ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، سیدحسین، 1341 -
عنوان و نام پدیدآور : گناهگریزی / حسین اسحاقی؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، 1386.
مشخصات ظاهری : 222 ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 1254.
شابک : 45000 ریال 978-964-2761-19-7 :
یادداشت : کتابنامه: ص. [215] - 222؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : گناه (اسلام)
موضوع : گناه (اسلام) -- احادیث
موضوع : گناه -- علل
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP225/6/الف46گ9 1386
رده بندی دیویی : 297/464
شماره کتابشناسی ملی : 1311165
گناه گریزی
کد: 1254
نویسنده: سیدحسین اسحاقی
تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان: 1500
بهاء: 25000ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 8-82-7808-964ISBN: 964-7808-82-8
خداوند حكيم به منظور پاسدارى از ذات بشر و تأمين جنبههاى مختلف زندگى او و حفظ حيات فردى و نوعى انسان، غرايز و خواستههايى را در نهاد آدميان به وديعه نهاده است. وجود هر يك از اين غرايز و خواهشهاى عاطفى در جاى خود ضرورى و لازم است؛ اگر غرايز به خوبى تعديل گردند و از سركشى آنها جلوگيرى شود و اگر به هر يك از عواطف و احساسات به اندازه صحيح و در جاى مناسب خود پاسخ داده شود، موجب خوشبختى و كمال بشر و سعادت اجتماع خواهد بود. برعكس، اگر غرايز و احساسات مهار نشوند و آزادانه و بىقيد و شرط اعمال گردند در مسير سركشى و هيجانهاى نا به جا قرار مىگيرند و آدمى را به بزرگترين جرمها و جنايتها وامىدارند. پيشوايان گرامى اسلام در چهارده قرن پيش، اين حقيقت مهم را خاطرنشان ساختهاند، چنانكه امام على عليهالسلام مىفرمايد: «الشَرُّ كائِنٌ في طبيَعةِ كُلِّ اَحَدٍ فَاِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ بَطَنَ وَ اِنْ لَمْ يَغْلِبْ ظَهَرَ؛ شر و بدى به طور طبيعى در سرشت هر انسانى وجود دارد. اگر آدمى بر آن غلبه كند [و طبع سركش خود را مهار سازد]، در پس پرده پنهان خواهند ماند و اگر بر طبيعت خود غلبه نكند، بدىها آشكار خواهند
شد.» همچنين مىفرمايد: «اَكْرِهْ نَفْسَكَ عَلَى الفضائِلِ فَاِنَّ الرَّذائِلَ اَنْتَ مَطْبوُعٌ عَلَيْها؛ [با تلاش و كوشش]، فضايل اخلاقى را به نفس سركش خود تحميل كن [و بر خلاف ميل و رغبتش او را به پاكى و نيكى وادار نما]، زيرا آدمى مقهور رذيلتها و زير سيطره غرايز نفسانى ناپاك است».(1)
بىترديد، آزادى نامحدود عواطف و احساسات، سدّ راه سعادت و خوشبختى بشر است. خودسرى و لجام گسيختگى غرايز و خواهشهاى نفسانى، در مقابل نظم اجتماعى و تمدن انسانى است و آدمى را به راه سقوط و تباهى مىكشاند. نيرويى كه مىتواند احساسات را مهار و آنها را به مستقيم و سعادت هدايت كند، عقل است؛ اين قدرت مىتواند با تعديل خواهشهاى نفسانى و تمايلات عاطفى، بشر را از اعمال احساسات ناروا باز دارد. عقل، نگهبان خيرخواهى است كه جلو انگيزههاى خطرناك را مىگيرد و مانع سركشى احساسات مىشود و نمىگذارد آدمى به جرمها و جنايتها آلوده گردد. خداوند براى تأمين سعادت بشر، در كنار عقل [كه درپارهاى اوقات ضعيف و ناتوان است]، پيامبران را مبعوث فرموده و آموزههاى ايمانى و مذهبى را تأييدكننده عقل قرار داده است.
اين پژوهش درصدد است با مفهومشناسى گناه، تبيين خاستگاههاى گناه، بررسى پىآمدهاى گناه، عوامل مصونيت بخشى از گناهان، راههاى تهذيب نفس را به تصوير كشد و با بيان حكاياتى از مبارزه با نفس و كيفر گناهكاران روزنهاى بر گناهگريزى بگشايد. با سپاس از پژوهشگر ارجمند جناب آقاى
1) مستدرک الوسائل ج2 - ص 310
سيدحسين اسحاقى، اميد مىرود، اين اثر، مورد استفاده اصحاب رسانه در جهت تهذيب و پاكسازى اخلاق اجتماعى قرار گيرد.
انه ولى التوفيق
گروه دين پژوهى اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما
دو باغ را در نظر بگیرید که از نظر آب و خاک و هوا و حرارت و درختان و بوتهها یکسانند، با این حال، باغبان یکی از آنها، به آفتها و آسیبها و نابودی آنها توجه داشته است. در نتیجه، آن باغ از طراوت و شادابی و میوهها و گلها و شکوفهها بهرهمند است. در مقابل، باغبان دیگر، به آفتها و آسیبها بیتوجهی کرده یا از آن بیخبر بوده و در نتیجه، باغی پژمرده و بیمیوه به او رسیده است. آدمی نیز همچون باغبانی است که اگر به آفتهای روحی و جسمی باغ وجود خود توجه نکند، عنصری وازده و بیحاصل خواهد شد. در مقابل با مراقبت از خود، فردی شایسته و وارسته میشود.
آفتها و آسیبهای وجود انسانی، همان عیبها و گناهانی است که آموزههای دینی، بشر را از آلودگی به آنها برحذر داشته و از آن به ذنب، معصیت، اثم، سیّئه، سوء، جرم، حرام، خطیئه، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، خَبْط، شر، وزر، خبث و مانند آن یاد کرده است.
خداوند در کریمه قرآنی، همگان را از نزدیک شدن به گناه بازداشته و فرموده است:
وَ لاتَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ. (انعام: 151)
به کارهای زشت، خواه آشکار و خواه پنهان، نزدیک نشوید.
باید دانست که نیت پاک، کانون و سرچشمهای زلال برای انجام کارهای نیک و نیت ناپاک، زمینهساز و انگیزهبخش ارتکاب به گناه است؛ چه اینکه
اگر آب از سرچشمه گلآلود باشد، ناصافی پدید میآید. بنابراین برای پاک ماندن، باید سرچشمه را زلال نگه داریم و نیتها را الهی کنیم. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
نِیَّةُ الْمُؤمنِ خَیرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِیَّةُ الکافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ و کُلُّ عاملٍ یَعْمَلُ علی نِیَّتِهِ.(1)
نیت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نیت کافر، بدتر از عملش است و هرکس بر اساس نیتش عمل میکند.
نیت پاک مؤمن، کانونی برای انجام بهترین کارهای نیک است و نیت ناپاک کافر، زمینه تبهکاری وی را فراهم میسازد. از سوی دیگر، کسی که میخواهد به گناه آلوده نشود، باید زمینههای گناه را از بین ببرد و قابلیت تهذیب نفس را در خویش فراهم آورد. در این راستا، باید به زمینههای فرهنگی، تربیتی، خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، روانی و سیاسی توجه جدی داشته باشد.
یکی از مسائل بسیار مهم در راستای گناهشناسی، شناخت مرزهای گناه است. به عبارت روشنتر، مرز میان برخی صفات نیک اخلاقی با صفات بد اخلاقی که منشأ گناه است، بسیار باریک است و بسیار دیده شده که افرادی در عقیده یا عمل یا هر دو، بر اثر نشناختن دقیق مرزهای گناه و ثواب، آن مرزها را نادیده گرفته و دچار گناه شدهاند.
به یقین، همانگونه که ترمز در اتومبیل برای سقوط نکردن در پرتگاهها و جلوگیری حوادث، لازم است، اهرمهایی چون ایمان به خدا، اعتقاد به حضور او در همهجا، خودشناسی، ایمان به معاد، باور مرگ، خداترسی و
1) [1] . اصول کافی، ج 2، ص 84.
ترس از پیآمدهای گناه، تفکر و انجام اعمال عبادی نیز برای کنترل انسان و حفظ و بازداشتن او از گناه ضروری است.
ایمان به خدا و یاد او در همه حال و اعتقاد به اینکه همه ما در محضر خدا هستیم، از اساسیترین اهرمهای بازدارنده از گناه است. قدرت ایمان به خدا و یاد او، در ریشهکنی گناه، از همه قدرتها نیرومندتر است. بدون ایمان و تکیهگاه معنوی، سازمانهای پلیسی و عوامل بازدارنده بیرونی نیز هرگز نمیتوانند آنگونه که باید و شاید، جلو گناهان را بگیرند، ولی ایمان درونی میتواند نقش اثرگذاری در بازداری آدمی از گناهان آشکار و پنهان ایفا کند. بر همین اساس، خداوند در قرآن مجید میفرماید: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری؛ آیا انسان نمیداند که خداوند همه اعمالش را میبیند!» (علق: 14) بیشک، غفلت و سرمستی، زمینهساز گناه و یاد خدا، غفلتزداست.
اندیشه درست در کنار ایمان ناب، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، عامل بازدارنده از انحرافها و گناهان است؛ زیرا همچون آینهای صاف، زیباییها و زشتیها را نشان میدهد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
مازَلَّ مَنْ اَحْسَنَ الْفِکْرَ.(1)
کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمیشود.
اگر آدمی شخصیت و کرامت خویش را به درستی بشناسد، به راحتی تن به آلودگی نمیدهد. مگر نه اینکه خداوند انسانها را گرامی داشته است؛ «لَقَدْ کَرَّمْنا بَنیآدَمَ.» (اسراء: 70) پس مؤمن باید از گناه حذر کند و به فرموده رسول گرامی:
1) [1] . میزانالحکمه، ج 7، ص 538.
مؤمن گناهش را آنچنان مینگرد که گویی او در زیر سنگ بزرگی قرار گرفته و ترس آن دارد که آن سنگ بر سر او فرود آید، ولی کافر گناه خود را چون پشهای مینگرد که از کنار بینیاش عبور کند.(1)
مؤمن از هیچ چیز جز گناه خود نمیترسد، چنانکه امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرموده است: «لاتَخَفْ اِلّا ذنْبَکَ.»(2)کردار انسان، خواه نیک، خواه بد، نتایجی در دنیا و آخرت دارد و اعمال او چون بذری است که در جهان کاشته میشود. اگر بذر گلی بود، نتیجهاش گل است و اگر خار بود، نتیجهای جز خار ندارد.
به قول مولوی:
این جهان، کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
در حقیقت، هر عملی دارای عکسالعمل و هر کنشی، همراه واکنش است. در قرآن مجید آمده است: «فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ و آنها را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» (اعراف: 96) در آیه 25 سوره نوح نیز آمده است: «مِمّا خَطیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا؛ و آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.»
امام باقر علیهالسلام نیز میفرماید:
وَ ما مِنْ نِکْبَةٍ تُصیبُ الْعَبْدَ اِلّا بِذَنْبٍ.(3)
هیچ رنج و سختی به بنده نرسد مگر به خاطر گناه.
همچنین گناهان مختلف، دارای آثار گوناگونی دارند. از جمله قساوت قلب، سلب نعمت، اجابت نشدن دعا، قطع روزی، محرومیت از شیرینی عبادت، نزول بلاهای ناگهانی، فقر، بیماری و مانند آن.
امام صادق علیهالسلام میفرماید، پدرم همواره میفرمود:
اِنَّ اللّهَ قَضی قَضاءً حَتْما اَلّا یُنْعِمَ عَلَی الْعَبْدِ بِنِعمَةٍ فَیَسْلُبَها اِیّاهُ حَتّی یُحْدِثَ الْعَبْدُ ذنْبا یَسْتَحِقُّ بذلِکَ النِّقْمَةَ.(1)
و خداوند حکم قطعی فرموده که نعمتی را که به بندهاش داده است، از او نگیرد مگر زمانی که بنده گناهی انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر شود.
امام باقر علیهالسلام در سخنی دیگر میفرماید:
اِنَّ الرَّجُلَ لَیُذْنِبُ فَیُدْرَءُ عَنْهُ الرِّزْقُ.(2)
انسان گناه را میکند و در نتیجه، روزی از او دور میشود.
این نوشتار که در باب گناهگریزی نگاشته شده برای تبیین گناه و آشنایی با پیآمدهای آن، به بررسی کلیات و مسائل اساسی آن پرداخته است. آنگاه در فصلی دیگر، زمینههای گناه را میکاود. سپس با بررسی آسیبها و آثار گناهان، از عوامل مصونیتبخش گناه نیز در فرازی دیگر سخن گفته و در پایان، حکایتهای پندآموز را پایانه کار پژوهش ساخته است. امید که از این نوشتار، رهتوشهای نصیب بهرهبرداران نگارنده باشد.
گناه با عنوانهایی مانند «اثم»، «جرم» و «معصیت» شناخته میشود. همچنین میتوان گناه را ارتکاب کاری حرام و ناپسند یا ترک عملی واجب دانست که به انجام آن دستور داده شده است. تعریف گناه از نظر حقوقی عبارت است از: «خروج از قوانین و مقررات وضع شده به منظور حفظ مصلحت امت و پاسداری از نظم عمومی و تضمین بقای آن».(1)
به عبارت دیگر، میتوان گفت گناه، هرگونه عملی است که فرد با ارتکاب آن از حدود الهی تجاوز میکند. در قرآن مجید از گناه با واژههای ذنب، معصیت، اثم، سیئه، جرم، حرام، خطیئه، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، شر، لمم و وزر سخن به میان آمده است.
گناه؛ یعنی نافرمانی و سرپیچی از قانون؛ چه این قانون، طبیعی و اجتماعی باشد، چه الهی و دینی. در محدوده قوانین طبیعی و اجتماعی، گناه، به تجاوز از امور مادی گفته میشود و در محدوده دین، تمام آنچه با قوانین طبیعی و
1) [1] . عباس طاهر، گناه از نگاه قرآن، ص 17.
اجتماعی مخالف باشد یا با فضیلتهای اخلاقی، شرافت انسانی، عفت عمومی و سعادت اجتماعی منافات داشته باشد، گناه به شمار میآید و در برخی موارد، متخلف مجازات خواهد شد. بنابراین، دین با دید گستردهتری به مسئله گناه مینگرد و افزون بر توجه به سلامت جسمی و اجتماعی، به سلامت روح و آرامش فکر و جان نیز اهمیت میدهد. امروزه در بیشتر کشورها برای گناهانی چون دروغ، غیبت، تهمت، افترا، خشم، حسد، ربا، حرص، تکبر، کینه و مانند آن، قانونی وضع نشده است و از نظر قانونگذاران جهان، این کارها جرم و بزهکاری به شمار نمیرود، در حالیکه در قاموس قرآن و روایتهای اسلامی، این کارها از بزرگترین گناهان شمرده میشود. امام باقر علیهالسلامدر حدیثی میفرماید:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلْشَرِّ اَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْکَ الاَْقْفالِ الشَّرابَ وَ الْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ.(1)
خداوند برای شر و بدیها قفلهایی قرار داده است و کلید این قفلها، شراب است، ولی دروغ از شراب بدتر است.
امام حسن عسکری علیهالسلام نیز در روایتی میفرماید: «حُطَّتِ الْخَبائِثُ فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکِذْبُ؛ تمام گناهان در خانهای جمع شده و کلید آن خانه، دروغ است».(2)
روایتهای فراوانی نیز درباره دیگر گناهان وارد شده است. برای نمونه، امام صادق علیهالسلامدرباره حسد و حرص و تکبر فرمود:
اُصُولُ الْکُفْرِ ثَلاثَةٌ: اَلْحِرصُ وَ الاِْسْتِکْبارُ وَ الْحَسَدُ، فَاَمَّا الْحِرْصُ: فَاِنَّ آدَمَ علیه السلام حینَ نُهِیَ
عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلی اَنْ اَکَلَ مِنْها وَ اَمَّا الاِْسْتِکْبارُ: فَاِبْلِیسُ حَیْثُ اُمِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَأَبی وَ اَمَّا الْحَسَدُ فَاِبْنا آدَمَ حَیْثُ قَتَلَ اَحَدُهُما صاحِبَهُ.(1)
ریشههای کفر سه چیز است: حرص، تکبر و حسد. وقتی آدم از خوردن درخت بهشتی ممنوع شد، حرص بود که وی را به خوردن آن وادار کرد. هنگامی که شیطان به سجده کردن بر آدم مأمور شد، تکبر، او را از سجده بر آدم بازداشت و حسد اما در [وجود ]پسران آدم بود که یکی از آنها را برانگیخت تا دیگری را بکشد.
آن حضرت در کلام دیگری درباره خشم میفرماید: «اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ غضب و خشم، کلید هر شری است».(2)
بر اساس آموزههای دینی، آدمی علاوه بر اجتناب از گناه، باید از اندیشیدن گناه نیز دوری کند. امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «فِکْرُکَ فِی الْمَعْصِیَةِ یَدْعُوکَ اِلَی الْعَمَلِ بِها؛ اندیشه تو درباره گناه، تو را به افتادن در آن میکشاند.»(3)همچنانکه در کلام دیگری میفرماید: «فِکْرُکَ فِی الطّاعَةِ یَدْعُوکَ اِلَی الْعَمَلِ بِهَا؛ فکر تو در فرمانبرداری خدا، تو را به عمل کردن بدان فرا میخواند.»(4)خداوند نیز در قرآن کریم، سکونت در خانه سعادت آخرت را به کسانی وعده داده است که در دل، اندیشه سرکشی و آهنگ فساد نداشته باشند:
تِلْکَ الدّارُ اْلآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایُریدُونَ عُلُوًّا فِی اْلأَرْضِ وَ لافَسادًا وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص: 83)
آن سرای بازپسین است. آن را برای کسانی قرار دادیم که در زمین، اراده سرکشی و فساد نکنند و فرجام نیک، از آنِ پرهیزکاران است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در روایتی فرمود:
نِیَّةُ الْمَرْءِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِیَّةُ الْفاجِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ کُلُّ عامِلٍ یَعْمَلُ بِنِیَّتِهِ.(1)
نیّت انسان، بهتر از عمل اوست و نیت شخص بدکار، بدتر از کار اوست و هر انسانی بر اساس نیت خود کار میکند [و پاداش میبیند].
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این روایت نبوی میفرماید:
اِنَّما خُلِّدَ اَهْلُ النّارِ فِی النّارِ لاَِنَّ نِیّاتِهِمْ کانَتْ فِی الدُّنْیا اَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیها اَنْ یَعْصُوا اللّهَ اَبَداً وَ اِنَّما خُلِّدَ اَهْلُ الْجَنَّةِ لاَِنَّ نِیّاتِهِمْ کانَتْ فِی الدُّنْیا اَنْ لَوْ بَقَوْا فِیها اَنْ یُطِیعُوا اللّهَ اَبَداً فَبِالنِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَ هؤلاءِ [ثُمَّ تَلا «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ» قالَ: عَلی نِیَّتِهِ].(2)
اینکه دوزخیان برای همیشه در دوزخ باقی خواهند ماند، به این دلیل است که نیتهای آنان در دنیا این بود که اگر در دنیا، جاوید باشند، از خدا نافرمانی بکنند و بهشتیان نیز که در بهشت جاودانند، از آن روست که نیتهایشان در دنیا این بود که اگر همیشه زنده باشند، از خدا اطاعت کنند و هر دو دسته، به دلیل نیتهایشان در دوزخ و بهشت جاودانند. [سپس آیه «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ» را تلاوت کرد و فرمود]: «عَلی شاکِلَتِهِ»[؛ یعنی] بر اساس نیتش.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره دو مسلمان که در درگیری شخصی، به روی یکدیگر شمشیر بکشند و یکی کشته شود، فرمود: «هر دو نفر به دوزخ میروند.» یکی از حاضران عرض کرد: یا رسول الله! روشن است چرا قاتل به دوزخ میرود، ولی چرا مقتول به دوزخ میرود؟ حضرت فرمود: «بدان سبب
که او نیز [قصد کشتن رفیقش را کرده بود و] اراده کشتن وی را کرده بود».(1)
در روایتی دیگر از عاصم بن قتاده آمده است:
در قبیله ما [در شهر مدینه] مردی به نام قزمان بود که نسبش به طور کامل روشن نبود و هرگاه از وی یاد میشد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود: «او اهل دوزخ است.» چون جنگ احد پیش آمد، قزمان در دفاع از لشکر اسلام، شهامت عجیبی از خود نشان داد و به تنهایی تعدادی (هفت یا هشت تن) از مشرکان را به قتل رساند و سرانجام به شدت زخمی شد و همراهانش وی را به خانههای بنیظفر بردند. مسلمانان به دیدارش رفتند و به وی گفتند: ای قزمان! به خدا امروز در راه خدا کوشش و فداکاری بسیاری کردی و او را به بهشت مژده دادند. قزمان گفت: به چه چیز مرا بشارت میدهید؟ به خدا سوگند، فداکاری من تنها برای دفاع از شرف فامیل و قبیلهام بود و اگر بدان دلیل نبود، هیچگاه در جنگ شرکت نمیکردم. سرانجام قزمان که زخمهایش او را بسیار آزار میداد، تیری از تیردان خود بیرون آورد و رگش را برید و به زندگیاش پایان داد.(2)
حضرت علی علیهالسلام در حدیثی بسیار زیبا میفرماید:
اَلرّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلی کُلِّ داخِلٍ فِی باطِلٍ اِثْمانِ: اِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ اِثْمُ الرِّضا بِهِ.(3)
کسی که از کار گروهی خشنود باشد، همانند کسی است که به آن کار دست زده و با آنان بوده است و کسی که دست به کار نادرستی زند، دو گناه مرتکب شده است؛ گناه انجام دادن آن کار و گناه خشنودی به آن کار.
در زیارت وارث نیز میخوانیم:
فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْکَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ.
لعنت خدا بر مردمی که تو را کشتند و لعنت خدا بر مردمی که به تو ستم کردند و لعنت خدا بر مردمی که ستم بر تو را [دیدند و ]شنیدند و بدان راضی بودند.
گناه و عمل ناصالح، پیآمد دینگریزی است. فردی که به خدا و فرمانهای او ایمان دارد، هیچگاه گناه نمیکند و خود را به زشتی نمیآلاید. در مقابل، دینگریزی و اعتماد نداشتن به آموزههای دین، سبب روی آوردن فرد به گناه میشود. امروزه تمام مفاسدی که گریبانگیر بیشتر جوامع و خانوادهها شده، بر اثر ضعف مبانی دینی و پایبند نبودن به اصول مذهبی است؛ زیرا به هر اندازه مبانی مذهبی در میان افراد سست شود، به همان نسبت، کمالات و فضایل انسانی نیز از بین میرود و زندگی انسانی به زندگی حیوانی یا پستتر از آن تنزل مییابد. سعدی با اشاره به این نکته میسراید:
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت،
شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همان سخن بگوید، به زبان آدمیت
دینگریزان چنان لجام گسیخته و بیبند و بار و نافرمانند که جز شهوت و هوا و هوس، از هیچ برنامه و قانونی پیروی نمیکنند. خداوند در قرآن کریم، افرادی را که ایمان و عمل صالح ندارند و یکدیگر را به حق و درستی سفارش نمیکنند، در خسران و زیان دانسته و فرموده است:
وَ الْعَصْرِ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ. (عصر: 1-3)
سوگند به عصر که انسان، در زیانکاری است مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کردند.
بیشک، هیچ قدرتی مانند ایمان و عمل به آموزههای دینی نمیتواند انسان را از انحراف و لغزش نگاه دارد و از وی در برابر گناه و سیهروزی محافظت کند. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود: «اَلْمؤمِنُ لا یَغلِبُهُ فَرجُهُ وَ لا یَفْضَحُهُ بَطنُهُ؛ مؤمن، مغلوب شهوت جنسی نمیشود و شکمش او را رسوا نمیسازد.»(1)امام محمد باقر علیهالسلام نیز در حدیثی درباره نشانههای مؤمن فرمود:
اِنَّما الْمُؤمِنُ الَّذِی اِذا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضاهُ فِی اِثْمٍ وَ لا باطِلٍ وَ اِذا سَخِطَ لَمْ یُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَ الَّذِی إِذا قَدَرَ لَمْ تُخْرِجْهُ قُدْرَتُهُ اِلی التَّعَدِّی اِلی ما لَیْسَ بِحَقِّ.(2)
مؤمن، کسی است که چون شادمان شود، این شادمانی، وی را به گناه و کار باطل وارد نکند و چون به خشم آید، غضب، او را از گفتار حق بیرون نبرد و چون قدرتی به دست آورد، قدرت و توانایی، او را به ستم و تجاوز به حقوق دیگران نکشاند.
در حقیقت، بزرگترین نیرویی که انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و
دیگر جنایتها باز میدارد، ایمان به خدا و عقاید دینی و مذهبی است و اگر این سد محکم شکسته شود و ایمان از وجود انسان رخت بربندد، دیگر هیچ نیرویی نمیتواند غرایز و احساسات تند حیوانیاش را کنترل کند. امام صادق علیهالسلام در حدیثی میفرماید:
اِحْذَرُوا اَهْوائَکُمْ کَما تَحْذَرُونَ اَعْدائَکُم فَلَیْسَ شَیْ ءٌ اَعْدی لِلرِّجالِ مِن اِتِّباِع اَهْوائِهِمْ وَ حَصائِدِ اَلْسِنَتِهِمْ.(1)
بترسید از هوای نفس خود، همانگونه که از دشمنان خود میترسید. همانا چیزی برای مردم، دشمنتر از پیروی از هواهای [نفسشان ]و چیدههای زبانهایشان نیست.
گفتنی است کیفر سرپیچی از قوانین طبیعی و اجتماعی، به همین دنیا و همین جامعه محدود میشود، ولی مخالفت با قوانین الهی، هم در دنیا و هم در آخرت کیفر دارد؛ یعنی هم موجب سیهروزی در دنیا و هم مایه عذاب و شکنجه اخروی میشود. دین اسلام از یک سو تمام سختیها و گرفتاریهای دنیایی را ناشی از گناه میداند و از دیگر سو، گناهکار را از عذابهای طولانی و سخت آخرت بیم میدهد. خداوند در آیهای از قرآن در این باره میفرماید:
فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. (نور: 63)
آنان که با فرمان خدا مخالفت میکنند، باید بترسند که به بلایی گرفتار شوند یا عذاب دردناکی به ایشان رسد.
در آیهای دیگر درباره فرجام مفسدان چنین میفرماید: «لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ
1) [1] . همان، ج 2، ص 335.
لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ؛ آنان را در دنیا، خواری و در آخرت، عذاب بزرگی است». (مائده: 33)
در روایات امامان معصوم علیهمالسلام نیز به این امر اشاره شده است، چنانکه امام علی علیهالسلام میفرماید: «ثَمَرَةُ الْکِذْبِ اَلْمَهانَةُ فِی الدُّنْیا وَ الْعَذابُ فِی الْآخِرَةِ؛ ثمره دروغ، خواری در دنیا و عذاب آخرت است.»(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در روایتی فرمود:
یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ اِیّاکُمْ وَ الزِّنا فَاِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصالٍ: ثَلاثٌ فِی الدُّنْیا وَ ثَلاثٌ فِی الْآخِرَةِ فَاَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیا: فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِالْبَهاءِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمْرَ وَ اَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ: فَاِنَّهُ یُوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ وَ سُوءَ الْحِسابِ وَ الْخُلُودَ فِی النّارِ.(2)
ای گروه مسلمانان! از زنا بپرهیزید که در آن شش پیآمد بد است؛ سه [پیآمد] در دنیا و سه [پیآمد] در آخرت. سه [پیآمد ]دنیایی این است که زیبایی را میبرد و پریشانی و تنگدستی میآورد و عمر را کوتاه میکند و آن سه [پیآمد] اخروی این است که موجب خشم خدا و بدی حساب و جاویدان ماندن در آتش دوزخ میشود.
گناه، نوعی بیماری است. خداوند در قرآن کریم، مکر و نیرنگ را بیماری نامیده است و درباره منافقانی که با خدا و مؤمنان نیرنگ میکنند، میفرماید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا ؛ در دل این منافقان فریبکار، بیماری است. خدا بر بیماریشان بیفزاید.» (بقره: 10) در آیهای دیگر نیز بیعفتی را بیماری خوانده و خطاب به زنان فرموده است: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ؛ در
گفتار،
نرمی نکنید تا آن که مرضی در دل دارد، طمع نکند.» (احزاب: 32) همچنین نفاق و دورویی را بیماری میداند و میفرماید:
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا. (احزاب: 12)
منافقان و کسانی که در دل بیماری دارند، میگویند خدا و رسولش جز فریب، به ما وعدهای ندادند.
روایتها نیز به گونهای دیگر به این امر اشاره دارند. امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «لا وَجَعَ اَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذَّنْبِ؛ هیچ دردی برای دلها، بدتر از گناه نیست».(1) آن حضرت در روایتی دیگر فرمود:
اَلذُّنُوبُ الدّاءُ وَ الدَّواءُ الاِْسْتِغْفارُ وَ الشِّفاءُ اَنْ لاتَعُودَ.(2)
گناهان، دردند و داروی آن، استغفار است و درمان این بیماری آن است که دیگر به گناه بازنگردی.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در سخنی، شهوتها را بیماریهای کشنده میداند و میفرماید:
اَلشَّهَواتُ اَعْلالٌ قاتِلاتٌ وَ اَفْضَلُ دَوائِها اِقْتِناءُ الصَّبْرِ عَنْها.(3)
شهوتها، بیماریهای کشندهای است و بهترین داروی آن، صبر پیشه کردن در برابر آنهاست.
اسلام، درمان فرد گناهکار را روی آوردن به درگاه الهی میداند و به گناهکاران دستور میدهد با امید به آمرزش و بخشش الهی به توبه روی آورند
و با تقویت نیروی اراده، عزم خود را بر دوری از گناهان جزم کنند. حضرت علی علیهالسلام به فرزندش میفرماید:
وَارْجُ اللّهَ رَجاءً اَنَّکَ لَوْ اَتَیْتَهُ بِسَیِّئاتِ اَهْلِ الاَْرْضِ غَفَرَها لَکَ.(1)
به خداوند چنان امیدوار باش که اگر با گناهان اهل زمین در پیشگاهش حاضر شوی، تو را ببخشد.
این سفارش امام علی علیهالسلام به فرزند بزرگوارش با این رهنمود قرآن مجید هماهنگ است که در آغاز امر میکوشد روحیه ناامیدی را در وجود بندگان از بین ببرد، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا. (زمر: 53)
بگو ای بندگان من که در حق خویشتن تندروی کردید، از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همه گناهان را میبخشد.
از برخی آیات قرآن(2)و همچنین برخی روایتهای امامان معصوم علیهمالسلام، استفاده میشود که گناهان به بزرگ و کوچک تقسیم میشوند.(3)برای نمونه، در آیهای از قرآن آمده است: «وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ؛ [مواهب آخرت، جاودانه است برای ]آنانکه از گناهان بزرگ و کارهای زشت پرهیز میکنند.» (شورا: 37) از
امام موسی کاظم علیهالسلامروایت شده است روزی عمرو بن عبید، دانشمند معروف معتزلی به حضور امام جعفر صادق علیهالسلام رسید. سلام کرد و نشست و این آیه را خواند: «وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ ؛ و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتیها دوری میکنند.» (شورا: 37)، آنگاه از خواندن ادامه آیه خودداری کرد. امام به او فرمود: چه چیز تو را به سکوت واداشت؟ گفت: دوست دارم گناهان کبیرهای را بشناسم که در کتاب خدا بیان شده است. امام صادق علیهالسلام، در پاسخ او گناهان کبیرهای را که در قرآن آمده است، چنین بیان فرمود:
مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ. (مائده: 72)
کسی که برای خدا شریک قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام میکند.
إِنَّهُ لایَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ. (یوسف: 87)
هیچ کس جز کافران از رحمت خدا نومید نمیشوند.
فَلایَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ. (اعراف: 99)
از مکر خدا ایمن نشوند، مگر مردم زیانکار.
در آیهای از قرآن از زبان حضرت عیسی علیهالسلام آمده است:
وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّارًا شَقِیًّا. (مریم: 32)
خدا دستور داده که به مادرم نیکی کنم و مرا ستمگر تیرهبخت قرار نداده است.
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابًا
عَظیما. (نساء: 93)
و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد، کیفر او دوزخ است که در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم میگیرد و لعنتش میکند و برایش عذابی بزرگ آماده میسازد.
إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ. (نور: 23)
کسانی که به زنان پاکدامن و بیخبر از فحشا و مؤمن، تهمت زنا میزنند، در دنیا و آخرت لعنت شدهاند و برایشان عذابی بزرگ است.
إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرًا. (نساء: 10)
شکم خویش را پر از آتش میکنند و به آتشی فروزان گرفتار خواهند شد.
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. (انفال: 16)
جز آنها که برای ساز و برگ نبرد باز میگردند یا آنها که به یاری گروهی دیگر میروند و هر کس پشت به دشمن کند، به خشم خدا گرفتار میشود و جایگاه او دوزخ است و دوزخ بد جایگاهی است.
الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ. (بقره: 275)
آنان که ربا میخورند، در قیامت مانند کسانی از قبر برمیخیزند که به افسون شیطان، دیوانه شده باشند.
یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ... وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. (بقره:
میان زن و شوهر جدایی میافکندند... و خود میدانستند برای خریداران آن جادو، در آخرت بهرهای نیست.
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثامًا یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهانًا. (فرقان: 68 و 69)
و هر که این کارها را انجام دهد، عقوبت گناه خود را میبیند [و] عذابش در روز قیامت دو چندان میشود و تا ابد، به خواری، در آن عذاب خواهند ماند.
یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَنًا قَلیلاً أُولئِکَ لاخَلاقَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ. (آل عمران، 77)
کسانی که عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک میفروشند، در آخرت نصیبی ندارند.
وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (آل عمران: 161)
هر که به چیزی خیانت کند، آن را در روز قیامت با خود خواهد آورد.
یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ. (توبه: 35)
روزی که در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند.
مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ. (بقره: 283)
هر کس شهادت را کتمان کند، به دل گناهکار است و خدا به کاری که میکند، آگاه است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (مائده:90)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و گرو بندی با تیرها، پلیدی و کار شیطان است. از آن بپرهیزید تا رستگار شوید.
ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ. (مدثّر: 42و43)
چه چیز شما را به دوزخ کشانید؟ میگویند ما از نمازگزاران نبودیم و به درویشان طعام نمیدادیم.
وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اْلأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ. (رعد: 25)
و آنان که پیمان خدا را پس از استوار کردنش میشکنند و آنچه را خداوند به پیوستن آن فرمان داده است، میگسلند و در زمین فساد میکنند، لعنت بر آنهاست و بدیهای آن جهان، بهرهشان.
هنگامی که امام به اینجا رسید، عمرو بن عبید گریست و از محضر امام صادق علیهالسلام خارج شد، در حالی که میگفت: «نابود شد هر که تفسیر به رأی کرد و در فضل و دانش، با شما به ستیز برخاست».(1)
دانشمندان اسلامی پس از بحث و بررسی درباره معیار شناخت گناه کبیره از گناه صغیره، به پنج معیار اشاره کردهاند که عبارتند از:
1) [1] . اصول کافی، ج 3، صص 390-392.
هر گناهی که خداوند در قرآن برای آن وعده عذاب داده باشد؛
هر گناهی که شارع مقدس برای آن حد تعیین کرده باشد، مانند شرابخواری، زنا و دزدی و مانند آن، که تازیانه، کشتن و سنگسار از حدود آنهاست و در قرآن به آن هشدار داده شده است؛
هر گناهی که بیانکننده بیتوجهی به دین است؛
هر گناهی که حرمت و بزرگ بودنش با دلیل قاطع ثابت شده است؛
هر گناهی که انجامدهنده آن در قرآن و سنّت، به شدت به مجازات تهدید شده است.(1)
از دیدگاه امام خمینی رحمهالله نیز مواردی چون ناامیدی از رحمت خدا؛ ایمن شدن از مکر خدا؛ دروغ بستن به خدا یا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یا اوصیای پیامبر؛ کشتن نابجا؛ عقوق پدر و مادر؛ خوردن مال یتیم از روی ستم؛ نسبت دادن زنا به زن پاکدامن؛ فرار از جبهه جنگ با دشمن؛ قطع رحم؛ سحر و جادو؛ زنا؛ لواط؛ دزدی؛ سوگند دروغ؛ کتمان شهادت؛ شهادت به دروغ؛ پیمانشکنی؛ رفتار کردن برخلاف وصیت؛ شرابخواری؛ رباخواری؛ خوردن مال حرام؛ قماربازی؛ خوردن مردار و خون؛ خوردن گوشت خوک؛ خوردن گوشت حیوانی که بنا بر آموزههای شرع ذبح نشده است؛ کمفروشی؛ تعرب پس از هجرت (یعنی انسان به مکانی مهاجرت کند که دینش را از دست بدهد)؛ کمک به ستمگر؛ تکیه بر ظالم؛ نگهداری حقوق دیگران بدون عذر؛ تکبر؛ اسراف و تبذیر؛ خیانت؛ غیبت؛ سخنچینی؛ سرگرمی به امور لهو؛
1) [1] . محسن قرائتی، گناهشناسی، صص 20 و 21؛ به نقل از: کافی، ج 3، ص 392.
سبک شمردن فریضه حج؛ ترک نماز؛ نپرداختن زکات و پافشاری بر گناهان صغیره(1)از گناهان کبیره به شمار میرود.
اگر آدمی پی در پی گناه کند، پس از زمان کوتاهی، این گناه حالتی طبیعی به خود میگیرد، به گونهای که فرد، خطرناک بودن آن را احساس نمیکند و همین بیتوجهی، وی را به گناهان بزرگ میکشاند. عواملی که میتواند گناهان صغیره را به گناهان کبیره تبدیل کند، عبارتند از:
هنگامی که انسان با گناهان صغیره خو بگیرد، این گناهان چنان انباشته میشوند که از میان بردن آنها دشوار است، مانند نخهای باریکی که میتوان آن را به راحتی از هم گسست، ولی وقتی تعدادی از این نخها روی هم قرار گیرند، به ریسمانی تبدیل میشوند که دیگر نمیتوان آن را از هم گسست. صاحب نخ همان کسی است که گناه کوچکی انجام میدهد، ولی از پرداختن دوباره به آن گناه، توبه میکند، چنانکه خداوند میفرماید: «...وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ؛ ... و بر آنچه کردهاند، پای نمیفشارند و حال آنکه [زشتی آن را] میدانند». (آل عمران: 135)
امام باقر علیهالسلام در شرح این آیه میفرماید: «اصرار، عبارت از این است که کسی گناهی کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.»(2)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید: «إِیّاکَ وَ الاِْصْرارَ فَإِنَّهُ مِنْ أَکْبَرِ الْکَبائِرِ وَ أَعْظَمِ الْجَرائِمِ؛ از اصرار بر گناه بپرهیز؛ زیرا از بزرگترین گناهان است».(1)
امام صادق علیهالسلام هم در مثالی زیبا میفرماید:
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و یارانش (در سفری) در سرزمینی بیآب و علف فرود آمدند. حضرت به یارانش فرمود: «هیزم بیاورید تا آتش روشن کنیم و غذا بپزیم.» یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچ هیزمی در آن یافت نمیشود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بروید و هر کدام آنچه میتوانید، هیزم جمع کنید.» آنها رفتند و هر یک مقداری هیزم یا چوب خشکیده با خود آوردند و همه را در برابر پیامبر روی هم ریختند. پیامبر خدا فرمود: «هَکَذا تُجْمَعُ الذُّنُوبُ؛ اینگونه گناهان روی هم انباشته میشوند.» سپس فرمود: «إِیّاکُمْ وَ الْمُحَقَّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ؛ از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت میگردد».(2)
هنگامی که آدمی، گناهان کوچک را ناچیز میشمارد، به راه خطرناکی گام مینهد و بیتردید، این گناهان کوچک، وی را به سوی گناهان کبیره میکشاند. حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «بزرگترین گناهان، گناهی است که مرتکبش آن را ناچیز شمارد.»(3)ایشان در روایتی دیگر فرموده است: «بدترین بدان، کسی است که از انجام دادن [کار] بدی شاد شود.»(4)همچنین فرمود: «کسی که از معصیت خدا لذت برد، خوار میشود.»(5)پیامبر گرامی اسلام نیز درباره توجه داشتن
انسانها به رفتارشان اینگونه سفارش میکند: «کسی که با خنده، گناهی را مرتکب شده است، با گریه به آتش درمیآید.»(1)امام سجاد علیهالسلام در دعای هشتم صحیفه سجادیه اینگونه از خدا میخواهد: «اَللّهُمَّ اَعُوذُ بِکِ مِنْ ... الاِْصرارِ عَلَی الاِثْمِ وَ اسْتِصغارِ الْمَعصِیَةِ؛ پروردگارا! به تو پناه میبرم از... و اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه».
هر که به گناهی کوچک تظاهر کند، آن گناه کوچک، گناه کبیره به شمار خواهد آمد؛ زیرا تظاهر به گناه، موجب تباهی جامعه خواهد شد و گناه را در جامعه فراگیر خواهد کرد و اسلام این امر را نمیپذیرد. حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «از تظاهر به تباهی بپرهیز؛ چون از بزرگترین گناهان است.»(2)امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید: «کسی که کار نیکش را بپوشاند، عملش با هفتاد حسنه برابری میکند و کسی که کار زشتی را بپراکند، ناکام خواهد ماند».(3)
امیر مؤمنان، علی علیهالسلام میفرماید: «گناهان سه گونهاند: گناهی که بخشوده میشود، گناهی که بخشوده نمیشود و گناهی که جای امید برای مرتکب به آن گناه هست اگرچه از آن بیم دارد.»(4)گناهان بخشودنی، گناهانی هستند که مرتکب آن، در دنیا بازخواست میشود و خداوند در آخرت با بخشش بر او لطف میفرماید. گناه نابخشودنی، همان شرک به خداست و در روایت
دیگری آمده است که گناهان نابخشودنی عبارت است از تجاوز و ستم مردم به حقوق یکدیگر. گناهی که به بخشش آن امید است، همان گناهی است که مرتکب آن، توبه نصوح میکند و خداوند پس از توبه نصوح و فراگیر، وی را میبخشد.(1)
1) [1] . گناه از نگاه قرآن، ص 24.
عوامل متعددی، زمینه گناه را فراهم میآورند؛ این عوامل را میتوان از جنبههای تربیتی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، سیاسی و خانوادگی بررسی کرد.
نادانی، خاستگاه و اصل و ریشه هر شری است. نادانی، تاریکی وحشتزایی است که آدمی در آن، کورکورانه ره میپیماید، چنانکه خداوند در قرآن مجید میفرماید:
قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهًا کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ. (اعراف: 138)
گفتند ای موسی! برای ما خدایی قرار ده، چنانکه برای آنها خدایی است. گفت: شما مردمانی نادان هستید.
همچنین در آیهای دیگر از وضعیت اسفبار برخی انسانها در خروج از جاده تعادل و سلامت، در امور شهوانی چنین یاد میشود:
أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ. (نمل:55)
آیا شما از روی شهوت، به جای زنان، نزد مردان میآیید، بلکه شما مردمی ناآگاهید.
خداوند در آیهای دیگر، نادانی را عامل ضربه زدن به دیگران حتی خویشاوندان نزدیک میداند و میفرماید: «قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ؛ گفت میدانید که از روی نادانی، با یوسف و برادرش چه کردید؟» (یوسف: 89) از امیر مؤمنان علی علیهالسلام روایت شده است: «جز انسان نادان و نگونبخت، کسی بر خدا جسارت نمیکند.»(1)و در کلامی دیگر میفرماید: «نادان، یا زیادهروی میکند یا کوتاهی».(2)
یکی از عرصههای نادانی، ناآگاهی از آموزههای دینی است. این ناآگاهی سبب شده است تا انگیزه دشمن برای تهاجم فرهنگی تقویت شود و جوانان ما را نسبت به هویت دینی و ملی خود دچار تردید کند. همچنین ناآشنایی با حقایق دینی موجب شده است برخی، مطالب وارونه و مسخ شده را به نام دین به جوانان عرضه کنند. استاد جوادی آملی در جلسه درس خارج، در تاریخ 30/8/1375، در سخنانی درباره اهمیت تقویت معرفت دینی چنین میفرماید: «اگر مشکل معرفتی کسی حل شود، دیگر گناه نمیکند. غالب موارد گناه از اینجا نشئت میگیرد که گنهکار نمیداند سر سفره چه کسی نشسته است.» به دلیل اهمیت بصیرت دینی است که به سفیر سعادت، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله چنین وحی میشود:
قُلْ هذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ. (یوسف: 108)
بگو این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوتمیکنیم. منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.
در این آیه، پیامبر خدا مأموریت یافته است تا خود، پیروانش و همه مردم را از روی آگاهی، به سوی حقیقت و اسلام فرا خواند و حقایق دین را به مردم بشناساند. پیامبر خدا در این راه، تلاشهای طاقتفرسایی را متحمل شد. ایشان، مسلمان زبانی نمیخواست، بلکه مؤمنی را میطلبید که آموزههای دینی را بشناسد و به آن ایمان قلبی داشته باشد و بر اساس این بینش و اعتقاد عمل کند تا به راحتی، در دام رهزنان دین گرفتار نشود.
