ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان قراردادی : نهجالبلاغه. شرح
عنوان و نام پدیدآور : دوستی / جواد محدثی.
مشخصات نشر : مشهد : بنیاد پژوهشهای اسلامی ، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۴۸ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱سم.
فروست : درسهایی از نهجالبلاغه ؛ ۴.
شابک : ۸۵۰۰ ریال 978-964-444-983-3:
یادداشت : چاپ نهم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبنابیطالب، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت- ۴۰ق. نهجالبلاغه -- دوستی.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- کلمات قصار
موضوع : علیبنابیطالب، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت- ۴۰ق.-- خطبهها.
موضوع : دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه. شرح
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۹ /د۹م۲۶ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۴۱۱۰۵
دوستی
جواد محدّثی
دوستی
جواد محدّثی
چاپ اول: 1383 / 2000 نسخه
قیمت 2000 ریال
چاپوصحافی:مؤسه چاپ آستان قدس رضوی
مراکز پخش
بنیاد پژوهشهای اسلامی، تلفن و دورنگار (مشهد) 2230803
صندوقپستی 366 - 91735
شرکت بهنشر، (مشهد) تلفن 7 - 8511136، دورنگار 8515560
Web Site: www.islamic-rf.org E-mil:info@islamic-rf.org
حق چاپ محفوظ است.
سخن ناشر7
سرآغاز··· 9
جایگاه دوستی و همدلی··· 11
دوست خوب کیست؟··· 16
دوستان با معرفت··· 21
ادب و آداب دوستی··· 24
دوستی با چه کسی؟··· 33
دوستی با اینان، ممنوع
دوستِ ویژه علی علیهالسلام···42
سخن آخر··· 45
نهج البلاغه را بیتردید میتوان به دریایی پر گوهر تشبیه کرد که هر چه بیشتر در آن غوّاصی شود، درسها و حکمتهای زندگیساز و پربهای بیشتری بهدست میآید. بیجهت نیست که دانشمندان بسیاری در طول چهارده قرن،
در پی درسآموزی از مکتب علوی و کسب معرفت از کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام بودهاند و در شرح سخنان پر ارج او کتابها نوشتهاند.
سخنان حضرت علی علیهالسلام، هم در زمینه مباحث نظری و عقلی بسیار ارزنده و راهنماست، هم در قلمرو مسائل عینی و زندگی انسانی و موضوعات کاربردی و عملی کارگشاست و این ابعاد متنوّع کلام آن حضرت، نشأت گرفته از روح بلند و شخصیّت بینظیر و چند بُعدی آن پیشوای بزرگ است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره وی
فرمود:
«اَ نَا مَدینَةُ العِلْم و علیٌّ بابُها»(1).
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیّم در است
درست این سخن قول پیغمبر است(2)
و چنان که خود امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«علَّمنی رسولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله ألفَ بابٍ کلُّ بابٍ فَتَح ألفَ بابٍ»(1).
رسول خدا - که درود خداوند بر او و خاندانش باد - به من هزار باب [علم]
آموخت، که هر باب آن هزار باب گشود.
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، به عنوان گامی هر چند کوچک در راستای تکلیف بزرگِ «شناساندن کلام و شخصیت علی علیهالسلام»، تصمیم بر عرضه درسهایی زندگیساز از معارف همیشه زنده و الهام بخش نهجالبلاغه گرفته است، بااین باور که کلام نورانی امیر سخن حضرت علی علیهالسلام، در حدّ بالایی الگوی رفتاری، معاشرتی و معیشتی هر مسلمان، بهویژه نسل جوان است. از اینرو عرضه و انتشار این سلسله درسها با قلمی روان و خلاصه، میتواند چراغ راه و فروغ زندگی باشد.
از حجهالاسلام آقای جواد محدّثی که در «پژوهش و نگارش» این کتاب همّت گماشتهاند، صمیمانه تقدیر میشود. باشد که این گام و اِقدام، زمینه هر چه بیشتر آشنا شدن نسل جوان امروز را با معارف اهل
بیت: و کتاب جاودانه نهجالبلاغه فراهم آورد.
1) بصائر الدرجات 323.
اینکه گفتهاند: «هزار دوست کم است و یک دشمن، بسیار»، سخن درستی است، امّا دوست کیست؟ دوستی چیست؟ دوست واقعی کدام است؟ شرط دوستی و حدّ و حدود آن چیست؟ عامل تقویت دوستیها و علّت به هم خوردن دوستیها کدام است؟ با
چه کسانی باید دوست شد؟ از رفاقت با چه کسانی باید پرهیز کرد؟ اینها و سؤلات دیگر، در موضوع «دوستی» مطرح است.
روح جمعی انسان، او را به مهرورزی و دوستی و رفاقت میکشاند.
بهرهگیری از یاری و کمک دوستان در زندگی نیز، میزان تحمّل مشکلات و توفیق دستیابی به اهداف را بیشتر میکند و برای انسان پشتوانه به شمار میآید.
پس، دوستی هم «نیاز روحی» انسان است، هم «ضرورت اجتماعی» در زندگی،هم عامل همبستگی افراد.
اثرپذیری انسان از دوستان و همنشینان نیز روشن است. به همین جهت از قدیم گفتهاند:
تو اوّل بگو با کیان زیستی
پس آنگه بگویم که تو کیستی
از این رو، توجّه جدّیتر به این موضوع و
شناخت بایدها و نبایدها و آگاهی از خطرات دوستیهای ناسالم و مصونسازی خویش از دوستان
ناباب و رفاقتهای هوسآلود و نسنجیده، بسیار مهم و لازم است، تا این نیاز روحی و خلأ زندگی به کانون خطر و
دام گرفتاری و پرتگاه سقوط اخلاقی تبدیل نشود.
برای هر گام که در مسیر زندگی برمیداریم، به بصیرت و آگاهی و تجربه نیازمندیم. در قلمرو همنشینی و رفاقت و دوستی هم به همین آگاهی و بصیرت محتاجیم تا این راه را با روشنبینی طی کنیم و گرفتار رهزنان دل نشویم.
مباحثی را که با تکیه به سخنان روشنگر و سازنده حضرت علی علیهالسلام درباره دوستی
میخوانید، همه بر گرفته از «نهج البلاغه» است. باشد که نورانیّت این کلمات و هدایتگری این احادیث علوی، چراغ راهمان گردد و توفیق بهرهوری از گنجینه معارف ناب که در این کتاب نفیس است، نصیبمان شود. نهج البلاغه، دریایی موّاج و پرگوهر است، امّا ما به اندازه ظرفیت وجودی و در حدّ توانمان میتوانیم از آن بهره ببریم و از این دریا، مروارید معنویّت و اخلاق، به دست آوریم.
سخنان آن حضرت در این نوشته،
براساس نهج البلاغه صبحی صالح است، طبعاً شمارههای خطبهها، نامهها و حکمتها هم مطابق این نسخه میباشد.
به امید آنکه دوستیهایتان در سایه رهنمودهای امام علی علیهالسلام، پایدار، مثبت، سازنده و کمالبخش شود و دوستان خوب و مکتبی شما، در مسیر الهی و فضیلت و اخلاق، یار و همراهتان باشند؛ آمین.
جواد محدّثی
بهمن 1383
روح انسان، در سایه مودّت و مهرورزی، شکوفا و مصفّا میشود. نیاز به «دوستی» در عمق جان آدمی نهفته است. وقتی با کسی طرح دوستی میریزد و از این دوستی در زندگی بهره میبرد، طعم شیرین حیات را بهتر میچشد و از احساس غربت و
تنهایی در میآید.
