ghaemiyeh.com
سرشناسه : سوری، محمود، 1357
عنوان و نام پدیدآور : رسالت شعر دینی درجنبشهای اجتماعی و سیاسی/ محمود سوری؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، 1388.
مشخصات ظاهری : [6]، 182 ص.: جدول.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 1547.
شابک : 26000 ریال 9786005563450 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (برونسپاری).
یادداشت : کتابنامه: ص. [171] 182؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : شعر مذهبی فارسی جنبههای اجتماعی
موضوع : شعر فارسی جنبههای اجتماعی
موضوع : شعر فارسی قرن 14 جنبههای اجتماعی
موضوع : ادبیات فارسی جنبههای سیاسی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : PIR3604/س9ر5 1388
رده بندی دیویی : 8فا1/00931
شماره کتابشناسی ملی : 1931090
همانگونه که رسولخدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنَّ مِنَ البیانِ لَسِحْراً»،(1)برخی سخنان، افسونگرند. بیگمان، مصداق آشکار یا برترین مصداق «بیان افسونگر»، شعر یا نثر آهنگین و موسیقیایی است؛ چرا که در این گونه از سخن، زیبایی «ظاهر» و «معنا» و گیرایی «ساختار» و «مفهوم» یک جا کنار هم گردآمده است. پس میتواند بسی اثرگذارتر از بیانی باشد که ساختارش، دلانگیز، ولی تهی از معناست یا مفهومش، دلکش است، ولی ظاهری زیبا ندارد. پس شعر و نثر ادبی میتواند اثر بگذارد، تغییر ایجاد کند و در اوج اثربخشی خویش، به جنبش دامن زند.
به تعبیر یکی از اندیشمندان، «طبق ناموس طبیعی، این چگونگی که خداوند در طبیعت انسان نهاده است که بهسوی زیبایی جذب میشود از جمله کلام زیبا، پس هر فکر و اندیشه و مکتبی که از عنصر بلاغت، بیشتر استفاده کند، از ادبیات قویتر و غنیتر برخوردار خواهد بود و پیروزی بیشتری کسب میکند. حتی مکتبهایی را میتوان یافت که بیشتر از هر چیز بهخاطر ادبیاتشان نفوذ کرده و ماندهاند. دراینباره بیشتر متفکران غربی چنان از نیروی بلاغت و تأثیر ادبیات استفاده کردهاند که در موارد متعددی، یک عرضه ادبی استادانه، صورت یک مکتب فلسفی یافته است و بسیار تأثیر نموده و طرفدار پیدا کرده است... . متفکران... از اهمیت ادبیات و
1) متقی هندی، کنزالعمال، عمان، بیت الافکارالدولیّه، 2005م، چ 3، ص 394، ح 8005 .
کیفیت سخن و بهرهبرداری از آن غفلت نکردهاند. همینگونه پیروان مکاتب جدید، همواره کوشیده اند تا افکار خویش را از طریق خلق آثار ادبی نشر دهند. علت عمده نفوذ این مکاتب، ادبیات آن مکاتب است، نه ابتکار، یا اصالت، یا عمق تفکر». (1)
شاعران بزرگی همانند فردوسی، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ، حسان، کمیت اسدی، فرزدق و لبید، جاودانگی و مانایی خود و اندیشههایشان را وامدار «افسون شاعری» خویش هستند؛ افسونی که اگر با تبیین درست اندیشهورزان و آنگاه اقبال شایسته جامعه روبهرو شود، بیاختیار دلها را بهسوی خویش جذب میکند و به هر کس به اندازهای که از این جامهای سرشار نوشیدهاند، پویایی، حرکت و جنبش میبخشد. دراینباره میبینیم قرآن کریم بسی بیشتر و فراتر از شاعران بلیغ و فصیح، قانون بلاغت و فصاحت را رعایت کرده است و بدینگونه، سببی مستقل و یکی از اثرگذارترین عوامل کشش دلهای ذوقمند و سلیم را بهسوی زیباییهای سرشار نهفته در خویش، شکل داده است.
به تعبیر زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب:
مسلمین به ترجمه شعر و درام یونانی علاقهای نشان ندادند؛ نه فقط بدان سبب که شعر و درام یونانی، با اساطیر و عقاید قوم، مخلوط بود و نمیتوانست مورد توجه اهل اسلام باشد، بلکه نیز بدان جهت که هدف از تعلّم آن، بلاغت یونانی بود که با وجود بلاغت قرآن، نزد مسلمین طالب نداشت. (2)
اثر ارزشمند رسالت شعر دینی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی به خامه پژوهشگر ارجمند و توانا، آقای محمود سوری، کاوشی است در سیر ادبیات دینی و مروری است بر برخی مصداقهای اثرگذاری آن در جنبشهای اجتماعی و سیاسی.
بیگمان، چهره کهن ادبیات میهن ما، با وجود استغنایش و بهره داشتن از ژرفترین جانمایهها، هنوز چنانکه درخور آن است، غبارروبی نشده و به طور کامل از حاشیهنشینی و انزوا برون نیامده است. تردیدی نیست که یکی از شیوههای غبارروبی این تندیس ملی و اسلامی و از عوامل رهانیدن این شاهد بازاری از پردهنشینی، تهیه و تنظیم آثاری است که در آن به تأثیرگذاری و فرهنگسازی ادب فارسی اشاره شده است. کتاب گرانسنگ رسالت شعر دینی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی، گامی است ارزشمند در راه نزدیک شدن به این هدف مبارک. به امید دستیابی کامل به چنان هدف خیزشآفرین.
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند (1)
انه ولی التوفیق
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
1) دیوان حافظ، تصحیح: غنی قزوینی، تهران، ققنوس، 1377، چ 1، ص 186، غزل 182.
طرح اصلی این کتاب، مربوط به سالهای 82 83 است و نوشتن آن نیز در سالهای 85 و 86 پایان پذیرفت، ولی در مرحله ارزیابی و چاپ، گاه به مشکلاتی برمیخورد، که مجال پرداختن به آن نیست. غرض اینکه به یقین اگر اکنون قصد نوشتن مطلبی درباره شعر دینی داشتم، به لون دیگری درمیآمد و سر و شکل دیگری مییافت؛ چراکه در طول این مدت که نوشتن کتاب به اتمام رسید و در انتظار چاپ بود، کتابها و مقالههای خوبی در موضوع شعر دینی نوشته شده است که صاحب این اثر، دیگر فرصت استفاده از آنها را جهت بازنگری در کتاب خود بهدست نیاورد و آن را به شکلی که ملاحظه خواهید کرد، تقدیم خوانندگان میکند. در اینحا، فرصت را مغتنم میشمرم و از چند عزیز که در طول مدت تحقیق و نگارش، از حمایتها، راهنماییها و خدماتشان بهره بردهام، سپاسگزاری میکنم:
از مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، که با اعتماد به صاحب این قلم، فرصت نوشتن این کتاب را فراهم آورد؛
از دکتر سید حسین اسحاقی، مدیر کل پژوهش زمان نوشتن این کتاب، که اگر پیگیریها و البته راهنماییهای ایشان نبود، این نوشته به ثمر نمیرسید؛
از جناب حجت الاسلام نصرالله آقاجانی، مدیر وقت گروه جامعهشناسی مرکز، که در فراهم آوردن طرحنامه مقدماتی اثر، یاریام کردند؛
از استاد محقق و شاعر ارجمند، محمدعلی مجاهدی (پروانه) که زحمت ارزیابی این اثر را پس از نگارش متحمل شدند؛
از رفیق شفیقم، سید محمود طاهری، مدیر گروه ادبیات و اقتصاد مرکز، که با بازخوانی کتاب، نکات سودمندی را یادآور شدند و زحمت نوشتن دیباچه را متقبل گردیدند؛
از دوست گرامی، علی حائری، مدیر محترم چاپ و نشر و همکارانشان، به ویژه ویراستاران محترم، محمدصادق دهقان و رقیه چاوشی که بر ویراستاری این جانب نظارت کردند؛
از سرورم، محمد شبستری، مدیر کتابخانه تخصصی ادبیات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، که منابع مورد نیاز را بیدریغ در اختیارم نهاد؛
در پایان و از همه مهمتر، از همسرم، که اگر حمایتها و فراهم آوردن محیطی مناسبِ تحقیق از سوی او نبود، این کتاب هیچگاه به ثمر نمینشست.
والحمدالله رب العالمین
محمود سوری زمستان 1388
بشر از دیرباز با شعر سروکار داشته است و در تمامی جریانهای زندگی او، ردپایی از شعر دیده میشود؛ در شادیها، غمها، جنگها، پیروزیها، انقلابها و... به قول زندهیاد جلال آل احمد:
شعر، چاشنی نوشته و گفتارمان است، موضوع سخن است، وسیله مدح و ثنا و دریوزگی است، آن را حفظ میکنیم، از راهش نان میخوریم، به آن مَثَل میزنیم، سرنوشت خود را در آن میبینیم. (1)
و خلاصه، شعر، سراسر زندگی ما ایرانیها را تسخیر کرده است. جالب اینکه نخستین شعر را آدم ابوالبشر(علیه السلام) سروده، و جالبتر آنکه شعر سروده شده او، مرثیه، یکی از گونههای شعر دینی بوده است. امیر دولتشاه سمرقندی، در تذکره الشعراء مینویسد:
علمای آثار اتفاق کرده اند که اول کسی که در عالم شعر گفت، آدم صفی(علیه السلام) بود و سبب آن بود که چون به فرمان ربّ الارباب، آن مظهر پاک به عالم خاک هبوط فرمود، ظلمت این زندان فانی به چشمش ناخوش نمود. گِرد عالم به ندامت و ماتم میگردید و «رَبّنا ظَلَمنا» گویان، جویای
1) جلال آل احمد، هفت مقاله، تهران، رواق، تابستان 1357، چ 3، ص 38.
عفو کریم منّان میبود، و بعد از خلقت غفران، به دیدار زوجه و بعد از آن قدوم اولاد کرام، متسلّی شد. در آن حال، هابیل مظلوم را قابیل میشوم بکشت و آدم را باز داغ غربت و ندامت تازه شده، در مذمّت دنیا و مرثیه فرزند شعر گفت. (1)
از حضرت علی(علیه السلام) هم درباره نخستین سراینده شعر پرسیدند. ایشان فرمود: آدم(علیه السلام) بود که وقتی از آسمان به زمین هبوط کرد و خاک و گستردگی آن را دید و قابیل هم هابیل را کشت، سرود:
تَغَیَّرَتِ الْبِلادُ وَ مَنْ عَلَیْها
فَوَجْهُ الاَرْضِ مُعَبَّرٌ قَبیح
تَغَیَّرَ کُلُّ ذی لَوْنٍ وَ طَعْمٍ
وَ قَلَّ بَشاشَهُ الوَجْهِ المَلیح (2)
پس شعر دینی، پیشینهای به گستردگی تاریخ حیات بشر روی این کره خاکی دارد. حال باید دید آیا این شعر، در جنبشهای گوناگون دینی و اجتماعی، خود را کنار کشیده و تنها به نظاره نشسته، یا اینکه بهطور فعّال در این جنبشها دخالت کرده است؟
به نظر میرسد رابطه این شعر و اجتماع مردمان، دو سویه است؛ زمانی شعر دینی بر مردم و رفتار اجتماعیشان اثر گذاشته، و گاه مردم بر شعر دینی، که حاصل آن، پدید آمدن انواع شعر با سبکهای گونهگون است.
1) امیر دولت شاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به همت: محمد رمضانی، تهران، پدیده خاور، آبان 1366، چ 2، ص 18.
2) سرزمینها و ساکنان آنها دگرگون شده، و روی زمین، غبارآلود و زشت گشته؛ هر آنچه رنگ و بویی دارد، تغییر کرده، و شادی چهره نمکین کم شده است. (محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة با ترجمه فارسی، برگردان: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، پاییز 1379، چ 2، ج 6، صص 2766 و 2767) البته روشن است که در زمان حضرت آدم(علیه السلام)، زبان عربی وجود نداشت و امام علی(علیه السلام)، مضمون شعر جناب آدم(علیه السلام) را به عربی نقل کرده است.
شاهد این تأثیرپذیری شعر از اجتماع، در تعریف ملک الشعرای بهار از سبک شعر نمود پیدا میکند، آنجا که مینویسد:
سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آنها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معانی هر کلمه در آن عصر، و طرز تخیّل و ادای آن تخیّلات از لحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد. آنچه از این کلیات حاصل میشود، آب و رنگی خاص به شعر میدهد که آن را «سبک شعر» مینامیم. (1)
ما در این نوشتار، برآنیم افزون بر شناخت گونههای شعر دینی و تعریف و ویژگیهای آن، نقش این نوع شعر را در جنبشهای اجتماعی و سیاسی بررسی کنیم.
در پدید آمدن هر جنبش، عوامل گوناگونی دخالت دارد. یکی از عواملی که کم و بیش در تمامی جنبشهای اجتماعی و سیاسی، سهمی گرچه اندک به خود اختصاص داده، ادبیات و بهویژه شعر است. از میان گونههای شعر نیز شعر دینی در قالبهای گوناگون خود، به شکل روشنی در این جنبشها نقش داشته است. برای نمونه، شورآفرینیهایی که شعر در دوران پیروزی انقلاب اسلامی و نیز جنگ تحمیلی در جامعه پدید میآورد، هنوز در خاطر کسانی که آن زمان را درک کردهاند، زنده و پابرجاست.
از سوی دیگر، با گذشت بیش از ربع قرن از انقلاب شکوهمند اسلامی و دست و پنجه نرم کردن آن با انواع تنگناها مثل جنگ تحمیلی، تحریمهای
1) محمدتقی بهار، بهار و ادب پارسی، به کوشش: محمد گلبن، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1371، چ 3، ج 1، ص 140 و 141.
گوناگون اقتصادی و شبیخون فرهنگی، لزوم کار فرهنگی و از جمله آشناسازی جامعه جوان ایران اسلامی با عوامل نقشآفرین در پیروزی انقلاب، بیش از پیش آشکار شده است. در این میان، نباید از رسالت صدا و سیما در تبیین این عوامل و چگونگی پدید آمدن این جنبش دینی اجتماعی غافل ماند. بدون تردید، در میان این عوامل، باید سهمی هم برای هنر و ادبیات بهویژه شعر دینی در نظر گرفت.
نکته پایانی آنکه ضرورت پرداختن به این بحث زمانی ملموس میشود که میبینیم کمتر مقاله و کتابی به شعر دینی (1)پرداخته است. نه آن را تعریف کردهاند و نه ویژگیهایش را برشمردهاند؛ چنانکه نویسندهای معتقد است: «هیچ قلمی در تعریف شعر دینی به گردش درنیامده است.»(2)بحث از رسالت شعر دینی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی نیز که جای خود دارد و اصلاً به آن پرداخته نشده است. ازاینرو، با توجه به اهمیت و ضرورت پیش گفته، در این نوشتار، به بحث از شعر دینی و نقش آن در جنبشهای اجتماعی و سیاسی میپردازیم.
هدف کلی نوشتار حاضر، «بررسی رسالت شعر دینی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی» است.(3)اهداف جزئی زیر نیز در این نوشته، پیگیری میشود:
1) منظور، عنوان «شعر دینی» است. بدیهی است استادان بارز ادبیات، انواع شعر مرتبط با دین، مثل شعر مذهبی، شعر آیینی و ...را تعریف کردهاند که نباید به سادگی از کنار آن گذشت.
2) صادق رحمانی، «کوتاه درباره شعر دینی»، روزنامه جام جم، 23/ 8 / 1379.
3) البته بدیهی است که منظور، شعر دینی فارسی است، نه زبانهای دیگر مثل عربی، ترکی، تاجیکی و...، که هر کدام تحقیقهای جداگانهای میطلبد.
تبیین و توضیح چیستی شعر دینی؛
بررسی ویژگیهای شعر دینی؛
نشان دادن جایگاه شعر و شعر دینی در دین مبین اسلام؛
بررسی نظریه «هنر برای هنر» و نقد آن؛
تبیین نظریه «شعر متعهد، هدفمند و جنبشآفرین»؛
بررسی مصداقی برخی از جنبشهای اجتماعی و سیاسی و نشان دادن نقش شعر دینی در آن.
با کمال تأسف، در طول سالیان قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، چندان بهطور جدّی به بحث از شعر دینی و نقش آن در جنبشهای اجتماعی و سیاسی پرداخته نشده است. البته در مورد زیرشاخههای اینگونه شعر، مثل شعر مذهبی، شعر پایداری و دفاع مقدس و نیز شعر عاشورایی، تکنگاریهایی ارجمند صورت گرفته و بضاعت تحقیقی اندکی فراهم آمده است. برای نمونه، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
کتاب ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات (1)که مجموعه مقالات کنگره «بررسی تأثیر امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر» را در برگرفته، به تفصیل در دو جلد به جنبههای گوناگون ادبیات و شعر انقلاب اسلامی پرداخته است.
1) کنگره بررسی تأثیر امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر، ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، مهر 1377 و جلد دوم: بهار 1378.
در کتاب شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم(1)نوشته احمد درستی، راجع به شعر سیاسی بحث شده است. نویسنده در فصلی از کتاب با عنوان «اشعار سیاسی اسلامی» به شعر دینی جنبشآفرین در دوران پهلوی دوم میپردازد.
شاعر محترم محمد علی مجاهدی (پروانه) در کتاب شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی، (2)به ادبیات و شعر عاشورایی پرداخته و از آن بحث کرده است.
ضیاءالدین ترابی در کتاب شکوه شقایق،(3)به نقد و بررسی شعرهای دفاع مقدس میپردازد. نویسنده در این کتاب، هشت مجموعه شعر شاعران دفاع مقدس را نقد میکند و در پایان هر فصل، یکی از بهترین اشعار هر شاعر را به چالش میکشد.
فصلنامه شعر، شماره 39 خود (دی ماه 1383) را ویژهنامه دفاع مقدس و پایداری قرار داده است و در آن، استادان شعر فارسی، بهطور مفصّل به شعر جنگ، مقاومت و دفاع مقدس پرداختهاند.
با وجود این ذخایر گرانبها که باید از همه نویسندگان آن سپاسگزاری کرد و نیز نوشتههای دیگری که مجال پرداختن به آنها نیست، هنوز در مورد عنوان عام شعر دینی، تعریف آن، بیان ویژگیهای این نوع شعر و نقش آن در جنبشهای اجتماعی و سیاسی، قدمی برداشته نشده است.
این نوشته، خود را موظف میداند با پرهیز از دوبارهکاری و با جبران نقصهای احتمالی نوشتههای پیشین و کاملتر کردن آن، به شعر دینی بپردازد و آن را به تفصیل بررسی کند.
ادبپژوهان گیتی، فراوان، شعر را تعریف کردهاند، ولی این تعریفها، هیچکدام موردپسند همه آنها قرار نگرفته است. علت آن است که شعر، پدیدهای معنوی است و ما که پدیدههای دیدنی و مادی را هم نمیتوانیم کامل و درست تعریف کنیم، چگونه میتوانیم به حقیقت شعر برسیم و از عهده تعریف آن برآییم. به قول شاعر متعهد، زندهیاد قیصر امینپور:
چه خوشخیالند آنان که با فرمول سادة «جنس قریب + فصل قریب»، خیال میکنند به حدّ تام تمام اشیا رسیدهاند! و خیال میکنند با گذاشتن کلاه نطق بر سر حیوان، میتوانند آن را به انسان تبدیل کنند! و خیال میکنند که انسان، چیزی نیست جز همان حیوان کلیباف! (1)
به همین دلیل است که میبینیم زندهیاد منوچهر آتشی، درباره تعریف شعر معتقد است: «امروز نیز ما در هیچ منبعی، تعریفی موجز و همهپسند از شعر نداریم». (2)
شعر، تجلّی الهام درونی است که گاه از الهام ربّانی و گاه از الهام شیطانی سرچشمه میگیرد. منتقدی شعرشناس در توضیح این مطلب مینویسد:
شعر، جوهر هنر و مادر همه هنرهاست. شعر، تجلّی حقیقتی والا و ازلی در قالب «کلمه» و ظرف «کلام» است... شعر، تجسم و ثمره نسبت یافتن با
عالم بالا و قابل شدن برای پذیرفتن انوار خیالی حقیقت است. اما این نکته و نکات دیگر که گفتیم، فقط در مورد «شعر حقیقی» و شعری است که ثمره «الهام ربّانی» باشد، و گرنه، شعری که تمثّل اوهام نفسانی و تخیّلات شهوانی و نشئت گرفته از «الهام شیطانی» باشد، به هیچ روی بیانگر معنایی حِکْمی و قرب به حقیقت نبوده و نیست و جز بر گمراهی و غفلت نمیافزاید و البته جز گمراهان نیز کسی از این شعرا تبعیّت نمیکند: «وَ الشُّعراءُ یَتَّبِعُهُم الغاوُونَ (1)». (2)
بههرحال واژه «شعر»، برگرفته از «شعور» تازی و به معنای «دانش، فهم، درک، وقوف و دانایی» (3)است. در مورد شعر اصطلاحی نیز به گفته دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی:
باید کوشید و تعریف جامعی از شعر به دست داد که هم بر قصاید ناصرخسرو، و هم بر شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی، و هم بر غزلیات شمس مولانا و غزلیات حافظ، و هم بر غزلیات صائب و بالاخره، شعرهای نیما و اخوان ثالث و بامداد منطبق شود، و حتی نمونههای درجه دوم و سوم شعر هر دوره را نیز به تناسب اشتراکی که در عوارض و ذاتیات با حقیقت شعر دارند، در شمول خود بگنجاند؛ بهگونهای که شعرهای امثال قاآنی و سروش در قرن سیزدهم و شعرهای گویندگان عصر مشروطیت را با تفاوت درجاتشان شامل شود.(4)
ایشان سپس شعر را در اصطلاح، چنین تعریف میکند:
1) . «و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند». (شعراء: 224)
2) . شهریار زرشناس، مقاله «شعر، زبان ملکوت»، کیهان فرهنگی، بهمن 1378، ش 160، ص 12.
3) علیاکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا (دوره چهارده جلدی)، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، بهار 1383، چ 1، ج 9، ص 12607، ذیل واژه «شعر».
4) محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، (ویراست دوم)، تهران، سخن، چ 1، 1380، صص 85 و 86.
شعر، گره خوردگی عاطفه و تخیّل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است. (1)
و در توضیح عناصر این تعریف، استادانه مینویسد:
در این تعریف، پنج عنصر اصلی دیده میشود که هر شعر، بهگونهای از هر کدام از آن پنج عنصر برخوردار است؛ با این تفاوت که در بعضی از شعرها عنصر تخیل چشمگیر است، مانند شعرهای خاقانی و صائب؛ و در بعضی شعرها عنصر عاطفه، مانند قصاید ناصرخسرو و شعر اکثر صوفیه و بسیاری از گویندگان مشروطه و در حوزه عواطف عشقی، شعر گویندگانی مانند شهریار و عماد خراسانی؛ و در بعضی شعرها آهنگ، مانند بسیاری از قصاید قاآنی و از معاصران، بعضی کارهای تولّلی در قالب غزل که فقط آهنگ شعر میتواند تا حدی خواننده را به خود بکشد؛ و در بعضی شعرها زبان، مانند بعضی از قسمتهای شاهنامه یا غزلیات سعدی و در عصر اخیر، ایرج؛ و در بعضی دیگر، شکل شعر. البته شاعران بزرگ مثل حافظ همیشه آنها بودهاند که مجموع این عناصر را به کمال و در حد اعتدال داشتهاند. (2)
سید محمدحسین شهریار نیز در مورد شعر سروده است:
شعر، فکر ظریف را گویند
نظم نغز و لطیف را گویند
شعر، نظمی بُوَد به سحر حلال
که کند اهل ذوق، حال به حال
شعر، آمیخته است با دل و جان
شیر و شکر بُوَد به کام جهان
با تو ای شعر، عالم است بهشت
ور بهشت است، بی تو باشد زشت
بیتو انسان نمیتواند زیست
وآنکه بی شعر زیست، انسان نیست (1)
هر شعری، نظم و هر نظمی، شعر نیست. «ارسطو از جمله کسانی است که بین کلامی که موزون و خیالانگیز باشد و کلامی که تنها وزن داشته باشد، تمایز قائل شده و دومی را از زمره شعر به حساب نیاورده است». (2)
جالب اینجاست که شعر و نظم، حتی در موضوع هم با هم تفاوت دارند. استاد علیاکبر دهخدا در این باره معتقد است:
موضوع شعر، عارضه مضمونی و معنوی کلام است و موضوع نظم، عارضه ظاهری کلام. بهعبارتدیگر، موضوع شعر، در احساسانگیزی و تأثیرات بیشائبه شاعر خلاصه میشود، ولی نظم فقط سخن موزون و مقفّی است. در حقیقت، همانگونه که سخن موزون مقفّی را که احساسانگیز نباشد، نظم مینامیم نه شعر، سخن خیالآفرین و احساسانگیز را نیز که عاری از وزن و آهنگ باشد، شاید بتوان نثر لطیف شاعرانه یا شعر منثور نامید، نه شعر منظوم کامل؛ زیرا موزونی، خود، از برترین شرایط تأثیر شعر است. (3)
ملکالشعرای بهار نیز در شعر معروف خویش، حوزه شعر را از نظم جدا میداند و میسراید:
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دنیای عقل
شاعر آن افسونگری کاین طُرفه مروارید سُفت
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر
ای بسا شاعر که شعرش نیست الّا حرف مُفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب
باز در دلها نشیند، هر کجا گوشی شِنفت
ای بسا شاعر که اندر عمر خود نظمی نساخت
وی بسا ناظم که اندر عمر خود شعری نگفت (1)
سرودن شعر، لحظه جذبه و شور میخواهد؛ شاعری، با اصرار و الحاح نیست. گاه این حالت جذبه، مدتها سراغ شاعر نمیآید و او شعری نمیسراید. شعر، خود میآید و به زور نمیتوان شعر سرود. بههمیندلیل است که گاه شعری کوتاه، اثرگذار میشود و زمانی هزاران بیت شعر، پشیزی نمیارزد. استاد فروزانفر در مورد ویژگی شعر حقیقی معتقد است: «صفت کلام و شعر حقیقی این است که در خواننده تأثیر کند و خواننده را به عالم شعر ببرد». (2)
نظامی عروضی سمرقندی در کتاب چهار مقاله، یکی از مقالههای چهارگانه این کتاب را به شعر اختصاص داده و حکایتهایی درباره آن آورده است.(3)او در این کتاب در مورد شاعر و شعر خوب مینویسد:
اما شاعر باید که سلیمالفطره،(4).عظیم الفکره:(5)صحیح الطبع:(6):جیدالرّویه (7)
1) محمدتقی بهار، دیوان ملک الشعرای بهار، تهران، آزادمهر، 1382، چ 1، ص 1059.
2) مقالههای بدیع الزمان فروزانفر، مقدمه: عبدالحسین زرین کوب، به کوشش: عنایت الله مجیدی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تابستان 1382، چ 1، ص 354.
3) این چهار مقاله از این قرار است: مقاله اول دبیری، مقاله دوم شعر، مقاله سوم نجوم، و مقاله چهارم طب.
4) سلیم الفطره: پاک سرشت.
5) عظیم الفکره: بزرگ اندیشه.
6) صحیح الطبع: درست قریحه.
7) جیّدالرّویّه: نیکو تفکر و تأمّل.
جیّدالرّویّه: (1)ن [و] دقیقالنظر(2)باشد. در انواع علوم، متنوع(3)باشد و در اطراف رسوم،(4)مستطرف؛ (5)زیرا چنانکه شعر در علمی به کار همی شود، هر علمی در شعر به کار همی شود. و شاعر باید که در مجلس محاورت،(6)خوش گوی بُوَد و در مجلس معاشرت،(7)خوشروی. و باید که شعر او بدان درجه رسیده باشد که در صحیفه روزگار، مسطور (8)باشد و بر السنه احرار، مقروء، (9)بر سفائن (10)بنویسند و در مدائن(11)بخوانند که حظّ اوفر(12)و قسم افضل (13)از شعر، بقاء اسم است و تا مسطور و مقروء نباشد، این معنا به حاصل نیاید. و چون شعر بدین درجه نباشد، تأثیر او را اثر نَبُود و پیش از خداوند خود بمیرد، و چون او را در بقاءِ خویش اثری نیست، در بقاء اسم دیگری چه اثر باشد؟ (14)
ملکالشعرای بهار نیز درباره شعر خوب و بد مینویسد:
هر شعری که شما را تکان ندهد، به آن گوش ندهید... تا شما را یک هیجان و حسی حرکت ندهد، بیهوده شعر نگویید... . شاعر آن است که در وقت تولّد، شاعر باشد. به زور علم و تتبع نمیتوان شعر گفت. تقلید الفاظ
1) جیّدالرّویّه: نیکو تفکر و تأمّل.
2) دقیق النَّظر: باریکبین.
3) متنوع: صاحب نظر.
4) رسوم: سنتها
5) مستطرف: آگاه
6) محاورت: گفتوگو.
7) معاشرت: همنشین.
8) مسطور: نوشته شده
9) بر السنه احرار مقروء: بر زبان آزادگان خوانده شود.
10) سفائن: کشتیها.
11) مدائن: شهرها.
12) حظّ اوفر: بهره تمام.
13) قسم افضل: بخش مهم.
14) نظامی عروضی سمرقندی، چهار مقاله، به اهتمام: محمد معین، تهران، صدای معاصر، 1376، چ 10، صص 48 و 49.
و اصطلاحات بزرگان و دزدیدن مفردات و مضامین مختلفه مردم و با هم ترکیب کردن، کار زشت و نالایقی است و نمیشود نام آن را شعر گذاشت. کسی که طبع ندارد، کسی که از کودکی شاعر نیست، کسی که اخلاق او از مردم عصرش عالیتر و بزرگوارتر نیست و بالاخره کسی که هیجان و حس رقیق و عاطفه تکاندهنده ندارد، آن کس نمیتواند شاعر باشد، ولو مثل قاآنی، صد هزار شعر بگوید یا مثل فتحعلیخان صبا، چند کتاب پر از شعر از خود به یادگار بگذارد. (1)
جالب اینکه گوته، شاعر پرآوازه آلمانی نیز در کلامی زیبا، درباره جاودانگی شعر شاعران، چنین مینویسد:
پس بدانید که سخن شاعران، پیوسته تا در آستانه بهشت بر میشود و در تمنای زندگی جاوید، آهسته بر در میکوبد. (2)
منوچهری هم درباره شعر خوب سروده است:
شعر ناگفتن بِهْ از شعری که باشد نادرست
بچه نازادن به از شش ماهه بفکندن جنین (3)
ادبیات را از نظر شکل و قالب، به دو قسم شعر و نثر و از نظر محتوا و مضمون، به شش دسته ادبیات غنایی، ادبیات تعلیمی، ادبیات حماسی، ادبیات نمایشی، ادبیات داستانی و ادبیات عامهپسند تقسیم کردهاند. (4)
1) . بهار و ادب فارسی، ج 1، ص 17.
2) . یوهان ولفگانگ فون گوته، دیوان غربی شرقی، برگردان: محمود حدادی، تهران، بازتاب نگار، 1381، چ 1، ص 20.
3) . دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش: محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی زوار، 1362، چ 5،
4) نک: سید رضا باقریان موحد، میراث ادبی علمای شیعه: برگزیده متون نظم و نثر، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1382، چ 1، صص 11 و 12.
شعر هم از نظر شکل و قالب، به اقسامی مانند مثنوی، قصیده، غزل، قطعه، مسمّط، مستزاد، ترجیعبند، ترکیببند، رباعی، دوبیتی و نیز قالبهای آزاد، مثل شعر نو نیمایی و شعر سپید،(1)و از نظر معنا و محتوا، به چهار دسته نوع حماسی، رزمی یا قهرمانی؛ نوع غنایی، بزمی یا تغزّلی؛ نوع تعلیمی و نوع نمایشی، تمثیلی و وصفی تقسیم میشود. (2)
در طول تاریخ، در هر کدام از شکلها و قالبهای پیشگفته و نیز معناها و محتواهایی که برشمردیم، شعرهایی با مضامین دینی سروده شده است؛ مثل شعر مذهبی، مرثیه مذهبی، مدیحه مذهبی، شعر پایداری، شعر اخلاقی. اکنون به چند گونه از آنها اشاره میکنیم.
مذهب تشیع، ادبیات و شعر خاص خود را پدید آورده است. «بعد از ماجرای سقیفه بنیساعده، به موجب بعض روایات، دوازده تن از اجلّه صحابه...طی بیاناتی مستدل، علناً با خلافت ابوبکر مخالفت و از علی(علیه السلام) جانبداری کردند. نطقهای ایشان و اشعار احتجاجآمیز سایر مهاجران و انصار دراینباره، فصل نخستین تاریخ ادبیات تشیع را تشکیل میدهد». (3)
طُرفه آنکه شاعران شعر شیعی، مورد توجه پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نیز بودهاند. «از عواملی که موجب شد شاعران شیعی مورد عنایت و توجه
1) . نک: حسین رزمجو، انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1372، چ 2، صص 21 45.
2) . نک: همان، ص 48؛ محمدرضا روزبه، ادبیات معاصر ایران (شعر)، تهران، روزگار، 1381، چ 1، ص 15.
3) دایرة المعارف تشیع، زیر نظر: احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، انتشارات شهید سعید محبی، 1375، چ 3، ج 2، ص 35، واژه «ادب شیعه».
