ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، سیدحسین، 1341 -
عنوان و نام پدیدآور : نوآوری، بستر شکوفایی / حسین اسحاقی؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، 1387.
مشخصات ظاهری : 176 ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 1290.
ویژه سال نوآوری و شکوفایی؛ 1.
شابک : 23000 ریال 978-964-2761-48-7 :
یادداشت : کتابنامه: ص. [169] - 171؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : نوآوری
موضوع : نوآوری -- مدیریت
موضوع : نوآوری -- جنبههای اجتماعی
موضوع : اندیشه و تفکر خلاق
موضوع : خلاقیت
موضوع : علوم -- نوآوری
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : HD45/الف46ن9 1387
رده بندی دیویی : 658/514
شماره کتابشناسی ملی : 1311167
نوآوری، بستر شکوفایی
کد: 1290
نویسنده: سیدحسین اسحاقی
ویراستار: رقیه چاوشی
تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
نوبت چاپ: اول / اردیبهشت 1387
شمارگان: 5000
بها: 23000 ریال
نشانی: قم, بلوار امین, مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: IRC@IRIB.ir Emial:
تلفن: 2919670 - 0251 دورنگار: 2915510
شابک: 7-48-2761-964- 978 / ISBN: 978-964-2761-48-7
دیباچه1
پیشگفتار3
بخش اول: ویژگیها و راههای پرورش خلاقیت و نوآوری
درآمد11
فصل اول: کلیات13
الف) خلاقیت از دیدگاه روانشناسی13
ب) خلاقیت از دیدگاه سازمانی14
تعریف نوآوری15
ارتباط خلاقیت و نوآوری15
متغیرهای اثرگذار در ایجاد نوآوری17
الف) ساختار سازمانی17
ب) فرهنگ سازمانی17
ج) متغیرهای منابع انسانی18
فرصتهای خلاقیت18
اهمیت خلاقیت و نوآوری18
امکان تقویت خلاقیت19
اصول خلاقیت21
اصل اول: ایدههای جدید از عناصر قدیمی ساخته میشوند21
اصل دوم: همه ایدههای جدید همسنگ نیستند22
اصل سوم: خلاقیت با توانایی ارتباط برقرار کردن میان امور مختلف
تقویت میشود23
فصل دوم: خلاقیت در کودکان و نوجوانان24
عوامل مؤثر در پرورش خلاقیت24
اصول کلی پرورش خلاقیت26
الف) محدود نکردن تجارب کودکان به موقعیتهای خاص26
ب) ارزش قائل شدن برای طرح سؤالها و اندیشههای غیرمعمول26
ج) قرار دادن فرصتهایی برای خودآموزی و یادگیری اکتشافی26
د) احترام به تفاوتهای فردی یادگیرندگان26
ه) سرمشق قراردادن رفتارهای آفریننده برای کودکان27
و) استفاده از روشها و فنون ویژه بالا بردن سطح آفرینندگی27
الف) تجربه28
ب) بازیهای فکری28
ج) صنایع دستی28
د) هنرهای زیبا28
ه) مطالعه29
و) نویسندگی29
ز) حل خلاق مسائل روزمره29
نقش معلم در پرورش خلاقیت30
عوامل باز دارنده خلاقیت31
فصل سوم: ویژگیها، عوامل و موانع پرورش خلاقیت و نوآوری33
ویژگیهای خلاقیت33
ویژگیهای افراد خلاق34
الف) سلامت فکر و روان35
ب) انعطاف پذیری35
ج) ابتکار35
د) ترجیح دادن پیچیدگی در برابر سادگی36
ه) استقلال رأی و داوری36
و) تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند36
ز) کنجکاوی37
ح) اعتماد به نفس37
ط) داشتن هدف در زندگی37
ی) زندگی کردن با توجه به حال38
ک) احتیاج نداشتن به تأیید دیگران38
ل) انرژی فراوان38
م) تنوعطلب بودن38
ن) نگرشی مثبت داشتن38
س) برخورد صحیح با مشکلات38
فرآیند خلاقیت و نوآوری39
شرایط ایجاد خلاقیت و نوآوری39
الف) فضای خلاق40
ب) دادن وقت برای خلاقیت40
ج) برقراری سیستم پیشنهادات40
د) ایجاد واحد مخصوص خلاقیت40
الف) انگیزهها41
یک - انگیزههای بیرونی41
اول - بحرانهای جامعه41
دوم - سطح توقعات جامعه42
دو - انگیزههای درونی42
اول - استعداد ذاتی فرد42
دوم - نیازهای درونی42
سوم - بحرانهای شخصی42
ب) ابزارها43
الف) قبول وجود ذخیره بیکران خلاقیت در درون انسان43
ب) شکستن مرزبندی کلیشهای43
ج) انجام کارهای جدید و مداومت در آنها43
د) تلاش در جهت ارتقای دانش و مهارت44
ه-) آرامش فکر و مثبت اندیشی44
الف) موانع فردی44
ب) موانع بیرونی46
8 . روش هایی برای ایجاد خلاقیت و ایدههای بزرگ در ذهن47
الف) زیاد مطالعه کنید48
ب) فرصتهایی را که در آن ذهن شما خلاق است، از دست ندهید48
ج) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید49
د) از افکار دیگران بهره بجویید49
ه) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید49
و) بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید50
ز) به رفیق خود مراجعه کنید50
ح) به تواناییهایی خود اتکا کنید و در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید51
ط) به ذهن خود آزادی عمل دهید51
ی) ایدههای گذشته را از نو بسازید51
ک) از قدرت نهفته درونتان یاری بخواهید52
الف) رعایت کرامت انسانی و احترام به افراد52
ب) فرهنگ ارتقای بهرهوری52
ج) مدیران همیشه در صحنه52
د) رقابت کامل و فشرده53
ه-) توجه به تمام و کمال به مشتریها53
و) امکان گردش شغلی53
ز) فرهنگ کار تیمی53
ح) امنیت شغلی54
ط) ارزش تلقیشدن عامل تغییر54
ی) فرهنگ خودارزیابی و خودکنترلی54
ک) کار گروهی54
ل) استقبال مدیران از عامل تغییر54
الف) تکنیک تحرک مغزی (توفان فکری)55
ب) تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر55
ج) گردش تخیلی58
د) تهییج ذهنی یا تکنیک گوردون59
ه) تفکر موازی59
و) ارتباط اجباری60
بخش دوم: نوآوری در بستر تولید علم و توسعه علمی (عوامل، موانع و راهکارها)
درآمد65
فصل اول: تولید علم و توسعه علمی67
تولید علم67
فرهنگ و تولید علم70
ویژگیهای فرهنگ علمی72
الف) ارزش بودن اندیشه علمی72
ب) قدرت علمی73
ج) توان تولید فکر و نظریه74
د) شخصیت علمی74
تولید و نوآوری بر اساس دو بال علم و ایمان75
ارتباط تولید علم و توسعه علمی77
ضرورت پرچمداری تولید علم در جهان اسلام78
عوامل بازدارنده پیشرفت و تعالی همهجانبه در ایران80
الف) پیشداوری81
ب) جزمیت و جمود82
ج) همرنگی با جماعت82
د) تلقینپذیری82
ه-) تقلید82
و) شخصیتپرستی83
ز) تعصب83
ح) جدی نگرفتن زندگی83
ط) داشتن دیدگاه پست به کار83
ی) مصرفزدگی83
ک) از دست رفتن قوه تمییز میان خوشایند و مصلحت84
نگاه هدفمند و مولد به علم84
پایگاه توسعه علمی86
موانع توسعه علمی88
راهکارهای توسعه علمی90
فصل دوم: انگیزههای تولید علم92
حفظ عزت مسلمانان و نفی سلطه بیگانه؛92
کشف حقیقت؛92
دفاع از اندیشه دینی.92
انجام دادن تکلیف93
تأمین نیازهای جامعه اسلامی95
فصل سوم: تولید علم، موانع و راهکارها96
الف) عظمت اندیشه بعضی از متفکران96
ب) افراط و تفریط در حوزه تعقل97
ج) تکریم نکردن عالمان و نخبگان98
یک - نظریههایی درباره نخبگان و فرار مغزها98
دو - زمینهها و عوامل گریز نخبگان100
سه - فرار مغزها از ایران103
چهار - بسترسازی برای فعالیت نخبگان105
د) نداشتن مدیریت هوش و استعداد ملی108
ه-) عدم بومی سازی علوم غربی109
و) تولید نکردن علم متناسب با نیازها114
ز) دیگر موانع تولید علم116
الف) شناخت ظرفیتها119
ب) آگاهی از نیازها119
ج) شناسایی رقیب و رصد تولیدات جهانی119
د) اولویتگذاری120
ه-) تقسیم کار120
و) ارتباط کشور با پژوهش120
ز) هماهنگی آموزش با پژوهش121
ح) ارتباط با مخازن بزرگ اطلاعاتی121
ط) رهبری پژوهش121
ی) جذب و نگهداری نخبگان121
بخش سوم: نوآوری و تولید علم از دیدگاه امام(ره) و رهبری
درآمد125
فصل اول: تولید علم از دیدگاه امام(ره)127
عرصههای نوآوری127
مخاطبان اصلی تولید علم و نوآوری129
تولید علم در خدمت جامعه و گریز از وابستگی131
راهکارهای بلندمدت در تولید علم و نوآوری132
الف) آشناسازی جامعه با جلوههای مختلف فرهنگ بیگانه132
ب) شناخت و معرفی همهجانبه اسلام135
ج) برانگیختن احساس مسئولیت خواص و عوام136
د) نهادینه سازی فرهنگ تولید137
ه-) فعال سازی باورها و انگیزههای دینی جامعه139
فصل دوم: تولید علم و نوآوری از دیدگاه رهبری140
تولید علم142
تولید نرمافزارهای علمی و معنوی144
هدفهای نهضت تولید علم146
گستره تولید علم و نوآوری148
موانع تولید علم151
الف) یأس و ناامیدی151
ب) وجود افکار التقاطی152
ج) تحجر علمی152
د) هرج و مرج علمی153
ه) نگرشی انحصاری به مفاهیم وارداتی153
و) برخورد متعصبانه با افکار دیگران154
ز) سیاستزدگی و سیاست زدایی155
ح) غربزدگی و مهرهسازی155
الف) تشویق به حرکت جهادی در تولید علم156
ب) ایجاد روحیه خودباوری157
ج) ایجاد تغییر در فرهنگ و باور اجتماعی و تبدیل تولید علم به ارزش عمومی158
د) شکستن جزمگرایی و ابهت علوم غربی159
ه) تبیین آثار سوء مصرفگرایی159
و) نظریهپردازی160
ز) کاربردی کردن پژوهشها162
فرجام سخن163
وظایف حکومت163
نهاد حوزه164
دانشگاه166
کتابنامه169
الف) کتابها169
ب) نشریات172
مدتی است که مقام معظم رهبری مدظله العالی، سکاندار حرکت تکاملی نظام اسلامی، موضوع تولید علم، نهضت نرمافزاری و نوآوری علمی را مهمترین نیاز جامعه تشخیص داده و بارها در مجامع حوزوی و دانشگاهی بر ضرورت تحقق آن تأکید داشته است. امسال را نیز در طلیعه نوروز «سال نوآوری و شکوفایی»، نامیدند و به صراحت گفتند که امسال باید فضای نوآوری کشور را فرابگیرد و همه مسئولان، خود را موظف بدانند با بهرهگیری از امکانات مادی و معنوی کارهای نو و ابتکاری و راههای میانبُر را در سایه مدیریت درست، دوراندیشی حکیمانه در فعالیت کشور وارد کنند تا کام مردم از ثمره این تلاشها شیرین شود.
البته تحقق نوآوری و نهضت نرمافزاری با تبیین چرایی و چیستی آن پایان نمیپذیرد، بلکه برای به انجام رسیدن این نهضت عزمی جدی لازم است تا بر اساس راهکارهای ارائه شده، موانع تفکر خلاق و نوآوری از میان برداشته شود و هر یک به میزان سهم خود مشارکت فعالانه داشته باشند. رهبر فرزانه انقلاب در توصیههای چندین ساله خود، تنها به ارائه راهکارهای کلان بسنده نکرده، بلکه وظایف و مسئولیتهای هر بخش اعم از حوزه، دانشگاه، پژوهشگران، نخبگان، مسئولان اجرایی و آحاد
مردم را برشمردند و عملی شدن این مهم را در پرتو همت و یاری همگانی ممکن دانسته اند، مشروط بر اینکه تشویق به حرکت جهادی در تولید علم صورت گیرد و با ایجاد روحیه خودباوری و خودآگاهی جمعی، جزمگرایی علوم غربی شکسته شود و با نظریهپردازی، عملگرا کردن پژوهشها، میدان دادن به جوانان محقق و تبدیل تولید علم و نوآوری به ارزش و باور عمومی، رهروان این راه دشوار به مقصود خود نزدیک شوند.
این مجموعه نیز با بررسی مفهوم خلاقیت و نوآوری و موانع تولید علم و ارائه راهبرد تولید علم و نوآوری از منظر امام رحمه الله و رهبر فرزانه انقلاب کوشیده است تا دستمایهای مناسب فراروی برنامهریزان و برنامهسازان ارجمند جهت تحقق رهنمودهای رهبر معظم انقلاب قرار دهد و امید است تلاش پژوهش گر ارجمند جناب آقای سیدحسین اسحاقی و جناب آقای حسین بهرامیان ارزیاب علمی اثر، مورد رضایت الهی، مقام عظمای ولایت و بهرهبرداران گرامی قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
سال 1387 را رهبر معظم انقلاب اسلامی سال «نوآوری و شکوفایی» نام گذاری کرده است. این اقدام که با هدف فرهنگ سازی و نشان دادن نقطه عزیمت کشور صورت گرفت، به اصول و تصمیم هایی نیازمند است که نوآوری و خلاقیت و پایان دادن به کلیشه ها و تکرارها، در صدر آن قرار دارد. بی تردید، نخستین مخاطبان این خواسته، مسئولان و دست اندرکاران کشور و سپس آحاد ایران اسلامی هستند که شایسته است در زندگی خود بیش از پیش دست به نوآوری بزنند.
نام گذاری سال ها از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی که از سال 1373 با تأکید بر مسئله «تقویت وجدان کاری و انضباط اجتماعی» آغاز شده، از نام گذاری سال 1378 به نام «امام خمینی رحمه الله» شفاف تر و جدی تر ادامه پیدا کرد. بدین ترتیب، امسال نیز سال «نوآوری و شکوفایی» نام گرفت. البته نام گذاری سال ها امر بی سابقه ای در جهان نیست و برای نمونه، مجمع عمومی سازمان ملل نیز برای هر سال نامی را برمی گزیند؛ رویه ای که از سال 1975م. تاکنون ادامه داشته است. سال کودک، سال زنان و سال حقوق بشر از جمله این نام گذاری هاست. سازمان ملل، گاه پیشاپیش نیز به نام گذاری اقدام می کند. این سازمان بر اساس پیشنهاد
«یونسکو». در سال 2005م. و در اواخر سال 2007م. سال 2009م. را سال «نجوم» نامیده و هدف ها و برنامه هایی را نیز به همین مناسبت پیش بینی کرده و تدارک دیده است. باید دانست که نام گذاری امسال با عنوان، «نوآوری و شکوفایی» از سوی رهبر معظم انقلاب را باید سرلوحه و راه کار پیشبردی نظام قرار دهیم و این شعار را به فرهنگ تبدیل کنیم. استفاده از خلاقیت ها، تولید دانش و تکیه بر پژوهش، نویدبخش توسعه هرچه بیشتر کشور خواهد بود. نام گذاری سال 1387 با عنوان سال «نوآوری و شکوفایی» باهدف جذب، شناسایی و استعدادیابی و سامان دهی نخبگان جامعه، مناسب ترین نام گذاری برای امسال بوده است. نکته مهم این است که راه های عملیاتی شدن این هدف، یعنی نوآوری و شکوفایی چیست و چگونه اجرایی می شود؟ در این مسیر باید شکوفایی استعدادها، یعنی فرصت های ارزشمند و ثروت های گران قدر فکری را همچون دیگر موهبت های الهی از قوه به فعل تبدیل کرد و باید این فرصت ها را برای رفع مشکلات و موانع زندگی شخصی و اجتماعی به کار برد. نوآوری، درصنعت و فن آوری محدود نمی شود، بلکه در زمینه های گوناگون، تعیین کننده و مهم است.
در این سال، باید اراده ملی، ایمان و باور قلبی و عناصر زیربنایی تقویت شود و هم زمان، عوامل محدودکننده مانند منفی نگری، ناامیدی و نداشتن اعتماد به نفس در ابعاد ملی، از ادبیات عام و خاص به ویژه جوانان و محیط های علمی و آموزشی برچیده شود.
در این میان، سازمان آموزش و پرورش در پیشبرد این امر نقش عمده ای دارد. تشکیل شوراهای راهبردی و اتاق های فکر، به کار بستن روش های درست یادگیری و یاددهی و ارزش یابی تکوینی و تکمیلی، ازجمله راه های کشف استعدادهای بالقوه است. برای رسیدن به نوآوری،
نوزایی، طرح ایده های نو و به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه، داشتن اعتماد به نفس ضروری است. نخبگان جامعه وظیفه دارند در همه عرصه های فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با دیدی فراتر و بازتر به منظور تحقق این شعار گام بردارند و همگان برای رسیدن به هدف بلندمدت سرزمین خود، باید بر اساس تجربه ها و اندوخته های کشورها و دیگر ملت ها عمل کنیم و از پیشرفت آنان در حد لازم و درست بهره بگیریم.
نوآوری را، چه انجام دادن کار به گونه ای دیگر و یافتن محدوده های جدید بدانیم و چه خلاقیت بارور شده یا هر نوع دگرگونی در فن آوری، موضوعی است که تصمیم گیری درباره آن نیازمند روش حساب شده است. شاید این همان نکته ای است که رهبر معظم انقلاب هوشمندانه فرمود:
ما نمی توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف، جدی تر و با نهایت شتاب، اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم. و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بین المللی از تمایز ظرفیت ها برای دست یابی به پیشرفت های بزرگ استفاده کنیم.
مهم ترین نوآوری ها را می توان در دو محور نوآوری در فرآیند و نوآوری در محصول، دسته بندی و در همه عرصه ها همچون فرهنگ، سیاست و اقتصاد برای آن برنامه ریزی کرد. مسئله مهم در این زمینه، شناسایی پیش نیازهای نوآوری است. کنجکاوی شجاعانه، نوگرایی و ایده پردازی از لوازم ضروری کار است. نگاه زنجیره ای داشتن به عنوان های سال های مختلف پیش از این و پس از این، می تواند حلقه کامل کننده جهت گیری باشد. بر این اساس، نوآوری و شکوفایی حلقه کامل کننده برخی از اولویت های سال های پیش مانند وجدان کاری و انضباط اجتماعی،
پرهیز از اسراف، رعایت صرفه جویی، قناعت و پایداری، اقتدار ملی، اشتغال آفرینی، نهضت خدمت گزاری و اتحاد ملی و انسجام اسلامی است. جمع بندی زودهنگام درباره عنوان سال بعد و تهیه پیوست های مختلف از جمله تبلیغی و اجرایی و تهیه روشی برای کنترل و ارزیابی اقدام ها و تأثیرات لازم، از جمله موضوع هایی است که می توان در این بخش به آن توجه کرد.
نام گذاری سال ها عاملی حرکت آفرین است برای کشورها تا به سوی پیشرفت و تعالی در هر حوزه ای، هدفمند گام بردارند. میزان شتاب در این حرکت به مسائل متعددی برمی گردد. در این میان، مسئولان کشور در همه رده ها در رأس آن عوامل قرار می گیرد. کشور ما با داشتن میلیون ها جوان خلاق و تحصیل کرده، توانایی بالقوه برای شکوفا ساختن و بالندگی کشور در بسیاری از عرصه ها را دارد. البته فعلیت بخشیدن به این توانایی ها بیش از هر چیز اهمیت دارد و هنر مسئولان نظام در این است که زمینه بروز خلاقیت در گروه خلاق، پر انرژی و پر شتاب کشور را فراهم آورند و مانع از دل سردی و وازدگی آنان شوند. ناگفته نماند ما عادت کرده ایم نتیجه فعالیت هایمان را نه در قالب کیفی، بلکه در قالب کمّی و در حد آمار و ارقام ارائه کنیم. حال آنکه چه خوب است، سال جدید را سال توجه به کیفیت ها قرار دهیم.
در کنار این اقدام ها، باید امکان رشد و بالندگی افراد متخصص و البته متعهد را در نظام مدیریتی کشور هموارتر کرد. همه ما به مسئله گردش نخبگان آگاهیم، ولی به راستی تا چه حد اسباب و لوازم آن را فراهم کرده ایم. نباید نخبگان و جوانان خلاق در پیچ وخم بوروکراسی اداری خود دل سرد شوند و زمینه بروز خلاقیت خود را در کشورهای
دیگر جست وجو کنند. ضمن آنکه خبرهای موفقیت ایرانیان در کشورهای دیگر را که در حوزه های مختلف علمی منشأ خدمات انسانی هستند، گویای ضعف مسئولان در جذب و به کارگیری این گونه افراد است.
بهترین راه برای حل این مشکل، ارزش گذاری تخصصی این افراد است؛ زیرا پیشرفت و شکوفایی کشور در گرو دانش و عمل متخصصان و افراد تحصیل کرده ای است که هم اکنون خودکفایی را در بسیاری از زمینه ها به ارمغان آورده اند. رهبر معظم انقلاب می فرماید:
انتظار من در سال 1387 نوآوری در بخش های مختلف دستگاه های گوناگون اجتماعی، اقتصادی و خدماتی کشور از جمله در دیپلماسی، حرکت به سمت علم و تحقیق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهای محروم، در آبادانی کشور است.
... انتظارهای مردم در سال جاری این است که فعالیت هایی که در سال های گذشته انجام شده و کارهایی که دولت در سال های اخیر انجام داده، به نتیجه و شکوفایی برسد و کام مردم از نتیجه این فعالیت ها و تلاش ها شیرین شود. بنابراین امسال را سال نوآوری و شکوفایی می نامم.
ایشان اظهار امیدواری کردند که در سال نوآوری و شکوفایی، در همه بخش ها به ویژه حوزه و دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی، از همه تجربه ها و اندیشه ها برای خلاقیت و نوآوری استفاده شود.
شایان ذکر است در گردآوری و تنظیم این اثر از سایت ها و منابعی که در پایان پژوهش آمده است، بهره برده ایم.
بخش اول: ویژگی ها و راه های پرورش خلاقیت و نوآوری
زیر فصل ها
درآمد
با پیشرفت روزافزون دانش و فن آوری و جریان گسترده اطلاعات، امروزه جامعه ما نیازمند آموزش مهارت هایی است که با کمک آن بتواند همگام با توسعه علم و فن آوری به پیش برود. هدف باید پرورش انسان هایی باشد که بتوانند با ذهنی خلاق با مشکلات روبه رو شوند و به حل آنها بپردازند. بهگونه ای که انسان ها به خوبی با یکدیگر بتوانند ارتباط برقرار کنند و با بهرهگیری از دانش جمعی و تولید افکار نو، مشکلات را ازمیان بردارند. امروزه مردم ما نیازمند آموزش خلاقیت پروری هستند تا با خلق افکار نو به سوی یک جامعه سعادتمند گام بردارند.
رشد فزاینده اطلاعات، سبب شده است هر انسانی از تجربه و دانشی بهره مند باشد که دیگری فرصت کسب آنها را ندارد. ازاین رو، به جریان انداختن اطلاعات برگرفته از دانش و تجربه در میان انسان ها یکی از راه های موفقیت در دنیای امروز است. هیچکس نمی تواند به اطلاعات نهفته در گوشه ذهن هرکس پی ببرد. این اطلاعات زمانی به حرکت در میآید که انگیزهای قوی سبب رها شدن آن به بیرون ذهن می شود. در این مرحله، سرنوشت انسان ها برای یکدیگر مهم است و در جهت رشد یکدیگر میکوشند و در نهایت، جریانی از دانش و تجربه ها میان آنها جاری می شود که همین امر، زمینهساز نوآوری و خلاقیت خواهد بود.
یکی از عوامل مؤثر در بروز خلاقیت در یک جامعه، زمینهسازی و بسترسازی در میان انسان ها به منظور ایجاد فرهنگی است که در آن، همگان برای رشد دادن دیگری می کوشند و با اثرگذاری بر روی یکدیگر به پیشرفت جامعه کمک می کنند.
یکی از شرایط لازم برای پدیدار شدن افکار نو، وجود آرامش برای مغز است. به همین خاطر، لازم است انسان ها بکوشند در جامعه شرایطی را پدید آورند تا در بستر آن، مغز بیندیشد و تکامل یابد و سببساز افکار نو شود و شرایط برای سازندگی در جامعه فراهم شود. با افزایش سپردهگذاری های اخلاقی، میتوان شرایط را برای شکلگیری محیطی آرام بخش در جامعه فراهم کرد. در مقابل، کاهش سپردهگذاری های اخلاقی در جامعه سبب میشود که زمینه برای گسسته شدن روابط اجتماعیگسترش یابد و با سست شدن پیوندهای اجتماعی، شرایط لازم برای بروز خلاقیت در جامعه سختتر میشود؛ زیرا فرصتی برای اندیشیدن وجود نخواهد داشت.
فصل اول: کلیات
زیر فصل ها
تعریف خلاقیت
تعریف نوآوری
ارتباط خلاقیت و نوآوری
متغیرهای اثرگذار در ایجاد نوآوری
فرصت های خلاقیت
اهمیت خلاقیت و نوآوری
امکان تقویت خلاقیت
اصول خلاقیت
برخی از تعریف های مهم درباره خلاقیت عبارتند از:
خلاقیت یعنی تلاش برای ایجاد یک تغییر هدفدار در توان اجتماعی یا اقتصادی سازمان؛
خلاقیت به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر، یا مفهوم جدید است؛
خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یک انگاره یا اندیشه جدید در بحث مدیریت، مانند به وجود آوردن یک محصول جدید؛
خلاقیت عبارت است از طی کردن راهی تازه یا پیمودن یک راه طی شده قبلی به شکلی نوین.
الف) خلاقیت از دیدگاه روا ن شناسی
خلاقیت یکی از جنبه های اصلی اندیشیدن است. تفکر، عبارت است از فرآیند بازآرایی یا دگرگونی اطلاعات و نمادهای موجود در حافظه درازمدت.
بر اساس این تعریف، خلاقیت با قوه تخیل یا توانایی تصویرسازی ذهنی ارتباطی مستقیم دارد. این توانایی عبارت است از فرآیند تشکیل تصویرهایی از پدیده های ادراک شده در ذهن. بر این اساس، خلاقیت عبارت است از:
فرآیند یافتن راه های جدید برای انجام دادن بهتر کارها;
توانایی ارائه راهحل جدید برای حل مسائل;
ارائه فکرها و طرح های نوین برای تولیدات و خدمات جدید و ادامه دادن آن حتی پس از نبود آن پدیدهها.
ب) خلاقیت از دیدگاه سازمانی
خلاقیت یعنی ارائه فکر و طرح نوین برای بهبود و افزایش کمیت یا کیفیت فعالیت های سازمان؛ برای مثال افزایش بهره وری، افزایش تولیدات یا خدمات، کاهش هزینه ها، ارائه تولیدات یا خدمات از روش بهتر، رسیدن به تولیدات یا خدمات جدید و... .
روبرت جی استرنبرگ و لیندا ای اوهارا در بررسی های خود، شش عامل را در خلاقیت افراد مؤثر دانسته اند:
الف) دانش: داشتن دانش پایه ای در زمینهای محدود و کسب تجربه و تخصص در سالیان بسیار؛
ب) توانایی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از راه تعریف مجدد و برقراری ارتباطات جدید در مسائل؛
ج) سبک فکری: افراد خلاق معمولاً در برابر روش ارائه شده از سوی سازمان و مدیریت ارشد، سبک فکری ابداعی را برمی گزینند؛
د) انگیزش: افراد خلاق برای به فعل درآوردن ایده های خود برانگیخته می شوند؛
ه-) شخصیت: افراد خلاق ویژگی های شخصیتی ای مانند؛ پی گیربودن، مقاوم بودن در برابر فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در برابر وسوسه هم رنگ جماعت شدن دارند؛
و) محیط: افراد خلاق در داخل محیطهای حمایتی بیشتر امکان ظهور مییابند.
این محققان مشخص کردند که عمدهترین دلیل کارآیی نداشتن برنامه های آموزش خلاقیت، تأکید صرف این برنامه ها بر اندیشه خلاق به عنوان
یکی از شش منبع مؤثر در خلاقیت است. جایی که دیگر عوامل نیز نقشی بسزا در موفقیت و شکست برنامه های آموزش خلاقیت ایفا می کنند.
جورج اف نلر در کتاب هنر و علم خلاقیت برای خلاقیت، مراحل چهارگانه آمادگی، نهفتگی، اشراق و اثبات را ذکر کرده است. از این دید، افراد خلاق نخست با مسئله یا یک فرصت آشنا شده و سپس از راه جمع آوری اطلاعات با مسئله یا فرصت موردنظر درگیر می شوند. در مرحله بعد، افراد خلاق روی مسئله تمرکز می کنند.
در این مرحله، فعالیت سودمندی صورت نمی گیرد و فرد در نظم دادن به اندیشه ها، تجربه ها و زمینه های پیشین خود با هدف رسیدن به یک ایده نو می کوشد. درگیری ذهنی عمیق فرد، خودآگاه و ناخودآگاه، فراهم کردن فرصت برای اندیشیدن بر هر مسئله به خلق و ظهور ایده ای نو می انجامد. در نهایت، فرد خلاق درصدد برمی آید صلاحیت و پتانسیل ایده خویش را به اثبات برساند.
نوآوری یعنی خلاقیت آشکار شده و به مرحله عمل رسیده. به عبارت دیگر، نوآوری یعنی اندیشه خلاق تحقق یافته؛ ارائه محصول، فرآیند و خدمات جدید به بازار؛ به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید.
خلاقیت، بیشتر یک فعالیت فکری و ذهنی است و نوآوری، بیشتر جنبه عملی دارد. در حقیقت، محصول نهایی عمل و اندیشه خلاق تحقق یافته نوآوری است. نوآوری، مهارتی است که با بسیاری همکاری های دیگر همراه است. نوآوری، به دگرگونی های عمده در زمینه پیشرفت های فنی یا ارائه تازه ترین مفاهیم مدیریت یا شیوه های تولید گفته می شود. نوآوری،
پدیده ای چشم گیر و جنجالی است. نوآوری، پدیده ای نادر است که تنها عده ای خاص به آن می رسند. به عبارتی نوآوری، خلق چیز جدیدی است که هدفی معیّن را دنبال و به اجرا می رساند. بنابراین، به طور کلی نوآوری به هر گونه ایده جدید برای یک سازمان یا یک صنعت یا یک ملت یا در جهان گفته می شود. اگرچه واژه خلاقیت با نوآوری مترادف به کار می رود، به عقیده بیشتر پژوهش گران، دو اصطلاح نوآوری و خلاقیت مفهومی جداگانه دارند؛ خلاقیت، به آوردن چیز نو به مرحله وجود اشاره دارد، در حالی که نوآوری، برآوردن چیزی نو به مرحله استفاده دلالت دارد.
میان نوآوری و تغییر نیز، تفاوت هایی وجود دارد. برای مثال تغییر می تواند به بهبود رضایت شغلی یک فرد اطلاق شود، در حالی که نوآوری نتیجه و اثری بیش از یک فرد را در بر می گیرد و تأثیر آن، ورای دپارتمان ایجاد کننده آن است. در تحقیق دیگری تغییر، ایجاد هر چیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوری ایجاد ایده هایی است که برای سازمان جدید است. ازاین رو، تمام نوآوری ها می توانند منعکس کننده یک تغییر باشند، در حالی که تمام تغییرها، نوآوری نیستند. تغییر نتیجه ای از فرآیند خلاقیت و نوآوری است.
تغییر سازمانی، به عنوان اتخاذ یک فکر یا رفتار جدید به وسیله سازمان مشخص می شود، ولی نوآوری سازمان، اتخاذ یک ایده یا رفتار است که برای نوع وضعیت، سازمان، بازار و محیط کلی سازمان جدید است. اولین سازمانی که این ایده را معرفی می کند، به عنوان نوآور درنظر گرفته می شود و سازمانی که کپی می کند، یک تغییر را اتخاذ کرده است. بر اساس این تعریف ها، خلاقیت لازمه نوآوری است. اگرچه در عمل نمی توان این دو را از هم متمایز ساخت. می توان تصور کرد که خلاقیت بستر رشد و پیدایی نوآوری هاست. خلاقیت، پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است، در حالی که نوآوری، عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. از خلاقیت تا نوآوری راهی طولانی در
پیش است و تا اندیش-ه ای نو به صورت محصولی یا خدمتی جدید درآید، زمانی طولانی می گذرد و تلاش ها و کوشش های بسیار به عمل می آید. گاهی ایده و اندیشه ای نو از ذهن فرد می تراود و در سال های بعد آن اندیشه نو به وسیله فرد دیگری به صورت نوآوری، در محصول یا خدمت شکوفا می شود. خلاقیت، به قدرت ایجاد اندیشه های نو اشاره دارد و نوآوری، به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است.
متغیرهای «ساختار سازمانی»، «فرهنگ» و «توانایی منابع انسانی» در ایجاد نوآوری مهم ترین عوامل اثرگذار هستند.
الف) ساختار سازمانی
بر اساس پژوهش های گسترده، با توجه به متغیرهای ساختاری می توانیم سه گزاره را بیان کنیم. نخست اینکه ساختارهای مکانیکی، اثری مثبت بر نوآوری دارند؛ زیرا تخصص کاری آنها پایین تر است و قوانین کمتری دارند. همچنین انعطاف پذیری، قدرت سازگاری و بارور کردن را که پذیرش نوآوری ها را آسان تر می کند، بالا می برد. دوم اینکه دست رسی آسان به منابع فراوان، عامل کلیدی نوآوری است. فراوانی منابع، به مدیران این توانایی را می دهد که بتوانند برای نوآوری هزینه کنند و شکست ها را بپذیرند. در نهایت، ارتباط میان واحدها با سرعت بخشیدن در کنش متقابل خطوط سازمانی، به شکستن سدهای احتمالی در برابر نوآوری مدد می رساند. البته هیچ یک از این سه متغیر نمی تواند وجود داشته باشد، مگر اینکه مدیران ارشد به این سه عامل متعهد باشند.
ب) فرهنگ سازمانی
سازمان های نوآور، فرهنگی مشابه دارند. آنها تجربه کردن را تشویق می کنند، به موفقیت ها و به شکست ها پاداش میدهند و از اشتباه ها تجربه کسب میکنند. یک فرهنگ نوآور، هفت ویژگی دارد:
پذیرش ابهام؛ شکیبایی در امور غیر عملی؛ کنترل های بیرونی کم؛ بردباری در سختی ها؛ شکیبایی در برخوردها؛ تأکید بر نتایج تا بر وسایل و تأکید بر نظام باز.
سازمان، از نزدیک محیط را کنترل می کند و فوری به دگرگونی ها آن گونه که اتفاق میافتند، پاسخ میدهد.
ج) متغیرهای منابع انسانی
در مقوله منابع انسانی درمییابیم که سازمان های نوآور، فعالانه به امر آموزش و توسعه دانش اعضای خود به گونه ای روزآمد می پردازند. برای کارکنان خود امنیت شغلی در سطح عالی فراهم می آورند تا ترس از اخراج به خاطر اشتباه را کاهش دهند و به افراد جرئت می دهند که تغییرپذیر باشند. زمانی که اندیشه ای جدید تکامل می یابد، پیشتازان تغییر، فعالانه و با شور و شوق، اندیشه مطرح شده را پرورش می دهند و از آن حمایت می کنند. در نتیجه، بر مشکلات چیره میشوند و اطمینان می دهند که نوآوری به مرحله اجرا در خواهد آمد.
فرصت های خلاقیت در چهار گروه اعم از یک گروه فرصت داخلی و سه گروه فرصت های خارجی دسته بندی شده اند. گروه فرصت داخلی عبارت است از 1. وقایع غیرمنتظره: مانند شکست ها یا موفقیت های پیش بینی نشده، ناسازگاری ها و نیازهای فرآیندی و دگرگونی های لازم در صنایع و بازارها و سه فرصت خارجی در محیط علمی و اجتماعی سازمان نیز عبارتند از: 2. تغییرات جمعیتی، 3. تغییر نگرش و 4. دانش جدید.
بر اثر خلاقیت و نوآوری امور زیر تحقق می یابند:
رشد و شکوفایی استعدادها و هدایت به سوی خودشکوفایی؛ موفقیت های فردی، شغلی و اجتماعی؛ پیدایش سازمان؛ تولیدات و
خدمات؛ افزایش کمیت، گونه گونی تولیدات و خدمات؛ افزایش کیفیت تولیدات و خدمات و موفقیت در رقابت؛ کاهش هزینه ها، تباهی ها در منابع؛ افزایش انگیزش کاری کارکنان سازمان؛ افزایش سطح بهداشت روانی و رضایت شغلی کارکنان سازمان؛ افزایش بهره وری سازمان؛ موفقیت مجموعه مدیریت و کارکنان سازمان؛ رشد و بالندگی سازمان؛ تحریک و تشویق حس رقابت؛ کاهش بوروکراسی اداری «کاهش پشت میزنشینی ومشوق عمل گرایی»؛ تحریک و فراهم کردن عوامل تولید.
در گذشته، همه بر این باور بودند که خلاقیت را نمیتوان تقویت کرد. چنین دیدگاهی نه تنها میان مردم، بلکه میان دانشمندان هم وجود داشت. با وجود آنکه در بیست سال اخیر، این دیدگاه هم کاملاً تغییر یافته، ولی هنوز ابهام و تردید زیادی در باب این مسئله وجود دارد.
افرادی که تفکری به طور ذاتی رادیکال دارند، تقویت و پرورش خلاقیت را هم ممکن نمیدانند. اما بر اساس دیدگاههای رئالیستی، پتانسیلهای خلاقیت در افراد مختلف را میتوان شناسایی و تا حداکثر ممکن تقویت کرد. بنابراین در پاسخ به این سؤال که آیا می توان خلاقیت را تقویت کرد؟ باید بگوییم بله، این کار ممکن است. البته پرورش خلاقیت را نمیتوان از ویژگیهای ذاتی خلاقیت افراد آغاز کرد، بلکه باید به تقویت پتانسیلهای خلاقانه آنها روی آوریم.
بسیاری از کارشناسان معتقدند عوامل ایجاد خلاقیت، شامل تنها یک درصد الهام و 99 درصد انگیزه است و در این باره، اگر زمینههای بروز و نمود تواناییهای افراد فراهم شود، انگیزههای آنها هم فرصت و میدان لازم برای شکل گیری را پیدا خواهند کرد.
اولین عاملی که در این میان مورد توجه کارشناسان بررسی خلاقیت قرار میگیرد، «شناخت» است. اگر شناخت را از راه مدلهای پردازش اطلاعات و حل مسئله در ذهن افراد بررسی کنیم، به عملیات انتقال اطلاعات، ذخیره اطلاعات و اجزای پنهان دیگر هم توجه خواهیم کرد.
اتخاذ استراتژیهای مناسب برای تشویق ایدههای اصیل و جدید و تشویق دیگران به استفاده از راههای اکتشافی برای رسیدن به شناخت (مثل مقایسه، تطبیق و ترکیب اجزای مختلف) هم میتواند به عنوان راه مؤثری در این زمینه مطرح شود.
دومین عامل را میتوان «عاطفه و احساسات افراد» دانست. این امر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا معمولاً کار خلاقانه برای خود شخص هم معنی خاصی دارد. تکنیکی که برای آگاه ساختن فرد خلاق از اهمیت کارش به کار میرود، این است که راه استفاده کاربردی و عملی از کار خلاقانه او فراهم شود و مزایای این کار در جامعه و نیز برای شخص، تأکید شود. در چنین شرایطی، احساسات فرد برای پی گیری ایده خلاقانه هم بیشتر میشود.
