ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمودیارسنجانی، علی
عنوان و نام پدیدآور : اهمیت حجاب و عفاف و ازدواج در اسلام/ علی محمودیارسنجانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات امام علیبنابیطالب (ع)، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۳۲ ص.
شابک : 978-964-533-147-2
یادداشت : چاپ اول
موضوع : حجاب اسلامی
موضوع : زناشویی (اسلام)
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷/م۳۶۳الف۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳۶
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۷۸۸۷۳
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در کلمات قصار نهجالبلاغه میفرماید: «مَا الْمُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِأَعْظَمَ اَجْرآ مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ ؛ لَکادُ الْعَفیفُ أنْ یَکُونَ مَلَکآ مِنَ الْمَلائِکَةِ؛ پاداش کسانی که در راه خدا جهاد کنند و شهید شوند، بیشتر از کسی که قادر (بر گناه وحرام و اعمال ناشایست) شود وعفت و پاکدامنی پیشه کند، نیست؛ نزدیک است که فرد پاکدامن وعفیف، فرشتهای از فرشتگان الهی شود».
چرا چنین نباشد در حالی که در میدان جهاداکبر بر دشمن خطرناکی همچون هوای نفس و شیطان غالب شده است.
اهمّیّت حجاب وعفاف وازدواج در اسلام
علی محمودی ارسنجانی
قالت فاطمة علیها السلام :
خیرٌ لِلنِّساءِ ألّا یرین الرِّجالِ
وَ لا یَراهُنّ الرِّجالُ
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در حدیثی
فرمود: «بهترین چیز برای زنان این
است که مردان آنها را نبینند و زنان
نیز مردان را نبینند».
بحارالانوار، ج 104، ص 36.
ای بهشت قُرب احمد فاطمه لیلةالقدر محمّد(ص) فاطمه
از کواکب بر جبین ما همه ثبت کن هذا محبّ فاطمه
ای خدا مشتاق یا رب یا ربت ای درود انبیا بر زینبت
انبیا را رهبری کن فاطمه اولیا را مادری کن فاطمه
خوشترین ذکر امامان یاد توست هستی ونیستی، فیض عام توست
از نبی تا حضرت مهدی همه ذکرشان یا فاطمه یا فاطمه
در قیامت کار ما با فاطمه است ثبت پیشانی ما «یا فاطمه» است
بشنو از چادر که در توصیف زن تار وپودش با تو میگوید سخن
در کلاس حفظ وتقوا وشرف دختران دُرّند، چادر چون صدف
حفظ چادر حفظ دین ومذهب است شیوه زهرا ودرس زینب است
حفظ چادر چارهساز کارهاست حافظِ گل از هجوم خارهاست
حفظ چادر زخمها را مرهم است دست رد بر سینه نامحرم است
پیشگفتار / 15
بعد از انقلاب ومسأله حجاب 20
فصل اوّل: احکام روابط مرد و زن / 21
الف) نگاه کردن و پوشش 22
ب) شنیدن صدای زن نامحرم 25
ج) دیدن فیلمها و سریالهای خارجی 26
د) استفاده از برنامههای ماهواره 27
ه ) آرایش 27
و) گوش دادن به آواز زنان 29
ز) خلوت با نامحرم 29
ح) رابطه دوستی با نامحرم 30
ط) اختلاط زن ومرد 30
فصل دوم: چشمچرانی / 33
امنیّت وآزادی در محیط خانه 38
حکایت مصطفی لطفی مصری 42
نصیحت مرحوم فلسفی به جوانان 51
فصل سوم: آیات حجاب / 55
شأن نزول آیه حجاب 56
تفسیر 57
مبارزه با چشمچرانی 57
شرح وظایف زنان در آیه حجاب 60
مفصّلترین آیه درباره حجاب 60
زنان هنگام راه رفتن پای خود را به زمین نزنند 63
نکتهها
64
فلسفه حجاب 64
خردهگیریهای مخالفان حجاب 70
الف) زنان، نیمی از جامعه 70
ب) حجاب دستوپاگیر است 72
ج) حجاب، مردان را حریصتر میکند 73
استثنای صورت و دستها 74
منظور از «نسائهنّ» در آیه حجاب 75
تفسیر «اُولِی الإربَةِ مِنَ الرِّجال» 76
کدام اطفال از این حکم مستثنا هستند 77
هرگونه عوامل تحریک ممنوع 78
فصل چهارم: آیه تطهیر / 79
تفسیر 80
همسران پیامبر باید چنین باشند 80
زنان نباید با ناز وکرشمه سخن بگویند 81
جاهلیّت قرن بیستم 84
فصل پنجم: آیات حجاب و تهدید منافقان / 87
شأن نزول آیات حجاب 88
تفسیر 89
اخطار شدید به مزاحمان وشایعهپراکنان 89
منظور از جلباب در آیه حجاب 90
تهدید بسیار شدید درباره منافقان 93
نکتهها
95
از خود شروع کن 95
پیشگیری از دو راه 95
موضع نیرومند مسلمین 96
ریشهکن کردن فساد 96
فصل ششم: مقالهای درباره حجاب / 101
مسأله حجاب ومسؤولیّتهای ما 101
هم لباس دارند وهم عریانند 102
لزوم دخالت دولت در ساماندهی حجاب 108
راهکارهای دخالت دولت در مسأله حجاب 109
الف) برنامههای کوتاهمدّت 110
ب) برنامههای درازمدّت 111
فصل هفتم: آیات عذاب بیعفّتان / 115
تفسیر 115
حدّ زانی وزانیه 115
نکتهها
118
مواردی که حکم زنا اعدام است 118
چرا زانیه بر زانی مقدّم شده 119
حکایت مرد ترکمن وسلطان جلالالدوله 119
مجازات در حضور جمع چرا؟ 120
افراط وتفریط در اجرای حد ممنوع 121
فلسفه تحریم زنا 122
تفسیر 123
صفات عبادالرّحمان 123
فلسفه تحریم زنا 132
فصل هشتم: حکایتهای عبرتانگیز / 141
الف) برصیصای عابد 141
ب) محرومیت از شهادت لاإلهإلّااللّه 143
ج) نتیجه مخالفت با هوای نفس 144
د) عابد را دریابید 146
ه ) در دست گرفتن آهن تفتیده 147
و) جان باختن براثر بیعفّتی 149
ز) ابن سیرین وحفظ خود از گناه 151
ح) عشق سوزان همسر عزیز 153
نفس سرکش چیست؟ 165
فصل نهم: قوم لوط / 169
بخش اوّل: زندگی ننگین این قوم 169
تفسیر 170
بخش دوم: پایان زندگی این قوم ستمکار 179
تفسیر 180
نکتهها
185
چرا لحظه نزول عذاب «صبح» بود؟ 185
زیر و رو چرا؟ 186
باران سنگ چرا؟ 186
چرا نشاندار؟ 187
فلسفه تحریم همجنسگرایی 190
اخلاق قوم لوط 194
نکته 195
گناه خودارضایی هم مثل زناست 195
شیوع خودارضایی 197
مضرّات جسمی وروحی 198
جنون خودارضایی 201
فصل دهم: ازدواج آسان / 203
فصل دهم 203
تفسیر : 204
ترغیب به ازدواج آسان 204
نکتهها : 207
ازدواج یک سنّت الهی 207
منظور از «وَالصَّالِحِینَ مِن عِبادِکُم وَإماءِکُم»
211
تفسیر 212
آرامش در سایه ازدواج 213
تفاوت میان مودّت ورحمت 215
اهمّیّت ازدواج از منظر روایات 217
فایدهای در اسلام بهتر از همسر خوب نیست 219
زن خوب از طلا ارزشمندتر است 220
بترسید از زنانی که بر مزبله سبز شدهاند 221
دختران میوه سر درختاند 221
همکفو کیست؟ 222
هر کس دو چیز دارد به او زن بدهید 222
داستان جویبر 223
در تهنیت مولای متّقیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام 230
در مقدّمه سخن چند جمله از استاد شهید مرتضی مطهری درباره شرافت زن ذکر میکنیم.
«شرافت زن اقتضا میکند هنگامی که از خانه بیرون میرود متین وسنگین وباوقار باشد. در طرز رفتار ولباس پوشیدن هیچگونه عمدی که باعث تحریک وتهییج شود به کار نبَرد وعملا مرد را به سوی خود دعوت نکند؛ زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار ومعنیدار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آنکه گاهی اوقات ژستها سخن میگویند، راه رفتن انسان سخن میگوید، حرف زدنش یک حرف دیگری است.
اوّل از تیپ خودم که روحانی هستم مثال میزنم.
اگر یک روحانی برای خودش یک قیافه وهیکلی برخلاف عادت ومعمول بسازد، عِمامه خود را خیلی بزرگ وریش خود را خیلی درازتر از حدّ معمول قرار دهد وعصایی وردایی با هیبت
وشکوه خاصّی به دست ودوش بگیرد، این ژست وقیافه خودش حرف میزند ومیگوید به من احترام کنید، راه برایم باز کنید، مؤدّب بایستید، دست مرا ببوسید.
همچنین حالت یک افسر با نشانههای عالی افسری که بر گردن میآویزد وقدم را محکم به زمین میکوبد، باد در غبغب میاندازد وصدای خود را موقع حرف زدن کلفت میکند، او هم با زبان بیزبانی میگویداز من بترسید، رعب مرا در دلهای خود جا دهید.
همینطور ممکن است زن یک طرزی لباس بپوشد، یا راه برود که اطوار وافعالش حرف بزند، فریاد بزند به دنبال من بیایید، سر به سر من بگذارید، به من متلک بگویید، در مقابل من زانو بزنید... .
آیا حیثیّت زن ایجاب میکند اینچنین باشد؟
آیا اگر زن ساده وآرام بیاید وبرود، حواس پرتکن نباشد ونگاه شهوتآلود مردان را به سوی خود جلب نکند، برخلاف حیثیّت زن، یا بر خلاف حیثیّت مرد ویا بر خلاف مصالح اجتماع است؟ آیا این برخلاف اصل آزادی است؟...
اسلام نمیگوید باید زن را در خانه محبوس کرد وجلوی استعدادهای او را گرفت، مبنای حجاب در اسلام این است که التذاذات جنسی به محیط خانواده وبه همسر مشروع اختصاص یابد.
محیط اجتماع خالص برای فعّالیّت وکار باشد، به همین جهت به زن اجازه نمیدهد که وقتی از خانه بیرون میرود موجبات
تحریک مردان را فراهم کند وبه مردان هم اجازه نمیدهد که چشمچرانی کنند. چنین حجابی نه تنها نیروی کار را فلج نمیکند، بلکه موجب تقویت کار میشود... .
آیا اگر زن سنگین وساده به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است، یا آنکه برای یک بیرون رفتن چند ساعت جلوی آیینه ومیز توالت وقت خود را تلف کند وزمانی هم که بیرون رفت سعیش این باشد که افکار مردان را متوجّه خود سازد وجوانان را که باید مظهر اراده وفعّالیّت باشند به موجوداتی هوسباز وچشمچران وبیاراده تبدیل کنند؟!
در اینجا بد نیست متن شکایت مردی را از زنش که در یکی از مجلّات مربوط به زنان در زمان طاغوت درج شده بود ذکر کنم تا معلوم شود اوضاع زنان را به چه صورت وچه موجوداتی درآورده بود.
«زنم موقع خواب به یک دلقک درست وحسابی مبدّل میگردد. موقع خواب برای اینکه موهایش خراب نشود، یک کلاه توری بزرگ به سرش میبندد وبعد لباس خواب میپوشد، در این موقع جلو آیینه میز توالت مینشیند وگریم صورتش را با شیر پاککن میشوید. وقتی رویش را برمیگرداند احساس میکنم او زن من نیست، زیرا اصلا شکل سابق را ندارد. ابروهایش را تراشیده، چون مداد ابروها را پاک کرده بیابرو میشود. از صورتش
بوی نامطبوعی به مشام میرسد زیرا کرمی که برای چین وچروک صورتش میمالد بوی کافور میدهد ومرا به یاد قبرستان میاندازد. ای کاش کار به همین جا ختم میشد، ولی این تازه مقدّمه کار است چند دقیقه در اتاق راه میرود وخود را جمع و جور میکند آنگاه کلفت خانه را صدا میزند ومیگوید: کیسهها را بیاور وکلفت با چهار کیسه بالا میآید، خانم روی تخت میخوابد، کلفت کیسهها را به دست وپای او میکند وبیخ آنها را با نخ میبندد، چون ناخنهای دست وپایش «مانیکور» شده ودراز است، برای اینکه به لحاف نگیرد وچندشش نشود واحیانآ نشکند، دست وپای خود را در کیسه میکند وبه همین ترتیب میخوابد.
میگویند زن را در کیسه سیاه نپیچید.
ما نمیگوییم زن خود را در کیسه سیاه بپیچد، ولی آیا باید طوری لباس بپوشد ودر اجتماع در انظار عموم ظاهر شود که تمام برجستگیهای بدنش را به مردان شهوتران وچشمچران نشان دهد واز آنطور که هست بهتر وجذّابتر به آنها بنمایاند؟!
از وسایل مصنوعی در زیر لباس استفاده کند وزیبایی مصنوعی را هم برای فریفتن ودل ربودن مردان بیگانه به مدد بگیرد؟
این مدها ولباسهای تحریک برای چه به وجود آمده است؟!
این کفشهای پاشنه بلند برای چیست؟ جز برای این است که حرکات ماهیچههای بدنشان را به دیگران نشان دهند؟ جز برای تهییج مردان است؟
عملا غالب خانمهایی که از این کفشها ولباسها وآرایشها استفاده میکنند، تنها مردی را که در نظر ندارند شوهران خودشان است... .
اگر دختران چنین باشند، اگر دختران در اجتماع عمومی لباس ساده بپوشند وکفش ساده به پا کنند، با پالتو وروسری کامل به مدرسه ودانشگاه بروند، آیا در چنین شرایطی بهتر درس میخوانند یا با وصفی که مشاهده میکنیم؟ اصولا اگر التذاذات جنسی ومنظورهای شهوانی در کار نیست، چه اصراری است که بیرون رفتن زن به این شکل باشد؟
من شنیدهام در پاکستان معمول بوده است - نمیدانم الان معمول باشد یا نه - که در کلاسهای دانشگاه، باید بخش پسران ودختران به وسیله پردهای از یکدیگر جدا باشد، فقط استادی که پشت تریبون قرار دارد مشرف بر هر دو است. آیا به این طریق درس خواندن اشکالی دارد؟».
این بود گفتار استاد بزرگ وفیلسوف کمنظیر آیةاللّه شهید مرتضی مطهری - اعلی اللّه مقامه الشریف - که بیش از چهل سال قبل در کتاب بسیار پرارزش مسأله حجاب به چاپ رسیده وتاکنون چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.
امید است خداوند گوش شنوا وچشم بینایی به زنان ودختران وشیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام وفاطمه زهرا علیها السلام مرحمت فرماید که به گفتار آن شهید دلسوخته اسلام عمل کنند.
گرچه بسیاری از مسائل کشف حجاب که رضاشاه خائن در کشور ایران بدعت گذاشت - بحمداللّه - بعد از انقلاب در این کشور اصلاح شده، اما باید گفت انصافآ بسیاری از آثار همان «کشف حجاب» در این کشور عزیز، بعد از ریخته شدن خون صدها هزار جوان وجانباز شدن صدها هزار فرزندان عزیز این کشور ویتیم شدن هزاران کودک بیگناه وبیوه شدن هزاران زن جوان وخسارت صدها میلیارد دلاری که بر این ملّت وارد شده باقی است، مخصوصآ این سالهای اخیر که دشمنان اسلام وانقلاب نتوانستند از راه جنگ گرم کاری به پیش ببرند اکنون با جنگ سرد ونرم به ما هجوم آورده واوّل تیرشان را در چلّه کمان گذارده وبه طرف قلب پسران ودختران ما شلّیک کردهاند.
اوضاع بدحجابی کار را به جایی رسانده که متدینین دلسوز اسلام، از زنان متدین تا مردان دیندار، فریادشان بلند است واز مسامحه وتساهل مسؤولین وعلمای بزرگ، اظهار ناراحتی میکنند. برخی زنان ودختران ما با وضع نامطلوبی در شهرها آمد ورفت میکنند. امید است همانطور که ملّت عزیز آبرومندانه جنگ گرم را به پایان رسانید در این جنگ نرم وهجوم فرهنگی دشمنان اسلام، دولت وملّت همه با هم این اوضاع بدحجابی زشت را سروسامان دهند - إن شاءاللّه به امید آن روز (وَما عَلَینا إلاَّ البَلاغُ المُبین). شیراز - علی محمودی ارسنجانی
6306030- 0711
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی فرمود: مَن مَلاَ عَینَهُ مِن حَرامٍ مَلاَ اللّهُ عَینَهُ یَومَ القِیامَةِ مِنَ النّارِ إلّا أن یَتُوبَ وَ یَرجِعَ : «هر که چشم خود را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر گردانَد، مگر اینکه توبه کند و از عمل خود دست بردارد».(1)
در این فصل چند مسأله و سؤال از احکام مربوط به حجاب وعفاف و روابط مردان و زنان برای کسانی که این کتاب به دست آنها میافتد و کمتر به رسالههای مراجع تقلید مراجعه کردهاند واطّلاعی چندانی از این مسائل ندارند مینگاریم که امید است برای همگان مفید باشد.
این مسائل از رساله توضیح المسائل و استفتائات حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی - مدّظلّه العالی - ذکر میشود.
1) بحارالانوار، ج 76، ص 334، ح 1.
مسأله :2080 نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم، خواه با قصد لذّت باشد یا بدون آن حرام است وهمچنین است نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم، ولی نگاه کردن به صورت ودستهای زن تا مچ، اگر به قصد لذّت نباشد ومایه فساد وگناه نشود اشکال ندارد ونیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم به آن مقدار که معمولا آن را نمیپوشانند، مانند سر و صورت و گردن ومقداری از دست و پا.
مسأله :2081 نگاه کردن به دختران نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد وبا نگاه کردن ترس از افتادن در حرام نداشته باشد جایز است. ولی بنابر احتیاط واجب باید به جاهایی مثل ران وشکم که معمولا میپوشانند نگاه نکنند.
مسأله :2082 واجب است زن بدن وموی خود را از نامحرم بپوشاند واحتیاط مستحبّ است که از پسر نابالغ که خوب وبد را میفهمد وبه حدّی رسیده که مورد نظر شهوانی است مستور دارد، ولی پوشاندن صورت ودستان تا مچ واجب نیست.
مسأله :2083 نگاه کردن به عورت دیگری حرام است هر چند در آیینه یا آب صاف ومانند آن باشد، خواه محرم باشد یا نامحرم، مرد باشد یا زن. احتیاط واجب آن است که به عورت بچّه ممیّز نگاه نکند، ولی زن وشوهر میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسأله :2084 مرد وزنی که با هم محرمند (مانند برادر وخواهر) میتوانند به بدن یکدیگر به آن مقدار که در میان محارم معمول
است نگاه کنند ودر غیر آن احتیاط است که نگاه نکنند.
مسأله :2085 مرد نمیتواند با قصد لذّت به بدن مرد دیگر نگاه کند ونگاه کردن زن به بدن زن دیگر نیز با قصد لذّت حرام است.
مسأله :2087 در صورتی که زنی مقیّد به حفظ حجاب شرعی باشد نگاه کردن به عکس بدون حجاب او اشکال دارد، مگر آنکه او را نشناسد ومفسده دیگری از نگاه کردن حاصل نشود.
مسأله :2088 هرگاه پرستار یا طبیب ناچار باشد دست به عورت بیمار بزند باید دستکش یا مانند آن در دست داشته باشد. همچنین اگر طبیب وپرستار زن دست به بدن مرد بزند؛ ولی در صورت ضرورت وناچاری اشکال ندارد.
مسأله :2089 نگاه کردن طبیب مرد به زن نامحرم برای معالجه در صورتی که ضرورت داشته باشد جایز است.
مسأله :2090 در مورد حجاب واجب کافی است که زن بدن خود را جز صورت ودستها تا مچ، به هر وسیلهای که میتواند بپوشاند ولباس خاصّی شرط نیست. ولی پوشیدن لباسهای تنگ وچسبان ونیزلباسهای زینتی اشکال دارد(یعنی درمقابل نامحرم).
مسأله :2091 نگاه کردن به زنی که میخواهد با او ازدواج کند به منظور آگاه شدن از حسن وعیب او جایز است، حتّی اگر با یکبار نگاه کردن این منظور حاصل نشود میتواند چند بار در چند مجلس نگاه کند.
سؤال : نگاه کردن به موی سر زنان اهل کتاب بدون قصد لذّت
چه حکمی دارد؟
جواب: اگر قصد لذّت نباشد اشکال ندارد.
سؤال : نگاه کردن به جسد همجنس وغیرهمجنس مسلمان وغیر مسلمان در مقام آموزش پزشکی برای معاینه وکالبدشکافی وتشریح یا پیوند زدن وقطع اعضا چه حکمی دارد؟
جواب: تنها در صورت ضرورت چنین آموزشی جایز است.
سؤال : آیا پوشیدن جوراب نازک در صورتی که پا در آن پیدا باشد برای زنان جایز است؟
جواب: اگر پا در آن پیدا باشد جایز نیست.
سؤال : برخی مادران دختران نابالغ خود را با سر و پای برهنه در خیابان ومجالس ظاهر میکنند وظیفه چنین مادرانی چیست؟
جواب: بر پدر ومادر لازم است فرزندان خود را از زمان طفولیّت با مسائل شرعی آشنا کنند.
سؤال : آیا در مورد پوشش (زنان) لباس خاصّی شرط است؟
جواب: لباس خاصّی شرط نیست، ولی پوشیدن لباسهای تنگ وچسبان، همچنین لباسهای زینتی اشکال دارد.
سؤال : آیا پوشیدن مانتو برای زنان در صورتی که حجاب حفظ نشود وبرجستگیهای اندام مشخّص باشد اشکال دارد؟
جواب: در صورتی که لباس چسبان باشد حرام است، ولی اگر گشاد باشد اشکال ندارد.
سؤال :منظورازلباس زینتی که پوشیدن آن اشکال دارد چیست؟
جواب: منظور لباسی است که در عرف، مردم آن را لباس زینت میشمرند.
سؤال : پوشیدن لباسهای مبتذل، یا تنگ ومهیّج، یا مدلهایی که موجب ترویج فرهنگ غرب است بهویژه برای زنان چه حکمی دارد؟
جواب: پوشیدن چنین لباسهایی اشکال دارد وبر پسران ودختران ومردان وزنان لازم است موازین عفّت اسلامی را که مایه سعادت دنیا وآخرت است رعایت کنند.
سؤال : استفاده از کراوات چه حکمی دارد؟
جواب: با توجّه به اینکه در حال حاضر ودر کشور ما این امر شعار بیگانگان وهمبستگی با آنها محسوب میشود از آن اجتناب کنید، ولی در کشورهایی که جزئی از لباس محسوب میشود پوشیدن آن اشکال ندارد.
سؤال :آیابرای زن جایزاست که عطربزندواز منزل بیرون برود؟
جواب: در روایات متعدّدی از این معنی نهی شده وظاهر بعضی از آنها حرمت است.
مسأله :2092 شنیدن صدای زن نامحرم در صورتی که به قصد لذّت نباشد وسبب افتادن در گناه نشود اشکالی ندارد، ولی زن نباید لحن صدای خود را طوری کند که هوسانگیز باشد.
اکنون به چند پرسش و پاسخ از رساله احکام خانواده، مطابق با فتوای حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی میپردازیم :
سؤال : در کلاسهای دانشگاه، هم ا ساتید مرد وهم اساتید زن تدریس میکنند نگاه کردن دانشجویان مرد به استاد زن وبه عکس چه حکمی دارد؟
جواب: در صورتی که نگاه هوسآلود نباشد در مورد وجه وکفین اشکال ندارد.
سؤال : معمولا خانمها در مجالس جشن وعروسی لباسهای زیبا پوشیده وخود را آرایش میکنند، ولی گاه آرایش آنها چندان غلیظ است که ما زنان هم از نگاه به آنان لذّت میبریم. آیا نگاه کردن در این صورت جایز است؟
جواب: در صورتی که نگاه هوسآلود باشد جایز نیست.
سؤال : دیدن فیلمهایی که در آن زنان در برابر زنان ومردان در برابر مردان میرقصند چه حکمی دارد؟
جواب: مشاهده این فیلمها موجب فساد است وجایز نیست.
سؤال : آیا دیدن سریالها وفیلمهای خارجی که بعضآ بهطور نامناسبی از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش میشود وخانمهای بیحجاب در آن بازیگری میکنند جایز است؟
جواب: نگاه کردن به فیلمهای مبتذل که موجب فساد انسان یا
خانوادهاش میشودجایز نیست وباید از نگاه کردن به آن خودداری کرد، ولی برنامههایی که موجب فساد نمیشود جایز است.
سؤال : گاهی در برنامههای ورزشی، شناگران را با بدنهای عریان، یا در فیلمهای خارجی، زنان را به صورت نیمهعریان نشان میدهند، نگاه کردن این مناظر چه حکمی دارد؟
جواب: چنانچه دیدن آنها منشأ فساد شود جایز نیست.
سؤال : استفاده از برنامههای ماهوارهای چه حکمی دارد با اینکه بعضی از برنامههایش آموزنده است؟
جواب: استفاده از این برنامهها جایز نیست وبرنامههای بهظاهر خوب یا بیضرر آن وسیلهای است برای سوق دادن به برنامههای فاسد؛ بنابراین، نباید مسلمانان از حیلههای دشمنان اسلام برای نشر فساد در میان مسلمین غافل باشند.
سؤال : آیا استفاده کودکان از برنامههای ماهوارهای، مجوّز نصب آنتن واستفاده از آن است؟
جواب: تفاوتی در میان کودکان وبزرگسالان نیست وخطر برنامههای ماهواره برای هر دو مسلّم است.
سؤال : کوتاه کردن مو برای دختران چه حکمی دارد؟
جواب: در صورتی که مانند پسران نباشد مانعی ندارد.
سؤال : آیا زنان میتوانند موهای خود را بتراشند یا کوتاه کنند؟
جواب: اشکال دارد.
سؤال : آیا دختری که ازدواج نکرده وقصد ازدواج دارد میتواند اندکی آرایش کند؟
جواب: آرایش برای اینگونه دختران سزاوار نیست.
سؤال : تراشیدن ریش چه حکمی دارد؟
جواب: احتیاط در ترک است، ولی چنانچه قسمت چانه باقی بماند که گاه به آن ریشپرفسوری گفته میشود کافی است وجوانانی که محاسنشان به صورت نامنظّم روییده میتوانند بتراشند تا به صورت کامل درآید.
سؤال : آرایش واصلاح زنانه برای مردان چه حکمی دارد؟
جواب: جایز نیست مردان خود را شبیه زنان کنند، ولی اصلاح جزئی ومرتّب کردن برخی قسمتها که منظره خوشایندی ندارد اشکال ندارد.
سؤال : بسیاری از خانوادهها بر اساس یک سنّت غلط به داماد انگشتر یا ساعت یا گردنبند یا حلقه طلا هدیه میدهند وداماد از آن استفاده میکند ودر نتیجه زشتی این کار از بین میرود. نظر مبارک را در مورد ا ستفاده مردان از انگشتر ودیگر زیورآلات طلا وهدیه دادن آن به داماد وجوانان ونیز ساخت وخرید وفروش آن که مقدّمه وزمینهساز این منکر است بیان فرمایید.
جواب: زینت طلا برای مردان مطلقآ حرام است ومسلمانان وپیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام به پیروی دستورهای آن بزرگواران از این امر اجتناب ورزند وتفاوتی میان هدیه وغیر آن وداماد وغیرداماد نیست وساختن وخرید وفروش آنها نیز اگر برای استفاده مردان باشد اشکال دارد واگر زینت طلا به صورت صلیب باشد پوشیدن وساختن وخرید وفروش آن گناه مضاعف دارد.
سؤال : گوش دادن به آواز زن نامحرم برای مرد در صورتی که اشعار مذهبی بخواند وموجب مفسده هم نباشد چه حکمی دارد؟
جواب: اشکال دارد.
سؤال : هنگامی که در مراسم صبحگاهی مدرسه یکی از خواهران، قرآن را با صوت تلاوت میکند دبیران مرد صدای او را میشنوند آیا بهطور کلّی تلاوت قرآن خواهران در صورت شنیدن نامحرم گناه است؟
جواب: اگر با آهنگ باشد اشکال دارد واگر بهطور ساده باشد مانعی ندارد.
سؤال : خلوت با نامحرم چه حکمی دارد؟
جواب: احتیاط واجب آن است که مرد وزن نامحرم در محلّ
خلوتی که کسی در آنجا نیست ودیگری هم نمیتواند وارد شود نمانند، حتّی اگر در آنجا نماز بخوانند نمازشان اشکال دارد.
سؤال : متأسّفانه روابط بین پسر ودختر در جامعه ما بسیار جا افتاده وپدر ومادران از آن به عنوان یک کار زشت یاد میکنند. اگر پسر ودختر در روابط خود حدود را رعایت کنند وبدون اطّلاع پدر ومادرشان رابطه برقرار کنند وبین خود دوستی پایداری را برنامهریزی کرده باشند که به احتمال نزدیک به یقین به ازدواج آنها منتهی شود آیا شرعآ اشکال دارد؟
جواب: تجربهها مکرّر در مکرّر نشان داده که رابطههای دختران وپسران دامهای شیطان است ومنجر به خلاف شرع میشود. ولی در صورتی که قصد ازدواج داشته باشند، آنهم به مقداری که برای شناخت یکدیگر لازم است، میتوانند تماس بگیرند.
سؤال : مکالمه تلفنی پسر ودختر ومراوده طرفین جهت دوستی چه حکمی دارد؟
جواب: جایز نیست.
سؤال : چگونگی و نوع پوشش زن در میهمانیهای خانوادگی ومیزان آن را بیان فرمایید.
جواب: زن باید در مقابل نامحرم خود را، جز صورت ودستها تا مچ، بپوشاند وتفاوتی میان میهمانی خانوادگی وغیر آن نیست.
سؤال : بوسیدن سر و دست زنان ومردان سالخورده فامیل که نامحرم هستند به عنوان احترام چه حکمی دارد؟
جواب: اشکال دارد.
سؤال : شوخی وسخن گفتن با اقوام نامحرم چه حکمی دارد؟
جواب سخنان عادی اشکال ندارد، ولی شوخی اشکال دارد.
سؤال : در برخی مناطق، اقوام نامحرم نزدیک را جزءِ محارم به شمار میآورند وحجاب را در مقابل آنها رعایت نمیکنند وگاه به آنها دست میدهند، حکم این امور چیست؟
جواب: باید تمام این امور که خلاف شرع است ترک شود وآنان را با زبان خوب، امر به معروف ونهی از منکر کرد.
سؤال : خنده وشوخی استاد خانم در کلاس دانشجویان دختر وپسر به منظور رفع کسالت وخستگی وتجدید روحیّه دانشجویان چه حکمی دارد؟
جواب: رعایت آداب عفّت در کلاس درس واجب است.
در این فصل چند حدیث برای کسانی که خود را مسلمان وشیعه امیرمؤمنان علی علیه السلام وفاطمه زهرا علیها السلام میدانند ذکر میکنیم.
1.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی فرمود: مَن مَلاَ عَینَهُ مِن حَرامٍ مَلاَ اللّهُ عَینَهُ یَومَ القِیامَةِ مِنَ النّارِ إلّا أن یَتُوبَ وَ یَرجِعَ : «هر که چشم خود را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر گردانَد، مگر اینکه توبه کند و از عمل خود دست بردارد».(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی فرمود: مَن مَلاَ عَینَیهِ حَرامآ یَحشوها اللّه یَوم القِیامَةِ مَسامیرَ مِن نارٍ ثُمَّ حَشاها نارآ : «هر که چشمانش را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت میخ آتشین در چشمش فرو میکند، سپس او را داخل آتش میکنند».(1)
از علی علیه السلام روایت شده است: إستأذَنَ أعمی عَلی فاطِمَة علیها السلام فَحَجَبَتهُ. فَقال لَها رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: لِمَ حَجَبتَهُ و هُوَ لا یَراکِ؟ فَقالَت علیها السلام : إن لَم یَکن یَرانی فَأنَا أراهُ وَ هُوَ یَشمُّ الرّیحَ. فَقال رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : أشَهدُ أَنَّکِ بَضعَةٌ مِنّی : «مرد نابینایی اجازه گرفت که وارد منزل شود. فاطمه علیها السلام خود را در حجاب قرار داد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه، این مرد نابیناست، چرا خود را از او میپوشانی؟ زهرای اطهر عرض کرد: او نابیناست، من که نابینا نیستم علاوه بر این او بوی من را میشنود».(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یکی از زنان مدینه به نام حولاء فرمود: ای حولاء، زینت خود را برای غیر شوهرت آشکار مکن وبرای زن جایز نیست مچ پایش را برای نامحرم آشکار کند واگر مرتکب چنین کاری شود خداوند او را لعنت میکند وبر او غضب میکند وفرشتگان نیز بر او لعنت میفرستند وعذابی دردناک برای او مهیّاست».(3)
کسی که نگاه کند به خانه همسایهاش و چشمش بیفتد به عورت مرد یا مو وبدن زنی، سزاوار است که خداوند او را با منافقان وارد آتش سازد.(1)
در کتابهای فقهی وحدیث آمده است که اگر کسی عمدآ به داخل خانه مردم نگاه کند وبه صورت و یا تن برهنه زنان بنگرد، آنها میتوانند در مرتبه اوّل او را نهی کنند، اگر خودداری نکرد میتوانند با سنگ او را دور سازند، اگر باز اصرار داشته باشد با آلات قتّاله میتوانند از خود ونوامیس خویش دفاع کنند واگر در این درگیری، شخص مزاحم ومهاجم کشته شود خونش هدر است. البتّه به هنگام جلوگیری از این کار باید سلسله مراتب را رعایت کنند، یعنی تا آنجا که از طریق آسانتر این امر امکانپذیر است از طریق خشنتر وارد نشوند.(2)
زراره از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت فرمود: وقتی دختری که با تو محرم نیست به شش سالگی رسید دیگر سزاوار نیست که او را ببوسی.(3)
در روایتی امام صادق علیه السلام فرمود: «مردی نابینا به نام ابن اُمّ مکتوم از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت که وارد منزل شود. حضرت به عایشه وحفصه که در آنجا حضور داشتند فرمود: برخیزید وبروید
داخل خانه! آن دو گفتند: این مرد نابیناست. حضرت فرمود: اگر او شما را نمیبیند، شما او را میبینید».(1)
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام پرسید زنی گرفتار درد میشود آیا جایز است برای مداوا کردن به طبیب مرد مراجعه کند؟ حضرت فرمود: در صورتی که مضطر باشد باکی نیست.(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بر زنان سلام میکرد وآنها هم جواب میدادند وعلی علیه السلام بر زنان سالخورده سلام میکرد وکراهت میداشت که بر زنان جوان سلام کند ومیفرمود: میترسم وقتی جواب میدهند صدای آنها مرا به تعجّب وادارد، در این صورت ضرر آن بیش از پاداش آن باشد.(3)
امام باقر وامام صادق علیهما السلام در حدیثی فرمودند: ما مِن أحَدٍ إلّا وَهُوَ یُصیبُ حَظّآ مِن الزِّنا فَزنا العَینَینِ النَّظَرُ وَزِنا الفم القبلة وَزِنا الیَدَینِ اللّمسَ صدّق الفرج ذلِکَ أم کَذِبَ : «نیست احدی مگر اینکه بهرهای از زنا دارد، پس زنای چشم نگاه کردن به نامحرم است وزنای لب بوسیدن نامحرم است وزنای دو دست، تماس گرفتن با بدن نامحرم است خواه عورت این را قبول کند یا تکذیب نماید».(4)
جابر از امام باقر علیه السلام روایت کرده که: «پیامبر صلی الله علیه و آله لعنت کرد
مردی را که نگاه کند به عورت زنی که برای او حلال نیست ولعنت فرمود کسی که خیانت کند به همسر برادر دینی خود ولعنت فرمود کسی که مردم به او احتیاج دارند واو از آنها تقاضای رشوه کند».(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: النَّظَرُ سَهمٌ مَسمُومٌ مِن سَهامِ إبلیسَ فَمَن تَرَکَها خَوفآ مِن اللّهِ أعطاهُ اللّهُ ایمانآ یَجِدُ حَلاوَتَهُ فی قَلبِهِ : «نگاه کردن یکی از تیرهای زهرالود ابلیس است پس هر که از ترس خدا چشم خود را از (نامحرم) فرو بندد، خداوند به او ایمانی عطا فرماید که حلاوت آن را در دلش بیابد».(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: النَّظرَةُ بَعدَ النَّظرَةِ تَزرَعُ فِیالقَلبِ الشَّهوَةَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتنَةً : «نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت در دل میکارَد واین خود برای به فتنه و به گناه کشاندن صاحبش کافی است».(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: أوَّلُ النَّظرَةِ لَکَ وَالثّانِیَةُ عَلَیکَ وَ لا لَکَ وَالثّالِثَةُ فیها الهَلاکُ : «نگاه اوّل از آنِ توست، نگاه دوم به زیان توست نه به سود تو ونگاه سوم مایه هلاکت است».(4)
البتّه ذکر این نکته ضروری است که نگاه اوّل در صورتی گناه
ندارد که بدون قصد، چشم انسان به نامحرم افتد امّا اگر از اوّل با قصد نگاه کند جایز نیست.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: مَن نَظَرَ إلی إمرَأةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ إلَی السَّماءِ أو غَمَّضَ بَصَرَهُ لَم یَرتَدَّ إلَیهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوِّجَهُ اللّهُ مِن الحُورِ العِینِ : «هر که نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را به طرف آسمان کند یا آن را برهم نهد، هنوز چشم بر هم نزده، خداوند از حورالعین به ازدواج او در آورَد».(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: النَّظَرُ سَهمٌ مِن سَهامِ إبلیسَ وَکَم مِن نَظرَةٍ أورثَت حَسرَةً طَویلَةً : «نگاه (به نامحرم) تیری است از تیرهای شیطان. ای بسا یک نگاه موجب حسرت وغصّه طولانی خواهد شد».(2)
بیشک وجود انسان دارای دو بُعد است: بُعد فردی وبُعد اجتماعی وبه همین دلیل، دارای دو نوع زندگی است: زندگی خصوصی وعمومی که هر یک برای خود ویژگیهایی دارد وآداب ومقرّراتی.
