ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : آموزههایی از دعای ابوحمزه ثمالی/ نویسنده محمدحسین امین ؛ تهیه کننده مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما.
مشخصات نشر : قم :دفترعقل ،۱۳۸۸ .
مشخصات ظاهری : ۷۲ ص.
عنوان قراردادی : دعای ابوحمزه ثمالی . فارسی - عربی. شرح
موضوع : دعای ابوحمزه ثمالی -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده : امین ، محمدحسین ، ۱۳۶۱-
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
شابک : 978-600-5563-32-0
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۴
رده بندی کنگره : BP۲۶۸/۰۴۲۲/الف۸ ۱۳۸۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۸۲۰۸۱
دیباچه5
پیشگفتار7
فصل اول: کلیات11
طرح موضوع11
پیشینه پژوهش13
تعریف مفاهیم پژوهش14
کاربرد رسانهای15
اهداف پژوهش16
راه کمال18
کیمیای ایمان20
اطاعت و بندگی24
گدایی بر آستان دوست27
دریای امید30
بیم و امید، دو بال پرواز33
به یاد دوست38
دلدادگی و دلبردگی42
اقرار، تحفه ابرار46
سپاسگزاری50
اشتیاق دیدار54
زیباترین چشمانداز60
برداشتن دست نیاز به بارگاه بینیاز64
سیاهچال گناه70
نمای زشت خودنمایی73
دنیادوستی75
گدایی کاهل79
سفر به دیار باقی87
آخرین منزل90
عرصه حساب94
کتابنامه97
دیباچه
دعاهایی که از معصومین علیهمالسلام به دست ما رسیده هم دعا و هم آموزش است. یعنی اینکه علاوه بر ارتباط بنده با خداوند، به ما یاد میدهد ویژگیها و صفات خداوند را و بر پایه این شناخت میآموزد که چگونه با او سخن بگوییم و از او چه بخواهیم، میآموزد که مصالح دنیا و آخرت ما چیست و روابط با خداوند و دیگر انسانها باید چگونه باشد.
از جمله دعاهایی که دارای این خصوصیات است، دعای ابوحمزه ثمالی است. این دعا که از امام زینالعابدین(ع) نقل شده دارای مضامین عالیه عرفانی است که روح خواننده را از گناه و معصیت منزجر و راه امید و سعادت را به او مینمایاند. این دعا گرچه مربوط به شبهای ماه رمضان است اما نورانیتی دارد که دنیا و آخرت را روشن و کژیها را برسته میکند.
بیشک کسانی که عطش قرب به آن یگانه را داشته باشند کوثر ادعیه به ویژه دعای ابوحمزه کامشان را سیراب خواهد کرد و البته مقدمه این حرکت تأمل و اندیشیدن در این دریای بیکران و یافتن مرواریدهای ناب و ارزشمند آن است.
بر این اساس بر آن شدیم تا گذری بر آموزههای این دعا داشته باشیم و زمینه را برای بهرهبرداری بیشتر فراهم سازیم. البته این مهم به همت پژوهشگر ارجمند جناب حجتالاسلام محمدحسین امین به وقوع پیوست. ضمن تشکر از زحمات ایشان، امید داریم برنامهسازان و تهیهکنندگان از آن استفاده لازم را ببرند و ما را از پیشنهادات خود بینصیب نسازند.
من الله التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
سپاس مخصوص خداوند یکتایی است که موحدان از کنه شناخت و معرفتش، عاجز و شاکران از سپاس دریای بیکران نعمتش، ناتوان و مشتاقان به اشتیاق دیدارش، شتابان و گنه کاران به باب رحمت و مغفرتش، امیدوارند. شیفتگانش با یاد او شب را سحر میکنند و در تاریکی شب با تنها معشوقشان به مناجات میپردازند و دست راز و نیاز به بارگاه او برمیآورند.
پروردگاری که پیامبران و رسولان را برای نجات بشر از ضلالت و گمراهی و رسیدن به سعادت و رستگاری فرستاد. او که پیوسته آغوش رحمت و مغفرت، برای خیل بندگانش و باب لطف و عنایت، برای خاصان بارگاهش گشوده است و دعا و مناجات را ریسمانی برای ارتباط بندگانش قرار داده تا در هر زمان و مکان، نیازشان را به بارگاه بینیاز عرضه کنند.
اگرچه برشمردن راههای ارتباط با بارگاه معرفت پروردگار بزرگ بیش از مجال سخن راندن آن در این اوراق است، ولی از مهمترین شاهراه های رشد و کمال، دعاهایی است که از معصومان و ائمه اطهار(ع) بهدست ما رسیده است.
در این میان نیز دعای کمیل، ندبه، عرفه، مناجات شعبانیه، مناجات خمسه عشر و دعای ابوحمزه ثمالی از طلایهداران این دعاها بهشمار میآیند که در محافل عارفان، گوی سبقت را از دیگر دعاها ربوده اند و در شمار مهم ترین دعاهای شیعه هستند.
آنچه اکنون می خوانید، حاصل ساعت ها بررسی درباره این دعاها و مسائل مربوط به آنهاست. از آنجا که مخاطب این نوشتار، مردمی هستند که با صدا و سیما ارتباط دارند، سعی بر آن بوده است که در این مجموعه از اشعار، داستان ها و اسلوبی ادبی و شیوا استفاده شود. باشد که ارائه مطالب علمی در قالبی ادبی و جذاب برای مجریان فراهم آید.
در تدوین این مجموعه، از قرآن کریم، برخی تفاسیر، کتابهای روایی و داستانی و دیوان اشعار شاعران بنام ایرانی، استفاده شده است، کوشیدهایم شیوه و دستهبندی آن به گونهای باشد که زمینه بهتری برای دریافت و گیرایی مخاطب، فراهم آورد تا هم جذاب باشد و هم بتواند اثر خود را نیز حفظ کند.
امید است این نوشته موجب خشنودی حضرت بقیه الله الاعظم(عج) و تحفهای باشد برای آنان که در راه معرفت خدای تعالی گام برمیدارند.
دعا از دیدگاه اسلام، موضوع یکی از مهمترین راههای تزکیه نفس و بهترین وسیله برای ارتباط بندگان با خداوند متعال است.
با نگاه آیات و روایات مربوط به این مسئله جایگاه انسان ساز دعا را در میان عبادات، خواهیم یافت. عباراتی که در کلمات معصومان(ع) درباره این مسئله بیان شده، انبوهی از فضیلت و معرفت را در خود جای داده است. مولای متقیان، علی(ع) در بیانی زیبا، دعا را یک سلاح معرفی میکند. (1)روشن است کسی که مسلح است، میتواند در مقابل دشمن مقاومت و دفاع کند.
1) . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1365، چ 4، ج 2، ص468.
اکنون که بیفرهنگی غرب به بخش وسیعی از فرهنگ و دین جوانان جوامع اسلامی حمله کرده است، شناخت درونمایه های گرانقدر دعاها میتواند نقش شایسته ای در پیشگیری، مقابله و درمان این بیماری خطرناک جامعه داشته باشد. دعا چون سپری ضخیم و مقاوم در برابر تهاجم آموزههای ضدانسانی دشمن، از دین و انسانیت جوانان دفاع میکند.
بدیهی است آشنایی عموم مردم با محتوای ادعیه، در گرو ترجمه، تفسیر و بیان نکتهها و آموزههای آنهاست. دعای ابوحمزه ثمالی یکی از برترین و زیباترین مناجات های شیعه دوازده امامی به شمار میرود. این دعای شریف که به عنوان مناجات سحرهای ماه مبارک رمضان و از زبان مبارک امام سجاد(ع) و به روایت یکی از اصحاب ایشان به نام ابوحمزه ثمالی وارد شده است، اقیانوسی از ادب و عشق و ارادت به ساحت مقدس خداوند متعال است که دل و جان شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) را آرام میکند.
اگرچه در این زمینه، کتاب جامع و کاملی از پیشینیان در دست نیست، برخی علمای معاصر به شرح و تفسیر این دعا یا برخی از فرازهای آن پرداختهاند. از آن جمله، کتاب های زیر هستند:
بر درگاه دوست: شرح فرازهایی از دعاهای افتتاح، ابوحمزه و مکارم الاخلاق. برگرفته از سخنرانیهای استاد علامه محمدتقی مصباح یزدی. تحقیق و نگارش عباس قاسمیان.
شکوای سبز: دریافتی از دعای ابوحمزه ثمالی، به قلم سید مهدی شجاعی.
نجوای سپیده: برگرفته از دعای ابوحمزه ثمالی، شرح و تألیف علی قبادی.
قدر آب بر کنار فرات: تألیف علی صفایی حائری.
حدیث بندگی و دلبردگی: به قلم عبدالکریم سروش.
بشنو از نی: مروری بر دعای ابوحمزه ثمالی، تألیف علی صفایی حائری.
عشق و رستگاری: شرح دعای ابوحمزه ثمالی، تألیف احمد زمردیان شیرازی.
آموزهها: نکتههای آموزشی و یک مفهوم کلی که از قسمتی از یک نوشته بهدست میآید.
پیام ها: مفهومی که از یک بخش برداشت میشود و گوینده به تلویح یا به تصریح، آن را بیان کرده است.
دعا: فراخواندن، میل و رغبت به خدای متعال.
ابوحمزه ثمالی: ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی ازدی کوفی، ملقب به «ابن ابیصفیه»، ولادتش بین سال 30 تا 40 هـ . ق (بنابر اختلافی که در کتابها آمده) ذکر شده و قول بهتر در وفاتش، سال 150 هـ . ق است. (1)از فقها، زهّاد و مشایخ کوفه به حساب میآمد. از خواص اصحاب امام صادق(ع) بوده و محضر علمی امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق(ع) را درک کرده است. (2)
امام صادق(ع) درباره ابوحمزه می فرماید: «او در زمان خودش مانند سلمان در زمان خود بود.» (1)و نیز می فرماید: «وقتی او را میبینم، بسیار شادمان میشوم.» (2)امام رضا(ع) نیز فرمود: «ابوحمزه در زمان خود مانند لقمان در زمان خودش بود». (3)
عمر گرانبار او به یقین به صد سال رسیده است و کتاب هایی چون: النوادر، الزهد، رساله حقوق و تفسیر قرآن، از تألیفات او بهشمار میآید.
جوانان که سرمایه ملی و آیندهسازان کشور هستند، بخش عظیمی از مخاطبان رسانه ملی را تشکیل میدهند. درونمایه علمی و هنری برنامههای این سازمان، میتواند در شخصیت پردازی جوانان و فرهنگسازی جامعه نقش مهمی ایفا کند. بدیهی است پخش برنامههای علمی صرف، به دلیل متنوع نبودن، جذابیت خود را از دست خواهد داد، همان گونه که بیان هنری و جذاب مطالب بدون پشتوانه علمی، اثرگذار نخواهد بود. بنابراین، عرضه مطالب علمی در قالب های گوناگون هنری و جذاب، یکی از بهترین راه های گسترش فرهنگ اسلامی است.
این پژوهش میکوشد نکتههای مهم و کلیدی مناجات ابوحمزه ثمالی را بررسی کند تا آموزههای اخلاقی، اعتقادی و عرفانی آن آشکار شود.
آنگاه که دست رحمت خداوندی از آستین فیضش بیرون آمد و وجود انسان را از خاکْ سرشت، بر این طرح زیبای خود که بر عالم خلقت نگاشت، آفرین گفت و خود را ستود. (1)فرشتگان او که از باطن این موجود، آگاه شدند، به بارگاه لطف حضرت پروردگار اعتراض کردند. ایزد منان در پاسخشان جوابی فرمود که آتش اعتراضشان را به گلستان رضا تبدیل کرد و گفت: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید». (2)
روح بلندی که خداوند متعال در انسان قرار داد و آن را سرچشمه وجود او کرد، علت تحسین پروردگار به شمار میرفت.
تکامل انسان، به انسانیت اوست و این امر درجاتی دارد که هر چه نشانهها و شاخصههایش در وجود او بیشتر شود، تکامل و تقرب او به بارگاه ربوبی افزونتر خواهد شد.
بهراستی، این شاخصهها کداماند که گِل سرشت آدمی را به گُل سرسبد عالم هستی تبدیل میکند و مس وجود او را به طلای بندگی.
وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیکَ قَرِیبُ الْمَسَافَهِ وَ أَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ [الْآمَالُ] دُونَکَ.
و هرکه بهسوی تو سفر کند، راهش بسیار نزدیک است و تو از نظر بصیرت خلق پنهان نیستی، جز آنکه آرزوهایشان به غیر تو، حجاب آنها از شهود جمالت گردیده است.
انسان موجودی است که با فطرت الهی از نیستی به عالم هستی پا میگذارد و در زندگیاش پیوسته در میان زیبایی ها و زشتی ها، خوبی ها و بدی ها و پاکی ها و ناپاکی ها قدم میگذارد.
کسی قدر وجودی خویش را شناخته است و آن را جز به قیمت انسانی خود نمیفروشد، درخت ایمان را می پروراند و از میوههای شیرین آن، روح و
جان خویش را تغذیه می کند. زندگی راحت و آرامش او نهتنها در این چند روز دنیاست، بلکه در زندگی اخروی اش نیز استمرار خواهد داشت. (1)
در مقابل، آن که روحیه حیوانی اش تمام هستی او را تغییر داده و خوی درندگی، پستی و خودپسندی، چون پردهای چشم عقلش را پوشانده است، در شمار کافران معذّب قرار خواهد داشت. (2)
حال که راه هستی چنین است و شرط کمال، در گرو بندگی و اطاعت از خدای متعال؛ پیروی از عقل و دین و گذشتن از پستیها و خودخواهیها است مسیری که با آن میتوان به خدای تبارک و تعالی رسید و در راه کمال قدم گذاشت، کدام است و فاصله انسان و پروردگار مهربانش چقدر است؟
نه، هرگز! چنین خدای رئوفی که در لحظه به لحظه حیات مخلوقاتش، فیض و کرم خویش را بر آنان نازل میکند و لحظهای از حال ایشان غافل نیست، چگونه راه بهشت را بر بندگانش خواهد بست؟ او که از رگ گردن به ما نزدیکتر (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ) (3)و از مادر برای ما مهربانتر است. ازاینروست که امام سجاد(ع) در این دعای شریف میفرماید: «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیکَ قَرِیبُ المسافه».
پس راز جدایی چیست که چنین دست ما از دامان عنایت ویژه اش کوتاه و دل و جان ما از یاد و نام او غافل است؟ مگر جز این است که اعمال ناپسندمان بر پیکر دعاهایمان پردهای سیاه میافکند و مانعی ستبر بر سر راه بندگی و کمال ما قرار می گیرد.
امام سجاد(ع) چنین میفرماید:
و هرکه بهسوی تو سفر کند، راهش بسیار نزدیک است و تو از نظر خلق پنهان نیستی جز آنکه، آرزوهایشان به غیر تو، حجاب آنها از مشاهده جمالت شده است.
