ghaemiyeh.com
سرشناسه : رجبی، ابوذر، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پدیدآور : درآمدی بر جنبش نرمافزاری / ابوذر رجبی؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۸۱ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال 978-964-514-068-4 :
موضوع : سیاست علمی -- ایران
موضوع : تحقیق و توسعه -- ایران
موضوع : اسلام و علوم
موضوع : تحقیق و توسعه
موضوع : نوآوری
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : Q۱۲۷ /الف۹ر۳ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۳۰۳/۴۸۳۰۹۵۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۰۴۹۷۵
درآمدی بر جنبش نرمافزاری
کد: 1198
نویسنده: ابوذر رجبی
ویراستار: ذوالفقار ناصرپور
ناشر و تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان: 1500
بهاء: 10000 ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 4-68-7808-964ISBN: 964-7808-68-4
مدتی پیش سخنانی لطیف، هوشمندانه و پر از امید و اراده، گوش مجامع علمی ما را نوازشی دوباره داد. این سخن به گوشها اکتفا نکرد و به جان و ذهن اندیشمندان رسید. آری نهضت تولید علم و جنبش نرمافزاری، برای بعضی ها تازگی داشت، برای برخی سؤالانگیز بود و برای برخی حرف دل و دغدغه سالها سکوت و برای برخی امیدزا و موجآفرین؛ جنبش نرمافزاری یا جنبش تولید علم و نظریه مدعی است که باید یک خیزش جدید و یک فراخوان عمومی در نسل آماده و آشنا به فرهنگ انقلاب آغاز شود. این اینده نباید تنها در لایه نخبگان و اساتید حوزه و دانشگاه بماند بلکه باید در سطح بدنه حوزه و دانشگاه و فرهنگسازان مطرح شود و گام اول توجه نخبگان و جامعه علمی به ساخت نظریههاست. نهضت نرمافزاری آنطور که مقام معظم رهبری در صحبتهایش فرمودند همان نهضتی است که منجر به تولید علم شود یعنی کشور ما و دانشمندان و متفکرانش بتوانند با اتکاء به خود در ایجاد یک حرکت علمی موفق اقدام کنند همانگونه که در زمان آن تمدن بزرگ اسلامی ابنسناها خود پایهگذاران علم بودند و حرکت علمی جدیدی را در دنیا پایهگذاری کردند. مقام معظم رهبری در تاریخ 8/8/1382 فرمودند: مسئله تولید علم فقط مربوط به علوم پایه و تجربی و... نیست بلکه شامل همه علوم از جمله علوم انسانی است ما به خصوص در زمینه علوم انسانی، برخلاف آنچه انتظار می رفت و توقع بود،
حرکت متناسب و خوبی نکردهایم. بلکه مفاهیم گوناگون جامعهشناس و سیاست را به شکل وحی منزل و از مراکز و خاستگاههای غربی گرفتهایم و به صورت فرمولهای تغییر نکردنی در ذهنمان جا دادهایم و بر اساس آن می خواهیم عمل و برنامه خودمان را تنظیم کنیم. گاهی این فرمولها جواب نمی دهد و خراب درمی آید، خودمان را ملامت می کنیم که ما درست به کار نگرفتهایم در حالی که این روش غلطی است. اکنون با ندای رهبر معظم انقلاب موجی تازه در آزاداندیشی و مصمم به وجود آماده، آنان که به استعداد و توانایی خود ایمان دارند و سکان اراده را به کار می گیرند، بی شک اگر این موجها در جهت درست خود هدایت شود، موجهایی تازه می آفریند و همه عرصههای علمی و فرهنگی داخل و خارج را تحت شعاع خود قرار خواهد داد. این موج تا آنجا پیش خواهد رفت تا بار دیگر حوزه و دانشگاه ما در صف مقدم تمدنسازی و رشد علوم و تولید فنآوری و فرهنگ قرار گیرد و آن روز دیر نیست. اینک در همین راستا، رهتوشهای توسط پژوهشگر ارجمند جناب ابوذر رجبی آماده گردیده باشد که مورد استفاده و بهرهبرداری بهینه اصحاب رسانه و فرهنگسازان مصمم قرار گیرد.
انّه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ضرورت بحث از تولید و گسترش علم در کشور، مسئله آزاداندیشی و زمینهسازی های مناسب برای بیان نظریهها و طرح دیدگاههای علمی و نیز پرسشهای جدید، همواره مورد توجه و تأیید انقلاب اسلامی بوده است و اصولاً نظام جمهوری اسلامی بر آن استوار بوده و هست. حضرت امام خمینی رحمهالله و مقام معظم رهبری، بارها بر ضرورت تحول روشمند و هدفمند در عرصه پژوهشهای علمی تأکید کردهاند. رهبر انقلاب در بهمن ماه سال هشتاد و یک، در نشستی با اهل قلم، بر تولید علم و آزاداندیشی تأکید معناداری داشت. ایشان در همان جلسه، توسعه حقیقی فرهنگ، اندیشه و علم را در درجه اول، به استفاده صحیح از نعمتِ آزاداندیشی مربوط دانست. در پی سخنان رهبر انقلاب، شماری از فرهیختگان و نخبگان حوزه علمیه قم، در نامهای به ایشان، بر جامع نبودن نرمافزارهای تولید شده برای نظامسازی و جامعهپردازی تأکید کردند. نویسندگان در ادامه، ضرورت فراهم بودن و تضمین شدن فضای مناسب را به عنوان پیش نیاز ضروری تولید نرمافزارهای مورد نیاز خواستار شدند.
مقام معظم رهبری در پاسخ به نامه نخبگان حوزه، با تمامی مضمون نامه آقایان موافقت کرد و منشور جنبش نرمافزاری و تولید علم را در کشور صادر فرمود. ایشان در این منشور، راز ماندگاری انقلاب اسلامی را تحولِ عمیق در عرصههای علمی و پژوهشی دانست. ازاینرو، موضوع جنبش نرمافزاری به عنوان سیاست راهبردی جمهوری اسلامی، اهمیت بسزایی
دارد و فرهیختگان جامعه علمی باید در نهضت علمی کشور تلاش خستگی ناپذیری انجام دهند.
متأسفانه تاکنون کار جامعی درباره این موضوع صورت نگرفته است. در این نوشتار بر آن شدیم تا مسئله جنبش نرمافزاری را به عنوان دکترین جدید نظام و ادامه بحثهای انقلاب فرهنگی بررسی کنیم. همچنین آسیبها و آفتهای پیش روی این جنبش و موانع توسعه علمی در کشور را بیان می کنیم و با اشاره به راهکارهایی در این زمینه، نقش رسانه را در تولید علم و جنبش نرمافزاری برمی شماریم.
جنبش نرمافزاری، اساس تمدنسازی اسلامی است. تا این نهضت رخ ندهد، ما همچنان در بعد علمی و فنآوری، وابسته باقی خواهیم ماند.
ازاینرو، سنگ بنای ایجاد تمدن بزرگ اسلامی در عصر حاضر، جنبش نرمافزاری است. در بخش ضرورت این جنبش، هم ضرورتِ عینیت تاریخی و هم اهمیتِ توسعه علمی، هر دو مهم است.
همانگونه که هر انسانی هویت مشخصی دارد و خواهانِ حفظ آن و همواره نگرانِ آن است، در حوزه تمدنی نیز همینگونه است. هر ملتی، هویتی به نام تمدن دارد. همانگونه که در زمینه هویتِ شخصی، هر فردی خواهانِ حفظ هویتِ خود است، در بُعد تمدنی نیز هر ملتی خواهان حفظ تمدن بومی خود است. نیاز به حفظ تمدن بزرگ اسلامی، دغدغهای بود که گروهی از حوزویان را بر آن داشت تا در نامهای به مقام معظم رهبری، این مهم را بیان دارند.
رهبر انقلاب نیز در پاسخ به نامه حوزویان، دُکترینِ جدیدی را برای این برهه از انقلاب اسلامی مطرح کرد. آنچه سبب افزایش اهمیتِ این جنبش می شود، طرح فلسفه جدیدی برای انقلاب است. البته انقلاب اسلامی از همان آغاز، برای ایجاد تمدن بزرگ اسلامی و تحول اساسی در نظم نوین جهانی شکل گرفت، ولی با توجه به اوضاعی که این انقلاب نوپا از سر
گذراند، این اساسنامه فرهنگی انقلاب؛ یعنی جنبش نرمافزاری در این زمانه به صورت رسمی مطرح شد. در واقع، طرح این دکترینِ جدید، خواست طبیعی شرایط داخلی و جهانی انقلاب ماست.
با توجه به شرایط حاکم بر جهان و منطقه و شکلگیری انقلاب اسلامی، اهمیت پرداختن به مسائل بنیادینِ علمی افزایش می یابد. بحثهای جنبش نرمافزاری، تولدِ جدیدی برای انقلاب اسلامی است. این موج جدید، هم انقلاب اسلامی و هم علمشناسی را در حوزه و دانشگاه ـ بهویژه در حوزه علوم انسانی ـ با مسائل تازهای روبهرو می سازد. در اینجا به شرایط چند دهه اخیر در کشورمان اشاره می شود تا اهمیت تولید علم در انقلاب اسلامی روشن شود.
کشور ما جامعهای سنتی است که از نرمافزارهای ویژهای در حوزههای گوناگون بهرهمند بود. با اینحال، جامعه پیش از انقلاب با مشکلهای گوناگونی دست و پنجه نرم می کرد. نظام حاکم بر آن نیز نظام پادشاهی و استبدادی محض بود. همچنین با شرایط جدید جهانی، دغدغهای جدّی برای جامعه سنتی ایران پیدا شد که همانا آشنایی با پدیده مدرنیسم بود. اندیشمندان داخلی در رویارویی با پدیده غرب، به اندیشه تحول در ساختار حاکم بر کشور افتادند.
پرسش جدّی نیز این بود که با کدام نرمافزار می توان نظام مدنی جدیدی را پی ریخت؟ در پاسخ به این پرسش، چند دُکترین مطرح شد که دو دکترین سنّتگرایی و تجددگرایی نتوانستند راه به جایی ببرند. دراین
میان، حضرت امام خمینی رحمهالله، دکترین جدیدی را بر اساس کتاب و سنت، در اسلام ناب محمدی صلی اللهعلیهوآلهمطرح کرد. اندیشه حضرت امامخمینی رحمهاللهو شاگردان آن بزرگوار، به ویژه استاد _مرتضی مطهری _رحمهالله در زمینه تحول، از دو بخش شکل می یافت.
بخش اول، نرمافزار براندازانه بود که اصالت اسلامی نیز داشت و هدف آن، براندازی حاکمیت استبدادی بود. بخش دوم، مرحله تمدنسازی بود. این نرمافزار در مرحله براندازانه، پیش از قیام حضرت امام خمینی رحمهالله، در میان افرادی مانند سیدجمال الدین اسدآبادی، _اقبال لاهوری _و عالمان مشروطهخواه مطرح بود، ولی حضرت امام با نگرش نو و جامعی که از دین مبین اسلام داشت، توانست نظامِ استبدادی را سرنگون سازد و دکترین جدیدی را به نام جمهوری اسلامی با حاکمیت ولایت فقیه، در عرصه جهانی مطرح کند.
پس از مرحله براندازی، نظام مقدس جمهوری اسلامی چندین مرحله را پشت سر گذاشت. در پایهگذاری اصول، با تدوین قانون اساسی، موفقیتهای اولیه به دست آمد. از همان آغاز، بحث انقلاب فرهنگی و تمدنسازی و اصلاحات نیز مطرح بود، ولی متأسفانه به دلایل فراوانی مشکلات این مرحله نتوانست شکل بگیرد. دوران جنگ هشت ساله نیز با اجرایی شدن نرمافزارهای شیعی ؛ یعنی بحث ایثار و شهادت و مانند آن، کاملاً با موفقیت سپری شد.
در مرحله پس از جنگ که بازسازی اقتصادی و اصلاحات سیاسی در کشور بود، موفقیتهایی به دست آمد، ولی ضعفهای جدی در این مرحله
به چشم می خورد. اساسی ترین این ضعفها، الگوبرداری نامناسب از نرمافزارهای سکولاریستی و مدرنیزاسیون غربی بود که در ساختارهای اقتصادی و سیاسی ما راه یافت. البته جدای از این ضعفها و کاستی ها، کارهای مهم و اساسی در زمینههای سیاسی و اقتصادی در کشور صورت گرفت.
پس از سپری شدن این مراحل، انقلاب اسلامی در مرحلهای قرار گرفت که ضرورت طرح دکترین جدیدی برای انقلاب اسلامی مهم می نمود. با توجه به همین ضرورت، مقام معظم رهبری، بحث جنبش نرمافزاری را مطرح کرد. این مرحله، همان مرحله تمدنسازی است. البته این مرحله جدید از انقلاب اسلامی، در اندیشه رهبران انقلاب اسلامی ایران ریشه داشته و انقلاب اسلامی با همین هدف شکل گرفته بود، ولی با توجه به مطالب پیش گفته، ضرورت طرح آن در این مرحله از انقلاب جدّی به نظر رسید.
پس از آنکه پیامبر اکرم صلی اللهعلیهوآله، تمدن اسلامی را پایهگذاری کرد، تمدن و فرهنگ بزرگ اسلامی، در دوران حاکمیت دولتهای مختلف اموی، عباسی، فاطمی، عثمانی و سلسلههای ایرانی گسترش یافت. گذشته از ضعفهای بسیار و دوران فترتی که در این تمدن بزرگ روی داد، در دوران معاصر، کشورهای اسلامی با بحرانِ فرهنگی و تمدنی روبهرو شدهاند. این بحران تمدنی در سرزمینهای اسلامی که استعمارگران و استکبار جهانی در آن نقشی اساسی دارند، همچنان به صورت جدی پی گرفته می شود. البته
در این بحران، دیگر یورشهای نظامی وجود ندارد که نمودهای تمدنی را درهم بشکند، بلکه گونه جدیدی از بحران فرهنگی حاکم است که بنیادهای هویت فرهنگی را فرو می ریزد.
فرهنگ غرب، با تکیه بر سکولاریسم و اومانیسم، تمدنی ساخت و کوشید این تمدن را به هر شیوهای بر تمام جهان، تحمیل کند. فرهنگ غرب، با نگاه سکولار واردِ جوامع اسلامی شد و در نخستین گام، چندپارگی فرهنگی و هویتی را در سرزمینهای اسلامی پدید آورد. در این شرایط، انقلاب اسلامی ملت ایران، با این توطئه استکبار جهانی به مبارزه برخاست.
هدف انقلاب اسلامی، تنها استقلال و آزادی در مفهوم سادهاش نیست، بلکه همه این هدفهای مقدماتی، وسیلهاند و اندیشه بلند امام خمینی رحمهالله، مقدمهای برای ایجاد تمدن نوین اسلامی است. بر اساس این اندیشه والا، باید تمدنی بر پایه ارزشهای انسانی و اسلامی شکل بگیرد که بتواند در مقابل تمدن سکولارِ غرب ایستادگی کند و حیات فردی و اجتماعی بشر را سامان دهد.(1)از این رو، رسالتِ اصلی جنبش نرمافزاری، تمدنسازی است و تمدنسازی در راستای جامعهپردازی اسلامی است. در این میان، مسئله اصلی در تأخیر تمدنی، موضوع تولید دانش است.
1) [1] . درآمدی بر آزاداندیشی و نظریهپردازی در علوم دینی، دفتر اول، مجموعه سخنرانی دبیرخانه نهضت آزاداندیشی، قم، حوزه علمیه قم، 1383، صص 138 ـ 140.
بنابراین، جنبش نرمافزاری از یک سو بر چارچوبهای نظری انقلاب اسلامی متکی است که روایت صحیحی از اسلام حقیقی به شمار می رود. از سوی دیگر، آرمان والای آن، ایجاد یک تمدن جدید اسلامی است که می خواهد در مقابل تمدن مادی غرب، تعریف جدیدی بیابد.
جنبش نرم افزاری و تولید علم و اندیشه دینی
در منشور مقام معظم رهبری، مأموریت اصلی جنبش، تولید علم و اندیشه دینی دانسته شده است. در بخش ضرورت جنبش، بیان شد که ما باید به سوی ایجاد تمدن بزرگ اسلامی گام برداریم؛ چون راز مانایی و ماندگاری هویت اسلامی ما در جهان معاصر، در ساخت این تمدن است.
در به کارگیری پسوند دینی برای علوم پایه و کاربردی، اختلاف نظر است، ولی در علوم انسانی این مسئله بدون هیچگونه مجازگویی ضرورت دارد. جامعه دینی و تمدن اسلامی زمانی شکل می گیرد که هویت مستقلی داشته باشد و بخش اساسی یک تمدن در بُعد علوم انسانی است.
