ghaemiyeh.com
سرشناسه: میمنه، حیدرعلی، ۱۳۴۴-
عنوان و نام پدیدآور: انسجام اسلامی، آسیبها و راهکارها/ حیدرعلی میمنه؛ ]تهیهکننده[ مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر: قم: دفتر عقل، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری: 98 ص. ـ ـ (مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 1550)
شابک: 978-600-5563-52-8
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: وحدت اسلامی
موضوع: همبستگی
موضوع: همبستگی - - ایران
شناسه افزوده: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره: 1388 8الف97م / 233/5 BP
رده بندی دیویی: 482/297 س
شماره کتابشناسی ملی: 1942214
انسجام اسلامی، آسیبها و راهکارها
کد: 1550
نویسنده: حیدرعلی میمنه
ویراستار: محبوبه ابرنجی
تهیه¬کننده: مرکز پژوهش¬های اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / زمستان 1388
شمارگان: 1400
بها: 15000 ریال
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش¬های اسلامی صدا و سیما
تلفن: 2919670 ـ 0251 دورنگار : 2915510
تهران: خیابان جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین
تلفن: 22014738 نمابر: 22164997
info@irc.ir www.irc.ir
شابک: 8-52-5563-600- 978 / ISBN: 978-600-5563-52-8
دیباچه1
پیشگفتار4
فصل اول: کلیات7
طرح موضوع7
هدف پژوهش8
پرسشهای اصلی8
پرسشهای فرعی8
فرضیههای پژوهش9
مفهومشناسی10
الف) آسیبشناسی10
ب) انسجام اسلامی10
ج) مسلمان10
د) شیعه11
هـ) رسانه11
فصل دوم: ریشه ها و پیآمدهای اختلاف در سطح علما و اندیشمندان13
بیان اختلاف14
ریشههای اختلاف16
الف) تحول و تطوّر زبانشناسانه16
یکـ اشتراک لفظی17
دوـ ابهام در تعریف واژه17
سه ـ به کار رفتن زبان تمثیل19
ب) وجود آیات متشابه19
ج) اختلاف در مبانی فکری21
د) اختلاف در جایگاه عقل22
الف) پذیرش مرجعیت واحد24
ب) دعوت به عقلمحوری در فهم کتاب و سنت27
ج) ایجاد تحول در نوع نگاه28
د) تشکیل نهادهای علمی برای گفتوگو28
یکـ جمعآوری باورها، مراسم و احادیث مشترک همه مذاهب و انتشار آن به زبانهای مختلف29
دوـ تبیین دقیق و مستند موارد اختلاف میان مذاهب اسلامی بر اساس دیدگاههای هر مذهب30
سهـ نشان دادن تناقضهای کوچک و غیرحساس موجود در یک مذهب31
چهارـ ایجاد وحدت رویه برای وحدت31
پنجـ تربیت کارشناس ویژه33
فصل سوم: ریشهها و پیآمدهای اختلاف در سطح ارباب سیاست35
بیان اختلاف35
ریشههای اختلاف37
الف) عوامل اعتقادی و دینی38
ب) خلأهای اقتصادی و فرهنگی40
الف) آگاهیبخشی به مسلمانان41
ب) جلوگیری از دخالت اهل قدرت در نزاعهای علمی42
فصل چهارم: ریشهها و پیآمدهای اختلاف در سطح شهروندان عادی46
بیان اختلاف46
ریشههای اختلاف48
الف) اختلافهای دیپلماتیک کشورهای اسلامی48
ب) کوتاهیهای برخی مبلّغان مسلمان48
ج) فقر فرهنگی و مالی49
دسته اولـ اختلافهای ناشی از اهانت به مقدسات50
بیان اختلاف50
ریشههای اختلاف50
الف) ناتوانی در دفاع از مذهب50
ب) مقابله به مثل51
الف) بیان پیآمدهای منفی لعن برای جامعه اسلامی52
ب) نگرش تاریخی به لعن54
ج) تفاوت لعن و فحاشی58
یکـ بیان حرام بودن یک عمل58
دوـ بیان ناخشنودی از یک عمل59
دسته دومـ اختلافهای ناشی از بداخلاقی60
بیان اختلاف60
ریشه اختلاف61
راهحل61
الف) رواج امر به معروف و نهی از منکر61
ب) آموزش اخلاق اعتراض65
دستهسومـ اختلافهای ناشی از مدارا و بردباری نکردن70
بیان اختلاف70
ریشههای اختلاف72
الف) احساس قیمومیت فکری72
ب) مشکلات ساختاری و تفاوتهای فرهنگی74
ج) ضعف استدلال75
الف) ارسال پیامهای محبت76
ب) در نظر گرفتن مصالح کلی78
ج) تقیه79
د) عمل به منطوق اقوال81
هـ) داوری نکردن بر اساس باورهای عوام83
و) محور قرار دادن خوشگمانی84
دسته چهارمـ اختلافهای ناشی از تفرقهافکنی بیگانگان84
بیان اختلاف84
ریشه اختلاف85
راهحل86
الف) آمادگی نظامی86
ب) شناخت نقشههای اختلافآفرین داخلی و مقابله با آنها87
یکـ بزرگنمایی اختلاف87
دوـ دوستی منافقانه88
سهـ ایجاد انحراف فرهنگی90
چهارـ تبدیل تفاوت به اختلاف93
فصل پنجم: وظیفه رسانهها برای تقویت انسجام اسلامی96
الف) از دست رفتن عزت و شوکت مسلمانان97
ب) هدر رفتن امکانات و تواناییهای مسلمانان98
ج) ناتوانی درتصمیمگیری مناسب100
الف) ملی ماندن رسانه ملی101
ب) افزایش امید به امکان تحقق وحدت اسلامی101
ج) تقویت هویت اسلامی104
یکـ برگزاری مراسم مشترک105
دوـ تشکیل دادگاه اسلامی106
د) تأسیس رسانههای مشترک107
هـ) ترویج و تقویت اخلاق انسانی107
و) ترویج اندیشه بردباری و مدارا107
ز) جلوگیری از تشکیل مذهبهای جدید108
ح) ترویج گردشگری109
ط) رفع اختلافهای بیاساس110
کتابنامه112
دیباچه
ریشه اختلافاتی را که در سطح اندیشمندان و عالمان دینی، سیاستمداران و شهروندان عادی دنیای اسلام ظهور مییابد، باید در تطورات زبانشناسانه، وجود آیات متشابه، اختلاف در مبانی فکری و بیتوجهی به جایگاه عقل و از همه مهمتر، توطئهها و ترفندهای دشمنان بیرونی جستوجو کرد. این تفرقهها و تشتتها با پذیرش مرجعیت واحد، دعوت به عقلمحوری در فهم کتاب و سنت، تغییر در نگرشها و تشکیل نهادهای عامی برای گفتوگو تا حدود زیادی حل و فصل خواهد شد. در این راستا باید برای آگاهیبخشی به مسلمانان و جلوگیری از دخالت اهل قدرت در نزاعهای علمی همت گماشت. در همین زمینه، شناخت نقشههای اختلافآفرین دشمنان و عوامل داخلی آنها بسیار اهمیت دارد.
ناگفته پیداست که از دیرزمان، دشمنان اسلام به بزرگنمایی اختلافات جامعههای اسلامی دامن میزنند و میکوشند شکافهای اعتقادی را روز به روز برجستهتر سازند. ازاینرو، هوشیاری در مقابل نقشههای مرموزانه آنها بسیار ضروری مینماید. باید توجه داشت که
هیچگاه تفاوت در مذاهب لزوماً به معنای اختلاف و ایجاد درگیری نیست، بلکه میتواند به شکوفایی هرچه بیشتر بحثهای اعتقادی بینجامد. در این مسیر، رسانهها برای ایجاد انسجام و وحدت اسلامی، نقش بسیار اثرگذاری دارند. رسانهها باید با یادآوری پیآمدهای منفی گسترش اختلافات و تبیین خطر به هدر رفتن امکانات و کاهش توانمندیهای مسلمانان، قاطبه مسلمانان را به سوی برنامههای وحدتمحور فرابخوانند و از تقویت هویت اسلامی و آثار و نتایج وحدت و همبستگی بیش از گذشته سخن بگویند.
پژوهشگر ارجمند، جناب حیدرعلی میمنه در این پژوهش کوشیده است با آسیبشناسی انسجام اسلامی، راهکارهای ایجاد وحدت و همبستگی را رهتوشه برنامهریزان و برنامهسازان رسانه ملی سازد. با سپاس از تلاشهای محققانه ایشان، امید است مورد بهرهگیری بهینه قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
گروه جامعهشناسی
اداره کل پژوهش
کسی که معتقد باشد خدای یکتا، فردی به نام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را در مقام آخرین پیامبر برانگیخته است و کتابی به نام قرآن را بر او نازل کرده، مسلمان است. همه مسلمانان، دستکم در این عقیده با یکدیگر مشترکند. انتظار میرود افرادی با چنین وجوه مشترک، جمعیتی منسجم و متحد باشند، ولی برخلاف انتظار، با گروهی متفرق روبهرو هستیم که مذهبهای گوناگون با عقاید متفاوت دارند. در این میان، هرکس مذهب خود را نزدیکترین مذهب به آیین پیامبر میداند و از آن دفاع میکند.
در روند منطقی، برای آنکه فردی بتواند از مذهبش دفاع کند، باید ابتدا از دین، در برابر بیدینی دفاع کند؛ چون اگر اندیشه بیدینی در جامعهای حاکم شود، دفاع از مذهب، تلاشی بیحاصل است. بنابراین، پیروان همه ادیان باید در مقابل هجوم اندیشههای ضد دینی یا اندیشههایی که خواستار کنار رفتن دین از صحنههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند، با یکدیگر متحد شوند. بدیهی است تفرقه گروه دینداران، آنان را بسیار آسیبپذیر میکند.
در مرحله بعد، برای دفاع از مذهب باید از اصل دین دفاع کرد. مدافعان هر مذهب باید متوجه باشند غفلت در دفاع از اصل دین، به بهانه دفاع از مذهب، بر شاخه نشستن و بن را بریدن است؛ چون همواره عوامل یا جریانهایی، در پی سست کردن و در هم ریختن بنیان دین هستند و به هیچ کدام از مذاهب آن علاقهای ندارند. بنابراین، لازم است در این مرحله، پیروان همه مذاهب، اولویت را به دفاع از دینشان بدهند و در گام بعد، به دفاع از مذهب خویش بپردازند.
در نگاه اول اینگونه به نظر میرسد که اختلاف پیروان مذاهب اسلامی با افراد مادیگرا، لاییک یا پیروان ادیان دیگر، بسیار بیشتر از اختلاف حامیان هر کدام از مذاهب اسلامی با یکدیگر است. این در حالی است که شواهد تاریخی نشان میدهد میزان سرمایههایی که مسلمانان برای دفع و مقابله با یکدیگر صرف میکنند، بهمراتب، بیشتر از هزینهها و تلاشهای آنان برای دفع بیدینی و دفاع از اسلام در مقابل ادیان دیگر بوده است.
بسیاری از اندیشمندان مسلمان به این مسئله و خطرهایی که از این ناحیه، اصل پایه و اساس اسلام را تهدید میکند، توجه داشته اند. ازاینرو، برای حل آن زحمتهای فراوانی کشیده و فضای موجود میان مسلمانان را تا حدودی آرام کردهاند. با این حال، هرگز نتیجهای مستمر و فراگیر به دست نیاوردهاند. عامل این اختلافهای مذهبی که جوامع اسلامی همچنان از آن رنج میبرند، چیست؟ آیا برای رهایی از این رنج، راهی وجود دارد؟ این جستار میکوشد موانع اختلاف مسلمانان را روشن کند و برای آنها راهحلی نشان دهد.
پیروان همه ادیان پس از مدتی، هماهنگی نخستینی را که بنیانگذاران آن ادیان بنا نهادهاند از دست دادهاند و به شاخهها و مذاهب مختلف تقسیم شدهاند. فاصله اندک میان این مذاهب با گذشت زمان و به دلایل گوناگون، بیشتر و عمیقتر شده و گاهی به جنگهای مذهبی انجامیده است. مسلمانان نیز بر همین مسیر رفتهاند.
اختلاف میان مذاهب اسلامی یا در تفسیرهای مختلف عالمان دینی از یک منبع ریشه دارد یا به تفاوت منابع و شیوه مراجعه به آنها بازمیگردد. گاهی اختلافها گرچه در ظاهر، دینی است، ولی عمیقاً در اختلافهای سیاسی حاکمان جوامع اسلامی ریشه دارد. اختلافهای این دو گروه همراه با احساسات و خشونت بیشتر در میان پیروان عادی مذاهب نیز جلوهگر میشود. این اختلافها، سرمایهها و فرصتهای زرینی را از دست مسلمانان ربوده است و آنان از این رهگذر خسارتهای فراوانی دیدهاند. حل همه اختلافها اگر مطلوب هم باشد، ممکن نیست.
اختلافها را بایستی دقیق ریشهیابی کرد. برخی را که حلشدنی است، حل کرد و پارهای از اختلافها را که امکان حل شدن ندارند، باید بهگونهای مدیریت کرد که حداقل خسارت را برای جوامع اسلامی داشته باشند. هر گامی در این مسیر، گامی بهسوی استفاده بهینه از داشتهها و منابع کشورهای اسلامی و حفظ آنها از چپاول بیگانگان از یکسو و بازگرداندن شوکت و عظمت گذشته آنان از سوی دیگر است. آگاهی عموم مسلمانان از علل اختلافها و دانستن میزان خسارتهایی که از این راه به ایشان رسیده، ضروریترین مرحله در جهت ایجاد همدلی و انسجام اسلامی است. ازاینرو، انجام پژوهشهایی از این دست در جوامع اسلامی، ضروری است. بدیهی است هرچه این آگاهیها دقیقتر و سریعتر به مردم منتقل شود، سود آن بیشتر خواهد بود. به همین دلیل، آگاهی عمیق اهل رسانه از این موضوع ضروریتر است.
شناخت عوامل جدایی و تنش میان مسلمانان و ارائه پیشنهادهایی برای کاهش یا رفع این مشکل.
ـ اختلافهای میان مذاهب اسلامی چند نوع است؟
ـ ریشه اختلافها چیست؟
ـ راهحل اختلافها کدام است؟
ـ نقش رسانهها در ایجاد یا رفع و کاهش اختلافها چیست؟
ـ اختلاف در مبنای فکری، ابزارهای تفکر و تحولات زبانی چگونه پدید میآید؟
ـ قرآن کریم به عنوان یک اصل مشترک چگونه میتواند وحدتآفرین باشد؟
ـ حاکمان کشورهای اسلامی چگونه میتوانند عامل تشدید یا کاهش اختلاف مسلمانان باشند؟
ـ تأثیر متقابل ناآگاهی شهروندان کشورهای اسلامی از یکدیگر و بروز اختلاف در میان مسلمانان چیست؟
ـ علل و پیآمدهای اهانت به مقدسات مذاهب دیگر چیست؟
ـ اهانت به مقدسات مذاهب دیگر پدیدهای زمانمند یا دایمی است؟
ـ میان وحدت با پایبندی به اصول اخلاقی چه رابطهای وجود دارد؟
ـ آیا دعوت به وحدت به معنی دفاع نکردن از اصول مذهب است؟
ـ بیگانگان چگونه و با چه انگیزههایی آتش اختلاف میان مسلمانان را شعلهور میکنند؟
ـ رسانهها (به ویژه رسانه ملی) چگونه میتوانند برنامههای وحدتمحور داشته باشند؟
الف) میان مسلمانان اختلاف وجود دارد.
ب) برخی از این اختلافها قابل حل و دسته ای دیگر حلنشدنی هستند یا حل شدن آنها بسیار مشکل است.
ج) اختلاف میان مسلمانان عوامل گوناگون دارد.
جامعه انسانی، همانند جسم و روح انسان ممکن است بر اثر عوامل مختلفی گرفتار بیماری شود. نخستین گام برای درمان آفتهای اجتماعی نیز شناسایی و درمان بهموقع آفت است. یکی از بیماریهای خطرناک و نابودکننده جوامع، پدید آمدن کاستی و شکست در عوامل پیونددهنده اعضای آن با یکدیگر است. جامعهای که گرفتار چنین مشکلی شده باشد، از بیماری تفرقه رنج میبرد. مقصود از آسیبشناسی، نشان دادن عوامل و ریشههای این آفت است تا در گام بعدی بتوان برای آن درمان یا راهحل تعریف کرد.
مقصود از وحدت یا انسجام اسلامی، وجود هماهنگیهای لازم میان مسلمانان به منظور دست یافتن به اهداف مشخصشده از سوی خدا و رسول است وگرنه همه آموزههای اسلام که در قرآن کریم و سنت اصیل نبوی بیان شده است، از هماهنگی و انسجام عالی و کارآمد برخوردارند. بنابراین، انسجام اسلامی در این پژوهش به معنی هماهنگی و انسجام مسلمانان خواهد بود.
مسلمان کسی است که شهادتین را بر زبان جاری کند؛ یعنی به یگانگی الله تعالی اعتراف کند و حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را آخرین فرستاده او بداند و منکر دستورهای ضروری دین مانند نماز و روزه و امثال آن
نباشد. هیچ عامل دیگری مثل رنگ، نژاد و سرزمین در تعریف مسلمانی جایگاهی ندارد.
مسلمانانی که معتقدند پیامبر اکرم اسلام برای پس از خود دوازده جانشین برگزیده و به مردم معرفی کرده است که نخستینِ آنها امام علی علیه السلام و آخرین ایشان امام مهدی[ است.
مقصود از رسانه آن دسته از ابزارهای اطلاعرسانی است که بتوانند افراد نسبتاً زیادی را مخاطب خود قرار دهند. روزنامهها، مجلهها و بهویژه رسانههای دیداری و شنیداری و شبکههای اینترنتی از آن جملهاند.
اثرپذیری گسترده و همهجانبه مخاطبان از رسانههای جمعی واقعیتی کاملاً آشکار است. به همین دلیل، کارکرد رسانهها در چگونگی باورها، شیوه گفتار و رفتار مردم، جدّی و قابل توجه است. رسانهها درباره ایجاد انسجام اسلامی میتوانند با یادآوری نقش وحدت در پیشرفتهای علمی و اجتماعی جوامع اسلامی در قرون گذشته، مردم را به وحدت تشویق کنند و با تبیین سرمایههایی که به دلیل تفرقه از دست آنان بیرون رفته یا خواهد رفت، ایشان را نسبت به لغزشگاههای پیش رو هشدار دهند.
رسانه ملی میتواند با فراهم آوردن فرصتهای مناسب و عادلانه برای گروهها و اقوام مختلف، تشویق آنان به مشارکت در حفظ منافع ملی و آگاه ساختن مسلمانان از عقاید و شیوه اخلاق و رفتار و زندگی یکدیگر به گسترش انسجام اسلامی یاری رساند. رسانهها با تهیه
برنامههای محققانه و وحدتمحور که سبب تقویت هویت ملی، ترویج بردباری و حس دوستی و همکاری در میان مردم میشود، این توانایی را دارند که امید و نشاط مردم را به امکانپذیر بودن وحدت و تلاش برای تحقق آن پررنگ و پررونق کنند.
بیتردید، میان مسلمانان تفرقه و اختلاف وجود دارد. برخی اختلافها عمیق و جدّی هستند و نمیتوان انتظار داشت بهزودی حل شوند، درحالیکه برخی دیگر سطحیتر هستند و رفع و کاهش آنها را میتوان از اهداف میانمدت فعالیتهای وحدتمحور قرار داد. از دیدگاه دیگر، اختلافهای مسلمانان را به سه دسته کلی میتوان تقسیم کرد: اختلاف در سطح عالمان و اندیشمندان؛ اختلاف در سطح ارباب سیاست و اختلاف در سطح شهروندان عادی.
اگر عالمان دنیاطلب و کسانی را که برای به دست آوردن منافع مادی، توجیهگر اعمال ستمگران هستند، از جرگه علمای اسلامی بیرون کنیم، بقیه عالمان دینی در همه مذاهب اسلامی، مدعی کوشش برای دریافت مفهوم واقعی سخن خداوند و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند. البته هر کدام از آنها برای رسیدن به این هدف، روش و منبع خاص خود را دارند؛ روشها و منابعی که ممکن است نزد علمای مذاهب دیگر مورد قبول
نباشد. بدیهی است تفاوت در منبع و روش، به اختلاف در نتیجه میانجامد. این اختلافها بهتدریج به سطوح پایینتر جامعه نیز سرایت میکند.
در این فصل، ابتدا جایگاه و ریشههای اختلافهای موجود در سطح عالمان و سپس راهکارهای رفع یا کاهش آنها بیان میشود.
هرگاه گروهی ادعاها، باورها و عقایدی داشته باشد، درحالیکه گروه دیگر آنها را قبول نداشته یا معتقد به چیزهایی مخالف با گروه نخست باشد، میان آنها اختلاف رخ میدهد. با ملاحظه این اختلافها چهار فرض متصور است:
اعتقادهای هر دو گروه درست است.
ادعاهای هر دو باطل است.
یکی از این دو گروه دارای عقیده صحیح و دیگری دارای عقیده فاسد است.
باورها و ادعاهای هر دو گروه، مخلوطی از باورهای درست و غلط است.
در صورت نخست، مشکل این دو گروه، نشناختن زبان یکدیگر است که با حضور «عزیزی صد زبان»، مشکل عنب و انگور حل میشود. (1)
صاحب سرّی عزیزی صد زبان
گر بُدی آنجا بدادی صلحشان
در سه مورد دیگر، برای حل اختلاف بایستی معیار یا1) . اشاره به داستانی است که مولانا در دفتر دوم مثنوی آورده است بدین مضمون: چند نفر که زبان یکدیگر را نمیفهمیدند، با اینکه همگی یک چیز میخواستند، با هم ستیز میکردند. اگر کسی که زبان همه آنها را میفهمید آنجا بود، این اختلاف حل میشد.
معیارهایی ارائه شود که مورد توافق هر دو طرف باشد تا بر اساس آن، میانشان داوری شود. اگر صاحبان عقاید مختلف بهطور جدّی و تا پایان با این معیارهای پذیرفتهشده همراه باشند، به نزدیک شدن افقهای فکری و عملی این گروهها میتوان امیدوار بود.
اکنون پرسش این است: آیا مسلمانان معیاری مشترک و پذیرفتهشده دارند که محور وحدت آنها قرار گیرد؟ آیا قرآن کریم و سنت نبوی میتواند چنین نقش محوری را ایفا کند؟
تجربههای تاریخی نشان دادهاند که مسلمانان در استفاده از کتاب و سنت، بهعنوان معیار وحدت، توفیق زیادی به دست نیاوردهاند. قرآن نزد عموم مسلمانان، مقدس و احکام آن پذیرفتنی است، ولی به دلیل آنکه تفسیرهای متفاوتی از آیات دارند، نتوانستهاند از این کتاب مقدس برای وحدت امت اسلامی بهره گیرند. تا زمانیکه هر گروه برداشت و تفسیر خود را صحیح بداند و بر آن اصرار کند، اختلاف همچنان باقی خواهد ماند.
بر اساس اسناد تاریخی، گروهی از مسلمانان که در نهایت، «خوارج» نامیده شدند، در ماجرای نبرد صفین، با تمسک به آیه «لاحکم الا لله»، پذیرش حکمیت از سوی امام علی علیه السلام را مخالف قرآن دانستند و سرانجام، بر همین اساس، قبول حکمیت را کفر شمردند. امام وقتی ابنعباس را برای گفتوگو نزد آنان فرستاد، به وی سفارش کرد:
به قرآن بر آنها حجت میاور که قرآن تاب معنیهای گونهگونه دارد. تو چیزی از آیهای میگویی و خصم تو چیزی از آیه دیگر... ولی به سنت با آنان گفتوگو کن که ایشان را راهی نبود، جز پذیرفتن آن. (1)
این سخن بدین معنی است که گروه خوارج، جایگاه استفاده از قرآن و ظرافتهای بهرهگیری از آن را نمیشناختند. با این حال، سنت نبوی دارای دلالت آشکاریتری است. ازاینرو، در مباحث علمی کاربرد آسانتری دارد. البته بیشتر روایات از نظر سند قطعیت ندارند. بنابراین، با توجه به تنگناها، باید تلاش کرد از سند قطعی قرآن و دلالت ظنّی روایات، همراه با هم استفاده کرد.
