ghaemiyeh.com
سنت های الهی در پاداش و کیفر
کد: 860
نویسنده: محمدحسین زنجیری
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ :برهان
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1750
بهاء: 1300
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 8-82-7808-964ISBN: 964-7808-82-8
بسم الله الرحمن الرحیم
سنت الهی در پاداش و کیفر
محمد حسین زنجیری
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
در عصري که تضعیف باورها و آموزه هاي ديني از محورهاي مهم تهاجم فرهنگي دشمنان اسلام است، اهتمام به تبیین درست، جذاب و عالمانه بینش هاي اعتقادي که در گرایش ها و کنش هاي جامعه تأثیر مستقیم دارد، از وظایف اصلي رسانه ملي به شمار می آید.
سنت هاي الهي در پاداش و کیفر از جمله موضوعهايي است که دروني سازي آن در سازندگي مادي و معنوي جامعه، نقش به سزایی ایفا می کند؛ زیرا توجه به پي آمد اعمال انسان، از انگیزه هاي اصلي حرکت به سوي ارزش ها و اساسي ترين بازدارنده جامعه و افراد آن از پلیدی هاست.
مراد از سنت هاي الهي، اصول كلي حاکم بر نظام پاداش و كيفر الهي است که در تکوین و تشریع، جاري مي گردد. از آنجا که مسئله پاداش و کیفر تنها مربوط به سراي آخرت نیست و در دنیا نیز به دلايلي به صورت هاي گوناگون جاري مي گردد، نویسنده محترم این پژوهش به بیان سنت هاي الهي در پاداش و کیفر دنیایی نیز پرداخته است. وي پس از بیان کلیاتي درباره پاداش ها و کیفرهاي دنيوي به مصاديق کلي پاداش و کیفر که خود نیز از نوعي کلیت برخوردارند، اشاره کرده است. همین مراحل در مورد پاداش ها و کیفرهاي آخرتي نیز صورت یافته است، ولي از آنجا که درک حقیقت پاداش ها و کیفرهاي آخرتي براي انسان هاي عادي ممکن نیست، نویسنده کمتر به تحلیل و بررسي آنها پرداخته و تنها به آوردن آیات و روایت هاي مربوطه بسنده کرده است. با توجه به ضرورت و جایگاه بحث در متون اسلامي و استفاده از آن در رسانه
در نگارش این اثر به محورهاي كلي زیر توجه شده است:
محتوای این اثر براي بهره گیري عموم نگاشته شده است. از این رو، در بررسي موضوع ها تنها از قرآن و روایات استفاده شده و صبغه كلامي و فلسفي ندارد.
منابع پژوهش نیز کتاب هاي تفسيري و روايي است که جهت تبیین مطالب، بحث هاي تفسيري طرح و به مأخذ آنها ارجاع داده مي شود.
در متن پژوهش، به پرسش ها و پاسخهايي درباره موضوع نیز پرداخته شده است.
. گستردگي موضوع و گنجایش محدود این کتاب موجب شده است تا در برخي بحث ها، از توضیح بیشتر پرهیز و به صورت خلاصه یا گاهي تنها در پاورقي به منابع آن اشاره شود.
پرداختن برنامه سازان رسانه به این موضوع، افزون بر رساندن مخاطبان به کمال مطلوب، به ارتقاي رسانه دیني نیز کمک می کند که در چند سال گذشته توانسته به جایگاه اصلی خود نزدیک شود.
با سپاس از پژوهشگر محترم جناب حجت الاسلام محمد حسین زنجيري، امید است مباحث کتاب، پاسخگوي نيازهاي برنامه ریزان و برنامه سازان باشد و در نظر خوانندگان گرامي، سودمند افتد.
انه ولي التوفيق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
مراد از سنت هاي الهي آن اصول كلي حاکم بر نظام پاداش و كيفر الهي است که در تکوین و تشريع جاري مي گردد. از آنجا که مسئله پاداش و کیفر تنها مربوط به سراي آخرت نیست و در ظرف دنیا نیز با اهداف ویژه به صورت هاي گوناگوني جاري است، به بیان سنت هاي الهي در پاداش و کیفر دنيوي نیز پرداخته ایم و پس از بیان کلیاتي در مورد پاداش ها و همچنین کیفرهاي دنيوي، به بیان مصادیق کلي پاداش ها و کیفرها که خود نیز از گونه اي کلیت برخوردارند پرداخته و همین مراحل را در مورد پاداش ها و کیفرهاي اخروي نیز برشمرده ایم و از آنجا که از درک کنه مصادیق پاداش ها و کیفرهاي اخروي آن گونه که شایسته و بایسته آن است، عاجزیم و تنها بانگ جرسي به گوش ما مي رسد، به تحلیل و بررسي آنها کمتر پرداخته ایم و تنها با اندک توضيحي آیات و روایات را آورده ایم. همچنین در ضمن مباحث این رساله، به پاسخ پرسش ها و شبهه هايي که در هر یک از موضوع هاي مورد بحث مطرح بوده است نیز پرداخته شده است.
در عصری که تضعیف باورها و آموزه هاي ديني، يکي از محورهاي مهم تهاجم فرهنگی دشمنان شده است و همواره با تشکیک، ایجاد شبهه و طرح اشکال در صدد رسیدن به مقاصد شوم خود هستند، اهتمام به تبیین و تشریح شیوا، جذاب و محققانه معارف ديني به ويژه بینش ها و عناصر اعتقادي که تأثیر مستقیم در گرایش ها و کنش هاي جامعه و آحاد آن دارد، از جمله وظایف مهم عالمان دین است.
سنت هاي الهي در پاداش و کیفر در دنیا و آخرت از جمله آموزه هايي است که افزون بر تطبيق ضرورت یاد شده، تبیین و تشریح آن، نقش به سزايي در سازندگي مادي و معنوي افراد جامعه ایفا می کند. اهتمام به پي آمد اعمال و توجه به پاداش و کیفر
اعمال از عوامل مهم مشوق و محرک به سوي ارزش ها و از اساسی ترین عوامل بازدارنده افراد جامعه از زشتي هاست.
موضوع این تحقیق هر چند در منابع دست اول در ضمن مباحث معاد و آن هم در بعضي ابعاد، کم و بیش مطرح شده است، ولي انسجام، گستردگي و جمع بندي مشخصي ندارد. افزون بر آن، عموم مردم توان بهره مندي مستقيم از آن منابع را ندارند و از برکات آن محرومند.
در موضوع پاداش ها و کیفرهاي الهي از نگاه بحث هاي كبروي به صورت گسترده و در جنبه هاي مختلف دنیوی و اخروي، آثار مستقل کمتری به چشم مي خورد که از آن جمله اندک کتاب عدل الهی شهید مطهري است که موضوع هايي مانند جزاهاي اخروي، شفاعت و عمل خیر غیر مسلمان در آن مطرح شده است، ولي در ضمن مباحث معاد و جهان آخرت در کتاب هاي اعتقادي، به بعضي ابعاد پاداش و کیفر پرداخته شده است و نوعا بحث ماهیت جزاي أخروي که آیا قراردادي است یا حقیقی و همچنین مسئله تجسم عمل مطرح شده و چون بحث در بستر مباحث معاد بوده، از کیفر و پاداش الهي در دنیا کمتر سخن به میان آمده است. گذشته از کتاب هاي اعتقادي، در کتاب هاي تفسیري نيز در ذیل آیات مربوط به پاداش و کیفر، متناسب با هر آیه مطالبي بیان شده است که به خاطر پراکنده بودن این مباحث، انسجام و جمع بندي مشخصي ندارد. از ویژگی های این رساله این است که با استفاده از مطالب مطرح شده در کتاب هاي تفسيري، به جمع بندي و انسجام آنها اهتمام شده است.
از جهت مباحث صغروي، کتاب هاي مستقل فراواني نگاشته شده است که برخي از آنها عبارتند: ثواب الاعمال و عقاب الاعمال از شیخ صدوق؛ جزاء الأعمال و آثار الاعمال في دار الدنيا از شیخ هاشم موسوي جزائري در چندین مجلد؛ پاداش ها و کیفرها نوشته حجت الاسلام محمد مهدي تاج لنگر دوي؛ انعکاس اعمال در دنیا نوشته حجت الاسلام دکتر سبحاني فخر؛ کتاب آثار گناهان نوشته حجت الاسلام همت سهراب پور و....
با توجه به پیشینه این پژوهش و ضرورت تنظیم و تدوین مطالبي گسترده و منسجم از نگاه کبروي با محوریت موضوع پاداش و کیفر، پس از شناسايي منابع تحقيق و مطالعه و تنظیم سرفصل هايي براي تحقیق، به شیوه کتاب خانه اي، تحقيق و فیش برداري شد و پس از تحلیل در یادداشت ها، به تنظیم و تدوین آنها پرداختیم.
ويژگي هاي این پژوهش را مي توان چنین برشمرد:
الف) محتوای این رساله از دیدگاه قرآن و روایات است و صبغه كلامي و فلسفي ندارد.
ب) از آنجايي که موضوع بحث بیان سنت هاي الهي است، بحث ها جنبه كبروي دارد، تنها در بعضي موارد، استطرادا مباحث صغروي نیز مطرح مي شود.
ج) منابع تحقیق در این رساله، كتاب هاي تفسيري و روايي است و براي توضيح مطالب، بحث هاي تفسيري فراواني نیز مطرح شده است.
د) گرچه این رساله، رسالهاي تحقیقي پژوهشي است و اقتضاي آن، پرهیز از عبارت پردازي است، ولي در بعضي موارد به منظور اتمام فایده، صبغه تحقیقي ترويجي به خود گرفته به توضیحات بیشتری پرداخته ایم.
.) در این تحقیق، به پرسش هايي که در راستاي بحث پاداش ها و کیفرها مطرح بوده، در ضمن مطالب پاسخ گفته ایم و آنها را به صورت مستقل نیاورده ایم، مگر در موارد خاص.
و گستردگي موضوع و ظرفیت محدود این رساله سبب شد تا مباحث به صورت اجمالي بررسي شود.
این پژوهش در پنج بخش تنظیم شده است. از آنجا که مسئله پاداش و کیفر تنها مربوط به سراي آخرت نیست و در ظرف دنیا نیز بخشي از پاداش و کیفر الهي با اهداف ویژه و به صورت هاي گوناگوني جاري است، سنت هاي الهي در پاداش و کیفر دنیوی نیز در هر دو نوع تكويني و تشريعي آن، بررسي شده است.
این نخست این رساله به تبیین اصل وجود پاداش وکیفر وخاستگاه آن در نظام آفرینش، اختصاص یافته است.
بخش دوم در خصوص پاداش هاي دنيوي است. در فصل اول به انواع پاداش هاي دنیوي و تقسيم هاي متعدد آن اشاره شده و از یک نگاه، به دو نوع تكويني و تشريعي و از نگاه دیگر به مادي و معنوي و از جهت دیگري به سه قسم نتيجه اي و توفيقاتي و مکافاتي تقسيم مي شوند.
فصل دوم این بخش به تبیین عنوان هايي مانند رفع مشکلات فردي، روزي غير منتظره، افزایش عمر، محبوبیت اجتماعي صادق و خیرات و برکات در نسل و ذریه اختصاص یافته و مصادیق مهم پاداش هاي مادي دنیوي بررسي شده است.
در فصل سوم نیز مهم ترین مصادیق پاداش هاي معنوي تحت عنوان هاي حيات طيب، بصیرت و روشن بینی، شرح صدر، حکم و علم، حکمت، برطرف شدن خوف و حزن، دریافت بشارت ها و خبرهاي شادي بخش، حفاظت ویژه از خطرهاي معنوي، تکفیر سیئات، مطرح و تبیین شده اند.
بخش سوم این تحقیق نیز در زمینه کیفرهاي دنيوي است که داراي سه فصل مي باشد:
در فصل نخست، کیفرهاي دنيوي به دو نوع تشريعي و تكويني تقسیم شده و نخست خاستگاه کیفرهاي تشريعي و انواع آن مطرح و سپس سنت هاي كلي حاکم بر کیفرهاي تكويني و همچنین انواع آن بیان شده است.
در فصل دوم این بخش مصادیق کیفرهاي مادي مطرح و عناوین تنگنايي، سختي ها و گرفتاري هاي فردي، كوتاهي عمر وسلب نعمتها، بلاهاي عمومي، اختلافات داخلي، تسلط اشرار و عذاب استیصال، به عنوان مهم ترین مصادیق آن بررسي شده
است.
فصل سوم نیز، در خصوص کیفرهاي معنوي است. عنوانهاي املاء و استدراج، قساوت قلب، انحراف دل، طبع و ختم قلب، خود فراموشي، رفاقت شیطان، سقوط در
جلگه نفاق و کفر و انکار، سلب توفيق هاي معنوي و حبط اعمال به عنوان برخي از کیفرهاي معنوي بررسي شده است.
بخش چهارم این رساله در 5 فصل تنظیم و به پاداش ها و کیفرهاي اخروي اختصاص یافته است.
در فصل اول، کلیاتي در ماهیت و انواع پاداش ها و کیفرهاي اخروي بيان مي شود.
در فصل دوم به اصول حاکم بر پاداش هاي اخروي اختصاص دارد و شرطیت ایمان، شرطیت عمل، نقش نیت، تفضل در پاداش ها و آفت زدگي اعمال، به عنوان اصول مورد نظر، بررسي شده اند.
در فصل سوم دورنمايي از پاداش هاي اخروي ترسیم و مصادیقی از پاداش هاي جسمانی و روحاني بهشت بیان شده است.
در فصل چهارم، اصول كلي حاکم بر کیفرهاي اخروي مطرح شده و عدالت در کیفر، ممنوعیت فرار از محکمه عدل الهي، بررسي شده است. در پایان نیز دورنمايي از کیفر هاي اخروي، ترسیم و مصادیقی از کیفرهاي جسماني و روحاني دوزخ، بررسي مي شود.
بخش پنجم نیز به اصحاب رسانه اختصاص یافته است و در این زمینه به جایگاه بحث در رسانه ملي، روش انتقال مفاهیم پاداش و کیفر در رسانه و پیشنهادهاي برنامه اي اشاره شده است. شکر و سپاس و اینک، بر این توفیق خداوند متعال را شاکر و سپاسگزار بوده و به ساحت مقدس استاد گرامی و ارجمند، حضرت آیت الله معرفت دامت برکاته که با راهنمايي هاي خود این حقیر را مورد لطف قرار داده، اداي احترام نموده و طول عمر و توفیقات هر چه بیشتر ایشان را از خداوند متعال مسئلت می نمایم.
واینک، بر این توفیق خداوند متعال را شاکر و سپاسگزار بوده و به ساحت مقدس استاد گرامی و ارجمند، حضرت آیت الله معرفت دامت برکاته که با راهنمایی های خود این حقیر را مورد لطف قرار داده، ادای احترام نموده و طول عمر و توفیقات هر چه بیشتر ایشان را از خداوند متعال مسئلت می نمایم.
ضمن تشکر و سپاس فراوان از عزیزان پرتلاش مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سیما که زحمت چاپ و نشر این اثر را بر عهده گرفتند، امید است که این مجموعه
تأليفي پر برکت براي جامعه و برنامه سازان بوده و به عنوان حسنه اي پرثواب براي تمامي صاحبان حق نسبت به اینجانب، به ویژه اساتید ارجمند، خانواده و والدین گرامی ام در پیشگاه خداوند ثبت گردد.
و آخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين.
قرآن کریم در بیان معارف الهي، اندیشه آدمي را در چارچوب اصطلاح هاي فلسفي و برهان هاي پر پیچ و خم محصور نمي سازد. هر چند که خواص از اشارات دقیق آن بهره مي برند، ولي سبک عمومي استدلال هاي قرآني، برانگیختن زمینه هاي فطري در انسان و توجه دادن به خودشناسي و يا مظاهر طبیعت است؛ به گونه اي که حقایقي همچون رستاخیز و پاداش و کیفر را به صورت یک حادثه طبیعي مطرح کرده و وجدان های پاک و به دور از غفلت را سیراب مي سازد.
بر این اساس، قرآن کریم در تبیین خاستگاه پاداش و کیفر که موضوع این بخش است، بر دو عنصر «هدف مندي نظام آفرینش» و «عدالت الهي» که هر دو برخاسته از حکمت الهي است، تکیه کرده و در چندین آیه به آن مي پردازد.
پاداش و کیفر از مقتضیات حکمت الهي است که به صور گوناگوني تبيين مي گردد.
برهان هدف و برهان عدالت از مهم ترین و واضح ترین مباحث حکمت الهي است که به طور مستقیم خاستگاه پاداش و کیفر را تبیین می کند.
از براهین حقیت و رحمت که به طور مستقیم به اثبات معاد و رستاخیز می پردازد نیز، مي توان بهره برد و با تکیه بر آن، ضرورت پاداش و کیفر در آخرت را که از لوازم رستاخیز است ثابت کرد.(1)
ذلك بأن الله هو الحق و أنه حي الموتي و أنه على كل شيء قدير و أن الساعة آتية لا ريب فيها و أن الله یبعث منفی الْقُبورِ. حج: 6و 7
برهان رحمت:
خداوند بر پايى قيامت و جمع كردن مردم را در آن روز با عبارت »كَتَب على نفسه الرحمة« بيان مىكند كه
آن روز، روز رحمت بر همگان و چشيدن انواع لطفها و كرامتها و پاداشهاى الهى است و محروم بودن
كافران از اين رحمتها، به سبب عملكرد خودشان است و شايد آيه »الَّذين خَسروا اَنفُسهم فَلا یومنون «بر
همين معنا اشاره داشته باشد. خداوند متعال مىفرمايد:
قُلْ لمن مافي السماوات و اْلأَرضِ قُلْل للّه كَتَب لى نَفْسه الرحمةَ لیجمكُم إِلى يومِ الْقيامه لاریب فيه
الَّذين خَسروا أَنْفُسهم فَهم لا یومنون) .انعام:
1) برهان حقیت از جمله بیانهاي لطيف قرآن است که خداوند در آن، خود را حق مطلق مي خواند و آنگاه احياي مردگان در قیامت و جزا و پاداش در آن سرا را مترتب بر آن مي سازد؛ زیرا حق مطلق وجودي است که نه به ذاتش بطلان راه دارد و نه به صفاتش و نه به افعالش. اگر از خداوند وجود فعلي بدون غایت و هدف صادر شود، پس، حق مطلق نخواهد بود. بنابراین حقانیت محضه خداوند دلیلی بر لزوم هدفمند بودن نظام خلقت و وجود سراي پاداش و کیفر است. خداوند متعال می فرماید:
هدفمندی نظام آفرینش که از مقتضیات حکمت الهی است، با بیانهای گوناگونی(1)در قرآن آمده است. در بعضی از آیات، رسیدن به پاداش و کیفر به عنوان هدف آفرینش معرفی گشته است. بر این اساس، پاداش و کیفر، در قاموس خلقت و برخاسته از حکمت الهی است.
خداوند آسمانها و زمین (مجموعه عالم) را به حق آفریده است و هدف آن است که هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود؛ در حالی که هیچ ستمی به آنها نخواهد شد. (جاثیه: 22)
1) . گاه به اجمال و در قالب استفهام انکاری میفرماید: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ. مؤمنون: 115 و گاه هدف آفرینش را عبادت و بندگی دانسته و میفرماید: وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِیَعبُدُونَ. (ذاریات: 56) در مواردی نیز آفرینش را براساس حق و حقیقت توجیه کرده، وعده گاه ظهور حقایق را قیامت معرفی میکند: وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ ما خَلَقْناهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ میقاتُهُمْ أَجْمَعینَ . (دخان: 38 تا 40)
در آیه دیگری نیز می فرماید:
برای خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تا بدکاران را به خاطر اعمال بدشان کیفر دهد و نیکوکاران را در برابر نیکیشان پاداش دهد. (نجم: 31)
بنابر آیات یاد شده، هدف از آفرینش این است که انسان در پرتو برنامه هاي تکویني و تشریعي و تعلیم و تربیت الهي، در مسیر تکامل پیش رفته و به مقام قرب الهي برسد. رسیدن به این نتیجه در هر مرحله اي، پاداش کساني است که در این مسیر گام بر مي دارند. به طور طبیعی، کساني که بر خلاف مسیر هدف آفرینش حرکت کنند، نتیجه ناخوشایند سیر انحرافي خویش را خواهند دید.
با این بیان، اصل پاداش و کیفر در دنیا در راستاي هدف خلقت و در آخرت غایت و هدف خلقت خواهد بود، وگرنه کاشت و داشت بدون برداشت، کاري بیهوده خواهد بود که از قادر حکیم محال است.
در آیات دیگری نیز تلویحا این هدف مطرح شده است. همانند آیاتی که در توصیف اولوالالباب مي فرمايد:
اولو الالباب و صاحبان خرد و اندیشه، کسانی هستند که خدا را در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می کنند و همواره در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند. (و در پرتو این تفکر به این نتیجه می رسند که خلقت عالم بیهوده نبوده و در ورای این نظام، نظامی دیگر برای کیفر و پاداش کامل وجود خواهد داشت. از این رو، (از عمق جان می گویند) بارالها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو (و از کیفر اعمال خویش به خدا پناه برده می گویند ما را از عذاب آتش نگه دار. (آل عمران: 19)
عدالت از مقتضیات حکمت الهي است و در سراسر نظام آفرینش دیده می شود. رسول خدا صلى الله عليه وآله می فرماید: «بالعدل قامت السموات و الارض؛ آسمانها و زمین با عدالت
برپاست(1)
این عدالت که از مقتضیات حکمت بالغه الهی است، ایجاب میکند که نیکوکار و بدکار و فرمانبر و نافرمان هرکدام در جایگاه خویش قرار گرفته، به پاداش و کیفر مناسب خویش برسند؛ وگرنه اگر بنا باشد همگان بخشیده شوند، یا همه کیفر ببینند یا هیچ کیفر و پاداشی در میان نباشد، لازم میآید به نیکوکاران ستم شود و مجرمان و مفسدان - هرچند در ظرف دنیا - به ظاهر خوشبخت باشند؛ و این برخلاف عدالت است و عقل سلیم آن را نمیپذیرد.
از سویی خداوند خود به پاداش و کیفر تصریح کرده و وعده و وعید داده است و عمل به وعده، واجب و تخلف از وعیدهای تأکید شده با سوگند، نیز بعید میباشد. بنابراین، حذف پاداش و کیفر از قاموس آفرینش، با عدل الهی که خداوند خود را به آن توصیف میکند، سازگار نیست.(2)
قرآن کریم در چندین آیه، به حکم عقل در برپایی پاداش و کیفر تصریح میکند و با بیدار باش به عقلهای افتاده در دام هوا و هوس، میفرماید: آیا هیچ عاقلی باور میکند که سرنوشت مسلم و مجرم، مطیع و عاصی، عادی و ظالم یکسان باشد؟! آن هم در پیشگاه خداوندی که همه کارهایش براساس میزان و مطابق با اصل عدالت است!
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کَالْمُجْرِمینَ.ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. (قلم: 35 و 36)
آیا مؤمنون را همچون مجرمان قرار میدهیم و (یکسان با آنها معامله میکنیم) شما را چه میشود؟ چگونه داوری میکنید؟!
أَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواءً
مَحْیاهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ. (جاثیه: 21)
آیا کسانی که مرتکب سیئات شدند، گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی که ایمان آوردهاند قرار میدهیم که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داوری میکنند.
در برخی از آیات نیز با تصریح به هر دو برهان به صورت پیوسته، میفرماید:
ما آسمان و زمین و آنچه را بین آن دو است، به باطل خلق نکردیم. این پندار غلط کسانی است که کافر شدند. پس وای به حال کفار از آتش جهنم. (آیا هیچ عاقلی احتمال میدهد) ما کسانی را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، همچون مفسدان در روی زمین قرار دهیم و یا پرهیزگاران را همچون فاجران قرار دهیم؟ (ص: 27 و 28)
هر چند بخشی از پاداش و کیفر الهی در دنیا به صورت مقطعی و اجمالی و به حکمت تنبیه و تربیت و به گونههای مختلف تشریعی و تکوینی، مادی و معنوی صورت میگیرد، ولی چه بسا این پاداش و کیفر، عمومیت نداشت و برای همگان نبود و یا در همه حالات اجرا نمیشد، وانگهی کامل و جامع نیست. ازاینرو، تنها جایگاه پاداش و کیفر کامل، سرای آخرت است و دنیا، ظرفیت استیفای کامل پاداش و کیفر الهی را ندارد.
برای اثبات این ادعا، ادله و شواهد فراوانی قابل طرح است که به برخی از آنها به طور خلاصه، اشاره میشود:
به طور کلی استیفای جزا و پاداش کامل بعضی از کارها اساسا در دنیا ممکن نیست. جنایتکاری که صدها یا هزاران نفر را کشته است، چگونه میشود در دنیا او را کیفر داد. حتی اگر اعدام شود، باز بهئ کیفر خود نمیرسد یا شهیدی که جان خویش را برای اهداف والا و مقدس از دست میدهد، آیا در دنیا باقی میماند تا به او پاداشی عطا شود؟ کسی که عمری را برای خدمت به انسانها گذرانده، در دنیا چه چیزی را میتوان به عنوان پاداش به او داد؟ گاهی ارزش اعمال آنقدر زیاد است که پاداشهای این جهانی قابلیت پاداش برای آن اعمال را ندارد.
آیا زندگی مادی این جهانی که پر از گرفتاریها و ناراحتیهاست، قابل پاداش برای نیکوکاران است؟ دنیایی که به تعبیر قرآن متاع قلیل و فانی شدنی است، چگونه میتواند محل پاداش اعمال نیک، یا کیفر اعمال بد انسانها باشد. از سوی دیگر، به فرض که پاداش یا کیفر انسان به او داده شود، پاداش و کیفر اعمال آخرین روزها یا آخرین لحظات حیات او کجا داده میشود؟!
مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
اِنَّ اللّهُ سُبحانَهُ لَم یَرضَها ثَوابا لِاَولِیائِهِ وَ لا عِقابا لِاَعدائِهِ.(1)
خداوند سبحان (بر اثر پستی دنیا و عدم ظرفیت آن) راضی نگشت که آن را پاداش دوستان خود و کیفر دشمنانش قرار دهد.
دنیا جایگاهی برای عمل و امتحان است که مستلزم وجود اختیار و آزادی کافی در عمل انسان است. بر اساس فرمان الهی، تا زمان معینی که همان اجل مسمی است، به انسان مهلت داده میشود و جای مناسبی برای آزمودن او فراهم میگردد. ازاینرو،
1) . سید رضی، نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام، تهران، فقیه، 1367، حکمت 407، ص 1279.
مجازات کامل به سرای دیگری موکول شده است. براساس این سنت، دنیا جایگاه مجازات کامل نیست. خداوند میفرماید:
وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ. (شورا: 14)
اگر فرمانی از سوی پروردگار تو صادر نشده بود که آنها تا سرآمد معینی، زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آنها داوری میکرد.
اگر همه افراد، آن هم بی درنگ، در دنیا پاداش و کیفر کامل خویش را ببینند، آن اختیار و آزادی در عمل که بستر رشد و تکامل است، از انسانها گرفته میشود و همگان به سبب ترس یا شوق شدید، تن به خوبیها داده یا از بدی فرار میکنند که در این صورت اعمال آنها بیارزش خواهد بود.
شرف انسان به آزادی و انتخاب اوست وگرنه عبادت قهری را میلیونها ملائکه داشته و دارند. خداوند انسان را آفریده تا در میان هوسها و انگیزههای ضد و نقیض، حق را برگزیند. مهم این است که انسان در کشاکش حق و باطل و با وجود کششهای گوناگون، هوا و هوس را زیر پا گذارد و همانند یوسف علیهالسلامشعار «معاذالله» سر داده و از گناه بپرهیزد.(1)یا همچون ابراهیم علیهالسلام فرزند را به فرمان خدا به قربانگاه برد و یا اسماعیل وار علیهالسلام تن به اطاعت و بندگی دهد.(2)یا همانند علی علیهالسلام در لیلة المبیت رضای خدا را ترجیح داده، جانش را در خطر اندازد و در شب حادثه در بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بخوابد(3)و یا در صحنههای دیگر، انفاق مال و ایثار طعام کند.(4)
اگر ترس و شوق برخاسته از وجود کیفر و پاداش به اندازهای باشد که افراد مجبور باشند، دیگر اعمال بیارزش میشود، حتی اگر اعمال خلاف نیز از روی جبر و قهر باشد، ملاک ضد ارزشی در آنها وجود نخواهد داشت. بر همین اساس، در قوانین و کیفرهای تشریعی در دنیا نیز حکم کیفر از انسان مجبور برداشته شده است.
البته ترس و طمع و یا خوف و شوقی که در پرتو تنذیر و تبشیر و یا جزا و پاداش اجمالی و مقطعی در دنیا حاصل آید، امری شایسته و از ارکان مهم تربیت است، ولی هرگز الزامآور نیست.
##### ج) برچیده شدن زودرس زندگی این جهانی اگر کیفر انسانها در همین دنیا بهطور کامل و بیدرنگ صورت گیرد، نظام دنیایی استمرار نمییابد و هدف آفرینش که فراهم شدن زمینه تکامل و تقرب است - و نظام دنیایی نیز میدان آن میباشد - محقق نمیشود.
قرآن کریم میفرماید:
وَ لَوْ یُوخِذُ اللّهُ النّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یُوخِّرُهُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی. (نحل: 61)
اگر خداوند مردم را به سبب ظلمشان (بی درنگ و بدون مهلت در دنیا) مجازات کند، جنبندهای بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت، ولی خداوند (مجازات) آنها را تا زمان معینی به تأخیر میاندازد.(1)
1) . «دابه» به لحاظ لغوی، هرگونه موجود زنده و جنبندهای را در برمیگیرد. قاموس قرآن، ماده «دَبَبَ» در اینجا شاید به قرینه صدر آیه «وَلَو یُواخِذُاللّه النّاسَ بظُلمِهِم» و به تناسب حکم و موضوع، مراد از دابه به ویژه انسانها باشد. در اطلاق واژه دابه به مردم نیز، اشاره به فقدان انسانیت این گروه از مردم است؛ زیرا در آیهای دیگر نیز آمده است: «اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَاللّهِ الصُّمُ البُکمُ الَّذینَ لایَعقِلُونَ؛ بدترین جنبندگان در نزد خداوند کر و لالهایی هستند که تعقل نمیکنند». (انفال: 22) در این آیه، به انسانهای بیفکر و بیعقل، واژه «دابه» اطلاق شده است. علامه طباطبایی رحمهالله نیز این احتمال را بعید ندانسته و میفرماید: «بعید نیست که ادعا شود سیاق دلالت میکند که مراد از دابه در آیه خصوص انسانهاست، از جهت اینکه آنها نیز تحرک و جنبندگی دارند». (تفسیر المیزان، ج 12، ص 280) احتمال دیگر اینکه شاید منظور، همه جنبندگان باشد؛ زیرا وقتی انسانها از میان بروند، فلسفه وجودی جنبندگان دیگر که برای انسان خلق شدهاند از میان میرود و نسل آنها نیز قطع میشود؛ زیرا به تصریح قرآن تمام آنچه در روی زمین است برای انسان خلق شده است: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُم ما فِی الاَرضِ جَمیعا». بقره: 29 اگر انسان نباشد، دلیلی برای بقای آنها نیز نخواهد بود. افزون بر اینکه با نبودن انسان چرخه حیات و زندگی موجودات دیگر نیز خود به خود مختل شده و به انقراض میانجامد.
بنابراین، اگر بنابر سرعت در مجازات کامل در دنیا باشد، آنچنان مجازاتهای پی در پی نازل میشود و صاعقهها، زلزلهها و طوفانهای شدید گنهکاران را در هم میکوبد که دیگر زمین جای زندگی برای کسی نخواهد بود، ولی خداوند به لطف و کرمش و به اقتضای حکمتش، مجازات آنها را تا زمان معینی به تأخیر انداخته و به آنها فرصت توبه و اصلاح را نیز میدهد.
گاه پاداش و کیفر سریع عادلانه نیست؛ زیرا کیفر و پاداش کامل آن است که تنها به خود عمل نگاه نشود، بلکه عوارض و پیآمدهای مثبت و منفی آن نیز لحاظ شود.(1)
1) . إِنّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ. یس: 12 به یقین، ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنها را مینویسیم و همه چیز را در کتاب آشکار کنندهای بر شمردهایم. «یُنَبَّؤُ الاِنسانُ یَومئذ بِما قَدَّمَ وَ اَخَّر؛ در این روز، انسان را از تمامی کارهایی که از پیش یا پس فرستاده آگاه میکنند». (قیامة: 13)
برای مثال، شخصی که با یک کتاب یا فیلم ایجاد صلاح یا فساد میکند و مردم سالها اثر خوب یا بدش را میبینند، پاداش یا کیفر عجولانه بهعنوان پاداش یا کیفر کامل، برخلاف عدالت است.
بنابراین، افزون بر اینکه در دنیا کیفرها و پاداشهای مقطعی به انسان داده میشود، ولی پرونده افراد تا آخر عمر و حتی پس از آن تا برچیده شدن نظام دنیایی در عالم برزخ باز است و آثار و لوازم اعمالشان به آن ملحق میشود.
از سویی دیگر، گاه کیفر کامل، با لطف و رحمت الهی ناسازگار است؛ زیرا ممکن است مجرم و گنه کاری با یک انقلاب درونی و توبه، خود را اصلاح کرده و گناهان پیشین خود را جبران کند که این مستلزم مهلت در تمام مدت عمر او است.
بنابراین، اقتضای لطف و رحمت الهی آن است که انسان اسیر شهوات را تا پایان عمر مهلت دهد و کیفر کامل را پس از اتمام مهلت به اجرا گذارد. هر چند این مهلت برای بعضی زمینهساز سوء استفاده شود و به زیانشان انجامد.
خداوند میفرماید:
وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُوخِذُهُمْ بِما کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً. (کهف: 58)(1)
پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است. اگر میخواست آنها را به اعمالشان مجازات کند، هرچه زودتر عذاب را بر آنها میفرستاد، ولی برای آنها موعدی است که با فرارسیدن آن راه فراری نخواهند داشت.
غفران خدا اقتضا میکند، توبهکاران را بیامرزد. رحمت او نیز اقتضا دارد در حق غیر آنها نیز تعجیل در عقوبت نکند، بلکه به گنهکاران فرصت دهد تا آگاه گشته و خود را
1) . موئل از ماده «وئل» به معنی ملجأ و پناهگاه و وسیله نجات است.
اصلاح کنند.
در ادبیات فارسی به مطلق مکافات و جزا اعم از خیر و شر پاداش گویند. در مواردی به معنای اجر، ثواب، سزا، اجرت، مزد و در مواردی هم به معنای عقوبت، کیفر، عذاب و مجازات به کار رفته است.
عنوان پاداش درعرف عام، امر خیری افزون بر نتیجه و حاصلی است که به طور طبیعی یا براساس قرارداد به انسان میرسد و هویتی تشویقی دارد. این عنوان در قرآن معنا و مفهوم گستردهتری دارد و شامل نتایج مطلوب کردارهای آدمی و توفیقات متفرع بر اعمال و پاداشهای مکافاتی نیز میگردد و با عنوانهایی همچون اجر، ثواب و جزا از آن یاد میشود:
در برخی از آیات که از پاداش الهی بهعنوان اجر یاد شده، با وصفهایی همچون عظیم، کبیر، کریم، غیرممنون و غیره نیز توصیف شده است:
بَلی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ. (بقره: 112)
آری، هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وی پیش پروردگار است.
إِنْ تُومِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظیمٌ. (آل عمران: 179)
اگر بگروید و پرهیزگاری کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.
إِنَّ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ. (ملک: 12)
کسانی که در نهان از پروردگارشان میترسند، آنان را آمرزشی و پاداشی بزرگ خواهد بود.
إِنَّ الْمُصَّدِّقینَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَریمٌ. (حدید: 18)
در حقیقت مردان و زنان صدقه دهنده و آنان که به خداوند وامی نیکو دادهاند، ایشان را پاداش دوچندان گردد و اجری نیکو خواهند داشت.
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ. (فصلت: 8)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آنان را پاداشی بیپایان است.
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ اْلآخِرَةِ نُوتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشّاکِرینَ. (آل عمران: 145)
هر کس پاداش دنیا را بخواهد (و در این راه گام بردارد) از آن به او خواهیم داد و هرکس پاداش آخرت را بخواهد از آن به او میدهیم و به زودی شاکران را پاداش خواهیم داد.
جزا به لحاظ مفهومی عام بوده، هم در مورد کیفر و هم در مورد پاداش بهکار میرود.(1)در آیات فراوانی همچون آیات زیر، جزا، در معنای پاداش به کار رفته است:
«وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ؛ و این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم». (یوسف: 22)
«وَ جَزاهُم بِما صَبرُوا جَنَّة وَ حَریراً؛ و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنان پاداش میدهد». (انسان: 12)
پاداشهای دنیوی عامل مهمی در تشویق و دلگرمی نیکوکاران و عمل کنندگان به وظیفه است و موجب ثبات اعتقاد آنان میشود و آنان را در آن راه و در آن عمل تقویت میکند و سبب افزایش انجام کردارهای نیک میگردد.
همچنین از سویی، نقش به سزایی در ترویج ارزشها در جامعه دارد و موجب
1) . نک: سیدعلی قریشی، قاموس قرآن ، واژه جزاء، تهران، دارالکتبالاسلامیه، چ 7، 1376.
تشویق دیگران نیز میگردد. از سویی دیگر، عاملی مهم در جلوگیری از بدیها و زشتیهاست و سبب میشود انسانهای بدکار از بدیها دست بردارند. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «اُزجُرِ المُسِیئَی بِثَوابِ المُحسِنِ؛ بهوسیله پاداش دادن به شخص نیکوکار از کار خلاف فرد بدکار جلوگیری بهعمل آور و او را بازدار».(1)
با توجه به آنچه گذشت، پاداشهای الهی در دنیا افزون بر اینکه از یک نگاه، به دو نوع مادی و معنوی تقسیم میشوند، از نگاهی دیگر به سه نوع پاداشهای نتیجهای، توفیقی و مکافاتی نیز تقسیم میگردند که تمام این پاداشها تکوینی هستند و با هدایت خداوند متعال و در قالب نظام علّی و معلولی محقق میگردند.
از طرفی، قطع نظر از پاداشهای تکوینی خداوند در دنیا، مردم نیز مأمور به قدرشناسی و تشکر لفظی و عملی از احسانها هستند که این خود پاداشی تشریعی است.
##### 1. پاداش های تشریعی برخورد قدرشناسانه بهعنوان پاداش، از وظایف بندگان است. ازاینرو، بهعنوان پاداشهای تشریعی از آن یاد میکنیم.
قرآن میفرماید:
وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسیبًا. (نساء: 86)
هنگامی که کسی به شما تحیت گوید پاسخ آنرا به طرز بهتر بدهید و یالااقل بهطور مساوی پاسخ گویید، بهدرستیکه خداوند بر هر چیزی حفیظ و حسابگر میباشد.
1) . نهجالبلاغه فیضالاسلام، حکمت 168.
مراد از تحیّت هر نوع اظهار محبت و لطفی مثل «سلام» است که افراد به وسیله سخن با یکدیگر دارند. حتّی از برخی روایات استفاده میشود که شامل هر نوع احسان و خدمتی که افراد نسبت به یکدیگر انجام میدهند، نیز میشود.
از امام باقر علیهالسلام نقل شده است که: «مراد از تحیت در آیه، سلام و هرگونه نیکی کردن است».(1)
بنابراین، آیه در بیان یک حکم کلی درباره پاسخگویی به هر نوع اظهار محبت لفظی و احسان عملی است که باید به نحو بهتر و یا حداقل برابر و مساوی صورت گیرد.
هر چند قدرشناسی از نیکیها وظیفهای عام و درباره همه نیکیهاست، ولی در بعضی موارد از تأکید بیشتری برخوردار است و حکم وجوب را به خود میگیرد که نمونه بارز آن احسان و نیکی به والدین میباشد. احسان به والدین از پاداشهای تشریعی واجب است.
خداوند متعال میفرماید: «وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا؛ پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید». (اسراء: 23)
«وَ وَصَّیْنَا اْلإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْسانًا؛ و ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند». (احقاف: 15)
قرار داده شدن احسان به والدین در ردیف دعوت به توحید عبادی(2)و همچنین مطلق بودن احسان به والدین هر چند که والدین مسلمان نباشند و نکره بودن لفظ
احسان در آیات با تنوین تعظیم و استفاده از تعبیرهایی مانند «وصیت» و «قضا» در بعضی از آیات مربوط به احسان به والدین، همه و همه، کاشف از اهمیت ویژه و مطلوبیت این وظیفه است.
پاداشهای تکوینی همان سبب سازیهایی است که خداوند متعال بهوسیله آن انسانها را در مسیر زندگی مادی و معنوی کمک میکند.
این پاداشها به صورتها و مکانیزمهای مختلفی محقق میشود و از یک نگاه، به سه قسم پاداشهای نتیجهای، پاداشهای توفیقی و پاداشهای مکافاتی تقسیم میشوند.
پاداشهای نتیجهای همان رسیدن به نتایج اعمال و تلاشهای انجام شده است. خداوند متعال هیچ کوشش و تلاشی را بینتیجه نمیگذارد و بسته به همت افراد، آنها را به مقصد میرساند. این نوع از پاداشها عمومیاند و همه انسانها خوب و بد، مؤمن و کافر از آن برخوردار میشوند. قرآن در آیاتی با تصریح به این نوع از پاداش میفرماید:
وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُوتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ اْلآخِرَةِ نُوتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشّاکِرینَ. (آل عمران: 145)
هرکس پاداش دنیا (و نتیجههای دنیوی) را بخواهد (و در زندگی خود در این راه گام بردارد) چیزی از آن به او خواهیم داد و هرکس پاداش آخرت بخواهد از آن به او میدهیم و به زودی شاکران را پاداش خواهیم داد.
و نیز میفرماید:
مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ اْلآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُوتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی اْلآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ. (شورا:20)
کسی که زراعت آخرت را طالب باشد، به او برکت میدهیم و محصولش میافزاییم و آنها که تنها کشت دنیا را میطلبند، بخشی از آنچه را میطلبند به آنان میدهیم، ولی در آخرت
هیچ نصیبی ندارند.
علامه طباطبایی میفرماید: «کلمه حرث (در این آیه) به معنای زراعت است و مراد از زراعت آخرت، نتیجه اعمال است که در روز قیامت عاید انسان میشود و به عنوان استعاره آن را زراعت آخرت نامیده است».(1)
این آیه جهان را به مزرعهای تشبیه کرده که انسانها زارع و اعمال آنان همانند بذرهایی هستند که کاشته میشوند و ثمر خواهند داد. بعضی از بذرها که همان اعمال صالح هستند، نتیجههای جاویدان و فراوان آخرتی به بار میآورند و افزون بر آن، در دنیا نیز نتیجه میدهند، ولی بعضی از بذرها که همان کردارهای با انگیزههای مادی و این جهانی و غیر الهیاند، محصولاتی کم و زودگذر در همین دنیا خواهند داشت و هرگز بهرهای اخروی بر آنها مترتب نخواهد گشت.
نکته قابل توجه اینکه قرآن در مورد کشتکاران آخرت میگوید: «نَزِد له فی حَرثِهِ؛ برکشت او میافزاییم»، ولی نمیگوید که از تمتع دنیا بینصیبند، ولی در مورد کشتکاران دنیا میگوید: «مقداری از آنچه میخواهند به آنها میدهیم، ولی در آخرت هیچ نصیب و بهرهای ندارند».
کسانیکه تنها زندگی زودگذر (دنیای مادی) را میطلبند، آن مقدار از آن را که بخواهیم و برای هر کس که اراده کنیم فوری به او میدهیم. سپس دوزخ را برای او قرار میدهیم که در آتش آن بسوزد؛ در حالیکه مذمت شده و رانده (از درگاه خدا) است و آنکس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن کوشش کند، در حالیکه ایمان داشته باشد، تلاش او (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد. هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت بهره و کمک میدهیم و عطایپروردگارت هرگز (از کسی) منعنشدهاست. (اسراء: 18 - 30)
کسی که دنیا را هدف پنداشته باشد، دیگر زندگانی در آخرت برای او معنا ندارد، بلکه مقدور نیست؛ زیرا تمام تلاشهایش در جهت دنیاست و توجهی به آخرت ندارد
1) . تفسیر المیزان ، ج 18، ص 40.
تا در آن جهت نیز تلاشی داشته باشد. به عبارت دیگر، دنیاطلبی در تضاد با آخرتطلبی است.(1)
بنابراین، دلداده به دنیا، در آخرت پاداشی نخواهد داشت: «وَ ما لَهُ فِی الاخِرَةِ مِن نَصیب». (شورا: 20) چنین کسی به کیفر جهنمی کردارهای بد خود دچار خواهد بود: «ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُومًا مَدْحُورًا». (اسراء: 18) و تنها به نتیجه تلاشش در حیات دنیا خواهد رسید، ولی این بدان معنا نیست که به تمام خواستهها و آرزوهایش در دنیا برسد، بلکه تنها به بخشی از آنکه خداوند متعال برای او رقم زده و مقتضای نظام علّی و معلولی اوست خواهیدرسید: «نُؤتِهِ مِنها» (آلعمران: 145) و «عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ». (اسراء: 18) به عبارت دیگر، هرچند به تمام خواستههای خود نمیرسد، ولی به نتیجه اعمال خویش در این دنیا خواهد رسید. خداوند متعال میفرماید:
کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را اراده کردهاند و (تنها) طالب آنند، اعمالشان را در این جهان بدون هیچ کاستی به آنها میدهیم (ولی آنها در آخرت جز آتش سهمی نخواهند داشت). (هود: 15)
بنابراین، کسی که تمام انگیزهاش رسیدن به داراییهای دنیایی و برخورداری از رفاه در همین عالم مادی باشد و در راه آن کوشش کند، به تصریح قرآن، نتیجه تلاش خویش را خواهد دید؛ مگر اینکه تلاش او از جنبههای دیگری به آفت و آسیب بینجامد. از سوی دیگر، هرکس خواهان حیات اخروی باشد و از نعمتهای دنیا به نفع آخرت بهره گیرد و تلاش لازم و کافی را برای آن حیات بهکار بندد: «و سَعی لَها سَعیَها». (اسراء: 19) و با پشتوانه ایمان حرکت کند، تلاش چنین کسی نیز مشکور است. خداوند متعال اعمال چنین کسانی را به بهترین وجه میپذیرد و بر نتایج اعمالشان میافزاید:
1) . منظور از دنیاطلبی نظر استقلالی و بهدید هدف به آن نگریستن است وگرنه بهرهمندی از آن برای آخرت، عین آخرتطلبی است.
«نَزِد لَهُ فی حَرثِهِ». (شورا: 20) و شاکرانه با آن برخورد میکند: «فَأُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا».
(اسراء: 19) که این برخورد شاکرانه خداوند با توجه به تشکر و قدردانی هر کسی در شأن خودش میباشد، عمق ویژهای دارد. خلاصه اینکه خداوند متعال همه انسانها را و در تمامی اعمال، چه اعمالی که صبغه دنیوی داشته و چه اعمالی که صبغه اخروی دارد، به لحاظ سنت تکوینی یاری میکند و به اقتضای نظام علّی و معلولی، نتایج اعمال آنان را مترتب میسازد. همچنین هرکس را به میزان شایستگی عملش از عطای خویش برخوردار میسازد و از پاداش اعمالش بهرهمند میکند. خداوند متعال میفرماید:
هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت بهره و کمک میدهیم و عطای پروردگارت هرگز از کسی منع نشده است. (اسراء: 20)
علامه طباطبایی در توضیح امداد الهی میفرماید:
«خداوند متعال انسان را چه کسی را که اراده دنیا دارد و چه کسی را که اراده آخرت دارد، امداد میکند و امکانات لازم را بر او افزایش و تداوم میدهد؛ زیرا تمامی ابزار و ادواتی که انسان در تحقق عملش به آن محتاج است، از علم و اراده گرفته تا ابزار بدنی و قوای عمل کننده و مواد خارجی مورد نیاز برای عمل و همچنین دیگر شرایط آن، همه و همه امور تکوینیاند که آدمی خودش در خلقت آنها دخالتی ندارد و از طرفی اگر همه آنها یا یکی از آنها وجود نداشته باشد، عمل انسان نیز محقق نمیگردد. این خدای سبحان است که به فضل خود آن امور را افاضه فرموده، بقای آدمی و وجودش را امتداد داده و امداد مینماید. پس چه اهل دنیا و چه اهل آخرت از عطای خداوند استمداد مینمایند».(1)
این نوع پاداش ویژه اهل احسان و ایمان و اهل تقوا است و مفهوم آن این است که
1) . تفسیر المیزان ، ج 13، ص 66.
گاه پس از آنکه انسانی نیکوکار و با تقوا در میدان انجام وظیفه و کار نیک گام میگذارد، در هنگام انجام وظیفه یا پس از آن، خداوند متعال درهای خیری برای او میگشاید و توفیقاتی را نصیب او میگرداند که اگر آن کار نیک را انجام نمیداد، به آن توفیق نیز دست نمییافت.
در بعضی از آیات با اشاره به این نوع از پاداش، خداوند متعال میفرماید:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ. (اعراف: 96)
اگر مردمی که در شهرها و آبادیها زندگی میکنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم.
بعضی از آیات نیز با اشاره به مصادیقی از این پاداشها، تصریح میکند که این پاداش نیکوکاران به سبب احسان و نیکوکاری آنهاست: «وَ کَذلِکَ نَجزِی المحسِنین».(1)«حل شدن مشکلات و باز شدن گرههای کور زندگی» از جمله پاداشهای توفیقی است که بسا در پرتو احسان، وظیفهشناسی و خیرخواهی برای دیگران نصیب انسان میگردد.
امام حسین علیهالسلام میفرماید:
مَن نَفَّسَ کُربَةَ مُؤمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنهُ کُرَبَ الدُّنیا وَ الاخِرَةِ وَ مَن اَحسَنَ اَحسَنَ اللّهُ اِلَیهِ وَ اللّهُ یُحِبُّ المُحسِنیَنَ.
هرکس گرفتاری و مشکل مؤمنی را برطرف نماید و بار غمی را از دوش او بردارد، خداوند گرفتاریها و مشکلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد نمود و هرکس نیکی کند، خداوند به او نیکی میکند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.(2)
نمونهای شفاف از این نوع پاداشها در سوره مبارکه قصص در بیان سرگذشت حضرت موسی علیهالسلاممطرح شده است.(1)حضرت موسی علیهالسلام دلو آبی کشید و جز احسان به خلق خدا و برای جلب رضای خدا انگیزهای نداشت، ولی این کار کوچک که از روی وظیفهشناسی و احسان صورت گرفت بسیار پر برکت بود؛ زیرا همان عمل سبب شد که به خانه شعیب علیهالسلام، آن پیامبر بزرگ خدا راه یافته، از غربت رهایی یابد و پناهگاهی مطمئن پیدا کند. غذا، لباس، مسکن و همسری پاکدامن نصیب او شود و از همه مهمتر اینکه مکتب انسانساز شعیب علیهالسلام را درک کرده و در دامان آن پیر روشن ضمیر برای پیامبری و رهبری مردم آماده شود.
برخی از پاداشهای الهی در دنیا پاداشهایی است که همانند آن را فرد در حق دیگری انجام داده است؛ از آن به عنوان پاداش مکافاتی یاد میکنیم.
