:
ای احمد! نتیجه و حاصل روزه، کم خوردن و کم گفتن و ثمره کم گویی، حکمت است؛ چرا که حکمت، معرفت را در پی خواهد داشت و معرفت یقین را و چون بنده به مقام یقین رسید، نزد او مهم نیست که چگونه شب را به صبح رسانیده، در سختی یا در آسایش و این همانا مقام رضاست.
آن کس که در تحصیل رضایت من کوشد، سه خصلت مهمش ارزانی کنم: اول شکری که با هیچ جهلی آمیخته نباشد؛ دوم ذکری که فراموشی در آن راه نیابد و سوم محبتی که هرگز علاقه غیر من را بر محبت من برنگزیند. نیز چون بندهام مرا دوست داشت، من نیز او را دوست میدارم؛ در میان بندگانم مجبوبش میکنم؛ دیده قلبش را به جلالت و عظمتم میگشایم؛ در ظلمت شب و روشنای روز با او مناجات میکنم و سختی مرگ و حرارت جان کندن را بر او آسان میسازم تا آنکه به بهشت درآید... .(2)
ای یاران! بیایید چشم دل باز کنیم و بنگریم که تمامی این نعمتها، الطاف و نعمتهایی است که مولای کریم به خاصان اولیای خویش مرحمت میفرماید. چه نیکوست که در این ضیافت کریمانه الهی، کام جان را به زلال جان بخش الطاف و بخششهای پروردگار متعال تازگی بخشیم و از برکت و فیض این سفره گشاده بهرهمند گردیم.
وه که چه زیبا و دل آراست مقام یقینی که آدمی، خوش و ناخوش دنیا را به یکباره پشت سر اندازد و بند بود و نبود این ملک فانی را از پای دل بگسلاند. و نکوتر از آن، حصول مقام رضاست که انسان همواره خویش را در محضر یار انگارد و آینه دل را با یاد و ذکر او صیقل دهد و به برکت فیض روحی روزه، چون پرنده ای سبکبال، رخت ازاین جهان بربندد و به دیدار دوست نایل گردد؛ که حضرت دوست خود فرموده است:
ای روح آرامش یافته! به سوی پروردگارت باز گرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است. پس در سلک بندگانم در آی و به بهشتم وارد شو. (فجر: 27 - 30)
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کمند عنبرین تار تو بین
نبیند خرّمی هرگز دل مو
مگر آن دم که رخسار تو بینم
بابا طاهر عریان
### صفای دل دیگر از فایدههای روزه، صفای قلب و نورانی شدن دل است. قلب مصفا به
صفای روزه، آمادگی فراوان برای تفکر مییابد و همین تفکر طولانی، انسان را به معرفت خدای تعالی خواهد رساند؛ چنانکه نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
آن کس که شکمش را گرسنه نگه دارد، قدرت تفکرش افزایش یابد و به نتایج معرفت دست پیدا کند.(1)
کنترل قوای نفسانی
تعدیل شهوات و کنترل قوای عصیانگر و گناه برانگیز وجود آدمی از فایدههای شگفتآور روزه و گرسنگی است. آنان که از ناتوانی در برابر هواهای نفسانی و شهوتهای باطنی در رنج و اضطرابند، میتوانند بهترین بهره را از این روزها و شبهای پر فیض و برکت ببرند و از روزه برای کنترل غریزهها و قوای خویش بهره جویند؛ چنانکه حضرت رضا علیهالسلام، روزه را موجب در هم شکستن تمایلات و شهوت انسان قلمداد فرمود.(2)
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
گرت باز باشد دری آسمانی
سعدی
تعدیل مقدار خواب، از آثار و برکات دیگر روزه و گرسنگی است؛ چرا که خواب فراوان، موجب تضییع تنها سرمایه عظیم انسانی برای کسب کمال
آخرتی و تحصیل معرفت اللّه است و در مقابل، بیداری آخر شب، موجب مهیا شدن برای نماز شب و رسیدن به مقام رضایت الهی است.
غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
سعدی
پس ای عزیز! با آنچه در فواید و برکات روزه رفت، سرّ آنکه محبوب، ضیافت خاص خود را در این ماه برای بندگان خویش عنایت فرموده است، آشکار میشود؛ چرا که کدام نعمت والاتر و گرانمایهتر از شناخت و ملاقات پروردگار تواند بود و همانا گرسنگی، بستری است مناسب برای نیل به این مقامات. بر اهلمعنا روشن است که روزه، تکلیف شاق و خشک عبادی نیست؛ که شرافتی است که صاحب کرم به میهمانان نیازمندش عنایت فرموده و انجام آن، توفیقی بس عظیم و مستوجب شکر و امتنان در درگاه آن کریم مطلق است.
پس این عبادت روح افزا را مشقت و سختی تلقی نکنیم و آن را چون نعمتی جانبخش در آغوش کشیم و آنچه در روز به واسطه تحمل گرسنگی و تشنگی از فضایل و مکارم به کف آوردیم، با پر خوری و افراط در افطار و سحر از کف ندهیم و با یاد فقیران و نیازمندان، همدرد آنان باشیم. باشد تا از گرسنگی و تشنگی محشر در امان مانیم.
این عبادت پر معنا را شرطی است برای رسیدن به حقیقت و آن اینکه افزون
بر تحمل گرسنگی و تشنگی، بایستی تمامی اعضا و جوارح ظاهری و باطنی را به زلال این چشمه آب حیات، مصفا کرد؛ چنانکه چشم را از نگاه نامحرم، گوش را از شنیدن صدای حرام و بدن را از تماس معصیت آلوده، پرهیز لازم است. به همین دلیل، در روایتها، غیبت، دروغ، نگاه به نامحرم، فحش، ظلم و گناهان دیگر، باطل کننده روزه واقعی معرفی شده است.(1)هر چند ارتکاب این امور موجب قضای روزه نیست، مانع رسیدن به فیض معنوی روزه خواهد بود. پس باید هر عضوی از اعضای انسان، بهره وافر و کامل از این ضیافت نورانی ببرد تا فروغ آن، در تمام اعضا و جوارح تا بنده گردد.
هان صیام آمد دلا از آن صفا باید گرفت
روزه در این ماه از امر خدا باید گرفت
باب رحمت باز شد، اکنون به آب دیدگان
گرد عصیان را ز رخ چون کهربا باید گرفت
معنی روزه نباشد اجتناب از اکل و شرب
روزه با چشم و زبان و دست و پا باید گرفت
در خبر است که نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله در برابر زنی که به ظاهر روزه بود، ولی همسایه خود را دشنام میداد، غذایی حاضر ساخت و فرمود: از این طعام بخور. زن گفت: ای رسول خدا! من روزه دارم. حضرت فرمود: چگونه ادعای روزه داری میکنی؛ حال آنکه به همسایهات دشنام میدهی؟! بدان که
1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، اسلامیه، چ 6، ج 7، ص 119، روایت 13.
روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست؛ که پروردگار متعال آن را مانعی برای زشتیهای گفتار و رفتار مقرر فرموده است. چه اندکند روزهداران و چه فراوانند گرسنگان!(1)
روزه عام از شراب و نان بود
وزه خاص از همه عصیان بود
روزههای او بود از غیر دوست
هر چه میخواهد همه از بهر اوست
خوشا حال آنانکه خاضعانه به میهمانی محبوب میشتابند و بر سر سفره یار، حق نمک نگاه میدارند و دل در گرو مهر و محبت او سپرده، از موجبات غضب و نارضایتی او پرهیز میکنند. خوشا عاشقی که وقتی فرصت روزه به پایان آید، چون کودکی که به تازگی متولد میگردد؛ از میان گناهان خارج میشود و با سعی جدید در محضر پروردگار به تلاش ایستد و این گونه حرمت ضیافت شکوهمند او را نگاه دارد.
1) میزان الحکمه، ج 5، ص 472.
الهی! در سرْ، خمار تو؛ در دلْ، اسرار تو و بر زبانْ، استغفار تو داریم. اگر جوییم، رضای تو جوییم و اگر گوییم، ثنای تو گوییم.
الهی! فرمودی در دنیا بدان چشم که در توانگران مینگرید، به درویشان و مسکینان نگرید.
الهی! تو کریمی و سزاوارتری که در آخرت بدان چشم که در مطیعان مینگری، در عاصیان بنگری. الهی! ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به.
الهی! نه جز از شناخت تو شادی است، نه جز از یافت تو زندگانی؛ زنده بی تو چون مرده زندانی است. زندگانی بی تو مردگی است و زنده به تو، زنده جاودانی است.
الهی! در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار.
این جهان و آن جهان و هر چه هست
عاشقان را کوی معشوق است و بس
گر نباشد قبله عالم مرا
قبله من روی معشوق است و بس
زیرنویس
حضرت امام صادق علیهالسلام
1) میزان الحکمة، ج 5، ص 464.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت باقر علیهالسلام
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
1) همان.
ای صبا! نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته روح فزا از دهن یار بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمهای از نفحات نفس یار بیار
حافظ
اهل ذوق را زمانی خوشتر از «بهار» نیست که در آن، با رویش گیاهان و زنده شدن عالم، اهتزاز روح خویش را به نظاره مینشینند و پرواز به عالم ملکوت را حس میکنند. اهل معنا را نیز حقیقتی جان فزاتر از «قرآن» نباشد که در آن، طراوت دستان نوازشگر محبوب را به تجلی مینشینند و با استماع پیام دلدار، دل و جان را صفا میبخشند. خوشا احوال آنکه هم اهل دل است و هم اهل معنا؛ که هم مأنوس بهار است و هم انیس قرآن. سلوک راه عشق، دلی بهاری و جانی قرآنی میطلبد و آنجا که این دو گوهر جفت گردند، میتوان صدف کعبه عشق را در آغوش کشید و هر عاشقی را فرض است
دانستن این معنا که: «رمضان، بهار قرآن است».(1)
### کلام دلدار رمضان، تجلیگاه شکفتن غنچههای قرآنی در باغ دلهاست. محب را آن دم که تحت عنایات خاص محبوب قرار میگیرد و محو جمال دلآرای او میگردد، چیزی فرحناکتر از شنیدن کلام روح بخش یار نیست و قرآن؛ همانا پیام دلدار است به دلهای شیدا و بیقرار که در این ماه پرفیض و معنا، آنها را به سوی خویش میخواند و با آغوشی باز به استقبالشان آمده است و ایشان را به بازگشت به سوی زادگاه اصلی و فطرت پاکشان دعوت میکند. قرآن، به حقیقت، صدای سخن عشق است که:
1) حدیث از حضرت امام باقر علیهالسلام، وسائل الشیعه، چ 4، ص 853، روایت 2.
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند
حافظ
چه نیکوست در این ماه نورانی، از پلههای روحانی این نردبان عرش بالا رفتن و تا قله کمال و معرفت صعود کردن، از قفس تن رهایی جستن و پرواز در عالم ملک و ملکوت و نظاره صاحب کلام؛ چنانکه در خبر است از امیر مؤمنانعلی علیهالسلام. «خدای متعال در کلام نورانیخویش بر مردمان تجلی کرده است، ولی آفریدگان از درک و شهود جمال او عاجزند.(1)
اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
ببین جمال عدیم المثال قرآن را
به چشم جسم نبینی به غیر جسم، آری
ببین به دیده جان، فاش، طلعت جان را
1) نهجالبلاغه، خطبه 147.
طهارت دل و جان
زلال قرآن شریف که از پاکترین سرچشمه هستی جاری گردیده، در 23 سال بر قلب نازنین نقطه عطف هستی، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله نازل گشته و سراسر وجود آن حضرت را در بر گرفته است.
این زلال صاف و این چشمه نوش، بستری خالی از گل و لای و دل عاری از گناه و معاصی و قلبی آماده و مستعد پذیرش میطلبد تا رخشندگی گوهرهای تابناک آن در پس غبار تاریکی جهالت و غفلت مستور نماند و شاهد زیبای معنای آن، مجال جلوهگری و خود آرایی بیابد. پس تلاوت این کریمه را آدابی است که از آن شمار طهارت است؛ چندان که محبوب ازلی و ابدی طهارت را نخستین شرط بهره مندی آن مقرر فرموده است: «لایَمَسُّه اِلاَّ المُطَّهَروُن؛ جز پاکان به آن دسترسی نخواهند داشت». (واقعه: 79)
شستوشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
حافظ
پس از آن، به پاکیزگی دهان که مسیر تلاوت قرآن است، امر فرموده است؛ چنانکه در خبر است از سید کاینات که فرمود: راه قرآن را پاکیزه سازید. پرسیدند: ای رسول خدا! راه قرآن چیست؟ فرمود: دهان. پرسیدند: با چه؟ فرمود: با مسواک زدن.
پس از آن، مرحله شست و شوی قلب و دل از نیتهای آلوده شرک و ریا است تا شایستگی پذیرایی طلعت زیبای قرآنی بیابد.
آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب
جاروب زن خانه، پس میهمان طلب
صائب
امیر مؤمنان علی علیهالسلام قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم میکند و میفرماید:
عدهای را غرض از تلاوت قرآن فقط خشنودی خداست و جمعی آن را برای دستیابی به امور دنیایی و عدهای دیگر برای مجادله با دیگران تلاوت میکنند. تو اگر توانی، بکوش در شمار آنان باشی که قرآن را فقط برای رضای الهی تلاوت میکنند.(1)
دیگر از آداب تلاوت قرآن شریف، پناه جستن از شر ابلیس به خدای رحمان و رحیم است تا آدمی خویش را در دژ محکم الهی و در پناه لطف بی نهایت و عنایت خاص وی اندازد و با بستن دربهای ظلمت وسوسههای شیطانی، درهای رحمت الهی را به سوی خویش بگشاید. خدای متعال میفرماید:
[ای رسول ما! ]چون تلاوت آیات قرآنی کنی، ابتدا از شر وسوسههای شیطانی به درگاه الهی پناه بر. (نحل: 98)
نیز در خبر است از امام صادق علیهالسلام که:
1) حسامالدین هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسه رساله، 1401 ه . ق، خطبه 4192.
درهای گناه و معاصی را با پناه جستن به خدای متعال ببندید و درهای طاعت و بندگی را با ذکر بسم الله الرحمن الرحیم به روی خویش بگشایید.(1)
تفکر و تأمل در آیات الهی، از دیگر آداب تلاوت قرآن است؛ چرا که به فرمایش امام چهارم، زینالعابدین علیهالسلام:
آیات قرآنی، گنجینههای علم و معرفتند و هر عاقل و اهل دقتی بر خود فرض میداند که هنگام گشودن هر گنجینهای، در آن بنگرد و از جمال و بهای دلانگیز آن بهرهمند گردد و با تفکر در معنا و مقصود آیات الهی، دل و جان را به انوار تابناک آن نورانی سازد و آنگاه به تلاوت آیات دیگر بپردازد.
خود قرآن کریم نیز یکی از غرضهای مهم نزول خویش را تدبر و تفکر معرفی فرموده است:
این قرآن باعظمت، کتابی مبارک و عظیمالشأن است که بر تو نازل کردیم تا مردم در آیات آن تفکر و تأمل کنند و خردمندان متذکر حقایق آن گردند. (ص: 29)
به تعبیر مولانا:
حرف قرآن را مدان که ظاهر است
زیر ظاهر، باطنی هم قاهر است
زیر آن باطن، یکی بطن دگر
خیره گردد اندر او فکر و نظر
زیر آن باطن، یکی بطن سوم
که در او گردد خردها جمله گم
1) بحارالانوار، ج 92، ص 216، روایت 24.
خضوع و دل شکستگی در برابر کلام الهی نیز از دیگر آداب تلاوت آن است. برگزیدگان الهی و اوصیای مکرم ایشان، همچون نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام، هنگام تلاوت قرآن، آنگاه که به آیات عذاب میرسیدند، اشک میریختند و ناله سر میدادند.(1)آن بزرگواران در توصیههای خویش چنین فرمودهاند: «قرآن را با حزن و اندوه تلاوت کنید؛ زیرا با حزن نازل گردیده است».(2)
در روایت آمده است هنگامی که آیات 43 و 44 سوره مبارکه فجر: «وعدگاه تمام آن مردم آتش دوزخ خواهد بود که آن دوزخ را هفت در است و هر دری برای ورود دستهای از گمراهان معیّن گردیده است»، بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد، آن حضرت صلیاللهعلیهوآله به شدت گریست. اصحاب نیز با آنکه از علت گریه پیامبر و نزول آیه بیخبر بودند، گریستند و هیچ یک از آنان نتوانست با پیامبر سخن بگوید و علت گریه شدید ایشان را جویا شود. از این رو، اصحاب از حضرت فاطمه علیهاالسلام خواستند تا از سبب گریه پیامبر بپرسد پیامبر در پاسخ فرمود: «چگونه نگریم در حالی که جبرئیل این آیات را بر من نازل کرده است؟ سپس این آیات را برای حضرت فاطمه علیهاالسلامتلاوت فرمود». حضرت زهرا علیهاالسلام وقتی آنها را شنید، با صورت بر زمین افتاد و فرمود: «وای وای بر کسی که داخل آتش دوزخ شود!» سلمان که شاهد ماجرا بود، وقتی این
مطلب را شنید، با ناراحتی گفت: «ای کاش گوسفندی در میان خانوادهام بودم و آنان پوستم را میکندند و گوشتم را میخوردند و یاد و ذکر آتش را نمیشنیدم.» عمار که از جریان آگاه شد، گفت: «ای کاش پرندهای در میان کوهها و دشتها بودم و مورد عذاب و حساب واقع نمیشدم».
علی علیهالسلام با شنیدن آیه عذاب، از میان آن جمع برخاست و گفت: «ای کاش از مادر زاییده نشده بودم و ای کاش درندگان گوشت هایم را میدریدند و یاد و ذکر آتش را نمیشنیدم.» آن گاه دستهایش را بر سر گذاشت و در حالی که میگریست، فرمود:
وای از طول سفر! وای از کمی توشه! مردم به سفر قیامت رهسپارند و در حالی که میان بهشت و دوزخ، حیران و سرگردانند، زبانههای آتش، آنها را میربایند. دوزخیان، بیمارانی هستند که عیادت کنندهای ندارند و زخمخوردگانی هستند که جراحتشان مداوا نمیشود و اسیرانی هستند که هرگز آزاد نمیگردند و کشتگانشان دادخواهی ندارند. از آتش میخورند و از آتش مینوشند و در میان طبقات دوزخ این سو و آن سو میشوند.
در این وقت بلال، حضرت علی علیهالسلام را دید و از ایشان پرسید: ای امیر مؤمنان! چه شده که شما را گریان میبینم؟ حضرت فرمود:
وای بر من و تو ای بلال، اگر پایان کار ما به سوی آتش باشد و پس از لباسهای پنبهای و کتانی، جامههایی از آتش به تن کنیم! وای بر من و تو ای بلال که چنانچه با شیاطین در آتش همراه و همنشین گردیم!.(1)
آثار و برکات تلاوت قرآن به توصیف نیاید که قرآن، دریایی است که
1) سیدبن طاووس، الدروع الواقیة، آل البیت، 1372، ص 274.
گوهرهای آن را شماره نتوان کرد، ولی به اندازه مجال، به گوشههایی از آن اشاره میرود. زنگار زدایی از قلب و دل، اثر عمیق تلاوت پیام الهی است؛ چنانچه پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: «دلها بسان آهن، زنگار میبندد. عرض شد: یا رسول الله! صیقل دهنده دل چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.(1)پس لازم و ضروری است که گرد و غبار رذیلتهای نفسانی و گناهان و غفلتها را که چهره دل و جان را سیاه و ظلمانی کرده است، با استعانت از کلام دلفروز قرآنی از روی قلب و دل زدود؛ چنانکه شیخ اجل سعدی شیرازی فرمود: «مراد از نزول قرآن، تحصیل سیرت خوب است، نه ترتیل صورت مکتوب».
دیگر از برکات تلاوت قرآن شریف، افزونی ایمان آدمی است؛ آنگونه که مولیالمتقین علی علیهالسلام میفرماید: «تلاوت قرآن، موجب قوّت ایمان است».(2)
از دیگر آثار تلاوت قرآن، جلب برکات مادی است که از آن شمار، موجب فراوانی نور دیدگان و تقویت قدرت بیان میگردد. مولی الکونین، امام علی علیهالسلام در دعای ختم قرآن میفرماید: «پروردگارا! به برکت قرآن، نور چشمانم را بیفزای و با آن، زبانم را گویا فرما».(3)
افزون بر این، هر یک از سورهها و آیات قرآن را ویژگیهایی است که اثرات شگرف در رفع مشکلات دنیایی و درمان بیماریها و دفع همّ و غم و پریشانی دارند؛ چنانکه در خبر است: «قرائت هفتاد بار سوره حمد بر بیمار،
موجب تسکین درد او خواهد بود».(1)
تلاوت قرآن همچنین موجب نورانی شدن منزل و محل زندگی است و اثر شگفت انگیزی در توسعه رزق و روزی آدمی دارد. نبی مکرم اسلام، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
خانههای خویش را با تلاوت قرآن روشن و نورانی کنید... آنگاه که تلاوت قرآن در خانهای فراوان شود، خیر و خوبی در آن منزل فزونی میگذارد و اهل آن از نعمتهای الهی برخوردار خواهند شد.(2)
حافظا! در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت، دعا و درس، قرآن غم مخور
حافظ
چنانکه اشاره رفت، ماه مبارک رمضان، بهار قرآن و بهترین زمینه و بستر برای تلاوت و بهره وری از برکات معنوی و مادی آن است و به همین دلیل، به تلاوت قرآن شریف در این ماه مبارک تأکید فراوان شده است تا آنجا که عدهای از اهل معرفت، در این ماه چندین قرآن ختم و ثواب آن را به یکْ یکِ ائمه اطهار علیهمالسلامکه روح قرآن و قرآنهای ناطقند، هدیه میکردند.(3)
عارف فرزانه و مقتدای اهل دل، امام خمینی رحمهالله نیز که در ایام عادی و
حتی روزهای کسالت و بیماری، به تلاوت قرآن بین دو نماز و قبل از نماز مقید بود، در این ماه مبارک، ملاقاتهای خویش را تعطیل میکرد تا بیشتر بتواند به قرآن و دعا بپردازد و در هر سه روز، یک قرآن ختم میکرد.(1)
بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و به یمن قرآن، بار گران گناهان از دوش ما برگیر و به ما خلق و خوی نیکان بخش و ما را از کسانی بگردان که در دل شبها و آغاز و انجام روزها، با تمسک به قرآن در کار تو میکوشند؛ باشد که به پالایش قرآن، ما را از هر آلایش، پاکیزه بداری.
لطیفا! قرآن را در ظلمت شبهای تنهایی، مونس ما قرار ده و آن را در برابر فتنهها نگهبانمان بدار.
بار پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و به برکت قرآن، درد فقر ما را با مرهم بینیازی خویش درمان کن و با آن، رفاه زندگی و گشایش رزق به ما عنایت فرما و به لطف آن، ما را از اخلاق ناپسند و عادتهای زشت رهایی بخش.
محبوبا! به برکت قرآن، دشواری جان کندن را به هنگام مرگ آسان کن. در آن هنگام که نالهها سخت شود و نفسها به شماره افتد و آنگاه که جان به گلوگاه رسد و گویند: افسونگر و درمانگر کیست، و فرشته مرگ از ورای پرده غیب آشکار شده و کوس رحیل بنوازد.
بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را از شمار کسانی قرار ده که به ریسمان قرآن چنگ میزنند و در سایه آن میآرمند و از پرتو تلألو
1) غلام رضا گلی زواره، فرازهای فروزان، حضور، 1379، ص 73.
جانفزایش هدایت مییابند و از روشنگریهای آن، رهتوشه و از فروغ تجلی، آن چراغ خویش میافروزند و دیده هدایت به چیز دیگر نمیاندوزند.(1)
آمین
1) این متن، برداشتی از دعای ختم قرآن است که از دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه، اقتباس گردیده است.
زیرنویس
حضرت سجاد علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت علی علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت صادق علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پری وش است، و لیکن فرشته خوست
حافظ
میان عاشق و معشوق، رموزی پنهان و لطیف است که معنای آن جز با چشیدن درد عاشقی به وصف نمیآید. یکی از زیباترین آن اسرار، مسئله توبه و آشتی است، آنجا که معشوق، خدای متعال و ربّ الارباب است و عاشق، بنده عاصی مخلوق از تراب. جدایی از چنین محبوبی و دوری از او، دردی جانسوز در دل محب خواهد انداخت که جز بازگشت به آغوش محبت دلدار، دل را تسکین نخواهد بخشید؛ محبتی که سرمنشأ تمامی محبتها و مهر مادری کوچکترین جلوه آن است و همین محبت شدید، بهانه همیشگی برای بنده برای بازگشت به دامان معبود میگردد. چه کریم است معبودی که با وجود قدرت بی انتهای خویش بر عبد، به او محبت میورزد و نگران احوال و اوقات اوست که در صورت دوری و جدایی، هماره منتظر اوست تا کی باز آید و از درگاه او ناامید نگردد.
در حدیث قدسی آمده است که پروردگار متعال فرمود:
چقدر شکیبایی برم و به انتظار بازگشت مردمان باشم و چه بسیار ایشان را طلب کنم، ولی ایشان از من غافل اند و به سوی من باز نمیگردند؟!.(1)
باز آ، باز آ، هر آنچه هستی، باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی، باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی، باز آ
ابو سعید ابوالخیر
به راستی، این محبت و علاقه الهی به بندگان عاصی خویش، لطیفهای است که عقلها را حیران و دلها را لرزان میکند و جز در درگاه آن کریم مطلق یافت نمیشود. با وجود چنین محبتی، ادعای علاقه بندگان به خدا، در جوار محبت او به ایشان، گزافهای بیش نیست و رنگ خواهد باخت.
اگر مجنون، دل شوریدهای داشت
دل لیلی از او شوریدهتر بی
بابا طاهر عریان
از همین روی است که خدای تعالی به بنده گنهکارش چنین نوید داده است:
همانا آن گاه که بنده مؤمنم گناهی مرتکب شد و از آن توبه کند و هنگام یادآوری آن معصیت، از محضر ربوبیت من شرم و حیا کند، نه تنها گناه او را
1) حسن شیرازی، کلمة اللّه، مؤسسه الوفاء، 1405، ص 387.
میبخشم، که خطایش را از خاطر ملایکهای که آن گناه را ثبت کردهاند، محو میکنم و بالاتر آنکه، گناهش را به خوبی و نیکی مبدل میسازم.(1)
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت، تاج سرم
دلبرا! بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
حافظ
### مهر یار در خبر است که سرور کاینات و سید انبیا، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله از پروردگار متعال خواست تا در حضور ملایکه و پیامبران و دیگر امتها به حساب امتش رسیدگی نکند، مباد که عیوبشان نزد دیگران عیان گردد، شرمندگی برند و جز خود او و پروردگارْ، کسی را از خطاهای امت وی آگاهی نباشد. کریم متعال و قادر رحمان و رحیم در پاسخ به باب رحمت خویش فرمود:
ای حبیب درگاه ما! مهر و عطوفت من به بندگان از تو بسی فزونتر است. آنجا که تو از رسوایی عیوبشان ناخرسندی، بدان که من از هویدا شدن خطای ایشان حتی نزد تو نیز ناخشنودم. پس آنسان که جز خودم، کسی بر لغزشهایشان آگاه نگردد، به حسابرسی ایشان خواهم پرداخت.(2)
هر چند این محبت و عنایت خاص الهی مخصوص بندگان و اولیای خاص درگاه اوست، نوید بخش دل همه عاصیان و پشیمانان است.
پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
این همه پرده که بر کرده ما میپوشی
گر به تقصیر بگیری، نگذاری دیّار
فعلهایی که ز ما دیدی و نپسنْدیدی
به خداوندی خود پرده بپوش ای ستّار
سعدی
خوشا حال عاشق روزهداری که هنگام مغرب، با لبخند رضایت محبوب، روزه خویش میگشاید و با لذت انس مناجات او افطار میکند، آنگاه به آستان کرم یار روی مینهد و نالان و اشکریزان، زمزمه میکند:
الهی! گناه و خطای این بنده گنهکار، جامه ذلت و مسکنت بر اندامش پوشانیده و هجران و فراق جانگداز تو، لباس عجز و بی نوایی بر قامت خمیدهاش افکنده و ارتکاب جنایات عظیم، دلش را میرانده است. حال ای یگانه امید و تنها آرزوی من! این دل افسرده را به آب حیات توبهات، گرمی بخش و این قلب خاموش و مرده را به عنایت و رجوع خاص خویش احیا کن.(1)
1) مفاتیح الجنان، بخشی از مناجات خمس عشر، ص 217.
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم
آبرو میرود، ای ابر خطا پوش ببار
که به دیوان عمل، نامه سیاه آمدهایم
حافظ
و چه نیکوست زمزمه مناجاتیان کوی یار که نیمه شبان، آنگاه که درِ رحمت دوست گشوده میشود، هم نوا با سید ساجدین، زینالعابدین ناله میسرایند:
منت خدایی را که در عین بی نیازی از من، مشتاق من است و ستایش پروردگاری را که در مقابل جسارت هایم، آن چنان حلیم و بردبار است که گویی خطایی از من سر نزده است. باری، خدای کریم نزد من از همه محبوبتر است.(1)
الهی! چون به گناهان خویش مینگرم، زار مینالم و آنگاه که به کرم و احسان تو نظر میاندازم، امیدوار و دلخوش میگردم. نگارا! گَرَم درگذری و ببخشایی، رواست؛ که تو مهربانترین مهربانانی و گَرَم عذاب کنی، رواست و ستم نکردهای؛ که من سزاوار آنم.(2)
ای در طلبت صد چاک از غصه گریبانها
خونها ز غمت جاری، از دیده به دامانها
گویند گنه بخشی، چون بنده پشیمان شد
جز تو، که پشیمانی بخشد به پشیمانها
ما خیره سران هر یک، یک عمر به درگاهت
کردیم چه عصیانها، دیدیم چه احسانها
صغیر اصفهانی
یاران روزه دار! خوشا هنگامه غروب خورشید که لحظه سرودن عارفان است و هنگامه اجرت عاشقان و خوشا لحظات نیمه شب و سحرگاهان. بیاییم در سکوت و تنهایی شب، در کوچه باغ خلوت مناجات با دوست، جان را به عطر دلانگیز وصال معطر سازیم و با پروردگار عالم، به مناجات و نماز بایستیم و از گناه و معاصی به درگاه کریمش توبه کنیم؛ مگر نه آنکه حضرت دوست خود فرمود:
اگر پشت کنندگان و گناهکاران، از اشتیاقم به ایشان خبر میداشتند، از شدت شوق و سرور قالب تهی میکردند.(1)
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
حافظ
باشد که آتش عشق دوست در خرمن وجودمان افتد و به ساحل هدایت و رحمت رهنمونمان سازد.
خلوتگه انس خوبان
در حالات یکی از عالمان اهل معرفت نقل است که مناجات امام سجاد علیهالسلام را به تمامی حفظ بود و در سجده با سوز و گداز مینالید و میخواند و
1) میزان الحکمة، ج 4، ص 2797.
سرانجام در حال تلاوت مناجات شاکرین و ابراز شکر و رضایت از محبوب، در حال سجده به فیض شهادت رسید.(1)
نیز در روایتی آمده است که مردی از حبشه حضور سرور کاینات و سید اولیا محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله شرفیاب گردید و گفت: ای رسول خدا! سالها مبتلای به گناه و عصیان و غفلت بودهام. آیا اکنون مجالی برای توبهام باقی است؟ حضرت فرمود: آری و به دست آن حضرت توبه کرد. وی پس از مدتی کوتاه نزد آن حضرت باز آمد و پرسید: ای پیامبر گرامی! آن زمان که من به ارتکاب گناه دست مییازیدم، آیا خدای متعال شاهدم بود و مرا میدید؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آری. آن مرد با شنیدن این کلام، نالهای سر داد و جان به جانآفرین تسلیم کرد.(2)
یک چشم زدن، غافل از آن شاه نباشید
شاید که نگاهی کند، آگاه نباشید
شیخ حسنعلی نخودکی
آدمی، به مقتضای حالات و شرایط مختلف عمر، خطاها و لغزشهای متفاوتی مرتکب میگردد. گاه حق مولا و معبود خویش را نادیده میانگارد، زمانی نسبت به عبادات کوتاهی میکند. گاه درباره انجام واجبات و ترک محرمات سهلانگاری میکند و زمانی در پرداخت حقوق واجب مالی،
همچون خمس و زکات بیدقت میشود؛ که توبه و بازگشت از این گناهان، قضای عبادتهای از دست رفته و پرداخت بدهیها و دیون مالی است.
در برخی گناهان که بدان وسیله بر مردم ستم میرود و حقوق مالی، جانی، آبرویی یا ناموسی ایشان نادیده انگاشته میشود، لازم است پس از پشیمانی، به بازگرداندن حقوق از دست رفته ایشان همت گماشت و رضایت آنان را جلب کرد.
به طور کلی، توبه از هر گناه و خطایی باید فراخور همان معصیت باشد و آنچه از دست رفته، به نوعی تدارک گردد؛ چنانکه گناه فردی توبه فردی، و گناه جمعی و عمومی، توبه و ندامت عمومی را میطلبد. به هر حال، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که دل و جان انسان همواره نگران جلب رضایت الهی و در پی انجام اوامر یار باشد؛ چنانکه شیخ اجل سعدی شیرازی در مقام نصیحت چنین میفرماید:
جوانمردا! اگر مؤمنی، طاعت پیشه دار؛ که بهشتْ، خرّم بوستانی است و از معصیت پرهیز کن؛ که دوزخْ، گرم زندانی است و دل و جان به حق تسلیم کن؛ که کریمْ سبحانی است. اگر عاشقی، دل نشانه بلا کن و اگر عارفی، جان سپر محنت و قضا کن. اگر بندهای، به هر چه او کند، رضا کن و در همه مهمات، اعتماد بر خدا کن.
الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد و یار آن دارد که چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد، هرگز تو را کی بگذارد؟
الهی! از نزدیک نشانت میدهند و برتر از آنی و دورت پندارند و نزدیکتر از جانی. هستیبخش جانهای جوان مردانی و حاضر دلهای ذاکرانی. ملکا! تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی، آنی.
الهی! در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطرهای از شراب محبت بر دل ما ریزی.
الهی! ما به تو زندهایم. هرگز کی میریم. ما که به تو شادمانیم، کی اندوهگین شویم. ما که به تو عزیزیم، هرگز چون ذلیل شویم.
ای ز دردت، خستگان را بوی درمان آمده
یاد تو مر عاشقان را راحت جان آمده
صد هزاران عاشق سرگشته بینم بر امید
در بیابان غمت، اللّه گویان آمده
خواجه عبداللّه انصاری
الهی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیقی ده که به بهشت رهنمون کند.
الهی! دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم.
الهی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.
الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.
الهی! دیدهای ده که جز تماشای ربوبیت تو نبیند و دلی ده که غیر از مِهر عبودیت تو مشاهده نکند.
الهی! پایی ده که با آن کوی مِهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.
یا رب، تو مرا انابتی روزی کن
شایسته خویش طاعتی روزی کن
ز آن پیش که فارغ شوم از کار جهان
اندر دو جهان، فراغتی روزی کن
خواجه عبدالله انصاری
زیرنویس
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
هر که با پاکدلان، صبح و مسایی دارد
دلش از پرتو اسرار، صفایی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامه پاک
ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد
پروین اعتصامی
رمضان، ماه عبادت است و عبودیت و چون عبادت را خاستگاهی جز دل نباشد، هر چه دل مصفاتر، عبادت، خاضعانهتر و عاشقانهتر خواهد بود. پروردگار متعال، دل مؤمن را خانه خویش معرفی فرمود و کعبه دل را جایگاه عرش خویش مقرر دانست و خوشا احوال آنکه خانه دل، خالصانه به صاحبش وا گذارد و در به روی اغیار بندد؛ حضرت صادق علیهالسلام که فرموده است: «اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللّهِ فَلا تُسْکِنْ حَرَمَ اللّهِ غَیرَ اللّهِ؛ دل، حرم الهی است. [پس ای بنده] در حرم خدا، جز او را ساکن مکن».(1)
دل، یکی و دوست، یکی. شرط عاشقی آن است که دل در گرو معشوق باشد و اسیر جمال دل آرای، محبوب و بس. دل هرزهگردِ هر جایی را در کوی یار قدری نباشد و اظهار بندگی را صدق اخلاص و توجه تام و تمام به معبود، شرط اول و آخر است؛ چنانکه خداوند سبحان در قرآن کریم
1) بحارالانوار، ج 70، ص 25.
میفرماید: «خدای متعال هیچ بندهای را دو دل در یک سینه ننهادهاست.» (احزاب:4) پس چون یک دل داری، یک دوست برایتو کافی است.
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار
دیو چو بیرون رود، فرشته در آید
حافظ
در روایتی، سرور کاینات و سید رسولان الهی، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله در حدیثی طولانی، به معاذ بن جبل میفرماید:
فرشتگان، نماز و روزه و حج و عمره و نیک خلقی و سکوت و ذکر فراوان بندهای را که به اعمال خود شادمان است و با آن، همه فرشتگان آسمانها و ملایک هفتگانه همراهند را به پیشگاه خداوند عرضه میکنند، ولی خدای عزوجل فرماید: ای فرشتگان! شما حافظ اعمال بندگان منید و من، خود مراقب آنچه در باطن و قلبآنان میگذرد، هستم. این بنده، در عبادت خویش خالص نیست و آن را محض رضایت من پیش نیاورده است. پس لعنت من بر او باد و فرشتگان نیز او را نفرین و لعنت کنند.(1)
پس ای عزیز! حال ما چگونه خواهد بود با اعمالی که در خور عرضه در محضر ذوالجلال نیست. پس بسی سزاوار است که در حضور یار، نالان و گریان به عجز و نیاز عذر و توبه بریم:
1) علی مقدادی، نشان از بی نشانها، سلمان فارسی، چ 3، 72؛ میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، 1408، ج 1، ص 112.
از هر چه نه از بهر تو کردم توبه
ز آن غم که نه از بهر تو خوردم توبه
و آن نیز که بعد از این برای تو کنم
گر بهتر از آن توان، از آن هم توبه
خواجه عبدالله انصاری
نقل است عابدی گفت: نماز سی سال خود را که همه در صف نخستین خوانده بودم، باز خواندم؛ از آنکه روزی در رده یکم جای نبود و در ردیف دوم ایستادم. ترسان از اینکه مردم مرا در صف بینند و شرمساری برم، سرانجام به صف نخست پیشی گرفتم. آنگاه دانستم که همه نمازهایم به ریا آلوده بوده و از اخلاص تهی.(1)
مولی الکونین، امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
ای کمیل! نماز و روزه و صدقه را ارزشی نیست؛ مهم آن است که نماز با قلبی پرهیزکار به جای آورده شود، اعمال آدمی مورد رضایت حق باشد، خشوع کامل بر دل و جان فرمانروایی کند، و کوشش در آن بر دوام باشد.(2)
ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر؛ که اخلاص به پیشانی نیست
سعدی
طالب مقام صدق و جوینده گوهر اخلاص را موقعیتی تابناکتر از رمضان یافت نشود. پس ای یاران و همراهان! بکوشیم تا فیض نقد به غفلت از کف نرود؛ که وعده حیات و زندگی تا رمضان بود و فرصت آینده، وعده نسیه ابلیس است. وعده عمرِ کوتاه ما نسبت به عمر دنیا و تاریخ، چون چشم برهم زدنی بیش نیست. پس تا فرصت، باقی و ضیافت، برقرار است، باید در کسب رضایت محبوب شتافت.
بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
حافظ
شیخ اجل سعدی شیرازی در باب اخلاص میفرماید:
جوانمردا! هر دیده که نه از خوف حق گریان است، آن دیده بر او تاوان است و هر دل که نه وصل حق را جویان است، آن دل ویران است. آن پیر گفتا دریغا که خلقان در میگذرند و خوشترین چیزی ناچشیدهاند. گفتند: آن چیز کدام است؟ گفت: یک ذره اخلاص که او میفرماید: «لِیَعْبُدوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ (بینه: 5) بنده اگر یک ذرّه اخلاص چشیده بودی، پروای کونین و عالمین و اعراض و اعتراض نداشتی.(1)
بهترین راه برای خالص ساختن اعمال، همانا توجه و تفکر در جمال و بهایی است که خدای متعال به بندگان مخلص درگاه خویش عنایت میفرماید و بندگان غیر مخلص را در آن نصیبی نباشد؛ چرا که دلبستگی به عالم قدس و
1) کلیات سعدی، مرحوم فروغی، انتشارات جاویدان، ص 30.
توجه به حضرت محبوب، وارستگی از غیر دوست را به ارمغان خواهد آورد و آدمی چون به اخلاص در اعمال و عبادات کوشد، به اسرار عالم غیب و شهود آگاه خواهد شد؛ چنانکه مولی المتقین، امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود: «مَنْ رَغِبَ فیما عِندَاللّهِ اَخْلَصَ عَمَلَه؛ آنکه به آنچه نزد خدای متعال است، مایل و راغب باشد، عملش را خالص میگرداند».(1)
ما را خواهی، ز خویشتن دست بشوی
خود را یله کن، پس آنگهی ما را جوی
تا شعله عشق تو بر افروخته شد
جان و دل عشاق همه سوخته شد
آن را که دلش به وصلت افروخته شد
از هر دو سرای، چشم او دوخته شد
ابوسعید ابو الخیر
عارفی را گفتند: چگونه دل از اغیار توان شست و عمل محض رضای محبوب به جای آورد؟ فرمود: مگر نه آن است که آدمی دوست میدارد دیگری بر اعمالش مطلع شود و هر چه آن دیگری مقام بالاتری داشته باشد، انسان خشنودتر است از اطلاع او بر اعمالش. طریق کسب اخلاص نیز این است که همین حال را در وجود خویش تقویت کنی و متوجه باش عمل تو را آن کسی میبیند که بر تمام اسرار و نیات واقف است و عالَم در مقابل عظمت او خوار و خاضع است.
1) فهرست غرر الحکم، ص 93.
آیتالله العظمی بروجردی رحمهالله با آنکه عالمی ربانی و اهل عمل و تقوا بود، ولی هنگام وفاتْ اظهار حسرت و نگرانی میکرد که عمر گذشت و رفتیم و دستمان از عمل تهی است. یکی از حاضران و مریدان گفت: با این عمر پر خیر و برکت و این همه آثار و تربیت افراد و بر جای گذاشتن خیرات و مبرات، چه جای غم و حسرت، که جای سرور و شادمانی است. ایشان فرمود: «اَخْلِص العَمَلَ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بصیر؛ عمل (خود) را خالص گردان؛ زیرا آنکه محک میزند و نقد میکند، بسیار بینا و تیزبین است.»(1)چنین نیست که اعمال ما همان گونه که در چشم مردم نیکو است، در پیشگاه خدای متعال هم نیکو باشد.(2)
از شیشه بی می، می بی شیشه طلب کن
حق را به دل خالی از اندیشه طلب کن
عارف کامل و رهبر فقید، امام خمینی رحمهالله را در مورد اخلاص عمل، کلامی بس بلند است که میفرماید:
ای عزیز! بیدار شو و پنبه غفلت از گوش برون کن و خواب غفلت بر چشم خود حرام نما و بدان که تو را خدای متعال برای خود آفریده؛ چنانکه در حدیث قدسی میفرماید: «یَابْنَ آدم! خَلَقْتُ الْاَشْیاءَ لِأَجلک وَ خَلَقْتُکَ لِاَجْلی؛(3)ای فرزند آدم! همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم خلق نمودم». قلب تو را منزلگاه خود قرار داده، [پس ]تو و قلب تو یکی از نوامیس الهیه هستید و حق تعالی غیور است نسبت به ناموس خود. این قدر پرده دری مکن
به ناموس حق تعالی و دست درازی روا مدار. بترس از غیرت حق تعالی که تو را در این عالم چنان رسوا کند؛ که هر چه خواهی اصلاح کنی، نتوانی.(1)
گل عذاری ز گلستان جهان، ما را بس
زین چمن، سایه آن سرو روان، ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان، ما را بس
حافظ
کسی که طالب آن است که میزان اخلاص را در عمل خویش محک زند، باید بنگرد نظر و پسند مردمان در مورد اعمال او تا چه اندازه موجب خشنودی و سرور اوست؛ که پیامبر اسلام فرمود:
هر حقی را حقیقتی در میان است و بنده هرگز به حقیقت و کنه اخلاص نخواهد رسید، مگر آنکه به جایی رسد که از ستایش اعمالش جز توسط خدای متعال خوشحال نشود.(2)
البته ترک عمل، علاج ریا و راه کسب اخلاص نیست؛ چه آنکه شیطان ابتدا با هزار تلبیس و خدعه، انسان را به ترک اعمال خیر تشویق میکند و چون در این مسیر موفق نمیگردد، او را هنگام عمل، به ریا و سلب اخلاص مبتلا میسازد و هنگامی که با مقاومت بنده روبهرو میشود، ترک میگوید. این تلبیس ابلیس به آن ماند که کسی را که کاری بدو محول کردهاند، از خوف ناتوانی بر انجام آن، یکباره آن را ترک میکند.
پس یک راه علاج، انجام پنهانی اعمال است که شیطان مجال وسوسه نیابد و شر او از سر بنده مؤمن کم گردد.
امیرمؤمنان، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام در مورد آثار و برکات اخلاص چنین میفرماید:
اخلاص، روح اعمال آدمی است که موجب قبولی آنها میشود و قرب محبوب را در پی خواهد داشت. اخلاص، کیمیایی است که مس وجود آدمی را طلا میکند و سعادت او را به ارمغان میآورد.
اخلاص، دیده دل انسان را بر حقایق ملکوتی میگشاید و دیدنیهای عالم قدس را به او مینمایاند. اخلاص، بزرگترین آرزوی آدمی را محقق میسازد و عملش را ماندگار میگرداند.(1)
به جای آوردن طاعتها با اخلاص نیت، در حقیقت، به معنای عبادت خالی از شائبه و ریا است. عبادتی، خالصانه و محبوب بارگاه الهی است که خالی از پلیدیهای ریاکارانه باشد و هر عبادتی، به همان اندازه ارزش و اهمیت دارد که از ریا، خالی و خالص باشد. عبادت، نردبان معنویت آدمی است که پلههایش اخلاص و ترک ریا است. امام علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید:
عمل نیک انجام دهید، بدون آنکه به ریا و خود نمایی مبتلا شوید؛ زیرا هر کس کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر وا گذارد.(2)
هم از این روست که بزرگان اهل معرفت و سالکان طریق عبودیت، جدّ و جهد بلیغ کردهاند تا ریشه این صفت رذیله در وجودشان بخشکد و صحرای دل از خار و خاشاک ریا زدوده شود، تا جوانههای طاعت و عبودیت در بهار معرفت سر از خاک پاک دل برآورد و فضای جان آدمی به عطر عبادت خالصانه معطر شود. نقل است که شخصی به ریا عادت کرده بود و در راه رهایی از آن بسیار میکوشید. شبی حیلهای اندیشید و با خویش گفت: در فلان گوشه شهر، مسجدی است خلوت و دور از چشم اغیار. به آنجا روم و تا به صبح به عبادت سر کنم. باشد که شبی عبادتی بی ریا کرده باشم. شب تاریکی به سوی مسجد رفت و مشغول عبادت شد. پاسی از شب گذشت، ناگاه در بین نماز متوجه شد در مسجد گشوده و شخصی وارد شد. بسیار خوشحال شد و با خود اندیشید که در این مسجد دور افتاده و در این دل تاریک شب، کسی مرا میبیند که چگونه به عبادت ایستادهام و حال خوشی دارم، تا صبح با نشاط و شادمانی به عبادت پرداخت. چون هوا روشن گردید و عزم بازگشت کرد، دید سگ سیاهی به واسطه شدت باران به مسجد پناه آورده است. بسیار اندوهگین شد که اگر تا شب پیشین، مردمان را شریک عبادتهای خویش ساخته، دیشب سگ سیاهی را در عبادت خویش شریک کرده است.(1)
عبادت به اخلاص نیت نکوست
و گرنه چه آید ز مغز، پوست
1) محمدمهدی اشتهاردی، پندهای جاویدان، ج 1، ص 36.
به اندازه بود، باید نمود
خجالت نبرد آنکه ننمود و بود
سعدی
عارف کامل، حضرت امام خمینی رحمهالله که عمری در طریق معرفت ره پویید و توسن نفس به طاعات خالصانه در مهار آورد، سالکان الی اللّه را به اخلاص در عمل و دوری گزیدن از ریا چنین توصیه میفرماید:
باید به خدای تعالی از شر مکاید نفس پناه ببریم؛ که مکاید آن خیلی دقیق است، ولی اجمالاً میدانیم که اعمال ما خالص نیست. اگر ما بنده مخلص خداییم، چرا شیطان در ما این قدر تصرف دارد؟ با آنکه او با خدای خود عهد کرده است که به «عباداللّه المخلصین» کاری نداشته باشد و دست به ساحت قدس آنان دراز نکند... پس اگر دیدی شیطان با تو سر و کار دارد، بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای حق تعالی نیست.(1)
نقل است که مولی عبداللّه شوشتری برای دیدار شیخ بهایی به منزل وی رفت و ساعتی نشست تا وقت اذان رسید. شیخ از ایشان درخواستِ اقامه به جماعت کرد، ولی وی قبول نکرد و به منزل خویش بازگشت. برخی از دوستان دلیل امتناع ایشان را جویا شدند، فرمود:
هر چه فکر کردم، دیدم اگر کسی مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند، در دلم تغییری به وجود خواهد آمد، از ترس ریا امتناع کردم.(2)
الهی! یکتایی، بی همتایی، قیّوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانروایی، معزز به تاج کبریایی، به تو رسد ملک خدایی.
الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.
الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در جهان جز تو کسی ندارم.
الهی! از پیشْ خطر و از پسْ راهم نیست. دستم گیر که جز تو پناهم نیست.
الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.
الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای کارگزاری که جان بندگان در صدف تقدیر توست. ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست. ای حکیمی که روندگان تو را از بلای تو گریز نیست و ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.
الهی! در جلال رحمانی، در کمال سبحانی. نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی. نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
روضه روح من رضای تو باد
قبله گاهم درِ سرای تو باد
سرمه دیده جهان بینم
تا بوَد گرد خاک پای تو باد
خواجه عبدالله انصاری
زیرنویس(1)
مَنْ رَغِبَ فیما عِندَ اللّهِ اَخْلَصَ عَمَلَه؛ کسی که به آنچه نزد خداست متمایل باشد، عملش را خالص میگرداند.
غایةُ الاِخْلاصِ الخَلاصُ؛ انجام و نتیجه اخلاص در عمل، خلاصی و رهایی [از کدورتها و محدودیتها] است.
سادةُ اَهْلِ الجَنَّةِ اَلْمُخْلَصوُن؛ بزرگان اهل بهشت از اهل اخلاص هستند.
بِالْاِخْلاصِ تُرْفَعُ الاَعْمالُ؛ به واسطه اخلاص است که اعمال بالا میرود.
آفَةُ العَمَلِ تَرْکُ الاِخْلاصِ؛ آفت عمل، ترک اخلاص است.
اِماراتُ السَّعادَةِ اِخْلاصُ الْعَمَلِ؛ علامت سعادت، اخلاص در عمل است.
مَنْ اَخْلَصَ بَلَغَ الآمالَ؛ هر کس اخلاص پیشه کند، به آرزوهای خویش دست مییابد.
اَلْاِخْلاصُ خَیْرُ الْعَمَلِ؛ بهترین عمل، اخلاص است.
1) همه احادیث از حضرت علی علیهالسلام است. فهرست غررالحکم، ص 91.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیَم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنمتا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
مولوی
دایره وجود آدمی را نقطهای است پنهانی و لطیفهای است نهانی که از دسترس او بسی دور است و در ورای حجابهای وجود او مستور است و آن همانا نفخه روحانی الهی است که از آغاز خلقت در ضمیر آدمی به ودیعت نهاد و فرمود: «وَ نَفَخْتُ فِیه مِنْ رُوحِی؛ از روح خودم در او دمیدم». (فجر: 29) او تنها راه دستیابی آدم سرگردان و حیران بدان لطیفه روحانی را، یافتن گوهر تابناک عبودیت و پرستش قرار داد و عزّ معرفت و شناخت خویش را در ذلّ عبودیت و خاکساری درگاه خود نهفته داشت و فرمود: «و جن و انس را نیافریدیم، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند». (ذاریات: 51)
بدین سان فطرت پاک آدمی، شوریده سر نهادن بر خاک کوی یار گشت و با عشق و تمنای وصال و بازگشت به زادگاه اصلی خود، جان و دل آدمی را مسخّر خویش کرد.
دل، سرا پرده محبت اوست
دیده، آیینه دار طلعت اوست
من که سر در نیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
حافظ
هر چند تسبیح و عبادت محبوب عالمیان، نه مختص انسان است که تمامی موجودات عالم با زبان دل و تکوین، تسبیح گوی اویند و با زبان حال، دمادم او را میخوانند و میجویند؛ چنانکه همو فرمود: «یُسَبِّحُ لِلّه ما فِی السَّماواتِ وَ الاْرضِ؛ آنچه در آسمانها و زمین است، پروردگار را تسبیح میکنند.» (تغابن: 1) آتش عشق و شیدایی جمال زیبای یار و داغ فراق و محنت هجران را جز دلِ پر حوصله آدمی تاب و توان نیاورد و به همین دلیل، اوج عبادت آدمی با سوز و گداز عاشقانه و تمنای وصل و عروج و پرواز در هوای کوی یار آمیخته گشته است.
در ازل، پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
حافظ
نزد اهل دل و معرفت، عبادت نه فقط پرداختن و اجرای دستورهای دینی و
امتثال فرمانهای الهی، بلکه زیباترین مجال دلدادگی و فرصت اظهار شیدایی و شیفتگی به جانان است. باری، عابدان واقعیِ درگاه دوست، بندگی در پیشگاه او را مایه فخر و مباهات خویش میدانند و درک چنین توفیقی را عنایت خاص محبوب به خویش برمیشمارند. مولی الکونین و سیدالعابدین، امام علی بن ابی طالب علیهالسلام در محراب عبادت پروردگار مینالید و عاشقانه میفرمود:
الهی کَفی بی عِزّاً اَنْ تَکونَ لِی رَبّاً وَ کَفی بِی فَخْراً اَن اَکُونَ لَکَ عَبداً. أنتَ کما اُحِبُّ فَاجْعَلْنی کَما تُحِبُّ.(1)
الهی! مرا همین مایه عزت و شرافت بس است که تو خدای منی و همین اندازه فخر و کرامت کافی که عبد و مطیع توام. تو آنچنانی که من دوست میدارم. پس مرا آن سان که دوست میداری، بگردان.
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی
انیس و مونس و یارم تو باشی
دل پر درد را مرهم تو سازی
شفای جان بیمارم تو باشی
عراقی
در حدیثی قدسی آمده است که:
بنده من با انجام نوافل و عبادات خویش، بی وقفه به من تقرب مییابد تا آنجا که محبوب من شود و چون محبوب من شد، آن گاه منم آن گوشی که با آن میشنود و آن دیدهای که با آن میبیند و آن دستی که با آن به کار
1) مفاتیح الجنان، ص 240.
میپردازد و بالاخره منم آن پایی که با آن راه میسپرد.(1)
از کلام فرح بخش الهی به روشنی معلوم میشود که عبادت را مرتبههایی است که بنده مؤمن درگاه الهی، بایستی در پیمودن آن و نیز در رسیدن به مراحل بالای آن کوشا باشد و از ظاهر عبادت، به باطن و از باطن، به باطنِ باطن برسد، تا آمادگی برای رسیدن به مقام والای عبادت را در وجود خویش بیابد. پیامبر اکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله به اباذر فرمود:
ای اباذر! آنچنان خدای را بندگی و عبادت کن که گویی او را پیش دیده خود میبینی، که اگر تو خدای را نمیتوانی دید، بیشک، او تو را میبیند و بر تو گواه و شاهده است.(2)
آنچنانش پرست در کونین
که همی بینیاش به رأی العین
گرچه چشمت، او را نمیبیند
خالق تو، تو را همی بیند
سنایی
وجود نازنین حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود:
اگر خدای متعال، بندگان درگاه فیض را از محرومیت بهشت و ابتلای به آتش دوزخ پرهیز نمیداد، همانا تفضل الهی و احسان و کرم بیپایان او
به بندگان و اعطای آنچه از نعمتها که شایسته آن نیز نمیبودند، ایشان را کافی بود. و واجب بود که سر از طاعتش بر ندارند و مخالفتش نکنند.(1)
شایسته آن است که بنده درگاه محبوب، طاعت و عبادت او را نه فقط واسطه ترس از دوزخ و طمع بهشت، که برای جلب رضای یار و خشنودی پروردگار به جای آوَرَد، هر چند از برکت فیض عبادت، به بهشت ابدی و آرامش جاوید در روضه خلد خواهد رسید و نور عبادت، بنده را از گرمای آتش دوزخ، مصون و محفوظ خواهد داشت.
در خبر است که امیرمؤمنان و مولای یکتا پرستان، امام علی علیهالسلام فرمود:
همانا گروهی از بندگان، خدای متعال را به طمع [بهشت و نعمتهای بهشتی] پرستش میکنند که این عبادت بازرگانان است وعدهای او را از ترس [دوزخ و آتش آن ]عبادت میکنند که این عبادت بردگان است. [و] گروهی نیز خدای تعالی را از روی سپاس و شکر عبادت میکنند که این پرستش آزادگان است.(2)
### شکوه بندگی بزرگی گوید: وقتی غلامی خریدم، گفتم چه نام داری؟ گفت: تا چه خوانی. گفتم: چه پوشی؟ گفت: تا چه پوشانی. گفتم: چه کنی؟ گفت تا چه فرمایی. گفتم: چه خوری؟ گفت تا چه دهی. گفتم: چه خواهی؟ گفت: بنده را با خواست چه کار. پس با خود گفتم: ای مسکین! تو در همه عمر خدای را نیز
چنین بنده بودهای؟! بندگی باری بیاموز. چندانی بگریستم که هوش از من زایل شد.
نگویمت که چنین باش یا چنان باش
تو پادشاهی و با بنده هر چه خواهی کن(1)
عبادت و پرستش، شکوه کرنش و خضوع در برابر قادر مطلق و خدای کریم و متعال است و بس و آدمی در برابر هر عظمتی که کرنش میکند و سر تعظیم فرود میآورد، از آن جهت است که ذرهای از عظمت بینهایت الهی را در او جلوهگر میبیند و آن عظمت و بزرگی، جلال و کبریایی خدای متعال را در دیدگاه او تداعی میکند و او را به کرنش و خضوع وا میدارد؛ چرا که در روز الست، عظمت محبوب متعال را تجربه کرده است و اینکه در فراق او به سر میبرد، هر آنچه بوی دوست میدهد، مجنونوار میبوید و میبوسد؛ چنانکه مجنون، در و دیوار دیار لیلی را.
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
سعدی
چنانکه در اخبار و روایات ائمه اطهار علیهمالسلام آمده، در میان واجبات الهی که مظهر تام و تمام عبادتها و بندگی در گاه الهی است، روزه از شرافت و اهمیت والایی برخوردار است. از سرور کاینات، محمد مصطفی
1) محمد نوری، برگ سبز، چاپ اسوه، 1383، ص 124.
صلیاللهعلیهوآلهروایت است که فرمود: از پروردگار خود در شب معراج پرسیدم: الهی! سرآغاز عبادت و بندگی چیست؟ حق تعالی فرمود: سرآغاز آن، خاموشی و سکوت و روزهداری است. پرسیدم: بنده را از روزه چه فوایدی است؟ فرمود: روزه در آدمی حکمت به بار آورد و حکمت، موجب معرفت گردد و معرفت، سبب پیدایش یقین در بنده خواهد گشت. آنگاه که بنده من از یقین برخوردار شد، دیگر به سختی و سستی روزگار خویش نخواهد اندیشید.(1)
یاران و همدلان! بکوشیم تا در این ماه صیام که با تشنگی و گرسنگی به جلب رضایت یار آمدهایم، دل و جان را نیز با حظّ عبادت آشنا سازیم و روح و دل را با پرهیز از معاصی و غفلت، صفایی و جلایی بخشیم و تا فرصت باقی است، درّ معرفت در صدف عبادت دریابیم؛ که پیر هرات خواجه عبدالله انصاری فرمود: در طفلی، پستی؛ در جوانی، مستی؛ در پیری، سستی؛ پس کِی خدا پرستی.
ای جوان سرو قد، گویی بزن
پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
حافظ
ای عزیز! عبادت خالصانه به درگاه الهی را آثاری شگرف است که عابدان و خالصان کوی یار را از آن بهرههای وافر و لذتهای بی پایان نصیب گردد. این آثار، هم در دنیا و هم در آخرت، جاوید و پاینده است و برترین آنها، رضای محبوب و خشنودی خدای متعال است که فرمود: «و رضوانٌ من الله اکبر؛
1) نشان از بینشانها، ص 313.
رضایت الهی (از همه نعمتها برای بندهاش) بزرگتر و خوشتر است». (توبه: 72)
در خبر است که گرد آمدن مردمان در عبادتگاهها با صدق نیت و صفای باطن، گشاینده گرههای سختی است که افلاک در کار جهان و جهانیان فرو بستهاند.(1)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفتار حق تعالی را چنین نقل فرموده است:
ای بندگان من و ای گروه صدیقین! از نعمت عبادت من در دنیا بهره گیرید که به سبب آن در آخرت، در بهشت، متنعم و برخوردار خواهید گردید.(2)
پیوسته خدای را عبادت میکن
اوقات شریف صرف طاعت میکن
تا صاحب آبرو شوی چون خورشید
با نان جوین خود قناعت میکن
شیخ حسنعلی نخودکی
از دیگر آثار عبادت و پرستش محبوب، تسکین دردهای درونی و آرامش روح و روان است؛ چرا که پرستش و نیایش، این فرصت را به آدمی میدهد که با سر چشمه تمامی قدرتها و منشأ همه اسباب عالم ارتباط برقرار کرده، اندوه و غم و ناراحتی خویش با او در میان گذارد و با اظهار بندگی و خضوع به درگاه او و بریدن توجه از غیر، روح متلاطم خویش را آرام و راحت
سازد؛ زیرا آنجا که درمیان نهادن رنجهای زندگانی با انسانی دیگر و هم نوعی از جنس بشر میتواند تسکین دهنده دردهای آدمی باشد، گفت و گو و درد دل با آنکه افزون بر توجه به کلام و شنیدن درد دلها، توانایی تام و تمام در بر طرف ساختن گرفتاریهای وی را نیز دارد. در حقیقت آثاری شگرف بر روح و روان آدمی خواهد داشت؛ محبوب قادری که راز گویی با او مقدمه نمیخواهد و زمان و مکان خاص نمیطلبد که در هر جا و هر مکان به روی عاشقان و عابدان درگاه خویش آغوشی گرم گشوده تا او را بخوانند و اجابتشان کند.
«وَ اذا سَئَلکَ عِبادِی عَنّی فَانّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوةَ الدّاعِ اذا دَعان؛ آن گاه که بندگان من از دوری و نزدیکی من از تو پرسند، بدانند که به آنان نزدیکم و هر که مرا خواند دعایش را اجابت کنم». (بقره: 186)
پاک و بیعیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخر کُند و لیل و نهار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم که تو خود مطّلعی بر اسرار
فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی
به خداوندی خود، پرده بپوش ای ستّار
سعدی
در خبر است از امام صادق علیهالسلام که فرمود:
هنگامی که غم و اندوه دنیا به شما هجوم میآورد، وضو ساخته به مسجد بروید و دو رکعت نماز در محضر خدای متعال به جای آورید [و بدینسان،
در رفع غم و درد خویش از عبادت کمک بجویید(1)].
آیا نشنیدهاید که خداوند متعال در وصف مؤمنان میفرماید: «آنانکه [در گرفتاریها] از شکیبایی و نماز یاری میطلبند(2)». نیز آوردهاند که هرگاه به امام عابدان، علی علیهالسلام، غم و اندوهی در میرسید، به نماز روی میآورد(3). چون وقت نماز فرا میرسید، فخر کاینات و سرور انبیا و اولیای الهی به بلال میفرمود: «أرِحْنی یا بِلال؛ ای بلال! اذان بگو و راحتم کن».(4)
از دیگر آثار و برکات عبادت و پرستش، افزونی عمر آدمی است که محققان و عالمان را عقیده بر آن است که مردان دیندار و عابدان مقید به فرمانهای مذهبی که در ساعات شبانه روزی چندین بار به ارتباط با خدای متعال میپردازند و حیات آنان آمیخته با معنویت و طاعت است، عمری فزونتر از دیگر افراد به ویژه انسانهای بیقید و بیتوجه به امور دینی و عبادی دارند. در اخبار و روایات نیز به بسیاری از آداب و دستورهای عبادی که موجب طول عمر انسان میگردد، اشاره رفته است همچون: دعا کردن،(5)صله رحم و روابط خویشاوندی،(6)پرهیزکاری،(7)ایثار و گذشت،(8)
خوشرفتاری با خانواده،(1)همواره با وضو و طهارت بودن،(2)شاد کردن پدر و مادر،(3)نیکی کردن به دیگران و صدقه دادن پنهانی،(4)احترام و بزرگداشت پیران و سالخوردگان.(5)در مقابل اینها، بیبندوباری،(6)قطع روابط خویشاوندی و ترک زیارت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام(7)از اموری است که موجب کوتاهی عمر معرفی شده است.
الهی! ادای شکر تو را هیچ زبان نیست، و دریای فضل تو را هیچ کران نیست، و سرّ حقیقت تو بر هیچ کس عیان نیست؛ هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست.
الهی! ما از غافلانیم، نه از کافرانیم. نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آرتا سرگردان نشویم.
الهی! این همه نوازش از تو بهره ماست، چون تو مولایی که راست؟ و چون تو دوست کجاست؟
الهی یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان.
هر روز من از روز پسین یاد کنم
بر درد گنه هزار فریاد کنم
از ترس گناه خود شوم غمگین باز
از رحمت او خاطر خود شاد کنم
زیرنویس
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت صادق علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت صادق علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
ای خرم از فروغ رخت، لاله زار عمر
باز آ که ریخت بی گل رویت، بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد، رواست
که اندر غمت، چون برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما، که نه پیداست کار عمر
دی در گذر بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
بیعمر، زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ
کجایی ای نگار خوش خرام که چشمه هستی در انتظار تو در خون نشست. بهراستی، ای ماه دلربای عاشقان، که گمانت به صبر و قرار مشتاقان و دلدادگان، عجیب و حیرتانگیز است؛ عالم در انتظار تو به خود میپیچد و تو در انتظار پرده برانداختنی. بخرام ای سروسهی رفتارِ هستی، که لالههای جان عاشقانت، آماده سرفشاندن بر پای تواند. بیا که مایه حیات، تشنه کام جرعهای از مینای خوشگوار لعل لب توست. از آن دم که آن روی دلفروز پوشیدی و رخ از غیر خویش بر تافتی، هیچ صبحی نیست که شرمسار
تیرهبختی از غیبت تو، سیاهتر از شام طلوع نکند. تو ای طراوت گلشن هستی، کیستی که به هنگام تکرار نام شیرینت، گویی همه هستی در آغوش من است. رشتهای که دست مرا به قبای بقیة اللهی تو بسته، رشته اتصال من با حقیقت یکپارچه و لطیفه نهان حیات است. وقتی که در شام تیره فراق از سوز و گداز آتش هجر و حسرت دوری از تو میسوزم و میگدازم، خیال شیرین توجّهات مهدوی تو، آرام بخش دل شیدایی من است. بیا که صبر از محنت جدایی تو به طاقت آمد. این یک دو نفس آخرم را دریاب که بی توام زندگانی مایه شرم و خجالت است.
جانا ز فراق تو، این محنت جان تا کی
دل در غم عشق تو، رسوای جهان تا کی
چون جان و دلم خون شد از درد فراق تو
بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی
نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی
آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی
دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند
خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی
عطار نیشابوری
رمضان را با یوسف گمشده هستی پیوندی قدیم است. از آن زمان که تاج پادشاهی عالم بر سر نهاد، هر سال در این ماه مبارک و در شبهای قدر، کارگزاران عالم که تمامی فرمانبردار اویند، در پیشگاه پر فیضش سر بر خط فرمان مینهند و برنامههای آینده آفرینش را در اختیارش مینهند. قلب نازنین آن خلیفه الهی که قطب عالم امکان است، در آن شب پذیرای ملایکه الهی
است که فرارسیدن این ضیافت پر فیض را یک سال به انتظار نشستهاند و اولیای الهی، شاهدان این بزم شکوهمند و پر نورند.(1)نیز مشتاقان و چشم انتظاران آن ماه عالمآرای را رمضانی خواهد آمد که در آن، بشارت ظهورش دهند کهای اهل عالم، این مهدی آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، با او بیعت کنید تا هدایت یابید و از مخالفتش بپرهیزید تا گمراه نگردید.(2)باری، آنکه عالم در هجرانش تیره و تار جهل و ظلمت گشته، خواهد آمد و شورستان ستم و بیداد را گلستان خواهد کرد. آنکه تمامی عالمیان انتظار او را میکشیدند و میکشند، از آدم علیهالسلام تا نبی مکرم اسلام و تمامی اولیای مکرّم الهی، فرج او آمال و آرزوی شان بود.
سدیر، یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام است. گوید: من به همراه مفضّل بن عمر، ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان وارد شدیم. ایشان را در حالی که روی خاک نشسته، چون سوگوارِ جوان از دست داده دلسوخته گریه میکرد و با حال تضرع میفرمود: «آقای من! غیبتت خواب از چشمانم ربود، آسایشم را از بین برد و آرامش دلم بر هم زد. آقای من! غیبتت برای همیشه دردمند و مصیبت زدهام کرد. از دست رفتن امامان یکی پس از دیگری، سرانجام دوران همگی را به پایان میرساند و کار به زمان غیبت امام منتظر کشیده میشود. اگر من بر مصیبتها و بلایای پی در پی گذشته اشک میریزم و آه میکشم، مصیبتهای بزرگتر و فجیعتری در پیش است که با
غضب و ناراحتی تو، ای حجت خدا همراه خواهد بود و آنها بیشتر اشکم را جاری ساخته و درونم را مشتعل کرده است».
سدیر گفت: هوش از سر ما رفت و دلمان از ترس این واقعه هولناک فرو ریخت. به آن حضرت عرض کردیم: ای پسر خیر البشر! چه مصیبت عظیمی است که اشکت را جاری کرده و به این ماتمت نشانده؟! امام نَفَس بلندی کشیده و آثار ترس وجودش را فرا گرفت و فرمود: ای وای بر شما! امروز صبح، کتاب جفر را که علم مربوط به همه چیز و آنچه تا قیامت واقع میشود، در آن است و خداوند اطلاع بر آن را مخصوص پیامبر و ائمه علیهمالسلام قرار داده، نگریستم و در مطلب مربوط به تولد قائم ما، غیبت او، طولانی شدن غیبت و طول عمر آن حضرت و نیز برگشتن بیشتر مردم از دین و برداشتن رشته اسلام از گرد نشان، همان رشته ولایت که خداوند در گردنشان انداخته و فرموده مقدّرات و نتیجه نیک و بد اعمال هر انسانی را رشته گردنش ساختیم، دقت کردم، دلم سوخت و اندوهْ جانم را فرا گرفت».(1)
ای شمع جهان افروز بیا
ای شاهد عالم سوز بیا
ای مهر سپهر قلمرو غیب
شد روز ظهور و بروز بیا
ما دیده به راه تو دوختهایم
از ما همه چشم مدوز بیا
شد گلشن عمر خزان از غم
1) علی سعادت پرور، ظهور نور، انتشارات تشیع، ص 15.
ای باد خوش نوروز بیا
سید محمد حسین غروی اصفهانی
لطف و مهرورزی آن عزیز غایب از نظر به شیعیان و محبان خویش، بسی بیشتر و افزونتر از محبت آنان بدوست و همان است که سرآمد تمامی محبتها و علاقههاست؛ درست مانند محبت پدری مهربان و دلسوز به فرزندان جاهل و خطاکار خویش. آن حضرت از شادمانی شیعیانش به شوق میآید و چون مصیبتی بدیشان رسد، محزون و اندوهناک میشود. در برخورد با دشمنان یاری شان میفرماید و در تنگناها و سختیها، فریاد رس ایشان است؛ چنانکه آن حضرت خود در نامهای برای شیعه واقعی خویش، شیخ مفید نوشت:
ما نظر خویش را از شما بر نمیگیریم تا به حال خود وا بمانید و فراموشتان نمیکنیم وگرنه، دشمنانتان، شما را از بین خواهند برد.(1)
باری، آنکه دل در گرو محبت چنین محبوبی نهاده است و ادعای انتظار و اشتیاق وی دارد، باید که آن امام عزیز را چون پدری مهربان و بلکه بسی بیشتر از آن دوست بدارد؛ چرا که او پدر روحانی و حقیقی اوست. باید که رفتارش نشاندهنده آن باشد که در داغ فراق امام و مرشد خویش میسوزد و میگدازد و منتظر ظهور و رسیدن به اوست. در غیبت محبوب، آن چنان وفاداری از خویش در وجود آورد که نمایانگر صدق دعوی عشق و شیدایی
1) موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، مترجم: قزوینی، انتشارات بدر، 1361، ص 72.
به معشوق است و مقصود از آرزوی ظهور و دیدار او، جز وصال و درک محضر آن یار نباشد؛ زیرا وصال و تقرب به او، بالاترین اهداف و آرزوهاست و بقیه هدفها، مقدمه رسیدن به این هدف والاست.
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته، مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام
خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو
لطف و عنایت محبوب غایب از دیدگان به مشتاقان و شیعیان خویش، نیازمند شرح و بیان نیست؛ که هستی عالم، وابسته به هستی او، و سلامت همه آفاق در سلامت اوست. از نشانههای لطف و مهربانی آن حضرت به شیعیان، دغدغههایی است که در مورد دینداری و حفظ ایمان آنها داشته و خاطر نازنین آن یار مهربان، همواره بدان مشغول و دل نازکش بدان نگران است. از نامههایی که به اصحاب خاص خویش نگاشته، چنین برمیآید که نگران وضعیت روحی و مذهبی شیعیان و محبان خویش است. در قسمتی از نامه آن حضرت آمده است:
به من رسیده است که گروهی از شما در دین خویش به تردید افتادهاند و در دل ایشان در مورد اولیای امرشان شک و حیرت وارد آمده است؛ این امر مایه غم و اندوه ما گردید.(1)
جان عالمی به فدای آنکه تمامی هستی طفیل وجود اوست و چرخ روزگار به یمن وجود مبارک او میگردد و حیات دارد و با این همه، او خود،
1) همان، ص 82.
دل نگران یاران و امیدواران خویش است. مهر و محبت آن حضرت گاه در احادیثی که درباره الطاف ایشان به شیعیان رسیده، تجلی کرده است؛ چنانکه در برخی روایات آمده که آن امام برای مؤمنان به منزله پدری مهربان و شفیق و بلکه از چنین پدری هم مهربانتر و دلسوزتر است.(1)
در روایتی نیز شیعیان به منزله برگهای درخت امامت معرفی شدهاند. پس همان گونه که برگ با جدا شدن از شاخه، زرد و پژمرده میشود، طراوت و سرسبزی دنیا و آخرت شیعیان به برکت اتصال به درخت ولایت است(2)و این مطلب، شدت اتصال و ربط ما را با امام و ولی امرمان نشان میدهد. در برخی روایات، به اندوه آن امام عزیز به واسطه حزن و ناراحتی شیعیانشان اشاره رفته که آن حضرت در بیماری ایشان دردمند میشود. حتی در برخی احادیث آمده است که امامان هدایت علیهمالسلام در هنگام بیماری برخی دوستان و شیعیانشان، اندوهگین شده، گریستهاند.(3)
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها میکنی ای خاک درت، تاج سرم
دلبرا، بنده نوازیت که آموخت، بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
حافظ
یوسف کنعان فاطمه، فریادرس واقعی شیعیان در غیبت است که شام و سحر برای ایشان دست به دعا برمیدارد و سعادت و رهاییشان را از خدای میطلبد و آن را که به راستی دست در دامن مهدی اندازد و او را از سر صدق و صفای باطن بخواند، فریادرسی جز او نخواهد بود. با ناله «یا ابا صالح المهدی ادرکنی.» هیچ شیعهای که در تنگنای هستی، نیازمند کمک و یاری باشد، بی پاسخ نخواهد ماند و اگر فریاد استغاثه او از سر صدق و حقیقت باشد و جز دوست و محبوب خویش، توجهی به غیر نداشته باشد، فریاد رسی از سوی آن حضرت قطعی است. چنانکه همه ساله گرفتاران و دردمندان، با دلی شکسته و قلبی پر امید سر بر آستان کرم و عنایتش در مسجد مقدس جمکران و هر جا که عطر و بوی مهدوی دارد، میسایند و حاجات دنیا و آخرت خویش را از او میطلبند. خوشا حال عاشقی که چون دل به بر آورده شدن حاجت خویش به دست یار، خوش داشته، از دوست جز دوست تمنایی ندارد و قرب وصال یار و همنشینی با دلدار، آرزوی اول و آخر اوست. آنکه دل در گرو محبت جام جهان نمای هستی بسته و جان، آشفته جمال دلآرای محبوب کرده، با دیگرانش چه کار.
آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو، هر دو جهان را چه کند
خواجه عبدالله انصاری
یاران و همدلان، ولیّ کامل الهی و امام معصوم، حجت الهی بر روی زمین است که طراوت گلستان هستی، از وجود نازنین آن سرو سهی قامت است و اگر لحظهای عالم از فیض درک او محروم گردد، زیر و زبر خواهد شد. حضرت صادق علیهالسلام فرمودهاند: «لَوْ بَقِیَتِ الاَرْضُ بِغَیرِ إمامٍ لَساخَتْ».(1)اگر زمین بدون امام بماند همانا فرو خواهد رفت.