عامل سوم به دیدگاه فرد خلاق در مورد خلاقیت برمیگردد. اگر او به توانایی خود در شکل دادن به ایدههایش ایمان داشته باشد، بنیان روان شناسانه انگیزههای او به شدت تقویت میشود. پرهیز از اظهارنظرهای دل سردکننده و نیز تلاش برای ارائه بازخوردهای مثبت به ایدههای خلاقانه، در این باره اهمیت زیادی مییابد و باور فرد خلاق به خودش را افزایش میدهد.
توانایی فرد خلاق برای به کرسی نشاندن ایدههای خود در جامعه و نیز توانایی او برای همکاری با دیگران در این عرصه، عامل چهارم است که در این باره باید بدان توجه شود. همکاری با دیگران و استفاده از ایدههای احتمالی آنها هم میتواند به تقویت خلاقیت کمک کند. ارائه آزادی عمل به
اعضای گروه موجب میشود، آنها از لحاظ اجتماعی احساس راحتی کنند و راه برای همکاری مؤثر آنها با فرد خلاق هموار شود.
عامل پنجم که از مهمترین عوامل نیز هست، «شرایط محیطی و اجتماعی» است که فرد خلاق در آن زندگی میکند. تحمل، مدارا و فراهم آوردن امکانات لازم برای فرد خلاق، عاملی است که هرگز نمی توان آن را نادیده انگاشت. محیط مناسب، خود، به شکلگیری ایدههای جدید و پرورش پتانسیلهای خلاقانه کمک میکند و انگیزههای فرد خلاق را به شدت تقویت میکند. اگر صبور باشید و ضمن توجه به این عوامل، به توانایی فرد خلاق ایمان داشته باشید، کمک شایانی به پرورش ایدههای جدید خواهید کرد.
8. اصول خلاقیت
زیر فصل ها
اصل اول: ایدههای جدید از عناصر قدیمی ساخته میشوند
اصل دوم: همه ایدههای جدید هم سنگ نیستند
اصل سوم: خلاقیت با توانایی ارتباط برقرار کردن میان امور مختلف تقویت می شود
اصل اول: ایدههای جدید از عناصر قدیمی ساخته میشوند
یک ایده جدید میتواند یه نظریه جدید، یک محصول جدید، یک راهحل جدید برای یک مسئله یا یک مفهوم جدید برای یک اثر هنری باشد. ارائه یک چیز جدید، یعنی خلق یک چیز متمایز و خاص. نکته کاربردی اینجا این است که برای خلاق بودن باید آمادگی انحراف از سنتها و روزمره گیها را داشته باشیم. بسیاری از افراد به پیروی از راه کارها عادت کرده اند و از کشف و چالش با هر چیز جدیدی میترسند. کشف چیزهای جدید، جسارت و روحیه ای جست وجوگر و کنجکاو میطلبد.
اما این ایدههای جدید از کجا میآیند؟ جواب این است: ایده های جدید، در واقع همان ایدههای قدیمی هستند که ترکیب و ترتیبی جدید یافتهاند.
چگونه ما از ایدههای قدیمی ایدههای جدید میسازیم؟ واقعیت این است که ایده ها از عناصری تشکیل شده اند و ما دنبال ترکیب های جدیدی می گردیم که با پیوند دادن ایدههای مختلف به هم، حذف بعضی عناصر و
جای گزین کردن آنها با عناصری دیگر به دست می آیند. برای مثال ایده تلفن همراه را در نظر بگیرید؛ این ایده از ترکیب ایده انتقال بیسیم اطلاعات و ایده تلفن حاصل شده است.
اصل اول، مفهوم تلویحی دیگری هم دارد و آن اینکه عناصر خلاقه به ذخیره اطلاعاتیای بستگی دارد که برای «بازآرایی» در اختیار داریم. هرچه دامنه اطلاعاتی شما محدودتر باشد، منابع کمتری برای خلق ایدههای جدید (عناصر کمتری برای ترکیب کردن) خواهید داشت. به همین دلیل است که کنجکاوی روشنگرانه و کسب دانش، به تقویت نیروی خلاقه کمک می کند. نیز از همین روست که برای حل مسائل مختلف، مشورت کردن با افراد مختلف با تخصصهای متفاوت، مفید واقع می شود.
اصل دوم: همه ایدههای جدید هم سنگ نیستند
خلاقیت، تنها خلق ایده های جدید نیست؛ خلاقیت ارزشمند، خلق ایدههای جدید و مفید است.
خلاقیت را میتوان به دو نوع کاربردی و هنری تقسیم کرد. خلاقیت هنری شامل خلاقیت در آثار هنری و بیان احساس هنرمند در قالب های مختلف هنری است. گرچه تفکر قضاوتکننده، با خلاقیت هنری متضاد نیست، اما تقویت تفکر قضاوت کننده، به طور قطع به تقویت تفکر خلاق هنری نمیانجامد. در حالیکه تفکر قضاوت کننده، در فرآیند خلاقیت کاربردی ضروری است.
خلاقیت کاربردی، مانند طراحی یک محصول یا ارائه یک نظریه علمی، دو مرحله دارد. نخست ایدهسازی، دوم ایدهسنجی. تفکر قضاوتکننده در اینجا به ما کمک می کند، بسنجیم که هریک از این ایدههای جدید تا چه حد عملی و سودمند هستند.
بعضی معتقدند که میدان دادن به تفکر قضاوتکننده به تفکر خلاق آسیب می زند و آن را محدود میکند. در این مورد باید گفت که لازم نیست همیشه قضاوتکننده باشیم. در واقع باید دو مرحلهای عمل کنیم. نخست میدان را به تفکر خلاقه بدهیم و بدون ارزشیابی و محدودیت به طرح ایدههای جدید بپردازیم. سپس در مرحله دوم با درنظر گرفتن امکانات و محدودیتها به ارزشیابی ایدهها بپردازیم.
اصل سوم: خلاقیت با توانایی ارتباط برقرار کردن میان امور مختلف تقویت می شود
ذخیره اطلاعاتی ما منبع عناصر سازنده ایدههای جدید ما را تشکیل میدهد. با این حال نباید فراموش کرد که گاهی ایده های سودمند، از منابع غیرمنتظره می آیند. بنابراین، اگر می خواهیم خلاق باشیم، باید خود را برای کشف روابط میان امور مختلف و حتی شاید به ظاهر بی ربط آماده کنیم. این در درجه اول، یعنی اینکه باید دامنه اطلاعاتی خود را گسترش دهیم. افراد خلاق عموماً افرادی هستند که زیاد میخوانند، بسیار کنجکاوند و معمولاً به اکتشاف در موضوع هایی مصمم هستند که ممکن است بلافاصله نتیجه ندهند. در درجه دوم باید مطمئن شویم روند مطالعه ما به درک عمیق از ارتباط میان مفاهیم کلیدی میانجامد. مطالعه، تنها به معنی از برکردن قطعه هایی از اطلاعات بیربط نیست. ما باید اطلاعاتی که داریم، از جنبه های مختلف و به گونهای سازمانمند بررسی کنیم تا به شناخت عمیقتری از آنها دست پیدا کنیم.
فصل دوم: خلاقیت در کودکان و نوجوانان
زیر فصل ها
عوامل مؤثر در پرورش خلاقیت
اصول کلی پرورش خلاقیت
دیگر روش های پرورش خلاقیت
نقش معلم در پرورش خلاقیت
عوامل باز دارنده خلاقیت
محیط مساعد برای ایجاد رفتارهای خلاق را میتوان از راه های متفاوت به وجود آورد و باید آن را بر اساس اصولی که به رفتار خلاق منجر میشود و تحقیقات مختلف آن را تأیید کرده است، بنا کرد. محیط یا جوی که به تحقق چنین هدفی میانجامد، باید شامل سه عامل اصلی باشد که عبارتند از:
2. عامل عقلانی؛
3. عامل عاطفی؛
برای رسیدن به این هدف، به موارد زیر باید توجه داشت:
الف) تشویق کودک به داشتن نظریههای نو؛
ب) تشویق حس کنجکاوی کودکانه؛
ج) توجه به خود شکوفایی؛
د) ایجاد اعتماد به نفس در کودک؛
ه-) آزادی روانی؛
و) عدم ارزشیابی فرد با معیارهای خارجی؛
ز) پذیرش بدون قید و شرط کودک.
موانع رشد خلاقیت میتواند شامل موارد زیر باشد: عدم اعتماد به نفس؛ محافظه کاری؛ متعهد نبودن؛ وابستگی و جمود فکری؛ تمایل به هم زندگی و هم گونی؛ توانایی نداشتن در تحمل ابهام و تضاد؛ نداشتن پیچیدگی ذهنی لازم برای بررسی مسائل؛ استفاده نکردن از دو نیمه کره مغز؛ نداشتن تمرکز ذهنی؛ مقاوم نبودن؛ کم رویی و نداشتن انعطافپذیری؛ اضطراب؛ تحقیر و خفقان که در ذیل به سه مورد زیر پرداخته شده است.
الف) اضطراب: هیچ چیز مثل اضطراب خلاقیت کش نیست. اضطراب، روند فکری را مختل میکند؛ جریان فکر را به یک نقطه ثابت میدوزد و از حرکت باز میدارد، به گونه ای که جریان فکری تمرکز خود را از دست میدهد. در سنین کودکی، بچهها اضطراب پذیرند. اضطراب به تدریج در کودکان شروع میشود و در دورههای بعدی و میان سالی، یکی از عوامل آزاردهنده انسان به حساب میآید.
ب) تحقیر: مربیان و والدین این نکته را مد نظر داشته باشند که اگر کودک تحقیر شود، نمیتواند از خود خلاقیت نشان دهد. تحقیر کردن یعنی جلوی پرواز را گرفتن. تحقیر سبب می شود که جرئت و جسارت از کودک گرفته شود. تحقیر کردن، به معنای کشتن شخصیت کودک است و در مجموع، تحقیر یکی از عوامل بازدارنده خلاقیت کودکان به شمار می آید.
ج) خفقان: ترس و خفقان، عاملی برای جلوگیری از تفکر و محرومیت کودک از تخیل و محرومیت او از خلاقیت است. مربیان و والدین باید در موقعیتهایی که به دست میآورند، کودک را به دور از محیط خفقان آور، مورد آموزش و تربیت قرار دهند؛ زیرا این امر فراهم آوردن زمینههای بروز خلاقیت در کودک است.
همه روانشناسان پرورشی و متخصصان آموزشی معتقدند که تواناییهای آفریننده و شیوههای فکری واگرا را می توان به افراد، به ویژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اینجا به طور خلاصه به چند اصل کلی برای پرورش خلاقیت اشاره می کنیم.
الف) محدود نکردن تجارب کودکان به موقعیتهای خاص
سؤالاتی بپرسید که با چرا و چگونه آغاز می شوند، نه کجا و چه کسی و چه وقت. سؤالهایی طرح کنید که جواب های متعدد داشته باشند. سؤال هایی که تنها یک جواب دارند، به تفکر هم گرا منجر می شوند. سؤالهایی که جوابهای متعددی را در یادگیرنده بر می انگیزانند، شوق تفکر واگرا و آفرینندگی است.
ب) ارزش قائل شدن برای طرح سؤالها و اندیشههای غیرمعمول
از سؤالهای غیرمعمول که از دانشآموزان طرح می کنند و شما از عهده جواب آنها برنمی آیید، نهراسید. به آنها کمک کنید و با همکاری یکدیگر به جست وجو برای یافتن جواب این سؤال ها بپردازید.
گورتزل پس از بررسی شرایط پرورشی 400 نفر از افراد برجسته قرن بیستم، تأثیر شرایط پرورشی آموزشگاهها و روش آموزشی معلمان را بر رشد تواناییهای خلاق در کودکان به گونه زیر بیان داشته است. «معلمانی که بیش از معلمان دیگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلمانی بودند که به این افراد امکان می دادند تا متناسب با تواناییهایشان پیش بروند. فرصت فعالیت کردن در موضوع های
دلخواهشان را به آنها می دادند و آنها را به تفکر وا می داشتند و کتابهای مهیج به آنها معرفی می کردند».
یلون و نیستاین در این مورد گفتهاند: «دانشآموزان کلاس پنجم ابتدایی پس از مشاهده رفتارهای خلاق نشان داده شده در یک فیلم یا از سوی معلم، رفتارهای خلاق از خود نشان دادهاند».
معروفترین این روشها روش بارش مغزی است. در این روش معلم مسئله ای را به دانشآموزان می دهد و از آنها می خواهد تا هر چه راهحل برای مسئله به ذهنشان می رسد، بگویند. معلم دانشآموزان را برای دادن راهحلها و اظهارنظرهای مختلف تقویت می کند، ولی پیش از ارائه تمامی راهحلها از سوی دانشآموزان، درباره آنها هیچگونه اظهار نظری نمی کند.
روش آموزش دیگری که به بالا بردن سطح فعالیت های خلاق یادگیرندگان منجر می شود، آموزش مهارت های پژوهشی است. آموزش مهارتهای پژوهشی به طرح و آزمودن فرضیه از سوی یادگیرندگان کمک می کند. روش های درست طرح فرضیه و آزمون فرضیه به وسیله کودکان به ایجاد طرز تفکر آفریننده در آنها منجر می شود.
افزون بر روشهای فوق، روش مطالعه آفریننده نیز روش مؤثری در آموزش خلاقیت است. تورنس و هارمون نشان داده اند که می توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفریننده بخوانند. آنها در این باره راهنماییهای زیر را در اختیار دانشآموزان قرار دادهاند:
وقتی که به خواندن مطالب یک کتاب می پردازید، به مورد استفادههای مختلف اطلاعاتی که در آن کتاب به آنها برمی خورید، بیندیشید. خیلی اهمیت دارد به راه هایی که می توانید اطلاعات خوانده شده را در زندگی شخصی و حرفهای خود به کار ببندید، فکرکنید.
تنها به این سؤال اکتفا نکنید که مؤلف چه می گوید؛ از خود بپرسید که چگونه می توانم آنچه را نویسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به یک مورد اکتفا نکنید، تا آن جاکه می توانید موارد استفاده بیشتری را بیابید و بعضی از آنها را برای مصارف آینده خود یادداشت کنید. ممکن است مدتی وقت لازم باشد تا این نوع مطالعه کردن را بیاموزید. با این حال، مأیوس نشوید. بعد از دو سه روز خواهید دید که می توانید این روش مطالعه را به راحتی به کار ببندید.
زیر فصل ها
الف) تجربه
ب) بازیهای فکری
ج) صنایع دستی
د) هنرهای زیبا
ه) مطالعه
و) نویسندگی
ز) حل خلاق مسائل روزمره
الف) تجربه
تجربههایی که هر شخص از سر می گذراند، مواد و مصالح ایدهپردازی را تشکیل میدهند. سفرکردن و تماسهای شخصی با افراد مختلف به خصوص کودکان، در این مورد بسیار مفید است.
ب) بازیهای فکری
حل معما، جدول و بازیهای مختلف فکری، ذهن ما را در جهت تفکر خلاق تمرین میدهد. در جریان بازیهای فکری هرچه از دستورالعملها و عادتها پرهیز کنیم و برای رسیدن به هدف از روشهای جدید و جسورانه استفاده کنیم، هم لذت بازی و هم کارآمدی آنها بیشتر میشود.
ج) صنایع دستی
کارهای دستی مثل: سبدسازی، تکهدوزی، تکهچسبانی، منبتکاری و مدلسازی، تمرین های مفیدی جهت تقویت نیروی خلاقه هستند، چنانچه طراحی کاردستی را نیز خودمان انجام دهیم سودمندتر خواهد بود.
د) هنرهای زیبا
خلق اثری هنری، عین خلاقیت است: نقاشی کردن، آهنگسازی، مجسمهسازی و نمایش، به صورت حرفهای هم که نباشد برای تقویت نیروی خلاقه بسیار مفید است.
ه) مطالعه
مطالعه قدرت تصور را تغذیه میکند. برای آنکه از مطالعه حداکثر استفاده را ببریم، ضمن انتخاب مطلب مناسب باید بکوشیم با آن به صورت فعالانه برخورد کنیم و نه فقط به عنوان تماشاچی. داستانهایی که مقداری از مطالب را به تصور خواننده واگذار می کنند، برای چنین منظوری بسیار مناسباند. همچنین خواندن بیوگرافیها میتواند بسیار پربار باشد. مطالعه باید با تعمق همراه باشد. در این صورت، ایدهها - بیشتر به وسیله عبارت هایی که کاملاً با فکر خلاق حاصله نامربوط است - به خاطرمان سرازیر میشوند. نیز یادداشتبرداری در ضمن مطالعه، به فرآیند ایدهجویی کمک میکند.
و) نویسندگی
بر اساس آزمایشهای علمی «روان بودن در نویسندگی»، شاخصی اساسی در سنجش استعداد خلاقیت ارزیابی شده است.
یک تمرین ساده و مؤثر در این زمینه این است که تصاویری را از روزنامهها و مجله ها دربیاورید و سعی کنید بر اساس آنها متن خودتان را بنویسید. حتی زیرنویس نوشتن برای عکس های آلبومهای اینترنتیتان را میتوانید به یک تمرین خلاقه تبدیل کنید.
از نتایج مثبت وبلاگنویسی هم یکی همین تمرین خلاقیت از طریق نویسندگی است.
ز) حل خلاق مسائل روزمره
بکوشید مسائلی را که در طول روز با آنها روبهرو میشوید، از طریق روشهای خلاقه حل کنید. حتی با امور عادی و پیش پاافتاده ای مثل تمیز کردن اتاق و چیدن وسایل هم میتوانید برخوردی خلاقانه داشته باشید.
بررسی و مطالعه زندگی انسان های خلاق، حاکی از آن است که هنگامی خلاقیت به شکوفایی می رسد که شخص بتواند بین آنچه در درون دارد و آنچه از محیط می آموزد، ارتباط برقرار کند. بدین معنا که طبیعت یا فطرت، با تربیت هماهنگ باشد. بنابراین، برای رشد و گسترش خلاقیت، باید مربیان تربیتی به نکته های زیر توجه کافی داشته باشند؛ سؤالات بحثانگیز مطرح کنند؛ از وسایل کمک آموزشی بهره بگیرند؛ ارتباط مسائل درسی را با واقعیتهای زندگی بیان کنند؛ از محرکات مختلف مثل تصاویر و نمودار استفاده کنند؛ به تخیلات دانش آموزان اهمیت دهند؛ اعتماد به نفس دانش آموزان را تقویت کنند؛ در دانش آموزان احساس آرامش ایجاد کنند، مطالب درسی را با مطلب قبلی و تجربه های دانش آموزان تنظیم کنند؛ به فعال بودن دانش آموزان در جریان درس توجه کنند؛ فرصت فکر کردن به دانش آموزان بدهند؛ تحقیق و جست وجو را تقویت کنند؛ به درک و فهمیدن بیش از حفظ کردن اهمیت دهند؛ به افکار و عقاید دانش آموزان احترام بگذارند؛ از پاسخ های عجیب و بی ربط دانش آموزان ناراحت نشوند و از استقبال کنند؛ به کیفیت یادگیری اهمیت بدهند؛ روش بحث و گفت وگو را انتخاب کنند؛ برخی مواقع از خود دانش آموزان بخواهند مسائلی را مطرح کنند؛ به راه ها و جواب های مختلف توجه کنند، نه اینکه فقط یک راهحل مشخص و معیّن را مدنظر داشته باشند و قدرت تجزیه و تحلیل و انتقادی بودن را در دانش آموزان رشد دهند.
روش تدریس معلم از نکته های مهم در امر پرورش خلاقیت است. بنابراین، روش تدریس او باید اکتشافی و فعال باشد، یعنی روش هایی را
به کار بندد که دانش آموزان را به فعالیت وادارد، جلسه های بحث و گفت وگو تشکیل دهد و آن را با مسائل روبه رو سازد. معلم باید دانش آموزان را به خطرپذیری معقول تشویق کند. منظور از خطرپذیری، به مخاطره انداختن زندگی نیست. دانشمندانی همچون شکسپیر (نمایشنامه نویس) داستایوسکی (داستان نویس) و پیکاسو (نقاش) با خطرپذیری، به چنین موفقیت هایی دست یافتند. بنابراین شکیبایی و صبر در برابر شکست را باید به دانش آموزان آموخت.
دانشمندان، دنیا را فقط سیاه و سفید نمی بینند و فعالیت هایشان را به صورت «قانون همه یا هیچ» تنظیم نمی کنند. آنها بارها عقیده و سبک خود را تغییر می دهند و بارها آثارشان را بازبینی می کنند تا نتیجه مطلوبی بگیرند و هیچ گاه آن را تکمیل شده نمی پندارند.
به دانش آموزان باید فرصت آزمایش و خطا داد و نباید به خاطر اشتباه در شیوه تفکر، آنها را تنبیه و جریمه کرد. برخی مواقع پاسخ دانش آموزان فقط به خاطر آنکه مورد انتظار معلم نیست و با اندیشه او هم خوانی ندارد، اشتباه تلقی می شود. در صورتی که خطا، زمینه ساز چالش فکری و ابزاری برای تکوین اندیشه است. ازاین رو، به دانش آموزان باید اجازه داد از خطا کردن نهراسند؛ زیرا همه افراد خطا می کنند و بهتر است آنها شهامت، شجاعت، تهور و جوشش فکری برای ابداع و خلاقیت داشته باشند و هنگام اشتباه به جای تنبیه و سرزنش، هدایت و ارشاد شوند.
عوامل باز دارنده خلاقیت
تلاش های قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی؛
محدودیت های بازدارنده قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان؛
تأکید زیاد بر پیش گیری (نحوه پاسخ گویی کودکان به مسائلی که مستلزم چارهاندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بنبست است، نشان میدهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور، بسیاری از کودکان را از رشد بازداشته است؛
القای ترس و کمرویی؛
خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید میکند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست، بلکه پیشداوری است که به تبع آن، تجربه های بسیاری را در حوزه دریافت را نمییابند. خطری که آموزش های معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند، این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید، خیلی زود و بیش از اندازه انتقاد می شوند.
فصل سوم: ویژگیها، عوامل و موانع پرورش خلاقیت و نوآوری
زیر فصل ها
ویژگی های خلاقیت
ویژگی های افراد خلاق
فرآیند خلاقیت و نوآوری
شرایط ایجاد خلاقیت و نوآوری
عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری
چگونگی بیدارسازی خلاقیت های خفته
موانع خلاقیت
روش هایی برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن
ویژگیهای سازمان خلاق
سازمان و تکنیک های توسعه خلاقیت گروهی
نقش مدیر در پرورش خلاقیت
الف) خلاقیت میتواند خلق شکل ها یا صورت های جدیدی از ایده ها یا تولیدات پیشین باشد. دراین صورت، به طور عمده، فکرها و ایدههای گذشته اساس خلاقیتهای تازه است.
ب) خلاقیت، امری است انحصاری و بیش تر حاصل تلاش فرد. بدین معنا، فرد ممکن است چیزی را خلق کند که قبلاً هیچگونه سابقه ذهنی ازآن نداشته است، اگر چه آن چیز را به صورت های مشابه یا کاملاً یکسان، شخص دیگری در موقعیت خاصی کرده باشد.
ج) خلاقیت امری است توسعه پذیر و به عبارت دیگر، همه افراد توانایی خلاقیت را دارند.
د) خلاقیت از طریق آزمایش، تجربه و کنکاش رشد میکند.
ه-) خلاقیت از طریق حساسیت در درک مسائل، قابل توسعه است.
و) اندیشه تخیلی و اندیشه عمیق، موجب برانگیختگی قدرت خلاقیت میشود.
ز) خلاقیت با استقلال فکر و اعتمادبه نفس همراه است. ازاینرو، برخورداری از اعتماد به نفس قوی برای رشد خلاقیت امری کاملاً ضروری است.
ح) خلاقیت کنجکاوی و تمایل برای دانستن و تجربه امور تازه یا ناشناخته است، ازاینرو، به کنجکاوی افراد، به خصوص کودکان باید بها داد.
ط) اندیشهها و پیشنهادهای خلاق کودکان و دانشآموزان باید تشویق شود و زمینه ظهور آن فراهم آید.
ی) برای ظهور خلاقیت، شرایط محیطی باید به گونهای باشد که اشتباه کردن، تجربه کردن و ریسک کردن در آن مجاز باشد.
پیش از ذکر ویژگی های افراد خلاق و نوآور باید گفت کسی که زندگی خلاق دارد، احساس توانمندی را در خود پرورش می دهد. با مهر و محبت، ناکامی ها را میپذیرد و نیروهایش را در راه تحقق اهدافی که دارد بسیج میکند. ایام گران بهای عمر را به بطالت تباه نمی کند. خوب می داند که بی کاری و وقتگذرانی و به فراغت پرداختن بیش از اندازه، اسباب آزردگی خاطر می شود. انسان خلاق، دل بسته مادیات نیست. اتومبیل های گران قیمت و لباس های فاخر و خانههای مجلل ممکن است خوب باشند، اما برای او اصل نیستند. انسان خلاق، سعادت را در لقب ها و زندگی در محله های مشهور و خوش آب وهوا جست وجو نمی کند. انسان خلاق، از سرگرمی های انفعالی فاصله می گیرد. از انگاره های انفعالی حذر می کند و علاقه مند و بانشاط در جهت هدف هایش گام برمیدارد. به قدری محو زندگی است که فرصتی برای خودخواهی پیدا نمیکند و جان کلام آنکه، مشتاق و هدفگراست. احساس جوانی دائم دارد؛ احساسی که همه به آن نیاز دارند و متأسفانه بیشترشان از آن محروم هستند. اگر چنین است، زمان برنامهریزی است، زمان ایجاد تصویر ذهنی سالمی است که اساس زندگی خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دیر نیست.
افراد خلاق یک سری ویژگی ها دارند که این ویژگی ها را میتوان با درجه های متفاوت در همه افراد جامعه شاهد بود. خلاقیت به اثر سستی و کم کاری، راکد می ماند، ولی هیچ گاه از بین نمی رود. بنابراین، باید سعی شود این ویژگی ها پرورش داده شوند تا خلاقیت دچار رکود نشود.
الف) سلامت فکر و روان
افراد خلاق، افرادی هستند که از سلامت روانی برخوردارند. این افراد قادرند فکر، اندیشه و حرفهای تازه را پشت سر هم مطرح کنند، بدون اینکه دچار رکود شوند.
بهره مندی از ذهنی سالم، باز و گشوده این امکان را برای قوه خلاقه فراهم می کند تا از آنچه میخواهد تصویر روشنی بیافریند. سرانجام، عملی منشأ موفقیت و پیروزی است که در ورای آن اندیشهای سالم نهفته باشد، همان گونه که ورزش عضلات را قوی تر و سالم تر می کند، تفکر، مطالعه کتاب های خوب و مفید و نگارش تجربه ها، افکار و منشها نیز سبب تقویت و سالم تر شدن روان و ذهن می شود و درنهایت، موجب باروری و شکوفایی خلاقیت می شوند.
ب) انعطاف پذیری
یعنی توانایی کنار گذاشتن چارچوبهای ذهنی گذشته و توانایی دیدن اندیشههای جدید و بررسی افکار نو و پذیرش مناسبترین وکارآمدترین باورها.
ج) ابتکار
یعنی به پشتوانه اندیشه سالم، ذهنی پویا و منعطف در هر زمان بتوان پیشنهاد تازهای را یافت و ارائه داد. ارائه پیشنهاد جدید، خود، نوعی از خلاقیت و نوآوری است. انسان های خلاق، چشمه جوشانی از پیشنهادهای سازنده و مفید هستند.
د) ترجیح دادن پیچیدگی در برابر سادگی
افرادی که خلاقیت ندارند و تمایلی به بروز چنین امری را از خود نشان نمی دهند، هرگز سراغ سختی ها نمی روند و همواره در جست وجوی راه های بیدغدغه و آسان هستند، به گونه ای که معمولاً راههای پیموده شده را انتخاب می کنند و علاقه ای به خطر کردن و پذیرش وظایف سنگین را ندارند. این افراد خواهان سایبان امنیتی ساخته شده به دست دیگران هستند، در حالی که افراد خلاق و مبتکر همواره در تلاش و تکاپو هستند و به هر کور سویی رضایت نمی دهند و در جست وجوی منشأ نور می باشند.
بنابراین، پیچیدگی ها را انتخاب می کنند و به دنبال یافتن راهحلی ساده برای آنها هستند، ولی افرادی که تمایل به خلاقیت ندارند، به جای پرداختن به ریشه، خود را با برگ ها و شاخه ها سرگرم می کنند و با رفتن به سراغ مسائل ساده خود را قانع و ارضا می کنند.
ه) استقلال رأی و داوری
افراد خلاق بر خلاف افرادی که تمایلی به خلاقیت ندارند، انسان هایی پیرو و دنباله رو نیستند و به دنبال تکیه گاهی در عالم بیرون نیستند تا به او چنگ بزنند، بلکه این افراد، صاحب فکر، اندیشه، سبک و روشی خاص هستند. آنها همواره مطیع بیچون و چرای مسئول بالاتر و افراد بانفوذ نیستند از جمع پیروی نمی کنند، بلکه بر اساس باورها و الگوی ذهنی خود و بر اساس منطق حاکم بر امور، استقلال رأی و قضاوت دارند.
و) تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند
افراد خلاق همیشه و در هر شرایطی ذهن و نیروی خود را بر یک موضوع ویژه متمرکز میکنند و به دنبال دست یابی به هدفی والا و بلندمرتبه هستند و با این عمل، بر قله رستگاری و موفقیت تکیه می زنند. همانند متمرکز شدن نور توسط ذرهبین در یک نقطه و یا تمرکز لیزر در
یک نقطه که حتی در فولاد هم نفوذ می کند. اما انسان هایی که از خلاقیت کمتر برخوردارند، اهداف و مسئولیت های متعددی را برمی گزینند و در هیچ زمینه ای به طور کامل توفیق حاصل نمی کنند.
شاید با اندک تفکر مثال هایی از مدیران و مسئولان در محیط اطراف خود بیابیم که با قبول چندین مسئولیت و توانایی نداشتن در تمرکز روی یک نقطه، مدیر موفقی نبودهاند و یا برعکس. باید بدانیم که دست یابی به اهداف همواره در فضای ذهنی روشن و متمرکز و با ایستادگی و پشتکار میسر می شود.
ز) کنجکاوی
افراد خلاق حتی اگر به درجه های بالای علمی برسند، در درون خود آرام و قرار نداشته و در جست وجوی دانستنیهای بیشتری هستند. اگر راهی را که انتخاب کرده اند به نتیجه نرسد یا پی آمد خوشایندی نداشته باشد، به جای آنکه دست از فعالیت بردارند و افسوس بخورند، بیشتر می کوشند تا آن را به نتیجه مطلوب برسانند. افراد خلاق بیشتر یادگیرنده هستند تا یاددهنده و در همه حال کنجکاو.
ح) اعتماد به نفس
افراد خلاق انگیزه فراوانی برای رشد و پیشرفت و موفقیت دارند. از خودشان راضی هستند و به خود اعتماد لازم را دارند. آنها گرچه در زندگی با مسائل و مشکلات روبهرو هستند، به حل آنها ایمان دارند. افراد خلاق از خود تنفر ندارند و از هر لحظه زندگی لذت میبرند.
ط) داشتن هدف در زندگی
افراد خلاق در زندگی خود احساس پوچی، بیهدفی و خلأ ندارند. آنها احساس می کنند که به دنیا آمدهاند تا رسالتی بزرگ را به انجام برسانند، ازاینرو، وقت خود را تلف نمیکنند. افراد خلاق زندگی را دوست دارند.
ی) زندگی کردن با توجه به حال
افراد خلاق به جای آنکه زندگی را در گذشته و آینده جست وجو کنند، به حال توجه دارند و از آن لذت می برند. این افراد همیشه و در همه حال از زندگی لذت میبرند; زیرا انتظار برای لذت بردن در آینده نابخردانه است.
ک) احتیاج نداشتن به تأیید دیگران
این افراد به تأیید دیگران نیازی ندارند. بر عکس، بیشتر مردم که در پی کسب افتخارات هستند، آنها به این مسئله که عملکردشان به تأیید و پسند دیگران برسد یا اینکه همه اعمال آنها تحسین شود یا خیر، توجهی ندارند.
ل) انرژی فراوان
افراد خلاق انرژی و نیروی فراوانی دارند; زیرا نسبت به کار خود و به طور کلی زندگی هیجان خاصی دارند. البته توان و نیروی مافوق طبیعی ندارند، بلکه انرژی آنان حاصل عشق به زندگی است.
م) تنوع طلب بودن
افراد خلاق از یکسان بودن و تغییرناپذیر بودن گریزانند. آنها دوست دارند در زندگی تغییر و تنوع ایجاد کنند و از یکرنگ بودن راضی نیستند.
ن) نگرشی مثبت داشتن
افراد خلاق مثبت و سازنده هستند. تظاهر نمیکنند و دروغگو نیستند. آنها واقعبین هستند و از مکر و ریا در زندگی بیزارند. همیشه نیمه پر لیوان را میبینند و کمتر به نقاط منفی مینگرند. آنان به آینده امید دارند.
س) برخورد صحیح با مشکلات
افراد خلاق با مسائل و مشکلات به درستی برخورد میکنند. آنها قهرمانپرست نیستند. آنقدر مشغول فعالیت و سازندگی در زندگی خود هستند که وقت خود را بیهوده صرف سرزنش و ملامت دیگران
نمی کنند. در مقابل مشکلات ناله و شکوه سر نمی دهند، بلکه برمی خیزند و به زندگی می پردازند. لحظات زندگی را صرف سازندگی و شکوفایی می کنند و مشکلات را از طریق عقل و منطق حل می کنند.
مراحل خلاقیت ممکن است به فعالیت قوه درک و خرد انسان یا مراحل مجزا ولی به هم پیوسته تعریف شود که انسان را به ره یافت هایی هدایت کند. نویسندگان و صاحبنظران، این مراحل را به گونه های مختلف مطرح کردهاند. فرآیند خلاقیت، به ترتیب در برگیرنده مراحل روبه روشدن با ایده یا مشکل، شدت روبه روشدن و رابطه روبه روشدن با محیط است که فرد خلاق را دربرگرفته است. یکی از صاحبنظران مدیریت، فرآیند خلاقیت را از اندیشه تا عمل به سه مرحله: به وجود آوردن اندیشه، پرورش اندیشه و بهکارگیری اندیشه تقسیم کرده است. وی مراحل خلاقیت عملی و اجراشدنی تری را که از پنج مرحله تشکیل شده است، پیشنهاد میکند. این مراحل به ترتیب عبارتند از: جذب اطلاعات؛ الهام؛ آزمون؛ پالایش و عرضه.
آلبرشت معتقد است که شخص خلاق، اطلاعات پیرامون خود را جذب میکند و برای بررسی مسائل، رهیافت های مختلفی را بررسی می کند. زمانی که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته شد، به طور محسوس ناشدنی شروع به کار می کند و پس از تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات، ره یافتی برای مسئله ارائه میکند.
نویسندگان مختلف، شرایط و زمینههای متفاوتی را برای بروز خلاقیت در نظر دارند. به هرحال، راه های عمده ای که میتواند محرک خلاقیت باشد، عبارتند از:
الف) فضای خلاق
یکی از راه های مهم ظهور نوآوری، به وجود آوردن فضای محرک خلاقیت است. بدین معنی که مدیریت باید همیشه آماده شنیدن ایدههای جدید از هر کس در سازمان باشد. در واقع، سازمان باید در جست وجوی اینگون--ه فکرها باشد و تنها منتظ-ر ارائه اندیشه جدید نماند. بهکارگیری سیستم مدیریت استعداد ابزار مؤثری در سازمان به شمار میرود. مدیران با ب-ه کارگیری این ابزار می توانند، مهارت های کارکنان مستعد را به گونه ای درست گسترش دهند. ممکن است شما با افراد مستعد زیادی برخورد کنید که در سازمانی مشغول به کارند، ولی نمیتوانند نتایج قابل توجهی تولید کنند. این به خاطر فقدان سیستم مدیریت استعداد مناسب روی میدهد. سیستم مدیریت استعداد، چهار عنصر دارد: جذب استعدادها؛ حفظ استعدادها؛ اداره و مدیریت استعدادها و کشف کردن استعدادها.
ب) دادن وقت برای خلاقیت
مؤسسه ها برای این منظور میتوانند دفتر مخصوصی را به هر یک از کارکنانی که شایستگی لازم را دارند، اختصاص دهند.
ج) برقراری سیستم پیشنهادات
یکی از روش های ترغیب خلاقیت، برقراری سیستم دریافت پیشنهادهاست. بدین ترتیب، روشی برای ارائه پیشنهادها فراهم می شود.
د) ایجاد واحد مخصوص خلاقیت
گاهی گروه خاصی از کارکنان برای نوآوری و خلاقیت استخدام میشوند و در بعضی از سازمان ها این گروه را واحد تحقیق و توسعه می نامند. اینگونه واحدها وقت شان را صرف یافتن ایدههای جدید برای ارائه خدمات یا ساختن محصول و فن آوری میکنند و گاهی فقط تحقیق انجام می دهند. اینگونه پژوهش ها برای پیشرفت دانش، بدون تلاش برای یافتن کاربرد فوری آن
صورت میگیرد. البته بعدها این اندیشههای محض میتواند جنبه کاربردی داشته باشد. ولی امروزه پژوهش های کاربردی بیشتر معمول و مورد توجه است.
حس درونی تفکر، انسان را قادر میسازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، در درون ذهن شبیهسازی کند و به وی این امکان را میدهد تا در امکانات یکسان با دیگران، برای خود فرصت های بهتری بیافریند. درواقع، امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و میتوان با آموزش هایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که سبب تشدید و ترغیب فرد به نوآوری میشوند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می شوند که خود، به دو بخش کلی انگیزهها و ابزارها تقسیم میشوند که در اینجا توضیح داده میشوند.
الف) انگیزهها
انگیزههای ترغیبکننده به نوآوری، میتوانند به ویژگی ها و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی میکنیم.
یک - انگیزههای بیرونی
به همه انگیزههایی که از جامعه به فرد القا می شوند گفته میشود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می شوند:
اول - بحرانهای جامعه
میدانیم سرچشمه خلاقیت، نیاز است. بیشتر مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یک نواخت بروز مییابند، مگر در شرایطی استثنایی، مانند بحرانهای مختلف از جمله بحران های طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و توفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسبب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مدنظر
نیست و آنچه حائز اهمیت است، هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که میتواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون شود و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز کند.
دوم - سطح توقعات جامعه
جامعهای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه، نوآوری به قشر اندیشمند محدود نمی شود و همه مردم را در برمی گیرد، بهگونه ای که حتی تبه کاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود هستند.
دو - انگیزههای درونی
انگیزههایی را که از درون شخص منشا میگیرند، انگیزههای درونی مینامند که شامل موارد زیر است:
اول - استعداد ذاتی فرد
این امر حتی بدون وجود هرگونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راههای افزایش تفکر خلاق، در همه نیازهای زندگی به دست آید.
دوم - نیازهای درونی
گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس میکنند که همواره آنان را وامیدارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی میتوانند باشند. به عنوان مثال، خانمی در امریکا که از آگهیهای تجاری تلویزیون ناراضی بود، آنها را مطابق با ذوق خود دوباره مینوشت.
سوم - بحرانهای شخصی
بحرانهای شخصی نیز مانند بحرانهای جامعه، میتوانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.
ب) ابزارها
برخی فاکتورهای تعیینکننده برای دست یابی به تفکر خلاق وجود دارند که میتوان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:
اراده؛ اعتماد به نفس؛ شبیه سازی؛ تغییر؛ مجاورت؛ تشابه؛ تباین؛ استمداد از دیگران و کمیت.