برای مثال، امروز شما به فرزندان دیگران نیکی و احسان میکنید، در آینده به فرزندانتان نیکی و احسان میشود. در حفظ و نگهداری سرمایههای مردم میکوشید، در نگهداری اموالتان نیز عنایت میشود، به ناموس مردم خیانت نمیکنید، به ناموس شما هم خیانت نمیشود.
این نوع از پاداشهای مثل به مثل و نظیر به نظیر فراوان روی میدهد، همانگونه که عقوبتهای مکافاتی نیز فراوان اتفاق میافتد.(2)
گر مراقب باشی و هوشیار خویش * دم به دم بینی سزای کار خویش
از مکافات عمل غافل مشو * گندم از گندم بروید جو ز جو
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
اَحسِنُوا فی عَقِبِ غَیرِکُم تُحفَظُوا فی عَقِبِکُم.(1)
در مورد نسل و ذریه دیگران نیکی کنید تا نسل و ذریه شما حفظ و مورد نیکی قرار گیرند.
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید:
بِرّوا اباءَکم یَبِرُّکُم اَبناءُکُم وَ عَفُّوا عَن نِساءِ النّاسِ تُعَفُّ نِساءُکُم.(2)
در حق پدرانتان نیکی کنید که در این صورت فرزندانتان نیز به شما نیکی خواهند کرد و در مورد زنان مردم عفاف خویش را رعایت نمایید، حرمت زنانتان رعایت خواهد شد.
از جمله پاداشهای وعده داده شده برای عمل نیک انفاق، همان جایگزینی آن است که از نوع پاداش مکافاتی است.
قرآن کریم میفرماید:
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّازِقینَ. (سبأ: 39)
و آنچه در راه خدا انفاق میکنید، خداوند جای آن را پر میکند و او بهترین روزی دهندگان است.
در جایی دیگر میفرماید:
مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ
کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ مُقیتًا. (نساء: 85)(1)
هر انسانی که دیگری را تشویق به کار نیک کرده و یا زمینه انجام آن را برای او فراهم سازد، نصیبی از آن عمل برای وی خواهد بود و کسی که تشویق و یا همکاری به انجام کار بدی کند، سهمی از آن کار خواهد داشت. خداوند حساب هر چیزی را دارد و آن را حفظ میکند.
این آیه هر چند بهدنبال مسائل جهاد مطرح شده است، ولی پیامی عام دارد و شامل هرگونه دعوت به کارهای نیک یا بد میشود. خواه دعوت معنوی و یا تشویقی و خواه وساطت مادی و خارجی باشد. بنابراین، هرگونه دعوت به کارهای نیک و کمک به انجام خیرات و برآوردن حاجتهای مؤمنان مصداقی از شفاعت حسنه است و بهره و نصیبی مادی یا معنوی به عنوان پاداش برای شفاعت کننده در پی خواهد داشت.
در فرمایش امام صادق علیهالسلام به نمونهای از این بهرهمندی اشاره شده است:
کسی که پشت سر برادر مسلمانش دعا کند، به اجابت میرسد و فرشتهای به او میگوید دو برابر آن برای تو خواهد بود.(2)
1) . مُقیت: در اصل از ماده قوت به معنای غذایی است که جان انسان را حفظ میکند. بنابراین مُقیت که اسم فاعل است به معنی کسی است که قوت دیگری را میپردازد و از آنجا که چنین کسی حافظ حیات اوست کلمه مقیت به معنی حافظ نیز به کار رفته و نیز شخصی که قوت میدهد حتما توانایی براین کار را دارد. به همین جهت این کلمه به معنی مقتدر هم آمده و چنین کسی مسلما حساب زیر دستان خود را هم دارد به همین دلیل به معنای حسیب هم آمده است و در آیه محل بحث تمام این معانی ممکن است اراده شده باشد. ناصر مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از دانشمندان، تفسیر نمونه ، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ 29، 1372، ج 4، ص 41
2) . تفسیر صافی ، ج 1، ص 440.
در قرآن بارها بر این مسئله تأکید شده است. چون این مطلب در بعضی از آیات به دنبال پاداشهای دنیوی مطرح شده است، میتوان گفت این تأکیدها برای پاداشهای دنیوی نیز میتواند باشد.
قرآن کریم میفرماید:
و این گونه ما یوسف را در سرزمین مصر قدرت دادیم که هر جا میخواست در آن منزل میگزید و تصرف میکرد. رحمت خویش را به هر کس بخواهیم و شایسته بدانیم، میبخشیم و وی را برخوردار میکنیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیسازیم. (یوسف: 56)
البته اگر به علل و مصالحی از پاداشهای مادی در دنیا برخوردار نگشت، از پاداش معنوی در دنیا محروم نخواهد بود.
ما پاداش نیکوکاران را ضایع نمیسازیم و هر آینه پاداش آخرت بهتر و شایستهتر است برای کسانیکه ایمان آورده تقوا پیشه کنند. (یوسف: 56 و 57)
گفت: آری منم یوسف و این برادر من است. خداوند بر ما منت نهاده بهدرستیکه هرکس تقوی پیشه کند و شکیبایی و صبر داشته باشد، خداوند پاداش او را خواهد داد؛ زیرا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمیسازد. (یوسف: 90)
وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ. (عنکبوت: 69)
کسانیکه در راه ما (با خلوص نیت) تلاش و کوشش داشته باشند هر آینه آنان را به
راههای خود هدایت میکنیم (توفیقشان میدهیم) و بهدرستیکه خداوند هر آینه همراه اهل احسان است و از آنان دستگیری میکند.
این چنین یوسف را در آن سرزمین متنعم و متمکن و صاحب اختیار کردیم (و این چنین سیری را برای یوسف به سبب حکمتهایی) و به سبب اینکه تأویل احادیث را به او تعلیم دهیم، برای او رقم زدیم. خداوند بر کار خویش مسلط و غالب است، ولی اکثرمردم نمیدانند. (یوسف: 21)
هنگامی که خداوند ابراهیم را با شیوههای گوناگونی آزمود و او از عهده این آزمایشها به خوبی برآمد، خداوند فرمود من تو را امام قرار داده، به مقام عظمای امامت نائل گردانیدم. (بقره: 124)
8 . پاداش اعمال تنها به خود فرد داده نمی شود، بلکه خاندان و ذریه او نیز در موارد و شرایطی از پاداش الهی بهره مند می شوند و حتی پاداش ها در مواردی همسایگان، بستگان و حتی همشهریان را در بر می گیرد. اسحاق بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
خداوند بهخاطر صالح بودن شخص مؤمن، فرزندان او و فرزندان فرزندان او را اصلاح میکند (امورشان را سامان میبخشد و آنها را صالح قرار میدهد) و او را در میان خانه خود و خانههای اطراف حفظ میکند و به خاطر کرامت آن شخص مؤمن همواره اهل خانه و خانههای اطراف در پناه خدا محفوظند. سپس امام قضیه آن دو کودک یتیم را ذکر کرد و فرمود: پدر آن دو مرد
صالحی بود. آیا نمیاندیشی که چگونه خدا از صالح بودن پدر آنها به نفع فرزندانش تشکر و قدردانی نمود.(1)
#### عنوان جامع در پاداش های دنیوی حسنه، عنوانی جامع و کامل است که در قرآن کریم به عنوان پاداش دنیوی اهل احسان معرفی شده است. خداوند متعال میفرماید:
وَ قیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوْا ماذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْرًا لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ اْلآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقینَ. (نحل: 30)
هنگامی که به پرهیزگاران گفته میشود پروردگار شما چه نازل کرده است؟ میگویند خیر و سعادت. برای کسانیکه نیکی کردند در این دنیا، پاداش نیکی است و سرای آخرت از آنهم بهتر است و سرای آخرت چه خوب خانهای برای اهل تقوی است.
هنگامیکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله درمکه بودند، مردم در موسم حج از اطراف جزیره عربستان گروه گروه وارد مکه میشدند و با افرادی که رو بهرو میشدند، پیرامون حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و آنچه آورده از آنان میپرسیدند. هرگاه از مشرکان این پرسش را میکردند، آنها میگفتند ساحر یا شاعر یا کاهن یا مجنون است. (میگفتند چیزی نیست جز همان افسانههای خرافی و اسطورههای پیشینیان(2)) و هرگاه با مؤمنان روبهرو میشدند و این پرسش را میکردند، آنها میگفتند پروردگار جز خیر و نیکی چیزی را
نازل نکرده است.(1)
آنچه در این آیه و آیات پیش از آن آمده است، گزارش این دو گونه برخورد مشرکان و مؤمنان است.
پس از بیان برخورد اهل تقوا و پاسخ آنان، در بیان وجه خیر بودن آن در ادامه آیه میفرماید:
لِلَّذینَ اَحسَنُوا فی هذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ.
برای کسانیکه طریقه احسان و عمل به وظایف الهی را پیش گرفتهاند، در این دنیا نیکی است.
در اینکه آیا این جمله تتمه کلام مؤمنان است یا توضیح خداوند است، دو احتمال میرود،(2)ولی از ظاهر سیاق آیات و ملاحظه آیات پیش (که بیان کننده کلام مشرکان است) بهدست میآید که این جمله، کلام خداوند متعال و در توضیح جواب متقین است.
در آیهای دیگر نیز برخورداری از نعمتهای نیک یا زندگی نیکو در دنیا را از جمله پاداشهای کلی مترتب بر برگشت بهسوی خدا میداند و میفرماید:
و اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید، سپس به سوی او باز گردید تا به طرز نیکویی شما را تا مدت معینی از مواهب زندگی این جهان بهرهمند سازد و به هر صاحب فضیلتی به
1) . تفسیر مجمع البیان ، با تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ 1، 1406 ه . ق، ج 5 و 6، ص 461.
2) . نک: تفسیر مجمع البیان ، ج 5 و 6، ص 463؛ تفسیر المیزان ، ج 12، ص 235؛ محمد بن عمر فخر رازی، تفسیر کبیر مفاتیح الغیب ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ 3، 1373، ج 20، ص 24؛ تفسیر الجامع الاحکام القرآن قرطبی ، ج 10، ص 100.
مقدار فضیلتش بخشد. (هود: 3)(1)
زندگی دنیوی وقتی نیکو میشود که آدمی در آن به سوی سعادتی که برایش امکان دارد روانه شود و خدای متعال او را به سوی آرزوهای انسانیاش که همان بهرهمندی از نعمتهای دنیوی مانند گشایش در زندگی، آرامش و امنیت و عزت و شرافت است هدایت کند.(2)
قرآن و روایات معصومان علیهمالسلام، برطرف شدن مشکلات و سختیها را به پیشه کردن بعضی از صفات و اعمال فردی که نقش اساسی در ساماندهی زندگی انسان دارند، مشروط کرده است که در رأس آنها تقوای الهی، توکل بر خدا و توبه و استغفار است.
تقوای الهی از جمله وظایف مؤکدی است که در قرآن از اهل ایمان خواسته شده است و افزون بر برکات اجتماعی، آثار و برکات فردی نیز به ارمغان میآورد.
قرآن میفرماید:
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًاوَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ. (طلاق:2 و 3)
هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد.
در آیهای دیگر میفرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً؛ هرکس که تقوای الهی پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان میسازد». (طلاق: 4)
این آیات از امیدبخشترین آیات قرآن است و تلاوت و اندیشه در آن، دل را صفا داده و پردههای ناامیدی را میدرد؛ شعاعهای حیاتبخش امید را به دلها میتاباند و به تمام پرهیزگاران و مؤمنان وعده نجات الهی و حل مشکلات را میدهد.
هرچند در بعضی از روایات، عبارت «یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً» را به خروج از شبههها و گناهان و خروج از سختیهای مرگ و شداید قیامت تفسیر کردهاند،(1)ولی این موارد بخشی از مصادیق «یجعل له مخرجا» است؛ نه تمام مصادیق آن.
از ابوذر غفاری نقل شده است که پیامبر فرمود:
من آیهای میشناسم که اگر تمام انسانها دست بهدامن آن زنند (ملتزم به آن باشند)، برای حل مشکلات آنها کافی است. پس حضرت آیه را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار و تلاوت میفرمود.(2)
حضرتعلی علیهالسلام نیز به نقش تعیین کننده تقوا درحل مشکلات تصریح میکند و میفرماید:
هرکس به دامن تقوا چنگ زند، سختیها و دشواریها پس از آنکه به او نزدیک شده از او دور میشوند و کارها که بر ذائقه او تلخ آمده، برایش شیرین شده و موجها که روی هم جمع شدهاند و میخواهند او را به کام بکشند، از او کنار میروند و دشواریها پس از رنج دادن بر او آسان میگردند.(1)
با توجه به آثار و برکات تقوا در زندگی انسان، سختیها و گرفتاریهای اولیای خدا که در دنیا بیش از دیگران است، چگونه توجیهپذیر است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت شدت مصیبتهای اولیای خدا با این مطلب منافاتی ندارد که از آثار ایمان و عمل صالح، آسان شدن گرفتاریهاست. در توضیح این مطلب نکتههایی را یادآور میشویم:
یک - اصل گرفتاریها اگر انسان را از کمالات روحی و معنوی باز ندارد،مطلوب است و سکوی پرش به درجات قرب الهی یا دست کم آمرزش گناهان است.
ابن ابی یعفور میگوید از درد و مرضم به امام صادق علیهالسلام شکایت بردم. امام فرمود:
اگر بنده مؤمن خدا به پاداشهای مصایب خود آگاه بود، آرزو میکرد، ای کاش او را با قیچی تکه تکه کنند.(2)
دو - آنچه به انبیا و اولیا و مؤمنان میرسد، بهویژه سختیها و گرفتاریهایی که در راه دین برای آنها فراهم میگردد، از رشد روحی و کمالات معنوی آنها نمیکاهد.
در اثر اطمینان خاطر به خداوند متعال و اراده استوار در پیمودن راه حق،
گرفتاریها بر آنان آسان جلوه میکند و آنها هرگز دغدغه خاطر ندارند و به برکت ایمان و عمل صالح و صبر از آن مشکلات عبور میکنند.
قرآن کریم در توصیف پیامبران میفرماید:
چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنها با دشمنان جنگیدند. پس هیچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سست و ناتوان نشدند و تن به تسلیم ندادند و خداوند صابران را دوست دارد. تنها سخنشان این بود که پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرویها و اسرافهای ما در امور، چشم پوشی کن؛ قدمهای ما را استوار و ما را بر کافران پیروز گردان. (آل عمران: 146 و 147)
سه - به هر میزان انسان از درجه معنوی بالاتر برخوردار باشد، بلاها و گرفتاریهای او که گاه جنبه امتحان و گاه جنبه ترفیع درجه دارد، بیشتر میشود.
بلا و سختی نردبان تکامل است. براین اساس است که بلاها برای انسانهای معمولی تنبیه و عبرت، ولی برای اولیای خدا امتحان و برای انبیا ترفیع درجه است. امام صادق میفرماید:
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد، شدیدترین مردم از جهت امتحان به بلایا در دنیا چه کسانی هستند؟ پس حضرت فرمود پیامبران و پس از آنان هر که به آنها شبیهتر است و پس از آنان بندگان مؤمن خدا به مقدار ایمان و حسن عملشان مبتلا به گرفتاری میشوند. پس هر کس از ایمان نیکو و حسن عمل برخوردار شد، امتحان او در قالب بلاها هم بیشتر است.(1)
چهار - ادعا این نیست که انسانهای با تقوا و مؤمن دچار گرفتاری نمیشوند، بلکه ادعا این است که در عین ابتلا به سختیها و گرفتاریها از آنها سرفراز بیرون میآیند و نه تنها دین و ایمانشان خدشهدار نمیشود، بلکه بر درجات آنان نیز افزوده میگردد.
1) . همان ، ج 2، ص 250، ح 2.
برخورد اهل ایمان با سختیها، همان برخورد عاشقی است که برای رسیدن به معشوق، جز پیمودن راهی پرخطر راهی دیگر ندارد. اینان همواره این شعر حافظ را زمزمه میکنند که:
گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان، غم مخور
توکل بر خداوند متعال نیز که از عالیترین درجات ایمان است، نقش تعیینکنندهای در حل گرفتاریها دارد و از دو فایده مهم تسکینی و تسبیبی برخوردار است.
خداوند میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هرکس بر خدا توکل کند، خداوند امرش را کفایت میکند». (طلاق: 3)
در روایات نیز بر هر کدام از دو اثر بهطور جداگانه تصریح شده است.(1)
حضرت علی علیهالسلام در مورد اثر تسکینی توکل میفرماید: «اَصلُ قُوَّةِ القَلبِ اَلتَّوَکُلُ عَلَی اللّهِ؛ پایه و اساس قوت روحی و قلبی انسان، همان توکل بر خداوند است».(2)
در مورد اثر تسبیبی نیز میفرماید: «مَن تَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ وَ تَسَهَّلَت لَهُ الاَسبابُ؛ هرکس بر خدا توکل نماید، سختیها برای او هموار و اسباب امور بهراحتی برایش فراهم میآید».(3)
همانگونه که تقوا در حل گرفتاریها مؤثر است، توبه و استغفار و پشیمان شدن پس از گناه نیز درمان کننده آثار سوء گناهان و حلال گرفتاریها و دردهاست.
برهمین اساس، مداومت بر ذکر استغفار که ترجمان روح توبه و پشیمانی از گناهان است، رحمتهای الهی را سرازیر و گرفتاریها را حل میکند.
برطرف شدن گرفتاریها، دفع بلاها، افزایش روزی، زدوده شدن هم و غم، امیدوار شدن به فرزندان از جمله پاداش ها و پیآمدهای مادی استغفار است.
قرآن کریم میفرماید:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّارًایُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارًا. (نوح: 10 - 12)
به آنها گفتم (کلام حضرت نوح به قومش) از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است. در این صورت بارانهای پر برکت آسمانی را پی در پی بر شما بفرستد و شما را با اموال و پسران (فرزندان) کمک کرده، باغهای سرسبز و نهرهای جاری را برای شما رقم میزند.
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هرکس فراوان استغفار نماید، خداوند متعال برای او از هر غم و غصهای گشایش و از هر تنگنایی راه خروج فراهم ساخته و از جایی که گمان نمیکند، روزی او را میرساند.(1)
همچنین میفرماید:
«اِدفَعُوا اَبوابَ البَلایا بِالاِستِغفارِ؛ ابواب بلاها را بهوسیله استغفار برطرف
1) . همان، ج 7، ص 252، ح 14823.
کنید».(1)
«مَن کَثُرَت هُمُومُه فَعَلَیهِ بِالاِستِغفارِ؛ هرکس غمهای فراوانی دارد، بر او باد که زیاد استغفار کند».(2)
بسیاری از سختیها و گرفتاریهایی که زندگی را تلخ و سعادت دنیوی و اخروی را خدشه دار میسازد، پیآمد عملکرد خود انسان و تاوان سهلانگاریها، غفلتها، ندانم کاریها و سرانجام خطاها و گناهان او است. انسان برخوردار از عنصر تقوا و توکل، از دچار شدن به این نوع گرفتاریها در امان است؛ زیرا بصیرت و روشنبینی برآمده از تقوا، از افتادن وی در این مهلکهها جلوگیری میکند و نیز اگر به دلایلی از جمله گناه و نافرمانی، دچار تنگنایی شد، اگر از کرده خویش پشیمان گشته و توبه و استغفار نماید و تقوا را پیشه خود سازد، راه خروج از آن گرفتاری نیز برای او فراهم شده و نجات مییابد؛ زیرا هدف از این نوع گرفتاریها تنبیه و بیدارسازی بندگان است و وقتی این آگاهی و بیداری فراهم شد، خداوند رحیم و رحمان با سبب سازیهایی، پیآمدهای گناهان را برطرف میسازد.
وقتی یونس پیامبر علیهالسلامپس از ابتلا به ظلمات در قعر دریا و در شکم ماهی و پس از پی بردن به خطای خویش و تسبیح و تنزیه خداوند متعال و با اعتراف به کوتاهی و ظلم به نفس، توبه کرد، آنگاه خداوند متعال نیز دعای حضرتش را پذیرفت و او را نجات داد.
در قرآن کریم چنین آمده است:
فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ
مِنَ الْغَمِّ. (انبیاء: 87 و 88)
پس حضرت یونس علیهالسلام در آن تاریکیها و ظلمات قعر دریا و شکم ماهی از عمق جان ندا در داد که هیچ معبودی جز تو وجود ندارد. از هر عیب و نقصی منزهی و بهدرستیکه من بهخاطر عدم استقامت بر خود ظلم کردم. پس دعای او را اجابت کرده و او را از غم نجات دادیم.
این جریان مخصوص حضرت یونس علیهالسلام نیست، بلکه سنتی عام است. هر بنده مؤمنی که به سبب لغزشی دچار پیآمدهای سوئی گردد، اگر توبه و استغفار کند، خداوند او را نیز نجات میدهد. ازاینرو، خداوند متعال در پایان آیه، به عنوان قاعده کلی میفرماید: «وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُومِنینَ؛ این چنین مؤمنین را نجات میدهیم». (انبیاء: 88)
البته لازم به یادآوری است که بسیاری از گرفتاریها و مشکلات جنبه امتحان و آزمایش و یا ترفیع درجه دارد که معمولاً اولیای خدا و بندگان خوب او به این نوع گرفتاریها که در بردارنده حکمتها و مصالح عالیه است دچار میگردند، ولی به برکت توکل و تقوا سرافراز بیرون میآیند و با برخورداری از آرامش خاطر، راه خروج از آن نیز برایشان فراهم میشود.
آری به همان دلیلی که تقوا سبب افزایش بصیرت و روشنبینی میگردد، به همان دلیل فراست و زیرکی در حل مشکلات را نیز در پی خواهد داشت؛ وانگهی نجات از سختیها و گرفتاریها، پاداش ذخیره شده و امداد الهی برای توکل کنندگان و متقیان است که در هنگام اضطرار از جایی که گمان هم نمیکنند به آنها میرسد.
سیر تکوینی نظام عالم به گونهای است که اگر همه چیز بر محور حق و تقوا باشد، به نتیجه میرسد. بنابراین، اگر کسی در مسیر تقوا حرکت کرد، به یقین در امان بوده و تضمین است و اجر او تباه نمیشود. ممکن است فراز و نشیبهایی وجود داشته باشد، ولی همان فراز و نشیبها نیز جزو برنامه است که اگر با رعایت تقوا و توکل از آنها عبور کند و در خوشیها و غمها و فراز و نشیبها تقوای الهی را رعایت کند، هیچ اجری از او ضایع نمیشود، بلکه برکاتی را نیز در پی خواهد داشت.
إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ. (یوسف:90)
بهدرستیکه هرکس تقوای الهی پیشه نماید و در این راه صبر و استقامت ورزد، به یقین خداوند متعال اجر نیکوکاران را ضایع نمیسازد.
از جمله پاداشهای مادی که در این دنیا نصیب انسان میشود و از پیآمدهای تقوا، توکل و احسان است، برکت و گشایش در رزق و روزی مادی و معنوی و به تعبیر قرآن، روزی غیر منتظره است. خداوند متعال میفرماید:
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ. (طلاق: 2 و 3)
هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه خروج از تنگناها را فراهم ساخته و از جایی که گمان نمیکند، روزی میدهد.
هرچند این آیه در سوره طلاق آمده و با مورد طلاق منطبق است و اندرزی است که مؤمنان در جریان طلاق حدود الهی را نشکنند و حرمت شرایعش را پاس دارند، ولی مفاد آن کلی بوده و سنتی عام میباشد.
پیامبر گرامی اسلام نیز به این سنت کلی تصریح کرده، میفرماید:
هرکس تمام توجهش به سوی خداوند باشد، خداوند متعال زندگی او را کفایت کرده، از جایی که گمان نمیبرد، روزیاش را فراهم میسازد و کسی که تمام توجهش بهسوی مردم باشد، خداوند وی را به مردم وامیگذارد.(1)
همچنین میفرماید:
هرکس بر خدا توکل کند، خداوند زندگی او را کفایت کرده و از جایی که
1) . تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 357.
گمان نمیکند، روزی او را میدهد.(1)
هر چند روزی مادی از مصادیق رزق است، ولی رزق در آیه معنایی گسترده دارد و به معنای عطایی است که از آن انتفاع حاصل آید؛ خواه مادی باشد، همچون خوراک، پوشاک، مسکن و خواه معنوی باشد مانند علم و حکمت و... .(2)
علامه طباطبایی در ذیل آیه 2 و 3 سوره طلاق میفرماید: «از جایی که احتمالش را هم نمیدهد، رزق مادی و معنویش را فراهم میکند».(3)
##### مصادیق روزی غیرمنتظره گاهی انسان برای تحصیل روزی تلاش خویش را بهکار میگیرد و انتظاری جز به دست آوردن آن ندارد، ولی گاه در عین حالیکه انتظار رزقی خاص یا از جایگاهی مشخص را ندارد و حتی گمان هم نمیکرده است، رزقی نصیب وی میگردد. البته این غیر منتظره بودن رزق نیز خود دارای مصادیقی است.
گاه انسان برای به دست آوردن رزقی از جایی، تلاش خود را کافی نمیداند و گمان حصول نتیجه را ندارد، ولی درعین حال آن روزی حواله میگردد. گاهی نیز انسان رزقی را از جایگاه خاصی امید داشته است، ولی از جایگاه دیگری نصیب وی میگردد. گاهی نیز انسان هیچگونه تلاشی نداشته است و تنها آرزویی را در سر میپرورانده که ناگاه رزقی حواله میگردد. گاهی نیز حتی امیدی نداشته است، ولی از جایی که گمان نمیکرده است، به صورت خارق العادهای، کرامت و بهرهای نصیبش
میگردد.
بنابراین، هر چند روزیهای غیرمنتظرهای که به صورت کرامت برای برخی از اولیای خدا مانند حضرت مریم علیهاالسلام فراهم شده است، مصداق کامل روزیهای غیرمنتظره هستند، ولی این بدان معنا نیست که این نوع رزق همیشه از رهگذر کرامت باشد، بلکه در بسیاری از موارد خداوند متعال سبب سازی کرده، عوامل و اسباب را برای اهل تقوا به گونهای بهدور از انتظار فراهم میکند و خیراتش را به آنان میرساند.
در بخشی از روایات، به مصادیق روزی غیرمنتظره (من حیث لایحتسب) اشاره شده است. در ادامه، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
مراد از غیرمنتظره بودن رزق این است که در آنچه خداوند به او روزی داده است برکت میدهد.(1)
برکت، خیر دائمی همراه با نوعی رشد و افزایش است. از آنجا که در رزق با برکت نوعی افزایش غیر ملموس وجود دارد، گویا به صورت غیرمنتظره آن ارزاق تداوم یافته و افزایش مییابد.
حضرت علی علیهالسلام نیز روزی بی زحمت را مصداقی دیگر از رزق غیرمنتظره معرفی کرده میفرماید:
کسی که خدا به او روزی دهد، بدون آنکه قدمی بردارد و دستی به سویش دراز کند یا با زبانش چیزی درباره آن بگوید یا به خاطر آن مسافرتی کند، این شخص از کسانی است که خداوند درباره آنها فرموده است: هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه گشایش از تنگناها را فراهم
1) . تفسیر مجمع البیان ، ج 9 و 10، ص 306.
ساخته و از جایی که گمان نمیکند روزی میدهد.(1)
روزیهایی که حضرت مریم به صورت کرامت و معجزه از آن برخوردار میشدند، نیز نمونه اتم و اکمل روزیهای غیرمنتظره است. خداوند متعال میفرماید:
خداوند، زکریا را بر کفالت و نگهبانی مریم گماشت. هرگاه زکریا در عبادتگاه مریم وارد میشد، نوعی رزق نزد او مییافت. به مریم گفت این روزی از کجاست مریم گفت: از ناحیه خداست. خدا به هرکسی که بخواهد بدون حساب روزی میدهد. (آل عمران: 37)
آنچه در آثار تقوا و توکل به خدا و جلب روزیهای غیر منتظره گفته شد، هرگز به آن معنا نیست که مؤمنان در به دست آوردن هزینه زندگی خویش و یا کسب ارزاق معنوی از تلاش دست برداشته و سستی و تنبلی پیشه کنند، بلکه آیات و روایات بیان میکنند که چون آنان در پرتو تقوا و توکل به وظایف خویش عمل میکنند و برای فزونخواهی روزی از طاعت خداوند خارج نمیشوند و تسلیم وسوسههای شیطان و هواهای نفسانی نمیگردند، خداوند متعال نیز آنها را یاری میکند و از رضای خویش روزیهای پر برکت و غیرمنتظره به آنها میرساند.
بنابراین، هرگز این پاداشها سبب سستی و تنبلی جامعه نخواهد شد، بلکه مشوقی برای انجام وظیفه است و از جمله آن وظایف، تلاش برای مخارج هزینههای زندگی است.
بر همین اساس، هرگاه مسلمانان از از این آیات و روایات برداشتی انحرافی داشتند و از انجام وظایف شانه خالی میکردند، مورد سرزنش پیامبر عظیم الشأن و یا ائمه معصومین علیهمالسلام قرار میگرفتند. امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
چون این آیه نازل شد، گروهی از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست از کار کشیدند، درها را بهروی خود بستند و به عبادت روی آوردند و گفتند مورد کفایت خداوند قرار گرفتهایم. این مطلب به پیامبر اسلام
1) . تفسیر صافی ، ج 2، ص 711.
رسید. حضرت دنبال آنها فرستاد و آنان را احضار نمود. پس گفت: چه چیز شما را به این روش وادار نمود. گفتند یا رسول الله (براساس فرموده خداوند) رزق و روزی ما کفایت و ضمانت شده است. پس مشغول عبادت شدیم. حضرت فرمود کسی که چنین عمل کند، دعای او مستجاب نمیشود. بر شما باد که در راه تحصیل روزی تلاش کنید.(1)
از جمله پاداشهای مادی خداوند در دنیا که نصیب بندگان میگردد، افزایش عمر و گشایش در رزق است. گرچه تمامی کردارهای نیک صادر شده از روح ایمان و تقوا، سبب برکت در زندگی میگردد، ولی برخی از اعمال اثر فوقالعادهای دارند، به ویژه سبب افزایش عمر و همچنین گشایش در روزی میشوند و در سخنان اهل البیت علیهمالسلام بدانها تأکید و توصیه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
صِلَةُ الَارحامِ تُزَّکِی الاَعمالَ و تُنمِی الاَموالَ وَ تَدفَعُ البَلوی وَ تُیَسِّرُ الحِسابَ و تُنسِی ءُ الاَجَلَ.(2)
صله ارحام (یعنی رسیدگی به کسانی که با انسان به یک رحم منتهی میشوند) اعمال را طاهر، ارزاق را زیاد و بلا را دفع میکند. حساب را آسان و مرگ را به تأخیر میاندازد.
امام حسین علیهالسلام میفرماید:
مَن سَرَّهُ اَن یُنسَأَ فی اَجَلِه وَ یُزدادَ فی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَهُ.(1)
کسی که تأخیر در اجل او و افزایش در روزیش او را خوشحال میسازد و آن را دوست دارد. پس باید صله رحم داشته باشد.
سلیمان بن هلال میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم فلان طائفه به یکدیگر خوبی میکنند و یکدیگر را یاری میدهند. امام فرمود:
در این هنگام و با چنین توصیفی اموال آنان در حال رشد و افزایش است و همیشه اینگونه خواهد بود؛ مگر اینکه قطع نیکی کنند که در این صورت برکات از آنها جدا میگردد.(2)
آثار صله رحم در افزایش رزق و عمر، ویژه اهل تقوا نیست و غیر اهل تقوا نیز از آن برخوردار میشوند. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
صله رحم و پیوند با خویشان شهرها را آباد و عمرها را افزایش میدهد؛ هرچند که اهل آن از اخیار و خوبان نباشند.(3)
همچنین ایشان میفرماید:
گروهی که از انسانهای فاجر و فاسق هستند، به سبب صله رحم، اموال آنها زیاد و عمرشان طولانی میشود. پس چگونه خواهد بود اگر اهل ایمان و نیکان اهل صله رحم باشند.(4)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اِنَّ البِرَّ وَ حُسنَ الخُلقِ یَعمُرانِ الدِّیارَ وَ یَزیدانِ فیِ الاَعمارِ؛ نیکی و حسن خلق شهرها را آباد و بر عمرها میافزاید».(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
حُسنُ الاَخلاقِ، یُدِرُّ الاَرزاقَ وَ نُؤنِسُ الِّرِفاقَ.(2)
حسن خلق و خوشرفتاری موجب ریزش پی در پی ارزاق شده، سبب گرمی دوستی و رفاقت میشود.
همچنین امام صادق علیهالسلام میفرماید: «حُسنُ الخُلقِ یَزیدُ فیِ الرِّزقِ؛ حسن خلق سبب افزایش روزی میشود».(3)
حسن خلق عنوانی جامع است که هر نوع سلوک نیکو در برخورد با بندگان خدا را در برمیگیرد. نیکو سخن گفتن، مدارا کردن، برخوردهای متواضعانه، خوشرویی، احترام، احسان و نیکویی از جمله مهمترین مصادیق خوشرفتاری هستند.
سپاس از نعمتهای الهی از عوامل مهم در افزایش نعمتها و برکت در آنهاست که با تأکید فراوان از سوی خداوند متعال بیان شده است:
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ.(ابراهیم:7)
بهخاطر آورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر شکر نعمتهای مرا بهجای
آورید، بهطور قطع (نعمت) شما را میافزایم و اگر کفران کنید، عذاب و مجازات من شدید است.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
هیچ بندهای نیست که خداوند متعال به او نعمتی بخشد، پس او در قلب خودش شاکر آن باشد، مگر اینکه مستوجب افزایش در آن نعمت میگردد. حتی پیش از آنکه آن شکر را بر زبان خود جاری سازد.
همچنین حضرت میفرماید:
مَن اُعِطَی الشُّکرَ لَم یُحرَم الزِّیادَةُ.(1)
کسی که روحیه شکرگذاری از نعمتها به او داده شده است، از افزایش نعمتها محروم نمانده است.
شکر نعمتهای الهی همواره توأم با افزایش آنهاست؛ زیرا شکر در حقیقت، همان درک نعمت و انتساب آن بهخداوند متعال و بهکارگیری آن در جهت رضای اوست.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کمترین درجه شکر این است که نعمت را از خدا بدانی؛ بدون آنکه قلب تو مشغول به آن نعمت شود و خدا را فراموش کنی و همچنین راضی بودن به نعمت او و اینکه نعمت خدا را وسیله نافرمانی او قرار ندهی و امر و نهیهای او را با استفاده از نعمتهایش زیر پا نگذاری.(2)
آری، اینگونه برخورد آگاهانه و متعهدانه با نعمتها، افزون بر فراهم ساختن زمینه پایداری و افزایش آنها، سبب دریافت فیض از خداوند جواد و فیاض میگردد.
از جمله عوامل برکت زا در زندگی، احسانهای مالی به خلق خداست که به صورت انفاقهای مالی، قرضالحسنه، نذر، هدیه، وقف و دیگر همکاریهای اقتصادی محقق میگردد.
خداوند متعال احسانهای مالی و انفاق در راه خدا را احسان و انفاق به خود تلقی کرده و افزایش چند برابر پاداش و اجر کریم را برای آن رقم زده است.
قرآن میفرماید:
مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَریمٌ. (حدید:11)
چه کسی است که به خدا قرض نیکو دهد (و از اموالی که به او داده است، انفاق کند) تا آنرا برای او چندین برابر گرداند. افزون بر آن برای او اجر باکرامت و پر ارزشی است.
همچنین میفرماید:
إِنَّ الْمُصَّدِّقینَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَریمٌ. (حدید: 18)
مردان و زنانی که در راه خدا انفاق میکنند و از این طریق به خداوند قرضالحسنه میدهند، خداوند برای آنها چند برابر کرده و برای آنها پاداش پرارزشی است.
«قرض» در مفهوم لغوی به معنای جدا کردن و دادن مالی به کسی به شرط برگرداندن مثل و بدل آن است،(1)ولی در این آیه مراد از آن، تمامی انفاقها و احسانهای مالی در راه خداست که به قرضالحسنه تشبیه شده است که گویا شخص آنچه را احسان و انفاق میکند، بهعنوان قرضالحسنه به خداوند میپردازد و بر اوست که نه تنها مثل آن، بلکه چند برابر آن را همراه با اجر کریم به او برگرداند.
در بعضی روایات، قرضالحسنه در این آیات به هدیه و کمک به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و
1) . نک: مفردات راغب ، قاموس قرآن، ماده قرض؛ تفسیر المیزان، ج 19، ص 154.
امام مسلمانان علیهالسلام تطبیق شده است،(1)ولی روشن است که به لحاظ مفهومی مفاد این آیه عام است و هرگونه انفاق در راه خدا، اعم از قرضالحسنه اصطلاحی را در برمیگیرد. هرچند کمک به پیامبر و امام برای اداره حکومت اسلامی نیز از جمله مصادیق بارز انفاق در راه خدا میباشد.
جایگزینی، برکت و افزایش در اموال و همچنین دفع بلایا، حل مشکلات و شفای بیماریها از جمله آثار احسانهای مالی است که در برخی از روایات آمده است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
نیکی و صدقه فقر را برطرف، عمر را افزایش و هفتاد نوع مرگ سوء را برطرف میسازد.(2)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «صدقه هفتاد باب از شرور را میبندد».(3)
امام کاظم علیهالسلام نیز در جواب مردی که از بیماریهای افراد خانوادهاش به حضرتش شکایت کرد فرمود:
آنها را با صدقه مداوا کنید؛ زیرا چیزی سریعتر از جهت جواب دادن و نافع بودن بر مریض بهتر از صدقه وجود ندارد.(4)
خداوند متعال افزون بر بارقههایی از رحمت و محبت خویش به عنوان پاداشی گرانقدر برای اهل ایمان، دلهای مؤمنان را نیز از محبت و مودت به آنان سرشار میسازد. همان گونه که در خطاب به موسی کلیم علیهالسلامفرمود: «وَ اَلقَیتُ علیک مَحَبَّةً مِنّی؛ بر تو از سوی خود محبتی افکندم». (طه: 39)
خداوند برای اهل ایمان و عمل صالح نیز، از چنین لطفی خبر داده است:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. (مریم: 96)
کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، خداوند رحمان محبت و مودت آنها را در دلها میافکند.
براساس بسیاری از روایات، این آیه درباره حضرت علی علیهالسلام نازل شده است، ولی با توجه به مفهوم عام آیه، همه مؤمنان و صالحان واقعی در مراحلی پایینتر، درجهای از این محبت و مودت را میتوانند داشته باشند.
علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید:
آیه مطلق است و دلیلی بر تقیید آن به آخرت نیست. بنابراین، اهل ایمان و عمل صالح هم در دنیا و هم در آخرت محبوب دلها هستند.(1)
نکته مهم، فهم رابطه ایمان و عمل با جاذبه و کشش قلبهاست. اعتقاد راسخ به یگانگی خداوند متعال و دعوت پیامبران که بازتابش در روح و فکر و گفتار و کردار انسان به صورت سجایای عالی اخلاقی تجلی مینماید، همچون نیروی عظیم مغناطیس، رباینده است و دلها را به سوی خود جذب میکند.
پیامبر عظیم الشأن صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هیچ بندهای قلب و دلش متوجه خدا نمیشود؛ مگر اینکه خدا دلهای مؤمنان
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 14، ص 113.
را متوجه او میکند تا دوستی و رحمت آنها را روزی او کند.(1)
محبوبیتی که خداوند برای اهل ایمان و عمل صالح رقم زده است، فراتر از محبوبیت اجتماعی است و دامنهاش اهل آسمانها و زمین را در برمی گیرد.
در حدیثی از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده است که فرمود:
هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد، به فرشته بزرگش جبرئیل میگوید من فلانکس را دوست دارم، او را دوست بدار. جبرئیل او را دوست خواهد داشت. سپس در آسمانها ندا میدهد که ای اهل آسمان خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست بدارید و بهدنبال آن، همه اهل آسمان او را دوست میدارند. سپس پذیرش محبت در زمین منعکس میگردد و هنگامی که خداوند کسی را دشمن بدارد به جبرئیل میگوید من از او متنفرم، او را دشمن بدار. جبرئیل او را دشمن میدارد، سپس در میان اهل آسمانها ندا میدهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید. همه اهل آسمانها از او متنفر میشوند. سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود.(2)
این نشان میدهد که ایمان و عمل صالح بازتابی به گستردگی عالم هستی دارد و شعاع محبوبیت حاصل از آن، تمام پهنه آفرینش را فرا میگیرد.
#### 5. وجاهت اجتماعی از جمله دستآوردها و پاداشهای مادی، وجاهت اجتماعی است که با تقوا و عمل صالح به دست میآید؛ یعنی شخص در جامعه دارای اعتبار میگردد و به چشم عزت و عظمت به وی مینگرند؛ هرچند آن را اظهار نکنند.
البته باید دانست که منظور از وجاهت اجتماعی، تنها داشتن مقام و منصب نیست؛ هرچند که در مواردی ممکن است این وجاهت همراه با مقام و منصب نیز باشد، بلکه مقصود از وجاهت اجتماعی - به عنوان ارمغانی از ایمان و عمل صالح - اعتبار و منزلت اجتماعی است.
حضرت یوسف که نمونه اهل تقوای حقیقی است، در همان محیط کوچک زندان نیز «وجیه الملة» بود. دو نفری که وارد شدند و از ایمان بی بهره بودند، در حین مکالمه با یوسف و برخورد با او جذب وی شدند و در حل مشکل خویش و تعبیر خواب خود به او مراجعه کردند و او را با تعبیر «انّا نَریکَ مِنَ المُحسِنین؛ ما تو را از نیکوکاران میبینیم». (یوسف: 36) مخاطب قرار دادند که حکایت از عظمت و وجاهت یوسف در نزد آنهاست.
ازاینرو، مقام و وجاهت گسترده و سپرده شدن خزانه مصر نیز در سایه تقوا و صبر او بود. عزیز مصر گفت: یوسف را نزد من آورید تا او را از زندان آزاد و از خاصان خود گردانم:
فَلَمّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَکینٌ أَمینٌ. (یوسف: 54)
شاه چون با یوسف (ملاقات کرد و از هر وادی) سخن بهمیان آورد، به یوسف گفت تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری و مورد اعتماد هستی.
قرآن کریم وجاهت اجتماعی را پاداش نیکوکاری میداند و میفرماید:
ما اینچنین یوسف را در زمین به منزلت رسانیدیم که هرگونه بخواهد مقام انتخاب کند (و به هر مکان و مکانتی میخواهد برسد) هرکس را که بخواهیم از رحمت و لطف خویش بهرهمند میسازیم و پاداش هیچ نیکوکاری را در دنیا ضایع نمیکنیم و البته پاداش اخروی اهل ایمان و تقوا بهتر خواهد بود. (یوسف: 56 و 57)
قرآن به این حقیقت اشاره میکند و از زبان یوسف پس از آنکه برادرانش وی را شناختند میگوید:
من یوسف و این برادر من است، خداوند بر ما منت نهاد. هرکس تقوا پیشه کند و شکیبایی و استقامت نماید (سرانجام پیروز میشود)؛ زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.
(یوسف: 90)
اما آن دیوار متعلق به دو نوجوان یتیم در شهر بود و زیر آن گنجی که متعلق به آنها بود وجود داشت و پدر آنها مرد صالحی بود. پروردگار تو (بهخاطر صالح بودن پدرشان) میخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی بود از ناحیه پروردگار تو. (کهف: 82)
هرچند بعضی گفتهاند این گنج در حقیقت بیش از جنبه مادی، جنبه معنوی داشته است؛ گنجی که براساس بسیاری از روایات شیعه و اهل تسنن، لوحی بوده است که بر آن کلمات حکمتآمیزی نقش بسته بود، ولی بنابر بعضی روایات آن لوح، از طلا بوده است. البته این دو با هم منافات ندارد؛ زیرا ممکن است لوحی طلایی بوده است که کلماتی حکمتآمیز بر آن نقش بسته بود.(1)
علامه طباطبایی میفرماید:
در آیه دلالتی واضح بر این است که صلاح انسان بسا آثار و برکات زیبایی را برای فرزندان وی بهجا میگذارد و خیر و سعادت را برای آنها بعد از خود به ارمغان میآورد؛ زیرا از این آیه بهدست میآید که دست یافتن دو طفل به گنج پنهان بهخاطر صالح بودن پدرشان بود.(2)
اسحاق بن عمار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
خدا به خاطر صالح بودن شخص مؤمن، فرزندان او و فرزندان فرزندان او را
اصلاح میکند (امورشان را سامان میبخشد و آنها را صالح میکند) و او را در میان خانه و خانههای اطراف حفظ میکند و به خاطر کرامت آن شخص مؤمن، همواره اهل خانه و خانههای اطراف در پناه خدا محفوظند. سپس امام قضیه آن دو کودک یتیم را ذکر کرد و فرمود: پدر آن دو، مرد صالحی بود. آیا نمیاندیشی که خدا از صالح بودن پدر آنها به نفع فرزندانش تشکر و قدردانی کرد.(1)
حیات طیب و زندگی گوارا پاداش معنوی گرانقدری است که از سوی خداوند متعال بر اهل ایمان و عمل صالح در دنیا افاضه میشود و برکات مادی و معنوی فراوانی بههمراه دارد.
خداوند متعال میفرماید:
مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُومِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل: 97)
هرکس عمل صالح انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن هم باشد، به او زندگی پاکیزهای میبخشیم و پاداش آنها را به بهترین چیزی که عمل میکردند خواهیم داد.
1) . تفسیر المیزان ، ج 13، ص 349.
پاداش عمل صالح بهشرط ایمان، حیات پاکیزه در روی زمین است.(1)مهم نیست که با این حیات طیب، مال و ثروت هم باشد یا نباشد. در زندگی اموری هست که سبب پاکیزگی زندگی انسان میگردد. این امور عبارتند از پیوند با خدا، اطمینان و آرامش نفس که با رضای حق به دست میآید و نیز سلامتی، هدایت، جای گرفتن در دل دیگران و... در حالی که مال و ثروت عنصری است که در صورت دل بستن انسان به ارزشی بالاتر از آن، اندکش هم کافی است و حیات طیب در دنیا چیزی کمتر از اجر اخروی نیست.
«اعطای حیات به معنای دمیدن جان در شیء و اضافه حیات است. این جمله، به روشنی دلالت دارد بر اینکه خدای متعال، مؤمن را که عمل صالح انجام میدهد، به حیات جدیدی غیر از حیاتی که دیگران دارند زنده میکند. مقصود این نیست که حیاتش را تغییر دهد. به این صورت که حیات خبیثش را به حیات طیب مبدل سازد که اصل حیات باقی باشد، (ولی) صفتش تغییر کند. اگر مقصود چنین بود باید میفرمود، حیات او را طیب میکنیم؛ در حالیکه گفته، به او حیات طیبه میبخشیم... چنین هم نیست که همان حیات قبلی را مجازا بهخاطر توصیفش به پاکیزگی حیات طیب بنامد؛ زیرا آیاتی که این حیات را بیان میکند، آثاری حقیقی را برای آن ذکر میکند».(2)
1) . برای معنای حیات طیب، نک: مجمع البیان ، ج 5 و 6 ، ص 498؛ الجامع لاحکام القرآن ، ج 10، ص 174؛ سیدقطب، فی ظلال القرآن ، بیروت، دارالشروق، چ 15، 1408 ه . ق، ج 5، ص 275. مفسران عظیمالشأن در معنای طیب، وجوهی گوناگون همچون روزی حلال، قناعت در زندگی، توفیق بر طاعت، حلاوت و شیرینی عبادت، معرفت خدا، رضا به قضای الهی و... آوردهاند که بدون ارتباط با یکدیگر نیستند.
2) . المیزان ، ج 12، ص 341.
ایشان در تبیین آثار حقیقی حیات طیب میفرماید:
«چنین شخصی از نور علم و معرفتی برخوردار میگردد که در پرتو آن به حق راه مییابد و به اعتقاد و عمل صالح نائل میشود. قدرت تشخیص حق از باطل را پیدا میکند، از دنیا اعراض نموده، به خدای عزیز روی میآورد. خود را وابسته به خدا میداند، جز او و تقرب به او هیچ چیز دیگر را دوست ندارد و جز از سخط و دور شدن از او هراسی ندارد. در مسیر زندگی خود جز زیبایی نمیبیند و هرچه خداوند آفریده و رقم زده است را زیبا مییابد؛ تنها نافرمانی و عصیان از فرامین اوست که در نگاه او رنگ زشتی به خود گرفته است. در نفس خود نور، کمال، انشراح و عزت، لذت و سروری را درک میکند که نه قابل اندازهگیری است و نه قابل توصیف؛ خوف و حزن از وجود او رخت بربسته است و... .
اینها حقایقی هستند که قرآن کریم در آیات مختلفی برای اهل ایمان و عمل صالح بدان اشاره کرده است که در واقع آثار همان حیات طیب است. این آثار و نشانههای حقیقی، ویژه زندگی اهل ایمان و عمل صالح است و تنها بر زندگی آنها مترتب میشود و زندگی مجازی دنیوی بویی از این حقایق را ندارد...، ولی این حیات جدید در عین حال، از حیاتی که همه در آن مشترکند جدا نیست؛ یعنی درعین اینکه غیر از آن است، ولی همراه آن میباشد. تنها اختلاف در مراتب است. کسی که دارای چنین حیاتی است، دو گونه زندگی و حیات ندارد، بلکه زندگیاش نورانیتر و دارای آثار و برکات بیشتر است. همانگونه که روح قدسی که خداوند به انبیای عظام اختصاص داد، یک حیات دیگری نیست، بلکه درجه دیگری از حیات است؛ یعنی از رتبه بالاتری برخوردار هستند.(1)
1) . همان، صص 342 و 343.
آنچه معنا و مفهوم حیات طیب را که حقیقتی معنوی است روشن میکند، این است که حیات طیب پاداشی در دنیاست و به معنای زندگی گوارا و با برکت میباشد؛ زیرا حیات طیب مصداقی از کلمه طیبة است که در قرآن کریم به درخت همیشه بهار و پرخیر و برکت تشبیه شده است:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُوتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللّهُ اْلأَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ. (ابراهیم: 24 و 25)
آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوهاش را به اذن پروردگارش میدهد و خداوند برای مردم مثلها میزند، شاید متذکر شوند.
بنابراین، حیات طیب معنا و حقیقتی معنوی است که دارای لوازمی است. گشایش در رزق و برکت در آن، قناعت، عمر طولانی در طاعت و بندگی، شیرینی عبادت، آرامش و اطمینان خاطر در زندگی، برخورداری از فرزندان صالح و سالم، توفیق همنشینی و ارتباط با نیکان و صالحان، کثیرالخیر بودن برای خلق، معرفت خداوند و راضی بودن به قضای الهی و... از جمله لوازم و آثار زندگی و حیات طیب است.
آنچه در بعضی روایات در بیان حیات طیب مطرح شده، اشاره به بعضی از آثار و لوازم آن بوده که شاید براساس سطح فهم و درک مخاطب مطرح شده است. از جمله آنکه حضرت علی علیهالسلام در پاسخ به این پرسش که معنای حیات طیب چیست؟ میفرماید: «هی القناعه»(1)همچنین امام صادق علیهالسلام میفرماید: «حیات طیب، معرفت خداست».(2)
بههر حال، حیات طیب، زندگی گوارا و با برکتی است که آرامش و اطمینان، امید
به آینده، بهجت و شادمانی بر آن حاکم است و اندوه و ناامیدی و نگرانی و دغدغه از آن رخت بر بسته است. در آن، تمامی صحنههای زندگی با نور معرفت و بصیرت میگذرد و تنها چنین حیاتی، حیات در پرتو توحید ناب است.
