ghaemiyeh.com
سرشناسه : مکی، مهدی
عنوان و نام پدیدآور : سینای دانش: ویژهنامه آیتالله آخوندخراسانی/مهدی مکی.
مشخصات نشر : قم:تهران: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : [۴]، ۱۲۸ ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۸۱۹.
شابک : ۸۵۰۰ ریال964-8606-45-5:
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۲۷] - ۱۲۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : آخوندخراسانی، محمدکاظمبنحسین، ۱۲۵۵ - ۱۳۲۹ق. -- سرگذشتنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه.
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۵۵/۳/آ۳م۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۸
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۸۷۴۷
تاریخ حوزههای علمیه و وارثان علوم اهل بیت علیهمالسلام تاریخی پر فراز و نشیب است که همواره شاهد عالمانی سترگ و حقیقتجو بوده است که عمری در فضای علوم اهل بیت تنفس کردهاند.
حضور عالمان بزرگ شیعه در عرصههای گوناگون، همراه با سرمایههای گسترده علم و عمل برکات فراوان مادی و معنوی برای جامعه اسلامی در پی داشته است. آشنایی با این بزرگان میتواند در تربیت فردی ـ اجتماعی افراد تأثیر بهسزایی داشته باشد. آخوند محمدکاظم خراسانی رحمهالله از بزرگان و نوادر تاریخ شیعه است که آوازه علمی و عملی وی مرزها را در نوردیده است. دهها فقیه، اصولی، محقق، مدرس، خطیب و اسلامشناس از پرورش یافتگان مکتب وی هستند که هر یک منشأ برکات فراوان برای جامعه اسلامی شدهاند. آثار ژرف و عمیق علمی به جای مانده از وی بهویژه کتاب کفایة الاصول که از متون درسی سطح عالی حوزههای شیعه بهشمار میآید، نشانگر مقام شامخ علمی اوست. ایشان در میدان عمل و کسب فضائل اخلاقی نیز قلههای کمال و سعادت را در نوردیده و در زهد، تقوا، پاکی نفس، اخلاص، عبادت و ادب و فروتنی اسوه بزرگان بودند.
ولی او با وجود این فضایل علمی و اخلاقی و دست یافتن به مقام شامخ مرجعیت، هرگز از حضور در عرصههای سیاسی و اجتماعی بازنماند و یکی از وزنههای برجسته سیاسی روزگار خویش بود که رویدادهای سیاسی و اجتماعی ایران
را به دقت دنبال میکرد. از مهمترین و برجستهترین فعالیتهای سیاسی وی رهبری و تحکیم مبانی مشروطیت در ایران بود که بهرغم انحراف آن از اهداف اصلی، عامل برخی تحولات در کشور و زمینهسازی برای مبارزات بعدی گردید.
نوشتار حاضر تلاش اندکی در معرفی این شخصیت برجسته و عالم بزرگ شیعی است که برای استفاده در برنامههای صدا و سیما فراهم شده است. با تقدیر و سپاس از پژوهشگر ارجمند حجت الاسلام سیدمهدی مکّی، این رهاورد را توشه راه برنامهسازان گرانقدر میسازیم و موفقیت آنان را از ایزد منان خواهانیم.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
تجلیل از بزرگان دین و بزرگداشت فرزندان راستین هر ملت، بر عهده افراد آن ملت است. گرامیداشت عالمان بزرگ شیعه یکی از راههای سعادتمندی در زندگی دنیا وآخرت است و اهانت به عالمان متعهد و پرهیزگار، گناهی نابخشودنی است که به بدبختی، کوتاهی عمر و بیتقوایی میانجامد.
وظیفه عالمان دین است که با تفقه در دین و شناخت زمان، مکان و مخاطب، مردم را به سوی نور هدایت کنند. یکی از وظیفههای مهم آنان نیز همکاری با مردم در امور عمومی و مصالح کلی مسلمانان است. نقش آفرینی عالمان آگاه و بیدار در دگرگونیهای سیاسی ـ اجتماعی یکی از زیباترین برگهای تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. بخش برجستهای از تاریخ معاصر روحانیت شیعه، به مبارزه با استعمار و استبداد مربوط میشود و یکی از عرصههای سیاسی مهمی که فقیهان شیعه در آن نقش عملی و علمی فراوانی داشتند، نهضت مشروطیت است.
نتیجه پیروزی اصولیها بر اخباریها، حضور تقریباً پیروز و موفق عالمان دینی در تمام دگرگونیهای سیاسی معاصر بود که همواره مرجع تقلیدی در رأس آن قرار داشت. یکی از عوامل شکست، ناکامی و انحراف مشروطه (غیر از حضور بیگانگان و روشنفکران غربزده) دوری مرجع دینی از کانون مبارزه بود. بیشک، نهضت مشروطه ثمرههای فراوانی از خود بر جای گذاشت و ایران را وارد مرحله جدید حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کرد؛ یعنی مردم با مفاهیم «مجلس شورا»، «انتخابات»، «اکثریت»، «آزادی»، «مساوات» و... آشنا شدند.
مرحوم آخوند خراسانی شخصیت نادری بود که علم و سیاست را در خود جمع داشت؛ بزرگمردی که با زحمت و اشتیاق فراوان تحصیل کرد تا اینکه بر قلّه بلند مرجعیت تکیه زد. دانشمندی که کتاب کفایة الاصول او نزدیک به صد سال است در سطح عالی حوزههای علمیه شیعه تدریس میشود.
رویدادهایی که درباره ویژگیهای اخلاقی آخوند خراسانی بیان میشود و نیز روش عملی او در همه مسائل اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیانگر آن است که او در عمل، مردی موحّد بود؛ توحید به او آرامشی داده بود که در هیچ پیشامدی، سستی و ناامیدی به او راه نمییافت. ایمان راسخش به او قدرت و شجاعتی بخشیده بود که از هیچ امر ناگواری نمیهراسید و برای به دست آوردن سودی موهوم و زدودن زیانی خیالی، وظیفهاش را ترک نمیکرد. وی همواره به خدا اعتقاد و توکل داشت و براساس این تکیه گاه، در برابر هر باطلی، مردانه میایستاد و از هر حقیقتی دفاع میکرد؛ هرچند این ایستادگی، برای احقاق حق و ابطال باطل، دیگران را خوش نمیآمد. او به حقیقت و تمام جلوههای آن عشق میورزید و شجاعتی چشم گیر داشت که از نیروی ایمان و بزرگی روح او سرچشمه میگرفت. وی در عین حال، بسیار باهوش، خوشفهم و بیدار بود. قدرتمندی بود که در صحنههای سیاسی و اجتماعی براساس ایمان و باورهای استوار خود حرکت میکرد؛ مرجعی دینی بود که خواهان قطع دست بیگانه از کشور و رواج صنایع و دانشهای نوین بود و فقرزدایی، تأمین عدالت اجتماعی بر پایه قوانین شرعی و اسلامی با نظارت فقیهان و ایجاد ارتش مدرن و مسلح برای پاسداری از کیان کشور، آرزوی او بود.
صاحب کفایه از بزرگانی است که در شناخت بزرگی مقام سیاسی او کوتاهی شده و شخصیت سیاسی و مجاهدتهای ملّی و میهنیاش تحریف گشته یا به فراموشی سپرده شده است. جایگاه آخوند خراسانی در عالم اسلام، جایگاه بلندی است. از صدر اسلام تا عصر وی، استادی مانند او کمتر ظهور کرده است. وی شخصیتی جامع در علوم عقلی و نقلی است و سیاستمداری است که شاه را به امضای حکم قانون اساسی و متمم آن وادار کرد؛ مجاهدی که در مبارزه با ستم در دوران استبداد صغیر و اشغالگری بیگانه، حکم جهاد صادر کرد، ولی با این وجود، کمتر نامی از او در کتابهای درسی تاریخ درباره نهضت مشروطیت دیده میشود. تربیت یافته مکتب میرزای شیرازی، آن گاه که فریاد مظلومیت مردم مسلمان ایران به نجف میرسد، به
این ندا پاسخ مثبت میدهد و فتوای تشیید مبانی حکومت الهی و وجوب وحدت امت اسلامی را صادر میکند و مشروطیت را که گامی به سوی استقرار عدالت بود، به وجود میآورد. هر چند عوامل نفوذی و استعمار با سوء استفاده از مشروطیت، پیآمدهای ناروایی بر آن بار کردند، ولی اساس کار و هسته اولیه و نقطه مرکزی آن براساس نیت پاک و اقدام الهی استوار بود. او نهضت را به حکم موازین اسلامی با امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد و چون نتیجه مطلوبی به دست نیاورد، حکم عزل شاه و جهاد را صادر کرد و تصمیم به حضور در جهاد گرفت که البته به حکم تقدیر، در جوار مرقد مطهر علی علیهالسلام آرام گرفت. خداوند، مقام او را والا و جایگاهش را در بهشت، متعالی سازد.
در پایان، از حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، فرزند مرحوم میرزا احمد کفایی، فرزند سوم مرحوم حضرتآیتاللّهالعظمی مولی محمدکاظم آخوند خراسانی رحمهالله که پژوهشهای خود را در اختیار اینجانب گذاشتند، سپاسگزاری میکنم. کتاب را سینای دانش نام نهادم تا نظر خوانندگان محترم را در این مختصر، به جامعیت شخصیت آخوند در زمینههای گوناگون علمی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی توجه دهم.
آخوند خراسانی در سال 1255 ه . ق (1217 ه . ش) در مشهد به دنیا آمد. پدرش مولی حسین هروی فردی باسواد بود که تجارت، دانش و دینداری را در وجود خود جمع داشت وبسیار دوستدار دانش و اهل علم بود. وی در هرات(1)به دنیا آمده بود و تاجر معروف ابریشم در مشهد و هرات به شمار میرفت. مولی حسین که مردی ثروتمند بود، اشتیاق زیادی به تبلیغ و ارشاد مردم داشت. ازاینرو، در سفرهای خود افزون بر کسب حلال، مردم را با احکام مذهبی آشنا میکرد. وی زمانی به کاشان سفر کرد و مدتی در آن دیار مشغول هدایت و راهنمایی مردم بود. مولی حسین هراتی نسبت به طبقه ضعیف جامعه و درماندگان بسیار توجه داشت. وی بسیار با احساس و
1) 1. خراسان قدیم شامل شهرهای فراوانی بوده است که مردم آن اندکی پس از رحلت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در نیم قرن اول طلوع اسلام، با آن آشنا شده و آن را با جان و دل پذیرفتند. هرات از زیباترین، مهمترین و مشهورترین شهرهای تاریخی خاور زمین در خراسان بود و شخصی به نام نریمان آن را بنا گذاشته است. تاتارها در سال 618 ه .ق آن را خراب کردند و بعدها از نو بنا شد. هرات در زمان خلیفه دوم به دست حنف بن قیس فتح شد. این شهر از بزرگترین شهرهای دولت صفویه و محل زندگی ایشان بود. هرات زادگاه، میهن و مزار دانشمندان بسیاری است و در زمان فتحعلی شاه قاجار به افغانستان واگذار شد. علیاکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا ، تهران، دانشگاه تهران، 77 ج، 2، ج 15، ص 23434؛ عبدالرحیم محمدعلی، المصلح المجاهد ، نجف اشرف، نعمان، 1392 ه . ق، ص 22.
رقیق القلب بود و ظاهری آراسته و درونی بیپیرایه داشت. وی با همه حتی مخالفانش بسیار خوش برخورد بود.
مولی حسین از کاشان به هرات بازگشت و در آنجا ازدواج کرد و دارای سه پسر به نامهای نصراللّه ، محمدرضا و غلام رضا شد. وی گاهی برای زیارت امام رضا علیهالسلام و امور تجاری به مشهد میآمد و در بعضی از سفرها، خانواده و فرزندان خویش را نیز با خود همراه میآورد. در یکی از سفرها، فرزند چهارم او، محمد کاظم به دنیا آمد. او سرانجام تصمیم به اقامت گرفت و در مشهد ماندگار شد تا زمانی که از دنیا رفت و در آن دیار به خاک سپرده شد.(1)
سه فرزند اول مولی حسین هرکدام کسبی را پیشه خود ساختند و نوادگان ایشان امروزه در شهر مشهد زندگی میکنند. فرزند چهارم؛ یعنی آخوند خراسانی نیز از نوابغ روزگار گردید. البته درباره مادر آخوند اطلاع درستی در دست نیست.(2)
دوران کودکی هر فرد از حساسترین دورههای عمر اوست. دوران کودکی دوره بازی و سپس تربیت است و ساختار شخصیتی انسان در این دوره پیریزی میشود؛ دورهای که بسیار انعطافپذیر بوده و نوع تربیت در این دوره، میتواند عامل اصلی در پیشرفت یا پسرفت آدمی باشد.
مولی حسین هروی که مردی پرهیزگار وآشنا به قرآن و کلمات اهلبیت علیهمالسلام
1) 1. مشهد قطعه زمینی در خراسان است که محل رفت و آمد فرشتگان و باغی از باغهای بهشت است. این شهر به دلیل شهادت امام رضا علیهالسلام در آنجا، مشهد مشهد الرضا نامیده شده است.
2) 2.محمد کاظم خراسانی، کفایة الاصول مقدمه، قم، موسسه آل البیت علیهالسلام لاحیاء التراث، 1417، چ 2، ج 1، ص 14؛ المصلح المجاهد، ص 22؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم، انتشارات کتابخانه آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، 1405، ص 323.
بوده، در تربیت فرزندان خویش بسیار کوشید و نتیجه تلاشهای او با درخشش آخرین فرزندش، ملا محمد کاظم در آسمان مرجعیت شیعه به ثمر نشست.
بیگمان، پشتکار پدر در هدایت فرزندان، دعای خیر و منش طلبگی او، محمد کاظم را جذب حوزه علمیه کرد.(1)
ازدواج، سنتی الهی است که به مقتضای طبیعت بشر وضع گردیده و مایه تکامل آدمی است. آخوند در هجده سالگی در سال 1273 ه . ق، در مشهد ازدواج کرد که نتیجه آن، دو فرزند بود.(2)نام اولی را که در مشهد به دنیا آمده بود، مهدی گذاشتند.(3)هنگامی که آخوند به دلیل سختی سفر و مشکل مسکن در نجف اشرف، برای ادامه تحصیل به تنهایی به نجف اشرف میرفت، همسر و فرزندش را به پدر سپرده بود. رسیدن خبر درگذشت تنها فرزندش، خاطر او را آزرد. ازاینرو، نامهای به پدر نوشته و از او خواست که همسرش را با خود به نجف بیاورد. پدر همراه همسر محمد کاظم به نجف آمدند.(4)
فرزند دوم آخوند در نجف، مرده به دنیا آمد و سبب ناراحتی بیشتر آخوند و همسرش گردید و اندکی بعد همسرش در بستر بیماری افتاد. ازاینرو، آخوند در کنار
درس، به پرستاری او و اداره امور خانه نیز میپرداخت تا اینکه سرانجام پیک اجل به سراغ همسر آخوند آمد و جان او را نیز گرفت و داغی دیگر بر قلب آخوند گذاشت. وی مدتی به حجره بازگشت(1)و اندکی بعد با علویهای تبریزی ساکن نجف ازدواج کرد که ثمره این ازدواج، سه پسر بود. آخوند پس از درگذشت همسر دوم، با زنی ایرانی ساکن بغداد ازدواج کرد و از او صاحب دو پسر و یک دختر شد. این زن نیز در سال 1322 ه . ق از دنیا رفت. آخرین ازدواج آخوند با زنی اصفهانی ساکن نجف بود. از این ازدواج، فرزندی به دنیا نیامد.
آخوند پنج پسر و یک دختر از خود به یادگار گذاشت که پسران وی همگی نامدار و صاحب آوازه بودند. در اینجا، به توضیح کوتاهی از زندگانی فرزندان آخوند میپردازیم:
وی به سال 1292 ه . ق در نجف اشرف به دنیا آمد. ایشان بسیار باهوش، خوش فکر و پرجرأت بوده و از احترام خاصی در مجامع مختلف برخوردار بود. به دلیل بیماری چشم و سفارش پدر، پس از اتمام سطح، از ادامه تحصیل بازماند و وارد حوزه خدمات اجتماعی و سیاسی گشت و عصای پدر در نهضت مشروطه شد. او در استقلال عراق زحمات زیادی کشید و سرانجام در روز جمعه ششم جمادی الثانی 1364 ه . ق که برای زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام به ایران آمده بود، در مشهد درگذشت و در دارالسعاده رضوی به خاک سپرده شد.(2)
وی در نیمه شعبان 1294 ه . ق در نجف اشرف زاده شد. ایشان درسهای حوزه را تا دریافت اجازه اجتهاد از مرحوم آخوند ادامه داد. در سال 1325 ه . ش، با دعوت علمای خراسان و موافقت پدر به مشهد رفت و در رأس حوزه علمیه خراسان قرار گرفت. در آنجا در کنار تدریس فقه و اصول در مسجد گوهرشاد، با کژیهای دولت مشروطه از جمله استقراض خارجی به شدت به مبارزه برخاست و در برابر حجاب زدایی و تغییر لباس ایستادگی کرد. در نتیجه، از سوی حکومت به اعدام محکوم شد که به واسطه فشار حوزه علمیه نجف، آن حکم لغو گردید، ولی سرانجام در اثر تزریق آمپول هوا به دست پزشک احمدی در 12 ذیقعده 1356 ه . ق (1316 ه . ش) درگذشت. پیکر آن مرحوم را در حرم حضرت عبدالعظیم کنار آرامگاه حاج ملا علی کنی به خاک سپردند.
او تقریرات درس آخوند در مبحث اجاره، قضا و شهادات در فقه و مبحث الفاظ را در اصول نوشته است و حاشیهای نیز بر کفایة الاصول دارد. آیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی از شاگردان ایشان است.(1)
وی در ربیع الاول 1300 ه . ق در نجف اشرف زاده شد و در دامن پدر رشد و تربیت یافت و تحصیلات خود را تا درجه اجتهاد ادامه داد. وی معتمد میرزای شیرازی و مشاور او بود و نیز فعالترین شخصیت روحانی در نهضت عراق و از ارکان آن به شمار میآمد. او پس از برادرش، میرزا محمد، هدایت حوزه علمیه خراسان را به دست گرفت و پس از فرو پاشیدن این حوزه در اثر وقایع شهریور 1320، آن را بازسازی
1) 1. زندگینامه رجال و مشاهیر ایران ، ج 1، ص 44؛ سید علیرضا ریحان یزدی، آینه دانشوران ، قم، انتشارات کتابخانه آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی، 1372، چ 3، ص 232؛ المصلح المجاهد، ص152.
کرد. حوزه امروز خراسان حاصل تلاشها و خدمات اوست. میرزا احمد هر روز در مسجد گوهرشاد به تدریس فقه و اصول میپرداخت و نیز خزانه دار حضرت رضا علیهالسلام بود. احترام ایشان در جامعه روحانیت شیعه به اندازهای بود که هنگام مسافرتش به قم در سال 1331 ه .ش، آیتاللّهالعظمی بروجردی رحمهالله به احترام ورود وی، حوزه درس خود را تعطیل کرد.
وی با تشکیل هیئتهایاسلامی یکی از مدافعانجدی در برابر حملهروسیه به ایران به شمار میرفت. میرزا احمد کفایی پس از بیماری طولانی در روز سهشنبه 7 ذیقعده 1391ه .ش درگذشت و در پشت سر حضرترضا علیهالسلام نزدیک ضریحمطهر دفن شد.
تعلیقه بر مباحث الفاظ کفایة الاصول از آثار اوست و آقای حسینعلی راشد از شاگردان ایشان به شمار میرود.(1)
وی تنها دختر آخوند است که در سال 1308 ه . ق در نجف به دنیا آمد. وی همسر فرزند میرزا حبیب اللّه رشتی بود. که به همراه همسرش به تهران آمد و پس از درگذشتش، پیکر او را به نجف اشرف بردند و در حرم امیرالمؤمنین علی علیهالسلامدر کنار آرامگاه پدر به خاک سپردند.(2)
وی در سال 1318 ه . ق در نجف اشرف زاده شد. مدارج علمی را در آن دیار گذراند و سپس به تهران آمد و امامت جماعت یکی از مساجد تهران را بر عهده
گرفت. او در امور اجتماعی و کارهای عام المنفعه در عراق و ایران بسیار خوش میدرخشید. پیکر وی پس از درگذشتش در تهران، به نجف منتقل و در کنار پدر به خاک سپرده شد.(1)
وی در سال ه . ق 1320 در نجف اشرف زاده شد و پس از پایان تحصیل، در سال 1343 ه . ق به ایران آمد و در ماجرای شهریور 1320 در کنار برادرش، میرزا احمد در دفاع از خراسان حضور داشت. او در روز دهم ذیحجه 1373 ه . ق درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.(2)
آخوند خراسانی که به هروی، غروی، طوسی و نجفی نیز شناخته میشود، در 11 سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد و در مدرسه علمیه سلیمانیه، در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا علیهالسلام و با پشتیبانی پدر بزرگوارش، تحصیل علوم حوزوی و معارف شیعی را آغاز کرد.
وی در مدّت یازده سال، درسهای مقدماتی و متوسطه علوم اسلامی، اعم از ادبیات عرب، منطق و مقداری از اصول و فقه را در زادگاه خویش به پایان رسانید.
با پایان دوره سطح، آخوند که از سویی احساس میکرد حوزه علمیه خراسان دیگر پاسخگوی نیازهای علمی او نیست و از سوی دیگر، سخت مشتاق عتبات عالیات و حوزه پررونق نجف اشرف بود، به سوی آن دیار به راه افتاد. البته در این مسیر، چند ماهی در سبزوار و تهران از محضر ملا هادی سبزواری، میرزا ابوالحسن جلوه و مولی حسین خویی، فلسفه و حکمت آموخت. او در سال 1279 ه . ق وارد حوزه علمیه نجف اشرف (که در آن زمان شیخ اعظم مرتضی انصاری، هدایت آن را بر عهده داشت) گردید و به تکمیل تحصیلات خود در آن سامان پرداخت تا اینکه بر کرسی تعلیم و مرجعیت عامه شیعه تکیه زد.(1)
1) 1. کفایة الاصول، مقدمه؛ سیره صالحان، ص 112؛ المصلح المجاهد، ص 25؛ معارف الرجال ، ج 2، ص 323؛ نامداران راحل، ص 155؛ آخوند خراسانی؛ آفتاب نیمه شب، ص 30.
براساس آیات و روایات، میتوان هجرت را به چند گونه تقسیم کرد که یکی از آنها هجرت مکانی است. هجرت مکانی به خودی خود ارزشی ندارد؛ مگر آنکه هدفی الهی داشته باشد. در تاریخ نمونههای فراوانی برای آن وجود دارد. از دلایل هجرت مکانی، تحصیل علم است که اولیای دین به آن سفارش کردهاند. هجرت از رمزهای پیشرفت است و در هر کجا که امکان خوشه چینی از خرمنهای علم و معرفت وجود دارد، تشنگان دانش باید به سوی آن رهسپار شوند. شوق تحصیل در حوزه علمیه نجف اشرف، هزاران طلبه علاقهمند را از شرق و غرب جهان روانه آن دیار میکرد که همواره با سختیهای غربت و دوری از وطن و خانواده همراه بود.
آخوند خراسانی از این قاعده مستثنا نبود. وی نیز برای علم آموزی در جوار مرقد باب علم نبی و در مهمترین مرکز علوم اسلامی آن عصر؛ یعنی نجف اشرف با هماهنگی و صلاحدید پدر و مادر و همسرش، در 23 سالگی (رجب سال 1277 ه . ق)، مشهد الرضا علیهالسلام را به تنهایی به سوی نجف اشرف ترک کرد تا از محضر استادان نامدار آن سامان بهرهمند شود. کاروانی که آخوند همراه آن بود، برای استراحت در مسیر راه در سبزوار توقف کرد. در آن روزگار، شهرت علمی حاج ملا هادی سبزواری، صاحب منظومه سراسر ایران را گرفته بود. آخوند فرصت را غنیمت شمرد و در فاصله توقف کاروان، در مجلس درس حاج ملا هادی سبزواری شرکت جست. در مجلس درس ملا هادی سبزواری، شاگردان فاضلی بودند که پس از گذراندن مقدمات، منطق و حکمت در آن حوزه علمی حضور بههم رسانده بودند. آخوند شیفته بحث و استدلال ملاهادی شد. از اینرو، از کاروان جدا گشت و تا ذیحجه همان سال بهمدت چند ماه در یکی از مدرسههای سبزوار اقامت گزید و از
درس آن فیلسوف برجسته بهرهها گرفت.(1)حضور آخوند در آن جمع که جوانی ناآشنا مینمود، تعجب و اعتراض حاضران را برانگیخت. ازاینرو، حکیم حاج ملا هادی سبزواری در پاسخ به این اعتراض فرمود:
کسی که به چشم تحقیر در او مینگرید، نبوغی چشم گیر و آیندهای بس درخشان دارد. او به پایگاهی از علم خواهد رسید که هزاران نفر از انوار دانش او بهره خواهند یافت و به جایگاهی تکیه خواهد زد که به فرمان او، پادشاهی از سلطنت خلع خواهد شد.
پس از چند ماه آخوند به مشهد بازگشت و پس از مدّتی دوباره راهی نجف اشرف گردید. در میان راه به تهران رسید. او به دلیل تمام شدن توشه و زاد سفر به ناچار در تهران به مدت سیزده ماه و بیست روز در یکی از حجرههای مدرسه صدر ساکن شد. در این مدت به همراه هم حجرهایاش، شیخ عبدالرسول مازندرانی در درس حکیم متأله میرزا ابوالحسن جلوه و مولی حسین خویی شرکت جست. در این مدت، حوزه علمیه نجف و شوق تحصیل در آن، از ذهن او بیرون نمیرفت و مقصد اصلیاش را فراموش نمیکرد، ولی توشه کافی برای رفتن به نجف اشرف نداشت تا اینکه خداوند زمینههای این سفر را فراهم ساخت. آخوند پس از دو سال و چند ماه که از مشهد خارج شده بود، در آغازین روزهای ذیحجه سال 1279 ه .ق(2)ـ دو سال پیش از درگذشت شیخ
1) 1. آنچه در اینجا درباره هجرت آخوند آمده، اختلافی است. چنان که بعضی گفتهاند آخوند در سفر خود همراه کاروانی نبوده است یا از سبزوار به مشهد باز نگشته است و پس از چهار ماه و اندی توقف در سبزوار، به سفر خود در مسیر نجف اشرف ادامه داده، تا به تهران رسیده است. برخی نیز توقف چند ماهه آخوند در سبزوار را رد کرده و تنها به حضور آخوند در یک جلسه درس حاج ملا هادی سبزواری معتقدند که تمام اسناد در پاورقی بعدی آمده است.
2) 2. نوه ایشان، جناب میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، در دست نوشتههای خود، توقف آخوند در سبزوار را مردود میشمارد و تاریخ هجرت آخوند از تهران را در ذیحجه 1278 ه . ق میداند. تاریخ ورود ایشان به نجف را نیز در آغازین روزهای سال 1279 ه . ق، دانستهاست. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 4
انصاری ـ وارد نجف اشرف شد و به کعبه آمال علمی و معنوی خویش رسید. او در آنجا هم چون قطرهای بود که به دریای بیکران حوزه علمیه نجف وارد شد و از محضر استادان بزرگ حوزه علمی نجف بهرهها برد.
آخوند هجرت کوتاهی نیز به سامرا داشته است و آن زمانی بود که استادش، میرزای شیرازی، نجف را در سال 1291 ه . ق، به قصد سامرا ترک کرد و حوزه درسی خود را در آن شهر تشکیل داد. شمار زیادی از شاگردان، میرزای شیرازی را در این سفر همراهی کردند و در سامرا رحل اقامت افکندند. آخوند که از یک سال پیش (1290 ه . ق)، تدریس خارج فقه و اصول را آغاز کرده بود، به احترام استاد، درس خویش را تعطیل کرد و همراه او به سامرا رفت. البته به سفارش استاد که فضل آخوند را میستود، به نجف برگشته، هدایت حوزه نجف را به عهده گرفت و بر کرسی تدریس تکیه زد.(1)
از استادان آخوند در مشهد مطلبی به دست نیاوردیم، ولی استادان دیگر وی به ترتیب دوران تحصیل عبارتند از:
1 . حاج ملا هادی سبزواری، صاحب کتاب منظومه که آخوند از حوزه فلسفی او
1) 1. المصلح المجاهد، صص 10 ـ 25؛ معارف الرجال، ج 2، ص 323؛ نامداران راحل، ص 155؛ سید کاظم موسوی بجنوردی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی ، تهران، نشر مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1367، چ اول، ج 1، ص 151؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه ، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، کفایة الاصول ، مقدمه؛ آخوند خراسانی؛ آفتاب نیمه شب، ص 37؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 5 ـ 7.