اگر در علوم انسانی تنها به ترجمه و تقلید از غرب بسنده کنیم، هیچگاه تمدن بزرگ اسلامی شکل نخواهد گرفت. دین که در تمدن جدید غربی واپس زده شد، می تواند منبعی برای علم و به ویژه علوم انسانی باشد. اثرگذاری آموزههای دینی در ارائه نظریههای علمی، تعیین کننده است. در معارف اسلامی، به بسیاری نکتهپردازی های علمی اشاره شده است که باید با مطالعه این معارف، آنها را به صورت منبعی برای دانش بشری معرفی کرد. البته این معارف هنگامی در علوم انسانی به کار خواهند رفت که با
روش علمی، قابل ارزیابی باشند و به زبان علمی، عرضه شوند. در این زمینه، دو نوع، پژوهش لازم است:
اول ـ تدوین منابع اسلامی برای هر یک از علوم انسانی که با استخراج، طبقهبندی و تفسیر آن آموزهها صورت می گیرد؛
دوم ـ بررسی علوم انسانی از نگاه اسلامی که پاکسازی این علوم از عناصر فرهنگی و ایدئولوژیک غیراسلامی، جدّی گرفتن معارفِ تجربی اسلامی، تلاش برای رفع تعارض و هماهنگ کردن این علوم با معارف اسلامی، بخشی از این برنامه است.(1)
در بهمن ماه سال 1381 خورشیدی، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با اهل قلم، بر ضرورت آزاداندیشی و زمینهسازی مناسب برای نظریهپردازی ها و طرح دیدگاههای علمی و پرسشهای نوپدید تأکید فرمود. همچنین ایشان یادآور شد که این امر باید با رعایت حرمت آزادی اندیشه و بیان علمی و رعایت آداب گفتوگو در فضایی کاملاً سالم و به دور از واپسگرایی، سیاستزدگی، خودباختگی و تقلید از غرب به انجام رسد و اصول اخلاقی پژوهش و منطق مناظره در آنها باید رعایت شود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در آن دیدار، این وظیفه را بر عهده فرهیختگان حوزوی و دانشگاهی دانست و فرمود:
ایجاد تحول در ارکان و بنیانهای جامعه، معنای واقعی انقلاب و هدف
1) [1] . محمدفنایی اشکوری، دانش اسلامی و دانشگاه اسلامی، قم، مؤسسهآموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1377، ص 43.
راهبردی و استراتژیک امام خمینی رحمهالله است. تغییر حکومت فاسد پهلوی، تنها مقدمهای برای ایجاد تحول عمیق در زیربناهای فکری و فرهنگی جامعه بود و هیچ چیز نباید ما را از پی گیری این هدف منصرف کند... .(1)
فرهیختگان حوزوی در نامه خود به مقام معظم رهبری، بر سه نکته مهم تأکید ورزیدند:
امروزه انقلاب اسلامی مدعی پاسخگویی به مسائل پیش روی بشر معاصر است و راهکارهایی را نیز برای آن ارائه کرده است. سکولاریسم و اومانیسم، داروی تلخی برای دردهای مزمن بشر امروز است و هرگز پاسخگوی مشکلات انسانی نیست. ظهور انقلاب اسلامی، دین را به مانعی جدّی در مسیر سکولاریزه کردنِ همه امور تبدیل کرد و مسئله اصلی پس از انقلاب این است که ارزشها و آرمانهای انقلاب را باید چگونه محقق کرد؟
در پاسخ باید گفت برای تحقق آنها به نرمافزارهای خاصی نیاز است. نهضت اسلامی به رهبری امام و به پیروی از اسلام ناب محمدی، نرمافزارهای موجود را استخراج کرد و در بُعد سیاسی و در مرحله براندازی رژیم شاهنشاهی، از نرمافزارهای مناسبی بهره گرفت. در بعد اقتصادی نیز نرمافزارهای اسلامی موجود است و تنها باید این نرمافزارها با دیگر
1) [1] . نک: منشور آزاداندیشی و تولید علم، دبیرخانه نهضت تولید علم، معاونت پژوهش حوزه علمیه، 1382، چ 1، ص 9.
نظامهای اقتصادی در دنیا بررسی شوند و در پایان، نرمافزار کاملی از اقتصاد اسلامی طرح ریزی شود. مرحله مهم و حساس نزد نخبگانِ جامعه، بحث انقلاب فرهنگی است. این بُعد از انقلاب نیز به نرمافزارهای خاصی نیازمند است. گرچه نرمافزارهای موجود، مطلوب و قابل استفاده هستند، ولی برای مقابله با هجمه تمدنی غرب، به تحول اساسی در نرمافزارهای موجود نیاز داریم. از همین رو، نسل دوم حوزه و دانشگاه که به این مهم پی بردهاند، می کوشند راهکارهای اساسی برای تهیه نرمافزارهای جدید به منظور نظامسازی و جامعهپردازی ـ به عنوان دو رکن اساسی تمدن اسلامی ـ ارائه کنند. بازنگری و بازسازی نرمافزارهای موجود و ایجاد نرمافزارهای کارآمد، برای انقلاب ما بسیار مهم است و هر چه دیرتر به آن بپردازیم، فرصتسوزی بیشتر خواهد شد.
همانگونه که گفته شد، نفوذ فرهنگ سکولاریسم و اومانیسم غربی در جوامع اسلامی، بسیاری از مسلمانان را دچار بحران هویت کرد. در نتیجه، فرهنگ اسلامی یا استحاله گشت یا به انزوا کشیده شد. درست در همین شرایط، انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت و مدعی کارآیی دین در اداره جامعه شد، ولی امروزه پس از گذشت ربع قرن از تأسیس انقلاب اسلامی، برخی نرمافزارهای موجود برای این مهم کافی نیست. نخبگان حوزوی در این زمینه به رهبر انقلاب چنین نوشتند:
... گرچه پیشرفتهای مهمی در بیست و چهار سال گذشته، حادث شد و حوزه و دانشگاه، رشد غیرقابل انکاری داشتهاند، اما روشن است که این مقدار، برای کاری که در پیش است و برای برداشتنِ موانع بعدی از سر راه نظامسازی و جامعهپردازی هرگز کافی نبوده و این موجودی در برابر سیل
ترجمه و هجوم رسانهای غرب و کمیت بالای تولید و تبلیغِ آن در حوزه فکر و اخلاق و حقوق و حکومت و در فرهنگ زندگی و خانواده و اقتصاد و حتی روش تغذیه و لباس، به قدر کافی، کاری از پیش نخواهد برد و در دراز مدت، برخی دستاوردهای پیشین نیز با خطر ارتجاع به فرهنگ و وابستگی پیش از انقلاب مواجه خواهد بود... .(1)
لازمه جنبش نرمافزاری و تولید علم، حرکت در مرزهای دانش و رقابت با دنیا در تمام عرصههای علمی و پژوهشی است. اگر نخبگان در همه عرصهها وارد نشوند، از گروهی اندک نمی توان انتظار معجزه داشت. اگر فضای لازم برای تولید دانش فراهم شود و حمایت همهجانبه از آن صورت گیرد، افراد، ورود به این عرصه را مخاطرهآمیز نخواهند دانست. در بخش موانع و راهکارها، بیشتر به این مهم خواهیم پرداخت. متأسفانه نبود حمایت لازم از نخبگان فکری و حرمتگزاری به آنان سبب شده است تا دانش و پژوهش جایگاه مناسبی نداشته باشد. باید به پروژههای علمی و پژوهشی ارج نهاد و با مدیریت وساماندهی لازم، نخبگان علمی جامعه را به اینگونه فعالیتها علاقهمند کرد. به ویژه در حوزه علوم انسانی، این کار باید از دریچه مناظره علمی آغاز شود.
در این راستا، بررسی تنگناهای نرمافزارهای موجود، ضروری است. با توجه به همین مهم، نخبگان حوزه در بخشی از نامه خود، یکی از عوامل
1) [1] . همان، ص 12.
اصلی زمینهساز برای جنبش نرمافزاری را سالمسازی گفتوگوهای علمی و ایجاد فضای مناسب برای مناظرههای علمی دانستهاند:
یکی از عوامل اصلی زمینهساز برای تولید علم و نظریه و نهضت نرمافزاری، همانا سالمسازی گفتوگوها و سپس تضمین بقای این فضای سالم و علمی برای مباحثه و گفتوگوست؛ زیرا آنگاه که تعادل در کار نباشد، جامعه علمی و فرهنگی ما در نوسانِ بین سکوت و هرزهگویی خواهد پژمرد. حوزه و دانشگاه برای رشد، به فضایی دور از افراط و تفریط نیازمندند که در آن، از سوءظن، بدبینی و ضیق صدور، از کفرگویی و بی ادبی و حریمشکنی خبری نباشد؛ فضایی باز و اسلامی که در آن نه به محض شنیدن فکر تازه، به یکدیگر تهمت و افترا بزنیم و نه تحت عنوان نواندیشی، مرزهای حقیقت و فضیلت را برچینیم و ترک اصول کنیم.(1)
متأسفانه در جامعه ما، هنوز دغدغههای تولید علم و اندیشه، فراگیر نیست. زمینهها و موضوعهای بسیاری است که نیندیشیده باقی ماندهاند. امروزه به جای تفکر و پژوهش، بیشتر به ترجمه می پردازیم. باید توجه داشته باشیم که گرچه ترجمه نیز ضروری است، ولی ارتباط با دیگران نباید به بسته شدن نوآوری های فکری بینجامد. باید با نگرش جامعهشناختی و روانشناختی، عوامل نبود تولید علم و اندیشه و رضامندی به تقلید از دیگران را بررسی کرد.
دلسوزان به هویت ملی و دینی، از وضعیت علمی و پژوهشی جامعه، چندان خرسند نیستند. از همین رو، این درد، برخی دلسوزان را بر آن
1) [1] . همان، ص 13.
داشت تا در نامهای به رهبر انقلاب، خواهان جبران کمبود نرمافزارهای علمی شوند. در بخشی از این نامه آمده است:
از حضرتعالی ... می خواهیم که در این زمینه، عملاً نیز راهنمایی و مساعدت بفرمایید تا شاید با یک بسیج عمومی و حمایت نهادینه ازسوی تصمیمگیرانِ فرهنگی و متصدیان محترم حوزه و دانشگاه، در جهت ایجاد کرسی های آزاد علمی، با حضور هیئتهای منصفه علمی و تخصصی و در محضر وجدان عمومی حوزه و دانشگاه، شاهد طرح منطقی ایدهها، رواج بازار نظریهپردازی و نوآوری روشمند و نیز مناظرههای علمی و قانونمند و نتیجهبخش و فارغ از غوغاسالاری و نهادسازی برای اجابت پرسشهای جدید و در نتیجه، تولید نرمافزار علمی و دینی در حوزه و دانشگاه بیش از قبل باشیم... .(1)
فقر نرم افزاری یا ضعف مدیریت نرم افزاری
برخی معتقدند گرچه نمی شود فقر نرمافزاری موجود را انکار کرد، ولی دست کم نمی توان به انبوه نرمافزارهای تولید شده در طول تاریخ بشر و تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ تشیع بی توجه بود. نبود مدیریت صحیح در این عرصه، به ویژه در عصر انفجار اطلاعات، بسیار آسیبزاتر از فقر نرمافزاری است؛ زیرا اول اینکه اگر در شرایط حاضر، همه نرمافزارهای مورد نیاز، یکجا و به آسانی در اختیار قرار گیرد، باز هم به دلیل نبود مدیریت درست نرمافزاری، در استفاده صحیح از مجموعه ارائه شده، ناتوان خواهیم بود. دوم اینکه تا نرمافزارهای تولید شده به درستی مدیریت نشود،
1) [1] . همان، ص 15.
کمبودها به دقت مشخص نخواهند شد. در نتیجه، چه بسا در عرصه تولید نیز به دوباره کاری یا غفلت از کمبودها دچار شویم. ازاینرو، تکیه و تأکید بر مدیریت را بر تولید در جنبش نرمافزاری مقدم می دانند.(1)
در مقابل این نگرش می توان گفت ضعف مدیریتی هم بخشی از مشکل است و انکارناپذیر، ولی مشکل نرمافزاری در کشور، دغدغه اصلی نخبگان فکری و مقام معظم رهبری است، نه ضعفهای مدیریتی . رهبر انقلاب نیز در نامه خود فرموده است همت اصلی باید صرف روشمند و ضابطهمند کردن جنبش و مدیریت باشد و این تأکید بر ضعف مدیریتی است، ولی این، دغدغه اصلی ایشان نیست. در قلمرو راهکارها و اجرای نظاممند، مدیریت، نقش کلیدی دارد، ولی در بُعد نظری و معرفتی، مشکل اصلی و اساسی جامعه علمی ما ضعف نظامسازی و فقر نرمافزاری است. اگر نگرش ما در بعد نظری اصلاح شود، در بُعد مدیریتی هم با مشکل بسیار کمتری روبهرو خواهیم بود.
1) [1] . سلیمان خاکبازان، مقاله «تقدم مدیریت بر تولید در جنبش نرمافزاری»، مجله خبرنامه دبیرخانه نهضت آزاداندیشی و تولید علم، اسفند 1382، ش 3، ص 2.
از علم تعریفهای گوناگونی شده است. گاهی علم را به معنای مطلق دانش و آگاهی دانستهاند. این اولین و ابتدایی ترین معنای علم است. در برابر این معنا، جهل و نادانی قرار دارد. به عبارتی، علم، دانستن است و مقابل آن، ندانستن. علم در این معنا به همه علوم و دانشهای بشری اعم از علوم حقیقی و قراردادی، علوم انسانی، علوم پایه و علوم تجربی گفته می شود. در زبان انگلیسی، معادل این معنا از علم، واژه Knowledge به کار می رود.
گاهی نیز واژه علم، تنها به دانستنی هایی گفته می شود که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی باشد. علم در این معنا در برابر جهل قرار ندارد، بلکه در برابر همه دانستنی هایی است که آزمونپذیر نیستند. اخلاق، متافیزیک، عرفان، منطق، فقه و اصول و...، همه از علم به این معنا بیرون هستند. ازاینرو، به این معنا غیرعلمی به شمار می آیند. در زبان انگلیسی، در مقابل این معنا از علم، واژه seience قرار داده می شود.(1)مراد پوزیتیویستها از
1) [1] . عبدالکریم سروش، علم چیست؟ فلسفه چیست؟ ، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1361، ص 12.
علم، همان معنای دوم است. در بحث جنبش نرمافزاری و تولید علم، آنچه باید مورد توجه قرارگیرد، حوزه وسیع علم است که شامل علوم انسانی، پایه و تجربی می گردد.
### تاریخ علم
شکلگیری دانشهای مختلف، با فراز و نشیبهای گوناگونی همراه بوده است. شناخت چگونگی شکلگیری و عوامل اثرگذار در آن، به گسترش فرهنگ یک جامعه کمک می کند تا مردم آن جامعه از این رهگذر، هم با گذشته تاریخی فرهنگ خود آشنا شوند و هم گامهایی برای آینده بردارند.
دکتر _احمد بیرشک _در مقدمه کتاب سرگذشت علم، در تعریف و اهمیت تاریخ علم چنین می نویسد:
تأثیر علوم در زندگی بشر چنان عیان است که به هیچ روی احتیاج به بیان ندارد. بدین سبب، امروز در جامعههای مترقی کوشش می شود همه مردم را با اصول علمی آشنا سازند. منتهی این امر [با] شدت و ضعف [همراه است] و به استعدادهای مختلف بستگی دارد. برای اهل فن، دقایق و رموز علمی گفته می شود و برای مردم عادی، علم را به صورت بسیار ساده درمی آورند تا مطابق فهم آنان شود، اما این کار که شاید به ظاهر آسان نماید، در حقیقت، بسیار دشوار است و درآوردن مطالب علمی به صورتی که برای کسانی که مایه علمی ندارند، قابل فهم باشد، ورزیدگی بسیار لازم دارد. مهمتر از آن، این است که در مردم، علاقه به مطالب علمی ایجاد شود و برای این کار، یکی از مؤثرترین عوامل، آشنا ساختن آنان به سیر تکامل علوم است. تاریخ علم در این راه خدمتی بسزا می کند. از این گذشته، تاریخ علم برای خودِ اهل علم هم بسیار نافع است و تازگی دارد؛
[هر چند] توجه لازم به تاریخ علم نشده است.(1)
جرج سارتن، از بزرگترین خادمان به تاریخ علم،(2)در تعریف تاریخ علم می گوید: «تاریخ علم عبارت است از مطالعه در توسعه و تکامل علم، از زمان پیدایش آن».(3)
به طور کلی، می توان گفت تاریخ علم به شرح رویدادهای برجسته جوامع بشری و بخشهای برگزیدهای از زندگانی افرادی می پردازد که در روند زندگی علمی و اجتماعی بشر تحول ایجاد کردهاند. مقایسه وضعیت علمی کنونی با اوضاع پیشینیان و راهیابی برای حلِ مشکلاتِ عصر حاضر، موضوعی است که با مطالعه تاریخ علم می توان به آن دست یافت.(4)
بسیاری از اندیشمندان بنامِ مغرب زمین و خاورشناسان اعتراف کردهاند که علم در عصر جدید، از جهان اسلام اثر پذیرفته است. جرجی زیدان در این باره می نویسد:
عربها (مسلمانان) در مدت بیش از یک قرن، مطالب و علومی به زبان خود (عربی ) ترجمه کردند که رومیان در مدت چندین قرن از انجام آن عاجز بودند. آری، مسلمانان در ایجاد تمدن شگفتآور خود در بیشتر
موارد به همین سرعت پیش رفتهاند. مسلمانان در علومی که در فهم و درک قرآن و سنت بدانها نیاز داشتند؛ مانند علم قرائت، تفسیر، کلام، فقه، حدیث، نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، سیره نبوی و غیر اینها، نوآوری هایی داشتند و اگر هم اقتباس کردند، اقتباسشان ناچیز بوده است. همچنین علومی را که محصول تمدن آن روز و نتیجه زحمات ملل دیگر بود، از طبیعی و ریاضی و نجوم و طب و فلسفه و غیره برای خود ترجمه کردند و بر آنها افزودند.(1)
علوم و فرهنگ اسلامی و به طور کلی تمدن اسلامی، به تدریج رشد کرد و بارور شد. جوشش و جنبش علمی مسلمانان در مکانی معین و از موضوعی خاص و به دست فردی مشخص آغاز شد. این جوشش از مدینه آغاز شد. اولین متنهایی که اندیشه مسلمانان را به خود جلب کرد و آنان در پی فراگیری و آموزش آنها برآمدند، قرآن و پس از آن، احادیث معصومین علیهمالسلامبود.