#### 2. روشن بینی از جمله پاداشهای معنوی در دنیا این است که در سایه تقوای الهی زنگارها و حجابها از قلب مؤمن و متقی زدوده شده، روشنبینی و بصیرت خاصی نصیبشان میگردد. به تعبیر قرآن، از «فرقان» برخوردار میشوند؛ به گونهای که میتوانند حق و باطل را در زمینههای مختلف زندگی تشخیص دهند و در پرتو آن، در زندگی خویش سلوک آگاهانهای داشته باشند.
قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً. (انفال: 29)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید اگر تقوای الهی پیشه نمایید، خداوند متعال برای شما نورانیت و روشنبینی خاصی قرار میدهد (که بتوانید حق را از باطل به خوبی تشخیص دهید).
«فرقان» در اصل، مصدر است و به معنای فرق گذاشتن میباشد. فرقان مفهومی کلی است که شامل هر فرقگذارندهای میشود، ولی بعضی گفتهاند فرقان هر چیزی است که با آن میان حق و باطل فرق گذاشته شود.(1)
مراد از فرقان در آیه محل بحث، به قرینه سیاق آن، تقوا، بینش و معرفتی است که سبب فرقگذاری بین حق و باطل در صحنههای مختلف اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و علمی و... میگردد.
علامه طباطبایی میفرماید:
«فرقان به معنای چیزی است که میان دو چیز فرق میگذارد و آن در آیه
1) . نک: مفردات راغب ؛ اقرب الموارد؛ قاموس قرآن «ماده فرق».
مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا، فرقان میان حق و باطل است؛ چه در اعتقادات و چه در عمل و چه در رأی و نظر. فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت از کفر و ضلالت است و در عمل، جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودی خداوند از معصیت و هر عمل موجب غضب او میباشد. فرقان در رأی و نظر جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل است. همه اینها میوهای است که از درخت تقوا بهدست میآید و در آیه شریفه هم، فرقان مقید به یکی از این چند قسم نشده، بلکه اطلاقش همه را شامل میشود.(1)
از این پاداش گرانسنگ در آیهای دیگر به بیانی دیگر حکایت شده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُوتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ. (حدید: 28)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش را به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید (و زندگی خویش را با آگاهی پیش ببرید) و گناهان شما را ببخشد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
در توضیح «نور» در عبارت «یَجْعَلْ لَکُمْ نُورا تَمْشُونَ بِهِ» تفسیرهای گوناگونی مطرح شده است:
مراد از نور، نور ایمان است که در قیامت پیش روی مؤمنان و از سمت راست آنها در حرکت است که در بعضی از آیات نیز آمده است.(2)
اشاره به نور قرآن و آموزههای الهی است که در دنیا به سراغ اهل ایمان آمده
است؛ همانگونه که در بعضی آیات از قرآن تعبیر به نور شده است.(1)
براساس برخی آیات دیگر میتوان معنای عامتری برای آن ذکر کرد که همان نور اهل ایمان در دنیا و بصیرت و روشنبینی آنان است.(3)
خداوند در آیهای دیگر میفرماید:
أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها. (انعام: 122)
آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برای او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد.
هرچند عقل آدمی توانایی درک حقایق را دارد، ولی ممکن است پردههایی از حرص، طمع، شهوت، خود بینی، حسد و عشقهای افراطی به مال و زن و فرزند و جاه و مقام، همچون دود سیاهی در مقابل عقل سیاهی افکند و انسان نتواند حق را از باطل تشخیص دهد.
ولی اگر هواها و هوسها بر اثر تقوا که همان خود نگهداری و صیانت نفس است،
فروکش کند و غبارها برطرف شود، دیدن چهره حق آسان است.
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
از سوی دیگر، هر کمالی در هر جا هست، پرتوی از کمال حق است و هر قدر به خدا نزدیکتر شود، پرتو نیرومندتری از آن کمال مطلق در وجود وی انعکاس خواهد یافت. بنابراین، با توجه به اینکه همه علوم، معرفتها و بصیرتها از او سرچشمه میگیرد. پس هرگاه انسان در پرتو تقوا و پرهیز از گناه به او نزدیکتر شود و قطره وجود خود را به اقیانوس بیکران هستی او پیوند دهد، سهم بیشتری از علم و معرفت را دریافت خواهد کرد. به بیان دیگر، قلب آدمی همچون آیینه است و پروردگار همچون آفتاب عالمتاب؛ اگر این آیینه را زنگار هوا و هوس تیره و تار کند، نور در آن بازتاب نخواهد شد، ولی هنگامی که در پرتو تقوا و پرهیزگاری صیقل داده شود و زنگارها از میان برود، نور خیره کننده آن آفتاب پرفروغ در آن منعکس میگردد.
آنچه در حدیث معروف آمده است که «اَلمُومِنُ ینظُرُ بنُورِ الله؛ مؤمن بهوسیله نور خدا مینگرد» نیز به همین معناست.
از جمله پاداشهای معنوی ارزشمند، پاداش ویژهای است که با عنوان «شرح صدر» در آیات و روایات از آن یاد شده است که شاید مرتبهای بالاتر و گسترهای فزونتر از «فرقان» داشته باشد.
خداوند میفرماید:
فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ. (انعام: 125)
کسی که خداوند اراده هدایتش را بنماید (به هدایت پاداشی)، سینهاش را برای (پذیرش) اسلام وسعت میبخشد.
«شرح» در اصل به معنای گستردن قطعههای گوشت و تولید ورقههای نازکتر آن و امثال آن است. سپس بهطور کلی به معنای گسترش دادن، به کار رفته است. «صدر» نیز به معنای سینه است و در این مقام، به معنای روح یا قلب آدمی میباشد. منظور از «شرح صدر»، همان گشایش روحی و سعه وجودی است که در پرتو انوار الهی حاصل میآید و به مقتضای آن، ظرفیت پذیرش حق و تسلیم شدن در برابر آن و تحمل سختیها در وجود آدمی افزون میگردد.(1)
علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید:
«شرح صدری که در سخن خدا، ظرف علم و عرفان به حساب آمده، وسعت پیدا کردن سینه است، بهگونهای که معارف حقی که بر او عرضه میشود، بپذیرد و آن را دفع نکند. پس کسی که خدا به او نسبت به اسلام - که همان تسلیم بودن است - شرح صدر میدهد، سینهاش را برای پذیرش اعتقاد حق و عمل صالح وسعت میبخشد. هیچ سخن حقی را نمیشنود؛ مگر اینکه ظرفیتش را برای قبول دارد و به سوی هیچ عمل صالحی دعوت نمیشود، مگر اینکه آن را محقق میسازد. این از آن رو است که نوری مایه بصیرت اوست که به اعتقاد یا عمل صالح میتابد و آن را روشن ساخته و میشناسد (یعنی دارای بصیرتی است که وقتی به اعتقاد حق یا عمل صالحی برمیخورد، آن را نورانی یافته میشناسد و ملتزم میشود) برخلاف کسی که دلش کور است و حق و باطل و راست و دروغ را از یکدیگر تشخیص نمیدهد. خداوند خود در
1) . نک: مفردات راغب؛ قاموس قرآن «ماده شرح»؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 121.
بیان شرح صدر میفرماید:(1)
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ. (زمر: 22)
آیا کسی که خدا سینهاش را به نور اسلام گشاده کرده، مانند کسی است که چنین نیست. وای بهحال کسانیکه دلهایشان در قساوت از یاد خداست.
همچنین علامه در ذیل آیه «اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ». (انشراح: 1) میفرماید:
«منظور از شرح صدری که خداوند به پیامبرش داد، این است که سینهاش به درجهای از گشایش رسید که گنجایش دریافت وحی و مأموریت تبلیغ و تحمل اذیت و آزارها را پیدا کرد».(2)
در برخی از روایات نیز از شرح صدر به عنوان گشایش روحی ناشی از نورانیت الهی یاد شده است که به موجب آن، صاحبش تسلیم حق میگردد و پذیرای قلبی و قالبی آن میباشد.
وقتی از پیامبر گرامی اسلام درباره معنای شرح صدر پرسیدند، حضرت فرمود: «نوری است که خدا در دل مؤمن میافکند. پس سینهاش باز و فراخ میگردد».(3)
از حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام نیز در مورد تفسیر آیه یاد شده پرسیدند و حضرت فرمود:
پس هرکسی که خداوند بخواهد در دنیا به سوی ایمان و در آخرت بهسوی
بهشت و دار کرامت خود هدایت کند، او را برای تسلیم شدن در برابر اوامر خود و اطمینان داشتن نسبت به ثواب و پاداشش شرح صدر میدهد.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید:
خدای عزّوجل وقتی برای بندهای از بندگانش خیری بخواهد، نقطه نوری در دلش ایجاد کرده، گوش دلش را باز میکند و فرشتهای را بر او میگمارد تا او را به صلاح و سداد وا دارد و وقتی برای بندهای بدی بخواهد، نقطه سیاهی در دلش ایجاد کرده، گوش دلش را کر میکند و شیطانی را بر او میگمارد تا او را گمراه سازد.(2)
پس، شرح صدر بهدست آوردن ظرفیت ویژهای است که به سبب نورانیت الهی، صاحبش از آن برخوردار گشته، آماده دریافت هدایتها و معارف الهی و مقامات معنوی میگردد و ضریب تحمل وی را در سختیها و گرفتاریها بالا میبرد.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره نشانههای شرح صدر پرسیده شد؛ حضرت فرمود:
نشانهاش روی آوردن به سرای آخرت، دل نبستن به دنیای فانی و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن است.(3)
روشن است که دل بستن به دنیا و غفلت از آخرت و در پی آن تسلیم نشدن در مقابل باورهای حق ناشی از نبود بصیرت و معرفت است؛ به گونهای که هرگاه فردی از بصیرت و معرفت و نورانیت لازم که شرح صدر نیز از فرآیند آن میباشد برخوردار
گردد، حقیقت لهو و لعب بودن دنیا، فنا و زوال آن و دار غرور بودن آن را در مییابد و آخرت را جایگاه ابدی و زندگی همیشگی میشناسد. ازاینرو، دل از دنیا کنده و متوجه آخرت میشود و آماده سفر آخرت میشود. البته آمادگی برای مرگ، به معنای دست کشیدن از فعالیتهای فردی و اجتماعی نیست، بلکه به معنای همراه داشتن توشه راه است که هرگاه هنگامه سفر رسید، با دست خالی سفر آغاز نگردد.
برخورداری از دانشهای افاضه شده از سوی خداوند متعال، از پاداشهای گرانقدر معنوی است که بر تقوا و احسان مترتب میگردد.
اساسا هرگاه انسان در سر دو راهی حق و باطل یا نافرمانی و طاعت قرار گیرد و بر هوای نفس غلبه کند و ترک گناه کند، خداوند انواری از معرفت را بر قلب وی میتاباند.
حضرت یوسف علیهالسلام علم تعبیر خواب را - که علمی از علوم الهی است، - از خداوند میداند و میفرماید: «این پاداش به سبب آن بود که من از آیین و روش قومی که ایمان بهخدا و قیامت نداشتند، دوری جستم و کناره گرفتم و در پی عمل به آیین و روش توحیدی بودم».
ذلِکُما مِمّا عَلَّمَنی رَبّی إِنّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُومِنُونَ بِاللّهِ وَ هُمْ بِاْلآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ. (یوسف: 37)
این آن دانشی است که پروردگارم به من آموخته است؛ زیرا من آیین قومی را که بهخدا ایمان ندارند و به سرای دیگر کافرند ترک گفتم.
خداوند با اشاره به شایستگی یوسف علیهالسلام، به دریافت این پاداش معنوی، آن را قاعده کلی و پاداشی بر احسان وی میداند تا دیگران نیز بتوانند با نشان دادن شایستگی، به چنین پاداشی دست یابند.
هنگامی که به بلوغ و قوت رسید، ما حکمی و علمی به وی عنایت کردیم و اینچنین
نیکوکاران را پاداش میدهیم. (یوسف: 22)
حکم و علم دو پاداش گرانقدری است که برای نیکوکاران رقم خورده است که حضرت یوسف علیهالسلام نیز پس از قوت روحی و جسمی از آن برخوردار گشته است.
«حُکْم» در لغت به معنای منع برای اصلاح یا مطلق منع است. همچنین به معنی قضاوت میباشد. در مجمع البیان آمده است: احکام به معنی اتقان و استوار کردن است و حکیم کسی است که مانع از فساد باشد. بهنظر میرسد معنای اولی واژه، همان منع از فساد برای اصلاح است که در تمام موارد دیگر استعمال این لفظ نیز لحاظ شده است. قضاوت و داوری نیز که یکی از معانی آن است، در حقیقت یک نوع اصلاح و منع از فساد میباشد.(1)
علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید: «حکم» آن گونه که از کتابهای لغت برمیآید، به معنای قول فصل و حق مطلب در هر امری است. نیز به معنای زدودن شبهه و تردید از اموری است که قابل اختلاف باشد. لازمه این معنا این است که در تمامی معارف انسانی، چه مبدأ و معاد و چه اخلاق و چه شرایع و آداب مربوط به جامعه بشری، باید دارنده حکم، دارای رأیی درست و قطعی باشد. از اینکه یوسف به رفیقش در زندان گفت «إِن الحُکمُ الاّ اللهّ؛ حکم تنها از آن خداست» و سپس گفت: «قُضِی الامر الذّی فیه تستفتیان؛ مطلبی که از من درباره آن نظر خواستید، قطعی و حتمی است.» (یوسف: 40 و 41) برمیآید حکمی که خدا بهوی داده بود، همان حکم الله بوده است؛ یعنی حکم یوسف، حکم الله میشود و این همان حکمی است که ابراهیم از پروردگار خود میخواست و میگفت: «ربّ هَب لی حُکما وَ اَلحِقنی بِالصّالحِین». (شعراء: 83) و اما «علم» مذکور در آیه (آتَیْناهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا) (یوسف: 22) چون علمی است که خدا داده است، به یقین با جهل
1) . نک: مفردات راغب؛ قاموس قرآن؛ تفسیر مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 98.
آمیخته نیست. علم خالص است و با هوا و هوس و جهل و نفسانیات توأم نیست؛ چون به خدا نسبت داده شده است و واهب آن علم را خدا دانسته است.(1)
بنابراین، «حکم» همان مطلق معارف حقه الهیاست که حکمت، نوعی از آن است و اما علوم دیگری غیر از حکم کهدر آیه با تعبیر «علما» از آن یاد شدهاست گسترهای وسیع و انواع گوناگونی دارد که به نفوس مستعد و به میزان ظرفیتشان به آنان افاضه میشود.
#### 5. حکمت
از جمله پاداشهای الهی در دنیا، معرفتی است که خداوند به عنوان حکمت از آن یاد کرده و به برخی از بندگان خود بهپاس عبودیتشان افاضه میکند:
یُوتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُوتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثیرًا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا اْلأَلْبابِ. (بقره: 269)
خداوند حکمت را به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و به هرکس حکمت داده شود خیر فراوانی داده شده است و جز خردمندان (این حقایق را درک نمیکنند و) متذکر نمیگردند.
راغب اصفهانی میگوید: «حکمت عبارت است از رسیدن به حق با علم و اندیشه. بنابراین، معنای حکمت در مورد خدا شناخت اشیا و ایجاد آنها در نهایت اتقان و استحکام است و در انسان، شناخت موجودات و انجام کارهای شایسته است. این همان
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 11، ص 118 و نیز نک: حضرت یوسف: «وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا». یوسف: 22 حضرت موسی: «وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا». (قصص: 14) حضرت خضر: «فَوَجَدا عَبْدًا مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْمًا». (کهف: 65) حضرت سلیمان و داوود و بعضی پیامبران دیگر: «وَ کُلاًّ آتَیْنا حُکْمًا وَ عِلْمًا». (انبیاء: 79)
معنایی است که لقمان به آن توصیف شده است. آنجا که میفرماید: «ما به لقمان حکمت دادیم».(1)
علامه طباطبایی رحمهالله در توضیح معنای حکمت میفرماید:
«حکمت قضایای مطابق با واقع است از آن جهت که بهگونهای سعادت انسانی را در برمی گیرد؛ مثل معارف الهی مربوط به مبدأ و معاد و معارفی که واقعیتهای عالم طبیعت را از آن جهت که به سعادت انسان مربوط است، بیان میکند؛ نظیر واقعیات فطری که زیر بنای تشریعیات است».(2)
بنابراین، حکمت به آن بخشی از معارف الهی و واقعیتهای نظام عالم گفته میشود که موجب سعادت انسانی میشود و در نحوه سلوک و عملکرد وی در سیر به سوی حق بهطور مستقیم یا غیر مستقیم نقش دارد.
در قرآن کریم، واژه حکمت افزون بر مشتقات آن، 20 مورد به کار رفته است. از این میان، در 18 مورد تنها حکمت را عطیه الهی دانسته و به معنا و مفهوم آن اشارهای نکرده است؛ هرچند که معنای آن از سیاق آیات بهدست میآید، ولی در 2 مورد به مقصود از حکمت تصریح شده و به تفصیل مصادیقی از معرفتهای حکمتآمیز را برشمرده است. در سوره مبارکه اسراء، پس از بیان حقایقی همچون انحصار عبادت برای خدا، احسان به والدین، دادن حقوق خویشان و بیچارگان و درماندگان و... تصریح میکند که: «ذلک ممّا أَوحی الیک رَبُّکَ من الحکمة؛ اینها از معارف حکمتآمیزی است که خداوند بهتو وحی کرده است». (اسراء:39)
همچنین در سوره مبارکه لقمان نیز پس از اشاره به اعطای حکمت به لقمان، به
مصادیقی از اندرزهای حکیمانه وی به فرزندش مبنی بر عدم شرک بهخدا، احسان به والدین، اطاعت از والدین، اقامه نماز، امر بهمعروف و نهی از منکر، ترک غرور و تکبر و.. تصریح میکند.(1)
بنابراین، با ملاحظه مصادیقی از حکمت در آیات قرآن، بهدست میآید که حکمت معنای جامعی دارد و دو عنصرمعرفت و عمل در آن لحاظ شده است. به عبارت دیگر، آن دسته از معارفی که متقن و استوار و مطابق با واقع بوده و در نحوه سلوک و عمل انسان در سیر به سوی حق و رسیدن به سعادتش بهطور مستقیم یا غیرمستقیم دخالت داشته باشد، عنوان حکمت بر آن صادق است؛ هرچند خود این معارف نیز که جوهرهای معنوی دارند، دارای مراحل، مراتب و درجاتی هستند. بر این اساس، میزان برخورداری هر فردی از حکمت نیز به ظرفیت و استعداد وی بستگی خواهد داشت.
روایاتی که از ائمه معصومین علیهمالسلام در این زمینه وارد شده نیز مؤید همین معناست.
ابوبصیر میگوید امام باقر علیهالسلام درباره معنای حکمت فرمود:
مَعرِفَةُ الاِمامِ وَ اجتِنابُ الکَبائِرِ التَّی أوجَبَ اللّه عَلَیها النّارَ.(2)
حکمتی که در قرآن خیر کثیر شمرده شده است، شناخت امام و پرهیز از گناهان بزرگی است که خدا وعده آتش داده است.
سلیمان بن خالد میگوید درباره معنای حکمت از امام صادق علیهالسلام پرسیدم و حضرت فرمود:
حکمت، شناخت و فهم عمیق دین است. پس آنکه از شما در دین فهم عمیق
یافت، حکیم است و مرگ هیچکس از مؤمنان نزد ابلیس دوست داشتنیتر از مرگ فقیه و دانشمند دینی نیست.(1)
هیچ سرمایه دنیایی به ارج و منزلت حکمت نیست و تمامی دنیا در قبال آن ناچیزاست. خداوند متعال دنیا را متاع قلیل معرفی میکند و میفرماید: «قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلِیلٌ» (نساء: 77)، در حالی که حکمت را خیر کثیر مینامد و میفرماید: «وَمَن یُؤتَ الحِکمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیراً کَثیرا». (بقره: 269)
امام صادق علیهالسلام در بیان حقیقت و ارزش حکمت میفرماید:
حکمت پرتوی از معرفت، نتیجه پرهیزگاری و میوه راستگویی است. خداوند بر هیچ بندهای از بندگانش نعمتی بزرگتر، والاتر، پایدارتر و با ارزشتر از حکمت نداده است. خداوند عزّوجلّ فرمود: دانش و حکمت را به هرکس بخواهد (و شایسته بداند) میدهد و به هرکس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است.(2)
##### موجبات حکمت مشیت الهی در افاضه حکمت، متوقف بر زدودن پلیدیها از روح و تلاش برای آراستن آن به صفات نیکوست. روایتهای فراوانی از ائمه علیهمالسلام بیان میکند که حکمت پاداش گرانقدر الهی در دنیا بر اعمال نیک انسان است که اخلاص در عمل، زهد، سکوت و تواضع از مهمترین آنها میباشد.(3)
از جمله پاداشهای اهل ایمان حقیقی، اطمینان خاطر و رهایی از نگرانیها و ناراحتیهای ناشی از امور این جهانی است.
خداوند متعال میفرماید:
«أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ آگاه باشید که نه ترس بر اولیای خدا حاکم است و نه محزون میشوند». (یونس: 62)
اولیا، جمع «ولی» و به معنی نبودن واسطه میان دو چیز از غیر جنس آنها و نزدیکی و پیدرپی بودن آنهاست. به همین دلیل، به هر چیزی که نسبت به دیگری گونهای قرابت و نزدیکی داشته باشد، خواه از جهت مکان و زمان باشد و یا از جهت نسب یا مقام یا از جنبههای دیگر، از مشتقات «ولی» استعمال میشود. کاربرد «ولی» به معنی سرپرست و دوست و مانند آن نیز از همین جهت است.
پس اولیای خدا کسانی هستند که میان آنان و خدا فاصلهای نیست و در پرتو نور معرفت ایمانی و عمل صالح، خدای را با چشم دل آنچنان میبینند که همه امور، تحت قبضه قدرت و تدبیر حکیمانه اوست و تمام برکات مادی و معنوی از ناحیه او افاضه میشود و یگانه مؤثر و قدرت بیانتها ذات پاک اوست.(1)
به یقین، با چنین شناخت عمیق و گستردهای، غیر خدا هرچه باشد در نظر آنها بیارزش و ناپایدار مینماید و هرگز بدان دل نمیدهند تا به دلیل احتمال از دست دادن آن یا ضرر در آینده نسبت به آن هراسان شوند.
علامه طباطبایی رحمهالله در توضیح این مطلب میفرماید:
1) . نک: مفردات راغب ؛ تفسیر نمونه ، ج 8 ، ص 333؛ تفسیر المیزان ، ج 10، ص 88.
«خوف و اندوه بهخاطر از دست دادن نفع یا برخورد با ضرری دست میدهد و تحقق این خوف و اندوه، هنگامی است که آدمی برای خود ملک یا حقی نسبت به آن چیزی که از آن خوف و اندوه دارد قائل باشد؛ مثلاً خود را مالک جاه، فرزند، مقام و یا آنها را متعلق به خود بداند. در مقابل، کسی که در اوج ایمان و اعتقاد کامل معتقد است به اینکه تمام عالم و همه موجودات آن و حتی وجود خودش مِلک مطلق خدای سبحان است و احدی در این ملکیت شریک او نیست، قهرا خود را نیز مالک هیچ چیز نمیداند و هیچ چیزی را حق خود به حساب نمیآورد تا درباره آن دچار خوف یا اندوه گردد و این حالت همان وصفی است که خدای تعالی اولیای خود را به داشتن آن توصیف نموده است».(1)
از جمله پاداشهای معنوی اهل ایمان، بشارتهای پیاپی و متعددی است که در دنیا و آخرت نصیب آنان میشود و روحیه آنها را تقویت میکند. قرآن در توصیف اولیای خدا میفرماید:
الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ. (یونس:63 و 64)
همانهایی که ایمان آورده و تقوای الهی را پیشه میکردند، برای آنها در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است. قوانین الهی قطعی و تخلفناپذیر است و این رستگاری بزرگی است.
بشارت و بشری به معنای خبر شادیآور است. چون کسی که خبر شادیبخشی را میشنود، اثر آن در بَشَره (پوست صورت) آشکار میگردد، از این جهت به آن بشارت
1) . تفسیر المیزان ، ج 10، ص 90.
و بشری میگویند.(1)
کلمه بشری در آیه یاد شده عام است و هرگونه بشارتی را از ناحیه خداوند در ظرف دنیا و آخرت شامل میشود؛ چه بشارتهایی که الهام گونه قلبها را روشن میسازد و قلبها را تقویت میکند و چه بشارتهایی که در قالب رؤیاهای صادق، انسان از آن برخوردار میشود و چه بشارتهایی که بهطور کرامت گونه توسط ملایکه به برخی از اولیای الهی عطا میشود و چه بشارتهایی که در کتابهای آسمانی به گوش اهل ایمان میرسد. البته آنچه در برخی از روایتها در معنای بشری آمده است، تنها به عنوان تطبیق و بیان مصداقهایی از آن است.
مصداق هایی از بشارت در سخنان اهل بیت علیهم السلام
از جابربن عبدالله روایت است که مردی از اهل بادیه نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسول الله مرا از معنای این کلام خدا خبر ده که میفرماید «الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ.» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اینکه فرمود «لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا»، منظور از بشارتهای دنیوی این است که خوابهای خوب میبیند و مؤمن از دیدن آن خوابها بشارتهایی برای زندگی خود میگیرد و اینکه فرمود «و فی الاخرة»، بشارت آخرتی آنان، آن بشارتی است که هنگام مردن مؤمن به او میگویند خدا تو را آمرزید و کسانی را هم که تو را تا قبرت به دوش میکشند آمرزید.(2)
از امام باقر علیهالسلام نیز نقل است که فرمود: «منظور از بشارتهای دنیایی، رؤیاهایی
است که مؤمن برای خود میبیند یا دیگران دربارهاش میبینند و معنای بشارت در آخرت همان بشارتی است که فرشتگان در قیامت و در همه احوال آن پس از برخاستن مؤمنان از قبر به آنان میدهند».(1)
یکی از یاران امام صادق علیهالسلام نقل میکند که امام فرمود: «پیروان این مکتب (تشیع) در لحظات آخر عمر چیزهایی را میبینند که چشمشان به آن روشن میشود.» راوی میگوید اصرار کردم چه چیزی میبینند و این سخن را بیش از ده بار تکرار کردم، ولی در هر بار امام تنها به این جمله قناعت کرد که «میبینند.» در آخر مجلس رو به سوی من کرد و مرا صدا زد و فرمود: «مثل اینکه اصرار داری بدانی چه چیزی میبینند»، گفتم آری قطعا... سپس گریستم. امام بهحال من رقت کرد و فرمود: «آن دو را میبینند.» اصرار کردم کدام دو نفر را؟ فرمود: «پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را. هیچ انسان با ایمانی چشم از جهان نمیپوشد، مگر اینکه این دو بزرگوار را خواهد دید که به او بشارت میدهند.» سپس فرمود: «این را خداوند در قرآن بیان کرده است.» پرسیدم در کجا؟ فرمود: «سوره یونس آنجا که میفرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا».(2)
از حضرت ابوذر نقل است که فرمود: به رسول خدا عرض کردم مؤمنی عملی را برای خدا انجام میدهد و مردم او را دوست میدارند. حضرت فرمود: «تلک عاجل بشری المُؤمن؛ این بشارت مؤمن در همین دنیاست».(3)
از جمله پاداشهای معنوی خداوند که برای اهل ایمان و اخلاص ذخیره شده و در هنگامههای بسیار حساس و خطرناک، بروز مییابد، حمایتهای ویژه یا امدادهای غیبی است که شخص را از ورطه هلاکت معنوی نجات میدهد؛ هرچند ممکن است این حمایتها از روال طبیعی نباشد و بهصورت ناخوشایندی در قالب بلاها و سختیها بروز کند. در قرآن کریم به نمونهای از این حمایتها اشاره شده است.
نمونه اول:
وَ أَمَّا الْغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُومِنَیْنِ فَخَشینا أَنْ یُرْهِقَهُما طُغْیانًا وَ کُفْرا - فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْرا مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْمًا. (کهف: 80 و 81)
و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ایمان بودند. ما نخواستیم او آنها را به طغیان و کفر وا دارد. پس اراده کردیم که پروردگارشان فرزند پاکتر و پرمحبتتری بهجای او به آنها بدهد.
از آیه فوق میتوان استفاده کرد که به برکت همان ایمانی که والدین آن نوجوان از آن برخوردار بودند، خداوند آنان را تحت حمایت ویژه خود قرارداده و از افتادن آنان به ورطه هلاکت و از دست رفتن سعادت آنها جلوگیری مینمایدو آن نوجوانی که بسا مورد علاقه والدین هم بوده، ولی موجب انحراف آنان میگردد و سعادتشان را به خطر میافکند، از آنان میگیرد و به جای آن فرزند پاک و نیکوکار و مهربان به آنها ارزانی میدارد.
«زکات» در این آیه به معنای پاکیزگی و طهارت است و مفهوم وسیعی دارد و هر دو عنصر اعتقاد و عمل را شامل میشود؛ یعنی فرزندی پاکتر و بهتر از اولی از جهت ایمان و عمل و بهدور از انحراف به او میدهیم. شاید این تعبیر اشارهای به پاسخ اعتراض حضرت موسی علیهالسلامنیز باشد که فرمود آیا نفس زکیهای را کشتی؟! که
حضرت خضر علیهالسلامجواب میدهد نه، این پاکیزه و زکیه نبوده، بلکه خداوند فرزندی پاکتر و بهتر از آن به آنان عطا خواهد کرد.(1)
براساس بعضی از روایات، خداوند به جای آن پسر، دختری به آنها داد که هفتاد پیامبر از نسل او بهوجود آمدند.(2)
معنای «اَقرَبَ رُحْماً» این است که او مهربانتر بود از این جهت که نیکوکارتر بود و صله رحم بیشتری بهجا میآورد.
«رُحم» در بیشتر کتابهای لغت، مانند «رحم» به معنای عطوفت و مهربانی است. ازاینرو، معنای «اَقرَبَ رُحْماً» این است که وی از جهت مهربانی نزدیکتر است؛ یعنی مهربانتر بود و احسان و نیکی بیشتری در حق والدین انجام میداد.(3)
نمونه دوم:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ. (یوسف: 24)
آن زن قصد او (یوسف) کرد و او نیز اگر برهان پروردگار را نمیدید، قصد وی مینمود. این چنین نمودیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ زیرا او از بندگان مخلص ما بود.
1) . در اینکه آیا آن نوجوان بالغ شده بود یا نه محل بحث است. به فرض که آن فرزند در آن هنگام بالغ نبوده و تکلیفی نداشته است، گرچه پاکیزه بوده، از این جهت نفس زکیهای است، ولی بهلحاظ آینده طغیانآمیز و کفرآمیز وی، این پاکیزگی و طهارت مخدوش میشود. ازاینرو، خداوند اراده کرد که فرزندی بهتر به او عطا کند. فرزندی که در آینده نیز پاکیزه و پاک است.
2) . نورالثقلین، ج 3، صص 286 و 287.
3) . نک: صحاح اللغه؛ اقرب الموارد؛ قاموس اللغه، «ماده رحم».
آنچه در این آیه عنایتی از ناحیه خداوند متعال شمرده شده، همان «رؤیت برهان رب» است که حضرت یوسف علیهالسلامبهعنوان حمایتی ویژه از سوی خداوند از آن برخوردار گشت.
«برهان» به هرگونه دلیل محکم که موجب روشن شدن مقصود میشود گفتهمیشود. به گفته راغب اصفهانی برهان محکمترین دلیلهاست.(1)
علامه طباطبایی میفرماید:
«برهان به معنای سلطان است. هرجا اطلاق شود مقصود از آن دلیلی است که یقینآور باشد؛ چون در این صورت برهان بر قلب آدمی سلطنت دارد. برای مثال، اگر معجزه را برهان مینامند برای این است که معجزه یقینآور است».(2)
برهان پروردگار که سبب نجات یوسف علیهالسلام شد، به یقین یک نوع دلیل روشن و عنایت الهی بوده است، ولی در اینکه مصداق این برهان چه بوده است، احتمالهای فراوانی مطرح شده است».(3)
علامه طباطبایی میفرماید:
هرچند برهانی که حضرت یوسف علیهالسلام از ناحیه خداوند دید، توضیحی در کلام خداوند در مورد آن نیامده است، ولی به یقین سببی از اسباب یقینآور است که هرگز با جهل و ضلالت توأم نمیگردد. تنها چیزی که بهدست میآید این است که از مقوله علم و معرفت است؛ زیرا در مناجات با پروردگارش در فرازی دیگر میگوید:
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، قلب من متمایل به آنها میشود و از جاهلان خواهم بود. (یوسف: 33)
البته نه علم و معرفتی همچون علوم متعارف نسبت به حسن و قبح افعال و مصلحت و مفسده آنها؛ زیرا این نوع از معرفتها با گمراهی و معصیت همراه میشود. پس برهانی که خداوند آن را به یوسف علیهالسلام که از بندگان مخلص اوست مینمایاند، یک نوع معرفت و علم شهودی بوده است که نفس آدمی، مطیع آن شده و اصلاً گرایش به معصیت نمیکند.(1)در واقع، همان معرفتی که زیربنای عصمت انبیا است.
تکفیر و آمرزش گناهان از جمله آثار و پاداشهای معنوی است که خداوند برای دوری از گناهان کبیره، ایمان و عمل صالح و تقوای الهی و اهتمام به حسنات در نظر گرفته و در آیات فراوانی به آن تصریح کرده است.
خداوند میفرماید:
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ. (نساء: 31)
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم.
واژه تکفیر مصدر باب تفعیل از ریشه «کَفَرَ» و به معنای پوشاندن است. عرب به کشاورز، کافر گوید؛ زیرا بذر را زیر خاک میپوشاند. به شب تاریک و ظلمانی نیز کافر گفته میشود؛ زیرا با تاریکی خود اشیا را میپوشاند. به کافر نیز کافر گویند؛ چون حق را میپوشاند. به آنچه گناه را میپوشاند نیز کفاره گویند. بهطور کلی به هر چیزی که
1) . تفسیر المیزان ، ج 11، ص 129.
چیز دیگری را بپوشاند، کافر یا مُکفّر اطلاق میشود.
در مفردات راغب آمده است: تکفیر فعل، پنهان کردن و پوشاندن آن است به گونهای که به منزله انجام نشدن آن باشد.(1)
سیئات جمع سیئه است و به معنای بد و قبیح میباشد. در قرآن آمده است: «وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیِّیُ؛ حیله بد جز حیلهگر را در برنمیگیرد». (فاطر: 43)
در کتابهای لغت و تفسیر، واژه سیئه در موارد مختلف، به معانی گوناگونی تفسیر شده است که از آن جمله مصیبتها و بلاها، مکر و حیله، سختیهای روز قیامت، عمل بد، گناه زشت و... میباشد.(2)
ولی معنای اصلی آن همان بد، قبیح و ناپسند و زشت است که دارای مفهوم گستردهای است و بر مصادیق مختلف قابل تطبیق است.
علامه طباطبایی میفرماید:
«بهطوری که از ماده و هیئت این واژه برمیآید، سیئه به معنای حادثه یا عملی است که زشتی و بدی را به همراه خود دارد و به این جهت بر اموری که آدمی را بدحال میکند، اطلاق میشود: «وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ هیچ مصیبتی به تو نمیرسد، مگر از ناحیه خود تو». (نساء: 79) «و یستعجلونک بالسیئه؛ عجله دارند به تو بلایی برسد». (رعد: 6)
و نیز بر آثار دنیوی و اخروی گناهان نیز اطلاق میشود. مانند آنچه آمده است:
1) . نک: مفردات راغب ، ص 435؛ احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للوافی ، قم، دارالهجره، 1347 ه . ق، ص 224؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه ، مطبعه مصطفی الجلی، چ 2، 1371 ه . ق، ج 5، ص 191.
2) . نک: المیزان ، ج 10، ص 157؛ ج 11، ص 301؛ ج 17، صص 24 و 310؛ ج 19، ص 316؛ ج 16، ص 68 ؛ تفسیر نمونه ، ج 20، ص 280.
«فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا؛ آثار شوم گناهان که انجام داده بودند به ایشان رسید». (نحل: 34) و مثل «سَیُصیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا؛ بهزودی آثار گناهانی که کرده بودند، به آنها میرسد». (زمر: 51)
در مواردی به خود گناه نیز اطلاق شده است: «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها؛ کیفر هر گناهی مصیبتی مانند خود آن است». (شورا: 40)
همچنین سیئه به معنای معصیت، گاهی بر مطلق گناهان (کبیره و صغیره) نیز اطلاق میشود: «أَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذینَ آمَنُوا؛ آیا کسانیکه مرتکب بدیها و گناهان شدند، گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار میدهیم که ایمان آوردهاند...». (جاثیه: 21)
در مواردی نیز درباره گناهان صغیره بهکار رفته است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ اگر از گناهان بزرگی که نهی میشوید، پرهیز کنید گناهان کوچک شما را میپوشانیم».(1)(نساء: 31)
بنابراین، معنای سیئه هر حادثه یا عملی است که پیآمدهای بدی را به همراه دارد. بر این اساس، در مواردی که به خود گناه نیز واژه سیئه اطلاق شده است، از این جهت است که پیآمدهای ناپسندی به همراه داشته است.
آنچه آیه یاد شده در مقام بیان آن است، نویدی است که به عنوان پاداش به اهل ایمان میدهد که اگر از گناهان بزرگ بپرهیزند و با جدیت خود را از آن، کنار بکشند، خداوند متعال بعضی از گناهان دیگرشان را که همان گناهان صغیره است میبخشد. البته هرگز این نوید سبب جرئت بر گناهان صغیره نمیگردد؛ زیرا روشن است که آیه از ارتکاب کبیره نهی میکند.
گناهان صغیره در صورتی صغیره هستند که تکرار نشوند و نیز به عنوان بیاعتنایی
1) . تفسیر المیزان، ج 4، ص 324.
یا غرور و طغیان نیز انجام نگیرند؛ زیرا گناهان صغیره برابر آنچه از قرآن و روایات بهدست میآید، در چند مورد به کبیره تبدیل میشوند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «لاصغیرة مع الاِصرارِ؛ هیچ گناهی در صورت تکرار صغیره نیست».(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید: «اَشَدُّ الذُّنُوبِ ما استَهانَ بِهِ صاحِبُه؛(2)شدیدترین گناهان آن است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمرد».
آیه میخواهد به انسانی که جهل و هواپرستی بر او غلبه دارد و هیچگاه خالی از گناه نیست به شرط اینکه خود را از ارتکاب گناه نگه دارد، وعده آمرزش گناهان صغیره را بدهد تا با دادن روحیه، عزم را بر دوری از گناهان جزم کند. قرآن میفرماید:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعًا. (زمر: 53)
بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد.
این آیه در واقع نوعی تسلّی و دستگیری پس از سقوط و افتادن در دام گناهان است تا ناامیدی، او را برای همیشه زمینگیر نکند، بلکه با امید غفران به لطف و عنایت خداوند امیدوار گردد.
در برخی از روایات نیز دوری از گناهان کبیره به عنوان عامل آمرزش گناهان صغیره بیان شده است.
امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
مَن اِجتَنَبَ الکَبائِرَ مِنَ المُؤمِنینَ لَم یُسأَل عَنِ الصَّغائِرِ.(1)
انسان باایمانی که از گناهان کبیره پرهیز کند، در قبال گناهان صغیره مؤاخذه نمیشود.
امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید:
مَن اِجتَنَبَ ما اَوعَدَ اللّهُ عَلَیهِ النّارَ اِذ کانَ مُؤمِنا کُفِّرَ عَنهُ سَیِّئاتُهُ.(2)
اگر مؤمنان از آنچه خداوند در برابر آن به آتش دوزخ تهدید کرده پرهیز کنند، خداوند متعال سیئاتشان را میپوشاند.
آمرزش گناهان به سبب اهتمام به اعمال حسنه
«اِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِئاتِ؛ بهدرستیکه حسنات، سیئات را از بین میبرند». (هود: 114)
واژه حسنه از ریشه حَسَنَ گرفته شده است. حَسَن صفت است و به معنای نیکو و زیباست و حسنه مؤنث حَسَن است و جمع آن حسنات میباشد.(3)
مفسران مصداقهای مختلفی برای حسنه آوردهاند؛ مانند رحمت و عافیت، وفور نعمت، گشایش روزی، کلام نیکو، عمل پسندیده، خلق و خوی نیکو، توبه، اطاعت خداوند و... .(4)
1) . بحارالانوار ، ج 8، ص 351.
2) . بحارالانوار ، ج 769، ص 12، حدیث 14.
3) . محمدبن مکرم ابن منظور مصری، لسان العرب ، قم، نشر ادب حوزه قم، 1405 ه . ق، ج 13، ص 116.
4) . مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 627 و ج 3 و 4، ص 559؛ محمود بن عمر الزمخشری، کشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل ، بیروت، دارالکتب العربی، چ 2، 1407 ه . ق، ج 3، ص 371؛ المیزان ، ج 11، ص 58؛ ج 15، ص 373 و ج 16، ص 55.
علامه طباطبایی رحمهالله در تعریف حسنه میفرماید:
«حسنه آن فعلی است که مورد رضایت ذات باریتعالی باشد و در قبال آن ثواب عطا کند».(1)
در تفسیر نمونه آمده است:
حسنه از ماده حسن به معنای هرگونه نیکی و زیبایی است و دارای یک مفهوم گسترده است و تمام مواهب مادی و معنوی (توفیق عمل صالح و آمرزش و بهشت و هرگونه سعادت) را دربرمیگیرد و دلیلی ندارد که همانند بعضی از مفسران آن را مخصوص به یک بخش از این مواهب بدانیم.(2)
تنها مسئلهای که باید بررسی شود اینکه میزان تأثیر حسنات بر زدودن سیئات چقدر است. آیا تنها بعضی از آثار را برطرف میکند یا همه آثار را از میان میبرد، منشأ این پرسش آن است که زدوده شدن سیئات بهوسیله حسنات به معنای بخشودگی گناه و برطرف شدن تمام آثار آن تلقی شده است و حال آنکه چنین امری در همه موارد قطعی نیست، بلکه با توجه به اینکه به گناه از جهت آثار ناپسند آن سیئه اطلاق میشود، معنای ذهاب سیئات، برطرف شدن آثار آن است، ولی اینکه تمام آثار یا تنها برخی از آثار زدوده میشود، بستگی به نوع حسنه و نوع سیئه دارد.
رسول خدا میفرماید: «اِتَّقِ اللّه حَیثَ کُنتَ وَ اَتبِع السَّیِّئه الحَسَنَهَ تَمحُها؛(3)هرکجا هستی تقوای الهی را پیشه ساز و بهدنبال گناه حسنهای بیاور تا آن را محو کند».
در حدیثی دیگر از پیامبر عظیم الشأن آمده است: «اِذا عَمِلتَ سَیِّئَة فَاعمَل بِجَنبِها حَسَنَة تَمحُها؛(1)هرگاه گناهی را انجام دادی، در کنار آن عمل نیکی را نیز انجام ده تا آن گناه را محو کند».
اساسا پایبندی به حسنات، برای دفع سیئات خود مصداقی از توبه عملی به شمار میآید که اولوالالباب از آن بهره میجویند.
قرآن کریم در توصیف آنان میفرماید: «وَ یَدرَؤُنَ بِالحَسَنَةِ اَلسَّیِّئَةَ؛ بهوسیله حسنات، سیئات خود را از میان میبرند و دفع میکنند».
آنان به هنگام ارتکاب گناه و لغزش تنها به پشیمان شدن و استغفار بسنده نمیکنند، بلکه عملاً در مقام جبران برآمده، با انجام حسنات برای دفع آثار سوء آن چارهجویی میکنند. این حقیقت، هرگز سبب جری شدن نیز نمیگردد؛ زیرا کسی که برای درمان آثار گناهان، به انجام حسنات اهتمام دارد، این خود کاشف از نگرانی و پشیمانی اوست. بنابراین، نه تنها سبب جری شدن نمیگردد، بلکه نورامیدی ایجاد میکند و موجب تشویق به پیمودن راه خداوند میشود. اگر توبه و استغفار، موجب تجری است، اهتمام به حسنات برای جبران سیئات نیز موجب تجری خواهد بود، ولی روشن است که در مورد توبه و استغفار واقعی هیچ کس چنین مطلبی را نگفته است. البته روشن است که موضوع این حکم دارای شرایط است و هرگز اقدام به اعمال ظاهری، خالی از ملاک حسن چنین تاثیری را ندارد و حسنه بر آن صدق نمیکند.
در محضر امام صادق علیهالسلام در مورد شخصی صحبت شد که او از کارمندان دولت پولی گرفته و با آن صدقه میدهد؛ صله رحم میکند؛ به حج میرود تا شاید خداوند او را در آنچه بهدست آورده است بیامرزد. او به این فکر است که «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ
1) . بحارالانوار ، ج 71، ص 242، ح 3.
السَّیِّئاتِ؛ نیکیها بدیها را از بین میبرد»، حضرت فرمود: «اِنَّ الخَطیئَةَ لاتُکَفِّرُ الخَطیئَةَ وَلکِنَّ الحَسَنَةَ تُکَفِّرُ الخَطِیئَة؛(1)خطا و گناه نمیتواند خطا و گناهی دیگری را جبران کند، ولی حسنه و کار نیک باعث جبران آن میشود».
1) . محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی ، به تصحیح علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ 3، 1367، ج 5، ص 126.
گرچه پاداش و جزای کامل در سرای آخرت محقق میشود، ولی بخشی از کیفرهای الهی نیز همانند پاداشها در همین نشئه دنیوی تحقق مییابد که در آیات و روایات با تعبیرهای گوناگونی به آن تصریح شده است.
عذاب،(1)هلاکت،(2)بأساء و ضرّاء،(3)فساد ظاهر،(4)نکال،(5)معیشت ضنک(6)و استدراج(7)از عنوانهایی است که در مورد کیفرهای دنیایی در آیات و روایات به کار رفته است.
از جمله الطاف الهی در مورد گناهکاران، مجازاتهای خفیف دنیوی، به صورتهای تشریعی و تکوینی است که با هدف تنبیه و تربیت و بیداری فرد و جامعه صورت میگیرد؛ زیرا خداوند متعال هرگز نمیخواهد بندهاش دچار عذاب جاودان در آخرت و یا پیش از آن دچار عذاب استیصال در دنیا شود. ازاینرو، از همه وسایل تکوینی و
تشریعی برای بیدار شدن و برگشت آنان به راه حق و حقیقت بهره میگیرد و حجت را بر آنان تمام میکند که در آیاتی از قرآن به این هدف تصریح شده است.
وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ اْلأَدْنی دُونَ الْعَذابِ اْلأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. (سجده:21)
و هر آینه ما آنها را از عذاب نزدیکتر (دنیوی) پیش از عذاب بزرگتر (اخروی) میچشانیم شاید بازگردند.
عذاب ادنی(1)معنای گستردهای است که بسیاری از عذابها و مجازاتهای دنیوی که به منظور تخویف، انذار و تأدیب محقق میشود را در برمی گیرد و تنها عذاب استیصال و همچنین عذابهای پس از مرگ از آن خارج میشود؛ زیرا عبارت «لَعلَّهُم یَرجِعُونَ» که در ذیل آیه آمده است، بیان کننده هدف این عذابهاست که همان اصلاح و برگشت به سوی خدا میباشد و بیان کننده مهلتی از سوی خداست. بنابراین، چنین هدفی با عذابهای استیصالی و همچنین عذابهای پس از مرگ قابل تحقق نیست؛ زیرا دیگر مهلتی برای اصلاح و برگشت نمیماند. پس بیشتر آنچه مفسران در تفسیر عذاب ادنی از مجازاتهای دنیوی همچون دردها، گرفتاریها، قحطی و.. آوردهاند، مصداقی از عذاب ادنی است، ولی اینکه برخی گفتهاند مراد از عذاب ادنی، عذاب در قبر(2)یا پس از مرگ و امثال آن میباشد، درست نیست.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرماید:
«چون که هدف از چشاندن عذاب، برگشت آنان به سوی خدا بهوسیله توبه و انابه میباشد، پس مراد از عذاب ادنی همان عذابهای دنیوی است که به منظور تخویف و انذار بر آنان نازل میشود تا بهسوی خدا توبه کنند و منظور از آن، عذاب استیصالی و عذابهایی که بعد از مرگ محقق میشود نمیباشد. در این صورت، مراد از عذاب اکبر روز قیامت میباشد. معنای آیه چنین میشود: سوگند میخورم که به زودی از عذاب ادنی، یعنی عذاب نزدیکتر از عذاب قیامت، چیزی از قبیل قحطی، مرض، جنگ و خونریزی و امثال آن را به ایشان میچشانیم که قبل ازعذاب روز قیامت به سوی ما برگردند و از شرک و لجبازیشان توبه کنند».(1)
در روایتهایی که در تفسیر عذاب ادنی آوردهاند نیز به عذابهای دنیوی و مصداقهایی از آن اشاره شده است. در تفسیر الدرالمنثور آمده است ابن مردویه از ابن ادریس خولانی روایت کرد که گفت: من از عبادة بن صامت از آیه «وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ اْلأَدْنی دُونَ الْعَذابِ اْلأَکْبَرِ» پرسیدم، گفت: من معنای این آیه را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهپرسیدم، فرمود: منظور از عذاب نزدیکتر، مصیبتها، بیماریها و دشواریهاست که به اسرافگران در دنیا روی میآورد و مراد از آن، عذاب آخرت نیست. عرضه داشتم یا رسول الله پس آنچه که از سختیها برای ماست چیست؟ فرمود: آن برای شما مایه رشد، پاکی و طهارت است.(2)
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ
یَرْجِعُونَ. (روم: 41)
فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال ناپسندی که مردم انجام دادهاند، آشکار شد. خداوند میخواهد نتیجه بعضی از اعمال آنها را به آنها بچشاند. شاید بهسوی حق بازگردند.
در این آیه با بیان ارتباط قطعی میان گناهان و فساد، تصریح میکند که هدفی تربیتی نیز در آن لحاظ شده تا بدین وسیله، نتیجه اعمال زشت خود را بچشند. شاید سبب بیداری آنها شود و دست از گناهان بردارند و به سوی خداوند باز گردند.
هرچند آیه بالا در هنگام نزول، به مصداقهای خاصی از فسادهای ظاهر اشاره دارد، ولی آیه به لحاظ مفهومی عمومیت دارد و قاعده کلی ارتباط میان عملکرد انسان و بازتاب آن در نظام آفرینش را بیان میکند؛ یعنی کردارهای زشت و گناهان، سبب فساد در نظام آفرینش میشود. منظور از فساد در آیه نیز اعم از مفاسد اجتماعی است و انواع ناگواریها و نابسامانیها و بلاهای زمینی و آسمانی را شامل میشود. بسیاری از مفسران نیز به این معنا تصریح کردهاند.(1)
علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید:
«آیه به ظاهر لفظش عمومیت داشته، مختص زمانی، دون زمانی یا مکان یا واقعه خاصی نیست و تمامی کره زمین را در برمیگیرد».
همچنین میفرماید: «مراد از فسادی که ظاهر شده، مصیبتها و بلاهایی هستند که منطقهای از مناطق زمین را در برمی گیرد. همچون زلزلهها، قحطیها، خشکسالی، بیماریهای واگیر و خطرناک، جنگها و خونریزیها و کل آنچه که موجب فساد و بر هم ریختن نظام جاری میشود؛ چه اموری که مستند به اختیار بعضی از مردم هست؛ چه اموری که مستند به اختیار مردم نیست. بنابراین، آیه در مقام بیان این نکته است که
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 16، ص 195؛ تفسیر نمونه ، ج 16، ص 451.
