ghaemiyeh.com
سرشناسه:رجبینیا، داود، 1346ـ
عنوان و نام پدیدآور:معماران امپراتور/ زیرنظر داود رجبینیا.
مشخصات نشر:قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری:152 ص.
فروست:غرب از رویا تا واقعیت؛ ج. [5].
شابکدوره:978-964-514-155-2
شابک:978-964-514-139-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:صهیونیسم -- ایالات متحده -- فعالیتهای سیاسی
موضوع:ایالات متحده -- سیاست و حکومت -- قرن ۲۰م
شناسه افزوده:پیشوایی، فریده، ۱۳۵۴ -، گردآورنده
رده بندی کنگره: 1389 6ر9س / 184/36 E
رده بندی دیویی:۹۷۳/۰۴۹۲۴
شماره کتابشناسی ملی: 2230787
مقدمه1
چه کسی برامریکاحکومت میکند؟3
صهیونیستها؛نیروهایستون پنجم درایالات متحده12
نگاهی به لابی قدرتمندیهود17
کمکهای بیدریغ امریکابه اسراییل22
کمکهایمستقیم امریکابه اسراییل: 108 میلیارددلار26
لابی آیپک33
یهودوامریکا45
ناگفتههایی دیگرازحادثه یازدهم سپتامبر56
معماران امپراتور59
جهانگرایان یهودی64
فعالیتهای تروریستی یهودیان درامریکا69
برای موفقیت اسراییلیهادعامیکنیم!73
نقش آیپک درجاسوسیهاومداخلههای خارجی امریکا79
[اوباما] محصوردراسطوره وفریب85
باراک اوباما: اولین رئیس جمهوری یهودی امریکا90
بهترین کنگره دلخواه آیپک105
مسیحیان صهیونیست!113
لابیگری برای آرماگدون119
[نبردحزبالله واسراییل] چگونه دررسانههای امریکامنعکس شد؟123
بررسی دلایل حمایت گسترده امریکاازاسراییل132
رهایی امریکاازدست اسراییل143
«غرب از رؤیا تا واقعیت» عنوان مجموعه پیشرو است که قصد دارد با استناد به منابع غربی و بهرهگیری از قلم و بیان اندیشمندان غربی و پرورش یافتگان همان مکتب، آن روی سکه فرهنگ و تمدن غرب را نقد و بررسی کند. همچنین میکوشد تا سیاستهای حاکم بر نظام کشورهای غربی همچون امریکا و انگلیس و نیز اسراییل را نشان دهد.
امروزه کمتر عرصهای را میتوان یافت که به گونهای از انگارههای فکری و فلسفی و فرآوردههای تمدن غرب اثر نپذیرفته باشد. با اینکه آثار مثبت تمدن غرب را نمیتوان یک سره نفی کرد، به نظر میرسد بازخوانی آثار و پژوهشهای انتقادی محققان غربی در زمینههای گوناگون، برای آشنایی بیشتر مخاطبان فرهیخته در حوزه غربشناسی بسیار راهگشا باشد.
مباحث این مجموعه، برگزیده و فشردهای از مقالههای ترجمه شده در نشریه «سیاحت غرب» مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما است. عنوانهای هفت جلدی پیش رو عبارتند از:
رسانه سلطه، سلطه رسانه (تبلیغات رسانهها در خدمت سیاست امریکا)؛
جنگ نرم رسانهای (تهاجم بر ضد اسلام و ایران)؛
تکنولوژی و چالشهای فرارو؛
قاب جادو (آسیبهای اینترنت و تلویزیون در غرب)؛
معماران امپراتور (چه کسی بر امریکا حکومت میکند؟)؛
امریکا، محور شرارت؛
استعمار مدرن (جهانی شدن یا جهانی سازی؛ آثار و پیآمدها).
آنچه در این مجلد به آن پرداخته میشود این است که رمز ماندگاری اسراییل و تداوم اشغال و خشونت علیه فلسطینیان، کمکهای بیدریغ امریکا به اسراییل است که هر روز ابعاد گستردهتری مییابد. همچنین حجم انبوه کمکهای نظامی و اقتصادی امریکا به اسراییل، گویای این واقعیت است که اسراییل بخشی از منابع حیاتی امریکا به شمار میرود.
مقالههای «معماران امپراتور» به تشریح نفوذ صهیونیستها در بخشهای مختلف دولت امریکا همچون کاخ سفید کنگره، وزارت خارجه، وزارت دفاع، سازمان سیاه و دیگر مراکز امنیتی به منظور پیشبرد و اهداف صهیونیستی، میپردازد.
در پایان، ضمن قدردانی از مدیران و مسئولان مرکز پژوهشهای اسلامی، تلاشهای پژوهشگر گرانقدر، آقای مهدی نصیری؛ سردبیر محترم نشریه «سیاحت غرب» و همکارانشان را ارج مینهیم. همچنین از همکاران پژوهشی (به ترتیب حروف الفبا)، حبیبه برغمدی، اسماعیل پرور، وحیده پیشوایی، محمدعلی روزبهانی، حمید رحمانی و سید محمود طاهری که در تنظیم و تدوین موضوعی این مجموعه به ما یاری رساندند، سپاسگزاری میکنیم.
گروه نویسندگان
چکیده
موضوع کنترل یهودیان بر رسانههای امریکایی و در نتیجه کنترل افکار عمومی این کشور و مقدم داشته شدن منافع صهیونیستها بر منافع ملی امریکا، اگر چه در انبوه رسانه¬های جریان اصلی این کشور هیچ جایی ندارد، یکی از موضوعهایی است که به طور مکرر در رسانههای مستقل امریکایی به آن پرداخته میشود. در این مقالهها، با ذکر مستندات لازم به اثبات این نکته پرداخته میشود که یهودیان از نظر کمّی و کیفی، سلطه مطلقی بر رسانههای این کشور دارند. با این حال، واکنش درخوری از سوی جامعهامریکانسبت به این دست مقالهها مشاهده نمیشود. دلیل اصلی این بیتحرکی، انفعال و از خود بیگانگی شدیدی است که رسانههای اصلی و به ویژه شبکههای تلویزیونی یهودی در مردمامریکاایجاد کردهاند. اعتیاد هولناک امریکاییان به تماشای تلویزیون به مثابه مناسکی شبانه، تا آنجا روح و روان امریکاییان را کرخ و سست کرده است که حتی با وجود اطلاع از چنین واقعیتهایی، توانایی نشان دادن واکنشی مناسب از آنها سلب میشود.
در جهان امروز، قدرتی بزرگتر از قدرتی نیست که دستکاریکنندگان در افکار عمومیامریکادارند. هیچ یک از شاهان و پاپهای قدیم، هیچ
ژنرال فاتح یا کشیش عالیمقامی تاکنون به قدرتی که هم اکنون چند ده نفر از کسانی که رسانههای گروهی خبری و سرگرمیامریکارا در کنترل خود دارند، حتی نزدیک نشده است.
این قدرت در دوردستها و غیر شخصی نیست؛ این قدرت در تکتک خانههایی نفوذ کرده است که درامریکاوجود دارد و در طول تقریباً تکتک ساعتهای بیداری افراد، خواست خود را اعمال میکند. قدرتی که تصور ذهن هر شهروندی، پیر یا جوان، غنی یا فقیر، ساده یا پیچیده را شکل میدهد.
رسانههای گروهی، تصویر ما از جهان را شکل میدهند و بعد به ما میگویند درباره این تصویر چگونه بیندیشیم. ما در اصل تمام چیزهایی را که درباره رویدادهای محله یا محفل آشنایانمان می¬دانیم یا فکر میکنیم که میدانیم، از طریق روزنامه¬ها، نشریات خبری هفتگی، رادیو یا تلویزیونهایمان به دست میآوریم.
