ghaemiyeh.com
زیستن با پیامبر (محوریابی سخنان حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله )
کد: 791
نویسنده: مهدی رضایی
ناشر و تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ و صحافی: نگارش
نوبت چاپ: اول / 1383
شمارگان: 1500
بها: 1300 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 0-25-8606-964ISBN: 964-8606-25-0
دیباچه··· 1
ارتباط و معاشرت··· 3
گشادهرویی··· 8
مدارا کردن، رفق و ملایمت··· 10
پرهیز از سختگیری··· 11
قرض دادن و قرض گرفتن··· 13
سَلام··· 16
عذرپذیری··· 19
مهربانی با زیردستان··· 20
قدردانی و سپاس··· 22
پرهیز از حسادت··· 24
حفظ آبروی افراد··· 28
راز پوشی و کتمان··· 29
هدیه··· 32
شادمان ساختن··· 34
ضیافت و میهمانی··· 35
16. صداقت و راستی··· 39
تواضع و فروتنی··· 43
خیرخواهی و دلسوزی··· 47
ویژگیهای انسان بد در روابط اجتماعی··· 50
رابطه مقامات معنوی و پاداشهای اخروی با چگونگی ارتباط با مردم··· 52
1. بهشت تضمینی··· 52
2. محبوبیّت الهی··· 55
3. افضل الاعمال··· 57
4. آمرزش الهی··· 58
5. حسنه، کار نیک··· 59
6. عدالت··· 59
7. عقل··· 60
8. شکر و سپاس از خداوند··· 60
9. مقامات معنوی··· 61
روابط اجتماعی ـ دیدار با خویشان (صله رحم)··· 64
1. آثار صله رحم··· 64
2. مراتب صله رحم··· 65
3. آثار قطع رحم··· 65
بنیاد مقدس ازدواج و زندگانی مشترک··· 67
1. ازدواج و وظایف دیگران··· 69
2. حقوق، اختیارات و وظایف مرد··· 70
3. حقوق، اختیارات و وظایف زن··· 73
راهکارهای ایجاد زمینه جلب اعتماد دیگران··· 80
1. انتخابِ خوب برای مردم··· 80
2. اصلاح میان مردم··· 81
3. آسان گرفتن بر مردم··· 82
4. تصدیق مردم··· 83
5. حمایت از آبروی دیگران··· 83
6. چشمپوشی از دارایی مردم··· 84
7. سپاسگزاری از مردم··· 85
8. امانتدار بودن··· 86
حقوق همسایه··· 87
جایگاه زن··· 93
پاکیزگی و آراستگی ظاهر··· 98
عزّت نفس··· 105
اعتدال و میانهروی··· 108
جوانی و جوانان··· 111
محیط زیست··· 116
نژادها و ملیتها··· 121
تفریحات سالم ـ ورزش··· 124
تقوا محوری··· 129
1. آثار تقوا··· 130
2. موارد رعایت تقوای الهی··· 132
علم و دانش··· 135
1. ارزش عالم··· 138
2. وظایف و مسئولیتهای عالم··· 143
3. وظایف و مسئولیتهای دانشپژوه··· 147
آسیبهای اجتماعی ـ جامعه دینی··· 150
مُردگان··· 161
فرهنگ برخورد با گرفتاران··· 163
حق محوری··· 166
مستمندان و مستضعفان··· 169
وجدان کاری ـ کار و تلاش··· 172
مشاوره··· 176
وسیله نقلیّه ـ مرکب سواری··· 180
مسکن··· 182
مسافرت··· 186
عوامل غم و اندوه··· 189
حقوق حیوانات··· 193
دنیا و آخرت··· 196
آسیبشناسی گناهان··· 203
شناسایی آموزههای مکتب تعالیبخش اسلام ناب، ضرورتی است که هر مسلمان شیفته هدایت، به ویژه در شرایط عصر حاضر آن را احساس میکند. بهترین راه آشنایی با این مقوله، استمداد از قرآن و عترت بر محوریت سخنان هدایتگرانه رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است. بیست و سه سال زندگی آمیخته با وحی و هدایت آسمانی انسانها، از مجموعه سخنان حضرت، گنجینهای بینظیر و دریایی بیکران برای دستیابی به حقایق و معارف توحیدی به یادگار گذاشته است. پرداختن به برخی از دغدغههای انسانی و اخلاقی و اجتماعی، در عصر حاکمیت ماشین و تجدد و انفجار اطلاعات، ضرورت نگاهی جدید به اندیشههای حضرت را محسوستر میکند. براین اساس، با انتخاب سی موضوع متنوع در زمینههای گوناگون، نگاهی دوباره به کلمات رسول خدا داشتیم و توانستیم با محوریت کتاب نهج الفصاحه [که هرچند جامع همه سخنان حضرت نیست، ولی از منابع بسیار متعدد و معتبری فراهم آمده است] مجموعهای را کنار هم قرار دهیم و با توضیحی مختصر و گویا، ارتباط منطقی و چینش لازم را میان آنها برقرار کنیم. آنچه پیش روی شماست، مجموعهای از مواد خام و اولیهای است که هر فرد و گروه و صنفی، با توجه به میزان و نوع نیاز و نگاه خود
میتواند از آن برداشت کند و با پردازش و استفاده بهینه از آنها، برای دستیابی به هدف مهم و مقدسی که در نظر دارد، بهره بگیرد. بدیهی است پیامبری که به تصریح قرآن جز وحی سخنی نداشته است و آیین آسمانیاش، جامعترین ادیان و پایانبخش آنها و پاسخگوی نیازهای واقعی انسانها تا روز قیامت و تأمینکننده سعادت و هدایت راستین همه هدایتجویان و سعادتخواهان است؛ سخنان و اندیشههای نورانی و والایش، تشریحکننده قرآن و آموزگار حکمت عملی و الفبای درس زندگی فردی و اجتماعی بر محور حق و حقیقت خواهد بود. امید است این مجموعه که قطرهای از اقیانوس ژرف دانش و حکمت وحیانی و آسمانی پیامبر خاتم است، بتواند دریچهای هرچند کوچک به سوی معارف اسلام ناب محمدی بگشاید و گامی باشد برای پیمودن مسیر راستی و درستی و مورد رضایت محور ولایت الهی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
از جناب حجتالاسلام مهدی رضایی که در گردآوری و تدوین این اثر تلاش ورزیدند، کمال سپاس را داریم.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل خدماترسانهای
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
جامعیّت دین اسلام، آخرین آیین الهی، در برنامهها، سفارش و راهکارهای آن نمایان است. پایبندی و التزام به دین اسلام، تضمینکننده سعادت و نیکبختی همه انسانهاست، هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای حاکمیت صمیمیت و دوستی در جامعه، رهنمودهای کاربردی و تضمین شدهای در سخنان خویش به یادگار گذاشته که عمل به هر یک از آنها، عاملی مؤثر برای دستیابی به زندگی سعادتمندانه و سالم است. ارتباط و معاشرت افراد در جامعه انسانی اسلامی جایگاه ویژهای در اندیشه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دارد. گاهی رسول گرامی ارتباط با یکدیگر را عامل مهربانی معرفی کرده و فرموده است: «با یکدیگر برابر شوید تا دلهایتان برابر شود و با یکدیگر ارتباط و معاشرت داشته باشید تا نسبت به هم مهربان باشید»(289).(1)و گاهی دوستی با مردم را بسیار ارجمند میشمارد و میفرماید: «دوستی با مردم، پس از ایمان به خداوند بهترین کارهاست»(387). همین دوستی با مردم را در سخن دیگر، اینگونه ستوده است: «دوستی با مردم، نیمی
1) 1. شمارههای داخل پرانتز به شماره حدیث در نهجالفصاحة اشاره دارد که از این پس تنها به ذکر شماره بسنده میشود.
از عقل است»(1057).
این سخن بیانگر این نکته است که آدمی هر چند اهل فهم و دانایی باشد، اگر در برقراری ارتباط با دیگران نتواند طرح دوستی بریزد، از عقل عملی محروم است و گویا نیمی از عقل را ندارد.
پس اسلام با تأکید بر اصل ایجاد ارتباط با دیگران و پسندیده و ارزشمند شمردن ارتباط دوستانه با افراد، انتخاب دوست را ضروری دانسته است. این انتخاب، گذشته از آثار و فواید فراوان دنیوی، در آخرت نیز اثرگذاراست؛ همان گونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «دوست بسیار، انتخاب کنید؛ زیرا خداوند شما با حیا و کریم است و شرم دارد که روز قیامت بنده خود را در حضور دوستانش عذاب کند»(445). باید حریم دوستان را پاس داشت و از آنچه مایه رنجش و تحقیر آنان میشود، دوری ورزید و در حفظ آنها کوشش کرد. رسول گرامی میفرماید: «هر یک از شما آینه برادر خویش است. پس هرگاه عیبی بر او دید، آن را بزداید»(580، 3111). تکریم دوست، گاهی به عیبزدایی است و گاهی به احترام و شخصیت بخشی به او. به این سخن از پیامبر توجه کنید: «بهترین کارهای نیک، تکریم همنشینان است»(396).
اگر ایجاد ارتباط با دیگران برای دستیابی به دوستی و مهربانی است، باید برای افزایش این دوستی با تدبیر و درایت تلاش کرد. گاه برنامهریزی و رعایت اعتدال در دید و بازدید، عامل افزایش دوستی است؛ همان گونه که حضرت میفرماید: «دیدار و بازدید را با اعتدال و منظّم انجام بده تا بر محبوبیّت خود بیفزایی»(1702).
ارتباط و معاشرت با دیگران ضوابطی دارد که در موقعیتها و شرایط
مختلف باید رعایت شوند. برای نمونه، در مجلسی که پدری در کنار فرزندش نشسته است، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «نباید مرد در مجلس میان پدر و فرزندش بنشیند»(2523). و در سخن دیگر فرموده است: «میان دو نفر جز با اجازه آنها منشینید»(2439). این دو توصیه، شاید به نظر، ابتدایی و بیاهمیت جلوه کند، ولی چون هدف اسلام از ارتباط افراد با یکدیگر، برقراری صمیمیت بیشتر و مهربانی گستردهتر است، از هر عاملی که این هدف را آسیبپذیر کند، پرهیز میدهد؛ هر چند موضوعی جزئی و بی اهمیت به نظر آید.
نکته دیگر در ارتباط با دیگران، استفاده از ابزارهای مشروع و معقول برای کسب محبوبیت است. گاهی گذشتن از مال، در تثبیت دوستیها و موقعیت اجتماعی مؤثر است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «اگر میخواهی خداوند تو را دوست بدارد، دنیا را دشمن بدار و اگر میخواهی مردم تو را دوست بدارند، آنچه از زواید دنیا داری، پیش آنها بریز»(170).
نکتهای که از گفتار پیامبر برداشت میشود، رابطه محبوبیت انسان در پیشگاه الهی و محبوبیت او نزد مردم، به نوع برخورد او با دنیا بستگی دارد؛ زیرا دنیا مبغوضیت؛ یعنی دل نبستن به دنیا که نتیجهاش محبوبیّت الهی است و نشانه دل نبستن به دنیا، ارزانی داشتن آن به مردم است که نتیجهاش، محبوبیت نزد مردم خواهد بود. به طور کلی، بریدن تعلق از دنیا عاملی است برای کسب محبوبیّت در پیشگاه خدا و مردم. عامل دیگر برای کسب محبوبیت، سلام و نیز احترام متقابل و شخصیت دادن به افراد است. به این حدیث از پیامبر خدا توجه کنید: «سه چیز محبت و دوستی برادرت را برای
تو خالص میکند: 1. سلام کردن به او هنگام ملاقات 2. جا دادن به او در مجالس 3. صدا زدن او به بهترین نامهایش»(1293). و در گفتاری دیگر، نقش مصافحه (دست دادن با یکدیگر) را اینگونه بیان میفرماید: «با یکدیگر دست بدهید تا کینه از دلهای شما برود»(1150).
ارتباط افراد در جامعه ایمانی، آنچنان اجتنابناپذیر است که حضرت آن را اینگونه بیان کرده است: «مؤمنان در مهربانی و دوستی و ارتباط عاطفی با یکدیگر همچون اعضای یک پیکرند که وقتی عضوی به درد آید، اعضای دیگر آرام نگیرند (مشکل یک عضو در بدن به همه اعضا سرایت میکند و با او همدرد میشوند یا با تب و گرما و یا با بیداری و نخفتن)»(1139). در سخن دیگر، این رابطه را چنین بیان کرده است: «مؤمنان باید از رنج یکدیگر احساس درد کنند؛ همان گونه که تن از رنج سر دردمند میشود»(849).
باید با شناسایی آفاتی که ارتباط و معاشرت با افراد را تهدید میکند، در برابر آنها با آگاهی عمل کرد. رسول گرامی اسلام در سخنی میفرماید: «هر کس بیش از سه روز از برادر خویش دوری گزیند و با او قهر کند و بمیرد، به دوزخ خواهد رفت»(2772). و نیز میفرماید: «روا نیست که مسلمانی بیش از سه روز با برادر خود قهر کند»(2085). هر چه زمان جدایی و قهر بیشتر شود، عوارض آن بیشتر و سنگینتر است؛ تا آنجا که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «هر کس یک سال از برادر خویش قهر کند، چنان است که خون او را ریخته است»(2895).
آفت دیگر ارتباط و معاشرت، زمینه سازی برای بیاعتماد شدن دیگران است. هر کاری که سوءظن افراد را برانگیزد و آنان را به سوی بیاعتمادی بکشاند، آفتی است برای روابط دوستانه. رسول گرامی در این زمینه
میفرماید: «وقتی سه تن با هم هستند، دو نفر از آنها درگوشی با هم سخن نگویند»(235). و در گفتاری دیگر فرموده است: «وقتی سه نفر با هم هستید، دو نفر از شما درگوشی و به صورت آهسته با هم سخن نگویید ـ تا اینکه به میان مردم روید و اجتماع سه نفره شما به هم بخورد ـ زیرا سخن گفتن درگوشی شما دو نفر مایه غم و اندوه نفر سوم میشود»(236). و در حدیثی دیگر میفرماید: «وقتی دو تن آهسته سخن میگویند، میان آنها داخل مشو»(230).
آفت دیگر ارتباط و معاشرت، عیبجویی و طعنه و زخمزبان زدن است. رسول خدا در حدیثی نسبت به آن چنین هشدار داده است: «بندگان خدا! با هم برادر باشید و عیبجو و ستایشگر (بدون دلیل) و طعنهزن مباشید»(2442).
یکی از موارد منع ستایش، هنگام درخواست از دیگران است. رمز ممنوعیت این کار، شاید این باشد که اسلام نخواسته است کسی بیدلیل در برابر دیگران، تحقیر شود. شاید هم به این دلیل است که اگر از فردی که از او درخواستی شده، ستایش شود، وی دیگر نمیتواند به راحتی تصمیم بگیرد و انتخاب را برای او مشکل میکند. پس او را به خاطر جبران این ستایش و تعریف، در برابر کار انجام شده قرار میدهد و دیگر کارش اقدامی از روی اختیار و اراده نیست.
رسول گرامی میفرماید: «هرگاه کسی از شما از برادر خویش حاجتی را طلب میکند، گفتار خود را با ستایش آغاز نکند و پشت او را گران بار نکند»(217).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که هدف از بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و بزرگواریهای اخلاقی بیان کرده است، در حدیثی میفرماید: «هرگاه کسی تو را به آنچه از تو میداند، دشنام دهد، تو او را به آنچه از او میدانی، دشنام مده تا اجر این کار
از آن تو شود و وبال آن بر گردن او باشد»(213). این برخورد کریمانه در زندگی، مصادیق متنوعی دارد که محور همه آنها پرهیز از مقابله به مثل است؛ زیرا انسان مؤمن در برخورد اخلاقی، معامله اقتصادی نمیکند، بلکه با خدا معامله میکند و از او نیز پاداش میخواهد. بر این اساس، نگاه نمیکند که طرف مقابل چگونه برخوردی داشته و دارد، بلکه به وظیفه اخلاقی خویش مینگرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «از کسی که تو را عیادت نمیکند، عیادت کن و به آن کس که به تو هدیه نمیدهد، هدیه بده»(1935).
نکته دیگر در ارتباط با دیگران، تکریم بزرگان هر گروه و جمعیتی است. این سفارش، بیانگر پایبندی اسلام به رعایت حریم افراد و پاسداشت شخصیت آنهاست. رسول گرامی میفرماید: «هرگاه بزرگ طایفهای پیش شما آمد، او را تکریم کنید و بزرگ شمارید»(132).
جمعبندی سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره ارتباط و معاشرت با دیگران، معیار کلّی و ضابطهای است که خود آن بزرگوار اینگونه بیان فرموده است: «هر چه برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند و هر چه برای خود دوست داری، برای برادرت دوست بدار»(2700). در حدیثی دیگر پای بندی به این معیار و ضابطه را مایه دستیابی به درجات عالی عدالت میداند و میفرماید: «عادلترین مردم آن است که آنچه برای خود میپسندد و بدان راضی گردد، برای مردم بپسندد و آنچه را بر خود روا ندارد، بر مردم نیز روا ندارد»(340).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که رحمتی است از سوی خداوند متعال برای همه جهانیان، در قالب گفتار و رفتار خود در پی تربیت افراد و جامعه بر محور
دوستی و صمیمیّت است. این هدف مهم، در لابهلای گفتارهای نورانی و حکیمانه آن پیامبر بزرگ با تعبیرهای گوناگون وجود دارد: گاهی با هدف طرح کلی موضوع و تبیین ارزشمندی دوستی و صمیمیت؛ زمانی در قالب ارائه مصادیق و راهکارها و گاه به صورت معرفی آفات و راههای مقابله با آن و یا راههای تحکیم و ترویج آن و گاهی بهصورت تبیین نقطه مقابل آن و عوارض مخرّب و منفی آن موضوع. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای تبیین اهمیت و ارزش دوستی، در بیان نقطه مقابل آن میفرماید: «منفورترین شخص در پیشگاه خدا شخص لجوج و ستیزهجو است»(18).
چون نوع برخورد انسانها میتواند پیامآور محبت یا بیانگر بیمهری و کینه باشد، بر این مهم تأکید کرده است که در برخوردها از بیمهری و برخورد عبوسانه پرهیز شود؛ زیرا خداوند کسی را که در مقابل برادران خود عبوس باشد، دشمن دارد (740).
در کلمات حضرت با نهی از برخوردهای تهی از مهر و دوستی، بر ارزشمندی برخورد محبتآمیز با تعبیرهای گوناگون بسیار تأکید شده تا آنجا که برخورد با روی گشاده با دیگران، نمونه کار نیک [معروف ]معرفی(34) و در کنار تقوا، بر برخورد با اخلاق خوش با مردم و نیکو رفتاری با آنان بسیار سفارش شده است (46). اگر شخص لجوج و ستیزهجو در پیشگاه الهی منفور است، طبیعی است که صاحب اخلاق نیکو باید در پیشگاه حق از محبوبیّت بهرهمند باشد(84).
در همه آموزههای دینی و به صورت یک اصل کلی آمده است که اخلاق نیک و برخورد شایسته، سرمایهای است زمان و مکانناپذیر که برای
هر فردی و نسبت به هر فردی و در هر شرایطی امری است ممکن و مؤثر. پیامبر فرموده است: «شما هیچگاه نمیتوانید با اموال و دارایی خویش همه مردم را پوشش دهید و آنان را فرا بگیرید، ولی با اخلاق خود همه را فرا بگیرید (و خرسندشان سازید)».
برای حاکمیت دوستی و صمیمیّت باید فواید، آثار و پیآمدهای آن به صورت دقیق و کاربردی ارائه شود تا افراد، با بصیرت و آگاهی کامل به آن ترغیب شوند.
بر این اساس، پیامبر در گفتاری میفرماید: «گشادهرویی، کینه را میبرد و نیکخویی، دوستی را تثبیت میکند و استوار سازد»(1370، 1375). و لبخندی که انسان از شوق دیدار به روی برادرش میزند، خندهای است که خداوند آن را دوست دارد(1892) و سلام کردن با گشادهرویی مصداق صدقه در راه خدا معرفی شده است (3068).
راهکار دیگری که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای دستیابی به حاکمیت صمیمیّت و دوستی ارائه میفرماید، مدارا و رفق و ملایمت است.
مدارا دارای خاستگاه عقلانی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «عاقلتر از همگان، کسی است که مدارایش با مردم بیشتر باشد»(358). و آن را اساس عقل و حکمت معرفی کرده است (1635، 1697). ایشان در بیان رابطه مدارا با ایمان و مؤمن میفرماید: «دانش، دوست مؤمن و بردباری، پشتیبان او و عقل، راهنمای او و عمل، مایه استواری و ارزش او و مدارا، پدر و ملایمت، برادر و صبر، امیرِ سپاه وی به شمار میرود»(465). حضرت در بیانی دیگر، مدارا کردن با مردم را نیمی از ایمان و ملایمت با آنان را نیمی از زندگی خوش معرفی کرده
است(2735) و چون مدارا در زندگی اجتماعی به طور طبیعی باعث جذب دیگران میشود، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «مدارا قرین فزونی و برکت است و هر که از مدارا بیبهره باشد، از خوبی بیبهره است»(1697).
در فرهنگ اسلامی، صدقه تنها شامل بخششهای مادی و مالی نیست و مدارا کردن با مردم نیز صدقه معرفی شده است(2736)؛ زیرا مدارا از نمونههای برجسته رفتار نیک با مردم است. مدارا با اعضای خانواده در بیان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ارزشمند و نیک دانسته شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «وقتی خداوند برای خانوادهای نیکی و خیر اراده کند، رفق و مدارا را در بین آنها قرار میدهد»(151).
برای پی بردن بیشتر به جایگاه ارزشمند رفق و مدارا، در مجموعه دین اسلام، این جمله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بسیار گویاست که میفرماید: «خداوند به من مأموریت داده که با مردم به مدارا رفتار کنم؛ همچنان که مرا به اقامه فرایض و انجام واجبات مأمور ساخته است»(677) و در کلامی دیگر فرمود: «خداوند رفیق است (اهل رفق و مدارا است) [رفیق از نامهای پروردگار است] و رفق و ملایمت را دوست دارد و به واسطه رفق، بهرهای نصیب انسان میسازد که انسان اهل خشونت از آن محروم است»(701) «و خشونت مایه بیارزشی و شومی و رفق و مدارا مایه میمنت و زینت است»(1540، 1698).
آموزههای دین اسلام، آخرین و جامعترین برنامه آسمانی هدایت و سعادت انسانهاست. بر همین اساس، در مجموعه معارف دینی، به ویژه در مسائل اخلاقی و تربیتی و آداب معاشرت، اگر موضوعی بیان شده، هر دو بُعد سلبی و ایجابی آن به دقت ارزیابی شده است. برای نمونه، اگر رفق و
ملایمت و مدارا و آسان گرفتن بر دیگران را یک موضوع ارزشی بدانیم، نقطه مقابل آن؛ یعنی سختگیری و اشکالتراشی و بهانهجویی نقد و بررسی شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سختگیری را مایه شومی دانسته(1781) و فرموده است: «خداوند مرا اشکالگیر و اشکالتراش [بهانهگیر و بهانهجو] مبعوث نکرده است، بلکه مرا آموزگار و آسانگیر مبعوث کرده است» (725) و وظیفه امّت را در این زمینه اینگونه تبیین کرده است: «تعلیم دهید و آسان گیرید و سخت مگیرید و گشادهرویی کنید و خشونت مکنید و چون یکی از شما خشمگین شود، خاموشی برگزیند» (1957)و در سخنی دیگر فرموده است: «تعلیم دهید و خشونت مکنید؛ که آموزگار، بهتر از خشونتگر است»(1958). معیار و محور اصلی در ارتباط و معاشرت با دیگران خود انسان است و انسان باید آنچه را بر خود نمیپسند، بر دیگران روا ندارد. در این زمینه نیز گفتار حضرت این است که: «از آنان مباش که بر مردم سخت گیرند و بر خویش آسان میگیرند»(2483).
پیامبر از سختگیری در بعضی از امور نهی فرموده است. از جمله از سختگیری در تربیت و یادگیری، چنانکه میفرماید: «تعلیم دهید و سهل گیرید و سخت مگیرید و با گشادهرویی و اخلاق خوش به دیگران بشارت و مژده دهید و آنان را جذب کنید و مایه گریز و رویگردانی دیگران نشوید» (1957)نیز فرموده است: «تعلیم دهید و خشونت مکنید که آموزگار بهتر از خشونتگر است» (1958)و فرمود: «خداوند مرا اشکالگیر و اشکالتراش مبعوث نکرده است، بلکه مرا به عنوان آموزگار و آسانگیر برانگیخته است»(725).
یکی دیگر از موارد سختگیری بیمورد و نامعقول که از آن نهی شده، سختگیری در امور مالی، مانند قرض دادن یا ادای بدهی است. رسول خدا
صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سختگیری انسان دارا و بهرهمند (کسی که توانایی پرداخت بدهی خویش را دارد) آبروی او را بازیچه و عقوبت و تنبیه او را روا و آسان میکند»(2425).
بر حفظ حرمت و شخصیت افراد در جامعه اسلامی تأکید شده است و این مهم، سفارشی فراگیر است که همگان را شامل میشود، ولی برخی از افراد در جامعه از موقعیت ممتاز و جایگاه اجتماعی ویژهای برخوردار هستند. این افراد که در فرهنگ روایات، گاهی به کِرام (بزرگواران) و گاهی جوانمردان یاد میشوند، بیشتر باید مورد توجه و احترام باشند؛ زیرا چنین انسانهایی معمولاً از روی عمد و آگاهی مرتکب خطا و گناه نمیشوند، بلکه در برخی شرایط، لغزشهایی ناخواسته از آنان صادر میشود که باید از سختگیری درباره آنان پرهیز شود. در همین زمینه، پیامبر خدا میفرماید: «وقتی تردید پیش آمد، مجازاتها را باز دارید و لغزشهای بزرگان را ببخشید، مگر در مورد حدود الهی»(120) و در گفتاری دیگر میفرماید: «برای گناهان جوانمردان و لغزشهای آنان عذرتراشی کنید»(965).
پاداش اخروی انسانی که نسبت به دیگران سختگیری نمیکند، در کلام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنین آمده است: «بر کسی که نرم و ملایم و آسانگیر و نزدیک به مردم باشد، آتش دوزخ حرام است» (1363)و در گفتاری دیگر، درباره آسان گرفتن بر تنگدست میفرماید: «هر کس بر تنگدستی آسان گیرد، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان گیرد»(2756). نقطه مقابل چنین انسانی، کسی است که بر مردم سخت میگیرد و دارای حسابی سخت است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر که زیان به دیگران برساند، خداوند زیانش رساند و هر که سختگیری کند، خداوند با وی سخت گیرد»(3030).
جامعه انسانی، مجموعهای است که در آن تمام افراد ناگزیر از ارتباط و تعامل با یکدیگرند. این ارتباط در زمینههای مختلف تحقق مییابد. یکی از زمینههای مناسب تحقق این ارتباط، مسائل مالی به ویژه مسئله قرض دادن و قرض گرفتن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای ساختن جامعهای بر محور توحید و دوستی و مهربانی درباره ابعاد گوناگون این مسئله سفارشهای فراوانی دارند. آن حضرت در سخنی درباره ارزشمندی پرداخت قرض به یکدیگر میفرماید: «سه چیز مایه برکت است: فروش به صورت نسیه (غیر نقدی) و قرض دادن به یکدیگر و آمیختن گندم به جو برای خوراک، نه برای فروش»(2088) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله افزون بر اینکه میکوشد میان افراد جامعه دوستی و صمیمیت را حاکم کند، نمیپسندد که برخی در پرتو این خصلتهای انسانی، از کار و تلاش بایستند و پیوسته به دیگران متکّی باشند. براین اساس، در سخنی میفرماید: «چیزی را به قرض دادن بهتر است تا آنکه به صدقه داده شود» [قرض دادن از صدقه دادن بهتر است].
پیام این سخن، آن است که انسان مقروض در تلاش است که قرض خویش را بپردازد و روحیه تلاش و کار در او زنده میماند، ولی انسانی که به استفاده از صدقه و کمکهای بلاعوض عادت کرده باشد، انگیزه کار و تلاش در او کمکم رو به افول میگذارد و این روحیه، پیآمدهای منفی و مخربی برای او و جامعه دارد. پیامبر در تأکید ارزشمندی قرض در مقایسه با صدقه در گفتار دیگری فرموده است: «دو بار قرض دادن از یک بار صدقه دادن بهتر است»(2081).
در گفتار پیش، سخن در انتخاب صدقه نسبت به قرض بود که اگر انسان چیزی را قرض بدهد، بهتر است، ولی در گفتار اخیر، سخن در این است که اگر انسان دوبار قرض بدهد و خواهان پس گرفتن آن از مقروض باشد، بهتر است که یک بار صدقه به او دهد و عوضی را طلب نکند. اهمیت قرض و جایگاه ارزشی آن در اندیشه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این است که اگر صدقه، کار نیکی در حق گیرنده صدقه به شمار میرود و بخشی از کاستیهای زندگی او پر میشود، قرض نیز اینگونه است. از این رو، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «هر قرضی، صدقه است»(2158).
در فرهنگ اسلامی و اندیشه والای نبوی، افزون بر قرض دادن، کمک به پرداخت بدهی برادران ایمانی دارای فضیلت است و مصداق افضل الاعمال (بهترین کارها) معرفی شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «بهترین کارها آن است که برادر مؤمن خویش را خوشحال سازی یا بدهی او را بپردازی»(386) و در گفتاری دیگر، ادای بدهی بدهکار را بهترین کارها در پیش خداوند معرفی کرده است(76).
در اندیشه پیامبر بزرگوار اسلام، رعایت حال مقروض و مهلت دادن به او و حتی در صورت امکان، بخشیدن بدهی او دارای ارزش و پاداش اخروی معرفی شده است. براین اساس، آن حضرت فرموده است: «هر کس به بدهکار خویش مهلت دهد یا از بدهی او بگذرد [و قرض او را قلم گیرد]، روز قیامت در سایه عرش باشد»(2894، 1401). در گفتاری دیگر از پیامبر میخوانیم: «به بهشت در آمدم، بر در آن نوشتهای این گونه دیدم: صدقه را ده برابر پاداش است و قرض را هجده برابر پاداش است. گفتم: ای جبرئیل! چگونه صدقه را ده برابر و قرض را هجده برابر پاداش دهند. جبرئیل پاسخ داد: این برای آن است که صدقه در دست بینیاز و نیازمند قرار میگیرد، ولی
قرض جز در دست نیازمند قرار نمیگیرد»(1557).
در کلمات پیامبر برای دریافتکننده قرض وظایف و تکالیفی ذکر شده است که باید رعایت شود تا انگیزه انسانی ـ الهی قرضالحسنه، همواره در جامعه زنده بماند و با واکنشهای ناصحیح زمینههای بیاعتمادی افراد به همدیگر پدید نیاید. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «بهترین شما کسانی هستند که به بهترین وجه و نیکوترین شیوه، قرض خود را ادا کنند»(1474).
دریافتکننده قرض باید در این اندیشه باشد که بدهی خویش را بپردازد حتی اگر با این نیت از دنیا برود، گناهکار نیست، ولی کیفر اخروی آن که در فکر پرداخت بدهی خویش نیست، سخت است. به این سخن پیامبر بنگریم: «قرض دو گونه است. هر کس بمیرد در حالی که نیت پرداخت قرض خویش را داشته، من ولیّ او هستم و هر که بمیرد در حالی که قصد و نیت پرداخت بدهی خویش را نداشته است، در قیامت در برابر بدهی او، از کارهای خوبش برداشته میشود؛ زیرا در قیامت دینار و درهمی نیست»(1609). اهمیت پرداخت بدهی به اندازهای است که انسان بیتوجه و بیاعتنا به آن را در حدّ دزد کاهش میدهد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کسی قرضی بگیرد و در خاطر داشته باشد که آن را نپردازد، مانند دزدان محشور میشود»(1030). و نیز در گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مردی که در ادای حق مردم تأخیر میکند، یک انسان بد (و غیر قابل اعتماد) معرّفی شده(1717) و آن حضرت تأخیر در پرداخت بدهی را نوعی ستم دانسته است(3116). آخرین نکته در تبیین وظایف گیرنده قرض، توجه به این مسئله است که همان گونه که قرضگیرنده خویش را دارای شخصیت و حریم میداند و خواهان آن است که در بهترین شرایط، به سرعت و در فضایی
آمیخته به صدق و صفا وام بگیرد، باید به هنگام پرداخت، از هر گونه مسامحه، سهلانگاری، اشکالتراشی و بهانهجویی خودداری کند و آبرویی را که برایش مهم به شمار میآمد، بازیچه قرار ندهد. بنگرید که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چه زیبا فرموده است: «سختگیری انسان دارا و متمکّن (کسی که بتواند بدهی خویش را بپردازد، ولی سختگیری میکند)، آبروی او را بازیچهی و عقوبت و تنبیه او را بر صاحب حق آسان و روا میسازد»(2625).
یکی از دستورهای اسلام در راستای ایجاد حاکمیت صمیمیّت و دوستی، سلام است. فرهنگ سلام، آنچنان اهمیت و ارزش دارد که شعار رسمی ملّت مسلمان در دیدار با یکدیگر معرفی شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «سلام درود ملّت ماست»(1777).
اهمیت این موضوع آنگاه بیشتر و بهتر فهمیده میشود که بدانیم پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله بخیلترین مردم را کسی معرفی کرده است که در ادای سلام بخل ورزد(337، 570).
برنامههای دین اسلام به گونهای تنظیم شده است که افراد در جامعه اسلامی آداب اسلامی را ناگزیر باید رعایت کنند؛ زیرا گاهی تخلّف از یک دستور دینی پیآمدهای تحملناپذیری برای فرد در پی دارد. برای نمونه، دستور دین این است که آغاز سخن گفتن و شروع ایجاد ارتباط باید با سلام باشد و هر کس این دستور را رعایت نکند، از برخورد مناسب و شایسته محروم میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «سلام مقدم بر سؤال و درخواست است. پس هر کس پیش از سلام، درخواستش را مطرح کرد، پاسخش
را ندهید»(1774، 2934). سلام، حق متقابل میان دو مسلمان دانسته شده است که در دیدار با یکدیگر وظیفه دارند به هم سلام کنند(1392).
بدیهی است که در هر کار نیکی، آن کس که پیشتاز باشد، فضیلت بیشتری را کسب میکند. درباره سلام نیز همین گونه است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «آن که سلام آغاز میکند، از تکبر برکنار است»(1102). و در گفتاری دیگر میفرماید: «مرد مسلمان هر گاه بر گروهی گذر کند و بر آنها سلام کند و جوابش را دهند، وی را بر آنها فزونی مرتبت است که سلام را به یادشان آورده است و اگر جوابش ندهند، کسی که از آنها بهتر و پاکیزهتر است، جوابش دهد»(1776).
اگر موضوعی، حق متقابل میان دو مسلمان شناخته شود، روشن است که هر دو طرف وظیفهای بر عهده دارند. به این معنی که اگر یکی از دو طرف زودتر از دیگری سلام گفت، دیگری موظف است پاسخ سلام او را بدهد و این جواب دادن لازم و الزامی است. در سخنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «جواب نامه نیز مانند جواب سلام، واجب و لازم است»(1661). و در اهمیت جواب سلام این سخن پیامبر گویاست که میفرماید: «سلام کردن از روی میل و به دلخواه است (واجب و الزامی نیست)، ولی جواب سلام، واجب است»(1775).
در فرهنگ سخنان پیامبر رحمت، با نگاهی دیگر به برخی از گفتارهای آن حضرت، با آثار و پیآمدهای مثبت سلام آشنا میشویم. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله درباره نقش گسترده سلام در ایجاد دوستی و الفت عمومی میفرماید: «سلام را آشکار کنید تا دوستی و محبت در میان شما استوار گردد»(381). و «سلام را آشکار کنید تا در پرتو آن به سلامتی دست یابید»(382). رمز این گفتار پیامبر از سخن دیگرش به دست میآید که میفرماید: «سلام نامی از نامهای خداوند
است که آن را در زمین نهاده است. پس سلام را در میان خودتان بگسترانید»(1776). این سخن رسول گرامی به آیه 22 از سوره حشر اشاره دارد که سلام در این آیه، یکی از نامهای خداوند معرفی شده است.
در گفتاری دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حسادت و دشمنی را عامل دینزدایی معرفی فرموده و راه ورود به بهشت را ایمان و شرط ایمان را دوستی همگانی و فراگیر دانسته است و آنگاه راهکار دوستی را گسترش سلام در میان افراد جامعه معرفی کرده است(1555). در سخنی دیگر، گسترش سلام را در کنار اطعام دیگران و صله ارحام و نمازشب، از راههای ورود به بهشت معرفی کرده است(383).
آمرزش و مغفرت الهی، موهبتی است که نصیب هر کس نمیشود؛ زیرا آمرزش خداوند آنجا محقق میشود که بنده با اعمال خویش رضایت حق تعالی را به دست آورده باشد. یکی دیگر از آثار و فواید سلام در گفتار نبوی این است که میفرماید: «از جمله لوازم آمرزش، ادای سلام و نیکی کلام است»(928).
رهایی از تکبر و خارج شدن از خودبینی و کبر، از فضایل مهم اخلاقی است که راهکارها و نشانههایی دارد. در اندیشه الهی پیامبر بزرگوار اسلام، آن که سلام آغاز میکند، از تکبر برکنار است(102)؛ زیرا آغاز کردن به سلام، نشانه آن است که انسان برای خود نسبت به دیگران، امتیاز و برتری قایل نیست.
بر این اساس، در فرهنگ دینی نه تنها آغاز به سلام به دوری از تکبر میانجامد، نشانه تواضع و خاکساری است و تواضع جز رفعت مقام و
والایی موقعیت، رهاوردی ندارد(615).
در گفتاری دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سلام کردن را در کنار صدقه دادن در تنگدستی و رعایت انصاف، هر چند به زیان انسان باشد، از عوامل کاملکننده ایمان شمرده است(2544). سرّ این سخن آن است که عمل از ارکان ایمان است و سلام، نمونه روشن یک عمل ایمانی در قلمرو روابط اجتماعی است.
سخن پایانی در این بخش اینکه هر چند سلام خود پیامآور دوستی و محبت و امنیت است، اگر همراه با گشادهرویی و برخورد محبتآمیز و آمیخته به عاطفه باشد، از فضیلت بیشتری برخوردار است تا آنجا که چنین سلامی، صدقه به شمار میآید. به این گفتار پیامبر بنگریم که فرموده است: «سلام کردن به مردم با گشادهرویی صدقه است»(3068).
دیگر از راهکارهای حاکمیت صمیمیّت و دوستی در اندیشه تابناک رسول گرامی اسلام، عذرپذیری است. به جز انسانهای معصوم، همگان در معرض اشتباه و خطا هستند و امکان اشتباه، همیشه وجود دارد. در چنین بستری، همه انسانها باید در برابر اشتباه دیگران عذرپذیر باشند؛ زیرا عذرخواهی فرد خطاکار، بیانگر توجه او به اشتباهی است که مرتکب شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هرکس، برادرش به عذرخواهی پیش وی آید، باید عذر وی را حق باشد یا باطل بپذیرد و اگر نپذیرد، بر سر حوض به نزد من نیاید»(1945، 1946).
اهمیت و ارزش عذرپذیری به اندازهای است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در
سخنی، انسان عذرناپذیر را در ردیف انسانهای بد معرفی کرده است. حضرت میفرماید: «بدترین مردم کسی است که تنها غذا میخورد و رسیده خود (کسی که بر انسان وارد میشود) را بینصیب کند و بنده خویش را بزند و بدتر از او کسی است که خطایی را نبخشد و عذری نپذیرد و بدتر از او کسی است که به خیرش، امید و از شرش امانی نیست»(1800).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که پیامآور رحمت و خیرخواه امّت است، در فردای قیامت، شفاعتش را نصیب کسی میکند که بهتر و بیشتر از دیگران دستورها و ارشادهای او را در زندگی به کار بسته است. عذرپذیری نیز یکی از دستورهای اخلاقی آن حضرت است. بر این اساس در گفتاری میفرماید: «هر کس عذر عذرآورندهای را چه راست باشد یا دروغ، نپذیرد، از شفاعت من محروم است»(2757).
از دیگر برنامههای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای ایجاد حاکمیت صمیمیّت و دوستی، مهربانی با زیردستان است. انسان در روابط اجتماعی به دلیل نیازی که به انسانهای همسطح خویش دارد، معمولاً برنامه زندگی خود را به گونهای تنظیم میکند که میان او و دیگران روابط دوستانهای حاکم باشد و ظاهر این دوستی را حفظ میکند و میکوشد که هیچ زمینه و بستری برای پیدایش کدورت و کینه و دشمنی به وجود نیاید. البته در برابر رعایت حقوق انسانهایی که در سطح پایینتری قرار دارند و به نوعی کارگزار و فرمانبر او هستند، صعوبت و سختی دارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری این گروه از انسانها را برادر معرفی و بر
یاری کردن آنان تأکید کرده و فرموده است: «بندگان شما، برادران شما هستند. با آنها نیکی کنید. آنها را در کارهای مشکل خود به کمک گیرید و در کارهای سخت به آنان کمک کنید»(266). در سخنی دیگر، پیامبر گرامی اسلام به صورت روشنتر و دقیقتر نمونههایی از رعایت عدالت و انصاف در حق زیردستان را این گونه بیان میکند: «بندگان شما، برادران شمایند که خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده است. هر کس برادر وی زیر دستش باشد، باید از غذای خود به او بخوراند و از لباس خویش بر او بپوشاند و کاری بیش از طاقت وی بر او تحمیل نکند و اگر کار سختی از او خواست، یاریاش کند»(113).
و در گفتاری دیگر میفرماید: «وقتی خدمتکار شما غذایی میآورد که آن را تهیه کرده و دود آن را خورده، باید او را همغذای خود قرار دهد و اگر او را ننشاند، دستکم یک یا دو لقمه به او بدهد»(127).
نه تنها درباره خوراک و پوشاک زیردستان، باید حق و عدالت و انصاف را رعایت کرد، در زمینه چگونگی سخن گفتن با آنها نیز باید خدا را در نظر گرفت و از هر گونه سخنی که بوی بیمهری و خشونت میدهد، پرهیز کرد. به این سخن پیامبر بنگرید: «در رفتار با بندگان خود، خدا را در نظر داشته باشید. اندامشان را بپوشانید و شکمشان را سیر کنید و با آنها با نرمی و ملایمت سخن بگویید»(484).
پیامبر درباره معاشرت با زیردستان سفارشهای دیگری نیز کرده است؛ چنانکه میفرماید: «خدمتکاران (کنیزان) خویش را برای شکستن ظرفهایتان مزنید؛ زیرا ظرفها همانند مردمان دارای عمر معیّنی هستند»(2463).
از آن رو که فرجام پیروی از دستورهای دینی، پاداش اخروی است، مهربانی با زیردستان جزو کارهایی است که سبب ورود انسان به بهشت
میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سه چیز است که در هر کس باشد، خداوند وی را پناه دهد و به بهشت خویش واردش سازد: 1. مدارا با ناتوان 2. مهربانی با پدر و مادر 3. نیکی با زیردست»(1282). در گفتاری دیگر برای سبک کردن کار خدمتکار و آسان گرفتن بر او نیز پاداش اخروی معرفی کرده و فرموده است: «هر چه از کار خدمتکار خویش سبک کنی، پاداشی است که روز قیامت در میزان عمل تو قرار میدهند»(2637).
