ghaemiyeh.com
سرشناسه : سلیمی، محمد، ۱۳۴۲-
عنوان و نام پدیدآور : راهبردهای رسانهای در موضوع همت و تلاش/ بهکوشش محمد سلیمی؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : [۴]،۱۴۶ ص.: جدول.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۶۱۰.
ویژه سال همت مضاعف، کار مضاعف؛ ۲.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال : 978-964-514-123-1
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری/فاپا
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران ، ۱۳۱۸ - -- نظریه درباره تلاش و تقلا
موضوع : تلاش و تقلا -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : متخصصان رسانههای گروهی -- ایران -- مصاحبهها
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۳/س۸ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۱۱۳۲۵
بخش اول: همت و تلاش در عرصه کشور4
همت و تلاش مضاعف ضرورتی اجتنابناپذیر5
کاربرد واژه «مضاعف» در نامگذاری سال9
همت و تلاش، دو بال برای پرواز10
راهکارهای عملیاتی شدن12
الف) سطح فردی و خانوادگی12
ب) سطح سازمانی (خصوصی و دولتی)13
ج) سطح عمومی جامعه14
ظرفیتها و استعدادهای موجود کشور در راستای شکوفاسازی موضوع سال16
مهمترین عوامل اثرگذار بر شکلگیری همت و تلاش18
الف) ارتقا و افزایش آگاهیها در خصوص ضرورت موضوع سال18
ب) ارتقای انگیزهها و روحیات18
ج) اصلاح عملکردها و الگوهای رفتاری19
موانع، آسیبها و تهدیدهای پیش رو19
الف) موانع و ضعفهای نگرشی و فکری20
اصل دانستن و اولویت دادن به امکانات و سرمایه20
تلقی منفی دینی نسبت به تلاش و سختکوشی اقتصادی و اجتماعی22
انتظارات غیر معقول و بیجا24
تعریف محدود از کارآفرینی25
محدود کردن کار به تلاشهای یدی25
ب) موانع روحی و روانی26
خودکمبینی و نداشتن اعتماد به نفس26
روحیه خوشگذرانی و هوسپرستی26
منش و اخلاق بورکراتیک27
ج) موانع رفتاری28
به تأخیر انداختن کارها (تسویف)28
فقدان مهارت استفاده از فرصتها29
ضعف فرهنگ همکاری جمعی30
بیکاری پنهان (کم کاری) و وجود مشاغل کاذب31
د) زمینههای نامناسب عینی32
ـ دولتی بودن بخش عمدهای از اقتصاد کشور32
ـ ساختارها و شیوههای نامناسب مدیریت32
ـ ویژهخواریها و امتیازات ناعادلانه34
استلزامات فرهنگسازی برای موضوع سال34
بخش دوم: راهبردهای رسانهای در همت و تلاش38
هدف راهبردی40
تقویت همت و عزم ملی برای پیشرفت عدالتمحور40
اهداف کلان40
الف) صدا و سیما به عنوان یکی از سازمانهای کشور41
ب) راهبردهای صدا و سیما به عنوان یک نهاد فرهنگساز42
راهبردهای صدا و سیما به عنوان ناظر عمومی و یاریسان سایر دستگاهها51
الف) قالب های برنامهای53
ب) ایدهپردازی برای برنامهها56
بخش سوم: مصاحبهها61
سؤالات مربوط به مصاحبه با صاحبنظران63
آقای پورمحمدی (مدیر محترم شبکه سه سیما)65
حجتالاسلام و المسلمین رحیمزاده (مشاور محترم ریاست سیما فیلم)71
حجتالاسلام و المسلمین آقای دکتر صادقی (استاد حوزه و دانشگاه)99
حجتالاسلام والمسلمین لطفی نیاسر (مدیر محترم شبکه سراسری معارف)119
و خداوند شکر خود را بر عهده شما گذارده و کار حکومت خویش را بهدست شما سپرده، و شما را در میدانی محدود فرصت بخشیده، تا برای جایزه با یکدیگر بستیزید، پس کمربندها را محکم کنید و دامن همت به کمر زنید، که تصمیمات بزرگ و ارزشمند با مهمانی و خوشگذرانی جمع نمیگردد، چه بسیار خوابهای ـ شبانگاه ـ که تصمیمات روز را درهم شکست وچه بسیار تاریکیهای فراموشی، که همتهای بلند را از بین برد. (1)
«کار و تلاش»، جوهره وجودی انسان را محقق ساخته و ارزش او را نمایان میکند و سپس او را شایسته پاداش و عقاب میگرداند. به همین جهت سستی و دونهمتی و یا دلبسته ماندن و قناعت کردن به اهداف کوچک و پست، انسان را از رشد و تعالی بازداشته و از بسیاری خیرات محروم مینماید و همتهای بلند و دغدغههای والا و تلاش برای تحقق آن حیاتی برتر و آیندهای روشنتر را نوید میدهد.
اساساً «همت» و «کار و تلاش» به مثابه دو بال، هر دو برای پروازی متوازن و موفق ضروری است. «همت» انسان را از حال به آینده میبرد و با ترسیم چشماندازی روشن از آن او را انگیزه، امید و بصیرت میبخشد، و در مقابل «کار و تلاش» امید وی را تصدیق کرده و گامهایش را استوارتر و آرزوهایش را به تحقیق نزدیکتر میسازد.
1) نهجالبلاغه، خطبه 241.
با این وصف همتهای عالی و تلاشهای خستگیناپذیر ـ بیش از همه ـ از امتیازات بزرگانی چون پیامبران الهی و اوصیای آنان و نیز مصلحان و عالمانی است که علو همت، و چشمانداز عزم آنان، هم افق با هدایت و سعادت یک امت، بلکه یک تاریخ است.
نامگذاری سال جاری از سوی مقام معظم رهبری به عنوان «همت مضاعف، کار مضاعف» رسالت خطیری را برعهده رسانه ملی ـ به عنوان نهادی فرهنگساز ـ میگذارد که نیازمند پژوهش، برنامهریزی و تلاش جمعی است.
نوشته حاضر حاصل پژوهشی است که بر اساس مصاحبههای علمی با تنی چند از صاحبنظران (حوزه فرهنگ و رسانه) و نیز انجام مطالعاتی در این حوزه و دقت در تجربیات گذشته رسانه تنظیم گردیده است. قابل ذکر است برای آنکه راهبردهای پیشنهادی با دیدی دقیق و جامع و با عنایت به وضعیت کلان جامعه پیشنهاد شود ابتدا موضوع همت و تلاش و ابعاد مربوط به آن در عرصه کلان جامعه و با عنایت به شرایط موجود فرهنگی ـ اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است و مسائلی مانند علل و عوامل، راهکارها، ظرفیتها و استعدادهای موجود بررسی گردیده است و پس از آن نقش رسانه در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است. ازاینرو این نوشته عمدتاً مشتمل بر سه بخش کلی است:
بخش اول: همت و تلاش در عرصه کشور
بخش دوم: راهبردهای رسانهای
بخش سوم: متن مصاحبهها
قابل ذکر است بخش دوم یعنی راهبردهای رسانهای در قسمتهای زیر ارائه گردیده است.
اهداف کلان
سیاستها و راهبردها
محورهای محتوایی
برنامهسازی و ایدهپردازی
ضمن تشکر از صاحبنظران عزیز جناب آقای پورمحمدی (ریاست محترم شبکه سه سیما)، جناب حجتالاسلام و المسلمین حسین رحیمزاده (مدیر سابق گروه معارف اسلامی شبکه سیما و مشاور عالی سیما فیلم)، جناب حجتالاسلام دکتر صادقی (ریاست سابق مرکز پژوهشهای اسلامی و دانشکده صدا و سیما و استاد حوزه و دانشگاه)، جناب حجتالاسلام لطفی نیاسر (مدیر رادیو معارف) و جناب آقای مهندس عباس معلمی (محقق و صاحبنظر در حوزه فرهنگ و رسانه) که بخشی از اوقات ارزشمند خویش را به این کار اختصاص دادهاند، از زحمات پژوهشگر ارجمند جناب آقای دکتر محمد سلیمی که به تنظیم و تدوین این مجموعه همت گماشته و نیز همکاریهای سایر عزیزان، خاصه پژوهشگر عزیز جناب آقای مجید خبازی صمیمانه تشکر میکنیم.
امید که این مختصر، عزیزان همکار را در رسانه ملی یاریگر باشد.
و من الله التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
آرزوهای بلند و اهداف ارزشمند، بدون همت و کوشش مستمر، دستیافتنی نیست. هر فرد یا ملتی که میخواهد به قلههای پیشرفت دست یابد و سنگرهای کلیدی موفقیت و رستگاری را فتح نماید باید از تنآسایی و سستی و غفلت پرهیز کند، فرصتها را غنیمت بشمارد، ظرفیتها، تواناییها و استعدادهای خویش را با فراست دریابد و با تمام توان خویش، مشتاقانه و بدون وقفه، به سمت آرمانهای خود حرکت کند.
بنابراین، هرچه همت والاتر و تلاش بیشتر، ارزش و منزلت فرد والاتر خواهد شد. در این زمینه امام باقر(علیه السلام)میفرماید:
لا شَرَفَ کَبُعُدِ الْهِمَّه
هیچ شرافتی بالاتر از بلندهمتی نیست.
بیتردید منظور از این همت، همتی است که با کار و تلاش تصدیق و پیگیری شود.
انقلاب اسلامی و تحولات پس از آن نیز مرهون همت و تلاش و مجاهدت بزرگمردی چون امام خمینی= و دیگر عالمان سختکوش و مجاهد، شهدا و ایثارگران بسیاری است که در این مسیر از هیچگونه تلاش و
فداکاری دریغ نکردند و موانع بزرگی را پشت سر گذاردند. ادامه این حرکت عظیم و تحقق اهداف و شعارهای این نظام مبارک نیز مستلزم تلاشها و کوششهایی است که با خواستهها و امیال پست و زودگذر بسیار فاصله دارد.
اساساً، همت و تلاش، ضرورتی مستمر و همیشگی و ضامن تحقق شعارها و اهداف یک جامعه پیشرو و انقلابی، چون ایران اسلامی است، ولی عنایت خاص مقام معظم رهبری، در شرایط فعلی کشور، به این موضوع، به تأمل جداگانهای نیاز دارد.
در این زمینه، ممکن است چند دیدگاه طرح شود.
دیدگاه اول اینکه دولت موجود کم کاری داشته و لذا جامعه دچار عقبافتادگی شده است. لذا جامعه نیاز به همت و تلاش مضاعف است. البته این دیدگاه نگاهی کاملاً بدبینانه و غیرواقعی است که با سایر فرمایشات رهبری نیز در تعارض است.
دیدگاه دوم اینکه چون سال گذشته انتخابات انجام شده و حوادثی پدید آمد که بسیاری از فعالیتهای مملکت تعطیل شد و در بخش داخلی و خارجی آسیبهای زیادی دیدیم، لذا باید این وقفهها را با کار و تلاش مضاعف جبران کنیم. این دیدگاه تا حدودی درست است و واقعیت دارد، اما نگاهی محدود به شمار میآید که بیانگر همه ابعاد مسئله نیست.
دیدگاه سوم این است که نامگذاری امسال جدا از سالهای قبل نبوده و مقام معظم رهبری، به عنوان عالیترین فرد در سیاستگذاری کلان کشور، نامگذاری هر سال از جمله سال جاری را با عنایت به پارامترهای اساسی
جامعه و ملاحظاتی معیّن و مطابق با طرحی جامع عنوان میکنند که اهم آنها را میتوان اینگونه برشمرد:
ـ اهداف اصلی و بلندمدت انقلاب اسلامی، برای اعتلای معنوی و اخلاقی جامعه؛
ـ برنامه چشمانداز بیست ساله و رسیدن به قلهای که ایران به عنوان امالقرای جهان اسلام به شمار آید؛
ـ ملاحظه روند حرکت جامعه به سوی پیشرفت، همراه با عدالت؛
ـ ظرفیتها و تواناییهای کافی برای طرح این شعار، که جهشهای انجامشده در سالهای گذشته، در عرصههای علوم و تکنولوژی هستهای، نانوتکنولوژی، صنایع پرتاب موشکهای جنگی و موشکهای ماهوارهبر و... نشاندهنده مناسبتترین زمان برای خیزشی گسترده و عمومیسازی این جهشها و پیشرفتهاست.
متن پیام مقام معظم رهبری، پس از راهپیمایی بیست و دوم بهمن 1388 به مردم ایران نیز مؤید این است که زمینه لازم برای این حرکت عمومی مساعد و مناسب است. ایشان در قسمتی از پیام مذکور میفرمایند:
دوستان و دشمنان ملت ایران بدانند که این ملت راه خود را شناخته و تصمیم خود را گرفته است و برای رسیدن به قله پیشرفت و سعادت با تکیه بر خداوند و اعتماد به قدرتی که خداوند به او بخشیده است هر مانعی را از سر راه بر خواهد داشت.
همه این نکات و پارامترها از جهت امور داخلی قابل توجه است، اما مسئله مهمتر جنبه خارجی است. همانطور که میدانیم، مهمترین شاخصه انقلاب اسلامی در بعد خارجی، استکبارستیزی و طرفداری از محرومین و
مستضعفین است. نظام اسلامی در این روند، به نظام استکباری امریکا ضربههایی وارد کرده و باعث بیداری مسلمانان و جان گرفتن مردم فلسطین و نیز بسیاری از تغییرات دیگر شده است. سال گذشته در درگیری بزرگی که بین جمهوری اسلامی و امریکا اتفاق افتاد، امریکا یکی از پیچیدهترین الگوهای خود، یعنی ایجاد انقلاب رنگین و جنگ نرم را به کار گرفت و در این زمینه، با وجود فعالیتهای گسترده شکست خورد. بیانات ضد و نقیض سران استکبار به خوبی این مسئله را نشان میدهد. ازاینرو، برای نظام اسلامی و مردم انقلابی فصلی جدید از ابتکار عمل گشوده شد که باید فرصتهای به دست آمده را با همت و تلاش مضاعف، مغتنم شمرد. همانطور که رهبری فرمودند، فصل تازهای در بصیرت جامعه ایران گشوده شده است. این حرکت و همت عظیم مردم در سال 1388، در مقابله با توطئههای دشمن، آن هم در شرایطی که تجربه چندانی در مقابله با اینگونه معضلات نداشت، بهترین شاهد برای مناسب بودن فرصت برای توسعه این همت و تلاش، در همه عرصهها از جمله عرصه تولید علم و فنآوری و مقابله با تهاجم فرهنگی، و بلکه حمله فرهنگی به دشمن و افشای ماهیت فاسد فرهنگ مادی، عرصه توسعه صنایع پیشرفته، عرصه توسعه اقتصادی و... حتی عرصه سلامت و ورزش است و در سایه همت و تلاش، اهداف بلند انقلاب اسلامی، همانگونه که امام خمینی= به آن امیدوار بودند و تأکید کردند که «من با اطمینان میگویم که اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.» محقق شدنی است.
اکنون شرایط و موقعیت از هر جهت آماده است و کمبود امکانات یا مسائل دیگر نمیتواند دلیل موجهی برای سستی باشد.
نکته دیگری که در نامگذاری این سال اهمیت دارد، کاربرد واژه مضاعف به معنای دو برابر یا بیشتر (چندین برابر) است، درحالیکه امکان استفاده از صفات دیگری مانند بیشتر، والا، شدید، زیاد، مجدانه و... در این نامگذاری نیز وجود داشت و چهبسا این نوع واژهها از نظر ادبی جالبتر نیز بودند. ولی نکته ظریفی که در انتخاب این واژه نهفته این است که، علاوه بر کمّی بودن مسئله، مقایسه موصوف نسبت به قبل آن هم، به ارزش دو یا چند برابر طرح است. به همین دلیل هنگامی که سخن از مضاعف به میان میآید، بلافاصله ذهن نیز به این سو هدایت میشود که دفعات برتری موضوع را نسبت به قبل دریابد. دو برابر یا سه برابر یا... .
چنانکه در آیات شریف قرآن کریم، از این واژه برای پاداش خیرات استفاده شده است:
إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ. (حدید: 18)
همانا مردان و زنانی که در راه خدا صدقه و احسان کنند و به خدا قرض نیکو دهند، خدا (نیکی) آنها را چندین برابر سازد و پاداش با لطف و کرامت نیز عطا کند.
همچنین خداوند در آیهای دیگر این واژه را برای پاداش چندین برابر به کار میبرد.
مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ. (بقره:262)
آنانکه مالشان را در راه خدا انفاق کنند، به مانند دانهای است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد (که یک دانه هفتصد شود) و خدا از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید، چه خدا در رحمت بیمنتهاست و به همه چیز احاطه دارد.
بنابراین طرح این واژه برای نامگذاری سال جاری، انتظار ویژهای را در زمینه تلاشگری مطرح میکند. این انتظار در مقایسه با قبل باید برتری ویژهای داشته باشد که این برتری، قابل اندازهگیری عینی و کمّی است و بایسته و شایسته است در ارزیابیها، قدردانیها و پاداش دادنها، به حساب آمده و مبنای محاسبه قرار گیرد.
چرا همت و تلاش هر دو مد نظر است و باید هر دو مورد تأکید باشند؟ چرا همت و تلاش، به تنهایی طرح نشدهاند.
همت بلند داشتن، به معنای تعیین اهداف بزرگ و دغدغههای اساسی است. همت بلند، افقهای روشن و دوردست را در برابر انسان میگشاید و امید و انگیزه و عزم را در انسان زنده میکند و به تلاشهای انسان معنا میدهد و آنها را در رسیدن به هدفی معیّن سامان بخشیده و متمرکز میکند و از سستی و هرزروی میکاهد. به همین جهت حضرت صادق(علیه السلام)همت بلند را از لوازم حتمی رسیدن به مقامات عالی و اهداف بلند برشمرده است.
ثَلاثٌ یُحْجِزْنَ الْمَرْءُ عَنْ طَلَبِ الْمَعالی، قصر الهمه، و قله الحیله، و ضعف الرأی. (1)
1) ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 318.
سه چیز انسان را از پیگیری به مقامامت عالی و اهداف بلند باز میدارد، کوتاهی همت، چارهاندیش نبودن (یا بیچارگی) و سستی اندیشه.
امام علی(علیه السلام)ارزش و قیمت فرد را بر اساس میزان همت وی میداند:
قَدرُ الرَّجلِ علی قَدْرِ همته. (1)
ارزش هر مرد به میزان همت اوست.
اما این همت بدون تلاشهای پیگیر و مستمر به ثمر نمینشیند. همیشه همتهای بلند، به آفاتی چون سستی، فراموشی، غفلت و... همراه است. لذا حضرت ایشان دراینباره میفرماید:
لا تَجْتَمِعُ الْعَزِیمَةَ وَ وَلیمَه، ما اَنْقَضَ النَّومَ لِعَزَائم الیوم و امحی الظُّلَمْ لِتَذاکیر الهِمَمْ.(2)
به دست آوردن ارزشهای والا با خوشگذرانی و سورچرانی میسر نیست. چهبسا خوابهایی که تصمیمهای روز را از بین برده و تاریکیهای فراموشی که همتهای بلند را نابود کرده است.
بنابراین، همت و کار و تلاش را میتوان به مثابه دو بال دانست که هر دو برای پرواز و اوجگیری متعادل و موفق ضروری است. همت بلند، تلاش بسیاری را اقتضا میکند و تلاش و کار زیاد، افقهای تازهای را میگشاید و همتهای بیشتری را زنده میکند.
البته دو دیدگاه منفی در این زمینه وجود دارد، اول آنکه برخی چون کار را امری مخالف لذت و راحتی میدانند، با قناعت و بهرهمندی پایین، از همت بالا و کار مضاعف سر باز میزنند، درحالیکه کار و همت والا، خلاف لذت و راحتی نیست، بلکه در غالب مواقع، همت و تلاش بالا مایه لذتهای پایدار و
بهرهمندیهای اساسی است و همچنین معنای صحیح قناعت نیز، کمکاری و سستی نیست.
دیدگاه دیگر آن است که بسیاری به بهانه نبود امکانات و شرایط مناسب، از تلاش و همت مضاعف سر باز میزنند که این نیز دیدگاه اشتباهی است، چون اصل در موفقیت انسان، باورها و انگیزهاست و با بلندهمتی میتوان هم امکانات و شرایط لازم را فراهم کرد و هم با کمترین امکانات به بهترین نتیجه رسید.
به طور مسلم نامگذاری سالها یک شعار صرف نیست، بلکه یک استراتژی عمومی است که باید در همه فعالیتها نصبالعین قرار گیرد و جامه عمل بپوشد. تحقق این شعار در جامعه را در دو سطح بسیار کلی میتوان مد نظر قرار داد:
افراد و نیز خانوادهها، هر یک برای خود آمال و آرزوهای خاصی دارند. البته این آرمانها و آرزوها از عوامل بسیاری مانند بستر فرهنگی جامعه، رسانهها و گذشته تاریخی و... اثر میپذیرد، ولی هر فرد یا خانوادهای میتواند به سهم خود درباره آمال و آرزوها، تجدید نظر کند و آنها را تغییر دهد یا تثبیت کند. نکته مهم آن است که آمال و آرزوها تا وقتی به اهداف مشخص و معیّن تبدیل نشده و راههای دست یافتن به آنها پیدا نشده و اجمالاً برای آنها برنامهریزی نشده است، در واقع همتی صورت نگرفته است و در مرحله آرزو باقی مانده است. هنگامی که آرزوها به اهدافی معیّن و مشخص تبدیل شوند، باید عزم و تصمیم جدی نیز برای پیگیری و انجام آن به وجود آید و از آن پس، با کار و
تلاش پیگیر به مرحله تحقق نزدیک شود. به طور کلی، آرزوها، بدون همت و عزم محقق نمیشود و همت نیز بدون تلاش عملی به نتیجه نمیرسد.
بنابراین، هر فرد یا خانواده، در حیطه توان و تکلیف خویش باید در مقاصد و اهداف خود تجدیدنظر کرده و سپس راههای رسیدن به آن، مانند تغییر کمیت (زمان) و کیفیت کار و تلاش، ساعات کار، روشها و... را اصلاح کند و با پیمانی محکم با خود، عزم خویش را جزم و در آن مسیر حرکت کند و از این طریق میتواند مقاصد عالی خود را به تحقق نزدیک نماید.
تحقق همت و تلاش مضاعف در سطح سازمانها، نیازمند رعایت ظرافتهای مدیریتی و حساسیتهای خاص فعالیتهای سازمانی است.
به طور کلی، برای ایجاد همت و تلاش مضاعف در سازمانها، اقدامات زیر، جزو مهمترین و اصلیترین فعالیتهایی است که باید مد نظر قرار گیرد:
شناخت فرصتها و ظرفیتها و استعدادهای سازمانی موجود و آگاهی از موانع و آسیبهای مربوط به همت و تلاش بیشتر؛
بازنگری اهداف و برنامههای سازمان، متناسب با این رویکرد؛
تقویت فرهنگ سازمانی و تشویق و ترغیب به همکاری جمعی و عزم سازمانی برای رسیدن به اهداف سازمانی از طریق تبیین ضرورت و آثار مثبت آن برای کارکنان و کل سازمان؛
اصلاح ساختارهای گردش کار، متناسب با همت و تلاش مضاعف و اهداف تعیین شده؛
اصلاح نظام ارزیابیهای سازمانی، به گونهای که نتایج تلاش و همت کارکنان را بهتر و دقیقتر نشان دهد؛
بازنگری در نظام تشویق و تنبیه و اصلاح آن، متناسب با همت و کار بیشتر، به گونهای که تشویقها و تنبیهها، در راستای این مهم قرار گیرد؛
افزایش مشارکت کارکنان در تصمیمگیریها. از آنجا که مشارکت کارکنان در افزایش انگیزه آنان اثر تعیینکنندهای دارد، توجه به رویههایی که مشارکت کارکنان را در تصمیمگیریها افزایش دهد، تأثیر مهمی در افزایش همت و تلاش کارکنان دارد؛
بازنگری دائمی و دورهای روشها و رویههای انجام کار و اصلاح آنها از راههای رسمی و غیر رسمی و تشویق مالی و معنوی خلاقیتها و ابتکارات در این زمینه، در قالب نظام پیشنهادها و روشهای ارتقای بهرهوری سازمانی و... .
نخست برای تحقق این شعار در سطح عمومی جامعه باید به دو نکته توجه داشت:
اول آنکه تحقق این شعار نیازمند هماهنگی و همراهی و تعامل مثبت همه دستگاههای فرهنگی و اجرایی و یاری متقابل آنهاست.
دوم اینکه فرهنگسازی (در حیطه ایجاد انگیزه، ترغیب، علم و دانش و نیز الگودهی رفتاری) از لوازم اصلی پایداری و تعمیق این حرکت ارزشمند و
مقدس به شمار میآید که بدون آن نتیجه تلاشهای مربوطه، به تأثیراتی کوتاهمدت محدود خواهد شد، اما به هر حال کلیت نظام اسلامی برای ایفای نقش، نیازمند اقدامات، فعالیتها و ایجاد سازوکارهایی است که مهمترین آنها را برمیشماریم.
ـ شناخت فرصتها، ظرفیتها و استعدادهای موجود در جامعه و بهرهمندی از تجارب مربوط به موفقیتهای به دست آمده، خصوصاً در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در صورت لزوم تجربیات کسب شده در دیگر جوامع و بومیسازی آنها؛
ـ شناخت موانع و آسیبهای جامعه در این ارتباط، خصوصاً آسیب ها، موانع و ضعفهای فرهنگی، مانند فرهنگ آماده خوری، فرهنگ عزلتگزینی، عرفانهای انحرافی و... که در بخشهای بعد به آن خواهیم پرداخت.
ـ تبیین چشماندازها و اهداف روشن انقلاب اسلامی به صورت مشخصتر و تبلیغ ضرورت همت مضاعف و تلاش مضاعف، برای رسیدن به آن اهداف ارزشمند؛
ـ افزایش مشارکت عمومی در کارها، در بخشهای دولتی و خصوصی، از طریق اصلاح ضوابط، مقررات و ساختارهای قانونی و عمومی و نیز افزایش مشارکت بخش خصوصی، در تصدی فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و پیگیری جدی روند خصوصیسازیها،
ـ تشویق الگوهای همت و پشتکار عالی جامعه، خصوصاً در زمینه تولید علم و فنآوری، کار و صنعت، کشاورزی و فرهنگی؛
ـ یادآوری و تشریح موفقیتهای بسیار ارزشمند و چشمگیر دانشمندان، صنعتگران و... در زمینههای گوناگون، از جمله علوم و تکنولوژی هستهای، نانوتکنولوژی، لیزری، هوافضا و کشاورزی و تحلیل امکان عمومی شدن آن
موفقیتها، در همه سطوح و زمینهها، برای ایجاد باور و عزمی عمومی در این مورد که «ما میتوانیم».
ـ تشویق خلاقیت و ابتکار عمل در خصوص تغییر رویههای ناکارآمد و نامناسب انجام کارها.
جامعه و نظام جمهوری اسلامی ایران، از ظرفیتهای عمومی و نیز استعدادهای خاصی برای تحقق این شعار برخوردار است که استفاده هوشمندانه و صحیح از این استعدادها و ظرفیتهای کمنظیر و گاهی بینظیر، میتواند نتایج و ثمرات چشمگیری را به ارمغان آورد. برای تأکید بیشتر، مهمترین استعدادها و ظرفیتها را برمیشماریم:
ـ انگیزه و توانمندی بالای مردم، برای تلاش و فداکاری در جهت دفاع از ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی و تحقق هدفها و آرمانهای بلند آن، که این علاقهمندی و دلبستگی از سوی قاطبه مردم، بارها به نمایش گذاشته شده و در سال گذشته، به صورت مقابله با برخی ناآرامیها و فتنهها به وضوح به نمایش درآمد. هنگامی که این احساس با آگاهیبخشی و هوشیاری و برنامهریزیهای صحیح، به همت و تلاش مضاعف، در زمینههای گوناگون معطوف شود، نتایج چشمگیری را به بار خواهد آورد؛
ـ وجود انگیزههای معنوی و دینی در عموم مردم که میتواند مبنای بسیاری از تلاشها و فداکاریهای اجتماعی و در نتیجه تحولات اساسی قرار گیرد. تجربههای گذشته نیز نشان داده که وجود این انگیزهها، با مدیریت
مناسب، امور غیر ممکن را ممکن ساخته و سبب تحولات معجزهآسایی شده است؛
ـ درک و تجربه کافی بسیاری از مدیران سطوح بالا و میانی نظام، در این زمینه و زمینههای مشابه. این مورد بر خلاف سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی است که با وجود شدت انگیزه عمومی، مدیران از توان، تجربه و مهارت کافی برخوردار نبودند، گرچه مواردی از بیتوجهی و غفلت نیز مشاهده میگردد.
ـ جمعیت جوان جامعه اسلامی، به خلاف نظر برخی، که وجود این جمعیت جوان یک تهدید و مشکل بزرگ است، وجود انگیزهها و پتانسیل بالای جوانان، یک فرصت بسیار ارزشمند به شمار میآید. چنانکه بسیاری از جهشها و پیشرفتهای حیرتآور پیشتازان و طلایهداران علم و تکنولوژی به خاطر وجود جوانان بوده است. وجود دانشمندان جوان در بخشهای هستهای، نانو و... و نیز وجود بسیاری از مدیران جوان و موفق، نشانه خوبی است که انتخاب مناسب و به کارگیری صحیح جوانان در امور مهم تا چه حد میتواند تعیینکننده باشد. اساساً جوانان متعهد و باانگیزه، از ارزشمندترین سرمایههای اجتماعی به شمار میآیند بهخصوص که بخش وسیعی از آنان تحصیلکرده و با دنیای فعلی آشنا هستند و به فراگیری دانش و تحصیل نیز علاقهمندند؛
ـ هوش بالای ایرانی و توان به کارگیری آنان برای رشد سریع و حرکتی شتابان، امری انکارناپذیر است که جهانیان آن را قبول دارند و بسیاری از ایرانیان جزو پژوهشگران و دانشمندان مراکز علمی غرب هستند؛
ـ جهشهای چند ساله اخیر در زمینه اختراعات و تکنولوژی؛
ـ تجربیات ملت ایران در سه دهه پس از انقلاب اسلامی و وجود الگوهای برتر همت و تلاش، به خصوص در قشر شهدا، ایثارگران، مبتکران، مخترعان و... .
تبیین ضرورت، اهمیت و حساسیت مسئله همت و کار و تلاش مضاعف، بهخصوص ضرورت آن در مقابله با دنیای استکبار از نیازهای حتمی حرکت به سمت همت و تلاش مضاعف است.
ـ تبیین نقش اساسی همت و پشتکار و تلاش به عنوان اصلیترین عامل موفقیت و نیل به اهداف و نقش هوش و استعداد و توان و امکانات، به عنوان عامل درجه دوم و سوم. چنانکه تجربه نشان داده، انسانهای بلندهمت، با کمترین امکانات به موفقیتهای علمی و اجتماعی مهمی دست یافتند.
ـ تبیین فرصتها و امکانات موجود که به برکت انقلاب اسلامی و به صورت خدادادی در اختیار مردم قرار گرفته است. در بسیاری اوقات، بیخبری یا غفلت از این داشتهها، سبب میشود بسیاری افراد در عین برخورداری و توانایی، خود را ناتوان ببینند. لذا یادآوری این فرصتها، در ترغیب و تشویق برای استفاده از آنها، در راستای اهداف مورد نظر، اثر مثبت دارد.
ـ ایجاد روحیه خودباوری و اعتماد به نفس و توکل، از طریق یادآوری فعالیتهای به ثمر نشسته و پیشرفتهای انجام شده و نیز یادآوری آموزههای
دینی، اخلاقی و ملی، درباره ضرورت اعتماد به خداوند و استمداد از وی و اتکا به خود و تشویق همتهای عالی و تلاش در راستای آن و تعمیق باور «ما میتوانیم».
ـ ایجاد روحیه امید به آینده، از طریق نشان دادن چشماندازهای روشن از آینده و تلاشها و فداکاریها و نیز عنایات الهی از گذشته تاکنون به ملت مؤمن ایران.
ـ ایجاد و تقویت روحیه شجاعت، برای دست زدن به کارهای بزرگ و پیگیری اهداف والاتر و ارزشمندتر.