آنچه از مشکلات و بدبختیها و نابهسامانیها در دنیا دامنگیر جامعه و آحاد آن میشود (که مصادیقی از فساد در نظام جاری میباشند)، بازتاب عملکرد سوء انسانهاست و خداوند میخواهد بدینگونه وبال دنیوی بعضی اعمال آنها را به آنها بچشاند تا بلکه متنبه شده، دست از آلودگیها برداشته و به سوی خدا برگردند».(1)
وَ ما أَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیِّ إِلاّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ. (اعراف: 94)
ما در هیچ شهر و آبادی پیامبری نفرستادیم که به مخالفت و تکذیب برخاستند؛ مگر اینکه مردم آنجا را گرفتار مشکلات و زیانها ساختیم تا بیدار شوند و دست از طغیان و سرکشی بردارند و به درگاه خدا روی آورند و تذلل و ابتهال ورزند.
کیفرهای تشریعی نیز با هدف تنبیه و تربیت مجرمان و عبرت آموزی دیگران وضع شده و اجرای آن سبب انتظام جامعه میگردد.
قرآن کریم هدف از کیفر سارقان را «نکال» معرفی میکند و آنرا عقوبتی از سوی خداوند میداند که بهمنظور پیشگیری از جرم و بازگشت به سوی خدا مقرر شده است.
وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ. (مائده: 38)
دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند، به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند توانا و حکیم است.
«نکال» عقوبتی است که به منظور بازداشتن مجرم از جرم و همچنین عبرتآموزی دیگران انجام میپذیرد. البته این واژه در اصل به معنای لجام و افسار است و سپس به
1) . تفسیر المیزان ، ج 16، ص 195.
هر کاری که از انحراف جلوگیری کند، اطلاق شده است.(1)
قرآن کریم در بیان هدف قصاص، جنبه تربیتی و عبرت آموزی آن را درجامعه مطرح میکند و اجرای قصاص را سبب افاضه حیات به جامعه انسانی میداند و میفرماید:
وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی اْلأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (بقره: 179)
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است. ای صاحبان خرد شاید تقوا پیشه کنید.
هرچند در برخی از عقوبتهای شدید دنیوی که همان عذابهای استیصالی است و در آخرین مرحله اجرا میشود، دیگر مهلتی برای توبه و بازگشت نیست و اثری تربیتی برای آن مجرمان ندارد، ولی عبرتی برای آیندگان و اقوام دیگر قرار میگیرد تا آنها عبرت گیرند و به فکر نجات خویش باشند و به سوی خدا برگردند.
قرآن کریم درباره غرق شدن فرعون و قومش میفرماید:
فَلَمّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعینَ فَجَعَلْناهُمْ سَلَفًا وَ مَثَلاً لِلآخِرینَ. (زخرف: 55 و 56)
هنگامی که ما را با اعمالشان به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق نمودیم. پس آنان را پیشگامانی در عذاب و عبرتی برای دیگران قرار دادیم.
غرق شدن قوم نوح و نجات مؤمنان نیز نمونهای از رویدادهای عبرتآموز برای عالمیان است. قرآن کریم در این باره میفرماید:
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و او در میان آنها نهصد و پنجاه سال درنگ کرد، اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فرا گرفت، در حالی که ظالم بودند. پس ما او و سرنشینان کشتی را نجات دادیم و آن را نشانه و آیتی برای جهانیان قرار دادیم. (عنکبوت: 14 و 15)
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 5، ص 329؛ تفسیر نمونه ، ج 4، ص 374؛ مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 165.
کیفرهای دنیوی به دو نوع کلی تشریعی و تکوینی تقسیم میشود که هر نوعی با وجود شرایط ویژه خود محقق میشود.
کیفرهای تشریعی، همانگونه که از نام آن پیدا است، هویتی جعلی و قراردادی دارد که برای بخشی از تخلفات و گناهان که جنبه اجتماعی داشته یا این جنبه برآن غالب بوده است وضع گشته است.
برای برخی گناهان مجازاتهایی به طور مشخص با عنوان «حدود» مقرر شده و برای دیگر تخلفات و گناهان نیز احکام تعزیری وضع گشته است. در قرآن به کلیت آنها اشاره شده است و ابواب حدود، دیات، قصاص و تعزیرات در کتابهای روایی بهطور مفصل بدانها پرداختهاند.
کیفرهای تکوینی همان سختیها و گرفتاریهای مادی و معنوی فردی و اجتماعی است که در مواردی عقوبت برخی گناهان میباشد؛ هرچند در مواردی نیز جنبه عقوبت نداشته، بلکه بهعنوان امتحان یا ترفیع درجه بوده است که ویژه اولیا و بندگان شایسته الهی میباشد.
بلاهای آسمانی و زمینی همچون زلزله، صاعقه، طوفان و سیلهای بنیانکن و خشکسالیها که گاه به حیات بسیاری از افراد یا اقوام پایان میبخشد، نمونهای از عقوبتها و کیفرهای تکوینی است.
کیفرهای تکوینی هویتی حقیقی دارد و آثار وضعی همان گناهان است؛ یعنی رابطه علی و معلولی با گناهان دارد؛ هرچند فهم انسان از درک آن رابطه علّی عاجز است.
وضع کیفرهای تشریعی به مقتضای حکمت و ربوبیت الهی است. همانگونه که اشاره شد برای بسیاری از تخلفات و جرایم، مجازاتی کلی و متغیر، به عنوان تعزیر مقرر گشته است و برای بعضی از گناهان نیز کیفرها و مجازات مشخص و معینی بهنام حدود وضع شده است که لازم الاجرا میباشد.
این مجازاتها برای گناهانی است که جنبه اجتماعی دارد و انجام، شیوع و علنی
شدن آنها سلامت جامعه را تهدید میکند و به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی جامعه را دچار بحران میسازد و سعادت و سلامت دنیایی و آخرتی جامعه اسلامی را به خطر میاندازد.
ازاینرو، اجرای این کیفرها با وجود شرایطش نه تنها خشن و تند نیست، بلکه تساهل و تسامح در اجرای آنها پیآمدهای زیان باری را به دنبال دارد. همچنین اجرای دقیق و عادلانه آنها سبب انتظام جامعه و افاضه حیات انسانی به آن میگردد. به دلیل چنین اهمیتی است که در روایتهای بسیاری آمده است: «حدی که در زمین اجرا شود، پر بارتر از باران چهل شبانه روز است».(1)
چرا اجرای یک حد، «انفع»، «ازکی» و یا «افضل» از چهل شبانه روز باران نباشد؛ در حالی که سلامت جامعه و امنیت و ثبات آن، اصل و ریشه هر خیر و برکتی است؛ زیرا باران پر برکت و فراوانی نعمت و منافع اقتصادی بدون امنیت کارساز نیست و نیز امنیت اجتماعی به معنای فراگیرش بدون اجرای حدود و احقاق حقوق حاصل نمیشود.
وضع کیفرهای تشریعی اهتمام ویژه شرع مقدس به رعایت حقوق مردم در همه زمینهها را نشان میدهد. مال، جان، آبرو و ایمان هر فرد مسلمان در جامعه ایمانی، محترم است و تعرض به آن موجب پیگرد شدید در قوانین الهی میگردد.
در هر نظام اجتماعی، بعضی امور در جامعه از اهمیت ویژهای برخوردارند. در اسلام نیز اموری در این راستا بسیار اهمیت دارند. ازاینرو، بر حفظ و سلامت آنها
1) . این حدیث هم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، هم از امام باقر علیهالسلام نقل شده است. در بعضی از متنها، به جای اَزْکی، «افضل» یا «انفع» آمده است. محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1347، ج 18، باب 1؛ ابواب مقدمات حدود، ح 2 - 4.
تأکید شده است. این امور عبارتند از:
دین و عقیده سالم، به دور از هرگونه جهل و خرافه مهمترین و ارزشمندترین رکن هر اجتماع هستند؛ زیرا خط مشی انسانی و رفتارهای فردی و اجتماعی را دین و باورهای جامعه تعیین میکند. دین صحیح موجب سعادت و رستگاری و دین غیر صحیح و باورهای انحرافی، سبب گمراهی و بدبختی آن جامعه میگردد.
از همین رو، اسلام حفظ حریم این رکن رکین را محترم شمرده، هرگونه تعرضی بر علیه آن را قابل مجازات میداند که جرایمی مانند ارتداد، اهانت به مقدسات دینی و.. از این گونهاند. برای اینگونه جرایم در حقوق کیفری، حد و در مواردی تعزیر تعیین شده است. هدف از مجازات برای اینگونه جرایم، پاسداری از حریم دین و ارزشهای واقعی جامعه است.
در دستورهای اسلامی برای حفظ جان مردم و جلوگیری از تهاجم جنایتکاران، کیفر قصاص در نظر گرفته شده است. کسی که میداند در صورت صدمه زدن به شخصی به همان میزان به او نیز صدمه وارد خواهد شد، در رفتار و کردار خود دقت میکند تا مرتکب چنان جرایمی نشود.
در متون مذهبی و روایات اسلامی بر اهمیت سلامت نسل تأکید فراوان شده است تا آنجا که حتی برای مراحل پیش از انعقاد نطفه و پس از آن نیز دستورهایی ویژه برای تزکیه و تطهیر نفس سفارش شده است. در همین راستا در روابط میان زنان و مردان دقتی در حد وسواس بهکار برده تا ارتباط ناسالم در جامعه شایع نگردد و استحکام و قداست کانون خانواده خدشهدار نشود؛ زیرا در صورت رواج بیبند و باری جنسی، خانوادهها از هم خواهد پاشید و کانونی برای تربیت و پرورش نسل آینده وجود نخواهد داشت. ازاینرو، جامعه به دلیل نداشتن نسلی سالم و صالح گرفتار افراد فاسد، بیمار و پلید خواهد شد.
از همین رو، افزون بر توصیهها و تأکیدهای فراوان اخلاقی، ارتکاب جرایمی همچون زنا، لواط، مساحقه و... مشمول مجازات حد شناخته شده است.
برای شکوفایی اقتصادی و احساس آسایش و آرامش اعضای جامعه، باید امنیت مالی حکم فرما باشد؛ مالکیت خصوصی محترم شمرده شود و از هر گونه تعدی به اموال دیگران جلوگیری شود. از همین رو، در حقوق کیفری اسلام برای سرقت در صورت بودن بعضی شرایط حد معینی درنظر گرفته شده است. در اجرای این حد، هدف دفاع از جامعه و مصالح آن بوده است و نیز پیشگیری از جرم نیز در آن مشهود است.
در یک جامعه سالم، باید افراد جامعه بتوانند از همه استعدادهای عقلی و جسمی خود بیشترین بهره را ببرند و هیچ عاملی نباید موجب بههم خوردن تعادل عقلی و جسمی افراد جامعه گردد.
ازاینرو، مشروبات الکلی که آثار زیانباری بر بخشهای مختلف بدن میگذارد و قوه ادراک و شعور فرد را مختل میکند و بسیاری را به ارتکاب جرایم فراوان دیگری نیز میکشاند، از بزرگترین آفتهای سلامت روحی و عقلی یک جامعه است. براین اساس، استعمال آن بهکلی حرام شناخته شده و برای فرد شراب خوار نیز حد در نظر گرفته شده است.
هدف از مجازاتهای شدید و سخت گیرانه در حقوق کیفری اسلام، حفظ ارزشهای اصیل و واقعی اجتماع و حمایت از سلامت و سعادت جسمی فکری و روحی افراد جامعه است.
در چنین مجازاتهایی که از آن به «حدود» تعبیر میشود، گرچه تا حدودی به شرایط مجرم و بزهکار توجه شده و برای اجرای آن شرایطی در نظر گرفته شده است، ولی توجه اساسی به خود جرم و شدت زیانهای آن به ارکان و مبانی جامعه است و
هدف اصلی، پیشگیری از وقوع و تکرار این جرایم میباشد.
کیفرهای تشریعی از جهت کمیت و کیفیت و شرایط به چهار نوع حدود، قصاص، دیات و تعزیرات تقسیم میشوند.
حدود جمع حد و در لغت به معنای منع است، ولی در اصطلاح فقه مجازات مخصوصی است که در مورد مرتکبان گناهان خاصی اجرا میگردد. انتخاب این اسم برای این مجازات، ازاینرو است که سبب منع مجرم و دیگران از کارهای خلاف میشود.(1)
«حدود» کیفر آن دسته از جرایمی است که با سرنوشت جامعه ارتباط مستقیم دارد که در مجموع ده مورد است. کیفر چهار مورد آن در قرآن مجید به صراحت آمده است و کیفر دیگر موارد نیز از سنت استفاده میشود.
زنا، سرقت، قذف و محاربه، چهار جرمی است که به حد آنها در قرآن تصریح شده است، ولی ارتداد، شرب خمر، لواط، مساحقه، قیادت و سحر جرمهایی هستند که حد کیفری آنها تنها در سنت بیان شده است.
در شریعت اسلام برای هر یک از این دسته از جرایم، «مجازات حدی» وضع شده و قاضی حق کم و زیاد کردن و یا تبدیل آن به مجازات دیگری را ندارد. هرکس مرتکب این جرایم شود و شرایط لازم را برای اجرای این مجازاتها داشته باشد، مجازات مقرر، برای او اعمال میشود و هیچگونه مسامحه و مصلحتاندیشی برای شخصیت مجرم و یا هیچ توجهی به نظر مجنیعلیه در این امور نمیشود. حتی ولی امر نیز نمیتواند به هیچ وجه این نوع جرم و مجازات را عفو کند، زیرا در جرایمی که
1) . نک: مفردات راغب ، ماده «حد».
کیفر آنها حدود است، دفاع و حمایت ازجامعه مورد نظر است و شرایط مجرم و شخصیت او نادیده گرفته میشود. (مگر شرایط خاصی که بهعنوان شرط اصل اجرای حد آورده شده است). مجازات نیز شدید گرفته شده است. دلیل تشدید این است که این جرایم نسبت به جامعه سرنوشت ساز هستند و تساهل و تسامح در مورد آنها موجب اخلال و نابودی مبانی اخلاقی و فساد جامعه و به هم ریختگی نظام آن خواهد بود. بنابراین، هیچ اشکالی ندارد که منافع فردی نادیده گرفته شود.
قصاص: ازماده قص به معنای پیجویی، جستوجو و پیگیری از آثار چیزی است؛ به سرگذشت قصه گویند، چون گوینده آن را پی میگیرد. از آنجا که قصاص نیز در تعقیب و پشت سر جرمی قرار میگیرد، این واژه درباره آن بهکار رفته است.(1)
دیه: به معنای خونبهاست و اصل معنای آن جاری شدن است. «وَ دَی الشَی ءُ»؛ یعنی جاری شد. وادی هم به معنای سیلگاه یا دره میباشد. شاید علت نام گذاری خونبها به دیه، این است که دیه در مقابل ریخته شدن خون پرداخته میشود.(2)
قصاص و دیه نیز کیفر آن دسته از جرمهایی است که مربوط به نفوس بوده و با سرنوشت جامعه ارتباط مستقیم دارد. در مجموع، آن جرمها عبارتند از: قتل عمد، قتل شبه عمد، قتل خطایی، جرح عمدی، جرح شبه عمد و جرح خطایی. در شریعت اسلام برای این دسته جرایم، دو نوع مجازات پیش بینی شده است.
در قرآن کریم به قانون قصاص تصریح شده و اجرای آن سبب حیات جامعه انسانی دانسته شده است:
وَ لَکُم فِی القِصاصِ حیاة یا اُولی الاَلبابِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ.(1)
برای شما در قصاص حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد شاید شما تقوا پیشه کنید.
در این نوع جرایم نیز قاضی نمیتواند مجازاتها را کم یا زیاد کند و یا تبدیل به مجازات دیگری نماید. حتی ولی امر نیز در این جرایم حق عفو جرم یا مجازات را ندارد. این احکام درباره مرتکب این جرمها بدون هیچ مسامحه و مصلحت اندیشی اجرا میگردد.
از سوی دیگر، گرچه دراین جرایم حق عفو مجرم و بزهکار به ولی امر داد نشده است، ولی مجنیعلیه یا اولیای وی دارای چنین حقی هستند که اگر عفو کنند، قصاص ساقط میشود. چنانچه عفو، مشروط به اخذ دیه باشد، دیه جانشین آن میگردد، ولی اگر عفو رایگان باشد، دیه نیز ساقط میشود و در جرایم خطایی با عفو، دیه ساقط میشود.
البته باید دانست در صورت سقوط قصاص در عمد یا دیه در خطا، بر حاکم و ولی امر جایز خواهد بود که در صورت نیاز و مصلحت، مجرم را به مجازات تعزیری محکوم کند.(2)
درست است که این دسته از جرایم، همانند جرایم دسته اول، به سرنوشت جامعه مربوط است و براین اساس، همانند دسته اول به هیچ رو نباید بخشیده شوند، ولی
ویژگی این دسته از جرایم این است که بیش از جامعه به مجنی علیه مربوط است؛ یعنی جنبه شخصی بودن این جرم و جنایت بیشتر لحاظ شده است و آنگاه که او مجرم را ببخشد، دیگر آن شدت مجازات برداشته میشود.
«تعزیر» در لغت به معنی تأدیب و گاه به معنی بزرگداشت و یاری کردن و بازداشتن از کاری آمده است، ولی در اصطلاح شرع و فقها به آن نوع مجازاتهایی اطلاق میشود که اندازه معینی در شرع برای آن نیامده و به رأی قاضی بستگی دارد که با در نظر گرفتن میزان جرم و مقدار تحمل مجرم، درباره وی اجرا میگردد.(1)
بنابراین، فرق اساسی تعزیر با دیگر مجازاتها در این است که حدود و یا قصاص، مجازات معین و ثابتی است، ولی تعزیر غالبا نامعین است. البته در موارد معدودی نیز تعزیرات معینی در روایات اسلامی وارد شده است، هرچند در اینکه آیا تعیین مقدار در این موارد قطعی است یا از باب مثال است نیز گفتوگو است.(2)
تعزیرات، مجازات جرایم و گناهانی است که مشمول مجازات حد و یا قصاص و دیه نمیشوند که میتوان آنها را به دو قسم دانست:
الف) جرایم تعزیری اصلی؛ هر جرمی که از ابتدا مشمول حدود و قصاص و دیات نمیشوند.
ب) جرایم حدی که بر آنها حد جاری نمی شود؛ یعنی دارای تمام شرایط اجرای حد نیستند و یا به دلایلی مانند شبهه، حد از آنها برطرف میشود و یا جرایمی که قصاص
یا دیه از آنها برداشته میشود. برای مثال، موردی که جانی بخشیده شده، مورد عفو مجنیعلیه قرار میگیرد حق مجازات تعزیری برای حاکم جایگزین شده و جایز میباشد.
از سوی کسانی که آشنایی چندانی با روح آموزههای اسلامی ندارند، اشکالهایی در مورد حقوق کیفری و مجازاتهای اسلامی مطرح شده است.
اشکال کلی آنها این است که نوع این کیفرها خشونتآمیز بوده و از رحمت الهی به دوراست؛ مانند آنچه در کیفر دزد و غیر آن مقرر شده است. در برخی موارد نیز موجب بیاحترامی به فرد مسلمان و آبروریزی او میگردد. همچنین گفتهاند در مواردی مانند حکم مرتد، حقوق کیفری اسلام منافی با آزادی عقیده میباشد و بعضی از حقوق کیفری مانند قصاص برخلاف اندیشه عقلانی است؛ زیرا میتوان به گونهای دیگر مجازات کرد تا موجب از دست رفتن شخصی یا نقص عضو دیگری نگردد.
همان گونه که گفته شد طرح این اشکالها برآمده از کمتوجهی به احکام کیفری اسلام و ناآشنایی با روح حاکم بر این قوانین است. درپاسخ به این شبههها، توجه به موارد زیر ضروری است:
الف) هر خشونت و شدت عملی نکوهیده نیست، بلکه در مواردی لازم و ضروری است.
در پاسخ به شبهه خشن بودن مجازات اسلامی، باید گفت:
در جلوگیری از جرم و جنایت دارد.
برای مثال، با توجه به شرایط اجرای حد سرقت، این حکم تنها در مورد سارقان حرفهای خطرناک اجرا میگردد یا با توجه به شرایط اجرای حد زنا، این حکم در مورد کسانی اجرا میشود که پرده حیا و عفاف را دریده و آشکارا موجب آلودگی جامعه میگردند.
ب) علنی بودن اجرای حد در برخی جرایم ضروری است.
برخی گفتهاند اجرای بعضی حدود مانند بریدن دست دزد یا چگونگی اجرای برخی از آنها، مانند علنی بودن اجرای حد موجب آبروریزی فرد مسلمان میگردد و در مجازات یک مجرم نباید جرم دیگری که همان آبروریزی است صورت گیرد. پاسخ این شبهه این است که هدف از کیفرهای تشریعی تنها کیفر مجرم و عبرتگیری او نیست، بلکه افزون بر آن، هدف آن است که با عبرتآموزی دیگران، جامعه نیز نسبت به آثار منفی گناه واکسینه شود. به عبارت دیگر، چون در زندگی اجتماعی بشر، آلودگیهای اخلاقی در یک فرد باقی نمیماند و به جامعه نیز سرایت میکند، بنابراین برای پاکسازی جامعه همانگونه که گناه علنی انجام شده است، مجازات نیز باید علنی باشد. ازاینرو، معلوم بودن دست بریده یک دزد خطرناک در دید مردم و یا اجرای
برخی حدود مانند حد زنا در حضور عدهای که قرآن(1)نیز به آن تصریح کرده است، کاملاً با منطق عقلی هماهنگ است؛ زیرا تا گناه آشکار نگردیده و به دادگاه کشیده نشده است، خداوند ستار، راضی به پردهدری نیست، ولی پس از ثبوت جرم و بیرون افتادن راز از پرده و آلوده شدن جامعه و کم شدن اهمیت گناه، باید گناهکار به گونهای مجازات شود که اثرات منفی گناه در جامعه خنثی گردد. البته نباید غافل شد که بسیاری از مردم از ضایع شدن شخصیت و آبروی خود بیش از تنبیه بدنی نگرانند و همین علنی بودن کیفر، عامل نیرومندی در جلوگیری از جرم است.
اجرای حدود به صورت علنی که در مورد زنا در قرآن بدان تصریح شده است، افزون بر عبرتآموزی دیگران و پاکسازی اجتماع و شرمسازی شخص مجرم، فایدههای دیگری نیز دارد که عبارتند از:
هرگاه اجرای حد در حضور جمعی انجام شود، قاضی و اجراکنندگان حد، به سازش یا اخذ رشوه یا تبعیض و یا شکنجه متهم نمیشوند. بدین ترتیب، از فعالیتهای تخریبی و شایعه پراکنی جلوگیری میشود.
حضور گروهی در هنگام اجرای حد، از خودکامگی و افراط و زیادهروی در اجرای حد جلوگیری میکند.
البته علنی بودن اجرای حد با حضور افراد معدودی نیز محقق میشود، ولی آنچه مهم است تشخیص قاضی است که چه کمیتی از حضور را لازم بداند.
ج) جلوگیری از اندیشههایی که ترویج کنندگان آن در صدد ضربه زدن به حکومت اسلامی هستند، جلوگیری از آزادی توطئه است، نه آزادی اندیشه.
گفتهاند حکم مرتد فطری که حد آن قتل است، نوعی خشونت و تحمیل عقیده
1) . نور: 2.
است و سلب آزادی اندیشه تلقی میگردد! پاسخ این است که این حکم در مورد کسی است که به اظهار و یا تبلیغ اعتقاد درونی خود بپردازد که در حقیقت، قیام بر ضد حکومت اسلامی است. روشن است که این گونه خشونت بیدلیل نیست و با آزادی اندیشه نیز منافات ندارد. توضیح اینکه اسلام در مورد کسانی که هنوز اسلام را نپذیرفتهاند سختگیری نمیکند، بلکه تنها آنها را با دعوت و تبلیغات منطقی به اسلام فرا میخواند، هرگاه نپذیرفتند، ولی حاضر شدند برابر شرایط ذمّه، همزیستی مسالمتآمیز با مسلمانان داشته باشند و علیه آنها اقدام نکنند، نه تنها آنها را میپذیرد، بلکه حفظ جان، مال و منافع مشروعشان را نیز بر عهده میگیرد، ولی در مورد کسانی که اسلام را میپذیرند و سپس برمیگردند و به برگشت خود اقرار علنی میکنند، سختگیری میکند؛ زیرا این گونه عملکرد به تزلزل جامعه میانجامد و یک نوع قیام علیه حکومت است و بیشتر هم دلیل بر سوء نیت است.(1)
قرآن از گروهی سخن میگوید که در قالب یک توطئه حساب شده، نخست اظهار اسلام کردند و سپس با این ادعا که در اسلام چیزی نیافتهاند، از آن برگشتند و از اسلام انصراف دادند تا سبب سستی ایمان مسلمانان شوند:
وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذی أُنْزِلَ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا
1) . مرتد فطری کسی است که مسلمان زاده باشد و سپس از اسلام برگردد. چنین کسی اگر پس از پذیرش اسلام از آن برگردد و آشکارا از این بازگشت سخن بگوید و در دادگاه اسلامی به ثبوت برسد، اسلام خونش را مباح میشمارد و اموال او باید در میان وارثان مسلمانش تقسیم و همسرش از او جدا گردد و توبه او درظاهر هم نیز پذیرفته نمیشود؛ یعنی این احکام در هر حال در مورد او اجرا میگردد، بلکه اگر واقعا پشیمان شده باشد، در پیشگاه خدا پذیرفته خواهد شد. البته اگر مرتد زن باشد، توبهاش مطلق پذیرفته میشود و حکم اعدام برداشته میشود، ولی اگر کسی که مرتد ملّی باشد؛ یعنی مسلمان زاده نباشد، ولی پس از پذیرش از اسلام برگشت، او را امر به توبه میکنند، اگر توبه کرد که مجازاتها از میان خواهد رفت و اگر توبه نکند، مجازات میشود.
آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. (آل عمران: 72)
و جمعی از اهل کتاب (یهود) گفتند: (بروید و در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید (و باز گردید) شاید آنها (از آیین خود) باز گردند.
د) تأمین برخی از مصالح اجتماعی، همچون امنیت اجتماعی، گاه تنها با اجرای شدیدترین کیفرها امکانپذیر است.
گفتهاند قصاص تکرار همان عمل مجرمانه جنایتکار است و چیزی جز انتقامجویی و سنگدلی نیست. بهتر است به جای انتقام جویی به فکر تربیت افراد جانی برآمده و از طریق دیگری همچون زندان و یا کار اجباری از وجود آنها به نفع جامعه بهره برد تا هم شر آنها از جامعه کم شود و هم از وجود آنها استفاده گردد.
پاسخ این است که قصاص در مورد جنایتهای عمدی محقق میشود و روشن است که افراد جانی که دانسته و عمدی دست به چنین جنایاتی میزنند، وجودهای خطرناک و مزاحمی برای آحاد جامعه هستند که اگر مقابله جدی با آنها نشود، همانند آنها درجامعه فراوان میشوند و مؤثرترین راه مقابله با آنها همان مقابله به مثل است تا به زشتی عمل خود پی برده، از تکرار آن بپرهیزند.
درست است که با قصاص، خاطر مجنی علیه آرامش مییابد که امری لازم است؛ زیرا صدمه روحی او نیز باید جبران شود؛ وگرنه سبب ناراحتیهای دیگری خواهد شد، ولی هدف اصلی از این کیفرها پیشگیری از تکرار آن در جامعه و حمایت از انسانهای بیگناه و مظلوم میباشد. در عین حال، قصاص حقی برای مجنی علیه است. چنانچه او ببخشد (مشروط یا بدون شرط) حق قصاص ساقط میشود. هیچ مجازات دیگری که بتواند هم از جهت روحی آرامش خاطر مجنی علیه یا اولیای او را فراهم آورد و هم تأثیری در ایجاد امنیت جامعه داشته باشد، مناسبتر از قصاص نیست و مجازاتهایی مانند زندان و غیره نیز چنین هدفی را تأمین نمیکند وگرنه به هیچ رو مجازات اعدام پذیرفته نیست و نباید اجرا گردد و حال آنکه غیر از مورد قصاص در
موارد فراوانی مجازات اعدام از جمله مهمترین مجازاتهای بشری قلمداد شده است.
قرآن کریم در بیانی گویا میفرماید: حکم قصاص موجب حیات جامعه میگردد.
«و لکم فِی القِصاصِ حَیاة یا اُولِی الاَلبابِ؛ برای شما در حکم قصاص و اجرای آن زندگی و حیات است ای صاحبان خرد و اندیشه».(بقره: 179)
کیفرهای تکوینی در دنیا نیز به اقتضای حکمت و ربوبیت الهی است و همانگونه که بیان شد، نخست برای بیداری و تنبیه و برگشت به سوی خدا و سرانجام با هدف استیصال و تصفیه زمین از نااهلان و عبرتآموزی برای آیندگان میباشد.
##### سنت کلی در کیفرهای تکوینی
ابلاغ، امهال و انتقام سه سنت الهی هستند که در مجازتهای تکوینی دنیوی اجرا میگردد.
ابلاغ: پس از آنکه با پیامهای تشریعی، حجت بر بندگان تمام شد، چنانچه با سرپیچی و نافرمانی از انجام دستورهای حیات بخش الهی خودداری شود، رحمت خداوند متعال اقتضا میکند تا با ابلاغی شدیدتر که همان ابلاغ تکوینی در قالب مجازتهای خفیف دنیوی است، پردههای غفلت و غرور را زدوده و انسانها را در التزام به حق رهنمون سازد. براین اساس، مجازاتهای دنیوی و به تعبیر قرآن مجازاتهای ادنی و نزدیکتر، معمولاً جنبه تأدیبی و تنبیهی دارد و مقتضای رحمت خداوند بر بندگان است تا آنها را از عذابهای آخرتی که به بیان قرآن اکبر، اشد و اشق است برهاند.(1)
1) . الف) اشق: «لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ اْلآخِرَةِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ واقٍ». (رعد: 34) ب) اکبر: «إِلاّ مَنْ تَوَلّی وَ کَفَرَ فَیُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذابَ اْلأَکْبَرَ». (غاشیه: 23 و 24) ج) اشد: «... وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ ...». (بقره: 15)
وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ اْلأَدْنی دُونَ الْعَذابِ اْلأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. (سجده: 21)
به آنان از عذاب نزدیک (عذابهای این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) میچشانیم شاید بازگردند.
چنانچه ابلاغ مؤثر واقع گشته و مایه بصیرت گردد که مطلوب حاصل است، ولی اگر هیچکدام از آنها سودبخش نبود، مجازات امهال که بدترین نوع عقوبت و مقدمهای بر عقوبت انتقام و استیصال است، دامنگیر فرد یا جامعه میشود.
امهال یعنی واگذاری فرد یا اجتماع به حال خود و بیتوجهی به عملکرد بد آنان تا حجت که همان مهلت توأم با توسعه در نعمتهاست، بر آنان تمام گردد و یا اینکه بیدار شوند.
چنانچه هیچیک از مراحل ابلاغ و امهال سودی نبخشید، راهی جز انتقام الهی که همان تصفیهسازی زمین از نااهلان است، باقی نمیماند.
خداوند متعال میفرماید:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بایاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ. (سجده: 22)
چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که آیات پروردگارش به او یادآوری شده و او از آن اعراض کرده است؟ به یقین ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت.
انتقام به معنی نقمت کشیدن و مجازات کردن است؛ هرچند در کاربردهای روزمره مفهوم تشفی قلب در آن لحاظ میشود، ولی در معنای لغوی آنکه کاربرد قرآن نیز در همان معناست، مفهوم تشفی قلب وجود ندارد.(1)
خداوند در سوره مبارکه اعراف بهطور خلاصه به هر سه سنت ابلاغ، امهال و انتقام اشاره میکند و میفرماید:
ما درهیچ شهر و آبادی پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه مردمش تکذیب کرده، تن به
1) . نک: تفسیر نمونه ، ج 17، ص 161.
اطاعت ندادند و ما مردمش را گرفتار ناراحتیها و بلاها ساختیم تا کمی بهخود آیند و دست از سرکشی بردارند و به سوی خدا برگردند، ولی هنگامی که آنها بر اثر این سختیها و گرفتاریها نیز بیدار نشده و همچنان در گمراهی خود باقی ماندند، ما مشکلات را از آنها برداشته و به جای آن گشایش و نعمت قرار دادیم تا آنکه بار دیگر زندگی آنها رونق گرفت و کمبودها به فزونی تبدیل گشت و آنها نیز بهجای تدبر و تفکر در این تغییر و تحولات تنها چنین توجیه کردند که پدران ما نیز گرفتار چنین مشکلاتی شدهاند و دنیا فراز و نشیب دارد. آری هنگامیکه کار به اینجا رسید و از عوامل تربیت کمترین بهرهای نگرفتند، بلکه بر غرور خود افزودند، ناگاه آنها را به عذاب و مجازات استیصال خود گرفتیم؛ در حالی که از آن هیچ خبر نداشتند و نمیدانستند و غافلگیر شدند. (اعراف: 95)
برخی از کیفرهای تکوینی هویتی مادی دارد که سامان زندگی مادی را بر هم میریزند، ولی برخی دیگر نیز هویتی معنوی دارد و از کیفرهای مادی خطرناکتر است. همچنین این کیفرها در بعضی موارد فردی است و تنها دامن گیر فرد مجرم میشود، ولی در برخی از موارد نیز اجتماعی است و عموم یا اغلب افراد بدان دچار میشوند. براین اساس، کیفرهای تکوینی به انواع مادی، معنوی و کیفرهای مادی به فردی و اجتماعی تقسیم میشوند.
این نوع از کیفر به صورتهای گوناگونی در زندگی جلوه میکند که دچارشدن به تنگنای زندگی، نزول مصیبتها و سختیها، کوتاه شدن عمر و سلب نعمتها در پارهای از موارد نمونههایی از آن است.
رویگردانی از یاد خدا و ترک طاعت او، افزون بر پیآمدهای بد اخروی، پیآمدهای بد مادی نیز در همین دنیا دارد که احساس تنگنا در زندگی از آن جمله است.
خداوند متعال میفرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا؛ کسی که از یاد من روی گردان شود، زندگانی سخت و تنگی برای او است». (طه: 124)
کسی که خدا را در زندگی خود کنار گذاشته و قلبش بهدنیا گرایش یافته است و تنها برای آن تلاش میکند، به هر چه دست یابد، قانع نمیشود و حرص و طمع و آز او را آرام نمیگذارد. بنابراین، همیشه در فکر زایش و افزایش در شئون مادی و توسعه در زندگی است که این امر از یک سو، با دغدغه و نگرانی همراه است و از سوی دیگر، دچار شدن به آفاتی همچون بلاها، مرگ و بیماریها و کینه و حسد و ناکامی در امیدها و آرزوها وی را تحت فشار قرار میدهد. بنابراین، ممکن است کسی که از یاد خدا روی گردانده است، به ظاهر دارای زندگی مرفه و با آسایش باشد، ولی دغدغهای درونی و ناراحتیهای همراه با آن، زندگی را ناگوار میسازد.(1)
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 14، ص 225.
چنین کسی درهای زندگی را به روی خود بسته میبیند و همواره احساس تنگی و کمبود میکند و براین اساس، آسمان به این گستردگی و زمین به این پهناوری را نیز بر خود تنگ مییابد.
بسیاری از گرفتاریها و مصیبتهای انسان، به سبب عملکرد بد اوست و ناشی از جهل، غفلت، خطا و نافرمانی میباشد؛ هر چند بسیاری از گناهان را خداوند میبخشد و آثار بد آنها برطرف میشود.
قرآن کریم میفرماید:
وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ. (شورا: 30)
هر مصیبتی که به شما رسد، بهخاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند.
گرچه بخشی از مصیبتها و سختیها هویتی دیگر دارد و بهعنوان امتحان بندگان و در مواردی نیز بهعنوان ترفیع درجه برای اولیا میباشد، ولی بخش زیادی از گرفتاریها نیز تاوان گناهان است که آیه بالا به این دسته از سختیها و مصیبتها اشاره دارد و در احادیث ائمه نیز به آن تصریح شده است.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
حفظ کنید خود را از گناهان؛ زیرا هیچ بلایی و کم شدن رزق و روزی نیست، مگر به جهت معصیت، حتی خراشی که بر بدن وارد آید و حتی افتادن بر زمین و مصیبتی که بر انسان عارض میشود، بهخاطر گناهی است که بهجا آورده میشود و این بیان خداوند است که میفرماید: «هر بلا و مصیبتی که به شما میرسد به سبب اعمالی است که مرتکب شدهاید.» و از بسیاری از اعمال شما میگذرد و عفو میکند.(1)
1) . میزان الحکمة ، ج 3، ص 466؛ بحارالانوار ، ج 73، ص 350.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
ای مفضل دور کن خود را از گناهان و برحذر دار شیعیان ما را از بهجا آوردن گناهان. سوگند به خدا اثر گناهان زودتر از آنکه به کس دیگری برسد، به خود گناهکار میرسد. بهدرستی که فردی از شما دچار ظلمی از ناحیه پادشاه جور میشود و این نیست مگر بهخاطر گناهانش و فردی از شما دچار بیماری میشود و این نیست مگر بهخاطر گناهانش و یا اینکه فردی رزق و روزی او به او نمیرسد و یا هنگام مرگ بر او سخت گرفته میشود، اینها نیست مگر بهخاطر گناهانی که انجام دادهاند.(1)
کوتاهی عمر در برخی موارد جلوهای از بیبرکتی در زندگی است و ناشی از گناه و نافرمانی است. امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
«مَن یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَکثَرُ مِمَّن یَموُتُ بِالاجال؛(2)کسانی که به کیفر گناهان میمیرند، بیشترند از کسانیکه به عمر طبیعی از دنیا میروند».
ایشان همچنین میفرماید:
ما اَنعَمَ اللّهُ عَلی عَبد نِعمَة قَطُّ فَسَلَبَها اِیّاهُ حتّی یُذنِبُ ذَنبا یَستَحِقُّ بذلک السَّلبَ.(3)
هر نعمتی که خداوند به کسی بخشید از او نمیگیرد، مگر به واسطه گناهی که انجام میدهد که به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت میشود.
در برخی از روایات به بعد اجتماعی این کیفر نیز اشاره شده است:
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد، مگر بهواسطه گناهانی
که انجام دادند؛ زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمیدارد.(1)
از جمله مجازاتهای الهی در دنیا، مصیبتهای اجتماعی است که عقوبت انحرافها و گناهانی است که در اجتماع گسترش یافته و افراد جامعه نسبت بدان بیتفاوت شدهاند.
بلاهای تکوینی و عمومی همچون قحطی و خشکسالی، سیل، زلزله و... نیز اختلافهای داخلی و درگیریهای اجتماعی و تسلط اشرار بر جامعه از جمله مهمترین بلاهای اجتماعی است.
قرآن کریم تصریح میکند بلاها و گرفتاریهای عمومی، نتیجه اعمال بد مردم است تا شاید به راه حق و حقیقت و بندگی خداوند برگردند.
قرآن میفرماید:
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. (روم: 41)
فساد در خشکی و دریا بهخاطر کارهای بدی که مردم انجام دادهاند آشکار شده تا خداوند نتیجه برخی از کارهایشان را به آنها بچشاند و نشان دهد، شاید بیدار شوند و به سوی حق
1) . نهج البلاغه فیض ، خطبه 177، بند 5.
برگردند.
گاهی گرفتاریها برآیند گناهان جمعی و اجتماعی است و دامن تمامی اجتماع را در بر میگیرد و به تعبیر قرآن فساد، زمین و دریا را فرا میگیرد.
علامه طباطبایی میفرماید:
«مراد از فساد ظاهر، بلاهای عمومی است؛ مانند زلزلهها، قطع باران، خشکسالی، از میان رفتن امنیت اجتماعی و نیز هر چیزی که سبب فساد نظام صالح جاری در عالم آفرینش شود؛ چه به ظاهر مستند به اختیار مردم باشد یا نباشد».
همچنین ایشان میفرماید: «این آیه ناظر بر عقوبت دنیوی است؛ آنهم مقداری از آن و نظری در آیه به عقوبت اخروی نیست».(1)
اختلاف کلمه و پراکندگی و درگیریهای داخلی در جامعه از جمله عقوبتهایی است که در ردیف عذابهای آسمانی و زمینی قرار میگیرد و خداوند متعال با اشاره به دیگر عقوبتها به آن نیز هشدار میدهد:
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ. (انعام: 65)
بگو او قادر است عذابی از بالا یا از زیر پای شما بر شما بفرستد یا به صورت دستههای پراکنده شما را به هم بیامیزد و طعم جنگ و ناراحتی را به هر یک از شما بهوسیله دیگری بچشاند. ببین که چگونه آیات گوناگون را برای آنها بازگوی میکنیم شاید بفهمند و باز گردند.
گرچه روی سخن در این آیات با مشرکان و بتپرستان و رویگردانان از دعوت
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 16، ص 195؛ تفسیر نمونه ، ج 16، ص 451.
الهی است که به تاوان عملکرد بدشان تصریح شده است، ولی خدا پرستی لفظی و صوری و عدم التزام به دستورهای الهی نیز مورد تهدید و انذار بوده و همین پیآمدهای بد در انتظار آن است.
صدر آیه با اشاره به بلاهای عمومی میفرماید: «خداوند قادر است بر شما عذابی از بالا یا عذابی از زیر پایتان بر شما برانگیزاند»، ولی ذیل آیه که مورد استشهاد ماست، با اشاره به اختلافهای داخلی و پراکندگیها، آن را در ردیف عذابی الهی میداند.
علامه طباطبایی رحمهالله و برخی از مفسران دیگر فرمودهاند، حق مطلب همان گستردگی مفهوم آیه است؛ به گونهای که هرگونه عذاب، چه عذابهای ابتدایی و تنبیهی و چه عذابهای شدیدتر و چه عذابهای انتقامی و استیصالی را در بر میگیرد؛ زیرا تعبیر «یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ» هر نوع عذابی را دربرمیگیرد، ولی با توجه به اینکه یک قسم از عذاب را - اختلافهای داخلی و تسلط بعضی بر بعضی - جداگانه و در ردیف اقسام دیگر در آورده است، برمیآید که مراد از عذاب «من فوق و من تحت ارجل»، تنها عذابهای خارجی است.
همانگونه که اشاره شد، خداوند در ذیل این آیه به نوع دیگری از عذاب که همان پراکندگی و چنددستگی در جامعه است، اشاره کرده آن را در ردیف عذابهای آسمانی و زمینی قرار میدهد و میفرماید:
«اَو یَلبِسَکُم شِیَعا وَ یُذیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعضٍ؛ یا به صورت دستههای پراکنده شما را به هم بیامیزد و طعم جنگ و ناراحتی را به هریک از شما بهوسیله دیگری بچشاند».
«یَلبسکم از ماده «لَبس» به معنی اختلاف و به هم آمیختن است و از ماده لُبس به معنی لباس پوشیدن نیست».(1)
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 7، ص 135؛ تفسیر نمونه ، ج 7، ص 284.
بنابراین، معنای آیه چنین میشود، «او میتواند شما را به صورت گروهها و دستههای مختلف به هم درآمیزد و طعم ناراحتی و سختی جنگ را بهوسیله بعضی از شما بر بعضی دیگر بچشاند؛ یعنی دچار درگیریهای داخلی شوید و خود شما ملتها، بهجان یکدیگر بیفتید که این خود منشأ آثار سوء فراوان دیگری خواهد شد.
مسئله اختلاف ملتها و چند دستگی آنها آنچنان خطرناک است که در ردیف عذابهای تکوینی آسمانی و زمینی قرار گرفته است. گاه ویرانیهای ناشی از اختلاف و پراکندگی به مراتب بیشتر از ویرانیهای برآمده از صاعقهها و زلزلههاست؛ چه بسیار کشورهای آباد و آزادی که در سایه شوم تفرقه و اختلاف، به نابودی کشیده شدهاند و این عقوبت نافرمانی از دین الهی است.
از جمله عقوبتهای اجتماعی که تاوان نافرمانیها و ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر است، تسلط اشرار بر زمام امور اجتماع است که خود ریشه بسیاری از گرفتاریها میباشد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
لاتَترَکُوا الاَمرَ بِالمَعروفِ وَ النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ فَیُوَلّی عَلَیکُم شِرارُکُم ثُمَّ تَدعُونَ فَلا یُستَجابُ.(1)
امر به معروف و نهی از منکر را رها نسازید وگرنه اشرار و انسانهای بداندیش و بدعمل از میان شما بر شما مسلط خواهند شد و به حکومت خواهند رسید. آنگاه دعا خواهید کرد، ولی اجابت نخواهد شد.
پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز میفرماید:
مادامی که مردم امر بهمعروف و نهی از منکر کنند و در نیکیها با همدیگر همکاری نمایند، همواره در
1) . نهج البلاغه فیض ، نامه 47.
خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکتها از آنان سلب میشود و بعضی (از اشرار) بر آنها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت.(1)
از جمله سنتهای اجتماعی خداوند در عقوبت جامعههای فاسد که مهلتِ داده شده را گذراندهاند، هلاکت و نابودی آنان و پاک ساختن زمین از لوث وجودشان است که در آیات فراوان و با تعبیرهای مختلفی مانند عذاب شدید، عذاب فتح، عذاب نُکر، اهلاک... به آن تصریح شده است و به عنوان عذاب استیصالی در بیان مفسران از آن یاد میشود.(2)در این مقام، به آوردن نمونههایی از آیات و توضیح آنها بسنده میکنیم.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابًا شَدیدًا وَ عَذَّبْناها عَذابًا نُکْرًا. (طلاق: 8)
چه بسا شهرها و آبادیهایی که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند. پس ما حساب آنها را بهدقت و شدت رسیدیم و به مجازات کم نظیری گرفتار ساختیم. آنها وبال کار خود را چشیدند و عاقبت کارشان خسران بود.
«نُکر» به معنای پیشامد دشوار و بیسابقه یا کمسابقه است. «حساب شدید» نیز به معنای حساب دقیق همراه با سختگیری است، یا به معنای مجازات شدید که نتیجه حساب دقیق است. در هر حال، به عذاب استیصال این اقوام سرکش در دنیا اشاره دارد
که به صورتهای مختلفی همچون طوفان، صاعقه و... ریشه کن شدهاند.(1)
ما امتهای پیش از شما را هنگامی که ظلم کردند، هلاک ساختیم؛ در حالیکه پیامبرانشان دلایل روشن برای آنها آوردند، ولی آنها ایمان نیاوردند. این گونه مجرمان را کیفر میدهیم. سپس شما را جانشینان آنها در روی زمین (پساز ایشان) قرار دادیم تا ببینیم شما چگونه عملمیکنید. (یونس: 13 و14)
در این آیات از علت نابودی و هلاکت آن اقوام به عنوان ظلم و ستم یاد شده است؛ زیرا ظلم چنان مفهوم فراگیری دارد که هرگونه گناه و فسادی را در برمیگیرد. همچنین با اشاره به بیلیاقتی آنها در پذیرش حق و ایمان، میفرماید: «و ما کانوا لیؤمنوا؛ چنان نبود که ایمان بیاورند».(2)
خداوند تنهاگروهی را هلاک میکند که امیدی به ایمان آنها هرچند در آینده نباشد. بنابراین، اقوامی که امید است در آینده ایمان بیاورند، مشمول چنین کیفرهایی نمیشوند.
مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان بیاید بترسان؛ آن روز که ظالمان میگویند: پروردگارا مدت کوتاهی ما را مهلت ده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم. (ابراهیم: 44)
در اینکه مراد از «روز عذاب» چه روزی است، سه احتمال وجود دارد: 1. روز قیامت و رستاخیز؛ 2. هنگام مرگ؛ 3. روز نزول بلاها و مجازاتهای دنیوی، همانند
عذابهایی که براقوامی مانند لوط و ثمود نازل گشت.
علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید: «انذار در آیه سابق (ابراهیم: 43)، به اهوال روز قیامت و عذاب الیم در آن روز مربوط است، ولی انذاری که در این آیه بهدنبال آن مطرح شده، انذار به عذاب استیصال در دنیاست و دلیل آن هم، مهلت خواهی ستمگران هنگام مشاهده عذاب است که این متناسب با عذابهای دنیوی است.(1)
آیا مشاهده نکردند چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم. اقوامی که از شما نیرومندتر بودند و قدرتهایی به آنها دادیم که به شما ندادیم. بارانهایی پی در پی بر آنها فرستادیم و نهرها از زیر آبادیهای آنها جاری ساختیم، ولی هنگامی که نافرمانی و طغیان کردند، آنها را بهخاطر گناهانشان نابود ساختیم و جمعیت دیگری را بهوجود آوردیم. (انعام: 6)(2)
عذاب استیصالی که هلاک مجرمان و زدودن زمین از لوث وجودشان است، آخرین اقدام عقوبتی در ظرف دنیا و شدیدترین آن است و هنگامی عملی میشود که 1. اتمام حجت به نحو کامل شده باشد؛(3)2. ستمگریها بیش از اندازه شود؛(4)3. تأدیبها و تنبیههای الهی که به صورت بلاها و گرفتاریهای فردی یا عمومی رخ میدهد، در آنها
اثر اصلاحی نداشته باشد.(1)در این مرحله، ممکن است پس از غرق شدن در نعمتها و فرو رفتن در بهرههای دنیوی بهعنوان عقوبت املا و امهال، زمینه برای عذاب استیصالی فراهم گردد.(2)یا حتی ممکن است بدون امهال و املا، آنجامعه هلاک گردد ویا امر آنها به آخرت موکول شود.(3)قرآن کریم در چندین آیه به این ضوابط اشاره میکند و در بعضی از آیات نیز بهطور کلی این شرایط را بیان کرده است:
ما به سوی امتهایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی) فرستادیم (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند) آنها را با شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم. شاید (بیدار شوند و در برابر حق) خضوع کنند و تسلیم گردند؛ چرا هنگامی که مجازات ما به آنان رسید (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند؟! بلکه دلهای آنها قساوت پیدا کرد و شیطان هر کاری که میکردند، در نظرشان زینت داد. (آری) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید و) آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن بستند)، ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم). در این هنگام، همگی مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد) پس (بدین ترتیب) دنباله جمعیتی که ستم کرده بودند، قطع شد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. (انعام: 42 - 45)
1) . «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ». انعام: 42
2) . «فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا». انعام: 42
3) . «قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السّاعَةَ». مریم: 75
«وَ ما کُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبعَثَ رَسُولا؛ ما هیچ قوم و شخصی را مجازات نخواهیم کرد، مگر اینکه پیامبری را بر آنها مبعوث کنیم تا وظایفشان را کاملاً تشریح و اتمام حجت نماید». (اسراء:15)
آیات دیگری نیز به این اصل کلی تصریح دارد:
و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمیکرد تا اینکه در کانون آنها و مرکزشان پیامبری را برانگیزد تا آیات ما را بر آنان بخواند». (قصص:59)(1)
ضرورتی ندارد که در هر روستا و شهری پیامبری برانگیخته شود، بلکه همین اندازه که در یک کانون و شهر مهم که مرکز پخش اخبار و محل اندیشمندان یک قوم است، پیامبری مبعوث گردد کافی است؛ زیرا هر خبری که آنجا مطرح شود، در تمام مناطق دور و نزدیک آنجا پخش میشود.