در فرهنگ دینی، سپاسگزاری از مردم، معیاری برای سنجش میزان سپاسگزار بودن انسان معرّفی شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «سپاسگزارترین مردم کسی است که سپاس مردم را بیشتر میگزارد»(593). رابطه سپاس از خداوند با سپاس از مردم، آنگونه است که اگر کسی در برابر مردم سپاسگزار نباشد، در حقیقت، در برابر خداوند هم سپاسگزار نیست؛ زیرا توفیق و مقدّمات و ابزارهای هر کار خیر و نیکی را که از سوی انسانها برای دیگران انجام میشود، خداوند متعال فراهم و تأمین کرده است. در نتیجه، انسانها جز نقش واسطهگری در انجام و ارائه کارهای نیک، مأموریتی ندارند. بر این اساس، سپاس از کارهای خوب انسانها سپاس از خداوند است و در مقابل، ناسپاسی در برابر کارهای خوب، ناسپاسی در برابر خداوند است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر که در برابر مردم شکرگزار نباشد، خداوند را سپاس نگفته است»(2547).
در گفتار دیگر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میگوید: «وقتی خداوند خیر کسی را به دست دیگری انجام دهد و آن شخص سپاسگزاری نکند، در حقیقت، نسبت به خداوند
سپاسگزار نبوده است»(668).
رابطه شکرگزاری از مردم با شکرگزاری از خداوند را در گفتاری دیگر از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه مینگریم: «گفتوگو از نعمتهای خداوند شکر است و ترک آن کفر (کفران و ناسپاسی نعمت) است و هر کس در برابر نعمت کم، سپاسگزار نباشد، در برابر نعمت بسیار، سپاسگزار نخواهد بود و هر کس در برابر مردم سپاسگزار نباشد، در برابر خداوند سپاسگزار نخواهد بود»(1201).
سپاسگزاری در برابر کارهای خوب دیگران، آنچنان اهمیت دارد که اگر کسی جز با زبان، توان ستایش نداشته باشد، باید از همان توان خویش برای سپاسگزاری استفاده کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس نیکی ببیند و بر پاداشی جز ستایش زبانی توانمند نباشد با همان ستایش زبانی میتواند شکرگزاری کند و اگر این کار را نکرد و کار نیک را پنهان کرد، کفران و ناسپاسی کرده است»(2753).
ستایش زبانی که کمترین ستایشهاست، میتواند در قالبهای مختلف ارائه شود. در گفتاری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «هر کس در حق شما کار نیکی انجام داد، آن را جبران کنید و اگر نتوانستید، برایش دعا کنید تا مطمئن گردید که کار نیک او را تلافی کردهاید»(2793). یکی دیگر از راههای استفاده از زبان برای قدردانی از کار نیک، یادآوری کار نیک است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کس نیکی بیند، آن را تلافی کند و اگر نتواند آن را یاد کند که اگر آن را یاد کند، شکرگزار آن کار بوده است»(2827).
از آن رو که میان سپاسگزاری از مردم و سپاسگزاری از خداوند رابطهای دقیق وجود دارد، آثار شکر از خداوند بر شکر از مردم نیز مترتب میشود. بر این اساس، آن حضرت در سخنی میفرماید: «هر کس مبتلا شود و
صبر کند و عطایش دهند و شکر کند و ستم ببیند و ببخشد و ستم کند و آمرزش بخواهد، این افراد از کسانی هستند که در امنیت (امان از عذاب الهی) هستند و از هدایت یافتگانند»(2990).
در گفتاری دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سپاسگزاری در برابر بخشش را در کنار امور دیگر از عوامل ورود انسان به بهشت و بهرهمندی از رحمت الهی معرفی کرده و فرموده است: «سه چیز است که در هر کس باشد، خداوند او را در پناه خود جای دهد و رحمت خویش را بر او بگستراند و او را داخل بهشت کند: آنکه وقتی عطا بیند، شکر گزارد و وقتی قدرت دارد، عفو کند و وقتی به خشم آید، سستی پیشه کند(1274) (آرام باشد و واکنش شدید و خشونتبار نداشته باشد)».
نکته پایانی این بخش، آن است که قدردانی از نیکی و ستایش از نیکوکار، اصلی فراگیر و استثناناپذیر است. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری با توصیه به فروتنی در برابر نیکوکار فرموده است: «در برابر آن کس که با تو نیکی کند، متواضع و فروتن باش؛ اگرچه شخص نیکوکار، برده حبشی (غلام سیاه پوست) باشد»(1184).
حسادت؛ یعنی اینکه انسان، آرزومند محرومیت کسی باشد که از نعمتی (مادی یا معنوی) بهرهمند است و برای دستیابی به این آرزو تلاش کند و حسود کسی است که بهرهمندی دیگران را بر نمیتابد. طبیعی است که این خصلت، با کینه، دشمنی و بیمهری ایجاد میشود و رشد میکند. جامعهای که خواستار استحکام پایههای دوستی و صمیمیّت در پرتو آموزههای اسلام است، باید از چنین خصلت ناشایستی پرهیز و با آن مبارزه جدّی کند. بر این اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با تعبیرهای گوناگون، افراد را از این خصلت
ناشایست نهی کرده است: «از سه خصلت دور باش؛ حسد و حرص و تکبّر»(962). و از اینکه حسادت به امری رایج و متقابل در میان افراد جامعه تبدیل شود، اینگونه نهی کرده است: «نسبت به یکدیگر حسادت نورزید. کینه و دشمنی با همدیگر نداشته باشید و پیوند خویشاوندی را قطع نکنید. بندگان خداوند! چنانکه خداوند فرمان داده، با یکدیگر برادر باشید»(1976). و در سخنی دیگر افزون بر این سفارشها، به مردم دستور داده است: «اهل عیبجویی و ستایش بیمورد و طعنهزدن نباشید»(2442).
عوارض منفی یک خصلت ناپسند، ممکن است در قلمرو امور عادی و فیزیکی باشد و تنها جسم و بدن و زندگی دنیایی انسان را تهدید کند و گاه ممکن است در قلمرو امور معنوی باشد و به روح و جان و زندگی اخروی انسان آسیب بزند و گاهی ممکن است در هر دو اثرگذار باشد. آفت حسادت، در هر دو زمینه تأثیر دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره آثار سوء حسد میفرماید: «لذت حسود از همه کس کمتر است»(431). آن کس که زندگی و امکانات دیگران را زیر نظر دارد و از بهرهمندی دیگران رنج میبرد، زندگی دیگران پیوسته برای او موجب آزردگی روح و خستگی جان میشود. حضرت درباره پیآمدهای منفی حسادت در امور معنوی میفرماید: «از حسد بپرهیزید؛ زیرا حسد کارهای نیک را میخورد چنان که آتش هیزم را میخورد»(987، 1410، 2040). نقش تخریبی حسادت از تشبیه پیامبر به روشنی فهمیده میشود؛ زیرا همان گونه که آتش به سرعت و به راحتی در هیزم خشک نفوذ و آن را تبدیل به خاکستر میکند، تأثیر حسادت هم در کارهای نیک افراد همینگونه است. انسان حسود با آلوده شدن به خصلت حسادت، هیچ بهرهای از کارهای نیک خود نمیبرد. در سخن دیگر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله تأثیر
منفی حسادت در ایمان را بیان میکند: «حسد، ایمان را فاسد میکند؛ چنان که صبر (گیاهی بسیار تلخ) عسل را فاسد میکند». سرّ گفتار حضرت این است که خیرخواهی برای دیگران از آثار ایمان است و آنچه این اثر را از بین میبرد، از بین برنده ایمان است(1411).
نه تنها حسادت، نابود کننده نیکیها و از بین برنده ایمان است، بلکه اصل دین را نیز مورد هجوم قرار میدهد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی، با یادآوری این مطلب، حسادت را بیماری روحی امّتهای پیشین معرفی کرده که در امت اسلام نیز نفوذ کرده است. آنگاه راهکار مبارزه با این بیماری روحی اجتماعی را تثبیت ایمان از راه گسترش دوستی همگانی و گستراندن سلام در جامعه معرفی کرده است: «بیماری امتهای گذشته در شما نفوذ کرده است. حسد و دشمنی از بین برنده و زایلکننده است، ولی نه زایلکننده مو، بلکه زایلکننده دین. سوگند به خدایی که جان محمّد به دست اوست، وارد بهشت نمیشوید مگر ایمان بیاورید و مؤمن نمیشوید تا این که همدیگر را دوست بدارید. آیا میخواهید شما را به چیزی خبر دهم که اگر انجام دهید یکدیگر را دوست دارید؟ سلام را در میان خود بگسترانید»(1555).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری، حسادت را در کنار کبر و حرص، از عوامل اصلی هر گناهی معرفی کرده است و حسادت را دلیل نخستین خون به ناحق ریخته شده در زمین دانسته است: «از تکبّر پرهیز کنید؛ که شیطان به واسطه تکبّر بر آدم سجده نکرد. و از حرص بپرهیزید؛ که آدم به سبب حرص از درخت بخورد. و از حسادت دوری گزینید؛ که یکی از دو پسر آدم (قابیل)، دیگری را (هابیل) به دلیل حسادت کشت. بنابراین، تکبر و حرص و حسد، سرچشمه و ریشه همه گناهان و اشتباهها است»(997).
حسادت، گاهی در حد یک بیماری روحی فقط در قلب انسان پیدا میشود و هیچ ظهور خارجی ندارد. در این حالت، انسان در عمل کاری انجام نمیدهد و تنها آرزومند محرومیت دیگران از نعمتها و موهبتهایی است که در اختیار دارند؛ بدون اینکه در گفتار یا رفتار، این خواسته قلبیاش را نشان دهد، ولی همین مقدار از آلودگی انسان به حسادت نیز ممکن است زمینهساز مراحل خطرناک بعدی باشد و بستری برای تحقق رفتارهای نامعقول و نامشروع شود. برای مبارزه با همین مرتبه حسادت نیز پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله راهکاری ارائه کرده است تا جان انسان باایمان، لانه شیطان و خصلتهای شیطانی نشود.
پیامبر برای مبارزه با حسادت در سطح آرزوی قلبی، به استغفار و آمرزش سفارش میکند؛ زیرا با استغفار در پیشگاه الهی، روح انسان لطیف و نورانی میشود و تاریکیهایی که از پدیدههایی مانند حسادت در جان آدمی نفوذ کردهاند، از بین میروند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سه چیز همراه امت من است؛ بدگمانی و حسد و فال بد زدن. پس هر گاه گمان بد بُردی، آن را حتمی و قطعی مدان و هرگاه احساس حسد کردی، استغفار کن (از خدا آمرزش بخواه) و هرگاه فال بد زدی، ترتیب اثر مده و به راهی که در پیش داری، برو»(1262).
بر اساس آنچه بیان شد، «حسادت» آنگاه گناه به شمار میآید و انسان را در برابر آن بازخواست میکنند و کیفر میدهند که از درون به بیرون سرایت کند. خواه این آشکار ساختنِ حسادت با گفتار باشد یا با رفتار. هر چند پیش از رسیدن به این مرحله (آشکارسازی حسادت در گفتار و رفتار) نیز استغفار و آمرزش خواستن از خداوند، مطلوب و اثرگذار است و
موجب پیشگیری از آلودگی انسان به مراتب بالاتر حسادت میشود. پس نکته مهم، این است که انسان تلاش کند با زبان و عمل، کار و سخنی از روی حسادت از او سر نزند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «همه فرزندان آدم حسودند و حسد حسود تا زمانی که با زبان از آن سخن نگوید و با دست اقدامی انجام ندهد، زیانی برایش ندارد»(2169).
با توجه به احادیث بیان شده که تمام آنها در نکوهش حسادت و توبیخ حسود بود، اگر در موردی، استثنایی برای حسادت مطرح شده باشد، بیانگر آن است که منظور از حسادت، آرزومندی زوال نعمت از دیگران و اقدام عملی برای رسیدن به این آرزو نیست، بلکه به معنای رقابت و تلاش برای دستیابی به چیز باارزشی است که دیگران دارند. بر این اساس، این گفتار نبوی معنی میدهد که: «تملق و حسادت، از اخلاق مؤمن نیست، مگر در طلب علم»(2410).
از اموری که انسانها باید نسبت به آن حساس و مراقب باشند، آبرو و شخصیت فردی، خانوادگی و اجتماعی یکدیگر است. اسلام برای حاکمیت صمیمیّت و دوستی بر حفظ آبروی افراد تأکید دارد.
یکی از زمینههایی که آبروی افراد در آن به راحتی دچار آسیب و گزند میشود، عیبجویی و طعنه زدن افراد به یکدیگر است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با سفارش به ایجاد فضای برادری، فرموده است: «حسد نورزید و در معامله بالا دست هم نزنید (بازار سیاه درست کردن و وارد معامله شدن و قیمت کاذب گذاشتن برای فریب دادن افراد) و دشمنی نکنید و به یکدیگر پشت نکنید. بندگان خدا، با همدیگر برادر
باشید و عیبجو و ستایشگر (ستایش نامعقول و بدون دلیل) و طعنهزن مباشید»(2442).
یکی از نمونههای آشکار تعرض به آبروی دیگران، فحش و ناسزا گفتن به افراد است. بر این اساس، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در جملهای میفرماید: «جنگ با مسلمان، کفر است و ناسزا و فحش گفتن به او، گناه و فسق است»(2085).
به طور کلی، در جامعه اسلامی مسلمان نباید با زبان خود، باعث اذیت و آزار مسلمان دیگر شود و باید از هر کاری که مایه رنجش خاطر او میشود پرهیز کند. حتی اگر شخص مسلمانی از دنیا رفت، اسلام اجازه بدگویی از او را نمیدهد و نه تنها سفارش میکند که پشت سر مردگان بدگویی نشود، بلکه به خیر و خوبی گفتن درباره آنان دستور میدهد. پیامبر فرمود: «زبان خود را از بدگویی مسلمانان باز دارید و اگر کسی از آنان مُرد، درباره او به نیکی سخن گویید»(264).
از نمونههای روشن زشتی بدگویی و زبان درازی، شکستن حریم ناموس دیگران با زبان است. ناپسندی این عمل چنان زیاد است که در سخنی، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین فرموده است: «آسانترین رباها همانند آن است که کسی با مادر خود همبستر شود و بدترین رباها آن است که مرد درباره عرض (حریم ناموسی) برادر دینی خود زبان درازی کند»(967). این گفتار حضرت میفهماند که زشتی شکستن حریم ناموس دیگران، از همبستر شدن با مادر بیشتر و شدیدتر است.
پاسداری از آبروی افراد، کار خیری است که پاداش اخروی دارد؛ به ویژه اگر این حمایت و دفاع در غیاب او باشد. پیامبر رحمت در این زمینه
فرموده است: «هر که در غیاب برادرش از آبروی او دفاع کند، بر خدا واجب است که او را از آتش دوزخ در امان نگه دارد»(3007).
در زندگی همه انسانها، رازهایی هست که هیچ انسانی مایل نیست آشکار شود و اگر در برخی از شرایط، ناخواسته، فردی به سرّی از اسرار کسی آگاهی یابد، آن شخص دوست ندارد که با بازگویی و افشاگری، دیگران از آن سرّ آگاه شوند. این حق طبیعی و مشروع هر انسانی است که خواهان مخفی بودن اسرار زندگی شخصیاش باشد و وظیفه شرعی و عقلی دیگران است که به این حق، احترام بگذارند.
آموزههای اسلام، به ویژه دستورهای اجتماعیاش که برخاسته از فطرت و منطبق با آن است، بر این موضوع مهم تأکید فراوان دارد. نخستین گام در این زمینه، پیشگیری است؛ یعنی هر کاری که زمینه آگاهی به اسرار دیگران و در نتیجه، افشای آنها را فراهم کند، از نظر اسلام ممنوع و ناشایست است. کنجکاوی و تفحص در زندگی افراد برای عیبجویی و پیدا کردن ضعف، از مسائلی است که زمینه ساز ورود به حوزه اسرار مردم است. بر این اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «بندگان خدا، با هم برادر باشید و عیبجو و ستایشگر (غیر منطقی) و طعنهزن مباشید»(2442).
راه دیگر پیشگیری از افشای اسرار و عیوب دیگران، یک توصیه اخلاقی است؛ چون انسانِ غیر معصوم، خود در خطر اشتباه و گناه است و به طور طبیعی عیوبی در زندگی دارد که نمیخواهد دیگران آگاه شوند و آنها را همچون اسراری مخفی نگه میدارد، باید متوجه باشد که اگر امروز
زبان به عیب دیگران گشود و راز مگوی آنان را بر ملا کرد، دیر یا زود دیگران نیز همین برخورد را با او خواهند داشت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری حکیمانه میفرماید: «هرگاه تصمیم گرفتی عیوب دیگران را یاد کنی، عیوب خویش را به یاد آور»(172).
پاسداری از آبروی افراد و پرهیز از پردهدری و افشاگری، از اصول جامعه انسانی است که مشروط به ملیت و آیین و نژاد مخصوصی نیست. بر این اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به صورت قانون کلی فرموده است: «پرده هیچ کس را پاره نکن»(2431). این سخن گویای آن است افشاءکننده عیوب و اسرار دیگران از هر گونه موازین اخلاقی و انسانی بیبهره است و متجاوزانه اقدام به پردهدری میکند. عیبزدایی و ترمیم و بازسازی آبروی افراد، به گونهای که ضعفی به دست دیگران داده نشود، در جامعه اسلامی یک وظیفه عمومی است. به این سخن پیامبر بنگرید: «هر یک از شما آینه برادر خویش است، وقتی عیبی بر او دید باید بزداید»(580). و در جملهای دیگر میفرماید: «مسلمان آینه مسلمان است. وقتی چیزی در او دید، بگیرد»(3111).
هر چند حس کنجکاوی، انسان را تحریک میکند که با هر بهانه و توجیهی از اسرار دیگران آگاه شود، ولی تربیت اسلامی با شیوههای مختلف او را از این کار باز داشته است. پیامبر میفرماید: «هرگاه دو تن آهسته (به صورت نجوا و در گوشی) سخن میگویند، میان آنها داخل مشو»(230). دخالت در زندگی خصوصی افراد، محدود به حرفهای خصوصی آنان نیست، بلکه از دخالت در هر صحنه و کار و چیزی که خصوصی و شخصی شمرده میشود، باید به شدت پرهیز کرد. پیامبر فرمود: «هر کس بدون اجازه برادرش به نامه او نگاه کند،
گویا در آتش دوزخ نگریسته است»(2846). این تعبیر بیانگر زشتی این کار و عقوبت و کیفری است که برای آن در نظر گرفته شده است. همان گونه که نگاه به هر صحنه حرامی چون کیفرش دوزخ است، در حقیقت، نگاه به آتش جهنم است؛ نگاه مخفیانه و بدون اجازه به نامه دیگران نیز نگاه به صحنه حرامی است که در واقع، نگاه به آتش جهنم است. همان گونه که افشاگری و پردهدری، گناه است و دارای کیفر، رازپوشی و کتمان امری است ارزشمند و دارای پاداش در دنیا و آخرت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کس رازپوش مسلمانی شود، خداوند در دنیا و آخرت رازپوش وی میشود»(2756). در گفتاری دیگر فرموده است: «هر که در دنیا راز برادر مسلمان خویش را بپوشاند و او را رسوا نکند، خدا روز قیامت راز او را بپوشاند»(3020).
سخن پایانی در این زمینه آن است که هر چند رازپوشی و پرهیز از عیبجویی، ارزشمند و مورد تأکید است، یادآوری عیوب دیگران با انتخاب بهترین شیوه، آن هم به منظور اصلاح و تنها از روی دلسوزی و خیرخواهی، نه تنها کار نکوهیدهای نیست که بسیار شایسته و روا و از وظایف هر مسلمانی در برابر دیگری است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله یادآوری عیوب را بهترین هدیه میداند و روشن است که در هدیه دادن، هدیهدهنده قصدش خوشحال کردن هدیهگیرنده است و تنها بر محور دوستی و محبت این کار را کرده است و گیرنده هدیه هم ارزشمندی هدیه را در اصل آن میداند، نه در میزان ارزشی که شیء هدیه شده دارد؛ به ویژه اگر هدیه، امور معنوی و تربیتی و تأثیرگذار در زندگی انسان باشد. سخن زیبا و دلنشین پیامبر در اینباره چنین است: «بهترین برادر شما آن است که عیوب شما را
به شما هدیه دهد»(1509).
نقش و جایگاه هدیه در راستای ایجاد حاکمیت صمیمیت و دوستی روشن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که پایه گذار جامعهای بر اساس مهر و محبت و دوستی است، در گفتاری میفرماید: «هدیه، چیز خوبی است؛ زیرا کینهها و دشمنیها را از دلها بیرون میکند».(1)نکتهای که در سخنان پیامبر گرامی به چشم میخورد، توجه حضرت به همگانی بودن هدیه و فراگیر بودن آن است؛ یعنی در جامعه اسلامی نباید گروهی هدیه دهنده و گروهی نیز هدیهپذیر باشند، بلکه تمام افراد در شرایط مختلف به تناسب امکانات و تواناییهای خود باید به اصل هدیه دادن پایبند باشند. به این سخن بنگرید: «به یکدیگر هدیه دهید تا دوستی در میان شما فراگیر شود؛ زیرا هدیه دوستی و محبت را میافزاید و کینهها و کدورتهای قلبی را میزداید» (1189، 1193، 1190). پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خود، مردم را به هدیه دادن به یکدیگر تشویق میکند، برای پایبندی بیشتر آنان به این موضوع، آمادگیاش را برای پذیرش هدیه اعلام کرده و چنین فرموده است: «به یکدیگر هدیه دهید که هدیه دلگیری را از میان میبرد. اگر مرا به خوردن کتف گوسفندی دعوت کنند، میروم و اگر کتف گوسفندی به من هدیه شود، میپذیرم»(1192). از این گفتار پیامبر اهمیت پذیرش هدیه هم برداشت میشود؛ زیرا همان گونه که دادن هدیه اصلی اخلاقی و اجتماعی است و مایه افزایش محبت و دوستی میشود، به پذیرش هدیه نیز به عنوان اصل
1) 1. بحارالانوار، ج 75، باب 38، شماره 4، ص 45.
اخلاقی سفارش شده است. آنچه مهم است، اصل تبادل هدیه در زندگی اجتماعی افراد است، نه میزان ارزش و بهایی که هدیه دارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در تبیین ارزشمندی هدیه و ضرورت پذیرش آن، در تعبیری میفرماید: «هدیه روزی خداست. هر که چیزی به او هدیه شد، بپذیرد»(3170). و در سخنی دیگر، به صورت صریح از رد کردن هدیه نهی کرده است: «دعوت را بپذیرید و هدیه را ردّ نکنید و مسلمانان را نزنید»(69).
چون هدیه یک اصل اجتماعی است، دو سویه و متقابل خواهد بود؛ یعنی هم باید انسان پذیرنده هدیه باشد و هم در صورت امکان به آن پاسخ مناسب بدهد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هیچ کس نباید هدیه برادرش را رد کند و اگر توانست عوض آن را بدهد»(2536).
قابل تأمل این است که در فرهنگ دینی، هدیه تنها در محدوده مادیات نیست، بلکه امور معنوی نیز میتواند به صورت هدیه تقدیم شود. از دیدگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حتی یادآوری عیوب دیگران میتواند هدیه باشد. در این صورت، نه تنها یادآوری عیوب دیگران ویرانگر دوستی و صمیمیّت نیست، بلکه مایه تثبیت دوستی میشود؛ زیرا نقش هدیه تثبیت دوستیها و صمیمیّتهاست. به این حدیث نبوی بنگریم که فرموده است: «بهترین برادران شما آن است که عیوب شما را به شما هدیه کند»(1509). در اندیشه تابناک پیامبر گرامی اسلام، گفتار حکیمانهای که مایه هدایت دیگران شود، برترین هدیهای دانسته شده است که انسان میتواند به دیگری تقدیم کند: «مرد مسلمان به برادر خویش هدیهای بهتر از سخن حکمتآمیزی که خداوند به وسیله آن بر هدایتش بیفزاید یا او را از سقوط و هلاکت برهاند، نتواند داد»(2624).
در گفتاری دیگر حضرت میفرماید: «چه نیکو هدیهای است یک کلمه از گفتار حکمتآموز»(3132).
یکی از موارد کاربرد هدیه آن است که انسان از کسی درخواستی دارد. این کار افزون بر اینکه بیانگر شخصیت انسان است، سپاس و قدردانی از کسی است که به درخواست ما پاسخ مثبت میدهد و برای حلّ مشکل ما اقدام میکند. البته این قدردانی و سپاس پیشاپیش صورت میپذیرد تا فرهنگ دوستی و صمیمیّت به صورت دو جانبه در روابط اجتماعی حاکم شود و طرف مقابل احساس نکند که فقط یکطرفه باید اقدام کند و پاسخگو باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «چه نیکوست هدیه به هنگام درخواست و نیاز»(3126).
هر چند هدیه دادن اصلی اجتماعی و متقابل و همگانی و فراگیر است، ولی اینگونه نیست که انسان در این صحنه برای داد و ستد و معاوضه حضور یابد که اگر هدیهای دریافت کرد، هدیهای بدهد، بلکه بالاتر از این سطح مطرح است؛ یعنی هدیه دادن به آن که هدیهای به انسان نداده است که بیشک تأثیر این نوع هدیه در برقراری صمیمیّت و دوستی قابل تردید نیست. به این جمله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بنگریم: «از آن که تو را عیادت نمیکند، عیادت کن و به آن کس که به تو هدیه نمیدهد، هدیه بده»(1935).
یکی از نشانههای جامعه اسلامی که براساس دوستی و صمیمیّت شکل گرفته، این است که افراد از خودخواهی و خودبینی و خودمحوری خارج شوند و براساس دستور کلی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «آنچه برای خود
دوستداری، برای مردم دوست بدار»(75)، در زمینه شادی و خوشحالی نیز، شادمان کردن دیگران را یک اصل و وظیفه تلّقی کنند. جایگاه این اصل در فرهنگ دینی و اندیشه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا بدان پایه است که پس از واجبات، محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند، خوشحال کردن مسلمان است(77). و در سخنی دیگر، بهترین کار آن است که برادر مؤمن خویش را خوشحال کنی(386).
شاد کردن دیگران میتواند نمونههای گوناگونی داشته باشد، گاه با یک کمک مادی شادی را تقدیم میکنیم و گاه با یک راهنمایی فکری و گرهگشایی. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری، سه نمونه از خوشحال کردن مؤمن را یادآور شده است: «از بهترین کارها خوشحال کردن مؤمن است؛ به این وسیله که قرض او را بپردازی و حاجتی را از او برآوری یا غم و محنتی را از او بزدایی»(3040). پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پاداش اخروی غمزدایی از مؤمن را بیان کرده است: «هر کس غمی از غمهای دنیا را از مؤمنی بردارد، خداوند غمی از غمهای روز قیامت را از او بردارد»(2756، 2764).
هرچند پیآمد طبیعی برخی از کارهای اجتماعی چون پذیرایی و تکریم مهمان، تأثیر مثبت در برقراری صمیمیت و دوستی دارد و جامعه از آن بهره میبرد، در رتبه نخست، خود شخص شاهد آثار و پیآمدهای مثبت و سازنده کار خویش است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میهمانی دادن را در کنار پرداخت زکات و بخشش هنگام تنگدستی از عوامل از بین برنده بخل دانسته و فرموده است: «هر کس
زکات خود را بپردازد و مهمان به خانه برد و هنگام سختی بخشش کند، از بُخل برکنار است»(1085، 1284)؛ زیرا بخیل خودخواه و خودمحور است و چیزی را برای خیر خودش نمیخواهد و به دیگران اجازه استفاده از امکاناتش را نمیدهد و نشاندن مهمان بر سر سفره؛ یعنی ایستادگی در برابر خصلت ناپسند بخل.
گاهی اوقات پیآمدهای مثبت یک کار در سطح گستردهای و فراتر از آثار فردی آشکار میشود. فایده میهمانی دادن نیز فراگیر و گستردهتر از خود فرد است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «وقتی میهمانی بر گروهی وارد شود، روزی خود را همراه میآورد و هنگامی که بیرون میرود، با آمرزش گناهان آنان بیرون میرود»(204). و در گفتاری دیگر میفرماید: «مهمان، روزی خویش بیاورد و گناهان گروهی را که بر آنان وارد شده میبرد و گناهان آنها را پاک میکند»(1894). همان گونه که زکات مایه برکت و افزایش مال و نیز مصونیتی برای آن معرفی شده است، اتاق مهمانخانه نیز در هر خانهای همین نقش را دارد. به این حدیث از پیامبر خدا بنگرید: «هر چیزی را زکاتی است و زکات خانه، اتاق پذیرایی (مهمانخانه) است»(2285).
در مسائلی که به صورت روابط متقابل میان افراد مطرح است، طرفین وظایف مخصوص خود را دارند. در موضوع میهمانی نیز هم میزبان و هم مهمان باید آداب و وظایفی را رعایت کنند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنان خویش به جنبههای مختلف این وظایف اشاره کرده است. نخستین مسئله، توجه به اهمیت پذیرش مهمان و ارزشمندی پذیرایی از اوست. روشن است که اگر موضوعی مهم باشد، نقطه مقابل آن یک ضد ارزش و امری ناشایست به شمار میآید. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «بدترین مردم آن است
که تنها غذا خورد و تازه وارد بر خویش را بینصیب گذارد»(1800). و در سخنی دیگر میفرماید: «چه بدند مردمی که مهمان به خانه نمیآورند»(1081) و در گفتاری دیگر میفرماید: «آن که مهمان نپذیرد، خیری در او نیست»(2495).
افزون بر آنچه بیان شد، میزبان در برابر مهمان باید آدابی را رعایت کند که نخستین آنها تکریم اوست که مهمان احساس سربار بودن و مزاحم بودن نکند. به این سخن پیامبر بنگرید: «وقتی کسی به ملاقات شما آمد، وی را گرامی بدارید»(192). تکریم مهمان آنچنان بااهمیت است که نشانه ایمان به خدا و معاد دانسته شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد، مهمان خویش را گرامی دارد»(2915). تکریم مهمان، شکلهای مختلف و گونههای متنوعی دارد که یک نمونه بسیار روشن آن، این است که میزبان نباید مهمان را به کار بگیرد؛ زیرا میتواند پیام این کار این باشد که چون مهمان میخواهد مفت بخورد، پس با به کار گرفتن او قدری تلافی و جبران شده باشد. هر چند ممکن است میزبان چنین نیّتی نداشته باشد، ولی خردمندی و عقل اقتضا میکند که از هر کاری که مایه رنجش مهمان میشود، پرهیز کند. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله چه زیبا فرموده است: «سبک عقلی مرد آن است که مهمان خویش را به خدمت گیرد»(1738).
از دیگر آداب مهمانی که میزبان باید رعایت کند و به نحوی تکریم مهمان به شمار میآید، همراهی با مهمان در خوردن غذاست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «همراه مهمان خویش غذا بخور؛ زیرا مهمان شرم دارد که تنها غذا بخورد»(3177). اصل دیگری که باید به آن توجه داشت، پرهیز از تکلّف و خود را به زحمت انداختن برای مهمان است. اهمیت این اصل بدین خاطر است که هدف مهمانی، تثبیت دوستی و صمیمیت در میان افراد جامعه
است. حال اگر قرار باشد افراد به دلیل تکلّفهای غیر معقول، نه تنها مهمانی را مایه دوستی نبینند، بلکه به شدت از آن روی گردان و گریزان باشند؛ هیچگاه چنین میهمانی نقش مثبتی در برقراری صمیمیّت و دوستی ندارد. از همین رو، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در یک دستور کلی میفرماید: «برای مهمان، خود را به تکلّف (زحمت و مشقّت غیر ضروری) نیندازید»(2482). و در گفتاری دیگر اینگونه میفرماید: «هیچ کس نباید آنچه را قدرت ندارد، با تکلّف برای مهمان فراهم کند»(2520).
نکته دیگری که در مسئله مهمانی باید رعایت شود و شاید بیشتر وظیفه مهمان باشد تا میزبان، این است که مهمان تا سه روز مهمان است و پس از آن باید جابهجا شود. البته این هم میتواند به گونهای با پرهیز میزبان از تکلّف در ارتباط باشد؛ زیرا اگر قرار است بیشتر از سه روز مهمانی دادن، فشاری بر میزبان وارد شود و او را در تنگنا قرار دهد، باید بدون رعایت هیچ مصلحت اندیشی به مهمان اعلام شود؛ زیرا مهمانی دادن برای دستیابی بهتر و بیشتر به دوستی و مهربانی است و اگر قرار باشد به چنین هدفی آسیب وارد شود، باید از آن جلوگیری کرد. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «مهمانی سه روز است و هر چه بیشتر شد، صدقه است و مهمان باید پس از سه روز تغییر جا بدهد»(1893). از اینکه پیامبر خدا فرموده است پذیرایی از مهمان بیشتر از سه روز صدقه است، شاید بتوان برداشت کرد همان گونه که میتوان به نیازمند صدقه داد، به مهمانی هم که بیشتر از سه روز مانده است میتوان از منبع صدقه پذیرایی کرد. احتمال دارد که پس از سه روز، افزون بر پاداش مهمانی دادن، پاداش صدقه نیز برای میزبان حساب شود.
نکته پایانی در زمینه وظایف میزبان نسبت به مهمان، مسئله بدرقه مهمان تا در خانه است که شاید سرّ آن همان تکریم مهمان باشد که هم استقبال از او هنگام وارد شدن شخصیت دادن به اوست و هم بدرقه او هنگام وداع تکریم اوست. اهمیت این کار آنچنان است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را سنّت و سیره و روش عملی خویش معرفی کرده و فرموده است: «همانا از سنّت است که میزبان همراه با مهمان خود تا در خانه برود»(919).
همان گونه که میزبان در برابر مهمان وظایفی دارد، مهمان نیز باید مسائلی را رعایت کند. نخستین مسئله آن است که حضور در خانه دیگران و نشستن بر سر سفره آنان باید با دعوت و اذن باشد. رعایت این نکته، هم تکریم شخصیت خود انسان است و هم دقت در پایبندی به رعایت حقوق افراد. پیامبر خدا میفرماید: «هر کس بدون دعوت برای خوردن غذایی رهسپار شود، ورودش، ورودی دزدی است و خارج شدنش همراه با عار و ننگ (2767).
از دیگر آداب مربوط به حقوق میزبان که مهمان باید رعایت کند، این است که رسول خدا میفرماید: «هر کس مهمان گروهی شد، بدون اجازه آنان روزه مستحبی نگیرد»(2851). این مسئله یا به دلیل آن است که میزبان دوست دارد از مهمانش پذیرایی کند و نمیخواهد او روزهدار باشد، یا اینکه روزه مستحبی مهمان چون زمینهساز به هم خوردن برنامه غذایی میزبان و در نتیجه مایه زحمت او میشود، باید با اجازه او باشد.
راهکار دیگری که در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای برقراری صمیمیت و دوستی مشاهده میشود، صداقت و راستی در معاشرت است. حضرت
فرموده است: «محبوبترین گفتار نزد من آن است که راستتر باشد»(81). این محبوبیت نزد او محبوبیت نزد خداوند است؛ زیرا اگر پیامبر چیزی را دوست بدارد، دوستیاش از روی هوس و جنبههای غیرخدایی نیست، بلکه دوستی او بیانگر محبوبیت آن چیز در پیشگاه الهی است. در گفتاری دیگر، حضرت سخن راست و راستگویی را از مکارم اخلاق دانسته است: «مکارم اخلاق ده چیز است که در مرد هست، ولی در پسرش نیست و یا در پسر هست، ولی در پدرش نیست و یا در بنده هست، ولی در آقای او نیست؛ خداوند هر که را سعادتمند خواهد آنها را قسمت او کند: 1. راستی گفتار 2. پایمردی در جنگ 3. بخشیدن به مسائل 4. نیکی در برابر نیکی 5. حفظ امانت 6. پیوند خویشان (صله رحم) 7. حمایت همسایه 8. حمایت دوست 9. مهمانداری 10. حیا که سر سلسله این مکارم است»(2740).
نه تنها سخن راست ارزشمند است که راستگو نیز به دلیل صداقت و راستی دارای ارزش است و صداقت شخصی، معیاری برای اعتماد به اوست. به این گفتار پیامبر توجه کنید: «هرگاه در برادر خود سه خصلت مشاهده کردی، به او امیدوار باش؛ حیاء، امانت و راستی و اگر آنها را در او ندیدی به او امیدی نداشته باش»(205). صداقت و راستی آثاری دارد. هر چه درجه راستی انسان بیشتر باشد، تحقق آن آثار بیشتر است. برخی از آثار راستی در روابط اجتماعی خودنمایی میکند، مانند تصدیق مردم و اعتماد به درستی سخن آنان. در حدیث نبوی آمده است: «هر کس راستگوتر باشد، بیشتر از دیگران مردم را تصدیق میکند و هر که دروغگوتر باشد، بیشتر از دیگران مردم را تکذیب میکند»(591).
برخی از آثار و پیآمدهای صداقت و راستی، به راحتی قابل هضم و درک نیست. برای نمونه، برخی از انسانها میپندارند رهایی و نجات در
گرو دروغگویی است و احساس میکنند همیشه و همه جا راستگویی نجات بخش نیست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای مقابله با این اندیشه، در گفتاری فرموده است: «راستی کنید (راستگو و راست کردار باشید)، اگرچه بپندارید که راستی مایه هلاکت است؛ زیرا اینگونه نیست، بلکه راستی مایه نجات است و از دروغ بپرهیزید، اگرچه به نظر شما دروغ مایه نجات باشد؛ زیرا دروغ در واقع مایه هلاکت و نابودی است»(1127).
از سخن پیامبر میتوان فهمید که نجات واقعی بر محور راستی و صداقت است؛ زیرا راستگو و راست پیشه هیچگاه بر خلاف واقع و آنچه هست و آن را یافته و بدان ایمان دارد، سخن نمیگوید و اقدام نمیکند و احترام به حقیقت و واقعیت، احترام به شخصیت انسانی است و نجات یعنی همین. در مقابل، دروغگو سخنی میگوید که واقعیّت ندارد و خودش آن را باور ندارد و این در حقیقت، اهانت به خویش و تحقیر شخصیت خود است و هلاکت؛ یعنی همین. در سخنی دیگر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «از آنچه شبههناک است، بگذر و آنچه را شبههناک نیست، برگیر که همانا راستی مایه نجات است»(1567). راستی آثار متنوعی دارد که برخی از آنها به بهداشت روانی فرد راستگو مربوط میشود. به این حدیث نبوی توجه کنید: «راستی مایه آرامش است و دروغ مایه تشویش»(1864).
فرجام هرکار نیک و هر دستور و سفارش دینی، سعادت انسان و راه یافتن او به بهشت است. راستی نیز اینگونه است که پیامبر فرموده است: «راستی پیشه کنید که راستی، قرین نیکی است و هر دو در بهشتاند و از دروغ بپرهیزید که دروغ، قرین بدکرداری و فجور است و هر دو در جهنماند»(1976). همین مضمون در
گفتاری دیگر از پیامبر خدا این چنین مطرح شده است: «راستی پیشه کنید که راستی دری از درهای بهشت است و از دروغگویی بپرهیزید که دری از درهای جهّنم است»(1978). تمرین و ممارست در هر کاری، انسان را به درجات بالای آن کار میرساند؛ خواه آن کار خوب باشد یا بد. بر این اساس، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «راستی پیشه کنید که راستی به سوی نیکی هدایت میکند و نیکی به سوی بهشت رهبری میکند و مرد پیوسته راست میگوید و راستی میجوید تا در پیشگاه الهی صدّیق (راست پیشه) به شمار میآید. و از دروغگویی بپرهیزید که دروغ به سوی بدکاری هدایت میکند و بدکاری و فجور به سوی جهنم میکشاند و مرد پیوسته دروغ میگوید تا نزد خداوند کذّاب (دروغ پیشه) به حساب میآید»(1977).
مسلمان حتی در شوخی و مزاح با دیگران، باید صداقت و درستی داشته باشد تا هم انسان با شوخی و مزاح مرتکب گناه نشده باشد و هم به دوستی و صمیمیّت حاکم میان افراد آسیب وارد نشود. به این سخن از پیامبر توجه کنید: «خداوند انسان شوخی را که در شوخی خود راستگو باشد، بازخواست نمیکند»(784). منظور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این است که مزاح نیز باید بر محور صداقت باشد، نه اینکه با هر وسیلهای هر چند دروغ کسی قصد مزاح و شوخی داشته باشد، مانند مزاحهایی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میکرده است که مطلب راستی را به صورتی بیان میفرمود که طرف مقابل برداشت دیگری میکرده است و پس از فهم آن، مزاح بودن سخن روشن میشده است.
نه تنها انسان باید پایبند به صداقت و راستی باشد که باید از نقطه مقابل آن، که دروغ است به شدت پرهیز کند. پیامبر دروغگویی در قالب
شوخی را هم مجاز نمیداند، چنانکه میفرماید: «از دروغ بپرهیزید که دروغ، نه به شوخی و نه به جدّی، روا و شایسته نیست. انسان نباید به کودک خود وعده دروغ دهد و به آن وفا نکند»(999).
با تمام ارزش و اهمیت راستی و صداقت، چنانچه نتیجه راستی، منفی، تباهیآور و فسادانگیز باشد که به آن راست مفسدهانگیز میگویند، دروغ مصلحتآمیز از چنین راستی بهتر است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «خداوند دروغ مصلحتآمیز را دوست دارد و از راست فتنهانگیز بیزار است»(782). و در حدیثی دیگر میفرماید: «همه دروغها بر فرزند آدم ثبت میشود؛ مگر سه دروغ: 1. مرد در جنگ دروغ میگوید؛ زیرا جنگ خُدعه کردن است 2. مرد به زن خود دروغ میگوید که او را خشنود کند 3. مرد با دو کس دروغ میگوید تا میان آنان را اصلاح دهد»(2165). نه تنها دروغ در چنین مواردی جایز است، آن کس که نیتّش برقراری صلح میان دو نفر یا میان جمعی است، با اقدام خویش در جرگه دروغگویان وارد نشده است. حضرت در این زمینه میفرماید: «هر کس میان دو تن سخن گوید که اصلاحشان دهد، دروغ نگفته است»(2281).
دروغ با هر شکل و قالبی ممنوع است؛ زیرا هر چه نشان از صداقت و درستی نداشته باشد، نشانی از دروغ دارد و عوارض و پیآمدهای منفی آن را خواهد داشت. تقلب و حیله و نیرنگ در ارتباط با دیگران نیز میتواند از نمونههای ناراستی باشد و در نتیجه از عوامل آسیبپذیری صمیمیّت و دوستی حاکم در میان افراد جامعه است. پیامبر خدا میفرماید: «هر که با مسلمانی تقّلب کند یا به او ضرر رساند یا با وی حیله کند، از ما نیست»(2414). و در گفتار دیگر میفرماید: «با برادر خویش حیلهگری مکن».(2437، 2485) تملق و ستایش
بیجا(1000) و چاپلوسی نیز چون نمونههای برخورد غیرصادقانه و به نوعی دروغ به شمار میآیند، در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نهی شدهاند و حتی برخی از این خصلتها را از شأن یک انسان با ایمان دور دانسته است. به این سخنان بنگرید: «تملق از اخلاق مؤمن نیست»(2412) . «تملّق و حسد بر مؤمن روا نیست؛ مگر در طلب علم»(2410). «بندگان خدا، با یکدیگر برادر باشید و عیبجو و ستایشگر و طعنهزن مباشید»(2442).
از راهکارهای مؤثر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای برقراری صمیمیّت و دوستی، تواضع و فروتنی است. از عوامل گریز انسانها از یکدیگر، سرکشی و تکبر و خودخواهی و خودبینی است. بر این اساس، فروتنی، خاکساری و تواضع، مایه دوستی و مهر و صمیمیّت است.