ـ اطلاعرسانی و آموزش در زمینه مهارتهای مربوط به همت و کار تلاش مضاعف؛
ـ ایجاد زمینههای مناسب عینی که امکان فعالیت بیشتر را میسر میسازند، (مانند مشارکت و رفع موانع قانونی و...)،
ـ اصلاح نظام ارزیابی و تشویق و تنبیه مناسب در سازمانها؛
ـ معرفی الگوهای متعالی و یا برتر، از بزرگان علمی و دینی معاصر و گذشته؛ مانند علامه طباطبایی، شیخ مفید، علامه بحرالعلوم، دکتر سید جعفر شهیدی، پرفسور حسابی و نشان دادن تلاش و همت بلند آنان، برای رسیدن به اهداف مقدس و ارزشمند.
همواره تهاجم فرهنگی و نیز توطئههای گوناگون دشمن، به عنوان تهدیدی قابل توجه برای انقلاب مطرح بوده است، ولی تا وقتی در برابر این ترفندها و
تهدیدها، مواضع مناسبی اتخاذ شده و در نتیجه به ضعفها و مشکلات جدی تبدیل نشوند عامل مؤثری محسوب نمیشوند. ازآنجاکه این تهاجمها و توطئهها، اصالتهای فرهنگی جامعه، اعم از نگرشها و گرایشها و الگوهای رفتاری را نشانه رفته است. ما نیز مهمترین ضعفها و تهدیدها را در این سه حوزه ملاحظه میکنیم و به راهکارهای رفع آن میپردازیم.
بسیاری افراد چه به عنوان یک شهروند یا کارگزار و کارمند دولت، هنگامی که از کار و تلاش بیشتر و همت والاتر صحبت میشود، بلافاصله کمبود امکانات، بودجه و تواناییهای مادی را مطرح میکنند و مهمترین نقش را برای آن قائل میشوند. این نگرش و طرز فکر، منشأ بسیاری از عقبماندگیها و ناکامیهاست، چه اینکه بسیاری از الگوهای روشن در موفقیت و تلاش انسانهای برجسته و متعالی، با کمترین امکانات و فرصتهای عینی به بالاترین مراتب موفقیت نائل شده و آثار چشمگیری از خود به جا گذاشتهاند.
پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در طول هشت سال پیاپی، از بزرگترین تجربیات عصر فعلی است که نشاندهنده جایگاه ویژه همت و تلاش و ایمان است.
متأسفانه در میان بسیاری از افراد، سختکوشی در زمینه فعالیتهای اقتصادی، نشانه دنیاطلبی و دنیاپرستی است. ریشه این نگرش به مسیحیتِ رهبانیتگرا و انزواطلبی قبل از رنسانس باز میگردد. به همین دلیل، مسیحیان تا قبل از
رنسانس از یهودیان در پیشرفتهای مادی عقب افتادند، اما پس از رنسانس، با بازنگری به این اعتقاد این وضعیت نیز تغییر کرد.
این نگرش به شکل اندیشههای صوفیگرانه به مسلمانان هم سرایت کرد و هنوز هم برخی مسلمانان این نگرش را دارند و اندیشههای صوفیانه و زندگی درویشانه و انزواطلبی و عزلتنشینی، به بهانه قناعت و زهد، بعضاً در جامعه رواج یافته است. زهد به معنای وابسته نبودن به دنیا و کار و تلاش، با انگیزه اخروی ترجمه و قناعت که در اصل به معنای کار بیشتر و برخورداری کمتر و انفاق به همنوعان بود، تنبلی و تنآسایی شناخته شد. در نتیجه، مسلمانان مفلوک و درمانده شکل گرفتند که حتی از عهده حل معضلات شخصی و تأمین مخارج خویش نیز ناتوان ماندند.
درحالیکه این نگرش با آموزههای اسلامی تضاد دارد و تاریخ گواه تلاشها و همتهای والای پیامبر گرامی اسلام9 است. امام علی(علیه السلام)و دیگر امامان نیز در زمینههای گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کوشا بودند.
بوسیدن دست کارگر از سوی پیامبر، و سفارشهای ایشان درباره کسب و رزق حلال و عملکرد امام علی(علیه السلام)و دیگر معصومین: درباره اشتغال به کارهای کشاورزی و دامداری و در کنار آن، برعهده داشتن مسئولیتهای فرهنگی و نشر معارف الهی، همه و همه، بر خلاف گرایشهای عزلتگزینی، انزواطلبی و فرار از کار و مسئولیت است.
به راستی اگر قناعتپیشگی به معنای کار نکردن و خودداری از تلاش بسیار و پرهیز از همتهای عالی است، پاداشهای شگفتآوری که در قرآن کریم و احادیث معصومین: برای انجام خیرات و مبرات مالی، مانند صدقه و قرضالحسنه بیان شده، چگونه دستیافتنی است؟ سفارش قرآن کریم و
معصومین:، برای انجام امور عامالمنفعه، مانند بنای مساجد، ساختن پلها، راهها، سرپرستی مستمندان و کمک به درراهماندگان و انفاق برای جلب قلوب غیرمسلمانان به اسلام بدون کار و تلاش و بهدست آوردن ثروت و داشتن درآمد، بیش از حد نیاز شخص، چگونه امکانپذیر است؟ چگونه میتوان به سفارش قرآن کریم، از فضیلت پرداخت قرضالحسنه که برای آن هفتصد برابر پاداش الهی در نظر گرفته شده، بهرهمند شد، و از تلاش شایسته و کافی، برای به دست آوردن درآمدی بیش از نیاز خود کوشش نکرد؟ چگونه میتوان به سفارش قرآن کریم، به وامگیرندگانی که توان بازپرداخت وام خود را در مهلت مقرر ندارند، به قدر کافی مهلت داد، و به کار و کوشش و بینیازی توجه نداشت؟
بهطور کلی باید گفت در آموزههای دینی، کار نه فقط به عنوان امری مجاز و جدا از زندگی، بلکه به عنوان شأنی از شئون مؤمنان و در متن زندگی دینی تعریف شده و عبادتی ارزشمند به شمار آمده و گاه با واژه جهاد در راه خدا، از آن تجلیل شده است. در روایت داریم:
اَلْکادُ لِعَیالِهِ کَالْمُجاهِدُ فِی سَبیلِالله. (1)
کسی که برای تأمین عیال خویش کار میکند مانند جهادگر در راه خداست.
طبعاً رفع این مانع، نیازمند تبیین و تفسیر معقول و درست آموزههای دینی و کار فرهنگی و تبلیغی مستمر است.
ـ تقدیرگرایی و اعتقاد به شانس و خرافهگرایی به جای نگاه قاعدهمند نسبت به موفقیتها و کامیابیها.
1) . تفسیر اطیب البیان، ج3، ص 128.
هنوز هم بسیاری از افراد، آگاهانه یا ناآگاهانه، تقدیر را اصل و اساس، همه امور از جمله خوشبختیها و کامیابیها یا بدبختیها و عقبماندگیها میدانند. برخی نیز به جای تقدیر، شانس، بخت یا امور دیگری را مطرح میسازند. متأسفانه برخی داستانها، نمایشها و فعالیتهای سرگرمکننده و جذاب هنری نیز در گذشته و زمان حاضر، به این تلقی دامن زده است.
قرآن کریم به صراحت مقدرات انسانها را که خرافهپرستان، آن را به فال (طائر) تعبیر میکردند و اراده انسان را در آن دخیل نمیدانستند، به اعمال و کردار انسانها وابسته میداند، اعمالی که نتیجه آن در نامه اعمال انسان ثبت میشود.
سرنوشت (مقدرات) هر انسانی را طوق گردنش نمودیم و روز قیامت(به صورت) کتابی بر او بیرون آوریم، درحالی که آن نامه چنان باز باشد که تمام اوراقش را یک جا ملاحظه کند. (اسراء: 13)
خداوند در جای دیگری میفرماید:
برای انسان چیزی جز نتیجه تلاش او نخواهد بود و نتیجه سعی خود را به زودی میبیند و پس از آن (در آخرت) به نتیجه کاملتر آن خواهد رسید. (نجم: 41)
دیگر آموزههای اسلامی و نیز ارشادات اصیل فرهنگی، به قاعدهمند بودن نیکبختی، سعادت و موفقیت تأکید میکند و نوع نتیجه را به نوع عملکرد وابسته میداند که «گندم از گندم بروید، جو ز جو».
البته کار و تلاش فکری یا عملی، بدون رعایت اصول و ضوابط زندگی سعادتمندانه کافی نیست، چه بسا انجام برخی گناهان و ظلمها یا انجام برخی نیکیها در نتیجه کار و تلاش تأثیر داشته و آن را متحول میسازد.
متأسفانه این نوع نگاه، یکی از آسیبهای جدی و آفات مهم در فرهنگ ما، به خصوص پس از انقلاب اسلامی به شمار میآید. انقلاب اسلامی که علاوه بر اهداف عالی معنوی با طرح به حق شعارهای ارزشمند، چون حمایت از محرومان و مستضعفان و شعارهایی مانند عدالت، رفاه عمومی و... پا به میدان سیاست گذارد و تودههای وسیعی از مردم را، در داخل و خارج از کشور، به خود جذب کرد، ولی متأسفانه طرح این شعارها، گاه تلقیهای نادرستی را نیز به همراه داشت. برخی تصور کردند بدون کار و تلاش باید به نعمتهای گوناگون دست یافت. این تلقی نادرست تا حدودی توسط جناحهای سیاسی و برای کسب مناصب سیاسی، به آن دامن زده شد و روح طلبکاری و یا تنبلی و دون همتی را در برخی افراد پدید آورد. طبعاً برآورده نشدن انتظارات غیرمعقول، موجب سرخوردگی و ایجاد روحیه یأس و طلبکاری است که مخالفان و معاندان دنیاپرست نیز با ترسیم مدینهای فاضله از غرب به این اندیشه طلبکارانه و رفاهطلبانه دامن زدهاند.
در نتیجه برخی بدون آنکه بدانند، روحیه فداکاری، ایثار و تلاش در راه ساختن جامعه را از دست دادند و به جای آن، تلاش برای کسب امتیاز مادی و رفاهی را مورد توجه قرار دادند. در این میان، رفاهزدگی برخی مسئولان و مدیران، مزید بر علت گشت که حاصل آن، رغبت کاذب و بالای بسیاری از جوانان به کار و زندگی در کشورهای غربی است. اما هنگامی که این آرزوی آنان تحقق مییابد و با واقعیت آن جوامع رو بهرو میشوند، درمییابند بهرهمندی از امکانات رفاهی در آن جوامع نیز مستلزم تلاش و کار بیش از حد یا برخورداری از سرمایههای کلان است که آسان و بدون دردسر، به دست نمیآید.
در نظام سرمایهداری، کارآفرینی و ایجاد فرصتهای شغلی مخصوص افرادی است که از سرمایههای کلان برخوردارند. این برداشت از کارآفرینی و توقع از کارآفرینان یا دولت ـ به عنوان اصلیترین نهاد ایجاد کننده کار ـ یکی از موانع و آسیبهای تعیینکننده در نرسیدن به مرحله همت و تلاشگری است و باعث میشود بسیاری افراد، برای کار، منتظر دولت یا کارآفرینان باشند یا کاری ثابت و تعریف شده را جستوجو کنند. طبعاً این روحیه یا نگرش، با تحولات کیفی و همتهای عالی، در تعارض است.
نگاه فیزیکی به کار و محدود دانستن کار به کارهای دستی و عملی و غفلت از اهمیت کار و تلاشهای فکری و روحی مانند آموزش، پرورش خلاقیت، تفکر، پژوهش و حتی توسل و دعای به موقع برای استمرار از خداوند متعال، سبب میشود کار امری کمارزش و خاص انسانهای سطح پایین جامعه تلقی شود. به همین دلیل، دراینباره برخی اصطلاحات رواج یافته است که عبارتند از: «کار را باید کارخانه انجام دهد» و «فلان شخص خرکار است» و... درحالیکه کار آگاهانه و ارادی، امری ارزشمند و والا است، که از امتیازات خاص انسان محسوب شده و از طریق آن اهداف و آرمانهای خود را میتواند فارغ تحمیل جبری شرایط محقق سازد.
این روحیه تا حدی ریشه تاریخی داشته و نتیجه القائات بیگانگان در زمانهای طولانی است و حاصل این باور است که همتهای بلند و دستیابی به پیشرفتهای بزرگ، تنها از آنِ کشورها و افراد خاص است و ما نه میتوانیم و نه میخواهیم.
القا و گسترش باورهای غلطی مانند اینکه مردم از کارشان دزدی میکنند، همه کلاهبردارند و...، از حمله نظامی و توطئههای سیاسی مخربتر است. درحالیکه تلاش بالای بنیانگذار انقلاب اسلامی، برای ایجاد این باور بود، که ما میخواهیم و میتوانیم کشورمان را آباد کنیم و به قلههای پیشرفت و عظمت برسیم. در این راه هیچ نیازی هم به بیگانگان نداریم.
در ایجاد این باور، تبیین و تذکر موفقیتها و تحقق اموری که به ظاهر امکانپذیر نیست، اما با همتهای والا و ستودنی جامه عمل پوشیدند، تأثیر فراوانی خواهد داشت، چرا که پایمردی ایثارگران و شیفتگان امام راحل، تحولاتی را بهدست آنان رقم زد که دنیای مادی را با همه خودبینیاش، شگفت زده کرد و منفعل ساخت.
از موانع طبیعی و آفات همیشگی همتهای بلند و کار و تلاش مستمر، خوشگذرانی و سرگرم شدن به لذتهای زودگذر است، چرا که مهمترین ویژگی لذتها و هوسهای آنی، این است که با فریبندگی و جذابیت تمام،
لحظههای انسان را شکار میکند و آنان را غافل میسازد و فرصتهای آنان را به طور خزنده و پنهان از کف آنان میرباید و ناگاه فرد متوجه میشود فرصتها را از دست داده و اوقات خود را ضایع کرده است. بنابراین، ملتی که میخواهد به هدفهای بلند دست یابد، باید ضعف و سستی را کنار بگذارد و با هواهای نفس، مردانه به مبارزه برخیزد. این هواها ممکن است به شکل تمایل به لذتهای نامشروع و حتی مشروع، ولی کمارزش، مانند پرگویی و پرخوری و خواب زیاد و تفریح فراوان، جلوه کند.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
من اَحَبَّ نَیلِ الدَّرَجاتِ العُلی فَلْیَغْلبِ الْهَوی. (1)
کسی که دوست دارد به درجات عالی برسد، باید بر هوای نفس خود غالب باشد.
این فرمان ملکوتی که از زبان صاحب ولایت ملک و ملکوت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) صادر شده، درسی آموزنده برای همه انسان ها و ملتهایی است که خواهان رسیدن به مقامات بزرگ دینی و معنوی هستند و برای دستیابی به اهداف عالی تلاش میکنند.
بنابراین، دستگاههای فرهنگی و اجرایی باید علاوه بر آنکه خود از ترویج فرهنگ خوشگذرانی و هوسرانی خودداری می کنند، با این روحیه و منش مبارزه کنند و به جای آن فرهنگ خویشتنداری و اراده را در عموم مردم تقویت کنند.
در منش بورکراتیک، پشت میزنشینی، آن هم در ساعاتی ثابت و معیّن و انجام کارهایی از قبل تعریف شده، ملاک و مبنای کار قرار میگیرد. کار و مسئولیت
1) شرح غررالحکم، ج 5، ص 394.
هرکس مشخص و معیّن بوده و مشکلات دیگران نیز ربطی به فرد ندارد. ازاینرو، کارمندان بورکراتیک، در پاسخ به مشکلات ارباب رجوع، معمولاً به بیان این جمله اکتفا میکنند: «مشکل خودتان است و به من مربوط نیست».
طبعاً وجود این فرهنگ در ادارهها، باری پرهزینه و سنگین را به دولت تحمیل میکند، و کارآمدی اندکی دارد. دنیای متغیر و متحول فعلی، با وجود سرعت بالای تغییر و تحولات اجتماعی، بسیاری از مواقع نظام بورکراسی را به بزرگترین مانع تبدیل میکند.
تغییر این اخلاق و منش علاوه بر بازنگری در ساختارها و رویهها و روشهای سازمانی، نیازمند فرهنگسازی و تلاش مجدانه مدیران، برنامهریزان و کارکنان مؤثر در سازمانها و دستگاههای دولتی و عمومی است.
یکی از عادات بسیار مخرب، موکول کردن کارها به آینده است. نفس راحتطلب آدمی که به طور طبیعی تمایل به رهایی از زحمت تلاش و کار سخت را دارد، این راه را مستمسک خوبی برای رهایی از زحمت کار و درعینحال مؤاخذه نشدن مییابد. غافل از آنکه تأخیر در انجام کار و واگذاردن به آینده، چیزی را عوض نخواهد کرد. علاوه بر آنکه ممکن است آیندهای وجود نداشته باشد.
در این زمینه پیامبر گرامی اسلام به ابوذر میفرماید:
یا أباذر، اِیّاک و التَّسویف بِاَمَلِکَ، فَانَّکَ بِیَومِکَ و لَسْتَ بِما بَعدَهِ، فان یکن غداً لک فَکُن فِی الغَد کما کنْتَ فِی الْیوم، و اِنْ لَمْ یَکُنْ غداً لک لم تُندَمُ عَلی ما فرَّطتَ فِی الیَوم. (1)
ای ابوذر، زنهار که بر اثر آرزو، کار امروز را به فردا افکنی، زیرا تو در امروز به سر میبری، نه در فردا، چه اگر فردایی برای تو بود، در فردا نیز چنان باشی که امروز بودهای و اگر فردایی در کار نبود، به خاطر کوتاهی کردن در کار امروزت، پشیمان نشوی.
یکی از امور مهم در موفقیت، انجام به موقع کارهاست. بسیاری از فعالیتها باید در زمان مربوط به خود انجام شود و با از دست دادن فرصتها، دردسرها و مشکلات بسیاری پدید میآید. امام علی(علیه السلام)میفرماید:
اَلاُموُرُ مَرْهوُنةٌ بِاوَقاتِها.
کارها در گرو زمانهای خود هستند.
نشناختن فرصتها و استفاده نکردن به موقع و سریع از فرصتها، یکی از آسیبهای رایج در فرهنگ اجتماعی ماست. این در حالی است که فرصتها به گونهای خزنده و آرام حرکت میکنند و از دست میروند که انسان گذشت زمان را حس نمیکند. لذا هنگامی هوشیار میشویم که فرصتها را از کف دادیم و حسرت میخوریم. امام صادق(ع) این حقیقت را اینگونه بیان میفرماید:
1) بحارالانوار، ج 73، ص 75، ح 39.
من اِنْتَظَرَ معاجِلَةَ الفُرصَه مُؤاجِلِةُ الْاسْتِقْصاء سَلَتَه اَلایام فُرصَتَه، لِأَنَّ مِن شَأنَ الْاَیام السَّلْب، و سَبیلُ الزَمَنِ الفَوُت. (1)
به هرکس فرصتی دست دهد و او به انتظار دست دادن فرصت کامل (و رسیدن به مطلوب به نحو کامل) آن را به تأخیر اندازد، روزگار همان فرصت را نیز از او برباید؛ زیرا کار روزگاران، بردن است و روش زمان، از دست دادن.
هنگامی که از امام علی(علیه السلام)در مورد حزم و دوراندیشی سؤال میشود، ایشان میفرماید:
اَنْ تَنْتَظِرُ فُرْصَتَکَ وَ تُعاجِل ما اَمْلَنَک. (2)
منتظر فرصت باش (و هنگامی که ایجاد شد) در استفاده از آن عجله کن.
این سفارش زیبا را میتوان به رفتار یک شکارچی ماهر تشبیه کرد که محتاطانه پیش میرود. زودتر از موقع حرکت نمیکند تا شکار وی آگاه شود و برمد. هنگامی که فرصت حمله و صید به دست آمد، تأخیر نمیکند، چون شکار در همان وضعیت باقی نمیماند و فرصت از دست میرود. این یک مهارت به شمار میآید که در عرصههای گوناگون زندگی، به خصوص کار و اشتغال باید مد نظر داشت و به تعلیم و تعلّم دراینباره اهتمام ورزید.
بسیاری از افراد، به تنهایی خوب کار میکنند و هنگامی که باید با جمعی کاری مشترک را انجام دهند، نگاه فردی دارند و به تکروی روی میآروند. ازاینرو،
در جمع، فردی مفید نخواهند بود، درحالیکه کار جمعی، اصول و آداب خاص خود را دارد. باید اصول و ارزشهای کار گروهی رعایت شود و فعالیتها در جهت تأیید یکدیگر باشد.
از اقتضائات همکاری جمعی، رعایت هماهنگیها و نظم عمومی و مشارکت در تصمیمگیریها و حضور در جریانات است.
ضعف فرهنگ همکاری جمعی و نگاه فردی به کار، در کشور ما به شکلی بارز مشهود است که رفع این معضل، نیازمند آموزش اطلاعرسانی و اصلاح روشها و رویهها و اصلاح فرهنگ صحیح کار جمعی است.
یکی از عادات منفی و شایع، به خصوص در مشاغل اداری، کم کاری، طفره رفتن از کار و تعلل است که در مجموع پدیدهای را ایجاد کرده که بیکاری پنهان نام دارد. بسیاری از کارکنان دولتی، هنگامی که از انجام وظایف خود طفره میروند و وقت خویش را در ساعات خدمت، به بطالت میگذرانند، احساس گناه نمیکنند، ولی بیشتر این افراد استفاده از کمترین امکانات و وسایل اداری، مانند نوشتن با خودکار و کاغذ اداره برای یکی از مصارف شخصی، حرام میدانند. این در حالی است که وقتهای هدر رفته و پولهای پرداخت شده بابت کار، با وسایل نام برده، قابل مقایسه نیست. این بیتوجهی و غفلت به خاطر ناآگاهی و جهل و تا حدودی از عادات ناصحیح است. اگر کارمند یا کارگری مسلمان، ارزش وقت خویش را دریافته و مسئولیت خویش را در مقابل دریافتهای خود بشناسد و به آثار دنیوی و اخروی کمکاریها
واقف باشد، قطعاً همانگونه که از مصرف امکانات اداری برای امور شخصی پرهیز میکند، از کمکاری نیز با شدت بیشتری میپرهیزد.
در کنار بیکاری پنهان، اشتغال به مشاغل کاذب و بیارزش یا ظاهرسازی در کارها نیز از آسیبهای جدی نظام اقتصادی است که افزون بر کارهای فرهنگی، نیازمند اصلاح ساختارها و زمینههای ناسالم اقتصادی و اجتماعی است.
کارها و فعالیتهای خصوصی، به جهت تعلق به فرد یا افراد، انگیزههای زیادی را برای تلاش و پیگیری بیوقفه ایجاد میکند و این برخلاف کارها و مشاغل دولتی است که معمولاً به آفاتی نظیر بورکراسی منفی و اخلاق بورکراتیک، بیانگیزگی و کمتحرکی دچار میشود.
البته علاوه بر تسریع در روند خصوصیسازی، انجام برخی اقدامات در داخل نظام دولتی و سازمانهای خصوصی میتواند در جهت دلگرم کردن کارکنان و افزایش انگیزه آنان به کار مؤثر باشد که از مهمترین آنها میتوان به مشارکت کارکنان در تصمیمگیریها و نیز مشارکت در عایدیهای سازمان، افزایش اختیارات و نظام ارزیابی دقیق اشاره کرد.
تشکیلات نامناسب غیر منعطف و نامتناسب با تحرک و سرعت لازم و وجود قوانین دست و پا گیر میتواند علت و زمینهای منفی برای کار و تلاش بیشتر باشد که بازنگری ساختارهای سازمانی، متناسب با این نگاه، ضروری است.
همچنین اعمال شیوههای مدیریت سنتی و آمرانه با کار و تلاش از روی عشق و صمیمیت، ناهماهنگ و جمعشدنی نیست و سبب هدر رفتن منبع عظیمی از استعدادها و سرکوب شدن انگیزههای مشتاق میشود. میتوان اتخاذ شیوههایی را که به مشارکت بیشتر کارکنان در تصمیمگیریها و رفع کمانگیزگی مؤثر باشد، اینگونه برشمرد:
ـ افزایش اختیارات کارکنان مادون (به صورت معقول)؛
ـ افزایش مشارکت کارکنان در تصمیمگیریها به طوری که احساس کنند، کار متعلق به خود آنان است؛
ـ ایجاد نظام مناسب ارزیابی و تشویق و تنبیه؛
ـ رفاهزدگی و تجملگرایی برخی مدیران و مسئولان .
این پدیده، در کشور اسلامی ما که داعیهدار عدالت است، تأثیر شکنندهتری دارد و به صورت عام نیز، نوعی فاصله و گاه نفرت بین زیردستان و مدیران ایجاد میکند.
مقام معظم رهبری و پیش از آن امام راحل، نسبت به این مسئله، یعنی خودداری مدیران از گرایش به تجملات و رفاهزدگی و ضرورت انتخاب زندگی ساده در سطح عموم مردم، تذکر و تأکیدهای قابل توجهی داشتند. خوشبختانه در وضعیت فعلی، بسیاری از مسئولان بلندپایه دولتی، سادهزیست هستند، ولی وجود بسیاری موارد، بهخصوص در سطح مدیران میانی، زیبنده مدیریت و سازمانهای دولتی جمهوری اسلامی نیست و آثار منفی بسیاری را در پی دارد.
استفاده از رانتها و امتیازهای خاص، بهخصوص هنگامی که از طرف مدیران و مسئولان عالی و میانی سازمان باشد، کارکنان را نسبت به جد و جهد و تلاش زیاد، دلسرد میکند و تهی میسازد. پژوهشهای بسیاری در این زمینه، این نکته را تأیید میکند که وقتی مدیران به رفتاری ناهنجار یا ضد ارزش دچار شوند، باید سطح شدیدتری از آن را در کارکنان و زیردستان خویش انتظار داشته باشند. سعدی، استاد سخن گفته است:
گر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر آورند غلامان او درخت از بیخ
حتی در بسیاری از موارد، تصور غیر واقعی از مسئله رانتخواری و استفاده از امتیازهای خاص هم موجد پیآمدهای مسموم و آلایندهای در فضای فرهنگی سازمان و نوع تلاش کارکنان خواهد شد که بایستی در این زمینهها نیز شفافسازی لازم صورت گیرد.
مبارزه با ویژهخواری و استفاده از امتیازهای غیرقانونی و غیر قابل قبول که به افزایش انگیزهها و نیز خلاقیتها و ابتکار عملها منجر میشود، از بهترین عوامل سازمانی مؤثر در ارتقای تلاش و همت جمعی است.
با توجه به نکاتی که درباره عوامل و موانع، بهخصوص عوامل و موانع فرهنگی بیان شد، مسائل و محورهای ضروری برای فرهنگسازی و فعالیتهای فرهنگی، درباره موضوع سال نیز تا حد زیادی روشن میشود. با این حال یادآوری برخی نکات نیز در این زمینه ضروری است:
ازآنجاکه فرهنگ اجتماعی، یک نظام گسترده و پیوسته به یکدیگر است، برای فرهنگسازی در یک بخش خاص، باید به دیگر اجزا و بخشها، بهخصوص به مبانی و اصول اساسی فرهنگ توجه کرد. مسئله همت و پشتکار و تلاش مضاعف نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید مبتنی بر مبانی فرهنگی اسلامی و ملی و با استفاده از مؤلفههای فرهنگ اسلامی ایرانی انجام شود. بنابراین، طرح ضرورت همت و تلاش با استفاده از مؤلفههایی مانند «ضرورت سربلندی و عزت ملی» (از فرهنگ ملی و اسلامی) و نیز «عبادت و مجاهدهای مقدس، برای رسیدن افراد و جامعه به اهداف گسترده معنوی و مادی و در نهایت رستگاری» (از فرهنگ اسلامی) بسیار مفید خواهد بود. این موارد در مقایسه با دیدگاه مادی که در آن همت و تلاش صرفاً برای دستیابی به اهداف دنیایی، مانند ثروت، شهرت و رفاه مطرح میشود، بسیار متفاوت است. چنانچه این مسئله مورد غفلت قرار گیرد، حتی اگر توفیقهای نسبیای در این زمینه به دست آید، آثار مخرب این شیوه نادرست باقی میماند.
در تبلیغ و ترویج موضوع سال باید بر ضرورت اتکا به خداوند و استمداد تلاشگران از مبدأ آفرینش، به عنوان اصلیترین منبع یاریرسان در تلاشها و همتهای عالی و کسب موفقیتهای ارزشمند، تأکید شده و محور اصلی کار باشد.
فرهنگسازی با کارهای کلیشهای سازگار نیست، بلکه اثرگذاری فرهنگی نیازمند نگرشی جامع و همه جانبه به موضوع و شرایط فرهنگی حاضر است و این هنگامی اتفاق میافتد که فعالیتهای تبلیغی، آموزشی و ترویجی، هر یک بجا و در حد ضرورت مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، در جایی که اطلاعی از ضرورتها و دلایل موضوع همت و تلاش نیست، انجام
فعالیتهای تبلیغی و تهییجی سودی ندارد و بایستی ابتدا ضرورتها تبیین شود و در جایی که افراد از شیوه انجام یک رفتار به خوبی مطلع نیستند، فعالیتهای آموزشی و اطلاعرسانی اولویت مییابد. گاه برای موضوعی گسترده، نظیر همت و تلاش، استفاده از انواع این فعالیتها، به طور همزمان لازم است تا با همافزایی این فعالیتها، تأثیرات پیامها، نهادینه و ماندگار شود. باید ضرورتهای این موضوع را بهخصوص در ارتباط با مسائل خارجی و استکبارستیزی و لزوم اعتلای نظام اسلامی در جهان روشن ساخت و با فعالیتهای هنری و تبلیغی، انگیزهها و احساسات را دراینباره تقویت کرد و دست آخر در مواردی که لازم است، روشها و مهارتهای خاص را آموزش داد.
فعالیت فرهنگی به معنای مستقیمگویی یا پرگویی نیست. در بسیاری از مواقع بیان غیرمستقیم، گویاتر و بلیغتر و مؤثرتر خواهد بود.
فرهنگسازی در این زمینه مانند دیگر زمینهها نیازمند تلاشهای مستمر است و نباید با انجام چند فعالیت مقطعی انتظار تأثیرات بسیار بالایی داشت.
همواره استفاده از قالبهای هنری و جذاب، در فرهنگسازی حرف اول را میزند.
ارائه الگوهای مجسم عینی و جذاب در فرهنگسازی تأثیر ماندگاری دارد. طبعاً انتخاب این الگوها از الگوهای خودی (اسلامی ـ ایرانی) از جهات گوناگون مناسبتر و تأثیرگذارتر است.
در فرهنگسازی در سطح جهانی و در نسبت با فرهنگ مادی و لیبرال دمکراسی، حالت تهاجمی مناسبتر و تأثیرگذارتر نیز بوده و باید چهره دروغین فرهنگ مادی را برای مردم دنیا افشا کرد، اما نسبت به فرهنگ خودی
و نسبت به مخاطبان داخلی بهتر است با حالت ایجابی، اصالتها و امتیازات فرهنگ خودی مورد تأکید قرار گیرد تا حساسیت و دلزدگی پیش نیاید.
همچنین از مقایسه ناسنجیده و ناپخته فرهنگ اسلامی، درباره کار و همت با فرهنگ غربی ـ به دلیل جذابیت برخی پیشرفتهای غربی ـ خودداری شود و در صورت لزوم، این کار با ظرافت و هوشمندی تمام انجام شود و بر این نکته که فرهنگ غنی اسلامی، در مقایسه با آنچه غرب ادعای آن را در رفاه و پیشرفت طرح میکند، نسخه کاملتری را داراست و نگاه فرهنگ اسلامی، بسیار وسیعتر و والاتر از محدود کردن حیطه کار به پارامترهای دنیوی است، تأکید شود.
این بخش عمدتاً از چهار قسمت زیر تشکیل شده است که قسمتِ اهداف و نیز راهبردها و سیاستها بایستی بیشتر مورد توجه مدیران شبکهها و مدیران تولید و تأمین قرار گیرد و قسمت محورهای محتوایی و نیز ایدهپردازیها به برنامهسازان مربوط میشود. گرچه مدیران نباید از این قسمتها نیز غافل باشند.