فقط در انبوه گزارش¬های خبری خاص از سوی روزنامه¬ها یا تبلیغات آشکار«مستندهای» تلویزیونی تحریفکننده تاریخ نیست که می توان تکنیکهای دستکاری در افکار عمومی اربابان رسانهای را دید. آنها در مدیریت اخبار و سرگرمیهایی که به ما ارایه میدهند، هم ظرافت و هم فراگیری را رعایت میکنند.
اربابان قدرقدرت رسانهها چه کسانی هستند؟ همانگونه که خواهیم دید، آنها عمدتا یهودی هستند. موضوع این نیست که رسانهها را کاپیتالیستهای تشنه سود کنترل میکنند که دست بر قضا برخی از آنان یهودی هستند. اگر چنین بود، تعداد اربابان غیر یهودی ثروتمند رسانهها، دستکم با اربابان یهودیان، برابر بود. با وجود معدودی استثنای قابل توجه، حضور یهودیان در
رسانهها چنان فراگیر است که مجبوریم فرض را بر این بگیریم که این امر ناشی از چیزی فراتر از تصادف صرف است.
دولت با مقرراتزدایی از صنعت ارتباطات از راه دور، نه به افزایش رقابت در جلب مشتری، بلکه بیشتر به تسهیل یک موج ادغامها و قبضه کردن شرکتها کمک کرده و شماری شرکتهای مختلط رسانهای چند میلیارد دلاری را پدیدآورده است.بزرگترین این شرکتهای مختلط، از طریق رقابت حتی سریعتر از قبل در حال رشد هستند و حجم آنها به سه برابر حجم آنها در دهه 1990 رسیده است. در هر زمانی که تلویزیون نگاه کنید، چه از طریق یک ایستگاه محلی یا از طریق کابل یا بشقاب ماهوارهای؛ هر زمانی که یک فیلم آیندهنگرانه را در یک سینما یا در خانه ببینید؛ هر زمانی که به رادیو یا موسیقی ضبط شده گوش دهید؛ هر زمانی که یک روزنامه، کتاب یا مجله را بخوانید، بسیار احتمال دارد آناطلاعات یا سرگرمی را که دریافت میکنید، یکی از این ابرشرکتهای رسانهای تولید یا توزیع کرده باشد.
تایم وارنر: بزرگترین شرکت مختلط رسانهای امروز جهان است که وقتی در سال 2000، «امریکا آنلاین»، تایم وارنر را به مبلغ یکصد و شصت میلیارد دلار خریداری کرد، شکل فعلی خود را پیدا کرد. این شرکت ترکیبی در سال 2003، 5/39 میلیارد دلار درآمد داشته است. این ادغام، استیو کیس را که یک غیر یهودی است، به سمت رئیس تایم وارنر و جرالد لوین یهودی را به سمت مدیر عاملی آن رساند. [شرکت]وارنر را که برادران وارنر یهودی در اوایل قرن پیشین پایهگذاریکردند، به سرعت به بخشی از قدرت یهودی مستقر در هالیوود تبدیل شد. واقعیتی آنچنان شناخته شده که نویسندگان
یهودی پذیرفتهاند، چون واقعیت این است که در هر خرید و فروش رسانهای جدیدی، یهودیان حضور دارند. نویسنده یهودی،مایکل ولف در روایت ادغام اولیه انتشارات تایم با وارنر، در مجله نیویورک سال 2001 مینویسد:«یکی از تحولات جالبی که در نتیجه ادغام انتشارات تایم با وارنر در ده سال رخ داده است، این است که این شرکت به یک شرکت یهودی تبدیل شده است».
سومین مرد قدرتمندتایم وارنر دست کم در حوزه روزنامه¬ها ـ نایب رئیس آن،تد ترنر بود که یک غیر یهودی سفیدپوست بود. ترنرتشکیلات صدای و سیمای خود را که شامل سی. ان. ان هم بود، در سال 1996 در ازای کسب سهمی بزرگ از سهام تایم وارنر به این شرکت فروخت. در آوریل سال 2001، لوین، تد ترنر را اخراج و او را از هرگونه قدرت واقعی خلع کرد. با این حال، ترنر یکی از سهامداران بزرگ و یکی از اعضای هیئت مدیره آن باقی ماند.
لوین که پای خود را بیشتر از گلیمش دراز کرده بود، در می سال 2002 از سوی هیئت مدیره اخراج شد. برای تد ترنر که هفت میلیارد دلار از نه میلیارد دلار خود را به دلیل سوء مدیریت لوین از دست داده بود، این تسلای ناچیزی به شمار میآمد. ترنر هنوز یک نامحرم بود و هیچگونه کنترلی بر کارکرد درونی این شرکت نداشت. وی زیر فشار استیو کیس در می2003 کنارهگیری کرد. هیئت مدیره یک سیاهپوست یعنی ریچارد پارسونز را جایگزین لوین و کیس کرد. در پشت پارسونز نفوذ و قدرت یهودیان همچنان به قوت خود باقی ماند.
تایم وارنر با 34 میلیون مشترک، بزرگ-ترین ارایه دهنده خدمات اینترنتی جهان نیز هست. جودی کان و مگ سیزفلد که هر دو یهودی هستند، انتشارات تایم را اداره میکنند. تیم تعاملی با هدایت سردبیر اجرایی،ند دزموند که یک
غیر یهودی سفیدپوست است،فعالیت میکند. این هر سه به رئیس سردبیران انتشارات تایم(نورمن پرلستاین) که یک یهودی است، گزارش می-دهند. شغل آنها گزارش محتوای تایم وارنر به اجزای مشخصی از مخاطبان آنلاین امریکایی به ویژه زنان، کودکان و نوجوانان است.
تایم وارنر بعد از ادغام با AOL، دومین غول رسانه¬ای بینالمللی جهان به شمار می-آمد. شرکت فرعی تایم وارنر یعنیHBO (با 26 میلیون مشترک) بزرگ¬ترین شبکه تلویزیون کابلی پولی کشور است. رقیب HBO یعنی Cinemax یکی دیگر از سرمایهگذاره ای تایم وارنر در زمینه شبکه های کابلی است.
بعد از شبکه¬های خبری تلویزیونی، روزنامه-ها، پرنفوذترین واسطه اطلاعاتی درامریکابه شمار می¬روند. هر روزه حدود 58 میلیون نسخه از این روزنامهها به فروش می¬روند(و فرض بر این است که خوانده میشوند).این چند ده میلیون روزنامه در میان 1456 ناشر متفاوت تقسیم میشوند.می¬توان نتیجهگیری کرد که تعداد زیاد روزنامهها در سطح امریکا، نوعی سپر ایمنی را در برابر کنترل و تحریف اقلیت به وجود میآورد. افسوس که اینگونه نیست.با این وضعیت، استقلال کمتر، رقابت کمتر و نمایندگی بسیار کمتری برای منافع اکثریت وجود دارد که یک ناظر تصادفی بتواند تصور کند.
در سال 1945، چهار تا از پنج روزنامه امریکایی در تملک مستقل افراد محلی بود که پیوندهای نزدیکی با اجتماعات خود داشتند و همین افراد آنها را منتشر میکردند. آن روزها دیگر گذشتهاند. بیشتر روزنامه¬های مستقل امریکایی تا اواسط دهه 1970 خریدارییا از چرخه این کسب و کار خارج
شدند. امروزه بیشتر روزنامه-های«محلی» در تملک بیشتر تعداد معدودی از شرکتهای بزرگ قرار دارند که مدیران اجرایی که بر آنها کنترل دارند، صدها یا حتی هزاران مایل دورتر از محل انتشار این روزنامه¬ها حضور دارند. امروزه کمتر از 20درصد 1456روزنامه کشور دارای مالکیت خصوصی هستند. بقیه آنها به زنجیره¬هایی از چندین روزنامه تعلق دارند. فقط 103 تا از این تعداد دارای شمارگانی بیش از یک صد هزار نسخه دارند. تنها برخی از این روزنامهها آنقدر بزرگ هستند که میتوانند کارکنان روزنامههای مستقل را در بیرون اجتماعات خود حفظ کنند؛ بقیه برای همه خبرهای ملی و بینالمللی خود باید بر این تعداد معدود اتکا کنند.