در کلمات حضرت علی علیهالسلام، نکتههایی
بسآموزنده در این زمینه دیده میشود(1)و مودّت و دوستی، از نیازهای زندگی به شمار میرود. آن امام بزرگوار میفرماید:
«اَعجزُ النّاسِ مَن عَجز عَنِ اکتِسابِ الإخْوانِ،
وَأَعْجَزُ منهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ به مِنهم.»(2)
ناتوانترین مردم کسی است که از به دست آوردن برادران [و دوستان] ناتوان باشد و ناتوانتر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده است، از دست بدهد و تباه کند.
به قول سعدی:
دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.
در خصوص اینکه چگونه میتوان کسانی را اسیر رشته محبت و دوستی کرد، و چه عواملی سبب از دست دادن دوستان میشود، بحث خواهد شد، امّا مهم، «هنرِ دوستیابی» است و هنرمند کسی است که با جاذبه اخلاق و رفتارش بتواند با دیگران بجوشد و صمیمی و همدل شود و دلها را شیفته خود سازد و حلقهای از بهترین دوستان را برگِرد خود پدید آورد، یا در حلقه دوستان نابِ یک انسان وارسته درآید.
این نکته، هم هنرمندی است، هم
خردمندی. آن حضرت میفرماید:
«اَلتَّودُّدُ نِصفُ العَقلِ».(1)
دوستی و مهرورزی، نیمی از خرد است.
اگر کسی هنر مهرورزی و جذب و دوستی نداشته باشد، از سرچشمه سرشاری که میتواند او را در صحنههای مختلف زندگی یاری رساند، محروم میماند و آیا این، نوعی بیخردی و نادانی نیست؟
رابطههای خویشاوندی، در کمکرسانی و غم زدایی و پشتگرمی هر فرد، نقش مهمّی ایفا میکند، ولی گاهی دوستان همدل و با صفا، بیش از خویشاوندان به یاری میشتابند و پشتوانه و تکیه گاه و همدم میشوند. از این رو حضرت علی علیهالسلام، مهروزری و دوستی را نوعی خویشاوندی و پیوند نزدیک و ثمربخش میشمارد(2)و
نداشتن دوست یا از دست دادن دوست را غربت روح میداند:
«اَلغَریبُ مَنْ لیسَ لَهُ حَبیبٌ».(1)
غریب، کسی است که دوستی ندارد.
آنچه انسان را به دیگری پیوند میدهد، ارتباط روحی و محبت قلبی و احساس دوستی است. اگر این حس وجود داشته باشد، چه بسا افراد دور، از نزدیکان وفامیل، نزدیکتر باشند و اگر نباشد، فامیلها و خویشاوندان، دورتر از غریبهها میشوند. تأکید امیرالمؤنین علیهالسلام بر حفظ دوستان و نگهداشتن رابطههای دوستانه، برای تقویت همین انرژی روحی و صفای زندگی است، چرا که از دست دادن دوستان، نوعی غربت و تنهایی و بیپناهی است:
به همین خاطر، انسانهای بیدوست و
همدم، دچار افسردگی و خمودی میشوند و در «احساس تنهایی» میپوسند، یا دچار «دوست نمایان فریبنده» میشوند و زیان میبینند. نقش دوست خوب در زندگی، بسیار تعیین کننده و سرنوشتساز است. اگر امام میفرماید:
«سَلْ عَنِ الرَّفیقِ قَبْلَ الطّریقِ».(3)
پیش از راه و سفر، از رفیق و همسفر بپرس.برای توجّه دادن به همدلی و یکدلی دوستانی است که در مسیر زندگی با ما همراه میشوند، چرا که اگر رفیق انسان، نیمه راه یا غیر مطمئن یا بددل و نامناسب باشد، در سختیها او را رها میکند، یا به وی زیان میرساند و به جای دوستی، دشمنی میکند. پس شناخت کسی که در «راه زندگی» با او همسفر و همراه میشویم، یا او با ما همراه و همسفر
میشود مهم است.
بسا کساند، از این همرهانِ «آری» گوی،
که دل به وسوسه راه دیگری دارند
بسا کساند، که جایی موافقانِ رهند،
که خود نه جای هماهنگی است و همراهی است
بدین سبب،
نخست باید آیین همرهی دانست!
نکتهای که در «دوستی» باید مورد توجّه قرار گیرد. آسیبها و آفاتِ عشق و علاقههای سطحی و بیمنطق یا کورکورانه است. به طور طبیعی، علاقه به چیزی یا کسی اگر حالت افراطی پیدا کند، در «شناخت دقیق» تأثیر منفی میگذارد و چه بسا انسان از دیدن بسیاری از عیبها و کاستیها و نقطه
ضعفها دور میماند و نتیجهاش زیان بردن از علاقههای افراطی است.
حضرت علی علیهالسلام گرچه از رویگردانی
مردم کوتهبین و فضیلتگریز از دعوت نجاتبخش و بهشتآفرین پیامبر انتقاد میکند، امّا دلیل بیرغبتی آنان به آخرت را دلبستگی به جیفه دنیا میداند و در یک بیان کلّی میفرماید:
«مَنْ عَشِقَ شیئاً اَعشی بَصَرَهُ وأمرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غیرِ صَحیحَة، وَیَسْمَعُ بِاُذُنٍ غیر سَمیعةٍ...».(1)
هر کس به چیزی عشق ورزد، این محبت افراطی چشمش را نابینا و دلش را بیمار میسازد. در نتیجه، مینگرد امّا با چشم ناسالم، و
1) نهج البلاغه، خطبه 109.
میشنود امّا با گوشِ ناشنوا.(1)
آن حضرت، اگر از دوستی و محبت به دوستان ستایش میکند، نسبت به عشقهای کورکورانه و آسیبهای آن هم هشدار
میدهد، تا دوستیها چشم افراد را به روی حقیقتها نبندد و افراد، ناآگاهانه به امید آب، در پی سراب نیفتند.
بر سر دو راهیِ «تنهایی» یا «دوستی با بدان»، کدام گزینه بهتر و درستتر است؟
بی شک، تنهایی بهتر از دوست ناباب و همنشین نامناسب است.
مرد را هر چند تنهایی کند کاملعیار
صحبت یاران یکدل، کیمیایی دیگر است
1) این همان نکته است که میگویند: عشق، آدم را کور و کر میکند!
دوست خوب قیمت ندارد و سزاوار است که جان فدای او شود.
امّا دوست خوب کیست و چه ویژگیهایی دارد و با کدام معیار و شاخص، میتوان دوست واقعی را از «دوستنما» شناخت؟
از بارزترین مشخصههای دوست خوب
و واقعی آن است که با انسان یکدل و یکرو باشد و هنگام نیاز، او را رها نکند و در گرفتاری به کمکش بشتابد و در غم و شادی و راحت و رنج، با او همدردی و مشارکت داشته باشد، مثل یک برادر.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«لا یَکونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتّی یَحْفَظَ اَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نَکْبَتِهِ وغَیْبَتِهِ وَوَفاتِهِ».(1)
دوست، هرگز دوست واقعی نخواهد
بود، مگر آنکه در سه موقعیّت، دوست و برادرش را نگهبان و پاسدار باشد:
اوّل: در رنج و گرفتاری به کمکش بشتابد.
دوّم: پشت سرش، آبروی او را حفظ کند.