اهدافمربوط به مدیران
راهبردها و سیاستهامربوط به مدیران
محورهای محتواییمربوط به مدیران و برنامهسازان
قالبهای برنامهای و ایدهپردازیهامربوط به مدیران و برنامهسازان
ـ تبیین اهمیت و ضرورت همت و تلاش مضاعف در رسیدن به پیشرفت و عدالت؛
ـ ایجاد روحیه امید، نشاط و تلاش، با ترسیم چشم اندازی روشن از آینده؛
ـ تعمیق و ترویج فرهنگ کار و تلاش و وجدان کاری؛
ـ معرفی موضوع سال به مثابه طرحی که تحقق آن تحول بنیادین در نظام اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به دنبال دارد.
ـ یاری سایر دستگاهها و عموم مردم در انجام بهینه نقش خویش در ارتباط با موضوع سال.
سازمان صدا و سیما، از سه منظر میتواند مخاطب این پیام رهبری واقع باشد و نقش خود را ایفا کند.
الف) صدا و سیما به عنوان یک سازمان، از جهت اصلاح فعالیتهای درونی و ارتقا میزان همت و تلاش خویش؛
ب) صدا و سیما به عنوان یک نهاد فرهنگساز و مؤثر در جامعه؛
ج) صدا و سیما به عنوان ناظر عمومی و یاریرسان در جهت تحقق این شعار در سایر دستگاههای حاکمیت.
در این بخش، به ترتیب راهبردهای پیشنهادی را برای هر یک از نقشهای یاد شده ارائه خواهیم کرد:
از آنجا که رسانه ملی خود به عنوان یکی از دستگاههای نظام جمهوری اسلامی به شمار میآید، راهبردهایی که در بخش اول برای افزایش همت و تلاش، در سطح کلیه سازمان ها بیان شد. در مورد صدا و سیما نیز باید به تناسب مورد توجه قرار گیرد. راهبردهایی مانند بازنگری در کمیت و کیفیت اهداف، اصلاح ساختارها و بازنگری در سیستم ارزیابی ... ، ولی برخی راهکارها به طور خاص در مورد این سازمان اهمیت بیشتری یافته و شکل خاصی به خود میگیرد. این راهکارها شامل موارد زیر است:
ـ ارتقای کیفی برنامهها و نیز افزایش غنای معرفتی، علمی، اخلاقی و آموزشی برنامهها؛
ـ پایبندی هر شبکه به مخاطبان تعریف شده خود در نوع برنامهسازی، (با توجه به تخصصی شدن شبکهها)؛
ـ استفاده از پژوهشها و گزارشهای انجام شده در همه زمینهها و از جمله مرتبط با موضوع سال، از طریق تسهیل ارتباط برنامهسازان، با نویسندگان و مراکز پژوهشی؛
(مدیران حوزهها و ستاد رسانه، از طریق برقراری ارتباط و تعامل سازنده با نویسندگان و برنامهسازان، دغدغهها و خواستههای خود را دراینباره پیگیری کنند؛)
ـ ایجاد زمینههای ارتباط شبکهها با یکدیگر در جهت همافزایی، مانند ایجاد باکسی مشخص در هر شبکه رادیویی و تلویزیونی یا یک ستون در روزنامه جام جم؛
ـ تأسیس شبکه یا شبکههایی فعال برای انجام فعالیتهای فرهنگی، برای خارج از کشور و به زبانهای بیگانه، جهت پخش برنامههای فرهنگساز خصوصاً در قالب تفریحی و سرگرمکننده، به دور از مفاسدی چون سکس و خشونت. این شبکهها کارشان فقط پخش اخبار نیست، بلکه انجام فعالیتهای فرهنگی است که آثار ماندگاری دارد.
صدا و سیما به عنوان یک نهاد فرهنگساز، بایستی برخی اصول و اقتضائات فعالیتهای فرهنگی خویش را رعایت نماید تا در این زمینه نقش موفق را در راستای رسالت خویش ایفا نماید. به طور کلی اتخاذ سیاستها و راهبردهای زیر برای همه برنامهها لازم است.
از آنجا که اقتضای فرهنگسازی ارائه روشها و راههای مشخص و مناسب برای مخاطبان گوناگون است، لازم است مفاهیم و ابعاد همت و تلاش را روشن کنیم و مصادیق آن برای تمامی بخشها و اقشار مختلف مردم، اعم از کارگر، کارمند، مدیر، پژوهشگر و محقق، معلم، دانشآموز و دانشجو مشخص، و سپس در قالب پیامهای مناسب و جذاب عرضه شود، بهگونهای که هر فرد در هر موقعیت، نقش خویش را در ارتباط با این موضوع، به خوبی دریابد و اقناع شود.
از آنجا که در فرهنگسازی با انسانها سر و کار داریم و انسانها از ابعاد روحی و انگیزشی، ذهنی و فکری و نیز رفتاری برخوردارند بایستی این ابعاد به طور توأم، در نظر گرفته شود. یعنی مخاطبان از نظر فکری و ذهنی نسبت به موضوع سال آشنا و نسبت به ضرورت آن اقناع شوند و انگیزههای آنان دراینباره تقویت و تشویق و مهارتهای رفتاری به آنان آموزش داده شود.
لازم است از کارهای تکراری پرهیز شود و فعالیتها با رعایت نیازهای خاص اقشار مختلف مخاطبان صورت گیرد.
در تمامی برنامهها، امیدبخشی و روحیه نشاط مدنظر بوده و از سیاهنمایی و انتقادات مفرط و غیرواقعی خودداری شود.
دوری از مستقیمگویی و پرگویی در این زمینه و استفاده از روشهای غیرمستقیم و جذاب.
پرهیز از مطالب بسیار ایدئال و غیرعملی یا الگوهای غیرقابل دسترس مگر برای ایجاد انگیزه و در مواردی خاص، مانند اسطورههای ملی و دینی و سعی شود بیشتر مطالب کاربردی و الگوهای قابل دسترسی مطرح شود).
بسنده نکردن به قالبها و ساختارهای موجود و اهمیت به خلاقیت و ابتکارات مفید در این زمینه.
متون غنی اسلامی و نیز ادبیات ارزشمند ایران (آیات، احادیث، سیرهائمه(ع)، اشعار، حکایات، ضربالمثلها و...) بایستی در جهت افزایش غنای انواع گوناگون برنامههای تولیدی، مورد توجه قرار گیرد.
توجه به موضوع سال در انتخاب برنامههای تأمینی، ( سعی شود محتوای برنامههای مذکور در راستای ترویج و تأیید همت و تلاش باشد).
در آموزشها و ارائه روشها و راهکارهای مربوط به موضوع سال سعی شود حتیالامکان از ارائه روشهای غربی که در آنها اصل امکانات مادی است و صرفاً آمال و آرزوهای مادی مانند پول، شهرت و... مورد نظر است، پرهیز شود.
لازم است برنامههای تولیدی در راستای اهداف کلان و متناسب با یک یا چند مورد از محورهای محتواییای باشد که در قسمت بعد خواهد آمد.
طرح نام و شعار سال به صورت مستمر و متوازن در طول سال پرداخته شود و از برخورد مقطعی، افراطی، کلیشهای و تکبعدی بدون پشتوانه عینی و مصادیق نمونههای اجرایی اجتناب شود.
محورهای محتوایی در این قسمت متناسب با اهداف و سیاستهای کلان رسانه، جهت برنامهسازی و مدیریت بهتر پیامها پیشنهاد شده است:
قابل ذکر است این محورها متناسب با ظرفیتها، عوامل استعدادها و همچنین ضعفها و کاستیهای فرهنگی موجود است که در بخش اول به آن پرداختیم، تنظیم گردیده است. همچنین در قسمت بعد قالبهای مناسب برای هر یک از این محورها با ذکر شماره و توضیحات لازم طرح شده است.
تبیین و تحلیل ضرورت و جایگاه همت و تلاش آحاد جامعه برای دستیابی به اهداف و آرمانهای بلند جامعه، خصوصاً نیل به خودکفایی، قطع وابستگی و نیز مقابله با سلطه بیگانگان، به گونهای که هر فرد کار خویش را در این مؤثر احساس نماید.
طرح مؤلفههای اسلامی در کار و تلاش خصوصاً تأکید بر «اتکا به مبدأ آفرینش و منشأ همه تلاشها و موفقیتها و نیز آخرتگرایی» و پرهیز از نگرش دنیایی و مادی به کار مبتنی بر فلسفه «وَ ما تَوْفیقی إِلاّ بِاللّهِ». (هود:88)
تقویت روحیه خودباوری، اعتماد به نفس و اعتقاد به شعار «ما میتوانیم» در راستای محو حس خودکمبینی و خودباختگی نسبت به بیگانگان (که در بخش قبل بیان گردید) از طرق گوناگون، خصوصاً با نمایش و یادآوری همتها و تلاشهای ایثارگران و شهدا در دوران دفاع مقدس و نیز نمایش تلاش و همت جوانان متفکر، خلاق و دانشمند در خلق جهشهای خیرهکننده در عرصه علم، فنآوری و صنایع پیشرفته (هستهای، نانو، پرتاب موشک لیزر و...).
(قابل ذکر است چنانچه نمایش برخی از دانشمندان هستهای یا غیر آن به جهت مسایل امنیتی میسر نباشد، شخصیتهای مجازی و نمایشی میتواند در برنامهها جایگزین شود).
همچنین فرهنگ کار در اسلام با فرهنگ شرقی و عرفانهای کاذب که کار و تلاش نوعی دنیاطلبی محسوب شده و مذمت میگردد نیز محل مقایسه و روشنگری است.
تقویت فرهنگ همکاری جمعی (همدلی، همفکری و همکاری) از طریق آموزش اخلاق و مهارتهای مربوط به کارهای جمعی و سازمانی.
نفی تأخیر (تسویف) و خلف وعده در انجام کارها به عنوان امری ضدارزش و نابودکننده شخصیت و اعتبار انسان و نشان دادن آثار و پیآمدهای آن در شکست و عقبماندگی.
بیان سیره ائمه اطهار: در کار و کوشش و فعالیت توأم برای دنیا و آخرت به عنوان الگوهای متعالی در راستای ترویج نگرش صحیح به همت و تلاش و تقویت انگیزههای کاری.
یکی از دلایل و زمینههای بیکاری و کمکاری روحیه اجیر شدن و انتظار برای دعوت شدن به کار است. درحالیکه برای مقابله با این خصلت
منفی بایستی روحیه جستوجوی کار و کارآفرینی را برای همه اقشار و طبقات اجتماعی ترویج نموده و عمومی کرد. (لازم به توضیح است که در تلقی رایج و متأثر از جوامع سرمایهداری کارآفرینان افرادی سرمایهدار و توانمند محسوب میشوند که با سرمایهگذاری و ایجاد تکنولوژی و تأسیسات و مدیریت متمرکز و گسترده، برای دیگران کار ایجاد کرده و آنها را مدیریت مینمایند. درحالیکه این گرایش با دیدگاه مرسوم در جوامع سرمایهداری سازگاری بیشتری دارد و در نظام اسلامی که اصل بر تمرکززدایی و تعدیل ثروتهاست، کارآفرینی مختص طبقهای خاص نیست. ترویج این عادت باعث همگانی شدن کارآفرینی و کاهش روحیه طلبکاری و فرافکنی میگردد).
تأکید بر قاعدهمند بودن کارها و نتایج آن در موفقیت و سعادت یا شقاوت انسانها در جهان آفرینش، ـ در راستای تقویت گرایش به همت و کار و مقابله با شانسگرایی و خرافهپرستی ـ و نیز روشن ساختن نقش معجزهآسای اراده انسان و امداد الهی در سرنوشت وی.
نفی اخلاق و منش بورکراتیک در قالبهای مختلف برنامهای و ترویج اخلاق خدمتگزاری و گرهگشایی در ادارات و دستگاههای دولتی و عمومی.
تقبیح خوشگذرانی مفرط و اصالت دادن به لذتهای زودگذر و درنتیجه غفلت از همتهای عالی و کار و تلاش.
معرفی نمونهها و موارد موفق از کار و تلاش و نیز کارآفرینی و بلندهمتی در زمینههای صنعت، کشاورزی، تولید علم و... خصوصاً مواردی که بدون کمکها یا حمایتهای دولتی و با کمترین امکانات اولیه صورت گرفته است. طبعاً معرفی تحقیقات موفق علمی و ابداعات و اختراعات تأثیری
دوسویه ـ هم از جهت ترویج همت و کار مضاعف و هم از جهت تشویق جوانان به علمگرایی و کسب دانش ـ خواهد داشت.
مذمت کمکاری، تعلل در کار و نیز پرداختن به کارها و مشاغل کاذب و درآمدهای شبههناک. (قابل ذکر است این مسئله که آسیبی مهم در جامعه ماست که بایستی در قالبهای مختلف برنامهای مورد توجه قرار گیرد و آثار و پیآمدهای آن شرح داده شود).
ترویج و تأکید بر فرهنگ عزت و عدم وابستگی اجتماعی و فردی و نفی سربار بودن و وابستگی در راستای افزایش حمیت اسلامی و ملی و شخصی.
تأکید بر ارزشمند بودن ایجاد مشاغل خصوصی در کنار مشاغل دولتی و نفی روحیه استخدام شدن و توسل افراطی به درآمد ثابت و کار روتین.
آموزش مهارتِ برنامهریزی و استفاده بهینه از اوقات (مدیریت زمان) و نیز استفاده بهینه از امکانات با حضور افراد موفق و یا کارشناسان زبده و متعهد به مبانی و آموزههای اسلامی.
معرفی الگوهای اسلامی و ملی از همت و تلاش متعالی در تاریخ گذشته مانند: شیخ مفید، علامه مجلسی، شیخ انصاری، علامه امینی، علامه بحرالعلوم و... و در عصر حاضر مانند حضرت امام خمینی(ره)، شهید مطهری، علامه طباطبایی، پرفسور حسابی، مرحوم محمد دشتی و... و نیز معرفی دیگر مفاخر علمی، هنری و ورزشی در برنامهسازیها.
تبیین و تأکید بر اهمیت استعدادها و نیروی جوانی برای برداشتن موانع و نیل شتابان به مراتب عالی پیشرفت و نیز تأکید بر ضرورت غنیمت شماری فرصت جوانی.
نفی فرهنگ تقدیرگرایی، عزلتگزینی، به بهانه قناعت و آخرتگرایی یا به دلیل گرایش به عرفانهای انحرافی، با تمسک به دلایل منطقی و عقلی و نیز سیره و روش معصومین: و آموزههای دینی.
تأکید بر ظرفیتها و امکانات بالای انسانی و طبیعی و نیز انگیزه بالای عمومی برای پیشرفت در راستای ایجاد امید و انگیزه برای تلاش؛ همچنین تأکید بر جوان بودن جمعیت کشور به عنوان یک فرصت ارزشمند و نه تهدید.
تأکید بر هوش بالای ایرانیان به عنوان مزیت نسبی برای پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی.
تبیین ارتباط متقابل مسئله «مبارزه با فقر، فساد و تبعیض» با موضوع همت مضاعف، کار مضاعف از طریق حضور صاحبنظران و نیز انعکاس آرای گوناگون مردم.
تأکید بر تخصصگرایی، تمرکز و پشتکار جوانان در مسیری خاص و دوری از تغییر مداوم مسیر شغلی (به اصطلاح از شاخهای به شاخه دیگر پریدن) در راستای ارتقا و بهبود ثمربخشی کارها و افزایش انگیزه کار و تلاش.
آموزش اخلاق و مهارتهای عمومی و روانشناختی کار و شیوههای خودکنترلی برای تقویت عادت سختکوشی و پشتکار؛ (برای مثال تشریح علل دلزدگی و خستگی زودهنگام از کار یا علل ناامیدی و سستی از پیگیری تا رسیدن به نتیجه و راههای رفع آن و یا روشهای علاقهمند بیشتر به کار و از بین بردن احساس نارضایتی نسبت به نوع کار و میزان آن یا مسائل جانبی آن مانند ارتباط مسائل کاری و خانواده و...
تقویت احساس مسئولیت و نیز خدمتگزاری و فداکاری برای جامعه به جای روحیه طلبکاری از جامعه و دیگران (مبتنی بر فرمایش امام خمینی(ره) که نگویید انقلاب برای ما چه کرده، شما برای انقلاب چه کردهاید؟)
چنانکه گفته شد، یکی از آسیبهای فرهنگی جامعه در موضوع همت مضاعف و کار مضاعف انتظارهای نامعقول از نتایج مادی کار و در نتیجه ایجاد روحیه سرخوردگی و یأس میباشد؛ این مسئله از تصوری غیرواقعی به کشورهای شرقی و غربی و یا داشتن روحیهای طلبکارانه ناشی میشود که توسط برخی از عناصر جناحهای سیاسی خواسته یا ناخواسته تشدید شد و توسط معاندان نظام اسلامی به آن دامن زده شده است. این روحیه منفی، با نمایش و مقایسه میزان برخورداریها و میزان تلاشها در کشورهای غربی و شرقی و جمهوری اسلامی ایران، تا حد زیادی تعدیل میشود.
کار مضاعف و اراده جدی با لوکسگرایی و مصرفزدگی در تعارض است. رفاهزدگی و تنآسایی در آموزههای اخلاقی بسیار مذمت شده است. این مسئله که آن روی سکه سادهزیستی و مبارزه با اشرافیت است بایستی در برنامههای نمایشی و غیرنمایشی مدنظر قرار گیرد.
تشویق مردم به سرمایهگذاری در امور تولیدی مفید و شرکت در بورس، در راستای تقویت سرمایهگذاری در بخش تولید و ایجاد زمینههای بیشتر کار و پرهیز از معاملات و درآمدهای کاذب و غیرمفید.
انعکاس دیدگاههای چهرههای برجسته علمی، سیاسی، فرهنگی، ورزشی و هنری کشور در خصوص موضوع همت و تلاش.
زمینهها و عوامل فرهنگی، تربیتی و اجتماعی و برنامهریزیهایی که در جامعه منتهی به همت و کار مضاعف میشود نیز به طور کارشناسانه بررسی شود.
ضمن بررسی ظرفیتها، فرصتها و چالشهای پیش روی همت و کار مضاعف در جامعه، آرا، پیشنهادها و راهکارها و شیوههای سازنده آحاد مردم در مورد چگونگی تحقق شعار سال به نحوی هوشمندانه انعکاس یابد و زمینه مشارکت فعال آنان در طرح این موضوع مهم تأمین شود.
ترویج ورزش برای همه سطوح و اقشار مختلف از طریق تشویق به شرکت در برنامههای ورزشی عمومی یا خصوصی و بیان آثار آن در سلامت و تقویت اراده.
این بخش، یکی از حساسترین بخشهای فعالیت رسانه است که بایستی با ظرافت تمام و هوشمندی و نیز مشارکت صاحبنظران و نیز مسئولان دستگاهها و در صورت لزوم، نمایندگان مجلس انجام شود. در این مورد، چند مسئله مهم باید مورد توجه مدیران و برنامهسازان مربوطه قرار گیرد.
1ـ ج. فعالیتها و اقدامات مضاعف دستگاهها در ارتباط با موضوع سال به شکلهای گوناگون (مستند، میزگرد و...) در برنامهها منعکس شود.
2ـ ج. دستگاههای اجرایی با حضور مسئولان و کارشناسان در این ارتباط، مورد نقد قرار گیرند؛ اما نقدها در عین جدی بودن، از افراط و تفریط و سیاهنمایی به دور باشد.
3ـ ج. معرفی نمونههای همت و تلاش از دستگاههای اجرایی (مانند وزارت علوم، وزارت صنایع و...) با همکاری رسانه ملی امری شایسته و بایسته است.
4ـ ج. ضعفهای ساختاری و مدیریتی در دستگاههای دولتی و عمومی که منشأ کمکاری یا دونهمتی میشوند، با حضور کارشناسان و صاحبنظران دولتی و دانشگاهی و نیز بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی در کارآمدی دستگاهها شود.
5ـ ج. نقش و جایگاه نظام آموزشی، مدیریتی و برنامهریزی کشور در دستیابی به همت و تلاش با حضور کارشناسان حوزههای مختلف و نیز مسئولان دولتی و نمایندگان مردم، بررسی شود.
6ـ ج. به مسئله «تأمین سلامت عمومی» و «ورزش همگانی» به عنوان یکی از مطالبات مقام معظم رهبری از دستگاههای اجرایی توجه شده و اقدامات انجام شده با حضور مسئولان مربوط بررسی شود.
7ـ ج. برخی نقدهای جدی به دلیل وابستگی به صدا و سیما به نظام اجرایی از طریق بودجه، میسر نیست و موجب قهر و آشتیها و یا قطع ارتباطهایی میشود که بایستی برای کم کردن این وابستگی چارهای اندیشید.
8 ـ ج. روند خصوصیسازی با تأکید بر میزان مشارکت بخش خصوصی و مردم در فعالیتهای اقتصادی با حضور مسئولان و کارشناسان اقتصادی مطرح بررسی شود.
9ـ ج. تأکید بر قاعدهمند بودن و ضابطهمند کردن کارها در سیستم اجرایی کشور و نفی رانتخواری و امتیازات تبعیضآمیز در راستای گرایش بیشتر به همت و تلاش برای برخورداری عادلانه از ثمرات آن(نمایش عزم جدی مسئولان در مبارزه با ویژهخواری و سوءاستفادههای اداری و اقتصادی بر امیدواری و جدیت تلاشگران میافزاید.) البته در این کار بایستی از سیاهنمایی و افراط و تفریط دوری کرده و بسیار هوشمندانه رفتار کرد.
10ـ ج. معرفی شیوههای مدیریت کارآمد و اثربخش در زمینه تشویق کارکنان به کار و تلاش، خلاقیت و مشارکت، بیشتر، در قالب برنامههای علمی، نمایشی و مستند (برای قشر مدیران).
بهطور طبیعی برخی از محورهای یاد شده با چندین قالب و ساختار برنامهای سازگار و قابل ارائه است و برای برخی نیز تنها یک یا چند قالب محدود مناسب است. ازاینرو در این بخش، قالبهای برنامهای مناسب با هر یک از محورها مشخص شده است. لازم به یادآوری است. ذیل هر یک از قالبهای برنامهای، به جهت رعایت اختصار، شماره محورهای محتوایی ذکر شده است.
تقریباً اکثر محورهای محتوایی بیان شده، در قالبهای نمایش قابل استفاده است؛ و میتواند به نوعی در برنامههای نمایشی مطرح شود. با این وجود محورهای 2، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 22 و 23 میتوانند موضوع اصلی برنامههای نمایشی قرار گرفته و یا بخش اعظم محتوای آن را تشکیل دهند.
لازم به ذکر است محورهای یاد شده ظرفیت بالایی برای کارهای دراماتیک و همچنین برنامههای طنز دارند. در برنامههای نمایشی، افزون بر الگوی
داستان، دیالوگها، صحنهآراییها، شخصیتپردازیها و حتی موسیقی فیلم میتواند هماهنگ با پیامها و در جهت تأیید آن باشد.
از آنجا که نیازهای تربیتی کودکان و نوجوانان و نیز روحیات و افکار آنان، با مفاهیم خاصی بیشتر ارتباط دارد، برخی محورهای یاد شده در قسمت برنامههای نمایشی برای آنان چندان مناسب نیست.
از میان محورهای یاد شده، موارد زیر برای کودکان مناسبتر است و بیشتر مورد نیاز آنان میباشد.
محور 6 (نفی تأخیر در کارها و موکول کردن به آینده (تسویف)
محور 9 (قاعدهمند بودن کارها در جهان آفرینش، در حد فهم و درک کودکان
محور 7 (سیره ائمه در کار و کوشش)
محور 13 (مذمت و تقبیح کمکاری، تعلل و... البته متناسب با درک کودکان)
محور 14 (فرهنگ عزت و سربار نبودن)
محور 16 (استفاده از فرصتها)
محور 17 (طرح الگوهای تاریخی همت و تلاش)
محور 18 (تبیین نیرو و قابلیتهای بالای جوانی)
محور 19 (نفی عزلتنشینی و تقدیرگرایی و...)
محور 24 (تقویت احساس مسئولیت به جای روحیه طلبکاری)
روشن است که نماهنگها و سرودها نقش بسیار مؤثری در تحریک و تهییج روحیات به سمت و سویی خاص دارند و چنانچه اشعار و صحنهآراییها به همراه موسیقی به درستی ملائم با مزاق مخاطبان انتخاب شود، بسیار تأثیرگذار خواهد بود. نماهنگ و سرود عمدتاً برای دو قشر زیر تهیه میشود:
ـ کودکان و نوجوانان
ـ عموم اقشار
که در هر یک بایستی محورها و مفاهیم منتخب برای کار مدنظر باشد. از محورهای محتوایی یادشده محورهای ذیل برای تهیه نماهنگ مناسبتر به نظر میرسند:
1، 2، 3، 5، 6، 9، 13، 14، 12، 16، 18، 19، 20
محتوای مناسب برای این نوع برنامهها شامل محورهای زیر است:
2، 5، 6، 9، 16، 17، 18، 19، 20، 23، 25، 28 و 29.
محورهای محتوایی در این نوع برنامهها قابل طرح است: 1، 2، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 13، 16، 17، 18، 19، 23، 22، 24، 26 و 29.
6 . برنامههای سیاسی اجتماعی (میزگردها، مصاحبهها و گزارشها)
محورهای زیر برای این نوع برنامهها مناسبتر هستند.
1، 3، 8، 12، 14، 15، 20، 21، 22، 24، 25، 26، 28، 29، 30 و 31. و نیز 1ـ ج و 3 ـ ج و 4 ـ ج و 5 ـ ج و 6 ـ ج و 9 ـ ج.
در این قالب برنامههای از منابع غنی قرآن کریم، احادیث و روایات و ادبیات اصیل (شعر، حکایات و...) میتوان بهره گرفت. اما بهتر است موضوع آن به محورهای زیر مرتبط باشد:
1، 2، 3، 6، 9، 10، 11، 13، 14، 16، 17، 18، 19، 20، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30 و 31 و نیز محورهای 1ـ ج و 3 ـ ج.
8 . برنامههای اقتصادی
محورهای زیر، قابل طرح در برنامههای اقتصادی است:
محورهای 1، 4، 5، 15، 16، 20، 21، 25، 27 و 29. و نیز محورهای 1ـ ج و 3 ـ ج و 5 ـ ج و 8 ـ ج و 10 ـ ج.
9 . برنامههای ورزشی
شایسته است که محورهای 31 و 18 و محور 6 ـ ج در برنامههای ورزشی مورد توجه فراوان قرار گیرد.
از آنجا که موضوع همت و کار، با متن زندگی فردی و اجتماعی انسانها بستگی تام دارد و نقشی بسیار مؤثر در رقم زدن سرنوشت آنان ایفا میکند، ظرفیت بسیار بالایی برای ایدهپردازی و برنامهسازی دارد. محورهای محتوایی یاد شده و نیز متون غنی اسلامی و ادبی، منابعی بسیار غنی و سرشار از رهنمودها و نشانهها در این مورد است که کار ایدهپردازی را آسان مینماید و
هنگامی که برنامهسازان، با حس خلاق خود نیمنگاهی به شرایط اجتماعی و فرهنگی بومی داشته باشند، ایدههای مؤثرتر و کارآمدتری را خواهند یافت.
با توجه به اینکه ایدهپردازی برای برنامهسازی کاری گسترده بوده و به همه زمینههای اعتقادی، اجتماعی، ورزشی و... مربوط میشود، گروههای گوناگون برنامهساز میتوانند به صورت تخصصی در حیطه کار خود به خلق ایدههای بدیع بپردازند.
بد نیست در اینجا یادآوری کنیم که ایدههای مانند ایدههای کلی زیر که از محورهای یاد شده و یا بهرهگیری مستقیم از رهنمودهای اسلامی استفاده شده، میتواند به عنوان بنمایه برنامههای نمایشی در قالب دراماتیک یا طنز، مورد استفاده قرار گیرد.
فردی در اثر عادت به تسویف (موکول کردن دائمی کارها به آینده): با فرصتسوزی، اوقات خویش را از دست داده و به حسرت مینشیند این فرد میتواند یک دانشآموز، یک کارمند و... باشد. این ایده در قالب فیلم کوتاه یا بلند، نماهنگ، کارتون ... قابل اجراست. (عکس آن نیز صادق است)
قهرمان داستان با عزلتگزینی و مقدسمآبی به بهانه قناعت، متحمل نتایجی منفیای مانند سربار شدن و... میشود و طی حوادثی، متوجه اشتباه خویش میشود (مطابق داستان، بخور تا توانی به بازوی خویش ـ از سعدی)
فردی به مشاغل کاذب اشتغال داشته و یا در شغل خود کمکاری کرده و دچار درآمدهای حرام و شبهناک میگردد و این درآمدها بیبرکت شده و در امور بیفایدهای مصرف میشود و در برنامه به صورتی ظریف ارتباط این دو نشان داده میشود.
دو دوست، پس از فارغالتحصیل شدن با روحیه متفاوت، یکی با روحیه همت و پشتکار و دیگری با روحیه آمادهخوری و استفاده از راههای ناصحیح و به خیال خود میانبر، به کار میپردازند و پس از مدتی و طی حوادثی، مخاطب، شاهد رشد اعتبار و اوجگیری شخص اول و نزول اعتبار و آبروی شخص دوم میشود و شخص دوم با اعتراف به اشتباه خود تغییر رویه میدهد.
یک دانشآموز در منزل و مدرسه دارای مشکلات زیادی است زیرا فرصتهای خود را همواره به دلیل تنبلی و تأخیر در کارها و تسویف از دست میدهد، در اثر دوستی با دانشآموزی سختکوش و منظم ـ پس از قهر و آشتیها و ماجراهایی ـ تغییر رویه داده و به دانشآموزی پرکار تبدیل شده و از این طریق مشکلاتش خودبهخود حل میشود. این ایده با قالب طنز بسیار جالب و جذاب خواهد بود.
فردی با وجود سن بالا اشتیاق به یادگیری و علم در او بیدار میشود و طی شکستها و تلاشها و همتهای مجدد به موفقیتهای عالی دست مییابد. (مشابه داستان معروف سکاکی)
فردی که خود از بیماری لاعلاجی رنج میبرد با وجود تلاش و کار زیاد، نتیجه درآمد خود را جز اندکی انفاق کرد، و مشکلات بسیاری از نزدیکان خود را حل میکند و خود، ساده زندگی میکند. که ناگهان به طور معجزهآسایی شفا مییابد و در کنار خانواده خویش خود را راضی و خوشبخت احساس میکند.
استقامت یک جوان بر روی یک رشته کاری یا تحصیلی خاص و پرهیز از ورود در کارهای پردرآمد و جذاب دیگر ـ با وجود اصرار دیگران، ـ
موجب رشد و تعالی وی شده و به هدف خویش که اختراع مهمی است نائل میشود.
اختلافات خانوادگی یک خانواده (که در حقیقت بخشی از آن مربوط به مشکلات مالی بخشی نیز مربوط به سستیهای مرد و زن خانواده است) طی حوادث داستان مشغول شدن ساعات بیشتری از زندگیشان به کار، مشکلات آنان رفع میگردد.
جوانی به یک تیم کاری وارد میشود؛ ولی به دلیل برخوردار نبودن از روحیه جمعی و ناهماهنگی با گروه، مشکلاتی را برای خود و جمع ایجاد میکند و طی ماجراهایی با جمع هماهنگشده و اعتبار از دست رفته خویش را با همت و تلاش خود در همکاری با جمع، به دست میآورد.
جوانی (به عنوان یکی از دانشمندان هستهای) در یک برنامه مستند مجازی نحوه تلاش و موفقیتهای خود را از زبان دانشمند حقیقی به صورت جذاب واگویه میکند (بدون ذکر نام و کدهای دیگر شناسایی).
جوان بیکار حاضر نیست از شهر خود به شهر دیگری که در آنجا کار مناسب وی وجود دارد نقل مکان کند و همین مسئله مشکلات بسیاری را در شروع زندگی مشترک با همسرش و نیز ارتباطش با والدین و دیگران به وجود آورده است که دست آخر طی اتفاق جالب گذارش به محیط کاری مذکور افتاده و در آنجا احساس نشاط و شادی بیسابقهای پیدا میکند و از اینکه زودتر به آنجا نقل مکان نکرده اظهار پشیمانی میکند و مشکلاتش با رفتن به آن مکان حل میگردد. «ایده از حدیث رسول اکرم(ص): شهرها، شهرهای
خداست و مردم بندگان خدا هستند. پس در هر جا خیری میبینی همان جا اقامت کن».(1)
1) نهج الفصاحه، گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، ص 557، ح 5572.