با علم و اعتقاد به آنچه که در پی میآید، با عمل به آنها و با مداومت در انجام آنها، هر انسانی حتی با کم ترین درجه خلاقیت قادر است جرقه مقدس را شعلهور سازد وخلاقیت خفته را بیدار کند.
الف) قبول وجود ذخیره بی کران خلاقیت در درون انسان
باید پذیرفت و باور داشت که این گوهر نفیس و گرانبها در وجود همه ما از ابتدای خلقت تعبیه شده؛ زیرا خداوند ما را نمایندگان خود در روی زمین نامیده است. این فلسفه و این ایمان، منشأ بیداری اندیشه، فکر و پیدایش خلاقیت است.
ب) شکستن مرزبندی کلیشهای
برای جلا دادن و غبارروبی گنجینه بی کران هوش، حکمت و خلاقیت، باید از دایره ای که ما را در برگرفته است؛ خارج شد. باید مرزبندیهای کلیشهای و تجویز شده را شکست و پا به دنیای بیرون نهاد و از بیرون به خزانه عظیمی که خداوند در وجود خلیفه خود نهاده است، نگریست و از آن نهایت بهره را جست.
ج) انجام کارهای جدید و مداومت در آنها
باید همواره در فکر خلق ایدههای جدید و تراوش اندیشههای نو بود. نباید با قانع شدن به آنچه هست، در جا زد و موجبات رکود و افسردگی
را فراهم ساخت. باید همواره در انجام کارهای نو ظهور و جدید پیشقدم بوده و مداومت کرد.
د) تلاش در جهت ارتقای دانش و مهارت
بروز و ظهور خلاقیت، نیازمند آمادگی است و این آمادگی، در سایه تمرین و افزایش آگاهی و مهارت میسر می شود. هر چه دامنه دانش و مهارت گستردهتر باشد، احتمال بروز خلاقیت، ابتکار و نوآوری نیز افزایش پیدا میکند. بنابراین، هر روز با مطالعه، تحقیق، کار و تلاش باید موقعیتی را فراهم آورد تا بیشترین بهره از قوه خلاقه برده شود.
ه-) آرامش فکر و مثبت اندیشی
مثبتاندیشی و آرامش، زمینه ساز رشد و شکوفایی خلاقیت انسان هاست. به گونه ای که آرامش و مثبت نگری، زمینه فعالیت نیمکره چپ مغز که مسئول کارکرد منطقی، آگاهانه و تجزیه و تحلیل است فراهم تر می کند. در حالی که استرس، منفیاندیشی و منفینگری، ترس، دودلی و اضطراب، نیمکره چپ را از کار می اندازد و زمینه فعالیت نیمکره راست مغز را که مسئول احساسات و هیجانات است، مهیا می کند.
عوامل و موانع را می توان به دو دسته کلی «فردی» (درونی) و «محیطی» (بیرونی) تقسیم کرد. منظور از موانع درونی، عواملی است که به ویژگی های شخصی فرد مربوط می شود و موانع محیطی، به موقعیت هایی اطلاق می شود که فرد در رابطه با دیگران دارد.
الف) موانع فردی
یک - عادت: اگر فرد در حل مسائل روشی را انتخاب کند که فقط در یک چارچوب خاصی قرار گیرد و همیشه بخواهد طبق آن الگو مشکلات را حل کند، به آن عادت می کند و بدون تفکر و تعمق به حل
مسائل میپردازد. بنابراین، فکر را محدود می کند و به خلاقیت، که لازمه اش تفکر و تعقل است، نخواهد رسید.
دو - ترس از موفق نشدن: با توجه به این واقعیت که چنانچه نتایج بهدست آمده از اعمال انسان ها موفقیت آمیز باشد، انسان تشویق می شود و در غیر این صورت، با تنبیه و توبیخ روبه رو می شود، انسان ها به دنبال اموری میروند که موفقیت به همراه داشته باشد. ازاینرو، از ریسک کردن که لازمه خلاقیت است، دوری میکنند که این، مانع خلاقیت و آزمایش راههای گوناگون است.
سه - انعطاف ناپذیری: یکی دیگر از موانع خلاقیت این است که افراد در چارچوب و قالب مشخصی فکر و عمل میکنند و به جنبه های مختلف توجه ندارند که این مسئله، سبب محدودیت فکری میشود. همچنین برخی مواقع، تعصب و پیشداوری، مانع ارزیابی صحیح میشود.
چهار - نداشتن اعتماد به نفس: در برخی مواقع، افراد از توانایی و استعداد بالایی برخوردارند، اما جرئت، شهامت و اعتماد به خود را ندارند و فکر میکنند نظر آنها اشتباه است و حتی از بیان آن خودداری میکنند. این نگرش سبب میشود خود را باور نکنند و احساس خود کمبینی، حقارت، کمرویی و به طور کلی، ویژگیهای شخصیتی منفی پیدا کنند. نداشتن اعتماد به خویشتن، مانعی برای بروز خلاقیت است.
پنج - دوری از موقعیتهای مبهم: در بسیاری موارد انسانها از امور و موقعیت هایی که پیچیده و مبهم هستند، دوری می کنند و به دنبال روشها و راهحلهای مطمئن و بدون دردسر میگردند. ابهام و اشکال در امور را نمیپسندند و نمیخواهند ذهن خود را مغشوش سازند. حال آنکه توجه کردن به موقعیتهای مبهم و پیچیده، از ویژگیهای انسانهای خلاق است.
ب) موانع بیرونی
یک - آداب و رسوم: در بسیاری از موارد، آداب و رسوم و سنن اجتماعی افراد را مجبور میسازد که طبق الگوها و خواسته های فکری و رفتاری جامعه خود عمل کنند و به غیر از آن فکر نکنند. این جبر اجتماعی و ایجاد محدودیت و سنتپرستی که برخی مواقع حتی با انحراف ها همراه است، تعصب خاصی را ایجاد میکند که مانع خلاقیت است و جلوی ایجاد الگوی تازه را میگیرد.
دو - همرنگی: در برخی موارد افراد از اینکه با دیگران متفاوت باشند، هراس دارند. از این رو، رأی و عقیده خود را با دیگران هماهنگ میکنند و راهی را برمی گزینند که دیگران در آن مسیر باشند. این عامل سبب می شود آنان در چارچوبی عمل کنند که دیگران عمل کرده اند. بنابراین، جلوی ابتکار و خلاقیت که لازمه آن، پاسخ های غیرمعمول است، گرفته میشود.
سه - قوانین و مقررات: گرچه رعایت قوانین و مقررات برای هر فرد واجب است تا نظم در جامعه حکمفرما باشد، برخی مواقع نداشتن انعطاف در قوانین، مانع رشد تفکر خلاق است. برای مثال، قوانین آموزشی در تعلیم و تربیت بدون توجه به تفاوتهای فردی خود، مانعی برای بروز خلاقیت دانشآموز است.
چهار - شغل: برخی مواقع فعالیتهای یک نواخت در شغل و حرفه سبب میشود که فرد به آن فکر نکند و از روی عادت به صورت مکانیکی بدون تعمق و تفکر، به امور زندگانی بپردازد. افزون بر آن، خستگی و کمبود وقت اجازه فکر کردن را به فرد نمیدهد. بنابراین، خلاقیت که از ویژگیهای آن یکنواخت نبودن زندگی است، رعایت نشده و مسئولیتهای اداری و شغلی جلوی خلاقیت فرد را میگیرد.
پنج - نگرانی و ترس از استقبال نشدن در اجتماع: امور خلاق که جنبه نوآوری دارد و تازه و جدید است، ممکن است نخست مورد توجه اجتماع قرار نگیرد و افراد از تحقیر و سرزنش ترس داشته باشند و دست از تفکر خلاق بردارند. تاریخ جهان بشر، چه بسیار دانشمندانی را به خود دیده است که بر تمسخر، تحقیر و توهین درآمده اند. بنابراین، ترس و نگرانی، مانعی برای خلاقیت است. این مسئله را در تعلیم و تربیت نیز میتوان مشاهده کرد. تورنس میگوید:
در بیشتر کلاسها دانشآموزی که یک ایده یا محصولی غیرعادی ارائه می دهد، در معرض یک خطر قرار می گیرد. بدین ترتیب، دانشآموز باید خیلی شجاع باشد تا بر ایدهاش پافشاری کند; زیرا اینچنین ایده هایی را اغلب مسخره و احمقانه و عجیب قلمداد می کنند.
خلاقیت،سبب بروز افکار بزرگ در انسان می شود. اما معمولاً سخت ترین مرحله، نقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی می کنند و فردایی روشن را برایمان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصول زیر می توان یک تجارت بزرگ و بی نقص راه انداخت. ما متأسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب می شود تا توانایی خود را برای دامندادن به تصورات و تخیلات از دست بدهیم و در نتیجه، قدرت تخیل خود را به کار نگیریم. به همین دلیل، فرصت های بی شماری را به آسانی از دست می دهیم. ایده های بزرگ، از محلی فرای باورهای شخصی نشئت می گیرند. باید به دوردست ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.
عده ای با به کار نگرفتن ذهن خود، آن را به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند. چنین رفتاری سبب می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.
الف) زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کند و پرورش یابد، نیازمند تمرین و تحرک است و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. بکوشید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ، آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتاب ها می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجله هایی مانند «تجارت» و یا «اقتصاد روز» را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از پیشنهادهای دیگران پیرامون مسائل مختلف، شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با دیدی عمیق، به موضوع های مختلف می نگرید.
ب) فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است، از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلاً کار نمیکند و هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان های طلایی، مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمی شود. زمانی که ذهن در حال فوران است، تا آنجاکه می توانید، به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتشنشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را به دست خواهد داد.
ج) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
هنگامی که افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند، از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر، به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید؛ زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. بکوشید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید. هنگامی که افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت بکار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند، قابل استفاده هستند.
د) از افکار دیگران بهره بجویید
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود، روشی مناسب برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دیدگاه ها و چشم اندازهای متفاوتی دارند. توانایی های آنها مختلف است و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. از این راه، شما می توانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.
نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید. شاید در نگاه اول احمقانه بهنظر برسند، ولی شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گران قیمتی را جای داده اند. درست نیست که درباره نظر دیگران به قضاوت بنشینیم، بکوشید به جای قضاوت های بیهوده، آنها را سبک سنگین کنید و در امور روزمره خود به کار ببندید.
ه) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که سبب می شود ذهن خسته شما را دوباره بهکار اندازد، تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز
پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخودآگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید، ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.
بنابراین، می توانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید گام بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تکاپو بپردازد.
و) بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
ذهن کودکان، تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از راه فشارهای اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان، با شگفتی می نگرند و مانند بزرگ ترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان، پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطهنظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید، نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد اثرگذاری بر دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.
از سوی دیگر، با افراد سال خورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش، با تمام این مشکلات روبه رو شده اند و با آن دستوپنجه نرم کرده اند. تجربه هایشان آن قدر سودمند و باارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاه هایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. به طور یقین، شما را بهسوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.
ز) به رفیق خود مراجعه کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر می رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. پس چرا تنها درباره مشکلات شخصی از او کمک میخواهید؟ بد نیست گاهی درباره مسائل مهم تر نیز از او یاری بجویید.
ح) به توانایی هایی خود اتکا کنید و در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راهحلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید، خوب کار می کنند و در دیگر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر به ورود به قلمرو دیگری نیاز دارید، بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
ط) به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ بگذارید و هر آنچه را در ذهنتان است، بر روی کاغذ بیاورید. می توانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می رسند. بعدها می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید. در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد. اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است، این است که شما به ذهن خود اجازه غرقشدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود، یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند، شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
ی) ایده های گذشته را از نو بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یکبار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آنها عملیات نوسازی انجام دهید. آنها را اصلاح کنید و برای بهبودی آنها تلاش کنید. ضمیمه های لازم را نیز برای تقویت
هرچه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظمدادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی بهنظر می رسد، پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن بشتابید.
ک) از قدرت نهفته در درونتان یاری بخواهید
آیا یک شیء، آهنگ، مکان یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور یا تجسم او برای شما خوشایند باشد و به ذهنتان نیرویی برتر دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن دریغ نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سوی ابتکارهای نو رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درون تان نفوذ کند و ذهن شما را در برگیرد.
زیر فصل ها
الف) رعایت کرامت انسانی و احترام به افراد
ب) فرهنگ ارتقای بهره وری
ج) مدیران همیشه در صحنه
د) رقابت کامل و فشرده
ه-) توجه به تمام و کمال به مشتری ها
و) امکان گردش شغلی
ز) فرهنگ کار تیمی
ح) امنیت شغلی
ط) ارزش تلقیشدن عامل تغییر
ی) فرهنگ خودارزیابی و خودکنترلی
ک) کار گروهی
ل) استقبال مدیران از عامل تغییر
الف) رعایت کرامت انسانی و احترام به افراد
در این سازمان ها حفظ حرمت و شخصیت انسان ها از اصول اساسی شمرده می شود. در سازمان های خلاق، به کارکنان در مقام سرمایه های واقعی سازمان اعتماد و اطمینان می شود. اختیار لازم به آنها تفویض می شود و از نظرها و ایده های آنها در تصمیم گیری ها، برنامه ریزی ها، اجرا و ارزش یابی استفاده کامل می شود.
ب) فرهنگ ارتقای بهره وری
سازمان خلاق، سازمانی است که در آن بستر لازم برای بهبود مداوم فعالیت ها مهیّا است. کارکنان به درجه ای از رشد و تکامل رسیده اند که هر نقص و مشکلی را به عنوان فرصتی برای ارتقا می دانند و پیوسته در اندیشه و در عمل در حال بهبود مستمر فرآیندها هستند.
ج) مدیران همیشه در صحنه
در سازمان های خلاق، حصارهای ما میان مدیران و کارکنان شکسته شده و فاصله به حداقل رسیده است، به گونه ای که حضور و اثر مدیران را در جای جای سازمان می توان حس کرد. در این سازمان ها ارتباط افقی به
حداکثر رسیده و نزدیکی بی پیرایه و صمیمانه مدیران و کارکنان یک ارزش سازمانی است.
د) رقابت کامل و فشرده
در سازمان های خلاق کارکنان و مدیران بخش های مختلفی در قالب تیم های کاری و ارتقا، به فعالیت مشغول هستند. برای بهبود امور سازمان ها همواره در حال رقابتی سالم، فشرده و کامل در جهت رسیدن به نقص صفر و دست یابی به مأموریت و رسالت سازمانی می کوشند.
ه-) توجه به تمام و کمال به مشتری ها
در سازمان های خلاق، همه بر این اعتقاد هستند که وجود سازمان به خاطر مشتری هاست. بنابراین، در همه عرصه های مدیریت و اجرا حداکثر بهره از مشتری ها برده می شود. در این سازمان ها، سازمان دهی و برنامه ریزی دقیقی به منظور رساندن صدای مشتری به درون سازمان انجام می پذیرد و همه ارکان سازمان با شناسایی نیازها و انتظارهای مشتری ها در صدد جلب رضایت آنهاست.
و) امکان گردش شغلی
در این سازمان ها کارکنان، صاحب تخصص ویژه نیستند و با توجه به توانایی هایشان در جایگاه های مناسب (بر اساس اهداف سازمانی و بر اساس شرایط زمانی و مکانی) قرار گرفته اند و در خدمت سازمان هستند. در این سازمان ها همه در همه حال در خدمت سیستم همیشه در حال ارتقا هستند و گردش شغلی به عنوان ارزش تلقی می شود.
ز) فرهنگ کار تیمی
در سازمان های خلاق، مشارکت جمعی، بهره گیری از پیشنهادهای کارکنان و هم فکری در چارچوب تیم های ارتقا به طور گسترده ای رایج است و جزو فرهنگ سازمانی به شمار می رود. در این سازمان ها خود گرایی و گروه گرایی جای خود را به نگرش نظام مند و فعالیت در قالب تیم های ارتقا برای بهبود فرآیندها داده است.
ح) امنیت شغلی
در سازمان های خلاق، تعلق خاطر عمیقی میان اجزای سازمان وجود دارد. کارکنان تعهد خاصی به سازمان دارند و در مقابل، سازمان نیز چنین تعهدی را نشان می دهد. روابط دوسویه بسیار عمیق، ترسِ از دستدادن شغل را از میان برده است و مدیران و کارکنان به منظور بهبود مداوم کارها، لازم و ملزوم یکدیگر محسوب می شوند.
ط) ارزش تلقیشدن عامل تغییر
سازمان های خلاق، سازمان هایی هستند که در آن مدیران و کارکنان نه تنها در مقابل تغییر مقاومت نشان نمی دهند و بی تفاوت نیستند، بلکه با آغوش باز به استقبال آن می روند، زیرا عامل تغییر را فرصتی برای ارتقا می پندارند و بر این باورند که تغییر عاملی در جهت بهبود سیستم و تعالی سازمان است.
ی) فرهنگ خودارزیابی و خودکنترلی
همزمان با رشد و توسعه کارکنان و مدیران و گسترش فرهنگ ارتقا و کار تیمی در سازمان، کنترل از درون یا خودکنترلی جای گزین کنترل از بیرون می شود. نظام بازرسی و کنترل سفت و سخت مدیریت، بسیار کم رنگ شده است و افراد آزادی عمل بیشتری دارند. با این حال، این امر به معنی هرج و مرج و بی بندوباری نیست. مسئولیت همراه با اختیار کارکنان، فضا را برای بروز خلاقیت بیشتر آنها آماده می کند، بدون اینکه بازرسی بر سیستم حاکم باشد.
ک) کار گروهی
روابط همیشگی و بلند مدت کارکنان با این نوع سازمان ها و در نتیجه، بهره مندی آنها از امنیت شغلی، از دیگر ویژگی های این سازمان هاست.
ل) استقبال مدیران از عامل تغییر
در این سازمان ها همه مدیران، مسئله تغییر را به عنوان تنها عامل ثابت و گریزناپذیر می دانند و با خشنودی آن را می پذیرند و در برابر آن مقاومت نمی کنند. طبیعی است در چنین سازمانی ضرورت ندارد که مدیر بخش
زیادی از وقت خود را برای جلوگیری برخورد با تغییرات اختصاص دهد؛ زیرا همه به این باور رسیده اند که تغییر، یک ارزش مثبت است.
سازمان ها میتوانند از انواع تکنیکهای توسعه خلاقیت گروهی به شکل جدی و مستمر استفاده کنند. این تکنیکها از این قرارند.
الف) تکنیک تحرک مغزی (توفان فکری)
یکی از تکنیکهای رایج در ایجاد خلاقیت و فعال ساختن اندیشهها بهصورت گروهی، تکنیک تحرک مغزی است. در این تکنیک، مسئلهای به یک گروه کوچک ارائه و از آنان خواسته میشود، به سرعت به آن واکنش نشان دهند و برای آن پاسخی بیابند. پاسخها بر روی تابلویی نوشته میشوند، بهگونه ای که همه اعضای جلسه میتوانند آنها را ببینند. این امر سبب میشود تا ذهن اعضا به فعالیت بیشتری بپردازد و جرقهای از یک ذهن، سبب روشنی ذهن دیگری شود. نخستین دلیل اثربخشی تحرک مغزی، افزایش قدرت خلاقیت در گروه است. افراد در حالت گروهی، بیش از حالت انفرادی قدرت تصور خلاق بروز می دهند. رقابت نیز عامل دیگری است که در جلسات تحرک مغزی، سبب افزایش اثربخشی میشود. همچنین نبودن زمینه انتقاد یا ارزیابیهای سریع موجب میشود تا اعضای جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محیطی مساعد برای خلاقیت ایجاد شود. نکته دیگر که در مؤثر بودن تحرک مغزی وجود دارد، بداهه بودن پیشنهادهاست.
ب) تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر
ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق، در کتاب ششکلاهتفکر یک روشخلاقانه ارائه میکند و از آن راه میکوشد نشست افراد بهدور یکدیگر را به اقدامی ثمربخش و کارا تبدیلکند.
دوبونو می کوشد بهکسانیکه به دور هم جمع میشوند، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آن گاه در این میان، به راه های خلاقانه بیندیشند و با یک هماهنگی مدبرانه، نتایج را طبقهبندی و اولویتبندی کنند و در تصمیمگیری ها از آن استفاده کنند. فرآیند تکنیک شش کلاه تفکر به این شرح است:
تصور کنید به یک جلسه قدم گذاشته اید و شما مسئول نظم دهی، هدایت و نتیجه گیری از آن جلسه هستید. در اینجا کلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت، زیرا هنگامی که کسی کلاه آبی را بر سر می گذارد باید به موارد زیر دقت کند:
رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ است که چتر آن بر همه جا گسترده شده است و کسی که کلاه آبی بر سر خود می گذارد باید بتواند افکار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان درآورد و نظم و تمرکز دهد.
کلاه آبی همچون یک نرم افزار است که تلاش می کند به تفکر کردن جمع، جهت دهد و با برنامه ای مشخص آن را به سرانجام برساند و گویی همچون یک کارگردان تفکر ما را هدایت می کند.
با کلاه آبی اولویت ها و محدودیت ها تعیین می شود. اکنون بر روی صندلی خود بنشینید و موضوع و یا مشکل مورد بحث را بر روی تخته سیاه بنویسید. در نخستین اقدام و با هدایت شما همه اعضا باید کلاه سفید را بر سر بگذارند و در موضوع بیان شده بیاندیشند.
هنگامی که کلاه سفید را بر سر می گذارید، نباید به چیزهایی که شامل الهامات، قضاوت های متکی به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقاید است توجه کنید و تنها باید همچون یک رایانه، فقط اطلاعات ارائه کنید. حال شما باید اطلاعات به دست آمده از حاضرین در جلسه که به واسطه تفکر با کلاه سفید ارائه شده است را جمع بندی کنید و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد کنید تا با گذاشتن کلاه قرمز بر سر، شروع به تفکر کنند.
هنگامی که حاضرین می خواهند با کلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفکر کنند باید به نکات زیر توجه کنند:
اجازه دهید احساسات و عواطف بر وجود شما حاکم شده و به زبان درآیند و هر کسی می تواند از الهامات و دریافت های ناگهانی خویش سخن گوید و دیگر نیازی به استدلال نیست. اگر به احساسات اجازه بروز ندهیم، بدون شک ناخواسته و بدون دقت نظر، در تصمیم گیری ها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشکلاتی برای ما شوند.
پس از اینکه تمام نظرات اعضای جلسه ارائه شد، شما اقدام به جمع بندی تراوشات فکری حاضران کرده و آن گاه به مرحله بعد قدم بگذارید و اجازه دهید حاضران کلاه سیاه را بر سر بگذارند. با گذاشتن این کلاه بر سر نباید احساسات منفی بدون منطق بیان شوند، بلکه فرد باید دیدگاه های منفی خود را در خصوص مشکل یا موضوع مورد بحث به صورت منطقی بیان کند. بدون شک اگر از این کلاه به خوبی استفاده شود، می تواند ما را از مخاطراتی که در آینده از چشمان ما دور می ماند آگاه کند. تفکر منفی به گفته «دوبونو» جذاب است، زیرا دستاوردهای آن را می توان به فوریت مشاهده کرد. اثبات خطای دیگران برای ما رضایت در پی دارد و حمله کردن به یک دیدگاه در ما احساس برتری می بخشد و برعکس ستودن یک نظر سبب می شود در خود احساس کنیم با فرد برتری روبه رو شده ایم. نتایج بحث های ارائه شده توسط شما جمع بندی شده و در نهایت ثبت شود و آنگاه بار دیگر اجازه دهید حاضران کلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفکر کنند.
زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعی برای سازندگی، شادابی و خوش بینی است. گویی هر جا سراغ از خورشید گرفته می شود، گرمی زندگی و زایشی دیگر در میان است و تفکر مثبت باید به همراه کنجکاوی و شادمانی و سرور
و تلاش برای درست شدن کارها باشد. فرد با گذاشتن کلاه زرد تلاش می کند به نکات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد. اصولاً افکار سازنده به سوی مثبت گرایی تمایل دارند. یکی از تمریناتی که فرد با کلاه زرد می تواند انجام دهد، بهره گیری از تجربیات ارزشمند گذشته است. کلاه زرد در ابتدا در صدد کشف فواید موجود در موضوع مورد بحث است و هر آنچه می کاود، بیان می دارد.
اکنون بار دیگر به جمع بندی نظرات به دست آمده بر اثر کلاه زرد بپردازید. اکنون حاضران باید کلاه سبز را بر سر بگذارند، باید به راه های نو بیاندیشند که می تواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصمیم گیری های خلاقانه منجر شود. هنگامی که حاضران کلاه سبز را بر سر می گذارند، فرصتی می یابند که به جست وجوی چیزهای کشف نشده هدایت کنند. حال فرصتی به حاضران دهید تا ایده های نو ارائه کنند و آنگاه به ثبت این ایده ها پرداخته و به جمع بندی نظرات بپردازید. بدون شک برای خلاقانه اندیشیدن باید فرهنگ خلاقیت را بر فضای جلسه حاکم کنید. اکنون شما باید تلاش کنید که با کلاه آبی که بر سر گذاشته اید به ارزیابی نتایج پرداخته و به یک جمع بندی مناسب برسید و در نهایت در جهت حل مشکل یا پی گیری مورد نظر تصمیم نهایی را بگیرید. بدون شک هر یک از اعضا می توانند کلاه آبی را به امانت گرفته و با آن به تفکر بپردازند و در اتخاذ تصمیمات به شما کمک کنند. در پایان شما درمی یابید هنگامی که جلسه را این گونه مدیریت می کنید، دیگر تنها شاهد آن نخواهید بود که یک فرد تنها با کلاه سیاه به جلسه قدم بگذارد و یا فرد دیگری تنها با کلاه قرمز تفکر کند؛ بلکه همه مجبورند با شش کلاه مذکور تفکر کنند و اندیشه های ذهن خود را ارائه کنند.
ج) گردش تخیلی
در سال 1691م. روان شناسی به نام گوردون نتایج پژوهشهای 10 ساله خود را درباره افراد خلاق منتشر کرد و ضمن آن اعلام داشت که ذهن
آدمی به هنگام ابراز خلاقیت و ابتکار، در یک حالت خاص روانی است که اگر بتوانیم آن حالت را ایجاد کنیم، خلاقیت، امکان وجود مییابد. او در گروههای ایجاد خلاقیت، اعضای گروه را از راه به کارگیری یک جریان تمثیلی و استعارهای به گردشی تخیلی ترغیب میکرد و در این حالت، ایدهها و نظرات بدیعی را کشف میکرد. ذهن افراد در این گردش خیالی، با دستاویز استعارهها به نکاتی نو که هدف جلسه خلاقیت بود، میرسید و روابط تازهای را میان پدیدهها پیدا میکرد. آنان پدیدههایی را که چندان تجانسی با هم نداشتند، ترکیب می کردند و به ایدههای نوینی دست مییافتند. در جلسات خلاقیت، به کمک استعاره و تخیل کار ترکیب در ذهن افراد انجام میگرفت. ازاینرو، روش گوردون را شیوه تلفیق نامتجانسها نیز نامیده اند.
د) تهییج ذهنی یا تکنیک گوردون
روشی است بسیار مناسب جهت یافتن راه حل های جدید برای مسئله و نیز برای اکتشافات علمی و فنی. این روش، فرآیندی خاص و منحصر به فرد و در عینحال مؤثر دارد. فرایند به کارگیری این رویکرد، عبارت است از: الف) شناسایی و تجزیه وتحلیل مشکل به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره آن; ب) کشف راهحل هایی برای آن جوهره از راه دیدگاه غیرمرتبط با موضوع ; ج) تلاش برای تبدیل راهحل های به دست آمده به راهحل نهایی. در جلسه هایی که از این روش استفاده می شود، فقط رهبر گروه از اصل موضوع آگاهی دارد و موضوعی که مطرح می شود، دقیقاً اصل موضوع نیست، بلکه موضوعی نزدیک به آن است.
ه) تفکر موازی
واضع این شیوه ادوارد دوبونو، روش معمول تفکر را همانند حفر گودالی توصیف می کند که با افزایش اطلاعات فرد، همان گودال را عمیق تر
میسازد و از دیدن جاهای دیگر برای حفر کردن باز میماند. درحالی که تفکر موازی، نگاه فرد را به نقاط جدید معطوف میسازد و اطلاعات و تجربههای جدید تنها به اندیشههای قبلی افزوده نمیشود، بلکه آنها را تغییر می دهد و الگو و ساختار جدیدی را ایجاد می کند. یکی از راه های تحقق تفکر موازی، ایجاد یک اندیشه واسطه غیرممکن است. این اندیشه سبب گستردهشدن فکر و ذهن می شود و با تعدیل آن میتوان، به اندیشه نو و عملی دست یافت. راه دیگر در تفکر موازی، پیوند تصادفی است. فرض کنید کتاب فرهنگ لغت را میگشایید و لغاتی را میخوانید و میکوشید تا آن را با موضوع مورد نظر پیوند دهید و به نتیجهای برسید. در این کار، شما از روش پیوند تصادفی استفاده کردهاید.
و) ارتباط اجباری
یکی دیگر از شیوههای آشکارساختن خلاقیت ها و ظاهر ساختن توانایی آفرینندگی موجود در افراد، شیوه ارتباط اجباری است. در این شیوه همانگونه که از نام آن استفاده میشود، باید میان دو گروه از پدیدهها ارتباطی اجباری ایجاد کرد.
نقش مدیریت در مجموعه هایی که خلاقیت و نوآوری از ضروریت ها و عامل اصلی است، بسیار مهم و حساس است؛ زیرا مدیریت می تواند توانایی و استعداد خلاقیت و نوآوری را در افراد ایجاد، ترویج و تشویق کند یا رفتار و عملکرد آنها می تواند از این امر حیاتی مانع شود. هنر مدیر خلاق، عبارت است از استفاده از خلاقیت دیگران و پیداکردن ذهن های خلاق. مدیرخلاق باید فضایی بیافریند که خود بتواند خلاق باشد و افراد سازمان را نیز برای خلاقیت تحریک کند و این فضا، فضایی است که از کار روزمره به دور است و به نوعی تفویض اختیار میکند تا
هر کسی خود، مشکل خود را حل کند. برای اینکه افراد در سازمان به تفکر بپردازند، باید محیطی ایجاد شود که در آن به پیشنهادها و اندیشه ها امکان بروز داده شود. یکی از شیوه های بسیار مهم و پرجاذبه، پرورش شخصیت انسان ها و نیز خلاقیت و نوآوری و حتی رشد اجتماعی، مشورت است و بدون تردید، افرادی که اهل مشورت هستند، از عقل و فکر بیشتری بهره مندند و آنان که اهل آن نیستند، از این امتیاز بهره ای ندارند.
مدیر خلاق، کسی است که کارها را به دست همه کارکنان به انجام می رساند. مدیران خلاق، ویژگی های متعددی دارند که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:
ایجاد هم سویی بین اهداف فردی و اهداف سازمانی؛
رایج کردن نظام آموزشی مستمر و همگانی؛
ترویج کار تیمی و برقراری ارتباطات همه جانبه؛
تمرکز روی فرآیندها و ترویج تفکر نظام مند به جای تمرکز روی افراد و گروه ها؛
ریسک پذیری و فرصت تلقی کردن اشتباه ها و از بین بردن ترس از پی آمدهای اشتباه ها؛
به حداقل رساندن کنترل از بیرون و ترویج خودارزیابی؛
محدود نکردن کارکنان با کاهش تقسیم کار و دادن حداکثر آزادی عمل به آنها؛
تمرکز روی مشتری و ترویج فرهنگ مشتری مداری در سازمان؛
تحمل راه ها و پیشنهادهای غیرعملی و حتی دور از ذهن؛
تحمل تضاد در آرا و عقاید کارکنان و فرصت تلقی کردن آنها (هماهنگی و توافق کامل بین کارکنان و واحدها، لزوماً به عملکرد موفق منجر نمی شود).
شب چنین با روز اندر اعتناق
مختلف در صورت اما اتفاق
روز و شب این هر دو ضد و دشمن اند
لیک هر یک بر حقیقت می تنند
هر یکی خواهان دیگر همچو خویش
از پی تکمیل فعل و کار خویش
مولوی
بخش دوم: نوآوری در بستر تولید علم و توسعه علمی (عوامل، موانع و راهکارها)
زیر فصل ها
درآمد
جنبش نرم افزاری که خواست حضرت امام رحمه الله و رهبر فرزانه انقلاب است، افق جدیدی را برای حوزه و دانشگاه گشود. بعد از پایان جنگ تحمیلی، حضرت امام خطاب به نیروهای بسیجی فرمود که من فرزندان بسیجی ام را به یک جهاد علمی دعوت می کنم و در سال 1375 نیز مقام معظم رهبری در دانشگاه «امیرکبیر» برای نخستین بار بحث جنبش نرم افزاری را مطرح کرد. در سال 1381 نیز ایشان در پاسخ جمعی از فضلای حوزه علمیه درباره جنبش نرم افزاری، پاسخی ارائه داد که از آن، به عنوان منشور فرزانگی یاد می شود. امروز این دعوت ها آثار خود را تا حدودی نمایانده است. در سالیان اخیر کشورمان توسعه علم و شاخص های مربوط به وضع دانش را شاهد است که رشد فزاینده ای یافته اند. آمار کتاب های منتشر شده، آمار مقاله های نمایه زده شده در آی.اس.آی و دیگر مجامع بین المللی، آمار دانشجویان، رتبه های علمی اعضای هیئت علمی در دانشگاه ها و نیز افزایش دانشیاران و استادان و پژوهشگران، همه نشان دهنده رشد و بالندگی علمی کشور است. در سال 1357 بهازای هر یک میلیون نفر، 46 پژوهشگر وجود داشت و امروز این آمار بههفتصد پژوهشگر در هر میلیون نفر افزایش یافته است. در حوزه علمیه دگرگونی های بسیار خوبی رخ داده و با پیدایش نسل جدید در حوزه ها و دانشگاه ها و همچنین آشنایی آنان با آموزه های دینی و با علوم روز؛
وجود نهادهای تلفیقی در حوزه و دانشگاه، نشانگر تحول علمی در کشور است. در این مراکز تولید علم و ابتکار و خلاقیت، به ارزش عمومی تبدیل شده و موفقیت جوانان دانشجو و دانش آموز در المپیادهای بین المللی و نیز توجه به نظم و نسق دادن، به نظام آموزشی در کشور، بهگونه ای که وابسته به پژوهش باشد، افزایش یافته است. با این حال، تا دست یابی به کمال راه درازی در پیش است. برای مثال درصد پژوهشگران در کشور ما در مقایسه با ژاپن که در هر یک میلیون نفر، 4900 نفر است، بسیار کمتر است. بنابراین، شایسته است درباره موانع و فرصت های این جنبش تحقیق شود تا با دیدی روشن و اراده ای استوار گام های ناپیموده برداشته شود.
فصل اول: تولید علم و توسعه علمی
زیر فصل ها
تولید علم
فرهنگ و تولید علم
ویژگی های فرهنگ علمی
تولید و نوآوری بر اساس دو بال علم و ایمان
ارتباط تولید علم و توسعه علمی
ضرورت پرچمداری تولید علم در جهان اسلام
عوامل بازدارنده پیشرفت و تعالی همهجانبه در ایران
نگاه هدفمند و مولد به علم
پایگاه توسعه علمی
موانع توسعه علمی
راه کارهای توسعه علمی
اصطلاح تولید علم، گفتمان جدید و متناسب با دگرگونی های اخیر در صحنه جامعه بشری است؛ زیرا در گذشته روند تدریجی افزایش و گسترش دامنه علوم به اندازه ای کند بود که مقوله تولید علم چندان مفهوم و اعتباری نداشت. حال آنکه در سه قرن گذشته، علم بیش ازپیش در شکل گیری قدرت، ثروت، رفاه و دگرگونی های گوناگون فرهنگی و اجتماعی ایفای نقش کرده است. به گونه ای که به علم به صورت مستقل به عنوان عاملی تأثیرگذار در سطح بین المللی، توجه شده و به یکی از بحث های محوری در اقتدار ملی و استقلال، تولید، رفاه، امنیت و دفاع تبدیل شده است. بدین ترتیب، از جمله شاخص ها و معیارهای توسعه اقتصادی، اجتماعی و موقعیت و جایگاه بینالمللی هر کشور؛ میزان تولید علم، نوآوری و نظریهپردازی و مطرح بود در صحنههای علمی، پژوهشی و اختراع ها و میزان سرمایه گذاری ملی در این زمینه است.
در چنین دنیایی با شعار تنها و بدون پشتوانه فن آورانه و پژوهش ها نمی توان وارد میدان شد. حرکت و تغییر که زیربنای آن، تولید علم به شمار می آید، موضوع دنیای امروز است. زمانی کشوری که بیشترین منابع زیرزمینی را
داشت، کشور ثروتمند قلمداد می شد، ولی امروزه ثروت در دنیا عبارت از علم و فن آوری است.
هر کشوری که بخواهد اقتصاد پرتوان و موفقی داشته باشد، چاره ای جز حرکت به سوی علم و تولید آن و گسترش فن آوری ندارد. لازمه تولید علم نیز داشتن انگیزه و هدف از یکسو و بهره مندی از ارتباط، دانش فنی و ابتکار و نوآوری از سوی دیگر است. تولید علم، در حقیقت حاصل خردورزی عالم برای گستراندن افق شناخت و کشف ناشناخته ها است. به عبارتی در فرآیند تولید علم، محور، نیروی انسانی متعهد و کارآمد است که تربیت آن بیشتر بر عهده ]مراکز علمی[ است. باید توجه داشت که توانمندی، توسعه و انتقال واقعی کشورها نسبت مستقیم با توانایی آنها در تولید علم، توسعه علمی و پژوهشی دارد.
متأسفانه در حال حاضر بسیاری از مسلمانان، مصرف کننده و تماشاگر تولیدات علمی، نظریه پردازی ها و نوآوری های دیگران، نه تنها در علوم مادی و طبیعی، بلکه در علوم انسانی و اجتماعی است. حال آنکه خودشان روزی تغذیه کنندگان علمی جهان و غلبهکنندگان بر تمامی نظام های فرهنگی، حکومتی و دینی بوده اند. نتیجه چنین وضعی، وابستگی شدید اقتصادی - صنعتی، سلطه پذیری سیاسی - فرهنگی، انزوای علمی و پدیدآمدن مشکلات اداری - اجتماعی در دو قرن اخیر بوده است، در حقیقت تا زمانی که زمینه های ظهور و بروز خلاقیت های فکری و تولید علم و پژوهش به وجود نیاید، هر چه وارد شود، مصرفی و موقتی و تحمیلی خواهد بود و به رشد و افزایش کمی و کیفی سطح زندگی مادی و معنوی آنان کمکی نخواهد کرد. آخرین و پیچیده ترین تکنیک که در اختیار کشوری قرار می گیرد، با گذشت زمان ارزش خود را از دست می دهد و
غیراقتصادی و در مواردی توجیه ناپذیر و زیان آور می شود. در نتیجه، فن و ابزار جدیدتری مورد نیاز است و این جریان و وابستگی ناشی از آن، همچنان ادامه دارد! مگر آنکه مدیریت و برنامه ریزی قوی و علمی ای بتواند، به رشد و گسترش همان فن آوری در زمینه های مختلف همت نماید و بهره گیری از آن را برای ابزارهای پیشرفته تر و کارآمدتر پی گیری کند.
در زمینه علوم انسانی و اجتماعی نیز مشابه چنین وضعی دیده می شود. زمانی نظریه ای را ارائه و تمامی رویکردها و جهت گیری را شکل می دهند و مدتی بعد نظریه ای جدید و باطل کننده نظریه پیش را عرضه و به کشورهای دیگر صادر می کنند! آنچه در طول دو قرن گذشته شاهد بوده ایم، ظهور نظریه های گوناگون همراه با مدهای رنگارنگ در هر زمینه مانند انواع خوردنی ها و پوشیدنی ها از اروپا و امریکا صادر می شد و صدور آنها به عنوان بهترین و مناسب ترین ایده و کالا به شمار می رفته و مصرف آنها بیشتر در کشورهای زیر سلطه بوده است.