آسوشیتدپرس که محتوای روزنامهها را به فروش میرساند، در حال حاضر تحت کنترل معاون و سردبیر اجرایی یهودی خود،مایکل سیلورمن است که اخباری را که روز به روز گزارش میشود، هدایت میکند و بر دپارتمانهای سردبیری تحریریه نظارت دارد. سیلورمن از سال 1989، اخبار ملی آسوشیتدپرس را در مقام معاون سردبیر اجرایی هدایت کرده است.آنلوین یهودی، دبیر سرویس اخبار ملی آسوشیتدپرس است. سیلورمن و لوین تحت فرمان جاناتان ولمن هستند که او نیز یک یهودی است و در نوامبر سال 2002 به سمت معاون ارشد رئیس آسوشیتدپرس ارتقای مقام یافته است.
تنها دو درصد از شهرهایامریکابیشتر از یک روزنامه بزرگ دارند و رقابت حتی بین آنها نیز بیشتر اسمی است؛ رقابتی که بین چاپ¬های صبح و عصر وجود دارد که تحت یک مالکیت قرار دارندیا توافقهایاجرایی عملیاتی مشترکبر آنها حاکم است..
بیشتر رقابت ها به دلیل شگردهای انحصارطلبانه خانواده یهودی نیوهاوس که این شرکت، یعنی ادوانس پابلیکیشن را در اختیار دارند، از بین رفته است.
ادوانس پابلیکیشن یکی از دو روزنامه رقیب را می-خرد و بعد یک جنگ تبلیغاتی را از طریق پایین آوردن نرخ آگهی¬ها به راه میاندازد که هر دو روزنامه را به آستانه ورشکستگی می¬کشاند. سپس ادوانس پابلیکیشن پا پیش میگذارد و روزنامه رقیب را خریداری میکند. غالباً هر دو روزنامه به انتشار خود ادامه میدهند: یکی در قالب روزنامه صبح و دیگری در قالب روزنامه عصر.هر چند سرانجام یکی از روزنامه¬ها تعطیل میشود؛ امری که سبب می¬شود برادران نیوهاوس، مالک تنها روزنامه شهر شوند. مثلاً در سال 2001، نیوهاوس، هرالد جورنال، روزنامه شهر سیراکوز را تعطیل کرد و روزنامه دیگر خود، پست جورنال را به شکلی انحصاری برای این شهر باقی گذاشت.
سرکوب رقابت و ایجاد انحصارهای محلی در زمینه انتشار اخبار و دیدگاهها، ویژگی اوجگیری کنترل یهودیان بر روزنامههای امریکایی است. برای نشان دادن استفاده یهودیان از مطبوعات به عنوان ابزاری بیرقیب برای سیاستهای یهودی خود، نمونهای بهتر از سه روزنامه بزرگ و متنفذامریکاوجود ندارد.این سه روزنامه عبارتند از:نیویورک تایمز، وال استریت جورنال و واشنگتن پست.این سه روزنامه که بر سرمایههای مالی و سیاسیامریکاسلطه دارند، روزنامههایی هستند کهگرایشها و خطمشی¬ها را تقریباً برای تمام دیگر مطبوعات تعیین میکنند.آنها تصمیم میگیرند در سطح کشوری و بینالمللی، اخبار چه باشد و چه نباشد.آنها اخبار را سازماندهی می-کنند و دیگران صرفاً آنها را کپی می¬کنند. هر سه روزنامه در دست یهودیان هست.
اینها واقعیت های کنترل رسانهها درامریکاهستند. هرکسی با صرف چند ساعت از وقت خود در یک کتابخانه بزرگ و ورق زدن شماره¬های روز کتابهای سال مربوط به صنایع رادیو و تلویزیون و روزنامهها و مجلات،
ثبت شرکتها و دفاتر آنها، نظیر آنهایی که استاندارد و پورز و دان و براودکست به چاپ میرسانند و با ارجاع دقیق به آنها، میتواند درستی این اطلاعات را تأیید کند.این اطلاعات انکارناپذیر هستند.سخنگویان یهودی در رویارویی با این واقعیت¬ها، از روی عادت شگردهای طفرهآمیزی را به کار می¬گیرند.آنها پیروزمندانه اعلام می¬کنند که«تد ترنر، یهودی نیست!» گویا با گفتن این حرف، مسئله حل میشود. اگر آنها بیشتر زیر فشار قرار گیرند طرف مقابل را به دلیل طرح این موضوع به «سامیستیزی» متهم میکنند. این بیم وجود دارد که این اتهام سبب ساکت شدن بسیاری از افرادی شود که از واقعیت¬ها آگاه هستند.
ما درباره بیشتر این مسائل نباید ساکت بمانیم.کنترل یهودیان بر رسانههای امریکایی تنها واقعیت بسیار پراهمیت زندگی، نه تنها در امریکا، بلکه در سراسر جهان امروز است.هیچ چیز ـ از قحطی، خشکسالی و فروپاشی اقتصادی گرفته تا حتی جنگ هسته¬ای ـ خطرناک¬تر از آینده مردم ما نیست.
کنترل یهودیان بر رسانه¬ها، سیاست¬های خارجی ایالات متحده را تعیین میکند و اجازه میدهد درباره مسائل مربوط به جنگ و صلح، منافع یهودیان بر منافع امریکاییها مقدّم شمرده شود.برای مثال، بدون کنترل یهودیان بر رسانهها، جنگ خلیج فارس وجود نداشت.از جنگ عراق خبری نبود و جان هزاران نفری که کشته شدند، نجات مییافت. اگر هم حمایت امریکااز کشور یهودی اسراییل وجود داشت، این حمایت،اندک بود و نفرت، دشمنی و ترور خاورمیانه هرگز تا مرزهای ما پیش نمیآمد.
نتیجه اجازه دادن به یهودیان برای کنترل رسانههای خبری و سرگرمیساز خود، چیزی بیش از نفوذ فریبنده آنها بر سیستم سیاسی ما و کنترل عملی دولتمان است. ما با این کار اجازه کنترل بر ذهن و روان کودکانمان را نیز به آنها
میدهیم؛ کنترلی که در نتیجه آن، نگر¬شها و افکار کودکانمان را بیشتر فیلمها و تلویزیون¬های یهودی شکل میدهند تا والدین، مدارس یا ابزار اثرگذار دیگر.
ما باید با گسترش بیشتر این دیدگاهها در میان مردم خود، مبارزه کنیم.باید قدرت کسانی را که این دیدگاه¬ها را گسترش می-دهند، خنثی کنیم.برای چنین قدرتی تحملناپذیر است که این قدرت به دست هرگونه اقلیت خارجی دارای ارزشها و منافع متفاوت با آنها بیفتد.تفویض این قدرت به یهودیان، با تاریخ سه هزارساله کشور ویرانکنی آنها ـ از مصر باستان گرفته تا روسیه ـ برای کنترل ما، معادل با چیزی شبیه خودکشی نژادی است.در حقیقت، این واقعیت که امروزه شمار بسیاری از امریکاییان سفیدپوست چنین سرشار از یک احساس گناه نژادی و خودبیزاری و فعالانه به دنبال مرگ نژاد خود هستند، یکی از پیآمدهای حتمی کنترل یهودیان بر رسانههاست.