ائمه و بزرگان دین قرار گیرند، موضعگیریهای فکری و سیاسیای بوده که شاعران در شعرشان علیه دستگاه اموی و عباسی داشتهاند. هم ازاینروست که حاکمان در برابر شعر مذهبی واکنش نشان میدادند». (1)
علامه امینی در کتاب شریف الغدیر، حدود سی صفحه به بررسی این نوع شعر اختصاص داده، (2)و استاد محمدرضا حکیمی، آن مطالب را چنین خلاصه کرده است:
[شعر مذهبی،] شعری است که سرشار است از معارف قرآن و سنت، همراه با پندها و حکمتهای عالی و یادآوریهای اخلاقی، به جز دیگر فنون ادبی و مواد لغوی و نهادهای تاریخی ... شعر مذهبی، آرمانهایی دارد که مهمترین عنصر شعر شاعران پیشین شیعه را تشکیل میدهد؛ یعنی استدلال درباره تشیع و فراخواندن جامعه به حق و پراکندن فضایل و مناقب والای آلالله و سرایتدادن اخلاق و روحیات ائمه طاهرین به جانها و روانها به صورتی جذّاب و سبکی بدیع به زبان شعر، تا با ارواح درآمیزد و جانها و خردها را زیر تأثیر تربیتی گیرد. (3)
بهطورخلاصه، درباره شعر مذهبی میتوان گفت:
یک اقلیت شیعه، همواره حق خود را غصب شده میپنداشته است. ازاینرو، روحیه حماسی و انقلابی در این نوع شعر موج میزند. (4)
دو شاعران شیعی برای رسیدن به هدفی تلاش میکنند و میکوشند باورهای مذهبی خود را در این شعر بازتاب دهند. آنها قلم و فکر خود را برای صورتپردازی به کار نمیاندازند. (5)
1) مقاله «کوتاه درباره شعر دینی»، جام جم، 23/8/1379.
2) نک: عبدالحسین امینی نجفی، الغدیر، برگردان: محمدتقی واحدی، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، تابستان 1362، چ 2، صص 8 41.
3) محمدرضا حکیمی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 41.
4) نک: دایرة المعارف تشیع، ج 2، واژه «ادب شیعه»، ص 37.
5) همان.
سه از مضامین عمده شعر شیعه، مسئله خلافت و ولایت امام علی(علیه السلام) و شرح آیات و احادیثی است که جانشینی آن حضرت را اثبات میکند. (1)
چهار از ویژگیهای اینگونه شعر، جنبههای نیرومند عاطفی، بهویژه در مورد مصایب اهل بیت(علیهم السلام)، واقعه طَف و نیز مدحهایی است که در مواقع جشن و سرور شیعیان میسرودند.(2)
مدیحه، در لغت به معنای «ستایش» است (3)و در اصطلاح، «شعری ستایشآمیز است که موضوع آن میتواند شخص، گروه، بانیان حکومت، یا حتی یکی از حالات و خلقیات نفسانی انسان باشد». (4)
مدح بر دو قسم است: مدیحه درباری و مدیحه مذهبی. «در مدیحه مذهبی، شاعر به ستایش مناقب و مکارم حضرت رسول ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) میپردازد. این قسم مدیحه، در دورههای نخستین شعر و شاعری و بهطورکلی، در دوره قبل از مغول و حتی در شعرای متوسط، زیاد معمول و مرسوم نبوده است. درعینحال، گاه شعرای متقدم، مثل ناصرخسرو یا سنایی هم به مدح روی میآوردند. بهطورکلی، مدیحه مذهبی از قرن نهم هجری بهویژه در دوره صفوی رواج یافت». (5)
از دیگر مدیحههای مذهبی، چاووشخوانی، مولودیهها، غدیریهها و اشعاری است که در ستایش اعیاد و شخصیتهای دینی و بارگاه و فرزندان آنها سروده میشود.
مرثیه، در لغت به معنای «نوحهسرایی» است (1)و در اصطلاح، «شعری است که در ماتم درگذشتگان و تعزیت خویشاوندان و یاران و اظهار تأسّف بر مرگ شاهان و بزرگان و سران قوم و ذکر مصایب پیشوایان دین سروده شده باشد». (2)
مرثیه بر سه قسم است: مرثیه تشریفاتی، درباری و رسمی؛ مرثیه شخصی و خانوادگی و مرثیه مذهبی که به آن شعر شهادت نیز میگویند. «شعر شهادت، نمونه اعلای مرثیهسرایی در ادب پارسی است. در این شعر، فرض بر آن است که خواننده، با رخداد آشناست و وظیفه شاعر در این میان، تحریک عواطف و احساسات خواننده است تا اشک و اندوه وی، زمینهساز توجه هرچه بیشتر وی به پاکی، بیگناهی و حقانیت خاندان پیامبر باشد و در رسیدن به این هدف، زمین و آسمان را در خدمت شعر میآورد». (3)
این نوع شعر، «شاخهای از شعر فارسی دری است که بهوسیله شاعران عارف، یا عارفان شاعر، تحت تأثیر مشرب تصوف به وجود آمده است. شعر عرفانی، به بیان حال و عوالم خاص عارفان یا شرح اصول یا تفسیر یا
تأویل افکار آنان اختصاص دارد.»(1)در شعر عرفانی، «آنچه شاعر میگوید، ثمره الهامات و واردات قلبی است و این، یکی از وجوه تشابه شعر حقیقی و عرفان است». (2)
استاد شهید مطهری در کتاب عرفان حافظ، در مورد مصداقهای شعر عرفانی در زبان فارسی مینویسد:
البته دواوین عرفانی در شعر فارسی،... به آن معنا که گوینده واقعاً مرد عارفی بوده و ادراکات و احساسات عارفانه خود را در شعرش منعکس نموده،... زیاد نیست؛ غالباً مقلدند تا عارف، ولی البته هست. دیوان عطار، مسلّم دیوانی عرفانی است. اشعار عراقی، اشعاری است عرفانی. دیوان مغربی، دیوانی عرفانی است و از همه معروفتر و شاخصتر، دو دیوان است در زبان فارسی: یکی، دیوان مثنوی و دیگری، دیوان حافظ. (3)
حماسه، در لغت به معنای «دلیری، شجاعت و پهلوانی» است(4)و در اصطلاح، «نوعی شعر است که از دلاوریهای رزمآوران سخن میگوید.»(5)حماسه را به سه قسم تقسیم میکنند: حماسههای اساطیری و پهلوانی؛ حماسههای تاریخی و حماسههای دینی که به زندگی یک یا چند تن از قهرمانان دینی مربوط است.(6)
«چنانکه از آثار شیعه در قرن ششم برمیآید، دستهای خاص به نام مناقبخوانان یا مناقبیان، ظاهراً از عهد آلبویه به بعد، قصاید و اشعاری در
1) واژه نامه هنر شاعری، ص 153.
2) شهریار زرشناس، مقاله «شعر، زبان ملکوت»، کیهان فرهنگی، بهمن 1378، ش 160، ص 12.
3) . مرتضی مطهری، عرفان حافظ (تماشاگه راز) مباحثی پیرامون شناخت واقعی خواجه حافظ، تهران، صدرا، زمستان 1369، چ 7، ص 15.
4) فرهنگ زبان فارسی، ص 374.
5) همان.
6) انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، ص 57.
ذکر مناقب امامان شیعه میخواندند و مردم بر گرد آنها اجتماع میکردند و به اشعاری که میخواندند، گوش فرا میدادند. همراه این مناقبها، حکایاتی هم نقل میشد که در آنها، از شجاعتهای حضرت علی(علیه السلام) سخن میرفت. این کار، مقدمه ایجاد داستانهای قهرمانی و منظومههای حماسی دینی درباره ایشان گردید».(1)
بشر در طول تاریخ حیات خویش بر روی کره خاکی، همواره با یکی از سه عامل طبیعت، حکومت یا دشمن بیگانه، در حال نزاع و کشمکش بوده است. این تلاشها، اندکاندک نوعی ادبیات و شعر را بهوجود آورد. شاعر معاصر، عبدالجبار کاکایی در مورد اینگونه شعر مینویسد:
شعر پایداری به شعری اطلاق میشود که محصول همدلی میهنی یا قومی در برابر گونهای از تجاوز طبیعت بشری است. بدون شک، نام این رویداد عظیم، «جنگ» است، اما جنگ، تنها بستر شعر پایداری نیست. به بیانی دیگر، واقعیت این است که موضوعات پایداری و مفاهیم شعر مقاومت، دلالت عام در زندگی بشر دارد و دورههای خاصی از نزاع انسان با طبیعت، حکومت و بیگانه را شامل میشود. (2)
در جوامع دینی، گاه پدیده پایداری، با باورهای مقدس دینباوران گره میخورد و بدینسان، معادله ساده حق و باطل و خیر و شر سر بلند میکند. دراینحال، رزمندگان از مرگ نمیهراسند و جانانه در برابر هر دشمنی میایستند. نمونههایی از این ایستادگی را در ادبیات انقلاب اسلامی ایران و ادبیات ضد اسرائیلی، در شعر شاعرانی چون
نزار قبّانی، محمود درویش و دیگر شاعران مبارز عرب به عیان میتوان مشاهده کرد.
شعر اخلاقی، شعری است که دعوت به پاکیها و زیباییها را اساس کار خویش قرار میدهد و در کنار آن، انسانها را از ناپاکیها و زشتی ها بازمیدارد. در حقیقت، مهمترین ویژگی معنوی شعر، اخلاقی بودن آن است و اساساً بدون این ویژگی، شعرهای مذهبی و عرفانی و پایداری شکل نخواهد گرفت و از مضمونهایی درست برخوردار نخواهد شد. ملک الشعرای بهار در تعریف اشعار اخلاقی چنین مینویسد:
اشعار اخلاقی، اشعاری هستند که تشویق و ترغیب به پیروی از اصول خوب، احساسات سالم، حُرّیت افکار و آزادی عقیده، وطنپرستی و شرافتدوستی، راستی و نیکوکاری و اجتناب از صفات رذیله بنماید. (1)
در این قسمت، به تعریف جنبش و نیز انواع، ویژگیها، مراحل، کارکردها و اهداف آن میپردازیم.
1) بهار و ادب فارسی، ج 1، صص 6 و 7.
«جنبش، حرکت یا رفتار گروهیِ نسبتاً منظم و بادوام، برای رسیدن به هدف اجتماعی سیاسی معیّن و بر اساس نقشه معیّن است که میتواند انقلابی یا اصلاحی باشد». (1)
جنبشها، انواع گوناگونی دارند که در این بحث، به تعریف جنبش اجتماعی و نیز دو جنبش از زیرمجموعههای آن؛ یعنی جنبش انقلابی و جنبش دینی بسنده میکنیم.
یک جنبش اجتماعی: کوشش جمعی که برای پیشبرد منافع مشترک یا تأمین هدفی مشترک، از طریق عمل جمعیِ خارج از حوزه نهادهای رسمی عمل میکند. (2)
دو جنبش انقلابی: جنبشی که میکوشد بنیان نظام موجود جامعه را درهم بریزد و نظام اجتماعی جدید را جایگزین آن سازد. (3)
سه جنبش دینی: نهضت اجتماعی که هدف دینی داشته باشد. (4)
همه جنبشها، سه ویژگی مشترک دارند:
یک مشخص بودن هدف؛
دو داشتن برنامههایی برای رسیدن به این اهداف؛
سه ایدئولوژی (مسلک). (5)
1) علی آقا بخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، چاپار، 1379، چ 1، ص 369.
2) آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، برگردان: منوچهر صبوری، تهران، نی، 1379، چ 6، ص 679.
3) بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس: غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، بهار 1376، چ 8، ص 421.
4) فرهنگ علوم سیاسی، ص 498.
5) مبانی جامعه شناسی، ص 404.
هر جنبشی، چهار مرحله دارد:
یک مرحله ناآرامی (نارضایتی عمومی که میتواند سالها ادامه یابد)؛
دو مرحله برانگیختگی (جمع شدن مردم و بهپاخاستن رهبران و دادن آگاهی)؛
سه مرحله قالبریزی (ظهور ساختار سازمانیافته رسمی یا سلسله مراتبی از مسئولان و بیان ایدئولوژی برای اعضا)؛
چهار مرحله نهادی شدن (ایجاد نوعی دیوانسالاری در جنبش و جایگزینی افراد منضبط و حرفهای به جای شخصیتهای فرهمند پیشین). (1)
جنبشها معمولاً سه کارکرد دارند:
یک کارکرد رابط یا میانجی بودن بین افراد و ساختهای اجتماعی (شناساندن آنها و وسیله ارتباطی مؤثر در مشارکت عمومی بودن)؛
دو کارکرد ایجاد و بالابردن آگاهیهای جمعی (بالا بردن شعور جمعی سیاسی)؛
سه کارکرد ایجاد فشار بر نخبگان قدرت که مهمترین کارکرد جنبش به شمار میآید. (2)
هدف همه جنبشها، برانداختن حکومت، انقلاب و مانند آن نیست. گاه جنبشها، مسائل بسیار خرد و کوچک، مثل ممنوع بودن سقط جنین(1)را در نظر میگیرند و برای رسیدن به هدف تلاش میکنند. «اهداف جنبشها بسیار است و برای مثال، میتوان از دگرگونی یا واژگونی نظم موجود، تا موضوع منع مجازات اعدام یا منع استفاده از سلاح اتمی را برای آن برشمرد». (2)
فیلسوفان اجتماع بر این عقیدهاند که انسان، ذاتاً اجتماعی است و به تنهایی نمیتواند روزگار بگذراند. (3)این زندگی در جمع، در جنبههای گوناگون رفتار سیاسی و اقتصادی، آدمی نمود پیدا میکند. در این میان، گاه به دلایل مختلف، انواع جنبشهای انقلابی در جوامع پدید میآید و زندگی انسانها را دستخوش تغییر میکند. نمونه آن، بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، انقلاب صنعتی در اروپا یا انقلاب اسلامی در ایران است که در تغییر یافتن شیوه زندگی مردم بر اثر این جنبشها نمیتوان تردید کرد.
این جنبشهای اجتماعی که گاه رنگ دینی نیز مییابد، زندگی تکتک افراد بشر را دگرگون میکند و بر افکار و عقاید آنها تأثیر میگذارد. در این میان، شاعران نیز که در بعضی زمانها، گروههای تأثیرگذاری در جوامع بهشمار میآمدهاند، از دایره این تغییرات بیرون نیستند و زندگی و افکار آنها نیز دستخوش دگرگونی میشود و این دگرگونی در شعرشان نمود مییابد. (4)
1) نک: جامعه شناسی، ص 681.
2) نک: تغییرات اجتماعی، صص 129 و 130.
3) برای آگاهی از منشأ اجتماعی از دیدگاه فیلسوفان اجتماع اسلامی و غیر اسلامی، نک: گروهی از نویسندگان، مبانی جامعه شناسی، تهران، سمت، زمستان 1373، چ 1، صص 255 298.
4) نمونه آشکار این تغییر، نزار قبّانی (1923 1998) شاعر سوری است که پیش از شکست اعراب از اسرائیل در جنگ 1967 بر اثر آنکه عمده شعرهایش درباره زن و ویژگیهای احساسی و فیزیکی او بود شاعر زن لقب داشت، ولی پس از آن، به شعر سیاسی و انقلابی روی آورد و شاهکارهایی چون بلقیس را آفرید. برای آشنایی بیشتر با او، نک: محمدرضا شفیعی کدکنی، شعر معاصر عرب، تهران، توس، خرداد 1359، صص 96
برای نمونه، پس از بعثت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، دوگانگی محسوسی میان شاعران عرب که از تأثیرگذارترین افراد در میان آنها به شمار میآمدند بهوجود آمد. گروهی به مخالفت با آیین جدید و هجو رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرداختند و عدهای نیز ایمان آوردند و با عنوان شاعر اسلام، به دفاع از آیین جدید مشغول شدند؛ بهطوری که گاه حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله) درباره بعضی از ایشان میفرمود که از سوی جبرئیل یاری میشوند. (1)
این شاعران، سهم بسیار مهمی در استواری جامعه نوپای اسلامی ایفا میکردند؛ زیرا در آن محیط بیگانه با دانش، اشعار شاعران که به راحتی از سوی مردم حفظ و منتشر میشد و در خاطرهها میماند، وسیله گسترش آیین جدید را فراهم میآورد و پیام روحبخش و آسمانی آن را به همگان میرساند.
بههرحال، میبینیم که شعر، این هدیه آسمانی حضرت حق به شاعر، با رویدادهای اجتماعی بیگانه نیست و همراه با هر تغییر در جامعه، تغییری
1) مانند این حدیث درباره حسان بن ثابت: «عن عائشه قالت: سَمِعتُ رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول لحسّان: انَّ روح القُدُس لا یزال یُؤیّدک مانا فَحتَ عن رسول الله؛ عایشه گوید: شنیدم که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به حسان بن ثابت فرمود: همانا جبرئیل همیشه تو را تأیید میکند، تا وقتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دفاع میکنی و رویاروی مشرکان قرار میگیری». صادق احسان بخش، آثار الصادقین، رشت، روابط عمومی ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، تابستان 1369، چ 1، ج 9، ص 416، ش 13596.
محسوس، ماندگار و تأثیرگذار در آن دیده میشود. ازاینروست که دکتر پرویز ناتل خانلری، در مورد ارتباط هنرمند و اجتماع مینویسد:
هنرمند، پیش از آنکه هنری بنماید، عضو اجتماع است و ناچار از سود و زیان جامعه سهمی میبرد. پس نمیتواند ادعا کند که با امور و حوادث اجتماعی ارتباط ندارد و این ارتباط، خواه ناخواه در آثار او به وجهی ظاهر میشود. (1)
1) پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، تهران، توس، 1377، چ 2، ج 1، ص 59.
آدمی برای ابراز شادکامیها، مصیبتها، دلاوریها و دیگر مسائل خود، به ناچار به شعر پناه میبرد و عرب جاهلی هم از این قاعده بیرون نبود. او نیز شعر میسرود، ولی شعرش آب و رنگی دیگر داشت. استاد محمدرضا حکیمی درباره اهمیت شعر در آن دوران و نیز جایگاه والای شاعران نزد عرب جاهلی مینویسد:
دین اسلام در سرزمینی ظهور کرد شعرپرور و شاعرخیز. قوم عرب در سخن و سخنوری چیرهدست بود؛ در سخنشناسی، توانا بود و به شعر و شاعری قدر فراوان مینهاد. شاعرانی که مقارن ظهور اسلام در جزیره العرب میزیستند، از اهمیت شایانی بهرهمند بودند و در نزد قوم خویش، گرانمایه و عزیز، روزگار میگذراندند. (1)
عرب بدوی صبحگاهان که از خواب برمیخاست و چشم میگشود، چیزی جز بیابان شن و رمل و ماسه و گاه گَوَنهای خشکیده نمیدید. ازاینرو، هرچه در نظرش میآمد، طبیعت محض بود. پس شعرش نیز در نهایت سادگی و پیراستگی به نظر میآمد. به همین دلیل، ادب جاهلی که ثمره اندیشه، عاطفه و خیال او بود، رنگ صحرا داشت.
بهطورکلی، شعر دوران جاهلیت، از پنج ویژگی بهره میبرد:
1) محمدرضا حکیمی، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 241.
عشق به زن، در مقام محبوب و معشوق؛
وصف مُسکرات و شراب؛
وصف مفاخر قبیلهای؛
هجو دشمنان.
در آن زمان، شاعر، زبان توانای قوم و قبیله خود به شمار میآمد. عرب جاهلی، روحیه جنگاوری، خشونت، بیقراری و همیشه درگیری داشت و در این میان، وظیفه شاعر، وصف دلاوریهای قهرمانان قبیله و هجو کردن و منفور جلوهدادن هر آن کس بود که با قبیلهشان دشمنی میکرد. البته روشن است که این مسئله، از تعصب جاهلی، پیروی و دفاع کورکورانه از سران قبیله و نیز دور بودن آنها از مظاهر اخلاق، سرچشمه میگرفت.
پس میبینیم که تعهد و والایی، هیچ جایگاهی میان شاعران عصر جاهلی نداشت و آنها بهاینگونه مسائل بیتوجه بودند. در این میان، خورشید عالمآرای اسلام، در اوج شکوفایی این نوع شعر تابش آغاز کرد و با این بیبندوباریهای فکری و رفتاری به مبارزه برخاست و شعر اصیل و موردپسند دین مبین محمدی(صلی الله علیه و آله) را معرفی کرد.
خداوند در قرآن کریم، دو نوع برخورد متفاوت با شعر و شاعری دارد: گروهی از آنها را که شعرشان حاصل الهام ربّانی است، تأیید میکند و شعرشان را میستاید، و گروهی دیگر را که شعرشان از الهام شیطانی سرچشمه میگیرد، گمراه میداند و از مردمان میخواهد از ایشان پیروی نکنند:
وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ. أ لَمْ تَرَ أنَّهُمْ فی کُلِّ وادٍ یَهیمُون. وَ أنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ. إلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللَّهَ کَثیرًا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا. (شعرا: 224 227)
و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند. آیا نمیبینی که آنان در هر درّهای سرگردانند؟ و چیزهایی میگویند که خود نمیکنند؟ جز آنان که ایمان دارند و کارهای شایسته انجام میدهند و خداوند را بسیار یاد میکنند و پس از آنکه ستم دیده باشند، داد میستانند.
«شعر و شاعران در این آیات، هم به صورت نفیای و هم به صورت اثباتی مطرح شدهاند. خداوند، از سویی پراکندهگویان و لغوسرایان سرگردان و مدعیان بیعمل را که جز گمراه کردن و به ضلالت و خسران افکندن سادهلوحان هنری ندارند، سخت ملامت فرموده و از سوی دیگر، شاعران مؤمن و صالح و ذاکر و دادخواه را ستوده است». (1)پس شاعر الهی کسی است که:
ایمان داشته باشد؛
عمل نیک انجام دهد؛
بسیار به یاد خدا باشد؛
ظلمستیزی کند و از دادخواهی در برابر ستمگران نهراسد.(2)
آیه «وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا» میتواند به جنبشآفرین بودن شاعران مورد نظر قرآن در عرصههای اجتماعی و سیاسی اشاره داشته باشد؛ چرا که
دادستانی از ستمگر که از جمله در قالب شعر نمود مییابد نوعی جنبش اساسی است که در این آیه شریفه بهعنوان یکی از ویژگیهای چنین شاعرانی بیان شده است. پس میبینیم که دین اسلام، مخالف شعر و شاعری نیست، بلکه با شعری سر ناسازگاری دارد که با مطرح کردن مفاهیم پست دنیایی، درصدد به ابتذال کشیدن مردمان است. ازاینرو، مبارزه اسلام با مفاهیم شعر بود، نه خود شعر. اسلام با نمودهای بیعفتی و شرابخواری جنگید، شراب را از بین برنده عقل دانست و تحریمش کرد و به زن که در شعر جاهلی به بازیچه تبدیل شده بود، ارزش داد. بههمیندلیل، استاد شهید مطهری، ازاینگونه شعرها که اسلام با آن مخالف است، با عنوان «تخیّلبافی» نام میبرد و مینویسد:
قرآن، با شعر به معنای آن تخیلبافیها که فقط یک وسیلة تخدیر و سرگرمی برای افراد بشر است، موافق نیست. به عبارت دیگر، اسلام با شعر تخیّلی و شعرهایی که صرفاً جنبه سرگرمکنندگی و در واقع جنبه تخدیری و جنبه انسان فاسدکنی دارد، موافق نیست. ولی پیغمبر فرمود: انَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکمَة. اسلام با کلام منظوم مخالف نیست. ممکن است در شعری حکمت باشد. آنوقت، آن شعر، شعر به آن معنا نیست. قرآن، شعرا را مذمّت میکند؛ همان شعرایی که در آن زمان بودند و در اغلب زمانها، شعرا، همانجور هستند و در میان آنها، افراد معدودی مثل اقبال لاهوری، شاعر مسلکی پیدا میشود که شعر را در خدمت هدف خودش قرار داده، نه اینکه آن را بهعنوان یک هنر، هرجا که شد، مصرف کند. قرآن میگوید: «ألَمْ تَرَ أنَّهُمْ فی کُلِّ وادٍ یَهیمُونَ». در وادیهای مختلف حیرانند؛ یک روز مدح این، یک روز مدح آن، یک روز در این موضوع، یک روز یک چیزی را مدح میکند، روز دیگر همان چیز را مذمّت میکند، که مظهر تامّ و تمام بیمسلکی است. ولی «الّا الّذین آمَنُوا»، مگر شُعرای باایمان و به قول
ما، مسلکی و هدفدار که شعرشان در خدمت ایمانشان است.(1)
یکی از دانشمندان نیز دراینباره مینویسد:
ای شاعر! اگر بزرگی، آرمان توست، عزت با خویشتنداریات آغاز میشود؛ زیرا شعر، بخشی از وجود شاعر است، و آنچه اوست، سازنده شعرش است. با شخصیت راستین، شعر راستین زاده میشود؛ پس تو ای شاعر! آیین درسترفتاری بیاموز. از خودکامگی بپرهیز؛ چه، آن نابودکننده استعداد توست. اگر توانگری تو را به طعامی دعوت کرد، مغرور باش و آن را رد کن و الهه هنرت را در میان ستایشگران مزدور یا یاوهسرایان بیکار میفکن. ای شاعر! از طریق آموختن از خردمندان، روان خود را درسترفتاری بیاموز و بگذار منطق و استدلال فکری، برنامه کار و راهگشایت باشد. (2)
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و پیشوایان دین، به شعر اهمیت بسیار دادهاند و برای شاعران توانا و متعهد، ارزشی ویژه قایل بودهاند. علامه امینی میگوید:
به برکت قرآن و سنت، گروهی شاعر در میان صحابه پیامبر به هم رسیدند که در جلو چشم پیامبر اکرم9 به دفاع از اسلام میپرداختند. اینان مانند شیران ژیان، در جان و عرض شرک و ضلال میافتادند و مانند بازهای شکاری، دلها و گوشها را صید میکردند. آنها با شمشیر شعر و تیر سخن از مبادی اسلام دفاع میکردند و با زبان در راه خدا جهاد مینمودند. این روح اسلامی که از شعر متعهد ایشان میتراوید و دل و جان افراد جامعه را تسخیر میکرد، در اندیشهها راه مییافت و آنها را میساخت و با افکار درمیآمیخت. این تأثیر تا آنجا بود که زنان شاعره مسلمان را نیز تحت نفوذ قرار داد و آنان را بسیج کرد تا با شعرهای استوار و زیبایی خویش، از حوزه آرمان و فکر و حماسه اسلام حمایت کنند. (3)
استاد حکیمی نیز درباره جایگاه شعر نزد امامان معصوم(علیهم السلام) و عالمان شیعه مینگارد:
امامان نیز هر کدام، گروهی شاعر زبده داشتهاند و به اهمیت و تأثیر نفوذ شعر توجه میکرده و توجه میدادهاند. چنانکه از جمله نوشتهاند امام جعفر صادق(علیه السلام) به شیعه دستور داد شعر شاعر شیعی، سفیان عبدی را به کودکان و نوجوانان بیاموزید تا از سالهای کودکی و آغاز سن، شور دینی و حماسه اعتقادی در وجود آنها زنده شود.
عالمان بزرگ نیز مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سیدمرتضی، سید رضی و...، درباره شعر کتابها نوشته و کارها کردهاند. آیا تفسیر تبیان شیخ الطایفه، طوسی، حاکی از این نیست که بنیانگذار حوزه علمی نجف و عالم بزرگ شیعه و نویسنده کتابهای فقه و دعا، یکی از بزرگترین شعردانان و شعرشناسان سده پنجم است؟ آیا کتاب بزرگ مناقب ابنشهرآشوب، سراسر، آکنده از شعر مذهبی نیست. (1)
به هر حال، احادیث پیشوایان معصوم(علیهم السلام) را در مورد شعر و شاعری، به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
در بعضی احادیث، معصومان، به ستایش شعر مورد نظر پرداختهاند. طرفه آنکه این ستایشها، گاه درباره بعضی از اشعار زمان جاهلیت نیز دیده میشود که مضامین بلندی در آنها وجود دارد:
1) ادبیات و تعهد در اسلام، صص 23 و 24.
2) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «اِنَّ مِنَ الشِّعر لَحِکَماً». (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح و مقدمه: شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1371، چ 7، ج 5، ص 84)
3) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «خَیرُ الشِّعرِ ما کانَ مَثَلاً». (آثار الصادقین، ج 9، ص 417، ح 13602).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «شعر، گفتار و کلام است؛ اگر نیکو باشد، کلامی نیکوست و اگر قبیح و زشت باشد، کلامی قبیح و زشت خواهد بود».(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «شعر و نیز صدای زیبا، از زیباترین زیباییهاست». (2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «راستترین شعری که عرب سروده، این شعر لبید است: هان! هر چیزی جز خدا باطل است». (3)
اسلام با شعر مبتذل و نامسئول که معیارهای شعر متعهد در آن نیست، مخالف است و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نیز در سخنان خود، به صراحت به این مطلب اشاره کردهاند. ایشان، بهویژه با شاعران مداح و درباری که هر روز به دنبال ممدوحی هستند تا ستایشش کنند، به مخالفت برخاستهاند. دکتر شریعتی، از مبارزه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با این نوع شعر نامسئول چنین یاد میکند:
پیامبر در برابر شعر غیرمسئول و شعری که در خدمت هوسهای شخصی و احساسات فردی و در خدمت اشرافیت است چنانکه شعر جاهلی بود میایستد و چنان میجنگد که نسلش را قطع میکند. بعدهاست که خلفا میآیند و دستگاههای دلقکبازی و حاجبسازی و شاعرپروری آغاز به کار میکند، تا جایی که آدمی چون سلطان محمود،
1) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «الشِّعرِ بمَنزلََََة الکلام؛ فَحَسَنَهُ حَسَنُ الکَلامِ و قَبیحُهُ قَبیحُ الکَلامِ».(نهجالفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول با ترجمه فارسی، ترجمه و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، ص 386، ح 1821)
2) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «انَّ مِن اَجمَل الجَمالِ الشِّعرُ الحَسَن و نعمَة الصّوت الحَسَنِ». (کلینی، الاصول من الکافی، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، بیروت، دارالاضواء، ج 2، ص 615)
3) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «اَصدَقُ کلمةٍقالَها شاعِرٌ، کَلِمةُ لَبید: اَلا کلُّ شیءٍ ما خلَا اللهِ باطِلَ». (میزان الحکمه با ترجمه فارسی، ج 6، ص 2766، ح 9442).
فقط چهلوپنج هزار رأس شاعر در دربار خویش میپرورد. (1)
اکنون در این مقام، به برخی روایاتی میپردازیم که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، درباره شعر و شاعران نامسئول و مبتذل برجاست:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «شعر، از شیطان است». (2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «درون مرد، از چرک و کثافت پر باشد، بهتر از آن است که با شعر انباشته شود». (3)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «دهان [شاعران] مداح را پر از خاک کنید».(4)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر کس در اسلام شعر مبتذل بگوید، خونش هَدَر است». (5)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر گاه [شاعران] مداح و متملق را دیدید، بر صورتشان خاک بپاشید». (6)
امام علی(علیه السلام) فرمود: «با شاعری عقد برادری مبند که تو را با پول و بها میستاید و مفت و رایگان هجو میکند و رسوا میسازد».(7)
1) علی شریعتی، مجموعه آثار 7 (شیعه)،تهران، سحاب کتاب، چ 1، ص 175.
2) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «الشِّعرُ مِن اِبلیس». (وسائل الشیعه، ج 5، ص 84)
3) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «لَاَن یَمتلی جَوفُ رَجُل قیحاً خَیرلَه مِن اَن یَمتلی شِعراً». (نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول با ترجمه فارسی، ص 470، ح 2215)
4) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «اُحثُوا فی اَفواه المَداحینَ التُّراب». (متقی هندی، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ه .ق 1989 م، ج 3، ص 574)
5) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «مَن قالَ فِی الاِسلامِ شِعراً مُقذِعاً فَدَمُهُ هَدَرَ». (همان، ص 576)
6) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «اِذا رَاَیتُم المداحینَ فَاحثَُوا فی وُجُوهِهِمُ التُّراب». (همان، ص 574)
7) قال علی(علیه السلام): «لا تُؤاخِ شاعراً فاِنَّه یمدَحُک بِثَمَنٍ وَ یَهجوکَ مجّاناً». (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیتالله العظمی مرعشی نجفی، 1404ه . ق، چ 2، ج 20، ص 322)
پیشتر گفتیم که یکی از مضامین اصلی شعر مذهبی، خاندان رسالت و اهلبیت(علیهم السلام) هستند. بر این اساس، شاعران مذهبیسرا، به مناسبتهای گوناگون چون واقعه غدیرخم یا حادثه سترگ عاشورا به مدح یا مرثیه معصومان(علیهم السلام) پرداختهاند. در مقابل، آن بزرگواران نیز گاه در سخنان خود، از شعر این شاعران متعهد به نیکی یاد کردهاند که به بعضی از این احادیث اشاره میکنیم:
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خدای بزرگ برای او در بهشت خانهای میسازد». (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کسی درباره ما شعری نسرود، جز آنکه به وسیله جبرئیل تأیید شد».(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ کس شعری درباره امام حسین(علیه السلام) نگوید که با آن، بگرید و بگریاند، مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب گرداند و بر او ببخشاید». (3)
امام رضا(علیه السلام) فرمود: «هیچ شاعر مؤمنی در حق ما شعری نگوید که ما را با آن بستاید، مگر اینکه خدا برایش در بهشت، جایگاهی سازد که هفت مرتبه از دنیا بزرگتر و فراختر باشد و تمام فرشتگان مقرّب و پیامبران صاحب رسالت در آن جایگاه، زیارتش کنند». (4)
1) قال ابوعبدالله(علیه السلام): «مَن قال فینا بیت شَعرٍ بَنی الله تَعالی له بیتاً فی الجنَه». (وسائل الشیعه، ج 10، ص 467)
2) قال الصادق(علیه السلام): «ما قال فینا قائلٌ بیتاً مِنَ الشِّعرِ حتی یُویّدَ بِروحِ القُدُس». (میزان الحکمه با ترجمه فارسی، ج 6، ص 2766، ح 9438)
3) قال الصادق(علیه السلام): «ما مِن اَحَدٍ قال فی الحُسین(علیه السلام) شِعراً فبَکی و اَبکی بِهِ الّا اوجَبَ الله لَه الجنَه و غَفَرلَهُ». (حسین طباطبایی بروجردی، جامع احادیث الشیعه، قم، مطبعه علمیه، ج 12، ص 564)
4) قال الرضا(علیه السلام): «ما قال فینا مؤمنُ شِعراً یَمدحُنا الّا بَنَی الله لَه فی الجنَّة اَوسَعَ من الدُّنیا سَبع مراتٍ یزورُهُ فیها کلُّ مَلَکٍ مُقرّبٍ و کُلُّ نبیٍ مَرسَلٍ». (وسائل الشیعه، ج 10، ص 467)
بعضی شاعران، زندگی شعریِ خود را وقف اسلام و آرمانهای والای آن کرده بودند. این گروه، همواره از سوی پیشوایان معصوم(علیهم السلام) تأیید میشدند که به بعضی از این احادیث اشاره میکنیم:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «مؤمن، با شمشیر و زبان خود جهاد میکند. قسم به آن کس که جانم به دست اوست، گویی که شاعران، با گفتار خود، دشمنان را تیرباران میکنند».(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حسّان بن ثابت فرمود: «مشرکان را هجو کن؛ که جبرئیل با توست». (2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حسان بن ثابت فرمود: «همانا جبرئیل همیشه تو را تأیید میکند، تا وقتی از رسول خدا دفاع میکنی و رویاروی مشرکان قرار میگیری». (3)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به کعب بن مالک فرمود: «مشرکان را هجو کن. قسم به آن کس که جانم به دست اوست، شعر بر دشمنان سختتر و کارگرتر از تیر است». (4)
1) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «انَّ المؤمِنَ یُجاهدُ بِسیفهِ و لِسانِهِ و الّذی نَفسی بِیدِهِ لَکانَّما بِوجهِهِم مثلُ نَضح النَِّبل». (میزان الحکمه با ترجمه فارسی، ج 6، ص 2766، ح 9433)
2) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لحسان بن ثابت: «اهجُ المُشرکین فاِنَّ جبرئیلَ مَعَکَ». (همان، ح 9435؛ کنزالعمال، ج 3، ص 580)
3) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لحسان بن ثابت: «انَّ رَوح القُدُس لا یَزال یُؤیّدکَ ما نافَحتَ عن رسول الله» (آثار الصادقین، ج 9، ص 417، ح 13597)
4) قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لکعب بن مالک: «اٌهجُهُم فَوَ الَّذی نَفسی بیَده لَهُوَ اشَدُّ علیهم من النبل». (همان، ص 418، ح 13598)
امام باقر(علیه السلام) به کُمیت فرمود: «تا زمانی که درباره ما شعر میسرایی، از سوی روح القدس تأیید میشوی». (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «امیر مؤمنان علی(علیه السلام) روایت و جمع و تدوین شعر پدرش ابوطالب را دوست میداشت و میفرمود: شعر ابوطالب را یاد بگیرید و به فرزندانتان یاد بدهید؛ چرا که بر اساس دین خداست و در آن، دانش بسیاری است». (2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ای گروه شیعه! به فرزندانتان شعر عبدی را بیاموزید؛ زیرا او بر دین خداست». (3)
امام صادق(علیه السلام) به عبدالله بن غالب فرمود: «فرشتهای است که شعر را به تو القا و الهام میکند، و من آن فرشته را میشناسم». (4)
امام رضا(علیه السلام) خطاب به دعبل خزایی فرمود: «آفرین بر تو ای دعبل! آفرین بر کسی که ما را با دست و زبانش یاور است». (5)
تا نکند شرع تو را نامدار
نامزد شعر مشو زینهار
شعر، تو را سدره نشانی دهد
سلطنت مُلک معانی دهد
1) قال ابو جعفر للکُمیت: «لا تَزال مؤیّدَ بروحِ القُدس ما دُمتَ تَقولُ فینا». (وسائل الشیعه، ج 10، ص 468)
2) قال الصادق(علیه السلام): «کان امیرالمؤمنین(علیه السلام) یُعجِبُه اَن یروی شِعر اَبی طالبٍ و اَن یدونَ و قال: تَعَلَّموهُ و علّموه اولادکم فَاِنَّه کان علی دین اللهِ و فیِهِ علمٌ کَثیرٌ». (همان، ج 12، ص 248)
3) قال الصادق(علیه السلام): «یا معشَرَ الشِیعة! اعلَموا اولادکُم شعر العبدی فَاِنَّه علی دین الله». (آثار الصادقین، ج 9، ص 417، ح 13599)
4) قال الصادق(علیه السلام) لِعبد الله بن غالبٍ: «انَّ ملکاً یَلقی الیکَ و انّی لَاَعرف ذلک المَلِکَ». (محمدتقی تستری، قاموس الرجال، قم، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ج 6، ص 548)
5) قال الرضا(علیه السلام) لدعبل الخزائی: «مَرحبا بِکَ یا دِعبل مرحباً بِناصرِنا بِیده و لِسانِهِ». (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 564)
شعر تو از شرع بدانجا رسد
کز کمرت سایه به جوزا رسد (1)
به نظر میرسد کسی در جهانشمولیِ دین مبین اسلام شک نداشته باشد و از همان آغازین روزهای بعثتِ پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) نیز ادعای جهانی داشتن و کامل بودنِ این دین مطرح بوده است. این مسئله، از برخی آیات قرآنی نیز فهمیده میشود؛ آنجا که خداوند میفرماید:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اْلإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فی اْلآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ. (آل عمران: 85)
و هر کس جز اسلام، دینی گزیند، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در جهان واپسین از زیانکاران است.
هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ. (توبه: 33؛ صف: 9)
اوست که پیامبر خود را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها پیروز گرداند؛ اگرچه مشرکان نپسندند.
وَ ما أرْسَلْناکَ إلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشیرًا وَ نَذیرًا وَ لکِنَّ أکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ. (سبأ: 28)
و تو را جز مژدهبخش و بیمدهنده برای همه مردم نفرستادهایم، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
ما کانَ مُحَمَّدٌ أبا أحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً. (احزاب: 40)
محمد، پدر هیچیک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند بر هر چیزی داناست.
1) نظامی گنجهای، کلیات خمسه نظامی گنجهای، تهران، امیرکبیر، 1377، چ 7، ص 34.
اسلام برخلاف بعضی ادیان مثل مسیحیت که دینهایی صرفاً اخلاقی هستند، دین زندگی است و در همه جنبههای فردی و اجتماعی زندگی مردمان اثرگذار است و به ایشان راهکار نشان میدهد. به همین دلیل است که حضرت امام خمینی4 در وصیتنامه الهی سیاسی خود مینویسد:
اسلام...مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیر توحیدی، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است. (1)
ایشان در جای دیگری میفرماید:
مذهب اسلام، همزمان با اینکه به انسان میگوید خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او میگوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار نماید. هیچ حرکت و عملی از فرد و یا جامعه نیست، مگر اینکه مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است. (2)
اکنون باید ببینیم شعری که میخواهد به این دینِ زندگی منسوب و مورد تأیید آن باشد و «شعر دینی» خوانده شود، چگونه شعری است. به نظر میرسد در تصور عامه و حتی بعضی خواص، شعری، دینی خوانده میشود که موضوعی دینی داشته باشد؛ یعنی درباره انسان، مکان، زمان یا عملی
مقدس و دینی سروده شود. شاهد این مطلب، تعریف دکتر حسین رزمجو از شعر دینی است:
اشعار دینی، شامل سرودههایی است که محتوای آنها را موضوعات دینی نظیر توحید باری تعالی، یا سرگذشت پیشوایان مذهب و مناقب و مصائب آنها که به صورت مدایح یا مراثی به رشته نظم کشیده شده است، تشکیل میدهد. (1)
این تعریف از شعر دینی، درست، ولی ناقص است؛(2)زیرا دین را موضوع شعر میداند، نه پشتوانه و موضع آن. حال آنکه بیگمان، اگر شعری بخواهد به معنای واقعی کلمه، دینی پنداشته شود، باید ریشههای درخت بارور خود را از زلال آموزههای ناب دین مبین اسلام سیراب کند؛ وگرنه، با انبوهی شعر روبهرو میشویم مثل بیشتر شعرهای عصر صفوی و قاجار که مردمان چند نسل بعد، حتی نام شاعران این شعرها را به خاطر نمیآورند، چه رسد به شعر ایشان.
شاعر شعر دینی باید با توجه به آموزههای والای اسلام شعر بسراید و شاهکار بیافریند؛ مثل آنچه در شعر سعدی، حافظ، سنایی، عطار، مولوی و دیگر شاعران موفق میبینیم. با مقایسهای اجمالی میان شعر عصر صفویه و قاجار که شعر با موضوع دین در آن فراوان دیده میشود با شعر پیش
1) انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، ص 84.
2) خانم آنه ماری شیمل، اسلامشناس نامدار آلمانی، در مقالهای تحت عنوان «Devitionl poetry» در دایرة المعارف چهارجلدی انتشارات دانشگاه آکسفورد درباره جهان معاصر اسلام، بهطور ناقص به شعر دینی در جهان معاصر پرداخته که نقدهایی جدی به آن وارد است. برای مطالعه مقاله ایشان نک: آنه ماری شیمل، مقاله «شعر دینی در جهان معاصر اسلامی»، برگردان: سید حسن اسلامی، کیهان اندیشه، ش 61، صص 184 190.
از آن که شعر با موضع دین در آن نمود فزونتری دارد به این نتیجه اساسی میرسیم که شعر شاعرانی که با پشتوانه اسلام شعر میسرایند، سرشار از حکمت و دانش است. اصولاً بر اساس شواهد تاریخی ثبت شده،(1)اینگونه شاعران، ابتدا به ملایی و دانش، شهره خاص و عام بودند و سپس گذر ایام، آنان را در مقام شاعری، در اذهان عموم زنده ساخت. از دیگر نمونههای این دست شاعران، به آیت الله میرزا حبیبالله خراسانی، حضرت امام خمینی(ره) و علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره) میتوان اشاره کرد.
پس به این نتیجه رسیدیم که شیوه برخورد شاعر با دین اسلام، به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم بوده و در هر کدام از این دو، شاهکارهایی آفریده شده است؛ اگرچه کفه ترازوی شعر با موضع دین، بسیار سنگینتر بهنظر میرسد. به قول شاعر معاصر، محمدکاظم کاظمی، در شعر با موضع دین، «شرط اصلی این نیست که یک اثر ادبی درباره یکی از فرایض یا مراسم یا شخصیتهای دینی ایجاد شده و احیاناً مملو از اصطلاحات و نمادهای دینی باشند، بلکه مهم این است که آن اثر، از روح و جوهر دینی برخوردار بوده و منتقلکننده این مفاهیم باشد. با این تعبیر، مثنوی معنوی تقریباً در همه شش دفتر خویش، اثری دینی است. همچنین بسیاری از قصاید سنایی و بسیاری از غزلیات حافظ و بوستان سعدی و حتی بخشهای بسیاری از شاهنامه فردوسی، و اینها حتی از بسیاری از مدح و
1) نک: عبدالحسین زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، 1385، چ 7، صص 226 231 درباره سعدی، 231 236 درباره حافظ، 237 256 درباره سنایی، 256 270 درباره عطار و 262 304 درباره مولوی.
منقبتهای شاعرانی که به مذهبی بودن شهرهاند، درونمایه دینی قویتری دارند».(1)
همو در مقالهای دیگر، به زیبایی، درباره شعر با موضع دینی مینویسد:
اگر با این تلقی از ادبیات دینی با آثار ادبی خویش مواجه شویم، ادبیات کهن فارسی، یعنی از روزگار سنایی و ناصرخسرو تا دوره پایانی مکتب عراقی، یعنی روزگار جامی را دینیتر مییابیم؛ هرچند آثاری مشخصاً با موضوعات دینی در آن دورهها بسیار نداشته باشیم. سنایی، مولانا، سعدی، حافظ، عطار و دیگران، شاعرانی مذهبیسرا به مفهوم متداول امروزی آن نیستند، ولی شعرشان، پشتوانهای محکم از معارف دینی دارد، و لاجرم اثر هدایتی چنین شعرهایی، بسیار بیشتر است از شعرهای ستایشی صرف که دیوانها را در عصر صفوی و بعد از آن فربه کردهاند و بس. (2)
کاظمی در مورد شعر دینی مولانا، در قالب مثالی ادامه میدهد:
مولانا در ستایش حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فقط چند شعر انگشتشمار دارد، ولی وقتی پای استفاده محتوایی از احادیث آن حضرت بهمیان میآید، این شاعر، با کیفیت و کمیت حیرتانگیزی به میدان میآید. او میدانسته که جامعه، به بهرهمندی از سخنان و سیره حضرت پیامبر بیشتر نیاز دارد، تا ستایش خشک و خالی ایشان. (3)
با این تفاصیل و بعد از این همه نقل قول، شعر دینی را میتوان به سه شکل که البته هر سه در معنا یکی است چنین تعریف کرد:
شعری که درباره دین یا به پشتوانه دین سروده میشود.
شعری که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به دین میپردازد.
شعری که موضوع یا موضعی دینی داشته باشد.
این نوع تعریف شعر دینی، تمامی انواع گوناگون شعری را که به گونهای با دین سروکار دارد و امروزه نامهای مختلفی به آن میدهند، دربرمیگیرد و آنها را «دینی» مینامند؛ شعرهایی مانند: شعر مذهبی، شعر آیینی، مدح مذهبی، مرثیه مذهبی، شعر پایداری و شهادت، شعر تعلیمی، شعر عرفانی و... .
پیش از پرداختن به چارچوب نظری این نوشتار، شایسته است از این دیدگاه، هنر و بهویژه شعر را بررسی کنیم که: آیا هنر، خودش هدف است یا وسیله رسیدن به مسئلهای دیگر قرار میگیرد؟ در ادبیات شرق و غرب، دیدگاههایی دراینباره مطرح شده است. ما در اینجا، یکی از این دیدگاهها، یعنی دیدگاه «هنر برای هنر» غربیها را بررسی میکنیم و به نقد آن میپردازیم. سپس نظریه «شعر متعهد، هدفمند و جنبشآفرین» را مطرح خواهیم کرد. (1)
منصور رستگار فسایی، انواع شعر فارسی، شیراز، نوید، تابستان 1372، چ 1، صص 22 29.
عباس ایزدپناه، در قلمرو فلسفه و ادبیات دینی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، تابستان 1378، چ 2، صص 130 138.
قصد من در اینجا، نشان دادن این مطلب است که شعر، بیهدف نمیشود و دیدگاه «هنر برای هنر» در مورد شعر دینی مردود است. برای آشنایی بیشتر با این دیدگاه، نک:
رضا سیدحسینی، مکتبهای ادبی، تهران، نگاه، 1381، چ 12، ج 1، صص 471 485.
عبد الحسین سعیدیان، دانشنامه ادبیات، تهران، ابن سینا، 1353، چ 1، ص 27.
سیما داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، 1371، چ 1، ص 330.
فیلیس شاله، شناخت زیبایی (استتیک)، برگردان: علیاکبر بامداد، تهران، کتابخانه طهوری، 1357، چ 4، ص 85.
1) در اینجا هدف، بررسی مکتبهای ادبی غرب و نظر آنها در مورد شعر و رسالت آن نیست، که از قدرت من بیرون است و استادی توانا میطلبد. البته غربیها در مورد رسالت هنر و بهویژه شعر، قلمفرساییها کردهاند و نظریاتی ترتیب دادهاند. بعضی از این دیدگاهها را میتوانید در این دو منبع ببینید.
در قرن نوزدهم میلادی، بعضی از ادیبان با شعار «هنر برای هنر»، معتقد شدند که هنر، وسیله نیست و خودش هدف و مقصود است. آنها عقیده داشتند هر هدفی که برای هنر درنظر گرفته شود، آن را از طبیعت خود دور میکند. زندهیاد استاد رضا سیدحسینی در کتاب مکتبهای ادبی، ضمن تأکید بر اینکه «هنر برای هنر» نمیتواند عنوان «مکتب» به خود بگیرد؛ زیرا هیچگاه گروهی گرد هم جمع نشدند و مکتبی به این نام پیریزی نکردند، در مورد نخستین جرقههای پیدایش این دیدگاه مینویسد:
بهنظر میرسد بنژامن کنستان، نخستین کسی است که در یادداشتهای خود (یازده فوریه 1804) مینویسد: هنر برای هنر و بدون هدف؛ زیرا هر هدفی، هنر را از طبیعت خود دور میکند. (1)
خانم سیما داد نیز در توضیح دیدگاه «هنر برای هنر» مینویسد:
این شعار، بهطور عام در ادبیات و هنر، به گرایشهایی اطلاق میشود که به موجب آنها، هنر، پدیدهای مستقل است و فاقد هر گونه رسالت اجتماعی و اخلاقی تلقی میشود.
به زعم کسانی که صریحاً و تلویحاً این شعار را دنبال میکنند، هنر نباید پاسخگوی توقعات منفعتطلبانه جامعهای باشد که هر پدیده را از دیدگاه سود و زیان آن مینگرد و ارزش مینهد. هنر، پدیدهای مستقل و خود بَسند است که هدفی جز رشد و تعالی خود در جهت هرچه زیباتر شدن ندارد. (2)
ویکتور هوگو، از بنیانگذاران این نظر هم در مقدمه کتاب شرقیات خود، در مورد بیهدف بودن شعر نوشته است:
اگر با نظری بلند بنگریم، در شعر، موضوع خوب و بد وجود ندارد؛ شاعران، خوب و بد هستند. ازطرفدیگر، همه چیز موضوع شعر است. همه چیز مایه هنر است. هر امری به کشور شعر حق ورود دارد. پس نباید پرسید که علتی، شاعر را به اختیار موضوعی نشاطآور یا غمانگیز، وحشتناک یا دلاویز، واضح یا مبهم واداشته است. باید دید چگونه کار کرده، نه آنکه در چه باب و چرا کار کرده است. (1)
بهنظر میرسد معتقدان این دیدگاه، تمام هنرِ هنر را لذتبردن و زیبایی میدانند؛ یعنی همینکه اثری فقط زیبا باشد و بیننده و شنونده را به شگفتی وادارد، رسالت خود را انجام داده است. (2)
ما هم این دیدگاه را تا اینجا میپذیریم که هنر باید زیبا باشد؛ چون اگر نباشد، دیگر هنر نامیده نمیشود. با این حال، معتقدیم هنر نمیتواند خودش هدف قرار گیرد و این زیبایی، حتماً باید در خدمت رسالتی والا باشد تا همگان از آن سود برند. ازاینرو، دکتر شریعتی در نقد دیدگاه «هنر برای هنر» میگوید:
هنر برای هنر و علم برای علم و شعر برای شعر، فریبی است برای
1) مکتبهای ادبی، ج 1، صص 475 و 476.
2) البته شاید بتوان در شعر فارسی، بهطورکلی شعر سبک هندی را تا حدودی در راستای دیدگاه «هنر برای هنر» دانست. در این سبک، شاعر فقط بهدنبال زیباسازی بنای شعر خود است و در آن، از انواع صناعات ادبی استفاده میکند و هدف او، رسالتی اجتماعی یا ارشاد نیست. در این مورد نک: فرهنگ اصطلاحات ادبی، ص 330.
پوشاندن نعش بودن هنرمند و یا دانشمند و آبرومند جلوهدادن گریزش از تعهد و مسئولیتهای اجتماعی. (1)
نویسندهای دیگر، اینگونه هنرمندان را حاشیهنشینان کنج عافیت اجتماع معرفی میکند و در نقد آنها مینویسد:
بر پیروان مکتب هنر برای هنر عیب گرفته میشود که همّ و غمّشان، خلق آثاری است که به هیچ دردی نمیخورد. درحالیکه آثارشان از هر حیث، پوچ و توخالی است، ادعا میکنند که زیباست و همین امر، غایت و هدف از هنر و ادب است. اینان در حاشیه جامعه نشستهاند و بیآنکه در خود مسئولیتی احساس کنند، به زیباییهای لفظ و معنا و کیفیت تجانس و هماهنگی آنها توجه دارند، نه به محتوای آنها. (2)
دکتر شریعتی نیز در جای دیگر، دانشمندان و هنرمندان را سرمایه جامعه میداند که اینگونه شعارها، آنها را از مسئولیت اصلیشان دور میکند و رسالت اجتماعی را از یادشان میبرد:
سلب مسئولیت از علم، ادب، شعر و هنر، اصل فریب قدرتهای مسلط بر بشریت است تا انسان را از بزرگترین سرمایهپها و عوامل نجات و رفاه و ترقّی محروم کند و دانشمندان و هنرمندان را که بزرگترین سرمایه زندگی بشریتند از متن جامعه بیرون براند و در لابراتوارها و کلاسهای دربسته دانشگاهها محصور کند و به نوعی پارسایی آبرومند به نفع خویش ناگزیرشان سازد. (3)
ازاینرو، خطاب به شاعران میگوید:
پس تو بهعنوان یک شاعر و هنرمند، باید تکلیف خود و مردم را روشن کنی و مرزهای اعتقادیات را مشخص سازی، که هنرمند آزاد،
فریبی بیش نیست؛ یا باید به خلق بپیوندی و کمر به نجاتشان ببندی، یا به دشمنان خلق و فضیلت و آزادی؛ راه سومی نیست. (1)
جالب اینجاست که علامه اقبال لاهوری نیز سالها پیش، در مقالهای به نام «نقدی بر شعر و شاعری عربی معاصر حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)» که در سال 1917 م. نوشت، درباره فریب بودن شعار «هنر برای هنر» مینویسد:
در هنر، هیچگونه جای تحذیر نباید وجود داشته باشد. این شعاری که میگویند: «هنر برای هنر» یا «هنر قائم به ذات است»، یک حیله غیّارانه برای زوال و انحطاط اجتماعی و فردی میباشد. (2)
آیا میتوان شعر دینی را بدون هدف و فقط به قصد زیبایی سرود؟ پاسخ، منفی است؛ زیرا با توجه به ویژگیهای شعر دینی که در فصل بعد خواهد آمد در این نوع شعر، سخن از حرکت اجتماع، ظلمستیزی و ویران کردن کاخهای ستمگران است و میبینید که اینگونه شعر نمیتواند در برابر دین و اجتماع، بیاعتنا باشد. به نظر ما، شعر دینی بر سه پایه استوار «تعهد»، «هدفمندی» و «جنبشآفرینی» بنا میشود. اکنون به بررسی هر کدام از آنها میپردازیم.
شاعر شعر دینی، چارچوب دیدگاه خود را از آموزههای والای دین میگیرد و خود را در برابر آن مسئول میداند. شعر ناب او نیز حاصل ژرفاندیشی در قرآن کریم و سخنان والای معصومان(علیهم السلام) است که از سرچشمه زلال آن سیراب میشود. ازاینروست که در ستایش آنان میخوانیم:
شعری که در لسان پیشوایان پاک و امامان معصوم(علیهم السلام)، حکمت و خیر کثیر خوانده میشود، بیگمان، قرابتی با قرآن کریم خواهد داشت و شاعری که شریعه شعرش، از دجله دل و فرات فطرت سرچشمه میگیرد، پیشتر از آنکه شاعر باشد، حافظ خواهد بود؛ حافظ قرآن و بیشتر از آنکه شعر بگوید، قاری خواهد بود؛ قاری قرآن. مگر نه این است که شاعران بزرگ، شاگردان و حافظان قرآن بودهاند؟ (1)
بر این اساس، استاد محمدرضا حکیمی، مدایح مذهبی پیشوایان معصوم(علیهم السلام) را نیز که به ظاهر رسالت شورآفرینی در جامعه ندارد، از مقوله شعر متعهد میداند و درمورد آن مینویسد:
مدایح مذهبی، از مقوله شعر متعهد است، نه هنر مجرد. چون در اینگونه آثار، حقانیت رهبران الهی و راه آنان را مینمایانند و میکوشند تا با زبان والای شعر، حقایق را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعی منتقل سازند و موضع مردان حق و رهبران سعادت و عدالت را در برابر دیگران، بهویژه جبّاران و ستمگران تحکیم بخشند و استوارتر سازند.(2)
نکته پایانی اینکه «شعر متعهد، همیشه مورد توجه اولیای اسلام بوده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شاعران را تشویق میکرد و شاعران بسیاری داشت. امامان نیز همینگونه رفتار میکردند».(3)ازاینرو، «شعر و تأثیر هنری و کاربرد تبلیغی آن هیچگاه نباید مورد غفلت قرار گیرد. شاعران پاک و متعهد که شعر را در راه بیداری جامعه و دمیدن روح اعتقاد و فضیلت در مردم
بهکار میبرند، همواره باید مورد تکریم باشند. البته این امر، مشروط به این است که شعر دارای ارزش هنری و سطح عالی باشد و شاعر علاوه بر ایمان و تعهد، بهواقع، شاعر باشد و سخنشناس و خوشقریحه و نیرومند و چیرهدست. شعری که خود از ارزش هنری شایستهای برخوردار است و در حدّ اشعار استادانه است، میتواند به مذهب و فرهنگ مذهبی خدمت کند، نه جز آن». (1)
گفتیم که دیدگاه «هنر برای هنر»، خود، بیهدفی است و نمیتوان زیبایی صرف را هدف و غایت شعر دانست. شاعر شعر دینی فقط دنبال زیباسازیِ شکل ظاهری شعر خود نمیرود. او میداند که گرفتن هدف و رسالت از شعرش امکانپذیر نیست؛ زیرا اهداف و رسالتهای سرودن این نوع شعر، سالها و قرنها پیش از آنکه سروده شود، وجود داشته است. ولایت (غدیر)، پایداری و شهادت (عاشورا) و آرمانخواهی (انتظار) که موضوعهای اصلی شعر دینی شمرده میشوند، از قرن ها پیش وجود داشتهاند و همواره شعر شاعران دینی را تغذیه معنوی میکردهاند.
شاعر شعر دینی گرچه به زیبایی هنر خود اهمیت میدهد، بیشتر میخواهد پیام خود را به مخاطب برساند. البته این دلیل نمیشود که هر نظمپرداز ضعیفی، خود را شاعر شعر دینی بداند و وارد این عرصه شود. به همین دلیل است که اصل شاعر بودن، از اصول خدشهناپذیر شعر دینی سرودن است. ازاینروست که استاد محمدرضا حکیمی، هوشمندانه در این باره مینویسد:
1) همان، صص 136 و 137
اصولاً شعر سست، هرچه باشد، گفتن آن و شنیدن آن به نام شعر مذهبی، نارواست. شاعران پیشین شیعه که از این همه اهمیت برخوردار بودهاند، برای این است که پیش از هر چیز، شاعر بودهاند و دارای همه امکانات شاعری: امکانات طبیعی و امکانات کسبی... . پس کسی که میخواهد شعر مذهبی بسراید، پیش از هر چیز، باید «شاعر» باشد، با همه مواهب خدادادی و امکانات استعدادی و تحصیلات و اطلاعاتی که برای «شاعر» لازم است. (1)
از نظر ما، گرچه شعر میتواند در نهایت زیبایی باشد، بدون هدف بودن آن درست نیست؛ چنانکه نویسندهای معتقد است از دیدگاه قرآن کریم هم، با توجه به آیات پایانی سوره شعراء که ویژگیهایی برای شاعران حقیقی در آن آمده است و ما نیز پیشتر به آن اشاره کردیم، هنر برای هنر مردود است:
از نظر قرآن، هنر برای هنر، شعر برای شعر و جامعهشناسی برای جامعهشناسی مردود است و آن هنری مقبول است که بر پایه تعهدات مکتبی باشد. شعری که برای دل گفته شود و هیچ مسئولیتی از آن برنخیزد، بهتر آن است که در دل همان شاعر بماند.(2)
شعر دینی، شعری ناسازگار با ستم و ستمگری، و فعّال است، نه منفعل؛ بهطوریکه گاه شاعر آن، از جان میگذرد و سالها چوبه دار خویش را بر پشت خویش حمل میکند. دکتر شریعتی در این مورد میگوید:
تشیع که هزار سال یک نهضت انقلابی بود، در پیرامون خویش،
فرهنگ و شعر و ادب انقلابی نیز داشت. دعبلها و...، شاعرانی بودند که در خدمت انقلاب و در مبارزه با ستم زمان، به تعبیر خودشان، تمام عمر، دار خویش را بر پشت خویش حمل میکردند و این چنین میزیستند. (1)
این شاعران، خود را دربرابر اجتماع، مسئول میدانند و هر صبح و شام، بهدنبال ویران کردن پایهای از پایههای فساد حاکم بر سرزمینشان هستند. به قول استاد جواد محدثی:
اینگونه شعرها که در دفاع از حق و موضع امامان و رسوا ساختن غاصبان ستمگر و کافران مسلماننما، برندهتر از شمشیر و سوزندهتر از آتش بود، مورد تشویق و حمایت ائمه قرار میگرفت و برای شاعران، حرمتی خاص قائل میشدند و پاداشها و جوایزی بزرگ میدادند. اگر شعری، شکوفه شوق را در دل پیامبر و امام میشکوفاند، اینگونه شعر است، و نه غیر. اگر رسول الله(صلی الله علیه و آله) از شاعران تقدیر کرده و آنها را میستاید، اینگونه شاعران موضع دارند که با سروده خود در میدان «بیان» در راه عقیده دینی و اسلام عزیز، به جهاد برخاستهاند. (2)
ازاینروست که در آخرین آیه سوره شعراء، وظیفه مبارزه با ستم و ستمگران بر عهده این شاعران نهاده شده است؛ آنجا که خداوند بزرگ میفرماید: «وَ انتَصَرُوا مِن بعد ما ظُلِمُوا؛ و پس از آنکه ستم دیده باشند، داد میستانند». (شعراء: 227)
در پایان فصل پیش، پایههای استوار شعر دینی را برشمردیم و به تفصیل درباره تعهد، هدفمندی و جنبشآفرینی این نوع شعر سخن راندیم. در این فصل، ابتدا ویژگیهای شعر دینی را بیان میکنیم و سپس به صورت مصداقی، به برخی از نقشآفرینیهای شعر دینی در جنبشهای اجتماعی میپردازیم.
شعر دینی، افزون بر تعهد، هدفمندی و جنبشآفرینی که پایههای اصلیاش بهشمار میآید، با ویژگیهایی شناخته میشود. این ویژگیها را میتوان در شش عنوان برجسته کرد که اکنون برمیشماریم:
بهیقین، اگر شعری میخواهد دینی خوانده شود، نمیتواند از آموزههای ناب کلام جاودان الهی و نیز گفتار و رفتار معصومان(علیهم السلام) تهی باشد و رنگ و بوی خدایی به خود نگیرد؛ زیرا دینی که این شعر میخواهد به آن منتسب شود، بدون قرآن و حدیث، چیزی تهی است و اصلاً این جدایی امکان ندارد. خداوند متعال، خود نیز کلام پاکش را بدون خدشه و برای هدایت بندگان میداند و میفرماید: «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًی لِلْمُتَّقینَ؛ این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزکاران است». (بقره: 2)
کلام معصومان(علیهم السلام) نیز که سرشار از حکمت و مایه هدایت آفریدگان است، دیگر الهامبخش شاعران شعر دینی شمرده میشود. ازاینرو، با جست وجویی اندک در آثار بزرگترین شاعران شعر دینی، مثل مولوی، عطار، حافظ، سعدی، بیدل و...، استفاده فراوان آنها از این دو منبع گرانمایه
را میبینیم، بهگونهایکه در مورد این کاربردها، کتابها و مقالهها نوشته شده که برخی از آنها بدین قرار است:
سید عبدالحمید سجادی، گزیدهای از تأثیر قرآن بر نظم فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1377.
محمدرضا راشد محصل، پرتوهایی از قرآن و حدیث در ادب فارسی، مشهد، شرکت به نشر، چاپ نخست، 1380.
علی ابوالحسن (منذر)، بوسه بر خاک پی حیدر(علیه السلام) (بحثی در ایمان و آرمان فردوسی و پرتوگیری شاهنامه از قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) همراه با نقد نظریات آرای برخی از شاهنامهپژوهان معاصر)، تهران، عبرت، چاپ نخست، تابستان 1378.
بهاءالدین خرمشاهی و سیامک انصاری، قرآن و مثنوی، تهران، قطره، چاپ نخست، 1383.
بدیعالزمان فروزانفر، احادیث و قصص مثنوی، ترجمه کامل و تنظیم مجدد: حسین داوودی، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1376.
کاظم محمدی، مولانا و ترجمه آیات قرآن، کرج، نجم کبری، چاپ نخست، تابستان 1386.
ماشاءالله جشنی آرانی، تجلی قرآن در معارف اسلامی در اشعار بیدل دهلوی، تهران، هستینما، چاپ نخست، بهار 1383.
حکیمه دبیران، مقاله «تأثیر قرآن و حدیث در آثار سعدی»، مجموعه مقالات ذکر جمیل سعدی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز 1369، چ 3، ج 2، صص 25 40.