زبان یکی از ابزارهای مهم انتقال مفاهیم از شخصی به شخص دیگر است. همچنین زبان همانند همه ابعاد دیگر زندگی بشر، در حال دگرگونی و تحول است. برخی کلمات میمیرند و واژههای جدید متولد میشوند. گاهی واژهها در طول زمان تغییر معنی میدهند. هرچه میان ما و مبدأ سخنی، فاصله زمانی بیشتری وجود داشته باشد، این تحولها پیچیدهتر، غریبتر و در نتیجه، فهم آن مشکلتر میشود. در بسیاری از موارد، ما برای فهم سخن دیگران، از نمونهها و شواهد بیرونی و محیطی استفاده میکنیم. گاهی این شواهد در سفر تاریخ با خود سخن همراه نمیشوند یا در اینکه کدام قرینه متعلق به این سخن است، اختلاف پیدا میشود. در این صورت، فهم آن سخن ناممکن میشود یا در فهم آن اختلاف رخ میدهد.
1) . عبدالحمید ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، نامه 77.
این دگرگونیها از ویژگیهای زبان انسانهاست و در مورد فهم قرآن و سنت نیز چنین است. برخی از این تحولها عبارتند از:
یکی از ویژگیهای زبان در علوم انسانی آن است که برخی واژهها دارای چند معنی هستند. اگر در متن یا بیرون از آن، قراینی وجود نداشته باشد که یک معنی را بهطور قاطع بر دیگری ترجیح دهد، مراجعهکنندگان به این متن از آن فهمهای مختلف خواهند یافت. اگر این فهمها به داشتن یک اعتقاد یا انجام و ترک یک عمل مربوط شود، اختلاف عقیدتی و رفتاری متولد خواهد شد. درحالیکه هر دو، اعتقاد و عمل خود را به یک متن ارجاع میدهند.
گاهی مفهوم برخی کلمات بهکاررفته در کتاب و سنت تعریف نشدهاند. به همین دلیل، حد و مرز و حوزه پوششدهنده آنها مورد اختلاف است. برای مثال، مفهوم واژه «ایمان» برخلاف کاربرد وسیعی که دارد، برای همه فرقههای اسلامی مفهوم یکسانی ندارد. از اینرو، ممکن است گروهی، با تعریفی که از آن دارد، گروه دیگر را مؤمن نداند و حتی به کشتن آنها فتوا دهند. آنگونه که خوارج، مرتکبان گناه کبیره را خارج از ایمان میشمردند و به قتل آنها حکم میکردند. (1)امروزه نیز برخی علمای وهابی کار مسلمانان در زیارت قبور را در حد کفر و شرک میدانند و کشتن آنان را جایز میشمارند.
1) . هاشم معروف الحسنی، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ترجمه: محمدصادق عارفالحسنی، ص 60.
گاهی ابهام بدینگونه است که کاربرد فلان عبارت برای مقطع زمانی خاصی است یا همه زمانها را دربرمیگیرد. برای مثال، در ماجرای حدیبیه، همه کسانی که در آن سفر همراه پیامبر بودند، با آن حضرت بیعت کردند که در مقابل دشمن تا آخر مقاومت کنند. پس از این بیعت، خدای تعالی اینگونه از بیعتکنندگان اظهار رضایت کرد:
لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ اِذْ یبَایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً. (فتح: 18)
به راستی، خدا هنگامی که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت میکردند، از آنان خشنود شد و آنچه در دلهایشان بود، بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنها پاداش داد.
اکنون اختلاف است که آیا این ابراز رضایت الهی در همان مورد خاص بوده است یا بیعتکنندگان تا آخر عمرشان و با هر عملی مورد رضایت خداوند هستند؟
اهل سنت به دایمی بودن این رضایت معتقدند (1)و در این زمینه، به روایتی استناد میکنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هیچ کدام از بیعتکنندگان به دوزخ نمیروند.» (2)در مقابل، عموم مفسران شیعه معتقدند اظهار رضایت خدایتعالی، فقط در همان مورد و شامل کسانی است که تا آخر عمرشان از فرامان رسولالله صلی الله علیه و آله اطاعت کرده باشند. علامه طباطبایی مینویسد: «چنان نیست که همه آنهایی که بیعت کردند، داخل آتش نشوند، بلکه فقط مشمولان سکینت چنین هستند». (3)
برخی مفاهیم بهگونهای است که فهم آن برای ذهن، مشکل یا محال است. در اینجا گوینده از تمثیل، استعاره و فنون ادبی مشابه استفاده میکند. آیا قرآن کریم اینگونه فنون را به کار برده است؟ (1)مواضع و موارد آن کدام است؟ فرقههای مسلمانان بر سر پاسخ هیچ کدام از این پرسشها توافق ندارند. برخی منکر به کار رفتن عبارات مجازی در قرآن شدهاند و گروهی در مصادیق آن اختلاف دارند. این تفاوت نظرها به اختلاف در عقیده نیز منجر شده است. برای مثال، برخی آیات قرآن کریم، از دیدار مؤمنان با خداوند سخن گفته (2)یا از دست خداوند که بالای همه دستهاست، یاد کرده است: «یدُالله فَوْقَ اَیدِیهِمْ.» (فتح: 10)
آیا در این گونه آیهها، مفهوم واقعی دیدار و دست مقصود است یا معنای مجازی که رحمت ویژه یا قدرت است، منظور است؟ در این زمینه نیز توافقی وجود ندارد. درحالیکه امامیه به مجازی بودن اینگونه آیهها معتقدند، برخی از اهل سنت به حقیقی بودن آنها حکم میکنند. محمدجواد مشکور در این مورد مینویسد:
وهابیان به پیروی از ابن تیمیه، به ظاهر آیهها و اخبار عمل میکنند، قائل به تأویل و توجیه نیستند و به استناد ظاهر پارهای از احادیث و آیات، برای باریتعالی اثبات جهت میکنند و او را مانند مجسمه دارای اعضا و جوارح میدانند. (3)
قرآن کریم تصریح میکند برخی آیاتش متشابه است. آیات متشابه آیههایی است که آدمی در درک مفهوم واقعی آن دچار اشتباه میشود. در این مورد:
یکـ در این مسئله که کدام آیات متشابه هستند، میان مسلمانان اختلافنظر وجود دارد.
دوـ اگر در این مسئله توافقی باشد، در فهم مقصود آیه توافق نیست. سهـ در این موضوع نیز توافقی وجود ندارد که آیا کس یا کسانی هستند که معنای دقیق آیات متشابه را بدانند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ. (آل عمران: 7)
اوست کسی که این کتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پارهای از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است. آنها اساس کتابند و [پارهای] دیگر متشابهاتند [که تأویلپذیرند]. با این حال، کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست» و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.
قاریان مسلمان در قرائت «وما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ.» اختلاف دارند. اگر بر «الله» توقف کنند، در این صورت، معنای
آیه آن خواهد بود که مفهوم واقعی آیات متشابه را تنها «خدا» میداند. اگر بر «العلم» توقف کنند، آیه اینگونه معنی میشود که راسخان در علم نیز تفسیر واقعی این آیات را میدانند. به فرض، اگر بر قرائت دوم، اتفاقنظری صورت گیرد، اختلاف در مصادیق راسخان در علم همچنان باقی میماند. این اختلافها در نهایت به تشکیل فرقههایی در میان مسلمانان میانجامد. علامه طباطبایی در مورد اختلاف کلامی و فقهی مسلمانان و ارتباط آن با تأویل ناصواب آیات متشابه مینویسد:
... و شما خواننده محترم اگر از بدعتها و مذاهب و اهوای باطل و فاسدی که فرقههایی از مسلمانان را منحرف نموده، آمارگیری کنی و مذاهبی که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله در اسلام ـ چه درباره معارف اصولی اسلام باشد و چه درباره فروع احکام ـ پدید آمده مورد دقت قرار دهی، خواهی دید که بیشتر این انحرافها به خاطر پیروی از آیات متشابه قرآن و تأویلهایی بوده که از پیش خود و بدون مدرک برای اینگونه آیات کردهاند. (1)
شیعه بر اساس ادلّه کلامی خود معتقد است پیامبر اسلام دارای مقام عصمت کامل است و هرگز به هیچ گناه یا اشتباهی آلوده و گرفتار نشده است. شیعه شبیه چنین جایگاهی را برای سیزده نفر دیگر از خاندان پیامبر نیز قائل است و حتی پیامبران پیشین را نیز از خطا و گناه مصون میداند. (2)اهل سنت برای عصمت، حوزه بسیار کوچکتری قائل هستند و عصمت انبیا از جمله پیامبر گرامی اسلام را فقط در دریافت و ابلاغ
وحی میدانند. این موضع کلامی سبب میشود شیعیان، ظاهر آیاتی را که ممکن است به عصمت آنان خدشهای وارد کند، تأویل میکنند، ولی اهلسنت برای خود چنین محدودیتی قائل نیستند. برای مثال، شیعه در آیه «عَبَسَ وَ تَوَلّی»، مرجع ضمیر را کسی غیر از پیامبر میداند و اهل تسنن اشکالی نمیبیند ضمیر به خود پیامبر بازگردد. (1)
تردیدی وجود ندارد که عقل یکی از مهمترین ابزارهای شناخت برای انسانهاست. از گذشته دور تاکنون، در شرق و غرب عالم بر سر این مسئله که حد و مرز پرتوافکنی عقل کجاست و در چه جاهایی پای رفتن ندارد، توافقی حاصل نشده است. در جهان اسلام نیز بخش قابل توجهی از اختلافهای عارفان، فیلسوفان، فقیهان و در گذشته، اشاعره و معتزله به اختلاف در جایگاه عقل بازمیگردد. درحالیکه فلاسفه اسلامی اساس شناخت را عقل میدانستند، عارفان آن را پای چوبین و بیتمکین میشمردند.
هم اشاعره و هم معتزله که اختلافهایشان سبب تفرقه و تنشهای بسیاری در جهان اسلام شد، قرآن را به عنوان کلام خدا و متن مقدس دین خود قبول داشتند و به آیات آن استناد میکردند. با این حال، معتزله معیار فهم این متن مقدس را عقل آدمی میدانستند، بدینگونه که اگر در قرآن مطلبی وجود داشت که در ظاهر با اصول عقلی قابل جمع نبود، متن را تأویل و بهگونهای معنی میکردند که با عقل سازش داشته باشد. درحالیکه برای اشاعره، خود متن محوریت داشت و به جای متن، عقل
1) . نک: سیدمحمدحسین فضلالله، تفسیر من وحی القرآن، ج 24، ص 61.
را تأویل میکردند و در هر صورت، عقل را به فهم نکردن متن متهم میکردند. (1)
این دو نگاه متفاوت به جایگاه عقل سبب ایجاد اختلاف در تفسیر متون دینی شد و به پیدایش فرقهها و مکتبهای فکری و اعتقادی گوناگونی انجامید. دخالت حاکمان سیاسی به سود یا زیان یکی از این دو گروه، وقایع اسفناکی را در پی داشت که در تاریخ فِرَق ثبت شده است. (2)
در فرهنگ شیعی نیز شبیه همین اختلاف، دو گروه اصولیون و اخباریون را پدید آورد. اخباریون معتقد بودند متون دینی از آیه و روایت دربردارنده همه نیازهای بشر است و میتواند در همه دورانها به همه پرسشهای آنان پاسخ دهد. اگر هم برای برخی پرسشها و مشکلها، راهحلی از متون مقدس نیافتیم، به دلیل ناتوانی و ضعف عقل است. اینان در تأیید اعتقاد خود به برخی روایات استناد میکردند، از جمله در کافی، بابی است با عنوان «باب الرد الی کتاب والسنه و انه لیس شیء من الخلال و جمیع ما یحتاج الناس الیه الا و قد جاء فیه کتاب او سنه» و در آن چند روایت با همین مضمون نقل شده است. از امام باقر علیه السلام روایت است:
خداوند تعالی هیچچیز را که امت به آن نیاز داشته است، فروگذار نکرده، مگر آنکه آن را در قرآن و سنت آورده است. (3)
همچنین از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود:
خداوند در قرآن هیچچیز از نیازهای مردم را فروگذار نکرده است، بهگونهای که کسی نمیتواند بگوید کاش فلان چیز هم در قرآن بود. (1)
از سوی دیگر، اصولیون، عقل را منبعی مستقل در فهم متون دینی میدانستند و اگر در شرع، حکم مسئلهای نبود، بیان حکم را به عقل وامیگذاشتند. (2)این نزاع تا مدتها ادامه یافت، ولی سرانجام منطق اصولیون بر منطق اخباریها چیره شد. هماکنون در میان اهل سنت، شیوه اشاعره متداول است و نگاه شیعی تا حدودی به دیدگاه معتزله نزدیک است. اگر این اختلاف روش در مراجعه به متون دینی حل نشود، اختلافهای ناشی از آنها همچنان باقی خواهد ماند.
سخنان بنیانگذار دین در زمان حیاتش و متونی که حاوی آن سخنان باشد، در دوران پس از مرگ بنیانگذار، برای پیروان یک دین، مقدس و بیچون و چرا محسوب میشود و معارف و اصول اعتقادی خود را از آن میگیرند. در اسلام، همه مسلمانان در این اعتقاد مشترکند که پس از قرآن، سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله محور همه اعتقادها و اعمال مسلمانان است. تا وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده بود، اگر اختلافی پیدا میشد، سخن پیامبر اختلاف را فیصله میداد. آیا پس از پیامبر نیز کسانی هستند که از نظر اعتبار، سخنشان همانند سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله فیصلهبخش باشد؟
پاسخ عموم اهل سنت به این پرسش، منفی است. آنان برای هیچکس پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین جایگاهی قائل نیستند. شیعه معتقد است بعد از پیامبر، کسانی هستند که به دلیل ویژگیهای خاص روحی، معنوی و علمی، به فهم کلام خدا و سخن پیامبر بیش از دیگران آگاهی دارند و مردم موظفند معارف خود را از آنها دریافت کنند و آنان اهلبیت پیامبر هستند. (1)
شیعه معتقد است پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و به فرمان او، مردم موظف بودند در سه قلمرو سیاسی، علمی و معنوی، مرجعیت و ریاست ائمه اهلبیت را بپذیرند. در دوران کنونی، برخی از بزرگان شیعه بر این مسئله تأکید میکنند که هرچند بعد از رحلت پیامبر، بسیاری از مسلمانان از پذیرش مرجعیت آنان در امور سیاسی و حکومتی شانه تهی کردند، ولی امروزه به دلیل حاضر نبودن ائمه، بحث بر سر مرجعیت سیاسی، خود به خود، منتفی است و مسلمانان باید بر اساس قبول مرجعیت علمی و معنوی اهلبیت با یکدیگر متحد شوند.
آیتالله بروجردی از حامیان این نظریه اظهار میداشت:
ما مسلمانان و اهل سنت در دو اصل درباره اهلبیت اختلاف داریم. یکی، خلافت علی و فرزندانش بعد از پیامبر و دیگری، مرجعیت علمی اهلبیت. در حال حاضر، مسئله نخست مورد نیاز مسلمانان نیست؛ چون خلافتی وجود ندارد که بر سرآن دعوا کنیم. خلافت، مسئلهای تاریخی و مربوط به گذشته است. آنچه امروز مورد نیاز است، آن است که مسلمانان از چه مأخذی احکام را بگیرند. (2)
تلاشهای وحدتمحور آیتالله بروجردی و همکاران او گرچه به صدور فتوای شیخ الازهر مبنی بر رسمیت داشتن مذهب اهلبیت بهعنوان یکی از مذاهب اسلامی انجامید، ولی هرگز عمق و گسترش کافی نیافت و در محافل بیرون از الازهر با استقبال چندانی روبهرو نشد و این اختلافها همچنان باقی ماند. همچنین پیشنهاد علامه اقبال برای وحدت رهبری در کشورهای اسلامی (1)حاصلی به بار نیاورد. البته اساسیترین راهحل اینگونه اختلافها همان پذیرش محوریت واحد از سوی مسلمانان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز وقتی وارد مدینه شد، برای پایان دادن به درگیریهای داخل مدینه، خود را مرجع واحد و داور نهایی قرار داد و بر مراجعه به رهبری واحد تأکید فرمود. حضرت زهرا علیها السلام نیز با اشاره به ضرورت پذیرش امامت اهلبیت بهعنوان محور وحدت فرمود: «امامت ما برای حفظ نظام جامعه و جلوگیری از تفرقه مسلمانان قرار داده شده است». (2)
همین امر یعنی ضرورت وجود و پذیرش محور واحد از سوی مسلمانان به منظور جلوگیری از اختلاف را امام صادق علیه السلام نیز تأیید کرده است. آوردهاند که یکی از اهالی شام (3)با هشام که از یاران امام صادق علیه السلام بود، در حضور ایشان وارد بحث شد. در این میان، هشام از مرد شامی پرسید: آیا خداوند کسی را فرستاد تا مردم را به واجبات الهی آگاه کند؟ شامی گفت: بله، رسول خدا. هشام پرسید: پس از رسول خدا چه؟ شامی
گفت: کتاب و سنت. هشام پرسید: آیا کتاب و سنت امروزه برای رفع اختلاف میان ما (مسلمانان) سودمند است؟ شامی پاسخ داد: بله. هشام گفت: اگر چنین است، چطور تو از شام آمدهای و با ما اختلاف داری؟ مرد شامی از پاسخ فرو ماند. امام صادق علیه السلام خطاب به او فرمود: چرا ادامه نمیدهی؟ شامی گفت: اگر بگویم اختلاف نداریم که داریم. اگر بگویم کتاب و سنت رفع اختلاف میکند، حرف باطلی زدهام؛ چون ایندو ذو وجوه هستند (و هر کس آن را به نفع خود تفسیر میکند.) اگر بگویم هر دو درست میگوییم، دیگر کتاب و سنت به دردمان نمیخورد. بعد هشام برای آن مرد توضیح داد که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله، ائمه و امروز امام صادق علیه السلام میتوانند محور وحدت و رفع اختلافها باشند و باید به آنها مراجعه کرد. (1)
پذیرش رهبر فکری واحد از سوی مسلمانان امری دشوار است. درنتیجه، نمیتوان انتظار داشت اینگونه اختلافها بهطور کامل حل شود. یکی از راههای هموارسازی این مشکلها آن است که شیعه، اندیشه عقلگرایانه و اجتهادمحور خود را به برخی از جوامع اهل سنت که گرایشهای کمتری به حدیثگرایی دارند ـ مانند مصریها ـ عرضه کند و در مقابل سلفیهای افراطی، یاورانی برای عقلگرایی دینی بیابد. بدینگونه اختلافهای شیعه و سنی کمتر میشود، افراطیهای هر دو سو منزوی خواهند شد و در تکفیر و فتوای قتل، طرفداران زیادی نخواهند یافت. بنابراین، از یکسو، مسئولان سیاسی کشور باید موانع قانونی این
1) . کافی، ج 1، ص173.
تماسها را رفع کنند و از سوی دیگر، عالمان دینی باید با فراهم کردن زمینههای فکری و تدوین و آموزش معیارهای عقلپسند برای فهم کتاب و سنت، بهویژه قشر جوان و تحصیلکرده را در کشورهای اسلامی به یکدیگر نزدیک سازند.
یکی از عوامل اختلاف در فهم کتاب و سنت آن است که پیروان هر مذهب این پیشفرض را با قاطعیت پذیرفتهاند که آنچه من معتقدم، کاملاً بر اساس کتاب و سنت است و آنچه دیگران میگویند، ارتباطی با کتاب و سنت ندارد. وقتی کسی با این پیشینه ذهنی سراغ قرآن و سنت نبوی برود، در مراجعه به این دو منبع، نه به دنبال یافتن حقیقت سخن شارع، بلکه در پی آن است که چیزی در تأیید باورهای خود و تکذیب اعتقادهای مخالفان بیابد و به گمان خود نیز مییابد. این ذهنیت، آنان را به تفسیر و فهم خاصی از این متون سوق میدهد که دیگران آن را نمیپذیرند. دستاندرکاران مهندسی فرهنگ جوامع اسلامی باید تدبیری بیندیشند که مسلمانان ضرورت دستیابی به مقصود واقعی سخن خدا و رسول را جایگزین این دیدگاه کوچک و قالبی خود کنند.
استاد مطهری در یکی از نوشتههایش با بیان اینکه مسلمانان به دلیل داشتن اشتراکهایی مانند اعتقاد به خدای یکتا، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، قرآن، قبله، نماز، روزه و حج میتوانند با یکدیگر متحد باشند، علت وجود تفرقه میان آنان را سوءتفاهمها، توهمها و تصورهای اشتباه ناشی از آگاهی نداشتن مسلمانان از یکدیگر میداند. سپس پیشنهاد میکند برای
رفع این مشکل، گروهی عالم و دلسوز سوءتفاهمهای متقابل میان شیعه و اهلسنت را بررسی کنند و راهکارهای عملی کاستن و برون رفتن از آنها را بیابند. (1)شهید آیتالله حکیم نیز در کنفرانس بینالمللی وحدت، ایجاد فضایی آزاد برای طرح و بررسی اتهامهای فرقههای اسلامی علیه یکدیگر را درخواست کرد. (2)
این امر آنگاه محقق خواهد شد که گروهی عالم از مذاهب مختلف، به دور از تعصبهای مذهبی و مصلحتسنجیهای سیاسی، (3)در مراکزی که به همین منظور تشکیل میشود، گرد هم آیند، اختلافها و سوءتفاهمهای میان مذاهب را بیابند و راهکارهای کاهش آنها را نشان دهند. اینگونه مراکز علمی و پژوهشی به چند شیوه میتوانند به ایجاد وحدت میان مسلمانان کمک کنند:
برخی از عالمان دین، با همین اندیشه کوششهایی کردهاند. از جمله آیتالله سید محمدتقی حکیم ـ فرستاده ویژه آیتالله بروجردی به مصر ـ برای ایجاد وحدت، اصول مقارن را پیشنهاد میکرد. (4)او معتقد بود ریشه اختلافهای فقهی که سبب جدایی مسلمانان از یکدیگر شده، اختلاف
1) . مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد، ج 2، صص 205 و 206.
2) . www.taghrib.ir.
3) . یکی از مشکلات مراکز تقریب و وحدت در همه کشورهای اسلامی آن است که بیشتر شرکتکنندگان در این مباحث از علمای وابسته به حکومتها هستند و کمتر از عالمان عادی مذاهب در آن مشارکت دارند.
4) . علامه محمدتقی حکیم در سال 1937 به مصر رفت و با شیوخ بزرگ آنجا از جمله شیخ محمد مصطفی المراغی شیخالازهر و عبدالمجید سلیم مفتی بزرگ آنجا تبادل نظر کرد. او دو سال نیز در الازهر تدریس داشت و بدینگونه اندیشه تقریب را رواج داد.
در اصول فقه (1)است. ازاینرو، او نظریه اصول مقارن را مطرح کرد. (2)در همین اواخر مجمع تقریب مذاهب نیز در حال تدوین مجموعه روایی با موضوع احادیث مشترک میان شیعه و سنّی است. این پیشنهاد را پیش از این، آیتالله بروجردی و شیخ الازهر مطرح کرده بودند که اکنون در حال عملی شدن است. چهبسا این مجموعه روشن سازد که بخش قابل توجهی از روایت شیعه و سنّی الفاظ و مفاهیم مشترک دارند، هرچند راویان آنها متفاوت باشند. این مجمع همچنین تأسیس انجمن فتوای جهان اسلام را نیز در برنامههای خود قرار داده است. (3)
گاهی ترس از اینکه بیان اختلاف ممکن است مایه اختلاف بیشتر شود، سبب پنهان ماندن اختلافها و در نتیجه حل نشدن آنها شده است، ولی این ترس، بیمورد است و هنگام گفتوگوی علمی، باید اختلافها را بیپرده بیان کرد تا تلاشهای وحدتمحور، کاملاً جهتدار شوند. گفتوگو سبب روشن شدن نقاط مبهم است. آنچه دور به نظر میرسد، با گفتوگو نزدیک میشود و حتی ممکن است دو طرف به تفسیری مشترک برسند.