زمانی که ما این واقعیت را از عمق جان درک کردیم وپذیرفتیم کنترل یهودیان بر رسانه¬ها واقعیت دارد، این مسئولیت گریزناپذیر ماست که هر کار لازم را برای رفع این کنترل انجام دهیم.ما باید در مبارزه با این قدرت اهریمنی که پنجه مرگبار خود را بر مردم ما محکم کرده است و زهر کشندهای را به داخل ذهن و روان مردم ما تزریق میکند، کاری کنیم.اگر نژاد ما در نابود کردن این قدرت، ناکام و ناتوان بماند، بیتردید، این قدرت، نژاد ما را نابود خواهد کرد. (1)
1) News From The West، سیاحت غرب، شماره 83
جفرسون کرنر (1)
چکیده
در این مقاله، نویسنده با ذکر تاریخچه مختصری از شکلگیری جنبش صهیونیسم، به گوشهای از فعالیتهای آن اشاره میکند. او معتقد است این جنبش با تمرکز بر یهودستیزی موجود در اروپا و با تکیه بر ملیت و نژاد یهود، موفق شد بسیاری از یهودیان را در مهاجرت از سرزمینهای خود به فلسطین وارد کند. او به تشریح نفوذ صهیونیستها در بخشهای مختلف دولتامریکاهمچون کاخ سفید، کنگره، وزارت خارجه، وزارت دفاع، سازمان سیا و دیگر مراکز امنیتی، به منظور پیشبرد اهداف صهیونیستی خود میپردازد که تنها و تنها تأمینکننده منافع اسراییل است. سپس با اشاره به برخی اقدامات جاسوسی صهیونیستها درامریکادر طی شصت سال اخیر، به نفوذ بالای جاسوسی آنان درامریکاپرداخته است و در نهایت، سیاست خارجیامریکارا متأثر از همین نفوذ قلمداد میکند.
در طول مبارزات انتخاباتی گذشته، خانم هیلاری کلینتون اعلام کرد که در صورت هرگونه درگیری بین ایران و اسراییل، ایران باید با جنگی هسته¬ای که سبب نابودی زندگی دهها میلیون انسان خواهد شد (تنها به دلیل دولتی
1) Jefferson Corner، روزنامهنگار امریکایی و نویسنده دهها مقاله سیاسی.
غاصب که بعد از آغاز کارش همواره با همه همسایگان دور و نزدیک خود در جنگ بوده است) به کل نابود شود. این امر هشداری جدّی برای مردمامریکانسبت به خطر صهیونیسم، نه تنها برای امریکا، بلکه برای همه جهان است.
جنبش صهیونیسم در پی به کارگیری جنبش¬های مسیحیت انجیلی و تغییر آنها به مسیحیت صهیونیست به کمک تغییر وفاداری و وابستگی آنها از کشورهای خود، به ویژه ایالات متحدهامریکابه نفع اسراییل بوده است.این اتحاد نامقدس، به صورت اتحاد بین حزب لیکود اسراییل و حزب جمهوریخواه ایالات متحدهامریکادر دوران حکومت ریگان پدید آمد که هر یک، دیگری را برای طرحها و اهداف داخلی و بینالمللی به ویژه در مخالفت با صلح بین اعراب و اسراییل حمایت کردند. البته همه ما می¬دانیم که دستور جلسه صهیونیست¬های انجیلی این است که یا دین یهودیان را تغییر دهند یا بر اساس پیشگوییهای کتاب مقدس، همه آنها را از میان بردارند. این است اتحاد نامقدس. در دوران شکوفایی اتحاد جماهیر شوروی، این کشور موفق شد میزان محدودی «ستون پنجم» در دولت ایالات متحدهامریکاداشته باشد. صهیونیستها پا را از این نیز فراتر گذاشتند. آنها مطمئن شدند که صهیونیست¬های متعهد و پایبند (به ایدئولوژی صهیونیسم و اسراییل) در هر شاخهای از دولت ایالات متحدهامریکاو پست¬های کلیدی ـ در کاخ سفید، وزارت دادگستری، امنیت داخلی، دولت، وزارت دفاع، سازمان سیا، شورای امنیت ملی و دیگر مراکز امنیتی ـ به ویژه در کنگرهامریکانفوذ کردهاند که تصمیمگیرندگان و کارمندان اصلی آن، صهیونیست¬های متعصب و متعهد هستند. با این حال، برای صهیونیستها، داشتن چنین طرفداران
اسراییلی در بسیاری از بخش¬های دولت کافی نبود. پس در اندیشه شدند تا نفوذ خود را به عرصه رسانه، هنر و فرهنگ و تجارت گسترش دهند. از این جهت، صهیونیست¬ها خطری جدی برای دموکراسیهای غربی و به طور کلی، برای همه دنیا هستند.
پایبندی و طرفداری از اسراییل، اهرم فشاری در پشت پرده بسیاری از اقدامها و تصمیمگیریهای خطرناکی بوده و هست که مقامهای رسمی دولت¬های گوناگونامریکاو حتی در بخش عمومی میگیرند. پرونده بنآمیکادیشاز جمله مواردی است که باید به پرونده پولاردو بسیاری موارد دیگر افزوده شود که دولت به سادگی از تشریح و موشکافی علنی آن خودداری میکند.
هر فردی باید بسیاری از حوادثی را که صهیونیست¬ها در آن، مصالح و منافع اسراییل را در اولویت قرار دادند، به خاطر بسپارد. گم شدن یا دزدیده شدن صد کیلوگرم اورانیوم 235 از نیروگاه آپولو در پنسیلوانیا تنها یکی از مواردی است که در آن، مدیر عامل کارخانه¬، رابطه بسیار عمیقی با اسراییل داشت. شبیه این جریان، ناپدید شدن نه کیلوگرم اورانیوم غنی شده در حد ساخت سلاح اتمی است که در اروین تنسی یافت شد. یکی دیگر از ماجراهایی که باید به کارنامه طرفداران صهیونیست اسراییل افزوده شود، جریان گم شدن دو تن اورانیوم در حد فاصل آنتورپ و جنووا است. در این ماجرا، نروژی¬ها، مالک کشتی را به عنوان مأمور مخفی اسراییل شناسایی کردند.
در ایالات متحده امریکا، نفوذ صهیونیستها همه جا یافت می¬شود. لیندن جانسوندر سمت ریاست جمهوری، تحت تأثیر مشاور امنیت ملی «صهیونیست» خود، والتر راستو، تجهیزات هسته¬ای فانتوم¬های اف ـ 4 را در
اختیار اسراییل قرار داد. این کار، نقض آشکار مقررات صادراتامریکابود. او حتی از بررسی کامل جریان ناپدید شدن سوخت هسته¬¬ای از نیروگاه آپولو نیز خودداری کرد. در جنگ1973 (بین اعراب و اسراییل)، هنری کسینجر، یک صهیونیست سختجان، با اقدامات خود برای محافظت از اسراییل در نخستین روزهای جنگ اکتبر، تقریباً اسباب جنگی اتمی میان ایالات متحدهامریکاو اتحادیه جماهیر شوروی را فراهم ساخت. او با محروم کردن نیروهایامریکااز تانک¬ها و موشک¬های خود در اروپا و ارسال مستقیم تجهیزات نظامی به میدان جنگ (بین اعراب و اسراییل)، در اقدام دیگری، برای محافظت از اسراییل قدم برداشت؛ در حالی که با این کار خود، ایالات متحدهامریکاو نیروهای امریکایی مستقر در اروپا را در مخاطره قرار ¬داد. با این حال، کسینجری که پایبند به منافع اسراییل بود، در اینجا نیز توقف نکرد. او اطمینان حاصل کرد که از دست تمامی«عرب¬ها»یی که در وزارت خارجه بودند، از ترس اینکه آنها ممکن است مخالف اسراییل باشند، خلاص شده است. دیگر تصمیمهای کسینجر نیز مبتنی بر ایدئولوژی صهیونیسم بود، نه به سبب نگرانی برای امنیت ملی امریکا.