قوانین میتواند آدمیان را از افتادن در لغزشگاههای گناه حفظ کند؛ زیرا این قوانین همه ارکان زندگی انسان را دربرمیگیرد. آدمی با دور شدن از قانون الهی، به سنّتهای نادرستی روی میآورد که بدعت شمرده میشود. آنگاه که انسان، پارهای از مفاهیم و احکام اسلامی را که با هوا و هوس وی هماهنگ است، گلچین کند و آن بخش از آموزهها را که با هوای نفس وی هماهنگی ندارد، وانهد و اندیشههای خرافی و سنتهای جعلی را با برداشتهای گلچینشدهاش درهم آمیزد، سنّتهای ناروایی را پایهگذاری میکند. گسترش این سنّتهای نادرست در جامعه، موجب پیدایش و گسترش تبهکاریها، حقکُشیها و بزهکاریها میشود.
اسلام، دین آزادی است و هیچ اجبار و زوری در پذیرش این دین وجود ندارد: «لاإِکْراهَ فِی الدِّینِ؛ در دین، اجباری نیست.» (بقره: 256) البته این بدان معنا نیست که آدمی، از مفهوم آزادی استفاده نادرست کند و با ابزارهای تبلیغاتی نوشتاری، شنیداری و دیداری، به گسترش فحشا و فساد بپردازد؛ زیرا این تبلیغات گمراهکننده، به سرعت بر افرادی که آشنایی عمیقی با دین و مفاهیم
آن ندارند، اثر منفی میگذارد و اینگونه افراد، با عنوانهای به ظاهر اسلامی، به گناه میپردازند، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ. (بقره: 79)
پس وای بر آنهایی که کتاب [خدا] را خود، به دست خود مینویسند تا سودی اندک برند و میگویند از جانب خدا نازل شده است. پس وای بر آنها بدانچه نوشتند و وای بر آنها از سودی که میبرند.
این افراد، گاهی از آزادی استفاده نادرست میکنند و با ترویج آزادی مطلق، روابط آزاد، آزادی در نوشیدن مشروبات الکلی، رواج ربا و لغو قوانین کیفری و الهی، به ساحت آزادی ضربه میزنند و جامعه را به سوی نابودی و ویرانی میکشانند. در حدیثی آمده است: «هرگاه از فردی، درباره دانشی پرسیده شود که آن را میداند، [اگر] بر آن سرپوش نهد، روز رستاخیز بر او لگام زنند».(1)
اسلام، تقلید در مسائل دینی را به شیوه صحیح پذیرفته و مسلمانان را به آن تشویق کرده است، ولی اگر تقلید، بر منطقی درست استوار نباشد، تقلیدی منفی است که به انحراف و اشتباه میانجامد و میتواند زمینههای گناه را فراهم کند. یکی از موارد تقلید نادرست و غیرمنطقی پذیرش افکار و رفتار
گذشتگان است. خداوند در آیهای از قرآن مجید، در این باره میفرماید: «إِنْ
1) [1] . سفینة البحار، ج 2، ص 470.
أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤنا؛ شما جز مردمانی همانند ما نیستید. میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید.» (ابراهیم: 10) یا در سخنی دیگر میفرماید:
وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا. (بقره:170)
چون به آنها گفته میشود از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید، میگویند: نه، ما به همان راهی میرویم که پدرانمان میرفتند.
متأسفانه برخی افراد با اینکه در جامعه دینی زندگی میکنند، ولی نوع پوشش و شیوه گفتار و رفتارشان با جامعه و فرهنگ اسلامی متناسب نیست، بلکه از فرهنگی بیگانه تقلید میکنند. جالب اینکه اینگونه افراد، هیچ آگاهی دقیقی از آن فرهنگ بیگانه ندارند و از کسانی تقلید میکنند که به گونهای خودباخته شده و فرهنگ بیگانه را بزرگ پنداشتهاند.
پیروی کورکورانه و بدون تحقیق بسیار ناپسند است. مقلّدان بیمنطق، مانند کوهی هستند که آواز دیگران را بدون تشخیص زشتی و زیبایی آن، در خود منعکس میسازند. مولانا در مثنوی در این باره میسراید:
از صدا آن کوه، خود آگاه نیست
سوی معنی، هوش کُه را راه نیست
او همی بانگی کند بیگوش و هوش
چون خمش گردی تو، او هم شد خمش(1)
1) [1] . مثنوی مولوی، دفتر سوم، ص 384.
نبودن الگوهای شایسته و پیروی از الگوهای ناشایست، انسانها را بیتکیهگاه و بیپناه میسازد و زمینه انحراف آنها را فراهم میآورد. ازاینرو، خداوند در قرآن مجید، هماره انسان را به پیروی از اسوه حسنه تأکید و سفارش کرده است و در سوره احزاب و ممتحنه، نمونه برجستهای از این الگوی شایسته را معرفی میکند، چنانکه میفرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ اْلاْخِرَ؛ برای شما اگر به خداوند و روز قیامت امید دارید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله الگویی پسندیده است.» (احزاب: 21) در سوره ممتحنه نیز میخوانیم: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ؛ در ابراهیم و کسانی که با او بودند، برای شما الگویی نیکوست». (ممتحنه: 4).
کودکی که در کانون خانواده، از تربیت شایسته بهرهمند میشود، مانند درختی سرسبز و پربار است که میوهای مرغوب میدهد. برای ساختن چنین بنیاد نیکویی، باید در انتخاب همسر، عوامل وراثتی، تربیت و تغذیه فرد توجه کرد. اکنون به اختصار به بیان هر یک از این عوامل میپردازیم:
از دیدگاه اسلام، پیوند زناشویی، عامل تشکیل خانواده و درمان بسیاری از مشکلات اجتماعی و اخلاقی است. ازاینرو، دین مبین اسلام، بر گزینش همسر نیکو و شایسته تأکید میکند؛ زیرا این امر بر روند تربیتی کودکان،
بسیار اثرگذار است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: «ای مردم!
بپرهیزید از گُلی که در مزبله رشد کرده است.» پرسیدند: یا رسول الله صلیاللهعلیهوآله! کدام گل در مزبله روییده است؟ حضرت فرمود: «زنی زیبا در خانوادهای بد.»(1)امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز در وصیت خود به مالک اشتر به وی اینگونه سفارش میکند: «و از آنها (زنان)، باتجربه و باحیای آنها را از خانوادههای شایسته انتخاب کن که در اسلام، پیشینه دارند».(2)
ویژگیهای بد و خوب مرد و زن، از راه وراثت به فرزندان آنان منتقل میشود. ویژگیهای اخلاقی چون مهربانی، شجاعت، ایثار و مانند آن و ویژگیهای جسمی و روحی مانند برخی بیماریهای ژنتیکی، از پدر و مادر به فرزندان منتقل میشود، چنانکه در قرآن آمده است: «وَ لایَلِدُوا إِلاّ فاجِرًا کَفّارًا؛ و آنها جز تبه کار و کافر به دنیا نمیآورند». (نوح: 27)
یکی از مسئولیتهای مهم والدین این است که کودک خود را زیر نظر داشته باشند و با نظارت بر وی، بنیان وجودیاش را به شایستگی بنا نهند وگرنه مانند درختی که به آن رسیدگی نشده است، کج و ناراست رشد میکند و راست کردن آن پس از مدتی، دشوار یا محال خواهد بود. از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است: «هر کودکی بر فطرتش زاییده میشود و این پدر و مادر او هستند که این کودک را یهودی یا مسیحی یا مجوسی
میسازند.»(1) حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید: «حق فرزند بر پدر آن است که نامی نیکو بر وی نهد و به خوبی تربیتش کند و به وی قرآن بیاموزد».(2)
احترام به فرزندان، فراهم آوردن و زمینه رشد و تعالی برای آنان و دادن فرصت بیان نظرها به آنها، از عواملی اساسی برای حفظ فرزندان از انحراف و فساد است. در مقابل، رفتار و گفتار زشت، تخریب شخصیت و بیتوجهی والدین به آنان نیز آنها را به سوی گناه و پرتگاههای سقوط میکشاند.
همانگونه که خوراک مسموم، جسم آدمی را زهرآگین و بیمار میسازد، خوراک حرام نیز روح انسان را مسموم میکند و زیانهای جسمی، روحی و اجتماعی بسیاری به بار میآورد. در این میان، بدترین نوع حرام، خوردن مال حرام، رشوه، مال یتیم و مانند آن است. در روایتی از امام باقر علیهالسلام آمده است: «همه گناهها سخت است و سختترین آنها همان است که خون و گوشتی بر آن بروید.»(3)در حدیثی دیگر میخوانیم: «اگر کسی به مال حرامی برسد، دیگر نه حجی از او پذیرفته است و نه عمرهای و نه صله رحمی.» (4)پیامبر گرامی اسلام نیز در این باره میفرماید: «هر که میخواهد دعایش مستجاب شود، خوراک و پوشاکش را پاک گرداند.»(5)در روایت آمده است روزی مردی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: یا
رسول الله! میخواهم دعایم مستجاب شود. پیامبر فرمود: «خوراکت را پاک گردان و [غذای] حرام به شکم خویش وارد مکن».(1)
نخستین خوراک نوزاد، شیر مادر است. ازاینرو، اسلام به دلیل آثار مادی و معنوی شیر مادر بر نوزاد، به آن اهمیت بسیاری میدهد. اگر این شیر از غذای حرام باشد، دیر یا زود بر اندیشه و ساختار جسمی و رفتاری کودک اثر میگذارد. بر همین اساس، پیامبرخدا میفرماید: «از زن نادان نخواهید کودکتان را شیر دهد؛ زیرا شیر [در کودک] اثر میگذارد و کودک، از آثار آن شیر بر کنار نیست».(2)
فقر و بینیازی، دو خاستگاه انحراف و گناه است؛ زیرا فقیر برای برطرف کردن ناتوانیهای ناشی از فقر، به کارهای نامشروع دست میزند. انسان بینیاز و ثروتمند نیز بر پایه غرور برخاسته از مال و ثروتش، به خوشگذرانی و زیرپا گذاشتن فضایل اخلاقی رو میآورد و هر دو نفر به دام شیطان میافتند، چنانکه در قرآن آمده است: «کَلاّ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی؛ هرگز، همانا انسان همین که خود را بینیاز ببیند، سرکشی در پیش میگیرد». (علق: 6 و 7)
انسان ثروتمند، گرفتار غروری کاذب میشود و مانند قارون میگوید: «... إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی ؛ ... آنچه به من داده شده، در خور دانش من بوده است.» (قصص:
آدمی باید توجه داشته باشد که مال و ثروت، از آن خداست و تنها او، روزیرسان است. خداوند در قرآن به دو نمونه اشاره کرده است که به آنها مال بخشید، ولی واکنش آن دو با یکدیگر متفاوت بود. یکی از آن دو، بخل کرد و تکبر ورزید و سرکشی در پیش گرفت و دومی، در آسمان نمونه گشت و به شکر دادههای خدا پرداخت. این دو، همان قارون و سلیمان هستند. قارون گفت: «...إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی؛ ... آنچه به من داده شده، درخور دانش من بوده است.» (قصص: 78) و سلیمان گفت: «...هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی ءَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ؛ ... این، از بخشش خدایم است تا مرا بیازماید که آیا سپاس میگزارم یا کفران میورزم». (نمل: 40)
شواهد تاریخی موجود در این باره، از ارتباط میان اقتصاد و گناه حکایت دارد. برای نمونه، ثعلبه، با خدا پیمان بسته بود اگر ثروتمند شود، به نیازمندان صدقه دهد، ولی وقتی خداوند مال فراوانی بدو بخشید، بخل ورزید و از پرداخت زکات، شانه خالی کرد. ازاینرو، آیاتی درباره او نازل شد و محکومش کرد و به وی نسبت نفاق داد.(1)در حقیقت، این کار، وسوسه شیطان و نتیجه چیرگی غرور و آز به مال دنیا بود که وی را به بخل در نعمت خدا واداشت. دلیل شکست مسلمانان در جنگ احد، پس از به دست آوردن پیروزی در مرحله نخست نیز فریفته شدن مسلمانان به غنایم و ستیز بر سر آن و نافرمانی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. همچنین همراه شدن برخی اصحاب امام حسن علیهالسلام، به ویژه_ عبیدالله بن عباس_ با معاویه و شکست لشکر امام حسن
1) [1] . نک: توبه: 75 و 76.
علیهالسلامبه سبب ضعف و فریفته شدن عبیدالله در برابر وعدههای بزرگ معاویه و نیز شرکت عُمر بن سعد، در واقعه کربلا علیه امام حسین علیهالسلام برای دستیابی به حکومت ری و مانند آن، نمونههای دیگری است که میتوان از آن یاد کرد.
از آنچه گذشت، درمییابیم هنگامی که آدمی به تهیدستی گرفتار میآید یا بینیاز و ثروتمند میشود، دو راه پیش رو دارد؛ هنگام فقر، شکیبایی ورزد و به وقت بهرهمندی از نعمت، سپاسگزاری کند یا به شکایت و ناسپاسی و کفران نعمت بپردازد. اسلام، با تنبلی و بیتابی در برابر مشکلات مخالف است و این دو کاستی را راهی برای تسلط شیطان بر آدمی میداند. بیتابی، بیکاری و از دست دادن صبر و شکر، از عوامل شیطانی است که یاد خدا را از دلها میزداید، آدمی را در دام شیطان گرفتار میسازد و وی را به گناه کاری میکشاند.
عوامل گوناگونی در اثر پذیری از اجتماع نقش دارند که برخی از آنها عبارتند از:
محیط، یکی از عوامل حساس و اثرگذار بر تربیت آدمی است. درباره تأثیر فرد و جامعه و میزان تأثیر آن دو بر یکدیگر، نظریههای گوناگونی وجود دارد، برخیبر تاثیرپذیری فرد از جامعه و برخی به تأثیر فرد بر جامعه گرایش
پیدا کردهاند؛ ولی حقیقت آن است که فرد و جامعه بر یکدیگر اثر میگذارند؛ یعنی هم فرد میتواند جامعه را بسازد و آن را تغییر دهد و هم جامعه، در
شکلگیری شخصیت آدمی و باورها و اعتقادات افراد اثر دارد. سعدی، شاعر نکتهپرداز ایران درباره تأثیر محیط بر انسان اینگونه سروده است:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
این اثر گذاری محیط، میتواند مستقیم یا غیرمستقیم باشد. محیط اجتماعی عبارت از مدرسه، خیابان، محافل عمومی، رسانههای جمعی و مانند آن است. زمانی که آدمی به مقتضای شرایط از محیطی سالم به محیطی آلوده منتقل شود، ممکن است سه واکنش مختلف از خود نشان دهد؛ یا به کمک تقوا، ایمان و پاکی خود را حفظ میکند؛ یا تساهل و تسامح در پیش میگیرد و به اباحیگری میرسد؛ یا به رویارویی با عقاید و آرمانها و باورهای گذشته خود میپردازد تا خود را با جامعه جدید یکرنگ و یگانه سازد.
هنگامی که آدمی توان تغییر محیط فاسد را ندارد و برای حفظ دین و خانواده خود در هراس است و نمیتواند بدون اثرپذیری از آن محیط زندگی کند، اسلام، وی را به دوری از این محیط و هجرت به مکانی فرا میخواند که امنیت بیشتری دارد و فرد میتواند در آن مکان، به شریعت الهی پایبند باشد یا در راه حاکم ساختن آیین الهی بکوشد. اگر انسان برای حفظ منافع دنیایی خود، در محیط فاسد بماند، سرانجامی جز گرفتار شدن در آتش نخواهد داشت، چنانکه در قرآن آمده است:
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی اْلأَرْضِ
قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیرًا. (نساء: 97)
کسانی هستند که فرشتگان، جانشان را میستانند، در حالی که بر خویشتن ستم کرده بودند. از آنها میپرسند در چه کاری بودید؟ گویند ما در روی زمین مردمی زبون بودیم.
فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ جایگاه اینان دوزخ است و سرانجامشان بد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره میفرماید: «هر کس برای [حفظ] دینش از زمینی اگرچه یک وجب، بگریزد، بهشت بر او واجب و همنشین من و حضرت ابراهیم علیهالسلام میشود.»(1)در روایتی آمده است روزی امام صادق علیهالسلام در مجلسی نشسته بود. سخن از محیط فاسد آخرالزمان به میان آمد و اینکه چگونه فساد همه جا را فرا میگیرد. امام به یکی از اصحابش رو کرد و فرمود: «از این مکانهای فاسد، به ستیغ کوه و از سنگی به سنگی پناه بر».(2)
یکی از عواملی که زمینه گناه را در انسان فراهم میکند، بیشرمی و پاره شدن پرده حیا در جامعه است. شخصی که میبیند در محیط زندگی، انسانها بیمحابا خود را به گناه میآلایند و از هیچ کسی شرم و حیا نمیکنند، کمکم جرئت پیدا میکند تا خود نیز همچون دیگران به فسق و فجور بپردازد و شرم و حیا را مانع خود نداند. وقتی این عمل فراگیر شود و فحشا و فساد رواج یابد، ضربههای جبرانناپذیری بر عفت عمومی وارد میشود. در این زمینه، گاهی برخی افراد برای توجیه گناهان خود، به آشکار ساختن گناه
دیگران دست میزنند. حضرت علی علیهالسلامدر این باره میفرماید:
ذَوُو الْعُیُوبِ یُحِبُّونَ إِشاعَةَ مَعایِبِ النّاسِ لِیَتَّسِعَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِی مَعایبهِمْ.(3)
گنهکاران دوست دارند گناه دیگران را منتشر کنند تا راه بهانه برای گناه خودشان بازتر گردد.
حضرت در سخنی دیگر میفرماید:
شَرُّ النّاسِ مَنْ لایَعْفُو عَنِ الزِّلَّةِ وَ لایَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.(1)
بدترین مردم کسی است که از لغزش نمیگذرد و عیب را نمیپوشاند.
خداوند نیز انسان را به شدت از این امر نهی کرده و فرموده است:
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ. (نور: 19)
کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان رواج یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است.
انسان باحیا هیچگاه عمل زشت خود را آشکار نمیسازد. امیر مؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «مَنْ لایَسْتَحْیِی مِنَ النّاسِ لایَسْتَحْیِی مِنَ اللّهِ؛ کسی که از مردم حیا نمیکند، از خدا نیز حیا نمیکند.»(2)حضرت در سخنی دیگر میفرماید: «اَحْسَنُ الْحَیاءِ اسْتِحْیائُکَ مِنْ نَفْسِکَ؛ نیکوترین حیا، حیای از خود است».(3)
اسلام بر زوایای گوناگون شرم تأکید میکند تا از این راه، آدمی را از افتادن به دام شیطان حفظ کند. آنکه آشکارا گناه میکند و از دیگران شرم و حیا نمیکند، حرمت خود و جامعه را زیر پا مینهد و حریم دین الهی را
میشکند. در آیاتی از قرآن مجید، از شرم به عنوان عاملی برای مصونیت اجتماع از آلودگی گناه یاد میشود؛ آنجا که خداوند به زنان باایمان میفرماید:
قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لایُبْدِینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها
وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ. (نور:31)
و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند و زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست، آشکار نکنند و مقنعههای خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نسازند.
در آیهای دیگر، خطاب به زنان پیامبر سفارش شده است در سخن گفتن، از خود نرمش نشان ندهند:
یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا. (احزاب: 32)
ای زنان پیامبر! شما همانند دیگر زنان نیستید. اگر از خدا میترسید، پس به نرمی سخن مگویید تا آن مردی که در قلب او بیماری است، به طمع افتد و سخن پسندیده بگویید.
از مؤثرترین عوامل زمینههای گناه در جامعه، وجود رهبری فاسد است؛ زیرا چنین رهبری، فساد و فحشا را در جامعه گسترش میدهد و به باطل و خودکامگی حکم میراند. حضرت علی علیهالسلام درباره اثرپذیری مردم از رفتار حاکمان میفرماید: «مردم، به پادشاهان خود شباهت بیشتری دارند تا به پدران خود.»(1)و در کلامی دیگر فرموده است: «کار رعیت سامان نگیرد مگر با سامان گرفتن کار پادشاهان».(2)
فساد عالمان و پادشاهان، موجب فساد جامعه و صلاح آنها، مایه صلاح جامعه است. امیر مؤمنان علی علیهالسلامدر این باره میفرماید:
بدترین مردم نزد خدا، پیشوای ستمگری است که موجب گمراهی [مردم] گردد و سنّت رایجی
را از میان ببرد وبدعت منسوخی را زنده کند.(1)
دوست بد، از دیگر عوامل اجتماعی است که آدمی را به ارتکاب گناه وا میدارد و به دام آلودگی میافکند. دوستان نیز مانند پادشاهان، یا هدایتگرند یا مایه گمراهی. برای نمونه، اصحاب کهف، همه سختیها و خطرها را به جان خریدند و در راه خدا با یکدیگر پیمان برادری بستند و خداوند، آنها را برای صبر بسیارشان یاری رساند و در دنیا و آخرت، پاینده ساخت.
برای همنشین فاسد نیز میتوان از قوم نوح و نقش آنها در گمراه کردن فرزند نوح یاد کرد که همگی به عذاب الهی گرفتار شدند و از زیانکاران دنیا و آخرت گشتند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «آدمی، همان دین دوست و همنشین خود را دارد.»(2)امام علی علیهالسلام نیز در نامهای به _حارث همدانی _مینویسد:
وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَنْ یَضِلُّ رَأْیُهُ وَ یُنْکَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبِه.(3)
از دوستی با کسانی که افکارشان نادرست و رفتارشان ناپسند است، برحذر باش؛ زیرا آدمی به راه و روش و افکار دوستش خو میگیرد.
امام صادق علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «مَن یَصحَبْ صاحِبَ السُّوءِ لایَسْلَمْ؛ کسی که
با رفیق بد همنشین شود، سالم نمیماند [و سرانجام به ناپاکی آلوده میشود].» همچنین در قرآن مجید، درباره اهمیت گزینش دوست، از زبان کسی که از این رهگذر به بیراهه رفته، آمده است: «یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلاً؛ ای وای بر من! ای کاش فلان شخص را به دوستی برنمیگزیدم». (فرقان: 28)
اسلام همواره افراد را از همنشینی با دوستان بد، برحذر داشته است؛ زیرا همنشین افراد بد، به بدی متهم میشود، چنانکه رسولاعظم صلیاللهعلیهوآله در این باره فرمود: «اَولَی النّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ اَهلَ التُّهْمَةِ؛ هر کس با متهمان همنشینی کند، بیشتر از دیگران سزاوار تهمت است.»(1)امام علی علیهالسلام نیز بر اهمیت این مسئله تأکید میورزد و میفرماید: «مُجالَسَةُ اَهلِ الْهَوی مَنْسَأَةٌ لِلاِْیمانِ وَ مُحْضِرَةٌ لِلشَّیْطانِ؛ همنشینی با اهل هوا و هوس، دور کننده ایمان از انسان و نزدیککننده شیطان به وی است».(2)
همنشینی با بدان، روح را تاریک میسازد و حس تشخیص خوبی از بدی را کاهش و زشتی رفتار ناپسند را ناچیز جلوه میدهد. ازاینرو، امام محمدتقی علیهالسلاممیفرماید:
إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَإِنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ و یَقْبُحُ أَثَرُهُ.(3)
زنهار از همنشینی با بدکار؛ زیرا او همچون شمشیر آخته است که ظاهرش زیبا و نشانی که میگذارد، زشت است.
در روابط اجتماعی باید با افرادی پیوند دوستی برقرار کرد که مشوق کارهای خیر و بازدارنده از کارهای زشت باشند. پیامبر گرامی اسلام از چنین دوستانی، اینگونه یاد میکند:
جالِسِ الاْبَرْارَ فَإِنَّکَ إِنْ فَعَلْتَ خَیْرا حَمَدُوکَ وَ إِنْ أَخْطَأْتَ لَمْ یُعَنَّفوکَ.(4)
با ابرار همنشین باشید؛ زیرا اگر کار خیری انجام دادید، شما را تشویق میکنند و اگر
اشتباهی از شما سر زد، از شما نمیگذرند، بلکه به شما هشدار میدهند.
ایشان در روایتی دیگر فرمود:
لاتَجْلِسُوا اِلاّ عِنْدَ کِلِّ عالِمٍ یَدْعُوکُم مِنْ خَمْسٍ إِلی خَمْسٍ: مِنَ الشَّکِ إِلَی الْیَقِینِ وَ مِنَ الرِّیا إِلَی الاِْخْلاصِ َو مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَی الرَّهبَةِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلَی التَّواضُعِ وَ مِنَ الْغِشِّ اِلَی النَّصِیحَةِ.(1)
همنشین نباشید مگر با دانشمندی که شما را از پنج چیز به سوی پنج چیز فرا خواند: از شک به سوی یقین و از ریا به سوی اخلاص و از زیادهخواهی به کم خواستن و از تکبر به سوی فروتنی و از نیرنگ به سوی نیکخواهی.
آن حضرت در روایتی درباره انتخاب همنشین، به _ابن مسعود _اینگونه سفارش میکند:
یَابْنَ مَسْعُودٍ! فَلْیَکُنْ جُلَسْائُکَ الأَبْرارَ وَ إِخْواُنکَ الاَْتْقِیاءَ وَ الزُّهادَ لاَِنَّ اللّهَ تَعالی قالَ فی کِتابِهِ: ألاَْخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ.(2)
ای پسر مسعود! همنشینان خود را نیکان و برادرانت را پرهیزکاران و از دنیا رستگان قرار ده؛ که خداوند در کتابش فرمود: «دوستان در فردای قیامت، برخی بر برخی دیگر دشمن میشوند مگر دوستان پرهیزکار».
معیار و میزان تصمیمگیری و انتخاب، باید فرمان خدا باشد، نه محیط و
خواست اکثریت. اگر فضای عمومی، همرنگ شدن با جماعت و همرأیی با اکثریت جامعه، ملاک عمل و تصمیمگیری قرار گیرد، بسیاری از کارها به لغزش و انحراف میانجامد. برخی جوانان بدون تأمل و تفکر و تنها از روی
تقلید، به انجام کاری میپردازند، در حالی که خداوند، قدرت تعقل را برای انتخاب راه درست در اختیار آدمی قرار داده و آن را به نور وحی نیز آراسته است و هیچگاه پیروی از رأی اکثریت را نمیپذیرد. امام کاظم علیهالسلام به شاگرد عالم و برجستهاش، _هشام بن حکم _فرمود:
یا هِشام! لَوْ کانَ فِی یَدِکَ جَوْزَةٌ وَ قالَ النّاسُ لُؤْلُؤَةٌ ما کانَ یَنْفَعُکَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها جَوْزَةٌ وَ لَوْکانَ فِی یَدِکَ لُؤْلُؤَةٌ وَ قالَ النّاسُ إِنَّها جَوْزَةٌ ما ضَرَّکَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّها لُؤْلُؤَةٌ.(1)
ای هشام! اگر در دست تو گردویی باشد، ولی مردم بگویند مروارید است، به حال تو سودی ندارد؛ زیرا میدانی گردوست و اگر در دست تو مرواریدی باشد و مردم بگویند گردوست، زیانی به تو نمیرسد؛ زیرا میدانی آن مروارید است.
در وصیت معروف حضرت لقمان به پسرش نیز آمده است:
لاتُعَلِّقْ قَلْبَکَ بِرِضَی النّاس فَإِنَّ ذلِکَ لایَحْصُلُ.(2)
قلب خود را به خشنودی مردم وابسته مکن؛ زیرا [هر کاری کنی،] رضایت همه مردم به دست نمیآید.
امام باقر علیهالسلام نیز در کلام زیبایی فرمود:
کسی که خشنودی مردم را به چیزی که موجب خشم خدا میشود، طلب کند، همان ستایشکننده او از مردم، سرزنشگر او خواهد شد و کسی که اطاعت خدا را به چیزی که باعث خشم مردم میشود، طلب کند، خداوند، وی را از دشمنی هر دشمن و از حسادت هر
حسود و از ستم هر ستمگر کفایت میکند و به یقین، خداوند یار و یاور او خواهد بود.(3)
همچنین آن امام همام به جابر جعفی یکی از شاگردان برجستهاش فرمود:
ای جابر! بدان که تو دوست ما نخواهی بود تا زمانی که اگر تمام اهل شهر جمع شوند و بگویند تو آدم بدی هستی، غمگین نشوی و اگر همه بگویند تو آدم خوبی هستی، خوشحال نشوی، بلکه حال خود را بر کتاب خدا (قرآن) عرضه دار. اگر خود را چنین یافتی که در خط قرآن گام برمیداری و در آنچه قرآن بیمیل است، بیمیل هستی و در آنچه قرآن مشتاق آن است، تو نیز مشتاق آنی و از آنچه قرآن هشدار داده است، گریزانی، استوار باش و مژده باد به تو که در این صورت، آنچه مردم درباره تو میگویند، به تو آسیبی نخواهد رساند.(1)
انسان، گل سر سبد جهان هستی است. خداوند هیچ موجودی را برتر از وی نیافریده است، چنانکه در قرآن مجید آمده است:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً. (اسراء: 70)
و ما بنیآدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا [بر مرکبهای راهوار] حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و [آنها را] بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم.
انسان، کرامت ذاتی دارد و از همه موجودات و فرشتگان برتر است. ازسوی دیگر، میتواند کرامت اکتسابی را نیز در پرتو تقوا و اعمال نیک به
دست آورد. قداست و برتری انسان چنان است که خداوند به فرشتگان فرمان داد تا بر آدم سجده کنند؛ یعنی خدا را شکر کنند که چنین موجود برتری
1) [2] . سفینة البحار، ج 2، ص 691 .
آفریده است.(1)
آیات قرآن مجید و روایات امامان معصوم علیهمالسلام، همواره شخصیت و عظمت روح انسان را یادآور میشوند. امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «اِنَّهُ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبِیعُوها إِلاّ بِها؛ بدانید که وجود شما جز بهشت، بهایی ندارد. آن را به کمتر از بهشت نفروشید.»(2)و در سخن دیگری فرمود: «اَتَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَی الْعالَمُ الاَْکْبَرُ؛ آیا گمان میکنی که موجود کوچکی هستی، [در حالی که] در وجود تو جهانی بزرگ نهفته است.» در کلام دیگری از آن حضرت آمده است:
أَلْعالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفی بِالْمَرءِ جَهْلاً اَلاّ یَعْرِفَ قَدْرَهُ.(3)
دانا، کسی است که قدر خود را بشناسند و برای نادانی انسان، همین بس که قدر خود را نشناسد.
یکی از زمینههای ارتکاب گناه، تحقیر و سرکوبی شخصیت انسان است.
احساس حقارت و ناآگاهی انسان از ارزش وجودی خویش و فریبندگی اجتماعی، زمینه گرفتاری وی را در دام شیطان و غفلت از کرامت خود فراهم میآورد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «دروغگو، دروغ نمیگوید مگر به سبب حقارت نفسانیاش.» امام علی علیهالسلام نیز میفرماید: «دورویی فرد، برخاسته از ذلتی است
که در خود مییابد.»(4)اگر انسان ارزش خود را بداند، هیچگاه فریب ظواهر دنیا را نمیخورد و این سفارش امام سجاد علیهالسلام را آویزه گوشش میسازد که فرمود:
«هر که کرامت نفسانی یابد، دنیا در نگاه او ناچیز میشود».(1)
خداوند، فرشتگان را از قدرت عقل بهرهمند و از شهوت پاک کرد. آنها همواره فرمانبر خداوند سبحان هستند. از سوی دیگر، به حیوانات تنها شهوت و غضب بخشید و سرانجام انسان را از مشتی گل آفرید و وی را هم از شهوت و هم از نفخه الهی و حکومت عقل بهرهمند ساخت و گرامی داشت. پس هرگاه شهوت بر عقل چیره شود، انسان از چارپایان نیز پستتر میشود که: «إِنْ هُمْ إِلاّ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛ آنها نیستند مگر چارپایان، بلکه گمراهتر از آنهایند.» (فرقان: 44) و هرگاه عقل بر شهوت چیره شود، آدمی از فرشته نیز برتر و والاتر میگردد.
بنابراین، سه نیرو بر انسان حاکم است؛ شهوت، خشم و عقل. پس هرگاه عقل مغلوب گردد، انسان با نیروی شهوت خود، به درندهای تبدیل میشود که جامعه را به تباهی میکشاند. بنابراین، از عوامل ارتکاب گناه، پیروی از شهوتهاست.
حضرت علی علیهالسلام در روایتی زیبا و هشداردهنده میفرماید:
اِنَّما مَثَلُ الدُّنْیا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ ما اَلیَنَ مَسَّها وَ فِی جَوْفِهَا السَّمُّ النّاقِعُ یَحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعاقِلُ وَ یَهْوی
1) [2] . غرر الحکم و درر الکلم، ج 2، ص 777.
اِلَیْهَا الصَّبِیُّ الْجاهِلُ.(1)
حکایت دنیا، حکایت ماری است که ظاهری نرم، ولی زهری کشنده در درون دارد. مرد عاقل، از آن بپرهیزد و کودک نادان، به سویش گراید.
امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
مَثَلُ الدُّنْیا کَمَثَلِ ماءِ الْبَحْرِ کُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّی تَقْتُلَهُ.(2)
حکایت دنیا، همانند آب [شور] دریاست که هر چه شخص تشنه، از آن بیشتر بیاشامد، تشنگیاش بیشتر میشود تا وقتی که وی را بکشد.
در پندها و نصایح لقمان به پسرش نیز آمده است:
وَ لاتَکُنْ فی هذِهِ الدُّنْیا بِمَنْزِلَةِ شاةٍ وَقَعَتْ فی زَرْعٍ اَخْضَرَ فَاَدْلَتْ حَتّی سَمِنَتْ فَکانَ حَتْفُها عِنْدَ سَمِنَها وَ لکِنْ اِجْعَلِ الدُّنْیا بِمَنْزِلَةِ قَنْطَرَةٍ عَلی نَهْرٍ جُزْتَ عَلَیْها وَ تَرَکْتَها وَ لَمْ تَرْجِعْ اِلَیْها آخِرَ الدَّهْرِ.(3)
در این دنیا، همانند گوسفندی مباش که در زراعتی سبز افتاده است و [از آن] میخورد تا چاق شود و مرگش در همان فربهی اوست، بلکه دنیا را مانند پلی بدان که بر روی نهری کشیده شده است که از آن میگذری و تا پایان روزگار به سویش باز نمیگردی.
امام باقر علیهالسلام نیز روایتی به همین مضمون در ترک دین و دنیاگریزی دارد. ایشان میفرماید:
مَثَلُ الحَریصِ عَلی الدُّنیا کَمَثَلُ دُودَةِ القَزِّ کُلَّما ازْدادَت عَلی نَفْسِها لَفّاً کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ
حَتّی تَمُوتُ غَمّاً.(4)
حکایت شخص حریص نسبت به دنیا، حکایت کرم ابریشم است که هر چه بیشتر بر خود
میتند، راه بیرون آمدنش دورتر [و دشوارتر ]میشود تا آنکه از اندوه میمیرد.
همچنین امام صادق علیهالسلام در روایتی درباره شدت حبّ به دنیا، این گونه میفرماید: «مَنْ کَثُرَ اشْتِباکُهُ بِالدُّنْیا کانَ اَشَدُّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِراقِها؛ هر اندازه علاقه و آلودگی به دنیا بیشتر باشد، جدایی از آن سختتر است».(1)
بزرگان دین و اخلاق، همواره از بیوفایی دنیا سخن به میان آورده و پیروان خود را از دل بستن به آن برحذر داشتهاند و خود نیز در عمل نسبت به دنیا زهد ورزیده و از آن دوری گزیدهاند.
سرآمد عارفان و دنیاگریزان، امام علی علیهالسلام میفرماید:
وَ اللّهِ لَوْ اُعْطِیتُ الاَْقالِیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ وَ اِنَّ دُنْیاکُم عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها ما لِعَلِیٍّ وَ نَعِیمٍ یَفنی وَ لَذَّةٍ لایَبْقی... .(2)
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با هر چه در زیر افلاک آنهاست، به من بدهند که من در ربودن پوست جوی از [دهان] مورچهای، گناه و نافرمانی خدا را بکنم، این کار را نخواهم کرد. به راستی، دنیای شما نزد من، از برگی که در دهان ملخی است و آن را میجود، پستتر است. علی را با نعمتی که از دست میرود و لذتی که باقی نمیماند، چه کار؟
ابن عباس میگوید:
هنگامی که علی علیهالسلام برای جنگ با طلحه و زبیر به سوی بصره حرکت کرد، در
ربذه، اقامت کرد. در این هنگام، قافلهای از حاجیان [که از مکه میآمدند]، در آنجا گرد آمدند تا سخنان آن حضرت را بشنوند. علی علیهالسلام داخل خیمه خود بود. من برای آگاه کردن وی به در خیمه آمدم. دیدم آن حضرت نشسته است و با دست خود، نعلینش را وصله میزند. وقتی ایشان را در
این حالت دیدم، به وی گفتم: نیاز ما به اینکه به کارهای ما سر و صورتی بدهی، بیشتر از کاری است که [اکنون] میکنی؟ آن حضرت پاسخ مرا نداد تا اینکه دوختن نعلین به پایان رسید. آنگاه آن لنگه نعلین را با لنگه دیگرش جفت کرد و به من فرمود: «این نعلینها را قیمت کن!» گفتم: ارزشی ندارد! حضرت فرمود: «با اینکه ارزشی ندارد، [هر چه هست، قیمت کن]» گفتم: از یک درهم کمتر میارزد. امام فرمود: «وَاللّهِ لَهُما اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَمرِکُمْ هذا اِلاّ اَنْ اُقِیمَ حَقّاً اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً؛ به خدا سوگند، من این نعلینها را از زمامداری و ریاست بر شما بیشتر دوست میدارم مگر اینکه حقی را برپا دارم یا از باطلی جلوگیری کنم».(1)
امام صادق علیهالسلام به مردی که از ایشان تقاضای موعظه کرده بود، جملاتی ارزشمند هدیه کرد و فرمود: «اِنْ کانَتِ الدُّنْیا فانِیَةً فَالطُّمَأْنِینَةُ اِلَیْها لِماذا؛ اگر دنیا فانی است، پس اعتماد و دلگرمی به آن برای چیست؟»
پیشوایان دینی، هماره مردم را از گرایش و دلبستگی به دنیا برحذر داشتهاند؛ زیرا آن را ریشه همه مفاسد و گناهان میشمردند، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتاُحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ؛ علاقه و محبت به دنیا، سَر هر خطا و کلید هر گناهی است.»(2)از حضرت علی علیهالسلام نیز روایت شده است:
اَیُّهَا النّاسُ إِیّاکُمْ وَ حُبَّ الدُّنْیا فَاِنَّها رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ بابُ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ قِرانُ کُلِّ فِتْنَةٍ وَ داعِی کُلِّ رَزِیَّةٍ.(3)
ای مردم! از دوستی دنیا بپرهیزید؛ که آن سَر هر خطا و در هر بلا و مقرون با هر فتنه و پیشآورنده هر مصیبتی است.
زهری نیز میگوید:
از امام چهارم پرسیدند: فضیلت چه عملی در پیشگاه خدای عزوجل بیشتر است؟ حضرت فرمود: «ما مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرَفَةِ رَسُولِهِ علیه السلام اَفضَلَ مِن بُغْضِ الدُّنْیا وَ اِنَّ لِذلِکَ لَشُعَبا کَثِیرَةً وَ لِلْمَعاصی شُعَبا؛ پس از معرفت خدا و رسولش - که درود خدا بر او خاندانش باد - هیچ عملی بهتر از بغض دنیا نیست و بر آن شعبههای بسیاری است و گناهان نیز شعبههایی دارند».(1)
امام سجاد علیهالسلام در سخنانی دیگر فرمود:
فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِکَ: حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ وَ حُبُّ الرّاحَةِ وَ حُبُّ العُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصالٍ فَاجْتَمَعْنَ کُلُّهُنَّ فِی حُبِّ الدُّنْیا فَقالَ الاَْنْبِیاءُ وَ الْعُلَماءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذلِکَ: حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کِلِّ خَطِیئَةٍ.(2)
و از این نافرمانیها منشعب میگردد: علاقه به زنان، دنیادوستی، دوستی ریاست، راحتطلبی، دوستی سخن گفتن، دوستی مقام و مرتبه و [دوستی] ثروت. اینها روی هم هفت ویژگی است که همگی در دوستی دنیا گرد آمده است. ازاینرو، پیامبران الهی و دانشمندان، پس از دانستن این مطلب گفتند: «دوستی دنیا، سَر هر خطا و گناهی است».
بیشتر جنایتهایی که در دنیا رخ میدهد، جز برای رسیدن به مقام و منصب چند روزه این دنیای پست نیست. درباره عبدالملک مروان مینویسند.
پیش از آنکه به خلافت برسد، پیوسته ملازم مسجد بود و قرائت قرآن میکرد به گونهای که او را «حمامة المسجد؛ کبوتر مسجد» مینامیدند و چون
از به خلافت رسیدن خود آگاه شد، قرآن را بر هم نهاد و گفت: «سَلامٌ عَلَیْکَ هذا فِراقٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ»._ راغب_ در محاضرات پس از نقل این ماجرا مینویسد:
عبدالملک گفته است: «من از کشتن مورچهای پرهیز میکردم و اکنون حجاج به من مینویسد که هزاران نفر از مردم را کشته است و در من هیچ اثر نمیکند.» روزی زهری به وی گفت: شنیدهام شرب خمر میکنی؟ گفت: بله، به خدا، شرب خون نیز میکنم.(1)
بنابراین، دوستی دنیا و آخرت، هیچگاه با هم و به یک اندازه در قلب مؤمن جمع نمیشود. دنیادوستی افراطی، آدمی را به ورطه گمراهی میاندازد، چنانکه امام سجاد علیهالسلامفرموده است: «وَاللّهِ مَا الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ اِلاّ کَکَفَّتِی الْمیزانِ فَأَیُّهُما رَجَحَ ذَهَبَ بالاْخَرِ؛ به خدا سوگند، دنیا و آخرت همانند دو کفه ترازوست که هر کدام سنگین شد، از دیگری بکاهد».(2)
پیامبر گرامی اسلام در حدیثی زیبا میفرماید:
لَوْلا اَنّ الشَّیاطِینَ یَحُومُونَ عَلی قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَروُا إِلی مَلَکُوتِ السَّماواتِ.(3)
اگر شیطان، مانند پرندهای گرد دلهای فرزندان آدم نمیگردید، هر آینه، فرزندان آدم به ملکوت آسمان نگاه میکردند.
چگونگی طواف کردن شیطان بر گرد انسانها را میتوان از آیه 17 سوره اعراف دریافت، آنجا که خداوند میفرماید:
ثُمَّ َلآتِیَنَّهُمْ مِّنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ.
سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان میروم
و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت.
انسانی که گرفتار وسوسههای شیطانی است و خواستههای ضدخدایی مانند مارهای خطرناکی وی را نیش میزنند، چگونه میتواند پرواز به سوی حق و حقیقت را بیازماید. شیطان میکوشد به هر وسیلهای، آدمی را از یاد و ذکر حق غافل کند. امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود:
روزی شیطان خود را در حضور حضرت یحیی، فرزند حضرت زکریا به شکل انسانی درآورده و رنگهای گوناگونی را به خود آویخته بود. حضرت یحیی به او گفت: «اینها چیست که به خود آویختهای؟» شیطان گفت: «شهواتی است که با آن، فرزندان آدم را شکار میکنم.» حضرت یحیی گفت: «آیا برای من نیز چیزی داری که با آن مرا به دام خود بکشی؟» شیطان گفت: «تنها کار تو که مرا خشنود میسازد، این است که وقتی سر سفره غذا مینشینی، بسیار سیر غذا میخوری. هرگاه شکم را از غذا پر کنید، از یاد خدا و عبادت عقب میافتید و من، از آنرو خوشحالم که از عبادت غافل میشوید.» حضرت یحیی [با شنیدن این سخن شیطان ]سوگند یاد کرد دیگر هرگز شکم خود را از غذا پر نسازد. شیطان نیز سوگند یاد کرد دیگر کسی را نصیحت نکند و راههای رسیدن به کمال را به وی نشان ندهد.(1)
1) [1] . مهدی احدی امیرکلایی، سیره ماه رمضان و روزهداران، انتشارات مهر وفایی، ص 63 ؛ به نقل از: کنز العرفان فی معرفة شهر رمضان، ج 1، ص61 .
اسلام، انسان را از خودکامگی باز میدارد؛ زیرا این امر به ستم اجتماعی میانجامد که در اسلام به شدت مردود است، چنانکه خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی اْلأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِاْلإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ. (بقره: 205 و 206)
چون از نزد تو باز گردد، در زمین فساد کند و کشتزارها و دامها را نابود سازد و خدا فساد را دوست ندارد و چون به او بگویید از خدا بترس، در گناهکاری، گرفتار خودخواهی میشود. دوزخ، آن آرامگاه بد، برای او کافی است.
و در آیهای دیگر آمده است:
إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ. (نمل: 34)
پادشاهان چون به قریهای درآیند، تباهش میکنند و عزیزانش را خوار میسازند. آری، چنین کنند.
خودکامگی و قدرتطلبی، به ویرانی جامعه میانجامد و ارزشهای اصیل آن را از بین میبرد. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «هر چیزی را آفتی است که آن را به تباهی میکشاند و آفت دین، والیان بدکردار است.»(1)امیر
مؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید: «دو گرگ درنده در گلهای که چوپانش گریخته باشد، زیانمندتر از دین مسلمانی نیست که در جستوجوی ریاست است.»(2)البته فرمانروایان صالح و شایسته، نه تباهی به بار میآورند، نه ستم
میکنند؛ زیرا بر اساس فرمان الهی حکم میکنند و آن که به فرمان الهی حکم راند، نه ستم میکند، نه تباهی و در برابر این رفتار نیکو، پاداشی بزرگ در انتظارش است؛ همان وعده الهی که میفرماید:
تِلْکَ الدّارُ اْلآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اْلأَرْضِ وَ لا فَسادًا وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص: 83)
این سرای آخرت است که آن را برای کسانی قرار دادهایم که در زمین، بزرگی و تباهی نمیخواهند و فرجام کار، از آن پرهیزکاران است.