نخستین نکته در تواضع آن است که انسان گمان نکند با تواضع، خود را تحقیر کرده و شخصیت خویش را خوار شمرده است، بلکه تواضع مایه سربلندی و عزّت در پیشگاه الهی است؛ زیرا عمل کردن به فرمان اوست. در نظر مردم نیز همین گونه است به این دلیل که آنها تواضع را نشانِ عظمت و بزرگی شخصیت و بلندی روح انسان میدانند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «همانا تواضع مایه رفعت و بلندی مقام است. پس تواضع کنید تا خداوند شما را رفعت دهد»(615، 1207). در فرهنگ اسلامی، هر کار خیری باید برای خدا و با نیّت خالص باشد تا پیآمدهای لازم و مثبت را داشته باشد. تواضع نیز چنین است. پیامبر خدا فرموده است: «هر که برای خدا تواضع کند، خداوند او را رفعت دهد»(2698). در گفتاری دیگر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله درباره
تواضع میفرماید: «کرامت به تقوا و شرف به تواضع و بینیازی به یقین است»(2194).
در مقابل تواضع که مایه رفعت است، تکبّر مایه افتادگی و پستی است. در حدیث نبوی آمده است: «هر که برای خدا فروتنی کند، خدایش او را رفعت دهد و هر که تکبر کند و گردن افرازد، خدایش او را پست کند»(2799). نقطه مقابل تواضع، گاهی تکبر (گردنکشی و خودبزرگنمایی) و گاهی تجبّر (بزرگی فروختن و اعمال قهر و زور) است. خداوند هیچ یک از این دو بر خورد را از بندهاش نمیپذیرد و چنین بندهای را کیفر میدهد. همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «هر کس فروتنی کند، خدایش رفعت و بلندی مقام دهد و هر کس بزرگی فرو شد، خدایش درهم شکند»(2939). در شرایط نابرابر اجتماعی که برخی احساس برتری دارند و خود را حاکم بر دیگران میپندارند، محصول طبیعی این شرایط، فخرفروشی و تکبر و خود بزرگبینی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم راه درمان و هم راه پیشگیری را ارائه کرده است: «خداوند به من وحی فرستاد که فروتنی کنید تا کسی بر کسی افتخار و کسی بر کسی تعدّی نکند»(678).
یکی دیگر از آثار مثبت تواضع، در امان بودن از حسادت دیگران است؛ زیرا انسان متکبّر و خودخواه به طور طبیعی مورد کینه و بیمهری و دشمنی دیگران است و به دلیل خصلت ناپسند تکبر، همگان آرزومند محرومیت او از امکانات هستند. شخص متواضع، با بهرهمندی از خصلت تواضع، هر چند از نظر مالی چیزی به مردم ندهد، ولی ارتباط فروتنانه او با دیگران، زبان آنان را نگه میدارد و اخلاق خوب که به صورت تواضع نمایانگر شده است، سپری میشود تا او را از گزند حسادت دیگران مصون بدارد. آنچه گفته شد در این سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آشکار است که فرمود: «هر انسانی
که از نعمتی بهرهمند است، در معرض حسادت است؛ مگر آنکه اهل تواضع باشد»(2176).
نکته دیگر در زمینه ارزشمندی تواضع آن است که نباید کاربرد تواضع و فروتنی فقط در شرایطی باشد که انسان نتواند اهل تکبر و اعمال زور باشد، بلکه در موقعیّتی که زمینه و ابزار مناسب برای اعمال زور و تکبّر وجود دارد، تواضع بسیار ارزشمند است. به بیان دیگر، تواضع گاهی اضطراری و قهری است و آن زمانی است که انسان گزینهای غیر از فروتنی ندارد؛ مانند مواردی که انسان دستش از همه چیز و همه جا کوتاه است و چون هیچ راهی برای تکبر ندارد، به ناچار اهل تواضع میشود. گاهی تواضع اختیاری و انتخابی است و آن در شرایطی است که انسان با بهرهمندی از زمینه و ابزار و امکانات مناسب برای تکبر، خودش از روی اختیار تواضع را انتخاب میکند. اینجاست که این عمل، برترین کارهاست؛ همان گونه که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «بهترین کارها سه چیز است: تواضع به هنگام دولت (یعنی هنگام بهرهمندی از قدرت و موقعیت و امکانات) عفو و بخشش به هنگام قدرت و بخشش بدون منّت»(385).
از آنچه گفتیم روشن شد که تواضع، این خصلت ارزشمند انسانی، مراتب و درجاتی دارد و بهترین آنها آن است که انسان در اوج بینیازی و قدرت و موقعیت و با بهرهمندی از امکانات، متواضع باشد. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «با فضیلتترین مردم کسی است که در حال رفعت و بلندی مقام، تواضع کند و در حال ثروتمند بودن، زاهد باشد و در موقعیت توانمندی، اهل انصاف باشد و در حال قدرت، بردباری پیشه کند»(419). در کلام دیگر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خوشا به حال کسی که بدون هیچ کاستی، اهل تواضع باشد»(1911).
در کلمات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مواردی به صورت خاص به تواضع سفارش شده است؛ از این موارد، تواضع در برابر کسی است که در حق انسان نیکی کرده است. پیامبر خدا میفرماید: «هر که با تو نیکی کند، با وی متواضع باش، هر چند برده حبشی باشد»(1184). مورد دیگر، تواضع در فضای آموزشی است. هم معلم در برابر شاگرد و هم شاگرد در برابر معلم باید تواضع کند. تواضع دانش پژوه در برابر آموزگار چندان نیاز به سفارش ندارد؛ زیرا استاد و معلّم حقی بر گردن دانشآموز دارد و گوشهای از این حق با فروتنی جبران میشود، ولی تواضع استاد در برابر دانشآموز، یک تواضع انتخابی است و جز با معیارهای اخلاقی در سطح بالا نمیتوان توجیه کرد که انسان به دیگری چیزی بیاموزد و در برابرش فروتن و خاکسار نیز باشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «با استاد و یا شاگرد خود متواضع باشید و دانشمندان سرکش مباشید»(1185).
مورد دیگری که انسان شایسته است اهل تواضع باشد، در برابر فقیران و تهیدستان است. پیامبر اسلام میفرماید: «فروتنی کنید و با مسکینان همنشین شوید تا در پیشگاه خدا بزرگ باشید و از کبر خارج شوید»(1186).
تواضع مانند هر خصلت و ویژگی اخلاقی نشانههایی دارد. این نشانهها هر یک بیانگر تواضع در بخشی از زندگی است؛ برای نمونه، در ارتباط با زیردستان، گاهی تواضع خود را با همغذا شدن با آنان نشان میدهد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «غذا خوردن با خدمتکار، از فروتنی است»(1061). و گاهی همنشینی با مسکینان نشانه تواضع است؛ همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «فروتنی کنید و با مسکینان همنشین گردید تا در پیش خداوند
بزرگ باشید و از کبر رها شوید»(1186). و در گفتاری دیگر فرموده است: «همنشینی با فقیران از تواضع است»(1322).
برخی خصلتهای نیکو، علّت و زمینهساز خصلتهای نیک دیگر است. زهد از خصلتهایی است که در پرتو تواضع به دست میآید، همان گونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «تا متواضع نباشی، زاهد نباشی»(2484). شاید سرّ این گفته پیامبر خدا این باشد که انسان متواضع در حقیقت، دنیا و تعلّقات آن را مایه افتخار و فخر نمیبیند و به تعلقات دنیایی بیاعتناست و این در واقع همان زهد و دل نبستن به دنیاست. پس در دل تواضع، زهد نهفته است. در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تواضع را از نشانههای عقل دانسته و فرموده است: «عاقل آن است که با سبکسر، بردباری کند و از ستمگر در گذرد و با زیردستان تواضع کند و از بالادستان در راه نیکی سبقت جوید»(1836).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که به تصریح قرآن کریم در اوج خیرخواهی و دلسوزی به امت است، به آنان نیز این مهم را دستور داده است. آن حضرت در یک تقسیمبندی، مردم را به دو گروه تقسیم کرده و چنین فرموده است: «بعضی از مردم، کلیدهای خیر و قفلهای بدی و شرند و برخی دیگر، کلیدهای بدی و شر و قفلهای خیرند؛ خوشا به حال آن که خداوند کلیدهای خیر را به دست او قرار داده و بدا به حال آن کس که خدا کلیدهای شر را در دستش قرار داده است»(920). ارزشمندی خیرخواهی و کار نیک، چنان زیاد است که نه تنها انجام کار خیر در حق دیگران مطلوب و ارزشمند است، راهنمایی دیگران به کار خیر نیز ارزشمند و مانند انجام کار خیر است. به این حدیث نبوی
بنگرید: «راهنماییکننده به کار نیک، چون انجام دهنده آن است»(1577، 1584). این سخن در ایجاد انگیزه خیرخواهی برای دیگران بسیار مؤثر است که هر انسانی هر مقدار که توان دارد در این میدان هزینه کند، حتی اگر به اندازه راهنمایی باشد.
از آن رو که آموزههای دینی هدفی جز تربیت فرد و جامعه بر محور ارزشهای واقعی ندارد، بر این اساس هر کاری که زمینه ساز تحقق این هدف باشد، کاری دینی و ارزشمند است. همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اساس دین، خیرخواهی برای خدا و دین خدا و پیغمبر خدا و کتاب خدا و پیشوایان مسلمانان و همه مسلمانان است»(1634).
خیرخواهی گونههای مختلفی دارد؛ گاهی به صورت وساطت در حل مشکلات دیگران است و تمام اقسام آن مورد تأیید و توصیه پیامبر اکرم و دارای پاداش اخروی است. حضرت فرمود: «هر کس پیش صاحب قدرتی برای برادر مسلمان خویش در موضوع خیری یا در گشودن مشکلی واسطه خیر شود، خداوند او را بر گذر از صراط یاری کند، روزی که قدمها در آن میلغزند»(2791).
نه تنها انسان باید خیرخواه دیگران باشد، باید از هر کاری که نشانی از تنگنظری و کوتهبینی دارد، پرهیز کند؛ یعنی هم انسان باید تلاش کند تا خیری به دیگران برساند و هم مواظب باشد که با برخورد و اقدامش دیگران را از خیری که از آن بهرهمند هستند، محروم نکند. گاهی اوقات یک چشم زدن و یک نگاه تند و تیز، هر چند ناخواسته، مایه محرومیت افراد از خیر میشود. در چنین موقعیتی انسان باید با درخواست از خداوند، برای افراد افزونی برکت درخواست کند؛ همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده
است: «چرا برادر خود را میکشید؟ هرگاه یکی از شما از برادر خویش چیزی دید که جالب و شگفتانگیز بود، برای او برکت بخواهد»(1952).
همان گونه که خیرخواهی برای دیگران، کار خیر و دارای پاداش اخروی است، کوتهبینی و سختگیری و تنگنظری که زمینهساز زیان رساندن به دیگران شود، پیآمدهای منفی و مجازات و کیفر اخروی دارد. پیامبر خدا در این زمینه میفرماید: «هر کس به دیگران زیان رساند، خداوند به او زیان رساند و هر کس سختگیری کند، خداوند با وی سخت گیرد»(3030). همان گونه که خیرخواهی پاداش اخروی دارد، نقطه مقابل آن، بدخواهی برای دیگران و دشمنی با آنان نیز پیآمدهای منفی دارد که محرومیت از آمرزش الهی، یکی از آن پیآمدهاست. به این حدیث از رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله توجه کنید: «هر روز دوشنبه و پنجشنبه درهای آسمان گشوده میشود و در آن روز، گناهان هر کس را که برای خدا شریک قایل نباشد، ببخشند؛ مگر آن کس که با برادر خویش دشمنی داشته باشد»(1165). نقطه مقابل این فرد کسی که به برادر خویش کینه نورزد، در نتیجه مورد آمرزش الهی قرار میگیرد: «سه چیز است که در هر کس باشد، خداوند همه گناهان او را میبخشد؛ هر کس بمیرد در حالی که مشرک نباشد و جادوگر نباشد و پیرو جادوگران نباشد و به برادر خویش کینه نورزد»(1278). پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر میفرماید: «هر کس به چشم مهربانی به برادر خویش بنگرد، در حالی که در دلش کینهای نباشد، پیش از آنکه از او دیده برگیرد، خداوند تمام گناهان گذاشتهاش را بیامرزد»(2781).
نقطه مقابل دوستی و مهربانی، دشمنی و کینهورزی است و هر عاملی که پدید آورنده آن باشد، در فرهنگ اسلامی محکوم و ناپسند است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ویژگیهای انسانهای بد را معرفی کرده است تا جامعه اسلامی با شناسایی آنها، با بصیرت و آگاهی با آفات درخت دوستی و محبت مبارزه کند و زمینه مساعدی را برای رشد بهتر آن درخت فراهم کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «بدترین مردم کسی است که مردم را دشمن دارد و مردم او را دشمن دارند»(1796). دوستی و تکریم و احترام باید بر محور انتخاب افراد و به صورت طبیعی باشد؛ چون در غیر این صورت هیچ ارزشی ندارد. اگر احترام به شخص به خاطر ترس از او باشد، چنین شخصی مصداق بدترین مردم است. به این حدیث نبوی بنگرید: «بدترین مردم آن کسی است که مردم از بیم شرّش گرامیاش دارند»(1797). بد بودن چنین انسانی تنها در دنیا نیست، بلکه در روز قیامت نیز کیفر این بدی را خواهد دید؛ همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «روز قیامت موقعیت آن کس از همه بدتر است که مردم از زبانش بترسند یا از شرش بیم کنند»(1813).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری، برخی از معیارها و ویژگیهای انسان بد را معرّفی کرده است و اینگونه میفرماید: «بدترین مردم کسی است که تنها غذا خورد و تازه وارد بر خویش را بینصیب گذارد و بنده خویش را بزند و بدتر از او کسی است که خطایی را نبخشد و عذری را نپذیرد و بدتر از او کسی است که به خیرش امید نیست و از شرش امان نیست»(1800). از این سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میتوان فهمید که افراد بد، درجات مختلفی دارند؛ برای نمونه کسی که اعتنایی به مهمان ندارد و از او پذیرایی نمیکند و خدمتکار خویش را میزند، دارای
درجهای از بدی است، ولی بدتر از او انسانی است که لغزش افراد را نادیده نمیگیرد و عذرناپذیر است. سرّ بدتر بودن او آن است که پذیرایی نکردن از مهمان و زدن خدمتکار در یک مقطع زمانی معین است، ولی عذرناپذیر بودن و نبخشودن خطای افراد، امری مستمر و ادامهدار است؛ یعنی اگر انسان عذر کسی را نپذیرد و خطایش را نبخشد، پیوسته او را شخصی خطاکار و منفی میداند و در پی اقدام و واکنش بر میآید. در نتیجه، چنین انسانی با این چنین روحیهای از کسی که تنها به مهمان بیاعتناست یا خدمتکار خویش را میزند، بدتر است. بدتر از گروه دوم، کسانی هستند که امیدی به خیر آنان و امانی از شر آنان نیست. از چنین افرادی هر لحظه ممکن است شرّی سر زند، چه با زبان یا عمل یا فکر و اندیشه و احتمال هیچ کار خیری نیز از آنان وجود ندارد.
نمونهای دیگر از بدترین مردم در سخنان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله کسی است که مقدسات برایش ارزشمند نیستند؛ زیرا انسانی که حتی نام مقدس پروردگار در او اثر گذار نباشد و روحش را لطیف نکند، بیشک از خیر محروم و مصداق آشکار بدترین انسان است. به این گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «بدترین مردم کسی است که به نام خدا از او چیزی بخواهند، ولی او چیزی نبخشد»(1811). کاربرد این حدیث بیشتر در روابط اجتماعی و ارتباط متقابل افراد با یکدیگر است. نمونهای دیگر از بدترین مردم در سطح روابط خانوادگی است و او انسانی است که با بهرهمندی از امکانات، به خانواده خویش سخت گیر باشد. پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «بدترین مردم کسی است که بر خانواده خویش سخت گیرد». البته این سختگیری هم میتواند در امور
مادی و مالی باشد که مرد خانواده رفاه و آسایش آنها را تأمین نکند و هم میتواند در امور معنوی باشد که بدون دلیل مایه رنجش آنها شود و هم میتواند هر دو قسمت را شامل شود(1812). نمونه دیگری از بدترین مردم در حدیث دیگری از پیامبر چنین آمده است: «ذلیلترین مردم کسی که مردم را خوار شمارد»(250).
بهشت از بزرگترین نعمتهای خداوند برای بندگان شایسته و با تقوا و مظهر رحمت و لطف پروردگار متعال است و در پرتو اعمالی دست یافتنی است که بیشتر آن در روابط اجتماعی انسان با دیگران شکل میگیرد. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در حدیثی تعهد داده که بهشت را برای کسانی که شش کار را انجام دهند، تضمین کند. این شش کار در صحنههای مختلف زندگی اجتماعی و در روابط متقابل نمایان میشود. حدیث پیامبر این است: «شش چیز را از طرف خود برای من تعهد کنید تا من بهشت را برای شما تعهد کنم: 1. هنگامی که سخن میگویید، راست بگویید؛ 2. هنگامی که وعده میدهید، وفا کنید؛ 3. هنگامی که امانت به شما سپردند، آن را بازپس دهید؛ 4. دامان خویش را از روابط حرام، پاک کنید؛ 5. چشمان خویش را از نگاههای حرام فرو بندید؛ 6. دستان خویش را از کارهای ناپسند نگهدارید»(321، 1174).
بسیاری از ناهنجارهای اخلاقی و اجتماعی، به دلیل رعایت نکردن این تعهدات ششگانه است. صادق نبودن، زمینه ساز بیاعتمادی افراد به یکدیگر و در نتیجه تلاشهای پنهانی هر یک علیه دیگری است. بیوفایی نسبت به وعدهها نیز مخرّب و دارای عوارض منفی فراوانی است که خود
معلول عدم صداقت است؛ زیرا عمل به وعده، خود مصداق راستگویی و صداقت است و اگر صداقت فراگیر و گسترده بر زندگی حاکم باشد، تخلّف از وعده جایی ندارد و نیز بازگرداندن امانت، خود مصداقی برای صداقت است؛ یعنی شخص امین باید به امانتداری خویش پایبند باشد و اعتمادی را که دیگران به او کردهاند پاس بدارد. پاکدامنی نیز تعهدی است سازنده که رعایت نکردن آن عاملی برای پیدایش ناهنجاری اخلاقی است و همچنین فرو بستن چشمان از گناه و نگهداشتن چشم و زبان از آنچه نباید بدان نگاه کرد و بدان دست یازید، تعهداتی است که پایبندی بدان بهشت تضمینی را در پی خواهد داشت.
این نکته شایان ذکر است که در فرهنگ معارف دینی، هر گاه برای سخن یا کاری در زندگی فردی یا اجتماعی، پاداش اخروی و بهشت در نظر گرفته شده است، یعنی فرد و جامعه با عمل به آن توصیه، زندگی فردی و اجتماعی را بهشت میکنند و بدون آن، فضای حاکم بر زندگی فرد و جامعه فضایی دوزخی است. در همین توصیههای ششگانه پیامبر اسلام آشکارا میتوان دید که تخلّف از هر کدام، یعنی محرومیت از فضای زندگی معنوی و با صفای بهشتی و حاکم کردن فضای دوزخی بر زندگی. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی دیگر، شش ویژگی را یادآور شده و در برابر عمل به آنها، بهشت را تضمین کرده است، این شش خصلت به روابط اجتماعی مربوطند، ولی در صحنههای دیگر زندگی مشاهده میشوند: «شش خصلت را برای من تعهد کنید تا بهشت را برای شما تضمین کنم: 1. هنگام تقسیم ارث به یکدیگر ستم نکنید؛ 2. با مردم به انصاف رفتار کنید؛ 3. هنگام جنگ با دشمن ترسان مباشید؛ 4. در غنایم
خیانت نکنید؛ 5. ظالم را از مظلوم دفع کنید»(322).
دستورهای مطرح در این حدیث نیز به نوعی به قلمرو روابط اجتماعی مربوط است. معمولاً طمع انسانها در امور مالی خودنمایی دارد، به ویژه در موقعیتهایی چون تقسیم ارث که بیشتر آسیب پذیر است. به همین دلیل، رسول گرامی از ستم به یکدیگر در این زمینه پرهیز داده و نیز به رعایت انصاف با دیگران که بسیار مشکل است، سفارش فرموده است؛ زیرا منصف واقعی آن است که خودش را جای طرف مقابل بگذارد. در چنین فرضیهای، بهترین گزینه را انتخاب میکند؛ زیرا هیچکس راضی نیست که به خود ضرر برساند. همچنین پرهیز از خیانت در غنایم جنگی، به رعایت حقوق دیگران برمیگردد و نیز ظلمستیزی و حمایت از مظلوم که اصلی است فراگیر و حاکم و تعطیلناپذیر و در هر شرایطی باید از مظلوم واقعی، حمایت و دست ظالم کوتاه شود. این دستورها نشان میدهد که تخلّف از هر کدام آنها؛ یعنی دور ساختن جامعه از زندگی آمیخته به صفا و معنویت و در نتیجه، قرار گرفتن جامعه در خطر هلاکت و آسیب.
عامل دیگر در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای دستیابی به بهشت و نعمتهایش، اطعام مسلمان گرسنه است. حضرت فرمود: «هرکس مسلمان گرسنهای را غذا دهد، خداوند از میوههای بهشت به او میخوراند»(2951). این دستور نیز یک توصیه اجتماعی و تمرینی است برای رهایی از خودمحوری و خودخواهی؛ زیرا آن که برای سیر کردن دیگران تلاش میکند، درد آنان را درد خود میداند و چنین انسانی ظرفیت روحی خود را توسعه داده است. بهشت ارزانی کسانی است که از تعلقّات و خودخواهیها رستهاند و به
خاطر رضای دوست، همه کس را چون خویشتن دوست دارند. همین توصیه اخلاقی درباره بیمار هم سفارش شده است. رسول خدا میفرماید: «هر کس غذای دلخواه مریضی را به او بخوراند، خدا از میوههای بهشت به او میخوراند»(2944).
قرار گرفتن بهشت برای پاداش این گونه کارها، بیانگر جایگاه مهم روابط اجتماعی در فرهنگ اسلامی است.
چگونگی ارتباط خداوند متعال با بندگانش، به چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر برمیگردد. دستیابی به بسیاری از مقامات معنوی و پاداشهای اخروی در پرتو این نوع ارتباط است. محبوب بودن در پیشگاه خداوند نیز به عوامل متعددی بستگی دارد که در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با تعبیرهای گوناگون مطرح شده است.
گاهی محبوبیت در پیشگاه الهی به میزان سودمندی انسانها برای یکدیگر بستگی دارد. رسول خدا در جملهای میفرماید: «محبوبترین بندگان در پیش خدا کسی است که برای بندگان خدا سودمندتر است»(86). و در حدیثی دیگر فرموده است: «مردم همه عیال خدایند و محبوبترین آنها در پیشگاه خداوند کسی است که برای مردم سودمندتر باشد»(1543).
سرّ محبوبیت چنین کسی روشن است؛ زیرا هر کس برای دیگران سودمند باشد، به طور طبیعی در فکر آنان است و کسی که در فکر دیگران باشد، از دایره خودخواهی و خودمحوری و خودبینی خارج شده است. عامل دیگر محبوبیت در پیشگاه خداوند، در سخنان پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله خُلق
نیکو معرفی شده است. آن حضرت در گفتاری میفرماید: «محبوبترین بندگان خدا در پیشگاه او، کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد»(84). صاحب اخلاق نیکو به دلیل بهرهمندی از این خصلت در روابط اجتماعی، برخورد اخلاقی و جذّاب دارد و حُسن خلقش به او اجازه برخورد منفی و مخرّب با افراد را نمیدهد. در نتیجه مایه رنجش کسی را فراهم نمیکند و هیچ دلی را نمیشکند و از لطافت روحی برخوردار میشود و چنین انسانی بیشک محبوبیت الهی دارد.
عامل دیگر محبوبیت در پیشگاه حق، در سخنان پیامبر گرامی اسلام، آسان گرفتن در معاملات است. خداوند دوست دارد که بندگانش در روابط متقابل با هم از هر نوع سختگیری بیدلیل بپرهیزند. به این حدیث از پیامبر خدا بنگرید: «خداوند بندهای را که به هنگام خرید و فروش و پرداخت و دریافت، آسانگیر است دوست دارد»(85).
آسان گرفتن در معاملات، به ویژه به تنگدست، پاداش اخروی را نیز در پی خواهد داشت. پیامبر خدا میفرماید: «مردی بود که با مردم معامله داشت و به خدمتکار خود میگفت: چون به تنگدستی برخورد کردی از او درگذر، شاید خدا از ما درگذرد، وی پس از اینکه به پیشگاه خدا رفت خداوند از او در گذشت»(2117).
عامل دیگر محبوبیت الهی در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خیرخواهی برای بندگان خداست. حضرت میفرماید: «محبوبترین بندگان خدا در پیشگاه او کسی است که خیرخواهیاش برای بندگان خدا بیشتر باشد»(579).
در فرهنگ روایات و قرآن کریم، واژه نصیحت به معنای خیرخواهی است. در خیرخواهی، خواه با زبان یا عمل، صلاح طرف مقابل در نظر
گرفته میشود و هیچگونه ناخالصی در آن راه ندارد. به عسل خالص نیز عسل ناصح میگویند و اگر کسی خالصانه خیر و صلاح بندگان خداوند را بخواهد و برای آن تلاش کند، بیشک به محبوبیت در پیشگاه حق خواهد رسید. در سخنی دیگر از رسول گرامی اسلام، سه عامل محبوبیت در پیشگاه الهی اینگونه معرفی شده است: «اگر دوست دارید که خداوند و رسولش شما را دوست بدارند، وقتی امانتی به شما سپردند آن را برگردانید و هنگامی که سخن میگویید راستگو باشید و با همسایگان خود به نیکی رفتار کنید»(554). این سه عامل نیز به چگونگی ارتباط انسان با دیگران مربوط و بیانگر آن است که دستیابی به محبوبیت الهی، ارتباط تنگاتنگی با نوع برخورد انسان با دیگران دارد. به عبارت دیگر، قضاوت مردم در امور اجتماعی و تأیید یک فرد به وسیله اجتماع و امضای کارهای اخلاقیاش، عاملی برای محبوبیت او در پیشگاه خداوند متعال است.
«افضل الاعمال» (بهترین کارها) معرفی کردن کاری، اهمیّت و ارزش ویژه آن کار را نشان میدهد. در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، برخی از کارها در روابط اجتماعی با چنین عنوانی معرّفی شدهاند. قسمتی از این کار به اصل دوستی با مردم برمیگردد که در این زمینه حضرت میفرماید: «بهترین کارها پس از ایمان به خدا، دوستی با مردم است»(387)؛ یعنی اگر ایمان به خدا در زندگی اجتماعی جلوهگر نشود، ایمانی حقیقی نیست؛ زیرا مرتبه بعد از ایمان به خدا، کار ایمانی و توحیدی است و اساس ایمان برای تحقق زندگی سالم و همراه با معنویت در زندگی فردی و اجتماعی است. طرح
دوستی با مردم اگر با محوریت خدا و توحید باشد، بیشک «افضل الاعمال» است. بر این اساس، پیامبر خدا در سخنی دیگر، جهتِ دوستی با مردم را اینگونه بیان فرموده است: «بهترین کارها دوستی و دشمنی در راه خداست»(390). دوستی با دیگران که افضل الاعمال است، در صحنههای مختلف باید به نمایش گذاشته شود تا فقط یک شعار و ادّعای بدون عمل نباشد. رسول گرامی در گفتاری، در این باره چنین میفرماید: «بهترین کارها آن است که برادر مؤمن خویش را شاد کنی یا قرض او را بپردازی»(386).
گاهی دست یافتن به «افضل الاعمال» (بهترین کارها) به عملکرد انسان در صحنههای دیگر زندگی اجتماعی مربوط میشود. صحنههایی که اقدام مناسب و شایسته برای رسیدن به افضل الاعمال را مشکل میکند و با تمرین و سرکوبی هوای نفس محقق میشود. به این گفتار از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «بهترین کارها سه چیز است: تواضع به هنگام دولت و عفو و بخشش به هنگام قدرت و بخشش بدون منّت»(385). شاید انسان در شرایط عادی که بهرهمند از قدرت و موقعیتی نیست، راحتتر بتواند اهل بخشش و تواضع و فروتنی باشد. ولی معمولاً انسانها به هنگام توانمندی و دولتمندی کمتر سراغی از تواضع و عفو میگیرند. همچنین هر بخشندهای، خواسته یا ناخواسته، کم رنگ یا پر رنگ، جدّی یا شوخی، مستقیم یا غیر مستقیم، بخشش خود را آمیخته به نوعی منّت میکند که مبارزه با این آسیب و آفت نیازمند تلاش است. به همین دلیل، در این سه کار (تواضع، بخشش و عفو)، نوعی فضیلت وجود دارد، ولی هرگاه این سه کار در شرایط ویژه انجام پذیرند، به اوج فضیلت میرسند و انسان به «افضل الاعمال» دست مییابد.
آمرزش و غفران الهی، موهبتی است که هر کسی سعادت بهرهمندی از آن را ندارد. این موهبت گرانقدر و تحفه معنوی در پرتو پای بندی به برخی از آداب اجتماعی دست یافتنی است. ارتباط آمرزش الهی با پایبندی به پارهای از آداب معاشرت، بیانگر اهمیت و ارزش آنها در فرهنگ دینی است. شادمان ساختن برادر دینی، آنچنان ارزشمند است که خداوند متعال آن را با اسماء حسنای خویش پاداش میدهد. همان گونه که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «همانا از اسباب آمرزش الهی، این است که برادر مؤمن خویش را شادمان کنی»(927). همچنین، سلام کردن یا خوب سخن گفتن با دیگران زمینه دریافت آمرزش الهی میشود. به این حدیث از پیامبر توجه کنید: «همانا از اسباب آمرزش الهی، ادای سلام و نیکی کلام است»(928). از جمعبندی سخنان پیامبر استفاده میشود، جامعه محروم از سلام و سخن نیک و جامعهای که اعضای آن در فکر شاد ساختن همدیگر نیستند، از بندگی خدا دور است و افراد در آن، به نوعی مرتکب گناه میشوند و در نتیجه، از آمرزش خداوند متعال بی بهرهاند.
رعایت حقوق افراد در روابط اجتماعی، آنچنان در فرهنگ دینی با اهمیت است که برای برخی از آنها «حسنه» در نظر گرفته شده است؛ زیرا انسان عادل در پرتو ملکه عدالت با کاربرد صحیح گفتارها و رفتارها آشنا میشود. رسول گرامی اسلام میفرماید: «بهترین کارهای نیک آن است که همنشینان را تکریم کنی»(396). در دیدگاه پیامبر اکرم، تکریم شخصیت انسانها
همچون عبادت و بندگی خدا، مایه کسب حسنه است، بلکه برترین حسنه در پرتو این کار، دست یافتنی است. گاهی دستیابی به کار نیک و افزایش آن در گرو یک خدمت به جامعه است. برای نمونه، به این حدیث از پیامبر بنگرید: «مانع را از راه مسلمانان دور کن تا حسنات (کارهای نیک) تو فزونی یابد»(545). در سخنی دیگر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کس سنگی را از راه بردارد، برایش حسنهای نوشته شود»(3018).
عدالت از فضایل مهم اخلاقی است که پایه و اساس بسیاری از فضایل است؛ زیرا انسان عادل در پرتو ملکه عدالت با کاربرد صحیح گفتارها و رفتارها آشنا میشود و گاه با یک انتخاب صحیح میتواند به مقام عادلترین افراد دست یابد. رسول گرامی اسلام، در این زمینه میفرماید: «عادلترین مردم آن است که آنچه را برای خود میپسندد، برای دیگران میپسندد و برای آنان ناخوش دارد، آنچه را برای خود ناخوش میدارد»(340).
با دقت در سخن پیامبر خدا، رمز این گفتار حکیمانه فهمیده میشود؛ با چنین انتخابی، هیچگونه ستمی نمیتوان در حق مردم روا داشت؛ زیرا انسان، آگاهانه هیچ ستمی بر خود روا نمیدارد. در نتیجه، چنین انسانی، عادلترین افراد است و اگر هر کس درباره دیگری چنین انتخابی داشته باشد، جامعه سراسر عدل و داد میشود.
عقل از بزرگترین نعمتهای خداوند بر انسان است؛ زیرا در پرتو این حجت و راهنمای درونی، انسان راه سعادت و نیک بختی را مییابد و
میپیماید. نشانههای مختلفی میتوانند بیانگر وجود عقل در انسان باشند. چگونگی رابطه انسان با دیگران، یکی از نشانههای عقل است؛ زیرا عقل است که به انسان نحوه ارتباط مثبت و صحیح و سازنده را با دیگران میآموزد. از همین روست که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از این ارتباطات مثبت را نه تنها نشانه عقل، بلکه نشانه عاقلتر بودن انسانی دانسته که از آن ارتباط مثبت بهرهمند است. حضرت میفرماید: «عاقلترین مردم کسی است که با مردم بیشتر مدارا کند»(358). در مفهوم مدارا نوعی برخورد ملاطفتآمیز و آمیخته به لطف و مهربانی نهفته است. بر این اساس، تحمّل کردن سلیقههای مختلف و پرهیز از واکنشهای ناشایست و منفی، ویژگی انسانی است که از عقل عملی بهرهمند است و نعمت عقل، او را به انتخاب بهترین گزینه در ارتباط با مردم هدایت کرده است.
شکر و سپاس از خداوند متعال در برابر نعمتهای بیشمار او از وظایف اصلی هر بندهای است، ولی چون در نظام زندگی دنیا، فیض پروردگار و نعمتهای او بر پایه سنّتهای الهی، طبق برنامهای معین در میان خلق تقسیم و توزیع میشود، گاهی بندگان خداوند واسطه رسیدن خیر و نعمتی به دیگران میشوند. بدیهی است که بخشنده اصلی نعمت، خداوند است و صاحب اصلی همه مواهب نیز خود اوست، ولی چون ذات اقدس پروردگار، خود بندگان را واسطه دریافت نعمتها از یکدیگر کرده است، خواسته که ادب سپاس و شکر در میان خود آنها حاکم باشد و در روابط اجتماعی، روحیّه سپاسگزاری از یکدیگر را زنده نگه دارند. این
موضوع، آنچنان دارای اهمیت است که حتی دستیابی به مقام شکر و سپاس از خداوند، در پرتو سپاس از بندگان است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه چنین فرموده است: «همانا خداوند هرگاه خیر کسی را به دست دیگری انجام دهد و او را سپاس نگزارد، خدا را نیز سپاس نگفته است»(668). و در سخنی دیگر میفرماید: «از همه مردم سپاسگزارتر آن کسی است که بیشتر از همه شکرگزار مردم است»(312).
ارزشمندی کمک به دیگران و حل مشکلات آنان در فرهنگ دینی آنچنان است که گاهی آثار مثبت و سازنده آن، از عبادتهای بسیار مهم بیشتر است. بنابراین، یک مسلمان نباید تنها در بُعد زندگی فردی اهل عبادت باشد، بلکه همزمان با آن، باید در بُعد زندگی اجتماعی و در روابط متقابل با افراد، انسانی مثبت و سازنده و سودمند و خیرخواه باشد و بداند که مقامات معنوی و پاداشهای اخروی تنها در پرتو عبادتهای فردی مانند نماز و روزه نیست. به این حدیث از پیامبر بنگرید: «کسی که یک روز به برادر خویش کمک کند، از اعتکاف یک ماه بهتر است»(1995). این جمله میفهماند که اگر کسی بتواند برای رضای خدا یک روز به برادر دینی خویش کمک کند، در مدت زمان کمتری به نتیجه ارزشمند اعتکاف دست یافته است.
خداوند متعال، به انسانی که در زندگی خویش نسبت به دیگران بیتفاوت نیست، عنایت میکند. این حقیقت را رسول خدا این گونه بیان کرده است: «هر کس به دنبال حاجت برادر خود باشد، خدا در پی حاجت او خواهد بود». این (2861)تأکید به این دلیل است که انسان نپندارد اگر وقت خود را برای
رفع نیاز دیگران هزینه کرد، در دستگاه ربوبی حق جایگاهی ندارد، بلکه خداوند بیشتر از آنچه او برای نیاز دیگران تلاش کرده است، برای نیاز او اقدام میکند. پاداش رفع نیاز دیگران معادل عبادت بزرگی همچون حجّ و عمره معرفی شده است. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کس حاجت برادر مسلمان خویش را برآورد، پاداش او همانند کسی است که حجّ و عمره انجام داده است»(2907).
در حدیثی دیگر، خدمت خالصانه به خلق مسلمان، خدمت به خداوند به شمار آمده است: «هر کس حاجت برادر مسلمان خویش را بر آورد، پاداش او همچون کسی است که همه عمر خویش را خدمت خدا کرده باشد»(2908).
پیامبر گرامی اسلام، در آموزههای خویش، با یادآوری پاداش اخروی کمک به دیگران، انگیزه کار خیر را در انسانها زنده و تقویت میکند و میفرماید: «هرگاه خداوند برای بندهای خیر خواهد، حاجتهای مردم را در دست او قرار میدهد»(144). با این معیار، خوب بودن و صالح بودن یک انسان، تفسیر دیگری پیدا میکند و خیر بودن شخص منحصر به خیر بودن او در قلمرو کارهای فردی نمیشود، بلکه میزان سودمندی او برای دیگران بر صالح بودن او مؤثر است؛ همان گونه که پیامبر خدا فرموده است: «صالحترین مردم کسی است که برای مردم بیشتر از همه صلاح و خیر بخواهد»(317).
افزون بر پاداشهای اخروی که به برخورد سازنده و نیک انسان با دیگران بستگی دارد، مصونیت از آتش قهر الهی هم به چگونگی ارتباط انسان با دیگران مربوط میشود. آن کس که آبروی افراد را چون آبروی خویش پاس میدارد، در برابر آتش دوزخ مصون است. رسول خدا
میفرماید: «هر کس در غیاب برادرش از آبروی او دفاع کند، بر خداوند است که او را از آتش جهنم در امان نگه دارد»(3007). در سخنی دیگر فرموده است: «هر کس از آبروی برادر خویش دفاع کند، خداوند آتش را از چهره او دور سازد»(3014).
صدقه ـ که بخشیدن مال در راه خداست ـ پاداش برخی از برخوردهای اجتماعی انسان در ارتباط با دیگران، قرار گرفته است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی، چهار کار را صدقه معرفی کرده است: «لبخند تو به روی برادرت صدقه است، امر به معروف و نهی از منکر صدقه است، راهنمایی کسی که راه را گم کرده است، صدقه است، دور کردن سنگ و خار و استخوان از راه صدقه است»(1119). تمام این چهار نمونه، از کارهایی است که یک انسان تهیدست و فقیر هم بر آن تواناست. بر این اساس، یک انسان فقیر هر چند خود نیازمند صدقه و کمک مالی دیگران است، در بُعد دیگر میتواند با چنین کارهایی خود اهل صدقه باشد.
در زمینه روابط اجتماعی، توصیههای متعددی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیده است. دیدار با خویشان (صله رحم) یکی از آنهاست. صله رحم مانند بسیار از دستورهای اجتماعی دارای آثار و فوایدی است که ربطی به جامعه ایمانی و انسانهای با ایمان ندارد، بلکه از آثار وضعی صله رحم است؛ همانند اینکه دو لبه قیچی اگر روی هم قرار بگیرد، قطع میکند. هر کسی این کار را بکند، همین نتیجه را خواهد دید. البته اگر انسانهای با ایمان به صله رحم پایبند باشند، به دلیل بهرهمندی از خصایل ایمانی، از آثار صله رحم بیشتر و بهتر بهرهمند میشوند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری، سه اثر از آثار نیکی و دیدار با خویشان را اینگونه بیان میفرماید: «نیکی و صله رحم، عمرها را طولانی و شهرها را آباد و اموال را فراوان میکنند؛ هر چند کسانی که این دو کار را انجام میدهند از بدکاران باشند»(614، 2671).
پیامبر گرامی در گفتاری دیگر، در کنار نقش صله رحم در افزایش عمر، اثر دیگر آن را اینگونه بیان میفرماید: «صله رحم [پیوند با خویشان] عمر را افزایش میدهد و از مرگ بد جلوگیری میکند»(1838، 1840). در سخنی دیگر، خوشخلقی
و برخورد خوب با همسایه را در کنار صله رحم، مایه آبادانی شهرها و افزایش عمرها دانسته است.(1839) در حدیثی دیگر، پیامبر میفرماید: «صله رحم، بدبختی را به نیکبختی و سعادت تبدیل میکند».
محبوبیت(1869) در میان خویشان از دیگر آثار و فواید صله رحم است که در سخنی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بدان تصریح شده است: «پیوند با خویشان مایه فراوانی مال و محبوبیت در میان فامیل و تأخیر در اجل [مرگ ]است».
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله (1841، 2652) در سخنی میفرماید: «پاداش هیچ اطاعتی سریعتر از پیوند با خویشان نیست و عقوبت و کیفر هیچ کار سریعتر از ستم و بریدن از خویشان [در قطع رحم] نیست»(2398، 2671، 600).
صله رحم، مانند بسیاری از کارهای دیگر، دارای مراتبی است و اگر کسی موفق به انجام مرتبهای از آن نشد، نباید مراتب دیگر را رها کند. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «با خویشان خود نزدیکی جویید، اگرچه به وسیله سلام کردن باشد»(1094). گاهی سلام کردن نشانه پیوند با خویشان است و گاهی یاد کردن از آنها. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «با نزدیکان خویش به وسیله زیاد یاد کردن از آنها ارتباط برقرار کن»(3182).
همان گونه که محرومیت از هر کار خیری پیآمدها و عوارض مخصوص به خود دارد، محرومیت از صله رحم نیز عوارضی خواهد داشت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از عوارض آن را اینگونه بیان فرموده است: «رحمت خدا بر مردمی که در میان آنها کسی باشد که از خویشان بریده است، فرود
نمیآید»(629). از این سخن حضرت میتوان فهمید که بین رحمت الهی با مهربانی و رحمت انسانها به یکدیگر، ارتباط وجود دارد و دستکم بخشی از رحمت الهی شامل کسانی میشود که به صله رحم و پیوند با خویشان پایبند هستند. در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «خداوند آفریدهها را آفرید و چون از خلقت فارغ شد، خویشاوندی (رَحِمْ) برخاست. خدا فرمود: چیست؟ گفت: از قطع رشته خویش (قطع رحم) به تو پناه میبرم. خداوند فرمود: خوب، آیا راضی نیستی که هر که تو را پیوند دهد، با او پیوند گیرم و هر که تو را ببرد، از او ببرم؟ گفت: آری. خداوند فرمود که این کار را خواهم کرد»(696). در گفتاری دیگر، پیامبر اسلام همین مطلب را اینگونه بیان فرموده است: «خویشاوندی (رحم) روز قیامت کنار میزان (یکی از مواقف قیامت برای سنجش اعمال انسانها) میگوید: ای پروردگار من، هر که مرا برید، از او ببر و هر کس مرا پیوند داد، با او بپیوند»(2267).