انسان ناچار است در محیط اجتماع قیود زیادی را از نظر لباس، طرز حرکت ورفتوآمد تحمّل کند، ولی پیداست که ادامه این
وضع در تمام مدّت شبانهروز خستهکننده ودردسرآفرین است.
او میخواهد مدّتی از شبانهروز آزاد باشد، قید وبندها را دور کند، به استراحت پردازد، با خانواده وفرزندان خود به گفتوگوهای خصوصی بنشیند، تا آنجا که ممکن است از این آزادی بهره گیرد؛ به همین دلیل، به خانه خصوصی خود پناه میبَرد، با بستن درها به روی دیگران، زندگی خویش را موقّتاً از جامعه جدا میسازد وهمراه آن از انبوه قیودی که ناچار بود در محیط اجتماع بر خود تحمیل کند آزاد میشود.
حال باید در این محیط آزاد، با این فلسفه روشن، امنیّت کافی وجود داشته باشد. اگر بنا باشد هر کس سرزده وارد این محیط گردد وبه حریم امن آن تجاوز کند، دیگر آن آزادی و استراحت وآرامش وجود نخواهد داشت وبه محیط کوچه وبازار مبدّل میشود.
به همین علّت همیشه در میان انسانها مقرّرات ویژهای در این زمینه بوده است ودر تمام قوانین دنیا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنها ممنوع است ومجازات دارد. حتّی در جایی که ضرورتی از نظر حفظ امنیّت وجهات دیگر ایجاب کند که بدون اجازه وارد شوند، مقامات محدود ومعیّنی حقّ دادن چنین اجازهای را دارند.
در اسلام نیز در این زمینه دستور بسیار مؤکّد داده شده است وآداب وریزهکاریهایی در این زمینه وجود دارد که کمتر نظیر آن
دیده میشود.
در حدیثی میخوانیم: ابوسعید از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه ورود به منزل گرفت، در حالی که روبهروی درِ خانه پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بود. حضرت فرمود: هنگام اجازه گرفتن روبهروی در نایست.
در روایت دیگری میخوانیم: خود آن حضرت هنگامی که به درِ خانه کسی میآمد، روبهروی در نمیایستاد، بلکه در طرف راست یا چپ قرار میگرفت ومیفرمود: «السَّلامُ عَلَیکُم» (وبه این وسیله اجازه ورود میگرفت)، زیرا آن روز هنوز معمول نشده بود که در برابر درِ خانه پرده بیاویزند.(1)
حتّی در روایات اسلامی میخوانیم: انسان هنگامی که میخواهد وارد خانه مادر، یا پدر ویا حتّی وارد خانه فرزند خود شود، اجازه بگیرد.
در روایتی آمده است: مردی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید آیا هنگامی که میخواهم وارد خانه مادرم شوم باید اجازه بگیرم؟
فرمود: «آری».
عرض کرد: مادرم غیر از من خدمتگزاری ندارد، آیا باز هم باید اجازه بگیرم؟
فرمود: أَتُحِبُّ أن تَراها عُریانَةً؟ : «آیا دوست داری مادرت را برهنه ببینی؟»
عرض کرد: نه.
1) فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 23، ص 198، ذیل آیه مورد بحث.
فرمود: فَاستَأذِن عَلَیها : «اکنون که چنین است از او اجازه بگیر».(1)
در روایت دیگری میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله چون میخواست وارد خانه دخترش فاطمه علیها السلام شود، نخست بر درِ خانه آمد دست به روی در گذاشت ودر را کمی عقب زد، سپس فرمود: السّلامُ عَلَیکُم. فاطمه علیها السلام سلام پدر را پاسخ داد. بعد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : اجازه دارم وارد شوم؟ عرض کرد: وارد شو ای رسول خدا!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که همراه من است نیز اجازه دارد وارد شود؟
فاطمه علیها السلام عرض کرد: مقنعه بر سر من نیست. وهنگامی که خود را به حجاب اسلامی محجّب ساخت، پیامبر صلی الله علیه و آله مجدّداً سلام کرد وفاطمه علیها السلام جواب داد وبار دیگر اجازه ورود برای خودش گرفت وبعد از پاسخ موافق فاطمه علیها السلام، اجازه ورود برای همراهش جابر بن عبداللّه گرفت.(2)
این حدیث به خوبی نشان میدهد که تا چه اندازه پیامبر صلی الله علیه و آله که یک الگو وسرمشق برای عموم مسلمانان بود این نکات را دقیقاً رعایت میفرمود.
حتّی در بعضی از روایات میخوانیم که باید سه بار اجازه گرفت :
اجازه اوّل را بشنوند.
هنگام اجازه دوم خود را آماده سازند.
هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند واگر نخواستند اجازه ندهند.(1)
حتّی بعضی لازم دانستهاند که در میان این سه اجازه فاصلهای باشد، چرا که گاه لباس مناسبی بر تن صاحبخانه نیست، گاه در حالی است که نمیخواهد کسی او را در آن حال ببیند، گاهی وضع اتاق به هم ریخته است، گاه اسراری است که نمیخواهد دیگری بر اسرار درون خانهاش واقف شود؛ باید به او فرصتی داد تا خود را جمع وجور کند.
واگر اجازه نداد، بدون کمترین احساس ناراحتی باید صرفنظر کرد.
در اینجا داستانی بسیار عبرتانگیز در باره عاقبت چشمچرانی نقل میکنیم که امید است همگان از آن عبرت گیرند.
او میگوید دوستی داشتم که بیشتر علاقه من به او از جنبه دانش وفضلش بود، نه از جهت ایمان واخلاق. از دیدن وی همواره مسرور میشدم. در محضرش احساس شادی میکردم. نه به عبادات وطاعات او توجّه داشتم، نه به آلودگی وگناهانش. او برای من تنها رفیق اُنس بود وهرگز در این فکر نبودم که از وی علوم
1) وسائل الشیعه، ج 14، ص 161.
شرعی بیاموزم یا درس فضیلت واخلاق فرا گیرم.
سالیانی دراز با هم رفاقت داشتیم و در این مدّت، نه من از او بدی دیدم ونه او از من رنجید.
برای یک سفر طولانی، به ناچار قاهره را ترک گفتم واز رفیق محبوبم جدا شدم. از این پس مدّتها با هم مکاتبه داشتیم وبدین وسیله از حال یکدیگر باخبر بودیم. امّا چندی گذشت ونامهای از او به من نرسید واین وضع تا پایان مسافرتم ادامه داشت. در این مدّت همواره نگران وناراحت بودم.
پس از مراجعت از سفر برای دیدار دوستم به درِ خانهاش رفتم، از آن منزل رفته بود. همسایگانش گفتند مدّتی پیش تغییر مسکن داد و نمیدانیم به کجا رفت. برای پیدا کردن دوستم بسیار کوشش کردم ودر جستوجوی او به هر جایی که احتمال ملاقاتش را میدادم رفتم ولی هر چه جستم او را نیافتم. رفتهرفته مأیوس شدم تا جایی که یقین کردم دوست خود را از دست دادم ودیگر راهی به او ندارم. اشک تأثّر ریختم؛ گریه کسی که در زندگی از داشتن دوستان باوفا کمنصیب است. گریه آن که هدف تیرهای روزگار قرار گرفته، تیرهایی که هرگز به خطا نمیرود وپیدرپی درد ورنج آن احساس میشود.
اتّفاقآ در یکی از شبهای تاریک آخر ماه به طرف منزلم میرفتم، راه را گم کردم وندانسته به محلّه دورافتاده وکوچههای تنگ ووحشتناک رسیدم. در آن ساعت از شدّت ظلمت چنین
احساس میکردم که در دریای سیاه وبیکرانی که دو کوه بلند و تیره آن را احاطه کرده است در حرکت هستم وامواج سهمگین آن گاهی بلند میشود وبه جلو میآید وگاهی فروکش میکند وبه عقب برمیگردد.
هنوز به وسط آن دریای تیره نرسیده بودم که از یکی از منازل ویران صدایی شنیدم ورفت وآمدهای اضطرابآمیزی احساس کردم که در من اثری عمیق گذارد. با خود گفتم ای عجب که این شب تاریک، چقدر اسرار مردم بینوا ومصائب غمزدگان را در سینه خود پنهان کرده است.
من از سالهای پیش با خدای خود عهد کرده بودم که هرگاه مصیبتزدهای را ببینم اگر قادر باشم یاریش کنم واگر عاجز باشم با اشک وآه خود در غمش شریک گردم، به همین جهت راه خود را به طرف آن خانه گرداندم وآهسته در زدم. کسی نیامد. دفعه دوم بهشدّت در را کوبیدم، در باز شد، دیدم دختر بچّهای است حدود ده ساله که چراغ کمفروغی به دست داشت. در پرتو نور خفیف، دخترک را دیدم لباسی مندرس در بر داشت ولی جمال وزیباییش در آن لباس، مانند ماه تمام بود که پشت ابرهای پاره پاره قرار گرفته است. از دختر پرسیدم آیا در منزل بیمار دارید؟ او در کمال ناراحتی ونگرانی که نزدیک بود قلبش بایستد جواب داد: آری ای مرد، پدرم را دریاب که او در حال جان دادن است!
این جمله را گفت وبرای راهنمایی من وارد منزل شد. پشت
سرش رفتم مرا در بالاخانهای برد که یک درِ کوتاه بیش نداشت. داخل شدم ولی اتاق وحشتزایی،چه وضع رقّتباری! در آن وقت گمان میکردم از جهان زنده به عالم مردگان آمدهام. در نظر من آن بالاخانه کوچک، چون گور وآن بیمار چونان میّتی جلوه میکرد.
نزدیک بیمار نشستم. بیاندازه ناتوان شده بود، گویی پیکرش یک قفس استخوانی است که تنفّس میکند ویا نی خشکی است که چون هوا در آن عبور میکند صدا میدهد. از روی محبّت دستم را روی پیشانیاش گذاردم. چشمانش را باز ومدّتی به من نگاه کرد. کمکم لبهای بیرمقش به حرکت درآمد وبا صدایی بسیار ضعیف گفت: خدا را شکر که دوست گمشدهای را پیدا کردم!
از شنیدن این سخن چنان منقلب ومضطرب شدم که گویی دلم از جا کنده شده ودر سینهام راه میرود.
فهمیدم که به گمشدهام رسیدم ولی هرگز نمیخواستم او را در لحظه مرگ وساعات آخر زندگی ملاقات کنم.
نمیخواستم غصّههای پنهانیام با این وضع دلخراش ورقّتبار او تجدید شود.
با کمال تعجّب وتأثّر از او پرسیدم این چه حال است که در تو میبینم؟ چرا به این وضع دچار شدهای؟
با اشاره به من فهماند که میل نشستن دارد. دستم را تکیهگاه بدنش قرار دادم وبا کمک من در بستر خود نشست وآرامآرام لب به سخن گشود تا قصّه خود را شرح دهد. گفت: ده سال تمام من
ومادرم در خانهای مسکن داشتیم. همسایه مجاور ما مردی ثروتمند بود، یک روز در قصر مجلّل وباشکوه آن مرد متمکّن دیدم دختری ماهرو وزیبایی دارد که نظیرش در هیچیک از قصرهای این شهر نبوده، چنان شیفته ودلباختهاش شدم که صبر وقرارم بهکلّی از دست رفت.
برای آنکه به وصلش برسم تمام کوشش خود را به کار بردم. از هر دری سخن گفتم وبه هر وسیلهای متوسّل شدم ولی نتیجه نگرفتم. آن دختر زیبا همچنان از من کناره میگرفت. سرانجام به او وعده ازدواج دادم وبه این امید قانعش کردم. با من طرح دوستی ریخت ومحرمانه باب مراوده باز شد، تا در یکی از روزها به کام دل رسیدم ودلش را با آبرویش یکجا بردم وآنچه نباید بشود اتّفاق افتاد.
خیلی زود فهمیدم که دختر جوان فرزندی در شکم دارد. دودل ومتحیّر شدم از اینکه آیا به وعده خود وفا وبا او ازدواج کنم یا آنکه رشته محبّتش را قطع کنم واز وی جدا شوم؟
حالت دوم را انتخاب کردم وبرای فرار از دختر، منزل مسکونیام را تغییر دادم وبه خانهای که تو در آنجا میآمدی منتقل شدم واز آن پس از او خبر نداشتم. از این قصّه سالها گذشت. روزی نامهای با پست به من رسید. در این وقت دست خود را دراز کرد، کاغذ کهنه زردرنگی را از زیر بالش خود بیرون آورد وبه دست من داد. نامه را خواندم این مطلب در آن نوشته شده بود :
اگر به تو نامه مینویسم، نه برای این است که دوستی ومودّت گذشته را تجدید نمایم، چرا که برای آن کار حاضر نیستم حتّی یک سطر یا یک کلمه بنویسم، زیرا پیمانی مانند پیمان مکّارانه تو ومودّتی مانند مودّت دروغ و خلاف حقیقت تو، شایسته یادآوری نیست چه رسد که بر آن تأسّف تمنّای تجدیدش نمایم.
تو میدانی روزی که مرا ترک گفتی آتش سوزندهای در دل وجنین جنبندهای در شکم داشتم. آتش تأسّف بر گذشتهام بود، جنین هم مایه ترس ورسوایی آیندهام. تو کمترین اعتنایی به گذشته وآینده من ننمودی، فرار کردی تا جنایتی را که خود به وجود آوردهای نبینی واشکهایی را که تو جاری کردهای پاک نکنی. آیا با این رفتار بیرحمانه وضدّ انسانی میتوانم تو را یک انسان شریف بخوانم؟
هرگز! نه تنها انسان شریفی نیستی بلکه اصلا انسان نیستی، زیرا تمام صفات ناپسند ودرندگان را در خود جمع کردهای ویکجا مظهر ناپاکیها وسیّئات اخلاقی شدهای. میگفتی تو را دوست دارم،دروغ میگفتی.توخودت را دوست میداشتی، تو به تمایلات خویشتن علاقهمند بودی، در رهگذر خواهشهای نفسانی خود به من برخورد کردی ومرا وسیله ارضای تمنّیات خویشتن یافتی، وگرنه هرگز به خانه من نمیآمدی وبه من توجّه نمیکردی.
به من خیانت کردی چون وعده دادی که با من ازدواج کنی، ولی پیمان شکستی وبه وعده وفا نکردی. فکر میکردی زنی که آلوده به
گناه شد ودر بیعفّتی سقوط کرد لایق همسری نیست. آیا گناهکاری من جز به دست تو شد؟ آیا سقوط من سببی جز جنایتکاری تو داشت؟ اگر تو نبودی من هرگز به گناه آلوده نشده بودم. اصرار مداوم تو مرا عاجز کرد وسرانجام مانند کودکی که به دست جبّار توانایی اسیر شده باشد در مقابل تو ساقط شدم وقدرت مقاومت را از دست دادم.
عفّت مرا دریدی، پس از آن من خود را ذلیل وخوار حس میکردم وقلبم مالامال از غصّه واندوه شد. زندگی برایم سنگین وغیرقابل تحمّل مینمود وبرای دختر جوانی مانند من زندگی چه لذّتی میتوانست داشته باشد؟ نه قادر است همسر قانونی یک مرد باشد ونه میتواند مادر پاکدامن یک کودک، بلکه قادر نیست در جامعه به وضع عادی بهسر بَرد. او پیوسته سرافکنده وشرمسار است، اشک تأثّر میریزد، به یاد رسوایی خویش وسرزنشهای مردم میافتد، از ترس بندهای استخوانش میسوزد ودلش از غصّه آب میشود.
آسایش وراحت را از من ربودی، چنان مضطر وبیچاره شدم که از آن خانه مجلّل وباشکوه فرار کردم، از پدر ومادر عزیز واز آن زندگی مرفّه وگوارا چشم پوشیدم وبه خانهای کوچک در محلّهای دورافتاده وبیرفتوآمد مسکن گزیدم تا باقیمانده عمر غمانگیز خود را آنجا بگذرانم.
پدر ومادرم را کُشتی. خبر دارم که هر دو در غیاب من جان
سپردندوازدنیارفتند.آنهادرغصّه جدایی من دق کردندوازناامیدی دیدار من مردند. گمان میکنم مرگ آنها سببی جز این نداشت.
تو مرا کشتی زیرا آن سمّ تلخی که از جام تو نوشیدم وآن غصّههای کشنده وعمیقی که از دست تو در دلم جای گرفت وبا آن در جنگ وستیز بودم اثر نهایی خود را در جسم وجانم گذارد. اینک در بستر مرگ قرار دارم وروزهای آخر زندگی را سپری میکنم. من اکنون مانند چوب خشکیام که آتش در اعماق آن خانه کرده، پیوسته میسوزد وبهزودی متلاشی خواهد شد.
گمان میکنم خداوند به من توجّه کرده ودعایم مستجاب شده است. خداوند اراده فرموده که مرا از اینهمه نکبت وتیرهروزی برهاند واز دنیای مرگ وبدبختی به عالم زندگی وآسایش منتقل سازد.
با اینهمه جرایم وجنایات باید بگویم که تو دروغگو، مکّار، حیلهگر، دزد وجنایتکاری. گمان نمیکنم خداوند عادل تو را آزاد بگذارد وحقّ من ستمدیده مظلوم را از تو نگیرد.
آری، این نامه را برای تجدید عهد دوستی ومودّت ننوشتم، زیرا تو پستتر از آن هستی که با تو از پیمان محبّت سخن بگویم. به علاوه من اکنون درآستانه قبر قرار گرفته، از نیک وبدهای زندگی، از خوشبختیها وبدبختیهای حیات، در حال وداع وجداییام. نه دیگر در دل من آرزوی دوستی کسی است ونه لحظات مرگ اجازه پیمان محبّت به من میدهد. این نامه را تنها از آن جهت نوشتم که
تو نزد من امانتی داری وآن دختر بچّه بیگناه تو است.
اگر در دل بیرحم تو عاطفه پدری وجود دارد بیا این کودک بیسرپرست را از من بگیر تا مگر بدبختیهایی که دامنگیر مادر ستمدیدهاش شده است دامنگیر وی نشود وروزگارش مانند روزگار من توأم با تیرهروزی وناکامی نشود.
هنوز از خواندن نامه فارغ نشده بودم که دیدم اشک بر صورتش جاری است پرسیدم بعد چه شد؟
گفت: وقتی این نامه را خواندم بدنم لرزید، از شدّت ناراحتی وهیجان گمان میکردم نزدیک است سینهام بشکافد وقلبم از غصّه بیرون افتد. بهسرعت به خانهای که نشانی آن را داده بود رفتم وآن همین منزل بود. وارد این بالاخانه شدم دیدم روی همین تخت یک بدن بیحرکت افتاده ودختر بچّهاش در کنارش نشسته، با وضعی جانسوز وناراحتکننده گریه میکند.
بیاختیار از وحشت آن منظره هولناک فریاد زدم وبیهوش شدم. گویی در آن موقع جرایم غیرانسانیام به صورت درندگان وحشتناک در نظرم مجسّم شده بودند. یکی چنگال خود را به من مینمود ودیگری میخواست با دندان مرا بدرد. وقتی به خود آمدم با خدا عهد کردم که از این خانه که اسمش را (غرفة الاحزان) گذاردم خارج نشوم وبه جبران ستمهایی که بر آن دختر مظلوم کردهام مثل او زندگی کنم ومانند او بمیرم.
اینک وقت مرگم فرا رسیده ودر خود احساس مسرّت
ورضایت خاطر میکنم، زیرا ندای باطنی قلبم به من میگوید خداوند جرایم تو را بخشیده وآنهمه گناه که ناشی از بیرحمی وقساوت قلب بوده آمرزیده است.
سخنش که به اینجا رسید زبانش بند آمد ورنگ صورتش بهکلّی تغییر کرد ونتوانست خود را نگاه دارد ودر بستر افتاد.
آخرین کلامی که در نهایت ضعف وناتوانی به من گفت این بود: «إبنتی یا صدیقی» (دوست عزیزم، دخترم را به تو میسپارم) وسپس جان به جانآفرین تسلیم کرد.
ساعتی در کنارش ماندم وآنچه وظیفه یک دوست بود دربارهاش انجام دادم. نامههایی برای دوستان وآشنایانش نوشتم وهمه در تشییع جنازهاش شرکت کردند.
من در عمرم روزی را مثل آن روز ندیدم. زن ومرد بهشدّت گریه میکردند. خدا میداند الان هم که غصّه او را مینویسم از شدّتِ گریه وهیجان نمیتوانم خود را نگاه دارم وهرگز صدای ضعیف او را در آخرین لحظه زندگی فراموش نمیکنم که گفت : ابنتی یا صدیقی.
تا اینجا حکایت مصطفی مصری بود، از این پس گفتار مرحوم فلسفی است.
این واقعه دردناک از تجاوز جنسی یک پسر وتسلیم نابهجای
یک دختر سرچشمه گرفت وتضادّ تمایلات وشکنجههای وجدان اخلاقی آن را تشدید کرد وسرانجام با آن وضع تأثّربار ورقّتانگیز پایان پذیرفت.
اگر دختر وپسر از اوّل تمایل جنسی خود را تعدیل کرده بودند، اگر بر خواهشهای نفسانی خود مسلّط میبودند وبرخلاف عفّت وقانون با یکدیگر نمیآمیختند، هیچیک از این صحنههای تکاندهنده ورنجآور پیش نمیآمد.
بدبختانه پسر تحت تأثیر شهوت بود وتمایل جنسی بر او حکومت داشت وفقط به ارضای خواهش نفسانی خود فکر میکرد ودر راه رسیدن به مقصودش از دروغگویی وعهدشکنی باک نداشت.
دختر نیز بر خواهشهای نفسانیاش مسلّط نبود ودر مقابل غریزه جنسی قدرت خودداری نداشت. او فقط از آبرو وشرف خود میترسید، چرا که وقتی پسر به او وعده ازدواج داد تسلیم شد وگمان میکرد با این وعده، تضادّ شهوت وشرف برطرف شده وآبرویش محفوظ خواهد ماند.
پسر پس از اِعمال شهوت وارضای غریزه جنسیاش دختر را ترک گفت وبرخلاف فطرت اخلاقی وسجایای انسانی، عهدشکنی کرد. دختر که عزّت وغرور و همهچیز او سرکوب شده بود، از ترس رسوایی وبدنامی خود وپدر ومادر، از خانه وزندگی واز رفاه وآسایش وخلاصه همهچیز چشم پوشید وبه آن زندگی
تلخ وناگوار تن داد وشکستهای روحی وپایمال شدن آبرو وشرف، تار وپود وجودش را سوزانید واو را در سنین جوانی تسلیم مرگ کرد.
پسر که بهوسیله نامه از نتایج شوم عهدشکنی وخیانت خود آگاه شده بود، سخت ناراحت شد. وقتی از نزدیک دختر بدبخت را در حال مرگ مشاهده کرد از وحشت بیهوش شد.
شکنجه وجدان اخلاقی وملامتهای درونی چنان او را در هم کوبید که پس از مرگ دختر نتوانست به زندگی عادی ادامه دهد، احساس شرمساری مجبورش کرد که خود را در آن بالاخانه مصیبت زندانی کند ودر آن محیط رنجآور وطاقتفرسا آنقدر بماند تا بمیرد.(1)
نگارنده توجّه خوانندگان گرامی را به حدیثی که پیش از این حکایت از امام صادق علیه السلام نقل شد جلب میکند که در آن امام فرمود: النّظرُ سَهمٌ مِن سَهامِ إبلیس وکَم مِن نَظرَةٍ أورثت حَسرَةً طَویلَةً: «نگاه تیری است از تیرهای شیطان ای بسا یک نگاه موجب حسرت وغصّه طولانی خواهد شد».
تمام گرفتاری که در حکایت مزبور آمد از همان نگاه به خانه همسایه بود.
در اینجا به دختران مسلمان وشیعه امیرمؤمنان علی علیه السلام نصیحت میکنیم فریب پسرانی را که به شما وعده ازدواج میدهند نخورید،
1) .درمحضراستادفلسفی،ص260،به نقلازجوانازنظرعقلواحساسات،ج1،ص314.
زیرا ازدواج مقدّماتی دارد و از جمله آنها آشنایی دو خانواده با یکدیگر است و این باید نخست با گفتوگوهای والدین هر دو طرف انجام گیرد.
از سوی دیگر، برخی پسران ممکن است با دهها دختر رابطه داشته باشند وبه آنها وعده ازدواج میدهند، آیا میخواهند با همه آنها ازدواج کنند؟
مختصر اینکه خواهران گرامی باید بدانید هیچکس از پدر ومادرتان مهربانتر نیست. بدون مشورت آنها هیچگاه اقدامی برای ازدواج نکنید که در دام شیطان گرفتار نشوید.
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ آللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَائِهِنَّ أَوْ ءَابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِیإِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِیأَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِالتَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِیالاِْرْبَةِ مِنَالرِّجَالِ أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ آلنِّسَاءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَیاللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا آلْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).(1)
1) سوره نور، آیه 30 و 31.
به مؤمنان بگو: چشمان خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند وفروج خود را حفظ کنند. این برای آنها پاکیزهتر است. خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است.
وبه زنان باایمان بگو: چشمان خود را (از نگاه هوسآلود) فرو گیرند ودامان خویش را حفظ کنند وزینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند و(اطراف) روسریهای خود را بر سینه افکنند (تا گردن وسینه با آن پوشانده شود) وزینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیششان، یا بردگانشان (کنیزانشان)، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند وزنان هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانشان دانسته شود (وصدای خلخالی که بر پا دارند به گوش رسد) وهمگی به سوی خدا بازگردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.
در کتاب شریف کافی در شأن نزول نخستین آیه از آیات بالا از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبهرو شد ودر آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار میدادند وطبعآ گردن ومقداری از سینهشان نمایان میشد.
چهره زن نظر جوان را به خود جلب کرد وچشمان خود را به او دوخت. هنگامی که زن گذشت جوان همچنان با چشمانش او را بدرقه میکرد در حالی که به راه خود ادامه میداد تا آنکه وارد کوچه تنگی شد وباز همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد، ناگهان صورتش به دیوار خورد وتیزی استخوان یا قطعهشیشهای که در دیوار بود صورتش را شکافت. هنگامی که زن گذشت، جوان به خود آمد ودید خون از صورتش جاری است وبه لباس وسینهاش ریخته، سخت ناراحت شد با خود گفت به خدا سوگند، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میروم واین ماجرا را بازگو میکنم. هنگامی که چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله به او افتاد فرمود چه شده است؟ جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل پیک وحی خدا نازل شد واین آیه را آورد (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ...).(1)
سوره نور در حقیقت سوره عفّت وپاکدامنی وپاکسازی از انحرافات جنسی است وبحثهای آن از این نظر انسجام روشنی دارد.آیات موردبحث که احکام نگاه کردن وچشمچرانی وحجاب را بیان میکند نیز کاملا به این امر مربوط است ونیز ارتباط این بحث بابحثهای مربوط به اتّهامات ناموسی بر کسی مخفی نیست.
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 30 از سوره نور.
نخست میفرماید: «به مؤمنان بگو: چشمان خود را از نگاه کردن به زنان (وآنچه نظر افکندن بر آن حرام است) فرو گیرند ودامان خود را حفظ کنند» (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ).
«یغضّوا» از مادّه «غضّ» (بر وزن خز) در اصل به معنی کم کردن ونقصان است ودر بسیاری از موارد در کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه گفته میشود. بنابراین آیه نمیگوید مؤمنان باید چشمانشان را فرو بندند بلکه میگوید باید نگاه خود را کم وکوتاه کنند. واین تعبیر لطیفی است به این منظور که اگر انسان بهراستی هنگامی که با زن نامحرم روبهرو میشود بخواهد چشم خود را بهکلّی ببندد ادامه راه رفتن ومانند آن برای او ممکن نیست، امّا اگر نگاه را از صورت واندام او برگردانَد وچشمانش را پایین اندازد گویی از نگاه خویش کاسته، آن صحنهای را که ممنوع است از منطقه دید خود بهکلّی حذف کرده است.
قابل توجّه اینکه قرآن نمیگوید از چه چیز چشمان خود را فرو گیرید (وبهاصطلاح متعلّق آن فعل را حذف کرده) تا دلیل بر عموم باشد، یعنی از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند.
امّا با توجّه به سیاق آیات خصوصآ آیه بعد که سخن از مسأله حجاب به میان آمده، بهخوبی روشن میشود که منظور نگاه نکردن به زنان نامحرم است. شأن نزولی که در بالا آوردیم نیز این مطلب
را تأیید میکند.
از آنچه گفتیم این نکته روشن میشود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان در صورت زنان نامحرم خیره نشوند تا بعضی از آن چنین استفاده کنند که نگاههای غیرخیره مجاز است، بلکه منظور این است که انسان هنگام نگاه کردن معمولا منطقه وسیعی را زیر نظر میگیرد، هرگاه زن نامحرمی در حوزه دید او قرار گرفت چشم خود را چنان فرو گیرد که آن زن از منطقه دید او خارج شود. یعنی به او نگاه نکند، امّا راه وچاه خود را ببیند. اینکه «غضّ» را بهمعنی کاهش گفتهاند منظور همین است - دقّت کنید.
دومین دستور در آیه مسأله حفظ «فروج» است. «فرج» در اصل به معنی شکاف وفاصله میان دو چیز است، ولی در اینگونه موارد کنایه از عورت است وما برای حفظ عفّت، معنای کنایی آن در فارسی (دامان) را به جای آن میگذاریم.
منظور از حفظ فرج، بهطوری که در روایات وارد شده، پوشانیدن آن از نگاه کردن دیگران است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم هر آیه که در قرآن سخن از حفظ «فروج» میگوید منظور، حفظ کردن از زناست، جز این آیه که منظور از آن حفظ کردن از نگاه دیگران است.(1)
وچون ممکن است این سؤال پیش آید که چرا اسلام از این کار
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 30 از سوره نور.
که با شهوت وخواست دل بسیاری هماهنگ است نهی کرده، در پایان آیه میفرماید: «این برای آنها بهتر وپاکیزهتر است» (ذلِکَ أَزْکَی لَهُمْ).
سپس برای اخطار به کسانی که نگاه هوسآلود وآگاهانه به زنان نامحرم میافکنند وگاه آن را غیراختیاری قلمداد میکنند، میگوید : «خداوند از آنچه انجام میدهید مسلّمآ آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَصْنَعُونَ).
قرآن مجید در آیه بعد به شرح وظایف زنان در این زمینه میپردازد. نخست به وظایفی که مشابه مردان دارند اشاره کرده، میگوید: «به زنان باایمان بگو: چشمان خود را فرو گیرند (واز نگاه کردن به مردان نامحرم خودداری کنند) ودامان خویش را حفظ نمایند»(وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ).
وبه این ترتیب،«چشمچرانی»همانگونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام است وپوشیدن عورت از نگاه دیگران چه از مرد وچه از زن برای زنان همانند مردان واجب است (جز زن وشوهر).
سپس به مسأله حجاب که ویژگی زنان است، ضمن سه جمله اشاره فرموده :
در اینکه منظور از زینتی که زنان باید آن را بپوشانند وهمچنین زینت آشکاری که در اظهار آن مجازند چیست، باید گفت: زنان حق ندارند زینتهایی را که معمولا پنهانی است آشکار کنند هرچند اندامشان نمایان نشود.
وبه این ترتیب آشکار کردن لباسهای زینتی مخصوصی را که در زیر لباس عادی یا چادر میپوشند مجاز نیست، چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینتهایی نهی فرموده است.
در روایات متعدّدی که از ائمّه اهلبیت علیهم السلام نقل شده است نیز همین معنی دیده میشود که زینت باطن را به «قلّاده» (گردنبند)، «دملج» (بازوبند)، «خلخال» (پایبرنجن) همان زینتی که زنان عرب در مچ پاها میکردند تفسیر شده است. وچون در روایات متعدّد دیگری زینت ظاهر به انگشتر وسرمه ومانند آن تفسیر شده، میفهمیم که منظور از زینت باطن نیز زینتهایی است که نهفته وپوشیده است - دقّت کنید.
«خُمر» جمع «خمار» (بر وزن حجاب)، در اصل بهمعنای پوشش است ولی معمولا به چیزی گفته میشود که زنان با آن سر
خود را میپوشانند (روسری).
«جیوب» جمع «جیب» (بر وزن غیب) به معنی یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گریبان میشود وگاه به قسمت بالای سینه نیز به تناسب مجاورت با آن اطلاق میشود.
از این جمله استفاده میشود که زنان پیش از نزول آیه، دامنه روسری خود را به شانههای پشت سر میافکندند بهطوری که گردن وکمی از سینهشان نمایان میشد. قرآن دستور میدهد روسری خود را بر گریبانشان بیفکنند تا هم گردن وهم بخشی از سینه که بیرون است مستور شود (از شأن نزول آیه که قبلا آوردیم نیز این معنی بهخوبی استفاده میشود).
مگر در دوازده مورد :
«برای شوهرانشان» (إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ).
«یا پدرانشان» (أَوْ ءَابَائِهِنَّ).
«یا پدران شوهرانشان» (أَوْ ءَابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ).
«یا پسرانشان» (أَوْ أَبْنَائِهِنَّ).
«یا پسران همسرانشان» (أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ).
«یا برادرانشان» (أَوْ إِخْوَانِهِنَّ).
«یا پسران برادرانشان» (أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ).
«یا پسران خواهرانشان» (أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ).
«یا زنان همکیششان» (أَوْ نِسَائِهِنَّ).
«یا بردگانشان (کنیزانشان)» (أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ).
«یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند» (سفیهان و ابلهانی که در آنها میل جنسی وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِیالاِْرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ).
«یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند» (أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ آلنِّسَاءِ).
زنان در رعایت عفّت ودوری از اموری که آتش شهوت را در دل مردان شعلهور میسازد وممکن است منتهی به انحراف از جادّه عفّت شود، چنان باید دقیق وسختگیر باشند که حتّی از رساندن صدای خلخالی که در پا دارند به گوش مردان بیگانه خودداری کنند واین گواه باریکبینی اسلام در این زمینه است.
وسرانجام با دعوت عمومی همه مؤمنان، اعمّ از مرد وزن، به
توبه وبازگشت به سوی خدا، آیه را پایان میدهد ومیگوید : «همگی بهسوی خداوند بازگردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید» (وَتُوبُوا إِلَیاللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا آلمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).
واگر در گذشته در این زمینه کارهای خلافی کردهاید، اکنون که حقایق احکام اسلام برای شما تبیین شد از خطاهای خود توبه کنید وبرای نجات وفلاح به سوی خدا آیید که رستگاری تنها بر در خانه اوست وبر سر راه شما لغزشگاههای خطرناکی وجود دارد که جز با لطف او نجات ممکن نیست، خود را به او بسپارید.
درست است که پیش از نزول این احکام، گناه وعصیان نسبت به این امور مفهوم نداشت، ولی میدانیم که بخشی از مسائل مربوط به آلودگی جنسی جنبه عقلانی دارد وبه تعبیر مصطلح، از «مستقلّات عقلیّه» است که حکم عقل در آنجا بهتنهایی برای ایجاد مسؤولیّت کافی است.
بدون شک در عصر ما که بعضی نام آن را عصر برهنگی وآزادی جنسی گذاردهاند و افراد غربزده، بیبندوباری زنان را جزئی از آزادی او میدانند، سخن از حجاب گفتن برای این دسته ناخوشایند وگاه افسانهای است متعلّق به زمانهای گذشته.
ولی مفاسد بیحساب، مشکلات و گرفتاریهای روزافزونی که
از این آزادیهای بیقید و شرط به وجود آمده، سبب شده که تدریجآ گوش شنوایی برای این سخن پیدا شود.
البتّه در محیطهای اسلامی ومذهبی، مخصوصآ در محیط ایران بعد از انقلاب جمهوری اسلامی، بسیاری از مسائل حل شده و به بسیاری از این پرسشها عملا پاسخ کافی و قانعکننده داده شده است، ولی باز اهمّیّت موضوع ایجاب میکند که این مسأله بهطور گستردهتر مورد بحث قرار گیرد.
مسأله این است که آیا زنان - با نهایت معذرت - باید برای بهرهکشی از طریق سمع وبصر و لمس (جز آمیزش جنسی) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان شود؟
بحث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بیپایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شهوات و هوسهای آلوده مردان درگیر باشند و یا باید این مسائل از محیط اجتماع برچیده شود و به محیط خانواده و زندگی زناشویی اختصاص یابد؟
اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئی از این برنامه محسوب میشود، در حالی که غربیها و غربزدههای هوسباز، طرفدار برنامه اوّل هستند.