امام علی بن ابی طالب(ع) در حدیثی فرمود:
لَیْسَ الْخَیرُ اَنْ یَکثُر مالُک وَ وَلَدُکَ وَ لکنَّ الْخیرَ اَنْ یکثُرَ عِلمُک وَ اَنْ یعظُمَ حِلْمُکَ.(1)
خیر و خوشایند بودن، این نیست که ثروت و فرزند را زیاد کنی، بلکه خوشایندتر این است که بر دانشت بیفزایی و حلمت را زیاد کنی.
در این کلام، خیر در علم و بردباری خلاصه شده و نظیر چنین بیانی در آیه های متعددی از قرآن کریم از جمله «رَبِّ زِدْنی علماً» نیز آمده است؛ زیرا نادانی و ضعف، مقدمه اسارت است.
ملتی که مصرف کننده اندیشه ها، پژوهش ها و دستآوردهای علمی و فکری دیگران باشد و از خود، آفرینش، خودجوشی، تولید و خلاقیت
1) شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 250.
نداشته باشد و منتظر است تا دیگران چه می گویند و چه می خواهند، چنین ملتی هیچ آینده ای جز اسارت و عقب ماندگی و خواری ندارد.
هنگامی که عقل و علم حاکم نباشد و اداره امور و برنامه ریزی ها با احساس کور، تعصب و بدون محاسبه همراه شود، رشد و پیشرفت روی نخواهد داد. بر پایه چنین برداشتی، اندیشیدن، خردورزی و پژوهش باید آن چنان گسترده و حاکم باشد که همه امور بر مبنای استدلال، محاسبه، برنامه و علت یابی و آینده نگری شکل گیرد و به اجرا درآید و از لوازم و ضرورت های نخستین و بنیادیِ حرکت فردی و جمعی به سوی هدف ها تعیین شده باشد.
یکی از شیوه های تمایز میان جهان صنعتی و جهان سوم این است که اولی، محاسبه و بهره برداری علمی از آن را در تمامی شئون زندگی اعمال کرده و دیگری در آن به درجه های مختلف ضعیف است. جهان صنعتی از راه «نهادینه کردن محاسبه»، بر جهان سوم مسلط شده است. هنگامی که محاسبه اصالت یافت، به طور منطقی روش اصالت می یابد. بنابراین، ذهن محاسبه گر، یک ذهن روش شناس است. محاسبه روش، کاربرد، افزایش تولید و در نتیجه قدرت و تسلط سیاسی، همه با تسلسل منطقی به دنبال هم و تشدیدکننده یکدیگر قرار گرفتند.
فرهنگ، عصاره زندگی اجتماعی است و در تمامی افکار، هدف ها، معیارها و ارزش گذاری ها، فعالیت های فردی و اجتماعی انسان منعکس می شود. بر اساس این تعریف، انسان با اتکای به فرهنگ، با جهان و جامعه برخورد می کند.
بنابراین، چگونگی تفسیر قضایای جهان و راه های تغییر شرایط در جهت هدف ها، بستگی به دیدگاه های فرهنگی دارد. انسان و فرهنگ بر روی یکدیگر تأثیر متقابل دارند. اوضاع و شرایط تا حدود زیادی معلول
عوامل فرهنگی است و از سوی دیگر، دگرگونی های فکری و فرهنگی، تابعی از شرایط اجتماعی و مادی است.
جنبه های مادی فرهنگ، سریع تر منتقل می شوند و جوامع را تحت تأثیر سخت افزاری قرار می دهد. اما این انتقال برای تأثیر، بر همه جنبه های فرهنگی، کافی نیست. افکار، عقاید، معیارها و خواسته ها در کوتاه مدت دگرگون نمی شوند. این فاصله زمانی میان دگرگونی های سخت افزاری و دگرگونی های فرهنگی و نرم افزاری را «عقب ماندگی فرهنگی» می گویند.
بسیاری از کشورها (از جمله شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس) در کنار ابتدایی ترین شکل زندگی فرهنگی، از آخرین وسایل پیشرفته الکترونیکی و ساختمان های بسیار مجهز و گران استفاده می کنند. آنها در حالی مصرف کننده آخرین دستآوردهای مادی و صنعتی دیگران هستند که فرهنگی کاملاً متفاوت با جامعه و فرهنگ تولیدکنندگان کالاهای مزبور دارند.
با گسترش و شتاب یافتن ارتباطات و افزایش مبادله ها، نقش و قلمرو فرهنگ و جنبه های مختلف آن گسترش می یابد و تأثیرگذاری آن سریع تر می شود. در این میان، عده ای نیز می خواهند این امر به تدریج پدیده ای جهانی شود. وضع حال و آینده به گونه ای است که در بسیاری از دگرگونی های فرهنگ، تعیین کننده و سرنوشت ساز شده است.
اگر در گذشته دیدگاه ها و رویکردهایی مبنی بر روبنا بودن فرهنگ و تأثیرپذیری از دیگر جنبه های اجتماعی وجود داشت، رویکرد امروز، توجه ویژه به نقش، اهمیت و قلمرو فرهنگ و قدرت تولید علم و چگونگی تأثیرگذاری و نفوذ در ساختار حکومت ها و تأثیرپذیری و نیازهای آن است.
فرهنگ و قدرت تولید علم، در دگرگونی های مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نقش مهمی ایفا می کند و در کشورهای صنعتی، به عنوان
یکی از بزرگ ترین زمینه های رشد و توسعه و عامل تداوم و گسترش سلطه به شمار می رود.
فرهنگ عمومی در عرصه های علوم و فن آوری، ارتباطات و سیاست، مطرح می شود و نفوذ خود را نشان می دهد. سرمایه گذاری شرکت های نفتی در زمینه فرهنگ و تلویزیون های جهانی، مراکز علمی و پژوهشی، دانشگاه ها و مطبوعات، تولید وسایل و ابزارهای علمی و پژوهشی و بهکارگیری آنها در بسیاری از زمینه های آموزشی، فرهنگی و تربیتی، بهمنظور تقویت و گسترش فرهنگی علمی؛ نشانه ای از نقش فرهنگ عمومی در رسیدن به هدف های سیاسی و اقتصادی است.
تولید علم و فرهنگ علمی، ارتباط مستقیم با فرهنگ عمومی، دیدگاه ها و سیاست های حاکمیت دارد. فرهنگ علمی زمانی به صورت یک جریان عمومی و ملی در می آید که برای مردم و یا دست کم بیشتر آنان فهمیدنی و پذیرفتنی باشد. مهم ترین ویژگی های فرهنگ علمی، عبارتند از:
الف) ارزش بودن اندیشه علمی
اندیشه علمی، داشتن توان درک پدیده های پیچیده، کشف روابط، قانون مندی ها و فرآیندهاست. شخصی که توان کافی در اندیشیدن برای شناخت پدیده ها، فرآیندها و سلسله علت ها و معلول ها را نداشته باشد، نمی تواند نظم علمی یا نظری را کشف و تولید علم یا نظریه پردازی کند. وجود افراد زیادی که چنین توانایی و همتی دارند، جامعه را قادر می سازد که بهتدریج با اختراع ها، نوآوری و ابتکار، پیشرفت و توسعه را شتاب دهند.
امام صادق(ع) فرمود:
اِنّما یَهلِکُ النَّاسُ لِاَنَّهم لا یَسألُون.(1)
مردم از این جهت، رو به تباهی و سقوط می روند که پژوهش، کنجکاوی و پرسش گری ندارند.
امام علی(ع) فرمود:
تَفَکُّرُکَ یُفیدکَ الْاِستبصارَ وَ یَکسِبُکَ الْاِعْتبارَ.(2)
اندیشه تو، تولیدکننده شناخت و بینش و اعتباردهنده به تو است.
ب) قدرت علمی
تقویت توان علمی و نوآوری، نیازمند قدرت فکری و کشف پدیده ها و موضوع های جدید است. پژوهشگری که می خواهد افق های جدید و نظریه های دقیق ارائه کند، باید کار نظری بکند و عالمی که صاحب بینش باشد، می تواند در مسیر ایجاد قالب ها و چارچوب های نظری گام بگذارد و از درون آنها به طرف شناخت هایی پیچیده حرکت کند؛ زیرا تولید علم، نظریه پردازی و نوآوری، به عنوان مخرج مشترک همه علوم به ویژه علوم انسانی است. کسانی که در علوم انسانی توانسته اند تحول و دگرگونی به وجود آورند، پشتوانه نظری و فکری قوی و عمیق داشته اند.
امام خمینی رحمه الله توجه ویژه ای به پژوهش، کاوش و نوآوری داشت و با وجود موقعیت و شرایط ویژه کشور، در وصیت نامه خود، با درک و اهمیت موضوع و با هشیاری ستودنی نوشت:
لازم است علما و مدرسان محترم نگذارند در درس هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی، از طریقه مشایخ معظم - که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است - منحرف شوند.(3)و کوشش نمایند که هر روز دقت ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق
است، محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه شود و البته در رشته های دیگر علوم، به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام برنامه هایی تهیه خواهد شد و رجالی در آن رشته تربیت باید بشود.
ج) توان تولید فکر و نظریه
پژوهشگر و دانش پژوهش توانا و موفق، کسی است که بتواند دانسته ها و تجربه های خود را جمع بندی کند و با استدلال، به نتیجه گیری جدید برسد. چنین فرهنگ و روحیه ای که از دریافت ها و اندیشه های خود، ترکیب و تحلیل جدیدی ارائه می کند، توان قیاس و استقرا دارد و تربیت چنین افرادی، نیازمند تلاش ویژه و نظام آموزشی خلاق است.
د) شخصیت علمی
پژوهشگر و عالم موفق، کسی است که اعتمادبهنفس و پشتوانه شخصی و علمی، او را نیرومند و مقاوم کرده است، به گونه ای که به فرهنگ مخالفت و فرهنگ موافقت رسیده است و از چگونگی برخورد با اندیشه و آزادی اندیشه، نگرانی ندارد و به این جریان، آگاه و معتقد است.
شخصیت علمی، جدای از کار علمی و تحقیقی نیست و پژوهشگری که اعتماد به نفس بیشتری دارد، معمولاً اندیشه و توان و قدرت تولید علمی بیشتری دارد.
چنین شخصیتی، فروتنی اخلاقی و علمی را جزئی از شخصیت خود می داند و خود را و دیدگاه هایش را مطلق نمی داند و به آنها فخر نمی فروشد. همراهی علم و اخلاق، فقط جنبه تزیینی، نمایشی، فردی و جزئی ندارد، بلکه ضرورت و شایستگی ایجاب می کند که برای افزایش علم، نقدپذیری، جامعه گرایی، جمع آوری دیدگاه ها، دوری گزیدن از ویژگی های تکبر، فردگرایی و استبداد رأی؛ اخلاق و فرهنگ عمومی و گفتمان، چیره بشود.
آن روز که سهم «آزادی»، سهم «اخلاق» و سهم «منطق» همه یکجا و در کنار یکدیگر ادا شود، آغاز روند خلاقیت علمی و فرهنگی و اندیشه
بالنده دینی در این جامعه است و کلید جنبش تولید نرم افزار علمی و دینی، در کلیه علوم و معارف دانشگاهی و حوزوی زده شده است».
انسان، تنها موجودی است که به علت بهره مندی از عقل، قدرت اندیشیدن، استنتاج، کشف و نوآوری می تواند برای شناخت خود، جهان، جامعه و برقراری روابط با آنها بکوشد و موفقیت هایی به دست آورد. از سوی دیگر، لازمه چیرگی بر دشمن آراستگی به نیروی علم، تفکر، تدبر و محاسبه است.
جامعه ای که به فرهنگ علمی و پشتیبانی حاکمیت از علم و پژوهش مجهز باشد، زمینه های رشد و بهبود و پیشرفت در وضع موجود را دارد و در صورتی که با ایمان به خدا و ارزش های الهی پیوند داشته باشد، می تواند در جهت انسانی و ارزش های متعالی و افزایش روند کیفی زندگی حرکت کند.
لازمه هر گونه توسعه و پیشرفتی، دگرگونی در باورها، فرهنگ عمومی و معیارهای مبتنی بر تولید علم و نظریه پردازی است. جنبش نرم افزاری در واقع حاصل رواج تفکر علم مداری، شایسته سالاری و حاکمیت قانون و ارزش هاست. ازاین رو، عقلانیت، برنامه ریزی و نظم و امنیت، از لوازم تحقق چنین حرکتی به شمار می روند.
نظام آموزشی و محتوای درس ها، جهت گیری ها و سیاست های اداری و فرهنگ عمومی، بالاترین و مهم ترین اثرگذاری و اثرپذیری را بر جریان تولید علم، جایگاه عالم و پژوهشگر و در نتیجه، دگرگونی های مثبت یا منفی جامعه و حکومت دارند. ازاین رو، شناخت جنبه های مثبت و منفی و چگونگی برخورد و اصلاح نظام آموزشی امری ناگزیر است.
در جهان آفرینش، انسان موجودی منحصر به فرد است که از جمله ویژگی های او کمال جویی، برتری طلبی و رشد و پویایی است.
بنابراین، برای حرکت در مسیر خواسته ذاتی، طبیعی و فطری خود، بهره گیری از عقل، اندیشه، خردورزی و تدبر را ضروری و بهره گیری از علم، آگاهی و پژوهش لازمه این حرکت و نوآوری، کشف و اختراع را نتیجه می داند. ضمن آنکه رشد و پیشرفت در وضع کنونی خود را هدف قرار داده است.
از ویژگی های جهان بینی اسلام، واقع بینی و درک قوانین حاکم بر جهان و جوامع است. ازاین رو، «علم مدار»، «عقل گرا» و دوست دار «تفکر بنیاد» و دشمن «تحجر»، «تبعیت کورکورانه» و «تصلب در شکل و قالب ها» است.
با مطالعه تاریخ تمدن ها، ظهور و افول آنها، مشخص می شود که دو عامل، بیش از دیگر عوامل تعیین کننده و سرنوشت ساز بوده است. نخست موقعیت و ارزش علم، عالم، تعلیم و پژوهش و در نتیجه، نوآوری، ابداع و سرانجام قدرت ناشی از آن است و عامل دوم که بی ارتباط با آن نیست، ایمان، اخلاق و جهان بینی حاکم است. پس دو بال علم و ایمان، در درازمدت تعیین کننده وضع و چگونگی حرکت صعودی یا نزولی تمدن ها، دولت ها، انقلاب ها، و نظام های سیاسی - اجتماعی بوده است.
هیچ تحول مثبت، سازنده و بنیادی در جهت رشد و کمال انسان (تأکید بر رشد و کمال نه توسعه به معنای متعارف که نیازمند پژوهش مستقل است) شکل نمی گیرد و ریشه دار نمی شود، مگر اینکه جریان عمومی و ارزش گذاری فردی و اجتماعی، برنامه ریزی ها، قانون گذاری ها و سیاستگذاری بر مبنای علم و تحقیق و با تکیه بر نوآوری ها، تولید علم و یافته های جدید باشد.
امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه سیاسی - الهی خود در این زمینه چنین می گوید:
... بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته، دست خود را پیش دیگران دراز کنید و به در یوزگی عمر را بگذرانید، قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات در شما شکوفا نخواهد شد و به خوبی و عینیت دیدید که در این مدت کوتاه پس از تحریم اقتصادی،همان ها که از ساختن هر چیز خود را عاجز می دیدند و از راه انداختن کارخانه ها آنان را مأیوس می نمودند، افکار خود را به کار بستند و بسیاری از احتیاجات ارتش و کارخانه ها را خود رفع نمودند و این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی، تحفه ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم. اکنون اگر دولت و ارتش کالاهای جهان خواران را خود تحریم کنند و به کوشش و سعی در راه ابتکار بیفزایند، امید است که کشور خودکفا شود و از دریوزگی دشمن نجات یابد. (1)
پویایی شگرف علمی، در شناخت جهان هدف دار و قانونمند، با اتکا به خلاقیت های نهفته الهی و قوه فعال اندیشه و ارزش بخشیدن به مرتبه تفکر، تعلیم و تعلم، به نوآفرینی و پیشرفت فضای عمومی زندگی و تمدن بشری منجر شده است. این پیشرفت تمدن، حاصل برخورد و تلفیق فرهنگ ها و تمدن های گوناگون و نتیجه فرآیند رشدیابنده ای در جنبه های مختلف است که توانمندی، توسعه و استقلال واقعی کشورها را که نسبت مستقیم با توانایی آنها در تولید علم، توسعه علمی و پژوهشی دارد، در بر می گیرد.
جامعه ما در حال گذر از حساس ترین تحول تاریخی خود است، یعنی گذر از توسعهنیافتگی به توسعه. توسعه در جوامعی نظیر ما، از توسعه علمی آغاز می شود. اگر علم توسعه پیدا کند، سیاست و اقتصاد نیز توسعه می یابند. باید توجه داشت صرف توجه به فضایل علم و حتی پذیرش الزامی آن، توسعه علمی به دست نمی آید. توسعه علمی، به
1) امام خمینی رحمه الله، صحیفه نور، ج 21، ص 194.
معنای اتکای جامعه به روش و دانش عقلانی و علمی برای حل مسائل زندگی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که با وجود وابسته بودن به مسائل اجرایی، زمینه های نظری و پایداری نیز دارد؟
برای بالا بردن شناخت و معرفت جامعه در همه زمینه ها، باید بیش از پیش نیازمند توسعه علمی بود و برای تحقق توسعه علمی، باید زمینه تولید علمی را فراهم کرد و توجه داشت که تولید علم، یکی از نشانه های مهم آفرینش فرهنگی و حیات امروز است که تنها در یک مجموعه و منظومه خلاق و مبتکر انجام می پذیرد.
مسئله تولید و توسعه علمی را بدون توجه به مسائل فرهنگی و جایگاه اجتماعی آن نمی توان حل و بیان کرد و باید دانست که پیشرفت هر کشوری در گرو تحول فکری و فرهنگی و نهادینه کردن خردورزی است. منظور از دگرگونی فرهنگی و علمی، منطقی کردن نظام باورها و ارتباطات اجتماعی و در نهایت، تولید علم برای حل مسائل جامعه است.
توسعه در جوامعی نظیر کشورهای در حال رشد، از توسعه علمی آغاز می شود. اگر علم توسعه پیدا کند، سیاست، اقتصاد و مدیریت نیز توسعه می یابد و لازمه توسعه علمی، تولید علم است؛ علمی که امروزه مبنای پیشرفت کشورها به شمار می آید.
کسانی که با متون دینی مسلمانان آشنا باشند، بدون شک به توجه اسلام به تحصیل دانش، تعلیم دانش و گسترش علم پی می برند و آنان که با تاریخ علم در جهان آشنا هستند، می دانند که نقش دانشمندان مسلمان در تولید علم کنونی تا چه اندازه برجسته بوده است.
در اینکه مسلمانان در روزگاران گذشته در پیدایش، گسترش و تولید علم نقش داشته اند شکی نیست، ولی این پرسش مطرح است که آیا
امروز نیز ضرورت دارد مسلمانان در این میدان فعال شوند یا نه؟ و آیا نمی توان تنها به استفاده از دستآورد دیگران در این زمینه ها بسنده کرد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: در جهان کنونی به دلیل بیداری مسلمانان در قرن اخیر به واسطه انقلاب اسلامی ایران، نمی توانیم نظاره گر صرف پیشرفت علم باشیم و از دستآوردهای علمی دیگران استفاده کنیم، بلکه باید خودمان با جدیت فراوان وارد این میدان شویم و همانگونه که پرچمداری حدیث بیداری مسلمانان را در اختیار داریم، پرچمداری تولید علم را دستکم در دنیای اسلام در اختیار داشته باشیم. با کمترین توجه به جهان امروز و درک روابط بین المللی می توان به این ضرورت پی برد، ولی برای روشن تر شدن بحث، به بعضی از مواردی که این ضرورت را ایجاب می کند، اشاره می کنیم. جاودانی و جهانی بودن اسلام، جامع بودن و گسترش یافتن دین و رشد علوم از آن جمله اند.
درباره رشد علوم باید گفت: نیاز بشر به اختراع و اکتشاف، به قدمت تاریخ بشر می رسد. بر این اساس، رشد علم هرگز متوقف نشده است، بلکه هر چه زمان جلوتر آمده، بر سرعت آن افزوده شده است. با این تفاوت که محیط رشد و عوامل رشددهنده او متفاوت بوده اند. رشد علوم، گرچه با انگیزه رفع مشکلات بشر و ایجاد آسایش برای او ادامه یافته است، برای دین، هم آثار مثبت و هم آثار منفی داشته است. در کنار آثار مثبت فراوان آن، دستکم دو محور آثار منفی برای دین داران، نه برای دین، به دنبال داشته است که این دو عبارتند از:
بلکه بسیاری از باورهای آنان را نیز مورد شک و تردید قرار داد و کلیسا را در مقابل دانشمندان و علم نهاد. برخورد کلیساییان، آثار بسیار منفی برای همه دین ها و دین داران در پی داشت که خود، قصه ای غم انگیز دارد.
الف) درگیری کفر جهانی و محروم ماندن از امکانات جهانی: تقابل اندیشه توحیدی و کفر، تقابلی فکری و تاریخی است، ولی امروز این تقابل به درگیری فیزیکی کشیده شده است. با این تفاوت که جبهه کفر در کفرشان متحد، ولی جبهه مسلمانان در اسلام شان پراکنده هستند. درنتیجه، جبهه کفر نه تنها از تمام توانمندی های جهانی برای مبارزه با اسلام استفاده می کند، بلکه از امکانات کشورهای اسلامی نیز سود می جوید. با این تفاوت که در جبهه کفر، همه، مبارزه با اندیشه توحیدی را به عنوان یک اصل مسلّم و استراتژی پذیرفته اند و تنها چهره های تبلیغاتی آن عوض می شود، مانند مبارزه با تروریسم و مبارزه برای حقوق بشر. در حالی که در جبهه مسلمانان، بسیاری از کسانی که جزو حاکمان کشورهای اسلامی هستند و باید در این میدان حضور فعال داشته باشند و ملت های اسلامی را آماده درگیری و رهبری کنند، خود یا از عوامل کفر جهانی هستند یا مرعوب کفر جهانی یا بی انگیزه نسبت به این رویارویی شده اند.
ب) ایجاد حکومت جهانی: گرچه مبارزه کفر با توحید، تاریخی است و در مقاطعی نیز پیروزی کفر را نشان داده است، این مبارزه یک روز باید به پایان برسد و در اندیشه توحیدی شیعی نیز روزی این درگیری (مبارزه کفر با توحید) به اوج خود خواهد رسید.
در صد سال اخیر کسانی که درباره موانع پیشرفت جامعه سخن گفته اند، معمولاًعواملی را که مانع پیشرفت جامعه شده اند، به دو بخش تقسیم کرده اند:
مداخله کشورهای خارجی، استعمار و انواع سلطهطلبی ها؛
رژیم های سیاسی حاکم.
وجود این دو عامل انکارناشدنی است، ولی مسئله مهم تر از این دو عامل، وضع فرهنگی مردم است. به تعبیر دیگر، آسیب شناسی فرهنگی مردم ایران و اینکه به لحاظ فرهنگی، چه امور ناپسندی در ذهن و ضمیرشان رسوخ یافته است.
گاه وقتی گفته می شود که ما باید عوض شویم؛ یعنی تا ما رفتار اخلاقی سالمی نداشته باشیم، وضع مان بهبود پیدا نمی کند و این نکته گفته می شود که سود «سرانجام همه» در اخلاقی زیستن است. حال وضع فرهنگی و این اخلاقی زیستن، به یک سری نگرش های ذهنی نیز بستگی دارد که باید به آنها توجه کرد.
نگرش های ذهنی، اموری هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه در ما راسخ شده اند و ما در همه کنش ها و واکنش ها تحت تأثیر این نگرش ها هستیم که لزوماً جنبه اخلاقی هم ندارد و برای تغییر آنها نباید رفتار اخلاقی ما تغییر کند. در مقابل، این نگرش ها هستند که اخلاق ما را به جهت ناسالمی می کشانند. آن بخش از مسائل فرهنگی که به نگرش ایرانیان مربوط می شود و با مسئله خلاقیت و تولید علم بیارتباط نیست، به شرح زیر است:
الف) پیش داوری
نخستین ویژگی که در ما وجود دارد، پیش داوری های فراوان درباره بسیاری از امور است. اگر هر کدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم، پیش داوری های فراوان می بینیم. این پیش داوری ها در کنش و واکنش های اجتماعی ما تأثیرهای منفی زیادی دارد. منظور از پیش داوری، بیشتر پیش داوری منفی است. با این حال، ولی آثار ویرانگر آن به پیش داوری منفی منحصر نیست،
بلکه پیش داوری های مثبت نیز آثار مخرب خود را دارد از جمله، خوش بینی های نابجا که درباره برخی افراد و گروه ها و لایه های اجتماعی داریم.
ب) جزمیت و جمود
نوعی جزمیت و جمود در ما ریشه کرده است. آنچه در ما وجود دارد و از آن به جزم و جمود تعبیر می شود، این مسئله است که باور ما یک زمینه دارد. برای مثال اگر ما معتقد باشیم که فلان گزاره درست است، این مشکل ساز نیست. حال اگر معتقد باشیم که فلان گزاره محال است که درست نباشد، این محال است و انسان را به انسان دیگری تبدیل می کند و کمتر پیش می آید که ما به چیزی معتقد باشیم و یک «محال است» به این اعتقادمان ضمیمه نشود.
به تعبیر دیگر وقتی ما یک عقیده داریم که فلان گزاره درست است، یک عقیده دوم داریم که گریزناپذیر است که فلان گزاره درست نباشد.
ج) همرنگی با جماعت
به این معنا که ما هیچ گاه در برابر جمهوری ای که با آن سروکار داریم، نتوانستیم سخنی بگوییم که در مقابله با آن است و همیشه همرنگ شدن با جماعت، برای ما مهم است.
د) تلقین پذیری
تلقین یعنی رأیی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رأی قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقیده ای نظر مخالفان آن را هم خواستید، نشان می دهد که تلقین پذیر نیستید. تلقین پذیری یعنی پذیرش تک آوایی.
ه-) تقلید
تقلید یعنی اینکه من آگاهانه یا ناآگاهانه از الگوی شخصی خاص پیروی کنم. به عبارت دیگر، من خودم را مانند تو می کنم و به تو شباهت می جویم و تقلید یعنی من تو را الگو گرفته ام.
و) شخصیت پرستی
شخصیت پرستی به این معناست که خودمان را شکست خورده دیگران بدانیم و رفتار و باورهای آنان را مثبت و مطلق ارزیابی می کنیم. در نتیجه، اراده ای در جهت نقد و ارزیابی عقاید و افکارشان نداشته باشیم.
ز) تعصب
تعصب هم افق با شخصیت پرستی است. تعصب به معنای چسبیدن به آنچه داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم، به کار میرود. اگر من شیفته آنچه دارم شدم و فکر کردم که جای نداشته ها را هم برایم می گیرد، من به آن تعصب پیدا کرده ام و اینجاست که من در قبال کسانی که به آن مسئله وفاداری ندارند، دو دیدگاه پیدا می کنم. گروهی خودی می شوند و گروهی غیرخودی.
ح) جدی نگرفتن زندگی
انسان هایی که زندگی را جدی نمی گیرند، چیزهای مهم تر را برای چیزهای مهم رها می کنند. انسان هایی که در طول زندگی خطای تاکتیکی نمی کنند، اما خطای استراتژیک عظیم دارند، فراوانند. یعنی کل زندگی را می بازند، ولی در ریزه کاری ها وسواس دارند.
ط) داشتن دیدگاه پست به کار
ما کار را فقط برای درآمد می خواهیم. بنابراین، اگر درآمد را بتوانیم از راه بی کاری هم به دست آوریم، از کار استقبال نمی کنیم. در واقع ما کار کردن را ناگزیر می دانیم در حالی که باید دیدگاه مولوی را درباره کار داشته باشیم که معتقد بود «کار جوهر انسان است». پس دیدگاه ما به کار نباید پست و بی ارزش باشد.
ی) مصرف زدگی
وقتی دیدگاهمان به کار چنین است، درباره مصرف نیز دیدگاهمان همان گونه می شود و به مصرف زدگی دچار می شویم. وقتی ما بحث مصرف زدگی را
مطرح می کنیم، چنین می گویند که شما از اوضاع جامعه و فقر خبر ندارید. حال آنکه مصرف زدگی، یک دیدگاه است، نه یک امکان. یعنی فرد فقیر هم آرزو می کند که ای کاش بیشتر داشتم و بیشتر مصرف می کردم. کدام یک از ما برای آرمان های خود حاضر است به قدر ضرورت بسنده کند. این مصرف زدگی ما را به پستی می کشاند. اگر فقط ما بودیم و امور ضروری زندگی، دیگر مجبور به کرنش کردن نبودیم.
ک) از دست رفتن قوه تمییز میان خوشایند و مصلحت
مردمی که منافع کوتاه مدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند، در معرض فریب خوردگی هستند. دلیل موفقیت سیاست های «پوپولیستی» یا همان عوام فریبی، ندیدن منافع درازمدت است. وقتی منافع بلندمدت دیده نشود، منافع کوتاه مدت تأمین می شود؛ به قیمت نکبت و ادبار درازمدت.
با توجه به ناکارآمدی حاکمان پیش از انقلاب، فاصله ما با کاروان علمی دنیا بسیار طولانی شده است. ازاین رو، عزم پولادین و استوار برای پیدا کردن و پیمودن راههای میانبُر لازم است. با این حال، در این مسیر باید به کیفیت علم و دانش توجه و از بسندهکردن به ترجمه صرف پرهیز کرد. نگاه باید مولدانه باشد و تولید علم به سوی فرهنگ و نیازهای اجتماعی جامعه و بومی کردن علم و دانش گرایش داشته باشد. هدف، یک هدف کوتاه مثل نیاز به اعزام دانشجو به خارج از کشور و برآورده کردن بینیازی علمی جامعه کنونی نیست. باید به افقهای دور نگریست و آن، بازسازی تمدن اسلامی در پرتو تولید علم است. امروزه نسبت بین تمدن و علم تا حدودی جابه جا شده است. در گذشته تمدنی پدید میآمد و در سایه آن علم شکوفا میشد. ولی امروزه شرط اساسی و نخستین پیدایش تمدن، تولید علم و
دانش و پاسخگویی به چالش های فراروی علمی و فرهنگی است. ازاین رو، باید به گونهای جدی گوهرهای درخشان علوم اسلام شناسایی و فراروی جامعه انسانی نهاده شود. تولید علم و نوآوری، نیازمند زمینه مناسب است. باید شرایط و زمینه تولید علم را پدید آوریم. با دستور دادن نمیتوان کسی را به تولید علم و نوآوری موظف کرد، بلکه علم با رشد بسترش توسعه مییابد و در این بستر است که نشاط و اقتدار جوانی میتواند شکوفا شود. اگر این زمینه آماده شود، آن میشود که معدل سنی جوانان ما که در مسئله چرخه سوخت هستهای مشغول فعالیتاند، 25 سال میشود و طرحهای پیچیده جوانان رزمنده ما در صنایع دفاعی و عملیات نظامی، امروزه به عنوان مباحث کلاسیک دانشگاههای جنگ و دفاع تدریس میشود. مجامع علمی ما باید فضای آزاد را برای پرسشگری و نواندیشی فراهم آورند تا جوانان دیدگاههای خود را ابراز کنند و در بیان عقاید خود، به چیزهای ناشایست متهم نشوند. در کنار این فضای آزاداندیشی، مدیران موظفاند که معیشت اندیشوران را در حد لازم تأمین کنند و در کنار این فضا و شرایط، محقق باید آزادی معنوی داشته باشد، چنان که در روایتی معروف از حضرت علی(ع) آمده که: «لایَحْسَنُوا العِلْمَ اِلّا بِخَمْسٍ؛ علم حاصل نمیشود مگر با پنج شرط:
بکثرة الطلب: باید زیاد به دنبال علم برویم و در پرتو تلاش و مطالعه زیاد و تحقیق کنیم.
بکثرة السؤال: کسی که سؤال نمیکند، رشد کافی نخواهد داشت.
بمعرفة الرجال: با انسانهای اندیشمند باید رابطه داشته باشیم تا از دریای بیکران علم آنها بهرهمند شویم.
بتطهیر الاعمال: عملمان را پاک و پاکیزه کنیم. وقتی دل پاک شد، قابلیت بهرهمندی از الطاف الهی را مییابد.
بتوفیق ذی الجلال: در کنار همه شرایط، خدا هم باید بخواهد. تولید علم در پرتو تزکیه و خواست الهی محقق خواهد شد. پس هیچگاه نباید قدرت قاهره الهی و توکل و توسل به آن ذات لایزال را از یاد برد».
تکیه بر تقوا و دانش بر طریقت کافر است
رهرو ار صد هنر دارد توکل بایدش
امروزه توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، پیوند تنگاتنگی با فعالیت ها و عملکرد مراکز علمی و دانشگاهی دارد. ازاین رو، در برنامه سوم توسعه برای نخستین بار مقوله توسعه علمی در کنار توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی قرار گرفت؛ زیرا توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بدون توسعه علمی ممکن نیست.
نیروی انسانی و نهادهای علمی، به عنوان اصلی ترین تولیدکنندگان دانش، چرخ پیشرفت را به جلو می رانند. رسالت اصلی و اساسی مراکز فرهنگی و نظام دانشگاهی، تولید و ترویج علم است و بار سنگین آن را بر دوش می کشند.
دانشگاه ها و مؤسسه های آموزش عالی و پژوهشی، به عنوان نهادهای علمی، پایگاه و خاستگاه توسعه علمی به شمار می روند. فرآیندهای تولید، انتقال، توزیع و ترویج دانش، بیشتر در دانشگاه ها و مؤسسه ها شکل می گیرند. از این نظر، دانشگاه به مفهوم اردوگاه علم جدید و کانون اصلی توسعه علمی باید شامل توجه دولت و حکومت قرار گیرد و زمینه های لازم برای استقلال این نهاد علمی فراهم شود.
اعضای هیئت علمی و دانشجویان، از عناصر اصلی نظام توسعه علمی کشور در بعد نیروی انسانی و به عنوان مهم ترین عاملان رشد کیفیت علمی و پژوهشی و محور همه فعالیت های دانشجویی، پژوهشی و
آموزشی هستند که باید با فراهم آوردن امکانات آزادانه تحقیق، کاوش، نشر و مبادله دستآوردهای علمی و پژوهشی برای آنها، امکان تحقق توسعه علمی را امکان پذیر ساخت.
ازاین رو، آیتالله خامنه ای در جمع رؤسای دانشگاه ها، اعضای هیئت علمی و استادان دانشگاه های استان خراسان رضوی، نقش و رسالت دانشگاه ها را در مسیر پیشرفت علمی کشور، تعیینکننده می دانند. امروز یکی از مهم ترین مسائل برای حفظ هویت، استقلال، عزت و آینده ملت ایران، جدی گرفتن تحقیق علمی و حرکت پی گیر و برنامه ریزی شده در جهت رشد علمی کشور، بدون اتلاف وقت است.
ایشان با اشاره به نقش عمده، حساس و حیاتی دانشگاه ها در حرکت شایسته علمی کشور می فرماید:
«در دنیای امروز مبنای مناسبت ها و تحرکات بین المللی قدرت است و قدرت هر کشور نیز ناشی از علم و توانمندی علمی آن کشور است».(1)
مقام معظم رهبری با بیان اینکه علم درون زا اقتداربخش خواهد بود، خاطرنشان می سازد:
علت اینکه در سال های اخیر بر مسئله تولید علم و لزوم شکستن مرزهای علمی تأکید شده، زمینه سازی برای علم درون زا و تولید بومی علم است. بنابراین، باید نگاه به دانشگاه، استاد و دانشجو بر مبنای چنین دیدگاهی باشد و تولید علم در سطح دانشجویان و دانشگاه ها جدی گرفته شود.(2)
ایشان استفاده از استادان باتجربه در کنار زمینه سازی جدی برای رشد علمی دانشجویان جوان و مستعد دوره های تحصیلات تکمیلی را به منظور تربیت استادان آینده، ضروری می داند و می فرماید: «دانشگاه ها
باید از لحاظ تدریس، به میدان پرتحرک علمی و مباحثه دائم و پژوهش تبدیل شوند».(1)
رهبر معظم انقلاب، تقویت روحیه پرسشگری و پژوهشگری پیوسته را میان دانشجویان، ازوظایف مهم مسئولان دانشگاه ها و استادان می داند و تأکید می کند:
پیشرفت علمی کشور نیازمند نقشه جامع حرکت علمی کشور و تعیین اولویت های علمی و ارتباط آنها با نیازهای جامعه است و این مهم، باید به مطالبه ای عمومی میان استادان و محققان دانشگاه ها تبدیل شود.
مقام معظم رهبری توجه بیش از پیش مدیران دانشگاه ها و استادان را به زمینه های رشد علمی دانشجویان، همچون کارگاه های آموزشی، اردوهای علمی و تشویق نوآوری های علمی، ضروری می داند و می افزاید:
ارتباط صنعت و دانشگاه ها نیز یکی از زمینه های مهم برای رشد علمی محققان جوان است که این نیاز جدی، خوشبختانه در دولت نهم برآورده شد و تأسیس معاونت علمی از برکات این دولت است که می تواند کارهای مهم و مفیدی انجام دهد.
ایشان با تأکید بر لزوم توجه بیش از پیش مسئولان به بودجه بخش پژوهش می گوید:
مسئولان به ویژه وزیر محترم علوم، تحقیقات و فن آوری باید پی گیر این مسئله در دولت باشند؛ زیرا امروز تحقیقات، موضوعی تجملاتی نیست، بلکه امری حیاتی است.
موانع رشد علمی در کشور، از مدت ها پیش دغدغه خاطر دانشمندان فرهیخته و دل سوز ایرانی بوده است. آنها همواره این پرسش را در سر و
1) سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با استادان دانشگاه فردوسی مشهد.
این غم را در دل داشتهاند که چرا کشورشان که در گذشته، سالیان دراز مهد علم و تمدن بوده، امروزه در مقایسه با پیشرفت های علمی غرب، این چنین با رکود و پسرفت روبه رو شده است. آنها را سوزی بود در دل که نه در داخل اجازه بیان آن را داشتند و نه درخارج مایل به بیان آن بودند.(1)
موانع رشد و توسعه علمی در ایران، بسیارند. گاه این موانع از سوی شخصیت های با نفوذ اجتماع که خود از علم بهرهای نبردهاند یا قوانین دست و پا گیر تصویب شده که افراد مغرض بر جامعه اداری و دانشگاهی تحمیل می کنند، به وجود میآیند. مواردی چون: کاربرد روش های دیوان سالارانه اداری، تمرکز قدرت تصمیمگیری، ساختارهای انعطافناپذیر، مدیریت اقتدارگرا و غیرمشارکتی در مؤسسه های آموزشی، از جمله عوامل بازدارنده توسعه علمی و کاهش نقش دانشگاه ها در پویایی علمی برای پاسخ گویی به نیازهای توسعه علمی و فنآوری کشور به شمار میآیند.
با این بیان، مهم ترین موانع توسعه علمی عبارتند از:
حاکمیت فرهنگ طرد و مقابله با هرگونه خلاقیت، ابتکار و نوآوری؛
ضعف ساختاری نظام آموزش عالی در پاسخگویی به نیازهای واقعی کشور و نداشتن آمادگی مناسب و کافی همزمان با دگرگونی های فنآوری؛
درگیر بودن نخبگان و صاحبان اندیشه با مشکلات معیشتی و بهره مند نبودن از امکانات و تسهیلات رفاهی؛
اهتمام به عالم پروری(تدریس محوری) و غفلت از توجه به روحیه علمی و جست وجوگری (پژوهش محوری،) در جهتگیری اصلی دانشگاه ها؛
1) رفیع پور، موانع رشد علمی ایران و راه حل های آن، تهران، انتشار، 1381، ص 13.