عدالت خداوند متعال اقتضا دارد در عذابهای استیصالی، مؤمنان واقعی را که به وظیفه فردی و اجتماعی خود به خوبی عمل کردهاند، نجات دهد.
قرآن، در آیات فراوانی که درباره عذابهای اقوام گذشته است، با تصریح به این واقعیت، از نجات پیامبران و اهل ایمان واقعی خبر داده است.
در مورد حضرت موسی علیهالسلام و پیروان و ایمانآورندگان به وی میفرماید:
و موسی علیهالسلام و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم. سپس دیگران را غرق کردیم. در این جریان نشانه روشنی است، ولی بیشترشان ایمان نیاوردند (زیرا طالب حق نبودند). (شعرا: 65 - 67)
1) . نک: یونس: 12؛ توبه: 115.
و هنگامی که فرمان (مجازات) ما فرا رسید، صالح و کسانی که به او ایمان آورده بودند، به رحمت خود (از آن عذاب) و از رسوایی آن روز رهایی بخشیدیم؛ زیرا پروردگار تو قوی و شکستناپذیر است. (هود: 66)
در آیهای دیگر نیز در مورد همین قوم ثمود آمده است:
و اما قوم ثمود را هدایت کردیم، ولی آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند. به همین جهت، صاعقه آن عذاب خوار کننده، بهخاطر اعمالی که انجام میدادند، آنها را فرو گرفت و کسانی را که ایمان آوردند و پرهیزگار بودند، نجات بخشیدیم. (فصلت: 17 و 18)
حضرت نوح علیهالسلام و پیروانش نیز از عذاب الهی نجات یافتند. قرآن میفرماید:
ما او (حضرت نوح علیهالسلام) را و کسانی را که با او در آن کشتی بودند - آن کشتی که پر از انسان و انواع حیوانات بود - آنها را رهایی بخشیده، نجات دادیم، سپس بقیه را غرق کردیم. (شعرا: 119 و 120)
حضرت لوط علیهالسلام و آل لوط نیز که از ایمانآورندگان به او بودند، همه نجات یافتند، جز همسر حضرت لوط که در ردیف دیگر گناه کاران قرار داشت.
پس ما او را (حضرت لوط علیهالسلام) و خاندانش را رهایی بخشیدیم؛ جز همسرش که از بازماندگان (در شهر) بود. سپس چنان بارانی از (سنگ) بر آنها فرستادیم که آنها را در هم کوبید و نابود ساخت. پس بنگر که سرانجام کار مجرمان چه شد. (اعراف: 83 و 84)
همچنین درباره حضرت شعیب علیهالسلام و مؤمنان واقعی نیز آمده است:
و هنگامی که فرمان ما رسید، شعیب و کسانی را که به او ایمان آورده بودند به رحمت خود نجات دادیم و آنهایی را که ستم کردند، صیحه آسمانی فرا گرفت و در دیار خود به رو افتادند و مردند. (هود: 94)
به طور کلی و بهصورت یک سنت عمومی، در قرآن کریم تصریح شده است که مؤمنان یاری میشوند و از این عذابها نجات مییابند:
و پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، آنها با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند، ولی (هنگامی که اندرزها سودی نداد) از مجرمان انتقام گرفتیم و (مؤمنان را یاری کردیم) و یاری مؤمنان همواره حقی بر عهده ما است. (روم: 47)
آری عدالت خداوند هرگز اجازه نمیدهد که مؤمن واقعی که وظیفه فردی و اجتماعی خود را انجام داده است، گرفتار سرنوشت مجرمان و کافران گردد. حتی اگر در میان میلیونها نفر بیایمان و مجرم، یک فرد مؤمن واقعی باشد، خداوند متعال وی را نجات میدهد و این همان حقیقتی است که در سوره ذاریات به آن اشاره شده است:
ما تمامی مؤمنانی را که در شهرهای قوم لوط زندگی میکردند، پیش از نزول بلا خارج کردیم (و نجاتشان دادیم)، ولی در تمام این مناطق جز یک خانواده با ایمان نیافتیم. (ذاریات: 35 و 36)
با استفاده از آیات دیگر، مراد از آن خانواده مؤمن، همان خاندان لوط هستند.
البته باید توجه داشت وقتی اهل ایمان نجات مییابند که افزون بر وظایف فردی، به وظایف اجتماعی خود نیز که از آن جمله امر بهمعروف و نهی از منکر است عمل کرده باشند؛ وگرنه آنها نیز سهمی در گناه خواهند داشت و چه بسا عقوبت الهی دامان آنها را هم فراگیرد.
قرآن کریم با اشاره به این واقعیت میفرماید، در جریان «اصحاب سبت»، برخی از مردم که نسبت به نافرمانیکنندگان از خدا بیتفاوت بودند و سکوت پیشه کرده بودند و آنها را نصیحت و امر و نهی نمیکردند، در ردیف ظالمان به شمار آمده و مشمول عذاب الهی شدند.
فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ. (اعراف: 165)
اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند (لحظه عذاب فرا رسید) و نهی کنندگان از بدی را نجات دادیم و کسانی را که ستم کردند، به سبب نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.
از ظاهر آیاتی که درباره اصحاب سبت آمده است برمی آید که از سه گروه گنه کاران، بی تفاوتها، اندرزدهندگان و نهی کنندگان از منکر، تنها گروه سوم؛ یعنی نهیکنندگان از منکر و اندرزدهندگان از مجازات الهی درامان ماندند، ولی دو گروه
دیگر مشمول عذاب الهی شدند.
علامه طباطبایی میفرماید: «در این آیه دلالتی است بر اینکه تنها ناهین از منکر نجات یافتند و دیگران که تجاوزکاران و بیتفاوتها بودند، مورد عذاب الهی قرار گرفتند».(1)
از روایاتی نیز که در توضیح این آیه نقل شده است، بر میآید که از این سه گروه، تنها گروهی که نهی از منکر میکردند، نجات یافتند و دو گروه دیگر بهنوعی دچار عذاب الهی شدند.(2)
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
خداوند عزوجل هرگز عموم را به خاطر عمل گروهی خاص مجازات نمی کند؛ مگر آن زمان که منکرات در میان آنها آشکار گردد و توانایی بر انکار آن داشته باشند و در عین حال سکوت کنند. در این هنگام، خداوند هم آن گروه خاص گنه کار و هم همه افراد دیگر و توده اجتماع را مجازات خواهد کرد.(3)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
ای مردم به درستی که هرگاه گروهی خاص به طور پنهانی گناه کنند، بدون اینکه عموم مردم متوجه شوند، خداوند عموم مردم را به خاطر گناه گروهی خاص عذاب نمی کند، ولی اگر گروهی علنی مرتکب منکرات شوند و عموم
مردم هم آنها را نهی نکنند و از منکر باز ندارند، هر دو گروه هم گناه کاران و هم عموم مردم به عقوبت الهی دچار خواهند گشت.(1)
تمامی پدیدههای هستی که خداوند آفریده است، لشگریان خداوند و اسباب قهر یا لطف او هستند. خداوند متعال میفرماید:
وَ لِلّه جُنُودُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزا حَکیما.
لشکریان آسمانها و زمین برای خداست (آسمانها و زمین لشکر پیروز او هستند) و خداوند شکستناپذیر حکیم است.
این سخن یک بار ذیل آیهای که عنایتهای خداوند را به اهل ایمان بیان میکند، آمده(2)و یکبار هم ذیل آیهای که درباره مجازات منافقان و مشرکان میباشد، آمده است(3)تا معلوم شود آسمانها و زمین تحت فرمان خدا و لشکریان اویند و در هر جهتی که فرمان داده شوند در همان جهت به فعلیت میافتند و هیچ راه فراری وجود ندارد. هرگاه دریای رحمتش موج زند، شایستگان را در هر کجا باشند در برمیگیرد و عالم هستی در خدمت آنان قرار میگیرد و اگر آتش غضبش زبانه کشد، هیچ مجرمی را یارای گریختن نیست.
نیروهای آسمانها و زمین، هم فرشتگان الهی را در برمیگیرد و هم لشکریانی همچون باد و خاک و آب و آتش را و هم نیروهای نامرئی دیگری که از آنها ناآگاهیم؛
زیرا تمامی عالم در قبضه قدرت خداوند و لشکریان فرمانبردار اوست.
بنابراین، هر موجودی در این نظام هستی میتواند ابزار آتش غضب و قهر الهی باشد. در قران کریم به مصداقهایی از این ابزارها تصریح شده و آب و باد و خاک و آتش از جمله عوامل هلاکت اقوام سرکش معرفی شده است.
در آیات فراوانی به اقوام سرکش و چگونگی عذاب آنها اشاره شده است. در سوره مبارکه «ص»، شش گروه از آنها معرفی شدهاند:
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو اْلأَوْتادِ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ اْلأَیْکَةِ أُولئِکَ اْلأَحْزابُ إِنْ کُلٌّ إِلاّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ. (ص : 12 - 14)
از این مشرکان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب قدرت و قوم ثمود و قوم لوط و اصحاب الایکه پیامبران ما را تکذیب کردند. اینها احزاب و گروههایی بودند که به تکذیب پیامبران برخاستند. همه این گروهها پیامبران را تکذیب کردند. پس عذاب من در حق آنها تحقق یافت.
این شش گروه از اقوام جاهل و بتپرستی بودند که پیامبرانشان را تکذیب کردند؛ آنچه در توان داشتند در تکذیب و آزار پیامبران و اهل ایمان بهکار گرفتند، ولی سرانجام هر کدامشان را به گونهای عذاب الهی فرا گرفت و به هلاکت رسیدند که در سوره مبارکه عنکبوت و آیات دیگر بدان اشاره شده است.
پس ما هر یک از آنان را به گناهشان گرفتیم. بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم و بعضی از آنها را صیحه آسمانی فرو گرفت و بعضی دیگر را در زمین فرو بردیم و بعضی را هم غرق کردیم. خداوند هرگز به آنها ستم نمیکرد، ولی آنها خودشان بر خود ستم میکردند. (عنکبوت: 40)
این آیه در بیان انواع مجازاتهای الهی برای اقوام سرکش است؛ در این آیه چگونگی عذاب الهی و ابزار بهکار رفته در آن، بیان شده است.
در هنگام نزول عذاب استیصالی، همانند لحظهای که روح به حلقوم انسان محتضر میرسد، دیگر باب توبه بسته میشود و ایمان و اقرار فایدهای ندارد که آیاتی از قرآن به
این سنت اشاره دارند:
هنگامی که عذاب شدید ما را دیدند، گفتند: «هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او میشمردیم کافر شدیم»، ولی ایمانشان در موقعی که عذاب ما را دیدند برای آنها سودی نبخشید و موجب نجاتشان نشدو این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده است و کافران زیانکار شدند. (مؤمن: 84 و 85)
مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان میآید بترسان. آن روز ظالمان میگویند: پروردگارا، مدت کوتاهی ما را مهلت ده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم (اما پاسخ میشنوند که: )مگر پیشتر سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟! (ابراهیم: 22)
پس از شروع عذاب استیصال، درهای توبه بسته میشود و هیچگونه بازگشتی پذیرفته نیست؛ زیرا بیشتر گناه کاران وقتی در برابر چنین کیفرهایی قرار میگیرند، اظهار پشیمانی میکنند. در واقع، نوعی پشیمانی اضطراری به آنها دست میدهد که بیارزش است. بنابراین، پیش از آغاز عذاب باید در صدد جبران برآیند.
علت پذیرفته نشدن توبه این است که هیچ یکی از این تقاضاهای توبه که در سه مقطع قیامت(1)، مرگ(2)و نزول عذاب(3)از سوی مجرمان مطرح میشود، جنبه واقعی و
جدی ندارد، بلکه واکنش اضطراری و فوق العاده است که در بدترین اشخاص نیز پیدا میشود و هرگز دلیل بر دگرگونی واقعی در زندگی شخص نیست. ازاینرو، قرآن در بعضی آیات آشکارا میگوید:
«لَو رُدُّوا لَعادُو لِما نُهُو عَنهُ؛ اگر بار دیگر هم به زندگانی برگردند، باز همان برنامه را ادامه خواهند داد». (انعام: 28)
در واقع، حال اینها مانند حال مشرکانی است که در هنگامه گرفتاری در گردابهای هولناک دریا، مخلصانه خدا را میخوانند، ولی همین که طوفان فرو نشست و به ساحل نجات رسیدند، همه چیز را فراموش میکنند.
همان گونه که توبه در حالت احتضار فایده ندارد،(1)توبه هنگام نزول عذاب نیز بیاثر است. در سرگذشت فرعون میخوانیم وی در هنگام غرق شدن ادعای ایمان کرد و اقرار به توحید نمود، ولی این امر در دفع عذاب استیصال سودی نبخشید.
هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز کسی که بنیاسرائیل به او ایمان آوردهاند وجود ندارد و من از مسلمانان هستم، (ولی به او خطاب شد): الآن ایمان میآوری؟! در حالی که تا پیش از این نافرمانی کردی و از مفسدان بودی. (یونس:90 - 91)
در میان اقوامی که به عذاب استیصال دچار شدند، تنها قوم یونس بود که به موقع و پیش از شروع عذاب بیدار شدند و توبه کردند و توبه آنها نیز آنان را از عذاب الهی در امان ساخت.
1) . «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّی تُبْتُ أَْلآنَ؛ برای کسانی که کارهای بد انجام میدهند و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا میرسد، میگوید: «الان توبه کردم»، توبه نیست». نساء: 18
چرا هیچیک از اقوام گذشته به موقع ایمان نیاوردند تا ایمانشان برای آنها سودمند باشد؛ مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب و مجازات خوار کننده دنیوی را از آنان برطرف ساختیم و تا مدت دیگری (پایان زندگانی و عمرشان) از زندگی برخودارشان کردیم. (یونس: 98)
البته قوم یونس هرگز در برابر مجازات قطعی قرار نگرفته بودند وگرنه توبه آنان نیز پذیرفته نمیشد، بلکه هشدارهایی که پیش از مجازات نهایی میآمد، برای آنها موجب بیداری شد؛ در حالیکه فرعونیان بارها این نمونه اخطارها را دیده بودند، ولی هیچگاه این اخطارها را جدی نگرفتند و تنها از حضرت موسی علیهالسلام خواستند که ناراحتی را از آنان برطرف سازد تا ایمان بیاورند، ولی هرگز ایمان نیاوردند.
بههرحال، مفاد آیه میگوید: چرا اقوام گذشته ایمانی که نافع آنها باشد نیاوردند؛ مگر قوم یونس که ایمان نافع آورد. ایمان نافع ایمانی است که پیش از نزول عذاب محقق شود. بنابراین، ایمان قوم یونس بهموقع و پیش از نزول عذاب بود و موجب نجات آنان نیز گشت.
گاهی برخورداری از نعمتهای الهی به صورت گسترده، اقتضای لطف و احسان خداوند و پاداشی بر قدرشناسی از نعمتها توسط بندگان است که مایه رشد و ترقی است، ولی در پارهای ازموارد نیز نوعی عقوبت و مجازات پنهان الهی است که دامنگیر افراد میشود، درحالی که از عقوبت بودن آن غافلند.
این نوع عقوبت جنبه عمومی دارد؛ یعنی هم افراد و هم جامعهها و امتها از خطرآن در امان نیستند و این از بدترین انواع عقوبتهاست؛ زیرا نعمتی است که به ظاهر نعمت است و همین موجب غفلت از آن میشود.
اینگونه دریافت نعمت، نشان از به اجرا درآمدن سنت امهال و املای الهی در کیفر مجرمان است؛ یعنی خداوند متعال نه تنها در عقوبت استیصالی آنها، عجله نمیکند، بلکه بر نعمتهای مادی و دنیوی اهل باطل میافزاید تا فریفته گردند و در راه خطایشان استوارتر شوند تا استحقاق عذاب بیشتری را پیدا کنند. در آیات و روایات فراوانی به این عقوبت تصریح شده است.
خداوند متعال میفرماید:
فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ. (انعام: 44)
هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید) و آنچه به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز از (نعمتها) را بر روی آنها گشودیم تا کاملاً خوشحال شدند (و دل به آنها بستند). ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم) پس ناگهان آنها مأیوس شدند.
از این سنت الهی، به سنت «املاء» یاد میشود. در آیاتی دیگر نیز به عنوان سنت «استدراج» از آن یاد شده است که در واقع، هر دو عنوان، حاکی از یک سنت است، ولی روش بیان هرکدام تفاوت دارد.
«امهال» حکایت از ظاهر این سنت است که در آن مهلت دادن به اهل باطل و پرهیز از شتابزدگی در عقوبت لحاظ شده است، ولی «استدراج» از سیرت و باطن این سنت حکایت میکند که مبتلایان به این سنت براساس آن اندک اندک به شقاوت معنوی خود افزوده و به نابودی خود نیز نزدیک میشوند؛ به گونهای که ناگهان ظهور پیدا خواهد کرد. بر همین اساس، از هر دو واژه «املاء و استدراج» در بعضی از آیات یکجا سخن بهمیان آمده است.
خداوند متعال میفرماید:
وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ. (اعراف: 182 و 183)
آنها که آیات ما را تکذیب کردند، بهتدریج از جایی که نمیدانند گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد و به آنها مهلت میدهم (تا مجازاتشان دردناکتر باشد)؛ زیرا طرح و نقشه من قوی و حساب شده است.
علامه طباطبایی در توضیح معنای استدراج میفرماید:
«استدراج در لغت به این معناست که کسی در صدد برآید پله پله و به تدریج از مکانی یا امری بالا رود و یا پایین آید یا نسبت به آن نزدیک شود، لکن در آیه قرینه مقام دلالت دارد بر اینکه مراد، نزدیک شدن به هلاکت در دنیا یا در آخرت است و اینکه مقید شده به راهی که خود آنها نمیفهمند، برای این است که بفهماند این نزدیک شدن آنها به هلاکت آشکارا نیست، بلکه در همان سرگرمی به بهرهمندی از مظاهر زندگانی مادی مخفی است. در نتیجه، ایشان با زیادهروی در معصیت پیوسته بهسوی هلاکت نزدیک میشوند. پس میتوان گفت استدراج، تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگر است تا بدین وسیله، التذاذ به آن نعمتها، ایشان را از توجه به وبال کارهایشان غافل سازد تا مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله، دردناکتر گردد. همچنانکه
بعضی از آیات به این بعد از سنت املاء و استدراج که تجدید نعمتی بعد از نعمتی است نیز اشاره مینماید».(1)
نتیجه این امهال، در صورتی که اصلاح نشوند یا ابتلا به عذاب استیصال درهمین دنیا خواهد بود و عذاب اخروی نیز در پی خواهد داشت و یا تنها به عذاب شدید آخرت میانجامد و برای مدت معینی (اجل مسمی) حیات آنها ادامه مییابد.
قرآن کریم میفرماید:
بگو کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببیند یا عذاب (این دنیا) یا (عذاب) قیامت، پس (آن روز) خواهند دانست چه کسی جایگاهش بدتر و لشگرش ناتوانتر است. (مریم: 75)
بسیاری از افراد که در ناز و نعمت بهسر میبرند یا از وجاهت اجتماعی برخوردارند، باید از خطر استدراج و امهال برحذر باشند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کَم مِن مَغرُورٍ بِما قَد اَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِ وَ کَم مِن مُستدرَجٍ یَستُرُ اللّهُ عَلَیهِ وَ کَم مِن مَفتُونٍ بِثَناءِ النّاسِ عَلَیهِ.(2)
چه بسیارند کسانی که بر اثر نعمتهای پروردگار مغرور میشوند و چه بسیارند کسانی که خداوند بر گناهانشان پرده افکنده، ولی با ادامه گناه به سوی مجازات پیش میروند و چه بسیارند کسانی که از ثنا خوانی مردم در
حق آنها فریب میخوردند.
هرگاه نعمتهای الهی همراه با قدرشناسی از انجام وظیفه انسانها باشد، لطف و احسان الهی است و نعمتها نیز پاداشی است، ولی چنانچه با وجود کفران نعمت و نافرمانیها، نعمتهای پیاپی به فرد برسد، این همان استدراج و امهال است. در برخی از روایات، به این معیار تصریح شده است:
یکی از یاران امام صادق علیهالسلام عرض کرد: من از خداوند سرمایهای خواستم به من روزی فرمود؛ فرزندی خواستم به من بخشید؛ خانهای طلب کردم به من مرحمت کرد. من از این میترسم که نکند این استدراج باشد. امام فرمود: اگر اینها همراه با حمد و شکر الهی باشد، استدراج نیست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد نشانه نعمتهای کیفری و استدراجی میفرماید:
اِذا رَأَیتَ اللّهَ یُعطی عَلَی المَعاصی فَاِنَّما هَوُ اِستِدراج ثُمَّ تَلا رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آلهفَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّروُا بِهِ.(1)
هنگامی که دیدی خداوند در برابر گناهان نعمت میبخشد، پس بهدرستی که آن استدراج و مقدمه مجازات است. سپس حضرت آیه «فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا...» را تلاوت فرمود.
حضرت علی علیهالسلام نیز به این عقوبت هشدار میدهد و میفرماید:
یا بَنی آدَمَ اِذا رَأَیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلَیکَ نِعَمَهُ وَ اَنتَ تَعصیهِ فَاحذَرهُ.(2)
ای پسر آدم، هرگاه دیدی پروردگار منزهت نعمتهایش را پی در پی بهتو
عطا میفرماید، درحالیکه تو او را نافرمانی میکنی، پس از (عذاب) او بر حذر باش.
امام صادق علیهالسلام نیز در تفسیر استدراج میفرماید:
موقعی که خداوند خیر بندهای را بخواهد، به هنگامی که گناهی انجام میدهد، او را گوشمالی میدهد تا بهیاد توبه بیفتد و هنگامی که شر بندهای را (به اثر اعمالش) بخواهد، موقعی که گناهی میکند، نعمتی به او بخشد تا استغفار را فراموش کند و به آن گناه ادامه دهد. این همان است که خداوند عزوجل فرموده است: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ؛ یعنی از طریق نعمت به هنگام معصیتها آنها را اندک اندک از راهی که نمیدانند، گرفتار میکنیم.(1)
در قرآن، حکمت امهال و املاء به بیانهای گوناگونی ترسیم شده است:
براساس غلبه رحمت بر غضب، در عقوبت مجرمان سنت امهال و املاء، بر سنت هلاکت یا عذاب شدید مقدم میشود. به عبارت دیگر، وقتی حکم به عذاب با حکم به رحمت در تضاد قرار میگیرند، حکم به رحمت غلبه مییابد.
خداوند متعال میفرماید:
پروردگار تو آمرزنده صاحب رحمت است. اگر میخواست آنها را بهخاطر اعمالشان مجازات کند هرچند زودتر عذاب را بر آنها میفرستاد، ولی برای آنها موعدی است که با فرا رسیدن آن راه فراری نخواهند داشت. (کهف: 58)
رحمت واسعه خداوند اقتضا میکند که بیشترین فرصت به گنهکاران داده شود تا حجت بر آنان تمام شده و بیدار گردند و خود را اصلاح کنند. البته اگر از این موقعیت نیز بهره نجستند و به گناه خویش ادامه دادند و مشغول به بهرههای مادی شدند، به
1) . سیدهاشم حسینی برهانی، تفسیر برهان ، قم، دارالکتب العلمیه، چ 3، 1393 ه . ق، ج 2، ص 53.
عذاب شدید در دنیا یا آخرت دچار خواهند شد.
بنابراین، امهال و املای الهی همانند ریسمانی است که میتوان بهوسیله آن خود را از قعر ظلمات نجات داد یا با سوء استفاده از آن، بر ظلمات خویش افزود که البته نوع دوم بیشتر است. برهمین اساس، در آیاتی به جنبه منفی این امهال و املاء تصریح میکند و میفرماید:
آیا آنها گمان میکنند اموال و فرزندانی که به آنها میدهیم، برای این است که درهای خیرات را با شتاب به روی آنها بگشاییم: (نه چنین نیست)، بلکه آنها نمیفهمند. (مؤمنون: 55 و 56)
و یا میفرماید:
آنها که کافر شدند (و راه طغیان را پیش گرفتند)، تصور نکنند اگر به آنها مهلت میدهیم به سودشان است. ما به آنان مهلت میدهیم، تنها برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کنندهای (آماده شده) است. (آل عمران: 178)
دنیا محل امتحان است و این امر در صورتی است که انسان در بستر آزادی کامل به لحاظ عقیده و عمل، قرار گیرد تا جوهره واقعی خویش را آشکار سازد. براین اساس، اگر قضا و حکم حتمی الهی در عقوبت مجرمان و تبه کاران در ظرف دنیا بهسرعت انجام گیرد و هیچگونه امهال و املایی نباشد، در مدت اندکی، دیگر هیچ جنبندهای بر روی زمین نخواهد بود و نظام آفرینش به زودی برچیده خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید:
اگر خداوند مردم را بهخاطر ظلمشان مجازات میکرد، جنبندهای را بر روی زمین باقی نمیگذارد، ولی آنها را تا زمان معینی به تأخیر میاندازد و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی به تأخیر میافتند و نه ساعتی پیشی میگیرند. (نحل: 61)
در آیهای دیگر خداوند اشاره میکند که این مهلت جنبه امتحان دارد:
وَ إِنْ أَدْری لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حینٍ. (انبیاء: 111)
(اگر در عذاب تأخیر میکند، بهخاطر ناآگاهی او نیست). شاید آزمایشی برای شما باشد که زمان معینی شما را برخوردار از نعمتها میکند.
از علتهای تأخیر در عقوبت شدید ستمگران، مجرمان و گنهکاران، پیشی گرفتن قضای الهی است که تا اجل مسمی و زمان معین مانع از شتاب زدگی در عقوبت میشود. البته ما نمیتوانیم به مصالح و حکمتهای عالیه آن آگاه شویم و تنها میدانیم که خداوند متعال بدان اشاره فرموده است:
در آغاز، همه مردم امت واحدی بودند. سپس اختلاف کردند و اگر فرمانی از سوی پروردگارت (درباره مجازات نشدن سریع آنان) از پیش صادر نشده بود، در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند، داوری میشد (و به مجازات میرسیدند). (یونس: 19)
و در آیه دیگر میفرماید:
وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزامًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی. (طه: 129)
اگر سنت و تقدیر پروردگارت (ملاحظه زمان مقرر) نبود، عذاب الهی بهزودی دامان آنان را میگرفت.
علامه طباطبایی میفرماید:
مراد از «کلمه»، در جمله «کلمة سَبَقَت مِن رَبِّک» که در حق بنیاسرائیل و دیگران در چند جای قرآن آمده است، همان قضایی است که خداوند هنگام هبوط آدم از بهشت فرمود که: «وَ لَکُم فِی الاَرضِ مُستَقَرّ وَ مَتاع اِلی حین؛ برای شما در زمین تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره برداری خواهد بود.» (اعراف: 24) به حکم این قضا مردم در برابر اسراف و کفرشان، بهمدت فاصلهای که میان استقرارشان در زمین تا اجل مسمای آنهاست، از این عذاب که عذاب استیصال است در امانند؛ مگر اینکه با اجرای سنت دیگری از سنتهای الهی، حکم به عذاب شود؛ مانند قضا به عذاب استیصال، پس از انجام معجزههای اقتراحی و ایمان نیاوردن آنان که در این صورت، دیگر مهلتی داده نمیشود. در بعضی از آیات به این نکته نیز توجه داده شده است:
برای هر امتی رسولی است، همینکه رسولشان آمد، بینشان به عدالت حکم میشود، بدون اینکه بر آنها ستم شود.(1)(یونس: 47)
امت پیامبر اسلام نیز مانند دیگر امتهاست که بهخاطر قضای مسبوق الهی تا اجل مسمی از عذاب استیصال ایمن هستند. قضای الهی در مورد امت اسلام به مبارکی وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بهتأخیر افتاد که در قرآن کریم به آن تصریح شده است:
تا وقتی تو ای پیامبر، در میان آنها هستی (و زندگی میکنی)، خداوند آنها را عذاب و مجازات استیصالی نخواهد کرد و همچنین تا زمانی که اهل استغفار بوده و طلب غفران مینمایند نیز خداوند (بدینگونه) عذابشان نمیکند. (انفال: 33)
#### 2. قساوت قلب
از جمله کیفرهای معنوی در دنیا، سنگ دلی است که درآیات و روایتهای فراوانی، نکوهش شده است و معلول گناهان است.
قساوت قلب آن است که دل آدمی با دیدن صحنهای که باید متأثر شود، متأثر نگردد. اگر نفس آدمی حالتی پیدا کند که از اندرزهای لفظی و عملی و دیدن صحنههای عبرتآور؛ واکنش مناسب از خود نشان ندهد، قساوت پیدا کرده است و به صاحب این نفس، قسیالقلب گویند.
شخص قسیالقلب حق را نمیپذیرد و در برابر آن تسلیم نمیشود. اندرز و انذار در او اثری نمیبخشد و آه مظلوم، ناله یتیم، درماندگی درماندگان و پریشانی تهیدستان اثری در روح او نمیگذارد.
قرآن کریم با نکوهش شدید قساوت قلب، میفرماید:
آیا کسی که خداوند سینهاش را برای پذیرفتن اسلام گشایش داده، مانند کسی است که دلش از پذیرش حق سخت باشد. پس چاه ویل که در قعر جهنم است برای جماعتی است که
1) . نک: تفسیر المیزان ، ج 14، ص 233.
دلهایشان از پذیرفتن یاد خدا سخت است. این سنگدلان در گمراهی آشکار قرار دارند. (زمر: 22)
قساوت قلب ذاتی آدمیان نیست، بلکه سختدلی و قساوت قلب مانند درختی است که بذرش کردارهای خود انسان است. اعمال و گرایشهای یک فرد، رفته رفته نفس او را به گونهای میسازد که حقایق را آن گونه که هست درک نمیکند و در نتیجه، انعطافپذیری او در برابر اندرزها و امور عبرتآموز کم میگردد. این حقیقتی است که خدای متعال درباره بنی اسرائیل به بهترین صورت بیان داشته است.
بهواسطه پیمان شکنی (و زیر پا گذاشتن دستورهای الهی) آنها را از رحمت خود دور راندیم و دلهایشان را سخت کردیم و بهدنبال این سختی دل، سخن خدا را از جایگاه خودش تحریف کردند و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند. (مائده: 23)
در روایتهای فراوانی نیز سنگدلی نکوهش شده و ما را از دچار شدن بدان بر حذر داشتهاند:
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
خداوند برای دلها و بدنها کیفرهایی دارد که تنگی در زندگانی و سستی در عبادت است و به هیچ بندهای کیفری بزرگتر از سختدلی چشانده نشده است.(1)
پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «دورترین مردمان از (رحمت) خداوند، شخص سختدل است».(2)
امیرالمؤمنینعلی علیهالسلام میفرماید: «از بزرگترین شقاوتها، قساوت دل است».(3)
از نشانههای مهم قساوت قلب، احساس سنگینی در عبادت و مناجات با خدا است. راز و نیاز با خدا، نه تنها برای اولیا سنگین نیست، بلکه تمام بهجت روحی آنان برخاسته از آن است. کسی که از مناجات با خدا بیبهره است و لذت نمیبرد، باید بداند به مصیبت بزرگی گرفتار شده است که از آن غافل است: سرچشمه این مصیبت، سنگ دلی است و ریشه سنگ دلی هم، گناه و رویآوردن به دنیا و خواستههای شیطانی است.
در بخشی از آیات به عوامل ایجاد قساوت قلب نیز اشاره شده است که به بیان برخی از آنها میپردازیم:(1)
###### الف) گناه هر گناهی که از انسان سر زند، موجب تیرگی دل میشود و سرانجام موجب قساوت آن میگردد؛ مگر آنکه شخص بیدرنگ توبه کند.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
ما جَفَّت الدُّمُوعُ اِلاّ لِقَسوَةِ القَلب(2)وَ ما قَسَتِ القُلُوبُ الاّ لِکَثرَةِ الذُّنُوبِ.(3)
چشمها جز بهخاطر سختی دلها خشک نشده و دلها قساوت پیدا نمیکند، مگر بهخاطر بسیاری گناهان.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
پدرم میفرمود: چیزی به مانند گناه دل را خراب نکند. جز این نیست که دل از گناه آلوده میشود و این آلودگی زیاد میشود تا اینکه تمام دل را میگیرد. پس دل به طور کلی وارونه میگردد.(1)
آروزهای طولانی و خواهشهای نفسانی، حجابهایی هستند که سیمای دل را میپوشاند؛ به گونهای که شخص را از یاد خدا و تلاش برای رضای او غافل میسازد و همچنین موجب فراموشی جهان پس از مرگ و غفلت از سعادت میگردد.
در گفتوگوی خداوند متعال با حضرت موسی علیهالسلام آمده است:
ای موسی آرزویت را در دنیا طولانی نکن؛ زیرا در آن صورت، قلب تو قساوت مییابد و کسی که قسیالقلب است، از من دور است.(2)
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
آگاه باشید بهدرستیکه ترسناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم، دو خصلت است: یکی تبعیت از هوای نفس و دیگری آرزوهای طولانی. تبعیت هوای نفس شما را از حق باز میدارد و آروزهای طولانی آخرت را از یاد شما میبرد.(3)
پیامبر گرامی اسلام میفرماید: «هرکسی که به زیاد خوردن و زیاد آشامیدن عادت کند،
دلش قساوت مییابد».(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
بپرهیزید از پرخوری که سبب قساوت دل و کسل کننده از نماز و خراب کننده بدن است.(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
حضرت مسیح علیهالسلام میفرمود: در غیر یاد خدا زیاد سخن نگویید. بهراستی آنانکه در غیر ذکر خدا پرگویی میکنند، دلهایشان قساوت دارد، ولی خودشان نمیدانند.(3)
امام باقر علیهالسلام به جابر جعفی میفرماید:
«اِیّاکَ وَ الغَفلَةَ فَفیها یَکُونُ قِساوَةُ القَلبِ؛ از غفلت پرهیز کن؛ زیرا در آن قساوت قلب است».(4)
خداوند متعال غفلت را سبب کوری و کری و نافهمی و سقوط از مقام انسانیت و هبوط در دوزخ میداند و میفرماید:
بهیقین بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلهایی (عقلهایی) دارند که با آن
(اندیشه نمیکنند و) نمیفهمند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند. آنها همچون چهارپایان هستند، بلکه گمراهتر؛ اینان همان غافلانند. (اعراف: 179)
انحراف دل از جمله کیفرهای معنوی گناهان است. انحراف دل، یعنی گرایش به باطل و ناخوشایند دیدن حق. طبیعت اولیه قلب انسان دارای صفا و جلا است که حقیقت را درک میکند و حق و باطل و خوبیها و بدیها را میداند.
قرآن میفرماید: «فَاَلهَمَها فجورها و تقویها؛ خداوند خوبیها و بدیهای نفس را به او الهام فرموده است». (شمس: 8)
ولی گناه و نافرمانی طبیعت اولی را از میان میبرد و نفس به گونهای میگردد که باطل و پلیدی را زیبا میبیند و بدان گرایش مییابد. قرآن کریم درباره علت تکذیب و انکار قیامت از سوی منکران میفرماید:
روز قیامت را جز تجاوزگر گناهکار، دروغ نمیپندارد و تکذیب نمیکند. آن کسی که هرگاه آیات ما بر او تلاوت شود، گوید اینها افسانههای پیشینیان است. چنین نیست؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهای آنها نشسته است. چنین نیست که میپندارند. آنها در آن روز، از پروردگارشان محجوبند. (مطففین: 12 - 15)
براساس این آیات، ریشه انکار قیامت، آلوده بودن به گناهان است. گناه، کم کم تأثیرهایی را بر نفس میگذارد که نفس حقیقت را بهگونهای دیگر میبیند. همین گناه است که پرده حجاب میان دل آدمی و خداوند قرار میگیرد.
تأثیر گناهان بر انحراف دل در سخنان ائمه اطهار علیهالسلام نیز به صراحت آمده است:
زراره از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمود:
هیچ بندهای نیست؛ مگر اینکه در دلش نقطه سفیدی است. هرگاه این بنده مرتکب گناهی میشود، نقطه سیاهی روی آن نقطه سفیدی پدید میآید. حال اگر از این گناه توبه کرد، آن نقطه سیاه محو میگردد و اگر به انجام
گناه استمرار بخشد، آن نقطه سیاه بیشتر میشود تا تمام نقطه سفید را بپوشاند. آنگاه که نقطه سفید پوشیده شد، صاحبش هرگز به نیکی روی نمیآورد و این است معنای آیه قرآن که میفرماید: «اعمالشان زنگاری بر دلهای آنان است».(1)
امام صادق علیهالسلام از پدر بزرگوارشان نقل میکند که فرمود:
هیچ چیز برای دل تباه کنندهتر از گناه نیست. دل گناهی انجام میدهد و بر آن اصرار میورزد تا زیر و رو میگردد.(2)
مراد از زیر و رو شدن دل، از دست دادن فطرت و قلب سلیم، یعنی همان انحراف دل است. بنی اسرائیل چنان کج روی کردند که خداوند متعال انحراف دل را بهعنوان کیفری بر آنها مقدر کرد. قرآن میفرماید:
یاد کن وقتی را که موسی به قومش گفت: ای قوم، با اینکه میدانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم، چرا اینقدر مرا آزار میدهید؟! وقتی آن قوم منحرف شدند، خدا هم دلهایشان را منحرف کرد و خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند. (صف: 5)
یکی از نشانههای انحراف دل، بد دیدن خوبیها و خوش دیدن بدیهاست. حضرت علی علیهالسلام انحراف دل را از ستونهای کفر معرفی میکند و در بیان نشانه انحراف دل میفرماید: «فَمَن زَاغَ سائَت عِندَهُ الحَسَنَةُ وَ حَسُنَت عِندَهُ السَّیئَةِ؛ کسی که دلش از حق منحرف گردد، خوبی نزد او بد و بدی نزد او خوب جلوه میکند».(3)
زیبا دیدن زشتیها و زشت دیدن زیباییها مصداقهای گستردهای دارد و انسان
همواره در معرض این خطر بزرگ قرار دارد. باید از خدا مدد خواست تا انسان را بهحال خود وانگذارد.
ائمه اطهار علیهماالسلام نیز در دعاهایشان از خداوند، در امان بودن از انحراف را طلب میکردند و دیگران را نیز به آن سفارش میکردند.
سماعة بن مهران میگوید امام صادق علیهالسلام فرمود:
زیاد بگویید: بار الها، دلهای ما را پس از آنکه هدایت کردی، منحرف مکن و هیچگاه از انحراف دل ایمن نباشید.(1)
سنگدلی، انحراف قلب و مهر زدن بر قلب و پوشیدگی به حجاب «اکنّه»، از جمله آثار وضعی و عقوبتهای معنوی بر گناه و نافرمانی است که در آیات فراوانی به آن اشاره شده است:
هرگونه نافرمانی و گناهی، افزون بر آثار خارجی، آثار روحی و قلبی نیز در پی دارد. گناه زمینه ساز تاریکی روح و روان میشود و در مراحلی این تاریکیها سبب قساوت قلب و در مرحلهای بالاتر موجب انحراف دل و سرانجام موجب زده شدن مهر بر قلب میگردد؛ به گونهای که دیگر راه هرگونه خیری بر انسان بسته میشود.
گناه و نافرمانی آثار بدی بر تشخیص و درک انسان میگذارد و سلامت فکر را اندک اندک از وی میگیرد و هر اندازه در این راه فراتر رود، پردههای غفلت و بیخبری بر دل و چشم و گوشش محکمتر میشود. سرانجام کارش به جایی میرسد که چشم دارد، ولی نمیبیند؛ گوش دارد ولی نمیشنود؛ یعنی دریچه روح او بر همه حقایق بسته میشود؛ به گونهای که هیچ گونه انعطافی در قبال حق و حقیقت نخواهد
1) . همان.
داشت. به تعبیر قرآن، قلب در پشت حجاب «اَکِنَّه» قرار میگیرد و گوشها سنگین میشود؛ گویی که مهر و موم شده است. خداوند متعال در آیات گوناگونی با تعبیرهای متعددی به این حقیقت تصریح کرده است:
چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که آیات پروردگارش به او یادآوری شده و از آن روی گرداند و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد، فراموش کرد. ما بر دلهای آنها پردههایی افکندهایم تا نفهمند و در گوشهایشان سنگینی قرار دادهایم. ازاینرو، اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز، هدایت نمیشوند. (کهف: 57)
ولی آنان که سینه خود را برای پذیرش کفر گستردهاند، غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیمی در انتظارشان است. این به خاطر آن است که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بیایمان و مجرم را هدایت نمیکند. آنها کسانی هستند (که بر اثر فزونی گناه)، خداوند بر قلب و گوش و چشمهایشان مهر نهاده و غافلان واقعی همانها هستند و ناچار آنها در آخرت زیانکارند. (نحل: 106 - 109)
کسانی که در راههای خطا گام برمیدارند، بر اثر تکرار، انحراف و کفر و بیایمانی، آنچنان بر دلهایشان غلبه میکند که زدودن آثار آن بسیار دشوار میشود. معنای طبع در لغت، آن است که صورتی را بر چیزی همانند سکه نقش کنند.(1)اثر گناه بر قلب، همانند نقش طرحی بر روی سکه است. این طبع قلب در حقیقت، از ویژگی عمل است که به خداوند نسبت داده میشود؛ زیرا منشأ تأثیر در هر مؤثری بالاخره خداوند است که بر تکرار عمل این ویژگی را داده است که به صورت ملکه در میآید، ولی روشن است که این چنین گمراهی، هرگز جنبه اجباری ندارد، بلکه بهکار گیرنده اسباب
1) . نک: مفرداتراغب، ماده «طبع»: طبع آناست که شَیئی را بهصورتی و شکلی درآوری؛ مثل طبع سکه.
خود انسانها هستند. هر چند تأثیر سبب، به فرمان خداست.
کسانی که کافر شدند، برای آنها تفاوت نمیکند که آنان را از عذاب الهی بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد. خداوند بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهایشان پردهای افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست. (بقره: 6 و 7)
در این آیه و بسیاری از آیات دیگر، از گرفته شدن قدرت تشخیص و درک حقایق به «ختم» تعبیر شده است.
ختم قلب، یعنی مهر نهادن بر دل و این در مورد افراد بیایمان و لجوجی است که بر اثر گناهان زیاد، در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شدهاند. آنچنان لجاجت و دشمنی در دلشان رسوخ کرده است که همانند بسته سر به مهری هستند که دیگر هیچگونه تصرفی در آن نمیتوان کرد. به اصطلاح، قلب آنها لاک و مهر شده است.(1)
#### 5. خود فراموشی خودشناسی و معرفت نفس که مقابل خودفراموشی است، سودمندترین شناختها و بزرگترین عامل رستگاری است و در روایات فراوانی به آن تصریح شده است.(2)خودشناسی در این است که انسان بداند:
1) . تفسیر نمونه ، ج 1، ص 86 .
2) . «معرفة النفس انفع المعارف؛ خودشناسی سودمندترین شناختهاست» غررالحکم، ج 2، ص 768، ح 151. «افضل العقل معرفة المرء بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل؛ بهترین عقل خودشناسی است. کسی که خود را بشناسد، عاقل است و کسی که بهخود نادان باشد، گمراه است.» (همان، ج اول، ص 199، ح 396.) «اعظم الحکمة معرفة الانسان نفسه؛ بزرگترین حکمت خودشناسی است». (همان، ص 190، ح 284)
موجودی ابدی است و نابودی و زوال ندارد و چنین نیست که مرگ پایان زندگی باشد.
سعادت و شقاوت او در گرو کردارهای اوست؛ سود و زیان رفتار فرد، به خود او بر میگردد و اگر به دیگران هم سود یا ضرری میرسد، بالعرض است.
همه شئون مثبت و منفی در زندگی در دست خداست. زندگی و مرگ، فقر و غنا، ذلت و عزت، خیر و شر و همه امور به دست خداست. انسان فقیر محض است و آرامش او جز با توجه به خدا و رابطه با آن قدرت لایزال محقق نمیشود.
دنیا جایگاه همیشگی او نیست؛ دنیا برای انسان کوچک است و برای آن هم آفریده نشده است.
بنابراین، خود فراموشی، یعنی غفلت از امور یاد شده و سرگرم شدن به دنیا که بهرههای آن نتیجهای جز خسارت نخواهد داشت. خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن فراموشی خدا و یاد اوست. ازاینرو، قرآن کریم بهصورتهای گوناگونی ما را از فراموشی خدا و همچنین سرگرم شدن به عوامل غفلت بر حذر میدارد.
آری، خودفراموشی از خطرناکترین کیفرهای معنوی است که نتیجه فراموشی خدا و ترک وظایف است. خداوند متعال میفرماید:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ. (حشر: 19)
همچون کسانیکه خدا را فراموش کردند، نباشید پس خداوند نیز آنها را به خودفراموشی و فراموش کردن نفسشان گرفتار ساخت، آنها فاسقانند.
قرآن کریم به صراحت میگوید: فراموش کردن خدا، سبب خود فراموشی میشود. علت آن این است که از یک سو، فراموشی پروردگار سبب میشود که انسان در لذتهای مادی و شهوات حیوانی فرو رود و هدف از آفرینش خود را فراموش کند و در نتیجه، از ذخیره لازم برای فردای قیامت غافل بماند. از سوی دیگر، فراموشی خدا همراه با فراموش کردن صفات پاک اوست. فراموش کردن اینکه هستی مطلق، علم
بیپایان و غنای بیانتها از آن اوست و هر چه غیر اوست، وابسته به او و نیازمند به ذات پاکش میباشد. همین فراموشی، سبب میشود که انسان خود را مستقل و بینیاز بشمارد و به این ترتیب، واقعیت و هویت انسانی خویش را فراموش کند.(1)
خودفراموشی و به تعبیر روایات، «جهل نفس» از بزرگترین نادانیهاست. حضرت علی میفرماید: «اَعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الاِنسانِ اَمرَ نَفسَهِ؛ بزرگترین نادانی، جهل انسان به مقام و جایگاه خود اوست».(2)
از بزرگترین بدبختیهای انسان، خود فراموشی است؛ زیرا ارزشها، استعدادها و لیاقتهای ذاتی خود را که خدا در او نهفته و او را ممتازش ساخته است و همچنین هدف خلقتش را فراموش میکند و این یعنی فراموش کردن انسانیت خویش. چنین انسانی تا حد یک حیوان درنده سقوط میکند؛ زیرا همتش چیزی جز خواب و خوراک و شهوت نیست. اینها همه عامل اصلی فسق و فجور است؛ بلکه چنین خود فراموشی، بدترین مصداق فسق و خروج از اطاعت خداست. به همین دلیل، پایان آیه میگوید: «چنین افرادی فاسقند».
از دیگر کیفرهای معنوی گناهان در دنیا این است که خداوند شیطان را که دشمن قسم خورده انسان است، همنشین انسان گنهکار میکند تا پیوسته او را بر گناه تحریک کند و با وسوسه هایش آرزوهای او را طولانی سازد و دنیا و آخرتش را تباه گرداند:
هرکسی از یاد خدای رحمان رویگردان شود، شیطانی را به سراغ او میفرستیم. پس همنشین او باشد و آنها (شیاطین) این گروه را از راه خدا باز میدارند، در حالیکه گمان میکنند هدایتیافتگان حقیقی آنها هستند تا آن زمان که نزد ما (برای حساب و کتاب) بیاید، گوید: ای کاش بین من و تو به اندازه مسافت شرق و غرب فاصله بود. پس چه همنشین بدی هستی. (زخرف: 36 - 38)
علامه طباطبایی در توضیح این آیه میفرماید:
«اینکه میپندارند در راه حق هستند، در حالیکه در آن راه نیستند، نشانه همنشینی با شیطان و تحت سلطه شیطان در آمدن است. انسان مطابق طبع اولیهاش به حقیقت گرایش دارد، اما وقتی که حقیقت بر او عرضه شد و او بهخاطر متابعت از هوای نفس، از حق رو گرداند، خدا بر دلش مهری میزند و چشمش را به حق نابینا و او را قرین شیطان میکند و آن حقیقتی را که بر طبق فطرت به آن گرایش داشت، بر باطل تطبیق میکند و در باطل قرار میگیرد؛ در حالیکه میپندارد در راه حق گام برمیدارد و این همان پردهای است که در دنیا بر دلهایشان زده شده است و در قیامت کنار میرود.(1)
قرآن کسانی را که هم نشین با شیطان هستند چنین معرفی میکند:
آیا خبر دهم شما را که شیطانها بر چه کسانی فرود میآیند؟ شیاطین بر هر دروغگوی گنهکار فرود میآیند. (شعرا: 221 و 222)
قرآن درباره کافران تصریح میکند که اینها آلت دست شیطانها و مورد هجوم تحریکهای شدید آنها هستند.
آیا ندیدی که ما شیطانها را بر کافران فرستادیم؛ در حالیکه آنها را به شدت به شرو
1) . تفسیر المیزان ، ج 18، ص 107.
فساد نزدیک میکنند. (فصلت: 25)
قرآن شگرد شیطان را در انحراف افراد، «تزیین شیطان» معرفی میکند و میفرماید:
و ما برای آنها همنشینانی از شیطانها قرار دادیم که آنها آنچه را در پیش رو و پشت سر آنها قرار داشت (متاع دنیا)، زینت دادند و سرنوشت امتهای پیشین از جن و انس درباره آنها عملی شد. به راستی آنها در زمره زیانکاران بودند. (مریم: 83)
قرآن تصریح میکند که شیطان بر اهل ایمان تسلطی ندارد و تنها بر دوستدارانش که اهل گناه و نافرمانی هستند و کسانی که مشرکند، سلطنت دارد:
سلطه شیطانها تنها بر کسانی است که او را ولی خود میگیرند و نیز برکسانی است که به خدای متعال شرک میورزند. (نحل: 100)
از مجموع این آیات بهدست میآید کسانی که از نفس خود پیروی میکنند، خداوند در دنیا شیطانهایی را برای آنها میفرستد تا همنشینان آنان باشند و پیوسته آنها را به شر و فساد برانگیزاند تا جایی که آنها را تحت سلطه خود درآورند تا بدون هیچ چون و چرایی دستورهای آنها را اطاعت کنند. در این صورت، زبان آنها زبان شیطان، قلب آنها قلب شیطان و چشم آنها چشم شیطان خواهد بود. در واقع، آنان آلت دست شیطان و کارگزاران اویند؛ در حالیکه میپندارند کارشان بهترین کار و راهشان بهترین راه است. ازاینرو، به فکر اصلاح خود بر نمیآیند.
بعضی از آنها با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعا صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود، ولی هنگامی که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند. این عمل، (روح) نفاق را تا روزی که خدا را ملاقات کنند بر دلهایشان برقرار ساخت و این به خاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جستند و به خاطر آن است که دروغ گفتند. (توبه: 75 - 77)
از آثار سوء گناهان، تضعیف ایمان، کشاندن انسان به شرک و نفاق و سرانجام از میان بردن کامل ایمان است. عبارت «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقًا فی قُلُوبِهِمْ» تصریح میکند که بخل و پیمانشکنی و دروغگویی آنها سبب شد که نفاق در دلهایشان ریشه دوانده و عمیقتر شود.
همانگونه که نفاق، در اثر سوء پیمان شکنی و دروغ است، ایجاد نفاق نیز از آثار سوء پیمان شکنی و دروغ است که در روایات به زشتی آن تأکید فراوان شده است. بهطور کلی دروغگویی، پیمان شکنی و خیانت در امانت، هم از عوامل زمینه ساز نفاق، هم از نشانههای نفاق و هم از عوامل ریشه دار کردن آن میباشد.