با توجه به ابعاد گوناگون مسئله همت و تلاش و نیز نقشهای پیچیده و متنوع رسانه در این موضوع، مصاحبه با صاحبنظران ضروری می نمود. این صاحبنظران از یک سو بایستی با موضوع مورد نظر از بعد معارفی و اجتماعی آشنا بوده و از سوی دیگر به رسانه و کارکردهای آن کاملاً واقف باشند. لذا تعیین و دستیابی به افرادی که از هر دو ویژگی آن هم در حد بالایی برخوردار باشند کمی مشکل به نظر میرسید. به هرحال سعی شد تا افراد انتخاب شد. حائز شرایط لازم باشند و بتوانند دقت ذی قیمت خود را در اختیار بگذارند، که به این وسیله، از همه آنان قدردانی میشود. نکته دیگر آنکه سؤالات طراحیشده زیر برای مصاحبه تعیین گردید اما به دلیل دیدگاههای خاص صاحبنظران برخی از ایشان تعدادی از سؤالات را به هم مربوط دیده و آنها را یکجا جواب دادهاند. لذا ساختار مصاحبههای انجام شده لزوماً یکسان نیست و شایسته است که از این جهت از خوانندگان عزیز عذرخواهی شود.
1.به نظر شما فلسفه نامگذاری امسال به عنوان سال همت مضاعف، کار مضاعف چیست؟
2.چه رابطهای بین همت مضاعف و کار مضاعف میبینید که مقام معظم رهبری روی هر دو تأکید داشتهاند؟
3.چه راهکارهایی را برای عملیاتی شدن این شعار برای سال 1389 پیشنهاد میکنید؟
4.چه عواملی را برای همت و کار مضاعف در جامعه مفید میدانید؟
5.به نظر شما جامعه و کشور از چه ظرفیتها و استعدادهایی برای شکوفایی، همت و کار مضاعف برخوردار است؟
6.به نظر شما چه آسیبها، ضعفها، کاستیها و موانعی در موضوع همت و کار مضاعف وجود دارد؟
7.برای نهادینه شدن و فرهنگسازی برای موضوع همت و کار مضاعف در جامعه چه پیشنهاداتی دارید؟
8.مأموریت، تکلیف و رسالت رسانه ملی درباره موضوع سال چیست؟
الف) رسانه ملی در تبیین، تحلیل و تعمیق موضوع همت و تلاش در جامعه چه جایگاه و نقشی دارد؟
ب) برای فرهنگسازی از طریق رسانه چه پیشنهادهایی دارید؟
پ) با چه رویکردهایی میتواند به موضوع بپردازد؟
ت) روی چه ایدههایی میتواند کار کند؟
ث) چه قالبها و چه نوع برنامههایی میتواند بیشتر تأثیرگذار باشد؟
ج) برای ترغیب مخاطبان از چه عوامل انگیزشی میتواند استفاده کند؟
چ) چه حوزههای موضوعی را میتواند پوشش دهد؟
ح) چه طیف مخاطبانی را باید مورد هدف قرار دهد؟
خ) رسانه ملی به عنوان یک ناظر عمومی در ارتباط با تحقق این شعار در دستگاههای حاکمیتی چه نقشی دارد؟
مدیر محترم شبکه 3 سیما (قابل ذکر است ایشان پاسخ پرسشها را به صورت مکتوب و با دستهبندی دیگری ارائه کردهاند).
بسمه تعالی
مقام معظم رهبری بر این نکته تأکید داشتند که آنچه ایران تاکنون به دست آورده است، در رشد اقتصادی، علمی، تکنولوژیک و همچنین رشد در حوزه فرهنگ عمومی و اثرگذاری سیاست خارجی، بسیار کمتر از ظرفیت و استعدادهای ماست. ابتدا باید دانست رشد نیاز به دو مؤلفه اساسی دارد: 1.استعداد و امکان رشد؛ 2. مدیریت استعداد و استفاده از این امکان.
آنچه مسلم است، این است که جمهوری اسلامی در همه حوزهها از امکان و استعداد و ظرفیت بینظیری برای رشد بهرهمند است، ولی به هدر دادن فرصتها و نداشتن مدیریت درست و جدی استعدادها، شتاب رشد را کاهش داده است؛ برای مثال، اندک جدیت محیط دانشگاهی ما در چند سال اخیر به
نتایج حیرتآوری در حوزه علم و فنآوری انجامید که چه بسا اگر این جدیت و اهتمام پیش از این صورت میگرفت، ایران همانند رشتههای نانوتکنولوژی، سلولهای بنیادی، فنآوری هستهای و لیزر، در بسیاری از زمینههای دیگر هم پیشرو بود. تأکید مقام معظم رهبری بر کار و همت مضاعف، در واقع سفارش به مدیریت مجدانه منابع و استعدادهاست.
زمانی در ایران خودباوری و اتکا به نفس لازم برای حرکت وجود نداشت، ولی به برکت انقلاب، این اندیشه که «ما نمیتوانیم» از بین رفته است. هماینک در محیطهای دانشجویی هیچ نشانهای از احساس تحقیرشدگی و ضعف وجود ندارد، ولی نشانههای کمکاری و سستی در رسیدن به رخدادهای بزرگ آشکار است.
چند سال پیش مقام معظم رهبری بر «اعتماد به نفس ملی» تأکید کردند و در دیدار با مسئولان دولت نهم بیان داشت که شما اثبات کردید برخی ارادهها نافذترند. اینها همه حاکی از این است که معظم له مطمئن است آیندهای بسیار روشن و متعالی در انتظار است که این آینده با سستی و ضعف دستیافتنی نخواهد بود. ازاینرو، نیاز امروز را در کار مضاعف و همت مجدانه دریافتهاند.
کار جدی و همت مضاعف، اقتضائات و همچنین موانعی دارد که باید در رسانه به آن توجه شود. در نگاه کلان، ملاحظاتی وجود دارد که باید به عنوان راهبرد در تولید برنامههای سیما مد نظر قرار گیرد. این ملاحظات عبارتند از:
1.مهمترین عامل محرک برای کار جدی، «امید به آینده» است. طبعاً «ناامیدی، انگیزه حرکت را از بین خواهد برد.» رسانه قطعاً باید در ترسیم آیندهای روشن از کشور تلاش کند. این آینده روشن باید در همه زمینهها به صورت ملموس به تصویر کشیده شود.
2.انگیزه حرکت به سوی هدفها و قلههای بلند که مورد تأکید مقام معظم رهبری است، باید از طریق به تصویر کشیدن نتایج کارهای بزرگ انجام شود و صاحبان این همت و اراده به صورت جدی تشویق شوند. ایرانیان باید بدانند که تلاششان مورد توجه است و اثر کلان و ملی دارد.
3.یکی دیگر از عوامل تقویت همتها و ارادهها، اعتماد به قاعدهمند و قانونمند بودن امور است. بینظمی و بیقاعدگی امور، انگیزه حرکت را کم میکند، بهگونهای که اگر انسان احساس کند برای رسیدن به هدفها و نتایج، میانبرهای غیرقانونی و غیررسمی وجود دارد، دست از کار خواهد کشید، برای مثال میتوان اذعان کرد عزم جدی نظام در مقابله با ویژهخواری و سوءاستفادههای اداری و اقتصادی و نشان دادن این عزم، به یقین بر امیدواری و جدیت تلاشگران حوزههای مختلف خواهد افزود.
4.کار مضاعف و همت و اراده جدی با «لوکسگرایی و مصرفزدگی» در تضاد است. رفاهزدگی و تنآسایی در احادیث اخلاقی بسیار نکوهش شده است و سلوک انقلابی امام راحل= که در بیانات ایشان نیز متجلی است، مبتنی بر حرکت جدی و مبارزه مجاهدانه و دوری از تنآسایی و راحتطلبی است. بنابراین، باید به این فرهنگ که آن روی سکه سادهزیستی و مبارزه با اشرافیت است، در برنامههای نمایشی توجهی ویژه شود.
5.یکی از روشهای بزرگان دین در تشویق و تحریک شاگردان خود به کار و همت مضاعف، یادآوری سرگذشت بزرگان و صاحبان همتهای عالیه است. به یقین، تذکرها و سرگذشت مردان و زنان بزرگ تاریخ به ویژه منش بزرگان دین در این زمینه، سبب افزایش انرژی و تقویت انگیزه حرکت و تکاپو خواهد شد.
6.در بیانات مقام معظم رهبری بارها استفاده از «نشاط جوانی» به عنوان یک ارزش و ضرورت مطرح شده است. بیشک جوانان توانایی دوچندانی در اداره و پیگیری امور دارند. تقدیر از مدیران جوان و موفق و تشویق سیستم به استفاده از جوانان و سپردن کار به آنها باید راهبرد برنامههای تبلیغی قرار گیرد.
7.به لحاظ معرفتی نیز باید تفاوت نگاه دینی با نگاه غربی درباره «کار» تبیین شود. در ادبیات دینی، کار نوعی مجاهده و عبادت است و وظیفه انسانی تلقی میشود، درحالیکه در نگرش غربی، نوعی شکنجه و رنج جسمانی تلقی میشود که باید به هر ترتیب از آن رها شد. در نگرش غربی، زندگی، حوزهای جدا از اشتغال و کار است و کار را برای کسب درآمد به منظور مصرف آن در ایام فراغت و تعطیلات میدانند. بنابراین، برای روشن شدن موضوع باید با تکیه بر احادیث و آیات قرآن، اهمیت کار و همت و ارزش آن به عنوان یک عبادت ارزشمند و زشتی سستی و کسالت و بیکاری تبیین شود.
8.کار مضاعف صرف نظر از کشش درونی، متأثر از عوامل بیرونی نیز هست. یکی از عوامل تأثیرگذار، نظارت و پیگیری است. رسانه میتواند در نقش یک چشم دقیق و ناظر پیگیر ظاهر شود و از به نتیجه رسیدن پروژهها و برنامههای کلان به ویژه برنامههای ناظر به سند چشمانداز بیست ساله جویا شود.
9.یکی از عوامل تشویقکننده به کار مضاعف، یادآوری فداکاریهایی است که برای رشد و تعالی کشور در گذشته رخ داده است. به یقین، یادآوری رشادتها و جدیت شهدا و ایثارگران در حفظ نظام و تعالی کشور، با روحیه سستی و اهمالکاری در تضاد خواهد بود.
10.باید نسبت کار و همت مضاعف با قطع وابستگی به غرب و بیگانگان تبیین شود. هر کاری در ایران هرچند کوچک و جزئی، اثری کلان و تاریخی دارد که آن، افزودن نیرویی به توان کشور برای استقلال و خودکفایی است.
11.یکی از مشکلات کشور، ساختار معیوب اداری و بورکراسی فرسایشی است. عیبها و ایرادهای این سیستم به صورت اختصاصی در نسبت با هر دستگاه باید در برنامههای ویژهای نقد و بررسی شود؛ برای نمونه، در آموزش عالی باید نسبت دورههای تحصیلی با میزان تخصص حاصلشده سنجیده شود و علتهای سستی و بیانگیزگی علمی دانشجویان بررسی شود. همچنین در آموزش و پرورش، بخش صنعت و بخشهای دیگر، هرکدام ویژگیهایی وجود دارد که ناشی از ضعف در ساختار اداری و مدیریتی است.
12.رسانه همچنین باید درباره مباحث روانشناختی به ویژه روانشناسی کار، برنامههایی تولید کند، برای مثال، علل دلزدگی و خستگی زودهنگام از کار، دلایل ناامیدی و سستی از پیگیری کار تا رسیدن به نتیجه، عوامل تقویتکننده پشتکار، روش برطرف کردن احساس نارضایتی، نسبت میزان و نوع کار با مسائل جانبیاش مانند خانواده و...، از موضوعهای قابل بحث است.
ردیفراهبردهای کلان در حوزه برنامهسازیگروههای مربوطه
1تصویرسازی امیدبخش نسبت به آینده و پرهیز جدی از سیاهنماییاجتماعی، اقتصاد، سیاسی، فیلم و سریال
2به تصویر کشیدن نتایج عظیم کارهای کوچکاجتماعی، فیلم و سریال
3تأکید بر قاعدهمند و منظم بودن امور و تقبیح میانبرهای غیرقانونیاجتماعی، اقتصاد
4تبیین تعارض لوکسگرایی و مصرفزدگی با روحیه کار جدی و کوششمعارف، سیاسی، اجتماعی
5یادآوری شیوه زندگی بزرگان و صاحبان همتهای عالیهمعارف، اجتماعی، فیلم و سریال
6تشویق مدیران جوان و تبلیغ برای استفاده بیشتر از «نشاط جوانی» در عرصه مدیریتاجتماعی، فیلم و سریال
7تبیین تفاوت نگرش دینی با نگرش غربی درباره «کار»معارف، اجتماعی
8ایفای نقش رسانه به عنوان چشم پیگیر و ناظر در پروژهها و برنامههای کلان ملیسیاسی، اقتصاد، اجتماعی
9یادآوری فداکاریهای ایثارگران و شهدا در تعالی کشور برای مبارزه با روحیه ضعف و سستیمعارف، اجتماعی، فیلم و سریال
10تبیین نسبت کار و همت مضاعف با قطع وابستگی به غرب و بیگانگاناجتماعی، معارف، سیاسی
11بررسی عیبها و ایرادهای دستگاه بوروکراسی و نقش آن در بیانگیزگی و سستی افراداجتماعی، اقتصاد
12آموزش روانشناسی کار به منظور برطرف کردن عوامل بیانگیزگی و سستی و تقویت روحیه جدیت و کاراجتماعی، معارف
لطفاً درباره فلسفه نامگذاری امسال توضیح بدهید.
بسمالله الرحمن الرحیم
اینکه رهبر عزیز انقلاب، امسال را سال همت مضاعف و کار مضاعف اعلام کردند، به نظر من فلسفه جدیدی جدا از چیزی نیست که ایشان در سالهای گذشته، هر سالی را به عنوانی نامیدهاند. مقامی که ایشان دارند، مقام سیاستگذاری کلان است. در نظام مقدس جمهوری اسلامی و به لطف خدا، یک نحو وحدت رویهای در سلک و مسلک ایشان وجود داشته و این وحدت رویه پایدار خواهد بود. اگر ما نگاهی بیفکنیم به عنوانهایی که تاکنون روی سالها گذاشتهاند، میبینیم همت مضاعف و کار مضاعف در سلسله همان عناوین است. من جستوجویی کردم و دیدم در سال 73، عنوان وجدان کاری و رعایت انضباط اجتماعی را برگزیدند. سال 74 را سال رعایت انضباط اقتصادی و پرهیز از اسراف و زیادهروی نامیدند. سال 75 را سال پرهیز از اسراف در استفاده از منابع عمومی و مالی و طبیعی دانستند. سال 76 سال آراسته شدن ملت ایران به فضیلتهای اخلاقی و توجه به معنویات؛ سال 77،
پرهیز از اسراف و پایداری بر مواضع اسلامی و انقلابی و سال 78، سال امام بود که به نظرم جامع همه این ملکات و فضائل بود؛ به این معنا که وقتی اسم امام بیاید، همه این فضایل و ملکات یکجا جمع میشود. سال بعد از آن، سال امیرالمؤمنین بود که نام حضرت امیر نگاهی ایدئولوژیک در کشور پدید آورد، یعنی فرهنگ علوی.
ایشان سال 80 را سال اقتدار ملی و اشتغالآفرینی نامیدند. سال 81 هم سال عزت و افتخار حسینی و سال 82، سال نهضت خدمتگزاری بود. حتی امسال هم که سال همت مضاعف و کار مضاعف است، دوباره تأکیدشان بر خدمتگزاری است. در همه این موارد، ایشان منشوری را در نظر دارند که محتوا و مضمون اصلی آن منشور کشور را به سمت پیشرفت همراه با عدالت سوق میدهد. حالا وقتی ما میخواهیم به این پیشرفت، همراه با عدالت، نگاه کنیم، باید به نامگذاریها نیز نظر داشته باشیم. ایران به پیشرفت همراه با عدالت توجه دارد. هر سال بر اساس اطلاعات و تحلیلها و دادهها، نامگذاری صورت میگیرد. بر اساس برجستگیهای هر موضوع باید ببینیم تحقق عملی افق اصلی که همان پیشرفت همراه با عدالت است، به چه عناصر و اجزایی منوط است که این عناصر و اجزا جنبه ملی و همگانی و عمومی دارد. هم ملاحظات آحاد و تک تک افراد در آن وجود دارد و هم ملاحظات جامعه به عنوان جامعه و نیز ملاحظات دستگاه حاکمیت. ایشان همه اینها را در کنار یکدیگر قرار میدهند و در جهت رسیدن به آن افق و هدف، نگاه میکنند که چه چیزی را باید برجسته کنند. وقتی دقت و بررسی میکنیم، میبینیم اتفاقاً عناوینی را که ایشان در سالهای گذشته الحق و الانصاف بیان فرمودند، پاشنه
آشیلهای قصه آن، پیشرفت همراه با عدالت است. به نظر میرسد اگر این عناوین محقق نشود، رسیدن به آن اهداف و هدف بزرگ نیز به جز یک آرزو چیز دیگری نیست. زمانی که ایشان موضوع سال را بیان میکنند وظیفه بقیه آغاز میشود. هرکسی در جامعه به عنوان یک فرد مؤمن و مسلمان و دیندار و طرفدار انقلاب یا حتی پایینتر از آن، هرکسی که فقط ایران را به عنوان یک مرز و بوم و ارزش برای خودش میداند به عنوان شهروند متعهد، در هر درجهای با هر عنوانی، باید خودش را با این عنوان منطبق بکند. هرچه مسئولیت بیشتر و امکانات و ظرفیت شما بیشتر باشد، طبیعتاً انتظارهای بیشتری هم برای انطباق با آن عنوان هست. مثلاً اگر میگویند پرهیز از اسراف در سال 1375، هرکس که در زندگی فردی خود و هرکسی در موقعیت بالاتر که بخشی از مدیریت را در اختیار دارد و در این مدیریت، ظرفیتهای فراوانی در اختیارش هست، طبیعتاً انتظار بیشتری از او هست که ببیند نسبت به اسراف چه موقعیتی دارد و آیا چیزی از اسراف در روند و رویه و رفتار و زندگی فردی او وجود دارد؟ ما هم فرد را باید مسئول بدانیم و هم جامعه را و در رأس آن، کسی که مدیریت این جامعه را به عنوان حاکمیت، به عهده دارد، طبیعتاً مسئولیت بیشتری بر عهده دارد. مثلاً سال 83 سال پاسخگویی بود. سال 84، سال همبستگی و مشارکت عمومی؛ سال 85، سال پیامبر اعظم9؛ سال 86، سال اتحاد ملی و سال87؛ سال نوآوری و شکوفایی و سال 88، سال اصلاح الگوی مصرف بود. سال گذشته ایشان گفتند عنوان برای یک سال نیست. قرار شد ما بنای آن را بگذاریم و تمام رفتارها و رویههایمان را منطبق با آن دربیاوریم و به نقطه مطلوبی از به اصطلاح مصرف و الگوی مصرف
برسیم تا به امسال برسد. اگر همه عنوانهای سالها را در نظر بگیرید، به مسئله همت پی میبرید. همه آن عناوین، به ما کمک میکند که ببینیم همت ما برای چه چیزی است. ما باید گذشته را آینه برای بصیرت بدانیم. که براساس آن افق، همتمان را پایهگذاری و وقتی همت خودمان را پایهگذاری کردیم، وقتی مرد در قاموس خودش به همت دست یافت، طبیعتاً متناسب با آن همت، بیشتر کار میکند. کار مضاعف برگرفته از همت است. شما هر مقدار که همتتان بلند باشد، متناسب با آن باید کار کنید. در یک جمله عرض میکنم فلسفه وجودی عنوان سال 89، وابسته عناوینی است که در سالهای گذشته دیدیم. همه اینها در جهت آن افق بلند است. ما باید خودمان را برای سال 1400، آماده کنیم. به هر حال برجستگی ما در منطقه، به عنوان کشوری اسلامی و امالقرای اسلامی، باید متفاوت باشد. در حال حاضر هم جایگاه خوبی داریم و برای رسیدن راه زیادی نداریم. تقریباً سه برنامه دیگر مانده است. برنامههای پنج ساله ما باید سپری شود و برنامه ها ما را به آن افق میرسانند. نباید این زمان را از دست بدهیم. یادمان باشد فرصت کم است. وقتی فرصتمان کم باشد، زیان میکنیم باید فرصتشناسی و روح فرصتشناسی در ما تقویت شود. اقتضا میکند که همت ما چند برابر شود. مبادا از آن افق و اهداف که اهداف انقلاب و دین است، جدا شویم. انشاءالله بتوانیم به آن جایگاهی چنگ بزنیم که شایسته ماست.
اینکه در این مقطع زمانی، بحث همت و کار مضاعف طرح شده، وجه مشخصی دارد. مثلاً شرایط اجتماعی و موقعیت کنونی ما، موقعیت خاصی است؟
ببینید شرایط را ایشان میبینند و بررسی میکنند. ببینید همت مضاعف، مقتضیاتی دارد و این مقتضیات برای این عنوان و شعار وجود دارد و چیزی است که در واقع ایشان را مصمم میکند که این سال را به عنوان همت مضاعف بنامند و شاید این شرایط را ما ایجابی ببینیم. مقتضیات را ایجابی بنگریم. صرفاً نه به این دلیل که یکسری موانعی در سال گذشته بود. هرچند در سالهای گذشته هم سال همت بزرگی بود که خود ایشان نیز گفتند: سال همت ایران. بالاخره شرایط خاصی که هیچگاه در این سی ساله برای کشور پیش نیامده بود، پدید آمد و هیچکس تجربهای نداشت. من خبر ندارم، ولی احتمال قوی میدهم که ما توانستیم این مشکل را در درون خودمان حل کنیم. برخی شرایطی که در سال گذشته پیش آمد، در بعضی کشورها، اگر نصف آن هم پیش میآمد، نیاز به دخالتهای خارجی داشت. دست خارجیها را برای دخالت باز میکرد، ولی در کشور ما، یک وحدتی پیش آمد. با لطف خدا و تدبیری که رهبر انقلاب و بزرگان و مردم ما، داشتند، همه دست به دست هم دادند و به وحدت رسیدند. در نهایت این یک همت بود که ما خواستیم مشکل را حل کنیم و توانستیم. این جمله که شما گفتید، خودش جنبه محرکی دارد. بنده در سالهای قبل جستوجو کردم و جلو آمدم. به خصوص در ده سال گذشته و هرچه جلوتر میآییم، جهشهایی را میبینیم که در نسل ما، بهخصوص جهشهای فردی ما در جوانها پدید آمد و بر اساس آن اتفاقات، جهشهایی مشاهده شد. ممکن است کسی بگوید پیشرفتهای جهشی،
محدود و معدود است، ولی ما میگوییم بالاخره جهش است و ظرفیت آن وجود داشته است. در جاهای دیگر هم ظرفیت آن وجود دارد، زمانی ما برنامهریزی کردیم که به اینجا برسیم. خب میگفتیم نتیجه برنامهریزی خودمان است. من نمیخواهم بگویم اصلاً برنامهریزی وجود نداشته، ولی این را میتوانم به عنوان یک ناظر بگویم که برنامهریزیهای ما در جهت تحقق این جهشها نبوده است. در دل آن تولد، چنین جهشهایی را نمیدیدند، ولی میبینیم این جهشها اتفاق افتاده است. بههرحال ما دنیا ندیده نیستیم. دنیا، دنیای علم، تکنولوژی و ارتباطات است و شرایطی فراهم است که هر اتفاقی که برای هر کسی بیفتد، عالم مطلع میشود، ولی بههرحال کشوری که در تمام این اتفاقات وجود نداشته و پایههای لازم را نگذاشته، زیان کرده است.
به نظر من چیزی بیش از همه، فلسفه این سال را به عنوان سال 89 عرضه میکند، نگاه به این جهشهاست، چون پایههای علم را باید محکم کرد بر اساس این جهشها، نسل جوان، امید فراوان دارد. شعار ما میتوانیم که خود ایشان هم بر این مسئله خیلی تأکید داشتند، به ما خیلی کمک میکند. ما میتوانیم به هر کاری که بخواهیم و در شأن و منزلت ما باشد، به آن برسیم، ولو آنکه بهصورت طبیعی، فاصله ما با آن زیاد باشد. آن نگاه جهشی، میتواند فاصله ما را کم کند. همانطور که در دفاع مقدس هم همینگونه بود. وقتی میخواستیم امکاناتی ایجاد کنیم، در شرایط جنگ، چه جنگهای دفاعی و پشتیبانی و تدارکیمان، آمادهسازیهایی که میخواستیم انجام بدهیم، میتوانستیم. شرایط به ما میگفت که در یک بستر زمان طولانی، شما میتوانید به آن مرحله برسید، همتی که عزیزان ما داشتند، چه در میان رزمندگان و غیره، فاصله ما را با خواستهها و آرزوهایمان کوتاه کرد. یک پل یا جادهای
میساختند و تسهیلات و امکاناتی را فراهم و دشمن را زمینگیر میکردند. در زمان دفاع مقدس عرصه بر ما تنگ بود و بالاخره مسئله غیرت و آب و خاکمان بود، ولی امروز هم همان شرایط را میبینیم. برای نمونه ما در کشورمان، دو تا تونل زدهایم. که در عرض 35 ماه، توانستند این تونل را تأسیس و بدون عیب و اشکال، مردم از آن استفاده کنند. بسیاری از اتفاقات دیگری که در کشور ما میافتد، در معرض دید مردم است و هنگام رفت و آمد از تونل چند کیلومتری استفاده میکنند. ساخت تونل به ما نوید میدهد. میگوید این جهش است، نه اتفاق. این جهش است، یعنی اینکه شما از مسیری که قبلاً از نظر امکانات، شرایط و زمانبندی در یک وضعیت معمول، محقق میکردیم، حالا در زمانی کوتاهتر میتوانید انجام بدهید و به آن دست یابید.
بسیاری از پیشرفتهایی که در کشور حاصل شده، در شرایط معمول و بدون گرفتن از کسانی که صاحب این تکنولوژی و صاحب این علم و دانش هستند، معمول نیست. حال آنکه راه برای ما بسته است. به هزار دلیل که پیش روی ما قرار دادند، محاصره و تهدید و قطعرابطه، ولی ما میبینیم در همین بستر اینها محقق شده است.
اگر ایشان سال 89 را به عنوان سال همت مضاعف و کار مضاعف اعلام میکنند، مقتضیات و شرایطی وجود دارد. آن شرایط ممکن است همه فراگیر چیست؟ آن مقتضیات چیست؟ مقتضیات جهش است. خواستند ما حرکت جهشی داشته باشیم. این حرکت وجود دارد. وقتی ایشان این سال را اعلام میکنند، هدفشان چیست؟ هدف ایشان این است که این را نهادینه و همگانی کنند و به فرهنگ عمومی تبدیل شود. ما میتوانستیم در چند جا، اینکار را
انجام بدهیم و به موفقیت هم دست پیدا کردیم و به لذت آن هم رسیدیم و لذت آن هم در کام خودمان و مردممان وجود دارد. حالا بیاییم آن را در زمینههای دیگر هم انجام بدهیم. این به نظر من بهترین فلسفه است.
در نامگذاری امسال بحث همت مضاعف و کار مضاعف، هر دو دیده شدهاند، علتش چیست؟
این دو تا، لازم و ملزوم هستند. اینها یک رابطه همه جانبه با هم دارند. شما تا همتی نداشته باشید، انگیزه کار ندارید. هر کاری نیاز به انگیزه درونی دارد و چیزی که بتواند آن انگیزه درونی را به وجود بیاورد، عزم و اراده است و آن عزم و اراده بر چه است؟ آن عزم و اراده بر چه اساسی تشکیل میشود؟ بر اساس دوراندیشی و عاقبتاندیشی و معاداندیشی است. امیدی که به تحقق آینده نیاز دارد، تحقق آرمانهایی در آینده. این همت به شمار میآید. مجموع اینها در انسان انگیزهای را به وجود میآورد و انگیزه به عمل تبدیل میشود و از آن طرف هم، کار مضاعف میتواند، همت انسان را بلندتر کند. وقتی شما تصمیم گرفتید برای مقطعی به قله برسید و رسیدید و برنامهریزی کردید و تمام شرایط را به وجود آوردید که طبق آن هدفتان به قله برسید، میگویید افق خود را بالاتر قرار بدهم و همت خودم را افزایش بدهم. کسی که ده ـ دوازده سال از عمرش گذشته، میگوید من سواد ندارم، بروم و خواندن و نوشتن یاد بگیرم. همه میگویند عمری از تو گذشته است. خوب تلاش میکند تا خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. این به من کمک میکند که مدارج علمی را طی کنم. بنابراین همت و کار از یک جهت مهم است. تا همت هم نباشد، کاری پدید نمیآید، ولی اگر از
مرحله اول عبور کردیم، و به مرحله کار رسیدیم، میتوانیم فاصلهمان را تا اهدافمان کاهش بدهیم.
وقتی همت محقق میشود، هدف نیز محقق میشود و به اهداف بعدی دست مییابیم.
شعار «ما میتوانیم» همت را قوی میکند. اگر روز اول همت داشته باشید، ولی همت به کار تبدیل نشد، به آن همت نمیگویند، بلکه آرزو میگویند. شما آرزو داشته باشید و حرکتی انجام ندهید، هیچ جنبه تشویقیای ندارد.
برای اینکه همت مضاعف و کار مضاعف در سطح جامعه، در حد یک شعار نماند و واقعاً عملیاتی و به آن عمل بشود، چه پیشنهادی دارید؟
کمی معرفت لازم است. ما باید بدانیم بدون معرفت نمیتوانیم به این شعار و همتهای عالی توجه کنیم. در واقع چیزی که عزم را در انسان به وجود میآورد، دوراندیشی و نگاه به آینده است. ما باید موضوع آیندهبینی و عاقبتاندیشی، عزم و دوراندیشی را در جامعه ترویج و به هم کمک کنیم که دیدمان باز شود. همه به هم کمک کنیم تا دایره دید و افق و انتظارمان گسترش یابد. نکته بعدی این است که موانع را کم کنیم، موانعی که بر اساس آن انسان دوراندیشی میخواهد تا بتواند حرکت کند، اما میبیند که هزار مانع وجود دارد. بسیاری از این مانعها به خاطر مانعهای بیرونی است. البته معتقدم این مانعهای بیرونی در حدی نیستند که نشود با انگیزههای فردی از پس آن برآمد. به همین دلیل است که رهبر انقلاب موانع را دیدند و گفتند: همت مضاعف.
اگر آنها میخواستند به پیشرفتها نگاه کنند و فقط موانع را ببینند، نمیتوانستند به هدف برسند. ما هم به تبع آن، امروز به هیچگونه لذتی نمیرسیدیم، عرض من این است که وقتی این به دیدی عمومی بدل شد، همه تلاش کنیم این موانع را برداریم تا این نگاه جهشی را در همه جا به وجود بیاوریم. این نگاه جهشی که از یک نقطه شروع شده و پیش آمده و ساختارشکنی کرده، در محیط خودش، به دستاوردی جدید رسیده است. این نگاه را گسترش بدهیم. البته عرض کنم این جهشها، مانع عقلانیت نیست و عقلانیت را نفی نمیکند. هر نگاه جهشی امروز، مستلزم آن است که آن را در نقطه غایت و در مسیر و فرآیند آن، با عقلانیت بسنجیم. در این زمینه، تجربیات خودمان و بشر در جهان هست. اینها را باید به استخدام بگیریم و بیاییم این حرکتهای جهشی را توسعه بدهیم و تکثیر کنیم. این همان چیزی است که میتواند به تحقق این شعار کمک کند. این چیزی است که باید به همدیگر توصیه بکنیم و اگر خدای نکرده موانع جاندار و سرسخت و جانسختی داریم، اول عزم خود را جزم کنیم که آنها را از سر راه برداریم که این موانع زیاد است و علت آن را هم عرض کردم. ما مسئله و مانع مهم دیگری هم داریم که منابع و امکانات محدود است. نباید به این امکانات و منابع محدود فکر کنیم و از حرکت باز بایستیم. باید بیاییم و چارهسازی کنیم. اگر مشکلات نقدینگی و بودجه داریم و شرایط انسانی و نیروی انسانی ما کفاف آن را نمیدهد، باید تفکر کنیم و بنابر همین اصل، نقش حاکمیت به معنای قوای سهگانه، آنها که مجریان مسائل اجرایی کشور هستند و یا در بُعدی قضایی، مسئولیت دارند، به این موانع فکر کنند و برای برداشتن آنها یا برای کاهش آنها، فکر جدی داشته باشند. این اندیشهها میتوانند به حرکت جهشی
ما کمک کنند و آن را به جلو ببرند و نقطه امیدی ایجاد کنند و حرکتآفرینی پدید آورند. اگر این مورد نباشد، بسیاری از جوانهای ما میخواهند به صورت طبیعی حرکت کنند و وقتی میآیند و میبینند با اولین موانع برخورد کردند، طبیعتاًً پشیمان میشوند و همتهایی که در آنها به وجود آمده، از دست میرود. و حرکتی که میخواهیم، محقق نمیشود. مهم این است که بتوانیم مسئله همت مضاعف را در آحاد مردم جا بیندازیم.