سوم: پس از وفاتش، با یاد و استغفار، به او نیکی کند.
1) نهج البلاغه، حکمت 134.
در سخنی دیگر میفرماید:
«الصَّدیقُ مَن صَدَقَ غَیبُهُ».(1)
دوست، کسی است که در پشت سر هم صادق باشد، یعنی حقوق دوست خود را صادقانه مراعات کند و با او یکرو باشد.
محمّد بن حسام خوسفی، این کلام حضرت علی علیهالسلام را اینگونه به شعر سروده است :
تو را گر دوستی باشد موافق
سه خاصیت در او موجود باید
نخستین آنکه اندر غیبت دوست
نگوید آنچه او را خوش نیاید
دوم آن است کاندر حال عُسرت
به جای او جوانمردی نماید
سه دیگر آنکه بعد از مرگ آن دوست
به هر حالی که باشد، یادش آید
چو دانی کاین سه خاصیّت ندارد
چنان کس دوستداری را نشاید(2)
دوست خوب، با ادّعا و شعار شناخته نمیشود، فراز و نشیبهای زندگی است که جوهره اشخاص را بروز میدهد و هنگام آزمایش، صداقت یک دوست شناخته میشود. از این رو، در انتخاب دوستان شایسته باید براساس معیارهای اخلاقی و
انسانی اهل گزینش بود و به هر کس اعتماد نکرد. امیرمؤنان علیهالسلاممیفرماید:
«الطُّمَأنینَةُ اِلی کُلِّ اَحدٍ قَبْلَ الاختبارِ عَجْزٌ».(3)
اطمینان و اعتماد کردن به هر کس، پیش از آزمودن، ناتوانی است.
چه بسیار کسانی که فریب دوستیهای شعاری و ادعایی را خوردهاند و دل به محبّتِ افراد ناشایست و گاهی گرگسیرت سپردهاند و در پایان،
طعمه آنان گشتهاند.
دوست خوب کسی است که بازوی پرتوان انسان بر انجام کارهای نیک باشد و اگر از دوستش خطا و خلافی دید، صادقانه تذکّر دهد و از زشتی باز بدارد، نه آنکه به خاطر خوش آمد او، حقّی را کتمان نماید یا از گناه و بیراههروی بازش ندارد. گاهی دوستی سبب میشود که انسان به گناه کشیده شود، یا انجام گناه و خطایی را از سوی دوستش نادیده بگیرد و در برابر ظلم و خلافی که از دوستش سر میزند، سکوت کند و بیتفاوت باشد. اینجاست که دوستی
وی آفت پیدا میکند و به سقوط اخلاقی کشیده میشود.
آن حضرت در خطبه متقین، از جمله صفات اهل تقوا را چنین بر میشمارد:
«لا یَأثِمُ فیمَنْ یُحِبُّ».(1)
در مورد کسی که دوستش دارد، مرتکب گناه نمیشود!
«حسد»، خصلتی ناپسند است که اگر در دوستی باشد، هم ناشایستگی او را
میرساند، هم به تباهی و جدایی و خراب شدن دوستی میانجامد. دوستان واقعی برای دوستانشان خواستار پیشرفت، راحتی و موفقیّتاند، نه آنکه به داشتهها و خوبیها و امتیازاتشان حسودی کنند.
علی علیهالسلام میفرماید:
«حَسَدُ الصَّدیقِ مِنْ سُقْمِ المَوَدَّةِ».(2)
حسد ورزی دوست، از ناسالم بودن دوستی است.
دوست خوب را با امتحان میتوان شناخت. چه بسا آن را که رفیق خالص و یار وفادار بدانیم، در دوستی امتحان خوبی ندهد و خراب از آب
درآید. سعدی گوید:
آنکه چون پسته دیدمش همه مغز
پوست در پوست بود، همچو پیاز(1)
حضرت علی علیهالسلام هشدار میدهد که بیآزمون، کسی را به دوستی مگزین، چرا که گاهی نتیجه امتحان، بسیار تلخ است و آن را که دوست میپنداریم، دشمن خواهیم
یافت:
«أُخبُرْ، تَقْلِهْ».(2)
بیازمای، تا دشمن بداری!
زیرا باطن اشخاص و خصلتهای نهانی آنان در آزمایش آشکار میشود و میزان صداقت و محبّتشان به دست میآید. «پروین اعتصامی» گوید:
پروین! نخستزیورِ یاران، «صداقت» است
باری، نیازموده کسی را مدار دوست
صفات نیک، با هم ریشه مشترک دارند.
وجود یک خصلت عالی و برجسته، نشان خصلتهای ارزشمند دیگری در شخصیّت یک انسان است. اگر در دوستی به نمونهای از یک صفت زیبا مواجه شدیم، باید دنبال اوصاف خوب دیگرش هم باشیم و از این رهگذر، دوستانی با فضیلت پیدا کنیم و از دوستی آنان بهرهمند شویم. در سخن حضرت علی علیهالسلامچنین آمده است:
«اِذا کانَ فی رَجُلٍ خَلَّةٌ رائِقَةٌ فَانْتَظِروا
اَخَواتِها».(3)
اگر در شخصی خصلت ارزشمندی بود، منتظر خصلتهای خوب دیگرش باشید.
مرحوم «ابن میثم بحرانی» در شرح این جمله میگوید:
«هرگاه در انسانی اخلاقِ بافضیلتی بود، طبیعت و سرشت او طبق
قاعده دارای اخلاق نیک و فضایل دیگری که مناسب با آن خصلت است خواهد بود و از او چنان انتظار و توقّع میرود، مثل کسی که راستگوست، باید از او انتظار
وفا و معاشرت نیک هم داشت و اگر کسی عفاف داشت، باید از او انتظار کرم و بزرگواری و بخشندگی و محبت هم داشت و اگر کسی شجاع بود، توقع آن است که نسبت به امامان تعظیم کند و اهل بردباری و پایداری باشد.»(1)
5/455.
دوست خوب، ثروت و غنیمتی است که قیمتی بر آن نمیتوان نهاد.
1) شرح نهج البلاغه، ابن میثم،
آنچه دوستیها را قیمتی و دوستان را دوستداشتنی میسازد، صفای قلبی و محبت و وفاست. اگر کسی را در «خانه دل» راه میدهید، کسی باشد که مَحرم و امین و قابل اعتماد باشد و قدر دوستی را بداند و دوست را در سختیها رها نکند. دوستان با
معرفت آناناند که هم در روبهرو، صادق و خیر خواهاند، هم پشت سر وفادار و هوادار، دوست را نمیفروشند و پیمان دوستی را با اندک چیزی نمیشکنند و در راحت و رنج و شادی و غم، در دوستی پایدارند.
دوست با معرفت، وقتی از دوستش شناختِ خوب داشت و به او اعتماد کرد، دیگر به سخنچینی و بدگویی دیگران اعتنا نمیکند و دل را چرکین نمیسازد. حضرت علی علیهالسلاممیفرماید:
«مَنْ اَطاعَ الواشیَ ضَیَّعَ الصَّدیقَ».(1)
هر کس از سخن چین و دو به هم زن پیروی کند، دوست را تباه میسازد.
گاهی حرفهای دیگران که ریشه در دشمنی، حسد و غرضورزی دارد، اگر بر انسان تأثیر منفی بگذارد و او را نسبت به دوستش بدبین کند،
1) نهج البلاغه، حکمت 239.