رسول گرامی اسلام میفرماید:
سه خصلت در هر که باشد، منافق است؛ اگرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند که مسلمان است: 1. کسی که خیانت در امانت کند. 2. هرگاه با مردم سخن گوید، دروغ گوید. 3. چون وعدهای دهد وفا نکند.(1)
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساوا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِونَ (روم: 10)
سرانجام کسانی که اعمال بد انجام دادند، به جایی رسیدند که آیات خدا را تکذیب کردند و از آن بدتر به استهزا و مسخره کردن آن برخاستند.
آری گناه و آلودگی همچون خوره به جان انسان میافتد و روح ایمان را میخورد و از میان میبرد و کار بهجایی میرسد که آیات الهی و باورهای دینی را تکذیب میکند. از آن هم فراتر رفته، او را به استهزا و مسخره کردن پیامبران و آیات الهی وا میدارد. دیگر هیچ اندرز و انذاری در وی مؤثر نمیافتد و ازاینرو، چیزی جز تازیانه
1) . نک: میزان الحکمه ، ج 1، ص 153.
عذاب دردناک الهی در انتظار آنها نخواهد بود.
#### 9. سلب توفیق معنوی
از جمله کیفرهای معنوی که دامنگیر شخص گنه کار میشود، سلب توفیقات معنوی است. چنین شخصی توفیق عبادت عاشقانه و عارفانه با خدا و دستآوردهای پیشین معنوی خود را از دست خواهد داد و بسا راه هرگونه رشد و ترقی معنوی هم بر رویش بسته شود. در آیات و روایات به نمونههایی از این سلب توفیقها اشاره شده است.
رویآوردن به دنیا و دل بستن به آن، که خود سرچشمه فسادها و گناهان فراوانی است، موجب گرفته شدن روح دعا و مناجات میشود.
امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
خداوند به حضرت داوود علیهالسلام وحی کرد که عالم فریفته به دنیا را واسطه من و خود قرار نده. مبادا تو را از طریق محبت من باز دارد. چنین عالمانی راهزن بندگانی هستند که مرا میخواهند. بیگمان کمترین عقوبتی که آنان را دچار آن میسازم، این است که شیرینی مناجاتم را از دلهایشان میگیرم.(1)
سقوط از اوج معنویت به حضیض مادیت و از دست دادن دستآوردهای والای روحی و معنوی، نمونهای بارز از سلب توفیق است. جریان بلعم باعورای مستجاب الدعوه، نمونه آشکاری است که در قرآن به عنوان درس عبرتی برای دیگران آمده است.
1) . محمد بن علی صدوق، علل الشرائع ، تصحیح حسینی اعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیتا، ج 2، ص 97.
خداوند میفرماید:
و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد و اگر میخواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا میبردیم، ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را بیرون میآورد و اگر او را به حال خود واگذاری، باز هم همین کار را میکند. این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، این داستانها را بازگو کن، شاید بیندیشند. (اعراف: 175 و 176)
در این آیات، سخن از عالمی است که در راه حق بود. آن چنان که کسی فکر نمیکرد روزی منحرف شود، ولی سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت؛ نام او بلعم باعوراست که در عصر حضرت موسی علیهالسلام میزیست و از عالمان مشهور بنیاسرائیل بود. حتی حضرت موسی علیهالسلام از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده میکرد. کار او در این راه، آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت میرسید، ولی بر اثر خواست فرعون و وعدههای او، از راه حق منحرف شد و همه مقامهای معنویاش را از دست داد تا آنجا که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت.(1)
گاه عملکرد سوء انسان به گونهای است که راه هرگونه خیر و برکت و رشد و سعادت را بر او میبندد. تکذیب آیات الهی و استکبار نسبت به آنها، از چنین رفتارهای نابخردانهای است.
کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان
1) . تفسیر نمونه ، ج 9، ص 15.
به رویشان گشوده نمیشود و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهد شد؛ مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اینگونه گنهکاران را جزا میدهیم. (اعراف: 40)
بسته شدن راه پیشرفت معنوی و گشوده نشدن درهای آسمان، نمونهای دیگر از سلب توفیقات است. اعمال اهل ایمان و عمل صالح، برایشان سود بخش است. آنان با صعود روح و جانشان به آسمان قرب الهی، با درهای باز آسمان معارف الهی روبهرو میگردند، ولی اهل کفر و عناد از چنین رشدی محرومند. در حدیثی از امام باقر علیهالسلام میخوانیم:
اما اعمال و ارواح مؤمنان به سوی آسمانها برده میشود و درهای آسمان به روی آنها گشوده خواهد شد، اما کافر و روح و عملش را بالا میبرند تا به آسمان برسد. در این هنگام، منادی ندا میکند آن را به سوی سجین پایین ببرید.(1)
آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم در کارها چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم و نابود شده است. با این حال، میپندارند کار نیک انجام میدهند. آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقات او کافر شدند. به همین جهت، اعمالشان نابود شد. ازاینرو، روز قیامت میزانی برای آنها بر پا نخواهیم کرد. (کهف: 103 - 105)
حبط عمل خود عقوبتی معنوی است که درجات و امتیازهای به دست آمده از اعمال را از میان میبرد و ثوابهای انسان را تباه میسازد. حبط به معنای بطلان و
1) . مجمع البیان ، ج 3 و 4، ص 520.
بیخاصیت شدن عمل است.(1)
قرآن میفرماید:
بهتو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه میشود و از زیانکاران خواهی بود. (زمر: 65)
شرک، آتش سوزندهای است که شجره اعمال آدمی را میسوزاند. صاعقهای که تمامی محصول زندگی را به آتش میزند، ولی آیا اعمال سوء و گناهان دیگر غیر از شرک نیز موجب تباه شدن اعمال میشود؟ آنچه به اختصار میتوان گفت این است که بخشی از گناهان نیز به یقین سبب حبط اعمال نیک میگردند که در روایات به آنها اشاره شده است. مانند آنچه درباره حسد، غیبت و... گفته شده است.
1) . نک: قاموس قرآن، ماده «حبطه».
پاداشها و کیفرها در آخرت با پاداشها و کیفرهای دنیایی تفاوت اساسی دارد؛ همانند تفاوتی که نظام زندگی انسان در دوران جنینی با نظام زندگی انسان پس از تولد دارد و این ناشی از تفاوت عالم دنیا و عالم آخرت است.
بخشی از تفاوتهای نظام زندگی دنیوی و اخروی که از متون دینی بهدست میآید، عبارتند از:
دنیا محل دگرگونی و فناست، ولی آخرت قرارگاه بقا و جاودانگی است.
دردنیا مرگ و زندگی به هم آمیختهاند؛ زندگانی، پس از مرگی دیگر رخ میدهد، ولی در آخرت یکپارچه زندگانی است. زمین، درختان، میوهها و حتی آتش همه و همه دارای حیاتند و درک و شعور دارند و فعالند. آیات فراوانی از قرآن به حیات در آخرت و فراگیری آن اشاره دارند.(1)
دنیا محل کشت و گاه نتیجه اندک است، ولی آخرت تنها محل برداشت و نتیجه است.(2)
4. شباهت ظاهری سرنوشتها در دنیا، برای صالح و طالح در مواردی ممکن است، ولی در آخرت هر کسی از سرنوشت ویژه خود برخوردار است.
آخرت خانه جدایی است و میان خوب و بد جدایی میافتد. پاکان را از ناپاکان جدا میکنند و گنه کاران را بانگ میزنند که: «وَامتازُوا الیَومَ اَیُّها المُجرِمونَ؛ از مردم پاک جدا شوید، ای ناپاکان و ای مجرمان». (یس: 59)
«وَ لاتِزرُ وازِرَة وِزرَ اُخری؛ هیچکس بار دیگری و گناه دیگری را بر دوش نمیگیرد». (انعام: 164)(1)
آنچه از پاداش و کیفر در ظرف دنیا محقق میشود، یا قراردادی است که به عنوان مقررات جزایی در جوامع بشری بهوسیله قانونگذاری الهی یا بشری صورت میگیرد و اجرا میگردد و یا از نوع وضعی و تکوینی است که در مواردی ربط آن با عمل مشخص است و در بسیاری از موارد هم ارتباط آن با عمل برای ما پوشیده است؛ هر چند رابطه مرموز و دقیق معنوی میان آنها برقرار میباشد، ولی نظام جزایی اخروی به گونهای دیگر است که همان تجسم اعمال و کردارهاست.
هر چند پاداشهای الهی در آخرت، براساس همان تجسم و کردارها خواهد بود، ولی چون پاداشهای الهی بر پایه فضل و رحمت استوار است و برخی از پاداشها اعطایی است. بنابراین، به گونهای مجازاتها، قراردادی نیز هستند، ولی در مورد
1) . نیز نک: اسراء: 15؛ فاطر: 18؛ زمر: 7؛ نجم: 38.
مجازاتهای اخروی، مجازاتها همان تمثل خود اعمال است و اساسا مجازاتهای قراردادی معقول نخواهد بود؛ زیرا مجازاتهای قراردادی دارای هدف و فایدهای است. فایده این نوع مجازاتها جلوگیری از تکرار جرم و تنبیه دیگران و به تعبیری عبرتآموزی است و در مواردی نیز که جرم از نوع جنایت و حقکشی است، موجب تسلی خاطر ستمدیده است. این تسلی خاطر، خود از ارتکاب همیشگی جنایت و ستم جلوگیری میکند و عقدههای مزمن خطرناک را میگشاید.
وجود این گونه حقوق کیفری و عقوبتهای قراردادی برای تنبیه و تربیت مجرمان و برقراری نظم و انتظام جامعه و اعطای حیات در جوامع بشری در دنیا ضروری است و هیچ چیزی جایگزین آن نمیشود؛ زیرا گاه مجرمهایی هستند که جز با عقوبت نمیتوان آنان را از جنایت باز داشت.
اینگونه مجازاتها در آخرت معقول نیست؛ زیرا نه جای جلوگیری از تکرار جرم و مجرم است و نه جای تسلی خاطر ستمدیده؛ زیرا نه حس انتقام جویی به ذات پاک الهی راه دارد و نه جای تسلّی مظلومان است. به ویژه اگر مظلومان از اولیا باشند که مظهر رحمت واسعه الهیاند. برای مظلومان غیر اولیا نیز، دریافت خیر و رحمت و نجات از یک گرفتاری آخرتی، بر انتقام از دشمن ترجیح دارد؛ وانگهی همه عذابها و عقوبتها نیز به حق الناس مربوط نیست.(1)
بنابراین، در سرای آخرت نوع دیگری از مجازات که همان تجسم اعمال است، جاری است که آیات فراوانی به آن تصریح دارد.
رابطه پاداش و کیفر با عمل انسان در جهان آخرت قراردادی نیست؛ بلکه رابطه
1) . نک: شهید مرتضی مطهری، عدل الهی ، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پاییز 1361، صص 206 - 216.
اتحاد و عینیت حکمفرماست؛ یعنی آنچه در آخرت به عنوان پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده میشود، تجسم خود عمل و جلوه ملکوتی آن است.(1)البته ما از چگونگی رابطه آن جلوه ملکوتی با آن صورت ملکی دنیوی ناآگاهیم و فهم محدود و ناقص ما از دریافت آن ناتوان است، ولی آنچه نزد اهل عرفان و معرفت و اهل تعقل محقق و یقینی است و آیاتی از قرآن کریم و احادیث ائمه معصومین علیهماالسلام نیز به آن تصریح یا اشاره دارند، این است که همین اعمال به صورتی ملکوتی در سرای آخرت تجسم و تمثل مییابند و به عنوان پاداش یا کیفر دریافت میشوند. البته این تجسم و تمثل اعمال، با قول به معاد جسمانی که صریح قرآن است ناسازگار نیست، بلکه آن تجسم حقیقی است و بهصورت جسمانی است؛ همانند تمثلی که در قرآن درباره حضرت مریم آمده است: «فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرا سوِیّا؛ سپس به صورت انسان خوش قامتی برای مریم متمثل شد». (مریم:17)
قرآن کریم در آیات چندی با بیانهای مختلفی از این حقیقت غیبی، یعنی تجسم عمل در آخرت پرده برداشته است که به برخی از آنها میپردازیم:
روزی که هرکس آنچه از کار نیک یا زشت انجام داده است، حاضر میبیند، آرزو میکند ای کاش بین او و بین کار زشتش مسافت و فاصلهای دور بود. (آلعمران: 30)
این آیه اشاره دارد که انسان، اعمال صالح و ناصالحش را در آن روز میبیند و آرزو میکند بین او و اعمال زشتش جدایی بسیار بود.
در سوره مبارکه زلزال تصریح شده است که آدمی عین اعمال خود را میبیند:
در این روز، مردم گروه گروه بیرون میآیند تا در نمایشگاه اعمال، اعمال آنها به آنها ارائه شود.
1) . نک: همان، ص 219.
پس هرکس هموزن یک ذره کار نیک کند، آن را میبیند و هرکس هموزن یک ذره کار زشت کند میبیند. (زلزال: 6 - 8)
«وَ وَجَدوُا ما عَمِلُوا حاضِرا؛ و آنچه را انجام دادهاند، حاضر مییابند». (کهف: 49)
در برخی از آیات، به طور مصداقی نیز به صور ملکوتی و تجسم یافته برخی از اعمال تصریح شده است:
کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم میخورند، حقیقتا در شکمهای خود آتش میخورند و به زودی در آتش جهنم خواهند سوخت. (نساء: 10)
در آیهای دیگر، طلا و نقره داغ و داغ کننده را عین گنجهایی میشمارد که در دنیا ذخیره میکردهاند و در آخرت با آن، پیشانی و پهلوهایشان را داغ میکنند:
آن کسانی که طلا و نقره میاندوزند و در راه خدا انفاق نمیکنند، (ای پیامبر) آنان را از عذاب سخت و دردناک خدا بترسان. روزی خواهد رسید که آن طلاها و نقرهها را در آتش دوزخ گرم کنند و با آنها پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ کنند و ملائکه به آنها گویند که این طلاها و نقرههای آتشین را بچشید و اینها همان چیزهایی است که شما برای خود ذخیره کردهاید. (توبه: 34 و 35)
برخی از مفسران آیاتی را که بر تجسم اعمال دلالت دارند توجیه کردهاند و میگویند برای مثال منظور از آیه آل عمران که میفرماید: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا» یافتن پاداش یا جزای عمل است و یا مراد از: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»، دیدن پاداش و کیفر کردارهاست.(1)
1) . نک: مجمع البیان ، ج 1 و 2، ص 553.
در پاسخ باید گفت افزون بر دلایل عقلی و نقلی بر امکان تجسّم اعمال، از دیدگاه تجربی نیز قابل اثبات است. در تفسیر نمونه میخوانیم:
«اعمال انسان که اشکال مختلفی از انرژیها هستند، طبق قانون بقای ماده و انرژی هیچگاه از میان نمیروند و همواره در این جهان باقی خواهند ماند و به صورت دیگری تبدیل خواهند شد. گرچه ما با مطالعه سطحی میپنداریم که از میان رفتهاند.
بقای این اعمال و ابدیت آن از یکسو سبب میشود که در رستاخیز بههنگام محاسبه اعمال، هر کسی تمامی اعمال خود را ببیند و جایی برای انکار باقی نماند و از سوی دیگر، سبب میشود در میان اعمال خود در رستاخیز زندگی کند؛ گرچه وسائل مادی هنوز قادر نیست که حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است کشف کند، ولی مسلم است اگر دستگاهی کاملتر به وجود آید و یا دید و درکی کاملتر پیدا کنیم، میتوانیم همه آنچه را که در گذشته روی داده است درک کنیم؛ زیرا اولیای خدا که طی زمان میکنند، میتوانند حوادث گذشته بلکه آینده را ببینند.
برای اثبات امکان تجسم اعمال گذشته میتوان از اصول مسلم فیزیک امروز بهره برد؛ زیرا از نظر علم فیزیک مسلم است که ماده به انرژی تبدیل میشود؛ زیرا آخرین نظریه درباره ماده و انرژی این است که «ماده» و «نیرو» دو مظهر از یک حقیقتند و ماده، انرژی متراکم و فشرده است که در شرایط معینی به نیرو مبدل میشود. گاهی انرژی نهفته در یک گرم ماده، معادل با قدرت انفجار بیش از سی هزار تن دینامیت است.
نتیجه اینکه ماده و انرژی، جلوههایی از یک حقیقت هستند و با توجه به عدم فنای انرژی و ماده، هرگز مانعی نخواهد داشت که نیروها و انرژیهای پخش شده، بار دیگر بهحالت تراکم در آیند و حالت جرمی و جسمی به خود بگیرند و نیروهایی که در راه اصلاح و درستکاری یا در راه جور و ستم بهکار برده شدهاند، بهحالت فشرده درآیند و بهصورت جسمانی خاص در روز رستاخیز مجسم گردند و در صورتی که اعمال نیکی
باشند، بهصورت نعمتهای جالب و زیبای جسمانی و اگر اعمال بد و شری باشند، در قیافه وسایل شکنجه و عذاب مجسم گردند.(1)
شیخ بهایی در تأیید نظریه تجسم اعمال میفرماید:
«بعضی اخبار دلالت میکند بر تجسم اعتقادات، پس اعمال صحیحه و اعتقادات صحیحه به صور نورانیه نیکومنظر ظاهر میشوند که باعث میشوند سرور و ابتهاج را از برای صاحبانش و اعمال سیئه و اعتقادات باطله ظاهر میشوند به شکل صور ظلمانیه مستقبحه که باعث میشوند برای صاحبشان غایت اندوه و دردناکی را».(2)
روایتهایی که درباره ظهور حقیقت اعمال و تجسم آنها به صورتهای ملکوتیشان (چه در عالم برزخ و چه عالم قیامت) از پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام رسیده، فراوان است که نمونههایی از آنها را بیان میکنیم:
1. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر شریفش در آغاز سوره اسراء که در مقام بیان چگونگی معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاست، از امام صادق علیهالسلام روایتی را نقل میکند که دارای مطالب گوناگونی درباره معراج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهاست.
بخشی از آن روایت به صورتهای ملکوتی برخی از اعمال و تجسم آنها اشاره دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: من در شب معراج، در حال معراج به جماعتی برخوردم که در جلوی آنها سفرههایی از گوشتهای پاکیزه و طیب و سفرههایی از گوشتهای ناپاک و خبیث بود و آنها گوشتهای پاکیزه را رها کرده بودند و از گوشتهای ناپاک میخوردند.
از جبرئیل پرسیدم، اینها چه کسانی هستند؟
جبرئیل گفت: جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها کردهاند و از غذای حرام میخورند. رسول خدا فرمود: مسیر خود را ادامه دادیم و از آنجا گذشتیم. به جماعتی برخوردیم که لبهای کلفتی مانند لبهای شتر داشتند و با آن لبها، گوشتهای بدنهای خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار میدادند.
گفتم اینها چه دستهای هستند؟
جبرئیل گفت: افرادی که پیوسته در پی عیبجویی از مردمند و با زبان و اشاره، به عیب ظاهر و باطن مردم میپردازند.
رسول خدا فرمود: سپس به گروهی که صورتها و سرهایشان با سنگ کوبیده میشد رسیدیم؟
پرسیدم اینها چه گروهی هستند؟
جبرئیل گفت: افرادی که نماز عشا را ترک میکنند.
سپس گذشتیم تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانهای آنها فرو میرفت و از پشتشان خارج میشد.
پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟
جبرئیل گفت: اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم میخورند. اینان در حقیقت، در شکم آتش میخورند و به زودی به آتش سعیر گرفتار شده و در آن خواهند سوخت.
از آنجا عبور کردیم و به اقوامی رسیدیم که از بزرگی شکم هر چه میخواستند از زمین برخیزند نمیتوانستند.
گفتم اینها چه کسانی هستند؟
جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که ربا میخورند و نمیتوانند از جای خود برخیزند؛ مگر مانند برخاستن کسی که شیطان زده شده و عقلش را به کلی از دست داده است.
از آنجا نیز عبور کردیم و به زنانی رسیدیم که به سینههای خود آویخته شده بودند.
پرسیدم اینها چه گروهیاند؟
جبرئیل گفت: اینها زنانی هستند که اموالی را که از شوهرشان باقی مانده و از آنِ فرزندان آن شوهران است، به فرزندان غیر آن شوهران میدهند و در حقیقت، ارثیه یتیمهای آنان را صرف غیرآنان میکنند.(1)
ای ابوولید از خدا بترس در روز قیامت، بر گردن خود شتری را حمل نکنی که پیوسته نعره میکشد یا گاوی را که صدای خود را بلند کند یا گوسفندی که فریاد برآورد؟
عباده گفت: ای رسول خدا آیا چنین هم میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: آری قسم به کسی که جانم در دست اوست، مگر کسی که خدا به او رحم کند.
عباده گفت: سوگند به آن کسی که تو را به حق مبعوث گردانیده است، دیگر هرگز صدقات نخواهم گرفت.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخواهد به عباده بفهماند که اگر کسی در گرفتن صدقات مانند زکات به مردم ستم کند و بیشتر از مقدار معین بستاند یا از افرادی که صدقه بر آنان تعلق نمیگیرد صدقه بگیرد، این عمل او در روز واپسین به صورت شتر یا گاو یا گوسفند نعره زنندهای که بر دوش خود حمل میکند، تجسم مییابد.
علی بن ابراهیم در مقدمه تفسیرش از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت میکند
که رسول خدا فرمود:(1)
در آن هنگامی که مرا در آسمان معراج دادند، به داخل بهشت شدم. دیدم در آنجا زمینهای بسیاری را که سفید و روشن افتاده و هیچ در آن نیست، ولی فرشتگانی را دیدم یک خشت از طلا و یک خشت از نقره بنا مینهند و گاه دست از ساختن برمیدارند. من به آن فرشتگان گفتم به چه علت شما گاهی مشغول ساختن میشوید و گاهی دست برمیدارید. آنها گفتند وقتی که نفقه ما برسد ما میسازیم و وقتی که نفقهای نمیرسد دست بر میداریم. گفتم نفقه شما چیست؟ گفتند نفقه ما گفتار مؤمن است در دنیا که بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر.» پس چون مؤمن بگوید ما بنا میکنیم و زمانی که از گفتن دست بردارد ما نیز باز میایستیم.
گذشتم به شب معراج به قومی که رویهای خود را با چنگال خویش خراش میدانند. از جبرئیل پرسیدم اینها کیانند؟ گفت اینها کسانی هستند که غیبت مردم را میکنند و در آبروی مردم خدشه وارد میسازند.(2)
در اصول کافی از حضرت صادق علیهالسلام نقل شده است:
وقتی خداوند متعال مؤمن را از قبرش خارج سازد، با او مثالی خارج شود که پیش او میرود. هر جا که آن مؤمن وحشتی از وحشتهای روز قیامت را ببیند آن مثال به او گوید: ترسناک مباش و اندوهناک مشو و بشارت باد تو را به سرور و کرامت از خدای عز و جل تا در محضر حق تعالی بایستد. پس
محاسبه فرماید او را حسابی آسان و فرمان دهد او را به بهشت و آن مثال پیش اوست. پس به او میگوید: خداوند رحمت کند تو را تو خوب کسی بودی که با من خارج شدی از قبر و همیشه مرا بشارت به سرور و کرامت از جانب حق تعالی دادی تا آنکه دیدم آنچه را که گفتی. تو کیستی؟ میگوید من آن سروری هستم که او را بر برادر مؤمنت در دنیا داخل کردی. خدای تعالی مرا خلق کرد از آن تا تو را بشارت دهم.(1)
این حدیث شریف بر تمثل و تجسم اعمال در نشئه آخرت دلالت روشن دارد. ناگفته نماند همانگونه که اعمال تجسم مییابند، اعتقادات و اخلاقیات نیز در آخرت به صورتی نورانی و مایه سرور به یا صورت ظلمانی و زشت تجسم مییابند.
6 . قیس بن عاصم که از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، میگوید: روزی با گروهی از بنی هاشم خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهشرفیاب شدم و گفتم: یا رسول الله، ما در صحرا زندگی میکنیم. از حضور شما کمتر بهرهمند میشویم. ما را موعظه و نصیحت فرمایید. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ای قیس به یقین و بیشک برای تو به ناچار همنشینی خواهد بود که هرگز از تو جدا نمیشود و با تو دفن میگردد؛ درحالی که تو مردهای و او زنده است. همنشین تو اگر شریف باشد، تو را گرامی خواهد داشت و اگر نابکار باشد، تو را به دامان حوادث میسپارد. آنگاه آن همنشین در روز قیامت محشور نمیشود، مگر با تو و تو در رستاخیز برانگیخته نخواهی شد، مگر با او و از تو بازپرسی نخواهد شد، مگر از او. پس دقت کن همنشینی که انتخاب میکنی نیک باشد؛ زیرا اگر او نیک باشد، مایه انس تو خواهد بود. در غیر این صورت، موجب وحشت تو میگردد. آن همنشین، کردار
1) . اصول کافی ، ج 2، صص 190 - 194؛ کتاب ایمان و کفر ، ح 8 .
توست.(1)
یکی از آن صورتها در طرفراست او میایستد، یکیدیگر در طرفچپ، دیگری در مقابل و دیگری پشت او و یکی دیگر درنزد پای او. آن صورتی که از همه نیکوتر است، در بالای سر او میایستد. در این حال، اگر از سمت راست مانعی برای او رسد، آن صورتی که در طرف راست است، آن مانع را دفع میکند و همین طور در هر یک از جهات شش گانه اگر مانعی برسد آن صورتی که در آن جهت است آن را دفع میکند.
آن صورتی که از همه نیکوتر است، به آن صورتهای دیگر میگوید: شما کیستید؟ خدا شما را از من جزای خیر دهد. آن صورتی که طرف راست است، در پاسخ میگوید: من نماز هستم، صورتی که در طرف چپ است، میگوید: من زکات هستم؛ صورتی که در روبروی اوست، میگوید: من روزهام؛ صورتی که در پشت سر اوست میگوید: من حج و عمره هستم؛ صورتی که در نزد پای اوست میگوید: من خیری هستم که از طرف تو به برادرانت رسیده است.
سپس این صورتها به آن صورت نیکوتر میگویند تو کیستی؟ تو که از همه ما صورتت زیباتر و بویت پاکیزهتر و شکلت دلرباتر است. در پاسخ میگوید: من ولایت آل محمد صلیاللهعلیهوآله هستم.(2)
8 . در تفسیر سوره نبأ، ذیل آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجًا» (نبأ: 18) از براء بن عازب روایتی معتبر نقل شده است که ترجمه آن چنین است:(1)
معاذ بن جبل در خانه ابو ایوب انصاری نزدیک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بود. معاذ از رسول خدا درباره آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجًا» و ادامه آیات پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: ای معاذ، از امر عظیمی پرسیدی. آنگاه رسول خدا گریست و فرمود: ده صنف از امت من محشور میشوند؛ به گونهای که خداوند آنها را از مسلمانان متمایز و صورتهای آنها را دیگرگون میگرداند. گروهی از آنان به صورت بوزینه و گروهی به صورت خوک محشور میشوند. بعضی صورتهایشان به طرف پایین و پاهایشان به طرف بالا و بهعکس قرار دارد و بدین گونه در محشر کشیده میشوند. بعضی نابینایند و در حال کوری، حیران به این طرف و آن طرف میدوند. بعضی کرند و برخی لال و هرگز تعقل و ادراک ندارند. برخی در حالی که زبانهایشان به روی سینههایشان افتاده است، میجوند و چرک و خون از دهان هایشان جاری است؛ به گونهای که اهل محشر از این منظره نفرت میکنند. برخی دستها و پاهایشان بریده است. برخی از آنان به شاخههایی از آتش به دار و گلو آویزان شدهاند و گروهی بوی گندشان از بوی جیفه مردار بیشتر است. گروهی نیز لباسهایی از زفت و قیر که به بدنشان چسبیده است، پوشیدهاند.
آنان که به صورت بوزینه هستند، سخن چینانند؛
آنان که به صورت خوک هستند، اهل خوردن مال حرامند؛
کسانی که واژگونه به روی زمین کشیده میشوند، رباخواران هستند؛
آنان که نابینا هستند، افرادیاند که در وقت حکم، عدالت را رعایت نمیکنند و در
1) . تفسیر کشاف ، ج 4، ص 678 ؛ مجمع البیان ، ج 10، ص 593؛ تفسیر کبیر ، ج 16، ص 10.
میان مردم ستم روا میدارند؛
آنانی که لال و کرند، آنانند که به کردار خود، خودپسندانه مینگرند؛
آنان که زبانهای خود را میجوند، عالمان و خطیبانی هستند که گفتارشان با کردارشان مطابقت ندارد؛
آنان که دست و پاهایشان بریده شده، افرادی هستند که همسایگان خود را آزار میدهند؛
آنان که به دارهای آتشین آویختهاند، جاسوسان و سخن چینانی هستند که در نزد سلطان، سخنچینی میکنند؛
آنان که بوی گندشان از مردار بیشتر است، افرادی هستند که از لذتها و شهوات پیروی میکنند و از اموالشان حق خدا را نمیدهند.
و آنان که لباسهای قطران و قیر چسبیده به بدن در بردارند، آنان اهل خودپسندی و فخرفروشی هستند.
پیشتر گفتیم همان گونه که اعمال تجسم مییابند، اعتقادات و اخلاقیات هم در آخرت تجسم مییابند و دارای صورتهای ملکوتی هستند.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
بیگمان این غضب، قطعه آتشی از شیطان است که در قلب پسر آدم برافروخته میشود.(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کسی که مسلمانان را با دو رو و دو زبان ملاقات کند، در روز قیامت میآید،
1) . اصول کافی ، ج 2، ص 294، ح 12.
در حالی که دو زبان از آتش دارد.(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
متکبران به صورت مورچگان ضعیفی میشوند و روی آنان را پایمال کنند تا خداوند از حساب فارغ شود.(2)
آری آنچه در آخرت به آدمی میرسد چه نعمت بهشتی و چه عذاب دوزخی، همه چیزهایی است که خود آدمی آماده ساخته است؛ جز اینکه در این دنیا، صورت ملکی آن را انجام میدهد و صورت ملکوتی آن را نمیشناسد و در آخرت آنها را خواهد شناخت. این مضمون آیات بسیاری است که میفرماید روز قیامت به شما خبر میدهند که شما چه میکردید؛ یعنی شما اکنون خبر ندارید چه میکنید و در روز رستاخیز از باطن اعمال خویش با خبر میشوید.
آنگاه به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانیده میشوید. سپس شما را به کردارتان آگاه میسازد. (جمعه: 8)
آری جزای آخرتی همان تجسم عمل است. اعمال ما صورتی ملکی دارد که فانی است؛ یعنی همان که در این جهان به صورت سخن یا عمل ظاهر میشود و نیز وجههای ملکوتی دارد که پس از صدور از ما، هرگز فانی نمیشود و از لوازم وجودی ما میشود. وجهه ملکوتی و چهره غیبی اعمال ما باقی میماند و روزی همان وجهه را خواهیم دید. اگر زیبا و لذت بخش باشد، بهشت ما و اگر زشت باشد، آتش و جحیم ما خواهد بود.
امام خمینی رحمهالله درباره تجسم عمل میفرماید:
هر عملی که مقبول درگاه حضرت حق شده، صورت بهیّه حسنه دارد؛ به تناسب خود از حور و قصور و جنّات عالیات و انهار جاریات. هیچ موجودی در صفحه وجود محقق نشود از روی جزاف، بلکه ارتباطات عقلیه در کار است که کشف آن را جز کمّل اولیا کسی نتواند کرد و مطلب علیالاجمال تحت میزان عقلی و برهان حکمی است. پس معلوم شد که حیات عالم آخرت و زندگانی و لذات آن عالم بسته است به اعمالی که صورت کمالیه آنها بدان عالم منتقل میشود و آن اعمال عباداتی است که به کشف تام محمدی صلیاللهعلیهوآله اهل این ملت اطلاع بر آن پیدا کردند و کمال و حسن اعمال به نیّات و اقبال قلب و حفظ حدود است و اگر عملی فاقد این امور یا بعض آن باشد، از درجه اعتبار ساقط بلکه دارای صورت زشت و مشوه است.(1)
#### پاداش ها و کیفرهای آخرتی و انواع آن
همانگونه که معاد هم جنبه جسمانی و هم جنبه روحانی دارد، پاداشها و کیفرها در آخرت نیز دو جنبه دارند که در آیات و روایات به هر دو قسم آن اشاره شده است، ولی چون عموم مردم به جنبههای جسمانی بیشتر توجه دارند و آن را بهتر درک میکنند، از پاداش و کیفر جسمانی بیشتر سخن رفته است. البته اشارههای فراوانی نیز به پاداشها و کیفرهای روحی و معنوی شده است.
بعضی میپندارند که لذتها و نعمتهای جسمانی تنها مربوط به این جهان است و در سرای آخرت اثری از آنها نیست و تمام تعبیرهای قرآن از باغهای بهشتی و انواع نعمتهای آن از حور و قصر و شراب و...، کنایههایی از مقامها و مواهب معنوی است
1) . معاد از دیدگاه امام خمینی رحمهالله ، تبیان ، دفتر سیام، تهران، مؤسسه و نشر آثار امام خمینی رحمهالله ، چ 1، 1378، ص 337.
که از باب «کَلِّمَ النّاسَ عَلَی قَدرِ عُقُولِهِم.» و در خور فهم مردم به این صورت بیان شده است. البته باید گفت براساس معاد جسمانی و روحانی که در قرآن آمده است، برای هر بعد از جسم و روح، عقوبتها یا موهبتهایی به تناسب آنها وجود خواهد داشت. برای مثال، در سوره آل عمران با اشاره به هر دو نوع پاداش جسمانی و روحانی بهشت و رضوان الهی، میفرماید:
آیا شما را از چیزی آگاه کنم که از این (سرمایههای مادی) بهتر است؟ برای کسانی که پرهیزگاری پیشه کردهاند، در نزد پروردگارشان باغهایی است که نهرها از پای درختانش میگذرد. همیشه در آن خواهند بود و همسرانی پاکیزه و خشنودی خداوند نصیب آنهاست و خداوند به امور بندگان بیناست. (آلعمران: 15)
بنابراین، انکار پاداش و کیفرهای جسمانی، به منزله انکار و یا غفلت از معاد جسمانی و لوازم آن خواهد بود.
##### 2. پاداش های تجسمی و پاداش های تفضّلی گرچه ماهیت اصلی پاداش و کیفر، همان تجسم عمل و ظهور صورتهای ملکوتی اعمال است که به صورتهای گوناگونی از نعمت یا نقمت در آمده و بهشت یا جهنم را میسازد، ولی چون سنت الهی در پاداش بر مبنای فضل و احسان الهی استوار است، بخش زیادی از پاداشها اعطا و احسان محض است و نوعی پاداش قراردادی است؛ به گونهای که حسن عمل و عمل صالح درقبال آن عنایتهای بسیار، تنها در حکم بهانهای است که موجب ریزش رحمت الهی میشود. البته این امر هرگز با حسابرسی نظام جزا و پاداش منافاتی ندارد که توضیح آن خواهد آمد.
زندگی آخرتی انسان با مرگ آغاز میشود و در دو مرحله برزخ و قیامت سپری میگردد. برزخ پایان میپذیرد، ولی زندگی آخرتی در قیامت جاودان است.
هیچکس بیفاصله پس از مرگ وارد قیامت نمیشود؛ زیرا قیامت همزمان با یک سلسله انقلابها و دگرگونیهای کلی در تمام نظام عالم است. افزون بر آن، قیامت
کبری روز برانگیخته شدن اولین و آخرین است که پس از برچیده شدن تمام نظام عالم بر پا میشود. فاصله میان مرگ تا برپایی قیامت، عالم برزخ نامیده میشود. این عنوان از قرآن کریم گرفته شده است که میفرماید:
حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّی أَعْمَلُ صالِحًا فیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ. (مؤمنون: 99 - 100)
تا آنگاه که مرگ یکی از آنها فرا میرسد، میگوید: پروردگارم مرا بازگردان، باشد که کارهای شایستهای که ترککردهام انجامدهم. جواب میشنود هرگز اینتنها سخنی است که او آن را میگوید و از پیشاپیش آنان تا روز قیامت برزخ و فاصلهای است.(1)
انسان در عالم برزخ که از آن به عالم قبر نیز تعبیر میشود، وارد مرحلهای دیگر از حیات میشود؛ از اموری لذت و از اموری نیز رنج میبرد. این لذت و رنج به افکار، اخلاق و اعمال وی در دنیا بستگی دارد و جهنم برزخی یا بهشت برزخی را برای او میسازد. ازاینرو، پاداش و کیفر آخرتی در دو مرحله و با شرایط ویژه محقق میشود و به دو نوع پاداش و کیفر برزخی و پاداش و کیفر قیامتی تقسیم میگردد.
آیات و روایات فراوانی به این نوع از پاداش و کیفر، یعنی پاداش و کیفر برزخی اشاره دارند.
فرشتگان الهی پس از گفت و شنود با انسانهای صالح و نیکوکار خطاب به آنان میگویند: از این پس، از نعمتهای الهی بهره گیرید و آنها را منتظر رسیدن قیامت کبری نمیگذارند، بلکه به بهشت برزخی فرا میخوانند.
الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (نحل: 32)
1) . برزخ: اگر چیزی مابین دو چیز فاصله شود، به آن چیز برزخ میگویند. به فاصله میان دنیا و قیامت نیز برزخ میگویند: نک: تفسیر نمونه ، ج 14، ص 315.
پرهیزکاران کسانی هستند که فرشتگان روح آنها را میگیرند؛ در حالیکه پاک و پاکیزهاند. به آنها میگویند: سلام بر شما وارد بهشت شوید، بهخاطر اعمالی که انجام میدادید.
قرآن در گزارشی از حالات مرگ «مؤمن آل یس»، میفرماید: به او گفته شد به بهشت در آی. وی وقتی آن کرامتها و عنایتها را که از قبل بدان معتقد بود دریافت، گفت:
یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ. (یس: 26 - 27)
ای کاش، قوم من که هنوز در دنیا هستند و از ایمان به رسولان الهی سرباز میزدند، از وضع سعادتمندانه من در این زندگی آگاه میشدند.
روشن است که این جریانها پیش از قیامت کبری است و به پاداشهای برزخی مربوط است؛ زیرا هنوز قیامت برپا نشده است. در آیات دیگری نیز از حیات سعادتمندانه انسانهای نیکوکار و یا از زندگی شقاوتمندانه انسانهای بدکار در فاصله میان مرگ و قیامت خبر میدهد.
در سوره آل عمران، درباره زندگانی پر از رحمت شهیدان راه خدا میفرماید:
هرگز گمان مبر کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند، بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. آنها به دلیل نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بهخاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدهاند (مجاهدان و شهیدان آینده) خوشوقتند که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت و از نعمت خدا و فضل او شادمانند و خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیسازد.(آلعمران: 169 - 171)
همچنین در آیهای دیگر از زندگی شقاوتمندانه «آل فرعون» در عالم برزخ خبر میدهد و میفرماید:
و عذاب شدید بر آل فرعون وارد شد. (عذاب آنها) آتش است که هر صبح و شام بر آنها عرضه میشود و روزی که قیامت برپا میشود، (گفته میشود) آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید. (غافر: 45 و 46)
در روایات نیز بر زندگی سعادتمندانه یا شقاوتمندانه در عالم برزخ تأکید شده است
و همواره انسانها را از عذابهای عالم برزخ بر حذر داشتهاند.
در پاداش و کیفر الهی از هیچ موردی که مستوجب پاداش یا سزاوار کیفر باشد، غفلت نمیشود؛ هرچند ذرهای بسیار ناچیز باشد. نه از جهت پاداش در حق کسی ظلم میشود، بلکه قانون پاداشها را بر مبنای تضاعف نهاده است و نه در مجازات، بیش از حد عقوبت روا داشته میشود؛ زیرا هرگونه حق کشی ناشی از نادانی یا ناتوانی و یا نیاز است و حال آنکه ذات باری تعالی غنی، قدیر و علیم مطلق است و تمام عالم هستی، جلوهای از فیض و قدرت و حکمت اوست.
آیات فراوانی از قرآن با تصریح به اصل حساب رسی دقیق میفرماید:
ما ترازوهای عدل را در قیامت نصب میکنیم و به هیچکس در آنجا کمترین ستمی نمیشود. اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل کار نیک یا بدی باشد، ما آن را حاضر میسازیم و مورد سنجش قرار میدهیم.(1)(انبیاء: 47)
در سنجش کردارها در آخرت از تعبیرهای دیگری نیز مانند مثقال، ذره و نقیر و... استفاده شده است که بر حسابرسی دقیق و خالی از هرگونه ستمی تأکید دارد.
خداوند میفرماید:
فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة خَیرا یَرهُ. وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرّا یَرَهُ. (زلزال: 7 و 8)
پس هر کس هموزن ذرهای کار خیر انجام دهد، آن را میبیند و هرکس هموزن ذرهای کار بد کرده آن را میبیند.
همچنین در آیهای دیگر میفرماید:
إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُوتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظیمًا. (نساء:
1) . خردل گیاهی است دارای دانه سیاه بسیار کوچک که ضرب المثل در ناچیز بودن است. تفسیر نمونه ، ج 13، ص 420.
40)(1)
خداوند حتی به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند و اگر آن ذره کار نیکی باشد، آن را مضاعف میکند و از نزد خود پاداش عظیمی در برابر آن میدهد.
تأکید قرآن بر حسابرسی دقیق بدان سبب است که هیچکس در هیچ شرایطی نسبت به انجام اعمال نیک بیرغبت نشود و هیچ عملی را هرچند ناچیز، کم نشمارد و به آن اهتمام ورزد. همچنین در هیچ شرایطی، از کیفر نافرمانی گناهان کوچک و بزرگ غافل نباشد.
قرآن تصریح میکند:
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُومِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیرًا. (نساء: 124)
هرکس عملی از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، ولی از روی ایمان بوده و مؤمن باشد، چنان کسانی داخل بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.
«نقیر» از ماده نقر (بر وزن فقر) و به معنای کوبیدن چیزی است که ایجاد سوراخ کند. منقار را به همین دلیل منقار گفتهاند. بعضی میگویند نقیر همان گودی بسیار کوچکی است که در پشت هسته خرما به چشم میخورد و کنایه از امور بسیار ناچیز میباشد.(2)
همچنین خداوند در قرآن میفرماید:
کتابی که نامه اعمال انسانهاست نهاده میشود، ولی گنهکاران را میبینی که از آنچه در آن است ترسان و گریزان شدهاند؛ میگویند ای وای بر ما. این چه کتابی است که هیچ عمل
بزرگ و کوچکی نیست، مگر اینکه آن را شماره کرده است؟ و همه اعمال خود را حاضر میبینند و پروردگارت به احدی ظلم نمیکند. (کهف: 49)(1)
در حدیثی از امام صادق میخوانیم:
هنگامی که روز قیامت شود، نامه اعمال انسان را بهدست او میدهند. سپس گفته میشود بخوان. راوی گوید از امام پرسیدم آیا آنچه را که در این نامه است میشناسد و بهخاطر میآورد. امام فرمود: همه را به خاطر میآورد؛ هر چشم بر هم زدنی، کلمهای، جابهجا کردن قدمی و خلاصه هر کاری را که انجام داده است، آنچنان بهخاطر میآورد که گویی همان ساعت انجام داده است و ازاینرو، فریادشان بلند میشود و میگویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست، مگر آنکه آن را شماره کرده است.(2)
باید دانست که به مقتضای این سنجش دقیق، عدالت کامل در مجازات رعایت میشود، ولی قانون در باب پاداش بالاتر از عدالت میباشد و بر احسان و تفضل استوار است که توضیح آن خواهد آمد.(3)
برخی از اصول حاکم بر پاداشهای الهی در آخرت که از متون دینی بهدست میآیند، به قرار زیر است:
ایمان پشتوانه ارزشی اعمال و معیار پذیرش عمل و پاداش آن است و نبود آن موجب بیاعتباری اعمال میگردد. برخی از آیات با اشاره به نقش اثباتی ایمان، آن را معیار خروج از خسارت معرفی میکنند:
وَالعَصرِ اِنّ الاِنسانَ لَفی خُسرٍ اِلاّ الَّذینَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصّالحاتِ... . (عصر:1-3)
به درستی که همه انسانها در خسارت و از دست دادن سرمایه وجودی خویش هستند؛ مگر کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند و به حق و صبر توصیه کنند.
در آیاتی نیز به جنبه سلبی و آثار سوء بیایمانی تصریح شده است و اعمال کافران به خاکستری تشبیه شده که دستخوش تند بادی میگردد و پراکنده میشود:
اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستر در برابر تند باد در یک روز طوفانی است. آنها نمیتوانند کمترین فایدهای را از آنچه انجام دادهاند، بهدست آوردند و این همان گمراهی دور و دراز است. (ابراهیم: 18)
همچنین در آیهای دیگر اعمال کافران به سرابی تشبیه شده که چشمها را خیره میکند، ولی در واقع چیزی نیست:
کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی در یک کویر است که انسان تشنه از دور آن را آب میپندارد، ولی هنگامی که به سراغ آن میآید، چیزی نمییابد. (نور: 29)
در توضیح آیات بالا باید به چند نکته توجه کرد:
الف) هر عملی که از انسان صادر میشود، دو جنبه دارد و از هر جنبهای قابل اتصاف به خوبی یا بدی است و حساب جداگانهای دارد. جنبه اول عمل، سودبخش
بودن یا زیان بخش بودن آن عمل در خارج و جوامع بشری است و ملاک و میزان ارزشگذاری آن سود و زیان در جامعه است که در دفتر تاریخ ثبت میشود و جوامع انسانی درباره آن قضاوت میکنند، ولی جنبه دوم عمل، چگونگی انتساب آن به عامل است که به اهداف و انگیزههای وی وابسته میباشد و تنها در پروندههای ملکوتی ثبت میگردد و به تعبیر قرآن، ملاک ارزش آن «احسن عمل بودن» است:
«اَلّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیوَةَ لَیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسنُ عَمَلاً... . (ملک: 2)
بنابراین، ارزش هر عمل تنها به ذات خود عمل نیست، بلکه عنصر انگیزه و نیت نیز در ارزشگذاری آن تأثیر به سزا دارد که از آن به «حسن فاعلی» تعبیر میکنیم.
ب) از نظر قرآن شخصیت واقعی انسان و «من» حقیقی او همان روح اوست. این روح است که با هر عمل اختیاری انسان، از قوّه به فعلیت میرسد و ویژگی متناسب با اراده و هدف خود را به دست میآورد. این آثار و ملکات جزو شخصیت انسان میشود و او را به عالمی متناسب خود از عوالم وجود بالا میبرد. پس عملی ارزش خواهد داشت که موجب تعالی و پیشرفت روح شود و عملی دارای چنین اثری خواهد بود که با انگیزهای متناسب با این پیشرفت باشد و آن عملی است که «براساس شناخت از خداوند و ایمان به او و آموزههای الهی و به دور از هر گونه خود خواهیها و هواپرستیها انجام میگیرد».
برای مثال، وقتی فردی عمل نیکی انجام میدهد، بیشک عمل او از نظر اجتماعی و در مقیاس کلی خیر است؛ یعنی کاری مفید برای خلق خداست و در این میان، انگیزه و هدف فاعل نقش ندارد، ولی در ارزشگذاری الهی تنها نظر به اثر اجتماعی آن نیست، بلکه نوع ارتباط عمل با فاعل و انگیزه او نیز مورد نظر است. به عبارت دیگر، کار مفید اجتماعی و کاری که حسن فعلی دارد، آنگاه از نظر تکامل معنوی مفید و مستوجب پاداش است که روح با انجام آن عمل رشد کند و تکامل یابد و از دایره خودخواهیها و خود پرستیها بیرون رود و به خداخواهی و حقمحوری نزدیکتر شود.
اگر گفته شود حسن و قبح اعمال ذاتی آنهاست و عمل نیک از هر کس سر زند خیر است و شایسته پاداش میباشد و ایمان در ارزشگذاری اعمال و پاداش بر آنها نقشی ندارد، باید گفت شخصیت واقعی انسان روح اوست و هر اندازه پیشرفتهای روحی و معنوی افزایش یابد، ارزش وجودی انسان بیشتر میشود و همچنین آنچه در این پیشرفت دخالت دارد، تنها حسن فعلی نیست، بلکه تأثیر اساسی مربوط به حسن فاعلی است و حسن فاعلی نسبت به حسن فعلی، به منزله روح در بدن است که تا حسن فاعلی در عملی که حسن فعلی دارد دمیده نشود، آن عمل از حیات برخوردار نمیشود. با توجه به این نکات، داوری درباره خیر بودن عمل و حسن بودن آن تنها با نظر به ذات آن صحیح نیست و انتظار دریافت پاداش برای ذات عمل نیز درست نیست.
همچنین ممکن است گفته شود برای خدا فرقی نمیکند که انجام دهنده عمل خیر او را بشناسد یا نشناسد؛ ایمان به او داشته باشد یا نداشته باشد؟ قصدش رضای او باشد یا نباشد؟ عمل خیری که ذات آن خیر است، باید پاداش داده شود!
پاسخ این است که برای خدا فرق نمیکند، ولی برای خود شخص فرق میکند. اگر او خدا را نشناسد و به او ایمان نداشته باشد، یک نوع سلوک روحی میکند و بیگمان جزای او که تجسم اعمال او و نتیجه عملکرد اوست، به گونهای خواهد بود، ولی اگر خدا را بشناسد، سلوک و نتیجهای دیگر خواهد داشت. درصورت خداشناسی و ایمان، عمل زنده شده و به سوی خدا صعود میکند، ولی در صورت بیایمانی عمل زنده نیست. به سوی خدا ارتقا نمییابد؛ چه رسد به اینکه خدا آن را نپذیرد.
آری، خدای عادل و حکیم هرگز به جرم اینکه بندهای با او رابطه دوستی ندارد، خط بطلان بر اعمال نیکش نمیکشد، ولی آیا اگر کسی خداشناس نباشد، عمل خیری که هم حسن فعلی و هم حسن فاعلی داشته باشد، از او سر میزند؟ البته باید دانست که خیر بودن یک عمل، تنها مفید بودن برای اجتماع نیست.
واقعیت این است که تا کسی خدا را نشناسد، بهسوی خدا نمیرود؛ حجابی از نفس را پاره نمیکند و بهسوی ملکوت بالا نمیرود و عملش به گونهای که مایه بهجت و سرور او باشد، نمیگردد. ازاینرو، تجسم نیکی بهعنوان پاداش نخواهد داشت. برای مثال، اگر کسی از جاده شمالِ تهران خارج شود و به سمت شمال چند روز به سفر خود ادامه دهد، ما هرگز توقع نداریم که چنین کسی به قم یا اصفهان برسد؛ یعنی محال است کسی به سوی ترکستان رود و به کعبه رسد.
بهشت و جهنم دو مقصد سیر معنوی انسان در آن جهان است. هرکسی خود را در مقصد سفرش میبیند؛ یکی بالا و دیگری پایین؛ یکی «اعلی علیین» و دیگری «اسفل سافلین».
چگونه ممکن است کسی بهسوی مقصدی حرکت نکند یا خلاف جهت حرکت کند و آنگاه به آن مقصد برسد. حرکت به سوی مقام علیین، فرع آهنگ رسیدن به آن است و آهنگ و اراده، فرع بر معرفت و اعتقاد از یک سو و تمکین و تسلیم از سوی دیگر است.