لا تَجْعَلْ ثَوَابِی ثَوَابَ مَنْ عَبَدَ سِوَاکَ فَإِنَّ قَوْما آمَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ لِیحْقِنُوا بِهِ دِمَاءَهُمْ فَأَدْرَکُوا مَا أَمَّلُوا وَ إِنَّا آمَنَّا بِکَ بِأَلْسِنَتِنَا وَ قُلُوبِنَا لِتَعْفُوَ عَنَّا فَأَدْرِکْنَا [فَأَدْرِکْ بِنَا] مَا أَمَّلْنَا وَ ثَبِّتْ رَجَاءَکَ فِی صُدُورِنَا وَ لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.
خدایا! ثواب من را ثواب آن کس قرار مده که غیر تو را میپرستد؛ زیرا گروهی با زبانهایشان ایمان آوردند تا جانشان را حفظ کنند و به آنچه خواستند، رسیدند و ما با زبان و دلهامان به تو ایمان آوردیم تا ما را ببخشی. پس ما را به آنچه آرزو داریم، برسان و امید به خودت را در دلمان ثابت بفرما و بعد از اینکه ما را هدایت کردی، قلب های ما را به باطل منحرف
مساز و به ما از لطف خودت رحمتی عطا فرما. بهراستی، که تو بسیار بخشندهای.
ایمان، دژ محکمی است که انسان را از تهاجم سپاه عناد و بیایمانی حفظ میکند و محیط پاکی و صداقت است. اگر آلودگی گناه، وجود انسان را متعفن کند، ناخودآگاه از آن محیط سالم و پاک خارج می شود و از این دژ محکم بیرون خواهد رفت. امام صادق(ع) میفرماید:
وقتی بنده مرتکب گناه کبیره یا صغیرهای شود که خداوند از آن نهی کرده است، از ایمان خارج و این نام از او ساقط میشود، ولی نام اسلام برای او ثابت است (مسلمان است). پس اگر توبه و استغفار کند، به خانه ایمان بازمیگردد. (1)
پس ایمان، مایه حیات اسلام واقعی است و در پرتو این کیمیای سعادت، راه رستگاری برای بشر هموار میشود و زمینه رشد و تکامل برای او پایدار خواهد ماند. جامعهای، اسلامی است که نور ایمان به جان و دل افراد آن تابیده و در ظلمت، وجود آنها را زایل کرده باشد.
امیرالمؤمنین، علی(ع) درباره ایمان میفرماید:
1) . اصول کافی، ج2، ص27، باب أن الإسلام قبل الإیمان.
ایمان درختی است که ریشهاش، یقین و شاخههایش، تقوا و نورش، حیا و میوهاش، بخشندگی و سخا است. (1)
ایمان به خدا، مسئلهای فردی نیست که منافع آن فقط وابسته به شخص مؤمن باشد، بلکه تمام افراد جامعه نیز از آن بهرهمند میشوند.
جامعهای که مردم آن از نظر روحی و جسمی، پاکیزهاند و خود را به صفات اخلاقی و تقوا آراستهاند و بخشندگی و انفاق میان آنها رواج دارد، نهتنها جامعهای سالم و به دور از فقر و فحشاست، بلکه بهترین الگو برای جوامع بشری سراسر دنیا خواهد بود.
بدون شک، گرایش و اعتقاد صحیح و سالم، مایه سعادت و رستگاری است و از این رهگذر، خداوند متعال، با تأکید بسیار در قرآن میفرماید: «به تحقیق که اهل ایمان (مؤمنان) رستگار شدند.» (2)و سورهای از این کتاب آسمانی را به نام آنان (مؤمنون) اختصاص داده است و در آن، صفات مؤمنان را به تصویر میکشد. از این روست که در کلام گهربار معصومان (ع)، ایمان مستحکم مؤمن، به چیزی سختتر از آهن تشبیه شده است. (3)
چنین ایمان مستحکمی نمی تواند تنها لقلقه زبان باشد، بلکه از عمق جان برمیخیزد و دل و زبان و همه اعضا را در سیطره قوه خویش قرار میدهد. (1)اگر جز این بود، ایمانی اعرابی و پوچ تلقی میشد که خداوند متعال در قرآن کریم آن را نکوهش میکند. (2)
امام سجاد(ع) نیز در فرازی از این دعای شریف میفرماید:
خدایا! ثواب من را ثواب آن کس قرار مده که غیر تو را میپرستد. چراکه گروهی با زبانهایشان ایمان آوردند تا جانشان را حفظ کنند و به آنچه خواستند، رسیدند.
در این قسمت از دعا، امام سجاد(ع) میفرماید که خدایا، پاداش و ثواب من را مانند پاداش کسی قرار مده که از روی ترس و حفظ جانش و فقط با زبان، ایمان آورده است. همان گونه که در صدر اسلام، گروهی تنها از ترس جانشان، شهادتین می گفتند و مسلمان میشدند. پس از رحلت پیامبر نیز روشن شد که ایمان واقعی ندارند و فقط با زبان و برای حفظ جانشان به یگانگی خدا شهادت دادهاند. سپس میفرماید:
ما با زبان و قلب به تو ایمان آوردیم و با جان و دل به یگانگی تو شهادت میدهیم تا ما را ببخشی. پس ما را به آنچه از تو خواستیم، برسان و امید به
خود را در سینههایمان ثابت و مستحکم کن و بعد از اینکه قلوب ما را با ایمان به خودت، هدایت فرمودی، به تاریکی گمراهی میفکن.
وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ طَاعَهِ رَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ أَبَداً مَا اسْتَعْمَرْتَنِی.
خدایا، در تمام طول عمرم، مرا به اطاعت از خودت و پیروی از رسولت وادار.
هنگامی که ایمان به پروردگار تحقق می یابد، درخت آن در وجود آدمی رشد می کند و اطاعت و بندگی را به ثمر مینشاند. ازاین رو، خداوند متعال در یازده آیه از آیات قرآن کریم، مؤمنان و مردم را به اطاعت از خودش امر میفرماید. جالب اینجاست که در تمامی این موارد، اطاعت خداوند قرین و همتای اطاعت رسول اکرم(ص) بیان شده است و در برخی آیات، سرباز زدن از این امر را کفر می داند. (1)
بین ایمان و اطاعت، چنان ارتباط تنگاتنگی است که در قرآن کریم، شرط صحت ایمان، فرمانبرداری است. شرط ایمان به خدا، اطاعت از اوست: «اگر مؤمن هستید، از خدا و رسول اطاعت کنید». (انفال: 1)
1) . نک: آل عمران: 32.
بندگی یعنی اطاعت همه جانبه و کامل از خداوند، همانگونه که مهمترین ثمره درخت ایمان، اطاعت است، میوه و نتیجه اطاعت نیز بندگی است. بندگی خدا مدال زرّینی است بر گردن بندگان صالح خدا، آنچنان که نشان بندگی قبل از هر درجه و مقام معنوی است که از جانب پروردگار عالم به مؤمنان و حتی بندگان خاص خدا و انبیای الهی عطا میشود. ازاینروست که در سلام نماز، اینگونه شهادت میدهیم: «أشهدُ أنْ لَا إلهَ إلا اللّه وَحْدَه لاشَریکَ لَه و أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُه و رسُولُه؛ شهادت میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست محمد بنده و فرستاده اوست».
حضرت سلیمان(ع) از پیامبران الهی است که صاحب ثروت و مقام بود. با اینکه از مقام بزرگ پیامبری بهرهمند بود، خداوند متعال در قرآن کریم، او را اینگونه توصیف میکند که «خوب بندهای است» و این نشاندهنده ارزش والای درجه بندگی نزد خداوند متعال است.
در قرآن میخوانیم: «وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ و سلیمان را به داوود بخشیدیم. چه نیکو بندهای بود. به راستی او بسیار رجوعکننده (به خدا) بود». (ص 30)
در مقابل این انقیاد و بندگی، خداوند متعال هم مدال پادشاهی بندهاش را به او عنایت میکند و مقام «خلیفه اللهی» را به او میبخشد؛ مقامی که در جواب
اعتراض ملائکه، بیان فرمود: و کسانی چون داوود پیامبر را جانشین خویش قرار داد:
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْض؛ ای داوود، من تو را جانشین خودم بر روی زمین قرار دادم». (ص 26)
بنده او شو که به یک التفات خواجگی هر دو جهانت دهند (1)
ازاینرو، امام سجاد(ع) در این دعای شریف، اینگونه تصریح میفرماید: «خدایا! در تمام طول عمرم، مرا به اطاعت از خودت و پیروی از رسولت وادار».
ابوحازم میگوید:
در زمان حکومت منصور دوانیقی، من و ابراهیم پسر أدهم، وارد کوفه شدیم. امام صادق(ع) نیز از مدینه به کوفه آمده بود. هنگامی ایشان قصد بازگشت از کوفه به مدینه داشت، علما و فضلای کوفه ایشان را همراهی کردند. سفیان ثوری و ابراهیم پسر أدهم (از پیشوایان صوفی)، از جمله همراهان بودند. همراهان کمی از امام جلوتر رفته بودند. در راه به شیر درندهای برخوردند. ابراهیم بن ادهم گفت: بایستید تا امام صادق(ع) بیاید و ببینیم با این شیر چه رفتاری میکند. هنگامی که ایشان رسید، امام به شیر نزدیک شد، گوش شیر
1) . فروغی بسطامی، دیوان اشعار، ش 248.
را گرفت و از راه کنار زد. آنگاه فرمود: «اگر مردم از فرمان خداوند اطاعت کنند، میتوانند بارهای خود را با این شیران حمل کنند». (1)
در حلقه اطاعت حق، پایدار باش
تا بر رخت گشاده شود هر دری که هست (2)
لا الَّذِی أَحْسَنَ اسْتَغْنَی عَنْ عَوْنِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ لا الَّذِی أَسَاءَ وَ اجْتَرَأَ عَلَیکَ وَ لَمْ یرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِک!
ای خدا، نه آنکس که نیکوکار است از یاری تو و لطف و رحمتت بی نیاز است و نه آنکه بدکار است و بر حکم تو بیباکی کرده و به راه رضا و خشنودیات نرفته است، از حیطه قدرتت بیرون است.
باری چو بنده او شدی و فهمیدی که عزتی برتر و بالاتر از بندگی و گدایی بر در بارگاه دوست نیست و هرچه هست از اوست، به خوبی خواهی فهمید که وجود فانی و محدود تو وابسته به ذات پاک اوست. اگر هم بخواهند فقر را به تصویر کشند، باید رابطه بنده و خدای خویش را بازگو کنند که نهتنها انسان ها با همه ذکاوت و پیشرفتشان، بلکه همه مخلوقات خداوند با همه زیبایی ها و شگفتی شان، جز وابستگی و احتیاج چیز دیگری ندارند. پس اگر لطف
پروردگار، لحظهای از آنان قطع شود، هر آینه جز نیستی و فنا سرنوشت دیگری در انتظارشان نیست.
جز ذات مقدس پروردگار که مالک همه هستی است و زوال و فنایی در او راه ندارد، چه کسی میتواند ادعای بینیازی کند. هرچه هست، بهدست بینیاز اوست و دیگران همه، روزیخور خوان بابرکت اویند: «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمیدُ؛ ای مردم! شما به خدا نیازمندید، و خداست که بینیاز و ستوده است». (فاطر: 15)
چنین است که اگر قطرهای به دریا متصل شود، دریا شود و چون خویش را دریا بپندارد و رو بهسوی اقیانوس نکند، نهتنها به زودی از تازیانه آفتاب هلاک خواهد شد، بلکه سیلی باد نیز او را به وادی فنا و نابودی خواهد کشاند.
چون فقیر محض پروردگار شدی و دل به او سپردی و به دریای لایزالش متصل شدی، نهتنها مشکلات، که مغلوب هیچ سختی نخواهی شد؛ چراکه دلبسته و محتاج کمال مطلقی هستی که تمام عالم سر تعظیم در مقابلش میسایند. «وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیء». (1)
این گدایی آستان دوست است که انسان را پادشاه میکند. اگر پیش سفلگان دست احتیاج بردی و عرض نیاز به ایشان نمودی، دیگر عزّت و شرفی برای تو
1) . نک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، قم، انتشارات اسوه، دعای کمیل.
باقی نخواهد ماند، ولی اینجا که دست احتیاج به بارگاه غنی مطلق بلند کردی و خویش را به دریای بیکران محبت و غنای پروردگارت متصل ساختی، آنگاه او تو را چنان بینیاز خواهد کرد که دیگران دست نیازشان را بهسوی تو دراز کنند.
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود (1)
نه زیبا و نه زشت، نه قوی و نه ضعیف، نه عزیز و نه ذلیل، نه فقیر و نه غنی، بلکه تمام عالم محتاج اویند. نه ثروتمند و سالم و زیبا و عارف از فیض او و نه فقیر و مریض و زشت و گنهکار، از لطف و عنایت و مغفرت او بینیازند؛ چراکه عنایتش به موجودات از نهایت لطف و کرم اوست.
خدایا، نه آنکس که نیکوکار است، از یاری تو و لطف و رحمتت بی نیاز است و نه آنکه بدکار است و بر حکم تو بیباکی کرده است و به راه رضا و خشنودی ات نرفته، از قدرتت بیرون است.
امام حسین(ع)، سید و سالار شهیدان، در مناجات عاشقانه خود در صحرای عرفات، اوج احتیاج خود را به پروردگار خویش چه زیبا بیان میکند که: «خدایا! من در غنا و بینیازی خود، فقیرم. پس چگونه در فقرم، محتاج نباشم؟» (2)
با این همه نیاز و احتیاج، تو ما را آفریدی و نعمت دادی و به ما عشق ورزیدی که اگر جز این بود، تا کنون نه این همه نعمت، بلکه نقمت ها، سراسر وجودمان را فرامیگرفت.
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود (1)
خدایا، من به درگاهت، توبه میکنم و دست دعا به بارگاه تو دراز میکنم بیآنکه لیاقت استجابت دعا داشته باشم و یا چنان لیاقتی که تو مرا ببخشی... . (2)خدایا، تو به آنچه عمل کردم آگاهی و بر اعمالم ناظر، و با تمام این اوصاف نعمتت را از من دریغ نکردی.
خدایا، همواره از تو خیر و نیکی به من نازل میشود و از من شر و بدی بهسوی تو میآید و همواره فرشته ای از فرشتگان مقرب درگاهت عمل بدی را از من به پیشگاه تو عرضه میکند، ولی هیچ کدام مانع بخشش نعمت هایت نشد. بهراستی که چقدر بزرگ و صبوری... . (3)
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا أَرْجُو غَیرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِی.
شکر و سپاس مخصوص خدایی است که به غیر از او امید ندارم و اگر به غیر او امید داشتم، امیدم ناامید میشد.
آنگاه که تلاطم مشکلات و سختی های زندگی، انسان را به گرداب ناامیدی و خستگی میکشاند، دست غیب، او را به روزنهای از نور هدایت میکند و امید به خدا را در دل او ثابت و محکم میسازد.
اگر جز این بود، انسان بارها آرزوی مرگ و نابودی می کرد. به همین دلیل، سرچشمه آشوبها و اضطرابهای زندگی بشر، چیزی جز ناامیدی نیست. ازاینرو، هر مشکلی که گریبان گیر جوامع بشری به ویژه دنیای غرب است، ناشی از ناامیدی است.