پس از مدینه، عراق، محیط جنب و جوشی علمی شد. در عراق، نخست، دو شهر بصره و کوفه، مرکز علم بودند، ولی پس از بنای شهر بغداد، آن شهر به مرکز علمی تبدیل شد. در بغداد، دانشهای مردمان دیگر تمدنها به عربی ترجمه شد. بعدها ری، خراسان بزرگ، ماوراءالنهر، مصر، شام و اندلس به مهدهای علم و فرهنگ تبدیل شدند. پس بهطور کلی، حرکت علمی و فرهنگی اسلامی از قرآن آغاز شد و به ترجمه انجامید.
1) [1] . همان.
درباره نقشآفرینان این حرکت، باید دانست بیشتر آثار علمی را غیر ایرانیان از خارج دنیای اسلام، نقل و ترجمه کردند، ولی بیشتر آثار اسلامی در علوم دینی و رشتههای دیگر را دانشمندان مسلمان ایرانی پدید آوردند.
ادوارد براون در اینباره می نویسد:
اگر از علومی که به اسم عرب معروف است، اعم از تفسیر، حدیث، الهیات، فلسفه، طب، لغت و تراجم احوال و حتی صرف و نحو و زبان عربی، آنچه را که ایرانیان نوشتهاند، جدا کنید، بهترین قسمت آن علوم از میان می رود.(1)
البته بحث در اختلاف و تمایز میان مسلمانان نیست، ولی حقیقت آن است که به گفته استاد مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ایرانیان نقش فراوانی در توسعه دانش اسلامی داشتهاند.
به اهمیت پیشرفتهای علمی در جهان اسلام اشاره شد. در ادامه، برای نمونه، به بیان گوشههایی از این پیشرفت علمی و اوج تمدنی می پردازیم. نخست، اعترافهایی را از برخی دانشمندان غربی در این زمینه می آوریم.
مونتگمری وات در کتاب _تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی _می نویسد:
به منظور ارتباط خوب با مسلمانان لازم است ما [اروپاییان] کاملاً به مدیون بودن خودمان به فرهنگ اسلامی اعتراف کنیم. سعی برای پنهان ساختن یا انکار آن، نشانه غرور و مباهات بی جا و غلط است... من مسلمانان را رقیبانی که به زور و سرزده وارد اروپا شدند، نمی دانم، بلکه آنها را نمایندگان یک تمدن با دستاوردهای بزرگ می دانم که به خاطر اعتبار و
1) [1] . همان.
منزلتشان، بر بخش وسیعی از کره زمین مسلط شدند و منافعشان به سرزمینهای مجاور نیز جریان یافت.(1)
گوستاولوبون نیز در این باره می نویسد:
ما در تاریخ، ملتی را سراغ نداریم که مانند اعراب و مسلمانان به این اندازه در دیگران تأثیر داشته باشند؛ زیرا تمام ملتهایی که به نحوی با آنها ارتباط پیدا کردند، تمدن آنان را پذیرفتند.(2)
این نکته که اسلام در طول قرنها، آفریننده یک فرهنگ پیشرو بوده، مطلبی است که از تاریخ فرهنگ انسانی به دست می آید. نفوذی که فرهنگ اسلامی در دانشهایی مانند ریاضی، شیمی، پزشکی و فلسفه اروپا داشته، بسیار است، ولی آنچه شاید خلاف انتظار می نماید، نفوذی است که فرهنگ اسلام در ادبیات اروپا داشته است و این بسیار اهمیت دارد.(3)
شوق و علاقهای که مسلمانان در دوران شکوهمندی امپراتوری اسلامی، به فراگیری و گسترش فرهنگ نشان دادند و توفیقی که در این راه یافتند، بی شک، عظیم است و کمتر از نبوغ قوم یونانی، خیره کننده نیست.(4)چهرههای برجسته جهان اسلام همچون جابر بن حیان، یعقوب کندی، حنین بن اسحاق، ثابت بن قره، محمدبن موسی خوارزمی، محمد بن زکریا رازی، ابونصر فارابی، ابوالحسن مسعودی، ابن سینا، ابن هیثم، ابوریحان بیرونی، مسلمه مجریطی، ابوحامد
1) [1] . ویلیام مونتگمری وات، تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی، ترجمه: حسین عبدالحمیدی، قم، مؤسسهآموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله ، 1378، ص 10.
2) [2] . گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سیدهاشم حسینی، کتابفروشی اسلامیه، بیتا، ص701.
3) [3] . نک: عبدالحسین زرینکوب، کارنامه اسلام، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1348، ص 21.
4) [4] . همان، ص 24.
غزالی، عمر خیام، ابن رشد، خواجه نصیرالدین طوسی، _قطب الدین شیرازی، ابن خلدون، شیخ بهایی _و _ملاصدرا _از چهرههای نامدار جهانی در عرصههای علمی به شمار می آیند.(1)
شگفتی های علمی در جوامع اسلامی به برکت اسلام فراوان است. تنها برای نمونه، به مواردی می توان اشاره کرد. در قرطبه، کتابخانه خلیفه وقت، بیش از چهارصد هزار کتاب داشته است. ابن رشد در آنجا تدریس می کرد و شاخههای علم ریاضیات در آنجا تدریس می شد. پیش از قرن نهم میلادی (قرن سوم هجری ) اساسا اعداد رومی معمول بود که صفر نداشت. دانشمندان مسلمان برای نخستین بار، صفر را معمول کردند و می دانیم که امروزه ریشه برنامهنویسی رایانهای، صفر و یک است. اروپاییان روشهای جدید مسلمانان را گرفتند و «الگوریتم» نامیدند. ریشه دانش الگوریتم از _محمد بن موسی خوارزمی _(در گذشته در سده نهم هجری ) گرفته شد و می دانیم که خوارزمی یکی از افتخارآفرینان دانش در فرهنگ ایران اسلامی است. او افزون بر اینکه «زیج» را ابداع کرد، آثاری مانند کتاب ارزشمند الجبر و المقابله در جبر و ریاضیات نوشت که تا قرن شانزده میلادی از منابع اصلی تدریس ریاضیات در دانشگاههای اروپایی بود.
دیگر دانشمند مسلمان، حکیم عمر خیام (متوفی سال 1121 م.) جبر ابداعی خوارزمی را تکمیل کرد و در زمینه ریاضیات جبری، آثاری از خود
1) [1] . سیدحسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه: احمد آرام، تهران، انتشارات خوارزمی، 1359، مقدمه.
به یادگار گذاشت. ابن سینا، فیلسوف مشهور ایرانی، کتابهایی را در طب نوشت که امروزه نیز در دانشگاههای غرب تدریس می شود.
جهان اسلام، دورهای طلایی را پشت سرگذاشته است که در آن، علم به شکوفایی رسید و تمدن درخشانی پدید آمد. همچنین تردیدی نیست که غرب از میراث تمدن اسلامی، در بنای تمدن جدیدش در شاخههای مختلف علوم نظری، تجربی و صنایع، بسیار بهره برده است. با این حال، این یادآوری ها، تنها وظیفه ما را سنگینتر می کند. دلخوش بودن به گذشته درخشان اسلامی مان و یادآوری اثرپذیری تمدن جدید غربی از دانش و فرهنگ جهان اسلام، هر چند بیان حقیقت است، ولی به تنهایی، گرهی از گرفتاری های کنونی جهان اسلام را نمی گشاید. در وضعیت کنونی جهان، غربی ها در بسیاری از عرصههای علمی، فرهنگی، سیاسی و... بر ما چیره شدهاند و ما عقب ماندهایم. تمام بحث از اینجا به بعد آغاز می شود و به قول علامه اقبال لاهوری : «پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟»
مبحث اصلی که باید سودمند و راهگشا باشد، همانا ایده جنبش نرمافزاری است.
فلسفه علم(1)
فلسفه علم یکی از حوزههای به نسبت جدید معرفت بشری است که به بررسی ماهیتِ علم از نظر فلسفی و کاوشهای نظری درباره نظریههای علمی می پردازد. به بیان دیگر، این حوزه معرفتی می کوشد به پرسشهایی
1) [1] . Philosophy of science.
از این دست پاسخ دهد که علم چه ویژگی هایی دارد؟ تمایز آن از غیر علم چیست؟ روش علمی کدام است که بنا بر ادعا، به نتایجِ ممتازی می انجامد؟
به گفته لاکاتوش، فلسفه علم، بدون تاریخ علم، تهی است و تاریخ علم بدون فلسفه علم، نابیناست.(1)از عمر دانشِ نوپای فلسفه علم در کشور ما دیری نمی گذرد. فلسفه علم، بخشی از گنجینه سنتی درسهای فلسفی است و مسئله مشروعیت آن به عنوانِ قلمرویی از مطالعاتِ فلسفی، فراتر از مسئلهای دانشگاهی است. تمایز میان فلسفه و علم، تمایزی به نسبت جدید در تاریخ اندیشه مغرب زمین به شمار می رود. همواره میان مسائل علم و فلسفه، رابطه نزدیکی وجود داشته است؛ حتی رابطهای نزدیکتر از این دو حوزه معرفتی، در میان شخصیتها برقرار بوده است. بدین سان که بیشتر شخصیتهای نامدار علم، در فلسفه نیز شخصیت هایی نامور بودهاند. مهمترین دلیل وجودی فلسفه علم از نظر فیلسوف، آن است که فلسفه علم اسوه تمام عیار برخی از مسائل برجسته فلسفی است.(2)
_نیکلاس کاپالدی _در کتاب فلسفه علم، فلسفه علم را قلمرویی تعریف نشده می داند و می نویسد: «اگر می خواستیم همه مسائلی را که ذیل این عنوانِ عام (فلسفه علم) مطرح شدهاند، فهرست کنیم، این موارد را در برابر خود می یافتیم: 1. مسائل ادراک حسی ؛ آیا ما واقعیتهای فیزیکی یا دادههای حسی را می بینیم؟ 2. تاریخ اندیشهها یا مفاهیم علمی ؛ 3. پی آمدهای
اخلاقی و دینی علم؛ 4. پی آمدهای ما بعدالطبیعی علم؛ 5. کوششهایی برای وضع زبانی مشترک برای همه علوم؛ 6. توجیه استقرا؛ 7. فلسفه زبان و ریاضیات؛ 8. نظریه تعریف؛ 9. شأن قوانین و نظریههای علمی ؛ 10. ارتباط علوم طبیعی و اجتماعی ».(1)
موضوع تمییز علم از غیرعلم، بحث مهمی در فلسفه علم است و این بحث، با بحث علم دینی ارتباط تنگاتنگی دارد؛ زیرا اگر در واقع، ملاکی برای معقول بودن معرفتِ علمی در مقایسه با دیگر معرفتهای بشری و مرزی برای تمییز علم از غیرعلم، وجود داشته باشد، علم دینی موردِ انتظار هم باید آن ملاکِ معقولیت را دارا باشد تا بتوان آن را به درستی علم نامید. همچنین باید برآمده از متون مقدس دینی باشد تا بتوان آن را با قید دینی، مقید و با صفت دینی، توصیف کرد.
ملاکِ این معقول بودن علمی چیست؟ مرز میان علم و غیر علم کجاست و چگونه و بر اساس چه ضابطههایی معیّن می شود؟ اینها پرسشهای دیرینه و پرمناقشه حوزه فلسفه علم هستند که از نخستین جریانهای شکل گرفته در فلسفه علم همچون پوزیتیویسم منطقی، تا به امروز، همواره میان فیلسوفان علم مطرح بوده است.(2)
جنبش نرمافزاری، هویت ویژهای متناسب با نظام دینی در جمهوری اسلامی ایران دارد؛ به این معنا که جهتگیری خاصی بر آن حاکم است و برای ایجاد تمدن جدید دینی، اهمیت ویژهای می یابد. تفاوت میان جنبش نرمافزاری و روند علمی موجود در جهان، در دینی بودن جهت جنبش نرمافزاری است.
یکی از بحثهای مهم در فلسفه علم این است که آیا ما می توانیم به یک علم تجربی محض دست یابیم؛ به این معنا که کاملاً برگرفته از طبیعت باشد و هیچگونه ملاحظات شخصی، ارزشی و بینشی دانشمند و گرایشهای او در آن دخالت نداشته باشد.
پاسخی که به این پرسش اساسی دادهاند، این است که نمی توان به تصویر خاصی از علم تجربی دست یافت. امور بسیاری بر فرضیههای علمی اثر می گذارند؛ فرضیههایی که بر اساس نظریههای ساخته و پرداخته ذهنیتِ خودِ ما هستند. این فرضیهها بر اساس بینش و جهانبینی ما و نیز گرایشها و ارزشهایمان ساخته می شوند. گاهی نیز پارادایمها یا چارچوبهای معرفتی بر ذهن ما اثر می گذارند و ساختار فکری ما را شکل می دهند. این پارادایمها می توانند تفسیرکننده دادههای حسی ما باشند؛ پارادایمهای ذهنی یک شخص مذهبی و قائل به جهانبینی توحیدی، در نوع نگاه او به علم اثرگذاری بسزایی دارد.
برای دینی کردنِ ساختار علم، لازم است فلسفه را به صورت نقادانه گسترش دهیم و آموزش فلسفه علم را عمومی کنیم؛ چون فلسفه علم می
تواند جنبش نرمافزاری را هدایت و رهبری کند.(1)
شرایط گوناگونی در تولید علم نقش دارند. در ادامه، به چند عامل اصلی اشاره می کنیم.
جرئت و شهامت در بیان نظریه، از ارکان مهم در تولید نظریه است. متأسفانه فرهنگ علمی ـ پژوهشی رایج در کشور ما، چه در حوزه و چه در دانشگاه، به دانشپژوهان میدان نمی دهد و آنها را از درگیری تنگاتنگ با مسائل می ترساند.
بدون بحث و جدل نمی توان به فکر جدیدی دست یافت. البته در این میان از آفت جدال باید پرهیز کرد، ولی نباید تنها به رابطه مرید و مرادی میان استاد و دانشجو قانع بود. باید در کنار رعایت ادب، نظریههای علمی نیز مطرح شود. تولید فهم جدید به روحیه جسورانه علمی نیاز دارد.(2)
در کشور ما سرمایهگذاری های زیادی صورت می گیرد، ولی بسیاری از آنها صرف تقویت کلیشهها می شود. هرچند حمایتهایی از مؤسسههای علمی و دانشگاهها صورت می گیرد، ولی این ساز و کارها، منطقی و هدایت شده نیست. باید هزینهها در جریان تولید علم به مصرف برسد،
پروژههای علمی تقویت شوند و از نوآوران علمی، فکری و فنی در عرصههای مختلف، حمایتهای همه جانبهای صورت گیرد تا بدون دغدغه خاطر به کار تولید علم بپردازند.
تولید دانش، مانند هر کار دیگری، به ایجاد انگیزه کاری بستگی دارد. تنها انسانهای باانگیزه می توانند به موفقیتهای بزرگ برسند. بی انگیزگی، چنان انسان را بی نشاط می کند که حتی از کارهای مورد علاقهاش نیز باز می ماند. کسی که می خواهد به تولید علم و نوآوری های علمی و فنی دست بزند، باید انگیزه چنین کارهای سختی را در خود احساس کند وگرنه هرگز نمی تواند به کارهای دشوار اقدام کند و پی آمدهای گاه تلخ آن را به جان بخرد.(1)
باید با الگوگیری از بزرگان دینی و دانشمندان گذشته جهان اسلام که با تحمل سختی های بسیار به کارهای بزرگی دست زدهاند، در خود انگیزه بیافرینیم و زمینههای تولید علم را بر خود هموار سازیم. عامل انگیزه جنبه روانشناختی دارد. اگر جامعهای مدرکگرا باشد، تولید علم در آن به سمت سطحی گرایی پیش می رود، ولی اگر انگیزه جامعه پیشرفت باشد، تولید علم نیز در جهت توسعه همهجانبه کشور سامان خواهد گرفت.
1) [1] . همان، ص 102.
باید دانست عوامل دیگری نیز به عنوان شرایط تولید علم مطرح هستند که آنچه در فصل آسیبها و راهکارها اشاره خواهد شد، بخشی از همین شرایط است.
تولید علم دینی
از اوایل انقلاب، بحث امکان یا عدم امکان علم دینی در میان اندیشمندان جامعه اسلامی مطرح شد. البته این موضوع، به جامعه اسلامی ما اختصاص ندارد و در میان اندیشوران غربی نیز مطرح بوده و هست. این بحث به دلیل مشکلاتی در اوایل انقلاب، به طور جدّی دنبال نشد، ولی امروزه با طرح نظریه جنبش نرمافزاری باید بدان پرداخت و کار نیمه تمام را تمام کرد.