حجت الهی، آینه تمام نمای صفات حق تعالی است. آنچه رحمت و رأفت در ذات اقدس پروردگار است، در وجود نازنین او تجلی یافته و آنکه دل در او بندد، در واقع، به دلدادگی با پروردگار پرداخته و سودای عشق او را از شیدایی و شیفتگی حق، جدایی نیست. پروردگار کریم هم با بندگان ضعیف و محتاج، عنایت و رحمت بیحد و اندازهای دارد و هرگاه بدو روی آرند، حاجاتشان را برآورد و دعایشان را مستجاب سازد. خلیفه و حجّت این خدا نیز با شیعیان و محبان خویش همین معامله کند و لطف و عنایت او را از رحمت و رأفت پروردگار جدایی نیست.
نقل است که یکی از شیفتگان جمال دلآرای آن حضرت، سالهای متمادی ثواب حسنات خویش به آستان پر فیض محبوب اهدا میکرد و در دل، آرزوی دیدار و وصال یار میپرورید. تا آنکه پس از سالها، خورشید وصال از صحرای عرفاتش طلوع کرد و در اعمال حج، محبوب مهربان پرده از رخ چون ماه خویش بر گرفت و او توفیق تشرف به خدمت آن حضرت بیافت. پس آه از نهادش بر آمد و اشک شوق از دیده به دامن ریخت و نالان
1) اصول کافی، ج 1، ص 179.
و بیقرار، گلایههای عاشقانه سر داد که: محبوبا! سالهاست در عشق تو میسوزم و میگدازم و ثواب همه نیکیهایم به امید دیدارت هدیه میکنم. باری، چه شده که ما را از یاد بردهای و دیدار آن روی دلفروز از ما دریغ میداری. چون ساعتی در شوق و اشتیاق این سخنان گفت و آن مهر عالم افروز سر به زیر انداخته، سخنان دلداده خویش گوش میداد، سر بلند کرده فرمود: «چنین نیست که تو میگویی. آیا در فلان روز به یاد داری که تصادف سختی کردی و جان سالم به در بردی؛ آنکه تو را نجات داد، ما بودیم. آیا به یاد داری که چندی پیش به بیماری سختی مبتلا شدی و پزشکان از مداوای تو عاجز ماندند؛ آنکه تو را شفا داد، ما بودیم». پس آن حضرت یک یک عنایتهای خویش را به آن دوستدار دلداده بر شمرد تا آنجا که سر به زیر افکند و از کرده و گفته خویش پشیمان گشت.
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی، همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو مهی و ملک جهان تو را، تو شهی و کشور جان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقّد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی، چه وفا کنی
هاتف اصفهانی
ابا صالح! ای که جان و دل عاشقان در تمنای وصال تو میسوزد و میگدازد و دستشان از دامان تو کوتاه است، این شام تیره فراق و جدایی کی به سر میآید. عمری در طلب دیدار تو کوشیدیم و ره به جایی نبردیم. باری، اکنون
که خسته و ناتوان شدهایم، ما را یارای آن نباشد که دل از تو برکَنیم که ما را جز درگاه تو پناهگاهی نیست. عبد مسکین جز بارگاه ارباب و مولای خویش جایی نمیشناسد و مسکن و مأوایی برایش نیست. ما را در غم هجران خویش آشفته و بی قرار مپسند. ای که همه هستی مطیع و فرمانبردار تواند، ای آینه جمال دلآرای پروردگار! ما را که در محضر خداوند آبرویی نیست، دل به مهر و محبت تو خوش کردهایم که کریمی و بنده نواز. به سیاهرویی ما منگر که ما غلام سیاه توییم. ای ماهروی مهربان! آنچه از تو در وجود آید، همه مهر و محبت و وفاداری است که تو اهل جور و جفا نهای. ما بندگان ناتوان و بیچارهایم که از تو جز خوبی و مهر ندیدهایم. ما را به آنکه فریب شیطان میخوریم و مرتکب غفلت و خطا میشویم، مگیر. خدای را، که در حال غفلت و گناه از روی ماه تو شرمساریم، ولی جدایی از تو را هرگز بر نمیتابیم؛ که تو، خود، از آن مایی. ای حلقه اتصال ما با معبود! چه خجلتها که از خطاهای ما نزد پروردگار نکشیدی و چه خون دلها که از دست محبانی چون ما نخوردی. مولای کریم! ما دل به کرم و عفو و بخشش تو خوش کردهایم و میدانیم که تو ما را رها نخواهی کرد.
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم، آن دل کجا برم
دلبرا! حالیا که زمام کاروان منزل جانان به دست توست و ساربان اهل دل گشتی، ما را به کاروان خویش در آر که با امید کرم تو در پی این کاروان در آمدهایم. ای محبوب جانهای شیفتگان و ای ماهروی پنهان! عنایتی که از دست برفتیم، کرمی که از پای فتادیم. ساربانا! سرگشتگان ظلمت دنیا را جز تو دستگیری نیست. ما ادعای محبت تو داریم، به این ادّعامان خریدار باش
تا غلام آستان تو باشیم و سر عزت و فخر بر آسمان بساییم. ای مهربان بنده نواز! آلوده دنیا و غریبیم، تو پاکمان گردان و آشنایمان ساز.
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهند لطف شما گامی چند
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامکارا! نظری کن سوی ناکامی چند
حافظ
یاران! در شب تاریک فراق و ایام تلخ غیبت، ما را چارهای جز دعا و التماس به درگاه پروردگار نیست که آن عزیز، خود، دعا برای فرج خویش را موجب فرج شیعیان دانسته و در توقیعی خطاب به بعضی شیعیان فرموده است: «برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست».(1)باری، مگر عاشق بیقرار مبتلای فراق را جز آه و ناله و التماس و دعا کاری از دست بر میآید که دعا، تنها سلاح عاجزان است. حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمود:
هنگامی که شکنجهها و فشارها بر بنی اسرائیل به طول انجامید، چهل صباح به درگاه پروردگار ضجه زدند و ناله سر دادند تا آنکه خدای تعالی بر موسی و هارون وحی فرمود که ایشان را از چنگال فرعون خلاص کند و به واسطه دعایشان، صدو هفتاد سال رنج و عذاب را که مقدر ایشان بود، برداشت. شما
1) مکیال المکارم، ج 1، ص 441.
نیز اگر آنگونه دعا کنید و به درگاه خدای ضجه و التماس کنید، حتماً خداوند فرج ما را میرساند و در غیر این صورت، این امر تا آخرین مرحله، سیر طبیعی خویش را طی خواهد کرد و تعجیلی در آن نخواهد بود.(1)
بود آیا که درِ میکدهها بگشایند
گره از کار فرو بسته ما بگشایند
به صفای دل رندان صبوحیزدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
حافظ
یاران و همدلان! ما که خود میدانیم با این بار سنگین گناه و غفلت و خطا، شایستگی دیدار و عنایت آن یار مهربانمان نیست، پس بکوشیم تا به هر گونه و از هر راهی، توجه آن محبوب به سوی خویش جلب کنیم. همواره دعا گوی آن یار غایب باشیم؛ ماهی که بهر هدایت و نجات، آواره گشته و به واسطه خطا و غفلت ما، به پشت ابر غیبت نهان شده است. به خود آییم و اصلاح خویش و فرج آن خورشید عالمتاب را دست دعایی برداریم؛ همو که بی قرار طلوع و ظهور خویش است. ناله سر دهیم و او را بخوانیم؛ که دعای ما در حق او و ناله ما در فراق آن بزرگ، موجب شادمانی و سرور او خواهد بود. باشد که دست دعایی برای رهایی ما بردارد که فیض نخست و خاتمه در آن است.
1) همان، ص 514.
کجایی ای یار مهربان، ای فرزند فاطمه و علی؟ کجایی ای فرزند ماههای تابنده و چراغهای فروزنده؟ کجایی ای فرزند راههای روشن پروردگار؟ کجایی ای فرزند صراط مستقیم و نبأ عظیم، ای فرزند یاسین و ذاریات، ای فرزند طور و عادیات؟ ای کاش میدانستم به کجایی و دلها کی به ظهور تو آرام و قرار خواهد گرفت و غم و پریشانی مشتاقان بپایان خواهد آمد.
نگارا! در کدام سرزمین اقامت گزیدهای و کدام خاک است که از فخر گامهای تو بر سر خویش، سر بر آسمان میساید و بر عرش و فرش مینازد و بر خویش میبالد. چه میشود که گامی نیز بر چشمهای خسته و پر خون ما بگذاری و از تنگنای ظلمت فراق، خلاصیمان دهی. چشمی که تو را نبیند کور باد. چه جانکاه است دیدن همه را و تو را ندیدن. چه جان گدزاست که صدایی از تو به گوشم نرسد و من به زندگی و حیات دلخوش باشم.
مه من! نقاب بگشا ز جمال کبریایی
که بتان فرو گذارند اساس خود نمایی
شده انتظارم از حد، چه شود که رخ نمایی
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
الهی! همه شادیها بی یاد تو غرور است و همه غمها با یاد تو سرور است.
الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن.
الهی! دانی که بی تو هیچم، دستم گیر که در تو رسم. به ظاهر قبول دارم، به باطن تسلیم؛ نه از خصم باک دارم، اگر دل گوید چرا؟ گویم امر را سر افکندهام و اگر خرد گوید چرا؟ جواب دهم که من بندهام.
الهی! ندانم که جانی یا جان را جانی؛ نه اینی نه آنی. ای جان را زندگانی، حاجت ما عفو است و مهربانی.
الهی! میبینی و میدانی و بر آوردن میتوانی.
الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم، در زندان محنتم، بسته مشیّتم.
الهی! عیب و آزار من مجوی که آب کرم باز ایستد از جوی، قصّه دوستان دراز است؛ زیرا که معبود بینیاز است.
الهی! فاسقان زشتند، زاهدان مزدور بهشتند. ای منعم و توّاب و ای آفریننده خلقان از آتش و آب! فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه اسباب و وقت شوریده و دل خراب.
الهی! بر رخ از خجالت، گرد داریم و در دل از حسرت، درد داریم و روی از شرمِ گناه، زرد داریم. اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقریّم.
الهی! در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار.
الهی! به لطف، ما را دستگیر و پای دار که دل در قرب کرم است و جان در انتظار و در پیش حجاب بسیار.
الهی! حجابها از راه بردار و ما را به ما مگذار.
در چشم منی، روی به من ننمایی
واندر دلمی، هیچ به من نگرایی
ای جان و دل و دیده و ای بینایی
چون از دل و دیده در کنارم نایی
خواجه عبدالله انصاری
زیرنویس
حضرتصادق علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت باقر علیهالسلام
نادانی مردم، چشمشان را از دیدن وی کور میگرداند.(1)
حضرت علی علیهالسلام
حضرتعلی علیهالسلام
حضرت مهدی (عج)
به مراد دل رسی آن سحر، که ز سوز سینه دعا کنی
به خدا که فیض دعا رسد، سحری که رو به خدا کنی
من و هایهای گریستن، به ره عتاب توزیستن
تو و از کمین نگریستن، که دگر ز عشوه چه ها کنی
محمد باقر لاری
چون اظهار عجز و نیاز مظهر والای عشق و ارادت است، شیرینترین جلوه عشق و عاشقی است. آنجا که عاشق دست تمنا و نیاز به درگاه معشوق بینیاز میبرد و روی جان بر آستان او مینهد، در حقیقت علاقه و ارادت خویش را به محبوب مینمایاند که در دعوی عاشقی صادق و در ادعای محبتِ یار، ثابت و استوار است.
دعا، تجلیگر جان شیفته و دل شیدایی است که دل در گرو محبت دوست نهاده و جز از آستان کریم و بندهپرور او تمنا و خواستی ندارد. دعا یعنی خواستن؛ خواستنی که از روی فقر و احتیاج است و آنکه به حقیقتِ فقر و ناداری خویش پی برده و به حقیقت دعا دست یافته باشد، دعایش مستجاب و تمنایش مقبول است. چنانکه خدای متعال فقر و نداری بندگان و غنا و بینیازی خویش را به رخ ایشان کشانیده، میفرماید: «یا اَیُّها النّاسُ اَنتُم الْفُقَراءُ إلَی اللّه ِ وَ اللّه ُ هُو الْغَنیُّ الْحَمیدْ؛ ای فرزندان آدم! همه شما به درگاه خداوند فقیر و محتاجاید و او بینیاز مطلق و ستوده صفات است». (فاطر: 15) پس لازم است بر در بینیاز دست نیاز برداشتن و از او تقاضای رفع نیاز داشتن؛ چرا که جز با قرب و وصال او، نیاز و احتیاج آدمی برطرف نخواهد گردید.
دعای صبح و شام تو کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
حافظ
عارفِ کامل و عالم عابدِ روزگار، حضرت امام خمینی رحمهالله، شبهای ماه مبارک رمضان را تمامی تا به صبح به دعا و عبادت میگذارنید و بعد از ادای فریضه صبح، قدری استراحت میکرد، آنگاه به کارهای خویش میپرداخت.(1)
از قول یکی از شاگردان ایشان نقل است که گفت شبی نزدیک صبح از کنار باغی در نزدیکی منزل امام میگذشتم که صدای ناله و گریهای به گوشم رسید. من که شرم داشتم جلوتر بروم، کنار باغ ایستادم تا مناجات و نماز و دعایش به پایان رسید و از جا برخاست و رفت و چون نگاه کردم، دیدم آن شب زندهدارِ بیدار دل، حضرت امام بود که اشک تمام چهرهاش را پوشانیده بود.(2)
عالمی میگفت: شبی در ماه مبارک رمضان برای زیارت مولی الموحدین و امام العارفین، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام به نجف اشرف رفته بودم، عدهای را دیدم که به نماز شب ایستادهاند و در قنوت نماز، دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد علیهالسلام را از حفظ میخوانند. وقتی شمردم، تعدادشان به هفتاد نفر میرسید.
از یک خروش یا رب شب زنده دارها
حاجت روا شوند هزاران هزارها
یک آه سردِ سوختهجان سحر زند
در خرمن وجود جهانی، شرارها
وحدت کرمانشاهی
ارزش و اهمیت دعا و پناه بردن به درگاه خالق متعال را همینبس که خدای تعالی در قرآنشریف میفرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُابِکُم رَبِّی لَوْلا دُعاؤُکم؛ ای رسول ما! مردمان را بگو اگر دعا [و اظهار عجز و نیاز شما بهدرگاه خدا] نمیبود، پروردگارتان بهشما اعتنایی نداشت»؛ (فرقان:77) چرا که دعا، نمایاندن فقر و احتیاج بهدرگاه معبود بینیاز است: چون نگرید طفل کی جوشد لبن».
هر چند خدای تعالی، محبوبی است که از همه به آدمی نزدیکتر است و درد ناگفته داند و نامه نانوشته خواند، ولی اظهار عجز و نیاز و فقر و احتیاج محب در درگاه محبوب، اکسیر اعظمی است که گشاینده درهای رحمت است و مفتاح ابواب ناگشوده. شرط بندگی خاکساری درگاه دلدارست و سر نهادن بر خاک کوی یار و تا درد نباشد، درمانی نخواهد بود.
طبیب عشق، مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند
حافظ
خوشا حال دلدادهای که دلدارش از همه نزدیکتر است و در کمین اجابت تمنای اوست. مگر نه آنکه مهربانترین مهربانان، بندگان خویش را بشارت فرموده که من نه آنم که محتاجان درگاه خویش نومید سازم و
حاجتشان روا نگردانم: و إذا سَألَکَ عِبادِی عَنّی فَإنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَةَ الدّاع إذا دَعانِ. (بقره: 86) ای رسول ما! چون بندگان من از دوری یا نزدیکی من بدیشان خبری باز پرسند، بدانند که من بدیشان از همه نزدیک ترم و هرگاه [مشتاقی ]از بندگانم مرا بخواند و دعایم نماید، تمنایش را اجابت خواهم نمود».
زهی مولای کریمی که پروردگار ماست و زهی شرافت و توفیق در این ماه پر نور که ما را نصیب است.
پاک و بیعیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم که تو خود مطّلعی بر اسرار
سعدی
رو نهادن به درگاه الهی و اظهار عجز در برابر آن ذات پاک نامتناهی، انسان خاکی را کمالی است که او را تا عرش الهی بالا میبرد و روحش را از خاکدان دنیا رهایی میبخشد. این معراج تعالیبخش، خود، سرّی است از اسرار دعا و رمزی است از رموز پنهانی توجه و درخواست از خدا؛ چرا که خداوند به علم غیب خویش، از نیاز و تقاضای بندگان آگاه است و بر رفع کاستیهای آنها قادر، ولی دوست دارد که محبان و عابدان درگاهش، با اظهار عجز و فقر و نیاز، به چنین کمالی دست یابند و مدارجی از قرب و وصال را بدینگونه نایل بپیمایند.
چنانکه در تورات آمده است:
ای موسی! کسی که مرا دوست داشته باشد؛ فراموشم نکند و هر که امیدوار و دلبسته خوبیهایم باشد، در تقاضایش از من پافشاری و اصرار کند. ای موسی! من از آفریدگانم غافل نیستم، ولی دوست دارم که ملایکهام، ضجه و
فریاد بندگانم را هنگام دعا کردن بشنوند و ببینند که چگونه خود را با دعا به من نزدیک میگردانند.(1)
حضرت صادق علیهالسلام نیز در روایتی فرموده:
خداوند، خواسته بندهاش را هنگام دعا کردن میداند، ولی دوست دارد که بنده، نیازمندیهایش را بر خداوند بینیاز خویش عرضه کند.(2)
طبیب عشق، مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
حافظ
فخر کاینات، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود: «دعا خود عبادت است».(3)از این حدیث معلوم میشود که بخش بزرگی از درهای عبادت از آنِ دعاست و آن، بزرگترین چیزی است که به سببش، از آفتها جلوگیری میشود. دعا، راه و رسم پیامبران و فرستادگان خدا و بلکه بزرگترین مقامات اولیا و برترین درجات سالکان است؛ زیرا نشان دهنده نهایت خواری و شکستگی عابد در برابر معبود و نمایانگر صفت عجز و نیازمندی بنده است و البته عزّ و کمال انسانیت، در پرتو ذلت و خاکساری در محضر ربوبیت حقتعالی است. حضرت امامجعفر صادق علیهالسلام به یکی از یاران خویش فرمود:
دعا کن و نگو کار از کار گذشته [و سرنوشت قابل تغییر نیست]؛ زیرا نزد خداوند منزلتی است که جز با دعا و درخواست به دست نیاید و چنانچه
بندهای لب از دعا فرو بندد و چیزی درخواست نکند، البته چیزی به او عطا نخواهد شد. پس بخواه تا به تو عطا شود. دری نیست که کوبیده شود، جز اینکه امید میرود به روی سائلش گشوده گردد.(1)
طبیب عشق، مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند
حافظ
نا امیدی از درگاه الهی در هیچ حالی پسندیده نیست و از گناهان بزرگ به شمار میآید. آنکه بهترین محبوب را برای دلدادگی خویش برگزیدهاست، نباید که به هیچ روی از لطف و کرم و عنایت او ناامید گردد و همواره باید دل به عنایات همیشگی و لطف پایدارش خوش دارد و سر بر خط فرمان او نهد و بداند که خدای متعال، محبوبی است که جز خیر و صلاح بندگانش نمیخواهد، هر چند ایشان از روی نادانی، برای خویش شر و فساد طلب کنند. مولی الموحدین، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام در وصایای خویش به امام حسن مجتی علیهالسلام میفرماید:
از گنجینههای رحمت الهی چیزهایی درخواست کن که جز او کسی نمیتواند عطا کند. مانند: عمر بیشتر، تندرستی و گشایشْ در روزی. و هرگز از تأخیر اجابت دعا نا امید مباش؛ زیرا بخشش الهی به اندازه نیت است. گاه در اجابت دعا تأخیر میشود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کاملتر گردد. گاهی هم درخواست میکنی، ولی پاسخ داده نمیشود؛ زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص به تو
1) همان، ص 22.
خواهد بخشید. پس خواستههای تو بهگونهای باشد که جمال و زیباییات را تأمین کند و رنج و سختی را از تو دور سازد؛ که نه مال دنیا برای تو پایدار است و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.(1)
باری، یاران روزهدار! درخواست از خدای متعال باید که هم خود جمیل و زیبا باشد و هم از دلی پاک و خالص برخیزد؛ که دل ناپاک و آلوده، ظرف مناسبی برای درک فیضها و قابل استجابت دعا نیست؛ نقل است که بنیاسرائیل هفت سال در خشک سالی عجیبی به سر بردند، بهگونهای که به خوردن مردار و زباله روی میآوردند و هر چه به کوه و صحرا میرفتند و دعای باران میکردند، سودی نداشت. پس خداوند، پیامبر ایشان را وحی فرمود که به آنان بگوی هر چند به سوی من دست به دعا بردارید و زاری کنید، دعایتان را مستجاب نسازم تا اینکه حقوق به ظلم گرفته شده مردم را به ایشان باز گردانید. چنین کردند و باران رحمت الهی بر آنان نازل گشت.(2)
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است، و لیکن فرشته خوست
حافظ
مناجاتیان کوی یار را شایسته آن است که چون دل در گرو محبت یکتای
بیهمتا سپردند، جز به درگاه او تمنا و خواستهای عرضه ندارند و آنگاه که دست دعا و نیاز بر آستان مالک بینیاز برداشتند، از جانِ دل اجابت او را باور دارند و در برآورده شدن حاجتهای خویش از سوی آن برآورنده حاجات، شکی در دل راه ندهند. مگر نه آنکه او، خود، اجابت خواستهای محتاجان را به عهده گرفته و برآوردن تقاضای نیازمندان را ضمانت فرموده است. در خبر است از امامصادق علیهالسلام فرمود: «هر که را حاجت و طلبی باشد، به شرط آنکه دل در گروی رضای محبوب داشته، جز خشنودی او در تمنای خویش نجوید، از دنیا رحلت نخواهد کرد مگر آنکه کریم مهربان حاجتش برآورد و دعایش اجابت گرداند».(1)
گفت پیغمبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری
مولوی
یاران و همدلان! مشتاقِ شیدایِ هیچ یاری را گواراتر از آنکه از سوی دلدار مورد ملاطفت و رحمت قرار گیرد، چه باشد؟
باری، اکنون که پروردگار کریم چنین آغوش گرم مهر و محبت خویش به روی سالکان راه و میهمانان سفره روحانی خویش گشوده، روی نیاز به آستان محبوبی بی نیاز بگردانیم و در تمنای قرب و وصال آن یار یکتای بیهمتا، دستی از سر عجز و فاقه بر افشانیم و در دریای بیکران عفو و رحمت دلدار، تن و جان را غسل دهیم و سر از نهاد پاکی و بهجت و صفا برآریم و تا فرصت باقی و بحر کرم و رحمت الهی در جوشش است، گوهر یکدانه دل در صدف قرب یار نهیم؛ که فرصت اندک است و عمر بسی کوتاه.
1) عدة الداعی، ص 27.
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو، هان سهو مکن
ورنه تا بنگری، از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی، ره ز که پرسی، چه کنی، چون باشی؟
حافظ
### دل بریدن از دیگران گسستن از اغیار و وابستگی قلبی به یار را در برآورده شدن حاجتها اثری شگرف باشد که البته شرط اساسی استجابت دعاست. آنچه بنده را به در خانه کریم میکشاند تا طلبی و حاجتی درخواست کند، همانا محبت و علاقه و ارادت وی به کریم است و هر چه در ارادت خویش صادق باشد، توجه و عنایت مولا به وی بیشتر خواهد بود. باری، چگونه است عنایت کریمی که علاّم غیوب و داننده اسرار نهان آدمی است و آنچه در خفا میگذرد، بر وی همچون ظاهر، آشکار و هویداست.
پس اجابت قطعی درخواست بندگان، به قدر یأس آنها از غیر خداست و آنکه دل از دیگران به کلی گسسته و از کمند تعلق اغیار رسته، اجابت دعوتش از سوی پروردگار قادر متعال قطعی خواهد بود؛ چنانکه همو خود میفرماید: «وَ ادْعُوه خَوفاً وَ طَمَعاً؛ معبودتان را هم از روی ترس و بیم و هم از سر امید و طمع بخوانید». (اعراف: 56) خوف از قهر و غضب او به واسطه گناهان و غفلتهای بندگان و امید به عفو و رحمت او به واسطه جود و کرم
بیپایانش.
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم
ما یار به جز خالق دیّار نداریم
مولوی
خداوند سبحان در حدیثی قدسی به پیامبر گرامی خویش چنین فرمود:
هر بندهای که به یکی از آفریدگان من روی آوَرد و بدون تقاضای از من، به در خانه دیگری رود و درخواست یاری کند، دستش را از اسباب آسمان و زمین کوتاه میسازم.(1)
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
سعدی
بندگان درگاه کریم بینیاز را چه حسرتی افزونتر از آنکه مورد ملامت یار قرار گیرند و دلدار را از آنان شکوه و گلایهای باشد. وه، از رحمت بیمنتهای معبودی که با وجود قدرت بیهماوردش، بر ضعیفان و مسکینان درگاه خویش رحم آورده، جرئت و گستاخی آنان را نادیده میانگارد و به غضب و قهرشان نمیسوزاند، که همواره در کمین بازگشت و درخواست آنان است تا خواستشان اجابت کند و حاجاتشان برآورده سازد. مگر نه آنکه اختیار زندگی و مرگ ما به دست اوست، ولی لطف و کرم همیشگیاش، بر
1) عدة الداعی، ص 168.
قهر و غضب پیشی گرفته تا ما بندگان ضعیفِ محتاج را همواره مهلتی در بازگشت به درگاه او و یاری خواهی از ذات پاک او باقی باشد. هم از این روست که در حدیثی قدسی، به تهییج و تحریک بندگان خویش که حاجت به درگاه غیر او میبرند، پرداخته، عواقب سوء توجه به همنوعان را به آنها گوشزد میکنند و رحمت و عنایت بیپایان خویش را به نیازمندان و مسکینان به رخ آنان میکشند. در خبر است از سرور کاینات و فخر انبیای الهی، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله که فرمود:
خدای تبارک و تعالی یکی از پیامبران بزرگوار خویش را چنین خطاب فرمود که: به عزت و جلال و کبریاییام سوگند، آنکه به غیر من دل بسته و امید به آفریدگانم داشته باشد، حتما امیدش را به نومیدی میکشانم و در منظر مردمان، لباس خواری و ذلتش میپوشانم و از ساحت قرب و جوار رحمتش دور و از سرور وصال به آتش هجرانش مبتلا میسازم. آیا بنده من در رفع نیازها و گشایش امور خویش به غیر من امید میبندد، در حالی که کلید گشایش سختیها در دست من است؟ آیا به دیگری دل خوش داشته و درِ خانه غیر میکوبد، حال آنکه کلید همه درهای بسته به دست من است؟(1)
گلعذاری ز گلستان جهان، ما را بس
زین چمن، سایه آن سرو روان، ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان، ما را بس
یاران روزهدار! چون هر آنچه موجب قرب حق تعالی و جلب رضایت محبوب است، آدابی و حدودی دارد. دعا را نیز چون امور دیگر آدابی است که با رعایت آن، به استجابت نزدیکتر میگردد. طهارت بدن از آلودگیهای
1) اصول کافی، ج 2، ص 66، روایت 7.
جسمی و روحی، استفاده از بوی خوش و تشرف به مساجد و مکانهای متبرک که در حقیقت خانههای خدا در روی زمینند، دعا را به اجابت میرساند. نیز دادن صدقه به محتاجان و توجه به خانه خدا، از دیگر آداب دعاست. آنکه دست به دعا بر میدارد، باید که به خداوند کریم و حصول حاجت خویش از سوی پروردگار عالم حسن ظن داشته و با تمام وجود و از عمق دل و جان دعا کرده باشد، به وسیله روزه، اندرون از حرام خالی سازد و توبه از گناهان را تجدید کند و در دعا اصرار ورزد و حاجت خویش به زبان باز گوید و با خضوع و خشوعی تام، نیاز به درگاه بینیاز برد و حاجت برادران اهل ایمان را مقدّم دارد و دعای خود با اسم اعظم الهی همراه کند، بسم اللّه الرحمن الرحیم گوید و از مدح و ثنای پروردگار خود فرو نگذارد و در آغاز و انجام دعا، بر محمد و دودمانش درود فرستد که هیچ دعایی از زمین به آسمان اجابت فرا نرود، مگر آنکه خواننده بر محمد و آل او صلوات فرستد.(1)
سر نهادن بر آستان یار و روی آوردن به در خانه دلدار، دلی پاک میطلبد و نیتی صادق و مدح و ثنای پروردگار و از آداب دعا و سبب استجابت آن، زبانی از آلودگیها شسته و دهانی از لغو و حرام بسته است نقل است مردی از بنیاسرائیل سه سال به درگاه خداوند دعا میکرد و فرزندی میخواست. چون هیچگونه آثار استجابت دعا را مشاهده نکرد، گفت: پروردگارا! آیا آن چنان از تو دور شدهام که دعایم را نمیشنوی یا نزدیکم، ولی دعایم را
1) نشان از بینشانها، ص 362.
مستجاب نمیکنی؟ شبی در خواب شنید که تو سه سال با زبانی هرزهگو و قلبی آلوده و نیتی ناپاک ما را خواندی. پس زبانت را حفظ کن و قلبت را برای خدا پاکگردان و نیتت را نیکو کن تا به خواستهات برسی. چون برخاست، عزم خویش جزم کرد، به انجام آن دستورها همت گمارد تا پس از یک سال، پسری به وی عطا گردید.(1)
هزار مرتبه شستم دهان به عطر و گلاب
هنوز نام تو بردن، کمال بیادبی است
مولوی
بیاییم در ضیافت الهی و طهارت معنوی، دل و جان خویش با آب دیدگان شستوشو دهیم و با عجز و ناله، به درگاه الهی روی آوریم و دست دعا و راز و نیاز بر آستان کریم بینیاز برآریم و کوتاهیها و گناهان گذشته را جبران کنم و با پاک کردن مال و اموال خویش از حرام، جسم و جان را نیز از آلودگیها پاک سازیم تا موجبات استجابت دعا و توجه به پروردگار فراهم آید؛ آنچنانکه پیامبر اکرم فرمود: «هر آن کس که دوست دارد دعایش مستجاب شود، باید درآمد و خوراکش را از حرام پاک سازد».(2)
### دعا در حق دیگران بر اهل معنا پوشیده نباشد که گام اول در طریق معرفت و عبودیت، فراموشی خویش و رستن از دام خودبینی و خودخواهی است؛ چرا که تا پرده خود
بودن دریده نگردد، جمال دلآرای یار دیده نشود و تا حجاب خودبینی باقی است، آفتاب روی محبوب در نقاب خواهد بود.
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز
حافظ
یکی از جلوهگاههای روشن پا نهادن بر نفس و ترک خود بودن و خود بینی، دعا و طلب گشایش امور در حق دیگران است. آنکه به حقیقت خیری میطلبد و خواهان نیکویی و زیبایی است، دیگر آفریدگان را از یاد نمیبرد و به اقتضای آنکه به دیگر مؤمنان در جهت رضای محبوب محبتی دارد و مهر میورزد، نه تنها ایشان را در دعای خیر خویش سهیم میبیند، که در طلب برکات و رفع مشکلاتْ مقدّمشان میدارد؛ چنانکه فخر موجودات و سرور کاینات، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آن کس که به هنگام دعا، چهل تن از برادران ایمانی خویش را مقدّم یاد کند، خواستهاش درباره خود و آن چهل تن مستجاب خواهد گشت.(1)
در خبر است کسی که پشت سر مؤمنی دعا کند و از خدای تعالی برای او خیر بخواهد، از عرش الهی خطابش میرسد که تو را نیز یک صد برابر آنچه برای او دعا کردی، عطا خواهیم کرد.(2)
در احوال یکی از نیکان آوردهاند که پس از ادای فریضه، به برادران ایمانی خویش دعا کرد. چون از مسجد به در آمد، قاصدی پیام آورد که پدرت بدرود حیات گفت و به دیار باقی شتافت.
آن ولی الهی، پدر را دفن و میراث وی را در میان برادران مؤمن خویش تقسیم کرد. گفتند: چرا چنین کردی؟ فرمود: ساعتی پیش، من از پروردگار برایشان بهشت و روضه جنت طلب کردم. شرم دارم در مال فانی دنیا، به ایشان بخل بورزم.(1)
در خبر است خداوند سبحان به پیامبر بزرگ خویش حضرت عیسی علیهالسلامفرمود:
ای عیسی! آن گاه که مرا میخوانی، چون انسانِ غرق شدهای که فریاد رسی ندارد، دعا کن و روی به درگاه من آر. ای عیسی! دل را در پیشگاه من خاشعساز و در خلوت مرا فراوان یاد کن و بدان که من از خاکساری تو در برابرم خرسندم. [پس ]در دعاهایت، دل و جان حاضر ساز و با نالههای حزنآلود مرا بخوان.(2)
پس نیاز برنده درگاه دلدار و دعا کننده از حضرت یار را لازم است هنگام دعا، گفتار زبان را با حال دل یکسان کند، مباد که در تمنای خویش از شمار دروغگویان و مسخرهکنندگان قرار گیرد! چه خجلتآور است مولایی را که
به اسرار دلها آگاه است، بخوانیم و در برابرش بگوییم: «مولای من، چنان گرسنه محبت تو هستم که هرگز سیری ندارم و چنان عطشناک عشق توام که هیچگاه از آن سیراب نمیگردم».(1)ولی دل و جان را اثری از محبّت او نباشد، مگر نه این است که تشنگان محبت یار مشتاق دیدار یار و لقای دلدارند و همواره در طلب رضای او گام میزنند؛ همچنانکه در ادامه دعا میخوانیم: «چقدر مشتاق اویم که مرا میبیند و من از دیدن او محروم».(2)مگر چنین نیست که مشتاقان کویش را آسایش غافلانه، حرام است و آسودگی از سر بیهودگی و غفلت؛ ناستوده و نا به جا. پس باید با رعایت آداب و شرایط دعا و صیقل زدن آینه دل از زنگار کدورتها و ناپاکیها، دل را با زبان همراه سازیم و حالت خشوع و خضوع در محضر پروردگار حاصل آریم.
غرق شدن در دریای معانی دعا
خواندن الفاظ دعا، کاری سهل و آسان است که رنجی و زحمتی در بر ندارد، ولی متصف شدن به حقایق دعایی که خوانده میشود و توجه تمام به عمق معناها و مضمونهای آن، امر دشواری است که کار هر کسی نیست و سختتر از آن، جامه عمل پوشاندن به مضمون و مقتضای معانی دعاست. چنانکه حضرت صادق علیهالسلام در قسمتی از دعایی که ذکر شد، دوستداران خداوند را چنین توصیف میفرماید: «دوستداران واقعی خداوند، کسانی هستند که
تنها به روزهداری در طول روز و تحمل مشقت و بیداری شب راضی نیستند».(1)
هر آنکه در پهنه جهاد و مبارزه قدم بر نیزهها بنهد و محاسن به خون سر خضاب و رنگین کند و چهره بر خاک ساید، آن را که چنین حالاتی حاصل گشته، گوارایش باد که به نیک مقامی نایل گردیده است.
چه زیباست که در لحظات نورانی و روح بخش غروب و هنگام افطار که درهای آسمان به روی بندگان گشوده میشود و دعایشان مستجاب میگردد، دست به دعا برداشته، محبت دوست را از دوست طلب کنیم که بهتر و گواراتر از آن، طلبی در هستی یافت نمیشود.
ما ز دوست، غیر از دوست مطلبی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
حافظ
نقل است که بزرگی را پرسیدند: سبب چیست که خداوند را میخوانیم و اجابت نمیآید؟ گفت: «از بهر آنکه خدای را میدانید و طاعتش نمیدارید، و متابعت سنت وی نمیکنید و قرآن میخوانید و بدان عمل نمیکنید، و نعمت خدای میخورید و شکر نمیکنید، و میدانید که بهشت آراسته است برای مطیعان و طلب نمیکنید، و میشناسید که دوزخ ساخته است با اغلال آتشین برای عاصیان و از آن نمیگریزید، و میدانید که مرگ هست و ساز مرگ نمیسازید، و مادر و پدر و فرزندان را در خاک میکنید و از آن عبرت
1) همان، ص 50.
نمیگیرید، و میدانید که شیطان دشمن است با او عداوت نمیکنید، بلکه با او میسازید و از عیب خود دست نمیدارید و به عیب دیگران مشغول میشوید. کسی که چنین بود، دعای او چگونه مستجاب باشد».(1)
الهی! هر که تو را شناسد، کار او باریک و هر که تو را نشناسد، راه او تاریک. تو را شناختن، از خود رستن است و به تو پیوستن، از خود گذشتن است.
الهی! بر من راستی آراستی، خریدم و از هر دو جهان، دوستی تو گزیدم.
الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در هر دو جهان جز تو کسی ندارم.
الهی! تا به تو آشنا شدم، از خلق جدا شدم و در هر دو جهان شیدا شدم. نهان بودم و پیدا شدم.
الهی! دستمگیر که دستآویز ندارم و عذرم بپذیر، که پای گریز ندارم.
الهی! تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف چه آید جز خطا؟ و ما را جاهل خواندی و از جاهل چه آید جز جفا؟ و تو خداوندی کریم و لطیف، از کریم و لطیف چه سزد جز از کرم و وفا و بخشیدن و عطا.
یا رب، دل ما را تو به رحمت جان ده
درد همه را به صابری درمان ده
این بنده نداند که چه میباید خواست
داننده تویی، هر آنچه خواهی آن ده
خواجه عبد اللّه انصاری
1) تذکرة الاولیاء، ص 101.
زیرنویس
1. الدُّعاءُ سِلاحُ الاَوْلیاءِ؛ دعا، سلاح اولیای الهی است.(1)
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
اِنَّ کَرَمَ اللّه ِ لا یَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذلِکَ لایَقَعُ الاِجابَةُ فی کُلّ دَعْوَةِ؛ به راستی که بخشش خداوند هرگز حکمت او را نقض نمیکند. به همین دلیل است که هر دعایی مستجاب نمیگردد.(3)حضرت علی علیهالسلام
اِنَّ اللّه َ لا یَسْتَجیبُ دُعاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قایسٍ؛ خداوند دعای سختدلان را مستجاب نمیگرداند.(4)
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
است.(1)
حضرت صادق علیهالسلام
حدیث قدسی
حدیث قدسی
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
حضرت سجاد علیهالسلام
ملکا، ذکر تو گویم؛ که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو پویم، همه از فضل تو جویم
همه توحید تو گویم؛ که به توحید سزایی
پیشوایان معرفت و کاملان طریق عبودیت، سالکان الی اللّه و پویندگان قرب اله را به دوام ذکر توصیه فرمایند و ذکر را از لوازم اصل معراج مؤمنان و پرواز تا آشیان رضوان الهی بر شمارند؛ چرا که ذکر نه لقلقه زبان و زحمت تن، که حضور محب است در محضر محبوب. ذکر همنشینی عاشق با معشوق است و همنوایی عبد با معبود؛ چنانکه مولی الموحدین و امام الذاکرین، علی بن ابیطالب علیهالسلام فرمود: «الّذِکرُ مُجالَسَةُ المحبُوب؛ ذکر مجالست و همنشینی با محبوب است».(1)به راستی عاشق را نکوتر از بار یافتن در جِوار معشوق چه تواند بود؛ فیضی که در وصف نگنجد و در وهم نیاید.