اسلام میگوید: کامیابیهای جنسی اعمّ از آمیزش ولذّتگیریهای سمعی، بصری و لمسی مخصوص همسران است و غیر از آن، گناه و مایه آلودگی و ناپاکی جامعه است که جمله
(ذلِکَ أَزْکَی لَهُمْ) در آیات فوق اشاره به آن است.
فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانی نیست، زیرا :
الف) برهنگی زنان که طبعآ پیآمدهایی همچون آرایش، عشوهگری و امثال آن همراه دارد، مردان - خصوصآ جوانان - را در یک حال تحریک دائم قرار میدهد؛ تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی میشود. مگر اعصاب انسان چقدر میتواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟
مگر همه پزشکان روانی نمیگویند هیجان مستمر، عامل بیماری است؟
مخصوصآ توجّه به این نکته که غریزه جنسی نیرومندترین وریشهدارترین غریزه آدمی است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکی شده، تا آنجا که گفتهاند: هیچ حادثه مهمّی را پیدا نمیکنید مگر اینکه پای زنی در میان است.
آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگی به این غریزه و شعلهور ساختن آن، بازی با آتش نیست؟
آیا این کار عاقلانهای است؟
اسلام میخواهد مردان و زنان مسلمان روحی آرام، اعصابی سالم و چشم و گوشی پاک داشته باشند و این یکی از فلسفههای حجاب است.
ب) آمارهای قطعی و مستند نشان میدهد که با افزایش برهنگی
در جهان، طلاق و ازهمگسیختگی زندگی زناشویی در دنیا بهطور مداوم بالا رفته، چرا که «هر چه دیده بیند، دل کند یاد» و هرچه «دل» - در اینجا یعنی هوسهای سرکش - بخواهد، به هر قیمتی باشد به دنبال آن میرود و به این ترتیب هر روز دل به دلبری میبندد و با دیگری وداع میگوید.
در محیطی که حجاب است - و شرایط دیگر اسلامی رعایت میشود - دو همسر تعلّق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.
ولی در «بازار آزاد برهنگی» که عملا زنان به صورت کالای مشترکی (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) درآمدهاند، دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی نمیتواند داشته باشد وخانوادهها همچون تار عنکبوت بهسرعت متلاشی میشوند و کودکان بیسرپرست میمانند.
ج) گسترش دامنه فحشا و افزایش فرزندان نامشروع از دردناکترین پیآمدهای بیحجابی است که فکر میکنیم نیازی به ارقام و آمار ندارد و دلایل آن، بهویژه در جوامع غربی، کاملا نمایان است، آنقدر عیان است که حاجتی به بیان ندارد.
نمیگوییم عامل اصلی فحشا و فرزندان نامشروع منحصرآ بیحجابی است، نمیگوییم استعمار ننگین و مسائل سیاسی مخرّب در آن مؤثّر نیست، بلکه میگوییم یکی از عوامل مؤثّر آن مسأله برهنگی و بیحجابی محسوب میشود.
و با توجّه به اینکه «فحشا» و از آن بدتر «فرزندان نامشروع» سرچشمه انواع جنایتها در جوامع انسانی بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مسأله روشنتر میشود.
هنگامی که میشنویم در انگلستان هر سال - طبق آمار - پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا میآید.
و هنگامی که میشنویم جمعی از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کردهاند، نه به خاطر مسائل اخلاقی و مذهبی بلکه به خاطر خطرهایی که فرزندان نامشروع برای امنیّت جامعه به وجود آوردهاند بهگونهای که در بسیاری از پروندههای جنایی پای آنها در میان است، به اهمّیّت این مسأله کاملا پی میبریم و درمییابیم که مسأله گسترش فحشا، حتّی برای آنها که هیچ اهمّیّتی برای مذهب و برنامههای اخلاقی قائل نیستند، فاجعهآفرین است.
بنابراین هر چیز که دامنه فساد جنسی را در جوامع انسانی گسترده سازد، تهدیدی برای امنیّت جامعهها محسوب میشود وپیآمدهای آن هرگونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.
مطالعات دانشمندان تربیتی نیز نشان داده، مدارسی که در آن دختر و پسر با هم درس میخوانند و مراکزی که مرد و زن در آن کار میکنند و بیبندوباری در آنها حکمفرماست کمکاری، عقبافتادگی وعدم احساس مسؤولیّت به خوبی مشاهده شده است.
د) مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصیّت او» در این میان نیز حایز اهمّیّت فراوان است که نیازی به آمار و ارقام ندارد.
هنگامی که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد طبیعی است روزبهروز تقاضای آرایش بیشتر وخودنمایی افزونتر از او دارد.
و هنگامی که زن را از طریق جاذبه جنسیاش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اتاقهای انتظار و عاملی برای جلب جهانگردان، سیّاحان ومانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعهای شخصیّت زن تا سرحدّ یک عروسک یا یک کالای بیارزش سقوط میکند و ارزشهای والای انسانی او بهکلّی به دست فراموشی سپرده میشود و تنها افتخار او جوانی، زیبایی و خودنماییاش میشود.
و به این ترتیب به وسیلهای مبدّل خواهد شد برای اشباع هوسهای سرکش یک مشت افراد آلوده و فریبکار وانساننماهای دیوصفت.
در چنین جامعهای چگونه یک زن میتواند با ویژگیهای اخلاقی، علم و آگاهیاش جلوه کند و حایز مقام والایی شود؟!
بهراستی دردآور است که در کشورهای غربی و غربزده و در کشور ما پیش از انقلاب اسلامی، بیشترین اسم، شهرت، آوازه، پول، درآمد و موقعیّت برای زنان آلوده و بیبندوباری بود که به نام هنرمند و هنرپیشه معروف شده بودند و هر جا قدم مینهادند گردانندگان محیطهای آلوده برای آنها سر و دست میشکستند وقدمشان را خیر مقدم میدانستند.
شکر خدا را که آن بساط برچیده شد و زن از صورت ابتذال سابق و وضعیّت یک عروسک فرنگی و کالای بیارزش در آمد، شخصیّت خود را بازیافت، حجاب بر خود پوشید، امّا بیآنکه منزوی شود و در تمام صحنههای مفید و سازنده اجتماعی، حتّی در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامی ظاهر شد.
این بود قسمتی از فلسفههای زنده و روشن موضوع «حجاب در اسلام» که متناسب با این بحث تفسیری بود.
در اینجا میرسیم به ایرادهایی که مخالفان حجاب مطرح میکنند و باید بهطور فشرده بررسی شود :
مهمترین چیزی که همه مخالفان حجاب در آن اتّفاق نظر دارند وبه عنوان یک ایراد اساسی بر مسأله حجاب ذکر میکنند، این است که زنان نیمی از جامعه را تشکیل میدهند و حجاب سبب انزوای این جمعیّت عظیم میشود و طبعآ آنها را از نظر فکری وفرهنگی به عقب میراند، خصوصآ در دوران شکوفایی اقتصاد که احتیاج فراوانی به نیروی فعّال انسانی است از نیروی زنان در حرکت اقتصادی هیچگونه بهرهگیری نخواهد شد و جای آنها در مراکز فرهنگی و اجتماعی نیز خالی است؛ به این ترتیب، آنها به صورت یک موجود مصرفکننده و سربار اجتماع درمیآیند.
امّا آنها که به این منطق متوسّل میشوند از چند امر بهکلّی غافل شده، یا تغافل کردهاند، زیرا اوّلا چه کسی گفته است که حجاب اسلامی، زن را منزوی میکند و از صحنه اجتماع دور میسازد؟
اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار کنیم، امروز و بعد از انقلاب اسلامی، هیچ نیازی به استدلال نیست زیرا با چشم خود گروهگروه زنانی را میبینیم که با داشتن حجاب اسلامی، در همه جا حاضرند در ادارهها، کارگاهها، راهپیماییها و تظاهرات سیاسی، رادیو و تلویزیون، بیمارستانها ومراکز بهداشتی بهخصوص مراقبتهای پزشکی برای مجروحان جنگی، فرهنگ و دانشگاه و بالاخره در صحنه جنگ و پیکار با دشمن.
کوتاه سخن اینکه وضع موجود پاسخ دندانشکنی است برای همه این ایرادها و اگر ما در سابق سخن از «امکان» چنین وضعی میگفتیم امروز در برابر «وقوع» آن قرار گرفتهایم و فلاسفه گفتهاند : بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن است و این عیانی است که نیاز به بیان ندارد.
ثانیآ از این که بگذریم، آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند وساختن انسانهایی که در آینده بتوانند با بازوان توانای خویش چرخهای عظیم جامعه را به حرکت درآورند، کار نیست؟
آنها که این رسالت عظیم زن را کار مثبت به شمار نمیآورند از نقش خانواده و تربیت در ساختن یک اجتماع سالم، آباد
وپرحرکت بیخبرند.
آنان گمان میکنند راه این است که زن و مرد ما همانند زنان ومردان غربی، اوّل صبح خانه را به قصد اداره وکارخانه و مانند آن ترک کنند و فرزندان خود را به شیرخوارگاه بسپارند، یا در اتاق گذاشته، در را بر روی آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفتهای هستند به آنها بچشانند.
غافل از اینکه با این عمل، شخصیّت آنها را در هم میکوبند وکودکانی بیروح و فاقد عواطف انسانی بار میآورند که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت.
ایراد دیگری که آنها دارند این است که حجاب یک لباس دستوپاگیر است و با فعّالیّتهای اجتماعی - خصوصآ در عصر ماشینهای مدرن - سازگار نیست. یک زن حجابدار خودش را حفظ کند یا چادرش را، یا کودک و یا برنامهاش را؟
ولی این ایرادکنندگان از یک نکته غافلند و آن اینکه حجاب همیشه به معنی چادر نیست بلکه به معنی پوشش زن است؛ آنجا که با چادر امکانپذیر است چه بهتر و آنجا که نشد به پوشش قناعت میشود.
زنان کشاورز و روستایی ما، بهخصوص زنانی که در شالیزارها مهمترین ودشوارترین کار کشت و برداشت محصول برنج را
برعهده دارند، عملا به این پندارها پاسخ گفته و نشان دادهاند که زن روستایی با داشتن حجاب اسلامی، در بسیاری از موارد حتّی بیشتر و بهتر از مرد کار میکند بیآنکه حجابش مانع کارش شود.
ایراد دیگر اینکه آنها میگویند: حجاب از این نظر که میان زنان و مردان فاصله میافکند، طبع حریص مردان را آزمندتر میسازد وبه جای اینکه خاموشکننده باشد، آتش حرص آنها را شعلهورتر میسازد که: «الإنسانُ حَریصٌ عَلی ما مُنِعَ».
پاسخ این ایراد، یا صحیحتر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما که حجاب در آن تقریبآ در همه مراکز بدون استثنا حکمفرماست، با دوران رژیم طاغوت که زنان را مجبور به کشف حجاب میکردند میدهد.
آن روز هر کوی و برزن مرکز فساد بود، در خانوادهها بیبندوباری عجیبی حکمفرما بود، آمار طلاق فوقالعاده زیاد بود، سطح تولّد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختی دیگر.
نمیگوییم امروز همه اینها ریشهکن شده، امّا بدون شک بسیار کاهش یافته و جامعه ما از این نظر سلامت خود را بازیافته و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یابد و سایر نابسامانیها نیز سامان پیدا کند، جامعه ما از نظر پاکی خانوادهها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید.
در اینکه آیا حکم حجاب، صورت ودستها حتّی از مچ به پایین را شامل میشود در میان فقها بحثهای فراوانی است. بسیاری عقیده دارند که پوشاندن این دو (وجه وکفین) از حکم حجاب مستثناست در حالی که جمعی فتوا به وجوب پوشاندن داده، یا حدّاقل احتیاط میکنند.
البتّه آن دسته که پوشاندن این دو را واجب نمیدانند آن را مقیّد به صورتی میکنند که منشأ فساد وانحراف نشود وگرنه واجب است که بپوشانند.
در آیه فوق قراینی بر این استثنا وتأیید قول اوّل وجود دارد، از جمله :
الف) استثنای «زینت ظاهر» در آیه فوق خواه به معنی محلّ زینت باشد یا خود «زینت»، دلیل روشنی است بر اینکه پوشاندن صورت ودستها لازم نیست.
ب) دستوری که آیه فوق در مورد انداختن گوشههای روسری به روی گریبان میدهد که مفهومش پوشاندن تمام سر وگردن وسینه است وسخنی از پوشاندن صورت در آن نیست، قرینه دیگری بر این مدّعاست.
توضیح اینکه: همانگونه که در شأن نزول نیز گفتیم، عربها در آن زمان روسری ومقنعهای میپوشیدند که دنباله آن را روی شانهها وپشت سر میانداختند بهطوری که مقنعه، پشت گوش آنها
قرار میگرفت وتنها سر وپشت گردن را میپوشانید ولی قسمت زیر گلو وکمی از سینه که بالای گریبان قرار داشت نمایان بود.
اسلام آمد واین وضع را اصلاح کرد ودستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش یا پشت سر جلو بیاورند وروی گریبان وسینه بیندازند ونتیجه آن این بود که تنها گردی صورت باقی میماند وبقیّه پوشانده میشد.
ج) روایات متعدّدی در این زمینه در منابع اسلامی وکتابهای حدیث وارد شده است که شاهد زندهای بر این مدّعاست.(1)
شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که نقاب زدن بر صورت، در اسلام جنبه عمومی نداشت (شرح بیشتر در زمینه این بحث فقهی وروایی در مباحث نکاح در فقه آمده است).
ولی باز تأکید وتکرار میکنیم که این حکم در صورتی است که سبب سوءِاستفاده وانحراف نشود.
ذکر این نکته نیز لازم است که استثناءِ وجه وکفین از حکم حجاب، مفهومش این نیست که جایز است دیگران عمدآ نگاه کنند، بلکه در واقع این یکنوع تسهیل برای زنان در امر زندگی است.
چنانکه در تفسیر آیه خواندیم، نهمین گروهی که مستثنا شدهاند
1) وسائل الشیعه، ج 14، ص 145، باب 109 از ابواب مقدّمات نکاح.
وبا توجّه به تعبیر «نسائهنّ» (زنان خودشان) چنین استفاده میشود که زنان مسلمان تنها میتوانند در برابر زنان مسلمان حجاب را برگیرند، ولی در برابر زنان غیرمسلمان باید با حجاب اسلامی باشند وفلسفه این موضوع - چنانکه در روایات آمده - این است که ممکن است آنها بروند آنچه دیدهاند برای همسران خود توصیف کنند واین شایسته زنان مسلمان نیست.
در روایتی که در کتاب من لا یحضره الفقیه آمده، از امام صادق علیه السلام چنین میخوانیم: لا یَنبَغی لِلمَرأَةِ أن تَنکَشِفَ بَینَ یَدَیِ الیَهُودِیَّةِ وَالنَّصرانِیَةِ فَإنَّهُنَّ یَصِفنَ ذلِکَ لاِزواجِهِنَّ: «سزاوار نیست زن مسلمان در برابر زن یهودی یا نصرانی برهنه شود، چرا که آنها آنچه دیدهاند برای شوهرانشان توصیف میکنند».(1)
«إربه»، در اصل از مادّه «اَرَب» (بر وزن عرب)، چنانکه راغب در مفردات میگوید، بهمعنی شدّت احتیاج است که انسان برای برطرف کردن آن چارهجویی میکند. گاهی نیز بهمعنی حاجت بهطور مطلق استعمال میشود ومنظور از جمله (غَیْرِ أُولِی الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ) در اینجا کسانیاند که نه میل جنسی دارند ونه نیاز به همسر؛ بنابراین «غیر اولی الإربة» کسانی را شامل میشود که این تمایل در آنها نیست.
1) کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 561.
در اینکه منظور از این عنوان چه کسانی است در میان مفسّران گفتوگوست امّا آنچه بیش از همه میتواند قابل قبول باشد ودر چند حدیث معتبر از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده این است که منظور از این تعبیر، مردان ابلهیاند که به هیچوجه احساس جنسی ندارند ومعمولا از آنها در کارهای ساده وخدمتکاری استفاده میکنند.
امّا از آنجا که این وصف، یعنی عدم احساس میل جنسی، درباره گروهی از پیران صادق است بعید نیست که مفهوم آیه را توسعه دهیم واین دسته از پیرمردان نیز در معنای آیه داخل باشند.
در حدیثی از امام کاظم علیه السلام روی این گروه از پیرمردان تکیه شده است. ولی به هر حال مفهوم آیه این نیست که این دسته از مردان همانند محارمند، بلکه قدر مسلّم این است که پوشاندن سر یا کمی از دست ومانند آن در برابر این گروه واجب نیست.
گفتیم دوازدهمین گروهی که حجاب در برابر آنها واجب نیست اطفالیاند که از شهوت جنسی هنوز بهره ندارند: جمله (لَمْ یَظْهَرُوا) گاهی به معنی «لم یطّلعوا» (آگاهی ندارند) وگاهی به معنی «لَم یَقدِرُوا» (توانایی ندارند) تفسیر شده، زیرا این مادّه به هر دو معنی آمده است ودر قرآن گاه در این وگاه در آن به کار رفته.
به هر حال منظور، اطفالی است که بر اثر عدم احساس جنسی،
نه توانایی دارند نه آگاهی؛ بنابراین، اطفالی که به سنّی رسیدهاند که این تمایل وتوانایی در آنها پیدا شده باید بانوان مسلمان، حجاب را در برابر آنها رعایت کنند.
آخرین سخن در این بحث اینکه در آخر آیه مورد بحث آمده است که نباید زنان هنگام راه رفتن پاهای خود را چنان به زمین بکوبند تا صدای خلخالشان به گوش رسد. این امر نشان میدهد که اسلام به اندازهای در مسائل مربوط به عفّت عمومی سختگیر وموشکاف است که حتّی اجازه چنین کاری را نمیدهد.
والبتّه به طریق اولی اجازه به کارگیری عوامل مختلفی را که دامن به آتش شهوت جوانان میزند، مانند نشر عکسهای تحریکآمیز وفیلمهای اغواکننده ورمانها وداستانهای جنسی را نخواهد داد.
وبیشک محیط اسلامی باید از اینگونه مسائل که مشتریان را به مراکز فساد سوق میدهد وپسران ودختران جوان را به آلودگی وفساد میکشاند پاک ومبرّا باشد.(1)
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 30 و 31 از سوره نور.
(یَا نِسَاءَ آلنَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ آلنِّسَاءِ إِنِ آتَّقَیْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ آلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا * وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ آلجَاهِلِیَّةِ آلأُولَی وَأَقِمْنَ آلصَّلَوةَ وَءَاتِینَ الزَّکَوةَ وَأَطِعْنَ آللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ آللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ آلرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).(1)
ای همسران پیامبر، شما همچون یکی از زنان عادی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید. بنابراین به گونهای هوسانگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند وسخن شایسته بگویید.
ودر خانههای خود بمانید وهمچون جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید. ونماز را برپا دارید وزکات را ادا کنید
1) سوره احزاب، آیه 31 و 32.
وخدا ورسولش را اطاعت نمایید. خداوند فقط میخواهد پلیدی وگناه را از شما اهلبیت دور سازد وکاملا شما را پاک کند.
در این آیات سخن از موقعیّت ومسؤولیّت سنگین همسران پیامبر صلی الله علیه و آله است وطیّ آیاتی هفت دستور مهم به همسران حضرت میدهد. نخست میفرماید: «شما همچون یکی از زنان عادی نیستید اگر تقوا پیشه کنید» (یَا نِسَاءَ آلنَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ آلنِّسَاءِ إِنِ آتَّقَیْتُنَّ).
شما به خاطر انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله از یکسو وقرار گرفتن در کانون وحی وشنیدن آیات قرآن وتعلیمات اسلام از سوی دیگر، دارای موقعیّت خاصّی هستید که میتوانید سرمشقی برای همه زنان باشید چه در مسیر تقوا وچه در مسیر گناه؛ بنابراین موقعیّت خود را درک کنید ومسؤولیّت سنگین خود را به فراموشی نسپارید وبدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازی خواهید داشت.
وبه دنبال این مقدّمه که طرف را برای پذیرش مسؤولیّتها آماده میسازد وبه آنها شخصیّت میدهد، نخستین دستور را در زمینه عفّت صادر میکند ومخصوصآ به سراغ یک نکته باریک میرود تا مسائل دیگر در این رابطه خود به خود روشن شود.
میفرماید: بنابراین «به گونهای هوسانگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند» (فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ آلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ).
بلکه هنگام سخن گفتن، جدّی وخشک وبهطور معمولی سخن بگویید، نه همچون زنان کمشخصیّت که سعی دارند با تعبیرات تحریککننده که گاه توأم با ادا واطوار مخصوص است که افراد شهوتران را به فکر گناه میافکند سخن بگویید.
جمله (آلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ) «کسی که در دل او بیماری است» تعبیر بسیار گویا ورسایی است از این حقیقت که غریزه جنسی در حدّ تعادل ومشروع عین سلامت است، امّا هنگامی که از این حد بگذرد نوعی بیماری خواهد بود تا آنجا که به سر حدّ جنون میرسد که از آن تعبیر به «جنون جنسی» میکنند وامروز دانشمندان انواع واقسامی از این بیماری روانی را که بر اثر طغیان این غریزه وتن دادن به انواع آلودگیهای جنسی ومحیطهای کثیف به وجود میآید در کتابهای خود شرح دادهاند.
در پایان آیه، دومین دستور را چنین شرح میدهد: «شما باید به صورتی شایسته که مورد رضای خدا وپیامبر وتوأم با حق وعدالت باشد سخن بگویید» (وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا).
در حقیقت جمله (فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ) اشاره به کیفیّت سخن
گفتن است وجمله (وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا) اشاره به محتوای سخن.
البتّه «قول معروف» (گفتار نیک وشایسته) معنای وسیعی دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هرگونه گفتار باطل وبیهوده وگناهآلود ومخالف حق را نفی میکند.
ضمنآ جمله اخیر میتواند توضیحی برای جمله نخست باشد مبادا کسی تصوّر کند که باید برخورد زنان پیامبر صلی الله علیه و آله با مردان بیگانه، موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه باید برخورد شایسته ومؤدّبانه ودر عین حال هیچگونه جنبههای تحریکآمیز در آن نباشد.
سپس سومین دستور را که در زمینه رعایت عفّت است چنین بیان میکند: «وشما در خانههای خود بمانید وهمچون جاهلیّت نخستین در میان جمعیّت ظاهر نشوید واندام ووسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید» (وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ آلجَاهِلِیَّةِ آلأُولَی).
«قرن»، از مادّه «وقار»، به معنی سنگینی است وکنایه از قرار گرفتن در خانههاست.
بعضی نیز احتمال دادهاند که از مادّه «قرار» بوده باشد که از نظر نتیجه تفاوت چندانی با معنای اوّل نخواهد داشت.
«تبرّج» به معنی آشکار شدن در برابر مردم است واز مادّه «بُرج» گرفته شده که در برابر دید همگان ظاهر است.
امّا اینکه منظور از جاهلیّت اولی چیست، ظاهرآ همان جاهلیّتی
است که مقارن عصر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده وبهطوری که در تواریخ آمده، در آن روزگار زنان حجاب درستی نداشته ودنباله روسریهای خود را به پشت سر میانداختند بهطوری که گلو وقسمتی از سینه وگردنبند وگوشوارههای آنها نمایان بود وبه این ترتیب، قرآن همسران پیامبر را از اینگونه کارها بازمیدارد.
بدون شک این یک حکم عام است وتکیه آیات بر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله برای تأکید بیشتر است. درست مثل اینکه به شخص دانشمندی بگوییم تو که دانشمندی دروغ مگو! مفهومش این نیست که دروغ گفتن برای دیگران مجاز است بلکه منظور این است که یک عالِم باید به صورت مؤکّد و جدّیتری از این کار بپرهیزد.
به هر حال این تعبیر نشان میدهد که جاهلیّت دیگری همچون جاهلیّت عرب قبل از اسلام در پیش است که ما امروز در عصر خود آثار این پیشگویی قرآن را در دنیای متمدّن مادّی میبینیم.
ولی مفسّران پیشین نظر به اینکه چنین امری را پیشبینی نمیکردند برای تفسیر این کلمه به زحمت افتاده بودند، لذا جاهلیّت اولی را به فاصله میان آدم ونوح، یا فاصله میان عصر داوود وسلیمان که زنان با پیراهنهای بدننما بیرون میآمدند تفسیر کردهاند تا جاهلیّت قبل از اسلام را جاهلیّت ثانیه بدانند.
امّا نیازی به این سخنان نیست بلکه ظاهر این است که جاهلیّت اولی همان جاهلیّت قبل از اسلام است که در جای دیگر قرآن نیز
به آن اشاره شده (سوره آل عمران، آیه 43 وسوره مائده، آیه 50 وسوره فتح، آیه 26)؛ جاهلیّت ثانیه جاهلیّتی است که بعدآ پیدا خواهد شد (همچون عصر ما).
و سرانجام دستور چهارم وپنجم وششم را به این صورت بیان میفرماید: «شما زنان پیامبر، نماز را بر پای دارید، زکات بدهید وخدا ورسولش را اطاعت کنید» (وَأَقِمْنَ آلصَّلَوةَ وَءَاتِینَ الزَّکَوةَ وَأَطِعْنَ آللَّهَ وَرَسُولَهُ).
اگر در میان عبادات روی نماز وزکات تکیه کرده، ازآنروست که نماز مهمترین راه ارتباط وپیوند با خالق است وزکات نیز در عین اینکه عبادتی بزرگ است، پیوند محکمی با خلق خدا محسوب میشود.
وامّا جمله (وَأَطِعْنَ آللَّهَ وَرَسُولَهُ) یک حکم کلّی است که تمام برنامههای الهی را فرا میگیرد. این دستورهای سهگانه نیز نشان میدهد که احکام مزبور مخصوص زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نیست بلکه برای همگان است، هرچند در مورد آنان تأکید بیشتری دارد.
جمعی از مفسّران در تفسیر جمله «الجاهلیّة الاُولی» در آیات مورد بحث گرفتار شک وتردید شده، گویی نتوانستهاند باور کنند که بعد از ظهور اسلام نوعی دیگر از جاهلیّت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت که جاهلیّت عرب پیش از اسلام در مقابل آن
موضوع کماهمّیّتی خواهد بود.
ولی امروز این امر برای ما که شاهد مظاهر جاهلیّت وحشتناک قرن بیستم هستیم کاملا حل شده است وباید آن را به حساب یکی از پیشگوییهای اعجازآمیز قرآن مجید گذارد.
اگر عرب در عصر جاهلیّت اولی جنگ وغارتگری داشت وفیالمثل چندین بار بازار عکّاظ صحنه خونریزیهای احمقانه گردید که چند تن کشته شدند، در جاهلیّت عصر ما جنگهای جهانی رخ داد که گاه بیست میلیون نفر در آن قربانی وبیش از آن، مجروح وناقصالخلقه میشوند.
اگر در جاهلیّت عرب، زنان تبرّج به زینت میکردند وروسریهای خود را کنار میزدند به گونهای که مقداری از سینه وگلو وگردنبند وگوشوارهشان نمایان میگشت، در عصر ما کلوپهایی تشکیل میشود به نام کلوپ برهنگان که (نمونه آن در انگلستان معروف است) با نهایت معذرت، افراد در آن برهنه مادرزاد میشوند که رسواییهای پلاژهای کنار دریا واستخرها وحتّی معابر عمومی نگفتنی است.
اگر در جاهلیّت عرب، زنان آلوده ذوات الاعلام بودند که پرچم بر درِ خانه میزدند تا افراد را به سوی خود دعوت کنند، در جاهلیّت قرن ما افرادی در روزنامههای مخصوص، مطالبی را در این زمینه مطرح میکنند که قلم از ذکر آن جدّآ شرم دارد وجاهلیّت عرب بر آن صد شرف.
خلاصه چه گوییم از وضع مفاسدی که در تمدّن مادّی ماشینی منهای ایمان عصر ما وجود دارد که ناگفتنش بهتر است.
آنچه گفتیم فقط مشتی از خروار برای نشان دان زندگی کسانی بود که از خدا فاصله میگیرند وبا داشتن هزاران دانشگاه ومراکز علمی ودانشمندان، در اختیار فجایع ومفاسد قرار میگیرند.(1)
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 31 و 32 از سوره احزاب.
(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لاَِزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ آلمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا * لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ آلمُنافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالمُرْجِفُونَ فِیآلمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلاَّ قَلِیلاً * مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً * سُنَّةَ اللَّهِ فِیالَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ آللَّهِ تَبْدِیلاً).(1)
ای پیامبر، به همسران ودخترانت وزنان مؤمنان بگو: جلبابها (روسریهای بلند) خود را بر خویش افکنند. این کار برای اینکه (از کنیزان وآلودگان) شناخته شوند ومورد آزار قرار نگیرند بهتر است و(اگر تاکنون خطا وکوتاهی از آنها سر زده) خداوند همواره بخشنده و مهربان است.
1) سوره احزاب، آیه 59 - 62.
اگر منافقان وآنان که در دلهاشان بیماری است وهمچنین آنها که اخبار دروغ وشایعات بیاساس در مدینه پخش میکنند، دست از کار خود برندارند تو را بر ضدّ آنان میشورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند واز همه جا طرد میشوند وهر جا یافته شوند گرفته خواهند شد وبه قتل خواهند رسید. این سنّت خداوند است در اقوام پیشین وبرای سنّت الهی هیچگونه تغییری نخواهی یافت.
در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی در شأن نزول آیه نخستین از آیات بالا چنین آمده است: آن ایّام زنان مسلمان به مسجد میرفتند وپشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله نماز میگذاردند، هنگام شب وقتی برای نماز مغرب وعشا میرفتند برخی جوانان هرزه واوباش بر سر راه آنها مینشستند وبا مزاح وسخنان ناروا آنها را آزار میدادند ومزاحم آنان میشدند. آیه مزبور نازل شد وبه زنان دستور داد حجاب خود را بهطور کامل رعایت کنند تا بهخوبی شناخته شوند وکسی بهانه مزاحمت پیدا نکند.
در همان کتاب در شأن نزول آیه دوم چنین میخوانیم که گروهی از منافقان در مدینه بودند وانواع شایعات را پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله، هنگامی که به برخی غزوات میرفت در میان مردم منتشر میساختند. گاه میگفتند پیامبر کشته شده وگاه میگفتند
اسیر شده؛ مسلمانانی که توانایی جنگ نداشتند ودر مدینه مانده بودند سخت ناراحت میشدند. شکایت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند. این آیه نازل شد وشایعهپراکنان را سخت تهدید کرد.(1)
قرآن در پی نهی از اذیّت رسول خدا صلی الله علیه و آله ومؤمنان، در این آیات روی یکی از موارد ایذاء تکیه کرده وبرای پیشگیری از آن از دو طریق اقدام میکند: نخست به زنان باایمان دستور میدهد که هرگونه بهانه ومستمسکی را از دست مفسدهجویان بگیرند، سپس با شدیدترین تهدیدی که در آیات قرآن کمنظیر است، منافقان ومزاحمان وشایعهسازان را مورد حمله قرار میدهد.
در قسمت اوّل میفرماید: «ای پیامبر، به همسران ودخترانت وزنان مؤمنین بگو: روسریهای بلند خود را بر خویشتن فرو افکنند تا شناخته شوند ومورد آزار قرار نگیرند» (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لاَِزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ آلمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ).
در اینکه منظور از شناخته شدن چیست دو نظر در میان مفسّران وجود دارد که منافاتی با هم ندارد.
نخست اینکه در آن زمان معمول بود که کنیزان بدون پوشاندن
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 59 - 62 از سوره احزاب به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی.
سر وگردن از منزل بیرون میآمدند وچون از نظر اخلاقی وضع خوبی نداشتند گاهی برخی جوانان هرزه مزاحم آنها میشدند. در اینجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد که حجاب اسلامی را کاملا رعایت کنند تا از کنیزان شناخته شوند و بهانهای برای مزاحمت به دست هرزگان ندهند.
بدیهی است مفهوم این سخن این نیست که اوباش حق داشتند مزاحم کنیزان شوند، بلکه منظور این است که بهانهای را از دست افراد فاسد بگیرند.
دیگر اینکه هدفشان این است که زنان مسلمان در مراعات حجاب سهلانگار وبیاعتنا نباشند مثل برخی زنان بیبندوبار که در عین داشتن حجاب چنان بیپروا ولاابالیاند که غالبآ قسمتهایی از بدنشان نمایان است وهمین معنی توجّه افراد هرزه را به آنها جلب میکند.
در اینکه منظور از جلباب چیست مفسّران وارباب لغت چند معنی برای آن ذکر کردهاند.
1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 482، به نقل از لسان العرب؛ مجمعالبیان و مفردات راغب.
گرچه این معانی با هم متفاوت هستند، قدر مشترک همه آنها این است که بدن را با آن بپوشانند (ضمنآ باید توجّه داشت «جِلباب» به کسر وفتح جیم هر دو قرائت میشود) امّا بیشتر به نظر میرسد که منظور پوششی است که از روسری بزرگتر واز چادر کوچکتر است، چنانکه نویسنده لسان العرب روی آن تکیه کرده است.
ومنظور از «یدنین» (نزدیک کنند) این است که زنان «جلباب» را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اینکه آن را آزاد بگذارند بهطوری که گاه کنار رود وبدن آشکار شود. به تعبیر دیگر، لباس خود را جمع وجور کنند.
امّا اینکه بعضی خواستهاند از این جمله استفاده کنند که صورت را نیز باید پوشاند، هیچ دلالتی برای این معنی ندارد وکمتر کسی از مفسّران پوشانیدن صورت را در مفهوم آیه داخل دانسته است.(1)
به هر حال از این آیه استفاده میشود که حکم حجاب وپوشش برای زنان پیش از این نازل شده بوده، ولی بعضی از روی سادهاندیشی درست مراقب آن نبودند آیه فوق تأکید میکند که در رعایت آن دقیق باشند.
وچون نزول این حکم جمعی از زنان باایمان را نسبت به گذشته پریشان میساخت، در پایان آیه میافزاید: «خداوند همواره غفور ورحیم است» (وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا).
1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 429.
هرگاه تاکنون از شما در این امر کوتاهی شده، چون بر اثر جهل ونادانی بوده است خداوند شما را خواهد بخشید؛ توبه کنید وبه سوی او بازگردید ووظیفه عفّت وپوشش را بهخوبی انجام دهید.
به دنبال دستوری که در آیه پیش به زنان باایمان داده شد، به بُعد دیگر این مسأله یعنی فعّالیّتهای موذیانه اراذل واوباش پرداخته، میگوید: «اگر منافقان وکسانی که در قلبشان بیماری است ونیز کسانی که اخبار دروغ در مدینه پخش میکنند دست از کارشان برندارند، تو را بر ضدّ آنان میشورانیم وبر آنها مسلّط خواهیم ساخت سپس جز مدّتی کوتاه نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند» (لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ آلمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالمُرْجِفُونَ فِیآلمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ یُجاوِرُونَکَ فِیهَا إِلاَّ قَلِیلاً).
«مرجفون» از مادّه «ارجاف» به معنی اشاعه اباطیل به منظور غمگین ساختن دیگران است واصل «ارجاف» به معنی اضطراب وتزلزل است وچون شایعات باطل ایجاد اضطراب عمومی میکند این واژه به آن اطلاق شده است.
از لحن آیه چنین استفاده میشود که سه گروه در مدینه مشغول خرابکاری بودند وهر کدام به نحوی اغراض خود را پیاده میکردند واین به صورت یک برنامه وجریان درآمده بود وجنبه شخصی وفردی نداشت.
نخست منافقین بودند که با توطئههای ضدّ اسلامی برای براندازی حکومت اسلامی میکوشیدند.
دوم اراذل واوباش بودند که قرآن از آنها تعبیر به بیماردلان کرده (الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ) همانگونه که این تعبیر در آیه 32 سوره احزاب در مورد افراد هوسباز وشهوتران آمده است (فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ آلَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ): «ای همسران پیامبر، هنگامی که سخن میگویید با نرمی سخن مگویید مبادا بیماردلان در شما طمع کنند».
گروه سوم کسانی بودند که پخش شایعات در مدینه مخصوصآ هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله وارتش اسلام به غزوات میرفتند، به تضعیف روحیّه بازماندگان میپرداختند وخبرهای دروغین از شکست پیامبر صلی الله علیه و آله ومؤمنین میدادند؛ به گفته برخی مفسّران این گروه یهودیان بودند.
وبه این ترتیب هر سه گروه را قرآن تهدید کرده است.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که برنامههای تخریبی سهگانه فوق همگی کار منافقان بوده وجدا ساختن آنها از یکدیگر، جداسازی اوصاف است نه اشخاص.
قرآن میگوید: اگر اینها به اعمال زشت و ننگین خود ادامه دهند دستور حمله ویورش به آنها را صادر خواهیم کرد تا با یک حرکت مردمی مؤمنان، همه را از مدینه ریشهکن سازیم وآنها نتوانند دیگر در این شهر بمانند.
وهنگامی که از این شهر رانده شدند واز تحت حکومت اسلامی طرد گشتند «هرجا یافته شوند گرفته خواهند شد وبه قتل خواهند رسید» (مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً).
«ثقفوا»، از مادّه «ثقف» و «ثقافت»، به معنی دست یافتن بر چیزی با دقّت ومهارت است. اگر به علم وفرهنگ «ثقافت» گفته میشود نیز به همین جهت است.
اشاره به اینکه بعدازاین حمله عمومی درهیچ جادرامان نخواهند بود وآنها را با دقّت پیدا میکنند وبه دیار عدم فرستاده میشوند.