بنابراین، حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل کافی نیست؛ حسن فاعلی هم لازم است. حسن فعلی به منزله تن و حسن فاعلی چونان روح و حیات است و ایمان بهخدا و روز رستاخیز شرط لازم حسن فاعلی است و این شرط بودن، شرط بودن قراردادی نیست، بلکه شرط بودن ذاتی و تکوینی است؛ مانند شرط بودنی که هر راه معین برای مقصدی معین دارد.
ممکن است کسی بگوید برای محقق کردن حسن فاعلی، شناخت و ایمان بهخدا ضرورتی ندارد، بلکه اگر کسی عمل خیری را به انگیزه وجدان و بهخاطر نوعدوستی انجام دهد، کافی است تا عمل او متصف به حسن فاعلی شود و شایسته پاداش گردد؟
در پاسخ باید گفت بیتردید عمل خیری که تنها بهخاطر نوع دوستی انجام شده است، در ردیف عمل خیری که با انگیزه ناب توحیدی انجام شود نیست، ولی در عین حال، هر اندازه عمل در همین انگیزه نوع دوستی، از صفا و خلوص برخوردار بوده و
از شائبههای نفسانی چون ریا، حب جاه، حب مقام.. پاک باشد، نتیجه آن در دنیا یا آخرت دریافت میشود و بیاجر گذاشته نمیشود؛ هر چند ممکن است درجهای را برای او ایجاد نکند، ولی جنبه تخفیف عذاب را خواهد داشت؛ زیرا به مقتضای نبود ایمان و ملتزم نبودن به لوازم آن، در انجام بسیاری از وظایف کوتاهی شده است که خود پیآمدهایی خواهد داشت؛ وانگهی کفر، اعمالی را که خیر بودن آنها یقینی است، تباه میسازد، ولی بههرحال، هیچ عملی به هر اندازه که از حسن فاعلی برخوردار باشد، بیاجر نمیماند که در آیات و روایات بدان اشاره شده است.(1)
بنابراین، با توجه به طرح کلی بحث و بررسی شبههها، پاسخ به پرسشهایی که بهطور مصداقی مطرح میشود نیز روشن میگردد. برای مثال، میگویند اعمال مخترعان و مکتشفانی که زحمات فراوانی را کشیده و ارمغانی برای بشریت آوردهاند، ولی ایمان نداشتند، چگونه ارزیابی میشود؟ در پاسخ باید گفت: به یقین پرونده آن مردان بزرگ هم از نظر عمل و هم از نظر انگیزه از چند صورت خارج نیست:
هدف اصلی از اختراع و اکتشاف یک عمل تخریبی بوده است، ولی سپس در کنار آن منافعی برای نوع انسان نیز داشته است که تکلیف این اعمال و این افراد کاملاً روشن است.
هدف اصلی بهرهگیری مادی یا به دست آوردن آوازه و شهرت بوده است که در حقیقت، حکم تاجری را دارد که برای درآمد بیشتر، مؤسسههای رفاه عمومی ایجاد میکند و برای گروهی کار و برای کشوری محصولاتی را نیز به ارمغان میآورد؛ با آنکه هیچ هدفی جز به دست آوردن درآمد ندارد؛ به گونهای که اگر کار بهتری مییافت، در پی آن میرفت. البته چنین کارهایی با چنین اهدافی اگر برابر موازین شرعی باشد،
1) . عدل الهی ، بحث خیر غیرمسلمان.
خلاف و حرام نیست، ولی عمل کاملاً مقدسی نیست. این گروه نه از خدا و نه از خلق خدا، طلبی ندارد. آنان به خواست خود که درآمد یا شهرت یا.. است، رسیدهاند و اجرشان ضایع نشده است.
قرآن کریم میفرماید:
فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة خَیرا یَرهُ. وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّة شَرّا یَرَهُ.(2)(زلزال: 7 و 8)
هرکس هموزن ذرهای کار نیک کند، آن کار را میبیند و هرکس هموزن ذرهای کار بد مرتکب شود، نیز آن کار را میبیند.
همچنین در آیهای دیگر میفرماید: «اِنّا لا نُضیعُ اَجرَ مَن اَحسَنَ عَملاً؛ ما اجر هر کسی را که عملی نیک انجام دهد، ضایع نمیسازیم».(3)(کهف: 30)
مفاد این آیات به گونهای است که به روشنی افرادی را که تنها عمل را به انگیزه انسانی انجام میدهند نیز شامل میگردد؛ زیرا این آیات، آنها را در ردیف عمومات غیرقابل تخصیص قرار میدهد. از بعضی روایات نیز برمیآید که اینگونه اعمال خیر
موجب تخفیف عذابهای اخروی میشود و اجر آنها تباه نمیشود.
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به عدی بن حاتم فرمود: «دُفِعَ عَن ابَیکَ العَذابُ الشَّدیدُ بِسَخاءِ نَفسِهِ؛ خداوند عذاب شدید را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره عبدالله بن جدعان که از مشرکان معروف جاهلیت و ازسران قریش بود فرمود: کم عذابترین اهل جهنم ابن جدعان است! پرسیدند یا رسول الله چرا؟ حضرت فرمود: «اِنَّهُ کانَ یُطعِمُ الطّعام؛ او گرسنگان را سیر میکرد».
درحدیثی از امام کاظم علیهالسلام آمده است، در بنی اسرائیل مرد با ایمانی بود که همسایه کافری داشت. مرد بیایمان با همسایه مؤمن خود رفتار نیکی داشت. وقتی که از دنیا رفت، خدا برای او خانهای بنا کرد که مانع از گرمای آتش بود. به او گفته شد: «این به سبب رفتار نیکت با همسایه مؤمنت میباشد».
شهید مطهری رحمهالله افزون بر پاسخهای گفته شده به پرسش بالا، با نگاهی دیگر نیز پاسخ دادهاند:
«بهنظر من اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسانهای دیگر و حتی نیکی به جاندار، اعم از انسان یا حیوان را بدون هیچ چشم انتظاری انجام دهند و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نکنند که چهره خود را در آیینه وجود محرومان میبینند؛ یعنی ترس از اینکه روزی چنین سرنوشتی داشته باشند، عامل محرک آنها نباشد، بلکه طوری انگیزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودی عاید آنها نمیشود و حتی یک نفر هم از کار آنها آگاه نمیگردد و احدی به آنها یک بارک الله هم نخواهد گفت، باز هم آن کار خیر را انجام میدهند و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشند، باید گفت این انسانها در عمق ضمیرشان دارای نوری از
1) . نک: بحارالانوار ، ج 8 ، صص 297 و 349.
معرفت خداوند هستند و بر فرض اینکه به زبان انکار کنند، در عمق ضمیر اقرار دارند انکارشان در واقع و نفسالامر انکار یک امر موهومی است که آنرا بهجای خدا تصور کردهاند و یا انکار یک موهوم دیگری است که آن را به جای بازگشت بهخدا و قیامت تصور کردهاند؛ نه انکار خدا و معاد واقعی.
علاقه به خیر و عدل و احسان از آن جهت که خیر و عدل و احسان است، بدون هیچ شائبهای، نشانهای از علاقه و محبت به ذات جمیل علیالاطلاق است؛ علیهذا بعید نیست که اینگونه کسان واقعا و عملاً در زمره اهل کفر محشور نگردند؛ هر چند لسانا منکر شمرده میشوند».(1)
#### 2. شرط بودن عمل
از جمله شرایط قطعی برای دریافت پاداش در آخرت، داشتن عمل صالح است و بسته به میزان عمل، درجات اخروی داده میشود. قرآن کریم میفرماید:
وَ لِکُلِّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ. (انعام: 132)
برای هر دسته و گروه یا هر فردی بهخاطر عملکردی که داشتهاند، درجاتی است و پروردگار تو از آنچه عمل میکنند غافل نیست.
سعادت اخروی انسان و برخورداری از نعمتهای فراوان همراه با رحمت، در گرو عمل پیوستهای است که از روح ایمان سرچشمه گرفته باشد.
خداوند با بیان قاعدهای عمومی میفرماید:
وَ اَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی. وَ اَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری. ثُمَّ یُجزیهُ الجَزاءَ الاَوفی. (نجم: 39 - 41)
بی گمان برای انسان بهرهای جز تلاش او نیست و بهدرستیکه سعی او دیده خواهد شد و آنگاه جزای کامل به او داده خواهد شد.
1) . عدل الهی ، صص 307 - 310.
روشن است که برای دریافت پاداشهای الهی، جز سعی و عمل صالح سود نمیبخشد. بنابراین، دریافت پاداشهای عالی با کوتاهی در عمل صالح سازگار نیست.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در پاسخ مردی که از حضرت درخواست موعظه کرد، بر عنصر عمل تکیه کرد و فرمود:
از کسانی مباش که بدون عمل و برخورداری از اعمال نیک امیدوار به آخرتند و بهخاطر آروزهای دراز توبه را به تأخیر میاندازند و در دنیا گفتارشان گفتار پارسایان و رفتارشان رفتار خواستاران دنیاست.(1)
انجام کارهای خیر بهعنوان نیابت یا هدیه کردن ثواب آن برای مردگان، حتی برای زندگان از جمله کارهای ارزشمند است و اثر آن به هدیهشوندگان میرسد و روایتهای فراوانی از معصومان علیهمالسلام در این باب رسیده است.(2)
ممکن است گفته شود با توجه به آیات «کُلُّ نَفس بِما کَسَبت رَهینَة؛ هر کس در گرو کار خویش است» و «لیس لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی؛ برای انسان چیزی جز تلاش خودش نیست»، این اعمال نیابی و پاداشهای اهدایی نمیتواند مفید باشد؛ وانگهی پاداش عمل بستگی به آثاری دارد که از انجام آن در روح و جان انسان بهجای میماند و در تکامل معنوی او مؤثر باشد، ولی کسی که کاری انجام نداده است، چگونه ممکن است آن اثر روحی و معنوی را پیدا کند؟
در پاسخ باید گفت درست است که عمل هر کس باعث تکامل روحی خود او میشود، ولی کسی که برای دیگری عمل نیکی انجام میدهد، حتما بهخاطر صفتی
است که در آن بوده است و حقی بر دیگران داشته است که سبب شده اعمال خیری برایش انجام دهند. در واقع، آن شخص پاداش همان صفت برجسته و نقطه درخشان خود را میگیرد. در واقع، انجام عمل خیر دیگران برای او نیز پرتوی از عمل یا نیت خیر خود اوست. بر همین اساس، اگر کسی پایهگذار سنت خوبی در جامعه شود تا آن سنت جاری است، در ثواب اعمال آنها بدون کم شدن ثواب عامل شریک است. نیز برهمین اساس است که گفتهاند پس از مرگ، پرونده عمل انسان بسته میشود؛ مگر کسی که دارای صدقات جاریه، یعنی فرزند صالح، اثر مفید یا امر خیر دیگری باشد که بهواسطه آن برای او خیرات برسد.
پاداشها دو گونهاند: پاداشهایی که وضعیاند و نتیجه طبیعی خود عمل میباشند و موجب تکامل روحی عامل میشوند و شایستگی حیات و زندگی در عوالم بالاتر را پیدا میکند و اعمالش از ملکوتی نورانی و صورتهای تجسم یافته پر از بهجت برخوردار خواهد بود. بی گمان، این آثار از آن خود عامل است و قابل واگذاری نیست، ولی نوع دوم پاداشها اعطایی و قراردادی است که شخص فرمانبردار از خداوند متعال دریافت میکند. ازاینرو، این پاداشها را میتواند به خواست خودش به دیگری هدیه نماید. برای مثال، اجر و پاداش یک استاد دانشگاه در تدریس این است که جنبه علمی او قویتر میشود و حقوقی دریافت میکند. وی نتیجه اول را نمیتواند اهدا کند، ولی نتیجه دوم را میتواند به فرد مورد علاقهاش اهدا نماید. البته باید دانست پاداشهای اهدایی و اعمال نیابی نمیتواند تمام سعادت را تأمین کند؛ زیرا مانند نوری از پشت سر است که آثار کمتری دارد. در واقع، پاداشهای اهدایی تنها تکمیلکننده نقصها خواهد بود، ولی مایه اصلی نجات همان ایمان و عمل صالح است.(1)
1) . نک: تفسیر نمونه ، ج 6 ، ص 67 .
همچنین اهدای پاداش و انجام عمل نیابی، خود نوعی دعا و درخواست رحمت از خداوند است. اگر دعا مستجاب شود، معنای آن برخورداری از موهبت عظیم الهی برای فردی خواهد بود که برایش دعا شده است؛ چه آن فرد در حال حیات باشد و چه در گذشته باشد.
بنابراین، با توجه به آنچه گذشت، پاداشهای اهدایی و اعمال نیابی با اصل شرط بودن عمل در قبال پاداش ناسازگار نیست، بلکه با عملکرد شخصی که پاداشی به او هدیه میشود، ارتباط دارد و احسانی است که تنها برطرف کننده کاستیهای او میباشد.
#### 3. نقش نیت و خلوص در ارزش اعمال جوهره عمل و معیار ارزشگذاری آن، همان نیت است، رسول گرامی صلیاللهعلیهوآلهاسلام میفرماید: «اَلاَعمالُ بِالنِّیاتِ؛ کارها وابسته به نیتهاست».(1)
آن حضرت در حدیثی دیگر میفرماید: «لِکُلِ امرِء مانَوی؛ برای هر کس همان است که آن را قصد کرده است».(2)
همچنین آن حضرت فرمودهاند: «وَ لاعمل الاّ بالِنّیَّةِ؛ هیچ عملی بدون نیت پذیرفته نیست».(3)
در حقیقت، نیت، جان عمل است و همانگونه که تن آدمی شریف است به جان آدمیت، شرافت عمل نیز به جان آن بستگی دارد. نیت آنقدر اهمیت دارد که اگر خود عمل و نیتی را که همراه با عمل است اندازه بگیریم، روح نیت بر پیکر عمل برتری
دارد. این مفهوم حدیثی است که از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که میفرماید: «ونیّةُ المُؤمِنِ خَیر مِن عَمَلِهِ؛ نیت مؤمن از عملش بالاتر و ارزشش بیشتر است».(1)
البته منظور حدیث، نیت خالی از عمل نیست، بلکه به این معناست که در ارزشگذاری، عملی که همراه با نیت است، ارزش افزونتر دارد. البته گاه بر نیت بدون عمل نیز پاداش تعلق میگیرد و آنجایی است که شخص واقعا عزم بر عملی صالح کرده و آرزوی انجام آن را هم دارد، ولی به دلیل نبود امکانات و زمینههای لازم نمیتواند کاری بکند. در چنین صورتی، به وی اجر آن عمل داده میشود.
ازاینرو، در حدیث است که: «الرّاضِی بِفِعلِ قَومٍ کَالّداخِلِ فیهِ مَعَهُم؛ کسی که به انجام کار گروهی راضی باشد، همانند کسی است که مباشرت به عمل داشته و در جمع آنها بوده است».(2)
#### 4. فضل الهی و فزونی در پاداش ها روح حاکم بر پاداشهای الهی احسان، فضل و فزونی است که در آیات و روایات فراوان به آن تصریح شده است و با اصل شرط بودن عمل در پاداش، نیز منافات ندارد؛ زیرا شرط بودن عمل در پاداش به این معناست که اگر عملی نباشد، پاداشی نخواهد بود، ولی مقدار پاداش پس از تثبیت اصل آن، به دلیل وجود عمل، براساس احسان و فضل و تضاعف است؛ هر چند این فزونیها و تفضلها نیز براساس حساب دقیقی است. خداوند متعال پاداشهای گسترده خود را ناشی از فضل خویش میداند و میفرماید:
به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان
و زمین است و برای کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردهاند، آماده شده است. این فضل خداوند است که به هر کس که بخواهد میدهد و خداوند صاحب فضل عظیم است. (حدید: 21)
به یقین، بهشت با همه مواهبش چیزی نیست که انسان با این اعمال ناچیز به آن برسد، بلکه تنها فضل و رحمت الهی است که آن پاداش بزرگ را در برابر این اعمال کوچک قرار میدهد؛ البته جز این نیز از ذات حضرتش انتظار نمیرود؛ زیرا او خودش، هم حکم به احسان در مقابل احسان کرده و هم خود موهبتهای خویش را براساس این حکم قرار داده است: «هَل جَزاءُ الاِحسانِ اِلاّ الاِحسانُ؛ آیا جزای نیکی جز نیکی است». (الرحمن: 60)
کسی که کار نیکی انجام دهد، برای او پاداشی بهتر از آن است و به کسانی که کارهای بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز به (مقدار) اعمالشان نخواهد بود. (قصص: 84)
این آیه آمیزهای از فضل و عدالت را مطرح میکند؛ به اینکه خداوند در جزای بر بدیها، عدالت را رعایت میکند، ولی در پاداش براساس تفضل رفتار میکند و تنگ نظر نیست؛ گاهی ده یا صد برابر و گاهی هزاران، بلکه بیشتر پاداش میدهد: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها؛ هرکس حسنهای را با خود بیاورد، برای او ده برابر پاداش خواهد بود». (انعام: 160)
این پاداش کمترین است و حداکثر را خدا میداند. در برخی از آیات با تصریح به فزونی پاداش، میفرماید:
إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُوتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظیمًا. (نساء: 40)
خداوند (حتی) به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد، آن را چند برابر میسازد و از نزد خود پاداش عظیمی (در برابر آن) میدهد.
«ضعف» و «مضاعف» به معنای چیزی است که معادل آن یا چند برابر آن را بر آن بیفزاید. بنابراین، آیه بالا با آیاتی که میگوید پاداش انفاق گاهی به ده برابر و گاهی به
هفتصد برابر و یا بیشتر میرسد، هیچگونه مغایرتی ندارد.(1)
در برخی از آیات نیز عنایتهای خویش را «غیرحساب» میداند و میفرماید:
هرکس بدی کند جز به مانند آن کیفر داده نمیشود، ولی هرکس از مرد و زن کار شایستهای انجام دهد؛ در حالی که مؤمن باشد، آنها وارد بهشت میشوند و در آن روزی بیحسابی به آنها داده خواهد شد. (غافر: 40)
به غیرحساب بودن نعمتها کنایه از فراوانی آنهاست و شاید اشاره به این مطلب باشد که نگاه داشتن حساب از سوی عطا کننده، مخصوص کسانی است که مواهب محدودی دارند و ترس از کمبود دارند، ولی کسی که خزانه نعمتهای او نامحدود و بیپایان است، نیاز به حسابگری در بخشش ندارد. برای دریافتکننده پاداشها نیز بیحساب بودن آن براساس فضل الهی است که گاه قابلتوصیف هم نیست.
خداوند درباره پاداش سحرخیزان و عبادت کنندگان در نیمههای شب و اهل نماز شب میفرماید:
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ. (سجده: 17)
هیچکس نمیداند چه پاداشهای گرانقدری که مایه روشنی چشمها و شادکننده آنهاست، برای آنها نهفته شده است. این پاداشی است در قبال آنچه عمل میکردند.
حدیثی از پیامبر گرامی نقل شده است که فرمود:
اِنَّ اللّهُ یَقُولُ اَعدَدتُ لِعِبادِی الصّالحِینَ ما لا عَین رَأَت وَ لا اُذُن سَمِعَت وَ لاخَطَرَ عَلی قَلبِ بَشَر.(2)
خداوند میفرماید: من برای بندگان صالحم نعمتهایی فراهم کردهام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر فکر کسی هم نگذشته است.
اینکه چرا این نوع پاداشها مشخص نیست و تنها به آن اشاره شده است، شاید ازاینرو است که ارزش والای آن در قالب الفاظ نمیگنجد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
هیچ عمل نیکی نیست، مگر اینکه ثوابی در قرآن برای آن بیان شده مگر نماز شب که خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته است؛ بهخاطر اهمیت و عظمت آن. ازاینرو، فرموده است هیچکس نمیداند چه ثوابهایی که مایه روشنایی چشمان است، برای آنها نهفته است.(1)
#### 5. حبط پاداش به دلیل آفت زدگی اعمال ممکن است عملی هم دارای حسن فعلی و هم دارای حسن فاعلی باشد و هم از جهت ملکی و هم از وجهه ملکوتی نیکو باشد، ولی در عین حال از نظر ملکوتی به دلیل آفتزدگیهای بعدی، در اثر گناهانی مانند شرک یا گناهان دیگر تباه شود و بدون ارزش و اعتبار و خالی از ثواب و پاداش گردد؛ همانند محصولی که پیش از برداشت و بهره برداری دچار آفت میشود. قرآن کریم این خطر را گوشزد میکند و آفتزدگی اعمال را «حبط» مینامد. حبط به معنای باطل شدن عمل و بیخاصیت شدن آن است.(2)
قرآن کریم شرک و کفر را از عوامل قطعی حبط اعمال میداند و میفرماید:
لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ. (زمر: 65)
اگر شرک بورزی، به یقین عمل تو حبط و بیخاصیت میشود و قطعا از زیانکاران
خواهی بود.
و در آیهای دیگر میفرماید:
وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ. (بقره: 217)
و هرکس از شما از دین خود برگردد و در نتیجه، در حال کفر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت حبط میگردد.
پس به طور کلی روشن میشود که اعمال نیک کافران و مشرکان بر فرض دارا بودن حسن فعلی و فاعلی، دچار مشکل دیگری بهنام حبط و آفتزدگی است؛ یعنی در کردارها و مرام آنان بهجز اعمال نیک، اموری نیز رخ میدهد که موجب حبط اعمال خیر میگردد که از آن میان، شرک و کفر از عوامل صد در صد حبط عمل است. همچنانکه اعمال خیر مسلمان نیز در معرض حبط قرار دارد و گاه ممکن است با انجام دادن گناهان یا داشتن اخلاق زشت و ناپسند، اعمال خویش را تباه سازد که از جمله این آفات، منت گذاری بعد از عمل خیر و نیک است.
قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اْلأَذی. (بقره: 264)
ای اهل ایمان، صدقات خویش را بهوسیله منت گذاری و اذیت و آزار باطل نسازید.
در آیهای دیگر بیاحترامی به پیامبر اسلام را سبب حبط اعمال میداند و میفرماید:
هان ای کسانیکه ایمان آوردهاید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر در نیاورید. آنگونه که با یکدیگر داد و فریاد میکنید و زنهار مواظب باشید با این رفتار، اعمالتان ندانسته حبط نشود. (حجرات:2)
در روایات نیز به پارهای از این آفتها اشاره شده است که حسد، غضب، عجب و غرور، ریا و سمعه نمونههایی از آن است.
توضیح اینکه از جمله سنتهایی که در نظام کیفر و پاداش الهی مطرح است، سنت احباط و تکفیر است. احباط به عنوان یکی از کیفرها و تکفیر نیز به عنوان یکی از
پاداشها میباشد.
مسلّم است که نیکیها، آثار سوء گناهان را از میان میبرد؛ زیرا قرآن کریم با صراحت میفرماید:
«اِنّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَّیِئاتِ؛ بهدرستی که نیکیها بدیها را از میان میبرد». (هود: 114)
همچنین درباره گناهانی مانند کفر و ارتداد نیز شکی نیست که سبب حبط و از میان رفتن اعمال نیک میگردد.
ولی آیا به طور کلی هر گناهی موجب حبط اعمال نیک و بیاثر کردن آنها میشود؟ نظریههای مختلفی مطرح است. علامه طباطبایی رحمهالله میفرماید: نظریه تباطل و تحابط درست نیست؛ زیرا از ظاهر آیه قرآن که میفرماید: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا عَسَی اللّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ و دستهای دیگرند که به گناهان خود اعتراف کرده، اعمال صالح و اعمال طالح را به هم درآمیختهاند و امید است خدا از ایشان درگذرد که خدا آمرزگار مهربان است». (توبه: 102) برمیآید که اعمال چه خوبیها و چه بدیها باقی میماند و تنها توبه خداوند، بدیها را از میان میبرد و تحابط به هرمعنایی که تصور شود با این آیه نمیسازد.
همچنین خداوند در مسئله تأثیر اعمال همان روشی را دارد که عقلاً در اجتماع انسانی خود دارند و آن روش مجازات است که کارهای نیک را پاداش و کارهای زشت را جداگانه کیفر میدهند؛ مگر در بعضی از گناهان که سبب قطع رابطه مولویت و عبودیت است که در این موارد تعبیر به حبط عمل میشود.(1)
علامه مجلسی در بحارالانوار میفرماید: «سقوط ثواب بهوسیله کفری که تا پایان عمر ادامه دارد و همچنین سقوط کیفر بهوسیله ایمانی که تا مرگ همراه باشد، قابل
1) . تفسیر المیزان ، ج 2، ص 170.
انکار نیست و اخبار فراوانی دلالت دارد به اینکه تعداد زیادی از گناهان باعث سقوط عده زیادی از طاعتها میگردند و طاعات بسیاری نیز موجب سقوط بسیاری از بدیها میشوند».
پیامبر اسلام خطاب به ابوذر فرمود:
اِتَّقِ اللّهَ حَیثُ کُنتَ وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلق حَسَن وَ اِذا عَمِلتَ سَیِّئَة فاعمَل حَسَنَة تَمحُوها.(1)
هر کجا و در هر حال هستی از خدا بترس و با مردم با خلق خوش رفتار کن و هرگاه عمل بدی انجام دادی کار نیکی پس از آن انجام ده که آن را محو میکند.
همچنین در مورد از میان رفتن کارهای نیک بهخاطر اعمال بد آمده است:
ایَّاکُم وَ الحَسَدَ فإنَّ الحَسَدَ یَأکُلُ الحَسَناتِ کَما تَأکُلُ النّارُ اَلحَطَبَ.(2)
از حسد بر حذر باشید که حسد کارهای نیک را همچون آتش که هیزم را نابود میکند، از میان میبرد.
با توجه به مسلم بودن مسئله احباط در مسئله شرک و ارتداد و همچنین یقینی بودن اثر تکفیر سیئات از سوی حسنات و ثبوت قطعی اثر احباطی بعضی از گناهان که در روایات به آن تصریح شده است، به نظر میرسد دیگر گناهان نیز اثر احباطی نسبت به حسنات داشته است و هیچ منافاتی هم با آیاتی مانند آیه سوره زلزال ندارد؛ زیرا معنای احباط، بیاثر کردن حسنات از حیث اثر است و طبق آیه زلزال، انسان هر عملی
چه نیک و چه بد، صورت ملکوتی آن را مشاهده خواهد کرد. ولی در صورتی آن صورت ملکوتی از ثواب و عقاب برای او ماندنی خواهد بود که حبط یا تکفیر نشود. چنانچه فردی اعمال سوء او غلبه داشته باشد، هیچ صورتی از صور ملکوتی نیکو برای او مستقر نخواهد ماند و همچنین چنانچه اعمال خیر او غلبه داشته باشد، صور ملکوتی رنجآور برای او پایدار نخواهد ماند؛ بنابراین هر چند که به میزان دیدن آن صور، از رنج یا لذت و بهجت برخوردار خواهد گشت ولی دوام نخواهد داشت. بنابراین آیه ذکر شده با بعضی از روایات یاد شده در باب پاداش و عقاب و با سنت احباط و تکفیر نیز هماهنگ است.
گرچه برای ما که در این جهان هستیم، درک ابعاد بهشت و نعمتهای آن بسیار دشوار، بلکه غیر ممکن است؛ زیرا نعمتهای این جهانی در برابر نعمتهای آن جهان، هرگز قابل مقایسه نیست، ولی میتوان در پرتو انوار تابناک وحی الهی جلوههایی از آن نعمتهای سرشار را در ذهن خویش ترسیم کنیم و در جانمان دریابیم.
نعمتهای بهشتی آنقدر گوناگون و دارای درجاتی است که شاید بتوان گفت که هر نعمتی تجسم نوعی از کارهای نیک افراد و درجات آنان باشد.
در بهشت پرهیزکاران تنها باغ و سبزه زار، درختان و نهرها و خوردنیها و نوشیدنیها مطرح نیست، بلکه به لحاظ کمّی و کیفی گسترهای به پهنه آسمانها و زمین
دارد و تمام نعمتهای جسمانی و روحانی در آن جمع است؛ به گونهای که هرچه بخواهند در آنجا مییابند.
قرآن کریم درباره گستره بهشت میفرماید:
سرعت بجویید برای رسیدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتی که گستره آن آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است. (آلعمران:133)(1)
برخی از مفسران فرمودهاند عبارت قرآنی «عَرضُها السَّمواتُ و الارض»، معنای کنایی دارد و آن اینکه وسعت آن به اندازهای است که وهم بشری نمیتواند آن را مشخص کند؛ زیرا بالاترین گسترهای که به ذهن انسان میگنجد، وسعت آسمان و زمین است؛ وگرنه گستره واقعی بهشت از اینها نیز فراتر است.(2)
خداوند درباره بزرگی بهشت در خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وَ اِذا رَأَیتَ ثَمَّ رَأَیتَ نَعِیما وَ مُلکا کَبیرا؛ هنگامی که در آنجا نگاه میکنی (یا هنگامی که آن مکان را مینگری)، نعمت فراوان و ملک بزرگی را میبینی». (دهر:20)
ملک کبیر معنایی جامع دارد و به بزرگی بهشت به لحاظ گستردگی و فراوانی نعمتهای بهشتی و هم به مقامات معنوی و نعمتهای روحانی آن اشاره دارد.
قرآن کریم درباره جامعیت بهشت از انواع نعمتها و موهبتهای الهی میفرماید: «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ اْلأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلأَعْیُنُ؛ در آنجا هر چه دلها بخواهد و چشمها از آن لذت ببرد، وجود دارد».(3)(زخرف: 71)
احترامهای ویژه بهشتیان از همان آغاز ورود به بهشت آغاز میشود. خازنان بهشت نخستین تبریکها و تحیات الهی را نثار آنان میکنند.
خداوند میفرماید:
کسانی که تقوای الهی را پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت سوق داده میشوند تا موقعیتی که به آن میرسند؛ در حالی که درهای آن گشوده شده و حافظان و مأموران بهشت به آنها میگویند: سلام بر شما، گوارا باد این نعمتها برایتان. وارد شوید و جاودانه در آن بمانید. (زمر: 73)
پس از استقرار در بهشت، ملایکه مقرب الهی از هر در بر آنان وارد میشوند و به آنها خوشامد و تبریک میگویند:
فرشتگان الهی از هر دری بر آنان وارد میشوند و به آنها میگویند: سلام بر شما، بهخاطر صبر و استقامتتان. چه نیکوست سرانجام و عاقبت آن سرای. (رعد: 23 و 24)
از همه مهمتر سلام و خوشامدی است که خداوند بر بهشتیان میفرستد؛ سلامی که آکنده از لطف و رحمت است.
«سَلامٌ قَولاً مِن رَبِّ رَحِیمِ؛ برای آنها سلامی است الهی که از ناحیه پروردگار رحیم نسبت به آنها نثار میگردد». (یس: 58)
این ندای روحافزا و سرشار از محبت که از مواهب معنوی خداوند متعال است، چنان روح بخش و لذت بخش است که با هیچ نعمتی قابلقیاس نیست. شنیدن ندایی از سوی خداوند بلند مرتبه که آکنده از سلام و سلامتی است، سر تا پای بهشتیان را غرق در شور و شوق روحانی و عرفانی میکند.
در روایتی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است:
در همان حالیکه بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند، نوری بر بالای
سر آنها آشکار میشود؛ نور لطف خداست که بر آنها پرتو افکنده. ندایی بر میخیزد که سلام بر شما، ای بهشتیان و این همان است که در قرآن آمده است: «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبِّ رَحیمٍ». اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنان را مجذوب میکند که از همه چیز جز او غافل میشوند و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی میسپارند.(1)
##### 2. خشنودی خداوند متعال از بهترین موهبتهای روحانی این است که انسان احساس میکند محبوب والا مقامش از او راضی است. این احساس خشنودی آنچنان نشاطی به انسان میدهد که با هیچ چیز برابر نیست. قرآن مجید بارها تصریح میکند که این خشنودی خداوند از همه چیز برتر است:
خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است. جاودانه در آن خواهند ماند. مسکنهای پاکیزهای در بهشتهای جاویدان (نصیب آنها ساخته) و خشنودی خداوند از همه اینها برتر است که پیروزی بزرگ همین است. (توبه: 72)
تعبیر به «رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ» و نیز «ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»، بهخوبی نشان میدهد که هیچ موهبتی از مواهب الهی به این درجه نمیرسد؛ بهگونهای که عبارت اخیر که مفهوم حصری نیز دارد، میگوید: «پیروزی بزرگ همین است».
جالبتر اینکه این خشنودی دو سویه است. خداوند متعال میفرماید: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خداوند خشنود خواهند بود و این است پیروزی بزرگ». (مائده: 119)
رضایت دو سویه به تعبیر قرآن فوز عظیم است و همراه با سرور و لذتی است که
1) . تفسیر روح المعانی ، ج 23، ص 38.
وصفناپذیر است. چه شیرین است خطاب به اهل ایمان آنجا که میفرماید:
یا أَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة. اِرجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَة مَرضِیةً. (فجر: 27 و 28)
ای روح آرام یافته، به سوی پروردگارت باز گردد؛ در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است. پس در جمع بندگانم درآی و در بهشتم وارد شو.
##### 3. بهجت و نشاط فوق العاده از جمله عنایتهای الهی و نعمتهای روحانی در بهشت برین، بهجتی است که ژرفای وجود بهشتیان را فرا میگیرد و در چهره آنان نیز پرتوافکن میشود.
به اهل بهشت گفته میشود:
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبَرُونَ؛ وارد بهشت شوید شما و همسرانتان؛ در حالی که آثار نشاط و شادی در چهره شما هویداست». (زخرف: 70)(1)
آنچه روح انسان را در زندگی، بیش از همه چیز دستخوش آشفتگی میکند، احساس ناامنی است. گوارا نبودن زندگی دنیا، بیشتر به دلیل آن است که انسان نسبت به آنچه دارد اطمینان ندارد؛ نه از آینده مطمئن است، نه از همنوعان. به ویژه اگر نعمت بیشتری داشته باشد، کینهها، حسادتها و تنگ چشمیها چنان طوفانی در پیرامون او ایجاد میکند که فضای زندگی را در برابر چشمانش تیره و تار میسازد.
یکی از نعمتهای روحانی بهشت این است که انسان در آنجا از هر نظر در امن و امان است و صلح و صفا بر آنجا حاکم است. به تعبیر قرآن آنجا «دارالسلام» است:
«لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ برای بهشتیان نزد پروردگارشان خانه امن و امان است و او ولی و یاور آنهاست؛ به سبب اعمالی که انجام میدادند». (انعام: 127)
1) . نک: مفردات راغب ، ماده «حبر».
«لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوًا وَ لا تَأْثیمًا إِلاّ قیلاً سَلامًا سَلامًا؛ آنجا در بهشت نه سخن لغو و بیهودهای میشنوند و نه گفتار گناه آلودی. تنها چیزی که میشنوند: سلام است و سلام». (واقعه: 25 و 26)
آنها در بهشتی هستند که در پرتو مواهب آن شادمانند و هیچ کدورتی ندارند و هیچ سخن لغوی را نمیشنوند:
«فَی جَنَّة عالِیَة. لاتَسمَعُ فِیها لاغِیَة؛ چیزهای شاداب در بهشتی عالی است که در آن هیچ سخن بیهودهای نمیشنوی». (غاشیه: 10 و 11)
##### 5. هم نشینی و دوستی با صاحبان فضیلت همنشینی با صاحبان فضیلت از جمله نعمتهای معنوی خداوند است که منشأ دریافت نعمتهای معنوی دیگر میگردد که همراه با لذت و بهجتی وصف ناشدنی است.
بهشتیان از این موهبت ویژه بهره فراوان دارند، در کنار هم انس و الفت دارند و این امر موجب رشد و تعالی و نشاط و بهجت آنان میشود.
خداوند متعال میفرماید:
کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در قیامت) همنشین کسانی خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنها تمام کرده که عبارتند از: پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحین و آنها چه رفیقان خوبی هستند. این موهبت عظیم فضل و رحمتی است از ناحیه خدا و کافی است که خدا (از حال بندگانش) آگاه است. (نساء: 69 و 70)
بسیاری از مفسران در شأن نزول این آیه روایتی را بیان کردهاند که خلاصهاش چنین است: یکی از یاران پیامبر که عاشق دیدار حضرت بود، روزی پریشان حال خدمتش رسید. پیامبر علت نارحتی او را پرسید؟ وی گفت: وقتی از شما دور میشوم، به شدت احساس ناراحتی میکنم. امروز در این فکر فرو رفتم که فردای قیامت اگر من اهل بهشت هم باشم، به یقین در جایگاه شما نخواهم بود. بنابراین، از دیدار شما برای همیشه محرومم. با این حال، چرا افسرده نباشم؟! این آیه نازل شد و به او وامثال او
بشارت داد که افراد با ایمان و مطیع فرمان خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بهشت همنشین اولیاء الله و پیامبران خواهند بود.(1)
#### جلوه هایی از نعمت های جسمانی بهشت
از آیات فراوانی برمیآید که بهشت دارای باغهای بسیار گوناگونی است. باغهایی فراوانی که اهل بهشت با توجه به مدارج معنویشان از آن برخوردار میگردند. در قرآن آمده است: «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ؛ اهل تقوا در باغها و در میان چشمهسارها هستند». (حجر: 45)
همچنین در آیهای دیگر آمده است:
خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی از بهشت وعده داده است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند. (توبه: 72)
در آیات بسیاری با تعبیرهای گوناگون از غرفههای بهشتیان یاد شده است. در برخی از آیات با عنوان «مساکن طیبة» از آن یاد میکند و میفرماید: «وَ مَساکِنَ طَیِّبَة فِی جَنّاتِ عَدن؛ و مسکنهای پاکیزهای در باغهای جاویدان بهشتی (به اهل ایمان و عمل صالح وعده داده شده است)». (توبه: 72)(2)
از پارهای از روایات به دست میآید که «جنّات عَدَن» محل مشخصی از بهشت است
1) . نک: تفسیر مجمع البیان ، ج 3 و 4، ص 92؛ تفسیر کبیر ، ج 10، ص 170؛ بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ 4، 1405 ه . ق، تفسیر الجامع لاحکام القرآن ، ج 5، ص 271؛ تفسیر فی ضلال القرآن ، ج 2، ص 699 ؛ شهابالدین سیدمحمود آلوسی، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی ، ج 5، ص 75.
2) . نک: صفّ: 12.
که بر دیگر باغهای بهشتی امتیاز دارد و تنها سه گروه در آنجا ساکن میشوند: پیامبران، صدیقان و شهدا. در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل است که فرمود:
عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمی آن را ندیده و به فکر کسی خطور نکرده که سه گروه در آن ساکن میشوند: پیامبران، صدیقان و شهدا.(1)
در برخی از آیات نیز از جایگاه بهشتیان به «غرفه» تعبیر شده است:
کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادند، آنان را در غرفههایی از بهشت جای میدهیم که نهرها در زیر آن جاری است. (عنکبوت: 58)
در آیهای دیگر نیز آمده است: «لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ؛ برای آنان (پرهیزگاران) غرفههایی است و بر فراز آن غرفههای دیگر و از زیر آنها نهرها جاری است». (زمر: 20)
اهل بهشت در آن غرفهها در آرامش و امنیت کامل به سر میبرند: «وَ هُم فِی الغُرُفاتِ امِنُونَ؛ و آنها در غرفههای بهشتی در نهایت آرامش و امنیتند». (سبأ: 37)
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
در بهشت غرفههایی است آنقدر شفاف که بیرونش از دورن و درونش از بیرون دیده میشود.
کسی برخاست و گفت: این غرفهها از آن کیست؟ رسول خدا فرمود:
اینها برای کسی است که سخن خود را پاکیزه گرداند؛ گرسنگان را سیر کند و روزه بسیار گیرد و در دل شب هنگامی که مردم در خوابند، برای خدا نماز بخواند.(2)
از جمله نعمتهای بهشتی، همسران پاک و پاکیزه است. قرآن میفرماید: «وَ لَهُم فِیها اَزواج مُطَهَّرَة؛ برای آنان در بهشت همسرانی پاکیزه است». (بقره: 25)
پاک بودن آنها مفهوم جامعی دارد که هم پاک بودن از آلودگیهای جسمی و خلقی را در برمی گیرد و هم پاک بودن از نقصهای معنوی و آلودگیهای اخلاقی را شامل میشود.
قرآن کریم این همسران پاکیزه را با اوصافی همچون حورالعین، قاصراتالطرف، خیرات حسان، مقصورات فیالخیام توصیف کرده است.(1)
از دیگر نعمتهای بهشتی، نهرهایی است که هر کدام ویژگیهایی برای خود دارند. قرآن کریم میفرماید:
توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است، چنین است که در آنجا نهرهایی از آب خالص و صاف که بدبو نشده و نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگشته و نهرهایی از شراب (طهور) که مایه لذت نوشندگان است و نهرهایی از عسل مصفی و خالص وجود دارد. (محمد: 15)
این نوشیدنیها همیشه طراوت و تازگی دارند و هرگز گذشت زمان سبب دگرگونی و فساد آنها نمیشود، ولی نوشیدنیهای دنیا اینگونه نیستند. آبهای دنیا با گذشت زمان بدبو و بدرنگ میشوند؛ شیرهای دنیایی در معرض تغییر طعم و فساد قرار میگیرند. شرابهای دنیوی نیز، فساد آورند. عقل را زایل میکنند و تلخ و بد طعم هستند و کسانی که از آن مینوشند، تنها بهخاطر لذت مستی آن است. عسلهای دنیوی هم، بیشتر با ناخالصی همراه است. تنها نوشیدنیهای آخرت خالص و همیشه تازه و با طراوت است.
1) . نک: دخان: 54 ؛ الرحمن: 56 - 58 و 70 - 72؛ پیام قرآن ، ج 6 ، ص 261.
از آیات قرآن به خوبی برمیآید که در بهشت نهرها و چشمههای گوناگونی است که هرکدام دارای فایدهای و لذتی است که به چهار نوع در آیه بالا اشاره شده است: آب، شیر، شراب و عسل که ممکن است آب برای رفع تشنگی، شیر برای تغذیه، شراب طهور برای نشاط و گشایش روحی و عسل برای تقویت و تجدید نیرو باشد.
سلسبیل و تسنیم نام دو نوع چشمهای است که در قرآن با تمجید از آن یاد شده است و ارزندهترین شرابهای بهشتی هستند.
چشمه سلسبیل
«عَینَا فیها تُسَمّی سَلسَبِیلا؛ چشمهای در بهشت که نامش سلسبیل است». (دهر: 18)
سلسبیل نوعی نوشیدنی است که به راحتی در گلو جاری میشود و کاملاً گواراست. راغب میگوید: واژه سلسبیل به معنای آبی سبک و لذیذ و روان است و نام چشمهای است که جریانش سریع باشد.
چشمه تسنیم
وَ مِزاجُهُ مِن تَسنیم. عَینا یَشرَبُ بِها المُقَرَّبُون. (مطففین: 27 و 28)
آن شراب رحیق مختوم که ابرار مینوشند، مزجی از تسنیم در آن است. تسنیم همان چشمهای است که مقربان از آن مینوشند.
بنابراین آیه، شرابی که در چشمه تسنیم وجود دارد، برترین نوع شراب بهشتی است که مقربان آن را بهطور خالص مینوشند، ولی برای ابرار، مقداری از آن را با رحیق مختوم که نوعی دیگر از شراب طهور بهشتی است میآمیزند.
در آیات فراوانی از قرآن توصیفهای گوناگونی از شرابهای بهشتی شده است و نوشندگان آن در چنان لذت روحانی و معنوی فرو میروند که وصفناشدنی است و به عنوان «شراب طهور» از آن یاد شده است و ساقی آن نیز خداوند متعال است:
«وَ سَقیهُم رَبُّهُم شَرابا طَهُورا؛ و پروردگارشان شراب طهور به آنها مینوشاند». (دهر: 21)
ناگفته پیداست خمر و شراب بهشتی هیچگونه سنخیتی با خمر و شراب آلوده
دنیایی ندارد. خلاف شرابهای دنیوی، مایه فساد عقل و مستی نمیگردد، بلکه برعکس موجب هوشیاری، نشاط و جذبه روحانی و معنوی است. قرآن مجید در توصیف این شرابها میفرماید:
گرداگرد آنها جامهای لبریز از شراب را میگردانند؛ شرابی که سفید و درخشنده و لذتبخش برای نوشندگان است؛ شرابی که در آن، نه مایه فساد عقل و نه موجب سستی بدن است. (صافات: 45 و 46)
«عالِیَهُم ثِیابُ سُندسٍ خُضرٌ وَ اِستَبرقٌ؛ بر اندام آنها لباسهایی است از حریر نازک سبزرنگ و دیبای ضخیم». (دهر: 21)(1)
و در عبارت دیگری آمده است: «وَ لِباسُهُم فِیها حَریر؛ لباس آنها در بهشت از حریر است». (حج: 23)(2)
سندس: پارچههای ابریشمین نازک را گویند. (در کتابهای لغت اصل آن را فارسی یا رومی یا یونانی دانستهاند).
استبرق: پارچههای ابریشمین ضخیم را گویند. این واژه از ریشه فارسی «استبر» یا «ستبر» که به معنی ضخیم است گرفته شده است. «دیباج» (دیبا) و «حریر» پارچهای است که تار و پود آن ابریشم است و معنی گستردهای دارد. اگر بسیار لطیف و نازک باشد، «سندس» و اگر ضخیم باشد، «استبرق» نامیده میشود. بنابراین، لباسهای بهشتیان
از ابریشم خالص به شکلهای گوناگون است.(1)
چون بهترین پارچهها، بهخاطر نرمی، لطافت، جذابیت و حرکات زیبای آن در فرهنگ مردم دنیا، پارچههای ابریشمی است، ازاینرو، در توصیف لباسهای اهل بهشت از این واژه استفاده شده است؛ هرچند همه چیز بهشت فراتر از تصور بشری است.
جالب اینجاست که درباره لباسهای بهشتی تنها سخن از رنگ سبز بهمیان آمده است. شاید به این دلیل که رنگ سبز از شادترین و زیباترین رنگهایی طبیعی است که در عالم طبیعت و آفرینش یافت میشود. از طرفی، رنگ سبز روح را نوازش و آرامش میدهد. برخی معتقدند:
«رنگ سبز در درمان بیماری عصبی و روانی و هیستری، خستگی، درک بهتر، تحملپذیر بودن، امیدوار شدن، معتدل شدن، برطرف شدن بیخوابی، پایین آمدن فشار خون، تسکین درد اعصاب و میگرن مؤثر است. کسانی که در برخورد اول رنگ سبز را انتخاب میکنند، اغلب مهربان و صمیمی و از تعادل روحی برخوردارند».(2)
براساس برخی آیات قرآن، بهشتیان خود را با انواع زینتها تزیین میکنند و از این لذت روانی نیز بهره کافی میبرند: «یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُولُوا؛ آنها در بهشت
با دستبندهایی از طلا و با تزیینهایی از مروارید آراسته میشوند». (حج: 23)(1)
همچنین در آیه دیگری آمده است: «وَ حُلُّوا اَساوِرَ من فِضَّة؛ آنها با دستبندهایی از نقره آراسته شدهاند». (دهر:21)
##### 7. متاع بهشتی در بسیاری از آیات قرآن به بخش دیگری از نعمتهای بهشتی از تختها، فرشها، ظرفها، پشتیها و... اشاره شده است:
فیها سُررٌ مَرفُوعَةٌ. وَ اَکوابٌ مَوضوُعَةٌ. وَ نَمارِقُ مَصفُوفةٌ. وَ زَرابِیُّ مَبثُوثَة (غاشیه: 13 - 16)(2)
در آنجا تختهای زیبای بلندی است و قدحهایی در کنار این چشمهها چیده شده و بالشتها و پشتیهایی نهاده شده و فرشهای فاخری گسترده است.
1) . نک: فاطر: 33.
2) . نک: مجمع البیان ، ج 9 و 10، ص 581؛ تفسیر کبیر ، ج 31، ص 98؛ تفسیر روح المعانی ، ج 15، ص 272؛ ابوالفتوح رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی ، قم، انتشارات کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1404 ه . ق، ج 5، ص 446؛ تفسیر پیام قرآن ، ج 6 ، ص 239؛ احمد مصطفی المراغی، تفسیر المراغی ، قم، دارالفکر، 1365ه . ق، ج 30، ص 133؛ التحقیق فی کلمات القرآن ، ج 1، صص 241 و 321.
اساسا کیفرهای اخروی نسبت به کیفرهای دنیوی قابل مقایسه نیست و در قرآن، تنها با واژههایی مانند «اکبر» و «اشد» نسبت به عقوبتهای دنیوی از آن یاد شده است و با تعبیرهای تکان دهندهای همچون «عذاب غلیظ»، «عذاب مهین»، «عذاب الیم» و «عذاب شدید» که شاید هر کدام اشاره به نوعی از عذاب باشد، از آن سخن رفته است.
در آیات چندی به این ویژگی کلی عذابهای اخروی تصریح شده است.
در دنیا برای آنها عذابی (دردناک) است و عذاب آخرت سختتر است و در برابر (عذاب) خدا، هیچ کس نمیتواند آنها را نگه دارد. (رعد: 34)
پس خداوند خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید و عذاب آخرت شدیدتر است، اگر میدانستند. (زمر: 26)
«وَ لَعَذابُ اْلآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقی؛ و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است». (طه: 127)
«وَ لَعَذابُ اْلآخِرَةِ أَخْزی وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ؛ و عذاب آخرت از آن هم خوارکنندهتر است و از هیچ طرف یاری نمیشوند». (فصلت: 16)
«نُمَتِّعُهُم قَلیلاً ثُمَّ نَضطَرُّهُم اِلی عَذابٍ غَلیظ؛ ما اندکی آنها را از متاع دنیا بهرهمند میکنیم. پس آنها را به تحمل عذاب شدیدی وادار میسازیم» (لقمان: 24)
«فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ؛ اما امروز عذاب ذلت بار به خاطر استکباری که در زمین به ناحق کردید، جزای شما خواهد بود». (احقاف: 20)
«ثُمَّ نُذیقُهُمُ الْعَذابَ الشَّدیدَ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ؛ سپس به آنها مجازات شدید به سزای کفرشان میچشانیم». (یونس: 70)
«وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ؛ و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوارکنندهای برای آنهاست». (حج: 57)
شدید بودن کیفرهای اخروی که همان تجسم اعمال سوء و صورتهای ملکوتی اعمال انسانهاست، هرگز با اصل عدالت و بری بودن نظام کیفر الهی از ظلم منافات ندارد. اساسا ظلم و ستم در کیفر، بر مبنای تجسم اعمال هرگز مفهومی نخواهد داشت؛ زیرا هر چه هست همان صورت تجسم یافته خود اعمال است؛ وانگهی ریشه ظلم و ستم یا جهل است یا عجز و یا نیاز که هیچ یک در مورد خداوند علیم، قدیر و غنی مطلق روا نیست.
عدالت در جزا حقیقتی است که بارها قرآن بدان تأکید کرده و میفرماید: هر عذابی که بدان دچار میشوید، جز همان اعمال شما نیست.
فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (یس: 54)
(و به آنها گفته میشود) امروز به هیچ کس ذرهای ستم نمیشود و جز آنچه را که عمل میکردید، جزا داده نمیشوید.