صله رحم مانند همه فضایل اخلاقی آنگاه در اوج اثر گذاری است که از حالت معامله و داد و ستد خارج شود و به صورت یک کرامت اخلاقی و بزرگواری روحی در آید و آن، هنگامی است که انسان حتی با کسانی که از او بریدهاند، پیوند برقرار کند و از تلافی بپرهیزد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «با آن که از تو بریده، پیوند برقرار کن و به آن که تو را محروم ساخته ببخش و از آن که به تو ستم کرده در گذر»(1837).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ که آورنده آخرین و کاملترین دین از سوی خداوند متعال است ـ برای تمام جنبههای زندگی انسان، برنامهای دقیق و قابل اجرا و سعادت آفرین ارائه کرده است. پاسخگویی صحیح و مناسب به نیازهای جنسی نیز از برنامههای دین اسلام است. تشکیل زندگانی مشترک در پیشگاه خداوند و رسول گرامی اسلام آنچنان با اهمیت است که آن حضرت در گفتاری میفرماید: «در پیشگاه خداوند ـ در مکتب اسلام ـ دوست داشتنیتر از بنیاد ازدواج و نهاد زندگانی مشترک، هیچ بنیاد و بنایی پایهگذاری نشده است».(1)در حدیثی دیگر ازدواج را سنت و روش خویش معرفی کرده و روی گردانی از آن را همانند قطع ارتباط با خویش میداند.(2)در گفتاری دیگر میفرماید: «هر کس دوست دارد که پیرو سنّت من باشد، ازدواج یکی از سنّتهای من است».(3)زنده نگهداشتن این سنت، آنگاه معنی و مفهوم پیدا میکند که به تمام آداب آن توجه شود. اینجاست که چنین ازدواجی، محبوبترین بنیاد و
بنای الهی میشود و دل و خانهای که بر این اساس پیوند ازدواج برقرار سازند، کانون رحمت و مودت خواهد شد.
در برخی سخنان رسول گرامی اسلام، تأکید بر تشکیل زندگی مشترک دیده میشود که البته رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به افزایش جمعیت امت اسلام نیز توجه داشته است مانند اینکه میفرماید: «ازدواج کنید که من از فزونی شما تفاخر میکنم»(568). در سخنی دیگر، حضرت با تأکید بر ازدواج، افزوده است که: «مانند راهبان مسیحی نباشید»(1145). [راهبان مسیحی کسانی بودند که برای دوری از دنیا، از ازدواج نیز خودداری میکردند.]
اهمیت تشکیل زندگانی مشترک به اندازهای است که تأخیر در آن روا نیست و دیگران نیز موظّفاند در این زمینه تلاش و اقدام کنند. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «سه چیز را نباید به تأخیر انداخت 1. نماز، همین که وقت آن رسید. 2. برداشتن جنازه، همین که آماده شد. 3. شوهر دادن زن، زمانی که کفوی برایش پیدا شد»(1261).
اهمیت ازدواج و ضرورت تشکیل زندگانی مشترک در سخنان رسول گرامی با تعبیرهای مختلف مطرح گشته و گاهی نقطه مقابل ازدواج که مجرد زندگی کردن است، نکوهش شده است. به این حدیث بنگرید: «بدترین شما کسانی هستند که مجردند و بدترین و پستترین مردگان شما کسانی هستند که مجرد بودهاند»(1805).
اگر ازدواج با هدف پاکدامنی و مصونیت از گناه باشد، خداوند متعال با عنایت خویش همسران را یاری میکند. این پیام، بشارتی است برای آنان که از ترس امور مالی تن به ازدواج نمیدهند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«سه نفر هستند که یاری خداوند بر آنها لازم است: 1. آن که در راه خدا جهاد کند 2. بندهای که برای آزادی خود قرار داد بسته و میخواهد قیمت آن را بپردازد 3. کسی که به منظور عفّت و پاکدامنی زن میگیرد»(1219).
نه تنها عنایت الهی در ازدواج محسوس است، ازدواج عاملی است برای دستیابی به روزی. پیامبر گرامی میفرماید: «به وسیله ازدواج روزی بیابید». و در حدیث (481) دیگر میفرماید: «زن بگیرید که زنان آورنده مال و توانگری هستند»(1143). سرّ گفتار پیامبر این است که با تشکیل زندگی مشترک، حس مسئولیت در انسان زنده میشود و همین، زمینهای مناسب میشود برای تلاش و فعالیت و در پی این تلاش، روزی انسان گسترش مییابد.
از حریم ازدواج باید پاسداری شود و باید آن را از هر آفتی که آن را تهدید میکند، نگهداری کرد. رسول گرامی اسلامی میفرماید: «سه چیز است که شوخی در آن روا نیست طلاق و نکاح و آزاد کردن بنده»(1263). جدیت در ازدواج، اقتضا میکند که از هر عاملی که پایههای آن را سست میکند، پرهیز شود و در برابر، از هر عاملی که آن را تقویت میکند یاری گرفته شود. رسول گرامی میفرماید: «عقد ازدواج را محکم کنید و آن را علنی سازید»(313).
برخی از وظایف مربوط به بستگان طرفین ازدواج است. آنان نیز برای التزام جدیتر به سنت نبوی، باید این وظایف را رعایت کنند. نخست اینکه، از سختگیریهای بیمورد و بدون دلیل پرهیز شود. رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «هرگاه کسی برای خواستگاری آمد و اخلاق و دین او را پسندیدید، به او زن بدهید؛ زیرا اگر چنین نکنید، فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد»(130). در این
سخن، افزون بر معرفی و معیار اخلاق و دین برای تشکیل زندگی مشترک، به پیآمد منفی بیاعتنایی به ازدواج؛ یعنی پیدایش فتنه و فساد در زمین اشاره شده است.
در گفتاری دیگر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هنگامی که اشخاص همشأن به خواستگاری، پیش شما آمدند، دختران خود را به شوهر بدهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید»(193). آسان گرفتن تشکیل زندگی مشترک و پرهیز از سختگیری و بهانهجویی از دیدگاه پیامبر گرامی اسلام دارای اهمیت است، به گونهای که آن را نشانه میمنت زن و مبارکی آن دانسته است(929). این سخن پیامبر خدا، یا به این معناست که زنی که خواستگاریاش آسان باشد، مبارک و خوش یُمن است یا اینکه نشان از آن دارد که دیگر امور زندگی مشترک را نیز متمیّن و مبارک میکند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی دیگر میفرماید: «بهترین ازدواجها آن است که آسانتر انجام گیرد»(1507).
نخستین نکته در ازدواج، تشکیل زندگی مشترک بر محور دین است؛ زیرا اگر دین محور بودن، مبنای زندگی شد، دیگر امور در پرتو دین، دست یافتنی میشود، ولی اگر مال و زیبایی به تنهایی عامل انتخاب همسر باشند، کاربرد چنین ازدواجی در قلمرو مال و زیبایی است که این دو غیر قابل اعتماد هستند. پیامبر گرامی میفرماید: «با زن برای دین و مال و زیباییاش ازدواج میشود، ولی بر تو باد که زن دیندار بگیری»(822).
دقت در انتخاب همسر شایسته نیز از اموری است که مرد نباید فراموش کند. رسول گرامی اسلام میفرماید: «برای نطفههای خود جای مناسب انتخاب کنید؛ زیرا زنان نظیر برادران و خواهران خود فرزند میآورند»(1132). از این گفتار پیامبر خدا
میتوان فهمید که نه تنها دقت در ویژگیهای خود زن لازم است، بلکه چون فرزندان از ویژگی داییها و خالههای خود ارث میبرند، انسان باید به هنگام ازدواج، برادران و خواهران همسر آیندهاش را نیز در نظر بگیرد. نکته دیگر در انتخاب مرد، این است که یکی از اهداف مهم ازدواج در فرهنگ اسلام، تولید نسل صالح و تربیت فرزندان صالح است. بر این اساس، باید با مطالعه و دقت، تا آنجا که ممکن است، همسری برگزیده شود که فرزندآور باشد. رسولگرامی اسلام میفرماید: «زن مهربان فرزندآور بگیرید؛ زیرا من به زیادی شما بر دیگر پیامبران افتخار میکنم».(1144) رسول گرامی اسلام سفارش میکند: «زیبای عقیم [نازا] را رها کنید و با سیاه چهره فرزندآور ازدواج کنید که من روز رستاخیز به فزونی شما بر امّتهای دیگر تفاخر میکنم»(1570، 1618).
نکته دیگر، در تشکیل زندگی مشترک این است که از آغاز تا پایان باید بر محور صداقت باشد و زمینهای برای بیاعتمادی و فریب و نیرنگ پدید نیاید. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «اگر کسی زنی را خواستگاری کرد و موی خود را رنگ میزند، باید به او خبر دهد که موی خود را رنگ میزند»(202). پیام این حدیث آن است که از هرکاری که نوعی مکر و فریب و ناراستی در آن است، باید پرهیز کرد. آنچه را که حق طبیعی و مشروع و قانونی مرد است که پیش از ازدواج از آن آگاهی پیدا کند، باید در معرض دید قرار بگیرد تا اقدام برای ازدواج از روی بصیرت و آگاهی و اعتماد باشد. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وقتی خداوند خواستگاری زنی را به دل کسی انداخته باشد، مانعی نیست که او را بنگرد»(185).
پرداخت مهریّه در ازدواج، بیانگر صداقت مرد است. هر چند زندگانی
مشترک نباید با عواملی همچون مهریه تثبیت شود، ولی اگر مرد در آغاز تشکیل زندگی مشترک تعهدی کرد، باید به آن پایبند باشد. اهمیت پایبندی به پرداخت مهریه به اندازهای است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر مردی که با زنی ازدواج کند و تصمیم داشته باشد که مهریه او را نپردازد، هنگام مرگ چون زناکاران بمیرد»(1031).
نکته دیگر در زندگانی مشترک این است که هر چند طلاق زن و جدا ساختن پیوند زندگی مشترک در مواردی از اختیارات قانونی و مشروع مرد است ـ برای نمونه، زنی که بد اخلاقیاش جبرانپذیر نباشد و مرد نتواند ادامه زندگی مشترک را تحمل کند ـ ولی این دلیل بر آن نیست که مرد در هر شرایط و با هر بهانهای میتواند گزینه طلاق را انتخاب کند. در فرهنگ اسلام، طلاق، آخرین راهحل است و تا ممکن است نباید پیوند زندگی مشترک از هم گسسته شود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره طلاق فرموده است: «منفورترین چیزهای حلال در پیشگاه خداوند طلاق است» (260916. 2575) و در سخنی دیگر میفرماید: «خداوند طلاق را دشمن دارد»(738). وقوع بیشتر طلاقها بر پایه صحیحی نیست و در موارد زیادی، ریشه در هوسهای زودگذر و خواستههای نفسانی غیرمعقول دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری اینگونه طلاقها را از سوی هر یک از مرد یا زن، خطا دانسته است: «زن بگیرید و طلاق ندهید؛ زیرا خداوند مردانی را که پیوسته زن میگیرند و طلاق میدهند و زنانی را که مکرر ازدواج میکنند ـ و طلاق میگیرند ـ دوست ندارد»(1146، 2466). تعبیری که در کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به کار رفته، ذوّاقین و ذوّاقات است. ریشه این دو کلمه واژه «ذوق» است که در زبان عربی به معنای چشیدن است و چشیدن،
زمانی مصداق دارد که انسان، تنها طعم مختصری از غذا را احساس کند. چشیدن در ازدواج و زندگی مشترک؛ یعنی هوسبازی و به بازی گرفتن زندگی مشترک که مورد رضایت پروردگار نیست.
در سخنی دیگر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله دقت در طلاق را یادآور شده و تصریح فرموده است که نمیتوان درباره طلاق و ازدواج شوخی کرد و حتی شوخی در آنها جدّی به شمار خواهد آمد. حضرت میفرماید: «سه چیز است که جدّی آن جدّی است و شوخی آن نیز جدّی است: ازدواج، طلاق، رجوع»(1254، 1263). [منظور رجوع مرد به زن است هنگامی که او را طلاق رجعی داده است؛ یعنی طلاقی که مرد میتواند به همسرش مراجعه کند و زندگی مشترک را ادامه دهد.]
نکته دیگر که مربوط به وظایف مرد در زمینه تثبیت زندگی مشترک است، اهمیت دادن به مسئله پاکدامنی و عفت است. حاکمیت عفت در زندگی مشترک آنچنان اهمیت دارد که کیفر بیاعتنایی به آن، دوزخ است. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سه نفر هستند که خداوند بهشت را بر آنها حرام کرده است: 1. شرابخوار 2. کسی که پدر و مادر از او ناراضی باشند 3. دیّوث؛ یعنی کسی که بیناموسی و بیعفتی را در خانواده خود نادیده میگیرد»(1221 و 12391228). معنای سخن پیامبر این است که انسان بیعفت و ناموسفروش در دنیا هر چند به پندار غلط خویش زندگی را برای خود، بهشت آرزوها کرده است، در حقیقت، در دوزخی سوزان و ویرانگر به سر میبرد. رسول گرامی در این باره میفرماید: «با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند و عفت و پاکدامنی را رعایت کنید تا زنان شما عفیف و پاکدامن باشند»(1089).
نکته دیگر، مربوط به نوع نگرش مرد به اداره خانواده و همسر و خدماتی است که مرد به همسرش میکند. ارزشمندی این کارها را پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله چنین بیان فرموده است: «خدمتی که به زن خود میکنی، صدقه است»(1435).
زن در زندگی مشترک همچون مرد دارای اختیارات و وظایفی است که استفاده از آنها و پایبندی به آنها پیش از شروع زندگی مشترک و پس از آن، در تقویت بنیاد مقدس ازدواج مؤثر خواهد بود. نخستین نکته که بیانگر شخصیتی است که زن در فرهنگ اسلامی دارد، حق انتخاب اوست و هیچکس نباید هیچگونه تحمیل و تکلیفی در زندگی مشترک برای زن پدید آورد. حرف آخر را زن میزند و تصمیمگیرنده نهایی نیز باید خود او باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «کار زنان به دست پدرهای آنهاست و رضایت آنها ـ زنان ـ سکوت است»(542 ـ 1297). معنای سخن حضرت این است که رضایت نهایی برای انتخاب قطعی همسر در اختیار خود دختران است و لازم نیست سخنی بگویند، بلکه همین که سکوت کردند، بیانگر رضایت آنان است.
نکته دیگر که مربوط به وظایف زن در زندگی مشترک است، به چگونگی ارتباط او با شوهر و ارزشمندی خدمات او در زندگی مشترک برمیگردد. پیامبر گرامی اسلام میفرماید: «حج، جهاد ضعیفان است و جهاد زن، شوهرداری خوب است»(1403). رسول گرامی در حدیثی دیگر فرموده است: «تلاش و اشتغال هر یک از شما زنان در خانه خویش ـ اگر خدا بخواهد ـ ثواب مجاهدان را خواهد داشت»(2892).
نکتهای که به پیش از شروع زندگی مشترک مربوط میشود، موضوع مهریه است. در فرهنگ اسلام بسیار تأکید شده است که مهریه کم باشد؛ زیرا مهریه را عاملی برای تثبیت زندگی مشترک نمیداند، بلکه عوامل دیگری باید پایههای زندگی مشترک را تثبیت کنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «بهترین زنان آنانند که خوشروتر و مهرشان کمتر باشد»(356، 1533). و در گفتاری دیگر، کمی مهریه را نشان میمنت زن دانسته و فرموده است: «همانا نشان میمنت و مبارکی زن این است که خواستگاریاش، آسان و مهریهاش، سبک باشد»(929).
نکته دیگر که به وظایف زن در زندگی مشترک مربوط میشود، موضوع آرایش و آراستگی زن در منزل است. در فرهنگ اسلام، خودآرایی زن تنها برای شوهر و به منظور جذابیّت و تقویت پایههای دوستی و عشق است. این کار با این هدف، برای هر کس حتی محارم زن، ناروا و غیرمجاز است. به همان اندازه که خوشبو بودن زن و آرایش او برای همسر، سازنده و مثبت و تقویتکننده پایههای زندگی مشترک است، برای غیرشوهر، مخرّب، ویرانگر و سستکننده پایههای زندگی است. بیگمان چنین کاری در قیامت، به بیان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه تجسّم پیدا میکند: «حکایت زنی که در زینت درون خانه دامنکشان میرود، در روز قیامت چون ظلمتی است که نور ندارد»(2721). زشتی این کار زن که خود را برای غیرشوهر خوشبو و معطر کند تا بدان حد است که رسول گرامی فرموده است: «هر چشمی زناکار است و زن هنگامی که خود را خوشبو کند و عطر استعمال کند و بر انجمنی بگذرد، زناکار است»(2157). از این گفتار حضرت به دست میآید که زنا تنها ارتباط و
آمیزش نامشروع نیست، بلکه هر کاری که مقدمهای برای ارتباط و معاشرت نامشروع باشد و هر کاری که اجازه تصرف به دیگران را در حریم اختصاصی شوهر بدهد، زنا محسوب میشود؛ هر چند در حد در معرض گذاشتن بوی خوش و آرایش ظاهر و زیباییهای اندام باشد.
هشدار دیگر پیامبر درباره عوارضی است که خوشبو کردن زن برای غیر شوهر در دنیا و در آخرت دارد: «وقتی زنی برای کسی جز شوهر خود بوی خوش به کار برد، مستوجب آتش و عار و ننگ است»(188). البته اگر منظور زن از خوشبو کردن، جلب نظر نامحرم نباشد و نشانی از مواد خوشبوکننده در او به چشم نخورد، میتواند خود را خوشبو کند. شاید سخن رسول گرامی که میفرماید: «بهترین عطر زنان آن است که رنگش آشکار و بویش نهان باشد»(1561) اشاره به این نکته است.
نکته دیگر در حوزه وظایف زن در زندگی مشترک در ارتباط با شوهر، فرمانبرداری و حرفشنوی اوست. البته قانون کلی این است که اطاعت هیچکس در زمینه معصیت خدا، مجاز نیست و تنها بر محور حق و بندگی است که اطاعت و فرمانبرداری تحقق پیدا میکند و نکته دیگر، اینکه تمام ارتباطات متقابل زن و شوهر باید بر محور مودّت و رحمت و دوستی و مهربانی باشد و اطاعت از یکدیگر نیز چنین است؛ یعنی خدمت عاشقانه و مهربانانه به یکدیگر. رسول گرامی اسلام در سخنی میفرماید: «بهترین زنان آن است که وقتی به او بنگری، تو را شاد کند و وقتی فرمانی دهی، اطاعت کند و خویشتن و مالت را در غیاب تو نگهدارد»(1506). اهمیت این فرمانبرداری در فرهنگ اسلام، آنچنان است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «اگر به کسی دستور میدادم
که برای کسی سجده کند، به زنان دستور میدادم که شوهران خویش را سجده کنند از بس که خداوند برای شوهران حق به گردن زنان نهاده است»(2348، 2349).
نکته دیگر که آن هم از وظایف زن در زندگی مشترک است، تصرف در دارایی مرد با اجازه اوست که البته این به معنای اجازه گرفتن برای هر اقدام و تصرف جزئی نیست، بلکه همین مقدار که زن بداند از سوی شوهر مجاز به تصرف است و او راضی است، میتواند تصرف کند، ولی اگر این رضایت و اجازه نباشد یا بداند که شوهر راضی به تصرف نیست یا در برخی از موارد اجازه نمیدهد، بیگمان باید با اجازه او اقدام کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «زن حق ندارد چیزی از مال شوهر و از خانه او به دیگران بدهد، مگر اینکه او اجازه دهد»(1388).
نکته دیگر در محدوده وظایف زن در زندگی مشترک مربوط به انتخاب واژههایی است که در سخن گفتن با شوهر به کار میبرد. هرگونه سخن منفی و مخرّب که از بین برنده صفا و صمیمیت و دوستی باشد، در فرهنگ دینی ممنوع است و پیآمدهای منفی در دنیا و آخرت دارد. رسول گرامی فرموده است: «هرگاه زنی به شوهر خود بگوید: از تو هیچ خیری ندیدم ـ با گفتن این سخن ـ کارهای نیکش بیاثر میشوند و هیچ بهرهای برایش نخواهند داشت»(226). برخوردهای محبتآمیز زبانی، شاه کلید نفوذ در دل مردان است. هر چه این برخوردها در قالب کلمات اثرگذار و جذّاب ارائه شود، کاربرد بیشتری دارد. رسول گرامی توصیه میفرماید: «آیا میخواهید شما را از زنانی که اهل بهشتند خبر دهم، زن مهربان و فرزندآور که زود آشتی میکند و همین که بدی کرد، به شوهر میگوید: این دست من در دست تو است؛ چشم بر هم نمیگذارم تا اینکه از من راضی
شوی»(460).
نکتهای که نقش بسیار مهمی در روابط زن و شوهر و تثبیت پایههای دوستی و صمیمیت در زندگی مشترک دارد، توجه به ارتباط ویژه و کامجوییهای زن و شوهر از یکدیگر است. شاید تأکیدی که در فرهنگ اسلام بر این بخش شده است، بیشتر از دیگر بخشها باشد و این به دلیل نقش تربیتی و آرامشبخشی و سازندگی این موضوع نسبت به دیگر موضوعها است.
هر چه رغبت و تمایل زن در این زمینه بیشتر و عمیقتر باشد، ارزشمندتر و مؤثرتر است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «بهترین زنان شما، زن عفیف و پاکدامن و راغب در امور جنسی است که در ناموس خود عفیف و به شوهر خود رغبت داشته باشد»(1534). بیتوجهی زن به نیاز جنسی مرد، آنچنان ناپسند و زشت است که حضرت در گفتاری میفرماید: «خداوند زنانی که اطاعت از شوهر را تأخیر میاندازند، لعنت کند؛ زنی که شوهرش او را به بسترش خواند و او بگوید: کمی بعد ـ و آن قدر کوتاهی کند و وعده بدهد ـ تا شوهرش به خواب رود»(2237).
نکته دیگر که در حوزه وظایف زن در زندگی مشترک مطرح است، پرهیز از بهانهجویی و کمصبری در برابر مشکلات زندگی است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «من زنی را که برای شکایت از شوهرش از خانه خود بیرون میآید، دشمن دارم»(960). بر این اساس، اگر زن خود را با شرایط زندگی وفق ندهد و بپندارد که شکایت تنها راه حل و آخرین چاره است، کمکم این روحیه، او را از زندگی دلسرد میکند و چه بسا باعث جدایی شود. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله کیفر زنی را که بدون دلیل ـ معقول و مشروع ـ از
شوهرش تقاضای جدایی میکند، اینگونه تبیین فرموده است: «هر زنی که بدون جهت و دلیل از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است»(1021).
جمعبندی وظایف زن آن است که او باید مددکار مرد باشد؛ هم در امور دنیایی و هم در امور اخروی. اگر زن اینگونه باشد، بهترین زندگی در پرتو این تعاون و همدلی به دست میآید و چنین زنی بهترین سرمایه و گنجی است که نصیب مرد شده است. به این سخن از پیامبر خدا بنگرید: «دلی شکرگزار و زبانی گویای یاد خدا و زنی شایسته و پارسا که تو را در کار دنیا یاری کند، بهترین چیزی است که مردم ذخیره میکنند»(2094).
رسول خدا در میان جمعی از یارانش، بهترین زنان برای زندگی را چنین توصیف میکند: «بهترین زنان شما دارای این ویژگیهاست: فرزندآور، بسیار مهربان، پاکدامن، عزیز در میان فامیل، فروتن با همسر، زینتگر برای همسر، خود نگهدار در برابر نامحرم، حرف شنو از شوهر، فرمانبردار همسر، کاملاً در اختیار همسر به هنگام تنهایی با او».(1)
در برابر وظایف متعددی که زن در زندگی مشترک دارد، دارای حقوقی است که شوهر در برابر آنها مسئول است و از وظایف او به شمار میآیند. نخستین حق زن در زندگی مشترک، حق سیادت و بزرگی در محیط خانه است و امور داخلی منزل و نظم حاکم بر آن، مربوط به زن و از اختیارات اوست. این به معنای نفی سرپرستی مرد و قوام بودن او نیست، بلکه به این معنی است که دخالت در برخی از امور مربوط به خانه، شأن مرد نیست.
1) 1. وسائل الشیعه، ج 14، ح 2.
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «هر یک از فرزندان آدم، فرمانروایند است. مرد فرمانروای کسان خویش است و زن فرمانروای خانه خویش است»(2177).
حقّ دیگر زن، حق خوراک و پوشاک است و مرد موظف است خوراک و پوشاک همسرش را تأمین کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «حق زن بر شوهر آن است که وقتی غذا خورد، به او بخوراند و وقتی لباس پوشید، به او بپوشاند»(1390). اهمیت بودن حق خوراک زن بر عهده شوهر به اندازهای است که در فرهنگ اسلامی، یکی از صفات بد مرد این است که تنها غذا بخورد.(1)حتی مؤمن اینگونه معرفی شده است که برنامه غذایی خود را با میل و اشتهای خانوادهاش تنظیم میکند که این بالاتر از مسئله حق است، بلکه یک مسئله عاطفی و تربیتی است که بر محور عشق و دوستی و مهربانی است. هر چند اداره معیشت زن، وظیفه مرد و خوراک و پوشاک و مسکن از حقوق زن است، ولی زن نیز باید اصل را بر قناعت و اعتدال قرار دهد و از خرجتراشیهای بیدلیل خودداری کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «از همه زنان پر برکتتر کسی است که خرجش کمتر باشد»(357).
حق دیگری که زن دارد و مرد موظف است آن را رعایت کند، بهرهمندی از عدالت است. عدالت در همه شئون زندگی حق زن است. این حق آنگاه که مرد بیش از یک همسر داشته باشد، مهمتر است. بر این اساس، رسول گرامی میفرماید: «هرگاه مردی دو زن داشته باشد و میان آنها به
1) 1. وسائل الشیعه، ج 14، ص 18، ح 2.
عدالت رفتار نکند، روز رستاخیز در حالی محشور میشود که یک نیمهاش افتاده است»(234).
اصلیترین و محوریترین راهکار در زمینه جلب اعتماد دیگران، این است که انسان در برخورد با دیگران، خود را محور قرار دهد و هر انتظاری که از دیگران دارد، همین انتظار را حق دیگران از خود بداند. هر چه برایش دوست داشتنی است و میپسندد که مردم در برخورد گفتاری یا رفتاری با او این چنین باشند، همین انتخاب را برای مردم داشته باشد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این اصل را اینگونه تبیین فرموده است: «نیک کردار باش و از کار بد بپرهیز و بنگر که دوست داری دیگران دربارهات چه بگویند ـ هنگامی که از مجلس آنان بر میخیزی و از جمعشان خارج میشوی ـ همان طور رفتار کن و از آنچه نمیخواهی دربارهات بگویند، بر کنار باش»(3).
انتخابِ خوب برای مردم، از عواملی است که در جلب خوشبینی و اعتماد مردم مؤثر است. به این سخن از پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «آنچه برای خود میخواهی، برای مردم بخواه تا مؤمن باشی و با همسایگانت نیکی کن تا مسلمان باشی»(75 ـ 87). این انتخاب خوب برای مردم، معیار عدالت انسان معرّفی شده است و او را به رتبه عادلترین افراد ارتقا میدهد. رسول گرامی میفرماید: «عادلترین مردم آن است که برای مردم بپسندد آنچه را برای خود میپسندد و برای آنها روا
ندارد آنچه را برای خود روا نمیدارد»(340). ارزشمندی این انتخابِ خوب برای مردم، آنچنان است که رسول گرامی آن را افضل الایمان ـ برترین ایمان ـ معرفی کرده است: «برترین ایمان آن است که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری و برای مردم آن چیزی را دوست بداری که برای خودت دوست میداری و برای آنان ناخوشایند داری آنچه را برای خود ناخوشایند میداری و اینکه سخن نیک بگویی یا خاموش بمانی»(392). در گفتاری دیگر این گونه میفرماید: «هر چه به خود نمیپسندی، برای غیر خودت مپسند و آنچه برای خود دوست داری، برای برادرت دوست بدار»(2700).
راهکار دیگر برای جلب اعتماد مردم، مسئله اصلاح میان آنهاست. این موضوع، آنچنان با اهمیت و ارزشمند است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را اینگونه معرفی کرده است: «بهترین صدقه آن است که میان دو نفر را اصلاح دهی»(407). و در کلامی دیگر میفرماید: «آیا میخواهید شما را از چیزی که بهتر از روزه و نماز و صدقه است، آگاه کنم؟ آن چیز اصلاح میان دیگران است؛ زیرا فساد و تباهی میان افراد مایه هلاکت و ویرانگری است»(458).
بر اصلاح میان مردم، آنچنان تأکید شده که گاهی با دروغ گفتن باید به آن دست یافت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «میان مردم اصلاح کن اگرچه با دروغ باشد»(318). اگر دیگران متوجه بشوند که انسان جز اصلاح قصد دیگری ندارد، به او اعتماد کامل پیدا میکنند و اطمینان دارند که دروغ گفتن او نیز به منظور اصلاح است. حتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه دروغی را دروغ نمیداند؛ زیرا سخنی که به قصد اصلاح دیگران باشد، هر چند به ظاهر
دروغ است، چون هدف مهمی دارد، نام دروغ واقعی بر آن نهاده نمیشود. رسول گرامی اسلام میفرماید: «هر کس میان دو تن سخنی گوید که اصلاحشان دهد ـ هر چند غیر واقعی باشد ـ دروغ نگفته است»(2281). در گفتاری دیگر میفرماید: «هر کس میان دو تن اصلاح دهد و خیری گوید یا خیری نسبت دهد، دروغگو نیست»(2395).
راهکار دیگر جلب اعتماد مردم، آسان گرفتن با آنها در برخوردها و روابط متقابل است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «ببخش و تنگ مگیر که بر تو تنگ گیرند»(346). پرهیز از تنگ نظری و آسان گرفتن در معاملات و روابط اقتصادی با دیگران، آنچنان ارزشمند است که از عوامل دستیابی به محبوبیت الهی معرفی شده است. به این حدیث بنگرید: «خداوند بندهای را که به هنگام خرید و هنگام فروش به هنگام پرداخت و هنگام دریافت سهلانگار است دوست دارد»(85 ـ 1655). حتی در معاملات تأکید بر این است که نخستین پیشنهاد پذیرفته شود و از سختگیری پرهیز شود؛ زیرا سود همراه تساهل و آسانگیری است»(1963). تجربه نشان داده است که انسانهایی که به ویژه در زمینه روابط مالی و معاملات آسانگیر هستند، بیشتر مورد اعتماد افراد و جامعه هستند و همین اعتماد سرمایهای معنوی است که مردم بیشتر به چنین فردی مراجعه کنند و نتیجه چنین اعتماد و اقبالی، سود فراوان است.
نکتهای که در این قسمت قابل طرح است، آن است که حتی پس از انعقاد معامله اگر طرف مقابل از معامله پشیمان شد و خواهان فسخ معامله است، انسان به پشیمانی او احترام بگذارد و البته چنین اقدامی پاداش اخروی بزرگی خواهد داشت. رسول خدا میفرماید: «هر کس معامله پشیمانی را
فسخ کند، خداوند از گناهانش بگذرد(2860)». طبیعی است که این نوع برخورد، تأثیری فراوانی در جلب اعتماد دیگران دارد؛ زیرا انسانی که حتی برای خرسندی دیگران و سودرسانی به آنان به زیان خویش اقدام میکند، بیگمان، در ارزیابی دیگران شخصیتی قابل اعتماد و محبوب خواهد بود.
راهکار دیگر برای جلب اعتماد مردم، تصدیق سخن و ادّعای آنان است، اگر این اصل در روابط متقابل میان افراد رعایت نشود، زندگی بر همگان مشکل میشود؛ زیرا تصدیق نکردن دیگران؛ یعنی بدگمانی و محصول بدگمانی، بیاعتمادی است. طبیعی است که اگر تصدیق شوند، اعتماد پیدا میکنند و همین اعتماد، زمینهساز برخورد صادقانه افراد میشود. پیامبر گرامی اسلام در گفتاری میفرماید: «عیسی بن مریم مردی را دید که دزدی میکند. به او فرمود: آیا تو دزدی کردهای؟ گفت: سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، دزدی نکردهام. حضرت عیسی فرمود: من به خدا ایمان دارم و چشم من خطا کرده است»(1639). در این صحنه مینگریم که نه تنها حضرت عیسی علیهالسلامطرف مقابل را تصدیق و ادّعای او را تأیید میکند، بلکه خود را نیز تخطئه میکند. راه رسیدن به این حالت روحی که انسان دیگران را تصدیق کند، این است که خود انسان صادق و درستکار باشد. معمولاً انسانهای دروغگو و بدکردار به همگان بدبین هستند ـ کافر همه را به کیش خود پندارد ـ ولی انسان راستگو و دوست کردار، بیشتر از دیگران مردم را تصدیق میکند. به این سخن از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «هر که راستگوتر است، سخن مردم را بیشتر تصدیق میکند و هر کس دروغگوتر است، بیشتر مردم را دروغگو میشمارد»(591).
راهکار دیگر برای جلب اعتماد دیگران، دفاع و حمایت از آبروی آنان است. مردم اگر بنگرند که انسان با تمام جدیت و تلاش در میدان پاسداری از آبروی آنها حضور پیدا میکند، اعتمادشان به او جلب خواهد شد. نه تنها حمایت از آبروی افراد در حضور آنان لازم است، در غیاب آنان نیز ضروری است. به این حدیث نبوی توجه کنید: «وقتی در جمعی حاضر هستی که درباره مردی بدی میگویند، آن مرد را یاری کن و آن گروه را از بدگویی باز دار و از آنجا برخیز»(247).
از مصادیق آشکار حمایت از آبروی افراد، هنگامی است که از آنان غیبت میشود. اهمیت این حمایت به اندازهای است که ترک آن، پیآمدهای سختی برای انسان در دنیا و آخرت دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر که برادر مسلمانش را در حضور او غیبت کنند و او بتواند یاریاش کند، ولی یاری نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار کند»(2949). همان گونه که حمایت نکردن از آبروی دیگران، دارای کیفر است، اقدام مثبت در این زمینه نیز پاداش اخروی دارد. رسول خدا میفرماید: «هر که از آبروی برادر خویش دفاع کند، خداوند آتش را از چهره او باز دارد»(3014، 3007).
راهکار دیگر برای جلب اعتماد مردم، چشمپوشی از دارایی آنان است. طبیعی است که هر انسانی به دسترنج خویش حسّاس است و طمعورزی دیگران را بر نمیتابد. بخش زیادی از بیاعتمادی حاکم میان افراد، معلول بدگمانیهایی است که به یکدیگر در امور مالی دارند. اگر انسان به طور
کلی از آنچه دیگران در اختیار دارند و از آن بهرهمند هستند، چشم بپوشد و به آنها بیرغبت باشد، دیگران به او اعتماد پیدا میکنند و نتیجه این اعتماد، محبوبیت او در نظر دیگران است. این واقعیت در گفتاری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه تبیین شده است: «از دنیا چشم بپوش تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است، چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند»(268). چشم پوشیدن از امکانات دیگران باید به مرز ناامیدی از امکانات برسد. اگر چنین شد، نتیجهاش این میشود که رسول خدا فرموده است: «نسبت به آنچه در دست مردم است، نا امید باش تا بینیاز زندگی کنی»(1844). از این حدیث فهمیده میشود که حقیقت بینیازی، استغنا از دیگران است؛ هر چند انسان فقیر باشد و انسانی که با داشتن امکانات فراوان، باز چشم طمع و دست نیاز به سوی دیگران دارد، بینیاز نیست. رسول گرامی فرموده است: «بر تو باد که نسبت به آنچه در دست دیگران است، نا امید باشی و از طمع بپرهیز که فقر و ناداری آماده است»(1959).
راهکار دیگر برای جلب اعتماد دیگران، سپاسگزاری از آنان است. خداوند انسان را به گونهای آفریده است که دوست دارد در برابر کار مثبتی که انجام میدهد، ستایش شود؛ به ویژه از سوی کسانی که کار مثبت برای آنان و به سود آنان بوده است. اهمیّت تشکر از دیگران آنچنان است که رسول خدا میفرماید: «از همه مردم سپاسگزارتر آن کسی است که بیشتر از دیگران سپاسگزار مردم باشد»(312). و در سخنی دیگر میفرماید: «اگر خداوند خیر کسی را به دست دیگری انجام دهد و او سپاسگزاری نکند، در حقیقت، از خدا نیز سپاسگزاری نکرده است»(668، 1202). کمترین مرتبه تشکر از مردم، یادآوری کار نیک آنان
است و در صورت امکان، تلافی و جبران کردن نیکی نیز پسندیده و ارزشمند است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر کس نیکی بیند، آن را تلافی کند و اگر نتواند آن را یادآوری کند؛ زیرا یادآوری آن شکر و سپاس آن است»(2837). برخورد آمیخته به تشکر با مردم و سپاسگزاری از آنان، زمینهساز جلب اعتماد آنان خواهد شد؛ زیرا انسان به کسی اعتماد میکند و به او خوشبین است که خوبی و بدی و زشتی و زیبایی برایش متفاوت باشد و در برابر آنها واکنش مناسب نشان دهد. کسی که در برابر خوبی سپاسگزار است و از کار نیک قدردانی میکند، از خود شخصیتی میسازد که محبوب و مورد اعتماد دیگران است.
راهکار دیگر جلب اعتماد مردم، امانتداری است. در فرهنگ دینی، امانتداری تنها در امور مالی مطرح نیست، بلکه در روابط اجتماعی هر چیزی که حفظ آن لازم و رعایت حریم آن ضروری باشد، امانتداری از آن لازم است. حتی اگر سخنی که انسان در مجلسی از کسی شنیده است و او تصریح نکرده که به دیگران گفته نشود، ولی از قرائن معلوم است که از افشای آن خرسند نیست، باید امانت درباره آن سخن رعایت شود. تأثیر امانتداری و امین بودن در جلب اعتماد افراد چنان است که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وقتی در برادر خود سه صفت دیدی، به او امیدوار باش: حیا و امانت و راستی. اگر این صفات را ندارد، به او امیدی نداشته باش»(205).
زندگی اجتماعی، نیازمند پذیرش ضرورتهایی است. ارتباط با همسایگان و چگونگی معاشرت با آنها از اموری است که مورد توجه جدی اسلام است. رسول گرامی نیز در سخنان خویش، ابعاد مختلف این مسئله را بررسی کرده است. نگاهی به اندیشههای آسمانی حضرت در این زمینه راهگشا و سازنده است.
میشوند و این دارای پیآمدهای مثبت و سازنده و اثرگذار در روابط اجتماعی است.
* نکته دیگر در سخنان رسول گرامی که بیانگر اهمیت مسئله همسایگی در فرهنگ اسلام است، موضوع تحقیق درباره همسایه است که حتی بر خرید خانه مقدم است؛ یعنی انتخاب انسان در خرید خانه را چگونگی همسایه شکل میدهد و هدایت میکند. رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «همسایه را پیش از خانه و رفیق را پیش از راه و توشه را پیش از سفر باید انتخاب و تهیه کرد»(1316). در گفتاری دیگر میفرماید: «پیش از خریدن خانه همسایه را پیدا کنید و پیش از مسافرت، رفیق سفر را بیابید»(480). پیام این دو حدیث نبوی آن است که بر خلاف روش عموم مردم که برای خرید منزل، نوع خانه و موقعیت مکانی آن را در نظر میگیرند، اسلام تحقیق درباره همسایه را اصل مؤثر در انتخاب میداند؛ یعنی آنچه میتواند به منزل انسان ارزش بدهد، همسایه یا همسایههایی است که انسان میخواهد با آنها زندگی کند. این گذشته از جایگاه مهم روابط اجتماعی در فرهنگ دینی، بیانگر اصالتی است که اسلام به انسانهای شایسته و خوب در زندگی میدهد و دقّت در انتخاب همسایه خوب، پایبندی عاقلانه انسان را به روابط اجتماعی سالم و سازنده نشان میدهد.
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام در این زمینه، توجه به حقوق همسایه است. نخستین محور تأکید، بر حق همسایه است. حضرت در حدیثی میفرماید: «حرمت همسایه بر همسایه چون حرمت خون او است»(1359). پیام این حدیث نبوی آن است که رعایت حریم همسایه چون مراقبت از جان او
و پرهیز از آنچه سلامتی او را تهدید میکند، لازم است. اهمیت حق همسایه را رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری دیگر اینگونه تبیین میکند: «جبرئیل درباره همسایه آن قدر به من سفارش میکرد که من پنداشتم همسایه ارث خواهد برد»(2640).
پیش از آنکه مصادیق و نمونههایی از حقوق متقابل همسایگان را در کلمات رسول گرامی اسلام بررسی کنیم، با توجه به حدیثی از حضرت، به اصل اثبات حق برای همسایه پی میبریم که میفرماید: «همسایه حقی دارد»(2266).
حقوق همسایه را نمیتوان در مصادیق معینی محدود کرد، ولی با آشنا شدن با برخی از آنها میتوان به کمیت و کیفیّت آنها پی برد. حضرت در حدیثی میفرماید: «حق همسایه آن است که اگر مریض شد، عیادتش کنی و اگر از دنیا رفت، در تشییع جنازهاش حاضر شوی و اگر از تو قرض خواست، به او بدهی و اگر حادثه خوبی برای او رخ داد، به او تبریک بگویی و اگر مصیبتی دید، به او تسلیت بگویی و ساختمان خود را بالاتر از ساختمان او نسازی و با این کار جریان باد را بر او نبندی»(1387).
محور دیگر در حقوق همسایگان، رعایت عفت و پاکدامنی درباره آنان است. حضرت در حدیثی میفرماید: «آنکه با زن همسایه خود روابط جنسی حرام داشته باشد، روز قیامت خداوند به او نگاه مرحمت ندارد و او را پاک نمیکند و به او میگوید: همراه با دوزخیان به داخل آتش برو»(1708). سنگینی کیفر این کار زشت به این دلیل است که در دنیای همسایگی، نوعی اطمینان و اعتماد متقابل حکومت میکند و اگر کسی از این فضا سوءاستفاده کند و این حاکمیت را مخدوش سازد، مرتکب جرم سنگینی شده و باید در انتظار کیفر سنگین نیز
باشد. زشتی این کار را رسول گرامی در حدیثی دیگر، این چنین ترسیم میکند: «اگر مردی با ده زن روابط جنسی حرام داشته باشد، جرمش کمتر است تا اینکه با زن همسایهاش چنین روابطی را برقرار کند و اگر از ده خانه دزدی کند، آسانتر است تا اینکه از خانه همسایهاش دزدی کند»(2212). پیام این دو حدیث توجه به اهمیت ویژه حقوق همسایه در مسائل اخلاقی و اقتصادی است؛ یعنی هر همسایهای موظف است که با عملکرد خود، نه تنها امنیّت اخلاقی و اقتصادی همسایه را مورد هجوم قرار ندهد، از آن پاسداری و از آسیبپذیری آن جلوگیری کند.
محور دیگر در حقوق همسایگان، رعایت حقوق انسانی و توجه به گرسنگی و نیازهای اولیه آنهاست. حضرت در حدیثی میفرماید: «هر کس همسایهاش از شرّش درامان نیست، مؤمن نیست»(2383). پیام این حدیث آن است که حفظ امنیت همسایه و پرهیز از ایجاد مزاحمت و ناامنی برای او از لوازم ایمان است.
مشترک برای رفتن به منزل عبور میکنند، در این صورت حتماً باید هر کدام از آنها هنگام فروش به دیگری پیشنهاد بدهد و در غیاب یکدیگر معامله نکنند. رسول خدا در این باره میفرماید: «در معامله، سهم همسایه مقدم است؛ اگر راه آنها یکی است، باید منتظر او باشد اگرچه غایب باشد»(1315).
محور دیگر در رعایت حقوق همسایگان در سخنان رسول گرامی اسلام، رعایت حق همسایهای است که خانهاش به انسان نزدیکتر است. حضرت در گفتاری میفرماید: «وقتی دو نفر تو را با هم دعوت کردند، دعوت کسی را که خانهاش نزدیکتر است؛ بپذیر زیرا آن که خانهاش نزدیکتر است در همسایگی مقدم است و اگر یکی زودتر دعوت کرده است، دعوت او را بپذیر»(135).
محور دیگر در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، توجه به آثار و پیآمدهای مثبت همسایه برای همسایه دیگر است. رسول گرامی اسلام در این باره میفرماید: «همانا خداوند به وسیله مسلمان پارسا و شایسته، بلا را از صد خانه از همسایگان او دفع میکند»(728).