صهیونیست¬های موجود در وزارتخانه¬های دفاع و امور خارجه، اهرم فشار و نیروی محرک بوشـ چنی در جنگ علیه عراق بودند. در حقیقت، وابستگی آنها به اسراییل و صهیونیسم، نیروی محرکامریکابرای اقدام به جنگ بود.پل ولفویتس، ریچارد پرل، داگلاس فیث، الیوت آبرامز و ویلیام کریستول، همگی صهیونیستهایی طرفدار منافع اسراییلیـ صهیونیستی هستند که بهطور کامل مسئول مرگ چهار هزار سرباز امریکایی، مسئول مجروح شدن چهل هزار نفر و مرگ بیش از یک میلیون عراقی و البته
هزینهای بیش از صدها میلیارد دلار از ابتدای جنگ عراق تا به حال بوده¬اند. همه این مسائل، تنها و تنها به دلیل اسراییل است. با وجود این، دولت بوش تنها دولتی نیست که صهیونیستها را متصدی سیاست¬های خاورمیانه-ایامریکاقرار داد. بیل کلینتون سیاست¬های خاورمیانه¬ایامریکارا به کارمندانی سپرد که مستقیماً از کارخانه اسراییلی ـ صهیونیستی درآمده بودند.
اگر در گذشته،امریکانسبت به وجود جاسوسان «کمونیست» در پستهای کلیدی، سوء ظن زیادی داشت، امروزه بهتر است نگران وجود جاسوسان«صهیونیست» در پست¬های کلیدی دولت باشد که در وفاداری به ایدئولوژی صهیونیسم و عوامل آن، شکست¬ناپذیر بوده و قادرند مصلحت واقعیامریکارا در خطربزرگ-تری قرار دهند.شاید نامزدهای ریاستجمهوری؛ جان مک کین، هیلاری کلینتونو باراک اوباما، بهتر بود قبل از طرفداری از صهیونیسم و اسراییل، درباره مهمترین موضوع رقابت خود بر سر تصدیگری این پست خوب فکر کنند که چگونه خودامریکابرای تغییری اساسی در اولویت قرار میگیرد؟ (1)
1) www.thepeoplesvoice.org، سیاحت غرب، شماره 72.
مارک وبر (1)
چکیده
همه سالهای نیمه دوم قرن بیستم با جنایتها و کشتارهای دولت تجاوزگر اسراییل علیه مردم فلسطین همراه بوده است. جنایتهایی که با وجود محکومیت جهانی آن، دولت امریکا نه تنها آن را محکوم نمیکند، بلکه همه ساله با وجود کمکهای چند میلیاردی دولت ایالات متحده به دولت اسراییل، با انواع کمکهای اقتصادی و مالی و نظامی نیز همراه است. از دیگر سو، رسانههایامریکا و ساختار آموزشی این کشور با مظلومنمایی مردم یهودی ساکن اسراییل، فلسطینیان را تروریست میخوانند. نویسنده مقاله با تبیین ابعاد مختلف «لابی قدرت یهود» و تأثیرهای شگفتانگیز بر فرهنگ، رسانهها و اقتصاد امریکا معتقد است یهودیان ممکن است با اثرگذاری قدرتمند خود، زمینهساز آغاز جنگ جهانی سوم شوند.
اسراییل با زیر پا گذاشتن اصول و قواعد حقوق بینالملل و همچنین نقض قطعنامههای سازمان ملل متحد، به تصرف سرزمینهای اشغال شده عربی، کشتارهای ظالمانه و اجرای حملههای نظامی متعدد پرداخته است.
1) Mark Weber، مورخ، نویسنده، سخنران و تحلیلگر.
بیشتر مردم دنیا، سیاستهایاسراییل به ویژه ظلمها و تعدیهای این رژیم بر مردم فلسطین را عملی زشت و هولناک و جنایتکارانه میدانند. برای مثال، این اجتماع و اتفاق نظر بینالمللی در قطعنامههای متعدد سازمان ملل متحد بازتاب یافته است که این اعمال را محکوم کرده و با اکثریت مطلق آرا به تصویب سازمان رسیده است.
کوفیعنان، دبیرکل سازمان ملل همچنین گفت: «همه جهان از اسراییل میخواهند از سرزمینهای اشغال شده فلسطینی خارج شود و من فکر نمیکنم که همه دنیا در اشتباه باشند».
تنها در ایالات متحده، سیاستمداران و رسانهها هنوز هم به شدت از اسراییل و سیاستهایش حمایت میکنند. در چند دهه اخیر، ایالات متحده همه ساله علاوه بر کمک نقدیسه میلیارد دلاری خود، در بخشهای دیپلماتیک، مالی و نظامی نیز از اسراییل حمایت کرده است.
باید پرسید: چرا امریکا به تنها پشتیبان دولت جنایتکار اسراییل تبدیل شده است؟
اسقف دیسموند توتو از افریقای جنوبی که در سال 1984 جایزه صلح نوبل را دریافت کرد، به صورتی صریح، دلیل آن را چنین بیان کرده است: «دولت اسراییل در امریکا به عنوان یک نماد شناخته میشود و هر انتقادی از این دولت، ستیزهجویی با کلیمیان (یهودیان) تلقی میگردد. مردم امریکا نمیتوانند این فجایع و جنایتها را محکوم کنند؛ زیرا لابی یهودیان بسیار قدرتمند و بانفوذ است».
اسقف توتو به حقیقت اشاره کرده است: «یهودیان تنها 3 درصد جمعیت امریکا را تشکیل میدهند، ولی دارای تأثیر و نفوذ و قدرتی کلیدی در نظام
امریکا هستند و گستردگی دامنه این نفوذ، از هر گروه مذهبی و نژادی دیگر بیشتر است».
همچنین استاد علوم سیاسی و نویسنده مسیحی، پروفسور بنجامین گینزبرگ خاطرنشان میکند: «از ابتدای دهه 60، یهودیان تأثیر قابل ملاحظه و عمیقی بر زندگی سیاسی و عقلایی و فرهنگی و اقتصادی مردم امریکا به جای گذاشتهاند. آنان در اقتصاد امریکا در دهه 80 نیز نقشی کلیدی ایفا کردهاند. همچنین یهودیان جزو سود برندگان اصلی در ادغامهای سازمانی و تجدید ساختار شرکتهای بزرگ در دهه 80 میلادی بودهاند». امروزه با اینکه یهودیان حدود 2 تا 3 درصد جمعیت ایالات متحده را تشکیل میدهند، حدود نیمی از میلیاردرهای این کشور، یهودیاند. همچنین مدیران عامل سه شبکه بزرگ تلویزیونی و مدیران چهار استودیوی فیلمسازی اصلیامریکا، یهودی هستند، همانگونه که مالکان بزرگترین روزنامههایامریکا و مؤثرترین روزنامه منفرد این کشور یعنینیویورک تایمز،یهودیاند. نقش و تأثیر یهودیان در سیاستهای داخلی و خارجیامریکا کاملاً روشن است. آنان با اقلیت3 درصدی خود در جمعیت امریکا، 11 درصد نخبگان جامعه امریکا، 25 درصد روزنامهنگاران صاحب نام و ناشران این کشور، 17 درصد رهبران سازمانهای عامالمنفعه و داوطلبانه اجتماعی ایالات متحده و بیش از 15 درصد شرکتهای برجسته خدماتی را در اختیار دارند.
استفان استین لایت، مدیر سابق بخش ملی«انجمن یهودیان امریکا» میافزاید: «قدرت سیاسی و اقتصادینامتناسب کنونی یهودیان در امریکا، بسیار فراتر از دیگر گروههای نژادی و قومی در امریکاست. این قدرت عظیم به ویژه در هالیوود، تلویزیون و صنعت خبررسانی متمرکز شده است».
در مورد تأثیر یهودیان امریکایی در واشنگتن، روزنامه اسراییلیاورشلیم پست مینویسد: «آنان با وجود تعداد اندک در مقایسه با کل جمعیت امریکا، با رهبران امریکایی ارتباط نزدیکی دارند». همچنین گفته میشود که حجم کمکهای مالی اختصاص یافته از سوی یهودیان برای انجام رقابتهای انتخاباتی بیلکلینتون در سال 1996، 50 درصد کل منابع مالی تبلیغات وی را شامل میشد.