طبعاً به نظر شما رفع موانع مهمترین مسئله است. مهمترین راهکار شما در این زمینه چیست؟
ببینید نمیتوان گفت کدام مهم است و کدام مهم نیست. همه اینها با هم است. اولاً اگر حرکت جهشی در یک یا چند نقطه است، خود اینها باید ترویج بشود. این شعار «ما میتوانیم» باید حرکت بیافریند و انرژیزا باشد. فقط نگویند آنهایی که برای فلان دانشگاه هستند، آنها که فلان مدرک تحصیلی را دارند، باید به این موضوع فکر کنند.
این کار نیاز به فرهنگسازی دارد؟
بله. باید این حرکت جهشی در بعضی نقطهها پیدا شود و جلوه پیدا کند و بر اساس آن کارهایی انجام شود. ما باید نشان بدهیم بدون تکیه به هرگونه رانت و امتیازی خاص، امتیازها و انگیزههای درونی بوده که شکل گرفته و افراد موانع سر راه خودشان را برداشتند. از آن طرف هم حاکمیت که آنها را شناخته و موقعیتها آنها را میداند، تسهیلات لازم را در اختیارشان قرار داده است. باید این را بیاییم ترویج بکنیم که من هم در گوشه روستا نشستم و راه من به
بهترین دانشگاه و دسترسی به بسیاری از امکانات و بودجههای خاص دور است، احساس نکنم تکلیفی ندارم. این باید به فرهنگ تبدیل شود. این فرهنگسازی به دو چیز نیاز دارد: 1. بینش و معرفت؛ 2. رفع موانع. ما همه باید این را برای خودمان مسجل کنیم و قطعی بدانیم که نمیتوانیم موانع را به صفر برسانیم. مثلاً این دنیا دار زحمت است و همه کارهایش با زحمت و تلاش انجام میشود. یک زمانی ما میسازیم و خراب میشود. اصلاً به قول پیامبر اکرم9 به ابوذر میفرمایند: دنیا همینطور است که میسازی و خراب میشود. ممکن است همینطور که دارید میسازید، همینطور در سازندگی یک نفر خرابی باشد. این را بدانید که با وجود این عزم و ارادهای که در ما شکل میگیرد، میتوان آنقدر قوی بود که همه این موانع را پس زد و عبور کرد.
چه عواملی به گسترش همت مضاعف و کار مضاعف در جامعه کمک میکند؟ چه موانعی بر سر راه همت مضاعف و کار مضاعف هست؟
موانع اصلی ناشی از غفلت است. مطالبی را که ما نمیدانیم، دو دسته هستند. یک دسته آنهایی هستند که ما تلاش میکنیم، اما نفهمیدیم. میگوییم فلان چیز را نفهمیدم، ولی تلاش میکنم که مجهول را برای خودم حل کنم. اینها را نمیگویند بد است. همان دانش است، ولی یکسری نفهمیهایی ما داریم که ناشی از غفلت است و مهمترین مانعی که سر راه همت است، در واقع نفهمی ناشی از غفلت و کبر است. نفهمی ملائکه ناشی از غفلت نیست. همیشه آگاه و هوشیار هستند. حالا با این هوشیاری خودشان حرکت میکنند تا چیزهایی را که نمیدانند، بفهمند. چیزی که مانع جدیت است، غفلت است. در مقام
عمل، بحث بینش است. هر فرد در حرکت غریزی خودش فقط به بخش شهوات خودش اکتفا کند و خب البته غریزه یک بعد شهوانی دارد و یک بعد مادون دارد ولی غرایز مبنای حرکت ما هستند، هر حرکتی که ما در وجودمان شکل میگیرد مبنای آن غریزه است. منتها یک حدی هست که این حرکت غریزی در حد شهوت متوقف میشود و افق آن شهوت میشود، یک زمانی ما این شهوت را پشت سر میگذاریم، افقهای عالی را در جهت غرائز خودش قرار میدهیم و این غرائز در واقع موتور محرکه هستند، در جهت رسیدن به آن. آن عنصر دومی که میتواند مانع این همت بشود این است که انسان خلاصه بشود در شهواتش، خوش خوردن، خوش خوابیدن، خوش چریدن، اینها مهمترین مانع همت ماست که اگر فرصتی برای ما پیش آمد و امکانی برای ما پیش آمد، میگوییم خب این امکانی است که فعلاً ما در جهت غرائز شهوانی و خواستههای شهوانی و راحتطلبی خودمان استفاده کنیم. نه، آنی نباید ما غافل باشیم و آنی نباید شهوات ما را زمینگیر کند، به اصطلاح آن حدیث امام که؛ «و لا تَنتَضِلُ فی هِمَمِهِم خَدائعُ الشَّهوات»، خدعه شهوات مانع نمیشود، که اینها حرکت کنند. چون شهوات برای انسان هدف قرار میدهند خودشان هدف میشوند، وقتی میشوند هدف، یعنی من فریب آنها را خوردهام. چون همه به دنبال هدف هستیم، هرکسی که هرکاری را انجام میدهد. یک پرنده که حرکت میکند و به آن سمت میرود برای هدفی میرود. گاهی این هدف ما، شهوت ما هست. و اینجا است که آن همتهای عالی در وجود نابود ما میشود.
پس یعنی میفرمایید کسی که همتش فقط شکمش است، آن اهداف و همتهای کوتاه و زودگذری است که شما را مشغول میکند و نمیگذارد.
اما اینکه کسی که میتواند همت را در ما افزایش بدهد، عوامل آن است. عواملی که میتواند همت را در ما بالا ببرد. حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) از پدرش در مورد عزم و دور اندیشی سؤال میکنند که، میفرماید؛ «اَن تَنْتَظِرَ فُرصَتَکَ و تُعاجِلَ مَا اَمْکنک»،(1)خیلی زیبا میفرمایند حضرت، میگویند اگر خواستی در تو دوراندیشی تقویت و اضافه و افزوده بشود منتظر فرصت باش و آن امکانی را که برای تو ایجاد شده در آن عجله کن. شما نگاه کنید به حیوانات وحشی، مانند شیر و ببر. این حیوانات وحشی، غذا و خوراکشان را از طریق صید به دست میآورند. اینها تا گرسنه نشوند، صید نمیکنند. وقتی گرسنه میشوند و این طلب در آنها به وجود میآید، تمام وجودشان فرصتشناسی و تمرکز روی هدف است. دنبال یک فرصت صید هستند. میچرخند و حرکت میکنند تا صید را در نقطهای پیدا کنند و بتوانند بر آن چیره شوند. نکته دوم این است که تا تو قدرت پیدا کردی که تسلط پیدا کنی، بچسب و فرصت را از دست نده. منتظر فرصت باش و تا فرصت را به دست آوردی، عجله کن. عجله جایی بد است که تو هنوز فرصتهایت را شناسایی نکردهای و تمام فرصتهایت را به دست نیاوردهای، ولی وقتی تو فرصت را به چنگ آوردی، باید بپری و لحظهای نباید غافل باشی. بعد از این اندیشه و عمل پیش میآید. در بُعد اندیشه به شما فرصتشناسی میدهد. این عاملی
1) بحارالانوار، ج 54، ص 111.
است که میتواند همتهای ما را افزایش دهد. وقتی فرصتها را شناختیم، در شکار فرصتها دقیق باشیم.
یک حدیث دیگر هم حضرت دارند که در همین باره است. میگویند: کسی که به وعدهاش منجز میشود، محقق میشود. یک عده خوب وعده میدهند، اما خوب عمل نمیکنند. خوب برنامهریزی میکنند، اما به برنامهریزی خود عمل نمیکنند. میگوید من از فردا برای اینکه به تندرستی برسم، هر روز صبح ورزش میکنم. همت در او شکل میگیرد، ولی فردا صبح، میگوید امروز را رها کن. شما دو بار با خودت وعده کنی و عمل نکنی، دیگر با خودت وعده نمیکنی. کسی هم که با خودش وعده نکند، یعنی در جهت برطرف کردن نیازهای خودش دیگر حرکت نمیکند و میخوابد و میگوید هر طور شد، شد. حضرت میفرماید، امروزش را به فردا نمیاندازد. در روایتی از پیغمبر اکرم9 است که وقتی این شیر گرسنه است، میرود صید را شناسایی میکند. شما نگاه کنید یک لحظه زودتر از وقت حمله نمیکند. همه اصول را باید به کار بگیرد و تمام فرصتها را به چنگ بیاورد. ما قبل از اینکه تمام فرصتها را به چنگ بیاوریم، نباید عمل کنیم، چون ممکن است با فرصتهای اندک، کل خواسته ما بر باد برود، درصورتیکه کسی که میخواهد اتومبیل بخرد، پول لازم ندارد، اما میآید همینطوری تمام آن را قرض میکند. وقتی پشت ماشین، مینشیند به فکر قرضهایش میافتد و دیگر نمیتواند حرکت بکند. نه با این ماشین میتواند خانوادهاش را به سفر ببرد و نه میتواند جایی برود، اما اگر تمام فرصتها را به دست آورد، بعد ماشین بخرد، موفق است. پیغمبر اکرم9 به اباذر میفرمایند: «ایاک و التسویف» اباذر! مبادا امروز را فردا بکنی. میگویند کسی که امروز و فردا
میکند، از دو حالت خارج نیست، یا فردا را دارد یا ندارد. اگر دارد، این کسی که امروز را فردا میکند، فردا را هم، امروز را فردا میکند. پس فردا را هم از دست میدهد، تو اگر قدر امروز را بدانی، متوجهای و امروز اقدام به کار میکنی که باید کار را امروز انجام بدهی. فردا هم همینکار را انجام میدهی. برای اینکه امروز گفتی، امروز باشد تا فردا. خوب فردا هم مثل امروز. به تعبیر دیگر میگویند امروز به سرعت، دیروز به فردا میرسد. امروز همین الآن است. فردا که نگاه میکنی، دیروز است. حضرت میگویند کسی که امروز را ندارد، یعنی امروز را فردا میکند یا فردا را دارد، که اگر دارد، فردا هم همین آدم است. عوض که نشده است. فردا هم، امروز را فردا میکند، پس فردا هم کاری از دستش برنمیآید. این پست و مسئولیتی که در اختیار بنده هست و یکسری امکاناتی دارم که میتوانم در جهت صلاح و عمران و پیشرفت کشور حرکت کنم و فردا هم ممکن است به من بگویند که شما دیگر پشت این میز نیستید، بفرمایید بیرون. امروز میتوانستم این عمل صالح را برای خودم داشته باشم. فردا نمیتوانم داشته باشم. بنابراین یکی از عوامل افزایش انگیزه کار و فرصتشناسی است.
یکی از اشکالات اساسی ما، در جامعه نشناختن و استفاده نکردن از فرصتهاست.
اگر کسی صبر کرده باشد که دقیقه نود گول بزند، چرا حالا نمیزند؟ باید عادت بدهیم خودمان را به مهارت فرصتشناسی.
مردم ما به برکت اعتقادات اسلامی و آموزههای دینی، اهداف بلندی دارند.
حضرت میفرمایند: سورچرانی با عزم جمع نمیشود. ولیمه یعنی سورچرانی، عزم یعنی تصمیمهای بزرگ. با مهمانیها و خوشگذرانیها از بین میرود. انسان زود طبعش تغییر میکند. همه طبعها و همتها عالی است، اما وقتی میخواهد حرکت کند، زود اتفاق میافتد. آنجا که شهوت برای فرد هدف میشود تا به شهوت میرسد، برخلاف جهتی است که همت میخواهد. یک نگاه غلطی که در فرهنگ ما هم به حدی هم رسوب شده، نگاه عرفانی مسیحی و غلط است که برای ما ایجاد کردند. و مسیحیت یک بعد اخرویگرایی دارد و بیشتر اخرویگراست. در دورهای مسیحیها از یهودیها عقب بودند، چون یهودیها به شدت امروز را میچسبیدند. امروز اما مسیحیها اخرویگرا بودند و میگفتند دنیا که قرار است از ما گرفته بشود، پس چرا بکوشیم. در دوره رنسانس نظرشان عوض شد و آخرت را نفی کردند. ما مسلمانها، بهخصوص ما شیعیان، به این جهت که در طول تاریخ، حکومت را در اختیار نداشتیم و موانع سنگینی بر سر راه ما بوده، نگاه آخرتی داشتیم. اینکه ما نگاه مادی به دنیا نداریم و آخرت را داریم، نگاهی منفی است. خوب نیست بگوییم دنیا در دنیا باشد. حال اینکه حیات ما از هدفی که خود متعال ما را در این زمین قرار داده است، عمران و این زمین بوده است. عمران این زمین به دست ماست. این استعمار و عمران، هدف ماست که خداوند برای غیرمسلمانها و غیرعارفان به خدا نگذاشته است. وقتی حضرت از دنیا رفتند، یکی از اصحاب حضرت به دیدار معاویه میرود. معاویه میگوید: تعریف کن این مولا و صاحبت علی را، که چه صفتی داشت. زراره
چند صفت برای حضرت میشمارد. خیلی عجیب است که به این شناخته میشدند. او میگوید: به خدا قسم حضرت همتاش خیلی عالی بود و هرچیزی را که میخواست به جهات عالی، بهترینها و بالاترینها بود، و قوایش هم شدید بود. یعنی هم نگاه بلند و هم عمل متناسب با آن نگاه بلند. توحید ناب و خالص در وجود ایشان شکل گرفته است. این نگاه برای اسلام بوده است، اما متأسفانه به چه چیزی تبدیل شد؟
یعنی از نگاه آخرت گرایی به معنای غلطی دست یافتیم، به معنای اینکه تلاش و کار و فعالیت نکنیم.
چه فایدهای دارد. اینکه تو را به آخرت نمیرساند.
تلاش را به چیزی خلاف آخرت تعبیر میکند، درحالیکه کار و سعی میتواند در راه آخرت باشد.
اتفاقاً اگر روایات ما بررسی شود، نسبت عبادات محض نسبت به آنچه تکالیف دنیوی ماست، قابل مقایسه نیست. به ما گفتهاند مساوات، همیاری و برابری داشته باشید. کسی که صبح کند و به امور مسلمین اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست. بنده میخواهم به امور مسلمین بپردازم، اما با چه چیزی میتوانم اهتمام به امور مسلمین داشته باشم؟ با امکانات. تا وقتی که این امکانات را به چنگ نیاورم که نمیتوانم به کسی کمک کنم.
که اگر کسی از من صدقه خواست، بتوانم به او بدهم. اگر کسی قرض خواست، ده برابر آن ثواب صدقه، به او قرض بدهم. اگر قرضش را هم
نتوانست بدهد، به او فرصت بدهم. ثواب دارد، یعنی چه؟ چه کسی باید زکات بدهد؟ کسی که دارد.
اگر کسی را دیدیم که تلاش میکند و مییابد، ممکن است به او بگوییم چقدر دنبال دنیا هستید؟
هنوز بچههای ما به تکلیف نرسیدهاند، یعنی تکلیف شرعی ندارند. ما نمیتوانیم به آنها از دین بگوییم؟ لازم نیست نماز بخواند، ولی وقتی کار خوبی انجام میدهد، میتوانیم، بگوییم تو مسلمان خوبی هستی. لازم نیست وقتی نمازش را خواند، بگوییم تو بچه خوبی هستی. اگر دیدید انسانی هستم که متعهدانه با دیگران معاشرت میکنم و در معیشت خودم تعهد انسانی دارم، آنجا به من میگویید مسلمان. یک راننده تاکسی خوب رانندگی میکند، آنجا به او بگوییم چه مسلمان خوبی هستی، ولو اینکه مسلمان نباشد. این کار، کار درستی است. برای این کار گسترش فرهنگ اسلامی مناسب است. امانت فقط این نیست که شما صد تومان از پولت را به من بدهید و من نگه دارم. امانت این است که شما هر چیزی را که در این عالم به من سپردند و به عنوان یک پست و موقعیت بود، خوب بتوانم به نتیجه مطلوب برسانم. شما کت خودت را به من میدهید و میروی وضو بگیری و برمیگردی. این نوع امانتداری، چند بار در عمر انسان پیش میآید؟ امانت این است که پست را که به من دادند، بدانم ممکن است فردا از من میگیرند. این موقعیت را باید به هدف مورد نظر برسانیم. اینجا باید به بچههایمان بگوییم، تو مسلمان خوبی هستی، چون منظم هستی و اهل کار و تلاشی و همت عالی داری. به کسانی که در جامعه ما
همت عالی دارند، بگوییم چه مسلمانهای خوبی هستی. با این مسائل، مسلمانیمان را اشاعه بدهیم، و الّا اگر قرار شد بنده تا ظهر نشده، چرت بزنم و پشت کامپیوترم بروم و سراغ هر سایتی و با هرکسی که میخواهم هرکاری بکنم و سر ظهر بگویم الله اکبر، بعد هم بگویند این آدم چه مسلمان خوبی است، این چه نوع مسلمانیای هست؟ به درد چه کسی میخورد؟ در بعضی از این سریالهای ما، طرف همینکه از دیوار مردم بالا نرفته و ثابت میشود دزد خانه مردم نیست، شلوغش میکنند، ولی در طول سریال تمام کارهایش براساس دروغ، فریب است و هیچکس به او حرفی نمیزند. بعد میگوییم آقا ثابت شد آدم خوبی است، چون از دیوار مردم بالا نرفته است. اینکه درست نیست. کار این است که دروغ نگوید. امام باقر(علیه السلام)میفرماید، مؤمن شراب میخورد، اما دروغ نمیگوید. زنا میکند، اما دروغ نمیگوید. نه اینکه خدا نکرده مؤمن این کارها را انجام میدهد، اما دروغ نمیگوید. اینقدر دروغ در نظر مؤمن زشت است که از زنا و شراب بدتر است. ما به انسانی که شرابخوار است، میگوییم غیر مسلمان. چهطور به انسانی که بیکار است، مسلمان بگوییم؟
در بعضی سریالها جوانی را خوب نشان میدهند. این جوانی شوخ است و دیگران را سر کار میگذارد و میتواند از کارش فرار بکند، تنها مزیتی که دارد، خوشتیپ است یا آدم خوشقلبی است، ولی دروغ زیاد میگوید. و دروغش هم بامزه است.
این خطاهایی است که در فرهنگ ما وجود دارد و اثر منفی هم دارد.
مسئله مهم دیگر نگاه و عرفان منفی نسبت به کار و تلاش و آخرتگرایی است. اعتقاد به تقدیرگرایی منفی داریم. البته اعتقاد به تقدیر خوب است، به این معنی که درست نیست هرچیزی حدی و قانون و مرزی دارد. ولی اعتقاد به اینکه خدا هرطور بخواهد میشود و شما کارهای نیستید. در این زمینه چه کار میتوانیم بکنیم؟
رهبر معظم انقلاب مرحله ابتداییاش را انجام دادند. این شعار را بیان کردند. سیاستگذاری برعهده ایشان است. این کیفیت در سطح کلان است. منتها از این به بعد دیگر نمیتوانیم بگوییم برای اشاعه این فرهنگ کار میکنیم و اینکه بیلبرد و این شعار را آنجا و اینجا بزنیم. البته در حدی که ببینیم و بفهمیم و در جاهای مختلف یادآوری کنیم، بحثی ندارم. تبلیغات همیشه جنبه یادآوری دارد، ولی عنصر اصلی که میتواند فرهنگسازی بکند، کار عملیاتی است. باید از فردا هرکس در هر کجا اراده کرد، یک قدم جلو برود و تشویق شود و جایی که انسان که امکانات در اختیارشان است، بهتر و بیشتر پیش برود. ما امر به معروف و نهی از منکر بکنیم. اگر کسی با امکانات دولتی و مردمی میخواهد بازی کند و حاضر نیست فرصتشناس باشد و به رفع موانع بپردازد، باید تنبیه شود. اینگونه که نمیشود. نظام تشویق و تنبیه دارد.
این کار جهشی است. از همان اول هم گفتم که مبنای سخن رهبری این است که جهش بر مبنای عقلانیت باشد. نتیجه جهشهای چند دهه ما بر مبنای عقلانیت است. بحث انرژی هستهای و نانوتکنولوژی و بحثهای دیگر، نشانه
جهش است. این جهشها را باید بیاییم و در ساختار آموزش و پرورش اجرا کنیم.
بحث دیگر ما در مورد مأموریت و تکلیفی رسانه ملی است. تکلیف رسانه چیست؟ رسانه ملی، در تحلیل و تعمیق موضوع همت و کار و تلاش در جهان چه جایگاهی دارد؟ برای فرهنگسازی از طریق رسانه چه پیشنهادهایی دارید؟ با چه رویکردهایی به موضوع بپردازیم؟ چه ایدههایی را مطرح کنیم؟ چه قالبهایی را میتوان در این زمینه اثرگذار دانست؟
ببینید تبلیغات باید مثل بقیه کارها از اصول برنامهریزی پیروی کند. دو ـ سه هفته اول فرصت داریم اصل شعار را ببینیم. بیشتر از این نه. به نظر من، در این جهت بهترین هدیه خود بیانات مقام معظم رهبری است و به نظر من این حد کفایت میکند، اما باید این شعار را به مفهوم تبدیل بکنیم. در مرحله دوم، به فرصتی برای برنامهریزی نیاز است. این شعار رهبری، شعار نیست، مبتنی بر شعور است. شعار صرف بد است، ولی شعاری که از شعور برخاسته است، خوب است. طبیعتاً هر شعوری باید تبدیل به شعار بشود. در این بحثی نیست. ذکر خدا مبتنی بر فهم و درک من از توحید است، ولی باید مسبب شعار بشود. وقتی من لااله الا الله را به ذکر بیاورم، به شعار بیاورم، پسندیده است. لذا خداوند به پیامبر اکرم گفت: به این مردم بگو «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». این لا اله الا الله اینها با لا اله الا الله امیرالمؤمنین فرق میکرد، ولی اینها میگفتند حالا همین شعار را بگویید که بگویند ما شرک را و بتپرستی را نفی کردیم. این قدم اول است. تا اینجا شعار مبتنی بر شعور است، اما از اینجا به بعد وظیفه
ماست که به این شعار مبتنی بر شعور بپردازیم. باید اولاً رسانه به عنوان ابزار تبلیغاتی و بهترین وسیله با همه امکانات و همه قالبها، از این شعار بهره ببرد. اینکه شما میفرمایید چه قالبی، من میگویم با همه قالبها باید در خدمت این مملکت بود. ساعتی نباید از این شعار منفک بود. نمیشود گفت بعضی برنامهها در رابطه با همت مضاعف است. این باید وجهه همه برنامهها باشد. در محتوای برنامهها باید این شعار باشد. البته نه این شعارِ شعار. نه اینکه عبارتش را بنویسیم. نه باید این شعار را در حد مفهوم و توسعه مفهومی مطرح کنیم. در سطوح مختلف فردی، اجتماعی، باسواد، بیسواد، روستایی، غیرروستایی، این مفاهیم را باید ترویج کنیم. ببینید ما هستیم و مخاطب. ما از چه طریقی می توانیم بر مخاطب اثر گذاریم؟ خوب یک شعاری را به حد مفهوم میرسانیم، مفهوم یعنی آن را قابل فهم میکنیم و وقتی قابل فهم برای مخاطب شد، به معنا تبدیل میشود و مخاطب میفهمد. اینجاست که باید پیام در حد فهم من تنزل بکند. من چه کسی هستم؟ هرکسی در جایگاه خودش. استاد دانشگاه از این شعار باید فهمی و یک روستایی هم باید فهمی متناسب با فهم خودش داشته باشد. که زن خانهدار باید بداند، همت عالی در خانه و کار یعنی چه؟ چنانکه مردان در عرصه کار و در واقع مسئولیت خانوادگیشان، همت مضاعف مفهومی دیگر دارد. غیر از آن مفهومی که پشت میز اداره و کارخانه و مزرعه و امثالهم دارد. باید برای این مفهوم و شعار، مفهومسازی شود. وقتی این مفاهیم در حد مخاطبهای مختلف تنزل پیدا کرد، آنگاه به معنا تبدیل میشود. حرکت و خیزش اجتماعی، به معنای واقعی تحقق پیدا میکند. متأسفانه برنامههای ما موفق نیست، چون در حد شعار میماند.
یک بخشی از زندگی ما سرگرمی و تفریح است و شکی نیست. ما باید در این بخش هم، اهل همت باشیم. جالب است رهبر ما یکی از مواردی که برشمردند، ورزش بود. در زمینه ورزش هم ما باید همت داشته باشیم، یعنی جسممان ورزیده شود. انتظار ما از جسممان باید بالا برود. در کشور ما توجه به جسم از یاد رفته است. زیادی چاق هستیم یا لاغر. زود مریض و ناتوان میشویم، دو قدم که میدویم، زود نفس نفس زنیم. برای اینکه بتوانیم همتمان را بالا ببریم، باید به انتظاراتمان توجه کنیم و آنها را افزایش بدهیم. وقتی من انتظارم از بدنم بالا برود، متناسب با آن، تغذیهام عوض میشود. خانمهای خانهدار هم باید به این نکته بپردازند. آنها هم باید بگویند مسئول هستیم. از آن طرف هم وظیفه مادری است. باید مسئله زیباییشناسی یک زن را در خانه عوض کنیم. نسبت به خودش یا برای خودش، شوهرش، فرزندش، همسایهاش. متأسفانه ما این کار را نکردیم. همان کاری که الان در غرب به مهارت تبدیل شده است. برای هر چیزی به نام مهارت، مهارت زن بودن، مهارت فرزند بودن، مهارت کلام و مهارت کارهای خوبی انجام میدهند. تمام اینها در دین ما وجود دارد. من مبلغ در جایگاه روحانی دارم تبلیغ میکنم. حق ندارم بیایم در جهت این شعار استراتژیک و به اصطلاح در چارچوب سیاستهای کلانی که افق بلندی به نام پیشرفت و عدالت دارد، فهمم را عوض کنم یا بیایم به مردم عدالت را بفهمانم. مردم فهمشان از عدالت ناقص است، منِ مبلغ و روحانی این کار را نکردم و خودم را دانش خودم را ارتقا ندادم که بتوانم دانش مردم را ارتقا بدهم. شوخی باهم نداریم. باید انتظارمان از قم بسیار باشد. باید در این سال همت مضاعف، بگوییم کسانی که در قم از
بودجه امام زمان و ایتام امام زمان استفاده میکنند، بیشتر کار کنند. اولاً فهم بالا برود.
این شعار تا اینجا پیش آمده و کافی است. سه هفته هم گذشته و همه آن را میدانند. بیاییم به مفاهیم دیگر هم توجه کنیم. تنبلی و کمکاری نکنیم. کار مضاعف ما به این است که مفاهیم و جزییات آن را در بیاوریم. روانشناسان، جامعهشناسان و استادان را جمع کنیم و بگوییم درباره همت مضاعف یک زن سخن بگویید. یک خانم در خانه نشسته و میگوید که رهبر انقلاب این را گفته است، اما این چه ربطی به من دارد؟ این خیلی بد است. آن خانم که در روستای کهنوج نشسته، باید رابطه خودش را با این شعار بفهمد. سالهای قبل هم اینگونه بود. درباره سال اصلاح الگوی مصرف هم نتوانستیم کاری انجام بدهیم. همینطور پشت سر هم میگوییم اصلاح الگوی مصرف. من میگویم اگر این همت مضاعف و کار مضاعف تعریف بشود، اصلاح الگوی مصرف در ذهن فرد اجرا به پرهیز از اسراف هم توجه میشود. ما باید در دستگاه تبلیغی خود به شکلی شیوا و کارآمد به این موضوع بپردازیم که همه آن را بفهمند. این به نظر من کلی است و در جزییات هم باید همه را به کار بگیریم. همه را به تلاش واداریم. و این کار، یک کار دینی است. اگر ما بتوانیم همین شعار را خوب تجزیه و تحلیل کنیم و وظایف خودمان را در قبال آن تعریف بکنیم، میتوانیم بر اساس آن آگاهی به جامعه ببخشیم و بر اساس آن به جامعه امید بدهیم تا جامعه خودش را بشناسد و انتظارش از خودش بالا برود و متناسب با آن بالا رفتن، حرکت کند و امیدش افزایش یابد. این جامعه اخلاقمند است. وقتی فردی خوب کار کند، اخلاقش است. خوب کار کردن راننده تاکسی به
این نیست که فقط ماشین را خوب براند و طوری حرکت کند که همه را سالم برسند و ماشین را خوب نگهداری کند. یک راننده تاکسی چهقدر میتواند به اخلاق پایبند باشد و آن را ترویج کند. ما میتوانیم این را در تلویزیون نشان بدهیم. من معتقدم این موضوع از نظر بار دراماتیک بسیار ظرفیت خوبی در کارهای نمایشی دارد. نباید تنها به یک اقتباس بسنده بکنیم، که آن آقای بازیگر به دیگری بگوید که آقا همت داشته باش. نه، ما باید در فیلمهایمان براساس آن حرکت کنش و واکنش شخصیتی و ساختار دراماتیک، تفاوتها را نشان بدهیم.
اگر در یک خانواده پنج نفره، یک نفر از اعضاء متفاوت حرکت کند، چهار نفر دیگر را به حرکت وا میدارد. در یک محلهای اگر یک جوان متفاوت حرکت کند، نتیجه متفاوتی هم میگیرد. یعنی، همه همان راه را میروند. ما اگر میخواهیم سوپراستار درست کنیم، شخصیتهای فیلممان باید واقعاً قهرمان باشند. چه چیزی از این قشنگتر که این تفاوتها را در فیلم ببینیم. کار آدمها او را عوض کرد. معتاد بود، ولی به کار گماشته شد و کار او را زنده کرد.
طبق فرمایش شما، مثلاً معتادی با خودش مبارزه میکند و خودش را با اراده، از این ورطه بیرون میکشد و به درجات بالاتر میرسد.
بعد هم سراغ کار میرود. حضرت میفرماید هیچ چیزی بدتر از خوابیدن در روز، برای نابودن کردن عزائم نیست. شما امروز ده تا خواسته دارید. هشت صبح، ولی باز هم میخوابید. ظهر بلند میشوید. چند تا از این ده خواسته را که میخواستید، میتوانید انجام بدهید. هیچچیز ضایع کنندهتر از خواب روز برای نابود کردن عزمها و ارادهها نیست. آقا من میخواهم این کار را بکنم.
باید با جسارت بگوییم جامعه خوابزده به هیچجا نمیرسد. باید با این شعار همه از خواب بیدار شوند. جالب است بیداری دیگران ما را بیدار میکند. در روایت است که اگر شما برای نماز شب بلند شدید، نباید موجب اذیت دیگران شود. این بیداری زیباست. با حرکت زیباییشناسی عوض کردم. خوب من نگاه میکنم، دوست من، همحجره من، همکلاسی من، خانم من، بلند شده است و نماز شب بخواند. آن بیداری، حرکت ایجاد میکند. من ورزش میکنم و در من اثر مثبت دارد. فردا میبینم، فرزندم و همسرم هم دنبال من حرکت و ورزش میکنند. بچهام از کودکی میبیند که من براساس کار رشد میکنم، نه براساس رانت. کار وقتی ایجاد شود، عدالت پدید میآید. ببینید اینکه حضرت آقا گفتند همت مضاعف و کار مضاعف، برای دهه پیشرفت عدالت است. چگونه عدالت محقق میشود؟ براساس کار. شما کار کن و مزد بگیر. این عدالت است. شما هرچه کار کنید، بهره میبرید. خداوند گفته است این زمین برای شما، هرکسی به هر مقداری که از آن مطمع شود، برای خودش است. البته در شرع ما هم واجباتی هست. اینها میتواند در تلویزیون مطرح شود.