1) . مثلاً میان علمای شافعی، حنفی و امامیه اختلاف است، که اگر بعد از چند جمله پشت سر هم یک استثنا (الا) آمد، استثنا شامل همه جملات است یا تنها به آخرین جمله برمیگردد. قرآن میفرماید: و الذین یرمون المحسنات... کسانیکه زنان پاکدامن را به فحشا متهم میکنند و چهار شاهد نمیآورند، هشتاد شلاق بزنید و هرگز شهادت آنها را قبول نکنید که فاسقند مگر آنکه توبه کنند. مگر استثنا اگر به کل عبارت بازگردد، شلاق ساقط میشود. اگر به جمله آخر بازگردد تنها از او رفع فسق میشود. اگر این اختلاف اصولی حل شود، اختلاف فتوا نیز حل خواهد شد.
2) . www.taghrib.ir.
3) . www.taghrib.ir.
یکی از عوامل تعصب و جزمیتگرایی و در نتیجه، دور شدن مذهبی از مذاهب دیگر، ناآگاهی پیروان یک مذهب از برخی کاستیهای موجود در باورهای مذهب خودشان است. برای مثال، برخی نقلهای تاریخی ممکن است نادرست باشد یا برخی برداشتهای فقهی درست نباشد. وقتی کاستیهای یک مذهب، عالمانه و با بیطرفی نشان داده شود، پیروان را متقاعد میکند که به سخن دیگران نیز توجه کنند و بدینگونه زمینه تفاهم و وحدت بیشتر فراهم میشود. البته این شیوه ممکن است در کوتاهمدت با مقاومت و مخالفتهایی روبهرو شود، ولی در طولانیمدت، فضای آرامتری را میان مذاهب بهوجود خواهد آورد و زمینه را برای طرح اختلافهای ریشهایتر فراهم میسازد.
اختلاف و جدایی از ویژگیهایی است که به تعبیر مرحوم کاشفالغطا، در درون مسلمانان ریشه دوانده است. (1)سست کردن این ریشه، نیازمند عملیاتی هماهنگ و مستمر است. اگر در جامعهای، گروهی برای وحدت تلاش کنند و گروهی دیگر با سخنان و اعمال خود آتش تفرقه را شعلهور سازند، تلاش گروه نخست خنثا خواهد شد و نمیتوان انتظار داشت دیگران به دعوت وحدتخواه آن جامعه توجه کنند. بنابراین، مراکز علمی و پژوهشی ـ به دلیل اعتمادی که مردم به آنان دارند ـ میتوانند با به دست گرفتن مدیریت فکری و فرهنگی تلاشهای وحدتمحور، صداهای وحدتسوز را کمفروغ کنند. از سوی دیگر، بحث و گفتوگو درباره اختلافهای فکری و اعتقادی مسلمانان را از میان
1) . www.taghrib.ir
مردم عادی و افراد ناآگاه که حاصلی جز نزاع بیشتر ندارد، به میان عالمان و دانشمندان مذاهب بکشانند و دخالت احساس را در این مباحث به پایینترین اندازه برسانند.
شاید به همین دلیل بود که پیشوایان شیعه برخی پیروانشان را از مجادله و بحث با عوام اهل سنت منع میکردند. امام صادق علیه السلام فرمود: «مردی نزد پدرم آمد وگفت: من اهل بحث و مشاجرهام. اگر کسی به مذهب تشیع تمایلی نشان دهد، با او بحث میکنم. فرمود: با کسی تخاصم مکن. اگر خدا بخواهد، دلها را متمایل میکند». (1)
محمد بن حلبی نیز میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: فردی وضو میگیرد، بعد ناخن یا مویش را کوتاه میکند. لازم است دوباره وضو بگیرد؟ فرمود: نه، دست یا سرش را با آب تمیز بشوید. عرض کردم: اهل سنت معتقدند باید دوباره وضو بگیرد. فرمود: اگر آنها با شما مخاصمه کردند، شما مخاصمه نکنید و بگویید سنت اینطور است. (2)گاهی برخی از دوستان و شیعیان ائمه اهلبیت علیهم السلام، به دلیل شدت علاقه، این منع را نادیده میگرفتند که با برخورد تنبیهی آن بزرگواران روبهرو میشدند.
عبدالله بن سنان میگوید: میخواستم نزد امام صادق علیه السلام بروم. مؤمنالطاق (3)گفت: از امام اجازه ورود مرا نیز بگیر. وقتی نزد حضرت رفتم، موضوع را مطرح کردم. فرمود: اجازه نمیدهم. گفتم: آقا او از دوستان شماست. به نفع شما با دیگران بحث میکند و در بحث هم
1) . میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 245.
2) . کافی، ج 3، ص 37.
3) . ابوجعفر احول محمد بن النعمان معروف به مؤمنالطاق (طاق یکی از قلعههای طبرستان بوده و او به آنجا منسوب است) از موالی کوفه بود و در همین شهر مغازه صرافی داشت. او از اصحاب امام صادق علیه السلام و از علما و متکلمین برجسته شیعه در اواسط قرن دوم به شمار میرود. مؤمنالطاق با ابوحنیفه و رؤسای معتزله و خوارج مناظرات بسیاری داشته است. (فرهنگ دهخدا، ذیل مؤمنالطاق)
هیچکس رقیب او نیست. فرمود: اینطور نیست، بلکه یک بچه دبستانی میتواند محکومش کند. عرض کردم: او در بحث خیلی قوی است. با همه صاحبان ادیان بحث میکند و از عهده همه برمیآید. چطور ممکن است یک بچه دبستانی محکومش کند؟ فرمود: آن بچه از او میپرسد آیا تو با اجازه امامت با دیگران بحث و جدال میکنی؟ چون نمیتواند دروغ بگوید، میگوید: نه. و آن بچه میگوید در این صورت، امام خود را نافرمانی کردهای. بدینگونه محکومش میکند. ای ابن سنان، برای همین است که اجازه ورود به او نمیدهم و سپس فرمود: «فاِنّ الکلامَ و الخصوماتِ تُفسِدُ النیّهَ و تمحق الدین؛ بحث و کشمکش، نیت را فاسد و دین را نابود میکند». (1)
بنابراین، بحث با مخالفان اعتقادی شرایط خاص خود را میطلبد و آنجا که اینگونه بحثها سبب تیز شدن نیزه نزاع مذاهب میشود، باید از بحث دوری گزید.
فراهم کردن تسهیلات لازم جهت تماس شهروندان کشورهای مسلمان با یکدیگر از طریق رسانهها و صنعت گردشگری نیز از راههای آگاه کردن مسلمانان از یکدیگر است.
یادآوری این نکته ضروری است که اختلافها و مشکلهای فکری و اعتقادی مذاهب اسلامی، گاهی درونی و گاهی بیرونی است. گاهی میان پیروان یک مذهب اختلاف نظر و عقیده وجود دارد که کارشناسان آن مذهب باید آنها را شناسایی و حل کنند. گاهی اختلاف یک مذهب اسلامی با مذهب یا مذاهب دیگر است که شناسایی و حل این
1) . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 203.
اختلافها، کارشناس خاص خود را میطلبد، نه کارشناس رفع اختلاف درونمذهبی؛ زیرا کارشناسان درونمذهبی، بیشتر به مبانی مذهب خود اشراف دارند، ولی تصویری کامل از مبانی فکری مذاهب دیگر ندارند و به همین دلیل، داوریهای مطلوبی ارائه نمیدهند. ازاینرو، لازم است در کشورهای اسلامی، رشتهای دانشگاهی با عنوان «مطالعات تطبیقی مذاهب اسلامی» تأسیس شود و کارشناسان خاص گفتوگو میان مذاهب را تربیت کنند. آیتالله شهید صدر میکوشید در آثارش مسئله تقریب را تخصصی کند. ایشان کتاب فلسفتنا و اقتصادنا، البنک الربوی فی الاسلام و برخی دیگر از کتابهایش را با همین رویکرد نوشته است.
اختلاف مسلمانان گاهی به دلیل عملکرد دولتهای استعماری و بیگانه است که به منظور کسب و حفظ منافع، در میان مسلمانان اختلاف میافکنند یا به اختلافها دامن میزنند. گاهی نیز رفتار دولتمردان کشورهای مسلمانان، دانسته یا ندانسته، موجب اختلاف و جدایی مسلمانان میشود.
بر اساس دادههای تاریخی در جهان اسلام ـ جز در موارد خاص ـ بیشتر، کسانی زمام امور سیاسی را در دست داشتهاند که به اسلام پایبندی و اعتقاد جدّی نداشتند و فقط برای حفظ منافع خود، ظاهرسازی میکردند. در میان آنان نیز کسانی که قدری زیرکتر و آیندهنگرتر بودند، میکوشیدند با ترسیم برنامههای فکری و فرهنگی و با بهکارگیری حیثیت دینی افراد مقدّس، در دل مردم جایی باز کنند. این برنامهها گاهی بهگونهای تدوین و اجرا میشد که گروه زیادی از مردم،
صادقانه، ولی ناآگاهانه، آنان را در مقام حاکمان اسلامی میپذیرفتند و مطالب القا شده آنان را حکم دین میپنداشتند. از سوی دیگر، آگاهان و مدافعان حقیقی دین که شاهد عوامفریبی این حاکمان و در نتیجه، گمراهی مردم بودند، بر اساس مسئولیت الهی خود لب به اعتراض میگشودند. بدینگونه، مزدوران حکومتها و فریبخوردگان آنان از یک طرف و دلسوزان دین و جامعه از سوی دیگر روبهروی هم قرار میگرفتند و جامعه دچار اختلاف میشد.
تقابل حاکمان بنیامیه و خاندان پیامبر در نبرد صفین و کربلا، از نمونههای تاریخی این روند است. بنیامیه با فریبکاری، بسیاری از مردم را متقاعد کرده بود که آنان نماینده واقعی اسلام هستند و مردم را بدین عنوان که مخالفان بنیامیه، گروهی شورشی و ضد دین هستند، به جنگ آنان میفرستادند. توسل چنین حاکمانی به زور، پیروزی ظاهری و کوتاهمدتی را نصیب آنان گرداند، ولی اعتراضهای نهفته، همچون آتش زیر خاکستر، زمانی دیگر شعلهور شد.
وجود حاکمان ناشایست در جوامع اسلامی، به گونههای دیگری نیز سبب اختلاف در میان مسلمانان میشود. برای نمونه، در پی آن هستند که به صورت کنترلشدهای، پیروان مذاهب اسلامی را با یکدیگر درگیر کنند تا مردم متوجه کاستیها و فساد دستگاه حکومتی آنان نشوند. سرانجام، پس از مدتی که با تلاش عالمان آگاه و روشنضمیر جامعه، ماهیت واقعی چنین حاکمانی برای بیشتر مردم آشکار شد، آنان پایگاه و مشروعیت مردمی خود را از دست میدهند و برای بقای خود مجبور میشوند به بیگانگان تکیه و اعتماد کنند.
بدون شک، وحدت جامعه اسلامی، مخل منافع بیگانگان است و آنان به کمک این حاکمان وابسته و نامشروع، ریشههای وحدت مسلمانان را هدف قرار میدهند. برای نمونه، کشورهای اسلامی تا چند سال پیش بر سر نامشروع بودن کشوری به نام اسرائیل توافق داشتند، ولی برخی حاکمان مسلمانان برای جلب حمایت بیگانگان، ابتدا مخفیانه و اکنون آشکارا با اسرائیل وارد مذاکره شده و کوشیده اند وحدت کلمه مسلمانان را در مخالفت با غاصبان سرزمینهای اسلامی بشکنند. البته این گمان که بیگانگان، حامیان خوب و قابل اعتمادی برای آنان هستند، گمانی باطل است؛ چون اگر روزی منافعشان اقتضا کند، مزدوران دیروز، قربانیان امروز بیگانگان خواهند بود.
در تاریخ صدر اسلام آوردهاند که عباده بن صامت همراه با عبدالله بن ابی ّـ سرکرده منافقان مدینه ـ نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودند و بر سر چگونگی رابطه با یهود، با یکدیگر بحث و منازعه میکردند. عباده میگفت: من دوستان مهمی از میان یهودیان داشتم، ولی همه را به دلیل دوستی با رسول خدا صلی الله علیه و آله رها کردم. عبدلله بن ابی میگفت: وضع همیشه به یک منوال نیست. روزگار هر روز به گونهای میچرخد. من نمیتوانم پشتیبانی یهود را از خود قطع کنم. به دنبال این گفتوگو، آیه بر پیامبر نازل شد که یهود و نصارا دوستان شما نیستند و به آنها اعتماد نکنید. (1)
بررسی اینکه چرا بسیاری از جوامع اسلامی در گذشته و حال گرفتار حاکمان ستمگر یا وابسته به بیگانگان بوده و از این رهگذر گرفتار
1) . تفسیر منهج الصادقین، ج 3، ص 245، ذیل آیه 51 سوره مائده.
اختلاف شدهاند، بحثی مفصل و مستقل میطلبد. در این مجال، به اختصار به دو مورد اشاره میشود:
در دوران حکومت عثمان بن عفان، بنیامیه صاحب قدرت مهمی در دستگاه حکومتی شده بودند. بیشتر بنیامیه، مسلمان بودن را اعتقاد نمیشمردند، بلکه بهعنوان ابزاری برای حفظ قدرت به کار میبردند و برای کاهش حساسیت مردم مسلمان در برابر تخلفات اخلاقی و دینی و مالی که مرتکب میشدند، اعمال خود را در پشت دین پنهان میکردند. برای مثال، بخششهای ناروای مالی به کسان خود را صلهرحم معرفی میکردند یا به مردم القا میکردند که آنان با مشیت خداوند به قدرت رسیدهاند و مخالفت با قدرت آنها، اعتراض به مشیت الهی است. ابن اثیر مینویسد:
محاصرهکنندگان عثمان به او گفتند: تو ضعیف شدهای و اداره امور مملکت را در اختیار نداری. دست از خلافت بدار آنگونه که خداوند نیز تو را از خلافت بازداشته است. او پاسخ داد: آن لباسی را که (لباس خلافت) خداوند بر من پوشانده است، از خود دور نمیکنم. محاصرهکنندگان، عثمان را تهدید کردند، که اگر استعفا ندهی، تو را کنار میزنیم یا میکشیم یا همه ما کشته میشویم. او در پاسخ گفت: اگر قرار باشد از خلافتی که خداوند آن را به من داده است، کنار بروم، کشته شدن را دوستتر دارم. (1)
این روند در سالهای بعد با توجیههای دینی، شتابی افزونتر گرفت و با کمک واعظان و مبلّغان درباری در ذهن و ضمیر مردم
1) . عزالدین ابوالحسن علی بن ابیالکرم الشیبانی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 288.
اینگونه جای گرفت که حاکم همان اولیالامری است که در قرآن به اطاعت از او فرمان داده شده و هرگونه اقدام علیه او مخالفت با دستور قرآن است. جاعلان حدیث نیز به کمک این اندیشه آمدند و از پیامبر اسلام نقل کردند که فرمود:
پس از من، پیشوایانی باشند که به هدایت من راه نجویند و راه و روش مرا آیین خود نسازند، بهزودی مردانی به پا خیزند که دلهاشان دلهای شیطانها باشد که در قالب انسانند. راوی گوید عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله، اگر من این وضع را دیدم، چهکار کنم؟ فرمود: مطیع و منقاد آن حاکم باش. اگر پشتت را کوبید و مالت را گرفت، باز گوش به فرمان او باش و اطاعتش کن. (1)
بر اساس اینگونه دادههای روایی، بسیاری از علمای اهل سنت به منع قیام علیه حاکم سیاسی ـ هرچند ستمگر باشد ـ فتوا دادهاند. از آن جمله احمد بن حنبل مینویسد:
حرفشنوی از پیشوایان و امیران مسلمان، نیکوکار یا فاجر، لازم است و همچنین از کسی که مردم به حکومت او رضا دادهاند و همچنین کسی که با زور شمشیر به حکومت رسیده باشد و او را امیر مؤمنان بخوانند. مطلب و مقصود درباره حاکمان و امیران، چه صالح و چه فاجر، تا قیامت چنین امضا شده است... پیشوا، چه صالح و چه فاجر، نماز جمعه را به اقتدای او یا اقتدای کسی که منصوب اوست، اقامه کردن جایز است و اگر کسی اعاده کند، بدعتگذار و مخالف سنت است. (2)
با چنین اندیشهای است که برخی ازعلمای اهل سنت (البته نه همه آنها)، قیام امام حسین علیه السلام علیه حکومت یزید را به عنوان کاری خلاف دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله محکوم میکنند. قاضی ابوبکر محمد بن عبدلله بن عربی اشبیلی معروف به ابن عربی مینویسد:
... با او( حسین بن علی) نجنگیدند، مگر به سبب حدیثی که از جدّش شنیده بودند که همگان را از فتنه بر حذر میداشت. پیامبر فرمود: به زودی فتنهای برپا خواهد شد و هرکس بخواهد در میان امت متحد تفرقه اندازد، با شمشیر،گردنش را بزنید. هرکس که باشد، فرقی نمیکند و مردم با او (حسین بن علی) نشوریدند، مگر [به استناد] همین حدیث و امثال آن. (1)
روشن است در بستر چنین اعتقادی، حاکمان ستمگر و دیکتاتور چقدر زمینه پرورش مییابند.
برخی شهروندان جوامع اسلامی مجبورند بیشترین وقت و توان خود را صرف تأمین معیشت روزانه کنند. این امر از یکسو، فرصتی را برای نگاه عمیق به عملکرد و نقادی حاکمان سیاسی فراهم نمیآورد. در نتیجه، دست حاکمان را برای دیکتاتوری باز میگذارد. از سوی دیگر، دیکتاتورها زمینه رفع فقر فرهنگی افراد جامعه را فراهم نمیکنند و به مردم اجازه نمیدهند سطح فرهنگی خود را ارتقا دهند و با منابع اصیل دینی و حقوق متقابل حاکم و مردم آشنا شوند. اگر مسلمانان خلأهای اقتصادی و فرهنگی خود را پر کنند و به وضع موجود و مطلوب خود آگاهی یابند، شانس
1) . قاضی ابوبکر ابن عربی، العواصم منالقواصم، ص173.
دیکتاتورها برای ادامه حیات کمتر خواهد شد. در نتیجه، پیآمدهای تفرقهآفرین وجود آنها نیز کاهش خواهد یافت.
با توجه به وضعیت سیاسی در بیشتر کشورهای اسلامی، اگر انتظار داشته باشیم حاکمان این کشورها تکیهگاه خود را نه بیگانگان، بلکه مردم بدانند، احتمالاً انتظاری بیحاصل است. شاید فقط بتوان با آگاهی بخشیدن به مردم، کار را بر چنین حاکمانی سختتر کرد و میدان عمل آنان را تا حدودی تنگتر ساخت؛ چون اینان بر مرکب جهالت مردم سوار میشوند. به همین دلیل، سید جمالالدین اسدآبادی یکی از جهتگیریهای مبارزاتی خود را روشن کردن اذهان مردم درباره نقش تفرقهافکن حاکمان سیاسی در جوامع اسلامی قرار داده بود. او میگفت:
اگر وجود امرای گمراه ـ که بر سلطهگری آزمندند ـ نبود، مسلمانان شرقی با غربی و شمالی با جنوبی متحد میشدند و همه یکسره ندای واحدی سر میدادند. (1)
علامه سید شرفالدین نیز معتقد بود:
همانطور که سیاستهای مخرّب، شیعه و سنّی را از یکدیگر جدا کرد، سیاستهای درست باید آنها را پیوند دهد. (2)
علامه سید مرتضی عسکری نیز با یادآوری اینکه بخش مهمی از اختلافهای مسلمانان، نه از دین، بلکه ساخته اهداف سیاسی است، اظهار میدارد:
امام صادق علیه السلام شخصاً با ابوحنیفه مینشست و در عقاید و احکام با وی مناظره میکرد. این کار تا زمان شیخ مفید در بغداد معمول بود. شیخ طوسی، استاد کرسی تدریس در دارالخلافه بود، ولی سلاجقه که به بغداد رفتند، کرسی شیخ را سوزاندند و میان ما جدایی افکندند. سپس اختلافهایی میان صفویه و خلافت عثمانی پدید آمد و این اختلافها در واقع، از سیاست ناشی میشد، نه از دین. (1)
www.taghrib.ir
سید شرفالدین نیز در مبارزههایش به نقش تفرقهافکنانه قدرتهای سیاسی توجه کامل داشت و وحدت سیاسی جوامع اسلامی را راه مقابله با تفرقه میدانست. (2)بدینگونه بر عالمان دین و دستاندرکاران امور فرهنگی است که مسلمانان را متوجه این واقعیت کنند که برخی از اختلافهای مذهبی میان آنان، منشأ دینی و اعتقادی ندارد، بلکه در سیاستها و عملکردهای حاکمان سیاسی ریشه دارد و ایجاد وحدت میان آنان بسی آسانتر خواهد بود.
یکی دیگر از اقدامهایی که سبب کاهش اختلافهای ناشی از سیاستهای حاکمان ستمگر در میان مسلمانان میشود، جلوگیری از دخالت آنان در نزاعهای علمیـ مذهبی است. اساس در
نزاعهای علمی و مذهبی آن است که هر کدام از طرفین، طرف مقابل را گمراه میداند و او را در مخالفتش با خود، مانع به کرسی نشستن حقیقت میشمارد. چون اهل علم حقیقتجو هستند، با روشن شدن حق، نزاع را رها میکنند و سخن حق طرف مقابل را میپذیرند و در این تسلیم شدن، احساس شکست نمیکنند. اصولاً در نزاعهای علمی، شکست قابل تصور هم نیست؛ چون یک طرف بر ادعای حق خود ایستاده و موفق شده است صحت آن را نشان دهد و طرف دیگر متوجه حقیقتی جدید شده و از خطایی که در آن بود، رهایی یافته است. البته این شکست نیست، بلکه پیروزی است. به همین دلیل، اهل علم در نزاعهای علمی، از موازین اخلاقی، کمتر عدول میکنند.
در نزاع میان اهل قدرت، آنچه مهم است، نه کشف حق، بلکه در هم شکستن رقیب است؛ چون هر طرف، دیگری را مانع رسیدن خود به قدرت میداند که باید به هر شکل ممکن حذف شود. طرفین درگیر به خود اجازه میدهند با زیر پا نهادن موازین اخلاقی، وارد کردن تهمت و خدشهدار کردن آبروی رقیب، او را از میدان بیرون کنند و حتی در صورت لزوم، با تحریف و وارونه کردن معارف دینی، رقیب خویش را بیرون از دین و کافر معرفی کنند.
در این میان، یکی از خطرهای جدّی در نزاع میان عالمان دینی، ورود اهل قدرت در آن و حمایت از یک گروه در برابر گروه دیگر است. بدیهی است آنان از گروهی حمایت میکنند که بعدها بتوانند از اعتبار دینی آنها به نفع قدرت خود بهره ببرند. وقتی دو تن یا دو
گروه از عالمان دینی، در مسئلهای با یکدیگر اختلاف داشته باشند، حامیانی در میان مردم نیز خواهند داشت. مردم وقتی ببینند دیدگاه مورد قبول آنها که آن را دین و مذهب صحیح میشمارند، از حمایت صاحب قدرتی نیز برخوردار است، او را حامی دین و حقیقت میپندارند و بر بقای حکومتش میکوشند. از سوی دیگر، این حاکمان، عالمان دینی را مدیون و وابسته به قدرت میسازند و استقلال و توان اعتراض را از آنان سلب میکنند.
وظیفه اهل علم آن است که از دخالت دادن ارباب قدرت در نزاعهای علمی به شدت بپرهیزند؛ زیرا حمایت ارباب قدرت گرچه ممکن است در کوتاهمدت سبب پیروزی و رواج اندیشه یک گروه گردد، ولی با جایگزین شدن قدرت به جای اندیشه و استدلال، عالمان دینی، خود را از تحقیق و تعمیق علمی بینیاز میبینند و آن گروه از درون، تهی و سست میشود. از سوی دیگر، این احتمال پدید میآید که گروه سرکوبشده به فعالیتهای مخفی و حتی خشونتآمیز روی آورد و اختلافهای علمی که با قدری صبوری و تلاش قابل حل بود، به اختلافی سرشار از احساسات عوامانه، تبدیل شود و به کینه و دشمنی میان مسلمانان بینجامد.
گاهی اختلاف اهل علم به امور مرتبط با نظام اجرایی کشور مربوط است و حاکم در مقام اجرا نمیتواند منتظر حل نزاع علمی عالمان باشد که ممکن است مدت زمان قابل توجهی نیز به طول بینجامد. در این صورت، حاکم یکی از نظرهای علمی را که برای اجرا مناسبتر میداند، برمیگزیند و اجرا میکند. در هر حال، نباید
مزاحمتی برای تبادل نظر و بحث و گفتوگوی آزاد علمی ایجاد کند.