رشته دوستی از هم گسسته میشود. البته اگر از کسی شناخت خوبی نداشتیم، به حرفهایی که دربارهاش میگویند، باید تأمّل و دقت کنیم، ولی اگر
کسی را به خوبی و تعهّد و پاکی میشناسیم، نباید به این حرفها گوش بسپاریم. در این مورد آن حضرت چنین رهنمود میدهد:
«مَنْ عَرَفَ مِنْ أخیهِ وَثیقةَ دِینٍ وَسَدادَ
طریقٍ، فلا یَسْمَعَنَّ فیهِ اَقاویلَ الرِّجال...»(1)
کسی که از برادر دینیاش دینداری و درستی را بشناسد، پس دیگر به سخنان این و آن درباره او گوش
فراندهد، آگاه باشید که گاهی تیرانداز تیر میافکند و تیرها به خطا میرود و سخنان از حق دور میشود...
در سخن دیگری امیرالمؤنین علیهالسلام در شیوه رفتار با دوستان شایسته، چنین توصیه میفرماید:
«آنگاه که برادر [و دوستت] با تو قطع رابطه میکند، تو با او بپیوند، وقتی او از تو قهر میکند، تو با وی مهرورزی و نزدیکی داشته باش، هرگاه او نسبت به تو بخل میورزد، تو بذل و بخشش کن،
وقتی او دوری میکند تو نزدیک شو، هر وقت او تندی نشان میدهد تو نرم باش، هرگاه او خطا میکند عذرش را بپذیر و چنان باش که گویا تو غلام اویی و او صاحب نعمت بر توست. مبادا اینها را در غیر جای مناسب انجام دهی، یا چنین لطف و بزرگواری را با نااهل داشته باشی...»(2)
1) نهج البلاغه، خطبه 141.
2) نهج البلاغه، نامه 31، «احمِل نَفسَک مِن اخیکَ عِندَ صَرمِهِ عَلی الصِّلَة وعندَ صُدودِهِ عَلی اللّطفِ والمقارَبة، وعند جُموده عَلی البَذلِ وعندَ تباعُده عَلی الدُنُوِّ وعندَ شِدَّتِهِ عَلَی اللّینِ وعندَ جُرمه علی العُذرِ، حتّی کانّک لَهُ عبدٌ وکاَنّه ذونعمةٍ عَلیکَ وایّاکَ اَنْ تَضَعَ ذلک فی غیر مَحلِّهِ او اَنْ تَفعَلَهُ بِغیرِ اهلِه.»
اگر دوست، با معرفت و فهمیده و با وفا باشد، شایسته است که با او اینگونه بزرگوارانه رفتار شود و لغزشهایش هم نادیده گرفته شود. مهم آن است که این «جا» را خوب بشناسیم و بیهوده لطف و محبت را هدر ندهیم و نثار آنکه شایستگی ندارد نکنیم.
دوست مشمار آنکه در نعمت زند
لافِ یاری و برادرخواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشانحالی و درماندگی(1)
شناختِ حق دوست و ادای آن حق و پایبندی به قانون دوستی و عهد آشنایی، گوهر نفیسی است که از آن با «معرفت» یاد میشود.
و ... اگر دوستی بی معرفت بود، دوست نیست.
1) سعدی.
برای بقا و استمرار و تقویت «رشته دوستی»، هم باید عواملی که آن را سست میکند شناخته و زدوده شود، هم آنچه مایه تقویت و ریشهدار شدن «نهال دوستی» است مورد توجّه قرار گیرد و درخت دوستی آبیاری گردد.
اگر حق دوستان را نشناسیم و به این حق گردن ننهیم و عمل نکنیم، تضمینی بر تداوم آن نیست. و اگر عوامل محبّتآور و دوستیآفرین را نشناسیم، پیوسته در جذب دوستان ناکام و ناموفق خواهیم ماند، یا دوستان موجود را هم از دست خواهیم داد.
در این بخش، رهنمودهایی از امام علی علیهالسلاممیآوریم که به ادبِ دوستی و نحوه رفتار درست با دوستان مربوط میشود:
یکی از رموز دوستیابی و جاذبه، چهره باز و خندان و رفتار با مهر و محبّت است. از قدیم گفتهاند: انسان به رویِ باز میرود، نه درِ باز!
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«اَلبَشاشَةُ حِبالَةُ المَودَّة».(1)
1) نهج البلاغه، حکمت 6 .
خوشرویی، رشته و دامِ دوستی است.
حافظ، در اشاره به تأثیر و جاذبه خوشرویی و اخلاق زیبا میگوید:
به حسن خلق، توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
انعطافپذیری، نرمخویی و خوشرفتاری، مایه جذب دلها و دوام دوستیهاست. بر عکس، سفت و سخت بودن و انعطافناپذیری، هم خود فرد را میشکند، هم دیگران جذب او نمیشوند. در تأثیر این نرمخویی بر دیگران و افزایش دوستان و معاشران، حضرت علی علیهالسلاممیفرماید:
«مَنْ لانَ عُودُه کَثُفَتْ اَغْصانُه».(1)
کسی که درخت وجودش نرم باشد، شاخ و برگ او پرپشت و افزون میشود.
درباره نحوه رفتار با خویشاوندان و دوستان و رسیدگی به آنان، چنین توصیه میکند:
«مَنْ تَلِنْ حاشیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ المَودَّة».(2)
کسی که نسبت به خویشان و
اطرافیانش نرم باشد، پیوسته از طرف قوم خود مودّت و دوستی میبیند.
تداوم دوستی در سایه نرمش و مداراست.
پرهیز از امتیازطلبی برای خود و حقکشی نسبت به دیگران و برابر دانستن خود با افراد دیگر در برخورداری از حقوق و مزایا و مراعات
شؤن، به معنای انصافداشتن در رفتارهاست.
شخص با انصاف، «خود» را میزان و معیار در رفتار با دیگران قرار میدهد و سود و زیان را بین خود و دوستش نصف میکند. این شیوه که بسیار هم دشوار است، در کلام حضرت علی علیهالسلام اینگونه بیان شده است:
«اجْعَلْ نَفسَک میزاناً فیما بَینَکَ وَبینَ غیرِکَ، فَاَحْبِبْ لِغَیرِک ماتُحِبُّ لِنَفْسِک وَاکْرَهْ لَهُ ماتَکْرَهُ لَها وَلا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ اَنْ تُظْلَمَ وَاَحْسِنْ کما تُحِبُّ اَنْ یُحْسَنَ اِلیک وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیرِکَ».(1)
«خود» ت را در آنچه میان تو و دیگری است، «میزان» قرار بده، پس آنچه برای خود دوست میداری برای دیگری هم دوست بدار و آنچه برای خودت نمیپسندی، برای دیگری هم مپسند. همانطور که دوست نداری به تو ظلم کنند، تو هم ظلم نکن. همچنان که دوستداری به تو نیکی کنند، تو نیز نیکی کن، و آنچه را از دیگری زشت و
ناپسند میشماری، از خودت هم ناپسند بشمار.
و این، یعنی انصاف در رفتار با دوستان، که از ارزشهای مهمّ اخلاقی است.
رفتار منصفانه با دیگران، هم مایه آرامش وجدان انسان میشود، هم برای او محبوبیّت میآورد و سبب افزایش دوستان میگردد، چرا که «انصاف»، نوعی گردننهادن به حق و قانع بودن به حق خود و پرهیز از افزونطلبی و زیادهخواهی یا تعدّی به حریم دیگران است و چنین خصلتی
نزد همگان پسندیده است و جذّاب.