در واقع تلویزیون هم میتواند برای این فرهنگسازی، معنا و مفهوم درست بکند و مصادیق مشخص و انگیزه ایجاد کند که امروزه این نیازی ضروری برای جوانان ماست. واقعاً انگیزه و همتهای بالایی وجود دارد. جوانان سعی میکنند و دوست دارند، آمال و آرزوهای خوب را در قالب فرهنگ ارایه کنند، اما راه رسیدن را نمیدانند یا عادتهایی در جامعه است که تلویزیون باید برای اینها الگوسازی بکند که چگونه از وقتشان استفاده و از نیروها و استعدادهایشان استفاده کنند.
تلویزیون یک امکانی که دارد، برنامه مستند است. برنامه مستند، به سراغ افراد متفاوت میرود و همتها و تلاشهای بزرگ و نمونه را نشان دهد. منتها تلاش شود به جایی که رانت و امتیازات ویژه در کار بوده و از آن بار و محصولات بهتری گرفته میشود، به آنجا نرود. سراغ کسانی برود که با همت مضاعف، کار مضاعف به نتیجه مضاعف رسیدهاند.
در تلویزیون نشان بدهد، این فرد امکاناتش اینگونه بود و چنین کار بزرگی انجام داد. برای نمونه، ناوشکن جماران با استفاده از امکانات خودی، ساخته شد.
به سراغ دولتمردانی برویم که همت مضاعف دارند. به حاکمان و مدیرانی بپردازیم که اهل کارند.
مشاغل خوبی هم در این زمینه است. واقعاً با دست خالی کارهای بزرگی انجام دادند.
الان کسی را میشناسیم که توانسته شش ـ هفت کار را انجام بدهد. نقل میکنند که اولش چیزی نبوده. براساس تلاشی که کرده، توانسته اینها را به وجود بیاورد و درآمدش زیاد شود و خیرات زیادی هم انجام دهد.
فلسفه نامگذاری امسال در راستای تحقق اهداف چشمانداز بیست ساله جمهوری اسلامی است. مقام معظم رهبری در سالهای اخیر، مفاهیمی را مطرح میکنند که به تحقق این اهداف کمک کند. مثلاً اگر در جامعه ما اختلاف باشد و اتحاد نداشته باشیم، به آن اهداف نمیرسیم. به همین دلیل، دو سال پیش بحث اتحاد و انسجام را مطرح فرمودند. اگر در جامعه، مصرفگرایی زیاد باشد و بیرویه مصرف نکردن و الگوی صحیح در مصرف حاکم نباشد و هرچه هم تولید کنیم، صحیح مصرف نشود، پیشرفت نخواهیم کرد. پس سال گذشته، اصلاح الگوی مصرف را مطرح کردند. نامگذاری امسال هم در ادامه این هدف است.
بعضی از این موارد، جنبه سلبی و بعضی جنبه ایجابی دارند. امسال جنبه ایجابی کار را فرمودند؛ به این صورت که برای رسیدن به آن اهداف بلند، باید همت بلند داشت. اگر ملتی، همت عالی و بلندی نداشته باشد، به کم قانع میشود و اهداف را بلند در نظر نمیگیرد و تسلیم کارهای سبک و کوچک میشود. پس همت بلند و مضاعف را مطرح فرمودند. همچنین برای دستیابی
به این اهداف، باید تلاش و کار زیاد کرد. پس باید هم همت را بلند، و هم کار را مضاعف کرد.
فرق بین همت و کار مضاعف که در سؤال دوم هم مطرح شده، نقش خودش را در اینجا نشان میدهد؛ به این صورت که همت بلند، به انسان و جامعه کمک میکند تا کارهای بزرگی را عهدهدار شود و زیر بار مسئولیتهای سنگین برود. برای انجام آن مسئولیتها هم کار زیادی لازم است. پس این دو حلقه، مترتب بر هم و مکمل همدیگرند.
کار مضاعف هم به این معنی است که ما برای رسیدن به اهدافمان باید جهاد کنیم. جهاد در این زمینه، یک مفهوم اسلامی است. جدّ و جهد هم باز یکی از آن مفاهیم در راستای رسیدن به اهدافمان است. باید جدّ و جهد و تلاش زیاد و مجاهدت کنیم. مجاهده فقط در عرصه نبرد نظامی و در پیکار با دشمن نیست، بلکه در همه عرصهها معنیدار است؛ بهخصوص در این زمان که پیکار وجوه مختلفی پیدا کرده است و جنگ و جهاد و مبارزه و دفاع و حمله، شکلهای متنوعی پیدا کرده است. فقط از شکل نظامی صرف خارج شده و شکلهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جدی و بسیار مؤثری پیدا کرده است. به همین دلیل، وقتی از مفهوم مبارزه و جهاد یاد میکنیم، باید این را در همه عرصهها ببینیم. بنابراین، زندگی جمعی و جامعهای ما، باید در همه ابعاد زندگی، جهادگونه باشد.
برای اینکه بتوانیم به اهداف اسلامی، اهداف انقلابی و اهداف نظام، بهویژه در عرصهای که چشمانداز بیست ساله هم تعریف شده است و اهداف بلندی را در نظر گرفتهاند برسیم، باید در همه ابعاد، جهاد کنیم. این جهاد باید بر مبنای دینی و انگیزههای درونی و عمیقی در وجود انسانها اتکا داشته باشد تا بتواند ثمر بدهد. اگر اتکایش بر مبانی دینی، بریده شود و فقط بخواهیم به این مسئله نگاه دنیوی داشته باشیم، نتیجه چندانی حاصل نمیشود؛ زیرا مردمان ممکن است در امر دنیا زود قانع بشوند یا اگر هم زود قانع نشوند، شاید اهداف بلند را دنبال نکنند یا به اهداف دمدستی قناعت بورزند یا کوتهنگری کنند یا اهداف دیگری را پی بگیرند که ممکن است برنامه بلندمدتی را که باید برای نظام وجود داشته باشد، تخریب کند. به همین دلیل، ما باید بین همت و کاری که میکنیم و برنامهای که داریم، پیوند بدهیم تا با مبانی دینی و از عمق ایمان دینی بجوشد.
بنابراین، اگر بخواهیم راهکاری را دنبال کنیم، باید یک قدری در تصحیح مبانی دینی کار کنیم. منظورم از تصحیح مبانی دینی این نیست که بخواهیم در دین اصیل، تغییری بدهیم، بلکه برداشت مردم از دین را که به فرهنگ دینی مردم تبدیل شده است، باید اصلاح کرد.
یکی از مواردی که بنیادی است و تفکر فلسفی و نگرش بنیادین و جهانبینی مردم باید اصلاح شود تا به اصول اساسی دین وکتاب و سنت برگردد، این است که جامعه ما از لحاظ اندیشه دینی خیلی تغذیه شده، ولی اندیشههای وارداتی دیگری هم به آن رسوخ کرده و به نام اندیشههای دینی
ممزوج شده و به شکل و بوی دینی، خودش را نشان داده است. پس مردم را به نوعی فریفته است و در واقع، نفاق عقیدتی در جامعه ما وجود دارد.
این نفاق عقیدتی از اینجا شروع میشود که برخی از اندیشههای فلسفی بیگانه با اسلام، با ظاهری زیبا که خیلی علو مرتبه هم دارند، در ذهن مردم جاگیر شده است که با مبانی اسلامی خیلی سازگار نیستند. از جمله اینها، اندیشههای رواقی است.
فلسفه و اخلاق رواقی، فلسفه و اخلاقی است که دو حوزه دنیا و آخرت و روح و بدن را کاملاً تفکیک میکند. مسائل جسمانی و امور مادی را مربوط به دنیا میداند و روح را مربوط به آخرت و بین این دو کاملاً تفکیک قائل میشود. همچنین معتقد است که برای ارتقای جنبههای روحانی، باید جنبههای جسمانی تضعیف شوند و برای رسیدن به آخرت، باید دنیا تضعیف شود.
این تفکر، ظاهراً زهدگرایانه و اخلاقی است که در بخشی از فرهنگ صوفیانه ما هم وارد شده و خودش را به اسم دین عرضه کرده است. این تفکر، دنیا را پلید میداند و جسم و امور آن را پلید میداند و کار برای آبادانی دنیا را بد و مذموم میشمارد. به همین دلیل، در بخشی از پسزمینههای ذهنی مردم ما این اندیشه وجود دارد که اگر کسی کار و تلاش زیاد کند و درآمد زیادی کسب کند، گویا کار بدی کرده و از دین و خدا و آخرت دور افتاده است. در فرهنگ دینی، برعکس این نظر، کار و تولید ثروت و کسب درآمد و مانند اینها عبادت شمرده شده است، آن هم نه یک عبادت عادی، بلکه از عبادتهای مهم و برتر. بخش زیادی از اجزای عبادت که در روایتها تقسیم شده، به کار داده شده است.
وقتی با این نگرش به کار و تلاش برای آبادانی دنیا نگاه شود، با نگرش رواقی متفاوت است. در عمل رسول گرامی اسلام9 و ائمه هدی: میبینیم که این بزرگواران بهطور جدّی به کار دنیا میپرداختند، همچنان که به طور جدّی به کار آخرت میپرداختند. آنان هر دو عرصه را خیلی جدّی میگرفتند و کار برایشان امری مبارک به حساب میآمد و تنبلی و بیکاری را مذمّت میکردند. تا جایی که در روایات فراوان داریم و گفتهاند «ان الله یَغْبِضُ الشّاب و الفارِق؛ خدا نسبت به جوان بیکار بغض دارد.» به تعبیری دیگر، بیکاری عرصه شیطان شمرده میشود. از آن طرف هم کار زیاد، نشانه تلاش و جدّ و جهد و یک نوع مجاهده است. «اَلکادُ لِعَیالهِ کالمجاهد فی سَبیلِ الله.» در اینجا مقایسه شده است که اگر کسی برای زن و عیالش زحمت میکشد، کارش همانند جهاد در راه خداست.
در فرهنگ اسلامی باید با نگرش جهادی به این امور نگاه کنیم. وقتی هم مقام معظم رهبری میفرمایند که باید کار مضاعف کرد؛ یعنی همین نگرش جهادی را بیاوریم و در جامعه بسط بدهیم. خود امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، یکسره کار میکردند. در تمام زندگیشان، ما اصلاً لحظهای بیکاری از ایشان سراغ نداریم. همیشه در کار و تلاش بودند؛ چه آن زمانی که در رکاب رسول خدا(ص) بودند و یکسره در مجاهده در راه اسلام بودند و کارهای مختلف سیاسی و اقتصادی و نظامی میکردند و چه آن وقتی که بعد از رسول گرامی اسلام، خانهنشین شدند، باز به کار اقتصادی وسیع پرداختند. درعینحال، مشاوره نظامی ـ سیاسی هم داشتند. بسیاری از نخلستانها را در مدینه غرس و آباد کردند. ایشان بیشترین تولید ثروت را در جامعه خود داشتند. کارشان فوق العاده بود. البته در مقام بهرهبرداری و مصرف، زهد میورزیدند. کم مصرف
میکردند و بیشتر به دیگران میدادند یا وقف میکردند. ثروت را برای خود نمیخواستند، بلکه برای راحتی مردم میخواستند و تولید ثروت میکردند. آبادانی دنیا را به شدت انجام میدادند.
همینطور میبینیم امام باقر(علیه السلام)در گرمای تابستان، عرقریزان بیل میزدند و زحمت میکشیدند و جایی را آباد میکردند؛ تا جایی که کسی ایشان را مذمت میکرد، ولی ایشان پاسخ میداد که این کار عبادت است و اگر در این حال از دنیا بروم، در حال عبادت از دنیا رفتهام.
و باید این فرهنگ را به عنوان فرهنگ دینی گسترش دهیم؛ یعنی مهمترین کاری که باید کرد، این است که به عنوان مجاهده به آن بنگریم و این فرهنگ را اینطور جا بیندازیم که کار، ارزش است و بیکاری و کمکاری، ضد ارزش است. نکته بعدی این است که متأسفانه فرهنگ عامه ما بیانگر اهمیت کار زیاد برای انسان نیست. برخی اصطلاحاتی است که غلط و برعکس جا افتاده است که کار برای حیوان است. حیوان که کار نمیکند. حیوان فقط برای خوردن حمله میکند. حیوان اگر هم کاری کند، انسان است که او را تسخیر میکند و به کار میکشد، وگرنه خود حیوان اهل کار نیست.
دقیقاً کار، یک شأن انسانی است که حیوانها اصلاً ندارند. گیاهان هم ندارند. هیچ موجودی این شأن را به این معنایی که انسان دارد، ندارد. یعنی حتی میتوانیم انسان را با کار تعریف کنیم. بگوییم انسان، موجودی است که کار میکند. حیوانی است که کار میکند. نگوییم حیوانی است که تعقل و نطق دارد.
بنابراین، باید کار را به عنوان یک ارزش در جامعه معرفی کرد و جا انداخت و بیکاری یا کمکاری را ضد ارزش نشان داد. همچنین فرهنگ
پرگویی یا به بطالت گذراندن وقت یا خوشگذرانیهای افراطی و مانند اینها که متأسفانه در فرهنگ ما ایرانیها وجود دارد، یکی از موانع کار مضاعف خواهد بود. این فرهنگ را باید اصلاح کنیم و روی آن برنامهریزی کنیم. بهخصوص رسانهها در این زمینه نقش مهمی دارند که فرهنگ خوشگذرانی زیاد و طولانی را که بین ما رایج است، باید تغییر بدهند. در واقع، باید جامعه را به تعادلی در این زمینه برسانیم که برای خوشگذرانی، زمان محدود و مشخصی در هفته در نظر بگیریم، نه اینکه اکثر روزها یا شبهای ما را به خود اختصاص بدهد.
یکی دیگر از موانع کار مضاعف، این است که نوع کار و فرهنگ کار در جامعه ما بد تعریف شده است؛ یعنی فکر میکنیم کار فقط یک نوع کار خاصی بهحساب میآید. فرضاً در روزگارانی، کار را کار یدی به حساب میآوردند. وقتی که فرهنگ مارکسیستی حاکم بود، گویا اگر کسی معلمی میکرد، مطالعه میکرد و محقق بود، کار حساب نمیشد و فقط اگر کار یدی و کارگری میکرد، کار بود.
در این دوره میبینیم که فرهنگ دیگری حاکم است، که میشود اسمش را فرهنگ بوروکراسی گذاشت که کار را فقط کار بوروکراتیک بهحساب میآورند؛ یعنی نامهنگاری، از این اتاق به آن اتاق رفتن، پشت میز نشستن و فقط با قلم و کاغذ و نامه و اداره سروکار داشتن، کار است.
یکی از عواملی که میتواند به گسترش فرهنگ کار مضاعف در جامعه کمک کند، این است که به مردم ـ بهخصوص جوانهایمان ـ یاد بدهیم که چگونه کار را ایجاد کنند. پس باید در انتظار کار ننشینند تا کار به سراغشان
بیاید، بلکه باید خودشان به دنبال کار بروند و کار را خلق کنند و به عبارتی، در آفرینش کار، ابتکار داشته باشند.
همچنین باید راهکار به مردم نشان داد که خودشان برای کارآفرینی گام بردارند. اینکه الان کارآفرینی را به عدهای پولدار محدود میکنند که بیایند جایی سرمایهگذاری کنند و عدهای را استخدام کنند و کارآفرین بشوند، این تعریف غلطی از کار و کارآفرینی است. اگر کسی برای خودش تفکری کند و خلاقیتی به خرج بدهد و بتواند برای خودش کاری ایجاد کند، این هم کارآفرینی است. اتفاقاً ما باید در این زمینه، بیشتر سرمایهگذاری کنیم که راههای جدید کار کردن در جامعه را یاد بدهیم. بهخصوص اینکه در جامعه جدید، مسیرها برای انجام کار، خیلی متنوع و متکثر شده است و شما حتی از درون خانه خودتان هم از طریق اینترنت میتوانید کارهای فوقالعادهای در سطح دنیا کنید. اگر ارتباطمان را گسترش بدهیم، میتوانیم کارهای فکری و خدماتیمان را گستردهتر کنیم و اینگونه کارها را به همه دنیا عرضه کنیم. الان بازار کار در این مقولات جدید، بسیار زیاد است. بحمدلله هوش و استعداد جوانهای ایرانی هم سرشار است. اگر خودشان را محدود نکنند، میتوانند موفقیتهای زیادی در این زمینه کسب کنند.
این مقوله به برنامهریزی، تعلیم و آموزش و فرهنگسازی نیاز دارد که رسانهها میتوانند در بخش زیادی از آن کمک کنند تا این کارها اتفاق بیفتد.
از جمله اموری که به کار مضاعف کمک میکند، اصلاح انگیزههاست؛ همان چیزی که مقام رهبری فرمودند همت مضاعف. همت یا انگیزهای که افراد میتوانند داشته باشند، باید اصلاح شود. متأسفانه بیشتر جوانهای ما
بیانگیزه یا کمانگیزه هستند که برای کشورشان کار جدی بکنند. بخشی از دلیلش هم این است که احساس سرخوردگی کاذب در آنها ایجاد شده است. دلیل سرخوردگی کاذب در برخی از جوانها این است که انتظارات کاذب درونشان ایجاد شده است که برآورده نشده است و سرخوردگی کاذب ایجاد میشود. در نتیجه سرخوردگی کاذب، یأس از جامعه خودشان پیدا میکنند و به جوامع دیگر چشم میدوزند. آن زمان میروند و خدمات و کارشان را در خدمت جوامع دیگر قرار میدهند. این فرهنگ را هم باید اصلاح کرد. اصلاحِ آن هم، قدری به دست معلمان و استادان، و قدری هم به دست خانوادههاست.
هیچ جامعهای نمیتواند انتظارات بیحد و حصر و بیحساب و کتاب را پاسخ بدهد. حالا همین جوانی که این انتظارات بیحساب را پیدا میکند، اگر به جامعه دیگری برود، تازه آنجا تعدیل میشود و میفهمد که اینگونه نیست و واقعیت چیز دیگری است. در آنجا هم از انسان انتظار زیادی دارند و پاسخ کمی به انسان میدهند. همین جوانی که اینجا حاضر نیست کار تراز بالایی را عهدهدار بشود، در جامعه دیگری میرود و در آنجا به کار تراز پایینتر راضی میشود و انجام میدهد. بعد درک میکند که چقدر باید سختی و زحمت بکشد و چیز زیادی هم نصیبش نخواهد شد. این تفکرِ الان، تفکر اصلاحشدهای نیست.
بخشی از این انتظارات را هم جناحهای سیاسی ایجاد میکنند و بخشی را هم دنیاطلبانی که از جامعه دینی ناراضی هستند. آنها دوست دارند جامعهای غیردینی و آزاد به لحاظ اخلاقی و اجتماعی داشته باشند که به هوا و خواستههای خودشان برسند. یک عده این انتظارات را ایجاد میکنند و طبیعتاً
یک احساس نارضایتی دایمی ایجاد میشود و سرخوردگی در پی دارد. رسانهها باید روی آن کار کنند.
مأموریت و تکلیف رسانه ملی دراینباره آن است که در درجه اول، فرهنگسازی بکند. میدانیم که نقش رسانهها در بخش فرهنگسازی، خیلی زیاد است. فرهنگسازی این نیست که چهار نفر بیایند با هم گفتوگو کنند یا چند شعار همیشه روی شیشه تلویزیون دیده شود. اتفاقاً شعار که گاهی زیاد شد، اثر معکوس میگذارد. باید در اینگونه مواقع مراقبت کرد. شعار خوب است، ولی به قدر کم و به اندازه. بقیه را باید به شعور تبدیل کرد.
فرهنگ جامعه را باید غنا بخشید، نه اینکه فقط احساس را در آن ایجاد کنیم. تزریق شعور باید در فرهنگ صورت بگیرد و این امر هم در همه برنامههای رسانهای میتواند وجود داشته باشد. خیلی باید پرهیز کرد از اینکه درباره اینگونه امور فقط حرف بزنیم. اتفاقاً باید نشان بدهیم و عمل کنیم. خود اصحاب رسانه باید کارشان را مضاعف کنند. هنرمندان باید کارشان را مضاعف کنند. به این معنا که وقتی میخواهند یک اثر هنری را تولید کنند و به مردم نمایش بدهند، غنای بیشتری در این اثر باشد، مطالعه بیشتری کرده باشند، تخصص بیشتری داشته باشند و مشاورههای بهتری داشته باشند.
یک فیلم میتواند یک زندگی را نشان بدهد. یک زندگی هم میتواند سرشار از مسائل علمی، جهانبینی، ایدئولوژیک، مسائل اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی، اخلاقی و چیزهای دیگر باشد. غنای محتوایی نمایشهای ما الان بسیار کم است. میتوان این غنا را افزود و این وظیفه نویسندگان است.
کارگردان باید زحمت بیشتری بکشد، تهیهکننده باید مطالعه و مشاوره بیشتر بکند تا غنا بدهد. این اولین کاری است که باید بکنند. اینها باید کارشان را مضاعف کنند و همتشان را بالا ببرند و از مجموع این مشاوران اجتماعی، روانشناختی، دینی و اخلاقی استفاده کنند. طبیعی است که به این صورت بر غنای کارشان افزوده میشود. وقتی غنای کارشان افزون شد، میتوانند روی فرهنگ اثر بهتری بگذارند. وقتی اثر بهتر گذاشتند، میتوانند بهتدریج، فرهنگ کار مضاعف را ایجاد کنند. این نکتهِ اصلی کاری است که رسانه باید بکند. مثلاً اگر بگوییم از صددرصد فعالیتهایی که باید بکند، چند درصد به فعالیتهای نمایشی در این حوزه اختصاص پیدا میکند، شاید بیش از هفتاد درصد مربوط به این است، چون مخاطبان رسانه بیش از هر چیزی از مجموعه نمایشها اثر میپذیرند و فرهنگشان شکل پیدا میکند. بعد هم در قسمتهای دیگر، مانند کارهای مستند، اطلاعرسانی، خبری، آموزشی و مقدار کمی هم میزگرد و گفتوگو میتواند اثر بگذارد.
بنابراین، خود رسانه در درجه اول باید همت مضاعفی بکند. متأسفانه در حال حاضر، سطح تولید برنامههای نمایشی و برنامههای مستند بسیار نازل است. دلیل عمدهاش هم کمکاری تهیهکنندگان و مجموعه دستاندرکاران است. پس این پیام مقام معظم رهبری باید برای خود رسانه الگو باشد که بخواهد خودش را به استانداردهای بالا برساند و کارش را اصلاح کند. وقتی این کار را کرد، در جامعه هم اثر میگذارد.
بیشتر برنامههای نمایشی ما الان، سادهترین و دمدستیترین موضوعات است. در جامعه، این، یعنی کمکاری و بیهمتی در پیدا کردن موضوع یا مطالعه موضوع. اگر بخواهیم فرهنگ کار را گسترش بدهیم، نباید شعاری کار کرد یا
نمایشی درست کنیم که دو نفر کارخانهای را راه انداختهاند و مشکلاتی هم بهوجود بیاید و بعد هم حل شود.
خاطرم هست که سالهای گذشته، حدود ده ـ پانزده سال پیش، هنگامی که سریال اوشین پخش میشد که صد قسمت هم بود، نشان میداد که چقدر همت بلند و سختکوشی و خستگیناپذیری میتواند در رشد یک فرد و جامعه مؤثر باشد. به نظر من، الگوی خوبی است که ما هم سریالهایی از آن دست و در ترازی بالاتر و منطبق با فرهنگ اسلامی خودمان بسازیم.
من پیشنهاد میکنم رسانه ملی دوباره این سریال را پخش بکند. چه اشکالی دارد؛ چون عدهای از جوانهای ما ندیدهاند. خوب است ببینند و از پیامی که در سریال وجود دارد، بهرهمند بشوند. پیام جدی آن هم این است که انسانها را به مبارزه مداوم با محیط خودشان دعوت میکند؛ یعنی مجاهده برای از پیش پا برداشتن مشکلات. این پیامی است که ما از آن سریال میگیریم و هنوز هم خاطرهاش در اذهان آنهایی که دیدهاند، باقی است.
البته همه برنامهها را نباید مستقیم روی همت و کار ببریم. اتفاقاً میخواهم بگویم از این کار پرهیز کنید، ولی کاری کنید که برنامهها پیامهای ضمنی در این زمینه داشته باشند. لازم نیست همه پیام برنامه این امر بشود. نه فقط روی فرهنگ کار و تلاش و همت، بلکه روی فرهنگ الگوی مصرف، اتحاد، و بحثهای دیگری که لازمه جامعه ماست، باید کار شود.
باید متخصصانی کنار دست سازندگان برنامهها و نویسندگان باشند و اینها دایم سفارش بدهند که این مجموعه برنامه هنری و نمایشی، تغذیه
شود. متأسفانه مانعی در این راه وجود دارد که گمان میکنند چون نمایش، امری هنری است و هنر هم از جان هنرمند برمیخیزد ـ که این حرفها هم درست است و هنرمند باید خلاقیت خودش را داشته باشد ـ نمیتوان سفارشی به او داد و هنر، سفارشپذیر نیست. این شعار نسبتاً جا افتادهای است. این شعار به یک معنی، درست و به یک معنی، غلط است. به این معنا درست است که هنر باید از جان هنرمند برخیزد و از عمق عقاید و افکار و باورهای او برخیزد. بنابراین، نمیشود کاری را که خودش به آن اعتقاد ندارد، به او سفارش داد و بعد یک کار خوب دربیاید. قطعاً کار خوبی در نخواهد آمد. اما اگر در راستای فکر و اندیشه و بنیانهای مذهبی و فکری که خود هنرمند هم قبول دارد و با آن عجین است، بیاییم آن را تغذیه کنیم، مثل اینکه به او کتاب بدهیم تا بخواند و تقویت شود و از کتاب خواندن الهام بگیرد، کار درستی کردهایم. هنرمند باید از مشاوره های فراوان الهام بگیرد و دایم تغذیه شود.
بنابراین، درعینحال که این حرف، درست است که کار هنری خیلی سفارشی نیست، ولی میتواند سفارشی باشد. به این معنایی که عرض کردم، باید بین تفکر خلاق و آزاد هنرمند و اینکه باید خودش به کارش اعتقاد داشته باشد، جمع کنیم؛ یعنی برای همین کار آزادی که میخواهد بکند، کمکش کنیم و تقویت فکری و مطالعاتی و مشاورهای بدهیم. متأسفانه در نظام تولید برنامه، چنین چیزی دیده نشده است. این مهمترین ضعف کاری ما در رسانه ملی است که باید برطرف شود.
باید در فرآیند تولید برنامه، محورهای الزامی برای جنبهای که عرض میکنم، در نظر بگیریم. اگر این الزام وجود نداشته باشد، تا ابد هم پیش برویم،
کارهای غنیشدهای نخواهیم دید. تجربه گذشته هم نشان داده است که هرجا کارهای ارزشمندی ارائه شده، اثرش را هم در جامعه گذاشته است. بعضیها کار را رها کردند و به عهده خود هنرمند گذاشتند. هنرمند هم رفت و با فکر محدود، طبیعتاً کار محدود انجام داد و عرضه کرد. پس این فرآیند حتماً باید اصلاح شود.
در زمینه فرهنگ کار و همت مضاعف، ایدهها محدودیت ندارند. نمیتوانیم چند ایده را بشماریم و بگوییم فقط روی اینها کار کنند. تمام زندگی انسان، ایده است. شما کافی است در خیابان راه بیفتید؛ از گوشه و کنار خیابان میتوانید ایده بگیرید. برای اینکه به این موضوع ربطش بدهیم و بگوییم که اگر ما درست کار کنیم وکارمان مضاعف باشد، چطور میتوانیم در جامعه عمل کنیم.
از سادهترین مسائل تا مسائل رفتاری و فرهنگی و همه عرصههای تولیدی، فرهنگی، کشاورزی، خدماتی، فرهنگ عمومی، فرهنگ خواص، هنرمندان، دانشگاهیان، معلمان میبینید مسئله آنجاست. ایدههای زیبایی هم پیدا میکنید؛ گرههای کاری که میتواند به یک ایده برای نویسنده تبدیل شود و میتواند روی آن خلاقیت بورزد و آن را پرورش بدهد و آن را به یک موضوع تبدیل کند و بهتدریج بتواند آن را به فیلمنامه و یا دیگر شیوههای هنری تبدیل کند.
موضوعاتی که بتوان کار نمایش روی آنها کرد، فقط موضوع عشق و عاشقی و رسیدن دو تا جوان یا دو تا پیر به همدیگر نیست. صدها مسئله است که میتوانید آنها را حل کنید. نمونههای فراوان دارد. الان سریال «پرستاران» چندین سال است که پخش میشود. در یک مجموعه محدود بیمارستانی میتوان این همه مسئله کاری را درآورد و در آنها پیامهای کاری داد. چطور میشود در یک مسئله، کار جدی و پرتلاشی کرد که بیننده هم خسته نشود و همینطور ادامه داشته باشد؟ خود اینها نمونههایی است که به نویسندگان ما الهام میدهند که چطور میشود از یک موضوعات محدود، صدها ایده کاری بهدست آورد.
طیف مخاطبان را هم در این کار، طبیعتاً باید در درجه اول، جوانها قرار داد و بعد قشرهای دیگر مثل کودکان و بزرگسالان؛ کودکان، برای اینکه آینده فکری آنها درست ساخته شود و اندیشه کار و تلاش از ابتدا در ذهنشان جا بیفتد. بزرگسالان هم برای اینکه وضع فعلیشان را سامان بدهند. بااینحال، قشر اعظم جامعه ما که جوانها هستند، مخاطب اصلی برنامههای ما در حوزه کار و تلاش مضاعف قرار میگیرند.
حاکمیتی چه نقشی دارد؟
در این زمینه متأسفانه خیلی نمیتواند کار اساسی کند. دلیلش هم عمدتاً تعارفات و رودربایستیهایی است که بین رسانه و سایر دستگاهها وجود دارد و احیاناً آنجاهایی که کار را جدی و نقد میکنند، یک دستگاه پیش میآید و میخواهد آن را جدی کند، کافی است که با یک قهر و آشتی مسائل کنار کشیده شود.
این ضعف عمده ما است و یکی از دلایلش هم وابستگی ما و دستگاههای دولتی است که طبیعتاً آنها میتوانند با قهر و آشتی خود که ما چه برنامهای را تولید کنیم، چگونه تولید کنیم و برای چه هدفی و احیاناً اگر جایی به آنها نقد جدی داشته باشیم، میتوانند با قهر خودشان به رسانه ما آسیب بزنند. این یکی از ضعفهایی است که باید برای آن فکری کرد که رسانه بتواند آزادانه وارد نقد این دستگاهها بشود؛ آن هم به عنوان ناظر عمومی که چشم مردم باشد و زبان گویای مردم بشود تا بتواند اثر مثبتی بگذارد. متأسفانه در کشورمان با کمکاریها یا بدکاریها یا کموجدانیها در کار زیاد مواجه هستیم. به دلیل اینکه بخش زیادی از کاری که در جامعه ما صورت میگیرد، دولتی است. الان حدود هفتاد یا هشتاد درصد صنعت ما دولتی است، بخشی از کشاورزی ما دولتی است، بخش خدمات ما اکثراً دولتی است. درصد مجموعه کار غیردولتی ما در مقایسه با کار دولتی پایین است.
بنابراین، وقتی بخواهیم الگوی کار و کار مضاعف را اصلاح کنیم، لازمهاش این است که بیاییم وضع موجود را نقد بکنیم و آسیبهایش را بشناسیم، ایرادهایش را دربیاوریم و راهکار بدهیم. این اتفاق در وضع فعلی بهدلیل وابستگی رسانه ملی به بودجه دولت نمیتواند بیفتد. بودجهای که بهدست همینهایی است که این کمکاریها و بدکاریها در آنها وجود دارد؛ البته نه در
همه اعضا و ارکان. پس نمیتواند ناظر خوبی برای خودش باشد، چنانکه رسانه نمیتواند ناظر خوبی برای خودش باشد. در همان مسئله که اشاره کردیم، باید وضع تولید برنامهها اصلاح بشود. این بحثها بوده وگفته شده است، ولی عملی نشده است؛ چون دستگاه ناظر، همان دستگاه مجری است و همان دستگاه سیاستگذار است که همه یکی هستند. این، یکی از اشکالات کار ماست.