اختلافهای موجود میان مردم عادی جوامع، بیشتر به دلیل نبود آگاهیهای دینی و تعصبهای ناشی از آن است. این گروه ممکن است به راحتی به ابزار تحقق خواستههای دیگران تبدیل شوند.
گاهی شناخت کامل از یک شخص یا پدیده، سبب دشمنی با آن میشود و گاهی ناآگاهی. انسان موجودی است که ذاتاً از جهالت نفرت دارد، ولی اگر قوای ذهنی او به شیوه مناسبی مدیریت نشود، نفرت و دشمنی از جهالت، جای خود را به دشمنی با شیء یا شخص مجهول میدهد و این بدان دلیل است که آدمی از ناحیه چیزهایی که نمیشناخته، آسیب دیده است. برای مثال، اگر در محیطی تاریک و ناشناخته قرار گرفته باشید و موجودی به سوی شما بیاید، از آن موجود میترسید و بنا را بر دوری و دشمنی با آن میگذارید. درحالیکه همانقدر که احتمال خطرناک بودن آن موجود میرود، احتمال بیخطر بودن یا حتی سودمند
بودن آن نیز برای شما وجود دارد. این ترس و وحشت به دلیل وجود تاریکی و نادانی است.
فضای حاکم میان پیروان عادی مذاهب مختلف اسلامی، فضایی تاریک است و آنان یا از باورها و عقاید مذاهب دیگر آگاهی ندارند یا اطلاعات آنان در این زمینه، غیرواقعی و ناقص است. بسیاری از مسلمانان بدون توجه به باورها و عقاید گاهی متفاوت و متضاد فرقههای مختلف در هر مذهب، در یک تعمیم ناروا و با خطکش کلیِ شیعه یا سنّی میان خود تمایز قائل میشوند که بسیار غلطانداز است. برای مثال، اگر به یکی از مردم عوام اهل سنت عربستان بگویند فلانی شیعه است، او میان شیعه اسماعیلی، زیدی، غلات و شیعه جعفری تفکیکی قائل نمیشود، درحالیکه عقاید اینها یکسان نیست. چهبسا او فقط به دلیل تشابه اسمی، فرد یا گروهی را به باورهایی که بدان معتقد نیستند یا حتی مخالف آن باورها و عقاید هستند، منتسب و با آنها دشمنی کند.
ناآگاهی یا بدفهمی پیروان مذاهب از عقاید یکدیگر، از یک طرف هر روز فاصله میان آنان را عمیقتر میکند. این فاصلهها سبب آگاه نشدن آنان از یکدیگر است و روند دشمنی و نفرت بر روی این دایره بسته همچنان در گردش میماند و شدیدتر میشود. از طرف دیگر، شناخت ناقص مسلمانان از یکدیگر، این توهم را برای پیروان مذهب بهوجود میآورد که گوهر و حقیقت اسلام، یکسره فقط در دست خود آنان است و دیگران جز نام، بهرهای از اسلام ندارند. ازاینرو، گرداگرد عقاید خود، دیوار بلند تدافعی میکشند و حاضر نیستند سخن دیگران را
بشنوند و رفتار آنها را ببینند. بر اساس این توهم، میان خود و دیگران وجه مشترکی نمییابند تا بر آن مبنا به وحدت بیندیشند.
به یقین، اگر پیروان هر گروه از عقاید، باورها و ادلّه مذهبی دیگران نیز آگاهی یابند، متوجه خواهند شد که حقایقی از دین نزد دیگران وجود دارد و یکی از عوامل مهم تفرقه از میان خواهد رفت. این خلأ اطلاعاتی، بستری مناسب برای شعلهور شدن اختلافها و نزاعهای مذهبی است و بیگانگان با اندک تحریکی میتوانند مسلمانان را به جان یکدیگر بیندازند و منافع نامشروع خود را به دست آورند.
بسیاری از کشورهای اسلامی گاهی به دلیل اختلافهای مذهبی و گاهی به سبب نزاعهای مرزی و بسیاری اوقات به دلیل نقشههای شوم استعمارگران، روابط دیپلماتیکی مناسبی با یکدیگر ندارند و این امر، آمد و شد شهروندان مسلمان را مشکل کرده است. پایین بودن میزان آمد و شد و ارتباط، سبب آگاهی اندک مسلمانان از اوضاع و افکار یکدیگر است.
برخی مبلّغان مذاهب اسلامی به دلیل تعصب شدید، با ترساندن مردم از خطر گمراهی، آنان را از تماس با پیروان مذاهب دیگر منع میکنند. گاهی نیز به دلیل آنکه این مبلّغان دارای معلومات بسیار سطحی و تقلیدی هستند، از تماس مخاطبان خود با پیروان مذاهب دیگر که سبب
آشکار شدن کمسوادی آنها میشود، جلوگیری میکنند یا دستکم زمینههای آن را فراهم نمیآورند. برخی از این مبلّغان نیز در این زمینه از حاکمان سیاسی فرمان میبرند.
فقر مالی مسلمانان نیز عامل دیگر ناآگاهی آنان از حال یکدیگر است. دغدغه نان روزانه، برای عموم مسلمانان فرصت پرداختن به تقویت آگاهی از زندگی دیگر مسلمانان و گردشگری در کشورهای دیگر باقی نمیگذارد. برخی نیز با وجود تمکن مالی، به دلیل فقر فرهنگی، به گردش در کشورهای اسلامی نمیپردازند.
الف) اختلاف دیپلماتیک میان سران کشورهای اسلامی به عوامل گوناگونی بستگی دارد که به حل کوتاهمدت آن نمیتوان چشم داشت. آنچه دستیافتنیتر است، آن است که حاکمان سیاسی کشورهای اسلامی تشویق شوند میان روابط دیپلماتیک و تبادلهای اقتصادی و فرهنگی مردم کشورهایشان با کشورهای دیگر تفاوت قائل شوند. در این صورت، مردم دو کشور اسلامی با وجود تیرگی روابط سیاسی میتوانند به امور تجاری، تبادل دانش و سفرهای زیارتی و سیاحتی بپردازند. بدیهی است این پدیده به بهبود روابط سیاسی نیز منجر خواهد شد.
ب) مبلّغان کمسواد یا متعصب که مانع آگاهی مخاطبانشان از احوال مسلمانان دیگر میشوند، در صورت خالی بودن میدان، یکهتازی میکنند. توزیع کتاب و مجلههای دینی، بهویژه تقویت رسانههای فراگیر مانند
شبکههای اینترنتی و ماهوارهای که در این راستا فعالیت میکنند، فضای فعالیت چنین مبلّغانی را محدود میکند.
ج) حکومتها میتوانند با گسترش شبکههای ریلی برونمرزی و کمک به بخش خصوصی برای تقویت شبکههای جادهای و امکانات رفاهی امر گردشگری را آسانتر کنند تا قشرهای متوسط جامعه نیز قادر به سفر باشند. تهیه فیلمهای مستند و جذاب از زندگی مردم در کشورهای مختلف اسلامی و نمایش آنها در رسانههای جمعی و خانگی نیز میتواند تا حدودی این خلأ را جبران کند.
پیروان همه ادیان و مذاهب، مقدساتی را برای خود پذیرفتهاند و با این مقدسات پیوند قلبی و عاطفی دارند، بهگونهای که هرگونه اهانت به آنها قلبشان را جریحهدار میکند. آنان ممکن است اهانت به خودشان را نادیده بگیرند، ولی اهانت به مقدساتشان را تحمل نمیکنند.
برخی مسلمانان در مقام دفاع از باورهای مذهبی خود، به مقدسات دیگر مذاهب اهانت میکنند و این امر، آتش اختلافهای مذهبی را شعلهور میسازد.
کسانی که توانایی دفاع منطقی و مستدل از عقاید و باورهای خود را داشته باشند، لزومی نمیبینند به دیگران یا مقدساتشان اهانت کنند.
اهانت به دیگران، بیشتر اوقات، نشانه خالی بودن دست اهانتکننده از دلیل استوار است.
اهانت به مقدسات دیگران، حمله به احساسات آنهاست. این هجوم همانند هجومهای دیگر ممکن است مقابله به مثل در پی داشته باشد. در بیشتر این مقابله به مثلها، به دلیل حضور پررنگ احساسات، مرزهای اخلاقی نادیده گرفته میشود و ممکن است افراد متخاصم، از جاده عقل و انصاف خارج شوند و چیزهایی بگویند که در حال عادی نمیگفتند. حتی ممکن است کار به خشونت بکشد. به همین دلیل، خداوند در قرآن کریم به مسلمانان توصیه میکند به بتهای مشرکان که برای آنها مقدس است، اهانت نکنند؛ زیرا آنان نیز ممکن است از سر نادانی، به مقدسات مسلمانان اهانت کنند.
وَلاَتَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَینَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَینَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یعْمَلُونَ. (انعام: 108)
و آنهایی را که جز خدا میخوانند، دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی [و] به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد. اینگونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان بهسوی پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام میدادند، آگاه خواهد ساخت.
روایت شده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با تنی چند از صحابه، برای مشاهده اسب به منطقهای رفته بودند. در مسیر، گذرشان به قبر ابواحیحه افتاد. ابوبکر با مشاهده قبر وی گفت: خداوند صاحب این قبر را لعنت کند. به خدا قسم، راه خدا را میبست و رسول خدا صلی الله علیه و آله را تکذیب میکرد. فرزند ابواحیحه که در
آن جمع حضور داشت، در واکنش به این سخن گفت: خدا لعنت کند ابوقحافه را، به خدا سوگند نه از میهمانی پذیرایی کرد و نه با دشمنی جنگید. خدا لعنت کند هرکدام از این دو را که نسبت به قبیلهاش سستی میکرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آرام کردن فضا، بهسرعت از آنجا حرکت کرد و فرمود مشرکان را به صورت عموم لعن کنید، ولی اسم نبرید که فرزندانشان ناراحت میشوند. (1)
بنا بر این روایت، رسول خدا صلی الله علیه و آله حتی لعن مشرکان را که سبب تفرقه و دشمنی میان مسلمانان میشد، جایز ندانست و برای جلوگیری از آثار منفی آن، محل را ترک و یارانش را از این کار منع فرمود.
آیا امروزه اهانت پیروان یک مذهب به مقدسات مذاهب دیگر، برای اهانتکننده سودی دارد؟ آیا سبب گرایش دیگران به آن مذهب میشود؟ روشن است که این اعمال نهتنها سودی ندارد، بلکه سبب گریز و نفرت دیگران نیز میشود. آنکس که خواهان رواج اندیشه و مکتب خویش است، حتی در سختترین شرایط مقابله با دشمن، نباید احساسات منفی وی را نسبت به خود تحریک کند؛ چراکه هدف اصلی مؤمنان آگاه و راستین در هر حال، حتی هنگام جنگ، هدایت دشمن است، نه نابودی او. دشمن با لعن و ناسزا هدایت نمیشود، بلکه در دشمنی و گمراهی، سرسختتر نیز خواهد شد. در این حال، نه کشتن او و نه کشته شدن، با اهداف مبارزاتی مؤمنان سازگار نخواهد بود.
1) . الکافی، ج 8، ص 70.
نصر بن مزاحم نقل کرده است: در ماجرای صفین، دو تن از یاران امیر مؤمنان، علی علیه السلام ـ حجر بن عدی و عمرو بن حمق ـ با صدای بلند از اهل شام برائت میجستند. حضرت کسی را نزد آنان فرستاد که چنین مکنید. هر دو نزد امام آمدند و پرسیدند: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: هستیم. گفتند: آیا آنها باطل نیستند؟ فرمود: هستند. گفتند: پس چرا ما را از برائتجویی از آنها و ناسزاگویی بازداشتی؟ امام فرمود: دوست ندارم لعنکننده و فحشدهنده و بیزاریجوینده باشید، ولی اگر اعمال بد آنها را وصف کنید، برای مثال بگویید سیره شما این و این است و اعمال شما چنین و چنان، این بهتر است و حجت را بر آنها بیشتر تمام میکند. به جای این حرفها بگویید که خداوند جلوی خونریزی ما و شما را بگیرد و میان ما و شما اصلاح فرماید و شما را از گمراهی به هدایت آورد و... این را بیشتر دوست دارم و برای شما بهتر است. آنان گفتند: یا امیرالمؤمنین! نصیحت شما را پذیرفتیم و ادب شما را به کار میگیریم. (1)شبیه همین نقل در نهجالبلاغه نیز آمده است. (2)
در کشف الغمه آمده است که گروهی از مردم عراق نزد امام زینالعابدین علیه السلام آمدند و درباره ابوبکر و عمر و عثمان مطالبی گفتند. امام فرمود: آیا شما از مهاجران اولیه هستید که در قرآن درباره آنها آمده است: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیارِهِمْ وَأَمَوَالِهِمْ یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَینصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ.» (حشر: 8) گفتند: نه. فرمود: آیا شما از کسانی هستید که خدا درباره آنها فرمود: «وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوْا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْهاجَرَ إِلَیهِمْ وَلاَ یجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ
کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ.» (حشر: 9) گفتند: نه. فرمود: گفتید که از هیچکدام از این دو گروه نیستید و من گواهی میدهم شما از کسانی هم نیستید که خداوند درباره آنها فرمود: «وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤوفٌ رَحِیمٌ» (حشر: 10) از نزد من بروید، خداوند با شما آن کند که باید. (1)
لعن و اهانت یک شخص یا گروه به شخص و گروه دیگر، در شرایط زمانی خاصی وجود دارد و با پایان یافتن آن شرایط، لعن و توهین نیز پایان مییابد. برای مثال، دو کشور در حال جنگ، از رسانههای مختلف، انواع اهانتها را به یکدیگر میکنند، ولی با پایان یافتن جنگ، این توهینها نیز متوقف میشود.
معاویه و جانشینان او تا زمان عمر بن عبدالعزیز، یعنی حدود هفتاد سال، گستاخانه، امام علی بن ابیطالب علیه السلام را بر منبرها دشنام میدادند. امیر مؤمنان و شیعیان حضرت نیز بهطور طبیعی مقابله به مثل میکردند. ابومعقل المزنی نقل میکند که امام علی علیه السلام نماز مغرب را با مردم خواند و در قنوت نمازش، معاویه، عمروعاص، ابوموسی اشعری و
1) . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 79. ترجمه آیات: نیز غنایم از آنِ مهاجران فقیری است که از سرزمینشان رانده شدهاند و آنها در طلب فضل و خشنودی خدایند و خدا و پیامبرش را یاری میکنند، اینان راستگویانند و کسانی که پیش از آمدن مهاجران در دیار خود بودهاند و ایمان آوردهاند، آنهایی را که به سویشان مهاجرت کردهاند دوست میدارند و از آنچه به مهاجران داده میشود، در دل احساس حسد نمیکنند و دیگران را بر خویش ترجیح میدهند، هرچند خود نیازمند باشند. آنان که از بخل خویش در امان مانده باشند، رستگارانند، کسانی که از پس ایشان آمدهاند، میگویند: ای پروردگار ما، ما و برادران ما را که پیش از ما ایمان آوردهاند، بیامرز و کینه کسانی را که ایمان آوردهاند، در دل ما جای مده. ای پروردگار ما، تو مشفق و مهربان هستی. (حشر: 8 ـ 10)
ابوالاعور سلمی (1)را لعنت کرد. (2)بسیاری از لعنهایی که در متون روایی دیده میشوند، مربوط به همین دوران است. در حال حاضر، چنین شرایطی وجود ندارد و این لعن و اهانتها، حوادث تاریخی تلقی میشوند که زمان آن به پایان رسیده است. در یک دوره خاص، یک گروه، گروه دیگر را لعن کرده و طرف مقابل نیز مقابله کرده است، ولی ادامه لعن و نفرین تا زمان کنونی، دلیل جدید میخواهد. هرگاه یک طرف، از اهانت و لعن دست برداشت، طرف دیگر نیز باید چنین کند و به جای لعنت به تاریکیهای گذشته، چراغی فراروی آینده بیفروزد. البته این امر هرگز نباید به دست کشیدن از بیان حقایق و استدلال برای روشن شدن واقعیتها تفسیر شود؛ زیرا این دو نه تنها با یکدیگر تفاوت دارند، بلکه متضاد نیز هستند. لعن و نفرین سبب جدایی و دشمنی است، درحالیکه دفاع منطقی و با دلیل از حقایق، سبب نزدیکی و دوستی است.
کسانی که آثار علامه سید مرتضی عسکری را مطالعه کردهاند، از دفاع پرحرارت او از مکتب اهلبیت آگاهند. ایشان درباره دست کشیدن از لعن و اهانت، اظهار میدارد:
همه این مسائل در گذشته وجود داشته است و برخی از آنها رنجآور است، مانند آنچه میان برخی شیعیان رواج داشته که آنان برخی از صحابه را لعن میکردند. من به شما بگویم که لعن را
1) . ابوالاعور عمر بن سفیان سلمی، از مشرکان مکه بود که در نبرد احد، در لشکر مشرکان حضور داشت. او از دوستان آل سفیان و از دشمنان امام علی علیه السلام بود. در نبرد صفین در کنار معاویه قرار داشت و در حمله عمرو بن عاص به مصر که به شهادت محمد بن ابوبکر انجامید، همدست و یاور عمرو بن عاص بود. (علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج 1، ص 413)
2) . بحارالانوار، ج 33، ص 196.
معاویه از سال 40 هجری آغاز کرد و امام علی بن ابیطالب علیه السلام بر روی منابر مسلمین، در خطبههای نماز جمعه لعن میشد... در همه این مدت آیا گمان میکنید شیعیان علی و خاندانش مقابله به مثل نکردند؟ ولی اکنون چه ربطی به ما دارد؟ ما باید دست از این اختلاف (لعن) و اختلافهای دیگر برداریم. (1)
دکتر قرضاوی، از علمای اهل سنت نیز لعن و اهانت را مسئلهای تاریخی دانسته که طومار آن پیچیده شده است. او میگوید:
خداوند به گذشتگان به تناسب اعمالشان جزا میدهد، اما ما باید امروز به مسائل امروزی بپردازیم. (2)
سید محمدحسین فضلالله، مرجع دینی شیعه در لبنان نیز لعن مقدسات اهل سنت را تحریم کرده است. (3)ایشان در مصاحبه با صحیفه المدینه السعودیه، موانع وحدت شیعه و سنّی را به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم و یکی از موانع درونی را توهین به مقدسات اهل سنت معرفی میکند و این عمل را حرام میخواند. وی میافزاید:
همانگونه که امام علی علیه السلام، با آنکه حکومت را حق خود میدانست، با خلفا تعامل داشت، ما نیز باید چنین باشیم. (4)
کاشفالغطا هم عمل برخی شیعیان در اول ربیع را که به «عید الزهرا» معروف است، مجاز نمیدانست و تلاش میکرد این مراسم را براندازد.
1) . سید مرتضی عسکری، اندیشه وحدت اسلامی در عصر حاضر، ترجمه: احمد امیری شاد مهری، به نقل از: سایت دار التقریب www.taghrib.ir.
2) . یوسف القرضاوی، مبادی فی الحوار و التقریب بین المذاهب الاسلامیهww.alwhdah.com .
3) . الشیخ الصفار، انبعاثا لتیار سلفی شیعی و لابد من معالجه جرینه لمسئله اللعن. شبکه راصد 5/3/2007 www.alwhdah.com.
4) . ایشان مانع درونی را کمبود فکرهای بلند در میان مسلمان، اعم از شیعه و سنّی دانسته، نقشه استکباری امریکا برای ایجاد دشمنی میان مسلمانان را عامل بیرونی معرفی کرده است. (صحیفه المدینه السعودیه، 23/2/2007http:alwhdah.com .
ایشان در سخنرانی در حرم امام علی علیه السلام، خطر اینگونه اعمال را به مردم یادآور شده بود. (1)این عالم شیعی در عین حال از علمای اهل سنت میخواست در این زمینه به چند نکته توجه داشته باشند:
یکـ جواز لعن و اهانت به خلفا و برخی اصحاب، عقیده همه شیعیان نیست و بسیاری از آنها با این اعمال موافق نیستند. در اخبار امامان شیعه نیز این عمل منع شده است. بنابراین، نباید با کل شیعه به خاطر عدهای از آنها دشمنی کرد.
دوـ به فرض که کسی خلفا را لعن کند، این عمل، کفر نیست (2)و نهایت آن است که مرتکب آن، گناهکار باشد. گناهکار هم در همه مذهبها وجود دارد، ولی گناه سبب قطع رابطه برادری با گناهکار نمیشود.
سهـ اگر جواز لعن و اهانت به دلیل اجتهاد و اعتقاد باشد، گرچه مجتهد در اجتهادش خطا کرده باشد، سبب گناه و فسق هم نیست؛ زیرا در باب اجتهاد گفتهاند: «للمخطیء اجر و للمصیب اجرین.» بر همین اساس هم، علمای اهل سنت گفتهاند طلحه و زبیر و معاویه، در جنگ علیه امام علی علیه السلام اجتهاد کردهاند و این به عدالتشان آسیبی نمیرساند. اجتهادی که جان تعداد زیادی از مسلمانان را گرفت، خلاف عدالت نیست، چگونه اجتهاد برخی افراد برای اهانت به چند مقام محترم را نادیده نمیگیرید. پس بهتر است این هم نادیده گرفته شود. (3)
1) . نقل: از سایت دار التقریب www.taghrib.ir.
2) . قرضاوی از علمای اهل سنت نیز معتقد است لعن صحابه خطاست، ولی شبیه تأویل آیات و روایات است و کفر نیست. (یوسف القرضاوی، مبادی فی الحوار و التقریب بین المذاهب الاسلامیه، 2006www.alwhdah.com .
3) . استاد فهمی هویدی، تجربه التقریب بین المذاهب www.alwhdah.com.
در این توضیحها، لعن و اهانت را به یک معنا گرفتهایم، ولی در قرآن کریم و سنت نبوی، لعن به معنای اهانت بهکار نرفته است. در قرآن کریم، واژه لعن و مشتقات آن بیش از چهل بار بهکار رفته است. گاهی خدایتعالی در کتابش، گروهی را لعن فرموده است که بیشتر بدین معناست که آنها به عذاب الهی گرفتار خواهند شد. برخی دیگر از آیات، گزارش لعن گروهی، از سوی انبیا یا مؤمنان است؛ یعنی آنان از خداوند خواستهاند گروه مخالفشان را از رحمت خود دور و گرفتار عذاب سازد که نوعی نفرین است. (1)لعن به معنای فحش و اهانت، آنگونه که در زبان مردم رایج است، در قرآن وجود ندارد. (2)
روایاتی وجود دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز کسانی را لعن کرده است. با توجه به این روایات میتوان لعن در سنت نبوی را به چند مفهوم تفسیر کرد:
رسول خدا صلی الله علیه و آله ؛ رباخواران، کسانی که زکات اموال خود را نمیدهند، (3)یهود را بهدلیل نادیده گرفتن احکام الهی در منع استفاده از پیه حیوانات، (4)زنی که به اموال شوهرش خیانت کند یا عفت خود را حفظ نکند، (5)مردی که به عورت زن نامحرم نگاه کند، (6)شرابخوار و هر کس که به هر
1) . نک: بقره: 88 ؛ احزاب: 33 و... .
2) . شیخ حسین الراضی، نویسنده عربستانی، در مقالهای با عنوان «مفهوم اللعن فی القرآن و موقف الامام علی من السب و اللعن» به این مسئله پرداخته است www.alwhdah.com.
3) . مستدرک الوسائل، ج 7، ص 22.
4) . مستدرک الوسائل، ج 13، ص 73.
5) . مستدرک الوسائل، ج 13، ص 94.
6) . کافی، ج 5، ص 559.
شکل، زمینه رواج شرابخواری را فراهم سازد، (1)افراد زناکار یا واسطههای زنا و همجنسبازان را لعن کرده است. (2)
این لعنها بدین معناست که چنین اعمالی حرام است و مرتکبان این اعمال، خود را در معرض عذاب الهی قرار میدهند. چنین هشداری سبب میشد مرتکبان این اعمال از خلاف خود دست بردارند و دیگران نیز بدان نزدیک نشوند.