در اشاره به این نکته، در نهج البلاغه چنین آمده است:
«بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ المُواصِلُونَ».(2)
به سبب انصاف، دوستداران زیاد میشوند.
تکلّف، یعنی خود را به زحمت و مشقّتانداختن به خاطر دیگری. گاهی کسی از دوستانش توقّعاتی دارد که آنان را برای تأمین آنها یا مراعات بعضی خواستهها و پسندها به زحمت میاندازد. باید با دوستان به گونهای رفتار کنیم که با ما راحت باشند و به خاطر ما به دردسر و تکلّف نیفتند. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«شَرُّ الإخوانِ مَن تُکُلِّف لَهُ».(1)
بدترین دوستان کسی است که دیگران به خاطر او به زحمت بیفتند.
کم توقعی و نداشتن انتظارات ویژه از دوستان، ادبِ دوستی است و روابط دوستانه را مستحکم و پایدار میسازد و زندگیها را راحت میکند (تکلّفگر نباشد، خوش توان زیست).
گاهی در عالم دوستی و رفاقت، سهلانگاریهایی صورت میگیرد که به تضییع حقوق دوستان و ترک وظیفه حتمی میانجامد. درست است که گاهی به خاطر صمیمیّت و روابط دوستانه، برخی نکات و آداب رعایت نمیشود و به حسابِ خودمانی بودن گذاشته میشود، امّا نباید این صمیمیّت، به تباه شدن حقّ دیگری بینجامد؛ مثلاً حقِّ مالیِ دوست را ادا نکنیم، یا اگر رفتار توهینآمیز داشتیم، یا بدهی او را ندادیم، یا بیاعتنایی و تندی داشتیم، بگوییم: غریبه که نیست، از خودمان است، جای دوری نمیرود و... از اینگونه حرفها و تضییع حقها.
1) نهج البلاغه، حکمت 479.
رعایت حقّ دوستی و برادری، نشانه صداقت و مودّت است. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«وَلا تُضِیعَنَّ حَقَّ اَخیکَ، اتّکالاً عَلی ما بَیْنَکَ وبَیْنَهُ، فَاِنّه لَیْسَ لَکَ بِأخٍ مَنْ اَضَعْتَ حَقَّهُ».(1)
به اتّکای روابط صمیمانهای که میان تو و دوست و برادر توست، حقّ او را ضایع مکن؛ زیرا آن که حقّش را پایمال میکنی، دیگر برادر تو نیست!
اعتدال در هر چیزی خوب است، حتّی در دوستی و مهرورزی. افراط در دوستی و دشمنی مایه پشیمانی است. گاهی دو نفر که با هم دوستاند، آن قدر خودمانی میشوند و از خصوصیات اخلاقی و زندگی شخصی و اسرار و امور محرمانه یکدیگر با خبر میشوند، که اگر روزی دوستی آنان به هم بخورد، زیانهای جبرانناپذیری متوجّه آنان میشود. یا آن قدر به صورت افراطی
دلباخته یکدیگر میشوند که اگر روزی آن روابط به هم بخورد، یا فاصله و جدایی پیش آید، یا آن دوستی به دشمنی تبدیل شود، در شرایط بحران روحی قرار میگیرند و نمیتوانند خود را از عواقب آن برهانند. در دشمنی هم نباید افراط کرد، چون اگر روزی آن دشمنی به دوستی تبدیل شود، رفتار ناپسند گذشته، مایه شرمساری و عذاب وجدان میشود.
حضرت علی علیهالسلام درباره مراعات اعتدال در دوستی و رعایت حدّ و مرز معقول آن
میفرماید:
«أحْبِبْ حبیبَکَ هَوناًما، عَسی اَنْ یَکُونَ بَغیضَکَ یَوماًما، وَاَبْغِضْ بَغیضَکَ
1) نهج البلاغه، نامه 31 .
هَوناًما، عَسی اَنْ یَکونَ حَبیبَکَ یَوماًما».(1)
با دوستت به اندازه و حدّ معیّنی دوستی کن، شاید روزی دشمنت شود. دشمنت را هم تا اندازهای معیّن دشمن بدار، شاید روزی با تو دوست شود!
برای افزایش دوستی و ریشهدار شدن آن، باید مهر و محبّت قلبی را ابراز کرد و به زبان آورد.
رفتار با صمیمیت و مودّت، سفارش دین نسبت به برادران اسلامی است. امیرمؤنان علیهالسلام از بندگان خدا که میراثدار و حامل علوم الهیاند با ویژگیهایی یاد میکند، از جمله میفرماید:
«یَتواصَلُونَ بالوِلایةَ وَیتَلاقُونَ بالمَحبَّةِ».(2)
پیوندشان با یکدیگر براساس وِلا و صفا و یکرنگی است و رفتارشان با هم با محبّت و مهر است.
چنین رفتاری، روح برادری و دوستی را میان افراد بیشتر و محبّت را ریشهدارتر میکند.
با صدق و صفا باش به یاران عزیز
میساز فدای راه ایشان همه چیز
هر چند بود عزیز، جان در نظرت
چون یار طلب کند، فدا کن آن نیز
دوستان همدل و با صفا، نسبت به یکدیگر آبروداری میکنند و سبب فاششدن عیوب و کاستیهای یکدیگر نمیشوند و پشت سر همدیگر عیبجویی و غیبت نمیکنند. حضرت علی علیهالسلام در این مورد، سخن بلندی
دارد که خلاصه مضمون آن چنین است:
«سزاوار است از عیبجویی و ملامت دوستت بپرهیزی و به یادآوری که چگونه خداوند خطاها و گناهان تو را که چه بسا بزرگتر از خطاهای او بوده،
پوشانده است، تو هم خطاپوشی کنی. چگونه او را به گناهی سرزنش میکنی که خودت هم مرتکب شدهای؟ در عیبجویی از او به خاطر خطایش شتاب مکن، شاید خداوند او را بخشوده است، از گناهان کوچک خودت هم آسوده مباش، شاید به خاطر همانها عذاب شوی! دست از عیبجویی از دوستانتان بردارید، چرا که از عیوب خودتان آگاهید.»(1)
العصمة...».
اگر از دوست، خطا و قصوری سر زد، به جای بدی کردن و نکوهش و مقابله به مثل، رفتار کریمانه و بزرگوارانه، او را شرمنده میسازد و متوجّه بدی و خطایش میکند. و اگر از دوستی بیمناکی که مبادا به تو زیان برساند، نیکی در حقّ او عملی پیشگیرانه در مقابل بدی اوست. بی شک، بدی را با بدی
جواب دادن مشکلی را حل نمیکند، امام علی علیهالسلام میفرماید:
«عاتِبْ اَخاک بِالإحسانِ اِلَیهِ، وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالإنعامِ عَلیه».(2)
برادرت را با نیکی به او، سرزنش کن و شرّ او را با احسان به وی، برگردان.
گاهی میان دوستان، اختلاف و ناسازگاری پیش میآید و از هم جدا میشوند و قطع رابطه میکنند، چه بسا براساس توهّمات بیاساس، یا امور جزئی و کم اهمیّت، یا سمپاشی و سخنچینی دیگران، امّا پس از مدتی به اشتباه خود پی میبرند و بر قطع دوستی پشیمان میشوند، امّا راهی برای بازگشت نمییابند.