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به آثار حسن همجواری است. حضرت در گفتاری میفرماید: «حسن همجواری مایه آبادی شهرها و طولانی شدن عمرهاست»(1371). و در حدیث دیگری میفرماید: «اگر میخواهید که خدا و پیغمبر شما را دوست بدارند، وقتی امانتی به شما سپردند، رد کنید و همین که سخن میگویید، راست بگویید و با همسایگان خود به نیکی رفتار کنید»(554). و در گفتاری دیگر میفرماید: «بهترین رفیقان در پیشگاه الهی، کسی است که برای رفیق خود بهتر باشد و بهترین همسایگان، کسی است که برای همسایه خود بهتر باشد»(1480).
نقش همسایه خوب در زندگی آنچنان است که حضرت در حدیثی
میفرماید: «مسکن و همسایه خوب و مرکبسواری مناسب و رام از سعادت انسان است»(2761). یکی از نشانههای حسن همجواری، تکریم همسایه است. رسول گرامی در روایتی، آن را نشانه ایمان دانسته و فرموده است: «هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید همسایه خویش را گرامی بدارد»(2774).
اسلام در فرهنگ تربیتی خود، نگاهی به جنسیّت انسانها ندارد و روح و روان آنان را معیار رشد و کمال و فضیلت میداند. بر این اساس، نقطه مشترک میان زن و مرد همان، روح آنهاست که جنسیّتپذیر نیست. در این دیدگاه، زنان همان منزلتی را دارا هستند که مردان از آن بهرهمندند و از این نظر، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. رسول گرامی اسلام که تبیینکننده حقیقی دین است، در سخنانش همین دیدگاه را محور قرار داده و با تعبیرهای گوناگون، جایگاه زن را ترسیم فرموده است.
برخورد(45) نیک با زنان میتواند نمونهای از رعایت تقوای الهی در حق آنان باشد. حضرت در گفتاری میفرماید: «با زنان به نیکی رفتار کنید»(282). و در حدیثی دیگر میفرماید: «خداوند شما را درباره زنان سفارش به نیکی میکند؛ زیرا زنها، مادران و دختران و خالههای شما هستند»(779).
تکریم زنان و احترام به آنها از دیدگاه رسول گرامی، آنچنان دارای
اهمیّت است که احترام به آنان را معیار کرامت میداند و در گفتاری میفرماید: «بهترین شما کسی است که برای خانواده و اهل خویش بهتر است و من از همه شما برای خانوادهام بهترم. جز انسان کریم، زنان را تکریم نمیکند و جز فرومایه و پست آنان را اهانت نمیکند»(1520).
نکته دیگر در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، تأکید بر رعایت حق زنان است. حضرت در حدیثی میفرماید: «شما را از حق دو ناتوان به سختی برحذر میکنم: یتیم و زن»(956). پیام این حدیث، آن است که در فرهنگ دینی، حقوق افراد باید محترمانه به آنان داده شود و از هرگونه تضییع حق خودداری شود و حقوق زنان از آن رو که شرایط ویژه اجتماعی، جسمانی و عاطفی ویژهای دارند، باید رعایت شود تا جامعه دینی، گرفتار بیعدالتی و حقکشی نشود.
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به جایگاه ویژه زن در محیط خانواده است. حضرت در حدیثی میفرماید: «به هنگام بخشش میان فرزندانتان مساوات را رعایت کنید. من اگر کسی را برتری بدهم زنان را برتری میدادم»(1728). پیام این حدیث آن است که شرایط ویژه روحی روانی زنان، اقتضا میکند که اگر باید امتیازی به کسی داده شود، این امتیاز در محیط خانواده به زنان و دختران تعلق میگیرد.
جایگاه ویژه زن در محیط خانواده را رسول گرامی اسلام در گفتاری، اینگونه تبیین میفرماید: «هر یک از فرزندان آدم، فرمانروایی است. مرد فرمانروای خانواده است و زن فرمانروای خانه خویش است»(2177).
پیام این حدیث توجه به موقعیت زن در اداره خانه است که به طور معمول، نظارت بر چگونگی اداره خانه و نظم و انضباط حاکم بر آن بر
عهده زنان است و نباید این فرمانروایی و نظارت از آنان گرفته شود.
در این زمینه، رسول گرامی در گفتاری دیگر میفرماید: «زنان باردار، فرزنددار و شیرده که با فرزندان خویش مهربانند، اگر رفتار ـ نامناسب ـ آنها با شوهران خود نبود، نمازگزارانشان به بهشت میرفتند»(1340).
پیام این حدیث نبوی، توجه به جایگاه ارزشی زنان در نزد رسول گرامی اسلام است؛ زیرا پیامبر اکرم که بهترینها را بر میگزیند، از مجموعه دنیا دو چیز را دوست برگزیده است. قرار گرفتن زن در کنار عطر و بوی خوش، بیانگر آن است که برخورد و استفاده صحیح از زنان، نیازمند ظرافت، ظرفیّت و تدبیر است همان گونه که روح غیر لطیف و روان نازیبا، رابطه
احساسی و ارزشی با بوی خوش ندارد، چنین کسی با زن نمیتواند رابطهای صحیح و مثبت داشته باشد.
* نکته دیگر در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توجه به ارزشمندی زن پارسا و شایسته است. حضرت در حدیثی میفرماید: «دنیا متاعی است و بهترین متاع آن، زن نیکوکار و پارساست»(1601).
و در گفتاری دیگر میفرماید: «هر که را خداوند زنی پارسا روزی کرده است وی را بر نصف دین خویش یاری کرده است؛ پس درباره نصف دیگر آن باید تقوای الهی را رعایت کند»(3016). پیام این حدیث نبوی آن است که زن نیکوکار و پارسا در زندگی انسان همان نقش مثبت و سازنده تقوا را دارد؛ یعنی استفاده صحیح از نعمت زن میتواند در پاسداری از دین مؤثر باشد و این هنگامی است که به جایگاه برجسته زن در این زمینه توجه شود و از هرگونه برخورد غیرمنطقی و ارتباط ناصحیح با او خودداری شود.
پاسخگویی به نیازهای حقیقی انسان، از وظایف آیینی است که آخرین و جامعترین دین آسمانی است. دین اسلام که توسط رسول گرامی اسلام، برای هدایت و سعادت انسانها از سوی خداوند آمده است، پاسخگوی نیازهای انسان در همه زمینههاست. مسئله پاکیزگی و بهداشت از مسائلی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنان خود به آن توجه کرده است.
جایگاه برجسته پاکیزگی در اسلام از این حدیث نبوی به روشنی فهمیده میشود:
«با هر وسیلهای که برایتان ممکن است، پاکیزگی را رعایت کنید؛ زیرا خداوند بنیان
اسلام را بر پاکیزگی نهاده است و جز انسان پاکیزه کسی وارد بهشت نمیشود»(1182).
* نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام توجه به رابطه پاکیزگی با ایمان است. حضرت در حدیثی میفرماید: «دندانها را تمییز کنید؛ زیرا مایه پاکیزگی است و پاکیزگی باعث ایمان است و ایمان با صاحب خود در بهشت است»(1131). از این حدیث نبوی فهمیده میشود که پایبندی به پاکیزگی به تدریج زمینهساز لطافت روح و جذب به خوبیها میشود و میتواند عاملی برای دستیابی به ایمان شود. ارتباط پاکیزگی و ایمان در سخنان پیامبر اکرم، گاه در نمونهای از پاکیزگی مطرح است؛ مانند اینکه حضرت میفرماید: «مسواک زدن نیمی از ایمان است»(1782).
نخستین نکته در این زمینه، توجه به نقش مسواک در عبادت است. حضرت در حدیثی میفرماید: «دو رکعت نماز با مسواک بهتر از هفتاد رکعت بدون مسواک است»(1669، 1849). و در حدیثی دیگر میفرماید: «دهانهای شما معبر قرآن است؛ آن را با مسواک پاکیزه کنید»(602).
و در حدیثی دیگر میفرماید: «چه نیکاند کسانی که از امّت من در وضو و غذا دندانها را تمیز میکنند»(1345).
و در گفتاری دیگر فرموده است: «خداوند رحمت کند افرادی از امت را که هنگام وضو و غذا دهانها را تمیز میکنند»(1650).
رسول گرامی برای ترغیب امت به مسواک زدن، آن را سنت معرفی کرده است و انجام آن را در هر زمانی توصیه کرده و فرموده است: «مسواک کردن سنّت است؛ هر وقت که خواستید مسواک کنید»(1785). اهمیت مسواک زدن با
تعبیرهای گوناگون در سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله مشاهده میشود. حضرت در گفتاری میفرماید: «اگر مایه زحمت و مشقت امتم نمیشد، به آنان دستور میدادم که هنگام هر نماز مسواک کنند»(2357) و در حدیثی دیگر میفرماید: «اگر مایه رنج و مشقت امتم نمیشد، دستورشان میدادم که سحرگاهان مسواک کنند»(2359). و در حدیثی دیگر میفرماید: «هر وقت جبرئیل پیش من آمد، مرا به مسواک کردن فرمان میداد تا آنجا که ترسیدم با مسواک زدن زیاد، جلو دهانم را از بین ببرم»(2633). تمام این تعبیرها نشاندهنده اهمیتی است که اسلام برای مسواک زدن قایل است. هر چند مسواک زدن یک واجب دینی نیست، ولی دین آنچه را تأمینکننده سلامت و بهداشت انسان است و عقل به آن فرمان میدهد، تأیید و امضا میکند. مسواک کردن نیز یکی از آن اموری است که هرچند رسول گرامی به واسطه شدّت مهربانی بر امتش واجب نکرده است، بیگمان یک واجب عقلی است. بر همین اساس، رسول خدا در حدیثی میفرماید: «مسواک کردن اقتضای فطرت است»(1786)؛ یعنی یک فطرت سالم و ناآلوده خواهان بهداشت و پاکیزگی است و مسواک کردن نیز پیام فطرت سالم است.
میآورد»(1975، 1974). در گفتاری دیگر میفرماید: «در مسواک کردن هشت فایده است: 1. دهان را پاکیزه میکند 2. لثّه را محکم میکند. 3. چشم را روشن میکند 4. بلغم را از بین میبرد 5. فرشتگان را خوشحال میکند 6. پروردگار را خشنود میکند 7. کارهای نیک را افزایش میدهد. 8. معده را اصلاح میکند». در حدیثی (2061، 1784) دیگر میفرماید: «مسواک کردن فصاحت مرد را افزون میکند»(1783). پاکی دهان نیز از آثار مسواک کردن است. حضرت در گفتاری میفرماید: «دهانهای خویش را با مسواک کردن پاکیزه کنید»(1919).
رسول گرامی در حدیث دیگری میفرماید: «لباس نو بپوش و نیک نام زندگی کن»(479). از این حدیث نبوی میتوان فهمید که میان نیک نامی و پوشیدن لباس نو نوعی ارتباط وجود دارد؛ یعنی اگر انسان در توان دارد لباسی بپوشد که درخور شأن او است، باید این کار را بکند تا از سخنان احتمالی دیگران پیشگیری کند. البته پوشیدن لباس نو به معنای اسراف و زیادهروی نیست، بلکه باید با رعایت همه موازین به گونهای زندگی کرد که سیمای
ظاهری انسان بهانهای به دست افراد ندهد تا شخصیت او را زیر سؤال ببرند. رسول گرامی در گفتاری دیگر میفرماید: «لباس خود را نیک کنید و لوازم خود را اصلاح کنید تا اینکه در میان مردم همچون خالی نمودار باشید»(1383). پیام این حدیث آن است که تلاش برای آراستگی ظاهر و نظم و انضباط در زندگی نه تنها محکوم نیست که توصیه شده و تا آنجا که در توان انسان است باید پایبندی خویش را در عمل به پاکیزگی و آراستگی به نمایش بگذارد تا دیگران او را نمونه بدانند. حضرت در حدیثی میفرماید: «از نشانههای کرامت مؤمن در پیشگاه الهی، پاکیزه بودن جامه اوست»(3034). نکته دیگر در سخنان رسول گرامی این است که سرمایه و ثروت تنها در انحصار پول و مال نیست، بلکه پاکیزگی و بهداشت و بهرهمندی از سرمایههای معنوی نیز نوعی ثروت به شمار میآید. حضرت در حدیثی میفرماید: «نیکی مو سرمایه است، نیکی صورت دارایی است، نیکی زبان سرمایه است و مال و پول هم دارایی است»(1378). و در حدیثی دیگر میفرماید: «ریشهای خود را شانه کنید و ناخنهای خود را کوتاه سازید؛ زیرا شیطان میان گوشت و ناخن در حرکت است»(1456).
چیزی علاقهمند باشد و آن کار از برنامههای پیامبران باشد، جایگاه ویژهای دارد و مصرف بوی خوش یکی از این کارهاست.
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به اهمیت شستوشوی هفتگی بدن است. حضرت در حدیثی میفرماید: «حق خدا بر هر مسلمانی این است که هر هفته یک مرتبه بدن خود را شستوشو دهد و سر و تن خود را بشوید»(1398). البته این کمترین مقداری است که انسان باید در هفته به پاکیزگی و بهداشت خود اختصاص دهد و روشن است که در شرایط مختلف زمانی و مکانی، مقدار و کیفیّت این شست و شو قابل تغییر است.
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، تأکید بر پاکیزگی محیط خانه است. حضرت در حدیثی میفرماید: «به راستی که خداوند خوشبو است و بوی خوش را دوست دارد. پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد، بزرگوار است و بزرگواری را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد پس جلو خانههای خویش را پاکیزه سازید و مانند یهودان نباشید»(703).
در حدیث دیگر میفرماید: «شستن ظرفها و پاکیزگی حیاط مایه بینیازی است»(2031)
نمونهای دیگر از توجه به آراستگی ظاهر، استفاده از انگشتر است. حضرت در حدیثی میفرماید: «انگشتری داشته باش، اگرچه از آهن باشد»(482).
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به ناپسندی کثافت و ژولیدگی است. حضرت در گفتاری میفرماید: «خداوند، کثافت و ژولیدگی را دشمن میدارد»(741).
کرامت انسان و حفظ جایگاه او از مهمترین اهداف مکتب تربیتی و انسان ساز اسلام است. رسول گرامی اسلام نیز در سخنانش محورهایی از این هدف مهم را بازگو کرده است. توجه این هدف بزرگ، زندگی سالم انسانی را فراروی ما قرار میدهد. توجه به عزت نفس و پاسداری از این حریم از مصادیق روشن کرامت انسان است.
نخستین نکته در سخنان رسول گرامی اسلام، پرهیز از خوار ساختن خویش است. حضرت در حدیثی میفرماید: «شایسته هیچ مؤمنی نیست که خویشتن را خوار کند»(2557). پیام این سخن آن است که ایمان هیچ گاه با ذلّت سازگاری ندارد و مؤمن نباید از روی اختیار و آگاهی کاری کند که زمینه خواری خویش را فراهم سازد.
نکته دیگر در سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله پرهیز از اموری است که ممکن است زمینهساز خواری و از بین برنده عزت و کرامت انسان شود. گاه در زندگی، یک درخواست کوچک پیآمد منفی بزرگی دارد که باید به آن دقت شود. حضرت در حدیثی میفرماید: «از مردم چیزی مخواه و حتی اگر تازیانهات افتاد، خودت اگر سواره هستی فرود آی و آن را بردار»(2455). پیام این حدیث این است که حتی از درخواست برای برداشتن یک تازیانه از روی زمین،
چون ممکن است روحیه نیازمندی و درخواست را در انسان تقویت کند، باید پرهیز کرد. این نوع تربیت در فرهنگ اسلام تنها به خاطر حفظ روحیه بزرگ منشی و کرامت انسانی است. برای توجه به اهمیت این مسئله، به این روایت بنگرید که حضرت میفرماید: «اگر میدانستید در درخواست از دیگران چه چیزی نهفته است، هیچ کس سوی دیگری نمیرفت که از او چیزی بخواهد»(2327).
گاهی درخواست کردن در حدّ متعارف و نیاز، ضرورت زندگی است، ولی گاهی به نوعی سربار دیگران شدن و بار خود را بر دوش مردم گذاشتن، تبدیل میشود. این روحیه، بسیار زشت و ناپسند است. رسول گرامی در این زمینه میفرماید: «بهترین شما آن کسی نیست که دنیای خویش را برای آخرت خود واگذارد و یا آخرتش را برای دنیا رها کند، بهترین شما کسی است که دنیا و آخرتش را جمع کند؛ زیرا دنیا وسیله رسیدن به آخرت است و شما خود را سربار مردم نکنید»(2598).
نکته دیگر، توجه به پیآمدهای منفی درخواست از دیگران است. گاهی این کار، کمکم زمینهساز تنبلی و کسالت و بیحوصلگی در اداره زندگی میشود و همین به پیدایش فقر و ناداری میانجامد. رسول خدا در حدیثی میفرماید: «هیچ کس دری از سؤال به روی خود نگشود مگر آنکه خدا دری از فقر به رویش گشود»(2598).
پیآمد منفی دیگر درخواست از دیگران بدون نیاز و ضرورت را رسول گرامی این گونه بیان میفرماید: «هر کس فقیر نباشد و چیزی درخواست کند، گویا شراب خورده است»(3003). نقطه مقابل درخواست کردن از مردم، برخوردار بودن از روحیه عزت نفس و احساس بینیازی از دیگران است. این روحیه آنچنان ارزشمند است که رسول گرامی برای آن بهشت را تضمین کرده است و میفرماید: «کیست که به من تعهد بدهد که از مردم چیزی درخواست نکند و من
برای او بهشت را تعهد میکنم»(2888).
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به این موضوع است که انسان موظف است برای زندگی تلاش کند، ولی نباید برای دستیابی به آن عزت نفس خویش را درهم بشکند و به جنگ مقدّرات الهی برود، بلکه باید در کنار تلاش و فعالیت سازنده و منطقیاش اهل تسلیم و رضا نیز باشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «نیازهای خود را با عزت نفس به دست بیاورید؛ زیرا کارهای دنیا براساس مقدرات الهی جریان دارند»(325).
نکتهدیگر در سخنان حضرت، توجه به ارزشمندی تحمل کار سخت برای پاسداری از عزت نفس است. حضرت در حدیثی میفرماید: «اگر یک نفر از شما ریسمان خویش را برگیرد و با آن به پشت خود هیزم حمل کند، آسانتر است تا اینکه نزد مرد ثروتمندی رود و از او درخواست کند و معلوم نباشد که چیزی به او بدهد یا ندهد»(2367).
پیام این سخن آن است که نشستن در کنار زندگی که از دسترنج انسان فراهم شده؛ هرچند ناچیز و محقّر باشد بسیار بهتر است، از بهرهمند شدن از کمک دیگران که با بهای ضربه زدن به آبرو و عزت نفس به دست آمده است. این برنامه نه تنها مربوط به شخص انسان است، درباره زندگی خانواده و افرادی که تحت سرپرستی انسان هستند نیز صدق میکند. ارزشمندی این کار را رسول گرامی در حدیثی چنین تبیین میفرماید: «جهاد آن نیست که مرد در راه خدای بزرگ شمشیر زند، بلکه جهاد را کسی میکند که پدر و مادر و فرزندش را اداره میکند و هر کس با تلاش زندگی خودش را تأمین میکند که از مردم بینیاز شود، او نیز جهاد میکند»(2377).
رسول گرامی در حدیثی دیگر، ارزشمندی کار بدنی برای اداره زندگی
را اینگونه بیان میفرماید: «هیچ کس غذایی بهتر از آنچه از عمل خویش خورد نخواهد خورد. داوود پیامبر نیز نان از عمل خویش میخورد»(2620). حضرت در حدیثی دیگر میفرماید: «هر یک از شما جامهای از وصلههای رنگارنگ بپوشد، برای او بهتر است که آنچه را که ندارد از دیگری بگیرد»(2214).
رعایت اعتدال و میانهروی از ویژگیهای یک زندگی سالم و مفید است. در مکتب حیاتبخش اسلام که توسطّ رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله از سوی خداوند متعال تقدیم بشریت شده است، به این موضوع مهم توجه شده و در همه امور انسانها را به رعایت اعتدال دعوت کرده است. در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز برخی از محورها یادآوری شده است. نخستین نکته در این زمینه، ارزشمندی پایبندی به اعتدال و میانهروی است، حضرت میفرماید: «راهی میان افراط و تفریط است و بهترین کارها میانهروی است»(541، 1481).
نکته دیگر، توجه به مواردی است که رعایت اعتدال در آن موارد توصیه شده است. نخستین مورد، رعایت اعتدال در فقر و توانگری است. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در بخشی از یک دعا، از خداوند این گونه درخواست میکند: «بار خدایا از تو درخواست میکنم میانهروی را در فقر و توانگری»(524). و در حدیثی دیگر میفرماید: «سه چیز است که هر که داشته باشد، همان دارد که خاندان حضرت داوود، پیامبر خدا داشتند: 1. عدالت به هنگام خشم و خرسندی 2. اعتدال در فقر و توانگری 3. ترسی از خدا در نهان و آشکار»(1269).
از این حدیث، ارزشمندی پایبندی به اعتدال در هنگام تهیدستی و بینیازی فهمیده میشود؛ زیرا معمولاً انسانها با بهرهمندی از امکانات،
روحیه اعتدال را از دست میدهند و زندگی را براساس خرد و منطق صحیح اداره نمیکنند و چه بسا که همین عملکرد باعث نابودی آنها شود. بر همین اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «سه چیز مایه هلاکت و سه چیز عامل نجات است. عوامل هلاکت آفرین عبارتند از: 1. بخلی است که از آن اطاعت شود. 2. هوی و هوس است که پیروی شود. 3. خودبزرگبینی و از خود راضی بودن. عوامل نجات بخش عبارتند از: 1. ترس از خداوند در نهان و آشکار 2. رعایت اعتدال در فقر و توانگری 3. عدالت در خشم و خشنودی»(1652) ارزشمندی رعایت اعتدال در هنگام بینیازی و نیازمندی به اندازهای است که رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «چه زیباست رعایت اعتدال در بینیازی، چه نیکو است پایبندی به اعتدال در تهیدستی»(2608).
براساس اعتدال خرج میکند و در فکر آینده خویش است، مشمول رحمت الهی است.
* نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام در این زمینه، توجه به آثار مثبت میانهروی و اعتدال است. حضرت در سخنی میفرماید: «هر کس میانهروی کند، فقیر نشود»(2601). از این حدیث نیز میتوان فهمید که اعتدال در مصرف و هزینه، به طور طبیعی با فقر مبارزه میکند و از بروز مشکلات معیشتی جلوگیری میکند.
توجه به موقعیت جوانی و مسئولیتهای جوانان، محوری است که در سخنان رسول گرامی اسلام به آن دقّت شده است. از آن رو که جوانی فرصتی است استثنایی، برای استفاده بهینه از آن نیاز به برنامه و تلاش بیشتر احساس میشود.
و در حدیثی دیگر، رسول گرامی به جای واژه غنیمت، از واژه مبادرت و سبقت گرفتن برای استفاده صحیح استفاده کرده است و چنین میفرماید: «به سوی چهار چیز پیش از چهار چیز مبادرت کن: جوانیات پیش از پیریات، سلامتیات، پیش از بیماریات، بینیازیات پیش از فقرت، زندگیات قبل از مرگت»(1073).
در گفتاری دیگر میفرماید: «بهترین جوانان شما آن است که رفتار بزرگسالان را داشته باشد و بدترین بزرگسالان شما آن است که رفتار جوانان را داشته باشد»(1514). از این احادیث میتوان فهمید که استفاده بهینه از فرصت جوانی و بهرهمندی از تجارب بزرگسالان باید در حدّی باشد که در پرتو این تجارب نشانی از خامی و اقدامهای نسنجیده در رفتار جوان مشاهده نشود. پیام حدیث نبوی، تقلید جوان از رفتار ظاهری بزرگسالان نیست، بلکه منظور، برخوردهای پخته و سنجیده و عاقلانهای است که یک جوان میتواند در پرتو بهرهوری از تجارب از خود نشان دهد.
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، اهمیّت احترام جوان به بزرگسال است که افزون بر پیآمدهای مثبت دنیوی و اخروی، زمینه استفاده از تجارب او را فراهم میکند. حضرت در حدیثی میفرماید: «هر جوانی که پیری را برای بزرگی سنش گرامی دارد، خداوند هنگام پیری او کسی را بگمارد که وی را تکریم کند»(2569). پیام این حدیث نبوی نیز توجه جوان به یکی از وظایفی است که بر عهده دارد. با عمل به این وظیفه که تکریم بزرگسالان است، جوان به نوعی خود را آماده دوران پیری و چگونگی برخورد دیگران با خود میکند و در پرتو عمل به این وظیفه، روح او به صورت غیرمستقیم، احساس لطافت و سبکی میکند و به طور طبیعی از بسیاری از امور نابخردانه و خشونتآمیز خودداری میکند.
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، ارزشمندی پایبندی جوان به فضایل زیبای اخلاقی است. حضرت در گفتاری میفرماید: «جوان سخاوتمند نیکخو در پیشگاه خداوند از پیر بخیل بدخو محبوبتر است»(1788).
از این حدیث نیز میتوان فهمید که معیار فضیلت، بهرهمندی از اخلاق خوب است و جوانی یا بزرگسالی نقشی در فضیلت ندارد. البته اگر جوان در سنین جوانی پایبند به عبادت باشد، از ارزشمندی ویژهای برخوردار است. رسول خدا در حدیثی میفرماید: «خداوند به جوان عبادت پیشه بر فرشتگان مباهات میکند و میگوید: بنگرید به بنده من که به خاطر من از شهوتش چشم پوشیده است»(738). از این حدیث میتوان فهمید که شرایط سنین جوانی اقتضای پیروی از تمایلات و شهوات را دارد و اگر جوانی در چنین شرایطی در مسیر بندگی خدا و اطاعت باشد، آنچنان ارزشمند است که خداوند به او مباهات میکند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری دیگر میفرماید: «همانا خداوند جوانی را دوست دارد که جوانی خود را در عبادت و اطاعت او سپری میکند»(800). و در حدیثی دیگر حضرت میفرماید: «هفت نفرند که خداوند در روزی که سایهای جز سایه او نیست، آنها را در سایه خویش قرار میدهد. اول، پیشوای عدالت پیشه است و دوم، جوانی است که در عبادت خداوند رشد پیدا کند...»(1732) ارزشمندی عبادت در سنین جوانی را حضرت در سخنی دیگر اینگونه تبیین میفرماید: «فضیلت جوان عابدی که از آغاز جوانی عبادت کند، بر پیری که وقتی سنّش زیاد شد، عبادت کند، هم چون فضیلت پیامبران بر سایر مردم است»(2050). از این حدیث میتوان فهمید که موفقیت یک جوان در سنین جوانی و پیروزی او بر تمایلات نفسانی و بندگی او آنچنان ارزشمند است که موقعیت او را چون موقعیت ویژه پیامبران در میان افراد جامعه میکند.
است و معمولاً انسانها در چنین سنینی بیشتر گرفتار گناه و اشتباه هستند و به همین دلیل، نیاز آنها به توبه و بازگشت بیشتر است. بر همین اساس، رسول گرامی میفرماید: «خداوند جوان توبه کار را دوست دارد»(749). پیام این حدیث، امیدوار ساختن جوان است که هرچند ممکن است لغزشهایی در دوران جوانی رخ دهند، توبه نه تنها راه مبارزه با این لغزشها و جبران خطاهاست، بلکه آنچنان ارزشمند است که جوان توبه کننده محبوب پیشگاه الهی است. این واقعیت را رسول گرامی در حدیثی دیگر، اینگونه بیان میکند: «توبه نیکو است، ولی از جوانان نیکوتر است»(2006). از این تعبیر استفاده میشود که اگر انسان در شرایطی باشد که زمینهاش برای رنگپذیری و انفعال بیشتر است، اقدام و مقاومت و پایمردی نه تنها خوب و ارزشمند است، فضیلت بیشتری نیز دارد؛ زیرا خارج شدن از جو حاکم و گریز از شرایط فشار نه تنها ارزش که هنر است. در حدیثی دیگر، رسول گرامی میفرماید: «هیچ چیز نزد خداوند والا از جوان توبه کننده محبوبتر نیست و هیچ چیز نزد خداوند بزرگ از پیری که پایدار بر گناهانش باشد مبغوضتر نیست»(2679).
است که نوشتن و شنا کردن و تیر انداختن به او بیاموزد و جز غذای پاک و خوب به او نخوراند و همین که بالغ شد، برای او زندگانی مشترک تشکیل دهد»(1394، 1395). روشن است که سنین جوانی اوج خودنمایی غریزه جنسی است و شاید از تعبیر رسول گرامی که میفرماید: «جوانی شعبهای از دیوانگی است و زنان دام شیطاناند»(1792) ـ به قرینه قسمت پایانی حدیث که زنان را دام شیطان معرفی فرموده است ـ بتوان فهمید که منظور از این حدیث، سنین ازدواج جوان است؛ یعنی در بلوغ جنسی، جنون به وجود میآید و باید غرایز جنسی کنترل شود. بهترین راه کنترل و هدایت این غرایز «ازدواج» است. از تعبیر رسول گرامی نیز میتوان فهمید که عدم اقدام مناسب در برابر این غریزه، جامعه را از مسیر عقل و خرد خارج میکند و چنین جامعهای در خطر آسیبهای گوناگون است.
جامعیّت و خاتمیت آیین آسمانی اسلام آن را پاسخگوی تمام نیازهای واقعی انسان کرده است. چگونگی ارتباط انسان با طبیعت و بهرهبرداری او از مواهب طبیعی یکی از نیازهای حیاتی اوست که امروزه به نام محیط زیست مطرح است. در اندیشههای والای پیامبر گرامی اسلام در این زمینه توصیههای ارزشمند و حکیمانهای به چشم میخورد که توجه به آنها راهگشا و هدایتگر است.
چون مادر شماست و هر کس روی زمین کار خوب یا بد کند، زمین از آن خبر میدهد»(1130).
* نکته دیگر در زمینه ارتباط با زمین، احیای زمینهای موات (بایر) است رسول گرامی در سخنی میفرماید: «زمین، زمین خداست و مردم بندگان خدا هستند، هرکس زمین مردهای را احیای کند متعلق به او است»(1051، 2001). از این تعبیر رسول گرامی، میتوان فهمید که زمین بر عهده انسانها حقوقی دارد و زنده کردن آن یکی از آن حقوق است که البته نیازمند فکر و برنامه و تلاش و جدیّت است تا بازدهی مفیدی داشته باشد.
از این حدیث نیز میتوان استفاده کرد که در فرهنگ دینی، تلاش برای آبادانی دنیا و خدمت به بندگان خدا از آخرت و پاداشهای اخروی جدا نیست. این فرهنگ، هم انگیزه تلاشگران و متصدیان پاسداری از طبیعت را تقویت میکند و هم روحیه نوع دوستی و دگراندیشی را در آنها زنده نگه میدارد.
بکارد 5. کسی که مسجدی بسازد 6. کسی که کتاب قرآنی به ارث گذارد 7. کسی که فرزندی به جا گذارد که پس از مرگش برایش آمرزش بخواهد»(1730).
با نگاهی دیگر به این حدیث، میتوان فهمید که قرار گرفتن اموری چون جاری ساختن رود و حفر چاه و کاشتن درخت خرما در کنار تعلیم و ساختن مسجد و تربیت فرزند، بیانگر عنایت رسول گرامی اسلام به آنها و اهمیت این موضوعها در آیین اسلام است.
به ویژه کاشتن درخت جایگاه ویژهای در اسلام دارد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «اگر قیامت به پا شد و در دست یکی از شما نهالی بود اگر میتواند و در توان او است که آن را بکارد، باید این کار را بکند»(567).
شاید همانند این تعبیر برای تبیین اهمیّت مسئلهای کمتر در سخنان رسول گرامی دیده شود. وقتی در شرایط تحقق قیامت که یکی از موقعیتهای بینظیر و بسیار سخت برای انسانهاست، به آنها سفارش کاشتن درخت شده، طبیعی است که در شرایط دیگر که بیگمان به سختی شرایط قیامت نیست، انسان موظف است به کاشت درخت بیتوجه نباشد و در یک جمله، پیام این حدیث، تأکید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر کاشتن درخت در هر شرایطی است.
توجه دادن انسانها به پاداش اخروی مسائلی چون کاشتن درخت از سوی رسول گرامی اسلام، بیانگر اهمیت این مسئله و تربیت انسانها بر محور فرهنگ دینی است که دنیا و آخرت در آن باهم چنین ارتباط ناگسستنی دارند. حضرت در حدیثی میفرماید: «هر کس درختی بکارد، هر بار که انسانی یا یکی از مخلوقات خداوند از آن بخورد، برای وی صدقهای محسوب
میشود»(2921). از این گفتار حضرت فهمیده میشود که زنده نگه داشتن طبیعت با کاشتن درخت و هر نوع گیاهی که به گونهای قابل استفاده باشد، ارزشمند و دارای پاداش اخروی است. این دیدگاه، فرصت دیگری در اختیار انسانها میگذارد که هر کس در هر شرایطی و با هر امکاناتی در این عرصه گام بردارد.
از آنجا که انسان به امید و آرزو زنده است، این موهبت الهی باید در راستای اهداف انسانی و ارزشمند به کار گرفته شود. کاشتن درخت نیز از اموری است که در پرتو امید و آرزو تحقق مییابد؛ زیرا بسیاری از درختان در میان مدت یا دراز مدت به بهرهبرداری میرسند و چه بسا کسی که آن را کاشته، نتواند، ثمره زحماتش را ببیند، ولی این بهانهای برای بیتفاوتی به این مسئله نیست. رسول گرامی اسلام در زمینه نقش مثبت آرزو و امید در ایجاد انگیزه در انسانها برای کاشتن درخت میفرماید: «همانا امید و آرزو رحمتی از سوی خداوند برای امّت من است. اگر آرزو نبود، هیچ مادری فرزندش را شیر نمیداد و هیچ کس درختی نمیکاشت»(936).
کاشتن درخت در مسائل مربوط به محیط زیست، جایگاه ویژهای دارد. در این میان کاشتن درخت خرما نسبت به دیگر درختان موقعیت برتری دارد. حضرت در حدیثی میفرماید: «چه نیکو سرمایهای است درختان خرما که در گِل محکم گشتهاند»(3135). در حدیثی دیگر حضرت درخت خرمایی را که انسان کاشته است از اموری میداند که پاداش آن پس از مرگ به انسان میرسد(1730).
سبز و طبیعت است. حضرت در حدیثی میفرماید: «سه چیز است که بینایی را تقویت میکند 1. نگاه کردن به سبزه 2. نگاه کردن به آب جاری 3. نگاه کردن به چهره زیبا»(1291، 3160) و در سخنی دیگر میفرماید: «نگریستن به سبزه بینایی را زیاد میکند»(3158). از این سخنان رسول گرامی میتوان فهمید که تلاش برای حفظ محیط زیست و بهرهمندی از طبیعت سالم و زیبا، در جسم و روان انسان اثر مثبت دارد.
همان گونه که پاکسازی مسیرهای عمومی دارای پاداش اخروی است، ایجاد مزاحمت در مسیرهای عمومی نکوهیده و دارای پیآمد منفی است. رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «هر کس مسلمانان را در راههایشان اذیت کند و موجب آزار آنان را فراهم سازد، لعنت کردن او بر آنان رواست»(3036).
در زمینه رعایت بهداشت و پاکیزگی است. اهمیت این مسئله به اندازهای است که اگر کسی به آن توجه نکند، مبغوض الهی است. حضرت در حدیثی میفرماید: «خداوند کثافت و ژولیدگی را دشمن میدارد»(741).
نمونهای از پایبندی به این وظیفه که رعایت آن از سوی همگان نقش مثبتی در سلامت محیط دارد، توجه به پاکیزگی جلوی خانههاست. حضرت در حدیثی میگوید: «خداوند پاک است و پاکی را دوست دارد و پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد. بزرگوار و کریم است و بزرگواری را دوست دارد. بخشنده است و بخشش را دوست دارد. پس شما نیز جلوی خانههایتان را پاکیزه سازید و به یهودیان شباهت پیدا نکنید»(703).
آثار روانی و پیآمدهای مثبت پاکیزگی انکارناپذیر است، رسول گرامی در جملهای به یکی از آثار آن اشاره میکند و میفرماید: «شستن ظرفها و پاکیزگی حیاط مایه بینیازیاند»(2031).
دینی که برپایه توحید است، آماده است تا همه انسانها را، از هر نژاد و ملیتی بپذیرد. پیامبر گرامی اسلام، که آورنده این دین است در تعالیم حیات بخش خویش این واقعیت را تبیین کرده است که رنگ پوست و گویش و... معیار فضیلت و برتری نیست و هیچ کس نمیتواند این ویژگیها را دستآویزی برای برتری خود بر دیگران بداند.
خدا هستند هرکجا میتوانی به نیکی و خیر دستیابی، همان جا اقامت کن.(1116)» از این گفتار رسول خدا فهمیده میشود که معیار انتخاب یک شهر برای زندگی، خیر و مصلحت افراد است و هیچ کس حق ندارد از آن جلوگیری کند. برابری انسانها و یکسان بودن آنها در اصل آفرینش، نکته دیگری است که در سخنان رسول گرامی اسلام دیده میشود؛ حضرت در سخنی میفرماید: «مردم فرزندان آدماند و آدم نیز از خاک است»(3144). از این تعبیر پیامبر اسلام میتوان استفاده کرد که هیچ عاملی نمیتواند مایه تفاخر انسانها شود، جز تقوا و عمل صالح که آن نیز فضیلت جسمانی برای کسی ثابت نمیکند؛ بلکه موجب ارتقاء روحانی و کمال معنوی است.
برابری انسانها را رسول گرامی در سخنی دیگر اینگونه بیان میفرماید: «مردم چون دندانههای شانهاند»(3149). از این تعبیر فهمیده میشود که باید میان انسانها، به طور کامل، برابری حکمفرما باشد و همگان در اجرای هدفی مشترک، هماهنگ و همراه باشند؛ مانند شانهای که با وجود دندانههای فراوان همگی برای یک مأموریت مشترک در حرکت هستند.
از این حدیث نبوی فهمیده میشود که جز تقوا، عاملی برای برتری انسانها نیست و این عامل ویژه رنگ و ملیتی خاص نیست و شاید بندهای سیاهپوست، در پرتو ایمان و تقوا از آقا و سیّدی سفیدپوست برتر باشد.
زبان و ملیتی مخصوص است. رسول گرامی در گفتاری میفرماید: «ای مردم خدای شما یکی است و پدر شما نیز یکی است. همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است. همانا گرامیترین شما در پیشگاه خدا با تقواترین شماست. هیچ انسان عرب بر غیر عرب فضیلت ندارد، مگر در سایه تقوا و پرهیزگاری»(1044). روشن است که این دو نژاد عربی و عجمی، در گفتار رسول گرامی برای نمونه است و روح پیام سخن حضرت، نفی هرگونه امتیازی میان انسانهاست؛ از هر ملیتی و با هر نژادی و هر گویشی و یادآوری این نکته مهم که تنها تقوا، معیار فضیلت است.
خاتمیت و جامعیت دین اسلام اقتضا میکند که پاسخگوی تمام نیازهای انسان، در همه ابعاد، تا روز قیامت باشد. نیازهایی که هدایت و سعادت او در گرو آنهاست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، آخرین فرستاده الهی و آورنده چنین آیینی به همه نیازهای حقیقی انسان پاسخ مثبت داده و در سخنان خویش، ابعاد گوناگون این نیازها را بررسی کرده است. تفریحات سالم و ورزش نیز از نیازهای طبیعی هر انسانی است. رسول گرامی در سخنانش به این مهم توجه داشته و بر محورهایی تأکید کرده است.
اکرم صلیاللهعلیهوآله ، در حدیثی دیگر اینگونه بیان میفرماید: «دلها را ساعت به ساعت استراحت دهید»(1677). از این حدیث نبوی فهمیده میشود که آرامش و استراحت نیاز همیشگی و دائمی دل و جان انسان است و باید با برنامههای متنوع و مفید و سازنده این استراحت برای دل تأمین شود.
در حدیثی دیگر، رسول خدا میفرماید: «به فرزندان خویش تیراندازی آموزش دهید که مایه سرشکستگی و خواری دشمن است»(1956). از این حدیث نبوی میتوان فهمید که ورزشهای هدفمند و مفید باید محور و اصل در آموزش باشند و
آنچه افراد جامعه را در برابر دشمنان، مسلّح و نیرومند میسازد، میتواند به صورت نوعی ورزش آموزش داده شود و تمام ورزشهای رزمی، میتوانند هم نوعی تفریح و سرگرمی و هم ورزشی سودمند و هدفمند به شمار آیند.
از این حدیث نبوی استفاده میشود که نه تنها برخی سرگرمیها و تفریحها در زندگی جایگاه ویژهای دارند، باید تداوم و استمرار نیز بیابند. برهمین اساس، رسول گرامی فرموده است که کنار گذاشتن تیراندازی پس از آموزش، کفران نعمت آموزش است. و در گفتاری دیگر میفرماید: «هرکس تیراندازی را پس از آنکه فرا گرفته باشد، رها کند و ترک کند، نعمتی است که کفران کرده است»(2935). در حدیثی دیگر رسول خدا میفرماید: «ای فرزندان اسماعیل، تیراندازی کنید که پدرتان تیرانداز بود»(1675).
از تأکید رسول گرامی بر تیراندازی و یادآوری این نکته که حضرت اسماعیل نیز تیرانداز بوده است، میتوان به اهمیت این ورزش پی برد. ارزشمندی تیراندازی و اهمیت فراگیری آن را حضرت در سخن دیگر اینگونه بیان میفرماید: «بر شما باد که تیراندازی کنید که آن از بهترین تلاشهای شماست»(1972). در حدیثی دیگر
پیامبر خدا میفرماید: «بازی در سه چیز است: 1. اسبت را تربیت کنی 2. با کمان خود تیراندازی کنی 3. با همسر خویش همبازی شوی»(2424).
* محور دیگر، در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، معرفی کردن برخی ورزشها و سرگرمیها در پیشگاه الهی است. حضرت در حدیث زیبایی میفرماید: «بهترین بازی در پیشگاه خداوند، اسبدوانی و تیراندازی است»(83).
و در حدیثی دیگر میفرماید: «تیراندازی بهترین سرگرمی شماست»(1699). در حدیث دیگر، پیامبر گرامی میفرماید: «تیراندازی کنید که آن از بهترین تلاشهای شماست»(1972). گذشته از تیراندازی و اسبدوانی، شنا نیز از ورزشهایی است که در سخنان رسول گرامی مطرح شده است و حتی بهترین سرگرمی معرفی شده است. حضرت در حدیثی میفرماید: «بهترین سرگرمی مؤمن شناست و بهترین سرگرمی زن دستگاه نخریسی است»(1527). از این حدیث نبوی استفاده میشود که انسان با ایمان ـ مرد یا زن ـ نیازمند به سرگرمی سالم و مفید است و شنا، یک سرگرمی مفید و سازنده برای انسان باایمان است و همچنین اشتغال زن به نخریسی میتواند، سرگرمی خوبی برای او باشد. البته رعایت نیازهای هر عصر و نسل و تعیین گزینهای که پاسخگوی نیازهای واقعی انسان در شرایط متنوع زمانی و مکانی باشد، امری لازم و بسیار مهم است.
میفرماید: «نیکی و کامروایی تا روز قیامت به پیشانی اسبان بسته است و صاحبان اسبان در پرتو اسبانشان مدد خواهند یافت و کسی که برای اسب خرج کند، چنان است که صدقه داده است»(1552). از این دو حدیث، ضرورت اداره و تأمین هزینههای اسب به روشنی فهمیده میشود. در حدیث دیگر رسول گرامی حق اسب را اینگونه بیان میفرماید: «به پیشانی اسبان دست بکشید و برای آنان برکت بخواهید و چیز بدانها بیاویزید، ولی بر اسبان زهکمان نیاویزید»(1553).