تا با تو قرین شده است جانم
هر جا که روم به گلستانم
مولوی
### وصل یار کلیم حضرت یار، موسی بن عمران در تمنای باریابی به محضر یار چنین
1) فهرست غرر الحکم، ص 123.
فرمود: پروردگارا! آیا به من نزدیکی تا آهستهات به مناجات بنشینم یا دوری تا صدایت زنم؟! پس خدای عزوجل به او وحی فرمود: «ای موسی! انَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی؛ همنشین آنم که به یادم باشد».(1)مجالست با یار، آرامِ دل بیدلان است و راحت روح مشتاقان و این همه، آثار و برکاتی است که ذاکرانِ وی را تحفه آرند و به هِدِیّت ببخشند. هم از این روست که ذکر را نزد اهل دل و معنا اهمیتی شگرف باشد و ارجی بس عظیم؛ چندان که در خبر است از فخر کاینات، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله که ذکر کثیر و پیوسته مشغول بودن بدان را نیکوترین و پاکترین اعمال نزد پروردگار معرفی فرمود که بهتر از زروسیم و کشتن و کشته شدن در راه خداست.(2)
یک چشم زدن، غافل از آن شاه نباشید
شاید که نگاهی کند، آگاه نباشید
شیخ حسن علی اصفهانی
نبی مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله در مقام اهمیت توجه به ذکر، مداومت بر آن و آثار و برکات معنوی آن، به اصحاب خویش فرمود: در باغهای بهشت تفرّج کنید. پرسیدند: یا رسول اللّه! باغهای بهشت کدامند؟ حضرت فرمود:
مجالس ذکر[باغهای بهشتند]. هر یک از شما که دوست دارد منزلت خویش را در نزد پروردگار دریابد، بنگرد تا خدای را نزد او چه جایگاهی است؛ زیرا
به همان مقدار که بنده، پروردگار را در قلب خویش جای دهد، خداوند نیز او را نزد خویش منزلت میبخشد.(1)
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت، تاج سرم
حافظ
شیرینی زندگانی آن است که با یاد یار سپری شود و لحظهای از ذکر و توجه به دوست غفلت نگردد؛ دوستی که از همه به آدمی نزدیکتر است و همواره در کنار اوست. نهتنها شاهد رفتاروی است، که بر خطورات قلبی و نهانیهای اسرار باطنیاش آگاه است و اگر چه آدمی خود نداند، دمادم در محضر او و زنده به انفاس قدسی اوست.
پس آنکه معنای این حضور دایم را بفهمد و حقیقت آن را دریابد، به زندگانی گوارا و حیات طیبه روحانی دست یافته است؛ چندان که حضرت محبوب در حدیثی قدسی فرماید: «عیش خوش و زندگانی گوارا آن است که آدمی را لحظهای از ذکر و یاد من غافل نسازد».(2)
نیز در خبر است از مولی الموحدین و امام المتقین، علی بن ابیطالب علیهالسلام که با نالههای جانفزا و اظهار عبودیت خالصانه به درگاه الهی چنین میفرمود:
الهی! آن را که حرص و شیفتگی ذکر و یاد تو گرفتار نسازد و شیدا و بیقرار
در مسیر قرب تو نباشد، حیات و زندگانیاش، جز مرگ و هلاکتی بیش نیست و این چنین مرگ و رحلتی، جز حسرت و ندامت به بار نیاورد.(1)
نقل است از بزرگی از اولیا که گفت: خواستم بدانم سختترین عقوبت بر تن خود چیست. هیچ چیز بدتر از غفلت ندیدم و آتش دوزخ با مردان آن نکند که یکذره غفلت کند.(2)و گفت که: ذکر کثیر نه به عدد است، بلکه به حضور بیغفلت است.(3)
ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
حافظ
هر چند ذکر را ذاتاً شرافت و عظمتی است که به خودی خود موجب پرواز روح آدمی در آسمان قرب الهی است، ولی بزرگان اولیای الهی آثاری برای آن برشمردهاند که اشاره به آن، خالی از لطف نیست. در میان آثار و برکات ذکر و یاد پروردگار، مهمتر و گواراتر، همانا جلب توجه محبوب به محب است؛ چرا که ذکر دایم الهی، توجه و ذکر خداوند به عبد ذاکر را در پی خواهد داشت که خدای متعال خود فرمود: «فَاذْکُرونی اَذْکُرکم؛ مرا یاد آرید تا من نیز شما را در یاد آرم.» (بقره: 182) نیز در خبر است از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود:
خداوند عزوجل فرماید: ای بنی آدم! مرا در نزد خود یاد کن تا تو را در نزد خویش یاد کنم. ای فرزند آدم! در تنهاییها به یاد من باش تا در خلوتها به
یادت باشم. ای فرزند آدم! در جماعات و مجالس مرا در یاد آور، تا در جمعی بهتر از اجتماع شما یادت کنم. هر بندهای که خدای تعالی را در جمع عدهای از مردمان یاد کند، خداوند او را در جمعی از ملایکه یاد کند.(1)
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو
عاشقان را بوی جان میآید از نامم هنوز
حافظ
به راستی، محب درگاه الهی را خوشتر از آنکه محبوب او را به یاد آورد، چه باشد و عبد ذلیل را نکوتر از آنکه در خاطر رب جلیل درآید، چه تواند بود. زهی توفیق و سعادت که بنده مسکین را به کف آید و زهی شرافت و کرامت که عاشق دل سوخته را حاصل گردد که حضرت صادق فرمود: «مَنْ اکْثَرَ ذِکْرَ اللّه ِ اَحَبَّهُ اللّه ُ؛ آنکه فراوان یاد خدای نماید، خدا نیز او را دوست میدارد».(2)آری، آنکه قلبش را با ذکر دایمی پروردگار آباد سازد، کارهایش در پنهان و آشکار نیکو میگردد.
آرامش خاطر و سکونت روح نیز که گمشده دیرین آدمی است و همواره در دریای متلاطم تعلقات دنیایی و توجهات غیر الهی در جستوجوی آن حیران و سرگردان ره میپوید، در پرتو ذکر و یاد حضرت دوست به کف آید؛ که تنها آرامشبخش دل و جان آدمی، رجوع به فطرت پاک الهی و توجه به آن ذات مقدس و یگانه است. خود فرموده است: «ألا بِذِکر اللّه ِ تَطْمَئِنُّ القُلوبُ؛
[بندگان من!] آگاه باشید که دلها فقط با یاد و ذکر پروردگار آرامش پذیرد»؛ (رعد: 8) که یاد حق، آب است و دل، ماهی و ماهی چگونه تواند که دل از آب بر کند.
چو ماهی باش در دریای معنا
که جز با آب خوش همدم نگردد
ذکر را خاصیتی است که پس از استمرار و ثبات بر دوام آن از سوی ذاکر، همدم او میشود و از او جدا نخواهد شد و در اصطلاح اهل معنا ملکه میگردد که ناخودآگاه وجود ذاکر، در تمامی احوال مشغول به ذکر خواهید گردید.
آوردهاند که شخصی قبری برای یکی از اولیا فراهم آورد. شب در خواب دید که جنازه آن ولی الهی را به وی دادند تا دفن کند. چون نیک نگریست، بدید که مشغول ذکر الهی است. فریاد برآورد که این نمرده است، که زنده است و به ذکر الهی مشغول. ناگاه ندایی شنید که: چون در دنیا اهل ذکر بود، اینجا هم به ذکر مشغول است.(1)
در فضلیت و برکت حیرتانگیز ذکر و یاد الهی همین بس که امام زین العابدین و سیدالساجدین علیهالسلام در مناجات خویش با پروردگار، ذکر را موجب حیات قلبها و زندگانی دل معرفی میفرماید: «مَوْلایَ بِذِکْرِکَ عاشَ قَلْبی وِ بِمُناجاتِکَ بَرَدَتْ اَلَمُ الْخَوْفِ عَنِّی؛ آقای من! قلب و دل من به ذکر تو زنده است و آتش غم
1) سیری در آفاق، ص 92.
و دردم فقط با مناجات با تو فرو مینشیند».(1)
همانگونه که جسم آدمی نیازمند قوت و غذا برای ادامه حیات و استمرار زندگی و تلاش است، نفس انسانی نیز به قوت و غذا برای طی مدارج روحانی نیاز دارد. البته غذای روح باید با مقتضیات روحی و فطری متناسب باشد که در کلام امام و امیرمؤمنان علی علیهالسلام از آن به ذکر الهی تعبیر گردیده است، آنجا که میفرماید: «ذِکرُ اللّه ِ قُوّتُ النُّفوسِ؛ ذکر و یاد خداوند، مایه قوّت و نیرومندی روح آدمی است».(2)پیامبر مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله نیز در خبری، آن را موجب شفای روح و رفع بیماریهای روحی معرفی میکند و یاد و توجه به غیر خدای را موجب بیماری و ضعف روح به شمار میآورد.(3)
ذکر، کلید انس با محبوب و علامت آن است که بندهاش را دوست میدارد که قلبش را جایگاه یاد خویش قرار داده است.(4)
آن دوست که اوست طالب و مطلب هم
در گردش از اوست روزها و شب هم
رمزی است که لا اله الاّ اللّه گفت
یعنی ذکرم نهفته گو از لب هم
حسن علی اصفهانی
آنجا که ذکر و یاد همیشگی پروردگار، اصل اصول باریابی به محضر یار است و اکسیر اعظم قرب الهی، روشن است که از کف نهادن این لطیفه روحانی و هدیه ربانی و ترک ذکر و یاد پروردگار، موجب خسران ابدی و گرفتار آمدن به هجران و فرقت محبوب خواهد بود؛ چندان که خود فرمود:
آنکه از ذکر و یاد من روی بگرداند، به گرفتاری دنیایی مبتلا خواهد گردید و در قیامت نیز کور و بیبصیرت به محشر آید. هنگامی هم که لب به اعتراض گشاید و از کوردیدگی خویش بنالد، خطاب رسد مگر نه آن بود که تو در دنیا پروردگارت را به فراموشی سپردهای، پس اینک تویی که فراموش گشتهای و پروردگارت را به تو عنایت و رحمتی نیست. (طه: 124)
حضرت صادق علیهالسلام میفرماید:
مجلسی نیست که جمعی خوب و بد در آن گردآیند و آنگاه برخیزند، بیآنکه در آن مجلس ذکر و یاد خدای تعالی کنند، مگر آنکه موجب حسرت آنها در قیامت شود.(1)
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بیحضور صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
سعدی
چون ذکر و یاد حقتعالی، گوهری است که آسان به کف نیاید، بنده درگاه الهی را سزاست که در حفظ آن و تلاش در رفع موانع آن کوشا باشد، تا به
1) همان.
آثار و نتایج حیرتانگیز آن نایل آید و خدای ناکرده با سهلانگاری و رعایت نکردن ثبات و دوام آن، به خسران ابدی دچار نگردد. چنانکه پیروی از شهوتها، سخن گفتن در مورد مردمان، پُری شکم و شکمبارگی و رها کردن چشم در پیگیری حرامهای الهی، موانعی است که آدمی را از یاد و ذکر خدای تعالی محروم میکند و در نتیجه این غفلتها و بیتوجهیها، به زندگانی سخت و دشواری مبتلا خواهد گردید؛ چندانکه اشارت رفت.
آیینه شو، جمال پریطلعتان طلب
جاروب زن خانه و پس میهمان طلب
صائب تبریزی
گویند در بنیاسرائیل عالِمی بود که در دعا میگفت: خداوندا! سبب چیست که تو را معصیت میکنم و تو مرا عقاب و مؤاخذت نمیکنی؟ خدای متعال به نبیمکرم خویش وحی فرستاد که وی را بگوی تا کی تو را عقاب کنم و تو ندانی؟ نه آنکه حلاوت مناجات و ذکر خویش از تو سلب کردم.(1)
چند چندت گیرم و تو بیخبر
در سلاسل مانده از پا تا به سر
مولوی
نقل است که عارفی به مستی برگذشت، دهانش آلوده بود. پس آب آورد و دهان آن مست بشست و گفت: دهنی که ذکر حق بر آن دهان رفته باشد، بیحرمتی باشد که آلوده بگذاری. چون مست به هوش آمد، او را گفتند که زاهد روزگار دهانت بشست. آن مرد گفت: من نیز توبه کردم. آن عارف در
1) راغب اصفهانی، نوادر، مترجم: قزوینی، انتشارات سروش، 1371، ص 315.
خواب دید که گفتند: تو از برای ما دهانی شستی و ما دل تو را بشستیم.(1)
نقل است که بزرگی از اولیا در ابتدا «اللّه اللّه» بسیار میگفت: در حالت جان دادن نیز همان اللّه میگفت. پس گفت: یا رب! هرگز تو را یاد نکردم، مگر به غفلت و اکنون که جان میرود، هم از طاعت تو غافلم، ندانم که حضور کی خواهد بود.(2)
در روایات نیز به برخی از حالتها، به عنوان بهترین حالت ذکر خداوند اشاره رفته است؛ حالتهایی همچون هنگام برخورد با دشمن، هنگام ورود به بازار، هنگام گناه، هنگام خشم و غضب، هنگام خلوت، هنگام شادمانی و لذت و هنگام مصیبتها.(3)
ارباب معرفت گفتهاند، ذکر را چهار مرتبه است: نخست آنکه ذکر، تنها بر زبان جریان یابد. دوم آنکه علاوه بر زبان، قلب نیز ذاکر و متذکر باشد. بدیهی است که برای حضور قلب، مراقبت و مداومت لازم است، چه اگر قلب را به حال خود رها کنند، در وادی انکار سرگردان خواهد شد. سوم آنکه ذکر خدا چنان در قلب متمکن شود و بر آن مستولی گردد که بازگیری توجه قلب از آن دشوار باشد. همانگونه که در نوع دوم، حضور قلب نسبت به ذکر مشکل صورت میگرفت، و سرانجام چهارم آنکه بنده خدا یکسره در مذکور - جل شأنه و ذکره - مستغرق شود که دیگر نه به ذکر و نه به قلب خود توجه دارد.
در چنین حال است که اگر توجه ذاکر به ذکر مصروف شود، همان ذکر، حجاب جان او میگردد و این حال، همان است که در عرف عارفان، به «فنا» تعبیر میشود و آن است تمام منظور و منظور تمام و کمال مطلوب از ذکر حضرت باری تعالی. در چهار مرتبه ذکر، مرحله چهارمین لُبّ لباب است و سه مرتبه دیگر همه قشرند و فضیلتشان در آن است که راهی به سوی حصول مرتبه چهارم باشند.
روایت شده است که مجاشع از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسید: طریق ذکر خداوند کدام است؟ فرمود: «نسیان النفس»؛ یعنی آنکه بنده خدا، خود را فراموش کند.
ابوسعید ابوالخیر رحمهالله در پیروی از سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گوید: «ذکر، فراموش کردن همه چیز جز پروردگار عالم است».
مینخوردی، سخن از باده و از جام بگو
یا به دل یا به زبان، حرفی از آن نام بگو
از زبان گوی به دل، باز ز دل گو به زبان
هر دو چون گشت یکی، با همه اندام بگو
تا به هوش و خردی لبْ به لبْ جام بنه
چون شدی مست، ز مستی سر هر بام بگو
حاج میرزا حبیب الله خراسانی
ذاکر یار بایستی که هنگام ذکر متوجه دوست باشد و با یاد او و در راه رضای او به ذکرش بنشیند و مشغول گردد؛ چنانکه روایت شده: «سه چیز را نزد پروردگار، قدر بال پشهای ارزش نیست: نمازی که صرفاً بر حسب اقتضای
عادت گزارند، و ذکری که در حال غفلت گویند، و صلواتی که بر پیامبر اکرم فرستند، بیآنکه حرمت آستان آن حضرت و احترام شریعتش را نگاه دارند».
ابو علی سینا فرماید: «حقیقت ذکر، حضور مذکور در نفس ذاکر است».
چون ذکر به دل رسد دلت درد کند
آن ذکر بود که مرد را مرد کند
هر چند که خاصیّت آتش دارد
لیکن دو جهان بر دل تو سرد کند
الهی! ذکر تو بهره مشتاق است و روشنایی دیده و دولت جان و آیین جهان. یک ذره فزودن به دوستی به از دو جهان است، یک لحظه با دوستْ خوشتر از جان است، یک نَفَس با دوست مُلک جاودان است، عزیز آن بنده که سزاوار آن است.
الهی! دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم. دریغا که قدر عمر خویشتن نشناختیم و از کار دنیا به اطاعت مولی نپرداختیم. دریغا که عمر عزیز به سر آمد و روزگار بگذشت.
الهی! زندگی هم با یاد تو، شادی هم با یافت تو و جان آن است که در او شناخت توست.
خدایا! موجود نفْسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاکرانی. از نزدیکت نشان میدهند و تو برتر از آنی. از دورت میپندارند و نزدیکتر از جانی. ندانم که در جانی یا خود جانی. نه اینی و نه آنی، جان را زندگی میباید، تو آنی.
روزی که مرا وصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
خواجه عبداللّه انصاری
زیرنویس
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت صادق علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
حضرت علی علیهالسلام
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
و گر به آب ریاضت بر آوری غسلی
همه کدورت دلها صفا توانی کرد
ز منزلات هوس گر برون نهی قدمی
نزول در حرم کبریا توانی کرد
و گر ز هستی خود بگذری، یقین میدان
که عرش و فرش و فلک زیر پا توانی کرد
بوعلی مسکویه
خدای تعالی عالمی آفریده از نور و آن را پایتخت و سریر سلطنت خویش ساخت، و در انتهای آن جهان نورانی، دیواری کوتاه کشیده و پردهای برابر آن انداخته که در پس آن، سایهای طولانی افتاده که آن سایه همان عالم دنیایی است که ما در آنیم و تاریکترین و دورتریم عالمها به عالم قدس و بارگاه ربوبی است؛ چنانکه مولی الموحدین و امام العارفین علی بن ابیطالب علیهالسلامفرموده: «الدُّنیا ظِلُّ الَغمام؛ دنیا سایه ابری بیش نیست»(1)و به واسطه همین دوری و بُعد از عالم نور و بهجت است که آن را دنیا، یعنی پست نام نهادهاند؛ چه
1) همان، ص 107.
آنکه پستترین آفریدههای خداست. ظلمتی است که در ورای نور افتاده و خاک تیرهای است که بر پای افلاک نور قرار گرفته است. غفلت، هر روز به رنگی و هر لحظه به شکلی در میآید و غافلان را با تجملات و جلوهگریها از یاد خداوند باز میدارد. آن حضرت در کلامی دیگر، در مذمت دنیا و مجال گناهِ گناهکارانْ بودنِ آن را مایه پستی آن نزد خداوند معرفی میکند(1)و در جایی میفرماید:
دنیا، منزلگاهی است پست نزد خداوند که حلالش به حرام و خوبیهایش با بدیها همراه بوده و شیرینیهایش تلخکامی در پی دارد.(2)
حال دنیا سر به سر پرسیدم از فرزانهای
گفت یا باد است یا خواب است یا افسانهای
ابو سعید ابو الخیر
راستی را این سرای پست و فراینده ناکامْ گذارنده، چه جای آن دارد که دل بدو بسته شود و جانها در طلبش رنجور و خسته گردد؛ منزل و مأوایی که اهل کمال گاه سایهاش خواننده و گاه بازیچه اطفال، گاه به آشفته خوابی، بیتعبیر مثلش زنند و گاه به پیرزنی آرایش کرده و به جلوهگری آمده.
دریغ از عمر نازنین که صرف پیجویی سراب شود و حیف از اوقات نازنین در پی خیالاتی که نقش بر آب گردد. عمری که سرمایه رایگان است تا در طلب رضای محبوب صرف گردد و اوقاتی که گنج بیپایان است، اگر در مسیر قرب یار گمارده گردد.
پس سالک الی اللّه و پوینده آشیان قرب اله را فرض است که به هشدار محبوب خویش گوش دل سپرد و تن و جان در خدمت دستور یارگیرد که خدای متعال بندگان خویش را از دل سپردن به دنیا و مظاهر مادی آن بر حذر داشته، میفرماید:
[ای بندگان!] بدانید که زندگانی دنیا چون بازیچه طفلانه و لهو و آرایش و تفاخر و خود ستایی با یک دیگر و حرص افزودن به مال و فرزند، و به مَثَل مانند بارانی است که ببارد و در پی آن گیاهی بروید و جلوهگری نماید تا موجب شگفتی کاروان دنیاپرستان گردد. [امّا این جلوهگری جز خوابی و خیالی بیش نباشد] و تا بنگری آن گیاه به زردی و خشکی گراید و پوسیده گرددو «دنیاطلبان» را در آخرت عذابی سخت و «مؤمنان» را آمرزش و خشنودی پروردگار نصیب است. در هر حال، دنیا چیزی جز متاع غرور و مایه فریب نیست. (حدید: 19 و 20)
ما با می و مستی سر تقوا داریم
دنیا طلبیم و میل عقبا داریم
کی دُنیی و دین هر دو به هم جمع شوند
این است که ما نه دین، نه دنیا داریم
ابوسعید ابوالخیر
روایت است که خداوند تبارک و تعالی به نبی مکرم خویش، حضرت داوود علیهالسلام درباره خدمت دنیا و پرهیز از صرف اوقات شریف در دنیاخواهی و دنیاجویی وحی فرمود:
ای داوود! دوستان و مشتاقان مرا با دنیا و دنیاطلبی کاری نیست که توجه به دنیا و صرف همت در طلب آن، شیرینی و لذت مناجات با من را از ذائقه بندهام محوونا بود میسازد.(1)
باری، بر اهل معنا پوشیده نماند که این سایه واهی، عاقبت رفتنی است و این دیوار و حجاب ظلمانی، فرو خواهد افتاد و آنچه جاوید بر جای میماند، همانا نورِ «اللّه» است که عالمگیر شود و اثری از ظلمت و تاریکی بر جای نخواهد ماند، آن سان که ساکنانِ دنیا، خواهی نخواهی، غرق در دریای نور الهی و روشنایی توحید خواهند شد. و چون دیدگان دنیاِییان و دنیا طلبان به سایه ظلمانی دنیا عادت نموده، از مشاهده آن نور چنان در رنج و عذاب افتند که دیدگانِ خفاش هنگام طلوع خورشید. از این رو، از آن نور فرار کنند، اما راه فراری نیست؛ چرا که هر طرف روی نمایند، جز آن نور نباشد: «یَقولُ الاِنسانُ یَومئذٍ أینَ المَفَر کَلاّ لاوَزَر إلی رَبِّکَ یَومئذٍ المُسْتَقَر؛ انسان در آن روز گوید راه گریز کدام است. هرگز راه گریزی نباشد [و فقط] در محضر پروردگار قرار خواهید داشت». (قیامت: 11)
1) نشان از بینشانها، ص 299.
پاره پاره خوی کن با نور روز
ورنه خفاشی بمانی بیفروز
با سلیمان خو کن ای خفاش رَد
ورنه در ظلمت بمانی تا ابد
مولوی
نقل است که حضرت نوح علیهالسلام را - که پیر انبیای الهی است - پرسیدند: دنیا را چگونه دیدی؟ فرمود: «دنیا همچون خانهای دو در است که از دری وارد شوند و از دیگری خارج».(1)
پس طالبان رضای الهی و جویندگان معرفت نفسانی را فرض است که وصایای انبیای مکرم و اولیای عظیمالشأن الهی را با گوش هوش بشنوند و چند صباح که با کاروان عمر از ظلمتکده دنیا به سرای جاوید عقبا همراهند، به زینت و زیور دنیا و جلوهگری این خاکدان تیره دل خوش نکنند که آن را محل تجارت و کسب حیات جاویدان قرار دهند و با ذکر و عبادت و مناجات با پروردگار خود را از دام دنیا رهانیده، از تاریکی به نور رسانیده، به لقای پروردگار و مشاهده نور وجه الهی شادمان گشته، به عالم نور و بهجت و صفا در بهشت الهی در آیند.
نقل است که بزرگی را گفتند: با دنیا چه کردی؟ گفت: آن را ریشخند کردم. گفتند: چگونه؟ گفت: از نعمتهایش بهره بردم، در خدمت آنچه او مرا از آن باز میداشت؛ یعنی سعادت ابدی در جوار یار.
1) نوادر، ص 35.
چرا دل بر این کاروانگه نهیم
که یاران برفتند و ما بر رهیم
پس از ما همین گل دهد بوستان
نشینند با یک دگر دوستان
دل اندر دلآرام دنیا نبند
که ننشست با کس که دل بر نکند
سعدی
یاران و همدلان چون آدمی را برای بندگی آفریدهاند، حق بندگی آن است که یک نَفَس از ذکر معبود غافل نماند، به جهت آنکه رب عزوجل، پیوسته به ربوبیت خویش ایستادگی میکند و لحظهای از عنایات ربانی و فیضهای رحمانی بر آفریدگان خویش فرو گذار نمیکند که اگر یک چشم بر هم زدن نظر عنایت از عالم باز دارد، وجود عالم از هم بریزد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
از مناجاتهای خدای بزرگ با موسی علیهالسلام این بود که: ای موسی! به دنیا تکیه مکن، مانند تکیه کردن ستمگران و تکیه کردن کسی که آن را پدر و مادر خود دانسته است. ای موسی! اگر تو را به خودت واگذارم که به آن بنگری، محبت و رونق دنیا بر تو چیره میشود. ای موسی! در کار خیر با اهلش مسابقه بگذار و بر آنان پیشیگیر و از دنیا آنچه را بدان نیاز نداری، رها ساز و به فریبخوردگان به دنیا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز و بدان که آغاز هر فتنهای، محبت دنیاست. به حال هیچ کس به خاطر مال زیادش غبطه مخور؛ زیرا مال بسیار، نظر به حقوق واجب، مایه گناه بسیار است. به حال کسی که مردم از او خشنودند، غبطه مبر تا بدانی خدا هم از او خشنود است.
نیز به حال کسی که مردم از او اطاعت کنند، غبطه مبر؛ زیرا اطاعت و پیروی ناحقِ مردم از او، باعث هلاکت او و پیروانش باشد.
نقل است که وقتی سلمان را برای حکومت مداین فرستادند، سوار بر الاغش شده، تنها به راه افتاد. مردم مدائن که از حرکت او اطلاع پیدا کردند، از تمام طبقات برای استقبال جلو راه آمدند. مدتی گذشت خبری نشد تا اینکه مردی دیدند سوار بر الاغی است و به طرف شهر میآید. از او سؤال کردند: امیر مداین را در کجا ملاقات کردی؟ پرسید: امیر مداین کیست؟ گفتند: سلمان فارسی که از صحابه پیامبر است. گفت: امیر را نمیشناسم، ولی سلمان منم.(1)
همه با احترام پیاده شدند و اسبها را پیش آوردند. سلمان گفت: برای من همین الاغ بهتر است و وارد شهر شد. خواستند او را به قصر حکومتی ببرند، امتناع ورزیده و گفت: من امیر نیستم که وارد قصر دار الاماره شوم. پس اتاقی را از صاحبش اجاره کرده، همان جا نشست و بین مردم حکومت و قضاوت میکرد. تشکیلات زندگی و حکومتی او عبارت بود از پوستی که بر رویش مینشست، آفتابهای که برای تطهیر داشت و عصایی که هنگام راه رفتن بر آن تکیه میکرد.
نقل است که چون سیلی عظیم به شهر رسید و آه و فغان مردم به آسمان بلند شد، او پوستین خود بر شانه انداخت و آفتابه را به یک دست و عصا به دست دیگر گرفت و از خطر سیلاب رهایی یافت و فرمود: «پرهیزکاران و
1) پند تاریخ، ج 4، ص 206.
سبکباران و آنان که علاقهای به دنیا ندارند، روز قیامت این چنین نجات مییابند».
پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است
بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است
آنکه گویند که بر آب نهادست جهان
مشنو ای خواجه که بنیاد جهان بر باد است
گر پر از لاله سیراب بود دامنِ کوه
مرو از راه که آن خون دل فرهاد است
خواجوی کرمانی
نزد اهل معرفت، دنیا عجوزه هزار دامادی است که به هیچ کس وفا نکند و دل بستن و تکیه بدان، موجب حسرت و خسران ابدی است. آنان که دنیا را شناختهاند، جز به اندازه ضرورت و احتیاج جسمانی به آن روی نکنند و جز برای کسب قوّت طاعت و نشاط در عبادت، از آن بهره نجویند. عبرت جستن از دنیا و بیوفاییهای آن با اهلش، رمز بزرگ موفقیت آدمی در رهایی از بند تعلقات مادی، و کلید مهمی برای فتح باب معرفت و پرواز در آسمان عبادت و معنویت است. پیشوای پرهیزکاران و امام عارفان حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام میفرماید:
چون دنیا به کسی روی آورد، نیکیهای دیگران را به او عاریت دهد و چون از او روی گرداند، خوبیهای او را نیز برباید.(1)
1) نهج البلاغه، ص 625.
شاعری از شاعران دربار عباسی نقل کرده که شبی فضلبن یحیی برمکی، وزیر قدرتمند هارون الرشید، در شب تولد فرزندش مرا خواست تا در مدح آن فرزند شعری بگویم. من نیز در همان جا یک بیت سروده، در بهای آن ده هزار دینار طلا ستاندم و این سرمایه انبوه، موجب بهبودی وضع من گشت. پس از چندی که خاندان برمکیان به دست هارون نابود شدند، روزی به حمام رفتم و دلاکی خواستم. جوان زیباصورتی برایم فرستادند. جوان شروع به کار خود کرد، من نیز زیر لب همان بیت را زمزمه میکردم. ناگاه دیدم آن جوان غش کرد و بر زمین افتاد. چون به هوش باز آمد، گفت آن شعر که میخواندی را چه کسی سروده و در مدح کیست؟ ماجرا را باز گفتم. گفت: آن پسر اکنون کجاست؟ با تعجب گفتم: نمیدانم. پس آه جگرسوزی کشید و گفت: من همان پسر فضل بن یحیی برمکیام که تو این شعر را در مدحش سرودهای!(1)
دل بر این پیره زن عشوه گر دهر مبند
کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
حاصلی نیست به جز غم به جهان خواجو را
خرم آن کس که به کلّی ز جهان آزاد است
خواجوی کرمانی
باری، آدمیان طالب عزتند و شرافت و آدم عاقل آن باشد که عزت و شرافت حقیقی به کف آرد و شوکت و جلال خیالی دنیا زیر پای نهد و داند که سر
1) پند تاریخ، ج 3، ص 242.
بلندی و سرفرازی، جز در توشه آخرت برداشتن و دنیا و تعلقات آن پشت سر افکندن، حاصل نشود و جز این اگر رفعتی و جلالتی در خیال آید، وهم و گمانی بیش نیست و موجب خسران و نکال اخروی خواهد بود؛ چنانکه از ائمه معصوم علیهمالسلام روایت است که: «در دنیاطلبی، خواری و در طلب بهشت و رضوان الهی، عزت و سرفرازی آدمیان نهفته است».(1)و عجب است که آدمی با جست و جوی آنچه فنا پذیرد، ذلت و خواری خویش بر میگزیند و با ترک آنچه پایدار و باقی است، عزت خویش از کف میدهد و در حدیث قدسی آمده است: «بیچاره بنده من که آنچه بدو زیان میرساند، شادمانش میسازد».(2)
نقل است از فضیل بن عیاض که گفت: به خدای، اگر آخرت از سفالی بودی باقی و دنیا از زر فانی، سزا بودی که رغبت خلق به سفال باقی بودی. پس حال چگونه باشد که دنیا نیست، الاّ سفال فانی و آخرت زر باقی، و گفت: هیچ کس را هیچ نداند از دنیا، تا از آخرتش صد چندان کم نکردند. از بهر آنکه تو را به نزدیک خدای آن خواهد بود که کسب کردهای و میکنی، اکنون خواه بسیار کن و خواه اندک کن.(3)
دنیا مطلب که عور میباید رفت
نزدیک مشو که دور میباید رفت
حمالی اسباب جهان هرزه مکن
کز کوچه تنگ گور میباید رفت
ابو سعید ابوالخیر
بیرغبتی به دنیا و بیتوجهی به طنازیها و فریبکاریهای آن، سیره عملی اولیای دین و روش دایمی اهل معرفت است که دنیا نه آن عجوزهای است که دست از سر انسان جاهل بردارد، که هر لحظه به شکلی و هر روز به رنگی در برابر دیدگان تشنه و هر جایی بر آدمی جلوه میکند و او را به سوی خویش میکشاند تا با نیرنگ و فریب و دغل، آدم بیچاره را در چاه ظلمانی هلاکت و دوری از روضه رضوان الهی به زندان ابدی و فنا و نیستی افکند. مردان راه را در این ورطه همتی بس بلند میباید و توکلی تام به حضرت محبوب که تا عنایت الهی نباشد، هیچ کس را یارای خلاصی از بند نامریی دنیا نیست؛ چنانکه گفتهاند:
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سهایش، کشش لیلا بُرد
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرّهای بودم و مهر تو مرا بالا برد
علامه طباطبایی
هم از این روست که مولی الموحدین، علی بن ابیطالب علیهالسلام که حاکم زمینهای اسلامی بود و امام و والی مسلمانان، در تاریکی نیمه شبان در محراب عبادت بر پای میایستاد، محاسن مبارک به دست میگرفت، چون مارگزیده بر خویش میپیچید و مینالید و خطاب به سرای فانی دنیا میفرمود:
ای دنیا! ای دنیا! از علی به دور باش. آیا برای چون منی خویش را آراستهای و به جلوه آمدهای، یا آنکه فریفته و شیفته من گشتهای تا روزی در دلم جایگیری؟ هرگز چنین روزی مباد. [دور شو] و دیگری را بفریب که مرا در تو نیازی نیست. [دور شو] که سه طلاقهات کردم تا بازگشتی در آن نباشد. دوران زندگی تو کوتاه، قدر و ارزشت اندک، و آمال و آروزهای تو پست است. آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و عظمت و جلال قیامت.(1)
باری، یاران و همدلان! آنجا که مولای متقیان و سرآمد زاهدان روزگار را حال چنین باشد، تکلیف پیروان و رهپویان راه آن حضرت بسی روشن و واضح است. مباد که دل که حرم خاص خداوندگار است، دامگاه تعلقات دنیوی گردد و حجابهای غفلت و دنیاطلبی، صفحه روشن جان را به زنگار غفلت تیره و تار گرداند. صد حیف باشد اگر آن را که مهر یار در دل است، فریب دغلکاری دنیا خورد و از سعادت ابدی محروم آید. در روایتی آمده که روح مکرم الهی، حضرت عیسی علیهالسلام دنیا را به سیمای زنی زیبا روی مشاهده کرد و فرمود: ای دنیا! تاکنون چند بار ازدواج کردهای؟ گفت: بسیار زیاد. فرمود: همه را طلاق دادی؟ گفت: نه، بلکه یک یک ایشان را به هلاکت افکنده، از پای در آوردم. آن حضرت فرمود: وای به حال همسران آینده تو که از گذشتگان عبرت نمیگیرند.(2)
این یک دو روز روزگار که با کس وفا نکرد
تیر جفا بر اهل معانی خطا نکرد
خیاط روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد
سعدی
پس باید از دنیا و فریب آن به دامن پر مهر الهی پناه برد و برای خلاصی از هر چه غیر اوست، دست نیاز به سوی او برآورد؛ چنانکه ائمه معصوم علیهمالسلام برای رهایی از شر دنیا و وسوسههای دنیایی، چنین عاجزانه روی به درگاه الهی ساییده و دعا میفرمودند: «معبودا! ما را در خانهای [دنیا] منزل دادی که گودالهای نیرنگش را برای ما کنده و با چنگالهای آرزو، ما را در دامهای حیله خود در آویخته است. پس از نیرنگهای دل فریبش تنها به تو پناه آورده و از فریفته شدن به آرایش و زیورش، به آستان تو روی آوردهایم؛ چرا که دنیا، جویندگان خویش را نابود ساخته و ساکنانش را از بین میبرد و [خانهای است] آکنده از گزندها و آسیبها و انباشته از گرفتاریها».(1)
حب دنیا ذوق ایمانت ببُرد
آرزو و آز تو جانت ببرد
چیست دنیا، آشیان حرص و آز
مانده از فرعون و از نمرود باز
کار دنیا چیست، بیکاری همه
چیست بیکاری، گرفتاری همه
هست دنیا آتش افروخته
هر زمان خلقی دگر را سوخته
1) بحارالانوار، ج 94، ص 152.
عطار نیشابوری
نقل است که حضرت داوود علیهالسلام داخل غاری شد و در آنجا مردی دید مرده و پیش سرش لوحی که بر آن چنین نگاشته بود: «من فلان پادشاهم که مدت سلطنتم هزار سال به طول انجامید و هزار شهر بنا کردم و هزار لشکر شکست دادم. بعد از آن همه، کارم اینجا کشید که یک سبد درهم در برابر قرصی نان فرستادم، یافت نشد. سبدی جواهر فرستادم، یافت نشد. پس جواهرات نیک کوفتم و آرد کردم و از شدت گرسنگی خوردم و در دَم مردم».(1)
صحبت دنیا که تمنا کند
با که وفا کرد که با ما کند
بوی وفا نیست در این خاکدان
مغز امان نیست در این استخوان
آدمی را در زندگانیِ چند روزه از بهرهمندی نعمتهای دنیا و استفاده از آنچه نیازش را برطرف سازد، گریزی نیست؛ چرا که خداوند سبحان، وجود بشر را به آفریدههای دنیایی نیازمند قرار داده و این نیازمندی و احتیاج، به خودی خود امری ناپسند و مذموم نیست که مقتضای طبیعت آدمی و جزء نیازهای ابتدایی اوست. بلکه آنچه نکوهش شده، کیفیت بهرهوری از دنیاست، آن سان که هدف اصلیِ از آفرینش را از یاد آدمی برده، وی را از توجه به محبوب و گام نهادن در مسیر معرفت و جلب رضای او غافل سازد؛ چنانکه سیره
1) نوادر، ص 307.
اولیای الهی، به کارگیری نعمتهای الهی در مسیر آخرت و کسب سعادت است، نه محروم ساختن خویش از آنها، که ترک دنیا به طور کلی و تضییع نعمتهای الهی با استفاده نکردن از آنها، خود از موارد کفران نعمت به شمار میآید. مرد آن است که دنیا را در مسیر کسب سلامت اخروی و در راه به دست آوردن سعادت ابدی به کار بندد و لحظهای گرفتار تعلقات و فریبندگیهای آن نگردد؛ چنانکه حضرت سجاد علیهالسلام در توصیف مردان الهی و معامله آنها با دنیا فرمود:
اولیای خدای تعالی در راه طلب دنیا خود را به زحمت نمیاندازند، بلکه خویش را در دنیا برای کسب آخرت و سعادت رنج میدهند.(1)
پس پوشیده نماند که دنیا آنجا که همت انسان را به خود مصروف ساخته و بینش او را به خود محدود کند، مورد نکوهش، و تلاش مداوم در راه خلاصی از آن بر هر سالکی فرض است؛ چنانکه نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله در دعای خویشتن در شب نیمه شعبان، از خداوند رهایی از اینگونه دنیاطلبی را تقاضا کرده و میفرماید: «اللّهُم لا تَجْعَل الدُّنیا اَکبرَ هَمِنّا و لا مَبلغَ عِلمِنا؛ پروردگارا! دنیا را آخرین آرزو و هدف اصلی ما و جایگاه صرف دانش ما قرار مده».(2)
چرا که شایسته است همت والای انسانی، در راه کسب آخرت صرف گشته و به کار گرفته شود و متاع فانی چند روزه دنیا، هرگز ارزش چنین سرمایهگذاری مهمی را ندارد.