حضرت علی علیهالسلام توصیه میفرماید که هنگام قهر کردن یا ترک رابطه و دوستی، همه پلها را خراب نکنید، تا امکان وصل
مجدّد باشد و او زمینه آشتی و دوستی مجدّد را فراهم ببیند:
«وَاِنْ اَرَدْتَ قَطیعةَ أخیکَ، فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقیّةً یَرجِعُ اِلَیها اِنْ بَدا لَهُ ذلِکَ یَوْماًما.»(1)
هرگاه خواستی با دوستت قطع رابطه کنی، از سوی خود برای او راهی برای بازگشت نگهدار، که اگر روزی خواست به عالم دوستی با تو برگردد، بتواند.
چه با دوستان چه با عموم مردم، باید چنان زیست و چنان رفتار کرد که در دلشان جا پیدا کرد، به نحوی که بر زیستن ما علاقهمند و در فقدانِ ما اندوهگین باشند، نه آنکه از زندگی ما به ستوه آیند و مرگ ما، مایه شادی و آسودگی شان شود. این هنرِ «مردمی زیستن» و نفوذ در دلها در کلام حضرت امیر علیهالسلام اینگونه آمده است:
«خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلیکم وَاِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَیکم».(2)
با مردم چنان معاشرت و آمیزش داشته باشید، که اگر مُردید، بر شما بگریند و اگر زیستید، به شما علاقهمند و متمایل باشند.
جام ظریف دوستی را باید چنان مراقبت کرد که نشکند و رابطه لطیف محبت را چنان باید حفظ کرد که نگسلد. آنچه را که مایه به هم خوردن دوستیهاست، باید شناخت و ازآنها حذر کرد. گاهی ریشه جداییها و فاصلهگرفتنها درونی است. وقتی نیّتها آلوده و انگیزهها ناسالم و دلها بیمار باشد، روزی به نحوی به بیرون راه مییابد و میان دوستانِ همدل و همراه، تفرقه میاندازد.
حضرت علی علیهالسلام در موعظههای خویش اینگونه هشدار میدهد:
«اِنّما اَنتُم إخْوانٌ علی دینِ اللّهِ، مافَرَّقَ بَیْنَکُم اِلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ وَسُوءُ الضَّمائِرِ...».(1)
شما همه با هم برادر دینی بودید، آنچه میان شما جدایی انداخت، آلودگی درونها و ناسالمی باطنهای شما بود، از این رو نه یکدیگر را حمایت و پشتیبانی میکنید، نه خیرخواه یکدیگرید، نه برای هم بذل و بخشش میکنید و نه با هم محبّت و مودّت دارید.
اگر دل و درون را صاف و زلال کنیم، دوستیها خلل نمییابد و پیوندها به جدایی نمیکشد.
1) نهج البلاغه، خطبه 113.
دوست، سند شخصیت انسان است. اگر بیدقت، با کسانی معاشرت و دوستی داشته باشیم که بد نام، بد سیرت، بداخلاق و فاسدند، ما را هم به فساد و بدی میکشانند، امّا دوستان شایسته، زمینه رشد و کمال در ما پدید میآورند.
همنشین تو از تو، بِهْ باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
دوستی و همراهی و همدمی، معمولاً به همرنگی میکشاند و افراد، بیشترین تأثیر را از دوستان میپذیرند. دوستی با نیکان نیز، به نیکی و خیر و صلاح میکشد و اگر «محبّت قلبی» وجود داشته باشد، «اطاعت عملی» هم خواهد بود. حضرت علی علیهالسلام از
کسانی انتقاد میکند که دوستدار صالحان و نیکاناند، امّا مثل آنان عمل نمیکنند.(1)این نکوهش برای آن است که طبق قاعده، دوستی باید به همراهی و همرنگی بکشاند و تنها ادّعا نباشد.
حضرت علی علیهالسلام در نامه پندآموز خود به فرزندش امام حسن علیهالسلام، درباره تأثیر رفاقت و همدمی با نیکان و بدان میفرماید:
«قارِنْ اهلَ الخیرِ تَکُنْ مِنْهُم، وَبایِنْ اَهلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنهم».(2)
با نیکان همدمی و رفاقت کن، تا از آنان باشی و از بدان جدا شو، تا از آنان جدایی داشته باشی.
این نشان میدهد که مودّت و دوستی و انس با نیکان و بدان، کمکم انسان را همانند آنان میسازد و خصلت و خوی آنان را پدید میآورد و مثل نسیمی که از بوستان یا از مرداب میگذرد، بوی خوش یا بوی تعفّن با خود میآورد:
(گل چو شود قرین گل، گیرد رنگ و بوی او).
دوستی با افراد خدا دوست و با ایمان، در تربیت ایمانی و رشد اخلاقی انسان مؤر است. از این رو، حضرت علی علیهالسلام یکی از یارانش را توصیه میفرماید که خدا را مورد احترام قرار دهد و با دوستان خدا دوستی کند: «أَحْبِبْ اَحِبّاءَهُ».(1)
نکته دیگر در رهنمودهای حضرت علی علیهالسلام ، دوستی با دوستانِ پدر است. از آنجا که دوستیهای بادوام و دیرپای، نشان
از صداقت و وفاداری است، وقتی پدران، پس از عمری زیستن و آزمودن و سرد و گرم روزگار را چشیدن و انسانهای مختلف را در شرایط گوناگون امتحان کردن، با بعضی دوست هستند، این برای فرزندان یک معیار به شمار میآید. امام میفرماید:
«مَوَدَّةُ الآباءِ قَرابَةٌ بینَ الأبناءِ، وَالقَرابَةُ اِلیَ المودّةِ اَحْوَجُ مِنَ المَودّةِ اِلیَ القَرابةِ».(2)
دوستی پدران، خویشاوندی میان فرزندان است، و نیاز خویشاوندی به دوستی، بیش از نیاز دوستی به خویشاوندی است.
آنچه ملاک و معیار است، «رابطه دوستانه» است. اگر خویشاوندان با هم صمیمی و دوست نباشند، این خویشاوندی بیثمر است. امّا رابطه دوستی خودش یک اصل است، هر چند میان دوستان، ارتباط فامیلی نباشد. براساس سخن مولا، انسان میتواند به دوستِ پدرش «عمو» بگوید، چرا که آن رفاقت دیرین و ریشهدار، مانند قرابت
و خویشاوندی است.
با حکیمی دوش گفتم: پیش تو
دوست بهتر یا برادر؟ گفت: دوست
آن برادر را که با دلخواه خویش
برگزیدی از میان خلق، اوست(1)
از آنچه از سخنان حضرت علی علیهالسلام
میتوان نتیجه گرفت و براساس روایات فراوان از پیشوایان معصوم علیهمالسلام، باید با کسی رفاقت و دوستی کرد که:
خداشناس و دیندار، راستگو و درستکردار، امین و پاک باشد، دوستی او
مایه آراستگی انسان باشد، از علم و دین او به انسان بهرهای برسد، همدل و باوفا باشد، در سختیها دوست را وانگذارد و آنچه برای خود میخواهد برای دوستش هم بخواهد.
چنین کسی شایسته دوستی است و رفاقت با او مغتنم و سودمند است.
1) از علی باقرزاده «بقا».
همانند کسی که راه پر خطر و منتهی به دره و سقوط را میشناسد و به رهروان هشدار میدهد که مواظب کمینها، گردنهها، پرتگاهها و غارتگران باشند، امام علی علیهالسلام
هشدار دهنده در سر راه زندگی است، تا انسانها از رهگذر دوستان ناباب، به درّه
نیفتند و در اثر غفلت از خطرها و لغزشگاهها، به سقوط کشیده نشوند.