امید به پروردگار از چنان جایگاهی برخوردار است که ناامیدی از رحمت پروردگار، از بزرگترین گناهان بهشمار میرود (1)و بهعنوان یکی از شاخصههای کفار معرفی میشود:
لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ. (یوسف: 87)
از رحمت خدا مأیوس نشوید، بهدرستی که جز گروه کفّار، هیچکس از رحمت خدا مأیوس نمیشود.
1) . عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، تهران، انتشارات یاسر، ج 1، ص77.
ولی به راستی امید چیست؟ انتظاری شیرین و مداوم که عاقبتی پربار و سرشار از شادی را بهدنبال دارد و بر پایه چنین انتظاری است که انسان تمام امور زندگی خود را بهدست پروردگار عالم میسپارد و با نشاط و سرور، روز خویش به انجام می رسانند؟ چون امیدواری او به خدای بی پایان است، نور امید هرگز در دل و جانش خاموش نمیشود.
هر کس به هر گروهی دارد امید چیزی
ما را امیدگاهی غیر از خدا نباشد (1)
امام سجاد(ع) در دعای شریف ابوحمزه میفرماید: «سَیدِی عَلَیکَ مُعْتَمَدِی وَ مُعَوَّلِی وَ رَجَائِی وَ تَوَکُّلِی؛ ای آقای من! اعتماد و امید و توکل من فقط به توست».
بهراستی، امواج توحید چه زیبا در این فرازها به تلاطم درمیآیند و دل هر شیفته ای را با بارگاه حضرت حق آشنا و روحش را به فضل پروردگارش مشتاق میکنند و اگر امیدواری به جز به درگاه او احتمال اجابت داشت، هر آینه، انسان از فضل و رحمت خدا ناامید میشد. بنابراین، در ابتدای دعای شریف ابوحمزه چنین میخوانیم:
شکر و سپاس مخصوص خدایی است که به غیر از او امید ندارم و اگر به غیر او امید داشتم، امیدم ناامید میشد.
1) . عبید زاکانی، دیوان اشعار، غزل 66.
امام صادق(ع) می فرماید:
در بعضی از کتاب ها خواندهام که خداوند میفرماید: سوگند به عزت و جلالت و شکوه و والایی من بر عرشم، که آرزوی هر آرزومندی بر غیر خود را با ناامیدی قطع خواهم کرد و نزد مردم جامه خواری بر تنش خواهم پوشاند و از نزدیکم کنارش میزنم و از فضلم دورش خواهم کرد. آیا آرزویش در سختیها به غیر من است، درحالیکه شداید بهدست من است. بر غیر من امید میبندد و به خیال خود درِ غیر از مرا میکوبد درحالیکه کلید درها بهدست من است و آنها بسته است، و درِ [رحمت] من باز است به روی کسی که مرا میخواند. کیست که در گرفتاری به من امید بسته باشد که امیدش را قطع کنم و در کار عظیمی به من امیدوار بوده که ناامیدش کرده باشم؟ (1)
بضاعت نیاوردم الّا امید خدایا ز عفوم مکن ناامید (2)
انسان یگانه پرست، تنها امیدش به خداست و در سختترین مشکلات، نور امید است که جان و دلش را درخشان می کند.
چشمداشت به ذات ازلی خداوند چنان است که انسان را به دریای بیمنتهایی وصل میکند که گویی هیچ چیز دیگر توان ایستادگی در مقابل وسعت آن را
ندارد. به گونه ای که اگر فقط امید به پروردگار در دل و جان آدمی نفوذ کرد و جایی برای ترس از او باقی نگذاشت، هر آینه، انسان را به غفلت و معصیتی میکشاند.
امید به فضل پروردگار و ترس از عذاب و عقاب اوست که روح مؤمن را صیقل می دهد و همچون دو بال، جان او را به اوج آسمان کمال میرساند. چنین است که خداوند به انسان بزرگی چون رسول اکرم(ص) با چنان روح وسیعی خطاب میفرماید:
«قُلْ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیتُ رَبِّی عَذابَ یوْمٍ عَظیمٍ؛ ای پیامبر بگو: اگر از فرمان خدا سرپیچی کنم، از عذاب روز قیامت میترسم». (انعام: 15)
از لقمان حکیم نقل شده است که به پسرش اینچنین وصیت کرد:
پسر عزیزم! از خدا آنچنان بترس که اگر با تمام اعمال نیک جن و انس به حضور او آمدی، بترسی که شاید او تو را عذاب کند و به او چنان امیدوار باش که اگر با تمام اعمال ناشایست جن و انس به حضورش رسیدی، امید داشته باشی که تو را ببخشد. (1)
امام سجاد(ع) در بخشی از این دعای شریف، اوج امید خود به پروردگارش را با بیانی سرشار از عاطفه و ادب و آمیخته با اعتراف، چنین بیان میکند:
1) . اصول کافی، ج2، ص67.
فَوَا سَوْأَتَا [أَسَفَا] عَلَی مَا أَحْصَی کِتَابُکَ مِنْ عَمَلِی الَّذِی لَوْ لا مَا أَرْجُو مِنْ کَرَمِکَ وَ سَعَهِ رَحْمَتِکَ وَ نَهْیکَ إِیای عَنِ الْقُنُوطِ لَقَنَطْتُ عِنْدَ مَا أَتَذَکَّرُهَا.
پس وای به رسوایی ام (برای) آنچه کتاب تو از اعمال من، جمعآوری کرده است که اگر امید به کرم و وسعت رحمت تو و نهی تو از ناامیدی گنه-کاران نبود، هرگاه اعمالم را به یاد میآوردم، از رحمت تو ناامید میشدم.
و چه زیباست نهایت امید را دیدن و مگر جز این است که امام زینالعابدین(ع)، سیدالساجدین در رأس امیدواران است؟ آری، چنین است که این جملات، از شدت شوق، جان انسان را به آسمان فضل الهی پرواز میدهد:
إِلَهِی لَوْ قَرَنْتَنِی بِالْأَصْفَادِ وَ مَنَعْتَنِی سَیبَکَ مِنْ بَینِ الْأَشْهَادِ وَ دَلَلْتَ عَلَی فَضَائِحِی عُیونَ الْعِبَادِ وَ أَمَرْتَ بِی إِلَی النَّارِ وَ حُلْتَ بَینِی وَ بَینَ الْأَبْرَارِ مَا قَطَعْتُ رَجَائِی مِنْکَ وَ مَا صَرَفْتُ تَأْمِیلِی لِلْعَفْوِ عَنْکَ وَ لا خَرَجَ حُبُّکَ مِنْ قَلْبِی.
خدایا اگر گردنم را به زنجیر خشم و قهرت ببندی و عطایت را از میان همه مخلوقات، از من منع کنی و رسواییهایم را در مقابل چشم بندگان نمایان کنی و فرمان دهی که مرا در آتش دوزخ بیفکنند و بین من و بندگان نیک تو جدایی اندازند، هرگز رشته امید من از تو قطع نخواهد شد و از امیدی که به عفو و بخشش تو دارم، منصرف نمیشوم و محبت تو از قلبم بیرون نخواهد رفت.
آیا جز این است که دست امید جز به بارگاه فضل الهی، ذلت و خواری بیش نیست و مگر نه این است که دیگران نیز چون ما، مخلوقات دیگری از
هزاران آفریده پروردگارند و خود قادر به برطرف ساختن مشکلات یا بهدست آوردن خواستههایشان نیستند؟
هرکه منظور خود از غیر خدا میطلبد
چو گدایی است که حاجت ز گدا میطلبد
پس چرا با چنین حالی بهسوی قاضیالحاجات و خالق موجودات، پروردگار هستی دست دراز نکنیم؟ او که مالک هر چیزی است و هر آنچه را بخواهد و هر زمانی که اراده کند و به هرکه بخواهد، عطا میکند. و چرا باید از غیر او ترسید، در حالی که همه چیز بهدست قدرت اوست که:
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای نبرّد رگی تا نخواهد خدای
امام سجاد(ع) نیز در این دعای شریف، این نکته را بیان میفرماید و به محضر خداوند متعال عرض میکند: «وَ لَکَ خَالِصُ رَجَائِی وَ خَوْفِی؛ و تمام امید و ترسم برای توست».
و اگر چنین میفرماید، ازآنروست که خداوند متعال را بهعنوان برترین موجودی که میتوان به او امید داشت، پذیرفته است. همانطور که قبل از این فراز از دعا و در ابتدای آن، چنین میفرماید:
وَ اسْمَعْ دُعَائِی یا خَیرَ مَنْ دَعَاهُ دَاعٍ وَ أَفْضَلَ مَنْ رَجَاهُ رَاجٍ.
و دعای مرا بشنو، ای بهترین کسی که دعاکنندگان او را میخوانند و ای برترین کسی که امیدواران به او امید دارند.
و در بیان بسیار زیبا و امیدبخش دیگری که سرشار از اعتراف و بندگی است، چنین میفرماید:
خدایا ... اگر امروز کسی غیر از تو، از گناه من مطّلع میشد، مرتکب آن نمیشدم و اگر میترسیدم از اینکه عذاب به زودی به من برسد، از آن عمل اجتناب میکردم.
نه ازآنرو که تو را در نظارت بر اعمالم، سست میدانم یا تو را نسبت به کردارم کماطلاع میپندارم، بلکه (ازآنرو مرتکب معصیت شدم) چون تو بهترین پردهپوشان و نیکوترین حکمکنندگان و بزرگترین بزرگواران عالمی. پوشاننده عیب ها، بخشنده گناهان و عالم به اسرار پنهانی. (1)
در این کلام شریف، اوج امیدواری به رحمت خدا را میبینیم. این بالاترین نقطه امید بنده در مقابل پروردگار است که این گونه به تصویر درمی آید.
حال بنگر که با چنین اقیانوسی از امید که سالک را در خود غرق میکند، چگونه کشتی خوف از خدا او را به ساحل کمال میرساند، آنگاه که با زبانی عابدانه و عارفانه چنین میفرماید:
خدایا! ما میدانیم با این اعمال زشتمان، سزاوار محروم ماندن از رحمتت هستیم... ولی علم ما به اینکه [هیچگاه] از درگاه رحمت و فیض تو محروم باز
1) . مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
نمیگردیم، سبب شد با اشتیاق بهسوی تو بیاییم، اگرچه سزاوار رحمت تو نیستیم، ولی تو اهل آن هستی که بر ما و گنهکاران، از فضل و رحمتت ببخشی. (1)
مَوْلای بِذِکْرِکَ عَاشَ قَلْبِی، وَ بمناجَاتِکَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنِّی.
مولای من! به یاد تو دلم زنده است و به مناجاتت، درد ترس (از تو) را تسکین میدهم.
آنگاه که شعله محبت و امید به خدا در دل و جان مؤمن زبانه میکشد و ایمان به او چونان درختی مستحکم در وجودش ریشه میدواند، صدایی از درون جان، او را بهسوی محبوب خویش فرامیخواند. نام و یاد خدا که پیوسته با جان سالک گره خورده است و در سراسر زندگی، او را همراهی میکند، شاخصهای است که با آن، مردان خدا شناخته میشوند. ازاینرو، قرآن کریم از چنین افرادی بهعنوان رجال یاد میکند آنجا که میفرماید:
رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهً وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إیتاءِ الزَّکاهِ یخافُونَ یوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ. (نور : 37)
مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات بازنمیدارد، [و] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود، میترسند.
1) . مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
و چه شیرین است یاد و نام خدا. این عشقبازی با چنین عاشق و معشوقی، دیدنی است. جایی که عاشق همیشه با یاد معشوق خویش صبح و شام میکند و در همه حال، ایستاده و نشسته، خوابیده و بیدار، پیوسته با نام او روح و روانش را آرام می کند و زندگی پرتلاطم خود را سامان میدهد:
الَّذینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)
آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [و از عمق قلب همراه با زبان میگویند:] پروردگارا! این [جهان باعظمت] را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی. پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.
در مقابل، معشوق نیز او را به یاد دارد و چون عاشق از او یاد کرد او نیز پیوسته، هوادار بنده خود است: «فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ.» (1)کجایند آنان که لاف عشق میزنند که ببیند فاصله واقعیت تا سراب از کجا تا به کجاست.بهراستی، اگر جز این بود، جز سختی و مکافات چه چیزی بر جای میماند.
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
1) . نک: بقره: 152.
که یک سر مهربونی، دردسر بی (1)
این است اوصاف مؤمنانی که آوازه محبتشان در آسمان و عرش خدا پیچیده و بندبند وجودشان با یاد پروردگارشان آمیخته و با ذکر او آرام گرفته است. به راستی که فقط نام خداست که دل را آرام میکند و معنای واقعی عشق را در خویش متبلور میسازد، آن سان که دل محبّ خویش را از تمام غمها رهایی میبخشد و دریای متلاطم روح او را به اقیانوسی آرام و سنگین تبدیل میکند. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد». (رعد: 28)
و مگر جز این است که او به یاد معشوقش زنده است و اگر آنی او را به فراموشی سپارد، زندگی خویش را به زبالهدان پوچی و فنا خواهد انداخت؛ «ای مولای من به یاد تو دلم زنده است و به مناجاتت، درد ترس (از تو) را تسکین میدهم».
بسیار روشن است که چون دست دلی از دامان محبت پروردگار کوتاه شد و یاد پروردگار در گل و لای محبت دنیای فانی گم شد و نام و صدایی از او در کوچههای قلب آدمی باقی نماند، خدای عالم نیز کار دنیا را بر او تنگ می کند و او را با سختی و فلاکت همآغوش و با شیطان، (2)قرینش می سازد و در
قیامت نیز او را کور محشور خواهد کرد که هرگز رحمت پروردگار و بهشت ابدی و جاودان او را نخواهد دید.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمی. (طه: 124)
و هرکس از یاد من [که سبب یاد کردن از من در همه امور است] روی بگرداند، برای او زندگی تنگ [و سختی] خواهد بود و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم.
حضرت لقمان می فرماید:
پسر عزیزم، با دقت نظر به مجالس وارد شو، هرگاه گروهی را در حال ذکر خدا گفتن دیدی، نزد آنها بنشین؛ زیرا اگر تو عالم باشی، بر علمت افزوده می شود و اگر جاهل باشی، عالمت می کند و امید این هست که خداوند سایه رحمتش را بر آنان بیفکند و تو را نیز شامل شود. هرگاه گروهی را دیدی که ذکر خدا نمیگویند، با آنها همنشین مشو؛ زیرا اگر عالم باشی، علمت به تو نفعی نمیرساند و اگر جاهل باشی، بر جهلت افزوده میشود و شاید خداوند عقوبتش را بر آنان بیفکند و تو را نیز شامل شود. (1)
رحمت گسترده الهی چنان اقتضایی دارد که پیوسته انسان را هشیار میکند که مبادا گنج دل خویش را بر سر راهی گذارد که منجلاب دنیازدگی، آن را آلوده کند و رهزن محبت مال و فرزند آن را از او برباید که اگر چنین شود،
1) . حسن بن فضل طبرسی، مشکاة الانوار، ترجمه: هوشمند و محمدی، ص 97.