حضرت علی علیهالسلام این ریاست را امانت الهی میشمارد و در سفارش به حاکمان در پرهیز از گناه و انحراف، به اشعث بن قیس میفرماید: «همانا فرمانداری، خوراکی لذیذ نیست، بلکه امانتی است بر دوش تو».(1)
1) [2] . نهج البلاغه، نامه 5.
بیشک، ارتکاب گناه، پیآمدهایی را برای شخص گنهکار به دنبال خواهد داشت از جمله اینکه:
گناه، قلب را تباه میسازد و موجب میشود در همان وضع ناهنجار روانی باقی بماند.
امام صادق علیهالسلامبه نقل از پدر بزرگوارشان امام باقر علیهالسلاممیفرماید:
هیچ چیز بیش از گناه، برای قلب تباهکننده نیست. قلب با گناه به درگیری میپردازد و همچنان درگیرند تا گناه بر آن چیرگی یابد و در این هنگام، قلب واژگون میشود.(1)
همچنین گناه، توفیق نماز شب را از انسان میستاند.
در روایتی آمده است روزی فردی نزد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آمد و
عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من از نماز شب محروم شدهام. حضرت به او فرمود: «تو هنوز در بند گناهان خود هستی».(2)
برخی گناهان که انسان را از یاد خدا دور میسازند و مانع استجابت دعا
میشوند، عبارتند از: بدنیتی؛ پلیدی درون؛ دورویی؛ خودداری از برآوردن نیازهای دیگران؛ به تأخیر انداختن نمازهای واجب تا از دست رفتن وقت آن؛ ترک تقرب به خدای عزوجل با نیکوکاری و دادن صدقه و بدزبانی و ناسزا گفتن.(1)
اکنون به برخی از پیآمدهای دنیوی، معنوی و اخروی گناه میپردازیم.
در بسیاری از آیات قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام به پیآمدهای دنیوی گناه اشاره شده است. در اینجا به برخی از این پیآمدها اشاره میکنیم:
خداوند درباره عاقبت ستمکاران میفرماید:
فَأَنْزَلْنا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ. (بقره: 59)
ستمکاران، آن سخن (حکم خدا) را دگرگون کردند و بر آنان به جزای عصیانی که کرده بودند، عذابی آسمانی فرود آوردیم.
در آیهای دیگر میفرماید:
یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیرًا مِنَ النّاسِ لَفاسِقُونَ. (مائده: 49)
خدا میخواهد آنان را به سزای برخی گناهانشان عقوبت کند و هر آینه، بسیاری از مردم نافرمانند.
همچنین در آیهای دیگر درباره ناسپاسی و کفران نعمت آل فرعون میفرماید:
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ. (انفال: 52)
و این شیوه خاندان فرعون و کسانی بود که پیش از آنها بودند. آنها به آیات خدا کافر
1) [2] . معانی الاخبار، ص 270.
شدند. پس خدا آنها را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد.
و در آیهای دیگر آمده است: «فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ پس آنها را برای آنچه کردند، فرو گرفتیم.» (اعراف: 96) همچنین در آیهای دیگر میخوانیم: «فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ ؛ پس آنها را به سبب گناهانشان نابود کردیم.» (انعام: 6) خداوند در آیهای، از دلایل ویرانی خانهها چنین یاد میکند: «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا؛ پس این است خانههای ویران آنها به سبب ستمی که کردند.» (نمل: 52) یا غرق شدن برخی اقوام در دریا را کیفر گناه آنان میداند و میفرماید: «مِمّا خَطیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا ؛ به سبب خطاهایشان غرق شدند.» (نوح: 25) در سوره شمس نیز در این باره آمده است: «فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّاها؛ پس پروردگارشان به سبب گناهانشان، بر سرشان عذاب آورد و با خاک یکسانشان ساخت». (شمس: 14)
هرگاه گناه در جامعهای رواج بیابد، به نابودی و عذاب میانجامد. ملتی که خوشگذران، عیاش و اهل گناه باشد، نابود خواهد شد، چنانکه در این آیه قرآن آمده است:
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیرًا. (اسراء: 16)
و چون بخواهیم قریهای را نابود کنیم، خوشگذرانان و عیاشانشان را وا میداریم تا در آنجا گناه کنند و عذاب خدا بر آنها محقق شود و یکسره آنجا را ویران کنیم.
خداوند در آیهای، رسیدن هرگونه مصیبت را از جانب خود انسان میداند و میفرماید:
وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ. (شورا: 30)
اگر شما را مصیبتی رسد، به سبب کارهایی است که میکنید و خدا بسیاری از گناهان [شما] را میبخشد.
امام علی علیهالسلام درباره گرفتار شدن اقوام به دلیل ارتکاب گناه به عذاب الهی میفرماید:
وَ احْذَرُوا ما نَزَلَ بِالاُْمَمِ قَبْلَکُمْ فِی الْمَثُلاتِ بِسوُءِ الاَْعْمالِ فَتَذَکَّرُوا فِی الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ اَحْوالَهُمْ وَاْحذَرُوا اَنْ تَکُونُوا أَمْثالَهُمْ.(1)
و بترسید از آن عذابها و کیفرهای سختی که بر اثر زشتکاریها و اعمال بد به ملتهای پیش از شما رسید و در نیکی و بدی، احوال آنان را یادآور شوید و بترسید که همانند آنان گردید.
ماجرای اندلس و تسلط یافتن دشمنان بر مسلمانان و نابودی آنان در جنوب غربی اروپا به دلیل غرق شدن در گرداب گناهان، نمونهای عبرتآموز از عذاب الهی است که همان تسلط اشرار بر مسلمان باشد.
ماجرای رقت بار اندلس
کشور اسپانیا در جنوب غربی قاره _اروپا _ قرار دارد و از کشورهای حاصلخیز و خوش آب و هوای این قاره است. این کشور در سال 711 میلادی، در زمان خلافت بنیامیه به دست مسلمانان فتح شد. ماجرای فتح
اندلس به دست سپاه دوازده هزار نفری عرب به سرکردگی شخصی به نام _طارق بن زیاد _خواندنی است. طارق بن زیاد، از سوی موسی بن نُصَیر، فرمانده منصوب خلفای اموی در افریقا، مأموریت یافت اسپانیا را فتح کند. وی از راه تنگه جبل الطارق، وارد خاک اسپانیا شد. هیچ امیدی نبود وی بتواند با دوازده هزار سپاهی، این کشور را فتح کند و بسیار مشکل مینمود که این سپاه اندک
1) [1] . نهج البلاغه، ترجمه: فیضالاسلام، ص 792.
بتواند در مقابل لشکر مجهز این کشور مقاومت کند. با این حال، روح سلحشوری و شهامتی که در کالبد آنان بود، این مشکل را برطرف کرد و اعراب به سرعت، شهرهای اسپانیا را یکی پس از دیگری فتح کردند.
مسلمانان، حدود هشتصد سال بر این کشور حکومت کردند و هماکنون نیز آثار تاریخی آنها، مانند مسجد قرطبه، قصر اشبیلیه، مسجد الحمراء و قصر الحمراء، منبع درآمد خوبی برای کشور اسپانیاست و هر سال گردشگران بسیاری برای تماشای این آثار تاریخی به اسپانیا میروند. در مدتی که اسپانیا در تصرف مسلمانان بود، مسیحیت با تجهیزات و نقشههای فراوان و جنگهای خونین نتوانست این کشور را از دست مسلمانان خارج سازد، ولی سرانجام با رواج دادن فحشا و بیبندوباری و گناه در میان جوانان، به تدریج توانست در آن کشور رخنه کند و با استفاده از سرگرمی آنان به عیاشی و شهوترانی، پستهای حساس کشور را در دست گیرد و ضربهای سخت بر آنها وارد کند. در تاریخ آمده است زمامداران مسیحی برای تحقق اهداف شوم خود، یکی از افسران خائن مسلمان به نام براق بن عمار را برای اجرای نقشههای زیر به خدمت گرفتند:
قیمت بسیار اندک در اختیار جوانان مسلمان قرار دادند. همچنین یکی از کشیشان مسیحی، یک سال، تمام انگورهای قرطبه (یکی از شهرهای اسپانیا) را پیشخرید کرد و از آن شراب تهیه کرد و سوگند یاد کرد که آن شرابها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان مسلمان نفروشد. به این ترتیب، جوانان و حتی سالمندان به این سم مهلک معتاد شدند.
دختران اروپایی را گروهگروه به شهرهای اسپانیا آوردند و آنها را در تفریحگاهها و معابر عمومی، سر راه جوانان قرار دادند و با این کار، جوانان مسلمان را به بیبندوباری و فساد کشاندند. این امر، بهتدریج به زمامداران کشور نیز سرایت کرد و مقدمه نابودی و سقوط کشور را فراهم آورد.
وقتی مسلمانان در خوشگذرانی و غفلت غرق شدند، مسیحیان از فرصت استفاده کردند و به تدریج، پستهای حساس کشور را به دست گرفتند. دشمنانی نیز که در خارج از کشور در کمین بودند، با تجهیز نیرو، به آنان حمله کردند. طولی نکشید که اسپانیا سقوط کرد و همه مسلمانان به دست مسیحیان قتلعام شدند.
این بود سرنوشت ملتی که در پرتو حفاظت از دین و آیین خود، به بزرگترین موفقیتها دست یافتند، ولی آنگاه که گناه در میانشان رواج یافت، اسباب نابودیشان فراهم آمد. امام باقر علیهالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، به این امر اینگونه اشاره میکند:
اِذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوتُ الْفُجْأَةِ وَ اِذا طُفِّفَ الْمِکْیالُ وَ الْمِیزانُ اَخَذَهُمُ اللّهُ بِالسِّنِینَ وَ النَّقْصِ وَ اِذا مَنَعُوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَکَتَها مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمارِ وَ الْمَعادِنِ کُلَّها وَ اِذا جارُوا فِی الاَْحْکامِ تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوِّهُمْ وَ اِذا
قَطَّعُوا الاَْرْحاَم جُعِلَتِ الاَْمْوالُ فِی اَیْدِی الاَْشْرارِ وَ اِذا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الاَْخْیارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ شِرارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیارُهُم فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.(1)
هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانی فراوان گردد و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطی و کمی [خوراک و دیگر وسایل زندگی] گرفتار میسازد و
1) [1] . اصول کافی، ج 4، ص 81 .
هرگاه [مردم] از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکت خود را از زراعت و میوهها و معادن، از آنها دریغ میکند و هرگاه در احکام، به ناحق حکم کنند، به ستم همدیگر دچار میگردند و چون پیمانشکنی کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط میسازد و چون قطع رحم کنند، خداوند، اموالشان را در دست اشرار قرار میدهد و چون امر به معروف و نهی از منکر و از نیکان اهل بیت علیهمالسلام پیروی نکنند، خداوند، اشرار آنان را بر ایشان مسلط میگرداند. پس نیکان آنها دعا میکنند و مستجاب نمیشود.
البته تنها ملت مسلمان اسپانیا نبودند که بر اثر آلودگی به گناه و شهوترانی، به شکست و نابودی تن دادند، بلکه هر ملتی که به گناه آلوده گردد، به همین سرنوشت دچار میشود.
خداوند در قرآن مجید درباره گناهانی که نعمتها را به نقمت تغییر میدهد و امتها را از میان میبرد، میفرماید:
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثارًا فِی اْلأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ. (مؤمن: 21)
آیا در زمین سیر نمیکنند تا بنگرند عاقبت پیشینیان چگونه بوده است؟ توانایی آنها و آثاری که در روی زمین پدید آورده بودند، از اینان بیش بود و خدا آنها را به کیفر کفرشان فرو گرفت.
از امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز روایت شده است:
به خدا سوگند، هرگز قومی در فراوانی نعمتهای زندگی به سر نبرده است، مگر آنکه به سبب گناهانی که مرتکب شدند،این نعمتها را از دست دادند و خداوند هرگز به بندگان ستم نمیکند.(1)
1) [1] . نهج البلاغه، شرح فیضالاسلام، ص 570.
یکی از سنّتهای الهی آن است که اگر ملتی به گناه و معصیت آلوده گردد، خدا نعمتهایی را که به آنها بخشیده است، از آنان میگیرد و نابودشان میکند مگر آنکه با توبه و استغفار، آن گناه را جبران کنند.
خداوند، رسیدن به خیر و برکت یا شر و فلاکت را به اعمال انسانها وابسته دانسته و فرموده است:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (اعراف: 96)
و اگر مردم شهرها و دهکدهها ایمان میآوردند و پرهیزکاری میکردند، برکتهای آسمان را به روی آنها میگشودیم، ولی [آنها آیات ما را] تکذیب کردند. ما هم برای کارهایی که میکردند، بازخواستشان کردیم.
امام صادق علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
اِنَّ اللّهَ قَضی قَضاءً حَتْما اَنْ لایُنْعِمَ عَلَی الْعَبْدِ بِنِعْمَةٍ فَیَسْلُبَها إِیّاُه حَتّی یُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْبا یَسْتَحِقُّ بِذلِکَ النَّقِمَةَ.(1)
خدای تعالی، حکم قطعی و حتمی فرموده است که نعمتی به بندهای ندهد که آن را از او بگیرد؛ جز آنکه بنده گناهی کند که مستحق کیفر آن گردد.
امام سجاد علیهالسلام در حدیثی، برخی گناهان را در دگرگون شدن نعمتها
مؤثر دانسته و چنین فرموده است:
الذُّنُوبُ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ: اَلْبَغْیُ عَلَی النّاسِ وَ الزَّوالُ عَنِ الْعادَة فِی الْخَیْرِ وَ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ وَ کُفْرانُ النِّعَمِ وَ تَرْکُ الشُّکْرِ.(2)
گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازد، عبارت است از: ستم بر مردم، ترک عادت در کار
خیر و انجام کار نیک، کفران نعمت و واگذاردن شکر و سپاس.
یکی از پیآمدهای دنیوی گناهان، کاسته شدن از عمر آدمی است. امام صادق علیهالسلام، علت مرگ بیشتر مردم را گناهان آنان میداند و میفرماید: «مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِمَّن یَمُوتُ بِالْآجالِ؛ شمار کسانی که به گناهان میمیرند، بیش از کسانی است که به عمر طبیعی از این جهان میروند.»(1)آن حضرت در روایتی دیگر، با صراحت بیشتری فرموده است:
اَما اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عِرْقٍ یَضرِبُ وَ لانَکْبَةٍ وَ لاصُداعٍ وَ لامَرَضٍ اِلّأ بِذَنْبٍ.(2)
هیچ رگی نزند و مصیبتی پیش نیاید و سردرد و بیماری نباشد، جز به دلیل گناهی که از انسان سر زده است.
امام سجاد علیهالسلام نیز در حدیثی، به گناهانی که موجب کوتاهی عمر میشود، اینگونه اشاره فرموده است:
وَالذُّنُوبُ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَناءِ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ الْیَمِینُ الْفاجِرَةُ وَ الاَْقْوالُ الْکاذِبَةُ وَ الزِّناءُ وَ سَدُّ طُرُقِ الْمُسْلِمِینَ وَ ادَّعاءُ الاْءِمامَةِ بِغَیْرِ حَقٍّ.(3)
گناهانی که در نابودی [انسان] شتاب میکنند، [عبارتند از:] قطع رحم؛ سوگند دروغ؛ سخنان دروغ؛ زنا؛ راه مسلمانان را سد کردن و ادعای امامت و رهبری به ناحق.
امام سجاد علیهالسلام در این روایت، به شش گناه اشاره کرده است که موجب نابودی سریع انسان و کوتاهی عمر وی میشود:
پیوند با خویشاوندان، موجب طولانی شدن عمر میشود و هرگونه قطع رابطه و پیوند با اقوام، کوتاهی عمر را در پی دارد، چنانکه امام علی علیهالسلام میفرماید:
اِنَّ الْیَمِینَ الْکاذِبَةَ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ تَذَران الدِّیارِ بَلاقِعَ مِنْ اَهْلِها.(1)
سوگند دروغ و قطع رحم، خانهها را ویران و از اهل و خانمان خالی میگرداند.
ابوحمزه ثمالی به نقل از امیر مؤمنان علی علیهالسلام روایت کرده است: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَناء؛ پناه میبرم به خدا از گناهانی که در نابودی شتاب کنند.» ابن کوّا که از دشمنان آن حضرت و از خوارج بود، همیشه در پی فرصتی بود تا از کردار و گفتار آن حضرت اشکالی بگیرد. ازاینرو، پس از شنیدن سخن حضرت برخاست و گفت: یا علی! مگر گناهی هم هست که در نابودی شتاب کند؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ وَ تِلکَ قطیعَةُ الرّحِمِ؛ آری و آن قطع رحم است».(2)
در روایت آمده است روزی منصور دوانیقی شخصی را در پی امام صادق علیهالسلام فرستاد. زمانی که حضرت نزد وی آمد، دستور داد در کنار خود تشکی گستردند و امام را بر آن نشانید. آنگاه چند بار صدا زد: محمد را نزد من بیاورید! مهدی را پیش من آرید. (محمد، نام پسر منصور و مهدی لقبش بود.) چون پسرش آمد، رو به امام صادق علیهالسلامکرد و گفت: آن حدیثی را که در باره صله رحم نقل کردی، تکرار کن تا مهدی نیز بشنود. امام فرمود: «آری، پدرم
از پدرش و ایشان از جدش، امیر مؤمنان [علی] علیهالسلام و علی علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهروایت کرده است: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَد بَقِیَ مِن عُمُرِهِ ثَلاثُ سِنِینَ، فَیُصِیِّرُهَا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثِینَ سَنَةً وَ یَقْطَعُها وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیُصَیِّرُهَا اللّهُ ثَلاثَ سِنِینَ؛ به راستی مرد صله رحم میکند و از عمرش سه سال بیش نمانده است، ولی خدا عمر سه ساله را سی سال میکند و قطع رحم میکند و از عمرش سی سال مانده است، ولی خدا عمر سی سال را سه ساله میکند.» منصور گفت: این حدیث نیکوست، ولی منظورم این حدیث نبود. امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود: «آری، پدرم از پدرش، از جدش، از امیرالمؤمنین] علی] علیهالسلام، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزِیدُ فِی الاَْعْمارِ وَ إِنْ کانَ اَهْلُها غَیْرَ أَخْیارٍ؛ صله رحم، خانهها را آباد میکند و بر عمرها میافزاید؛ گرچه انجامدهندگان آن، مردم خوبی نباشند.» منصور [دوباره] گفت: این نیز حدیث زیبایی است، ولی منظورم این هم نبود. امام فرمود: «آری، پدرم، از پدرش، از جدش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ وَ تَقِی مِیْتَةَ السُّوءِ؛ صله رحم، حساب [روز قیامت] را آسان میسازد و [انسان را] از مرگ بد حفظ میکند.» منصور پس
از شنیدن این سخن امام، گفت: آری، منظورم همین حدیث بود.(1)
همچنین در روایتی دیگر آمده است مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و پرسید: مبغوضترین اعمال نزد خدای عزوجل کدام است؟ حضرت فرمود: «شرک به خدا.» عرض کرد: پس از شرک، چه عملی مبغوضترین اعمال نزد خداست؟ پیامبر خدا فرمود: «قطع رحم.» مرد پرسید: پس از آن، چه؟ رسول
1) [1] . سفینة البحار، ج 1، ص 514.
خدا فرمود: «امر به کار زشت و نهی از کار نیک».(1)
این کلام زیبای امام باقر علیهالسلام نیز نشاندهنده اهمیت صله ارحام است، آنجا فرمود:
صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّی الاَْعْمالَ وَ تَنْمِی الاَْمْواَل وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِی ءُ فِی الاَْجَلِ.(2)
صله رحم، اعمال را پاک میسازد؛ اموال را زیاد میکند؛ بلا را [دور] میگرداند؛ حساب را آسان میکند و اجل را به تأخیر میاندازد.
پیامبر گرامی اسلامی نیز پیروان خود را به صله رحم سفارش میکند و میفرماید:
أُوصِی الشّاهِدَ مِنْ أُمَّتِی وَ الْغائِبِ وَ مَنْ فِی أَصْلابِ الرِّجالِ وَ أَرْحامِ النِّساءِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ أَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَ اِنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسِیرَةِ سَنَةٍ فَاِنَّ ذلِکَ مِنَ الدِّینِ.(3)
سفارش میکنم امت خود را، آنان که حاضرند و آنها که غایباند و آنها که در صلب مردان و
رحم زناناند تا روز قیامت، که صله رحم کنند اگرچه فاصله آنان یک سال راه باشد؛ زیرا صله رحم، جزو دین است.
دروغگویی، آدمی را پست، بیمقدار و خوار میکند. امیر مؤمنان علی علیهالسلامدر روایتی در این باره فرمود:
أَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللّهَ مَعَ الصّادِقِینَ وَ جانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّ الْکَذِبَ مُجانِبُ الإِیمانِ اَلا وَ اِنَّ الصّادِقَ
عَلی شَفا مَنْجاةٍ وَ کَرامَةٍ، اَلا وَ اِنَّ الْکاذِبَ عَلی شَفا مَخْزاةٍ وَ هَلَکَةٍ.(1)
هان ای مردم! راست بگویید که خدا با راستگویان است و از دروغ دوری کنید که دروغ از ایمان به دور است. همانا که راستگو، مشرف به نجات و ارجمندی است و دروغگو، مشرف به خواری و نابودی.
رسول گرامی اسلام نیز از جنبه دیگری به آسیبهای دروغگویی اشاره کرده و فرموده است:
مَنْ حَلَفَ عَلی یَمِینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ اَنَّهُ کاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللّهَ بِالْمُحارَبَةِ وَ اِنَّ الْیَمِینَ الْکاذِبَةَ تَذَرُ الدِّیارَ بَلاقِعَ مِنْ اَهْلِها و تُورِثُ الْفَقْرَ فِی الْعَقَبِ. (2)
کسی که به دروغ سوگند بخورد و بداند که دروغ است، به جنگ خدا رفته است و همانا سوگند دروغ، خانهها را بیصاحب و بیخانمان میگرداند و موجب فقر فرزندان میشود.
در روایتی آمده است در زمان امام حسن علیهالسلام، مردی به دروغ مدعی شد که هزار درهم از حسن بن علی علیهالسلام طلبکار است. حضرت همراه آن مرد برای محاکمه، نزد شریح قاضی رفتند. شریح به امام حسن علیهالسلام رو کرد و گفت: آیا سوگند میخوری بدهکار نیستی؟ حضرت فرمود: «اگر این مرد
سوگند بخورد، من پول را به او میدهم.» شریح به آن مرد گفت: بگو: «بِاللّهِ الَّذِی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ؛ سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، دانای غیب و شهود». امام حسن مجتبی علیهالسلام به آن مرد فرمود: «نه، نمیخواهم اینگونه سوگند بخوری. بگو: «بِاللّهِ اِنَّ لَکَ عَلیَّ هذا وَ خُذِ الاَْلْفَ؛ به خدا من این مبلغ را از تو طلبکارم. سپس آن هزار درهم را بگیر.» مرد همانگونه که امام فرموده بود،
سوگند خورد و پول را گرفت، ولی به محض آنکه از جای برخاست، به رو افتاد و مرد.(1)
امام باقر علیهالسلام در روایتی ارزشمند میفرماید:
ثَلاثُ خِصالٍ لایَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدا حَتّی یَری وَبالَهُنَّ الْبَغیُ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَالْیَمِینَ الْکاذِبَةُ یُبارِزُ اللّهَ بِها وَ اِنَّ أَعَجَلَ الطّاعَةَ ثَوابا لِصِلَةُ الرَّحِمِ وَ اِنَّ الْقَوْمَ لَیَکُونُونَ فُجّارا فَیَتَواصَلُونَ فَتَنْمِی أَمْوالُهُم وَ یَثْرُونَ وَ اِنَّ الْیَمِینَ الْکاذِبَةَ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ لَیَذَرانِ الدِّیارَ بَلاقِعَ مِن اَهْلِها.(2)
سه ویژگی است که هر کس مرتکب آن شود، از دنیا نرود تا کیفر آن را [در این دنیا] ببیند. ستمکاری، قطع رحم و سوگند دروغ برای مخالفت با خدا و در میان طاعتها، پاداش صله رحم از همه زودتر میرسد و همانا مردمی گناهکارند، ولی صله رحم میکنند. در نتیجه، اموالشان افزون میگردد و ثروتمند میشوند. به راستی که سوگند دروغ و قطع رحم، خانه را خالی از اهل و خانمان میگرداند.
یکی از پیآمدهای شوم زنا، کوتاهی عمر است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در کلامی شیوا، به روشنی به این پیآمد نامطلوب اشاره میفرماید:
یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ اِیّاکُمْ وَ الزِّنا، فَاِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصالٍ: ثَلاثٌ فِی الدُّنْیا وَ ثَلاثٌ فِی الْآخِرَةِ فَاَمَّا
الَّتِی فِی الدُّنْیا: فَاِنَّهُ یَذهَبُ بِالْبَهاءِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ اَمّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ فَاِنّه یُوجِبُ سَخَطُ الرَّبِّ وَ سُوءَ الْحِسابِ وَ الْخُلُودَ فیِ النّارِ.(3)
ای گروه مسلمانان! از زنا بپرهیزید که آن، شش پیآمد دارد؛ سه در دنیا و سه در آخرت. آن سه که در دنیا است، اینکه جمال و زیبایی را میبرد و پریشانی و تنگدستی میآورد و عمر را کوتاه میکند. آن سه که در آخرت است، اینکه موجب خشم خدا، بدی حساب و جاودانگی
در آتش دوزخ میشود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی، درباره دیگر آثار زنا میفرماید: «الزِّنا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَدَعُ الدِّیارَ بَلاقِعَ مِن اَهْلِها؛ زنا، فقر و نداری میآورد و خانهها را از اهل و خانمان خالی میسازد».(1)
ایشان در روایتی دیگر، به مرگ ناگهانی بر اثر زنا اشاره دارد و میفرماید: «اذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعدی کَثُرَ مَوتُ الفُجْأَةِ؛ هرگاه پس از من زنا شایع شد، مرگ ناگهانی نیز بسیار میشود».(2)
در تاریخ آمده است پس از رحلت حضرت موسی علیهالسلام، جانشین وی، _یوشع بن نون _به همراه بنیاسرائیل برای فتح شهرهای شام حرکت کرد و چون به آنجا رسید، شهر را محاصره کرد. از آن سو، حاکم شهرشام، بلعم بن باعور را به حضور خواست. بلعم بر اثر عبادت بسیار، مستجابالدعوة بود. ازاینرو، حاکم به وی دستور داد برای از بین بردن یوشع و لشکریانش نفرین کند. بلعم برخاست و بر الاغ خود سوار شد و به راه افتاد، ولی الاغ از وی اطاعت نکرد. سرانجام، آن حیوان را زیر ضربههای شلاق کشت و خود، پیاده برای نفرین کردن به راه افتاد، ولی در میان راه، با دیدن ماجرایی، نتوانست دعا کند. ازاینرو، به ناچار نزد حاکم بازگشت و گفت: راهی برای نفرین اینها نیست، ولی من برای نابودی آنان، راه دیگری به شما نشان میدهم و آن این است که زنان بدکاره را زینت کنید و به بهانه خرید و فروش، به میان آنها
بفرستید. پیشنهاد بلعم اجرا شد و زنان روسپی به میان لشکریان یوشع آمدند. در نتیجه، بسیاری از سپاهیان دچار انحراف اخلاقی شدند و به بیماری طاعون مبتلا گردیدند و در عرض چند روز، بسیاری از لشکریان مردند. وقتی یکی از سرداران، به نام فنحاص که مردی غیرتمند و شجاع بود، از ماجرا آگاه شد، نیزه خود را برداشت و به میان لشکریان آمد و به زن و مردی که در حال زنا بودند، حمله کرد و هر دو را به هلاکت رسانید. آنگاه دستور داد، اعلام کنند از این پس، سزای چنین کاری، هلاکت خواهد بود. سربازان یوشع با دیدن این ماجرا از کار زشت خود دست برداشتند. در نتیجه، طاعون از بین رفت و سپاهیان به رهبری یوشع، شهر را فتح کردند.(1)
از دیگر گناهان که عمر آدمی را کوتاه میسازد، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنهاست. امام صادق علیهالسلامبه نقل از پدر بزرگوارش میفرماید:
نَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ تُقَرِّبُ الْآجالَ وَ تُخْلِی الدِّیارَ وَ هِیَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ الْعُقُوقُ وَ تَرْکُ الْبِرَّ.(2)
پناه میبرم به خدا، از گناهانی که در نابودی شتاب میکنند و مرگها را نزدیک میسازند و خانهها را بیخانمان میکنند و آن گناهان عبارتند از: قطع رحم، آزردن پدر و مادر و دست کشیدن از احسان و نیکی.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در حدیثی، آزار رساندن به والدین را موجب شتاب در عقوبت شمرده و فرموده است:
ثَلاثَةٌ مِنَ الذُنُوبِ تُعَجِّلُ عُقُوبَتُها وَ لاتُؤَخَّرُ اِلیَ الْآخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ وَ الْبَغیِ عَلَی النّاسِ وَ کُفْرُ الاِْحْسانِ.(1)
سه گناه است که در کیفر آن، شتاب میشود و به روز قیامت نمیرسد: نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنها، ستم بر مردم و کفران احسان و نیکی.
حنان بن سدیر، یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
با جمعی در خدمت امام صادق علیهالسلام بودیم. در میان ما، [شخصی به نام] میسر بود که سخن از صله رحم پیشآورد. حضرت به او فرمود: «ای میسر! تاکنون چند بار مرگ تو فرا رسیده، ولی هر بار به دلیل صله رحمی که انجام دادهای، خداوند آن را به تأخیر انداخته است. اگر میخواهی عمرت طولانی شود، به پدر و مادرت نیکی کن».(2)
بنا بر برخی آیات قرآن و احادیث امامان معصوم علیهمالسلام، برخی گناهان و نافرمانیهای افراد، سبب از بین رفتن برکت در زندگی فردی و جامعه میشود. این گناهان عبارتند از:
حضرت زهرا علیهاالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره رخت بربستن
برکت از زندگی و عمر کسی که به نماز خود بیتوجهی میکند و آن را سبک میشمارد، روایت میکند: «یَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمُرِهِ وَ یَرْفَعُ اللّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ خداوند، برکت را از عمر و روزی آنان برمیدارد».(3)
حضرت علی علیهالسلام درباره زیانها و پیآمدهای کمفروشی میفرماید:
إِذا طُفِّفَتِ الْمِکْیال أَخَذَهُمُ اللّهُ بِالسِّنیِنَ وَ النَّقْصِ.(1)
هرگاه کم فروشی در میان مردم رایج شود، خداوند آنان را به خشکسالی و قحطی گرفتار میکند.
##### سه - نپرداختن زکات امیر مؤمنان علی علیهالسلام درباره پیآمدهای خودداری از پرداخت زکات فرمود:
اِذا مَنَعُوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْع وَ الثِّمارِ وَ الْمَعادِنِ.(2)
هرگاه مردم زکات خود را نپردازند، زمین، برکات خود را از زراعت و میوهها و معدنها دریغ میدارد.
چهار - پرهیز از امر به معروف و نهی از منکر
رسول بزرگوار اسلام درباره پیآمدهای خودداری از امر به معروف و نهی از منکر میفرماید:
لایَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ، ما أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا
ذلِکَ، نُزِعَتْ عَنْهُمُ الْبَرَکاتُ.(3)
تا زمانی که مردم امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای خیر، به هم یاری میرسانند، قرین خیر و برکاتند، ولی هرگاه این کارها را ترک کنند، خیر و برکت از آنان دور میشود.
امام موسی بن جعفر علیهالسلام درباره حرامخواری که رباخواری، رشوهخواری و دیگر درآمدهای نامشروع را دربرمیگیرد، میفرماید: «اِنَّ الْحَرامَ لایَنْمِی وَ اِنْ نَمی لَمْ یُبارَکْ فِیهِ؛ در آمد حرام، نشوونمایی ندارد و اگر هم داشته باشد، با خیر و برکت نیست».(1)
امام علی علیهالسلام درباره اثر وضعی و تخریبی و ظهور فاجعه شوم و انسانسوز خیانت فرموده است: «اذا ظهرت الخیانات ارتفعت البرکات؛ وقتی خیانتها فراوان شوند، برکتها نیز از بین میروند.»(2)نافرمانی و گناهان اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی، فاجعههای دردناک و هستیسوز جامعه بشری هستند که خشم خداوند متعال را برمیانگیزند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
اِذا غَضِبَ اللّهُ عَلی اُمَّةِ ثُمَّ لَمْ یُنْزِلِ الْعَذابَ عَلَیْهِمْ غَلَتْ أَسْعارُها وَ قَصُرَتْ اَعْمارُها وَ لَمْ تَرْبَحْ تِجارَتُها وَ لَمْ تَزْکُ ثِمارُها وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهارُها وَ حُبِسَ عَنْها أَمْطارُها.
هرگاه خداوند بر امتی خشمگین شود و آنگاه بر آنان عذاب نازل نگرداند، نرخهای آنها را بالا میبرد (گرانی میشود)، عمرهای آنها را کوتاه میکند، تجارتهای آنان را به سوددهی
نمیرساند، میوههای آنان را سالم و از آفت دور نمیسازد، چشمهها و نهرهای آنان را پر آب و قوی نمیگرداند و بارانها را از آنان دریغ و حبس میکند.(3)
بنابراین، تنها راه بهرهمند شدن از برکات الهی، تقرب به خداوند و عمل به آموزههای انسانساز الهی است.(4)
یکی از پیآمدهای خطرناک گناه، پاره شدن پردههای شرم و از بین رفتن حریمهای اجتماعی است. شیخ مفید در حدیثی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
اَنَّ لِلّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ أَرْبَعِینَ جُنَّةً فَمَتی أَذْنَبَ ذَنْبا کَبِیرا رُفِعَ عَنْهُ جُنَّةٌ.(1)
همانا برای خدای تبارک و تعالی بر بنده باایمانش، چهل پرده است که هرگاه گناه بزرگی انجام دهد، یکی از آن پردهها برداشته میشود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره فرمود: «برای مؤمن، هفتاد و دو پرده است که با هر گناهی، یکی از پردههایش دریده میشود.»(2)در فرازی از دعای کمیل نیز آمده است: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُِوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ خدایا! بیامرز آن گناهان مرا که پردهها را میدرد.» امام صادق علیهالسلام در حدیثی مشهور به مُفَضَّل بن عمرو، در این باره اینگونه سفارش فرمود:
اُنْظُرْ یا مُفَضَّلُ: إِلی ما خُصَّ بِهِ الاِْنْسانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوانِ مِنْ هذَا الْخَلْقِ الْجَلِیلِ قَدْرُهُ الْعَظِیمُ غُناؤُهُ اَغْنِی الْحَیاءَ فَلَوْلاهُ لَمْ یُقْرَضَیْفٌ وَ لَمْ یُوفَ بِالْعِداتِ وَ لَمْ تُقْضَ الْحَوائِجُ وَ لَمْ یُتَحَرُّ الْجَمِیلُ وَ لَمْ یَتَنَکَّبُ الْقَبِیحُ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الاَْشْیاءِ حَتّی اِنَّ کَثِیرا مِنَ الْأُمُورِ الْمُفْتَرِضَةٍ أَیْضا اِنَّما
یَفْعَلُ لِلْحَیاءِ فَاِنَّ مِنَ النّاسِ مَنْ لَوْ لا الْحَیاءُ لَمْ یَرْعَ حَقَّ والِدَیْهِ وَ لَمْ یَصِلْ ذا رَحِمٍ وَ لَمْ یُؤَدِّ أَمانَةً وَ لَمْ یَعْفُ عَنْ فاِحَشةٍ.(3)
ای مُفَضَّل! بنگر به آنچه از میان تمام حیوانات، فقط انسان به آن مخصوص گشت و آن، نعمت شرم و حیاست که اگر این نعمت در وجود انسان نبود، مهمانی نوازش نمیشد و به وعده وفا نمیشد و [انسان] از هیچ کار زشتی رویگردان نبود. حتی به بسیاری از واجبات نیز از
روی شرم و حیا عمل میشود؛ زیرا اگر شرم و حیا نبود، برخی مردم، حق پدر و مادر خود را ادا نمیکردند، به خویشاوندانشان نمیپرداختند، امانت مردم را نمیدادند و از هیچ کار زشتی رویگردان نبودند.
بر همین اساس، انسانی که خواهان فضیلت و کمال است، باید از گناهانی که پردههای شرم و حیا را میدرد و شهوتها و غرایز نهفته حیوانی را تحریک میکند، دوری کند و در تقویت فضایلی بکوشد که از سرکشی و افسارگسیختگی غرایز حیوانی جلوگیری میکند.
ویژگیهای اخلاقی و فضایل انسانی به منزله پردهای است که بر روی غرایز حیوانی کشیده شده است و آن غریزه را در وجود انسان پنهان میسازد. کرم، عدالت، انصاف، رعایت حق ناتوان، ایثار، احسان و مانند آن، هر یک چون سرپوشی است که بر روی غرایز حیوانی گذارده شده یا مانند خاکستری است که آتش شهوت را در وجود انسان میپوشاند. حال اگر تندباد انگیزههای شهوانی بوزد و انسان، تحت تأثیر غرایز سرکش خویش قرار گیرد، آن سرپوش برداشته میشود و خاکستر حیا و شرم از روی آتش شهوت کنار میرود. در نتیجه، انسان به صورت حیوانی خشمگین و افسار
گسیخته درمیآید و غرایز حیوانی و شهوانی وی طغیان میکند. بر همین اساس، عدهای از مردم، از روی شرم و حیا به گناه آلوده نمیشوند و شرم و حیا، ترس، رسوایی و تنفر عمومی، آنها را از گناه باز میدارد.
ارتکاب برخی از گناهان، موجب از بین رفتن پردههای حیا میشود. امام سجاد علیهالسلام در حدیثی به این گناهان اینگونه اشاره میکند:
أَلذُّنُوبُ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّلعِبُ بِالْقِمارِ وَ تَعاطی ما یُضْحِکُ النّاسَ مِنَ
اللَّغْوِ وَ الْمِزاجِ وَ ذِکرُ عُیُوبِ النّاسِ وَ مُجالَسَةُ اَهْلِ الرَّیْبِ.(1)
گناهانی که پردهها را میدرد، عبارت است از: نوشیدن شراب، قماربازی؛ رد و بدل کردن سخنان لغو و شوخی برای خنداندن مردم؛ بیان عیوب مردم، همنشینی با انسانهای بدنام.
در ادامه به بررسی هر یک از آنها و زوایای پنهان آن میپردازیم. (2)
براساس بررسیهای دانشمندان قدیم و معاصر، از جمله پیآمدهای زیانبخش شراب، آثار ویرانگری است که بر سیستم مغز و قوای عقلانی دارد و موجب از کار افتادن قدرت تفکر میشود. روشن است با از بین رفتن عقل، پرده شرم کنار میرود و انسان، گرفتار غرایز حیوانی میشود. امام هشتم، امام رضا علیهالسلاممیفرماید:
اِنَّ اللّهَ تَعالی حَرَّمَ الْخَمْرَ لِما فیها مِنَ الْفَسادِ وَ بُطْلانِ الْعُقُولِ فِی الْحَقائِقِ وَ ذَهابِ الْحَیاءِ مِنَ الْوَجْهِ.(3)
خدای تعالی، از آن رو شراب را حرام کرد که مایه فساد و بازداشتن عقل از درک حقایق و از
بین رفتن حیاست.
در حدیث دیگری از آن بزرگوار آمده است:
حَرَّمَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْخَمْرَ لِما فِیها مِنَ الْفَسادِ وَ مِنْ تَغْیِیرِ عُقُولِ شارِبِیها وَ حَمْلِها اِیّاهِمْ عَلی اِنْکارِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْفِرْیَةِ عَلَیْهِ وَ عَلی رُسُلِهِ وَ سائِرِ مایَکُونُ مِنْهُمْ مِنَ الْفَسادِ وَ الْقَتْلِ وَ الْقَذْفِ وَ الزِّنا وَ قِلَّةِ الاِْحْتِجازِ مِنْ شَیْ ءٍ مِنَ الْمَحارِمِ.(4)
خدای عزوجل، از آن رو شراب را حرام کرد که مایه فساد است و خود میخوارگان را دگرگون میسازد و آنها را به انکار خدا و افترا بستن به او و رسولانش وا میدارد و فسادهای دیگری چون تهمت، زنا و بیپروایی از انجام کارهای حرام را در پی دارد.
_حماد بن بشیر _نیز از امام صادق علیهالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اینگونه روایت کرده است:
لایَزالُ الْعَبْدُ فِی فُسْحَةٍ مِنَ اللّهِ حَتّی یَشْرَبَ الْخَمْرَ فَاِذا شَرِبَها خَرَقَ اللّهُ عَنْهُ سِرْبالَهُ وَ کانَ وَلیُّهُ وَ اَخُوهُ اِبْلِیسَ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ یَدُهُ وَ رِجْلُهُ یَسُوقُهُ اِلی کُلِّ شَرٍّ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ کُلِّ خَیْرٍ.(1)
بنده خدا تا شراب نخورده، پیوسته در کنف حمایت و آمرزش خداست [و] چون شراب خورد، پردهاش را میدرد و در آن حال، سرپرست و برادرش و همچنین گوش و چشم و دست و پایش، همه شیطان است که او را به هر کار بدی میکشاند و از هر کار خیری باز میدارد.
در کتاب جوان در زمینه پیآمد شرابخواری آمده است:
نوشابههای الکلی پس از استعمال، سریعا جذب خون میشود و خون، در مسیر خود، مغز و مغز حرام را بینصیب نمیگذارد و در نتیجه، عمل سلسله اعصاب، ضعیف میشود و کفِّ نفس که ارادی بوده و منشأ شرم و حیا درانسان [و] مانع بروز اعمال وقیحانه است، از کف به درمیرود. به عبارت دیگر، الکل، عالیترین اعمال مغزی؛ یعنی اعمال توقفی آن را فلج میسازد.(2)
برخی افراد، در حالت عادی بسیار متین و بیآزار و سر به راهند، ولی همین انسانهای بیآزار ممکن است با بادهنوشی، بزرگترین جنایتها را مرتکب شوند. ازاینرو، پیامبر گرامی اسلام، شراب را مادر پلیدی شمرده و
فرموده است: «الخَمْرُ اُمُّ الْخَبائِث؛ شراب، ریشه هر ناپاکی و پلیدی است.»(1)امام باقر علیهالسلامنیز در حدیثی به همین امر اشاره میکند:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلْشَّرِّ أَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْکَ الاَْقْفالِ الشَّرابَ.(2)
خدای عزوجل، برای شر و بدیها قفلهایی قرار داده و شراب، کلید همه آن قفلهاست.
قمار، عامل خطرناکی برای بیدار کردن و تحریک حس رقابت، انتقامجویی و دشمنی است. کسی که در قمار، تمام دارایی خود را از دست میدهد، طرف مقابل را عامل بدبختی و بیچارگی خود میداند و کینه و انتقام او را به دل میگیرد. خدای تعالی از این حقیقت، اینگونه یاد میکند:
إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ. (مائده: 91)
جز این نیست که شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه برانگیزد.
مرد قماربازی که حریف خود را با سه ضربه چاقو به قتل رسانیده، در بازپرسی گفته است:
مقتول، در قمار خیلی از من پول برده بود و حاضر به بازی مجدد نشد و هر چه به او گفتم، بازی را ادامه نداد و فرار کرد. من هم او را تعقیب کردم و... .»(3)
البته این آثار بد، تنها دامنگیر بازنده نیست، بلکه برنده قمار را نیز دربرمیگیرد. طبیعی است وقتی شخصی در کوتاهمدت و با قمار، صدها و
هزارها و گاه میلیونها تومان پول بیزحمت به دست میآورد، به فکر خوشگذرانی و بیبندوباری میافتد و پول بادآورده را بر باد میدهد.
بیهودهگویی نیز پردههای شرم را میدرد. پروردگار حکیم، انسان را از سخنی که هیچ سودی برایش ندارد، باز میدارد و شنیدن سخنان بیهوده را عامل بازدارنده آدمی از کمال معرفی میکند و به پرهیز و رویگردانی از آن دستور میدهد و میفرماید:
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لانَبْتَغِی الْجاهِلِینَ. (قصص: 55)
و هرگاه سخن بیهوده بشنوند، از آن روی برمیگردانند و میگویند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نیستیم.
سخن بیهوده، گمراهکننده است و انسان را از یاد خدا دور میسازد. در قرآن مجید به این نکته نیز اینگونه اشاره شده است:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ. (لقمان:6)
و برخی از مردم، سخنان بیهوده سرگرم کننده را میخرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند.
بر همین اساس، هر کس باید بکوشد از گفتار بیهوده بپرهیزد و این سخن امام علی علیهالسلام را آویزه گوش کند که فرمود: «کَثَرَةُ الهَذَرِ یَکسِبُ العارَ؛ بیهودهگویی زیاد، ننگ و عار به بار میآورد.»(1)حضرت علی علیهالسلام در کلامی دیگر، از مؤمنان میخواهد بیشتر مراقب سخن گفتن خود باشند و به آنها اینگونه سفارش میکند:
1) [1] . غرر الحکم و درر الکلم، ص 561.