بهرهها برد.(1)
2 . میرزا ابوالحسن جلوه، استاد حکمت و فلسفه آخوند بود.(2)
3 . ملا حسین خویی که آخوند به تحصیل معقول و حکمت در محضر او پرداخت.(3)
4 . شیخ مرتضی انصاری که از نسل صحابی جلیل القدر جابر بن عبداللّه انصاری است و صاحب آثاری ارزشمند از جمله مکاسب در فقه و فرائد الاصول در اصول فقه است. آخوند از هنگام ورود تا جمادی الاخری 1281 ه . ق که شیخ از دنیا رفت، در دو درس فقه و اصول او شرکت جست. آخوند او را سر دسته استادان خود میدانست. شیخ نیز آخوند را بسیار دوست میداشت و او را به خود نزدیک میدانست و اشکالهای درسیاش را به دقت گوش میداد.(4)
5 . سید علی شوشتری که استاد مسلّم اخلاق در حوزه نجف بود. آخوند از آغاز ورود به نجف اشرف در درس اخلاق او شرکت میجست؛ مجلس درسی که حتی خود شیخ انصاری نیز در آن مینشست. آخوند پس از درگذشت استادش ـ شیخ انصاری ـ افزون بر بهرههای فراوان معنوی از درس اخلاق او، تا سال 1283 ـ سال وفات سیّد ـ ، در دو درس فقه و اصولش نیز حاضر میشد. آخوند سخت به سید
ارادت میورزید و سید نیز بسیار به آخوند عنایت داشت.(1)
6 . شیخ راضی نجفی از استادان دیگر آخوند بود که پس از درگذشت سید علی شوشتری تا سال 1290 ه .ق ـ سال وفات شیخ ـ در درس فقه او شرکت میجست.(2)
7 . میرزا محمد حسن شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو) که پیش از 20 سالگی اجازه اجتهاد گرفته بود و شاگرد برجسته شیخ انصاری به شمار میرفت. پس از شیخ، مرجعیت مطلق شیعه به او واگذار شد، ولی میرزا در سال 1291 ه . ق برای رهایی از زعامتی که پس از شیخ متوجه او شده بود، به سامرا رفت و با تربیت شاگردان فراوان، منشأ خدمات اجتماعی بسیار گردید. آخوند خراسانی به مدت سیزده سال از محضر او بهره علمی برد. میرزا، استاد اصلی و شخصیت ساز آخوند بود. آخوند میگوید:
در آغاز ورود به نجف، شیخ انصاری را بزرگ خود (شیخاًلنفسی) و میرزای شیرازی را استاد خود یافتم. با استادم، میرزای شیرازی رفت و آمد داشتم و افزون بر بهرهمندی از درسهای عمومی و خصوصی او، همراه با وی در درس شیخ انصاری حاضر میشدیم تا بهرههای علمی ما با درسهای او تکمیل گردد.(3)
هم بحث آخوند در درس این دو استاد، حاج آقا رضا همدانی بود که بعدها از بزرگترین فقیهان روزگار خود گشت.(4)گفتهاند آخوند مدت کوتاهی هم در درس ملا
1) 1. رضا مختاری، سیمای فرزانگان ، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366، چ 1، ج 3، ص 54؛ نامداران راحل، ص 155؛ المصلح المجاهد، ص 26؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 4 و 5.
2) 2. المصلح المجاهد، ص 26؛ معارف الرجال، 324.
3) 3.نامداران راحل، ص 155؛ کفایة الاصول، مقدمه، ص 18؛ المصلح المجاهد، ص 28.
4) 4. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 6.
عبدالرسول مازندرانی، آیت اللّه شهابی و سید مهدی مجتهد قزوینی از بزرگان علمای شیعه، شرکت جسته است و اجازه روایتی نیز از سید دارد.(1)
آخوند خراسانی وقتی وارد حوزه علمیه مشهد شد، تمام همت خود را برای یادگیری و فهم معارف اسلامی به کار گرفت و با پشتکاری جدی دوره سطح را به پایان رساند. سپس باعلاقه شدید درسهای حکمتوفلسفه را پی گرفت و پس از آن به درسهای خارج حوزه علمیه وارد شد. 24 سال بعد؛ یعنی در 35 سالگی بر کرسی درس خارج تکیه زد و به مدت 39 سال، خارج فقه و اصول تدریس کرد. این همه نشان آن است که وی تمام وقت خود را برای درس و بحث گذاشته است. او جدا از تیزفهمی، هرگز فرصت را از دست نمیداد و برنامهای منظم برای تحصیل خود داشت.
وی که بسیار ژرف به مطالعه میپرداخت و فرصتها ـ از جمله فرصت وجود استادان برجستهای مانند شیخ انصاری و میرزای شیرازی ـ را غنیمت میشمرد. هنگام مطالعه و مباحثه نیز هرگاه به پرسشهایی برمیخورد، آنها را بههمراه اشکالهایی که به ذهنش میرسید، در خدمت استادانش طرح میکرد و تا مطلبی را درک نمیکرد، جلوتر نمیرفت. استادانش نیز با توجه به نوع پرسشها و اشکالاهایش، به عمق مطالعه و تیزبینی او پی میبردند و پشتکار و تلاش وی را در فهم بهتر مطالب میستودند. این امر از ویژگیهای حوزههای علمیه است که در آن، روش تحصیل نباید استاد محور باشد؛ زیرا پایه درسهای حوزوی بر پژوهش استوار است.
از ویژگیهای دیگر حوزه که آخوند خراسانی نیز به آن اهتمام جدی داشت، نگارش درس استاد بود. وی که از هنگام ورود به نجف اشرف پیوسته در درس شیخ انصاری و میرزای شیرازی شرکت میجست، درس استاد را به دقت تقریر میکرد. از
1) 1. نامداران راحل؛ ص 155؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 7.
امور مهم دیگر در تحصیل، دقت در ترتیب خواندن درسهای گوناگون و حضور منظم و پیگیر در درسها است. تشخیص چگونگی و روشهای علم آموزی بسیار مهم است و در پیشرفت علمی جوینده دانش نقش زیادی دارد. ازاینرو، آخوند پس از پایان یافتن دوره مقدمات و سطح و پیش از ورود به مباحث فنی و پیچیده خارج اصول فقه، نزد استادان فن به فراگیری فلسفه پرداخت تا با ذهنی پرورش یافته و آماده وارد بحثهای اصول فقه گردد.(1)
آنانی که خواستهاند تا مسیر رشد و تعالی را بپیمایند و قلههای علمی و معنوی را فتح کنند، همواره با دشواریهایی دست و پنجه نرم کردهاند که اگر آن سختیها نبود، شاید ارزش هدف خود را نمیدانستند و با باز ماندن در میانه راه، پختگی و عمق لازم را به دست نمیآوردند. علم آموزی همواره با دو مشکل اساسی همراه است: یکی، غربت و دوری از وطن و دیگری، فقر و تنگدستی. آخوند نیز با توجه به این دو مشکل اساسی، به تنهایی، راه سفر را پیش گرفت و به دور از زن و فرزند، سالها در تهران و نجف، با سختی و مشقت به تلاشهای علمی پرداخت.
شنیدن درگذشت تنها فرزندش ـ مهدی ـ در غربت و مرده به دنیا آمدن فرزند دومش در نجف و نیز از دست دادن همسرش که در غربت یار و یاور او بود، ضربههای سختی بود که بر او وارد شد. در تهران، به دلیل تمام شدن توشه راه و نرسیدن سرمایه سفر، از رفتن به نجف اشرف باز ماند، ولی شوق تحصیل در حوزه نجف از ذهن او بیرون نمیرفت تا اینکه خداوند زمینههای سفر به نجف را برایش فراهم کرد. چگونگی فراهم شدن هزینه سفر او به نجف را چنین نوشتهاند: روزی آخوند در حجره نشسته و در فکر نجف اشرف بود. شیخ عبدالرسول مازندرانی وارد
1) 1. المصلح المجاهد، ص 26.
شد و به او گفت: مبلغی برای نماز و روزه استیجاری نزد متولی مدرسه که از عالمان بزرگ تهران بود، آورده و شرط کردهاند که نماز باید با تمام مستحبات و روزه نیز باید در طولانیترین روزهای تابستان انجام شود. آخوند به همراه شیخ عبدالرسول نزد آن عالم میروند. تولیت مدرسه شرایط ادای نماز و روزه استیجاری را در حضور صاحب پول بیان میکند. آخوند میگوید: صد تومان را در صورتی میپذیرد که نماز را تنها با مستحبات متعارف بخواند و روزه را در کوتاهترین روزهای زمستان بگیرد و در مقابل، بیست سال نماز و روزه استیجاری بهجا آورد. صاحب پول میگوید: پول را به همین شخص بدهید؛ زیرا وی واقعاً قصد انجام دو فریضه را دارد. آخوند پس از این، توانست تهران را به قصد نجف ترک کند.
خود آخوند میگوید هنگامی که به نجف آمدم، محل سکونتم در همسایگی استادم، شیخ انصاری بود. آن قدر به شیخ نزدیک بودم که در شبهای تابستان روی بام، شیخ را از بام خانه خود میدیدم. که در حال تهجد بود در تمام این مدت که هم شاگرد و هم همسایه شیخ بودم، هیچ گونه کمک مالی از سوی او به من نشد، ولی با این وجود، در سراسر این مدت، به قلبم خطور نکرد که چرا شیخ از کمک به من دریغ میورزد؟
زمانی که در محضر سید علی شوشتری بود، تنها یک پیراهن داشت. در یک شب زمستانی، آن پیراهن را شسته و صبحگاه که برای شرکت در درس رهسپار شد، هنوز پیراهن خشک نشده بود. بر او گران آمد که به سبب نداشتن پیراهنی دیگر، حتی از یک جلسه درس سید هم محروم شود. ازاینرو، بدون پیراهن، قبا را بر تن میکند و عبا را چنان بر خود میپیچید که کسی متوجه نبودن پیراهن بر تن او نشود. با این حال، او که اشکال کننده اصلی بحث سید بود، در هنگام بحث، از نداشتن پیراهن غافل میشود و با سید گرم بحث میگردد و ناگاه، دست بیآستین او، رازش را آشکار میکند. پس از درس و مباحثه، ظهر هنگام که به خانه میآید، میبیند آن سید بزرگوار چند پیراهن خود را برای او فرستاده است.
هم چنین در سال 1322 ه . ق که بیماری و با گریبان اهل نجف را گرفت و از هر سه نفر یک تن را کشت، بسیاری از شهر نجف هجرت کردند و تمام درسها به جز حوزه درس او تعطیل شد. در دوره این بیماری، در یک روز، سه نفر از بستگان نزدیکش ـ همسر و عروس و نوهاش ـ درگذشتند.
فقر چنان بر زندگانیاش چیره گشته بود که سالها نه گوشت خورد و نه آرزوی خوردن آن را داشت. البته هیچ گاه زبان به گلایه نگشود تا دیگران گمان نکنند که او از وضعیت موجود ناراضی است. پولی را که برای خرید یک شمع به او داده میشد، به فقیرتر از خود میداد و خود در تاریکی به بسر میبرد. شبها از نور چراغ دستشویی مدرسه برای مطالعه بهره میبرد. خوابش بسیار کم بود و به شش ساعت نمیرسید. بیشتر شبها بیدار بود و به مطالعه میپرداخت. او امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در زندگی اش الگو قرار داده بود. سالها تنها خورش او داغی نانی بود که همان وقت از نانوا میگرفت. پس از درگذشت همسر اولش، خانه را تحویل داد و حجرهای در مدرسه برگزید. با اینکه پدرش مرفه بود، ولی به دلیل تأخیر قافلهها یا بسته شدن راهها، پولی به دست او نمیرسید. ازاینرو، ماهها میگذشت و غذای مناسبی نمیخورد. البته بزرگواریاش به او اجازه نمیداد که برای گذراندن زندگی، از کسی درخواست کمک کند و ترجیح میداد در کمال تنگ دستی با قناعت، روزگار بگذراند. روزگار، جسم او را ضعیف و لاغر کرده بود. ازاینرو، پس از چند ماه مقدار کمی برنج به دست آورد. وقتی میخواست آن را صاف کند، وسیلهای برای عایق قرار دادن میان دست و ظرف نداشت. ازاینرو، به علت داغی ظرف، ظرف از دستش رها شد و آب جوش روی دستش ریخته و دستش سوخت. آخوند گاهی از تهیه یک کفش کهنه نیز عاجز میماند.
او با نداری و فقر به نبردی تن به تن برخاسته بود تا با زدودن آن، به مقصودش در علم آموزی برسد. گرچه ضربههای فقر و غربت، سخت بود، ولی آخوند را از تحصیل علم باز نداشت. سرانجام این عالم الهی، پس از سپری کردن مقدمات طاقت
فرسا، به نبوغ فقهی و اصولی رسید.(1)
اجتهاد، والاترین مقام علمی است که خداوند متعال پس از تحمل سختیهای فراوان درراه علم به برخی از طالبان علوم دینی عنایت میکند و مجتهد کسی است که بتواند احکام الهی را با توجه به قرآن و روایات اهل بیت علیهمالسلام و عقل و اجماع عالمان استنباط و استخراج کند.
آنچه از مذاکرهها و اشکالهای علمی آخوند با استادانش نقل شده است. مقام شامخ علمی او را نشان میدهد. بسیار اتفاق میافتاد که مجلس درس میرزای شیرازی، به صورت مباحثه دو سویه میان استاد و شاگرد درمیآمد. یک بار که این کار روزهای پی در پی به درازا کشید، آخوند خراسانی بدون اینکه از نظر علمی، قانع شده باشد، برای رعایت حریم استاد، سکوت کرد. روز بعد، وقتی که میرزای شیرازی بر منبر تدریس نشست، پیش از شروع در بحث گفت در مورد مسئله مورد مناقشه او و شاگردش در روزهای گذشته، حق با آخوند خراسانی بوده است. آنگاه درباره شاگرد تیزبین خود جملهای گفت که بعدها مشهور شد و در صفحات تاریخ به یادگار ماند. میرزای شیرازی درباره او گفت: «بدایة فکر الآخوند نهایة افکار الآخرین».(2)
هم چنین زمانی که میرزای شیرازی به سامرا هجرت کرد، آخوند با اینکه خود، حوزه درسی داشت، ولی به احترام استاد، او را همراهی کرد. میرزا با توجه به نیاز
1) 1. سیره صالحان، ص 115؛ کفایة الاصول، مقدمه، ص 15؛ المصلح المجاهد، ص 26؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 4، 5 و 25 ـ 27.
2) 2. نخستین نظر آخوند در مسائل علمی، آخرین دیدگاه دیگران است که پس از بررسی، تحقیق و مناقشه به دست میآید. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 6؛ آخوند خراسانی؛ آفتاب نیمه شب، ص 38.
حوزه نجف به وجود آخوند، به وی سفارش کرد که به نجف باز گردد و تدریس خود را ادامه دهد. استاد با این کار، مقام علمی شاگردش را ستود و در واقع، هدایت حوزه پر رونق نجف را بر دوش آخوند نهاد.(1)
آثار علمی آخوند و شاگردانی که پرورش داده است، همگی بر بلندای مقام علمی و فقاهت او دلالت میکند. نام گذاری مولی محمد کاظم خراسانی به آخوند نیز بر اهمیت مراتب علمی او دلالت میکند. آخوند، واژهای فارسی به معنای معلم و استاد است و از دو واژه «آقا» و «خوانده» به معنای باسواد ترکیب یافته است.(2)
علت نامگذاری وی به آخوند به قرار زیر است: روزی در زمان زندگانی شیخ انصاری، مولی محمد کاظم برای زیارت امام حسین علیهالسلام به کربلا رفته بود. در یکی از روزها، پس از پایان زیارت، آخوند اردکانی را دید که بر کرسی تدریس نشسته بود و شاگردان اطراف او را گرفته بودند و به درس او گوش فرا میدادند. آخوند خراسانی نیز در جمع شاگردان او نشست و به آنچه آن استاد میفرمود، به دقت گوش فرا میداد تا اینکه آخوند اردکانی مسئلهای را از شیخ مرتضی انصاری نقل کرد و دو اشکال بر آن وارد ساخت. آخوند خراسانی به فراست دریافت که هر دو اشکال آخوند اردکانی وارد است. پس از بازگشت بهنجفاشرف، در درس استاد اعظم شیخ مرتضیانصاری حاضر شد و داستان را مطرح کرد. استاد اشکال اول را پذیرفت و اشکال دوم را رد کرد، ولی آخوند بر درستی اشکال دوم و بر حق بودن آخوند اردکانی پافشاری میکرد تا اینکه مناظره علمی استاد و شاگرد به درازا کشید. یکی از شاگردان به هم کلاسی
خود گفت:
نگاه کن این آخوند چگونه گفتههای آن آخوند (آخوند اردکانی) را تأیید میکند. دیگری گفت: پس از آن آخوند، چشم ما به این آخوند روشن.
به این ترتیب، «آخوند» لقب مولی محمد کاظم خراسانی گشت و بر اسم او غلبه یافت.(1)امروزه این اصطلاح، نزد عالمان و فقیهان متأخر علم منقول، بر مولی محمد کاظم خراسانی اطلاق دارد.(2)
در حوزههای علمیه، کسانی که توان تدریس را در خود میبینند، از همان آغاز در کنار فراگیری هر درس، آن را به دیگران نیز میآموزند و به این وسیله، درسهای خوانده شده را محک میزنند و زمینه فهم بهتر و رشد بیشتر را برای خود فراهم میکنند.
آخوند مدتی پس از ورود به نجف اشرف، بر کرسی تدریس تکیه زد و سالها اسفار ملا صدرا و منظومه حاج ملا هادی سبزواری را تدریس کرد. گروهی از فضلا همچون سید احمد تهرانی کربلایی افزون بر فقه و اصول، در درس معقول او نیز حاضر میشدند. آخوند خراسانی در سال 1290 ه . ق چون خود را از استادانش بینیاز دید، به تدریس فقه و اصول پرداخت. میرزای شیرازی نیز هنگام رهسپار شدن به سامرا با توجه به نیاز حوزه نجف، به وجود مدرسی مانند آخوند، به او سفارش کرد که به نجف باز گردد تا هم اداره حوزه علمیه نجف را بر عهده گیرد و هم تدریس فقه و اصول خود را ادامه دهد. ایشان افزون بر آن، طلبههای نجف را به بهرهگیری علمی از
محضر آخوند خراسانی تشویق میکرد و همواره فضل و دانش او را میستود و در ترویج حوزه علمی او میکوشید.
آخوند نزدیک به چهار دهه، خارج فقه و اصول تدریس کرد و در هیچ شرایطی، کلاس درس خود را تعطیل نکرد. ایشان حوزه درسی پر رونقی ـ به ویژه در اصول فقه ـ در نجف به وجود آورده بود. او صبحها در مسجد هندی به زبان فارسی درس فقه را تقریر میکرد و شبها نیز پس از نماز عشاء، در مسجد طوسی به زبان عربی به تدریس اصول میپرداخت. پس از درس اصول، مجلس فتوایی در منزل او برپا میشد. این مجلس که از زبدهترین شاگردان و اصحاب وی تشکیل میشد، با هدف پاسخ گویی به مسائلی بود که مقلدان آخوند از گوشه و کنار عالم تشیع از وی میپرسیدند. آخوند در دوران میانسالی، تدریس فلسفه را ترک کرد و درس فقه دوم خود را به هنگام عصر، در خانه خود برای شاگردان برگزیدهاش که شمارشان را از سیصد تا چهار صد تن آوردهاند، القا میکرد.
با درگذشت میرزا حبیب اللّه رشتی و شیخ هادی تهرانی، حوزه درسی آخوند تقریباً تنها حوزه درسی بود که صدها نفر از فضلا و مجتهدان در آن حاضر میشدند. با درگذشت میرزای شیرازی، حوزه سامرا از رونق افتاد و این امر سبب گردید تا حوزه نجف و شخصیت علمی آخوند خراسانی کانون توجّه اندیشمندان و عالمان قرار گیرد. پس از آن، وی به عنوان جانشین میرزای شیرازی و بزرگترین مرجع تقلید شیعیان در آن عصر شناخته شد.(1)
1) 1. کفایة الاصول، مقدمه، ص 18؛ سیمای فرزانگان، ج 37، ص 207؛ سیره صالحان، ص 112؛ معارف و معاریف ، ج 1، ص 45.
روش تدریس در جذب و تربیت شاگرد، از اهمیت بسیاری برخوردار است. بیشک، باید آخوند را از موفقترین استادان تاریخ حوزههای علمیه شیعه برشمرد که توانست در طول سالهای تدریس، شاگردان ارزندهای تربیت کند. او که از شخصیتهای کم مانند و صاحب رأی در فلسفه و علم اصول بود، دیدگاههایش محور درس دیگران بوده و هست و روشی غیر از روش پیشینیان و هم دورههایش در تدریس داشت.
بهرهمندی از اندیشههای عالی فلسفی در بحث اصول، ابتکار در پژوهش، استحکام در استدلال، احاطه علمی و به کارگیری روشی دقیق و موشکافانه، از امتیازهای درس او نسبت به دیگر استادان بزرگ بود. شیوایی بیان، حسن تقریر، سرعت انتقال، پرمایه بودن بحثها و بیان رسای او بی مانند بود. پاکسازی علم اصول از امور زائد، فشرده سازی مطالب و دوری از بحثهای بی فایده سبب شده بود که وی یک دوره خارج اصول فقه را در شش سال تمام کند که پس از نگارش کفایة الاصول، این دوره به سه سال کاهش یافت.
شاگردان آخوند و همه کسانی که زندگینامه آخوند را به رشته تحریر در آوردهاند، به این امتیاز درسی آخوند اذعان داشته و تأکید کردهاند. از جمله مرحوم سید محسن امین میگوید:
آخوند سرآمد دانشمندان متأخر بود. از ویژگیهای درسی او، ایجاز و اختصار، تهذیب و تنقیح اصول از زوائر و اقتصار و بسندگی بر مسائل محوری و اصلی، تجدید نظر در اصول فقه و دقت در پژوهشهاست. محتوای درس، بیان دلپذیر و اعجابانگیز و ویژگیهای ممتاز و ارزنده دیگر او، آخوند را مدرس و استاد اول حوزه علمیه نجف کرده و سبب شده بود برخی شاگردان، چند دوره در درس وی شرکت کنند. برای مثال، آیت اللّه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء شش دوره در درس خارج اصول فقه
آخوند شرکت جست.
آخوند صدای بلند و رسایی داشت؛ به گونهای که در تابستان بالای بام مسجد طوسی درس میگفت. همه کسانی که در اطراف مسجد در آمد و شد بودند، صدای او را میشنیدند و شاگردان با توجه به بسیاریشان، به خوبی درس استاد را میشنیدند؛ به گونهای که بسیاری از آنها تقریرهای درس آخوند را مینوشتند و گاه به دلیل زیادی شاگردان، شبستان و صحن و بام و حتی راه پله مسجد طوسی پر از جمعیت میشد. این همه، سبب اقبال بیش از اندازه طلبهها به حوزه نجف در عصر او و رونق حوزه درسیاش شد.(1)
آوازه علمی آخوند از مرزها گذشت؛ به گونهای که دانش دوستان از کشورهای مختلف به شوق شرکت در درس وی، با پیمودن راههای طولانی، خود را به نجف میرساندند. پس از آنکه شهرت علمی آخوند فراگیر شده و در همه جا پیچید، عالمان بزرگ مسلمان به جایگاه علمی او اذعان کردند. حاکم نجف که از آل آلوسی بود، به خدمت آخوند رسید و به آگاهی او رساند که یکی از نویسندگان فاضل از منطقه آستانه در نامهای به وی نوشته است: «عالمی از اهل خراسان در نجف ظاهر شده است که در علم اصول تحولی پدید آورده و نوآوری کرده است. گویا او در این زمان مانند عضدی در زمان خویش است. پس درباره شخصیت و احوال او مطالبی نوشته و برای ما بفرست».
شهرت علمی و آوازه آخوند آنچنان فراگیر شده بود که به مجامع علمی دولت عثمانی نیز رسید. ازاینرو، عالمان آن دیار مشتاق حضور در مجلس درس این دریای
1) 1.اعیان الشیعه، ج 9، ص 5؛ المصلح المجاهد، صص 31 و 33؛ معارف و معاریف، ج 1، ص 45؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 8 و 9 ـ 16.
ژرف و مواج شده بودند. حتی شیخ الاسلام عثمانی از علمای بزرگ فرقه حنفی، خود، به زیارت آخوند رسید و از این دریای ژرف بهرهها برد. او به بهانه زیارت قبر ابیحنیفه همراه با شماری از دانشمندان و دولتمردان رهسپار بغداد شد و از آنجا به نجف اشرف رفت تا حوزه هزار ساله نجف اشرف را ببیند.
در آن زمان، آخوند در مسجد طوسی درس اصول میگفت. شیخ الاسلام عثمانی بدون اطلاع قبلی، با هیئت همراه وارد مسجد شد. با ورود او همهمهای میان طلبهها به وجود آمد و جای مناسبی نزدیک منبر برای نشستن او آماده شد. آخوند با دیدن حالت شیخالاسلام و هیئت همراه، او را شناخت و با فراست، کلام را به رأی ابیحنیفه در یکی از مسائل علم اصول کشاند.
آخوند با بیان سحرانگیز خویش، دیدگاه ابوحنیفه را در مسئله اصولی تقریر کرد و دلایل او را بر اثبات مدعایش اقامه کرد و آن را شرح و بسط داد.
شیخ الاسلام از تسلط آخوند بر مبانی ابی حنیفه و دیگر بزرگان اهل سنت، به شگفت آمد و از سخنان پیشوای بزرگ مذهب جعفری که این چنین مبنای پایهگذار مذهب حنفی را تبیین میکرد، غرق در حیرت شد که چگونه در مهد معارف شیعی، دانشمندی شیعه به این مقام علمی رسیده و مبانی امام حنفیان را با استادی تمام تقریر میکند. در این هنگام، ناگهان آخوند خراسانی به بیان اشکال بر کلام ابیحنیفه آغاز کرد و در این راستا، با وارد کردن اشکالها متعددی بر رأی او، در رد مبنای ابیحنیفه آنقدر برهانهای استوار ارائه داد که همچون برفی در برابر پرتو آفتاب به یکباره ذوب شد و راهی جز تصدیق برای شیخ الاسلام باقی نماند. آنگاه آخوند خراسانی به بیان رأی عالمان مذهب امامیه پرداخت و به عنوان آخرین دیدگاه و فصل الخطاب، نظر استاد خود ـ شیخ انصاری ـ را با بیانی دقیق بر کرسی نشاند.
کلام آخوند که به اینجا رسید، به حضور شیخ الاسلام عثمانی در مجلس درس اشاره کرد و گفت: شخصی که به اینجا تشریف آورده است، شیخ الاسلام است. ازاینرو، به احترام او از منبر فرود آمد تا شیخ الاسلام بر فراز منبر رود و حاضران را
از علوم خویش بهرهمند سازد. شیخ الاسلام که در حضور شمار زیاد حاضران از گستردگی علوم و دانستههای آخوند بهت زده و مرعوب شده بود، از رفتن بر منبر سر باز زد و با فروتنی در کنار آخوند نشست و با وی به گفتوگو پرداخت.
شیخ الاسلام عثمانی آن قدر تحت تأثیر عظمت آن محفل علمی و قدرت فکری آن مدرس بیمانند و نیز نبوغ خارق العاده او قرار گرفت که در راه بازگشت و بعدها، از حضور خویش در آن مجلس به عنوان ارزشمندترین خاطره آن سفر تاریخی یاد میکرد و همواره از شخصیت آخوند و جایگاه علمی او سخن میگفت.(1)
با توجه به ویژگی های کم مانند آخوند در روش تدریس و با توجه به درگذشت هم دورهایها و درگذشت میرزای شیرازی و شهرت علمی آخوند، روز به روز بر شاگردان وی افزوده میشد. گاهی برخی از علما مانند سید عبدالغفار لاهیجی که برای زیارت به نجف اشرف مشرف میشدند، با دیدن درس آخوند، چند سالی در نجف میماندند و از محضر پرفیض او بهرهمند میشدند. گروهی نیز مانند شیخ ابراهیم رشتی و شیخ عباس لاهیجی که آوازه علمی آخوند را شنیده بودند، با اینکه خود از استوانههای علمی روزگارشان بودند، به نجف کوچ میکردند تا محضر آخوند را درک کنند.(2)
درس آخوند چنان پرمحتوا و با کیفیت بود که بسیاری از عالمان و مجتهدان فاضل مانند شیخ عبداللّه گلپایگانی که خود از استادان پر آوازه حوزه نجف و دارای کرسی درس خارج بود، در پای درس آخوند حاضر میشد. هم چنین استاد علم و عمل،
جمال السالکین، سید احمد تهرانی کربلایی نیز سالها از محضر علمی آخوند خوشه چینی کرد.(1)شمار شاگردان آخوند را از هزار تا سه هزار نفر نوشتهاند.