سرمایه از دست میدهد و جز خسران و ضرر برایش چیزی باقی نخواهد ماند. این صدای زیبای خداست که پیوسته در جان طنین انداز است و دست نوازش و رحمتش را بر سر او میکشد که:
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ. (منافقون: 9)
ای مؤمنان مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند، و آنان که [به خاطر مال و فرزند از یاد خدا] غافل میشوند، زیانکارند.
وَ لَئِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ لَأُخْبِرَنَّ أَهْلَ النَّارِ بِحُبِّی لَکَ.
و اگر به دوزخم داخل سازی، اهل آتش را از محبتم به تو آگاه میسازم.
آنجا که آدمی قدم به وادی محبت میگذارد، زانویش سست میشود که چگونه وقتی پروردگار، بندهاش را به سمت خویش دعوت کرد و دست رحمتش را بر سر او نهاد و کیمیای ایمان را به او بخشید و گوهر اطاعت و بندگی را در وجود او نهاد و آن را با امید به خویش به کمال رسانید و بذر یاد خویش را در دلش کاشت. آنگاه بنده را مجالی نمیماند جز آنکه با تمام وجود، دل خویش را تقدیم مولایش کند و اگر متاعی گرانقیمتتر از او مییافت، هر آینه او را به بارگاه قدسش تقدیم میکرد.
جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد (1)
چنین است که مؤمنان، بیش از همه، به خدای متعال عشق میورزند و محبت او را در دل و جان خویش جای میدهند. ازاینروست که قرآن کریم در وصف ایشان میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ آنان که به خدا ایمان آوردند، عشق و محبت بیشتری به خدا دارند...». (بقره: 165)
جذبه معشوق، سالک را بهسوی خویش میکشد و محبت این دو، او را به سرحد کمال و معنویت می رساند و او را تا اوج بندگی سوق میدهد. اگر نبود الطاف خداوندی و محبتی که او به بندگان خویش ابراز میکند، هر آینه، بندهای را توان نبود که به بارگاه قدسش گام نهد و در مسیر بندگیاش حرکت کند.
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
قرآن کریم، بارها محبت خداوند را برای بندگان مؤمن بازگو کرده است و بسیاری از گروه ایشان را در ردیف کسانی یاد میکند که مورد محبت و شفقت پروردگار عالمند. نهتنها کسانی چون شهیدان، توبهکاران، پرهیزکاران، پاکیزگان و نیکوکاران از جمله کسانیاند که در این کتاب شریف در شمار محبوبان خداوند ذکر شدهاند، گروهی نیز چنین توصیف میشوند که هم ایشان به رب
1) . حافظ شیرازی، دیوان اشعار.
الارباب خویش عشق میورزند و هم خدای متعال به ایشان علاقه و محبت دارد:
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَی الْکافِرینَ. (مائده: 54)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی، خدا گروهی [دیگر] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن و بر کافران سرفرازند.
و این پیوندی است عمیق و ناگسستنی دریایی است بیکنار که سالک همهچیز خود را بدهد، ولی دست از محبت محبوب خویش برندارد و هرگز لحظهای را بدون عشق او سپری نکند.
... و اگر به دوزخم داخل سازی اهل آتش را از محبتم به تو آگاه میسازم.
این منتهای محبت است. همانی که بنده صالح خدا همیشه از پروردگار خویش طلب میکند و پیوسته نه به زبان حال، بلکه به زبان گفتار و با دل و جان، بدان امید زندگی میکند. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی حُبّاً لَکَ؛ خدایا! از تو قلبی میخواهم که از محبت تو سرشار و لبریز باشد».
آنچنان مهر تواَم در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود (1)
1) . حافظ شیرازی، دیوان اشعار.
بهراستی که محبت خدا چه مقامی است و تا کجا پیش میرود؟
از حضرت رسول(ص) روایت شده است که حضرت شعیب(ع) به واسطه محبت و شوق و دوستی با خدا آنقدر گریست که دو چشم او کور شد، خداوند دیدگان او را بینا فرمود و هم چنین تا سه بار. در چهارمین بار وحی الهی رسید که یا شعیب، تا کی گریه می کنی و تا چند چنین خواهی بود. (و مقصود تو از این گریه چیست)؟ اگر گریه تو از خوف جهنم است، من تو را از آن ایمن کردم و اگر از شوق بهشت است، آن را به تو بخشیدم. حضرت شعیب(ع) عرض کرد:
مولای من، تو می دانی گریه من برای ترس از جهنم و شوق بهشت نیست، بلکه دل من به محبت تو بسته شده است و گریه دوستی و محبت است که چشم مرا نابینا کرد.
وحی رسید حال که گریه تو از این راه است، بهزودی پیامبر و کلیم خود، موسی بن عمران(ع) را به خدمتکاری تو خواهم فرستاد که ده سال خدمت (و شبانی) کند. (1)
1) . حسن بن ابیالحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه: سید هدایتالله مسترحمی، تهران، انتشارات مصطفوی، 1349 هـ . ش، چ 3، ج 2، ص 220.
أَدْعُوکَ یا سَیدِی بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِیکَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُهُ إِذَا رَأَیتُ مَوْلای ذُنُوبِی فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَیتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ فَإِنْ عَفَوْتَ [غَفَرْتَ] فَخَیرُ رَاحِمٍ وَ إِنْ عَذَّبْتَ فَغَیرُ ظَالِمٍ.
خدایا، تو را میخوانم با دلی که هراسان و ترسان است از قهر تو و امیدوار به کرم توست. ای مولای من، چون به گناهان خود، مینگرم، زار مینالم، و چون به کرم بیپایان تو نظر میکنم، امیدوار می شوم. پس اگر مرا ببخشی، رواست که تو بهترین رحمکنندهای و اگر مرا عذاب کنی، ستم نکردهای.
در عالم خلقت، به جز چهارده نور پاکی که اراده پروردگار به پاکی و صداقت ایشان تعلق گرفته است، بندگان دیگر خدا همگی در معرض لغزش و سقوط هستند. اگر رحمت خدا شامل حال انسان نشود و مغفرت او وجودش را فرانگیرد، در این دنیا، زندگی سخت و دشواری خواهد داشت و در آخرت نیز در تنگنای احوال قیامت قرار خواهد گرفت.
رحمت و مهربانی پروردگار نیز در اینجا شامل حال بندگان است و دری از مغفرت را پیوسته به روی گناهکاران میگشاید و با استقبالی گرم، آنها را به آغوش خویش فرامیخواند. آنسان که میفرماید: «وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیء؛ رحمت من برای تمام جهان فراگیر است». (اعراف: 156)
ازاین رو، توبه دری است از درهای مغفرت پروردگار که هماره به روی بندگان باز است و ایشان را از منجلاب گناه و گمراهی به اوج هدایت، کمال و مغفرت رهنمون میکند.
انسان، پیوسته محتاج توبه و استغفار است و نهتنها ازاینرو، دمادم به پیشگاه خدای خویش اظهار پشیمانی و ندامت میکند، بلکه بدان جهت که پروردگار، پشیمانان را دوست دارد ـ به یمن این دوستی ـ پیوسته از آنچه گذشته است، به بارگاه خداوند عالم، اظهار ندامت و پشیمانی میکند و با وجود توبهشکنیها دوباره پیشانی به درگاه پروردگارش میساید که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابین». (1)
این درگه ما درگه نومیدی نیست صدبار اگر توبه شکستی، باز آ (2)
آنگاه که بنده گنهکار، خاکسار و پشیمان از کرده خویش، روی به بارگاه پروردگار آورد و در پیشگاه او سجده عجز و ندامت کرد، خدا نیز مشتاقانه به استقبال او خواهد آمد و هدایت او را به عهده خواهد گرفت، چنانکه با تأکید فراوان میفرماید:
وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی. (طه: 82)
و همانا من آمرزنده کسی هستم که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایسته انجام داد. سپس در راه مستقیم پایداری و استقامت ورزید.
... و هنگام توبه است. با دلی شکسته و نادم از آنچه بر تو گذشته است، روی به بارگاه پروردگار میآوری و دست به دامان کرم او دراز میکنی. اینجا وادی قلبهای شکسته است«انا عند المنکسره قلوبهم؛ من نزد کسانی هستم که قلبشان شکسته است». (1)
در کوی عشق، شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری (2)
امام علی(ع) میفرماید:
عَاصٍ یقِرُّ بِذُنُوبِهِ خَیرٌ مِنْ مُطِیعٍ یفْتَخِرُ بِعَمَلِه. (3)
گنهکاری که به گناهش اعتراف کند، بهتر از اطاعتکنندهای است که به عملش افتخار میکند.
صدای استغفار سیدالساجدین، امام زینالعابدین(ع)، شنیدنی است. آنگونه مناجات میکند که دل هر شنونده را به عرش الهی پیوند می دهد. چه زیباست تجسم آن امام همام آنگاه که خاضعانه به درگاه الهی چنین میفرماید:
خدایا، تو را میخوانم با دلی که هراسان و ترسان است از قهر تو و امیدوار به کرم توست. ای مولای من، چون به گناهان خود، مینگرم زار مینالم و چون به کرم بیپایان تو نظر میکنم، امیدوار میگردم. پس اگر مرا ببخشی، رواست که تو بهترین رحمکنندهای و اگر مرا عذاب کنی، ستم نکردهای.
اینجاست که روح تواضع و بندگی در این جملات زیبا موج میزند و اینچنین اقرار به گناه همراه با هالهای از عشق و محبت به خداوند بزرگ در این مناجات، نمایان است.
و در جای دیگری عاشقانه میفرماید:
إِلَهِی لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیتُکَ وَ أَنَا بِرُبُوبِیتِکَ جَاحِدٌ وَ لا بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَ لا لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَ لا لِوَعِیدِکَ مُتَهَاوِنٌ لَکِنْ خَطِیئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی وَ غَلَبَنِی هَوَای وَ أَعَانَنِی عَلَیهَا شِقْوَتِی وَ غَرَّنِی سِتْرُکَ الْمُرْخَی.
خدای من، هنگامی که به معصیتت پرداختم، گناه نکردم ازآنرو که خداوندی تو را انکار کنم و نه ازآنرو که فرمانت را خفیف شمرم و سینه در مقابل عقابت سپر کنم و وعده مجازاتت را خوار و بیاهمیت بدانم، بلکه عصیانم خطایی بود که عارض شد و نفس زشت بر من شبههکاری کرد و هوا و هوس چیره شد و بدبختی افزون گشت و پردهپوشیات مغرورم کرد.
این انسان ناسپاس و فراموشکار، پیوسته گذشتهها را فراموش می کند و خواری خود را قبل از نعمت و عزّتی که خدا به او عطا کرده است، از یاد می برد و چنان متکبرانه سر بر آستان پروردگار خویش برمیدارد و کمر به معصیت و نافرمانی او محکم میکند که پنداری پیش از این، نه خواری و ذلّتی بود و نه
فقر و فاقتی و هماکنون او مالک هستی است و هیچ ناتوانی و ضعفی هرگز به او روی نخواهد آورد.
آنگاه که نطفهای بود از آب گندیده و پروردگار، در تاریکیها او را پروراند و استخوان او را محکم کرد و با گوشت و پوست، زیبایی به او بخشید. آنگاه که کودکی بیش نبود و کمترین توان دفاعی نداشت و خدا او را از خطرها حفظ کرد. آنگاه که از نادانی، چه بسیار خطا میکرد و خدایش او را با عزّت علم بیاراست.
خدایا من گمراهی بودم که تو هدایتم کردی و ذلیلی بودم که تو عزیزم ساختی و ترسانی بودم که تو امنیت به من بخشیدی. گرسنهای بیش نبودم که تو مرا سیر کردی و تشنهای که او را سیراب نمودی. عریانی که تو او را پوشاندی و فقیری که از فضل و کرمت، بینیازش ساختی. ضعیفی که او را قوی کردی و مریضی که شفایش دادی، گدایی که خواستهاش را عطا کردی و گنهکاری که زشتی و پلیدی او را پوشاندی... . (1)
فَمَا نَدْرِی مَا نَشْکُرُ أَ جَمِیلَ مَا تَنْشُرُ أَمْ قَبِیحَ مَا تَسْتُرُ أَمْ عَظِیمَ مَا أَبْلَیتَ وَ أَوْلَیتَ أَمْ کَثِیرَ مَا مِنْهُ نَجَّیتَ وَ عَافَیتَ.
1) . مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
پس من نمیدانم شکر کدام را به جای آرم. آیا شکر نیکیهایی که از من میان مردم منتشر کردی یا زشتیهایی که پردهپوشی نمودی، یا بلاها و امتحانات سختی که بر ما آسان ساختی و ما را بر آن فائق و مؤید داشتی، یا بلاهای بسیار که از آن نجات داده و عافیت بخشیدی.
پروردگارا! تو را برای هر آنچه دادهای شکر می گویم، برای هر آنچه نیز ندادهای سپاس گزارم؛ چراکه همه دادههایت نعمت است و ندادههایت از حکمت توست.
باری، چون دل به دوست دادی و از غیر او دل کندی و جان خویش را در طبق اخلاص نهادی، خواهی یافت که هرچه داری از اوست و چون این را دریافتی خواهی فهمید که تمام هستی را مدیون محبوبی و هر چه داده است از مهربانی و کرامتش بوده است.
بی آنکه بخواهی، دست و پا دل و اعضا عطایت فرمود. آن سان که نمیدانی شکر کدام را به جای آوری؟ شکر سلامتی و صحت را؟ یا آبرو و مکنت را؟ و یا آنچه از کودکی تا کنون به تو عطا کرده است؟
پس من نمیدانم شکر کدام را به جای آرم آیا شکر نیکی هایی که از من میان مردم منتشر کردی یا زشتی هایی که پرده پوشی نمودی، یا بلاها و امتحانات سختی که بر ما آسان کردی و ما را بر آن موفق و پیروز نمودی، یا بلاهای بسیار که از آن نجات داده و عافیت بخشیدی.
هست چون در هر نفس آماده صد نعمت تو را
صائب از شکر خدا غافل نشستن خوب نیست (1)
آنگاه که بنده از جان و دل، خدایش را شکر کرد و نعمتهای بیپایان او را در نظر خویش هویدا دید، شکر پروردگار را بر خود لازم و واجب میبیند و حال آنکه این دریای بیکران نعمت، شکری بیکران و شایسته صاحب نعمت خواهد طلبید. اما چگونه؟ این زبان قاصر و این زمان محدود هرگز نخواهد توانست ذرهای از این همه محبت و کرم را ستایش کند و با هرچه بخواهد بستاید هرگز نتواند که: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ». (نحل: 18)
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید (2)
هشام بن احمر گوید:
با امام ابوالحسن(ع) در اطراف مدینه راه میرفتیم. امام از مرکب پایین آمد و سجده شکر به جای آورد و [سجده را] طولانی کرد. بعد سرش را برداشت و بر مرکب سوار شد. عرض کردم سجده را طولانی فرمودید. فرمود: یاد نعمتی از نعمتهای خدا را کردم. ازاینرو، دوست داشتم او را سجده کنم. (3)
نهتنها زبان، بلکه هیچ عضوی قادر به بیان حتی کوچک ترین نعمت های پروردگار نخواهد بود. شکر این قدردانی چگونه کند که آن نیز وابسته به زبانی است محتاج به قدردانی؟ و هرچه تصور کنی، به همین ترتیب، ناتوانیات را به تصویر میکشی.
وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی بَسْطِ لِسَانِی أَ فَبِلِسَانِی هَذَا الْکَالِّ أَشْکُرُکَ أَمْ بِغَایهِ جُهْدِی [جَهْدِی] فِی عَمَلِی أُرْضِیکَ وَ مَا قَدْرُ لِسَانِی یا رَبِّ فِی جَنْبِ شُکْرِکَ.
و تو را سپاس می گویم برای آنکه زبانم را به ذکرت گشودی. آیا من بدین زبان لال شکر و سپاس تو توانم گفت یا با کمال جهد و کوشش در عمل، رضا و خشنودیات بهدست توانم آورد.
آنگاه که با زبان و از دل و جان، شکر نعمتهای بیکران او را به جای آوردی، او نیز از سفره فضل و کرمش، نعمت هایش را بر تو افزون میکند. چنانکه فرموده است:
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ. (1)
اگر نعمت ها را شکر گویید، آنها را زیاد می کنیم و چون شکر نعمت به جای نیاوردی و کفران کردی، منتظر باش که باب نعمتهایی را که به تو عطا فرموده است، خواهد بست، ازآنرو که لایق آن نبودی.
1) . نک: ابراهیم: 7.
ازاین رو هرچه پیش سالک آید، خیر اوست؛ چراکه در مسیر هدایتش، شاکر نعمت های معنوی پروردگار است و خدای دانا نیز روز به روز نعمت هایش را برای او بیشتر خواهد کرد و بر پیشرفت و معرفتش خواهد افزود.
یا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ حَبِّبْ إِلَی لِقَاءَکَ وَ أَحْبِبْ لِقَائِی.
بار پروردگارا، دیدار خود را محبوب من و دیدار من را محبوب خودت قرار ده.
هنگامی که مؤمن، دل از این دیار فانی برکند و هر آنچه دارد، بهدست محبوبش بسپرد، این دنیا، برای او زندانی خواهد شد تنگ و تاریک که هر لحظه هزاران بار آرزو میکند که از آن آزاد شود و بهسوی محبوب خویش پر گشاید. «الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن؛ دنیا، زندان مؤمن است». (1)
لقای یار که تسکین دوزخ دل ماست
حدیث باغ خلیل است و آتش نمرود (2)
و چنین است که شرط دیدار یار، عمل صالح است و پروردگار چنین شرطی برای لقای خویش نهاده و کلید بارگاه دیدارش را کار نیک قرار داده است.
چون دل همه از صفا و نیکی پر شد و جان مؤمن به راز و نیاز صیقل یافت، آنگاه قلبش چنان بزرگ و ستبر خواهد شد که دنیا با همه وسعتش برای او تنگ و کوچک مینماید و نفس کشیدن، در این قفس تنگ، بسی سخت و دشوار خواهد بود.
لا یَسَعُنی أرْضی وَ لَا سَمائی وَ لکنْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبدیَ الْمؤمنِ. (1)
نه زمین و نه آسمان، برای جایگاه من وسیع نیست، ولی قلب بنده مؤمن من است که چنان وسعت دارد که در آن جای گیرم.
و این همه وسعت، از آنِ کارهای نیکی است که پیوسته انجام داده است و صداقتی است که در توحید و بندگیاش به خدای خویش ابراز کرده است. آری، پروردگار شرط دیدارش را عمل صالح بیان می فرماید:
فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً. (2)
پس هرکسی دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارش را امیدوار باشد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.
چه شیرین است انتظار محب برای دیدن محبوب و چه زیباست هنگام وصالش که جایی برای درد و غم باقی نخواهد گذاشت. آنگاه که حق برای بندهاش تجلی می کند و او از این منزلگه خراب و ویران، پای به آستان قدس و رضای خدای خویش و بهشت برینی میگذارد که برای او مهیا کرده است.
عبد الصّمد بن بشیر از یکی از یاران خود نقل می کند:
به امام صادق(ع) گفتم: خدا توفیقت دهد، آیا چنین است که هر فردی ملاقات با خدا را دوست بدارد، خدا هم ملاقات با او را دوست میدارد و هرکس که دیدار خدا را دوست نداشته باشد، خدا هم به دیدار او میل ندارد؟ فرمود: آری، گفتم: به خدا قسم، ما مرگ را دوست نداریم. فرمود: آنچنان نیست که تو می پنداری، قطعاً هنگام رودررو شدن با مرگ، اگر با صحنهای مقابل شود و آن را آنچنان دوست بدارد که چیزی برایش محبوبتر از آن نباشد، به گونهای که خود استقبال کند، خداوند هم دیدار او را دوست میدارد و او در این هنگام، دیدار پروردگار را دوست خواهد داشت و اگر آن هنگام، صحنه ناخوشایندی را ببیند، چیزی برایش دشمنتر از مرگ نخواهد بود و خداوند هم دیدار او را دوست نمیدارد. (1)
1) . محمد بن بابویه قمی، معانی الأخبار، ترجمه: عبدالعلی محمدی شاهرودی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377، چ 2، ج 2، ص 86.
این تمنای وصال و شیرینی دیدار است که بر زبان دلدادگان و عاشقان دلسوخته الهی جاری است که: بارپروردگارا، دیدار خود را محبوب من و دیدار من را محبوب خودت قرار بده.
دو بعد روحانی و جسمانی انسان، زاویههای وجود او را تشکیل میدهد؛ نشئه حیوانی او که وابسته به این بدن خاکی و جسم سنگین اوست و نشئه ای روحانی که ارتباط مستقیمی با روح او دارد.
باری، مپندار که انسان، حیوانی است چون دیگر حیوانات که روز خود را با خوردن و خوابیدن، به شام میرسانند و پیوسته کوشش آنها غذایشان است، (1)بلکه او موجودی است که خدای عالم جانشینی خویش به او وعده داده و جایگاه او را برترین و بهترین جایگاه مخلوقات خویش معرفی کرده است.
این تکامل و برتری از آن روست که با بندگی و اطاعت پروردگار و در سایه ارتباط با او، نشئهای الهی و پرتویی جاودان مییابد که بدان وسیله، خدایی
1) . سید رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: صبحی صالح، قم، انتشارات دارالهجره، نامه 45.
میشود و با چشم او میبیند و با گوش او میشنود. آنگاه به اذن پروردگارش همان کاری را میکند که خداوندگارش میتواند:
وَ قَالَ(ص): إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یقُولُ لَا یزَالُ عَبْدِی یتقرّب إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِی حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ وَ إِنِ اسْتَعَاذَنِی أَعَذْتُه. (1)
پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند بلندمرتبه فرمود: همیشه بنده من با نمازهای نافله به من نزدیک میشود، درصورتیکه کاملاً به من اخلاص دارد تا اینکه او را دوست دارم. هرگاه او را دوست داشتم، آنچه را من میبینم و میشنوم، او هم میبیند و میشنود. او به منزله قدرت من است. اگر از من چیزی بخواهد، به او می دهم و اگر به من پناه آورد، پناهش میدهم.
این راه نه چنان است که فقط برای اولیای الهی و بندگان خاص او هموار باشد، بلکه هرکس کمر همت ببندد و پای در راه اطاعت خداوندگار بگذارد و فقط رضای او را بطلبد و در سایه اطاعت او خویش را بپروراند، خواهد توانست به مرتبهای از تقرب برسد که جانشین پروردگار شود.
امام سجاد(ع) چه زیبا به خداوند عرض میکند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَیکَ مُشْرَعَهً وَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ إِلَیکَ [لَدَیکَ] مُتْرَعَهً وَ الاسْتِعَانَهَ بِفَضْلِکَ لِمَنْ أَمَّلَکَ مُبَاحَهً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ إِلَیکَ لِلصَّارِخِینَ مَفْتُوحَهً.
1) . اصول کافی، ج2، ص 352.
خدای من، راه نیازهای خلق را بهسوی تو باز میبینم و چشم های امید بندگان را به درگاهت پر آب مییابم و یاری جستن به فضل و کرمت بر هرکس که به تو آرزومند است، مباح و آسان است و درهای دعای فریادخواهان به سوی تو باز است.
حال باید دید که راه های ارتباط با خدا کدام است و چگونه میتوان این ارتباط را محکم و این رابطه را قویتر کرد و راه کمال و بندگی را بهسرعت پیمود.
أَ فَتَرَاکَ (تُرَاکَ) یا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنَا أَوْ تُخَیبُ آمَالَنَا کَلاَّ یا کَرِیمُ فَلَیسَ هَذَا ظَنَّنَا (ظَنُّنَا) بِکَ وَ لاَ هَذَا فِیکَ طَمَعَنَا یا رَبِّ إِنَّ لَنَا فِیکَ أَمَلاً طَوِیلاً کَثِیراً إِنَّ لَنَا فِیکَ رَجَاءً عَظِیماً عَصَینَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَینَا وَ دَعَوْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتَجِیبَ لَنَا فَحَقِّقْ رَجَاءَنَا.
پروردگارا، آیا چنین پنداریم که تو برخلاف گمان نیکویی که به حضرتت داریم، با ما رفتار میکنی یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم، محروم میسازی؟ هرگز! به تو ای خدای کریم، چنین گمان نمیبریم و اینگونه از کرمت انتظار نداریم. خدایا، ما را به حضرتت آمال و آرزوهای بسیار و امید بزرگ است. تو را معصیت کردیم و امید پردهپوشی داریم. تو را در دعا خواندیم و امید اجابت داریم. پس ای مولای ما، ما را به امید و آرزوهامان برسان.
تا دوست را نشناسی و شیفتهاش نشوی، هرگز به آستانش ره نمییابی؛ چون این بنده ضعیف، عقل خویش را در چشمش گذاشت و فقط با چشم سَر، دیدنی-ها را دید و چشم سِرّ خود را کور کرد و نتوانست نادیدنی ها را ببیند، دستش از معرفت خدای خویش کوتاه شد. پروردگاری که در تمام زندگی، از مادر برای او مهربانتر و از پدر به او نزدیکتر بوده است. به راستی، انسان به چه میاندیشد؟ همیشه در محضر خدایی است با چنین صفات و الطافی، ولی چشم دنیازدهاش او را نمیبیند و قلب مهرخوردهاش، از درک او عاجز است.
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است، آن بینی (1)
همیشه چنین است که سرآغاز هر دوستی و رابطهای، نیکپنداری است و اگر جز این باشد، درون هیچ انسانی اجازه برقراری ارتباط با دیگری را به خود نخواهد داد. خیرخواهی و خوبی از صفاتی است که در ارتباط انسان ها با یکدیگر، ملاک مهمی است و هرکس به اندازه توان خویش درصدد ایجاد دوستی با چنین افرادی خواهد بود.
1) . هاتف اصفهانی، دیوان اشعار.
بنده نیز تا گمان خود به پروردگارش را نپالاید و خدای خویش را واقعبینانه نشناسد، هرگز نخواهد توانست کوچکترین نهالی از ارتباط با او را در وجود خود به بار نشاند. امام رضا(ع) چنین میفرماید:
أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ بِی إِنْ خَیراً فَخَیراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً. (1)
به خدا گمان نیک داشته باش. به درستی که خداوند میفرماید: «من نزد گمان بنده مؤمنم هستم. اگر گمان نیک داشته باشد، به آن میرسد و اگر گمان بد نیز داشته باشد، به همان خواهد رسید».
عبدالرحمان بن حجّاج از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:
(در روز قیامت) آخرین بندهای که فرمان آتش درمییابد و بهسوی دوزخ روانه میشود، روی خود را به عقب برمیگرداند، پس خداوند (به فرشتگان خود) فرمان میدهد که او را باز گردانید، و سپس از او میپرسد: بنده من، چرا چنین کردی؟ بنده پاسخ میدهد: پروردگارا، چنین گمانی نسبت به تو نداشتم. خداوند بزرگ از او میپرسد: بنده من، درباره من چه گمان میکردی؟ میگوید: گمان میکردم که از گناهم خواهی گذشت و مرا در بهشت خود جای دهی. پس خداوند می فرماید: فرشتگان من، به عزت و جلال و نعمت ها و بلاها و والایی مقامم سوگند، این بنده هیچگاه در طول زندگی خود نسبت به من گمان خیری نداشت و اگر ساعتی در تمام عمرش
1) . اصول کافی، ج2، ص72.
نسبت به من گمان خیر داشت، او را به آتش دوزخ هراسناک نمیکردم. (اینک) از سخن دروغ او درگذرید و او را وارد بهشت کنید.
سپس امام صادق(ع) فرمود:
هیچ بندهای نیست که به خدا گمان خیر داشته باشد (به لطف الهی امیدوار باشد)، مگر آنکه خداوند همان گونه که گمان کرده است، رفتار میکند و اگر بندهای به خدا گمان بد داشته باشد (از لطف الهی ناامید باشد)، خداوند، همان گونه که خیال کرده است، با وی رفتار خواهد کرد و این کلام خدای بزرگ است که میفرماید: «و این، همان گمانی است که شما درباره پروردگار خویش داشتید که مایه بدبختی و نابودی شما شد و در شمار زیانکاران درآمدید». (1)
اگر خواستی نهایت و اوج حسن ظن به خدا را دریابی، بهخوبی آن را در مناجات سید الساجدین، زینالعابدین(ع)، خواهی یافت.
پروردگارا، آیا چنین پنداریم؟ به تو، ای خدای کریم، چنین گمان نمیبریم و اینگونه از کرمت انتظار نداریم. ای خدا، ما را به حضرتت، آمال و آرزوهای بسیار و امید بزرگ است. تو را معصیت کردیم و امید پردهپوشی داریم. تو را در فرا خواندیم و امید اجابت داریم. پس ای مولای ما، ما را به امید و آرزویمان برسان. (2)
برای بنده چه کسی از مولایش سزاوارتر است که به او بهترین امید و بهترین گمان را داشته باشد؟ خدایا صبر و فضل تو بیش از آن است که با افعال و اعمال قبیح ما سنجیده شود و تو بزرگتر از آنی که مرا با گناه و اعمالم مجازات کنی.
خدایا! اگر مرا به گناه و عملم مؤاخذه کنی، تو را به عفو و بخششت مؤاخذه خواهم کرد. خدایا، اگر من بنده بدی هستم، تو را بندگان دیگری است، ولی اگر تو مرا نبخشی و عفوم نکنی، مرا جز تو خدای دیگری کجاست؟
وَ لَیسَ مِنْ صِفَاتِکَ یا سَیدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیهَ وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیّاتِ عَلَی أَهْلِ مَمْلَکَتِکَ وَ الْعَائِدُ عَلَیهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ. (1)
خدایا، مولای من، این از صفات تو نیست که به بندگانت امر کنی تو را بخوانند و از تو بخواهند، سپس حاجتشان را به آنها عطا نکنی و اجابت را از آنها دریغ فرمایی. حال آنکه تو بر اهل مملکت خویش عطای بسیاری داری و به آنها نعمت فراوانی عطا کردی. و این نعمتت را بر آنها مستدام میداری؛ چراکه به آنها رأفت و محبت داری.