در اینکه آیا منظور از این آیه آن است که آنها را در بیرون مدینه جستوجو میکنند وبه قتل میرسانند، یا اگر در داخل مدینه بعد از حکم تبعید عمومی بمانند گرفتار چنین سرنوشتی میشوند، دو احتمال وجود دارد ودر عین حال منافاتی بین این دو نیست؛ به این معنی که پس از سلب مصونیّت از این توطئهگران بیماردل شایعهساز ومخرّب وحکم اخراج آنها از مدینه، چه آنجا بمانند وچه بیرون روند از دست مسلمانان شجاع وجان بر کف در امان نخواهند بود.
سپس در آخرین آیه مورد بحث میافزاید: این دستور تازهای نیست، بلکه «سنّتی است الهی وهمیشگی که در اقوام پیشین بوده» که هرگاه گروههای خرابکار، بیشرمی توطئه را از حد بگذرانند فرمان حمله عمومی به آنها صادر میشود (سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ).
وچون این حکم یک سنّت الهی است هرگز دگرگون نخواهد شد، چرا که «برای سنّت خداوند تبدیل وتغییری نمییابی» (وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً).
این تعبیر در حقیقت جدّی بودن این تهدید را مشخّص میکند که بدانند مطلب کاملا قطعی وریشهدار است وتغییر وتبدیل در آن راه ندارد؛ یا باید به اعمال ننگین خود پایان دهند ویا در انتظار سرنوشتی دردناک باشند.
در دستوری که در آیات مورد بحث در زمینه رعایت حجاب اسلامی بهطور کامل آمده است وبه پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید این دستور را ابلاغ کن، نخست همسران پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح شدهاند، سپس دختران او وبعد زنان باایمان. اشاره به اینکه هرگونه اصلاحی را باید از خود وخانوادهات شروع کنی واین برنامهای است برای همه اصلاحطلبان بشری.
ودر میان همسران ودختران، نخست همسران را عنوان میکند چرا که آنها با مردان نزدیکترند زیرا دختران ازدواج میکنند وبه خانه شوهران خود منتقل میشوند.
مفاسد اجتماعی چون غالبآ تک علّتی نیست باید مبارزه با آن را
از همه جوانب شروع کرد وجالب اینکه در آیات فوق برای جلوگیری از مزاحمتهای افراد هرزه، نخست به زنان باایمان دستور میدهد که بهانهای به دست آنها ندهند، سپس مزاحمان را با شدیدترین تهدید بر سر جای خود مینشاند.
واین نیز برنامهای است برای همیشه وهمگان که هم دوست را باید اصلاح کرد وهم دشمن را با قدرت بر سر جای خود نشانید.
از تهدیدات شدید وپرقدرت آیات فوق بهخوبی استفاده میشود که بعد از خاتمه یافتن ماجرای «بنیقریظه» وریشهکن شدن این گروه از دشمنان خطرناک داخلی، موقعیّت مسلمانان در مدینه کاملاً تثبیت شد. تنها مخالفتی از ناحیه منافقانی انجام میگرفت که به صورت ناشناس در صفوف مسلمین بودند ولی در باطن با جمعی از اوباش وهرزگان وشایعهسازان.
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از موضع قدرت با آنها برخورد کرد وشدیدآ اخطار نمود که اگر دست از سمپاشیها وتوطئه برندارند با یک هجوم وحمله، حسابشان یکسره خواهد شد وهمین برخورد قاطعانه کاملا جدّی وحسابشده اثر خود را کرد.
آیا آنچه در آیات فوق برای ریشهکن ساختن مفاسدی همچون
توطئههای منافقان ومزاحمت مستمر نسبت به نوامیس مسلمانان ومفسدهجویی شایعهپراکنان ذکر شد، در سایر اعصار وقرون برای حکومتهای اسلامی نیز مجاز است؟
گرچه کمتر کسی از مفسّران در این زمینه بحثی به میان آورده است، به نظر میرسد که این حکم مانند سایر احکام اسلامی اختصاص به زمان ومکان واشخاص نداشته باشد.
اگر بهراستی سمپاشی وتوطئه از حد بگذرد وبه صورت یک جریان درآید وجامعه اسلامی را با خطرهای جدّی روبهرو سازد چه مانعی دارد که حکومت اسلامی دستور آیات فوق را که به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده است به اجرا درآورَد ومردم را برای درهم کوبیدن ریشه فساد بسیج کند.
ولی بدون شک اینگونه کارها ومانند آن، بهخصوص که آن را یک سنّت تغییرناپذیر معرّفی میکند، بهطور خودسرانه مجاز نیست وتنها باید به اذن ولیّ امر مسلمین وحاکم شرع صورت گیرد.
در آیات فوق خواندیم که قرآن یکی از سنّتهای تغییرناپذیر الهی را ریشهکن کردن توطئهگران با یک حمله عمومی ذکر میکند که در امّتهای پیشین نیز بوده. نظیر این تعبیر در موارد دیگر از قرآن آمده است، از جمله در سوره احزاب آیه 28، بعد از آنکه اجازه شکستن سنّت غلط جاهلی در مورد تحریم همسر مطلّقه
پسرخوانده صادر کرده، میگوید برای پیامبر گناه وجرم نیست که اوامر الهی را هر چه باشد اجرا کند، سپس میفرماید: (سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ آللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا) «در این سنّت پروردگار است که در اقوام پیشین وانبیای سلف نیز بوده وفرمان خدا بر اساس معیارهای ثابت وتغییرناپذیر است».
در آیه 43 سوره فاطر بعد از آنکه اقوام کافر ومجرم را تهدید به هلاکت میکند، میفرماید: (فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ آلاَْوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ آللَّهِ تَبْدِیلاً) «آیا آنها انتظار همان سرنوشت شومی را میکشند که اقوام نخستین را در بر گرفت؟ امّا هرگز برای سنّت الهی تبدیلی نمییابی وهیچگاه برای سنّت الهی دگرگونی نمیبینی؛ بر سر اینان همان فرو میآید که بر سر آنان آمد».
در آیه 85 سوره غافر بعد از آنکه تصریح میکند ایمان آوردن کفّار لجوج از اقوام پیشین هنگام مشاهده عذاب استیصال مفید واقع نشد، میافزاید: (سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ آلکَافِرُونَ) «این سنّت الهی است که در گذشته نیز در مورد بندگانش اجرا شد ودر آنجا کافران گرفتار خسران شدند».
ودر آیه 23 سوره فتح بعد از آنکه پیروزی مؤمنان وشکست کفّار وعدم وجود یار ویاور برای آنها را در جنگها مطرح میکند میافزاید: (سُنَّتَ آلاَْوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ آللَّهِ تَبْدِیلاً) «این سنّت پروردگار است که در گذشته نیز بوده وهرگز سنّت الهی تغییر نمیپذیرد».
ونیز در آیه 77 سوره اسراء هنگامی که توطئه تبعید یا نابودی پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان میکند میافزاید: اگر آنها این کار خود را عملی میکردند بعد از تو جز مدّت کوتاهی باقی نمیماندند (سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلاً) «این سنّت پیامبرانی است که قبل از تو فرستادیم وهرگز در سنّت ما دگرگونی نمیبینی».
از مجموع این آیات به خوبی استفاده میشود که منظور از «سنّت» در اینگونه موارد قوانین ثابت واساسی تکوینی یا تشریعی الهی است که هرگز دگرگونی در آن روی نمیدهد. به تعبیر دیگر، خداوند در عالم تکوین وتشریع، اصول وقوانینی دارد همانند قوانین اساسی مرسوم در میان مردم جهان که دستخوش دگرگونی وتغییر نمیشود؛ این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است وهم بر اقوام امروز وآینده حکومت خواهد کرد.
یاری پیامبران، شکست کفّار، لزوم عمل به فرمانهای الهی هرچند ناخوشایند محیط باشد، عدم فایده توبه هنگام نزول عذاب الهی ومانند اینها، جزءِ این سنّتهای الهی جاودانی است.(1)
1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 425 به بعد.
بیتردید از معضلات وناهنجاریهای فرهنگی کشور در دوران حاضر که باید آن را در ردیف معضلات دیگر مانند تورم، بیکاری واعتیاد مورد بررسی ومطالعه جدّی قرار داد وبرای حلّ آن چاره اندیشید، مشکل مدگرایی وپدیده بدحجابی ووضعیّت ناهنجار برخی زنان ودختران امروز است بهگونهای که فاصله کمی با بیحجابی دارد وحتّی میتوان آن را نوعی بیحجابی وکشف حجاب نوین نامید، چنانکه در روایات به چنین زنانی اشاره شده است.
1) این مقاله نوشته دکتر علیاکبر کلانتری از اساتید حوزه و دانشگاه شیراز است که پس ازکسب اجازه از ایشان، به عنوان فصل ششم این کتاب قرار گرفت.
نساء کاسیات عاریات... زنانی که لباس به تن دارند ولی عریانند... بهطور کلّی ضرورت پرداختن به مقوله حجاب وپوشش بیشتر ازآنروست که این امر در برخی مقاطع، صبغه فرهنگی وملّی به خود میگیرد ومیتوان با توجّه به آن، نگرش فکری و اعتقادی افراد وگروهها ومیزان پایبندیشان به نمادهای دینی وملّی را تعیین کرد.
شیخ صدوق در حدیثی که با سند خود از امام صادق علیه السلام نقل میکند، آن حضرت فرمود: أوحی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ إلی نَبِیٍّ مِن انبیائِهِ قُل لِلمؤمِنینَ لا یَلبَسوا لِباسَ أعدائی ولا یَطعِموا مَطاعِمَ أعدائی ولا یَسلِکوا مَسالِکَ أعدائی فَیَکونوا أعدائی کَما هُم أعدائی.
«خدای عزّ و جل به پیامبری از پیامبرانش وحی کرد به مؤمنان بگو: پوشش دشمنانم را نپوشند، از خوردنیهای ایشان نخورند، وراههای آنان را نپیمایند که در این صورت همانند آنان دشمنان من خواهند بود».(1)
در برخی روایات به جای «لا یَسلِکوا مَسالِکَ اعدائی» جمله «لا یَتَشَکَّلوا بِمَشاکِلِ أعدائی» آمده است که در این صورت میتوان از آن، زشت ونکوهیده بودن مدگرایی وهمشکل شدن با دشمنان خدا را استفاده کرد.
امروز بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که جبهه کفر واستکبار
1) کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 252.
در نظر دارد بار دیگر از تجربه تاریخی وتلخ اندلس علیه ممالک اسلامی، بهخصوص جمهوری اسلامی ایران، استفاده کند آنهم با بهرهگیری از فنآوریها وتاکتیکهای نو ودستگاههای پیشرفته وپیچیده تبلیغاتی وبیگمان از برنامههای آنان در همین راستا از بین بردن حجاب اسلامی وجایگزین ساختن مدها والگوهای غربی است.
یکی از نظریهپردازان غربی به صراحت گفته است که برای به شکست کشاندن انقلاب وحکومت اسلامی در ایران باید از کوتاه کردن مانتوها شروع کنیم.(1)
معالاسف سالهای اخیر به جای آنکه به موازات رشد وگسترش این پدیده، شاهد برنامهریزیها واقدامات عملی وهماهنگ متولّیان ودستگاههای فرهنگی کشور باشیم شاهد سکوت، بیبرنامگی وانفعال بسیاری از آنها بودیم.
ممکن است برخی برای فرار از مسؤولیّت وتوجیه بیبرنامگی خود بگویند: پوشش یک امر درونی ویونیفرم فهم است ونمیتوان به اجبار کسی را باحجاب کرد. چنانکه ممکن است برخی پرهیز از هرگونه اقدام تنبیهی وتغییری را توصیه کنند وبگویند باید در مبارزه با این ناهنجاری، تنها به کار فرهنگی پرداخت.
به هر حال، رشد وگسترش پدیده بدحجابی از یکسو
1) روزنامه جمهوری اسلامی، 25/4/1383.
وبیبرنامگی متولّیان فرهنگی از سوی دیگر موجب شده است برخی امید به اصلاح وضعیّت را از دست بدهند واساسآ به جمعبندی برسند که اکثریّت بانوان جامعه ما بدحجاب، بلکه خواهان رفع الزام درباره این حکم الهی هستند، در حالی که هم تساهل وتسامح مسؤولان در این باب وهم جمعبندی مزبور درباره زنان ایرانی خطا ونادرست است.
اینان به بزرگ زنان باحجاب در راهپیماییها، نماز عیدها ونماز جمعهها توجّه ندارند وزنان بیقید خیابانی را مبنای قضاوت خود درباره همه زنان ایرانی میدانند.
بهطور کلّی میتوان زنان جامعه ایران را به لحاظ میزان التزام به پوشش به سه گروه تقسیم کرد: عالی، خوب، بدحجاب.
بانوان متدیّن ومقیّد به حجاب، چنانکه گفتیم، درصد بالایی را این دسته تشکیل میدهند که به علّت نداشتن انگیزه خودنمایی وتبرّج، نمود وبروز کمتری دارند.
بانوان غافل وکمتوجّه به احکام و موازین اسلامی.
میتوان گفت اکثریّت زنان ودخترانی که در معابر واماکن عمومی با پوشش ناقصی ظاهر میشوند کسانیاند که از حدود وثغور حجاب اسلامی وارزش واهمّیّت آن آگاهی کافی ندارند، یا تحت تأثیر محیط قرار گرفته، قبح بدحجابی را فراموش کردهاند. اینگونه افراد هیچگونه تعمّد وغرضورزی ندارند ومیتوان با ارشاد وکار فرهنگی مناسب، رفتارشان را تغییر داد.
بیگمان این دسته با ویژگی یاد شده در اقلّیّت قرار دارند.
بدیهی است دستگاههای فرهنگی کشور باید برای هر یک از این گروهها به نحو خاصّی سیاستگذاری وبرنامهریزی کنند وبهطور خلاصه میتوان گفت باید گروه اوّل تشویق شوند.
لازم است محور سپاسگزاریها وبرنامهریزیها درباره گروه نخست، تشویق وترغیب باشد. از باب مثال در برخی از میادین شهرها تندیسهایی در اشاره به اهمّیّت ومعرّفی پوشش کامل به وجود آید، یا صدا وسیما با هدف فرهنگسازی بانوان محجّبه ودر عین حال موفّق در عرصه علمآموزی ونوآوری را الگو معرّفی کنند، یا در ارزشیابیهای مربوط به مشاغل، مراعات پوشش اسلامی نیز لحاظ شود.
گفتنی است که «تشویق» در لغت به معنی به شوق آوردن، راغب کردن وآرزومند ساختن است.(1)
ودر اصطلاح تربیتی، عبارت است از بهرهگیری از امور مورد علاقه شخص به منظور ترغیب کردن او به تثبّت یا ادامه کاری که
1) فرهنگ عمید، ص 321.
انجام داده، یا شروع به انجام دادن آن کرده است.
در اهمّیّت «تشویق» بهعنوان شیوه تربیتی همین بس که بخش قابل توجّهی از آیات قرآن در پیوند با ترغیب وتشویق مردم به انجام دادن کارهای پسندیده وپرهیز از امور ناپسند نازل شده است.
امام علی علیه السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر بر اهمّیّت این شیوه تأکید کرده، میفرماید: «نباید نیکوکار وزشتکار در نزد تو یکسان باشند، زیرا در این صورت نیکوکار نسبت به انجام دادن کار نیک دلسرد وبیرغبت میشود وبدکار در ارتکاب بدی تشویق میگردد».
در فرازی دیگر از این نامه خطاب به او میفرماید: «پیدرپی آنان را تشویق کن وکارهای مهمّی را که انجام دادهاند برشمار».
در اهمّیّت «الگو» ونقش آن در شکلگیری اخلاق ورفتار نیز باید گفت: تأثّر وپیروی انسانها از برخی افراد که از ویژگیهای خاصّی برخوردارند از امور عینی وهمگانی در عرصه زندگی است تا جایی که میتوان آن را از اصول مسلّم واستثناناپذیر علم روانشناسی دانست.
صاحبنظران این علم برآنند که فرد در دوران کودکی از والدین خود تقلید میکند، سپس رشدش دگرگون شده از معلّمان، سران محافل وجمعیّتهایی که در آغاز نوجوانی بدانها منسوب میشود پیروی میکند، پس از آن همگنان برتر وممتاز خود را الگو
قرار داده، آنگاه حرکات پهلوانان وکسانی را که موجب شگفتی او میشوند مورد تقلید قرار میدهد؛ حتّی از دیرباز گروهی از روانشناسان به ویژه کابریل تارد بر این اعتقاد بودهاند که اصولا رفتار اجتماعی خُلقی به تقلید مربوط میشود.
وامّا در مورد گروه دوم باید گفت: لازم است محور برنامهها درباره آنان تبلیغ وارشاد وراهنمایی واطّلاعرسانی باشد وفیالمثل در میادین وخیابانهای شهر، تابلوها وتصاویری با مضامین زیبا وخواندنی در امر حجاب وتبعات زیانبار بدحجابی نصب شود ومهمتر از آن، صدا وسیما با برنامههایی جذّاب ودر اوقات مناسب به بیان آموزههای دین در امر حجاب بپردازد.
ضرورت این امر بدان جهت است که تحقیقات میدانی بهخوبی نشان میدهد این دسته از بانوان آگاهی کافی ودقیق از موازین واحکام شرع درباب حجاب وچگونگی مواجهه با نامحرم ندارند.
ومحور مناسب برای برنامهها درباره گروه سوم نیز در وهله نخست، تنبّه وپس از آن ارشاد وبازپروری است.
به هر حال، ضرورت روی آوردن متعادل به امر حجاب در زمان حاضر بدانروست که کشور ما در چند دهه اخیر در این موارد دو مقطع بزرگ را پشت سر گذاشته، در یک مقطع شاهد برخی افراطگری و سختگیریهای بیجا وبرخوردهای سلیقهای ودر مقطع دیگر شاهد تساهل وتسامح وکوتاهی فراوانی در این زمینه بوده است واکنون مردم ما وبهخصوص متدیّنین، ضرورت تعادل
وبرنامهریزیهای منطقی ومعتدل در این زمینه را بهخوبی احساس وحمایت میکنند.
برخی بر این دیدگاه نادرست پافشاری میکنند که دخالت دولت در امر حجاب ومبارزه با بدحجابی، موجب عناد وجری شدن افراد وزمینه هرج ومرج بیشتر خواهد شد؛ بنابراین لازم است دولت وارد این عرصه نشود.
غافل از آنکه از اهداف اساسی برپایی حکومت دینی، حفظ مظاهر دینی وپاسداری از شعائر اسلامی بوده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: (أَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِیالاَْرْضِ أَقَامُوا آلصَّلَوةَ وَءَاتَوُا آلزَّکَوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْکَرِ) «مؤمنان کسانیاند که اگر به آنان در زمین قدرت ومکنت دهیم، نماز بر پای میدارند وزکات میدهند وامر به معروف ونهی از منکر میکنند».(1)
اهدافی که با برنامهریزیهای متعادل ومعقول، کاملا دستیافتنی ومورد حمایت اکثریّت ملّت مسلمان است.
چنانکه میدانیم برابر قانون کشور عربستان، رعایت پوشش کامل برای زنان این کشور الزامی است وپوشاندن دستها وصورت، حتّی برای دختران پس از دوران ابتدایی، اجباری است
1) سوره حج، آیه 41.
وچنانچه زنی در معابر این کشور خود را بهخوبی نپوشاند از سوی مأموران موسوم به «مطوّع» که وظیفه امر به معروف ونهی از منکر را برعهده دارند مورد بازخواست قرار میگیرند.(1)
بدیهی است وقتی الزام به حجاب بیش از حدّ واجب از سوی دولتی که پشتوانه مردمی ندارد میسّر است، الزام به آن در حدّ متعادل ومعقول از سوی دولتی منتخب وبرخوردار از حمایت مردمی به طریق اولی امکانپذیر خواهد بود.
برخی با قیاس معالفارق میگویند: اگر رضاخان توانست بهاجبار چادر از سر زنان ما برگیرد ما هم میتوانیم زنان بیحجاب را بهاجبار باحجاب کنیم.
باید گفت کاری که رضاخان کرد بر خلاف شرع وعقل وناهمخوان با آداب وسنن ملّی ودر راستای اهداف استعماری ومورد مخالفت محافل ومراجع دینی بود، حال آنکه برنامهریزی همهجانبه ومتعادل در مبارزه با پدیده بدحجابی، کاری معقول ومشروع ومنطبق با فطرت، هماهنگ با آداب وسنن ملّی ومورد حمایت مراجع معظّم تقلید واکثریّت متدیّن جامعه است، مشروط بر آنکه مسؤولان ومتولّیان فرهنگی کشور با هماهنگی وانسجام
1) علیمحمّد اشنانی، شناخت عربستان، ص 45.
وبا شهامت وشجاعت وارد میدان شوند وبا بیاعتنایی کامل به فشارها وجوسازیهای دشمنان به آنچه تکلیف الهی است جامه عمل بپوشند.
گفتنی است حسّاسیّت وظرافت این مسأله ایجاب میکند که دولت در مبارزه با آن از برنامههای کوتاهمدّت ودرازمدّت استفاده کند.
چگونگی برنامههای کوتاهمدّت نیز خود نیازمند مطالعه وبررسی است ولی آنچه باید مورد توجّه مسؤولان قرار گیرد ودر انتظار آثار مطلوب آن بود امور زیر است :
نظارت بر تولید وواردات وعرضه لباسهای مبتذل وناهمگن با فرهنگ اسلامی وبرخوردهای بازدارنده با اشخاص حقیقی وحقوقی که در عرضه این لباسها فعّالیّت میکنند.
وضع کردن محدودیّتهایی در استفاده از امکانات وخدمات دولتی برای بدحجابها.
تأسّفبار اینکه در نتیجه سیاست تساهل وتسامح، پدیده بدحجابی به اماکن دولتی نیز سرایت کرده است وارباب رجوع، ناباورانه با زلفها وچهرههای بزککرده برخی کارمندان زن روبهرو میشوند.
هیأت دولت میتواند این مشکل را بهراحتی وبا صدور بخشنامه به دستگاهای تحت پوشش مبنی بر لزوم رعایت پوشش
اسلامی برای بانوان کارمند وبرخورد جدّی با مدیران و مربّیان مختلف حل کند.
وپیشنهاد برای چگونگی اجرای مرحله ارشاد آن است که در هر یک از نقاط ورودی یا خروجی اماکن ومعابر پرتردّد، مانند بازارها، زیارتگاهها، پارکها و... از سوی ستاد یا سازمان امر به معروف ونهی از منکر، جمعی متشکّل از حدّاقل یک برادر ویک خواهر آموزشدیده با ظاهری آراسته وبا متانت لازم وخلق وخوی اسلامی، خطاب به عابران، وجوب رعایت حجاب اسلامی را گوشزد کنند.
بسیار مناسب است نهادهای مسؤول در تدوین کتابهای درسی دانشآموزان ودانشجویان، مطالبی مهم ومستدل در امر ضرورت حجاب در کتابهای دینی واخلاقی آنان بگنجانند وآموزههای دینی در این باب را خاطرنشان سازند.
چنانکه اشاره شد، مجلس شورای اسلامی میتواند با مطالعه کارشناسانه وسپس قانونگذاری جامع وفراگیر در این باب وپس از تصویب قوانین، با نظارت جدّی بر اجرای آنها، کمکی بزرگ به هدف مورد نظر نماید.
رویکرد مثبت وکارشناسانه صدا وسیما به این مقوله حسّاس اجتماعی، آثار وبرکاتی دارد که بر کسی پوشیده نیست چرا که به مصداق «لا ینتشر الحقّ إلّا مِن حیث انتشر الضّلال» باید بر تهاجم فرهنگی با سلاح فرهنگی مقابله کرد.
در رابطه با مسؤولیّت این رسانه ملّی وپرمخاطب در امر حجاب، پرسشهای زیادی مطرح است از جمله اینکه تاکنون چه تعداد فیلم وسریال از سوی این رسانه در تأکید بر حجاب اسلامی تهیّه شده است؟
آیا این سازمان تاکنون اقدام به برگزاری میزگرد علمی در باب حجاب کرده است؟
چرا آیات حجاب وروایات فراوانی را که در این باب وارد شده است وفتاوای صریح مراجع دینی در این زمینه با شیوههای هنرمندانه بیان نمیشود؟
آیا اگر گاهی به جای تبلیغ اشیای خوراکی و کالاهای مصرفی وتجمّلی در لابهلای فیلمهای پربیننده، آیات قرآن وسخنان بزرگان دین در امر حجاب گفته شود اشکال دارد؟
تجربه نشان داده است از عوامل مهمّی که میتواند مسؤولان امور را از سکون وانفعال به حرکت واقدام وادارد، تذکّرات مداوم مراجع معظّم وهشیاری عالمان وائمّه جمعه وجماعات است.
افزون بر موضعگیریهای ارشادی روحانیون، نقش علمی آنان در این باب شایان توجّه است. فیالمثل روحانیون میتوانند با تبیین این مطلب که سنّ بلوغ برای دختران به نظر بیشتر مراجع نُه سال است وفتاوای شاذّ دیگر در میان فحول علما ومراجع بزرگ گذشته وحال قائلی ندارد، به ساماندهی وضعیّت حجاب کمک کنند.
در پایان یادآوری این نکته ضروری است که سنگینی مسؤولیّت نهادهای یاد شده به هیچوجه نافی مسؤولیّت افراد دیگر نیست، چرا که بر اساس آموزههای اسلامی، جامعه بهمنزله خانواده بزرگی است که هر یک از اعضای آن نسبت به دیگران وظایف ومسؤولیّتهایی دارد.
چنانکه در فرازی از سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است :
«همه شما نسبت به مردم واهل خود نگهبان ومسؤول هستید.
امام وپیشوا نسبت به مردمانی که در حوزه حکومتی او زندگی میکنند، مرد نسبت به خانواده، زن نسبت به شوهر، خدمتکار نسبت به کسی که او را استخدام کرده است».(1)
1) ابن ابی الجمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج 1، ص 129.
(آلزَّانِیَةُ وَآلزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ آللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ آلاْخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ آلمُؤْمِنِینَ).(1)
زن ومرد زناکار را هر یک صد تازیانه بزنید وهرگز در (دین) خدا رأفت (ومحبّت کاذب) شما را نگیرد اگر به خدا وروز جزا ایمان دارید وباید گروهی از مؤمنان مجازات آنها را مشاهده کنند.
«مرد وزن زناکار را هر یک صد تازیانه بزنید» (آلزَّانِیَةُ وَآلزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ).
1) سوره نور، آیه 2.
وبرای تأکید بیشتر اضافه میکند: «هرگز نباید در اجرای این حدّ الهی گرفتار رأفت و(محبّت دروغین) شوید، اگر به خدا وروز جزا ایمان دارید» (وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ آللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ آلاْخِرِ).
در واقع این آیه مشتمل بر سه دستور است.
حکم مجازات زنان ومردان آلوده به فحشا (منظور از زنا در این آیه آمیزش مرد وزن غیر همسر وبدون مجوّز شرعی است).
تأکید بر اینکه در اجرای این حدّ الهی گرفتار محبّتها واحساسات بیمورد نشوید؛ احساسات ومحبّتی که نتیجهای جز فساد وآلودگی اجتماع ندارد. منتها برای خنثی کردن انگیزههای اینگونه احساسات، مسأله ایمان به خدا وروز جزا را پیش میکشد چراکه نشانه ایمان به مبدأومعاد،تسلیم مطلق در برابر فرمان اوست.
ایمان به خداوند عالم حکیم سبب میشود که انسان بداند هر حکمی فلسفهای وحکمتی دارد وبیدلیل تشریع نشده وایمان به معاد سبب میشود که انسان در برابر تخلّفها احساس مسؤولیّت کند.
در اینجا در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود :
روز قیامت برخی زمامداران که یک تازیانه از حدّ الهی کم کردهاند در صحنه محشر میآورند به او گفته میشود چرا چنین کردی؟ میگوید: برای رحمت به بندگانت. پروردگار به او میفرماید: آیا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودی؟ وسپس
دستور میدهد او را به آتش بیفکنند.
دیگری را میآورند که یک تازیانه زیادتر زده، به او گفته میشودچرا چنین کردی؟ در پاسخ میگوید: تا بندگانت از معصیت تو خودداری کنند. خداوند میفرماید: تو از من آگاهتر وحکیمتر بودی؟ سپس دستور میدهد او را نیز بر آتش دوزخ اندازند.
وبه این ترتیب، پاسخ این پرسش که چرا اسلام اجازه میدهد آبروی انسانی در جمع بریزد روشن میشود، زیرا مادامی که گناه آشکار نگردیده وبه دادگاه اسلامی کشیده نشده است خداوند ستّارالعیوب راضی به پردهدری نیست، امّا بعد از اثبات جرم وبیرون افتادن راز از پرده استتار وآلوده شدن جامعه وکم شدن اهمّیّت گناه، باید به گونهای مجازات صورت گیرد که آثار منفی گناه خنثی شود وقبح گناه به حال نخستین بازگردد.
اصولا در یک جامعه سالم باید تخلّف از قانون بااهمّیّت تلقّی شود. مسلّمآ اگر تخلّف تکرار گردد آن اهمّیّت شکسته میشود وتجدید آن تنها با علنی شدن کیفر متخلّفان است.
این واقعیّت را نیز نباید از نظر دور داشت که بسیاری از مردم برای حیثیّت وآبروی خود بیش از مسأله تنبیهات بدنی اهمّیّت قائلند وهمین علنی شدن کیفر، ترمز نیرومندی برای هوسهای سرکش آنهاست.
وسرانجام در پایان آیه به نکته دیگری برای تکمیل نتیجهگیری از این مجازات الهی اشاره کرده، میگوید «وباید گروهی از مؤمنان حضور داشته باشند ومجازات آن دو را مشاهده کنند» (وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ آلمُؤْمِنِینَ).
حکم زنای محصنه، زنای با محارم وزنای به عنف، اعدام است.
آنچه در آیه فوق در مورد حدّ زنا آمده، یک حکم عمومی است که موارد استثنایی هم دارد، از جمله زنای محصن ومحصنه است که حدّ آن با تحقّق شرایط، اعدام است.
منظور از «محصن» مردی است که همسرش در اختیار اوست و«محصنه» به زنی میگویند که شوهر دارد وشوهرش نزد اوست. هرگاه کسی با داشتن چنین راه مشروعی، باز مرتکب زنا شود حدّ او اعدام است.
شرایط و کیفیّت اجرای این حکم در کتابهای فقهی مشروحآ آمده است.
همچنین حکم زنای به عنف وجبر اعدام است. البتّه در برخی موارد علاوه بر تازیانه، تبعید وپارهای دیگر از مجازاتها وجود دارد که شرح آن را باید در کتابهای فقهی مطالعه کرد.
بدون شک، عمل منافی عفّت از همه کس قبیح است ولی از زنان، زشت وقبیحتر است زیرا آنها از حجب وحیای بیشتری برخوردارند وشکستن آن دلیل بر تمرّد شدیدتری است.
از این گذشته، عواقب شوم این امر گرچه دامنگیر هر دو میشود، در مورد زنان عواقب شومش بیشتر است.
این احتمال نیز وجود دارد که سرچشمه وسوسه این کار بیشتر از ناحیه زنان صورت میگیرد ودر بسیاری از موارد عامل اصلی محسوب میشوند.
مجموع این جهات سبب شده که زن آلوده بر مرد آلوده در آیه مزبور مقدّم داشته شود.
ولی زنان ومردان پاکدامن وباایمان از همه این مسائل برکنارند.
روزی در اصفهان یکی از ترکمنها دست جوانی را گرفته وبا حالتی مخصوص خدمت سلطان جلالالدوله آورد وگفت: این مرد را دیدم که با دخترم جمع شده بود، اکنون میخواهم او را با اجازه
شما بکشم. سلطان گفت: این کار را مکن بلکه دختر را به ازدواجش دربیاور و من مهر او را از خزانه میدهم.
ترکمن مدّعی گفت امکان ندارد او باید کشته شود. جلالالدوله دستور داد شمشیری بیاورند، وقتی آوردند آن را از غلاف خارج کرد و به پدر دختر گفت: شمشیر را بگیر وغلاف را نزد خود نگاه داشت، سپس به ترکمن امر کرد شمشیر را داخل غلاف کن! وی هر چه دقّت کرد ومیخواست داخل کند جلالالدوله طرف دیگر غلاف را پیش میآورد و مرد ترکمن به این کار موفّق نمیشد، تا بالاخره اعتراض کرد وگفت شما مانع میشوی شمشیر داخل شود.
جلالالدوله که منتظر چنین فرصتی بود گفت: بنابراین دختر تو هم اگر مایل نبود نمیگذاشت! پس او هم به این عمل میل داشته است؛ حال اگر میخواهی بکشی هر دو را بکش.
آنگاه پدر دختر به ازدواج راضی شد وآنها را به ازدواج یکدیگر درآورد وسلطان نیز مَهر او را از خزانه پرداخت.(1)
آیه فوق که به صورت «امر» است، وجوب حضور گروهی از مؤمنان را به هنگام حدّ زنا میرساند، ولی ناگفته پیداست که قرآن شرط نکرده حتمآ در ملأ عام این حکم اجرا شود بلکه بر حسب
1) هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 368.
شرایط ومصالح متفاوت میگردد. حضور سه نفر یا بیشتر کافی است؛ مهم آن است که قاضی تشخیص دهد حضور چه مقدار از مردم لازم است.
فلسفه این حکم نیز روشن است زیرا همانگونه که گفتیم، اوّلا درس عبرتی برای همگان است وسبب پاکسازی اجتماع، ثانیآ شرمساری مجرم، مانع ارتکاب جرم در آینده خواهد شد، ثالثآ هرگاه اجرای حد در حضور جمعی انجام شود قاضی ومجریان حد، متّهم به سازش یا اخذ رشوه یا تبعیض یا شکنجه دادن ومانند آن نخواهند شد، رابعآ حضور جمعیّت مانع از خودکامگی وافراط وزیادهروی در اجرای حد میشود، خامسآ ممکن است مجرم بعد از اجرای حد به ساختن شایعات واتّهاماتی در مورد قاضی ومجری حد بپردازد که حضور جمعیّت موضوع را روشن ساخته وجلوی فعّالیّتهای تخریبی او را در آینده میگیرد.
بدون شک مسائل انسانی وعاطفی ایجاب میکند که حدّاکثر کوشش به عمل آید که هیچ فرد بیگناهی گرفتار کیفر نشود وتا آنجا که احکام الهی اجازه عفو وگذشت را میدهد عفو وگذشت شود ولی بعد از ثبوت جرم ومسلّم شدن حد باید قاطعیّت به خرج داد واز احساسات کاذب وعواطف دروغین که برای نظام جامعه زیانبخش است بپرهیزند.
مخصوصآ در آیه مورد بحث تعبیر به «فی دین اللّه» شده، یعنی هنگامی که حکم حکم خداست کسی نمیتواند بر خداوند رحمان ورحیم پیشی گیرد.
در اینجا از غلبه احساسات محبّتآمیز (نهی شده زیرا اکثر مردم دارای چنین حالتی هستند واحتمال غلبه احساسات محبّتآمیز بر آنها بیشتر است. این گروه نیز همانگونه که سابقآ اشاره کردیم از مسیر حکم الهی منحرفند وباید احساسات خود را کنترل کنند وبر خداوند پیشی نگیرند که آن نیز مجازات شدید دارد.
فکر نمیکنیم عواقب شومی که به خاطر این عمل دامان فرد وجامعه را میگیرد بر کسی مخفی باشد ولی توضیح مختصری در این زمینه لازم است.
پیدایش این عمل زشت وگسترش آن، بدون شک نظام خانواده را در هم میریزد، رابطه فرزند وپدر را تاریک میکند، فرزندان فاقد هویّت که طبق تجربه تبدیل به جنایتکاران خطرناکی میشوند در جامعه افزایش مییابد.
این عمل ننگین سبب انواع برخورد یا کشمکشها در میان هوسبازان، به علاوه بیماریهای روانی وآمیزشی که آثار شوم آن بر کسی پنهان نیست، و کشتن فرزندان وسقط جنین میشود.(1)
1) برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه، ذیل آیه 32 از سوره اسراء مراجعه فرمایید.
(وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ آلَّتِی حَرَّمَ آللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَنْ یفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَامًا * یُضَاعَفْ لَهُ آلعَذَابُ یَوْمَ القِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا * إِلاَّ مَنْ تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ آللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا * وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتَابًا).(1)
«آنها کسانی هستند که معبود دیگری را با خداوند نمیخوانند وانسانی را که خداوند خونش را حرام نموده جز به حق به قتل نمیرسانند وزنا نمیکنند وهر کس چنین کند مجازاتش را خواهد دید».
«چنین کسی عذاب او در قیامت مضاعف میشود وبا خواری همیشه در آن خواهد ماند».
«مگر کسی که توبه کند وایمان بیاورد وعمل صالح به جا آورد که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل میکند وخداوند آمرزنده ومهربان است».
«وکسی که توبه کند وعمل صالح به جا آورد به سوی خدا بازگشت میکند».
خداوند در آیات پایانی سوره فرقان ویژگیهایی برای
1) سوره فرقان، آیه 68 - 71.
«عبادالرّحمان» (بندگان خاص) برشمرده است که در آیات بالا ششمین ویژگی آنها بحث شده و آن توحید خالص است که آنان را از هرگونه شرک ودوگانه یا چندگانهپرستی دور میسازد. میفرماید: «آنان کسانیاند که معبود دیگری را با خداوند نمیخوانند» (وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا).
نور توحید سراسر قلب وزندگی فردی واجتماعیشان را روشن ساخته وتیرگی وظلمت شرک در آسمان فکر وروح آنها بهکلّی برکنار ورخت بربسته است.