یکی از اهداف مهم بعثت پیامبر، تشکیل جامعهای بر محور تقوا و خدا باوری است. تربیت انسانها براساس تقوا، مأموریت اصلی رسول گرامی است. در سخنان آن حضرت تأکید فراوانی در این زمینه به چشم میخورد که بررسی آنها میتواند اندیشههای والای پیامبر را در زمینه تربیت انسانها نشان دهد.
نخستین مسئله در این زمینه، تأکید حضرت به رعایت تقوای الهی در همه شرایط است. ایشان در گفتاری میفرماید: «هرکجا هستی، تقوای الهی را رعایت کن و به دنبال گناه، کار نیک انجام بده و با مردم خوش اخلاق و نیکو رفتار باش»(46).
مسئله دیگر، رعایت تقوای الهی به اندازه توانایی است. طبیعی است که استعداد انسانها نسبت به مسائل مختلف متفاوت است. در زمینه فضیلتها و پایبندی به خوبیها نیز این تفاوت مشهود است ولی هیچ انسانی نمیتواند به این بهانه، نقش خود را در این زمینه کم رنگ کند. رسول گرامی اسلام میفرماید: «بر تو باد که تقوای الهی را به اندازهای که در توان داری، رعایت کنی و خدا را نزد هر سنگ و درخت یاد کن و اگر بدی کردی، در کنارش توبهای کن. برای بدی پنهان، توبهای پنهانی و برای بدی آشکار، توبهای آشکار»(1965).
موضوع دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام درباره تقوا، آثاری است که برای آن مطرح شده است.
نخستین اثر و فایده، همان است که در قرآن کریم مطرح شده؛ یعنی کرامت در پیشگاه الهی. حضرت در گفتاری میفرماید: «خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا کرامت عنایت کن و به عافیت زیبایی عطا کن»(502). در حدیثی دیگر، آن حضرت میفرماید: «هر که دوست دارد گرامیتر از همه مردم باشد، تقوای الهی را رعایت کند»(2852).
نکته دیگر درباره آثار تقوا، این است که تنها تقوا معیار فضیلت و برتری است و نژاد، ملیت، گویش، رنگپوست، وضعیت مالی و خانوادگی نمیتوانند از عوامل فضیلت آفرین به شمار آیند. رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «دقت کن و بنگر که تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی؛ جز آنکه به وسیله تقوا بتوانی بر آنها فضیلت و برتری پیدا کنی»(562).
فایده دیگر تقوا، دستیابی به آمرزش الهی در پرتو آن است. رسول گرامی میفرماید: «هر که روزش را آغاز کند در حالی که نیّت و هدفش تقوای الهی است، اگر در خلال روز گناهی از او سر زد، خداوند او را میآمرزد». از این سخن رسول گرامی فهمیده میشود که جهتگیری اصلی زندگی در پرتو تقوا، صحیح است و در چنین حالتی، اگر هم گناهی سرزند، شایسته بخشش است؛ مانند رانندهای که از مبدأ معینی به سوی مقصدی در حرکت است، ولی ممکن است به هنگام رانندگی و طی مسیر حوادث گوناگونی برای او روی دهد، ولی هیچ یک از این حوادث، مانع حرکت او به سوی آن مقصد
نیست و در نهایت، هدف او رسیدن به مقصد است. انسان با تقوا نیز این چنین است که حرکت اصلیاش به سوی خدا و تحصیل رضایت اوست، ولی ممکن است در طول مسیر و در خلال زندگی، لغزشهایی پیش بیاید که پایبندی او به هدف باعث آمرزش الهی او میشود.
فایده دیگر تقوا، بهرهمندی از خیر دنیا و آخرت است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هرکس تقوای الهی روزیاش گشته است، خیر دنیا و آخرت را به او دادهاند»(3015). از آنجا که خیر در فرهنگ دینی، به معنای بهرهمندی از سعادت راستین در دنیا و آخرت است و در پرتو تقوای الهی، سعادت نصیب انسان با تقوا میشود؛ پس خیر دنیا و آخرت روزی کسی است که تقوا روزیاش شده است.
فایده دیگر تقوا، بهرهمندی از بهترین توشه است. رسول گرامی اسلام میفرماید: «بهترین توشهها تقوا است»(1486).
این سخن دقیقاً از قرآن کریم الهام گرفته شده است. از آن رو که توشه سفر، شرط پیمودن مسیر مسافرت و سالم رسیدن مسافر به مقصد است. بهترین توشه آن است که در مهمترین و حساسترین سفر؛ یعنی سفر به آخرت و حرکت به سوی خدا کاربرد داشته باشد و توشهای جز تقوای الهی برای سفر به سوی خدا مفید و مؤثر نیست.
میشود.
از آنجا که مال و ثروت زمینه طغیان و در نتیجه غفلت از یاد خدا را فراهم میکند، انسان با تقوا در پرتو تقوایش میتواند خود را در برابر این آفت حفظ کند و با عمل به وظیفه خویش، از تأثیرات منفی ثروت مصون بماند.
فایده دیگر تقوای الهی، محبوبیت در پیشگاه الهی است. رسول گرامی در این زمینه میفرماید: «خداوند نیکوکاران گمنامِ با تقوا را دوست دارد»(798). و در گفتاری دیگر میفرماید: «خداوند بنده با تقوای ثروتمند مهربان را دوست دارد»(757). از آنجا که تقوا به معنای پایبندی به دستورهای الهی و رعایت حریم خداوند است، طبیعی است که چنین انسانی محبوب حضرت حق خواهد بود.
فایده دیگر تقوای الهی، بهرهمندی از نعمت بهشت است؛ زیرا خداوند متعال، پاداش اطاعت در برابر دستورهایش را بهشت مقرر کرده است و انسان باتقوا، پایبند به دستورهای الهی است. در نتیجه، در پرتو تقوایش میتواند از نعمت بهشت بهرهمند شود. رسول گرامی اسلام در این زمینه میفرماید: «بیشترین عاملی که باعث رفتن مردم به بهشت میشود، رعایت تقوای الهی و اخلاق نیکو است»(608).
محور دیگر در سخنان پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، توجّه به مواردی است که در آنها به رعایت تقوای الهی سفارش شده است. نخستین نکته در این قسمت، ضرورت رعایت تقوا در همه حالات زندگی است. رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «در سختی و آسایش، تقوای الهی را رعایت کن»(33). به طور معمول، انسان در شرایط رفاه و آسایش، زیاد به خداوند احساس نیاز نمیکند، ولی در شرایط سخت و دشوار، خود را به خداوند و یک کانون قدرت نیازمندتر میداند. بر این پایه، رسول گرامی برای هدایت انسانها، به این واقعیت که نیازمندی به خداوند و پاسداری از حریم الهی، اختصاصی به شرایط ناگوار و سخت ندارد، به او سفارش میکند که در سختی و آسایش با تقوا باشد.
مورد دیگری که در کلمات حضرت سفارش به تقوا شده، در زمینه اجرای عدالت میان فرزندان است. حضرت میفرماید: «تقوای الهی را رعایت کنید و میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید؛ همانطور که دوست دارید آنان در حق شما نیکی کنند»(36). رعایت حریم الهی در همه زمینهها لازم است؛ به ویژه در امور مهم مانند اجرای عدالت، نیازمندی به تقوا بیشتر احساس میشود. از آن رو که آسیبپذیری انسان در این موارد بیشتر است، به رعایت تقوای الهی نیز بیشتر نیاز دارد.
مورد دیگری که رعایت تقوای الهی در آن لازم است، برخورد با زنان است. حضرت میفرماید: «تقوای الهی را نسبت به زنان رعایت کنید؛ زیرا آنان در دست شما و در اختیار شما هستند»(45). یکی از زمینههای طغیان و تعدی انسان،
هنگامی است که او به چیزی یا کسی احساس برتری و تفوق کند. در چنین شرایطی، به طور طبیعی، پایبندی به تقوای الهی و رعایت حق کمرنگتر میشود. زنان نیز به دلیل وابستگیهای مختلف به مردان، به نوعی اسیر آنها به شمار میآیند و همین، میتواند زمینه ساز سرکشی و تعدی انسان در برابر حق آنها شود. بر این اساس، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله درباره آنها به تقوا سفارش میفرماید.
* رعایت تقوای الهی در گفتار، از موارد دیگری است که در کلمات نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله مشاهده میشود. حضرت میفرماید: «خداوند ناظر و مراقب هر زبان گوینده است. پس هر بندهای باید تقوای الهی را رعایت کند و دقت کند که چه میگوید»(783). زبان به علت حساس بودن کاربردی که دارد، بیشتر در معرض آسیب و آفت است و هر لحظه ممکن است با یک بی توجهی و غفلت، پیآمدهای مخرّب و منفی از خود به جا بگذارد. در چنین شرایطی، جز استمداد از تقوای الهی، تکیهگاه قابل اعتمادی برای مصون ماندن از این آسیبها و آفتها وجود ندارد و سفارش رسول گرامی نیز بر همین اساس است.
یکی از مسائلی که در فرهنگ دینی ـ قرآن و روایات ـ بسیار بر آن تأکید شده، مسئله دانشپژوهی است. از آن رو که دین اسلام با امر به خواندن شروع شده، دینی است «علم محور» که همه افراد بشر را به فراگیری آن در همه سطوح فراخوانده است. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز ابعاد گوناگون دانش و دانش پژوهی را در سخنان خویش مطرح کرده است. نگاهی به اندیشههای آن حضرت در این زمینه، راهگشا و هدایتبخش خواهد بود. نخستین محور سخن، ارزشمندی دانش است که پیامبر خدا این واقعیت را با تعبیرهای مختلفی تبیین کرده است. اهمیت و ارزشمندی علم به اندازهای است که حضرت، آن را فریضه (واجب) میداند و میفرماید: «دانش را بجویید اگرچه در چین باشد؛ زیرا طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است. فرشتگان بالهای خود را برای دانشپژوه میگسترانند؛ زیرا از آنچه وی در طلب آن است، خشنود هستند» (1901، 1905، 324، 1904).
در گفتاری دیگر میفرماید: «دانشمند باش یا دانشآموز یا مستمع دانش یا دوستدار علم و غیر از اینها که گروه پنجم باشد، مباش که هلاک خواهی شد»(375). و در حدیثی دیگر، ارزشمندی هرکس را به اندازه دانش او میداند و میفرماید:
«ارزشمندترین مردم آن است که علمش بیشتر است»(442).
ارزشمندی علم در زندگی چنان است که دوستِ انسان با ایمان معرفی شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «آیا میخواهی تو را از ویژگیها و خصلتهایی آگاه سازم که به واسطه آنها سودمند شوی؟ بر تو باد که دانش بیاموزی؛ زیرا دانش دوست مؤمن است»(465 ـ 2021). معیار زیادی و کمی یک کار، از نظر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ارتباطی است که آن کار با دانش دارد؛ به همین دلیل حضرت میفرماید: «همانا کار اندک که با بصیرت و دانش همراه است، کار بسیار است و همانا کار زیاد که با نادانی همراه است، کار کم است»(873). از این گفتار رسول گرامی استفاده میشود که علم، نقش مؤثری در کیفیّت بخشیدن به کار دارد و بدون آن، کار از کیفیّت و ارزش برخوردار نخواهد بود.
ارزشمندی علم از نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، تا بدان پایه است که با عباداتی چون نماز و روزه مقایسه میشود. حضرت در گفتاری میفرماید: «فراگرفتن علم به میزان یک ساعت، از یک شب نماز گزاردن بهتر است و یک روز دنبال دانش رفتن از سه ماه روزه گرفتن بهتر است»(1904). و در حدیثی دیگر میفرماید: «فراگرفتن علم در پیشگاه خداوند از نماز و روزه وحج و جهاد در راه خداوند عزّوجل بهتر است»(1902).
یکی از راههای شناسایی ارزشمندی یک چیز، بررسی توجهی است که افراد مختلف به آن دارند. توجه خوبان و فرهیختگان به موضوعی، بیانگر ارزشمندی آن است. دانش هم از مقولههایی است که میتوان از این راه ارزش و فضیلت آن را فهمید. توجه حکیمان و فرزانگان و بزرگان هر عصر و نسل به گوهر دانش، نشاندهنده فضیلت آن است. رسول گرامی اسلام در
حدیثی میفرماید: «سلیمان پیغمبر را میان مُلک (حکومت و سلطنت) و دانش مخیّر کردند. او دانش را برگزید به خاطر این انتخاب مُلک و مال را نیز در اختیارش گذاشتند»(1538).
گاهی رهایی از فتنهها و بحرانهای اجتماعی و مشکلات زندگی جز با دانش ممکن نیست. رسول خدا در این زمینه میفرماید: «در آینده، فتنههایی خواهد بود که در آن شرایط، مردی صبحگاهان با ایمان است و شبانگاه کافر میشود و تنها، کسی از این فتنهها رهایی مییابد که خداوند دلش را با علم زنده نگهدارد»(1734).
از این سخن حضرت استفاده میشود که حیات دل در پرتو علم است و بدون آن، انسان مردهای زندهنماست. همان گونه که انسان در پی گمشده خویش میگردد و برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی فروگذاری نمیکند، علم برای انسان با ایمان، همانند گمشدهای است که پیوسته در تلاش برای دست یافتن به آن است و همچون گوهرهای ارزشمند از جمع آوری آنها سیر نخواهد شد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، این حقیقت را این چنین بیان میفرماید: «گمشده مؤمن علم است، هر زمان سخن و حدیثی فراگیرد حدیث دیگر مطلوب او شود و او را به دنبال خود میکشد»(1886).
هر چند عبادت در فرهنگ دینی، جایگاهی ممتاز دارد، عبادتی که پشتوانهاش علم نباشد، تأثیر لازم را در زندگی ندارد؛ از همین رو است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «علم از عبادت با فضیلتتر است و اساس دین، خدا ترسی است»(2016). و چون هرکاری باید براساس آگاهی باشد و عمل بدون علم، سودمند نیست. بر این اساس، حضرت در حدیثی دیگر میفرماید: «علم از عمل با فضیلتتر است و بهترین اعمال آن است که بر مرز اعتدال باشد»(2017). از
آنجا که حقیقت دین اسلام را جز با معرفت و آگاهی در ابعاد مختلف نمیتوان درک کرد، میتوان گفت که اسلام، بدون علم از حیات حقیقی محروم است و انسان مؤمن اگر اهل علم و دانش نباشد، تکیهگاهی قابل اعتماد ندارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: «علم حیات اسلام است و نیز ستون ایمان است و هر کس علمی بیاموزد خدا پاداش او را کامل کند و هرکس فراگیرد و عمل کند، خداوند آنچه را نمیداند به او تعلیم دهد».
برای(2019) ارزشمندی علم همین بس که رسول خدا آن را میراث خود و همه پیامبران معرفی میکند و میفرماید: «علم میراث من و میراث پیامبرانِ پیش از من است»(2024). از آن رو که میراث هر کسی بیانگر خلاصه تلاشها و زحمات دوران عمر اوست، میراث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز نمادی است که مورد توجه و عنایت آن حضرت است و این بیانگر جایگاه برجسته علم در دیدگاه پیامبر است. یکی از راههای شناسایی ارزشمندی هرچیز، میزان کاربرد آن چیز در زندگی است. علم نیز از سرمایههایی است که نقش کاربردی و مؤثری در زندگی دارد؛ زیرا در پرتو علم میتوان به منزلت و جایگاهی دست یافت که همه افراد جز زیبایی و جذابیّت چیز دیگری نبینند. ممکن است انسانی از نظر ظاهری از زیبایی چهره محروم باشد، ولی زیبایی علم در جان او چنان نیرومند و قوی است که نازیبایی ظاهری را میپوشاند. در تاریخ زندگی عالمان مواردی متعددی دیده میشود که عالمان و دانشمندان در زمینههای مختلف علمی با وجود محرومیت از مزایای ظاهری و چهرههای جذّاب توانستهاند جانهای بیشماری را شیفته
مقام علمی و گوهر گرانبهای جان خویش کنند. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «علم و مال هر عیبی را میپوشانند و جهل و فقر هر عیبی را نمایان میکنند»(2025).
محور دوم در ارتباط با ارزش و فضیلت عالم از دیدگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. شاید برترین فضیلتی که برای دانشمندان در سخنان حضرت مطرح شد، عنوان «وارثان پیامبران» برای آنان است. به این حدیث بنگرید: «دانشمندان را گرامی بدارید؛ زیرا آنان وارثان پیامبران هستند. پس هرکس آنان را تکریم کند، خداوند و رسولش را گرامی داشته است»(450 ـ 657). اگر علم میراث پیامبران است، طبیعی است که عالم هم وارث حقیقی پیامبران است و احترام به میراثدار نوعی احترام به میراثگذار است. بهرهمندی عالم از میراث پیامبران در صحنه قیامت هم خودنمایی میکند. به همین دلیل، رسول گرامی در حدیثی میفرماید: «هنگامی که عالم و عابد بر صراط گرد هم آیند، به عابد گویند به بهشت درآی و از عبادت خویش بهرهمند شو و به عالم گویند اینجا بایست و برای هر که میخواهی شفاعت کن؛ زیرا هر کس را که تو شفاعت کنی شفاعت تو پذیرفته خواهد شد. آنگاه عالم در صف پیامبران میایستد»(134 ـ 2055).
همان گونه که ستارههای آسمان، راهگشای انسان در تاریکیهای خشکی و دریا هستند، دانشمندان نیز در پرتو دانش خود، چون ستارگان درخشان، روشنگر مسیر زندگی انسانها هستند. به این سخن از رسول خدا توجه کنیم: «همانا دانشمندان در زمین مانند ستارگان در آسمان هستند که به وسیله ستارگان تاریکیهای خشکی و دریا برطرف میشود و چون ستارگان نهان شدند، ممکن است
رهیافتگان دوباره گمراه شوند»(922). از آن رو که تلاش عالم در دوران عمر، تلاشی مقدس و ارزشمند است و همانند رزمندهای است که عمر خویش را در جبهه نبرد بر ضد تاریکیها سپری کرده است، فرجام زندگی او نیز فرجام روشن و با شکوه شهادت است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «زمانی که مرگ طالب علم فرا رسد؛ شهید میمیرد»(194). حرکت در مسیری که مورد رضایت خداوند است، پیآمدهای مثبت فراوانی دارد. تلاش عالم برای فراگیری علم از آن رو که تلاش در مسیری است که مایه خرسندی خداوند است، آثار معنوی فراوانی دارد که با عنایت خداوند این آثار از همه هستی تقدیم او میشود. به این سخن از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توجه کنید: «همه چیز، حتی ماهیان دریا، برای جویای علم طلب آمرزش میکنند»(18311901). فضیلت عالم در نظر رسول خدا تا آنجاست که نوع برخورد مثبت با او را از لوازم ایمان معرفی کرده و فرموده است: «سه چیز از لوازم و نشانههای ایمان است 1. بخشش به هنگام تنگدستی 2. سلام کردن به دانشمند 3. رعایت انصاف بر ضرر خویش»(1268). معرفی کردن دانشمندان بهعنوان برترین افراد فضیلت دیگری است برای عالمان. به این حدیث نبوی بنگرید: «بهترین امّت من دانشمندان هستند و بهترین دانشمندان امت من بردباران هستند»(1469).
فضیلت و ارزش عالم در همه ابعاد زندگی او نمایان و متبلور است. حتی عبادات عالم نیز با عبادتهای دیگران تفاوت دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «دو رکعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد رکعت نماز غیر دانشمند است»(1673). و در حدیثی دیگر میفرماید: «دو رکعت نماز کسی که عالم به خداست از هزار رکعت نماز کسی که از خدا غافل است، بهتر است»(1673). فضیلت
دیگری که در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای عالم مطرح است این است که حضرت او را «امین خدا» در زمین معرفی کرده است(20131997). طبیعی است که اگر کسی در پرتو علم خویش بخواهد دیگران را به سوی حق و حقیقت و معنویت دعوت کند، دقیقاً به خواسته خداوند از انسانها توجه کرده است و چنین کسی شایستگی این را دارد که امین خداوند در زمین باشد. فضیلت دیگری که برای عالم مطرح است، بهرهمندی او از خیر است و محرومیت دیگران از آن رسول گرامی اسلام در حدیثی میفرماید: «عالم و متعلّم در خیر شریکند و در دیگر مردم خیری نیست»(1998). از این سخن پیام میتوان فهمید که زندگی بدون علم و جدا از فراگیری و تعلیم، منشأ خیر و خوبی و آمیخته به آن نیست؛ زیرا تشخیص هر خیر و شر و فضیلت و رذیلتی، در پرتو علم ممکن است و انسان محروم از این سرمایه و ابزار نمیتواند خوبی و خیر را شناسایی کند. در نتیجه، زندگیاش خالی از خیر و خوبی است.
فضیلت دیگری که برای عالم در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مطرح شده، این است که رسول خدا میفرماید: «عالمان چراغهای زمین و جانشینان پیامبران و وارثان من و وارثان پیغمبرانند»(2014). روشن است که کار چراغ، روشن کردن تاریکیهاست و عالم نیز با دانش خویش، تاریکیها و مشکلات فکری و روحی جامعه را از بین میبرد و مردم را به سوی هدف صحیح راهنمایی میکند. همانگونه که فرد و جامعه محروم از چراغ و روشنایی، در معرض خطرهای گوناگونی قرار دارند. جامعه محروم از دانشمند نیز همواره به دلیل آشنا نبودن به مسیر و هدف صحیح زندگی، بیراهه میرود و با خطرهای بیشماری روبهرو است.
فضیلت دیگری که برای دانشمندان در اندیشه نبوی وجود دارد، این است که حضرت فرموده است: «دانشمندان پیشوایان هستند و پرهیزکاران سرورانند و همنشینی با آنها مایه برکت و فزونی ـ معنوی ـ است». نقش (2015)پیشوایی برای دانشمند، نقشی است که با سرمایهای که او در اختیار دارد، در ارتباط است؛ زیرا پیشوای فکری و عقیدتی یک جامعه باید کسی باشد که خود، راه را یافته و پیموده باشد تا بتواند دیگران را به آن، رهنمون سازد. از این گفتار حضرت میتوان فهمید که حرکت بدون رهبری دانشمندان، حرکتی بی هدف و سردرگم و بیفایده خواهد بود.
فضیلت دیگری که برای عالم در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مطرح شده، این است که حضرت میفرماید: «فضیلت عالم بر غیر عالم، چون فضیلت پیامبر بر امت خویش است»(2052 ـ 2056). همان گونه که جامعه، بدون حضور مؤثر پیامبری از سوی خدا نمیتواند راه صحیح و آمیخته به هدایت و سعادت را بیابد و زندگیاش همراه با نقاط ابهام و مشکلات بیشمار روحی و فکری است، جامعه بدون عالم نیز اینگونه است و به طور کلی، همان گونه که یک پیامبر، برای هدایت جامعه کافی است و افراد جامعه بدون پیامبر چون صفرهای فراوانی هستند که عدد صحیح کنار آنها قرار ندارد و در نتیجه هیچ کاربردی ندارند، جامعه بدون عالم نیز نقش تعیینکنندهای برای دستیابی به هدایت و سعادت نخواهد داشت. فضیلت دیگری که برای عالم در اندیشه نبوی بیان شده، این است که حضرت میفرماید: «فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت ماه شب چهاردهم بر دیگر ستارگان است»(2054). همان گونه که در صفحه زیبا و جذاب آسمان آبی، ماه شب چهاردهم با درخشندگی
خاص خود فرصت خودنمایی به دیگر ستارگان نمیدهد و نورانیت خویش را آشکارا به نمایش میگذارد، حضور عالم نیز در عرصههای مختلف چنین است که با درخشندگی معنوی او، گروهها و افراد دیگر جامعه هر چند چون ستارگان بدرخشند، در کنار درخشش ماه، کمتر فرصت خودنمایی و اظهار وجود پیدا میکنند.
فضیلت دیگر عالم در سخنان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله بهرهمندی او از ستایش و تمجید همه موجودات است. به این روایت از آن حضرت توجه کنید: «فضیلت عالم بر عابد، چون فضیلت من بر پستترین شماست. خداوند عزوجل و فرشتگان او و آسمانیان و زمینیان حتی مورچهای که در سوراخش است و حتی ماهی بر کسی که به مردم نیکی و خیر میآموزد، درود و ثنا نثار میکنند»(2053).
فضیلت دیگر عالم را رسول گرامی اینگونه بیان میفرماید: «مرکّب دانشمندان را با خون شهیدان هم سنگ کردند؛ مرکب دانشمندان سنگینتر بود»(3181). شاید سرّ گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این باشد که با تلاش علمی دانشمندان و هدایت و تربیت آنان، جامعه مسیر صحیح زندگی را مییابد و برای دست یافتن به اهداف مقدس و بزرگ آماده فداکاری میشود و فرجام زندگی خویش را با شهادت رقم میزند در نتیجه، شهادت شهیدان محصول طبیعی زحمات دانشمندان متعهد و دلسوزی است که در مسیر تربیت جامعه گام برداشتهاند.
محور دیگر سخن، درباره وظایف دانشمندان است. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در سخنان خویش نکات مهمی را مسئولیتهای آنان دانسته است.
نخستین وظیفه عالم، همراه کردن دانش خویش با خصال مثبت اخلاقی است. رسول خدا در این باره میفرماید: «چیزی با چیز دیگر کنار هم قرار نگرفته است که از دانش و بردباری بهتر باشد»(2635). از آن رو که عالم در برخورد با افراد مختلف، اخلاقهای متنوعی را مشاهده میکند و ممکن است برخی از افراد ناآگاه نوع برخورد صحیح با عالم را ندانند و مایه رنجش خاطر او شوند یا دانش پژوهانی باشند که ادب مجلس عالم را رعایت نکنند. عالم نیازمند علم و بردباری ویژه است تا بتواند در سایه آن، نقش مؤثرتری را برای هدایت افراد ایفا کند. بر همین اساس، رسول خدا در گفتار دیگری میفرماید: «بهترین افراد امت من دانشمندان هستند و بهترین دانشمندان امّت من بردباران هستند»(1469).
وظیفه دیگر عالم را رسول خدا اینگونه بیان میفرماید: «بهترین امت من دانشمندان هستند و برترین دانشمندان امت من مهربانان آنها هستند... بدانید که دانشمند مهربان، روز رستاخیز میآید در نور خود، در حالی که فاصله میان مشرق و مغرب را چون ستارگان درخشان پر کرده است»(1470). برخورد مهربانانه با مردم زمینه تأثیرپذیری آنان را در فراگیری مسیر صحیح زندگی بیشتر میکند. دانشمند در پرتو برخورد مهرآلود خویش، راحتتر میتواند برای هدایت انسانها به درون دلهای آنها نفوذ و نقش خویش را ایفا کند.
وظیفه و مسئولیت دیگری که بر عهده عالم است، خدا محور بودن در همه زندگی است. رسول گرامی میفرماید: «عالم اگر از علم خویش رضای خدا را بخواهد، همه چیز از او بترسد و اگر تصمیم بگیرد که به وسیله علمش گنجهایی بیندوزد از همه چیز بترسد»(1999). از این سخن حضرت، میتوان فهمید که تلاش برای
دستیابی به رضایت خداوند آثار و پیآمدهای فراوانی دارد که در پرتو آنها عالمِ خدا محور بهتر میتواند از علم خود برای هدایت و خوشبختی جامعه بهره بگیرد. طبیعی است که اگر هر چیز، به صورت تکوینی متأثر از عالم باشند و هیبت و عظمت او فراگیر و گسترده شود، بسیاری از موانع مسیر از بین خواهند رفت و در برابر، اگر دنیاطلبی و افزون خواهی و جمع کردن مال و ثروت، هدف اصلی عالم باشد، در این راه از همه چیز هراسان است؛ زیرا هر کس و همه چیز را تهدیدی برای دنیا و سرمایهاش میداند. طبیعی است که چنین عالمی فرصت پرداختن به رسالت و هدف اصلی خویش؛ یعنی هدایت و سعادت جامعه را ندارد.
وظیفه دیگر عالم، آموزش خیر و خوبی به جامعه است. چنین عالمی از دعا و ستایش همه موجودات آسمانی و زمینی بهرهمند است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «همانا خداوند عزیز و بزرگ و فرشتگان او و اهل آسمانها و زمین حتی مورچهای که در سوراخش است و ماهی دریا، درود و ثنای خود را نثار کسی میکنند که به مردم خیر و نیکی میآموزد»(2053).
وظیفه دیگر عالم، گسترش دانش خویش و پرهیز از کتمان است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «خداوند به هیچ عالمی علمی نداده است مگر آنکه از او پیمان گرفته که دانش خویش را پنهان نسازد»(2603).
دانشمندان با عمل کردن به این توصیه ارزشمند میتوانند بساط نادانی را از روی زمین برچینند و همگان را در کنار سفره علم مهمان کنند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری دیگر میفرماید: «حکایت کسی که علم آموزد و آن را بازگو نکند چون کسی است که گنجی ذخیره کند ولی آن را مصرف نکند»(2723).
میداند. از آن رو که تأثیر عمل قابل مقایسه با تأثیر سخن نیست، شاید به کار بستن دانش از مهمترین مسئولیتهای عالم به شمار آید. رسول گرامی در حدیثی فرجام عالم بی عمل را اینگونه بیان میفرماید: «مردمی از بهشتیان به سوی گروهی از دوزخیان مینگرند و از آنها میپرسند: شما برای چه به دوزخ رفتید؟ به خدا سوگند، ما به کمک چیزهایی که از شما آموختیم، وارد بهشت شدیم. دوزخیان در پاسخ آنها میگویند: ما میگفتیم، ولی عمل نمیکردیم»(597). در گفتاری دیگر میفرماید: «روز قیامت عذاب دانشمندی که خداوند او را از دانشش بهرهمند نساخته است، از همه مردم سختتر است»(590).
ضرورت استفاده بردن از دانش در سخنی از رسول گرامی اسلام اینگونه تبیین شده است: «دانشی که از آن سودی برده نشود، مانند گنجی است که مصرف نگردد»(860). از آنجا که بهره بردن از علم عالم مایه هدایت و نجات جامعهای میشود، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی اینگونه میفرماید: «دانشمندی که از علم او سود برده شود، از هزار عابد بهتر است»(1929).
نظر آسیبپذیر کند. بر همین اساس، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در حدیثی اینگونه هشدار میدهد: «طمع، سنگ لغزانی است که گامهای دانشمندان بر آن استوار نمیماند»(648).
برخی از وظایفی که متوجه عالم است، وظایف سلبی است؛ یعنی کارهایی که عالم باید از آنها احتراز کند و آنها را از اهداف زندگی علمی و دانش پژوهی خویش قرار ندهد و به تعبیر دیگر، فرجام این اعمال دوزخ و عذاب الهی است. در نتیجه، این اعمال از اهداف دوزخی دانشپژوهی به شمار میآیند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «هر کس دانش بجوید که به وسیله آن با دیگر دانشمندان هم چشمی کند یا با سفیهان و نابخردان مجادله کند یا توجه مردمان را به سوی خود جلب کند، خدایش او را به جهنم داخل کند»(2924). از این حدیث نبوی میتوان فهمید که کسب دانش به منظور رقابت با دانشمندان و مطرح ساختن خود انگیزهای غیرخدایی است و فرجامش دوزخ است و نیز کسب دانش برای فخر فروشی در برابر نادانان و استفاده ابزاری از علم، نتیجهای جز آتش ندارد و همین طور کسب دانش برای جلب نظر مردم و نفوذ در میان آنان بهرهای جز دوزخ ندارد. این سه انگیزه، معمولاً دامنگیر دانشمندان است و تمرین برای رهایی از این انگیزههای غیر خدایی از وظایف مهم آنان به شمار میآید.
وظیفه دیگری که متوجه عالم است، تعاون و خیرخواهی و پرهیز از خیانت در علم است. رسول گرامی اسلام در حدیثی میفرماید: «در کار دانش یار هم دیگر و خیرخواه هم باشید و دانش خود را از یکدیگر پوشیده ندارید؛ زیرا که خیانت در علم از خیانت در مال بدتر است»(1178). اصل خیرخواهی و دلسوزی، ابعاد
مختلفی از زندگی اجتماعی و روابط متقابل انسانها را با یکدیگر، پوشش میدهد. کوتاهی در انجام وظیفه و کم گذاشتن از حق طبیعی افراد، نوعی خیانت است. در موضوع تعلیم و یاددادن این مسئله اهمیت بیشتری دارد. تا آنجا که رسول گرامی، خیانت در علم را از خیانت در مال بدتر میداند؛ زیرا با خیانت در مال ممکن است انسان در زمینه معیشت و اقتصادی ضربهای را متحمل شود که چه بسا جبرانپذیر است یا اندکی فشار مادّی بر او وارد شود، ولی با خیانت در علم و کوتاهی در آنچه یک انسان باید بداند و از آن آگاه شود، ممکن است سرنوشت او عوض شود و از هدایت به گمراهی کشیده شود و ضربهای متوجه او شود که جبرانپذیر نباشد؛ به همین دلیل، اصل خیرخواهی و دلسوزی در زمینه مسائل علمی و آموزشی اصلی متقابل و عمومی است و همگان موظفند کمال خیرخواهی را در حق همدیگر داشته باشند تا هدایت و زندگی معنوی افراد دچار آسیب نشود.
محور دیگر، در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وظایفی است که بر عهده دانشپژوه گذاشته شده است. آشنایی با این مسئولیتها و نگاه دوباره به آنها، ارتباط متقابل دانش و اخلاق و علم و فضیلت را در فرهنگ دینی بهتر آشکار میکند. نخستین وظیفه دانشپژوه، رعایت فروتنی است. پیامبر گرامی میفرماید: «در پیشگاه آن که از او فرا میگیرید، متواضع باشید»(1185). فروتنی در پیشگاه استاد گاهی در قالب تکریم و احترام او ظاهر میشود. رسول گرامی میفرماید: «کسی را که علم از او میآموزید محترم دارید»(3184).
* وظیفه دیگر دانش پژوه، به کار بستن تمام توان برای فراگیری بهتر
دانش است. یکی از مهارتهای لازم برای دانش پژوه، توانایی در خوب پرسیدن است. خوب پرسیدن هم میتواند به محتوا مربوط شود و هم میتواند با ساختار ارتباط پیدا کند؛ یعنی از مطلب خوب پرسیدن و همین پرسش را به صورت خوب مطرح کردن. جایگاه خوب پرسیدن یا پرسش خوب کردن در فرهنگ دینی بدان اندازه است که حضرت در این زمینه میفرماید: «خوب پرسیدن یک نیمه دانش است»(1057).
شاید منظور این باشد که اگر خوبی آموزگار و استعداد دانش پژوه و شرایط جانبی دیگر از عوامل مؤثر در تحصیل دانش هستند، استفاده از مهارت خوب پرسیدن خود به تنهایی پنجاه درصد در کسب دانش نقش دارد؛ زیرا با طرح یک پرسش خوب، چه بسا دریچههایی از دانش به روی ذهن دانشپژوه گشوده خواهند شد. اصولاً دانشپژوهی که میکوشد پرسش خوب طرح کند و پیوسته میخواهد از خوبها بپرسد، همت و توان علمیاش را برای تقویت این مهارت هزینه میکند و غیر مستقیم روز به روز بر اندوختههای علمیاش میافزاید. شاید همین سرّ گفتار رسول گرامی باشد که خوب پرسیدن را نصف علم معرفی کرده است.
باشد و مربیان و معلّمان و متصدیان دانش و تربیت، برای پوشش دادن همه مقاطع عمر انسان باید برنامهریزی دقیق داشته باشند، از این گفتار حکیمانه نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله فهمیده میشود.
ارزشمندی فراگیری دانش از مقطع کودکی از این حدیث نبوی استفاده میشود که حضرت میفرماید: «هر کودکی که در طلب علم و عبادت بزرگ شود، خداوند در قیامت، ثواب هفتاد و دو صدیق به او عطا کند»(1037).
شناخت آسیبها و آفاتی که جامعه دینی را تهدید میکند، امری ضروری و حیاتی است؛ زیرا مقابله با آنها و پیشگیری از رشد و گسترش آنها آنگاه ممکن است که آگاهی به آنها عمیق و صحیح باشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که طبیب روان اجتماع است، بهتر و دقیقتر از هر کس این آسیبها را شناسایی کرده و راههای مقابله با آنها را تعلیم داده است. نخستین آفت برای هر جامعه، آن است که عقل و تدبیر و درایت بر آن حکومت نکند و در عوض، زمام اداره جامعه به دست سفیهان و نابخردان بیفتد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «هرگاه خداوند برای جمعیتی خیر و نیکی اراده کند، خردمندان آنان را بر آنها فرمانروا قرار دهد و دانشمندان آنان میان آنها قضاوت کنند و دارایی و مال را به دست بخشندگان بدهد و هرگاه برای گروهی بدی اراده کند، نابخردان و سفیهان آنان را بر آنها بگمارد و نادانان بر آنها قضاوت کنند و مال را در دست بخیلان آنان قرار دهد»(150).
روشن است که در زمینه تحولات اجتماعی، اراده خداوند از اراده ملّتها جدا نیست و تا خود آنان خواستار تغییر نباشند، خداوند تحولی برایشان ایجاد نخواهد کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این سخن دو جامعه خوب و بد را معرفی و ویژگیهای آن دو را بیان فرموده است تا با
شناسایی این ویژگیها، مردم آگاهانه برای تشکیل یک جامعه مثبت و خوب اقدام کنند و از نفوذ ویژگیهای جامعه بد در اجتماع جلوگیری کنند. رسول گرامی اسلام در گفتاری دیگر، نشانههای جامعه خوب و بد را اینگونه به تصویر میکشد: «هرگاه خداوند برای مردمی خیر اراده کند دانایان آنان را زیاد و نادانهای آنان را کم کند. در چنین جامعهای هرگاه دانا سخن گوید، یاورانی مییابد و هرگاه نادان سخن گوید، مغلوب گردد و هرگاه خداوند برای مردم، شر و بدی اراده کند، نادانانهایشان را زیاد و دانایان آنان را کم کند. در چنین جامعهای هرگاه نادان سخنی گوید، یاریاش کنند و هرگاه دانا سخنی گوید، مغلوب گردد»(163).
آسیب دیگری که جامعه دینی از زمامداران متحمل میشود، مربوط به گمراهانی است که زمام اداره امّت اسلام را به دست میگیرند. طبیعی است که هرجا نشانی از گمراهی باشد، از هدایت خبری و نشانی نیست و جامعه محروم از هدایت و گرفتار گمراهی، در معرض هرگونه آسیب مادی و معنوی است. هشدار پیامبر خدا را بنگرید: «من بر امت خویش از انبوه جمعیت غوغای سالاری که آنها را بکشند یا از دشمنانی که امت را پامال کنند بیم ندارم بلکه از پیشوایان گمراه کننده بر امت خویش بیمناکم که اگر امت؛ آنان را اطاعت کنند، فریفته شوند و اگر نافرمانی کنند، کشته شوند»(587 ـ 2225).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره چگونگی برخورد جامعه دینی با زمامداران خودمحور و پرتوقعی که از امّت انتظار تأیید مطلق دارند، فرموده است: «در آینده پیشوایانی بر شما حکومت میکنند که روزیهای شما را در اختیار خود میگیرند و با شما به دروغ سخن میگویند و بدکردار هستند. از شما راضی نمیشوند تا این که شما کار زشت آنان را نیکو شمارید و سخن دروغشان را تصدیق کنید. در چنین شرایطی، اگر این پیشوایان بدکار به حق رضایت دادند، مطابق آن با آنها رفتار کنید، ولی اگر از حق تجاوز
کردند ـ شما نپذیرید و مقاومت کنید ـ و هرکس در این راه کشته شود، شهید است»(1737).
آسیب دیگری که جامعه دینی را تهدید میکند، پیروی از هوسها و بلندآرزویی است. رسول گرامی میفرماید: «بر امت خویش بیش از هرچیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم»(114). و در گفتاری دیگر میفرماید: «پس از خودم بر امتم از سه چیز بیمناکم: گمراهی هوسها، پیروی خواهشهای شکم و شهوات جنسی و غفلت پس از معرفت».(105)
آسیب دیگری که پیامبر برای جامعه دینی بیان کرده، شکمپرستی و شکمبارگی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «بر امّت خویش بیشتر از هر چیز از شکم پرستی و پر خوابی و کسالت و کمی یقین بیمناکم»(109). و در حدیثی دیگر میفرماید: «پس از خودم بر امتم از سه چیز بیم دارم: 1. گمراهی هوسها 2. پیروی خواهشهای شکم و شهوات جنسی 3. غفلت پس از معرفت»(105). و در حدیثی دیگر میفرماید: «یک نیمه از قبرها که برای امت من حفر میشود، از چشم بد و پرخوری است»(105).
آسیب دیگر جامعه دینی، از راه شهوات جنسی و نیز انحرافهای جنسی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری، پیروی از شهوات جنسی را از اموری میداند که نسبت به آنها بر امّت بیمناک است»(105). و در حدیثی دیگر پیآمد منفی برخی از آفتات و آسیبهای اجتماعی را بیان فرموده و درباره آفت بیعفتی میفرماید: «در هیچ گروه و جمعیتی، بیعفتی و انحرافات جنسی رواج نیابد؛ مگر آنکه مرگ ناگهانی میان آنان زیاد شود»(1457 ـ 2611). در سخنی دیگر، انحراف جنسی و آمیزشهای نامشروع را آفتی دیگر برای امت معرفی کرده است.(588)
آسیب دیگر جامعه دینی، بیرونق شدن ایمان و مظاهر آن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آسیب را ضعف یقین مینامد و میفرماید: «بر امت خویش بیم ندارم مگر از ضعف یقین»(2611). در گفتاری که ذکر آن رفت میفرماید: «بر امت خویش بیشتر از هر چیز از شکمپرستی و پرخوابی و کسالت و ضعف یقین ـ بیایمانی ـ بیمناکم».(109)
آسیب دیگر جامعه دینی، بلندآرزویی است. از سخنان پیامبر خدا در این زمینه فهمیده میشود که منظور، بلندآرزویی در امور دنیایی است که نتیجهاش غفلت از آخرت و سرای جاودان است. به این حدیث بنگرید: «از اهمال و تأخیر انداختن بدون دلیل کارها و بلند آرزویی بپرهیزید که مایه هلاکت امّتها بوده است»(985). در گفتاری دیگر میفرماید: «بر امّت خویش پیش از هرچیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم». در سخنی (114) دیگر میفرماید: «گذشتگان این امت با یقین و زهد نجات یابند و آیندگانش با بخل و آرزو هلاک شوند»(3121).
نتیجه بلندآرزویی، گاهی به صورت حرص و طمع خود را نشان میدهد که هر دو از آفات جامعهاند. رسول گرامی اسلام در این زمینه میفرماید: «از حرص بپرهیزید که پیشینیان شما در نتیجه حرص هلاک شدند. حرص آنها را به بخل وادار کرد و بخیل شدند و به بریدن از خویشاوندان وادار کرد و از خویشاوندان بریدند و آنها را به بدی فرمان داد و آنان نیز بدکار شدند»(992). بلندآرزویی و حرص و طمع، زمینه را برای افزونخواهی فراهم میکند و زیادهخواهی، خود از آفات جامعه دینی است. به این حدیث نبوی توجه کنید: «از فقر بر شما نمیترسم بلکه از اینکه افزونطلب و زیادهخواه شوید و به کثرت اموال تفاخر کنید، بر شما بیمناکم»(2612). و در سخنی دیگر میفرماید: «هر امتی را فتنه و آزمایشی است و فتنه امت من مال
است»(886). بیگمان، منظور رسول گرامی، مال دوستی و خودمحوری در هزینه کردن دارایی و سرمایه و غفلت از جامعه است. بر این اساس، در گفتاری دیگر میفرماید: «این دینار و درهم، پیشینیان شما را هلاک کرد و شما را نیز هلاک خواهد کرد»(932).