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده بیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
همه آن است، وگرنه دل و جان این همه نیست
حافظ
در روایت است که یکی از اصحاب حضرت صادق علیهالسلام به ایشان عرض کرد که ما دنیا را دوست داریم. حضرت فرمود: با آن چه میکنی؟ گفت: ازدواج کرده، به حج میروم، برای خانواده خود هزینه میکنم، به برادران دینیام کمک مینمایم و در راه خدا از آن صدقه میدهم. حضرت فرمود: آنچه میگویی دنیا نیست، بلکه آخرت است.(1)
پس انسان همواره باید بکوشد تا محبت دنیا و تعلق یافتن دل به متاع دنیایی را از قلب خویش بیرون کند، نه آنکه خود را از نعمتهای آن محروم سازد. نقل است که حضرت سجاد علیهالسلام در شب قدر از شب تا صبح این دعا را تکرار میفرمود:
اَللّهم ارْزُقْنی اَلتَّجافِی عَنْ دارِ الغُرورِ وَ الْاَنابةَ إلی دارِ الْخُلودِ وَ الْاِستِعدادَ
1) همان، ج 73، ص 106، روایت 104.
لِلْموتِ قَبلَ حُلولِ الْفَوتِ(1)الهی! حالِ آمادگی برای ترک دنیا و میل و رغبت به سرای جاوید و استعداد برای پذیرش کوچ از دنیا قبل از زمان مرگ را به من عنایت فرمای.
خدیجه: دنیادار بی توجه به دنیا
یکی از افرادی که دنیا با تمام حشمت و جلالش به او روی آورد و او فریفته آن نشد، حضرت خدیجه علیهاالسلام است. او که یکی از بزرگترین بازرگانان عرب بود و کاروانهای بزرگ تجاری به کشورهای مختلف میفرستاد، با تمام دارایی خویش، در خدمت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آمد و در اولین روز ازدواج، به آنچه از دنیا در دستش بود پشت پایی زد و به آن حضرت فرمود: خانه من، خانه توست و من کنیز تو هستم.(2)
خدیجه علیهاالسلام به قدری شأن و منزلت داشت که خداوند در شب معراج به واسطه پیامبر به ایشان سلام رسانید.(3)پیامبر به قدری به او علاقهمند بود که هرگاه برایش هدیهای میآوردند، آن را به منزل دوستان خدیجه میفرستاد و میفرمود: هدیه را برای او ببرید؛ زیرا خدیجه آن را دوست دارد.(4)
پس از رحلت خدیجه علیهاالسلام، هرگاه که یادی از او میشد، پیامبر اکرم میگریست و میفرمود:
خدیجه و اَینَ مثل خدیجه؛ خدیجه و کجاست مثل و مانند او؟ آنگاه که مردم تکذیبم میکردند، او مرا تصدیق کرد و مرا در اشاعه دین الهی یاری و
همراهی کرد. خدای تعالی مرا فرمود که خدیجه را به خانهای زمردین در بهشت بشارت دهم.(1)
نقل است که حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیهالسلام نزد قبر خدیجه آمد و گریست و سپس سر مزار ایشان به نماز مشغول شد و در مناجات با پروردگار خویش چنین فرمود:
«یا رَبِّ یا رَبِّ أنتَ مَولاهْ فَارْحَم عَبیداً الیک مَلجَاهُ؛ الهی! الهی! تو مولایی پس بر بنده کوچک خویش که جز تو پناهی ندارد، رحم و شفقت آور».(2)
الهی! عظیمالشأنی و همیشه مهربانی، قدیم احسانی و روشن برهانی، هم نهانی هم عیانی، از دیدهها نهانی و جامها را عیانی، نه به چیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی.
الهی! تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی. از بنده کفر میشنوی و نعمت از او بازنگیری و توبه و انابت بر او عرضه کنی و به پیغام و خطاب خود، او را باز خوانی و اگر باز آمد، او را وعده مغفرت دهی. پس چون با دشمن بد کردار چنینی با دوستان نیکوکار چونی؟
الهی! هر چند از بد سزای خویش به دردم، لیکن از مفلسنوازی تو شادم.
ای یار! یادم ده تا داستان درد خود به تو پردازم، بر درگاه تو میزارم و در امید بیم تو مینازم. یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم.
این جهان و آن جهان و هر چه هست
عاشقان را کوی معشوق است و بس
گر نباشد قبله عالم مرا
قبله من روی معشوق است و بس
خواجه عبد اللّه انصاری
زیرنویس*
اَلدُّنیا ظِلٌ زائلٌ؛ دنیا، سایهای گذراست.
اِرْفَضُوا هذِهِ الدُّنیا ذَمیمَةً فَقَدْ رَفِضَتْ مَنْ کانَ اَشْعَفُ بِها مِنْکُم؛ این دنیای پلید را رها کنید؛ زیرا کسانی را که مشتاقتر از شما به آن بود را، رها کرد.
3. اِیّاکَ اَنْ یَنْزِلَ بِکَ المَوْتُ وَ اَنْتَ آبِقٌ عَنْ رَبّکَ فی طَلَبِ الدُّنیا؛ بپرهیز که مرگ تو را دریابد، در حالی که برای طلب دنیا از پروردگارت گریزان هستی.
اِنَّ الدُّنیا کَالْحَیَّة لَیّنٌ مَسُّها قاتِلٌ سَمُّها؛ دنیا، همچون ماری است که پوستی نرم و سمی کشنده دارد.
اِنَّکَ اِنْ اَقْبَلْتَ عَلَی الدُّنیا اَدْبَرَتْ؛ به راستی که اگر به دنیا روی آوردی، او به تو پشت خواهد کرد.
اِنّکَ اِنْ اَدْبَرْتَ عَنِ الدُّنیا اَقْبَلَتْ؛ به راستی که اگر به دنیا پشت کنی، او به تو روی میآورد.
حُبُّ الدُّنیا رَأْسُ کُلّ خَطیَئتهٍ؛ دوست داشتن دنیا، منشأ تمام خطاها و لغزشهاست.
طَلاقُ الدُّنیا مَهْرُ الْجَنَّةِ؛ مهریّه و صداق بهشت، طلاق دادن دنیا است.
قلیلُ الدُّنیا یُذْهِبُ بِکَثیر الآخِرَةِ؛ اندکی از دنیا انسان را از بهرههای فراوانی از آخرت باز میدارد.
رو به حق آوری ای جان چه شود
نَرَوی همره شیطان چه شود
راه بیراهِ هوا چند روی
روی اندر ره ایمان چه شود
راه تقوا و ورع گر سپری
پند گیری تو ز قرآن چه شود
از دل ار خار هوس دور کنی
تا بروید گل و ریحان چه شود
توبهها چند کنی و شکنی
نکنی گر تو گناهان چه شود
فیض کاشانی
انسانِ خدا طلب و سالک الی اللّه که در امور زندگانی خویش جز به رضایت الهی و خشنودی پروردگار نمیاندیشد و از موحبات و غضب و ناخرسندی یار برحذر است، همواره چشم دل نگران میدارد تا با آنچه در روز و شب خویش مواجه میگردد، عملی خلاف رضایت پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب فعل و ترک فعل خویش در انجام کارهاست؛ چرا که آنچه نه رضایت الهی در آن است، موجب خروج و انحراف از مسیر فطرت توحیدی آدمی است و در مقابل، هر چه انسانها را به محضر پاک ربوبی
نزدیک میسازد، همانا ریشه در فطرت پاک و روح روشن او دارد. پس لازم است انسان در تمامی لحظات عمر خویش مراقب خود بوده، نفس را از خطر افتادن در مهلکههای انحراف و غفلت و گناه نگهداری کند و این خود نگهداری و کشیک نفس، همانا تقوای الهی است. هم از این روست که خدای متعال در قرآن شریف و نیز اولیای الهی در دعاها و روایاتِ به دست رسیده، همواره پیروان خویش را به رعایت تقوا سفارش اکید فرمودهاند؛ چرا که تقوا، در واقع همان مراقبه از نفس است و محافظت از خانه دل تا جز دوست در آن در نیاید و هر چه غیر اوست، از آن رانده شود. تقوا؛ یعنی حفظ وجود خود با تمام تمایلات، از رفتن بر خلاف رویّهای که بینش ایمانی و گرایش خطری انسانی اقتضا دارد.(1)
پیشوای یکتا پرستان و امام پرهیزکاران، حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام میفرماید: «اَلتَّقوی هُو الاِجْتنابُ؛ تقوا همان پرهیز است».(2)از آنجا که در کلام معصومان و اولیا، تقوا عامل سعادت و نیکبختی ابدی انسان است، روشن میگردد که مقصود از اجتناب، دوری از هر چیزی غیر خداست.
اندر صف دوستان باش و مترس
خاکِ درِ آستان باش و مترس
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
فارغ دل شو و زان ما باش و نترس
خواجه عبد اللّه انصاری
رعایت تقوا و توجه به عملکرد نفس، امری پیچیده و دست نایافتنی، یا عبادتی خاص و پر زحمت نیست، بلکه هر کار خیری که به دست انسان انجام میگیرد و از هر شر و بدی که دوری گزیده میشود، خود، نمونهای از پیاده کردن تقوا در زندگی است. سراسر لحظات عمر آدمی، میدان اجرای این فرمان الهی و جلوهگاه رخ نمودن این صفت روحانی است. گشایش امور دیگران، خدمترسانی به خلق خدا، تلاش در سرعتبخشی به مراجعات و کارهای زیردستان، رعایت اصول اخلاق فردی و خانوادگی و اجتماعی، پرهیز از حرام و به ویژه مال حرام و اجتناب از بیدقتّی و مسامحهکاری در عبادات، همه و همه نمونههایی از پرهیزکاری در زندگی است که سالک الی اللّه باید همچون حاکم و قاضی سختگیر، بر نَفْس خویش نظارت کند تا از مسیر صحیح فطرت فراتر نرود و با تمرین و عادت در این امر، جان خویش را به رعایت حرمت الهی و اینکه همواره در محضر پروردگار است و باید مراقب کردار خویش باشد، عادت دهد؛ به گونهای که نفس را میل خطا و غفلت از سر برود و به دوام توجه به خدای تعالی صفا و نورانیتی حاصل کند.
یا رب، به دلم غیر خودت جا مگذار
در دیده من گرد و تمنا مگذار
گفتم گفتم ز من نمیآید هیچ
رحمی رحمی مرا به من وامگذار
خواجه عبد اللّه انصاری
هر چند خالق متعال هیچگاه از آفریدگان خویش جدا نبوده و نخواهد بود و موجودات فقیر، همواره نیازمند فیض هستی از فیّاض مطلق عالمند، ولی قرآن کریم برخی را بهگونهای معرفی فرموده که از همراهی و عنایت خاص الهی برخوردارند و پروردگار متعال را به ایشان توجه و عنایت ویژهای است که به سبب تقوای الهی و حفظ نفس از غیر رضای پروردگار، به چنین توفیق بزرگ دست یافتهاند؛ چنانکه در آیات مختلفی در مورد پرهیزکاران آمده است: «اِنَّ اللّه َ مَعَ الْمُتَّقین؛ همانا خداوند با تقوا پیشگان است».
باری، آنکه خود را فقط و فقط برای محبوب میخواهد و دل و جان در گرو رضایت او سپرده، محبوب کریم نیز او را برای خویش برخواهد گزید و از توجه و عنایت خاصش بهرهمند خواهد گردانید. پرهیزکاران، وفادارانِ پیمان بندگیاند که هستی خویش، وقف پایبندی به این پیمان کردهاند و دل را جز بر سر کوی دلدار مکانی و منزل نمیدهند.
کسی لاف وفاداری زند با دلربای خود
که خود را بهر او خواهد، نه او را از برای خود
حسن علی اصفهانی
خوشا احوال دلدادهای که دلداری چون خدای متعال دارد و دل بدو سپرده که کریمان عالم، در برابر بندهپروری و مسکین نوازیاش خاضع و خاشعاند. آنکه به مقتضای محبت پروردگار از اعمال ناشایست روی میگرداند و به لذت و عیش و نوش چند روزه دنیا نمیپردازد و در راه رضای دعوت، سختی مواظبت از نفس را به جان میخرد، خدای متعال وعده فرموده که مشمول عنایات خاصهاش فرماید و درهای رحمت خویش به رویش بگشاید. پیشوای پرهیزکاران، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام میفرماید: «مَنْ اتَّقی اللّه َ، وَقاه؛ هر کس که تقوای الهی پیشه سازد، خداوند نیز او را محافظت فرماید».(1)
تقوا؛ نور دل و جان است و خویشتنداری در مقابل آنچه خداوند نمیپسندد، صیقلی است که آینه جان تقوا پیشگان را مصفا نموده، و دیده دل آنان را روشن و نورانی مینماید، تا آنجا که نور جمال دلآرای یار را در زندگی روزانه خویش مشاهده میکنند و از برکت آن، در مسیر هدایت و سعادت بهره میجویند؛ چنانکه سرور انبیای الهی و مفخر کاینات، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله به یار دیرینه خویش ابوذر میفرمایند: «یا اباذر! اِحفَظ اللّه َ یَحفظْک، اِحْفَظ اللّه َ تَجِدْه أمامَک؛ ای ابوذر! خدای را حفظ کن (و همواره او و رضایت او را در نظر داشته باش) تا او نیز تو را حفظ نماید (و از نظر دورت ندارد)، خدای را حفظ کن تا او را در مقابلت بیابی».(2)
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع، خنده زنان ترک سر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
حافظ
عارفی را حکایت کنند خویش را شرط کرده بود تا سود کسب خویش بیش از پنج درصد نستاند. نوبتی مقدار فراوان بادام به شصت دینار خرید و از قضا نرخ بادام در بازار به فزونی گذاشت. دلاّلی به قصد خرید به دکان وی شد و پرسید: این بادام به چند فروشی؟ گفت: به شصت و سه دینار. دلال گفت: قیت بادام تو در بازار نود دینار است. گفت: آری، ولی مرا با خویشتن قراری است که بیش از پنجدرصد سود نستانم. من قیمت بازار میشکنم و عزم خویش نمیشکنم. چندی بعد آتش در بازار بیفتاد و مال همگان بسوخت. چون آتش فرو نشست، دکان او بدیدند که نسوخته و سالم بر جای مانده است.(1)
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگه بدار سر رشته تانگه دارد
حافظ
1) تذکرة الاولیاء، ص 328.
وسوسهها و دسیسههای شیطانی، بزرگترین مانع اطاعت از فرمانهای الهی و مسیر معنوی و روحانی انسان است که چون بندی گران، بر پای دل و جان آدمی آویخته و از پرواز روح و روان آدمی در بوستان معنویت و عرفان جلوگیری مینماید. تا شیطان و قوای ظلمانی او بر مملکت وجود آدمی غالب است و حکومت دارد، مسیر الی اللّه و تقرب به پروردگار، تصوری باطل و خیالی واهی بیش نیست. گام اول در رهایی از بند شیطانی، شناخت و آگاهی از وسوسهها و نیرنگهای شوم ابلیس است؛ زیرا تا شناخت و آگاهی از فریب و نیرنگ او نباشد، انسان در پی خلاصی و رهایی بر نخواهد آمد و به فرموده قرآن شریف، تنها راه بصیرت و آگاهی از راههای نفود و تسلط شیطان، تقوا و مراقبت از نفس است، آنجا که میفرماید: «چون پرهیزکاران و تقوا پیشهگان گرفتار وسوسههای شیطان شوند، در یاد [خدا] افتند و فوراً [به وسیله ابلیس] آگاه و بینا گردند». (اعراف: 201)
باری، تقوا و خویشتنداری از آنچه دوست نمیپسندد، راه سعادت جاوید و کلید رستگاری و نجات است. تقوا، کشتی نجات است که صاحب خویش را از میان امواج پرتلاطم دنیا و تعلقات دنیایی و غفلتهای آن، به ساحل امن و آرامش در جوار یار میرساند و بهترین کمک و مدد رساننده بندگان است در ترک گناهان و رهایی از غفلتها. پیشوای پرهیزکاران، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام میفرماید: «به راستی که تقوای الهی، اولیای خدا را از ارتکاب حرام باز داشته،...
بهگونهای که شبهایشان را در بیداری صبح میکنند».(1)آنکه از نارضایتی محبوب در اندیشه بوده و در کمین نفس و هواهای نفسانی به سر آورده است، که مبادا خلاف رضایت دولت از او حاصل آید، و همواره در راه محبت یار به کشاکش با خواهشهای نامشروع خویش برمیخیزد، در مناجات و خلوت انس با دلدار، شبی خوش خواهد داشت و محبوبش غایات و رحمت خاص خویش به هدیه خواهد فرستاد.
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
به کرشمه عنایت، نظری به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سعدی
نقل است زنی بدکاره در بنیاسرائیل عزم خویش در فریب عابدی جزم کرد و شبی با نیرنگ و خدعه به نزد وی رفت و دل عابد را متمایل و فریفته خویش ساخت. چون چشم عابد به زن افتاد و آهنگ وی کرد، ناگاه خدای را در نظر آورد. پس فوری برخاست و به طرف دیگ غذایی که بر آتش میجوشید، برفت و دست خویش در میان آتش نهاد. آن زنْ شگفتزده و
1) نهجالبلاغه، خطبه 121، ص 177.
حیران پرسید: چه میکنی؟ عابد گفت: دست خویش به آتش دنیا میسوزانم، تا از آتش آخرت و عذاب الهی نجات یابم. پس آن زن از عبادتگاه بیرون دوید و فریاد برآورد: عابد را دریابید که اینک خویش را خواهد سوخت.(1)
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
مگر باز باشد دری آسمانی
چنان میروی ساکن و خواب بر سر
که میترسم از کاروان بازمانی
سعدی
### مُهر قبولی اعمال تقوا و پرهیز از غفلت و معصیت، مهر قبولی اعمال آدمی است و تا نامه کردار انسان مزین به این مهر و نشان الهی نباشد، انسان را به کار نیاید و مقبول درگاه پروردگار نیفتد. آنچه عمل را از خاکدان ظلمت دنیا بالا میبرد و تا عرش الهی عروج میدهد، تقواست که خدای تعالی میفرماید: «إنَّما یَتقبَّلُ اللّه ُ مِن الْمُتَّقین؛ همانا خداوند فقط از پرهیزکاران قبول میکند». (مائده: 27)
تقوا، زینت روح و جان اعمال است و هر عملی، با تقوا بزرگ و با ارزش است؛ هر چند به ظاهر کوچک و اندک به نظر آید. تقوا، اکسیر اعظمی است که مس اعمال را زر ناب میکند. عیار اعمال انسان نیز بسته به میزان تقوایی
1) پندهای جاویدان، ج 1، ص 369.
است که رعایت شده باشد. امام پرهیزکاران، حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام میفرماید:
هر عملی که همراه با پرهیزکاری باشد، کم نیست. چگونه میتوان عملی را که مورد قبول درگاه الهی است، کم و اندک پنداشت.(1)
آدمی را هر گرفتاری که در دنیا پیش آید و هر بلا و مصیبتی که نصیب گردد، یکی از عوامل مهم آن، رفتار ناشایست و نادرست است که از او سر میزند و ریشه آن نیز رها کردن عنان نفس و ترجیح دادن خواسته دل برخواست پروردگار است. انسانی که همواره درصدد برآوردن تمایلات نفسانی خویش و بهرهجویی از لذتهای غافلانه دنیاست، خود را از امدادهای غیبی پروردگار محروم و از توجه و رسیدگیهای خداوند که به بندگان شایسته خویش دارد، بینصیب ساخته است. در مشکلات و مصایب دنیایی نیز از طرف پروردگار، عنایت خاصی شامل او نخواهد شد؛ چنانکه او هم در زندگی روزانه خویش، خدای متعال و رضایت او رابه فراموشی سپرده است. البته راه بازگشت و جلب توجه یار، هیچگاه بسته نخواهد شد و محبوب کریم، تقوا و خویشتنداری از آنچه را مورد رضایت او نیست، موجب گشایش امور و خلاصی از گرفتاریها و سرانجام، نزول روزی و برکات مادی و معنوی از راهی که انسان گمانش را نمیبرد، قرار داده و فرموده است:
هر کس تقوا پیشه سازد، خداوند راه نجات و گشایش برای او فراهم آورد و
1) فهرست غررالحکم ، ص 412.
از آنجا که گمان نمیبرد، روزیاش دهد... و خداوند امور پرهیزکاران را آسان گرداند. (طلاق: 2 و 4)
آن کس که در امور زندگانی خویش فقط و فقط به سبب ساز اصلی تکیه دارد و مهر جز او را از دل خویش برمیکَند و اوقات خود را صرف رضایت دوست مینماید، خویش را در کمند مهر و عنایت یار نهاده و خداوند ضامن و تعالی او از غم و رنج و تنگناهای دنیا و آخرت است. حضرت امام علی علیهالسلام میفرماید:
آنکه تقوای خدای سبحان داشته باشد، پروردگار همّ و غمّ او را بر طرف میکند و از هر تنگنایی رهایش خواهد بخشید.(1)
در درگه دوستی یک دله کن
هر چند که غیر ماست آن را یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کار تو بر نیاید آنگه گله کن
خواجه عبد اللّه انصاری
باری، آنگونه که اگر خاشاکی هر چند بسیار کوچک و خرد در چشم آدمی در آید، موجب محرومیت از دیدن اشیا و مانع بینایی وی خواهد گشت، گناه و غفلت از پروردگار و هر عمل که خلاف رضایت یار است نیز اگرچه اندک و ناچیز، چون خاری است که در دیده دل انسان مینشیند و او را از مشاهده جمال دلآرام خداوند و دیدن ملکوت و باطن عالم محروم خواهد ساخت.
1) فهرست غررالحکم، ص 412.
پس سالک الی اللّه که خیال دیدار یار و لقای پروردگار در سر میپروراند، باید که بر در خانه دل نشیند و پاسبان حرم جان از گزند غفلت و گناه باشد و با تقواپیشگی، دیده دل را از خار و خاشاک گناهان محافظت کند. حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسلامدر دعای روز مبعث، خطاب به پروردگار کریم میفرماید:
معبودا! همانا تو از آفریدگانت در حجاب نیستی که اعمال زشت ایشان، مانع دیدار آنان است.(1)
ما با می و مستی سر تقوا داریم
دنیاطلبیم و میل عقبا داریم
کی دنیی و دین هر دو به هم جمع شوند
این است که ما نه دین، نه دنیا داریم
ابو سعید ابو الخیر
عارفی گوید: هرگاه مبتلا به گناه و معصیتی میشوم، خدمتکاران من و حتی حیوانات نیز بر من میشورند و بد رفتاری آنان را، با خویش احساس میکنم. پس هر که میخواهد تا آفریدگان با او به ادب باشند [و حرمتش نگاه دارند،] باید که او نیز با خداوند با ادب رفتار نموده و جانب حضرتش نگاه دارد. پس رابطه با خدای متعال را باید درست و صحیح نمود، همانند کسی که میخواهد سایه چوب کجی را راست نماید تا وقتی که خود چوب را راست نکند، سایهاش مستقیم نگردد؛ چرا که سایه تابع چوب است. پس
1) اقبال الاعمال، ص 678.
برقراری ارتباط با آفریدگان، تابع رابطه انسان با خدای خویش است که آنان تابع اویند، همانند پیروی سایه از چوب.(1)
نزول برکات و بهرهمندی از خیر دنیایی و آخرت، در گرو اصلاح خویش و ایجاد رابطهای سالم و صحیح با خدای متعال است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «اگر قلبها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، برکات حرکات آسمانها و زمین را به رویشان میگشاییم». (اعراف: 96)
گر طالب راه حق شوی، ره پیداست
او راست بود تو را، تو گر باشی راست
و آنگه که به اخلاص و درون صافی
او را باشی بدان که او نیز تو راست
ابو سعید ابو الخیر
یاران و همدلان! بیاییم در این ماه رحمت که درهای آسمان به روی بندگان گشوده گشته و شرارههای آتش دوزخ فرو نشسته است، دل را به نور تقوا روشن سازیم و لذت و شیرینی پرهیزکاری و دوری از هر چه غیر خداست را به کام جان بنشانیم و بهرهمندی از این حلاوت و شیرینی تقوا و خویشتنداری را عاجزانه از خدای متعال بخواهیم و با سید ساجدان، حضرت امام سجاد علیهالسلام، هم صدا گردیم که: «الهی! اَشْعرِ قَلبی بِتقواکَ؛ خدایا! تقوای خود را به دلم بچشان». بدانیم که سفر آخرت را جز تقوا زاد و توشهای نیست و دنیا و تعلقات دنیایی و پُست و مقام و منال و فرزند، سودی به جان
1) عبد اللّه قطب، مکاتیب، انتشارات احمدی، 1336، ص 143.
انسان نخواهد داشت، مگر آنکه با تقوا به کف آید و با تقوا به سر رسد.
نقل است که یکی از اصحاب حضرت امام سجاد علیهالسلام نیمههای شب آن حضرت را دید که در گوشهای خلوت اشک میریزد و به پیشگاه خدای متعال عذر تقصیر میآورد. گوید: چون این حالت را از ایشان ملاحظه کردم، نزدیک رفته و سر مبارکش را که بر سجده بود و اشک میریخت، از خاک برگرفته، بر زانو نهادم و شروع به گریستن کردم، بهگونهای که قطرههای اشکم به صورت آن حضرت میریخت. حضرت از جای برخاست و نشست و فرمود: چه کسی مرا از یاد و انس با پروردگارم بازداشت. من خود را معرفی کرده و گفتم: این شیون و فریاد از برای چیست، در حالی که ما باید چنین ناله سر دهیم و فغان کنیم که گناهکاریم و بر نفس خویش جنایت روا داشتهایم. شما که پدرتان حسینبنعلی علیهالسلام است و مادرتان فاطمه زهرا علیهاالسلام و جد بزرگواری چون پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهدارید؟ آن حضرت روی به من کرده فرمود: اینگونه نیست!! اینگونه نیست!! صحبت از پدر و مادر و جدّم مکن که خداوند بهشت را برای بندگان مطیع و نیکو کارش آفرید، هر چند غلام حبشی باشد، و آتش را برای گناهکاران خلقت کرد، هر چند از فرزندان قریش [و هم طایفه پیامبر] باشد. مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «آنگاه که در صور دمیده شود، هیچیک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها نخواهد بود و از یک دیگر تقاضای کمکی نمیکنند». (مؤمنون: 101) [چون کاری از کسی ساخته نیست، ]به خدا سوگند که فردای قیامت هیچ چیزی تو را سود نمیبخشد،
مگر عمل صالحی که پیش فرستاده باشی.(1)
هر دم از عمر میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پُر نیاوری دستار
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
سعدی
### تمنای حضور الهی! نه شناخت تو را توان، نه ثنای تو را توان، نه دریای جلال و کبریایی تو را کران. پس تو را مدح و ثنا چون توان؟ تو را که داند که تو را تو دانی تو، تو را نداند کسی، تو را تو دانی و بس.
الهی! اگر از دنیا مرا نصیبی است، به بیگانگان دادم و اگر از عقبا مرا ذخیرهای است، به مؤمنان دادم. در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبا مرا دیدار تو بس.
الهی! همگان در فراق میسوزند و محب در دیدار، چون دوست دیدهورگشت، محب را با صبر و قرار چه کار؟
1) بحارالانوار، ج 46، ص 81.
الهی! نثار دل من امید دیدار توست و بهار جان من، در مرغزار وصال توست.
الهی! از جود تو هر مفلسی را نصیبی است و از کرم تو، هر دردمندی را طبیبی است.
الهی! هر چند که گنهکاریم، تو غفاری و هر چند که ما زشت کاریم، تو ستاری، ملکا گنج فضل تو داری، بینظیر و بییاری.
ای خالق ذوالجلال و ای بار خدای
تا چند روم در به در و جای به جای
یا خانه امید مرا در، در بند
یا قفل مهمات مرا در بگشای
ابو سعید ابو الخیر
زیرنویس*
اَلتقَّوْی اَنْ یَتَّقِی الَمَرْءُ کُلَّ ما یُؤْثِمُهُ؛ تقوا آن است که انسان از هر چه او را به گناه میافکند، بپرهیزد.
اَلتَّقوی رَأْسُ الْحَسَناتِ؛ تقوا، سر منشأ همه خوبیهاست.
اِنَّکُمْ إلی اِزْوادِ التَّقوی اَحْوَجُ مِنْکُمْ الی اِزْوادِ الدُّنیا؛ شما به توشه تقوا بیشتر نیازمندید، تا به توشه دنیا.
4. مَنِ اتقَّیَ اللّه َ وَقاهُ؛ هر کس که تقوای الهی پیشه سازد، خداوند او را حفظ مینماید.
مَنِ اتقَّیَ اللّه َ سبحانه جَعَلَ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِن کُلِّ ضِیقٍ مَخْرجَاً؛ کسی که پرهیزکار باشد، خداوند همّ و غمّ او را زایل ساخته، از هر تنگنایی رهایی میبخشد.
مِلاکُ التقَّوْی رَفْضُ الدُّنیا؛ ملاک و میزان تقوا، رها نمودن دنیاست.
لا حِصْنَ اَمْنَعُ مِنَ التَّقوی؛ هیچ دژی محکمتر و منیعتر از تقوا نیست.
اِنِّما الوَرَعُ اَلتَطَهُّرْ عنِ المعاصی؛ ورع، پاک شدن از گناهان است.
مَنْ أَحَبَّنا فَلْیَعْمَلْ بعَمَلِنا وَ لْیَتَجَلَّبِ الْوَرعَ؛ هر کس که دوستدار ما اهل بیت است، باید عملش همانند ما باشد و لباس پرهیزکاری بر تن کند.
لا عَمَلَ اَفْضَلُ مِنَ الْوَرَعِ؛ هیچ عملی برتر از پرهیزکاری نیست.
دَلیلُ دینِ العَبْدِ وَرَعُهُ؛ نشانه ایمان بنده، پرهیزکاری اوست.
اَکْیَسُکُمْ اَوْرَعُکُمْ؛ زیرکترین شما، پرهیزکارترین شماست.
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
این خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی
ترسم کزین چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
حافظ
وجود آدمی، به سکهای دو رو میماند که یک روی آن، خاک و ظلمت و دل بستگی دنیایی و ظلمانی، و روی دیگر، روحانیت و بهجت و صفا و تعلق به معنویت و ملکوت است. از آنجا که غبار خاک و ظلمت خاشاک، روی آینه دل را تیره کرده و نقد تعلقات دنیایی در دیده انسان غافل، بهشت عدل الهی را نسیه جلوهگر ساخته، آدمی به وسوسه نفساماره همواره به سوی خواستههای مادی رو میآورد و دل به دنیای فانی و لذتهای زودگذر آن میسپرد و لطیفه روحانی وجود خویش در حجابهای تاریک و ظلمت
تعلقات رها میسازد. با این حال، روح انسان که نغمه جانفزای الهی در وجود آدمی است، دور از عالم قدس و ملکوت و غریب از وطن و زادگاه واقعی خویش، چون مرغی اسیر در قفس، با یاد گل و گلزار همواره در شوق دیدار عالم معنا به سر میبرد و پیوسته در کمین گریزگاهی از عالم خاک است.
مرغ باغ ملکوتم، نِیَم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
مولوی
یاران و همدلان! باید که پیوسته توسن نفس را به لجام مجاهده و سعی بلیغ در طاعتها و عبادتها رام داشت و مگر به قدر ضرورت و لزوم، با آن مدارا نمود، که نفس چون شیری است که اگر سیر سیر شود، آدمی را بخورد و باید که همواره آن را به کار دین مشغول داشت؛ که اگر او را به کار دین مشغول نداریم، او ما را به کار هوا و هوس خویش مشغول میکند.
آوردهاند که حضرت سلیمان علیهالسلام موری را دید که از تلّی، خاک میکشید، گفت: مقصود تو از این خاک کشیدن چیست! گفت: عاشق موری شدهام و او گفته که هرگاه این تل خاک را از راه برداری، یار تو شوم، اکنون مشغولم به کشیدن این تل خاک. حضرت سلیمان علیهالسلام فرمود: عمر تو و قوّت تو کجا به این وفا کند؟ گفت: دانم که چنین است، ولی چاره و طریق، منحصر در این است، جز مشغولیت بدان، روی نیست؛ برای آنکه: یا با یار
باید بود، یا در طریق یار.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در فضیلت مجاهده با نفس میفرماید:
خوشا به حال بندهای که به خاطر خدا با نفس و هوای خود جهاد کند. هر کس سپاه هوای خود را گریز دهد، به خشنودی خداوند دست مییابد و هر کس عقلش با کوشش و کرنش و خضوع بر بساط خدمت خدای متعال، از نفس فرمان دهنده به بدی خود بگذرد و آن را پشت سر نهد، همانا به رستگاری بزرگ نایل آمده است. خدای بزررگ فرموده: آنان که در راه ما جهاد میکنند، همانا به تحقیق آنان را به راههای خود هدایت میکنیم و همانا خداوند با نیکوکاران است.(1)
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس لذت نخوانی
هزاران دَر از خلق بر خود ببندی
گرت باز باشد دری آسمانی
سعدی
سالکان کوی یار و رهپویان طریق دلدار را که جز وصال محبوب در سر ندارند و جز محبت دوست در دل نگذارند، عزم و اراده در مجاهده با نفس، از مهمترین واجبات است که تا سالک را عزم و ارادهای قوی در کار نباشد، رسیدن به مقصود و مطلوب حاصل نشود و از مجاهده و زحمت خویش طَرْفی نبندد.
نقل است که عابدی در بنیاسرائیل زندگی میکرد. زنی ناپاک با خود
1) بحر المعارف، ج 2، ص 135.
عهد بست تا وی را بفریبد و از چشم مردمانش بیندازد. شبهنگام به محل عبادت وی رفت و از وی پناه خواست و بدین حیلت، به خانه عابد در آمد و به فریب عابد پرداخت. عابد بیدرنگ دست در آتش فرو برد. زن پرسید: این چه کاری است که میکنی؟ جواب داد: خویش را در برابر هوای نفس مجازات میکنم. زن از مشاهده این وضع بیطاقت گردیده، از خانه خارج شد و فریاد برآورد: عابد را دریابید که خود را سوزانید.(1)
خویش را اول سزاوارش کنید
وانگهی جان در سر کارش کنید
یا به بیماری جان تن در دهید
یا حذر از چشم بیمارش کنید
گر نسازد با جفای دوست کس
با فراق او شبی یارش کنید
فیض کاشانی
مجنون را گویند که وقتی سوار بر مرکبی به شوق دیدار لیلی روی به راه نهاد، چون چند قدمی برفتند، آن مرکب که زاده خویش در خانه بر جای گذاشته بود، روی به سوی منزل مجنون نهاد و چند گامی بازگشت و دوباره به سوی منزل لیلی روان شد. باری، این اتفاق تکرار میگشت و مجنون در آتش اشتیاق لیلی میسوخت، ولی مرکب وی که دل در گرو محبت فرزند داشت، میل بازگشت میکرد.
1) بحارالانوار، ج 14، ص 492.
و این نیکو مثالی است احوال آدم خاکی را که در این خاکدان تیره به سر میبرد، دل و جانش هوای جانان دارد و تن خاکیاش میل خاکدان. گاه درهای عنایت الهی گشوده میشود و دست غیب به مدد جان میآید، چون شبهای جمعه و روزها و شبهای ماه مبارک رمضان که موجب تازگی روح میشود و دل و جان نَفَسی تازه مییابد و در فراق منزلگاه از دست رفته، اشک شوق میریزد و در اشتیاق بازگشت، آهی به ناله سودا میکند و گاه مرکب تن غالب میآید و گامی چند پس میرود و از قرب جانان دوری میگزیند و در مرتع دنیا به چرا میپردازد و مرغ جان در قفس تن گرفتار ظلمت فراق میگردد. این کشاکشی است که سعادت و شقاوت آدمی بسته بدان است که در مجاهده میان جان پاک انسانی با نفس اماره، کدام غالب آید؛ مجاهدهای سخت و جانکاه، چنانکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را بزرگتر از جهاد با دشمنان در میدان جنگ دانسته، بلکه آن را جهاد اکبر معرفی فرموده است.(1)
گاهی چو ملایکم سر بندگی است
گه چون حیوان به خواب و خور زندگی است
گاهم چو بهایم سر درّندگی است
سبحان اللّه! این چه پراکندگی است
ابو سعید ابو الخیر
آنکه مشتاق لقای یار است و شیدای آرامش و باریابی در جوار دلدار، باید که آستین همت بالا زند و خود را برای مجاهده با نفس اماره آماده سازد و
1) وسائلالشیعه، ج 11، ص 123.
لحظهای از عمر را به بطالت و بیهودگی نگذارند که شیطان و قوای نفسانی در کمیناند. مباد پیش از آنکه همت بلند شود و عزم راسخ، زانوی آدمی به لرزه در آید و اسیر نفس گردد و به دنبال خواستههای پست دنیایی، از مسیر تقرب به یار منحرف گشته و به بیراهه در آید و از هدف و مسیر اصلی و غرض نهایی از خلقت غافل شود و به شقاوت دچار گردد.
از آنجا که انسان ضعیف و ناتوان هرگز به تنهایی یارای مقاومت و مجاهدت با قوای پرتوان شیطانی و نفسانی ندارد، پروردگار کریم وعده حتمی فرموده که سالکان راه خویش و مجاهدان خوب خود را یاری فرماید و رهاییشان بخشد و راههای روشن کمال بدیشان بنمایاند و یار و یاورشان باشد! «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَّنَهم سُبُلَنا وَ إنَّ اللّه لَمعَ المُحسنین؛ آنان که در راه ما مجاهده میکنند، راههای هدایتمان را به ایشان بنماییم و پروردگار همراه با نیکوکاران است». (عنکبوت: 69)
ای خالق خلق! رهنمایی بفرست
بر بنده بینوا، نوایی بفرست
کار من بیچاره، گره در گره است
رحمی بکن و گرهگشایی بفرست
ابو سعید ابو الخیر
مجاهده در راه رضای یار و مخالفت با هوای نفس، فیضی بس عظیم است که از ویژگیهای پیروان اولیای الهی و ائمه اطهار علیهمالسلام برشمرده شده و بایستی به این فیض ملکوتی آراسته باشند؛ آنانکه لحظهای از مراقبت نفس
خویش غافل نمیشوند و همواره بر خواستههای نفسانی مواظبت دارند تا مباد که خواستهای خلاف آنچه معبود کریم میخواهد، طلب نماید و در پی چیزی رود که مورد رضایت محبوب نیست. آنکه ادعای محبت یاری میکند، دل فقط بدو میسپارد و جز در راه رضای حبیب گام بر نمیدارد و از هر چه غیر اوست، دل میبرد؛ هر چند بسیار مشکل باشد و این شرط اول و آخر وفاداری است.