هفتمین صفت عباد الرّحمان، پاکی از آلودگی به خون بیگناهان است، چنانکه قرآن میفرماید: «آنها هرگز انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده، جز بهحق به قتل نمیرسانند» (وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ آلَّتِی حَرَّمَ آللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ).
از این آیه بهخوبی استفاده میشود که تمام نفوس انسانی در اصل محترمند وریختن خون آنها ممنوع است، مگر عواملی پیش آید که احترام ذاتی را تحتالشعاع قرار دهد ومجوّز ریختن خون او گردد.
هشتمین وصف آنها این است که دامان عفّتشان هرگز آلوده نمیشود «وزنا نمیکنند» (وَلاَیَزْنُونَ).
آنها بر سر دو راهی کفر وایمان، ایمان وبر دو راهی امنیّت وناامنی جانها، امنیّت وبر سر دو راهی پاکی وآلودگی، پاکی را انتخاب میکنند؛ محیطی خالی از هرگونه شرک وناامنی وبیعفّتی
وناپاکی با تلاش وکوشش خود فراهم میسازند.
ودر پایان این آیه برای تأکید هر چه بیشتر اضافه میکند: «وهر کس یکی از این امور را انجام دهد، عقوبت ومجازاتش را خواهد دید» (وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَامًا).
«اثم» و«اثام» در اصل به معنی اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور میسازد، سپس به هرگونه گناه اطلاق شده است، ولی در اینجا به معنی جزای گناه است.
بعضی نیز گفتهاند که «اثم» به معنی گناه و«اثام» به معنی کیفر گناه است. واگر میبینیم برخی مفسّران آن را به معنی بیابان یا کوه یا چاهی در جهنّم ذکر کردهاند، در واقع از قبیل بیان مصداق است.
قابل توجّه اینکه در آیه مزبور نخست از مسأله شرک، سپس قتل نفس وبعد از آن زنا سخن به میان آمده است. از بعضی روایات استفاده میشود که این سه گناه از نظر ترتیب اهمّیّت به همین صورت است که در آیه آمده.
ابن مسعود میگوید به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم: اَیُّ الذَّنبِ اَعظَمُ؟ قالَ: اَن تَجعَلَ لِلّهِ نِدّآ وَهُوَ خَلَقَکَ. قالَ قُلتُ: ثُمَّ اَیُّ؟ قالَ: اَن تَقتُلَ وَلَدَکَ مَخافَةَ اَن یَطعَمَ مَعَکَ. قالَ قُلتُ ثُمَّ اَیُّ؟ قالَ: أن تُزانِیَ حَلیلَةَ جارِکَ، فأنزَلَ اللّهُ تَصدیقَها (وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ معَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ...).
«کدام گناه از همه گناهان بزرگتر است؟ فرمود: اینکه برای خدا شبیهی قرار دهی در حالی که او تو را آفرید. عرض کردم: بعد از آن
کدام گناه؟ فرمود: اینکه فرزند خود را از ترس اینکه مبادا با تو همغذا شود به قتل برسانی. باز عرض کردم: بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه به همسر همسایهات خیانت کنی در این هنگام خداوند در تصدیق سخنان پیامبر این آیه را نازل کرد: وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ معَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ... ».(1)
گرچه در این حدیث از نوع خاصّی از قتل وزنا سخن به میان آمده، ولی با توجّه به اطلاق مفهوم آیه، این حکم درباره انواع آن است ومورد روایت، مصداق واضحتری از آن است.
از آنجا که این سه گناه نهایت اهمّیّت را دارد، باز در آیه بعد روی آن تأکید کرده، میفرماید: «کسانی که مرتکب این امور شوند عذاب آنها در قیامت مضاعف میگردد وبا خواری، جاودانه در عذاب خواهند بود» (یُضَاعَفْ لَهُ آلعَذَابُ یَوْمَ القِیَمَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا).
در اینجا دو سؤال پیش میآید: نخست اینکه چرا عذاب اینگونه اشخاص مضاعف میشود، چرا به اندازه گناهشان مجازات نشوند، آیا این با اصول عدالت سازگار است؟
دیگر اینکه در اینجا سخن از خلود وعذاب جاودان است در حالی که میدانیم خلود تنها مربوط به کفّار است واز سه گناهی که در این آیه ذکر شد تنها گناه اوّل کفر است وامّا قتل نفس وزنا نمیتواند سبب خلود شود.
1) مجمع البیان، ج 7، ص 179.
مفسّران در پاسخ پرسش اوّل بحث بسیار کردهاند، ولی آنچه صحیحتر به نظر میرسد این است که منظور از مضاعف شدن عذاب این است که بر هر یک از این گناهان سهگانه که در این آیه مذکور است مجازات جداگانهای خواهد شد که مجموعآ عذاب مضاعف است.
از این گذشته گاه یک گناه سرچشمه گناهان دیگر میشود، مانند کفر که سبب ترک واجبات وارتکاب محرّمات میگردد واین خود موجب عذاب مضاعف شدن مجازات الهی است؛ به همین جهت برخی مفسّران این آیه را دلیل بر این اصل معروف گرفتهاند که کفّار همانگونه که مکلّف به اصول دین هستند به فروع نیز مکلّفاند (الکُفّارُ مُکَلَّفونَ بِالفُروعِ کَما أنَّهُم مُکَلَّفونَ بِالاُصُولِ).
و امّا در پاسخ پرسش دوم میتوان گفت: برخی گناهان چندان شدید است که سبب بیایمان از دنیا رفتن میشود.
این احتمال نیز وجود دارد که «خلود» در آیه در مورد کسانی است که سه گناه را با هم مرتکب شده باشند (شرک، قتل نفس، زنا) شاهد بر این معنی آیه بعد است که میگوید: (إِلاَّ مَنْ تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا) «مگر کسی که توبه کند وایمان آورَد وعمل صالح انجام دهد».
وبه این ترتیب مشکلی باقی نخواهد ماند.
البتّه بعضی مفسّران «خلود» را در اینجا به معنی طولانی گرفتهاند نه جاودانی، ولی تفسیر اوّل ودوم صحیحتر به نظر میرسد.
قابل توجّه اینکه در اینجا علاوه بر مسأله مجازات معمولی، کیفر دیگری که همان تحقیر ومهانت است وجنبه روانی دارد نیز ذکر شده است که خود میتواند تفسیر بر مسأله مضاعف بودن عذاب بوده باشد زیرا آنها هم عذاب جسمی دارند وهم عذاب روحی.
ولی از آنجا که قرآن مجید هیچگاه راه بازگشت را به روی مجرمان نمیبندد وگناهکاران را تشویق ودعوت به توبه میکند، در آیه بعد میگوید: «مگر کسانی که توبه کنند وایمان آورند وعمل صالح انجام دهند که خداوند گناهانشان را میبخشد وسیّئات اعمال آنها را تبدیل به حسنات میکند وخداوند آمرزنده ومهربان است» (إِلاَّ مَنْ تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ آللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا).
همانگونه که دیدیم در آیه قبل سه گناه از بزرگترین گناهان ذکر شده بود، جایی که درِ توبه را به روی اینگونه افراد باز گذارده دلیل بر این است هر گناهکار پشیمانی میتواند به سوی خدا بازگردد مشروط بر اینکه توبهاش حقیقی باشد که نشانی آن، عمل صالح جبرانکننده است که در آیه آمده، وگرنه مجرّد استغفار به زبان با پشیمانی زودگذر به قلب، هرگز دلیل توبه نیست.
مسأله مهم در آیه فوق این است که چگونه خداوند سیّئات را تبدیل به حسنات میکند؟
در اینجا چند تفسیر است که همه میتواند قابل قبول باشد :
هنگامی که انسان توبه میکند وایمان به خدا میآورَد دگرگونی عمیقی در سراسر وجودش پیدا میشود وبه خاطر همین تحوّل وانقلاب درونی، سیّئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات میشود واگر در گذشته مرتکب قتل نفس میشد در آینده دفاع از مظلومان ومبارزه با ظالمان را جای آن میگذارد واگر زناکار بود بعدآ عفیف وپاکدامن میشود واین توفیق الهی را در سایه ایمان وتوبه پیدا میکند.
دیگر اینکه خداوند به لطف وکرمش وفضل وانعامش بعد از توبه کردن، سیّئات اعمال او را محو میکند وبه جای آن حسنات مینشاند چنانکه در روایتی از ابوذر از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم: روز قیامت که میشود بعضی افراد را حاضر میکنند، خداوند دستور میدهد گناهان صغیرهاش را به او عرضه کنید وکبیرههایش را بپوشانید.
به او گفته میشود: تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادی واو به آن اعتراف میکند، ولی قلبش از کبائر ترسان ولرزان است.
در اینجا هرگاه خدا بخواهد به او لطفی کند دستور میدهد به جای هر سیّئه حسنهای به او بدهید، عرض میکند: پروردگارا، من گناهان مهمّی داشتم که آنها را در اینجا نمیبینم.
ابوذر میگوید: در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله تبسّم کرد به گونهای که دندانهایش آشکار گشت، سپس این آیه را تلاوت فرمود :
(فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ آللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ).(1)
البتّه این سه تفسیر با هم منافاتی ندارند و ممکن است هر سه در مفهوم آیه جمع باشند.
آیه بعد در حقیقت چگونگی توبه صحیح را تشریح کرده، میگوید: «کسی که توبه کند وعمل صالح انجام دهد، به سوی خدا بازگشت میکند» وپاداش خود را از او میگیرد (وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتَابًا).
یعنی توبه وترک گناه باید تنها به خاطر زشتی گناه نباشد بلکه علاوه بر آن، انگیزهاش خلوص نیّت وبازگشت به سوی پروردگار باشد.
بنابراین، فیالمثل ترک شراب یا دروغ، به خاطر ضررهایی که دارد هر چند خوب است، ارزش اصلی این کار آن است که از انگیزه الهی سرچشمه گیرد.
برخی مفسّران تفسیر دیگری برای آیه فوق ذکر کردهاند وآن اینکه این جمله پاسخی است برای تعجّبی که احیانآ آیه گذشته در
1) تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 33.
برخی اذهان برمیانگیزد وآن اینکه چگونه ممکن است خداوند سیّئات را به حسنات تبدیل کند؟ این آیه پاسخ میدهد هنگامی که انسان بهسوی خداوند بزرگ بازگردد این امر تعجّب ندارد.
تفسیر سومی برای آیه ذکر شده وآن اینکه هرکس از گناه توبه کند بهسوی خدا وپاداشهای بیحساب او بازمیگردد.
گرچه این تفسیرهای سهگانه منافاتی با هم ندارند ولی تفسیر اوّل نزدیکتر به نظر میرسد بهخصوص با روایتی که در تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی، ذیل آیه مورد بحث نقل شده هماهنگ است.(1)
قرآن در آیه 32 سوره اسراء به گناه بزرگ زنا وعمل منافی عفّت اشاره کرده، میگوید: «نزدیک زنا نشوید چرا که عمل بسیار زشتی است وراه وروش بدی است» (وَلاَ تَقْرَبُوا آلزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلاً).
در این بیان کوتاه به سه نکته اشاره شده است.
الف) نمیگوید زنا نکنید، بلکه میگوید به این عمل شرمآور نزدیک نشوید. این تعبیر علاوه بر تأکیدی که در عمق آن نسبت به خود این عمل نهفته، اشاره لطیفی به این است که آلودگی به زنا غالبآ مقدّماتی دارد که انسان را تدریجآ به آن نزدیک میکند؛ چشمچرانی یکی از مقدّمات آن است، برهنگی وبیحجابی مقدّمه
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 68 از سوره فرقان.
دیگر، کتابهای بدآموز، فیلمهای آلوده، نشریات فاسد وکانونهای فساد هر یک مقدّمهای برای این کار محسوب میشود.
همچنین خلوت با اجنبیه (یعنی بودن مرد وزن نامحرم در یک مکان خالی وتنها) عامل وسوسهانگیز دیگری است.
وبالاخره ترک ازدواج برای جوانان وسختگیریهای بیدلیل طرفین در این زمینه نیز از عوامل «قرب به زنا» است که در آیه مزبور با یک جمله کوتاه همه آنها را نهی کرده ودر روایات اسلامی هم هر کدام جداگانه مورد نهی قرار گرفته است.
ب) جمله (إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً) که مشتمل بر سه تأکید است (إنَّ، استفاده از فعل ماضی، تعبیر به فاحشه) عظمت این گناه آشکار را آشکارتر میکند.
ج) جمله «ساء سبیلا» (راه زنا بدراهی است) بیانگر این واقعیّت است که این عمل راهی به مفاسد دیگر در جامعه میگشاید.
خلاصه در جامعهای که فرزندان نامشروع وبیپدر فراوان
شوند، روابط اجتماعی که بر پایه روابط خانوادگی بنیان شده، سخت دچار تزلزل میگردد.
برای پی بردن به اهمّیّت این موضوع کافی است یک لحظه چنین فکر کنیم که چنانچه زنا در کلّ جامعه انسانی مجاز گردد وازدواج برچیده شود، فرزندان بیهویّتی که در چنین شرایطی متولّد شوند تحت پوشش حمایت کسی نیستند، نه در آغاز تولّد ونه هنگام بزرگ شدن.
از این گذشته، از عنصر محبّت که نقش تعیینکنندهای در مبارزه با جنایتها وخشونتها دارد محروم میشوند وجامعه انسانی به جامعهای کاملا حیوانی توأم با خشونت در همه ابعاد مبدّل میگردد.
این عمل ننگین سبب انواع برخوردها وکشمکشهای فردی واجتماعی در میان هوسبازان است. داستانهایی را که برخی از چگونگی وضع داخل محلّههای بدنام ومراکز فساد نقل کرده ونوشتهاند بهخوبی بیانگر این واقعیّت است که در کنار انحرافات جنسی، بدترین جنایات رخ میدهد.
تجربه نشان داده وعلم ثابت کرده است که این عمل باعث اشاعه بیماریهاست وبا تمام تشکیلاتی که امروز برای مبارزه با عواقب وآثار آن فراهم کردهاند باز آمار نشان میدهد که تا چه اندازه افراد از این راه سلامت خود را از دست داده و میدهند.
این عمل غالبآ سبب سقط جنین وکشتن فرزندان وقطع نسل
میشود چرا که چنین زنانی هرگز حاضر به نگهداری اینگونه فرزندان نیستند واصولا وجود فرزند، مانع بزرگی بر سر راه ادامه اعمال شوم آنهاست، لذا همیشه سعی میکنند آنها را از میان بردارند.
واین فرضیه کاملا موهوم که میتوان اینگونه فرزندان را در مؤسّساتی زیر نظر دولتها جمعآوری کرد، شکستش در عمل روشن وثابت شده که پرورش فرزندان بیپدر ومادر به این صورت چقدر مشکلات دارد وتازه محصول بسیار نامرغوبی است؛ فرزندانی سنگدل، جنایتکار، بیشخصیّت وفاقد همه چیز.
امام علیّ بن ابیطالب علیه السلام در حدیثی میگوید از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم چنین میفرمود: فِی الزِّنا سِتُّ خِصالٍ: ثَلاثٌ فِی الدُّنیا وَثَلاثٌ فِیالآخِرَةِ: فَأمّا اللَّواتی فِی الدُّنیا فَیَذهَبُ بِنُورِ الوَجهِ وَیَقطَعُ الرِّزقَ وَیَسرِعُ الفَناءَ وَأمّا اللَّواتی فِی الآخِرَةِ فَغَضَبُ الرَّبِّ وَسُوءُالحِسابِ وَالدُّخولُ فِیالنّارِ: «در زنا شش اثر سوء است سه قسمت آن در دنیا وسه قسمت در آخرت است. امّا آنها که در دنیاست: یکی آن است که صفا ونورانیّت را از انسان میگیرد، روزی را قطع میکند،
تسریع در نابودی انسانها میشود. وامّا آن سه که در آخرت است : غضب پروردگار، سختی حساب ودخول در آتش دوزخ».(1)
و از امام صادق علیه السلام روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «فرزند آدم گناهی نزد خداوند (تبارک وتعالی) بزرگتر از گناه کسی که پیغمبر یا امامی را بکشد، یا خانه کعبه را که خداوند قبله بندگانش قرار داده، خراب کند یا نطفه خود را در رحم زنی که بر او حرام است بریزد انجام ندادهاند».(2)
از امیرمؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «دروغ میگوید کسی که گمان میکند از حلال متولّد شده است وزنا را دوست بدارد».(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «با پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند، با زنان مردم رعایت عفّت کنید تا زنانتان با عفّت شوند».(4)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «نشانههای فرزند زنا سه چیز است: بدرفتاری با مردم، اشتیاق به زنا، دشمنی با ما اهلبیت علیهم السلام».(5)
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «چهار چیز است که هر یک از آنها داخل خانه شود موجب خرابی میشود وبرکتی در آن خانه نیست: خیانت و دزدی و شرابخواری و زنا».(1)
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: هُوَ أشَدُّ النّاسِ عَذابآ وَالزِّنا مِن أکبَرِ الکَبائِرِ : «زناکار عذابش از همه سختتر است وزنا از بزرگترین گناهان است».(2)
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که حضرت فرمود: لَمّا اُسری بی مَرَرتُ بِنِسوانٍ مُعَلَّقات بِثَدیِهِنَّ فَقُلتُ مَن هؤلاءِ یا جَبرَئیلُ؟ فَقالَ هؤلاءِ اللَّواتی یُورِثنَ أموالَ أزواجِهِنَّ أولادَ غَیرِهِم : «وقتی مرا به آسمان بردند عبور من به زنانی افتاد که از برآمدگی سینههایشان بر دار کشیده بودند گفتم: ای جبرئیل اینها کیستند؟ گفت: زنانیاند که ارث شوهرشان را به فرزندان بیگانه میدادند (یعنی زنا میدادند وفرزند زنا را وارث اموال شوهر خود میکردند)».(3)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «غضب خدا شدید است بر زنی که بچّهای را که از زنا آورده، داخل مردمی کند که با او محرم نیستند واو را وارث اموال آنها قرار دهد».(4)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «سه گروه در امان خدا هستند تا خداوند از حساب روز محشر فارغ شود: کسی که هیچگاه قصد زنا نکرده، کسی که هیچ وقت اموالش را با ربا مخلوط نکرده، کسی که هیچ وقت قدمی برای رسیدن به این دو چیز برنداشته است».(1)
امام باقر علیه السلام روایت کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هیچوقت زمین ناله وفریاد نمیزند به سوی خداوند، مانند آن زمینی که خون حرامی روی آن ریخته شود، یا آب غسل زنا، یا خواب قبل از طلوع آفتاب».(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «هرگاه چهار چیز آشکار شود، چهار چیز ظاهر خواهد شد: آنگاه که زنا فراوان شود زلزله آشکار میشود، و هرگاه زکات ندهند حیوانات میمیرند، وهرگاه قاضی در حکم خود تجاوز کند آسمان از باریدن باران خودداری میکند و هرگاه مردم عهد وپیمان بشکنند کفّار بر مسلمانان پیروز میشوند».(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «به راستی خداوند شیعیان ما را حفظ فرموده است که از زنا متولّد شوند یا از آنها فرزند زنا تولّد یابد».(4)
علی علیه السلامدرحدیثی فرمود:«زناموجب فقر وبیچارگی میشود».(1)
امام باقر علیه السلام در روایتی فرمود: «در کتاب علی علیه السلام دیدم که فرمودند هرگاه بعد از من زنا آشکار شد، مرگ ناگهانی آشکار خواهد شد».(2)
از امام صادق روایت شده است که فرمود: الذُّنوبُ الَّتی تَحبِسُ الرِّزقَ الزِّنا : «از گناهانی که درِ رزق وروزی را میبندد زناست».(3)
از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است که فرمود: «زنا حرام شده، زیرا در آن فساد قتل نفس است واز بین رفتن نسب وتربیت نشدن کودکان وفساد در اموال موروثی وآنچه شبیه است به این فسادها».(4)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که بوی بهشت در فاصله هزار سال به مشام میرسد ولی به مشام سه گروه نمیرسد: کسی که عاقّ پدر ومادر شده، کسی که قطع رحم کرده است، و پیرمرد زناکار».(5)
خداوند فرموده است: «رحمت من به کسی که قسم دروغ میخورد وآن که زنا میکند نمیرسد».(6)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «خداوند عزّوجلّ با سه گروه سخن نمیگوید ونظر رحمت به آنها نمیکند وبرای آنها عذابی دردناک است: پیرمرد زناکار وسلطان جبّار وفقیر متکبّر».(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «زناکار ودزد وشرابخوار مانند بتپرست است».(2)
از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «روز قیامت بوی گندی منتشر میشود که تمام اهل محشر را ناراحت میکند. صدایی بلند میشود که ای اهل محشر میدانید این بوی گند از کجاست؟ میگویند نمیدانیم ولی خیلی از این بو اذیّت میشویم. سپس گفته میشود که این بوی بد از عورت زناکارانی است که بدون توبه مردند پس لعنت کنید آنها را خداوند لعنتشان کند. کسی در محشر باقی نمیماند مگر اینکه میگوید: اللّهمّ العن الزُّناة؛ خداوندا، زناکاران را لعنت کن!».(3)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «خداوند عزّوجلّ با سه گروه سخن نمیگوید وآنها را پاک نمیکند وبرای آنها عذابی دردناک مهیّاست، یکی از آنها زنی است که مرد اجنبی را در بستر شوهرش جای دهد».(4)
خدمت امام صادق علیه السلام عرض شد: آیا شخص زناکار در حال زنا مؤمن است؟ فرمود: «خیر. وقتی روی شکم زن نامحرم قرار دارد ایمان از او سلب میشود، وقتی بلند شد ایمان برمیگردد». راوی عرض کرد: اگر توبه کند؟ حضرت فرمود: «چه بسیارند کسانی که اراده توبه دارند ولی موفّق به توبه نمیشوند».(1)
از امیرمؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «آیا خبر دهم شما را از بزرگترین زنا وآن زنای زن شوهرداری است که از زنا بچّهدار میشود وبچّه را به حساب شوهرش میگذارد. این زنی است که خداوند روز قیامت با او سخن نمیگوید ونظر رحمت به او نمیافکند وبرای او عذابی دردناک مهیّاست».(2)
در حدیثی امام صادق علیه السلام فرمود: «حضرت یعقوب به پسرش گفت: ای پسرم زنا نکن که اگر پرندهای زنا کند پرش میریزد».(3)
(کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلاِْنْسَانِ آکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِئٌ مِنْکَ إِنِّی أَخَافُ آللَّهَ رَبَّ العَالَمِینَ * فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِیالنَّارِ خَالِدَیْنِ فِیهَا وَذلِکَ جَزاؤُا آلظَّالِمِینَ).(1)
«آنها مثل شیطانند که به انسان گفت: کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم) امّا هنگامی که کافر شد گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار جهانیان است بیم دارم».
«سرانجام کار آن دو این شد که در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن میمانند؛ واین است کیفر ستمکاران».
برخی مفسّران وارباب حدیث در ذیل این آیه روایتی پرمعنی نقل کردهاند که میتواند درسی برای همگان بهخصوص جوانان
1) سوره حشر، آیه 16 و17.
باشد، تا هرگز با طناب پوسیده شیطان به چاه نروند که رفتن همان وسرنگون شدن در قعر چاه همان!
وخلاصه داستان چنین است :
در میان بنیاسرائیل عابدی بود بهنام «برصیصا» که زمانی طولانی عبادت کرده بود و به آن حد از مقام قرب رسیده بود که بیماران روانی را نزد او میآوردند وبا دعای او سلامت خود را بازمییافتند. روزی زنی جوان را از یک خانواده باشخصیّت به وسیله برادرانش نزد او آوردند ومقرّر شد مدّتی بماند تا شفا یابد. شیطان در اینجا به وسوسهگری مشغول شد وآنقدر صحنه را در نظر عابد زینت داد تا به زن تجاوز کرد.
چیزی نگذشت که معلوم شد آن زن باردار شده (واز آنجا که گناه همیشه سرچشمه گناهان عظیمتر است) زن را به قتل رسانید ودر گوشهای از بیابان دفن کرد.
برادران زن باخبر شدند که مرد عابد دست به چنین جنایت هولناکی زده است. این خبر در تمام شهر پیچید وبه گوش امیر رسید. او با گروهی از مردم حرکت کرد تا از نزدیک از ماجرا باخبر شود. هنگامی که جنایات عابد مسلّم شد او را از عبادتگاهش فرو کشیدند، پس از اقرار به گناه، دستور داد او را به دار بیاویزند. هنگامی که بر بالای چوبه دار قرار گرفت شیطان در نظرش مجسّم شد، گفت: من بودم که تو را به این روز افکندم واگر آنچه را میگویم اطاعت کنی، موجبات نجات تو را فراهم خواهم کرد.
عابد گفت: چه کنم؟ گفت: تنها یک سجده برای من کافی است! عابد گفت: در این حالتی که میبینی توانایی ندارم. شیطان گفت : اشارهای کفایت میکند. عابد با گوشه چشم، یا با دست خود اشارهای کرد وبه شیطان سجده آورد ودر دم جان سپرد وکافر از دنیا رفت.(1)
مردی فاسق را در حال جان دادن هرچه تلقین به گفتن شهادت لاإلهإلّااللّه میکردند او در عوض این شعر را میخواند: یا ربّ قائلة یومآ وقد تعبت أینَ الطَّریقُ إلی حمّامِ منجاب؛ قربان آن روزی بروم که زنی از من پرسید راه حمام منجاب کدام است!
علّت اینکه نمیتوانست کلمه طیّبه «لاإلهإلّااللّه» را بر زبان جاری سازد این بود که روزی زنی زیبا وعفیف برای رفتن به حمام از خانه خارج شد ولی راه را گم کرد. مقدار زیادی راه پیمود که خسته شد تا رسید بر درِ خانهای و از همین مرد سؤال کرد حمام منجاب کجاست؟ آن مرد گفت همین جا حمام منجاب است. همین که زن وارد شد مرد داخل خانه شد ودر به روی او بست. زن فهمید که مرد حیله به کار برده واو را فریب داده است. زن از خود اظهار اشتیاق ومیل فراوانی به عمل جنسی نشان داد وچنان وانمود کرد که خودش مایل به این کار است. گفت خوب است مقداری غذا
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 16 از سوره حشر، به نقل از مجمعالبیان، ج 9، ص 265.
وعطر برای من تهیّه کنی چون گرسنه وکثیفم فورآ هم برگرد. همین که مرد برای خرید به بازار رفت به واسطه اطمینانی که از گفتار زن پیدا کرد ومیل وعلاقهای که از خود ابراز کرد توجّهی نداشت که ممکن است در غیبت او زن از خانه خارج شود، به محض اینکه مرد رفت زن نیز از در بیرون شد وخود را نجات داد.
شیخ بهایی که این حکایت را در کشکول خود آورده، میگوید : توجّه کن چگونه این گناه او را هنگام مرگ از اقرار به شهادت لاإلهإلّااللّه بازداشت، با آنکه جز وارد کردن زن به خانه خود وخیال زنا کار دیگری نکرد و به مقصودش نایل نشد.(1)
از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: در میان بنیاسرائیل عابدی زیبا وخوشسیما بود که زندگی خود را با ساختن زنبیل از برگ خرما میگذراند. روزی از درِ خانه پادشاه میگذشت که کنیز خانه پادشاه او را دید. کنیز وارد قصر شد وحکایتی از زیبایی وجمال عابد برای همسر شاه بازگو کرد.
خانم گفت: به هر وسیلهای او را وارد کن. همین که عابد وارد شد چشم همسر سلطان که به او افتاد از حُسن وزیبایی او در شگفت شد. درخواست نزدیکی با او کرد. عابد امتناع ورزید. زن دستور داد درهای قصر را ببندند. زن گفت غیر ممکن است باید
1) پند تاریخ، ج 2، ص 216، به نقل از کشکول شیخ بهایی، ج 1، ص 248.
من از تو کام بگیرم وتو نیز از من بهره ببری. عابد چون راه چاره را
مسدود دید پرسید بالای قصر شما محلّی نیست که آنجا وضو بگیرم؟ زن به کنیز گفت: ظرف آبی بالای قصر ببر تا هر چه میخواهد انجام دهد. عابد بر فراز قصر شد در آنجا با خود گفت ای نفس، چندین سال است که روز وشب عبادت کردی حال به یک عمل ناچیز میخواهی همه را تباه کنی! اکنون خود را از این بام به زیر انداز چرا که بمیری بهتر است تا این کار را انجام دهی. نزدیک بام رفت دید قصر مرتفع است وهیچ دستگیرهای نیست که خود را به آن بیاویزد تا به زمین رسد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همین که عابد خود را آماده انداختن کرد به جبرئیل امر شد که فورآ به زمین برو بنده ما از ترس معصیت میخواهد خود را بکشد او را به بال خود دریاب تا آزرده نشود. جبرئیل عابد را بین زمین و آسمان چونان پدری مهربان گرفت وبه زمین گذاشت.
از قصر که فرود آمد به منزل خود برگشت زنبیلهایش در همان خانه ماند. زنش پرسید پول زنبیلها را چه کردی؟ گفت: امروز چیزی عاید نشد. زن گفت: امشب با چه افطار کنیم؟ گفت: باید به گرسنگی صبر کنیم ولی تنور را بیفروز تا همسایگان متوجّه نشوند ما نان تهیّه نکردهایم، زیرا ایشان به فکر ما خواهند افتاد. زن تنور را روشن کرد وبا مرد خود شروع به سخن کرد در این بین یکی از زنان همسایه برای بردن آتش وارد شد وبه مقدار لازم آتش
برداشت، در وقت رفتن گفت شما گرم صحبت نشستهاید، نانهایتان در تنور نزدیک است بسوزد.
زن نزدیک تنور آمد دید نان بسیار خوب ومرتّبی بر اطراف تنور است. نانها را جدا کرده، نزد شوهر آورد و به او گفت: تو در پیش خداوند منزلتی داری که برایت نان آماده میشود، از خداوند بخواه بقیّه عمر را از بدبختی وذلّت نجات دهد. عابد گفت صبر بر همین زندگانی بهتر است.(1)
از حضرت امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «زنی هرزهگرد با چند نفر از جوانان بنیاسرائیل مصادف شد وبا قیافه بهظاهر آراسته خود آنها را فریفت. یکی از جوانان به دیگری گفت : اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته میشود وزن آلوده این سخن راشنیدگفت:به خداسوگندتااورانفریبم به خانه برنمیگردم.
هنگام شب به خانه عابد رفت در را کوبید گفت زنی بیپناهم امشب مرا در خانه خود جای ده! عابد امتناع ورزید. زن گفت چند نفر جوان مرا تعقیب میکنند اگر راهم ندهی آنها به من برسند از چنگالشان رهایی ندارم. عابد این حرف را که شنید به او اجازه ورود داد. همین که داخل خانه شد لباسش را از تن بیرون کرد وقامت دلآرای خود را در مقابل عابد جلوه داد. وقتی چشم عابد
1) پند تاریخ، ج 2، ص 236، به نقل از انوارالعالیه.
به پیکر زیبا واندام دلفریب او افتاد چنان تحت تأثیر غریزه جنسی واقع شد که بیاختیار دست خود را بر اندامش نهاد. در این وقت ناگاه به خود آمد ومتوجّه شد چه از او سر زد. دیگی بر سر بار داشت برای تهیّه غذا که زیر آن آتش افروخته بود، جلو رفت ودست بر آتش نهاد. زن پرسید این چه کاری است که تو میکنی؟ جواب داد دست من خودسرانه کاری کرد که او را کیفر میدهم. از دیدن این وضع، زن طاقت نیاورد از خانه عابد خارج شد. در بین راه به عدّهای از بنیاسرائیل برخورد کرد وگفت: فلان عابد را دریابید که خود را آتش زد. وقتی آمدند مقداری از دست او سوخته بود.(1)
در کتاب مدهش ابن جوزی مینویسد: مردی از پرهیزگاران وارد مصر شد آهنگری را دید که آهن تفتیده را با دست از کوره بیرون میآورد وحرارت آن به دست او هیچ تأثیری نداشت! با خود گفت این شخص یکی از بزرگان واوتاد است. پیش رفت وسلام کرد وگفت تو را به حقّ آن خدایی که در دست تو این کرامت را جاری کرده، دعایی درباره من کن.
آهنگر این حرف را که شنید شروع کرد به گریستن، سپس گفت : گمانی که درباره من کردی صحیح نیست من از پرهیزگاران
1) پند تاریخ، ج 2، ص 242، به نقل از بحار الانوار، ج 4، ص 43.
وصالحان نیستم.
پرسید چگونه میشود با اینکه انجام دادن چنین کاری جز به دست بندگان صالح خدا امکانپذیر نیست؟
گفت: آری، ولی از دست من سببی دارد.
آن مرد اصرار ورزید از علّت امر مطّلع شود.
آهنگر گفت روزی بر در همین دکّان مشغول کار بودم، زنی بسیار زیبا وخوشاندام که کمتر مانند او را دیده بودم جلو آمد واظهار فقر وتنگدستی کرد. من دل به رخساره او بستم وشیفته جمالش شدم. گفتم اگر راضی شوی کام از تو بگیرم هر چه احتیاج داشته باشی برآورده میسازم. زن با حالتی که حاکی از تأثّر فوقالعاده بود گفت: از خدا بترس من اهل چنین کاری نیستم. گفتم در این صورت برخیز ودنبال کار خود برو! برخاست ورفت.
طولی نکشید که بازگشت و گفت: همینقدر بدان که تنگدستی طاقتفرسا مرا واداشت که به خواست تو تن در دهم.
دکّان را بستم و با او به خانه رفتم. وقتی وارد اتاق شدیم در را قفل کردم. پرسید چرا در را قفل میکنی اینجا که کسی نیست؟ گفتم میترسم کسی اطّلاع پیدا کند و باعث رسوایی شود. در این هنگام چون برگ بید میلرزید وقطرههای اشک چون ژاله از دیدهاش میبارید، گفت: پس چرا از خدا نمیترسی؟ پرسیدم تو از چه میترسی که اینقدر به لرزه افتادهای؟ گفت اکنون خدا شاهد وناظر ماست چگونه نترسم! با قیافهای بسیار تضرّعآمیز گفت: ای مرد،
اگر مرا واگذاری به عهده میگیرم خداوند پیکر تو را با آتش دنیا وآخرت نسوزانَد.
دانههای اشک او با التماس عجیبش در من اثر بهسزایی کرد، از تصمیم خود منصرف شدم، احتیاجش را برآوردم، با شادی وسرور زیادی به منزل خود برگشت.
همان شب در خواب دیدم بانویی بزرگوار، تاجی از یاقوت بر سر داشت، به من فرمود: یا هذا جزاک اللّه عنّا خیرآ؛ خدا پاداش نیکویی به تو عنایت کند.
پرسیدم شما کیستید؟ قالت: اُمّ الصَّبِیَّةِ الَّتی أَتَتکَ وَتَرَکتَها خَوفآ مِن اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ لا أَحرَقَکَ اللّهُ بِالنّارِ لا فِیالدُّنیا وَلا فِیالآخِرَةِ؛ من مادر همان دخترکیام که نیازمندیْ او را به سوی تو کشانید ولی از ترس خدا رهایش کردی. اینک از خدا میخواهم که در آتش دنیا وآخرت تو را نسوزانَد.
گفتم: ای زن، از کدام خانواده بودهای؟ گفت: از بستگان رسول خدا. سپاس وشکر فراوانی کردم؛ به همین جهت از آن پس حرارت آتش در من اثر ندارد.(1)
سلطان محمود غزنوی شبی برای استراحت در بستر رفت هرچه کرد خوابش نبرد. در دلش گذشت شاید مظلومی دادخواهی
1) پند تاریخ، ج 2، ص 243، به نقل از ریاحین الشریعه، ج 2، ص 135.
میکند وکسی به دادش نمیرسد. به غلامش دستور داد جستوجو کند اگر ستمدیدهای را دید به حضور او آورَد.
غلام پس از تجسّس مختصر برگشت گفت کسی را ندیدم. سلطان باز هر چه کوشید خوابش نبرد دانست غلام در تکاپو کوتاهی کرده، خودش برخاست واز قصر سلطنتی بیرون شد.
در کنار حرمسرای او مسجدی بود، صدای نالهای از میان مسجد شنید، جلو رفت دید مردی سر به زمین گذاشته، میگوید: خدایا، محمود در را بر روی مظلومان بسته وبا ندیمان خود در حرمسرا نشسته است. یا مَن لا تأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوم؛ ای خدایی که نه چرت میزنی ونه خواب میروی، به فریادم برس!
سلطان گفت: چه میگویی؟ من در پی تو آمدهام. بگو چه شده؟ مرد گفت: یکی از خواصّ سلطان که نامش را نمیدانم پیوسته به خانهام میآید وبا زنم همبستر میشود؛ دامن ناموس مرا به بدترین وجهی آلوده میکند.
سلطان گفت اکنون کجاست؟ جواب داد شاید رفته باشد. شاه گفت هر وقت آمد مرا خبر ده! سپس او را به پاسبانان قصر سلطنتی معرّفی کرد و دستور داد هر زمان این مرد مرا خواست او را نزد من آورید.