گاهی لعن، ناخشنودی رسول خدا صلی الله علیه و آله از عملی را نشان میدهد و هرچند از نظر شرعی، آن عمل حرام نیست، ولی بهتر است که مسلمانان آن را ترک کنند. برای مثال، روایت شده است که پیامبر خدا، کسی که توشه راهش را تنها بخورد و کسی را که در خانه تنها بخوابد یا تنها در بیابان سفر کند، لعن کرده است. (3)روشن است که هیچ کدام از این اعمال حرام نیست، بلکه فقط مکروه است.
بنابراین، لعن در قرآن و سنت به سه معناست. اگر از سوی خداوند باشد، یعنی کسانی که لعن شدهاند، به عذاب الهی گرفتار میشوند و اگر از سوی مؤمنان باشد، به معنای نفرین است. گاهی نیز بیان عقیده یا حکم شرعیِ (حرمت یا کراهت) یک عمل، از سوی رسول خداست. بدین ترتیب، نه در قرآن و نه در سنت نبوی، لعن به معنای اهانت و توهین به دیگران وارد نشده است. بنابراین، کسانی که با عنوان لعن بر
مخالفان، فحاشی میکنند و حرفهای رکیک میزنند، به هوای نفس گرفتار شدهاند، هرچند میپندارند که کاری دینی انجام میدهند.
آدمی با خودکاوی خویش درمییابد که بسیاری از اختلافها و
نزاعهای او با دیگران، در خودخواهیها و هوا و هوسهای او ریشه دارد. علت اصلی مخالفت گروهی از مردم با پیامبران الهی نیز آن بود که سخن پیامبران برخلاف هوسهای آنان بود. (1)در دوران رسول گرامی اسلام نیز برخی افراد به دلیل حسادت، به پیامبر ایمان نمیآوردند. (2)
اخلاقهای ناپسند مانند تکبر، غیبت، دروغ، عیبجویی، بهویژه تبعیض و ستم و همانند آن، افزون بر مجازات اخروی، به دلیل ایجاد بیاعتمادی و بدگمانی در فضای جامعه، دلهای مردم را از یکدیگر دور و پیوندهای اجتماعی را سست میکند. افراد چنین جامعهای در کنار یکدیگر زندگی میکنند و حتی سخنان محبتآمیز به یکدیگر میگویند، ولی در عمل، در پی فریب دادن یکدیگر و آسیب رساندن به هم هستند. به تعبیر امیر مؤمنان، علی علیه السلام، همانند حیوانات وحشی، پیوسته در پی دریدن یکدیگرند و هر لحظه، فرصتی پیش آید، قویتر، ضعیفتر را خرد میکند. (3)
1) . «وَلَقَدْ آتَینَا مُوسَی الْکِتَابَ وَقَفَّینَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَینَا عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَینَاتِ وَأَیدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ». (بقره:87)
2) . نک: تفسیر منهج الصادقین، ج 2، ص 194.
3) . نک: نهجالبلاغه، نامه 31 «فان اهلها کلاب عاویه و سباع ضاریه...».
نادیده گرفتن مرزهای اخلاقی، گاه در بدفهمیها ریشه دارد؛ یعنی برخی به دلیل ناآگاهی از زشتی برخی کارها، آنها را انجام میدهند و دیگران را از خود میرنجانند و سبب تفرقه میشوند، ولی بسیاری از اخلاقهای ناشایست نیز در زیادهخواهیهای آگاهان و عالمان ریشه داشته است. اینان، نه از سر نادانی، بلکه به دلیل بیتوجهی به پیآمدهای سخت دنیوی و اخروی اعمال خود و به دلیل دنیاطلبی و حسادت، مرزهای اخلاقی را میشکنند و سبب اختلاف در جامعه میشوند که البته مقابله با آنها به مراتب، مشکلتر از مقابله با ناآگاهان است. بنابراین، نادانی و نشناختن رذایل اخلاقی از یکسو و غلبه هوا و هوس از سوی دیگر، سبب بداخلاقی و در نتیجه جدایی و تفرقه مسلمانان است.
فریضه امر به معروف و نهی از منکر، به دلیل مبارزه با نادانیها و هوا و هوسها که دو عامل اصلی تفرقه مسلمانان هستند، نقش مهمی در ایجاد وحدت دارد. خدای تعالی در سوره آل عمران، پس از سفارش مسلمانان به وحدت و یادآوری اینکه نزاعهای هلاککننده آنان، به برکت ایمان و اسلام به برادری تبدیل شد، به آنان دستور میدهد زبانشان، زبان دعوت به خیر باشد و دیگران را به نیکیها و پرهیز از بدیها فرمان دهند. سپس با بیان اختلافهای امتهای گذشته، به مسلمانان هشدار میدهد همانند آنها نباشند. (1)با پیوند این سه آیه میتوان اینگونه استنباط کرد که علت اختلاف در میان امتهای گذشته، ترک امر به معروف و نهی از منکر بوده است و
1) . نک: آل عمران: 102 ـ 105.
مسلمانان نیز اگر این مهم را ترک کنند، همانند آنها گرفتار اختلاف خواهند شد.
رذایل اخلاقی، آرامش روحی و درونی انسانها را بر هم میزند و همبستگی جامعه را نیز سست میکند. به همین دلیل، جامعه مؤمنان، باید در مقابل این ضربه که به پیکرش وارد شده است، واکنش مناسبی نشان دهد.
نزاع مؤمنان یا از سر نادانی یا از پیآمدهای اخلاق ناشایست است. خداوند در قرآن کریم از مسلمانان میخواهد به چنین پیشامدی بیتوجه نباشند و هرگاه میان دو گروه از مؤمنان درگیری بهوجود آمد، آنها را آشتی دهند و اگر یکی از آن دو، بر ادامه جنگ و نزاع اصرار داشت و آرامش جامعه را بر هم زد، همه مسلمانان در مقابل آن گروه بایستند و آنان را به تسلیم شدن در برابر امر الهی وادار سازند. این تسلیم، تسلیم فیزیکی است و بعد از آن باید ضرورت وجود آرامش و صلح در جامعه را به آنان گوشزد کرد. ازاینرو، در ادامه میفرماید بعد از تسلیم شدن گروه سرکش، مسلمانان باز هم باید بر اساس اصل مهم اخلاقی؛ یعنی عدالت، اختلاف آنان را حل و فصل کنند. در پایان نیز گروه صلحدهنده را به رعایت تقوای الهی سفارش میکند. (1)
چنین واکنشهایی در سیره نبوی و میان مسلمانان صدر اسلام نیز مشاهده میشود. آوردهاند که قبیله بنیعامر بن عوف برای محله خود مسجدی ساختند. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز گاهی در آنجا اقامه جماعت میکرد. عموزادگان این قبیله، بر اثر حسد، بنای مخالفت با قبیله بنی عامر را گذاردند و در مقابل مسجد آنها مسجدی دیگر ساختند و گفتند ما در
1) . نک: الحجرات: 9 و 10.
جماعت آنها حاضر نمیشویم. منافقان از این اختلاف، به سود هدفهای خود بهره بردند و برای در هم شکستن اتحاد مسلمانان، به تقویت این مسجد پرداختند. رسول خدا صلی الله علیه و آله از باب نهی از منکر فرمان داد آن مسجد را که به تعبیر قرآن مجید، (1)مکانی برای آسیب رساندن به مؤمنان و ایجاد تفرقه میان آنان بود، ویران کردند. (2)
چون پدید آمد که آن مسجد نبود
خــانـه حیلت بـُـد و دام جهود
پس نبی فــرمــود کان را برکَنید
مطرحه خاشاک و خاکستر کنید (3)
روشن است نوع واکنش، متناسب با شرایط مکانی و زمانی، متفاوت خواهد بود، ولی در هر حال، این واکنشها نباید سبب تقویت تفرقه باشد.
برخی مفسران نقل کردهاند که چون حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به کوه طور رفت، برادرش، هارون را جانشین خود در قوم بنیاسرائیل کرد. سامری که در میان بنیاسرائیل، مردی عالم و معتبر بود، (4)به دلیل پیروی از هوا و هوس، آنان را گمراه کرد و به گوسالهپرستی کشاند. هارون قوم را نصیحت کرد و از پیآمد کارشان ترساند، ولی آنان توجهی نکردند. وقتی حضرت موسی علیه السلام بازگشت، به برادرش اعتراض کرد چرا با گمراهی مقابله نکرده است. هارون اظهار داشت: ترسیدم اگر بیش از اندازه نهی از منکر کنم، میان مردم اختلاف شدت گیرد و بگویی به
توصیه من هنگام رفتن توجه نکردی. (1)حضرت موسی علیه السلام پیش از رفتن، به هارون گفته بود: «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ و...» (اعراف: 142) و برداشت هارون از عبارت «اصلح» آن بود که اجازه ندهد میان قوم اختلاف افتد. (2)با آمدن حضرت موسی علیه السلام، اوضاع تغییر کرد و واکنش تندتر شد. موسی علیه السلام گوساله طلایی را که سامری ساخته بود، سوزاند و در آب دریا ریخت. (3)
یکی دیگر از مصداقهای نهی از منکر، جلوگیری از تشکیل و گسترش فرقهها و مذهبهای جدید در میان مسلمانان است. اگر مسلمانان، در گذشته با قاطعیت، مانع پیدایش و رشد مذهبها و فرقههای مختلف شده بودند، بیشک، امروزه شاهد این همه پراکندگی در میان مسلمانان نبودیم. گذشت آنچه گذشت و درباره گذشته اقدامی نمیتوان کرد، ولی در حال حاضر لازم است مهندسان فرهنگی و مدیران اجرایی در همه کشورهای اسلامی، با اقدامهای فرهنگی و حتی در صورت لزوم با اقدامهای قضایی و قهرآمیز، مانع تشکیل و گسترش فرقههای مذهبی جدید شوند تا از تفرقه بیشتر، جلوگیری شود. با توجه به نقش بیگانگان در تشکیل این فرقهها، لزوم این اقدامها جدّیتر میشود.
در رقابت دو نفر بر سر رسیدن به قدرت سیاسی، سرانجام یکی پیروز میشود و دیگری کنار میرود. اگر فرد کنار زده شده، پیروزی رقیب
خود را نامشروع و محصول توطئه و فریب بداند و از طرفی، خود را از هر جهت، برتر و شایستهتر از رقیب پیروز ببیند، این احتمال میرود که او برای در هم شکستن رقیب خود، هر کاری بکند و در مشکلات و گرفتاریها به او کمکی نکند تا ناتوانیهای وی آشکار و پایههای قدرتش سست شود.
بر اساس روایتها و تاریخ، امام علی بن ابیطالب علیه السلام، قاطعانه معتقد بود که به دلیل سفارش پیامبر و سابقه و شایستگیهای فراوان دیگر، در امر خلافت بر هرکس دیگر برتری دارد، ولی ریاستجوییها و تعصبهای قومی و قبیلهای، شخص دیگری را جایگزین او کرده است. بر همین اساس، آن حضرت ابتدا حکومت جدید را به رسمیت نمیشناخت و چون او را به بیعت فرا خواندند، فرمود:
اَنَا اَحَقُّ بِهذَا الْامرِ مِنْکُم وَ لااُبایِعُکم وَ اَنْتُم اَوْلی بِالْبیعةِ لی اَخَذْتُم الْاَمرَ مِن الأَنصارِ وَ تَاْخُذونَه مِنّا اَهلَ الْبَیتِ غَصْباً. (1)
من به امر خلافت ازشما سزاوارترم و شما به بیعت کردن با من شایستهترید. شما خلافت را از انصار بازگرفتید و از ما نیز غصب کردید.
از سوی دیگر، جناحی که قدرت را به دست گرفته بود، با اصرار بر لزوم بیعت امام، به تهدید و خشونت روی آورد. حضرت با تحلیل دقیق از اوضاع جدید سیاسی و اجتماعی جامعه، سرانجام تصمیم گرفت حکومت ابوبکر را به رسمیت بشناسد و حتی در امور مختلف به او مشاوره دهد. بدون شک، لزوم حفظ وحدت جامعه اسلامی، یکی از عوامل مهم این تغییر نظر امام بود؛ زیرا میفرمود:
1) . بحارالانوار، ج 28، ص 354.
هیچ کس نیست که نسبت به وحدت و اتحاد امت محمد، از من حریصتر و انسش به آن، از من بیشتر باشد. (1)
پس از بیعت امام علی بن ابیطالب علیه السلام با ابوبکر، انصار ناراحت شدند و از صحنه اجتماع کناره گرفتند. قریش که این عمل انصار را به زیان خود میدید، به اعتراض و پرخاشگری پرداخت و انصار نیز تندی کردند. وقتی این خبر به امام علی علیه السلام رسید، ناراحت شد و با حضور در جمع انصار و پاسخ به شبههها و مسائل مربوط به آن، مانع جدا شدن آنان از پیکره جامعه اسلامیگردید. (2)این سیاست حضرت در دوران خلفای بعدی نیز ادامه یافت و هنگامی هم که خود به قدرت رسید، درباره پیآمدهای تفرقه هشدار میداد و میفرمود:
اِیاکُمْ وَالْفَرقةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِن النّاسِ لِلشَّیطانِ کَما اَنَّ الشّاذَ مِن الْغَنَمِ لِلذِّئبِ. اَلا مَنْ دَعا اِلَی هذا الشِّعارِ فَاقْتُلوه وَ لَوْ کانَ تَحتَ عِمامتی هذِه. (3)
از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است. آن کس که از جمع مسلمانان به یکسو شود، بهره شیطان است، چنانکه اگر گوسفند از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است. آگاه باشید هرکس که مردم را به تفرقه و جدایی بخواند، او را بکشید، هرچند زیر عمامه من باشد.
تهدید مرزهای سرزمین اسلامی از جانب نیروهای خارجی، مرتد شدن گروهی از مسلمانان، ظهور پیامبران دروغین و نگرانی از سستی مردم در دینداری، از دیگر دلایل ایشان برای بیعت و همکاری با خلفای سهگانه بود. حضرت در یکی از نامهها، با ابراز تعجب از اینکه مردم کسی غیر از اهل بیت را به خلافت برگزیدهاند، میفرماید:
چیزی مرا نگران نکرد و به شگفت نیاورد جز شتافتن مردم بر فلان از هر سو و بیعت کردن با او. پس دست خود را باز کشیدم تا آنکه دیدم گروهی در دین خود نماندند و از اسلام روی برگرداندند و مردم را به نابود ساختن دین محمد خواندند. پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم که مصیبت آن بر من سختتر از محروم ماندن از خلافت است... . (1)
البته این مدارا به آن معنا نبود که حضرت اعتراض خود را به اوضاع پیش آمده، آشکارا بیان نکند، بلکه به دلیل اخلاق کریمه علوی و به دور بودن از هر نوع خودخواهی و قدرتطلبی، اعتراضش را به گونهای بیان میکرد که وحدت و انسجام جامعه اسلامی آسیبی نبیند. در مراحل بعد نیز با در نظر گرفتن سود جامعه، به خلفا صادقانه مشورت میداد. او هیچگاه میان اعتراض به کنار زده شدن خودش از خلافت و کمک فکری به خلفا منافاتی نمیدید و آرامشی که از این رهگذر بر جامعه اسلامی حاکم شد، سبب پیروزیهای بعدی مسلمانان در دیگر نقاط جهان گردید. حضرت در زمان خلافت خویش نیز وظایف مردم را در آن دوره، به آنان گوشزد میکرد و از طرح اختلافهای گذشته که سبب تفرقه میشد، منع میفرمود.
نقل است پس از سقوط مصر به دست سپاه معاویه و شهادت محمد بن ابوبکر، حضرت غمگین بود. در همین حال، برخی نظر امام را درباره ابوبکر و عمر از ایشان پرسیدند. امام این پرسش را نابهجا دانست و فرمود: شما به این مسائل مشغول میشوید، درحالیکه مصر را گرفته و
1) . نهجالبلاغه، خطبه 62.
یاران مرا به قتل رساندهاند. سپس در فرصتی مناسب، در پاسخ آنها نوشت برای حفظ اسلام سکوت کردم و در کارها به آنها مشورت دادم. (1)
در میان درگیری شدید صفین نیز مردی از بنیدودان از امام پرسید: چرا مردم شما را از خلافت دور کردند، درحالیکه در نسب به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیکتر بودی و بهتر از همه به کتاب و سنت آشنایی داشتی؟ حضرت به او فرمود: گرچه حق پرسیدن با توست و حق دامادی خانواده ما را نیز داری، ولی «انک لَقلِقُ الْوضین تُرسِلُ عَنُ ذی مَسدٍ»؛ یعنی در این شرایط نباید چنین سؤالی میکردی. البته امام، در فرصت مناسب پاسخ او را نیز داد. (2)
بنابراین، با توجه به سیره عملی امیر مؤمنان، علی علیه السلام نمیتوان و نباید به بهانه لزوم وحدت، از بیان حق خودداری کرد؛ زیرا وحدتی که بر اساس نادیده گرفتن حقیقت و پوشاندن آن باشد، وحدتی استوار و جدّی نخواهد بود. حق را باید گفت، ولی بهگونهای که به انسجام جامعه آسیبی نرسد.
امام خمینی رحمه الله نیز با تمسک به سیره علوی، بدون اهانت به باورهای دیگران و حتی با بیان نکات مثبت رفتار آنان، از مبانی تشیع، قاطعانه دفاع میکرد. ایشان درباره عمر بن خطاب میگوید:
1) . بحارالانوار، ج 33، ص 569.
2) . بحارالانوار، ج 29، ص 483. وضین: ریسمانی که با آن زین اسب را محکم میبندند. بنابراین، معنی عبارت آن است که تو زین مرکبت را محکم نکردهای؛ کنایه از شتاب و نابهجا سخن گفتن. در روایت دیگر، «ترسل فی غیر سدد» آمده است؛ یعنی عنان اسبت را رها کردهای و بر آن کنترلی نداری که باز هم کنایه از سخن گفتن نابهنگام است.
وقتی که عمر میخواست برود به مصر، برای اینکه فتح کرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همهجا را گرفته بودند، میخواست وارد بشود به مصر. یک شتر بود و خودش بود و یکی هم همراهش، سوار این شتر. یکیشان مینشست و آن یکی جلویش [را] میگرفت و میبرد. آنکه خسته میشد (قسمت کرده بودند)، این سوار میشد. آن وقتی که وارد (به حسب تاریخ) مصر شدند، نوبت آن غلام بود که سوار شود و آقای خلیفه جلو شترش را گرفته بود و داشت میبردش که مردم مصر آمده بودند به استقبال. خلیفه عبارت از این بود. ما عمر را قبول نداریم، اما این عمل، عمل اسلامی آن وقت بوده؛ یعنی نقش اسلام این بوده است، ولو خودش یک آدمی بوده که ما نپذیرفتیم او را، اما عملی که کرده است، این عملی بوده که نقش اسلام این بوده؛ یعنی پیغمبر هم این صورت بود. یعنی پیغمبر هم سوار یک الاغی میشده، یک کسی هم پشتش مینشسته و مسئله برایش میگفته، آن را تعلیمش میکرده، آن پشتسری را تعلیمش میکرده. شما در تمام این دموکراسیها بیاورید که اینجوری باشد که سلطان وقت،که سلطنتش چند مقابل ایران بوده است، چند مقابل فرانسه بوده، شما بیاورید یک سلطان دموکراتی که با غلام خودش اینجوری رفتار بکند که آن سوار بشود، یک شتر باشد و چیزی بیشتر از این نه، آن جمال و جلال هیچ نباشد در کار. هر سلطان دموکراتی را که بیاورید، اگر بخواهد وارد یک مملکت شکست خورده بشود، ببینید چهجوری وارد میشود. آنها چهجوری وارد میشوند، این هم وارد شده در یک مملکتی که فتح شده است. سوار شتر غلام او ـ خودش ـ حالا نوبت او هست، خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد میکشد. آمدند اشراف مصر آنجا و همه هم تعظیم کردند، این تعلیم اسلام بوده. (1)
1) . صحیفه نور، ج 4، صص 325 و 326، 14/8/57.
بنابراین آنان که خواهان ایجاد وحدت در جامعه اسلامی هستند، باید با گسترش اخلاق انسانی، فضای دوستی را در جامعه به وجود آورند تا به فرموده خداوند در قرآن کریم، دشمنیها و کینهها به دوستی و محبت تبدیل شود. (1)هرچه از میزان اخلاقهای ناشایست ـ بهویژه نزد صاحبان قدرت ـ کاسته شود، تفرقه و جداییها کم میشود.
هیچ انسانی در شکل و قیافه ظاهری، کاملاً شبیه دیگری نیست و همواره تفاوتهایی دارد. در جهان امروز، بیشتر مردم تفاوتهای ظاهری انسانها را پذیرفتهاند و اختلاف در شکل و رنگ را در حقوق انسانی اثرگذار نمیدانند و معتقدند با این حالت میتوانند با آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند. با این حال، اگر هر قوم و نژادی، خود را برتر از دیگران بداند و بخواهد این برتری خود را در عمل نیز نشان دهد، زندگی بر همه ناگوار میشود و فجایعی مانند جنگ جهانی رخ میدهد.
همچنین انسانها به دلیل تفاوت در شرایط محیطی و استعداد درونی، از نظر اندیشه و باور نیز با یکدیگر یکسان نیستند. اگر کسانی اندیشه خود را برتر بدانند و بخواهند آن را به دیگران نیز تحمیل کنند، در این کار، توفیق چندانی به دست نمیآورند و فضای فکری و فیزیکی جامعه را نیز گرفتار جداییها و ناگواریهای فراوانی خواهند کرد. در طول تاریخ، دینها و مذهبهای مختلفی وجود داشته است و هیچ کس حتی پیامبران نتوانستهاند همه مردم را در عقیده و فکر همسو کنند و تنوع
1) . نک: فصلت: 34.
دینها و مذهبها همچنان ادامه یافته است. این تنوعها هست، ولی وجود آنها لزوماً به معنای تنش و نزاع همیشگی میان افکار و ادیان و مذاهب نیست. افراد جامعه باید یاد بگیرند برای مخالفان فکری خود نیز جایگاه و حقی در جامعه قائل باشند. اگر بنای مذاهب بر پایه مدارا با یکدیگر استوار نباشد، تمام نیروی آنها برای دفع یکدیگر صرف میشود و هیچ کدام فرصتی برای خودانتقادی و عمق بخشیدن به باورهای خویش را نخواهند یافت.
خداوند در قرآن مجید، به رسول خود سفارش میکند با مخالفان اعتقادیاش به نیکویی و با مدارا رفتار کند که این روش، دشمنی دینی آنان را به دوستی و مهربانی دینی بدل خواهد کرد. (1)مدارا با مخالفان، سبب تشویق آنان به گفتوگو و رفتوآمد بیشتر با مؤمنان و زمینهساز هدایتشان میشود، درحالیکه خشونت نتیجه عکس خواهد داشت.
در زمینه اختلاف شیعه و سنّی، تردیدی نیست که این دو در مباحث اعتقادی و تشریفات دینی با یکدیگر اختلاف دارند، ولی این اختلافها بر خلاف آنچه بسیاری میگویند و مینویسند، نه در حد اختلافنظر دو مجتهد، بلکه در بعضی موارد، در حدّ حق و باطل دانستن عقاید و درست یا نادرست بودن مراسم و اعمال مذهبی یکدیگر است. ممکن است پیروان یک مذهب، آنچه را برای پیروان مذهب دیگر مقدس تلقی میشود، نه تنها عادی، بلکه ضد تقدس بدانند. اینها در جای خود قابل بحث و بررسی است، ولی اکنون جامعه اسلامی دارای چندین مذهب و
1) . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 22، ص 59، ذیل آیه 34 فصلت.
فرقه با عقاید متفاوت است که هیچ کدام هم نمیتوانند دیگری را حذف کنند و حتی در مواردی لازم است با یکدیگر تعامل نیز داشته باشند. بنابراین، باید این تکثر را بپذیرند. البته پذیرش تکثر به معنی صحیح دانستن همه عقاید و اعمال دیگران نیست، بلکه منظور، تأکید بر امور مشترک و مقابله با دشمن مشترک و گشودن پنجرهای برای بحثهای علمی، با هدف دستیابی به حقیقت دین است.
اینکه برخی انسانها با مخالفان مدارا نمیکنند و میکوشند با توسل به خشونت، عقایدشان را به آنها تحمیل کنند، ممکن است به چند دلیل باشد.