گرچه در شمار شاگردان او اختلاف وجود دارد، ولی در چگونگی مجلس درس او میان تذکره نویسان اختلافی نیست و این سخن را که دست کم چهار صد تن مجتهد مسلّم پای منبر تدریس او مینشستند، همگان پذیرفتهاند. به هر حال، شرکت کنندگان در مجلس درس او به اندازهای زیاد بودند که تا آن زمان مانند آن دیده نشده بود. یکی از امتیازات حوزه درسی آخوند این بوده است که بیشتر شاگردان وی با اختلاف مراتب، عهده دار مقامهای عالی روحانیت گشتهاند، بهگونهای که مرجعیت تقلید و هدایت عالم تشیع، پس از درگذشت میرزا محمد تقی شیرازی تا عصر حاضر در اختیار شاگردان بیواسطه یا باواسطه آخوند خراسانی بوده است.
چنان که گفته شد آخوند، هر روز یک جلسه درس فقه برای شاگردان زبده خود داشت و هر شب پس از درس اصول، مجلس فتوایی با شاگردان برجستهاش در منزل برگزار میکرد که تا پنج ساعت پس از غروب آفتاب به طول میانجامید.
نام برخی از شاگردان ایشان به قرار زیر است:
1 . شیخ عبداللّه گلپایگانی (1285 ـ 1355): فقیه چیره دست و محقق توانا که بحث استاد را برای شاگردانش بیان میکرد؛
2 . میرزا حسین نایینی (1277 ـ 1355): مجتهد و محقق توانا در علم فقه و اصول؛
3 . سید ابوالحسن اصفهانی (1284 ـ 1360): از مراجع بزرگ تقلید شیعه؛
4 . شیخ محمد باقر گلپایگانی (1332): از عالمان پرهیزگار زمان خود؛
5 . شیخ آقا ضیاء الدین عراقی (اراکی) (1278 ـ 1361): از مجتهدان اصولی و محققان برجسته؛
1) 1. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 12.
6 . شیخ محمد حسین اصفهانی (کمپانی) (1296 ـ 1361): از مجتهدان و فیلسوفان بنام؛
7 . شیخ عبدالکریم حایری یزدی (1276 ـ 1355): فقیه و مرجع تقلید بزرگ شیعه و مؤسس حوزه علمیه قم؛
8 . حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (1292 ـ 1380): مرجع تقلید عام شیعه در روزگار خود؛
9 . حاج آقا حسین طباطبایی قمی (1282 ـ 1366): از مراجع بزرگ تقلید و مبارز خستگیناپذیر در ماجرای کشف حجاب؛
10 . شیخ عبدالحسین رشتی (1292 ـ 1373): از فقیهان و فیلسوفان برجستهای که در دوران زندگی آخوند، شرح کفایه نوشت؛
11 . شیخ محمد حسن آقا بزرگ تهرانی (1)(1293 ـ 1389): مجتهد، محدّث و نویسنده کتابهایی مانند الذریعة الی تصانیف الشیعه و الطبقات و نقباء البشر.
شاگردانی که در درسهای عمومی وی شرکت میجستند، از همه کشورهای اسلامی مانند: ایران، عراق، پاکستان، لبنان، عربستان سعودی، عثمانی (ترکیه)، افغانستان، هندوستان و... بودند. از میان آنها، صدها مجتهد و مرجع تقلید پرورش یافتند که همواره به شاگردی او افتخار میکردند؛ نخبگانی که یا مجتهد و صاحب فتوا بودند یا آثار علمی به ویژه در علم اصول از خود بر جای گذاردند یا در شمار شخصیتهای برجسته اخلاقی، عرفانی، اجتماعی، ادبی، سیاسی و... درآمدند.
نام شماری از شاگردان آخوند خراسانی در درسهای عمومی به قرار زیر است:
1 . سید ابوالقاسم کاشانی (ق 1381): مجتهد و مجاهد و مصلح مشهور سیاسی و مبارز با استعمار انگلیس و رئیس مجلس نمایندگان؛
1) 1. المصلح المجاهد، صص 32 و 33؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 14 و 15.
2 . شیخ محمد علی شاه آبادی (1292 ـ 1369): عالم عامل و عارف واصل؛
3 . حاج سید میرزا علی آقا قاضی طباطبایی (1274 ـ 1366): مجتهد متقی و عارف کامل؛
4 . میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ؛ عارف کامل و عالم بزرگوار؛
5 . سید محمد تقی خوانساری (1305 ـ 1371): از مشاهیر مراجع تقلید؛
6 . سید جمال الدین گلپایگانی (1295 ـ 1377): از مراجع تقلید شیعه؛
7 . سید حسین حمامی (1298 ـ 1379): از مراجع بزرگوار تقلید؛
8 . سید صدر الدین صدر (1299 ـ 1373): از مراجع بزرگ شیعه؛
9 . سید محمد حجت کوه کمره ای: از مراجع بزرگ تقلید؛(1)
10 . سید عبدالهادی شیرازی (1305 ـ 1382): از مراجع بزرگوار شیعه؛
11 . سید احمد خوانساری: از بزرگان مراجع تقلید؛
12 . میرزا احمد زنجانی: (1296 ـ 1352): از مراجع تقلید؛
13 . سید شمس الدین محمود مرعشی (1260 ـ 1338): فقیه و متخصص در علم رجال و نسّابه (پدر آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی)؛
14 . سید محسن حکیم (1306 ـ 1390): مرجع تقلید بزرگ شیعه و نویسنده حقائق الاصول فی شرح کفایة الاصول؛
15 . سید محمود شاهرودی (1301): از مراجع بزرگ تقلید؛
16 . شیخ محمد تقی بافقی: مبارز معروف؛
17 . شهید سید حسن قمشه ای مدرس (1278 ـ 1350)؛
18 . سید حسن نجفی قوچانی (مشهور به آقا نجفی قوچانی): نویسنده سیاحت شرق و سیاحت غرب؛
1) 1. در کتاب المصلح المجاهد، ص 48، سید عبدالحسین حجت حایری فوت: 1363 آمده است.
19 . میرزا مهدی شیرازی: از مراجع تقلید؛
20 . سید حسین بادکوبه ای (1293 ـ 1358): از مجتهدان جامع الشرایط و فیلسوفان بزرگ.
دهها فقیه، اصولی، مجتهد، محقق، فیلسوف، مرجع تقلید، مدرس، نویسنده، مبارز و مصلح آگاه، شاعر و ادیب، رجالی، متکلم، حکیم، محدث، خطیب، عارف، سیاستمدار و اسلام شناس از پرورش یافتگان مکتب آخوند خراسانی هستند که هر کدام در بخشی از جهان اسلام، هدایت دینی و ریاست علمی و اجتماعی یافته و با تأسیس حوزههای علمیه، مسجد، بیمارستان و تربیت شاگردان، منشأ خیرات و برکات برای جامعه اسلامی شدهاند و سیره علمی آنان، الگوی آیندگان قرار گرفته است.(1)
1) 1. المصلح المجاهد، صص 35 تا 63؛ سیمای فرزانگان، ج 3، صص 63، 71، 79، 84 و 200؛ معارفالرجال، ص 323؛ زندگینامه رجال و مشاهیرایران، ج 2، صص 9، 17، 34، 72 و 293؛ ج 1، صص 37، 112، 124، 250 و 252؛ معارف و معاریف، ج 1، ص 45؛ سیره صالحان، ص 118؛ دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 152؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 13 و 14.
آثار به یادگار مانده از هرکس (اعم از نوشتهها، شاگردان و دیگر خدمات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و...) نشان دهنده نوع اندیشه، جایگاه علمی، اجتماعی، سیاسی و ویژگیها فردی او است. آخوند خراسانی به تدریس و تربیت شاگرد اهتمام جدّی داشت؛ به گونهای که از او یک مدرّس درجه اول در حوزه نجف اشرف ساخته بود و مراجع و فقیهان زیادی در آن حوزه پرورش یافتند افزون بر آن، وی به نگارش آثار ارزشمند نیز توجه جدّی نشان میداد. با بررسی آثار وی، ژرف نگری، دقت و بازنگری در علوم اسلامی را در آنها میبینیم که همین امر سبب رواج آنها در مراکز علمی اسلامی گردیده است.
آثار آخوند آکنده از پژوهش و ژرف اندیشی با عبارتهای پیچیده و دشوار است. برخی این شیوه را هنرمندانه دانستهاند که به واسطه آن، آثار آخوند از دیگران باز شناخته میشود. ازاینرو، بیشتر طلبهها برای فهم کتابهای او به ویژه کفایة الاصول، باید خود را به رنج و زحمت بیندازند.
آخوند خراسانی پس از شیخ انصاری رحمهالله به تنقیح جدی علم اصول پرداخت و با بازنگری در آن، بیشتر از گذشتگان، مسائل فلسفی را در علم اصول وارد ساخت و کتابی به نام الکفایه(1)فی اصول الفقه نگاشت. این کتاب از بهترین، دقیقترین،
1) 1. از همین رو، فرزندان ایشان «کفایی» را برای نام خانوادگی خویش برگزیدند. شرح حال رجال ایران ، ج 4، ص 1
عمیقترین و مستحکمترین نگاشتههای کتابهای اصولی است؛ به گونهای که با نگارش آن، کتابهای اصولی دیگر غیر از فرائد شیخ انصاری به مرور از دور خارج شدند. امروز کفایه محور درسهای خارج اصول فقیهان در جهان تشیع است و به فرموده شیخ آقا بزرگ تهرانی: «کفایة الاصول متن جامعی از اصول فقه است».
علم اصول در روزگار آخوند خراسانی، به لحاظ تعداد استادان و نیز به واسطه بسیاری دانش آموختگان این علم و نوشتههای فراوان در این زمینه، به بالاترین جایگاه رسید؛ به گونهای که آن دوران را «عصر طلایی علم اصول» نامیدهاند.(1)
نوشتههای فقهی آخوند خراسانی به قرار زیر است:
1 . روح الحیاة: که رساله عملیه آخوند به زبان عربی است.
2 . حاشیه بر مکاسب: این حاشیه در سال 1319 ه . ق، بر مباحث بیع و خیارات نگاشته شده است و با وجود اختصار، از مهمترین آثار علمی آخوند و دقیقترین تعلیقات مکاسب به شمار میآید.
3 . رسالة فی الوقف.
4 . رسالة فی الرضاع.
5 . تکملة التبصرة: این کتاب یک دوره فقه فتوایی به روش تبصره علامه حلی است که در موارد اختلاف فتوا، رأی علامه را حذف و دیدگاه خود را آورده است. چون این کتاب بیانگر آخرین فتاوای فقهی آخوند است، اهمیت دارد. این کتاب در سال 1328 ه . ق، در تهران به چاپ رسیده است.
1) 1. سیره صالحان، ص 118؛ کفایة الاصول، مقدمه، صص 6، 7، 12 و 25؛ المصلح المجاهد، ص 34؛ معارف الرجال، ص 323.
6 . اللمعات النیرة فی شرح تکملة التبصرة: آخوند در آخرین سال زندگانی، به نوشتن یک دوره کوتاه فقه استدلالی به روش تدریس، تصمیم گرفت که در کنار کفایه، آخرین مرحله فقهی دوره سطوح عالیه قرار بگیرد. کتاب طهارت آن را در دوم شوال 1329 ه . ق به پایان رساند و نگارش کتاب صلاة را آغاز کرد که با درگذشت آخوند، این اثر ناتمام ماند.
7 . کتاب فی القضاء و الشهادات: از سوی فرزندش میرزا محمد کامل شد.
8 . شرح التبصره.
9 . رسالة فی مسئلة الاجاره.
10 . رسالة فی الطلاق.
11 . رسالة فی العدالة.(1)
12 . کتاب الاجتهاد و التقلید.(2)
13 . رسالة فی الرهن.
14 . ذخیرة العباد فی یوم المعاد: این کتاب، رساله عملیه آخوند به زبان فارسی(3)است.
آخوند بر چند کتاب فقه فتوایی از فقیهان پیش از خود، تعلیقه نگاشته است که مهمترین آنها، تعلیقات او بر نجاة العباد صاحب جواهر است که همراه متن آن با
تعلیقات شیخ انصاری و میرزای شیرازی به چاپ رسیده است.(1)
نوشتههای آخوند خراسانی در علم اصول به قرار زیر است:
1 . حاشیه بر رسائل شیخ مرتضی انصاری: از دقیقترین حاشیههای نوشته شده بر رسائل شیخ است و نخستین اثر علمی آخوند پیش از نگارش کفایه به شمار میرود. این اثر در بیست و هشت سالگی نوشته شده است و طلبهها سالها از آن بهره میبردند.(2)
2 . درر الفوائد (حاشیه جدید بر رسائل شیخ مرتضی انصاری): آخوند این کتاب را به تدریج به پایان برده است. بعضی بخشهای آن (تعلیقات تعادل و تراجیح) را در سال 1291 ه . ق و بخشی دیگر (تعلیقات قطع) را در سال 1315 ه . ق نوشته است که بارها چاپ شده است.(3)
3 . رسالة الفوائد: در بحثهای مهم فقه و اصول. آغاز نگارش این کتاب ارزنده، پس از شروع نگارش تعلیقه دوم آخوند بر رسائل آغاز شده و پیش از پایان یافتن آن به انجام رسیده است. این کتاب یک بار به تنهایی و بعدها همراه با تعلیقه دوم رسائل بارها چاپ شده است.(4)
1) 1. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 52.
2) 2. اعیان الشیعه، ج 9، ص 5؛ کفایة الاصول، مقدمه، ص 21؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 48.
3) 3. کفایة الاصول، مقدمه، ص 22؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 49.
4) 4. اعیان الشیعه، ج 9، ص 5؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 49.
4 . الکفایة فی اصول الفقه: این کتاب، معروفترین نوشته آخوند است که به ظاهر در سال 1321 ه . ق نوشته شده است. کفایه آخرین کتاب درسی طلاب حوزههای علمیه در علم اصول است که در پایان دوره سطح تدریس میشود و مبنای درس برخی از مدرّسان درس خارج اصول است. تاکنون بیش از یکصد و پنجاه حاشیه و شرح بر کفایة الاصول آخوند نوشته شده است. این امر، مهمترین دلیل بر اهمیت این کتاب و عمق و دقت مطالب آن به شمار میرود.(1)
آخوند، رساله اعلام الشیعه(3)را در زمینه علم رجال نگاشته است.
صدها نفر از شاگردان آخوند، درسهای فقه و اصول وی را نوشته و بعدها تنظیم کردهاند. برای نمونه، تقریرات شیخ ابوتراب ساروی، شیخ علی گنابادی، سید علی کازرونی، شیخ آقا بزرگ تهرانی و سید محمد نجف آبادی به چاپ رسیده است.(4)
از ویژگیهای حوزههای علمیه، اهمیت درس اخلاق در آن است که همواره به گونههای مختلف جریان داشته است. بعضی از استادان هر روز پیش از آغاز درس، با بیان حدیثی از معصومان علیهالسلام، فضای درس را نورانی و عطر آگین میکنند و برخی نیز در پایان هر هفته درسی، به دور از قیل و قالها، شاگردان را در فضای مکتب نورانی اهلبیت علیهمالسلام قرار میدهند.
آخوند خراسانی از ابتدای جوانی به سیر معنوی و تهذیب نفس علاقه داشت. ازاینرو، هنگام ورود به نجف اشرف روح خود را تحت تربیت افاضات قدسی پیر طریق کمال، استاد بزرگ اخلاق، سید علی شوشتری قرار داد. آخوند با بهره جویی از ارشادهای آن عارف الهی اندک اندک گوهرهای گرانسنگ معرفت را در نهانخانه دل خود پرورش میداد و با بهرهمندی از برکات معنوی و اشارتهای آن مرد خدایی، پیوسته در مسیر خودشناسی و رسیدن به خدامحوری در زندگی گام برمیداشت تا به وادی معنویت و اوج کمال و فضیلت رسید.
نتیجه این تربیت نفس، تربیت شاگردانی هم چون میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، سید احمد تهرانی کربلایی، سید میرزا علی آقا طباطبایی تبریزی و میرزا محمد علی شاه آبادی بود که خود بر قله بلند عرفان و سلوک نشسته و حلقه اتصال سیر الی اللّه
میان عارفان گذشته و آینده گشتند.(1)
آخوند ویژگیهای کمیابی داشت که شخصیت الهی آن عالم بزرگوار را تشکیل میداد. به منظور الگو و سرمشق قرار دادن سیره عملی این عالم الهی، برخی از سجایا و فضایل اخلاقی او را بیان میکنیم:
افزون بر اینکه سیره عملی آخوند، اخلاقی بود، برابر سنت و براساس وظیفه، در هدایت مخاطبان و بالا بردن مکارم اخلاقی و تقویت روحیه خدا محوری آنان، گاه به مناسبتهایی در جلسههای درس خصوصی و عمومی، به پند و اندرز مخاطبان میپرداخت و آنان را نصیحت میکرد. آخوند در ماه مبارک رمضان برای طلبهها سخنرانی میکرد و آنها را با اخلاق اسلامی و عقاید شیعی آشنا میساخت.(2)
علمای علم اخلاق، در بحث سیر الی اللّه و در توضیح حدیث شریف «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» (به حساب خود رسیدگی کنید پیش از آنکه به حساب شما رسیدگی شود)، گفتهاند: برای رسیدن به ملکوت و یافتن نفس مطمئنّه و سیر از علم الیقین به حق الیقین، باید نخست به مشارطه پرداخت. سپس به مراقبه نشست و آنگاه به مقام محاسبه رسید. پس در حسابرسی، اگر از نفس خطایی سرزده است، باید آن را معاقبه و معاتبه کرد.
آخوند که همواره به محاسبه نفس مشغول بود و بسیار نفس ناآلوده خود را
سرزنش میکرد، روز به روز با مراقبت از نفس و بازداشتن آن از ناشایستیها، به ارتقای روحی خود ادامه میداد، وی از دست یافتن به این گنج شایگان که حاصل رنج پنجاه ساله او بود، با هیچ کس سخن نگفت و این راز سر به مهر را با خود به خاک برد، ولی دیگران که خود اهل دل بودند، راز او را آشکار ساختند. نمونهای از آن را سید مهدی قاضی طباطبایی چنین نقل کرده است:
پدرم سید علی قاضی طباطبایی برایم بیان کرد که سید سعید حبوّبی ـ پیر طریق سیر و سلوک و از شاگردان برجسته آخوند ملا حسینعلی همدانی ـ برای من بیان کرد که روزی در وادی السلام (نجف) نشسته و در حال تفکر و مراقبت بودم. ناگاه به ذهن من خطور کرد که آنچه را من با مجاهدت نفس به دست آوردهام، آخوند خراسانی با تمام عظمتش به دست نیاورده و مراحلی را که من در سیر روحی پیمودهام او نپیموده است. ناگهان مکاشفهای برایم رخ داد. مرا در عوالمی سیر دادند که تا آن لحظه بدان راه نیافته بودم. شخصی را پیشاپیش خود با فاصلهای دور در حال سیر میدیدم و هرچه میکوشیدم نمیتوانستم فاصله را کم کنم. از کسی که در کنارم بود، پرسیدم او کیست که هر چه میکوشم، نمیتوانم خود را به او برسانم. گفت: او آخوند خراسانی است. میان تو و او فاصله بسیار است و تو به او نخواهی رسید.
سیمای آخوند نه تنها سیمای عالمی بزرگ، محققی نوآور، مجتهدی توانا، مجاهدی نستوه و مدرسی والا مقام است، بلکه چهره ملکوتی او، نشان عارفی وارسته و صاحبدلی به دور از هوای نفس است که خانه دل از اغیار پرداخته و به نور معرفت آراسته است. ازاینرو، هیچ کس و هیچ چیز را جز معبودش به حریم حرم دل راه نداد و حریم دل را به چیزی بی ارزش در اختیار هرکس ننهاد و چنان گنجینهای را در دسترس دستبرد هر راهزنی قرار نداد.
نقل است که شیخ محمد حسین اصفهانی به هنگام درگذشت استاد، در سفر حج بود. در شب درگذشت آخوند، در عالم رؤیا میبیند که به نجف بازگشته و آخوند درگذشته است. برای شرکت در مراسم تشییع، به انبوه تشییع کنندگان میپیوندد که با
شگفتی تمام، خود آخوند را پیشاپیش جمعیت در حرکت میبیند. آنگاه که علّت را از آخوند میپرسد، وی با تبسمی این بیت حافظ را در پاسخ میخواند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق*** ثبت است بر جریده عالم، دوام ما(1)
نویسنده کتاب حیاة الاسلام میگوید:
دوازده سال در مطالعه حالات این نور الهی بودم. در اخلاق و حالات و گفتار و کردار این شخص جلیل، ابداً مخالفتی با مندوبات و مکروهات الهیه ندیدم؛ نه به طور تخلّق، بلکه وفاق، خلق آنجناب شده بود.(2)
آخوند از هیاهو درباره شخصیت خود سخت پرهیز میکرد. به هنگام درگذشت حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی که مرجع تقلید اعراب بود و در نهضت مشروطیت پشتیبان آخوند و همگام او بود، به آخوند گفتند که شماری از فضلای نجف، از سوی آن مرحوم کمک مالی میشدهاند و با درگذشت او این کمک قطع شده است و به جاست که با ارتباط نزدیکی که میان شما و حاج میرزا حسین خلیلی بوده است، شما این کمک مالی را ادامه دهید. آخوند وعده داد که در اولین فرصت اقدام خواهد کرد. گوینده برای تأکید بیشتر به آخوند میگوید: این کار شما، محبت اعراب را جلب میکند و سبب تقلید آنان از شما میشود. آخوند سخت برآشفته شده و میگوید: «آیا سزاوار است که پس از هفتاد سال عمر به خدا شرک بورزم و عملی را جز برای رضای او انجام دهم؟» همین سخن ناپخته سبب شد که آخوند کمک مالی به آنان را تا
مشخص شدن مرجع تقلید اعراب، به تأخیر اندازد.(1)
وی بارها میگفت:
دیانت فرزندان من هنگامی بر من ثابت میشود که از غیر من تقلید کنند؛ چون تا وقتی که مقلد من هستند، نمیتوانم تمییز دهم که تشخیص وظیفه، آنها را به تقلید از من واداشته یا هوای نفس بهصورت ترویج از پدر خویش در آنها تجلی کرده است.(2)
روح بندگی در برابر خداوند متعال، سبب تکامل معنوی انسان میشود. تفاوتی که بشر با دیگر موجودات دارد، در بعد معنوی آنهاست. انسان برخلاف موجودات دیگر و برخلاف بعد مادی خود، در بعد معنوی میتواند به جایی برسد که جز خدا نبیند. آخوند هنگام صبح و مغرب و عشا، نماز خود را به جماعت در صحن علوی برگزار میکرد و در ماه مبارک رمضان، نماز ظهر را نیز در آنجا بر پا میداشت.(3)نافلههای شبانه روزی او فراموش نمیشد و این نه به صرف ادای تکلیف، بلکه بهواسطه اشتیاق روح او به حق بود.(4)
یکی از همسایگان او نقل میکند که آخوند سوز و گدازی در سجدههایش داشت
که هر سنگدلی را دگرگون میکرد.(1)
پیامبر اسلام دو امانت گرانبها از خود به ودیعه نهاد تا سبب هدایت بشر باشند که لحظهای غفلت از این دو ریسمان الهی، گمراهی و انحراف از صراط مستقیم را در پی خواهد داشت.
آخوند روز خود را با زیارت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آغاز میکرد و به پایان میبرد. او هر روز پس از طلوع فجر به زیارت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مشرف میشد. آنگاه برای تدریس فقه به مسجد هندی میرفت و هر شب نیز پیش از تقریر درس اصول به زیارت آنحضرت شرفیاب میشد. هرگز زیارت امیرالمومنین علی علیهالسلام را فراموش نمیکرد.(2)گذشته از اینکه رسم عالمان و طلبههای نجف بر این بود که در مناسبتهای مختلف به زیارت حضرت ابیعبداللّه الحسین علیهالسلام میشتافتند.
هنگامی که روسیه و انگلستان به ایران حمله کردند، آخوند خراسانی فرمان جهاد صادر کرد و علمای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا در دفاع از ایران با آن بزرگوار همگام شدند. ایشان مقرر کرد که شب چهارشنبه 21 ذیحجة الحرام سال 1329 ه .ق، برای توسل به حضرت ولیعصر (عج) به مسجد سهله بروند و از آنجا روانه ایران شوند.(3)
آخوند خراسانی بسیار بی پیرایه بود. از تزویر و ریاکاری پاک بود و به دقت از نفس خود مراقبت میکرد. وی برای تشرف حرم علوی مقیّد بود، ولی زیارت را به کوتاهی انجام میداد. روزی یکی از اصحابش گفت: «شما حضور در حرم را کمی طولانیتر کنید؛ هرچند کار هم نداشته باشید تا همه زائران متوجه آداب زیارت شما بشوند. فی الجمله، خود را داشته باشید». ناگهان آخوند برآشفت و دست به محاسن گرفت و گفت: «یعنی میگویید در این آخر عمر، با ریش سفید به خداوند شرک بورزم و خودنمایی کنم؟»(1)
آخوند که تربیت یافته مکتب اهل بیت علیهمالسلام بود، رفتاری مؤدبانه و متین داشت. هرگز کلام زشتی از او شنیده نشد. او بسیار نکته سنج و دارای طبعی حساس و ظریف بود.(2)احترام بیش از اندازهای که شاگردان برجستهاش ـ که خود از عالمان بزرگ شیعه بودند ـ برای او قائل میشدند، نتیجه احترام زیادی بود که او نسبت به استادان خویش داشت. در زمان هجرت میرزای شیرازی به سامرا، با آنکه خود مدرّس بزرگ نجف بود و حوزه درس او پر رونقترین حوزه علمی نجف آن روزگار به شمار میرفت، به احترام استادش، بر منبر نمینشست. تنها پس از درگذشت میرزا در سامرا و مراسم تشییع و خاک سپاری او در نجف، آخوند برای درس بر منبر نشست.(3)
احترام آخوند به میرزا به اندازهای بود که حاج میرزا علی آقا پسر میرزای شیرازی را که طلبه جوانی بود و پس از درگذشت پدر به نجف آمده بود، در مجالسی که با خود میبرد، جلوتر از خود قرار میداد. آقا ضیاءالدین عراقی میگوید:
شاگردان آخوند که فاضل و مجتهد بودند، ناراحت شدند و از من که جوانتر بودم، خواستند تا مطلب را با استاد در میان بگذارم. وقتی اعتراض خود را مطرح کردم، آخوند نگاهی کرد و فرمود: اگر به تو برمیخورد، دنبال ما نیا. این پسر استاد من است و احترام او بر من لازم.(1)
آخوند بسیار به استاد خود علاقهمند بود. ازاینرو، در مرگ او بسیار اندوهگین شد. مدتی پس از درگذشت استاد به سامرا رفت. پس از زیارت امام هادی علیهالسلام و امام عسکری علیهالسلام، به سوی خانه استاد رفت و کوبه در را بوسید و گریست.(2)
هم چنین درباره ادب آخوند نوشتهاند: روزی ایشان در مجلس درس استاد خود در سامرا شرکت کرد. استاد در حال آوردن دلیل برای اثبات دیدگاه خود در یکی از فروع درسی بود که آخوند بر آن اشکال کرد و دیدگاه دیگری را مطرح ساخت. استاد در مقام پاسخ گویی برآمد و آخوند دلیلهای دیگر آورد. چون کار مناظره بالا گرفت، آخوند به رسم ادب، نظر استاد را پذیرفت و سکوت اختیار کرد تا اینکه درس تمام شد. فردا پیش از آغاز درس، میرزا بر منبر تدریس نشست و رو به شاگردان کرد و فرمود: «در مورد مسئله دیروز، حق با جناب آخوند بوده و نظر ایشان درست است».(3)
آخوند وقتی بر منبر مینشست، از هیبت و عظمتی برخوردار بود که نفس در سینهها حبس میشد. نوشتهاند ایشان بر منبر تدریس چونان سلطانی با اقتدار سلطنت میکرد، ولی در خارج از حوزه درس بسیار ساده و بیپیرایه میزیست. با تمام طلبهها و شاگردانش هم چون افرادی همرتبه خویش برخورد میکرد و بسیار به ایشان احترام میگذاشت و هیچگاه به آنان تندی نمیکرد.(1)
شهید مطهری نقل میکند:
توانایی علمی و قدرت استنباط حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی به جایی رسید که در سنین جوانی در مقابل آخوند خراسانی لب به اعتراض گشود و به حرف استاد اشکال نمود. با آنکه آخوند خراسانی از آن مدرّسهایی است که در جهان اسلام کم نظیر بوده (است)؛ یعنی اولاً در اصول، ملایی فوقالعاده و از اساتید این علم است و ثانیاً در فن استادی بی نظیر بوده و در بیان و تحقیق و تقریر قدرتی عجیب داشته است. در حوزه درسش حدود هزار و دویست نفر شرکت میکردهاند که شاید پانصد تای آنها مجتهد بودهاند. میگویند صدای رسایی داشت به طوری که صدایش بدون بلند گو فضای مسجد را پر میکرد. اگر شاگردی میخواست اعتراض بکند، بلند میشد تا بتواند حرفش را به استاد برساند.