شب بعد باز همان سرهنگ به خانه مرد بینوا رفت. مرد مظلوم به قصر رفت و سلطان محمود با شمشیر شرربار به همراهش به خانه آمد، دید کسی در بستر همسرش خوابیده است. دستور داد چراغ را
خاموش کند، آنگاه شمشیر کشید واو را کشت. پس از آن دستور
داد چراغ را روشن کند. در این هنگام با دقّت نگاه کرد وبلافاصله سر به سجده نهاد، سپس به صاحبخانه گفت اگر در خانه غذا دارید بیاورید که گرسنهام. عرض کرد سلطانی چون شما به نان درویش چگونه قناعت میکند؟ سلطان گفت هر چه هست بیاور! مرد تکّهای نان برای او آورد، بعد پرسید علّت خاموش و روشن کردن چراغ چه بود؟ وپس از کشتن آن مرد سجده برای چه بود؟ ونیز در خانه مثل من غذا خوردن شما چه علّتی داشت؟
سلطان گفت همین که از جریان تو مطّلع شدم با خود اندیشیدم که در زمان سلطنت من کسی جرأت این کار را ندارد مگر فرزندانم. گفتم چراغ را خاموش کن تا اگر از فرزندان من بود محبّت پدری مرا مانع از اجرای عدالت نشود، چراغ که روشن شد نگاه کردم دیدم بیگانه است، به شکرانه اینکه دامن خانوادهام از جنایت پاک بود سجده کردم.
امّا خوردن غذا از این جهت بود که چون از چنین ظلمی اطّلاع یافتم با خود عهد کردم چیزی نخورم تا داد تو را از آن ستمکار بستانم،لذاازساعتی که تورادرشب گذشته دیدم چیزی نخوردهام.(1)
جوانک شاگرد بزّاز بیخبر بود که چه دامی در راهش گسترده
1) پند تاریخ، ج 3، ص 181.
شده است ونمیدانست این زن زیبا که به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها آمده، دلباخته اوست ودر قلبش طوفانی از عشق وهوس وتمنّا برپاست.
یک روز همان زن به مغازه آمد، اجناس زیادی خرید، آنگاه به عذر اینکه نمیتواند آنها را حمل کند گفت: پارچهها را بدهید این جوان بیاورد درِ خانه به من تحویل دهد وپول بگیرد.
ابنسیرین که عنفوان جوانی را پشت سر میگذاشت واز زیبایی نیز بیبهره نبود، پارچهها را به دوش گرفت وهمراه آن زن آمد. وقتی داخل خانه شد در از پشت بسته شد. ابن سیرین به داخل اتاقی مجلّل راهنمایی شد ومنتظر بود که خانم هر چه زودتر بیاید جنس را تحویل بگیرد وپول را بپردازد. پس از مدّتی پرده بالا رفت، خانم در حالی که خود را آرایش کرده بود با هزار عشوه به اتاق آمد. ابن سیرین فهمید که دامی برایش گسترده شده است، پس به زن التماس کرد.
زن عشق سوزان خود را برای او شرح داد وگفت: من خریدار اجناس شما نبودم بلکه خریدار تو بودم. ابن سیرین زبان به نصیحت وموعظه گشود واز خدا وقیامت سخن گفت امّا در دل زن اثر نکرد. زن که دید ابن سیرین در عقیده خود پافشاری میکند او را تهدید کرد وگفت اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا کامیاب نسازی فریاد میکشم ومیگویم این جوان نسبت به من قصد سوء داشته، آنگاه معلوم است چه بر سر تو خواهد آمد.
موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی ایمان وعقیده وتقوا به او فرمان میداد که پاکدامنی خود را حفظ کند واز طرف دیگر سرباز زدن از تمنّای آن زن به قیمت جان وآبروی او تمام میشود.
امّا فکری مثل برق از خاطرش گذشت. با خود گفت باید کاری کنم که عشق زن به نفرت تبدیل شود وخودش از من دست بردارد؛ اگر بخواهم دامن تقوا را حفظ کنم باید چند لحظه، آلودگی ظاهر را تحمّل کنم. به بهانه قضای حاجت از اتاق بیرون رفت وبا وضع ولباس آلوده برگشت وبه طرف زن آمد. تا چشم زن به او افتاد روی درهم کشید وفورآ او را از منزل بیرون کرد.(1)
یوسف با چهره زیبا وملکوتیش نه تنها عزیز مصر را مجذوب خود کرد بلکه قلب همسر عزیز را به سرعت در تسخیر خود درآورد وعشق او پنجه در اعماق جان او افکند وبا گذشت زمان این عشق روز به روز داغتر و سوزانتر شد، امّا یوسف پاک وپرهیزگار جز به خدا نمیاندیشید وقلبش تنها در گرو عشق خدا بود.
امور دیگری نیز دست به دست هم داد وبه عشق آتشین همسر عزیز دامن زدند. نداشتن فرزند از یکسو، غوطهور بودن در یک
1) هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 366، به نقل از داستان راستان، ج 2، ص 70.
زندگی پرتجمّل اشرافی از سوی دیگر ونداشتن هیچگونه گرفتاری در زندگی داخل، چنانکه معمول اشراف است از سوی سوم، وبیبندوباری شدید حاکم دربار مصر از سوی چهارم، این زن را که از ایمان وتقوا نیز بهرهای نداشت، در امواج وسوسههای شیطانی فرو برد آنچنان که سرانجام تصمیم گرفت مکنون دل خویش را با یوسف در میان بگذارد واز او تقاضای کامجویی کند.
او از تمام وسایل وروشها برای رسیدن به قصد خود در این راه استفاده کرد وبا خواهش وتمنّا کوشید در دل او اثر کند.
قرآن میفرماید: «آن زن که یوسف در خانه او بود پیدرپی از او تمنّای کامجویی کرد... ».
سرانجام آخرین راهی که به نظرش رسید این بود: یک روز او را تنها در خلوتگاه خویش به دام اندازد، تمام وسایل تحریک او را فراهم کند، جالبترین لباسها وبهترین آرایشها وخوشبوترین عطرها را به کار بَرد وصحنه را چنان بیاراید که یوسف نیرومند به زانو درآید.
قرآن میگوید: «او تمام درها را محکم بست وگفت: بیا که من در اختیار تواَم» (وَغَلَّقَتِ آلاَْبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ).
وبهطوری که در بعضی از روایات آمده است او هفت در را بست تا یوسف هیچ راهی برای فرار نداشته باشد... در این هنگام که یوسف همه جریانها را به سوی لغزش وگناه مشاهده کرد وهیچ راهی از نظر ظاهر برای او باقی نمانده بود، در پاسخ زلیخا به
این جمله قناعت کرد وگفت: «پناه میبرم به خدا» (قَالَ مَعَاذَ اللَّهُ).
یوسف به این ترتیب، خواست نامشروع همسر عزیز را با قاطعیّت رد کرد وبه او فهماند هرگز در برابر او تسلیم نخواهد شد.
در ضمن این واقعیّت را به او وبه همگان فهماند که در چنین شرایط سخت وبحرانی برای رهایی از چنگال وسوسههای شیطان وآنها که خُلق وخوی شیطانی دارند، تنها راه نجات پناه بردن به خداست؛ خدایی که خلوت وجمع برای او یکسان است وهیچ چیز در برابر ارادهاش مقاومت ندارد... .
وهر دو به سوی در دویدند وپیراهن یوسف را از پشت پاره کرد. در این هنگام آقای آن زن را نزدیک در یافتند. آن زن گفت : کیفر کسی که نسبت به اهل تو خیانت کند جز زندان یا عذاب دردناک چه خواهد بود؟
یوسف گفت: او مرا با اصرار به سوی خود دعوت کرد.
ودر این هنگام شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از جلو پاره شده، آن زن راست میگوید واو (یعنی یوسف) از دروغگویان است.
واگر پیراهن از پشت سر پاره شده، آن زن دروغ میگوید واو - یعنی یوسف - از راستگویان است.
هنگامی که عزیز مصر دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این از مکر وحیله شما زنان است که مکر وحیله شما زنان عظیم است.
آنگاه عزیز مصر رو به یوسف کرد وگفت: «یوسف، از این موضوع صرفنظر کن وتو ای زن، از گناهت استغفار کن که از خطاکاران بودی» (یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَآسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ).
در اینکه شهادتدهنده چه کسی بود که پرونده یوسف وهمسر عزیز را به این زودی جمع وجور ومختومه ساخت وبیگناه را از گناهکار آشکار کرد در میان مفسّران گفتوگوست: بعضی گفتهاند یکی از بستگان همسر عزیز مصر بود و جمله «مِن أَهلِها» گواه بر این است وقاعدتآ مرد حکیم ودانشمند وباهوشی بوده که در این ماجرا که هیچ شاهد وگواهی ناظر آن نبوده توانست از شکاف پیراهن، حقیقت حال را ببیند ومیگویند این مرد از مشاوران عزیز مصر ودر آن ساعت همراه او بوده است.
تفسیر دیگر اینکه بچّه شیرخواری از بستگان همسر عزیز مصر در آن نزدیکی بود ویوسف از عزیز مصر خواست که داوری را از آن کودک بخواهد. عزیز مصر در تعجّب فرو رفت که مگر چنین چیزی ممکن است؟ امّا هنگامی که کودک شیرخوار همچون مسیح در گهواره به سخن درآمد، معیار ومقیاسی را برای شناختن گناهکار از بیگناه به دست داد؛ متوجّه شد که یوسف یک غلام نیست بلکه پیامبری است یا پیامبرگونه.
در روایتی از اهلبیت علیهم السلام به این تفسیر اشاره شده است، از جمله ابن عبّاس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمود: چهار نفر در طفولیّت سخن گفتند: فرزند آرایشگر فرعون وشاهد
یوسف وصاحب جریج وعیسی بن مریم.
هر چند موضوع عشق همسر عزیز با داستانی که گذشت یک مسأله خصوصی بود که عزیز هم تأکید بر کتمانش داشت، امّا از آنجا که اینگونه رازها نهفته نمیماند مخصوصآ در قصر پادشاهان وصاحبان زر وزور که دیوارهای آنها گوشهای شنوایی دارد، سرانجام این ماجرا از درون قصر به بیرون درز کرد وچنانکه قرآن میگوید: گروهی از زنان شهر این سخن را در میان خود گفتوگو میکردند ونشر میدادند که همسر عزیز با غلامش سر و سرّی پیدا کرده واو را به سوی خود دعوت میکند... وسپس او را با این جمله مورد سرزنش قرار دادند: «وما او را در گمراهی آشکار میبینیم».
روشن است آنها که این سخن را میگفتند اشراف مصر بودند که اخبار قصرهای پرفساد فرعونیان برای آنها جالب بوده وهمواره در جستوجوی آن بودهاند... .
همسر عزیز که از مکر زنان حیلهگر مصر آگاه گردید سخت ناراحت شد، سپس چارهای اندیشید وآن این بود که آنها را به مجلس میهمانی دعوت کند وبساط پرتجمّل با پشتیهای گرانقیمت برایشان فراهم سازد وبه دست هر کدام چاقویی برای بریدن میوه دهد... واین کار خود دلیل این است که وی از شوهر خود حساب نمیبرد واز رسوایی گذشته درسی نگرفت.
وسپس به یوسف دستور داد که در مجلس گام بگذارد تا زنان
سرزنشگر با دیدن جمالش وی را در این عشقش ملامت نکنند (وَقالَت آخْرُجْ عَلَیْهِنَّ).
امّا زنان مصر، که طبق بعضی از روایات ده نفر بودند یا بیشتر، هنگامی که آن قامت زیبا وچهره نورانی را دیدند وچشمشان به صورت دلربای یوسف افتاد صورتی همچون خورشید که از پشت ابر ناگهان ظاهر شود وچشمها را خیره کند در آن مجلس طلوع کرد. چنان واله وحیران شدند که دست از پا وترنج از دست نمیشناختند، «آنها هنگام دیدن یوسف او را بزرگ وفوقالعاده شمردند» (فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ).
«وآنچنان از خود بیخود شدند که (به جای ترنج) دستها را بریدند» (وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ).
وهنگامی که دیدند برق حیا وعفّت از چشمان جذّاب او میدرخشد ورخسار معصومش از شدّت حیا وشرم گلگون شده، «همگی فریاد برآوردند که نه این جوان هرگز آلوده نیست. او اصلا بشر نیست. او یک فرشته بزرگوار آسمانی است» (وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ).
در اینکه زنان مصر در این هنگام چه اندازه دستهای خود را بریدند در میان مفسّران گفتوگوست. بعضی آن را به صورتهای مبالغهآمیزی نقل کردهاند، ولی آنچه از قرآن استفاده میشود این است که اجمالا دستهای خود را مجروح کردند. در این هنگام زنان مصر قافیه را بهکلّی باختند ودستهایی که خون از آن
میچکید، در حالی که پریشان همچون مجسّمهای بیروح در جای خود خشک شده بودند نشان دادند که آنها نیز دستکمی از همسر عزیز ندارند.
زن عزیز مصر از این فرصت استفاده کرد و«گفت: این است آن کسی که مرا به خاطر عشقش سرزنش میکردید» (قَالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ).
همسر عزیز گویا میخواست به آنها بگوید شما که با یک بار مشاهده یوسف اینچنین عقل وهوش خود را از دست دادید وبیخبر دستها را بریدید ومحو جمال او شدید وبه ثناخوانی وی برخاستید، چگونه مرا ملامت میکنید که صبح وشب با او مینشینم وبرمیخیزم.
همسر عزیز که از موقعیّت خود در طرحی که ریخته بود احساس خوشحالی وغرور میکرد، عذر خود را موجّه جلوه میداد ویکباره تمام پردهها را کنار زد وبا صراحت تمام به گناه خود اعتراف کرد وگفت: «آری، من او را به کام گرفتن از خویش دعوت نمودم ولی او خویشتنداری کرد» (وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ).
سپس بیآنکه از این آلودگی به گناه اظهار ندامت کند، یا لااقل در جلوی میهمانان کمی حفظ ظاهر کند، با نهایت بیپروایی با لحن جدّی که حاکی از اراده قطعی او بود صریحآ اعلام کرد: «اگر او (یوسف) آنچه را فرمان میدهم انجام ندهد ودر برابر عشق سوزان
من تسلیم نگردد بهطور قطع زندان خواهد افتاد» (وَلَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مَا ءَامُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ).
نه تنها به زندانش میافکنم، بلکه درون زندان «خوار وذلیلش میکنم» (وَلَیَکُونَا مِنَ آلصَّاغِرِینَ).
طبیعی است هنگامی که عزیز مصر در برابر آن خیانت آشکار همسرش فقط به جمله (وَآسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ) «از گناهت استغفار کن» قناعت کند، باید همسرش رسوایی را به این مرحله بکشاند واصولا در دربار فراعنه وشاهان همانگونه که گفتیم این مسائل چیز تازهای نیست.
به قول سعدی :
زلیخا چو گشت از می عشق مست به دامن یوسف درآویخت دست
چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ بر یوسف افتاده بود
خلاصه تهدید صریح همسر عزیز به زندان وذلّت از یکسو ووسوسههای این زنان آلوده که دست خود را بریدند واکنون نقش دلّالی را بازی میکنند از سویی دیگر، لحظات بحرانی برای یوسف فراهم ساخت. طوفان مشکلات از هر سو او را احاطه کرده بود، امّا او از قبل خود را ساخته بود ونور ایمان وپاکی وتقوا، آرامش وسیکنه خاصّی در روح او ایجاد کرده بود.
با شجاعت وشهامت تصمیم خود را گرفت وبیآنکه با زنان
هوسباز وهوسران به گفتوگو برخیزد، رو به درگاه پروردگار آورد و اینچنین به نیایش پرداخت :
«پروردگارا، زندان با همه سختیهایش در نظر من محبوبتر است از آنچه این زنان مرا به سوی آن میخوانند» (قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ).
سپس از آنجا که میدانست در همه حال مخصوصآ در مواقع بحرانی، جز به اتّکاءِ لطف پروردگار راه نجاتی نیست، خودش را با این سخن به خدا سپرد واز او کمک خواست: «پروردگارا، اگر کید ومکر ونقشههای خطرناک این زنان آلوده را از من بازنگردانی قلب من به آنها متمایل میشود واز جاهلان خواهم بود» (وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ آلجَاهِلِینَ).
خداوندا، من به خاطر فرمان تو وحفظ پاکدامنی خویش از آن زندان وحشتناک استقبال میکنم؛ زندانی که روح من در آن آزاد است ودامانم پاک. به این آزادی ظاهری که جان مرا اسیر زندان شهوت میکند ودامانم را آلوده میسازد پشت پا میزنم.
خدایا کمک کن نیرویی ببخش وبر قدرت عقل وایمان وتقوای من بیفزای تا بر وسوسههای شیطان پیروز شوم.
واز آنجا که وعده الهی همیشه این بوده که جهادکنندگان مخلص را - چه با نفس چه با دشمن - یاری بخشد، یوسف را در این حال تنها نگذاشت ولطف حق به یاریش شتافت آنچنان که قرآن میگوید: «پروردگارش این دعای خالصانه او را اجابت کرد»
(فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ).
«ومکر ونقشه آنها را از او بگردانید» (فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ).
«چرا که او شنوا وداناست» (إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ العَلِیمُ).
هم نیایشهای بندگان را میشنود، هم از اسرارشان آگاه است وهم راه حلّ مشکل آنها را میداند.
ملک به زنان گفت: جریان کار شما هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید چه بود؟ زنان گفتند: منزّه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم.
در این هنگام همسر عزیز گفت: الان حق آشکار شد. من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم واو (یوسف) از راستگویان است. این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیابش به او خیانت نکردم وخداوند مکر خائنان را رهبری نمیکند. من هرگز نفس خود را تبرئه نمیکنم که نفس سرکش بسیار به بدیها امر میکند، مگر آنچه پروردگارم رحم کند. پروردگارم بخشنده ومهربان است.
در اینجا وجدانهای خفته آنها یکباره در برابر این سؤال بیدار شد وهمگی به پاکی یوسف گواهی دادند و«گفتند: منزّه است خداوند، ما هیچ عیب وگناهی در یوسف سراغ نداریم» (قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ).
همسر عزیز مصر که در اینجا حاضر بود وبا دقّت به سخنان سلطان وزنان مصر گوش میداد، بیآنکه کسی سؤالی از او کند
قدرت سکوت در خود ندید، احساس کرد وقت آن فرا رسیده است که سالها شرمندگی وجدان را با شهادت قاطعاش به پاکی یوسف وگناهکار بودن خود جبران کند، خصوصآ که او بزرگواری بینظیر یوسف را از پیامی که برای شاه فرستاده بود درک کرد که در پیامش کمترین سخنی از وی به میان نیاورده وتنها از زنان مصر بهطور سربسته سخن گفته بود.
یکمرتبه گویی انفجاری در درونش رخ داد «وفریاد زد: الان حق آشکار شد. من پیشنهاد کامجویی به او کردم او راستگوست ومن اگر سخنی درباره او گفتم دروغ بوده است» (قَالَتِ آمْرَأَةُ آلعَزِیزِ آلاْنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ آلصَّادِقِینَ).
همسر عزیز در ادامه سخنان خود چنین گفت: «من این اعتراف صریح را به خاطر آن کردم که یوسف بداند در غیابش نسبت به او خیانت نکردم» (ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالغَیْبِ).
چرا که من بعد از گذشت این مدّت وتجربیّاتی که داشتهام فهمیدهام که «خداوند نیرنگ وکید خائنان را هدایت نمیکند» (وَأَنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی کَیْدَ الخَائِنِینَ).
در حقیقت بنابر این که سخن بالا گفتار همسر عزیز مصر باشد، وی بر پاکی یوسف وگناهکاری خویش دو دلیل اقامه کرد: نخست اینکه وجدانش واحتمالا بقایای علاقهاش به یوسف به او اجازه نمیدهد که بیش از این حق را بپوشاند ودر غیاب او نسبت به این جوان پاکدامن خیانت کند ودیگر اینکه با گذشت زمان ودیدن
درسهای عبرت این حقیقت برای او آشکار شده که خداوند حامی پاکان است و هرگز از خائنان حمایت نمیکند، به همین دلیل پردههای زندگی رؤیایی دربار کمکم از جلوی چشمان او کنار میرود وحقیقت زندگی را لمس میکند ومخصوصآ با شکست در عشق که ضربهای بر غرور شخصیّت افسانهای او وارد کرد چشم واقعبینش باز شد وبا این حال تعجّبی نیست که چنین اعتراف صریحی بکند.
باز ادامه داد: «من هرگز نفس سرکش خویش را تبرئه نمیکنم چرا که میدانم نفسامّاره ما را به بدیها فرمان میدهد» (وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّی).
به هر حال در برابر این گناه از او امید عفو وبخشش دارم چرا که «پروردگارم بخشنده ومهربان است» (إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ).
همسر عزیز مصر که نامش «زلیخا» یا «راعیل» بود، هرچند در کار خود گرفتار بدترین شکستها شد، ولی این شکست در مسیر گناه باعث تنبّه او گردید، وجدان خفتهاش بیدار شد واز کردار ناهنجار خود پشیمان گشت وروی به درگاه خدا آورد.
داستانی که در احادیث درباره ملاقاتش با یوسف پس از آنکه یوسف عزیز مصر شد نقل شده نیز شاهد این مدّعاست، زیرا رو به سوی او کرد وگفت: «الحَمدُلِلّهِ الَّذی جَعَلَ العَبدَ مُلُوکآ بِطاعَتِهِ وجَعَلَ المُلُوکَ عَبیدآبِالمَعصِیَةِ؛ حمد خدای را که بردگان را به خاطر اطاعت فرمانش،ملوک ساخت وملوک رابهخاطرگناه،برده گردانید».
در پایان همین حدیث میخوانیم که یوسف سرانجام با زلیخا ازدواج کرد.(1)
خوشبخت کسانی که از شکستها پیروزی میسازند واز ناکامیها کامیابی واز اشتباهات خود راههای صحیح زندگی را مییابند و در میان تیرهبختیها نیکبختی خود را پیدا میکنند.
در برخی روایات آمده است که امام فرمود: گاهی انسان بر اثر یک گناه، اهل بهشت میشود. راوی تعجّب کرد که چگونه گناه باعث رفتن به بهشت میشود؟ امام فرمود: گاه کسی گناه بزرگی مرتکب میشود ولی بعد از خداوند میترسد و به دنبال آن، علاوه بر توبه کارهای نیک انجام میدهد، همیشه از آن گناه بیم وترس دارد واین کار موجب میشود که او اهل بهشت شود.
(وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارَةٌ بِالسُّوءِ).
علمای اخلاق برای نفس (احساسات وغرایز وعواطف آدمی) سه مرحله قائلند که در قرآن مجید به آنها اشاره شده است :
نخست نفس امّاره، نفس سرکش است که انسان را به گناه فرمان میدهد وبه هر سو میکشاند، لذا امّارهاش گفتهاند ودر این مرحله هنوز عقل وایمان آن قدرت را نیافته که نفس را مهار زند وآن را آرام کند، بلکه در بسیاری از موارد در برابر او تسلیم میشود ویا
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 50 از سوره یوسف، به نقل از سفینةالبحار، ج 1، ص 554.
اگر بخواهد با او گلاویز شود نفس سرکش او را به زمین میکوبد وشکست میخورد.
این مرحله همان است که در آیه فوق در گفتار همسر عزیز مصر به آن اشاره شده وهمه بدبختیهای انسان از آن است.
مرحله دوم نفس لوّامه است که پس از تسلیم وتربیت ومجاهدت، انسان به آن ارتقا مییابد. در این مرحله ممکن است بر اثر طغیان غرایز گاه مرتکب خلافهایی بشود امّا فورآ پشیمان میشود وبه ملامت وسرزنش خویش میپردازد وتصمیم بر جبران گناه میگیرد ودل وجان را با آب توبه میشوید. به تعبیر دیگر، در مبارزه عقل ونفس گاهی عقل پیروز میشود وگاهی نفس، ولی به هر حال کفّه سنگین از آنِ عقل است.
البتّه برای رسیدن به این مرحله جهاد اکبر لازم است وتمرین کافی وتربیت در مکتب استاد و الهام گرفتن از سخن خدا وسنّت پیشوایان. این مرحله همان است که قرآن در سوره قیامت به آن سوگند یاد کرده، سوگندی که نشانه عظمت آن است؛ سوگند به روز رستاخیز وسوگند به نفس سرزنشگر.
(لاَ أُقْسِمُ بِیَوْمِ القِیَمَةِ * وَلاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ).
مرحله سوم، نفس مطمئنّه است وآن مرحلهای است که پس از تصفیه وتهذیب وتربیت کامل، انسان به مرحلهای میرسد که غرایز سرکش در برابر او رام میشوند وسپر میاندازند وتوانایی پیکار با عقل وایمان در خود نمیبینند، چرا که عقل وایمان آنقدر
نیرومند شدهاند که غرایز نفسانی در برابر آن توانایی چندانی ندارند. این همان مرحله آرامش وسکینه است که بر اقیانوسهای بزرگ حکومت میکند؛ اقیانوسهایی که حتّی در برابر سختترین طوفانها، چین وشکن بر صورت خود نمایان نمیسازد.
این همان است که قرآن در سوره فجر به آن اشاره میکند، آنجا که میگوید: (یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ * آرْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَآدْخُلِی جَنَّتِی).
«ای نفس مطمئن وآرام - بازگرد به سوی پروردگارت که هم تو از او خشنود هستی وهم او از تو - ودر زمره بندگان خاصّ در آی - ودر بهشتم گام بگذار».(1)
پروردگارا، به ما کمک کن که در پرتو آیات نورانی قرآنت، نفس امّاره را به لوّامه واز آن مرحله به نفس مطمئنّه ارتقا بخشیم، روحی مطمئن وآرام پیدا کنیم که طوفان حوادث، متزلزل ومضطربش نسازد ودر برابر دشمنان، قوی ونیرومند ودر مقابل زرق وبرق دنیا، بیاعتنا ودر سختیها، شکیبا وبردبار باشیم.
1) سوره فجر، آیه 27 - 30.
(وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ * وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاَءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا آللَّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ * قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ * قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ).(1)
«وهنگامی که رسولان ما (فرشتگان عذاب) به سراغ لوط آمدند، از آمدنشان ناراحت شد؛ وقلبش پریشان گشت؛ وگفت: امروز روز سختی است (زیرا ترسید قوم تبهکار مزاحم آنها شوند)!».
1) سوره هود، آیه 77 - 80 .
«وقومش (به قصد مزاحمت میهمانان) بهسرعت به سراغ او آمدند وقبلا کارهای بد انجام میدادند، گفت: ای قوم من، اینها دختران مناند؛ برای شما پاکیزهترند (با آنها ازدواج کنید)؛ از خدا بترسید ومرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!».
«گفتند: تو که میدانی ما تمایلی به دختران تو نداریم وخوب میدانی که ما چه میخواهیم!».
«گفت: (افسوس) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم؛ یا تکیهگاه وپشتیبان محکمی در اختیار من بود (آنگاه میدانستم با شما ددمنشان چه کنم)!».
در آیات سوره اعراف به گوشهای از سرنوشت قوم لوط اشاره شده ودر سوره هود به تناسب شرح داستانهای پیامبران واقوام آنها با شرح سرگذشت لوط وقومش پرده از روی بخش دیگری از زندگانی این قوم منحرف وگمراه برمیدارد تا هدف اصلی را که نجات و سعادت کلّ جامعه انسانی است از زاویه دیگری تعقیب کند.
نخست میگوید: «هنگامی که رسولان ما به سراغ لوط آمدند، او بسیار از آمدن آنها ناراحت شد، فکر وروحش پراکنده گشت، وغم واندوه تمام وجودش را فرا گرفت» (وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِیءَ
بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا).
در روایات وتفاسیر اسلامی آمده است که لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار میکرد، ناگهان عدّهای از جوانان زیبا را دید که سراغ او میآیند ومایلند میهمان او شوند. علاقه لوط به پذیرایی میهمان از یکسو وتوجّه به این واقعیّت که حضور این جوانان زیبارو در شهری که غرق آلودگی انحراف جنسی است موجب انواع دردسر واحتمالا آبروریزی است از سوی دیگر، او را سخت در فشار قرار داد.
این مسائل به صورت افکاری جانفرسا از مغز او عبور کرد وآهسته با خود «گفت: امروز روز سخت ووحشتناکی است» (وَقَالَ هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ).
«سییءَ»، از مادّه «ساء»، به معنی بدحال شدن وناراحت گشتن است.
«ذرع» را بعضی به معنی قلب وبعضی به معنی خُلق گرفتهاند.
بنابراین (ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا) یعنی دلش به خاطر این میهمانان ناخوانده در چنین شرایط سختی، تنگ وناراحت شد.
ولی بهطوری که فخررازی در تفسیرش نقل کرده، «ذرع» در اینگونه موارد بهمعنی طاقت است ودر ا صل به معنی فاصله میان دستهای شتر به هنگام راه رفتن است.
طبیعی است هنگامی که بر پشت شتر بیش از مقدار طاقتش بار بگذارند مجبور است دستها را نزدیکتر بگذارد وفاصله آن را
هنگام راه رفتن کمتر کند وبه همین مناسبت، این تعبیر تدریجآ به معنی ناراحتی به خاطر سنگینی حادثه آمده است.
از بعضی کتابهای لغت، مانند قاموس، استفاده میشود که این تعبیر در جایی گفته میشود که شدّت حادثه بهقدری باشد که انسان راههای چاره را روی خود بسته ببیند.
«عصیب»، از مادّه «عصب»، (بر وزن اسب) به معنی بستن چیزی به یکدیگر است واز آنجا که حوادث سخت وناراحتکننده انسان را در هم میپیچد وگویی در لابهلای ناراحتی قرار میدهد، عنوان «عصیب» به آن اطلاق میشود. عرب روزهای گرم وسوزان را نیز «یوم العصیب» میگوید.
به هر حال، لوط راهی جز این نداشت که میهمانان تازهوارد را به خانه خود بپذیرد واز آنها پذیرایی کند، امّا برای اینکه آنها را اغفال نکرده باشد، در وسط راه چند بار به آنها گوشزد کرد که این شهر، مردم شرور ومنحرفی دارد تا اگر میهمانان توانایی مقابله با آنان را ندارند حساب کار خویش را بکنند.
در روایتی میخوانیم: خداوند به فرشتگان دستور داده بود که این پیامبر تا سه بار شهادت بر بدی وانحراف این قوم ندهد آنها را مجازات نکنند (یعنی حتّی در اجرای فرمان خداوند نسبت به یک قوم گناهکار باید موازین یک دادگاه ومحاکمه عادلانه انجام گردد واین رسولان شهادت لوط را در اثناءِ راه سه بار شنیدند).(1)
1) تفسیر نمونه، ذیل آیه 77 از سوره هود، به نقل از مجمعالبیان، ذیل همین آیه.
در پارهای از روایات آمده که لوط آنقدر میهمانان خود را معطّل کرد تا شب فرا رسید؛ شاید دور از چشم آن قوم شرور آلوده بتواند با حفظ حیثیّت وآبرو از آنان پذیرایی کند.
ولی چه میتوان کرد وقتی انسان دشمنش در درون خانهاش باشد؟! همسر لوط که زن بیایمانی بود وبه این گناهکاران کمک میکرد، از ورود این میهمانان جوان وزیبا آگاه شد، بر فراز بام رفت. نخست از طریق کف زدن وسپس با روشن کردن آتش وبرخاستن دود، گروهی از این قوم منحرف را آگاه کرد که طعمه چربی به دام افتاده!(1)
دراینجاقرآن میگوید:«قوم باسرعت وحرص وولع برای رسیدن به مقصد خود به سوی لوط آمدند» (وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ).
«یهرعون»، از مادّه «اهراع»، به معنی راندن شدید است، گویی غریزه سرکش جنسی، این قوم گمراه را بهشدّت بهسوی میهمانان لوط پیامبر میرانَد.
همان قوم وگروهی که صفحات زندگیشان سیاه وآلوده به ننگ بود «وقبلا اعمال زشت وبدی انجام میدادند» (وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّاتِ).
لوط در این هنگام حق داشت بر خود بلرزد واز شدّت ناراحتی فریاد بکشد، ولذا به آنها «گفت: من حتّی حاضرم دختران خودم را به عقد شما درآورم؛ اینها برای شما پاکیزهترند!» (قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاَءِ
1) تفسیر المیزان، ج 10، ص 362.
بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ).
بیایید «از خدا بترسید، آبروی مرا نبرید، وبا قصد سوء در مورد میهمانانم مرا رسوا مسازید» (فَاتَّقُوا آللَّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی).
ای وای، «آیا در میان شما یک انسان رشید وعاقل وشایسته وجود ندارد که شما را از این اعمال ننگین وبیشرمانه بازدارد؟!» (أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ).
ولی این قوم تبهکار در برابر اینهمه بزرگواری لوط پیامبر، بیشرمانه پاسخ «گفتند: تو خود بهخوبی میدانی که ما را در دختران تو حقّی نیست» (قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ).
«و تو میدانی ما چه چیز میخواهیم؟!» (وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ).
در اینجا بود که این پیامبر بزرگوار چنان خود را محاصره حادثه دید وناراحت شد که فریاد زد: «ای کاش قوّه وقدرتی در خود داشتم» تا از میهمانانم دفاع کنم وشما خیرهسران را در هم بکوبم (قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً).
«یا تکیهگاه محکمی از قوم وعشیره، پیروان وهمپیمانان قوی ونیرومند در اختیار من بود تا به کمک آنها بر شما منحرفان چیره شوم» (أَوْ ءَاوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ).
در اینجا به چند نکته باید توجّه کرد
برانگیخته است.
نخست اینکه آیا منظور او دختران نسبی وحقیقی لوط بودهاند؟ در حالی که آنها طبق نقل تاریخ دو سه نفر بیشتر نبودند چگونه آنها را به این جمعیّت پیشنهاد میکند؟
یا اینکه همه دختران قوم وشهر بوده است که مطابق معمول، بزرگ قبیله از آنها به عنوان دختران خود یاد میکند؟
احتمال دوم ضعیف به نظر میرسد، چرا که خلاف ظاهر است وصحیح همان احتمال اوّل است واین پیشنهاد لوط به خاطر آن بود که مهاجمان عدّهای از اهل قریه بودند، نه همه آنها.
به علاوه او میخواهد نهایت فداکاری خود را در اینجا نشان دهد که من حتّی حاضرم برای مبارزه با گناه وهمچنین حفظ حیثیّت میهمانانم، دختران خودم را به همسری شما درآورم؛ شاید آنها با این فداکاری بینظیر، وجدان خفتهشان بیدار شود وبه راه حق بازگردند.
دیگر اینکه مگر ازدواج دختر باایمانی، مانند دختران لوط، با کفّار بیایمان جایز بود که چنین پیشنهادی را کرد؟
پاسخ این سؤال را از دو راه گفتهاند :
یکی اینکه در آیین لوط، همانند آغاز اسلام، تحریم چنین ازدواجی وجود نداشت لذا پیامبر صلی الله علیه و آله دختر خود «زینب» را به ازدواج ابیالعاص پیش از آنکه اسلام را بپذیرد درآورد، ولی بعدآ این حکم منسوخ گشت.(1)
1) تفسیر نمونه به نقل از مجمعالبیان وتفسیر کبیر فخر رازی، ذیل آیه 77 از سوره هود.
دیگر اینکه منظور لوط، پیشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان) یعنی این دختران مناند بیایید ایمان بیاورید تا آنها را به ازدواج شما در بیاورم.
واز اینجا روشن میشود که ایراد بر لوط پیامبر که چگونه دختران پاک خود را به جمعی از اوباش پیشنهاد کرد، نادرست است زیرا پیشنهاد او مشروط وبرای اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها بود.
در روایتی نیز میخوانیم که امام به هنگام شدّت تقیّه واحساس خطر از ناحیه خلفای بنیعبّاس فرمود: «وَاللّهِ أن اُفطِرَ یَومآ مِن شَهرِ رَمَضانَ أحَبُّ إلَیَّ مِن أن یُضرَبَ عُنُقی؛ به خدا سوگند، یک روز از ماه رمضان را - همان روزی را که خلیفه وقت عید اعلام کرده بود در حالی که عید نبود - افطار کنم (و سپس آن روزه را قضا کنم) بهتر از آن است که کشته شوم».(1)
1) وسائل الشیعه، ج 7، ص 95.
با اینکه نه کشته شدن خوب است ونه هرگز نرسیدن به وطن ومانند آن، امّا این تعبیر گفته میشود.
این تعبیر نقش «رجل رشید» را در رهبری جوامع انسانی به خوبی روشن میسازد؛ این همان واقعیّتی است که در طول تاریخ بشر نمونههای زیادی از آن دیدهایم.
عادت کردن وخو گرفتن به گناه در مراحل نهایی وخطرناکش چنین است که ننگینترین وزشتترین اعمال را حقّ خود میشمارد وپاکترین تمتّع وبهرهگیری جنسی را ناحق میداند.
313 نفر یارانش.(1)
این روایت ممکن است عجیب به نظر برسد که چگونه میتوان باور کرد که لوط در عصر خودش آرزوی ظهور شخصی با چنین یاورانی را کرده باشد.
ولی آشنایی با روایاتی که در تفسیر آیات قرآن وارد شده، تاکنون این درس را به ما داده است که غالبآ یک قانون کلّی را در چهره یک مصداق روشنش بیان میکند. در واقع لوط آرزو میکرد که ای کاش مردان مصمّم با قدرت روحی وجسمی کافی برای تشکیل یک حکومت الهی، همانند مردانی که حکومت جهانی عصر قیام مهدی علیه السلام را تشکیل میدهند در اختیار داشت، تا قیام کند وبا تکیه بر قدرت، با فساد وانحراف مبارزه نماید واینگونه افراد خیرهسر بیشرم را درهم بکوبد.
1) بحار الانوار، ج 12، ص 170، ح 30.
(قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَالَّیْلِ وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ آمْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ آلصُّبْحُ أَلَیْسَ آلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ * فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ آلظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ).(1)
«گفتند: ای لوط، ما رسولان پروردگار توایم؛ آنها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد! در دل شب با خانوادهات (از این شهر) حرکت کن وهیچکس از شما پشت سرش را نگاه نکند؛ مگر همسرت که او هم به همان بلایی که آنها گرفتار میشوند گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟!»
«و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن (شهر ودیار) را زیر ورو کردیم وبارانی از سنگ (گِلهای متحجّر) متراکم بر روی هم بر آنها نازل کردیم».
1) سوره هود، آیه 81 - 83.
«(سنگهایی که) نزد پروردگارت نشانهدار بود؛ وآن از (سایر) ستمگران دور نیست!»
سرانجام هنگامی که رسولان پروردگار نگرانی شدید لوط را مشاهده کردند که در چه عذاب وشکنجه روحی گرفتار است، پرده از روی اسرار کار خود برداشتند وبه او «گفتند: ای لوط، ما فرستادگان پروردگار توایم؛ نگران مباش وبدان که آنها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد» (قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ).
جالب اینکه فرشتگان خدا نمیگویند به ما آسیبی نمیرسد، بلکه میگویند: به تو ای لوط دست نمییابند که آسیب برسانند. این تعبیر به خاطر آن است که آنها خود را از لوط جدا نمیدانستند، چون به هر حال میهمان او بودند وهتک حرمت آنها هتک حرمت لوط بود.
یا به خاطر این است که میخواهند به او بفهمانند ما رسولان خدا هستیم وعدم دسترسی به ما مسلّم است، حتّی به تو که انسان همنوع آنان هستی - به لطف پروردگار - دست نخواهند یافت.
در آیه 37 سوره قمر میخوانیم: (وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْیُنَهُمْ) «آنها قصد تجاوز به میهمانان لوط داشتند، ولی ما چشمانشان را نابینا ساختیم».
این آیه نشان میدهد که قوم مهاجم به اراده پروردگار، بینایی خود را از دست دادند وقادر بر حمله نبودند.
در بعضی از روایات میخوانیم که یکی از فرشتگان مشتی خاک به صورت آنها پاشید ونابینا شدند.
به هر حال این آگاهی لوط از وضع میهمانان ومأموریّتشان همچون آب سردی بود که بر قلب سوخته این پیامبر بزرگ ریخته شد ودر یک لحظه احساس کرد بار سنگین غم واندوه روی قلبش برداشته شد. برق شادی در چشمش درخشیدن گرفت وهمچون بیمار شدیدی که چشمش به طبیب مسیحادمی بیفتد احساس آرامش نمود وفهمید دوران اندوه وغم در شرف پایان است وزمان شادی ونجات از چنگال این قوم ننگین حیوانصفت فرا رسیده است.
میهمانان بلافاصله این دستور را به لوط دادند که: «تو همین امشب در دل تاریکی، خانوادهات را با خود بردار واز این سرزمین بیرون شو» (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ الَّیْلِ).
«اسرء» از مادّه «اسراء» به معنی حرکت در شب است. بنابراین ذکر «لیل» (شب) در آیه برای تأکید بیشتر این موضوع است.
«قطع» به معنی تاریکی شب است. اشاره به اینکه هنگامی که پردههای سیاه شب در همه جا فرو افتاد واین قوم غافل یا خوابند، یا مست شراب وهوسبازی، بیخبر از میان آنها بیرون برو.
«ولی مواظب باشید که هیچکس از شما به پشت سرش نگاه
نکند» (وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).
«تنها کسی که از این دستور تخلّف خواهد کرد وبه همان بلایی که به قوم گناهکار میرسد گرفتار خواهد شد همسر معصیتکار تو است» (إِلاَّ آمْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ).
در اینکه جمله (إِلاَّ آمْرَأَتَکَ) استثنا از کدام جمله است مفسّران دو احتمال دادهاند: نخست اینکه از جمله (وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ) استثنا میشود که مفهومش این است: لوط وخانوادهاش حتّی زنش همه با هم به خارج شهر حرکت کردند وهیچیک از آنها - طبق فرمان رسولان - به پشت سر نگاه نکرد، جز همسر لوط که به حکم علاقه ودلبستگی که به آنان داشت ونگران سرنوشت آنها بود لحظهای ایستاد ونگاهی به پشت سر کرد و - طبق روایتی - در این هنگام قطعه سنگی از سنگهایی که بر شهر فرو میریخت به او اصابت کرد واو را کشت.
احتمال دیگر اینکه استثنا از جمله (فَأَسْرِ بِأَهْلَکَ) باشد. یعنی همه خانواده را جز همسرت با خود ببر. در این صورت همسر لوط در شهر باقی مانده بود. ولی احتمال اوّل مناسبتر به نظر میرسد.
در تفسیر (وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ) مفسّران چند احتمال دادهاند : نخست اینکه هیچکس به پشت سر نگاه نکند.
دیگر اینکه فکر مال ووسایل زندگی خود در شهر نباشید، تنها خود را از این مهلکه بیرون ببرید.
دیگر اینکه هیچ یک از شما از این قافله کوچک عقب نمانَد.
چهارم اینکه هنگام خروج شما زمینلرزه ومقدّمات عذاب شروع خواهد شد، به پشت سر خود نگاه نکنید وبهسرعت دور شوید.
ولی هیچ مانعی ندارد که همه این احتمالات در مفهوم آیه جمع باشد.
سرانجام آخرین سخن را به لوط گفتند که: «لحظه نزول عذاب ومیعاد آنها صبح است» وبا نخستین شعاع صبحگاهی زندگی این قوم غروب خواهد کرد (إِنَّ مَوْعِدَهُمُ آلصُّبْحُ).
«اکنون برخیزید وهر چه زودتر شهر را ترک گویید! مگر صبح نزدیک نیست؟» (أَلَیْسَ آلصُّبْحُ بِقَرِیبٍ).
در بعضی از روایات میخوانیم هنگامی که فرشتگان، عذاب را صبح ذکر کردند لوط از شدّت ناراحتی که از این قوم آلوده داشت، همان قومی که با اعمال ننگینشان قلب او را مجروح وروح او را پر از غم واندوه کرده بودند، از فرشتگان خواست حال که بناست نابود شوند چه بهتر که زودتر.
ولی آنها لوط را دلداری دادند وگفتند: مگر صبح نزدیک نیست.
سرانجام لحظه عذاب فرا رسید وبه انتظار لوط پایان داد. همانگونه که قرآن میگوید: «هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن سرزمین را زیر و رو کردیم وبارانی از سنگ گِلهای متحجّر متراکم بر روی هم بر سر آنها فرو ریختیم» (فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ).
«سجّیل» در اصل یک کلمه فارسی است که از «سنگ» و «گِل»
گرفته شده است. بنابراین چیزی است که نه کاملا مانند سنگ، سخت شده باشد ونه همچون گِل سست، بلکه برزخی میان آن دو است.
«منضود»، از مادّه «نضد»، به معنی روی هم قرار گرفتن وپیدرپی در آمدن است. یعنی باران سنگ آنچنان سریع وپیاپی بود که گویی سنگها بر هم سوار میشدند. ولی این سنگها سنگهای معمولی نبودند، بلکه «سنگهایی بودند نشاندار نزد پروردگار تو» (مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ).
امّا تصوّر نکنید که سنگها مخصوص قوم لوط بودند، «وآنها از هیچ قوم وجمعیّت وگروه ستمکار وظالمی دور نیستند» (وَمَا هِیَ مِنَ آلظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ).
این قوم منحرف هم بر خود ستم کردند وهم بر جامعهشان، هم سرنوشت ملّتشان را به بازی گرفتند وایمان واخلاق انسانی را، وهرقدر رهبر دلسوزشان فریاد زد گوش فرا ندادند ومسخره کردند. وقاحت وبیشرمی را به آنجا رساندند که حتّی میخواستند بر حریم میهمانان رهبرشان تجاوز کنند.
اینها که همه چیز را وارانه کرده بودند، باید شهرشان هم واژگون شود! نه فقط زیر و رو شود، که بارانی از سنگ، آخرین حیات را در آنجا در هم بکوبد وآنها را زیر پوشش خود دفن کند به گونهای که حتّی اثری از آنها در آن سرزمین دیده نشود، تنها بیابانی وحشتناک وبه هم ریخته وقبرستانی خاموش ومدفون زیر سنگریزهها از آنها
باقی بمانَد.
آیا تنها قوم لوط باید چنین مجازات شوند؟ مسلّمآ نه، هر گروه منحرف وملّت ستمپیشهای چنین سرنوشتی در انتظار اوست.
گاهی زیر باران سنگریزهها.
وگاهی زیر ضربات بمبهای آتشزا.
وزمانی زیر فشارهای اختلاف کشنده اجتماعی.
وبالاخره هر کدام به شکلی وبه صورتی.
دقّت در آیات بالا این سؤال را در اذهان خواننده ترسیم میکند که «صبح» در این میان چه نقشی داشت؟ چرا در دل شب عذاب نازل نشد؟
آیا به خاطر آن است که گروه مهاجم به خانه لوط، هنگامی که نابینا شدند وبه سوی قوم برگشتند وجریان را بازگو کردند وآنها کمی در فکر فرو رفتند که جریان چیست، خداوند این مهلت را تا صبح به آنها داد شاید بیدار شوند وبه سوی او بازگردند؟!
یااینکه خداوندنمیخواست دردل شب برآنهاشبیخون زندوبه همین دلیل دستوردادتافرارسیدن مأموران عذاب دست نگه دارند.
در تفاسیر چیزی در این زمینه ننوشتهاند ولی آنچه در بالا گفتیم احتمالاتی بود که قابل مطالعه است.
گفتیم که عذاب باید تناسب با نحوه گناه داشته باشد، از آنجا که این قوم در طریق انحراف جنسی همه چیز را دگرگون ساختند، خداوند نیز شهرهای آنها را زیر و رو کرد واز آنجا که - طبق روایات - بارانی از سخنان رکیک بهطور مداوم بر هم میریختند، خداوند بارانی از سنگ بر سرشان فرو ریخت.
آیا باران سنگریزه قبل از زیر و رو شدن شهرهای آنها بود، یا همراه آن یا بعد از آن، در میان مفسّران گفتوگوست وآیات قرآن نیز صراحتی در این زمینه ندارد، زیرا این جمله با واو عطف شده که ترتیب از آن استفاده نمیشود، ولی بعضی از مفسّران مانند نویسنده المنار معتقد است این باران سنگ یا قبل از زیر و رو شدن بوده، یا در اثنای آن، وفلسفه آن این بوده که افراد پراکندهای که در گوشه وکنار قرار داشتند وزیر آوارها مدفون نشدند سالم در نروند، آنها نیز به کیفر اعمال زشتشان برسند.
روایتی که میگوید همسر لوط صدا را که شنید سر برگردانید ودر همان حال سنگی به او اصابت کرد واو را کشت نشان میدهد که این دو (زیر و رو شدن وباران سنگ) با هم صورت گرفته است.
امّا اگر از اینها صرفنظر کنیم مانعی ندارد که برای تشدید عذاب ومحو آثار آنها، سنگریزه حتّی پس از زیر ورو شدن بر آنها
نازل شده باشد، بهطوری که سرزمینشان زیر آن پنهان گردد وآثارش محو شود.
گفتیم که جمله (مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّکَ) این نکته را میفهماند که این سنگها از نزد خدا نشاندار بودند، ولی در اینکه چگونه نشاندار بودند در میان مفسّران گفتوگوست. بعضی گفتهاند در این سنگها علاماتی بود که نشان میداد سنگ معمولی نیست بلکه سنگ مخصوصآ برای عذاب الهی نازل شده است تا با ریزش سنگهای دیگری اشتباه نشود وبه همین دلیل بعضی دیگر گفتهاند سنگها شباهتی با سنگهای زمین نداشت، بلکه مشاهده وضع آنها نشان میداد نوعی سنگ آسمانی است که از خارج کره زمین به سوی زمین سرازیر شده است.
بعضی نیز گفتهاند: اینها علایمی در علم پروردگار داشته که هر کدام از آنها درست بر سر فرد معیّن ونقطه معیّن، نشانهگیری شده بود. اشاره به اینکه آنقدر مجازاتهای الهی روی حساب است که حتّی معلوم است کدام شخص با کدام سنگ باید در هم کوبیده شود؛ بیحساب وبیضابطه نیست.
همجنسگرایی چه در مردان باشد وچه در زنان، در اسلام از
گناهان بسیار بزرگ است وهر دو دارای حدّ شرعی است.
حدّ همجنسگرایی در مردان خواه فاعل باشد یا مفعول، اعدام است وبرای این اعدام راههای مختلفی در فقه بیان شده است.
البتّه اثبات این گناه از طرق معتبر که در فقه اسلامی وروایات وارده از معصومین علیهم السلام ذکر شده باید صورت گیرد وحتّی سه مرتبه اقرار بهتنهایی کافی نیست وباید حدّاقل چهار بار اقرار به این عمل کند.
وامّا حدّ همجنسگرایی در زنان پس از چهار بار اقرار ویا ثبوت به وسیله چهار شاهد عادل (با شرایطی که در فقه گفته شده) صد تازیانه است.
وبعضی از فقها گفتهاند: اگر زن شوهرداری این عمل را انجام بدهد حدّ او اعدام است.
اجرای این حد، شرایط دقیق وحسابشدهای دارد که در کتابهای فقه اسلامی آمده است.
روایاتی که در مذمّت همجنسگرایی از پیشوایان اسلام نقل شده آنقدر زیاد وتکاندهنده است که با مطالعه آن هر کس احساس میکند که زشتی این گناه به اندازهای است که کمتر گناهی در پایه آن قرار دارد.
از جمله در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود: لَمّا عَمِلَ قَوْمُ لُوطٍ ما عَمِلُوا بَکَتِ الأرضُ إلی رَبِّها حَتّی بَلَغَ دُموعُها إلَی السَّماءِ وَبَکَتِ السَّماءُ حَتّی بَلَغَ دُمُوعُها العَرشَ فَاَوحَی اللّهُ إلَی السَّماءِ أن
اَحصِبیهِم وَاَوحی إلَی الأرضِ أنِ اخْسِفی بِهِم : «به هنگامی که قوم لوط آن اعمال ننگین را انجام دادند زمین آنچنان ناله کرد وگریه سر داد که اشکهایش به آسمان رسید وآسمان آنچنان گریه کرد که
اشکهایش به عرش رسید. در این هنگام خداوند به آسمان وحی فرستاد که آنها را سنگباران کن وبه زمین وحی فرستاد که آنها را فرو بر».(1)
بدیهی است گریه واشک زمین وآسمان جنبه کنایه وتشبیه دارد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مَن جامَعَ غُلامآ جاءَ یَومَ القِیمَةِ جُنُبآ لا یُنَقِّیهِ ماءُ الدُّنیا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیهِ وَلَعَنَهُ وَاَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَساءَت مَصِیرآ... ثُمَّ قالَ إنَّ الذَّکَرَ یَرکَبُ الذَّکَرَ فَیَهتَزُّ العَرشُ لِذلِکَ : «هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود آنچنان که تمام آبهای جهان او را پاک نخواهد کرد وخداوند بر او غضب میکند و از رحمت خویش دور میدارد ودوزخ را برای او آماده ساخته وچه بد جایگاهی است... سپس فرمود: هرگاه جنس مذکّر با مذکّر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه درمیآید».(2)
در روایت دیگر از امیرمؤمنان علی علیه السلام میخوانیم که فرمود: «از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم چنین میگفت: لَعَنَ اللّهُ المُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجالِ
بِالنِّساءِ وَالمُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بِالرِّجالِ : «لعنت خدا بر آن مردانی باد که خود را شبیه زنان میسازند (با مردان آمیزش جنسی میکنند) ولعنت خدا بر زنانی که خود را شبیه مردان میکنند».(1)
گرچه در دنیای غرب که آلودگیهای جنسی فوقالعاده زیاد است اینگونه زشتیها مورد تنفّر نیست وحتّی شنیده میشود در برخی کشورها، مانند انگلستان، طبق قانونی که - با کمال وقاحت - از پارلمان گذشته، این موضوع جواز قانونی پیدا کرده، ولی شیوع اینگونه زشتیها هرگز از قبح آن نمیکاهد ومفاسد اخلاقی وروانی واجتماعی آن در جای خود ثابت است.
گاهی بعضی از پیروان مکتب مادّی که اینگونه آلودگیها را دارند برای توجیه عملشان میگویند ما هیچگونه منع طبّی برای آن سراغ نداریم.
ولی آنها فراموش کردهاند که اصولا هرگونه انحراف جنسی در تمام روحیّات وساختمان وجود انسان اثر میگذارد وتعادل او را بر هم میزند.
توضیح اینکه: انسان به صورت طبیعی وسالم، تمایل جنسی به جنس مخالف دارد واین تمایل از ریشهدارترین غرایز انسان وضامن بقاءِ نسل اوست؛ هرگونه کاری که این تمایل را از مسیر
1) وسائل الشیعه، ج 4، ص 255.
طبیعیش منحرف سازد یکنوع بیماری وانحراف روانی در انسان ایجاد میکند.
مردی که تمایل به جنس موافق دارد، یا مردی که تن به چنین کاری میدهد، هیچکدام یک مرد کامل نیستند.
در کتابهای امور جنسی «هموسکسوآلیسم» (همجنسگرایی) به عنوان یکی از مهمترین انحرافات ذکر شده است.
ادامه این کار، تمایلات جنسی را نسبت به جنس مخالف در انسان تدریجآ میکشد ودر مورد کسی که تن به این کار درمیدهد، احساسات زنانه تدریجآ در او پیدا میشود وهر دو گرفتار ضعف مفرط جنسی وبهاصطلاح سردمزاجی میشوند، بهطوری که بعد از مدّتی قادربه آمیزش طبیعی (آمیزش باجنس مخالف) نخواهند بود.
با توجّه به اینکه احساسات جنسی مرد وزن، هم در ارگانیسم بدن آنها مؤثّر است وهم در روحیّات واخلاق ویژه آنان، روشن میشود از دست دادن احساسات طبیعی تا چه حد ضرر بر جسم وروح انسان وارد میسازد وحتّی ممکن است افرادی که گرفتار چنین انحرافی هستند چنان گرفتار ضعف جنسی شوند که دیگر قدرت بر تولید فرزند پیدا نکنند.
اینگونه اشخاص از نظر روانی غالبآ سالم نیستند ودر خود یکنوع بیگانگی از خویشتن وبیگانگی از جامعهای که به آن تعلّق دارند احساس میکنند.
قدرت اراده را که شرط هر نوع پیروزی است تدریجآ از دست
میدهند و یکنوع سرگردانی وبیتفاوتی در روح آنها لانه میکند.
آنها اگر به زودی تصمیم به اصلاح خویشتن نگیرند وحتّی در صورت لزوم از طبیب جسمی یا روانی کمک نخواهند واین عمل به صورت عادی برای آنها درآید، ترک آن مشکل خواهد شد و در هر حال هیچ وقت برای ترک این عادت زشت دیر نیست، تصمیم میخواهد وعمل!
به هرحال، سرگردانی روانی تدریجآ آنها را به موادّ مخدّر ومشروبات الکلی وانحرافات اخلاقی دیگر خواهد کشید واین یک بدبختی بزرگ دیگر است.
جالب اینکه در روایات اسلامی در عباراتی کوتاه وپرمعنی اشاره به این مفاسد شده است، از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که کسی از حضرت پرسید: لِمَ حَرَّمَ اللّهُ اللّواطَ؟ چرا خداوند لواط را حرام کرده است؟ امام علیه السلام فرمود: مِن اَجلِ أنَّهُ لَو کانَ إتیانُ الغُلامِ حَلالا لاَسْتَغْنَی الرِّجالُ عَنِ النِّساءِ وَکانَ فِیهِ قَطعُ النَّسلِ وَتَعطِیلُ الفُرُوجِ وَکانَ فی إجازَةِ ذلِکَ فَسادٌ کَثیرٌ : «اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بینیاز (ونسبت به آنان بیمیل) میشدند واین باعث قطع نسل انسان میشد وباعث از بین رفتن آمیزش طبیعی جنسی موافق ومخالف میگشت واین کار مفاسد زیاد اخلاقی واجتماعی به بار میآورد».(1)
این نکته نیز قابل توجّه است که اسلام یکی از مجازاتهایی را
1) وسائلالشیعه، ج 4، ص 252.
که برای چنین افرادی قائل شده آن است که ازدواج خواهر ومادر ودختر شخص مفعول بر فاعل حرام است، یعنی اگر چنین کاری پیش از ازدواج صورت گرفته باشد این زنان بر فاعل، حرام ابدی میشوند.
آخرین نکتهای که در اینجا باید گفت این است که کشیده شدن
افراد به اینگونه انحراف جنسی، علل بسیار مختلفی دارد وحتّی گاهی رفتار پدر ومادر با فرزندان خود وعدم مراقبت از فرزندان، همچنین طرز معاشرت وخواب آنها با هم در خانه، ممکن است از عوامل این آلودگی شود.
گاهی ممکن است انحراف اخلاقی دیگر سر از این انحراف بیرون آورد.
قابل توجّه اینکه در حالات قوم لوط میخوانیم که عامل آلودگی آنها به این گناه این بود که آنها مردمی بخیل بودند وچون شهرهای آنها بر سر راه کاروانهای شام بود وآنها نمیخواستند از میهمانان وعابران پذیرایی کنند، در آغاز چنین به آنها وانمود میکردند که قصد تجاوز جنسی به آنان دارند، تا میهمانان وعابران را از خود فرار دهند، ولی این عمل تدریجآ به صورت عادت برای آنها درآمد وتمایلات انحراف جنسی تدریجآ در وجود آنها بیدار شد وکارشان به جایی رسید که از فرق تا قدم آلوده شدند.(1)
1) بحارالانوار، ج 12، ص 147.
حتّی شوخیهای بیموردی که گاهی در میان پسران یا دختران نسبت به همجنس خودمیشود،انگیزه کشیده شدن به این انحرافات میگردد. به هر حال باید به دقّت مراقب اینگونه مسائل بود وآلودگان را بهسرعت نجات داد واز خدا در این راه توفیق طلبید.
در روایات وتواریخ اسلامی اعمال زشت وننگین دیگری به موازات انحراف جنسی از آنها نقل شده است، از جمله در سفینة البحار میخوانیم: قیلَ کانَت مَجالِسُهُم تَشتَمِلُ عَلی اَنواعِ المَناکِیرِ مِثلَ الشَّتمِ وَالسُّخُفِ وَالصَّفحِ وَالقِمارِ وَضَربِ المِخراقِ وَخَذفِ الاْحجارِ عَلی مَن مَرَّ بِهِم وَضَربِ المَعازِفِ وَالمَزامِیرَ وَکَشفِ الْعَوراتِ :
«گفته شده است که مجالس آنها مملو بود از منکرات واعمال زشت، فحشهای رکیک و کلمات زننده با هم ردّ و بدل میکردند، با کف دست بر پشت یکدیگر میکوبیدند، قِمار میکردند، وبازیهای بچّهگانه داشتند، سنگ به عابران پرتاب میکردند، وانواع آلات موسیقی را به کار میبردند ودر حضور جمع، بدن خود را برهنه وکشف عورت میکردند».(1)
1) بحارالانوار، ج 12، ص 146.
بزرگی گناه زنا و رابطه نامشروع را مسلمانان از همان دوران کودکی از دهان دیگران میشوند ولذا کمتر مسلمانی است که در کشورهای اسلامی زندگی کندونداندکه زناحرام است وگناه بزرگی است،امّاشایدبسیاری ازجوانان ازگناه استمناخبرندارند،چون در مسجد ومجالس دینی شرکت نمیکنندوسروکاری هم بارسالههای مراجع تقلید ندارند. البتّه اینگونه مسائل را گاهی اهل منبر نیز از روی شرم و حیا، روی منبر عنوان نمیکنند واگر هم چیزی بگویند بهطور اشاره وکنایه است که بسیاری آنها را درنمییابند.
مراجع تقلید این مسأله را در رسالههای خود در بحث مبطلات روزه نوشتهاند که اگر کسی در روز ماه مبارک رمضان استمنا کند روزهاش باطل میشود.
وعلمای اخلاق در کتابهای اخلاقی، آیات وروایاتی که دلالت بر حرمت این کار میکند وحتّی مضرّات جسمی وروحی را که این عمل شنیع دارد کاملا توضیح دادهاند، لذا در این کتاب آنچه را شهید محراب، آیةاللّه آقای دستغیب در کتاب بسیار ارزشمند گناهان کبیره خود نوشته است ذکر میکنیم امید آنکه اگر کسی گرفتار این گناه بزرگ است توبه کند ودست بردارد واز خداوند مهربان وبخشاینده بخواهد که او را بیامرزد. ایشان مینویسد :
دهم از گناهان کبیرهای که بر آن وعده عذاب داده شده استمنا
است وآن بیرون آوردن منی از خود است از راه غیرطبیعی، مانند مالیدن به دست یا سایر اعضای خود یا دیگری غیر همسر.
صاحب کتاب جواهر الکلام در آخر کتاب الحدود مینویسد : هر کس به دستش یا عضو دیگری استمنا کند باید تعزیر شود (یعنی شلّاق بخورد) چون کار حرامی، بلکه گناه کبیرهای را مرتکب شده است. چنانکه از حضرت امام صادق علیه السلام از حکم آن پرسیدند، حضرت فرمود: «گناه بزرگی است که خداوند در قرآن مجید از آن نهی فرموده واستمناکننده مثل این است که با خودش نکاح کرده واگر کسی را که چنین کاری میکند بشناسم با او همخوراک نخواهم شد».(1)
راوی حدیث میپرسد حکم آن از کجای قرآن فهمیده میشود؟ فرمود: «از آیهای که میفرماید: هر کس با غیر همسر وکنیزش شهوتش را دفع کند ایشان از تجاوزکارانند».
راوی سؤال کرد گناه زنا بزرگتر است یا استمنا؟ حضرت فرمود: «استمنا گناه بزرگی است».(2)
از امام علیه السلام حکم استمنا را میپرسند میفرماید از گناهان بزرگ وبسیار زشت است. واز حکم کسی که با حیوانی جمع شود یا به وسیله مالیدن شهوتش را دفع کند پرسیدند فرمود: هر کس شهوت خود را با این وسیله ومانند آن دفع کند در حکم زنا کردن است.
یعنی با گناه زنا برابر است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «هر کس با دست، شهوتش را بیرون کند ملعون است».
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: ثَلاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ تَعالی وَلا یَنظُرُ إلَیهِم وَلَهُم عَذابٌ ألیمٌ: الناتف شَیبَهُ وَالنّاکِحُ نَفسَهُ وَالمَنکُوحُ فی دُبُرِهِ: «سه دستهاند که خداوند با ایشان سخن نمیگوید ونظر رحمت به ایشان ندارد وپاکشان نمیفرماید وبرای ایشان عذاب دردناکی است: اوّل کسی که موی صورت خود را بکَند، دوم کسی که به وسیله عضو بدن خویش شهوتش را خارج کند وسوم کسی که حاضر شود با او لواط کنند».
صاحب جواهر میفرماید: از ادلّه استفاده میشود که استمنا با زوجه جایز است ولی بهتر آن است که ترک شود.
ودر کتاب مسالک نیز قریب به همین مضمون را ذکر فرموده، امّا احتیاط در ترک است.(1)
متأسّفانه به واسطه مشکلات بیحدّ وحساب ازدواج وتجرّد جوانان، این مرض خانمانسوز وگناه کبیره شیوع فوقالعاده پیدا کرده ودانسته یا ندانسته، بسیاری از جوانان عزیز را به انواع واقسام بیماریها مبتلا میسازد وصرفنظر از عقوبتهای آخرت
1) گناهان کبیره، ج 2، ص 447.
که دارد، وظیفه پدران ومادران است که فرزندان خود را از مضرّات این کار آگاه سازند ومراقب نوجوانان خود باشند وهمچنین در درجه بعد، وظیفه دبیران وآموزگاران تعلیمات دینی وبهداشت است که جوانان را با عواقب وخیم روحی وجسمی این بلا وبیماری باخبر سازند.
در اینجا بعضی از مضرّات این گناه کبیره را از کتاب ناتوانیهای جنسی که مجموعهای از نوشتههای متخصّصان بیماریهاست نقل میکنیم.(1)
این کار مبتلایان را به ضعف قوای شهوانی دچار میکند وآنها را بیحال بار میآورَد وشهامت ودرستی از آنان سلب میشود وچه بسا کسانی که در عنفوان جوانی بر اثر مبتلا شدن به این کار چنان دچار ضعف قوای روحی وجسمی میشوند که معتادان به موادّ مخدّر در مقابل آنان شیر نری به شمار میآیند.
عمل غیرطبیعی جنسی، یعنی استمنا، از لحاظ روابط نزدیکی که با حواسّ پنجگانه دارد، در درجه اوّل در چشم وگوش اثر میگذارد، بدین معنی که «دید» چشم را ضعیف کرده وحسّ سامعه را نیز تا اندازه قابل توجّهی از کار میاندازد.
مبتلایان به این گناه کبیره، مخصوصآ کسانی که از لحاظ
1) مجموعهای از نوشتههای دکتر استون، دکتر کینس، دکتر هوفمان، پرفسور باخره.
جسمانی ضعیف هستند، غالبآ مگسی جلوی چشم خود میبینند
که به شدّت آنها را ناراحت میکند وحتّی وقتی چشمان خود را میبندند باز نمیتوانند از آسیب مگس در امان باشند وچون این کار هر بار چندین دقیقه ادامه پیدا میکند چشمشان سیاهی رفته ودچار سرگیجه میشوند. همچنین بهطور مداوم صدای ناهنجاری در گوش خود احساس میکنند که بسیار ناراحتکننده است.
علاوه بر اینها، تحلیل رفتن قوای جسمانی وروحانی وکم شدن خون وپریدگی رنگ، نقصان قوای حافظه، لاغری، ضعف وسستی بیش از حد، بیاشتهایی، کجخلقی، عصبانیّت وهزاران آفت دیگر، از بیمارهایی است که گریبان مبتلایان به این گناه بزرگ را خواهد گرفت.
البتّه کسانی که از لحاظ جسمی قوی هستند ممکن است قدری دیرتر به این بیماریها دچار شوند ولی به هر حال، عدم ابتلای آنها از محالات است وخواه ناخواه همه آنها به مصائبی که ذکر کردیم گرفتار میشوند.
از بدبختیهای مبتلایان به این کار، یکی این است که قوّه اراده آنان به کلّی مختل میگردد ولذا وقتی به عمل خود پی میبرند آنقدر اراده ندارند که به ترک کردن آن اقدام نمایند. پس اینکه میگوییم استمنا از لحاظ روحی نیز قوای انسان را فرسوده میکند بیعلّت نیست.
این کار علاوه بر مضارّ جسمی، از لحاظ جنسی شخص را
فرسوده میکند. یعنی غدد مترشحه داخل را از کار میاندازد واز جمله این غدد، غدّه سازنده منی است که بر اثر این گناه بزرگ، رفتهرفته کوچک شده وبه صورت نخودی درمیآید وچون در آن صورت قادر به فعّالیّت وساختن منی نیست، شخص مبتلا برای همیشه از لذایذ جنسی محروم میشود واگر به این صورت از مردی نیفتد، بهطور قطع به صورت دیگری مانند سرعت انزال، کندی انزال، سیلان منی، عدم نعوظ، نعوظ بیدوام وامثال اینها به ناتوانی جنسی مبتلا خواهد شد.
چه بسیار دیده یا شنیده شده که جوانان معتاد به این گناه، در اندک مدّتی دچار چنان حالتی گردیدهاند که به جای ادرار، خون از آنها خارج میشده است.
باید دانست اشخاصی که به این حالت دچار میشوند، اگرچه در سنین جوانی باشند، خطر مرگ در انتظار آنهاست زیرا بدون احساس شهوانی وبدون اینکه لذّتی ببرند، بلاانقطاع منی از آنها دفع میگردد وهمین امر باعث میشود که در حین راه رفتن، دفعتآ زمین بخورند واز هوش بروند.
سری به تیمارستان تهران بزنید، از هر ده نفر دیوانهای که آنجا سکونت دارند، نه نفر معتاد به استمنا هستند. یعنی بر اثر ابتلا به این گناه، کارشان به جنون کشیده وبه گوشه تیمارستان افتادهاند زیرا عمل مذموم وناپسند استمنا، در قوای دماغی تأثیر زیادی دارد ووقتی قوای دماغی مختل شد مسلّم است که کار چنین کسی به
دیوانگی خواهد کشید.
بدون اغراق، از هر ده نفر بیمار مسلولی که در آسایشگاه خوابیدهاندچهارنفربه علّت ابتلا به استمنا به این بیماری خطرناک دچار شدهاند؛ اینها ادّعا نیست بلکه حقیقتی است که دانشمندان واطبّا با آزمایشات گوناگونی به این نتیجه دست یافتهاند.
دنیای امروز میگوید خوب بخور ولی در هیچ امری افراط نکن. قوی باش تا بیمار نشوی. ولی معتادان به استمنا چون اشتهای خوب خوردن ندارند ودر امور جنسی آنهم از راه غیرطبیعی، افراط میکنند ناچار ضعیف هستند وچون ضعف عمومی دارند، برای ابتلا به هر درد وبیماری مستعد میباشند.
بارها دیده شده که بعضی از مبتلایان به این گناه بزرگ، بر اثر افراط و زیادی در این عمل، به نوعی بیماری به نام جنون استمنا که شباهت زیادی به سادیسم دارد مبتلا میشوند وآن وقت با دیدن سگ وگربه هم به فکر این کار شنیع میافتند. وچون هیچ مردی حتّی پرشهوتترین اشخاص نمیتواند بیش از پنج یا شش ماه از نیروی جنسی خود آن هم صورتی که مورد بحث ماست بهرهبرداری کند، لذا قوای تناسلی آنان به کلّی از کار میافتد وبا وضع دلخراشی به آغوش مرگ پناه میبرند.(1)
1) گناهان کبیره، ج 2، ص 51 به نقل از ناتوانیهای جنسی، ص 48 تا 52.
ممکن است بعضی اشخاص مبتلا به استمنا که به علّت قویالجثّه بودن ویا از لحاظ مبتدی بودن در این امر تاکنون بیمار نشده و به مضارّ عمل ناپسند خود پی نبردهاند، مطالبی که ما در مضرّات این گناه بزرگ نوشتیم اغراق پنداشته وبا خود بگویند اگر اینطور است چرا ما تاکنون به این بیماریها مبتلا نشدهایم؟
در جواب این عدّه باید گفت: اگر امروز مضارّ آن گریبان شما را نگرفته، علّتش اینجاست که قوی جثّه هستید ویا تازه شروع به این کار شنیع کردهاید وگرنه چندی دیگر خواه ناخواه همه این بیماریها به سراغ شما نیز خواهد آمد.
وانگهی ما ادّعا نمیکنیم که هر کس یک بار مبادرت به استمنا کرد تمام بیماریها یکباره او را احاطه خواهد نمود، زیرا حالات اندرونی در اشخاص تفاوت میکند. مثلا ممکن است کسی که برای مدّتی مبادرت به این گناه بزرگ کرده، در مرحله اوّل فقط به سستی اعصاب یا اختلال حسّ سامعه، یا ضعیف شدن حسّ باصره، یا سرگیجه مبتلا شود ولی بعدآ سایر بیمارها یکیک به سراغ او بیایند. پس عمل شنیع استمنا، هم از نظر شرعی گناهی بزرگ و حرام است، وهم از نظر عرفی ناپسند است، وهم از نظر طبّی، مضرّات بسیار و غیر قابل انکاری دارد.(1)
1) گناهان کبیره، ج 2، ص 446 - 452، نقل از کتاب ناتوانیهای جنسی، ص 48 به بعد.
(وَأَنْکِحُوا آلاَْیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ آللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ * وَلْیَسْتَعْفِفِ آلَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمُ آللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).(1)
«مردان وزنان بیهمسر را همسر دهید، همچنین غلامان وکنیزان صالح ودرستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بینیاز میسازد ؛ (فضل) خداوند واسع و(از نیازهای بندگان) آگاه است».
«وکسانی که امکانی برای ازدواج نمییابند، باید پاکدامنی پیشه کنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز گرداند».
1) سوره نور، آیه 32 و 33.
در سوره نور راههای حسابشده مختلفی برای پیشگیری از آلودگیهای جنسی مطرح شده است که هر یک از آنها تأثیر بهسزایی در پیشگیری یا مبارزه با این آلودگیها دارد در آیات مورد بحث به یکی از مهمترین راههای مبارزه با فحشا که ازدواج ساده وآسان وبیریا وبیتکلّف است اشاره شده، زیرا این نکته مسلّم است که برای برچیدن بساط گناه باید از طریق اشباع صحیح ومشروع غرایز وارد شد. به تعبیر دیگر هیچگونه مبارزه منفی بدون مبارزه مثبت مؤثّر نخواهد افتاد.
لذا در آیه مزبور میفرماید: «مردان وزنان بیهمسر را همسر دهید وهمچنین غلامان وکنیزان صالح ودرستکارتان را» (وَأَنْکِحُوا آلاَْیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ).
«اَیامی» جمع «اَیَّمِ» (بر وزن قَیّم)، در اصل زنی است که شوهر ندارد، سپس به مردی که همسر ندارد نیز گفته شده است. به این ترتیب تمام زنان ومردان مجرّد در مفهوم این آیه داخل هستند، خواه بکر باشند یا بیوه.