واقعه غدیرخم، یکی از مهمترین حادثههای تاریخ صدر اسلام و به تعبیر معصومان(علیهم السلام)، عید بزرگ الهی است که همه پیامبران به پاسداشت حرمت آن مأمور بودند، چنانکه امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
یَوم الغَدیر عیدُ الله الاَکبر و ما بَعَثَ الله نبیّاً الّا عرَّفَه حرمَتَهُ و انَّه عیدٌ فی السَّماء و فی الاَرض. (1)
روز عید غدیر، عید بزرگ خداست و خدای تعالی هیچ پیغامبری نفرستاد جز اینکه به او حرمت این روز را شناساند.
رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز این روز بزرگ را برترین عیدهای امت خویش معرفی میکند و میفرماید: «یَوم غَدیرخُم اَفضَلُ اَعیاد امَّتی؛ روز غدیر خم، برترین عید امت من است». (2)
بهراستی در غدیرخم چه گذشت؟ اجازه دهید پاسخ این پرسش مهم را از قلم شیوای زندهیاد استاد احمد احمدی بیرجندی بجوییم که مینویسد:
روز پنجشنبهای از سال دهم هجرت بود. درست هشت روز از عید قربان میگذشت. سال آخر عمر پیامبر والامقام فرا رسیده بود. کاروان بهسوی مدینه رهسپار بود. بیش از صدهزار نفر در آن کاروان همراه پیامبر بودند. آفتاب عربستان سخت میتابید. اندکاندک سرزمین جُحفه و بیابانهای خشک و سوزان غدیرخم از دور نمایان گردید. غدیر خم، چهارراهی بود به سوی مدینه و عراق و مصر و یمن.
پیامبر دستور فرمود: آنان که پیش افتادهاند، توقف کنند تا آنان که عقب ماندهاند، برسند و سروته قافله جمع شود. در غدیر خم، جز چند درختی صبور و سرسخت و خشکیده و برکهای آب باران نبود. ریگهای بیابان تفتیده شده بود. مسلمانان از عباهای خود استفاده میکردند تا پاهایشان نسوزد. برخی، کناره عبا را بر سرافکنده بودند که تابش آفتاب، سرهاشان را نسوزاند. برخی، از شاخههای درختان سایبان ساخته بودند. برای پیامبر گرامی نیز سایبانی ساختند.
نماز ظهر اقامه شد و پیامبر از منبری از جهاز شتران بالا رفت و پس از خطبهای والا، دست علی(علیه السلام) را بلند کرد و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاه». این سخن را چند بار تکرار فرمود. آنگاه سر را بهسوی آسمان برداشت و ادامه داد: «اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه و أَحِبَّ مَن اَحَبَّهَ و أبْغِضْ مَن اَبغَضَه وَ انصُر مَن نَصَره و اخذُل مَن خَذَلَه و ادِرِ الحقَّ معه حیثُ دار». (1)
گفت پیغمبر که بعد از من علی رهبر بُوَد
در ره دین خدا و سنت و پروردگار
هر که ما را دوست باشد گو علی را باش دوست
هر که ما را یار باشد گو علی را باش یار
برای خواندن همه قصیده، نک: ابوالقاسم رادفر، مناقب علوی در آیینه شعر فارسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تابستان 1381، چ 1، صص 332 و 333.
هنوز صفوف مردم از هم گسیخته نشده بود که جبرئیل امین نازل شد و این آیه را بر پیامبر فروخواند: «اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم و اَتَممتُ عَلَیکم نِعمتی و رَضیتُ لَکُمُ الاسلام دیناً؛ امروز دینم را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (بهعنوان) آیین شما پسندیدم». (مائده: 3).
در این هنگام، حسّان بن ثابت، شاعر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از ایشان اجازه خواست که اشعاری درباره این واقعه عظیم بسراید. پیامبر اجازه فرمود و
1) به راستی شادروان ابوالقاسم حالت، این سخنان را چه زیبا به نظم درآورده است:
حسّان گفت:
یُنادیهم یومَ الغدیر نبیّهم
بِخُم و اسمع بالرسول مُنادیا (1)
میبینیم این حادثه پراهمیت، از همان لحظه تولد، مورد توجه شاعران شعر دینی قرار گرفته است و شاعران ریز و درشت با دستمایه قرار دادن آن، شعرهای بسیاری سرودهاند، چنانکه گاه شاعران، تمام بدیهای گیتی را از انکار غدیر دانسته و سرودهاند:
هرچه بینی در بسیط خاک کجخوی شریر
هر که بینی مانده در چنگال آمالش اسیر
کفر و الحاد و نفاق و دور ماندن از صواب
و این پلیدیها و ظلمت هست ز انکار غدیر (2)
«شاعران غدیر، ادبیات و شعر را در مسیر هدف تعالی تبیین آرمانهای شیعی و اثبات حقانیت علی(علیه السلام) و ولایت او و گسترش شور علی دوستی و علیجویی بهکار گرفتند و اینگونه، حادثه غدیر را زنده نگه داشتند». (3)
«شعر غدیر، با نام علی(علیه السلام) جان میگیرد، با نام علی(علیه السلام) اوج میپذیرد و با نام علی(علیه السلام) مکانت و منزلت مییابد. تصویر غدیر بدون توصیف علی(علیه السلام) ناممکن است... . هرگاه شعر میخواهد از جوشش خم غدیر بسراید، پیش از آن باید گوشهای از کوثر ولایت علی بنمایاند. شعر غدیر، فقط یک واقعه را تصویر نمیکند، که یک معرفت را تفسیر میکند». (4)
1) نک: احمد احمدی بیرجندی، در ساحل غدیر، غدیریهای فارسی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1377، چ 1، صص 13 16.
2) برای خواندن همه قصیده، نک: همان، صص 150 و 151.
3) جواد محدثی، فرهنگ غدیر، قم، نشر معروف، زمستان 1386، چ 5، ص 340.
4) میثم نمکی آرانی، «شعر، غدیر و علی(علیه السلام)»، کیهان فرهنگی، آذر 1379، ش 170، ص 109.
غدیریههای فارسی بهقدری فراوان است که از گرد آمدن آنها کتابها تدوین شده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
غدیر در شعر فارسی، گزینش و توضیح: سید مصطفی موسوی گرمارودی، قم، الهادی، چاپ دوم، زمستان 1374، 196 صفحه.
گوهر عشق (گزیده اشعار غدیر)، گردآورنده: ضیاءالدین ترابی، تهران، روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، بهار 1375، 264 صفحه.
نسیم غدیر: غدیریههایی از شاعران امروز، جمع و تدوین: علیرضا میرزا محمد، تهران، مرکز آموزش و پژوهش دفتر بررسیهای اسلامی، اسفند 1378، 216 صفحه.
احمدی بیرجندی، احمد، در ساحل غدیر (غدیریههای فارسی)، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ نخست، 1377، ص 184.
هنگامی که به موضوعهای مورد استفاده شاعران شعر دینی مینگریم، جایگاه امام حسین(علیه السلام) و حادثه جانگداز عاشورا را در آن بسی والا میبینیم، بهگونهای که به عقیده زینالعابدین رهنما:
آغاز دگرگونیها، خود در اجتماع یا در ادبیات، همیشه از کارهای بزرگ سرچشمه میگیرد. چه کاری از رویداد روز دهم عاشورای 61 هجری میتوانست بزرگتر شود. ازاینرو و بهحق، از فردای این فاجعه، دگرگونیها در مردم و در اجتماع، در دلها و در افکار، دور و نزدیک
شروع شد... . از آن مهمتر، اثری بود که این واقعه در دگرگونی ادب و شعر فارسی و عربی باقی گذاشت که میتوان آن را مبدأ رستاخیزی در ادبیات ایران و ایران دانست. (1)
این تأثیرگذاری، فقط در اشعار شاعران شیعیمسلک نیست، بلکه در میان سنیّان شاعر نیز دیده میشود. بر این اساس، حتی شاعران غیرشیعی، از مکتبهای فکری گوناگون، در آثار شعر و نثر خود، به عظمت حضرت سیدالشهداء توجه کردهاند. از جمله عبدالرحمان جامی، که در قرن نهم در سفری از هرات به عراق رفته، از زیارت بارگاه امام حسین(علیه السلام) چنین یاد کرده است:
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین
هست این سفر به مذهب عشّاق، فرض عین(2)
شاعران شعر دینی، از جنبههای گوناگون به حادثه عاشورا پرداخته اند و از آن الگو گرفتهاند؛ بهگونهایکه میتوان بهطورکلی، شعر عاشورایی را به سه دسته تقسیم کرد:
یک برانگیزاننده صرف عاطفه؛
دو مقتل و واقعهنگاری؛
سه حماسی و انقلابی و الگو برای ستمستیزی. (3)
از میان این سه دسته، نوع سوم مهم است؛ چون به فلسفه قیام حسینی و یزیدشناسی روی میآورد؛ به انسانها ملاک میدهد که ظالم کیست و مظلوم چه ویژگیهایی دارد. در این نوع شعر، دیگر خبری از سوز و اشک
و آه در مصیبت حضرت نیست؛ هرچه هست، درسآموزی و شاگردی در محضر آقای شهیدان است که جان خویش را در راه زنده نگه داشتن دین جدّش فدا کرد و شجاعانه ندا سر داد:
اَلا انَّ الدَّعیَّ ابنَ الدَّعی قَد رکَزَ بَینَ اثنَتَیْنْ، بین السِّلّةِ و الذّلَّةِ، و هیهاتَ منَّا الذِّلةُ، و ما آخُذُ الدَّنیةَ، ابی اللهُ ذلکَ وَ رسولُهُ، و جدودٌ طابَت، و جُحُورٌ طَهُرت، و اُنُوفٌ حمیّةٌ، و نفوسٌ ابیّة، لا تؤثر طاعَةَ اللِّئام عَلَی مصارِعِ الکِرامِ.(1)
آگاه باشید! زنازاده فرزند زنازاده، مرا بین دو چیز مجبور کرده است؛ بین مرگ و ذلت، ولی هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنان روا نداشته است و دامنهای پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزت نفس ما هرگز اجازه نمیدهد اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم.
در این مقام، وظیفه شاعر شعر دینی، آگاهیدادن به مخاطب است که چونان حسین باشد و تنها به گریه بر او بسنده نکند و پیامش را بیابد و بهپا خیزد.
گفتنی است آن دو نوع شعر عاشورایی دیگر نیز در جای خود نیکو و بجاست و باید که در مظلومیت سالار شهیدان به جای سرشک دیده، خون گریست، چنانکه مولامان حضرت مهدی(عج) در زیارت ناحیه مقدسه، سوگمندانه میفرماید:
لَاَندُبّنَّکَ صَباحاً و مَساءً و لَاَبکیَّنَ علیک بَدَل الدُّمُوعِ دماً. (2)
هر صبح و شام بر تو گریه و شیون میکنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون میگریم.
از دیرباز، نویسندگان بسیاری با گردآوری اشعار عاشورایی، کتابها تدوین کردهاند. دادن فهرستی از این کتابها ناممکن مینماید و به جستوجوی بسیار نیازمند است. در این قسمت، برخی از این کتابها را شمار میکنم:
مرضیه محمدزاده، دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، جلد اول و دوم، زمستان 1383.
خورشیدسُرایان، گردآوری: سید علیاصغر صائم کاشانی، انتشارات تالار کتاب، چاپ نخست، زمستان 1377.
بال سرخ قنوت، به اهتمام: محمدعلی مجاهدی (پروانه)، تهران، دفتر ادبیات آیینی، چاپ نخست، بهار 1376.
محمدعلی مجاهدی (پروانه)، کاروان شعر عاشورا، قم، زمزم هدایت، چاپ نخست، تابستان، 1386.
سیدعلی حجازی، حسین بن علی در آینه شعر از آغاز تا پایان قرن سیزدهم هجری قمری، قم، فارس الحجاز، چاپ نخست، اسفند 1382.
من میگویم، شما بگریید (مراثی عاشورایی)، به کوشش: علیرضا قزوه، تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ نخست، 1384.
آدمی، همواره موجودی آرمانخواه و کمالطلب بوده است. در طول تاریخ، آشکارا دیده میشود که انسانها از وضع موجود راضی نیستند و در پی دنیایی بهتر، پررفاهتر و آسودهتر میگردند. به همین دلیل، نظریههای گوناگونی در
علوم مختلف، از جمله جامعهشناسی پایهریزی میشود تا آدمی به این خواسته خود برسد. البته این رسیدن، چندان هم آسان نیست. ازاینرو، انسانها همواره در انتظار رسیدن به آن جامعه آرمانی و اتوپیا به سر میبرند و این «انتظار»، مفهومی است که به آدمیان نیرو میبخشد.
با اندکی کاوش علمی، میتوان به این مطلب پی برد که «انتظار»، مفهومی برآمده از دین است و این مفهوم والا، در بیشتر ادیان و مذاهب جهان به چشم میخورد، چنانکه در دین مبین اسلام، برترین اعمال امت دانسته شده است (1)و منتظران، برترین افراد اهل زمان نامیده شدهاند. (2)
این مسئله، مختص دین مبین اسلام نیست و همگان، از مسلمان و مسیحی و یهودی و زردشتی گرفته تا حتی پیروان آیین هندو، منتظر کسی هستند که بیاید و جهان را از بیعدالتی برهاند. حال این شخص، در هر دین و مذهبی، نامی دارد: مهدی، مسیح،(3)سوشیانس، یشنو و... .
برای نمونه، «در هزارهگرایی زرتشتی»(4)انتظار ظهور سه منجی از نسل زرتشت مطرح است. این منجیان، یکی پس از دیگری، جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد:
1) قال الرضا(علیه السلام): «اَفضَلُ اَعمالِ اُمّتی انتظارُ الفرج». (شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة, تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، قم، موسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، محرم 1405ه . ق / مهر 1363، ص 644)
2) قال الرسول(صلی الله علیه و آله): «انَّ اَهْلَ زمانِ غَیبتِهِ القائلُونَ بامامَتِهِ المُنتظرُونَ بِظُهُورهِ اَفْضَلُ اَهْلِ کُلِّ زمانٍ». (بحارالانوار، ج 52، ص 122)
3) موعود یهودیان، نک: حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران قم، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) و مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، پاییز 1385، چ 9، صص 120 125.
4) zoroastren millennialism
هوشیدر ماه، دو هزار سال پس از زرتشت؛
سوشیانس (یا سوشیانت)، سه هزار سال پس از زرتشت که با ظهور او، جهان پایان مییابد. (1)
«در زند و هومنیسن [نیز] ... از ظهور شخصیت فوقالعادهای به نام سوشیانس (نجاتدهنده بزرگ) خبر داده و درباره او مینویسد: سوشیانس، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات دهد و مردم جهان را همفکر و همگفتار و همکردار گرداند». (2)
در آیین هندو نیز خدای ویشنو، ظهورها و تجلیاتی بر روی زمین دارد. او هر بار بهصورت انسان یا موجود دیگری تجلی مییابد و با آمدن در روی زمین، مأموریت خاصی را انجام میدهد. ویشنو، ده تجلی دارد که نُه تای آن گذشته، ولی تجلی دهمش مربوط به آینده است. در این ظهور و تجلی دهم که در پایان عصر تاریکی، یعنی عصر کنونی است، «ویشنو سوار بر اسب سفیدی ظاهر خواهد شد، شمشیری درخشان در دست خواهد گرفت و بدکاران و بدکیشان را کیفر خواهد داد و پاکدینان و درستکاران را متنعّم خواهد ساخت. او آداب و رسومی نیکو بنا خواهد کرد». (3)
حال در حیطه هنر و ادبیات نیز شاعران هم که سزاست از جمله سرآمدان فکری جامعه باشند، نباید به این آرمان خواهی و کمالگرایی، بی توجه بنگرند. پس همواره باید چکامهها بسرایند و غزل انتظار سر دهند.
آنها وظیفه مهمی بر دوش دارند و آن، تشریح وضعیت جامعه مطلوب و آرمانی است؛ همان آرمانشهری که قرنهاست بشر بهدنبال بهوجود آوردن آن، در بیراهههای کمونیسم، سوسیالیسم و کاپیتالیسم، سرگردان است و ره به جایی نمیبرد.
برای ظهور منجی و رسیدن به آن جامعه مطلوب باید زمینهها را فراهم ساخت و با نقد جامعه موجود و همراهی نکردن با ستمگران و عافیتطلبان، جامعه آرمانی را خواستار شد. استاد محمدرضا حکیمی، در توضیح این وظیفه هنرمند متعهد مینگارد:
وظیفه شعر متعهد انقلابی چیست؟ روشن است: تشریح وضع مطلوب؛ وضع مطلوب قرآنی، وضع متعالی(ارزشی) و فراخوانی مردم به آن، تا جامعه به رکود آموخته نگردد. (1)
بیگمان، کمترین تأثیری که شعرهای آرمانخواهانه بر افراد جامعه خواهد داشت، این است که موجی از انتظار سازنده را در دل افراد جامعه ایجاد خواهد کرد. به آنها امید آیندهای روشن خواهد داد و آنان را برای فراهم آوردن چنان روزگاران درخشانی، به تلاش و پویایی و تکاپوی مثبت واخواهد داشت.
جامعه، تا زمانی که هنوز بوی خوش انقلاب و شور و نشاط را در خود احساس میکند، به سوی ثروت و ثروتاندوزی گام برنمیدارد. در چنین جامعهای، کاخنشینی وجود ندارد تا بتوان تفاوت کاخنشینی و کوخنشینی را مشاهده کرد و بر روزهای خوش یگانگی همگان دریغ خورد. هرچه هست، به همه مربوط است و همه مثل همند. بهتدریج، مدتی که میگذرد، مردمان
1) یادنامه مهرداد اوستا، به کوشش: محمدحسین رحمانی، قم، مرکز بررسیهای اسلامی، 1373، چ 1، ص 115.
طعم رفاه را میچشند و اندکاندک رفاهطلبی و ثروتاندوزی شعارشان میشود؛ چنانکه نمونههای تاریخی آن، بعضی صحابهاند در زمان خلیفه سوم، و امروز هم که تا دلتان بخواهد، از این قماش آدمها فراوانند. حال شاعر شعر دینی که میخواهد نماینده طبقات محروم باشد، این رفاهطلبی را بر نمیتابد و بر آن میتازد.(1)
سلمان هراتی، از آسمان سبز، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، آذر 1364، چ 1، صص 91 96
بههمیندلیل، بعضی از نویسندگان معتقدند:شاعری که بار سنگین دوست داشتن مردم را به دوش میکشد، نباید نسبت به شرایط فرهنگی و معیشتی آنان بیتوجه بماند. شاعر باید مثل یک متخصص علوم اجتماعی، از زیر و بم زندگی مردم و مثل یک روانکاو دقیق، از زوایای درونشان آگاه باشد. این شناسایی، هم به شاعر و هم به مردم مساعدت میکند تا بیشتر یکدیگر را یاری کنند و به تکامل نزدیکتر شوند. (2)
نکته مهم دیگر این است که بدون تردید در همه جوامع، نیازمندان فکری و کسانی که به اصطلاح به آنها «عوام» گفته میشود، اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، و این اکثریت بهدلیل ناتوانی و نارسایی فکری، نه توان جنبش دارند و نه قدرت تغییر در شرایط اجتماعی و فرهنگی خویش. در چنین احوالی است که نقش تأثیرگذار شاعر متعهد و توانا آشکار میشود. چنین شاعرانی میتوانند در شمار کسانی باشند که هدایت فکری جامعه را عهدهدار شوند و جامعه را از خطر تباهی و گمراهی باز دارند. حال این همه صفر که کنار هم چیده شده است و هیچ ثمری ندارد، به عددی نیازمند است تا آنها را از صفر
بودن و هیچ ماندن، نجات دهد و جامعه را به حرکت درآورد. این عدد، همان فرد نُخبه جامعه است که به آن گروه اکثریت خط میدهد و راه و چاه مینماید.
در این میان، شاعر متعهد و اندیشمند و توانا، یکی از نخبگان و برگزیدگان بالقوه جامعه است که میتواند نقش مهمی در اجتماع بازی کند و در مقام نماینده طبقات محروم و کسانی پنداشته شود که نمیتوانند چون او اثری جاودانه بیافرینند و حرف دلشان را بزنند. شاعر شعر دینی چنانکه گفتیم باید در دل مردمان جای گیرد و همواره از آن روز در هراس باشد که خود را از جامعه کنار بکشد و در برابر حوادث اجتماعی، سکوت اختیار کند؛ که آن روز، روز مرگ هنری او در آن جامعه است.
پس از عصر مشروطه، تحولی شگرف در محتوای ادبیات شکل گرفت؛ زیرا پرچمداران عرصه هنر، درسخواندههای مغربزمین بودند که اندکاندک به مسیر بیهودگی و پوچگرایی افتادند و حتی با مطالعه نوشتههاشان میتوان تمسخر ارزشهای ملی و دینی را آشکارا مشاهده کرد. (1)
این روند انحرافآمیز همچنان ادامه داشت و جز گروهی اندک که ادبیات سالم را ترویج میکردند، در بیشتر آثار منتشر شده عصر پهلوی، روند فزونی گرفتن این انحطاط را میبینیم. «خوشبختانه با پیش آمدن انقلاب اسلامی، در ادبیات هم تحولی شبیه انقلاب صورت گرفت که حاصل آن، زدودن پردههای
1) نمونه اینگونه نوشتهها، نمایشنامه ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر، نوشته میرزا فتحعلی آخوندزاده است. برای آگاهی بیشتر، نک: هدایت الله بهبودی، درباره ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروطه، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1375، چ 1، صص 18 و 19.
غفلت بود. بنابراین، ادبیات دینی، ادبیاتی است که در خدمت تعهد و مردم بوده، از تفننی بودن روشنفکرمآبانه بهدور است و هدف آن، ابلاغ ارزشهای والای انسانی و برخورداری از مکتب اسلامی است». (1)
در این قسمت از کتاب، به بررسی مصداقی شعر دینی و نقش آن در جنبشهای اجتماعی سیاسی میپردازیم. البته نباید از نظر دور داشت که این مسئله، نه در حد رسالهای کوتاه چون این نوشته است، که به نوشتن کتابها نیاز دارد و انرژی بسیار افزونی میطلبد.
به نظر میرسد نکته مهم دراینمورد آن است که شعر جنبشآفرین، جز در مواردی استثنا چون دوران مشروطه و شاید زمانهای کوتاه دیگر جزو زندگی مردم ایرانزمین نشده است. البته نویسنده، منکر این مطلب نیست که ایرانیجماعت، همواره به شعر علاقه داشته است و با آن زندگی میکند، ولی این نوع شعر، شعر تعلیمی و عرفانی است و میتوان گفت چندان ربطی به موضوع مورد بحث، یعنی شعر جنبشآفرین ندارد. شعر مورد بحث، شعر مردمی است؛ شعری که از تفکر انقلابی الهام بگیرد و سروده شود و مردم نیز آن را به گوش جان بشنوند و تحت تأثیرش قرار بگیرند، مثل شعرهای نسیم شمال در عصر مشروطه.
در این مقام با تقسیم دورههای شعر فارسی به پنج دوره شعر پیش از مشروطیت؛ شعر مشروطه؛ شعر در عصر پهلوی اول؛ شعر در عصر پهلوی
1) نک: محمد مهدی بهداروند، مقاله «ویژگی ادبیات دینی»، کیهان فرهنگی، تیر 1380، ش 177، ص 11.
دوم؛ شعر دینی پیش از انقلاب و شعر بعد از انقلاب، به بررسی مصداقی هر یک از آنها میپردازیم.
منصفانه باید گفت که وقتی شعر درازدامنه پیش از مشروطه را با همه سبکها و انواع گوناگونش بررسی میکنیم، چندان مردمی بودن و اثرگذاری اجتماعی را در آن نمیبینیم. هرچه هست جز در موارد استثنا مدح و ثنای پادشاه وقت است که بسته به طول و عرض حوزه حکومت خود، شاعرانی دست به نقد در آستین داشت که هر گفتار و رفتار و خواستهاش را به نظم درآوردند و وقت و بیوقت آن را برایش بخوانند و صلهای دریافت کنند.
شاعران نیز «در دنیای قدیم، اصلاً مسائل اجتماعی را یا نمیدیدند یا ناگفته میگذاشتند. چنین هشیاریها و حساسیتها در افق فرهنگ ما کمتر بوده که شاعری اینقدر به آفات اجتماعی بپردازد.» (1)در آن دوران، کار شاعران چنان بالا گرفته بود که «شاعران درباری در بعضی از ادوار تاریخی ایران، از افراد مشهور جامعه بودند و حرفه شاعریشان، مکنت و ثروت زیادی برای آنها در پی داشت،(2)چنانکه گفتهاند: رودکی را دویست غلام بود و چهارصد شتر، بار و بندیل او را میکشید». (3)
بر این اساس، در مورد اینگونه شعرها گفته میشود:
از نظر شاعر این دوره، جهان، چیزی است ایستا. او هیچگونه تغییری
در پیرامون و روابط اجتماعی جهان اطرافش حس نمیکند. بهنظر او، جهان، چیز پویندهای نیست. حرکت اگر حرکتی هم وجود داشته باشد در شعر این دوره هیچ انعکاسی ندارد. انسان در مرکز کائنات ایستاده و کائنات همان حرکت بطلمیوسی خود را دارد. بهطورکلی شاعر این دوره، از جهان وسیع پیرامونش... کوچکترین اطلاعی ندارد. (1)
حال قضاوت کنید که آیا این شعر بیبو و بیخاصیت البته منهای شعر شاعران درجه یک فارسیزبان که فقط دیوان قطور کن و پادشاه خوشحالکن بود، میتوانست با عامه مردم بیسواد که پادشاه را نماینده خدا بر زمین میدانستند، ارتباط برقرار کند و آوای مخالفت سر دهد و جنبشی بیافریند؟
به یقین، پاسخ، منفی است. این شعر درباری و دور از مردم که شاعر آن با کمترین صله، از این دربار به آن دربار کوچ میکرد و ممدوحی تازه مییافت، رمق شورآفرینی نداشت. بههمیندلیل، وقتی تلاش میکنی و دنبال شعری جنبشآفرین میگردی، نهایت مطلبی که به دستت میرسد، شعرهایی است که حداکثر هنرشان، انتقاد خفیف از پادشاه یا هشدار به او یا تذکر شرایط آشفته روزگار است. البته در روزگار نو و با ظهور اقبال لاهوری، اتحاد مسلمانان و غربستیزی، موضوعهای مهم دیگری است که بعضی شاعران به آن پرداختهاند.
شعر دینی این دوره را نیز تقریباً میتوان با کمی تسامح به دو شکل کاملاً متفاوت تقسیم کرد. تا پیش از صفویه، شعر با موضع دین، جایگاه والایی دارد و همه شعر عرفانی و تعلیمی این چند قرن را دربرمیگیرد و
1) ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، ص 22.
بسیار بامحتواست، ولی از دوره صفویه به بعد، شعر با موضوع دین رواج فراوان مییابد که در فصل دوم، در تعریف شعر دینی، به تفصیل، درباره شعر با موضع یا موضوع دین پرداختیم.
جالب اینجاست که حتی مرثیه عاشورایی محتشم کاشانی هم که از بهترین نوع این شعرهاست(1)و به گفته یان ریپکا: «تا روزگار ما هم سوگنامه دوازدهبند مولا محتشم کاشانی، هنوز فریبندگی، صمیمیت و خلوص خود را از دست نداده است» (2)، ولی «باید اعتراف کنیم که این شعر، موضع فکری خاصی در قبال واقعه کربلا اتخاذ نمیکند. در اینجا از عوامل و ریشههای نهضت حسینی خبری نیست و همچنان از عواقب آن سخن نرفته است... . این شعر، دشمن را هم نشان نمیدهد یا اگر هم نشان میدهد، فقط دشمن امام حسین(علیه السلام) است که تصویر میشود، نه دشمن حسینیان تاریخ... . حتی تقصیرها هم به گردن چرخ بیدادگر و روزگار غدّار انداخته میشود، نه بندگان عصیانگر خدا:
تا چرخ سفله بود، خطایی چنین نکرد
با هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
به این ترتیب، قیام هدفمند عاشورا، به یک درگیری بین آل ابوسفیان و آل پیامبر تبدیل میشود و تأسف خوردن هم برای این است که این شهیدان، آل پیامبر بودهاند، نه قیامکنندگان برای برپایی حق و رسواکنندگان
1) این ترکیببند دوازدهبندی، بارها از سوی شاعران، استقبال شده است. 21 مورد از آنها را میتوانید در این کتاب ببینید: حسین درگاهی و دیگران، شورش در خلق عالم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، بهار 1378.
2) یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، برگردان: ابوالقاسم سرّی، تهران، سخن، 1383، چ 1، ج 1، ص 533.
دستگاه خلافت موروثی. چنین است که این شعر، وظیفه و رسالت ما را نیز مشخص نمیکند و در آخر، شعر، درست در لحظهای که باید فریاد بکشد و موضعگیری کند، میگوید: خاموش باش!
خاموش محتشم که دل سنگ، آب شد
بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد»
خاموش محتشم که از این حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
در این مقام، از باب مشت نمونه خروار، به شعر اجتماعی چند شاعر اشاره میکنیم و باقی را به تتبّع خوانندگان گرامی وا میگذاریم.
گروهی، حافظ را شاید به اغراق انقلابیترین شاعر عصر خویش میدانند، (1)ولی من معتقدم که حافظ، مصلح و متفکری اجتماعی است. او «از آن روی مصلح اجتماعی است که با آفتهای اجتماعی کار دارد؛ یعنی دردها و فسادها و آسیبها را تا اعماق میشناسد و جرّاحوار به نیشتر انتقاد میشکافد و آنگاه به مهربانی مرهم مینهد... . صومعه و صومعهنشینان، خانقاه و خانقاهنشینان، خرقه و خرقهپوشان، اعم از صوفی و زاهد و شیخ و محتسب حتی اگر محتسب، پادشاه مقتدری چون امیرمبارز الدین بود آماج انتقادهای طنزآمیز حافظ است». (2)
بر این اساس، در تحلیل شعر اجتماعی حافظ میخوانیم:
حافظ اگرچه شاعری غزلسراست و در خصوص غزلیات عشقی و
عرفانی وی تاکنون شرح و بسطها و تفسیرهای فراوان نوشتهاند و نیز بسیاری از غزلیات او به زبانهای خارجی ترجمه شده، با اینحال بسیاری از اشعار وی، انعکاس اوضاع اجتماعی و سیاسی روزگار وی است. حتی گاه یک بیت یا یک مصراع وی، وضع درهم و برهم و ناروا و مشکلات زندگانی اجتماعی و ظلم و جور حکّام خودکامه یا ... تظاهر و ریای فراوان بعضی از زاهدان و صوفیان را در عبارتی کوتاه و بسیار زیبا توجیه میکند که این نوع شعر، در شاعران قبل و بعد از وی کمتر سروده شده است. چنانکه در غزلی، وقتی میخواهد از اوضاع و احوال جامعه و درهمریختگی و پریشانی مردم یاد کند، با یک بیت فصیح و بلیغ و یک جمله کوتاه که در واقع یک مصراع شعر اوست، یک دنیا مطلب را به خواننده عرضه میدارد و میگوید:
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی.
منظورش از صعب بودن روز و روزگار، قطعاً سختی زندگی و درهمریختگی اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم و نظرش درباره بوالعجب کاری، وضع بیحساب و کتاب و گرفتاریهای فوقالعاده مردم در مورد زدوخوردها و جنگ و گریزهای مدعیان حکومت و عدم امنیت، و غرضش از پریشانعالمی، بیبندوباری بزرگان قوم و از میان رفتن همه ضوابط و مقررات دینی و عرفی است. بدین ترتیب، حافظ، سختترین و ناگوارترین اوضاع اجتماعی را در همین یک مصراع گنجانده است. لذا اگر در اشعار او دقت شود، درعینحال که عارفی رند و هنرمند و متوجه به ذات پاک احدیت است، بسیاری از غزلیاتش، آکنده از مباحث اجتماعی و مسائل مبتلابه مردم روزگار خود است. (1)
1) غلامرضا سلیم، جامعهشناسی ادبیات یا اجتماعیات در ادب فارسی، تهران، توس، 1377، چ 1، صص 128 و 129.
بیگمان، در همه زبانها، کاربرد طنز برای نشان دادن مشکلات و کاستیها، بیش از زبان جدّ است. هنگامی که به شاعران ایرانزمین مینگریم، عبید زاکانی را در این میان دارای مقامی بس والا میبینیم که با طنز نیشدار خود، به جنگ بدیها و انسانهای بدکار میرود و رسواشان میسازد، چنانکه نوشتهاند:
عبید، تأثر خود را از پریشانی اوضاع و احوال و آشفتگی روزگار و جنگهای خانگی جلایریان و مظفریان و دیگر فتنهها و آشوبهایی که آن روز، امواج مرگبار خود را بر سر مردم بیگناه فرو میکوفت، بهاینترتیب بیان کرده است:
حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
وز روزگار بهره بهجز از ملال نیست
از خوان مُمسکان مَطَلب توشه حیات
کان لقمه پیش اهل طریقت حلال نیست
در وضع روزگار نظر کن به چشم عقل
احوال کس مپرس که جای سؤال نیست
در موج فتنهای که خلایق فتادهاند
فریادرس به جز کرم ذوالجلال نیست (1)
یکی از معروفترین شعرهای اجتماعی عبید، قصیده موش و گربه است. شادروان استاد عباس اقبال، در مقدمه خود بر کلیات عبید زاکانی، در مورد این قصیده مینویسد:
این قصه بسیار شیرین که در سراسر ممالک فارسیزبان شهرتی تمام
1) عبید زاکانی، کلیات عبید زاکانی، به کوشش: پرویز اتابکی، تهران، انتشارات کتابفروشی زوّار، 1343، چ 2، صص پانزده و شانزده، به نقل از: پیشگفتار اتابکی بر این کتاب.