اگر اینها از هم تفکیک بشود، آن وقت نظارت مؤثر میشود. در نظارت رسانه ملی بر دولت و سایر دستگاهها؛ یعنی قوه قضاییه و قوه مقننه، چنین مسئلهای وجود دارد؛ چون به نوعی به همه اینها وابسته است. پس نظارتش نمیتواند نظارت مؤثری باشد. اگر ما بتوانیم رسانه مستقلتری از این ایجاد کنیم ـ ولو اینکه الان اسماً مستقل است و ما نمیخواهیم بگوییم نیست ـ بالاخره رسانه ملی جداگانه از دولت تعریف میشود و رئیسش را رهبر تعیین میکند و در عمل هم ظاهراً وابسته به هیچیک از سه قوه نیست، اما در واقعیت امر که مشاهده میکنیم، چون بودجهاش وابسته به این دستگاهها است، اکثر تبلیغات را باید این دستگاهها بدهند و بودجه رسمی هم که سالانه وضع میشود، باز باید از دولت بگیرند و اگر درست عمل نکنند یا نحوه ارتباطشان با دولت مناسب نباشد، رابطه بهراحتی به هم میخورد. پس برای اینکه نظارت را مؤثر کنیم، باید این وابستگیها را کم کنیم.
مسئله کمکاری و دونهمتی، یک مسئله تاریخی، فرهنگی و ملی است. اینکه صدا و سیما به آن بپردازد، اساساً کار رسانه ملی نیست و به تنهایی ممکن نیست. باید با فعالیت کلان کشور و با مشارکت تمام دستگاهها و با
برنامه جامعی، مثلاً یک جایی مثل شورای انقلاب فرهنگی، چنین چیزی را تدارک ببیند و سهم سازمان و تأثیرش مشخص بشود. در جلسهای که داشتیم، تنها چیزی که به ذهنم رسید، این بود که مواظب باشیم به دام کلیشه نیفتیم. هر سال رهبری، جملهای را میگویند، ادارات هم میآیند و حرفهای بزرگبزرگ میزنند که یکی از دلایلش این است که نمیخواهند کاری کنند. اگر کسی مطمئن باشد که یک کاری را میخواهد انجام بدهد، محدودیتهای خودش را هم در نظر میگیرد.
نمیدانم تا چه حد میتوان در سازمان مطرح کرد، ولی فکر میکنم چون گرههای عمیقی است، از هر طرف هم به این سازمانهای مختلف مرتبط است، ما الان آمار کار مفیدمان در ادارات بیست وسه دقیقه است.
فکر میکنم اگر بخواهیم اتفاقی بیفتد، اولاً جمعی و بعد هم دولت از خودش شروع بکند. من فکر میکنم خیلی مضحک است وقتی ما میخواهیم این فرهنگ را به مخاطب القا کنیم، درحالیکه میبیند در خود سازمان، آنهایی که خبر دارند، بیرون سازمان هم مشخص است. شما فرمودید سازمان باید از خودش شروع کند، ولی من میگویم در کل کشور دولت باید از خودش شروع کند. تا وقتی ما این فضای دونهمتی و کمکاری را به شکل عمومی در ادارات دولتیمان داریم، واقعاً نهادی که دولتی است نمیتواند مخاطب بیرون را ارشاد کند یا ارائه طریق کند.
فکر میکنم اگر کسی کاری نکند، فرمایشهای رهبری کلیشه شده است. یک عدهای تعدادی جلسه میگذارند و چند تا کتاب و سمینار هم برگزار میکنند و اصلاً به عمق فرهنگ عمومی جامعه راه پیدا نمیکند.
اول میخواستم بدانم نگاه شما به این نزدیک است یا نه؟ اگر هست چه اتفاقی باید بیفتد که این مسیر نامناسب یا به تعبیری این کلیشه دائمی عوض بشود؟
اینکه دولت باید از خودش شروع کند، حرف درستی است، ولی مگر دولت چه کسانی هستند؟ دولت را اگر آن کابینه و رؤسا وآن بالاییها در نظر بگیریم، آنها که اهل کار هستند. این دولت کارش خیلی جدی است. اما یک وقتی است که کل مجموعه کسانی که کارمند دولت هستند و این مجموعه میشود چندین میلیون نفر. بنابراین، وقتی میگوییم روی فرهنگ باید کار کنیم؛ یعنی همین. وقتی میگوییم باید عموم مردم را مخاطب قرار بدهیم؛ یعنی همینها. پس مخاطبان را از خود دولت جدا نکنید.
موتور متحرک اقتصاد به معنای واقعیاش همان بخش خصوصی است. سخن شما وقتی درست است که بخش خصوصی سهم زیادی داشته باشد؛ چون سهم زیادی ندارد، پس موتور اصلی فعلاً دولت است. باید بروند به سمت خصوصیسازی و اتفاقاً بخش خصوصی همتش بلند است؛ چون برای خودش کار میکند. شما میبینید بخش خصوصی کمکاری نمیکند. یکی از اشکالات کاری ما، اشکال ساختاری است. اگر بخواهیم کارمان مضاعف شود، باید کار را به دست خود مردم بسپاریم و مردم را مالک کار خودشان کنیم. تا وقتی که مردم احساس نکنند مالک کار خودشان هستند، برای دیگری دارند کار میکنند، آنچنان اهتمام به کار نمیورزند. هرچه بتوانید این حس مالکیت در کار را به مردم بیشتر بدهید، مطمئن باشید به طور اتوماتیک فعالیت مردم برای کار خودشان افزایش خواهد یافت.
بنابراین، یک راه خوب برای تحقق منویات مقام معظم رهبری برای امسال این است که خصوصیسازی را جدّی و واقعی در همه عرصهها، عرصه تولید،
کشاورزی و فرهنگ و حتی رسانه اجرا کنیم. منتهی با نظارت و شرایط خودش که آن هم شرایطی دارد. به نظرم میرسد یکی از گامها، ساختاری باشد؛ یعنی ما باید اصل 44 را اجرا کنیم و بعد هم به سایر بخشهای دیگری که نیامده است، توسعه بدهیم. مثلاً رسانه ملی را هم توسعه بدهیم تا اینگونه در عرصههای فعلی اقتصاد نماند. برای نمونه تبلیغات دینی را در نظر بگیرید، در زمانی که تبلیغات دینی، دولتی باشد با وقتی که دولتی نباشد. یک مبلّغ دولت چقدر برای کار انگیزه دارد؟ مبلّغی که خودش برای کارش اهتمام میورزد، چقدر انگیزه دارد؟ همینکه مقایسه کنید، آن کارمندی است که میآید کارتش را میزند و بعد میرود، ولی یک مبلّغ شخصی، خودش احساس تکلیف کرده و برای توسعه فرهنگ دینی حرکت کرده است، صبح و شب را نمیشناسد و کارش را انجام میدهد؛ چون مالک کار خودش است. الان هرچه دستگاههای دولتی در امر تبلیغ بیشتر دخالت کنند، انگیزههای شخصی کم میشود. انگیزههای شخصی که کم شد، کار کم میشود و کار فرهنگی هم افول پیدا میکند. یکی از دلایل افول کار فرهنگی در کشور ما این است که دولتی شده است.
هرچه بتوانیم کارها را غیردولتی کنیم، بهتر است. دولت بیاید حمایت کند و کمک کند و برنامهریزیهای کلان کند، نظارت کند و هدایت کلی کند، ولی اجرا و عمل را به دست خود مردم بدهد.
به نظر بنده، لازمه حرکت کل نظام و کشور ما، رسیدن به چشمانداز بیستساله است که چند سال از آن گذشت و مجالی تا سال 1404 نداریم. لاجرم برای اینکه در ابتدای دومین سال دهه پیشرفت و عدالت، به آنچه که در چشمانداز، برای کشور در نظر گرفته شده است برسیم، باید استراتژیهایی را طراحی کنیم که ما را به آن برساند. مقام معظم رهبری همانگونه که خود فرمودند این اسامی، شعار نیست و به نوعی استراتژی مشخصه یک ساله و همینطور استراتژیای است که باید ادامه پیدا کند، راهبردی است که باید ادامه پیدا کند؛ تا به سرمنزل مقصود برسیم. کار مضاعف و همت مضاعف هم همین وضعیت را دارد. امسال این بیان راهبردی ایشان را داشتهایم و تلاش در این زمینه را به طور جدی باید شروع کنیم. برای رسیدن به سال 1404 که نهایت چشمانداز اول نظام جمهوری اسلامی ایران است، باید این راهبرد و استراتژی تکرار شود و تنها در این صورت است که میتوانیم به اهدافی که میخواستیم، برسیم و
اگر خوب عمل شود، به یقین جلوتر از چشمانداز هم خواهیم بود. بنابراین باید گفت این استراتژی و راهبرد، لازمه حرکت ماست و از آن ناگزیریم.
این دو، لازم و ملزوم همدیگرند. ما اگر همت کافی نداشته باشیم، کار مضاعفی نخواهیم داشت. کار مضاعف یعنی دو برابر به بالا. البته مقام معظم رهبری بعضی جاها را هم تخفیف دادند و فرمودند اگر دو برابر نشد، همان اندازه که میتوانید کار کنید. اگر ما بخواهیم یک کار مضاعف انجام دهیم، باید یک همت مضاعف داشته باشیم. با همتهای سطحی و همیشگی و وضعیتی که ما همیشه داریم، به آن کار مضاعف نمیرسیم و اگر کار مضاعف نباشد، به آن چشمانداز نمیرسیم و خیلی عقب میمانیم. بنابراین، این دو مقوله، لازم و ملزوم هستند و همدیگر را کامل میکنند تا ما به اهداف چشمانداز برسیم.
گفتیم این نامها استراتژی هستند و یک بیان راهبردی دارند. بیان راهبردی، نیازمند تصمیمگیریهای تاکتیکی یا اخذ تصمیمات کوتاهمدت یا راهکارهایی برای رسیدن به آن نتیجه راهبردی است.
ما به عنوان رسانه، دو کار باید انجام دهیم و دستگاههای دیگر، یک کار. یعنی عموماً دستگاههای فرهنگساز همیشه دو کار دارند؛ یکی اینکه برای ایجاد این روحیه و حرکت به سمت این راهبرد باید فرهنگ ایجاد شود و فرهنگسازی به عهده همین دستگاههای فرهنگی است. پس یک وظیفه ما
وظیفه فرهنگسازی است. وظیفه دومی که به عهده داریم این است که خودمان هم باید حرکت کنیم. بنابراین، انجام کارهای خودمان در همه بخشها، شامل خدمترسانی و اطلاعرسانی بیشتر به واحدهای دیگر، رسالت ماست. ما به منزله یک دانشگاه به معنای واقعی کلمهایم که این خود، یک همت مضاعف و کار مضاعف است که باید انجام دهیم. از سوی دیگر، رسالت فرهنگسازی برای دیگران را هم بر دوش داریم.
جز اینکه فرهنگسازی کردیم و خودمان هم، همان کار و همت مضاعف را داشتیم، باید همه دستگاهها برای خودشان راهکارهای کوتاه مدت و کارهایی را که میتوانند انجام دهند، طراحی کنند. بدون داشتن نقشه راه، ممکن نیست. اگر بخواهیم کار مضاعف کنیم، مجموعه این کارها منظومهای را تشکیل میدهد که آن منظومه میشود مثلاً اهداف چشمانداز. همه برنامههای کوتاهمدت و همه تاکتیکهای ما باید یک منظومه همراستا را تشکیل دهد و همه باید همدیگر را تکمیل کنند تا ما به آن کار مضاعف برسیم.
مهمترین و اولین چیز، همین ایجاد روحیه و فرهنگ آن است. اینکه اول ما بخواهیم مردم ما در هر بخشی رشد کنند، (یک نظام، زمانی پیشرفته است که تمام بخشهای آن آرمانی باشد و در روایت آخرالزمان نیز همین را داریم که همه جامعه امام زمان، عقولشان کامل میشود و همه این مجموعه با هم رشد میکند و خود شخص امام زمان رشد نمیکند) نخست باید فکر آن ایجاد شود و دوم اینکه همه مردم غیر از آن، باید علت آن را هم بدانند که چرا نیاز دارند
و علت نیازمندی به آن راهبرد را بدانند و اهمیت آن را بدانند و اگر اهمیت آن را ندانند، راه نمیافتند و حرکت نمیکنند. باید بدانند که در این برهه زمان، نظام اسلامی چه اهمیت حیاتی دارد و به هر میزان که به اهمیت حیاتی آن پی ببرند، به سمت آن خواهند رفت. مردم باید فرهنگ در خود ایجاد کنند و به اهمیت موضوعی پی ببرند و آنها که وظیفه برنامهریزی دارند برنامهریزی کنند. بدون برنامهریزی، به آنچه میخواهیم، نمیرسیم. پس از برنامهریزی باید حرکت کنیم و آن کارهای مضاعف را هم داشته باشیم؛ انشاءالله به سرانجام میرسیم.
ظرفیتهایی که من فی البداهه بخواهم در نظام بیان کنم، یک مسئله بسیار مهم آن این است که هر جامعه براساس حرکت مدیران میچرخد و یک رابطه رفت و برگشتی بین حاکم و جامعه است. حاکم جامعه، برآیند جامعه است و هر اندیشهای هم که حاکم جامعه داشته باشد، جامعه نیز به دنبال آن حاکم پیش میرود. یک ظرفیت بسیار مهم این است که همه مسئولین ارشد نظام ما این همت را دارند و این ضرورت را هم احساس کردند که در تاریخ انقلاب اسلامی و ایران الان فرصت این هست که این کار انجام شود. پس، یک ظرفیت، خاص آنهایی است که برنامهریزی برعهدهشان است. دومین ظرفیت، وجود همه منابع موردنیاز در اختیار ماست. همه آنچه را که ما بخواهیم از
نعمات الهی، خداوند بر ما تمام کرده است. یعنی از معادن گرفته، نفت و حتی شرایط قرار گرفتن خود ایران که در کدام منطقه قرار گرفته است؛ سومین چیز هم مردم به هم پیوسته آگاه و بصیر پای کار است؛ یعنی شما مردمی داشته باشید که بیخیال جامعهشان نباشند. انتخابات سال گذشته نشان داده که 85 درصد مردم آمدند پای صندوقهای رأی؛ درحالیکه در مهد دموکراسی که در دنیا وجود دارد، خود را میکشند که به چهل درصد و پنجاه درصد برسانند. ما در جایی قرار داریم که همه کشورهای اطراف ما از ما پایینترند؛ ولی مردم ما چون نظام را از خودشان میدانستند، پای کار هستند ـ با همه اندیشهها و سلایقی که دارند ـ ما که نمیگوییم همه مردم دارای یک سلیقه واحد باشند؛ حتی مقام معظم رهبری در صحبتهای خودشان فرمودند که سلایق باید باشد؛ یعنی آقا سلایق بین مسئولین نظام را هم قبول دارند. پس یک سرمایه خیلی مهم، مردم ما هستند که به صورت جدی پای کار هستند. من میخواهم از بین مردم، یک گروه خاص را انتخاب کنم و آن جوانان ما هستند. بعضیها فکر میکنند که جمعیت جوان، یک تهدید است؛ در صورتی که جمعیت جوان ایرانی در طول این سی سال یک فرصت بودهاند؛ هم در دوره انقلاب، هم در دوره جنگ، هم در دوره سازندگی و هم در دوره پیشرفت که الان وجود دارد. شما الان کدام صنعت پیشرفته را سراغ دارید که در آن فردی که محاسن سفید داشته باشد در آن میبینید؟ حتی اشخاصی را که هم سن و سال ما باشند، در بین آنها به ندرت میتوان دید. این افراد، معدل سنیشان سی سال است. این وضعیت را در دهکده جهانی، در استان گلستان قبلاً دیدم؛ در مسئله موشکی و سلولهای بنیادی هم میبینید، در سازمان صدا و سیما هم میبینید؛ برای مثال، بنده بخش معارف را به عنوان یکی از محصولات فرهنگی نظام بررسی
میکردم، یک زمان میانگین سنی گرفتم، دیدم میانگین سنی عوامل، سی و دو سال بود برای تشکیل شبکه معارف و راهاندازی رادیو معارف. شما در همه مدیریتها و فعالیتهایی که مردم ما گل کردند، رد پای جوانهایی را میبینید که بسیار مستعد هستند. پس جوانان ما یکی از آن چیزهایی است که میشود روی آن حساب کرد و خدا به ما داده است. هوش و استعداد ایرانی هم که مقام معظم رهبری روی آن اصرار داشتند، از چیزهایی است که بسیاری از ملتها از طراز هوشی ما برخوردار نیستند. شما ببینید برای رسیدن به یک محصول، خیلی از کشورها کلی زمان صرف کردهاند، بچههای ما در کوتاهترین زمان، به آن رسیدهاند. شما الان بحث لیزر را نگاه کنید، خودشان نمیدانند که چگونه با این سرعت به اینجا رسیدهاند؛ این هم یکی از آن نعمتهایی است که خدا به ما داده است و از آن مؤلفههایی است که میشود روی آن حساب کرد.
موانعی که به ذهن بنده میرسد، خیلی کم است؛ ولی در حرکت پرشتاب، یک سنگ کوچک هم که سر راه انسان قرار میگیرد، ممکن است انسان را سرنگون کند و یا از سرعت او کاسته شود. مانع اول، مسئولینی هستند که اهمیت این مسئله را درک نمیکنند؛ مسئولینی در ردههای پایین مثل ما، یعنی مسئولینی که واقعاً شأن این حرکت و ضرورت این حرکت را به درستی درک نکردهاند و به اینگونه صحبتهایی که مقام معظم رهبری میفرمایند، به عنوان
یک شعار نگاه میکنند؛ اینها یکی از موانع است. من جز این مورد تقریباً هیچ مانعی را نمیشناسم. بله! دشمنان بیرونی ما یک مانع هستند؛ ولی همواره در طول این سی سال و انشاءالله سی سالهای آینده، همیشه اینها مخالفت میکنند؛ مگر ما انتظار داریم که دشمن ما یا آن کسی که به هر حال سودش در این سنگاندازیهاست، مشوق راه ما باشد؟! (باید این را توجه کرد؛ ممکن است یک حکومتی یا یک دولتی در جهان، دشمن مستقیم ما هم نباشد، ولی پیشرفت شما باعث این میشود که به آن نیاز نداشته باشید. پس این هم ممکن است که آن دولت در اینکه به این پیشرفت برسی، با شما همکاری نکند و سنگاندازی کند.) اینکه میگویم من این را خیلی مانع نمیبینم، به خاطر این است که میبینیم سی سال است که هر کسی در این دنیا هر سنگی از دستش برمیآمده است، جلوی راه مردم و نظام ما انداخته است و کسی نیست که بگوید توی دنیا، من میتوانستم کاری بکنم که سرعت اینها کم شود و نکردم. بنابراین من، دشمن خارجی را گرچه مانعی میدانم که دردسر آفرین است، ولی یک مانع تأثیرگذار نمیبینم که بتواند جلوی حرکت ما را بگیرد. شاید در بعضی جاها بتواند اخلال ایجاد کند، ولی اگر باز هم شما به پیشرفتهای ملت ما نگاه کنید، خیلی از پیشرفتها در جاهایی اتفاق افتاده است که دشمن نمیخواسته و یا مانع میشده است و ما را تحریم میکرده است. پس این نشان میدهد که دشمن خارجی سنگاندازی میکند، ما هم انتظاری از آنها نداریم.
ولی برخی از عوامل داخلی که این حرکت را نمیشناسند، ممکن است دردسر ایجاد کنند. گفتهاند که دو گروه کار را در نظام مشکل میکنند، اول آنهایی که فکر میکنند ما همیشه باید اینجا باشیم؛ این مسئله جلوی رشد را میگیرد و مانع دیگر هم آنهاییاند که رشد غیرمعمولی بدون توجه و
بدون قانون را میخواهند؛ یعنی از گرد راه نرسیده، تمام ساختارها را به هم میریزند. هر دوی اینها، دو جریانی است که جلوی سرعت را میگیرد.
چون ما یک ملت عمیقاً مذهبی هستیم، به نظر میرسد که اگر بخواهیم فرهنگسازی درست انجام شود، باید از مؤلفههای دینی استفاده کنیم. اصولاً در فرهنگسازی، از دو مؤلفه باید خیلی استفاده کنیم؛ بهرهگیری از مؤلفههای دینی درباره همت مضاعف و کار مضاعف؛ یعنی به گونهای که مردم دیگر کار را یک عبادت ببینند؛ چون در فرهنگ دینی ما کار یک عبادت و یک چیز برتر است و بیکاری عار است. دوم؛ استفاده از مؤلفههای ایرانی. ملت ایران در طول تاریخ، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، هیچ وقت یک ملت سربار نبوده است، توسریخور هم نبوده است و لذا میشود از این فرهنگ ایرانی و این حس ایرانی هم استفاده کرد برای ایجاد فرهنگ همت مضاعف و کار مضاعف. همین فرهنگ سربار نبودن و توسریخور نبودن، خود، منتهی میشود به کار مضاعف و برتری. از این دو فرهنگ اگر خوب استفاده کنیم، میتوانیم این حرکت را در مردم و مسئولین، نهادینه کنیم. یک مقداری هم باید استقبال کنیم از پیشنهادهای جدید و بدیع در زمینههای مختلف. بعضیها فکر میکنند که کار بیشتر کردن از پر کردن است؛ در صورتی که کار بیشتر کردن از خوب کارِ کردن و درست کار کردن است. یعنی ممکن است که شما با یک طراحی، حتی تلاش کمتری هم بکنید؛ اما وقتی یک طراحی خوب دارید، این کار
نتیجه بهتری میدهد، بنابراین دنبال روشهای جدید و بدیع رفتن هم خیلی خوب است.
رسانه ملی هم از یک سو باید با آن دو عنصر ایرانیت و اسلامیت، اگر خوب مسئله را تبیین کند، و از سوی دیگر راهکارهای ابداعی جدید را به مردم و مسئولین ارائه نماید. واقعاً شاید یک مسئولی در حوزه کاری خود، همه آن کارهای جدید را نتواند تشخیص دهد؛ اگر کسی از بیرون به حوزه کاری آنها نگاه کند، پیشنهادهای جدیدی میتواند بدهد. رسانه، پلی است بین ابداعات و ایدههای جدید برای همت مضاعف و کار مضاعف، و مسئولین و دستگاههای نظام. این پل را وقتی رسانه ایجاد میکند و این ایدهها را به سرمنزل مقصود میرساند، آنوقت یک تأثیرگذاری خوب دارد.
در موضوع رویکردهای رسانهای نمیخواهم وارد شوم؛ چون خیلی آکادمیک میشود. ببینید، ما، هم میتوانیم از منابع تاریخی و هم از منابع روایی استفاده کنیم و نمونههایی که جامعه ما یک حرکت شتابان کرده است و موفق شده است، آنها را به عنوان الگو و نقطه برجسته، به مردم نشان دهیم. اینها در تاریخ گذشته و دور ما وجود دارد؛ مثل کارهایی که دانشمندان ما انجام دادند و یک
تلاش ناگهان کردند و به یک نتیجه خوب رسیدند. اینها را شما به تصویر میکشید و در هر قالبی هم میشود عرضه کرد؛ در قالب نمایش میشود و حتی در قالب مستند و کارشناسی هم میشود ارائه کرد. در تاریخ معاصر ما نیز این همت و تلاش وجود دارد. تلاش مضاعفی که جوانان ما در دورهای داشتهاند برای مبارزه با دشمن و دفع کردن و سد کردن حمله دشمن، و یا مثلاً رفتن به سمت یک تکنولوژی که جامعه به آن نیاز داشته است. ارائه این الگوها در رسانه، به مخاطب این را القا میکند که اگر شما در هر بخش، حتی در بخشها و حوزههای شخصی، میخواهید یک کارمند خوب باشی، یک بنگاه اقتصادی را خوب اداره کنی، در همه این بخشها وقتی ببینی که یک الگوی خوبی را رسانه به شما ارائه میکند ـ حتی در قالب نمایش و یا مستند ـ میگوید این یک تلاش مضاعفی کرد، یک ایده جدیدی را به کار برد و یک کار مضاعف کرد و یک ثمره خیلی مضاعفتری را به دست آورد، این میتواند هم به مردم و هم به مسئولین ما راهکار ارائه دهد. خود این میشود یک چیزی که مردم خودشان به آن رسیدهاند و خودشان به آن سمت حرکت میکنند؛ در هر بخشی هم که باشند، در بخش صنعت یا بازرگانی اقتصاد و سلامت و ...
اینکه اختصاص داشته باشد به یک گروه خاص، من قبول ندارم. زمانی یک جامعه، جامعه پیشرفته است که همه جای آن پیشرفته باشد. یعنی پدربزرگ من همان پیشرفتی را داشته باشد که من دارم، پدر من دارد و فرزند من دارد.
یک جامعه باید منظومهوار رو به سوی پیشرفت برود. اگر یک بخش جامعه کاملاً پیشرفت داشته باشد و بخشهای دیگر کاملاً پسرفت داشته باشد، چه اتفاقی میافتد؟ یک رشد و پیشرفت کاریکاتوری برای جامعه پیش میآید و بدترین اتفاقی که میافتد شکاف نسلها است. شما باید روستا و شهرتان با هم پیشرفت داشته باشد. جوانت پیشرفته باشد، پدر و فرزند آن جوان هم پیشرفته باشند، تا این مجموعه با هم باشند. اگر شکل کاریکاتوری شود، این پیشرفت واقعی نیست؛ ضمن اینکه آن پیشرفت، خودش در مقابل خودش میایستد. دقیقاً شما در بعضی از کشورهای اروپایی میبینید که این شکاف ایجاد شده است و نسلها حرفهای همدیگر را نمیفهمند؛ چون رشدشان یک رشد کاریکاتوری است. اما در همین منظومه هم میشود گفت بعضیها مهمتر از بخشهای دیگر هستند. موتور فعال یک جامعه، بخش جوان آن است. کسی که به سن شصت و هفتاد رسیده است، باید پیشرفت جامعه را درک کند. البته اگر خود فرد، دانشمند باشد همیشه جوان است؛ چون او خود تا زمان مرگ، موتور محرکه نظام است. اما فرض کنیم انسانهای عادی که پا به سن گذاشتهاند باید این پیشرفت را درک کنند؛ ولی چه کسانی باید این پیشرفت را ایجاد کنند؟ بیتردید جوانانی که بین بیست سال تا نهایتاً چهل و پنج سال هستند؛ اینها موتور محرکه این بخش هستند. قطعاً سرمایهگذاری فرهنگی روی این بخش، خیلی مهم است و باید بیشتر رشد کنند و فرهنگ و ایدهها در این قشر باید بیشتر باشد تا ما یک پیشرفت جدیتری داشته باشیم.
در اصل، استراتژی همت مضاعف و کار مضاعف مربوط به همه بخشهاست. یعنی اینکه ما در حوزه سلامت و اقتصاد و تولید علم، بحثهای علوم انسانی، بحث تکنولوژیهایتک و همه اینها شامل این بحث میشود و نمیتوان یک بخش خاص را مد نظر قرار داد. البته به اقتضای اینکه روحانی هستم، احساس میکنم با توجه به تأثیری که تکنولوژی پیشرفته روی انسان دارد، کار بسیار مضاعف در ایجاد یک جهانبینی، از کارهای حوزههای علمیه است؛ بهویژه ایجاد یک جهانبینی مطابق با این تکنولوژیها. اگر ما یک جهانبینی اسلامی و دقیق و پیشرفته برمبنای روز ـ نه اینکه تغییر بکند، ما میگوییم که حلال و حرام پیامبر تا ابد حلال و حرام است، ولی نوع نگاه به جهان تغییر میکند و در واقع متکامل میشود ـ عرضه کنیم، نظام اسلامی ما پیشرفت میکند. اگر نتوانیم در بخشهای مختلف علوم اسلامی و انسانی، آن جهانبینی اسلامی را رشد بدهیم، آنوقت هرچه به سمت تکنولوژی پیشرفته برویم، از روح الهی فاصله میگیریم. من احساس میکنم که همت و کار مضاعف در حوزههای علمیه و آن بخشهایی که این بحث به آنها مربوط است، از کارهای ذاتی آنهاست. در رسانه هم میشود گفت این موارد، از اهداف ذاتی و اصلی رادیو معارف است. اگر اینها یک مقدار کمکاری انجام دهند و حتی اگر دو برابر از آن بخشهای تکنولوژی
نباشد، عقب میافتد و جهانبینی کم میآورد. این بخش بسیار مهم است و هر اندازه که پیشرفته میشویم در تکنولوژی علوم، باید در بحث جهانبینی هم به این پیشرفت و فهم برسیم. در جامعه آرمانی آخرالزمان هم همینگونه است. برای مثال، روایت میگوید که همه از علوم اسلامی علم دینشان را میدانند؛ حتی زنی که در کابین است (در حجله است)؛ یعنی زنی که در نهانترین جای خانواده است باید به همان علم و جهانبینی برسد که آدمهای مطرح در حوزههای علمیه، آن را میدانند. ممکن است آن اصطلاحات را ندانند، اما علم آن را دارند. بنابراین، در بخش ایجاد فلسفه زندگی و جهانبینی اسلامی بر مبنای همان پیشرفت، ما نیاز به کار بیشتری داریم.
ما جز آن بحث فرهنگسازی و دادن ایدهها و الگوها و نشانهها، یک وظیفه ذاتی رسانهای دیگر هم داریم. ما چشم و گوش مردم و نظام هستیم. ممکن است بخشهایی از نظام به این درک و اهمیت نرسند و یا کارشان ضعیف باشد و از قافله عقب بمانند. اینکه رسانه جمهوری اسلامی و رسانه ملی، چشم و گوش همه جامعه باشد و ببیند هرکس در بخش خود، کار و همت مضاعف را انجام داد یا نه، این همان رسالت نظارتی رسانه است که البته باید یک مقدار در جامعه و در بین مسئولین ما درک این وظیفه رسانه هم بشود. این مورد، یکی از کارهای بسیار سخت رسانه است که بخواهد یک مسئول را ارزیابی کند. ببیند آیا غیر از این سال، اصلاً آیا این هدف را استراتژی خود برای
اینسالها قرار داده است یا نه؟ آیا اصلاح الگوی مصرف را در نظام خود انجام داده، آیا همت مضاعف داشته یا خیر؟ این موضوع، همان بخش نظارتی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است که یکی از سختترین و حساسترین وظایف آن است؛ چون به محض اینکه یک مقدار اشتباه کند، میشود سیاهنمایی؛ یعنی بیش از اینکه به نفع باشد، آسیبرسان است. اگر این رسالت درست انجام شود، میشود گفت که یکی از وظایف اصلی و کلیدی است و آنوقت که همه بدانند زیرنظر دوربینهای فعال صدا و سیما هستند و این دوربین، چشم و گوش مردم است و مردم بر اساس آن قضاوت خواهند کرد، بیتردید به جامعه آرمانیمان نزدیکتر خواهیم شد.
در پاسخ به این پرسش که چرا مقام معظم رهبری سال 1389 را به این نام معرفی کرده است، چند احتمال میتوان داد. بنابر یک احتمال، از آنجا که دولت کنونی در این چند سال کاری انجام نداده است و در پی این سستی و کاستی، به عقبافتادگی دچار شدهایم، رهبر معظم انقلاب با این تدبیر، دستور جبران عقبماندگی را میدهد. از دید بنده این سخن، نابجاست و این احتمال وارد نیست. بحث دیگر درباره انتخابات ریاست جمهوری خردادماه سال گذشته است؛ چون در این زمینه، مدتها پیش از خرداد، افراد و سازمانها، به پیشباز انتخابات رفته بودند و این کار در بعضی امور اثر گذاشت و پس از پایان یافتن انتخابات نیز بر اثر رخ دادن حوادثی، هشت یا نه ماه کشورمان، ایران، زمان صرف کرد تا اوضاع را به دست گیرد. ضمن آنکه سیاستهای خارجی و داخلی، توان و امکان عملی کردن برخی برنامهها را از ما گرفت.