1) . غافر: 60؛ بقره: 186؛ انفال: 9؛ هود: 61.
سالک که پیوسته در تکاپوست تا خود را به محبوب خویش پیوند زند، دست نیاز خود را به بارگاه حضرت دوست که بینیاز مطلق است، دراز کرده و از لطف و کرم او خواهان اجابت است.
خدایی که خود بارها فرموده است مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. (1)و جز این نیست که چنین پروردگاری هرگز نیازمندان را از آستان خود ناامید باز نخواهد گرداند و مگر نه این است که کرامت و حکمت او چنین اقتضایی دارد؟
امام صادق(ع) میفرماید: «مَنْ أُعْطِی الدُّعَاءَ أُعْطِی الْإِجَابَه؛ به هرکه توفیق دعا کردن دادند، اجابت آن را نیز عطایش کردهاند». (2)ولی به راستی، دعا و مسئلت چه جایگاهی دارد؟
میسر بن عبدالعزیز گوید:
امام صادق(ع) به من فرمود: ای میسر، دعا کن و مگو که کار گذشته است و آنچه مقدّر شده است، همان شود (و دعا اثری ندارد). همانا نزد خدای عزوجل منزلت و مقامی است که بدان نتوان رسید جز به درخواست و مسئلت و اگر بندهای دهان خود ببندد و درخواست نکند، چیزی به او داده
نشود. پس بخواه تا به تو داده شود. ای میسر، هیچ دری نیست که کوبیده شود جز اینکه امید آن رود که به روی کوبنده باز شود. (1)
حال که درهای رحمت او بهسوی بندگان گشوده است و جز او کسی مالک حقیقی چیزی نیست و خزانه غیب او زوالناپذیر و تمامناشدنی است چرا دست فقر و احتیاج بهسوی او دراز نکنیم و آنچه را هست و نیست، از او نخواهیم و آیا به راستی کس دیگری جز او لایق است که عرض احتیاج نزد او بریم؟ آیا جز این است که غیر او، همه بندگان ضعیفند و آنان نیز وجودشان، عین نیاز به پروردگار است؟ چگونه آنها خواهند توانست غبار غمی از چهره انسان بزدایند و لطفی به او کنند؟
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستیبخش
عبدالرحمان جامی
شکر خدایی را که غیر از او را نمیخوانم و اگر غیر از او را میخواندم، خواستهام را اجابت نمیکرد. (2)خدایی که هرگاه او را بخوانی، تو را اجابت میکند و هرگاه از او بخواهی به تو عطا میکند. به راستی کجایند آنان که فرسنگ ها از خدای خویش دورند و سال هاست که با او فاصله گرفتهاند؟
چون برای عرض نیاز به بارگاه بینیاز مشرف شدی و دست بندگی را به آستان شایستگیاش بلند کردی، آنگاه با نهایت بیم و ترس از پروردگار، خواسته خویش را بخوان که او بهترین شنونده و شایستهترین استجابت کننده است. «إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ». (آلعمران: 38)
سالک کوی دوست برای پروردگارش چنان پیشانی خاکساری بر مهر مینهد و سینه بیتابی برای او چاک میکند و با اصرار بر خواسته خویش، درِ رحمتش را میکوبد که گویی هرگز ناامیدی در وجود او ره نخواهد داشت. چه تملّقی، و مگر جز این است که تملّق فقط در بارگاه خدای متعال ستودنی است و اگر چنین نباشد، ذلتی است آشکار و حقارتی است خوارکننده.
اظهار عجز پیش فرومایه ز ابلهی است
اشک کباب موجب طغیان آتش است
مولای من، به عزّتت سوگند که اگر مرا برانی، هرگز از درت نخواهم رفت و از تملق و التماس دست بر نخواهم داشت، چون جود و کرم کامل تو را شناختهام. (1)بار خدایا، بنده جز به پیشگاه مولایش، به کجا رود؟
گر چنان است که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
1) . مفایتح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
بار خدایا، اگر تو فقط دوستداران و اهل اطاعت خویش را میبخشی و جز به ایشان لطف و توجهی نداری، پس گناهکاران نزد چه کسی انابه کنند و از بارگاه چه کسی آمرزش بخواهند. پروردگارا، اگر فقط به آنان که به تو وفا کردند، لطف و کرم کردی و نعمت عنایت فرمودی، پس بدکاران پیش چه کسی استغاثه کنند؟
ارتباط سالک با خدای خویش، راه به راه محکمتر می شود و هرچه عمر او افزون شود، بر طاعت و عبادت او افزوده میشود. این عاشقی و دلدادگی همچنان روز به روز بیشتر میشود. نتیجه تداوم چنین ارتباطی آن است که هرچه غبار دوری و فراق و جدایی از خدا بر دل و جان مینشیند، آن را بزدایی و خانه جان خویش را پاک و زیبا بداری و اگر چنین نباشد، ریسمان دل روز به روز سستتر و پیوندهای بندگی، لحظه به لحظه گسستنیتر میشود.
آن زمان که زنگار گناه، دیوار دل انسان را چنان سخت کند که کلام خدا در او نه اثری گذارد و نه نشانهای، دیگر امیدی نیست که او از مرض جهالت و بدبختی، جان سالم به در برد و به پیشگاه دوست پای نهد، چراکه خانه دلش، چنان آشفته و جان او چنان ناپاک است که اگر شراب بهشتی و ماء طهور در آن بریزی، به چشم بر هم زدنی، به فساد خواهد گرایید.
آیینه شو، جمال پریطلعتان طلب
جاروب کن خانه، سپس میهمان طلب (1)
آنگاه که این نعمت به بندهاش عطا شود و جزو بندگان نزدیک خدا گردد، باید بکوشد کفران نعمت نکند که بِدان از حضرتش دور شود و آهسته آهسته ره به گمراهی برد. اگر مراقبه نباشد، هیچ تضمینی برای نلغزیدن بر پرتگاه معصیت و سلامت رسیدن به پیشگاه خدای خویش نیست. پس چه باید کرد و کدام راه را باید پیمود تا به سر منزل مقصود رسید؟
فَرِّقْ بَینِی وَ بَینَ ذَنْبِی الْمَانِعِ لِی مِنْ لُزُومِ طَاعَتِکَ.
خدایا، بین من و گناهم که مانع از اطاعت توست، فاصله انداز.
وقتی کتاب خدا را ورق بزنی و در میان بهشت اخلاق قرآن کریم، با دیده دقت بنگری و نامه پرمهر و محبت خدا به بندگانش را بخوانی، بهخوبی، ناپسندی سرکشی و معصیت دستورهای خدا را خواهی فهمید. اگر دلداده محبوبی، چرا نافرمانی؟
هرگاه بندهای، نسبت به خدای خویش نافرمانی کرد، همانقدر از حضرتش، دورتر و به دیار شیطان نزدیک تر شود و دستش از دامان توجه و عنایت
1) . صائب تبریزی، دیوان اشعار.
پروردگار کوتاهتر خواهد شد. «راکِبُ الْمَعصِیَهِ مَثْواهُ النّارُ؛ (1)آنکه بر مرکب معصیت و نافرمانی سوار شود، جایگاهش آتش دوزخ است».
گناه، خاری است در پای سالک که او را از رفتن باز میدارد و لباس خواری و پستی بر تن او میپوشاند و دل و جان او را میمیراند. (2)چنین است که امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه میفرماید: «خدایا بین من و گناهم که مانع از اطاعت توست، فاصله انداز».
معصیت خداوند نیز چنان زنگاری بر دل مینشاند که جز توبه نخواهد توانست ظاهر آن را پاک کند، ولی همانند میخی که از دیوار کشیده شود، اثر خود را بر آن خواهد گذاشت. گناه نیز بر دل و جان اثر میگذارد و ایمان بنده را سست و محبت به محبوب خویش را آهسته آهسته کمرنگتر میکند، تا جایی که دیگر از بندگی و اطاعت خبری نیست.
خدایا، اگر تو گناهانم را نپوشانی و اگر نهان نازیبایم را فاش کنی، چگونه در میان بندگانت زندگی کنم؟ آری به راستی که تعفن و زشتی گناه بهقدری است که: «اگر نهان و باطن شما آشکار میشد، همدیگر را دفن نمیکردید.» (3)حال ببین با چنین حالی، معصیت خدای چهها که بر سر بنی آدم نمیآورد.
انسان غافل نمیداند که با این نافرمانی چه ضربه ای به خویش و جامعه وارد می کند و چگونه با دشمن سعادتش همآغوش میشود. از این روست که پروردگار بزرگ، از انسان ها تعهدی گرفته که بدان وسیله از شیطان، این دشمن واقعی و آشکار و درعینحال، درونی و مخفی خود، اطاعت نکند.
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ. (یس: 60)
ای فرزند آدم، آیا با تو عهد نکردم که از شیطان پیروی نکنی، به درستی که او برای تو دشمنی است آشکار.
در زشتی گناه همین بس که خشم خداوند در معصیت او نهفته است. ابوهاشم جعفری گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمود: از [جمله] گناهانی که آمرزیده نمی شوند، قول مردی است که می گوید: کاش من همین یک گناه را داشتم. من با خود گفتم: این مطلب بسیار دقیق است و باید انسان هر روز مراقب خود باشد و بنگرد چه میکند و از وی چه کارهایی ظاهر می شود. در این هنگام، امام(ع) متوجه من شد و فرمود: درست فکر کردید، [تشخیص] شرک در آدمیان از [تشخیص] حرکت مورچه در یک شب تاریک روی یک فرش سیاه نیز سختتر است و باید مراقبه گفتار و کردار خود باشید. (1)
1) . بحارالانوار، ج70، ص358.
وَ أَبْرِئْ قَلْبِی مِنَ الرِّیاءِ وَ الشَّکِّ وَ السُّمْعَهِ فِی دِینِکَ حَتَّی یکُونَ عَمَلِی خَالِصا لَکَ.
بار خدایا، قلب مرا از ریا و شرک و سعمه در دین خودت پاک کن تا عملم فقط برای تو خالص شود.
گاه و بیگاه، دست شیطان از آستین عبادت و طاعت خداوند بیرون میآید و مؤمنان را نیز از وسوسههای شوم خویش در امان نمیگذارد. به هنگامه طاعت، شوق نیکی و عبادت، بنده را چنان مست و سرخوش میکند که گویی جز خود، کس دیگری را لایق بندگی نمیداند و خودبرتری، چون شمشیری تیز و گرزی پولادین، فرق تواضع و بندگی او را میدرد و بنده را در منجلاب خودبینی رها میکند.
اینجاست که انسان، آهسته آهسته و گام به گام، قدم به منجلاب ریا مینهد و به جای آنکه برای دوست عبادت کند و از او دلبری کند، در هوای دلبری از مخلوق ضعیفی برمیآید که ذرّهای از پاداش عبادت او را نمیتواند ادا کند.
این عبادت و بندگی ظاهری در مقام حضرت دوست، پشیزی نیرزد که او هرگز جز عبادت خالصشده، طاعت دیگری قبول نخواهد کرد. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
یقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: أَنَا خَیرُ شَرِیکٍ مَنْ أَشْرَکَ مَعِی شَرِیکاً فِی عَمَلِهِ فَهُوَ لِشَرِیکِی دُونِی لِأَنِّی لَا أَقْبَلُ إِلَّا مَا أُخْلِصَ لِی. (1)
خداوند میفرماید: من بهترین شریکها هستم. پس هرکس مرا در عمل خود شریک خویش قرار بدهد، آن عمل مال خود اوست، نه برای من. چون من فقط عملی را قبول میکنم که خالصانه و تنها برای من باشد.
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند (2)
از رسول اکرم (ص) سؤال شد که در قیامت نجات در چیست؟ حضرت در جواب فرمود:
نجات تنها در این است که با خداوند از در خدعه و فریب وارد نشوید که خداوند با شما خدعه کند؛ زیرا هرکس با خدا خدعه کند، خدا با او خدعه خواهد کرد و ایمانش را از وی سلب میکند. کسی که با خدا خدعه میکند اگر درست بفهمد، در واقع، خود را فریب داده است.
گفته شد: یا رسول اللَّه، چگونه با خدا خدعه میکند؟ فرمود:
فریضهای را که خداوند بدان امر فرموده است، انجام میدهد، ولی در نیت، غیر خدا را اراده میکندد. راه تقوا در پیش گیرید و از ریا بپرهیزید که ریا، شرک به خداوند است و ریاکار در قیامت به چهار نام خوانده میشود: ای
کافر، ای فاجر، ای مکار، ای زیانکار، اعمالت بر باد رفت و اجرت باطل شد. (1)
و چه تقاضای مهمی است اینکه بنده از پروردگارش بخواهد تا از آلایش به این فساد و پستی در امان بماند. به راستی که ریا، خود، نوعی شرک است و با توحید و یکتاپرستی جمع نمیشود. ازاینرو، هیچ یکتاپرستی نیست که عمل خالص و عبادت افلاکی خویش را برای جلب رضایت دیگری، به حضیض خاک سقوط دهد و اجر آن را از بنده ضعیف دیگری طلب کند.
سَیدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبِی.
بار خدایا، دنیادوستی را از قلب من خارج کن.
آنان که سودای روی دوست، دل و جانشان را واله کرده است و صبح را در انتظار شب و خلوت با محبوب خویش شام میکنند، جز عشق او چیز دیگری در دل ندارند و به جز لطف و مرحمت او به هیچکس چشم امیدی ندارند. آنان که طالب جلوه محبوبند، خانه دل را از غیر او پاک می کنند. به راستی که فهمیدند قلب، خانه و حریم خداست. (2)ازآنرو، غیر خدا را در آن جای ندادند.
بود خانه دل حریم خدای مکن جز خدا را در آن خانه جای
مگر نه این است که محبت دنیا به منزله سر است برای تمام لغزش ها و چون بخواهی جان از تن کسی برگیری و حیاتش را خاتمه دهی، باید سر از تنش جدا کنی. «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَه؛ دوستی دنیا، به منزله سر برای تمام لغزش هاست». (1)
حب دنیا هست رأس هر خطا از خطا کی میشود ایمان عطا (2)
اولیای خدا هر روز و هر لحظه، پیوسته در تلاشند که اگر اثری از محبت دنیا، در دلشان است، آن را برطرف سازند و جز او را به حرمسرای دل، راه ندهند.