لاتَقُولُنَّ ما یُوافِقُ هَواکَ وَ اِنْ قُلْتَهُ لَهْوا اَوْ خِلْتَهُ لَغْوا فَرُبَّ لَهْوٍ یُوحِشُ مِنْکَ حُرّا وَ لَغْوٍ یَجْلِبُ عَلَیْکَ شَرّا.(1)
هر چه موافق و دلخواه هوای نفس توست، مگو و اگر سخنی از سر لهو یا بیهوده بگویی، چه بسا سخنی سست، آزادمردی را از تو برنجاند و حرفی بیهوده، بدکرداری را علیه تو بشوراند.
آن حضرت در سفارش دیگری به پیروان خود، بیان سخن را به در نظر گرفتن زمان و مکان وابسته میداند و میفرماید: «لاتَتَکَلَّمَنَّ اِذا لَمْ تَجِدْ لِلْکَلامِ مَوْقِعا؛ آنگاه که برای سخن، زمان و مکان مناسبی نمییابی، ساکت و خاموش باش.»(2)رسول گرامی اسلام نیز در این باره میفرماید: «کَثْرَةُ الْمِزاحِ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی بسیار، آبرو را میبرد.»(3)همچنین از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده است: «لاتُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لاتُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ؛ جدال نکن، چون شخصیتت [از بین] میرود و
شوخی نکن؛ چون بر تو گستاخ میشوند».(4)
بزرگان دینی، با رفتار و گفتار خویش، مردم را از بیهودهگویی و انجام کار لغو برحذر داشتهاند. شیخ صدوق از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است:
در مدینه، مردی یاوهگو بود که مردم را میخندانید[. وی همواره از اینکه نمیتوانست علی بن الحسین علیهالسلام را بخنداند، ناراحت بود] و میگفت: این مرد (علیبنالحسین علیهالسلام) مرا درمانده کرده است و تا کنون نتوانستهام وی را بخندانم. روزی آن حضرت با دو تن از غلامانش میگذشت. مرد یاوهگو آمد و ردای آن حضرت را از روی شوخی از دوشش کشید و رفت.
امام هیچ توجهی به او نکرد. مردم رفتند و ردای آن حضرت را از آن مرد گرفتند و آوردند و بر دوش مبارکش انداختند. حضرت پرسید: این مرد که بود؟ گفتند: مردی است که مردم مدینه را میخنداند. حضرت فرمود: «به او بگویید: اِنَّ لِلّهِ یَوْما یَخْسَرُ فِیهِ الْمُبْطِلُونَ؛ خدا را روزی است که یاوهگویان در آن روز، زیانکارند».(1)
بیان عیبهای دیگران برای اصلاح و از روی خیرخواهی، بسیار پسندیده است، چنانکه مولا علی علیهالسلاممیفرماید:
مَن بَصَّرَکَ عَیْبَکَ وَ حَفِظَکَ فِی غَیْبِکَ فَهُوَ الصَّدِیقُ فَاحْفَظْهُ وَ مَنْ ساَتَرَک عَیْبَکَ َو عَابَکَ فِی غَیْبِکَ فَهُوَ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُ.(2)
کسی که عیب تو را بر تو بنمایاند و پشت سرت آبرویت را حفظ کند، دوست حقیقی توست. وی را نگه دار و کسی که عیب تو را بر تو بپوشاند و در نهان، از تو عیبجویی کند، دشمن توست. از وی بپرهیز.
امامان معصوم علیهمالسلام همواره دوستان را تشویق و سفارش میکردند مانند
آینه، برادران دینی خود را از عیبشان آگاه سازند، چنانکه امام صادق علیهالسلام فرمود: «اَحَبُّ اِخْوانی اِلَیَّ مَنْ اَهْدی اِلَیَّ عُیُوبِی؛ محبوبترین برادران من، کسی است که عیوب مرا به من هدیه کند.»(3)از سوی دیگر، اسلام، همگان را از عیبجویی که مایه برانگیختن کینه و دشمنی است، برحذر میدارد. در قرآن کریم در این باره آمده است: «وَ لاتَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ؛ از یکدیگر عیب جویی نکنید.» (حجرات: 11) حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
مَنْ تَتَّبَعَ خَفِیّاتِ الْعُیُوبِ حَرَّمَهُ اللّهُ سُبْحانَهُ مَوَدّاتِ الْقُلُوبِ.(1)
کسی که در پی یافتن عیوب پنهانی مردم باشد، خداوند وی را از مهر و دوستی دلهای مردم، محروم میگرداند.
امام صادق علیهالسلام نیز به نقل از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
یا مَعْشَرَ مَنْ اَسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُخْلِصِ الاْءِیمانَ اِلی قَلْبِهِ لا َتذُمُّوا الْمُسْلِمِینَ وَ لاتَتَّبِعُوا عَوْراتِهِمْ فَاِنَّهُ مَنْ تَتَّبَعَ عَوراتِهِم تَتَّبَعَ اللّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَن تَتَّبَعَ اللّهُ عَورَتَهُ یَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی بَیْتِهِ.(2)
ای مردمی که به زبان، اسلام آوردهاید، ولی در قلبتان [نشانی از آن] نیست! مسلمانان را نکوهش نکنید و در جستوجوی عیبهای آنان نباشید که هر کس عیبهای مسلمانان را جستوجو کند، خداوند عیبهای او را دنبال میکند و هر کس که خداوند عیبش را پی گیرد، رسوایش میکند؛ اگرچه در خانهاش باشد.
گویند شخصی به نابینایی گفت: «مشهور است که خدای عزوجل هر نعمتی را که از روی حکمت از بنده باز میگیرد، در عوض، از روی رحمت، نعمتی بهتر از آن به وی عطا میفرماید. بگو چه نعمتی به جای کوری چشم
به تو مرحمت شده است؟» نابینا گفت: «چه نعمتی بالاتر از اینکه روی تو را نمیبینم؟»(3)
سخن و رهنمود یکی از دانشمندان نیز در این باره سودمند است. وی مینویسد: «اگر میخواهید کینههایی به وجود آورید که آتش آنها جاودانه التهاب داشته باشد، از اشخاصی که در اطراف شما هستند، انتقاد و عیبجویی [کنید]. آن وقت، خواهید دید که هر چند در نظرتان عیبجویی
شما کاملاً به حق بوده است، ولی چه نتایجی خواهد داشت. انتقاد، شراره خطرناکی دارد. همچو برقی میماند که ممکن است در انبار باروت غرور، انفجار عظیمی تولید کند و چه بسا که این انفجار، موجب قتل نفس گردد. _بنیامین فرانکلین _که در ایام شباب، مغرور و بیتوجه بود، بعدا در فن روانشناسی چنان مهارتی کسب کرد و هنر مردمشناسی را آنچنان فرا گرفت که دولت امریکا او را به عنوان سفیر به فرانسه فرستاد. سرّ پیشرفت او در چه بود؟ خود او میگوید: «من هیچگاه از دیگران عیبجویی و انتقاد نخواهم کرد و تا آنجایی که بتوانم، خوبیهای افراد را ذکر مینمایم. هر شخص نادانی میتواند دیگران را با انتقاد و شکایت محکوم نماید و اغلب، احمقها چنین میکنند. [پس ]به جای محکوم [کردن] افراد، بکوشیم تا آنها را بشناسیم و کشف نماییم که چرا طرز رفتار آنان چنین است و طور دیگری نیست. این عمل، پرمنفعتتر و لذت بخشتر از انتقاد و عیبجویی است. این عمل، منشأ همدردی، اغماض و مهربانی است. شناختن همه، مستلزم عفو
همه میباشد».(1)
پنج - هم نشینی با مردم بدنام
همنشینی و رفاقت با بدان، آثار بد و آسیبهای جبرانناپذیری به همراه دارد. از جمله این پیآمدها، از بین رفتن شرم و حیا و گسستن پردههای عفت است که به تخریب شخصیت اجتماعی فرد میانجامد، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اَوْلَی النّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جاَلَس اَهْلَ التُّهْمَةِ؛ سزاوارترین مردم برای
1) [1] . کیفر گناه، صص 252 و 253؛ به نقل از: آیین دوستیابی، صص 27 و 28.
بدنامی، کسانی هستند که با مردم بدنام همنشینی میکنند.»(1)امام صادق علیهالسلام نیز در کلامی زیبا میفرماید: «مَنْ جالَسَ أَهْلَ الرَّیْبِ فَهُوَ مُرِیبٌ؛ کسی که با مردم متهم همنشینی کند، متهم میگردد.»(2)ازاینرو، در آموزههای اسلامی و روایتهای امامان معصوم علیهمالسلام، بر دوری از دوستی و همنشینی با چنین افرادی تأکید و سفارش شده است، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
لاتَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لاتُجالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النّاسِ کَواحِدٍ مِنْهُمْ.(3)
با بدعتگذاران، رفاقت و همنشینی نکنید که در نظر مردم، همانند یکی از آنان به شمار خواهید آمد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَنْ أَساءَ بِهِ الظَّنَّ.(4)
کسی که خود را در جایگاه تهمت قرار دهد، اگر کسی به وی سوءظن پیدا کرد، او را سرزنش نکند.
مداومت به گناه، موجب تیرگی و آلودگی قلب و مسخ انسان، از حالت انسانی، به حالت درندهخویی میشود. تکرار گناه، حتی زشتی گناهان بزرگ را در نظر انسان از بین میبرد. بسیاری از آیات قرآن، به این نکته اشاره دارند. برای مثال، در آیهای آمده است:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤنَ. (روم: 10)
سپس، سرانجام کسانی که کارهای بدی مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «اشک، خشک نمیشود مگر به سبب سختی دل و دل، سخت نمیشود مگر به سبب فراوانی گناه.»(1)
امام صادق علیهالسلام نیز به نقل از پدر بزرگوارش فرمود:
ما مِنْ شَیْ ءٍ اَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ اِنَّ الْقَلْبَ لِیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ.(2)
[هیچ] چیز بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمیکند. قلب، گناه میکند و بر آن پافشاری میورزد و در نتیجه، سرنگون و وارونه میشود و پند و نصیحت بر آن اثر نمیکند.
امام کاظم علیهالسلام نیز در روایتی زیبا در این باره میفرماید:
إِذا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءُ فَاِنْ تابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زادَ زادَتْ حَتّی تَغْلِبَ عَلی
قَلْبِهِ فَلا یُفْلِحُ بَعْدَها أَبَدا.(3)
وقتی انسان گناه میکند، در قلب او نقطهای سیاه پدید میآید. اگر توبه کند، آن نقطه پاک میشود و اگر بر گناه خود بیفزاید، آن نقطه گسترده میشود، به گونهای که همه قلب وی را فرا میگیرد و پس از آن، هرگز رستگار نمیشود.
به طور کلی، هرگونه سختی و بلا، خواه روحی و خواه جسمی، از گناه سرچشمه میگیرد، چنانکه امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «وَ ما مِنْ نِکْبَةٍ تُصِیبُ
الْعَبْدَ اِلاّ بَذَنْبٍ؛ هیچ نکبتی به بنده نرسد مگر به دلیل گناه.»(1)در روایتی از امام صادق علیهالسلام نیز میخوانیم:
اِنَّ الْعَمَلَ السَّیِّی ءَ اَسْرَعُ فِی صاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ.(2)
بیتردید، اثر کردار ناشایست در صاحب آن، از اثر کارد در گوشت سریعتر است.
این سخن امام صادق علیهالسلام به این معناست که همانگونه که فاصلهای میان حرکت کارد و بریده شدن گوشت نیست، میان گناه و اثر آن نیز فاصلهای نیست و به زودی اثرش نمایان میشود.
تنها کاری که انسان را به آرامش خاطر حقیقی میرساند، توجه به خداوند و عبادت و راز و نیاز با اوست. گناه، انسان را از این نعمت محروم میکند و رشته ارتباط میان خالق و مخلوق را میگسلاند.
نقل است مردی خدمت حضرت علی علیهالسلام رفت و گفت: [چرا] من از
خواندن نماز شب محرومم؟ حضرت به او فرمود: «تو مردی هستی که گناهانت تو را گرفتار و در بند کرده است.»(3)در حدیثی از امام صادق علیهالسلام نیز آمده است:
إِنَّ الرَّجُلَ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ صَلاةَ اللَّیْلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّیِ ءَ أَسْرَعُ فِی صاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ.(4)
به راستی که شخص، مرتکب گناهی میشود و بر اثر آن، از نماز شب محروم میگردد و اثر کار بد در صاحبش از اثر کارد در گوشت بیشتر است.
شیطان برای دور کردن بندگان از خداوند، روشهای متفاوتی را دارد که یکی از خطرناکترین و در عین حال پنهانیترین راهها، «وسوسه خنّاس» است. شیطان با آراستن گناهان و به تأخیر انداختن توبه و استغفار، میان خلق و خالق فاصله میاندازد. امام صادق علیهالسلام در روایتی در این باره میفرماید:
چون این آیه نازل شد: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ؛ آنان که چون کار ناشایستی کردند یا به خویشتن ستم کردند، خدا را یاد کنند و برای گناهان خود آمرزش بخواهند و کیست که جز خدا گناهان را بیامرزد» (آلعمران: 135 و 136)»، ابلیس، بر فراز یکی از کوههای مکه به نام _ثور _رفت و با فریاد، شیاطین خود را طلبید. همگی گردش جمع شدند و گفتند: برای چه ما را صدا کردی؟ شیطان گفت: این آیه نازل شده است. اکنون کدامیک از شما میتوانید در برابر آن قیام کنید؟ یکی از آنها گفت: من چنین و چنان میکنم. گفت: تو اهلش نیستی. دیگری برخاست و گفت: من با این وسیله فلان کار را میکنم، گفت: تو نیز اهلش نیستی. سرانجام «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من [این کار را میکنم]. شیطان پرسید: از چه راهی و چگونه این مأموریت را به انجام میرسانی؟ گفت: من به آنها وعده میدهم و آرزومندشان میکنم تا گناه
کنند و چون گناه کردند، توبه را از یادشان میبرم. ابلیس گفت: تو اهل این کار هستی و او را تا روز قیامت، به همین کار گمارد.(1)
در دعای کمیل به خوبی به این پیآمد گناه اشاره شده است، آنجا که میگوید: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعاءَ؛ خدایا! بیامرز برای من گناهانی را که از [استجابت] دعا جلوگیری میکند.» همچنین در فراز دیگری از این دعا آمده است:
1) [1] . شیخ صدوق، امالی، ص 465.
فَأَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ اَنْ لا یَحْجُبَ عَنْکَ دُعائِی سُوءُ عَملِی وَ فِعالِی.
[خدایا!] از تو میخواهم به عزت خود که بدی کردار و رفتارم، مانع و حجاب [اجابت] دعای من به درگاه تو نشود.
امام باقر علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
إِنَّ الْعَبْدَ یَسأَلُ اللّهَ الْحاجَةَ فَیَکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضاؤُها اِلی اَجَلٍ قَرِیبٍ اَوْ اِلی وَقْتٍ بَطِی ءٍ فَیُذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْبا فَیَقُولُ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی لِلْمَلَکُ: لاتَقْضِ حاجَتَهُ وَ احْرِمْهُ إِیّاها فَاِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِی وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمانَ مِنِّی.(1)
همانا بنده، از خدا حاجتی میخواهد که [خداوند] در نظر دارد دیر یا زود آن را برآورد. سپس آن بنده، گناهی مرتکب میشود و خدای تعالی به فرشته میگوید: حاجتش را روا مکن و او را از آن محروم دار؛ زیرا خشمم را برانگیخت و سزاوار محرومیت از درگاه ما شد.
حضرت علی علیهالسلام در بیانی دیگر، محرومیت آدمی را از استجابت دعا بر اثر گناه، چنین ذکر میکند: «اَلْمَعْصِیَةُ تَمْنَعُ الاِْجاَبةَ؛ گناه، از اجابت دعا جلوگیری میکند.»(2)همچنین روایت شده است آن حضرت در روز جمعه، خطبه بلیغی
خواند و در پایان خطبه فرمود: «ای مردم! هفت مصیبت است که ما از آنها به خدا پناه میبریم: دانشمندی که بلغزد؛ عابدی که [از عبادت] ملول و خسته گردد؛ مؤمنی که فقیر شود؛ امینی که خیانت کند؛ توانگری که فقیر شود؛ عزیزی که خوار گردد و بینوایی که بیمار شود.» پس از سخنان امام، مردی برخاست و پس از ستایش آن حضرت گفت: درباره این سخن خدای متعال، که میفرماید: «أُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت کنم» (غافر: 60)،
پرسشی دارم. چگونه است که ما دعا میکنیم، ولی اجابت نمیشود؟ حضرت علی علیهالسلام در پاسخش فرمود:
دلهای شما در هشت مورد خیانت کرد: خدا را شناختید، ولی حقش را آنگونه که بر شما واجب بود، ادا نکردید. ازاینرو، آن معرفت به کار شما نیامد. به پیامبر خدا ایمان آوردید، آنگاه با سنّت و روشش مخالفت کردید و شریعتش را از بین بردید. پس نتیجه ایمان شما چه شد؟ کتاب خدا را که بر شما فرود آمد، خواندید، ولی به آن عمل نکردید و گفتید: به گوش و دل میپذیریم، ولی با آن مخالفت کردید. گفتید: ما از آتش دوزخ میترسیم، ولی همواره با گناهان خود به سوی دوزخ میروید. پس ترس شما کجا رفت؟ گفتید: ما مشتاق بهشتیم، ولی همواره کارهایی انجام میدهید که شما را از بهشت دور میسازد. پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟ نعمت خدای خود را خوردید، ولی سپاسگزاری نکردید. خداوند شما را به دشمنی با شیطان دستور داد و فرمود: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ همانا شیطان، دشمن شماست. شما نیز او را دشمن گیرید» (فاطر: 6)، ولی شما به زبان با او دشمنی کردید و در عمل، به دوستی با او برخاستید. عیبهای مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و عیبهای خود را پشت سر انداختید و در نتیجه، کسی را نکوهش میکنید که خود به نکوهش، سزاوارتر از او هستید. با این حال، چگونه دعای شما مستجاب گردد، در صورتی که شما درهای [اجابت] دعا و راههای آن را بستهاید؟ پس از خداوند بترسید و کارهایتان را اصلاح و امر به
معروف و نهی از منکر کنید تا خدا دعایتان را مستجاب کند.(1)
امام سجاد علیهالسلام در حدیثی، درباره گناهانی که مانع اجابت دعا میشود، اینگونه میفرماید:
وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَواءَ، عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ.(2)
از جمله گناهانی که دعا را باز میگرداند و هوا را تاریک میکند (مانع اجابت دعا میشود)،
نافرمانی و رنجاندن پدر و مادر است.
آن حضرت در حدیثی دیگر برخی گناهان را اینگونه برمیشمارد:
وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّالدُّعاءَ: سُوءُ النِّیَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِیرَةِ وَ النِّفاقُ مَعَ الاِْخْوانِ وَ تَرْکُ التَّصْدِیقِ بِالاِْجابَةِ وَ تَأْخِیرُ الصَّلواتِ الْمَفْرُوضاتِ حَتّی تَذْهَبَ اَوْقاتِها وَ تَرْکُ التَّقَرُّبِ اِلیَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِی الْقَوْلُ.(1)
آن گناهانی که دعا را باز میگرداند، بددلی و بد طینتی؛ دورویی با برادران ایمانی؛ ایمان نداشتن به اجابت دعا؛ تأخیر در نمازهای واجب به گونهای که وقت آن بگذرد؛ نزدیک نشدن به خدای عزوجل، با نیکی و صدقه و سرانجام، بدزبانی است.
اثر بسیار خطرناک دیگری که با ارتکاب گناه، به تدریج در گناهکار ایجاد میشود، انحراف عقیده و انکار مقدسات مذهبی و احکام دینی است. در قرآن مجید، به صراحت به این نتیجه ناگوار اشاره شده است:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤنَ. (روم: 10)
سرانجام کسانی که کارهای زشت کردند، آن بود که آیات خدا را تکذیب و مسخره میکردند.
خداوند در آیه دیگری، درباره تکذیبکنندگان روز قیامت میفرماید:
وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاَّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ اْلأَوَّلِینَ کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ. (مطففین: 12 - 14)
تکذیب نکند روز جزا را جز ستمگر گناهکار که چون آیات ما بر او خوانده شود، میگوید [اینها] افسانههای گذشتگان است. نه، و چنین است، بلکه زنگاری است که کارهای بد بر دلهایشان نشانده است.
1) [3] . همان، ص 217.
پیروی از خواهشهای نفسانی، آدمی را از پیمودن راه کمال و فضیلت بازمیدارد و به سراشیبی سقوط میاندازد. در قرآن کریم برای جلوگیری از سقوط در دام هوا، چنین هشدار داده شده است: «وَ لاتَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ؛ از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه میسازد.» (ص: 26) پیشوایان دینی نیز در سخنان و احادیث بسیاری، پیروانشان را از افتادن در دام گناه باز داشتهاند، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلی اُمَّتِی الْهوَی وَ طُولُ الاَْمَلِ اَمَّا الْهَوی فَاِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ.(1)
به راستی، بیشترین چیزی که از آن، بر امت خود بیمناکم، هوای نفس و آرزوی دراز است؛ زیرا هوای نفس، [انسان را] از حق باز میدارد و آرزوی دراز، آخرت را به دست فراموشی میسپارد.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز در کلامی کوتاه و رسا فرمود: «مَنْ أَطاعَ هَواهُ
هَلَکَ؛ کسی که از هوای نفس خود پیروی کند، هلاک میگردد.»(2)بجاست از این کلام امام صادق علیهالسلام در این باره یاد کنیم که فرمود:
اِحْذَرُوا اَهْوائَکُم کَما تَحْذَرُونَ اَعْدائَکُمْ فَلَیْسَ شَیْ ءٌ اَعْدی لِلرِّجالِ مِنِ اتِّباعِ اَهْوائِهِمْ وَ حَصائِدِ اَلْسِنَتِهِمْ.(3)
از هواهای نفسانی خود بپرهیزید، آنچنانکه از دشمنان خود پرهیز میکنید؛ زیرا چیزی برای مردان، دشمنتر از پیروی از هواهای نفسانی و محصولات زبانشان نیست.
این سخن نغز امام علی علیهالسلام نیز اهمیت موضوع را دو چندان میکند. ایشان میفرماید:
اِقْمَعُوا هذِهِ النُّفُوسَ فَاِنَّها طَلِقَةٌ إِنْ تُطِیعُوها تُزِغْ بِکُمْ اِلی شَرِّ غایَةٍ.(1)
این نفسهای سرکش را مهار کنید که لجام گسیخته و خودسرند و اگر از آنها پیروی کنید و به دنبالشان بروید، شما را به بدترین پرتگاه میافکنند.
در بسیاری از آیات قرآن کریم، انکار مقدسات دینی، بیایمانی و گمراهی کفار، نتیجه و پیآمد پیروی از هوای نفس دانسته شده و به صراحت یا تلویح، به این حقیقت اشاره شده است. برای نمونه، در آیهای میخوانیم:
فَلایَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لایُؤمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی. (طه: 16)
آن کس که به روز جزا ایمان نیاورده و از هوای نفس خود پیروی کرده است، تو را از ایمان به خدا باز ندارد که هلاک خواهی شد.
یا در آیهای دیگر آمده است: «وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ؛ و تکذیب کردند و از هواهای نفسانی خود پیروی کردند». (قمر: 3)
عامل دیگری که آدمی را به کفر و گمراهی میکشاند، گناه خودپسندی است. این ویژگی ناپسند، در اقوام نوح، عاد و ثمود به روشنی دیده میشد. آنها به پیامبرانشان که خواستار و پیامآور سعادت ایشان بود، گفتند:
قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤنا. (ابراهیم:10)
شما جز انسانهایی مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدهاند، باز دارید.
در حقیقت، تکبر و خودخواهی، مانع دیدن و تشخیص راه روشن هدایت
1) [3] . غرر الحکم و درر الکلم، ص 138.
میشود، چنانکه امام باقر علیهالسلام میفرماید:
ما دَخَلَ قَلْبَ امْرِی ءٍ شَی ءٌ مِنَ الْکِبْرِ اِلاّ نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ ما دَخَلَهُ مِنْ ذلِکَ قَلَّ ذلِکَ اَو کَثُرَ.(1)
تکبر در هیچ دلی وارد نمیشود جز آنکه به همان مقدار، از عقل او کاسته میشود، خواه کم باشد یا زیاد.
در هر حال، غریزه هواپرستی و تکبر، نه تنها انسان را از پذیرفتن حق باز میدارد، بلکه سبب میشود حقایقی را که پذیرفته است، به تدریج از یاد ببرد و در نتیجه، سعادت دنیا و آخرت خود را به رایگان از دست بدهد. نمونه زیر نشاندهنده این حقیقت است.
جَبَلة ابن اَیْهم غسّانی، آخرین پادشاه _آل جفنه _بود که در شام سکونت داشت. جبله، در زمان خلیفه دوم مسلمان شد و در نامهای که به عمر نوشت، از او خواست به وی اجازه رفتن به مدینه و دیدارش را بدهد. عمر در پاسخ نامه، جَبَله را به مدینه دعوت کرد و او با پانصد نفر از نزدیکان خود از قبیله غسان
و عک، به سمت مدینه حرکت کرد و چون به دو منزلی مدینه رسید، نامهای به عمر نوشت و وی را از ورود خود آگاه ساخت. عمر از ورود وی خوشحال شد و به مردم مدینه دستور داد، از وی استقبال کنند و چند خانه را برای ورود آنان آماده کرد و وسایل پذیرایی از آنها را فراهم ساخت. جبلة بن ایهم، دویست تن از همراهان خود را مأمور کرد تا برای ورود به شهر مدینه مسلح شوند و جامههای حریر بپوشند و به گردن اسبان خود قلادههای طلا و نقره بیاویزند. خود نیز تاجی مرصّع بر سر گذاشت و لباسی فاخر بر
1) [1] . سفینة البحار، ج 2، ص 460.
تن کرد و با شکوه و جلالی تمام، وارد مدینه شد و مردم سر راه او اجتماع کردند و جبله، در برابر چشمان حیرتزده مردم از شکوه وی، وارد مدینه شد و خلیفه به گرمی از وی استقبال و پذیرایی کرد.
چند روزی پس از ورود جبله به مدینه، زمان حج فرا رسید و عمر، آماده سفر حج گردید و جبله را نیز با خود به مکه برد. جبلة بن ایهم پس از ورود به مکه، با همراهان خود برای طواف به مسجدالحرام آمد. در حال طواف، مرد عربی از قبیله _بنی فزاره _بدون توجه، پای خود را روی پیراهن بلند جبله گذاشت. جبله که این کار وی را توهینی به خود میدانست، بسیار خشمگین شد و دست خود را بلند کرد و به صورت آن مرد عرب زد، به طوری که بینی او شکست. مرد عرب از مسجدالحرام خارج شد و نزد عمر آمد و از جبله شکایت کرد. عمر، جبله را خواست و به وی گفت: ماجرای این مرد چه بوده است؟ جبله گفت: این مرد، پیراهن مرا لگدکوب کرد. اگر به پاس احترام خانه کعبه نبود، سرش را با شمشیر میزدم! عمر گفت: اکنون تو به ستم و تجاوز خود اعتراف کردی و اکنون یکی از این دو کار را باید انجام
دهی؛ یا این مرد عرب را به شکلی از خود راضی کنی یا خود را برای قصاص آماده ساز تا این مرد نیز از تو قصاص کند. جبله که معنای قصاص را نفهمیده بود، پرسید: یعنی این مرد چه کاری انجام دهد؟ عمر گفت: یعنی همانگونه که تو بینی او را شکستی، او نیز بینی تو را بشکند. جبله با کمال تعجب و ناراحتی پرسید: ای خلیفه مسلمانان! چگونه این فرمان را میدهی، در حالی که او عربی معمولی است و من پادشاه و فرمانروا هستم؟ عمر در پاسخش گفت: اسلام، تو را با این مرد از نظر قانون یکسان کرده است و جز
در تقوا و کار نیک، تو را بر او برتری و فضیلتی نیست. جبله پس از شنیدن سخنان عمر گفت: من خیال میکردم با پیروی و اطاعت از دین اسلام، عزت و شوکتم افزون میشود. عمر گفت: ای جبله! این سخنان را کنار بگذار یا باید این مرد را از خود راضی کنی یا دستور میدهم تو را قصاص کند! جبله که این صراحت را از خلیفه مسلمانان دید، از حربه تهدید استفاده کرد و گفت: به این ترتیب، من از اسلام دست میکشم و به دین نصرانیت روی میآورم. عمر گفت: اگر از اسلام دست برداری و نصرانی شوی، آن وقت من گردنت را خواهم زد؛ زیرا بر اساس قانون اسلام، تو مرتد شدهای و من تو را خواهم کشت. جبله که این سخنان عمر را شنید، گفت: پس امشب را به من مهلت ده تا در این باره فکر کنم. عمر به او مهلت داد. وی همان شب با همراهان خود از مکه گریخت و به شام رفت و از آنجا نیز با پانصد نفر از همراهان خود، به قسطنطنیه نزد هرقل، امپراتور روم رفت و به دین نصرانیت
درآمد.(1)
از این داستان درمییابیم که غریزه خودپسندی و تکبر، نه تنها انسان را از پذیرفتن حق باز میدارد، بلکه سبب میشود حقایقی را که پذیرفته است، به تدریج از یاد ببرد و در نتیجه، سعادت دنیا و آخرت خود را به رایگان از دست بدهد.
در آیه 146 سوره اعراف آمده است: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی اْلأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ؛ [اگر کسی مدتی، هیچ نصیحتی را گوش نکرد و متکبرانه و مستکبرانه رفتار
1) [1] . کیفر گناه، صص 353 - 356.
کرد،] فهم و توفیق پذیرش حق را از او میگیریم و دیگر حاضر نیست آیات حق را بشنود.» خداوند درباره اینگونه افراد میفرماید زمام امور آنها را به دست شیطان میدهیم، در حالی که قلب انسانهای مؤمن به دست خداوند است و در مسیر حق و روشن گام برمیدارند و در همه حال خداوند را حاضر و ناظر خود میبینند.
گناهکاری که اسیر و مطیع هوا و هوس شده، از قرآن که برای هدایت و رشد و تعالی است، بهرهای نمیبرد، ولی پرهیزکاران و مؤمنان که در جنگ با هوا و هوس مغلوب نشدهاند، میتوانند از قرآن بهره ببرند و از هدایت آن بهرهمند شوند، چنانکه خداوند در سوره مبارکه بقره فرموده است: «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ؛ این کتاب بیشک، برای هدایت پرهیزکاران است». (بقره: 2)
خداوند در آیه 81 سوره مبارکه طه به قوم بنیاسرائیل میفرماید:
وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی.
[از روزی و نعمتهای الهی استفاده کنید،] ولی طغیان و سرکشی و معصیت نکنید که اگر طغیان و سرکشی کنید، خشم الهی شما را فرا میگیرد.
انسان بر اثر گناه، مغضوب خداوند میگردد و فرد مغضوب نیز از مرتبه انسانی سقوط میکند و به مرتبه حیوانی میرسد.
وقتی انسان از صراط مستقیم منحرف شود، اگر توفیق توبه بیابد، به راه راست باز میگردد و اگر این توفیق از وی گرفته شود، خود او به عنوان رهزن بر سر راه دیگران مینشیند و آنان را به گمراهی میکشاند. در آیه 86 سوره مبارکه اعراف آمده است حضرت شعیب به گناهکاران قومش فرمود: «وَ
لاتَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ؛ بر سر راه مردم ننشینید.» از این آیه درمییابیم که آدمی با پافشاری بر گناه، همانند شیطان عمل میکند و عامل انحراف دیگران میگردد.
انسان با پیروی از دستورهای الهی و پرهیز از گناهان میتواند به مقامی برسد که خدا را ببیند؛ البته با چشم دل و باطن نه با چشم سر؛ یکی از پیآمدهای نامطلوب گناه آن است که چشم باطن انسان را از دیدن جمال حق محروم میکند. در آیه 46 سوره حج آمده است:
فَإِنَّها لاتَعْمَی اْلأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ.
چشم ظاهر اینها بیناست، ولی چشم باطنشان که در دل است، کور است.
گناه، چشم باطن را کور میکند. بر همین اساس، خداوند میفرماید جلوی چشم دل کفار، پرده و پوششی است و دلیل وجود این پرده، گناه و سرپیچی از فرمانهای الهی است. وقتی چشم دل کور شد، انسان حتی توان
شنیدن نیز ندارد. ازاینرو، خداوند فرمود: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لایَعْقِلُونَ؛ [این کافران در واقع ]کر و لال و نابینا هستند. ازاینرو، چیزی نمیفهمند». (بقره: 171)
برخی گناهان، جان آدمی را به آتش میکشاند، چنانکه خداوند متعال در آیه 10 سوره مبارکه نساء درباره کسانی که به ناحق، مال یتیم یا مال حرام میخورند، میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا.
آنان که به ستم، اموال یتیمان را میخورند، آتش میخورند و روز قیامت که حق آشکار خواهد شد، از درون اینها، آتش زبانه میکشد.
البته آتش دوزخ فقط درون آنان را نمیسوزاند، بلکه جسم آنها را نیز میسوزاند و از درون و بیرون، در آتش عذاب الهی خواهند سوخت.
خداوند در آیهای از قرآن درباره پیآمدهای اخروی گناهان میفرماید:
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (نمل: 90)
و آنان را که کارهای بد میکنند، در آتش سرنگون سازند و شما را جز بر اساس کارهایی که کردهاید، کیفر ندهند.
در آیه دیگر نیز آمده است:
وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أَبَدًا. (جن: 23)
هر که در برابر خدا و رسولش سرکشی کند، تا ابد در آتش دوزخ جاودانه خواهد ماند.
خداوند در آیهای دیگر، وضع گناهکاران را اینگونه بیان میفرماید:
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ وَ فَصِیلَتِهِ الَّتی تُؤوِیهِ وَ
مَنْ فِی اْلأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنْجِیهِ کَلاّ إِنَّها لَظی نَزّاعَةً لِلشَّوی. (معارج: 11 - 16)
گناهکار، دوست دارد خویشتن را باز خرد به [فروختن] فرزندانش و زنش و برادرش و عشیرهاش که او را امکان دادهاند و همه آنها که در روی زمیناند، بلکه نجات یابد. هرگز! نه، که آن شعله آتش است. پوست سر را میکند.
همچنین در آیه 60 سوره مبارکه آل عمران آمده است: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ ؛ در آن روز، برخی با روی سفید [و گناهکاران] با روی سیاه محشور میشوند.» روز قیامت، روز ظهور حقایق و آشکار شدن باطن انسان است. برخی با چهرهای سفید و نورانی و جمعی نیز با چهرهای سیاه و تاریک، وارد صحرای محشر میشوند که انسانهای گناهکار و تبهکار از این دستهاند.
در آیهای دیگر از قرآن درباره وضعیت چهره گناهکاران آمده است: «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ؛ آتش، چهرههایشان را میسوزاند و لبانشان آماس کرده و برگشته است». (مؤمنون: 104)
ایمان و اعتقاد به اینکه همه ما در محضر خداوند هستیم، در بازدارندگی انسان از گناه نقش اساسی دارد و از همه قدرتها مؤثرتر و مفیدتر است. نیروهای خارجی هیچگاه توان کنترل گناهان پنهان را ندارند، ولی ایمان و اعتقاد به حضور خدا در پنهان و آشکار، محافظ انسان از گناهان است. آیات الهی نیز بر تقویت این باور بسیار تأکید دارند، چنانکه در آیهای آمده است: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری؛ آیا انسان نمیداند که خداوند همه اعمالش را میبیند.» (علق: 14) یا در آیهای دیگر میخوانیم: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ؛ به یقین، پروردگار تو در کمینگاه است.» (فجر: 14) یا خداوند در آیهای چنین میفرماید: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما
تُخْفِی الصُّدُورُ؛ خداوند چشمهایی را که به خیانت گردش میکنند، میشناسد و به آنچه در سینهها پنهان است، آگاهی دارد.» (مؤمن: 19) این آیات به روشنی بیان میکند که همه ما در محضر خدای بزرگ هستیم و هر جا، چه پنهانی و چه آشکارا کاری بکنیم و حتی اگر در فکر و مغز خود گناهی بپرورانیم، خداوند از آن آگاه است.
روایتهای معصومان علیهمالسلام نیز ما را به تقویت این باور فرا میخوانند، چنانکه در دعای _یستشیر _از قول رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: «أَسْمَعَ السّامِعِینَ و أَبْصَرَ النّاظِرِینَ؛ خداوندی که شنواترین شنواها و بیناترین بینندگان است.» حضرت
امیرمؤمنان علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «إِتَّقُوا مَعاصِیَ اللّهِ فِی الْخَلَواتِ فَإِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاکِمُ؛ از معصیت خدا در پنهان و خلوتگاهها بپرهیزید؛ زیرا شاهد، همان دادرس است.»(1)ایشان در روایتی دیگر، به پیروان خود اینگونه سفارش میکند: «وَ لاتَهْتِکُوا أَسْتارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرارَکُمْ؛ پرده خویش را نزد خداوندی که از اسرارتان آگاه است، ندرید».(2)
در روایتی آمده است شخصی به حضور امام حسین علیهالسلام آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! من شخصی گنهکارم و نمیتوانم گناهم را ترک کنم. مرا نصیحت کن. حضرت پنج سفارش به وی کرد: یکی از آنها این بود: «جایی را انتخاب کن تا خدا تو را نبیند و هر چه خواهی، گناه کن».(3)
ذکر و یاد پروردگار، بازدارنده از گناهان است. امام محمد باقر علیهالسلام در این باره میفرماید: «سه چیز از مهمترین اموری است که خداوند بر خلق واجب کرده است: انصاف و فداکاری در حق برادر ایمانی و یاد خدا در هر حال.» سپس فرمود: «یاد خدا آن است که انسان، هنگام نزدیک شدن به گناه، خدا را یاد کند و همین امر او را از گناه باز دارد.»(4)آنگاه ادامه داد: «همین سخن خداست که میفرماید: إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا
هُمْ مُبْصِرُونَ؛ پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد خدا میافتند و بینا میگردند». (اعراف: 201)
گفتنی است برای خو گرفتن به یاد الهی، باید از عوامل غفلتزا دوری کرد و گرد غفلت و بیخبری را از چهره درون و بیرون زدود. اگر انسان، جهت و هدف خلقتش را از یاد نبرد و همواره متوجه خداوند باشد، به راحتی گرفتار زشتی گناه نمیشود.
روایت شده است یکی از دانشمندان بزرگ پس از پایان تحصیلات خود در حوزه علمیه نجف اشرف، هنگامی که میخواست به کشورش باز گردد، از استادش تقاضای پند و نصیحتی کرد. استاد گفت: پس از تمام این زحمتها، آخرین اندرزم، کلام خداست. این آیه را هرگز فراموش مکن: «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری؛ آیا او ندانست که خداوند همه اعمالش را میبیند.» (علق: 14)(1)به طور
کلی، از دیدگاه مؤمن حقیقی، همه جهان محضر خدا و همه کارها در حضور او انجام میگیرد. همین شرم حضور برای دوری از گناهان کافی است.
شناخت و آگاهی از کرامت و شخصیت انسانی، یکی از عوامل بازدارنده گناه است. انسان از دیدگاه قرآن، خلیفه خداوند و مسجود فرشتگان است و خداوند همه چیز را برای او آفریده و در اطاعت و تسخیر او قرار داده است، چنانکه در آیهای میفرماید: «سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ جَمِیعاً؛
1) [2] . سید احمد فاطمی، به سوی سعادت، ص 78.
خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همه را از سوی خویش، مسخر شما ساخته است.» (جاثیه: 13) یا در آیهای دیگر میفرماید:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً. (اسراء: 70)
و هر آینه، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی ودریا [بر مرکبها و کشتی ]برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان برتری کامل بخشیدیم.
بر این اساس، اگر آدمی به شخصیت والای خود توجه داشته باشد، هیچگاه گرد گناه نمیگردد و شخصیت و کرامت خویش را در برابر زیباییهای دروغین دنیا از بین نمیبرد؛ زیرا امیر مؤمنان علی علیهالسلام، رهبر رادمردان جهان به او سفارش کرده است: «اِنَّه لَیسَ لِاَنْفُسِکُم ثَمَنٌ إلاّ الجَنَّة فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها؛ بدانید که جان شما هیچ بهایی جز بهشت ندارد. پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.»(1)مگر ممکن است آدمی با آلودگی
به گناهان به بهشت راه یابد؟ چگونه انسان عارف میتواند به جایگاه حقیقی خود بیتوجه باشد، در حالی که امام علی علیهالسلام میفرماید:
الْعارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها وَ نَزَّهها عَنْ کُلِّ ما یَبْعُدُها وَ یُوبِقُها.(2)
عارف کسی است که روح خود را بشناسد و آن را آزاد کند و آن را از هر چیزی که موجب دوری از [کمال] و مایه هلاک میگردد، پاک سازد.
و چه نیکو سخنی است که باید آن را بر صحیفه دلها نگاشت، این حدیث مولا علی علیهالسلام که فرمود: «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَی الدُّنْیا لِنَفْسِکَ ثَمَنا؛ و چه
تجارت زشتی است که انسان، دنیا را بهای خویشتن بنگرد».(1)
### 4. معاد باوری ایمان به معاد، یعنی ایمان به دریافت کیفر و پاداش کارهایی که ما در دنیا انجام دادهایم و اعتقاد به اینکه هیچکدام از نیکیها و بدیهای ما نابود و فانی نمیشود و هر کس در گرو اعمال خویش است و به فرموده قرآنکریم، هر آنچه را انجام داده است، حاضر میبیند: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا؛ روز قیامت، روزی است که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند و آرزو میکند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانی زیادی باشد.» (آل عمران: 30) حتی ظن و گمان به وجود معاد نیز موجب میشود آدمی جانب احتیاط را رعایت کند و از گناهان دوری کند.
خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
أَ لایَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظیمٍ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ. (مطففین: 4 - 6)
آیا این کمفروشان گمان نمیکنند که در روز بزرگی برانگیخته خواهند شد. روزی که همه مردم در پیشگاه پروردگار برانگیخته میشوند.
فردی که به معاد ایمان دارد، معتقد است تمام کارهای او در روز قیامت محاسبه میشود و به حساب ریز و درشت اعمال او رسیدگی خواهد شد و جزای آنها را خواهد دید. بنابراین، در این دنیا مراقب رفتار و کردار خود خواهد بود. خداوند متعال در قرآن مجید در این باره میفرماید:
وَ اتَّقُوا یَوْمًا لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَ لایُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لایُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا
1) [2] . نهج البلاغه، خطبه 32.
هُمْ یُنْصَرُونَ. (بقره: 48)
بپرهیز از روزی که هیچ کس به جای دیگری جزا داده نمیشود و نه شفاعت و نه غرامت و بدلی از او پذیرفته میشود و نه کسی به یاری او میآید.
همچنین در آیهای دیگر میفرماید:
وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی اْلأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ. (یونس: 54)
هر کس از آنها که ستم کرده است، اگر تمامی روی زمین را در اختیار داشته باشد، در آن روز همه را برای نجات خویش میدهد و هنگامی که عذاب الهی را میبیند، پشیمانی خود را بیان میکند [مبادا رسواتر شود] و در میان آنها به عدالت، داوری میشود و ستمی بر آنها نخواهد رفت. در روایات نیز بر این باور، به منظور نگهبانی از نفس تأکید شده است، چنانکه امام علی علیهالسلام میفرماید:
وَ لَنْ تَحْکُمْ ذلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتّی تُکْثِرَ هُمُومِکَ بِذِکْرِ الْمَعادِ إِلی رَبِّکَ.(1)
هرگز برخویشتن حاکم نخواهی بود، جز اینکه فراوان به یاد قیامت و بازگشت به سوی پروردگار باشی.
در روایتی آمده است روزی سلمان از بازار آهنگران عبور میکرد. چشمش به جوانی افتاد که نعرهای کشید و بیهوش بر زمین افتاد. مردم گرد او جمع شدند و وقتی سلمان را دیدند، به او گفتند: مثل اینکه این جوان دچار حمله مغزی شده است. شما بیا و دعایی در گوش او بخوان! شاید سلامت خود را باز یابد. وقتی سلمان نزد جوان آمد، وی به هوش آمد و سلمان را شناخت و به او گفت: اینگونه که مردم میگویند، بیمار نیستم، بلکه هنگام عبور از بازار آهنگرها وقتی
1) [1] . نهج البلاغه، نامه 53.
دیدم آنها میلههای سرخ شده را با پتک میکوبند، به یاد این آیه قرآن افتادم: «وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ؛ برای مأموران دوزخ گرزهایی از آهن است.» (حج: 21) آنگاه از ترس عذاب الهی عقل از سرم پرید و بیهوش شدم. سلمان، پس از شنیدن سخنان جوان به او علاقهمند شد و پیوند دوستی با وی بست و همواره از او یاد میکرد تا اینکه چند روزی وی را ندید. جویای حالش شد و دریافت که بیمار و بستری است. پس به عیادتش رفت. وقتی به بالین جوان رسید، او را در حال جان دادن دید. از وی دلجویی کرد و خطاب به عزرائیل گفت: «یْا مَلَکَ الْمَوْتِ اُرْفُقْ بِأَخِی؛ ای فرشته مرگ! با برادر ایمانیام مدارا کن.» عزرائیل گفت: «إِنِّی بِکُلِّ مُؤْمِنٍ رَفِیقٌ؛ من به همه مؤمنان مهربانم».(1)
آنگاه که آدمی به آیات الهی ایمان داشته باشد و این ایمان در نهاد وی رسوخ کند، وی را از هرگونه گناه و کار بد باز میدارد و انسان، کوچکترین اعمال خود را با در نظر گرفتن پاداش یا کیفر آن انجام خواهد داد.