کمتوجهی به استقرار مدیریت علمی در بخش های مختلف اداره کشور؛
سرمایهگذاری اندک در زمینههای پژوهشی و تبدیل پژوهش به ابزاری برای کسب منزلت اجتماعی و ارتقای شغلی؛
نبودن سازوکار و ابزارهای حقوقی و ملی کارآمد در کشور برای تأمین و حفظ حقوق معنوی و مادی دانشمندان، محققان، مکتشفان و مخترعان؛
اندک بودن سهم تحقیقات از تولید ناخالص ملی؛
ناچیز بودن نقش بخش خصوصی در فعالیتهای تحقیقاتی و تأمین هزینههای آن؛
نبودن نیروی فنی و پشتیبانی امر تحقیقات از جایگاه شغلی لازم؛
پایین بودن سهم کشور در تولید جهانی علم و نبود سازوکار لازم برای اطلاعرسانی در زمینه علم و فن آوری در کشور.
اینها دردها و دغدغههای مشترک همه کسانی است که با تعهد دینی و اجتماعی و با درک و تجربه کارشناسی به امروز و فردای اسلام، ایران و انقلاب اسلامی میاندیشند و در حقیقت، پیشبرد اصلاحات، دگرگونی های ساختاری و حفظ سرمایههای اجتماعی را فرصتی برای جبران عقبماندگیهای تاریخی میدانند. امیدواریم همه دستاندرکاران امور فرهنگی کشور به سهم خود با اهتمام به این دغدغهها و دردها و تلاش برای پاسخ گویی به این چالشها، فرصتی ارزنده برای توسعه علمی کشور فراهم سازند.
حل مسائل بسیار پیچیده در زمینه تولید و توسعه علم و ارائه راه کارهای مناسب آن، کار یک شخص بسیار اندیشمند و باتجربه نیست. این امر به همکاری تعداد زیادی از اندیشمندان نیاز دارد که بتوانند با یکدیگر به طور گروهی و هماهنگ - به دور از تضادها و حسادت ها - مخلصانه مسائل را بررسی و راهحلهای مناسب و راه کارهای عملی برای توسعه علمی را ارائه کنند.
«نخست باید به فکر فراهم آوردن شرایط (یک نظام تفکرساز) و ساختن افراد متفکر خداجوی، یعنی به فکر سازماندهی کشور بود تا افراد متفکر، وطندوست و متقی بتواند چارهجوی مسائل باشند».(1)
باید توجه داشت راه برون رفت از بحران های علمی و رسیدن به توسعه علمی، فراهمآوردن عوامل تحقق، آزاداندیشی و تحرک اجرایی به منظور دست یابی به خواستههاست. توسعه همهجانبه، متوازن و پایدار کشور، تنها با توسعه علمی امکانپذیر است.(2)و این امر ارائه راهکارهایی را میطلبد که با آن بتوان به توسعه علمی همهجانبه رسید.
بدین ترتیب، مهم ترین راه کارهای توسعه علمی را میتوان چنین برشمرد:
تحول فرهنگی و اخلاقی که سازندگی اجتماعی را به دنبال دارد، به عنوان یکی از عوامل مهم و بسترساز نهضت توسعه علمی؛
تقویت و توسعه علوم انسانی و رفع انزوا و مهجور ماندن آن و تبدیل آن به علوم زاینده و پاسخ گو به نیازهای دینی و اجتماعی، با توجه به محور بودن این گونه دانشها در توسعه علمی؛
توسعه مراکز تحقیقاتی و تقویت انجمنهای علمی؛
توجه به حاکمیت مدیریت علمی و فرهنگ آموزش در همه عرصهها؛
در امان ماندن نخبگان و پژوهش گران در خلال تغییر و دگرگونی های سیاسی؛
بازبینی و تجدیدنظر در تشکیلات، روش ها، فرآیندها و ساختارهای درونی دانشگاهها، برای تأمین بالاترین پویایی لازم در توسعه فعالیتهای علمی دانشگاه ها؛
مشارکت فعالانه دانشگاه ها در روشن کردن سیاست های علمی و فن آوری کشور.
فصل دوم: انگیزه های تولید علم
مقصود از تولید علم، مطلق علم در همه زمینه هایی است که به آسایش و سعادت مردم کمک کند که البته به علوم رایج در حوزه ها اختصاص ندارد و آنچه الهی بودن یا نبودن علم را مشخص می کند، انگیزه است. یعنی اگر علم توحید و معارف دینی هم با انگیزه غیرخدایی دنبال شود، این علم خدایی نیست و اگر علوم طبیعی با انگیزه خدایی دنبال شود، علمی الهی خواهد بود.
بنابراین، در اندیشه دینی، انگیزه تولید علم می تواند این امور باشد:
همانگونه که پیشتر بیان شد، دشمنان دین برای نابودی اندیشه دینی همه تلاش خود را به کار میگیرند. از جمله این تلاشها، ایجاد شبهههای فراروی اندیشه دینی است که در این میدان، عالمان دینی وظیفهای خطیر دارند.
تلاش در این زمینه، جز با دانش و تولید علم ممکن نیست. بنا بر یک نمونه تاریخی، شیخ طوسی در مقدمه تهذیب الاحکام میگوید:
یکی از دوستان با من راجع به احادیث شیعه و اختلاف آنها مذاکره کرده است و میگفت احادیث به گونهای است که هیچ حدیثی پیدا نمیکنی، مگر اینکه ضد آن حدیث هم پیدا میشود و مخالفان شیعه این اختلاف احادیث شیعه را دلیل بر بطلان مذهب شیعه دانستهاند و مدعی شدهاند که بر اساس عقاید شیعی، نصب امام از طرف خداوند برای جلوگیری از اختلاف ملت میباشد و بر این اساس، شیعه نباید هیچ اختلافی داشته باشد. در حالی که اختلاف شیعه بیش از اختلاف اهل سنت است و این مسئله، حکایت از آن دارد که اندیشه شیعه باطل است. این شبهه را بهگونهای پخش کردهاند که عدهای به خاطر همین از تشیع برگشتهاند... . مشغول شدن به شرح کتابی که دربرگیرنده توجیه اخبار مختلف و متضاد باشد، از مهمترین وظایف دینی و از بهترین وسایل برای تقرب به خداست.
بدین ترتیب، آنچه شیخ را به این اقدام وادار کرده است، پاسخگویی به شبهههای مخالفان است، ولی محصول آن،10 جلد کتاب تهذیبالاحکام است و در سراسر این کتاب، شیخ به تولید نظریه در جمع روایتها میپردازد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی أمَّتی فَلیُظهِرِ العالِمُ عِلمَه فَمَنْ لَم یَفعلْ فَعَلَیهِ لَعنةُ اللهِ.
هنگامی که بین امت من بدعتها آشکار شد، وظیفه عالم است که علمش را اظهار و بدعت را افشا کند، پس عالمی که چنین نکند، لعنت خدا بر او باد.
البته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سخنی دیگر میفرماید: «در هر برههای از زمان انسانهای وظیفهشناس و دردمند پیدا خواهند شد که بار حفظ و نگهبانی از دین خدا را بر دوش خواهند کشید».
یَنْفُونَ عَنْهُ تَأویلَ المُبطِلِینَ وَ تَحْریفَ الغالِینَ وَ انتِحال الجاهِلین.(1)
تفسیرهای باطلاندیشان و تحریفهای افراطگران را از ساحت احکام الهی دور میکنند.
1) اصول کافی، ج 1، ص 54.
پیش از بیان نمونه تاریخی این عامل تذکر چند نکته لازم است:
الف) تولید علم و نظریه باجمود فکری امکان ندارد. آنان که اندیشه تولید علم دارند، باید جسارت داشته و آزاداندیش باشند و از هیاهوی متحجران نترسند؛ زیرا آزاداندیشی در اندیشه دینی چنین بیان شده است.
راوی میگوید به امام صادق(ع) عرض کردم، من در مسجد مینشینم، مردم از من مسئله میپرسند، اگر بشناسم که او از اهل سنت است، نظر اهل سنت را برایش میگویم و اگر نشناسم که او پیرو چه مذهبی است، هم نظر شما را بیان میکنم و هم نظر اهل سنت را تا خودش یکی را انتخاب کند و اگر بشناسم که شیعه است، نظر شما را برایش بیان میکنم. امام صادق(ع) فرمود: «خداوند تو را رحمت کند، به همین شیوه عمل کن».
ب) باید توجه داشت که هر اظهارنظر جدیدی را نمیتوان بدعت دانست، بلکه میتوان گفت بدعت از دو گروه سر میزند:
اول - اظهارنظر غیرمتخصص: کسی که صلاحیت اظهارنظر در مسائل شرعی و اندیشههای دینی را ندارد، وقتی اظهارنظر میکند و به بدعت کشیده میشود، برای اظهارنظر در هر مسئلهای باید تخصص داشته باشد.
کسی که قدم در راه تولید فکر میگذارد، باید درباره موضوع موردنظر اطلاعات و آگاهیهای لازم را داشته باشد تا کالای فکری او جامع و مطلوب باشد در غیر این صورت، خسارت کالای غیر استاندارد، به مراتب بیش از استفاده آن خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَن أَفتی الناسَ بِغَیرِ عِلمٍ کانَ ما یُفسِدُهُ أَکثرَ مِما یُصلِحُهُ.(1)
کسی که بدون داشتن دانش لازم و تخصصی برای مردم فتوا میدهد، فسادی که در دین به وجود میآورد، به مراتب بیشتر از اصلاحی است که به آن میپردازد.
1) بحارالانوار، ج 2، ص 121.
در آموزههای اسلامی، نخست انسانها به دانشاندوزی و تکمیل دانستهها میپردازند، پس نظر خویش را ارائه میکنند.
از نگاه اسلام، نظریهپردازیهایی که پشتوانه علمی ندارد و اسباب گمراهی دیگران را فراهم میآورد، گناهی بس سنگین دارد. برای نمونه رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَن قالَ فِی القُرآنِ بِغَیرِ ما عَلِمَ جاءَ یَومَ القیامَةِ مُلجَماً بِلِجامٍ مِن نارٍ.(1)
هرکس درباره معانی و مفاهیم قرآن، بدون اینکه دانش آن را آموخته باشد اظهارنظر کند، روز قیامت در حالی که دهانهای آتشین بر دهان او زدهاند، به صحنه محشر وارد خواهد شد.
دوم - اظهارنظر متخصص بیتوجه
گرچه انسان متخصص حق دارد در حو زه تخصص خود اظهارنظر کند، ولی باید همیشه این دغدغه را داشته باشد که آیا روشی که او را به این نظریه رسانده درست بوده است یا نه؟ آیا ضابطهها و قواعد را در استنباط حکم درست اعمال کرده است یا نه؟ زیرا اظهارنظر چنین متخصصی هم به بدعت کشیده میشود.
با توجه به اندیشه جامعیت دین، هیچ مسلمانی نمیتواند در برابر مشکلات و کاستیهای جامعه اسلامی بیتفاوت باشد، تا چه رسد به محققان مسلمان.
بنابراین، در تولید علم اگر هیچ انگیزهای جز رهایی از استعمار و فشارهای آنان وجود نداشته باشد، ارزش قدم گذاردن در این میدان را دارد؛ زیرا چپاولگران برای غارت منابع اقتصادی ملتها، از هر وسیلهای استفاده میکنند. آنان برای رسیدن به هدفهای خود به فشارهای مستقیم و غیرمستقیم متوسل میشوند و قویترین اهرم فشار آنان نیاز ملتها به علم و فنآوری برای اداره جامعه و رفع مشکلات آن است. بنابراین، برای رهایی از این فشارها راهی جز تولید علم نداریم.
1) بحارالانوار، ج 92، ص 112.
فصل سوم: تولید علم، موانع و راهکارها
درباره ارزش و جایگاه والایی که اسلام برای علم قائل شده است، تردیدی نیست. خداوند میفرماید:
هَلْ یَسْتَوِی الّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَََّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ. (زمر: 9)
علم، موهبتی است الهی و منشأ و منبعی ربانی دارد. بنابراین، تولید علم به معنای واقعی جز در پرتو ارتباط معنوی با منبع علم و دستیابی به حقیقت علم، جز به توفیق خاص فراهم نمیآید.
تولید علم، فرآیندی است که پیوسته در حال رخ دادن است. نه میتوان جلوی تولید علم را گرفت و نه میتوان تولید علم را در برخی زمینهها متوقف کرد. آهنگ تولید علم تابع شرایط است. گاهی این تولید سرعت میگیرد و گاه از سرعتش کاسته میشود. سرعت گرفتن یا کند شدن آهنگ تولید علم، بسته به وضعی است که در مجموع بر فضای علمی و فکری جامعه حاکم است. برخی عواملی که میتواند علم را تولید کند عبارتند از:
زیر فصل ها
الف) عظمت اندیشه بعضی از متفکران
ب) افراط و تفریط در حوزه تعقل
ج) تکریم نکردن عالمان و نخبگان
د) نداشتن مدیریت هوش و استعداد ملی
ه-) عدم بومی سازی علوم غربی
و) تولید نکردن علم متناسب با نیازها
ز) دیگر موانع تولید علم
الف) عظمت اندیشه بعضی از متفکران
یکی از بزرگترین موانع تولید علم، عظمت عالمان است. وقتی با یک اندیشه یا اندیشورز بزرگی روبهرو میشویم و آن فکر یا متفکر در نظرمان بزرگ مینماید، جای تردید در هیچ یک از کلمات و اندیشههایش نمییابیم. و در واقع، امکان تولید علم از ما گرفته میشود. در گذشته این
عظمت به حدی بود که کمتر کسی جرئت و فرصت انتقاد مییافت، ولی امروزه تا حدود زیادی این سنت شکسته شده است. البته نه اینکه نقد به معنای حرمت شکنی باشد، بلکه در عین حراست از حرمت ها، اندیشهها نقد میشود.
به این منظور، باید نخست حرمت اندیشه و اندیشمند را پاس بداریم و این حرمت و احترام اقتضا میکند که نخست به درستی، اندیشه او را فهم کنیم و آن گاه با رعایت انصاف، به نقد عالمانه آن بپردازیم. قضاوتها باید دقیق و پس از فهم نظریهها باشد و نقدی هم که انجام میشود، از سر فهم و درک عمیق است.
ب) افراط و تفریط در حوزه تعقل
مانع دیگری که ما در تولید علم به ویژه در تولید علم دینی با آن روبهرو هستیم، کوتاهی و زیادهروی در حوزه خردورزی است. بشر به طبیعت خود، همواره در جستوجوی این بوده که هر چیزی را با عقل و فهم خودش بفهمد و تحلیل کند. در این راه به دو گرایش برمیخوریم:
الف) گرایش افراطی عقلگرا که میخواهد همه مفاهیم دینی را با تعقل بررسی کند و هر چه را از دایره تعقل او خارج باشد، انکار میکند.
ب) دیدگاه متحجّر نقلگرا که کاملاً عقل را کنار میزند و گمان میکند که میتوان بدون عقل بر سر سفره نقل نشست و به فهم درستِ نقل پرداخت. در جایی که، ویژگی مکتب فکری ائمه اصرار بر تعقل در حوزه وحی و باور دینی است، آنان خِرَدی را میپذیرند که با نور خدا منوّر باشد، نه عقلگرایی افراطی که در پی آن باشیم همه چیز را با دانش بسیار اندک خود محک بزنیم و راه قیاس را بپیماییم و یا در اصل، خرد بشری را وانهیم و بدون تعقل و تفکر به سوی متن و نقل برویم که این نیز اشتباه است و در واقع همان می شود که اخباریهای شیعی و ظاهریهای سنی گرفتار آن هستند.
ج) تکریم نکردن عالمان و نخبگان
بزرگترین عامل تولید علم، مولدان علوماند. ازاینرو وضع تولید علم در جامعه ارتباط مستقیم با وضع عالم و جایگاه او در جامعه دارد. اگر عالم ارزش و قیمت واقعی خود را داشت، میتوان توقع داشت که علم رشد کند و اگر خدای ناکرده عالمان در جامعه بیتوجه و منزوی بمانند، باید تولید علم را در بوته فراموشی یافت. تکریم عالم، به این است که هر عالمی را در آن جایی که هست بپذیریم؛ نه فراتر و نه فروتر. اگر خواهان رشد علم در جامعه هستیم، باید زمینه را برای رشد و شکوفایی استعدادهای برجسته فراهم کنیم و امکانات بیشتری در اختیارشان قرار دهیم. تولید علم امر مادی و کمّی نیست که بتوان با ازدحام جمعیت و افزودن تعداد، به آن دست یافت، بلکه پاسداری از مقام علم و عالمان ودانستن قدر استعدادهای نخبگان، دربستر حوزه و دانشگاه است. باید زمینه و امکان ارائه استعداد آنان را در ظرفی سالم فراهم آورد تا رونمای آنان در محک داوری منصفانه و عالمانه قرار گیرد. متأسفانه آن گونه که شایسته است به نخبگان بها داده نمیشود. بر این اساس، در کشور دانشجویانی تربیت، گزیدههایشان انتخاب و بعد در زمان بهرهبرداری جذب خارج از کشور میشوند.
یک - نظریههایی درباره نخبگان و فرار مغزها
امروزه ارتباط و تعامل انسان در گستره زمان، در حال تحول و گسترش است، بهگونهای که با گذر از ارتباط چهره به چهره و دست یافتن به ارتباط کتبی و صنعت چاپ و نشر، اکنون گستره دیگری از ارتباط پیش روی انسان است که او را ساکن یک دهکده جهانی میکند. در این دهکده، هر کسی میتواند در آنِ واحد با تمام دنیا ارتباط دیداری و شنیداری برقرار کند و به تبادل و تعامل دانستهها، اندیشهها و دستآوردهای علمی و
فرهنگی بپردازد. امروزه میتوان در گوشهای امن و آرام روبهروی رایانهای نشست و سفری دور و دراز به پُرهیاهوترین مراکز علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان را داشت. در حقیقت، هر چه ابزارهای ارتباطی پیشرفتهتر و پیچیدهتر شده، به همان نسبت جهان نیز و کوچکتر شده و هر چه جهان کوچکتر شده، ارتباطات نزدیکتر شده است. دانشمندان کشورهای گوناگون میتوانند در یک سالن نمادین دور هم گرد بیایند و با استفاده از دستگاه تله کنفرانس در منزل خود درباره آخرین یافتههای علمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.
در این میان، ناگفته پیداست که صورت واقعی دنیا، شکل دیگری است. جهانی که ما در آن به سر میبریم، دو سویه است، یک سو غولهای ارتباطی که الگوهای فرهنگی - اقتصادی و اجتماعی خود را برای مصرف کنندهای اتفاقی و مشتریان همیشگی خود مخابره میکنند و سوی دیگر، کشورهایی که با ابزارهای کوچک و ناچیز خود توان مبادله با این انحصارگران رسانهای را ندارند. از آنجا که امکانات و ابزار پیشرفت و توسعه انسانی در یک کشور در سطحی پایینتر از برخی دیگر از کشورهاست، همیشه عدهای هستند که رفتن را به ماندن ترجیح میدهند و همین رفتنها از پایین محله به بالا محله دهکده جهانی، نشانگر این حقیقت است که ارتباط و پیوند بیگسست و متوازنی میان کشورها حاکم نیست.
پرسش اصلی اینجاست که چرا بعضی از نخبگان در این دهکده جهانی جابه جا میشوند؟ آیا این مهاجرت آسیبزاست یا سودآور؟
دیدگاهی معتقد است که مهاجرت نخبگان نه تنها به ضرر کشور مبدأ نیست، بلکه سبب میشود اندوختههای ذهنی و توانمندیهای علمی فرد در جهت شکوفایی علم و دانش بشری به کار گرفته شود؛ زیرا نیروی
پیش برنده جامعه علمی جهانی از منابع علمی سراسر دنیا سود میبرند. این دیدگاه، دانشمندان و نخبگان را سرمایههای جهانی میداند که مرز در مورد آنان معنایی ندارد و باید دستآوردهای خود را در اختیار همه قرار دهد. از این منظر، دلیلی ندارد که ما جلوی مهاجرت نخبگان را بگیریم و علتی نداردکه دستآوردهای علمی آنان به سراسر جهان صادر نشود. این دسته معتقدند، در صورت فراهم بودن شرایط، نخبگان علمی و مهاجر پس از پرورش استعدادهای خود با باروری علمی و ذهنی و دستی پر به موطن خود باز میگردند.
نگرش گروهی دیگر تا این حد خوش بینانه نیست. این گروه فرار مغزها را بر اثر فریب، توطئه و اغواگری کشورهای مقصد میدانند و بدین جهت، این مهاجرت را نوعی اجبار به شمار میآورند. فریفتن نخبگان و جذب سرمایههای انسانی که از مهمترین سرمایههای اقتصادی به شمار میروند، شیوه جدید استعمار علمی - فرهنگی است. این، دیدگاهِ گروهی است که کشورهای محروم را در معرض تهاجم دستآوردهای علمی و فرهنگی میدانند. استعمار نیز با قدرت رسانهای، تصویرِ غیرواقعی و مثبت از خود ترسیم میکند و ناخودآگاه تحصیل کردهها و مخاطبان را مجذوب و مفتون میسازد. بدین ترتیب، استعمارگر بدون کمترین هزینه صاحب اندیشمندانی میشود که پس از پرورش یافتن در کشور خود برای بهرهوری رو سوی آنان میکنند.
دو - زمینهها و عوامل گریز نخبگان
عدهای با نگاه به درون، ضعف برنامهریزی و مشکل منابع انسانی را سبب گریز مغزها از داخل کشور میدانند و بر این باورند که اگر امکانات در پرتو برنامهریزی و مدیریت درست به منظور پرورش و بهرهوری و خلاقیت نخبگان موجود باشد، با پدیدهای به نام فرار مغزها
روبه رو میشویم. پس جوانان به آینده امیدوار میشوند و هیچ کس رغبت نمی کند که موطن خود را ترک کند. این عوامل که به نوعی مغزها و نخبگان علمی - فرهنگی کشور را میتاراند، در برگیرنده طیفی است شامل بیکاری و فقر اقتصادی و سرکوب خواستهها و آرزوهای قانونی، تا وجود مانع در دستیابی به شخصیت و احترام لازم.
فرار مغزها در واقع فرار سرمایههای نیروی انسانی است که با صرف هزینه به دست میآید و قرار است از علم، دانش، تخصص، مهارت، تجربه، توان، سلامتی، قابلیتها و در نهایت نظم و انضباط که به وسیله آموزش و بهداشت در نیروی کار جامعه ذخیره میشود و سبب افزایش بهرهوری نیروی کار در امر تولید میشود، استفاده شود. بدین ترتیب، اگر فرار مغزها را مهاجرت نیروی انسانی آموزش دیده و پرورده از کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعه یافته بدانیم، این مفهوم نزد مردم کشورهای مهاجر فرست، بر نیروی دافعه این جوامع دلالت و نزد کشورهای مهاجرپذیر بر نیروی جاذبه آنها دلالت دارد. در حالت دیگر، بعضی شکلهای عمده فرار مغزها در شرایط کنونی جهان عبارت از حالت ویژهای است که در کشورهای درحال توسعه، دانش آموختگان مقاطع عالی دانشگاهی آنها ارتباط چندانی ندارد.
یکی دیگر از عوامل این است که در کشورهای در حال توسعه، تربیت نیروی انسانی بر اساس اطلاع دقیق از تقاضای نیروی انسانی در کشور صورت نمیگیرد. این امر از سویی جوابگوی نیروی انسانی برای برخی رشتهها نیست و از سوی دیگر، ممکن است بازار کار را با دو جریان نیروهای متخصص و یا هماهنگ نبودن شغل با رشته تحصیلی آنان روبهرو کند. بدین روی، بخش عمدهای از توان تخصصی صرف فعالیتهای غیرتخصصی میشود. این کشورها به رشتههایی از تعلیم و
تربیت اولویت میدهند که نیازهای فوری آنها را برآورده نمیسازد. برای نمونه، در نیجریه، 63 درصد دانشجویان در علوم اجتماعی تحصیل می کنند، در حالی که شرایط و منابع اقتصادی این کشور، تنها در حدود 40 درصد به این رشتهها نیازمند است. کشورهای در حال توسعه در حالی که برای ترقی و رشد خود به شدت به افراد تحصیلکرده در حد متوسط نیاز دارند، بیشتر به علت وجود کنترل تعداد افراد متخصص و مؤسسه آموزشی، با مازاد متخصص در بعضی رشتهها روبهرو هستند. برای نمونه در دهه 1960م. هندوستان 75 هزار مهندس بی کار و فیلیپین نیز در دهه 1970م. 35 هزار بیکار داشت.(1)در این کشورها آموزش فنی و حرفه ای در عمل فراموش شده است. برای مثال در کشورهای عربی، آموزش آکادمیک بر آموزش فنی و حرفه ای ترجیح دارد و تنها 11 درصد از مجموع کل دانشجویان عرب آموزش فنی و حرفهای میبینند. در حالی که در آلمان فدرال دانشجویان فنی و حرفهای 45 درصد از مجموع دانشجویان آلمان را تشکیل میدهند. همین توجه نکردن به آموزش و تربیتِ کادرهای فنی لازم، سبب اختلال در عرضه و تقاضای بازار کار شده است.(2)
همسو با چنین اندیشهای است که مؤسسههای آموزش عالی و برنامهریزان میکوشند بدون توجه به واقعیتهای اقتصادی و صنعتی و ساختار آن، تعداد دارندگان مدرک دانشگاهی را زیاد کنند، بدون اینکه پژوهش شود که امکان جذب متخصصان چه قدر است. همچنین در این کشورها در گزینش افراد برای مشاغل نه تنها شایستگی، هوش، مهارت و تجربه داوطلبان لحاظ نمیشود، بلکه بیشترین ارزش به مدرک داده میشود. در مجموع باید گفت که نقصان کیفی نظام آموزشی این
کشورها، یعنی هماهنگ نبودن محتوای آموزش با نیازهای جامعه یا کاربردی نبودن آن، شناخت نداشتن برنامهریزان مسائل آموزشی از واقعیتها و نیازهای جامعه، وجود بعضی از ارزشها و معیارها که اهمیت بیشتری را برای مدرک تحصیلی قائل میشوند، زمینه را بیش از پیش برای فرار مغزها فراهم میسازد. بنابراین، کشورهای در حال توسعه باید سیاست آموزش خود را به سمتی هدایت کنند که بیشترین شمار دانش آموختگانشان جذب بازار کار شوند. گاهی یک کشور در حال توسعه، بیش از آنچه بازار کار میتواند جذب کند، نیروی انسانی با تحصیلات بسیار بالا به وجود میآورد. نرخ پایین رشد اقتصادی در برخی از کشورها نشان میدهد که ظرفیت این کشورها برای جذب نیروی انسانی تحصیلکرده، کمتر از ظرفیتشان برای به وجود آوردن چنین افرادی در نظام آموزشی خود است که نتیجه چنین وضعی، بیشک مهاجرت است. همچنین در شرایط حاضر نمیتوان از روند شتابان جهانی شدن در حوزههای اقتصاد، سیاست و فرهنگ غافل ماند؛ زیرا از بین رفتن مرزهای پیشین سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و شکلگیری فضای جدیدی که در آن ملیت کمرنگ شده و وفاداری افراد به ملیت معطوف نیست، سبب مهاجرت شده است.
حال اگر چه مسائل مادی و اقتصادی نمیتواند علت اصلی تمام مهاجرتها باشد، باید اذعان کرد که به یقین، جاذبه شرایط مادی کشورهای توسعه یافته نقش اساسی در بسیاری از مهاجران را دارد.
سه - فرار مغزها از ایران
مهاجرت نخبگان در ایران تا پایان جنگ جهانی دوم، سرنوشت و ماجرایی مشابه دیگر کشورهای جهان سوم دارد. ولی پس از جنگ جهانی دوم فرار مغزها با تأخیر نه چندان زیاد در مقایسه با کشورهای کم توسعه آغاز شد. اوایل دهه 50 میلادی را باید آغاز این دوره نامید که
پس از کودتای 1953 م. (1332) و تحکیم روابط ایران و امریکا وارد دور جدیدی شد. بدین ترتیب، اعزام محصل به کشورهای خارجی و امریکا به طور منظم و جدی آغاز شد و رشد اقتصادی یکی از هدفهای خود را متوجه تربیت متخصصان کرد تا دوام و رشد برنامههای توسعه تضمین شود. در دهه 60 میلادی نیز سیاست جذب متخصصان از سوی ایالات متحده ادامه یافت و این مسیر تا حدود 15 ماه قبل از انقلاب اسلامی که روالی آرام داشت ادامه یافت. پس از این زمان، جریان تازهای از مهاجرت صاحبان سرمایه و نخبگان سیاسی، اقتصادی و علمی به خارج از کشور پدید آمد، ولی با پیروزی انقلاب اسلامی که با درونمایههای عمیق فرهنگی صورت گرفت، این روند تا پس از جنگ تحمیلی کاهش محسوسی یافت. با این حال در سال های اخیر نیز دوباره شاهد شکل جدید و در عین حال وسیعی از پدیدههای مهاجرت نخبگان هستیم. روند تاریخی این پدیده در کشور ما شامل سه دوره مشخص است.
دهههای 40 و 50 تا پیروزی انقلاب که مقارن باز شدن باب مراوده با غرب بود، این روند با شدت و ضعف ادامه داشت.
مقطع سالهای 1357 و 1358 و ابتدای جنگ تحمیلی که به طور عمده، طیف ناراضیان از انقلاب، مهاجرت را ترجیح دادند.
دوره جدید مهاجرت که از سال 1367 آغاز شده و در پاره ای اوقات شدت هم گرفته است.
بر اساس اطلاعات به دست آمده، تمام ورودیهای با رتبه دو رقمی (99-1) کنکور سراسری دانشگاهها در سال دوم تحصیلی خود برای ادامه تحصیل پس از دوره لیسانس، از بهترین دانشگاههای دنیا با بهترین امکانات نامه دریافت می کنند و تعداد فراوانی از دانشآموزانی هم که در سال های گذشته در المپیادهای مختلف علمی صاحب مقام شدهاند، در
یکی از بهترین دانشگاههای خارج از ایران مثل کانادا مشغول شدهاند و امید به بازگشت آنان تنها 3 درصد است.(1)
در سالهای اخیر، مهاجرت سه دسته از متخصصان ایرانی توجه مسئولان و مطبوعات را به خود جلب کرده است. بنا بر آمارهای غیررسمی، وزارت علوم و تحقیقات از برنگشتن برخی از دانشجویان بورسیه شده اظهار نگرانی کرده است. همچنین آمار خروجی اداره کل گذرنامه طی سال 1378 هر روز به طور متوسط 15 کارشناس ارشد و 3/2 نفر صاحب مدرک دکترا از کشور خارج شده و در مجموع، 5475 کارشناس در سال 1378 از کشور مهاجرت کردهاند.(2)
در گزارش دیگر که از سوی یکی از مسئولان وزارت علوم و تحقیقات و فنآوری در تیر ماه 1378 ارائه شده، از سال 1369 تاکنون 151 نفر عضو هیئت علمی به راههای مختلف به خارج از کشور عزیمت کرده و تاکنون برنگشتهاند و با تأخیر نگران کننده روبه رو بودهایم.(3)
این مهاجرتها ممکن است دلایل مختلفی همچون هماهنگ نبودن آنان با هنجارها و رفتارها و ارزشهای حاکم بر سیاست جمهوری اسلامی یا تنها به دلیل جستوجوی فضا و امکانات بهتر برای پیشرفت علمی و شغلی باشد.
چهار - بسترسازی برای فعالیت نخبگان
استادان دانشگاهها و پژوهش گران پرتجربه و باسابقه، سرمایههای خلاق و پر بازده، برای تولید دانش و فنآوری هستند. از آنجا که سن بیشتر این افراد بالاتر از 35 سال است و عده زیادی از آنان تحصیلات خود را
خارج از کشور گذراندهاند، آنچه بیشتر سبب مهاجرت آنان از کشور میشود، عوامل دافعه داخل کشور است نه عوامل جاذبه خارج کشور. چه بسا این افراد در دوران دانشجویی خود در خارج از کشور فرصت و شرایط مناسبی برای اقامت همیشگی در کشور محل تحصیل خود را داشتهاند، ولی خدمت به کشور را حتی با امکانات کم ترجیح دادهاند. ولی پس از قرار گرفتن در محیط کار داخل کشور با شرایطی روبهرو شدند که ناچار به تجدید نظر در تصمیم خود و مهاجرت شدند. برای حفظ این سرمایه ها در درجه اول باید مقام و منزلت استادان دانشگاه ها و دانشمندان و پژوهش گران بدون تنگنظریهای گروهی و سیاسی رعایت شود. در محیطهای علمی و دانشگاهی باید به تخصص و تجربه علمی افراد بها داد و فارغ از سلیقههای شخصی و جناحی میدان را برای رشد آنان باز گذاشت.
بدیهی است یکی از راههای مهم حفظ مقام و منزلت استادان، وضع قوانین و مقررات اجرایی برای تأمین امنیت شغلی و اجتماعی متخصصان است. تا وقتی ذهن پژوهش گران و استادان دانشگاهها با دغدغه معاش و مسکن و هزینههای جانبی درگیر باشد، هرگز نمیتوانند در عرصه تدریس و تحقیق علمی به صورت فعال و خلاق ظاهر شوند. اگر میبینیم که نخبگان در بعضی از کشورها خوش میدرخشند و با خلاقیتهای بدیع و ره گشای خود، علم و دانش جهانی را گامی به جلو میبرند، به این خاطر است که انرژی فکری، روانی و جسمی آنان با اضطراب و دغدغه تأمین هزینههای روزمره زندگی خنثی نمیشود. از سویی آموزههای دینی ما نیز بر حفظ شأن و منزلت اهل علم تأکید میکنند.
تاریخ کشور ما نشان میدهد، هر زمانی که فضای مناسب و به دور از دغدغه برای ایرانی فراهم شده است، او توانسته با آموختن علم و کسب تخصص، برای حل مشکلات بیشمار جامعهاش قد علم کند. حال به راستی چرا حدیث شکوفایی استعدادها و اندیشه او به خارج از مرزها کشیده شده است؟ ایرانیان متخصص که در سراسر جهان در عرصههای مختلف علوم سرآمد دیگران شدهاند، چرا به ایران باز نمیگردند. و به راستی چه واقعهای در کشور عامل فرار اندیشمندان ما میشود.
مشکل اصلی این است که متأسفانه دشمنان و عوامل آنان با توجه به بعضی از مشکلات در ایران اسلامی، روحیه خودکمبینی و ناامیدی را در جامعه ترویج میکنند. در حالی که باید کوشید هوشمندانه بر کاستیها چیره شد و این باور را در جامعه تزریق کرد که «ما میتوانیم...».
برخی از راهکارهای اجرایی برای بهسازی و اصلاح محیط علمی و پژوهشی برای جذب یا ثبت نخبگان عبارتند از:
حفظ حریم دانشگاهها و حوزههای علمیه و جلوگیری از دخالت غیرمسئولانه عوامل بیرونی در فرآیند فعالیتهای جاری علمی این نهادها؛
تشکیل و توسعه بانک اطلاعات متخصصان ایران؛
نوسازی و تجهیز امکانات آزمایشگاهی و کارگاهی؛
ایجاد تسهیلات ویژه برای انجام فرصت مطالعاتی در داخل و شرکت در سمینارها؛
-کمک خواهی از نخبگان و متخصصان مقیم داخل و خارج برای شکلگیری قطبهای فعال علمی؛
ایجاد تمهیدات و تسهیلات لازم برای ترجمه و انتشار آثار مفید علمی نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور که متناسب با فرهنگ ملی و مذهبی ماست؛
ایجاد امکانات برای احداث فضای تحقیقی و پژوهشی؛
تقویت و گسترش دورههای تحصیلات تکمیلی و تخصصی؛
فراهم کردن شرایط مناسب و تهیه وسایل و امکانات لازم برای تحصیل در داخل کشور؛
جهتگیری برنامههای فرهنگی به سوی تقویت خودباوری و اعتماد به نفس در دانشجویان و التزام به ارزش ها و هویت اسلامی - ایرانی؛
اصلاح نظام آموزشی مدارس، مبتنی بر تقویت خودباوری و احساس تعلق به هویت ملی و اسلامی؛
مرتبط کردن هر چه بیشتر رشته های دانشگاهی با نیازهای بازار کار و ایجاد مراکزی به منظور استخدام قطعی فارغ التحصیلان و متخصصان ویژه؛
تقویت حس وطن دوستی، با همت رسانههای جمعی و معرفی مواریث فرهنگ ایرانی و اسلامی به مردم؛
همکاری بیشتر بین سازمانهای خصوصی و دولتی برای ایجاد ارتباط سالم و مبادله اطلاعات واقعی بین این سازمانها و خارج از کشور؛
ارتقای سطح تخصصی کادرهای آموزشی و پژوهشی در مراکز علمی؛
رسیدگی به وضع خاص استعدادهای درخشان و سرمایهگذاری در این زمینه؛
ایجاد بستر مناسب کاری، فراهم کردن امکانات فنآوری و ایجاد امنیت اقتصادی.
د) نداشتن مدیریت هوش و استعداد ملی
هوش ملی، یکی ازمشکلات اساسی ماست. همچنان که منابع فراوان طبیعی ما یکی از مشکلات اساسی توسعه اقتصادی ما شده است، ما به
دلیل داراییهای زیاد نمی دانیم چگونه از آن استفاده کنیم و اگر این قدر دارایی نداشتیم، از سرمایههای طبیعی و سرمایههای انسانیمان دقیقتر استفاده میکردیم. بحران ما در واقع بحران مدیریت است، ولی این بحران مدیریت تنها با علم مدیریت یا با مدیران قوی حل نمیشود. مشکل بسیار عمیقتر است. اندیشه و فرهنگ حاکم بر جامعه و ارزشها و هنجارهای موجود در جامعه باید تغییر کند تا ما این امکان را پیدا کنیم که از استعدادهای فراوان انسانی و طبیعی خود به درستی استفاده کنیم. تا فرموده رهبر معظم انقلاب تحقق یابد که:
امسال باید فضای نوآوری، کشور را فرا گیرد و همه مسئولان خود را موظف بدانند با بهرهگیری از امکانات مادی و معنوی، کارهای نو و ابتکاری و راههای میان بُر را در سایه مدیریت درست، دوراندیشی حکیمانه را در فعالیت کشور وارد کنند تا کام مردم از ثمره این تلاشها، شیرین شود.