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده، جز اندیشه او نگذارم (3)
به خوبی میدانیم که حضرت حق، در وجود هر انسان، بیش از یک دل ننهاده است و هیچ کس نیست که دو دل داشته باشد. از این رو قلب هر کس یا بوستان یاد خدا و منزلگاه جبروت و محبت او و جایگاه یاد آخرت است، یا تعفن سرای حب دنیا و مزبله جاه و ریاست.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید:
إِنَّ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَقَابِلَانِ وَ سَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا به منزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَینَهُمَا کُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا ضَرَّتَانِ. (1)
به راستی که دنیا و آخرت، دو دشمن در مقابل یکدیگر و دو راه متفاوتند. پس هر کس دنیا را دوست بدارد، آخرت را دشمن داشته است. و دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغربند و کسی که بین آن دو حرکت میکند، هرچه به یکی نزدیک شود، از دیگری دور خواهد شد.
این دنیای درد و محنت و سرای فانی برای اهل معنا، بازیچهای بیش نیست که هرگز خویش را مشغول آن نمیکنند.
وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیرٌ لِلَّذینَ یتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ. (انعام: 32)
زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی چیزی نیست و سرای آخرت برای کسانی که پیوسته پرهیزکاری میکنند، بهتر است. آیا نمیاندیشید؟
سعد، یکی از اصحاب پیامبر می گوید: روزی در حال بیماری، به سلمان گفتم: خود را چگونه میبینی؟ سلمان گریه کرد. پرسیدم: چرا میگریی؟ پاسخ داد: به خدا سوگند، برای دنیا (و از دست رفتن آن) گریه نمیکنم، بلکه برای این میگریم که رسول خدا(ص) فرمود: مال و دارایی شما در دنیا باید به اندازه
1) . نهجالبلاغه، حکمت 103، ص 486.
توشه (و خرج سفر) شما باشد و من میترسم که بیشتر از آن داشته باشم و در قیامت حساب آن را از من بخواهند؟ به اطراف خود نگاه کردم، جز آفتابه و کاسه سفالین و تشتی، چیزی ندیدم. (1)
در مقابل، آن کس که از خدای خودش روی برگرداند و مال دنیا، چشم دلش را کور کند، زندگیاش را به غفلتکدهای تبدیل میکند که فقط هنگام کوچ از آن، خواهد فهمید چه تاری برای تن خویش تنیده و چه موانعی برای روز آخرت خویش ساخته است.
به گورستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلهای با خاک میگفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی
باباطاهر
سیدالساجدین و امام العارفین، امام زینالعابدین(ع) به پروردگار چنین عرض میکند که: «سَیدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبِی؛ بار خدایا، حب دنیا را از قلب من خارج کن». (2)
این مرض، دردش به اینجا ختم نمیشود و تا دنیا و آخرت آدمی را خراب نکند، از او دست بر نخواهد داشت.
مولای متقیان، امام علی(ع) چنین میفرماید: «المحنه مقرونه بحبّ الدّنیا؛ محنت و رنج همراه است با حبّ دنیا.» (1)و این رنج و سختی نه به دنیا ختم میشود، بلکه آتش آن، دودمان انسان در عالم دیگر را به آتش خواهد کشید و سختی و محنت را در آن سرا نیز برای او به ارمغان خواهد آورد. از این روست که می فرماید: «بیرغبتی به دنیا، بزرگترین راحت است». (2)
آلوده دنیا جگرش ریشتر است
آسودهتر است هرکه درویشتر است (3)
سَیدِی لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأَقْصَیتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ (الْکَذَّابِینَ) فَرَفَضْتَنِی.
مولای من، شاید تو از درگاه لطفت مرا راندهای و از خدمت بندگی ات دورم ساختهای، یا شاید دیدی من حق بندگی ات را خفیف شمردم و از بارگاهت مرا دور کردی.
مولایم، یا آنکه دیدی من از تو رویگردانم، بدین سبب بر من غضب فرمودی، یا آنکه در مقام دروغگویانم یافتی و از نظر عنایتت دور افکندی.
گاهی بنده، در بندگی خویش و در اطاعت پروردگارش سست میشود و کاهلی و بیتوفیقی آنچنان او را احاطه میکند که فرصت ها، کمکم و آهسته آهسته، از دست میروند و دست خالی و سرافکنده از این بیتوجهی، خود را سرزنش میکند. چه میشود که سستی در جان ما رخنه میکند و خداوند به کوچکترین چیزی توفیق صحبت و عبادتش را از ما سلب میکند. اگر از اهل دل بپرسی و درد خویش را پیش طبیب بری و کمک طلب کنی، عللی خواهد شمرد و تو را به آنچه کردی، توجه خواهد داد.
در این قسمت، خاضعانه، در محضر طبیب عرفان و سید عارفان زانو میزنیم و در درس او میفهمیم که ما را چه شده است که این همه کاهلی و بیتوفیقی، دست در گریبانمان انداخته است و کشان کشان ما را بهسوی دنیا میبرد و از نعمت عبادت بینصیبمان میسازد. ببینیم که او با زبان دعا، چه زیبا با خدای خود عاشقانه سخن میگوید و چه زیبا راه را برای بندگان و اولیای پروردگار روشن میسازد.
خدایا، چندان که به عزم و جزم با خود گفتم و خویش را مهیا و آماده طاعتت ساختم و در پیشگاه تو، به نماز ایستادم، آن هنگام مرا به خواب انداختی و حال راز و نیاز از من گاه مناجات باز گرفتی. خداوندا، چه شد که
هرچه با خود عهد کردم و گفتم که از این پس نهانم نیکو خواهد شد و به اهل توبه و مقام توبه-کنندگان نزدیک میشوم، بلا و حادثهای پیش آمد که به عهد ثابتقدم نماندم و آن حادثه میان من و تو فاصله انداخت.
مرا توفیق نیکو بندگی ده دلم را زنده دار و زندگی ده (1)
«لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُسْتَخِفّا بِحَقِّکَ فَأَقْصَیتَنِی؛ شاید چنان دیدی که حقوق تو را سبک میشمارم پس مرا از درت راندی».
امیر مؤمنان، علی(ع) میفرماید: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ؛ سنگینترین گناهان، گناهی است که صاحبش آن را سبک بشمارد». (2)
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُعْرِضا عَنْکَ فَقَلَیتَنِی؛ یا اینکه دیدی من از تو رویگردانم، بدین سبب بر من غضب فرمودی».
آری چون از او گشتی، همهچیز از تو گشت. خداوند در کتاب شریفش چنین میفرماید: «و هرکه از یاد من رویگردان شود، پس برای او زندگی سخت و تنگی خواهد بود». (3)
«أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ [الْکَذَّابِینَ] فَرَفَضْتَنِی؛ یا آنکه در مقام دروغگویانم یافتی، پس از نظر عنایتت دورم افکندی».
آنگاه که پروردگار، خود در قرآن شریفش میفرماید: فقط کسانی [به خدا و پیامبر] دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان ندارند، و اینانند که دروغگوی حقیقی اند، (1)پس چه امیدی است که دروغگویان به مجلس انس او راه یابند؟
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی غَیرَ شَاکِرٍ لِنَعْمَائِکَ فَحَرَمْتَنِی؛ یا شاید مرا آنچنان یافتی که شاکر نعمتهای تو نبودم، پس مرا محروم ساختی».
چنانکه گذشت، خداوند میفرماید:
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ. (نحل: 105)
اگر شکر گزارید، بر نعمتتان بیفزایم و چون کفران نعمت کنید، پس بهدرستی که عذاب من شدید است.
چون کفران نعمت کنیم، لیاقت محبت تو را نداریم و حکمت تو اقتضا میکند که نعمتهایت را شایسته صرف کنیم و حال آنکه آن شایستگی در ما نیست. «أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی؛ یا شاید مرا در مجالس اهل علم نیافتی، پس به خواری و خذلانم انداختی».
تاریکی و گمراهی جهالت و نادانی، انسان را به جایی می برد که گاه نهتنها خودش، بلکه خانواده خویش را در آتش جهالتی که برافروخته است، میسوزاند. بهترین درمان برای این درد، معاشرت با علما و رفت و آمد با آنهاست:
1) . نک: نحل: 105.
مَنْ خَالَطَ الْعُلَمَاءَ وُقِّرَ وَ مَنْ خَالَطَ الْأَنْذَالَ حُقِّرَ.
هرکه با علما رفت و آمد کند، محترم شمرده شود و آنکه با انسانهای پست و حقیر رفت و آمد کند، در چشم مردم، حقیر و کوچک شمرده شود. (1)
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیسْتَنِی؛ یا شاید مرا در میان اهل غفلت یافتی، بدین جرم از رحمتت نومیدم کردی».
علی(ع) فرمود: «سُکرُ الغِفلَهِ و الغُرورِ اَبعدُ اِفاقهً مِن سُکرِ الخُمورِ؛ کسانی که مست غفلت و غرور هستند، خیلی دیرتر از مستشدگان از شراب، به هوش میآیند». (2)
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِینَ فَبَینِی وَ بَینَهُمْ خَلَّیتَنِی؛ یا شاید دیدی در مجالس اهل باطل الفت گرفتهام، مرا میان آنها وا گذاشتی». «أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی؛ یا شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی از درگاهت دورم کردی».
گاه چون پروردگار دوست ندارد صدای بندهای را بشنود حاجتش را میدهد تا دیگر به بارگاه او دعا نکند و خواستهاش را از خدا نخواهد. از امام صادق(ع) می فرماید:
همانا بندهای دعا کند، پس خدای عز و جل به دو فرشته (که موکل بر انسان هستند یا دو فرشته دیگر) فرماید: من دعای او را به اجابت رساندم ولی
حاجتش را نگهدارید، زیرا که من دوست دارم آواز او را بشنوم، و همانا بندهای هم هست که دعا کند پس خدای تبارک و تعالی فرماید: زود حاجتش را بدهید که آوازش را دوست می دارم. (1)
«أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیتَنِی؛ یا شاید بجرم و گناهم مکافات کردی».
چنان که روایت است:
إِنَّ الرَّجُلَ یذْنِبُ الذَّنْبَ فَیحْرَمُ صَلَاهَ اللَّیلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّیئَ أَسْرَعُ فِی صَاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ. (2)
گاهی بنده، گناهی میکند و با آن گناه از نماز شب محروم میشود. عمل ناپسند، بیشتر به صاحب خود ضرر میزند تا چاقو به گوشت.
«أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیائِی مِنْکَ جَازَیتَنِی؛ یا شاید به بیشرم و حیایی با حضرتت مجازاتم نمودی».
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «از خداوند چنان که شایسته است، حیاء داشته باشید». عرض کردیم: ای رسول خدا(ص)، ما از خداوند حیا میکنیم و حمد و سپاس او را میگوییم. فرمود:
چنین نیست، حیا داشتن از خداوند چنانکه سزاوار اوست، آن است که سر و آنچه که در سر میگذرد و شکم و آنچه را در بر دارد، حفظ کنی و مرگ و بلا را یاد کنی و هر آن کس که آخرت را میخواهد، باید زینت دنیا را رها
کند، پس هر آن کس که چنین کند، از خداوند چنانکه سزاوار اوست، حیا کرده است. (1)
1) . بهاءالدین خرمشاهی و مسعود انصاری، پیام پیامبر، تهران، انتشارات منفرد، 1376، چ 1، ص 447.
خداوند متعال این دنیا را خانه بلا و امتحان و آزمایش برای بندگان خویش قرار داد، تا در آن، سره از ناسره و نیک از بد و مؤمن از کافر جدا شود و هرکس در جای خود و در مقام خویش قرار بگیرد. یکی را فقیر و دیگری را غنی کرد و به ثروتمند امر کرد تا حق نیازمندان را بپردازد. آن یکی را سالم و دیگری را مریض کرد و به سالم امر کرد در رفع حوایج برادر بیمار خود بکوشد. همه اینها، کافر و مؤمن و نیک و بدکار و غنی و فقیر، در سرای فانی، مهلتی دارند که چون سر آید، جان آنها از بدنشان جدا میشود و به دیار باقی خواهند رفت؛ آنجا که حساب است و بهشت و دوزخ.
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی (1)
آن کس که دل به صاحب خانه داد و عمر خویش را صرف اطاعت محبوب کرد، پیروز و سرافراز میشود و هم در اینجا و هم در آنجا سربلند و سرافراز است، ولی مرگ و قبر و قیامت چگونه است؟ آیا چنان سخت است که از آن باید گریخت یا چنان شیرین که باید مجذوبش شد؟ اگر مرگ شیرین است، چرا از آن چنین گریزانیم؟
ارْحَمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیا غُرْبَتِی وَ عِنْدَ الْمَوْتِ کُرْبَتِی وَ فِی الْقَبْرِ وَحْدَتِی وَ فِی اللَّحْدِ وَحْشَتِی وَ إِذَا نُشِرْتُ لِلْحِسَابِ بَینَ یدَیکَ ذُلَّ مَوْقِفِی ... وَ ارْحَمْنِی صَرِیعا عَلَی الْفِرَاشِ تُقَلِّبُنِی أَیدِی أَحِبَّتِی وَ تَفَضَّلْ عَلَی مَمْدُودا عَلَی الْمُغْتَسَلِ یقَلِّبُنِی [یغَسِّلُنِی] صَالِحُ جِیرَتِی وَ تَحَنَّنْ عَلَی مَحْمُولا قَدْ تَنَاوَلَ الْأَقْرِبَاءُ أَطْرَافَ جَنَازَتِی وَ جُدْ عَلَی مَنْقُولا قَدْ نَزَلْتُ بِکَ وَحِیدا فِی حُفْرَتِی وَ ارْحَمْ فِی ذَلِکَ الْبَیتِ الْجَدِیدِ غُرْبَتِی حَتَّی لا أَسْتَأْنِسَ بِغَیرِک.
خدایا، در این دنیا بر غربتم و هنگام مرگ بر غم و حسرتم رحم کن. خدایا، وقتی بر بستر مرگ و در حال احتضار خفته ام و قادر به حرکت نیستم و دوستانم مرا حرکت میدهند، به فریادم برس و آنگاه که در وقت غسل دادن، دست همسایگان صالح به راست و چپم میگرداند، بر من لطف کن. و لطف
1) . حافظ شیرازی، دیوان اشعار.
و مهربانی کن آنگاه که خویشانم اطراف جنازهام را گرفتهاند و آنگاه که از این جهان رخت بر بستم و در قبر بر حضرتت، غریب و تنها وارد شدم. بر من ببخش و در آن منزل تازه بر غربتم رحم کن تا آنجا هم به غیر تو انس و الفت نگیرم.
هر آغازی را فرجامی است و هر شروعی را پایانی. زندگی دنیا نیز مهلتی دارد و هر انسانی اجلی. آنگاه که جان آدمی از روح او برمیآید و هرچه هست، میگذارد و فقط اعمالش را با خود میبرد و جسم را به خاک و موجودات آن میسپارد، انسان میماند و اعمالش، گودالی تاریک و دستی از دنیا کوتاه و از کار نیک بریده.
فَإِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ إِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ. (1)
به درستی که امروز وقت کار و عمل است و حسابی در کار نیست و فردا (قیامت) زمان حسابرسی است و هنگام عمل سپری شده است.