در مقابل چنین استاد قدرتمندی، آیت اللّه بروجردی ـ آنهم در سنین جوانی ـ به طرح اشکال پرداخت. مرحوم آخوند فرمود: «یک بار دیگر بگو». (آیت اللّه) بروجردی بار دیگر حرف خویش را تکرار کرد. آخوند فهمید (که او) درست میگوید و ایرادش
1) 1. المصلح المجاهد، ص 34؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 17.
وارد است. ازاینرو، گفت: «الحمد لله نمردم و از شاگرد خود استفاده کردم».(1)
او که در واقع، رهبر دینی میلیونها مسلمان بود، به ویژه با اهل علم بسیار فروتن بود. بر کوچکترین طلبه در سلام پیشی میگرفت و در مجالس برای ورود آنها به پا میایستاد. اهل علم را بسیار بزرگ میداشت. نقل کردهاند شبی که همگان در خواب بودند، طلبه جوانی که در نجف تهیدست و تنها میزیست و نزدیک وضع حمل همسرش نیز بود و منزل قابله را نمیدانست، برای درخواست کمک، در خانه آخوند را کوبید. وقتی در باز شد، طلبه آخوند را دید که شالی سفید بر سربسته و قلمی روی گوش خود گذاشته است. آخوند میگوید: چه فرمایشی داشتید؟ طلبه جریان را باز میگوید و از آخوند میخواهد که خادم منزلش، او را به خانه قابله راهنمایی کند. آخوند میگوید وقت کار خادم به پایان رسیده است و الان خواب است. ازاینرو، خود عبایی به دوش انداخته و فانوسی به دست میگیرد و طلبه را تا منزل قابله راهنمایی کرده و آنها را تا منزل طلبه همراهی میکند. سپس به منزل باز میگردد و مقداری پول و قند و شکر و پارچه برای طلبه میفرستد. آن طلبه جوان میگوید: هر وقت چشمم به آقای آخوند میافتاد، از شدت خجالت سرم را پایین میانداختم، ولی این مرد بزرگ بیش از پیش به من محبت میکرد و مثل این بود که هرگز کاری برای من انجام نداده است.(2)
آخوند در تشییع جنازهها شرکت میجست و در مجالس فاتحه حاضر میشد و به عیادت مریضان میرفت؛ امور حسبیه را به دست میگرفت و گرفتاری نوعی و
شخصی مسلمانها را برآورده میکرد و همه گرفتاران از نزد او خشنود و حاجتروا برمیگشتند.(1)
ماهی ششصد تومان نقد به نیازمندان میداد. چه بسیار خانوادههای محترم که نیاز ضروری هرماهه آنها با توجه او فراهم میشد. هرگاه به زیارت کربلا میرفت، دست کم صد و پنجاه تا دویست لیره به فقیران و طلبههای آنجا میداد و اگر این مقدار ـ هرچند به قرض کردن ـ ممکن نمیشد، به کربلا نمیرفت. ازاینرو، درسالهای پایانی عمرشان، در طول سال یک یا دو مرتبه بیشر به کربلا مشرف نمیشد. هفتصد نفر از فقیران، ناتوانان و طلبهها را همیشه نان میداد. یک دکان نانوایی ویژه خود داشت که ماهی سیصد تومان، پول نان میداد. گاهی که چند ماه در پرداخت پول تأخیر میشد، نانوا دیگر نان نمیداد. اگر کسی که از ماجرا خبر نداشت، خدمتش عرض میکرد که سفارش مرا به نانوا بکنید، با تبسم میفرمود اگر سفارش من کارگر بود، سفارش همه را میکردم، ولی اثر ندارد.
بارها میفرمود وقتی میبینم نان اینها قطع شده است، خجالت میکشم. ازاینرو، هر طور شده بود، مشکل نان را برطرف میکرد. پولهایی که هر روز برای برطرف کردن گرفتاری فقیران نجف و زائران صرف میشد، تحت قانون و ضابطهای نبود. همیشه در خانه او باز و بیرون آن پر از گرفتاران بود. از در منزل ایشان تا کفشکن حرم مطهر، صد قدم بیشتر نبود. در این راه، روزی چهار ـ پنج تومان به فقیران و گرفتاران میداد و اگر طلبهای اظهار پریشانی میکرد، دست به جیب میکرد و یک مشت پول میداد؛ بدون آنکه مقدار آن را بداند.(2)
وقتی آب نجف قطع میشد و قنات هم قابل تعمیر نبود و مردم به ناچار آب شور میآشامیدند، آخوند که میتوانست تمام سال آب کوفه بیاشامد، خود مانند فقیران آب شور میآشامید و هم چنین روزی پانزده تا بیست بار آب کوفه برای طلبهها میفرستاد و به مردم نیز پول تهیه آب میداد. مردم به خانه او هجوم میآوردند و او پول یک بار آب به آنان میداد. گاهی دویست بار آب از سقاها میخرید و خودش آستین بالا زده و با مهربانی میان مردم تقسیم میکرد و گاه در اثر ازدحام، آسیب بدنی نیز میدید.(1)
آخوند که از ادبی بالا و اخلاقی الهی برخوردار بود، هوش سرشار و حافظهای قوی داشت و از تمام شاگردانش دلجویی میکرد. هرگاه یکی از آنان در درس حاضر نمیشد، سراغ او را میگرفت.(2)در طول مرجعیّتش برای بسیاری از طلبههای فقیر، خانه خرید، ولی برای هیچ یک از فرزندانش ـ با وجود فضل و کمالشان ـ خانهای نخرید.(3)
مرحوم آقا نجفی قوچانی در کتابش مینویسد که بدهی سنگینی داشته است و پس از توسلات و ختومات(4)سنگینی که انجام میدهد، خداوند در دو نوبت، به دست آخوند خراسانی به او کمک میکند تا بدهی خود را بپردازد.(5)
یکی از بهترین فضیلتهای اخلاقی آخوند را سعه صدرش در برابر سختیها و گرفتاریها بر شمردهاند.(1)وی چنان سعه صدری داشت که همانندش نادر بود.(2)گرفتاریهای بسیاری را که در سالهای پایانی عمر پیش آمد، همه را به جان خرید، بلکه تعارفهای مرسوم و برخورد خوب خود را نسبت به مخالفان افزایش داد. چنان که اگر گرفتار میشدند، با کوشش تمام، در برطرف شدن گرفتاریشان میکوشید و اگر نام آنان در مجلس او میآمد، نامشان را با احترام یاد میکرد و کسی نمیتوانست در محضر او، اسم آنان را به بدی ببرد. در رویدادهای مشروطیت که دو دستگیهایی ایجاد شده بود، گروهی از مخالفان برای رفع گرفتاریهایشان نزد آخوند آمدند و او با کمال سعه صدر، درخواستشان را انجام میداد.
یکی از سخنرانان کربلا که همواره و در همه جا پشت سر آخوند بدگویی میکرد، برای ادای قرض تصمیم به فروش خانهاش گرفت و خریدار، خرید خانه را به امضای سند به دست آخوند منوط کرد. آن واعظ به ناچار به نجف آمده، خدمت آخوند رسید و جریان را نقل کرد. آخوند خراسانی با استقبال از وی، چند کیسه لیره به او میدهد و میگوید شما اهل علم هستید و من راضی نیستم گرفتار و پریشان باشید. این پولها را بگیرید و بدهکاری تان را بپردازید و خانه را نفروشید و خانواده خود را آواره نسازید و اگر باز گرفتار شدید، نزد من بیایید. اگر داشته باشم، کمک میکنم. واعظ تحت تأثیر قرار گرفت و از آن پس، جزو ارادتمندان آخوند گشت.(3)در دوره مشروطیت، یکی از
شاگردان آخوند، نامهای را که از تبریز آمده بود، در مجلس درس میخواند که نوشتهاند:
بر سر ما آتش میبارد؛ مردان و جوانان ما کشته شده زنان و فرزندان ما بیوه و یتیم گشتهاند و شما در آنجا مشغول استراحت هستید....
آخوند ناراحت میشود و میفرماید:
نه آنها ملتفت هستند و نه شما که من چه خون جگرها کشیده و میکشم. اینکه میبینید میآیم و میروم، مجرد صورت هستم. دستی از دور بر آتش دارید (که) در استراحت هستیم؟ واللّه برای ما دل نمانده است. حال، گذشته از زحمات من برای آنها نمیبینید که سب و لعن من و کلیه اهل علم چگونه در میان اراذل و جهال شیوع دارد و از آن طرف، متصل شش نفر و هشت نفر از تهران برای قتل من روانه میشوند و از این طرف، از سلطان عثمانی مخالفت میشود... و از یک طرف هم، اینها سرزنش میکنند که ما در استراحت هستیم. (گریه طلاب) همه اینها را تأسیاً به ائمه علیهمالسلام برخود هموار میکنم و درصدد علاج و خلاص اهل تبریز بوده و هستم. سستی نورزیده، بلکه فوق طاقت عمل خواهم کرد.(1)
روزی شیخ مهدی مازندرانی از شاگردان فاضل و خواص اصحاب آخوند به وی میگوید: یکی از طلبههای نجف به نام میرزا علی مازندرانی برای اثبات مدعای خود به امضای شما نیاز دارد. آخوند میگوید: وقت تعیین کنید و خبر دهید بیاید تا ذیل سند او را امضا کنم. شیخ مهدی میگوید او از دشمنان سرسخت شما و انعطافناپذیر است و به خانه شما نخواهد آمد. آخوند میفرماید: من خانهنشین نیستم. ساعاتی که برای تشرف، اقامه جماعت و تدریس که بیرون از خانه هستم، بیاید تا حاجت او را برآورده
1) 1. همان، ص 356.
سازم. تا اینکه روزی آخوند در حال خستگی از مسجد هندی بیرون میآمد که میرزا علی در حضور انبوه شاگردان، خود را به آخوند رساند و بدون مقدمه، سند را به ایشان داد که امضا کند. همه با تعجب دیدند مرجع تقلید برجسته شیعیان با تمام خستگی اش به دیوار کوچه تکیه زد و فرزند خود حاج میرزا احمد را به منزل فرستاد تا قلمدان او را بیاورد و زیر سند میرزا علی را مهر و امضا کند.(1)
هم چنین آیت اللّه سید محمود شاهرودی از میرزا حسین نایینی و سید عبداللّه شیرازی و آن دو از شیخ ضیاء الدین عراقی و شیخ محمد رشتی و او از پدرش شیخ عبدالحسین رشتی نقل کردهاند که پس از حکم به وجوب مشروطیت، یکی از شاگردان فاضل آخوند از وی برید و در محافل نجف، نسبت به وی ناسزا میگفت. روزی گروهی از همشهریان او که مقلد آخوند بودند، به نجف آمدند و در خانه او سکونت گزیدند و به منظور پرداخت مقدار زیادی سهم امام از صاحبخانه خواستند تا آنان را به خانه آخوند ببرد تا از آخوند بخواهند تا مبالغ را به صاحبخانه آنان که وضع مالی مناسبی نداشت، بدهد. صاحبخانه به دشواری پذیرفت و آنان را نزد آخوند برد. آخوند با دیدن شاگرد پیشینش به فراست دریافت که گرفتاری، او را به خانهاش کشانده است. ازاینرو، به احترام او ایستاد و او را نزد خود جای داد و تجلیل کرد. سپس پرسید چه کاری از دست من ساخته است؟ وقتی داستان را شنید، به آنان فرمود: «با وجود چنین شخص فاضل کاملی در میان شما، چرا این پول را نزد من آوردهاید؟ مگر نمیدانید ایشان بهمنزله دست من است و هر پولی که بهعنوان سهم امام علیهالسلام به ایشان بدهید ـ به هر مقدار ـ مورد قبول من است. این پول را بردارید، به ایشان تقدیم نمایید تا من قبض رسید را نوشته به شما بدهم». یکی از حاضران به گمان اینکه آخوند او را نشناخته است، برای متوجه ساختن آخوند، رو به آن شخص
1) 1. دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 19.
کرده پرسید: آقای طباطبایی یزدی(1)در چه حال هستند؟ آخوند بی درنگ قلم را زمین گذاشت و پیش از پاسخ شنونده که غرق خجالت شده بود، به آن گوینده فرمود: «امروز در مسیر درس خدمت آیت اللّه طباطبایی رسیدم و جویای حال شریفشان شدم. اظهار صحت کامل کردند. پس به شاگرد پیشین خود فرمود: اوامر شما در حد توان من برآورده خواهد شد و سپس برخلاف عادتش، او را تا آستانه درب اطاق بدرقه کرد. آنگاه به جای خود برگشت و به حاضران فرمود: اختلاف من با فقهای مخالف مشروطیت، به مثابه اختلاف فتوای دو فقیه در یکی از فروع فقهیه است. همچنان که آن اختلاف در فتوا، مجوز اختلاف اصحاب آن دو فقیه با یکدیگر نمیتواند باشد، این اختلاف در وجوب و حرمت مشروطیت نیز نمیتواند مجوز اختلاف شما با اصحاب فقهای مخالف مشروطیت باشد». یکی از حاضران گفت: این شخص که به او احسان کردید، آشکارا در محافل شما را لعن و هتک میکند. فرمود: «میدانم، ولی در کتب فقها ندیدم فقیهی فتوا داده باشد یکی از شرایط استحقاق سهم امام علیهالسلام ارادت به آخوند خراسانی باشد».
همه روایت کنندگان این داستان نقل کردهاند طبق معمول روز بعد در محضر آخوند بودیم که آن شاگرد پیشین وارد شد و از استاد خویش پوزش خواست. آخوند برآشفته شد و گفت: «آقا! چرا از عقیده خود به جهت پولی که به شما دادهام، دست برمیدارید؟ شما طبق تشخیص با من مخالفت کردید و تا زمانی که بر این تشخیص باقی هستید، وظیفه الهی حکم میکند با من مخالفت نمایید و من شما را فاضل و متقی یافتم و تشخیص دادم که استحقاق مساعدت دارید و احسان من برای ادای وظیفه شرعی بود؛ نه به منظور جلب محبت شما و هر کدام باید حسب وظیفه عمل
1) 1. مرحوم آیت اللّه العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی نویسنده عروة الوثقی به حرمت مشروطیت قائل بود.
نماییم».(1)
سید هبة اللّه شهرستانی از شاگردان آخوند میگوید:
پس از اختلاف بین علما در نهضت مشروطیت، در بیرونی منزل آخوند و در محضر او نشسته بودیم. سیدی به منزل آخوند آمد و به ایشان عرض کرد: «من مقلد آیت اللّه سیدکاظم یزدی هستم و میخواهم معاملهای کنم. با اینکه مهر و امضای سید کاظم یزدی را بردهام، خریدار که مقلد شماست، میگوید اجازه آخوند را بیاور». آخوند فرمود: «از قول من به او بگو، اگر واقعاً مقلد من هستی، باید مهر و امضای آقای سید کاظم یزدی را روی سرت گذاشته، فوراً اطاعت بکنی».(2)
سلامت نفس، عفو و گذشت آخوند در برابر مخالفان، زبانزد همگان بود. با وجود فراهم بودن زمینه انتقام از مخالفان، همواره از او جز محبت و عطوفت نسبت به ایشان دیده نشد. از همین رو، آنان به چشم پدری مهربان به او مینگریستند و از جان و دل به او عشق میورزیدند.
عربی نزد آخوند آمد و او را در حال نماز دید. زمانی بهت زده به او خیره شد و با شگفتی گفت: «أیُصلّی هذا الشیخ؟ آیا این شیخ نماز میخواند». گفتند: چگونه نماز نخواند و حال آنکه در این عصر، او نماز را به پا داشته است. پس از مدتی خیره نگریستن به آن دریای اخلاص، گریه کنان گفت: «واللّه عده کثیری آمدند به ما گفتند:
هذا الشیخ لا یصوم و لا یصلی»؛ این شیخ نه روزه میگیرد و نه نماز میخواند».(1)
شیخ احمد دشتی که فتواهای آخوند را در حرم علوی برای مردم بازگو میکرد، نقل کرده است زمانی که وضع مالی آخوند و طلبهها خوب نبود، شبی پس از اتمام درس خصوصی، سیدی به همراه زائری، مقداری وجوه خدمت آخوند آورد. پس از آنکه آخوند پولها را زیر تشک گذاشت، سید برخاست و آهسته مطلبی را به ایشان گفت. آقای آخوند پولها را به او داد و سید تشکرکنان با زائر برگشت. ما با کنجکاوی به آخوند گفتیم ما نفهمیدیم چه طور شد؟ فرمود: خیلی چیزها توی دنیا هست که ما معنای آن را نمیفهمیم. پس از اصرارهای ایشان فرمود: زائر چهارصد لیره پول آورد و سید گفت دو پسر دارد که میخواهد هر دو را داماد کند، ولی پول ندارد. برای اینکه کسی متوجه نشود، گفتم بنویس چه قدر احتیاج داری. نوشت صد لیره . من دیدم این مبلغ کافی نیست؛ تمام چهارصد لیره را به او دادم. شاگردان اعتراض کردند که وضع همه ما خراب است و شما و فرزندانتان نیز در تنگنا هستید. چه طور یک جا چهارصد لیره به آن سید دادید؟
در حال اعتراض بودیم که ناگهان آخوند به گریه افتاد. ما عذرخواهی کردیم و تأکید کردیم که قصد جسارت نداشتیم.
آخوند لحظاتی بعد فرمودند: ناراحتی من از این نیست که شما جسارتی کردهاید یا نه، بلکه ناراحتی من از به هدر رفتن سالها زحماتم است که میبینیم شما در رکن اول اسلام که توحید است واماندهاید و غافلید که رزق و روزی را خدا میدهد؛ نه بنده خدا. اگر منظورتان این است که من این پولها رابرای خود پس انداز کنم، من احتیاج به پسانداز ندارم. وقتی از مشهد به نجف آمدم، جز یکی دو جلد کتاب هیچ
1) 1. همان
نداشتم و خداوند این همه نعمت و عزّت به من مرحمت فرمود. اگر منظورتان، بچه هایم است که آنها وضعشان خوب است! و خدا رزّاق آنهاست و اگر منظورتان، خودتان است، شما هم باید به خدا اتکا داشته باشید و امید به او ببندید؛ نه به کس دیگر.(1)
از ویژگیهای او این بود که اگر هدایا و تحفههایی که برایش میآوردند، اضافه بر نیازش بود، میان طلبهها تقسیم میکرد. یکی از اصحاب گفت: این مقدار اضافه را بفروشید و برای روز تنگ دستی ذخیره کنید. فرمود: «این کارها را بلد نشدهام».(2)
آخوند همراه سه فرزند و سه عروسش در یک خانه زندگی میکرد، با اینکه امکان فراهم کردن چندین خانه را داشت؛ یعنی چهار خانواده چهار اتاق داشتند. روزی یکی از پسرانش ـ مهدی ـ نزد او آمد و از تنگی جا شکایت کرد. آخوند گفت: اگر قرار باشد خانههای این شهر را میان نیازمندان پخش کنند، به ما بیش از این نمیرسد.(3)
آخوند غذاهای لذیذ را خوش نداشت. خوراک او ساده و مقدار آن ناچیز بود و به نان و دوغ دل بستگی نشان میداد.(4)وی که در زهد و پارسایی نمونه بود، لباسش در
تابستان، کرباس(1)و در زمستان، بَرَک بود و از یک جامه سه یا چهار سال استفاده میکرد. اگر چیزی اضافه بر نیاز، به رسم تعارف میآوردند، به دیگران میداد. اگر غذایشان آبگوشت بود، کمی گوشت را با آب زیاد میپخت و بیش از بیست نفر از آن آبگوشت میخوردند.(2)
روح پاک او از آلودگی به وابستگیهای مادی گریزان بود. در دوران تحصیل، غذایش، نان گرم بود. یک قرص نان، ناهار و یک قرص نان نیز شام او بود و گاه صبحها را گرسنه سپری میکرد، ولی به کسی نمیگفت.(3)
هرگاه بازاریان پارچههای گرانبها به نجف میآوردند و فرزندان آخوند هوس پوشیدن لباسهای نو میکردند و برای خرید، پول میخواستند، میفرمود: «من پول چه کسی را به شما بدهم که بروید و لباسهای گرانبها بپوشید».(4)
شیعیان افغانستان مقلّد او بودند و وجوه خود را به او میدادند و با اینکه میتوانست اندکی خود و خانوادهاش را از تنگنای شدید مالی بیرون بیاورد، این کار را نمیکرد و تنها آن را در راه پیشرفت دانش و کمک به نیازمندان خرج میکرد.
شخصی یازده هزار لیره وجوه مردم افغانستان را برای آخوند آورد و گفت: در افغانستان شایع است که شما هوادار مشروطه هستید. آیا درست است یا نه؟ فرمود:
آری. آن شخص گفت: مردم گفتهاند وجوه را به کسی بده که طرفدار مشروطه نباشد. گفت: اینکار را بکنید. مسافر گفت شما بگویید طرفدار نیستم و پولها را بگیرید. من هم برمی گردم و میگویم شما مشروطه خواه نیستید. آخوند ناراحت شد و گفت: «پولها را بردار و برو بیرون».(1)
آخوند با وجود برخورداری از امکانات مادی، از مال دنیا چیزی نیندوخت. به هنگام مرگش با آنکه برای دفاع از وطنش در برابر تجاوز بیگانگان رهسپار ایران بود و دهها هزار نفر از مراجع، عالمان، فضلا، طلبهها و عشایر مسلح عراق و ایرانیان مقیم آن دیار در این سفر او را همراهی میکردند، جز شش تومان در نزد او پولی یافت نشد، در حالی که هزاران تومان برای شهریه طلبههای نجف مقروض بود.(2)
آخوند خراسانی در زندگی شخصیاش، پدری مهربان و همسری فداکار بود و هرگز خشم نمیگرفت؛ مگر برای رضای خدا. بسیار گشاده رو و بردبار بود و حال زن و فرزندان را مراعات میکرد.(3)
فرزندانش را با آنکه سنّشان از بیست سال هم گذشته بود، به اسم صدا میزد، ولی دو فرزند خردسالش را که مادرشان درگذشته بود، حسین آقا و حسن آقا خطاب میکرد. هنگام ظهر تا آن دو بچه سر سفره نمینشستند، دست به غذا نمیبرد. میگفت بگذارید بچهها بازیشان را بکنند. نوههایش علاقه زیادی به او داشتند و همیشه بیرون
خانه منتظر آمدن پدر بزرگ بودند. بچه شیرخواره اگر در خانه از خواب بیدار میشد، او را در آغوش میگرفت و آنقدر برایش لالایی میخواند، تا به خواب رود.(1)
او باطنی صاف و ظاهری پاکیزه داشت. هیچ گونه دخانیات استعمال نمیکرد و از آن نفرت داشت. چای بیش از یک استکان کمرنگ نمیخورد. ازاینرو، دندانهایش در سن هفتاد و چهار سالگی هرگز عیب نکرده بود و مانند درّ میدرخشید. در آداب خوراک و پوشاک بسیار مراعات میکرد. تمیز میخورد و تمیز میپوشید. در طول شبانه روز، بیش از دو وعده و در هر وعده، بیش از پنج لقمه غذا نمیخورد.
به ظاهر خود و پاکی لباسهایش بسیار اهمیت میداد. لباس برازنده میپوشید و با کمال سادگی، ظاهری آراسته داشت. با اینکه لباس او ساده بود و تا سه ـ چهار سال با یک لباس سر میکرد، ولی چون با نظافت کامل میزیست، فکر میکردند لباسهای فاخر پوشیده است.(2)
برخی تا وقتی که نفس میکشند، در این جهان زندهاند، ولی گروهی با به یادگار گذاشتن آثار خیر (باقیات الصالحات) همیشه نام خود را زنده و جاوید ساختهاند. هر انسانی که از دنیا میرود، عمل او قطع میشود و ارتباط او با دنیا ازهم گسیخته میشود، ولی از چندین راه میتوان عمل صالح را در آن دنیا نیز بر پرونده خود افزود.
راه اول، صدقه جاریه است که به شکلهای مختلف مانند وقف مدرسه، حسینیّه، درمانگاه و... صورت میگیرد و از سنتهای حسنه و خصلتهای نیک به شمار میآید. راه دوم، باقی گذاشتن علم سودمندی است که در کتابها و نوشتهها یا در سینهها نهفته باشد و به دیگران منتقل شود و به سعادت آنان بیانجامد. راه دیگر، به یادگار گذاشتن فرزندان دانشمند، عالم پرور، خدمتگزار و صالحی است که کردار و گفتارشان سبب آمرزش و بلندی مقام است.
کارهای بزرگ، نشان ازهمت بلند دارد. مصلح مجاهد و انقلابی، مرحوم آخوند خراسانی برای خدمت به اسلام و مسلمانان درمیدانهای مختلف به جهاد پرداخت. تربیت شاگردانی فراوان نیز از خدمات اوست؛ به گونهای که امروزه حوزههای علمیه جهان تشیع، با واسطه، دست پرورده او هستند و او را «ابوالعلما» (پدر عالمان) لقب دادهاند. کتابهای علمی و محوری او نیز خدمت شایستهای در عرصه فرهنگ به شمار میآید.
در بعد اجتماعی، توجه و کمک فراوان به فقیران نجف و کربلا و دیگر شهرها، اختصاص دادن یک نانوایی برای فراهم کردن نیاز مستمندان و آبرسانی به مردم گرفتار آب شور نشان دهنده توجه زیاد او به نیازمندان بود. خریدخانه برای طلبههای
فقیر از خدماتی است که در دو بعد فرهنگی و اجتماعی میگنجد.
در این فصل، گذشته از مواردی که بیانشد، به خدمات دیگر آخوند خراسانی میپردازیم:
آخوند خراسانی رنج تحصیل در مدرسههای قدیمی با حجرههای تنگ و تاریک را تحمل کرده بود. با توجه به حرکت و جهاد علمی که در زمان او آغاز گشته و بازار علم رواج یافته بود، مشتاقان بسیاری از سراسر عالم برای تحصیل در حوزه پر رونق نجف بدانجا هجرت میکردند. وی برای رفع مشکل طالبان علم، سه مدرسه علمیه در سطح عالی در نجف پایه گذاری کرد که مراجع و فقیهان فراوانی در آنها تربیت شدند.
1 . مدرسه بزرگ آخوند (کبری)
این مدرسه در ابتدای شارع الرسول و در سمت قبله صحن علوی قرار دارد که در سال 1321 ه . ق تأسیس شد. این مدرسه در دو طبقه با کتابخانهای شامل کتابهای ارزشمند، سالن مطالعه و مغازههایی که وقف مدرسه بودند، ساخته شد. مراجع بزرگواری چون سید محمود شاهرودی و سید عبدالاعلی سبزواری از طلبههای آن مدرسه بودند.
2 . مدرسه وسطی آخوند
این مدرسه در خیابان امام صادق علیهالسلام و در دو طبقه با سی و چهار حجره در سال 1326 ه . ق ساخته شد. این مدرسه نیز که در محله براق قرار دارد، دارای کتابخانه و سالن مطالعه است. مراجع عالیمقام هم چون سید عبد الهادی شیرازی و سید احمد خوانساری از دانش آموختگان این مدرسه بودند.
3 . مدرسه کوچک آخوند (صغری)
این مدرسه نیز در محله براق قرار دارد که در یک طبقه در سال 1328 ه . ق تأسیس شد. بیشتر دانش آموختگان این مدرسه طلاب افغانی بودند.
ایشان افزون بر ساخت این مدرسهها، در ساختن چندین مدرسه در نجف، کربلا و بغداد نیز کمک چشمگیری میداشتند.(1)
آخوند خراسانی که میدید بعضی از مردم، فرزندان خود را برای سواد آموزی به مکتب خانهها و نزد افرادی میفرستادند که گاه نتیجه آن ناخواسته بود، گروهی را برای پایه گذاری مدرسههایی در نجف و کاظمین برای ایرانیان مقیم عراق سازمان داد که به آموزش علوم جدید میپرداختند. این گروه که از شخصیتهای علمی مانند میرزا مهدی و میرزا احمد ـ دو فرزند آخوند ـ تشکیل میشد، با توجه به امر تعلیم و تربیت، در کنار آموزش ادبیات فارسی، به آموزش مسائل دینی به دانشآموزان نیز اهتمام داشت. مدرسه عالی ایرانیان به همت این گروه در سال 1327 ه . ق در نجف پایه گذاری شد و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی فراوانی از آن برخاستند. این گروه، هم چنین دو مدرسه به نام حسینیه در کربلا و جعفریه در بغداد پایه گذاری کرد.(2)
یکی از سنتهای نیک که از دیر باز مرسوم بوده است و به حکم قرآن، از وظایف عالمان دینی شمرده میشود، آشنا کردن مردم با اعتقادات و احکام دین مبین اسلام است. افزون بر اینکه خود مراجع به اعزام مبلغ اهتمام داشتند، مردم نیز در مناسبتهای مختلف، به مراجع تقلیدشان مراجعه و درخواست میکردند ایشان مبلّغی را برای ارشاد و راهنمایی بفرستند. آخوند از این امر مهم غافل نبود. ازاینرو، در طول
سال و مناسبتهای مختلف، مبلّغانی را به ایلها، عشایر و روستاهای دور افتاده عراق که به شهر و عالمان دینی دسترسی نداشتند، میفرستاد تا مردم را با فرهنگ پربار اسلام آشنا سازند.(1)گاهی نیز معلمان مدرسههای جدید را برای سوادآموزی و آموزش علم و فرهنگ و اخلاق به روستاها و عشایر میفرستاد.(2)
گذشته از فعالیتهای یاد شده، بهرهگیری از رسانههای گروهی و تأثیر فراوان آن، از نظر آخوند خراسانی پنهان نمانده بود. وی علاقه خود را در بهره مندی از رسانههای گروهی به شاگردانش ابراز میکرد. ازاینرو، اولین مجله به زبان فارسی را شیخ حسین اصفهانی به نام مجله الغری در ذیحجه 1327 ه . ق در عراق منتشر ساخت.