از مفهوم دین، تعریفهای گوناگونی شده است. دین، مجموعه پیامهایی است که خداوند در حوزه عقاید، اخلاق و احکام و نیز مسائل فردی و اجتماعی و روابط بینالملل، در سه زمینه رابطه با انسان، جهان طبیعت و خداوند بر پیامبر عرضه کرده است. همچنین می توان دین را چنین تعریف کرد: دین، مجموعهای از جهانبینی و ایدئولوژی وحیانی برای توحیدی کردن فرد و جامعه است.
پرسش جدّی این است که وقتی از علم دینی سخن می گوییم، قید دینی در عبارت «العلم الدینی » یا به تعبیر غربی آن Relijence scinceچه مفهومی دارد؟
در پاسخ باید گفت سه اصطلاح «علمِ دینی »، «دین علمی » و «علوم
دینی » باید از هم تفکیک شوند._ علم دینی _آن بخش از علومِ بشری یا علوم عقلانی است که قداست و هویتِ الهی و توحیدی یافته است. مراد از دین علمی، تمیز رویکرد خاصی در دینشناسی است که در آن تحویل(1)صورت گرفته است.اگر دین را به نفع علم تفسیر کنیم، نوعی تحویل و ارجاع صورت دادهایم؛ یعنی با روش خاصی، دین را به نفع علم تحویل برده و هویت دین را به سمت هویت علم کشاندهایم، ولی در علمِ دینی چنین نیست. در علم دینی تلاش می شود علم، هویت الهی و توحیدی بگیرد؛ یعنی به علم، جهت دینی و الهی می دهیم. دین را به نفع علم، فرو نمی کاهیم، بلکه علم، صفت خاصی پیدا می کند و آن، دینی و توحیدی بودن است.
مراد از اصطلاح سوم؛ یعنی _علوم دینی، _همان علوم اسلامی است؛ یعنی دانشهایی که برای امر دین، بهکار می روند، مانند علم فقه، علم کلام یا علوم قرآنی . اینها علومی هستند که در بسترِ دین تولید شده و پدید آمدهاند. همچنین سلسله علومی که برای فهم دین به کار می روند، علوم خاصِ دینی هستند و در هر دینی، اینگونه علوم وجود دارد.
در این پژوهش، با چشمپوشی خاصی، از علم دینی به علوم دینی تعبیر کردهایم و مرادمان از علوم دینی، همان علمِ دینی بوده است. در مقابل علمِ دینی، علم سکولار قرار دارد. در علم سکولار، وصف دینی، حذف و قید سکولار جای گزین آن می شود.
1) [1] . Reduction.
مفهوم علم دینی در معانی زیر قابل طرح است:
الف) علم دینی به معنای حضور جهانبینی توحیدی و نظام معرفت الهی در عرصه علوم؛ وقتی نوعِ نگاه ما به جهان، خدا و انسان دگرگون شود، بر سیستم معرفتی و هویت و قلمرو ذهنی ما در علوم تجربی و علوم انسانی نیز اثر خواهد گذاشت.
ب) حضور دین با نظام ارزشی خود در قالب مکتب یا نظام ارزشی در علوم؛ احکام دینی فقهی اولیه و ثانویه و حکومتی، تمامی حوزههای فردی و اجتماعی حتی قلمرو علوم را دربرمی گیرد. البته در اینجا، دو نگرش دین «حداقلی » و «حداکثری » مطرح می شوند که با پذیرش هر کدام، نوع نگاه ما به حضور دین در صحنه اجتماعی، متفاوت می شود.
ج) علم دینی به مفهومی که خاستگاه آن علوم، دین است؛ مانند علوم قرآنی، حدیثی، عرفانی و کلامی .
د) حضور دین در قلمرو علوم و در فرآیند تولید آن؛ حضورِ آموزههای دینی در پرسش آفرینی و ساختار اطلاعات و آگاهی که مرحله دوم فرآیند تولید است، نقش اساسی دارد. حضور دین را در بخش فرضیهسازی نیز می توان دریافت.
دین در تمام فرآیند تولید علم می تواند نقشآفرین باشد. البته این امر ادعایی است که باید پس از تجربه عملی، به اثبات برسد.
بحث از اسلامی سازی علم، چند دههای است که به صورت جدّی در میان متفکران اسلامی مطرح است. به گفته یکی از پژوهشگران، اندیشه
اقتصاد اسلامی یا اسلامی سازی اقتصاد، مدتها پیش از اسلامی سازی دیگر رشتهها و به طور کلی، اسلامی سازی علم طرح شده است.(1)
بحث از علومِ اسلامی و روششناسی اسلامی علوم، در عصر حاضر، بیش از دیگران، در آثار سیدحسین نصر در دهه پنجاه میلادی صورت گرفته است. در سال1977م. در کنفرانسی در مکه، اسماعیل الفاروقی، در مقالهای، از اسلامی سازی علومِ اجتماعی بحث کرد. در همان کنفرانس، سیدمحمد نقیب العطاس، مقالهای درباره تعلیم و تربیت در اسلام ارائه داد. بعدها فاروقی، موضوع اسلامی سازی علم را پی گیری کرد. وی کتابی با عنوان _اسلامی سازی علم _نوشت و نیز مؤسسه «اندیشه و تمدن اسلامی » را در امریکا برای پی گیری این موضوع و دیگر موضوعهای علمی مورد نیاز جهان اسلام تأسیس کرد.(2)
بنا بر دیدگاه نصر، علمِ اسلامی بر جهانبینی اسلامی مبتنی است و متناسب با موضوعِ مورد پژوهش، از روشهای مختلفی سود می جوید. روشِ علمِ اسلامی، سلسلهای است که از وحی و اشراق تا حس و تجربه را فرامی گیرد. این روشها نه ناسازگار با هم، بلکه مکمل یکدیگرند و همه در سایه توحید یکپارچگی می یابند. علمِ اسلامی شامل علم طبیعی، علم ریاضی و علم کشفی است. ویژگی اساسی دانش حقیقی اسلامی آن است که این دانش از عقل (Entellect) که الهی است، سرچشمه می گیرد؛ نه از
خرد بشری (Reason). عقل الهی در فطرت ریشه دارد و جایگاهش قلب است، ولی عقل بشری و حسی، تنها نمودهایی از آن حقیقت است. علم اسلامی از نگاه دکتر نصر، دانش قدسی (1)است که گوهر آن، حقیقتی وحیانی است.
بانیان علم جدید در غرب با تقدسزدایی (2)از علم، اسرار و رموز را به امورعرفی فرو کاهیدند. علم غربی، انسانمحور است، در حالی که علم اسلامی، توحیدمحور است. علم جدید، جهان را یکسره از مبدأ و معاد می بُرَد و حضور خدا را در جهان نادیده می گیرد. این علم، حداکثر، خدا را آغازگرِ آفرینش می پندارد، نه به عنوان آفریدگاری که حاضر و فعال است.(3)
از همین رو، میان علم جدید و دین، تعارضهای بنیادین مطرح می شود. البته بررسی دقیق نشان می دهد که آموزههای تحریف شده مسیحیت و آنچه متکلمان کلیسایی از آنها طرفداری می کردند، ریشههای اساسی تعارض علم و دین شمرده می شدند. ازاینرو، این تعارض را نمی توان به دنیای اسلام سرایت داد.
اسلامی سازی علم، زیر مجموعه جریان گستردهتری است که بومی سازی (4)علم نام دارد. این جریان با تردید درباره جهانی بودن مفاهیم
اجتماعی غربی، حتی جهانی بودن آن را انکار می کند. طرحکنندگان بومی سازی علم، این مفهوم را در مقابل خودباختگی ذهنی (1)حاکم بر پیروان جهان سومی غربطرح کردهاند. این روحیه در ضعف نوآوری، طرح مسائل اصیل، ارائه روشهای اصیل تحلیلی، تقلید مطلق و رویارویی غیرنقادانه با علم و متناسب نبودن علم با مسائل جامعه بومی ظهور دارد.(2)
مفهوم بومی کردن علوم، به معنای شکلگیری علوم در یک فضای فرهنگی و تاریخی خاص است، بهگونهای که مسائل مطرح در آن علم، ناظر به نیازها و گرفتاری هایی است که پاسخ به آنها دغدغه خاطر نظریهپردازان جامعه اسلامی است. ازاینرو، حرکت علم، برای حل مسائل جامعهای خاص چونان جامعه ایران اسلامی است و تبیین امور مربوط به آن، ضامن بومی شدن آن علم خواهد بود. هرگز نمی توان علوم وارداتی را با مسائل بیگانهای که به جوامع دیگری مربوط می شود، راه حلی مناسب برای برطرف کردن مشکلات خود دانست. بنابراین، شناخت مسائل جامعه، نقش مهمی در بومی شدن و تطبیق راهحلها با فرهنگ، اثر بسزایی در نقش آفرینی علم در هر جامعه دارد.
نتیجه آنکه ما با دو نگرش درباره چگونگی استفاده از علم مخالفیم: اول اینکه به گونهای افراطی، هرگونه دستاورد علمی بشر را ناکارآمد بشماریم. تنها به این دلیل که در دیگر فرهنگها و جوامع رشد یافتهاند. دوم آنکه در
پذیرش علوم از دیگر جوامع و فرهنگها تفریط کنیم و بدون هیچگونه تغییری در سازگار کردن آن علوم با ارزشها و فرهنگِ جامعه خودی، به آنها گردن نهیم. بی گمان، این رویکرد نیز پذیرفتنی نیست. روش سوم، استفاده از علوم و دستاوردهای بشری، پس از ارزیابی فرهنگی و ارزشی و تولید دانشهای جدید سازگار با مبانی معرفتی و ارزشی و خاستگاه اجتماعی فرهنگ خودی است.
در اینجا، مثال بومی سازی در علوم اجتماعی را به عنوان یک نمونه بیان می کنیم:
فرهنگ غرب در حوزههای مختلفی از جمله در انتخاب مسئله، انتخاب روشهای پژوهش، ارائه راهحلها و سیاستها، دادن فرضیهها و در مبانی معرفت شناختی علوم اجتماعی موجود ظهور دارد و اثرگذار است. ازاینرو، علوم اجتماعی غرب، مبتنی بر فلسفه، تاریخ، فرهنگ و تجربه غرب است. بومی کردن علوم اجتماعی بر این مبناست که فرضیهها، مفاهیم و روشهای آن از تاریخ، فرهنگ و تجارب تمدنهای غیرغربی گرفته شوند.
منظور از بومی سازی، طرد علم موجود نیست، بلکه آن است که بتوانیم با تغییرهایی، علم را با فرهنگ و نیازهای بومی متناسب کنیم؛ زیرا علوم اجتماعی موجود، با فرهنگ و نیازهای تمامی بشر تناسب کافی ندارند. مفاهیم، فرضیهها و مبانی غربی باید تصحیح و تعدیل شوند و با عناصرِ بومی مناسب ترکیب گردند.
علوم اجتماعی موجود، نه همه علوم اجتماعی است و نه تنها شکل آن. بومی سازی بدین ترتیب، دعوت جهانی کردن و استقلال علم نیز هست.
نفی استعمار و نژادگرایی غربی، پس از دوره استعمار، با آوردن نگاهها و مفاهیم غیرتجربی، از عناصر مورد نظر در بومی سازی علم است.(1)
یکی از راههای اصلی در تولید علم دینی، بررسی اثرگذاری پیوند حوزه و دانشگاه با یکدیگر است. اگر این ارتباط نباشد، زمینههای نظری و عملی اسلامی سازی علوم یا بومی سازی و به بیان بهتر، شکل دادن نظریه علم دینی حاصل نخواهد شد.
در اسلامی کردن علوم، باید به مبانی معرفتی و ارزشی اسلام توجه جدّی شود. بدین منظور، باید مبانی ارزشی و هستی شناختی دین را باید بازشناخت. حوزه علمیه و عالمان دینی در شناسایی این مبانی، وظیفه اصلی را به عهده دارند.
تا زمانی که علوم دانشگاهی با ساختار اجتماعی نظام اسلامی همگون نشوند، تعامل واقعی حوزه و دانشگاه صورت نخواهد گرفت. اگر حوزه به ارائه پیشفرضهای دینی برای بنیان نهادن شالوده علوم دانشگاهی همت نگمارد و دانشگاه خود را نیازمند وحی احساس نکند و هریک بر توسن خود، راه مخالف بپیمایند، هرگز نمی توان این دو نهاد مهم فرهنگی کشور را با هم آشتی داد و نظریه علوم دینی را در سطح گسترده محقق ساخت.
در اجرای پژوهشهای بنیادی که مبنای تولید علم و جهش علمی است، استفاده از پیشفرضهای دینی، جهت کارآیی بیشتر علم در رفع نیاز جامعه
1) [1] . همان، صص 36 و 37.
دینی ضرورت دارد. در این راستا، عالمان دینی باید به ارائه پیشفرضها و دانشگاهیان نیز به تولید روش، معادلههای کاربردی، انجام پژوهشهای میدانی و برنامهریزی های علمی بپردازند.
مناسب است در پایان این بخش، به اهمیت نقش نخبگان علمی در تولید علم در جامعه اشاره شود. نخبگان در نهضت تولید علم و جنبش نرمافزاری، وظیفه مهمی برعهده دارند. وجود استعدادهای درخشان در برخی از انسانها، نعمتی است که خداوند، آنها را در قبال این نعمت، مسئول می داند. ازاینرو، مهمترین وظیفه نخبگان این است که در تولید علم و استفاده از آن در راه رشد و رفاه مردم و استقلال علمی کشور بکوشند.
می دانیم که داشتن استعداد و ذهن قوی، شرط لازم است، ولی شرط کافی نیست. پس باید با اراده و تلاش و تحمل سختی ها و عشق به علم و همت برای تولید، این استعداد را در عرصه عمل، بارور کند و به شکوفایی برساند. انتظار ملت و انقلاب از نخبگان جامعه، به کار بستن این اراده و همت است. مسئولان نیز باید به این قشر از جامعه توجه جدّی داشته باشند و با چاپ و نشر آثار آنان، پشتیبانی های مالی از ایشان و ارج نهادن به اندیشههایشان، زمینه پیشرفت اندیشه و پژوهش در جامعه برای تولید علم را فراهم آورند.
موانع پیش روی نهضت تولید علم را از جنبههای گوناگونی می توان تقسیم کرد. اولویتبندی این جنبهها می تواند شرایط را برای سرعت بخشیدن به اهداف جنبش در جامعه فراهم سازد.
در یک تقسیمبندی موانع جنبش نرمافزاری را می توان به موانع نظری و عملی تقسیم کرد. همچنین از نگاهی دیگر، موانع را به دو بخش راهبردی و غیرراهبردی دستهبندی می کنند. از نظر دیگر، موانع پیش روی جنبش می تواند اخلاقی، معرفتی و اجتماعی باشد. افزون بر اینکه موانع در نظام تولید علم می توانند مربوط به نظامِ دانشگاهی یا نظام حوزوی باشند.
مهمترین مانع جنبش نرمافزاری آن است که با وجود نهادها و مؤسسات فراوان علمی در کشور، هنوز سندی رسمی برای این جنبش تنظیم نشده است. برای رسیدن به افقهای روشن علمی در آینده، باید چشماندازهای دقیق علمی برنامهریزی شود؛ همانگونه که برای پیشرفت ایران اسلامی، سند چشمانداز بیست ساله طراحی شده است. البته در خود سند چشمانداز بیست ساله نظام، به تولید علم نیز توجه شده است، ولی این کافی نیست، بلکه خود جنبش نرمافزاری باید چشمانداز مستقلی داشته باشد و در هر
دورهای، رشد علمی و میزان تولید علم مشخص شود تا بر اساس آن سند، آسیبشناسی هر مرحلهای، به راحتی صورت گیرد.
در ادامه، مهمترین موانع را در جنبههای مختلف معرفتی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مدیریتی یادآور می شویم. در برخی از موارد که آسیب خاصی، بی نیاز از توضیح باشد، از شرح آن چشم می پوشیم و در پایان، طرح ویژهای از بررسی موانع تولید علم در کشور را از نظر یکی از استادان دانشگاه نقل می کنیم.
موانع معرفتی تولید علم، موانعی است که در نوعِ شناخت ما از تولید علم نقش خواهند داشت. از آنجا که بحث جنبش نرمافزاری و تولید علم به نهادی خاص اختصاص ندارد و در یک تقسیمبندی هم شامل نهادهای حوزوی و هم شامل مراکز دانشگاهی می شود، این دسته از آسیبها در دو قلمرو مراکز حوزوی و مؤسسات دانشگاهی قابل بررسی است.
الف) در عرصه علوم حوزوی
یکی از موانع مهم در تولید علم، تمرکز بیش از حد بر شاخهای از علوم و بی توجهی نسبت به علوم دیگر است. در آموزههای دینی فراوان بر دانشاندوزی و کسب علم تأکید و به آن تشویق شده است. متأسفانه در میان علوم حوزوی به علم فقه و در کنار آن به علم اصول بیش از دیگر شاخههای علوم دینی مانند، عرفان، تفسیر، فلسفه و کلام توجه شده است. بیشتر شروحی که بر کتب حوزوی نگاشته می شود، تقریبا در این دو علم منحصر است و این سبب شده است به تعبیر شهید مطهری، علم اصول
متورم شود. نگاه درست آن است که باید در کنار توجه به علم فقه و علم اصول به علوم دیگر توجه داشت و به تولیدات علمی متناسب با آن رشتهها بها داد. البته این تمرکزگرایی به نهاد حوزه اختصاص ندارد و ممکن است در دیگر نهادها و مراکز علمی دیگر نیز وجود داشته باشد.