از دیگر سو، میشل مدود، نویسنده و منتقد سینمایی نامدار یهودی میگوید: «انکار واقعیت در مورد قدرت بلامنازع یهودیان و سلطه آنان بر تولید و عرضه محصولات فرهنگی عامهپسند در سراسر دنیا، دیگر عقلانی نیست. در لیست نامهای تولیدکنندگان اثرگذار فیلمهای سینمایی در هر یک از استودیوهای صاحبنام و مشهور سینمایی، اکثریت اسامی به نامهای مشهور یهودی اختصاص دارد».
یکی از افرادی که به دقت این موضوع رابررسی موشکافانه کرده،جاناتان گولدبرگ است که اینک سردبیری نشریه هفتگیفوروارد را بر عهده دارد. او در کتاب قدرت یهودیان که در سال 1996 انتشار یافت، مینویسد: «در بخشهای محدود اما کلیدی رسانهها، به ویژه در میان مدیران استودیوهای هالیوود، یهودیان چنان قدرت و تسلطی دارند که باید این بخش را یک صنعت یهودی نامید».
قدرت هولناک «لابی یهود»، پدیده جدیدی نیست، واز گذشته، عامل مهم و اثرگذاری بر زندگی عموم امریکاییان بوده است.
در سال 1978،آلفرد لیلینتال، استاد یهودی دانشگاهی در امریکا، در کتاب خود با نام ارتباطات یهودی نوشت: «آیا میدانید صهیونیستها چه فشارهایی
را بر مردم امریکا وارد میکنند؟ این فشارها حاکی از ارتباطات یهودیان است. آنان با همدیگر اتحادی شگفتانگیز دارند، ولی در برخورد با دیگر افراد غیریهودی، دافعه شدیدی دارند... در مناطق بزرگ، یهودیان صهیونیست در محدوده بخشهای هنری، صنایع سرگرمکننده، اجتماعی، تجاری و مالی کشور ما، نفوذی فراوان دارند. همچنین به دلیل سلطه یهودیان بر رسانههای مختلف کشور ما، پوشش خبری زد و خوردهای سربازان اسراییل و مردم فلسطین در تلویزیونهایامریکا، روزنامهها و مجلات این کشور، رویکردی همسو با سیاستهای دولت اسراییل دارد. برای مثال، این رسانهها به صورتی نادرست از فلسطینیان مبارز به عنوان افراد «تروریست» نام میبرند. انعکاس یک طرفه و جانبدارانه وقایع موجود در منطقه و بیتوجهی به دلایل مقاومتهای مردمی در فلسطین را نیز تنها میتوان به دلیل کنترلهای همهجانبه و شدید یهودیان صهیونیست بر رسانههای ما دانست».
یهودیان دستاندرکار در بخشهای دانشگاهی و فرهنگی، تأثیر عمیقی برچگونگی نگاه امریکاییان به گذشته داشتهاند. در هیچ واقعهای نمیتوان به اندازه جنجال رسانهای در مورد «هولوکاست»، دیدگاه یک طرفه و قوممحوری یهودیان را مشاهده کرد.
یهودا بایر، تاریخنویس اسراییلی واقعه هولوکاست که استاد دانشگاه اورشلیم است، میگوید: «صحیح یا غلط، بر اساس واقعیتهای تاریخییا برخلاف آنها، با درک و فهم این اتفاقها یا براساس تاریخنگاریهای پرزرق و برق، ولی بیمحتوا، واقعه هولوکاست به عنوان نماد حاکم بر فرهنگ ما شناخته میشود... به ندرت، در یک ماه برنامه تلویزیونی، فیلمی جدید، درامی جدید، کتابهایی نو و شعر یا نثری مرتبط با این واقعه عرضه
نمیشود و این جریان سیلآسا از محصولات فرهنگی و هنری، در حال افزایش و نه کاهش است».
بیشک، رسانههای ثروتمند و مراکز علمی، همسو با منافع اسراییل قدم برمیدارند. پل هیمن، یکی از استادان تاریخ نوین یهود در دانشگاه یال معتقد است: «با توجه به سیاستهای کنونیاسراییل، ممکن است واقعه هولوکاست، نه تنها در جهت تثبیت خواستههای سیاسی آنها، بلکه به عنوان عاملی جهت اتحاد بیشتر یهودیان به کار رود و آنان بفهمند که برای دفاع از خود باید تنها بر همکیشان یهودی خویش اتکا کنند. داستانپردازیهای کنونی یهودیان در مورد جنایتهای ارتش نازی، جای مباحث عقلانی در این مورد را گرفته و سبب تعدیل نظرهای منتقدان سیاستهایفعلی دولت تجاوزگر اسراییل و مشروعیت آن شده است».
امروزه، یهودیان ساکن اسراییل در انجام ظلم و تعدی نسبت به اعراب، آزاد هستند. همچنین در شرایط فعلی، با توجه به حمایتهای کاخ سفید و سنایامریکا از اقدامات اسراییل به علاوه روشهای اطلاعرسانی رسانههای خبریامریکا، به نظر میرسد ارزش زندگیاسراییلیها، از دیگران، بیشتر باشد.
امروزه خطر بیش از گذشته حس میشود. اسراییل و سازمانهای یهودی همراه با دولت امریکا که از طرفداران یهودیان به شمار میرود، ممکن است ایالات متحده را که دارای قویترین ارتش و قدرت اقتصادی دنیاست، به جنگهای جدیدی با دشمنان اسراییل بکشانند. چندی پیش، سفیر دولت فرانسه در لندن، اسراییل را یک کشور کوچک کثیف و تهدیدی برای صلح جهانی خواند. وی همچنین افزود: «چرا باید دنیا در معرض خطر وقوع جنگ جهانی سوم، آن هم به دلیل اقدامات این یهودیان قرار گیرد؟»
در مجموع باید گفت یهودیان تأثیر زیادی بر دولت ایالات متحده دارند. لابی یهودی به یک عامل اثرگذار در حمایتهایامریکا از دولت اسراییل تبدیل شده است. منافع افراد یهودی و صهیونیست مطمئنا با منافع امریکاییها یکسان نیست. بیتردید، تا زمانی که لابی بسیار قدرتمند یهود، جایگاه خود را مستحکمتر میکند، هیچ پایانی در مورد تحریفهای تاریخی سازمانیافته یهودیان، در فعالیتهای جاری آنها و تاریخنگاریهای دروغینشان، به همراه تسلط یهودیان صهیونیست بر ساختار سیاسی ایالات متحدهامریکاوجود نخواهد داشت.همچنین با وضعیت کنونی، تهاجمهای صهیونیستها بر فلسطینیان، نبردهای خونین بین افراد یهودی و غیریهودیان و در نهایت، تهدیدهایاسراییل علیه صلح، هرگز پایان نخواهد یافت. (1)
1) www.Rense.com، سیاحت غرب؛ شماره 31.
کالین آمفریز
چکیده
رمز بقا و ماندگاریاسراییل و تداوم اشغال و خشونت علیه فلسطینیان، کمکهای بیدریغ امریکا به اسراییل است که با حاکمیت نومحافظهکاران ابعاد گستردهتری پیدا کرده است. در این میان، پدیدهای قابل توجه رو به گسترش است و آن عبارت است از تشدید حرکتهای مردمی جهانی ـ از جمله در خود امریکا ـ علیه اسراییل.
کمکهایامریکا به اسراییل، در 54 سال گذشته و از طرف دیگر، اعطای حق تشکیل دولتی خودگردان به فلسطینیها، سبب شده است آتش اشغالِ غیرقانونی در سرزمین فلسطین همچنان برافروخته باقی بماند.