یافته و عدهای از ابیات آن حکم مَثَل سائر را پیدا کرده، مسلماً اشاره به یک واقعه تاریخی است مانند دیگر نوشتههای عبید، که بهعنوان انتقاد از اوضاع زمان و پارهای از آداب و مراسم معموله عهد، نگاشته شده است. (1)
سیفالدین فرغانی، شاعر قرن هفتم هجری، از شاعرانی است که گاه مضمونهای اجتماعی در شعرش یافت میشود. هم اوست که «مضمون مبارزه با ستمگری را با بیانی خطابآمیز به شعر درآورده است»؛(2)آنجا که خطاب به شاهان ستمگر میگوید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولتآشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان، به جهان در، بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار، کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان، به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل، سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
آبی است ایستاده در این خانه، مال و جاه
این آب ناودان شما نیز بگذرد
ای تو، رمه سپرده به چوپان گرگطبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا، مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد (1)
سیف «از هرج و مرجی که ظاهراً بهخاطر مهاجمه وحشتانگیز مغول در تمام سرزمینها پیدا شده، به سختی مینالد و ناراحتیهای خود را با تأثر بسیار اظهار میکند و از گذشتههای امن یاد مینماید و توضیح میدهد که روان شدن خون عزیزان همانند آب بر خاک، افتادن ولایات بهدست مردم بیعقل و بیدین، در آمدن مُلک آدمیان در اختیار شیاطین، سرگردانی امرا و سلاطین، شکسته شدن رایت اسلام، پیری و فرتوتی دین و جوانی و برومندی دولت کفر
1) سیف فرغانی، دیوان سیف فرغانی، تصحیح و مقدمه: ذبیح الله صفا، تهران، فردوسی، 1364، چ 2، صص 217 و 218.
و بیبندوباری صاحبقدرتان، وزش باد فنا از مَهبّ قهر الهی و امثال این مطالب، نتیجه هجوم بنیانکن مغولان بوده است». (1)
پیشتر گفتیم که وقتی به تاریخ ادبیات این مرز و بوم مراجعه میکنیم، میبینیم در طول صدها سال، شعر فارسی گرچه از نظر سبکهای ادبی و نوع بیان شاعری متفاوت شده، همواره در یک مسئله اشتراک داشته و آن، دور بودن از مردم و درباری بودن شعر است؛ یعنی از زمان رودکی، پدر شعر فارسی، تا قرنها بعد و عصر قاجار، شاعران همواره کنج عافیت دربار را بر نماینده مردم بودن ترجیح میدادند و صبح و شام، پادشاهان را میستودند و صله میستاندند. زینالعابدین مراغهای، در کتاب سیاحتنامه ابراهیمبیک خود که در همین عصر قاجار نوشته، مینویسد:
بهرهای که [دولتیان] از آیین وزارت و حکومت دارند، همانا پیوند کردن دو سخن دروغ به همدیگر است که شعرش نام گذاشتهاند. بعضی بهواسطه آن سخنان بههم پیوسته، پادشاه را به آسمان برده، معراج میدهند و برخی هم دارا و سکندر را از گور درآورده، تفنگ به دوشش داده، به قراولی و دربانی درگاه سلطنت وا میدارند. زمرهای نیز در عدالت، نوشیروان و در زهد و تقوا، ثانی اباذر و سلمانش میشمارند و فرقهای از آن بیآزرمان نیز خرس کشتن پادشاه را در جنگل، ردیف ضربت اسدالله الغالب در روز خندق مینگارند. (2)
مراغهای در جایی دیگر، در مورد شاعران عصر قاجار میگوید: «شاعری، یعنی مداحی کسان ناسزاوار». (1)
در این میان، در دهه آخر عمر ناصرالدین شاه قاجار، اندکاندک در کنار شعر درباری، نوعی شعر مردمی باب شد. این جریان، به اعتبار مخاطب، شعر مردمی نامیده میشد؛ «چه، مخاطبان اصلی آن، نه درباریان و صاحبان زور و زر و تزویر که جمهور مردمی بودند که در ازای شنیدن شعر، صلهای به شاعر نمیدادند و شاعر نیز توقع وظیفه و انعام از آنها نداشت. (2)از این دست شاعران، به فروغی بسطامی، یغمای جندقی، میرزا نعیم و ادیب نیشابوری میتوان اشاره کرد. (3)
این شعر مردمی، فقط از نظر مخاطب تغییر کرده بود، ولی از نظر مضمون، «درونمایه این نوع اشعار را مضمونهای کهنه و غیرقابل مصرف عارفانه، عاشقانه، پند، اندرز و دیگر مضمونهای پراکنده تشکیل میداد که غالباً به علت تهی بودن از روح و معنویت لازم و گرفتار شدن در گرداب تکرار و تقلید، تأثیر خود را از دست داده بود». (4)
البته پس از عصر ناصری، «تحولات اجتماعی که بعد از مشروطیت در ایران به وجود آمد، در تمام جنبههای زندگی ایرانیان مؤثر واقع شد و در افکار و عقاید آنان رخنه کرد و در عرصه حیات ادبی کشور نیز منعکس
شد.» (1)بر همین اساس، به موازات تحولات سیاسی اجتماعی ایران آن دوره، ادبیات و بهویژه شعر نیز باید در مخاطب و مضمون، تغییر فزونتری به خود میدید و از همه نظر نو میشد. بههمیندلیل، پس از امضای فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه و درگذشت این شاه و مخالفت شاه بعدی، محمدعلی شاه با بساط مشروطه، شاعران با زبانی نو،(2)به مبارزه با او پرداختند. به عقیده دکتر شفیعی کدکنی:
درونمایههای شعر مشروطه در قیاس با دوره قبل، مسائلی است از قبیل آزادی، وطن، زن و تعلیم و تربیت او، غرب و صنعت غرب، انتقادهای اجتماعی و تا حد زیاد، دوری از نفوذ دین. (3)
با توجه به استفاده فراوان شاعران مشروطه از دین و عناصر آن در شعرهای خود، باید پذیرفت که «انقلاب مشروطه هرگز به معنای پشت کردن به مفاهیم دینی یا به معنای تلاش برای غربی ساختن ایران نبود. سخنان تندی نیز که گاهی از سوی بعضی از مشروطهخواهان بیان میشد، نه علیه دین و دینداری، بلکه علیه خرافات و اوهامی بود که به اسم دین، به مردم فروخته میشد.»(4)حتی میبینیم دکتر عبدالحسین زرینکوب درباره روح دیانت در اشعار ملک الشعرای بهار مینویسد:
در بیشتر قصاید بهار، روح دیانت، جلوهای بارز دارد. نه فقط اشعاری
1) گروهی از نویسندگان، نهضت مشروطیت ایران (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تابستان 1378، چ 1، ج 1، ص 163.
2) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این زبان نو مینویسد: «زبان شعر مشروطه، اندکاندک به زبان کوچه نزدیک میشود؛ چه از لحاظ نحو و چه از لحاظ صرف یعنی واژگان». ( ادوار شعر فارسی از مشروطه تا سقوط سلطنت، ص 43 )
3) همان، ص 37.
4) عباس عبدالمحمدی، مقاله: «تفکر دینی در ادبیات مشروطه»، ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات، ج 2، ص 245.
که در مدح و رثای پیامبر و امامان است، شاهد این دعوی است، بلکه در اخلاقی هم که وی تعلیم میدهد، روح دیانت و تعلیم اهل ظاهر، بارزتر و قوی تر از روح عرفان و تعالیم حکما به نظر میآید. (1)
برخی نویسندگان، شعر دوره مشروطه را، شعر دوره گذرا میدانند و معتقدند:
شعر دوره مشروطه، شعر «دوه گذرا یا انتقال» است. در جامعهشناسی تاریخی، دوره گذرا به دورهای اطلاق میشود که در آن، همه ابعاد جامعه در حال دگرگونی است و بحرانهای فکری، اخلاقی و روحی به اوج خود میرسد. ویژگیهای دوره گذرا از این قرار است:
انقطاع پیوندهای جامعه با گذشته و اصول کلاسیک؛
فروریختن ارزشهای مذهبی، اجتماعی و ادبی و شورش در برابر آنها؛
مبالغه در نوگرایی و میل به بدعت و تشکیل دو جبهه متخاصم و افراطی متجدد و سنتگرا؛
بیگانگی روزافزون با خود، دیگرپرستی، شخصیتزدایی و آشفتگی وجدان اجتماعی؛
اعتراض به انحطاط و زدودن معنویت؛
بالارفتن میزان جرم و جنایت و شور و شر و ظهور مذاهب انحرافی. (2)
بدینترتیب، شعر مشروطیت، با ویژگیهای خاص خود پدیدار میگردد و چنین تعریف میشود:
شعر مشروطیت، بخشی از ادبیاتی است که در دوره مبارزه مشروطهخواهان بر ضد حکومت استبدادی قاجاریه، یعنی چند سال آخر
سلطنت ناصرالدین شاه تا اوایل سلطنت رضا شاه پهلوی به وجود آمد و چون هدف اصلی آن، مبارزه برای کسب آزادی و استقرار حکومت مشروطه در ایران بود، به ادبیات مشروطیت معروف شد. در این میان، شعر بهعلت قدرت تأثیری که داشت، سهمی بیشتر بر عهده گرفت و بدینترتیب، شعر مشروطیت با ویژگیهای خود، بخشی از تاریخ شعر فارسی دری را به خود اختصاص داد. (1)
ویژگی مهم این شعر این است که «بعد از مشروطیت، تحت تأثیر فعل و انفعالات مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، مخاطبان بیشتری پیدا کرد. ادبیات به درون مردم کوچه و بازار کشیده شد و از انحصار دربار و اشرافیت بهدرآمد. توسعه سواد در بین عامه مردم، گسترش چاپ و انتشار و گرایشهای عمومی در حیات اجتماعی ایران، مطبوعات و رسانههای گروهی، تأثیرات عمیقی در بسط و توسعه ادبیات نوین ایران به جا گذاشت». (2)
باید پذیرفت با گشتوگذاری در دیوانهای شعر عصر مشروطه، فراوان به عناصر دینی برمیخوریم که از سوی شاعران این عصر، به کار رفته است؛ مفاهیمی چون خدا، (3)
عالم همه عابدند و معبود یکی است
دنیا همه ساجدند و مسجود یکی است
با دیده انصاف چو نیکو نگری
روحانی و ما را همه مقصود یکی است
(محمد فرخی، دیوان فرخی یزدی، تصحیح و مقدمه: حسین مکی، تهران، امیرکبیر، 1357، چ 1، ص 216).
نسیم شمال:
همیشه مسلک ما یاری خدا بوده
برای دین خدا جان ما فدا بوده...
(سید اشرفالدین حسینی (نسیم شمال)، باغ بهشت، تهران، انتشارات ایران، 1357، ص 14).
قرآن کریم،(4)نام دژخیم وطن، دل بشنود خون میکند
پس بدین خونخوار، اگر شد روبهرو چون میکند؟
آنکه گفتی، محو قرآن را همی باید نمود
عنقریب این گفته با سرنیزه مقرون میکند
(سید محمدرضا میرزاده عشقی، کلیات مصور عشقی، تألیف و نگارش: علیاکبر مشیر سلیمی، تهران، امیرکبیر، 1357، چ 7، ص 334)
حجاب (5)دختری دیدم که از عفت به رخ بسته نقاب
در میان چادری پیدا شده چون آفتاب
چون بدیدم آن حیا و آن عفاف و آن حجاب
گفتمش احسنت خواندم این دو شعر مستطاب
دختران را یار جانی عصمت است و عفت است
میوه باغ جوانی عصمت است و عفت است...
(باغ بهشت، ص 71)
و مدح و رثایمعصومان(علیهم السلام)،(1)
سلام اول ما بر رسول خالق اکبر
دوم به ساقی کوثر، سوم شفیعه محشر
سلام چارم و پنجم به مجتبی و شه دین
یکی شهید به زهر و دگر ز نیزه و خنجر
ششم سلام به آن کس که بود عابد و ساجد
به عابدی که شد آخر، اسیر فرقه کافر
سلام هفتم ما هست بر محمد باقر
که جملهاند به نزدش مثال بنده و چاکر
سلام هشتم ما، بر ششم امام طریقت
که فاضل است و وثیق و شفیق، حضرت جعفر
نهم به موسی کاظم، دهم به شاه خراسان
که دین ختم رسل را نمودهاند منوّر
سلام یازدهم بر امام عالم و آدم
محمدتقی، آن اعلم و یگانه هنرور
سلام میکنم از جان و دل علی نقی را
که اوست بر همه مولا و اوست بر همه سرور
سلام سیزدهم بر وجود باذل عادل
جامام یازدهم، عسکریِ شیر دلاور
سلام چاردهم بر امام قائم بالحق
جکه گشته غایب و پنهان به امر حضرت داور
ظهور او همه خواهان و مقدمش همه عاشق
که تا بری بنماید جهان ز کفر سراسر
به امر خالق یکتا کند ظهور و همانا
زمانه را کند از عدل، مُشکبیز و معطر
شفیع روز جزا شو مرا تو ای شه خوبان
تو ای یگانه شهنشاه دین و حجت و رهبر
1) حیفم آمد در اینجا این شعر عارف قزوینی را نیاورم
فراوان در این دیوانها دیده میشود. در این مقام، به مناسبت عنوان بحث که نقش این شعرها در جنبشآفرینی مشروطه است، فقط به مفاهیمی میپردازیم که در این راستا نقش داشتهاند:
اجنبی شد حملهور بر مذهب و آیین ما
ای دریغا میرود هم مملکت هم دین ما
ای جوانان وطن اَلْیوم یوم همت است
ای هواخواهان دین امروز روز غیرت است
میرود ناموس، آخر این چه خواب غفلت است
دشمن بیگانه آمد بر سر بالین ما
ای دریغا میرود هم مملکت هم دین ما... (1)
هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست
مملکت داریوش دستخوش نیکلاست
مرکز ملک کیان در دهن اژدهاست
غیرت اسلام کو؟ جنبش ملی کجاست
برادران رشید! این همه سستی چراست
ایران مال شماست، ایران مال شماست
به کین اسلام باز، خاسته برپا صلیب
ج
خصم شمال و جنوب داده ندای نهیب
1) دیوان ملک الشعرای بهار، ص 208.
روح تمدن به لب، آیه امن یجیب
دین محمد یتیم، کشور ایران غریب
ج
بر این یتیم و غریب نیکی، آیین ماست
ایران مال شماست، ایران مال شماست (1)
ای وطنپرور ایرانی اسلامپرست
همتی زانکه وطن رفت چو اسلام ز دست
بیرق ایران از خصم جفاجو شده پست
دل پیغمبر را ظلم ستمکاران خست
خلفا را همه دل غرقه به خون است ز کفر
حال حیدر نتوان گفت که چون است ز کفر... (2)
چ 1، ج 2، صص 163 و 164 . (این شعر، تلمیحی است ازاین روایت نبوی: حب الوطَنِ منَ الایمان).
تا ز برِ خاکی ای درخت برومند
مگسل از این آب و خاک، رشته پیوند
مادر توست این وطن که در طلبش خصم
نار تطاول به خاندان تو افکند...
این وطن ما منار نور الهی است
هم ز نُبی خواندم این حدیث و هم از زند
آتش حُبّالوطن چو شعله فروزد
جاز دل مؤمن کند به مجمره اسپند...
مرا عزاست نه عید، این چه عید قربان است
که گوسفند وطن زیر تیغ خصمان است
الا که عید من امروز نیست، چون قربان
شَوَم پی وطن، آن روز عید قربان است
مرا به جامه عیدی مبین، دلم خون است
درون خانه عزا و برون چراغان است (1)
با شَه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کار ایران با خداست(2)
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست
کار ایران با خداست...
پادشاها ز ستبداد چه داری مقصود
که از این کار جز ادبار نگردد مشهود
جود کن در ره مشروطه که گردی مسجود
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
هر که این دو ندارد عدمش به ز وجود
ملکا جور مکن پیشه و مشکن پیمان
که مکافات خداییت بگیرد دامان
خاک بر سر کندت حادثه دور زمان
خاک مصر طربانگیز نبینی که همان
خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود... (1)
تا چند کشی نعره که قانون خدا کو
گوش شنوا کو(2)
آن کس که دهد گوش به عرض فقرا کو
گوش شنوا کو...
...دست و پای گَلّه با دست شبانْشان بستهاند
خوانی اندر ملک ما، از خون خلق آرستهاند
گرگهای آنگلوساکسون، برآن بنشستهاند
ج
هیئتی هم بهرشان، خوانگسترانی میکند
رفت شاه و رفت ملک و رفت تاج و رفت تخت
باغبان زحمت مکش، کز ریشه کندند این درخت
میهمانان وثوقالدوله، خونخوارند سخت
ای خدا با خون ما این میهمانی میکند...(3)
...خوش بُوَد ار ملت اسلام نیز
دشت بشویند ز کین و ستیز
زان که فزون است بداندیش ما
دشمن ملک و عدوی کیش ما
چاره ما نیست به جز اتحاد
این ره رشد است فنعم الرّشاد
پند همین است خموش ای بهار
جوی دل پندنیوش ای بهار
چاره ما یاری دین است و بس
خاتمة الخیر همین است و بس (1)
گاه آن است که زین وِلوِله و جوش و خروش
که به پا گشته ز هر خائن اسلامفروش
غیرت توده اسلام درآید در جوش
همگی متحد و متفق و دوش به دوش
حفظ قرآن را بر دفع اجانب تازند
یا موفق شده یا جان گرامی بازند... (2)
واحسرتا که بر هم، اتفاق ملت
بر باد داد دین را، بغض و نفاق ملت
مبعوث شد به امت پیغمبر نکونام
تعلیم کرد بر خلق، احکام شرع اسلام
یک دین و یک خدا را بر خلق کرد اعلام
تا بر نفاق دایر گردد وفاق ملت
داد از نفاق ملت، داد از نفاق ملت...(3)
خورشید وطن با ماه دیروز برابر شد
ایرانی و عثمانی امروز برادر شد
این عقد اخوت باز شد تازه مبارک باد
پیچید به هفت اقلیم آوازه مبارک باد
شد پاره ز استبداد شیرازه مبارک باد
این شیعه و سنی باز یک روح و دو پیکر شد
ایرانی و عثمانی هستند به یک پایه
هممشرب و همقبله، هممذهب و همسایه
فرمان اخوّت داد خلّاق به هر آیه
ز ساحت قدس حق مشروطه مقرر شد
ایرانی و عثمانی امروز برادر شد... (1)
نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
باز خون سازد جهان را نینوای انقلاب
انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید
نیست غیر از خون پاکان خونبهای انقلاب.. (2)
این ملک، یک انقلاب میخواهد و بس
خونریزی بیحساب میخواهد و بس
امروز دگر درخت آزادی ما
از خون من و تو آب میخواهد و بس (3)
روزی که شهید عشق قربانی شد
آغشته به خون مفخر ایرانی شد
در ماتم او عارف و عامی گفتند
ایام صفر، محرم ثانی شد (1)
عارف قزوینی:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سروْ خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکردای ای چرخ
سرِ کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ (2)
گر همی خواهی که اسلام آید از خواری برون
جان فدا کن، گریه را حاصل چه باشد ای ادیب (3)
پس از عصر مشروطه و روی کار آمدن حکومت پهلوی، ادبیات و شعر، از آن شورآفرینی دوره مشروطه به درآمد و خیلی رقیق شد؛ چه از نظر مخاطب و چه از نظر مضمون. شخصیتهای درجه یک این شعر هم هر یک بهنوعی بهکنار رفته بودند و جانشینهاشان، عروسکهای خیمهشببازی بودند که فقط
ظاهری پُرطَمْطَراق داشتند؛ و لا غیر. ازاینروست که دکتر شفیعی کدکنی درباره این رجال ادبی آن دوره مینویسد:
در این دوره، آنها که بهعنوان ادبای رسمی هستند، یعنی کسانی که روزنامهها را اشغال کردهاند و تریبونها را در اختیار گرفتهاند، میتوان گفت غالباً آدمهای سطحی، و در زمینه شناخت مسائل اجتماعی کمفرهنگ، خودفروخته و حتی بیوطن هستند: بهار در تبعید است؛ ایرج مرده است؛ عارف در همدان به زندگی گیاهی خودش ادامه میدهد و در درّههای همدان تقریباً حالت زندانی به خود گرفته است؛ عشقی هم ترور شده است، پروین اعتصامی هم زنی بود بیشتر منزوی و نهایت انتقادی که دارد در: «روزی گذشت پادشهی از گذرگهی...» منعکس است؛ غالب اعتراضهای فرخی یزدی هم با کنایه و بهکار گرفتن استعارات شعر کلاسیک است و کمتر صراحت دارد. (1)
فشار و سانسوری که رژیم رضاخانی بر ادیبان وارد میکند، به اندازهای است که حتی انتقادها در شعر این دوره «متوجه چیزهای سطحی و روبنایی است. انتقادها، سطحی است و آن تندیای که در شعر عارف و عشقی و بهار بود و به ریشه مسائل میزد، در این دوره نیست [و] رژیم، این اجازه را به کسی نمیدهد که به مسائل عمقی بیندیشد و مسائل عمقی را در آثار خود منعکس کند». (2)
ازاینرو، شعر آن دوره، رو به نوعی «نمادگرایی» مینهد و دیگر از شعرهای با پیام مستقیم و عامهپسند امثال نسیم شمال، عارف و عشقی خبری نیست. به همین دلیل، اندکاندک شعر دوباره مثل سدههای پیش، از
دسترس عموم خارج و به ادیبان و خواص مختص میشود. نویسندهای در مورد پیدایش این نمادگرایی مینویسد:
در اوایل دوران سیاه پهلوی، بعضی از آزادیخواهان و حتی شاعران، از حربه کارآمد شعر و قلم برای مبارزه، بهخوبی استفاده میکردند، ولی بهعلت همان جوّ دوره رضاخانی و نیز عدم اعتقاد عمیق خود، در نهایت یا از مبارزه دست کشیدند و سکوت اختیار کردند، یا متأسفانه مفتون و فریفته فرهنگ آن روز غرب شدند. البته همان جوّ خفقانآلود، خیلی سریع و صریح اثرش را در ادبیات جلوهگر ساخت؛ زیرا شاعران مجبور بودند حرفشان را در بستری از کنایه و رمز و اشاره و... بیان کنند. ازاینرو، شعر به طرف نوعی تمثیلگرایی و سمبولیزم کشیده شد. واژههایی چون شب، دیو، جنگل، نور، دریا، سیم خاردار، نسیم، خورشید، بهار، باران، دشنه، غبار، سکوت، زمستان، بیابان، چراغ، ابر، قاصدک و... ، معنایی غیر از معنای لغوی خود داشتند. (1)
برخی هم معتقدند: «دوره بیست ساله حکومت استبدادی رضا شاه، مانع سیر طبیعی جریان شعر مشروطیت شد»(2)و در این دوره بود که شعر رو به انحطاط گذاشت. دکتر شفیعی کدکنی در کتاب محققانه ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، با آوردن نمونهای عینی، درباره این انحطاط مینویسد:
نمونه دیگر انحطاط، روزنامه کانون شعرا است که در سرلوحه آن (16 فروردین 1313 ه. .ش) هدفهای روزنامه بهقرار ذیل تعیین شده بود:
مبارزه جدی علیه مسکرات؛
توجه دادن جامعه ایرانی به صنایع مفیده اروپا و امریکا.
یکی نبود از آن سادهدلان بپرسد که این حرفها چه ربطی به عالم شعر دارد.(1)
پس میبینیم در آن دوره خفقان رژیم رضاخانی، هیچ شاعری، چه دینی و چه غیردینی، جرئت مخالفتسرایی نداشت و اگر هم استثنا شاعری بود مثل فرخی یزدی، لبانش را به هم میدوختند و سر به نیستش میکردند.
نکته دیگر آنکه در آن زمان، مخالفت با مظاهر مذهبی چون حجاب و روحانیت، خاستگاه دولتی داشت و از سوی مطبوعات به آن دامن زده میشد. ازاینرو، شاعرانِ در خدمت رژیم، همواره میکوشیدند خوشخدمتی کنند و بر ضد این مضامین شعر بسرایند. بر این اساس، رهبر کبیر انقلاب در سخنانش درباره شعر آن دوره و مخالفت آن با دین میفرماید:
شعرا شعر گفتند، مجالس درست کردند، محافل درست کردند، تبلیغات کردند. هرطور توانستند، با هر شیوهای، این روحانیون را و این متدینین را کوبیدند و مقصود اصلی این بود که اسلام را از بین ببرند. (2)
نویسنده کتاب شعر و شاعران در ایران اسلامی، بهحق درباره ادبیات موردنظر رژیم پهلوی مینویسد:
در دوران سیاه طاغوت، تلاشی هماهنگ و گسترده توسط رژیم و وابستگانش رسمی و غیررسمی صورت میگرفت تا ادبیاتی عرضه شود
که هیچ نشانی از میراث گذشتگان نداشته باشد. نوپردازان و پیشتازان ادب معاصر، پا به میدان نهادند که روند فسادشان چهار محور اساسی را تشکیل میداد:
یک اسلام زدایی و ارائه طرحهای مبتذل از ملیت و گذشته ایرانیان؛
دو خودباختگی در برابر فریبهای غرب و اشاعه جلوههای منحط فرهنگ آن دیار؛
سه ترویج فساد اخلاقی و جنسی؛
چهار به انحطاط و سقوط کشاندن فرهنگ و ادب فارسی. (1)
با گشتوگذاری هرچند کوتاه در مجموعه شعرهای چاپ شده در آن زمان، بهراحتی میتوان ردّپای این محورها را دید، چنانکه در بحث بعد (شاعران روشنفکر) به برخی از آنها میپردازیم.
گفتیم که مشکل بزرگ شعر فارسی پیش از مشروطه، دوری از مردم بود. عوام، حرف شاعران، یعنی خواص را نمیفهمید؛ درنتیجه، سخن بیشتر شاعران به مردم نمیرسید یا اگر هم میرسید، اقبالی نمییافت. جالب اینجاست که درست همین مشکل برای شاعران روشنفکر عصر پهلوی دوم هم اتفاق افتاد؛ یعنی مردم نه آنها را میشناختند، نه حرفشان را میشنیدند و میفهمیدند و نه به آن اهمیت میدادند. شاهد آن، اعلام به بنبست رسیدن شعر این شاعران، از سوی این نویسنده است در همان سالها:
آنچنانکه معلوم است، شعر امروز ایران به بنبست رسیده است. دفترهای شعر، دیگر خواننده چندانی ندارد و بههمینسبب، واحدهای
1) شعر و شاعران در ایران اسلامی، ص 7.
انتشاراتی، به نشر دفترهای تازه شعر، علاقه و رغبتی نشان نمیدهند؛ زیرا حتی درباره نامدارترین شاعران امروز و حتی با تیراژهای هزار تا حداکثر دو هزار نسخه نیز واحدهای انتشاراتی، امید به فروش دفترهای تازه شعر ندارند. ...چنین شعرهایی قادر به بر انگیختن شور و شوقی در گروه شعردوست نیست؛ سرِ زا میرود و دیگر از آنها در یاد و زبان مردم، خبری نیست. (1)
برای شعر این شاعران، سه درونمایه برجسته برشمردهاند:
شعر روشنفکران آن دوره، سرشار از درونمایه مرگ و نومیدی است، بهگونهای که «غالباً شاعران به مرگ میاندیشند و اصولاً یکی از درونمایههای اصلی شعر این دوره، مسئله اندیشیدن شاعران به مرگ و حتی ستایش مرگ و ناامیدی عجیب و غریبی است که شاید بهترین پیغامگزارش بهحق اخوان ثالث باشد.»(2)آل احمد نیز درباره شاعر این دوره مینویسد: «شاعر امروز هم مثل آدم هرکاره دیگری، آدمی است سرگردان در این جهان؛ میان ترس و امید». (3)
در کنار درونمایه مرگ و نومیدی، «مضمون دیگری رشد کرد و آن پناه بردن به افیون و میخانه و مستی و گریز از هشیاری و ستیز و مبارزه است. این ویژگی، بیشتر در نتیجه یأس و شکست بعد از 28 مرداد برای
روشنفکران بهوجود آمده بود. در آن جوّ یأس و مرگ، اندکاندک، مضمونهایی از قبیل ستایش میخانه و می و پناه بردن به افیون و هرویین رواج یافت و بسیاری از شاعران این نسل، در غبار گم شدند». (1)
برای این مسئله، مثال جالبی از کتاب شعر و سیاست، نوشته ناصر پورقمی میآورم:
به یاد یک «شعر» از یکی از شاعران نامدار و به اصطلاح «صاحب نظر» این زمانه میافتم که حتی پس از چند بار خواندن، موفق به درک مقصد و مقصود و حتی موضوع آن نشدم و عاقبت با اغتنام فرصت آشنایی با شاعر، با وی به گفتوگو نشستم و هنگامی که او با حوصله بسیار، شعر خود را شکافت و مفهوم و موضوع آن را گفت، معلوم شد موضوع «شعر» و مراد شاعر، جز این نبوده که شبی در شهر او میخانهها تعطیل بودهاند و او به اجبار به کنج اتاقش پناه برده و استکانی زده و باز هم همان در و دیوار و همان تکرار! (2)
اینجاست که این نویسنده، نومیدانه از شعر روشنفکری روزگارش، با درد و گلایه فراوان مینویسد:
آیا بهراستی، این است شعر روزگار ما؟ این است شعری که آن همه تئوری درباره حقانیت آن میبافند؟ این است شعری که مردم باید با آن زندگی کنند و آن را دستمایه جنبش و حرکت کنند؟ آیا بهراستی، این است مهمترین مسئله روزگار ما و دیار ما؟ با چنین شعری است که در این روزگار و در این دیار میتوان با مردم رابطه برقرار کرد؟ و آیا با چنین شعرهایی، باز هم میتوان از توده مردم یا دست کم از گروه شعردوست،
توقع اقبال داشت؟ (1)
سومین درونمایه شعر روشنفکران عصر پهلوی دوم، «ستیز و درگیری شعرا با اخلاقیات حاکم بر جامعه است. نفرت و دشمنی آنها با نهادها و اصول سنتی اخلاق حاکم بر جامعه خواه در شکل دینی و خواه در شکل عرف اخلاقی حاکم بر جامعه آشکار است، به همراه نوعی کفر گفتن و گونهای تجاهر به فسق، و این تِمی بود رایج و حاکم بر تفکر شعرای آن دوره». (2)
میبینیم که از دل این شعر زنگاربسته افیونی، نه ندایی از دین بلند است و نه جایی برای شورآفرینی و برآوردن رسالت شاعری و تعهد. هرچه هست، مشتی واژه بر روی سفیدِ کاغذ است که خواننده ندارد و کمتر کسی، گوشه ذهنش را به آن مشغول میکند.
اشعار سیاسی عصر پهلوی دوم را به چهار دسته میتوان تقسیم کرد:
اشعار سیاسی چپگرا، شامل سه نوع سروده است؛ اشعار کارگری، اشعار چریکی و توجه به انقلابهای نقاط مختلف جهان. البته «از نظر گستردگی و مقبولیت اشعار سیاسی چپ، در طول این دوره فراز و نشیبهایی به چشم میخورد. در دهه بیست، بهخاطر حضور نیروهای شوروی در ایران و حمایت آنها از گروههای چپگرا، اشعار چپگرایانه رونق زیادی داشت، اما
پس از کودتای 28 مرداد و کشف سازمان نظامی حزب توده، فعالیت شعرای چپگرا کمتر شد. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در اواخر دهه چهل، با شروع مبارزات چریکی، اشعار چریکی این گروه در بین مردم گسترش پیدا کرد».(1)
شاعران ملیگرا با استفاده از آموزههای ملیگرایانه، به مخالفت با رژیم پهلوی میپرداختند. نهضت ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد و نیز دکتر مصدق، بهطور گسترده در شعر این دست شاعران بازتاب یافته است. توجه به مفاخر کهن، قهرمانان ملی و اساطیری، بیگانهستیزی و نیز اهمیت دادن به وحدت ملی و زبان فارسی، از دیگر موضوعهای مورد علاقه ملیگرایان شاعر است. نکته پایانی اینکه «اشعار ملیگرا کمتر به حوادث بینالمللی توجه داشتند و اکثراً به مسائل داخلی کشور میپرداختند». (2)
«قیام 15 خرداد 1342، نقطه عطفی در مبارزات مردم ایران علیه حکومت پهلوی بود. پس از این قیام بود که مردم و نخبگان جامعه، به اهمیت و نقش اسلام در مبارزه پی بردند. در بین شاعران نیز اندکاندک افرادی، واژهها و مفاهیم اسلامی را در شعرشان بهکار بردند؛ درحالیکه قبل از سال 1342، استفاده از تعابیر اسلامی در اشعار سیاسی، چندان به چشم نمیخورد. با
نزدیک شدن به پیروزی انقلاب اسلامی، بر تعداد شاعرانی که از مفاهیم اسلامی در شعرشان بهره میگرفتند، افزوده شد». (1)
برخی مفاهیم اسلامی مانند عدالت، قیام، شهادت، انتظار، ولایت و ظلمستیزی، در شعر شاعران این دوره فراوان بهکار رفته است. در بخش بعد، بهطور مفصل به این گونه سیاسی شعر خواهیم پرداخت.