ب) در عرصه علوم دانشگاهی
از آنجایی که علوم دانشگاهی در کشور ما، اعم از علوم انسانی یا تجربی غالبا وارداتی است و به تعبیر دیگر در دانشگاههای ما دیدگاهها و نظریههای اندیشمندان مغرب زمین تدریس می شود و نوعا با نگاه غیردینی همراه است، نمی توان انتظار داشت تا محصول دانشگاههای ما علوم دینی باشد. اقتصادی که محصول نظریه مغرب زمینیان است، اقتصاد ماکیاولیستی و سرمایهداری است و همچنین است در دیگر دانشها. نگرش دینی و الهی به علم و نگرش سکولار به آن دو محصول متفاوت بیرون می دهد. برای رسیدن به نظریه علم دینی باید نگرش فرهیختگان دانشگاهی به علوم تغییر یابد.
موانع فرهنگی، مواردی هستند که به صورت عادت و به شکل طبیعت ثانوی در جامعهای نهادینه شده باشند. یکی از مهمترین موانع فرهنگی در جامعه ما در زمینه تولید علم آن است که باور علمی به یک باور عمومی تبدیل نشده است. با اینکه کشور ما دارای تمدن کهنی است و دانشمندان بسیاری در علوم مختلف در این سرزمین زیستهاند، ولی بنا بر عللی، روحیه
تقلید و خودباختگی علمی، امروزه دامن نسل جوان را فراگرفته است. از میان موانع فرهنگی بسیاری که هست، می توان به این موارد اشاره کرد:
الف) نبود روحیه نقد در مراکز علمی کشور
یکی از راههای رشد و بارور شدن یک نظریه علمی، نقد آن است. این سنت حسنه (نقد علمی ) در بسیاری از دانشگاههای غربی وجود دارد. شایسته است نخبگان علمی دانشگاهی و حوزوی ما نیز با آشنایی کامل از معنا و منطق نقد، آن را به عنوان یک فرهنگ در جامعه علمی کشور رایج سازند.
ب) ترجمه محور بودن دانشگاه های کشور
یکی از ضعفهای اساسی جامعه علمی ما به ویژه دانشگاهها، تبدیل آنها به مصرفکننده علمی است. این آفت از جمله آفتهایی است که همزمان با تأسیس دانشگاه در ایران در عصر پهلوی، به منظور تکرار اندیشه غربیان (برای مدرن شدن) صورت گرفت. ترجمه محض و نبود نوآوری، آسیبی است که باید جلو آن را گرفت. البته اصل ترجمه در کنار عیبهایی که دارد، حسنهایی نیز دارد. برای مثال، در سدههای دوم، سوم و چهارم هجری قمری، نهضت ترجمه سبب رشد علم در تمدن اسلامی شد. فرهنگ ترجمه در شرایط کنونی نیز برای جامعه ما یک ضرورت است، ولی باید با برنامهریزی همراه باشد.
شرایط حاکم بر جهان کنونی به گونهای است که خواسته یا ناخواسته، اندیشههای غربیان به دیگر سرزمینها راه یافته است. ازاینرو، بایسته است نهضت ترجمه را به مانند سرآغاز دوران تمدن اسلامی راه بیندازیم تا حوزه
و دانشگاه آن را مدیریت کنند؛ زیرا در صورت نبود مراقبت و کنترل، هر آنچه در غرب وجود دارد، بدون وارسی علمی، ترجمه خواهد شد. شبهههای بسیار جدّی درباره مسائل دینی در غرب مطرح است که اگر تنها ترجمه کننده آنها باشیم، ایمان جوانان تحصیلکرده ما را سست خواهد کرد و بسیاری از تلاشهای علمی در کشور باید در پاسخگویی به آن شبههها صرف شود. با مدیریت درست، می توان آثار مطلوب غرب را شناسایی و سپس ترجمه کرد.
نکته مهم دیگر درباره ترجمه آن است که باید در مقابل پی آمدهای ناخواسته ترجمه، آمادگی لازم را داشته باشیم. فرهنگ مصرفی و ترجمهای، زیانآور است. متأسفانه امروزه فرهنگِ غلط ترجمه، ما را به خودبیگانگی علمی کشانده و قدرت تفکر را از ما بازستانده است. هنر اصلی دانشگاههای ما مصرف کردن است و بیشتر با این عینک به علوم نگریسته می شود. هرگز فرصت بررسی آنها را به خود ندادهایم. باید ببینیم علوم دانشگاهی ما بر چه زیر ساختهایی بنا شدهاند و به چه کار می آیند و برای چه هدفی و برطرف کردن چه نیازهایی سامان یافتهاند. آیا همه این علوم غربی در جامعه اسلامی ما هم می تواند کاربرد داشته باشد یا تنها بخشی از آنها کاربرد دارد؟
خلاصه اینکه ترجمه در عین داشتن پی آمدهای مثبت، می تواند آسیبی جدّی پیشروی تولید علم باشد که باید برای آن تدبیری اندیشید.
ج) نبود تضارب آرا
از آفتهای دیگر در جامعه علمی، نبود تضارب آرا است. تأکیدهای فراوانی در روایات پیشوایان معصوم درباره اهمیت تضارب آرا وجود دارد. در تاریخ اندیشه اسلامی نیز مناظرههای فراوانی میان متفکران بزرگ اسلامی صورت گرفته است.
یکی از سنتهای بسیار نیکو در حوزههای علمیه، مباحثه میان طلبهها است که روش مناسبی برای تضارب آرا و اندیشهها است. شایسته است این شیوه همچنان در حوزهها ادامه یابد و در دانشگاهها نیز ترویج شود. در صورت نبود تضارب آرا، جرئت نقد و نظریهپردازی نیز وجود نخواهد داشت. این امر یا به سبب سیطره شخصیت علمی یا به دلیل کمرویی رخ می دهد یا اینکه نظریهپرداز، خواهان شناساندن خویش نیست؛ یعنی نظریهپردازی نمی کند تا نامش بر سر زبانها نیفتد.
از دیگر سنتهای نیکو در حوزههای علمیه این بود که وقتی استادی، نظر خویش را بیان می کرد، شاگرد به راحتی آن را نقد می کرد و هرگز ابهت شخصیت استاد مانع اظهارنظر و نقد طلبه نمی شد. البته ادب و احترام استاد نیز محفوظ بود. حرمتِ حریم استادان، با رعایت اخلاق علمی باید حفظ شود، ولی این امر دلیل نمی شود که حرف آنان نقد نشود. متأسفانه امروزه در دانشگاهها و حوزههای علمیه، به دلیل شخصیت استادان، کمتر دیدگاههای علمی آنان مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد.
از موانع دیگر مرتبط با این بخش، نبود همکاری میان متفکران همرشتهای همعصر است. از سنتهای بسیار نیکو در گذشته تاریخی ایران اسلامی و حتی در سرزمین غرب، همکاری و داد و ستد علمی میان متفکران همعصر بود. گذشتگان در کتابها و آثارشان بارها از آثار یکدیگر
و عالمان همعصر خود سود می جستند، ولی این امر امروزه کمرنگ شده است.
د) مدرک گرایی
آفت دیگری که متأسفانه جامعه علمی کشور ما را فرا گرفته، مدرکزدگی و شهرتطلبی است. این مشکل، پیشتر تنها در جامعه دانشگاهی دیده می شد، ولی امروزه حوزههای علمیه نیز بدان دچار شدهاند. نظام آموزشی ما به گونهای است که جوانان تنها برای کسب مدرک به مراکز علمی جذب می شوند. امروزه تحصیلات دانشگاهی و حتی حوزوی تنها راهی برای یافتن شغل مناسب شده و این، تهدیدی است که حوزه و دانشگاه باید برای آن چارهای بیندیشد.
در کنار آسیب فسادآور مدرکگرایی، سنتِ غلط شهرتطلبی نیز بر مراکز علمی کشور حاکم شده است که مانع بسیار مهمی بر سر راه جنبش تولید علم به شمار می رود و باید با آن مقابله کرد.
هـ) رعایت نشدن حقوق معنوی در بیان اندیشه ها
حفظ امانت و رعایت حقوق مادی و معنوی پژوهشگرانی را که نوآوری دارند، باید جدّی گرفت؛ چون به سلامت فضای علمی جامعه کمک خواهد کرد. گاهی برخی از متفکران، به راحتی ایدههای خود را بیان نمی کنند؛ زیرا بیم دارند همین ایده، چندی بعد به نام دیگران منتشر شود.
از موانع بسیار مهم در عرصه تولید علم، برخورد جناحی با آرای علمی است. مقام معظم رهبری نیز در پاسخ به نامه حوزویان در این باره هشدار داد. حاکم بودن چنین فضایی سبب می شود تا بسترهای لازم برای تولید علم فراهم نشود و اگر هم فراهم می شود، در همان نقطه مسکوت بماند. اگر نوع نگاه به نظریههای علمی، سیاسی و جناحی شود، اقبال جامعه به آرای علمی کمتر می شود؛ زیرا علمی بودن آنها بی اعتبار خواهد شد.
### 4. اقتصادی
این مانع بیشتر متوجه وضعیت اقتصادی پژوهشگران است. تأمین نشدن هزینههای زندگی سبب شده است بسیاری از پژوهشگران برای گذران زندگی شان، بخش اصلی تلاش و وقت خود را صرف کارهای اجرایی و غیرعلمی کنند. مسئولان جامعه باید برای برطرف کردن مشکلات اقتصادی پژوهشگران، راهکارهای علمی بیندیشند.
این بخش از موانع تولید علم، به نوعی از مهمترین بخشهای موانع به شمار می آید؛ چون دیگر آسیبها نیز از یک نظر، به نبود مدیریت مناسب و تدبیر اجرایی درست بازمی گردد. در ادامه، برخی مشکلات ساختاری و مدیریتی را بیان می کنیم.
الف) آموزش محوری به جای پژوهش محوری در نهادهای علمی
این امر، مانعی فرهنگی به شمار می رود، ولی با توجه به اینکه بی تدبیری برخی مدیران و مسئولان به آن دامن زده است، در اینجا آن را به عنوان مانع ساختاری می آوریم. اگر جامعهای بخواهد به پیشرفت و تعالی
برسد، باید به پژوهش اهمیت بدهد. پیشرفت کشورهای صنعتی، بیشتر به دلیل پژوهشمحوری آنها است. متأسفانه نظام آموزشی در جامعه علمی ما (در حوزه و دانشگاه) به گونهای است که به آموزش بیش از پژوهش اهمیت می دهند.
ب) مدیریت نادرست منابع تولیدی و استعدادها
باید اعتراف کرد که نهادهای علمی کشور از نظر مدیریت استعدادهای درخشان، موفق نبودهاند. گرچه پس از انقلاب، موفقیتهای زیادی در المپیادهای علمی نصیب کشور شده است، ولی این امر هرگز کافی نیست.
افزون بر این، نهادهای پژوهشی کشور نیز در مدیریت پژوهش، موفقیت چندانی نداشتهاند؛ زیرا برنامهریزی شان درست نبوده است. امروزه بیشتر پژوهشها در جامعه، به صورت فردی صورت می گیرد و این وضعیت، آفتِ جدی است. باید با مدیریت کارآمد، برای پژوهشهای گروهی، اهمیت ویژه قائل شویم و با مدیریت درست منابع، از نخبگان علمی پشتیبانی کنیم. روشهای مختلف این پشتیبانی نیز در بخشهای مختلف این نوشتار بیان شده است.
ج) ناسازگاری نهادهای علمی کشور با نیازهای جامعه
این مشکل در دانشگاهها نمود بیشتری دارد. در حوزههای علمیه، مشکل دیگری در این زمینه وجود دارد و آن، توجه بیش از حد به مسائل گذشته است؛ یعنی معمولاً به موضوعهای روز کمتر توجه می شود. ازاینرو، باید با مدیریت درست، ساختار موجود را تغییر دهیم تا تلاشهای علمی کشور با نیازهای جامعه بیشتر سازگار شود.
د) نبود رابطه مناسب میان حوزه و دانشگاه
درباره وحدت حوزه و دانشگاه، بسیار سخن گفته شده است. قلمرو وظایف هر کدام نیز مشخص است. باید با مدیریت و برنامهریزی درست، روابط مناسب میان این دو قشر برقرار شود.
هـ ) مدیریت نشدن هزینه ها
یکی از آسیبهای ساختاری و مدیریتی در جنبه آموزشی و پژوهشی کشور آن است که بودجههای کارهای علمی بسیار پایین است یا در صورت کافی بودن، با مدیریت درستی، اداره نمی شوند.
### 6 . موانع توسعه علمی ایران
در اینجا، موانع توسعه علمی ایران را از دیدگاه یکی از مسئولان وقت دانشگاهی بیان می کنیم.(1)ایشان بر اساس یک طبقهبندی کلی، موانع توسعه علمی کشور را در چهار گروه دستهبندی کرده که به قرار زیر است:
یک ـ توسعه نایافتگی فرهنگی
در توسعه فرهنگی، تکیه بر آفرینندگی و نوزایی، پایه مشارکت اجتماعی، انتخابگری در رویارویی با دگرگونی های سریع، بهرهمندی از عناصر مادی توسعه و کسب اصالتها و فضیلتهای انسجامبخش است. با این تعریف، می توان موانع زیر را در این زمینه برشمرد:
1) [1] . این کار، به ظاهر یک کار گروهی است که دکتر مصطفی معین در تاریخ 7/10/1380، به عنوان وزیر وقت علوم، تحقیقات و فنآوری در دانشگاه صنعتی شریف در قالب یک سخنرانی بیان کرده است.
ضعف اعتماد به نفس و خودباوری، تقلید و خودباختگی و حیرتزدگی در برابر دگرگونی های جدید فرهنگ غرب؛
گسستگی از معارف و فرهنگ ملی و دینی ؛
تفسیر غلط دینی از رشتههای معرفت دینی (فریضه دانستن بخشی از علوم، مانند علوم دینی و تعمیم ندادن آن به دیگر حوزههای علم)، متکی نبودن به رهیافتهای عقلی و استدلالی از مقولههای شرعی ؛
نبود پیوستگی با فرهنگ و مفاخر ملی و اسلامی و عوامل و شرایطی که موجب نهضت علمی در دوره تمدنِ اسلامی شد. (استفاده ابزاری از دین و علم، دنیاگریزی و صوفی گری، جزماندیشی و تعصب کور، خردستیزی و نمادگرایی به جای مفهومگرایی علمی و دینی، دولتی شدن مراکز علمی و دینی ...)؛
نبود فرهنگ علمی و فنی در جامعه و دسترسی نداشتن همگان به اطلاعات و منابع علمی ؛
ضعف روحیه و اخلاق جستوجوگری، پرسشگری و طرح مسئله در فرهنگ عمومی (نبود فرهنگ پژوهش)؛
ضعف در گفتمان علمی کشور اعم از بحث، نقد و تبیین نگرشها و یافتههای علمی، نظری و فنی در جامعه؛
8 .بی توجهی بهارزش زمان و غنیمت نشمردن فرصتها در متن فرهنگ عمومی .
دو ـ ضعف علوم انسانی و اجتماعی
این ضعف از یک سو، ناپیوستگی روند توسعه علوم را در کشور در پی داشته و از سویی دیگر، زمینهساز نارسایی مدیریتی و قدرت تفکر مسئولان و جامعه شده است.
سه ـ نبود شرایط توسعه درون زای علمی و فرهنگی
غلبه مصرفگرایی در علم و فنآوری در نتیجه، حاکمیت فرهنگ مصرفگرایی در ساختار فرهنگ عمومی کشور؛
طبقاتی شدن جامعه به خواص و عوام، فقیر و غنی و اثرگذاری آن بر حوزه اندیشه؛
رواج سودجویی در آموزش و پژوهش و استفاده ابزاری از علم (مدرکگرایی )؛
4. نظام ارزشگذاری مبتنی بر ثروت، قدرت و روابط شخصی تا مرتبه علمی و خردورزی در جامعه؛
چهار ـ ضعف نهادهای ارتباطی علمی در کشور
در نتیجه اینگونه ضعفها، ساز و کارهای جذب فنآوری های جدید با مشکل روبهرو شده است.
اول ـ ضعف خرد جمعی و چیرگی خرد فردی و نبود ساختارهای عقلانی در برخورد با مسائل کشور؛
دوم ـ نبود فرهنگ کار و خلاقیت گروهی و زاینده به دلیل حاکمیت تاریخی فردگرایی و بی اعتمادی افراد به یکدیگر؛
سوم ـ نبود امنیت و منزلت اجتماعی، شغلی و اقتصادی و پایین بودن ضریب امید به آینده:
ضعف شأن علمی و مدیریتی دانشمندان، پژوهشگران و دانشپژوهان و بی اعتمادی به ایشان در سطح جامعه؛
مهاجرت نخبگان علمی و مدیریتی و استعدادهای خلاق کشور؛
چهارم ـ نبود توسعه اجتماعی و سیاسی (ضعف فرهنگ قانونگرایی، مشارکت، گفتوگو و تحمل، مردمسالاری و برابری مردم از نظر حقوق اجتماعی ):
نظام حکومتی استبدادی چند صد ساله (اجرای حکم حاکمان و نه قانون، سطح پایین آگاهی و بینش سیاسی، اجتماعی و فرهنگ عمومی )؛
سیطره و نفوذ تاریخی استعمار و عوامل داخلی آنها.