قلب سالک که از محبت دنیا رها و فقط بر آستان دوست آویخته است، به هنگام رفتن، نه چیزی دارد که به آن افسوس خورد و نه دلبندی که بخواهد از آن دل بگسلد. دنیا برای او زندانی است که از آن به جایگاهی میرود که پروردگارش به او وعده داده است؛ بهشتی وصفناشدنی که فقط با دیدن میتوان درکش کرد. حال که جز رفتن چارهای نیست و جز واگذاشتن همهچیز،
1) . نهجالبلاغه، ص83، خطبه 42.
راهی نیست، پس باید خود را مهیا کرد برای غایبی که از همه چیز به انسان نزدیکتر است.
لَنْ ینْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِیٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِیرٌ لِإِقْلَالِه. (1)
هیچ ثروتمندی با غنایش و هیچ فقیری با ناتوانی اش، نمیتواند از مرگ بگریزد.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید:
مرگ، طلبکار سریعی است و از کسی درنمیماند و کسی نمیتواند از چنگال آن فرار کند. اینک خود را برای مرگ آماده سازید و از ملاقات با آن خودداری نکنید؛ زیرا با هیچ وسیله ممکنی نمیتوان از دست آن فرار کرد. شما اگر کشته نشوید، میمیرید. سوگند به خدایی که جان علی در دست اوست، اگر هزار ضربت شمشیر به سر انسانی وارد بیاید، آسانتر از آن است که در رختخواب خود، جان تسلیم کند. ای مردم، شما هدفهایی هستید که کمان های مرگ به سوی شما کشیده میشود و مال-های شما به تاراج مصیبت ها داده میشود. هر غذایی که می خورید، همراه با اندوه هاست و هر آبی که میآشامید، آلوده با گرفتاری ها. خدا گواه است، هر نعمتی که به دست شما بیاید و موجبات نشاط شما را فراهم سازد، بلافاصله به فراق دیگری مبتلا میشوید. ای مردم! ما و شما برای بقا آفریده شدهایم، نه برای فنا و نابودی. باید بدانید [با مرگ] از خانه ای به خانه دیگر کوچ میکنید.
1) . اصول کافی، ج 8، ص 22.
بنابراین، زاد و توشه خانهای را که باید به جانب آن حرکت کنید و جاوید باشید، فراهم سازید. (1)
فَمَا لِی لاَ أَبْکِی أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی أَبْکِی لِظُلْمَهِ قَبْرِی أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی أَبْکِی لِسُؤَالِ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ إِیای.
پس چرا نگریم؟ میگریم بر لحظه جان دادنم. میگریم بر تاریکی قبرم. میگریم بر تنگی لحدم. میگریم برای سؤال منکر و نکیر از من.
تنها منزلی که تمام انسان ها ناگزیر به آن پای خواهند گذاشت، گودالی کوچک و تاریک و درعینحال، تنگ و وحشتناک است. جایگاهی که انسان به تنهایی در آن خواهد رفت و هیچکس و هیچچیز نه مانع رفتن اوست و نه توان همراهی و کمک کردن به او را دارد. همینقدر که تا نزدیکی قبر او را همراهی کنند و ازآنرو که وحشت او را نگیرد، چندین بار تا این منزل، جنازه را بر زمین گذارند. به راستی، تصورش هم بسی دشوار است. اینجا نیز خانهای است که دارا و ندار و مؤمن و کافر در آن شریکند.
به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم حال دولتمرد و درویش
1) . شیخ مفید، ارشادالقلوب، ترجمه: محمدباقر ساعدی خراسانی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1380، چ 1، ص 228.
نه درویش، بیکفن در خاک رفته
نه دولتمرد برده یک کفن بیش (1)
اگر بنده مؤمنی بدان راه یابد، بستری از خوشی و لذت و مقدمهای از بهشت را برای خویش فراهم میبیند و چون بنده کافری به آنجا پا گذاشت، اول روزگار سیاه خویش و مقدمه ای از جهنم را خواهد دید و آنگاه ابتدای بدبختی و بیچارگی و سرآغاز منازل عذاب اوست.
براء بن عازب میگوید: همراه پیامبر خدا برای تشییع جنازه مردی از انصار رفتیم. پیامبر کنار قبر او نشست و سر مبارکش را پایین انداخته بود. عرض میکرد: بار خدایا، به تو پناه میبرم از عذاب قبر. سه مرتبه تکرار کرد. آنگاه فرمود:
مؤمن وقتی که رو به آخرت میرود، خداوند فرشتگانی را بر او میگمارد که سیمایشان چون خورشید میدرخشد و حنوط و کفن وی نیز همراه آنهاست. پس در مقابل چشمش مینشینند. وقتی که روح از بدنش بیرون شد، تمام فرشتگان بین آسمان و زمین و تمام فرشتگان آسمان بر او درود میفرستند و درهای آسمان به روی او گشوده میشود، و هیچ دری از درهای آسمان نیست مگر اینکه دوست دارد روح وی از آن وارد شود. هنگامی که روحش بالا رفت، میگویند: بار خدایا، بندهات فلانی است! خطاب میرسد: او را
1) . بابا طاهر عریان، دیوان اشعار.
برگردانید تا به او نشان دهم نعمتهایی را که برایش آماده ساختهام که من به او وعده دادهام! از آن آفریدیم شما را و بدان باز میگردانیم، و بار دیگر از آن شما را بیرون میآوریم و او صدای پای تشییعکنندگان را میشنود آن هنگامی که برمیگردند. تا اینکه فرشتگان الهی میپرسند: «ای انسان، پروردگارت کیست؟ پیامبرت کیست؟ و امامت کیست؟» جواب میدهد: خدای یکتا پروردگار من است و محمّد(ص)، پیامبر و علی(ع)، امام من و یک یک امامان را میشمرد. فرمود: آن دو فرشته با صدای بلندی او را وامیگذارند. این آخرین خطری است که متوجه او میشود و پس از گفتن آن جوابها ندا می رسد: راست گفتی، و همان است معنای سخن خدای متعال که فرمود: «خداوند آنانی را که گرویدند به گفتار ثابت در زندگانی دنیا و در آخرت ثابت میگرداند.» آنگاه شخصی خوشسیما، خوشبو و خوشلباس میآید و میگوید: مژده باد به رحمت پروردگارت و بهشتهایی که در نعمت آن جاودانهای. او میگوید: خداوند تو را به دلیل نیکیات بشارت بهشت دهد! تو کیستی؟ در جواب میگوید: من عمل صالح تواَم، به خدا سوگند، که من تو را در راه طاعت خدا شتابان و در راه نافرمانی خدا کند (آهسته) و بیاعتنا دیدم. پس خداوند تو را پاداشی نیکو داد. سپس منادی فریاد میزند: برای او بستری از بسترهای بهشتی بگسترید! و دری به جانب بهشت باز میشود و میگوید: بار خدایا قیامت را به زودی به پا دار تا به خانواده، و مالم برگردم.
کافر برعکس، در برابر تمام نعمتهایی که نصیب مؤمن میشود، به او عذاب میرسد. (1)
وانفساه، حال که اوضاع و احوال چنین است چه باید کرد و کجا باید رفت؟
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی، ره ز که پرسی، چه کنی، چون باشی؟ (2)
وای بر من، اگر با چنین حالی به جانب خوابگاهی بروم که برای خواب خود مهیا نکرده ام و با عمل صالح، در آن فرشی نگستردهام و چرا نگریم درصورتیکه نمیدانم مسیرم تا کجاست و به کجا میروم و اکنون میبینم که نفس با من خدعه میکند و روزگار با من مکر میورزد، درحالیکه عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است.
پس چرا نگریم؟ میگریم بر جاندادنم. میگریم بر تاریکی قبرم. میگریم بر تنگی جای ابدی خودم. میگریم برای سؤال منکر و نکیر از من. بار خدایا، بر من ببخش و در آن منزل تازه، بر غربتم ترحم فرما تا آنجا هم به غیر تو انس و الفت نگیرم. (3)
أَبْکِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَاناً ذَلِیلاً حَامِلاً ثِقْلِی عَلَی ظَهْرِی أَنْظُرُ مَرَّهً عَنْ یَمِینِی وَ أُخْرَی عَنْ شِمَالِی إِذِ الْخَلاَئِقُ فِی شَأْنٍ غَیْرِ شَأْنِی.
گریه میکنم بر آن حالتی که از قبر، برهنه و خوار و ذلیل بیرون میآیم و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفتهام. گاهی به جانب راست خود مینگرم و گاهی به جانب چپ. در آن حال که خلایق، هرکسی به کاری غیر کار من مشغولند.
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد (1)
چون صحنه قیامت به پا شود، خلایق از قبرها خارج می شوند و کارگاه حساب و عقاب، به پا خواهد شد. نه پدر به یاد پسر و نه همسر در فکر همدم خویش است. انسان از برادر و پدر و مادر خویش فرار میکند. (2)هرکس در فکر اعمال دنیایش است. هیچکس به یاد دیگری نیست و رعب و وحشت، انسان را فرا میگیرد.
از پیامبر اکرم(ص) روایت است:
وقتی مردم صحنه قیامت را مشاهده کنند و دقت حساب و عذاب دردناک را از نزدیک ببینند، پدر به سراغ پسر میرود و میگوید: پسرم، من در دنیا به
نفع تو کار کردم و تو را بزرگ کردم و خوراکت دادم و از عرق جبین تو را اداره کردم و لباس بر تو پوشاندم و علم و ادب و قرآن به تو آموختم و برایت همسر اختیار کردم و تو را بر خود مقدم داشتم و مالم را پس از مرگ برایت گذاشتم. پسر میگوید: پدرجان، درست میگویی، حالا چه حاجتی داری؟ پدرش میگوید: پسرم میزان اعمالم سبک است و گناهانم میچربد و فرشتگان میگویند: به یک حسنه نیاز داری تا نجات یابی، اینک میخواهم که حسنهای به من ببخشی تا میزانم سنگین شود. پسر میگوید: نه واللَّه پدر، من هم مثل تو میترسم و نمیتوانم حسنهای به تو بدهم
اینجاست که پدر با چشم گریان و پشیمان از خدمت هایی که در دنیا در حق او روا داشته است، باز گردد.
و این است معنای کلام خدا: «فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذٍ وَ لا یتَساءَلُونَ؛ در این روز خویشاوندی بین مردم نخواهد بود و از حال یکدیگر نمیپرسند». (1)
عرصه حساب، صحنه ترس و وحشت است. آنان که در دنیا، دوستداران خدا بودند، در آنجا نجاتدهندهاند. کسانی که در دنیا زاهدانه و عاشقانه زیستند، امروز شاهانه، بندگان را شفاعت میکنند.
بااینحال، ترس و وحشت از حساب و عقاب، وجود بسیاری را فرا خواهد گرفت و هول قیامت دل بندگان را خواهد لرزاند. «زمین آنچه درون خود دارد،
1) . ارشاد القلوب، ترجمه: علی سلگی نهاوندی، ج 1، ص 152.
بیرون میریزد، انسان میگوید چه شده؟ آن روز، مردم فوج فوج و گروه گروه برانگیخته میشوند تا اعمالشان را ببینند». (1)ما از سختی و ترس اهوال قیامت چه میدانیم؟ علم محدود، دست ما را کوتاه میکند و خدا میداند که در آن دنیا چه خواهد گذشت.
امام سجاد(ع) بخشی از آن واقعه را چنین توصیف می کند:
چرا گریه نکنم؟ گریه میکنم .... بر آن حالتی که از قبر برهنه و خوار و ذلیل بیرون آمده و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفتهام، گاهی به جانب راست خود مینگرم و گاهی به جانب چپ. در آن حال که هرکسی به کاری غیر کار من مشغول است و هر شخص در آن روز محتاج کار خویش است و از توجه به غیر بینیاز. در آن روز گروهی روسفید و خندانلب و دلشادند و گروهی رخسارشان در غبار ذلت و خواری مستور است. (2)
1.حسن بن ابیالحسن دیلمی، ارشاد القلوب (جلد اول)، ترجمه: محمدباقر ساعدی خراسانی، تهران، اسلامیه، 1380.
2.حسن بن ابیالحسن دیلمی، ارشاد القلوب (جلد دوم)، ترجمه: علی سلگی نهاوندی، قم، انتشارات ناصر، 1376.
3.حسن بن ابیالحسن دیلمی، ارشاد القلوب (جلد سوم)، ترجمه: سید هدایت الله مسترحمی، تهران، مصطفوی، 1349.
4.کلینی رازی، محمد، اصول کافی، ترجمه: سیدجواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامی.
5.حر عاملی، الجواهر السنیه (کلیات حدیث قدسی)، ترجمه: زینالعابدین کاظمی خلخالی، تهران، انتشارات دهقان، 1380.
6.فلسفی، محمدتقی، الحدیث (روایات تربیتی)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
7.کلینی رازی، محمد، اصول الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
8.عطاردی، عزیزالله، ایمان و کفر (ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار)، تهران، انتشارات عطارد، 1378.
9.مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ . ق.
10.سعدی، شیخ محمد، بوستان.
11.مجاهدی، محمدعلی، پاداش نیکی ها و کیفر گناهان، قم، انتشارات سرور، 1381.
12.خرمشاهی، بهاءالدین و مسعود انصاری، پیام پیامبر (جلد اول)، تهران، منفرد، 1376.
13.حر عاملی، وسائل الشیعه، جهادالنفس، تهران، انتشارات ناس، 1364.
14.ناصری، محمود، داستانهای بحارالانوار.
15.دهلوی، امیرخسرو، دیوان اشعار.
16.دیوان اشعار، باباطاهر عریان.
17.دیوان اشعار، خواجه حافظ شیرازی.
18.دیوان اشعار، سعدی شیرازی.
19.صائب تبریزی، دیوان اشعار.
20.جامی، عبدالرحمان، دیوان اشعار.
21.زاکانی، عبید، دیوان اشعار.
22.اصفهانی، هاتف، دیوان اشعار.
23.ابوالخیر، ابوسعید، دیوان اشعار.
24.اوحدی مراغهای، منطقالعشاق.
25.فروغیب سطامی، دیوان اشعار.
26.قمی، عباس، سفینة البحار.
27.قمی، عباس، سفینة البحار و مدینه الحکم و الآثار، تحقیق مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374 هـ . ش.
28.احسائی، ابن ابیجمهور، عوالی اللئالی، قم، انتشارات سیدالشهدا، 1405 هـ .ق.
29.تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1366.
30.دستغیب، عبدالحسین، گناهان کبیره، تهران، انتشارات یاسر.
31.مشکاهالانوار، ترجمه: مهدی هوشمند و عبدالله محمدی، قم، دارالثقلین، 1379.
32.محمدی شاهرودی، عبدالعلی، معانی الاخبار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377.
33.قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، انتشارات اسوه، قطع وزیری، یک جلد، 582 صفحه.
34.سید رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: صبحی صالح، قم، انتشارات دارالهجره.
35.حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1408 هـ .ق.
36.نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1407 هـ . ق.
37.کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد.
38.نوری، حسین، مستدرکالوسائل، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث 1408 هـ . ق، چ 1.
39.ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام (آداب و اخلاق در اسلام)، ترجمه: محمدرضا عطایی مشهد، انتشارات آستان قدس، 1361، چ 1.