هر کسی حق دارد برای خود فکر، دین یا مذهبی داشته باشد و آن را درست و سعادتآفرین بداند. تا اینجای کار مشکلساز نیست، ولی اگر افرادی، نسبت به دیگران احساس قیمومیت فکری داشته باشند و بخواهند عقاید خود را به آنها تحمیل کنند، اسباب جدایی و نزاع خواهد شد. این افراد با داشتن خوی خودبرتربینی، نه تنها حاضر به شنیدن سخن مخالفان نیستند، بلکه قتل و غارت آنان را امری دینی نیز میپندارند.
احساس قیمومیت فکری، گاهی در این باور درونی ریشه دارد که در آنچه فرد بدان معتقد است، احتمال حتی اندکی خطا و در عقاید دیگران، احتمال حتی اندکی درستی وجود ندارد، ولی واقعیت غیر از این است.
هر انسان غیرمعصومی باید پس از هر اظهارنظری بگوید «پس از جستوجو به این نظر رسیدهام و بیش از این تکلیفی ندارم، همانگونه که مخالفان نظر من بیش از جستوجو تکلیفی ندارند.» شافعی از امامان مشهور اهل سنت گفته است:
مذهبی صواب یحتمل الخطا و مذهب غیری خطا یحتمل الصواب. (1)
مذهب من درست است و احتمال خطا نیز در آن هست و مذهب دیگران خطاست [و] احتمال درست بودن هم دارد.
ابوحنیفه از دیگر امامان اهل سنت نیز میگفت: «کسی که دلایل مرا نمیشناسد، حق ندارد بر اساس گفته من فتوا بدهد.» از احمد بن حنبل هم نقل کردهاند که به فردی گفت: «نه از من و نه از غیر من تقلید مکن و احکام را از کتاب و سنت بگیر، همانگونه که آنها چنین کردند. لیس لاحد مع الله و رسوله کلام». (2)
اگر چنین اندیشهای در جامعه اسلامی فراگیر شود، بیتردید، آتش بسیاری از نزاعها فروکش خواهد کرد.
یکی دیگر از عوامل گرایش به خشونت، شیوه زندگی و مشکلات ساختاری حیات اجتماعی مسلمانان است. آنها به دلیل تولد و زندگی در نواحی مختلف جغرافیایی، رفتارها و و اندیشههایی متفاوت دارند، چنانکه مذهب بیشتر آنها نیز نتیجه بودنشان در یک محیط خاص است.
این اختلاف اندیشه و رفتارها، در امور غیر اعتقادی و مذهبی نیز ریشه دارد. به همین دلیل، هرگاه جامعه مسلمانان، رشد عقلی، اجتماعی و اقتصادی مناسب داشته باشد، کمتر دچار اختلافهای تاریخی و مذهبی میشود. بنابراین، جامعهای که در زمینه رفاه عمومی به حدِ قابل قبولی رسیده و از نظر فکری، فرهنگی، سیاسی و علمی گامهایی به جلو برداشته باشد، به راحتی میپذیرد که ممکن است دیگران نیز حرفهای شنیدنی داشته باشند و در مرحله بعد میپذیرد که دیگران، باورها و افکار او را نقد کنند، تا بتوانند بهترینها را برگزینند. در این صورت، هر کس میتواند عقاید خود را ابراز کند و برای صحت آن دلیل آورد. در چنین جوامعی، علمای مذاهب که خود را در معرض پرسش دیگران مییابند، مجبور میشوند به خردورزی و استدلال رو آورند و بدینگونه مدارا و تسامح گسترش مییابد.
هرچه جامعه به سوی تفکیک ساختارها و فردگرایی پیش میرود، تحمل باورها و عقاید دیگران آسانتر میشود و به همین دلیل، مردم مناطق شهری از مردم مناطق روستایی تحملپذیرترند. همچنین شرایط خاص زندگی شهری، روند فردگرایی را به جوامعی مانند جامعه ما نیز تحمیل خواهد کرد و در پی آن، مردم به وجود باورها و عقاید مخالف در جامعه عادت میکنند، ولی این عادت به معنای کمرنگ شدن باورها و غیرت دینی است که به دلیل سکولار بودن این روند، مؤمنان بر آن کنترلی ندارند. افزون بر این، در اندیشه سکولاریستی، دیگر محوری برای وحدت وجود ندارد. در چنین جوامعی، افراد بر سر مذهب با یکدیگر درگیر نمیشوند، ولی وحدتی هم ندارند.
در جوامع دارای ساختار فردمحور، در واقع ازدحام «تنها»هاست. این «تنها»ها شاید با هم برخوردی نداشته باشند، ولی نیروی واحدی نیز تشکیل نمیدهند که با آن بتوان راهی به سوی تکامل جامعه گشود. در چنین شرایطی، اگر خود مؤمنان تحولی در جامعه به وجود آورند و کنترل آن را در دست بگیرند، به نفع دینداری است. تحول مورد نظر، تقویت این اندیشه است که صاحبان دیگر اندیشهها و عقاید نیز بندگان خدایند و ممکن است بهرهای از حقیقت داشته باشند و وظیفه ما نه دشمنی با آنان، بلکه نشان دادن حقیقت به آنهاست. در این صورت بدون خللی در دینداری، میتوان با دیگران مدارا کرد.
کسانی که برای افکار و باورهای خود، دلیلی محکم و محکمهپسند ندارند و میدانند در میدان گفتوگو ناتوانند، میکوشند با ناآرام کردن فضای جامعه، ناتوانیهای خود را در پسِ سخنان و اعمال خشونتآمیز پنهان کنند. آنان که میتوانند از باورهای خود دفاع عقلانی و منطقی کنند، خواهان فضایی آرام و صلحآمیزند و با دیگران مدارا میکنند. پیشوایان شیعه بر همین اساس، پیروان خود را به تعامل سازنده با مخالفان دعوت میکردند و یادآور میشدند که روابط نابسامان با مخالفان مذهبی، به سود آنان نیست و سبب منزوی شدنشان خواهد شد. (1)همچنین در اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود مشاهده میکردند مخالفان فکری و اعتقادی آنان که قدرت سیاسی نیز دارند، اهل مدارا و گفتوگو نیستند و در گام اول به زور متوسل میشوند. ازاینرو، به شیعیان اعلام میکردند که بنای جنگ با مخالفان اعتقادی خود را
1) . نک: بحارالانوار، ج 72، ص 426.
ندارند؛ (1)زیرا یک طبل بدصدا میتواند مانع رسیدن زیباترین نغمهها به گوش دیگران باشد. بنابراین، تا حد امکان نباید گذاشت این طبلها به صدا درآیند.
صاحبان اندیشه درست و استدلال استوار باید در مقابل کسانی که مدارا نمیکنند، ضمن دفاع قاطع، منطقی و همهجانبه از باورهای خود، برای مخالفان، پیام محبتآمیز بفرستند. اگر یک مذهب، چهرهای خشن داشته باشد و مبلّغ خشونت باشد، مردم از آن خسته میشوند و به زودی تنهایش خواهند گذاشت. مذهبی که با واقعیتهای زندگی سازش داشته باشد، پیروانش را پیوسته از معنویت خود بهرهمند میسازد و ماندگارتر است. بر همین اساس، پیشوایان شیعه با شیوههای گوناگون از جمله تربیت شاگرد، تشکیل کلاس و برپایی جلسههای مناظره و گفتوگو، از اعتقادات خود، دفاع و پیروانشان را به حفظ آرامش و مدارا با مخالفان سفارش میکردند.
عبدالله بن سنان میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: تقوا پیشه کنید و مردم را علیه خود نشورانید که خوار میشوید. خدای تعالی در کتابش فرمود: «قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً.» (بقره: 83) سپس حضرت به شیعیان سفارش کرد به عیادت بیماران اهل سنت بروند، در تشییع جنازه آنان شرکت کنند، نزد قاضی له و علیه آنان گواهی دهند و در مسجدهایشان
1) . نک: کافی، ج 2، ص 217.
با آنها نماز بخوانند. (1)حتی از شیعیان خواست به حضور در جماعت آنها بیش از خودِ آنها اهتمام ورزند و خیرخواه و خیرگوی آنان باشند. (2)
حفظ آرامش و اتحاد جامعه اسلامی نزد پیشوایان شیعه به اندازهای مهم بوده که حضور شیعیان در جماعت اهل سنت را همچون حضور در صف اول جماعت رسول خدا شمرده (3)و برای تشویق آنان به این حضور، یادآور شدهاند که به تعداد نمازگزاران آن محل، از گناهانشان کاسته میشود. (4)
این مدارای پیشوایان شیعه نه فقط در امور حقوقی و اجتماعی این دنیا، بلکه در امور اخروی نیز وجود داشت. پیشوای ششم شیعیان، به یارانش سفارش میکرد اگر کسی از دنیا رفته است و شما نمیدانید شیعه بوده یا نه، برای او اینگونه دعا کنید: «خدایا اگر او خوبی را دوست داشت و اهل خیر بود، او را بیامرز و از گناهانش بگذر و اگر از افرادی بود که به دلیل نادانی، حقیقت را نمیشناخت، او را از باب شفاعت ـ نه از باب ولایت ـ بیامرز». (5)
یکی از یاران امام باقر علیه السلام به نام ثابت ابی مقدم نیز میگوید: حضرت همسایهای غیر شیعه داشت که از دنیا رفت. همراه با ایشان در تشییع جنازه او شرکت کردیم و من نزدیک حضرت بودم و شنیدم که برای آن میت اینگونه دعا میکرد:
خدایا! تو اینها را آفریده و میراندهای و تو آنها را دوباره زنده میکنی. خدایا! تو به درون و بیرون او از همه آگاهتری و از همه حالات او خبر
داری. خدایا! این بنده توست و من از او شرّی سراغ ندارم و تو بهتر از همه میدانی. من بعد از مرگش به عنوان شفیع نزد تو آمدهام، اگر سزاوار شفاعت است، شفاعت مرا درباره او بپذیر و با دوستانش محشور کن. (1)
گاهی انسان در شرایطی قرار میگیرد که باید از دو امر مطلوب، یکی را انتخاب کند. در این حال، به حکم عقل باید از امر مهم بگذرد و مهمتر را نگه دارد، همانگونه که عموم مردم هنگام خطر، اموال خود را برای حفظ جانشان رها میکنند. در امور اجتماعی، سیاسی و دینی نیز گاهی آدمی مجبور میشود با در نظر گرفتن مصالح کلّیتر، از منافع و مصالح جزئیتر بگذرد. در جامعه اسلامی، وحدت مهمترین چیزی است که باید حفظ شود و در صورت تعارض، لازم است از منافع دیگر چشم پوشید.
تاریخ شواهد فراوانی دارد که دشمنی و ستم بنیامیه را بر اهل بیت و پیروان آنها آشکار میسازد. حتی یکی از این ستمها ـ مانند حادثه کربلا ـ میتوانست دلیلی استوار بر دشمنی همیشگی اهل بیت و دوستان آنها با بنیامیه باشد که به سبب آن، از هیچ فرصتی برای آسیب رساندن به دستگاه دشمن روی نگردانند. با این حال، در صحیفه سجادیه میبینیم که حضرت برای مرزداران دعا کرده است، درحالیکه آنان سربازان بنیامیه بودند. با وجود این، امام بنا به مصلحت بزرگتر، یعنی حفظ مرزهای امت مسلمان، خواهان پیروزی آنها بود. امام صادق علیه السلام نیز هنگامی که میدید حاکمان بنیامیه با بیگانگان و غیر مسلمانان درگیرند، به یارانش اجازه میداد برای آنان امکانات جنگی بفرستند. حَکم سراج میگوید: به
1) . کافی، ج 3، ص 188.
امام صادق علیه السلام عرض کردم حکم کسی که زین اسب و ابزار آن را به شام میبرد، چیست؟ فرمود: اشکال ندارد. شما مثل اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هستید و اکنون زمان آرامش و آتشبس است. بنابراین، میتوانید این ابزار را به آنجا ببرید، ولی اگر درحال جنگ بودیم، کمک به آنها حرام و در حدّ شرک بود. (1)همچنین به علاء بن رزین فرمود: ما با آنها در حال صلحیم. گمشده آنها را برگردانید، امانتشان را باز پس دهید، خونشان را محترم بشمارید، میتوانید با آنها ازدواج کنید و ارث بدهید. (2)البته مدارا با کسانی ممکن است که تا اندازهای از احترام و ادب را برای طرف مقابل نگه دارند، وگرنه اگر مدارا سبب وهن و تحقیر باشد، سزاوار نیست. به همین دلیل، در فتوای پیشوایان شیعه، حکم ناصبی ـ کسی که به اهل بیت ناسزا میگوید و اهانت میکند ـ جداست و ازدواج با آنها و نماز خواندن به امامت آنها جایز نیست. (3)
اگر انسان در شرایطی قرار گیرد که جان و مال و آبروی او یا انسانهای محترم دیگر با خطر جدّی روبهرو شده باشد، به حکم عقل سلیم باید کمهزینهترین و آسانترین راه برونرفت از خطر را بیابد و عملی سازد. بنابراین، اگر در شرایطی، اظهار فکر و اعتقاد، خطر جدّی برای انسان داشته باشد، از نظر عقلی و شرعی میتواند اعتقادات خود را پنهان یا خلاف آن را اظهار کند و از خطر برهد. این عمل که تقیه نام دارد، به ایمان قلبی انسان آسیبی نمیرساند؛ زیرا همانگونه که اظهار ایمان بدون ایمان قلبی از نظر معنوی سودمند نیست، اظهار بیایمانی فقط به صورت
زبانی، برای ایمان زیانی ندارد، بلکه بدان دلیل که نوعی دفاع از ایمان در مقابل هجوم دشمن است، امری پسندیده نیز هست. عمار یاسر که از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، به دست مشرکان شکنجه میشد تا از ایمانش به اسلام دست بردارد. او که شاهد شهادت پدر و مادرش به همین دلیل و روش بود، به زبان اظهار کفر کرد و رها شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله کار او را پسندید و تأیید کرد. (1)
تقیه فقط هنگام خطر جانی نیست. گاه کسی اعتقادی دارد و در صحت آن نیز هیچ تردیدی ندارد، ولی میبیند چنانچه باورهایش را به زبان آورد، مخاطبانش حرف او را نمیفهمند و از سر نادانی به دشمنی برمیخیزند و ـ هرچند نتوانند به جان او آسیبی برسانند ـ آرامش جامعه را برهم میزنند. از این رهگذر، نهتنها سودی حاصل نمیشود، بلکه دود آن به چشم هدایتخواهان نیز میرود. در این صورت نیز عقل حکم میکند که اعتقاد خود را اظهار نکند و بکوشد ابتدا زمینه فهم مردم را فراهم آورد و آنگاه سخن بگوید. بر همین اساس، گاهی امام صادق علیه السلام به تناسب اوضاع و احوال موجود، فتوای خود را تغییر میداد و میفرمود همواره به آخرین فتوا عمل کنید که سود من و شما در آن است. (2)
برخی گویندگان و نویسندگان، اعتقاد شیعیان به تقیه را نوعی نفاق تفسیر میکنند، درحالیکه تقیه نوعی تدبیر و مدیریت فرهنگی است. تقیه بدین معناست که گوینده، با در نظر گرفتن ظرفیت فهم مخاطبان، از بیان مطالبی که ذهن آنان را آشفته میسازد، خودداری کند؛ زیرا در غیر این صورت، هم سخن گوینده تباه میشود و هم ممکن است به دلیل
شعلهور شدن آتش احساسات و بهوجود آمدن تشنج اجتماعی، مخاطبان فرصت فهم سخن حق را در آینده هم از دست بدهند. بنابراین، تقیهای که امامان شیعه سفارش کردهاند، نوعی فرصتآفرینی و محبت به مخالفان فکری نیز هست.
گاهی در یک مذهب، اعتقادی وجود دارد که اگر به صورت منطقی و کلامی تحلیل شود، نتایج آن برای خود پیروان آن مذهب هم پذیرفتنی نیست. دیگران نیز باید به باورهای منطوق (و نه مفهوم) آنها استناد کنند و بحثهای علمی را به محافل علمی واگذارند. برای مثال، اگر در مذهبی این اعتقاد وجود دارد که خداوند در قیامت دیده میشود، نباید سریع نتیجه گرفت که چون بر اساس تحلیل عقلی، آنچه دیده شود، جسم و محدود است، پس پیروان این مذهب، خدا را جسم و دارای حد میدانند و در نتیجه، کافر و اهل دوزخند. درحالیکه عالمان آن مذهب رؤیت را بهگونهای خاص تفسیر میکنند و به جسمانیت خداوند قائل نیستند.
مثال دیگر، مسئله قرآنی شفاعت است که گروهی از مسلمانان معتقدند افرادی به اذن خدا میتوانند واسطه جلب رحمت الهی باشند. گروهی دیگر از مسلمانان این باور را همسنگ شرک میپندارند، درحالیکه گروه نخست به هیچ عنوان، نقش مستقلی برای شفیعان قائل نیستند. همچنین در موضوع تحریف قرآن، برخی علمای اهل سنت معتقدند که برخی آیات قرآن به دست ما نرسیده است. در برخی از روایات شیعه نیز چنین مطلبی آمده است، ولی در هیچکدام از مذاهب، این امر مورد توافق همگان نیست و مخالفان جدّی دارد. البته معتقدان
به تحریف نیز همین قرآن کنونی را قبول دارند و آن را مستند احکام خود قرار میدهند؛ یعنی در سخن و عمل به دستورهای قرآن پایبندند و نباید آنان را به دلیل پذیرش یک نظریه، به کفر محکوم کرد.
تکفیر مسلمانی که به خدا و پیامبر ایمان دارد و رو به قبله نماز میگزارد، کار سادهای نیست. تکفیر به دنبال خود، خشونت، منع ارث، فسخ زوجیت، نداشتن جواز دفن در قبرستان مسلمانان و... میآورد و سبب قتل و ویرانی میشود، چنانکه برخی ارباب فتوا با متهم کردن شیعیان به کفر ـ هرچند شهادتین بگویند و نماز و روزه و حج داشته باشند ـ سبب کشته شدن بسیاری از مردم عراق و ویرانی حدود 140 (1)مرکز دینی شیعه در عراق شدهاند. درحالیکه بزرگانی چون غزالی و ابن تیمیه تکفیر را جایز ندانستهاند. امام محمد غزالی میگوید:
تا آنجا که ممکن است باید از تکفیر مسلمان جلوگیری شود؛ زیرا مباح دانستن خون و اموال نمازگزاران به سوی قبله و اقرارکنندگان به توحید خطاست و خطا در زنده گذاشتن هزار کافر، سبکتر از خطای ریختن خون یک مسلمان است (2).
ابن تیمیه نیز میگوید:
همه صحابه و دیگر ائمه مسلمین اجماع دارند کسی که سخنی میگوید، هرچند سخنش اشتباه و مخالف سنت باشد، نمیشود او را تکفیرکرد. (3)
1) . بر اساس آمارها تا پایان سال 1385، 56 مرقد از مرقدهای اهلبیت و 78 حسینیه به فتوای برخی از علمای اهل سنت سعودی تخریب شده است. شبکه الانباء المعلوماتیه، الاربعا 21شباط/ صفر 1428http://www.annabaa.org .
2) . عبدالله بن بیه، التکفیر الوجه الثانی للحرب عن الامه الاسلامیه. 11/5/2006 www.alwhdah.com .
3) . عبدالله بن بیه، التکفیر الوجه الثانی للحرب عن الامه الاسلامیه. 11/5/2006 www.alwhdah.com .
کاشفالغطا نیز در کنفرانس وحدت که سال 1350 هـ..ق در بیتالمقدس برگزار شد، ضمن برحذر داشتن مسلمانان از تکفیر یکدیگر، گفت:
یاران پیامبر، بهویژه پس از رحلت آن حضرت، در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف داشتند، ولی وحدتشان به هم نخورد؛ همه پشت سر یک امام جماعت نماز میخواندند و هرگز گروهی، دیگری را متهم به کفر نمیکرد. به همین خاطر، اسلام در نیم قرن بر شرق و غرب جهان سایه افکند. (1)
گاه پیروان عامی یک مذهب، باورها و رفتارهایی دارند که با منابع اصیل و نظر عالمان آن مذهب سازگار نیست. این باورها، سینه به سینه، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و با بهرهگیری انگلی از دین یا مذهب واقعی، به حیات خود ادامه میدهد. این وابستگی گاه چنان شدید است که تنها از چشم نکتهسنج کارشناس دین دور نمیماند. کسی که در مقام داوری قرار دارد، باید بتواند این دو را تمیز دهد و حسابشان را از یکدیگر جدا سازد. بنابراین، نه میتوان حکم ناصبیها را به اهل سنت نسبت داد و نه حکم غلات را بر شیعه روا داشت. در این میان، وظیفه علمای مذاهب آن است که با زدودن خرافات و باورهای غیر اصیل از ذهن و اجتماع مردم، امکان لغزش داوران را کاهش دهند و راه وحدت را هموارتر سازند.
1) . به نقل از: سایت دار التقریب www.taghrib.ir.
اسلام تأکید فراوان دارد که مسلمانان به یکدیگر خوشگمان باشند و اعمال همدیگر را حمل به صحت کنند. بنابراین، پیروان هر مذهب، بدون داشتن دلیل حکم نباید اعمال مسلمانان دیگر را به لجاجت یا نفاق تفسیر کنند. برای مثال، گفتن «صدق الله العظیم» قاریان اهل سنت را نباید لجاجت و دشمنی با عقاید شیعه دانست و به گفته دکتر یوسف قرضاوی ـ رئیس اتحادیه جهانی علمای مذاهب ـ اهل سنت اعمال نیک شیعه را به تقیه تفسیر نکنند. (1)همچنین برای ایجاد فضای مناسب، در کنار بیان اختلافها و عیبها باید از مشترکات و خوبیها یاد کرد.
در نظام سیاسی جهان، همواره برخی دولتها به دلیل تواناییهای اقتصادی و برتریهای نظامی، در پی تسلط بر ملتهای دیگرند. آنان برای حفظ قدرت و برتری خود، دیگران را ضعیف و عقبمانده نگه میدارند. اگر جمعیتی بخواهد قدرتی برای خود دست و پا کند، استعمارگران انواع فشارها را بر آنها وارد میکنند تا قدرتشان بشکند. برای این منظور، حمله نظامی به دلیل هزینههای بالای مادی، انسانی و حیثیتی، آخرین راهحل نظامهای قدرتطلب است، ولی اختلافافکنی در جامعه مورد نظر، به دلیل هزینه کمتر و سود بیشتر برای آنان، همراه در دستور کارشان قرار دارد؛ زیرا اختلاف در یک جامعه، نیروهای آن جامعه را بیحاصل میسوزاند و همان نتیجهای که بیگانگان میخواهند،
1) . یوسف القرضاوی، مبادی فی الحوار و التقریب بین المذاهب الاسلامیه،www.alwhdah.com .
حاصل میشود. کشورهای اسلامی با وجود نیروی انسانی فراوان و ذخایر سرشار بالقوه میتوانند نیرویی مطرح در سطح جهانی باشند، ولی به دلیل اختلافهای سیاسی، قومی و بیش از همه مذهبی، بیشتر ضعیف و زیر سلطه بیگانگان هستند.
محور اصلی فعالیت کشورهای قدرتمند و بیگانه در روابطشان با کشورهای دیگر، سودجویی و به دست آوردن منافع مادی بیشتر است. آنان به دلیل پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی، برای رسیدن هدفشان حاضرند از هر ابزاری، از جمله ایجاد تفرقه در ملتهای دیگر بهره گیرند. بیگانگان آنگاه در این راه موفق میشوند که مسلمانان از روی ناآگاهی، زمینههای رشد بذر تفرقهآفرین آنان را در میان خود نخشکانده باشند.
بنابراین، قدرت و اقتدار جوامع اسلامی، به سه شیوه از سوی بیگانگان تهدید میشود. گاهی قوای نظامی بیگانه به کشورهای اسلامی هجوم میآورند و سرزمین آنها را به کلی اشغال میکنند. گاهی کسانی در داخل کشور با حمایت مالی از سوی بیگانگان، به منافع آنان خدمت میکنند. گروه سوم، کسانی هستند که به دلیل نداشتن بینش کافی، با ایجاد تفرقه و تشنج در جامعه، ناخواسته به تحقق اهداف بیگانگان کمک میکنند و خدمت ناآگاهانه آنان به دشمنان خارجی، گاه سودمندتر از خدمت مزدوران رسمی آنهاست.