یکی از عقاید اسلامی، عرضه اعمال بر پیشوایان دینی است. انسان وقتی بداند اعمالش بر امامش عرضه میشود، نسبت به اعمال خود بیشتر توجه و دقت میکند و میکوشد با ترک گناهان، رضایت و خشنودی آنان را به دست آورد. در قرآن مجید در این باره آمده است:
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ
1) [2] . بحارالانوار، ج 22، ص 360.
الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (توبه: 105)
بگو عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند و به زودی به سوی کسی باز میگردید که پنهان و آشکار را میداند و شما را به آنچه عمل میکردید، خبر میدهد.
در روایتها نیز به این مسئله اشاره شده و آمده است که اعمال نیک و بد انسان هر روز صبح بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهعرضه میشود و در برخی روایتهای دیگر آمده است هر عصر پنج شنبه اعمال انسان بر پیشوایان دینی عرضه میگردد.(1)
ترس از خدا و هراس از پیآمدهای گناه، آدمی را از ارتکاب گناهان باز میدارد، چنانکه امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
کسی که بداند خدا او را میبیند و گفتار او را میشنود و از کار نیک و بد او آگاه است، همین دانستن، وی را از کارهای زشت باز میدارد و چنین فردی، کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس گناه بازداشته است.(2)
همچنین در کلام دیگری میفرماید: «چنان از خدا بترس که گویا خدا را میبینی و اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند.»(3)رسول گرامی اسلام نیز در تشبیهی زیبا فرموده است:
مؤمن، گناهش را چون سنگ بزرگی میبیند و میترسد آن سنگ بر سر او فرود آید، ولی
کافر، گناه خود را چون پشهای میبیند که از کنار بینیاش عبور میکند.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز دوری از گناه را نشانه ترس از عذاب الهی میداند و میفرماید: «أَلْعَجَبُ مِمَّنْ یَخافُ الْعِقابَ وَ لَمْ یَکْفِ؛ عجبا از کسی که از عذاب الهی میترسد، ولی از گناه، خودداری نمیکند».(2)
در روایتی آمده است بیداردلی پس از گناهی توبه کرده بود و پیوسته میگریست. گفتند: چرا چنین میگریی، مگر نمیدانی خداوند متعال، «غفور» است؟ بیداردل گفت: آری، ممکن است او ببخشاید، ولی این شرمساری را که او مرا در حال گناه دیده است، چگونه از خود دور سازم؟
گیرم که تو از سر گنه درگذری
زان شرم که دیدی که چه کردم، چه کنم؟(3)
یاد مرگ نیز موجب شکسته شدن غرور آدمی و عامل بازدارنده از گناهان است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «أَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ؛ بسیار به یاد مرگ باشید؛ زیرا یاد مرگ گناهان را میزداید».(4)
یکی از عوامل بسیار مهم در روی آوردن به گناه، معاشرت با افراد و دوستان ناصالح است. این عامل به قدری اهمیت دارد که برخی تأثیر آن را بیش از محیط خانواده میدانند. در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«اَلْمَرْءُ عَلی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ؛ انسان، بر همان دینی است که دوست و رفیقش از آن پیروی میکند.»(1)اهمیت این امر را میتوان از کلام امام صادق علیهالسلام نیز دریافت که میفرماید:
لاتُصْحَبُوا اهْلَ الْبِدَعِ وَ لاتُجالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النّاسِ کَواحِدٍ مِنْهُمْ. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أَلْمَرْءُ عَلی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ.(2)
با بدعتگذاران رفاقت نکنید و با آنها همنشین نشوید که نزد مردم مانند یکی از آنها خواهید بود [که] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: انسان، پیرو دین دوستش است.
از حضرت علی علیهالسلام نیز در این باره حدیثی روایت شده است که به تأثیر متقابل افراد بر یکدیگر اشاره دارد. آن حضرت میفرماید:
مُجالَسَةُ الاَْخْیارِ تُلْحِقُ الْأشْرارَ بِالاَْخْیارِ وَ مُجالَسَةُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ تُلْحِقُ الاَْبْرارَ بِالْفُجّارِ فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَیْکُمْ اَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرُفُوا دِینَهُ فَانْظُرُوا إِلی خُلَطاِئِه. فَإِنْ کانُوا أَهْلَ دِینِ اللّّّهِ فَهُوَ عَلی دِینِ
اللّهِ وَ إِنْ کانُوا عَلی غَیْرِ دِینِ اللّهِ وَ إِنْ کانُوا عَلی غَیْرِ دِینِ اللّهِ فَلا حَظَّ لَهُ مِنْ دِینِ اللّهِ.(3)
همنشینی با خوبان، بدان را به خوبان پیوند میدهد و همنشینی نیکان با بدان، نیکان را به بدان. هرگاه وضع کسی بر شما مبهم است و از دین او آگاه نیستید، به دوستان و همنشینانش نگاه کنید. [اگر آن فرد با دوستان خدا همنشین است، وی را از مؤمنان بدانید و اگر با دشمنان حق همنشین است، او را از بدان بدانید.]
از این روایتها درمییابیم که همنشینی با بدان، زمینههای پیوستن به بدی را فراهم میسازد و همنشینی با نیکان، نور هدایت و فضیلتهای اخلاقی را
به دل انسان میتاباند. اثر همنشینی و اخلاق و رفتار دوستان بر انسان چنان است که حضرت سلیمان در این باره فرمود:
لاتَحْکُمُوا عَلی رَجُلٍ بِشَیْ ءٍ حَتّی تَنْظُرُوا اِلی مَنْ یُصاحِبُ فَاِنَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ بِأَشْکالِهِ وَ أَقْرانِهِ وَ یُنْسَبُ إِلی أَصْحابِهِ وَ أَخْدانِهِ.(1)
درباره کسی قضاوت نکنید تا ببینید با چه کسی همنشین است؛ زیرا انسان را از دوستان و همنشینهایش میتوان شناخت و او نسبتی با اصحاب و یارانش دارد.
لقمان حکیم نیز در سفارش به فرزندش میگوید:
یا بُنَیَّ صاحِبِ الْعُلَماءَ وَ اقْرَبْ مِنْهُمْ وَ جالِسْهُمْ وَ زُرْهُمْ فِی بُیُوتِهِمْ فَلَعَلَّکَ تُشْبِهُهُمْ فَتَکُونَ مَعَهُمْ.(2)
فرزندم! با دانشمندان دوستی و همنشینی کن و به آنها نزدیک باش و به زیارت آنها در خانههایشان برو! باشد که شبیه آنها شوی و [در دنیا و آخرت] با آنها باشی.
این حدیث زیبا و پرمحتوا از امام علی علیهالسلام نیز به اهمیت موضوع اشاره دارد، آنجا که حضرت میفرماید:
قارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ وَ بایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ.(3)
با نیکان همنشین باش تا از آنها شوی و از بدان جدایی گزین تا [از بدیها] جدا شوی.
توفیق انجام کار خیر شامل کسانی میشود که خواهان آن باشند. کسی که در باطن، به انجام کار خیر بیتوجه و بیعلاقه است، توفیق الهی شامل
حالش نمیشود، چنانکه حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
اَلتَّوفِیقُ وَ الْخِذْلانُ یُتَجْاذَبانِ النَّفْسَ فَأَیِّهُما غَلَبَ کانَتْ فِی حَیِّرِهِ.(1)
توفیق و خذلان، در کشاکش جذب نفس آدمی هستند. هر یک از این دو غلبه کرد، نفس به آن میل و گرایش مییابد.
هدایت کردن به راه خیر و صلاح، امری پسندیده است که در وهله نخست، شایسته ذات ربوبی است؛ زیرا او صلاح حقیقی همه موجودات را میداند. در وهله بعد، پیامبران الهی با راهنمایی پروردگار جهان، هادیان مردم به سوی هدایت هستند. حضرت علی علیهالسلام درباره هدایت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
وَ اقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَاِنَّهُ اَفْضَلُ الْهَدْیِ وَ اسْتَنُّو بِسُنَّتِهِ فَاِنَّها اَهْدَی السُنَنِ.(2)
به هدایت پیامبرتان اقتدا کنید که آن برترین هدایت است و پیرو سنّت او باشید که در هدایت، از تمام سنن کاملتر است.
خداوند در آیهای از قرآن کریم میفرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ ای پیامبر! تو هشداردهنده مردمی و هر قومی را هادی و راهنمایی است.» (رعد: 7) امام باقر
علیهالسلامدر تفسیر این آیه فرمود:
رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله الْمُنْذِرُ وَ لِکُلِّ زَمانٍ مِنّا هادٍ یَهْدِیهِمْ إِلی ما جاءَ بِهِ نَبِیُّ اللّهِ.(3)
رسول گرامی، انذارکننده است و در هر زمان، از ما اهل بیت راهنمایی است که مردم را هدایت میکند به آنچه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده است.
امامان معصوم علیهمالسلام نیز هر یک در عصر خود هادی مردماند و راه صلاح و رستگاری را به آنان مینمایانند.
حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «بِنَا اهْتدیْتُمْ فِی الظَّلْماءِ؛ از تیرگیهای جهالت، با هدایت ما، راه صلاح را شناختید و هدایت شدید».(1)
مأموریت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله آن بود که دین حق را به جهانیان ابلاغ کند. آن حضرت رسالت داشت آیین الهی را که صراط مستقیم است، به مردم عرضه و آنان را به پیروی از این آیین دعوت کند تا آنها به رستگاری و سعادت دست یابند، چنانکه در قرآن آمده است:
وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ. (انعام: 153)
این، صراط مستقیم من است. از آن پیروی کنید و پیرو راههای باطل نباشید که نتیجهاش پراکندگی و بازماندن از راه حق و حقیقت است.
پیروی از باطل، روح آدمی را جولانگاه شیطان میسازد. شیطان در این جولانگاه، فعالیت بسیار گستردهای خواهد داشت و همه اندامهای ظاهری مانند چشم، گوش، دست، پا و اندامهای باطنی چون امیال، اندیشهها و
عواطف را به مسیر گناه و انحراف میکشاند. امیر مؤمنان علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید:
اِنَّ الشَّیْطاَن یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ اَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکُمْ بِاْلجَماعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ.(2)
شیطان، راههای خود را برای شما آسان میکند و قصدش آن است که پیوندهای دینی شما را گره گره بگشاید، جماعت شما را به پراکندگی بدل سازد و با تفرقهافکنی، فتنه و فساد پدید آورد.
نفس آدمی، اژدهایی خطرناک است که هرگاه فرصتی یابد، دست به ستم و تجاوز میزند و به فرموده خداوند در قرآن کریم: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی؛ بیشک، نفس به بدی امر میکند، مگر آنکه خدا رحم کند». (یوسف: 53)
بر اساس آموزههای دینی، خداوند متعال و فرشتگان الهی هماره و در همه حال، ناظر کارها، رفتار و حتی نیتهای انسان هستند. از این دیدگاه، عالم، محضر خداست. ازاینرو، هر انسانی باید مراقب کارها، رفتار و نیتهای خود باشد.
خویشتنداری، نوعی مراقبت درونی است که بر اساس آن، فرد بدون نظارت یا کنترل خارجی، وظایف خویش را انجام میدهد و از رفتارهای ناهنجار و غیرقانونی دوری میکند. در این نوع نظارت، انسان همواره به اعمال و رفتار خود، توجه دارد و پیش از آنکه دیگران عملکرد وی را ارزیابی کنند، خود عملکرد و رفتارش
را ارزیابی میکند.(1)خداوند متعال در این باره میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوا پیشه کنید و مراقب خویش باشید که چه پیش میفرستید. تقوای الهی پیشه کنید و بدانید که خدا از همه کارهای شما آگاه است. (حشر: 18)
در آموزههای دینی سفارش شده است آدمی باید همواره خود را در محضر خدا ببیند. در آیهای از قرآن در این باره آمده است: «وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا؛ و خداوند مراقب همه چیز است.» (احزاب: 52) و در آیهای دیگر میخوانیم: «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری؛ آیا نمیداند که خداوند نظارهگر اوست». (علق : 14)
1) [1] . گروه مؤلفان، جلوههای خدامحوری در زندگی، مرکز مطالعات حوزه نمایندگی ولی فقیه در جهاد کشاورزی، 1384، چ 4، ص 155.
معصومین علیهمالسلام نیز در روایتهای بسیاری، به مراقبت از نفس و نظارت و توجه بر آن تأکید و سفارش میکنند.
خودکنترلی، همه گستره زندگی انسان خدامحور را در برمیگیرد. انسان خداجو در همه حال، کار و تلاش، تفریح و استراحت، مطالعه و... بر اعمال و رفتار خود نظارت دارد و همواره در چارچوب قوانین الهی، به انجام اعمال و تکالیف خود میپردازد که:
تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. (نساء: 13)
اینها احکام الهی است و هر کسی از خدا و پیامبر او پیروی کند، [خداوند] وی را به باغهایی وارد میسازد که از زیر آن، نهرها روان است. در آن جاودانند و این، همان کامیابی بزرگ است.
در حقیقت، تجاوز از حدود الهی، بزرگترین ستم انسان به خود است، چنانکه خداوند میفرماید: «مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ؛ هر کس از احکام الهی پا فراتر نهد، به یقین، به خود ستم کرده است.» (طلاق: 1) افزون بر آن، بدفرجامی را برای انسان به همراه دارد که در قرآن آمده است:
وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نارًا خالِدًا فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ. (نساء: 14)
هر کس خدا و پیامبر را نافرمانی و از احکام الهی تجاوز کند، [خداوند] وی را در آتشی وارد میکند که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفتآور است.
ایمان و یقین به خدا، مؤمنان را به کنترل اعمال و رفتارشان و دوری از هرگونه لغزش و گناه وا میدارد. آنها از یکسو بر این باورند که خدا همواره حاضر و ناظر بر اعمال آنان و آگاه از ظاهر و باطن آنان است که خداوند،
خود میفرماید: «أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ ؛ آیا نمیدانند خداوند از باطن آنها و سخنان پنهانیشان آگاه است.» (توبه: 78) و از سوی دیگر، از ارتکاب گناه و تجاوز از حدود الهی همواره ترسانند، چنانکه در قرآن آمده است: «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ؛ پس، از آنها نترسید و از من بترسید؛ اگر اهل ایمان هستید.» (آل عمران: 175) ازاینرو، چنین افرادی هماره از گناه دوری میکنند و نگران توشهاندوزی برای آخرت خویشند که خدا میفرماید: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ ؛ هر نفسی بنگرد برای فردا [قیامت] چه عملی پیش میفرستد.» (حشر: 18)
فرآیند کنترل نفس
خودکنترلی در علم اخلاق، «مرابطه» نام دارد. مرابطه، حساسترین مرحله سلوک سالکان به سوی خداوند است. مرابطه در لغت، به معنای به خود
پیوستن، مراقب خود بودن و در یک کلمه، همواره نگران احوال خویشتن بودن است.(1)مرابطه چهار مرحله دارد: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه(2)که به شرح هر یک میپردازیم.
مشارطه آن است که انسان با خود عهد میکند در ادای تکالیف و وظایف و ایفای مسئولیتها هیچ کوتاهی نکند و گرد گناهان نگردد. فرد در این مرحله متعهد میشود از آنچه موجب خشم الهی است، دوری کند و در انجام
کارهای خیر کوشا باشد.(1)این پیمان در صورتی مؤثر است که هر روز تجدید شود و برای نفس و روح انسان ملکه گردد. بهترین زمان برای مشارطه، صبحگاهان پس از ادای فریضه صبح است. هنگام صبح، دل آدمی باصفاتر و حقپذیرتر است. هنگام مشارطه، شایسته است روزی را به یاد آوریم که دستانمان از دنیا کوتاه شده است و انگشت حسرت به دندان گرفتهایم و ندا میدهیم: «یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللّهِ؛ ای وای بر من که در ادای وظیفهام کوتاهی کردم و جانب خدا را فرو گذاشتم!» (زمر: 56) روزی که آرزوی بازگشت به دنیا را داریم و ملتمسانه از خداوند میخواهیم «... رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحا فِیما تَرَکْتُ؛ پروردگارا! مرا برگردان شاید بتوانم به جبران گذشته، عملی نیکو انجام دهم». (مؤمنون:99 و 100)
مرحله دوم از مراحل مرابطه، مراقبه است. واژه مراقبه در لغت، به معنای حفظ کردن، نگهبانی کردن و مراقبت کردن است.(2)پس از اینکه آدمی با خود پیمان بست، باید در تمام اوضاع و شرایط نیز مراقب و نگران تعهد خود باشد؛ زیرا اگر نفس به خود واگذاشته شود، همه سفارشهای گذشته را فراموش میکند و بر اثر غفلت و سهلانگاری، پیمان خویش را میشکند.(3)
حقیقت مراقبه، آن است که هیچگاه خداوند را فراموش نکنیم و به اعمال و اذکاری که ما را به یاد خدا وا میدارد، مداومت کنیم و به هر کاری جلوه و
رنگ خدایی بدهیم و لحظهای خدا را از یاد نبریم که هرکس خدا را فراموش کند، خدا نیز او را فراموش خواهد کرد: «نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ ؛ خدا را از یاد بردند، خدا نیز آنان را فراموش کرد.» (توبه: 67) بیشک، غافلان از یاد خدا، طعمه شیطان خواهند شد و شخصیت حقیقی خود را از دست خواهند داد. شیطان و هوای نفس از درون و عوامل طبیعی از بیرون، درصدد گمراه کردن انسان و باز داشتن وی از رسیدن به کمالات هستند. بر همین اساس، فرد برای مقاومت و پیروزی در برابر نیروهای گمراهکننده، نیازمند یاری است. پس، دست نیاز به درگاه خدا دراز میکند و از او میخواهد برای ادای حق و تحمل سختیها و موفقیت در تمام امور دنیوی و اخروی یاریاش کند و میگوید: «إِیّاک نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینٌ؛ تنها از تو کمک میخواهیم و فقط از تو یاری میجوییم».
مراقبه، مراتبی دارد که این مراتب بسته به میزان معرفت و ریاضت فرد
خداجوست. نخستین مرتبه، مراقبت پرهیزکاران و بالاترین آن، مراقبت مقربان است. انسان میتواند در پرتو ریاضت و مراقبت، به مقام قرب الهی برسد. از حضرت علی علیهالسلام درباره مراقبت روایت شده است:
یَنْبَغِیَ أَنْ یَکُون َالرَّجُلُ مُهَیْمِنا عَلی نَفْسِهِ مُراِقبا قَلْبَهُ حافِظا لِسانَهُ.
سزاوار است انسان بر خویش اشراف داشته و همیشه مراقب قلبش و نگهدار زبانش باشد.(1)
سومین مرحله، محاسبه نفس است. محاسبه نفس؛ یعنی آنکه انسان در پایان روز، رفتار خود را بررسی کند و بنگرد آیا به وظایف الهی و واجباتی
1) [1] . معجم الفاظ غرر الحکم، ص 434.
که بر عهده او بوده، عمل کرده است یا خیر. چنانچه رفتار روزانه فرد، بر اساس موازین شرع باشد، باید خداوند را سپاس گوید که توفیق ادای وظایف را به او عطا کرده است و به پاس آن توفیق، شکر خدا را به جا آورد. همچنین بکوشد هماره در مسیر حق گام بردارد، ولی اگر به وظایف شرعی خود عمل نکرده و دچار لغزش و انحراف شده است، بکوشد با ادای مستحبات به ویژه نمازهای نافله، کاستیهای خود را جبران کند و خویشتن را برای ترک وظایف الهی و ارتکاب گناه سرزنش کند و به توبه روی آورد تا خداوند متعال از گناهانش درگذرد. همچنین بکوشد با اعمال نیک، گناهان گذشتهاش را جبران کند. در این صورت، هنگام خواب حسابش پاک میشود و گناهی برای او باقی نمیماند.(1)مصعومین علیهمالسلام در روایتهای بسیاری،
انسان را به محاسبه نفس دعوت کرده و بر آن تأکید کردهاند. امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «مَنْ تَعاهَدَ نَفْسَه بِالْمُحاسَبَةِ اَمِنَ فیها الْمَداهَنَةَ؛ هر که با خود پیمان بندد به حساب خویش رسیدگی کند، از سهلانگاری ایمن میشود.»(2)آن حضرت در کلامی دیگر فرمود: «اِنَ الْحازِمَ مَنْ قَیَّدَ نَفْسَهُ بِالْمُحاسَبَةِ؛ دوراندیش کسی است که خود را به محاسبه نفس مقید سازد.»(3)حضرت در کلام دیگری میفرماید:
عِبادَ اللّهِ زِنُوا أَنفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حاسِبُوها مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحاسَبُوا.(4)
ای بندگان خدا! پیش از آنکه اعمال شما را بسنجند و وزن کنند، شما خود آنها را بسنجید و
پیش از آنکه اعمالتان حسابرسی شود، از خود حساب بکشید.
انسانی که اهل محاسبه باشد، خود را همواره بدهکار خداوند میبیند. بر همین اساس، هرگز گرفتار سرکشی و غرور نمیشود و همواره فروتن و خاشع است.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
لایَکُونِ الْعَبْدُ مِؤْمِنا حَتّی یُحاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحاسَبَةِ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ وَ السَّیِّدِ عِبْدَهُ.(1)
هیچ بندهای مؤمن نیست مگر آنکه [اعمال] خود را محاسبه کند، سختتر از آنکه شریک شریکش را و مولا بندهاش را محاسبه میکند.
آن حضرت در زمینه محاسبه نفس، به ابوذر اینگونه سفارش میکند:
یا أَباذَرٍّ! حاسِبْ نَفْسَکَ قْبْلَ أَنْ تُحْاسَبَ فَاِنَّهُ أَهْوَنُ لِحِسابِکَ غَدا وَ زِنْ نَفْسَکَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ وَ
تَجَهَّزْ لِلْعَرْضِ الْأَکْبَرِ یَوْمَ تُعْرَضُ لایَخْفی عَلیَ اللّهِ خافِیَةٌ.(2)
ای اباذر! پیش از آنکه حسابرسی شوی، خودت، اعمالت را محاسبه کن؛ که این کار، حسابرسی فردای (قیامت) تو را آسان میسازد [و] پیش از آنکه اعمالت سنجیده شود، خود، اعمالت را بسنج و برای آن حسابرسی بزرگ آماده شو؛ روزی که بر خدا عرضه میشوی و هیچ امر پوشیدهای بر او پوشیده نیست.
در برخی دیگر از روایتها، به ضرورت محاسبه هر روزه نفس تأکید و سفارش شده است، چنانکه امیر مؤمنان علی علیهالسلامدر این باره میفرماید:
ما أَحَقَّ الاْءِنْسانَ أَنْ تَکُونَ لَهُ ساعَةٌ لایَشْغَلُهُ شاغِلٌ یُحاسِبُ فِیها نَفْسَهُ فَیَنْظُرُ فِیمَا اکْتَسَبَ لَها وَ عَلَیْها فِی لَیْلِها وَ نَهارِها.(3)
چه سزاوار است انسان ساعتی از روز را فقط به حسابرسی نفس خود بپردازد و ببیند که در
شبانهروز چه کارهایی به سود یا زیان خود انجام داده است.
در حدیثی از امام موسی کاظم علیهالسلام نیز آمده است:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فیِ کُلِّ یَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَیْرا اسْتَزادَ اللّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللّهَ عَلَیْهِ وَ اِنْ عَمِلَ شَیْئاً شَرّاً اسْتَغْفَرَ اللّهَ وَ تابَ إِلَیْهِ.(1)
از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود رسیدگی نکند و ببیند اگر کار نیکی انجام داده است، از خداوند توفیق انجام بیشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گوید و اگر کار بدی انجام داده است، از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند.
از دانشمند بزرگوار، شیخ بهایی نقل شده است مردی به نام توبه وقت خود را بیشتر به محاسبه نفس میپرداخت. روزی در شصت سالگی، وقتی عمر
گذشته خود را محاسبه کرد، دید که مجموع روزهای عمرش، 21500 روز است و گفت: اگر در ازای هر روز، یک گناه بیشتر نکرده باشم، بیش از بیست و یک هزار گناه کردهام. آیا میخواهم خدا را با این همه گناه ملاقات کنم؟ در این هنگام نعرهای زد و بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.(2)
باید در چگونگی محاسبه نفس به چند نکته توجه داشت:
یک - نفس اماره و غریزه خودخواهی، همواره انسان را فریب میدهد و زشتیها را در نظرش زیبا و زیباییها را زشت جلوه میدهد. بنابراین، باید در حسابرسی، خویشتن را نادیده گرفت و خودخواهی را از خود دور کرد؛
یعنی خود را به جای فرد دیگری انگاشت و آنگاه اعمال و رفتار خود را محاسبه کرد.
دو - در مقام محاسبه، نخست واجبات و محرمات و پس از آن، مستحبات و خدمات و کارهای نیک بررسی شود.
سه - چنانچه نتیجه محاسبه مثبت بود، خدای را شکر کند و از او توفیق بیشتری بخواهد و اگر منفی بود، از خداوند بخواهد او را بیامرزد و توفیق جبران به او ببخشد و با کمک حسنات و اعمال شایسته، کمبودها را از میان بردارد که؛(1)خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ کارهای نیک، بدیها و زشتیها را از بین میبرد.» (هود: 114) و در آیهای دیگر میفرماید: «وَ یَدْرَؤنَ بِالْحَسَنَةِ
السَّیِّئَةَ؛ خردمندان آن کسانی هستند که بدیها را با خوبی از بین میبرند». (رعد:22)
#### د) معاتبه معاتبه در لغت به معنای نکوهش کردن، خشمگین شدن و ملامت کردن است.(2)پس از آنکه انسان به محاسبه و بازنگری اعمال و رفتار روزانهاش پرداخت، چنانچه در محکمه وجدان، خود را گناهکار یافت، باید به معاتبه؛ یعنی انتقاد از خود بپردازد. در این مرحله، انسان باید خود را توبیخ و سرزنش کند و با این کار، خویشتن را برای جبران کاستیها آماده سازد. انسان باید هنگام محاسبه فقط به عیبها و نواقص خود بپردازد و با عیبجویی از دیگران، در مقام تبرئه خویش برنیاید؛ زیرا برخی با عیبجویی
از دیگران، ناخودآگاه خود را تبرئه میکنند و گناه را بر گردن دیگران میاندازند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ وَ أَحاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ.(1)
هر کس خود را زیر ذرهبین حساب قرار دهد، از عیبها و گناهان خویش آگاه میشود. چنین فردی سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عیوب خود موفق خواهد شد.
معاتبه دو مرحله دارد: مرحله انتقاد از خود و مرحله توبه و جبران مافات. در مرحله نخست، انسان باید از نفس لوامه الهام بگیرد و خود را توبیخ و سرزنش کند. این مرحله، مرحله خشم و تنبیه است. اولیای خدا برای تنبه و تأدیب خویش، انجام تکالیفی مانند شبزندهداری، گرسنگی و روزهداری،
کمگویی و پرداختن به اوراد و اذکار مأثوره از ائمه اطهار، خدمت کردن به بندگان خدا و اطعام و انعام آنها را بر خود واجب میکردند تا از این راه، نفس سرکش خویش را رام سازند.(2)
مرحله دوم معاتبه نیز شامل توبه و جبران مافات است. خدامحوران، پیوسته در پرتو توبه، کمبودهای گذشته را جبران و افزون بر جلب مغفرت و رحمت الهی، سیئات خود را به حسنات تبدیل میکنند؛(3)که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ. (فرقان: 70)
هر کس توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند سیئات (اعمال بد) او را به حسنات (اعمال خوب) تبدیل میکند.
نکته مهم اینکه در برنامه انسانسازی قرآن و اسلام، تلاش شده است انسان به چنان یقین و شناختی از گناه و آثار آن دست یابد که هرگز فکر آلوده شدن به آن را نیز نکند تا به توبه و استغفار نیاز نداشته باشد؛ زیرا بیتردید، نفسی که هیچگاه به گناه آلوده نشده و صفا و پاکی ذاتی خویش را حفظ کرده، ارزشمندتر از نفسی است که پس از آلوده شدن به گناه، از راه توبه و استغفار پاک شده است. بر این اساس، همواره در آیات قرآن کریم به رعایت تقوای الهی تأکید شده است تا انسان به گونهای رفتار کند که هیچگاه گرفتار و آلوده گناه نشود. ائمه اطهار علیهمالسلام نیز در روایتهای خود، به
بیانهای گوناگون، بر این نکته تأکید و سفارش کردهاند، چنانکه امام محمد باقر علیهالسلام در این باره میفرماید: «پرهیز از زمین خوردن، بهتر است از اینکه زمین بخوری [و] از کسی خواهش کنی که بلندت کند.»(1)امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرماید: «گناه نکردن، آسانتر از توبه کردن است».(2)
عبادت اگر به روشی صحیح و با شرایط انجام گیرد، در زدودن گناهان نقش مهمی دارد. خداوند در آیهای از قرآن، نماز گزاردن را راهی برای دوری از فحشا و گناهان میداند و میفرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ؛ به
درستی که نماز، (انسان را) از کار زشت و ناپسند باز میدارد.» (عنکبوت: 45) همچنین هدف از روزهداری را تقوا و پاکسازی بیان میکند و میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (بقره: 183)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما واجب و مقرر شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بودند، مقرر شد. باشد که پرهیزکار شوید.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در تمثیلی ارزشمند فرمود:
إِنَّ مَثَلَ الصَّلوةِ کَمَثَلِ النَّهْرِ الْجارِی کُلَّما صَلّی کَفَّرَتْ ما بَیْنَهُما.(1)
نماز، همانند آب جاری است. هر زمان که انسان نماز میخواند، آن نماز، گناهانی را که در میان دو نماز انجام شده است، از میان میبرد.
و چه زیبا فرمود امام صادق علیهالسلام:
مَنْ اَحَبَّ أنْ یَعْلَمُ أَقُبِلَتْ صَلاتُهُ اَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْ صَلاتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ؟ فَبِقَدْرِ ما مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ.(2)
کسی که دوست دارد بداند نمازش مقبول درگاه الهی قرار گرفته است یا نه، باید ببیند آیا این نماز او را از زشتی و منکر باز داشته یا نه. پس همان مقدار از نمازش که [وی را از گناه] باز داشته، پذیرفته است.
انسانی که نماز، روزه یا حج به جا میآورد، هماره مراقب است کاری نکند که موجب بطلان عبادتهایش شود. این مراقبت، نوعی تمرین و تقویت اراده و پرورش و استقامت در برابر گناهان است؛ زیرا پرهیز از گناه، در پرتو تقویت اراده صورت میگیرد.
خانواده، کانون هنجار یا ناهنجاری است. از این مرکز حیاتی و سرنوشتساز است که بدی یا نیکی در سطح جامعه منتشر میشود. ازاینرو، همه دستاندرکاران امر تربیت معتقدند برای اصلاح اخلاق، شخصیت و روح بشر، باید کانون اصلاح؛ یعنی خانواده، پاکسازی شود؛ زیرا آب را باید از سرچشمه بست که شاعر سروده است:
ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد، نتوان بست به جوی
نخستین مرحله از مراحل شکلگیری شخصیت وجودی هر انسانی، در خانواده صورت میگیرد. خانواده در شکلگیری بسیاری از ویژگیهای فردی؛ چه از راه وراثت و چه از راه آموزش و برنامههای تربیتی، نقش مهمی دارد. بر این اساس، خانوادهای توان تربیت فرزندان صالح را دارد که ارکان آن خانواده، دچار فقر فرهنگ دینی و بیمبالاتی در دین نباشند؛ زیرا دینداری خانواده در تربیت دینی فرزندان بسیار نقش دارد.
در روایتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که روزی حضرت به برخی از کودکان نظر افکند و فرمود: «وای بر فرزندان و کودکان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان!» عرض شد: یا رسول الله! از پدران مشرک؟ پیامبر
فرمود: «نه، از پدران مؤمن، آنها که به فرزندان خود فرایض و وظایف دینی را نمیآموزند و هرگاه دیگران به تعلیم فرزندانشان بپردازند، ایشان را از این کار بازمیدارند و به برآوردن نیازهای ناچیز دنیویشان راضی میشوند. پس من از آنها بیزارم و آنها نیز از من بیزارند».(1)
1) [1] . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 625 . مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164، از سیدی 5/2 نور.
بحث درباره سیئات و زشتیها یا گناهان کبیره و صغیره و به عبارت دیگر، فحشا و منکر، در قرآن و روایتهای معصومین علیهمالسلام چنان گسترده است که این اوراق گنجایش بیان همه آنها را ندارد.
آراستگی به زیباییهای معنوی و پیراستگی از زشتیهای معنوی، از انسان، موجودی کامل میسازد و سعادت دنیا و آخرت وی را تضمین میکند. بخش بزرگی از زیباییهای معنوی، مایه جلب رحمت حق و ورود انسان به حریم رضوان الهی و بخش عمدهای از گناهان، موجب برانگیخته شدن خشم حق و تزلزل شخصیت انسان و زمینهساز استحقاق آدمی برای تحمل به عذاب ابد در روز قیامت است.
بر اساس آیات قرآن مجید، در روز معاد، بهشت، نتیجه حسنات و دوزخ، حاصل سیئات است. به عبارت دیگر، حسنات، مصالح ساختمانی بهشت و سیئات، ابزار عذاب دردناک روز قیامت است. پس بایسته است در این فرصت بسیار اندک دنیایی، برای به دست آوردن حسنات و دوری کردن از سیئات بکوشیم تا از عذاب جاودان الهی در امان بمانیم و در بهشت، ریزهخور خوان نعمت دوست گردیم.
### 1. گناه چشم
در روایتهای اسلامی، چشم به عنوان پیشقراول و قاصد دل معرفی شده است، چنانکه حضرت علی علیهالسلاممیفرماید: «أَلْعُیُونُ طَلائِعُ الْقُلُوبِ؛ چشمها پیشقراولان دلهایند.»(1)در حدیثی دیگر از آن بزرگوار آمده است: «أَلْعَیْنُ بَرِیدُ الْقَلْبِ؛ چشم، قاصد دل است».(2)
نگاه میتواند منشأ فساد و تباهی انسان شود. ازاینرو، خداوند منان در آیهای از قرآن میفرماید:
قُلْ لِلْمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. (نور: 30)
به مؤمنان بگو چشمهای خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند. این، برای آنان پاکیزهتر است. خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است.
امام باقر علیهالسلام در شأن نزول این آیه چنین فرموده است:
جوانی از انصار در کوچههای مدینه به زنی برخورد (در آن زمان زنها مقتنعه خود را پشت گوشهایشان میبستند) و به آن زن که از روبهرو میآمد، خیره شد. وقتی زن از جلوی او گذشت، جوان برگشت و از پشت سر همچنان به او نگریست و در حالی که به راه خود ادامه میداد، وی را با چشم بدرقه کرد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد. در حالی که همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد، ناگهان صورتش به دیوار خورد و استخوان یا شیشهای که در دیوار بود، صورتش را شکافت. هنگامی که زن به کلی دور شد، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است. [بسیار ناراحت شد و] با خود گفت: به خدا سوگند، خدمت پیامبر میروم و این ماجرا را بازگو میکنم. پس نزد پیامبر آمد. چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وی را دید، فرمود: این چه وضعی است؟ جوان، پیامبر را از موضوع آگاه کرد. در این هنگام، جبرئیل آیه
[30 سوره نور] را فرود آورد.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز در سفارش به پاسداری از چشم، به _عبدالله بن جندب _فرمود:
یَابْنَ جُنْدَبٍ اِنَّ عِیسَی بْنَ مَرْیَمَ علیه السلام، قالَ لِأَصْحابِهِ: إِیّاکُمْ وَ النَّظَرَةَ فَاِنَّها تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً طُوبی لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فِی قَلْبِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَصَرَهُ فِی عَیْنِهِ.(2)
ای پسر جندب! عیسی بن مریم علیهالسلام به یاران خود گفت: از نگاه کردن بپرهیزید؛ زیرا آن کار، بذر شهوت را در دل میکارد و این، خود، برای به فتنه و گناه انداختن صاحب آن نگاه کافی است. خوشا به حال کسی که دیدهاش را در دل خویش قرار داد و آن را در چشم خود
قرار نداد.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز در روایتی ارزشمند، اینگونه به پیروان خویش هشدار میدهد:
لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْ ءٌ أَقَلُّ شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.(3)
در بدن، عضوی کمسپاستر از چشم نیست. پس خواهش آن را برآورده نسازید که شما را از یاد خدای عزوجل باز میدارد.
انسان باید همواره نگاه خود را کنترل کند و در غیر این صورت، باید منتظر پیآمد کار ناپسند خود باشد که پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
مَنْ مَلَأَ عَیْنَهُ مِنْ حَرامٍ مَلَأَ اللّهُ عَیْنَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّارِ إِلاّ اَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.(4)
هر کس چشم خود را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت، چشم او را از آتش پر میگرداند، مگر اینکه توبه کند و از عمل خود دست بردارد.
حضرت علی علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
مَنْ اَطلَقَ ناظِرَهُ اَتْعَبَ حاضِرَهُ مَنْ تَتابَعَتْ لَحَظاتُهُ دامَتْ حَسَراتُهُ.(1)
کسی که عنان چشم خود را رها کند، زندگیاش را به زحمت میاندازد. کسی که نگاههایش پیاپی باشد، حسرتهایش نیز امتداد مییابد.
البته کسانی هستند که در حضور و منظر دیگران چشمچرانی نمیکنند؛ زیرا از اینکه در نظر دیگران خوار و بیآبرو شوند، در هراسند، ولی در خلوت، ابایی ندارند، به خیال اینکه کسی آنها را نمیبیند.
در قرآن مجید درباره آگاه بودن خداوند از اعمال بندگان آمده است: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ او آگاه است [از] چشمهایی که به خیانت میگردد و از آنچه در سینهها پنهان میدارند.» (غافر: 19) البته این نگاهها جز حسرت و پشیمانی، پیآمد دیگری ندارد، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید: «کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ اَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَةً؛ ای بسا نگاهی که حسرتی طولانی به بار آورده است».(2)
رسول گرامی اسلام نیز با توجه به عذاب الهی و اشاره به زیانهای دنیوی چشمچرانی، همگان را از نگاه پیدرپی به صحنههای ناشایست باز میدارد و میفرماید:
لاتُتْبِعِ النَّظْرَةَ النَّظْرَةَ، لَکَ الاُْولی وَ عَلَیْکَ الْآخِرَةُ.(3)
نگاه اول را با نگاه دوم دنبال مکن؛ زیرا نخستین نگاه از آن توست و دومی به زیان تو خواهد
بود.
امام صادق علیهالسلام نیز در این باره به پیروان خویش اینگونه هشدار میدهد:
النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً.(1)
نگاه پس از نگاه، بذر شهوت را در دل میکارد و این، خود، برای به فتنه و گناه کشاندن صاحبش کافی است.
در روایت آمده است مردی که چهل سال برای مسلمانان اذان میگفت،
روزی برای گفتن اذان، به بالای مناره مسجد رفت و پس از پایان یافتن اذان، نگاهی به خانههای اطراف مسجد انداخت. ناگاه چشمش به دختری افتاد که در یکی از خانهها در حال شستن سر و صورت خود بود و با ادامه نگاههای شهوانی خود، به تدریج دل به دختر بست و همچنان تا وقتی که دختر در حیاط بود، با نگاه خود، او را تعقیب کرد. چون دختر به اتاق رفت، او نیز از مأذنه پایین آمد و چنان اسیر شهوت خود شده بود که به جای اینکه مانند همیشه برای نماز به مسجد برود، به در خانه دختر رفت و در زد. پدر دختر به در خانه آمد و چون چشمش به مؤذن مسجد افتاد، با کمال تعجب پرسید: چه کار داری؟ مؤذن گفت: به خواستگاری دختر شما آمدهام. صاحب خانه که از پیشنهاد مؤذن حیرتزده شده بود، فکری کرد و گفت: ما مسلمان نیستیم، بلکه گبریمذهب هستیم و بنا بر آیین خود، نمیتوانیم به مسلمان دختر بدهیم. هر کس بخواهد با ما وصلت کند، باید به دین ما درآید! مؤذن
1) [3] . من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 18.
که سر تا پای وجودش را شهوت فرا گرفته بود، پس از کمی تأمل گفت: حاضرم به دین شما درآیم. پدر دختر نیز که شاید در پی فرصت بود تا یک نفر را از دین اسلام خارج کند و او را به دین خود درآورد، گفت: در این صورت ما حاضریم دخترمان را به شما بدهیم. آنگاه پس از گفتوگو و بیان شرایط ازدواج و زمان آن، مؤذن به خانه برگشت و در وقت موعود به خانه دختر رفت. ابتدا مراسم ورود وی به دین جدید انجام شد. سپس مراسم مقدماتی ازدواج نیز برپا شد و حجله عروسی را در طبقه بالای خانه برپا کردند. مرد که از شادی سر از پا نمیشناخت، برای رسیدن به دختر، با عجله از پلهها بالا رفت و چون به پله آخر رسید، پایش لغزید و به حیاط پرت شد
و در دم جان سپرد و به کام دل نرسیده، به حال کفر، چشم از جهان فرو بست.(1)
اگر آدمی چشم از حرام فروبندد، دریچههایی از نور و رحمت به سویش گشوده میشود. امام علی علیهالسلامدر وصف مؤمنان میفرماید:
غَضُّو اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْماعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ.(2)
دیدگان خود را از آنچه خداوند بر آنان حرام فرموده است، فرو بستهاند و گوشهای خویش را وقف دانشی کردهاند که به حال آنان سودمند است.
به راستی که فرو بستن چشم از حرام، برترین راه حفظ ایمان است. امام
صادق علیهالسلام درباره راهکار چشمچرانی و پرهیز از گناه چشم میفرماید:
مَا اعْتَصَمَ أَحَدٌ بِمِثْلِ مَا اعْتَصَمَ بِغَضِّ الْبَصَرِ فَإِنَّ الْبَصَرَ لایُغَضُّ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ إِلاّ وَ قَدْ سَبَقَ إِلی قَلْبِهِ مُشاهَدَةُ الْعَظَمَةِ وَ الْجَلالُ وَ سُئِلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طالِبٍ علیه السلام: بِما یُسْتَعانُ عَلی غَمْضِ الْبَصَرِ فَقالَ: بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطانِ الْمُطَّلِعِ عَلی سَتْرِکَ.(1)
هیچکس با چیزی جز فروهشتن چشم [از نامحرم و گناه]، خود را حفظ نکرد؛ زیرا چشم خود را از نگاه به حرامهای خدا باز نمیدارد مگر اینکه عظمت و جلال خداوند را در دل خویش دیده باشد. از امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیهالسلام پرسیدند: برای فروهشتن چشم [از گناه]، از چه راهی میتوان کمک گرفت؟ حضرت فرمود: «با در نظر گرفتن قدرت خداوندی که بر [اسرار] نهانی تو آگاه است».
از آثار مهم چشمپوشی از گناه، چشیدن شیرینی عبادت است. رسول گرامی اسلامی در روایتی میفرماید:
ما مِنْ مُسْلِمٍ یَنْظُرُ امْرَأَةً أَوَّلَ رَمَقَةٍ ثُمَّ یَغُضُّ بَصَرَهُ إِلاّ أَحْدَثَ اللّهُ تَعالی لَهُ عِبادَةً یَجِدُ حَلاوَتَها فِی قَلْبِهِ.(2)
هیچ مرد مسلمانی نیست که نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را فرو بندد مگر اینکه خدای متعال به او توفیق عبادتی دهد که شیرینی آن را در دل خویش بیابد.
دیگر پیآمد شیرین چشم فروبستن از گناه، چشیدن شیرینی ایمان است. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
اَلنَّظَرَةُ سَهْمٌ مِنْ سَهامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَکَها لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ لا لِغَیْرِهِ أَعْقَبَهُ اللّهُ إیمانا یَجِدُ طَعْمَهُ.
نگاه کردن، یکی از تیرهای زهرآلود ابلیس است. هر که برای خدای عزوجل و نه به خاطر غیر او، چشم خود را فرو بندد، خداوند در پی آن، ایمانی به او ارزانی میدارد که مزهاش را میچشد.
هرگاه آدمی، نگاه خویش را از نامحرم و گناه بپوشاند، خداوند خیر و برکت گستردهای را به او ارزانی میدارد. امام جعفر صادق علیهالسلام در این باره نیز فرمود:
مَن نَظَرَ إِلیَ امْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلَی السَّماءِ أَوْ غَمَّضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوِّجَهُ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ.(1)
هر کس نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را به طرف آسمان کند یا آن را بر هم نهد، هنوز چشم بر هم نزده است که خداوند حورالعینی را به ازدواج او درمیآورد.
امام باقر علیهالسلام درباره دیگر بهرههای نیکویی که در پی چشم فروبستن از
گناه، نصیب انسان میشود، میفرماید:
کُلُّ عَیْنٍ باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ غَیْرَ ثَلاثٍ: عَیْنٍ سَهِرَتْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ عَیْنٍ فاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ عَیْنٍ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.(2)
روز رستاخیز، همه چشمها گریانند مگر سه چشم: چشمی که در راه خدا شب را نخفته و چشمی که از ترس خدا گریان شده و چشمی که از محرمات خدا فروهشته شده باشد.
امام موسی کاظم علیهالسلام نیز درباره پیآمد نیکوی چشمپوشی از حرام، به هشام بن حکم فرمود:
رَحِمَ اللّهُ مَنِ اسْتَحْیی مِنَ اللّهِ حَقَّ الْحَیاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَ ما حَوی وَالْبَطْنَ وَ ما وَعی وَ ذَکَرَ الْمَوْتَ وَ اْلبِلی وَ عَلِمَ أَنَّ الْجَنَّةَ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ النّارَ مَحْفُوفَةٌ بِالشَّهَواتِ.(3)
خداوند رحمت کند کسی را که از خداوند شرم کند، آنگونه که سزاوار است. پس، سر و چشم و گوش و زبان خود را از گناه و شکمش را از خوراکی و آشامیدنی حرام نگه دارد،
مرگ و پوسیدن بدن را در قبر به یاد آورد و بداند که بهشت، پیچیده به رنج تکالیف و دوزخ، پیچیده به لذت شهوات است.