باید به جهان، رفیق فهمیده گرفت
همصحبت مشفق و جهاندیده گرفت
هرگز خردش به دوستی نپسندد
آن کس که رفیق ناپسندیده گرفت
و این دوست ناپسند کیست که باید از او حذر کرد؟
و ویژگی آنان که شایسته دوستی نیستند، چیست؟
از سخنان حضرت علی علیهالسلام بهره میگیریم و کسانی را که از دوستی با آنان نهی شده است، میشناسیم:
افراد سستاندیشه، جاهل و کوتهفکر، بهخصوص اگر از نظر عمل و رفتار هم اهل خلاف و زشتکاری باشند، شایسته دوستی نیستند، چون همنشینان را به وادی جهالت و فساد میکشند. امام علی علیهالسلام میفرماید:
«وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَن یَفیلُ رأیُهُ ویُنْکَرُ عَمَلُهُ».(1)
از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشهاش سست و ضعیف، و کارش زشت و ناپسند است.
آنان که لاابالی و تبهکار و اهل معصیت و خلافاند، دیگران را هم به راه گناه میکشند، تا شریک جرم و همراه برای خود داشته باشند. مثل پرهیزی که از مبتلایان به
بیماریهای واگیردار داریم، باید از دوستی با اهل فسق و فجور بپرهیزیم، چون آلودگی آنان دامن ما را هم میگیرد و بدنامی برای ما به بار میآورد. امام علی علیهالسلام میفرماید:
«اِیّاکَ ومُصاحَبَةَ الفُسّاقِ، فَاِنّ الشَّرَّ بالشَّرِّ مُلْحَقٌ».(2)
از مصاحبت و دوستی با فاسقان بپرهیز، چرا که بدی به بدی میپیوندد.
در کلام دیگری، آن حضرت میفرماید:
«ایّاکَ وَمُصادقةَ الفاجِرِ فانّه یَبیعُکَ بالتّافِهِ».(3)
از دوستی با فاجر حذر کن، چون تو را به بهای اندک میفروشد.
احمق، کسی است که نابخرد است و کارهایش عاقلانه نیست، حرفهای سفیهانه میزند و درک و شعور ندارد. امام درباره پرهیز از دوستی با چنین کسی میفرماید:
«ایّاکَ ومُصادَقَةَ الأحمقِ، فَاِنَّهُ یُریدُ اَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ».(4)
از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش، چرا که او میخواهد به تو
سود برساند، امّا [ به خاطر حماقتش] به تو زیان میرساند.
در حکایات و ادبیات فارسی، ماجرای «دوستی خاله خرسه»، مصداقی روشن بر همین گونه ضرر زدنها از سوی دوستیهای
احمقانه است. امام علی علیهالسلام در سخنی دیگر
با تعبیر «مائق» از اینگونه افراد یاد کرده، میفرماید:
«با بیخرد و احمق همنشین مباش، چرا که کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه میدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی».(1)
فانّه یُزیّنُ لک فِعْلَهُ، وَیَودُّ اَنْ تکونَ مِثلَه».
ترک دوستی با نابخردان، دستاورد
مهمّی دارد و با پیوند با خردمندان برابری میکند.
آن حضرت، برای آنکه قطع رابطهکنندگان با افراد جاهل، احساس زیان نکنند، در فایده این کار میفرماید:
«قَطیعةُ الجاهِلِ تَعدِلُ صِلَةَ العاقِلِ».(2)
گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است.
با بدان کم نشین، که صحبت بد
گرچه پاکی، تو را پلید کند
آفتاب بدین بزرگی را
پارهای ابر، ناپدید کند
افراد تنگنظر و بخیل، همیشه از خیررسانی به دیگران مضایقه میکنند و بهرهای به مردم نمیرسانند. از این رو، دوستی با آنان بیهوده و زیانبار است. کلام حضرت درباره نهی از دوستی با بخیلان چنین است:
«وَایّاکَ ومُصادَقَةَ البَخیلِ، فَاِنّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ اَحْوَجَ ماتَکُونُ الیه».(3)
از دوستی با بخیل بپرهیز، چون او در سختترین شرایط نیازمندی تو، از کمکرسانی به تو دریغ میورزد.
کسی که از دیگران نزد شما دروغ میگوید، از شما هم نزد دیگران دروغ خواهد گفت. بر دروغگو نمیتوان اعتنا کرد، چرا که نه گفتارش پایه و اساسی دارد، نه رفتارش.
به تعبیر امام علی علیهالسلام دروغگو یک فریبکار است:
«ایّاکَ ومُصادَقَةَ الکذّابِ، فاِنَّهُ کالسَّرابِ،
یُقَرِّبُ عَلیکَ البَعیدَ، ویُبَعِّدُ عَلیکَ القریبَ».(1)
از دوستی با دروغگو پرهیز کن، چرا که او مانند «سراب» (آبنما) است.
دور را در نظر تو نزدیک جلوه میدهد و نزدیک را در نظرت دور نشان میدهد.
و چه زیانی برای انسان بیشتر از دوستی با اینگونه افراد، که دوست خود را در دامنِ یک سراب فریبنده میافکنند، تا حقایق جهان و واقعیتهای اطراف خود را نشناسند. به هیچ حرف دروغگو نمیتوان اطمینان کرد، چون با مردم یکرو و صادق نیست و آنان را به اشتباه میاندازد.
«ای جان فدای آنکه دلش با زبان یکی است».
به قول حافظ:
نخستموعظه پیر میفروش این است
که از مصاحب ناجنس، احتراز کنید
1) نهج البلاغه، حکمت 38 .
از آنجا که مبنای قضاوت نسبت به اشخاص، دوستان و همنشینان آنهاست، دوستی با افراد مورد تهمت (متهم بودن به کفر، نفاق، فساد اخلاق، بیدینی، ناتوانی و...) به همنشینان آنان هم سرایت کرده، دامنگیرشان میشود. به تعبیر آن حضرت:
«الصّاحِبُ مُعتَبَرٌ بِصاحِبه»(1)دوست را با دوستش میسنجند.
بنابر این، از نشست و برخاست و رفاقت
با افراد متّهم نیز باید حذر کرد. امام علی علیهالسلام
میفرماید:
«لا خیرَ فی مُعینٍ مَهینٍ، وَلا فی صَدیقٍ
ظَنینٍ».(2)
خیری در یاورِ خوار و خوارکننده و در دوستِ متّهم و مورد بدگمانی نیست.
وقتی با کسی دوست هستیم، دوستان او دوستان ما به شمار میروند و دشمنانش دشمنانمان. این حقیقت در کلام علی علیهالسلام
اینگونه آمده است:
دوستان تو سه گروهاند، دشمنانت نیز سه گروه. دوستانِ تو عبارتاند از:
1 - دوست خودت 2 - دوستِ دوستت 3 - دشمنِ دشمنت؛
و دشمنان تو عبارتاند از:
1 - دشمن خودت 2 - دشمن دوستت 3 - دوستِ دشمنت.(3)
براساس این تقسیمبندی، دشمنِ دوست ما هم دشمن به شمار
میرود و با او هم نباید دوستی کرد. درباره این نکته و دلیل پرهیز از این دوستی، امیرمؤنان علیهالسلام
میفرماید:
«لا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدیقِکَ صَدیقاً فَتُعادِیَ صَدیقَکَ».(1)
دشمن دوستت را دوست نگیر، که با
این کار، با دوستت دشمنی میکنی.