کسی لاف وفاداری زند با دلربای خود
که خود را بهر او خواهد، نه او را از برای خود
حسن علی اصفهانی
چنانکه امام صادق علیهالسلام در توصیف شیعیان و پیروان خویش چنین میفرماید:
از پستی بپرهیز که شیعه علی بن ابیطالب کسی است که شکم و شرمگاهش عفیف باشد و در مبارزه با نفس، تلاش وجدیت داشته باشد. برای پروردگار خویش عمل کند و به ثواب او امیدوار و از عقابش بیمناک باشد. اگر چنین کسانی را دیدی، بدان که آنان شیعیان جعفریاند.(1)
رو در صف بندگان ما باش و مترس
خاک در آستان ما باش و مترس
گر جمله خلق قصد جان تو کنند
دلتنگ مکن، از آنِ ما باش و مترس
مولوی
1) وسائل الشیعه، ج 1، ص 64.
نکته باریکتر زِ مو این است که این مجاهدت عظیم، معنایی بس دقیق و مفهومی بس عمیق دارد که از تنگنظری بهدور است و بایستی که سالکان الی اللّه معنای واضح و آشکار آن بدانند که اشتباه در این مسئله، خود، انحرافی خطرناک است و سبب دوری از یار.
باری، معنای مجاهده با نفس و منظور از مخالفت هوا و هوس، ترک خوردن و آشامیدن و گوشهگیری از زن و فرزند نیست. پرداختن همه روزه به روزهداری و سکوت همیشگی و انزوای از خلق نیز راه و روش مجاهده نباشد؛ چرا که نیازمندی به طعام و احتیاج به زن و محبت به فرزند و دیگر موارد را خدای متعال در وجود آدمی نهاده است و پروردگار حکیم، جز عمل حکیمانه و از سر مصلحت انجام ندهد. روشن است که آفریدههای حکیمانه خداوند، نمیتواند با مسیر اصلی خلقت و سعادت ابدی آدمی که خود بدان امر فرموده مخالف باشد. پس باید از تمامی نعمتهای الهی بهرهمند شد و شکرگزار بود. نکته مهم و اساسی، استفاده و بهرهوری از نعمتهاست، آنگونه که خالق متعال امر فرموده است. آنچه انسان را از محضر قرب ربوبی دور و مطرود میسازد، استفاده ناصحیح از بخششهای الهی است که موجب غضب و ناخشنودی خدای تعالی میگردد.
دین مبین اسلام، هرگز آدمی را از خوردن و بهرهمندی از تمتعها و لذتها منع نفرموده، بلکه او را از حرام و آنچه خارج از محدوده رضایت الهی است، نهی فرموده و بدین وسیله، خواسته تا آدمی لحظهای از مسیر انسانیت و بندگی خارج نگردد، تا به والاترین مدارج قرب و تکامل برسد.
چنانکه در روایت است، عدهای از اصحاب نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، خوردن و خوابیدن و معاشرت با زنان خود را بر خویش حرام کرده، به ریاضت و عبادت صِرْف مشغول شده بودند. امسلمه، همسر آن نبی مکرم مطلب را به خدمت ایشان عرضه داشت. چون حضرت این سخن بشنید، به میان اصحاب خویش آمده فرمود:
آیا شما از زنانتان کناره میگیرید، در حالی که من [که پیامبر شمایم، ]با زنانم معاشرت دارم، در روز غذا میخورم و شبها میخوابم. پس هر که از سنت و روش من رو بگرداند، از من نیست.(1)
یکی از راهها که میتواند سالک الی اللّه و مجاهد فی سبیلاللّه را یاری بخشد و توان دهد، مسئله تلقین و سخن گفتن با خویش است که پروردگار متعال را حاضر میداند و در محضر او، خود را مخاطب قرار میدهد. پس از کجرویها و غفلتها شکایت و او را توبیخ میکند. این روشی است که بزرگان اولیای الهی بدان مقیّد بوده و از آن در راه طی مدارج معنوی کمک جستهاند. عالم عارف کبیر، حضرت امامخمینی رحمهالله در نوشتهای تکان دهنده، نفس خویش را مخاطب ساخته، میفرماید:
ای نفس شقی که سالهای دراز در پی شهوات عمر خود را صرف کردی و چیزی جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی، از مالک الملوک حیا کنی و قدری در راه مقصود اصلی قدم زنی.(2)
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
کهای بلند نظر، شاهباز سُدرهنشین
نشمین تو نه این کنج محنتآباد است
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
حافظ
نیز در مقامی دیگر، آن عارف فرزانه در راه تشویق و تحریک و نیرو بخشی، خطاب به سالکان راه و مجاهدان طریق اله میفرماید:
ای عزیز! فکری کن و چارهجویی نما و راه نجاتی و وسیله خلاصی برای خود پیدا کن و بر خدای ارحمالراحمین پناه ببر و در شبهای تاریکِ تضرع و زاری، از آن ذات مقدس تمنا کن که تو را یاری کند در این جهاد نفس، تا انشاء اللّه غالب شوی و مملکت وجودت را رحمانی کنی و خانه را به دست صاحبش دهی. هان ای عزیز! از خواب غفلت بیدار شو و از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همت به کمر زن و تا وقت باقی است، فرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تصرف توست و جوانی برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چارهای کن.(1)
الا ای شاهباز قرب شاهی
که اندر مرده دنیا فتادی
در عیش و طرب بر خود ببستی
میان آب و گل تنها نشستی
بید آبادی
1) همان، صص 14 و 24.
بر اهل معنا پوشیده نیست که آنچه در این عالم کسی را نصیب شود؛ حاصلِ رنج و زحمتی است که در طلب آن کشیده و هر چه مقصود و مطلوب ارزشمندتر و گرانبهاتر باشد، رنج طلب در پی آن افزونتر و سختتر خواهد بود. آنکه به دنبال گوهر تابناک و دّر خوشاب است، باید که کمر همت بندد و در میان امواج خروشان دریاها غواصی کند و خود را در کام نهنگان اندازد و گاهی به فراز آید و گاهی به نشیب رود و خطر توفان و هول ظلمات بر جان خویش بخرد، تا در اعماق دریا به صدف مقصود دست یازد و گوهر تابناک به کف آرد.
باری، مرد را خوشتر از سعادت جاوید و ارزشمندتر از سکونت در جوار پروردگار و آرامش با دلدار چه خواهد بود. پس آنکه طالب والاترین گوهر هستی، که همانا مقام صدق و صفا در جوار ملیک مقتدر و پروردگار جهانیان است، باید جان را سپر بلا کند و دل در گرو فراز و نشیب راه بسپارد و در دریایی خروشان مراقبات همیشگی غوطهور گردد و شب و روز پاسبان حریم دل باشد، مباد که لحظهای غفلت، وی را از سعادت ابدی محروم سازد. خدای متعال در حدیثی قدسی، اهل آخرت را برای پیامبر برگزیده خویش چنین توصیف میفرماید: «مردمان یک بار میمیرند، ولی آنان در هر روز هفتاد مرتبه در راه مجاهده با نفسشان جان میبازند».(1)
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
1) بحارالانوار، ج 77، ص 21.
به بوی نافهای که آخر صبا زان طُرّه بگشاید
ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها
حافظ
پس با آنچه گذشت، مجاهده با نفس در واقع همان مراقبت از نفس است که اکسیر اعظمی است که مس جان تیره را طلا میکند و خاک ظلمانی تن آدمی را به گوهر درخشان قابل فیض تبدیلمیکند. آنکه وصال محبوب تمنا دارد و در آرزوی دیدار یار وکسب رضایت دلدار است، جز با مراقبه دایمی و مواظبت همیشگی از نفس، بدان نخواهد رسید.
نقل است از بزرگ مفسر قرآن کریم، عالم عارف، مرحوم علامه طباطبایی رحمهالله که چون از ایشان در مورد راه ترقی و کمال پرسیده شد، فرمود:
بذر سعادت، مراقبت است. مراقبت؛ یعنی کشیک نفس کشیدن، یعنی حرم دل را پاسبانی کردن، یعنی سرّ را از تصرفات شیطانی حفظ نمودن و پاسبان حرم دل بودن. این بذر سعادت را باید در مزرعه دل کاشت و بعد با اعمال صالح آب داد و با دستورات قرآنی این نهال را پرورش داد.(1)
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آیینه دل
عکسی که به هیچ وجه زایل نشود
1) یادنامه علامه طباطبایی، ص 33.
ابو سعید ابوالخیر
### آثار مجاهده نفس؛ بهشت امن الهی هرچند جهاد با نفس خود ذاتاً مطلوب و نیک است و مورد رضای پروردگار و خرسندی یار، ولی آثار شگرف و عمیق بر جان و دل آدمی میگذارد که به هر اندازه، انسان در آن پافشاری و استقامت کند، نیروبخش او در ادامه راه خواهدبود، تا آنکه با صبر و استقامت و پشتکار، انسان را از خاکدان تیره دنیا رهاند و در بهشت عدن الهی جای دهد. خدای متعال در قرآن شریف میفرماید:
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی؛ آنکه از مقام پروردگار خویش پرواکند و نفس خویش را از هوا و هوسها باز دارد، بدون شک، بهشت، مسکن و مأوای او خواهد بود. (نازعات: 40 - 41)
ای ورای درک حال و قال ما
بر سر ما خاک بر احوال ما
رحم کن بر فهم و عقل و روح ما
وارهان از غرق توفان نوح ما
مولوی
گشایش در امور دنیایی و جلب عنایت خاص پروردگار، اموری است که مجاهد فی سبیلاللّه را در راه جهاد با نفس تأیید میکند؛ زیرا آنکه محبت یار را بر هوای نفس خویش ترجیح میدهد، حتماً مورد توجه و عنایت دلدار قرار خواهد گرفت و پروردگار متعال را نیز به او محبت و رحمتی خاص خواهد بود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی میفرماید:
خداوند تبارک و تعالی به حضرت داوود علیهالسلام چنین وحی فرمود: «سوگند به عزت و جلال و کبریا و عظمت و نور و منزلتم، که هیچ بندهای خواهش نفس خویش را برخواسته من مقدم نکرد، مگر آنکه کارهایش را پراکنده کردم و عرصه دنیا را بر او سخت و دشوار ساختم و دل او را پیوسته به دنیا گرفتار و مشغول کردم و با وجود تلاش بیوقفه، جز به اندازه محدود عطایش نکردم. قسم به عزت و جلال و عظمت و کبریا و منزلتم، که هیچ بندهای خواست مرا بر خواهش نفس خویش ترجیح نداد، مگر آنکه فرشتگانم مأمور حفظ او شدند و آسمانها و زمین متکفل روزی او گشتند و من پشتوانه او در پس هر تجارتی هستم و دنیا در برابرش خوار گردید.(1)
در درگه ما دوستی یکدله کن
هر چیز که غیر ماست آن را یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کار تو بر نیاید، آنگه گله کن
خواجه عبداللّه انصاری
یکی از شیداییان دنیاگریز که در برابر سرکشیهای نفس پایداری و استقامت نمود تا به عنایت الهی، دیدگان دلش بازگشت و حجاب از قلبش برداشته شد و ملکوت آسمان و زمین بر وی گشوده گشت و به باطن و خیر انسانها آگاهی یافت، علت راهیابی به محضر یار را چنین تعریف میکند که: در روزگار جوانی، یکی از بستگان که جمال و بهایی داشت، دلباخته من گشت و سرانجام در خانهای خلوت، مرا به دام هوس خویش انداخت و
1) بحارالانوار، ج 7، ص 78.
چون زلیخا به دامنم آویخت. با خود گفتم خدا میتواند تو را امتحان کند. بیا و اینبار تو خدای را امتحان کن. سپس روی دل به سوی خدای متعال بردم و عرضه داشتم: خدایا! من این گناه را برای رضای تو ترک میکنم، توهم مرا برای خودت تربیت فرما. سپس به سرعت از دام گناهی که به راحتی برایم گشوده شده بود، گریختم.
باری، چون آن مجاهد کوی یار از مهلکه گناه و غضب الهی به پای خویش گریخت، دیدگان برزخی وی روشن گشت و آنچه دیگران نمیدیدند و نمیشنیدند، او میدید و میشنید، بهگونهای که خود از صاحبان نفس و ارباب معرفت گردید.
یا رب به دلم غیر خودت جا مگذار
در دیده من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم ز من نمیآید هیچ
رحمی رحمی مرا به من وا مگذار
خواجه عبد اللّه انصاری
### رموز مجاهدت در مکتب اهل بیت علیهم السلام اولیای الهی و کاملان طریق بندگی که پیروان خویش را به جهاد نفس و مبارزه با هوا و هوس دنیایی امر فرمودهاند، خود در صف پیشتاز این میدان به جهاد مشغول بودهاند و هیچ کس مانند ایشان، در این جهاد اکبر، بلند و سر فراز نبوده است.
باری، درس جهاد نفس و مراقبت را باید از نبی اسلام صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت مکرم او آموخت و رمزهای این مجاهده را باید در مکتب این خاندان جستوجو کرد. آنکه حلقه طاعت و فرمانبرداری از ائمه اطهار علیهمالسلام در
گوش کرده باشد و قدم در جای قدم ایشان نهد، به رستگاری جاوید خواهد رسید و هر که خلاف آنان قدمی بردارد، مجاهده نفس و سعادت اخرویاش، جز خواب و خیال بیش نیست. «آنکه از ایشان پیشی جست، از دین خارج است و آنکه از ایشان عقب افتاد، به بیراهه رفته است، ولی آنکه ملازمت و طاعت آنان در پیش گرفت، به حق و حقیقت رسید».(1)
پیشوای پرهیزکاران و امام یکتاپرستان، حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام در سخنی، شیعیان و پیروان خود را به همراهی با ایشان در مجاهده با نفس، به واسطه پرهیزکاری و تقوا دعوت کرده، میفرماید:
بدانید که امام و پیشوایتان از دنیای شما به دو جامه کهنه و بیارزش بسنده کرده و زحمت گرسنگی به دو قرص نان فرو نشانده است. سالی بر وی میگذرد و طعم گوشتی نمیچشد، مگر مقداری گوشت قربانی که در سال میخورد. میدانم که شما را یارای این راه و روش و این زهد و ریاضت نیست، ولی توقع دارم که مرا در این طریقه تنها مگذارید و با ورع و پارسایی و مجاهده، یار و همگام من شوید.
ای خوانده تو را خدا ولی، ادرکنی
بر تو ز نبی، نص جلی، ادرکنی
دستم، تهی و لطف تو بیپایان است
یا حضرت مرتضی علی، ادرکنی
خواجه عبد اللّه انصاری
1) مفاتیح الجنان، دعای هر روز ماه شعبان، ص 282.
در احوال پوریای ولی، پهلوان پرآوازه ایرانی که کسی جرئت هماوردی با وی نداشت، آوردهاند که: پس از آنکه پشت پهلوانان سرزمینهای مختلف را به خاک نشانید، قصد آن کرد تا پهلوان پایتخت را نیز مغلوب سازد. پس بدین عزم روی بر راه نهاد. چون خبر حرکت پوریا به پهلوان پایتخت رسید، در هول و هراس افتاد. مادر پیرش که آثار غم و رنج در چهره فرزند بدید، روی به درگاه حضرت حق نهاد و به امید پیروزی فرزند، هر روز حلوایی میپخت و بر دروازه شهر بین فقیران و خستگان راه تقسیم میکرد. چون پوریای ولی به دروازه شهر رسید، پیرزنی دید نشسته و طبقی حلوا در پیش روی نهاده. به قصد خرید حلوا نزدیک رفت. پیرزن گفت: ای مرد! این حلوا، فروشی نیست، نذر است.
پوریا پرسید: برای چه نذر کردهای؟ پیر زن گفت: فرزند من پهلوان این شهر است و اکنون پهلوانی پر آوازه قصد هماوردی او کرده و اگر فرزندم مغلوب شود، مال و اعتبارمان از کف خواهد رفت. پوریا با خود اندیشید اگر این جوان را بر زمین زنم، پهلوان پایتخت سلطان خواهم بود و اگر بت نفس بر زمین زنم، پهلوان مملکت حضرت حق میگردم. من برای رضای محبوب، امید این پیرزن را ناامید نمیکنم. آنگاه روی به پیر زن کرد و گفت: مادر، نذرت قبول است. پس آن حلوا را میان مریدان و نوچگان خویش تقیسم کرد و به شهر در آمد. چون روز موعود رسید و پهلوان پایتخت با رنگی پریده و هراسان به میدان آمد، نوچگان پوریا اجازه نبرد خواستند و در این کار اصرار تمام کردند. پوریا نپذیرفت و گفت: این کار من است، نه کار دیگری. چون
آن پهلوان میدان مجاهده قدم به میدان نبرد نهاد، عزم خویش بر سرکوبی نفس جزم کرد. پس خود را بسیار سست و بیمایه ساخت. پهلوان شهر چون حریف خویش بیازمود و او را سست و ضعیف پنداشت، قویدل گشت و یکباره پوریا را از جا کند و به زمین کوبید و بر سینه او نشست. چون پشت پهلوان پهلوانان به خاک نشست، عنایت خاص الهی وی را در میان گرفت و حقیقت افلاک بر وی منکشف شد و اگرچه به دست آن جوان بر زمین افتاد، ولی خداوند، او را بر افلاک نشاند.(1)
افتادگیآموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است
گویند این ابیات اثر طبع پاک پهلوان یگانه، محمود پوریای ولی است:
چه گویی چه میبایدت وقت مرگ
به جز وصل جانان نمیبایدم
جدایی مبادا مرا از خدای
دگر هرچه پیش آیدم، شایدم
یاران و همدلان! محیط زندگی همه ما در حقیقت صحنه نبرد و جهاد با نفس اماره است و بارها در روز و شب برای هر یک از ما، چنین صحنههایی حاصل میآید که در آن، باید با توکل بر خدای متعال، نفس ظلمانی را به خاک اندازیم و پهلوان مملکت وجود باشیم که امام عارفان، حضرت علیبنابیطالب علیهالسلام فرمود: «قویترین مردمان کسی است که بر هواهای نفسانی
1) نشان از بینشانها، ص 316.
خویش پیروز شود».(1)
الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم. در جهان شیدا شدم، نهان بودم پیدا شدم.
الهی! بر عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم، خواست خواست توست، من چه خواهم.
الهی! چون سگ را بار است و سنگ را دیدار است، بنده را با ناامیدی چه کار است؟
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده دوخته را و مران این بنده آموخته را.
الهی! به حرمت آن نام که تو آنی و به حرمت آن صفات که چنانی، به فریادم رس که میتوانی.
الهی! نوازنده غریبان تویی و من غریبم، دردم را دوا کن که تویی طبیبم، ای دلیل هر گم گشته.
یا رب ز تو آنچه من گدا میخواهم
افزون ز هزار پادشا میخواهم
هر کس ز در تو حاجتی میخواهد
من آمدهام از تو، تو را میخواهم
خواجه عبداللّه انصاری
1) فهرست غرر الحکم، ص 426.
زیرنویس*
اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ؛ شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود پیروز شود.(1)
کَیْفَ یَجِدُ لِذَّةَ الِعبادَةِ مَنْ لا یَصُومُ عَنِ الهَوی؛ کسی که هوای نفسش را کنترل نمیکند، چگونه لذت عبادت را میچشد.(2)
مَنْ اَهْمَلَ نَفْسَهُ اَفْسَدَ اَمْرُهُ؛ کسی که نفسش را رها کند، امورش به فساد کشیده میشود.(3)
کَیْفَ یُصْلِحُ غَیْرَهُ مَنْ لا یُصْلِحُ نَفْسَهُ؛ چگونه کسی که خود را اصلاح نکرده است، میتواند به اصلاح دیگران مبادرت ورزد.(4)
5 . فی خِلافِ النَّفْسِ رُشْدُها؛ رشد و ترقی نفس، در مخالفت با خواستههای آن است.(5)
6 . لا عَدُوَّ اَعْدیَ عَلَی المَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ؛ هیچ دشمنی برای انسان بدتر از نفس او نیست.(6)
8 . آفَةُ العَقْلِ اَلْهَوی؛ آفت عقل، هوای نفس است.(8)
رَدْعُ النَّفْسِ عَنِ الهَوی جِهادُ الاَکْبَرِ؛ جهاد اکبر، باز داشتن نفس از خواستههای آن است.(1)
نِعْمَ عَونُ الشّیَطْانِ اِتّبِاعُ الْهَوی؛ بهترین یارِ ابلیس، پیروی از خواهشهای نفسانی است.(2)
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد
ز هر در میدهم پندش و لیکن درنمیگیرد
خدا را ای نصیحتگر، حدیث ساغر و میگو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
سرو چشمی چنین دلکش، تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین و عظ بیمعنا، مرا در سر نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند، رهی دیگر نمیگیرد
حافظ
خدای متعال چون اراده خلقت آدم کرد، وی را از گلی خلق بفرمود و بدینسان، جنبه خاکی و مادی آدمی صورت پذیرفت، ولی وی را نه شور و شوقی در وجود بود و نه حرارت و گرمی در دل. پس از روح قدسی ذات خویش در آدمی بدمید و دل و جان وی بیقرار خویش ساخت و روانه
بهشتش فرمود. چون آدم به وسوسه ابلیس از آن سرای جنت و خلد به دنیای خاکی خروج کرد، همان روح قدسی و گوهر علوی جانش همواره وی را به یاد محبوب ازلی خویش میاندازد و فطرت پاک و خدادادی وی، به یاد زادگاه اصلی و آشیان قرب یاری میافتد و در هوای آن مسکن و مأوای مألوف میسوزد و میگدازد.
باری، محبوب کریم با دمیدن نفحه روحانی خویش در دل آدمی، بذر محبت خویش بکاشت و آنگاه چون مبتلای هجران گردید، همین مهر و محبت به محبوب یکتای عالم، روح جانش را به سوی عالم والای ملکوت میکشاند و از دل بستن به سرای فانی دنیا برحذرش میدارد.
حسن پروردگار، عشق پدید آورد و عشق جز دل کم حوصله آدم، مسکن و مأوایی نیافت. این است که آنکه بیشتر سر بر خط فرمان یار دارد، بیشتر در سوز و گداز است و آنکه در ادعای محبت خویش صدق طاعت و بندگی عرضه میدارد، به اوج محبت که همان عشق و شیدایی است، دست مییابد و عاشقوار او را میجوید و جز او دل به دیگری نمیسپرد.
در ازل، پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخش، دید ملک، عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
حافظ
انسان شیفته و بیقرار، در هر چه کمالی و بهایی مییابد، چون عطر و بوی یار از آن استشمام میکند، بدو متوجه میگردد و به هر چه کمال به شمار
آید، عشق و محبت میورزد. آنجا که در صبح اَلَسْت، پروردگار مهربان نقاب از چهره جانفزای خویش برگرفت و بر تمامی آدمیان جلوهگری فرمود و ایشان را پرسید: «اَلَسْتُ بِرَبّکُمِ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟» انسان عرضه داشت: «آری» و بدینسان، مهر و محبت خویش بدو اظهار کرد و معترف بدان گشت که جز او به دیگری دل نخواهد بست. هم از این روست که در دنیا به هر کمالی دل میبندد، از آن جهت که نمود و مظهری از آن کمال بینهایت است و در واقع، به هر که مهر میورزد، به محبوب واقعی و پروردگار کریم مهرورزی کرده است، هر چند خود از این معنا غافل و بیخبر باشد؛ چنانکه حضرت امام زین العابدین علیهالسلاممیفرماید: «خداوند آفریدگان را در راه محبتش بر انگیخت».(1)
پس هر شیفتگی و شیدایی به هر محبوبی که در دل و جان آدمی افتد، بر اثر دلدادگی به محبوبی است که فراتر از او جمال و جلالی نیست. از همین روست که خدای سبحان، در دعای شریف جوشن کبیر، محبوبتر از هر حبیبی معرفی گردیده است: «ای محبوبتر از تمامی محبوبان... ای شریفترین محبوب شناخته شده».(2)
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که بجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتی است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
سعدی
### یگانگی عشق خوشا حال عاشقی که چون دل به محبوب سپرد، مهر دیگران را از دل خویش یله کند و صبح و شام، به اخلاص بر در درگاه دوست به مهرورزی باوی پرداخته، از دوست جز دوست تمنایی نکند و نقد گوهر جان خویش، جز به وصل و معاشقه با یار معاوضه ننماید. آنکه ادعای مشتاقی خوبرویی میکند، از جانبازی بر پای دوست و سراندازی در کوی یار نهراسد و لحظهای جدایی از فکر و خیال محبوب در و هم و گمانش نگنجد و داروندار خویش بر سر سودای محبت محبوب در بازد؛ چنانکه از عارفی نقل است که فرمود: «کمال درجه عارف؛ سوزش او بَود در محبت».(1)
هر که در این درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیده بینا نیافت
دیده او محرم دیدار نیست
وصلت جانان اگرت آرزوست
1) تذکرة الاولیاء، ص 152.
در گذر از خود ره بسیار نیست
هر که از این واقعه بویی نَبُرد
جز به صفت، صورِت دیوار نیست
عطار نیشابوری
چه خوش است دل سپردن به دلداری که جمال و زیباییاش را پایانی نیست و شیفتگی و بیقراریِ محبوبی که دریای کرامتش را ساحلی نیست. شگفتا از معشوق بینیازی که شیفتگی و علاقهاش به بندگان نیازمند و عاشقان مسکینش، افزون از محبت آنها بدوست. مگر نه آنکه حضرت دوست محبت خویش را به بندگان محتاج و فقیر خویش، مقدّم بر محبت آنان به خود معرفی کرده است، آنجا که فرموده: «یحبهم و یحبونه؛ او دوستشان دارد و آنان نیز وی را دوست میدارند». (مائده:54) بایزید بسطامی در اظهار شرم از محبت پروردگار به خویش گوید:
الهی! عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم و من بندهای ضعیف و محتاجم. عجب آن است که تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی.(1)
به راستی، خاک تیره را با پروردگار کریم چه نسبتی تواند بود. حیف باشد که آدمی بدو عشق نورزد و آنکه مهر یار در دل ندارد، حقا که دچار خسارت ابدی خواهد شد که نزد اهل معرفت دردی جانگدازتر از درد بیدردی نیست.
1) برگ سبز، ص 56.
در روایتی خدای متعال به نبی مکرم خویش، حضرت داوود علیهالسلام فرمود:
ای داود! اهل زمین را بگوی که هر کس مرا دوست بدارد؛ من نیز دوستش میدارم. هر که مرا همنشین گردد، من نیز همنشین وی میگردم. من مونس کسی خواهم بود که با یاد و ذکرمن انس گیرد و همراه کسی هستم که همراهیام کند و آن را بر میگزینم که مرا برگزیند. آنکه مرا اطاعت کند، طاعتش کنم. بندهای که مرا دوست بدارد و این محبت و اشتیاق را در قلبش مشاهده کنم، چنان بدو مهر ورزم که کسی بر وی سبقت نگرفته باشد. آنکه مرا واقعاً بجوید، مرا مییابد و آنکه غیر مرا طلب کند، هرگز مرا را نخواهد یافت. پس ای زمینیان! فریب دنیا مخورید و به سوی کرامت و همراهی و همنشینی و مؤانست با من آیید و با من انس بگیرید، تا با شما مأنوس گردم و در مهرورزی و اشتیاق به شما سرعت گیرم.(1)
با من صنما دل یک دله کن
وصلت ندهم آنگه گله کن
ای موسیجان چوپان شدهای
در طور بر آ، ترک گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
مولوی
### درمان درد عشق خدای متعال، محبوبی است که دوستداران خویش را هم حبیب است و هم طبیب. درمان درد عاشق را جز معشوق نداند و دلداده جگرسوخته را جز وصل و دیدار دلدار وهمی نباشد. هم از این روست که دوستداران آن ذات پاک متعال، درمان تمامی دردهای خویش جز از وی نمیجویند و غیر او هر
1) شیخ حر عاملی، کلیات حدیث قدسی، مترجم: کاظمی خلخال، نشر دهقان، 1374، ص 165.
چه هست را، سایهای از لطف و کرم او به شمار میآرند. مسبب تمامی اسباب در نهایت خدای متعال است و یکتاپرستان بارگاه کبریایی او، تکمیل تمامی نواقص و سیر کمالی به سوی دوست را هم از دوست میطلبند و جز او دست تمنا به سوی دیگر نمیبرند؛ هر چند به ظاهر از اسباب دنیایی بهره میجویند و تمتع میبرند. ارتباط تنگاتنگ اولیای الهی در هر مقام و منزلتی که هستند، چشمان مردمان را به حیرت میافکند و تاریخ در برابر عظمت و وسعت دیده بینای باطنی ایشان، در شگفت است.
نقل است که روزی امام کاظم علیهالسلام بیمار شد. طبیبی یهودی به بالینشان آوردند تا معالجه کند. حضرت فرمود: کمی صبر کن. من دوستی دارم تا با او مشورت کنم. آنگاه روی از طبیب برگردانید و رو به سوی قبله کرد و چنین نجوا فرمود: «محبوبا! تو مرا بیمار کردهای و تو نیز طبیب من هستی. پس با فضل و کرم خویش نظری به این بنده بیفکن و از شراب مهر و محبتت مرا جامی ده و از شیرینی مقام قربت بر آن بیفزای». هنوز حضرت این سخنان را به پایان نرسانده بود که اثر بهبودی در چهره مبارکش ظاهر شد و در همان لحظه بیماری ایشان زایل گردید. طبیب که با شگفتی شاهد ماجرا بود، گفت: ای سرور من! اول گمان میکردم تو بیماری و من طبیب، اکنون آشکار شد که من بیمارم و تو طبیب، از تو خواهش میکنم مرا معالجه کن. حضرت اسلام را بر او عرضه داشت و طبیب مسلمان شد.(1)
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
1) پند تاریخ، ج 1، ص 52.
حافظ
عبداللّه حسن گفته است: من کنیزی داشتم که در خانهام زندگی میکرد. شبی از خواب برخواستم و او را در بستر ندیدم. به دنبالش گشتم دیدم سر به سجده گذاشته و میگوید: خدایا! به خاطر محبتی که به من داری، مرا ببخش و بیامرز. من به او گفتم: اینگونه مگو، بلکه بگو: خدایا! به سبب حب و علاقهای که من به تو دارم، مرا بیامرز.
کنیز گفت: او مرا دوست میداشت که از کفر به اسلامم آورد. و در دل شب بیدارم کرد تا عبادت کنم، در حالی که بسیاری از بندگانش در خواب هستند.(1)
دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
رخ فرسوده زردم، غم گویای تو دارد
ز تو هر هدیه که بردم، به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فرّ و سیمای تو دارد
مولوی
یاران و همدلان! به راستی کدام معبود است که چون پروردگار کریم و مهربان، آیین بندهنوازی و ذرّهپروری بداند و کدام محبوب است که چون خالق متعال، بیش از محبان کوی خویش آرزوی دیدار همنشینی با آنان داشته باشد، در عین غنا و بینیازی خویش و فقر و نیازمندی مشتاقان. مگر نه آنکه هر چه جُز اوست، فانی و ناپایدار است و فقط اوست که پاینده و
1) سید مهدی شمس الدین، شنیدنیهای تاریخ، انتشارات شفق، چ 2، ص 406.
جاوید است و انسان مسکین جاهل، به هر چه جز او مهر بورزد و دل بندد، روزی از کف خواهد داد، جز ذات پاک آن یار یگانه و آن محبوب دلآرام که دوستی با وی، پیوستن با ابدیت و دلبستن به جاودانگی است. زهی عشق که جان آدمی را از خاک تا افلاک میکشاند و از بند تعلقات غیر الهیاش میرهاند.
خلیل درگاه حضرتدوست، حضرت ابراهیم علیهالسلام چون به ملکوت آسمان و زمین نظر انداخت، همه را پشت سر افکند و فریاد توحید و یگانه خواهی برآورد که «لا اُحِبُّ الاَفِلین؛ آنچه را نابود شود و فنا پذیرد، دوست نمیدارم و بدان دل نخواهم بست». (انعام: 76)
از هر چه غیر دوست، چرا نگذرد کسی
کافر برای خاطر بت، از خدا گذشت
زنده باد دوست و مرده باد هر چه غیر اوست.
گویند اهل دلی کسی را بدید که زار میگریست. گفت: از چه میگریی؟ پاسخ داد. دوستی داشتم بمُرد. گفت: ای نادان! چرا دوستیگیری که بمیرد.(1)
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلسِتان بینی
دل هر ذرّهای که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
1) تذکرة الاولیا، ص 607.
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عینالیقین عیان بینی
هاتف اصفهانی
علاقه و محبت، تنها مایه شور و نشاط در حیات آدمیان و عامل شوق و حرارت در روابط اجتماعی و همدلیهای آنان است. عشق و شوق، هر طالبی را به سوی مطلوب و مقصود خویش میکشاند و او را در مسیر طلب، گرمی و حرارت و نشاط میبخشد. اگر حرارت و سوز و گداز عشق بر جان آدمی افتد، فرهادوار در تمنای شیرین، کوه را از جای خواهد کند و پروانهوار به آتش شمع در خواهد افتاد. جانمایه حیات، عشق است که اگر نباشد، عالم در سردی و خاموشی خواهد نشست.
تا جذبه عشق تو نباشد کششی
فرهاد کجا و سرسودایی شیرین
نوری
هر خیری که در عالم از کسی سر میزند، ریشه در محبت او بدان خیر دارد و همان علاقه و محبت است که او را به سوی آن خیر و خوبی تحریک و تشویق میکند. هم از اینروست که هر عملی که از سر شوق و رغبت انجام نپذیرد، بیروح است و فاقد نفوذ و اثر.
باری، محبت است که عمل میآفریند و آدمی را به انجام خواستههای محبوب بر میانگیزد و در مقابل، نفسِ همین طاعت و سر سپردگی، افزونگر محبت است که آتش اشتیاق به محبوب را افروختهتر و جان بیقرار محب را بیقرارتر میسازد. هرگامی که در مسیر رضایت معشوق برداشته میشود،
عاشق را قدمی به او نزدیک میکند و چون خود را نزدیکتر به محبوب دید، شور و اشتیاقش فزونی خواهد یافت.
پروردگار کریم به حبیب بارگاه خویش حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود: «به مؤمنان این مطلب را ابلاغ کن که اگر خدای را دوست میدارید، مرا پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد». (آل عمران: 31) پس شرط صداقت دعوی محبت و وفاداری در عشق، اطاعت و عبادت معشوق است و آنکه بیشتر مطیع باشد، آتش محبت و اشتیاقش نیز فروزندهتر و در دعوی خویش، صادقتر است؛ چنانکه از حضرت امام صادق علیهالسلام نقل است که فرمود: «ما اَحَبَّ اللّه َ مَن عَصاه؛ آنکه گناه و معصیت خدای میکند، خدا را دوست ندارد».(1)
کسی لاف وفاداری زند بادلربای خود
که خود را بهر او خواهد، نه او را از برای خود
چندانکه گامنهادن در مسیر رضایت محبوب موجب افزایش اشتیاق بدوست، پرهیز و روگردانی از آنچه ناخوشایند اوست نیز موجب تقرب به یار خواهد بود. آنکه علاقه به پروردگار را سرمایه جاودانی خویش نهاده، باید که تعلق غیر الهی از دل بزداید. محبت دنیا و علاقه به خدای تعالی در یک قلب جای نگیرد؛ یا باید دل به دنیا نهاد و صحرای جانْ شورستان هوا و هوس دنیوی کرد، و یا باید که در هوای دیدار یار فضای سینه معطر کرد و دل و جان از شکوفههای دلاویز توجهات الهی گلستان کرد. اگر از دنیا گذشتی، با یار پیوستی؛ چندانکه روح مکرم الهی حضرت عیسی علیهالسلام فرماید: «به دنیا بغض و
1) ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، نسل جوان، 1381، ص 188.
کینه بورزید تا محبوب خداوند گردید».(1)عارفی گوید: دنیا چه قدرِ آن دارد که کسی گزاشتن آن کاری پندارد، که محال باشد که کسی حق را شناسد و دوستش ندارد و معرفت بیمحبت قدری ندارد.(2)
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
جهان پیر برنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی، در او همت چه میبندی
همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نا اهل افکندی
حافظ
### دوستی محبوبان دیگر از موجبات افزونی رغبت به پروردگار و جلب محبت یار، همانا مهرورزی با دوستان و محبوبان درگاه اوست؛ چنانکه در شب معراج، حبیب آستان و محبوب بارگاه خویش، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله را فرمود:
ای محمد! محبتم را به آنانکه به خاطر من با یکدیگر مهرورزی میکنند، واجب و لازم کردم. کسانی که در راه من با یکدیگر پیوند و رابطه عاطفی برقرار کنند، مشمول محبت من خواهند بود.(3)
دشمنی با دشمنان محبوب نیز از عوامل رشد و تقویب محبت او در قلب بندگان است؛ چنانکه حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: «محبت خدای عزوجل را
جستوجو کردم و آن را در تنفر با اهل معاصی و بغض نافرمانانش یافتم».(1)
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گُل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به کام و آرزوی دل چون دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بد گویان میان انجمن دارم
حافظ
### نشانه مهر محبت حقیقی آن است که محب، خویش را جمله به محبوب بخشد و وی را هیچ از خویش باز نماند و این را خود درجات و مراتبی و هر درجه و رتبهای را نشانهای است. از جمله بیقراری و بیتابی از درد فراق و شدت شوق به وصال که عاشقان را بیشتر در تاریکیهای شبانه و مواقع سحرگاه رخ میدهد، آن دم است که چشمان غافلان به خواب رفته و هر عاشقی به وصل محبوب خویش رسیده و بدان دلخوش گشته، جان بیقرار سوداییان جمال دلآرای پروردگار، بیتاب و ناصبور، میل رهایی از آتش فراق میکند و مرغ دل شیداییان در هوای پرواز تا بَرِ دوست، خواب و قرار از چشم خداجویان میرباید.
باری، خلوتشب، هنگامه مناجات مشتاقان و هجرانکشیدگان است تادست نیازبه دامن بینیاز برآرند و از سوز و گداز و درد فراق، نالهها سر
1) میزان الحکمة، ج 2، ص 216.