با کوشش فراوان آخوند برای گسترش آگاهیهای سیاسی و فرهنگی گروههای اجتماعی و رشد اندیشه اسلامی مردم، چهار مجله اخوت، درة النجف، العلم و النجف الاشرف در عراق در سال 1328 ه . ق منتشر شد.
از اینمیان، دو مجله درة النجف و النجف الاشرف به فارسی منتشر میشد.(3)
دوران شاهان بی کفایت قاجار از بدترین دورانهای شاهنشاهی ایران بود که مملکت را به قهقرا کشاند. شاه بازیچه قدرتهای سیاسی شده بود؛ دو ابرقدرت روس و انگلیس نیز در امور مملکت دخالت مستقیم داشتند و با فشار آوردن برملت و کشور، هرگونه که میخواستند، کشور را اداره میکردند.
بی لیاقتی شاهان قاجار به جایی رسیده بود که در چندین قرارداد پی در پی، سرزمینهای شمال و شرق کشور به روسیه و افغانستان واگذار شد و امتیازهای گوناگون و ثروتهای مملکت به بیگانگان بخشیده شد تا بتوانند با دریافت مبالغی، به سفرهای خارجی و خوشگذرانیهای خود در اروپا بپردازند. افزون بر امتیازهای واگذار شده در این دوره، فرقههای استعماری مانند بابی و بهایی، با هدف ایجاد چند دستگی و از هم پاشیدن صفوف یکپارچه مسلمانان به وجود آمد.
خاک ایران که به هر بهانهای مورد هجوم بیگانگان قرار میگرفت، به سه منطقه شمال، جنوب و مرکز تقسیم شد؛ شمال در اختیار روسیه، جنوب در اختیار انگلیس و مرکز نیز در دست حکومت مرکزی قرار گرفته بود.
غفلت پادشاهان قاجار از اوضاع روز مملکت، مردم و آب و خاک کشور و توجه بیش از حد به خوش گذرانیها، به دست اندازیهای خارجی و آشوبهای داخلی انجامیده بود. شاه بدون اینکه مخالفی در میان باشد، یا حسابرسی در کار باشد، به واسطه استبداد مطلق، به هر شکل که میخواست میتاخت؛ به گونهای که در این دوره، با هر کس که قصد نصیحت و اصلاحی داشت، برخورد میشد.
فشار ستم، خونریزی و دریافت مالیاتهای کمرشکن بیشتر شده و استبداد به اوج خود رسیده بود. مردم و مملکت را به بازی گرفته بودند؛ اوضاع سیاسی ایران که زیر
عنوان مشروطه بررسی خواهد شد، هر روز بیش از گذشته، رو به وخامت میگذارد و مردم را در آستانه انقلاب بزرگ قرار میداد.(1)
از عواملی که سبب دخالت سه مرجع تقلید برجسته تشیع (حضرات آیات آخوند خراسانی، میرزا حسین خلیلی و شیخ عبداللّه مازندرانی) در جریان نهضت مشروطه شد، شرایط جامعه ایرانی و چگونگی عملکرد حکومت استبدادی با توده مردم بود.
سید جمال الدین اسدآبادی وضع اجتماعی ایران را در آن دوره اینگونه توصیف میکند:
آنچه میشد از مردم میستاندند؛ به مردم رسیدگی نمیشد، شاه به دنبال هوا و هواس خود بود؛ نه قانونی بود که داد مردم را بستاند و ایشان در آرامش زندگی کنند و نه نظم و انضباطی (وجود داشت). تنها قانون مملکت، شاه بود که هر کار میخواست انجام میداد و هیچ کس توان رد حکم حکّام او را نداشت؛ حکامی که اموال مردم را به زور گرفته، به شاه پیش کش میکردند و در این کار از هم سبقت میگرفتند تا تقرب بیشتری به شاه داشته باشند و مردم را زیر چرخ زندگی له میکردند. دامنه فساد و ظلم بالا گرفته بود. راهها و شهرها امنیت نداشت. ملتی که صادرکننده و احیا کننده علوم در عالم بود، دامنگیر دزدی، قتل و غارت شده و ستم شایع، ایشان را از عظمت و بزرگی انداخته بود. میرفت که جز اسم و رسمی از ایشان باقی نماند. مملکتی که اداره امور آن به دست افراد نادان و پستی بود که مجری سیاستهای بیگانگان بودند و مناصب را بین خود خرید و فروش مینمودند و در این مدت به فکر جمعآوری اموال بودند. رشوه امری عادی و سیستم اداری حکومت بههم ریخته و وضعیت اسف باری که باید بر آن گریست،
1) 1. المصلح المجاهد، ص 10؛ عبدالهادی حایری، تشیع و مشروطیت در ایران ، امیرکبیر، 1364، ج 2، ص 25.
به وجود آمده بود.(1)
تأمین هزینه سفرهای پی در پی شاهان به اروپا و استقراضهای متعدد با مبالغ بالا بر دوش ملت بود که باید با پرداخت مالیات تأمین میشد.(2)ستم و تجاوز حکام ولایتها به حقوق مردم که از دیرباز در این مرز و بوم رواج یافته بود، بر اثر ضعف مدیریت و ناتوانی حکومت مرکزی به اوج خود رسیده و توده مردم که فرودستِ تنی چند از مرفهان بی درد شده بودند، از شرایط بسیار بد و وضع نابسامان زندگی خود به ستوه آمدند.(3)در این میان، انقلاب صنعتی اروپا موجب توجه آنان به دیگر کشورها از جمله ایران شد تا منافع اقتصادی خود را با به چنگ آوردن مواد اولیه و خام صنعتی و بازار مصرف تأمین کنند. این امر رقابتی بین کشورهای استعماری ایجاد کرد که موجب ورشکستگی صنایع داخلی ایران، بیکاری و فقر مردم گشت و به مهاجرت صدها هزار نفر از ایشان از شهرها و روستاها به کشورهای همسایه و انجام کارهای سخت برای گذران زندگی انجامید.(4)مسائل اجتماعی به اندازهای رو به وخامت گذارده بود که استقلال ظاهری ایران در آستانه خطر و نابودی قرار گرفته بود.
تاریخ معاصر ایران دارای ویژگیهای گوناگونی است؛ تأسیس نهادهای سیاسی به شیوه غرب در ایران، مطرح شدن مقوله افکار عمومی، رواج احزاب سیاسی، توجه
بیشتر عالمان دینی به سیاست، افزایش رقابت قدرتهای بزرگ در ایران، اکتشاف نفت، رواج پدیده ترور، اتکای دولت به بیگانگان، طرح اندیشههای جدید مانند عدالتخانه، مشروطه و.... را میتوان از این ویژگیها دانست.
جریان مشروطه از دورههای حساس و عبرتآموز و در عین حال، برگ زرینی از تاریخ جامعه اسلامی ما است که همواره از سوی کینه توزان و دشمنان دستخوش تحریف بوده است. ازاینرو، منابع و مآخذ به جا مانده از این دوره تاریخی، به شدت تحریف شده و غیر واقعی است؛ زیرا بعضی از نویسندگان آن، ضدّ دین یا وابسته به بیگانگان و حتی از پیروان آیینهای ساختگی بهاییّت و بابیّت هستند که با نقاب روشنفکری و تجدّد در تاریخ کشور معروف شدهاند.
برای پی بردن به اصل نهضت و ریشه یابی آن، پاسخ به برخی پرسشها کمک فراوانی به روشن شدن موضوع میکند. چرا و چگونه این نهضت به وقوع پیوست؟ چه کسانی، برای چه منظوری و با چه افکار و اندیشههایی آنرا به وجود آورند؟
چهار نیروی «دین»، «دولت»، «روشنفکر» و «بیگانه»، نهضت مشروطیت را پیگیری میکردند. نیروی «دین»، عالمان دینی اصلاحطلبی بودند که با توجه به ارزشها و با اعتقاد به اصل «دفع افسد به فاسد» در پی محدود کردن قدرت و اختیار شاه بودند. نیروی «دولت» با مدل حکومتی سلطنتی استبدادی متکی به خود و نظام سیاسی پاتریمونیالیزم (سلطه بر مبنای پدر سالاری) به هر اقدامی برای حفظ سلطنت خود دست میزد. نیروی «بیگانه» نیز دو قدرت رقیب آن روز؛ یعنی روسیه و انگلیس بودند که با اسلام ستیزی خود، در پی تغییر هویت اسلامی مسلمانان بودند و میخواستند استقلال فکری و سیاسی کشورهای اسلامی را از میان ببرند.
مشروطهای که انگلیس میخواست، نفی حاکمیت اسلام و دگرگونی هویت جامعه بود. ازاینرو، غیر از کوتاه شدن دست روسیه از حکومت که برای خود حق آب و گل قائل بود، هدف استعماری دیگری را نیز پی میگرفت و آن، جدا کردن عالمان دینی از متن زندگی مردم بود. از همین رو، زن سفیر انگلیس به یکی از تحصّن کنندگان در
سفارتخانه میگوید:
اگر مشروطه میخواهید، باید با علما درگیر شوید و آنها را بکشید. ما هم که مشروطه میخواستیم، کشیشهایمان را کشتیم.(1)
نیروی «روشن فکران»(2)نیز که بیشترشان از ارزشهای دینی تهی بودند و بدون توجه به آن، وابسته به غرب، شرق یا مستقل در پی سکولاریزه کردن جامعه؛ یعنی جدا کردن تدریجی دین از سیاست بودند.
در ادامه این فصل ابتدا به علتّها و عوامل(3)مشروطه و سپس به مفهوم آن میپردازیم. سپس نهضت مشروطه را بررسی خواهیم کرد.
علت اصلی مشروطه خواهی مردم ایران، اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران آن روز بود. ایستادگی مردم در برابر حکومت قاجار، هم چنین ترور ناصرالدین شاه و شکست روسیه هوادار قاجار از ژاپن، سبب ریختن ترس مردم از حکومت شد. مردم نخست در پی اجرای عدالت و تأسیس عدالتخانه (دادگستری) بودند. ازاینرو، به پیشنهاد آیت اللّه طباطبایی، انجمنی مخفی که در جستوجوی نجات از شرایط خفقان و بیداد بود، در سال 1322 ه . ق، تشکیل شد. پس از به چوب بستن بازرگانان تهران به دلیل گران شدن قیمت قند به دستور علاءالدین ـ حاکم تهران ـ مردم در خانه آیت اللّه
1) 1. از سخنان حضرت آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی در جمع برگزار کنندگان همایش یکصدمین سالگرد نهضت مشروطیت ایران، خبرنامهای به همین نام، مؤسسه امام خمینی رحمهالله ، 1382، قم، شماره 1، ص 6.
2) 2. نیروی جدیدی که با عنوان روشنفکر غربزده منورا لفکرها در جامعه پیدا شده بود.
3) 3. علت ایجاد کننده است و عامل، به کمک علت آمده سرعت بخش، آسان کننده و یا کند کننده است.
طباطبایی بست نشستند و تقاضای خود مبنی بر تأسیس عدالتخانه را مطرح کردند که با مخالفت شاه، مهاجرت صغری به صحن مطهر حضرت عبدالعظیم علیهالسلامانجام گرفت. در پی آن، شاه دستور تأسیس عدالتخانه را صادر کرد، ولی صدراعظم از اجرای آن سرباز زد. پس از آن بود که مردم به پاخاستند. گروهی در یکی از مساجد تهران تحصّن کردند و بر کناری عین الدوله ـ صدراعظم ـ را خواستار شدند. در پی آن، حکومت به مسجد یورش برد و شماری را به شهادت رساند و برخی را نیز تبعید کرد. مهاجرت کبری به قم صورت میگیرد و جمعیت زیادی در سفارت انگلیس تحصّن میکنند. سفیر انگلیس به تحصّن کنندگان میگوید: چه میخواهید؛ میگویند: «دارالشوری». زن سفیر میگوید: شما مشروطه بخواهید؛ یعنی حکومتی که دارای دو رکن پارلمان و قانون اساسی باشد که بالاتر از دارالشوری است تا حکومت از حالت استبدادی بیفتد. پس از آن، عدالتخانه در میانه راه، به نهضت مشروطه تبدیل میشود.(1)
شماری از عوامل تبدیل درخواست عدالتخانه به مشروطه که در پایهریزی نهضت نقش داشتند و حرکت مردم را سرعت بخشیدند، به طور فهرست وار عبارتند از:
1 . تشکیل مجلس و تصویب قانون اساسی و ایجاد حکومت مشروطه در برخی کشورها مانند انگلستان که با تأسیس مجلس نمایندگان، سلطنت استبدادی به سلطنت مشروطه تبدیل شد؛
2 . آمدن استادان خارجی به ایران؛
3 . اعزام دانشجو به خارج (جریان روشنفکری)؛
1) 1. سید جلال الدین مدنی، تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران ، قم، انتشارات اسلامی، 1366، چ 1، ج 2، ص 68؛ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس ، تهران، اقبال، 1367، چ 6، ج 8، ص 56.
4 . ترجمه کتابهای غربی؛
5 . انتشار روزنامه به شیوه غربی؛
6 . تصمیم انگلستان در کوتاه کردن دست روسیه از حکومت ایران؛
7 . تصمیم عالمان دینی در محدود کردن قدرت حکومت و تلاش برای مشارکت مردم در سرنوشت خویش؛
8 . سفرهای گوناگون شاهان قاجار به اروپا و آشنایی با ساختار حکومتی کشورهای غربی.
با ورود اخبار مشروطه خواهی اروپاییان به ایران، آشنایی روز افزون مردم ایران با فرهنگ سیاسی و اندیشههای آزادیخواهی و امکانات رفاهی عمومی در غرب و افزایش آگاهیهای عمومی مردم و نخبگان جامعه، نیروهای اجتماعی یاد شده با توجه به عقب ماندگی ایران از اروپا، هرکدام با انگیزهای به ظاهر اصلاحطلبانه برای مداوای این بیماری و ایجاد دگرگونی اساسی در ایران تصمیم گرفتند روشهای درمانی ارائه دهند.
نیروهای دینی نیز بدون اینکه نظریه و حکومتی مشخصی را پیشنهاد دهند، بازگشت به اسلام اصیل و مبارزه با استعمار و استبداد را پیگرفتند و حضور عالمان دینی را در مجلس، ضروری دانستند. بیگانگان که در پی ایجاد حکومت لاییک و بیدین در ایران بودند، به دست گرفتن رهبری نهضت و کنار گذاشتن عالمان دینی از متن آن را پیگیری میکردند. روشنفکران غربزده نیز میگفتند میخواهیم جهان وطن داشته باشیم. ازاینرو، نباید به هیچ دینی پایبند باشیم. حکومت نیز که به هر وسیله در پی حفظ سلطنت بود و پذیرفتن مشروطیت را هر چند به ظاهر، سبب ماندگاری خود میدید، به آن تن در داد.
اسناد وزارت خارجه انگلستان، توافق روس و انگلیس را بر پذیرش نوعی مشروطیت ساختگی از سوی شاه با هدف آرام کردن مردم و دور ساختن عالمان دینی از میدان سیاست نشان میدهد. ازاینرو، در پیشنهادهای مشترک، از آخوند خراسانی و
دیگر رهبران مشروطه خواه مقیم عراق، توقف فعالیت سیاسی و از رهبران مشروطه خواه داخلی، میانه روی را خواستار میشوند و هشدار میدهند که پایان بخشیدن به فعالیتهای سیاسی به سود خود مجتهدان است. علما به نامه تهدیدآمیز آنها اهمیتی ندادند؛ به ویژه آخوند خراسانی که با آشتیناپذیری به مبارزه خود ادامه داد. پس از آن، رسانههای انگلیسی مطالبی به شدّت کینه توزانه بر ضد آخوند منتشر کردند.(1)
نهضت مشروطه که اساس آن، یک حرکت ضد استبدادی مقدس به شمار میآمد و بر آن بود که حکومت مطلقه شاهان را به شرایطی محدود سازد، کاری شبیه معجزه و یکی از شگفت انگیزترین و برجستهترین سر فصلهای تاریخ ایران است. اصطلاح مشروطه از واژه «شرط» گرفته شده و مفهوم سیاسی آن، برگرفته از قانون و مجلس است؛ یعنی حکومتی که مشروط به مجلس و ملتزم به اجرای قوانین مصوب در آن باشد و به جای اراده شخص، قانون حاکم شود و دولت تنها اجراکننده قوانین باشد. در نظام مشروطه، حکومت به دور از اعمال نظر فردی و استبداد به رأی است و نمیتواند هرکاری که خواست انجام دهد، بلکه تصمیمگیری درباره کشور بر مبنای شرایطی انجام میگیرد که در قانون اساسی پیش بینی شده است. در حکومت مشروطه که همان حکومت قانونی است، نمایندگان برگزیده مردم، کار قانونگذاری را بر عهده دارند و آرای ملت، اساس حکومت را تشکیل میدهد و محترم شمرده میشود.
آیت اللّه شیخ محمد اسماعیلی محلاتی در اعلامیهای که با تأیید آخوند و آیتاللّه مازندرانی به ایران فرستاده شد، مشروطه را اینگونه تعریف میکند:
هدف از مشروطه، محدود کردن اختیارات شاه است تا خودسرانه هرکاری را که خواست نتواند انجام دهد. هدف این است تا قانون که توسط نمایندگان مجلس منتخب مردم وضع میشود، ملاک عمل حکومت باشد.
1) 1. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 151.
مجلس شورای ملّی برای تعیین مصالح و مضار مملکت توسط وکلای ملت تأسیس شده است. پس منافاتی با اسلام ندارد. امر به معروف و نهی از منکر در اسلام آمده است. کار مجلس هم یکی از مصادیق آن است. حفظ اسلام از تهاجم کفار هم دراسلام آمده است. مراد از مشروطه این نیست که هر کس هرکار حرامی را دلش بخواهد، بکند. مراد از مشروطه، آزادی مردم از قید استبداد شاه است. ما میخواهیم احکام اسلام درباره همه مردم ـ شاه و گدا ـ به طور مساوی اجرا شود.(1)
هم چنین آخوند خراسانی و آیت اللّه مازندرانی در پیامی به مردم ایران مینویسند:
نامههایی از شهرهای ایران میرسد که برخی افراد فاسد به اسم مشروطه خواهی کارهای ناشایست و خلاف اسلام میکنند و اعمال خود را به نام مشروطه توجیه میکنند. بنابراین، لازم است درباره مشروطه بگوییم: مشروطیت هر مملکت به معنای محدود کردن سلطنت است تا خلاف قانون و دین آن مملکت عمل نکنند. مذهب اسلامی ایران، شیعه دوازده امامی است. پس مشروطیت و آزادی ایران عبارت است از عدم تجاوز دولت و ملت از قوانین منطبق بر اسلام و اجرای عدالت و حفظ منافع مسلمانان.
آخوند به مشروطه به عنوان ابزاری برای کاستن از ستم شاهان قاجار مینگریست. ازاینرو، ایشان شرکت در این جنبش را بر همه مسلمانان واجب کرده بود.(2)
افزون بر اینکه آخوند خراسانی از استوانههای علمی در فقه و اصول به شمار
میآید، وی یکی از وزنههای برجسته سیاسی روزگار خویش نیز بود. ایشان در عین اشتغال دایمی به کارهای علمی، نگارش کتابهای فقهی و اصولی، تعلیم و تربیت طلبهها و اداره حوزهای که در حال رونق روز افزون بود، رویدادهای سیاسی و اجتماعی ایران را نیز با دقت دنبال میکرد. از مهمترین و برجستهترین دورههای زندگانی آخوند خراسانی، نقش تأثیر گذار ایشان در رهبری و تحکیم مبانی مشروطیت در ایران است. مرحوم آخوند به عنوان بزرگترین مرجع تقلید و با نفوذترین روحانی عالم تشیع در آن عصر شناخته میشد. با توجه به شخصیت والا و برجسته وی، حکم به وجوب مشروطیت، تأثیری انکارناپذیر در تقویت جایگاه مشروطه خواهان و تأیید و تثبیت مشروطیت در ایران داشت. در این راه، دو تن دیگر از مراجع آن روز نجف؛ یعنی دو مجتهد والا مقام آقایان: حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی و شیخ عبداللّه مازندرانی نیز با او همراه و همگام بودند. به پیروی از این مراجع عالیقدر عالم تشیع، بسیاری از عالمان و روحانیان بزرگ آن عصر ایران، در این راه خطیر گام نهادند و به تأیید مشروطیت و پشتیبانی از مشروطه خواهان برخاستند.
باور و دلبستگی هر انسانی به امور مختلف مانند مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، بافت فکری و نظام اندیشه او را شکل میدهد. برای شناخت ماهیت افراد و ترسیم سیمای درستی از آنان، بایستهترین راه، بررسی و کشف وابستگیها و دلبستگیهای شخصیت مورد پژوهش است که البته، آخوند خراسانی نیز از این قاعده کلّی مستثنا نیست و میتوان این دلبستگیها را از نوشتهها، گفتارها و رفتارهایشان دریافت. چنان که در بیشتر نامههای او، التزام به شرع مقدس و احکام نورانی اسلام، بیگانه گریزی و استعمار ستیزی موج میزند. آخوند، شخصیتی جامع بود که تحت تأثیر استادش میرزای شیرازی (رهبر قیام تنباکو) شکل گرفته بود؛ شخصیتی که غیر از بعد علمی، در مشروطیت نیز به عنوان رهبر نهضت شناخته میشود و نامههایی که میان ایران و نجف مبادله میشود، گواه اهمیت و جایگاه نجف در رهبری مشروطه است. البته رهبری فراگیر و دایره مرجعیت او نیز که شرق و غرب اسلام را فراگرفته
بود، بر اهمیت این جایگاه میافزود.
به واسطه جایگاه آخوند، فریاد اعتراض مردم روز به روز رساتر و طومارهای شکایت هر روز افزونتر از گذشته به محضر آخوند میرسید. حاج ملاهاشم خراسانی ـ روحانی برجسته حوزه مشهد و نویسنده منتخب التواریخ ـ مینویسد:
در همین اوان(1)به جهت زیارت اعتاب مقدسه به عراق رفته بودم. مرحوم آخوند از اوضاع نابسامان مردم ایران نگران و از کثرت طومارهای شکوهآمیز مردم از حکومت مستبدانه حکام ایران در شگفت بود. در آن روز، به چشم خود هزاران شکواییه مردم ایران از حکومت جابرانه استبداد را که به نزد آن پیشوای بزرگ روحانی ارسال کرده بودند، دیدم.(2)
علمای تهران که درصدد رهایی ایران از بحرانهای اقتصادی ـ سیاسی آن روز بودند، با مشورت و نظرخواهی از مراجع نجف، حرکت میکردند؛ چنان که آخوند خراسانی در تاریخ هشتم ربیع الاول 1323 ه . ق، در نامهای که به امضای آقایان خلیلی و مازندرانی نیز رسیده بود، از آیت اللّه بهبهانی میخواهد نوژبلژیکی ـ رئیس گمرک ایران ـ را که کارهای خلاف فراوانی انجام داده بود، از کشور بیرون کند و آیت اللّه بهبهانی نیز گزارش کار خود را برای آخوند میفرستد.(3)
مرحوم آخوند به عنوان برجستهترین مرجع تقلید آن روزگار و رهبر روحانی جهان تشیع، با دخالت در متن نهضت مشروطیت ایران و حکم به وجوب آن، هم به
رهایی مردم از فلاکت زندگی درزیر بار حکومت استبدادی حاکمان فاسد و خودکامه کمک رساند و هم حکومت مشروطه را از عناصر غربزده و ضد مذهبی پاک کرد. وی بدین ترتیب پرتو روحانیت شیعه را در سراسر نهضت مشروطه گسترد. با قرار گرفتن وی در رأس هرم نهضت، روشنفکران غرب زده و دین ستیز نتوانستند آنچنانکه میخواستند ـ مانند همفکرانشان در ترکیه ـ در شکلگیری حکومت مشروطه (مگر در برههای کوتاه) به اهداف شوم خویش برسند. این در حالی بود که همفکران انقلابی و آزادیخواه ایشان در ترکیه که سایه روحانیت شیعی را بر سر نداشتند، به اندیشههای ضد ملّی و ضد مذهبی خود جامه عمل پوشاندند. آنان مذهب را برای همیشه از حکومت انقلابی ترکیه کنار زدند که هنوز پس ازسالها، پی آمدهای شوم آن، فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این کشور را تیره و تار ساخته و آن را در وابستگی شدید به غرب گرفتار کرده است.
آخوند خراسانی هنگام آغاز حکومت محمد علی شاه و روشن شدن استبداد، اندرز نامهای برای او فرستاد و چون شاه خودکامه برخلاف اندرزهای آخوند، به ازمیان رفتن آزادی و کشتار آزادیخواهان کمر بست، آخوند نیز از جایگاه ویژه خود استفاده کرد و همراه با فتوای وجوب مشروطیت و تحریم پرداخت مالیات، به خلع محمد علی شاه از سلطنت حکم داد. اینجا بود که پیش بینی(1) حاج ملا هادی سبزواری نیز عملی شد.(2)
خطر پیدایش نهضتی ناشی از گرفتاریهای سیاسی ـ اجتماعی نزدیک بود. دراین میان، خطر دیگری نیز از بیرون مرزهای کشور نفوذ میکرد؛ نهضت مشروطه در ایران از جنبشهای انقلابی اروپا تأثیر میپذیرفت که پس از رنسانس علیه خودکامگی حکومتهای استبدادی اروپایی شکل گرفته بود. چون این انقلابها در اروپا، با حاکمیت خفقان آور کلیسا نیز در ستیز بود، عنصر ضد مذهب در آن آشکارا به چشم میخورد. همین اندیشههای انقلابی آمیخته با عنصر ضد مذهبی و دین ستیزانه، به واسطه جوانان ایرانی دانش آموخته در اروپا که به شدّت غربگرا و شیفته تمدن مادی و صنعتی خیره کننده آن شده بودند، به ایران و ایرانیان منتقل شد. ازاینرو، نهضتی دین ستیز در راه بود. دیدگان ژرفبین و آینده نگر آخوند خراسانی و همفکران روشن بینش این نکته را دریافته بودند که نهضتی مردمی برای رفاه حال عمومی و اصلاح اوضاع نابسامان ایران علیه حکومت استبدادی در راه است، ولی این نهضت با اندیشههای ضد دینی نیز آمیخته است. در نتیجه، احساس مسئولیت، آخوند را بر آن داشت تا با دیگر مراجع روحانی آگاه، آزاده و وارسته برای حل دو مسئله دشوار چارهای بیندیشد: یکی، کمک به نهضت توده مردم برای رسیدن به آزادی و به دست آوردن حقوق پایمال شده آنان و دیگری، زدودن عناصر و اندیشههای دین ستیز ازاین نهضت و هدایت آن در مسیر آموزههای والای اسلام و رهنمودهای ائمه اطهار علیهمالسلام. ازاینرو، ایشان با ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی تمام، برای حفظ کیان دین و آیین این مرز و بوم به پا خاست.
هدف والای اجتماعی ـ سیاسی او رهایی مردم از زیر بار فشار استبدادی خودکامه و مردم ستیز بود که جان و مال و آبروی مردم مسلمان ایران را تهدید میکرد. او به درستی میاندیشید که با ستم روز افزون و فساد رو به گسترش هیئت حاکمه ایران و بانفوذ پدیده روشنفکری و اندیشههای آزادیخواهانه غربی، انقلاب مشروطه دیر یا زود با تمام عناصر غربی و ضد دینی آن درایران به پیروزی خواهد رسید و در آن
صورت، اثری از دیانت و فرهنگ ایرانی در این مرز و بوم نخواهد ماند؛ آنچنانکه در کشور ترکیه روی داده بود.