اشعار این شاعران به مدح و ثنای خاندان سلطنت میپردازد. موضوعهایی مانند سالروز تولد شاه یا ولیعهد، سالروز تاجگذاری شاه و پدرش و نیز انقلاب سفید شاه و ملت و جشنهای 2500 ساله، بسیار مورد توجه این شاعران است. حتی کسانی از این شاعران بودند که «کودتای 28 مرداد را بهعنوان قیام ملی توصیف میکردند». (2)
با نگاهی گذرا به شعر و تحولات شعری در طول مدت پادشاهی محمدرضا، یعنی از سال 1320 تا پیروزی انقلاب اسلامی، جریانهای سیاسی گوناگون شعر را میتوان مشاهده کرد که در بخش پیشین به سهتای آنها که چندان ربطی هم به بحث شعر دینی ندارد به اجمال پرداختیم.
اینک به ضلع چهارم این مربعِ شعری میپردازیم؛ یعنی شعر دینی متعهد قبل از انقلاب. البته باید توجه داشت و انصاف داد که «بخش مهمی از شعر نو نیمایی درسالهای دهه چهل و پنجاه، جنبه مذهبی نداشته، یا کمتر به
مفاهیم دینی تمایل نشان داده است.»(1)بههرحال، شعر دینی هم با وجود شاعران اندک خود، مثل نعمت میرزاده (م.آزرم)، طاهره صفارزاده، مهرداد اوستا، علی موسوی گرمارودی، حمید سبزواری، محمود شاهرخی و چند تن دیگر توانست جایگاهی در میان شعر پیش از انقلاب برای خود بیابد و این شاعران، شرایط بد اجتماعی، سیاسی و مذهبی آن عصر را به ما مینمایانند.
به نظر میرسد در این نوع شعر، امام خمینی(ره) و دورههای پربار زندگی آن بزرگمرد، در مرکز دایره توجه این شاعران قرار دارد، «بهطوریکه بخش وسیعی از اشعار سیاسی این دوره، حول محور رهبری ایشان سروده شده است».(2)ازاینرو، بد نیست بهطور گذرا، زندگی مبارزاتی آن عزیز سفرکرده را فهرستوار یادآوری کنیم تا مشخص شود کدام بخش از زندگی ایشان، بیشتر بر شاعران مذهبی تأثیر گذاشته است:
تلگراف ایشان به عَلَم، نخستوزیر در 30/10/1341 در اعتراض به طرح و تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی.
تحریم رفراندوم در 2/11/1341.
انتشار تلگراف امام در 13/1/1342 در پاسخ به تسلیت مراجع به مناسبت فاجعه حمله به مدرسه فیضیه قم.
انتشار اعلامیه به تاریخ 28/2/1342 خطاب به واعظان درباره ایام محرم، مبنی بر بازگوکردن مسائل روز کشور بر منبر.
اعتراض به شاه در پایان درس خارج در 1/3/1342 ضمن بررسی اوضاع سال 41 و 42.
سخنرانی تاریخی در عصر عاشورا (13/3/1344).
دستگیری ایشان در نیمهشب 15/3/1342 که موجب پدید آمدن قیام تاریخی 15 خرداد شد.
انتقال ایشان در 4/4/1342 از پادگان قصر به سلولی در پادگان عشرتآباد و سپس در 4/5/1342 حصر امام در منزلی در داوودیه تهران.
آزادی ایشان در 15/1/1343.
21/1/1343 واکنش ایشان به خبر روزنامه اطلاعات مبنی بر سازش رژیم و روحانیت.
25/2/1343 نخستین سخنرانی پس از آزادی و تأکید بر ادامه مبارزه.
سخنرانی معروف 4/8/1343 و واکنش به طرح اسارتبار کاپیتولاسیون.
تبعید به آنکارای ترکیه و سپس بورسا در 13/8/1343.
مهاجرت به عراق در مهر1344.
شروع درس ولایت فقیه در مسجد شیخ انصاری در نجف اشرف در سال 1348.
واکنش ایشان به برپایی جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در سال 1350.
حرام دانستن شرکت در حزب فرمایشی و شهساخته رستاخیز در پاسخ به استفتائات مردم در دی 1353.
شهادت آقا سید مصطفی خمینی در سال 1356.
درج مقاله توهینآمیز «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در 17/10/1356 در روزنامه اطلاعات و واکنش علما و مردم به آن.
هجرت به پاریس و اقامت در نوفل لوشاتو در 13/7/1357.
بازگشت غرورآفرین به ایران در 12/11/1357.
تشکیل دولت موقت در 15/11/1357.
پیروزی انقلاب اسلامی در 22/11/1357.
ورود به قم پس از پانزده سال تبعید در 10/12/1357. (1)
پس از شکست نیروهای ملی و مذهبی در جریان کودتای 28 مرداد 1332، شاعران این دو جناح سرخورده شدند و تا مدتها نتوانستند به مخالفت جدّی با رژیم پهلوی بپردازند. در این میان، جبهه مذهبی بهناگاه با خروش پیامبرگونه حضرت امام، جانی تازه گرفت و فعالیت خود را آغاز کرد. احمد درستی در کتاب شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم درباره موضوعهای شاعران اسلامگرا در سال 56 و 57 مینویسد:
مبارزات مردم ایران در این دوره، بهویژه حوادث مربوط به انقلاب اسلامی، از جمله حوادث روزهای هفدهم تا نوزدهم دی 1356 در قم و چهلم شهدای آن در تبریز و شهرهای دیگر، حادثه هفدهم شهریور 1357 و کشتار مردم در میدان ژاله (شهدای فعلی) که به جمعه سیاه معروف شد، حادثه آتشزدن سینما رکس آبادن و حماسهآفرینیها و از جان
1) نک: مصطفی فیض، چراغ عجم، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بهار 1382، چ 1، صص 14 16.
گذشتگیهای مردم در تظاهرات و راهپیماییها، از موضوعهای مورد توجه شعرای اسلامگرا بود. (1)
در اینجا موضوعهایی را که شاعران شعر دینی در مبارزه با رژیم پهلوی بدان پرداختهاند، جداگانه بررسی میکنیم.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 و بازگشت محمدرضا به ایران، شاهنشاه اندکاندک تمام قدرت را بهدست خود گرفت و بیش از پیش به شاهی خودکامه و ظالم تبدیل شد. ازاینرو، جوّ اختناق، همه جا را فراگرفت و در واقع استبداد، بیداد میکرد.
کار این استبداد به جایی کشیده شد که نویسندهای در مقدمه منتخبی از اشعار انقلابی که حدود سال 1358 به چاپ رسانده، وضع اختناق پهلوی و برخورد با شعر متعهد را چنین بیان میکند:
سالها قبل از انقلاب، آن زمانی که خفقان و استبداد همه ایران را فراگرفته بود و سانسور بیرحمانهای بر مطبوعات حکمفرما بود، اگر شاعر متعهد و آزادهای شعری میسرود و فریادهای درونش را در جملاتی موزون میریخت، آن شعر، زبانبهزبان و دستبهدست در همه شهرها و گاه شهرهای دور میگشت و آنهایی که از رژیم و جنایتهای آن دل پرخونی داشتند، آن اشعار را در خلوت زمزمه میکردند یا در مجالس و محافلی که به دور از چشم اغیار تشکیل میشد، برای یکدیگر میخواندند و آتش خشم چون همیشه، در وجودشان به گردش در
1) . شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم، ص 246.
میآمد و دلها در هوای آزادی میتپید. (1)
در این میان، شاعران مذهبیسرای آن دوره، بیکار ننشستند و به سرایش اشعاری در نکوهش این جوّ اختناق پرداختند. در این مقام، به موضوعهایی که شاعران درباره آن شعر گفتند و نیز نمونههایی از شعر آن میپردازیم:
پس از کودتا، شرایط خفقانآور پدید آمده، شاعران را به واکنش واداشت؛ چنانکه خسرو فرشیدور، در شعری به نام «مغولان» که چند روز پس از آن واقعه سروده، عاملان کودتا و حکومت آنان را، حکومت مغولان میداند که برای از هم پاشیدن بساط اسلام و بنا کردن کفر آمدهاند:
وحشیان، بیخردان، بیوطنان آمدهاند
کافران، دوزخیان، اهرمنان آمدهاند
ماردوشان ستمپیشه ضحّاکتبار
بر سر نعش وطن خندهزنان آمدهاند...
شب تاریک پی روز سپید آمده است
بتپرستان ز پی بتشکنان آمدهاند
بهر پاشیدن اسلام و بنا کردن کفر
کافران، ددمنشان، دینشکنان آمدهاند
شهریور 1332 (2)
حمید سبزواری نیز در همان سال، مردمان ایران را زندگان بیاثر میداند و میسراید:
به غم نشسته در این تیره شام بیسحریم
به درد خفته در این رهگذار پرخطریم...
نهاده گوش به فرمان عامل زوریم
گشادهچشم به دنبال صاحبان زریم
برهنهایم و به شهر خیال شمشیریم
گرسنهایم و به دنیای وهم، شیر نریم...
نه مردهایم، که زندگان بیاثریم
نه زندهایم که چون مردگان بیخبریم...
پس از کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 سروده شد. (1)
برنامههای فرهنگی رژیم پهلوی، در راه نشر و تبلیغ فرهنگ غرب بود. این مسئله، بهروشنی در برنامههای تلویزیونی، سینما و تئاتر آن دوره دیده میشود. به همین دلیل، شاعران علاقهمند به فرهنگ این ملت، از برنامههای فرهنگی دولت انتقاد میکردند. حمید سبزواری در بخشهایی از شعر بلند «ای سپید، سپیده» به این مطلب اشاره کرده است:
به شهوت کشانید ما را سراپا
به ذلت نشانید ما را سراسر
به ما چیرگی داد آن را که دارد
صفات مؤنث، لباس مذکر
بری کرد مردان ز مردی و غیرت
عری کرد نسوان ز ناموس و گوهر
هنر آنچنان مبتذل شد به دوران
که خواندند مرد دلقکان را هنرور
بدین نکته وصف هنرپیشگان بس
هر آن کو بد آموزتر، پرهنرتر... (2)
محمدحسین بهجتی اردکانی نیز از اینکه محمدرضا و پدرش رضاخان، بهجای پرداختن به توسعه حقیقی کشور، بیشتر به مسائل روبنایی و سطحی میپرداختند، برمیآشوبد و اعتراض خود را چنین بیان میکند:
اگر ترقی کشور به شعر و موسیقی است
اگر به مستی و بیعفتی و رقص و سرود
بهحق قسم که برای همیشه باید گفت
چنین دیار سیاه و کثیف را بدرود
وگر مقلد رفتار سایر مللاند
چرا دمی نگشایند چشم خوابآلود
فتاده در پی تسخیر آسمان آنها
ولیک همت اینان بود می و دف و رود
ز دیگران نگرفتیم یاد جز مستی
به غیر خار ز گلزار دست ما چه درود؟
فغان که درد دل «بهجتی» فراوان است
ولی دریغ که نَبْوَد مجال گفتوشنود
14/9/1341 (1)
انقلاب شاه و مردم، از دیگر موضوعهای مورد انتقاد شاعران مخالف رژیم بود. شاه میخواست از راه اجرای اصلاحات ارضی، تشکیل سپاه دانش و اعطای حق رأی به زنان، بخشی از خواستههای دولتمردان امریکا را تأمین کند. حمید سبزواری در قصیده «پیشگویی» درباره این به اصطلاح انقلاب میسراید:
چند فرمان، ای به فرمان آمده
ای ز تو خلقی پریشان آمده
ای ز دشمن مر تو را فرمان به دست
دشمن حق، خصم یزدان آمده
ای ز فرمان تو در اصلاح ارض
عرض و طول ملک، ویران آمده
وز سپاه دانش و ترویج تو
ننگ و رسوایی فراوان آمده
وز پی آزادی نسوان، زنان
در کمند آزمندان آمده
ای تو را بربسته چشم حقنگر
کور از مادر به دنیا آمده
1) سید حمید روحانی(زیارتی)، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(ره)، دارالعلم و دارالفکر، دی 1358، چ 4، ج 1، صص 205 و 206.
هان بفرما تا چه فرمانی ز خصم
بر فنای ملک ایران آمده
هان بفرما تا چه دستور از عدو
بر دوام ظلم و عدوان آمده...
سروده سال 1355 (1)
در زمان رژیم پهلوی، سازمان امنیت کشور یا همان ساواک، مسئولیت شناسایی، کشف و سرکوب نیروهای مخالف رژیم را بر عهده داشت. مأموران این سازمان مخوف که زیر نظر سیا و موساد آموزش میدیدند، بسیاری از مبارزان را دستگیر، زندانی، شکنجه و شهید کردند و جنایتهای بیشماری مرتکب شدند. ازاینرو، شاعران مبارز و مخالف رژیم، در اشعار خود به بدگویی از این سازمان جنایتپیشه پرداختند:
هر کوی و برزنی را
میجویند
هر مرد و زنی را
میبویند
بشنو!
این زوزههای سگان شکاری است
در جستوجویش اکنون
و خاک،
خاک تشنه
و قطرههای خون.
1) سرود درد، صص 333 338
آن گرگ تیرخورده آزاد
در شهر شهرها
امشب کجا پناهی خواهی یافت
یا در خروشش خشم گلوله
کی سوی بیشه راهی خواهی یافت
1350 (1)
اسماعیل قمری در شعری به نام «ساواک»، همه اعضای ساواک را ناپاک، پلید و بیرحم میداند و میسراید:
خدایا! روزگار خلق ایران
سیه شد از جنایتهای ساواک
همه افراد بیرحم و پلیدند
همه جلاد و بیشرمند و بیباک (2)
رژیم پهلوی برای گستراندن فرهنگ غرب در ایران، از کمک کشورهای غربی و مستشاران آنها بهره میبرد، بهگونهایکه در اواخر دوره محمدرضا، تعداد مستشاران نظامی و غیرنظامی امریکایی در ایران، بسیار چشمگیر بود. شاعران متعهد آن زمان که از این شرایط ناراضی بودند، این نارضایتی را در شعر خود بازتاب میدادند:
خواست چو اهریمن پلید وطن را
یکسره سودا کند به غیر، به ترفند
خواست چو با دامِ غیر، دام مذلّت
طوق اسارت به گردن وطن افکند
خواست چو با دستِ مستشار نظامی
ریشه اسلام را از خاک وطن کند
داد چو بیگانه را جواز خیانت
خواست چو این ملک را زِ ننگ بیاکند..
نعمت میرزاده (م. آزرم) (1)
رژیم پهلوی میکوشید صورتی دموکراتیک به اعمال خود دهد. بههمیندلیل، گهگاه دستور تشکیل احزاب را صادر میکرد. مدتی دو حزب «ایران نوین» و «مردم»، نقش دو حزب اکثریت و اقلیت را بازی میکردند، ولی در دهه پنجاه، شاه دستور داد حزبی فراگیر به نام «رستاخیز» تشکیل شود و همه کارمندان دولت، موظف به عضویت در آن شدند. برخی شاعران در آثار خود، به انتقاد از این حزب پرداختهاند:
جانشین حزب ایران نوین
حزب نوبنیاد رستاخیز شد
حزب مردم هم به حکم شهریار
شد برون از گود و حلقآویز شد
شاه گفت آن کو بُوَد بیرون ز حزب
بایدش بیرون ز کشور نیز شد...
عدهای را نیز دندان طمع
جبهر صید مال و منصب تیز شد...
حزب شاهی هیچگه چیزی نشد
یا دو روزی چیزکی ناچیز شد
عبدالعلی ادیب برومند (2)
یکی از برنامههای رژیم پهلوی، تجدید عظمت ایران باستان بود. بدینمنظور، محمدرضا تصمیم گرفت در سال 1350، جشنهای باشکوهی به مناسبت دوهزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران در تختجمشید برگزار کند. این جشنهای پرهزینه، فراوان از سوی شاعران انقلابی مورد انتقاد قرار گرفت:
فقر و بیکاری در ایران بین چه غوغا میکند
شاه در ویرانههایش جشن برپا میکند
من ندانم این چه رقص و این چه شور و این چه سور
وام بیگانه ز ملت، پشت را تا میکند
جشن فرعون زمانه گرچه پرزرق است و برق
کآسمانها غبطه این جشن زیبا میکند
شاه میخندد، فرح رقصد، عَلَم کوبد دهل
پایکوبیها در این محفل، هویدا میکند
لیک میبینم فقیری بیدوا میرد دریغ
مثل او صدها بمیرد، شه تماشا میکند
آن یکی برپا نماید شور و شادی در قمر
شاه ایران جشن را بنگر کجاها میکند
تاجر و دهقان و زارع هرچه میآرد به دست
بهره وام است، آخر بانک یغما میکند
شاه ایران! هرچه میخواهی دلت میکن ولی
مرگ میآید تو را، تاریخ، رسوا میکند
هر خردمندی شناسد خیمهشببازیِ شاه
کاو ز بهر تخت لرزانش تقلّا میکند
ملت ایران چو میخواهد بگوید حرف من
شاه میگوید سپس خود را مبرّا میکند
گاه دانشجو بکوبد شاه و گه خرداد ماه
جوی خون سازد روانه، بین چه با ما میکند
یک طرف تبعید مرجع، یک طرف زندان قصر
یک طرف فریاد قم سر تا ثریّا میکند
یک طرف حق تساوی، یک طرف لغو طلاق
بنگر این تزویرگر قرآن هدایا میکند
یک طرف کشف حجاب و یک طرف فحشا و می
ج
مِلک ایران را خدایا شه اروپا میکند
آری آری شاه ظالم! نیک میدانی خودت
بودجه جشن تو غارت مِلک ما را میکند
دوش با صاحبدلی گفتم که ملت تا به کی
سلطه درباریان بر جان گوارا میکند
گفت وه بگذار تا بیند سزای غفلتش
آنکه جو کارد، چرا گندم تمنّا میکند؟
«رحمتی» این ملت خوشخفته را بیدار کن
گرچه جلّاد ستمگر بر تو ایذا میکند
حسین رحمتی مهرماه 1350 (1)
نعمت میرزاده (م. آزرم) موضوع انتقاد بر جشنهای پرهزینه شاهنشاهی را در این دو بیت چنین بیان میکند:
شب بود، شب دد، شب اهرمن
وقاحت به شادی دریده دهن
شب نورباران، شب شعبده
شب سور اهریمن و سوگ من (2)
پیشتر گفتیم که اصولاً شعر دینی پیش از انقلاب، بیشتر بر محور حضرت امام میگردد. از آن لحظه که آن پیر مراد، نهضت خود را آغاز کرد و بر ضد طاغوت خروشید، شاعران نیز همانند بیشتر مردم، رهبری او را پذیرفتند و در شعرشان بازتاب دادند، به گونهایکه این دست شاعران از شعرهایی که در فاصله آذر 1341 تا فروردین 1358 در وصف آن امام بیهمتا سرودهاند، کتابی با بیش از سیصد صفحه تدوین شده است که از حجم بالای اینگونه شعرها خبر میدهد. ویژگیهای کتابشناسی این کتاب بدینقرار است:
مصطفی فیض، توصیف خاکیان از آفتاب، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ نخست، بهار 1381، 352 صفحه.
اکنون فهرستوار، به بعضی از این شعرها اشاره میکنیم:
... ای پیشوای شیعه که تاریخ ما ز تو
از افتخار، پا به سرِ کهکشان کشید
قم را شکوه نهضت تو در همه جهان
اندر شمار مکتب آزادگان کشید
قم جای درس بود و سکونی خمودگون
وینک حماسهاش ز تو تا هر کران کشید
ای پیشوای خلق که تاریخ انقلاب
نقش تو را به طاق بلند زمان کشید
خورشیدسان، خروش تو از مرز خاوران
تا دورتر کرانه غرب جهان کشید
ای قرنها حماسه و ای سالها خروش
ای کز تو انقلاب، سوی جاودان کشید
نام تو زنده است که خود دست روزگار
نام تو را چه خور، به سر خاوران کشید
صد آفرین به روح خمینی و نهضتش
کاینگونه، خلق را به جهادی گران کشید... (1)
شاه را گو مرجع تقلید را آزاد کن
1) توصیف خاکیان از آفتاب، صص 47 و 48.
مسلمین خستهدل را زین الم دلشاد کن...
گر که مینازی به تخت و بخت و تاج و اقتدار
این جهان فانی است، تاریخ پدر را یاد کن
رهبر دین، پیشوای ملت و زندان کجا
خویش را آماده بهر کیفر میعاد کن...
جهان شده ز وجود سه بتشکن آگاه
ج
کزین سه، در سه زمان جلوه کرد وجهالله
یکی ظهور به بابل نمود و بت بشکست
که نام او به جهان خوانده شد خلیلالله
دوم کسی که جهان پاک کرد از بتها
فراز دوش نبی بود علی ولیّالله
سوم کسی که قیامش بدین زمان افتاد
ز نسل موسی جعفر، خمینی روحالله
بزرگوار خدایا! نمای تأییدش
که همتش شکند پشت هر عدوالله(1)
1) همان، ص 65.
حضرت آیتالله العظمی سید روحالله موسوی خمینی را به نام «امام» میخواند و میسراید:
ای ز وطن دور، ای امام خمینی
ای تو علی را یگانه پور همانند
مطلع این قصیده بدین قرار است:
ای ز وطن دور، ای مجاهد در بند
ای دل اهل وطن به مهر تو پیوند (1)
ای ناجی بزرگ جهان، نایب امام
خورشید تابناک افقهای خون، سلام...
میآیی از مدار سحر با پیام فتح
جای فاتح همیشه تاریخ، ای امام (2)
باز آ
باز آ
ای مهربان معلم بیداری
ای رهبر نبرد نهایی... (3)
دکتر شریعتی در شعری که در روزنامه اطلاعات پنجشنبه پنجم بهمن 1357 چاپ شد، حضرت امام را در روزگار قحطی فریاد و جنبش، فریاد روزگار مینامد و درباره روح خدا میسراید:
فریاد روزگار ماست
روح خدا
در روزگار قحطی هر فریاد
در روزگار قحطی هر جنبش
هر کوشش،
فریاد روزگار ماست... . (1)
در ایران خفقانزده عصر پهلوی دوم، آزادی، کالای کمیابی بود که برای مبارزان، سخت دستنایافتنی مینمود. ازاینروست که شاعران در شعرهاشان زیباترین تعبیرها را برای وصف آن بهکار میبرند:
دلی که شد به جهان آشنای آزادی
به جان خویش پذیرد بلای آزادی...
محمدعلی مردانی (2)
یا این شعر با نام «آه آزادی!»:
کو بهاری خوش و بزمی خوش و عهدی خوش
که نشینم خوش در دامن گلها من
تا برآسایم درسایه آزادی
بسرایم شکرین شعر طربزا من
آه، آزادی، آزادی، آزادی
به فدای تو ای مملکت آرا من...
حمید سبزواری اسفند 1348 (1)
و نیز:
چو دم زنی همه دم از کلام آزادی
بیا ز من بشنو در مقام آزادی
احمد بلوری (2)
از دیگر موضوع های مهم آن زمان در شعر شاعران دینی، سرودن به یاد زندانیان دربند رژیم است. برای نمونه، دکتر شفیعی کدکنی در شعر «پرسش» میسراید:
آسمان را بارها
با ابرهایی تیرهتر از این
دیدهام
اما بگو
ای برگ!
در افق این ابر شبگیران،
کاینچنین دلگیر و بارانی است،
پاره اندوه کدامین یار زندانی است؟
مرداد 1352 (3)
یا نعمت میرزاده (م. آرزم) شعر «درود خلق» خود را، به واپسین گروه از زندانیان سیاسی تقدیم کرده است که به بازوی توانای خلق از زندان رهایی یافتهاند:
از سینه گداخته خلق
شمشیرهای آخته آذرخش خشم، فرود آمد
بر بندبند دیوِ نگهبانِ بندهای دلیران
و آنگاه
دیوار استوارنمای ستم به ناگهان
چون نان دروغ پوچ، فرو ریخت.
وز کامِ اژدهای پلید ستم
رزمندگان خلق برون تاختند
نستوه و سرفراز
تا باز هم تداوم این رزم را چنانکه بشاید
با عزم استوار، میان بندند...
اول بهمن 1357 (1)
پیروزی انقلاب اسلامی، ثمره خون هزاران شهید انقلابی بود؛ از جانگذشتگانی که شجاعانه با رژیم مبارزه کردند و جان عزیز خود را از دست دادند. شاعران مبارز، از این حماسهها چکامهها سرودند و به یادگار از خود بهجا گذاشتند. دکتر شفیعی کدکنی درباره آن والامقامان سروده است:
1) نعمت میرزاده (م. آزرم)، گلخون، تهران، تیرنگ، بهمن 1358، چ 1، صص 9 13.
آن عاشقان شَرزه، که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموّج شطّ حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغانِ پرگشوده توفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
میگفتی ای عزیز!: «سَتَروَن شده است خاک.»
اینک ببین برابر چشم تو چیستند:
ج
هر صبح و شام به غارتِ توفان روند و باز،
باز، آخرین شقایق این باغ نیستند
تهران، 6/4/1351 (1)
خسرو فرشیدور در شعر «در شعر شهادت»، سرودههای خود را افسانه فخر و غرور و نبرد شهیدان میداند و چنین میسراید:
خون تو در درون کفن جوش میزند
روح تو در فضای وطن جوش میزند...
فریادهای سرخ و غرورآفرین تو
در شعر و حرف و نغمه من جوش میزند
خفتی به خاک سرد ولی خون گرم تو
در ذرههای خاک وطن جوش میزند
افسانههای فخر و غرور نبرد تو
1) از بودن و سرودن، صص 9 و 10
در هر پیام و شعر و سخن جوش میزند
آذر 1347 (1)
حمید سبزواری در اوج کشتار رژیم در سال 1357، غمگنانه همچو بلبل، از مرگ گلکفنان نوحه سر میدهد:
طرب رمیده زگلشن چه گلستان است این
نشاط رفته ز مرغان، چه داستان است این...
به مرگ گلکفنان نوحه میکند بلبل
چه بیترانه بهاری، چه بوستان است این... (2)
نعمت میرزاده (م. آزرم) در شعر خود با عنوان «برای شهیدان» میسراید:
...اینک غریو روح شهیدانند
این کولیان باد که در صحنههای رزم
فریاد انتقام دلیران را
تفسیر میکنند...
میدانم ای برادر!
شرط برادری
اینگونه نیست اما
بخشای ای برادر!
بر دست بستهام...
مشهد خرداد 1346 (3)
جالب اینکه حتی در سرودههای بهظاهر بیربط به جریان انقلاب و شهادت نیز ردپایی از شعر دینی انقلابی دیده میشود. برای نمونه، در شعر تقدیمی م. آرزم به حضرت فاطمه(س) با مطلع زیر:
سلام من به سوی دختر پیامبری
که آیتی است چنین دختر از چنان پدری
چنین آمده است:
مگر خبر نشدی ای بزرگ بانوی من
که ریخت خون شهیدان به هر سر گذری
یقین که از پی این شام دیرپای ستم
نوید عدل بیارد سپیده سحری (1)
افزون بر وصف شهید و شهادت بهصورتکلی، در شعر برخی شاعران، وصف تعدادی از مخالفان برجسته رژیم پهلوی دیده میشود که به برخی از آنها میپردازیم.
تختی به خاک رفت
تختی فسرد و مرد
او کاوه بود، رستمدستان گود بود
او نام آب و خاک وطن را به «زور» خویش
آن سوی مرزهای وطن زنده کرده بود
اما درون میهن خود، نام زندهاش؛
1) همو، لیلة القدر، تهران، انتشارات رشناوند، اردیبهشت 1357، صص 109 و 110
تا زیر خاک رفت
او دلشکسته بود
او از حیات مردم خود دلگسسته بود
این روزنامهها...
اینان که....
یادش عزیز باد...
تختی دریغ مرد
تختی به خاک رفت
تهران سه شنبه، 19/10/1346 (1)
مرثیهای برای تختی
کدامین پیک را باید روانه کرد
اکنون نزد رودابه
کدامین نرمگوی نکتهدان
شاید گزارش را
چهسان گوید بَرِ آن شیرپرور، زن
که رستم، قامت برنایی و پاکی
بلند آوازه همزاد پیروزی
برافرازنده رایات آزادی
در این پیکار دهشناک،
کاینک رایت افراسیاب و
1) علی موسوی گرمارودی، عبور، تهران، توس، اردیبهشت 1349، چ 1، صص 67 71.
رایت کاوس یکرنگ است
و پیروزی شهید سازش و افسون و
نیرنگ است
به ناهنگام خود را کشت
کدامین دل کند باور؟
کدامین ضربهاش افکند؟
کدامین ناروا از پشت؟...
مشهد بهمن 1346 (1)
جوانمرد و موفق بود تختی
که عضو جبهه حق بود تختی
ازاینرو عمر او کم بود چون شمع
که خود را سوخت بهر خاطر جمع
غلط گفت آنکه گفتا این جوانمرد
ز دست زن، قرص بیهشی خورد
شهید راه آزادیِّ ایران
جز بیداد جفا حقکشی مرد
که گوید قاتل خود بود تختی؟
کجا دانا کند این نکته باور
بگویم قاتل تختی که باشد؟
جرژیم مردکش، نامردپرور
عدوی رستم ما ناکساناند
که در مردارخواری کرکساناند
گناه وی که ایران زاده بودی
گناه دیگرش آزاده بودی
اگرچه دست هر ایرانی پاک
نوازشها نماید بابکش را
ولی چون بوسه گرم پدر نیست
که بنماید گرامی کودکش را
1) سحوری، صص 160 167.
خدایا! حفظ کن آن ماهرو را
یک تختیِ دیگر ساز او را (1)
چریک پیر
مرثیه برای جلال آل احمد
فراز قله دگر برج دیدبان خالی است
چریک پیر کزان اوج چارسو دیدن،
دو چشم دوخته بر مرزهای آزادی،
و هر مهاجم چالاک را به تیر نشان،
به جای خود میدوخت،
به سالهای خموش،
نبرد میآموخت،
ز پای فتاده است.
درون برج نگهبان مرزهای شرف
کدام فاجعه سرزد؟
چریک پیر چرا آرمید ناهنگام
عقاب مرگ چهسان برفراز او پر زد؟... (2)
رفت سعیدی از جهان شاد و سعید
با هزاران افتخار و صد امید
با محمد، با رضا محشور شد
دوهزار و سیصد و سی بعد شصت (3)
در قزل قلعه با بسی زجر و ستم
روح او زانجا سوی طوبی پرید
لعن و خشم حق به قوم ظالمین
جمع نامردان مزدور پلید(1)
م. آزرم نیز در شعری میسراید:
محمدرضای سعیدی، بزرگی
که اسلام او را به جان پروریده
ز بیداد ضحاک و دژخیمهایش
جشهیدی است اینک به خون آرمیده (2)
نه هیچ گردم از قفا، نه هیچ در برابرم
در این سفر، پگاهتر، سوار شد برادرم
چه غربتی است بادیه، سحور غم برآمده
تو خفته کاروان شده، سپیدهدم برآمده...
همان سوار اولین که جمره را به سنگ زده
ج
همانکه رودخانه را به خون تازه رنگ زد
همان چراغ نور و خون، همان اگر شب آمدی
همان معلم شهید، اگر به مکتب آمدی...
علی معلم (3)
حمید سبزواری نیز در رثای او، 32 دو بیتی با عنوان «خفتی چرا...»(4)سروده است:
خفتی چرا ای چشم بیدارت نخفته
ای مرغ دل در جان هشیارت نخفته
پای طلب هرگز ز رفتارت نخفته
یک دم زبان در کام دربارت نخفته
٭ ٭ ٭
خفتی چرا، هرگز نبودی سرد و خاموش
هرگز نمیکردی ز حقگفتن فراموش
هرگز نمیخفتی نمیرفتی تو از هوش
ای قلزم اندیشه، چون افتادی از جوش؟
٭ ٭ ٭
خفتی چرا، اینک نه وقت خفتن توست
ای بحر دانش موسم آشفتن توست
وقت هنرآموزی و دُرسفتن توست
گاه سخنپردازی و حقگفتن توست
در ارتفاع قله
همپای پاک اباذر بودی
همشانه ستبر شجاعت
همشانه جلال
خون خورشید، جان روز
اوج عصیان
حجم وسیع فریاد خلق
شاهد تجلی اسلام
عصاره سالهای خشم خفته در گلو
لکه ننگ بر دامن رژیم جبار
من خردادم
«نه» منفجر شده، شور سلحشورانم
غزل خون شهیدان
یوماللهاََم، یومالناساَم
روز خالق و خلق
جواد محدثی (2)
عاشوراآفرین قرن
خون شفق دوباره سر از بیکران کشید
ج
گردون، لوای خون، به فراز زمان کشید...
پس آن همه به نیمه خرداد از چه کشت؟
پس انتقام از چه ز روحانیان کشید؟...
آن مؤمنان پاک ورامین کجا شدند
آنان که دین ز ماتمشان اَلْاَمان کشید...
محمدرضا حکیمی (1)
جلادان پلید
وای از آن تندباد نیمه خرداد
کان همه سرو بلند را ز بنافکند
ننگ به جلاد، آن پلید که ری را
ج
کرد ز خون شهید، سرخ چو یاکند
مویه بر آن کشتگان دشت ورامین
سجده بر آن مردمان پاک برومند (2)
شقایقهای جمعه سیاه
ای گرگهای هار
ای مارهای شوم
ای کرکسان زشت
ای ساکنان قلعه بیداد و جهل و فقر
ای در کف تمام شما جامهای زهر
امروز جمعه است
آن جمعه سیاه که چون لاله سرخ شد...
خسرو فرشیدور شهریور 1357 (1)
جمعه سرخ
بر لاله شنیدهام ژاله
بر ژاله ندیدهام لاله
بر ژاله ببین کنون که یک دشت
لاله بدمید و خونفشان گشت
در ژاله نگر که یک بیابان
شد لاله پر زخون نمایان...