ه-) عدم بومی سازی علوم غربی
فنآوری و علم مبتنی بر نیاز است. اکنون ما فنآوریهایی داریم که وارداتی و کاملاً نامناسب است. این فنآوریها شیوه زندگی ما را مختل ساخته است. باید بدانیم که تنها علم غربی برای ما کافی نیست، بلکه باید با اخلاق، فرهنگ و نیازها، بومیسازی شود. علم غربی باید در یک چارچوب وسیعتری قرار گیرد. امروزه گستره علم کاهش یافته و همافق با فن آوری معنا شده است. در نظریههای علمی و حتی در تعریف علم نیز کاملاً لایههای فرهنگی و تمدنی غرب رسوخ یافته است. در حالی که باید دید علم از نظر ما، با تعریف علمی آنان سنجیدنی است یا در کیفیت از هم جدایی دارند؟ باید بدانیم نگاه سادهانگارانه ما به علم مدرن سبب میشود که راه درمان را درست نشناسیم. آیا ما باید پابه پای علم مدرن به
همه ابعاد دیگر فرهنگی و تمدنیمان ساخت بدهیم، همچنان که ژاپن کرد. پس با این وضع، این کشور دیگر با فرهنگ و تمدن قوی خود نیست، بلکه یک غرب مدرن است که در آن ذوب شده است، ولی چگونه میتوانیم ما از فرهنگ و تمدن، غافل شویم، در حالی که فرهنگ و تمدنی ریشهدارتر و عمیقتر داریم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که تئوریها و نظریههای علمی تجربی بر اساس دیدگاه مدرن، یعنی تقلیل حوزه معنای علم به علوم آزمونپذیر است که ریشه در لایههای دیگر و زیرساختهای نظری و فرهنگی غرب دارد. نه اصطلاح و فرهنگ مترقی ما. ما اگر بخواهیم طبق اصطلاح و فرهنگ خود سخن بگوییم، علم تجربی ریشه در لایههای عمیقتری از علم دارد، یعنی ریشه در علم عقلی و دانش نظری و ریشه در مشهود دارد. بنابراین، ما به شدت نیاز داریم که فن آوری علم مدرن را با نسب نامه و تبار نامه اش و با آن زیر ساختهای فرهنگیاش بشناسیم.
مسائل فرهنگی برخلاف مسائل فیزیکی جدای از انسان نیست که انسان آن را بگیرد، ببینید و لمس کند. انسان با فرهنگ فکر میکند، استشمام میکند و فهم و درک آن را با دشواری انجام میدهد.
البته نقد ما به فرهنگ غربی، حتی به لحاظ نظری به معنای رویگرداندن از دستآوردهای دانش غربی نیست. ولی نکته این است که مدیریت و برنامهریزی در این عرصه بسیار مهم است. باید نظارت داشت که دانش غربی را به عنوان یک دانش و علم مطلق به ذهن نوآموزان، دانش آموزان و دانشجویان منتقل نکند، بلکه یک خودآگاهی داده شود تا ذهن از ابتدا فرصت فعالیت داشته باشد. متأسفانه ما در همه کتابها تعریف علم و معرفت دینی را از افق علم مدرن شروع و چنین
القا میکنیم که گزارههای علمی، گزارههای آزمونپذیر هستند و اگر گزارهها اینگونه نباشد، علمی نیستند. شاید در دهههای پیشین که بینش در «پوزیتوسیتی» بر محیطهای علمی بیشتر مسلط بود، صحبت کردن از علوم فرهنگی یا علوم اسلامی به ویژه در غیر علوم انسانی ممکن نبود. مباحثی که در حوزه فلسفه علم مطرح شد و مسائلی که درباره هویت مستقل دانش پوزیتویستی مطرح شد، در غرب نخستین بار از سوی دانشمندانی بود که در حوزه علوم پایه کار میکردند و هیچ یک رشته اصلیشان علوم انسانی نبود. آنها ربط علم را با حوزه فرهنگی خود به اثر تأملات تئوریک یافتند، ولی در جامعه ما ربط علم و فرهنگ نخست در حوزه علوم انسانی خود را نشان میدهد و دلیل مسئله این است که علم در غرب، با فرهنگ خود سازگار است و از این جهت خود را نشان نمیدهد، ولی در کشورهای غیر غربی علم غربی ناسازگاری خود با فرهنگ بومی را پیش از همه در حوزه علوم انسانی نشان میدهد؛ زیرا تخریب فرهنگی در حوزه علوم انسانی بسیار جدیتر است؛ هم در حوزه مدیریت و هم در حوزه فرهنگ سازی.
متأسفانه با گرفتن علوم غربی در همان قدم اول، اثر تخریبیاش در حوزه فرهنگی ما نمایان میشود. علوم انسانی بسیاری از نیروهای انسانی ما را به خود مشغول میکند، ولی استفاده از علوم انسانی به تناسب حجمی که در مدارس و دانشگاههای ما تدریس میشود، کاربردی ندارد و تنها در حد اخذ مدرک است. این نوع واردکردن علم تزلزل فرهنگی ایجاد می کند، یا اگر ایجاد نکند، زمینههای تزلزل را به وجود میآورد. ورود علوم غربی مراکز آکادمیک و دانشگاهی ما باید کاملاً برنامهریزی شده باشد. علومی را که کاربرد و ضرورت ندارد، نباید بیهدف وارد
کنیم و علومی هم که وارد میشود، نباید سطحی و بدون کارآیی باشند. از سوی دیگر، کسانی که در حوزه علوم انسانی وارد میشوند، باید به طور عمیق به لایههای معرفتی و فرهنگ بومی آشنا باشند تا با ورود در این عرصهها منفعل نباشند و فعالانه گفت و گو کنند. اگر ما بر روی تعدادی اندک سرمایهگذاری جدی کنیم تا در حوزههای علوم انسانی عمق بگیرند و رشد کنند، کار سازتر است.
سوگمندانه باید گفت نیروهای انسانی ما در عرصههای علمی، هرگز با علوم بومی خود که هویت فرهنگی بیشتری دارد، آشنا نمیشوند. یکی از مشکلات موجود در دو سده اخیر این است که علوم فرهنگی و بومی ما به علوم غیررسمی تنزل یافته و سازمانهای رسمی علم با الگو گرفتن متن از غرب در حاشیه علوم مدرن شکل گرفتند. به همین دلیل، هیچ تعاملی بین دو حوزه علوم بومی و علوم مدرن واقع نشد. علوم پزشکی ما نیز هیچ گفت و گویی با نسل بعد نداشته و در حد یک نسل بیشتر دوام نداشت. برخی از علوم مثل فلسفه و عرفان که بسیار حیاتی هم هستند به صورت محدود خارج از سازمانهای رسمی علم باقی ماندند. باید بتوانیم با یک جهتگیری برنامهریزی شده نسلی را به طور عمیق و ریشهدار در علوم فرهنگی خود پرورش دهیم و وارد عرصههای علوم مدرن کنیم.
البته ناگفته پیداست که نمیتوان انتظار داشت در سال نوآوری و شکوفایی همه این هدفها محقق شود، بلکه باید زمینه ها و راهبردهای لازم برای دستیابی به این مهم را جامه عمل پوشاند. باید جوانان نخست با فرهنگ خود آشنایی عمیق بیابند و عمق و علقه لازم را بگیرند و آنگاه به سوی علوم غربی سوق داده شوند. باید درس فلسفه علم و جامعه شناسی علم اجباری شود، به ویژه برای رشتههای علوم پایه، تا
جوانان ماهیت علوم و فن آوری را خوب درک کنند. ما باید ویژگیهای فرهنگی، تاریخی، هویت ایرانی و زیست جهانی خود را به درستی درک کنیم. دانشجویان ما به خاطر فضای پوزیتویستی دانشگاهها و عقلانیت فردی حاکم بر دانشگاه که پشتوانه این نگاه پوزیتیویستی است. کم کم از باورهای عمیق و متافیزیکی جدا میشوند. بنابراین، باید با نگاه صدرایی پیش فرضهای متافیزیکی خوبی در اختیار دانشجویان قرار داد ما باید با توجه به آموزههای دینی خود، فلسفه تعلیم و تربیت خویش را دنبال کنیم. آموزههای دینی میتوانند در مقام فلسفه تعلیم و تربیت نقشآفرینی کنند. در کنار این نگاه، باید به عوامل پیشرفت و افول علمی و تمدنی خود توجه کنیم و شرایط نرم افزاری آنجا را بشناسیم و ببینیم که معرفتشناسی عالمانه آن زمان قطعاً معرفتشناسی تجربهگرا و حسگرا و ماتریالیستی نبوده، بلکه با یک معرفت هماهنگ، جهان را به سان یک کل میدید و برای جهان، مبدأ و غایتی قائل بود و به ضرورتها و ملزومات این نوع نگاه نیز توجه داشت و تنها به فعالیتهای عرفانی و فلسفی نمیپرداخت، بلکه تجربه و آزمایش میکرد البته به نتایجی هم میرسید.
نکته مهم دیگر اینکه برای رسیدن به هدف، نخست باید مدرسان و استادی تربیت شوند که خودشان «پوپرسیم» یا «پوزیتوسیم» را تبلیغ نکنند. همچنین درست است که تولید دانش و سرایت یافتن آن زمان و مکان نمیشناسد، ولی این دانش اشاعهای را نمیتوان تنها دانش دانست و به عنوان عام به آن نگاه کرد. علومی که امروزه در مراکز علمی ما تدریس می شود، عموماً مبنای پوزیتوسیتی و «سانتیستی» دارد. این مبنا به طور دقیق از جنبههای تئولوژی، آنتولوژی، اپیستمولوژی و مانندآن، مخالف با مبانی فرهنگی، تمدنی و فلسفی ماست.
پس چگونه میتوان از دل این دانشگاهها، علم بومی تولید کرد. بنابراین، باید درباره معرفت شناسی اسلامی و آنتولوژی اسلامی و هستی شناسی اسلامی کار کنیم. مبنایی که این سیستم بر آن قرار گرفته، با ذات فرهنگی و دینی ما در تقابل است و این تقابل هم، ذاتی است نه عرضی. پس بهتر است نخست معرفت شناسی اسلامی رشد و گسترش یابد بعد از راه این معرفت شناسی به روش شناسی اسلامی دست یابیم، پس از راه روششناسی اسلامی میتوانیم به علم عمومی و فرهنگ ایرانی - اسلامی برسیم و این کار، اصولیتر و زیربناییتر از کار خاصی روی فلسفه علم یا جامعهشناسی است. آثار آن ریشهای خواهد بود، در آن صورت، درمییابیم که دانش غربی، یگانه دانش نیست و شاخصهای آن، تنها راهبرد دستیابی به دانش مطلق نیست، بلکه علوم اسلامی هم از جهت محتوایی و هم روشی، بسیار غنیتر و متعالیتر از دانش وارداتی است. البته این مهم باید تدریجی انجام شود. باید عزم جدی و ملی در این زمینه صورت گیرد. البته امروزه بعضی از فیلسوفان و ریاضی دانها و فیزیکدانهای غرب نیز به خطایی که درباره جزء نگری و فراموش کردن بعضی از جنبههای انسانی و فدا کردن هستی شناسی مرتکب شدهاند رسیدهاند.
و) تولید نکردن علم متناسب با نیازها
در دانشگاهها و مدارس ما، آنچه بیشتر بدان توجه میشود، حفظ کردن و افزودن اطلاعات است، نه خلاقیت و نوآوری، محور دانشگاههای ما بر جمعآوری اطلاعات است، نه تحلیل و فهم اطلاعات. ما موقتی و موضعی عمل میکنیم و برای دانشمان در همه رشتهها و فن آوری برنامه کلانی نداریم. متأسفانه هر روز در پی دانشهای سطحی و وارداتی برمی آییم. یک روز نَنُوتکنولوژی، روزی اینفورمیشن تکنولوژی آی تی مد میشود و همه میخواهند در آن مشغول شوند، در حالی که همراه با
برنامهریزی منظم و در جهت تأمین نیازهای ملی ما نیست. ما فن آوری مونتاژی زیادی وارد می کنیم.
آنچه از نظر علمی در این سالهای اخیر در کشور ما مطرح است، تعداد مقالههایی است که به چاپ رسیده، به خصوص در مجلههای خارجی. بنا بر آمار، تعداد این مقالهها در سال جاری در مقایسه با سال گذشته 40 درصد افزایش داشته است. ولی آیا واقعاً علم ما هم 40 درصد نسبت به سال گذشته پیشرفت داشته است؟ البته اگر ما در جریان علم روز باشیم و مقاله تولید کنیم خوب است، ولی توجه نداریم علمی که تولید میکنیم چه نیازهایی را برطرف می کند! باید توجه داشت برنامهریزیها و تولید علم ما باید با توجه به اولویتها و نیازها باشد. همچنین باید به فکر خودکفایی علمی باشیم. برای مثال وقتی ما در تولید نیروهای هستهای میتوانیم میلههای اورانیوم تولید کنیم، نباید متکی به واردات باشیم. باید با اصلاح مدیریتها و برنامهریزیها افرادی را که استعداد عظیمی دارند و به کارهای حقیر مشغولند، بازیابی کنیم و به کار اصلی خود مشغول سازیم. حال آنکه در علوم انسانی صرف نظر از رشته های فقه، فلسفه، عرفان و چند رشته دیگر که بومی هستند، دیگر رشتهها وارداتیاند و در علوم انسانی به یک خانه تکانی اساسی نیاز داریم، یعنی چیزهایی را که از غرب به ما رسیده باید در بوته نقد و بررسی قراردهیم؛ اگر حق است آن را بپذیریم و با سخن حق جدل نکنیم و اگر نادرست است، با استدلال آن را رد نکنیم. باید بدانیم که بشر با زمین و بر زمین زندگی می کند، ولی بیآسمان نمیتواند در این زمینه به سر ببرد. زیر آسمان و در سایه آن بر روی زمین زیست میکند و شأن و ساحت هر دو را به دیده میگیرد، ما هر دو جهان را داریم، هم جهان معنا و هم ماده، هم دنیا و هم آخرت، هم شهادت و هم غیب را و نمیتوان هیچ کدام
را نادیده گرفت. برای داشتن کشور علمی - تکنیکی باید همواره به یک نکته بسیار توجه کنیم و آن اینکه بدانیم ما از کجا آمدهایم و به کجا خواهیم رفت و اینک به چه کاری میپردازیم. اگر بنیه معرفتی پشت نهضت تولید علم باشد، جهان را بهگونهای دیگر خواهیم دید و علم و تکنیک را هم.
ز) دیگر موانع تولید علم
ما با چشمه های خشک معرفتی روبهرو نیستیم. به خلاف بعضی از مکتبهای فکری که چشمههایشان خشک است وحتی نوابغ هم نتوانستند از آن آب استخراج کنند، ما با مشکلات دیگری همچون مشکل سازماندهی و مدیریت تحقیق، مشکل درک درست موقعیت روبهرو هستیم که در ظاهر مشکلات جانبی اند، ولی در واقع مهم و اساسیاند. ما صدها هزار نیروی فکری در حوزه و دانشگاه داریم، منتها مشکل ما این است که سازمان دهی نمیشوند، کانال کشی نشدهایم و این دو حوزه مهم علمی به هم متصل نشده اند. همچنین بحثهای تولید علم، نظریهپردازی، مناظره و حلقه های نقد شکل نگرفته است. ما برای صدور انقلاب و تعمیق انقلاب علمیمان، به فکر کردن نیاز داریم. اگر اندیشه نورزیم و اگر در عرصه اقتصاد، سیاست،حقوق، هنر و فرهنگ نظریه دینی تولید نکنیم، ناتمام میمانیم. همیشه تغییرات از راه نظامی و سیاسی صورت نمیگیرد، بلکه کودتاهای بیصدا نیز داریم که کسی متوجه تغییر رژیم فرهنگی نمیشود؛ یعنی رژیم سیاسی سر جایش می ماند، ولی رژیم فرهنگی و اقتصادی کاملاً عوض میشود. ازاین رو، نهضت نرم افزاری بسیار مهم است و این پروژه چندین سال است که شروع شده است. با این حال، امسال رهبر فرزانه انقلاب با عنوان نوآوری، خواستار سرعت بخشیدن به روند اجرایی آن شده و از حوزه و دانشگاه خواسته است در
ساحتهای اقتصاد، حقوق و سیاست و فرهنگ، نرم افزار دینی تولید کنند و این درخواست، قهرمانان خاص خود را در سنگر حوزه و دانشگاه میخواهد. آنان باید ساماندهی شوند و گره اصلی را که در علوم انسانی نهفته است باز کنیم. ما به تعدادی نابغه اصول گرا در رشتههای مختلف علوم انسانی نیاز داریم. هنر ما باید این باشد که علوم انسانی غرب را که متفکرانش گاهی سر و ته میایستند و وارونه به انسان نگاه میکنند، تغییر دهیم.
البته باید بدانیم که نواندیشی این نیست که ما قرآن و سنت را به تأویل فلسفههای شرق و غرب ببریم یا به تعطیل تفکر و تکرار امور مطرح شده و کلیشه سازی بپردازیم. باید طرحی نو در افکنیم و نخست ضعفهایمان را با سازمان دهی دوباره، برطرف کنیم. ما مثل ماشینی هستیم که هر عضوش به یک سمت میروند. پس با این ماشین نمیتوان به جایی رسید. مشکل ما این است که مدیریت آموزشی - پژوهشی ما در دانشگاه و حوزه به ترمیم و بازسازی نیاز دارد. البته انگیزه و منابع این کار فراهم است، ولی هماهنگی و سازماندهی نشده است. بر این اساس، اصولگرایی به معنای تعطیل پژوهش و اندیشه و درجازدن و تکرار امور از پیش اجرا شده نیست. در حوزهها نباید تنها به طرح نظریه اندیش ورزان و رد آنها از سوی دیگران همت گماشت، بلکه در دانشگاهها نیز باید به تولیدات ما با مبانی و روشهای خودمان نزدیک شویم. اجتهاد و تولید علم دینی، یعنی اینکه مشکلات و موقعیت بشر و مسائل امروز را درست بشناسیم و از مبانی خود برای مشکلات و سؤالهای جدید پاسخ بگیریم، نه پاسخ مشکلات دیروز را تکرار کنیم و نه پاسخ دیگران را به مشکلات امروز ترجمه لفظ به لفظ کنیم.
یکی دیگر از موانع، خودباختگی و غیرپرستی و شیفتگی در برابر نظریه ها و دیدگاه های غیرخودی است که به یک بیماری و آسیب و یک مانع فرهنگی
درونی تبدیل شده است و هر آنچه را از بیرون فرا می رسد، علمی و هر تحقیقی که به متون غیرفارسی و گاه غیرعربی ارجاع داشته باشد، علمی می پنداریم. شما اگر حتی بهترین مطلب را ارائه کرده باشید، ولی ارجاع انگلیسی نداشته باشد، علمی نیست و این یک آفت و مشکل است، یعنی اینکه اگر خود شما تولید کردید ارزش ندارد، ولی اگر تولیدات دیگران را وام گرفتید و عرضه کردید، این کار ارزش دارد و علمی است.
مانع دیگر، نبود اعتمادبه نفس در افق ملی و نیز در همه افراد جامعه است.
همچنین، اسطوره شدن نوابع و این توهم که فقط نابغه نوآور است، مانعی در این باره به شمار می رود. همه نابغه اند و باید نبوغ آنها کشف شود. ما دو شخصیت بزرگ متفکر و مولد علم در عصر خودمان داریم، شهید صدر و شهید مطهری. شهید صدر نابغه است، ولی شهید مطهری نابغه نیست. با این حال تولید شهید مطهری بیش از شهید صدر است. شهید صدر به استناد نبوغش متفاوت حرف می زند؛ ولی شهید مطهری غنی تر حرف می زد. پس این تصور که حتماً کسی باید نابغه باشد تا تولید علم کند، مانع بزرگی است و پیشاپیش، افراد را از کار باز می دارد.
مانع بعدی، حجابِ «هم عصر» بودن است. تا کسی زنده است به او توجه نمی شود، چون معاصر است. برای فردی که از دنیا رفت، بنیاد تأسیس می کنیم و هر چه با او فاصله می گیریم، تازه می فهمیم که چه کسی است.
از دیگر موانع، سنت زدگی، کهنه گرایی و میراث پرستی است. ضمن اینکه باید به میراث علمی خود پای بند باشیم. گرچه افراط در آن هم مانع است و البته هر آنچه داریم مقدس نیست.
همچنین، شخصیت زدگی و پیرپرستی نیز از موانع اساسی توسعه علم و نوآوری است. جوان ها گاهی حرف های دقیق تری می گویند و گاهی بعضی جوان ها حرف دارند، باید حرف های آنها را شنید.
مانع بعدی، فقر سنت و نقد و تبادل آراست.
مانع آخرهم، فراموش کردن رسم تکریم و از بین بردن روح قدرشناسی از صاحب نظر است که گاه به اندازه یک فوتبالیست نیز یک مبتکر قدر و جایگاه ندارد.
تولید علم و نظریه پردازی، یکی از مهم ترین گزینه ها برای خروج کشور از انفعال و به دست گیری ابتکار عمل است. کشور ما شایستگی دست یابی به درجات عالی تولید علمی و فن آوری را دارد، مشروط به اینکه به جای توقف بر روی شعار، به سوی عملیاتی کردن این آرمان بزرگ حرکت کنیم. حال ده گام زیر برای عملیاتی شدن این مهم پیشنهاد می شود:
الف) شناخت ظرفیت ها
نخست باید دارایی ها و استعدادهای بالقوه و بالفعل کشور برای تولید علم به دقت مطالعه شود؛ زیرا هر گونه برنامه ریزی بدون توجه به این امر، اجرای برنامه را با ناکامی روبه رو خواهد ساخت. افزون بر این، شناخت ظرفیت ها راه پیشرفت و توسعه آن در عرصه های مهم را روشن می کند.
ب) آگاهی از نیازها
اینکه کشور ما برای دست یابی به نقطه مطلوب نیازمند چه دستآوردهایی است، موضوع مهمی است که در عمل، جریان تولید علم را با واقع بینی روبه رو خواهد کرد. در حال حاضر، برخی از نیازهای علمی و فن آورانه کشور، ما را در عرصه بین الملل با انفعال و ضعف روبه رو کرده که لازم است پاسخ گویی به آنها در اولویت قرار گیرد.
ج) شناسایی رقیب و رصد تولیدات جهانی
رقبای علمی ما چه کسانی هستند یا می توانند باشند؟ این پرسشی است که البته درباره رشته های مختلف علمی پاسخ های متفاوت دارد. شناسایی
وضع، عملکرد و برنامه های آینده رقیب نیز موضوع مهمی است که پس از پاسخ گویی به پرسش نخست دنبال خواهد شد. همچنین، رصد تولیدات علمی جهان از راه های شایسته، موجب می شود تا از هر نوع دوباره کاری و حرکت های بی ثمر جلوگیری شود و سطح آموزش و پژوهش را توسعه دهد.
د) اولویت گذاری
در چه عرصه هایی باید تولید علمی صورت گیرد؟ آیا لازم است پتانسیل کشور را برای تولید علمی در تمامی رشته ها مصرف کنیم؟ پاسخ به این پرسش نیازمند هشیاری مضاعف است. با شناخت ظرفیت ها، نیازها و وضع رقیب روشن خواهد شد که لازم است ظرفیت و سرمایه کشور را در چند عرصه مهم و ضروری متمرکز کنیم و با ایجاد یک برنامه زمان بندی شده خود را به بالاترین سطح ممکن برسانیم.
ه-) تقسیم کار
پس از اولویت گذاری، باید میان دانشگاه ها و مراکز پژوهشی کشور تقسیم کار شود. تداخل، موازی کاری و ناهماهنگی برای جریان تولید علم، آفت بزرگی به شمار می رود. البته باید به گونه ای تقسیم کار شود که هر دستگاه و مرکز، مأموریتی کاملاً مشخص را بر عهده داشته باشد و به تدریج، با آن مأموریت شناخته شود.
و) ارتباط کشور با پژوهش
بودجه و امکانات پژوهش در کشور باید هر سال افزایش یابد. اگر پژوهش به صورت طبیعی به همه عرصه های تولید و مدیریت مرتبط شود، خود به خود امکانات آن نیز رشد خواهد یافت. باید به گونه ای حرکت کرد که کشور، خود را واقعاً محتاج پژوهش و بهای آن را بپردازد.
ز) هماهنگی آموزش با پژوهش
آموزش عالی کشور باید محقق پرور باشد. صدور چند هزار فارغ التحصیل که پس از اخذ مدرک، به توانایی پژوهش نرسیده اند یاحاضر به فعالیت پژوهشی نیستند، به راستی هدر دادن سرمایه ملی است. باید تمامی دانشگاههای ما متناسب با اولویتهای تولید علم، به جذب استعدادها و پرورش آنها مبادرت کنند. بدیهی است برای تحقق این مهم، غنی سازی و بهینه کردن محتوا و روشهای آموزشی، اهمیتی بسیار دارد.
ح) ارتباط با مخازن بزرگ اطلاعاتی
برای رونق یافتن تولیدعلم، باید به آسانترین راه ممکن، منابع و ابزارهای پژوهش در اختیار پژوهش گران قرار گیرد. در حال حاضر، منابع و ابزارهای موجود پاسخگوی نیازهای پژوهش گران نیست و کیفیت را با ضعف جدی روبهرو ساخته است. باید توجه داشت کتابخانه تخصصی و پایگاههای اطلاعرسانی و آزمایشگاهها، قلب یک مرکز پژوهشی به شمار میروند.
ط) رهبری پژوهش
پژوهش در کشور ما نیازمند یک رهبر مقتدر و فهیم است تا در قالب یک برنامه جامع ملی، پژوهش کشور را با اشراف کامل هدایت و حمایت کند. در حال حاضر مشخص نیست سرپرست واقعی پژوهش کشور کیست و از چه دستگاهی باید انتظار برنامهریزی جامع و ملی را داشت.
ی) جذب و نگهداری نخبگان
هیچگاه فکر کردهایم فرار مغزها چه عوامل کمارزشی دارد؟ 1. رعایت احترام و شأن نخبگان؛ 2. تأمین نیازهای معیشتی آنان؛ 3. تأمین بودجه و امکانات پژوهشی؛ 4. حراست از دستآوردهای علمی آنان از سرقت، چهار راه ساده برای جذب و حفظ نخبگان کشور است.
بخش سوم: نوآوری و تولید علم از دیدگاه امام رحمه الله و رهبری
زیر فصل ها
درآمد
اینک پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، جامعه فرهیخته کشور در پی دعوت رهبر فرزانه انقلاب با ظرفیت جدیدی در عرصه تولید علم و نوآوری روبهروست و این باور تقویت شده است که وارثان دو تمدن اسلامی و ایرانی میتوانند انقلابی دیگر، ولی این بار در عرصه فرهنگ و دانش بیافرینند. بر همه آشکار است که این توانمندی در نخبگان حوزوی، دانشگاهی، نظام اجرایی و آحاد مردم وجود دارد، ولی سازماندهی این ظرفیتها نقطه آغاز این حرکت عظیم علمی خواهد بود. رهبر معظم انقلاب در طلیعه سال جدید فرمود:
ما نمیتوانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف جدیتر و با نهایت شتاب، ولی حساب شده و منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بینالمللی از تمام ظرفیتها برای دستیابی به پیشرفتهای بزرگ استفاده کنیم.
انسان به عنوان نماینده خدا بر روی زمین، سرشار از استعدادها و توانایی است. این انسان قادر است کائنات را به اراده خود درآورد و در جهت ساختن و اصلاح جامعهای پویا و موفق به کار گیرد. خلاقیت و نوآوری، سبب بروز افکار بزرگ در انسان میشود، ولی معمولاً سختترین مرحله، نقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی
میکند و فردایی روشن را برایمان به ارمغان میآورند. همچنین رسیدن به خودشکوفایی اگرچه امری ناممکن نیست، به آسانی نیز امکانپذیر نیست. خلاقیت، موهبتی است که در تمام انسانها بالقوه موجود است. با این حال، ظهور و گسترش آن نیازمند شرایط مناسب است.
اساساً نهضت علمی و تولید علم و نوآوری در مجموعه علوم، با حوزه مدیریت نظام اسلامی مرتبط است. ازاینرو، اندیشوران و صاحبنظران در هر سه محور «حوزه، دانشگاه و حاکمیت» مخاطبان اصلی حضرت امام رحمه الله و مقام معظم رهبری هستند.
فصل اول: تولید علم از دیدگاه امام رحمه الله
زیر فصل ها
عرصههای نوآوری
مخاطبان اصلی تولید علم و نوآوری
تولید علم در خدمت جامعه و گریز از وابستگی
راه کارهای بلند مدت در تولید علم و نوآوری(1)
درک شایسته حضرت امام از خلأ موجود در حوزه معرفتشناسی، نرمافزار و سختافزار جامعه، بیانگر نگاه ژرف ایشان به ضرورت یک خیزش بزرگ است و دعوت از دیگران به توجه عمیق در موضوعهای نوآمد، استنباط احکام اجتماعی، ارتباط موضوعها با یکدیگر و تأثیر و تأثّر آنها، تغییر شرایط زمان و مکان، لزوم شناخت شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه، لزوم خودکفایی و رشد صنایع و ایجاد افقهای جدید در معرفت دینی، علمی و صنایع؛ حاکی از توجه به هدف این حرکت علمی است. امام راحل بارها درباره تغییر شیوههای رایج در اداره و پیدایش صورت مسئلههای نو و لزوم احکام جدید، میفرمود: «چه بسا شیوههای رایج اداره امور مردم، در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند».(2)
حضرت امام رحمه الله با گوشزد کردن ضرورت بسط معارف الهی در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی و توجه به امور مختلف جامعه، خواستار تلفیق دو فرهنگ حوزه و دانشگاه شده و فرمود:
فرهنگ دانشگاهها و مراکزغیرحوزوی به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیتها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصلهها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعتر گردد.(1)
احیای تمدن الهی، راهی جز وحدت واقعی حوزه و دانشگاه به عنوان دو بال نظام کارشناسی و تصمیمسازی کشور ندارد. این دو باید الگوهای برگرفته از وحی را تولید و جایگزین الگوهای رایج وارداتی در زمینههای اقتصادی و غیر آن کنند. ایشان در رهنمودی میفرماید:
این به عهده علمای اسلام و محققین وکارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامههای سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پا برهنهها را ارائه دهند.(2)
بیشک تا وحدت مبنایی در سه بعد علوم وحیانی، دانشهای تجربی و برنامههای اجرایی صورت نگیرد، تغییر هیچ الگویی در عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی امکانپذیر نخواهد بود.
امام راحل در باب دستیابی به فنآوریهای جدید و پیشی گرفتن در همه رشتههای علمی با به کارگیری ابتکار و اعتماد به نفس میفرماید:
مخترعین ما میتوانند در سطح بالا اختراع بکنند. مبتکرین ما میتوانند در سطح بالا ابتکار کنند، به شرط اینکه اعتماد به نفس خودشان را داشته باشند.(3)
همچنین در کلامی دیگر فرمود:
ما باید روحیه خود را تقویت کرده و با تمام وجود این را بپذیریم که میتوانیم روی پای خودمان بایستیم. این خیلی مهم است که متخصصین ما اتکا به تخصص خود کردهاند.(4)
حوزه و دانشگاه به عنوان دو نهادی که بار اصلی تولید اطلاعات مورد نیاز جامعه بر دوش آنهاست و عهدهدار تولید معارف و علوم لازم برای سرپرستی جامعهاند، در واقع مخاطب اصلی در عمل کردن این حرکت به شمار میروند.
طرح بحث نهضت علمی و فرهنگی و نوآوری، در حقیقت ورود به عرصه فرهنگسازی و تسلیم نشدن در مقابل الگوهای وارداتی غرب است و بیانگر اراده جدی برای بسیج ظرفیتهای موجود جامعه حول این محور و پاسخگویی به نیازها و قطع وابستگی و خروج از انفعال و رسیدن پویایی در این زمینه است. طبیعی است در افق جدید، انتظار از فقه، ایجاد مسائل و موضوعهایی خواهد بود که بتواند جامعه را دچار دگرگونی کند و به سوی بندگی و رشد ایمان هدایت کند و نبض مدیریت تکامل اجتماعی را بر عهده گیرد. ازاینرو، رهبر انقلاب میفرماید:
کوشش کنید آقایان در تهذیب نفس، در تحکیم مبادی اسلام، در تحکیم فقه اسلام، در بسط فقه اسلام، این فقه غنی، در عالم مثل فقه شما چیزی نیست. این فقه غنی را بسطش دهید.(1)
در واقع حضور فقه و اجتهاد در این افق تازه، قرارگرفتن دین در موضع سرپرستی اجتماعی، فهم جدید از متون توسعه معارف دینی، نیازمند روشهای متناسب با خود است. موضوعها و شرایط اجتماعی همواره در حال تحول است و بدیهی است که بدون شناخت روابط پیچیده حاکم بر موضوعهای اجتماعی، امکان صدق و سازگاری عنوانهای احکام بر نمونهها فراهم نمیشود. به عبارت دیگر، شناخت تأثیر متقابل موضعهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در یکدیگر، یکی از
1) صحیفه نور، ج 6، ص 289.
مهمترین ضرورتهای مطرح شده در حوزه استنباط حکم از سوی فقهاست. امام راحل در رهنمودی میفرماید:
اما در مورد روش تحصیل و تحقیق حوزهها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمیدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست. زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند. مسئلهای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند. بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی میطلبد.(1)
اصولاً کسی که متوجه روابط و پیچیدگیهای حکومت و جامعه و تغییر روشهای حکومتداری در جهان امروز و ایجاد هزاران مسئله جدید و خلأ نظری را در این زمینه احساس نکند، نمیتواند دیدگاه حضرت امام رحمه الله را به خوبی درک کند. «حوزهها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکسالعمل مناسب باشند. چه بسا شیوههای رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند».(2)
حضرت امام رحمه الله دانشگاه را نیز همانند حوزه خطاب قرار میدهد. ایشان در رویارویی با مشکلات و خلأها و نیازمندیهای فعلی و آینده اجتماعی، پاسخگویی به آنها را از این نهاد فرهنگساز خواستهاند. ایشان
در این باره، به مسائلی همچون اسلامی شدن دانشگاه،(1)لزوم دگرگونیهای درست و بنیادی در دانشگاه،(2)کنار گذاشتن نیروهای غربزده،(3)تلاش برای نفی وابستگی در زمینههای مختلف،(4)تهذیب علم و مهار آن با معنویت،(5)تولید علم و خودکفایی در علوم،(6)تولید و آموزش علم متناسب با نیازمندیهای جامعه خود،(7)تربیت نیروهای متخصص و متعهد،(8)توسعه معنویت(9)و برنامهریزی برای اداره نظام از راه تعامل با حوزه اشاره میکند.
یکی از شاخصههای مطلوبیت علم در دیدگاه حضرت امام رحمه الله، سودمندی علم برای جامعه است. علمی که گرهی از مشکلات جامعه را نگشاید و در خدمت اسلام و کشور نباشد، بلکه در جهت منافع بیگانگان باشد، نمیتواند علم سودمند خوانده شود. به فرموده امام راحل رحمه الله:
اسلام در رأس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید و مردم را دعوت کرده است. حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، از هر کافری یافتید، آن را بگیرید، اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد، نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خودتان استعمال کنید.(10)
اصولاً روحیه مصرفگرایی سبب میشود که جامعه برای رفع نیازهای خود چشم به الگوهای وارداتی غرب داشته باشد، در حالی که آن
الگوها بر اساس نظام نیازمندیهای متفاوت و بر پایه فرهنگ، بینش و جهانبینی خاصی جوامع مادی تولید شدهاند. و با نظام نیازها و ارزشهای ما سنخیتی ندارند. ازاینرو، حضرت امام رحمه الله با درک این احساس خطربخش فعال فکری جامعه را به تلاش در جهت خودکفایی دعوت میکند و خطاب به آنان میفرماید:
باید کوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشتههای مختلف، اساس فعالیت جوانان دانشجوی عزیز ما باشدکه نیازمندیهای میهن به دست خود آنها برآورده و کشور ما با کوشش شما خودکفا میشود. معالأسف در دورانهای گذشته اساس بر آن بود که ما را در هر چیز وابسته کنند و با ملت ما آن کنند که دستش برای هر چیز پیش دیگران دراز باشد. شما عزیزان کوشش کنید که از این وابستگی بیرون آیید و احتیاجات کشور خودتان را برآورید و از نیروی انسانی وایمانی خودتان غافل نباشید و از اتکا به اجانب بپرهیزید و استقلال خود را در تمام ابعاد بیمه کنید.(1)
برای تأسیس یک بنای علمی فقط شناخت موانع کافی نیست، بلکه باید راه های برون رفت از مشکلات را هم شناخت، در این باره شایسته است به موارد زیر توجه شود:
الف) آشناسازی جامعه با جلوه های مختلف فرهنگ بیگانه
جامعه اسلامی تا هنگامی که با جنبه های مخرب الگوهای زندگی غربی و سازگار نبودن آن با زندگی ایمانی آشنایی نداشته باشد، نباید هیچ گونه انتظاری داشت که یک حرکت جدی و اثرگذار در عرصه تحقق نهضت علمی و نوآوری روی دهد. امام راحل می فرمود:
آنچه می توان گفت، «ام الامراض» است. رواج روزافزون فرهنگ اجنبی استعماری است که در سال های بسی طولانی جوانان ما را با افکار مسموم
پرورش داده و عمال داخلی استعمار بر آن دامن زده اند و از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کارفرمای استعمار زده حاصل نمی شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگ حاضر را بررسی کرده و به اطلاع ملت ها برسانید و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده و به جای آن فرهنگ اسلامی - انسانی را جای گزین کنید تا نسل های آینده با روش آنکه انسان سازی و عدل پروری است تربیت شوند.(1)
بدون شک، تمدن جدید غربی، ریشه در جهان بینی مادی دارد، این اندیشه با تجلیل کاملاً مادی از جهان، جامعه و انسان مدعی مدیریت بشر است و برنامه ریزی اجتماعی را بر پایه این شناخت سامان می دهد و هدفی جز توسعه رفاه و کشف لذت های ناشناخته مادی برای انسان و جامعه تعریف نمی کند. حضرت امام رحمه الله با شناخت از این جهت گیری می فرماید:
قانون های بشری انسان را به همان زندگی مادی دنیایی دعوت می کند و از زندگانی همیشگی ابدی غافل می کند و چنین قانونی برای انسان که دارای دو زندگانی است و ساز و برگ هر دو را نیازمند است، زیان های ناگفتنی دارد.(2)
بدون تردید، برای شناخت این فرهنگ و جای گزینی فرهنگ اسلامی به جای آن، نیاز به سخت کوشی و تلاش فراوان است. همان گونه که حضرت امام رحمه الله در این باره نیز فرمود:
خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جای گزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور، آنچنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن، سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق و ریشه دار غرب مبارزه کرد.(3)
بسیاری از علوم وارداتی، با نیازها و خواسته های جامعه متناسب نیست؛ زیرا از یک سو نیازهای دروغین و نامناسب، هنجارهای اجتماعی پدید می آورد و از سوی دیگر از راه مستشاران و متخصصان خودی یا وابسته به خویش در کشور هدف، با جلوگیری از نشر علوم و اطلاعات زمینه فرار مغزها به کشورهای توسعه یافته را فراهم می آورد. تمدن غرب همواره نیازمند شناسایی، جذب و سامان دهی عناصر علمی از سراسر جهان برای تقویت عقبه مدنیت است. متأسفانه امروزه بخش های زیادی از علوم متناسب با نیازهای داخل نبوده و در عمل، با مهاجرت بخشی از نخبگان جامعه از کشور روبه رو هستیم. در واقع ما به جای تربیت نیروی متخصص برای جامعه خود، نیروها را برای غرب آماده می کنیم و آنان نخست جوامع و نخبگان آن را به وسیله علوم خود تحقیر می کنند تا چنین بپندارند که دانش و علم به غرب منحصر بوده و جوامع دیگر در مقابل آن، حرفی برای گفتن ندارند و البته حاصل این تحقیر، چیزی جز شکست روحی و اعلام ناتوانی فکری و فرهنگی و به دنبال آن، خشکانیدن ریشه هرگونه خلاقیت و ابتکار و استعدادهای درخشان است. باید دانست که بعد از تحقیر، نوبت به شیفتگی به فرهنگ علوم غربی می رسد؛ چون آنان می کوشند با بزرگ جلوه دادن علوم، فرهنگ غربی و تمدن مادی و به دنبال آن احساس علاقه و شیفتگی به آن است و این انحلال در سطح نخبگان، به فرار مغزها و تبدیل شدن آنان به مهره ها و مجریان طرح و عقاید غلط آنان در سطح عمومی به صورت تقلید تمام عیار از مظاهر فرهنگ بیگانگان و مصرف فزاینده محصولات آن ظاهر می شود.