#### ج) موانع اقتصادی و سخت افزاری
یک ـ بیمار بودن ساختار اقتصادی کشور و وابسته بودن آن به صادرات نفت خام:
2.نبود بهرهوری در بخشهای تولیدی و خدماتی به دلیل نبود رقابت، کیفیت، آموزش و پژوهش و ضعف نیروی تخصصی .
دو ـ نبود سرمایهگذاری مناسب در بخش پژوهش و فنآوری های علمی :
1.فرسودگی و کهنگی امکانات و تجهیزات علمی و پژوهشی ؛
2.خریدهای تکراری و بدون توجیه علمی ابزارهای فنی ؛
3.از کار افتادگی تجهیزات و ناتوانی از نگهداری و به کارگیری آنها با بهرهوری کافی ؛
دو عامل در این زمینه اثرگذار است:
الف) گسست پیوند دانشگاه و صنعت؛
ب) ناکارآمدی نظامهای موجود پژوهشی در دانشگاهها و مراکز اجرایی .
سه ـ بحران جمعیت، اشتغال پایین و فقر اقتصادی ؛
یک ـ متناسب نبودن نظام برنامهریزی توسعه با شرایط علمی، فرهنگی و اجتماعی :
1. کهنگی و ناکارآمدی نظام اداری کشور در بخشهای مختلف علمی و اجرایی ؛
ضعف سیاستهای هماهنگ و پی گیر در برنامههای توسعه؛
کمیتگرایی در فرآیند توسعه؛
وابستگی کامل منابع مالی به دولت و متنوع نبودن آنها؛
5 . نارسایی و ناکارآمدی نظام آموزشی و تربیتی کشور (ضعف در جذب و رشد خلاقیتها، نبود رشد تفکر علمی و...)؛
6 . نارسایی نظام اطلاعرسانی و دسترسی به منابع علمی روزآمد؛
_دو _ـ ضعف در عزم ملی برای توسعه علمی و فنآوری :
نبود شناخت کافی از مزیتهای نسبی کشور؛
نبود سرمایهگذاری لازم و متناسب با مزیتهای نسبی در منابع انسانی کشور؛
3.تأمین نشدن مادی و معیشتی پژوهشگران،استادان،دانشجویان و کارکنان؛
ناباوری برنامهریزان اقتصادی به سرمایهگذاری در علم و خوداتکایی در فنآوری ؛
ضعف باور مدیران نظام برنامهریزی و دستگاههای اجرایی ؛ به سرمایهای و نه هزینهای بودن پژوهش.
6 . وجود موانع اداری و دیوانسالاری در امر پژوهش؛
_سه _ـ نبود برنامه روشن و فراگیری برای توسعه علمی :
نبود نهادی مقتدر، سیاستگذار، پشتیبان و هدایتگر در زمینه پژوهش؛
نبود اولویتهای راهبردی در زمینه پژوهشها؛
ضعف آیندهنگری در پژوهشها و فرو افتادن در روزمرگی ها؛
چربیدن رابطه بر ضابطه در فرآیند پژوهش و بازار عرضه و تقاضای کالاهای پژوهشی ؛
روزآمد نبودن برنامهها و رشتههای آموزشی و گسترش نیافتن بخشهای میان رشتهای .
چهار ـ مشکلات ساختاری در آموزش عالی، تحقیقات و فنآوری (گسستگی میان مراکز علمی و اجرایی و نبود تعامل دانشگاه و جامعه و دولت در به کارگیری نتیجه پژوهشها):
بومی نشدن علم و فنآوری جدید و نبود فرآیند تولید علم و فنآوری ؛
وابسته بودن صنعت، تولید و خدمات به درآمد نفتی و فنآوری وارداتی ؛
درونگرایی دانشگاهها و مراکز پژوهشی و جدایی آنها از فرآیند توسعه ملی ؛
نبود نظارت، ارزیابی، شفافیت، مقایسه و رقابت و مسئولیتپذیری در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ؛
کهنگی ساختارها و نبود ساختار پویا، پایدار و نهادمند در فرهنگ علمی و پژوهشی کشور و مشخص نبودن راهبردها و اهداف؛
6 . نداشتن استقلال اداری، مالی، استخدامی، تشکیلاتی و آزادی علمی دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ؛
8 . نبود مدیریت در بخشهای ستادی برای هدایت جریانهای علمی و تقویت زیرساختهای علمی و فنآوری ؛
10.کمبود سازمانهای غیردولتی (NGO)، انتشارات و نهادهای دولتی و غیردولتی در حوزههای علوم، تحقیقات و فنآوری ؛
گسستگی با منابع انسانی تخصصی در خارج از کشور؛
رکود و انزوای علمی در سطح بینالمللی و نپیوستن به پژوهشهای جهانی .
در یک دستهبندی که در انجمن جامعهشناسی ایران از منابع موجود (کتابها، پایاننامهها و طرحهای پژوهشی ) انجام گرفته است، موانع موجود در روند توسعه علمی کشور به گونهای دیگر برشمرده شده است.
موضوعها و سطحهای مطرح شده در این دستهبندی عبارتند از:
الف) بی توجهی به هوش و استعداد و علاقه داوطلبان ورود به حوزه علم؛
ب) سرخوردگی نخبگان و نارضایتی و برونگرایی ؛
ج) ضعف خردگرایی و برخورد منطقی با مسائل؛
د) ضعف روحیه کار گروهی ؛
هـ ) پایین بودن سطح آگاهی اعضا از اطلاعات روزآمد در رشته تخصصی خود؛
و) ضعف وفاق فکری میان نخبگان بر سر اصول و قواعد عمل گروهی در حوزه علم؛
ز) ضعف تعهد جمعی کنشگران حوزه علم در برابر اصول و قواعد حاکم بر فعالیت علمی و اخلاق علمی ؛
ح) نبود احساس امنیت جانی، مالی، اجتماعی و فکری ؛
الف) در حوزه مدیریتی
اول ـ وابستگی های اداری و مالی ؛
دوم ـ دیوان سالاری، غلبهبخش ستادی بر بخش صنعتی (علمی ) و غلبه فرهنگ اداری بر فرهنگ علمی ؛
سوم ـ فراوانی مراجع تصمیمگیری ؛
چهارم ـ حاکمیت فضای سیاسی و رعایت نشدن ضوابط آکادمیک در انتخاب مدیران؛
پنجم ـ ضعف اعتماد متقابل میان اعضای علمی و مدیران؛
ششم ـ ضعف مشارکت گروهی دانشگاهیان در اداره امور مربوط به خود:
محدودیت فضای آزاد برای گفتوگوی خردمندانه و تبادل اندیشه و نقد؛
ضعف همکاری های پی گیر علمی میان استادان؛
کمبود بودجه و تنگناهای مالی ؛
در دسترس نبودن به موقع امکانات و لوازم آموزشی ـ پژوهشی مورد نیاز؛
بهرهبرداری نشدن بهینه از امکانات و منابع فکری و نیروی انسانی موجود؛
استفاده نشدن مناسب از توان علمی دانشگاهها و مراکز علمی ؛
7. نبود برنامهریزی جامع؛
ضعف تخصصگرایی و نامشخص بودن جایگاه دانشگاهها و نهادهای علمی کشور؛
ضعف پیوند انداموار دانشگاه با جامعه؛
شکل نگرفتن الگوی همکاری های مکمّل میان نهادهای علمی و اجرایی کشور؛
ضعف همکاری های علمی دانشگاهها و نهادهای علمی کشور با دانشگاهها و نهادهای علمی خارج از کشور؛
محدود بودن فرصتهای مطالعاتی استادان و دانشجویان؛
ضعف نظام اطلاعرسانی ؛
ضعف رقابت صحیح میان دانشگاهها؛
تطابق نداشتن نوع و محتوای برنامههای آموزشی ـ پژوهشی با نیازهای داخلی و اقتضاهای جهانی ؛
گسستگی زنجیره پژوهش، آموزش، علم، فنآوری و توسعه؛
جدایی میان علم و عمل و علم و توسعه؛
نارسایی روشهای تولید، تبادل، ترویج و اجتماعی کردن دانش علمی ؛
غلبه آموزش بر پژوهش و نبود تناسب منطقی میان آنها؛
رشد کمی و بی رویه آموزش عالی ؛
ناکارآیی نظام گزینش دانشجو، استاد و کارکنان دانشگاهی ؛
هدایت نشدن درست استعدادها در مسیر نیازها و ضرورتهای علمی ـ تخصصی کشور؛
23. فرار مغزها؛
خروجی های ضعیف و ناکارآمد؛
بی کاری یا اشتغال کاذب دانشآموختگان؛
ضعف عملکرد دانشگاهها و مراکز علمی در تولید، تبادل، ترویج و اجتماعی کردن دانش علمی نوین؛
افت کیفیت آموزشی و پژوهشی ؛
ضعف نظام صحیح ارزشیابی عملکردها بر اساس استانداردها و معیارهای کمّی و کیفی مناسب؛
مبهم بودن اهداف و راهبردهای بلندمدت و نبود برنامهریزی های صحیح توسعه علمی ؛
فضای کالبدی نامناسب با اهداف و وظایف دانشگاهها و نهادهای علمی ؛
نبود یا کمبود امکانات و تجهیزات آموزشی و پژوهشی لازم؛
وجود موانع کلان در سطح جامعه ملی و بینالمللی .
ب) در حوزه اقتصادی
اول ـ کمبود سرمایهگذاری در بخش علمی و پژوهشی ؛
دوم ـ غلبه بخش دلالی بر بخش تولیدی و احساس بی نیازی به خردگرایی و جذب نیروی تخصصی ؛
سوم ـ رعایت نشدن اصولگرایی ؛
چهارم ـ استفاده نکردن کافی بخش اقتصاد از توان علمی موجود در کشور؛
پنجم ـ ناتوانی در جذب نیروهای متخصص ایرانی خارج از کشور؛
ششم ـ ضعف تعامل ارگانیک میان مراکز علمی و حوزه اقتصاد؛
هفتم ـ بهرهمند نشدن کافی دانشگاه از منابع مالی بخش اقتصاد؛
هشتم ـ بهرهمند نشدن بخش اقتصادی از نیروی فکری نهادهای علمی داخلی .
ج) در حوزه سیاسی
اول ـ ناکارآمدی تصدی گری دولتی در امور علمی ؛ دولتها برای انجام دادن امور علمی، بسیار بزرگ و برای توسعه کشور، بسیار کوچکند. امور علمی ـ تخصصی باید به وسیله نهادهای علمی و توسعه باید با مشارکت مردم صورت گیرد.
دوم ـ ضعف سازماندهی نیروها در جهت توسعه علمی روز، ناهماهنگی و ناهمسویی ؛
سوم ـ غلبه روابط اداری بر ضوابط علمی ؛
چهارم ـ پایین بودن میزان مشروعیت مدیران بخشهای علمی از نظر کنشگران علمی ؛
پنجم ـ ضعف مشارکت گروهی درعملی شدن اهداف جمعی علمی در ایران.
د) در حوزه اجتماعی
اول ـ ضعف همکاری های انداموار میان نهادهای علمی و نهادهای سیاستگذاری و اجرایی کشور (شکل نگرفتن رابطهای نظاممند)؛
دوم ـ ضعف تعهد گروهی در برابر اصول و قواعد کار و فعالیت در حوزه علم و اخلاق حرفهای ؛
سوم ـ ضعف ضمانت اجرایی قوانین و مقررات؛
چهارم ـ قانونگرایی و قانونستیزی ؛
پنجم ـ ضعف تعهد بخشهای اجرایی در تأمین نیازهای مالی دانشگاهها و مراکز علمی ؛
ششم ـ ضعف تعهد دانشگاهها و مراکز علمی در تأمین نیازهای علمی ـ تخصصی بخش مالی و اجرایی ؛
هفتم ـ ضعف همکاری دانشگاهها و نهادهای علمی با نهادهای مدنی مستقل داخلی و خارجی .
هـ) در حوزه فرهنگ
اول ـ گسستهای تاریخی ـ فرهنگی ؛
دوم ـ بازیابی نشدن و رشد نیافتن سنتهای علمجویی و عالمپروری موجود در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ؛
سوم ـ رایج نشدن سنت خردگرایی در برخورد با امور؛
چهارم ـ ضعف فرهنگ علمی و رواج روحیه مدرکگرایی ؛
پنجم ـ بی ارزش بودن نوآوری و اختراع داخلی (بی اعتنایی به نتایج پژوهشهای جامعه علمی کشور)؛
ششم ـ ضعف اعتماد متقابل میان بخش علمی و بخش اجرایی ؛
هفتم ـ نبود ساز و کارهای مؤثر ملی برای هدایت پژوهشها در چارچوب اولویتهای تعیین شده؛
هشتم ـ ضعف آیندهنگری و نبود آمادگی فکری لازم برای رویارویی با مسائل در دیگر زمینهها؛
نهم ـ چشمداشتهای متناقض از دانشگاهها و مراکز علمی ؛
دهم ـ نبود تفکیک ساختاری و کارکردی میان حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ؛
یازدهم ـ ضعف همکاری های علمی، آموزشی و پژوهشی نهادهای علمی ایران با نهادهای علمی دیگر کشورها در سطح منطقهای و جهانی.(1)
در این پژوهش، بیشتر موانع و آسیبهای تولید علم با عنوان «موانع توسعه علمی ایران» بیان شده است. گرچه به بخشهایی از این پژوهش، ایرادهایی وارد است، ولی چون پژوهش جامعی است، به دلیل امانتداری، تمامی موانع را نقل کردیم. باید دانست هر یک از این موارد، سرفصل پژوهش مستقلی است و باید درباره آنها پژوهشهای علمی ـ راهبردی مفصلی صورت گیرد.
موانع جنبش نرم افزاری از دیدگاه مقام معظم رهبری
1) [1] . فصلنامه علم و آینده، بهار 1381، ش 1، بخش سخنرانی، میزگرد و مصاحبه، صص 4ـ13.
رهبر انقلاب در نامه خود، موارد چندی را به عنوان موانع تولید علم و جنبش نرمافزاری بیان کرد. آنچه در بخشهای پیشین، با عنوان موانع و آفت تولید علم بیان شد، آسیبهایی است که در کلام رهبری نیز متجلی شده است. در اینجا موانعی را که ایشان در نامه خود آورده است، بیان می کنیم:
ناامیدی و شتابزدگی ؛
جدال و مراء به جای مناظره و گفتوگوی علمی و منطقی ؛
سیاستزدگی و سیاستزدایی ؛
حضور صاحبان قدرت، ثروت و تریبون در عرصه فرهنگ و اندیشه؛
پایین آمدن ضریب علمی و ناپختگی در نظریههای جدید؛
فرو کاستن سطح گفتوگوها و گرایشهای تبلیغاتی و عوامانه؛
7. دچار شدن به فرسایش اداری در مراحل اجرایی .
آسیب های افراطی
خودباختگی و تقلید؛
گرداب هرزگی و کفرگویی ؛
هرج و مرج؛
فرهنگ آزادی بی مهار و خودخواهانه غربی .
آسیب های تفریطی
جمود و تحجر؛
دیکتاتوری ؛
مرداب سکوت و سکون؛
راهکارهای گوناگونی برای برطرف کردن موانع پیش روی تولید علم و توسعه علمی کشور می توان ارائه کرد. در بخش راهکارها نیز بر اساس همان دستهبندی، در بحث موانع راهبردهایی را برای برداشتن موانع مطرح خواهیم کرد، ولی پیشتر باید یک تقسیم و طرح کلی از راهکارها ارائه شود.
راهکارها، مقدمهای برای راهبردها هستند. راهکارها در یک تقسیمبندی به کوتاهمدت، میانمدت و بلند مدت تقسیم پذیرند.
نخستین گام پیش از تعیین راهکارها، تبدیل شدن جنبش نرمافزاری به یک باور عمومی است. تنها راه ایجاد ایرانی آزاد و سربلند، تولید علم و توسعه علمی همراه با تعالی معنوی است، ولی پیش از هرچیز، این امر باید به باور همگانی در جامعه تبدیل شود.
مشکل اصلی در جنبش نرمافزاری، نبود خودآگاهی جمعی در زمینه تولید علم است. تاکنون پیشرفتهای علمی زیادی صورت گرفته، ولی راه نرفته هنوز طولانی است. باید جامعه را از کارهای انجام شده آگاه ساخت و عزم عمومی را برای پیمودن گامهای بعدی بسیج کرد.
در باور عمومی، راهکار اصلی، تقویت سطح فرهنگسازی جامعه است. به عنوان یک راهکار اصلی، باید این گام را پیشتر از گامهای دیگر برداشت.
در ادامه، راهکارهای مورد نظر را، متناسب با موانع مطرح شده بیان می کنیم.