امپراتوری اسلامی عثمانی با شکست در جنگ اول جهانی ازهم پاشید و به وسیله روشنفکران غرب زده آن سامان به رهبری مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) حکومتی آزاد، دموکراتیک و ضد مذهبی در آن کشور پا گرفت که پی آمدهای ناخواسته آن هنوز دامنگیر مردم آن دیار است. مرحوم آخوند با توجه به وجود همین خطر در کشور عثمانی که ملت آن از ستم پادشاهان مستبد به جان آمده بودند و روشنفکران غرب گرا، زمینههای انقلاب سیاسی ـ اجتماعی را در آن سرزمین فراهم میآوردند، در تلگرافی به شیخ الاسلام عثمانی هشدار میدهد که مانند آنچه من در رهایی مردم ایران از زیر بار حکومت فاسد و مستبدانه محمدعلی شاه انجام دادم، تو نیز با پیوستن به صف آزادیخواهان، ملت عثمانی را از چنگ سلطنت خودکامه سلطان عبدالحمید رهایی بخش.
هدف آخوند از تشویق شیخ الاسلام به دخالت در انقلاب ترکیه از یک سو، کمک به آزادی مردم مسلمان ترکیه و رهایی آنها از بند حکومت خود کامه استبدادی و از سوی دیگر، پاک سازی این جنبش از عناصر غربی و ضدمذهبی آن بود؛ یعنی همان دو عاملی که او را به دخالت در نهضت مشروطه ایران وادار کرد، ولی شیخ الاسلام نه قدرت تفکر و اوج اندیشه آخوند را داشت و نه وارستگی او را. او نه به خطر در کمین، توجه داشت و نه توان ایستادگی در برابر هیئت حاکمه را داشت و نه ایثار و از خودگذشتگی آخوند را در خود میدید. ازاینرو، انقلاب ترکیه بدون دخالت روحانیت آنجا پا گرفت و به ثمر نشست که یکی از ناشایستترین ثمرههای آن، تجلی عنصر غرب زدگی و ضد مذهبی آن بود که هنوز کام مردم مسلمان آن سامان راتلخ میسازد.
آن مرد بزرگ تاریخ روحانیت شیعه، با از خود گذشتگی، ایثار و فداکاری، حضور مذهب تشیع در حکومت مشروطه ایران را رقم زد و این امر، سیطره دیانت را بر سراسر زندگی مردم ایران تضمین کرد. بیهوده نیست که شاگرد نامدارش، آیتاللّه
العظمی بروجردی رحمهالله در جمع اصحاب خویش درباره استادش فرمود:
استاد فرزانهام، مرحوم آخوند با آگاهی از عمق مسائل اجتماعی ـ سیاسی و با ژرف بینی نسبت به حوادث آینده، فداکاری و ایثار کرد و از خود گذشت و در نهضت مشروطیت دخالت نمود و با این کار خود، مذهب را در متن حکومت مشروطه حفظ کرد، ولی افسوس که اکثر روحانیون معاصرش افکار بلند و تابناک او را درک نکردند و از همکاری و همگامی با ایشان خودداری ورزیدند و او راتنها گذاشتند.(1)
آخوند خراسانی همواره با ایران در ارتباط بود و بر اوضاع سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور اشراف کامل داشت. برای نمونه، او و صاحب عروة در ربیع الاول 1323 ه . ق، در نامهای از آیت اللّه بهبهانی میخواهند تا عملکردهای ناشایست کارگزاران حکومت را به آگاهی دولت برسانند.(2)از موارد دیگر اشراف او به اوضاع ایران که به دقت رویدادهای کشور را پیگیری میکرد، مخالفت با استقراضهای مظفر الدین شاه و روشن کردن اذهان عمومی نسبت به پیآمد این گونه اقدامات بود.(3)
دور بودن رهبری نهضت از کانون مبارزه، مانع از رسیدن خبرها به شکل درست و در زمان مناسب به نجف یا ایران میشد وگرنه بیشک، موضعگیری همه علما براساس وظیفه بوده است و همه ایشان از مردان بااخلاص بودند که بهبودی وضع ملت و نابودی ستم و اجرای قوانین شریعت را پیگیری میکردند. ازاین رو، مخالفان
اصلی مشروطه را باید دستهای پنهان نیروهای دولت، روشنفکر و بیگانه دانست که با دامن زدن به اختلافها، به شهادت و تبعید علما اقدام میکردند.
با تلاش علمای آگاه و ملّت غیور ایران، نهضت به وقوع پیوست، ولی افرادی به درون آن نفوذ کردند که همان روحیه استبدادی و ضد مردمی را داشتند. نمایندگان ملت در مجلس گرد هم آمده بودند، ولی بسیاری از چهرهها، همان خوانین، دولهها و سلطنههایی بودند که خود، روزگاری سبب ویرانی کشور و سیه روزی ملت بودند؛ همان هایی که گاه در آغوش انگلیس و گاه در پناه روس قرار داشتند. علمای ایران، این واقعیت را از همان آغاز جنبش دریافتند. با دخالت افراد ناباب در جریان نهضت، به جای پیدایش اصلاحات، مفاسدی بروز کرد و موجب شد شماری از علما نیز در صف مخالفان مشروطه قرار گیرند.
مخالفان مشروطه را به چند دسته تقسیم کردهاند:
گروهی که سکوت کرده و نظاره گر بودند و البته با کمال تأسف، در معرض بدترین دشنامها نیز قرار گرفتند. گروه دیگر که این انقلاب را در ادامه رخدادهای کشورهای اروپایی میدانستند و بر این باور بودند که رهبران مشروطه معنای مشروطه را نمیدانستند تا چه رسد به مردم. دسته دیگر با دست بردن در سندها و دامن زدن به شایعههای بی اساس ونتیجهگیریهای به دور از انصاف، در کاستن نقش آخوند خراسانی و مراجع تقلید شیعه در مشروطه میکوشیدند.
گروهی، هواداران مشروطه مشروعه و حکومت شرعی را در صف مخالفان مشروطه و هوادار رژیم استبدادی قاجار میدانستند و برخی از هواداران مشروطه مشروعه نیز اصل قیام و رهبران پاک آن را به واسطه شایعهها و نوشتههای بی اساس مورد حمله قرار میدادند.
ارائه تحلیل درستی ازاختلاف میان علما به ویژه درعصر مشروطه، از ضرورتهای تاریخ تحلیلی معاصر است. آخوند خراسانی با فراست و دوراندیشی فراوان، اختلاف فقیهان در نهضت مشروطه را به مثابه اختلاف آنان دریکی از فروع فقهیه میداند و
بدین ترتیب، بر یکپارچگی نیروهای مذهبی جامعه تأکید میورزد.
یکی از مخالفان نهضت، سید محمد کاظم یزدی (1247 ـ 1337) است که پس از فتح تهران و بیاعتنایی سران سیاسی جنبش به مذهب و روحانیون، براساس اجتهاد دینی خود، بر این باور بود که باید امور مملکت به دست یک نفر باشد تا او پاسخگو باشد و کسی در امور حکومتی با او شریک نباشد. وی چون نتیجه مشروطه را خطرناک میدانست، آنرا تحریم کرد و به نکوهش علمای مشروطه خواه پرداخت. او به بقای وضع موجود قائل بود. به همین دلیل، هواداران ایشان به نام حزب استبدادی متهم شدند.
هم چنین شیخ فضل اللّه نوری نخست از هواداران نهضت بود، ولی با دیدن انحراف در نهضت، به صف مخالفان مشروطه پیوست. وی دلیل مخالفت خود را توهین روزنامهها به پیامبر اسلام و ائمه علیهمالسلام، علما و دیگرمقدسات دینی میدانست. هم چنین آزادی مطلق مطبوعات، نشر کتابها و روزنامههای گمراه کننده، کشتار و دستگیری علما و بیداد برخی مشروطه طلبان، نوشتن قانون اساسی از روی قوانین کشورهای اروپایی از دیگر دلایل وی در مخالفت با مشروطه به سبک غربی آن بود. درعین حال، وی پیشنهاد کرد که نامه آخوند خراسانی در مبارزه با کفر که به مجلس فرستاده شده است، در نظامنامه قانون اساسی درج گردد.(1)
جوانان پرشوری که برای آموختن علوم جدید به اروپا فرستاده شده بودند، پس از بازگشت به کشور، سوغات روشنفکری را به همراه خود آوردند. جوانان ایرانی تحصیلکرده درغرب که با اندیشههای آزادیخواهان و روشنفکران غرب آشنا شده و
1) 1. همان، ص 151؛ سیره صالحان، صص 131 ـ 132؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، ص 24؛ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ج 2، صص 130 ـ 135.
این اندیشهها را با خود به ایران آورده بودند، در برانگیختن تودههای مردم برای به دست آوردن حقوق مسلّم خود و بیرون آمدن از زیر بار ستم و استبداد حاکمان ستمگر نقش مهمی ایفا میکردند. ظهور نهضتهای آزادیخواهی در غرب که خبرهای آن به وسیله این گروه به ایران منتقل میشد، در تشدید خواسته مردم برای اصلاح امور و تغییر اوضاع، در راستای بهبود حال عمومی تأثیر بسزایی داشت، ولی این جریان در پرونده سیاسی خود، دو بخش مفید و زیان آور برای کشور داشت که به بررسی کوتاه آن میپردازیم:
موضوع روشنفکری و خود رأیی روشنفکر غرب زده در برابر احکام قطعی و دستورهای دینی و خیانت آنان به اسلام، بخش زیان آور این جریان است. هدف اصلی این گروه که با عنوان متجدد به کشور بر میگشتند، از میان بردن اسلام و جوهر دین و هویت دینی مردم بود. آنها گمان میکردند که چون متهم اصلی قرون وسطی، دینِ مسیحیتِ تحریف شده است و پاپ و کشیش علت عقبماندگی اروپا بوده است و حتی عامل بدبختی و تکه تکه شدن امپراتوری روم، پذیرش مسیحیت بوده است، پس عامل عقب ماندگی ایران نیز دین اسلام است. ازاینرو، اساساً در پی معرفی اسلام به عنوان مظهر عقب ماندگی بودند. آنان، با تشکیل حزب لیبرال دمکرات در مقابل حزب اجتماعیون، خیزشی به نام پروتستانتیسم اسلامی را در اعتراض به جریان سنتی و مرسوم اسلامی (نیروی دینی) پنهان نهادند و اجتهاد و رابطه مقلّد و مقلَّد را زیر سؤال برده و مسیر نهضت رابه سوی سکولاریزم و دین زدایی هدایت کردند. روشنفکران غرب زده معقتد بودند ایرانی باید از نظر جسم، روح، آداب، اخلاق، پوشش و...، اروپایی و فرنگی باشد و با کنار گذاشتن آداب و رسوم و اخلاق اسلامی، سراپا مقلد غرب گردد تا توسعه پیدا کند.
سید حسن تقی زاده با این اندیشه و شعار وارد مجلس شورا شد و باعث هیجانهای شدید سیاسی در کشور گردید. آخوند و همسنگران او که همیشه پاسدار احکام اسلام بودند، در نامهای به نمایندگان نوشتند:
چون ضدیت مسلّم سید حسن تقی زاده که تاکنون جداً آن را تعقیب نموده است، با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود و اعیان ثابت شده است و از مکنونات فاسدهاش علناً پرده برداشته است، لذا از عضویت مجلس مقدس ملّی و قابلیت امانت نوعیه لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج، قانوناً و شرعاً منعزل است. منعش از دخول در مجلس ملّی و مداخله در امور مملکت و ملت بر عموم آقایان علما و اولیای امور و امنای دارالشورای کبری و قاطبه امرا و سرداران عظام و آحاد عساکر معظمه ملیّه و طبقات ملت ایران ایدهم اللّه تعالی العزیز، واجب و تبعیدش از مملکت فوراً لازم و اندک مسامحه و تهاون، حرام و دشمنی با صاحب شریعت است. به جای او فرد امین دینپرست و وطن پرور، ملت خواه و صحیح المسلک انتخاب فرموده، او (تقی زاده) را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به ملت غیور آذربایجان و سایر انجمنهای ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی عز اسمه را اخطار فرمایند و هرکس از او همراهی کند، در همین حکم است.(1)
پس از این حکم، مبنی بر فساد رأی سیاسی تقی زاده، تکفیر او بر زبانها افتاد، ولی آخوند در نامهای به آقای انگجی از امامان جماعت تهران با تکرار نداشتن شایستگی عضویت تقی زاده در مجلس، حکم تکفیر را تکذیب کرد. بعدها به دستور همین روشنفکر، آیت اللّه بهبهانی، ترور و آیتاللّه طباطبایی، خانهنشین و تهدید به قتل شد.(2)
غربزدگان خواستند با بهانه قرار دادن قانون اساسی که برخی دعواها در آن، به
دادگستری ارجاع داده شده بود، برای همیشه مراجع تقلید را از صحنه قضاوت خارج کنند که آخوند در نامهای به مجلس، نقشه آنها را نقش بر آب کرد. وی نوشت:
در مرافعات شرعیه باید رجوع به مجتهدان نافذ الحکم شود. در احکام مجتهدان، حق رجوع استیناف برای کسی نیست.(1)
آیات عظام آخوند و مازندرانی در نامهای، ناخشنودی خود را از گروهی از مشروطه خواهان و لامذهبی برخی شخصیتهای سیاسی اعلام داشتند.(2)
با اینکه رهبری نهضت را آخوند خراسانی با همکاری دو فقیه دیگر نجف و شاگرد نامدارش، آیت اللّه نایینی بر عهده داشتند، ولی فرصت طلبان روشنفکر با اظهار پیوستن به حرکت مردم، خود را از جمله رهبران مشروطه جا زدند و بیشتر تاریخ نویسان هممسلک آنان نیز به توصیف حرکت آنان پرداختند و از بانیان اصلی نهضت چندان سخنی نگفتند و به این وسیله، خیانت دیگری را رقم زدند. روشن فکران فرصت طلب شریعت را سبک میشمردند و به علمای دین به دیده تحقیر مینگریستند و گاهی در حضور مردم به ایشان اهانت میکردند و متعرض آنان میشدند. آنان پس از فتح تهران، مشروطه خواهان واقعی راخلع سلاح کردند و به ترور و اعدام عالمان دین پرداختند.
آنچه از بررسی نامهها و تلگرافها به دست میآید، با توجه به امکانات اطلاع رسانی آن روز و اینکه روزنامه در اختیار گروه خاصی بود و نیز با توجه به دوری علمای نجف از متن رویدادهای داخلی ایران و تحریف رخدادهای اجتماعی، جریان مشروطه به سمتی پیش میرفت که آنچه نباید، روی میدهد. نمایندگان در نامهای به
علمای نجف تمام قوانین مصوب مجلس را برابر با شرع مقدس مذهب تشیع دانسته و نسبت به افترا زنندگان کسب تکلیف میکنند. علمای نجف در پاسخ مینویسند:
اگر قوانین به شکلی باشد که ذکر نمودید، مقدس و محترم است و قبول و اجرای آن بر همه واجب است و اقدام علیه مجلس، اقدام علیه احکام دین حنیف است و باید در مقابل هر حرکت ضد مجلس ایستاد.(1)
آیت اللّه نایینی ـ مشاور آخوند ـ به او میگوید که خبرهای ناگواری درباره به خطر افتادن زندگی شیخ فضل اللّه نوری میرسد. آخوند تلگرافی به تهران میفرستد تا جان او را نجات دهد، ولی روشنفکران غربزده نامه ایشان را فاش نمیکنند و در نتیجه، شیخ با توجه به تبلیغاتی که علیه او کرده بودند، اعدام میشود. آخوند به شدت اندوهگین شده و در بیت خود، مجلس ترحیم برگزار میکند.
روشنفکران پا را از این نیز فراتر نهادند و با دستکاری نوشتههای آخوند، درصدد تحریف تاریخ و مشتبه جلوه دادن شخصیت شیخ فضل اللّه برآمدند؛ همان کاری که درباره شخصیت آخوند ملا قربانعلی زنجانی نیز رخ داد. روزنامه حبل المتین علیه اسلام و روحانیت شیعی مقالهای نوشته و زشتترین ناسزاها را در حق آخوند زنجانی روا داشته، به او توهین میکند، ولی در عین حال از آخوند خراسانی به نیکی یاد میکند. آخوند خراسانی تاب نیاورد و در تلگرافی خواستار توقیف روزنامه شد. سرانجام آخوند زنجانی را که مجتهدی نود و دو ساله بود، دستگیر کرده و درصدد محاکمه او برآمدند، ولی آخوند خراسانی مانع شد. در نتیجه، او را به عراق تبعید کردند.(2)
1) 1. المصلح المجاهد، ص 84.
2) 2. ابوالفضل شکوری، خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران ، زنجان، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371، ج 1، صص 147 و 322؛ سیره صالحان، صص 106 و 133؛ فقهای نامدار شیعه، ص 361؛ دست نوشتهها، ص 32؛ مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران، علمی، 1371، چ 3، ج 6 و 7، صص 1289 ـ 1292.
سیاست آخوند در نهضت مشروطه، حرکت گام به گام و رو به جلو بود. وی هیچگاه از موضع خود عقب نشینی نکرد. با تلاشها و پیگیریهای آخوند خراسانی و دو دستیار فقیه او، سلطنت استبدادی در تاریخ 14 جمادی الثانی 1324 ه . ق (چهاردهم مرداد 1285 ه . ش) با فرمان و امضای مظفرالدین شاه به نظام مشروطه تبدیل شد. و با انجام انتخابات و تعیین نمایندگان در 18 شعبان 1324 ه . ق، مجلس شورا افتتاح گردید و قانون اساسی که در پنجاه و یک اصل و هفتاد و یک متمم، تدوین شده بود، در 29 شعبان 1325 ه . ق، به امضای محمدعلی شاه رسید.
آخوند خراسانی، رسیدن به هدف والای سیاسی ـ اجتماعی خود را از راه برپایی حکومت مشروطه، براساس قانون و به وسیله نخبگان صالح مردم امکانپذیر میدانست. او به مشروطیت به چشم حکومتی دلخواه و کامل نمینگریست، بلکه آن را وسیلهای برای کاستن از ستم پادشاهان مستبد میدانست و تا آنجا که در توان داشت، در منطبق کردن قوانین حکومت مشروطیت با احکام شریعت مذهب جعفری میکوشید. وی در مقدمهای که بر کتاب میرزای نایینی نگاشت، لزوم دریافت قوانین مملکت از احکام شرع را اعلام داشت. ازاینرو، با تلاشهای آخوند خراسانی و دیگر عالمان دینی، بقای مذهب و احکام فقه جعفری، به عنوان اصلی مسلّم در متن قانون اساسی مشروطیت، گنجانده شد.
آخوند خراسانی به پیشنهاد شیخ فضل اللّه نوری و با توجه به منطبق نمودن مصوبههای مجلس با احکام مذهب تشیع، حضور و نظارت پنج فقیه جامع الشرایط تراز اول در هر دوره قانون گذاری در مجلس، به تعیین مرجع تقلید وقت را لازم دانست و برای نخستین بار پنج تن از فقیهان بنام آن عصر از جمله سیدحسن مدرس را تعیین کرد و به مجلس فرستاد.
آخوند خراسانی در پشتیبانی از مشروطیت بسیار پافشاری میکرد. ایشان در نامهای که به امضای آقایان مازندرانی و خلیلی تهرانی نیز رسیده بود، خطاب به آقایان بهبهانی، طباطبایی و افجه، مخالفت با اساس مشروطه و تعرّض به مسلمانان را در حکم محاربه با امام زمان(عج) میداند و در نامه دیگری، برخورد با مخالفان مشروطه را موجب حفظ دین و تشیع و جان و مال و آبروی مسلمانان دانسته است.(1)
میرزای نایینی نیز با نوشتن کتاب تنبیه الامّة و تنزیه الملّة به یاری او برخاست و کوشید تا مشروطه را از دیدگاه شریعت توجیه و اعتراضهای علمای مخالف مشروطیت را رد کند. آخوند نیز در تقریظ (تمجید) کتاب، به دست آمدن اصول مشروطیت را از شریعت اسلام اعلام کرد.(2)
محمد علی شاه که در آغاز وانمود میکرد با مشروطه موافق است، پس از ترور (ساختگی و) نافرجام خود و با پشتیبانی و تشویق روسیه، بهانهای برای سرکوب مشروطه خواهان به دست آورد. ازاینرو، با به توپ بستن مجلس و انحلال آن و دستگیری شماری از آزادیخواهان و تبعید علما، تمام تلاش خود را در مبارزه با نهضت مشروطیت به کار بست و در نتیجه، با حمایت بیگانگان و غفلت بسیاری از مشروطه خواهان، بار دیگر استبداد بر مملکت حاکم شد. از آن پس، درگیری داخلی افزایش یافت. محمد علی شاه در مقابل مشروطه قرار گرفت و به بهانه حفظ دین، بسیاری را به قتل رساند و خونهای فراوانی بر زمین ریخت و بدین ترتیب، مجلس تا سه ماه به دستور شاه تعطیل شد. میرزا حسین خلیلی تهرانی (1230 ـ 1326 ه . ق) که
از ارکان اصلی نهضت به شمار میآمد و بسیاری از نشستهای ضد استبدادی مانند جشن خلع محمد علی شاه و... در مدرسه او برگزار میشد؛ شیخ عبداللّه مازندرانی (فوت 1330 ه . ق) از مدرسان بزرگ حوزه علمیه نجف و از رهبران نهضت؛ میرزای نایینی (1277 ـ 1355 ه . ق)؛ سید اسماعیل صدر (1258 ـ 1338 ه .ق) از مراجع کربلا (وی نخست از مسائل کناره میگرفت، ولی زمانی که استبداد و ریختن خونهای بیگناه زیاد شد به صحنه آمد)؛ شیخ محمد تقی شیرازی از مراجع سامرا که پرچمدار انقلاب عراق و مبارزه در مقابل انگلیس است و آخوند خراسانی در نتیجه این عملکردهای استبدادی محمد علی شاه، سران قبایل ایران را به پشتیبانی از مشروطه فرا خواندند. آنان با صدور حکم صلاحیت نداشتن محمدعلی شاه و خلع او و فتوای حرمت همکاری با رژیم استبدادی، اعلان جهاد کردند و مردم را به قیام فرا خواندند.
آخوند که در آغاز انتظار داشت اندرزهای پدرانه او، شاه جوان را به راه راست هدایت کند و میکوشید تا با افشا کردن حیلههای استعماری و ترفندهای روشنفکران غربزده، میهن اسلامی را از شرّ بیگانگان و مزدوران داخلی نجات دهد، با درک دلبستگیها و وابستگیهای شاه به خارجیها و بیاعتنایی او به آرای ملت و مبانی شرع مقدس کاملاً از او نا امید شد و مبارزهای بی امان را بر ضد او به راه انداخت. همچنین خلع او را از سلطنت لازم دید و به همراه فقیهان و مراجع دیگر، اعلامیه زیر را برای ملت فرستاد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
به عموم ملت ایران حکم خدا را اعلام میداریم: الیوم همت در دفع این سفّاک جبّار و دفاع از نفوس و اموال میهن از اهم واجبات، دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات اللّه علیه است. أعاذَنا اللّه و المسلمین مِن ذلک.
با همین فتوا، قیام مسلحانه همگانی بر ضد محمد علی شاه آغاز شد و به
دگرگونی رژیم و راه اندازی دوباره مجلس شورا انجامید. به قول محمد علی شاه، با صدور این اعلامیه شاهشکن، سلطنت شش هزار ساله ایران ـ دست کم در روی کاغذ هم که شده ـ از استبداد و سلطنت مطلقه به نظام پارلمانی و مشروطه تبدیل شد.(1)
محمدعلی شاه ازترس تکفیر علمای نجف و قیام مردمی، تلگرافی به نجف فرستاد و با توجیه جنایتهایش، پشتیبانی خود را از مشروطه اعلام داشت، ولی علمای نجف در پاسخ، عملکردهای مشروطهخواهان را برای حفظ دین و شوکت دولت و ترقی ملت دانستند. در همان زمان، آخوند خراسانی در نامهای به شاه مینویسد:
از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه ازحسن کفایت! آنان به دست کفار افتاده (است).... دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک مثلث باقیمانده را هم به انحای مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند؛ گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند...؛ گاهی خزاین مدفونه ایران را به ثمن بخس به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور بیشتر خزانه سلطنت که ازعهد صفویه و نادر شاه و زندیه ذخیره بیت المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما میبردند، یک پولش را خرج اصلاح مملکت و سدّ باب احتیاج رعیت ننمودند. به حدّی شیرازه ملک و ملت راگسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار دادند... ای منکر دین! ای گمراه! پدرت دستور مشروطه را صادر کرد، اما از روزی که تو به سلطنت نشستی، همه وعدههای مشروطه را زیر پا نهادی و با حیله علیه مشروطه اقدام نمودی.... دین داری تو دروغ و به جهت فریب افراد ساده لوح است... تو دشمن
1) 1. المصلح المجاهد، ص 69؛ ریحانة الادب، ص 42؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج 2، ص 387 و ج 1، ص 296؛ نامداران راحل، ص 106؛ سیره صالحان، صص 109 و 132؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی؛ ج 1، ص 151؛ سیمای فرزانگان، ص 491؛ واقعات اتفاقیه در روزگار، ج 1، صص 208، 254، 255 و 359.
دین و خاین به مملکت هستی و به اسم دین، مملکت رابه تاراج میبری... شنیدم شخصی از سوی تو به نجف فرستاده شده (است) تا ما را باپول بخرد و حال آنکه نمیدانی، قیمت سعادت مردم بیشتر از پول توست. من به زودی به ایران میآیم و علیه تو اعلان جهاد میکنم.(1)
آخوند در همان زمان، فتوای جهاد دیگری درباره آزاد سازی لیبی (طرابلس) صادر کرد. متن فتوا چنین است:
شما ای مؤمنان! جهاد بر ضد کافران واجب است. ارتش ایتالیا، طرابلس را اشغال کرده (است)؛ سرزمینها را ویران و مردان، زنان و کودکان را کشت. اکنون وظیفه همه مسلمانان، نبرد با اشغالگران است؛ جهاد با جان، جهاد با مال.(2)
وقتی آخوند دریافت که محمدعلی شاه قصد دارد با گرو گذاشتن جواهرات سلطنتی، از دولت روسیه وام بگیرد، در تلگرافی که به انجمن سعادت ایرانیان مقیم استانبول فرستاد، از آنان خواست که به واسطه سفرا و جراید رسمی دو کشور، به طور رسمی اعلام شود که به موجب اصل 24 و 25 نظامنامه اساسی، دولت ایران حق بستن هیچگونه معاهده و استقراض را بدون امضای پارلمان ندارد و نیز جواهرات موجود در خزانه تهران از آن ملت ایران است و هرگاه وامی به محمد علی شاه داده شود، ملت، آن را معتبر نخواهد شمرد و در برابر آن مسئولیتی نخواهد داشت.(3)
آخوند با توجه به جایگاهی که داشت، تصمیم گرفت به ایران بیاید و از نزدیک،
اوضاع کشور را زیر نظر بگیرد. پیش از حرکت، به صورت غیر منتظرهای، برای رؤسای دولتها، نامهای به این مضمون نوشت که:
مردم ایران در اواخر سلطنت مظفر الدین شاه، به حقوق خود رسیدند و دولت ایران از استبداد به مشروطه تبدیل شد. قانون اساسی که اساس مشروطیت و دولت است، به امضای مظفر الدین شاه رسید. محمد علی شاه نیز آن را امضا کرد و سه مرتبه سوگند یاد کرد که آن را پاس بدارد، ولی برخلاف آن عمل کرد. مجلس را به توپ بست، نمایندگان را کشت و شماری را به زندان فرستاد؛ روزنامهها را توقیف (کرد) و مدیران آنها را کشت و هرستمی را به مردم روا داشت. بدین وسیله، به همه دولتها اعلام میداریم که معاهده او دیگر اعتباری ندارد و تمام قرضهای او برای مردم تعهدی در آینده نخواهد داشت و امتیازهایی که او به کشورهای دیگر میدهد، همه باطل است.(1)
او در تلگرافی به سلطان محمد رشاد ـ شاه عثمانی ـ با فراخوانی وی به برادری و اتحاد، اوضاع ایران و جنایتهای شاه رابه آگاهی او میرساند و گوشزد میکند که به سخنان دشمنان نادان که با کلمه حق اراده باطل دارند، گوش نسپرد، در حالیکه ما خواهان شرع و اجرای احکام آن هستیم و امر بهمعروف ونهی از منکر را همان مشروطه و ریشه کنی استبداد میدانیم.
شاه عثمانی در پاسخ مینویسد: «ما با شما چون ید واحدهای در برابر بیگانگان بوده و به اخراج روسیه و انگلستان از ایران متعهّد هستیم».(2)
پس از آن، مردم آذربایجان و عشایر بختیاری در پشتیبانی از مشروطه برمیخیزند
و ایرانیان ازمیر و طرابوزان ترکیه از علمای نجف کسب تکلیف میکنند.