ناگفته نماند که امروزه این هدف شوم، در قالب روش ها و ابزارهای جدید و مخفی تر ظاهر شده است. اگر در گذشته، استعمار غرب با
نیروهای داخلی و اعزام مستشاران این روند را دنبال می کرد، امروز این برنامه را به وسیله شبکه جهانی اطلاعات و مانند آن انجام می دهد و با سرازیر کردن حجم عظیم و انبوهی از اطلاعات تخصصی و آماده مصرف، افکار کارشناسان و متخصصان کشورها را با هدف های خود هم سو می کند و به کار می گیرد. البته از آنجا که ارائه اطلاعات علمی همواره به صورت جداگانه و در بخش های مختلف صورت می گیرد، بیشتر وقت ها نظام مندی و ارتباط خاص آنان با یکدیگر و حاکمیت یک مبنا و روش واحد بر آنها احساس نمی شود. در این حال، بسیاری از اندیش وران خودی نیز متوجه ارتباطات درونی دانش ها و میزان تأثیر آنان بر یکدیگر نمی شوند. در نتیجه، حاکم شدن اخلاق و فرهنگ خاصی به وسیله شبکه پیچیده علوم در جامعه فراموش می شود.
ب) شناخت و معرفی همه جانبه اسلام
درگیری فکری و عملی با فرهنگ و مبانی تمدن غرب ما را متوجه مغایر بودن مبانی، هدف ها و راه کارهای علمی ارائه شده در علوم و الگوهای غربی با هدف ها و آرمان های اسلامی و انقلابی خواهد کرد و ضعف ها و کاستی های الگوی نابهنجار را در مدیریت جامعه الهی و توسعه اخلاق و معنویت آشکار می سازد. در نهایت، لزوم جای گزینی مجموعه احکام، معارف و الگوهای عملی اسلام را به جای مجموعه استعماری مشابه آشکار می کند.
این امر مسئولیت جدید را بر دوش نخبگان و فرهیختگان وفادار به اندیشه ها و مبانی اسلامی می گذارد. حضرت امام رحمه الله پس از شرح توطئه های دامنه دار دشمنان فرمود:
در این محیط باید به حسب فرهنگ الهی اسلامی، در مقابل این توطئه های دامنه دار استقامت کرد و از این فرصت الهی که به دست آمده، نویسندگان
متعهد و گویندگان و هنرمندان استفاده کنند و به مدد روحانیون آشنا به فقه اسلام و قرآن کریم، احکام الهی را که برای همه قرون است، با اجتهاد صحیح از قرآن کریم، سنت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و اخبار سرشار از معارف الهی و فقه سنتی استخراج کرد و به عالم عرضه داشت. (1)
باید دانست که مجموعه معارف و قوانین اسلام در درون خود، ظرفیت ایجاد تحول در پاسخ گویی به این نیازها را دارد و می تواند در عرصه نیازهای فردی، اجتماعی و تنظیم سیاست های اجتماعی، اقتصادی و تمام موضوع های حیاتی جامعه پاسخ گو باشد.
ج) برانگیختن احساس مسئولیت خواص و عوام
نقد مبانی تمدن غرب و شبکه علمی آنان، افشای ناکارآمدی و زیان های آن در جامعه اسلامی، شناخت جنبه های جدید اسلام و تغییر نگاه به دین از نگرش حداقلی به حداکثر؛ مستلزم صرف وقت زیاد، تلاش و دقت فراوان و حرکتی منسجم و پیوسته همراه با صرف بودجه های کلان و به خدمت گرفتن افراد آشنا و متخصص است. این حرکت مقدس با ایجاد احساس مسئولیت، برانگیختن حساسیت اجتماعی و تبدیل این هدف به میل و خواست همگانی امکان پذیر است. امام رحمه الله در توصیه ای می فرمود:
ما می خوانیم آن قدری که می توانیم البته قدرت حاکم است، آن قدری که می توانیم این مملکت را از آن حال طاغوتی مبدلش کنیم به یک حال توحیدی اسلامی و این باید با کمک همه باشد. یکی نمی تواند این کارها را بکند، یک جمعیت نمی تواند. هرکس در هر کاری که مشغول است، باید آن کار را خوب انجام بدهد، آن کار را الهی اش کند و از طاغوتی بیرونش کند.(2)
امروز شیوه های حکومتی و اداره نظام اجتماعی با گذشته بسیار تغییر کرده و اداره نظام به امری جمعی با مؤلفه های پیچیده و گوناگون تبدیل
شده است. دیگر این گونه نیست که امور جامعه با دستور و به وسیله تعداد افرادی اندک و بدون مشارکت به سرانجام شایسته برسد. تحقق هدف های «نهضت علمی و فرهنگی» و رفع موانع آن، تنها در سایه یک حرکت عظیم اجتماعی و عزم ملی همراه با احساس مسئولیت آحاد جامعه ممکن خواهد بود. در واقع ایجاد احساس مسئولیت در برابر وظایف سبب ایجاد مشارکت در تولید و نوآوری می شود و نخبگان و فرهیختگان را به پاسخ گویی وادار می کند تا با اتکا به مکتب غنی اسلامی، به تولید علم و نوآوری دست بزند. حضرت امام رحمه الله سفارش می فرمود:
ملت ایران با داشتن مکتبی مترقی چون اسلام، دلیلی ندارد که برای پیشرفت و تعالی خود از الگوهای غربی یا کشورهای کمونیست تقلید کند...(1)شما این مفخرهای خودتان را از یاد نبرید، روشن فکرهای ما و نویسندگان ما، نویسندگان ما و تمام طبقه عالم و روشن فکر توجه به مفاخر خودشان داشته باشد، این قدر طرف غرب سجده نکنند. کتاب بنویسند، شما مطلب خودت داری، چه کار داری فلان کس چه گفته؟(2)
د) نهادینه سازی فرهنگ تولید
از مهم ترین آسیب مصرف زدگی و وابستگی به دستآورد غرب، سلب روحیه کار و تولید و خودکفایی است. حضرت امام رحمه الله نیز همانند رهبر فرزانه انقلاب با حساسیت فراوانی در برابر وابستگی فکری، علمی و فرهنگی، همواره جامعه را به نفی وابستگی در این ابعاد و و کسب خودکفایی دعوت می کرد و به منظور تشویق و حمایت های مادی و معنوی از کسانی که به ظرفیت های خودباور داشته اند، تولید علم را به
شرق و غرب منحصر نمی داند و شجاعت مبارزه با جهل و نادانی و شهامت ورود به عرصه تولید علم و نظریه پردازی را در خود احساسی می کند. ایشان در سخنی می فرماید:
مهم ترین عامل در کسب خودکفایی و بازسازی، توسعه مراکز علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصین است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق به در آمده و نشان داده اند که می توانند کشور را روی پا خود نگه دارند. ان شاالله این استعدادها در پیچ و خم کوچه های اداره ها خسته و ناتوان نشوند(1)... بر دولت ها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسل های آینده که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمک های مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کارهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند، بسازند تا خود همه چیز را بسازند.(2)
ایشان درباره ضرورت خودکفایی علمی دانشگاه ها بر پایه نیازمندی های جامعه اسلامی می فرماید:
ما می خواهیم یک دانشگاهی ... و ... کشوری داشته باشیم که این وابستگی مغزی ما را که مقدم بر همه وابستگی ها و خطرناک تر از همه وابستگی هاست، نجات دهد. ما اساتید دانشگاهی را می خواهیم که آن اساتید بتوانند مغزهای جوان های ما را مستقل بار بیاورند. غربی نباشند، شرقی نباشند، رو به غرب نایستند، آتاتورک نباشند و تقی زاده هم نباشند ما می خواهیم یک دانشگاهی داشته باشیم که بعد از چند سال دیگر تمام حوایج خودمان را، خودمان تحصیل کنیم.(3)
ه-) فعال سازی باورها و انگیزه های دینی جامعه
موفقیت در عرصه تولید علم و انقلاب فرهنگی و تحقق هدف های آن، بدون تکیه بر حرکت جهادی در عرصه علمی ممکن نخواهد بود. اگر عموم مردم و نخبگان جامعه احساس کنند این حرکت، نوعی جهاد با دشمن است و آنها در نبردی فرهنگی حضور دارند که حاصل تلاش آنها نیرومند شدن نظام ولایت و توسعه این نظام در عرصه جهانی در مقابل نظام کفر است، این حرکت پرتوان تر و شتابنده تر به پیش خواهد رفت. اگر مردم دین دار متوجه شوند که دشمن از سنگر علم و با استفاده از معادله های کاربردی و الگوهای توسعه اجتماعی به مبارزه با مفاهیم قدسی و الهی پرداخته است و این حرکت به سبب دوری از معنویت و گسترش دنیاگرایی و ضعیف کننده دین است، بی گمان در این جهاد علمی و بازپس گرفتن این سنگر از دشمن لحظه ای درنگ نخواهند کرد و همین حرکت در نهایت، به فتح سنگرهای کلیدی در سراسر جهان منجر خواهد شد. حضرت امام راحل رحمه الله می فرمود:
من قبلاً نیز گفته ام همه توطئه های جهان خواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بوده است که ما نگوییم اسلام جواب گوی جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان محور بگیریم. ما نباید غفلت بکنیم. واقعاً به سمتی حرکت نماییم که ان شاالله تمام رگه های وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود.(1)
ایشان با هدف تلاش برای جای گزینی فرهنگ تولید به جای مصرف و تکیه بر مؤلفه های دینی و انگیزه های ایمانی یادآور می شود:
ما در مرحله ای هستیم که تازه متولد شده ایم و من می گویم اگر ما گرسنه باشیم و پیاده راه برویم و منزوی باشیم و به طرف خودکفایی حرکت کنیم این بهتر از این است که وابسته و مرفه باشیم و مهم این است که اعتقاد به آن نیت و ارزش های اسلامی و استقلال اقتصادی پیدا کنیم.(2)
فصل دوم: تولید علم و نوآوری از دیدگاه رهبری
رهبر فرزانه انقلاب در بهمن ماه سال هشتاد و یک در نشستی با اهلقلم، بر تولید علم و آزاداندیشی تأکید کرد. آنچه بر ضرورت این کار میافزاید، شرایط حاکم بر جهان و منطقه است. البته تولید دانش مانند هر کار دیگری به ایجاد انگیزه کاری نیاز دارد که این مهم، باید در آحاد جامعه اسلامی رخ دهد و در این میان، سهم نخبگان در تولید علم و فنآوری بیشتر است. در زمینه تولید علم باید باور علمی به یک باور عمومی تبدیل شود. در عرصه علوم حوزوی باید با برداشت و تفسیر درست آموزههای دینی درباره علماندوزی، زمینه را برای رشد و تولید در همه بخشهای علوم دینی فراهم آوریم. وظیفه اصلی در این بخش بهعهده فرهیختگان حوزوی است. پس از ایجاد زمینههایی در تغییر نگرش کلان به علوم دینی، همت همه حوزویان نباید تنها در علوم فقهی و اصولی صرف شود، بلکه در دیگر شاخههای علوم اسلامی نیز به همان اندازه باید تلاش و تولید صورت گیرد. نیز انجمنهای علمی مختلف در بخشهای علوم دینی ایجاد شود و در مجامع دانشگاهی با گرایش به جهانبینی اسلامی به تولید علم دست بزنند، نه با نگرش و جهانبینی سکولار. تأکید بر مسئله اعتماد به نفس و ایمان به سیاست راهبردی «ما
میتوانیم» و جلوگیری از روحیه ترجمه محور بودن جامعه علمی کشور، نهادینهسازی روحیه نقد علمی، راه انداختن سنت تضارب آرا، تأکید بر جنبه پژوهش و جایگزینی نگرش پژوهشمحوری به جای آموزشمحوری، هماهنگ کردن نهادهای علمی با نیازهای اصلی جامعه، می تواند از مهمترین برنامههای دانشگاهیان باشد. آنچه رهبر معظم انقلاب در نامه خود به فرهیختگان حوزوی به عنوان امور ضروری نهضت علمی و جنبش نرمافزاری برشمرد، بسیار مهم و اساسی است. ایشان امور زیر را در این حرکت لازم میداند: فراهم آوردن فرصت بیشتر برای نظریهپردازی و نقد و بررسی ایدههای آنان را به وسیله اهل فن در محضر وجدان علمی جامعه، ایجاد تضارب آرا و گسترش فضای انتقادی سالم، گفتوگوی آزاد و برقراری امنیت لازم برای شجاعت در نظریهپردازی، تقدیر از نظریهسازان و نوآوران و تبدیل تولید نظریه و فکر به عنوان یک ارزش عمومی در حوزه و دانشگاه، تدوین قواعد و روشهای علمی و معقول برای گفتوگوی علمی و نظریهسازی در چارچوبها و محدودههای آزادی و نظریهپردازی یعنی وفاداری به اصول، التزام به منطق و روشمندی علمی، رعایت اخلاق و ادب، استفاده از آزادی، رعایت حقوق مادی و معنوی دیگران.
نکته مهم این است که اگر دنیای مادی توانست پس از چند سده تمام علوم مورد نیاز خود را جهت ساخت جامعه و تمدن مادی تولید کند و به سمت ساخت جامعه جهانی بر محور ارزشها و مفاهیم خود پیش رود، جامعه اسلامی هم باید بتواند علوم بومی و دینی خود را تولید کند تا از حالت انفعال و تسلیم محض در برابر علوم وارداتی بیرون آید و عرصه جهانی را به تسخیر اندیشه و فرهنگ ناب اسلامی درآورد. ازهمین رو، نهضت نرمافزاری را باید جزو مسائل راهبردی نظام اسلامی
به شمار آورد که هرگونه برخورد نامناسب یا سهلانگاری در خصوص آن نظام را با بحران هویت و کارآمدی در سطح ملی و بینالمللی روبهرو میکند. بر اساس همین حساسیت، مقام معظم رهبری افزون بر مطالبه جدی این مهم از نهادهای مولد فکر در جامعه، جنبههای مختلف این موضوع را در مجامع گوناگون فرهنگی و علمی مطرح کرد.
مقام معظم رهبری معتقد است که با همت عالی و آرمانی و اندیشه و روش نوین میتوان از بنبست تقلید از دنیای غرب خارج شد. ایشان میفرماید:
امروز همه همت ما این است که نه فقط علم بلکه فرآوردههای علمی و تکنولوژی و خرده تکنولوژی را از آنها یاد بگیریم و از آنها تقلید کنیم، این کاری نیست که یک ملت باید به آن همت بگمارد. البته این کارها باید بشود و چارهای نیست. وقتی انسان چیزی را ندارد، آن را از کسی که دارد، میگیرد. وقتی ساخت آن را بلد نیست، از کسی که بلد است، یاد میگیرد. در این شکی نیست، ولی باید راه نو و فکر نو و بنبست شکنی را وجهه همت خود قرار دهد.(1)
همواره نیازهای خاص، اندیشمندان جامعه را به فکر تولید یک نظریه سوق میدهد. همچنین نیازها و دانشهایی که در یک بستر فرهنگی اجتماعی ویژه پدید میآیند، بار فرهنگی خاصی آن جامعه را به همراه دارند. بنابراین، معنا ندارد که تنها به ترجمه اکتفا کنیم. راهکار اصلی، اجتهاد و تولید علم است. حتی بومیسازی علوم هم برای دوران گذر خوب است. ازاینرو، رهبر معظم انقلاب میفرماید:
راه حل واقعی این است که یک ملت خودش باشد، با مغز خودش فکر کند، با چشم خودش ببیند، با اراده خودش انتخاب کند، آنچه را هم
1) سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از برگزیدگان المپیادهای جهانی و کشوری و افراد ممتاز آزمونهای 80 و 81، 3/7/1381.
انتخاب میکند، آن چیزی باشد که برایش مفید است، ما باید با حفظ تمدنمان با دست و بازوی خود کار کنیم و فقط ترجمه، کار منحصر ما نباشد.(1)
این بزرگوار معتقد است اجتهاد واقعی و تولید معرفت دینی جدید و کارآمد در حوزه، نه تکرار سخنان، بزرگان و نامآوران حوزه، که کشف و طرح دیدگاههای جدید است. ازاینرو، نباید گمان کرد که معنای تولید علم در حوزه صرف یک «تألیف جدید» از مطالب گذشته، بلکه رسالتی است به منظور تولید فکر تکاملی و ناظر به نیازهای امروز سراسر عالم. به فرموده ایشان:
اگر از کلام صحبت میکنیم، فوراً ذهن به نوشتن چهار کتاب کلامی نرود. کار حوزه انتشار کتابهای بیشتر نیست، بلکه تولید فکر تکاملی است. چنانچه تولید افزایش یافت، نوبت به نشر هم میرسد. نشر، مسئله دوم است.(2)
رهبر معظم انقلاب همواره از صاحبان فکر و اندیشه در عرصههای مختلفِ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نوآوری و تولید علم را میخواهند. برای نمونه در پیام نوروزی 1387 خود، با اشاره به برخی دیدگاهها درباره ممکن نبودن پیشرفت اقتصادی در کنار کاهش فاصله طبقاتی یادآوری کرد:
در اینگونه موارد نباید نسخههای غرب به عنوان تنها راهحل تصور شوند، بلکه در چنین مسائلی تأکید بر نوآوری و استفاده از ایدهها و فکرهای نو است.
رهبر فرزانه انقلاب با نامگذاری سال 1387 به نام «نوآوری و شکوفایی»، انتظار دارد که در همه بخشها به ویژه حوزه، دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی، از همه تجربهها و اندیشهها برای ابتکار، خلاقیت و نوآوری استفاده شود. ایشان بارها بر این امر تأکید کرده است:
فضای عمومی کشور بایستی فضای ترویج، تولید، گسترش و تحقیق علم و پرورش عالم و محقق باشد. وقتی فضای عمومی اینطور شد، معنایش این نیست که لزوماً در همه خانهها یا در هر نقطهای از جامعه بایستی علم به وجود بیاید، بلکه علم لازم است در نقطه مناسب خودش به وجود بیاید.(1)
در اندیشه مقام معظم رهبری، ارائه الگوی زندگی در پرتو تولید علم و اندیشه بسیار ضروری است. ازاینرو، انتظار ایشان از دانشگاهها، ارائه راهکارهای جدید بر پایه اصول دینی است:
باید مغز متفکر استاد و دانشجوی ما بسیاری از مفاهیم حقوقی، اجتماعی و سیاسی را که شکل و قالب غربی آنها در نظر بعضی مثل وحی و مُنزل است و دربارهاش نمیشود اندکی تشکیک کرد، در کارگاههای تحقیقاتی عظیم علوم مختلف حلاجی کنند، روی آنها سئوال بگذارند. این جزمیت را بشکنند و راههای تازهای را پیدا کنند که هم خودشان استفاده کنند و هم به بشریت پیشنهاد کنند. امروز کشور ما محتاج این است. امروز انتظار کشور ما از دانشگاه این است. دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرمافزاری همهجانبه و عمیق در اختیار این کشور و ملت بگذارد تا آن کسانی که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهای علمی خودی بتوانند بنای حقیقی یک جامعه آباد و عادلانه مبتنی بر تفکرات و ارزشهای اسلامی را بالا ببرند. امروز کشور ما از دانشگاه این را میخواهد.(2)
ظهور ناکارآمدی تمدن مادی و یأس بشر از این تمدن، روند نهضت نرمافزاری را ضرورت میبخشد. تمدن ظاهر و فریب غرب نه تنها نتوانست سعادت، رفاه و کرامت را برای بشریت به ارمغان آورد، بلکه منشأ بروز مشکلات و نابسامانیهای زیادی در جنبههای مختلف روحی، ذهنی و رفتاری در جوامع غربی و شرقی شده و اینک به تمدنی رو به
زوال و ناتوان برای پاسخگویی به نیازهای معنوی تبدیل شده است. رهبر معظم انقلاب میفرماید:
تمدن غربی بر پایه ستیز با معنویت و طرد معنویت بنا شد. این خطای بزرگ کسانی بود که تمدن و حرکت علمی و صنعتی را در اروپا شروع کردند، به علم اهمیت دادند. این خوب بود، اما با معنویت به جنگ برخاستند؛ این بد و انحراف بود. لذا این تمدن مادی و دور از معنویت هر چه پیشرفت کند، انحرافش بیشتر میشود. هم خود آنها و هم همه بشریت را با میوههای زهرآگین خود تلخکام میکند، همچنانکه تا امروز کرده است... ویران شدن کانون خانواده، سیلاب فساد جنسی و طغیان سرمایهداری افراطی، همه نتایج همان تفکیک است. قدرتهای ستمگر عالم به خصوص در صد سال اخیر بر حذف معنویت و ارزش های والای انسانی در زندگی جوامع بشری پای فشردهاند و نتیجه آن، گسترش فسادهای اخلاقی و اعتیاد و بیبندوباری و ویرانی بنیان خانواده و نیز رشد استثمار و افزایش فاصله میان ملتهای فقیر و غنی و دوری روزافزون از عدالت اجتماعی و بیاعتنایی به کرامت انسان و تولید سلاحهای مرگبار و افزایش کشتارهای دسته جمعی گردیده است. علم نیز مانند انسان، قربانی حذف معنویت و بیاعتنایی به ارزشهای دینی شده است.(1)
در شرایطی که دنیا، از تمدن بیمعنویت غرب مأیوس شده، اگر نظام اسلامی بتواند الگویی جدید از حیات مبتنی بر معنویت و هدایت الهی را به بشریت تشنه امروز ارائه دهد، زمینه گرایش جهانی را فراهم میآورد. رهبر فرزانه انقلاب در کلامی دیگر میفرماید:
امروز نظام اسلامی، هویت، هدف و توانایی نظام غربی را مورد سؤال قرار داده است و برترین متفکران غربی به تدریج کسلکننده بودن نظام غربی را ابراز کنند و آن را بر زبان میآورند. بر همین اساس، تمدنی که با رنسانس آغاز شده امروز به نقطه پایانی خود نزدیک میشود. بشر امروز در پی یافتن یک جای گزین برای نظام غربی است و گرایش به سوی اسلام، در ایالت متحده امریکا، اروپا و آفریقا از همین امر ناشی میشود.(2)
مهمترین هدفهای نهضت نرمافزاری از منظر رهبر فرزانه انقلاب، ساخت تمدن اسلامی با گستره جهانی با پرچم داری انقلاب اسلامی ایران، تولید و ارائه الگوی اداره اسلامی، آزاداندیشی و خارج شدن متفکران جهان اسلام از سلطه علمی و فکری جهان غرب و در نهایت، حفظ عزت اسلامی است. ایشان میفرماید:
سرنوشت حتمی، عبارت از این است که تمدن اسلامی یکبار دیگر بر مجموعه عظیمی از دنیا پرتو خود را بگستراند. خطی که نظام اسلامی ترسیم میکند، خط رسیدن به تمدن اسلامی است.(1)
معظمله در سخنان دیگری میفرماید:
این کشور باید ساخته بشود. این کشور باید پیش برود. این ملت بزرگ بایست استعدادهایش شکوفا بشود، بایستی در دنیا بدرخشد و بالاخره آن تمدن عظیم اسلامی را در مقابل چشم جهانیان بگذارد و نشان بدهد... .(2)
البته در سایه بازسازی تمدن عظیم اسلامی ما قادر خواهیم بود که به یک قدرت برتر جهانی تبدیل شویم و این مهم، در پرتو تولید علم امکان میپذیرد:
برای ایجاد یک تمدن اسلامی مانند هر تمدن دیگر، دو عنصر اساسی لازم است: یکی تولید فکر، یکی پرورش انسان. فکر اسلامی مثل یک دریای عمیق است، یک اقیانوس است... سیر در این اقیانوس عظیم و رسیدن به اعماق آن و کشف آن، که از کتاب و سنت همه اینها استفاده میشود، کاری است که همگان باید بکنند. کاری است که در طول زمان باید انجام بگیرد. تولید فکر در هر زمانی متناسب با نیاز آن زمان، از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است.(3)
هرچند پس از انقلاب اسلامی بر اساس نیاز و ضرورت بعضی از الگوها را پذیرفتیم، ولی ناگفته پیداست که این الگوها هم سو با آرمانها و محتوای دینی ما نیست و به اصلاح و بازنگری نیاز دارند تا الگوهای جامع و کامل بر پایه ارزشهای دینی طرحریزی شود. به منظور تأمین این هدف است که رهبر فرزانه انقلاب میفرماید:
اسلام، یعنی بنای یک نظام اجتماعی و یک زندگی عمومی برای یک ملت، بر پایههای مستحکمی که میتواند سعادت دنیا و آخرت را تأمین کند، میتواند علم و پیشرفت و صنعت و ثروت و رفاه و عزت بینالمللی و همه چیز را برای آنها فراهم کند. مردم دنبال این بودند.
همچنین حفظ و توسعه عزت اسلامی در کنار استقلال سیاسی و اقتصادی، به استقلال علمی و فرهنگی نیز وابسته است. بنابراین، رهبر انقلاب در توصیهای میفرماید:
امروز وظیفه شماست که تلاش کنید و هدف این تلاش هم، عبارت است از عزت بخشیدن به اسلام و استقلال بخشیدن به ایران اسلامی. کشورتان را از همه جهت مستقل کنید. البته مستقل بودن به معنای این نیست که در استفاده از خارج از مرزها را ببندیم؛ اینکه معقول نیست، هیچ کسی هم به این کار دعوت نمیکند. در طول تاریخ افراد بشر از هم استفاده کردهاند، ولی فرق است بین تبادل فکر و اندیشه و داراییهای میان دو موجود همسان و هموزن و همقدر، ]با[ دریوزگی یک موجود از موجود دیگر از راه التماس و اعطای به او همراه با تحقیر. این، آن چیزی است که کم و بیش تا قبل از انقلاب بوده است.
رهبر فرزانه انقلاب در پیام نوروزی سال 1387 نیز با تأکید بر حفظ عزت و اقتدار اسلامی تأکید فرمود:
علاج ملت ایران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه مسئولان کشور عزت ملی را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگویی و زورگیری دشمن ایستادهاند.
تولید علم نباید به علم و دانش خاصی محدود شود، بلکه در تمام علوم اعم از حوزوی و دانشگاهی و علوم مربوط به فنآوری و تولیدات صنعتی، حتی در الگوهای اجرایی نیز باید به دنبال تولید و نوآوری باشیم. یعنی در علومی که با آنها همه شئون فردی و اجتماعی اداره میشوند و جامعه به سوی تکامل الهی هدایت میشود، ما نیازمند اجتهاد و نوآوری هستیم. رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی سال 1387 میفرماید:
ما نمیتوانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف، جدیتر و با نهایت شتاب، ولی حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بینالمللی از تمام ظرفیتها برای دستیابی به پیشرفتهای بزرگ استفاده کنیم.
این ظرفیتها در بین حوزه و دانشگاه و مراکز آموزش و پژوهشی و نخبگان کشور وجود دارد. ازاینرو، رهبر فرزانه انقلاب، مهمترین وظایف حوزهها را ارائه الگوهای اسلامی اداره نظام متناسب با نیازها میداند و میفرماید:
وظیفه عمومی حوزهها و وظیفه یکایک افراد و فضلا در حوزههای علمیه و روحانیون آگاه روشنفکر و فاضل که در سراسر کشور هستند، وظیفهشان امروز این است که فکر اساسی و نظریه بنیادی مربوط به جمهوری اسلامی را که همان نظریه حاکمیت اسلام در همه امور زندگی و حیات بشری است، با استدلال و منطق و با ملاحظه جوانب گوناگون این مسئله تبیین کنند.(1)
همچنین از عرصههای دیگر تحقق نهضت تولید علم، دانشگاه است. علوم دانشگاهی به خاطر ارتباط با علوم انسانی و ارتباط با علوم
1) سخنان رهبر معظم انقلاب در آغاز درس خارج فقه، 19/6/1380.
کاربردی پر اهمیت است. با این حال، متأسفانه بسیاری از علوم دانشگاهی از غرب گرفته شده است. ازاینرو، هماهنگ با ارزشها و معارف دینی ما نیست و کارآیی لازم برای اداره نظام را ندارد. بدین ترتیب، رهبر فرزانه انقلاب میفرماید:
ما به خصوص در زمینه علوم انسانی، برخلاف آنچه انتظار می رفت و توقع بود حرکت متناسب و خوبی نکرده ایم، بلکه مفاهیم گوناگون مربوط به این علم حالا چه در زمینه اقتصاد و چه در زمینه جامعه شناسی، روان شناسی و سیاست را به شکل وحی مُنزل از مراکز و خاستگاه های غربی گرفته ایم و به صورت فرمولهای تغییر نکردنی در ذهنمان جا داده ایم و بر اساس آن می خواهیم عمل و برنامه خودمان را تنظیم کنیم. گاهی که این فرمول ها جواب نمی دهد و خراب در می آید، خودمان را ملامت می کنیم که ما درست به کار نگرفته ایم! در حالی که این روش، روش غلطی است. ما در زمینه علوم انسانی احتیاج به تحقیق و نوآوری داریم که به معنای حقیقی کلمه، مواد و مفاهیم اساسیای که بر اساس آن می توان حقوق، اقتصاد، سیاست و سایر بخش های اساسی علوم انسانی را شکل داد و تولید و فن آوری کرد. در فرهنگ عریق و عمیق اسلامی ما وجود دارد که باید از آن استفاده کنیم، البته در این قسمت حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام می توانند با جست وجو و تفحص نقش ایفا کنند؛ اینجا از آن جاهایی است که ما باید به تولید علم برسیم.(1)
باید توجه داشت که پایه و مبنای علوم انسانی موجود بر معرفت غیردینی و حتی ضددینی بنا شده است . پس این علوم کارآیی محدودی در نظام اسلامی دارند و لازم است تغییر کنند؛ همانگونه که رهبر فرزانه انقلاب می فرماید:
پایه و مبنای علوم انسانی که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعهشناسی و مدیریت و انواع و اقسام رشته های علوم انسانی، بر مبنای یک معرفت ضددینی و غیردینی و نامعتبر از نظر کسانی است که به معرفت
1) سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان دانشگاه های سراسر کشور، 8/8/1382.
والا و توحیدی اسلامی رسیده باشند. ما در این زمینه باید کار کنیم، در زمینه علوم تجربی باید کار و تلاش کنیم. قدرت پیشرفت علمی و بازکردن راه های نو و گشودن افق های جدید را باید در خودمان به وجود بیاوریم؛ همت ما باید این باشد، توقع این است.(1)
از دیگر عرصه های مهم و اثرگذار در باب تولید علم و نوآوری، تولید دانش های ناظر به اجراست.
این عرصه، از حساس ترین قلمروهای تولید دانش است؛ زیرا تمام تنظیم ها و کنترل های اجتماعی در زمینه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر پایه این الگوهای اجرایی صورت میگیرد. تولید علم، ممکن است در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن صورت گیرد، ولی باید توجه داشت که الگوی توسعه نظام اسلامی، با فرهنگ دینی و بومی این ملت گره بخورد، وگرنه صرف توسعه اقتصادی بودن، تحکیم ارزش ها پیشرفتی را نصیب نظام اسلامی نخواهد کرد.
به فرموده رهبر بزرگوار انقلاب نیز:
هر اقدامی در راه توسعه اقتصادی و آبادسازی کشور در صورتی با توفیق همراه خواهد بود که از تفکر واصول اسلامی مایه بگیرد و در جهت تحکیم آرمان ها و ارزش ها وشعارهای انقلاب اسلامی باشد. در این صورت است که حرکت سازندگی، حرکت حقیقی و تضمین شده خواهد بود و کشور به توهم سازندگی در ورطه وابستگی و فساد مالی و سیاسی و اخلاقی نخواهد غلتید.(2)
در زمینه دگرگونی نظام اقتصادی، نقش نظریهپردازان مسلمان علم اقتصاد نیز انکارناپذیر است؛ کسانی که از یک سو با مبانی و مفاهیم اقتصاد آشنایند و از دیگر سو بر پایه دغدغه دینی، اصلاح ساختار نظام اقتصادی را جست وجو می کنند:
دولت به متفکرین دانشگاهی تکیه کند و اقتصاددان های مملکت نیز آنچه را با کشور ما، با عقاید ما و با خصوصیات کشور ما متناسب است، پیدا کنند.(1)
البته در هر حال، رسالت اصلی بر عهده حوزه های مقدس علمیه است که وظیفه تبیین مبانی و تدوین مواضع اسلامی را در همه عرصه ها بر عهده دارند، هر چند بخش عمده ای از طراحی این ساختار هم با کمک دانشگاه یا سازمان مدیریت و برنامه ریزی و مانند آن شکل خواهد گرفت.
از منظر رهبر فرزانه انقلاب، یأس و نومیدی، افکار التقاطی، عقب ماندگی، هرج و مرج علمی، مانعتراشی دشمنان خارجی؛ برخورد متعصبانه و غیرمنطقی با اندیشه ها، نفوذ مخالفان اسلام و انقلاب در مراکز علمی و سیاسی کاری مسئولان مراکز علمی، از جمله موانع تحقق تولید علم و نوآوری به شمار می روند . برای رفع موانع در این زمینه ها، لازم است به نکات زیر توجه شود:
الف) یأس و ناامیدی
صاحبان اندیشه با امید به تحقق تولید علم، از ناامیدی و بی انگیزه گی بپرهیزند و بدون شتابزدگی به پایه گذاری این بنای علمی بپردازند. رهبرمعظم انقلاب می فرماید:
از شما و هم فکرانتان در حوزه و دانشگاه می خواهم که این ایده ها را تا لحظه عملی شدن و ثمردادن - هرچند دراز مدت - تعقیب کنید؛ نه مأیوس و نه شتابزده، ولی باید این راه را که راه شکوفایی و خلاقیت است، به هر قیمت پیمود. این انقلاب باید بماند و برنامه تاریخی و جهانی خویش را به بار رساند.(2)
ب) وجود افکار التقاطی
وجود افکار التقاطی، چه در حوزه علوم دینی و چه در حوزه علوم دانشگاهی، رهزن است. کسانی که درصددند با تلفیق نظریه های مطرح شده در دانش بیگانه با فرهنگ ناب، مشکل گشایی کنند، به بیراهه می روند:
یک عده تحت تأثیر جادبه های افکار نوی وارداتی، مجذوب اینها می شدند و سعی می کردند اسلام و فکر اسلامی و دین را با اینها تطبیق کنند. منّتی هم بر سر دین می گذاشتند که ما اسلام را جوانپسند و مردمی و قابل قبول کرده ایم!
گاهی اوقات کاسه ای از آش داغ تر هم می شدند و چند قدم هم جلوتر از صاحبان این فکرها پیش می رفتند، برای اینکه مبادا متهم به مرتجع بودن و این حرف ها شوند که این کار را هم ما در مواردی دیدیم. نبوت و توحید و معاد و مباحث امامت و مباحث فقهی و مباحث اجتماعی و سیاسی اسلام را به سمت مشابهات خودش در مکاتب بیگانه از اسلام و احیاناً الحادی و به کلی بیگانه از دین کشاندند و منت هم سر اسلام می گذاشتند که ما آمدیم اسلام را همهکس فهم، همهکس پسند و در چشم ها شیرین کردیم.(1)
ج) تحجر علمی
تحجر علمی نیز مانع بزرگی است و آن اینکه یک عالم و دانشور، دانسته ها و علومی که به آنها رسیده، در نظرش خدشهناپذیر جلوه کند.
ازاینرو، در خود جرئت طرح دیدگاه جدید را ندارد و دیدگاه های نوی دیگران را هم نمی پذیرد. رهبر معظم انقلاب در نفی چنین رویه ای می فرماید:
تحجر این است که کسی که می خواهد کار بزرگی با این عظمت را انجام بدهد، نتواند نیازهای زمان و لوازم هر لحظه لحظه زندگی یک ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در یک وضعیت ایستا و بدون انعطاف، حکم نماید و کار کند و پیش برود، این امکانپذیر نیست . معنای تحجر آن است که کسی که می خواهد از مبانی اسلام و فقه اسلام برای بنای جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا کند و نتواند کشش طبیعی احکام و معارف
1) 1 بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای کنگره حکمت مطهر، 18/12/1382.
اسلامی را در آن جایی که قابل کشش است درک کند و برای نیاز یک ملت و یک نظام و یک کشور که نیاز لحظه به لحظه است، نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه بدهد؛ این بلای بزرگی است... .(1)
د) هرج و مرج علمی
بی شک برخی از مفاهیم به مرور زمان کارآیی خود را از دست می دهند و نیاز به بازسازی دارند. همچنین، مفاهیم تهی از اخلاق غرب نیاز به باروری اخلاقی دارند. البته این ضرورت ها نباید سبب گزافه گویی های علمی و به تعبیری هرج و مرج علمی بشود، چنان که رهبر انقلاب در هشداری می فرماید:
البته اشتباه نشود، من کسی را به آنارشیزم علمی و به مهمل گویی علمی توصیه نمی کنم. در هر زمینهای آن کسانی که از دانشی برخوردار نیستند، اگر بخواهند به خیال خودشان نوآوری بکنند، به مهمل گویی میافتند. ما در زمینه برخی از علوم انسانی و معارف دینی داریم این را می بینیم. آدم های ناوارد بدون اینکه از ذخیره و سواد کافی برخوردار باشند، وارد میدان می شوند و حرف می زنند و به خیال خودشان نوآوری می کنند که در واقع نوآوری نیست، مهمل گویی است.(2)
ه) نگرشی انحصاری به مفاهیم وارداتی
مانع مهم دیگر در روند تولید علم، مطلقانگاری دانش های وارداتی است. متأسفانه دنیای مادی نیز از اندیشه خام سود می برد و نظام گرایش ها و الگوهای رفتاری ملت ها را متناسب با مبانی و هدف های خود هماهنگ می کند... رهبر فرزانه انقلاب می فرماید:
درباره تفکر و فرهنگ وارداتی غرب بارها صحبت کرده ام. بعضی ممکن است این را حمل بر نوعی تعصب و لجبازی کنند؛ نه این تعصب و لجبازی نیست، برای به زنجیر کشیدن یک ملت، هیچچیز ممکن تر و سهل تر از این
نیست که قدرت مندان عالم بتوانند باورهای آن ملت و آن کشور را بر طبق نیازهای خودشان شکل بدهند. هر باوری که یک ملت را به اتکای به خود، اعتماد به نفس حرکت به جلو و تلاش برای استقلال و آزادی وادار کند، دشمن خونی آن، کسانی هستند که می خواهند با قدرت متمرکز، همه دنیا را در اختیار بگیرند و به نفع خودشان همه بشریت را استثمار کنند. لذا با آن فکر مبارزه می کنند. در نقطه مقابلش سعی می کنند با راه ها و شیوه های مختلف، افکار و باورها و جهت گیری هایی را در میان آن ملت ترویج کنند که به گونه ای بیندیشند که آنها می خواهند. وقتی آن طور اندیشیدند، آن گونه هم عمل و حرکت خواهند کرد. این ابزار خیلی رایج است. تئوری سازی استعمار، این نظام و این حرکت عظیم مردمی آمده و این سلطه و اتوریته تحکم آمیز غربی را در این کشور شکسته است.(1)
و) برخورد متعصبانه با افکار دیگران
از موانع جدی بر سر راه عرصه علوم و تضارب آرا، برخورد متعصبانه با افکار دیگران است. باید جامعه علمی کشور بتواند فضایی سالم برای ارائه اندیشه ها و دیدگاه ها ایجاد کند تا در آن فضا، نقد و ارزیابی نظریه ها و افکار بدون هیچگونه ملاحظه سیاسی و به دور از هر گونه حب و بغضی صورت پذیرد. رهبر معظم انقلاب در رهنمودی فرمود:
در دوره جدید که ارتباطات گسترش پیدا کرد، حرف های نو به نو با جاذبه هایی که به طور طبیعی دارد، مرتباً وارد فضای فکری جامعه شد و به یک مواجهه صحیح و علمی ایجاد نیاز کرد . ما در میدان بودیم و می دیدیم، بعضی از مواجهه هایی که آن وقت صورت می گرفت، علمی نبود؛ مقابله متعصبانه و از روی اعتقاد بود. اما نخوانده و نفهمیده، حرفی وارد می کردند. نمی دانستند چیست. گوشه ای از یک حرف وسیع را می گرفتند و آن را مشمول جنگ خودشان قرار می دادند و با آن در می افتادند و مقابله می کردند. این، تحجر و توقف و مقابله غیرعلمی را تداعی می کرد.(2)
ز) سیاست زدگی و سیاست زدایی
این نیز یکی از عوامل مهم در راه پیشگیری از تولید علم است. این روحیه جامعه را به التهاب های سیاسی بیهوده دچار می سازد و به تدریج، آن را از مسائل اساسی سیاست و فرهنگ غافل می کند. رهبر معظم انقلاب در پرهیز از این روحیه می فرماید:
اما متأسفانه گروهی به دنبال سیاستزدگی و گروهی به دنبال سیاستزدایی، دائما تبدیل فضای فرهنگی کشور را به سکوت مردابگونه یا تلاطم گرداب وار، می خواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریانساز باشند و سطح تفکر اجتماعی را پایین آورده و همه فرصت ملی را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیری غلط و منحط قبیله ای یا فرهنگ فساد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه، صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحب دلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوی، خسته و فراموش شوند. در چنین فضایی، جامعه به جلو نخواهد رفت و دعوا، تکراری و ثابت و سطحی و نازل می گردد. هیچ فکری تولید نمی شود. عده ای مدام خود را تکرار می کنند و عده ای دیگر تنها غرب را ترجمه می کنند و جامعه و حکومت نیز که تابع نخبگان خویش هستند، دچار انفعال و عقبگرد می شوند.(1)
ح) غربزدگی و مهره سازی
در سده اخیر دشمنان برای بهره وری مادی، دست به تحقیر شدید آحاد مختلف جامعه به ویژه سیاست مداران، نخبگان و اندیشمندان جامعه زده اند. وابستگان سیاسی و فکری آنها، نیروهای استقلالطلب و عزتجو را از صحنه سیاسی و علمی بیرون رانده و با ایجاد احساس ذلت و وابستگی سیاسی و علمی، روحیه و انگیزه نوآوری ها در سطوح مختلف علوم انسانی، تجربی، پایه و صنایع را از ما گرفته اند و ما را تولیدکننده
1) پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه جمعی از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه، 18/11/1381.