مظاهر مصفّا شهریور 1357 (2)
میان آن همه دود،
میان آن همه مردم،
درون داغ و درود،
میان آن همه آتش،
کنار خرمن درد
کنار آن همه افتاده مشبّک سرد
کنار آن همه آه میمردم،
از این خیال که شاید تو هم، جوانک من
تو هم کنار یک خیابان، کنار یک میدان
به خاک فتادی
به دست یک نامرد
شب از کرانه گذر کرد و باز آمد روز
چرا به خانه خود برنگشتهای هنوز؟
غلامحسین متین 19 شهریور 1357 (1)
مقام معظم رهبری، در مقدمه بر کتاب سرود درد نوشته حمید سبزواری درباره شعر انقلاب مینویسد:
شعر دوران انقلاب، در میان همه مقاطع تاریخ طولانی، این ویژگی را دارد که تقریباً یکدست و کامل در جهت آرمانها و هدفهای والا و سخنگوی احساسات و افکار و جهتگیریهای ملتی است که شاعر از دل آن برخاسته و بدان وابسته است.
شعر دوران انقلاب، شعر زر و زور نیست، شعر احساسات سطحی و فردی و متوجه به آرزوها و امیال حقیر بشری نیست؛ زبان یک ملت و شرححال یک امت است، انعکاسی از روح بزرگ جامعهای است که یکپارچه و در جهت هدفها و آرمانهای الهی و انسانی گام برداشته و فداکاری کرده است. شعر هدفدار و سازنده مردمی است، شعر دربارها و میخانهها و عشرتکدهها نیست. شعر، صحنه عظیم جهاد و سیاست و انقلاب و جهاننگری است؛ شعر خدایی
1) همان، صص 277 278.
است.
هم زمان با پیروزی نهضت اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، شعر انقلاب پا به عرصه وجود نهاد. «شعر انقلاب به بیدار کردن انبوه ختفگان پرداخت تا بگویند برای چه خاموشند؟ و شاعران که کارمایه از جان میگرفتند و به واژگان جان میبخشیدند، جان بر سر آن نهادند». (1)
دکتر محمدجعفر یاحقی در مورد تشکیل شعر انقلاب معتقد است:
شعر عصر انقلاب، همگام با شکلگیری انقلاب در سالهای پایانی حکومت رژیم پیشین پا گرفت و مسیر خود را مشخص کرد. در راهپیماییها و تظاهرات روزهای انقلاب، بسیاری از شاعران با الهام از دستاوردهای نهضت شعر گفتند و ارزشهای نوین حرکت مردمی را که عمدتاً جنبههای حماسی، عرفانی و دینی داشت، در خود منعکس کردند. (2)
در این بخش، به اصناف شاعران پس از انقلاب، تعریف این شعر و ویژگیهای آن میپردازیم و سپس چونان بخشهای پیشین به نمونههایی از این شعر خواهیم پرداخت.
بهنظر میرسد پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاعران این مرز و بوم، به سه دسته تقسیم شدند: (3)
فرهنگ و زندگی اجتماعی پیدا شده بود، هماهنگ شدند و با استفاده از مایههای هنری خویش، شاخه نیرومندی از شعر انقلاب را پدید آوردند.
عدهای هم که تمایلات عموماً غربی داشتند، از همان ابتدا، سیر انقلاب را در جهت مطلوب خود ندیدند و خط خود را از آن جدا کردند. بعضی از آنها هم به خارج از کشور رفتند و ناخشنودی از انقلاب و اهداف آن را در شعر خود بازتاب دادند.
دسته سوم، شاخه جوان ادبیات امروز است که سن پدیدآورندگانش، اقتضا نمیکند پیش از انقلاب، آثاری پدید آورده باشند. اینان، کار ادبی خود را در انقلاب آغاز کردند و چون به اصل و مبانی آن اعتقاد داشتند، بهطور طبیعی، منادی اندیشهها و پیامهای انقلاب اسلامی شدند.
بهراستی انقلاب اسلامی ایران چگونه شکل گرفت؟ نویسندهای معتقد است: «زمزمههایی که در سکوت آغاز شد، به موجی از صدا بدل گشت و صداها بلندتر شد و به فریاد رسید و فریادها از چهار جانب، نقطه اوج انقلاب را ساخت. شاعر چون هر هنرمند دیگری، در این فریادها شرکت داشت» (1)و بدینسان، شعر انقلابی را پدید آورد. اما تعریف این شعر جدید چیست؟
فرامرز سلیمانی در کتاب شعر، شهادت است آنگاه که میخواهد شعر انقلابی سالهای 57 تا 59 را بررسی کند، درباره تعریف شعر انقلابی مینویسد:
شعر امروز ایران، در تجربه مرحله تازهای است که میتوان نام «شعر
1) شعر، شهادت است، ص 83.
انقلاب» را بر آن نهاد. تعریف شعر انقلاب را دقیقاً نمیدانیم، چنانکه تعریف شعر را. نیز آن را شاخه مستقلی از شعر بهحساب نمیآوریم، اما شعری را که پیشدرآمد و محرک موج سترگ انقلاب شد، شعری را که در روزهای انقلاب عرضه شد و شعری را که در پیآمد انقلاب از آن سخن گفت، چنین نام نهادیم. بدینسان، تمام آنچه را شعر متعهد، شعر مسئول، شعر اجتماعی، شعر سیاسی، شعر اختناق، شعر مقاومت، شعر زیرزمینی و شعر زیراکسی نامیده میشد و در پیوند مستقیم و غیرمستقیم، دور یا نزدیک با انقلاب 22 بهمن 1357 بود، در این بحث بررسی کردهایم. (1)
باید اذعان کرد که بسیاری از شعرهایی که شاعران در آن
زمان میسرودند، اشعار قوی و قابل توجهی نبود، ولی این مطلب، از ارزش تاریخی و بهجا و درست سروده شدن آنها نمیکاهد. به قول منوچهر اکبرلو:
اگر ادبیات و شعر روزهای نخستین انقلاب، چندان پخته و جاافتاده نیست، بهعلت عظمت انقلاب و حرکت تند و توفانواری است که به شاعران، فرصت اندیشیدن و آفرینش آثار قوی و مایهدار را نمیدهد. (2)
همین نویسنده، در جای دیگر خاطرنشان کرده است:
آنچه بهعنوان آثار ادبی از دوران خشم و عشق و فریاد و حماسه و شور و شهادت و خون بهجای مانده، از نظر من قابل تأمل و ارزشمند است؛ حتی اگر ضعیف باشد و شعارزده و سطحی و گذرا. شاعر، در آن مرحله از انقلاب شکوهمند و توفندة اسلامی، فرصت اندیشة
شاعرانه را نداشت و تا میخواست با تأمل و درنگ و حوصله کافی شعر را در کارگاه خیال بپزد و آن را به رنگ و عاطفه بسپارد و به نگارگری و میناگریاش بپردازد، جریانها و موضوعهای شاعرانه متعدد و اساسی، اما زودگذر و تکرارناپذیر را از کف داده بود. میتوان شعرهای دوران انقلاب، خصوصاً دوره اول تا سقوط رژیم طاغوت را، شعرهایی تا حدی روززده و شتابزده نامید. (1)
پیش از آنکه به ویژگیهای شعر انقلاب بپردازیم، نقل قولی از زندهیاد، احمد زارعی بیراه نیست که در مورد محتوای این شعر مینویسد:
در محتوا، بیش از همه محورها، جنگ (مبارزهطلبی، شهید و شهادت، پیکار با ظالم)، امام (تمجید از صفات و حالات ایشان و نیز تأثر و مرثیهسرایی در سوگ حضرتش)، مناسبتها (شهادت یاران امام، عاشوراییها، ولادتها و شهادتهای امامان، بعثت و...) و اجتماع (موضعگیری بر ضد رفاهطلبان بیدرد و دفاع از محرومان، دغدغه کمرنگ شدن ملاکهای انقلاب) در شعر انقلاب به چشم میخورد. (2)
حال، شعر انقلاب با این محتوای فاخر، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟ بهنظر میرسد پس از جمعبندی دیدگاههای اهل فن، میتوان این ویژگیها را برای شعر انقلاب برشمرد:
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران، بر شالوده مذهب استوار بود و پیروزی نهضت بدون این باور، ناتوان مینمود. ازاینرو، شاعران نیز
فراوان در شعر خود، از مذهب و نمادهای آن بهره بردهاند، چنانکه نویسندهای دراینباره معتقد است:
بخش عمده شعر انقلاب، با مفاهیمی ربط پیدا میکند که در حوزه دین و باورهای مذهبی قرار دارند. دین، جانمایه تفکر شاعران و درنتیجه، محتوای غالب شعر شد و متقابلاً شعر توانست در پرواز بلند خویش، به افقهایی در کهکشان دین و باورهای آن سیر کند که رهاورد آن، تصویرهای تازهای از متعلقات دین بود که گاهی برای خود دینباوران نیز تازگی داشت و جلوههای بدیعی را به نمایش میگذاشت. بدینگونه، مفاهیم ارزشمند و بلندی چون جهاد، شهادت، ایثار، انفاق، گذشت، بعثت، عاشورا، امامت، ولایت، غدیر، انتظار، دعا، عدالت و...، در معرض نگاه تازه شاعران انقلاب، جلوه های متفاوت و تازهای یافتند.(1)
در اینجا شایسته است نمونههایی از این رویکرد به مذهب را بیاوریم، ولی حقیقت این است که با حجم بالای اینگونه شعر، گزینش، کار دشواری است. ازاینرو، مشخصات کتابشناسی یکی از بهترین مجموعهها را میآوریم تا علاقهمندان، به آن مراجعه کنند:
صبحدم با ستارگان سپید: نگاهی به بیستوپنج سال شعر مذهبی ایران 80 1355، گردآوری و تنظیم: امیر مسعود طاهریان، مشهد، شرکت به نشر، چاپ نخست، 1381، 416 صفحه.
آوازِ در باران رهایش را نفهمیدند!
چاه از غمش پر شد، صدایش را نفهمیدند!
غمگینترین شب پیش روی آسمان در خاک
خورشید پنهان کرد، جایش را نفهمیدند!
1) مصطفی محدثی خراسانی، مقاله «شعر انقلاب و نگاه تازه به مفاهیم دینی»، کیهان فرهنگی، ش 160، بهمن 1378، ص 4.
با کولهباری کوچههای فقر را میگشت
شبهای کوفه، ردّ پایش را نفهمیدند!
شمشیر بود و دستهایی از دعا سرشار
ج
اعجاز سرخ ربّنایش را نفهمیدند!
سجادهها بر غربت آن مرد میگریند
مردی که عاشق شد، خدایش را نفهمیدند!
محبوبه بزمآرا (1)
نه مثل سارهای و مریم، نه مثل آسیه وحوا
فقط شبیه خودت هستی، فقط شبیه خودت، زهرا!
اگر شبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری، شبیه سوره «اعطینا»
شناسنامه تو صبح است، پدر، تبسم و مادر، نور
سلام ما به تو ای باران، درود ما به تو ای دریا
کبود شعلهور آبی! سپیده طلعتِ مهتابی
به خون نشستن تو امروز، به گُل نشستن تو فردا
1) صبحدم با ستارگان سپید: نگاهی به بیستوپنج سال شعر مذهبی ایران 80 1355، ص 80.
پرواز آسمانی او را مَلَک نداشت
ماهی که در اطاعت خورشید شک نداشت
سنگش زدند و دست ز افشای شب نشست
آن نور ناب، واهمهای از محک نداشت
مهتاب زیر سیلی شب بود و آفتاب
حتی دو دست باز برای کمک نداشت
ای بود دستمزد رسالت؟ زمینیان!
این خلق خیره! دست محمد نمک نداشت...
میپرسد از شما، که: چه کردید؟ مردمان!
گلدان یاس باغچه من، ترک نداشت
خورشید و ماه را به زمینی فروختید
ج
ای کاش خاک تیره یثرب، فدک نداشت
امید مهدینژاد (2)
در انتخاب خطر، استخاره ممنوع است
کلام هیچ...که حتی اشاره ممنوع است
نوشتهاند به طومار جاده با خط خون
برای مرگ، عبور از کناره ممنوع است
مپیچ دور بدنهای کشتگان، مهتاب!
کفن برای تن پارهپاره ممنوع است
غرور داد به چشمان تشنه لب؛ اخطار
که: «سمت آب گوارا نظاره ممنوع است»
تمام ماحصل نهضت حسین این است:
که نام مرد به هر سنگواره ممنوع است
شهادت آمد و هفتادودو نفر گفتند:
«در انتخاب خطر، استخاره ممنوع است»
سید جلال موسوی (1)
ستایشها (2)
جهان فراموش نمیکند
یک روز و آن همه خورشید؟!
یک روز و آن همه غروب؟!
از آن پس
روزها همه کوتاهتر شدند
٭ ٭ ٭
به اشاره انگشت
جهان ارادت داشت
چه کور بود چشمی
که تنها انگشترت را دید!
٭ ٭ ٭
آخرین فریاد را
بیصدا
فراز دست گرفتی
پاسخ حرمله بر قلب جهان نشست
٭ ٭ ٭
پرسید: چرا؟
هفتاد و دو دلیل آوردی
جهان، مُجاب شد
حمیدرضا شکارسری بهار 1373 (1)
ای علی موسی الرضا، ای پاکمرد یثربی، در طوس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست همچون قطرهها در خاک
1) حمید رضا شکارسری، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر54، تهران، کتاب نیستان، 1378، چ 1، صص 14 20.
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری پاک و رحمتبار میدانم...
من تو را بیهیچ تردیدی که دلها را کند تاریک
زندهتر، تابنده تر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی،
دور یا نزدیک
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پرده اسرار میدانم
با هزاری و دو صد، بل بیشتر، عمرت
ای جوانی و جوان جاودان، ای پور پاینده،
مهربان خورشید تابنده،
این غمین همشهری پیرت،
این غریب مُلک ری، دور از تو دلگیرت
با تو دارد حاجتی، دردی که بیشک از تو پنهان نیست
وز تو جوید درنمانی راه و درمانی
جاودان جان جهان! خورشید عالمتاب!
این غمین همشهری پیر غریبت را، دلش تاریکتر از خاک
یا علی موسی الرضا، دریاب
چون پدرت این خستهدل، زندانی دردی روانکش را
یا علی موسی الرضا دریاب، درمان بخش
یا علی موسی الرضا دریاب
مهدی اخوان ثالث( م.ا مید)، تهران: مهر 1361 (1)
برای منتقم خون شهیدان مهدی موعود(عج)
آه می کشم تو را، با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا، ای کرامت بهار
در رهت به انتظار صفبهصف نشستهاند
کاروانی از شهید، کاروانی از بهار
ج
ای بهار مهربان! در مسیر کاروان
گل بپاش و گل بپاش، گل بکار و گل بکار
بر سرم نمیکشی دست مهر اگر مکش
تشنه محبتند لالههای داغدار
دستهدسته گم شدند سَهرههای بینشان
تشنهتشنه سوختند نخلهای روزهدار
میرسد بهار و من بیشکوفهام هنوز
آفتاب من بتاب، مهربان من ببار
علیرضا قزوه آذرماه 1366 (2)
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین! باقی است روی لحظههایم جای پای تو
اگر کافر، اگر مؤمن، به دنبال تو میگردم
چرا دست از سر من برنمیدارد هوای تو
دلیل خلقت آدم! نخواهی رفت از یادم
خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایقهاست آوازم برای تو
تو را من با تمام انتظارم جستوجو کردم
کدامین جاده امشب میگذارد سر به پای تو
نشان خانهات را از تمام شهر پرسیدم
مگر آن سوتر است از این تمدن روستای تو
یوسفعلی میرشکاک تهران پاییز 1368 (1)
پیشتر گفتم که شعر فارسی، به جز چند صباحی در عصر مشروطه، هیچگاه مردمی نشد و همواره فاصلهای ژرف میان شعر و ایرانیان وجود داشت. شعر انقلاب دستکم در سالهای آغازین آن شعری مردمی است. «سالهای 1357 تا 1359، سالهای دگرگونی، آشفتگی و شکوفایی شعر
1) یوسفعلی میرشکاک، زخم بیبهبود (گزیده اشعار یوسفعلی میرشکاک)، به اهتمام: عبدالجواد موسوی، تهران، انتشارات سوره مهر، 1385، چ 1، صص 189 و 190.
امروز ایران بود و شعر که احساس میشد از مردم فاصله گرفته است ،گامی بلند در جهت مردمیشدن برداشت... .
سال 1357 با جنبشهای پراکنده انقلابی در شهرهای ایران آغاز شد و شعر انقلاب که تجربه دورههای گوناگون انقلاب مشروطیت، اختناق رضاخانی، مبارزات سیاسی پس از رضاخان تا 1332 و سمبولیسم دوره مقاومتِ پس از کودتای 28 مرداد 1332 را پشتسر داشت، جانی تازه به خود گرفت. از هفده شهریور 1357 با تودهگیرشدن انقلاب ایران، شعر نیز هویت تازهای یافت و آزادیِ با خون به دست آمده پس از انقلاب 22 بهمن 1357، دفترهای تازه شعر را به مردم شناساند و شعر انقلاب را قوام بخشید». (1)
شعر پیش از انقلاب، بهویژه بهدلیل وجود محدودیتهای سیاسی و برای فرار از سانسور، به دامن نوعی تمثیل و نمادگرایی پناه برده بود و پیوسته از واژهها، مفاهیم و نمادهایی استفاده میکرد که به وجوه و معانی مختلف قابل حمل بود.(2)بههرحال، شاعر روزگار انقلاب، تا حد زیادی از قید کنایهپردازی و لفظگرایی رها شده است. صراحت بیان، بیپیرایگی زبان و طرح حقایق مهم در کمال آزادی، یکی از ویژگیهای اساسی شعر انقلاب است.(3)البته به نظر میرسد با الهام از فرهنگ اسلامی، تمثیلها و نمادهای تازهای اندکاندک به ادبیات و شعر انقلاب، راه یافته است. (4)
از ویژگیهای اصلی شعر انقلاب، غفلتستیزی است. انقلاب، خود، ریشه در غفلتستیزی و مبارزه با جهل و ناآگاهی و دعوت مردم به هوشیاری و بیداری دارد و شعر انقلاب نیز به تبع آن، غفلتستیز و بیدادگر است. در واقع، غفلتستیزی، اصلیترین شاخصه شعر نسلی از شاعران انقلاب اسلامی است که با خود انقلاب متولد شدند و در کورههای تجارب آن گداختند و به کمال نزدیک شدند. نسلی که اکنون شاخه گسترده و تکثیر شده است؛(1)نمونه این دست شعرها، رباعی زیر از زندهیاد دکتر قیصر امینپور است:
مبادا خویشتن را واگذاریم
امام خویش را تنها گذاریم
ز خون هر شهیدی لالهای رست
مبادا روی لاله پا گذاریم
مسئله بازگشت به خویشتن را از سالها پیش سید جمالالدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، جلال آل احمد، دکتر علی شریعتی و نویسندگان متعهد مطرح کردند و اندکاندک به شعر راه یافت. تیغ تیز این شعرها، روشنفکران خودفروخته را هدف قرار میداد که به دامن غرب پناه میبردند و بعضیهاشان گرفتار افیون و الکل شده بودند. دو نمونه از این شعرها بدین قرار است:
هماکنون که نقش تو را به ناکجا میبرند
او در کافهای نشسته و ودکا مینوشد و مرگ تو را تحلیل علمی میکند!
بر او ببخش خواهرم!
1) ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات، ج 1، ص 57.
روشنفکر است.
سید علی موسوی گرمارودی
روزی که روشنفکر در کوچههای شهر پرآشوب
دور از هیاهوها عرق میخورد، با جانفشانیهای حزبالله
تاریخ این ملت ورق میخورد.
سید حسن حسینی
از ویژگیهای اساسی شعر انقلاب اسلامی، به کار گرفتن قالبهای گوناگون شعری، برای بیان مفاهیم و مضامین مورد نظر است. در شعر انقلاب، با رویکرد به غزل و ظهور حماسه و مرثیه در آن، احیای قالبهای رباعی و دوبیتی، تجدید حیات قالب مثنوی، (1)آفرینش قالب غزل مثنوی و مثنوی چهار لختی(2)روبهرو هستیم که توضیح آن را میتوانید در منابع معرفی شده در پانوشت ببینید.
مسائل اجتماعی و سیاسی، از دیرباز در شعر فارسی مجال ظهور و بروز یافتهاند. این مسائل، گاه به صراحت و گاه در پردهای از رمز و اشاره بیان شده است.(3)برای نمونه، در همین کتاب، به مصداقهایی از آن در شعر قبل و بعد از مشروطه و شعر عصر پهلوی اول و دوم اشاره کردیم. اینک به برخی
مصداقهای شعر دینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به تفکیک موضوع میپردازیم.
یکی از موضوعهای مهم شعر دینی پس از انقلاب، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی(ره)، رهبر کبیر نهضت و مسائل مربوط به ایشان است که شاعران، فراوان درباره آن شعر سرودهاند. از باب مشت نمونه خروار، فقط بخشی از شعرهایی که شاعران در سالهای 1357 و 1358 درباره ایشان سرودهاند، در کتابی 270 صفحهای با این مشخصات کتابشناسی چاپ شده است:
مصطفی فیض، چراغ عجم، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، بهار 1382.
در سوگ آینه
در رثای حضرت امام خمینی(ره)
امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه میبرند امام قبیله را
ای کاش میگرفت به جای تو دست مرگ
جان تمام قوم، تمام قبیله را
برگرد، ای بهار شکفتن! که سالهاست
سنجیدهایم با تو مقام قبیله را
بعد از تو، بعدِ رفتن تو گرچه نابجاست
باور میکنیم دوام قبیله را
تا انتهای جاده نماندی که بسپری
فردا به دست دوست، زمام قبیله را
محمدکاظم کاظمی تیرماه 1368 (1)
شکوهی دیگر نیست
برای حضرت روح الله(ره)
زمین
وقتی تو نباشی
منجلابی است
و زمان
نفرینی بر خویشتن
تو نیستی
آسمان تکراری است
و زمین، شرمگین
و زمان سوخته
و انسان
غمگین شکوهی که دیگر نیست
تو نیستی
و انسان
1) محمدکاظم کاظمی، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 49، تهران، کتاب نیستان، 1378، چ 1، صص 11 و 12.
بر آستان اندوهی محض
تمام میشود
ای دارنده نور ازلی بر پیشانی!
اکنون روزگار توست
تو بر فراز
به دستهای ما مینگری
و ما از بسیاریِ سوگ
مهربان شدهایم
و برای خود فاتحه میخوانیم (1)
خامنهای ای تو زِ نسل حسین
جای خلف صالح پیر خمین
خامنهای رهبر آزادگان
راعیِ قومِ به ره افتادگان
ای علوی مرد عجم افتخار
سیدی از آل علی یادگار
ج
هست به دست تو محمد نسب
جامت اسلام عجم تا عرب
نقل روایت نه به آسانی است
سید ما بین که خراسانی است
خصم به قصد تو چه خونها نکرد
جشیعه به راهت چه جنونها نکرد
خامنهای نقد وصایت تو راست
ای تو علیوار، ولایت تو راست
ای به حقیقت پدر قوم ما
یقظه بفرما که رود نوم ما
امر تواَم ور تو بگو جان دهی
رهبر آزاده چه فرمان دهی
1) مجتبی تونهای، شکستنی شدهام (مجموعه شعر)، قم، انتشارات پردیسان، بهار 1380، چ 1، صص 90 و 91.
ج
جان بدهم بهر تو زهرا پسر
جرهبر جانباز بفرما به سر
جان به فدای تو و جانان تو
ججای پسر فاطمه قربان تو
ای به ره دین خدا جاننثار
جحافظ احکام و شریعتمدار
ای لب شیرین تو وقت سخن
غنچه احباب و گُلِ انجمن
راهبرا! راه تو پوییم ما
عطر ولایت ز تو جوییم ما
ما همه خردیم تویی جمع جمع
جمع نداریم به غیر از تو شمع
بحث فنون را چو تو فرزانه نیست
بزم جنون را چو تو پروانه نیست
واصل حق، بهر تو باید سرود
عارف کامل به تو بادا درود
احمد عزیزی (1)
از دفاع مقدس هشتساله ایرانیان و موضوعهای مرتبط با آن مثل شهید، بسیجی، جانباز، مفقودالاثر، جبهه، خرمشهر، بمباران و...، شاعران عصر انقلاب بسیار استقبال کردهاند. برای یافتن نمونههای فاخر اینگونه شعرها، میتوانید به این کتابها مراجعه کنید:
1) احمد عزیزی، از ولایت باران، تهران، سروش، آبان 1379، چ 2، صص 9 11.
واحد روابط عمومی و بین الملل بنیاد شهید انقلاب اسلامی، شعر شهادت، تهران، اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1367، 319 صفحه.
ضیاءالدین ترابی، شکوه شقایق (نقد و بررسی شعرهای دفاع مقدس)، قم، مؤسسه فرهنگی سماء، چاپ نخست، 1381، 343 صفحه.
راه ناتمام
آن روز
بگشوده بال و پر
گفتی:
«دیگر به خانه باز نمیگردم
امروز من به پای خود رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیارند
بر روی دستها»
اما
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند:
«چیزی از او به جای نمانده است
جز راه ناتمام»
قیصر امینپور (1)
1) قیصر امینپور، تنفس صبح: گزیده دو دفتر شعر تنفس صبح و در کوچه آفتاب، تهران، سروش، 1383، چ 4، ص 7.
غریبانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
ج
بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارد، دُردیکش میخانه
هر سو نظری کردم، هر کو گذری کردم
خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه
افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی
ج
دیگر نَبُوَد دستی، تا موی کند شانه
تا سر به بدن باشد این جامه کفن باشد
فریاد «اباذرها» ره بسته به بیگانه
لبخند سروری کو، سرمستی و شوری کو
هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه
آتش شده در خرمن، وای من و وای من
از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه
ای وای! که یارانم، گلهای بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه
پرویز بیگی حبیب آبادی (1)
1) پرویز بیگی حبیب آبادی، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 26، تهران ،کتاب نیستان، 1378، چ 1، صص 22 و 23.
در خلوت بعد از یک تشییع
به شهید غفور صمدپور
دلم برای جبهه تنگ شده است
چقدر جادههای هموار، کسالتآور است
از یکنواختی دیوارها دلم میگیرد
میخواهم بر اوج بلندترین صخره بنشینم
آن بالا به آسمان نزدیکترم
و میتوانم لحظههای تولد باران را
پیشبینیکنم
دلم برای جبهه تنگ شده است
آنجا، معنویتِ به درک نیامده بسیار است
آنجا ما مقابل آسمان مینشینیم
و زمین را مرور میکنیم
و به اندازه چندین چشم، معجزه میبینیم
چقدر تماشای دورها زیباست
دلم برای جبهه تنگ شده است
در کوچههای بنبست
یک ذره آفتاب بهدست نمیآید
و ما هر روز به انتها میرسیم
و درهای عافیت باز میشوند
و میز مهربانی ما را
با یک لیوان شربت خنک تمام میکنند
وقتی یک جرعه آب صلواتی
عطش را میخشکاند
دیگر به من چه که کوکا خوشمزهتر از پپسی است
باید گذشت
باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
آسایش، از مقصد دورمان میدارد
اسب من به آسمان نگاه میکند
مردان جبهه چه حال و هوایی دارند
چه سربلند و بانشاط میایستند
برویم سربلندی بیاموزیم
آی با شمایم
چه کسی دوست دارد صاحب آسمان باشد؟
بیا
برای هواخوری
به جنگلهای مجاور جبهه پناه ببریم
سنگرها ییلاق تفکرند
در کوهها نگاه ما را به بالا سوق میدهند
کوه همیشه عجیب است
در کوه، تکلم خدا جریان دارد
از عادت کوچههای داغ عربستان
تا کوه دور حرا
پیغمبری به بار نشست
بیا به جبهه، به کوه برویم
شتاب کن، آقای عادت!
پل هوایی، فاصله دیگری است
که آسمان را از ما مضایقه میکند
من میخواهم بیشتر آفتاب ببینم
میخواهم برف را، باران را، بهاران را بفهمم
نگاه کن هوای دودگرفته شهر
تنفس راحت را از ما گرفته است
دلم برای فضای ناپیدای مِهْ لک زده است
مه، مهربانی مبهمی است
تا خود را تنها تصور کنیم
تنهایی، راز بزرگی است
در تنهایی بیتعارف
مهمان دلمان خواهیم بود
اینجا همه با آسمان حرف نمیزنند
اینجا زیر نور نئون، آسمان پیدا نیست
مردم برای بازگشایی دلشان
به کافه میآیند
آنان به لحظههای بعد از اکنون
به عبث امیدوارند
آنها هنوز
بهانههای روشن دل را نشناختهاند
و در نیمکره تاریک دل آرمیدهاند
و فکر میکنند تمام دل
خوشحالی پس از پیداکردن یک جنس
با قیمت نازل در بازار سیاه است
بیا به جبهه برویم
من آنجا را یک بار بوییدهام
آنجا رطوبت مطبوعی دارد
که به ایستادگی درخت کمک میکند
ما چقدر جاهای دیدنی داریم
ما چقدر غافلیم
ما که به بوی گیج آسفالت
عادت کردهایم
و نشستهایم هر روز کسی بیاید
زبالهها را ببرد
چه انتظار حقیری!
دلم برای جبهه تنگ شده است
چقدر صداقت نیست
چقدر شقایقها را ندیده میگیریم
حس میکنم سرم سنگین است
امروز دوباره کسی را آوردند
که سر نداشت
سلمان هراتی (1)
بوسه بر خاک
با آنکه گلولهاش تنم را بوسید
جخون زد شتک و پیرهنم را بوسید
آنقدر گلوله بر تن خصم زدم
تا خم شد و خاک وطنم را بوسید
محمدرضا سهرابی نژاد (2)
شهیدان
خوشا آنان که جانان میشناسند
طریق عشق و ایمان میشناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان میشناسند
علیرضا قزوه (3)
هُبَلها
به یاد حجاج شهید
مثال زمزمت جوشید باید
زحرامت کفن پوشید باید
هُبَلها، بار دیگر قد کشیدند
به تطهیر حرم کوشید باید
محمدرضا سهرابینژاد (4)
سپید جامه احرام
اگر حرم به زبان آید و سخن گوید
حکایت از دل هر عصر و هر زَمَن گوید
گهی ز ابرهه آن قائد صحابه فیل
که قصد خانه نمود از سوی یمن گوید
گهی ز لوث بتان معلق از دیوار
گهی ز شرک بزرگان انجمن گوید
گهی ز راز و نیاز شبانه مرسل
که بود صادق و محبوب و مؤتمن گوید
ج
گهی ز فتح مبین و شکستن بتها
در آن زمان که علی بود بتشکن گوید
گهی ز جور یزید و هجوم لشکر او
بهسوی خانه و آتش بدان زدن گوید
گهی ز فتنه حجاج و کینهتوزی او
که کوفت خانه به نیرنگ اهرمن گوید
ج
گهی ز پوچیِ اندیشههای عبدِ وَهاب
که بود عنصر مزدور و بیوطن گوید
گهی ز نام حجاز و تلاش آلسعود
به قصد محو چنین شهرت کهن گوید
گهی ز سیل خروشان زائران خدا
برای اینکه کند کفر ریشهکن گوید
گهی ز فاجعه حرم که در آن
سپید جامه احرام شد کفن گوید
گهی ز خون عزیزان که ریخت بر شنها
ز زائران حرم جمله مرد و زن گوید
گهی ز تهمت آلسعود بیایمان
به راهیان ره عزت و شدن گوید
گهی ز ناله ایتام شاهدان حرم
که خونشان شده آلاله چمن گوید
من این حکایت آن خانه خوب بشنیدم
چرا که راز دل خویشتن به من گوید
محمدعلی رضاییان (1)
عجب از حلم تو دارم کعبه!
از تو ای کعبه شگفت است نه از آلسعود
کاین همه صبر و تحمل که تو کردی ز چه بود؟!
میهمانان تو را بیگنه از کین کشتند
زآنکه در پیش بت قرن نکردند سجود
جرم آنان همه آن بود که مانند خلیل
سر به ذلت ننهادند به امر نمرود...
ج
آن سیهروی که ابلیس در او کرده حلول
1) واحد روابط عمومی و بین الملل بنیاد شهید انقلاب اسلامی، حج خونین: گزیده اشعار سروده شده به مناسبت فاجعه خونین مکه مکرمه و در رثای شهدای گرانقدر حج 1366، تهران، اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهمن 1367، چ 1، ص 68.
کرد جوری که غمین گشت رسول محمود
ای ستمکار! مشو خوشدل از این کرده زشت
که تو را حاصل از این کار زیان بود نه سود
«فخر» را ورد زبان است که لعنت به تو باد
بر شهیدان به خون خفته ز دادار درود
فخر مهدی کرمانی (1)
مرثیه قبله خونین
سلام بر تو
ای خانه امن!
ای قبله خونرنگ من
ای به خون تپیده خاموش
ای مبدأ خروش
ای قبله مسلمین
ای همیشه در تشریف سوگ
در سوگواری مظلومان خاک
بگو
چگونه سوی تو قامت بندم
تا یاد جسم پارهپاره فرزندان سرزمین غریبم
بین من و تو حایل نشود؟
تا اندیشه قنوتم
رنگ خون نگیرد؟
1) همان، ص 115.
و رکوع و سجودم؟
بر تو نماز بگزارم
یا بر شهدای غریب و مظلوممان؟...