آخوند میکوشید تا از نیروی ایرانیان آزادیخواه مقیم استانبول نیز برای تقویت نبرد با خود کامگی محمد علی شاه بهره گیرد. وی در نامهای به انقلابیون مسلمان قفقاز و تفلیس و دیگر مناطق، برای شتاب در پیوستن به انقلابیون تبریز و پایان دادن به استبداد قاجار، از آنان دعوت میکند و خود به همراهی آیت اللّه سیدمحمدکاظم یزدی و شمار زیادی از علما و شیعیان با هدف حرکت به ایران، به سوی بغداد راه میافتند. پس از رسیدن به کربلا، خبر فتح تهران به دست نیروهای مجاهد، خلع محمد علی شاه از سلطنت و پناهندگی او به سفارت روسیه به آنها رسید. ازاینرو، سفر را ناتمام گذاشتند و به نجف برگشتند.(1)
در این مدّت، تمام اهتمام آخوند، باز گرداندن مشروطه بود. او بارها به نایب السلطنه و رئیس مجلس شورا هشدار داد که مراقب باشند مشروطه از مسیر اسلام خارج نشود. پس از آنکه مجلس بار دیگر تشکیل شد، نمایندگان سپاسنامهای برای آیات عظام: آخوند، مازندرانی و خلیلی فرستادند. آخوند نیز با تشکر از مجاهدان مشروطه خواه، از آنان خواست هرچه زودتر روسها را از ایران بیرون کنند. او در تلگرافی به نام ناصرالملک ، نایب السلطنه، او را به تجهیز قوای نظامی و بستن خانههای فساد، عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی سفارش کرد و لغو حکم تحریم پرداخت مالیات را نیز به مردم اعلام داشت.
باوجود تلاشهای بسیار عالمان دینی هم چون آخوند، سرانجام مشروطه به کج راهه و انحراف کشیده شد و با مسکوت گذاشتن حضور پنج فقیه برای نظارت بر قوانین مصوب مجلس و روی کار آمدن رضا خان میرپنج در کودتای 1299 ه . ش
1) 1. واقعات اتفاقیه در روزگار، ج 1، ص 208؛ ج 2، صص 378 ـ 381؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 151؛ شرح حال رجال ایران، ج 4، ص 1.
(1338 ه . ق) به شکست انجامید. از مهمترین دلیلهای این شکست میتوان به حضور و نفوذ روشنفکران غربزده در روند نهضت اشاره کرد.
پس از شکست نهضت مشروطه، هنگام تبعید آخوند زنجانی به نجف، آخوند خراسانی برای عیادت و دلجویی به دیدار او رفت و فرمود: «ما کشمش ریختیم که سرکه شود؛ چرا شراب شد؟»(1)
ماجرای نهضت مشروطیت پی آمدهای مثبت و منفی بسیاری داشت. یکی از مهمترین پی آمدهای مثبت و عبرتانگیز این بود که علمای مقیم ایران که دلیل اصلی شکست انقلاب مشروطه را دوری حوزه علمیه نجف و علمای آن ازمرکز انقلاب میدانستند، در صدد جبران آن، به فکر تأسیس حوزه علمیه نیرومندی در نزدیکی پایتخت ایران افتادند. ازاینرو، حاج شیخ عبدالکریم حایری ـ از شاگردان آخوند ـ که برای زیارت امام رضا علیهالسلام از عراق به ایران آمده بود، به دعوت و اصرار علمای اراک در آنجا اقامت کرد و به تدریس پرداخت. سرانجام، شماری از طلبههای فاضل از ایشان برای آمدن به قم و تأسیس حوزه علمیه قم دعوت کردند که با تأسیس این حوزه پربرکت، زمینه انقلاب شکوهمند اسلامی ایران فراهم شد.(2)
روند رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی ایران به دخالت نظامی روسیه و انگلستان از شمال و جنوب و اشغال ایران انجامیده بود. عملکرد برخی مشروطه خواهان به جایی رسیده بود که مخالفان مشروطه در نجف، حتی در کوچه و خیابان با ایما و اشاره به ساحت محترم آخوند و دیگران اهانت میکردند. آخوند خراسانی که از عملکرد سران سیاسی مشروطه به شدت انتقاد میکرد، هم چنان از اصل مشروطیت دفاع میکرد. سرانجام او به منظور حفظ ایران در برابر تجاوز بیگانگان و دفاع از حریم اسلام و آشنایی نزدیک با وضعیت نهضت برای جلوگیری از کج رویها و نابسامانیهای روز افزون حکومت مشروطه و اصلاح آن، آهنگ سفر به ایران کرد.
بیشتر مراجع و عالمان بزرگ آن عصر درعتبات عالیات عراق از جمله: سیداسماعیل صدر، شیخ عبداللّه مازندرانی، شیخ الشریعه اصفهانی، شیخ حسین حایری مازندرانی، سید مصطفی کاشانی و سید جمال الدین گلپایگانی، آمادگی خود را برای همراهی با آخوند اعلام کرده بودند. میرزا محمد تقی شیرازی نیز پس از بازگشت به کربلا، از آخوند خواست تا تاریخ دقیق حرکت خود از نجف را به او اطلاع دهد تا او و همراهانش نیز آماده حرکت شوند.
در آستانه حرکت، میرزای نایینی که بسیاری از نامهها و تلگرافها و اعلامیههای آخوند به قلم او نوشته میشد، بنابر در خواست آخوند، متن تلگرافی برای میرزای شیرازی تنظیم و برای مهر و امضا تقدیم آخوند میکند. آخوند میگوید که آیه شریفه «لعلّ اللّه یحدث بعد ذلک امرا؛ شاید خداوند پس ازاین، وضع تازهای پیش آورد». (طلاق: 1) را
ذیل نامه بیافزاید.
نایینی عرضه میدارد که آوردن این آیه، نشانه جزم نداشتن شما در حرکت و سبب تردید و تزلزل میرزای شیرازی خواهد شد، ولی سرانجام، نایینی با اصرار آخوند، آیه شریفه را مینویسد و با مهر و امضای آخوند برای ایشان میفرستد.
با پخش خبر جهاد وحرکت مراجع و علما، دهها هزار نفر از فضلا، طلاب، عشایر عراق و ایرانیان مقیم آن دیار، مسلحانه، آماده جهاد در رکاب آخوند میشوند. تاریخ حرکت، سه شنبه بیستم ذی حجة الحرام 1329 ه . ق و مسیر حرکت نیز از نجف به مسجد سهله تعیین میشود که پس از بیتوته در شب چهارشنبه و مناجات و دعا در آن مکان مقدس، به سوی کربلا، کاظمین و ایران رهسپار شوند. شماری از طلبهها و علما یک روز زودتر به مسجد سهله رفتند و هر چند نفر در یکی از حجرهها اقامت گزیدند. مقداری از کسبهها نیز برای رفاه مجاهدان، کار خود را به اطراف مسجد سهله انتقال داده بودند. میرزا مهدی نیز برنامههای سفر را تنظیم میکرد. آخوند طبق برنامه همیشگی، نماز مغرب و عشا را درحرم علوی اقامه کرد و به منزل بازگشت و تا پاسی از شب به انجام کارهای پیش از سفر و واگذاری کارهای لازم در زمان سفر پرداخت. سپس خطاب به حاضران فرمود:
«میخواهم نماز صبح را در حرم مطهر خوانده، پس از وداع با امام علیهالسلام عازم سفر شوم».
پس از آن، اهل مجلس پراکنده شدند و به منازل خود رفتند تا آماده حرکت شوند. تنها شیخ علی شاهرودی و شیخ احمد دشتی در بیرونی آخوند ماندند تا هنگام صبح، او را همراهی کنند. آخوند افراد خانواده را که نگران بودند، به آرامش فرا خواند و گفت: «بین این سفر و دیگر سفرهایم تفاوتی نیست». آنگاه از آنها خواست که به اتاقهایشان بروند و استراحت کنند و او را نیز برای استراحت تنها بگذارند، ولی دست اجل رشته تصمیم او را قطع کرد و آفتاب عمرش پس از 74 سال زندگی پر برکت و پیش از طلوع آفتاب، غروب کرد.
ماجرا از این قرار بود که آخوند در تمام عمر نماز شب را ترک نمیکرد و برای ادای نوافل شب برخاست. البته گفتهاند آن شب به دلیل ضعف، خواب به چشمان او راه نیافت. پس از اقامه نماز شب، دل دردی شدید احساس کرد؛ ضعف سنگینی بر او عارض شد و عرق سردی بر بدنش نشست. به هنگام سپیده صبح، وقتی صدای مؤذن برخاست، اطرافیان و شیخ احمد دشتی و شیخ علی شاهرودی به منظور اقامه نماز صبح سراغ او را گرفتند که متوجه کسالت او شدند. به او گفتند: چون ضعف مانع رفتن شما به حرم است، خوب است همین جا نماز صبح را بخوانید و پس از استراحتی کوتاه هنگام ترک نجف به زیارت وداع مشرف شوید. آخوند نیز پذیرفت و نافله و نماز صبح را در منزل خواند. مردم، آن شب نگران و بهت زده بودند؛ بدون آنکه دلیل آن را بدانند. دلها نگران، چشمها خیره، اطراف و مسیر خانه آخوند تا حرم امیرالمؤمنین و صحن و اطراف آن پر از جمعیتی بود که در انتظار طنین گامهای آخوند بودند.
دوستان، شخصی را به دنبال پزشک فرستادند، ولی ضعف آخوند شدیدتر میشد و در قلبش احساس درد میکرد. به او گفتند اگر مایل باشید سفر را به تأخیر بیندازیم تا حال شما بهبود یابد، ولی وی فرمود: «هرگز ان شاءاللّه طبق وعده به مسجد سهله خواهیم رفت و شب چهارشنبه را در آن مکان به خدا پناه خواهیم برد. شما به مسجد سهله بروید ولو اینکه من در آستانه مرگ قرار گیرم تا عزم مجاهدین به سستی نگراید». سپس سفارشهای لازم را درباره چگونگی برطرف کردن سلطه بیگانگان داد و ناگهان در میان سجاده، رو به قبله به خود پیچید. نالهای زد و سر برزمین نهاد و بدین ترتیب، روح بلند او در بین الطلوعین سه شنبه، بیستم ذی الحجة الحرام 1329 ه . ق (بیستم آذرماه 1290 ه . ش) از قفس تن به آسمان ابدیت اوج گرفت بدین سان، شمع زندگیاش در سپیده دمان آن روز خاموش شد. او که عمری ساده زیست، به همین سادگی و آرامی از این جهان درگذشت و با مرگ خود عالمی را در سوگ و عزا فرو برد. درود و رضوان خدا بر روح ملکوتیاش باد.
درگذشت ناگهانی او در روز حرکت به سوی ایران برای مبارزه با بیگانگان تجاوزگر و کوتاه کردن دست خیانتپیشگان از حکومت ایران و بی سابقه بودن عارضه قلبی برای ایشان، سبب شد مرگ ناگهانی او طبیعی تلقی نشود و احتمال مسمومیت او از سوی دست نشاندگان بیگانه (انگلیس) تقویت شود؛ هرچند بعضی نیز علت مرگ او را سکته قلبی ناشی از فشارهای روحی دانستند. چنانکه چند پزشک از جمله پزشک حکومتی چنین گواهی دادند، ولی نشانههایی نیز بر عادی نبودن مرگ او در دست هست:
ـ تهدید روسها درمقابل حکم آخوند مبنی بر اخراج روسها از ایران؛
ـ شیوه عملکرد روشنفکران غربزده با دیگر علما که بسیاری را با قتل، تبعید، تهدید به قتل و... از صحنه بیرون کردند؛
ـ شیوه انگلیسیها درجانشینی نیرنگ و فریب به جای جنگ.
ازاینرو، گفتهاند فردی خیانت پیشه و مزدور همان شب آخوند را مسموم کرده است و پس از پانزده روز خوار و ذلیل میشود و سرانجام با افتادن به چاه میمیرد.(1)
هنگامی که مردم آگاهی یافتند که آتشفشان علم خاموش شده و پناهگاه مؤمنان از دست رفته است، مانند روز عاشورا بر سر و سینه میزدند. در روز درگذشت آخوند شهر تعطیل شد و نجف یکپارچه عزادار گشت. در و دیوار را سیاه پوش کردند و بر فراز خانهها بیرق عزا افراشتند. زنان شیون میکردند و مردان خاک بر سر میپاشیدند و طلبهها عمامه از سر میگرفتند. حتی مأموران دولت عثمانی که از اهل سنت بودند، مانند فرزندی پدرمرده، اشک میریختند؛ زیرا مرجعی عالیقدر، پیشوایی آگاه و
1) 1. المصلح المجاهد، صص 108 ـ 110؛ اعیان الشیعه، ج 9، ص 5؛ کفایة الاصول، ص 23؛ سیره صالحان، صص 127 ـ 137؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 151؛ سیمای فرزانگان، ص 197؛ دست نوشتههای میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی، صص 43 ـ 49؛ خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران، ص 322.
رهبری توانا و آزاده را از دست داده بودند. دوست و دشمن، مشروطه خواه و مستبد، شیعه و سنی و زمین و آسمان در سوگ درگذشت آخوند میگریستند.
جمعیت انبوهی که آماده همراهی او در سفر به ایران بودند، اکنون سرگردان و سردرگم در کوچهها و خیابانها، بهت زده مانده بودند. آنان مرگ مردی را که روز گذشته در کمال سلامت در میان خود دیده بودند، باور نمیکردند و با یادآوری اخلاق کریمانه، دست بخشنده و مهربانی پدرانهاش که شامل حال دوست و دشمن، موافق و مخالف میشد و در میان اشک و اندوه، پیکر مطهر آخوند را همان روز غسل دادند و کفن کردند. جنازه او بر دوش انبوه مردم و شاگردانش که صدا به ندبه و گریه و استغاثه بلند کرده بودند، به سوی حرم مطهر که سیاه پوش شده بود، تشییع شد و پس از طواف و زیارت، شیخ عبداللّه مازندرانی بر پیکر او نماز گزارد.(1)
آخوند خراسانی در آرامگاه آیت اللّه العظمی میرزا حبیب اللّه رشتی رحمهالله به خاک سپرده شد. علت خاکسپاری آخوند در آن مکان، تمایل او به آنجا بود که در زمان زندگانیاش ابراز کرده بود. این آرامگاه در سمت چپ زائری است که از باب الساعة وارد صحن علوی میشود. نقل کردهاند سید عبدالغفار مازندرانی که از شاگردان برجسته آخوند و از بزرگان علم اخلاق بوده است، در شب درگذشت آخوند در عالم رؤیا دیده است که در صحن مطهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام منبر بلندی نهادهاند و آخوند خراسانی بر فراز آن نشسته و سرگرم تدریس است. تمام صحن نیز از عالمان بزرگ تشیع از کلینی تا مراجع معاصر آخوند پراست که همگی دور منبر او حلقه زدهاند و به تقریرهای او گوش فرا میدهند. آخوند پس از پایان درس فرود میآید و در این
1) 1. سیره صالحان، صص 135 ـ 137؛ المصلح المجاهد، ص 110؛ آخوند خراسانی، آفتاب نیمه شب، ص 92؛ دست نوشتهها، صص 42 و 43.
هنگام، محقق رشتی در میان انبوه شاگردان از جای برخاسته، آخوند را در آغوش میگیرد که شب بعد، آخوند در کنار او و در صحن مطهر امیرمؤمنان میآرمد.
همچنین نوشتهاند که 46 سال بعد در سال 1375 ه . ق که یگانه دختر آخوند درگذشت، او را از تهران به نجف آوردند تا در کنار آخوند به خاک بسپارند. هنگام دفن، دیواره قبر آخوند فرو ریخت و جسدش آشکار شد؛ جسدی سالم که گویا تازه به خاک سپردهاند. نوشتهاند زائران بسیاری که در آن هنگام در صحن علوی بودند، بدن مطهر او را زیارت کردند.(1)
وقتی خبر درگذشت آخوند خراسانی در تمام دنیا پخش شد، مسلمانان، مسیحیان و حتی صائبیها گریستند و مجلس عزا به پا داشتند و بر فراز خانههایشان، بیرق سیاه آویختند.(2)در جهان اسلام، مجالس بزرگداشت بسیاری بر پا شد. در شهرهای ایران دستههای عزادار به راه افتاد. مشهد سیاه پوش شد و گلدستههای حرم را نیز رخت سیاه پوشاندند. بازار تهران سه روز تعطیل شد. مجالس بسیاری برگزار شد و سخنرانان به بیان جلوههای مختلف شخصیتی آخوند پرداختند و بانوان در منزل تنها دختر آخوند در تهران، به سوگ نشستند. مجلس شورا دو روز پس از درگذشت آخوند، پانزده دقیقه تشکیل جلسه داد و با سخنان رئیس مجلس درباره شخصیت آخوند، نمایندگان همه، مجلس را تا سه روز تعطیل کردند و در مسجد کنار مجلس به سوگ نشستند.
مراجع و استادان حوزه نجف نیز مجالس با شکوه فراوانی برگزار کردند. مسجد هندی و طوسی، محل تدریس آخوند غرق عزا و ماتم بود. شاگردان در مسجد گرد آمده بودند و به منبری نگریستند که دیگر صدای دلنشین استاد از آن شنیده نمیشد.
آن روزها بغض شاگردان در گلو شکست و غوغایی به پا بود.(1)
سید شرف الدین حسینی از آزادیخواهان رشت و مدیر روزنامه نسیم شمال در دیوان شعرش (باغ بهشت) چندین بار از آخوند خراسانی یاد میکند. از جمله، دریکی از سرودههایش در رثای او چنین میسراید:
دیشب ملکی میگفت در صورت انسانی*** افسوس که رفت از کف، آقای خراسانی
ای قافله اسلام! آن راهنما چون شد*** تاریک شده آفاق، آن شمع هدا چون شد
بی نور شده امکان، آن مرد خدا چون شد*** کو آیت سبحانی کو عالم ربانی
افسوس که رفت از کف، آقای خراسانی
از یاد نخواهد رفت، هرگز زحمات او*** اندر ره مشروطه، دیدن صدمات او
از موجد استبداد، خوردن لطمات او*** آزادی ایران راست، او باعث و او بانی
افسوس که رفت از کف، آقای خراسانی
1) 1. المصلح المجاهد، ص 111.
اندر مه ذی الحجه، در نیمه شبی ناگاه*** جان کرد بهحق تسلیم، با روح و دلی آگاه
زیرا که همان شب بود، موعود به دعوتگاه*** شد غرقه به نوراللّه، با عارض نورانی
افسوس که رفت از کف، آقای خراسانی
زمانی که آخوند خراسانی در حوزه درس حاج ملا هادی سبزواری حاضر شد، از وی پرسیدند: این غریبه کیست که به سبزوار آمده است؟ ملا هادی سبزواری فرمود:
نامش محمد کاظم است. از مشهد آمده و به نجف میرود. من او را دیده و با او صحبت کردم. در چشمان او برق نبوغ و در پیشانی او آثار بزرگی را خواندم. او در آینده در علم و دانش نابغه خواهد شد و از انوار نبوغ او هزاران نفر به بزرگی خواهند رسید و از فرمانهای او سرنوشت ملتی تغییر خواهد کرد.(1)
امام خمینی در چند نوبت درباره نهضت مشروطه سخنانی فرموده است. گوشههایی از آن را که با آخوند خراسانی مرتبط است، در اینجا میآوریم:
علمای اسلام در صدر مشروطیت، درمقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند. قوانین جعل کردند؛ قوانینی که به نفع ملت است؛ به نفع استقلال کشور است؛ به نفع اسلام است؛ قوانین اسلام است. این آزادی
1) 1. سیره صالحان، ص 113.
را با خونهای خودشان با زجرهایی که دیدند و کشیدند... گرفتند.(1)
در جنبش مشروطیت همین علما (آخوند خراسانی، خلیلی تهرانی، عبداللّه مازندرانی) در رأس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت. آنها میخواستند که مشروطه تحقق پیدا کند و قانون اساسی در کار باشد.(2)
رهبر فرزانه انقلاب، در تاریخ هفتم خرداد 1382 ه . ش، در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی (مجلس ششم) که به حضور ایشان رسیده بودند، چنین فرمود:
یک تفاوت عمده بین [این] مجلس و همه پارلمانهای دنیا، اسلامی بودن است. 150 سال [است] که برجستهترین و شریفترین عناصر سیاسی ملّت، پرچم حاکمیت اسلام را بلند کرده و پای آن سینه زده و بسیاری جان دادند، امثال مدرس و آخوند و سید جمال. [مال امروز نیست که بگوییم دین و سیاست یکی است. این حرف امروز نیست. 150 سال ریشه دارد. پدر زبدهترین افراد کشور بر سر این حرف درآمد و هزاران جان پاک شهید شدند. مشروطیت ایران اساسا برای این پیش آمد. البته بعد منحرف شد... ، اما حرکت این حرکت بود...].(3)
اندیشههای تابناک آخوند خراسانی را باید در مجموعه گفتارها و نوشتههای او جستوجو کرد. بزرگ مردی که با همت عالی به افقهای دور دست مینگریست و براساس دین و تکلیف، به خوشبختی و سعادت مردم میاندیشید.
با توجه به آنچه پیشتر آمد، به اختصار، دیدگاههای آخوند خراسانی را در چند موضوع بررسی میکنیم.
آخوند در نامهای به مردم مینویسد:
مردم در انتخاب نمایندگان دقت کنند. افرادی را به مجلس بفرستند که به دین و مملکت خیانت نکنند.
او و مازندرانی در نامهای، ناخشنودی عالمان دینی را از شیوه کار مجلس دوم ابراز میدارند. آخوند ویژگیهای دیگر نماینده را امانت داری، دین پرستی، وطنپروری، ملّت خواهی و راست آیین بودن میداند. وی با تأیید اعلامیه آیت اللّه محلاتی بر آن است که یکی از وظایف مجلس، امر بهمعروف و نهی از منکر است و مجلس را یکی از مصداقهای این دو فریضه میداند.(1)همچنین از برخوردی که آخوند با سید حسن تقی زاده میکند، میتوان دیدگاه او را نسبت به نمایندگان مجلس فهمید که مجلس،
1) 1. واقعات اتفاقیه در روزگار، ج 1، صص 251 و 252.
خانه ملت است و جای هرکس نیست.
از اندرزنامه آخوند و بیشتر پیامهای او به اشخاص گوناگون، قانون گرایی اسلامی و التزام به قوانین شرع مقدس و تأکید او برلزوم محور بودن قانون خدا در مشروطه به دست میآید.(1)عبدالهادی حایری مینویسد:
او (آخوند) میخواهد قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی را از حمله کفّار نگاهبانی کند. قصد او اجرای امر بهمعروف ونهی از منکر و دیگر قوانین اسلامی که همه به سود مردم است، میباشد.(2)
آخوند بارها به طور مطلق از ضرورت تدوین قوانین و تشکیل مجلس مردمی سخن گفته است که با در نظر گرفتن دیگر سخنان او روشن میشود منظور او همان قوانین شرع اسلامی است. خود او در نامهای به مجلس تصریح میکند:
ان شاءاللّه تعالی هیچ دقیقهای را فرو گذار نفرموده و قوانین محکم دین مبین را ناموس اکبر و از اعظم اسباب ترقی و نفوذ که فقط رسمی از آن باقی است، صحیحا به موقع اجرا (گذارده) و مصالح دولت و انتظامات مملکت را به وجه احسن و نظام اتقن مرتب (سازید) و ابواب استبداد و تعدّیات و حیف و میل خائنان ... را قطع نمایید.(3)قوانین مصوب مجلس نباید با احکام شرع مخالف باشد.
آخوند با معرفی پنج فقیه جامع الشرایط، مطابقت قوانین مصوب مجلس را با شرع مقدس اسلام لازم میدانست. ایشان در نامهای به ناصر الملک، نایبالسلطنه مینویسد:
و قوانین مملکتی را به کلّی با حضور هیئت مجتهدین عظام نظار که سابقاً به مجلس محترم معرفی شدند، مطابق قانون اساسی، عاجلةً مترصد و از منکرات اسلامیه و منافات مذهب به کمال شدت و سختی، جلوگیری فرمایید.(1)
در روزهای پایانی سلطنت محمد علی شاه، سربازان روسی که به پشتیبانی از محمد علی شاه، در خاک ایران پیشروی کرده بودند، ماندگار شدند. آخوند از مجلس خواست تا در اخراج آنان اقدام کند و از مردم نیز خواست تا از خرید کالاهای روسی خودداری کنند تا گامی در مبارزه علیه روسها برداشته شود.(2)در پی این جریان، روسیه به آخوند هشدار داد، ولی آخوند در پاسخ نوشت:
ملت ایران خواستار استقلال و دوستی با رعایت حقوق بین الملل است، اما کارگزاران دولت روسیه این حقوق را رعایت نمیکنند. اصلاً شما به چه دلیلی وارد خاک ایران شدید؟ ماندن قوای روسی در ایران به امنیت و پیشرفت کشور زیان میرساند.
وی در روزهای پایانی عمرش، آن گاه که دید روسیه به اشغال خاک ایران پایان نمیدهد، حکم جهاد داد و برای اخراج اشغالگران از ایران، خود به حضور در جنگ با اشغالگران مصممّ شد. وی همواره و در تمام دورهها، در پی استقلال کشور اسلامی
بود.(1)
آخوند خراسانی به دلیل ویژگی استعماری بیگانگان و بی اعتمادی به آنان، وامهای خارجی را از جمله دامهای استعماری میدانست که برای به دام انداختن کشور وام گیرنده، گسترده میشود و به استقلال کشورها لطمه میزند. ازاین رو، با استقراض حکومت از بیگانگان مخالفت میکرد و در روزهای پایانی حکومت محمد علی شاه قاجار، استقراضهای او را بی اعتبار میدانست. آخوند در آغازین روزهای کار مجلس در 28 ذیحجه 1325 ه . ق، در نامهای به نمایندگان، آنان را به اجرای قوانین اسلامی و پرداخت بدهیهای کشور و فقر زدایی سفارش میکند.(2)
آخوند با تحریم کالاهای خارجی (روس)، ضمن مبارزه با استعمار، درصدد جلوگیری از خروج سرمایه (ارز) از کشور و تقویت صنعت داخلی بود. ایشان روزی پیش از شروع درس، درباره استفاده از پوشاک ملّی ـ اسلامی سخنانی ایراد میکند. از جمله میفرماید:
تمام میل من این است که از کالای وطنی استفاده نمایم و هرگز کراهت از این کار ندارم و حتی الامکان به پوشیدن لباسهای تولید کشورهای اسلامی اکتفا مینمایم... در سال، میلیونها تومان از ثروت کشوربه همین جهت خارج میشود و به همین مقدار بر ثروت خارجیها افزوده میشود. لذا (صنعت) کشور به مرور به تعطیلی کشیده میشود. سزاوار است انسان
قناعت نموده، به آنچه از وطن خود است، اکتفا نماید و از لطافت اجناس خارجی و ارزانی آن چشم بپوشد؛ چرا که اگر هم، جنس داخلی گران باشد، از جیبی به جیب دیگر گذاشتن است و نفع آن به خود ما برمی گردد، اما خرید جنس خارجی اگرچه ارزان است، سبب تقویت آنها و ضعف ما میشود و نتیجه ذلت ما میباشد و خیال نشود که این توجه به امور جزئیه مشکلات مملکت را برطرف نمیکند، بلکه با اهتمام به همین جزئیات است که مملکت به تدریج رو به ترقی میگذارد؛ کما اینکه انسان در هر پیشرفتی به تدریج پله ترقی را طی مینماید و سزاوار نیست که انسان بگوید کاری از دست ما بر نمیآید و مأیوسانه دست روی دست بگذارد، بلکه با توکل به خدا درصدد اصلاح مفاسد برآید... .(1)
زمانی که صنعت داخلی ایران رو به ورشکستگی مینهد، شماری از بازرگانان، با راه اندازی شرکت سهامی اسلامی به تقویت صنعت داخلی مبادرت میورزند و روحانیان، مردم را به خرید سهام تشویق میکنند. اهداف تأسیس این شرکت اسلامی در کتاب لباس تقوا بیان میشود و آخوند و هفت تن دیگر از مراجع نجف با نوشتن تقریظی (تمجید) بر آن کتاب، از شرکت سهامی پشتیبانی میکنند.
آخوند در پشتیبانی از این شرکت مینویسد:
بر مسلمانان لازم است که لباس ذلت (تولید خارج) را از تن بیرون کنند و لباس عزت (تولیدات داخلی) را بپوشند.(2)
آخوند خراسانی بالا بردن سطح زندگی مردم و فراهم ساختن رفاه عمومی و
خودکفایی در اقتصاد را از پی آمدهای نهضت مشروطه میداند و در ماده سوم و چهارم اندرز نامه،(1)راه حل هایی نیز برای آن میآورد. او در نامهاش مینویسد که هدف او و همکارانش از پرداختن به نهضت مشروطه خواهی این بوده است که برای مردم زندگی راحت بیاورند و ستم را از سرشان بردارند و از ستمدیدگان پشتیبانی کنند. در نامهای دیگر تصریح میکند:
غرض ما از این همه زحمت، ترفیه حال رعیت و رفع ظلم از آنان و اعانه مظلوم و اغاثه ملهوف و اجرای احکام الهیه عز اسمه و وقایه بلاد اسلام از تطاول کفار و امر بهمعروف و نهی از منکر و غیرها از قوانیننافِعَة لِلقُوم بوده است.