دهند و از دوست جز دوست تمنا نکنند. آن کس که خلوت با یار نجوید و خواب ناز در بستر نرم عافیت بر راز گویی و دلدادگی با دوست گزیند، هرگز نمیتوان محب صادقش خواند؛ چنانکه در خبر است از پروردگار کریم که کلیم درگاه خویش، حضرت موسی بن عمران علیهالسلام را فرمود:
دروغ میگوید آنکه دعوی دوستی مرا کند و چون شب فرا رسد، چشم بر هم نهد و به خواب رود. مگر نه آن است که هر عاشقی خلوت گزیدن با محبوب خویش دوست میدارد. ای فرزند عمران! من بر احوال دوستدارانم آگاهم. چون شب فرار رسد، چشم بر قلب خویش میگشایند و عذاب من در برابرشان مجسم میگردد. مرا مشاهده میکنند و رویاروی با من به صحبت و مناجات بر میخیزند.(1)
باری، عارفان را جز خلوت نیمهشبان مجال سوداگری و عشقبازی با پروردگار نباشد و قدر گوهر نیمهشب، مناجاتیان دانند و بس؛ چنانکه عارفی گوید: اگر هشت بهشت را در کلبه ما گشایند و ولایت هر دو سرا به ما دهند، بدون یک آه که در سحرگاه بر یاد شوق او از میان جان ما برآید، ندهیم، بلکه یک نفس که به درد او برآریم، با مُلک هجده هزار عالم برابر نکنیم.(2)
همه شب در فراقت ناله چون مرغ سحر کردم
که گلزار جهان را چون دل خود پر شرر کردم
به امیدی که بینم نو گل رویت به گلزاری
سحرگه با نسیم صبحدم عزم سفر کردم
به هر گامی به کویت وصل جستم، دورتر گشتی
چه از فریاد شب دیدم، چه با آه سحر کردم
مهدی الهی قمشه ای
مشتاق جمال محبوب و دلداده روی دلانگیز یار، آنچه از محبوبش سر میزند، به دیده جمال و بها مینگرد. تمام هستی جلوه زیبای معبود است و هر چه هست، آینه تمامنمای آن روی نیکوست.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به حلاوت بچشم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
سعدی
رضایت قلبی و خشنودی از گفتار و کردار محبوب عظیم، علامتی است بر صداقت دعوی محب که جز دوست را نمیخواهد و جز او را نمیپسندد و با دل و جان و زبان این رضایت و تسلیم خویش ابراز میدارد و فریاد بر میآورد که:
ز تو گر تفقد و گرستم، بُوَد آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی، چه وفا کنی
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بُوَد از همین که خدا نکرده خطا کنی
هاتف اصفهانی
حضرت دوست در بیانی دلکش و شیرین، این حقیقت پر معنا را به نبی مکرم خویش، حضرت داوود علیهالسلام بیان فرموده است:
ای داوود! هر کس دوستدار محبوبی باشد، گفتارش را تصدیق میکند، و کسی که از محبوبی خشنود باشد، از کردار وی نیز راضی و خرسند است، و آنکه به محبوب خویش مطمئن باشد، به وی اعتماد کند، و آن کس که دل در گرو محبت معشوقی نهد، در رسیدن به وصال وی بکوشد. ای داوود! یاد من برای ذاکرانم است و بهشتم برای مطیعان، و محبتم برای مشتاقان و من تنها به دوستدارانم تعلق دارم.(1)
مجنون را گویند که نوبتی جماعت مردمان را بر در خانه لیلی مجتمع بدید که هر کدام ظرفی در دست گرفتهاند و محبوبش ظرف هر یک را از شیر پر میسازد. سپس او نیز ظرفی برگرفت و به شوق دیدار محبوب در میان جماعت بایستاد. باری، چون نوبت بدو رسید، لیلی ظرف آن عاشق مسکین بگرفته، بر زمین زد و بشکست. مردمان زبان به شماتت وی گشودند که تو از چه دل بدین بیوفا سپردهای؟! آن مشتاق وفادار که از محبوب خویش جز نیکویی و زیبایی در دیدهاش نمینشست، در پاسخ گفت: اگر معشوق مرا با من نظری و عنایتی نمیبود، باری چرا تنها ظرف مرا بشکست؟!
اگر با دیگرانش بود میلی
1) عدة الداعی، ص 290.
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی از لیلی نبینی
باری، هر چند راه عشق پر خطر است و دل عاشق همواره پر درد، ولی چه تواند کرد که مذهب عاشق زِ مذهبها جداست. الفبای مکتب عشق در صفحه عقل درنگنجد و به قلم عاقلان راست نیاید. زهی عشق و خوشا عاشقی!
پیر هرات، خواجه عبد اللّه انصاری فرماید: ای عزیز! هر کس داند حقیقت چیست، داند که عشق کدام است و عاشق کیست. در این راه، مرد باید بود و با دل پر درد باید بود و هر که را رنج بیشتر، تمتع بیشتر. عاشق باید بیباک باشد، گرچه او را بیم هلاک باشد. عشق دردی است که او را دوا نیست و کار عاشق هرگز به مدّعا نیست.
اینجا تن ضعیف و دل خسته میخرند
کس عاشقی به قوت بازو نمیکند
عاشق، هم آتش است و هم آب، هم ظلمت است و هم آفتاب. بیصبری در عشق، بلایی جاودان است. عشق مایه آسودگی است، هر چند مایه فرسودگی است. دل عاشق همیشه بیدار است و دیده او گهربار است. در این راه، گریه یعقوب باید یا ناله مجنون. یا دل پر درد باید یا ناله پر خون.(1)
1) برگ سبز، ص 26.
آتش عشق تو بر جان خوشتر است
جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت، قطرهای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم
گرچه زهر است، از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
مینسازی تا نمیسوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر، عطار، گریان خوشتر است
عطار نیشابوری
از حضرت ابی عبد اللّه امام جعفر صادق علیهالسلام روایت است که فرمود: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
برترین مردمان کسی است که به عبادت حق تعالی عشق ورزد و همچون عاشقان، با عبادت خداوند بجوشد و او را به دل دوست بدارد و تن خویش در خدمتش بگمارد و دل و جان خویش از عبادت غیر حق فارغ سازد و به سختی و سستی دنیا نیندیشد.(1)
1) بحارالانوار، ج 70، ص 253.
انسان مهجور چون از جنت خلد به پهنه خاک هبوط کرد و از جوار و قرب رحمت یار و جمال دل آرای پروردگار جدا افتاد و به خاک تیره دنیا مبتلا گشت، حیران و نالان، اصل خویش باز میجوید و این حس خداجویی، در نهاد تمامی آدمیان موجود است که همه با فطرت الهی و به مدد نغمه قدسی آن ذات پاک و بیهمتا به شرف وجود رسیدهاند. در میان آدمیان، برخی اهل عرفانند و در جستوجوی یار، و برخی اهل عالم حیوانی و به دام و دانه دنیا گرفتار، تا در آن بویی از گمشده اصلی خویش بیابند. آنها به جای آنکه پی محبوب نهان گشته خویش گیرند، بدان دل میسپرند و با آن مأنوس میگردند و عمری چند در تعلق و وابستگی بدان به هرزه از کف میدهند و چون به تدریج باز یافتند که این نه آن گمشده دل و جان آنان است، ملول گشته، دل از آن بر میکنند و به دیگری میسپرند و باز به عوض آنکه از مظاهر هر عالم وجود و ظاهر دنیا متوجه آن حقیقت مطلق شوند و کمر همت در جستن وی بندند، به این ظاهر خوش خط و خال مشغول و سرگرم میشوند و هر از گاهی، قسمتی از سرمایه رایگان عمر، به بازیچه طفلانه میبازند. گاه در کسب مال و مقام، و گاه در دلدادگی به زن و فرزند و دوست و چون نوبت اجل فرار رسد، تهی دست و ناکام مانده، رخت از جهان فانی خواهند کشید و چون در دم مرگ و خروج از دنیا دیده برزخیشان گشوده شود و حقیقت زوالپذیر و فانی تعلقات دنیا و آنچه دل بدو سپردهاند، آشکار گردد، افسوس میخورد. چنانکه قرآن کریم فرماید: آدمی میپندارد که دارایی دنیا عمر ابدیاش میبخشد؛ چنین نیست، بلکه
بهآتش سوزان درخواهد افتاد؛ آتشی که تصور سختی آن نتوانی کرد «نارُ اللّه ِ الْمُوقدة اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْأفئِدة؛ آتشی که افروختهگردیده و شعلههایش در درون دلها شرارهکشد.(همزه:3-7)
اهل عرفان و پویندگان وصال جانان، جز وصل محبوب به چیزی رضایت نمیدهند. ایشان لحظه لحظه عمر خویش در راه قرب یار گام مینهند و از فراز و نشیب سیر نمیهراسند و دنیا و تعلقات فانی دنیایی را موانع خطرناک راه میشمرند و به همین دلیل، بدان توجهی و دل بستگی ندارند؛ چرا که میدانند جهان و آنچه در آن است، به خودی خود گمشده آنان نیست، هر چند بسی خوش خط و خال و دلانگیز باشد. از دنیا آنچه موجب یاری و کمک در مسیر جانان است، توشه برمیگیرند و با بیش از آن کاری ندارند و روی دل فقط و فقط به سوی محبوب میدارند و با مهرورزی با یار، محبت و عنایت خاص حضرت دوست را به سوی خویش جلب میکنند؛ چنانکه در روایتی از نبی اکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل است که خدای متعال فرموده:
چون دانستم یاد من و مشغول شدن به من بر قلب بندهام مستولی است، وی را به سؤال و مناجات با خویش مایل کنم. پس چون بنده چنین شد، بر من عاشق میشود و من نیز بدو عشق میورزم. پس از آن، اگر این بنده خواست مرا فراموش کند، من خود بین او و فراموشیاش حایل شوم و آنان به حق، دوستان منند. آنان شجاعانند و اگر اراده کنم که اهل زمین را به عقوبتی گرفتار کنم، به خاطر ایشان، عذاب را از اهل زمین بر میدارم.(1)
1) نشان از بی نشانها، ص 222.
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی در کش و سر خوش به خرابات خرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
گریه، آبی به رخ سوختگان باز آورد
ناله، فریادرس عاشق مسکین آمد
حافظ
### عزم آفرین یاران و همدلان! بکوشیم تا در لحظات واپسین این ماه مبارک، به راستی دل از غیر دوست بَر کَنیم و مرغ پر و بال بسته جان، در هوای یار به پرواز در آریم و با دلدار بپیوندیم؛ که فرصت اندک است و مهلت رو به تمام. محبت دوست با دوستیِ غیر، در یک دل نگنجد. حیف باشد که آینه صافی دل به غفلت و توجه به غیر دوست زنگار گیرد؛ که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «القَلبُ حَرمُ اللّه فلا تسکن حَرمَ اللّه غَیرَ اللّه ؛ دل حرم خاص خداوندگار است؛ در حرم پروردگار جز او را جای مده».(1)
فضیل عیاض را گویند که کودک چهار ساله خویش را میبوسید. فرزند بدو گفت: مرا دوست میداری؟ گفت آری. پرسید: خدای را دوست داری؟ گفت: آری. کودک پرسید: چند دل در سینه داری؟ گفت: یکی. آنگاه گفت: در یک زمان و با یک دل آیا میتوان دو دوست داشت؟(2)خوشا آنان که دل
از بند دنیا رهانیدهاند و سیمرغ آسمان مهرش کردهاند و به کمتر از وصال یار رضایت نمیدهند.
اهل دلی، دیوانهای دید که زنجیری سخت بر پای دارد و به شادمانی و دستافشانی مشغول است. او را گفت: آ خر با چنین بندی گران که بر پای تو نهادهاند، چه جای نشاط و شادمانی است؟ گفت: ای غافل! بندم بر پای نهادهاند، نه بر دل.(1)آنکه در مهلت دو روزه عمر، بند دنیا بر پای دل نهاده و هر روزی به تعلقی مبتلاست، باید که به خود آید و دست ندامت بر سر زند و عاقبت و عافیت خویش را چارهای جوید.
افسانه حیات دو روزی نبود بیش
آن هم حکیم با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت
کلیم کاشانی
الهی! اگر از دوستانم، حجاب بردار و اگر مهمانم، مهمان را نیکودار.
الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است؛ زیرا که کرم تو قدیم، و گناه اکنون است. عاشق را یک بلا در روی و دیگری در کمین است ودایم با درد و محنت قرین است.
1) همان، ص 711.
الهی! همه از تو ترسند و من از خود، از همه نیکی دیدهام و از خویش همه بد.
الهی! اگر یک بار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.
الهی! چون با توام، از جمله تاجدارانم تاج بر سر، و اگر بیتوام از جمله خاکسارانم خاک بر سر.
الهی! آتش عشقم به جان زن
شرر زان شعلهام بر استخوان زن
چو شمعم بر فروز از آتش عشق
بر آن آتش، دلم پروانهسان زن
بابا طاهر همدانی
زیرنویس
2. طَلَبتُ حُبَّ اللّهِ عزّ و جلّ فوَجَدَتهُ فی بُغضِ اهلِ المَعاصی؛ دوستی خدای عزوجل را جُستم، آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.(2)امام جعفر صادق علیهالسلام
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
ما عُبِدَ اللّهُ بشیءٍ أحَبَّ إلی اللّهِ من إدخالِ السُّرورِ علی المُؤمن؛ هیچ عبادتی نزد خدا محبوبتر از شاد کردن مؤمن نیست.(1)امام محمد باقر علیهالسلام
اذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا ألْهَمَهُ حُسْنَ العِبادَةِ؛ هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد، عبادت واقعی به دل او میاندازد.(2) حضرت علی علیهالسلام
کما اَنّ الشَمسَ و اللَّیلَ لا یَجْتَمِعان، کذلکَ حبُّ اللّهِ و حُبُّ الدُّنیا لا یَجْتَمِعان؛ همچنان که روز و شب با هم جمع نمیشوند، خدا دوستی و دنیا دوستی نیز با هم گرد نمیآیند.(3)
حضرت علی علیهالسلام
إذا أکْرَمَ اللّهُ عبدا شَغَلهُ بِمَحَبَّةِ؛ هرگاه خداوند بندهای را گرامی بدارد، (دل) او را به محبت خود مشغول میکند.(4) حضرت علی علیهالسلام
قَالَ اللَّهُ عَزّوجلّ: ما تَقَرَّبَ اِلیَّ عَبدُ بشی ءٍ اَحَبَّ إِلیَّ مِمّا افْتَرَضْتُ علیکم؛ خداوند فرموده است: بنده با هیچ وسیلهای محبوبتر از فرایض به من نزدیک نشده است.(5)
اَحَبُّ الاعمالِ اِلی اللّهِ عزّ و جل فی الارضِ الدُّعاءُ؛ محبوبترین کارها نزد خدای عزوجل در زمین، دعاست.(6) حضرت علی علیهالسلام
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاهزنخدان شما
بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر
زآنکه زد بر دیده، آبی روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای
بوکه بویی بشنویم از خاک بستان شما
میکند حافظ دعایی بشنو و آمین بگو
روزی ما بادْ لعل شکّر افشان شما
حافظ
خلایق عالم را با خالق متعال پیوندی ناگسستنی در میان میباشد؛ چندان که هر معلولی را با علت خویش رابطهای تنگاتنگ و محال است. نظام آفرینش که عقلها را حیران و وهمها را شگفت زده میکند، نمیتواند بدون ارتباط با پروردگار به هستی شگفتانگیز خود ادامه دهد. هرچه هست ازاوست و به اوست و به سوی اوست و اگر نازی کند، از هم فرو ریزند قالبها.
در میان آفریدگان از آنجا که انسان پیچیدگی جسمی و روحی شگرفی دارد و تمام خلقت برای هدایت و سعادت اوست، پیوندی عمیقتر و ارتباطی تنگتر با خدای خویش دارد؛ چون نیازمند به هدایت بیشتر و دقیقتری
است. پوشیده نیست که پیوند میان آدم خاکی و عاجز، با ذات مقدس بینیاز، به طور مستقیم و بیواسطه ناممکن است. خاک تیره کجا و نور آسمان و زمین! و این نقیصه را چیزی سبب نیست، مگر عجز و ناتوانی مخلوق در برابر کمال نامنتهای خالق متعال. پس بایستی که میان ایشان واسطههایی باشد تا فیض هستی و هدایت، به سبب آن از فیّاض مطلق عالم، به انسان و موجودات سرایت یابد و این معنا در مَثل، همچون آبشاری است که از نقطه اعلای کوهسار فرو میریزد و اگر به جویبارهای کوچک و کوچکتر مبدل نشود، به واسط سنگینی و فشار، باغ و بستان را درهم خواهد کوبید. پس لازم است تا آب گوارا از کوه، به وسیله جویها به باغ و صحرا منتقل شود تا گل به بار آید و چمن مصفا گردد.
باز آی ساقیا که هوا خواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زآنجا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدن نمای زظلمات حیرتم
حافظ
آنکه توحید و وحدانیت حق تعالی را باور دارد و همه فیض هستی را از او میداند، باید که به ضرورت وجود واسطههای میان آن ذات پاک و مخلوق هستی یافته از خاک، اذعان و از آستان و خاصان درگاه پروردگار کسب فیض و طلب عنایت کند. این واسطهها، انسانهای روشن ضمیریاند که گوهر وجود خویش به هیچ پلیدی نیالودند و لحظهای از جوار پربرکت حضرت
دوست دوری نجستند؛ امامانی که معدن اسرار الهی هستند و مجرای فیض بی پایان که زمین از برکت وجود آنان آباد است و رونقی دارد. هم از این روست که حضرت صادق مصدق علیهالسلام فرمود: «اگر زمین از امام خالی شود، اهلش را به کام خویش فرو خواهد برد».(1)
روایات فراوانی، ضرورت وجود امام معصوم را که واسطه بین خدای تعالی و هستی است، اثبات و تأیید و تأکید میکند.
هشام جوانی کم سن و سال بود و حضرت امام صادق علیهالسلام او را فراوان دوست میداشت و مطالب دقیقی از علوم به او آموخته بود. روزی آنحضرت در جمع اصحاب خویش، از هشام، چگونگی مناظره با عالِمِ بزرگ بصره را که برایش رخ داده بود، جویا شد. هشام گفت: روزی به مسجد بصره در آمدم. جمع کثیری دیدم از دانش طلبان که گرد عالمی حلقه زدهاند و هر یک سؤالی میپرسد. من از میان جماعت راهی باز کردم، در جلوی جمعیّت و مقابل وی زانو زدم و گفتم: من در این شهر غریبم و از تو سؤالی دارم، آیا اجازه سؤالم میدهی؟ گفت: آری بپرس. گفتم: آیا چشم داری؟ عالم متعجب گردید و پرسید: این دیگر چه سؤالی است، مگر چشمان مرا نمیبینی؟ گفتم: پرسش من اینگونه است. پس گفت: بپرس. هرچند احمقانه و کودکانه به نظر میآید. گفتم: آیا بینی داری؟ گفت: آری. گفتم: با آنچه میکنی؟ گفت: به وسیله آن بوها را تشخیص میدهم. گفتم: آیا دهان داری؟ گفت: آری. گفتم: به چه کارت میآید؟ گفت: طعمها را با آن
1) اصول کافی، ج 2، ص 179.
میچشم. پرسیدم: قلب داری؟ گفت: آری. گفتم با آنچه میکنی؟ گفت: یافتههای حواس را به وسیله قلب تشخیص میدهم.
پرسیدم: اعضای تو از قلب بینیازند؟ گفت: نه. پرسیدم: علّت چیست، حال آنکه همه اعضای تو سالمند. گفت: چون دربوییدنیها و چشیدنیها و دیگر چیزها شک میکنم، قلبم، شک را به یقین مبدّل میسازد و بین ایشان تمییز میدهد.
پس گفتم: چگونه میشود که خدای متعال اعضای بدن تو را بدون امام رها نفرموده تا یافتههای مشکوکشان را تصحیح و تو را هدایت کند، ولی تمامی دین و ایمان مردمان را در شک و حیرت و اختلاف رها سازد و امامی برایشان قرار ندهد، تا چون در ورطه شک و حیرانی افتادند، با مراجعه به او خلاصی یابند و هدایت گیرند. او که از کلام من غافلگیر شده بود، لختی سکوت کرد، آنگاه به من گفت: تو هشام بن حکم هستی؟ گفتم: نه. گفت: آیا از همنشینان اویی؟ گفتم: نه. پرسید: پس اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفهام. گفت: پس هشام تویی. سپس مرا به نزد خویش برد و در جایگاه خود نشانید و تا وقتی آنجا بود، سخنی نگفت.(1)
بیهمگان بهسر شود، بی تو بهسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود
بیتو اگر بهسر شدی، زیر جهان زبر شدی
باغ ارم، سَقَر شدی، بی تو بهسر نمیشود.
مولوی
1) همان، ج 1، ص 169، روایت 3.
خدای متعال بهواسطه کرم بیپایان و به لطف گسترده خویش، جماعت ایمان آورندگان را در وادی حیرت و گمراهی رها نفرمود و چراغ هدایت مردمان را بی فروغ نگذاشت و بهترین بندگان خویش را به عنوان پیشوایان دین و واسطههای فیض خویش منصوب فرمود؛ چنانکه از شیعه و سنّی نقل است خدای تبارک و تعالی در روز غدیر، نبیمکّرم خویش را فرمان داد که: «ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده، بهطور کامل [به مردمان] برسان؛ که اگر نکنی، رسالت خویش به انجام نرسانیدهای».(مائده: 67) در پی آن، وجود مبارک آنحضرت در میان جمع انبوه حجگزاران، دست یداللهی بهترین امّت خویش، امام علی بن ابیطالب علیهالسلام را بالا برد و به عنوان امام و پیشوای پس از خود معرفی و فرمود: «من کنت مولاه، فعلی مولاه؛ هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست».(1)
ای دل، غلام شاه جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایت لطف اله باش
امروز زندهام به ولای تو یا علی
فردا به روح پاک امامان گواه باش
چون احمدم شفیع بود روز رستخیز
گو این تن بلا کش من پر گناه باش
حافظ
1) اقبال الاعمال، ص 765.
ولایت اهل بیت علیهمالسلام رکن و اساس ایمان است و ایمان بدون ولایت، چون نقشی است که بر آب زده شود و بدون آن توحید آدمی، ناقص و خللپذیر است؛ چنانکه امام محمد باقر علیهالسلام میفرماید:
بنای اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، زکات، حج و ولایت. ولایت رکن اعظم و برتر از چهار پایه دیگر است؛ چرا که کلید دیگر اجزا است و ولی و راهنمای به آنهاست. بدانید و آگاه باشید اگر کسی شبها به قیام و عبادت بر خیزد و روزها روزه بدارد و تمام دارایی خویش را به نیازمندان صدقه دهد، ولی ولایت امام و ولیّ زمان خویش را نشناسد، تا راهنمای او باشد، عملش نزد خدای تعالی اجر و ارزشی ندارد و از اهل ایمان بهشمار نمیآید.(1)
مؤمن با ولایت، در پناه ولایت اهلبیت علیهمالسلام به آرامشی وصفناپذیر دست مییابد که در تلاطم امواج دنیا و کشاکش معضلات زندگی، چون جانی تازه در کالبد انسان دمیده میشود و موجب رهایی و نجات وی میگردد؛ چنانکه حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در روایتی، مرگ بی ولایت اولیای الهی را، مرگ جاهلی قلمداد کرده و خطاب به شیعیان و محبّان خویش میفرماید:
بیشترین نیازمندی شما به ولایت، هنگامی است که جان به حلقومتان میرسد و لحظه رحلت و ترک دنیا فرا میرسد. آنجاست که خواهید گفت: چه نیک سیرهای داشتم و چه راه صحیحی در پیش گرفته بودم.(2)
یا رب، به علی بن ابیطالب و آل
آن شیر خداوند جهان جل جلال
کاندر سه مکان رسی به فریاد همه
اندر دم نزع و قبر و هنگام سؤال
خواجه عبدالله انصاری
تشکر و قدردانی در مقابل نیکی دیگران، سیره پسندیده رهروان طریق معرفت است و روش همیشگی پویندگان راه سعادت. هر قدر که ارزش عمل والاتر باشد، باید شکر و قدردانی از آن نیز عمیقتر صورت پذیرد و جایی که سخن از تأثیر معنوی و روحی بر نفس آدمی در میان است، نمیتوان به هیچ گونه قدرِ آنرا معین کرد و از عهده شکرش به درآمد پس گزاف نیست اگر بگوییم هیچ کس برای بشر بهقدر نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله سزاوار شکر و قدرشناسی نیست و آدمیان به هیچ کس، به اندازه ایشان مدیون و مرهون نیستند. چون در برابر رهنمون گشتن آدمیان به سعادت ابدی به اشاره آن حضرت، اجر و مزدی در تصور نیاید و انسانها از شکر این نعمت عاجزند، خدای تعالی خود راه قدردانی به ما عنایت فرموده است، آنجا که میفرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ بگو ای رسول؛ من از شما امّت جز ولایت و محبّت اهلبیتم نمیطلبم».(شورا: 23)
این امر جز آنکه پاداش رسالت آن حضرت معرفی گردیده، نشان از اوج عظمت ولایت اهلبیت عصمت و طهارت دارد و اگر ولایت آن نورهای پاک برای ما جز این ثمرهای نمیداشت، ما را بس بود؛ چرا که هرچند ارادت و محبت به اهلبیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان پاداش رنج رسالت آن نور
قدسی بهشمار آمده، در حقیقت برای رستگاری امّت و نقطه عطف اجتماع ملت آنحضرت در برابر پراکندگیها و درماندگیهاست. مادر امامان، حضرت زهرا علیهاالسلامدر خطابه تاریخی خود در مسجد مدینه فرمود: «و ولایتنا اماناً للفرقة؛ خدای متعال ولایت ما را به منظور امان جامعه اسلام از خطر تفرقه و بلای پراکندگی مقرر فرمود»(1)، هم از این روست که خدای تعالی در مقالی دیگر میفرماید:
بگو ای پیامبر! سود و نفع محبّت و ولایت اهلبیت که آنرا در مقابل رنج سعادتمند کردن شما خواستار بودم، به خودتان بازمیگردد». (سباء: 47)
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقیت ز پایت برکند
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود را و آن علی، مولا نهاد
چون به آزادی ولایت هاوی است
مؤمنان را از اولیا آزادی است
مولوی
ولایت و مهرورزی به خاندان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، اکسیر اعظمی است که مس وجود را مبدل به گوهر ناب میسازد و در دنیا و آخرت، سعادت و عیش و امن در پی خواهد داشت. آنکه با ولایت اهلبیت عمری به طاعت و
1) نشان از بی نشانها، ص 175.
بندگی بهسر آرد، به نجات خویش بسی امیدوارتر است و به سعادت نزدیکتر؛ چنانکه در خبر است از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که بندهای گناهکار، سالیان متمادی به عذاب الهی در دوزخ گرفتار میگردد و خدای تعالی را سوگند میدهد تا از قهر و آتش خلاصیاش بخشد، ولی پاسخی نمیشنود، تا آنکه فریاد بر میآورد: الهی! به حق محمد و اهل بیت او بر من ترحمّی فرمای و از آتش رهاییام ده. آنگاه خدای متعال، ملک مقرّب درگاه خویش، جبرئیل امین را وحی میفرماید که بنده معذبم را به نزد من آر. جبرئیل گوید: خداوندا! من چگونه داخل آتش شوم. خدای رحیم میفرماید: به او فرمان خواهم داد که بر تو سرد و سلامت گردد. جبرئیل گوید: جایگاه او نمیدانم. خداوند فرماید: در سجّین (قعر آتش) چاهی است که در آنجا محبوس است. پس جبرئیل به آن چاه رفته، چون آن بنده گناهکار را آویزان از پای خویش مییابد، از او میپرسد: چه مدت است که در آتش معذب هستی؟ گوید: مقدار آن نمیدانم. جبرئیل او را از آتش بیرون آورده، به محضر حق تعالی میبرد. پروردگار از او میپرسد: [ای بنده ما!] چقدر مرا قسم دادی؟ گوید: مقدار آن ندانم. پس خدای تبارک و تعالی فرماید: به عزت و جلالم سوگند، اگر مرا به محمد و آل محمد قسم نداده بودی، در خواری و زبونی عذاب رهایت میکردم، ولی بر خود لازم داشتهام هرکس که مرا به محمد و آل محمد سوگند دهد، آنچه میان من و گذشته اوست بیامرزم و اکنون تو را نیز بخشیدم.(1)
1) عدة الداعی، ص 196.
یارب به محمد و علی و زهرا
یارب به حسین و حسن و آل عبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بیمنت خلق یا علیّ اعلی
خواجه عبدالله انصاری
### ولایت، روح عبادت یاران و همدلان! اشتغال وجود به نماز، روزه و ظواهر شریعت محمد صلیاللهعلیهوآله، وقتی همراه با تمسک به ولایت اهلبیت علیهمالسلام نباشد، نفعی برای انسان نخواهد داشت و عامل اصلی در مسیر سعادت آدمی، توجه و تمسک به حبل اللّه؛ یعنی ولایت است و آیه شریفه «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودة فی القربی» بر همین معنا دلالت دارد. پس غرض اصلی و هدف نهایی از این رسالت، جز دوستی اهل بیت پیامبر نیست. توحید به منزله ریشه درخت، نبوت چون شاخهها و برگها، و ولایت به منزله میوه آن درخت است و غرض نهایی از درختکاری، چیزی جز میوه آن نیست. پس بایستی میوه را گرفت و از شکرگزاران بود.
در خبراست از سید کاینات و فخر انبیای الهی، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله که آثار زیبای ولایت اهلبیت خویش را چنین بر میشمارد.
آگاه باشید، هرکس با محبت آل محمد بمیرد، شهید است. هرکس با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده و بخشیده شده خواهد بود. آگاه باشید، آنکه با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه و پاک از دنیا رفته است. هرکس با محبت فرزندانم از دنیا رود، با ایمانی کامل، چشم از جهان فرو بسته است. آن کس که با محبت خاندان من بمیرد، ملک الموت بشارت بهشتش خواهد
داد. آنکه با محبت اهلبیتم رحلت کند، بهشت الهی خود را برای او میآراید، چون نو عروس برای شوهر خویش. آگاه باشید، هرکه با محبت آل محمد بمیرد، دو در از بهشت به قبرش گشوده شود و هرکه با محبت اهلبیت من به خاک رود، خداوند مزارش را زیارتگه ملایکه رحمت خود میگرداند.(1)
از رهگذر خاک سرکوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
حافظ
بیجهت نیست که بزرگان اهل علم و معرفت، همواره سرخاکساری بر آستان اولیا میسایند و با توسل و اظهار عجز در برابر ایشان، توجه و عنایت خاص آنان را میطلبند و هرکه در این راه معرفت بیشتری به کف میآورد، به همان میزان بیشتر به این خاندان اظهار خاکساری و فروتنی میکند.
نقل است که مرجع بزرگ، حضرت آیت اللّه العظمی میلانی رحمهالله به یکی از شاگردان خویش فرمود: چهل تن از جوانانی را که در منبر تو حاضر میشوند، نزد من آر که طالب چیزی هستم. آن شاگرد میگوید: من که از فرمان استاد در تعجب مانده بودم، چهل نفر از جوانان را نزد ایشان آوردم. چون همگی حاضر شدند، آن عالم بزرگ فرمود: یکی یکی داخل اتاق من شوید. ما که از موضوع پیش آمده اطلاعی نداشتیم، میدیدیم که هر جوانی وارد میشد، با چشم اشکبار بیرون میآمد و حرفی بر زبان نمیراند. پس از چندی، بیتابی بر من چیره شد و وارد اتاق شدم. دیدم ایشان نشسته و کفنش نیز در کنارش بود. هر جوانی که وارد میشد، از او میپرسید: آیا تو حسین فاطمه را دوست میداری؟ جواب میداد آری. ایشان میفرمود: خیلی؟ میگفت: انشاء اللّه که اینطور است، و چون در بین این سؤال و جواب، اشک از دیدگان آن جوان جاری میشد، آن عالم عارف، کفن خویش به اشک
1) سفینة البحار، ج 1، ص 193.
دیدگان جوانان میمالید و میفرمود: اگر چیزی مرا به کار آید، همین توسّل به حسین زهراست.(1)
حلاّل جمیع مشکلات است حسین
شوینده لوح سیّئات است حسین
ای شیعه تو را چه غم ز توفان بلا
جایی که سفینة النجات است حسین
بهراستی که جماعت شیعه و دوستداران اهلبیت علیهمالسلام را گوهری گرانبها در کف نهاده و ایشان را با ولایت اهل بیت کرامت بخشیدهاند؛ کرامتی که در پندار ناید و شرافتی که در وصف نگنجد.
پس باید که قدر این گوهر بشناسد و با تقویت رابطه روحی و معنوی خویش و با اجرای فرمانهای آن خاصان بارگاه الهی، از این سرمایه گرانقدر در مسیر کسب معرفت الهی استفاده شایان برد. در خبر است از نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله که به وصی و جانشین بزرگوار خویش، حضرت امام علی علیهالسلام فرمود:
شیعیان و دوستداران خویش را به ده مژده گرانقدر بشارت بده: اول، حلالزادگی و پاکی مولِد؛ دوم، نیکویی ایمان؛ سوم، محبت خداوند به ایشان؛ چهارم، گشاده شدن قبرهایشان؛ پنجم، نورانی بودن چهره و سیمایشان؛ ششم، بینیازی قلبی از دیگران؛ هفتم، دشمنی خداوند با دشمنانشان؛ هشتم، امنیت یافتن از بیماری برص و جذام؛ نهم، پاکی از
1) آداب الطلاب، ص 399.
گناهان و خطاها و دهم، همراهی و همجواری با من در بهشت.(1)
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه، بنده و این قوم، خداوندانند
حافظ
باور داشتن به ولایت ائمه دین علیهمالسلام مطلبی نیست که مختص به مسلمانان و امّت آخرالزمان باشد، بلکه از چنان اهمیّت و عظمتی برخوردار است که همه پیامبران الهی در طول تاریخ، به این نورهای پاک اظهار علاقه و محبّت و خضوع و خشوع داشتند و به برتری و علوّ مقام ایشان معترف بودهاند و خدای متعال از تمامی پیامبران خویش در مسئله ولایت امیر مؤمنان علی علیهالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام پیمان گرفته است.
نقل است روزی حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام در میان اصحاب خویش چنین فرمود: خداوند بندگانش را جز برای کسب معرفت نیافرید. پس اگر بندهای خدای را بشناسد، عبادتش میکند و چون عبادت خدای کرد، دیگر به پرستش غیر او نیازی نمیبیند. آنگاه مردی از آن حضرت پرسید: منظور از معرفت خدای چیست؟ حضرت فرمود: منظور، شناخت مردم هر دوران از امامِ زمان خویش است که طاعتش بر همگان واجب است.(2)
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
حافظ
در خبر است که چون یوسف پس از تحمل مشقتهای بسیار در راه خدای متعال به عزیزی رسید و بر تخت سلطنت مصر نشست، روزی زلیخا به طلب ملاقات وی به درگاه او درآمد، ولی نگهبانانْ وی را از فیض ملاقات بازداشتند و گفتند: به سبب جور و جفایی که بر یوسف روا داشتی و سالیان دراز وی را به زندان افکندی، ملاقات تو را با عزیز مصر ناخوش داریم. زلیخا به آنان گفت: ولی من از کسی که از خدا میترسد، هراسی به دل ندارم. چون به نزدیک یوسف رفت، گفت: سپاس خدایی را که پادشاهان را به سبب نافرمانی و معصیت، بنده و ذلیل گردانید و بندگان را به سبب طاعتشان، بر تخت سلطنت و عزت نشانید. پس حضرت به او فرمود: چه چیز تو را بر آن داشت که شیفته من گشتی؟ گفت: زیبایی جمالت. آن حضرت فرمود: پس چه خواهی کرد اگر پیامبری را مشاهده کنی که نامش محمّد صلیاللهعلیهوآله است و در آخرالزمان مبعوث گردد و چهرهای زیباتر از من دارد و کریمتر و بخشندهتر از من است؟ زلیخا گفت: راست میگویی. آن حضرت فرمود: تو این از کجا دانستی؟ گفت: چون نام مبارکش بر زبان راندی، محبّت او در قلب من افتاد. هنگامی که این سخن بگفت، خدای تعالی نبی بزرگوار خویش را وحی فرمود که: ای یوسف! زلیخا راست میگوید و من [از هماکنون] او را دوست میدارم؛ چون او محمّد و آل او را دوست دارد و از برکت همین محبت خالصانه بود که زلیخا به فیض همسری
آن نبی مخلص الهی، حضرت یوسف علیهالسلام رسید.(1)
ماه فرو ماند از جمال محمّد
سرو نباشد به اعتدال محمد
سعدی، اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد
سعدی
چنانکه سخن رفت، نیازمندی به وساطت برای ارتباط با حقتعالی و کسب فیض از ذات پاک الهی، اختصاصی به انسان نداشته و هرچه در نشئه عالم خاک است و مخلوق این دنیاست، برای بهرهوری از فیض الهی، محتاج واسطههای فیض است که از طریق آن،فیض هستی و وجود و ادامه حیات دریافت دا رند. به همین جهت است که تمامی موجودات عا لم با زبان حال و سخن دل، به ولایت اولیا و عظمت شأن ایشان نزد پروردگار معترفند و در برابر شرافت و کرامت آنان، خاضع و خاکسار.
چنانکه نقل است سید ساجدان و زینت عابدان، حضرت امام سجاد علیهالسلام شتری داشت که با آن بیست و دو بار به مکّه مشرف شد و در طول این مدّت، حتّی یکبار نیز آن را به تازیانه نزد. چون آن حضرت شربت شهادت نوشید و در جوار یار آرام گرفت، مرکب آن حضرت که در بیابان مشغول چرا بود، سرآسیمه خود را به سر قبر ایشان رسانید و با ناله و شیون صورت خویش بر قبر آن حضرت میسایید، در حالی که آن مزار پاک و شریف را تا
1) عدة الداعی، ص 197.
آن وقت ندیده بود.(1)
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم، اگر ایشان دانند
جلوهگاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
حافظ
در خبر است که حضرت امام رضا علیهالسلام میهمان یکی از یاران خویش شد و بر تختی در منزل وی نشست. میزبان به طلب طعام به داخل خانه رفت و چون باز آمد، آن حضرت را خندان یافت. علّت شادمانی حضرت را جویا شد، فرمود: زیر این تخت دو کبوتر نر و ماده آشیان دارند. چون رفتی، کبوتر نر به ماده میگفت: همسر من و ای تمام هستی من! به خدا سوگند که بر روی زمین کسی نزد من عزیزتر از تو نیست، مگر آنکسی که اکنون بر روی تخت نشسته است. آن مرد که از شنیدن این مسئله به حیرت در آمده بود گفت: جانم به فدای شما ای فرزند پیامبر! مگر شما زبان پرندگان را متوجه میشوید؟ حضرت فرمود: آری، ما تکلم و گفتار پرندگان را میدانیم و علم همه چیزها به ما داده شده است.(2)
یا رب به کریمی کریمانم بخش
بر آب دو دیده یتیمانم بخش
صد بار به لطف و کرمت بخشیدی
این بار به سلطان خراسانم بخش
خواجه عبداللّه انصاری
هرچند اولیای الهی که به صفات ذات بیپایان موصوفند، از بندگان خدا، بینیاز و این بندگان هستند که دمادم به فیض وجود آنها نیازمندند، ولی به واسطه رحمت بیپایان و لطف گستردهای که دارند، لحظهای از احوال شیعیان و دوستداران خویش غافل نیستند و همواره در فکر سعادتمندی و هدایت ایشانند.
یکی از اصحاب امام باقر علیهالسلام گوید: نزد آن حضرت ایستاده بودم که مردی از آفریقا به محضرشان شرفیاب شد. آن حضرت از او پرسید: ابو راشد چه میکند؟ آن مرد گفت: او را زنده و در حال صحت و سلامت وداع گفتم، شما را نیز سلام رسانید. حضرت فرمود: خداوند رحمتش فرماید. عرض کرد: آیا او چشم از جهان فرو بسته؟ حضرت فرمود: آری. عرض کرد: چه وقت؟ حضرت فرمود: دو روز پس از بیرون آمدن تو. گفت: واللّه نه بیمار بود و نه مرض داشت. راوی گوید: من به حضرت عرض کردم آن شخص که بود؟ حضرت فرمود: از دوستان ما. بعد ادامه داد:
اگر بر این باور باشید که چشمهای بینا و گوشهای شنوای ما همواره با شما نیست، عقیدهای نادرست و ناشایسته دارید. به خدا قسم چیزی از کارهای شما بر ما پوشیده نیست. همواره ما را حاضر بدانید و خود را به کارهای نیک عادت دهید و اهل خیر و خوبی باشید، به گونهای که بدان شناخته شوید که
من، فرزندان و شیعیانم را به این امر دستور میدهم.(1)
به حسن و خُلق و وفا، کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن، انکار کار ما نرسد
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت، به یار ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حقگزار ما نرسد
حافظ
نقل است که یکی از شیعیان خالص اولیای دین علیهمالسلام که حسن نام داشت، گوید: در پنجاه و چهارمین حجّ خویش بودم. زیر ناودان کعبه پس از نماز عشا و در حال سجده، در دعا و ناله و زاری الحاحی تمام کردم که ناگاه کسی مرا تکان داد و گفت: ای حسن! برخیز. چون برخاستم،دیدم شخصی است زردروی و لاغراندام که به گمانم بیش از چهل سال نداشت.