بیگانگان می خواهند. البته نفوذ کردن افراد مخالف در مراکز علمی، مانع نوآوری شده است. این روحیه غربزدگی و نگاه مطلق انگار به غرب و دانش های غربی، مانع بسیار بزرگی بر سر راه تولید علم و نوآوری شده است. رهبر معظم انقلاب در رهنمودی می فرماید:
ما که در آن دوران، سال های متمادی از عمرمان را گذراندیم، خوب می فهمیم که چه کارهایی برای بی اعتقاد کردن ملت ایران به توان ظرفیت علمی خود و ظرفیت فنی و استعدادهای خود و قدرت بالندگی و باروری خودش انجام می شد. در دوران تسلط استعمار در عمق جان مردم، این فکر را به وجود آوردند که ایرانی باید علم و تجربه را، حتی تولید و مصرف را از دیگران بیاموزد. نخواستند به ما یاد بدهند که دانسته های دیگران را چگونه هوشمندانه یاد بگیریم و خودمان آنها را به کار بیندازیم.(1)
متأسفانه با وجود انقلاب اسلامی، بازهم این غربزدگی و احساس حقارت در عده ای باقی مانده و هنوز هم نفوذ دامنه دار فرهنگ غرب در لایه های مختلف علمی، آموزشی و اقتصادی وجود دارد، به گونه ای که گروهی خواسته یا ناخواسته محل اجابت آمال خود را غرب قرار داده اند.
عوامل متعددی در سرعت بخشیدن به نوآوری و توسعه علم دخیل هستند که از میان آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) تشویق به حرکت جهادی در تولید علم
اگر دنیای مادی توانست در یک مقطع تاریخی دویست تا سیصد ساله، به این حد از توسعه مادی برسد، به یقین نظام اسلامی هم می تواند با اتکا بر ایمان و با جهادی علمی، سیر تکامل الهی خود را در زمان کمتری بپیماید. همان گونه که رهبر فرزانه انقلاب می فرماید:
1) رهبر معظم انقلاب، حدیث ولایت، ج 8، صص 251 و 252، 12/9/1370.
امروز اگر برتری علمی با غربی هاست، در آینده نه چندان دوری هم با اراده شما می توان کاری کرد که فردا آنها از شما یاد بگیرند. مرزهای دانش را بشکنید. اینکه من می گویم نهضت نرم افزاری، انتظار من از شما جوان ها و اساتید این است که تولید علم کنید، نه، سراغ مرزهای دانش بروید. فکر کنید کار کنید. با کار و تلاش می شود از مرزهایی که امروز دانش دارد، عبور کرد. در بعضی رشته ها زودتر و در بعضی از رشته ها دیرتر. فنآوری ها همین طور است. علم باید ناظر به فن آوری باشد. فن آوری هم مرحله بسیار مهم و بالایی است. در فن آوری هم می توانیم پیش برویم. همچنان که رفتیم. بنابر آنچه گفته شد، امروز فتح سنگرهای علمی نیازمند جهاد علمی است و جهاد هم خواهان ایثارگری است و ایمان به خداوند، همه نیروهای انسانی را به حرکت و پویایی وامی دارد.(1)
ب) ایجاد روحیه خودباوری
برای از بین بردن احساس خودباختگی به غرب، باید خودباوری در جامعه تقویت شود. متأسفانه در توانمندی علمی و فنی غربی ها و ناتوانی ایرانی ها چنان زیاده روی شده است که بسیاری از افراد، اعتماد و اطمینان خود به هویت ملی را از دست داده اند. رهبر فرزانه انقلاب می فرماید:
بدترین شکل یک کشور این است که تمدن و هویت خود را فراموش کند. ما باید امروز درصدد ساختن تمدن خود باشیم و باور کنیم که این ممکن است. در تبلیغات گذشته این کشور در خصوص ناتوانی ایرانی و توانایی غربی ها اینقدر مبالغه شده که امروز اگر کسی بگوید ما کاری کنیم که غربی ها به علم ما احتیاج پیدا کنند، می بینید که در دل ها یک حالت ناباوری به وجود می آید. مگر چنین چیزی ممکن است؟ بله ... یک روز علم را غربی ها از مشرق و از همین ایران گرفتند. پایهگذار بسیاری از علومی که امروز در دنیا رایج است، ایرانی ها هستند؛ در ریاضی، فیزیک، پزشکی، نجوم و بسیاری از علوم دیگر، ایرانی ها پایه گذار بودند. اصلاً رنسانس
1) سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگا ه های استان همدان، 17/4/1383.
اروپا بر اساس ترجمه هایی که در کشورها و مناطق اسلامی انجام گرفته بود، صورت گرفت. ما می توانیم این را تصور کنیم که یک روز ایران تولیدکننده خلاق علم شود.(1)
ج) ایجاد تغییر در فرهنگ و باور اجتماعی و تبدیل تولید علم به ارزش عمومی
نهضت نرم افزاری آن گاه به یک خیزش اجتماعی و نهضت فراگیر تبدیل خواهد شد که به یک فرهنگ عمومی در تمامی مراکز فرهنگی و علمی کشور اعم از حوزه و دانشگاه تبدیل شود، چنان که رهبر انقلاب می فرماید:
فضای عمومی کشور بایستی فضای ترویج، تولید، گسترش و تحقیق علم و پرورش عالم محقق باشد. وقتی فضای عمومی این طور شد، معنایش این نیست که لزوماً در همه خانه ها یا در هر نقطه ای از جامعه بایستی علم به وجود بیاید نه، بلکه علم لازم است در نقطه مناسب خودش به وجود بیاید. فضا، فضای علمی خواهد بود، فضای تحقیقی خواهد بود. منتها بدیهی است که وقتی فضای علمی در کشور به وجود بیاید، این علم و تحقیق در نقطه مناسب و متناسب رشد خواهد کرد، مثلاً در دانشگاه ها، پژوهشگاه ها و از این قبیل مراکز.(2)
لازم است با تبلیغات و راه های مختلف مانند تقدیر و تشویق از نوآوران، این مهم تحقق یابد. رهبر فرزانه انقلاب درباره نهادینه سازی این ارزش می فرماید:
باید تولید نظریه و فکر، تبدیل به یک ارزش عمومی در حوزه و دانشگاه شود و در قلمروهای گوناگون عقل نظری و عملی از نظریه سازان تقدیر به عمل آید و به نوآوران، جایزه داده شود و سخنانشان شنیده شود، تا دیگران نیز به خلاقیت و اجتهاد تشویق شوند.(3)
د) شکستن جزم گرایی و ابهت علوم غربی
شکستن جزم اندیشی های علمی، می تواند یکی از راه کارهای اساسی در راه تولید فکر و اندیشه باشد. هنوز عده ای در جامعه علمی باور ندارند که تمدن مادی به انتهای خود رسیده است و باید به فکر جای گزین باشند. برای شکستن این جزمیت، باید این مفاهیم و علوم از لحاظ نظری و عملی بررسی و نقد شود و به توصیه رهبر فرزانه انقلاب عمل شود که:
باید مغزهای متفکر استاد و دانشجوی ما بسیاری از مفاهیم حقوقی، اجتماعی و سیاسی را که شکل و قالب غربی آنها در نظر بعضی مثل وحی مُنزل است و نمی شود درباره اش اندک تشکیکی کرد، در کارگاه های تحقیقاتی عظیم علوم مختلف حلاجی کنند. روی آنها سؤال بگذارند. این جزمیت ها را بشکنند و راه های تازه ای پیدا کنند، هم خودشان استفاده کنند و هم به بشریت پیشنهاد کنند. امروز کشور ما محتاج این است. امروز انتظار کشور ما از دانشگاه این است. دانشگاه باید بتواند یک جنبشی نرم افزاری، همهجانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا آن کسانی که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالب ها و نوآوری های علمی خودی بتوانند بنای حقیقی یک جامعه آباد و عادلانه مبتنی بر تفکرات و ارزش های اسلامی را بالا ببرند. امروز کشور ما از دانشگاه این را می خواهد.(1)
ه) تبیین آثار سوء مصرف گرایی
شاید عده ای بهترین و سریع ترین راهبرد توسعه در جهان امروز را واردات کالا، فن آوری و دانش از کشورهای توسعهیافته بدانند. محصول چنین باور و عملی، وابستگی و عقب ماندگی است. رهبر فرزانه در رد و نکوهش این نوع تفکر و روحیه می فرماید:
یک طرز تفکر، غلط و مایه بدبختی ملت است و یک طرز تفکر، درست است. آن طرز تفکر غلط، همان تفکری است که در دوران حاکمیت عوامل امریکا بر این کشور حاکم بود و آن اینکه علم و صنعت و
1) بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، 9/12/1379.
تکنولوژی و امور فنی، باید به وسیله خارجی ها، اروپایی ها و غربی ها آماده بشود و به صورت محصول کار آنها استفاده کنیم . این یک طرز تفکر بود. متأسفانه الان هم این طرز تفکر در بعضی از کشورهای استعمارزده وجود دارد. می گویند ما پول می دهیم، غربی ها برای ما می سازند... این طرز تفکر در دانشگاه ها هم اثر می کند. علوم دانشگاهی هم بر اساس همین روش شکل می گیرد. مهندس ما هم مبتکر و سازنده و خلاق نمی شود. این کاری بود که آنها آن روز کردند و مدت ها نتایج سوء آنها گریبان گیر کشور ما هم بوده و شاید در آینده هم تا زمان هایی باشد.(1)
ایشان در جای دیگر برای از بین بردن چنین تفکری می فرماید:
نباید صرفاً مصرف کننده فرآورده های علمی دیگران بود. باید علم را به معنای حقیقی کلمه تولید کرد. البته این کار، روشمندی و ضابطه لازم دارد. مهم این است که این روح نوآوری علمی، در محیط دانشگاه زنده بشود و زنده بماند. البته من خوشبختانه این شوق و میل را در دانشجویان احساس کرده بودم و در اساتید هم آن را می بینم. اینها باید دست به دست هم بدهد و سطح علمی کشور را بالا ببرد.(2)
و) نظریهپردازی
نوآوری و ایجاد افق های تازه در تولید علوم، نیازمند انواع نظریه پردازی ها متنوع در باب های مختلف علوم است. ازاینرو، حوزه های علمیه و دانشگاه ها باید با جرئت و جسارت عالمانه به ارائه نظریه و تولید دانش بپردازند و تنها به پردازش نظریه های گذشتگان یا نظریه های وارداتی بسنده نکنند و به این رهنمود رهبر فرزانه و عالم انقلاب توجه کنند که:
مدعیان لیبرال دمکراسی با استفاده از علم و فن آوری و سیاست، تبلیغات و سرنیزه درصدد فتح جهان هستند و مهم ترین روشی که در این راه مورد استفاده قرار می دهند، تئوری سازی و مفهوم سازی است که حوزه علمیه قم
می تواند با اهتمام به نهضت نرم افزاری، نظریه پردازی و تولید علم، به مقابله با این سلطه طلبی بپردازد.(1)
ایجاد فضای باز علمی از عوامل بسیار مؤثر در ایجاد انگیزه برای تولید علم است. عموم اندیش ورزان و دانش پژوهان باید احساس کنند که در ابراز نظریه جدید خود با هیچ مشکل و مسئله ای روبه رو نمی شوند. باید فضای نظریه پردازی به دور از مسائل سیاسی و جب و بغض های فردی و حزبی ایجاد شود و نظریه ها در فضایی کاملاً علمی و فارغ از تنشآفرینی ارائه شود. در کنار نظریه پردازی باید مناظره های علمی به صورت سازمان یافته و قاعده مند انجام پذیرد، همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمود:
من بر پیشنهاد می افزایم که این ایده چه در قالب «مناظره های قانون مند و توأم با امکان داوری» و با حضور هیئت های داوری علمی و چه در قالب تمهید «فرصت برای نظریه سازان» و سپس «نقد و بررسی» ایده آنان توسط نخبگان فن و در محضر وجدان علمی حوزه و دانشگاه، تنها محدود به برخی قلمروهای فکر دینی یا علوم انسانی و اجتماعی نیز نماند، بلکه در کلیه علوم رشتههای نظری و عملی و در جهت حمایت از کاشفان و مخترعان و نظریهپردازان در این علوم و فنون و صنایع نیز چنین فضایی پدید آید و البته برای آنکه ضریب «علمی بودن» این نظریات و مناظرات پایین نیاید و پخته گویی شود و سطح گفت و گوها نازل و عوامانه و تبلیغاتی نشود، باید تمهیداتی اندیشید و قواعدی نوشت.(2)
رهبر فرزانه انقلاب بسیار صمیمانه از دانشجویان نیز علمآموزی و قالبشکنی را درخواست می کند، آنجا که می فرماید:
... حالا که هوش و استعداد و آمادگی ذهنی دارید، همت را به این کار بگمارید. به اینکه چارچوب های عادی را یاد بگیرید یا ]به اینکه[ در فلان چیز به قول شماها نمره بیاورید، فکر نکنید. به علم فکر کنید. البته این فرهنگ، حمایت از علم و پژوهش و کارهای مدیریتی را لازم دارد. عامل
دیگر که ممکن است حتی بر عوامل قبلی غلبه کند، میل و علاقه و اراده و خواست شماست. همت کنید کشور را از لحاظ علمی بسازید.(1)
ز) کاربردی کردن پژوهشها
توجه به کارآمدی پژوهشها در تولید علم و نوآوری بسیار مهم و کارساز است. اگر طلبه یا دانشجو بداند که رساله تحقیقاتیاش در صدد حل معضلی از مشکلات جامعه است، با حساسیت بالایی مسئله را پی میگیرد تا با نوآوری پاسخی درخور ارائه کند، برخلاف اینکه پژوهش وی تنها در پی کسب نمره و تکرار مسائل مطرح شده باشد. رهبر انقلاب در توصیههای ارزشمند میفرماید:
دو سر فصل را هم مطرح میکنم که در صحبتهای خود اگر به اینها توجه کنید و درباره اینها هم سخنی بگویید، خوب است: یکی عبارت است از راهحل عملگراتر شدن و کارآمدتر شدن پژوهش و تحقیق در کشور؛ چه از سوی استادان و برگزیدگان و چه از سوی دانشجویانی که دردانشگاهها پایاننامههایی را مینویسند، حین تحصیل یا در پایان تحصیل، از سوی دانشجو و استاد، ساعتهای بسیار ذیقیمتی صرف تهیه یک پایاننامه یا یک پژوهش در دانشگاه میشود. آیا گزینش این عناوین، حساب شده و در جهت نیازهای کشور است؟ آیا محصول پژوهش و تحقیقی که استاد و دانشجو مشترکاً یا به طور دستهجمعی انجام دادهاند، به مرحله اجرا و عمل میرسد؟ آیا به این وسیله دانشگاهها، دانش ما و رتبه تحقیقاتی ما رشد میکند یا نه؟!(2)
البته برای تحقق این هدف، باید آییننامههای آموزشی و تربیتی را بهگونهای تنظیم کرد که استاد بتواند به راحتی مدافع خلاقیت و نوآوریها باشد. سیستم آموزشی باید از مدرکگرایی صرف خارج شود و به نظامی پژوهش محور، نه اطلاعات محور تبدیل شود.(3)
1) بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از برگزیدگان المپیادهای جهانی و کشوری و افراد ممتاز، آزمون سراسری 80 - 81، 3/7/1381.
2) سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با اساتید دانشگاهها، 26/9/1383.
3) برای اطلاع و تفصیل بیشتر نک: نهضت نرمافزاری از نگاه مقام معظم رهبری، گروه مؤلفان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چ 1، بهار 1386.
فرجام سخن
مخاطب پیام رهبر معظم انقلاب در سال نوآوری و شکوفایی، همه افراد جامعه هستند. این امر، جز با یک عزم ملی و مشارکت مسئولانه و جهادی امکانپذیر نخواهد بود. مخاطبان خاص نهضت نوآوری نمیتوانند غیر از دو نهاد فرهنگساز و تولیدکننده، یعنی حوزه و دانشگاه باشند. در کنار این دو مجموعه، نهاد حکومت نیز وظایف مهمی برعهده دارد.
وظایف حکومت
حکومت، مسئول اتخاذ و اجرای سیاستها، تصمیمها، قوانین، اعمال نظارت بر حسن اجرای آنها و مهار نابسامانیها بوده و برای اِعمال آنها نیازمند قدرت سیاسی است. حاکمیت برای تحقق هدف ها و چشماندازهای جامعه باید تمام ظرفیتهای اجتماعی اعم از امکانات، زمینههای مناسب، منابع و نیروهای انسانی را بسیج، سازماندهی و هماهنگ سازد. در حقیقت، حکومت افزون بر مسئولیت حفظ نظم و تأمین معاش وامنیت، عهدهدار سرپرستی و هدایت اجتماعی است و با تنظیم سیاستهای کلان در جنبهها و امور مختلف،جامعه را به سوی مطلوبهای مورد نظر و تعریف شده هدایت کند.
طبیعی است که نظام حکومتی در راه تحقق بخشیدن به هدفها و برنامهریزی منسجم پیوسته با موانع، تهدیدها، آسیبها، و نیازمندیهای خاص روبهروست. طبیعی است حکومت برای رفع معضلات در فرآیند تصمیمگیری، با مشاوره و مشارکت متخصصان اقدام میکند و از اهل
فکر کمک میگیرد. کارشناسی موضوعها و احکام اجتماعی و ارائه طرحها، راهکارهای علمی و عملی و اطلاعات تخصصی برعهده دو نهاد حوزه و دانشگاه گذاشته میشود تا از یک سو حجیت و استناد آن به شرع مقدس تمام شود و از سوی دیگر، علوم و اطلاعات کاربردی و متناسب با هنجارهای ملی و دینی تولید شود. حوزه ودانشگاه در این امر باید با همدلی، همفکری و همکاری با یکدیگر برای برنامهریزی بر اساس ارزشها اقدام کنند. اطلاعات تولیدشده در حوزه ودانشگاه باید با رویکردی عینی و کاربردی، متناسب با نیازهای جامعه باشد و به صورت تغییر در سیاست، اثرگذاری در تصمیمها، تغییر ساختارها، تغییر نظام آموزشی، بهینهسازی وضعیت رسانههای عمومی و ایجاد دگرگونیها و ظرفیتهای جدید در فرهنگ عمومی و حرکت به سمت اصلاح چشماندازها و سیاستگذاریهای کلان نمود پیدا کند. این چرخه باید همواره نو شود و با تولید اطلاعات و نوآوریها به نیازها پاسخ گفته شود و با رفع موانع از سوی نهادهای تولید علم و مصرف اطلاعات و به کارگیری راهبردهای ارائه شده از سوی حکومت، همواره به منظور توسعه و تکامل جامعه تداوم یابد.
نهاد حوزه
نفی الگوهای مادی، لزوم کارشناسی و موضوع شناسی بر اساس دین و منطبق بودن هدفها و آرمانهای جامعه با توسعه و تکامل ایمانی و اخلاقی؛ ضرورت حضور بالقوه حوزه را در این عرصه نشان میدهد. همچنین هماهنگ و هم سو بودن خواستهها و آرمانهای جامعه با توسعه و تکامل ایمانی و اخلاقی، ضرورت حضور بالقوه حوزه را در این عرصه نشان میدهد تا با تلاشی پیگیر در حوزههای فقهی، کلامی، اخلاقی پویا باشد.
نهاد حوزه باید با حفظ فقاهت به سبک جواهری، شناخت زمان و مکان و شناخت دگرگونیهای روابط حاکم بر موضوعها، تلاشی برای پیاده کردن اصول محکم فقه در عینیت، جهانشناسی و دشمنشناسی، نفی تفکر جدایی دین از سیاست، حضور اجتماعی روحانیان،شناخت درست حکومت و جامعه برای برنامهریزی به نفع مسلمانان، به دست گرفتن نبض تفکر جامعه و توجه به نیازهای نسل آینده، ارائه طرحهای سازنده در جهت خدمت به محرومان، ارائه اقتصاد اسلامی، علم سیاست برنامههای فرهنگی، تلاش برای پاسخگویی به خلأهای فکری و معنوی افراد بشر، تربیت عالمان متعهد و متخصص، مطالعه برای شناخت ابعاد تازهتر اسلام و معرفی آن و روزآمد کردن بحث و ابتکار و تحقیقات را در دستور کار خود قرار دهد. حوزه باید نیازهای جدید را در قالب نظامی از نیازمندیها و موضوعها، تنظیم و دستهبندی کند و به ترتیب اولویت و با برنامهریزی درست و به کارگیری همه ظرفیتها اعم از نیروی انسانی شامل عالمان، استادان، فاضلان وطلبههای ارجمند و نیز ظرفیتهای علمی و میراث گرانبهای گذشتگان در امر آموزش، پژوهش و تبلیغ، به منظور پاسخگویی به نیازهای مزبور، تولید مفاهیم جدید و تربیت نیروی انسانی مناسب اقدام کند. همچنین، با در نظرداشتن مباحث کلان و پایهای، به ارائه طرحهای کوتاه مدت بپردازد. حوزه هر چند امروزه برای برخی نیازهای اجتماعی، محصولات علمی فرهنگی مناسبی دارد، ولی غیر از ضرورت بالندگی در مفاهیم و روشهای پژوهش، آموزش و تبلیغ؛ محورهایی چون روزآمد کردن آن محصولات و ترجمه آنها به ادبیات عام وخاص، امری ضروری است. لازم است تا حوزه برای همه جنبههای زندگی بشر به تولید فکر بپردازد و برای ایستادگی در برابر
سلطهطلبی و هجوم همهجانبه نظامهای لیبرال دمکراسی که میکوشند از راه علم و فنآوری؛ یکسانسازی و جهانی را تعمیق بخشند، به تئوریسازی و تولید علم و نوآوری و مفهومسازی همت کنند.
دانشگاه
در حقیقت، توسعه دانشهای کاربردی سازگار با مبانی دینی، برای تکمیل حلقههای نظام فکری و تمام شدن ارتباط میان باورها و عمل در نظام عینی جامعه و سرپرستی و هدایت اجتماعی بر اساس باورها و نظام ارزشی، تکلیفی و توصیفی مکتب وحی؛ تعیینکننده جایگاه دانشگاه در نظام اسلامی است. امر مهم برنامهریزی اجتماعی، تنظیم و ترسیم سیاستهای چند ساله و چشمانداز آینده نظام و ارائه طرحهای کاربردی در زمینههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و دیگر نهادهای اجتماعی، کاری تخصصی است که عهدهدار آن متخصصان دانشگاهی هستند. امری که وظیفه دانشگاه را سنگینتر میکند، توجه به روح حاکم بر این تنظیمهاست که باید با برنامهریزی جوامع غیر الهی متفاوت باشد و بر اساس مبانی دینی طرحریزی شود. امروز در دنیای غرب و تمدن مادی، با تکیه بر آکادمیهای مجهز و نیروهای متخصص در زمینههای مختلف، با به کارگیری اندیشمندان و نخبگان جامعه خود، بلکه جوامع دیگر، نظام همآهنگ تولید، توزیع و بهرهمندی از علم را در قبضه خود درآوردهاند. آنها افزون بر تولید همآهنگ علوم برنامه تفکر و جهان بینی مادی توانستهاند، از راه طراحی نظام تخصیص ارزشهای فرهنگی و اطلاعات تخصصی در سطحهای گوناگون، مدارجی همچون لیسانس، فوق لیسانس، دکترا و فوق دکترا را تعریف و در عمل نیز نظام توزیع علم را مهار کنند. آنان همچنین با انجام کارشناسی و ارائه راهکارهای
علمی و عملی و با هدف تنظیم برنامهها و الگوهای توسعه، جهتدهی به افکار کارشناسان را از راه آموزشها و ارائه حجم انبوهی از اطلاعات به کمک ابزارهایی مانند اینترنت، به صورت جدی دنبال میکنند. این امر نشانه حاکمیت بیچون و چرای آنان بر نظام مصرف علوم است. بنابراین، نظام مادی با بهرهگیری از صدها نظریهپرداز، هزاران استاد و میلیونها دانشجو، خواسته یا ناخواسته در این چرخه عظیم و شبکه منظم علمی توانسته است، مدیریت عملی جوامع مختلف را از راه حاکمیت بر فرآیند تولید، توزیع و مصرف علم در اختیار بگیرد. در مقابل این جبهه عظیم و شبکه درهم تنیده علوم مادی، دانشگاه اسلامی در جامعه اسلامی باید جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند و با ارائه تعریفی نو از توسعه و معیشت و تعیین نسبت آن با سعادت و معنویت، علوم و معادلههای کاربردی هنجارپذیر و راهکارهای عملی آن را ارائه کند. دانشگاه اسلامی چارهای جز تولید نرمافزارهای نوین در سطح تخصصی و کم کردن محدوده و خطر وابستگی شدید علمی به شبکه پیچیده دانش امروزی ندارد. تغییر در رویکرد کنونی در برابر ماهیت علم، سازوکار تولید آن و مبانی حاکم بر آن، امری ضروری برای سامانه دانش اسلامی در جامعه به شمار میرود.
با وجود این، یکی از گامهای اساسی دانشگاه برای رسیدن به این نکته، باید تربیت نیروی انسانی هماهنگ با این هدف باشد. در طی سالیان دراز حاکمیت علم و تمدن غربی و سلطه استعماری غرب بر جامعه ما، نیروهای دانشگاهی و متخصصان تا حدودی اثرپذیرفته و به مصرفزدگی علمی دچار شدهاند. در واقع دانشگاه در جامعه ما مصرف کننده اطلاعات تخصصی نظام مادی شده و به تقلید و ترجمه آثار آنان
اقدام میکند. تغییر این نگاه، آغاز جنبش عظیم علمی در عرصه تولید معادلههای کاربردی اسلامی خواهد بود که در سایه همت بلند متخصصان دانشگاهی در عرصههای مختلف فنآوری و علم، این افتخار پیشگامی نیز به لطف خداوند نصیب دانشگاهیان متخصص شده است. اندیشهسازانی که در کنار تخصصشان، ازتعهد ایمان لازم و منش خدمتگزاری نیز لبریزند و هیچگاه تعامل با حوزه را نادیده نگرفتهاند؛ زیرا جز با وحدت حقیقی و تعامل مقدس حوزه و دانشگاه، دستیابی به این آرمانهای مقدس امکانپذیر نخواهد بود. به امید روزی که با نشر انبوه تولید علم و نوآوری در جهان اسلام و دنیای خاکی، سیطره تفکر مادی از روح و جان همگان به فراموشی سپرده شود.
کتابنامه
زیر فصل ها
الف) کتاب ها
ب) نشریات
الف) کتاب ها
1.احمد پورداریانی، محمود، کارآفرینی - تعاریف - الگوها، تهران، شرکت پردیس، 1381.
2.آزاد، حسین، آسیب¬شناسی روانی، تهران، بعثت، چاپ دوم، 1373.
3.الوانی، سید مهدی، مدیریت عمومی، تهران، نشر نی، 1385.
4.اوبری مینگ، مقدمهای بر رفتارشناسی، ترجمه: عبدالحسین وهاب¬زاده، مشهد، نیکا، 1372.
5.ایروین جی، ساراسون، روانشناسی مرضی، ترجمه: بهمن نجاران، تهران، رشد، 1373.
6.ایوان پترویچ پاولف، بازتابهای شرطی، ترجمه: یوسف کریمی و جواد قهرمانی، تهران، رشد، 1372.
7.بال، ساموئل، انگیزش در آموزش و پرورش، ترجمه: علی اصغر مسدد، شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، 1373.
8.بی آر، هرگنهان، مقدمهای بر نظریههای یادگیری، ترجمه: علی¬اکبر سیف، تهران، دوران، چ چهارم، 1377.
9.بی اف. اسکینر، فراسوی آزادی و شأن، ترجمه: علی¬اکبر سیف، رشد، 1370.
10.تورکی، استانلی، روان¬شناسی کودک ناسازگار، ترجمه: سلما قوامی، تهران، شرکت سهامی، 1375.
11.چریل. ال، اسپالدینگ، انگیزش در کلاس درس، ترجمه: محمدرضا نائینیان و اسماعیل بیابانگرد، تهران، مدرسه، 1377.
12.حسن شعبانی، مهارت¬های آموزش و پرورش (روش¬ها و فنون تدریس)، تهران، سمت، چاپ پنجم، 1374.
13.رابینز، استیون، مبانی مدیریت، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1379.
14.راس، آلن، روان شناسی شخصیت (نظریه ها و مفاهیم)، ترجمه: سیاوش جمالفر، روان، چاپ دوم، 1375.
15.رضا مهجور، سیامک، روان¬شناسی بازی، شیراز، راهگشا، چاپ پنجم، 1376.
16.رفیعپور، فرامرز، توسعه و تضاد (کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران)، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، 1376.
17.صمد آقایی، جلیل، سازمانهای کارآفرین، تهران، مؤسسه عالی آموزش و پرورش مدیریت و برنامهریزی، 1382.
18.علی قائمی، تربیت و بازسازی کودکان، قم،انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1358.
19.علی قائمی، خانواده و کودکان دشوار، تهران، امیری، 1373.
20.علی¬اکبر سیف، تغییر رفتار و رفتار درمانی (نظریهها و مفاهیم)، تهران، دانا، 1373.
21.علی¬اکبر سیف، روان شناسی پرورشی، تهران، آگاه، چاپ هفتم، 1371.
22.فائضی، علی، جایگاه روشهای تنبیه در تعلیم و تربیت، تهران، فیض کاشانی،1370.
23.قاسم¬زاده، حبیب¬الله، رفتار درمانی، تهران، جهاد دانشگاهی، 1370.
24.کاستلو، تیموتی، روان¬شناسی نابهنجاری، ترجمه: نصرت¬الله پورافکاری، تهران، آزاد، 1373.
25.کرومبولتز، تغییر دادن رفتارهای کودکان و نوجوانان، ترجمه: یوسف کرمی، تهران، فاطمی، چاپ هفتم، 1375.
26.گنجی، حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، 1376.
27.محمدی، ناهید، سایت: www.danaee.com
28.موانع رشد علمی ایران و راهحلهای آن، تهران، شرکت سهامی، انتشار، 1381.
29.میرزاآقایی، حمید، سایت فکر نو.
30.نقیب¬زاده، میرعبدالحسین، نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش، تهران، طهوری، چاپ چهارم، 1371.
31.نوابی¬نژاد، شکوه، رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و نوجوانان و راههای پیشگیری و درمان نابهنجاریها، تهران، انتشارات انجمن اولیا و مربیان، چاپ سوم، 1372.
32.هومن، حیدرعلی، شناخت روشهای علمی در علوم رفتاری، تهران، نشر پارسا، 1374.
33.هیلگارد، ارنست، زمینه روان¬شناسی، ترجمه: براهنی و همکاران، تهران، رشد، 1369.
34.یونگ، مایکل، تروبریاندها، ترجمه: عباس مخبر، خرمشهر، طرح نو، 1373.
ب) نشریات
1.بزرگی، کورش، همسنجی تولید علم در ایران و سایر کشورها، خبرنامه آموزش عالی، شماره 19، صص 1 و 4.
2.به پژوه، احمد، کودکان چگونه رفتار میکنند؟ همانگونه که با آنها رفتار میشود، مجله پیوند، ش 29، 1360.
3.ترزا ام. امابایل، خلاقیت را چه¬گونه از بین ببریم، ترجمه: حسین حسینیان، مجله تدبیر، شماره 103، خرداد 1379.
4.حقایق، سیروس، ویژگیهای سازمان صنعتی خلاق و نوآور، مجله تدبیر، شماره 111.
5.دراکر، پیتر، دانش نوآوری، ترجمه: چیپ ساز، علی، مجله توسعه مدیریت، شماره9، سال هفتم، دی ماه 1378.
6.دراکر، پیتر، رشته علمی به نام خلاقیت، ترجمه: واحدی، سید صالح، مجله تدبیر، شماره 43.
7.رهنما، پروین، نهادینه شدن علم، خبرنامه تحقیقات و فن¬آوری، شماره 25، ص 13، 1382.
8.زراعی، حسین، افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند، روزنامه همشهری، بخش اجتماعی، 22/4/1379.
9.علی محمدزاده، خلیل، مفهوم علم در مقوله جنبش نرمافزاری رسیدن به اوج دانایی است، (گفتوگوی معاون فرهنگی واحد علوم و تحقیقات تهران)، هفتهنامه فرهیختگان، شماره 520، ص 4، 12/8/1383.
10.عیوضی، علیاشرف، نقش مجمع صنفی در تبیین حقوق مادی و معنوی دانشگاهیان، خبرنامه تحقیقات و فنآوری، شماره 25، ص 12.
11.گزارشی از روند تولید علم در ایران، خبرنامه دبیرخانه نهضت آزاداندیشی و تولید علم، 1383، شماره 4.
12.مشبکی، اصغر و وفایی، فرهاد، خلاقیت عامی سکون در سازمان، ماهنامه توسعه مدیریت، شماره 50، خرداد و تیر 1382.
13.معین، مصطفی، چالشهای آموزش عالی در ایران (1382)، (سخنرانی وزیر علوم، تحقیقات و فنآوری)، نمود، 5 آبان، ص 6.
14.نجاتی، محمود، اطلاعرسانی و توسعه فرهنگی، مجله فرهنگ و پژوهش، 22/9/1379.
15.نیلی آرام، علی، خلاقیت و نوآوری در سازمان، مجله تدبیر، شماره 85.
الف) توانایی عقلانی (
ب) محیط (
ج) هر دو مورد (
الف) افزایش بهرهوری سازمان (
ب) وقایع غیرمنتظره (
ج) ارایه محصول (
الف) رایجکردن نظام آموزشی مستمر و همگانی (
ب) ایجاد امنیّت شغلی (
ج) ابتکار (
الف) ویژگی مدیر خلاق (
ب) ویژگی سازمان خلاق (
ج) ویژگی دولت کارآمد (
الف) انعطاف پذیری (
ب) ریسک پذیری (
ج) اعتماد به نفس (
الف) خلاقیت از طریق آزمایش، تجربه و کنکاش رشد میکند . (
ب) نوآوری به بهبود رضایت شغلی یک فرد اطلاق میشود. (
ج) خلاقیت بیشتر حاصل تلاش فرد است. (
الف) فضای خلاق (
ب) دوری از موقعیتهای مبهم (
ج) امکان گردش شغلی (
8 . در زمینه عوامل ایجاد خلاقیت نقش کدامیک مؤثرتر است؟
الف) انگیزه (
ب) آگاهی (
ج) الهام (
الف) خلاقیت توانایی ارائه راهحل جدید برای حل مسایل است. (
ب) ترجیح دادن پیچیدگی در برابر سادگی از مشخصات مدیر نوآور است .(
ج) خلاقیت امری است توسعه ناپذیر یعنی همه افراد توانایی خلاقیت را ندارند. (
الف) نوآوری پدیدهای چشمگیر و جنجالی است. (
ب) نوآوری، پدیدهای نادر است که تنها عدهای خاص به آن میرسند . (
ج) هر دو مورد (
الف) قدرت علمی (
ب) ارزش اندیشه علمی (
ج) شخصیت علمی (
الف) جزمیّت وجمود (
ب) کنجکاوی (
ج) پیروی نکردن از اندیشمندان (
الف) اهتمام به عالم پروری (
ب) حاکمیت فرهنگ طرد و مقابله با خلاقیت (
ج) شخصیت پرستی (
الف) از ویژگیهای مدیر خلاق به شمار میروند. (
ب) از انگیزههای تولید علم محسوب میشوند. (
ج) هیچکدام (
الف) اندک بودن سهم تحقیقات از تولید ناخالص ملی از موانع توسعه علمی است. (
ب) عظمت اندیشی نسبت به عالمان از موانع تولید علم است. (
ج) هردو مورد (
الف) زیاد پرسش کردن (
ب) استفاده از تجربه دیگران (
ج) هیچکدام (
الف) توسعه مراکز تحقیقاتی و تقویت انجمنهای علمی (
ب) حاکمیت مدیریت علمی و فرهنگ آموزش (
ج) نوسازی و تجهیز امکانات آزمایشگاهی و کارگاهی (
الف) متناسب نبودن تولیدات علمی با نیازها (
ب) کوتاهی و زیادهروی در حوزه خردورزی (
ج) احترام به عالمان و نخبگان (
الف) هماهنگی آموزش با پژوهش (
ب) رهبری پژوهش (
ج) نهادینه سازی فرهنگ تولید (
الف) کارآمدبودن پژوهشها (
ب) تقسیم کار (
ج) آگاهی از نیازها (
الف) خلاقیت و نوآوری مترداف یکدیگرند. (
ب) تحجر علمی از موانع تولید علم است. (
ج) از ویژگیهای فرهنگ علمی نهادینه شدن تکریم فرهیختگان است. (
الف) هماهنگ نبودن آنان با هنجارها و ارزشهای حاکم بر جامعه اسلامی. (
ب) جستوجوی امکانات بهتر برای پیشرفت علمی و شغلی. (
ج) هر دو مورد (
نام و نام خانوادگی:شماره شناسنامه: میزان تحصیلات:
آدرس و تلفن:
الف) از دیگر موانع تولید علم است. (
ب) از علل فرار مغزها به خارج است. (
ج) از موانع تولید علم و توسعه علمی است. (
الف) ناچیزبودن نقش بخش خصوصی در فعالیتهای تحقیقاتی (
ب) شخصیتزدگی (
ج) یاس و ناامیدی (
الف) ارزش قایل شدن به طرح سؤالها و اندیشههای غیرمعمول (
ب) احترام به تفاوتهای فردی یادگیرندگان (
ج) هردو مورد (
تصویر