ایشان نظام فاسد اداری رژیم قاجار را از موانع فراهم آمدن رفاه عمومی میدانست. چنانکه در نامهاش به ناصر الملک نایب السلطنه مینویسد از: «تکثیر ادارات مضرّه و توسیع دوایر مفسده و صرف مالیه مملکت ازمال ملت مظلوم» بپرهیزد.(2)او انتقال صنعت به داخل و اشتغال زایی را نیزسبب فراهم آمدن رفاه عمومی و فقرزدایی میدانست.(3)
یکی دیگر از ویژگیهای آخوند خراسانی که از نامهها و حرکتهای جهادی او به
خوبی برمیآید، بی اعتمادی ایشان به بیگانگان و استعمار ستیزی او بود. او این ویژگی را یک ایمان مقدس و رسالت دینی میدانست. ازاینرو، به هنگام اشغال ایران، در نامهای هشدار دهنده، با محکوم کردن اقدام بیگانگان در اشغال ایران، هدف و پیآمدهای این حرکت استعماری را بررسی میکند. ایشان در این نامه مینویسد:
دولتهای بیگانه از چند قرن قبل، هر کدام از هرطرف که به کشورهای اسلامی راه پیدا میکردند، درصدد محو استقلال آن کشور مسلمان و نابودی اساس مسلمانی همت گماشته (اند) و درطول این سالها، به مقدّمات این نقشه شوم پرداخته و اکنون به بهره برداری از آن مشغول شدهاند. لامذهبان داخلی، آنها را در این راه کمک کرده، با ایجاد مفاسد اجتماعی، تفرقه، نفرت از احکام و شبهه در عقاید، مسلمانان ضعیف الایمان را به فساد اخلاق کشانده، وسیله اجرای اهداف و مقاصد پلید خود مینمایند. کار به جایی میرسد که وابستگی به اجانب و تحت حمایت آنان بودن را شرف و افتخار میشمرند و این نیست، مگر از بی خبری مسلمین از اهداف استعمار و جنایاتی که در دیگر کشورها انجام داده است؛ به گونهای که دین، شرف و استقلال آنها بر باد رفته است. چقدرخوب است که از ذلت اسارت ایشان عبرت گرفته، بفهمند: «لا تَجِدُ قَوما یُؤمنِوُنَ بِاللّهِ وَالیَومِ الأخِرِ یُوَآدّوُنَ مَن حادَّ اللّهَ وَ رَسولَه؛ هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، نمییابی که بادشمنان خدا و رسولش دوستی کنند». (مجادله: 22) و از خواب غفلت بیدار شده، سکوت را بشکنند. یکی از راههای استعمار، سرازیر کردن کالابه کشورها و به غارت بردن ثروت ملت هاست. لذا لازم است (مسلمانان) چشم باز کرده، دل در گرو احکام مطهره بسته، از آن امتثال نمایند.(1)
1) 1. سیره صالحان، ص 127.
آخوند خراسانی آزادی را تا جایی جایز میداند که به منافع مسلمانان لطمهای وارد نشود و به خروج از قوانین اسلامی نیانجامد. ازاینرو، در اعلامیه آیتاللّه محلاتی که به تأیید آخوند نیز رسیده است، آوردهاند که مراد از مشروطه این نیست که هر کس هر کار حرامی دلش بخواهد بکند؛ مراد از مشروطه، آزادی مردم از قید استبداد شاه است.(1)
دیدگاههای آخوند را در استفاده از جراید و روزنامهها در فصلهای گذشته خواندیم. او گرچه به دلیل روشن ساختن افکار عمومی، خود از ابزار و رسانههای گروهی بهره میبرد و درنجف به نشر چندین روزنامه پرداخت، ولی ناخشنودی خود را از آزادی مطبوعات در توهین به مذهب و مقدسات دین، به ناصر الملک، نایب السلطنه اعلام کرد. برای مثال، هنگامی که روزنامه حبل المتین به دین و علمای آن توهین روا داشت، دستور توقیف آن را صادر کرد.(2)
آیات عظام آخوند خراسانی، شیخ عبداللّه مازندرانی و میرزا حسین تهرانی در پاسخ پرسشی که درباره بانک و راه اندازی مدرسههای جدید از ایشان میکنند، چنین مینویسند:
همه آنها جایز است. البته باید مواظب باشید ربا پدید نیاید و عقاید اسلامی
در مدرسههای جدید تدریس شود و حتی تأسیس آنها به خاطر حفظ مملکت اسلامی و سد کردن راه مداخله بیگانگان از مهمترین واجبات مسلمانان است.(1)
آخوند خراسانی در عراق به راه اندازی مدرسههای جدید که در آن ادبیات فارسی نیز تدریس میشد، کمک کرد و افزون بر آنچه گذشت، در نامه دیگری مینویسد که در آموزش و پرورش، از آموزش مطالب ضد اسلامی جلوگیری شود و معلّمان مذهبی را برای آموزش اصول و فروع دین به مدرسهها بفرستند.(2)
آخوند خراسانی در گسترش و تقویت حوزههای علمیه، نقش بزرگی دارد و خواهان توجه علما و طلاب دینی به وظایف سیاسی ـ اجتماعی خود در کنار تقویت بنیه علمی بود. او در نامهای به علمای اردبیل، وظیفه آنها را در حفظ اسلام و نگاهبانی مذهب در برابر بیگانگان، یاد آور میشود و از ایشان میخواهد که پیوسته بیدارگری کنند. وی از خطیبان و واعظان میخواهد که با بهره مندی از آیات و روایات، مردم را به اتحاد و مجهز شدن به آموزشهای نظامی فرا خوانند و آنان را به سلطه کافران و حکم آن آگاه سازند و منافات داشتن خدمت به بیگانگان را با ایمان به آنها گوشزد کنند. همچنین از طلبهها و استادان حوزههای علمیه میخواهد تا در کنار یکپارچگی و پیوند بایگدیگر، به آموزش نظامی توجه و به گونهای عمل کنند که دیگر
گروههای مردمی ایشان را الگوی خود قرار دهند.(1)
آیت اللّه محمد حسین نایینی که نظریه پرداز نهضت مشروطه به شمار میآید، کتابی به نام تنبیه الامة وتنزیه الملة نوشت که از نخستین کتابها درباره حکومت اسلامی است. آخوند تقریظی براین کتاب نگاشته و آن را تأیید کرده است. هیچ فقیه نامداری تا آن زمان، چنین رساله مستقلی درباره بعد حکومتی اسلام ننوشته است. او حکومت را به دو قسم بد و خوب تقسیم میکند و حکومت خوب را حکومت اسلامی و حکومت بد را حکومت استبدادی میداند و میافزاید حفظ اصل اسلام، واجب و مقدمه واجب هم واجب است؛ گرچه مدل پیشنهادی او حکومت قدرالمقدور (به اندازه ممکن) است، ولی نظریه سیاسی اسلام در عصر غیبت را تبیین نکرده است.(2)
ایشان در پیامی، مردم ایران را به فراگیری فنون نظامی ترغیب میکند و میفرماید:
حفظ اسلام و پاسبانی ممالک اسلامیه، تکلیف عامه مردم است و بر هر فردی ازافراد مسلمین واجب است که بر حسب قوه و استعداد خود در مقابل تحصیل مقدمات آن برآیند. بر عموم جوانان مسلمین واجب است که در مشق نظامی و تعلّم قواعد جدیده حربیه که معمول این زمان است، هیچ گونه مسامحه و مساهله ننمایند. مجلس شورای ملی هرچه سریعتر قانون
مشق نظامی رابه صورت قانون تصویب کند.(1)
آخوند در دوران مبارزاتی خود با استعمارگران، چندین بارحکم جهاد صادر کرده است. بار اول آن گاه که روسیه در پشتیبانی از محمد علی شاه به ایران میآید و مجلس در برابر سرپیچی روسیه در خروج از ایران، مستشار امریکایی استخدام میکند، ولی با اولتیماتوم (تعیین مهلت) 48 ساعته روسیه برای اخراج مورگان شوستر روبهرو میشود و سپس روسیه تا قزوین و اشغال تهران پیش میآید. آخوند در تلگرافهایی به تمام سفارتخانهها و کنسولگری کشورها دربغداد، خواستار تلاش آنها برای بیرون راندن روسها میشود و با صدور فرمان جهاد رهسپار ایران میگرد، ولی در کربلا، خبر فتح تهران، او را از ادامه سفر باز میدارد. پس از خلع شاه و پناهندگی او به سفارت روسیه و تصمیم مورگان شوستر برای مصادره داراییهای شاه مخلوع و مخالفت روسیه با آن و سپس توافق پنهانی و شوم روسیه و انگلیس در تقسیم ایران به سه منطقه شمال، جنوب و مرکز و در پی آن، اشغال شمال و جنوب، رئیس مجلس در تلگرافی به آیتاللّه صدر در کربلا و علمای نجف، آنان را در جریان قرار میدهد.(2)آخوند بار دیگر حکم جهاد میدهد. دیگر حکم جهاد ایشان در مورد قیام مردم طرابلس در برابر استعمار ایتالیاست.(3)
1) 1. واقعات اتفاقیه در روزگار، ج 1 ،ص 214.
2) 2. المصلح المجاهد، صص 101 ـ 105. نامه آیت اللّه صدر به آخوند و صاحب عروه در همین زمینه و امتناع آیت اللّه یزدی از دیدار علما و سفر آیت اللّه صدر به نجف، داستانی طولانی و خواندنی دارد.
3) 3. همان، ص 184؛ واقعات اتفاقیه در روزگار، ج 3، ص 673؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص 159؛ مرگی در نور، صص 251 ـ 268؛ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ج 2، ص 252.
آیات عظام آخوند خراسانی و مازندرانی در پاسخ پرسشی درباره اقلیتهای مذهبی چنین مینویسند:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ایذا و تحقیر طایفه زرتشتیه و سایراهل ذمه که در حمایت اسلامند، حرام (میباشد) و به تمام مسلمین واجب است که وصایای حضرت خاتم النبین الطاهرین را به حسن سلوک و تألیف قلوب و حفظ نفوس، اعراض و اموال ایشان کما ینبغی رعایت نموده، به سر مویی تخلف نکنند.(1)
آخوند خراسانی به حکم قرآن، یکی از وظایف خود را فراخوانی گروههای مختلف برای اتحاد و همدلی با یکدیگر میدانست. ازاینرو، در پیامی چنین مینویسد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
بر عموم افراد ملت، خاصه عشایر و ایلات و نگهبانان حدود و ثغور مملکت اسلامیه ایران اعلام میشود که در هیچ دوره ضعف و ناتوانی ممالک و دول اسلامیه به این اندازه که فعلاً مشهود همگی است، نبود... تا فرصتی در دست است، بر شما رؤسای عشایر و ایلات و پاسبانان حدود... شرعاً و عقلاً لازم است که اختلاف فیمابین رابه اتفاق کلمه جامعه اسلامیه مبدل کنید.(2)
او همچنین در نامهای به شیخ الاسلام عثمانی، او را به یکپارچگی امت اسلام، فرا میخواند. همچنین بارها بر اتحاد و همدلی مسلمانان و مذاهب پنجگانه اسلامی تأکید میورزد و احزاب و گروهها را به اتحاد در برابر دشمن کینه توزی که در پی نابودی
اسلام است، دعوت میکند. برای مثال، در نامهای، مسلمانان طرابلس را به اتحاد در برابر اشغالگری ایتالیا فرا میخواند.(1)
هیچ دلیلی قویتر از عملکرد آخوند خراسانی درباره اعتقاد او بر ولایت فقیه در همه شئون جامعه نیست. از آنچه گفته شد، مانند رهبری نهضت، دخالت در امور مجلس، حکم اخراج برخی نمایندگان، حکم خلع شاه، حکم تحریم پرداخت مالیات، حکم تعطیلی بعضی مطبوعات، حکم جهاد و... به دست آوردن اعتقاد ایشان به ولایت فقیه، کار سادهای است. اگراو به ولایت فقیه باور نداشت، به یقین، در این امور و شئون کشور و مردم دخالت نمیکرد و خود را در حاشیه قرار میداد؛ در حالیکه او همواره و پیوسته در عرصههای گوناگون اجتماعی مردم و حکومت حضوری کارگشا داشت.
حسن ختام این فصل را با آوردن اندرزنامه آخوند خراسانی به محمد علی شاه قاجار زینت میبخشیم. این اندرز نامه یکی از زیباترین و افتخارآمیزترین اسناد تاریخ کشور اسلامی ایران است که با بررسی آن و آگاهی از هشیاری، بیداری، زمانشناسی، دشمن ستیزی و دیگر فضایل او، به دیدگاههای دیگر وی در زمینه پرداختن به امر اشتغال زایی، صنعت، دانش جدید و... پی میبریم.
1 . برشما سزاواراست که از بذل جان و مال درحفظ شریعت مطهره و مبانی مقدسه اسلام دریغ ننموده و یک معلّم برای خود انتخاب نمایید که ازاو جهت حفظ مقام سلطنت، علوم شرعیه را فرا بگیرید و بر ادامه ومواظبت عبادات عملیه و ادای فرایض الهیه کوشا باشید که انجام این امور باعث دوام
1) 1. المصلح المجاهد، صص 181 ـ 184.
سلطنت و بقای عظمت شما بر ملت خواهد بود.
2 . همیشه از مردمان فاسد العقیده که بنده این دنیا و دنیا پرست میباشند، پرهیز کنید؛ زیرا همانطور که آهن ربا، آهن را جذب میکند، معاشرت و مجالست با اینگونه افراد هم موجب جلب و جذب اخلاق و عادات رذیله میگردد.
3 . نهایت جهد وهمت خود را برای بالا بردن شأن و عظمت مملکت مبذول دارید و در تربیت صحیح افراد ملت و ترغیب رعیّت به فراگیری و ایجاد حرف و صنایع همت گمارید. منسوجات و کالاهای وطنی را ترویج کنید. هرگاه شخص شما، از مصنوعات و فرآوردههای مملکتی استفاده برید، این امر باعث میگردد که رجال مملکت و قاطبه افراد ملت از شما متابعت نمایند و چنین عملی موجب میشود که مملکت از بند احتیاج به منسوجات و مصنوعات خارجی آزاد گردد. چنانکه میکادو ـ پادشاه ژاپن ـ به این طریق عمل نمود؛ زیرا میدانست که کلید و راه تعالی و ترقی مملکت بسته است به عدم احتیاج افراد ملت به آنچه از خارج وارد میشود و بر اثر انجام این امر، مملکت ژاپن به مراتب عالیه نایل گردید. هر آینه، اگر این راه و طریق پسندیده محکم را در ابتدای سلطنت و عنفوان جوانی خود به کار ببرید، موجبات ترقی مملکت و از بین رفتن فقر و فاقه و بی نیازی رعیت را فراهم خواهید ساخت واین امر، نه تنها موجب شکرگزاری آحاد ملت خواهد گردید، بلکه باعث پیشرفت مملکت و استقلال واقعی آن خواهد شد.
4 . همت گمارید در نشر و بسط علوم و صنایع جدید. آنچه باعث ترقی و تعالی سایر ملل گردیده و آنان را به اوج عظمت رسانیده، همان فرا گرفتن علوم و صنایع تازه بوده (است) واین از بدیّهیات مسلم است که ایرانیان از حیث استعداد و قابلیت، برتر از سایر ملل بوده و همیشه در طول تاریخ از این لحاظ پیشوا و مقتدای آنان بودهاند و این عقب ماندگی که اکنون مشاهده میشود و مملکت را تا بدین حد فقیر و مبتلا ساخته، ناشی از عدم توجه و
التفات اسلاف و گذشتگان به این امور بوده (است) و میل بی جای آنها به مصنوعات خارجی، باعث سرایت این مرض به سایر افراد مملکت گردیده (است) و هستی و تجدید حیات و نوسازی ایران بستگی به این نکته مهم دارد.
5 . بپرهیزید و بسیار بپرهیزید از اینکه بیگانگان در کار مملکت دخالت کنند و مراقبت کنید و بسیار مراقبت کنید تا فتنه سازیهای آنان را از میان بردارید؛ زیرا سرمنشأ کلیه بلاها و فسادها از آنان ناشی میشود و هیچگونه اعتمادی هم آنان را نشاید؛ مگر درجلب دوستی پادشاهان و بزرگان آنها و مخالفت تمام نسبت به مودّتشان، و این قروضی که دامنگیر دولت و برگردن ملت بار گشته، نیست مگر به علت مداخله بیجای بیگانگان درامور مملکت، لذا بر رجال میهنپرست ایران که مملکت خود را دوست دارند، لازم است که مردانی لایق را برای اداره سلطنت انتخاب نمایند.
6 . کوشش کنید برای بسط عدالت و مساوات واقعی؛ بهصورتی که شخص شاه با ضعیفترین افراد ملت از لحاظ حقوق برابر باشد و احکام شرعی اسلامی بر جمیع افراد بدون استثنا حاکم باشد و هرگاه شخص شاه در این راه ثابتقدم باشد و در راه اجرای این تکلیف بکوشد، مسلماً معاندین سرشکسته خواهند شد و اساس عدالت مستحکم خواهد گردید؛ نه اینکه فقط این امر جنبه حرف و وهم به خود بگیرد.
7 . باید نسبت به عموم رعیت محبت کرد و برای جلب قلوبشان به آنان مهربانی نمود و برای برطرف ساختن گرفتاریهایشان و دلشاد کردن آنها کوشید تا مهر تو در دلهایشان نشیند.
8 . سزاوار است به تاریخ مشاهیر پادشاهان جهان مراجعه (کنید) و آن را مورد مطالعه قرار دهید تا ملاحظه نمایید که آنان چگونه برای نشر علوم و معارف دینی و دنیوی، همت گماردند تا اینکه روی این زمینه، پایه استقلال مملکت خود را مستحکم داشتند و تاریخ را به بزرگواری اعمال و افعال خود روشن و مزین ساختند و این امور موجب ذکر خیر و ثبت نام آنها در
صفحات تاریخ گردید و رفتار و بزرگواریهایشان ضرب المثل شد تا بدانجا که به مانندشان برخاستند.
9 . بامراجعه به تاریخ، بر خاطر ملوکانه مکشوف میگردد که: پادشاهان ایران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، هر یک از آنها عمر خود را درخوشگذرانی و پیروی از شهوات و لهو ولعب گذراندند و رجال مملکت هم از آنان پیروی نمودند و نتیجه آن شد که مملکت ناتوان گردید و ملت خوار و زبون شد و ثروت ملّی، نفله و حال ملک پریشان گردید، و هر آینه، اگر یکی از آنان از شهوترانی چشم میپوشید و همّ خود را صرف ترقی و تعالی ملک و تربیت ملّت و نشر علوم و صنایع مینمود و لشکری آراسته برای مملکت مهیّا میکرد، در اندک زمانی باعث پیشرفت و عظمت ملک و ملت خود میگردید و بر سایر پادشاهان پیشی میگرفت. امیدوارم ان شاء اللّه تعالی که ذات ملوکانه از طریق اول دوری جویند که راهی فاسد و مردود است و بی گمان، راه دوم را انتخاب کنند و آن را نصب العین خود قرار دهند تا نتایج نیک آن را ان شاء اللّه به زودی به دست آورند.
10 . انتظار داریم که حفظ مقام شامخ علم و بزرگداشت علمای عاملین و فقهای مصلحین را همیشه وجهه و منظور نظر قرار دهید که هر آینه، خدای ناکرده، کوتاهی در این امر مهم گردد، ملک و ملت را در معرض هلاکت و نیستی قرار خواهند داد و در این صورت، برای همیشه انگشت ندامت و پشیمانی را به دندان خواهیم گرفت و پشیمانی را دیگر سودی نباشد.
آخوند، نامه را به واسطه شخصی به نام سید محسن به دست شاه رساند و شاه نیز دستور داد تا این اندرزنامه را در اتاق او آویزان کنند.(1)
1) 1. سیره صالحان، ص 121؛ سیمای فرزانگان، ص 489؛ المصلح المجاهد، ص 78.
با توجه به حساسیت تاریخ معاصر ایران و جایگاه نهضت مشروطیت در آن و نیز تأثیر گذاری مراجع و علمای بزرگ و روند حرکت مردم در این جنبش، شایسته است به بازنگری این برهه تاریخی بپردازیم. در این میان بازنهایی شخصیت و فعالیتهای آخوند خراسانی به عنوان مرجعی اثرگذار در روند شکلگیری نهضت مشروطه اهمیت فراوان دارد. ازاینرو پیشنهادات ذیل برای برنامهسازی ارایه میشود.
به نظر میرسد که در زمینه نهضت مشروطیت، هنوز کار بایسته و شایستهای صورت نگرفته است. تلاشی همگانی و پی گیر درباره گوشههای پیدا و پنهان این نهضت تأثیر گذار از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این زمینه، بهره مندی از اسرار نهفته در سینه بزرگانی که گاه با یک واسطه با رهبران و شخصیتهای تأثیر گذار در شکلگیری و جریان نهضت مرتبط بودهاند، بسیار مهم و پر فایده است. تهیّه برنامه هایی روشنگرانه با مشارکت گروههای مختلف و آگاه جامعه از طریق صدا و سیما، میتواند این برهه تاریخی را در معرض دید و شنید شنوندگان و بینندگان و نقادی آنان قرار دهد و سبب ارتقای سطح آگاهی جامعه گردد.
برگزاری سمینارهای مختلف در موضوع نهضت مشروطه و بررسی جایگاه و نقش آخوند خراسانی در آن؛
برگزاری مصاحبهها و مسابقهها در سطح عموم و خواص جامعه؛
بررسی کارشناسانه آثار علمی و نوشتارهای سیاسی آخوند خراسانی با حضور
نخبگان؛
تهیه و نگارش داستانهایی از زندگی آخوند خراسانی درباره مسائل مختلف اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و... موضوعهایی مانند: احترام به استاد، توجه به فقیران، تربیت شاگردان و اخلاق در سیاست...؛
بررسی نقش بیگانگان و روشنفکران غربزده در ایجاد فاصله میان علما و مردم؛
درحد امکان، تهیه فیلم از خانه و مدرسههای محل زندگی آخوند خراسانی در نجف اشرف و... .
سال و محل تولد آخوند خراسانی چیست و کجاست؟ 1255 ه . ق ـ مشهد مقدس.
مهمترین اثر آخوند خراسانی چیست؟ شهرت آخوند خراسانی به چیست؟ کفایة الاصول ـ اثرگذاری در نهضت مشروطه.
مهمترین استادان آخوند رانام ببرید؟ شیخ انصاری و میرزای شیرازی.
مجله هایی را که بااشراف آخوند چاپ میشد، نام ببرید؟ اخوت، درة النجف، العلم، النجف الاشرف.
5. آرامگاه آخوند در کجا است؟ دریکی از حجره های صحن امیرالمؤمنین علی رحمهالله.
همراهان آخوند در رهبری نهضت چه کسانی بودند؟ میرزا حسین خلیلی تهرانی و شیخ عبداللّه مازندرانی.
مشروطه در زمان کدام شاه قاجار امضا شد؟ مظفرالدین شاه.
آخوند خراسانی در چه تاریخی درگذشت؟ بیستم ذی حجه 1329 ه . ق.
نام کوچک آخوند خراسانی چه بود؟ محمد کاظم.
آیا نویسنده کتاب کفایة الاصول را میشناسید؟
زادگاه و آرامگاه آخوند خراسانی کجاست؟
آیا با آثار آخوند خراسانی آشنا هستید؟
آیا از خدمات فرهنگی و اجتماعی آخوند خراسانی اطلاعی دارید؟
آیا نیروهای تأثیر گذار در نهضت مشروطه را میشناسید؟
علت انحراف نهضت مشروطه چه بود؟
ازنهضت مشروطه چه درسهای عبرتی میتوان گرفت؟
نقش بیگانگان در مشروطیت چیست؟
ویژگیهای اخلاقی آخوند خراسانی را تبیین نمایید.
عوامل سرعت بخش نهضت مشروطه کدام بودند؟
علتهای شکلگیری نهضت مشروطه کدامند؟
ویژگیهای مهم تدریس آخوند را برشمارید؟
گزیدهای از زندگی آخوند خراسانی را بیان کنید؟
جایگاه علمی و سیاسی آخوند خراسانی را بررسی کنید؟
8 . ویژگیهای آثار آخوند خراسانی را برشمارید؟
سیاست آخوند در روند نهضت مشروطیت چه بود؟
جریان روشنفکری چه نقشی در انحراف نهضت مشروطه داشت؟
نقش مرحوم آخوند در شکلدهی به شخصیت شاگردانش را بررسی کنید؟
عبدالحسین، کفایی، آفتابی که غروب نمی کند ...
محسن، آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 6، ص 186، ش 1011؛ ج 14، ص 34، واژه تقریرات؛ ج 4، ص 367؛ ج 2، ص 118.
علی اصغر، شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، مدبر، چاپ هفتم، 1375.
حسین، نوری همدانی، اسلام مجسم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، جلد اول، 1380.
عبدالهادی، حایری، ایران و جهان اسلام، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1368.
خیرالدین، زرکلی، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ سوم، 1989 م.
ایرج، افشار، اوراق تازه یاب مشروطیت ونقش تقی زاده.
مهدی، ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، علمی، چاپ سوم، 1371.
تشیع و مشروطیت در ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1364.
سید جلالالدین، مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، انتشارات اسلامی، 1361.
سید حسین، بروجردی، جامع احادیث شیعه (ج 1)، طبقات محدثین و فقها.
رسول، جعفریان، جنبش مشروطیت ایران، قم، طوس، چاپ اول، 1369.
سید حسن، قوچانی، حیات الاسلام، تهران، انتشارات هفت، چاپ اول، 1378.
14. گروه نویسندگان، دایرة المعارف تشیع، تهران، محبّی، چاپ سوم، 1375.
ابراهیم، صفایی، رهبران مشروطه، تهران، جاویدان، چاپ سوم، 1363.
باقر، عاقلی، روز شمار تاریخ ایران، تهران، گفتار، چاپ سوم، 1374.
سید محمدحسن، نجفیقوچانی، سیاحت شرق، تهران، حدیث، چاپسوم، 1376.
طبقات اعلام الشیعه، قم، اسماعیلیان، چاپ دوم.
مجلة العلم، سال دوم (1330 ه . ق) نجف اشرف، شماره 7، صص 29 ـ 297؛ شماره 8 ، ص 341؛ شماره 9، ص 389.
جعفر، خلیلی، موسوعة العتبات المقدسه، بیروت، الاعلمی، چاپ دوم، 1407 ه . ق
مجله اعتصام، 1362، شماره 23، صص 7 و 8.
مجموعه تلگرافهای آخوند و شیخ عبداللّه مازندرانی، دانشکده لغت، دانشگاه تهران.
نقباء البشر فی القرن الرابع عشر (ج 1) نجف، 1373 ه . ق.
آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، قم، موسسه آل البیت علیهمالسلام، چاپ دوم، 1417 ه . ق.
خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپاول،1371.
امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف.
انصاری، مهدی، شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم،1376.
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، زوار، چاپ چهارم، 1371.
جوانشیر، کریم، نامداران راحل، تبریز، سالار، چاپ اول، 1375.
حایری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت در ایران، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم،1364.
حرز الدین، محمد، معارف الرجال، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، چاپاول، 1405 ه . ق.
حسینی دشتی، سید مصطفی، المعارف و المعاریف، تهران، آرایه، چاپ سوم،1379.
خمینی، سید روح اللّه، صحیفه نور، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپسوم،1379.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377.
ریحان یزدی، سید علیرضا، آینه دانشوران، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، چاپ سوم، 1372.
سماک امانی، محمد رضا، آخوند خراسانی آفتاب نیمه شب، تهران، مرکز چاپ ونشرسازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1373.
شریف کاشانی، محمد مهدی، واقعات اتفاقیه در روزگار، تهران، تاریخ ایران، چاپاول، 1362.
شکوری، ابوالفضل، سیره صالحان، قم، شکوری، چاپ اول، 1374.
عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، فقهای نامدار شیعه، قم، کتابخانه آیت اللّه نجفیمرعشی، چاپ دوم، 1372.
کفایی، عبدالحسین مجید، مرگی در نور، زوّار، چاپ اول، 1359.
محمد علی، عبدالرحیم، من اساطین العلم المصلح المجاهد، الشیخ محمد کاظمالخراسانی، نجف اشرف، نعمان، چاپ اول، 1329 ه . ق.
محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، اقبال، چاپ ششم،1367.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1366.
مدرس تبریزی، محمد علی، ریحانة الادب، تهران، خیّام، چاپ چهاردهم، 1374.
مدنی، سید جلال الدین، تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، قم،انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1366.
مرسلوند، حسن، زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران، تهران، الهام، چاپ اول، 1369.
ــــــــــــــــ ، ایران و جهان اسلام، مشهد، آستان قدس، چاپ اول، 1368.
ملک زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، علمی، چاپ سوم، 1371.
موسوی بجنوردی، کاظم، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، 1367.
نایینی، محمد حسین، تنبیه الامة و تنزیه الملة، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ هفتم، 1360.