برای برطرف کردن تهدید اول، بنا بر آنچه در قرآن کریم آمده است، مسلمانان باید به اندازهای نیرو و تجهیزات نظامی داشته باشند و به رخ دشمنان بکشند که آنان جرئت هجوم به مرزهای اسلامی را نداشته باشند. برای این آمادگی، آنها باید هزینههای لازم را بپردازند و اجازه ندهند به هیچ عنوان، قدرتشان به ضعف بدل شود.
وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِن شَیءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یوَفَّ إِلَیکُمْ وَأَنْتُمْ لاَتُظْلَمُونَ. (انفال: 60)
و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگری را جز ایشان ـ که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد ـ بترسانید. و هر چیزی در راه خدا خرج کنید، پاداشش به خود شما بازگردانده میشود و بر شما ستم نخواهد رفت.
در تاریخ صدر اسلام میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از دریافت گزارشهایی درباره برخی فعالیتهای خصمانه سپاهیان روم در مرزهای کشور اسلامی آن روز، لشکری به منطقه مُوتَه اعزام کرد. برخی از بزرگان صحابه، از جمله پسر عموی پیامبر ـ جعفر طیار ـ در این درگیری با رومیان به شهادت رسیدند. مدتی بعد نیز با وجود تلاش منافقان برای کودتا در مدینه، لشکری به فرماندهی خود پیامبر به مرزهای روم در تبوک رفت و پس از نمایش قدرت، بدون درگیری به مدینه بازگشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله در واپسین روزهای حیات نیز نگران مرزهای اسلامی مجاور روم بود و بر اعزام لشکری به فرماندهی اسامه بسیار تأکید داشت. این سپاه در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله به دلیل اختلافهای داخلی از اعزام بازماند، ولی اندکی بعد، به فرمان خلیفه نخست، به همان نواحی
اعزام شد. یکی از دلایل سکوت و گذشت امام علی علیه السلام در ماجرای خلافت که آن را حق خود میدانست، این بود که میدید اگر با حکومت ابوبکر درگیر شود، از آمادگی نظامی مسلمانان در برابر دشمن خارجی کاسته میشود و دشمنان فرصتی به دست خواهند آورد که نظام جامعه اسلامی را نابود سازند.
شناخت نقشههای اختلافآفرین، مهمترین اقدام برای بیاثر کردن تهدیدهای نوع دوم است که در ادامه، به برخی از این نقشهها اشاره خواهد شد.
یکی از شیوههای دشمنان داخلی برای ضعیف کردن مسلمانان، بزرگنمایی اختلافهای گروههای مسلمان است. آنان با بزرگ کردن این اختلافها، به آنها دامن میزنند. نقل است روزی مردی یهودی با اشاره به اختلافهای مسلمانان بر سر جانشینی پیامبر، در کلامی سرزنشآمیز به امام علی علیه السلام گفت: پیامبر خود را به خاک نسپرده، دربارهاش دچار اختلاف شدید. حضرت که متوجه فتنهگری و تشدید اختلافِ نهفته در این سخن شده بود، به آن یهودی پاسخ داد:
ما درباره آنچه از او رسیده است، دچار اختلاف شدیم، نه درباره او، ولی شما پایتان از تری دریا خشک نشده، پیامبر خود را گفتید برای ما خدایی بساز، چنانکه ایشان را خدایان است و او گفت شما مردمی نادانید. (1)
1) . نهجالبلاغه، حکمت 317.
معلوم میشود یهودیان با بزرگنمایی اختلاف مسلمانان، آن را دستمایه تحقیر اسلام و توهین به آن قرار داده بودند و امیر مؤمنان، علی علیه السلام با اشاره به نقطه اشتراک مسلمانان درباره خود پیامبر، خالصانه به پاسداشت وحدت مسلمان در برابر فتنهگران غیرمسلمان پرداخت.
گاهی اختلافافکنی فتنهگران در جامعه اسلامی به قدری زیرکانه و در قالب دوستی و دلسوزی صورت میگیرد که شناسایی آن برای بسیاری مشکل است. بنا بر گواهی تاریخ، ابوسفیان، فرمانده سپاه شرک، تا آخرین توان به مقابله نظامی با پیامبر و حکومت اسلامی مدینه ادامه داد و تنها پس از قطعی شدن سقوط مرکز حکومتش، ناچار به تسلیم شد.
او و یارانش در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله فرصت چندانی برای دشمنی نیافتند، ولی با مشاهده اختلاف امام علی علیه السلام و ابوبکر در ماجرای خلافت، با حیلهگری تمام، همراه عباس، عموی پیامبر که در جامعه آن روز اعتباری داشت، نزد امام آمدند و خواستند با او بیعت کنند. مقصود ابوسفیان از بیعت، ایجاد جنگ داخلی در میان مسلمانان بود و خود او در این مجلس گفته بود آتشی که برپا شده است، تنها با خون فروکش میکند. به این منظور، برای تحریک احساسات قبیلهای، خطاب به فرزندان عبد مناف میگفت: چطور شما ریاست ابوبکر را بر خود تحمل میکنید؟ وی با ظاهری دلسوزانه اظهار میداشت که به علی و عباس ستم شده است و آنها زیردست گردیدهاند. سپس به امام علی علیه السلام گفت: دست بگشا تا با تو بیعت کنم و همهجا را برای یاریات، از اسب و مرد پر سازم. حضرت که دریافته بود ابوسفیان برای التیام بخشیدن زخمها و
کینههایی که از اسلام بر دل و جان دارد و به قصد دامن زدن بر اختلافهای مسلمانان چنین پیشنهادی داده است، با قاطعیت آن را رد کرد. (1)
در همین جلسه یا جلسهای دیگر، که غیر از عباس و ابوسفیان کسان دیگری مانند زبیر نیز حضور داشتند، آنها بهگونهای سخن گفتند که از آن لزوم قیام و نبرد علیه ابوبکر فهمیده میشد. امام آنان را به صبر و تقوا دعوت کرد و فرمود: «امواج فتنه را با کشتیهای نجات در هم بشکنید و از اختلاف دوری گزینید.» سپس با کنایه به آنان فهماند که یاوران شایسته و راستینی برای حضرت نیستند. بعد از این سخن، حضرت برخاست و به داخل منزل رفت و جمعیت پراکنده شدند. (2)
شیوه اختلافافکنی ابوسفیان را بعدها فرزندش، معاویه نیز دنبال کرد. او با زیرکی تمام، مسلمانان شام را از دیگر مسلمانان جدا ساخت و میانشان دشمنی و جنگ ایجاد کرد، ولی امیر مؤمنان به منظور حفظ وحدت امت اسلامی میفرمود:
ما و مردم شام، خدا و دین واحد داریم، اختلاف ما در یک چیز و آن هم قتل عثمان است که ما در آن دخالتی نداشتیم و خودشان به او کمک نکردند. (3)
حضرت علی علیه السلام در ماجرای صفین نیز تا آنجا که ممکن بود، جنگ را به تأخیر انداخت تا اختلاف مسلمانان با ریخته شدن خونشان عمیقتر نشود و معاویه بود که خواستار جنگ بود.
گاهی دشمنان، هجوم به مرزهای اسلامی را به شیوهای فرهنگی و با ظاهری دینی انجام میدهند. تشخیص و دفع این هجوم، به عهده مرزبانان فرهنگی و عالمان دینی است. دشمن، بیدار و منتظر غفلت مرزبانان فرهنگی جامعه اسلامیاست، چنانکه امام علی علیه السلام فرمود: «مَنْ نامَ لمَ یُنَم عَنْه؛ هرکه به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید». (1)
نمونهای از این دست هجوم را در این روایت میتوان نشان داد. ابراهیم بن ابیمحمود میگوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم برخی اخبار در فضایل اهلبیت از مخالفان شما رسیده است که مشابه آنها را از زبان خود شما نشنیدهایم. آیا آنها را بپذیریم؟ حضرت فرمود:
... مخالفان ما سه دسته خبر در فضایل ما جعل و منتشر میسازند. در برخی از این اخبار و روایات، درباره مقام ما غلو میکنند. در پارهای دیگر، ما را کمتر از آنچه هستیم، معرفی و در حق ما کوتاهی میکنند و در بعضی از روایات و اخبارشان، به دشمنان ما به روشنی اهانت شده است. وقتی مردم اخبار غلوآمیز را بشنوند، شیعیان ما را تکفیر میکنند که اهل بیت پیامبر را ربّ خود قرار دادهاند. هرگاه اخباری که در آنها در حق ما کوتاهی شده را بشنوند به همان معتقد میشوند و وقتی اخبار حاوی اهانت آشکار به دشمنان ما را بشنوند، اسم ما را میبرند و اهانت میکنند... . (2)
وجود چنین روایاتی از یک طرف سبب میشود سازندگان این روایتها، از آنها همچون چماقی برای کوبیدن مخالفانشان استفاده کنند. از سوی دیگر، مؤمنان که از نیتهای شوم سازندگان این روایتها خبر
ندارند، هرکدام با تمسک به بخشی از این اخبار، معتقدان به خبر دیگر را به بددینی و کفر متهم میکنند و بدینگونه تنور کینه و اختلاف داغتر میشود. (1)
در متون اهل سنت نیز مدح و ستایشهای بسیار مبالغهآمیزی درباره خلفا نقل شده که در انحراف مخاطبان از حقیقت نقش مهمی داشته است. از جمله ابن عساکر از مجاهد روایت کرده است: «این حدیث زبانزد همه ما بود که شیطانها در عهد خلافت عمر، به زنجیر کشیده شده بودند (یعنی نمیتوانستند کسی را فریب بدهند) و چون عمر ـ به شمشیر ابولؤلؤ ـ مجروح شد، رها و در میان مردم پراکنده شدند». (2)
همچنین همین نویسنده در کتابش آورده است که پس از فتح مصر به دست سپاه اسلام، روزی مردم این سرزمین نزد عمرو عاص که از طرف خلیفه، والی آن دیار بود، آمدند و گفتند: ای امیر! رود نیل را هر ساله عادت بر این است که چون یازده شب از فلان ماه از ماههای فارسی بگذرد، از جریان بایستد و تا برنامه معینی اجرا نشود آب رود جاری نگردد و آن برنامه این است که دختری باکره را انتخاب کنیم و جامههای گرانبها و زر و زیور بسیار به وی بپوشانیم و پدر و مادرش را راضی کنیم که در پیش چشم آنها آن دختر را در رود نیل بیفکنیم تا آب رود به جریان افتد. عمرو گفت: اسلام اجازه چنین کاری را نمیدهد و هر آنچه را برخلاف قانونش باشد، نابود میسازد.
مردم مصر که از اجرای این برنامه باز مانده بودند، مدتی منتظر ماندند که کار به کجا میانجامد، ولی چون دیدند رود نیل همچنان از جریان باز ایستاده و حتی اندکی از آن هم جاری نمیشود، تصمیم گرفتند ترک وطن کنند و برای ادامه زندگی به جای دیگر و کشور دیگر پناه برند. استاندار چون وضع را چنین دید، ماجرا را در نامهای به خلیفه خبر داد. خلیفه (عمر) در پاسخ، کار استاندار را تأیید کرد و تذکر داد که در میان نامه، نسخهای است؛ آن را در میان رود نیل بیفکن که گره کار شما با این نسخه گشوده خواهد شد. چون نامه عمر به عمروعاص رسید و نسخهای را که در میان نامه بود، گشود، دید نوشته است: «از طرف بنده خدا، عمر بن خطاب، امیرالمؤمنین، به نیل مصر: اما بعد، اگر تو به اختیار و اراده خودت جاری میشدهای، پس جاری شو و اگر خداوند تو را جاری میکرده، از خداوند واحد قهار میخواهم که تو را روان سازد.» عمروعاص آن نسخه را در میان رود نیل افکند و رود بیدرنگ جاری شد و دیگر آن ماجرا تکرار نشد. (1)
جامعه بشری از اقوام و نژادهای گوناگونی تشکیل شده است. این تفاوتها به خودی خود، امری طبیعی و عادی است، ولی گاهی به دلیل خودخواهیهای بیاساس و نادانی برخی افراد، به اختلاف و تنش قومی و نژادی تبدیل میشود. زمینهساز این اختلافها، بیگانگانی هستند که منافع خود را در تفرقه میان مردم مییابند. استعمارگران با استفاده از افراد
1) . ابن عساکر، تاریخ الخلفا، ص 140.
مغرض یا نادان در جوامع اسلامی، تفاوتهای قومی را به اختلافهای قومی تبدیل میکنند. تأکید بر پان عربیسم و پان ترکیسم و از این قبیل و ترویج اهانت اقوام دیگر به یک قوم یا منطقه در قالب شوخی و مزاح، از برنامههای مخفی استعمارگران است. امام خمینی رحمه الله سالها پیش درباره اینگونه نقشهها هشدار داده و فرموده است:
... نقشههای قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که قشرهای مسْلِم را که خداوند تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده است و مؤمنان را به اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس، از هم جدا، بلکه با هم دشمن کنند و این درست برخلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن کریم است. تمام مسلمین با هم برادر و برابر [هستند] و هیچ یک از آنها از یکدیگر جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند. (1)
برای کاهش این اختلافها لازم است دستاندرکاران فرهنگی و سیاسی در جوامع اسلامی به چند نکته توجه ویژه داشته باشند:
اولـ میان اقوام تبادل فرهنگی صورت گیرد. تقویت زمینههای گردشگری، تبادل دانشجو و استاد از اقوام گوناگون و همانند آن، در این مورد بسیار کارساز است. اقلیتهای قومی و مذهبی در یک کشور، بیشتر اوقات تصور میکنند که اکثریت حاکم، به دلیل دشمنی با قوم یا مذهب آنان، منطقه محل سکونتشان را محرومتر از دیگر نقاط کشور نگه داشته است. بیگانگان نیز این اندیشه را تقویت میکنند. با تقویت گردشگری و
1) . صحیفه نور، ج 12، ص 122. کسینجر، از نظریهپردازان امریکایی، بعد از جنگ 33 روزه لبنان، به دولتهای غربی توصیه کرد به اختلافات شیعه و سنّی دامن بزنند و تنها در این صورت است که خطر مسلمانان برای غرب کاهش مییابد. با همین نگاه، خطر محوریت شیعه را به اهل سنت القا میکنند. نک: http://shiah2.mihanblog.com/post15.aspx .
اطلاع رسانی از وضع دیگر مناطق، اقلیتها متوجه باطل بودن این تصور خواهند شد و این سلاح دشمن، خطر خود را از دست میدهد.
دومـ حقوق اقلیتها رعایت شود. اگر حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی در جامعهای به شایستگی پرداخت نشود و آنها شهروند درجه دو تلقی شوند، برای ماندگاری خود، بر تعصبهای قومی و مذهبی خویش میافزایند و راه خود را از بقیه مردم جدا میکنند. درحالیکه اگر با آنها نیز همانند بقیه مردم رفتار شود، تفاوتها و فاصلههای مذهبی کاهش خواهد یافت. ازاینرو، برای ایجاد وحدت، رفع هرگونه تبعیض از اقلیتها امری ضروری است. البته باید توجه داشت که رفع تبعیض، به تبعیض وارونه تبدیل نشود؛ زیرا گاهی به منظور جبران تبعیضهای گذشته برای یک اقلیت، امتیازهایی برای آنان در نظر گرفته میشود که ابتدا سودمند به نظر میرسد، ولی از آنجا که این رفع تبعیض، تشریفاتی و مصنوعی است، سبب ترفیع غیرواقعی آن اقلیت میشود. این ترفیع بیاساس، از یکسو، خود آن گروه را در راه رسیدن به لیاقت واقعی متوقف میسازد و از سوی دیگر، دیگران را که احساس کردهاند به آنها ستم شده است، به واکنش منفی و تحقیر گروه اول وامیدارد. بنابراین، رفع تبعیض، تنها با فراهم ساختن زمینههای پیشرفت واقعی افراد و اقوام امکانپذیر است.
نقش بسیار پررنگ و مؤثر رسانههای نوشتاری، دیداری و شنیداری در شکلدهی به اندیشه و فرهنگ مردم در جهان امروز بر همگان آشکار است. کار رسانهها تنها یک خبررسانی ساده نیست. آنها، هم میتوانند برای ملتها صلح و دوستی به ارمغان آورند و هم سبب نفرت و دشمنی شوند.
در این فصل، پارهای از کارکردهای رسانهها بهویژه رسانه ملی صدا و سیما و وظایف دستاندرکاران آن برای ایجاد و تقویت وحدت و انسجام مسلمانان بیان میشود.
بسیاری از اوقات، افراد یا گروهها متوجه پیآمدهای مثبت یا منفی گفتار و رفتار خود نیستند و چهبسا اگر متوجه شوند، با دلگرمی بیشتر به کار مفید خود ادامه دهند یا رفتارهایی را که پیآمد منفی دارد، ترک کنند. رسانه میتواند با یادآوری پیآمدهای منفی اختلاف در جوامع اسلامی، مسلمانان را به دوری از تفرقه تشویق کنند. برخی از این پیآمدها عبارتند از:
مسلمانان صدر اسلام به دلیل اتحاد و پیوند ناشی از ایمان، توانستند با سرعت صاحب نام و عظمت شوند و در مناطق مختلف جهان حضور مقتدرانه یابند. از وقتی میان آنان اختلاف افتاد و هر مذهب، نیروی خود را صرف مقابله با مذهب دیگر کرد، عظمت آنان از دست رفت و دیگران به چشم حقارت به آنان نگریستند.
در کتابهای سیره آوردهاند که علت شکست مسلمانان در نبرد احد، غفلت کمانداران و چشمداشت آنها به غنایم و در نتیجه، سرپیچی از دستور مؤکد رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ماندن در محل تنگه بود. خداوند در قرآن کریم با اشاره به این واقعه تاریخی میفرماید:
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیتُم مِن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَا تُحِبُّونَ مِنکُم مَن یرِیدُ الدُّنْیا وَمِنکُم مَن یرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیبْتَلِیکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ. (آل عمران: 152)
و [در نبرد احد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانید، آنگاه که به فرمان او، آنان را میکشتید؛ تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یکدیگر به نزاع پرداختید و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید، [یعنی غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانی کردید. برخی از شما دنیا و برخی از شما آخرت را میخواهند. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت و خدا نسبت به مؤمنان، باتفضل است.
برخی مفسران گفتهاند مقصود از «تنازعتم فی الامر» در این آیه، نزاع کمانداران بر سر این مسئله بوده است که در محل خود بمانند یا آنجا را ترک کنند. خدایتعالی میفرماید: «پس از این اختلاف بود که خداوند پیروزی را
نصیب شما نکرد، درحالیکه ابتدا و تا وقتی با هم بودید، خداوند یاریتان کرد و پیروز شدید». (1)
در تفسیر گازر، اختلاف مسلمانان در ماجرای احد، علت شکست آنان معرفی و اشاره شده است که اگر مسلمانان با شکیبایی جلو اختلافها را میگرفتند، هرگز شکست نمیخوردند. (2)امام علی علیه السلام نیز در خطبه معروف قاصعهـ با توجه به همین واقعیت ـ بعد از سفارش مردم به پند گرفتن از آنچه بر امتهای گذشته رفته است، میفرماید:
بنگرید آنها چگونه بودند هنگامیکه جمعیتشان متحد، خواستهها متفق، قلبها و اندیشهها معتدل، دستها پشتیبان هم، شمشیرها یاریکننده یکدیگر، دیدهها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه یکی بود. آیا آنها مالک و سرپرست اقطار زمین نگردیدند؟ آیا زمامدار و رئیس همه جهانیان نشدند؟ از آن طرف به پایان کار آنان نیز بنگرید آن هنگام که پراکنده شدند، الفتشان به پراکندگی گرایید، اهداف و دلها اختلاف پیدا کرد، به گروههای متعدد تقسیم شدند و در عین پراکندگی، با هم به نبرد پرداختند. در این هنگام، خدا لباس کرامت و عزت را از تنشان بیرون کرد و وسعت نعمت را از آنان گرفت... . (3)
حضرت سپس به مسلمانان هشدار میدهد که آنها نیز شیوه تفرقه را در پیش گرفتهاند و اگر این مسیر را ادامه دهند، دست یاری خداوند از آنها برداشته خواهد شد.
شرکتهایی که کالاهای مختلف، بهویژه کالاهای تجملی و مصرفی تولید میکنند، با تبلیغات پیش از تولید، ذهن مردم را برای خرید آن کالاها آماده میسازند. این شیوه در امور سیاسی نیز اجرا میشود. بر همین اساس، دستگاههای تبلیغاتی کشورهای استعمارگر، ابتدا افکار عمومی مردم خود و دیگر ملل جهان را برای پذیرش دخالت ستمگرانه خویش در امور کشورهای دیگر، با خویش همراه میسازند. یکی از این شگردهای تبلیغاتی، بزرگنمایی دشمن یا حتی دشمنتراشی است. پیش از سقوط شوروی، غربیها بهویژه سیاستمداران امریکا، به بزرگنمایی دشمنی این کشور با خود میپرداختند. پس از سقوط شوروی، اکنون جهان اسلام را دشمن فرض کردهاند و پیوسته افکار عمومی دنیا را علیه مسلمانان میشورانند. سپس خود را قهرمان مبارزه با این دشمن معرفی و اهداف اقتصادی و غارتگرانه خود را پشت این قهرمانبازیها پنهان میکنند. به همین دلیل، در حال حاضر، نه یک کشور، بلکه جهان اسلام با خطری جدّی روبهروست. مسلمانان با داشتن نیروی انسانی کافی و امکانات مادی و معنوی فراوان بالقوه میتوانند به راحتی این خطر را از سر بگذرانند، ولی تفرقه و نزاعهای مذهبی و قومی، امکان بهرهوری مناسب از این امکانات و توانمندیها را از آنان گرفته است. این منابع و سرمایههای سرشار که باید راه را بر بیگانگان و استعمارگران ببندد و فقر را از جوامع مسلمان بزداید، متأسفانه یا در نزاعها و اختلافهای مذهبی و قومی میسوزد و از میان میرود، یا به شکل مسابقات تسلیحاتی میان کشورهای اسلامی، به حساب کارخانههای اسلحهسازی غرب سرازیر میشود. آمارها نشان میدهند توان و
امکاناتی که مسلمانان به دلیل اختلافهای داخلی از دست دادهاند، به مراتب، بیشتر از خسارتهایی است که دشمنان خارجی به آنها وارد کردهاند. روزنامه الاهرام مصر به نقل از مرکز مطالعات استراتژیک نوشت:
در پنجاه سال گذشته، تعداد مسلمانانی که در حملههای اسرائیل به شهادت رسیدهاند، دویست هزار نفر بوده است، درحالیکه تعداد مسلمانانی که در اختلافهای داخلی مسلمانان کشته شدهاند، دو میلیون و پانصد هزار نفر بوده است. همچنین آنان در نبرد با اسرائیل، سیصد بلیون دلار خسارت مالی دیدهاند، ولی در اختلافهای داخلی 2/1 تریلیون دلار خسارت متحمل شدهاند. (1)
http://alwhdah.com/1754
وجود اختلاف و نزاع دینی، در شرایط عادی شاید چندان مشکلساز به نظر نیاید، ولی هنگام پیدایش خطر و هجوم دشمن مشترک، قدرت تصمیمگیری را از رهبران جامعه اسلامی میگیرد. در چنین شرایطی، هر گروه میکوشد خواستههای خود را به دیگران تحمیل کند. این پراکندگی عقاید، موضع دشمن را تقویت و سرانجام، سود نهایی را نصیب آنان خواهد کرد. در ماجرای نبرد صفین، به دلیل اختلافی که میان سپاهیان امام علی علیه السلام پیش آمد، قدرت تصمیمگیری از اختیار آن حضرت خارج شد و برتریجوییهای قبیلگی برخی افراد در تعیین حکم، سرانجام ماجرا را به نفع لشکر مقابل ورق زد. ازاینروست که امام علی علیه السلام میفرمود: «الخلاف یهدم الرای؛ اختلاف، تصمیمگیری را نابود میکند». (2)
رسانهها بهویژه رسانه ملی، باید برنامههای خود با محوریت کاهش تفرقه و افزایش همدلی و وحدت میان جوامع اسلامی تنظیم کنند. برخی از راهکارهای این روش عبارتند از:
برخی رسانهها متعلق به گروههای خاصی هستند و دیدگاههای آنها را اعلام میکنند، ولی رسانه ملی باید بهگونهای عمل کند که همه مردم، آن را متعلق به خود بدانند. به همین منظور این رسانه باید ابتدا امکان استفاده عادلانه همه گروههای قومی و غیره را از برنامههایی که پخش میشود، فراهم آورد. برای مثال، اگر فرصتی برای ترویج زبان و فرهنگ ترکی در برنامههای سراسری فراهم میشود، فرصتهای عادلانه و متناسب با جمعیت دیگر اقوام، مانند کرد و لر و غیره نیز برای آنان فراهم آید. همچنین هنگام تبلیغ باورها، بهویژه باورهای دینی و مذهبی یک گروه، به مقدسات مذاهب دیگر اهانت نکنند.