(1) دروغ گفتن، امری بسیار ناپسند است. در بسیاری از آیات قرآن، از دروغ به عنوان یکی از گناهان بزرگ یاد شده است و خداوند، دروغگو را لعنت میکند و برای اهل دروغ، عذابهای سختی در نظر میگیرد. همچنین در آیهای از قرآن، از نصارای نجران که برای بحث و مباهله با پیامبر اسلام به
مدینه آمده بودند، به عنوان قومی دروغگو یاد شده و خداوند آنان را سزاوار لعنت خویش دانسته است.
خداوند متعال در قرآن مجید، دروغ و دروغگویی را از ویژگیهای زشت منافقان و مردم دورو و ریاکار برشمرده است و خود، به دروغگویی آنان شهادت میدهد و میفرماید: «وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ؛ و خداوند شهادت میدهد که بیشک، اهل نفاق، دروغگو هستند.» (منافقون: 1) از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهروایت شده است:
کَبُرَتْ خِیانَةً أَنْ تُحَدِّثَ أَخاکَ حَدِیثا هُوَ لَکَ مُصَدِّقٌ وَ أَنْتَ بِهِ کاذِبٌ.(2)
خیانت بزرگی است که با برادر دینی خود به دروغ سخن بگویی، در حالی که او تو را راستگو میپندارد.
امام علی علیهالسلام نیز در این باره فرمود:
تَحَفَّظُوا مِنَ الْکَذِبِ، فَاِنَّهُ أَدْنَی الاَْخْلاقِ قَدْرا، وَ هُوَ نَوْعٌ مِنَ الْفُحْشِ وَ ضَرْبٌ مِنَ الدَّناءَةِ.(1)
از دروغ دوری کنید که پستترین مرحله اخلاقی، و نوعی فحش و پستی است.
رسول حق در کلامی دیگر میفرماید: «اَعظَمُ الخَطایا اللِّسانُ الکَذُوبُ؛ بزرگترین خطاها، از زبانی است که دروغش از اندازه گذشته باشد».(2)
در روایتی دیگر از حضرت علی علیهالسلام آمده است:
اِذا کَذِبَ الْعَبْدُ کَذِبَةً تَباعَدَ الْمَلَکُ مِنْهُ مَسِیرَةَ مِیلٍ مِنْ فَتْنِ ما جاءَ بِهِ.(3)
زمانی که انسان دروغ بگوید، فرشته به دلیل بوی بد دروغ، به اندازه یک میل از او فاصله
میگیرد.
امام باقر علیهالسلام نیز فرموده است:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفالِ الشَّرابَ وَ الْکِذْبُ اَشَرٌّ مِنَ الشَّرابِ.(4)
خداوند برای بدی، قفلهایی قرار داده و کلید این قفلها را شراب دروغ از شراب بدتر است.
سرانجام در کلامی از رسول حق، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله آمده است: «اَلْکَذِبُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ النِّفاقِ؛ دروغ، دری از درهای نفاق است».(5)
تهمت زدن به انسان بیگناه و متهم کردن فرد پاکدامن و ریختن آبروی وی، از بدترین و زشتترین کارهاست، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید:
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبِینًا. (نساء: 112)
و کسی که خطا یا گناهی انجام دهد، سپس به فرد پاکدامنی تهمت بزند، بهتان و گناه آشکاری را مرتکب شده است.
پیامبر بزرگ اسلام نیز در این باره فرمود:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِنا أَو مُؤْمِنَةً أَوْ قالَ فِیهِ ما لَیْسَ فِیهِ أَقامَةُ اللّهُ تَعالی یَومَ الْقِیامَةِ عَلی تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتّی یَخْرُجَ مِمّا قالَ فِیهِ.(1)
کسی که به مؤمنی تهمت بزند یا در حق او چیزی بگوید که در او نیست، خداوند او را در قیامت بر تپهای از آتش نگاه میدارد تا گفتهاش را در حق مؤمن ثابت کند.
آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید: «الْبُهْتانُ عَلَی الْبَرِی ءِ أَثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسِیاتِ؛ تهمت زدن بر انسان پاکدامن، سنگینتر از کوههای استوار است».(2)
یکی دیگر از کارهای زشت و پست، بدگویی از دیگران است. غیبت، بیان ویژگیهای یک فرد است که اگر دیگران از آن ویژگیها آگاه شوند، وی به شدت ناراحت میشود. غیبت، گناه سنگینی است و ارتکاب آن، روح را کدر و قلب را تاریک میکند و انسان را از فیض الهی محروم میسازد.
ازاینرو، خداوند در قرآن مجید، مردم را از غیبت نهی میکند و آن را همچون خوردن گوشت بدن برادر مرده خویش میداند و میفرماید:
وَ لایَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّهَ. (حجرات: 12)
از یکدیگر غیبت نکنید. آیا کسی از شما دوست دارد گوشت بدن برادرمردهاش را بخورد؟ همه از این عمل کراهت دارید. پس تقوای الهی پیشه سازید.
ابوذر نقل میکند که پیامبر خدا به من فرمود:
«ای ابوذر! بپرهیز از غیبت. همانا غیبت، شدیدتر از زناست.» به پیامبر گفتم: غیبت چیست؟ حضرت فرمود: «گفتن چیزی که برادر دینیات از آن خوشش نمیآید.» گفتم: اگر چه آنچه پشت سر او میگویم، در او باشد؟ پیامبر فرمود: بدان! اگر چیزی بگویی که در او نباشد، تهمت است.(1)
نه تنها غیبت، حرام است، بلکه شنیدن آن نیز حرام و گناه است، چنانکه حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «اَلسّامِعُ لِلْغِیْبَةِ کَالْمُغْتابِ؛ شنونده غیبت،
همچون غیبتکننده است.»(2)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود:
مَنِ اغْتِیبَ عِنْدَهُ اَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ، خَذَلَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ.(3)
کسی که نزد او از برادر مسلمانش غیبت و بدگویی شود و قدرت دفاع از او را داشته باشد و دفاع نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار میکند.
تمسخر و تحقیر مردم، کاری زشت و گناهی بزرگ است؛ چه بسا شخصی که استهزا و تحقیر شده، از اولیای خدا و از بندگان مقرب حق باشد.
بر همین اساس، خداوند به شدت مردم را از مسخره کردن یکدیگر نهی میکند، چنانکه در آیهای از قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لایَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ. (حجرات: 11)
ای اهل ایمان! قومی، قوم دیگر را مسخره نکند. شاید مسخرهشدگان، بهتر از مسخرهکنندگان باشند و زنان، دیگر زنان را به استهزا و تحقیر نگیرند. شاید تحقیرشدگان، بهتر از تحقیرکنندگان باشند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز درباره افرادی که به مسخره کردن و تحقیر مؤمنان میپردازند، میفرماید:
اِنَّ الْمُسْتَهْزِئِینَ یُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الْجَنَّةِ فَیُقالُ: هَلُمَّ، فَیُجِی ءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ، فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دُونَهُ.(1)
در بهشت به روی یکی از مسخرهکنندگان باز میشود [و] به او گفته میشود: به جانب بهشت
بیا! با غم و غصهای که دارد، به سوی بهشت میآید. چون به در بهشت میرسد، در به رویش بسته میشود.
آن حضرت در کلام دیگری فرمود: «لاتُحَقِّرَنَّ أَحَدا مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَاِنَّ صَغِیرَهُمْ عِنْدَ اللّهِ کَبِیرٌ؛ احدی از مسلمانان را تحقیر نکن، همانا کوچک ایشان نزد خدا، بزرگ است.»(2)نیز از ایشان روایت شده است: «حَسْبُ إِبْنَ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ اَنْ یُحَقِّرَ أَخاهُ مُسْلِم؛ برای فرزند آدم، از بدی و شر، همین بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند».(3)
برخی مردم برای پیشبرد اهداف مادی و دنیایی خود، به سوگند دروغ متوسل میشوند و به حرمت نام مقدس حضرت حق و معصومین علیهمالسلام بیاحترامی میکنند. خداوند مؤمنان را از این کار نهی کرده و در آیهای از قرآن مجید فرموده است:
وَ لاتَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً ِلأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (بقره: 224)
و نام خدا را هدف سوگندهای خود قرار ندهید تا [با قسمهای دروغ و ناحق، از حقوقی که مردم بر عهده شما دارند، ]خود را تبرئه کنید و تقوا پیشه سازید و میان مردم را اصلاح کنید که خداوند شنوا و داناست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره به امام علی علیهالسلام اینگونه سفارش فرمود:
لاتَحْلِفْ بِاللّهِ کاذِبا وَ لا صادِقا مِنْ غَیْرِ ضَرُورَةٍ، وَ لاتَجْعَلِ اللّهَ عُرْضَةً لِیَمِینِکَ، فَاِنَّ اللّهَ لایَرْحَمُ
وَ لایَرْعی مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ کاذِبا.(1)
راست یا دروغ، بدون ضرورت به خداوند سوگند مخور و خداوند را هدف سوگند خود قرار مده که خداوند کسی را که به دروغ به نامش سوگند یاد کند، از رحمت و عنایت خویش محروم میسازد.
از امام صادق علیهالسلام نیز در این باره نقل شده است:
مَنْ حَلَفَ عَلی یَمِینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ اَنَّه کاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ.(2)
کسی که به نام خدا سوگند بخورد و بداند که سوگند دروغ خورده است، با خداوند عزوجل به جنگ برخاسته است.
غرایز جنسی و خواهشهای جسمی انسان که مخالف آموزههای حق باشد، مصداق شهوت حرام است. انسان باید با یاد خدا و توجه به قیامت و عقوبت و فرجام خطرناک گناه، نفسش را از هوا و هوس و شهوتهای حرام و خواستههای باطل باز دارد؛ خداوند به مؤمنانی که نفس خود را از هوا و هوس باز میدارند، مژده بهشت میدهد و میفرماید:
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی. (نازعات: 40 و 41)
و اما کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفسش را از هوا باز دارد، همانا بهشت جایگاه اوست.
رسول حق، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره فرمود: «طُوبی لِمَنْ تَرَکَ شَهْوَةً حاضِرَةً لِمَوْعِدٍ لَمْ یَرَهُ؛ خوشا به حال کسی که شهوت حاضر را ترک کند، برای محل
وعدهای (بهشت) که ندیده است».(1)و در کلام گهربار دیگری میفرماید:
ثَلاثَ اَخافُهُنَّ بَعْدِی عَلی اُمَّتِی: الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مَضَلاّتُ الْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(2)
سه چیز است که پس از خودم، از آنها بر امتم میترسم: گمراهی پس از معرفت، فتنههای منحرفکننده و شهوت شکم و غریزه جنسی.
از حضرت علی علیهالسلام نیز روایت شده است: «عَبْدُ الشَّهْوَةِ اَذَلُّ مِنْ عَبْدِالرِّقِّ؛ بنده شهوت، خوارتر از غلام و برده است.»(3)رسول گرامی اسلام در کلامی، مؤمنان را از
لذت آنی و زودگذر شهوت باز میدارد:
اَلحَقُّ ثَقِیلٌ مُرٌّ، وَ الْباطِلُ خَفِیفٌ حُلْوٌ، وَ رُبَّ شَهْوَةِ ساعَةٍ تُورِثُ حُزْنا طَوِیلاً.(1)
حق، سنگین است و تلخ و باطل، سبک است و شیرین. چه بسا یک ساعت شهوت که اندوهی طولانی در پی دارد.
آن حضرت در جایی دیگر فرمود:
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ فاحِشَةٌ اَوْ شَهوَةٌ فَاجْتَنَبَها مِنْ مَخافَةِ اللّهِ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ النّارَ وَ آمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ.(2)
کسی که با گناه یا شهوت حرامی روبهرو شود و از ترس خداوند، از آن دوری کند، خداوند آتش را بر او حرام میسازد و او را از وحشت اکبر [که از عارضههای قیامت است] امان میدهد.
زورگویی، تجاوز به حقوق مردم و پایمال کردن حقوق آنان، آزار مردم، قانونشکنی و کارهای ناشایستی مانند آن، از مصداقهای ستم و ستمگری هستند.
خداوند متعال، ستمکاران را شایسته و سزاوار هدایت نمیداند و در آیهای از قرآن میفرماید:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ الکَذِبَ و هُوَ یُدْعی إِلَی الْإِسْلامِ وَ اللّهُ لایَهْدِیَ الْقَوْمَ الظّالِمِینَ. (صف: 7)
چه کسی ستمکارتر از انسانی است که به اسلام دعوت میشود، ولی به خدا افترای دروغ میبندد و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.
در بسیاری از آیات قرآن، ستم و ستمکاری، دلیل نابودی و هلاکت انسانها معرفی شده است و خداوند، جامعه ستمکار را سزاوار بلا و عذاب سخت میداند و میفرماید:
وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری قالُوا إِنّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَها کانُوا ظالِمِینَ. (عنکبوت: 31)
چون فرشتگان ما نزد حضرت ابراهیم علیهالسلام آمدند، وی را بشارت دادند و گفتند ما مردم این دیار را هلاک میکنیم؛ زیرا مردمی ستمکار بودند.
خداوند متعال در قیامت، ستمگران را از یاری خویشان و شفیعان محروم میسازد و تنهایی و بیکسی و غربت در قیامت را بخشی از عذاب آنان بیان میکند:
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اْلآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ کاظِمینَ ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ. (غافر: 18)
و اینان را از روز قیامت بترسان که از وحشت آن روز، جانها به گلو میرسد و از بیم آن، حزن و خشم خود را فرو میخورند. در آن روز، ستمکاران را نه خویشی خواهد بود که از
آنان حمایت کند و نه شفیعی که شفاعتش در حق آنان پذیرفته شود.
همچنین خداوند در آیهای، ستمکاران را مستحق عذاب ابد و جایگاه آنان را دوزخ می داند و می فرماید:
... إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ الظّالِمِینَ فِی عَذابٍ مُقِیمٍ. (شورا: 45)
... زیانکاران، کسانی هستند که خود و اهلشان در قیامت، دچار خسارت و زیانند. بدانید که ستمکاران به عذابی ابدی گرفتار خواهند بود.
خداوند، ستمکاران را دوست ندارد و آنها را از رحمت و لطف خویش محروم میسازد و روشن است قومی که از گردونه محبت و عشق خداوند خارج شوند، در دنیا و آخرت به چه بلاهایی گرفتار خواهند شد که خداوند
خود فرموده است: «إِنَّهُ لایُحِبُّ الظّالِمِینَ؛ همانا خداوند، ستمکاران را دوست ندارد». (شورا: 40)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در کلام ارزشمندی فرمود: «میان بهشت و دوزخ، هفت عقبه است. آسانترینش، مرگ است.» شخصی پرسید: یا رسول الله! سختترینش کدام است؟ پیامبر فرمود: «ایستادن در پیشگاه حق، وقتی که ستمدیدگان برای گرفتن حق خود به ستمکاران درآویزند.»(1)همچنین در حدیثی قدسی آمده است:
اِشْتَدَّ غَضَبِی عَلی مَنْ ظَلَمَ مَنْ لایَجِدُ ناصِرا غَیْرِی.(2)
خشم و غضب من، بسیار است بر کسی که ستم کند، آن را که جز من یاوری ندارد.
رسول گرامی اسلام، پیروان خویش را از این گناه بزرگ، اینگونه بازمیدارد: «اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ یَوْمِ الْقِیامَةِ؛ از ستم بپرهیزید که تجسم ستم در روز
قیامت، تاریکیهاست.»(3)آن حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِی بِهِ شُرَکاءُ؛ ستمگر و کمککننده به ستم و راضی به ستم، هر سه در عمل ستمکار شریکند.»(4)حضرت علی علیهالسلامدر این باره میفرماید:
وَاللّهِ لَوْ اُعْطِیتُ الاَْقالِیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلتُهُ.(5)
به خدا سوگند، اگر اقلیمهای هفتگانه جهان را با آنچه زیر افلاکش قرار دارد، به من بدهند تا از خدا در گرفتن پوست جوی از مورچهای نافرمانی کنم، هرگز این ستم را مرتکب
نمیشوم.
بیتردید، خشمگین شدن در برابر سختیهای روزگار یا اشتباه دیگران یا آزار دیدن از سوی غافلان و نادانان، حالتی شیطانی و کاری ناپسند است. بر همین اساس، فرو خوردن خشم و خودداری از عصبانیت، برای هر مسلمانی لازم و ضروری است؛ زیرا ممکن است انسان در حال خشم، مرتکب بسیاری از گناهان شود و چه بسا به کارهایی دست زند که جبرانش ناممکن یا محال باشد.
فرو خوردن خشم و گذشت کردن از اشتباههای مردم و نیکی به آنان، از نشانههای انسانهای باتقوا و موجب محبوبیت انسان نزد حضرت حق است، چنانکه خداوند میفرماید: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ
الْمُحْسِنِینَ؛ و خشم خود را فرو میبرند و از خطای مردم درمیگذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد». (آلعمران: 134)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز مؤمنان را اینگونه به فرو خوردن خشم سفارش میکند:
اِذا غَضِبَ اَحَدُکُم وَ هُوَ قائمٌ فَلْیَجْلِسْ، فَاِنْ ذَهَبَ عَنْهُ الْغَضَبُ وَ اِلاّ فَلْیَضْطَجِعْ.(1)
هرگاه یکی از شما خشمگین شد، در حالی که ایستاده است، پس بنشیند. اگر خشمش در حال نشستن فروکش کرد، بهتر وگرنه به پهلو دراز بکشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز در این باره چنین سفارش میکند:
لاتَغْضَبْ فَاِنْ غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَکَّرْ فِی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قِیل لَکَ، اتَّقِ اللّهَ فَانْبِذْ غَضَبَکَ وَ ارْجِعْ حِلْمَکَ.(2)
[ای علی!]خشمگین مشو! اگر خشمگین شدی، بنشین و به قدرت خداوند نسبت به بندگانش و بردباری او در برابر آنان بیندیش و اگر در آن حال به تو گفته شد از خدا پروا کن، خشمت را دور بینداز و به بردباریات بازگرد.
در حدیثی از امام علی علیهالسلام نیز آمده است: «اِیّاکَ وَ الْغَضَبَ، فَاَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ؛ بر تو باد که از غضب بپرهیزی که آغازش، دیوانگی و پایانش، پشیمانی است.»(3)همچنین امام محمد باقر علیهالسلامفرمود:
مَن کَظَمَ غَیْظا وَ هُوَ یَقدِرُ عَلی اِمضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْنا وَ ایمانا یَوْمَ الْقِیامَةِ.(4)
کسی که خشمش را فرو خورد، در حالی که در به کارگیری آن قدرت دارد، خداوند در روز قیامت، قلبش را از امن و ایمان پر میکند.
امام جعفر صادق علیهالسلام نیز در کلامی کوتاه، ولی شیوا و پرمعنا میفرماید: «اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ خشم، کلید هر شری است».(5)
کینهورزی و دشمنی با مردم، بدون دلیل شرعی، ممنوع و حرام است. انسان کینهتوز، برای فرو نشاندن آتش کینه خویش، به ستم و گناه و جنایت آلوده میشود. چنین فردی با مهربانی و کمک به مردم بیگانه و بر اساس آیات قرآن و روایتها، از رحمت و لطف حق در دنیا و آخرت محروم
است. حضرت علی علیهالسلاماین صفت ناپسند را از بدترین عیبها میداند و میفرماید: «أَلْحِقْدُ أَلْأَمُ الْعُیُوبِ؛ کینه، پستترین عیبهاست.»(1)آن حضرت در کلامی دیگر فرمود: «أَلْحِقْدُ مِنْ طَبائِعِ الْأَشْرارِ؛ کینه، از ویژگیهای مردم شرور است.»(2)در حدیث دیگری از این امام همام آمده است: «أَلْحُقْدُ نارٌ کامِنَةٌ، لایُطْفِئُها اِلاّ مَوْتٌ أَوْ ظَفَرٌ؛ کینه، آتشی پنهان است که آن آتش را [چیزی ]جز مرگ یا پیروزی بر رقیب خاموش نمیکند.»(3)آن حضرت به پیروان خویش در دوری از این صفت ناپسند، چنین سفارش میکند: «اِحْصِدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِن صَدْرِکَ؛ شر و فتنه را از سینه
دیگری، با دور کردنش از سینه خود، ریشهکن کن.»(4)ایشان همه فتنهها را ناشی از کینه میداند(5)و دور ریختن کینهها را موجب رسیدن به آرامش معرفی میکند: «مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛ کسی که کینه را کنار گذاشت، قلب و مغزش استراحت کرد.»(6)و در بیانی دیگر فرمود: «لَیْسَ لِحَقُودٍ اِخْوَةٌ؛ برای کینهتوز، برادرانی نیست».(7)
در دعای شریف ندبه آمده است دلیل همه رنجها و ستمهایی که پس از وفات رسول گرامی اسلام از سوی مردم به اهل بیتش روا شد و همه
فتنههایی که برپا گشت و انحرافهایی که در دین و زندگی مردم به وجود آمد، کینه فتنهگران و حسودان بود.
بخل، ویژگی ناپسندی است که مانع از خرج کردن مال، مقام و آبرو در راه خدا میشود و انسان را از رسیدگی به درد دردمندان، رفع مشکل گرفتاران و ناتوانان و یاری رساندن به نیازمندان باز میدارد.
بخل، صفتی شیطانی و از ویژگیهای ناپاکان، اشرار و حسودان است. در آیات قرآن مجید از صفت بخل و فرد بخیل به بدی یاد شده است و خداوند افراد بخیل را در قیامت، سزاوار عذاب شدید و عقاب سخت میداند و میفرماید:
وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما
بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (آل عمران: 180)
آنان که از آنچه خداوند از فضلش به آنان بخشیده است، بخل میورزند، گمان نکنند که این بخلورزی به سود آنان است، بلکه این صفت به زیان آنان است [و] آنچه که از پرداخت آن در راه خدا بخل ورزیدهاند، در قیامت به صورت طوق آتشین گردنگیرشان میشود.
خداوند متعال در آیهای دیگر، افراد بخیل را از عذاب دوزخ بیم میدهد و میفرماید:
وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لایُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ ِلأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ. (توبه: 34 و 35)
و آنان را که طلا و نقره را ذخیره میکنند و در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذاب دردناک بشارت ده. روزی که طلا و نقره آنان، در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی
آنان را به آن اجناس گداخته، داغ کنند. به آنان گفته میشود این است آنچه برای خود ذخیره کردید.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره فرمود: «اَقَلُّ النّاسِ راحَةً الْبَخِیلُ؛ در میان مردم، آنکه راحتی او از همه کمتر است، بخیل است».(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
أَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِی الْعُیُوبِ، وَ هُوَ زِمامٌ یُقادُ بِهِ اِلی کُلِّ سُوءٍ.(2)
بخل، جمعکننده تمام عیبهای زشت است و آن، مهاری است که [انسان را] به سوی تمام بدیها میکشاند.
امام موسی کاظم علیهالسلام نیز در این باره فرمود: «أَلبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللّهُ
عَلَیْهِ؛ بخیل کسی است که بخل ورزد، از انجام دادن آنچه خدا بر او واجب کرده است».(3)
انبار کردن اجناس مورد نیاز مردم به ویژه غذا و دارو به طمع گران شدن و به نیت ثروتاندوزی، ستم کردن بر بندگان حق، به ویژه قشر کمدرآمد جامعه است. در حقیقت، محتکر با این کار، خود را از رحمت خداوند در دنیا و آخرت محروم میسازد.
فروش اجناس احتکاری، کاری حرام و از دیدگاه قرآن و روایتها ناپسند است. خداوند درباره مال و ثروتی که از راه نامشروع به ویژه احتکار به دست میآید، میفرماید:
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْوانًا وَ ظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نارًا وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرًا. (نساء: 30)
آن کس که با زور و ستم و از راه نامشروع به کسب مال برخیزد، او را به زودی در آتش دوزخ میافکنیم که انتقام گرفتن خدا از ستمپیشگان، کاری آسان است.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله درباره حرمت احتکار میفرماید:
مَنْ جَمَعَ طَعاما یَتَرَبَّصُ بِهِ الْغَلاءَ اَرْبَعِینَ یَوْما فَقَدْ بَرِی ءَ مِنَ اللّهِ وَ بَرِی ءَ اللّهُ مِنْهُ.
کسی که خوراک مردم را به مدت چهل روز و به طمع گران شدن، در مکانی روی هم بگذارد، از خدا بیزار و خدا نیز از او بیزار است.(1)
آن حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «مَنِ احْتَکَرَ طَعاما أَرْبَعِینَ یَوْما وَ تَصَدَّقَ بِهِ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ؛ کسی که چهل روز غذای مردم را احتکار کند و آن را در راه خدا صدقه بدهد، از
او پذیرفته نخواهد شد.»(2)همچنین از ایشان روایت شده است:
بِئْسَ الْعَبْدُ الْمُحْتَکِرُ إِنْ اَرْخَصَ اللّهُ الاَْسْعارَ حَزِنَ، وَ اِنْ اَغْلاهَا اللّهُ فَرِحَ.(3)
محتکر، انسان بدی است. اگر خداوند قیمتها را ارزان کند، اندوهگین میشود و اگر گران کند، شاد میگردد.
رسول حق در روایتی دیگر فرمود: «یُحْشَرُ الْحَکّارُونَ وَ قَتَلَةُ الاَْنْفُسِ إِلی جَهَنَّمَ فِی دَرَجَةٍ؛ محتکران و قاتلان، در دوزخ در یک درجه خواهند بود.»(4)امام علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «اَلاِْحْتِکارُ شِیَمُ الاَْشْرارِ؛ احتکار، سرشت و خوی اشرار است».(5)
توجه به دنیا به قدر معقول و مشروع و در حد برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی، امری پسندیده است. در مقابل، اگر این دنیادوستی با طمع و هوا و شهوت همراه باشد و موجب آلوده شدن انسان به هر نوع مال و لذت حرام شود، ناپسند و نامشروع و مایه خرابی آخرت و گرفتار شدن به لعنت و عذابی جاودان است. در آیات قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام نیز اینگونه محبت به دنیا، نکوهش شده است.
تعبیرهای قرآنی چون «دنیا جز متاع غرور نیست»؛ «زندگی دنیا غیر از لهو و لعب چیزی نیست»؛ «متاع دنیا اندک است»؛ «زینت زندگی دنیا قابل توجه نیست»، اشاره به دنیایی دارد که معلول طمع و نادانی و غفلت انسان است. خواهان دنیا که خواهندگی و عشقش، از ویژگیهای ناپسندش سرچشمه
میگیرد، با روی آوردن به چنین دنیایی، آخرتش را از دست میدهد و خود را مغضوب و منفور حق میکند و از نعمتهای بهشتی محروم میشود. بنابراین، باید قلب را که عرش خدا و حرم حق است، از آلوده شدن به چنین محبتی حفظ کرد؛ زیرا اینگونه علاقهها، نتیجه حرص و طمع است. همچنین باید همانگونه که در آیات قرآن و روایتها آمده است، از دنیا بهره برد؛ یعنی به دست آوردن مال حلال، خرج کردن آن به قدر گذران زندگی و انفاق باقی مانده آن در راه خدا. اینگونه بهرهمندی از دنیا، موجب رضای حق و آبادکننده آخرت انسان است، ولی محبت نامعقول، موجب خواری انسان در دنیا و آخرت میشود، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
اِنَّهُ ما سَکَنَ حُبُّ الدُّنْیا قَلْبَ عَبدٍ إِلاّ الْتاطَ فِیها بِثَلاثٍ: شُغُلٍ لایَنْفَدُ عَناؤُهُ، وَ فَقْرٍ لایُدْرَکُ
غِناهُ وَ اَمَلٍ لایُنالُ مُنْتَهاهُ.(1)
محبت دنیا در قلبی جای نگرفت مگر اینکه آن قلب را به سه چیز دچار کرد: شغلی که رنجش پایان نگیرد، فقری که بینیازی از آن به دست نیاید و آرزویی که به پایان نرسد.
آن حضرت در کلامی دیگر فرمود: «حَرامٌ عَلی کُلِّ قَلْبٍ یُحِبُّ الدُّنْیا أَنْ یُفارِقَهُ الطَّمَعُ؛ جدا شدن از طمع، بر قلبی که عاشق دنیاست، حرام است.»(2)حضرت علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «مَنْ اَحَبَّ الدُّنْیا جَمَعَ لِغَیْرِهِ؛ عاشق دنیا، مال و ثروت دنیا را برای غیر خودش جمع میکند»؛ زیرا چنین فردی بر اثر عشق به دنیا، از خرج کردن مالش خودداری میکند و آن را روی هم انباشته میسازد و با مردن، آن را به دیگران وا میگذارد. امام صادق علیهالسلامفرمود:
... فَمَنْ أَحَبَّها أَوْرَثَتْهُ الْکِبْرَ، وَ مَنِ اسْتَحْسَنَها أَوْرَثَتْهُ الْحِرْصُ وَ مَنْ طَلَبَها اَوْرَدَتْهُ إِلَی الطَّمَعِ وَ مَنْ مَدَحَها اَکَبَّتْهُ الرِّیاءُ وَ مَنْ اَرادَها مَکَّنَتْهُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ مَنِ اطْمَأَنَّ اِلَیْها رَکِبَتْهُ الْغَفْلَةُ.(3)
کسی که عاشق دنیا شد، کبر را ارث او قرار داد و هر کس آن را نیکو شمرد، حرص را ارث او کرد و آنکه او را خواست، در گردونه طمعش انداخت و هر که آن را مدح کرد، ریا و خودنمایی به زمینش زد و هر که به آن میل کرد، وی را گرفتار خودبینی کرد و هر کس از آن آرامش خواست، دچار غفلتش ساخت.
خیانت، امری بسیار ناپسند و کاری شیطانی و از ویژگی انسانهای بیدین یا سست عقیده است. خداوند در آیاتی از قرآن، به موارد خیانت، مانند خیانت چشمها (نگاه به نامحرم)، خیانت به خویش (ضربه زدن به شخصیت انسانی و تخریب آخرت خود)، خیانت در امانت (چه امانت الهی، مانند استعدادها و اعضا و جوارح و روح و روان، چه امانتهای مردمی مانند اموال و اسرار)، خیانت در معامله اقتصادی و معاشرت اشاره میکند و نفرت خود را از مردم خیانتکار و ناسپاس بیان میدارد:
وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْخائِنِینَ. (انفال: 58)
چنانچه از خیانت قومی [از همپیمانان خود به دلیل پیمانشکنی ایشان] میترسی، [در این
صورت با توجه به عدل،] درستی عهد آنان را از عهده خود بردار [و به آنان اعلام کن که مرا با شما پیمانی نیست،] همانا خداوند مردم خیانتپیشه را دوست ندارد.
خداوند به دلیل نفرتی که از خیانت دارد، اهل ایمان را از خیانت به خدا و رسول و خیانت در امانت بازمیدارد و به مؤمنان سفارش میکند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (انفال: 27)
ای اهل ایمان! به خدا و رسول و امانتهای خود خیانت نورزید، در حالی که زشتی خیانت را میدانید.
پیامبر خدا نیز فرمود: «لَیْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِما فِی اَهْلِهِ وَ مالِهِ؛ از ما نیست کسی که به مسلمانی در اهل و مالش خیانت کند.»(1)و در سخنی دیگر فرمود: «اِفْشاءُ سِرِّ أَخِیکَ
1) [1] . همان، ج 75، ص 172.
خِیانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذلِکَ؛ فاش کردن راز برادر دینیات، خیانت است. پس، از این خیانت بپرهیز.»(1)همچنین از آن حضرت نقل شده است: «لاتَخُنْ مَنْ خانَکَ فَتَکُنْ مِثْلَهُ؛ به کسی که به تو خیانت کرده است، خیانت مکن که مانند او میشوی.»(2)پیامبر گرامی اسلام، مؤمنان را از چهار چیز که مایه ویرانی خانهها و از بین رفتن برکت میشود، بیم داده و فرموده است:
چهار چیز است که یکی از آنها وارد خانهای نمیشود مگر اینکه آن خانه خراب شود و برکت از آن دور میگردد: خیانت؛ دزدی؛ شرابخواری و زنا.(3)
امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز فرمود: «أَلْخِیانَةُ دَلِیلٌ عَلی قِلَّةِ الْوَرَعِ وَ الدِّیانَةِ؛ خیانت، نشانه کمی پارسایی و دینداری است.» (4)همچنین از حضرت صادق علیهالسلام نقل شده است: «یُجْبَلُ الْمُؤْمِنُ عَلی کُلِّ طَبِیعَةٍ اِلاَّ الْخِیانَةَ وَ الْکِذْبَ؛ مؤمن، بر هر طبیعتی سرشته میشود مگر خیانت و دروغ».(5)
بنا بر روایات و آموزههای اسلامی، ابلیس، سازنده شراب و بانی شرابخواری است. شراب و دیگر مادههای مسکر و مخدر، به عقل و قدرت
تفکر انسان آسیبهای هولناکی میرساند و به تدریج از فرد مصرفکننده، موجودی عاطل و باطل میسازد.
تبدیل کردن نعمتهای طبیعی خداوند که برای قوت انسان و کسب نیرو برای عبادت حق و خدمت به خلق آفریده شده، به شراب و هر مایه مستکنندهای، خیانتی بزرگ، کاری ناپسند و گناهی نابخشودنی است. فروختن انگور، خرما و دیگر میوهها به شرابساز، معاملهای حرام و ناپسند و نوعی جنگ با خدا و انسان است. مصرف، تهیه کردن، فروختن و هر نوع کار دیگری در این زمینه، حرام است و خشم و عذاب سخت الهی را در پی دارد. خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ
وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ. فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؟ (مائده: 90 و 91)
ای اهل ایمان! شراب و قمار و بتپرستی و تیرهای گروبندی، ناپاک و از کارهای شیطانی است. از همه آنها دوری کنید، باشد که رستگار گردید. شیطان میخواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا از این گناهان با این زیانهای بسیارش دست برمیدارید؟
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره فرمود:
شارِبَ الْخَمْرِ لاتُصَدِّقُوهُ إِذا حَدَّثَ، وَ لاتُزَوِّجُوهُ إِذا خَطَبَ وَ لاتَعُودُوهُ إِذا مَرِضَ وَ لاتَحْضُرُوهُ إِذا ماتَ، وَ لاتَأْتَمِنُوهُ عَلی أَمانَةٍ.(1)
سخن مشروبخوار را تصدیق نکنید؛ چون به خواستگاری آمد، دختر به او ندهید؛ وقتی بیمار
1) [1] . بحارالانوار، ج 79، ص 127.
شد، به عیادتش و چون مرد، به تشییع جنازهاش نروید و برای [سپردن] امانت به او اطمینان نکنید.
و در کلامی دیگر فرمود:
یَخْرُجُ الْخُمّارُ مِنْ قَبْرِهِ مَکْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ: آیِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.(1)
مشروبخوار، در قیامت از قبرش بیرون میآید، [در حالی که] بر پیشانیاش نوشته شده، از رحمت خدا ناامید است!
در حدیثی دیگر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است: «الخَمْرُ اُمُّ الْفواحِشِ، وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ؛ شراب، ریشه همه گناهان و بزرگترین گناه کبیره است.»(2)همچنین از آن حضرت نقل شده است:
لَعَنَ اللّهُ الْخَمْرَ وَ عاصِرَها وَ غارِسَها وَ شارِبَها وَ ساقِیَها وَ بائِعَها وَ مُشْتَرِیَها وَ آکِلَ ثَمَنِها وَ
حامِلَها وَ الْمَحْمُولَةَ اِلَیْهِ.(3)
خداوند، شراب و گیرنده آن و کارنده و خورنده و ساقی و فروشنده و خریدار و خورنده مال و حملکننده و کسی که آن را به سوی او حمل میکنند، همه و همه را لعنت کرده است.
پیامبر خدا در کلامی گهربار به مؤمنان اینگونه سفارش میکند:
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایَجْلِسْ عَلی مائِدَةٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْرُ.(4)
کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، بر سفرهای ننشیند که کنارش شراب میخورند.
مفضل میگوید:
از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: چرا خداوند شراب را حرام کرده است؟ حضرت فرمود: برای زیان و فسادی که دارد. مشروبخوار به رعشه و لرزش بدن گرفتار میشود؛ نور قلب و جان و
چهرهاش از بین میرود؛ مردانگیاش نابود میشود؛ جرئت ارتکاب گناه پیدا میکند؛ خونریز میگردد؛ زناکار میشود؛ در حالیکه محرمش را به جا نمیآورد، به وی تجاوز میکند. به شرابخوار افزون نمیشود مگر تمام بدیها و زشتیها.(1)
بدگفتن و ناسزاگویی به مردم، کمال بیادبی و کاری غیراخلاقی و خلاف متانت و درستی و دینداری است. خداوند به مؤمنان اجازه ناسزاگویی حتی به دشمنان حق را نمیدهد.
وَ لاتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ. (انعام: 108)
شما ای اهل ایمان! به آنان که غیر خدا را به عنوان معبود میخوانند، دشنام ندهید؛ زیرا آنان هم در پاسخ شما، از روی نادانی، به خدا ناسزا میگویند.
معصومین علیهمالسلام نیز در روایتهای خود، مؤمنان را از ناسزا گفتن به دیگر مردم و حتی حیوانات و اشیا نیز باز داشتهاند.
رسول گرامی اسلام میفرماید: «لاتَسُبُّوا النّاسَ فَتَکْسِبُوا الْعَداوَةَ بَیْنَهُمْ؛ به مردم دشنام ندهید که نتیجهاش، دشمنی افکندن میان ایشان است.»(2)آن حضرت در کلامی دیگر فرمود: «سِبابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قَتالُهُ کُفْرٌ وَ اَکْلُ لَحْمِهِ مِن مَعْصِیَةِ اللّهِ؛ دشنام به مؤمن، بدکاری؛ جنگ با او، کفر و بدگویی پشت سرش، معصیت خداست.»(3)همچنین در کلامی عجیب میفرماید: «لاتَسُبُّوا الشَّیْطانَ، وَ تَعَوَّذُ بِاللّهُ مِن شَرِّهِ؛ به شیطان دشنام ندهید!
از شرش به خدا پناه ببرید.»(1)آن حضرت در سخن زیبای دیگری فرمود:
لاتَسُبُّوا الرِّیاحَ، فَاِنَّها مَأْمُورَةٌ، وَ لاتَسُبُّوا الْجِبالَ وَ لاَ السّاعاتِ وَ لاَ الاَْیّامَ وَ لاَ الَّیالِیَ فَتَأْثَمُوا وَ تَرْجِعَ اِلَیْکُمْ.(2)
به باد، دشنام ندهید که مأمور حق است. به کوهها و ساعتها و روزها و شبها ناسزا مگویید که گناه میکنید و زیان گناهش، به خود شما باز میگردد.
زیادهروی در خوراک و پوشاک، زیادهروی در معاشرت و محبت، زیادهروی در عشق به دنیا، زیادهروی در انفاق و بخشش و مانند آن، از مصداقهای اسراف است و در آیات قرآن و روایات، از آن با عنوان کاری ناپسند یاد
میشود.
اسراف چنان زشت و ناپسند است که خداوند متعال در قرآن مجید به صراحت بیان کرده است اسرافکاران را دوست ندارد: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید. همانا خداوند، اسرافکاران را دوست ندارد.» (اعراف: 31) از اسرافکاران در قرآن مجید، به «مبذر» تعبیر شده است و مبذران، برادران شیطانها معرفی شدهاند، چنانکه در آیهای میخوانیم:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا. (اسراء: 27)
اسرافکاران، برادران شیاطینند و شیطان است که به پروردگار بسیار ناسپاس است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود:
أَمّا عَلامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ، الْفَخْرُ بِالْباطِلِ وَ یَشْتَرِی ما لَیْسَ لَهُ وَ یَلْبَسُ ما لَیْسَ لَهُ وَ یَأْکُلُ ما
لَیْسَ عِنْدَهُ.(1)
نشانه شخص اسرافکار، چهار چیز است: فخر به باطل؛ میخرد چیزی که در شأن او نیست؛ میپوشد چیزی که در شأن او نیست؛ میخورد چیزی که در شأن او نیست.
در کلام دیگری از آن حضرت آمده است: «اِنَّ مِنَ السَّرَفِ اَنْ تَأْکُلَ کُلَّ مَا اشْتَهَیْتَ؛ [یکی] از [انواع] اسراف، خوردن چیزی است که به آن میل داری.»(2)همچنین امام حسن عسکری علیهالسلام در کلام زیبایی فرمود: «اِنَّ لِلسَّخاءِ مِقْدارا، فَاِنْ زادَ عَلَیْهِ فَهُوَ سَرَفٌ؛ برای سخاوت، اندازهای است. اگر از اندازه بگذرد، اسراف است».(3)
امام علی علیهالسلامنیز درباره آثار اسراف بر وجود فرد، اینگونه میفرماید: «وَیْحَ الْمُسرِفِ، ما اَبْعَدَهُ عَنْ صَلاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْراکِ اَمْرِهِ؛ وای بر اسرافکار! چه دور است
وجودش و درک زندگی و حیاتش از اصلاح.»(4)همچنین از امام صادق علیهالسلامروایت شده است:
لِلمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَشْتَرِی ما لَیْسَ لَهُ، وَ یَلْبَسُ ما لَیْسَ لَهُ، وَ یَأْکُلُ ما لَیْسَ لَهُ.(5)
اسرافکار سه نشانه دارد: میخرد، میپوشد و میخورد، آنچه را در شأن او نیست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید:
اِنَّ الْقَصْدَ اَمْرٌ یُحِبُّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ، وَ إِنَّ السَّرَفَ یُبْغِضُهُ، حَتّی طَرْحُکَ النَّواةَ، فَاِنَّها تَصْلَحُ لِشَیْ ءٍ وَ حَتّی صَبُّکَ فَضْلَ شَرابِکَ.(6)
همانا میانهروی، حقیقتی است که خداوند عزوجل آن را دوست دارد و دشمن اسرافکار است. اسراف تا جایی است که هسته خرمای خوردهشده را که شایسته کاشتن است، دور بیندازی و زیادی آبی که در اختیار داری، به زمین بریزی.
امام موسی بن جعفر علیهالسلام درباره اسراف فرمود:
مَنْ کانَ لَهُ مالٌ فَاِیّاهُ وَ الفَسادَ، فَاِنَّ اِعْطائَکَ الْمالَ فِی غَیْرِ وَجْهِهِ تَبْذِیرٌ وَ اِسرافٌ، وَ هُوَ یَرْفَعُ ذِکْرَ صاحِبِهِ فِی النّاسِ، و یَضَعُهُ عِنْدَاللّهِ.(1)
کسی که ثروت دارد، بر او باد دوری از فساد! همانا تبذیر و اسراف این است که ثروت خود را در غیر جهت معینش خرج کنی. اینگونه خرج بیهوده و بیرویه، نام صاحب ثروت را میان مردم، بلندمرتبه و خوشآوازه و نزد خداوند، پست میکند.
نیرنگ زدن به مردم در هر کاری و فریب دادن آنان در معاملهها، برای مثال، فروختن جنس نامرغوب به جای جنس سالم به آنان و مکر و حیله کردن در همه امور، نوعی غش است.
در آیات قرآن مجید به ویژه در آیات مربوط به امور اقتصادی، به مصداقهای غش، بسیار اشاره شده و در روایتهای معصومین علیهمالسلام نیز به طور گسترده، به این عمل ناپسند پرداخته شده است. بیتردید، غش از دیدگاه قرآن و آموزههای اسلامی، کاری حرام و غیرمشروع و نوعی خیانت به مردم است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
اَلْمُسْلِمِ اَخُوالْمُسْلِمِ، وَ لایَحِلُّ لِمُسْلِمٍ اِذا باعَ مِنْ اَخِیهِ بَیْعاً فِیهِ عَیْبٌ اَنْ لایُبَیِّنَهُ.(2)
مسلمان، برادر مسلمان است. بر مسلمان حلال نیست زمانی که جنس عیبداری را میفروشد، عیبش را به خریدار نگوید.
آن حضرت در کلامی دیگر فرمود:
مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِینَ حُشِرَ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، لاِنَّهُم اَغَشُّ النّاسِ لِلْمُسْلِمِینَ.(1)
کسی که به مسلمانانی نیرنگ بزند، در قیامت با یهود محشور میشود؛ زیرا یهودیان، خیانتکارترین مردم جهان نسبت به مسلمانانند.
در جایی دیگر از رسول گرامی اسلام روایت شده است:
مَنْ باعَ عَیْباً لَمْ یُبَیِّنْهُ لَم یَزَلْ فی مَقْتِ اللّهِ، وَ لَمْ تَزَلِ الْمَلائِکَةُ تَلْعَنُهُ.(2)
کسی که جنسی را بفروشد و عیبش را نگوید، همواره گرفتار خشم خداست و پیوسته فرشتگان او را لعنت میکنند.