### 1. راه کارهای معرفتی
پیشتر گفته شد که جنبه معرفتی، مربوط به نهادهای علمی کشور یعنی حوزه و دانشگاه می شود. در عرصه علوم حوزوی باید با برداشت و تفسیر درست آموزههای دینی درباره علماندوزی زمینه را برای رشد و تولید در همه بخشهای علوم دینی فراهم آوریم. وظیفه اصلی در این بخش، بر عهده فرهیختگان حوزوی است. پس از ایجاد زمینههایی در تغییر نگرش کلان به علوم دینی، همت همه حوزویان نباید در علوم فقهی و اصولی صرف شود، بلکه در دیگر شاخههای علوم اسلامی نیز به همان اندازه باید تلاش و تولید صورت گیرد. باید انجمنهای علمی را در بخشهای مختلف علوم دینی ایجاد کرد. باید این برداشت نادرست را که بحث از تولید علم، بحث علمی صرف است، جای گزین این نگرش کرد که بحث از جنبش نرمافزاری، دکترین اساسی انقلاب اسلامی است. پس باید این اندیشه که فلسفه انقلاب اسلامی، انقلاب فرهنگی و تولید علم است، در مراکز علمی نهادینه شود. همچنین باید این نگرش را در جامعه دانشگاهی کشور رواج داد که با توجه به جهانبینی اسلامی، به تولید علوم دست بزنیم، نه با نگرش و جهانبینی سکولار. باید نگاه ما به علوم دانشگاهی تغییر کند و تولید علوم دینی را به معنایی که در مبحث علم دینی آمد، بپذیریم.
مهمترین مانع فرهنگی، نبود باور عمومی در زمینه تولید علم در جامعه است. ازاینرو، گفته شد برای رسیدن به ایرانی آزاد و آباد، باید مسئله جنبش نرمافزاری به یک باور عمومی تبدیل شود.
راهکار اساسی در این زمینه فرهنگ سازی تولید علم است. این هدف، روشهای گوناگونی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف) تأکید بر مسئله اعتماد به نفس و ایمان به سیاست راهبردی «ما می توانیم»، چنانکه در برههای از تاریخ، چنین واقعیتی رخ داد. بیان واقعیتهای تاریخی برای دانشآموزان و دانشجویان و طلاب به صورتهای گوناگون در این امر، اثرگذار خواهد بود.
ب) جلوگیری از روحیه ترجمهمحور بودن جامعه علمی کشور. باید به صورت جدّی، روحیه تقلید و خودباختگی را از جامعه دانشگاهی بزداییم و نهضت ترجمه از غرب را با مراقبت و هدایت بیشتری در جامعه رواج دهیم.
ج) بیان آموزههای قرآنی و روایی در مورد اعتماد به نفس و پرهیز از خودباختگی در میان عموم جامعه؛
د) معرفی مفاخر بزرگ جهان اسلامی، به ویژه ایران اسلامی ؛
ه··· ) ترویج روحیه پرسشگری و طرح پرسشهای بیشتر در جامعه؛
و) نهادینهسازی روحیه نقد علمی با رعایت حریم اخلاق علمی در جوامع علمی کشور؛
ز) به راه انداختن سنت تضارب آرا میان اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی ؛
ح) ایجاد محافل علمی برای همکاری بیشتر میان اندیشمندان هم عصر؛
ط) از میان بردن روحیه مدرکگرایی با تأکید بر ارزش علم و نقش تولید علمی ؛
ی ) تأکید بر ارزش زمان و بهرهگیری از اوقات فراغت تحصیلی در کنار در نظر گرفتن راهکارهایی برای کم کردن تعطیلات رسمی کشور؛
ک) ایجاد شرایطی برای افزایش امید به آینده.
در بخش موانع به موضوع سیاستزدگی اشاره شد. راهکارهایی که در این زمینه به نظر می رسد، عبارتند از:
الف) خط نگرفتن جامعه علمی از گروهها و جناحهای سیاسی و تبدیل نهادهای علمی کشور به مرکز هدایت جریانهای سیاسی ؛
ب) حذف نگرش سیاسی به بحثهای علمی ؛
ج) مطرح نشدن بحثهای علمی در فضاهای غیر علمی .
الف) اختصاص دادن بودجه بیشتر به فعالیتهای پژوهشی ؛
ب) ایجاد امنیت شغلی برای استادان و پژوهشگران و رفع معضل بی کاری در جامعه علمی کشور؛
ج) سرمایهگذاری مناسب و عادلانه در بخشهای مختلف علمی . در جامعه ما، گاهی سرمایهگذاری های علمی، ناعادلانه است. دانشگاههای
بزرگ در شهرهای بزرگی مثل تهران وجود دارد، ولی بسیاری از شهرها از چنین امکانهایی بی بهرهاند.
د) بهرهمند کردن جامعه علمی از امکانات و تجهیزات علمی ـ پژوهشی روزآمد.
الف) تغییر ساختار آموزشی کشور بر اساس توجه به تعالی معنوی انسانها. پیشتر بیان شد که نوع نگاه نظام آموزشی کشور ما بر اساس رویکردها و نگرشهای غربی است. هر چند برخی از این رویکردها پس از انقلاب دگرگون شده است، ولی هنوز لایههای زیرین نظام تعلیم و تربیتی ما سکولار می اندیشد. باید اساس این اندیشه را دگرگون سازیم و ساختارهای آموزشی ـ تربیتی را بر اساس الگوهای رفتاری دینی شکل دهیم.
ب) ایجاد فرهنگ کار، اجتهاد و نوآوری ؛
ج) تأکید بر جنبه پژوهش و تغییر نگرش از آموزشمحوری به پژوهش محوری ؛
د) مدیریت درست منابع و استعدادهای درخشان و شناسایی و جذب استعدادهای نخبه؛
هـ) سازگار کردن نهادهای علمی کشور با نیازهای اصلی جامعه؛
و) محور قرار دادن علم و عالم در جامعه؛
ز) پشتیبانی مادی و فکری از پژوهشگران؛
ح) طراحی نظام مدرسههای ویژه برای نخبگان؛
ط) باز خوردگیری پیوسته از اندیشههای تولیدشده؛
ی ) پشتیبانی و ارتقای نشریههای علمی، تخصصی، پژوهشی و ترویجی ؛
ک) ایجاد فضای نقد و بررسی آرا در مراکز علمی ؛
ل) جهتدهی به درسهای دانشگاهی و حوزوی با نگرش به تولید علم؛
م) توجه بیشتر به موضوع پایاننامهنویسی در مراکز علمی .
راهکارهای بیان شده را باید به صورت کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت پی گیری کرد. همچنین بحث تولید علم را باید همگانی ساخت تا به باور عمومی تبدیل شود. به ویژه نخبگان و رسانههای گروهی باید شرایط را به گونهای فراهم کنند که موضوع تولید علم، به برنامه رسمی کشوری تبدیل شود. در این میان، باید دقت کرد که جنبش نرمافزاری و تولید علم کاملاً دولتی نشود. البته کمک و همراهی دولت و جهتدهی علمی به نخبگان حوزوی و دانشگاهی لازم است، ولی این کار نباید کاملاً دولتی شود. همچنین باید از ظرفیتهای موجود در نهادهای علمی کشور، بیشترین استفاده را برد و از ایجاد نهادهای موازی و پرداختن به کارهای تکراری پرهیز کرد.
راهکارهای لازم برای ایجاد جنبش نرمافزاری در نامه رهبر انقلاب عبارتند از:
الف) فراهم ساختن فرصت بیشتر برای نظریهپردازان و نقد و بررسی ایدههای آنان به وسیله اهل فن در محضر وجدان علمی جامعه؛
ب) ایجاد تضارب آرا و گسترش فضای انتقادی سالم؛
ج) ایجاد رقابت میان ایدهها و اندیشهها و تشکیل مناظرههای قانونمند با حضور هیئت داوری علمی ؛
د) گفتوگوی آزاد و برقراری امنیت لازم برای شجاعت در نظریهپردازی ؛
ه) تقدیر از نظریهسازان و نوآوران و تبدیل تولید نظریه و فکر به عنوان یک ارزش عمومی در حوزه و دانشگاه؛
و) تدوین قواعد و روشهای علمی و معقول برای گفتوگوی علمی و نظریهسازی .
این راهکارها و زمینهها باید در قالب چارچوبهایی باشد که در نامه رهبر بدانها تصریح شده است. چارچوبها و محدودههای آزادی و نظریهپردازی، موارد زیر است:
الف) وفاداری به اصول؛
ب) التزام به منطق و روشمندی علمی ؛
ج) رعایت اخلاق و ادب استفاده از آزادی ؛
د) رعایت حقوق مادی و معنوی دیگران.
امروزه رسانههای گروهی، یکی از اصلی ترین ابزارهای فرهنگ سازی و جامعه پذیری به شمار می روند. رسانهها می توانند ارزشهای فرهنگی جامعه را دگرگون کنند و با برنامهریزی دقیق و هدایتشده، اندیشهها و سپس رفتار مردم یک جامعه را برابر خواست خود شکل دهند. در واقع، رسالت مهم رسانه، هدایت و رشد افکار عمومی است.(1)
رسانهها به دلیل کارکردهایشان، اثری ماندگار و انکار ناپذیردارند تا جایی که اندیشمندان علوم اجتماعی، آنها را در ردیف عوامل اجتماعی کردن و شکل دادن شخصیت افراد برمی شمرند. آنان بر این باورند که رسانههای گروهی می توانند هنجارهای اجتماعی را تقویت یا تضعیف سازند.(2)
_ژان کازنو _از کارشناسان و پژوهشگران ارتباطات درباره وسایل ارتباط جمعی می نویسد:
ورود وسایل ارتباط جمعی باعث شکستن محدودههای جغرافیایی می شود
و شکستن پوستههای محدودههای بسته جغرافیایی می تواند به سطحی سازی فرهنگی و یکسان شدن الگوها و اندیشهها بینجامد. با ورود وسایل جمعی به همه زوایای یک جامعه، همبستگی ملی بسط و قوام می یابد. قبیلههای دور افتاده یا یک روستای دور دست، از تعلق خود به یک واحد ملی آگاهی می یابند و تبادل آگاهی بین آنان، زمینههای بسط این تعلق را در عمل فراهم می سازند.(1)
در میان رسانهها، رادیو و تلویزیون از نقش ویژهای برخوردارند. «رادیو و تلویزیون به عنوان عمومی ترین وسایل مخابراتی ـ ارتباطی، صدها میلیون انسان را در سراسر کره زمین به خود مشغول داشتهاند. این دو وسیله ارتباطی، در هر صدا یا تصویری که منتشر می کنند، در مفهوم عام خویش، پیامی فرهنگی دارند».(2)
از نظر جامعهشناسان ارتباطات، رادیو و تلویزیون از رسانههای سریع به شمار می آیند.(3)در میان این دو، تلویزیون به دلیل امکان دسترسی ارزان، آسان و گسترده و به ویژه استفاده از جذابیتهای گوناگون در مقایسه با دیگر رسانهها، اهمیت ویژهای دارد. با توجه به این ویژگی مهم، اهمیت صدا و سیما در فرهنگسازی مشخص می شود. از همین رو، حضرت امام
1) [1] . ژان کازنو، جامعهشناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه: باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، 1373، ص 155.
2) [2] . جمیز دبلیو کری، ارتباطات و فرهنگ، ترجمه: مریم داداشی، تهران، انتشارات سبز آسیا، 1376، چ 1، ص 18.
3) [3] . رسانهها در یک دسته بندی به رسانههای سریع و کند تقسیم میشوند. بر اساس این تقسیم، رادیو و تلویزیون و روزنامهها و مجلات، رسانههای سریع هستند و رسانههای کند عبارتند از: فیلم، نمایشگاه، آموزش زبان و مبادلههای دانشگاهی و هنری؛ نک: سون ویندال و دیگران، کاربرد نظریههای ارتباطات، ترجمه: علیرضا دهقان، تهران، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، 1376، چ 1، ص 266.
خمینی رحمهالله از رسانه ملی به «دانشگاه عمومی »(1)یاد می کرد.
امروزه اهمیت رادیو و تلویزیون به عنوان «جادوی هزاره سوم» بر هیچکس پوشیده نیست. رادیو و تلویزیون به عنوان رسانه جمعی و وسیله فنی، در رشد افراد جامعه اثر فراوانی دارند و بر قوای حسی، فکری و عقلانی شخص می افزایند.(2)
بر این اساس، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به جایگاه رادیو و تلویزیون توجه ویژهای شد. برای مثال، در دیباچه قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است:
وسایل ارتباط جمعی (رادیو و تلویزیون) بایستی برای روند تکامل انقلاب اسلامی، در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامی قرار گیرد و در این زمینه، از برخورد سالم اندیشههای متفاوت بهره جوید و از اشاعه و ترویج خصلتهای تخریبی و ضد اسلامی جداً پرهیز کند.(3)
ازاینرو، رسانه ملی می تواند تأثیر فراوانی در شکلدهی افکار و کردار مردم داشته باشد، بلکه پرقدرتترین رسانه و اثرگذارترین شکلدهنده افکار عمومی، رادیو و تلویزیون هستند. حضرت امام در مورد اهمیت تلویزیون فرمود:
1) [1] . امام خمینیره، صحیفه امام خمینی رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمهالله، 1379، ص 399.
2) [2] . فرانتس فانون، سال پنجم انقلاب الجزایر، ترجمه: دکتر تابنده، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا، ص 84 .
3) [3] . سید محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، قم، مجتمع آموزشی عالی قم، 1375، ج2، ص619.
تلویزیون، مهمترین و حساسترین رسانه تبلیغی در همه نظامها به خصوص نظام جمهوری اسلامی است.(1)
پیشتر به اهمیت تولید علم و توسعه علمی کشور اشاره کردیم و بیان شد که طرح جنبش نرمافزاری در این برهه زمانی، دکترین جدید نظام اسلامی و حتی فلسفه انقلاب اسلامی است. با توجه به اینکه رسانه ملی در سطحی گسترده، با افکار عمومی ارتباط دارد و نقش بسیار مهمی در فرهنگسازی جامعههای امروزی بر عهده دارد، می تواند در تبدیل کردن این جنبش به فرهنگ عمومی، بسیار نقشآفرین باشد.
رادیو و تلویزیون، پلهای ارتباطی هستند که در انتقال هر گونه پیامی نقش دارند. با توجه به توانایی های بالقوه و بالفعل رسانه ملی و سطح گسترده مخاطبان، می توان گفت رسانه ملی یکی از مهمترین عوامل تبدیل کردن جنبش تولید علم به فرهنگ عمومی و باور همگانی است.
رسانه ملی در معرفی و بیان اصل جنبش و مطرح کردن ضرورت آن می تواند أثرگذار باشد. می توان گفت وظیفه اصلی در کنار وظایفی که فرهیختگان بر عهده دارند، متوجه صدا و سیما است. رسانه ملی باید در قالب برنامههای علمی برای توده مردم جامعه، این مهم را اجرایی کند.
1) [1] . صحیفه نور، ج 2،ص
ترویج فرهنگ علمی و همگانی کردن علوم در جامعه، با بهرهگیری از آموزههای دینی و علمی در قالبهای مختلف برنامهسازی باید جزو سیاستهای کلان سازمان صدا و سیما قرار گیرد.
در زمینه اثرگذاری تعیینکننده تمدن اسلامی در انقلاب علمی عصر حاضر و پیدایی تکنولوژی و تمدن جدید غربی، پیشتر مطالبی بیان شد. می دانیم که احیای گذشته تاریخی با روشهای گوناگون، ضرورتی اجتنابناپذیر است. حفظ تاریخ علمی گذشته، بخشی از هویت ملی ـ اسلامی ما را شکل می دهد. یکی از راههای حفظ آن نیز تدوین تاریخ علم است که باید در دورههای مختلف آموزشی در مدرسه، حوزه و دانشگاه، آموزش داده شود تا همگان از پیشرفتهای علمی ایران اسلامی و جهان اسلام آگاه شوند.
راهکار دیگر حفظ این هویت، تبیین آن در رسانه ملی است. در برنامههای گوناگون صدا و سیما و در قالبهای مختلف می توان این مهم را عملی ساخت. باید گروههای تاریخ در رادیو و تلویزیون فعال شوند و جایگاه والای گذشته علمی کشورمان را با زبانی متناسب برای مخاطبان بازگو کنند.
در این بخش، بیشترین سرمایهگذاری برنامهسازی باید برای دو قشر کودک و نوجوان صورت گیرد. در میان گروههای مختلف جامعه، گروه سنی کودک و نوجوان کاملاً تحت تأثیر رسانهها، به ویژه تلویزیون هستند و این امر به دلایلی قابل توجه است. پیامهای رسانههای گروهی، به هنگام
برخورد با انسانهای بالغ که دارای ذهنی ساخته و پرداخته هستند، کمتر اثرگذارند؛ زیرا هر انسانی سازوکار دفاعی خاصی برای خود دارد، ولی این امر درباره کودکان صادق نیست. ذهن کودک، ساده و بدون شبکه بههم پیوستهای، متشکل از اندیشهها و باورهاست. ازاینرو، وقتی کودکان بدون هیچگونه مراقبتی، در معرض اثرگذاری رسانههای گروهی قرار می گیرند، به شدت تأثیر می پذیرند.(1)بنابر تأکید روانشناسان و جامعهشناسان، شخصیت افراد بیشتر در سه تا دوازده سالگی شکل می گیرد و سپس در محیط اجتماعی ظهور می یابد.(2)پس در میان مخاطبان صدا و سیما، خردسالان و کودکان و نوجوانان، آمادهترین گروهها برای پذیرش مفاهیم گوناگون هستند. ازاینرو، باید با انتخاب گروههای تخصصی، برنامههای ویژهای درباره هویت ملی ـ دینی، برای این قشرهای آینده ساز تولید کرد.