از ویژگیهای دوست خوب، همدردی و غمخواری و کمک به دوست در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. آنان که در گرفتاریها به فکر دوست نیستند و اصلاً برایشان مهم نیست که دوستشان در چه وضعی است، شایسته دوستی نیستند. حضرت علی علیهالسلام پا را فراتر گذاشته و اینان را «دشمن» میداند و میفرماید:
«مَنْ لَمْ یُبالِکَ فَهُوَ عَدُوُّک».(2)
کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیّتی نمیدهد، او دشمن توست.
در عالم دوستی و محبّت، شناخت دوست از دشمن بسیار مهم است و کسی که دوست واقعی خود را از دشمنِ دوستنما نشناسد، هم فریب میخورد، هم زیان میبیند.
ای بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست
دشمنشناسی از شناختهای بسیار لازم و مهم است، هر چند با بحث دوستی و دوستشناسی بیارتباط نیست، امّا وارد این بحث نمیشویم و به همین اندازه درباره افراد نامناسب برای دوستی بسنده میکنیم.
امام علی علیهالسلام همانگونه که نسبت به دوستی و دوستان خوب و بد رهنمودهایی دارد، به معرّفی یک دوست واقعی و صمیمی خودش میپردازد که همه معیارهای «دوست شایسته» در او بوده است. یاد کرد آن دوست و بیان ویژگیهای اخلاقی او،
نوعی رهنمود دادن به کسانی است که در پی دوست خوب میگردند. از آن شخص به عنوان برادر یاد میکند، بی آنکه نامی از او ببرد.(1)و دلیل محبّت خودش را به وی اینگونه بیان میفرماید:
«در گذشته برادری داشتم، برادر دینی، که در نظرم بسیار بزرگ بود. آنچه او را در چشم من بزرگ جلوه میداد،
کوچکی دنیا در نظر او بود. از سلطه شکمش آزاد بود، آنچه را نداشت هوس نمیکرد، و آنگاه که داشت زیادهروی نمیکرد. بیشتر اوقات، ساکت بود. وقتی سخن میگفت بر گویندگان چیره میشد و تشنگی حقجویان را سیراب میکرد. به ظاهر، ناتوان و مستضعف بود، امّا هرگاه زمان تلاش و جدیّت فرامیرسید، همچون شیری خشمگین بود. تا نزد قاضی نمیرفت دلیلی مطرح نمیکرد و کسی را که عذری داشت
سرزنش
1) بعضی گفتهاند آن برادر و دوست، «ابوذر غفاری» بوده است، یا «عثمان بن مظعون»، یا دیگری.
نمیکرد، تا آنکه عذر او را میشنید. از هیچ دردی شکایت نمیکرد و نمینالید، مگر هنگامی که بهبود یابد. به آنچه میگفت عمل میکرد و آنچه خود عمل نمیکرد، به دیگران نمیگفت. اگر بر کلام، مغلوب میشد، بر سکوت مغلوب نمیگشت. برای شنیدن حریصتر بود تا گفتن. وقتی دو کار پیش میآمد، آنچه را نزدیکتر به «هوای نفس» بود ترک میکرد.»
سپس میافزاید:
«بر شما باد که به این خصلتها روی آورید و در این زمینهها به مسابقه بپردازید و اگر نمیتوانید همه اینها را در خود فراهم آورید، هر چقدر که میتوانید، در حدّ توان خود به آنها عمل نمایید و بدانید که عمل به اندکِ از اینها، بهتر از واگذاشتنِ بسیار است.»(1)
این صفات که امیرالمؤنین علیهالسلام برای
دوست خوب خویش بر شمرده است، هر کدام یک تابلو و درس و سرمشق برای چگونه بودن و چگونه زیستن است و اگر در پی دوستان شایسته و با فضیلت میگردیم، این ویژگیها - که هر کدام به نوعی بیانگر تسلّط برخویش و خود ساخته بودن و مهار بر تمنیّات و تمایلاتِ نفسانی است - ارزشهای اخلاقی است و در هر کس وجود داشته باشد، شایسته دوستی و مهرورزی
است.
مگر خود امام علی علیهالسلام، تجسّم این
فضیلتها نبود؟
پس راز محبوبیّت او نیز روشن میگردد.
مهر و محبّت نسبت به امیرمؤنان، ریشه در سرشت پاک و باورهای ناب و دلهای باصفا و آکنده از ایمان دارد. خود آن حضرت در این زمینه میفرماید:
1) نهج البلاغه، حکمت 289 : «کانَ لی فیما مَضی اَخٌ فی اللّهِ...».
«اگر با این شمشیرم، بر بینی مؤن ضربت فرود آورم تا مرا دشمن بدارد،
دشمنم نخواهد شد و اگر همه دنیا را در حلقوم منافق بریزم تا مرا دوست بدارد، دوستم نخواهد داشت.»(1)
چرا که علی علیهالسلام خود نیز شیفته مؤن بود و خصم منافق، و شگفت نیست که مهر او برای همیشه در دل مؤن پایدار بماند و منافق، هرگز توفیق چشیدن قطرهای از محبّت مولا را نداشته باشد.
کبوتر با کبوتر، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
1) نهج البلاغه، حکمت 45 .
مهرورزی و محبت، زندگی را گرم و با معنی میسازد، امید و انگیزه میآفریند و جامعه را پویا و انسان را پر تلاش میسازد.
امّا... ارزش عشق و علاقه، بستگی به ارزشمندی معشوق و محبوب دارد.
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود، عاقبت ننگی بود
کسی که محبوبهای اصیل و ارزشمند را نشناسد، در پی معشوقهای بدلی و عشقهای گذرا و دوستیهای هوسآلود و خام میرود.
درست است که دوستان ما اگر لایق باشند، باید خانه دلمان جای آنان باشد و مهر و محبت و ایثارمان را نثارشان کنیم، ولی «عشقهای برتر» و «محبوبهای برتر» هم وجود دارد.
قرآن کریم، عشقِ برترِ هر مؤن را و معشوقِ برینِ اهل ایمان را «خدا» معرّفی
میکند.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: فرزندانتان را با عشق و محبّت من و اهلبیت من و علاقه به قرآن تربیت کنید.(2)
حال که بناست دوست بداریم، بهترین محبوبها را برگزینیم.
اکنون که بناست مهر بورزیم، مهربانی به کسانی باشد که ارزش داشته باشند تاعشقمان را نثارشان کنیم. به قول سعدی:
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد(1)
حال که عشق و دوستی، به همرنگی و همراهی میکشد، دوستی خدا و رسول و امامان و پاکان و صالحان را برگزینیم، که هم در دنیا «حیات طیّبه» داشته باشیم، هم در آخرت و قیامت، این عشق و محبت، شفیع ما گردد و به فوز و فلاح ابدی برسیم و با ابرار و نیکان محشور گردیم. آری... عشق و دوستی با خاندان پاک پیامبر.
با عترتیم و چون غزلِ عاشقانهایم
بر شاخه بلند ولایت، جوانهایم
در دام عشق، دانه رنج و بلاخوش است
عمری است ما اسیر همین دام و دانهایم
ما مرغ بام خانه آل محمّدیم
هر جا رویم، در پی عترت روانهایم(2)
ما، به اندازه محبوبهایمان میارزیم.
پس، حساب شدهتر و گزیدهتر دوستی کنیم و مهر بورزیم.