همچنین به سبب فتنههایی که در این مدت برپا شد، از بعد داخلی و خارجی، آسیبهایی وارد آمد و بعضی از کارها را تحت تأثیر قرار داد.
واقعیت این است که مقام معظم رهبری در طول دو دهه گذشته، با عهدهدار شدن ولایت امر و با توجه به اوضاع کشور، دولت و مردم، روند نامگذاری سالها را شروع کرده و البته با نقشهای کامل آن را انجام داده است. بر این اساس، احتمال بعدی میتواند چنین باشد که مقام معظم رهبری به این نتیجه رسیده که دولت کنونی، یک دولت پرکار، فعال و آماده است. پس اگر کار مضاعف و همت مضاعف را هم از او بخواهد، این دولت توان برداشتن چنین باری را و تحمل پرداختن به چنین شعاری را دارد. ناگفته نماند اینگونه برداشت از عملکردها و تواناییهای دولت تا اندازهای درست است و دولت فعلی آماده آن است که همت بزرگی داشته باشد و اهداف بزرگی را دنبال کند.
بحث بعدی، اینکه دولت و بهویژه شخص ریاست جمهوری، از همت بالایی برخوردار است و به لحاظ انجام فعالیتها نیز در سطحی قرار دارد که دوست و حتی مخالفان و دشمنان ِسیاستهای ایشان هم پذیرفتهاند که آقای احمدینژاد و دولت وی، دولتی پرکار و پرتلاش بوده است. به نظر میرسد بدنه امور اجرایی کشور، به جز هیئت دولت و یکی دو سطح پایینتر و برخی دستگاهها مثل قوه مقننه و قوه قضاییه و دیگر نهادها، همگام با این دولت حرکت نمیکنند، بلکه ضعیفتر یا شاید با همان شتاب معمولی حرکت میکنند. بنابراین، به احتمال دیگر، این شعار هم خود هشداری است برای بخشهای گوناگون کشور تا با دولت بیشتر همراهی کنند. به دیگر سخن، با سرعت بالاتری، کارهایی را که دولت توان انجام آنها را دارد، پیش ببرند.
آنچه تاکنون گفتیم، با توجه به بررسی وضع داخلی کشور بوده است. حال اگر از نگاه بیرونی اوضاع کشورمان را تحلیل کنیم، درمییابیم که جمهوری
اسلامی ایران از روزهای نخست انقلاب تاکنون با ابرقدرتها و قدرتهای وابسته بهویژه با امریکا درگیر بوده و توانسته است در طول این سی سال، دشمنان خود را در جبهههای زیادی زمینگیر کند. از این رهگذر، انقلاب اسلامی ایران به ابرقدرتی مانند امریکا آسیبهای بزرگی وارد کرده است. برای مثال در یکی دو دهه اخیر که امریکا در مدیریت دنیا دچار مشکل شده و در حل مسائل بزرگی چون مسئله فلسطین، مسئله لبنان، مسئله اقتصادی، مسئله منطقه خاورمیانه، مسئله تروریست که برساخته ذهنی خودشان است، مسئله بیداری مسلمانها و حتی بیداری مردم دیگر کشورها، ناتوان و ناچار مانده، بدون شک اوضاع نابسامان سیاسی وی، با تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی، ضربهها و شکستهای بسیاری خورده است. بهویژه دولت آقای احمدینژاد سعی کرد به عبارتی، شعارهای انقلاب را زنده کند و در آن مسیر حرکت کند. پس توانست به دشمن لطمههای زیادی وارد و آنها را زمینگیر و حتی در برخی از جبههها وادار به عقبنشینی کند. وقتی این وضعیت را نگاه میکنیم، به این نتیجه میرسیم که شاید خود مقام معظم رهبری هم این مطلب را در بحث سخنرانی مشهدشان اشاره داشته باشند؛ من از روی جملهشان میخوانم که سال گذشته یک درگیری سنگین بین ما و امریکا اتفاق افتاد؛ یعنی یک فتنه عظیمی به وجود آمد. امریکا حدود چند سال برای به وجود آوردن این فتنه و بهرهبرداری از آن سرمایهگذاری کرده بود. به اعتراف خودشان، با مدارک و مطالبی که دادند، آخرین الگوی براندازی را که در چند کشور هم به کار گرفته بودند و به انقلابهای رنگین معروف است، به کار بردند. انقلابهای بدون خونریزی، از جدیدترین و پیچیدهترین حربههای دشمن است. امریکا این حربه را در ایران هم به کار گرفت و بحمدلله در این ماجرا شکست خورد. این برای اولین بار بود که این الگو شکست میخورد. در کشورهای دیگر پیروز
شدند، به غیر از ایران که شکست خوردند. این ماجرا فراتر از اینکه فتنه و حملهای از جانب دشمن بود و ما توانستیم آن را خنثی کنیم، امر مهمی هم در آن وجود دارد و آن این است که ما توانستیم بدل یکی از پیچیدهترین ابزارهای استعمار را پیدا کنیم. این کار برای سایر کشورها و بقیه مردم نقاط دیگر دنیا میتواند الگو باشد که فتنههای رنگین هم قابلیت شکستن دارد و این ترفند آنها هم باطل شده است. میدانیم که درست کردن اینگونه ترفندها و به وجود آوردن اینگونه فتنهها مسئلهای نیست که به سادگی از آستین هر تشکیلاتی و هر متخصصی بیرون بریزد. اینها سالها مینشینند، کار میکنند و فکر میکنند تا یک تئوری را بسازند و فرمولهایی را به وجود بیاورند که بعد، متناسب با آن فرمول بتوانند مردم را تحت سلطه خودشان دربیاورند. وقتی که آن فتنه و توطئه برملا میشود، حاصل کار چند ساله آنها و حاصل کارشناسی دستگاههای مهمی که این کار را انجام میدهند، به باد میرود. به غیر از به باد رفتن آنها، مسئله آن است که دست آنها خالی میشود و دوباره باید در جایی دیگر به پا شود و دوباره باید فکر کنند و توطئه جدید درست کنند. حالا انقلاب ما چنین ضربه مهمی به نظام استکباری وارد کرده که در صحبتهای خودشان هم میگویند نسبت به ایران دچار سردرگمی شدهاند و حرفها و رفتارهای متناقض دارند. این غیر از بحث سیاست چماق و هویج است. چماق و هویج درست است که ظاهراً متناقضاند، اما اینها در راستای یک هدف خاص به کار میبرند. ما وقتی به صحبتهای رئیسجمهوری امریکا و وزیر امور خارجه و وزیر دفاع امریکا نگاه میکنیم، میبینیم آنها حرفهای ضد و نقیضی میزنند. حتی اینها با وجود کارشناسیهای مختلفی که میکنند، حرفهای ضد و نقیضی میزنند و در مقابل انقلاب گیج شدهاند. من مقالهای دیدهام از مؤسسه تحقیق خاور نزدیک واشنگتن که در گزارشی درباره جنگ
نرم با ایران، کارشناسان مهمی صحبت کردهاند. آنها میگویند یکی از نقاط برتری ایران، جنگ روانی است. جنگ روانی توانسته است ما را شکست بدهد و جنگ روانی، نقطه ضعف ایران است که ما میتوانیم به آن حمله کنیم. مثلاً مسئولان ایران از این جنگ روانی که ما آن را «تهاجم فرهنگی» میگوییم، وحشت دارند و ما باید از اینجا حمله کنیم. بعد خود گروهی که کار کردهاند، اعلام میکنند بسیاری از کارهایی که انجام دادهاند، اشتباه است و باعث شده است که ایران تقویت بشود و ایران دست برتر را در منطقه پیدا کند. وقتی وضعیت اینگونه است، به نظر من میرسد باید نکتهای را عرض کنیم که معمولاً مقام معظم رهبری سعی میکنند در پیام نوروزی خودشان، مختصر و مفید و کوتاه به این مسئله برسند، ولی معمولاً در برنامه بعدیشان که عمدتاً تفسیر همان سخنرانی مشهد در روز اول سال است، این بحث را شرح میدهند. خلاصهای از بیانات ایشان را در حرم مطهر رضوی دارم که در جایی اینگونه میفرمایند: «فصل تازهای در بصیرت ملت ایران گشوده شده است» و تحلیلی که ما میکنیم، به نظر میرسد که به حرف ایشان نزدیک است. یعنی ما الان که از این فتنه عبور کردیم، یک فصل جدیدی به وجود آمده و فضای جدیدی باز شده است و آن یک زمینه بسیار مهمی است که باید بر اساس این زمینه حرکت کنیم. حالا اگر همین یک جمله را که نگاه کنیم، میبینید همین که من عرض کردم، میشود. یعنی ببینید ما الان در همین فضایی که دشمن را وادار به عقبنشینی کردیم و دشمن سردرگم است، فرصت خوبی در این رقابت جهانی است که تا دشمن بخواهد به سلاح جدیدی مسلح بشود، ما باید با همت بالاتر و به عبارتی، کار بالاتر، خودمان را به نقطههایی برسانیم تا از دسترس دشمن دور باشیم و به این زودی نتوانند به ما برسند. به نظر من این تحلیل بیرونی، به اصطلاح بر آن تحلیلهای درونی حاکم است که عرض
کردم. بنابراین، سخنم را در این خلاصه میکنم که بر اساس نظر مقام معظم رهبری در بررسی بیرونی نظام، نتیجه میگیریم که در جنگ بین ایران و ابرقدرتها، ما فعلاً در شرایطی قرار گرفتهایم که دست بالا را داریم. دشمن الان بر ما چیره نیست و در انفعال است و ما هستیم که اقدام میکنیم. پس باید این فرصت را غنیمت بدانیم و بالاتر برویم. اگر به داخل هم نگاه کنیم، میبینیم شرایط داخلی کشور هم فراهم است؛ دولت و شخص رئیسجمهور با این حرکت هماهنگ هستند و میگویند باید با این انرژی و شرایط و زمینهای که هست، حرکت کنیم تا بتوانیم وضعیت بالاتری را به دست آوریم.
به طور خلاصه، ما در این نبرد بسیار سنگین توانستهایم در موقعیتی قرار بگیریم که دشمن را به انفعال بکشانیم. در عین حال که به این مرتبه رسیدهایم، تهدیدهای فراوان همچنان به جای خود باقی است و لطمههای فراوانی هم دیدهایم. اگر به این قانع بشویم و غافل بمانیم، ممکن است خطر، دوباره ما را تهدید بکند، ولی اگر با همت مضاعف و کار مضاعف که ایشان بر آن تأکید میکنند، همین مسیر را ادامه بدهیم، از اینگونه تهدیدهای دشمن و خطراتی که ممکن است متوجه انقلاب و حرکت انقلاب اسلامی بشود، به مرتبهای میرسیم که این تهدیدات و خطرها را بیاثر کنیم.
جنگ میان جمهوری اسلامی و نظام استکباری، یک جنگ طولانیمدت است که جنبه فیزیکی هم داشته است. البته امروزه بیشتر شکل فرهنگی و همان حالت جنگ نرم را پیدا کرده است و در هر جنگی هم آنقدر این درگیری ادامه پیدا میکند تا یکی از طرفین از بین برود. بدین ترتیب، یا باید جمهوری اسلامی در نظام جامعه منحل بشود، یا باید این نظام استکباری فروبریزد. حال چون این اتفاق نیفتاده، همیشه این جنگ هست و فقط خاکریز
آن عوض میشود. مثل زمانی که ما با عراق میجنگیدیم؛ بعضی وقتها آنها از داخل کشور به ما نفوذ کردند، مثلاً خرمشهر و آبادان ما را گرفتند و بعضی از شهرهای بزرگ ما را تحت تأثیر قرار دادند و بعضی وقتها ما حمله میکردیم و آنها عقبنشینی میکردند، مثلاً فاو عراق را ما هم توانستیم بگیریم. با این حال، جنگ هنوز ادامه دارد، ولی دست برنده همچنان دست ماست. در این جنگ نیز ما لطمه دیدهایم، ولی آنجا که میگوییم در سال گذشته برای ما آسیبهایی وارد شده است، یعنی ما در جنگ شهید میدهیم و بعضی از امکاناتمان از بین میرود، مثلاً جایی موشک میخورد و توپ میخورد و نفرات و امکاناتی از بین میروند. ما وظیفه داریم آنها را ترمیم و جایگزین کنیم، ولی بعد از آن مسائل، امروزه مسئله مهم این است که آن خاکریز کجا رفته است؟! الان خاکریز در خاک ماست یا در خاک آنها. ما دست برتر داریم یا آنها دست برتر دارند. الان که میخواهیم محله جدید برپا کنیم، دشمن یک تلفاتی داده و گیج شده است، باید چه کار بکنیم؟ بهتر است برویم نقاط سوق الجیشی را به دست بگیریم و تصرف کنیم. مانند آنکه در جنگهای نظامی، قلههای بلند، تپهها و کوهها را بگیریم تا بر دشتها تسلط داشته باشیم که دشمن نتواند به سادگی به ما حمله کند.
الان نیز همینگونه است که در فرمایشات حضرت امام= میبینیم که «من با قاطعیت میگویم که وقتی اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد» امروز نیز همت بالایی که مقام معظم رهبری انتظار دارند؛ همین است که ما برویم سنگرهای کلیدی را که امام گفتهاند با تلاش بیشتر به دست بگیریم و این شدنی است. ما میتوانیم اینها را به دست بگیریم تا دشمن را در موقعیت ضعیفتری قرار بدهیم و خودمان را در مقابل حمله دشمن تا حدودی مصونتر کنیم.
در ادبیات دینی ما، همان روایات و آیات، درباره «همت» حدیثهای زیادی داریم. در بحث فرهنگ ایرانی خودمان نیز اشعار بسیار زیادی در مورد همت و لغتهای مترادف آن وجود دارد که توصیه میکند، انسان باید بلندنظر و بلندهمت باشد.
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیدهاند
همت بلند، یعنی جایی را که ما هدف قرار میدهیم و میخواهیم به آنجا برسیم، یک جای بزرگ و قابل توجهی باشد. از به دست آوردن اهداف سطح پایین دلخوش نباشیم، این میشود همت بالا؛ یعنی تعیین اهداف بزرگ. تعیین اهداف بزرگ، برای مردان بزرگ موضوع جاافتادهای است. هرکسی که به جایی رسیده، همیشه یک همت و هدف بزرگی داشته و تلاش کرده و به آن رسیده است. اگر فرض کنیم یک دانشآموزی فقط همت و اهداف و نظر او این باشد که من دیپلم بگیرم، بالاخره دست بالای آن این است که یا دیپلم را میگیرد و یا با نمره ناپلئونی قبول میشود، ولی کسی که میگوید نه من میخواهم به دانشگاه بروم و من قرار است در یک رشته نظریهپرداز بشوم، یک کاشف و یا یک مخترع بشوم، خب به نوع دیگری حرکت میکند. نفر اول چون همتش را پایین قرار داده، ممکن است با معدل ده یا دوازده قبول بشود. کسی چون علامه شهرانی از پسرش سؤال میکند که شما میخواهید چه بشوید؟ میگوید من میخواهم مثل شما بشوم. میگوید: بنده خدا! من میخواستم مانند امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)بشوم، این شدم؛ حالا تو که میخواهی
مثل من بشوی چه خواهی شد؟! بنابراین، وقتی هدف بزرگ باشد، تلاش هم برای هدف ایجاد میشود و انسان هم به سطوح پایینتر آن بسیار راحتتر دست پیدا میکند، ولی وقتی همت پایینتر باشد، تلاش هم کمتر میشود؛ این نسبت همت و کار، نسبت هدف و مسیر است. ویژگی مضاعف برای این است که اهداف بزرگ با تنبلی و معمولی کار کردن به دست نمیآید. هم در مورد جوامع مختلف و هم در مورد اشخاص مختلف و هم در مورد سازمانها و دستگاههای مختلف، این مطلب بارها تجربه شده است و آن اینکه اگر کسی آرزوها و هدفهای بزرگی دارد، ولی حرکتی نمیکند، به جایی نخواهد رسید، در مقابل کسی هم که بسیار فعالیت میکند ولی سطح همت و سطح توقع او پایین است، این نیز خیلی زود به شکست کشیده خواهد شد. بنابراین، هم همت بالا لازم دارد و هم هدف بالا.
نکته مهم دیگری در بین فرمایشات رهبری در حرم رضوی به چشم میخورد. گاهی میخواهیم کاری را انجام بدهیم که اصلاً موقعیت آن را نداریم، یعنی همت آن را نداریم و فقط بسنده میکنیم به اینکه یک آبباریکهای بیاید. برای مثال در زندگی شخصی، کاسبی میگوید اگر من اینقدر کار کنم، برای من کافی است و بقیه را در خانه میخوریم و میخوابیم و حتی اگر بگویند ماهانه مبلغی را بدون کار کردن به شما میدهند، میگوید دیگر لازم نیست کار بکنم و میروم استراحت میکنم. از دید این آقا، کار یک امر و یک فرهنگ مادی است و کار یک وجه مذمومی دارد و فقط ضرورت دارد که انسان کار کند تا بتواند بهرهبرداری کند و خوش باشد. در این حالت از هر امکانی که بخواهید بهرهمند بشوید، باید پول بدهید و پول خرج کنید. اگر بخواهید به مکان خوش آب و هواتری بروید و آب بهتری بنوشید، لباس بهتر بپوشید و وسیله بهتری داشته باشید، باید پول بدهید و برای پول دادن هم باید کار کنید تا پول به دست بیاورید. بنابراین، از آنجا که انسان به دنبال لذت
است، در آن دیدگاه، کار مسئلهای است مخالف و مغایر لذت و در حدی ضرورت دارد که شما را به آن لذتها برساند. این یک دیدگاه غلط است؛ چرا که بنابر آن وقتی کسی به لذت کمتری بسنده میکند، دیگر لازم نیست خیلی کار بکند و بعضی وقتها کسانی هستند که دلشان میخواهد کار بکنند، ولی به این نتیجه میرسند که ما امکانات نداریم و خود این تفکر باعث توقف میشود.
میپرسد آقا شما چرا باید چنین مؤسسهای بزنید و چنین کارهایی را انجام بدهید، میگوید نفر، پول و تشکیلات میخواهد که ما نداریم. مقام معظم رهبری در صحبتهای مشهد، نخست با تأکید بر امکانات، درباره این موضوع توضیح دادند. اول فرمودند که بنابر تعریف قرآن از نظام مقدس اسلامی و حکومت اسلامی، شاخص عمده این حکومت عبارت است از: استقرار ایمان. ایشان در یک کلمه میخواستند بگویند حکومت اسلامی، یعنی حکومت استقرار ایمان، ایمان به خدا، ایمان به تعالیم انبیا و سلوک در صراط مستقیمی که انبیای الهی پیش پای مردم قرار دادند. پس در ابتدا به صورت مقدمه گفتند که اساس، ایمان است و بعد گفتند که شعار پیشرفت و عدالت، یک شعارِ محوری و مطلب اساسی و یک نیازی است که ما باید آن را دنبال کنیم. من هم دراینباره گفتم که بله ما در این سه دهه هدفهایی را دنبال کردیم، در دهه اول و دوم و سوم انقلاب و حالا میخواهیم بیوقفه به جلو برویم. بنابراین، اول هدف نهایی و استقرار ایمان را تعیین کردند و شعار محوریشان را بر مبنای پیشرفت و عدالت گذاشتند، پیشرفت و عدالت را هم تعریف کردهاند. منظور ما این است که همت بالا را خود ایشان، تعریف کردهاند؛ یعنی استقرار ایمان و پیشرفت و عدالت در سطح کلان. بعد فرمودند که ما یکسری امکانات داریم و همت برتر برای استفاده از آنها نیاز است. گفتند اکنون زمانی
است که زیرساختهای ارتباطی و مبادلاتی فراهم شده و دانش و تحقیق و فنآوری و ابتکار علمی به وجود آمده و اعتبار و اقتدار منطقهای و بینالمللی پیدا کردهایم. بدین ترتیب، سی سال تجربه خدمتگزاری و مدیریت داریم. سند چشمانداز را تنظیم کردهایم و نسل جوان تحصیلکرده پرانرژی و پرانگیزهای هم داریم. بنابراین اول درباره امکانات گفتند و سپس اینکه همت لازم را بالا ببرید. کسی نمیگوید نمیتوانیم انجام بدهیم، نمیتوانیم انجام بدهیم یعنی چه؟ امکانات را داریم، پس اگر حرکت نکنید، تنبلی است. حال که امکانات وجود دارد، شما مبتنی بر امکانات، یک همت بالایی داشته باشید و در جهت استقرار ایمان، حول محور پیشرفت و عدالت حرکت کنید.
ببینید همانطور که در مورد فرد ممکن است این حرف عملی بشود، به این صورت که کسی در اهداف خود تجدیدنظر بکند و بگوید من میتوانم به جای آنکه یک هدف پایین را انتخاب کنم، به جای آنکه روزی چهار الی پنج ساعت کار بکنم، بیایم هدفم را بزرگتر قرار بدهم و تلاش بیشتری بکنم و راه دقیقتر و قویتری را پیدا کنم تا به آن هدف بالاتر برسم. شبیه همین در مورد سازمانها نیز وجود دارد. فرض کنیم هر سازمانی متناسب با اختیارها و مسئولیتهای خودش، خوب است در برنامهها و اهداف خودشان تجدیدنظر بکنند و ببینند، واقعاً چه اهدافی را میتوانند در سطح بالاتری به دست آورند و بعد متناسب با آن هدف بالاتر، چه فعالیتهای دیگری را باید انجام بدهند تا آن کار انجام بشود. البته مقام معظم رهبری دراینباره فرمودهاند که منظور ما از کار مضاعف این نیست که کار دوبرابر شود، این را گفتهایم؛ زیرا شاید شما بگویید منظور این است که دو برابر، سه برابر، پنج برابر و ده برابر شود. اگر شما میتوانید برای رسیدن به هدفتان، ده برابر بیشتر از آنکه الان برایش تلاش میکنید، بکوشید و البته خوب تلاش کنید. حضرت آقا فرمودند که اگر کسی
نتوانست دو برابر کار کند و کارش یک برابر و نیم شد، خب این هم ناامید نشود و مشکلی ندارد و همین را هم انجام بدهد، ولی مشخص است که وقتی میگویند همت بالاتر، این مسئله را نکته اول سخنان خود قرار میدهد بعد کار مضاعف را مطرح میکند. یعنی اول باید هدف را درست کرد، آن هدف، هدف کمّی نیست. مثلاً فرض کنید درباره کار خودمان (صدا و سیما)، ما تا دیروز، روزی صد ساعت برنامه تولید میکردیم، حالا باید به دویست ساعت برسانیم. یا اگر دویست ساعت برنامه داشتیم، چهارصد ساعت بکنیم. منظور این است که کمّ هم مشخص و مورد نظر ایشان است، ولی بالاتر از کمّ، کیف است، یعنی اگر ما کاری را انجام میدادیم، حالا بیاییم کار بالاتری را انجام بدهیم. پس همت بالاتر در مورد صدا و سیما یعنی چه؟! یعنی چه باید کار بالاتر انجام بدهیم؟ بنابراین اهدافی باید بریزند و بدین منظور بعضی از کارها را که اصلاً انجام نمیدادیم و فکر میکردیم که نشدنی است، بنا به گفته رهبر بدانیم که این شدنی است.
ببینید مثال میزنیم که اینها هم شدنی است. شاید در مورد شدنی بودن این مسئله، این مثالها بد نباشد. زمانی که ما نوجوان بودیم، اگر میخواستند کاری نشدنی را انجام بدهند، میگفتند: مگر میخواهید اتم بشکافید و یا مگر میخواهید موشک پرتاب کنید. بعد در دوران شاه مدام تلقین میکردند به اینکه ما مردم، لوله هنگ و آفتابه هم نمیتوانیم بسازیم، حالا میخواهیم فلان کنیم! مدام تلقین میکردند به اینکه شما ناتوان هستید و نمیتوانید این کار را انجام بدهید؛ این یک ضعف است و ملت کار نمیکنند، ملت دزدند،
کارمندان دولت اینگونهاند. ولی از زمانی که حکومت پیروز شد، یکی از شعارهای اساسی حضرت امام این بود که ما میتوانیم. دولت کنونی هم دنبال همان شعار بود که «این شدنی است» یکی از لغتها و جملههایی است که آقای احمدینژاد زیاد به کار میبرند. بر اساس این افزایش همت است که دشمن تلقین میکند شما نمیتوانید، دوست هم تلقین میکند که شما میتوانید. همچنین یکی از ابعاد اصلی درگیری ما در مورد انرژی هستهای، این است که ما توانستیم چیزی را که نشدنی مینمود، انجام بدهیم. بعد هم از اینگونه پیروزیها، در بحث تحقیقات هستهای هم به دست آمد، در دیگر زمینهها هم بسیار سریع به پیروزیهای مهمی دست پیدا کردیم. در نانوتکنولوژی، در صنایع نظامی، در زیردریایی، موشکانداز و در اینکه ایران هواپیمای بدون سرنشین به پرواز درآورد، شخص وزیر دفاع امریکا گفت: یک خطر بزرگی برای ما است. البته چون میخواست کار را کوچک جلوه بدهد، گفت سرعت هواپیمای ایران بسیار کمتر است. ما هم میپذیریم کم است، ولی ما میتوانیم آنها را کنترل کنیم. به هر حال این هم یک خطر بسیار بزرگی است. زمانی که موشکهای دوربرد درست کردیم، همه اروپا و بسیاری از نقاط آسیبپذیر نظام استکباری را میتوانیم زیر حیطه پرتاب موشکمان قرار دهیم. بنابراین، وقتی ما در اینجا چنین چیزهایی را به دست آورده باشیم، میگوییم این شدنی است. بعد وقتی فکر میکردیم برخی کارها ناشدنی است، توانستیم در اسلحهسازی به جایی برسیم که، در زیردریایی جزو پنج کشور دنیا باشیم. در پرتاب موشک بالستیک جزو هشت کشور دنیا بشویم، در تحقیقات نانوتکنولوژی، جزو یکی از شش یا هفت کشور دنیا بشویم، در سپاه سایبری، و به اصطلاح آنها، سپاه پاسداران ایران، جزو پنج سپاه مهم دنیا هستیم. درحالیکه میدانیم کامپیوتر و اینترنت و... مربوط به ما
نبوده و از جای دیگری آمده بوده و اینها همه تحت کنترل دشمن است، ایران توانسته با تلاش یک عده از افراد باهمت، در آن زمینهها هم پیروزیهایی به دست بیاورد که برای دنیا حیرتآور و خیرهکننده است.
بنابراین، شعارهای بزرگی را که در بعضی جاها و بعضی از سازمانها و بعضی از افراد دادند، افراد باهمت دنبال کردند و نتیجه گرفتند. سازمان انرژی اتمی به طور طبیعی مونتاژکار و واردکننده اینها بود، به دنبال این رفت. تحقیقات نانوتکنولوژی و صنایع نظامی ما هم میتوانست اینگونه باشد. حتی یادم هست وقتی سرباز بودم، یعنی در سال 56، قبل از پیروزی انقلاب، ایران در مسئله اتومبیل بنز یک قراردادی داشت، یعنی واردکننده بود و حتی مونتاژکار هم نبود. وقتی خواست در این قرارداد تجدید نظری بکند، آلمان که میدید اگر این کار انجام بشود، ضرر میکند، تدبیری اندیشید تا آسیب به ما برگردد. آن زمان اسلحه سازمانی کشورمان ژ.3 بود و ژ.3 هم یک اسلحه آلمانی است و این یک قطعهای دارد که سوزن از داخل آن رد میشود و سختی آن قسمت که آن قطعه دارد، یک مته مخصوصی است که باید از آلمان وارد میشد، ولی آلمان این مته را نمیداد، پس مته شکست و کارخانه تعطیل شد. بنابراین، در ایران کارخانه ژ.3 سازی که جزو سلاح تکنفر است و افغانیها هم خودشان سلاح انفرادی میتوانند بسازند، اگر این مته را میخواستند باید قرارداد بنز را هم به سابق برمیگرداندند. حالا یک کشوری که در ساخت یک مته و در ساخت یک سلاح انفرادی هم دچار مشکل بود، به جایی رسیده که میتواند موشک بالستیک پرتاب کند و بتواند زیردریایی بسازد و هواپیمای بدون سرنشین بسازد و... . یک عدهای همت بالایی داشتند و رفتند و نتیجه گرفتند. بنابراین، امروزه نیز هر کدام از سازمانها متناسب با همین اهداف و مسئولیتهایی که دارند، باید در برنامه سال 1389 خودشان
یک تجدیدنظری داشته باشند. اینکه صدا و سیما فقط بالای سطح صفحه تصویرش مینویسد همت مضاعف، کار مضاعف و یک چراغی خاموش و روشن بشود، این کارها شعاری است. البته شعار لازم است و همین شعار است که انسان را به حرکت وادار میکند، ولی اینها قدمهای اولیه است، قدمهای بسیار بسیار ابتدایی و پایین و اگر کسی بخواهد کاری را انجام بدهد و بگوید واقعاً من کار کردم، باید نشان بدهد که در برنامهریزی سال 1389 خود تجدید نظر کرده و اهداف خود را به این میزان تغییر داده است و بعد هم قرار است این تلاشها را انجام بدهد تا به آن اهداف برسد.
اگر بخواهیم روشن کنیم که چرا رهبری چنین شعاری را گذاشتند، همان بحثهایی را که اول گفتوگو بیان کردیم، مطرح میشود؛ یعنی افراد جامعه اگر به موقعیت حساس داخلی و خارجی پی ببرند، فعال میشوند. به عبارتی اگر بفهمیم دشمن ما گیج است و رفته سلاح جدید بیاورد و رفته نفراتش را که از بین رفتهاند، ترمیم بکند، تاکنون یک تعداد افراد در داخل کشور در جریان فتنه، رسوا و دستگیر شدند و حالا تا بخواهند نفرات جدید را جایگزین کنند، زمان میبرد، تا بخواهد یک راهحل جدیدی پیدا بکند، زمان میبرد، تا بخواهد بعضی از افراد درون نظام ما و یا مردم بیرون از نظام را جذب و سازماندهی کند و طرح و برنامه برای آنها فراهم آورد، طول میکشد. وقتی ما اینها را نشان دادیم و به مردم معرفی کردیم، الان ما فرصت داریم که یکی دو تا خاکریز جلوتر برویم. بعد بگوییم همت بالاتر، قابلیت تحقق دارد و
میگوییم نباید به اهداف سطح پایین بسنده کرد. سپس بیاییم نشان بدهیم که بسیاری از چیزهایی که یک زمانی فکر میکردیم ناشدنی هستند، اینها شدنی بودند و انجام شد و در همین کشور شدنی شد؛ با همه مشکلاتی که در داخل و خارج برای ما ایجاد میکنند، اینها شدنی شد. خب مردم به حرکت میافتند و باور میکنند میتوان این کار را انجام داد. وقتی امکانات داریم و میتوانیم حرکت بکنیم، بهانهای ندارند که امکانات نداریم و پیشرفت نمیکنیم. ضمن آنکه در شرایط خوبی هم قرار داریم. اینها پاسخ یک قسمتی از سؤالات مردم است و مشکل دیگر هم تنبلی کردن است و به همین که داریم بسنده کنیم. این روحیه، ما را به عقب میراند؛ چون ما در دنیا، در یک جزیره ایزوله زندگی نمیکنیم، ما با دنیا در حال مراوده هستیم، نه تنها در حال مراوده هستیم، در حال رقابت و جنگ هم هستیم و اگر ما درجا بزنیم، دشمن درجا نمیزند، دشمن ما را دور میزند. اگر ما بتوانیم این کارها را انجام بدهیم، آن وقت میتوانیم به ملت یادآور بشویم که باید همت بالایی داشته باشیم. چرا ما در بعضی مسائل باید مصرفکننده کالای خارجی باشیم، چرا ما باید در علم مصرفکننده باشیم، چرا در بعضی از صنایع و محصولات کشاورزی مصرفکننده و واردکننده هستیم؟! ببینیم که وقتی توانستیم اتم بشکافیم، وقتی توانستیم در بعضی از صنایع بسیار پیچیده مانند نانوتکنولوژی، موشکسازی و... پیشرفت کنیم، در مسائل دیگر مانند لباس و پوشاک و کفش و وسایل خانه و... که سطح تکنولوژی آنها خیلی پایینتر از آنها است، اینها را هم میتوانیم بسیار راحتتر پیش ببریم.