و بار دیگر
جمعه خونین نهم مردادماه مکه
امتداد جمعه سیاه شهریور پنجاه و هفت
و سپاه ابوجهل همان
و سپاه حسین(علیه السلام) هم...
و صهیون آل سعود
در قصر عاج خویش
سرمست از الطاف خدایان زور و زر و فسق و فجور کاخ سفید
هدایای افزونتری را
بر کشتار شرمآور و ننگینش طلب میکند
بیخبر از روز بزرگ قسط و عدالت
اُف بر شما
ای زادههای ظلم و ثروت
خداوندا!
ای خدای محمد(صلی الله علیه و آله)
سوگند به فرزند کعبه
و سوگند به زهرای اطهر
با ما بگو
آیا در کجای زمان قرار دارد
آن جمعه موعود
تا ندای نجاتدهنده در خاک بپیچد
آنگاه که بر کعبه تکیه زده باشد
«الا یا اهل العالم!
انا القائم المنتظر
و انا السیف المنتقم»
(ای مردم عالم!
منم آن قائم منتظر
و منم آن شمشیر انتقام)!
زندهیاد سپیده کاشانی (1)
رد پای دشنه
به مظلومان بوسنی
ردپای دشنه است، اینکه مانده بر گلو
تشنه او به خون من، تشنه من به خون او
مثل سایه با من است هر کجا که رو کنم
دشنه این سیاه مست، دشنه این درنده خو
از نگاه وحشیاش آهوانه میرمم
خانهخانه، دهبهده، کوچهکوچه، کوبهکو
«آشیان ما کجاست؟» همزبان من بنال
از چه ماند بغض ما در گلوی جستوجو
«فرصتی نمانده است باید انتخاب کرد»
1) همان، صص 128 133.
یا که باز هم گریز، یا مصاف روبهرو
چهره زمان ما، زرد زرد مانده است
غیر مرگ سرخ نیست، راه کسب آبرو
تقی متقی (1)
در باغهای سارایوو
سرها شکوفههای ریخته در بادند
و ماه
پنجرهای برای گریستن
کاش زمین را آب میگرفت
نوح میآمد
انسان، پرنده میشد
و درخت،
پلی به سمت خدا
در باغهای «سارایوو»
کودکی
از لبخندش
خون میچکد
بر آینهای مرده
ملحفه آسمان، خونین است
خورشید
1) ناگهان بهار: مجموعه غزل شاعران حوزه علمیه قم، به کوشش: یدالله گودرزی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بهار 1373، چ 1، صص 97 و 98.
بر تخت بیمارستان
پاشویه میشود
صندلیهای چرخدار
بال درآوردهاند
پیراهنهای خاکی
در گنجهها میگریند...
من با اشاره حرف میزنم
تو بی اشاره جان میدهی
چشم آبی جان!
من از تو شمع میسازم
تو مدام گلوله میخوری،
چشم آبی جان!
چه قشنگ «الله اکبر» میگفتی
مرا ببخش،
چشم آبی جان!
علیرضا قزوه 1371 (1)
زخمهای کهنه صبرا
شتیلا ایستاده بر خرابه خانه
چون پیرمرد عصا در دست
بیآنکه دوست داشته باشد
لباس رزم جوانی را
1) گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 41، ص 70 74.
از تن درآورد
شاید به انتظار کسی است
که یک سپیده میآید
به جستوجوی خواهر گیسوسپیدش،
صبرا
با چتری چهار رنگ
برای نبیرههایش
که در خرابههای بیروت
باران سنگ بر سرشان میبارد
علیرضا قزوه پاییز 1379 بیروت خرابههای صبرا و شتیلا (1)
دختر قدس
پرد از صخرهها، گویی پلنگ است
به سنگر زاده و فرزند جنگ است
جهیز دختر رزمنده قدس
کلام الله و، یک قبضه تفنگ است
محمدرضا سهرابینژاد (2)
خون بر شمشیر
الا افغانی مانده به زنجیر
میان حربهای از بانگ تکبیر
چه بیمت از هجوم ارتش سرخ
که خون پیروز خواهد شد به شمشیر
محمدرضا سهرابینژاد (3)
نکته پایانی این فصل، وظایفی است که برعهده شعر انقلاب گذاشته شده است. استاد محمدرضا حکیمی، این وظایف را چنین برمیشمارد:
تفسیر انقلاب: شعر باید انقلاب را همواره تفسیر و تعریف کند تا چیزی دیگر به جای انقلاب در ذهنیتها رسوخ نیابد و جایگزین نشود.
اهداف انقلاب: شعر باید اهداف انقلاب را همواره باز گوید و تشریح کند و به یادها آورد و زنده بدارد تا عرصهای برای جولان ارتجاع باقی نماند.
ارکان انقلاب: شعر باید ارکان انقلاب را سازد؛ یعنی طبقات محروم و فرودست و آگاهان و عدالتخواهان را...، تا فراموش نشود که در یک انقلاب راستین باید آنچه آگاهان میگویند، تحقق یابد و آنچه محرومان را از محرومیت نجات میدهد و به حقوق مغصوب و کرامت مهدور خویش میرساند، عملی گردد، نه آنچه برخورداران میطلبند.
آفات انقلاب: شعر انقلاب باید از آفات انقلاب آگاه باشد و آنها را پیوسته نشان دهد، تا انقلاب از آفتزدگی برهد و به آفتزدایی برسد، وگرنه، مکتب برباد رفته است.
تصویر محیط انقلاب: شعر انقلاب، در تصویرگری محیط انقلاب، باید هر دم دو تصویر را در دیدگاه جامعه قرار دهد و ذهنیت جامعه را به آن دو تصویر متوجه سازد و دیده جامعه را در آن باره تیز و حساس کند:
الف) تصویر زندگی برخورداران و شادخواران و ستمگران و بیخبری و نامردمی آنان، خود و خانوادههایشان.
ب) تصویر زندگی محرومان و ستمکشان و کمبودداران و زاغهنشینان و فراموششدگان و تباهروزان و مرگ تدریجی آنان، خود و خانوادههایشان.
شعر دینی، شعری استوار و ثابتقدم است که از دیرزمان تاکنون، همواره مورد توجه شاعران بوده است و در آن طبعآزمایی کردهاند؛ حال یا آن را موضوع شعر خود قرار دادهاند یا از موضع دین به شاعری پرداختهاند. ازآنسو، پیروزی نهضت امام خمینی(ره) در ایران، نوعی از شعر دینی مقاوم را پدید آورد که با محتوای بدیع و احیای قالبهای سنتی و بهره بجا از شعر نو و سپید، توانست نقشی بیبدیل در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کند.
همچنین پاسداشت هنر و ادبیاتی که در راه آرمانهای انقلاب و دفاع از کیان ایران اسلامی تلاش کرده است، از رسالتهای مهم رسانه ملی و اصحاب آن بهنظر میرسد. در این میان، شعر دینی که بیشک سهمی هر چند اندک در پیروزی انقلاب اسلامی و نیز جریانهای مختلف بعد از پیروزی داشته است، میتواند از موضوعهای بسیار مناسب برای پردازش در رسانه ملی بهشمار آید.
حمید سبزواری11. ساعد باقری21. سیمیندخت وحیدی
محمود شاهرخی12. جواد محدثی22. یوسفعلی میرشکاک
مشفق کاشانی13. علیرضا قزوه23. احمد عزیزی
علی معلم دامغانی14. عبدالجبار کاکایی24. محمدرضا عبدالملکیان
محمدرضا حکیمی15. محمدکاظم کاظمی25. اکبر بهداروند
حسین الهیقمشهای16. مصطفی محدثی خراسانی26. حمیدرضا شکارسری
محمدعلی مجاهدی(پروانه)17. علیاکبر رشاد27. محمدرضا سهرابینژاد
غلامعلی حدادعادل18. صادق رحمانی28. محمدحسین جعفریان
علی موسوی گرمارودی19. فاطمه راکعی29. ضیاءالدین ترابی
سید حسن ثابت محمودی20. صدیقی وسمقی30. مجتبی تونهای
شعر و شاعری در قرآن کریم
چیستی شعر دینی
ویژگیهای شعر دینی
تطوّر شعر دینی در دورههای گوناگون تاریخی (عصر صفوی و قاجار، دوره مشروطه و در حکومت پهلوی اول و دوم)
شعر با موضوع و موضع دین
تعهد در شعر دینی
ولایت در شعر دینی
انتظار در شعر دینی
شعر دینی و انقلاب اسلامی
چیستی شعر انقلاب
ویژگیهای شعر انقلابی
وظایف شاعر عصر انقلاب
شعارزدگی در شعر انقلاب
قالبهای رایج در شعر انقلاب
بهره گرفتن از ادبیات کهن در شعر انقلاب
شعر انقلاب و قالب جدید غزل مثنوی
غزل حماسی در شعر پس از انقلاب
چیستی مقاومت و جنگ تحمیلی
یادبود در گذشتگان شعر دینی:
سلمان هراتی
سپیده کاشانی
سید حسن حسینی
نصرالله مردانی
قیصر امینپور
طاهره صفارزاده و...
شعر دینی را تعریف کنید.
چگونگی تطور شعر دینی را در تاریخ ادبیات ایرانزمین توضیح دهید.
ویژگیهای شعر دینی را برشمارید.
انواع شعر دینی را نام ببرید.
شعر با موضوع و شعر با موضع دینی را توضیح دهید.
تفاوت شعر با موضوع و موضع دین در چیست؟
قالبهای رایج در شعر دینی را بیان کنید.
چرا در عصر صفوی و قاجار، شعر با موضوع دینی رونق یافت؟
آیا در دوره مشروطه، شعر دینی وجود داشته است؟
ارزیابی شما از شعر دینی در عصر پهلوی اول و دوم چیست؟
تعهد، در شعر دینی چه نقشی دارد؟
تأثیر رویدادهای سترگ غدیر، عاشورا و انتظار را بر شعر دینی شیعه بیان کنید.
آیا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، شعر دینی وجود داشت؟
آیا شعر دینی در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت؟
تعریف شما از شعر انقلابی چیست؟
ویژگیهای شعر انقلاب را بیان کنید.
به نظر میرسد شعر انقلاب، در مردمی شدن، بسیار موفق بوده است. آیا با این دیدگاه موافقید؟
بعضی معتقدند شعر انقلاب، شعری شعارزده است. نظر شما چیست؟
شعر انقلاب، شعری صریح است و پردهپوشی نمیکند؛ چرا؟
معروف است که غزل حماسی، در دوران پس از انقلاب و با شعر انقلابی این دوره پدید آمد. آیا این مطلب را میپذیرید؟
آیا شعر انقلاب توانست در شورآفرینی زمان دفاع مقدس موفق باشد؟
بهنظر شما، وظیفه شاعر شعر دینی در عرصه کنونی جامعه چیست؟
قیصر امین پور، تنفس صبح.
قیصر امین پور، آیینههای ناگهان.
سلمان هراتی، از آسمان سبز.
سلمان هراتی، دری به خانه خورشید.
علیرضا قزوه، از نخلستان تا خیابان.
علیرضا قزوه، عشق علیه السلام.
علیرضا قزوه، شبلی و آتش.
سید حسن حسینی، همصدا با حلق اسماعیل.
سید حسن حسینی، گنجشک و جبرئیل.
علی معلم دامغانی، رجعت سرخ ستاره.
زکریا اخلاقی، تبسمهای شرقی.
حسین اسرافیلی، تولد در میدان.
ساعد باقری، نجوای جنون.
پرویز بیگی حبیبآبادی، غریبانه.
نصرالله مردانی، قیام نور.
سیمیندخت وحیدی، موجهای بیقرار.
یوسفعلی میرشکاک، ماه و کنعان.
سهیل محمودی، دریا در غدیر.
عبدالجبار کاکایی، آوازهای نسل سرخ.
سید فضلالله قدسی، خاکستر صدا.
شیرینعلی گلمرادی، آینه در کربلاست.
حمیدرضا شکارسری، باز جمعهای گذشت.
قادر طهماسبی (فرید)، عشق بیغروب.
احمد عزیزی، کفشهای مکاشفه.
غلامرضا شکوهی، آهی بر باغ آینه.
حسین دارند، یک سوره از شبهای مهتابی.
محمدحسین جعفریان، چشمه بینشان.
هر سال با توجه به مناسبتهای شمسی و قمری، میتوان رویدادهایی را یافت که کاملاً با گونه خاصی از شعر دینی همخوان است. ازاینرو، این امکان وجود دارد که با دستاویز قراردادن آن مناسبت، به بررسی نوع خاصی از شعر دینی در رساله ملی پرداخت، مسابقهها و میزگردها ترتیب داد و آن شعر دینی را از جنبههای گوناگون بررسی کرد. نویسنده، پنج مناسبت مهم و نوع شعری را که میتوان بررسی کرد، اینجا میآورد:
محرم و صفر بررسی شعر عاشورایی
رحلت امام خمینی(ره) و رویداد غدیر خم بررسی شعر ولایت
میلاد امام زمان(علیه السلام) بررسی شعر انتظار
هفته دفاع مقدس بررسی شعر پایداری و مقاومت
دهه مبارک فجر بررسی شعر انقلاب
بههمینترتیب، میتوان مناسبتهای دیگری را یافت و در هر یک، به نوع خاصی از شعر دینی پرداخت.
1.آتشی، منوچهر، «شعر چیست؟»، مجموعه مقالات شعر چیست؟، به کوشش: عزیزالله زیادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1380.
2.آژند، یعقوب، ادبیات نوین ایران: از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1363.
3.آقابخشی، علی و مینو افشاری، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، چاپار، چاپ نخست، 1379.
4.آل احمد، جلال، ارزیابی شتابزده، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1357.
6.ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیتالله العظمی مرعشی نجفی، چاپ دوم، 1404 ه . ق.
7.ابوالحسنی (منذر)، علی، بوسه بر خاک حیدر(علیه السلام): بحثی در آرمان و آرمان فردوسی و پرتوگیری از قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) همراه با نقد نظریات و آرای برخی شاهنامه پژوهان معاصر، تهران، عبرت، چاپ نخست، تابستان 1378.
8.احسانبخش، صادق، آثار الصادقین، رشت، روابط عمومی ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، چاپ نخست، تابستان 1369.
9.احمدی بیرجندی، احمد، در ساحل غدیر: غدیریههای فارسی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ نخست، 1377.
10.ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران، سخن، چاپ نخست (ویراست دوم)، 1380.
11.اشارات: ماهنامه ادبی مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما (ویژهنامه شهادت زهرا)، تیر 1384.
12.اقبال، جاوید، زندگی و افکار علامه اقبال لاهوری، برگردان: شهیندخت کامران مقدم (صفیاری)، مشهد، به نشر، چاپ دوم، 1372.
13.اقبالی، معظمه (اعظم)، شعر و شاعری در ایران اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، بهار 1366.
14.اکبرلو، منوچهر، نقد و تحلیل ادبیات انقلاب اسلامی؛ بخش اول: شعر، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ نخست، پاییز 1371.
15.امینپور، قیصر، «نظام ارباب و رعیتی در روستای شعر، لغو شده است»، مجموعه مقالات شعر چیست؟، به کوشش: عزیزالله زیادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1380.
17.امینی نجفی، عبدالحسین، الغدیر، برگردان: محمدتقی واحدی، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، چاپ دوم، تابستان 1362.
19.امینیان، ناهید، شکوفههای انقلاب: مجموعهای از اشعار انقلابی، تهران، میثم، 1358.
20.ایزدپناه، عباس، در قلمرو فلسفه و ادبیات دینی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ دوم، تابستان 1378.
21.باقریان موحد، سیدرضا، میراث ادبی علمای شیعه: برگزیده متون نظم و نثر فارسی، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ نخست، 1382.
22.بال سرخ قنوت، به اهتمام: محمدعلی مجاهدی (پروانه)، تهران، دفتر ادبیات آیینی، چاپ نخست، بهار 1376.
23.بهار، محمدتقی، بهار و ادب فارسی، به کوشش: محمد گلبن، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ سوم، 1371.
25.بهبودی، هدایتالله، درباره ادبیات نوین ایران پیش از نهضت مشروطه، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ نخست، 1375.
26.بیگی حبیبآبادی، پرویز، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 26، تهران، کتاب نیستان، چاپ نخست، 1378.
27.پژوم، جعفر، نامی و نامهای از مهدی اخوان ثالث (م. امید)، بیجا، نشر سایه، چاپ نخست، زمستان 1370.
28.پورقمی، ناصر، شعر و سیاست و سخنی درباره ادبیات ملتزم، تهران، مروارید، 2335 شاهنشاهی.
29.ترابی، ضیاءالدین، شکوه شقایق (نقد و بررسی شعرهای دفاع مقدس)، قم، مؤسسه فرهنگی سماء، چاپ نخست، 1381.
30.تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، بیتا.
31.توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران قم، سمت و مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ نهم، پاییز 1385.
32.تونهای، مجتبی، شکستنی شدهام (مجموعه شعر)، قم، انتشارات پردیسان، چاپ نخست، بهار، 1380.
34.جامی، نورالدین عبدالرحمان، دیوان کامل جامی، مقدمه: هاشم رضی، تهران، انتشارات پیروز، بیتا.
35.جشنی آرانی، ماشاءالله، تجلی قرآن و معارف اسلامی در اشعار بیدل دهلوی، تهران، هستینما، چاپ نخست، بهار 1383.
36.حجازی، سید علیرضا، حسین بن علی در آینه شعر از آغاز تا پایان قرن سیزدهم هجری قمری، قم، فارس الحجاز، چاپ نخست، اسفند 1382.
37.الحسینی، سید اشرفالدین (نسیم شمال)، باغ بهشت، تهران، انتشارات ایران، 1357.
38.حسینی، سیدحسن، گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ نخست، 1381.
39.حکیمی، محمدرضا، ادبیات و تعهد در اسلام، قم، دلیل ما، چاپ سیزدهم، 1384.
، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، زمستان 1368.
، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا.
43.خرمشاهی، بهاءالدین و سیامک انصاری، قرآن و مثنوی، تهران، قطره، چاپ نخست، 1383.
44.خرمشاهی، بهاءالدین، حافظنامه، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، چاپ هفتم، 1375.
46.خزاعی نیشابوری، حسین بن علی، تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی، تصحیح: محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375.
47.خمینی، روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی4، چاپ سوم، زمستان 1379.
48.خورشید سرایان، گردآوری: سید علیاصغر صائم کاشانی، [بیجا]، انتشارات تالار کتاب، چاپ نخست، زمستان 1377.
49.داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، چاپ نخست، 1382.
50.دایرة المعارف تشیع، زیرنظر: احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، انتشارات شهید سعید محبی، چاپ سوم، 1375.
51.دبیران، حکیمه، «تأثیر قرآن در آثار سعدی»، ذکر مجموعه مقالات جمیل سعدی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، جلد دوم، پاییز 1369.
52.درستی، احمد، شعر سیاسی در دوره پهلوی دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1381.
53.درگاهی، حسین و دیگران، شورش در خلق عالم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، بهار 1378.
54.دشتی، محمد، فرهنگ سخنان امام حسین(علیه السلام)، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، چاپ سوم، بهار 1384.
55.دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا (4 جلد)، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ نخست، بهار 1383.
56.دیوان حافظ، تحصیح: غنی قزوینی، تهران، ققنوس، چاپ نخست، 1377.
57.دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش: محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی زوار، چاپ پنجم، 1362.
58.ذاکر حسین، عبدالرحیم، ادبیات سیاسی ایران در عصر مشروطیت، تهران، علم، 1377.
59.ذکر جمیل سعدی: مجموعه مقالات و اشعار به مناسبت بزرگداشت هشتصدمین سالگرد تولد شیخ اجل سعدی علیه الرحمه، گردآوری: کمیسیون ملی یونسکو ایران، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، پاییز 1369.
60.ذوالقدری (میرصادقی)، میمنت، واژهنامه هنر شاعری: فرهنگ تفصیلی اصطلاحات فن شعر و سبکها و مکتبهای آن، تهران، کتاب مهناز، چاپ دوم، 1376.
61.رادفر، ابوالقاسم، مناقب علوی در آیینه شعر فارسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ نخست، تابستان 1381.
62.راشد محصل، محمدرضا، پرتوهایی از قرآن و حدیث در ادب فارسی، مشهد، شرکت به نشر، چاپ نخست، 1380.
63.الرحمن، منیب، شعر دوره مشروطه، برگردان: یعقوب آژند، تهران، روزگار، چاپ نخست، 1378.
64.رزمجو، حسین، انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372.
65.رستگار فسایی، منصور، انواع شعر فارسی، شیراز، نوید، چاپ نخست، 1372.
66.روحانی (زیارتی)، سید حمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(ره)، [بیجا]، دارالعلم و دارالفکر، چاپ چهارم، دی 1358.
69.روزبه، محمدرضا، ادبیات معاصر ایران (شعر)، تهران، روزگار، چاپ نخست، 1381.
70.روشه، گی، تغییرات اجتماعی، برگردان: منصور وثوقی، تهران، نی، چاپ دهم، 1379.
71.رهنما، زینالعابدین، زندگانی امام حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)، تهران، زوار، چاپ هیجدهم، 1378.
72.ریپکا، یان، تاریخ ادبیات ایران، برگردان: ابوالقاسم سری، تهران، سخن، چاپ نخست، 1383.
73.زرقانی، سید مهدی، چشمانداز شعر معاصر ایران، تهران، ثالث با همکاری انتشارات دبیرخانه شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، چاپ نخست، 1383.
74.زرینکوب، عبدالحسین، با کاروان حله: مجموعه نقد ادبی، تهران، علمی، چاپ نهم، پاییز 1374.
، جستوجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1385.
، کارنامه اسلام، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1380.
77.سبزواری، حمید، سرود درد، تهران، کیهان، چاپ نخست، بهار 1367.
78.سجادی، سید عبدالحمید، گزیدهای از تأثیر قرآن بر نظم فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1377.
79.سعیدیان، عبدالحسین، دانشنامه ادبیات، تهران، ابن سینا، چاپ نخست، 1353.
80.سلیم، غلامرضا، جامعهشناسی ادبیات یا اجتماعیات در ادب فارسی، تهران، توس، چاپ نخست، 1377.
81.سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، سیری در ادیان زنده جهان (غیر از اسلام)، قم، آیت عشق، چاپ نخست، زمستان 1383.
82.سلیمانی، فرامرز، شعر، شهادت است، تهران، موج، بهار 1360.
83.سمرقندی، امیردولتشاه، تذکرة الشعراء، به همت: محمد رمضانی، تهران، پدیده خاور، چاپ دوم، آبان 1366.
84.سهرابینژاد، محمدرضا، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 22، تهران، کتاب نیستان، چاپ نخست، 1378.
85.سید حسینی، رضا، مکتبهای ادبی، تهران، نگاه، چاپ دوازدهم، 1381.
86.سیف فرغانی، دیوان سیف فرغانی، تصحیح و مقدمه: ذبیحالله صفا، تهران، فردوسی، چاپ دوم، 1364.
87.شاله، فیلیس، شناخت زیبایی (استتیک)، برگردان: علیاکبر بامداد، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ چهارم، 1357.
88.شریعتی، علی، مجموعه آثار 2 (خودسازی انقلابی)، تهران، الهام، چاپ ششم، تابستان 1377.
90.شعر چیست؟، به کوشش: عزیزالله زیادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1380.
91.شفیعی کدکنی، محمدرضا (م.سرشک)، از بودن و سرودن، تهران، توس، چاپ دوم، تیر 1357.
93.شکارسری، حمیدرضا، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 54، تهران، کتاب نیستان، چاپ نخست، 1378.
94.شهباز، حسن، سیری در بزرگترین کتابهای جهان، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1385.
95.شهریار، سید محمدحسین، دیوان شهریار، تهران، انتشارت زرین و انتشارات نگاه، چاپ هفدهم، تابستان 1375.
96.شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح و مقدمه: شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم، 1371.
97.شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمه، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفه، محرم 1405 مهر 1363.
98.صبحدم با ستارگان سپید: نگاهی به بیستوپنج سال شعر مذهبی ایران، 1355 1380، گردآوری و تنظیم: امیرمسعود طاهریان، مشهد، شرکت به نشر، چاپ نخست، 1380.
99.صفارزاده، طاهره، بیعت با بیداری، شیراز، انتشارات نوید، چاپ سوم، زمستان 1365.
101.طباطبایی بروجردی، حسین، جامع الاحادیث الشیعه، قم، مطبعه علمیه، بیتا.
102.عارف قزوینی، ابوالقاسم، دیوان عارف قزوینی، تدوین: محمدعلی سپانلو و مهدی اخوت، تهران، نگاه، چاپ نخست، 1381.
103.عبدالمحمدی، عباس، «تفکر دینی در ادبیات مشروطه»، مجموعه مقالات ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، جلد دوم، چاپ نخست، بهار 1378.
104.عبید زاکانی، کلیات عبید زاکانی، به کوشش، پرویز اتابکی، تهران، انتشارات کتابفروشی زوار، چاپ دوم، 1343.
105.عزیزی، احمد، از ولایت باران، تهران، سروش، چاپ دوم، آبان 1379.
106.غدیر در شعر فارسی، گزینش و توضیح: سید مصطفی موسوی گرمارودی، قم، الهادی، چاپ دوم، زمستان 1374.
107.فرخی، محمد، دیوان فرخی یزدی، تصحیح و مقدمه: حسین مکی، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1357.
108.فرشیدور، خسرو، حماسه انقلاب: مجموعه شعر همراه مقدمهای درباره شعر امروز ایران، تهران، مؤلف، مهر 1357.
109.فروزانفر، بدیعالزمان، احادیث و قصص مثنوی، ترجمه کامل و تنظیم مجدد: حسین داودآبادی، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1376.
111.فیض، مصطفی، توصیف خاکیان از آفتاب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ نخست، بهار 1381.
113.قبانی، نزار، شعر، زن و انقلاب، برگردان: عبدالحسین فرزاد، تهران، امیرکبیر، چاپ نخست، 1364.
114.قزوه، علیرضا، عشق علیهالسلام، تهران، انجمن شاعران ایران، چاپ نخست، بهار 1381.
116.کاظمی، محمدکاظم، گزیده ادبیات معاصر: مجموعه شعر 49، تهران، کتاب نیستان، چاپ نخست، 1378.
117.کاکایی، عبدالجبار، آوازهای نسل سرخ (نگاهی به شعر معاصر ایران)، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ نخست، پاییز 1376.
118.کلینی، الاصول من الکافی، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، بیروت، دارالاضواء، [بیتا].
119.کنگره بررسی تأثیر امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بر ادبیات معاصر، ادبیات انقلاب، انقلاب ادبیات، تهران، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، جلد دوم، چاپ نخست، بهار 1378.
121.گروهی از نویسندگان، مبانی جامعه شناسی، تهران، سمت، چاپ نخست، زمستان 1373.
123.گوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس: غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چاپ هشتم، بهار 1376.
124.گوته، یوهان ولفگانگ فون، دیوان غربی شرقی، برگردان: محمود حدادی، تهران، بازتاب نگار، چاپ نخست، 1381.
125.گوهر عشق (گزیده اشعار غدیر)، گردآورنده: ضیاءالدین تربی، تهران، روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، بهار 1375.
126.گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، برگردان: منوچهر صبوری، تهران، نی، چاپ ششم، 1379.
127.متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ق 1989م.
129.متین، غلامحسین، شعر برای بیداری، [بیجا]، چاپ نوبهار، چاپ نخست، تابستان 1357.
130.مجاهدی (پروانه)، محمدعلی، شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی، قم، مرکز تحقیقات سپاه، چاپ نخست، 1379.
132.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، مکتبه اسلامیه، چاپ دوم، 1366.
133.محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، اسفند 1374.
، فرهنگ غدیر، قم، نشر معروف، چاپ پنجم، زمستان 1386.
، هنر در قلمرو مکتب، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، زمستان 1376.
136.محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی: انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،چاپ نخست، جلد اول و دوم، زمستان 1383.
137.محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه با ترجمه فارسی، برگردان: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، چاپ دوم، پاییز 1379.
138.محمدی، کاظم، مولانا و ترجمه آیات قرآن، کرج، نجم کبری، چاپ نخست، تابستان 1386.
139.مرغهای، زینالعابدین، سیاحتنامه ابراهیم بیک، تهران، نشر سپیده، چاپ چهارم، بهار 1357 شاهنشاهی.
140.مشیری، مهشید، فرهنگ زبان فارسی، تهران، سروش چاپ سوم، 1378.
141.مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، چاپ بیست و ششم، پاییز 1374.
143.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ شانزدهم، 1376.
144.من میگویم شما بگریید: مراثی عاشورایی، به کوشش: علیرضا قزوه، تهران، رکت انتشارات سوره مهر، چاپ نخست، 1384.
145.موسوی گرمارودی، سید علی، زندگی و شعر ادیب الممالک فراهانی، تهران، قدیانی، چاپ نخست، 1384.
147.میرزاده عشقی، سید محمدرضا، کلیات مصور عشقی، تالیف و نگارش: علیاکبر مشیر سلیمی، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1357.
148.میرزاده، نعمت (م.آزرم)، سحوری، تهران، رواق، چاپ نخست، تابستان 1357.
، گلخون، تهران، تیرنگ، چاپ نخست، بهمن 1358.
، لیله القدر، تهران، انتشارات رشناوند، اردیبهشت 1357.
151.میرشکاک، یوسفعلی، زخم بیبهبود (گزیده اشعار یوسفعلی میرشکاک)، به اهتمام: عبدالجواد موسوی، تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ نخست،1385.
152.ناتل خانلری، پرویز، هفتاد سخن، تهران، توس، چاپ دوم، 1377.
153.ناگهان بهار: مجموعه غزل شاعران حوزه علمیه قم، به کوشش: یدالله گودرزی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ نخست، بهار 1373.
154.نسیم غدیر: غدیریههایی از شاعران امروز، جمع و تدوین: علیرضا میرزامهد، تهران، مرکز آموزش و پژوهش دفتر بررسی اسلامی، اسفند 1378.
155.نظامی عروضی سمرقندی، چهار مقاله، به اهتمام: محمد معین، تهران، صدای معاصر، چاپ دهم، 1376.
156.نظامی گنجهای، کلیات خمسه نظامی گنجهای، تهران، امیرکبیر، چاپ هفتم، 1377.
157.نگرشی موضوعی بر وصیتنامه امام خمینی(ره)، تهران، دانشگاه امام حسین(علیه السلام) با همکاری مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ نخست، پاییز 1376.
158.نهجالفصاحه: مجموعه کلمات قصار حضرت رسول با ترجمه فارسی، برگردان و فراهمآورنده: ابوالقاسم پاینده، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، بیتا.
159.واحد روابط عمومی و بینالملل بنیاد شهید انقلاب اسلامی، حج خونین: گزیده اشعار سروده شده به مناسبت فاجعه خونین مکه مکرمه و در رثای شهدای گرانقدر حج 1366، تهران، اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، بهمن 1367.
160.واحد روابط عمومی و بینالملل بنیاد شهید انقلاب اسلامی، شعر شهادت، تهران، اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ نخست، تابستان 1367.
161.هراتی، سلمان، از آسمان سبز، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ نخست، آذر 1364.
162.یاحقی، محمدجعفر، جویبار لحظهها: جریانهای ادبی معاصر ایران، تهران، جامی، چاپ سوم، 1380.
164.یادنامه استاد مهرداد اوستا، به کوشش: محمدحسین رحمانی، قم، مرکز بررسیهای اسلامی، چاپ نخست، 1373.
165.یاسایی، محمدحسین، «تأثیر قرآن در آثار سعدی»، مجموع مقالات ذکر جمیل سعدی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، جلد سوم، پاییز 1369.
1.اکبرلو، منوچهر، «دارم اندر دست خونین جامهای ... نگاهی اجمالی به مرثیهسرایی در ادب پارسی»، جوان، 8/1/1378.
2.بهداروند، محمدمهدی، «ویژگی ادبیات دینی»، کیهان فرهنگی، شماره 177، تیر 1380.
3.بهرامی سیاوشانی، داود، «هنر مقوبل و تعهدات مکتبی»، پیام آزادی، 7/7/1378.
4.تسخیری، محمدعلی، «شعر انقلابی پس از صدر اسلام»، کیهان فرهنگی، شماره 205، آبان 1382.
5.رحمانی، صادق، «کوتاه درباره شعر دینی»، جامجم، 23/8/1379.
6.زارعی، احمد، «ارزیابی شعر انقلاب اسلامی بر پایه میراث فرهنگی»، مجله شعر، شماره 17.
7.زرشناس، شهریار، «شعر؛ زبان ملکوت»، کیهان فرهنگی، شماره 160، بهمن 1378.
8.صحتی سردرودی، محمد، «شعر و شاعری در آیینه شریعت»، مجله شعر، شماره 20، تابستان 1375.
9.کاظمی، محمدکاظم، «ادبیات دینی از دیروز تا امروز»، قدس، 3/3/1379.
12.کاکایی، عبدالجبار، «بررسی تطبیقی موضوعات پایداری در شعر ایران و جهان»، جمهوری اسلامی، 7/9/1380.
13.ماری شمیل، آنه، «شعر دینی در جهان معاصر اسلامی»، برگردان: سید حسن اسلامی، کیهان اندیشه، شماره 61.
14.محدثی خراسانی، مصطفی، «شعر انقلاب و نگاه تازه به مفاهیم دینی»، کیهان فرهنگی، شماره 160، بهمن 1378.
15.نمکی آرانی، میثم، «شعر، غدیر و علی(علیه السلام)»، کیهان فرهنگی، سال هفتم، شماره 170، آذر 1379.