جیمی کارتر، در دوران ریاست جمهوریاش، با حمایت ضمنی از حس وطنپرستی فلسطینیان و انتقادی که از سیاستگذاریهایاسراییل در سرزمینهای اشغالی به عمل آورد، خشم هیئت امریکا ـ اسراییلی آیپکو گروههای افراطی یهودی را برانگیخت. با این حال، کارتر هرگز نتوانست سرزمینهای فلسطینیان را به آنان برگرداند و روند استقرار یهودیان را در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه کند سازد. در عوض، حمایت امریکا از اسراییل، در دوران ریاست جمهوری ریگان به شکل قابل توجهی افزایش یافت و یک جهش کوانتومی برای تثبیت سیاسیاسراییل و حذف فلسطینیان در پیش گرفته شد. کمکهای نظامی و اقتصادی به اسراییل در زمان کلینتون
نیز که ظاهرا ابتکار صلح را به صورت مذاکرات دوجانبه رهبری میکرد، همچنان با شدت ادامه یافت. مجموع کمکهایامریکا به اسراییلدر سالهای 1949 تا 1997 به بیش از 134 میلیارد دلار رسید. در 25 سال گذشته، 60 درصد کمکهایامریکا به اسراییل، نظامی و 40 درصد آن، اقتصادی بوده است.
امریکا تنها مجاز است جنگافزارهایی را در اختیار اسراییل قرار دهد که کاربرد قانونی آن صرفا برای «دفاع شخصی» مجاز شمرده شده است؛ چون مصوبه کمکهای خارجیامریکا، کمکهای نظامی را به کشورهای درگیر که از الگوی پایدار و شناخته شده حقوق بشر در نظام بینالملل تخلف فاحش دارند، ممنوع کرده است. این مصوبه همچنین کمکهای نظامی به کشورهایی را که حاضر نیستند معاهده منع تولید سلاحهای هستهای امضا کنند یا اجازه بازرسی از تأسیسات هستهای را ندهند، ممنوع کرده است. با این حال، همه این قوانین و مصوبات، به آسانی در کمک به اسراییل زیر پا نهاده شده است.
از سال 1982 به این طرف، کمکهای مالی به اسراییل عمدتا و همزمان با شروع سال مالی همراه بود، ولی کمک مالی توزیع شده بین دیگر کشورها، هر سال در چهار قسط مختلف در طول سال، آن هم پس از ارایه صورتهای مالی و توجیه خریدهای اختصاصی امکانپذیر بوده است. اسراییل لازم نیست برای خریدهای اختصاصی خود که ممکن است کمک مالی به برخی از موارد آن مجاز شمرده نشود، حساب پس دهد؛ چون خود را مختار میداند این کمکها را در هر جایی، حتی در طرحهای مربوط به گسترش شهرکهای یهودینشین در سرزمین فلسطین مصرف کند. با این قبیل کمکها،اسراییل توانسته است به سیاست انعطافناپذیر خود در اشغال گسترده اراضی در کرانه باختری روداردن و غزه ادامه دهد. (1)
1) www.projectcensored، سیاحت غرب، شماره 6.
شیرل مک آرثور (1)
چکیده
حجم انبوه کمکهای نظامی و اقتصادی امریکا به اسراییل، به ویژه در دهه اخیر گویای این واقعیت است که اسراییل دیگر تنها به عنوان شریک و متحد استراتژیک امریکا، مطرح نیست، بلکه بخشی از منابع حیاتی امریکابه شمار میرود و به طور کامل، تأمینکننده اهداف سیاست خارجی این کشور در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه است. امریکا در عرصه اقتصاد داخلی با بحرانهای مختلفی همچون تورم، فقر فراگیر، میزان بالای بیکاری و مانند آن دست و پنجه نرم میکند. با این حال، هر ساله بر کمکهای مستقیم اقتصادی خود به اسراییل میافزاید و بیشتر این کمکها را به صورت بلاعوض پرداخت میکند.
در سال مالی 2000، مبلغی که برای کمک نظامی در توافقنامه W2E در نظر گرفته شد، 2/1 میلیارد دلار بود و 9/1 دهم میلیارد دلار هم به عنوان کمک نظامی سالانه اختصاص یافت. بر اساس متمم لایحه بودجه در سال مالی 2003، کمکهای نظامی بیش از یک میلیارد دلار بود. در سال مالی 2000 ، 906 میلیون دلار هم کمک اقتصادی در نظر گرفته شد.
1) .Shirl Mc Artur، از افسران بازنشسته سرویس خارجی، یکی از مراکز مشاوره امنیتی مستقر در واشنگتن دی سی است.
تخمین مجموع کمکهای مستقیم امریکا به اسراییل، با توجه به آنچه در جولای 2006 گزارش واشنگتن در امور خاورمیانه منتشر کرد، به روزرسانی شده است. این رقم صرفاً یک تخمین است و به دلایل زیر نمیتوان رقمی دقیق از کمکهای مختلف امریکا به اسراییل ارایه کرد:
این کمکها در بودجه نهادهای مختلف ایالات متحده به ویژه وزارت دفاعبه صورت محرمانه نگهداری میشود.
این کمک در قالبی انجام میشود که شمارش آن به سادگی امکانپذیر نیست و شکل آن با کمک اخیر که مستقیم به اسراییل پرداخت شد و به همان میزان خزانه ایالات متحده دچار کاهش نقدینگی گردید، تفاوت دارد. با توجه به اعلامهای رسمی، تخمین فعلی ما در مورد مجموع کمکهای فزاینده ایالات متحده به اسراییل، نزدیک به 114 میلیارد دلار است.
باید توجه شود که این تجزیه و تحلیلها کاملاً محافظهکارانه و تقریبی است. فقط میزان قابل دفاع کمکهای مستقیم به اسراییل موضوع بحث است، نه هزینههایی که اسراییلبر دولت امریکا و مالیاتدهندههای این کشور تحمیل میکند. همچنین مزایایی که از قِبل این کمکها عاید اسراییل میشود، از موضوع بحث، خارج است. توجه به این تمایز اهمیت دارد؛زیرا هزینههای غیر مستقیمی که ایالات متحده پرداخت میکند و از جمله حمایتهای کورکورانه از اسراییلبه شمار میرود، در بسیاری از موردها، از کمکهای مستقیم به اسراییل فراتر میرود.
این محاسبه، هزینههایی را که بیش از میلیاردها دلار بوده و در نتیجه جنگ و اشغال عراق پدید آمده است، شامل نمیشود. کشته شدن بیش از چهار هزار سرباز امریکا و دیگر متحدانش، قتل عام دهها هزار عراقی، خسارتهای سنگین نظامی امریکا و متحدانش، از جمله هزینههای این جنگ
هستند. در این میان، هزینههای غیر مستقیم دیگری نیز وجود دارد که بر ایالات متحده تحمیل شده است، از جمله:هزینههای ناشی از تحریم اقتصادی یکجانبه ایران، عراق، لیبی و سوریه یا زیان دیدن صاحبان صنایع امریکا به دلیل تحریم کشورهای عربی از سوی این کشور.
از آنجا که ایالات متحده در سال 1973، خرید نفتی خود را از کشورهای عربی قطع و آنها را تحریم کرد، مشکلات فراوانی برای کارخانهداران خود به وجود آورد و قیمت نفت نیز به تبع آن افزایش پیدا کرد.
از طرف دیگر، در میان منافع حقیقی اسراییل که به طور غیرمستقیم، هزینههایی را بر مالیاتدهندههای امریکایی تحمیل میکند،به این موارد میتوان اشاره کرد: کمک فراوان اقتصادی و نظامی به صورت نقدی؛ صرف قسمتی از کمک نظامی برای مصارف داخلی به وسیله اسراییل و استفاده از وام تضمینی. ایالات متحده همه کمکهای مستقیم اقتصادی و نظامی خود را به صورت نقدی و در اولین ماه سال مالی خود به اسراییل پرداخت میکند و هرگز به چگونگی صرف این بودجه توجهی ندارد. همچنین بر خلاف دیگر کشورها که باید از طریق وزارت دفاع امریکا کمک تسلیحاتی دریافت کنند، اسراییل بیهیچ نظارتی از سوی وزارت دفاع امریکا، به طور مستقیم از کارخانههای امریکا سلاح دریافت میکند. افزون بر این، اسراییل اجازه دارد سالانه 26 درصد از کمکهای نظامی را در داخل کشورش به کار برد. همین آزادی عمل، پیچیدگی صنایع نظامی اسراییل را در پی داشته است(هیچ کدام از دریافتکنندگان کمک نظامی از امریکا چنین امتیازی ندارند). در نتیجه، اسراییل در حال تبدیل شدن به یک صادرکننده بزرگ نظامی است. کمیته تحقیقات کنگره گزارش داد که در سال 2006، اسراییل، نهمین عرضهکننده اصلی تسلیحات نظامی در جهان است و تنها از فروش پدافند، 4/4میلیارد دلار درآمد کسب کرد.