ای کسانی که کافر شدهاید، امروز عذر خواهی نکنید. جز این نیست که تنها به اعمالتان جزا داده میشوید. (تحریم: 70)
چون توصیف عذابهای اخروی به شدت برای ذهنهای ضعیف، شبهه بیش از اندازه بودن عذابهای اخروی و نبود تناسب بین جرم و جریمه را ایجاد میکند، قرآن آشکارا اعلام میدارد که هر چند پاداشها بر مبنای فزونی و تضاعف استوار است، ولی در زمینه عقوبت و کیفر، جز به میزان گناه و نافرمانی عقوبت بیشتری نخواهد بود. قرآن میفرماید:
هرکسی کار نیکی انجام دهد، برایش پاداشی بهتر از آن است و کسانی که کارهای بد انجام دهند، پس مجازات بدکاران جز اعمالشان چیزی نخواهد بود. (قصص: 84)
همان گونه که گفته شد، شبهه نبود تناسب میان جرم و جریمه، در جایی است که جرایم قراردادی و وضعی باشد. رعایت تناسب، بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است. در اینگونه کیفرها، قانونگذار باید تناسب جرم
و جریمه را رعایت کند، ولی در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل دارد؛ یعنی معلول واقعی خود عمل است و یا کیفرهایی که با گناه رابطه عینیت و وحدت دارد؛ یعنی در حقیقت، خود عمل است و حتی معلول عمل هم نیست، دیگر بحث تناسب داشتن و نداشتن قابل طرح نیست.
بر همین اساس، شبهه تنافی خلود در جهنم، با قانون تناسب جرم و جریمه نیز برطرف میشود؛ زیرا جاودانگی در عذاب نیز همان تجسم و تمثل ملکوتی اعمال و باورهای باطل است و چیزی افزون برآن نیست. در ادامه، به توضیح بیشتری در پاسخ به این شبهه میپردازیم:
از آیات بسیاری استفاده میشود که گروهی در عذاب جاودان خواهند بود. در قرآن، گروههایی همچون کافران، مخالفان، غوطهوران در گناه، قاتلان و جانیان، رباخواران و... به عذاب جاودانه تهدید شدهاند. به نمونههایی از آیات در این باره توجه کنید:
و کسانی که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند، اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. (بقره: 39)
هرگز اموال و اولادشان آنها را از عذاب الهی حفظ نمیکند. آنها اهل آتشند و جاودانه در آن میمانند. (مجادله: 17)
آری کسانی که مرتکب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود. (بقره: 81)
و هرکس که فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن میماند و خداوند بر او غضب میکند و او را از رحمتش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده است. (نساء: 93)
پس اگرکسی اندرز الهی به او رسد و (از ربا خواری) دست بردارد، سودهایی که درگذشته (پیش از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست و کار او به خدا واگذار
میشود، ولی کسانی که باز گردند و بار دیگر مرتکب گناه شوند، اهل آتشند و جاودانه در آن میمانند. (بقره: 275)
بنابراین، حق این است که:
آری کسانی که مرتکب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود. (بقره: 81)
حتی در دنیا نیز که آثار تکوینی و وضعی برخی اعمال دامنگیر افراد میشود، طرح مسئله تناسب میان جرم و جریمه معقول نیست، بلکه پیآمد واقعی آن است.
برای مثال، کسی که بر اثر تخلف از قواعد راهنمایی و رانندگی در حادثهای ناگوار، دچار قطع یا نقص عضو میگردد، کسی جز خود را سرزنش نمیکند و یک لحظه را که معادل یک عمر پشیمانی است، نبود تناسب بین جرم و جریمه نمیداند، بلکه میگوید: «از ماست که بر ماست».
در چنین موردی مسئله زمان و مکان و مقدار جرم مطرح نیست، بلکه مسئله علت و معلول و آثار کوتاهمدت و درازمدت آن مطرح است.
یک جرقه کوچک میتواند شهری را به آتش بکشد و یک گرم بذر خار مغیلان ممکن است پس از مدتی، صحرای پهناوری از خار را به وجود آورد که همیشه مزاحم
آدمیان باشد؛ همان گونه که چند بذر گل نیز ممکن است با گذشتن مدتی صحرایی از زیباترین و معطرترین گلها را به وجود آورد که عطر آن مشام جان را معطر سازد. اعمال نیک و بد ما نیز چنیند که ممکن است آثار جاودانهای از خود به جای گذارند. نکته اساسی این است که ما انسانها از این مسئله غافل نیستیم؛ بلکه رهبران الهی این هشدار را پی در پی به ما دادهاند و ما را از عذابهای جاویدان آخرت برحذر داشتهاند. بنابراین، جای این گونه خردهگیریها و اشکالها نیست.(1)
نظام کیفری و عقوبتی آخرت ویژگیهایی دارد که در بسیار از آیات قرآن بدان اشاره شده است:
«وَ اتَّقوُا یَوما لاتَجزِی نَفس عَن نَفس شَیئا؛ از روزی بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و از او دفاع نمیکند». (بقره: 48 و 123)
حتی پدر و فرزند را هم به جای یکدیگر در تحمل کیفر نمیپذیرند:
ای مردم تقوای الهی پیشه کنید و بترسید از روزی که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمل میکند و نه فرزند چیزی را از کیفر اعمال پدرش میبیند. (لقمان: 33)
«وَ لایُقبَلُ مِنها شَفاعَةً؛ و نه از او شفاعتی پذیرفته میشود». (بقره: 48)
«فَالیَومَ لایُؤخَذُ مِنکُم فِدیَة؛ پس امروز از شما فدیهای گرفته نمیشود». (حدید: 15)
1) . نک: تفسیر نمونه ، ج 9، ص 243.
یَومَ لایَنفَعُ مال وَ لا بَنُون. اِلاّ مَن اَتَی اللّهَ بِقَلبٍ سَلیم. (شعراء: 88 و 89)
در آن روزی که مال و فرزندان سودی نمیبخشد، مگر کسی با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.
«ما اَغنی عَنّی مالِیَه. هَلَکَ عَنِّی سُلطانِیَه؛ مال و ثروت مرا هرگز بینیاز نکرد، قدرت نیز از دست رفت». (حاقه: 28 و 29)
یَومَئِذٍ لاتَنفَعُ الشَفاعَةُ اِلاّ مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً. (طه: 109)
در این روز، شفاعت سودی نمیبخشد؛ مگر شفاعت کسی که خدا به او اذن دهد و از گفتار او راضی گردد.
فرجام سیر قهقرایی و خسارت وار آدمی، رسیدن به جهنم است؛ جایگاه بدی که برای خسارت پیشهگان فراهم شده؛ همانهایی که اوصافی همچون کفر، عناد، جرم، تکبر، فسق و طغیان در ژرفای وجودشان نفوذ کرده است. قرآن درباره گناهکاران میفرماید:
از درهای جهنم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید و چه بد است جایگاه متکبران. (غافر: 76)
و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شوند، عذاب جهنم است و بدفرجامی است. (ملک: 6)
به درستی که مجرمان در گمراهی و شعلههای آتشند. در آن روزی که در آتش دوزخ به صورتشان کشیده میشوند و به آنها گفته میشود: بچشید آتش دوزخ را. (قمر: 47 و 48)
و اما کسانی که فاسق شدند و از اطاعت خدا سرباز زدند، جایگاه همیشگی آنها آتش است. هر زمان بخواهند از آن خارج شوند، آنها را به آن باز میگردانند... . (سجده: 20)
به درستی که در آن جهنم کمینگاهی است بزرگ و محل بازگشتی برای طغیانگران که مدتهای طولانی در آن میمانند. (نبأ: 21 - 23)
### نام های دوزخ
در قرآن کریم از دوزخ با تعبیرهای گوناگونی همچون جهنم، سقر، سعیر، جحیم، حطمه، هاویه و لظی یاد شده است.
جهنم از معروفترین نامهای دوزخ است که 77 بار در قرآن مجید تکرار شده
است.(1)
یکی دیگر از نامهای دوزخ «سَقْر» میباشد که در اصل از ماده «سقر» به معنی دگرگون شدن و ذوب شدن بر اثر تابش آفتاب گرفته شده است.(2)
در قرآن کریم آمده است:
به زودی آن را وارد سقر میکنیم (اشاره به یکی از مشرکان لجوج و سرسخت به نام ولیدبن مغیره دارد) و تو نمیدانی که سقر چیست؟ (آتشی است) که چیزی را به حال خود باقی نمیگذارد و نه چیزی را رها میکند. پوست تن را به کلی دگرگون میکند. (مدثر: 26 - 29)
قرآن کریم پس از اشاره به هدف نزول قرآن که انذار الهی است، میفرماید:
«فَریقٌ فِی الجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیر؛ گروهی در بهشت و گروهی در سعیرند». (شوری: 7)
واژه «سعیر» 16 بار و جمع آن «سُعُر»، دو بار در قرآن آمده است. در اصل از ماده «سَعْر» به معنی برافروختن آتش است و به معنی شدت فروزندگی آن نیز آمده است. ازاینرو، «سعیر» به معنی آتشی است که بسیار سوزان و شعله ور باشد. گاه به معنی «جنون» نیز آمده است؛ زیرا در این حالت، شخص هیجانی میگردد. به شتر دیوانه نیز «ناقه مسعوره» گویند.(3)
قرآن کریم میفرماید:
فَاَمّا مَن طَغی. وَ آثَرَ الحَیاةَ الدُّنیا. فَاِنَّ الجَحیمَ هِیَ المَأوی. (نازعات: 37 - 39)
اما کسی که طغیان کند و زندگی دنیا را (بر آخرت) مقدم دارد، جحیم جایگاه اوست.
این واژه که یکی از نامهای دوزخ میباشد، 25 بار در قرآن به کار رفته است. البته یک بار نیز در مورد آتشهای سوزان دنیا به کار رفته است.(1)این واژه، از ماده «جحیم» به معنای «شدت بر افروختگی آتش» گرفته شده است.(2)
قرآن کریم به سرنوشت انسانهای عیب جوو غیبتکننده و حریص به اموال دنیا اشاره میکند و میفرماید:
به زودی در حطمه افکنده میشود و تو چه میدانی که حطمه چیست؛ آتش الهی برافروختهای است که بر دلها طلوع میکند. (همزه: 4 - 7)
«حطمة» صیغه مبالغه از ماده «حَطم» به معنی در هم شکستن است و برخی آن را به معنای «درهم شکستن اشیای خشک» میدانند. ازاینرو، به سالهای قحطی «حطمة» گویند؛ زیرا همه چیز را در هم میشکند و انسانها را متلاشی میسازد.(3)«حطمة» نامی از نامهای دوزخ است. نامگذاری دوزخ به حطمه نیز از آن روست که آتش سوزانش
همه چیز را درهم میشکند.(1)البته از بعضی از روایات نیز بر میآید که هر یک از نامهای «جهنم»، از جمله حطمه به بخشی خاص و درکهای از درکات دوزخ اشاره دارند.(2)
این واژه تنها یک بار در قرآن آمده است:
وَ اَمّا مَن خَفَّت مَوازِینُهُ. فَاُمُّهُ هاوِیَة. وَ ما اَدریکَ ماهِیَه. نارٌ حامِیَة. (قارعه: 8 - 11)
اما آن کسی که ترازوهای عمل او سبک است، پناهگاهش هاویه است و تو چه میدانی هاویه چیست؛ آتشی است داغ و سوزان.
این واژه نیز یک بار در قرآن آمده است: خداوند پس از بیان حال مجرمان در قیامت میفرماید:
کَلاّ اِنَّها لَظی. نَزّاعَة لِلشَّوی. تَدعُوا مَن اَدبَرَ وَ تَوَلّی. (معارج: 15 - 17)
آن گونه نیست که آنها میپندارند، بلکه آن «لظی» (آتش سوزان) است که دست و پا و پوست سر را میکند و کسانی را که به فرمان خدا پشت کردهاند فرا میخواند.
«لظی» در اصل به معنی شعله خالص آتش است.(3)به گفته لسان العرب و مفردات راغب این واژه نامی از نامهای جهنم است. در برخی از احادیث، هر یک از نامهای
هفتگانه به عنوان یکی از طبقات دوزخ معرفی شده است؛ نه اینکه هر کدام نامی برای مجموعه دوزخ باشد.
از حضرت علی علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
جهنم هفت در دارد و این درها طبقاتی هستند که هر یک بالای دیگری است. سپس حضرت، دست خود را بر دیگری نهاد و فرمود: این چنین... پایینترین طبقه، «جهنم» است و بالای آن «لظی» و بالاتر از آن «حطمه» و بلای آن «سقر» و بالاتر از آن «جحیم» و بالای آن «سعیر» و بالای آن «هاویه» است.
سختترین عذابهای دوزخیان، آتشی است که بارها در قرآن از آن یاد شده و به ویژگیهای از آن همچون احاطه و گستردگی، سوزندگی و کوبندگی، پیوستگی و دوام و فریاد و نعره در آن، اشاره شده است.
واژه «نار» در قرآن 145 بار به کار رفته که به معنی آتش دوزخ است؛ هر چند گاه به معنی آتش دنیا نیز آمده است.(1)
فراوانی کاربرد این واژه برای آتش دوزخ در قرآن، به اندازهای است که به صورت نام و وصفی از دوزخ درآمده است و تعبیر «اصحاب النار» در مقابل «اصحاب الجنة» در آیات بسیاری در مورد دوزخیان به کار رفته است.(2)
ما برای این کافران آتشی فراهم کردهایم که سراپردهاش آنها را از هر سو احاطه کرده است. (کهف: 29)
آنان با عجله از تو عذاب میطلبند؛ در حالی که جهنم به کافران احاطه دارد. آن روز که عذاب الهی آنها را از بالای سر و پایین پایشان فرا میگیرد و به آنها میگوید: بچشید آنچه را عمل میکردید. (عنکبوت: 54 و 55)
گستردگی و احاطه آن به قدری است که از عمق دلها شعله میکشد.(1)
توصیف آتش دوزخ به «حامیه» و «حطمه» نشان از سوزندگی و کوبندگی آن است. خداوند در توصیف «هاویه» که یکی از نامهای دوزخ است، میفرماید: «وَ ما اَدریکَ ما هِیَ. نار حامِیَة؛ و تو چه میدانی که هاویه چیست؟ آتشی است سوزان». (قارعه: 10 و 11)
همچنین در توصیف «حطمه» که به معنی بسیار درهم شکننده است و نامی از نامهای دوزخ است، میفرماید:
و تو چه میدانی که حطمه چیست. آتش برافروخته الهی است که از دلها سر میزند. (همزه: 5 - 7)
و در جایگاهی دیگر در توصیف «سقر» میفرماید:
و تو چه میدانی که سقر چیست. (آتشی است که) نه چیزی را باقی میگذارد و نه چیزی را رها میسازد. پوست تن را به کلی دگرگون میکند. (مدثر: 27 -29)
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند. به درستی که خداوند توانا و حکیم است. (نساء: 56)
و آنها که در آتشند، به مأموران دوزخ میگویند از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد. آنها میگویند آیا پیامبران دلایل روشن برایتان نیاوردند؟! آنها میگویند چرا.
1) . همزه: 6 و 7.
آنها میگویند پس هرچه میخواهید خدا را بخوانید، ولی دعای کافران (به جایی نمیرسد) و جز در ضلالت نیست. (غافر: 49 و 50)
قرآن میفرماید:
هنگامی که در آن افکنده شوند، صدای وحشتناکی از آن میشنوند و این در حالی است که پیوسته میجوشد. نزدیک است دوزخ از شدت غضب پاره پاره شود. (ملک: 7 و 8)
هنگامی که آتش آنها را میبیند، آنها صدای وحشتناک و خشم آلود او را که با نفس زدن شدید همراه است میشنوند. (فرقان: 12)(1)
در این آیه برای دوزخ وصف حیوان درنده و وحشتناکی بیان شده است که وقتی طعمه خود را میبیند، صدای وحشتناک و خشم آلودی بلند میکند.
تحقیر و خوار شدن در مواقف گوناگون قیامت به ویژه هنگام ورود به جهنم، شنیدن سرزنشهای گوناگون از ملایکه عذاب، شیطان و نیز از کسانی که سبب گمراهی انسان شدهاند، پشیمانیها و حسرتها و بیتوجهی به خواستهای دوزخیان از جمله عذابها و عقوبتهای روحی و روانی آنان است که در آیات فراوانی به آن اشاره شده است.
#### 1. تحقیر و خوار شدن برخلاف بهشتیان که ورودشان به بهشت همراه با تکریم و احترام و خوشآمد گوییهای ملائکه الهی و سلام فراوان است، اهل دوزخ با ذلت و خواری وارد جهنم میشوند. در هنگام ورود آنها به جهنم ندا میرسد که:
1) . نک: پیام قرآن ، ج 6 ، ص 468.
او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید! سپس او را در دوزخ بیفکنید. بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید. (حاقه: 30 - 32)
و با غل و زنجیر به سوی آتش کشیده میشوند:
در آن هنگام غل و زنجیرها برگردن قرار گرفته و آنها را میکشند و در آب جوشان وارد میکنند، سپس در آتش دوزخ افروخته میشوند. (غافر:71و72)
از عوامل رنج آور و جانکاه دوزخیان که به آن دچارند، سرزنش شدن آنان از سوی ملائکه عذاب است. قرآن میفرماید:
هر زمان که گروهی در آن افکنده میشوند، نگهبانان دوزخ از آنها میپرسند مگر بیمدهندگان الهی به سراغ شما نیامدند. (ملک: 8)
شیطان نیز در آنجا با سخنان طعنهآمیز خود میگوید: «مرا سرزش نکنید، خودتان را سرزنش کنید که به حرف من گوش کردید، ولی به حرف انبیای الهی گوش ندادید».
و شیطان هنگامی که کار تمام میشود، میگوید خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم و تخلف کردم. من بر شما تسلطی نداشتم؛ جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید. بنابراین، مرا سرزنش نکنید. خود را سرزنش کنید. (ابراهیم: 22)
#### 3. حسرت ها و پشیمانی ها پشیمانیها و حسرتها نیز از دیگر عذابهای روحی آنهاست که بدان دچارند. گاهی از همنشینی با انسانهای غیرصالح که سبب گمراهی آنان شدهاند اظهار پشیمانی میکنند و انگشت حسرت بر دهان میگزند.
خداوند متعال در این باره میفرماید:
به خاطر بیاور روزی که ستمکار دست خود را «از شدت حسرت» به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم. ای وای بر من. کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت. پس از آنکه یاد حق به سراغ من آمده بود. (فرقان: 27 - 29)
گاهی نیز از تباه شدن عمر و از دست دادن سرمایه وجودی خود غصه میخورند:
آنان که لقای پروردگار را دروغ شمردند، به یقین زیان دیدند، تا هنگامی که ناگهان قیامت به سراغشان بیاید میگویند: ای افسوس بر ما که درباره آن کوتاهی کردیم. (انعام: 31)
و گاهی از عملکرد کورکورانه و غیرخردمندانه خود اظهار پشیمانی میکنند و میگویند اگر اهل پذیرش تعالیم وحی بودیم یا دست کم اهل تفکر بودیم، به آتش نمیافتادیم:
وَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فی أَصْحابِ السَّعیرِ. (ملک: 10)
و میگویند اگر ما گوششنوا داشتیم یا تعقل میکردیم، در میان دوزخیاننبودیم.
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ. (احزاب:66)
در آنروز کهصورتهای آنان در آتش(دوزخ)دگرگونخواهدشد(ازکار خویش پشیمان میشوند)، میگویند ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم.
#### 4. بی توجهی به خواست های دوزخیان از دیگر عذابهای روحی، بیتوجهی به خواستهای دوزخیان و پاسخ منفی به آنهاست. قرآن میفرماید:
آنها در دوزخ فریاد میزنند پروردگارا، ما را خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم، غیر آنچه انجام میدادیم. (در پاسخ به آنان گفته میشود) آیا شما را به اندازهای که هرکس اهل تذکر است در آن متذکر میشود، عمر ندادیم؟! و اندرزکننده به سراغ شما نیامد؟! اکنون بچشید که برای ظالمان هیچ یاوری نیست. (غافر: 49 و 50)
پروردگارا، ما را از این دوزخ بیرون کن. اگر بار دیگر تکرار کردیم، قطعا ستمگریم و مستحق عذاب، خداوند میگوید: دور شوید در دوزخ و با من سخن نگویید. (فاطر: 37)
و آنها که در آتشند، به مأموران دوزخ میگویند از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد. آنها میگویند آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند. میگویند چرا! آنها میگویند پس هر چه میخواهید (خدا را) بخوانید، ولی دعای کافران بهجایی نمیرسد و جز در گمراهی نیست. (مؤمنون: 108)
شدت و گستردگی عذابهای الهی در آخرت ورای تصور ماست. تنها شبحی از آن را به کمک آیات و روایات میتوان در ذهن ترسیم کرد، ولی به حقیقت آن نمیتوان دست یافت.
غذاهای گلوگیر دوزخیان، لباسهای آتشین، غل و زنجیرها و انواع عذابهای شدید دیگری که در قرآن به آن تصریح شده است، از جمله عذابهای جسمانی دوزخیان است.
#### 1. غذاهای گلوگیر
از عذابهای دوزخیان، خوراندن غذاهایی است که به تعبیر قرآن «گلوگیر» میباشد و همراه با رنجها و آزارهاست:
در نزد ما غل و زنجیرها و آتش است و غذاهایی گلوگیر و عذابی دردناک. (مزمل: 12 و 13)
با اینکه غذاهای خشن و گلوگیر خود عذابی دردناک است، ولی باز پس از آن، عذاب الیم را جداگانه به عنوان عذاب الهی یاد میکند که این خود نشانگر ابعاد گسترده عذابهای آخرت است. از این غذاهای خشن و گلوگیر، به نامهای گوناگونی مانند ضریع، زقّوم و غسلین یاد شده است.
برای آنها طعامی جز ضریع نیست؛ طعامی که نه فربه میکند و نه گرسنگی را فرو مینشاند. (غاشیه: 4 - 7)(1)
در حدیثی نیز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
ضریع چیزی است در آتش دوزخ میروید، شبیه خار تلختر از «صبر» (صَبِر گیاهی است دارای گل زرد رنگ بسیار تلخی) و بدبوتر از مردار و سوزانتر از آتش که خداوند آن را
1) . نک: تفسیر الجامع لاحکام القرآن ، ج 20، صص 29 و 30.
«ضریع» نام نهاده است.(1)
در آیاتی از قرآن، طعام دوزخیان «غسلین» معرفی شده است:
فَلَیسَ لَهُ الیَومَ هاهُنا حَمِیمٌ. وَ لاطَعام اِلاّ مِن غِسلیِن. لایَأکُلُهُ اِلاّ الخاطِئُونَ. (حاقه: 35 - 37)
ازاینرو، امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارند و نه طعامی جز از چرک و خون. غذایی که جز خطاکاران آن را نمیخورند.
غسلین از ماده «غَسل» به معنی شستوشو است. در مفردات راغب آمده است: «غسلین» آبی است که از شستو شوی بدن کفار در دوزخ میریزد. مفسران گفتهاند: غسلین خونابهای است که از بدن دوزخیان فرو میریزد و چون شبیه آبی است که انسان با آن شستوشو میکند، غسلین نامیده میشود. البته بعضی هم غسلین را هم معنای «زقوم» دانستهاند که به معنای گیاه بد طعم و بدبویی است که غذای اهل دوزخ است.
آیاتی از قرآن، طعام دوزخ را «زقوم» معرفی میکند و میفرماید:
اِنَّ شَجَرَةَ الزَّقوُمِ. طَعامُ الاَثیم. کَالمُهلِ یَغلِی فِی البُطُونِ. کَغَلیِ الحَمِیم. (دخان:43 - 46)
به درستی که درخت زقوم غذای گنه کاران است که همانند فلز گداخته در شکمها میجوشد؛ جوششی همچون آب سوزان.
آیا آن (نعمتهای جاویدان بهشتی) بهتر است یا درخت زقوم؟! ما آن را مایه رنج و درد ظالمان قرار دادیم، آن درختی است که از قعر جهنم میروید. سرهای آن مانند سرهای شیاطین است. آنها (مجرمان) از آن میخورند و شکمها را از آن پر میکنند. سپس روی آن، آب داغ
1) . مجمع البیان ، ج 9 و 10، ص 610 .
متعفن مینوشند. (صافات: 62 - 67)(1)
نوشیدنیهای جهنمیان نیز آکنده از درد و رنج و سوزنده و کوبنده است و در قرآن با عنوانهایی همچون حمیم، غساق، صدید و نیز مُهل از آن یاد شده است.
##### الف) حمیم و غساق «لایَذُوقُونَ فِیها بَرْدا و لاشَرابا اِلاّ حَمیمَا وَ غَسّاقا؛ آنها در آنجا نه چیز خنکی میچشند و نه نوشیدنی گوارایی جز «حمیم» و «غساق»». (نبأ: 24 و 25)
«حمیم» را به آب داغ و سوزان تفسیر کردهاند. از ماده «حم» که به معنی حرارت است. «غساق» نیز از ماده «غسق» که گاه به معنی تاریکی و گاه به معنای سیلان و روانی است، گرفته شده است. در این آیات، آن را به معنای خونابهای که از تن دوزخیان روان است تفسیر کردهاند.(2)
نوشیدنی دیگر که قرآن آن را از نوشیدنیهای دوزخیان معرفی میکند، «صدید» است.
وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ. (ابراهیم: 15 - 17)
و هر گردنکش گمراهی که از حق روی گردان است نومید شد و در پی او دوزخ است و از صدید به او نوشانده میشود. آن را به زحمت و جرعه جرعه سر میکشد و حاضر نیست که آن را بنوشد.
«صدید» از ماده «صدّ» که به معنای اعراض و بازگشت و انصراف از چیزی است، گرفته شده است. سپس به چرکها و خونابهای که میان پوست و گوشت بدن به هنگام جراحت جمع میشود اطلاق شده است.
راغب در مفردات میگوید: «این تعبیر مثالی برای شراب نوشیدنی دوزخیان است که سخت ناگوار و بدطعم و بد بوست».(1)
##### ج) مُهل در برخی از آیات قرآن نیز از نوشابه دوزخیان به عنوان آبی همچون فلز گداخته یاد شده که صورتها را بریان میکند:
وَ إِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقًا. (کهف: 29)(2)
و اگر تقاضای آب کنند، آبی بر آنها میآورند همچون فلز گداخته که صورتها را بریان میکند؛ چه بد نوشیدنی است و چه بد محل اجتماعی است.
بنابراین، از بدترین مجازاتهای دوزخیان، خوراندن غذاهای دردناک و نوشیدنیهای سوزان است.
در دوزخ همه چیز رنگ عذاب و کیفر دارد، حتی لباس که برای پوشش است، در سرای آخرت، برای دوزخیان عذاب و آتش است.
قرآن میفرماید:
کسانی که کافر شدند لباسهایی از آتش برای آنها بریده میشود و مایع سوزان و جوشان
بر سر آنها فرو میریزد. آنچنان که هم درونشان را ذوب میکند و هم برونشان را. (حج: 19 و 20)
ظاهر آیه این است که قطعههایی از آتش به صورت لباسی برای آنها بریده و افروخته میشود؛ هرچند شاید مفهوم آن این باشد که آتش از هر سوی همراه با آنهاست و مانند لباسی آنها را احاطه میکند.
در آن روز، مجرمان را همراه هم در غل و زنجیر میبینی. لباسهایشان از «قطران» (ماده چسبنده بد بوی قابل اشتعال) است و صورتهایشان را آتش میپوشاند. (ابراهیم: 49 و 50)
از دیگر مجازاتهای دردناک اخروی این است که دوزخیان با غل و زنجیر در آتش افکنده میشوند:
إِذِ اْلأَغْلالُ فی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النّارِ یُسْجَرُونَ. (غافر: 71 و 72)
در این هنگام که غل و زنجیرها به گردنشان افکنده شده آنها را در آب جوشان میکشند، سپس در آتش دوزخ افروخته میشوند.
اغلال جمع غُل و سلاسل جمع سلسله است. تفاوت آنها این است «غل» طوقی است که بر گردن یا دست و پای زندانیان مینهند و حرکات سر و گردن و دست و پا دشوار و همراه با رنج و زحمت میشود، ولی «سلسله» زنجیری است که دست و پا و گردن افراد را به آن میبندند.(1)نخست آنها را در زنجیر میکنند، سپس در آب جوشان وارد میسازند و بعد به آتش میافکنند.
1) . پیام قرآن ، ج 6، ص 456.
جامعه ما یک جامعه اسلامی است که احکام و باورهای دینی در تار و پود زندگی فردی و اجتماعی افراد آن تبلور یافته است و این موضوع به دلیل جامعیت دین مبین اسلام است.
در اسلام هدف از آفرینش انسان، بسیار متعالی است و دنیا مقدمه آخرت قلمداد میشود. اسلام تفکیک میان دنیا و آخرت را مردود میداند. در همین راستا، سنتهایی برای پاداش و کیفر بندگان خدا در این دنیا و سرای آخرت بر میشمارد. در بخشهای گذشته، سنتهای الهی و اصول حاکم بر نظام پاداش و کیفر الهی در تکوین و تشریع در دنیا و آخرت را بررسی کردیم، ولی آنچه امروزه در جامعه اسلامی با گسترش ابزارهای تبلیغاتی ضروری به نظر میرسد، نگرشمحوری و جامع به موضوع سنتهای الهی در پاداش و کیفر و دیگر موضوعهای دینی است. باید توجه مخاطب را نسبت به آغاز و انجام زندگیاش در این عالم به شکل مستقیم یا غیرمستقیم جلب کرد. رسانه مؤثر و گسترده صدا و سیما با در نظر گرفتن باورها و مبانی دینی جامعه اسلامی باید در برنامهریزیهای کلان خود به این جنبه توجه ویژه کند و انسان درمانده در حصار تکنیک و ماشین را به مبدأ هستیبخش رهنمون سازد و مدینه فاضله اسلام را در افق حرکت خویش قرار دهد تا در وضع موجود با توجه به هدف حقیقی از آفرینش انسان در وجودش دگرگونی ایجاد شود. امروزه، انسان همه پدیدهها و اشیا را متناسب با میزان سودشان دستهبندی و ارزشگذاری میکند و اشیا را تنها در خدمت تأمین نیازهای دنیای خویش میخواهد، ولی باید این نگرش دگرگون شود و با شناخت سنت الهی در کیفر و پاداش رفتار شخصی و اجتماعی خود را مورد ارزیابی و سنجش در دادگاه وجدان و فطرت قرار دهد تا براساس آموزههای دینی، بتواند گام به گام مدینه
فاضله اسلام را محقق سازد.
ازاینرو، تبیین سنتهای الهی در پاداش و کیفر از دیدگاه دین مبین اسلام آثار بسیار مفید روانی، تربیتی و اجتماعی بر مخاطبان خواهد گذاشت و این امر در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای صدا و سیما از جایگاه مهمی برخوردار است و میتواند در بلندمدت این رسانه را در جامعه اسلامی بهعنوان یکی از نشانههای الهی در رسیدن انسانها به کمال مطلوب خویش کمک نماید؛ یعنی گوش فرا دادن آن عبادت الهی به شمار آید.(1)در نتیجه، این بحث در برنامهریزیهای رسانه دینی در کنار دیگر اهداف آن رسانه مطرح خواهد بود و زیربنای بسیاری از برنامهها را در این راستا قرار خواهد داد.
از ابزارهای پرورش وجودی انسان در دنیا تشویق و وعده بر پاداش است و این وسیله را یکی از بهترین و مؤثرترین ابزارهای تکامل انسانی دانستهاند.(2)انسان ذات خویش را دوست دارد و به تکامل شخصیت خود گرایش دارد و در مقابل، از آنچه سبب کیفر وی میگردد، سخت گریزان است. خداوند در برخی از آیات قرآن، هدف آفرینش را رسیدن به پاداش و کیفر میداند و میفرماید:
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای خداست تا بدکاران را به سبب اعمال
بدشان کیفر دهد و نیکوکاران را در برابر نیکیشان پاداش دهد. (نجم:31)
ازاینرو، گرایش به پاداشهای الهی و انزجار از کیفرهای الهی در ذات انسان نهفته است و نیازی به ایجاد آن نیست. آنچه اهمیت دارد شکوفا کردن این گرایش درونی و همچنین عمق بخشیدن به آن است تا بتوان با تأثیر گذاری بر باورهای انسان، کردار و رفتار او را نیز در این مسیر دگرگون ساخت. از اصول مهم که سازندگان برنامههای رادیویی و تلویزیونی، براساس آن به طراحی و ساخت برنامه میپردازد، توجه به میل و خواست مخاطبان است. همان گونه که بیان شد گرایش به کمال و گریز از نقص در ذات و فطرت انسان نهفته است. ازاینرو، باید آفاق تذکر را از سرگرمی در برنامهها جدا و آنها را مرزبندی کرد. هرچند عموم مردم رادیو و تلویزیون را به عنوان ابزارهایی برای پر کردن اوقات فراغت خود میدانند، ولی میتوان تذکر و تفکر را با آن جمع کرد.
در بخشهای گذشته، انواع پاداش و کیفر مادی و معنوی در دنیا و آخرت به تفصیل، طرح گردید. بسیاری از پاداشها و کیفرهای دنیایی قابل درک است، ولی آنچه حقیقت آن، برای انسان قابل فهم و دسترسی نیست، پاداش و کیفر اخروی است که خدای متعال در آیات فراوانی برای فهم آن معانی مجرد، تشبیههایی آورده است. در آغاز سوره فاطر خداوند میفرماید: «ملائکه دارای دو، سه و یا چهار بال هستند». حال اگر انسان بخواهد این معنا را تجسم بخشد، برای آن جسم و صورت تصور میکند؛ در حالی که این معنای مجرد قابلیت تصویر یا تجسم مادی ندارد.
در فیلم ایرانی «شبنشینی در جهنم» که در زمان طاغوت ساخته شده است، فیلمساز با ساده انگاری عجیبی جهنم و پل صراط را تجسم بخشیده است. واژه پل در زبان، به هر پیوندی که ورطهای (چه مادی و چه مجرد) را بپوشاند اطلاق میشود. بنابراین، اطلاق واژه پل به صراط اخروی، به حقیقت آن لطمهای وارد نمیسازد و پل
صراط در معنا، تجرد خود را همچنان حفظ میکند، ولی تصویر پل امر دیگری است. تصویرپردازی پل موجودیتی کاملاً دنیایی و غیر مجرد مییابد و حقیقت صراط را در تصوری کاملاً کمّی انجماد میبخشد و دیگر نمیتوان صراط اخروی را به صورت پلی بر روی رودخانهای از آتش تصویر کرد.(1)
اساسا خلقت، به معنای تنزل و تجلی و ظهور حقایق مجرد در صورتهای مثالی است و اگر کار هنرمند را به خلاقیت او نسبت میدهند و از آن با عنوان خلق آثار هنری نام میبرند، به یک لحاظ دیگر، بدان علت است که کار هنرمند نیز تنزّل بخشیدن به حقایق متعالی وجود از طریق صورتهای مثالی آن حقایق است.
به بیان دیگر، کار هنرمند تمثل بخشیدن به حقایق قدسی است. حقایق متعالی عین تقدس و زیبایی هستند و جلوهگری برای آنها امری ذاتی است. ازاینرو، اگر هنرمند آیینه وجود خویش را صیقل دهد، این انوار قدسیه از طریق او در این عالم تجلی مییابند. هر چند واسطه این تجلی، مهارتهای فنی هستند، ولی نباید پنداشت که هنر تنها در مهارت فنی - تکنیکی خلاصه میشود.
بعضی از فیلمسازان برای اینکه بتوانند به معنای مجرد تنزل بخشند و آنرا برای مخاطب تجسم دهند، از نماد استفاده کردهاند، ولی باید دانست این نمادها نه تنها به مخاطب کمکی نمیکنند، بلکه گاه او را از هدف اصلی دورتر میکنند. البته باید یادآور شد که چگونگی ظهور و تنزل و تمثل حقایق در کلام با تصویر متفاوت است و این امر سبب تفاوت میان دو رسانه رادیو و تلویزیون میشود. صورت به معنای تصویری آن حجاب معناست. ازاینرو، صورتگر (اعم از نقاشی، مجمسه ساز، عکاس و فیلمساز)
1) . نک: مرتضی آوینی، آینه جادو ، تهران، نشر ساقی، 1377، ج 1، ص 233.
باید صورت را برای رسیدن به معنا بشکافد.(1)
بنابراین، باید با دقت کامل، سنتهای الهی در پاداش و کیفر و همچنین بیان انواع آنها تبیین شوند؛ به ویژه در تلویزیون که برای بیان هر موضوع به تصویر متناسب با آن موضوع نیاز داریم. هر چند در بعضی از ساختارها همچون میزگرد و گفتوگو و سخنرانی، به چنین امری نیاز نیست.
توجه دادن مخاطب به سنتهای الهی در پاداش و کیفر، آثار سازنده و مفیدی را در پی خواهد داشت. از جمله این آثار، مراقبت شخص در رفتار، گفتار و کردار خویش است؛ چون هر کدام از این اعمال چه در دنیا و چه در آخرت، پاداش یا کیفری را بهدنبال میآورد. ازاینرو، باید این موضوع را از همان آغاز نوجوانی و جوانی در ذهن و فکر مخاطبان با شیوههای گوناگون نهادینه کرد. برای مثال، شایسته است در برنامههای کودک و نوجوان در قالبهای نمایشی و غیرنمایشی، پیآمدهای اعمال و رفتار انسان را طرح کرد و هر یک از شخصیتها را نسبت به عملی که انجام داده اجر و پاداش داد و در مقابل، افرادی را نیز به سبب ترک عمل پسندیده و یا روی آوردن به اعمال ناپسند کیفر و جزا داد.
در مراحل بعدی برای گروه سنی جوانان و بزرگسالان در بعضی از پاداشها و کیفرهای دنیوی اعم از مادی و معنوی در قالبهای گوناگون نمایشی و غیرنمایشی، فرجام هر عمل و کنشی را به تصویر کشاند تا همواره این موضوع در ذهن مخاطب باقی بماند تا هیچگاه گرد و غبار غفلت آنرا نپوشاند.
1) . همان.
در تبیین کیفرها و پاداشهای اخروی بیان آیات قرآن کریم، سخنان انبیا و اولیا در قالبهای مختلف سخنرانی، کلاس درس، پرسش و پاسخ با حضور کارشناسان دین و میزگردهای مذهبی بسیار سازنده خواهد بود و میتواند بسیاری از این آموزهها را به فرهنگ تبدیل کند تا در باورها و رفتارهای او نمود پیدا کند.
در اینجا نکتهای که اهمیت دارد نوع پرداخت برنامههاست که باید با توجه به منابع دینی و مشاوره با کارشناسان دینی صورت پذیرد.
یکی از ساختارهایی که میتواند در انتقال موضوع به مخاطب کارساز باشد، ساختار نمایشی است. در این باره، میتوان از روش خداوند متعال در قرآن بهره جست؛ یعنی شایسته است روش بیان قصههای قرآن را دست مایه این کار قرار دهیم؛ زیرا قصههای قرآن نه داستان صرف و نه بیان صرف تاریخند، بلکه تذکره عهد ازلی هستند و از نسبت میان ظاهر و باطن پرده برمیدارند و روی خطابشان نیز با فطرت الهی انسان است.
ساخت برنامه ترکیبی که به نقد و بررسی آثار ساخته شده در زمینه موضوع پاداش و کیفر الهی در دنیا و آخرت بپردازد، بسیار شایسته است. در اینگونه برنامهها با حضور کارشناسان اسلامی میتوان تأثیرهای ناپسندی را که این گونه آثار بر روی مخاطب خواهند داشت خنثی کرد. به ویژه فیلمهایی که برگرفته از اندیشهها و باورهای مکتبهای مادی و غیر الهی است.
همچنین ساخت برنامههای مستند درباره نوع بینش ادیان دیگر درباره پاداش و کیفر و تبیین آن از نظرگاه دین مبین اسلام پیشنهاد میشود. امروزه شاهدیم که ادیان و نحلههای گوناگون در سراسر جهان که با خرافهها و اوهام بشری آمیختهاند، بسیاری از انسانها را به بیراهههای گمراهی کشاندهاند. طرح این موارد بهصورت کارشناسانه، به ویژه در شبکههای برونمرزی بسیار تأثیرگذار خواهد بود. در شبکههای داخلی نیز
مردم عزیزمان را نسبت به دین و باورهای اسلامی علاقهمندتر میکند.
در بعضی از برنامههای صدا و سیما که جنبه سرگرمی و تفریح در آن بر جنبههای دیگر غلبه دارد، مخاطب آن قدر در سرگرمی فرو میرود که حتی گاه بعضی از باورهای اخلاقی و دینی نیز در وجود او سست و موهن معرفی میشود. برای مثال، دروغگویی و دورویی را در قالب یک شخصیت با نمک و محبوب مخاطب بهعنوان ویژگیای که نه تنها ناپسند نیست، بلکه گاهی شایسته و لازم است معرفی میکند و کم کم به نهادینه کردن این ویژگی در باور مخاطب، او را نسبت به آن آموزههای اخلاقی و دینی که درباره پرهیز از دوری و دروغگویی است و بدان باور دارد، سست مینماید. همچنین دیگر مسائل اعتقادی و دینی نیز از جمله موضوع پاداش و کیفر الهی در دنیا و آخرت، گاه در برنامههای صدا و سیما، آشکارا به بهانه جذب مخاطب و دور کردن او از مفاسد دیگر، نقض میشوند؛ غافل از اینکه سرانجام آنان در این دنیا به مخاطب گوشزد شود یا او را به پاداش و کیفر اعمالش در محضر خداوند متوجه گردد. از جمله این برنامهها میتوان به برنامههای نمایشی و سریالهای خارجی و داخلی اشاره کرد که در آنها روابط میان محرم و نامحرم بدون لحاظ مسائل شرعی و اخلاقی طرح میگردد و از کیفر الهی در این امور، هیچ سخنی به میان نمیآید، بلکه همه چیز برخلاف باورهای اخلاقی و دینی مخاطب به خوشی به سرانجام میرسد. این امر، رفته رفته به بیتوجهی و بیمبالاتی نسبت به امر و نهیهای الهی میانجامد و ارزشهای دینی به ضدارزش تبدیل میشود و به جای آن امور ضد ارزشی بهعنوان ارزش در جامعه گسترش مییابد. در این صورت، این رسانه، نه تنها در مسیر پیشبرد حکومت اسلامی، بلکه در جهت خلاف آن عمل کرده است.
البته در بعضی از برنامهها موضوع سنتهای الهی در پاداش و کیفر به زیبایی طرح میگردد که از آن میان، برنامههایی هستند که با ساختار ترکیبی و با حضور اسلام
شناسان عالم و خوش بیان تهیه میشود. مانند برنامه تصویر زندگی که از کارشناسی حجة الاسلام راشد یزدی بهره میبرد و به بیان و مناسبتهای گوناگونی به این موضوع میپردازد.
آیا میدانید هدف از نظام کیفر و پاداش در عالم آفرینش چیست؟
آیا تمامی کیفرها و پاداشها در این دنیا عملی میشوند؟
چند نوع کیفر و پاداش در عالم وجود دارد؟
چند نوع از پاداشهای مادی در این دنیا را که از سوی خداوند به بندگانش عطا میشود نام ببرید.
چند نوع از پاداشهای معنوی در دنیا را که از سوی خداوند به بندگانش عطا میشود، نام ببرید.
چند نوع از کیفرهای مادی و معنوی در دنیا را برشمارید.
نمونههایی از نعمتهای بهشتی را که خداوند به بندگان مؤمن عطا میکند نام ببرید.
8. نمونههایی از کیفرهای اخروی را برشمارید.
نامهای دیگر جهنم در قرآن چیست؟
آیا میتوان از دادگاه عدل الهی فرار کرد؟
نسبت میان «پاداش و کیفر» و «عدل الهی» چیست؟
چرا دنیا گنجایش جزای کامل را ندارد؟
پاداشهای تشریعی و تکوینی چه نوع پاداشهایی هستند؟
محبوب بودن و وجاهت اجتماعی چه نوع پاداشی است؟
حکمت و شرح صدر چه نوع پاداشی است؟
هدف از کیفرهای دنیوی چیست؟
کیفرهای اجتماعی چه نوع کیفرهایی هستند؟
عذاب استیصالی چیست؟
املاء و استدراج به چه معناست؟
عوامل سنگ دلی و قساوت قلب چیست؟
حبط اعمال به چه معناست؟
تجسم عمل به چه معناست؟
اصول حاکم بر پاداشهای اخروی چیست؟
آیا اعمال بد باعث تباه شدن پاداشها میشوند؟
تفضل و تضاعف در پاداشها چگونه است؟
خلوص نیت چه تأثیری در ارزش اعمال دارد؟
گستره بهشت چقدر است؟
آیا جاودانگی بعضی افراد در عذاب با اصل تناسب جرم و جریمه سازگار است؟
قرآن کریم، ترجمه: آیت الله مکارم شیرازی.
نهج البلاغه.
آلوسی، شهاب الدین سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1405 ه . ق.
ابن شعبة الحرانی، ابومحمد الحسن بن الحسین، تحف العقول، با تصحیح: علی اکبرغفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،چاپ دوم، 1404 ه . ق.
ابن منظور مصری، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه قم، 1405 ه . ق.
احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، مطبعه مصطفی الحلبی، چاپ دوم، 1371ه . ق.
احمدی ابهری، سید محمد علی، اسلام و دفاع اجتماعی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، بهار 1377.
الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990 م.
الخوری الشرتونی اللبنانی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، قم، منشورات کتابخانه آیتالله مرعشی، 1403 ه . ق.
الزمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، بیروت، دارالکتب العربی، چاپ دوم، 1407 ه . ق.
السلمی السمرقندی، ابی نضر محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر العیاشی، باتصحیحو تعلیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبه العلمیة الاسلامیة،1363.
السیوطی، جلال الدین، الدّر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، منشورات کتابخانهآیتالله مرعشی نجفی، 1404 ه . ق.
الشیرازی البیضاوی، ناصر الدین ابی سعید عبدالله بن عمر بن محمد، تفسیرالبیضاوی، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمیللمطبوعات، چاپ اول 1410 ه . ق.
الفراهیدی، الخلیل بن احمد، کتاب العین، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ اول، 1414 ه . ق.
13. الفیومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، دار الهجرة، 1347 ه . ق.
الکلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، با تصحیح و تعلیق: محمد جعفر شمسالدین، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، بیتا.
المراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، قم، دارالفکر، 1365 ه . ق.
انصاری قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405 ه . ق.
پاکنژاد، سیدرضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، «بهداشت لباس»، قم، مؤسسه انتشارات بعثت، بیتا.
تاج لنگرودی، محمد مهدی، پاداش ها و کیفرها، بی جا، چاپ پنجم، زمستان 1372.
تفتازانی، سعد، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، چاپ اول، 1370.
حر عاملی، محمد بن الحسن، فصول المهمه فی اصول الائمه علیهماالسلام، چاپ دوم، نجفاشرف، بینا 1378 ه . ق.
حرّ عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1347.
حسینی بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، قم، دارالکتب العلمیه، چاپ سوم، 1393 ه . ق.
حقی البروسوی، الشیخ اسماعیل، تفسیر روح البیان، قم، دارالفکر، بی تا.
حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، مشهد، طوس، بیتا.
حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم، سال 1412 ه . ق.
خزاری، سیدمحسن، قیامت (بررسی مستند در اثبات معاد) قم، انتشارات قیام، چاپ اول، 1371.
خمینی رحمهالله، روح اللّه، اربعین حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران اطلاعات، چاپ دوم، 1368.
دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، قلب سلیم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، سال 1370.
رازی، ابوالفتوح، تفسیر ابوالفتوح، قم، انتشارات کتابخانه آیت ا... مرعشی نجفی، 1404 ه . ق.
30. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبة المرتضویه، 1373.
سبحانی تبریزی، جعفر، معادشناسی، در پرتو کتاب، سنت و عقل، ترجمه: بخشمعاد کتاب «الالهیات ج 4»، ترجمه: علی شیروانی، انتشارات الزهراء، چاپ اول،سال 1370.
سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، تقریر: شیخ حسنمحمد عاملی، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، چاپ سوم، 1411 ه . ق.
------------------ ، منشور جاوید، دارالقرآن الکریم، 1369.
سبحانی فخر، قاسم، انعکاس اعمال انسان در دنیا، قم، انتشارات فیضیه، بی تا.
سید رضی، نهج البلاغه، با ترجمه و شرح فیض الاسلام، تهران، فقیه، 1367.
سید علیاکبر قرشی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم، 1376.
شیخ بهایی، بهاء الدین عاملی، اربعین، بی جا، بی تا، 1274، ه . ق.
صدر الدین شیرازی صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، المبداء و المعاد، مقدمه وتصحیح: سید جلالالدین آشتیانی، تهران، انجمن فلسفه ایران، 1354.
صدوق، محمد بن علی، امالی، ترجمه: آیت الله کمرهای، تهران، انتشارات کتابچی، چاپ پنجم،
پاییز 1370.
------------------ ، الخصال، بیروت، مؤسسه الاعلمی،13410 ه . ق.
------------------ ، علل الشرایع، تصحیح حسینی اعلمی، بیروت، چاپ موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ پنجم، 1412 ه . ق.
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، با تحقیق: سیدهاشمرسولی محلاتی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1406 ه . ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، انتشارات کتابفروشی مرتضوی، چاپ دوم، 1362.
طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1391 ه . ق.
طهرانی، سید محمدحسین حسینی، معادشناسی، قم، انتشارات حکمت، چاپدوم، 1405 ه . ق.
47. طیاری دهاقانی، مصطفی جعفر، سرنوشت اعمال (حبط یا تکفیر)، قم، انتشاراتشهید مسلم، چاپ اول، 1379.
عبده، محمد، تفسیر المنار، به قلم: سید محمد رشید رضا، بیروت، دارالمعرفهللطباعة و النشر، چاپ اول، 1342 ه . ق.
غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: محمد علی انصاری، بیجا، بینا، بیتا.
غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالمعرفة، 1402 ه . ق.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) بیروت، داراحیاء التراثالعربی، چاپ سوم، 1373.
فیروز آبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، بیتا.
فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر صافی، قم، دارالمرتضی للنشر، چاپ اول، بی تا.
------------------ ، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علی اکبرغفاری، بیروت، انتشارات اعلمی، چاپ دوم، 1403 ه . ق.
قطب، سید، فی ضلال القرآن، بیروت، دارالشروق، چاپ پانزدهم، 1408 ه . ق.
قمی، عباس، سفینه البحار (8 جلدی)، قم، چاپ اسوه، چاپ دوم، 1416 ه . ق.
------------------ ، مفاتیح الجنان، انتشارات اسوه، بیتا.
کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367.
لاهیجی، ملا عبدالرزاق، گوهر مراد، چاپ افست،تهران، کتابفروشی اسلامیه،1377. ه . ق.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1363.
------------------ ، رساله حدود و قصاص و دیات، قم، مؤسسه نشر آثاراسلامی، بی تا.
------------------ ، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول صلیاللهعلیهوآله، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1367 ه . ق.
محمد تقی، مصباح یزدی، آموزش عقاید، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغاتاسلامی، چاپ اول، 1370.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ دوم، 1367.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القران الکریم، تهران، مرکز نشر کتاب، 1396 ه . ق.
66. مطهری، مرتضی، عدل الهی، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزهعلمیه قم، پاییز 1361.
معاد از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، تبیان، دفتر سیام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1378.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1412 ه . ق.
مفید، محمد بن محمد نعمان، امالی، مجموعه مصنفات الشیخ المفید، بیروت، دارالمفید، 1372.
مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از دانشمندان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و نهم، سال 1372.
مکارم شیرازی، ناصر، و همکاران، پیام قرآن (تفسیر موضوعی قرآن)، قم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، سال 1377.
نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، تابستان 1368.