روشن است که مال را میتوان همانند ابزار مؤثری برای سعادت و نیکبختی جامعه به کار برد؛ چنانچه پیامبر گرامی در حدیثی میفرماید: «مال برای دستیابی به تقوا و پرهیزکاری خدا نیکو یاوری است»(3136). در فرهنگ دینی، همه کرامتها و بزرگواریهای روحی در پرتو تقوا دستیافتنی است و اگر مال، انسان را به تقوا برساند، بیگمان، آفت جامعه دینی نیست، بلکه ابزار سعادت و سربلندی است. چنین مالی نه تنها آفت نیست، آنچنان ارزشمند است که اگر کسی در راه دفاع از آن کشته شود، مقامش اینگونه است که رسول گرامی میفرماید: «هر کس در راه دفاع از مالش کشته شود، شهید است»(2820). نتیجه سخن، این است که آن مال دوستی که انسان را در محدوده خودخواهی و خودمحوری و فراموشی جامعه نگه میدارد، در اندیشه نبوی، آفتی بزرگ و مؤثر است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری این آفت را این چنین تصویر میکند: «دو گرگ گرسنه در آغل برای گوسفندان، خطرناکتر از حبّ جاه و مال برای دین مرد مسلمان نیست»(2565).
البته تحصیل مال از راههای حرام، پیآمدهای سختی در دنیا و آخرت
خواهد داشت و چنین مالی برکت نخواهد داشت و به اصطلاح، بادآورده را باد خواهد بُرد. رسول گرامی اسلام، این حقیقت را اینگونه بیان فرموده است: «هرکس مال از حرام به دست آورد، در حوادث سخت از دست خواهد داد»(2876). گذشته از این کیفر دنیایی، در آخرت هم برای کسی که از راه حرام به مال دست مییابد، کیفر سخت مقرر شده است. به این حدیث از پیامبر خدا بنگرید: «دنیا شیرین و دوست داشتنی است. هرکس در دنیا مالی از حلال به دست آورد و به حق خرج کند، خدایش پاداش دهد و او را داخل بهشت کند و هرکس مالی از غیر حلال به دست آورد و به ناحق خرج کند، خداوند او را به جهنم درآورد»(1596). از نمونههای آشکار رعایت نکردن حلال و حرام در کسب دارایی، مسئله رباست که از آفات اقتصادی جامعه بهشمار میرود. گسترش رباخواری و نفوذ آن در میان همه افراد جامعه، از مسائلی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیشبینی کرده و در گفتاری چنین فرموده است: «زمانی بر مردم خواهد آمد که هیچ کس نیست، مگر آنکه ربا خورد و اگر نخورد غبار آن به او رسد»(2365).
وقتی در جامعه ارتباطات مالی برقرار شود و به صورت شبکه و حلقههای زنجیر تعاملات اقتصادی صورت پذیرد، اگر یک حلقه آلوده به ربا شود، حلقههای دیگر نیز آلوده خواهند شد؛ هر چند میزان آلودگی متفاوت باشد که پیامبر آن را به غبار تعبیر کرده است.
گونهای باشد که همگان درصدد تصدیق دروغ و دروغگو و تکذیب راستی و راستگو باشند، هیچ محیط قابل اعتمادی وجود نخواهد داشت؛ زیرا در پشت هرگفتار و کرداری و در پشت هر صحنهای، امکان دروغ وجود دارد. رسول گرامی اسلام میفرماید: «زمانی بر مردم خواهد آمد که راستگو را تکذیب کنند و دروغگو را تصدیق کنند»(2366). آفت یک جامعه دینی چیزی است که آن را از مسیر سعادت راستین منحرف کند و سعادت راستین جز در پرتو بندگی خالصانه برای خداوند متعال ـ که نتیجهاش پاداشهای اخروی و رضایت او و دستیابی به بهشت است ـ دست یافتنی نیست. دروغ نیز آفتی است که درهای بهشت را به روی جامعه و فرد میبندد و درهای دوزخ را میگشاید. به این حدیث از پیامبر خدا بنگریم: «بر شما باد به راستی که دری از درهای بهشت است و از دروغگویی بپرهیزید که از درهای دوزخ است»(999 ـ 1978). آفت بودن دروغ در سخنی دیگر از پیامبر اکرم اینگونه تبیین شده است: «راستی، مایه آرامش و دروغ، مایه تشویش است»(1864).
رسول خدا در گفتاری دیگر، آفت بودن دروغ را اینگونه بیان فرموده است: «راستی کنید؛ اگرچه بپندارید که مایه هلاکت است زیرا که راستی مایه نجات است و از دروغ بپرهیزید اگرچه بپندارید مایه نجات است، زیرا که دروغ مایه هلاکت است»(1127).
توجیه به راحتی دین را به بهای اندک بفروشد تا بتواند به دنیا دست یابد. سخن رسول گرامی اسلام در این باره چنین است: «پس از من، امتم را فتنهها فرا خواهد گرفت چون پارههای شب تاریک که در چنین شرایطی مرد صبحگاهان با ایمان است و شبانگاه کافر میگردد و در چنین شرایطی گروههایی دین خود را به متاع ناچیز دنیا میفروشند»(2419). شاید در چنین شرایطی است که نگهداری دین آنچنان دشوار است که رسول خدا میفرماید: «روزگاری بر مردم بیاید که هرکس بخواهد دین خود را نگهدارد، چنان باشد که آتش به دست گرفته باشد»(3205). و شاید در چنین موقعیتی است که انسان با ایمان آنچنان در جامعه تحقیر میشود که رسول خدا میفرماید: «روزگاری بر مردم خواهد آمد که انسان با ایمان در آن روزگار از بز خود خوارتر باشد»(3206). برای مقابله با این آفت، باید جایگاه حقیقی دین شناسایی شود؛ زیرا انسان به میزان ارزشمندی یک چیز و آگاهیای که درباره آن دارد، برای آن سرمایهگذاری و هزینه میکند. دین نیز باید برای انسان شناسایی شود تا آگاهانه در راهش هزینه کند و با آفات آن مقابله کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «هرکس که در راه دفاع از دینش کشته شود، شهید شده است»(2871).
مصادیق دیگری که به گونهای آسیبپذیری جامعه از راه بیاعتنایی به دین محسوب میشود، در سخنان رسول گرامی، آفتهای دین مطرح شده است. حضرت در سخنی، زمامداران بد را آفت دین معرفی کرده و فرموده است: «هرچیزی آفتی دارد و آفت دین، زمامداران بد هستند»(2255). شاید این زمامداران بد کسانی باشند که نزدیکی به آنها نه تنها پیآمد مثبتی ندارد، بلکه تأثیر منفی و مخرّب نیز بر دین انسان دارد. چنانچه رسول خدا
میفرماید: «کسانی از امت من در دین آگاهی پیدا میکنند و قرآن میخوانند، ولی میگویند: ما نزد حاکمان و زمامداران میرویم و از دنیای آنها بهره میگیریم، ولی دین خود را از آنان دور نگه میداریم که آسیب نبیند، ولی چنین چیزی نخواهد شد؛ زیرا همانطور که از درخت فتاد جز خار نمیتوان چید، از نزدیکی به زمامداران بیدین جز گناهان بهرهای نتوان گرفت»(838).
آفت دیگری که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای دین معرفی کرده، حسادت و کینه ورزی است. آفت بودن این دو چیز برای دین، امری روشن است؛ زیرا پیام دین، دوستی و صمیمیّت با انسانها و بندگان خداوند است و هر چیزی که این پیام را از بین ببرد، آفت دین است؛ همان گونه که رسول گرامی فرموده است: «بیماری امتهای قبل در شما نفوذ کرده است. حسادت و کینهورزی که از میان برنده دین است، نه از میان برنده مو. سوگند به خدایی که جان محمّد به دست اوست، به بهشت نمیروید مگر ایمان بیاورید و ایمان نیاورید مگر همدیگر را دوست بدارید. آیا میخواهید شما را از کاری آگاه سازم که اگر انجام دهید، مایه دوستی شما نسبت به یکدیگر میشود؟ به همدیگر سلام کنید و آن را در میان خود بگسترانید»(1555). رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر در معرفی یکی از آفات دین میفرماید: «هوا آفت دین است»(1). و نیز در گفتاری دیگر سه چیز را آفت دین دانسته و فرموده است: «آفت دین سه چیز است: 1. دانای بدکار 2. پیشوای ستمکار 3. مجتهد نادان»(4).
از مجموع سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فهمیده میشود که هرچه با روح دین مخالف باشد، آفت دین است؛ هر چند در قالب دین و تحت پوشش دین خودنمایی کند. چون عدالت و آگاهی و کار نیک و پیروی از حق و حاکمیت دوستی و صمیمیّت از پیامهای اصلی دین است، آنچه این پیامها
را نادیده بگیرد، آفت دین است، همان گونه که در اندیشه والای نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله مشاهده کردیم.
آفت دیگر جامعه دینی، بیاعتنایی به پاکیزگی و بهداشت است. حقیقت دین، زیباسازی روح و روان، در پرتو بندگی خالصانه است و جسم و تن ابزار روح است و هر دو در یکدیگر اثر گذار و از یکدیگر اثرپذیر هستند. زیبایی جسم و پاکیزگی و بهداشت ظاهر، بر زیبایی و بهداشت روح و روان اثر میگذارد. گذشته از این پیآمد که در زندگی شخصی هر فردی خود را نشان میدهد، پایبندی به پاکیزگی و بهداشت در زندگی اجتماعی نیز دارای تأثیر است. پیشگیری از برخی از انحرافات اخلاقی به ویژه در امور جنسی که آفتی بزرگ برای جامعه دینی است، در پرتو پایبندی به پاکیزگی و بهداشت ممکن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این حقیقت را اینگونه بیان میفرماید: «لباسهای خود را بشویید و موهای خود را کوتاه کنید و مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید؛ زیرا بنیاسرائیل ـ برخی از یهودیان ـ چنین نکردند در نتیجه زنان آنها زناکار شدند»(377).
آفت دیگری که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آن هشدار داده است، شرابخواری است. حضرت در حدیثی میفرماید: «از هیچ فتنهای که خطرناکتر از زن و شراب باشد، بر امت خویش بیم ندارم»(2611).
راز خطرناک بودن این آفت برای جامعه دینی، نقش مخرّب و ویرانگری است که شراب دارد. همان گونه که در معارف دینی مطرح شده و پیامبر گرامی نیز به آن تصریح کرده است: «همه گناهان را در خانهای نهاده و کلید آن را در شرابخواری قرار دادهاند»(1307). توضیح این سخن آن است که: خداوند برای
معاصی و شرور، قفلهایی قرار داده است و باب دروغ و شر و معصیت خدا بسته شده است و قفل آن عقول انسانی است. اگر کسی هتّاکی و سفّاکی کند و خانه کسی را خراب کند، هر عاقلی به او میگوید چرا این کار را میکنی؟ عقل او نیز به او میگوید چرا این کار را میکنی؟ بنابراین، عقلها همه مانع معصیت هستند ولی کلید همه این قفلها که به در معاصی زده شده است، شراب است؛ زیرا عقل انسان شرابخوار زایل میشود. عقل که زایل شد، در برابر معاصی و شرور مانعی نیست. پس شراب، کلید همه قفلهاست؛ یعنی همه قفلهایی را که به روی بدیها زده شده است، میگشاید و شرابخوار هر معصیت و خرابکاری را مرتکب میشود.(1)در سخنی دیگر رسول گرامی میفرماید: «از شراب بپرهیزید که کلید همه بدیهاست»(59).
1) 1. آیتاللّه بهاءالدینی رحمهالله، سلوک معنوی، ص 126.
آن در فرهنگ دینی به شدت نهی شده است. هرکسی با هر عقیدهای و از هر نژادی و در هر موقعیتی باید از حق خود بهرهمند باشد و به حق دیگران نیز پایبند و ملتزم باشد. ارزشمندی حقگویی در هر شرایطی آنچنان است که پیامبر گرامی میفرماید: «پرهیزکارترین مردم آن است که حق را بر نفع و ضرر خویش بگوید»(43). و در حدیثی دیگر میفرماید: «حق را بگو اگرچه تلخ باشد»(2101). یکی از آفاتی که مانع حق محوری انسان میشود، ترس از ارزیابی دیگران است. رسول گرامی در این باره میفرماید: «ترس مردم، شما را از رعایت حقی که میدانید، باز ندارد»(2488). هر چند از نظر ظاهر، حق مایه خواری باشد، در حقیقت، حق محوری به عزتمندی نزدیکتر است تا باطل محوری. رسول گرامی این حقیقت را این چنین بیان فرموده است: «کسی که در مقابل حق خوار شود، عزیزتر از آن است که به وسیله باطل عزت بجوید»(1204).
هرچند منظور اصلی از جامعه و زندگی اجتماعی، روابط میان زندگان است، مردگان در هر جامعهای زندههای دیروزند و هرکدام، روزی در همین جامعه زنده بودهاند و امروز هرچند حضور فیزیکی ندارند، از چند نظر حاضرند و باید حقوق آنها محترم شمرده شود. نخست اینکه با مردن افراد هرچند برخی از اختیارات و حقوق آنها ساقط میشود، برخی دیگر از حقوق آنها هم چنان برقرار و محترم است. دیگر اینکه بستگان هر شخص مرده به اعتبار ارتباطی که با او دارند، دارای حقوقی هستند که از نظر اجتماعی و دینی باید به دیده احترام به آنها نگاه شود. دین اسلام که جامعترین و آخرین آیین توحیدی است، در این زمینه نیز دستورهای زنده و سازنده دارد.
نخستین وظیفه در این زمینه آن است که از بدگویی درباره او خودداری شود؛ زیرا هرچند جسم فرد در زیر خاک پنهان است، آبروی او ماندگار و زنده است و باید محترم شمرده شود. رسول گرامی اسلام میفرماید: «هرگاه دوست و رفیقی از شما از دنیا رفت، در حریم او وارد نشوید و از او بدگویی نکنید»(241). در گفتاری دیگر میفرماید: «مردگان را دشنام مدهید که آنها به اعمالی که از پیش
فرستادهاند، رسیدهاند».
همان گونه(2456) که گفته شد، به دلیل روابط معنوی حاکم میان مردگان و زندهها، گاه یک برخورد با مرده بر زندگی زنده تأثیر میگذارد. این موضوع به ویژه در زمینه مسائل آبرویی بیشتر مشهود است. هیچ کس نمیپسندد که پس از مرگ فردی از بستگانش درباره او بدگویی بشنود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با ظرافت تمام این حقیقت را اینگونه تبیین فرموده است: «مردگان را دشنام مدهید که زندگان آزرده شوند»(2457).
بزرگواری اخلاق اقتضا میکند که نه تنها نسبت به مردگان بدگویی صورت نگیرد، جز خوبی درباره آنها گفته نشود. رسول گرامی که خود برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است، در این زمینه میفرماید: «نیکیهای مردگان خود را یاد کنید و از بدی هایشان چشم بپوشید»(249). در جملهای دیگر اینگونه میفرماید: «زبان خود را از بدگویی مسلمانان باز دارید و اگر کسی از آنان مُرد، درباره او به نیکی سخن بگویید»(264).
نکته دیگر در ارتباط با مردگان، شرکت در مراسم تجهیز و مقدمات به خاکسپاری آنان است. این کار گذشته از تمرین برای آمادگی بهتر برای چنین سفری، برای انسان لطافت روحی و تحول سازنده و مثبت را به دنبال دارد. رسول گرامی که در آموزههای الهیاش به جسم و جان و دنیا و آخرت امّت توجه کرده است، در این زمینه میفرماید: «قبرها را زیارت کن تا آخرت را یادآور شوی و مردگان را غُسل بده؛ زیرا زیر و رو کردن جسد بیحرکت، موعظهای کامل است. بر مردگان نماز گزار شاید بدین وسیله غمگین شوی؛ زیرا شخص غمگین روز رستاخیز در سایه خدا در معرض همه نیکیهاست»(1701). در گفتاری دیگر
چنین فرموده است: «به زیارت قبرها روید که آخرت را به یاد شما میآورد»(1707).
در زندگی اجتماعی همه افراد از شرایط یکسان زندگی برخوردار نیستند. در این میان، برخی به علل مختلفی دچار گرفتاریها و مشکلات و هستند. برخورد با هر فردی به دلیل شرایط ویژه او، نیازمند ظرافت و موقعیتشناسی است. نخستین نکته در برخورد با گرفتاران، تغییر نگرش به آنان است. به ویژه در گرفتاریهای ناخواسته باید با دید توحیدی به آنها نگریسته شود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وقتی دیدید خداوند فقر و مرض را بر بندهای فرود آورد، میخواهد او را تصفیه کند»(211).
نکته دیگر این است که حریم انسانهای گرفتار باید محترم شمرده شود و از هر گونه زخمزبان و طعنه که مایه دل آزردگی آنها میشود، خودداری گردد؛ زیرا زندگی دنیا محل پیدایش حوادث رنگارنگ است و ممکن است همین صحنهای را که امروز انسان آن را تماشا میکند و زبان به طعن میگشاید، فردا خود به آن مبتلا شود. بر این اساس است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «بلا به سخن وابسته است. اگر کسی دیگری را به شیر خوردن از سگی سرزنش کند خود نیز از آن سگ شیر خواهد خورد»(1115). این گفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هشداری است که انسانها با دقت و مراقبت بیشتری در
این زمینه برخورد کنند و هیچگاه آنچنان به خود اعتماد نداشته باشند که بپندارند همیشه در شرایط طبیعی و مطلوب و دور از گرفتاریها و مشکلات به سر خواهند برد، بلکه پیوسته باید با توکل بر خدا و اعتماد به او، خود را به دستش بسپارند. رسول گرامی اسلام در این باره چنین هشدار میدهد: «بلا به سخن وابسته است. وقتی بندهای میگوید: «به خدا هرگز این کار را نمیکنم،» شیطان همه کارها را بگذارد و سخت دلبستگی کند تا آن شخص را به گناه وادارد»(1114). گرفتاریهایی که بر اثر گناهان برای افراد پیدا میشوند نیز از این قانون مستثنا نیستند و انسان پیوسته باید خود را در معرض گرفتاری و آسیبپذیری بداند و با توکل به حق و با تلاش و انجام وظیفه، در برابر چنین گرفتاریهایی موضعگیری کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی میفرماید: «هرگاه اهل بلا را دیدید از خداوند طلب عافیت کنید»(210). نکته دیگر در زمینه چگونگی ارتباط با گرفتاران و مبتلایان استفاده از فرصت است؛ زیرا در انسانهای گرفتار به دلیل درگیری با مشکلات و سختیها، حالت رقّت قلب و توجه به خدا مشاهده میشود. به همین دلیل، ارتباط روحی آنان با خدا راحتتر از دیگران است و بر این اساس، دعای آنان مؤثرتر خواهد بود. از همین رواست که رسول گرامی اسلام در سخنی میفرماید: «دعای مؤمن مبتلا را غنیمت بشمارید»(374).
رمز غنیمت شمردن دعای مبتلا ـ که بیمار هم نمونهای از انسان مبتلاست ـ را رسول خدا در حدیثی دیگر چنین بیان میکند: «بیماران را عیادت کنید و از آنان بخواهید که برای شما دعا کنند؛ چون دعای بیمار مستجاب و گناه او آمرزیده است»(1992).
البته درباره مجلس عیادت از بیمار باید به همه جوانب دقت شود که رعایت حال بیمار یکی از آنهاست؛ به همین دلیل، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «از همه عبادتها با فضیلتتر و با ارجتر آن است که از پیش بیمار زود برخیزی»(412). نکته دیگر که در ارتباط با گرفتاران و بیماران مطرح است، بهره گرفتن از ابزار معنوی صدقه برای دستیابی به بهبود و رفع گرفتاریهاست و نیز استفاده از سلاح دعا برای مقابله با بلا و گرفتاری و پایداری در صحنههای امتحان است. رسول گرامی اسلام در این رابطه میفرماید: «اموال خود را به وسیله زکات نگهداری کنید و بیماران خود را با صدقه درمان کنید و برای مقابله با بلا، خود را به دعا مجهز کنید»(1384).
یکی از آموزههای اساسی و محوری در آیین اسلام، التزام به حق و پایبندی به آن در همه شئون زندگی است. حق میتواند دارای مراتب و مصادیق بسیاری باشد. از توحید و معارف بلند دینی تا حقوق متعارف و رایج میان انسانها همه در عنوان حق مشترک هستند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ که از سوی حق مطلق برای اقامه حق و دعوت همگان به حق و تنظیم شئون زندگی فردی و اجتماعی بر محور حق مبعوث گشته است ـ در سخنان متعددی، این موضوع حیاتی را با تعبیرهای مختلفی مطرح کرده است.
نخستین نکته در این زمینه، ارزشمندی حق گویی و حق محوری است که نوعی زیبایی معنوی بهشمار میرود. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «زیبایی، درستی گفتار مطابق با حق است و کمال، نیکی رفتار مطابق با راستی است»(1324).
نکته دیگر، پایبندی به حق در همه حالات و شرایط است. این چنین نیست که بتوان از حق استفاده ابزاری کرد و هر کجا با مصلحت اندیشی ما مطابق بود، آن را اظهار کنیم و هر کجا احساس ضرر و خطر کردیم، آن را
کنار بگذاریم. پایبندی به حق، آنچنان مهم و ارزشمند است که میتواند معیاری برای ارزیابی تقوای انسان به شمار آید.
رسول گرامی در سخنی میفرماید: «با تقواترین مردم کسی است که حقگو باشد؛ خواه به سود او باشد یا به زیان او»(43). گاهی ترس از دیگران مانع حق محور بودن انسان میشود که این هم از نظر اسلام، ناپسند و غیرمنطقی است. به این جمله از پیامبر بنگرید: «ترس از مردم شما را از قیام به حقی که میدانید، باز ندارد»(477، 2488).
آفت دیگری که ممکن است حق محور بودن را تهدید کند، خشم و غضب است. انسانها در این حالت از عقل و تدبیر در اقدامهایشان کمتر بهره میگیرند و چه بسا برای فرونشاندن خشم خود حق را زیرپا بگذارند. رسول گرامی میفرماید: «سه چیز است که در هر کس باشد، صفات ایمان در او کامل است آنکه وقتی خشنود شد، به باطل نگراید و وقتی خشمگین شد، از حق تجاوز نکند و وقتی قدرت یافت، به آنچه برای او نیست دست نیازد»(1275).
البته حقگویی و حق محور بودن گاهی در ظاهر به زیان انسان است و برای ذایقه انسان شیرین نیست. تلخی حقگویی میتواند یکی دیگر از آفات آن باشد. به همین دلیل، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «حق را بگو اگرچه تلخ باشد»(2101). اگر انسان شیرینی معنوی حق محور بودن را بداند و بیابد، راحتتر و سریعتر به آن پایبند میشود؛ زیرا خواری در برابر حق، چیزی جز عزت و سربلندی نیست و در برابر، عزت در پرتو باطل، جز خواری نیست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «کسی که در مقابل حق خوار شود، عزیزتر از آن است که به باطل عزت جوید»(1204).
نکته دیگری که در موضوع حق محوری مطرح است، حق پذیری انسان از همه افراد است؛ زیرا حق، موضوعی است که تبعیض در آن راه ندارد و باید از هرکس و هر نژاد و در هر فرهنگ و شرایط زمانی و مکانی محترم شمرده شود. رسول گرامی اسلام در این باره میفرماید: «حق را از همه کس بپذیر از کوچک و بزرگ، اگرچه دشمن و بیگانه باشد و ناحق و باطل را رد کن و نپذیر از کوچک و بزرگ، اگرچه دوست و نزدیک باشد»(428).
نکته دیگری که در موضوع حق محوری مطرح است، جایگاه آن در جامعه و روابط اجتماعی و تأثیر آن در معنویت اجتماع است. رسول گرامی اسلام، رمز قداست امتها را احقاق حق ضعیفان جامعه میداند و در سخنی میفرماید: «خداوند، ملتی را که حق ضعیفان خود را نمیدهند، تقدیس نمیکند»(719).
تهیدستان و مستمندان در فرهنگ اسلامی، جایگاه ویژه و ممتازی دارند. درباره رسیدگی به آنان و مراعات شرایط زندگی آنها تأکید و سفارش بسیار شده است. وضعیت معیشتی آنان و نوع زندگی آنها برای دیگر افراد جامعه به ویژه ثروتمندان یک آزمایش الهی است. در حقیقت، خداوند حقوق قطعی مستمندان را در زندگی و سرمایههای ثروتمندان قرار داده است تا آشکار شود که آنها در میدان زندگی و صحنه امتحان چگونه رفتار میکنند. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، به پیروی از قرآن کریم، در این زمینه توصیههای فراوانی کرده است که محور همه توصیهها، برقراری یک رابطه صمیمی و دوستانه با مستمندان و تهیدستان است. حضرت در حدیثی میفرماید: «با فقیران دوستی کنید ـ با کمک کردن به آنها برای خود جایگاهی نزد آنان درست کنید ـ زیرا در روز قیامت دولتی بزرگ دارند»(29). هرچند کارهایی را که هدف از آنها تقرب به خداوند متعال و دست یافتن به رضایت اوست؛ با معادلات دنیایی و توجیهات مادی و اقتصادی نمیتوان ارزیابی کرد. حتی اگر انسان به دنبال پاداش فراوان اخروی و سود نامتناهی در جهان دیگر است، باز هم کمک کردن به فقیران از راهکارهای اصلی آن است؛ زیرا آن
که در قیامت صاحب دولت و قدرت است، در آن روز میتواند پاسخگوی احسانهای امروز دنیا باشد.
ارزشمندی و اهمیت دوستی با فقیران و مستمندان به اندازهای است که کلید بزرگترین نعمت پروردگار بر انسانها؛ یعنی بهشت، با این دوستی به انسان واگذار میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر چیزی را کلیدی است و کلید بهشت، دوستی مستمندان و فقیران است»(2262).
نکته دیگر در ارتباط با مستمندان و تهیدستان، تواضع است که رمز رهایی از کبر و خودبزرگبینی است. رسول گرامی اسلام در این باره میفرماید: «فروتنی کنید و با فقیران و بیچارگان همنشین شوید تا در پیشگاه خدا بزرگ محسوب شوید و از کبر و خودبزرگبینی رها گردید»(1186). در سخنی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «همنشینی با فقیران از نشانههای فروتنی است»(1322).
نکته دیگر در ارتباط با تهیدستان و فقیران، نا امید نکردن آنهاست. هرچند انسان در برخی از شرایط آمادگی کمک به آنان را به نحو مطلوب و پسندیده ندارد، ولی از آنجا که کمک به آنان بسیار دارای ارزش و اهمیت است، شایسته است که در هیچ شرایطی دست ردّ بر سینه آنها نگذارد. پیامبر رحمت میفرماید: «هرگاه فقیری از شما چیزی درخواست کرد چیزی در دستش قرار دهید اگرچه یک قطعه سُم سوخته باشد»(131). و در سخنی دیگر میفرماید: «چیزی به سائل بدهید اگرچه نصف خرما باشد»(2448).
اهمیت کمک کردن به سائل به اندازهای است که رسول گرامی میفرماید: «به گدا چیزی بده اگرچه سوار بر اسب به نزد تو آمده باشد»(347، 2268). کمک کردن به فقیران و مستمندان میتواند مصادیق مختلفی داشته باشد که
خوراندن غذا به آنها یکی از نمونههای روشن است. ارزشمندی این کار را رسول گرامی در حدیثی اینگونه بیان میفرماید: «غذا دادن به مسلمان گرسنه از عوامل دستیابی به آمرزش الهی است»(3035). در سخنی دیگر میفرماید: «برترین کارها آن است که گرسنهای را سیر کنی»(403). حضرت در گفتاری دیگر در زمینه ارزشمندی اطعام به مسکین میفرماید: «سه نفر روز قیامت، هنگامی که سایهای جز سایه عرش نیست در سایه آن جای دارند... سومین نفر کسی است که غذایی تهیه کند و به مهمان خود بخوراند و پذیرایی او را کامل کند، آنگاه یتیم و مسکین را بر آن غذا بخواند و آنها را برای رضای خدا غذا دهد»(1220).
نکته دیگر در مورد مستمندان و فقیران، رعایت انصاف و عدالت در حق آنان است؛ زیرا در چنین شرایطی، انسان باید خود را فقیر و مستمندی تصور کند که نیازمند کمک است و باید همان گونه که دوست دارد با او رفتار شود، با فقیر و مستمند رفتار کند. رسول گرامی این حقیقت را اینگونه بیان میفرماید: «آنچه خودتان نمیخورید، به مستمندان نخورانید»(2465). نکته پایانی در این بخش این است که نگاه انسان باید به فقیر و نیازمند، یک نگاه توحیدی باشد و درخواست فقیر را مصیبت و بدشانسی نداند، بلکه اینگونه که رسول خدا میفرماید، به آن بنگرد: «درخواستکنندهای که بر در انسان با ایمان میآید، هدیه خدا برای اوست».(3164)
دین اسلام، دینی پویا و بالنده است که پیروان خویش را به تلاش و نشاط و تحرک و فعالیت فرا میخواند. مسلمان نمیتواند بی تحرک، خمود، گوشهنشین و افسرده باشد. اولیای دین و پیشوایان معصوم، به ویژه رسول گرامی اسلام در همه عمر خویش، با تلاش، جدیت و نشاط به وظایف الهی خود عمل کردند تا پیروان آیین آسمانی اسلام، با الگو قرار دادن آنها، مسیر صحیح زندگی را هرچه بهتر بپیمایند.
کار و تلاش در آموزههای نورانی حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله ، جایگاهی ویژه دارد. نخستین نکته در این زمینه، ضرورت به کار گرفتن تمام تلاش و کوشش است. به این حدیث بنگرید: «بهترین مردم آن است که همه کوشش خود را به کار میبرد»(417). چنانچه ملاحظه شد، وظیفه اصلی هرکس، به کار گرفتن تلاش است که نیازمند همت عالی است، ولی اینکه انسان در میدان عمل چقدر موفق میشود، سخن دیگری است. انسان مأمور است که تلاش خود را به کار گیرد و در حد توان بکوشد. رسول خدا در سخنی دیگر میفرماید: «خداوند کوشش را بر شما مقرّر کرده است. پس بکوشید»(709).
هرچند توان انسان محدود است و در عرصه عمل نمیتواند به آنچه میخواهد، دست یابد، آرزوی او محدود نیست و میتواند آنچه را نمیتواند انجام دهد، آرزو کند. این کار باعث میشود که همواره انگیزه تلاش و کوشش در او زنده بماند و برای رسیدن به آرزوهایش هرچه بیشتر بکوشد و روحیه کار و فعالیت را در خود بالنده نگاه دارد. پیامبر گرامی این واقعیت را اینگونه تبیین میفرماید: «مؤمن را اینگونه میبینی که در کار خیر هرچه در توان دارد تلاش میکند و هرچه را توان ندارد آن را آرزو میکند».(1125)
هرچند کار انواع مختلفی دارد و کار بدنی یکی از آنهاست، درباره کار بدنی، آن هم به منظور پاسداری از عزّت نفس و پرهیز از سربار دیگران شدن تأکید بیشتری شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: «اگر یکی از شما ریسمان بردارد و به کوه برود و هیزم جمعآوری کند و آن را بفروشد و از این راه خود را سیر کند و نیز به این وسیله صدقه بدهد، برای وی بهتر است که از مردم چیزی درخواست کند»(2208، 2367).
و در روایتی دیگر حضرت میفرماید: «بهترین کسبها، کسبی است که کارگر با دست انجام میدهد و در آن خیرخواهی و دلسوزی داشته باشد»(1495). طبیعی است که کار بدنی همراه با سختی و مشقّت است، ولی چون تلاش برای دستیابی به حلال، کاری ارزشمند و پسندیده است، سختیها و مشقّاتی که انسان در این راه متحمّل میشود نیز ارزشمند است؛ به این حدیث از رسول گرامی بنگرید: «افتادنی در راه کسب حلال در پیشگاه خداوند از یک سال شمشیر زدن با فضیلتتر است»(2277). تلاش برای اداره خود و خانواده در دیدگاه پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله آنچنان ارزشمند است که همتای جهاد در راه خدا دانسته شده است:
«جهاد آن نیست که انسان در راه خداوند متعال شمشیر زند، بلکه جهاد آن است که انسان بار زندگی پدر و مادر و فرزند را متحمل گردد. هرکس بار زندگی خویش را بردارد که سربار مردم نشود، در حال جهاد است»(2377). از این گفتار حضرت فهمیده میشود که میدان تلاش برای اداره زندگی نیز میدان جهاد و جبهه نبرد است، ولی نبرد با دشمن خارجی نیست، بلکه نبرد با دشمنان عزّت و آبرو و بزرگواری روان انسان است. نبرد با مجموعه عواملی است که اگر این تلاش نباشد از هر سو به ارزشهای انسانی انسان هجوم میبرند. انسانی که کنار سفره خویش مینشیند و از دسترنج خود استفاده میکند، لذتی احساس میکند که توصیفناپذیر است؛ زیرا از بهترین خوردنیها بهرهمند است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید: «هیچ کس غذایی بهتر از آنچه از دسترنج خویش خورد، نخواهد خورد. همانا حضرت داوود پیامبر از دسترنج خویش میخورد»(2620). اهمیت تلاش برای اداره زندگی و از بین بردن زمینههای نیاز به دیگران و پرهیز از سربار مردم شدن، آنچنان است که حضرت در گفتاری میفرماید: «بهترین شما آن نیست که دنیای خویش را برای آخرت خود واگذارد و نیز کسی نیست که آخرت خویش را برای دنیایش واگذارد. بهترین شما آن است که از دنیا و آخرت بهره گیرد؛ زیرا دنیا وسیله رسیدن به آخرت است و شما خود را سربار مردم نکنید»(2393).
سربار مردم شدن آنچنان ناپسند و زشت است که پیآمدش را رسول گرامی در حدیثی چنین بیان میفرماید: «هرکس بار خویش را به دوش مردم افکند ـ با تنبلی و بیحوصلگی خود را سربار مردم کند ـ ملعون و از رحمت خداوند دور است»(2742). گذشته از دوری از رحمت الهی که نتیجه سربار مردم شدن
است در دنیا نیز بیحوصلگی و خستگی و گریز از کار و تلاش، پیآمدهایی دارد که محروم بودن از آسایش و زندگی راحت، یکی از آنهاست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «هرکس خستگی و ملامت بر او چیره شود، راحت و آسایش از او کوچ کند و دور شود»(3056).
دو نکته در پایان این بخش شایان یادآوری است: نخست اینکه در فرهنگ اسلامی افزون بر توصیه به تلاش و فعالیت، به اتقان و محکمکاری نیز سفارش فراوان شده است. محکمکاری و اتقان در هر کاری متناسب با همان کار است و هیچ کاری از این دستور [رعایت اتقان و محکم کاری ]مستثنا نیست؛ زیرا کاری با نتیجه و ثمربخش است که ضوابط و معیارهای لازم در آن رعایت شود. در غیر این صورت، تلاشی بدون نتیجه و فعالیتی بیفایده است و خداوند و عقل انسان کار لغو و بیهوده را تأیید نمیکند. بر این اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر یک از شما هر کاری که انجام میدهد، آن را با اتقان انجام دهد»(221). یکی از راهکارهایی که باید در زمینه دستیابی به اتقان در کارها به آن توجه کرد، واگذار کردن کارها به اهل آنها و کارشناس است. طبیعی است که انجام کار به دست کارشناس و کاردان و آگاه به کار میزان اتقان آن کار را بالا میبرد. رسول گرامی اسلام در حدیثی، یکی از نشانههای فرا رسیدن قیامت را واگذاری کار به نااهلان معرّفی کرده است(246). از آن رو که در آستانه واقع شدن رستاخیز و تحقق شرایط آخرالزمان، کارها از مجرای طبیعی خود منحرف میشوند، این حدیث نشان میدهد که واگذاری کارها به نااهلان و ناآشنایان به کارها نیز یک ناهنجاری اجتماعی و انحراف است.
نکته دوم این است که افراط و تفریط در هیچ کاری پسندیده و صحیح نیست و رعایت اعتدال ضروری و لازم است. رسول گرامی اسلام در حدیثی میفرماید: «مدارا در معاش از دانش مرد است»(3046). رفیق بودن با کار و تلاش و زندگی وقتی معنی میدهد که انسان با رعایت اعتدال و میانهروی، از هر کاری که مایه خستگی و ملالت یا بیحوصلگی و کسالت است، بپرهیزد. در سخنی دیگر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «در طلب معتدل باشید»(1043).
افراد در هر جامعهای در زمینههای مختلفی به یکدیگر نیازمند هستند. گاهی این نیازمندی در زمینه فکری و راهنمایی و ارشاد است. مشاوره و آگاهی از نظر خیرخواهانه دیگران، یکی از راهکارهایی است که برای پاسخگویی به این نیاز در زندگی اجتماعی وجود دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خود به طور مستقیم، وحی الهی دریافت میکرد و به حسب ظاهر نیازی به مشاوره دیگران نداشت از سوی خداوند متعال مأموریت داشت که با امّت مشاوره کند؛ هرچند تصمیمگیرنده نهایی شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود، تکریم امت و پاسداری از شخصیّت انسانی آنان با این مشاوره تأمین میشد.
رسول گرامی اسلام در آموزههای حیات بخش خود جنبههای گوناگون این مسئله را بررسی فرموده و امت را ارشاد کرده است. نخستین نکته در این زمینه آن است که انسان باید خیرخواه دیگران باشد؛ خواه از او راهنمایی و مشاوره بخواهند یا نخواهند. رسول گرامی اسلام در حدیثی میفرماید: «هرگاه کسی از شما در خاطر خود خیری و نصیحتی برای برادر خود مییابد، به او یادآوری کند»(245).
خیرخواهی برای دیگران از حقوقی است که بر عهده هر مسلمانی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بیان برخی از حقوق متقابل مسلمانان میفرماید: «حق مسلمان، بر مسلمان شش چیز است: 1. وقتی او را دیدی، بر او سلام کن 2. وقتی تو را دعوت کرد، بپذیر 3. وقتی با تو مشورت کرد و از تو خیرخواهی و نصیحت خواست، خیرخواهانه نظرت را بگو 4. وقتی عطسه کرد و حمد خدا را به جا آورد، برایش طلب عافیت کن 5. وقتی بیمار شد، از او عیادت کن 6. هرگاه از دنیا رفت، در تشییع جنازهاش شرکت کن»(1392). طبیعی است در فضایی که مشاوره حاکم است، افراد از نظر یکدیگر بهرهمند میشوند و با استفاده از نظریهها و خیرخواهیهای متقابل سود میبرند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری به این بُعد مشورت اشاره کرده و میفرماید: «بگذارید مردم از یکدیگر فایده برند و وقتی یکی از شما از برادر خویش مشورت و راهنمایی خواست، او خیرخواهانه نظرش را بگوید»(1573).
نکته دیگر اینکه، انسانی که طرف مشورت است، افزون بر پذیرش مشاوره، باید در اظهار نظر خویش نیز صراحت داشته باشد تا کسی که درخواست مشورت کرده است، دچار سردرگمی نشود. رسول گرامی میفرماید: «وقتی یکی از شما با برادر خود مشورت میکند، وی باید رأی خود را با صراحت بگوید»(175).
نکته دیگر در مورد وظیفه فردی که با او مشورت میشود، امانتداری و پرهیز از خیانت است. رعایت این نکته، گذشته از پاداش اخروی، دارای این پیآمد طبیعی نیز هست که تا زمانی که هدفش خیرخواهی و ارشاد دیگران است، خداوند به او رأی و نظر درست را الهام میکند، ولی اگر قصد خیانت داشته باشد، از این نعمت معنوی و بهره روحی محروم
میشود. پیامبر رحمت در این زمینه میفرماید: «مرد تا هنگامی که برای تقاضاکنندگان مشاوره قصد خیرخواهی و دلسوزی داشته باشد، از اصابت رأی و نظر بهرهمند است، ولی هرگاه بخواهد خیانت کند، خداوند متعال، این واقعنگری و اصابت رأی را از او میگیرد»(622).
بخش دیگر سخنان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله مربوط به آثار مشورت و وظایف کسی است که تقاضای مشورت میکند. نخستین نکته این است که باید با کسی مشورت کرد که عاقل باشد تا بتواند انسان را به خوبی راهنمایی کند. طبیعی است که نوع انسانها با عقل متوسط خود، خوب و بد را تشخیص میدهند و به طور معمول در این تشخیص اولیه نیازی به راهنما ندارند، ولی در مواردی که انسان بر سر دو راهی باید گزینهای را انتخاب کند که آثار منفی و پیآمدهای مخرّبش کمتر باشد، نیازمندی انسان به راهنما و مشاور بیشتر احساس میشود. بر این اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «از عاقل راهنمایی بخواهید تا به رشد برسید و او را نافرمانی نکنید تا پشیمان شوید»(275).
به آثار مثبت مشاوره نیز در سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اشاره شده است. نخستین اثر و فایدهای که بر مشاوره مترتب میشود، همیاری و تعاون است؛ زیرا آن کس که از فکر دیگران بهره میگیرد، پشتیبانی مطمئن و نیرومند، او را حمایت میکند. رسول گرامی میفرماید: «پشتیبان و کمکی مطمئنتر از مشورت نیست»(2506). فایده دیگر مشاوره، پیشگیری از پشیمانی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه فرموده است: «هر کس مشورت کند، پشیمان نشود»(2509 ـ 2589). نکته دیگر این است که هیچگاه خودرأیی و
خودمحوری مایه خوشبختی و سعادت نیست. در برابر، هیچگاه مشورت مایه بدبختی انسان نمیشود، بلکه برعکس، مشورت به دلیل اینکه فکر خیرخواهانه دیگران را در اختیار انسان میگذارد، مایه نیکبختی انسان میشود. خودرأیی چون زمینه محروم شدن انسان را از فکر دیگران فراهم میکند، مایه بدبختی انسان است. پیامبر رحمت این حقیقت را چنین تبیین میفرماید: «هیچ کس از راه مشورت، بدبخت نشد و هیچ کس از خودأیی و بی نیاز دانستن خود از رأی دیگران، خوشبخت و سعادتمند نشد»(2570).
فایده دیگر مشورت، رهایی و نجات از هلاکت است. البته هلاکت تنها نابودی فیزیکی نیست که جسم انسان دچار حوادث شود و از میان برود، بلکه هلاکت معنوی و نابودی فکری و روحی آثار و پیآمدهای منفیاش خطرناکتر از نابودی جسمانی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «هیچ کس پس از مشورت هلاک نخواهد شد»(2296).
فایده دیگر مشورت، دستیابی به رشد و عنایت الهی است. البته این در صورتی است که در انتخاب مشاور دقت شود و هر کسی برای مشورت برگزیده نشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید: «هرکس اراده کاری کند و با مرد مسلمانی درباره آن مشورت کند، خدا او را به درستترین کارها موفق گرداند»(2962).
توجه به جنبههای متنوع زندگی و پاسخگویی به نیازهای مختلف زندگی انسان، حقیقتی است که در دستورها و توصیههای پیشوایان معصوم علیهمالسلاممشهود است. گستردگی ارتباطات و رشد همه جانبه زندگی اجتماعی و ضرورت استفاده بهینه از امکانات و لزوم همراهی به موقع و متناسب با شرایط مختلف زمانی و مکانی، اقتضا میکند که به موضوع وسیله نقلیّه سواری نگاه جدیدی شود. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله که آورنده آخرین و کاملترین آیین الهی است، به این موضوع نیز توجه داشته است. همان گونه که تطبیق مفاهیم کلی در دستورهای دینی بر مصادیق روشن در هر عصر و زمان، امری طبیعی و تردیدناپذیر است، در زمینه وسیله سواری نیز باید دستورهای کلّی بر جزئیات منطبق شود تا پیامهای لازم و قابل فهم دریافت شود.