جنبه دیگر در بخش تبیین هویت ملی ـ اسلامی، به هدف اساسی انقلاب اسلامی ؛ یعنی انقلاب فرهنگی مربوط می شود. ناآشنایی نسل جوان با مسائل تاریخی ایران پیش از انقلاب و چرایی پیدایی انقلاب، از آسیبهایی است که هویت ملی و مذهبی ما را تهدید می کند. اگر نسل جوان جامعه، با تاریخ مبارزاتی صد ساله اخیر و نیز واقعیتهای پیدا و پنهان دوران حکومتهای طاغوتی گذشته آشنا نباشد، از چگونگی و چرایی شکلگیری انقلاب و نیز اهمیت آن آگاه نخواهد شد. از همین رو، رسانه
ملی در بیان وضعیت ایران در زمان حاکمیتهای قاجار و پهلوی، به ویژه در بعد علممحوری وظیفه مهمی بر عهده دارد. باید برنامههای گوناگونی در قالبهای مختلف فیلم، سریال، مستند، داستان و... در این زمینه تولید و پخش شود. همچنین رسانه ملی می تواند در قالبهای گوناگون برنامهسازی، علل انحطاط مسلمانان را در برهههای مختلف تاریخی بررسی کند و به مخاطبان و جوانان درباره تکرار آن علتها در آینده هشدار دهد.
درباره اهمیت جنبش نرمافزاری به عنوان دکترین جدیدی برای نظام جمهوری اسلامی با توجه به آنچه بیان کردیم، سیاست کلی رسانه ملی باید در راستای این هدف انقلاب اسلامی قرار گیرد به دیگر سخن، رشد علمی و هدایت جامعه به سوی تولید علم باید جزو سیاستهای کلان و راهبردی سازمان صدا و سیما باشد.
البته پیشتر باید ضرورت جنبش نرمافزاری را برای برنامهسازان مشخص ساخت. این وظیفه مهم، بر عهده سیاستگذاران صدا و سیماست که با نشستهای توجیهی کارشناسانه، برنامهسازان را از این مقوله آگاه سازند. در مراحل بعدی باید برنامهسازی های سازمان به سمت تولید و توسعه علمی کشور جهت یابد.
رادیو و تلویزیون در بخشهای مختلف و در قالبهای گوناگون می توانند در طرح آسیبها نقش مهمی ایفا کنند. همچنین با ایجاد کرسی های مناظره و برنامههای تخصصی در قالب میزگرد با حضور کارشناسان مختلف
حوزوی و دانشگاهی، می توان آسیبهای پنجگانه را در جنبههای معرفتی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ساختاری بررسی کرد.
همچنین برنامهسازی در قالب فیلم و سریال و داستان، در بیان برخی آسیبها اثرگذار هستند؛ زیرا شکل و قالب هنری، بهترین شیوه برای طرح ایدهها و مشکلات است.
رسانه ملی در راستای جنبش نرمافزاری، گامهای مثبتی برداشته، مانند برگزاری همایش سالیانه تجلیل از چهرههای ماندگار که قابل ستایش است. یکی دیگر از کارهای مثبت سیما در زمینه جنبش نرمافزاری، ساخت برنامه «گستره شریعت» بود. این برنامه که از شبکه چهارم سیما پخش شد، رضایت بسیاری از بزرگان حوزوی و دانشگاهی را درپی داشت. پس باید در ساخت چنین برنامههایی، سیاستگذاری های مثبت صورت گیرد. البته اصل راهاندازی شبکه چهارم سیما را نیز که بیشتر به علم و فنآوری اهمیت می دهد، می توان در راستای تولید علم و جنبش نرمافزاری دانست.
همچنین در بخش صدا می توان به راهاندازی رادیو فرهنگ و رادیو معارف اشاره کرد. این دو رادیو، برنامههای مثبتی در زمینه تولید علم پخش کردهاند که قابل قدردانی است.
ساخت سریالها و فیلمهای مختلف از شخصیتهای علمی و فرهنگی ایران اسلامی، همچون ابنسینا، ملاصدرا و شیخ بهایی از جمله گامهای مثبت سازمان در راستای جنبش نرمافزاری و تبیین و معرفی گذشته تاریخی
ایران بوده است. باید با اختصاص بودجههای بیشتر، گامهای اساسی تری در این زمینه برداشته شود.
باید شبکههای رادیویی و تلویزیونی، جهتگیری بخشی از ساعات برنامههای خود را تولید و توسعه علمی کشور قرار دهند و این امر را به صورت باور همگانی درآورند. در برخی برنامهها، این هدف را می توان برجستهتر ساخت و به صورت سوژه خاص در مورد آن برنامهسازی کرد. در این زمینه به چند مورد اشاره می کنیم.
پیش از ساخت هرگونه برنامهای و در هر قالبی اعم از فیلم، سریال، گزارش و...، مطالعه کافی و گشودن کامل زوایای گوناگون بحث جنبش نرمافزاری برای شفافسازی، ضروری به نظر می رسد. برگزاری میزگردهای علمی، این هدف را برآورده می سازد.
متأسفانه در اجرای میزگردها در رسانه ملی، ضعفهایی دیده می شود. شایسته است تهیهکنندگان و کارگردانهای برگزاری میزگردهای تلویزیونی و نیز سردبیران رادیو در بخش میزگرد، به دو نکته اساسی توجه کنند:
مخاطبان فیلم و سریال، عموم مردم هستند، برخلاف میزگردهای علمی ـ تخصصی که مخاطبان خاص دارد. چون در فیلم و سریال از جاذبههای هنری استفاده می شود، توده مردم، طرفدار آن هستند. ازاینرو، باید تهیهکنندگان و کارگردانان هنری، پیش از ساخت فیلم، از نظرهای گروه کارشناسان استفاده کنند تا پس از بررسی کارشناسانه موضوع و برطرف شدن ابهامها، موضوعی متناسب با جنبش نرمافزاری را به فیلم و سریال یا مستند تبدیل کنند.
گزارشگران می توانند در گفتوگو با استادان حوزه و دانشگاه، نظرهای آنان را برای عموم مردم و مسئولان بازتاب دهند. همچنین می توانند با تهیه گزارش از طلبهها و دانشجویان و دانشآموزان، مشکلات و موانع تولید و
توسعه علمی را بررسی کنند و در گفتوگو با مخترعان و نوآوران، پیشرفت علمی آنان را به عنوان الگو برای دیگران پخش کنند.
قالب دیگری که می توان آن را در رسانه ترویج داد، پخش همایشهای علمی ـ تخصصی در موضوعهای گوناگون است، چنانکه شبکه چهارم سیما و برنامه «اندیشهها» در رادیو معارف به چنین کاری می پردازند.
قالب اقتراح را نیز می توان به قالبهای برنامهسازی افزود. متأسفانه از این قالب، کمتر استفاده می شود. اقتراح، برنامهای است که موضوعی را با چند کارشناس گوناگون به صورت مستقل، به گفتوگو می گذارند و با هنرمندی کارگردان تلویزیونی یا سردبیر رادیویی، با کنار هم قرار دادن پاسخهای گوناگون آنان به یک پرسش، آنها را برای مخاطبان پخش می کنند.
جنبش نرمافزاری چیست؟
مقصود از باور علمی چیست ؟
چه نمونههایی از تولید علم در کشورمان سراغ دارید؟
آیا امروزه در کشور ما اخلاق علمی بر بحثهای علمی، حاکم است؟
علت فرار مغزها چیست؟ این پدیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی افزایش یافته یا کاهش یافته است؟
زندگی مبتکران و پژوهشگران را از نظر اقتصادی چگونه ارزیابی می کنید؟
مدرکزدگی چیست؟ آیا مدرکزدگی در نهادهای علمی ما به چشم می خورد؟
وضعیت پژوهشها و پایاننامهها را در کشور چگونه ارزیابی می کنید؟
برای اینکه کشورمان در جهان به جایگاه بلند علم ودانش برسد، چه راهکارهایی پیشنهاد می کنید؟
جوانان در رسیدن کشورمان به قلههای علمی در جهان چه نقشی دارند؟
چه موانعی پیش روی جوانان نخبه جهت تولید علم وجود دارد ؟
چند تن از مفاخر علمی کشورمان را می شناسید؟
چرا پس از سپری شدن بیست و پنج سال از انقلاب اسلامی، مسئله جنبش نرمافزاری تازه مطرح شده است؟
ارتباط جنبش نرمافزاری با انقلاب فرهنگی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی چیست؟
چه ضرورتی برای طرح اصل مسئله جنبش نرمافزاری می بینید؟
4. آیا مشکل را در فقر نرمافزاری می دانید یا در نبود مدیریت درست نرمافزارهای موجود؟
6 . نظام آزاداندیشی و ایدهپردازی را در کشور چگونه ارزیابی می کنید؟
وضعیت پژوهشی کشور چگونه است؟ چه ضرورتی برای تحول آن می بینید؟
وظیفه اصلی جنبش نرمافزاری، تولید علم در حوزه اندیشه دینی است یا در حوزه علوم تجربی و یا در همه عرصههای علمی ؟
برای جبران کمبودهای نرمافزاری چه پیشنهادهایی دارید؟
علل انحطاط مسلمانان را در مسئله تولید علم چه می دانید؟
تولید علم دینی به چه معناست؟
چه تفاوتی میان علم دینی و دینی شدن علوم وجود دارد؟
تاریخ علم مدون چه ضرورتی دارد؟
14.رسالت حوزه و دانشگاه در دستیابی به تولید علمی چیست؟
همکاری دو نهاد حوزه و دانشگاه را در زمینه تولید علم چگونه ارزیابی می کنید؟
آسیبهای پیش روی تولید علم را برشمارید؟ چه راهکارهایی برای آن در نظر دارید؟
چه شرایطی را برای فراهم شدن بسترهای نظریهپردازی لازم می دانید؟
راههای ایجاد رقابت میان ایدهها و اندیشهها چیست؟
چگونه می توان فضای تضارب آرا و نظریهها را پدید آورد؟
نقد علمی در کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟ راهکار ایجاد آن چیست ؟
آیا شجاعت در نظریهپردازی در جامعه علمی کشور ما وجود دارد؟ آسیبهای آن چیست؟ چه راهکاری را در نظر دارید؟
نقش حکومت در نظریهپردازی چیست؟
برای تغییر در نظام آموزشی کشور و تحول در عرصه آموزشی چه راههایی را پیشنهاد می دهید؟
برای پایاننامهنویسی و پژوهشهای استاندارد، چه باید کرد؟
برای تبدیل کردن جنبش نرمافزاری به گفتمان اصلی نظام و باور همگانی، چه راهکارهایی را مناسب می دانید ؟
برای ترویج روحیه پرسشگری در جامعه چه باید کرد؟ نقش رسانه در این زمینه چیست؟
راه همکاری و پیوند میان فرهیختگان چیست ؟
برای افزایش روحیه اجتهادپروری در حوزه و دانشگاه چه راهکار و راهبردی وجود دارد؟
کتاب
جمعی از نویسندگان، _زمینه روان شناسی، _ترجمه: سعید شاملو و دیگران، تهران، رشد، بی تا.
جوادی آملی، عبدالله، _شریعت در آیینه معرفت، _قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378.
حکیمی، محمد رضا و محمد و علی، _الحیاة، _تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371.
خالصه، بهرام، _فرازهایی از تاریخ علم، _مشهد، گل آفتاب، 1378.
خوانساری، محمد، منطق صوری، تهران، آگاه، چاپ هجدهم، 1374.
دبیرخانه نهضت آزاداندیشی، درآمدی بر آزاداندیشی و نظریهپردازی در علوم دینی، دفتر اول، _مجموعه سخنرانی، _قم، حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، 1383.
رفیع پور، فرامرز، _موانع رشد علمی ایران و راه حل های آن، _تهران، شرکت سهامی انتشار، 1381.
زرین کوب، عبدالحسین، _کارنامه اسلام، _تهران، شرکت سهامی انتشار، 1384.
سارتن، جرج، _سرگذشت علم، _ترجمه: احمد بیرشک، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376.
ساروخانی، باقر، _جامعه شناسی ارتباطات، _تهران، اطلاعات، 1372.
سروش، عبدالکریم، علم چیست؟ فلسفه چیست؟، تهران، پیام آزادی، 1361.
سون، ویندال و دیگران، _کاربرد نظریه های ارتباطات، _ترجمه: علی رضا دهقان، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، چاپ اول، 1376.
علی زمانی، امیر عباس، _تأملاتی در باب رابطه علم و دین در مغرب زمین، _قم، انجمن معارف اسلامی ایران، 1380.
فانون، فرانتس، _سال پنجم انقلاب الجزایر، _ترجمه: دکتر تابنده، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، بی تا.
فخار طوسی، جواد، _امام خمینی _رحمهالله و رسانههای گروهی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1381.
16. فنایی اشکوری، محمد، _دانش اسلامی و دانشگاه اسلامی، _قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1377.
_قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، _تدوین: علی خاتمی، قم، انتشارات قدس، 1376.
کاپالدی، نیکلاس، _فلسفه علم، _ترجمه: علی حقی، تهران، سروش، 1377.
کاپلستون، فردریک، _تاریخ فلسفه، _ترجمه: غلامرضا اعوانی، تهران، سروش، 1380.
کازنو، ژان، _جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، _ترجمه: باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، 1373.
کری، جیمز دبلیو، _ارتباطات و فرهنگ، _ترجمه: مریم داداشی، تهران، سبز آسیا، چاپ اول، 1376.
کوئن، بروس، _مبانی جامعه شناسی، _ترجمه و اقتباس: غلامعباس توسلی و رضا فاضلی، سمت، 1372.
لوبون، گوستاو، _تمدن اسلام و عرب، _ترجمه: سید هاشم حسینی، بی جا، کتاب فروشی اسلامی، بی تا.
مطهری، مرتضی،_ انسان و ایمان، _تهران، صدرا، 1374.
ـــــــــــــــــــ، _بیست گفتار، _قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1361.
ـــــــــــــــــــ، _ده گفتار، _تهران، صدرا، 1375.
ـــــــــــــــــــ، _مجموعه آثار استاد شهید مطهری، _تهران، صدرا، چاپ پنجم،
28._ منشور آزاداندیشی و تولید علم، _قم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382.
موسوی خمینی رحمهالله، روح اللّه، _صحیفه امام خمینی _رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمهالله، 1379.
مونتگمری وات، ویلیام، _تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی، _ترجمه: حسین عبدالحمیدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1378.
نصر، سید حسین، _علم و تمدن در اسلام، _ترجمه: احمد آرام، تهران، خوارزمی، 1359.
هاشمی، سید محمد، _حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، _قم، مجتمع آموزش عالی قم، 1375.
نشریه
فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 34، بهار 1382.
ویژهنامه حوزه و دانشگاه، کتاب دوم، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1378.
خبرنامه نهضت آزاداندیشی و تولید علم، شماره سوم، قم، اسفند 1382.
فصلنامه علم و آینده، شماره 1، بهار 1381.
نشریهنامه علم و دین، شماره اول، سال اول، تهران، پاییز و زمستان 1376.
پایان نامه
28._ منشور آزاداندیشی و تولید علم، _قم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382.
موسوی خمینی رحمهالله، روح اللّه، _صحیفه امام خمینی _رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمهالله، 1379.
مونتگمری وات، ویلیام، _تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی، _ترجمه: حسین عبدالحمیدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1378.
نصر، سید حسین، _علم و تمدن در اسلام، _ترجمه: احمد آرام، تهران، خوارزمی، 1359.
هاشمی، سید محمد، _حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، _قم، مجتمع آموزش عالی قم، 1375.
نشریه
فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 34، بهار 1382.
ویژهنامه حوزه و دانشگاه، کتاب دوم، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1378.
خبرنامه نهضت آزاداندیشی و تولید علم، شماره سوم، قم، اسفند 1382.
فصلنامه علم و آینده، شماره 1، بهار 1381.
نشریهنامه علم و دین، شماره اول، سال اول، تهران، پاییز و زمستان 1376.
28._ منشور آزاداندیشی و تولید علم، _قم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382.
موسوی خمینی رحمهالله، روح اللّه، _صحیفه امام خمینی _رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمهالله، 1379.
مونتگمری وات، ویلیام، _تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی، _ترجمه: حسین عبدالحمیدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1378.
نصر، سید حسین، _علم و تمدن در اسلام، _ترجمه: احمد آرام، تهران، خوارزمی، 1359.
هاشمی، سید محمد، _حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، _قم، مجتمع آموزش عالی قم، 1375.
نشریه
فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 34، بهار 1382.
ویژهنامه حوزه و دانشگاه، کتاب دوم، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1378.
خبرنامه نهضت آزاداندیشی و تولید علم، شماره سوم، قم، اسفند 1382.
فصلنامه علم و آینده، شماره 1، بهار 1381.
نشریهنامه علم و دین، شماره اول، سال اول، تهران، پاییز و زمستان 1376.
پایان نامه