حضرت علی علیهالسلام نیز در این باره فرمود: «مَنْ غَشَّ النّاسَ فِی دِینِهِمْ فَهُوَ مُعانِدٌ لِلّهِ و رَسُولِهِ؛ کسی که به مردم در دینشان نیرنگ بزند، دشمن خدا و رسول خداست.»(3)و در کلامی دیگر فرمود: «اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الاُْمَّةِ، وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ الاَْئِمَّةِ؛ همانا بزرگترین خیانت، خیانت به امت و زشتترین نیرنگ، نیرنگ با پیشوایان است».(4)
وام دادن به مردم با هدف سود گرفتن از آنان و اضافه دادن جنس پست و در مقابل، گرفتن مقدار کمی از جنس مرغوب، مانند معامله کردن گندم یا برنج یا خرمای پست با مرغوب آن به میزان ده کیلو به هشت کیلو، از مصداقهای ربا و کاری حرام و از گناهان کبیره است که خداوند در قرآن
مجید به انجامدهنده این عمل، وعده عذاب قطعی داده است، چنانکه در آیهای میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ. (بقره:278 و 279)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقی مانده است، وا گذارید. و اگر [چنین ]نکردید، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده وی برخاستهاید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در نکوهش این عمل فرمود: «شَرُّ المَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا؛ بدترین کسبها، کسب ربایی است.»(1)و در کلامی دیگر میفرماید:
مَنْ اَکَلَ الرِّبا مَلَأَ اللّهُ عزَّوَجَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ ما اَکَلَ، و اِنِ اکْتَسَبَ مِنْهُ مالاً لایَقْبَلُ مِنْهُ
شَیئاً مِنْ عَمَلِهِ، وَ لَمْ یَزَلْ فیِ لَعْنَةِ اللّهِ وَالْمَلائِکَةِ ما کانَ عِنْدَهُ قِیراطٌ.(2)
کسی که ربا بخورد، به اندازهای که خورده است، خداوند شکمش را از آتش دوزخ پر میسازد و اگر از راه ربا مالاندوزی کند، چیزی از عملش پذیرفته نمیشود و اگر قیراطی از ربا نزد او باشد، پیوسته خدا و فرشتگان، وی را لعنت میکنند.
همچنین از ایشان روایت شده است: «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَعَنَ آکِلَ الرِّبا وَ مُوکِلَهُ وَ کاتِبَهُ وَ شاهِدَیْهِ؛ خداوند عزوجل، خورنده و خوراننده و نویسنده و شاهد بر ربا را لعنت کرده است».(3)
خودبزرگبینی، از ویژگیهای شیطان و نوعی نافرمانی از حق و خوار شمردن دیگران است. کبر، شیطان را از سجده بر آدم باز داشت و وی را به لعنت ابدی،
خروج از حریم فرشتگان و استحقاق عذاب جاودان قیامت دچار کرد.
تکبر، چه در برابر خداوند، پیامبران و امامان معصوم علیهمالسلام باشد و چه در برابر خلق خدا، کاری شیطانی است و انسان متکبر، ملعون و از رحمت حق محروم است. همانگونه که در قرآن آمده است،(1)ابلیس به دلیل تکبر، از مقام و مرتبه والایش در پیشگاه حق سقوط کرد. انسان متکبر نیز به دلیل خودخواهی، از مرتبه انسانی سقوط میکند.
خداوند در قرآن مجید، مستکبران را مستحق عذاب دردناک دوزخ میداند و میفرماید:
أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذابًا أَلِیمًا وَ لایَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیرًا. (نساء: 173)
و اما آنان که از بندگی خدا خودداری کردند و به کبر و خودپسندی آلوده شدند و نسبت به عبادت حق، تکبر ورزیدند، خداوند آنها را به عذاب دردناک گرفتار خواهد کرد. [آنها] جز خدا یار و یاوری نخواهند داشت.
خداوند در آیهای دیگر، مستکبران را از حریم محبت خویش خارج ساخته است و آنها را مبغوض و منفور خویش معرفی کرده است: «... اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ؛ همانا خداوند، اهل تکبر را دوست ندارد.» (نحل: 23) در آیهای دیگر نیز میخوانیم که خداوند در قیامت، با عتاب شدیدی به متکبران دستور میدهد وارد دوزخ شوند ومیفرماید:
... اُدْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ. (غافر: 76)
وارد ابواب دوزخ شوید که در آنجا همیشگی هستید. دوزخ، برای مستکبران جایگاه بدی
1) [3] . نک: اعراف: 13؛ نحل، 23.
است.
رسول حق، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره فرمود:
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ، فَاِنَّ الْعَبْدَ لایَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: اکْتُبُوا عَبْدِی هذا فِی الْجَبّارِینَ.(1)
از کبر بپرهیزید. هر آینه، بنده پیوسته تکبر میورزد تا خداوند میگوید: نام این بنده مرا در طایفه گردنکشان بنویسید.
همچنین از امام علی علیهالسلام روایت شده است:
اِیّاکَ وَالْکِبْرَ، فَاِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ، وَ أَلْأَمُ الْعُیُوبِ، وَ هُوَ حِلْیَةُ اِبْلِیسَ. (2)
از کبر ورزیدن بپرهیز؛ که بزرگترین گناهان و پستترین عیبهاست. کبر، زینت ابلیس
است.
و در کلامی دیگر فرمود:
عَجِبتُ لاِبنِ آدَمَ، اَوَّلُهُ نُطفَةٌ، و آخِرُهُ جیفَةٌ، و هو قائِمٌ بَینَهُما وِعاءً لِلغائِطِ، ثمَّ یَتَکَبَّرُ.(3)
از فرزند آدم در شگفتم! آغازش نطفه و پایانش مرداری بدبو و میان آغاز و پایانش، ظرف نجاست است، آنگاه تکبر میورزد.
رسول گرامی اسلام در کلامی گهربار، پیروان خویش را از کبر ورزیدن باز میدارد و میفرماید:
اِیّاکُمْ وَ الْکِبْرَ، فَاِنَّ اِبْلِیسَ حَمَلَهُ الْکِبرُ عَلَی تَرَکِ السُّجُودِ لِآدَمَ.(4)
از کبر ورزیدن بپرهیزید. همانا این ویژگی زشت، ابلیس را بر آن داشت برخلاف دستور حق به آدم سجده نکند.
مواردی که گذشت، نشاندهنده تمام زشتیها نیست، بلکه نمونهای از پلیدیهاست که وجود آنها در انسان، سبب خواری وی در دنیا و عذاب آخرت خواهد شد.
برخی دیگر از گناهان که آدمی را از مرتبه انسانی دور میسازد و به مرتبه حیوانی تنزل میدهد، عبارت است از: تشبّه به بیگانگان؛ فساد در نسل؛ فساد در اقتصاد؛ بدعتگذاری؛ غرور؛ دزدی؛ قتل نفس؛ تقلید از حرام؛ بدگمانی به دیگران و به حق؛ وسوسه؛ پستی؛ فتنهگری و سخنچینی؛ شرک؛ جدال؛ تفرقهافکنی؛ گروهگرایی؛ قهر و جدایی؛ تعصب بیجا؛ طمع؛ تجسس در عیوب مردم؛ حرص؛ زنا؛ حسد؛ پایمال کردن حقوق خانواده و دیگر مردم و بسیاری از گناهان دیگر که پرداختن به آنها در این نوشتار نمیگنجد.
برخی خواستههای انسان به دلیل داشتنِ زیان فردی، خانوادگی و اجتماعی، حرام و ممنوع است. این حرمت از سوی خداوند و پیامبران و
امامان ابلاغ شده و ابلاغ آن نیز بهرهمندی انسان از میوه شیرین رحمت حق و محبت و عشق پیامبران و امامان است.
پول، خوراک، پوشاک، ملک و املاک، مرکبسواری، امور شهوانی و مانند آن، همه و همه نیکوست و انسان به آن تمایل دارد، ولی باید توجه داشت خواستن بیقید و شرط، خواستن به قیمت پایمال شدن حقوق دیگران، خواستن به قیمت بر هم خوردن نظام خانواده و اجتماع، خواستن به قیمت از دست دادن ارزش و کرامت انسانی و خواستن به قیمت از دست دادن آخرت و خریدن خشم خدا و اسیر شدن به عذاب ابدی پروردگار، نه شرعی است، نه عقلی و نه منطقی و هر انسان باوجدان و دارای فطرت سلیمی، این امر را تأیید میکند.
اگر خواستههای نفسانی در حد و حدود و هماهنگ با مقررات الهی - اجتماعی باشد، سلامت زندگی، حفظ آبرو، کرامت انسانی و تعالی اخلاقی را به همراه دارد. در غیر این صورت، موجب آشفتگی روحی، از بین رفتن
آبرو و پیدایش صفتهای شیطانی و حیوانی خواهد شد. انسانها با دو خواسته محاسبهشده و بیمحاسبه، روبهرو هستند. خواستههای محاسبه شده، با خواسته حق پیوند خورده و با آن هماهنگ است و بر اساس حق، در دایره نفس، عقل و قلب قرار میگیرد. هر انسانی خواهان مال و ثروت حلال، مسکن مناسب، ارضای شهوت از راه مشروع و مانند آن است و خواستهای که برگرفته از هوای نفس آدمی باشد، از کوردلی، کبر و خودخواهی سرچشمه گرفته است که منفور و مطرود است؛ زیرا چنین فردی، از هر راهی به گردآوری مال و ثروت میپردازد. ارضای شهوت را از هر راهی میپسندد و دیدن و شنیدن حرام نیز برایش لذتبخش است.
در قرآن مجید، از چنین خواستههایی، به هوا تعبیر شده است. هوا چیزی است که در باطن وجود انسان، کرسی حکومت برقرار و جایگاه خدا را در وجود انسان اشغال میکند. چهره معبود به خود میگیرد و انسان را به بردگی و اسارت میکشاند و به جای اطاعت و عبادت از خدا، وی را به عبادت و پیروی از خود وا میدارد، چنانکه خداوند در قرآن مجید در این باره میفرماید:
أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً. (فرقان: 43)
آیا دیدی کسی را که هوای [نفس] خود را معبود [خویش] گرفت؟ آیا تو میتوانی او را هدایت کنی (یا به دفاع از او برخیزی)؟
خداوند در قرآن مجید، پیروی از بت هوا را موجب گمراهی و رویگردانی انسان از راه حق و فراموشی روز حساب و گرفتار شدن به عذاب شدید در قیامت میداند و خطاب به حضرت داوود علیهالسلام میفرماید:
لاتَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما
نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ. (ص: 26)
از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا به در میکند. در حقیقت، کسانی که از راه خدا به در میروند، به [سزای]آن که روز حساب را فراموش کردهاند، عذابی سخت خواهند داشت.
از سوی دیگر، ترس از عظمت حق و ایستادگی در برابر هوای نفس، مایه بهرهمندی از بهشت و نعمتهای بیپایان آن معرفی شده، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی. (نازعات: 40 و 41)
و آن کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، به یقین، بهشت جایگاه اوست.
خداوند در آیات قرآن، به پیآمدهای زیانبار پیروی از هواهای نفسانی اشاره کرده و انسان را از اطاعت از گناهکاران، غافلان، گرفتاران بند هوا و افراطگران نهی کرده و فرموده است:
... لاتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطًا. (کهف: 28)
و از آنکس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروی کرده و [اساس] کارش بر زیادهروی است، اطاعت مکن.
نشانه گرفتار شدن به هوای نفس، فساد اخلاق؛ فساد عمل؛ زندگی بیحساب و کتاب و بیقید و بند؛ رعایت نکردن حقوق دیگران؛ ترک عبادت؛ آلودگی به گناهان؛ آرزوهای بیپایان و دوری گزیدن از همنشینی با نیکان و لذت بردن از دوستی و همنشینی با ناپاکان و گناهکاران است.
### 2. هواپرستی در درون انسان، کششهایی وجود دارد که آدمی را به تحرک وا میدارد و مبنای حرکتهای فردی و اجتماعی میشود. برخی از این امیال، الهی و
نتیجه کردارهای نیک آدمی هستند. بعضی نیز شیطانی و از روی هوا و هوس هستند. از میان کردارهای زشت، آنچه عامل ناهنجاری و گناه شمرده میشود، همان نفس اماره است. هرگاه از «هواپرستی» سخن به میان میآید، منظور همین نفس است. هواپرستی در حقیقت، میوه تلخ غفلتزدگی و درست مقابل خداپرستی است. به عبارت دیگر، هواپرستی، پذیرش نابخردانه حکومت نفس اماره و شیطان درون است.
بدترین دشمن رستگاری آدمی، نفس خودبین و هوسمدار اوست. ازاینرو، انسان برای رسیدن به تعالی، باید با هوای نفس بستیزد و این مانع بزرگ را از میان بردارد. خداوند در آیات قرآنی به صراحت، آدمی را از
پیروی هوای نفس باز داشته و فرموده است: «وَ لاتَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ؛ و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف میسازد.» (ص: 26) و در آیهای دیگر آمده است:
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدًی مِنَ اللّهِ. (قصص: 50)
و آیا گمراهتر از آن کس که از هوای نفس خویش پیروی کرده و هدایت الهی را نپذیرفته است، کسی پیدا میشود.
در روایات معصومین علیهمالسلام نیز به خطر هواهای نفسانی برای انسان اشاره شده است، چنانکه رسول گرامی اسلام میفرماید: «أعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ بدترین دشمنت، نفس توست که میان دو پهلوی تو قرار دارد.»(1)و در روایتی از امام علی علیهالسلامآمده است: «وَ إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتانِ: اتِّباعُ الْهَوی وَ طُولُ الْأَمَلِ؛
1) [1] . بحار الانوار، ج7، ص 64.
وحشتناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم، دو چیز است: هواپرستی و آرزوهای دور و دراز.»(1)و در روایت زیبایی از امام صادق علیهالسلامنیز آمده است:
اِحْذَروُا أَهْوائَکُمْ کَما تَحْذَرُونَ أَعْدائِکُم فَلَیْسَ شَیْ ءٌ أَعْدی لِلرِّجالِ مِنِ اتِّباعِ أَهْوائِهِمْ وَ حَصائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ.(2)
بترسید از هوای نفس خود، همانگونه که از دشمنان خود میترسید. پس چیزی برای مردم دشمنتر از پیروی هواهایشان و چیدههای زبانهایشان نیست.
در آیات قرآن و روایتهای بسیاری، به پیآمدهای شیرین ترک هواپرستی اشاره شده، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
فَأَمّا مَنْ طَغی وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوی وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی. (نازعات: 37 - 41)
آن کسی که طغیان کرده و زندگی دنیا را [بر زندگی آخرت] مقدم داشته است، بیشک، دوزخ جایگاه اوست و آن کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد، به یقین، بهشت جایگاه اوست.
در روایتی از رسول گرامی اسلام نیز آمده است:
یقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی وَ عَظَمَتِی وَ کِبْرِیائِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَارْتِفاعِ مَکانِی لایُؤْثِرُ عَبْدٌ هَواهُ عَلی هَوایَ إِلّا شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ وَ لَبَّسْتُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِها وَ لَمْ اُوتِهِ مِنْها إِلّا ما قَدَّرْتُ لَهُ وَ عِزّتِی وَ جَلالِی وَ عَظَمَتِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَارْتِفاعِ مَکانِی لایُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوایَ عَلی هَواهُ إِلاَّ اسْتَحْفَظْتُهُ مَلائِکَتِی وَ کَفَّلْتُ السَّمواتِ وَالْأَرَضِینَ رِزْقَهُ و کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ
تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیا وَ هِیَ راغِمَةٌ.(1)
خدای عزوجل میفرماید: «سوگند به عزت و جلال و عظمت و کبریا و بزرگی و ارتفاع مکانتم که اختیار نکند بندهای، هوای خود را بر هوای من مگر آنکه کارش را دچار تفرقه و پریشانی کنم و دنیایش را درهم ریزم و قلبش را به دنیا سرگرم سازم و حال آنکه ندهم به او از آن [دنیا] مگر آنچه مقدّر فرمودهام برای او و به عزت و جلال و نور و بزرگی و رفعت مکانتم سوگند که اختیار نکند بنده، هوای مرا بر هوای خود، مگر آنکه فرشتگانم وی را حفظ کنند و آسمانها و زمینها را وادار میکنم روزیاش را متقبل شوند و من برای او دنباله تجارت هر تاجرم و از دنیا بهرهمند میگردد، در صورتی که دنیا مطیع و ذلیل اوست.
انسان آلوده به هوای نفس، برای دستیابی به خیر و رستگاری و صلاح باطن خویش باید مانند رزمندهای شجاع، قدرتمند و نترس، وارد میدان جنگ با هوای نفس خویش شود و بداند که در این جنگ، یاری و رحمت و لطف خداوند همراه و یاور اوست و او را برای پیروزی در این راه به پیروی از آموزههای پیامبران خویش رهنمون کرده است.
گفتنی است تا انسان گرفتار هوای نفس نشده و بنده این بت خطرناک نگردیده است، باید همواره در حال مراقبه و عبادت و به یاد خدا باشد و خود را از آلوده شدن به محرمات که به این بت بزرگ قدرت میبخشد، حفظ کند که حفظ نفس، عین کرامت و شرافت و موجب تقویت روح تقوا در باطن انسان است.
حال اگر آدمی بر اثر غفلت، گرفتار هوای نفس گردد، نباید برای مبارزه و
1) [1] . بحارالانوار، ج 70، ص 78.
جنگ با او لحظهای درنگ کند. ازاینرو، برای اصلاح اخلاق، رفتار و عمل باید با اسلحه ترک گناه و روی آوردن به عبادت و کار خیر و همنشینی با پاکان و پاک کردن مال از شبهه حرام، به جنگ با بت هوا رفت که بیشک، پیروزی انسان در این جنگ حتمی است و این جنگ را جهاد اکبر میگویند، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
اِنَّ النَّبِیَّ بَعَثَ سَرِیَّةً فَلَمّا رَجَعُوا قالَ: مَرْحَبا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الاَْکْبَرُ فَقِیلَ: یا رَسُولَ اللّهِ مَا الْجِهادُ الْأَکْبَرُ: قالَ: جِهادُ النَّفْسِ.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جمعیتی را به جنگ با دشمن فرستاد. زمانی که ارتش اسلام [از
جنگ] بازگشت، حضرت فرمود: «آفرین به قومی که جهاد کوچک را گذراندند و [هنوز] جهاد اکبر بر عهده آنان مانده است.» گفته شد: یا رسول الله! جهاد اکبر چیست؟ [پیامبر] فرمود: «جهاد با نفس».
جهاد با هوای نفس، از هر جهادی ارزندهتر و هجرت چنین جهادگری به سوی پاکی و نور، از هر هجرتی برتر است و در نتیجه، پاداشی بزرگ پیشرو دارد. حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
مَا الْمُجاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِاَعْظَمَ اَجْراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلائِکَةِ. (2)
پاداش رزمندهای که در راه خدا شهید شده، بیشتر از کسی نیست که به ارتکاب گناه توانایی داشته، ولی از آن خودداری کرده است. نزدیک است خوددار از گناه، فرشتهای از فرشتگان شود.
امام صادق علیهالسلام، نیز به زیبایی، انگیزه انسان را برای اصلاح خویشتن
تقویت میکند و میفرماید:
اِنَّکَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِیبَ نَفْسِکَ وَ بُیِّنَ لَکَ الدّاءُ و عُرِّفْتَ آیَةَ الصِّحَّةِ و دُلِلْتَ عَلَی الدَّواءِ فَانْظُرْ کَیْفَ قِیامُکَ عَلی نَفْسِکَ.(1)
همانا تو را طبیب خودت قرار دادهاند و درد را برایت بیان کردهاند و نشانه تندرستی را به تو شناساندهاند و تو را به دارو راهنمایی کردهاند. در نتیجه، اندیشه کن که چگونه در اصلاح وضع خود به پا میخیزی.
انسان آگاه به موقعیت خویش، بهترین طبیب خود است. وی باید بداند که ایمان، سلامت اخلاق، آرامش درون و عمل پاک و نیکو، نشانههای
سلامت نفسند و توبه، تقوا، پاکدامنی و مبارزه با گناه، داروی تمام دردهاست. بنابراین، انسان باید با کمک گرفتن از این حقایق، به اصلاح خویش بپردازد.
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذا رَغِبَ وَ إِذا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهی وَ إِذا غَضِبَ وَ إِذا رَضِیَ حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَی النّار.(2)
کسی که به وقت رغبت، زمان ترس، هنگام میل و در گیرودار خشم و خشنودی، وجودش را از افتادن در گناه و ستم حفظ کند، خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام میکند.
همانگونه که دفاع از مرزهای اسلامی بر هر مسلمانی واجب است، دفاع از کشور وجود نیز ضروری است. انسان میتواند با خودسازی، از آسیب خشم، شهوت، نادانی و مانند آن، در امان باشد و این، همان «جهاد اکبر»
است و اگر کسی در این راه توفیقی نیابد، خطرهای فراوانی وی را تهدید خواهد کرد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «برترین جهادها، آن است که انسان با نفس خویش به ستیز برخیزد.»(1)امام علی علیهالسلامنیز پیروان خود را به جنگ شجاعانه با دشمن درون فرا میخواند و میفرماید:
صافُّوا الشَّیْطانَ بِالْمُجاهَدَةِ وَ اَغلِبُوهُ بِالْمُخالِفَةِ تَزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ وَ تَغْلُوا(2)عِنْدَاللّهِ دَرَجاتِکُمْ.(3)
با شیطان، به وسیله مجاهده مبارزه کنید و با مخالفت از فرمانهایش، بر او چیره شوید، نفس خود را پاکیزه کنید و درجه خود را نزد خداوند بالا ببرید.
گفتنی است یکی از نشانههای خواستههای نفسانی، کاذب و فانی بودن آن است که نخست با اشتها، میل و اشتیاق شروع میشود، ولی چیزی نمیگذرد که آدمی از آن سیر میگردد و پس از دستیابی به آرزوها، احساس بینیازی میکند و به دنبال آرزوی دیگری میرود. این امر نشان میدهد که آرزوی قبلی از روی عقل و منطق نبوده است. همچنین خواهشهای نفسانی پایانناپذیر است. آیات قرآن و روایات، از نفس به دشمن درون تعبیر کردهاند و دشمن، هیچگاه به وارد کردن یک ضربه قانع نمیشود، بلکه میکوشد با وارد کردن ضربههای پیدرپی، رقیب خود (عقل) را از پای درآورد. ازاینرو، اگر انسان یک بار خواهشهای نفسانی خویش را پاسخ گوید، گرفتار لذت کاذب آن میگردد و دوری از آن برایش دشوار میشود. بنابراین، یک بار پیروی از
هوای نفس، انسان را به مفسدههای دیگری آلوده میسازد. ازاینرو، بزرگان ما، نفس را به دوزخ تشبیه کردهاند؛ زیرا فردای قیامت، هرچه گنهکاران را وارد دوزخ میکنند، ندا میرسد آیا سیر شدی؟ دوزخ در پاسخ میگوید: «هل من مزید»؟ نفس نیز اینگونه است؛ هرچه خواستههای او برآورده گردد، درست مانند تشنهای که آب شور بنوشد و سیراب نشود، ندای «هل من مزید» سر میدهد. همچنین بزرگان دین سفارش میکنند که حتی در برآوردن خواستههای حلال و مباح نفس، دست و دل بازی نشود؛ زیرا ممکن است همین امر، به لغزش بیشتر فرد بینجامد. علامه حسن حسن زاده آملی چه
زیبا سروده است:
الله اکبر الله اکبر
از نفس کافر، از نفس کافر
چون گاو سرکش، ما را کشاند
گاهی به این ور، گاهی به آن ور
در خواب و در خور، دستی نگه دار
تا رام گردد نفس ستمگر
جز آه و ناله نبود دوایی
بهر جلای جان مکدر
شرمی کن ای دل، از خودپسندی!
آواره گردی همچون قلندر(1)
1) [1] . حسن حسن زاده آملی، دیوان اشعار، ص 75.
امامان معصوم علیهمالسلام کوشیدهاند به شکلهای گوناگون، با بیان رهنمودهایی به پیروانشان، آنان را از تباهی گناه دور سازند. امیر مؤمنان علی علیهالسلام همواره به یارانش سفارش میکرد:
نَبِّهْ بالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ وَاتَّقِ اللّهَ رَبَّکَ.(1)
قلب خود را با اندیشه در امور بیدار کن. شب را به عبادت حق بپرداز و در تمام شئون زندگی، از پروردگارت پروا کن!
امام صادق علیهالسلام نیز در رهنمودی ارزشمند، در جواب کسی که گفت
برخی گناه میکنند و میگویند [به پروردگار] امیدوارم. [ازاینرو،] با همین اندیشه زندگی میکنند تا میمیرند، چنین فرمود:
هؤُلاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الْأَمانِیِّ، کَذِبُوا، لَیْسُوا بِراجِینَ إِنَّ مَنْ رَجا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ.(2)
اینان مردمی هستند که به آرزویهای پوچ روی آوردهاند [و ]دروغ گفتند؛ اهل امید نیستند. کسی که به حقیقتی امید دارد، آن را میطلبد و از چیزی که از آن بیم دارد، فرار میکند.
ایشان نیز رمز دوری از گناه را ایمان قلبی به حضور در پیشگاه حضرت حق میداند و در تفسیر آیه 46 سوره الرحمان: «وَ لمن خافَ مَقامَ رَبّهِ جَنَّتان»، درباره این موضوع میفرماید:
مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ یَراهُ وَ یَسْمَعُ ما یَقُولُ وَ یَعْلَمُ ما یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ فَیَحْجُزُهُ ذلِکَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الْأَعْمالِ فَذلِکَ الَّذِی خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی.(3)
کسی که بداند خدا او را میبیند و آنچه را میگوید، میشنود و آنچه از خوبی و بدی انجام میدهد، میداند و این توجه، او را از زشتی باز میدارد، کسی است که از مقام خدا ترسان است و نفس را از هوا بازداشته است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در روایتی، به این امر مهم به گونهای دیگر پرداخته و فرموده است:
کسی که کاری زشت یا شهوتی حرام بر او عرضه شود، پس، از ترس خدا از آن دوری کند، خداوند آتش قیامت را بر او حرام میکند و از وحشت اکبر امانش میدهد و به وعدهای که در کتابش داده است، وفا میکند [که خود فرموده است:] «برای کسی که از مقام [و بزرگی]
پروردگارش بترسد، دو بهشت است».(1)
بنابراین، تقوا و پرواپیشگی، بهترین داروی پرهیز از گناه است. امامان معصوم علیهمالسلام نیز همواره پیروان خویش را به آراسته شدن به زیور تقوا سفارش میکردند، چنانکه امام صادق علیهالسلامبه عمرو بن سعید فرمود:
أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاْءِجْتِهادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لایَنْفَعُ اجْتِهادٌ لاوَرَعَ فِیهِ.(2)
تو را به ترس از خدا [در همه امور] و پرهیز از گناه و کوشش در [عبادت و خدمت به خلق] سفارش میکنم و بدان! کوششی که در آن، از گناه پرهیز نشود، سودی ندارد.
آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید:
عَلَیْکَ بِتَقْوَی اللّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الاِِْجْتِهادِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلْقِ وَ حُسْنِ الْجِوارِ وَ کُونُوا دُعاةً إِلی اَنْفُسِکُمْ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لاتَکُونُوا شَیْناً وَ عَلَیْکُمْ بِطُولِ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ فَاِنَّ اَحَدَکُمْ إِذا أَطالَ الرُّکُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِیسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قالَ: یا وَیْلَهُ أَطاعَ وَ عَصَیْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَیْتُ.(3)
بر شما باد، پروای از خدا در همه امور و حفظ خویش از تمام گناهان و کوشش [در عبادت و خدمت به مردم] و راستی در گفتار و ادای امانت و حُسن خلق و رفتار نیکو با همسایه و جلب مردم به آیین حق، با رفتار و اخلاق خوش. [پس] زینت دین باشید [و] عامل سستی و سبکی دین نباشید [و] رکوع و سجود خود را در نمازها طولانی کنید. همانا وقتی یکی از شما رکوع و سجودش را طولانی کند، ابلیس پشت سر او فریاد میزند: وای! [او] اطاعت کرد و من سرپیچی کردم. [او] سجده کرد و من خودداری کردم.
امام جعفر صادق علیهالسلام در کلامی دیگر درباره نشانههای پیروان خود، اینگونه فرموده است:
اِنَّما شِیعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ وَاشْتَدَّ جِهادُهُ وَ عَمِلَ لِخالقِهِ وَ رَجا ثَوابَهُ وَ خافَ عِقابَهُ فَاِذا رَأَیتَ اُولئِکَ فَأُلئِکَ شِیعَةُ جَعْفَرٍ.(1)
همانا پیرو جعفر، کسی است که شکم و شهوت را از حرام حفظ کند، کوشش او در راه خدا شدید باشد، برای خدا کار کند، به پاداش حق امیدوار باشد و از عذابش بترسد. چون اینان را دیدی، اینان شیعه جعفر هستند.
از این روایتها درمییابیم که راه اصلاح و هدایت بر روی همه انسانها گشوده است و هر که بخواهد، میتواند در این راه نورانی گام بردارد و هرکس در راه صلاح قرار گیرد، خداوند در تبدیل شدن سیئاتش به حسنات، به وی کمک خواهد کرد و چون حسنات را جایگزین سیئات کند، تمام گناهان گذشتهاش بخشیده خواهد شد که خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
اِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ و کان اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً. (فرقان: 70)
1) [1] . وسائل الشیعه، ج 15، ص251.
مگر آنان که توبه کردند و ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند. اینانند که خداوند سیئات آنان را به حسنات تبدیل میکند و خداوند، آمرزنده و مهربان است.
یکی از مهمترین عوامل پیروی از هوا و هوس، غفلت آدمی است. در آیات قرآن مجید برای پیشگیری از غفلت و بیخبری، مداومت به ذکر حق پیشنهاد شده و در صورت ابتلا به این بیماری، به مراقبت کامل دستور داده شده که شامل مشارطه، مراقبه و محاسبه است. «ذکر»؛ یعنی به زبان آوردن
اسمای الهی و تفکر و اندیشه در مفهوم آن و آراستن باطن خویش به نور آن ذکر. پس، بنا بر این تعریف، ذکر دوگونه است: ذکر زبانی و ذکر قلبی که ذکر قلبی؛ یعنی ذکر حق در باطن، به این معنا که انسان همیشه و در همه حال به یاد پروردگار باشد و لحظهای از یاد حضرت دوست غافل نگردد.
اگر انسان فقط به زبان، ذکر حق گوید، ولی در باطن از یاد خدا غافل باشد و پروردگار خود را حاضر و ناظر بر اعمالش نبیند، چنین ذکری برای ذاکر آن سودی نخواهد داشت. در مقابل، اگر انسان به مقام ذکر باطنی رسیده باشد، عالم را محضر خدا میداند. ازاینرو، در محضر خدا، تن به خواری گناه نمیدهد. بر همین اساس، خداوند از بندگان صالح و هشیار خویش میخواهد صبحگاهان و شامگاهان به ذکر حق بپردازند و از غافلان نباشند و به آنان فرمان میدهد:
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ وَ لاتَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ. (اعراف: 205)
پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و
شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش.
همچنین در آیهای دیگر، انسانها را به مداومت بر ذکر سفارش میکند و میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْرًا کَثیرًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید.» (احزاب: 41) مقصود از به جا آوردن نماز نیز ذکر حق تعالی است که خداوند میفرماید:
... وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّهِ أَکْبَرُ ... . (عنکبوت: 45)
... و نماز را به پا دار؛ زیرا نماز، [انسان را] از زشتیها و گناهان بازمیدارد و یاد خدا
بزرگتر است ... .
همچنین در آیهای دیگر میفرماید:
إِنَّنی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی. (طه: 14)
همانا من الله هستم؛ معبودی جز من نیست. مرا بپرست و نماز را برای یاد من به پا دار.
امام صادق علیهالسلامدر حدیثی ارزشمند، بر این نکته تأکید میکند و میفرماید:
مَن کانَ ذاکِراً لِلّهِ علی الحَقِیقَةِ فَهُوَ مُطِیعٌ و مَنْ کانَ غافِلاً عَنْهُ فهُوَ عاصٍ.(1)
کسی که به حقیقت، به یاد خدا باشد، بندهای فرمانبردار و انسان غافل از خدا، بندهای گنهکار است.
اندر حضور یابی، در ذات خویش نوری
«الله نور» بر خوان، اندر کلام باری
بار گناه غفلت، از دوش جان بیفکن
بر جان گرانتر از این، بارت مبین باری(2)
عشق به خدا؛ راهی برای ترک گناهان
محبت و عشق به خداوند علیم، از دیگر راههایی است که آدمی را از گناهان باز میدارد. در مناجات شعبانیه، در کتاب مفاتیحالجنان آمده است:
إِلهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلّا فِی وَقْتٍ اَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَتِّکَ.
خدایا! قدرت دوری از نافرمانی تو را ندارم مگر زمانی که محبت خودت را در دلم زنده و روشن گردانی.
مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، از جمله عارفان بزرگ عصر ماست. از جمله کرامتهای این شخصیت بزرگ و ارزشمند، کنترل قلبشان بود. ایشان میگفت و اگر قلبم را بشکافند، جز محبت خداوند چیزی در آن پیدا نمیکنند.
گر بشکافند سرا پای من
جز تو نیابند در اعضای من(1)
امام علی علیهالسلام نیز در دعای کمیل از خداوند میخواهد: «... و قلبی بِحُبِّکَ مُتَیِّما ...؛ خدایا! قلبم را از محبتت لبریز کن».
اگر قلب انسان متوجه خداوند باشد، فقط به سراغ اموری میرود که وی را به سوی خدا رهنمون کند. کسی که به عظمت الهی میاندیشد، در وجودش استعداد انجام اعمال نیک پدید میآید.
رحمت الهی مانند خورشید بر همه جا و همه کس نمیتابد، بلکه اگر آدمی موانع را برطرف کند، میتواند از رحمت گسترده الهی بهرهمند شود.
1) [1] . سید احمد فاطمی، به سوی سعادت، ص 164.
این موانع، دوستی دنیا، گناهان، دلبستگیها، شهوتها و مانند آن است که مانع تابش نور الهی به شبستان وجود انسان میشود.
غفلت، از خطرناکترین و زیانبارترین آفتها برای قلب است؛ زیرا قلب غافل، از دستورها و آموزههای پیامبران و امام معصوم علیهمالسلام و اولیای خدا و حکما دور میماند. حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مَنْ رَعی قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَةِ
وَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَةِ وَ عَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ فَقَدْ دَخَلَ فِی دِیوانِ الْمُتَنَبِّهِینَ؛ هر کس قلبش را از غفلت حفظ کند، در شمار بیداران وارد شده است».(1)
گاه دست، پا، زبان، چشم، گوش و مانند آن، مرتکب گناه و ناهنجاری میشوند، ولی همه این اعضا، گوش به فرمان قلب هستند، چنانکه رسول گرامی اسلام میفرماید:
إِذا طابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طابَ جَسَدُهُ وَ إِذا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ الْجَسَدُ.(2)
زمانی که قلب انسان پاک باشد، جسدش پاک میشود و هرگاه قلب او پلید باشد، جسدش نیز پلید است.
فضیلت آدمی، به پاکی قلب اوست. توان قلب برای شناخت حق، دلیل برتری انسان بر دیگر آفریدههاست و افتخار و کمال و رستگاری انسان در دنیا، به اصلاح این عضو و نیز توشه آدمی در آخرت بستگی دارد. زمانی که قلب انسان، در یاد خدا غرق و از عشق حق نورانی گشت و از حکومت غیرحق سالم
ماند، عضوی مقبول است، ولی در صورت دوری و غفلت از حق، عضوی محجوب و مغضوب میشود. این قلب است که با رسیدن به قرب حق و تزکیه از ناپاکیها، راه رسیدن به سعادت آدمی را فراهم میسازد و هم اوست که با ناقص شدن و ناپاک گردیدن، موجب شقاوت و محرومیت آدمی از لطف حق میگردد. البته باید دانست بلندی و رفعت قلب، در پرتو ذکر الهی به دست میآید، چنانکه حضرت امام صادق علیهالسلاممیفرماید: «فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِی ذِکْرِ
اللّهِ؛ بلندی مرتبه قلب، در سایه بهرهگیری از ذکر الهی است.»(1)دل بر اثر غفلت و دوری از خدا، حقیر و خاکی میشود. این سخن امام صادق علیهالسلام چه زیباست که فرمود: «وَ وَقْفُ الْقَلْبِ فِی الْغَفْلَةِ عَنِ اللّهِ؛ قلب بر اثر غفلت از یاد خدا، به وقف گرفتار میآید.»(2)قلب غافل، قلبی است که از یک سو از توحید بریده است و از سوی دیگر، در فکر معاد و جهان پس از مرگ نیست. خداوند در قرآن مجید درباره این کوردلان میفرماید:
أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ لاجَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اْلآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ. (نحل: 108 و 109)
آنها کسانی هستند که [بر اثر فزونی گناه،] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده است و غافلان حقیقی، همانها هستند و به ناچار، آنها در آخرت زیانکارند.
قلبی که خدا را ناظر اعمال خویش نبیند و به اعمال و رفتار خود توجه نداشته باشد، برای اعضا و جوارح، دستورهایی صادر میکند که عملی شدن
آنها، به ناهنجاری و بزهکاری در جامعه میانجامد. رسول گرامی اسلام در این باره میفرماید:
فِی الاِْنْسان مُضْغَهٌ إِذا هِیَ سَلِمَتْ و صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ فَإِذا سَقِمَتْ سَقِمَ لَها سائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِیَ الْقَلْبُ.(1)
در بدن انسان، پارهای گوشت است. زمانی که سالم و صحیح باشد، بقیه جسد نیز سالم است و اگر بیمار باشد، از بیماریاش، بقیه جسد نیز بیمار میشود و آن، قلب است.
ازاینرو، مراقبت از قلب و زدودن غفلت از آن، بسیار مهم است. امام
صادق علیهالسلام نیز در حدیثی زیبا، به این امر اشاره و تأکید کرده و فرموده است:
إِنْ کانَ الشَّیْطانُ عَدُوا فَالْغَفْلَةُ لِماذا وَ اِنْ کانَ الْمَوتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِماذا.(2)
اگر شیطان، دشمن شناخته شده است، پس غفلت شما از حقیقتها برای چیست؟ و اگر مرگ برای شما امری حتمی است، پس خوشحالی شما از آنچه نباید به آن خوشحال شوید، چه دلیلی دارد؟
حضرت علی علیهالسلام نیز در نهج البلاغه میفرماید:
طُوبی لِذِی قَلْبٍ سَلِیمٍ أَطاعَ مَنْ یَهْدِیهِ وَ تَجنَّبَ مَنْ یُرْدِیهِ وَ أَصابَ سَبِیلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَ طاعَةِ هادٍ أَمْرَهُ وَ بادَرَ الْهُدی قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوابُهُ وَ تُقْطَعَ أَسْبابُهُ وَاسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَ أَماطَ الْحَوْبةَ فَقَدْ أُقِیمَ عَلَی الطَّرِیقِ وَ هُدِیَ نَهْجَ السَّبِیلِ.(3)
خوشا به حال آنکه قلبی سلیم دارد. از کسی که هدایتش میکند، فرمانبرداری و از آنکه وی را به پستی میکشاند، دوری میجوید و با بینایی کسی که بینایش میسازد، به راه امن و درست میرسد. به اطاعت آن کسی گردن مینهد که به هدایت دعوتش میکند و به سرای هدایت روی میآورد. پیش از آنکه درهایش بسته شود و اسبابش قطع گردد، در توبه را میگشاید و
گناه را از بین میبرد. اگر چنین کند، بر جاده حق قرار گرفته و به راه راست و گسترده حق، هدایت شده است.
حضرت محمد علیهالسلام، انسانها را به پاسداری از قلب دعوت میکند و آنان را از آلوده شدن به گناه باز میدارد. ایشان میفرماید:
إِذا أَذْنَبَ الْعَبْدُ نُکِتَتْ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءٌ فَإِذا تابَ صُقِلَ مِنْها فَإِنْ عادَ زادَتْ حَتّی تَعْظُمَ فِی قَلْبِهِ.(1)
هرگاه بنده گناه کند، نقطهای سیاه در دلش پدیدار میشود. اگر توبه کند، دلش از آن نقطه
پاک میشود و اگر گناه را تکرار کند، آن نقطه سیاه بزرگتر میشود تا آنکه در دل او به لکهای بزرگ تبدیل میگردد.
انسان بر اثر کثرت گناه، سنگدل میشود و به قساوت قلب دچار میگردد. امام باقر علیهالسلام در هشداری به پیروان خود میفرماید:
ما مِنْ شَیْ ءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ.(2)
برای دل، چیزی تباهکنندهتر از گناه نیست؛ زیرا دل، مرتکب گناه میشود و بر اثر مداومت بر آن، گناه بر وی چیره میگردد و وارونهاش میکند.
عوامل مرگ روحانی فراوان است. نفاق، کبر، غرور، عصبیت، جهل و گناهان بزرگی مانند آن، قلب را میمیراند، چنانکه در _مناجات تائبین _از امام زین العابدین علیهالسلام میخوانیم: «أَماتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنایَتِی؛ بزرگی گناهم، دل مرا میرانده است.» (3)وقتی دل انسان، جولانگاه هوا و هوس شد، به طبع، اشتیاقی برای
انجام امر خیر ندارد. بنابراین، نخست باید آن را از گناه و آلودگی پاک و تمیز ساخت. همانگونه که از آب گلآلود نمیتوان استفاده کرد، از قلب وارونه نیز نمیتوان بهرهای نیکو برد. پس باید از آنچه که قلب را بیمار و سیاه میسازد، پرهیز کرد. قلب را نباید به درندهخویی، شکمپرستی، شهوترانی، تجاوز به حقوق دیگران و حرامخوری و گناهانی مانند آن آلوده ساخت. امام علی علیهالسلام میفرماید:
اَلقَلْبُ یَقُومُ بِالْغِذاءِ فَانْظُرْ فِیما تُغَذِّی قَلْبَکَ وَ جِسْمَکَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ ذلِکَ حَلالاً لَمْ یَقْبَلِ اللّهُ
تَعالی تَسْبِیحَکَ وَ لا شُکْرَکَ.(1)
قوام قلب، به غذایی است که انسان مصرف میکند. پس نگاه کن که قلب و جسمت را به چه چیزی تغذیه میکنی و اگر آنچه به او میدهی، حلال نباشد، خداوند تسبیح و شکر تو را نخواهد پذیرفت.
آنان که با خواسته نفس و هوا و هوس مبارزه کردند، به مقامات عالی انسانی و مراتب ملکوتی دست یافتند و در قرآن و روایتها، از آنان به نیکی یاد شده است. درباره مبارزه با هوای نفس، احادیث زیبایی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام نقل شده که تأمل در آنها سودمند است.
امام صادق علیهالسلام در روایتی میفرماید:
إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ یَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیَأْتُونَ بابَ الْجَنّةِ فَیَضْرِبُونَهُ فَیُقالُ لَهُمْ: مَنْ اَنْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: نَحْنُ اَهْلُ الصَّبْرِ فَیُقالُ لَهُمْ: عَلی ماصَبَرْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: کُنّا نَصْبِرُ عَلی طاعَةِ اللّهِ و نَصْبِرُ
1) [1] . همان، ج77، ص 275.
عَنْ مَعاصِی اللّهِ فَیَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: صَدَقُوا، أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ(1)وَ هُوَ قوْلُ اللّهِ عَزَّوَجلَّ: «اِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ». (زمر: 10)
زمانی که قیامت شود، جمعی از مردم برمیخیزند و به سوی در بهشت میروند. در را میزنند. گفته میشود: کیستید؟ میگویند: اهل صبر. گفته میشود: بر چه صبر کردید؟ میگویند: بر طاعت خدا و گناهان. خداوند میفرماید: «راست گفتند. آنان را وارد بهشت کنید.» و این است گفتار خدا در قرآن که فرموده: «همانا صابران، پاداش خود را بدون حساب دریافت میکنند».
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نیز درباره پاداش کسانی که به مراقبت از هوای نفس
خویش میپردازند، فرمود:
مَنْ ذَرَفَتْ عَیْناهُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ کانَ لَهُ بِکُلِّ قَطْرَةٍ قَطَرَتْ مِنْ دُمُوعِهِ قَصْرٌ فِی الْجَنَّةِ مُکَلَّلٌ بِالدُّرِّ وَ الْجَوْهَرِ، فِیهِ ما لا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لا أُذُنٌ سَمِعَتْ و لا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ.(2)
کسیکه دو چشمش از خوف و خشیت خدا اشک بریزد، برای او به هرقطره اشکش، قصری در بهشت، آراسته به در و جواهر عطا میشود. در آن قصر، چیزی است که چشم ندیده و گوش نشنیده و بر قلب بشر راه نیافته است.
همچنین امام صادق علیهالسلاماز جنبهای دیگر، به اجر نگهبانان نفس پرداخته و فرموده است:
کُلُّ عَیْنٍ باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِلّا ثَلاثةً: عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحْارِمِ اللّهِ و عَیْنٌ سَهِرَتْ فِی طاعَةِ اللّهِ وَ عَیْنٌ بَکَتْ فِی جَوْفِ اللّیْلِ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ.(3)
هر دیدهای در قیامت گریان است مگر سه دیده: دیدهای که از حرامهای الهی فروهشته شده و دیدهای که در طاعت خدا بیداری داشته و دیدهای که در دل شب از خوف خدا گریسته است.
نامش محمد، فرزند سیرین بصری است. در تعبیر خواب، قدرت شگرفی داشت و سرچشمه تعبیرش، ذوق سالم و اندیشه والایش بود. ابن سیرین، در
تطبیق خواب با حقایق، توانا بود و برای تعبیر خواب، از لطایف قرآن و روایتها استفاده میکرد.
در روایتی آمده است مردی از او پرسید: تعبیر اذان گفتن در عالم خواب چیست؟ گفت: «رفتن به حج.» شخص دیگری همین مسئله را پرسید. گفت: «دزدی کردهای.» آنگاه درباره اختلاف این دو تعبیر با اینکه خواب هر دو یکی بود، گفت: «اولی چهرهای نیکو و پسندیده و دینی داشت. خوابش را بر اساس آیه: «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ» (حج: 27) تعبیر کردم، ولی دومی چهره خوبی نداشت. تعبیر خوابش را از آیه: «أَذَّنَ مُؤذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» (یوسف: 70) گرفتم.