تعبیر «انکحوا» (آنها را همسر دهید) با اینکه ازدواج یک امر اختیاری وبسته به میل طرفین است مفهومش این است که مقدّمات ازدواج آنها را فراهم سازید از طریق کمکهای مالی در صورت نیاز،پیداکردن همسرمناسب،تشویق به ازدواج،وبالاخره پادرمیانی
برای حلّ مشکلاتی که معمولا در این موارد بدون وساطت دیگران انجامپذیر نیست. خلاصه مفهوم آیه بهقدری وسیع است که هرگونه قدمی وسخنی ودرسی در این راه را شامل میشود.
بدون شک اصل تعاون اسلامی ایجاب میکند که مسلمانان در همه زمینهها به یکدیگر کمک کنند، ولی تصریح به این امر در مورد ازدواج دلیل بر اهمّیّت ویژه آن است. اهمّیّت این مسأله تا به آن پایه است که در حدیثی از علی علیه السلام میخوانیم که فرمود: أفضَلُ الشِّفاعاتِ أن تَشفَعَ بَینَ اثنَینِ فی نِکاحٍ حَتّی یَجمَعَ اللّهُ بَینَهُما: بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر برای امر ازدواج میانجیگری کنی تا این امر به سامان برسد».(1)
در حدیث دیگری از امام کاظم علیه السلام میخوانیم که فرمود: ثَلاثَةٌ یَستَظِلّونَ بِظِلِّ عَرشِ اللّهِ یَومَ القِیامَةِ یَومٌ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ: رَجُلٌ زَوَّجَ أخاهُ المُسلِمَ أوْ أخدَمَهُ أوْ کَتَمَ لَهُ سِرّآ : «سه طایفهاند که روز قیامت در سایه عرش خداوند قرار دارند روزی که سایهای جز سایه او نیست: کسی که وسایل تزویج برادر مسلمانش را فراهم سازد وکسی که به هنگام نیاز به خدمت، خدمتکنندهای برای او فراهم کند وکسی که اسرار برادر مسلمانش را پنهان دارد».(2)
وبالاخره در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود: «هر گامی انسان در این راه بردارد وهر کلمهای بگوید، ثواب یک سال
عبادت در نامه عمل او مینویسند» (کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطوَةٍ خَطاها أوْ بِکُلِّ کَلِمَةٍ تَکَلَّمَ بِها فی ذلِکَ عَمَلُ سَنَةٍ قِیامَ لَیلَها وَصِیامَ نَهارِها).(1)
واز آنجا که یک عذر تقریبآ عمومی وبهانه همگانی برای فرار از زیر بار ازدواج وتشکیل خانواده، مسأله فقر ونداشتن امکانات مالی است قرآن به پاسخ آن پرداخته ومیفرماید: «از فقر وتنگدستی آنها نگران نباشید ودر ازدواجشان بکوشید، چرا که اگر فقیر ودست تنگ باشند خداوند آنها را از فضل خود بینیاز میسازد» (إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ آللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).
«وخداوند بر چنین کاری قادر است چرا که خداوند واسع وعلیم است» (إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ).
در این زمینه تحلیل روشنی داریم وهمچنین روایات متعدّدی که در آخر این بحث خواهد آمد.
ولی از آنجا که گاه با تمام تلاش وکوشش که خود انسان ودیگران میکنند وسیله ازدواج فراهم نمیگردد وخواه ناخواه انسان مجبور است مدّتی با محرومیّت بگذراند، مبادا کسانی که در این مرحله قرار دارند گمان کنند آلودگی جنسی برای آنها مجاز است وضرورت چنین ایجاب میکند، لذا بلافاصله در آیه بعد دستور پارسایی را - هر چند مشکل باشد - به آنها داده، میگوید : «وآنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفّت پیشه کنند، تا خداوند آنان را به فضلش بینیاز سازد» (وَلْیَسْتَعْفِفِ
آلَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحًا
1) وسائل الشیعه، ج 14، ص 27.
حَتَّی یُغْنِیَهُمُ آللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).
مبادا در این مرحله ودر این دوران آزمایش الهی، تن به آلودگی در دهند وخود را معذور بشمرند، که هیچ عذری پذیرفته نیست. بلکه بایدقدرت ایمان وشخصیّت وتقوارادرچنین مرحلهای آزمود.
گرچه امروز مسأله ازدواج آنقدر در میان آداب ورسوم غلط وحتّی خرافات پیچیده شده که به صورت یک جادّه صعبالعبور یا غیرقابل عبور برای جوانان درآمده است، ولی قطع نظر از این پیرایهها، ازدواج یک حکم فطری وهماهنگ با قانون آفرینش است که انسان برای بقای نسل وآرامش جسم وروح وحلّ مشکلات زندگی احتیاج به ازدوج سالم دارد.
اسلام هماهنگ با آفرینش گام برمیدارد ونیز در این زمینه تعبیرات جالب ومؤثّری دارد، از جمله حدیث معروف پیامبر صلی الله علیه و آله است :
تناکَحُوا وَتَناسَلُوا تَکَثَّروا فَإنّی اُباهی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَةِ وَلَوْ بِالسِّقطِ: «ازدواج کنید تا نسل شما فزونی گیرد که من با فزونی جمعیّت شما، حتّی با فرزندان سقط شده، در روز قیامت به دیگر امّتها مباهات میکنم».(1)
1) سفینة البحار، ج 1، ص 561.
ودر حدیث دیگر از آن حضرت میخوانیم که فرمود: مَن تَزَوَّجَ فَقَد أحرَزَ نِصفَ دینِهِ فَلیَتَّقِ اللّهَ فِی النِّصفِ الباقی : «کسی که همسر اختیار کند، نیمی از دین خود را محفوظ داشته وباید مراقب نیم دیگر باشد».(1)
چرا که غریزه جنسی نیرومندترین وسرکشترین غرایز انسان است که بهتنهایی با دیگر غرایز برابری میکند وانحراف آن نیمی از دین وایمان انسان را به خطر خواهد انداخت.
باز در حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود: شِرارُکُم عُزّابُکُم : «بدترین شما مجرّدان شمایند».(2)
به همین دلیل در آیات بالا وهمچنین روایات متعدّدی، مسلمانان به همکاری در امر ازدواج مجرّدان وهرگونه کمک ممکن بر این امر تشویق شدهاند. مخصوصآ اسلام در مورد فرزندان، مسؤولیّت سنگینی بر دوش پدران افکنده وپدرانی را که در این مسأله حیاتی بیتوجّه هستند شریک جرم انحراف فرزندان شمرده است چنانکه در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود : مَن أدرَکَ لَهُ وَلَدٌ وَعِندَهُ ما یُزَوِّجُهُ فَلَم یُزَوِّجهُ فَأحدَثَ فَالإثمَ بَینَهُما : «کسی که فرزندش به حدّ رشد رسد وامکانات تزویج او را داشته باشد واقدام نکند ودر نتیجه فرزند مرتکب گناهی شود این گناه بر هر دو نوشته میشود».(3)
وباز به همین دلیل دستور مؤکّد داده شده است که هزینههای ازدواج را اعمّ از مهر وسایر قسمتها سبک وآسان بگیرند تا مانعی بر سر راه ازدواج مجرّدان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریّه سنگین که غالبآ سنگ راه ازدواج افراد کمدرآمد است.
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود: شُؤمُ المَرأةِ غَلاءُ مَهرِها : «زن بدقدم زنی است که مهرش سنگین باشد».(1)
وباز در حدیث دیگری که در ذیل حدیث فوق وارد شده میخوانیم: مِن شُؤمِها شِدَّةُ مَؤنَتِها : «یکی از نشانههای شوم بودن زن آن است که هزینه زندگی (یا هزینه ازدواجش) سنگین باشد».(2)
واز آنجا که بسیاری از مردان وزنان برای فرار از زیر بار این مسؤولیّت الهی وانسانی متعذّر به عُذرهایی، از جمله نداشتن امکانات مالی میشوند در آیات سوره نور سریعآ گفته شده است که فقر نمیتواند مانع راه ازدواج شود، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا وبینیازی میشود؛ دلیل آن هم با دقّت روشن میشود زیرا انسان تا مجردّ است احساس مسؤولیّت نمیکند، نه ابتکار ونیرو واستعداد خود را بهاندازه کافی برای کسب درآمد مشروع بسیج میکند ونه به هنگامی که درآمدی پیدا میکند در حفظ وبارور ساختن آن میکوشد وبه همین دلیل مجرّدان غالبآ خانه به دوش وتهیدست هستند.
امّا بعد از ازدواج، شخصیّت انسان تبدیل به یک شخصیّت اجتماعی میشود وخود را شدیدآ مسؤول حفظ همسر وآبروی خانواده وتأمین وسایل زندگی فرزندان آینده میبیند، به همین دلیل تمام هوش وابتکار واستعداد خود را به کار میگیرد ودر حفظ درآمدهای خود وصرفهجویی تلاش میکند ودر مدّت کوتاهی میتواند بر فقر چیره شود.
بیجهت نیست که در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم : الرِّزقُ مَعَ النِّساءِ وَالعِیالِ : «روزی همراه همسر وفرزند است».(1)
و در حدیث دیگری میخوانیم که مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و از تهیدستی شکایت کرد، حضرت به او فرمود: تَزَوَّجْ فَتَزَوَّجَ فَوَسَّعَ لَهُ: «ازدواج کن او هم ازدواج کرد وگشایش در کار او پیدا شد».(2)
بدون شک امدادهای الهی ونیروهای مرموز معنوی نیز به کمک چنین افرادی میآید که برای انجام دادن وظیفه انسانی وحفظ پاکی خود اقدام به ازدواج میکنند.
هر فرد باایمان میتواند به این وعده الهی دلگرم ومؤمن باشد.
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: مَن تَرَکَ التَّزویجَ مَخافَةَ العَیلَةِ فَقَد أساءَ ظَنُّهُ بِاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ إنْ یَکُونُوا فُقَرَاءُ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ : «کسی که از ترس فقر
ازدواج را ترک کند، گمان بد به خدا برده است، زیرا خداوند متعال میفرماید: اگر آنها فقیر باشند خداوند متعال آنها را از فضل خود بینیاز میسازد».(1)
البتّه روایات در منابع اسلامی در این زمینه فراوان است که ما فقط تعدادی از آنها را نقل کردیم.
قابل توجّه اینکه در آیات سوره نور هنگامی که سخن از ازدواج مردان وزنان بیهمسر به میان میآید بهطور کلّی دستور میدهد برای ازدواج آنان اقدام کنید، امّا هنگامی که نوبت به بردگان میرسد آن را مقیّد به صالح بودن میکند.
جمعی از مفسّران، مانند نویسنده عالیقدر تفسیرالمیزان ونیز تفسیر صافی، آن را به معنی صلاحیّت برای ازدواج تفسیر کردهاند، در حالی که اگر چنین باشد این قید در زنان ومردان آزاد هم لازم است.
بعضی دیگر گفتهاند: منظور صالح بودن از نظر اخلاق واعتقاد است، چرا که صالحان از اهمّیّت ویژهای در این امر برخوردارند، ولی باز جای این سؤال باقی است که چرا در غیر بردگان این قید نیامده است؟
احتمال میدهیم منظور چیز دیگری باشد وآن اینکه در شرایط
1) وسائل الشیعه، ج 14، ص 24.
زندگی آن روز، بسیاری از بردگان در سطح پایینی از فرهنگ واخلاق قرار داشتند به طوری که هیچگونه مسؤولیّتی در زندگی مشترک احساس نمیکردند، اگر با این حال اقدام به تزویج آنها میشد همسر خود را به آسانی رها نموده واو را بدبخت میکردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیّت اخلاقی دارند اقدام به ازدواج کنید ومفهومش این است که در مورد بقیّه نخست کوشش برای صلاحیّت اخلاقیشان شود تا آماده زندگی زناشویی شوند سپس اقدام به ازدواجشان گردد.(1)
آیه دیگری که در بحث ازدواج آمده و بسیار جالب است در سوره روم است که میفرماید :
(وَمِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لاََیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).(2)
«ازنشانههای اواین است که همسرانی ازجنس خود شما برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید ودر میانتان مودّت ورحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
«واز نشانههای خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید» (وَمِنْ ءَایَاتِهِ أَنْ خَلَقَ
لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا).
واز آنجا که ادامه این پیوند در میان همسران خصوصآ در میان همه انسانها عمومآ نیاز به جاذبه وکشش قلبی وروحانی دارد به دنبال آن اضافه میکند: «ودر میان شما مودّت ورحمت آفرید»؛ (وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً).
ودر پایان آیه برای تأکید بیشتر میفرماید: «در این امور نشانههایی است برای افرادی که تفکّر میکنند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لاََیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).
جالب اینکه قرآن در این آیه هدف ازدواج را سکونت وآرامش قرار داده است وبا تعبیر پرمعنی «لِتَسکُنُوا» مسائل بسیاری را بیان کرده ونظیر این تعبیر در آیه 189 سوره اعراف نیز آمده است.
به راستی وجود همسران با این ویژگیها برای انسانها که مایه آرامش زندگی آنهاست، یکی از مواهب بزرگ الهی محسوب میشود.
این آرامش از اینجا ناشی میشود که این دو جنس مکمّل یکدیگر ومایه شکوفایی ونشاط وپرورش یکدیگر میباشند بهطوری که هر یک بدون دیگری ناقص است وطبیعی است که میان یک موجود ومکمّل وجود، چنین جاذبهای برومند وجود داشته باشد.
واز اینجا میتوان نتیجه گرفت آنها که پشت پا به این سنّت الهی میزنند وجود ناقصی دارند، چرا که یک مرحله تکاملی آنها متوقّف شده است (مگر آنکه بهراستی شرایط خاص وضرورتی ایجاب تجرّد کند).
به هر حال این آرامش وسکونت هم از نظر جسمی است وهم از نظر روحی، هم از جنبه فردی وهم اجتماعی.
بیماریهایی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش میآید قابل انکار نیست.
همچنین عدم تعادل روحی وناآرامیهای روانی که مجرّدان با آن دست به گریبانند کموبیش بر همه روشن است.
از نظر اجتماعی، مجرّدان کمتر احساس مسؤولیّت میکنند وبه همین جهت، انتحار وخودکشی در میان آنها بیشتر دیده میشود! جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سر میزند.
هنگامی که انسان از مرحله تجرّد به مرحله زندگی خانوادگی گام میگذارد شخصیّت تازهای در خود مییابد واحساس مسؤولیّت بیشتری میکند واین است معنای احساس آرامش در سایه ازدواج.
وامّا مسأله مودّت ورحمت، در حقیقت ملاط وچسب مصالح ساختمانی جامعه انسانی است، چرا که جامعه از فرد فرد تشکیل شده، همچون ساختمان عظیم وپرشکوهی که از آجرها وقطعات سنگها تشکیل میشود، اگر این افراد پراکنده وآن اجزاءِ مختلف با
هم ارتباط وپیوند پیدا نکنند جامعه یا ساختمان به وجود نخواهد آمد.
آن کس که انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده، این پیوند وربط ضروری را نیز در جان او ایجاد کرده است.
تفاوت میان مودّت ورحمت ممکن است از جهات مختلفی باشد.
مودّت انگیزه ارتباط در آغاز کار است، امّا در پایان که یکی از دو همسر ممکن است ضعیف وناتوان شود وقادر بر خدمتی نباشد رحمت جای آن را میگیرد.
مودّت در مورد بزرگترهاست که میتوانند نسبت به یکدیگر خدمت کنند، امّا کودکان وفرزندان کوچک در سایه رحمت پرورش مییابند.
مودّت غالبآ جنبه متقابل دارد، امّا رحمت یکجانبه وایثارگرانه است زیرا برای بقای یک جامعه گاه خدمات متقابل لازم است که سرچشمه آن مودّت است وگاه خدمات بلا عوض که نیاز به ایثار ورحمت دارد.
البتّه آیه، مودّت ورحمت را میان دو همسر بیان میکند ولی این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر «بَینَکُم» اشاره به همه انسانها باشد که دو همسر یکی از مصادیق بارز آن محسوب میشوند، زیرا
نهتنها زندگی خانوادگی بلکه زندگی در کلّ جامعه انسانی بدون این دو اصل یعنی مودّت ورحمت امکانپذیر نیست واز میان رفتن این دو پیوند وحتّی ضعف وکمبود آن مایه هزاران بدبختی وناراحتی واضطراب اجتماعی است.(1)
در ضمن در سوره بقره نیز این جمله بسیار جالب دیده میشود که برای تشویق جوانان به ازدواج، میتوان آن را مورد استفاده قرار داد و آن این است :
(هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ).(2)
«زنان لباس شما مردان هستند وشما لباس آنها».
لباس از یکسو انسان را از سرما وگرما وخطر برخورد اشیا به بدن حفظ میکند واز سوی دیگر عیوب او را میپوشانَد واز سوی سوم، زینتی است برای تن آدمی. این تشبیه که در آیه مزبور آمده، اشاره به همه این نکات است. دو همسر یکدیگر را از انحرافات حفظ میکنند، عیوب هم را میپوشانند، وسیله رحمت وآرامش یکدیگرند وهر یک زینت دیگری محسوب میشوند.
این تعبیر نهایت ارتباط معنوی مرد وزن ونزدیکی آنها را به یکدیگر ونیز مساوات آنها را در این زمینه کاملا روشن میسازد، زیرا همان تعبیر که درباره مردان آمده، درباره زنان هم آمده است بدون هیچ تغییری.(3)
در رساله تحریر الوسیله حضرت امام خمینی - رضوان اللّه تعالی علیه - در باب ازدواج چنین آمده است :
ازدواج از مستحبّات مؤکّد است وروایاتی که در ترغیب ازدواج ومذمّت ترک آن وارد شده، آنقدر زیاد است که شمارش نمیشود، از آن جمله این حدیث است که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : ما بنی بناء فِی الإسلامِ أحبّ إلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِن التَّزویجِ : «در اسلام بنایی برپا نشده است که نزد خداوند عزّ و جل محبوبتر از ازدواج باشد».(1)
و امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود: «دو رکعت نماز که آدم ازدواج کرده میخواند، از هفتاد رکعت نماز که مجرّد میخواند افضل وبرتر است».(2)
همچنین امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود: «بدترین مردگان شما مجرّدان هستند».(3)
ودر روایات دیگری آن حضرت فرمود: «بیشتر اهل جهنّم کسانیاند که عزب بودهاند».(4)
امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود: «یکی از اخلاق پیامبران،
دوست داشتن زنان است».(1)
و در حدیث دیگری فرمود: «گمان نمیبرم مردی را که در ایمانش خیری افزوده شود مگر اینکه دوستی او با زنش بیشتر میشود».(2)
امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: «من از دنیای شما چیزی را دوست ندارم جز زن وعطر».(3)
امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: «نور چشم من در نماز است ولذّت من در زن».(4)
جمیل بن درّاج از امام صادق علیه السلام روایت کرد که حضرت فرمود : ما تَلَذَّذَ النّاسُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أکثَرَ لَهُم مِن لَذَّةِ النِّساءِ وَهُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ - إلی آخرِ الآیة - ثُمَّ قالَ: وَإنَّ أهلَ الجَنَّةِ ما یَتَلَذَّذونَ بِشَیءٍ مِنَ الجَنَّةِ أشهی عِندَهُم مِن النِّکاحِ لا طَعام وَ لا شَراب : «مردم در دنیا وآخرت لذّتی نبردهاند که از لذّت زن بیشتر باشد واین گفتار خداوند است که فرمود: (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالبَنِینَ)(5)تا آخر آیه.
سپس فرمود: جلوهگری کرده برای مردم، دوستی زنان وپسران.
آنگاه فرمود: اهل بهشت لذّتی در بهشت نمیبرند که برای آنها لذیذتر باشد از عمل آمیزش جنسی، نه خوردنی ونه آشامیدنی».(1)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: ما استَفادَ امرءٍ مُسلِمٍ فائِدَةً بَعدَ الإسلامِ أفضَلُ مِن زَوجَةٍ مُسلِمَةٍ تَسُرُّهُ إذا نَظَرَ إلَیها وَتُطیعُهُ إذا أمَرَها وَتَحفَظُهُ إذا غابَ عَنها فی نَفسِها وَمالِهِ : «مرد مسلمان فایدهای بعد از مسلمان شدن نصیبش نشده است که برتر باشد از زنی که وقتی نگاه به او میکند دلش شاد میشود، وقتی به او فرمان میدهد اطاعت میکند، وهنگامی که شوهر از خانه بیرون میرود، او از خود واموال شوهر حفاظت میکند».(2)
و در حدیث دیگری فرمود که خداوند میفرماید: إذا أرَدتُ أن أجمَعُ لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ جَعَلتُ لَهُ قَلبآ خاشِعآ وَلِسانآ ذاکرآ وَجَسَدآ عَلَیالبلاءِ صابِرآ وَزَوجَةً مؤمِنَةً تَسُرُّهُ إذا نَظَرَ إلَیها وَتَحفَظهُ إذا غابَ عَنها فی نَفسِها وَمالِهِ : «هرگاه اراده کنم که برای مرد مسلمانی خیر دنیا وآخرت را جمع کنم، دلی خاشع و خداترس وزبانی ذاکر
وبدنی که بر بلاها صابر وهمسر مؤمنهای که هرگاه به او نگاه کند دلش شاد شود وهرگاه شوهرش از او غایب شود او خود ومال شوهر را حفظ کند برای او قرار میدهم».(3)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «هر کس ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است پس از خدا بترسد برای نصف دیگر».
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «مردی آمد خدمت پدرم واو به آن مرد فرمود: هَل لَکَ مِن زَوجَةٍ؟ فَقالَ: لا. فقال أبی وَما أحَبُّ أنّ لی الدُّنیا وَما فیها وَإنّی بتُّ لَیلَةً وَلَیسَت لی زَوجَة ثُمَّ قالَ الرّکعتانِ یُصَلّیهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أفضَلُ مِن رَجُلٍ أعزَبَ یَقومُ لَیلَهُ وَیَصوم نَهارهُ ثُمَّ أعطاهُ أبی سَبعَةَ دَنانیر ثُمَّ قالَ لَهُ تَزَوِّج بِهذِهِ ثُمَّ قالَ أبی: قال رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله: اتَّخذُوا الأهلَ فَإنَّهُ أرزَقَ لَکُم : «آیا همسر داری؟ او گفت: نه. پس پدرم فرمود: من دوست ندارم که تمام دنیا وآنچه در دنیاست از آنِ من باشد ومن یک شب بدون همسر بخوابم. سپس فرمود: دو رکعت نماز کسی که زن دارد افضل وبرتر است از کسی که زن ندارد وتمام شب را نماز بخواند و روز را روزه بگیرد. آنگاه پدرم هفت دینار به او داد وفرمود با این پول برو زن بگیر. بعد پدرم فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودهاند که زن بگیرید تا روزی شما فزونی یابد».(1)
بعضی از اصحاب گفتهاند که از امام صادق علیه السلام شنیدیم که میفرمود: «زن گردنبند است. خوب بنگرید که چه چیز به گردن
1) کافی، ج 5، ص 329.
خود میاندازید». بعد شنیدم که فرمود: «برای زن نمیشود قیمتی تعیین کرد نه برای خوبان ونه برای بدهایشان، زیرا زنان خوب قیمتشان از طلا ونقره بالاتر است وزنان بد قیمتشان از خاک پستتر است».(1)
علیّ بن ابراهیم میگوید پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ایستاد ودر سخنانی فرمود: «ای مردم، بترسید از گیاهی که روی مزبله سبز میشود. کسی پرسید منظور چه چیزی است؟ فرمود: زن زیبایی که از یک خانواده بد وجود آمده است».(2)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که خداوند عزّ و جل هر چیزی را که از لوازم زندگی بندگانش بوده، به پیامبرش تعلیم فرموده است، از جمله چیزهایی که به او آموخته این است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر پس از حمد وثنای ایزد متعال فرمود :
ای مردم، به راستی که جبرئیل از طرف خداوند متعال بر من نازل گردیده ومیگوید که دختران به منزله میوهای هستند که بر سر درخت قرار دارند، میوه سر درخت وقت چیدنش رسید وآن را
نچیدند آفتاب وباد آن را فاسد میکنند وهمینگونه هستند دختران بکر وقتی آن چیزی که زنان درک میکنند آنان هم درک کردند (یعنی وقت ازدواجشان رسید) برای آنها دارویی غیر از شوهر وجود ندارد وگرنه نباید ایمن بود که آنها فاسد نشوند، چرا که آنها هم بشرند وانسانند. در این هنگام مردی برخاست و عرض کرد، ای رسول خدا آنان را به ازدواج چه کسی درآوریم؟ حضرت فرمود: به همکفو. باز آن مرد گفت هم کفو کیست؟ حضرت فرمود : بعض مؤمنان همکفو هم میباشند.(1)
حسین بن بشار واسطی میگوید نوشتم خدمت حضرت امام باقر علیه السلام راجع به دخترانمان که به ازدواج چه کسی درآوریم؟ در جواب نوشتند: هر کس برای خواستگاری دختران آمد اگر از دین وامانتداریشان راضی هستید دختران را به ازدواجشان درآورید؛ وچنانچه بخواهید فکر چیزهایی دیگر باشید، فتنه وفسادی بزرگ در اجتماع شما اتّفاق میافتد.
در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: به راستی هنگامی که کسی برای خواستگاری دختران شما آمد، اگر از دین
1) کافی، ج 5، ص 337.
واخلاقشان راضی هستید دختران را به ازدواج آنها درآورید واگر این کار را نکنید فساد وفتنهای بزرگ در روی زمین ایجاد میشود.(1)
(چنانکه الان شده است).
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «همکفو کسی است که تقواداشته باشدوتوانایی مالی که بتواند با آن ازدواج کند».(2)
امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرمود: «کسی که دختر خود را بدهد به شرابخوار با او قطع رحم کرده است».(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله در روایتی فرمود: «اگر کسی که شراب میخورد برای خواستگاری دختر شما آمد به او زن ندهید».(4)
در کتاب شریف کافی از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: مردی از اهل یَمامه به نام جُوَیبِر مدینه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد ومسلمان شد.
وی مردی کوتاهقد وفقیر وبرهنه واز سیاهپوستان اهل سودان بود. پیامبر صلی الله علیه و آله وی را در میان غربا جای داد وروزی مقداری خرما به عنوان غذا به او داد ودو قطعه پارچه که خود را بپوشاند وفرمود
که در مسجد زندگی کند. پس او مدّتی در مسجد بود تا اینکه بیخانوادهها در مسجد زیاد شدند ومسجد از جمعیّت آنها تنگ شد. خداوند وحی فرستاد به پیامبر که مسجد خود را پاکیزه ساز وبیرون کن کسانی را که شب در مسجد میخوابند وبگو درهایی که اصحاب از خانههایشان به مسجد باز کردهاند را ببندند، مگر درِ خانه حضرت علی علیه السلام وفاطمه علیها السلام که آن را به حال خود در جنب مسجد باقی بگذار.
پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد سایبانی در جنب مسجد بسازند تا غربا روزهای گرم در زیر آن باشند. نام این محل را صفّه گذاردند.
همه کسانی که از اطراف میآمدند مدینه ومسلمان میشدند وخانه وکاشانه نداشتند شب وروز در آن مکان زندگی میکردند وپیامبر صلی الله علیه و آله هر مقدار که برایش مقدور بود از گندم وخرما وجو وکشمش به آنها میداد ومسلمانان مدینه هم به خاطر ترحّمی که حضرت به ایشان داشت به آنها کمک وترحّم میکردند.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چشمش به جویبر افتاد فرمود: ای جویبر، کاش همسری اختیار میکردی تا دامان تو را حفظ کند ودر امور دنیا وآخرت تو را یاری رسانَد.
جویبر گفت: ای رسول خدا، پدر ومادرم فدایت باد! چه کسی رغبت میکندکه همسرمن شود «فَوَاللّهِ ما مِن حَسَبٍ وَنَسَبٍ وَلا مالٍ وَلاجَمالٍ فَأیَّةُ إمرأةٍ تَرغَبُ فِیَّ؟؛بهخداسوگند،نه حسبی دارم نه نسبی ونه مالی ونه جمالی، چه زنی رغبت میکند که همسر من شود؟»
پیامبر صلی الله علیه و آلهفرمود:ای جویبر،بهراستی که خداوند به برکت اسلام، کسانی را که در زمان جاهلیّت شریف بودند پایین آورد وکسانی را که در زمان جاهلیّت پست وبیمنزلت بودند، شریف وبزرگ کرد وعزّت داد و کسانی را که پیش از اسلام ذلیل بودند وبه واسطه قبیله ونسب به خود تفاخر میکردند از بین برد.
امّا امروز تمام مردم، سفیدپوست وسیاهپوست وقرشی وعربی وعجمی، همه از اولاد آدم میباشند.
بهراستی که خداوند آدم را از خاک خلق کرد ومحبوبترین مردم در روز قیامت کسانیاند که خداوند را بیشتر اطاعت کردهاند وتقوای آنان از همه بیشتر است.
ای جویبر، از مسلمین کسی را سراغ ندارم که بر تو برتری داشته باشد مگر کسی که تقوایش بیشتر از تو باشد.
بعد فرمود: ای جویبر، برو نزد زیاد بن لبید که او اشرف طایفه بنیبیاضه است (وی از قبیله انصار بود) وبه او بگو: من قاصد رسول خدا هستم. او فرموده است «زوّج جُوَیبِرآ ابنَتکَ الذّلفاء؛ دخترت ذلفا را به ازدواج جویبر درآور!»
جویبر رفت منزل زیاد، در حالی که او در میان جماعتی از فامیل خود نشسته بود وگفت: ای زیاد، از طرف رسول خدا مطلبی دارم آیا در میان این جماعت به تو بگویم یا در خارج از این گروه؟ زیاد گفت: میان همین مردم فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله را به من بگو که برای من افتخار است.
جویبر گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله امر فرمودهاند که دخترت ذلفا را به عقد من درآوری! زیاد گفت: آیا رسول خدا به تو این را فرموده است؟ جویبر گفت: آری. من کسی نیستم که به پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ ببندم.
زیاد گفت: ما طایفه انصار دختران خود را فقط به طایفه خود میدهیم. و تو ای جویبر خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله برو تا من به محضرش مشرّف شوم و ببینم چه فرموده است.
جویبر برگشت در حالی که بلندبلند میگفت: به خدا قسم قرآن این چنین که تو میگویی نمیگوید.
ذلفا سخن جویبر را شنید. کسی را خدمت پدرش فرستاد که او از منزل بیرون رود وپیش دختر خود برود. وقتی زیاد پیش او رفت ذلفا به پدر خود گفت جویبر چه میگوید؟ پدرش گفت: میگوید که من تو را به عقد او درآورم. ذلفا گفت: به خدا قسم جویبر به پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ نمیبندد. زود کسی را دنبال جویبر بفرست واو را به خانه برگردان. زیاد کسی را فرستاد وجویبر را برگرداند وگفت آفرین بر تو ای جویبر، خوش آمدی! تو در منزل باش تا من خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بروم.
زیاد خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد پدر ومادرم فدایت، جویبر آمده ومیگوید شما امر فرمودهاید که دخترم ذلفا را به ازدواج او درآورم وحال آنکه ما طایفه انصار دختران خود را به همکفو خود که انصار هستند میدهیم وبه بیگانه نمیدهیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای زیاد، جویبر مؤمن است (المُؤمِنُ کُفوٌ
لِلمُؤمِنَةِ وَالمُسلِمُ کُفوٌ لِلمُسلِمِ)، مرد مؤمن همکفو است با زن مؤمن ومرد مسلمان همکفو است با زن مسلمان؛ پس دخترت را به او تزویج کن واز او روی مگردان».
زیاد به خانه برگشت وبه اتاق دخترش رفت وگفت: پیامبر صلی الله علیه و آله چنین فرموده است. دختر به پدرش گفت: اگر تو پیامبر صلی الله علیه و آله را اطاعت نکنی کافر میشوی، پس مرا به ازدواج جویبر در بیاور!
زیاد دست جویبر را گرفت، وارد اتاقی که میهمانانش بودند کرد وذلفا را طبق سنّت رسول خدا به عقد او درآورد ومهر دخترش را خود به عهده گرفت (چون جویبر چیزی نداشت) بعد زیاد به جویبر گفت: آیا منزلی داری که عروس را به آنجا ببری؟ گفت : واللّه من منزلی ندارم.
زیاد خودش اتاقی را در منزلش حجله عروس قرار داد وتمام لوازم زندگی را برای او فراهم کرد ودستور داد عروس را داخل حجله کردند وبه جویبر گفت: حالا تو هم وارد حجله عروس شو! وقتی جویبر وارد شد ونگاه کرد که چقدر لوازم زندگی وحجله زیبایی برای او فراهم شده است رفت به نماز ایستاد، تا اذان صبح نماز وقرآن خواند؛ صدای اذان را که شنید با همسرش به مسجد برای نماز رفتند.
فردا از عروس سؤال کردند، گفت: او از اوّل شب تا صبح غیر از نماز وقرآن کاری دیگر نداشت.
شب دوم هم مانند شب اوّل گذراند وشب سوم هم مانند دو
شب قبل، فقط مشغول نماز وقرآن بود و ابدآ نزد دختر نرفت. این مطلب را به پدر دختر خبر دادند واو خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد وعرض کرد: ای رسول خدا، شما امر فرمودید که دخترم را به جویبر بدهم اکنون مسأله این است. پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال جویبر فرستاد وفرمود مگر علاقه به زن نداری؟ جویبر عرض کرد چرا یا رسول اللّه! خیلی میلم به زن زیاد است. پس چرا سه شب نزدیک زنت نرفتهای؟
عرض کرد یا رسول اللّه، من وقتی وارد اتاق عروس شدم دختری زیبا ولوازم منزل بسیار نفیس دیدم، به یاد بدبختی افتادم، پس دوست داشتم خدایی که اینقدر به من نعمت داده را شکرگزاری کنم، لذا این سه شب به شکرانه نعمتهای خداوند، مشغول نماز وتلاوت قرآن شدم.
پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال پدر دختر فرستاد و مطلب جویبر را به او گفت آن وقت خیالش راحت شد وجویبر هم به عهد خود وفا کرد وبعد جنگی برای حضرت پیش آمد وجویبر را همراه خود برد واو در آن جنگ شهید شد.(1)
این حکایت که از معتبرترین کتابهای شیعه نقل شده است درس زیادی به دختران وپدران دختران میآموزد، اگر ایمان داشته باشند.
ولی متأسّفانه تکبّر وافادههای فامیلی، بعد از هزار وچهارصد سال که از اسلام میگذرد هنوز در میان عدّهای از مسلمانان است که
1) کافی، ج 5، ص 339.
ما دخترمان را به فلانی نمیدهیم چون از نسب معروفی نیست وبسیار ایرادهای دیگری که میبینیم کار ازدواج را چقدر پیچیده کرده است وگرههای کوری که خودمان با دست خود زدهایم که باز شدن این گرهها تمام مصلحان را گیج کرده است.
در تهنیت مولای متّقیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام
بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوا جسد دور از جناب عفّتش، دست بد وچشم حسد
تبّت یدا اعداش را بسته به حبل مِن مسد دارد ز قرب منزلت در آسمان سهم ورسد
آن سان که در تعریف او دست تفکّر نارسد چون آفتاب آن شیرزن افتاده در برج اسد
روزی که با عجز ونیاز بر طرف مسجد زد قدم دریافت با خود حضرتش از درد زاییدن الم
میجست از فرط حیا خلوت سرایی محترم در بارگاه کبریا برداشت دستی لا جرم
چون لایق شأنش نبود زایش گهی غیر از حرم خاصّ تو وفرزند توست رکن و مقام مزدلف
این خانه را باید خدا یک روز معماری کند آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستاری کند
آن که خلیلش با پسر تا سقف حجّاری کند آن یک در و بامش نهد وآن نقش گچکاری کند
هر یک ز آباء رسول پس خانه سالاری کند کامروز اندر خانهاش یک میهمانداری کند
واز این گرامی میهمان امری عجب جاری کند پس نقشه پای ما سَلَف بد بهر این زیبا خلف
چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد آثار هر نامحرمی هر جا که بد نابود شد
بر عقل ووهم وچشم جان ره بسته ومسدود شد از بس جهان شد بیصدا گفتی جهان مفقود شد
هر خوان که میهمان خواستی با لطف حق موجود شد پس نورباران دامنش ز انوار آن مولود شد
مولود او مشهود شد میلاد اون مسعود شد از شرم خورشید منکسف از بیم خود مه در خسف
چشم زمین وآسمان بر روی طفلش وا شدی گویی تن بیجان بدی از دیدنش احیا شدی
بر احترامش آفتاب سر تا قدم برپا شدی در آفرینش هر چه هست نهضت شدی غوغا شدی
بعد هزاران قرنها راز نهان افشا شدی ابلیس ودیو اهرمن ترسان شدی رسوا شدی
از طفل نوزادی عجب راز کهن پیدا شدی بهر تماشای علی سرها در آمد از غرف
جایی که قرآن مجید ناطق بود در شأن تو من کیستم تا بشمرم اوصاف بیپایان تو
گاهی که با شرمندگی باشم مدیحت خوان تو بخشی تواَم نطق بیان، این نیز از احسان تو
جز این نباشد دعویم شاها به حقّ جان تو من شرمسارم از گنه دست من ودامان تو
خوان شفاعت را تو راست ما عاصیان مهمان تو زد سوز عصیان شمس را در دل شرر در سینه طف
اشعار از شمس اصطهباناتی
پایان کتاب
مؤلف - شیراز - علی محمودی ارسنجانی
تلفن: 6306030- 0711
تمام آیاتی که در این کتاب ترجمه و تفسیر شده از تفسیر نمونه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته) اقتباس شده است.