بشر وقتی به شدنی بودن یک کار امید داشته باشد، در فراهم آوردن مقدمات آن کوشاتر میشود و این کوشش، بر سرعت رسیدن او به هدف میافزاید. شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که نشان میدهد تبادل اندیشه و علم میان دانشمندان سنی و شیعی بسیار بوده است، ولی به دلیل کاستیهای فرهنگی و رسانهای، بسیاری از مسلمانان از آنها بیخبرند. معرفی این دانشمندان در رسانهها و انتشار دیدگاههای وحدتآفرین آنان، مسلمانان را به امکانپذیر بودن وحدت امیدوار
میکند. وقتی آنها بدانند شیخ مفید و شیخ طوسی ـ از عالمان برجسته شیعه ـ پای درس استادان سنیمذهب مینشستند و شاگردانی از اهل سنت پای درس آنها حاضر میشدند و شیعه و سنّی بودنشان، مانعی برای تبادل دانش میان آنان نبوده است، (1)
http:/moballegh.net/fa/up/vahdat/vahdat/56.htm.
به گفتوگو و وحدت بیشتر تشویق میشوند.همچنین انتشار رسانهای فتواهای وحدتمحور عالمان دینی از فرقههای مختلف اسلامی، عامل مؤثری در نزدیکی مسلمانان به یکدیگر است. برای مثال، برخی از علمای معروف اهل سنت اجازه میدهند مسلمانان بدون توجه به اینکه امام جماعت پیرو کدام یک از مذاهب اسلامی است، در نماز به او اقتدا کنند. از جمله ابن تیمیه میگوید:
همه مسلمانان در جوازِ خواندنِ نماز پشت سر یکدیگر اتفاق نظر دارند، همانطور که اصحاب و تابعین و ائمه اربعه پشت سر یکدیگر نماز میگزاردند و هرکس منکر چنین حکمی باشد، بدعتگذار و گمراه و مخالف قرآن و سنت و اجماع مسلمانان به شمار میآید. (2)
مفتی اعظم مصر، دکتر نصر فرید واصل نیز درباره حکم اقتدا به امام جماعتی که پیرو مذهب اهل بیت است، مینویسد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هر مسلمانی که به خداوند ایمان داشته باشد و شهادت به وحدانیت خدا و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بدهد و منکر ضروریات دین نشود و بهطورکامل، عالِم به ارکان اسلام و نماز و شرایط آن باشد، امامت جماعت او برای دیگران و امامت دیگران نسبت به او، هنگامیکه شرایط ذکر شده را دارا باشد، صحیح است. اگرچه امام و مأموم
اختلاف مذهبی داشته باشند و شیعه اهل بیت هم شامل همین مطلب است. ما همراهی میکنیم با آنها (شیعیان اهل بیت) درباره خداوند و رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت او و صحابه او و اختلافی بین ما و آنها در اصول و مبانی شریعت اسلامی و ضروریات قطعی دینی نیست. زمانیکه خداوند افتخار حضور در دولت اسلامی را به ما عطا فرمود، در شهرهای تهران و قم ما پشت سر آنها [نماز خواندیم] و آنها نیز پشت سر ما نماز جماعت خواندند .از خداوند خواستاریم که وحدت را بین امت اسلامی محقق سازد و هرگونه دشمنی، درگیری و اختلاف را از آنان دور گرداند و اختلاف در برخی فروعات فقهی، مذهبی را مرتفع سازد.
والله المؤید والهادی الی سواء السبیل
16 شوال المکرم 1421 هـ.ق (1)
دکتر نصر فرید واصل
مفتی کشور مصر
در سال 1340 هـ.ق، علامه شرفالدین، از علمای بزرگ شیعه، به همراه پادشاه وقت عربستان، ملک حسین، در مراسم غبارروبی کعبه مکرمه شرکت کرد و به درخواست ملک حسین، نماز جماعت به امامت شرفالدین برگزار شد و شیعه و سنّی به او اقتدا کردند. (2)
امام خمینی رحمه الله، مرجع بزرگ شیعه نیز به حجاج سفارش میکرد:
لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها، از اعمال جاهلانه که موجب تفرقه صفوف مسلمین است احتراز کنند و لازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند و از انعقاد و تشکیل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهایی مخالف رویه اجتناب نمایند. (3)
همچنین میفرماید:
در وقتی که در مسجدالحرام یا مسجدالنبی نماز جماعت منعقد شد، مؤمنین نباید از آنجا خارج شوند و باید از جماعت تخلف نکنند و با سایر مسلمین به جماعت نماز بخوانند. (1)
در مسائل حج نیز میفرمود:
در وقوفین، متابعت از حکم قضات اهل سنت لازم و مجزی است، اگرچه قطع به خلاف داشته باشید. (2)
برخی از شیعیان تصور میکنند که دعوت به وحدت، تنها از سوی جهان تشیع صورت میگیرد و طرف مقابل به این دعوت پاسخ مناسبی نمیدهد. ازاینرو، این دعوت را نوعی باجدهی تفسیر میکنند. ادامه یافتن این پندار، به کمرنگ شدن نظریه وحدتگرا میانجامد، ولی رسانه با انتشار تلاشهای وحدتمحور عالمان اهل سنت میتواند این تصور باطل را اصلاح کند.
تعهد و وابستگی انسانها به گروه، بخشی از هویت آنها را میسازد و با وجود برخی اختلافهای فکری و جغرافیایی با دیگر اعضای گروه، احساس پیوندی عمیق با آنها میکنند. اتحادیه اروپا تا حدودی موفق شده است هویت اروپایی را میان مردم کشورهای این قاره ترویج کند و گامهایی نیز برای تحقق اروپای واحد برداشته است. در میان برخی اندیشمندان و سیاستمداران قاره افریقا نیز چنین اندیشهای مطرح شده است. بدون شک، مسلمانان بر اساس سنت اسلامی، بیش از آنکه به هویت جغرافیایی خود دلبسته باشند، به هویت اسلامی شان وابستهاند. رسانهها باید با تأکید بر هویت اسلامی و نشان دادن نقاط قوت آن، حس
مشترک مسلمان بودن و افتخار به این هویت را تقویت کنند. تقویت هویت دینی، به تقویت همکاریهای اقتصادی و سیاسی خواهد انجامید و مسلمانان را هرچه بیشتر نیازمند یکدیگر خواهد ساخت. این نیازها نیز سبب پیوند بیشتر میشود. رسانهها همانگونه که در تبیین ماجرای دهکده جهانی نقش کلیدی دارند، در تقویت هویت اسلامی مسلمانان و نزدیکی آنان به یکدیگر نیز میتوانند نقشی اثرگذار داشته باشند. برای تقویت هویت اسلامی، از شیوههای متنوعی میتوان بهره برد که در اینجا به دو شیوه اشاره میشود:
هرگاه گروهی از مردم به دلیل باورهای مشترک خود گرد هم میآیند، احساسات مشترکی پیدا میکنند که برای آنها هویتی مشترک میسازد. هویت مشترک نیز اعضا را به یکدیگر پیوند میدهد و در مقابل هر هجومی به این هویت جمعی، مقاومت میکنند. در دنیای ورزش، مسابقههای منطقهای و جهانی برگزار میشود و ورزشکاران و ورزشدوستان از سراسر جهان در آن شرکت میکنند. به همین دلیل، گروههای ورزشی چنان استحکام و قدرتی یافتهاند که مسئولان ردهبالای سیاسی کشورها، برای به دست آوردن محبوبیت، گاهی در جمع حامیان ورزش حضور مییابند و بیش از بخشهای دیگر برای آنها امکانات فراهم میآورند.
اسلام برای تقویت پیوند مسلمانان، مراسم وحدتآفرین حج را واجب کرده است. بیتردید، این مراسم باید حفظ و تقویت شود، ولی از آنجا که شرکت در این مراسم، به دلیل محدودیتهای مختلف، تنها برای گروه خاصی امکانپذیر است، شایسته است کشورهای اسلامی هر منطقه، در مناسبتهای مشترک مذهبی، مانند میلاد یا بعثت پیامبر اسلام،
به نوبت میزبان گردهمآیی مشترک منطقهای مسلمانان مذاهب مختلف باشند. اینگونه برنامهها، یخهای موجود میان پیروان مذاهب اسلامی را ذوب خواهد کرد. در حاشیه چنین مراسمی، مسلمانان میتوانند دستاوردهای فرهنگی و اقتصادی خود را به صورت بازار مشترک، در معرض تماشا و حتی فروش بگذارند که از این رهگذر، تعداد بیشتری در مراسم اصلی نیز شرکت خواهند کرد. اینگونه گردهمآییها، معاملههای اقتصادی، بانکی و تجاری مسلمانان را تقویت میکند و به آنان به عنوان مسلمان، هویت و شخصیتی برجسته و کارآمد میبخشد.
در قرآن کریم به مسلمانان اجازه داده نشده است که اختلافهای خود را نزد داور غیرمسلمان ببرند.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ یرِیدُونَ أَن یتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یکْفُروا بِهِ وَ یرِیدُ الشَّیطَانُ أَن یضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیداً (نساء: 60)
آیا ندیدهای کسانی را که میپندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و [به] آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آوردهاند، [با این همه] میخواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافتهاند که بدان کفر ورزند، و [لی] شیطان میخواهد آنان را به گمراهی دوری دراندازد.
ازاینرو، لازم است دادگاهی با حضور قاضیان باتجربه و منصف و باوجدان از کشورهای مختلف اسلامی تشکیل شود و به اختلافهای سیاسی، مرزی و اعتقادی کشورهای مسلمان یا طوایف و مذاهب اسلامی، رسیدگی کند. این امر از یکسو، گروههای تندرو و فتنهگر را در میان
مسلمانان، منزوی خواهد کرد و از سوی دیگر، با تقویت هویت مسلمانان، به همگرایی بیشتر آنان کمک میکند. (1)
در این جهت باید رسانههایی تأسیس کرد که حوزه فعالیتشان جهان اسلام باشد و مسائل گوناگون سیاسی، اقتصادی، ورزشی و دیگر مسائل جهان اسلام را از طریق خبرنگاران، گزارشگران، مجریان، کارشناسان و مدیرانی که ملیت کشورهای مختلف اسلامی را دارند، بر روی آنتن برد تا حس همبستگی و یکی بودن در امت اسلامی تقویت شود.
بسیاری از دشمنیهای افراد و گروهها با یکدیگر، به دلیل پایبند نبودن آنان به اصول اخلاقی است. رسانههای جمعی باید با تأکید بر فرامرزی و فرامذهبی بودن اخلاق انسانی که مورد تأیید اسلام نیز هست، به بهبود روابط پیروان همه مذاهب کمک کنند. در این زمینه، با توجه به مشترک بودن بسیاری از احادیث اخلاقی در منابع مهم شیعه و سنّی، برنامهسازان و مجریان برنامهها میتوانند با ذکر سند، این احادیث اخلاقی را به صورت گفتاری یا نوشتاری به مخاطبان منتقل کنند.
رسانهها باید این اندیشه را میان مخاطبان خود رواج دهند که هر انسانی به صرف انسان بودن، حقوقی دارد که دیگران باید آنها را محترم
1) . یکی از دوستان آزاده نقل میکرد: روزی از طرف صلیب سرخ، از اردوگاه اسرای ایرانی بازدید کردند و بازگشتند. یکی از افسران عراقی به مرحوم حاجآقا ابوترابی گفت: چرا از وضع بدی که برای شما به وجود آوردهایم، به صلیبیها شکایت نکردید؟ حاج آقا گفت: اسلام به ما سفارش کرده است، شکایت مسلمان را نزد غیرمسلمان نبریم. آن افسر عراقی با تعجب گفت: تو که اینگونهای، پس خمینی چگونه است!
بشمارند. یکی از این حقوق آن است که پیروان همه مذاهب ـ بهویژه مذاهب رسمی و اسلامی ـ میتوانند عقیده و شعایر دینی خاص خود را داشته باشند و از نظر شرعی و قانونی هیچکس نباید مانع آنها در این زمینه شود. همانگونه که در روابط بینالملل، ما هرگز شرط روابط حسنه دیپلماتیک با دیگر کشورها را دست برداشتن آنها از عقاید دینیشان قرار نمیدهیم و با وجود اختلاف فکری و عقیدتی و حتی سیاسی، با نگاه به نیمه پر لیوان و تأکید بر مشترکات، با آنها گفتوگو و معامله میکنیم. در برقراری روابط دوستانه با پیروان دیگر مذاهب نیز نباید از آنها انتظار داشته باشیم عقاید و مراسم خاص خود را نادیده بگیرند.
تبلیغ اندیشه تکثرگرا با مسئله وحدت تضادی ندارد؛ چراکه مقصود از وحدت، یکسان کردن همه مذاهب نیست و چنین امری شدنی هم نیست، بلکه مقصود آن است که مسلمانان با عقاید مختلف، شکوه گذشته خود را بازیابند و در روابط بینالملل نقشی مثبت داشته باشند. به گواهی تاریخ، وقتی مسلمانان، با نفوذ در دلها، شرق و غرب عالم را در اختیار گرفته بودند، مذهبهای مختلف داشتند و به فتواهای گوناگون عمل میکردند. بنابراین، با داشتن مذاهب مختلف هم میتوان پیروز و سرافراز بود. (1)
یکی از موانع وحدت، وجود مکتبها و فرقههای گوناگون در میان مسلمانان است. شیعه و سنّی به فرقههای متعدد با عقاید مختلف تقسیم میشوند. مذهبها و فرقههای موجود را نمیتوان حذف کرد، ولی همه
1) . نک: سید جعفر شهیدی، مقاله «خطوات نحو التقریب»، فصلنامه رساله التقریب، ش 1، صص 50 ـ 56.
مسلمانان باید از شکلگیری شاخههای جدید در مذهب خودشان جلوگیری کنند و در برابر حرکتهای احتمالی در این جهت قاطعانه بایستند و ریشههای آن را بخشکانند. این امر از تفرقه بیشتر میان مسلمانان جلوگیری میکند. رسانه ملی باید با شناسایی فرقههای تازه تأسیس و معرفی ماهیت واقعی آنها به مردم، مانع گسترش و رونقشان شود تا به انسجام امت اسلامی کمک کند.
یکی دیگر از گامهای بلند برای تحقق وحدت میان مسلمانان، ترویج گردشگری است. وقتی مسلمانی به کشورهای اسلامی دیگر سفر کند و با شهرها، نامها و آداب و رسوم آنجا آشنا شود، به سرنوشت و اخبار آن کشور و مردمش توجه بیشتری نشان میدهد و مرزبندیهای جغرافیایی نزد او کمرنگ میشود. هرچه این آشنایی بیشتر و طولانیتر باشد، پیوندهای عاطفی محکمتر خواهد شد. چنانکه اگر بشنود شهر یا کشوری که به آنجا سفر کرده و با مردمش آشنا شده، به بلای طبیعی یا غیرطبیعی گرفتار شده است، بدون شک، کمکی که برای رفع مشکل آنها خواهد کرد، به مراتب بیشتر از محلی است که هرگز به آنجا سفر نکرده است. ازاینرو، لازم است رسانهها ابتدا گردشگری داخلی، بهویژه مسافرت به مناطقی را که پیروان دیگر مذاهب اسلامی در آنجا بیشتر حضور دارند و در مرحله بعد، گردشگری در کشورهای دیگر را با نشان دادن مراکز جذب گردشگر، ترویج کنند. این عمل، همدلی مسلمانان را هرچه بیشتر تقویت خواهد کرد.
مسلمانان در گذشته به امر گردشگری اهمیت بیشتری میدادند، ولی از چند قرن گذشته تاکنون، این امر با موانعی روبهرو شده است. فقر اقتصادی شهروندان برخی کشورهای اسلامی، نبود روابط دیپلماتیک مناسب میان این کشورها از موانع اصلی بهشمار میروند، ولی ناآگاهی و فقر فرهنگی از همه این عوامل مهمتر است، وگرنه چگونه است که بسیاری از مسلمانان، کشورهای غربی ـ نه کشورهای اسلامی ـ را برای گردشگری انتخاب میکنند؟
ازاینرو، بر عهده رسانههاست که با معرفی مراکز گردشگری کشورهای اسلامی و دیگر برنامههای تشویقی، گردشگری در کشورهای اسلامی را ترویج کنند. با افزایش تقاضا برای گردشگری، حاکمان کشورها نیز به ناچار تسهیلات بیشتری به این امر اختصاص میدهند.
برخی از اختلافهای مذاهب اسلامی تنها یک توهم است و واقعیت ندارد. رسانهها میتوانند با نشان دادن توهمی بودن این اختلافها، به گسترش وحدت کمک کنند. برای مثال، کشورهای اسلامیدر اعلام آغاز و پایان ماه رمضان اختلاف دارند. برخی میپندارند این اختلاف لزوماً نوعی اختلاف مذهبی است. رسانهها باید به مردم آگاهی بدهند که بخشی از این اختلاف، به دلیل اختلاف افق است و هرکس باید از افق منطقه خود پیروی کند؛ یعنی برای مثال، همانگونه که شیعیان عربستان باید اعمال مذهبی خود را با افق همانجا تنظیم کنند، اهل سنت ایران نیز باید تابع افق کشور خود باشند. اعلام عید بر اساس افق عربستان، برای
یک ایرانی اهل سنت باید همانقدر بیمعنا و بیدلیل باشد که یک تهرانی ساکن در مکه بر اساس افق تهران نماز بخواند.
یکی دیگر از اختلافهای غیرواقعی آن است که کسی گمان کند شیعیان به دلیل اعتقاد به امامت امام علی علیه السلام، در پایان قرائت قرآن، «صدق الله العلی العظیم» میگویند، درحالیکه اهل سنت کلمه «العلی» را نمیآورند.
تجلیل از شخصیتهای علمی و دینی مذاهب دیگر و تشکیل میزگردهای علمی با حضور صاحبنظران مذاهب مختلف برای تشخیص و رفع موانع انسجام اسلامی، از دیگر وظایف رسانهها در جهت ایجاد وحدت است. بیشتر اختلافها از اختلافهای جزئی آغاز شده است که گویندگان و نویسندگان با طرح این اختلافها، به تدریج بر عمق و گستره آنها افزودهاند. به همین نسبت، رفع اختلاف نیز نیازمند برنامهریزی و کار مداوم و عمیق است، وگرنه پرداختن به چنین مسئله پیچیده و مهمی در وقت خاصی از سال ـ مثلاً هفته وحدت ـ چندان گرهگشا نیست.
1.ابن ابیالحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی، 1404 هـ .ق.
2.ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابیالکرم الشیبانی، الکامل فی التاریخ (9 جلد)، محقق: مکتب التراث، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1994م.
3.ابن سیار منقری، ابوالفضل، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، قم، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی، چاپ دوم، 1403 هـ .ق.
4.ابن عربی، قاضی ابوبکر، العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابه بعد وفاة النبی، مکه، 1374.
5.ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ الخلفا، بیروت، دار التعاون، مکة المکرمة.
6.ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیه (2 جلد)، القاهره، دار الفکر العربی، 1971 م.
7.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، (2 جلد)، تبریز، مکتبة بنیهاشم، 1381.
8.بروجردی، سید ابراهیم، تفسیر جامع (7 جلد)، تهران، انتشارات صدر، چاپ سوم،1341.
9.بلاغی، سید عبدالحجه، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر (10 جلد)، قم، حکمت، چاپ اول، 1345.
10.الجرجانی، ابوالمحاسن حسین بن حسن، تفسیر گازر، (10 جلد)، قم، حکمت، چاپ اول، 1345.
11.حر عاملی، وسائل الشیعه (29 جلد)، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1409 هـ .ق.
12.دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377.
13.سبحانی تبریزی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، اداره الحوزه العلمیه، 1372.
14.سیوطی، جلالالدین، الاتقان فی علوم القرآن، ترجمه: سید مهدی حائری قزوینی، تهران، امیر کبیر، 1376.
15.شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، کتاب الملل و النحل، تخریج: محمد بن فتح، مصر، مکتبة الانجلو، چاپ سوم، بیتا.
16.شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413 هـ .ق.
17.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1362.
18.طبرسی طوسی، امینالدین ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن (27 جلد)، ترجمه: سید ابراهیم باقری، تهران، فراهانی، چاپ اول، 1360.
19.ـــــــــــــــ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن (10 جلد)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1379.
20.فضلالله، سید محمدحسین، تفسیر من وحی القرآن (25 جلد)، بیروت، دارالملاک للطباعه و النشر، چاپ دوم، 1419.
21.قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین، صحیح مسلم (5 جلد)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
22.قلیزاده، مصطفی، شرفالدین؛ چاووش وحدت، تهران، سازمان تبلیغات، چاپ اول، 1372.
23.کاشانی، ملا فتحالله، تفسیر منهج الصادقین (10 جلد)، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، 1344.
24.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365.
25.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، (110 جلد)، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404.
26.مشکور، محمدجواد، فرهنگ فِرَق اسلامی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372.
27.مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، صدرا، 1373.
28.ـــــــــــــــ، یادداشتهای استاد، تهران، صدرا، 1386.
29.معروف الحسنی، هاشم، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ترجمه: محمدصادق عارف الحسنی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1379.
30.مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه (27 جلد)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1353.
31.موسوی خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1370.
32.ـــــــــــــــ، مناسک حج، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، 1373.
33.مولوی، جلالالدین محمد، مثنوی معنوی، محقق: نیکلسون، تهران، نشر محمد، چاپ اول، 1371.
34.نجفی، محمدجواد، تفسیر آسان (15جلد)، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ اول، 1364.
35.نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل (18 جلد)، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1408.
36.واعظ کاشفی، کمالالدین حسین، تفسیر مواهب علیه (4 جلد)، تهران، کتابفروشی اقبال، چاپ اول، 1317.
37.یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی (2 جلد)، ترجمه: محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، 1342.
1.شهیدی، سید جعفر، «خطوات نحو التقریب»، فصلنامه رساله التقریب، شماره 1، اسفند 1371 و http://www.taghrib.org/arabic.
2.صاحبی، محمدجواد، «سید جمالالدین اسدآبادی؛ بنیانگذار جبهه اتحاد اسلامی»، مجله تقریب نت، شماره 5، بهمن 1383.
3.مدنی، شیخ محمد، «اسباب الاختلاف بین الائمه المذاهب الاسلامیه»، مجله رساله الاسلام، شماره 31.
1.http://taghrib.ir/persian/?=7&dcid=31320
2.ابن بیه، عبدالله، التکفیر الوجه الثانی للحرب عن الامه الاسلامیه، 11/5/ 2006، www.alwhdah.com.
3.راضی، شیخ حسین، مفهوم اللعن فی القرآن و موقف الامام علی من السب و اللعن www.alwhdah.com.
4.شیخ صفار، انبعاثا لتیار سلفی شیعی و لابد من معالجه جرینه لمساله اللعن، شبکه راصد، 5/3/2007، www.alwhdah.com.
5.عسکری، سید مرتضی، اندیشه وحدت اسلامی در عصر حاضر، ترجمه: امیری شاد مهری، www.taghrib.ir.
6.قرضاوی، یوسف، دیدگاههای فقهی معاصر، سایت مجمع تقریب مذاهب اسلامی، استفتائات علمای شیعه و سنی در مورد شرکت در نماز جماعت سایر مذاهب اسلامی.
7.ــــــــــــــــــ، مبادی فی الحوار و التقریب بین المذاهب الاسلامیه، قاهره، مکتبه وهبه، چاپ اول، 2006، www.alwhdah.com.
8.هویدی، فهمی، تجربه التقریب بین المذاهب، www.alwhdah.com.