ابن سیرین سرگذشت خود را اینگونه بیان میکند:
در بازار به بزازی اشتغال داشتم. روزی زنی زیبا برای خرید به مغازهام آمد. در حالی که نمیدانستم به دلیل جوانی و زیباییام عاشق من است، مقداری پارچه از من خرید و در میان بغچه پیچید. ناگهان گفت: ای مرد بزاز! فراموش کردهام پول همراه خود بیاورم. کمک کن و این بغچه را تا در منزل من بیاور و آنجا پولش را دریافت کن. من به ناچار تا در خانه او رفتم. مرا به درون خانه برد. چون وارد آنجا شدم، در را بست و پوشش از جمال خود برداشت و گفت: مدتی است شیفته جمال تو شدهام و راه رسیدن به وصالت را اینگونه دیدم. اکنون، در این خانه، تنها تو و من هستیم. باید کام مرا بر آوری ورنه تو را رسوا میکنم.
گفتم: ای زن! از خدا بترس. دامن به زنا آلوده مکن. زنا از گناهان کبیره و موجب ورود به آتش دوزخ است. نصیحتم فایده نکرد و موعظهام اثر نبخشید. ناگاه فکری به ذهنم رسید. از وی خواستم به من اجازه رفتن به دستشویی بدهد. زن به خیال اینکه قضای حاجت دارم، مرا آزاد گذاشت. به دستشویی رفتم و برای حفظ ایمان و آخرت و کرامت انسانیام، سراپای خود را به نجاست آلوده کردم. چون زن مرا با آن وضع دید، در منزل را گشود و مرا بیرون کرد. خود را به آب رساندم، بدن و لباسم را شستم و خداوند در عوض اینکه برای حفظ دینم، خود
را ساعتی به بوی بد آلودم، بویی همچون بوی عطر و دانش تعبیر خواب به من عطا بخشید.(1)
فقیه و اصولی بزرگ، چهره معروف علم و دانش و عبادت و عمل، حجتالاسلام شفتی، مشهور به سید، برای تحصیل در نجف اشرف زندگی میکرد. وی با فقر و تهیدستی، روزگار میگذراند و به سختی زندگی میکرد و بیشتر وقتها برای تهیه وعدهای غذا مشکل داشت. سرانجام ماندن در نجف، برای او طاقتفرسا شد. ازاینرو، با رنج فراوان و برای ادامه تحصیل، خود را به حوزه اصفهان رساند که در آن روزگار، از حوزههای پر رونق و علمی شیعه بود. در اصفهان نیز مانند نجف، به سختی زندگی و تنگی معیشت دچار بود.
روزی مقدار کمی پول از جایی به دست او رسید. به بازار رفت تا برای خود و اهل بیتش غذا بخرد. با خود اندیشید با آن پول به اندازه نیاز خود و اهل بیتش، غذایی ارزان تهیه کند. بنابراین، از قصابی، یک دست جگر خرید و در حالی که از خرید خود بسیار شاد بود، به سوی خانه روان شد. در میان راه، گذرش به خرابهای افتاد. سگی ضعیف و لاغر را دید که روی زمین
1) [1] . سفینة البحار، چ اوقاف، ج 4، ص 352.
افتاده است و تولههای او به سینهاش چسبیدهاند و از او شیر میخواهند، ولی در پستان سگ گرسنه ضعیف، شیری وجود نداشت.
حالت سگ و ناله بچههای او، سید را دگرگون کرد. اگر چه خود و اهل بیتش به آن غذا محتاج بودند، ولی به خواهش نفس خود توجهی نکرد و همه جگر را به آنان خورانید. سگ حرکت کرد و سری به جانب آسمان برداشت و
گویی به زبان حیوانی خود، از حضرت حق برای آن ایثارگر درخواست گشایش کرد.
سید ادامه ماجرا را اینگونه نقل میکند:
زمان زیادی از ترحم من به آن سگ و تولههایش نگذشت که از منطقه شفت، مال هنگفتی نزد من آوردند و گفتند: ثروتمندی از آن دیار، ثروتش را برای معامله نزد امینی گذاشته بود و گفته بود سودش را برای سید شفتی بگذارید و پس از مرگم، اصل مال و تمام سودش را نزد سید ببرید. سود مال، مربوط به خود سید است و اصل مال را در مصارفی که معین شده، خرج کند.
سید آنچه را مربوط به خودش بود، در راه تجارت گذاشت و از حاصل آن، املاکی تهیه کرد و از منافع آن املاک و تجارت، افزون بر رسیدگی به وضع مستمندان و پرداخت شهریه به اهل دانش و حل مشکلات مردم، مسجد بزرگی بنا کرد که امروز از مساجد آباد اصفهان و به _مسجد سید _معروف است. قبر مطهر آن مرد بزرگ نیز در کنار آن مسجد در مقبرهای آباد قرار دارد.
مردی از انصار میگوید:
یک روز بسیار گرم، همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سایه درختی نشسته بودم. مردی آمد و پیراهنش را درآورد و به غلتیدن روی ریگهای داغ پرداخت. گاهی پشت و گاهی شکم و
گاهی صورتش را بر آن ریگها میگذاشت و میگفت: ای نفس! حرارت این ریگها را بچش که عذاب خداوند از آنچه من به تو میچشانم، بزرگتر است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این منظره را تماشا میکرد. وقتی کار آن جوان تمام شد و لباس پوشید و قصد رفتن کرد، با دست به وی اشاره کرد و از او خواست نزد حضرت بیاید. وقتی جوان نزد حضرت آمد، پیامبر به او فرمود: «ای بنده خدا! کاری از تو دیدم که تاکنون از کسی ندیدهام. دلیل این کارت چیست؟ جوان گفت: ترس از خدا. من با نفس خود این کار را میکنم تا از
طغیان و شهوت حرام در امان بماند. آنگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «از خدا ترسانی و حق ترس را رعایت کردهای. خداوند به وجود تو، به اهل آسمانها مباهات میکند.» سپس به اصحابش فرمود: «ای حاضرین! نزد این دوستتان بیایید تا برای شما دعا کند.» همه نزد جوان آمدند و او اینگونه دعا کرد: «أَللّهُمَّ اجْمَعْ أَمْرَنا عَلَی الْهُدی واجْعَلِ التَّقْوی زادَنا والْجَنَّةَ مَآبَنا؛ خداوندا! برنامه زندگی ما را بر هدایت متمرکز کن. تقوا را زاد ما و بهشت را بازگشتگاه ما قرار ده».(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
زنی بدکاره، با جوانانی از بنیاسرائیل روبهرو شد. بعضی از آنان گفتند: اگر فلان عابد این زن را ببیند، از راه به در میرود. زن بدکاره چون سخنان آنان را شنید، گفت: به خدا سوگند، به خانه نمیروم مگر اینکه او را به فتنه اندازم. چون پاسی از شب گذشت، به در خانه عابد آمد و در زد. عابد در را باز نکرد. زن فریاد زد: مرا به درون خانهات راه بده. عابد توجهی نکرد. زن گفت: عدهای از جوانان بنیاسرائیل مرا به کاری زشت دعوت کردهاند. اگر مرا پناه ندهی، کارم به رسوایی خواهد کشید.
وقتی عابد سخن زن را شنید، در را باز کرد. زن وارد خانه شد و عابد را تحریک کرد. عابد که زیبایی او را دید، وسوسه شد. دست بر بدن زن گذاشت. سپس به خود آمد و به سوی آتش
1) [1] . بحارالانوار، ج67، ص 378.
زیر دیگ رفت و دست بر آتش گذاشت. زن گفت: چه میکنی؟ گفت: دستی را که بدن نامحرم را لمس کرده است، میسوزانم. زن از خانه بیرون آمد و نزد مردم رفت و گفت: به داد صاحب این خانه برسید که دستش را بر آتش گذاشته است. مردم آمدند و دیدند دست عابد سوخته است.(1)
پوریای ولی، مردی قوی، قدرتمند و معروف بود. .وی با تمام پهلوانان معروف زمان کشتی گرفت و پشت همه را به خاک رسانید. زمانی که به اصفهان رسید، با پهلوانان اصفهان نیز کشتی گرفت و همه را شکست داد و از پهلوانان شهر خواست تا بازوبند پهلوانی وی را مهر کنند. همه پهلوانان بازوبند را مهر کردند جز رئیس پهلوانان شهر که هنوز با پوریا کشتی نگرفته بود. وی گفت، من با پوریا کشتی میگیرم. اگر پشتم را به خاک رسانید، بازوبندش را مهر می کنم. قرار شد روز جمعه در میدان عالیقاپو این دو پهلوان با هم کشتی بگیرند.
شب جمعه پوریا پیرزنی را در حال حلوا خیر کردن دید که با لحنی ملتمسانه میگفت: از این حلوا بخورید و دعا کنید خداوند حاجت مرا بدهد. پوریا پرسید: مادر جان! حاجتت چیست؟ پیرزن گفت: پسرم رئیس پهلوانان این شهر است. قرار است فردا با پوریای ولی کشتی بگیرد. او نانآور من و زن و فرزند خود است و اقوامی داریم که به آنها نیز کمک میکند. میترسم با شکست او، حقوقش قطع شود و زندگی ما دچار سختی گردد.
پوریای ولی همان لحظه نیت کرد به جای آنکه پشت پهلوان معروف اصفهان را به خاک برساند، پشت نفس خویش را به زیر کشد. به این ترتیب، با این نیت با آن کشتیگیر روبهرو شد. وقتی با هم گلاویز شدند، دید
1) [2] . همان، ص387.
میتواند او را به خاک اندازد، ولی به گونهای کشتی گرفت که پشتش به خاک رسید. با این عمل، دل آن پیرزن شاد گردید و خود نیز از رحمت خدا بهرهمند شد.
ازاینرو، نامش در تاریخ پهلوانی به عنوان انسانی والا، جوانمرد و با
گذشت ثبت شد و اکنون قبرش در گیلان زیارتگاه اهل دل است.(1)
سید محمد اشرف علوی مینویسد: «در سفری به مصر، آهنگری را دیدم که با دست خود آهن گداخته را از کوره آهنگری بیرون میآورد و روی سندان میگذاشت و حرارت آهن به دست وی اثر نمیکرد. با خود گفتم این شخص، مردی صالح است که آتش به دست او کارگر نیست. ازاینرو، نزد آن مرد رفتم، سلام کردم و گفتم: تو را به آن خدایی که این کرامت را به تو لطف کرده است، در حق من دعایی کن. مرد آهنگر که سخن مرا شنید، گفت: ای برادر! من آنگونه نیستم که تو گمان کردهای. گفتم: ای برادر! این کاری که تو میکنی، جز از مردمان صالح سر نمیزند. گفت: گوش کن تا داستان عجیبی را دراینباره برای تو شرح دهم. روزی در همین دکان نشسته بودم که ناگاه زنی بسیار زیبا که تا آن روز کسی را به زیبایی او ندیده بودم، نزد من آمد و گفت: برادر! چیزی داری که در راه خدا به من بدهی؟ من که شیفته رخسارش شده بودم، گفتم: اگر حاضر باشی با من به خانهام بیایی و خواسته مرا اجابت کنی، هرچه بخواهی به تو خواهم داد. زن با ناراحتی
1) [1] . نک: جامع النورین، ص 234.
گفت: به خدا سوگند، من زنی نیستم که تن به این کارها بدهم. گفتم: پس برخیز و از پیش من برو. زن برخاست و رفت تا اینکه از چشم ناپدید شد. پس از چندی دوباره نزد من آمد و گفت: نیاز و تنگدستی، مرا به تن دادن به خواسته تو وادار کرد. من برخاستم و دکان را بستم و وی را به خانه بردم.
چون به خانه رسیدیم، گفت: ای مرد! من کودکانی خردسال دارم که آنها را گرسنه در خانه گذاشتهام و بدینجا آمدهام. اگر چیزی به من بدهی تا برای آنها ببرم و دوباره نزد تو باز گردم، به من محبت کردهای. من از او پیمان گرفتم که باز گردد. سپس چند درهم به وی دادم. آن زن بیرون رفت و پس از ساعتی بازگشت. من برخاستم و در خانه را بستم و بر آن قفل زدم. زن گفت: چرا چنین میکنی؟ گفتم: از ترس مردم. زن گفت: پس چرا از خدای مردم نمیترسی؟ گفتم: خداوند، آمرزنده و مهربان است. این سخن را گفتم و به طرف او رفتم. دیدم که وی چون شاخه بیدی میلرزد و سیلاب اشک بر رخسارش روان است. به او گفتم: از چه وحشت داری و چرا اینگونه میلرزی؟ زن گفت: از ترس خدای عزوجل. سپس ادامه داد: ای مرد! اگر به خاطر خدا از من دست برداری و رهایم کنی، ضمانت میکنم که خداوند تو را در دنیا و آخرت به آتش نسوزاند. من که وی را با آن حال دیدم و سخنانش را شنیدم، برخاستم و هرچه داشتم به او دادم و گفتم: ای زن! این اموال را بردار و به دنبال کار خود برو که من تو را به خاطر خداوند متعال رها کردم. زن برخاست و رفت. اندکی بعد به خواب رفتم و در خواب بانوی محترمی که تاجی از یاقوت بر سر داشت، نزد من آمد و گفت: «ای مرد! خدا از جانب ما جزای خیرت دهد.» پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: «من مادر همان
زنی هستم که نزد تو آمد و تو به خاطر خدا از او گذشتی. خدا در دنیا و آخرت تو را به آتش نسوزاند.» پرسیدم: آن زن از کدام خاندان بود؟ فرمود: «از ذریه و نسل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله.» من که این سخن را شنیدم، خدای تعالی را شکر کردم که مرا موفق داشت و از گناه حفظم کرد و به یاد این آیه افتادم
که خداوند میفرماید: «إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا میخواهد هر پلیدی را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را از هر عیبی پاک و منزه گرداند.» (احزاب: 33) سپس از خواب بیدار شدم و از آن روز تاکنون آتش دنیا مرا نمیسوزاند و امیدوارم آتش آخرت نیز مرا نسوزاند».(1)
ثقه الاسلام کلینی، در اصول کافی به نقل از امام سجاد علیهالسلام روایت میکند: «مردی با خانوادهاش به سفر دریایی رفتند. در راه، کشتی آنها شکست و جز زن آن خانواده، بقیه در دریا غرق شدند. آن زن بر تخته پارهای نشست و خود را به جزیرهای رسانید. در آن جزیره، راهزنی زندگی میکرد که از هیچ گناهی باک نداشت. ناگاه چشم مرد راهزن به آن زن افتاد که بالای سرش ایستاده بود. سرش را به سوی آن زن بلند کرد و گفت: انسان هستی یا جنی؟ زن گفت: انسان هستم. راهزن سخنی نگفت و برخاست و آماده انجام کاری منافی عفت شد. ناگاه دید زن پریشان شده است و میلرزد. راهزن گفت: چرا پریشان و مضطربی؟ زن در حالی که با دست خود به سوی آسمان اشاره میکرد، گفت: از او میترسم. راهزن پرسید: آیا تا به حال چنین کاری
1) [1] . نک: فضائلالسادات، صص 240 و 241.
کردهای؟ زن گفت: به عزت خدا سوگند، نه. وقتی راهزن او را در آن حال دید، گفت: تو تا کنون چنین کاری نکردهای و اینگونه میترسی در صورتی که من تو را به زور به این کار وادار کردهام. به خدا سوگند، من از تو بر چنین ترس و واهمهای سزاوارترم. راهزن این سخن را گفت، زن را رها کرد
و برخاست و تصمیم گرفت توبه کند. با همین نیت، به سوی خانهاش به راه افتاد. در راه به راهبی برخورد و با یکدیگر همراه شدند. هوا گرم بود و آفتاب داغ بر سر آن دو میتابید. راهب به راهزن گفت: خدای را بخوان تا ابری برای سایهبانی ما بفرستد که آفتاب داغ، ما را میسوزاند. راهزن گفت: من کار خوبی نکردهام که به خاطر آن جرئت کنم و چیزی از خدا بخواهم. راهب گفت: پس من دعا میکنم و تو آمین بگو. راهزن پذیرفت. بدین ترتیب، راهب دعا کرد و او آمین گفت. طولی نکشید که ابری آمد و بر سر آن دو سایه انداخت و آن دو در زیر سایه آن ابر به راه افتادند. کمی که راه رفتند، به دو راهی رسیدند. راهزن از راهی رفت و راهب از راه دیگر. ناگاه راهب متوجه شد ابر بالای سر جوان راهزن است. به وی گفت: تو بهتر از من هستی و دعای من، به خاطر آمین تو مستجاب شد. اکنون بگو چگونه به این درجه رسیدی؟ راهزن ماجرایش را با آن زن نقل کرد. راهب گفت: چون از خدا ترسیدی، گناهان گذشتهات آمرزیده شده است. اکنون مراقب کارهای آینده خود باش».(1)
1) [1] . اصول کافی، ج 3، ص 111.
ابوالفرج، به نقل از _قاسم بن اصبغ بن نباته _روایت کرده است مردی از قبیله بنی دارم را میشناختم که چهرهای زیبا و سفید داشت. پس از واقعه کربلا او را دیدم که چهرهاش سیاه شده بود. به او گفتم: تو مردی خوشسیما و سفیدرو بودی. چه شد که چهرهات اینگونه سیاه شده است؟ گفت: من جوانی از یاران حسین علیهالسلام را در کربلا به قتل رساندم که در پیشانیاش آثار سجده دیده میشد. از آن روز تا کنون، آن جوان هر شب به بالینم میآید و گریبانم را میگیرد و مرا به سوی دوزخ میکشاند و به دوزخم میافکند و من چنان در خواب از وحشت فریاد میکشم که تمام همسایگان صدایم را میشنوند. راوی میگوید: «جوانی که به دست این مرد کشته شده بود، عباس بن علی علیهالسلامبود».(1)
_دمیری _روایت کرده است حجّاج در پایان عمر پس از قتل _سعید بن جبیر _در بستر بیماری افتاد و هرگاه خوابش میبرد، سعید بن جبیر را میدید که نزدش آمده است و جامه او را محکم گرفته و میگوید: «ای دشمن خدا! به چه جرمی مرا کشتی؟» همین امر سبب شده بود او همواره وحشتزده از خواب بپرد . او همچنین نقل کرده است که حجاج هنگام مرگ، پیوسته بیهوش میشد و ناگهان به هوش میآمد و هر بار میگفت: «مالِیَ وَ سَعِیدَ بْنَ جُبَیْرٍ؛ مرا با سعید بن جبیر چه کار؟»(2)
زمانی که _ابوذر غفاری _به شام تبعید شد، یکی از دوستانش به او نامهای نوشت و از ابوذر خواست وی را نصیحت کند و کلمه خیری برایش بنویسد. ابوذر نوشت: «به کسی که بیش از همه دوستش داری و عزیزترین افراد نزد توست، ستم و دشمنی نکن.» دریافتکننده نامه، از نوشته ابوذر متحیر شد و از ابوذر توضیح بیشتری خواست. ابوذر در پاسخ نوشت: «محبوبترین اشخاص نزد تو، خودت هستی. آدمی خودش را بیش از دیگران دوست دارد. ازاینرو، به خودت ستم و دشمنی نکن؛ یعنی گناه نکن؛ زیرا با ارتکاب گناه، به خودت ستم میکنی».(1)
#### اثر گناه جوانی به حضور یکی از صالحان رفت و از وی خواست نصیحتش کند. عارف پذیرفت. روزی جوان و عارف از جنگلی میگذشتند. عارف به جوان دستور داد که نهال نورستهای را از زمین بکند. جوان آن نهال را به آسانی از ریشه درآورد. چند قدمی که رفتند، عارف به درخت بزرگی که شاخههای بسیاری داشت، اشاره کرد و گفت: این درخت را نیز از جای برکن! جوان هر چه کوشید، نتوانست. عارف گفت: ای جوان! بدان تخم هوا و هوس، شهوت، بغض، کینه، حسد، دشمنی، حرص، نفاق و همه بدیها، همین که در دل اثر گذاشت، مانند آن نهال نورسته است که میتوانی به راحتی آن را ریشهکن کنی، ولی اگر او را واگذاری تا بزرگ شود، ریشه خود را آنچنان محکم و قوی میکند که از کندن آن ناتوان خواهی بود، همانگونه که این
1) [1] . نک: عبدالحسین دستغیب، ایمان، مجلههای 1و 2، کتابخانه مسجد جامع عقیق شیراز، ص63 .
درخت بزرگ ریشه دوانیده و کندن آن مشکل است. پس همیشه بکوش تا رذایل در وجودت ریشه ندوانیده است، آنها را از درون خود برکنی وگرنه گرفتاری بسیاری به بار میآورد و ریشهکن کردن آن، محال یا مشکل خواهد بود.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نقل از حضرت حق فرمود:
ای بنیآدم! چرا انصاف نداری؟ من با دادن نعمت، دوستی خودم را به تو ثابت میکنم، ولی تو با ارتکاب گناه، بر من خشمناک میشوی؟
خیر من همیشه به سوی تو نازل است، ولی شر تو به سوی من باز میگردد و هر روز، فرشته کریمی از تو برای من عمل غیرصالح میآورد. ای فرزند آدم! ای کاش از حال خود آگاه میشدی! ای فرزند آدم! هنگام خشم، مرا یاد کن تا من نیز هنگام خشم، تو را یاد کنم و در عذابهایی که تو را محو میکند، غرقت نسازم.(2)
روزی حضرت موسی علیهالسلام از حضرت خضر پرسید: «چرا خداوند تو را بر غیب آگاه کرد؟» حضرت خضر علیهالسلامفرمود: «به دلیل ترک گناهان.» حضرت موسی علیهالسلام گفت: «مرا وصیت کن!» خضر فرمود: «ای موسی! همواره با همه کس با تبسم رفتار کن، نه با غضب و به مردم سود رسان، نه زیان. هرگز لجاجت نکن و بدون تعجب نخند. ملامت مردم را ترک و بر خطاهای خودت گریه کن.(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
گروهی گناه کردند و میترسیدند. گروهی از آنان پرسیدند: چرا شما را ترسان میبینیم؟ گفتند چون گناه کردیم. گروه دوم گفتند: گناه شما بر گردن ما. ما گناه شما را بر عهده میگیریم. خداوند فرمود: «گروه اول از گناه، ترس و گروه دوم بر گناه جرئت دارند.» پس بر گروه دوم عذاب آمد و هلاک شدند.(1)
#### گناه یا طلا شخصی از پادشاهی پرسید: تو طلا را بیشتر دوست داری یا گناه را؟ پادشاه گفت: ای مرد! کسی که از [ارزش] طلا خبر داشته و آن را به دست آورده باشد، آن را از هر چیز دیگر بیشتر دوست دارد؟ آن شخص به پادشاه گفت: اگر درست بیندیشی، خواهی دید که تو گناه را بیشتر دوست داری؛ زیرا تو گناه را با خود به گور میبری، ولی طلا و ثروت را باقی میگذاری.(2)
در روایت آمده است حضرت علی علیهالسلام مردی را دید که آثار ترس در سیمایش آشکار بود. از وی پرسید: «چرا چنین حالی به تو دست داده است؟» مرد گفت: از خدا میترسم. حضرت فرمود: «بنده خدا! از گناهانت بترس و به خاطر ستمهایی که در حق بندگان خدا انجام دادهای، از عدالت خدا بترس و از آنچه به صلاح تو نهی کرده است، نافرمانی مکن. آنگاه از خدا نترس؛ زیرا او به کسی ستم نمیکند و هیچگاه بدون گناه، کسی را کیفر نمیدهد».(3)
مردی به محضر حضرت عیسی علیهالسلام آمد و گفت: مرتکب گناه شدهام. مرا پاک کن. حضرت عیسی علیهالسلامدستور داد همه در تطهیر این گناهکار حاضر شوند. ازاینرو، مردم برای مجازات این شخص آمدند. وقتی همه جمع شدند، گناهکار به جمعیت انبوه نگاهی کرد و گفت: ای مردم! هر کس خودش آلوده به گناه است و باید کیفر ببیند، حق ندارد در مجازات من شرکت کند. همه با شنیدن این جمله رفتند و فقط حضرت عیسی و حضرت یحیی علیهماالسلامماندند. حضرت یحیی علیهالسلام نزد آن مرد رفت و فرمود: «ای گناهکار! مرا موعظه کن.» مرد گفت: ای یحیی! مواظب باش اختیار خودت را به دست هوای نفست ندهی؛ زیرا سقوط خواهی کرد. یحیی علیهالسلام فرمود: «موعظهای دیگر بگو.» مرد گفت: هرگز خطاکار را برای لغزشش ملامت مکن، بلکه برای نجات او بکوش. حضرت یحیی علیهالسلام گفت: «باز هم مرا موعظه کن.» مرد گفت: از به کار بردن خشمت خودداری کن. یحیی علیهالسلام فرمود: موعظههایت مرا کفایت میکند.(1)
_ابوعثمان _از _سلمان فارسی _نقل میکند:
زیر درختی، نزد پیامبر خدا نشسته بودم. حضرت شاخه خشک درخت را گرفت و تکان داد. با این تکان، تمام برگهای درخت فرو ریخت. سپس فرمود: «ای سلمان! نپرسیدی چرا این کار را کردم؟» گفتم: ای رسول خدا! منظورتان از این کار چه بود؟ حضرت فرمود: «وقتی مسلمان وضویش را به خوبی گرفت، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو میریزد،
1) [1] . من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 33.
همچنانکه برگهای این درخت فرو ریخت».(1)
مردی نزد حضرت شعیب علیهالسلام رفت و پرسید: چرا من این همه گناه میکنم و خداوند مرا عقوبت نمیکند؟ حضرت فرمود: «تو گرفتار بدترین عقوبتها هستی و خودت نمیدانی».(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر یکی از مسافرتها به همراه جمعی از یاران خود، در سرزمین خشک و بیآب و علفی فرود آمد و به یاران خود فرمود: «هیزم بیاورید تا آتش روشن کنیم.» اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! اینجا سرزمینی بیآب و علف است و هیچگونه هیزمی در آن وجود ندارد. پیامبر فرمود: «بروید و هرکس هرقدر که میتواند، بیاورد.» یاران به صحرا رفتند و هرکدام، هر اندازه که میتوانستند هیزم جمع کردند و با خود آوردند و همه هیزمها را در برابر پیامبر روی هم ریختند، بهگونهای که مقدار زیادی هیزم جمع شد. آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «گناهان کوچک هم مانند این هیزمهای کوچک است. نخست به چشم نمیآید، ولی وقتی که روی هم جمع شد، انبوه عظیمی را تشکیل میدهد.» سپس فرمود: «یاران من! از گناهان کوچک نیز بپرهیزید. اگرچه گناهان کوچک چندان مهم به نظر نمیآیند، ولی بدانید هر چیز طالب و جستوجوکنندهای دارد. جستوجوکنندگان، آنچه را در زندگی انجام دادهاید و آنچه را پس از مرگ، آثارش باقی مانده است، همه را مینویسند و روزی میبینید که همان
گناهان کوچک، انبوه بزرگی از گناهان را تشکیل داده است.(1)
امام صادق علیهالسلام در روایتی میفرماید:
روز قیامت، زن زیبایی را که به سبب زیباییاش به گناه افتاده است، برای حسابرسی میآورند. از او میپرسند: چرا بد کردی؟ وی میگوید: خدایا! تو مرا زیبا آفریدی و این زیبایی سبب شد که مرتکب چنین گناهانی شوم. در این هنگام حضرت مریم را میآورند و به آن زن میگویند: تو زیباتری یا مریم؟ او کار بدی نکرد؟ آنگاه مرد زیبایی را میآورند که مرتکب گناه شده است و از وی میپرسند: تو چرا چنین کردی؟ آن مرد میگوید: خلقتم را زیبا قرار دادی و من اینگونه گرفتار شدم. در این هنگام حضرت یوسف علیهالسلام را میآورند و به او میگویند: تو زیباتری یا یوسف؟ ما به او زیبایی دادیم، ولی او خود را نباخت. سپس صاحب بلا و رنج و مصیبت را میآورند که به سبب آن، به گناه افتاده و بر اثر بیصبری، از حد تجاوز کرده است. به او میگویند: چرا بیصبری کردی و زبان به شکایت گشودی؟ وی میگوید: خدایا! مرا سخت مبتلا کردی؟ آنگاه حضرت ایوب علیهالسلام را میآورند و به او میگویند: آیا ابتلای تو شدیدتر بود یا ایوب؟ او مبتلا شد، ولی جزع و فزع و بیصبری نکرد.(2)
مردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من در زندگی، بسیار گناه کردهام و اکنون پشیمانم و میخواهم توبه کنم. راهی به من نشان ده که خداوند زود از گناهان من درگذرد. حضرت فرمود: «از پدر و مادرت کدام یک زندهاند؟» مرد گفت: پدرم. حضرت فرمود: «برو و به پدرت خدمت کن.» وقتی آن جوان حرکت کرد و رفت، پیامبر خدا فرمود: «اگر این مرد مادر داشت و به مادرش خدمت میکرد،
گناهانش زودتر بخشیده و گذشتهاش جبران میشد».(1)
_عطار نیشابوری _مینویسد:
دانشمندی در راه به کودکی برخورد که به شدت گریه میکرد. دلیل گریهاش را پرسید. کودک گفت: آموزگار به من مشق شب گفته و تکلیف برایم معیّن کرده است، ولی من به دلیل بازیگوشی، موفق به انجام آن نشدهام. اکنون میخواهم به مکتب بروم، ولی نمیدانم چگونه با او روبهرو شوم. دانشمند با شنیدن این حرف دگرگون شد و با خود گفت: خدایا! این کودک، تکلیف یک شب خود را انجام نداده است و اینگونه بیتابی میکند. وای بر من! حال من چگونه خواهد بود که تمام عمر را به بازی گوشی گذراندهام و تکالیفم را انجام ندادهام و در قیامت، با تو چگونه روبهرو خواهم شد؟ پس از این ماجرا، دانشمند عمرش را به گریه و زاری و محاسبه نفس گذراند.(2)
از _ابن عباس _روایت شده است زلیخا به حضرت یوسف علیهالسلام گفت: ای یوسف! چه موی زیبایی داری! حضرت یوسف علیهالسلام گفت: «اول چیزی که در خاک از بدن آدمی جدا میگردد و به خاک میریزد، همین موست.» زلیخا گفت: ای یوسف! دستی بر دل غمناک من نه و این خسته عشق را مرهمی گذار! یوسف علیهالسلام گفت: «من به آقا و مولای خود خیانت نمیکنم و حرمتش را زیر پا نمیگذارم».(3)
انسان آنگاه به کمال انسانی خویش دست مییابد که استعدادهای درونی خویش را به فعلیت درآورد؛ همچنانکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِعمَلُوا فَکُلُّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ؛ کار کنید که هر کس برای کاری که آفریده شده مهیاتر است و آن را آسانتر انجام میدهد.»(1)پیروی بیقید و شرط از خواستههای غریزی، مستلزم سرکوب کردن خواستههای انسانی است. کسی که مایل است به مراتب کمال انسان حقیقی برسد باید در برابر هوای نفس و خواستههای نفسانی، سرسختانه مقاومت کند تا بتواند خویشتن را از پستی و سقوط حتمی دور دارد. حضرت علی صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
اَلنَّفْسُ مَحْبوُلَةٌ عَلی اُسوءِ الاَْدَبِ وَ الْعَبْدُ مَأْموُرٌ بِمُلازِمَةِ حُسْنِ الاَْدَبِ وَ النَّفْسُ تَجْری بِطَبْعِها فِی مَیَدانِ الْمُخالَفَةِ وَ الْعَبْدُ یَجْهَدُ بِرَدِّها عَنْ سُوءِ الْمُطالَبَةِ فَمَتی اَطْلَقَ عِنانَها فَهُوَ شَریکٌ فی فَسادِها وَ مَنْ اَعانَ نَفْسَهُ فِی هَوی نَفْسِه فَقَدْ اَشْرَکَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِهِ.(2)
نفس آدمی به طور طبیعی، مایل به لجام گسیختگی و اخلاقهای ناپسند است و بنده مطیع حق، موظّف است خویشتن را به صفات پسندیده آراسته سازد. نفس آدمی، به دلیل سرشت سرکش خود، در میدان مخالفت با فضیلت و مصلحت میتازد و بنده درستکار الهی میکوشد تا مسیر او را از آرزوهای ناروا بگرداند. کسی که عنان نفس سرکش خود را رها کند و آن را در برآوردن خواستههای نادرستش آزاد بگذارد، به تباهی و فساد نفس خویش کمک کرده و کسی که نفس سرکش خود را در خواستههای نابهجایش یاری کند خویشتن را شریک کشتن انسانیت خود ساخته است.
حضرت امام صادق علیهالسلام نیز در مبارزه با نفس و دوری از گناه میفرماید:
اِقْصِرْ نَفْسَکَ عَمّا یَضُرُّها مِنْ قَبْلِ اَنْ تُفارِقَکَ واسِعَ فِی فَکاکِها کَما تَسْعی فِی طَلَبَ مَعیشَتِکَ فَاِنَّ نَفْسَکَ رَهینٌ بِعَمَلِکَ.(1)
نفس خود را از خواستههای زیانبارش بازدار پیش از آنکه مرگت فرا رسد و جان از تنت جدا گردد و در راه آزادی نفس خویش بکوش، همانگونه که در طلب معاش خود تلاش میکنی که نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.
یکی از امتیازهای انسان، پیروی از عقل و مصلحت دادن، پاسخ مثبت به خواهشهای سودمند خود و پشت پازدن به خواهشهای ناپسندش است. در مکتب آسمانی اسلام، پیریزی شخصیت انسانی، از قدرت خویشتنداری و چیرگی بر خواستههای غریزی آغاز میشود. افراد زبون که بنده فرمانبردار شهوتهای خویش هستند و نفسشان همواره به سرکشی و گناه مشغول است، هرگز نمیتوانند به صفات عالی انسانی دست یابند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
اِنَّ الشَّدیدَ لَیْسَ مَنْ غَلَبَ النّاسَ وَلکِنّ الشَّدیدَ مَنْ غَلَبَ عَلی نَفْسِهِ.(2)
نیرومند آن کسی نیست که بر مردم پیروز شود، بلکه قدرتمند کسی است که بر نفس خویشتن چیره گردد.
از نظر پیشوایان گرامی اسلام، چیرگی بر خواهشهای ناروای نفس و دوری از گناه، نه تنها نشانه اراده استوار و قدرت آدمی است، بلکه مایه عزت و سرافرازی اوست. کسی که بر خواستههای نفسانی خود چیره و بر آنها حاکم میشود، عنان نفس سرکش خود را به عقل میسپارد و خواهشهای وی را محدود میکند، دارای عالیترین سرمایه
روحانی و شخصیت معنوی است. چنین کسی پیرامون گناه و ناپاکی نمیگردد و مرتکب جرم و جنایت نمیشود. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «مَنْ قَدَّمَ عَقْلَهُ عَلی هواهُ حَسُنَتْ مَساعیه؛ کسی که عقل خود را بر هوای نفسش مقدم بدارد، اعمال وکوششهای او همواره نیکو و پسندیده است.»(1)در مقابل، کسی که در راه ارضای غرایز خود، به ندای عقل و مصلحت توجه نکند و نفس سرکش خویش را در خواستههای ناروایش آزاد بگذارد، همواره در معرض انحراف و سقوط است. او بنده شهوت و لذتهای پست است و از آزادگی که نشانه شرف انسانی و مایه سعادت و خوشبختی اوست بیبهره است. امام علی علیهالسلام در سخنی فرمود: «مَنْ اَهْمَلَ نَفْسَهُ فِی لَذّاتِها شَقِیَ وَ بَعُدَ؛ کسی که نفس خویش را در لذتهایش رها سازد، بدبخت و دور افتاده از فیض الهی خواهد بود.»(2)پیروی از خواستههای نفسانی، زمینه بسیار مناسبی است برای وسوسه گناه و اعمال ضدانسانی است؛ انسانهای الهی برای زندگی پاک و منزه و در امان داشتن خویشتن از اندیشه گناه، برای جهاد با نفس تصمیم قاطع میگیرند و با کمک باری تعالی، غرایز سرکش را مهار میکنند و خواستههای حیوانی را تسلیم خود میسازند. بنابراین، چیرگی بر هوای نفس واپس زدن خواستههای ناروا و هدایت کردن نیروی غرایز به راه انسانیت، از راههای دست یافتن به مکارم اخلاق و ارزشهای انسانی است.(3)امید است که در پرتو مبارزه با نفس، به فضیلتهای اخلاقی، آراسته گردیم و با پیروی از پیشوایان معصوم، در راه روشن و هموار بندگی خدای متعال قدم نهیم. این همه در پرتو الطاف و عنایات الهی امکانپذیر خواهد بود:
من به سر چشمه خورشید نه خودم بردم راه
ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد
آمدی، عبدالواحدینمحمد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: هاشم رسولی محلاتی، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1381.
آیتی، عبدالمجید، ترجمه صحیفه سجادیه، تهران، سروش، 1372.
ابن اثیر جزری، عزالدین، اسد الغابه فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
--------------------------- ، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، بیتا.
ابنبابویه (صدوق)، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین، ترجمه ثواب الاعمال، ترجمه: علیاکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1366 ه- . ق.
--------------------------- ، خصال، تهران، مکتبة صدوق، 1389 ه- . ق.
--------------------------- ، امالی، تهران، مؤسسه البعث، 1417 ه- . ق.
--------------------------- ، ثواب الاعمال، تهران، نشر صدوق، 1373.
--------------------------- ، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361.
--------------------------- ، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، بیتا.
--------------------------- ، علل الشرایع، مشهد، آستان قدس رضوی، 1366
ابن شعبه حرّانی، ابومحمد الحسن بن علی بن الحسین، تحف العقول عن آل الرسول صلیاللهعلیهوآله، قم، مکتبة بصیرتی، 1394 ه- . ق.
13. ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالاضواء، 1405 ه- . ق.
تبلیغات اسلامی، 1404 ه- . ق.
ابن فارس، مقاییس اللغه، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1404 ه- . ق.
ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالمعرفة، چاپ سوم.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1374.
اربلی، عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنیهاشمی، 1381ه- . ق.
اسکندری، حسین، آیه های زندگی، تهران، سروش، 1381.
المنذری، عبدالعظیم بن عبدالقوی، الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف، قاهره، 1373.
انصاریان، حسین، توبه (آغوش رحمت)، دارالصادقین، چاپ اول، 1378.
--------------------------- ، عرفان اسلامی، تهران، پیام آزادی، 1366.
برقی، ابوجعفر، احمد بن محمد بن خالد، محاسن، به اهتمام: جمالالدین حسینی محدث، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1370 ه- . ق.
بروجردی، حسین، جامع الاحادیث الشیعه، قم، مدینة العلم، 1365.
تاج لنگرودی، محمدمهدی، کشکول ممتاز، تهران، چاپخانه ناصرخسرو، 1367.
تویسرکانی، محمدنبی بن احمد، لئالی الاخبار، قم، مکتبة العلامه، 1373.
جعفری، محمد حسین، توبه؛ زیباترین پوزش، قم، الهادی، چاپ دوم، 1373.
جواد آملی، عبدالله، تسنیم، قم، نشر اسراء، چاپ اول، 1378.
30. حر عاملی، محمد بن حسن، کلیات حدیث قدسی، تهران، دهقان، 1366.
--------------------------- ، وسائل الشیعه، تهران، دارالمکتب الاسلامیه، 1366.
حسنزاده آملی، حسن، دیوان اشعار، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1364.
حسنی، سیدمجید، گناه و ناهنجاری (عوامل و زمینههای آن)، قم، دارالغدیر، چاپ اول، 1379.
حسینی، غلامعلی، احلی من عسل، تهران، گلفام، 1368.
خمینی، سید روح اللّه، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1370.
--------------------------- ، تحریر الوسیله، قم، جامعه مدرسین، 1373.
--------------------------- ، جهاد اکبر، تهران، بنیاد بعثت، 1361.
--------------------------- ، چهل حدیث، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، بی تا.
--------------------------- ، چهل حدیث، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوازدهم.
دانشپژوه، روح اللّه، نور علی نور، مشهد، سنبله، 1382.
درود آبادی، همدانی، حسین بن محمد تقی، شرح الاسماء الحسنی، قم، بیدار، 1379.
دستغیب، عبدالحسین، ایمان، مشهد، نشر هجرت، 1362.
دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف الرضی، 1368.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات، تهران، چاپ و نشر بنیاد، 1366.
رسولی محلاتی، سید هاشم، کیفر گناه، قم، بوستان کتاب، چاپ هیجدهم، 1382.
47. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، دارالقرآن الکریم، چاپ اول.
سبحانینیا، محمد، توبه تولدی دوباره، قم، عصر جوان، 1384.
سبزواری، اسماعیل بن محمد جعفر، جامع النورین، تهران، علمیه اسلامیه، 1363.
سبزواری، هادی بن مهدی، شرح دعای مصباح، تهران، دانشگاه تهران، 1372.
سعیدپور، کاظم، داستان های موضوعی، قم، جمال، 1383.
سید بن طاووس، علی بن موسی، محاسبة النفس، تهران، مرتضوی، 13361.
شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار؛ تحقیق: حسن مصطفوی، تهران، مرکز نشر کتاب، 1382.
شیخالاسلامی، سید حسن، وظایف ها، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1367.
شیرازی، رضا، قصه های عطار، تهران، نشر دانشآموز، 1377.
شیر، عبداللّه، ترجمه اخلاق، مترجم: محمدرضا جباران، قم، روح، 1364.
صدر، رضا، پیشوای شهیدان، قم، 1355.
طاهر، عباس، گناه از نگاه قرآن، بازگردان: آژیر حمیدرضا، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب الاسلامی، 1383.
--------------------------- ، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، انتشارات محمدی، 1363.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1365.
63. طبسی، میر علینقی، کشکول طبسی، مشهد، کتابخانه طبسی حائری، 1366.
طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، نجف، دارالکتب الاسلامیه، 1375.
--------------------------- ، امالی، بیروت، دارالثقافه، 1414ه- . ق.
ظهیری، علیاصغر، اخلاق اجتماعی جوانان، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی انصاری، چاپ دوم، 1380.
غرویان، محسن، ترجمه صحیفه سجادیه، شاهرودی، قم، الهادی،
فاطمی، سیداحمد، به سوی سعادت؛ تدوین: سید میراحمد فقیه، دارالهدی، چاپ اول، 1379.
فاطمی، سید احمد، به سوی سعادت، تدوین: سید میر احمد فقیه نیریزی، دارالهدی، چاپ اول، 1379.
فلسفی، محمدتقی، جوان از نظر عقل و احساس، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1378.
--------------------------- ، کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، 1353.
فیضالاسلام، علینقی، ترجمه صحیفه سجادیه، تهران، رودکی، 1377.
فیض کاشانی، ملا محسن، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، بیجا، دفتر انتشارات.
------------------------- ، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
قرائتی، محسن، گناه شناسی، تدوین: محمد محمدی اشتهاردی، مرکز
فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ اول، 1377.
76. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، قم، مؤسسة انتشارات فراهانی، 1373.
--------------------------- ، منتهی الآمال، قم، انتشارات هجرت، 1371.
کاشانی، فتح بن شکراللّه، منهج الصادقین، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، علمیه اسلامیه، 13363.
کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ه- . ق.
--------------------------- ، ترجمه اصول کافی، مترجم: جواد مصطفوی، تهران، بنیاد رسالت، 1364.
لوبون، گوستاو، تمدن اسلام وغرب، ترجمه: محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، بیتا، 1334.
--------------------------- ، حیوة القلوب، قم، سرور، 1375.
--------------------------- ، مشکاة الانوار، تهران، میقات، 1371.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مکتبه الاسلامیه، 1397ه- . ق.
محمد بن عبداللّه حکم، نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، بیتا.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، بینا، 1379.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، سازمان تبلیغات، 1374.
--------------------------- ، ره توشه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1375.
89. مطهری، مرتضی، داستان های معنوی، تألیف: لطیف راشدی، تهران، آفاق دانش، 1381.
--------------------------- ، گفتارهای معنوی، تهران، انتشارات صدرا، 1363.
مظاهری، حسین، جهاد با نفس، قم، انجمن اسلامی معلمان قم، 1363.
مفید، محمدبنمحمد، الاختصاص، تهران، مکتبة الصدوق، 1379ه- . ق.
مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372.
ملکی تبریزی، جواد بن شفیع، ترجمة المراقبات، قم، نشر اخلاق، 1375.
------------------------------ ، رساله لقاء اللّه، تهران، فیض، 1368.
موسوی خمینی، سید روح اللّه، اربعین، تهران، اطلاعات، 1365.
مهدوی کنی، محمدرضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371.
میبدی، احمد بن محمد، تقسیر کشف الاسرار، تهران، امیر کبیر، 1371.
ناصری، محمود، داستان های بحارالانوار، قم، دارالثقلین، 1377.
نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعاده، تهران، پیام آزادی، 1378.
------------------------------ ، جامع السعادت، تحقیق: محمد کلانتر، نجف، منشورات جامعة النجف الدینیة.
نراقی، مهدی بن ابوذر، علم اخلاق اسلامی، تهران، حکمت، 1363.
نوری، حسین محمدتقی، دارالسلام، تهران، اسلامیه، 1377.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، 1408 ه- . ق.
ورام، مسعود بن ابی فرانس بن حمدان، تنبیه الخواطر، بیجا، بیتا، بیتا.
106. ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام «آداب و اخلاق در اسلام»، ترجمه: محمدرضا عطائی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1375.
هندی، علاءالدین متقی بن حسامالدین، کنز العمال فی احادیث الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409 ه- . ق.
هویدی، محمد، تفسر معین، تهران، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، 1380.