در پیش من به راه افتاد و من بدون هیچ پرسشی در پی او حرکت کردم، تا به خانهای رسیدیم. در آن خانه اتاقی بود که پلکانی از چوب ساج داشت. آن شخص بالا رفت و پس از مدّتی صدایی شنیدم که فرمود: ای حسن بالا بیا. پس به اتاق بر شدم و بر در اتاق ایستادم. ناگاه متوجه شدم در محضر عزیز غایب، حضرت ولی عصر امام زمان(عج) هستم. آن حضرت به من فرمود: ای حسن! گمان میکنی که از من پنهانی؛ به خدا سوگند که هر بار به
1) مکیال المکارم، ج 1، ص 269.
حج آمدی، من با تو بودم. پس شروع به بیان احوال من فرمود که من بیهوش با صورت به زمین افتادم. چون احساس کردم دستی به من خورد، از جای برخاستم. به من فرمود: در مدینه در خانه جعفر بن محمد علیهالسلام اقامت کن و در فکر آب و غذا و لباس مباش. پس دفتری به من عطا فرمود که در آن، دعای فرج و ذکر صلواتی بر آن حضرت نوشته شده بود و فرمود: این دعا را بخوان و اینگونه بر من صلوات فرست و این دفتر را جز به کسانی که سزاوار هستند از دوستانم، نشان مده که خدای تعالی تو را موفق خواهد فرمود. عرض کردم: مولای من! پس از این دیگر شما را نخواهم دید؟ فرمود: هر وقت خدای خواهد، خواهی دید.(1)
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی سرکش و سرخوش به خرابات خرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
گریه، آبی به رخ سوختگان باز آورد
ناله، فریاد رس عاشق مسکین آمد
حافظ
زیرنویس*
اَشَدُّ النّاسِ عَمیً مَنْ عَمِیَ عَنْ حُبِّنا وَ فَضْلِنا؛ کورترین مردم کسی است که دوستی و برتری ما را مشاهده نکند.
مَنْ اَطاعَ اِمامَهُ فَقَدْ اَطاعَ رَبَّهُ؛ هر کس که فرمانبردار امامش باشد، خداوند را اطاعت کرده
1) همان، ص 250.
است.
لِبُغْضِنا اَمْواجٌ مِنْ سَخَطِ اللّه ِ سُبْحانَه؛ به دنبال دشمنی و کینهورزی به ما، موجهایی از خشم خدا وجود دارد.
مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفینَتِنا غَرِقَ؛ هر کس در غیر کِشتی ما سوار شود، غرق میگردد.
مَنْ تَخَلَّفَ عَنّا مَحِقَ؛ کسی که با ما مخالفت کند، نابود میشود.
مَنْ تَمَسَّکَ بِنا، لَحِقَ؛ هر کس که به ما خاندان متمسک شود، به ما ملحق میگردد.
بِنا یُنْزِلُ اللّه ُ اَلْغیثَ؛ خداوند باران را به برکت وجود ما از آسمان میبارد.
اَلاِْمامَةُ نِظامُ الاُْمَّةِ؛ امامت، سبب نظام بخشیدن به امت است.
لا یُوْمِنُ اَحَدُکُمْ حتی أکوُنَ اَحَبَّ الیه مِنْ وَلَدِهِ وَ والِدِهِ وَ النّاسِ اَجْمعینَ؛ ایمان هیچ کسی از شما کامل نمیشود، مگر آنکه من نزد او عزیزتر از فرزند و پدر و تمام مردم باشم.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
لا یُحِبُّنا اِلاّ مَنْ طابَ وِلادَتُهُ؛ ما را دوست ندارد، مگر کسی که حلالزاده باشد.(2)
اَنَا مَعَ رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله وَ مَعی عِتْرَتی عَلَی الْحَوْضِ فَمَنْ اَرادَنا فَالْیأَخُذْ بِقولِنا وَ لْیَعْمَلَ بِعَمَلِنا؛ من و اهل بیتم در حوض کوثر همراه رسول اللّه هستیم. پس هر کس که همراهی ما را میخواهد، گفتار ما را بپذیرد و در عمل به ما اقتدا کنند.(3)
حضرت علی علیهالسلام
به شام روز دلافروز نیمه رمضان
ز پرده گشت پدیدار طلعت یزدان
تبارک اللّه از آن طلعتی که از پرده
عیان شد امشب و روی خدا نمود عیان
دوم امام که ذات وی ار نشُد منظور
خدای خلق نکردی جهان و خلق جهان
محمد حسین نادری (امیر الشعراء)
نیمه رمضان، جلوهگاه طلوع خورشیدی است ز پهنه آفاق، که دلهای شیفته و مشتاق، از نور جمالش روشن و مصّفا گشت و روشنی طلعت رویش، چون شرابی طهور، کام تشنه بیقراران را پر آب ساخت. باری نمیه ماه رمضان، میعاد گاه هبوط نوری از انوار عرش خداست بر خاکدان دنیا و هنگام حضور حجّت کبرای الهی است در میان مردمان نیازمند. پانزدهم ماه مبارک رمضان، زادروز امام حسن مجتبی علیهالسلام بر عاشقان و شیداییان کوی یار مبارک باد.
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
رونق باغ میرسد، شمع و چراغ میرسد
مه به کنار میرود، شه به کنار میرسد
مولوی
در خبر است که چون امام حسن مجتبی علیهالسلام پای بر پهنه عالم خاکی نهاد، خانه فاطمه علیهاالسلام در انتظار گامهای نازنین سرور کاینات و فخر موجودات لحظهشماری میکرد. گویی تا آمدن آن وجود مبارک، حیرانی عظمت و جلال تولد آن مولود مبارک، به آرامش و سکون نمیرسید. باری، اسماء، خادمه بزرگوار خانه وحی گوید: چون نبی مکرم اسلام و سرور انبیای الهی به مبارکی تولّد نور، گام در منزل زهرا علیهاالسلام نهاد، فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور من آن مولود پر نور و بهجت را چون گلی نو شکفته در میان پارچهای زرد رنگ نهاده، نزد آن حضرت بردم. چون نگاه نافذ پیامبر بدان غنچه تازه رسیده فتاد، پارچه را به دور افکند و فرمود: نگفتم که نوزاد را در پارچه زرد نپیچید، آنگاه پارچهای سفید به او پیچانیده، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه تلاوت فرمود.(1)پس از گذشت هفت روز، امام را در پارچهای از حریر بهشتی که جبرئیل امین از بهشت به خدمت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هدیه آورده بود، پیچیدند و حسنش نامیدند.(2)
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
به بوی دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
حافظ
حکایت است که خدای سبحان اسامی دو نور رخشان ولایت، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را از مردمان پنهان فرموده بود، تا آنکه دو گوهر فاطمی به آن دو نامگذاری شدند و پیش از آن، هیچکس را این دو نام ننهاده بودند.(1)هر چند امام و حجّت الهی، لنگر میان زمین و آسمان است و هر فیض در عالم، به واسطه وجود مبارک و نازنین اوست که نازل میگردد و همه خیرها و برکتها از نفس قدسی اوست که ایجاد میشود، ولی دوران شیرین و لحظات خوش زندگانی امام حسن مجتبی علیهالسلام هشت سال بیشتر به طول نینجامید و با رحلت عالمسوز جدّ بزرگوار آن حضرت، نبی مکرم الهی، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و در پی آن شهادت مظلومانه مادر جوانش صدیقه شهیده، فاطمه زهرا علیهاالسلام، برگهای نورسته نهال وجود آن حضرت نیز خزان گردید و طومار زیباترین و ماندگارترین اوقات زندگیاش بسته شد. آغوش گرم و پر مهر پیامبر اسلام در این هفت سال، پناهگاه محکم و متین آن حضرت و صدف گوهرپرور وجود آن مادر، در همین مدت کوتاه پرورشگاه امن و امان ایشان بود. هم در این جمع بیهمتا بود که در کنار برادر مهربان و پدر و مادر و جّد بزرگوار خویش، در زیر سایه عبای پیامبر، مورد عنایت
1) سفینة البحار، ج 1، ص 601.
خاص الهی در نزول حدیث شریف کساء قرار گرفت، آنجا که چون در زیر عبای پیامبر جمع گشتند، خدای سبحان فیض وجود ایشان را به رخ ملایک زمین و آسمانها کشانید و با فخر و مباهات به داشتن چنین بندگانی، هدف خویش را از آفرینش زمین و آنچه در آن است و آسمانها و هر چه در آنهاست، محبّت و ارادت به این خاندان معرفی فرمود و بر آنان درود و سلام فرستاد. نیز داستان عبرتانگیز مباهله با نصارای نجران، بر برکت همین پنج نور مقدس و آن شمار، حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام و در همین سالهای اندک رقم خورد.
به مدح او شدهام من دچار حیرانی
که عقل اوّل از مَدَح او بود حیران
منتها تویی که طفیلی ذات تو شده خلق
فرشته و ملک و عرش و فرش و هر چه در آن
محمد حسین نادری، امیر الشعراء
باری، چون مروری هر چند اندک بر وقایع زندگانی آن حضرت در این دوران کوتاه خالی از لطف نخواهد بود، به شمّهای اشارت میرود. باشد که کام تشنه عاشقان کوی یار را زلالی گوارا باشد و جان بیقرار دلدادگان روی دلدار را آرام جان و راحت روان.
در خبر است که چون سن مبارکش به هشت رسید، در مجلس جدّ بزرگوار خویش، نبی مکرم اسلام حاضر میآمد و چون وحی بر پیامبر نازل میگشت، آن حضرت نیز با کمی سن، ندای روحانی وحی با گوش جان و صفای دل میشنید و حفظ میفرمود و چون به نزد مادر خویش، صدیقه شهیده، فاطمه زهرا علیهاالسلام مراجعت میفرمود، آنچه در مجلس نورانی وحی حفظ کرده بود، نزد مادر باز میفرمود. وقتی پدر بزرگوارش، پیشوای موحدان، علی بن ابیطالب علیهالسلاموارد منزل میشد، میدید آنچه از وحی نازل گردیده، همسر مکرّمهاش نیز میداند و به آن آگاه است. علّت این آگاهی را پرسید و ماجرا از زبان مبارک زهرای مرضیه علیهاالسلام شنید. پس امام علی علیهالسلام روزی در گوشهای از منزل پنهان گشت تا فرزند دلبندش امام حسن علیهالسلام از نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بازگشت و چون خواست آنچه از وحی نازل گشته در محضر مادر بیان کند، حالش منقلب و بدنش مضطرب گردید. وقتی مادر از حال دگرگون وی پرسید، فرمود: مادر! متعجب مباش که مولایی عظیمالشأن کلامم را میشنود و سخنم گوش میدارد و همین امر عظیم، بیانم را قاصر و زبانم را از گفتن باز میدارد. چون سخن بدینجا رسید، امام علی علیهالسلام از پرده در
آمد و فرزند خویش را بوسید و مورد لطف و مهر قرار داد.(1)
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاه زنخدان شما
میکند حافظ دعایی، بشنو و آمین بگو
روزی ما باد لعل شکّرافشان شما
گر چه دوریم از بساط قرب و همّت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
حافظ
نیز روایت کردهاند که روزی نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، نور دیدگان خویش، امامحسن و امام حسین علیهماالسلام را به مسابقه خوشنویسی خواند. آن دو نور پاک هر دو به نوشتن همّت گماردند و هر دو به نیکویی تام و تمام نگاشتند. وقتی برای داوری به محضر جدّ بزرگوار خویش آمدند، آن حضرت داوری این مسابقه روحانی را به پاره تن خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام واگذار فرمود. سپس نزد مادر رفتند و تقاضای قضاوت کردند. زهرای مرضیه علیهاالسلام و چه نیکو داوری، در آن دید که قضاوت نهایی را به هر دو میوه دل خویش واگذارد، پس فرمود:
ای نوردیدگانم! من دانههای گردنبندی را با گسستن رشته آن بر شما میریزم؛ هر کدام از شما که دانههای بیشتری جمع کند، همو برنده این مسابقه خواهد بود و همان دانهها جایزه اوست.(2)
سیره پیشوایان دین و اولیای الهی در تربیت فرزندان، حیرتانگیز و شگرف است؛ چنانکه از کودکی و از همان اوایل رشد و شکوفایی، فرزندان را با تعالیم بلند دین و فطری، تربیت و پرورش میدادند. چه نیکوست این روش پسندیده، در میان پیروان و شیعیان ایشان نیز رواج یابد و بهکار گرفته شود؛ چنانکه در خبر است از عصمت کبرای الهی، فاطمه زهرا علیهاالسلام که چون کودکان خویش به بازی میگرفت و به تربیت جسمی و روحی امام حسن مجتبی علیهالسلاممیپرداخت، در قالب اشعاری موزون و زیبا وی را چنین خطاب میفرمود: «دلبندم! مانند پدرت علی علیهالسلام باش و ریسمان از گردن حق بازگیر. پروردگار کریم و احسان دهنده را پرستش کن و دشمنان و کینه ورزان را به دوستی مگیر». هنگامی که مولای پرهیزکاران و همسر وفادار آن حضرت، امام علی علیهالسلام این سخن روحافزا را میشنید، تبسمی شیرین بر گل غنچه لبانش مینشست. (1)
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ماهمه، بنده و این قوم، خداوندانند
جلوهگاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
حافظ
1) همان، ج 43، ص 286.
صبر بر مصیبتهای دنیا و استقامت در راه بندگی حقتعالی، رمزی از اسرار عاشقی و صدق ادعای شیفتگی و شیدایی است. چرا چنین نباشد که کاملان راه بندگی و اولیای مکرم الهی، در سختترین شرایط نیز سر نهادن بر آستان یار را سرلوحه اعمال خویش داشتهاند و لحظهای مقام رضا را از کف نمیدادند. تحمل مشکلات دنیایی و دل در گرو رضای الهی سپردن، درسی است که استادان مکتب عشق و عاشقی آموختهاند و سالکان الی اللّه را پیروی از ایشان واجب و لازم است.
آوردهاند که بانوی خلوت کبریا و عصمت اللّه عظمی، فاطمه زهرا علیهاالسلام روزی به پدر بزرگوار خویش، حضرت، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود: پدرجان! سه روز است که طعامی نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین از فرط گرسنگی بیتاباند و اکنون چون جوجههای پرکنده، از گرسنگی به خواب رفتهاند. (1)روزی دیگر، آن دو نوگل بوستان الهی چون جدّ بزرگوار خویش را بر در منزل دیدند، به سان تشنه کامانی که به آب زلالی رسیدهاند، بهسوی آن حضرت دویده، بر پشت آن حضرت قرار گرفته و به شکوه از گرسنگی و بیغذایی گفتند: یا رسول اللّه! گرسنهایم. مادرمان را بر گوی تا قرص نانی به ما بدهد، مگر دفع گرسنگی شود و قوّتی حاصل آید. چون آن پیامبر رحمت از زهرای مرضیه برای نوردیدگانش طعامی طلب فرمود، پاسخ شنید که: پدر جان! در خانه ما جز برکت وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چیزی
1) همان، ص 72.
تواضع همراه با احترام، سیره اجتماعی مردان خداست که یکدیگر را برای رضایت الهی اکرام و احترام میکنند. البته به این دلیل که غرض اصلی ایشان در روابط با یکدیگر، جلب خشنودی پروردگار کریم است، نه هواهای نفسانی و اغراض دنیوی، سن و سال را در میانش مهمی نیست. آنجا که پای رضای اللّه در میان است، عبد سالک الهی، خود را در میانه نبیند و جز به کسب سرور محبوب نیندیشد.
در خبر است از کریم اهلبیت، امام حسن مجتبی علیهالسلام که برادر کوچکتر خویش، حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلامرا چنان احترام و تکریم میفرمود، گویی امام حسین علیهالسلام از ایشان بزرگتر است؛ چنانکه ابن عباس گوید: وقتی این مطلب را از او پرسیدم، فرمود: «هیبت حسین علیهالسلامچون هیبت پدرم علی علیهالسلام مرا گرفته است». نیز ابن عباس در خبری دیگر گوید: آن امام همام را در جمع یاران و دوستان، صفا و صمیمیتی خاص بود و برخوردی بی تکلف و خودمانی داشت، ولی چون حسین علیهالسلام وارد میگشت، آن حضرت رفتار خویش تغییر میداد.(2)
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
فروغی بسطامی
نقل است که در ایام کودکی و به اقتضای آن سالها، میان نوگلان بوستان علوی، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مسئلهای رخ داد. چون امام حسین را که برادر کوچکتر بود، گفتند: چرا در آشتی سبقت نگیری و عذر از امام حسن علیهالسلامنخواهی که برادر بزرگتر توست، فرمود: من از جدّ خویش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: چون میان دو نفر اختلافی حاصل شود، آنکه زودتر قدم پیش نهد و رضایت دیگری حاصل آورده، زودتر به بهشت درآید و من دوست نمیدارم که نسبت به برادر بزرگتر خویش پیشی جویم و در ورود به بهشت، از او سبقت گیرم. چون این سخن به گوش امام حسن علیهالسلام رسید، شتابان به سوی حسین علیهالسلام رفت و رضایت وی حاصل فرمود.(1)
تو شاه کشور حُسنی و حُسن عارض تو
عنان حُسن ربود از کف مه کنعان
به مژّه روبد گرد از حریم تو، حوری
به طرّه ساید خاک از رواق تو، غلمان
تو آن مهی که پدید از مه است از تو، فروغ
تو آن شهی که روان در تن است از تو، روان
محمد حسین نادری امیرالشعراء
1) اعلام الدین، ص 183.
محبت، اکسیر اعظمی است که سنگ خاره موم گرداند و دل زنگارگرفته را چون آینه صیقل بخشد. آنرا که سرمایه محبّت در کف نباشد، دنیا و آخرت از کف خواهد داد؛ نه دوستی تواند گزید و نه دوستی تواند نگاه داشت. آن را که محبت در دل نباشد، زندگانی بروی وبال است و کامجویی خیال محال. عجب را محبّت محبوب است که تا روضه رضوان میکشاند و حبّ جمال و آرای یاراست که به سعادتش میرساند.
باری، مرکب سیر الی اللّه، محبت اللّه و شیدایی به اوست و هرچه بوی یار دهد، نزد جان دل عاشق گوارا و دوست داشتنی است؛ چون جلوهای از جمال یار در آن میبیند و چون جذبهای عارفانه، مشام جان وی را به عطر و بوی دوست معطر مینماید؛ چنانکه فرموده است: «اَللّهُم إنّی اَسْئَلُک حُبُّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّک؛ خدایا! مرا محبت خویش و محبّت هر آنکه، توجهی در دل دارد، ارزانی فرمای».(1)
هرچه کانون این محبت زلالتر باشد، ارزش آن نیز بالاتر خواهد بود و هرچه از فطرتی پاکتر بر آید، در محضر دوست ارزشمندتر و خوشایندتر است. به همین دلیل است که محبّت اولیای الهی به یکدیگر، مصداق کامل و اعلای محبت فی اللّه و دوست داشتن در مسیر رضای خداست؛ چرا که جز دوست نمیبینند و جز به رضای او نمیاندیشند و از همین مایه است، محبّت اشرف مخلوقات الهی و اکرم انبیای الهی، پیامبر اسلام، محمد مصطفی
1) مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات محبین، ص 228.
صلیاللهعلیهوآله به نوردیدگان خویش، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام.
در خبر است که آن حضرت به امام علی علیهالسلام فرمود: «ای علی، محبّت این دو فرزند، محبّت دیگران را برای من به فراموشی سپرد. همانا پروردگارم مرا امر فرموده تا ایشان را هر که ایشان را دوست میدارد، دوست بدارم».(1)نیز در خبری دیگر است که آن حضرت، دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دست گرفته، فرمود: «هرکه این دو و پدر و مادر ایشان را دوست بدارد، در بهشت هم درجه من خواهد بود».(2)
دلم جز مهر مهررویان طریقی برنمیگیرد
زهر در میدهم پندش، ولیکن در نمیگیرد
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
حافظ
ملاطفت و بازی با فرزندان در سیره اولیای الهی، پیروان ایشان را، هم درس فرزندداری است و هم مصداق بارز محبت و عطوفت با ایشان. آنجا که این رابطه میان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام باشد، پس روشن است که عطر و بویی خدایی دارد و رنگ و بوی الهی.
نقل است که در ایام شیرخوارگی آن دو امام همام، نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله به پشت خوابیده، ایشان را به روی شکم خویش مینهاد و با آنها شوخی میکرد.(3)روزی در حال نماز، آن دو نوردیده پیامبر بر پشت آن
حضرت سوار شدند. چون آن حضرت سر از سجده برداشت، ایشان را به آرامی گرفت و وقتی دوباره به سجده رفت، باز بر پشت آن حضرت سوار شدند. وقتی از نماز فارغ شد، یکی را بر زانوی راست و دیگری را بر زانوی چپ خویش نشانید و فرمود: «من احبّنی فلیحُبَّ هذین؛ هرکس مرا دوست میدارد، باید این دو نور دیده را هم دوست بدارد».(1)
در خبری دیگر آوردهاند که: امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بر پشت پیامبر سوار میشدند و کودکانه طلب حرکت و بازی میکردند و آن حضرت نیز میفرمود: «چه خوب مرکبی است مرکب شما».(2)در آخرین فرصتهای محبّتآمیز میان ایشان، چون لحظات وفات آن حضرت رسید، دو میوه دل ایشان، گریهکنان خود را بر سینه آن حضرت انداختند. امام علی علیهالسلام خواست تا آنها را از پیامبر جدا کند، ولی نبی مکرم اسلام فرمود: «ای علی! بگذار تا من ایشان را ببویم و آنان نیز مرا ببویند. من از دیدار آنها بهره جویم و ایشان نیز از دیدار من بهره گیرند که این دو را پس از من ستم بسیار شود». آنگاه سه بار فرمود: «خداوند لعنت کند آنانی را که به این دو فرزندم ستم کنند».(3)
چون که گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم؛ از گلاب
مولوی
گرچه اوصاف باطنی و کمالات روحی و معنوی امامان دین و اولیای الهی در وصف نیاید و در ذکر نگنجد، ولی از آنجا که گفتهاند:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بهقدر تشنگی باید چشید
به قطرهای از دریای بیکران فضیلتهای حضرت اشاره میرود تا کام تشنه مشتاقان حق و حقیقت و رهجویان طریق سعادت و معرفت را شهدی مهنا باشد و آبی گوارا.
حضرت امامحسن مجتبی علیهالسلام کهبه کریم اهلبیت لقبیافت. عابدترین و زاهدترین مردمان زمان خویش بود. هنگام وضو رنگش زرد میشد و بدنش میلرزید. چون علّت آن را جویا شدند، میفرمود: «کسی که میخواهد در برابر پروردگار عرش بایستد، حق دارد که رنگ چهرهاش ببازد و بدنش به لرزه در آید». آنگاه که به مسجد میرسید، سر به سوی آسمان بلند میکرد و میفرمود: «الهی ضیفک ببابک؛ معبودا میهمان تو در آستانه بارگاه توست، ای احسان کننده کریم! گناهکاری به درگاهت آمده، پس در برابر زیباییهای خویش، زشتیهایی را که در وجود من سراغ داری، عفو فرمای».
نقل است که 25 مرتبه پیاده به حج مشرف شد و گاهی نیز با پای برهنه. چون یاد مرگ میفرمود یا به قبر و قیامت میاندیشید، میگریست و آنگاه که ملاقات خود با پروردگار را یادآور میشد، نالهای میزد و از هوش
میرفت. هنگام نماز اعضای بدنش میلرزید و هنگام یاد بهشت و دوزخ، مضطرب میگردید و از گرفتار شدن در جهنم به خدا پناه میبرد. به تعبیر پیامبر گرامی اسلام، هیبت و بزرگی پیامبر به امام مجتبی علیهالسلامو شجاعت و بخشندگی ایشان به امام حسین علیهالسلام منتقل گردید. آن حضرت، تمام دارایی خویش را دو مرتبه در راه خدا صدقه داد. عظمت امام مجتبی علیهالسلام به گونهای بود که وقتی مقابل در خانه خویش میآمد، راه بسته میشد و دیگر کسی را توانایی عبور از آن راه نبود و مردم وقتی میفهمیدند که حضرت داخل خانه شده، از کوچه عبور میکردند. حلمی فراوان و صبری حیرتانگیز داشت. هفت سالگی مصیبت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را تحمّل کرد و چند ماه پس از آن، طعم تلخ بیمادری و یتیمی را چشید. بعد از شهادت غریبانه پدر بزرگوارش حضرت امام علی علیهالسلام نیز که مردم با ایشان بیعت کردند، همواره شاهد بیوفایی یاران و اصحابش بود، آن سان که در برابر وی حضرت پدرش را ناسزا میگفتند. و او صبر میفرمود. در یکی از سفرها مردی به ایشان حملهور شد در حالیکه میگفت: اللّه اکبر همانگونه که پدرت شرک ورزید، تو هم مشرک شدی! پس چنان با حربهای که داشت بر ران حضرت زد که زخم به استخوان ایشان رسید. در طول زندگانی مبارکش به ایشان زهر خورانیدند، تا آنکه در مرتبه آخر، ایشان به شهادت رسید.(1)
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
کهتر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
1) علیرضا صابری یزدی، الحکم الزاهرة، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373، ج 2، ص 169؛ سفینة البحار، ج 1، ص 601.
الگوپذیری و پیروی از سیره و راه و روش بزرگان اهل معرفت، دستوری است که خدای متعال تمامی آدمیان را به آن سفارش فرموده است: «لَقَدْ کَان لَکم فِی رَسولِ اللّه ِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ و به راستی که برای شما مردمان، پیامبر اسلام الگوی کامل و جامعی است». (احزاب: 21) بدین ترتیب، پیروی از آن حضرت بر مسلمانان واجب گشته و پرواضح است که پس از آن رسول رحمت، آنانی که پیامبر اسلام ایشان را جانشین همهجانبه خویش معرفی فرموده و پس از آنان کسانی که از طرف ایشان به عنوان نمونههای کامل و شاخص معرفی شدهاند، شایستگی الگوبودن و پیروی تام و تمام را دارایند. حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلامنیز در فرمایشی نورانی، به صفات حسنه یکی از یاران خویش اشاره میفرماید و با تمجید از این اوصاف، شیعیان خویش را به پیروی از آنها تحریک و تهییج میفرماید.
در خبر است که روزی آنحضرت در جمع یاران و اصحاب خویش فرمود:
ای مردم! آیا شما را از بهترین دوستانم آگاه نسازم. او بزرگترین مردم نزد من بود و آنچه او را در نظر من بزرگ میساخت، پستی دنیا در نظر او و رهایی یافتش از سلطه جهل و نادانی بود. او دست دوستی جز به افراد مورد اطمینان نمیداد. هیچگاه به چیزی از دنیا، اشتهای زیاد نمینمود. هرگز خشمگین نمیشد و در امور دنیوی پافشاری و اصرار نمیکرد. بیشتر ایام عمرش به سکوت گذشت و وقتی لب به سخن میگشود، کم و گزیده میگفت. هیچگاه جدال نمیکرد و در دعواهای مردمان شرکت نمینمود و پیش از رفتن نزد قاضی، دلیلی بر حقانیت خود اقامه نمیکرد. هرگز از
برادرانش غفلت نمیورزید و چیزی برای خود به تنهایی اختصاص نمیداد، مگر آنکه برادران را نیز در آن شریک میکرد. در زندگی روزمره، شخصی ضعیف مینمود، اما در میدان کارزار شیری درنده بود. کسی را به خاطر لغزشهایش سرزنش نمیکرد تا آنکه وی پوزش میخواست. هرچه نمیگفت عمل میکرد و آنچه عمل نمیکرد، نمیگفت. چون با دو امر مواجه میگردید، هرکدام را که با هوای نفس موافق بود. رها میکرد. هرگز از درد خود شکایت و ناله ننمود، مگر نزد کسی که بتواند در درمان و تسکین دردش مؤثر باشد. همواره در کارهایش نزد انسانهای خیرخواه مشورت مینمود... . پس بر شما باد که چنین اخلاقی بزرگوارانه داشته باشید اگر طاقت و توان آن را دارید و اگر توانایی عمل به همه آنها را ندارید، عمل به کمی از آنها، بهتر از رهاکردن همه آنهاست و لاحول و لا قوة الا باللّه.(1)
برخیز تا طریق تکلف رها کنیم
دکان معرفت به دو جو پربها کنیم
بر دیگران نگار قباپوش بگذرد
ما نیز جامههای صبوری قبا کنیم
حافظ، وفا نمیکند ایام سست عهد
این پنج روز عمر بیا تا وفا کنیم
حافظ
زیارت بزرگان و اولیا، امر خیری است که ثواب و اجر آن به خود زیارت کننده باز میگردد و دارای برکات فراوان مادّی و معنوی است. در حقیقت
1) اعلام الدین، ص 113.
زیارت، عمق بخشیدن به ارادت قلبی به پاکان درگاه الهی و در نتیجه، تجدید عهد عبودیت و میثاق دوباره بندگی با خدایتعالی و درخواست قرب و رضایت اوست. زیارت انبیا و اولیای الهی، در واقع خاکساری درگاه یار است و شبیه نمودن جسم و جان به اولیا و مهرورزی با عارفان و عاشقان راستینکوی دوست.
از همین روست که به این عبارت بزرگ بسیار سفارش و توصیه گردیده است؛ چنانکه در خبر است روزی امام حسن مجتبی علیهالسلام سر مبارک در دامان پر مهر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله گذاشته و آن حضرت از جدّ بزرگوار خویش پرسید: پاداش آنکه پس از رحلت شما به زیارتتان بیاید، نزد خدای چه خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:
فرزندم! کسی که پس از مرگ مرا زیارت کند، بهشت و رضوان الهی، پاداش اوست. همین طور کسی که پدر و برادرت را پس از رحلتشان زیارت کند و هرکس که تو را پس از دنیا رفتن زیارت کند، خدای متعال بهشت را ارزانی او فرماید.(1)
در روایتی دیگر از پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل است که فرمود: «در قیامت من به زیارت زائران فرزندم حسن مجتبی خواهم آمد تا از گناهان رهایشان سازم».(2)
به جسم ما همه جانی به چشم، همه نور
به چشم، همه نوری به جسم ما همه جان
هر آنچه غیر ثنای تو و مدیحه توست
اگر فرشته تکلم کند بود هذیان
محمد حسین نادری
### فراق یاران نقل است حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام در واپسین لحظات عمر خویش که آثار زهر در وجود مبارکش نمایان گشته بود، از خوف خداوند میگریست. یکی از اطرافیان رو به آن حضرت کرد و گفت: ای پسر رسول خدا! تو در پیشگاه خداوند مقامی بس ارجمند داری و پیامبر در شأن و عظمتت سخن بسیار فرموده، بیست بار پیاده به مکه رفتهای و سه بار تمامی اموالت را در راه خدا به مستمندان دادهای، چرا گریه میکنی؟ حضرت در پاسخ فرمود:
به دو جهت گریه میکنم: وحشت از قیامت که هرکس به اطراف سر میکشد تا راه نجاتی پیدا کند، و دیگر بهخاطر جدایی از دوستان و فراق یاران.(1)
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سعدی
الهی! گاهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گاهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر کیست! بنده چون به فعل خود نگرد، به زبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی گوید:
1) اصول کافی، ج 1، ص 360.
پر آب، دو دیده و پر آتش، جگرم
پرباد، دو دستم و پراز خاک، سرم
چون به لطف الهی و فضل ربانی نگرد، به زبان شادی و نعمت آزادی گوید:
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد
چون به دل غاشیه حکم و قضای تو کشم
الهی؛ اگر دوستی نکردم، دشمنی هم نکردم؛ اگر بر گناه مصرّم، اما بر یگانگی تو مقرّم.
الهی! گرچه گناه من افزون است، اما عفو تو از حد بیرون است.
الهی! اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کردهام، پشیمانم. ای یگانه، ای که در آفرینش مقدس! چه شود اگر در دَمِ بازپسین، مفلسی را بهفریاد رسی.
بیحکم تو چرخ یک زمانی نبود
بی امر تو خلق را زبانی نبود
گر بگذری از کرده و ناکرده من
من سود کنم، تو را زیانی نبود
خواجه عبداللّه انصاری
زیرنویس*
اَلْمَصائِبُ مَفاتیحُ الأَجْرِ؛ مصیبتها، کلید پاداش و ثواب است.
تُجْهَلُ النِّعَمُ ما اَقامَتْ فَاذِا وَلّتْ عُرِفَتْ؛ ارزش نعمتها تا وقتی که وجود دارند شناخته شده نیست، اما چون نعمت از دست میرود، ارزش آن شناخته میشود.
هنگامی که شنیدی کسی آبروی مردم را دست آویز خود قرار داده، با آن بازی میکند، بکوش که تو را نشناسد؛ زیرا بدبختترین مردم، آشنایان اویند.
عَلَیْکُمْ بِالْفِکْرِ فَاِنَّهُ حَیاةُ الْقَلْبِ الْبَصیر وَمفاتیحُ اَبْوابِ الحِکْمَةِ؛ بر شما باد بر فکر کردن؛ زیرا فکر، زندگیبخش قلبهای آگاه و کلید درهای حکمت است.
اَوْسَعُ مایَکُونُ الکَریمُ بِالمَغْفِرَة اِذا ضاقَت بِالمذنِبِ اَلْمَعزِرةِ؛ بهترین عرصهای که انسان کریم باید در آن گذشت و بزرگواری کند، وقتی است که راههای معذرت خواهی بر روی شخص خطاکار، بسته شود.
صاحِبِ الناسَ بِمثْلِ ما تُحِبُ اَنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ؛ با مردم چنان معاشرت کن که دوست داری آنگونه با تو مصاحبت و دوستی کنند.
قرآن کریم.
نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی، انتشارات تهذیب، 1380 ش.
صحیفه سجادیه مترجم: فیض الاسلام، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1375 .
آقا ملکی تبریزی، میرزا جواد، المراقبات، دارالمثقف المسلم، 1363.
ابن بابویه قمی، محمد بن علی، عیون الاخبار الرضا علیهالسلام، مؤسسه دارالعلم، قم، 1377.
ابن طاووس، علیبن موسیبن جعفر، اقبال الاعمال، تهران، نشر دارالکتاب الاسلامیه، 1349.
------------------------------ ، الدروع الواقیة، نشر مؤسسه آل البیتلاحیاء التراث، 1417ه . ق.
------------------------------ ، فلاح السائل، دفتر تبلیغات اسلامی.
------------------------------ ، مصباح الزائر، نشر مؤسسه آل البیتلاحیاء التراث، 1417ه . ق.
ابن فهد الحلی، احمد بن محمد، عدة الداعی، مؤسسه معارف اسلامی، 1420ه . ق.
ابن قولویه جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف، مکتبة المرتضوی، 1356 ق.
بوخنگر، اتو، نقش روزه در درمان بیماری ها، مترجم: مهدیپور انتشارات کعبه.
تحریری، شیخ محمود، سیمای مخبتین، انتشارات مشکوة، 1379.
تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، کتابفروشی اسلامیه.
چهل حدیث قدسی، به خط طاهر خوشنویس، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1368ه . ق، ص 38.
حر عاملی، محمدحسن، کلیات حدیث قدسی، مترجم: کاظمی، نشر دهقان، 1374.
------------------------------ ، وسایل الشیعه، اسلامیه، چ 6.
خسروی، موسی، پند تاریخ، انتشارات اسلامیه، چاپ سیزدهم.
دیلمی، حسن بن ابی الحسن، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، مؤسسه آلالبیت، 1415ه . ق.
راغب اصفهانی، نوادر (محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء) مترجم: محمدصالح قزوینی انتشارات سروش، 1371.
سبزواری، ملاهادی، شرح اسماء حسنی، کتابفروشی بصیرتی.
ستاد بزرگداشت یکصدمین سال رحلت امامخمینی رحمهالله، امام در سنگر نماز، 1378.
20. سعادت پرور، علی، الشموس المضیئه، انتشارات پیام آزادی.
------------------------------ ، سرالاسراء، مکتبهالتشیع، 1374.
------------------------------ ، ظهور نور، انتشارات تشیع، 1376.
سعدی، شیخ مصلحالدین، کلیات سعدی، تصحیح: محمدعلی فروغی، انتشارات جاویدان.
شمس لدین، سیدمهدی، شنیدنی های تاریخ، انتشارات شفق، چاپ دوم.
شیخ مفید، ارشاد، الالبیت، 1314.
شیرازی حسن، کلمة الله، مؤسسه الوفاء، 1405ه . ق.
صابری یزدی، علیرضا، الحکم الزاهرة، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373.
صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، کتابخانه آیتاللّه مرعشی نجفی،1404 ه .
عزیزی، عباس، جامع آیات و احادیث نماز، نشر نبوغ.
عطار نیشابوری، فرید الدین، تذکرة الاولیاء، تصحیح: نیکلسون، انتشارات بهزاد،1376.
فیض کاشانی، ملا محسن، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تحقیق: علیاکبرغفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم.
قطب، عبدالله، مکاتیب، انتشارات احمدی، 1336.
قمی، عباس، سفینة البحار، آستان قدس رضوی، 1416 ه .
------------------------------ ، مفاتیح الجنان، مترجم: مهدی الهی قمشهای، دفتر نشر فرهنگاسلامی.
کلینی رازی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، تحقیق: علیاکبرغفاری، دارالکتاب الاسلامیه 1362.
گرمرودی، رفیع، ذریعة النجاة، تبریز، کتابفروشی بنی هاشمی، چاپ سنگی.
گلی زواره، غلامرضا، فرازهای فروزان، انتشارات حضور، 1379.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1403 ه .
محدث، جلال الدین، فهرست موضوعی غرر و درر، دانشگاه تهران، 1373.
محمدی اشتهاردی، محمد، پندهای جاویدان، انتشارات نبوی، 1379.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، دفتر تبلیغات اسلامی.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
مقدادی اصفهانی، علی، نشان از بی نشان ها، انتشارات سلمان فارسی، چاپ سوم،1372.
مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، انتشارات نسل جوان، 1381.
ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، المراقبات، دار المثقف المسلم، 1363.
موسوی اصفهانی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، مترجم: قزوینی، انتشارات بدر، 1361.
نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، مطبعة النجف، 1383 ه .
نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، مؤسسه آلالبیت لاحیاءالتراث،1408 ه . ق.
نوری، محمد، برگ سبز، چاپ اسوه، 1383.
ورام بن ابی فراس، ابوالحسین، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، قم، مکتبة الفقیه.
همدانی، عبدالصمد، بحر المعارف، نشر حکمت، 1370.
هندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405ه . ق.