نخستین نکته این است که بهرهمندی از مرکب راهوار، در کنار عوامل دیگر، از نشانههای سعادت و خوشبختی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سه چیز مایه خوشبختی است و سه چیز مایه بدبختی است. آنچه مایه خوشبختی است: 1. زن پارسایی است که دیدارش تو را مسرور سازد و در غیاب خودت بر پاکدامنیاش و امانتداری او به اموالت مطمئن باشی. 2. مرکب راهوار که تو را به مقصد برساند و تو را از
جمع دوستان همراهت جدا نکند. 3. خانهای وسیع که جای فراوان داشته باشد. آنچه مایه بدبختی است: 1. زنی است که دیدارش، تو را دلگیر سازد و تو مجبور باشی بدزبانیاش را تحمل کنی و در غیابت به پاکدامنیاش و امانتداریاش نسبت به اموالت مطمئن نباشی. 2. مرکب کند رفتار که اگر او را بزنی، تو را به رنج و سختی افکند و اگر آن را به حال خود واگذاری، تو را از یارانت جدا کند. 3. خانهای کوچک که جای کم داشته باشد»(1242).
از این حدیث نبوی میتوان فهمید که زن و خانه و مرکب سواری که با ویژگیهای مثبتشان نشانه خوشبختی انسان هستند، در هر عصری تعریف ویژهای دارند؛ همانطور که اصل خانه برای آسایش و آرامش و امنیت انسان است و نمیتوان نوع مصالح آن را از جنس خاصی دانست، بلکه منظور محلی است که اهداف مورد انتظار خانه را پاسخگو باشد. همین طور مرکب سواری با توجه به زندگی هر عصری معنای ویژه خود را دارد. در سخنی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سه چیز مایه سعادت مرد مسلمان است: 1. همسایه خوب 2. خانه وسیع 3 ـ مرکب خوش رفتار»(1257 ـ 2761).
در گفتاری دیگر، مرکب راهوار را در کنار دو نعمت دنیایی دیگر معرفی کرده و میفرماید: «سه چیز از نعمتهای دنیوی است، هرچند برای دنیا نعمتی وجود ندارد؛ زیرا نعمت و آسایش و آرامش حقیقی در قیامت است: 1. مرکب راهوار 2. زن شایسته و پارسا 3. خانه وسیع»(1289).
یکی از نیازهای اساسی انسانها، مسکن است. در فرهنگ دینی، مسکن از عوامل آرامش و از مکانهای آسایش معرّفی شده است. در سخنان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله مسئله مسکن از جنبههای مختلف ارزیابی شده است که بیانگر اهمیت این مسئله در اندیشه والای آن حضرت است. بلند نظری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اندازهای است که نه تنها بهرهمندی از اصل خانه را برای هر انسانی لازم میداند، منزل وسیع و بزرگ را گزینه بهتر و نشانه سعادت میشمارد و میفرماید: «سه چیز مایه سعادت مرد مسلمان است: 1. همسایه خوب 2. خانه وسیع 3. مرکب خوش رفتار»(1257، 2761). از این سخن حضرت، شاید بتوان فهمید که سعادت را باید با تلاش و کوشش به دست آورد و این چنین نیست که بدون تلاش و همت، همه آرزوها تحقق یابند. همان گونه که میتوان با دقت و تحقیق همسایه خوب برگزید و همان گونه که با تلاش و جدیت میتوان با تحصیل دانش به سعادت معنوی دست یافت. دستیابی به سعادت در پرتو بهرهمندی از خانهای بزرگ نیز نیازمند تلاش و جدیت و بلند همتی است. این سخن رسول گرامی اسلام، دعوت امت مسلمان به سوی همت و جدیت و تلاش برای نیل به خوشبختی و سعادت
است. در گفتاری دیگر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله منزل وسیع را از نعمتهای دنیا معرفی کرده و فرموده است: «سه چیز از نعمتهای دنیاست، هرچند نعمت پایدار در دنیا نیست: 1. مرکب راهوار 2. زن شایسته و نیکوکار 3. خانه وسیع»(1289).
و در سخنی دیگر، منزل وسیعی را که جای فراوان داشته باشد، نشانه سعادت و در مقابل، منزل کوچک را که جای کم داشته باشد، نشانه بدبختی معرفی کرده است(1242). اهمیت منزل و تلاش در نگهداری آن در فرهنگ دینی آنچنان است که انسان نباید پولی را که از فروش منزل به دست میآورد، بدون دلیل برای غیر آن هزینه کند، بلکه باید آن را برای تهیه منزل دیگر خرج کند. به این سخن از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «هرکس خانهای بفروشد و پس از فروش، پول آن را برای تهیه خانهای دیگر خرج نکند، معاملهای که با آن پول میکند، برکت ندارد»(2931).
طبیعی است که نبودن برکت تنها جنبه معنوی ندارد، بلکه منظور این است که در شرایط عادی و بدون اینکه اضطراری در کار باشد، اصل بر این است که هرکس دارای خانهای باشد و بدون دلیل خود را از داشتن خانه محروم نکند که در این صورت، هر کار دیگری با آن پول بکند، چون منزلی ندارد، کار با برکتی نخواهد بود؛ زیرا تلاشهای اقتصادی انسان وقتی جهتدار و مثبت است که در جایی به اسم خانه خود را نشان بدهد. بر این اساس، در سخنی دیگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خانه را حرم و حریم انسان معرّفی کرده است و نگهبانی و پاسداری از آن را لازم دانسته است(1582).
در حدیثی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بهرهمندی از منزلی را که انسان در آن مستقر شود، مایه نجات دانسته و فرموده است: «سه چیز مایه نجات است: زبان
خود را نگهداری و بر گناه خویش گریه کنی و در خانه خویش مستقر گردی»(1270).
محروم بودن از برکت در فروش خانه را در سخنی دیگر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اینگونه میشنویم: «هرکس بدون ضرورت خانهای را بفروشد، خداوند تلف کنندهای را بگمارد که قیمت آن را تلف کند»(2933).
پس از آشنایی با جایگاه ارزشمند منزل، در فرهنگ سخنان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نکاتی چند در مورد جنبههای دیگر منزل باید رعایت شود. نکته اول، پرهیز از حرام در ساختمانسازی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید؛ که مایه ویرانی و خرابی است»(38).
نکته دیگر، رعایت پاکیزگی و بهداشت منزل است که این مسئله نیز در فرهنگ دینی جایگاه ممتازی دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «خداوند خوشبو است و بوی خوش را دوست دارد. پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد. بزرگوار است و بزرگواری را دوست دارد. بخشنده است و بخشش را دوست دارد. پس جلوی خانههایتان را پاکیزه نگهدارید و مانند یهودان نباشید»(703). در حدیثی دیگر، رسول گرامی اسلام میفرماید: «شستن ظرفها و پاکیزگی حیاط مایه بینیازی است»(2031).
نکته دیگر این است که انسان به شکرانه نعمت منزل، باید در حدّ توان خویش با پذیرایی از مهمان در خانه، مایه برکت را برای خود به دست آورد. به این سخن از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توجه کنید: «هر چیزی را زکاتی است و زکات خانه اتاق مهمان خانه است»(2258).
نکته دیگر، رعایت حقوق همسایه است. یکی از حقوق همسایه اولویّت او در خرید منزل همسایه خویش است، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هرگاه
خواستید خانه یا مِلک خود را بفروشید، نخست به همسایه خود پیشنهاد دهید»(168). و در حدیثی دیگر فرموده است: «همسایه خانه در خرید خانه همسایه، مقدم است»(1298). یکی دیگر از حقوق همسایه در مورد منزل این است که چیزی مانع حقوق طبیعی او نشود. رسول گرامی در این زمینه میفرماید: «حق همسایه آن است که اگر بیمار شد، از او عیادت کنی و اگر از دنیا رفت، همراه جنازهاش بروی و اگر تقاضای قرض کرد، بدهی و اگر چیزی به او رسید، به او تبریک بگویی و اگر مصیبتی دید، به او تسلیت بگویی و ساختمان خود را از ساختمان او بالاتر قرار ندهی و جریان باد را با این کار بر او نبندی»(1287).
مسافرت، از ضرورتهای زندگی اجتماعی در هر عصر و دورهای است. اسلام که جامعترین و آخرین دین الهی است، به این نیاز زندگی انسانها نیز توجه داشته است. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله جنبههای گوناگون این مسئله را ارزیابی کرده است. نکته اول در موضوع مسافرت این است که مسافرتها با همراهی کسی باشد و از تنها مسافرت کردن نهی شده است»(464). این همراهی، هرچند موقت و مقطعی است، چنین نیست که نیاز به تحقیق و آشنایی نداشته باشد؛ زیرا اطمینان به همسفر، شرط آسایش و آرامش در سفر است و افزون بر آن، ممکن است همین آشنایی موقت و مقطعی به دوستی درازمدت بینجامد. بنابراین، ضرورت تحقیق درباره همسفر بهتر احساس میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه میفرماید: «همسایه را پیش از خانه و رفیق را پیش از راه و توشه را پیش از سفر باید به دست آورد»(1316). در حدیثی دیگر میفرماید: «پیش از خریدن خانه، همسایه بجویید و پیش از سفر رفیق بیابید»(480). تحقیق درباره همسفر میتواند در زمینههای مختلف باشد ولی محور آن باید مربوط به مسائلی باشد که بدون آنها مسافرت برای انسان ناگوار و تلخ میشود. یکی از مسائلی که در مسافرت
بیشتر از دیگر جنبهها به آن احتیاج است، مسئله امور مالی و نوع خرج کردن و پرهیز از تنگ نظری در این زمینه است. طبیعی است که شرایط مسافرت با شرایط زندگی در شهر و محل اقامت متفاوت است؛ یعنی چه بسا برخی از اقدامات در شرایط غیر مسافرت، غیر ضروری و یا مصداق ولخرجی و اسراف باشد، ولی در مسافرت نه تنها ناروا نیست، ضروری و لازم است. بر این اساس، افرادی را باید برای همسفر شدن انتخاب کرد که بدون دلیل، بهانهجو و به ویژه در مسائل مالی تنگنظرنباشند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «با مردم خوش اقبال و توانگر مسافرت کنید»(1718). معلوم است که سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به معنای همسفر نشدن با فقیر و تهیدست نیست؛ زیرا چه بسا تهیدستی که روحیه توانگری و بزرگواری دارد و اصلاً تنگ نظر نیست، لایق همسفر شدن است و بیگمان، ثروتمندی که روحیه تنگنظری و بخل و امساک دارد، همسفر خوبی نخواهد بود. نکته دیگر در مسئله مسافرت، توجه به آثار مختلف مسافرت است. نخستین اثر آن، تندرستی و سلامتی است؛ زیرا تنوع شرایط جغرافیایی، زمینه را برای تحول شرایط روحی فراهم میکند و به طور طبیعی، بسیاری از دغدغههای روحی و افکار مخرّب در مسافرت به فراموشی سپرده میشود. رسول گرامی میفرماید: «به حج بروید تا بینیاز شوید و مسافرت کنید تا تندرست و سالم بمانید»(1349). البته مسافرت هم در دستیابی به سلامتی مؤثر است. چه بسا بیماری انسان در پرتو سفر بهبود یابد و هم در حفظ و نگهداری سلامتی مؤثر است؛ یعنی سفر، عاملی است برای پاسداری از سلامتی. در حدیثی دیگر، حضرت میفرماید: «سفر کنید تا تندرست شوید و غنیمت بیابید»(1726). نقش
دیگر مسافرت، گذشته از تندرستی و سلامتی، دستیابی به غنیمت و بهرهمندی از روزی است. گاهی انسان باید برای تنوع در شرایط اقتصادی زندگی، از جایی که زندگی میکند، کوچ کند ـ هرچند موقّت و مقطعی ـ شاید خداوند روزی او را در شهرها و محیطهای دیگری قرار داده است یا اینکه باعث گشایش در زندگیاش بشود. به این حدیث از پیامبر خدا بنگرید: «مسافرت کنید تا تندرست شوید و روزی بیابید»(1726).
مسافرت گذشته از آثار دنیایی همچون تندرستی و غنیمت یافتن، آثار معنوی نیز دارد که یکی از آنها استجابت دعای مسافر است. این عنایتی است که پروردگار در حق مسافر دارد؛ زیرا مسافر در شرایطی است که از زندگی عادی و روزانه خویش دور است و در غربت به سر میبرد. شاید به دلیل همین شرایط زندگی، مورد لطف خداوند مهربان است و افزون بر روزی و تندرستی که به او میدهد، دعایش را نیز بدون پاسخ نخواهد گذاشت. البته مسافر هم باید قدردان این موهبت باشد و زمینههای محروم شدن خود را از این موهبت با دست خود فراهم نسازد و سفرش را به معصیت و نافرمانی از خداوند آلوده نکند. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «دعای سه نفر را خداوند برخود لازم دانسته که رد نکند: 1. دعای روزهدار تا زمانی که افطار کند. 2. دعای ستم دیده تا زمانی که داد خود را نگرفته است. 3. دعای مسافر تا به وطن خود بازگردد»(1255). و در گفتاری دیگر میفرماید: «سه دعا بدون شک مستجاب میشود: 1. دعای ستم دیده 2. دعای مسافر 3. نفرین پدر در حق فرزند که دعای علیه فرزند است»(1259).
نکته آخر در مسئله مسافرت، عوارض و پیآمدهای طبیعی و منفی
احتمالی آن است؛ زیرا مسافرت به گونهای جدا شدن از شرایط زندگی عادی و طبیعی است و پذیرفتن شرایط جدید و ناخواسته و تحمل کردن شرایطی است که چه بسا مطلوب انسان نیست. به همین دلیل، رسول گرامی میفرماید: «سفر، پارهای از عذاب است»(1766). بر این اساس، لازم است که انسان با انتخاب دقیق همسفر و دقت در جوانب مختلف مسافرت تا میتواند از بروز عوارض منفی آن جلوگیری کند یا از شدت آنها بکاهد.
یکی از مسائل مطرح شده در فرهنگ دینی، بررسی عوامل مؤثر در پیدایش و رشد غم و اندوه و آثار و پیآمدهای آن و بررسی عوامل از بین برنده غم و اندوه است. در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که روانشناس حقیقی فرد و جامعه است و با آموزههای آسمانی خویش، همگان را به هدایت و سعادت فرا میخواند، نیز به این مسئله توجه شده است. نخستین موضوع، آشنایی با عوامل غم آفرین از دیدگاه رسول گرامی است. یکی از این عوامل، دلبستگی به دنیا و علاقهمندی به آن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «علاقه به دنیا، غم و اندوه را زیاد میکند»(1695، 1713). دلبستگی به دنیا نه تنها غم و اندوه میآفریند، تن و جان را خسته میکند؛ زیرا به زحمت افکندن بدن بیش از حدّ نیاز و توجه دادن دل و روان به آنچه هدف مقدس و ارزشمند نیست، حرکت در مسیر غیر فطری است؛ در نتیجه، باعث خستگی تن و جان میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «علاقه به دنیا، تن و جان را خسته میکند»(1714). به همین دلیل، انسان تا میتواند، باید خود را از غم دنیا دور نگه دارد. رسول گرامی اسلام در سخنی میفرماید: «هرچه میتوانید خود را از غمهای دنیا فارغ نگه دارید؛ زیرا هرکه بزرگترین
غصهاش دنیا باشد، خداوند مالش را فراوان کند و فقر او را روبهرویش قرار دهد، ولی هرکس بزرگترین غصه و اندوهش آخرت باشد، خداوند کارهایش را سامان بخشد و بینیازی را در دلش قرار دهد»(1169).
یکی دیگر از عوامل پیدایش غم و اندوه، قرض است. هرچند قرض گرفتن و قرض دادن یکی از ضرورتها و جزو اصول و محورهای مهم زندگی اجتماعی است، از آن رو که حفظ آرامش روح و بهداشت روان از هر چیز دیگری مهمتر است، قرض گرفتن نباید بدون دلیل باشد؛ زیرا پول و سرمایه باید مایه راحتی و رفاه انسان باشد و اگر مایه رنج و تشویش خاطر انسان شود، باید از آن پرهیز کرد. قرض گرفتن بیدلیل و تنها به بهانههای ساختگی، هم روحیه قناعت و سادهزیستی را در انسان از بین میبرد و هم مایه دغدغههای روحی است. به همین دلیل، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در گفتاری میفرماید: «از قرض بپرهیزید که مایه اندوه در شب و خواری در روز است»(990).
غم و اندوهی که با قرض گرفتن برای انسان پیدا میشود، پیآمدهای منفی دیگری نیز دارد که یکی از آنها، خجالت کشیدن از دیگران و احساس خواری است. از همین رو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «غمی چون غم قرض نیست»(2511).
بحث دیگر، آشنایی با عوامل غمزدا در سخنان رسول گرامی است. نخستین عامل که از عوامل بسیار مهم و اصلی است، زهد و بیرغبتی به دنیا است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «زهد در دنیا تن و جان را آسایش میدهد و دلبستگی به آن غم و اندوه را فزونی میدهد»(1713، 1714). با توجه به
جایگاه زهد در فرهنگ دینی، نقش غمزدایی آن در زندگی روشن است؛ زیرا زهد به معنای تنپروری و فرار از کار و تلاش و مسئولیت نیست، بلکه به معنای کار و تلاش برای بازدهی بیشتر و مصرف کمتر است؛ یعنی انسان تمام توان خود را به کار بگیرد و خودش به حداقل راضی باشد تا دیگران در پرتو تلاش او راحت زندگی کنند و بر سر سفره احسان او بنشینند و بهره ببرند. بدیهی است که این چنین روحیهای، متناسب با روحی بلند و نیازمند ظرفیت وجودی بسیار گسترده است و صاحب چنین روحیهای بیگمان از آرامش روحی برخوردار و بهرهمند است. یکی دیگر از عوامل غمزدا در سخنان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، صدقه است، رسول خدا در حدیثی میفرماید: «از غمها و غصهها به وسیله صدقه جلوگیری کنید و آنها را با صدقه جبران کنید. خداوند با صدقه سختی و رنج را از شما دور میسازد و شما را بر دشمنانتان پیروز میکند»(1134). صدقه چون نوعی خارج شدن از خودخواهی است و به نحوی دگر دوستی است، موجب وسعت روح و بلندی نظر میشود و روح بزرگ، راحتتر و بهتر با غمها و غصهها مقابله و آنها را در خود هضم میکند. عامل دیگر برای مبارزه با غم و اندوه، ایمان و اعتقاد به مقدرات الهی است؛ زیرا بسیاری از غمها و غصهها معلول ناآگاهی از مصالح و مقدرّات نظام هستیاند. البته این به معنای بی تعهدی و گریز از مسئولیت نیست، بلکه به این معناست که انسان با تمام دقت وظیفهاش را بشناسد و با تمام توان آن را انجام دهد ولی نتیجهاش هرچه شد، نباید باعث غم و اندوه او شود. باید بداند که افزون بر آنچه انسان میبیند و میفهمد، حقایقی وجود دارند که در اختیار او نیستند، ولی با اعتقاد داشتن به آنها خاطرش
آسوده و خیالش راحت میشود. رسول گرامی در سخنی میفرماید: «ایمان به مقدرات، غم و اندوه را از بین میبرد»(1068). و در حدیثی دیگر میفرماید: «غم بسیار مخور و بر اندوهت نیفزا؛ زیرا آنچه مقدرّ است، رخ میدهد و آنچه روزیات کردهاند، به تو میرسد»(2480).
نکته دیگر، این است که برخی از غمها و اندوهها ارزشمند و مفید هستند و نه تنها نباید از آنها دوری کرد، برای تحصیل آنها باید تلاش و برنامهریزی شود. در فرهنگ دینی، این حزنها ممدوح هستند. برای نمونه، به این سخن از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بنگرید: «به زیارت قبرها برو تا آخرت را به یاد آوری و مردگان را غُسل بده؛ زیرا زیر و رو کردن جسد بدون حرکت، موعظهای رساست و بر مردگان نماز بگزار، شاید به این وسیله محزون و غمگین شوی؛ زیرا شخص محزون، روز قیامت در سایه خدا در معرض همه نیکیهاست»(1701).
در فرهنگ دینی، غصهدار بودن برای آخرت، امری ممدوح و پسندیده است و پیآمدهای سازنده و مثبتی دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: «هرکس بزرگترین غصهاش، آخرت باشد خداوند کارش را سامان دهد و بینیازی او را دلش قرار دهد»(1169). شاید همین غم و غصه است که مایه دست یابی به جایگاهی ویژه در بهشت میشود. رسول گرامی اسلام میفرماید: «همانا در بهشت درجهای است که جز غم دیدگان بدان نمیرسند»(865).
بحث دیگر در این موضوع، آثار و پیآمدهای منفی غم و اندوه است. یکی از پیآمدهای آن، پیری زودرس است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی میفرماید: «غم و اندوه نیمی از پیری است»(1203 ـ 3172). حضرت در گفتاری دیگر این حقیقت را اینگونه بیان فرموده است: «هر کس غمش بسیار باشد تنش رنجور
گردد»(3002).
از سخنان رسول خدا در این قسمت به روشنی ارتباط متقابل روح و بدن فهمیده میشود؛ زیرا اندوه روحی که مایه فشار بر روان انسان میشود، بر بدن او تأثیر میگذارد و نشانههای این تأثیر همچون پیری و بیماری پدیدار میشوند.
مکتبی که برای هدایت و سعادت همه انسانها تا روز قیامت از سوی خداوند حکیم ارائه شده، پاسخگوی همه نیازهای روحی و جسمی و فردی و اجتماعی انسانهاست. چگونگی ارتباطات گوناگون انسانها با حیوانات نیز در این مکتب بررسی شده است. رسول گرامی اسلام بخشهای مختلفی از حقوق مربوط به حیوانات را در سخنان خویش مورد توجه قرار داده است. دقتی دوباره در این سخنان، روشنگر راه صحیح زندگی و هدایت بخش خواهد بود.
نخستین محور در سخنان حضرت، توجه به پرهیز از شکار بیهوده است. حضرت در سخنی میفرماید: «هر حیوان ـ پرنده یا غیر پرنده ـ به ناحق کشته شود، روز قیامت با کشنده خویش مخاصمه میکند»(2670).
از این سخن میتوان فهمید که هرچند زندگی انسان به استفاده از حیوانات مختلف نیازمند است، این نیازمندی، نمیتواند اساس عدالت و انصاف را از بین ببرد. بر این پایه، کشتن حیوانات بدون نیاز یا بدون اینکه خطری از سوی آنها متوجه انسانها شود، باعث گرفتاری آنها در روز قیامت میشود. پیام این حدیث نبوی این است که همان خداوند حکیم و رازقی که به بندگانش اجازه بهره گرفتن از
حیوانات را داده است، آنان را از کشتن بدون دلیل حیوانات نهی کرده و اجازه نداده است که حق محوری که اصلی مهم در زندگی اجتماعی است، با هر بهانهای دچار آسیب شود.
زشتی و ناپسندی شکار با هدف سرگرمی، در گفتاری دیگر از حضرت اینگونه بیان شده است: «هرکس گنجشکی را بیهوده بکشد، روز قیامت نزد عرش خداوند بیاید و فریاد بزند و بگوید: «پروردگارا از این شخص بپرس که چرا من را بدون اینکه برایش منفعتی داشته باشم کشته است»(2763). در حدیث دیگری میفرماید: «هرکس گنجشکی را به ناحق بکشد، خداوند روز قیامت از او بازخواست کند»(2918).
محور دیگر در سخنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله توجه به عذاب الهی در برابر رعایت نکردن حقوق حیوانات است. حضرت در گفتاری میفرماید: «زنی داخل آتش جهنم شد، برای آنکه گربهای بسته بود و چیزی به او نخورانید و نگذاشت از چیزهای روی زمین بخورد تا آنکه مرد»(1559). پیام این حدیث نبوی آن است که جلوگیری از آزادی طبیعی حیوانات تا مرزی که مزاحمتی برای انسانها نداشته باشند، باعث عذاب الهی است».
محور دیگر در سخنان رسول گرامی، توجه به آمرزش الهی در برابر رسیدگی به حیوانات است. همان گونه که اذیت کردن حیوانات، به هر نحو، باعث عذاب الهی است، رسیدگی و مهربانی به آنها مایه جلب رحمت الهی خواهد بود. حضرت در حدیثی میفرماید: «زنی بدکاره مورد آمرزش الهی قرار گرفت؛ زیرا که بر سگی گذشت که بر لب چاهی از تشنگی نزدیک به مرگ بود، او کفش خویش را از پای در آورد و به کمک روسری خود از چاهی آب تهیه کرد و به سگ داد برای همین کار آمرزیده شد»(2035). پیام این حدیث نبوی آن است که ارتباط محبتآمیز با یک حیوان آن هم یک تشنه، آنچنان در خور اهمیت و
ارزشمند است که میتواند گناهان فراوان یک زن بدکاره را محو و او را شایسته دریافت آمرزش الهی کند. در این زمینه حضرت در سخنی دیگر میفرماید: «هرکس رحم کند، اگرچه نسبت به سر بریدن گنجشکی باشد، خداوند روز قیامت به او رحم کند»(3013). و در گفتار دیگر میفرماید: «حتی به یک بُز اگر رحم کنی خداوند به تو رحم خواهد کرد»(3178). روش دیگری که رسول گرامی اسلام برای توجه دادن انسانها به رعایت حقوق حیوانات و مهربانی با آنها از آن بهره گرفته، این است که برخی از حیوانات را مایه برکت دانسته است و فرموده است: «برکت در پیشانی اسبان است»(1109). یا فرموده است: «گوسفند مایه برکت است»(2043).
کسی که با این نگاه به چنین حیواناتی بنگرد، بیگمان در چگونگی ارتباط خود با آنها بیشتر دقت میکند و به برکتهای الهی بیمهری نمیکند.
در جهانبینی رسول گرامی اسلام، ارتباطی عمیق، میان دنیا و آخرت و اثرپذیری و اثرگذاری متقابل میان آن دو وجود دارد. اینگونه نیست که نتوان از دنیا برای نیل به آخرت و یا از آخرت برای اداره صحیح زندگی دنیا بهره گرفت. چگونگی این ارتباط و وظیفه حساس و ظریف انسان در این زمینه، در کلمات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تبیین شده است. توجه به این کلمات، بیانگر راه صحیح زندگی و هدایتبخش انسان در راه رسیدن به هدایت و سعادت راستین است.
اهمیتِ توجه همزمان به دنیا و آخرت و برنامهریزی دقیق برای استفاده صحیح از هر یک از آن دو، در این سخن از رسول گرامی آشکار است که میفرماید: «چنان کارکن که گویی هیچ وقت نخواهی مرد و چنان بیمناک باش که گویی فردا خواهی مُرد»(367). در حدیث دیگر میفرماید: «بهترین شما کسی نیست که دنیای خویش را برای آخرت خود واگذارد یا آخرتش را برای دنیا واگذارد، بلکه باید به گونهای باشد تا از هر دو بهره بگیرد؛ زیرا دنیا وسیله رسیدن به آخرت است و شما سربار مردم نباشید»(2393).
رسول گرامی در دعایی که از قرآن کریم فرا گرفته است، بهره گرفتن صحیح از دنیا و آخرت را اینگونه بیان میکند: «بار خدایا، ای پروردگار ما، در دنیا و آخرت به ما نیکی عنایت کن و ما را از عذاب دوزخ مصون نگهدار»(525).
رسول خدا همین واقعیت را در دعایی دیگر اینگونه بیان میکند: «بار خدایا دین مرا که حافظ کار من است و دنیای مرا که زندگی من در آن است و آخرت مرا که بازگشتم به سوی آن است، اصلاح فرما»(498).
حضرت در حدیثی دیگر، رابطه میان دنیا و آخرت را اینگونه بیان میفرماید: «ساعتهایی که انسان در این دنیا آزار و اذیت میبیند، ساعتهای اذیت دیدن در آخرت را نابود میکند»(1719). در گفتار دیگر
میفرماید: «شیرینی دنیا، تلخی آخرت و تلخی دنیا، شیرینی آخرت است»(1400). ضرورت بهره گرفتن از دنیا برای آخرت را در حدیثی دیگر از رسول گرامی چنین میخوانیم: «همانا دنیا سبز و شیرین است، خداوند شما را در آن، جا داده است و مینگرد که شما چگونه در آن رفتار میکنید؛ پس از دنیا بپرهیزید». در حدیث دیگر میفرماید: «دنیا ملعون است و هرچه در آن است، ملعون است؛ مگر چیزی که رضای خدا با آن به دست بیاید»(1605، 1604).
حضرت در حدیثی بیارزشی دنیا را اینگونه بیان میکند: «خداوند وقتی دنیا را آفرید، روی از آن بگردانید و چنان در نظر خدا ناچیز بود که بر آن ننگریست»(724). در حدیثی دیگر میفرماید: «خداوند مخلوقی که در نظر او مبغوضتر از دنیا باشد، نیافریده است و از بس آن را دشمن دارد از هنگام آفرینش بر آن نگاه نکرده است»(724).
بیارزشی دنیا در پیشگاه خداوند، آنگونه است که حتی راضی نیست بنده با ایمان از آن بهرهای داشته باشد. حضرت در حدیثی میفرماید: «خداوند چون بنده مؤمن خود را دوست دارد، از دنیا پرهیزش میدهد. همان گونه که شما
مریض خود را از بیم بیماری از خوردن و نوشیدن پرهیز میدهید»(727).
در سخنان رسول گرامی اسلام، عوارض منفی دنیادوستی و دنیامحوری با تعبیرهای مختلفی به چشم میخورد. حضرت در گفتاری میفرماید: «دوست داشتن دنیا اساس همه اشتباهها و گناهان است»(1342). و در حدیث دیگر میفرماید: «علاقه به دنیا غم و اندوه را زیاد میکند و شکمبارگی دل را سخت میکند»(1695).
بدیهی است که نکوهش دنیا در این سخنان، مربوط به مواردی است که انسان بیش از حد ضروری و نیاز به آن توجه کند و آن را اولویت خود بداند یا اینکه از دنیا برای رسیدن به آخرت بهره نگیرد. حضرت در این زمینه میفرماید: «دنیا را به اهل آن واگذارید. هرکس از دنیا بیشتر از نیاز خود بگیرد، ناآگاهانه اقدام به مرگ خویش کرده است»(1571).
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، مشروعیّت استفاده از دنیا بر محور حق و حلال است. حضرت در حدیثی میفرماید: «دنیا شیرین و سبز و با طراوت است. هرکس از آن مطابق حق بهره گیرد، برایش مایه برکت است و چه بسا کسانی که در دنیا در خواهشهای خود فرو میروند، ولی روز قیامت جز آتش بهرهای ندارند»(1594). در سخنی دیگر چنین میفرماید: «دنیا شیرین و دوست داشتنی است. هرکس در آن مالی از حلال به دست آورد و به حق خرج کند، خدایش به او پاداش دهد و او را داخل بهشت گرداند، ولی هرکس مالی از غیر حلال به دست آورد و به ناحق خرج کند، خداوند او را در دوزخ فرود آورد»(1596).
محور دیگر در سخنان رسول گرامی اسلام، توجه به این نکته است که دنیا اولویت نیست، بلکه ارزش دنیا به استفادهای است که در مسیر
رسیدن به آخرت از آن میشود. حضرت این واقعیت را در دعایی اینگونه یادآور میشود: «خدایا از ترس خود، آنقدر نصیب ما کن که میان ما و نافرمانی تو حایل شود و از طاعت خود آنقدر به ما عنایت کن که ما را به بهشت برساند و از یقین آنقدر به ما عطا کن که مصیبتهای دنیا را بر ما آسان کند و ما را تا هنگامی که زنده میداری، از چشم و گوش و نیروی خود بهرهمند فرما و آن را تا آخرین لحظه برای ما محفوظ نگهدار و خشم انتقام ما را بر کسانی قرار ده که بر ما ستم روا داشتهاند و ما را بر کسانی که با ما دشمنی میکنند، پیروز فرما و مصیبت ما را در دینمان قرار نده و دنیا را بزرگترین غم ما و نهایت دانش ما قرار نده و کسی را که بر ما رحم نمیکند، بر ما چیره مگردان»(503). پیام این بخش از دعای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این است که برنامه زندگی انسان مؤمن نباید به گونهای باشد که تمام تلاش و توانش متوجه تأمین دنیا باشد. اگر کسی به عالمی فراتر و وسیعتر از دنیا آگاهی نداشته باشد، طبیعی است که تمام تلاش و توانش متوجه تأمین دنیا باشد، ولی کسی که همه چیز را برای آخرت و جهان دیگر میخواهد، هیچگاه بلوغ علمیاش را منحصر در دنیا نمیکند و بر این اساس، نوع نگاهش به دنیا عوض میشود و در نتیجه؛ عملکردش نیز متناسب با نگاهش خواهد شد.
پیآمدهای منفی زندگی براساس دنیامحوری و اولویت قرار دادن دنیا در حدیث نبوی اینگونه تبیین شده است: «بنده اگر دل در آخرت بسته باشد، خداوند دارایی او را به اندازه کفاف قرار دهد و بینیازی را در دل او جا میدهد و او پیوسته احساس بینیازی میکند، ولی اگر دل به دنیا بسته باشد، خداوند دارایی او را فراوان سازد و فقر و نیازمندیاش را در پیش رویش قرار دهد و او پیوسته احساس فقر میکند»(652). پیام این حدیث نبوی آن است که خاصیت رفتن به سوی دنیا و تلاش برای دست یافتن بیش از اندازه نیاز و ضرورت به آن، حالت سیرناپذیری برای انسان
پدید میآورد که پیوسته احساس نیازمندی میکند و با وجود بهرهمندی از ثروت فراوان، خود را فقیر میداند؛ چون آنچه را که دارد، نسبت به آنچه ندارد، کم و ناچیز میداند. نقطه مقابل این انسان، کسی است که هدف نهاییاش آخرت است. چنین کسی با بهرهمندی از زندگی ضروری دنیا پیوسته احساس بی نیازی میکند؛ چون آنچه را دارد، برای رسیدن به آخرت کافی میداند و چون هدف بزرگ زندگیاش را با آنچه از دنیا دارد، میتواند تأمین کند، خود را بی نیاز میداند.
«بهترین، کارها کسب حلال است»(388). در گفتاری دیگر میفرماید: «لباس نوبپوش و با نیکنامی زندگی کن»(479). پیام این سخن آن است که تلاش مثبت و سازنده حتی برای حفظ ظاهر و آراستگی از نظر لباس که مایه سرفرازی و نیکنامی در جامعه میشود، امری ستودنی است.
نکته دیگر در زمینه تلاش برای اداره زندگی آبرومند دنیا این است که برنامهریزی دقیق و نظم برای تأمین یک زندگی خوب نه تنها ناشایست نیست که برآن تأکید هم شده است. حضرت در حدیثی میفرماید: «اصلاح معیشت از دانش مرد است و به دست آوردن چیزی که زندگی تو را اصلاح میکند، دنیا دوستی نیست»(3047). البته پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال در هر کاری پسندیده و نیکو است. رسول گرامی میفرماید: «ای مردم، تقوای خدا را رعایت کنید و در کسب و کار برای اداره زندگی معتدل باشید؛ زیرا هیچ کس نمیمیرد تا روزی خود را به پایان برد اگرچه روزی او دیر برسد. پس تقوای الهی را رعایت کنید و در کسب و کار معتدل باشید»(1043).
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی، توجه به اصل انتخاب آخرت بر سر دو راهی دنیا و آخرت است. حضرت در حدیثی میفرماید: «سه چیز است که در هر کس باشد ایمانش کامل است: 1. مردی که در راه خدا از سرزنش سرزنشگران هراسی ندارد. 2. کسی که در هیچ کاری ریا نمیکند. 3. کسی که وقتی در برابر دو کار قرار بگیرد که یکی مربوط به دنیاست و دیگری مربوط به آخرت، کار آخرت را بر میگزیند»(1244).
انتخاب آخرت بر سر دوراهی انتخاب دنیا و آخرت، امری روشن و انتخابی عاقلانه است؛ زیرا آنچه ماندنی است، باید بر آنچه نابود شدنی است، مقدم شود. رسول گرامی در این زمینه فرموده است: «هرکس دنیایش را دوست بدارد به آخرتش زیان زده است و هرکس آخرتش
را دوست بدارد و به دنیایش زیان وارد کرده است؛ پس آنچه را باقی است، بر آنچه فانی و زوالپذیر است برگزینید»(2985).
همان گونه که بندگی و فرمانبرداری در پیشگاه خداوند متعال باعث کمال روح و آرامش خاطر است، معصیت و گناه نیز در روح انسان تأثیر منفی و مخرّب دارد. رسول گرامی اسلام در سخنانش برخی از پیآمدهای گناهان را بازگو کرده است که توجه به آنها روشنگر مسیر هدایت و سعادت است.
نخستین نکته در این زمینه، توجه به نقش شهوات زودگذر در غم و اندوه دراز مدت است. رسول گرامی میفرماید: «چه بسیار که شهوت یک ساعته مایه رنج و اندوه طولانی گشته است»(473). سرّ گفتار رسول خدا یا این است که گناه در دنیا باعث اندوه دراز مدت در سرای دیگر است یا اینکه در همین دنیا انسان گناهکار با آلوده ساختن روح و جان خویش، پیوسته احساس خسارت و اندوه دارد.
نکته دیگر در سخنان رسول گرامی توجه به نقش مخرّب گناهان جنسی است. حضرت در حدیثی میفرماید: «مردم بیشتر از همه به واسطه دو چیز به دوزخ میروند: 1. دهان 2. عورت»(607، 2528). نفوذ شیطان در زمینه گناهان جنسی، آنچنان است که حضرت در سخنی میفرماید: «بدانید که هیچ مردی با
زن نامحرم خلوت نمیکند، جز آنکه سومی آنها شیطان است»(478). طبیعی است که هر بدی و آلودگی و گناه در زمینه مناسب رشد مییابد و گناهان جنسی زمینه بسیار مناسبی برای حضور شیطان و فریفته شدن انسان است. بر همین اساس، حضرت در جملهای میفرماید: «از گفتوگو با زنان بپرهیزید؛ زیرا هرگاه مردی با زنی خلوت کند، اندیشه رابطه نامشروع با او را در سر میپروراند»(1004). یکی دیگر از عوارض گناهان جنسی، پیدایش مرگهای ناگهانی است. حضرت در حدیثی فرموده است: «کسانی که بی عفتی و روابط جنسی نامشروع میان آنها رواج یابد، مرگ ناگهانی در میانشان زیاد شود»(1457).
سر گفتار(1307) حضرت این است که عقل عامل بازدارنده انسان از بدیها و گناهان است و نیز هدایتگر او به سوی خوبیها و پاکیهاست و چون شراب بهرهمندی از این نعمت را از انسان میگیرد، همه بدیها و گناهان به دنبال شرابخواری در زندگی پدید میآیند. بر همین اساس، حضرت در سخنی دیگر، فرموده است: «شراب مجموعه ـ یا جمعکننده ـ همه گناهان است»(1546).
از آنجا که شراب، کلید همه بدیها و گناهان است، در حقیقت، شرابخوار هرچند ادعای مسلمانی داشته باشد، بهرهای از اسلام ندارد و اگر با آلودگی به همین رفتار ناشایست از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است. به این حدیث بنگرید: «شراب مادر ناپاکیهاست. هرکس بنوشد، تا چهل روز نمازش پذیرفته نیست
و اگر بمیرد و در شکم او شراب باشد، چنان است که به مرگ جاهلیت مرده است»(1544).
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی دیگر، نمونهای دیگر از پیآمد منفی و ویرانگر شرابخواری که در بی عفتی ظهور پیدا میکند را این گونه بیان میفرماید: «شراب مادر بدیهاست و از همه گناهان بزرگ بزرگتر است. هرکه آن را بنوشد، باک ندارد که با مادر و خاله و عمه خود همبستر گردد»(1545). راز گفتار رسول اکرم این است که با خوردن شراب، عقل زایل میشود و در چنین زمینهای، هرکار بیخردانهای ممکن است از شرابخوار صادر شود.
نفوذ شیطان در مجاری ادراکی شرابخوار و به عهده گرفتن سرپرستی او، خطر دیگری است که گناه شرابخواری ایجاد میکند. به این گفتار حضرت بنگریم: «بنده تا شراب ننوشد، عرصه دین بر او گشاده باشد ولی زمانی که شراب نوشید خداوند پردهاش را از روی بردارد ـ و هیچگونه عیبپوشی از او ندارد ـ و در چنین شرایطی، شیطان ولی و سرپرست او شود و گوش و چشم او شود و او را به سوی هر بدی براند و از هر نیکی باز دارد»(2291).
است، در حقیقت، شرایط موجود به دست افراد جامعه درست شده است و جامعهای که خودش با بیتوجهی و بیاعتنایی، بلای خود ساخته را به ارمغان آورده، حق ندارد با دعا، خواهان تغییر این شرایط و دفع بلا باشد.
شاید راز گفتار حضرت این باشد که در جامعهای که گرفتار رباست، انگیزههای صحیح اقتصادی و تلاشهای تولیدی و اشتغال آفرین، کمکم از بین میروند. افراد پولدار جامعه نیز با سود پول خود میخواهند زندگی کنند و این زمینه حاکمیت سرمایه و پول در جامعه میشود و هرکس بیشتر دارد، بیشتر بتواند با پولش دادوستد کند؛ یعنی پول در برابر پول و این فرجامی جز نابودی منابع طبیعی و انحراف جریان صحیح اشتغال ندارد. قحطی در همین بستر پدید میآید و در زمینه آلودگی جامعه به رشوه نیز چون رشوه نوعی ضایع کردن حقوق افراد است، در نتیجه هم گیرنده رشوه و هم دهنده آن همواره احساس گناه و ناپاکی و نوعی ترس دارند. البته قحطی و ترس میتواند معلول عوامل ظاهری و طبیعی باشد و خداوند برای تنبیه و عقوبت چنین جامعهای، قحطی و ترس را بر آنها مستولی سازد. رسول گرامی محرومیت انسان از روزی به واسطه گناه را چنین بیان میکند:
«همانا انسان به سبب گناه از روزی محتوم، محروم میشود»(624). چون ربا یکی از بزرگترین گناهان به شمار میرود، جامعه گرفتار آن ممکن است به وسیله قحطی از رزق عمومی محروم شود.
در سخنی دیگر، پیروی از هوا را از عواملی معرفی کرده که مایه هلاکت و نابودی انسان میشود: «سه چیز هلاکت آفرین و سه چیز نجات بخش است، ولی چیزهایی که نابود کنندهاند، عبارتند از: بخلی که در برابرش اطاعت کنند و هوسی است که از آن پیروی شود و خودبزرگبینی انسان است...»(1290)
راز سخن رسول خدا این است که در جامعه هوس محور، جایی برای خردورزی و ضوابط عقلانی نیست و هرجامعهای به همان اندازه که از عقلانیت و اندیشه صحیح دور شود، از سعادت راستین محروم میشود و این چیزی جز هلاکت معنوی نیست.
شاید راز سخن رسول گرامی این باشد که چون تحصیل رضایت مردم در همه شرایط، ممکن نیست، مردم تا زمانی لب به ستایش انسان میگشایند که احساس کنند، منفعتی از سوی او نصیبشان میشود و هرگاه این احساس فروکش کند، نه تنها زبان ستایش آنها بسته خواهد شد که همان افراد زبان به ملامت و توبیخ او باز میکنند. شاید رمز این سخن این باشد که خاصیت نافرمانی خدا این است که جایگاه انسان را در دیدگاه افراد تنزل میدهد و حتی ستایشگران انسان هم به صورت مقطعی از او تعریف میکنند و برای همیشه گناه و نافرمانی از خداوند نمیتواند عاملی برای ستایش از انسان باشد؛ زیرا کسی که از انسان گناهکار ستایش میکند، به واسطه گناهانی که از او سر میزند، او را ستایش میکند و گناه دیر یا زود، جاذبه کاذب خود را از دست میدهد و ستایشها تبدیل به ملامت و سرزنش میشوند.
این هدف از همه چیز حتی دین خود دست بردارد.