از دیگر مزایایی که شامل حال اسراییل میشود، وامهای تضمینی دولت ایالات متحده است. بزرگترین وامهای تضمینی پرداختی به اسراییل، به قرار زیر است:
ـ 600 میلیون دلار بین سالهای 1972 و1990 برای ساخت مسکن؛
ـ 2/9 میلیارد دلار بین سالهای 1992 و 1997 برای اسکان یهودیان؛
ـ حدود 5 میلیارد دلار تأمین منابع مالی جدید برای هزینههای تسلیحاتی؛
ـ 9 میلیارد دلار که در سال مالی 2003 تصویب و تا سال مالی 2010 پرداخت خواهد شد. از این نه میلیارد دلار، 1/4 میلیارد در طول سال مالی 2007 پرداخت شده است.
اینها کمکهای آشکار و کلانی بود که به اسراییل پرداخت شده است. اسراییل به هر میزان و در هر زمان که بخواهد، میتواند از این کمکها بهره بگیرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، اسراییل، بزرگترین دریافتکننده کمک از ایالات متحده بوده است. (بدون احتساب مبالغ هنگفتی که به عراق فرستاده میشود.) اسراییل، سالانه بیش از سه میلیارد دلار دریافت میکند که به ازای هر فرد اسراییلی، حدود پانصد دلار میشود. حجم عمده این مبالغ در لایحههای سالانه تخصیص اعتبار «عملیاتهای خارجی» و در سه قالب زیر در نظر گرفته شده است: کمکهای نظامی خارجی، کمکهای اقتصادی، همکاری در زمینه مهاجرت و پناهندگی.حمایت از پناهندگی در ابتدا به منظور کمک به اسراییل برای جذب پناهندگان یهودی از اتحادیه جماهیر شوروی تأسیس شد، ولی در سال 1985 گسترش یافت و اسکان همه پناهندگان در اسراییل را دربرگرفت. در حقیقت، اسراییل میان پناهندگان و
دیگر مهاجران تفاوت قائل نمیشود. از این جهت، این کمکها برای هر آن کس که به اسراییل مهاجرت کند، استفاده میشود.
کمکهایی که گفته شد، تنها کمکهای صورت گرفته نیستند. در قالب لوایح تخصیص بودجه از طرف کنگره، با کسر بودجه کمک به مدرسهها و بیمارستانهای خارجی وابسته به امریکا، مبالغی برای اسراییل در نظر گرفته میشود. این مبالغ در پوششی از لوایح تخصیص اعتبار مخفی شدهاند. این مبالغ غالباً در برنامههای مشترک امریکا ـ اسراییل از قبیل صنایع پدافند، کشاورزی، علوم و تکنولوژیهای پیشرفته مصرف میشوند. پیش از سال 1998، اسراییل سالانه 8/1 میلیارد دلار کمک تسلیحاتی و 2/1 میلیارد دلار کمک اقتصادی دریافت میکرد. بعد از آن، در سال مالی 1999، دو کشور توافق کردند برای یک دهه، کمکهای اقتصادی به اسراییل سالانه 120 میلیون دلار کاهش و کمکهای نظامی 60 میلیون دلار افزایش یابد. علاوه بر این، ایالات متحده و اسراییل در آگوست 2007 پیشنویس یک تفاهمنامه رسمی دهساله را امضا کردند که شامل 30 میلیارد دلار میشد. به موجب این تفاهمنامه، FMF به تدریج افزایش مییابد. این کمکها در سال مالی 2009 با 5/2 میلیارد دلار شروع و در طول یک دهه به طور متوسط، سالانه به سه میلیارد دلار خواهد رسید.
در گزارش سالانه CRS این موارد ذکر شده است: آذوقه برای برنامه صلح؛ پرداخت 2/1 میلیارد دلار از بودجه توافق نامه W2E؛ پرداخت یک میلیارد دلار برای FMF در سال مالی 2003 به وسیله لایحه فوری الحاقی تخصیص بودجه؛ کمک مالی برای «اسکان پناهندگان» و پرداخت پول از حسابASHA. این گزارش شامل هیچ کدام از هزینههایی نیست که وزارت دفاع و دیگر نهادها پرداخت کردهاند. همچنین سود ناشی از کمکهای پیشین را شامل نمیشود.
صندوق بخش دفاعی: هفت میلیارد و694 میلیون دلار. در تخمینهای پیشین، پژوهشی وجود دارد که به سالها پیش بازمیگردد و توانسته مبلغ شش میلیارد و 794 میلیون دلار را که وزارت دفاع ایالات متحده در سال مالی 2006 به اسراییل کمک کرده است، بیابد. به اضافه 450 میلیون دلار در سال مالی 2007 و 450 میلیون دلار در سال مالی 2008 که از بودجه وزارت دفاع پرداخت شده است و مجموعاً بههفت میلیارد و 694 میلیون دلار میرسد. (لایحه تخصیص اعتبار سال مالی 2008، 155 میلیون دلار برای اسراییل در نظر گرفت. با این حال، وب سایت آیپک اعلام کرد که مجموع مبالغ تخصیص داده شده و بودجههای غیر تخصیصی، 450 میلیون دلار بوده است. نکته جالب این است که در این سایت اعلام شده بود: چه کسی بهتر از خود لابی اسراییلی میتواند از این مبالغ خبر داشته باشد؟)
کمکهای نظامی که از بودجه وزارت دفاع پرداخت میشود، صرف عملیاتهای ویژه میشود. بزرگترین کمکها، مربوط به عملیات نظامی لغو شده «لاوی» است. تانک پیشرفته مرکاوا، پروژه در حال تکوین پرتاب موشک و ضد موشک آرو و بسیاری از سیستمهای ضد موشک دیگر مثل سیستم دفاع موشک کوتاهبرد «دیویدز اسلینگ» از جمله این امکانات است. هاآرتص در ژوئن2008 از قول یک مقام رسمی دولت ایالات متحده گزارش داد که امریکا، اسراییل را در ساخت موشک پیشرفته آرو3 حمایت و کمک خواهد کرد. این موشک توانایی رهگیری موشکهای پیشرفته بالستیک را دارد. همچنین با توجه به لایحه تخصیص بودجه سال مالی 2001، تجهیزات نظامی به ارزش 700 میلیون دلار در اختیار اسراییل قرار گرفت. لایحه تخصیص بودجه نظامی سال 2005، شامل مقرراتی میشد که بر اساس آن، به وزارت دفاع امریکا اجازه واگذاری تسلیحات مازاد نامحدود را به اسراییل میداد.
سود:دو میلیارد و 89 میلیون دلار. اسراییل کمک نظامی و اقتصادی خود را از امریکا در اولین ماه سال مالی یا بلافاصله بعد از تخصیص اعتبار، به طور یکجا دریافت میکند.
دیگر کمکها: 457 میلیون و 700 هزار دلار. گزارش جولای 2006 نشان میدهد، 456 میلیون دلار از طرف امریکا به سازمانهای علمی و اقتصادی مشترک امریکایی ـ اسراییلی اعطا شده است. بنیاد بی. آی. آر. دیو صندوق بی. ای. آر. دیاز بزرگترین این سازمانها هستند. در حالی که این سازمانها مستقل اداره میشوند، این صندوق فقط در یک سال حدود 500 هزار دلار از بخش کشاورزی امریکا دریافت کرد. با افزودن مبلغ نیم میلیون دلار برای هر یک از سالهای مالی 2007 و 2008 به مجموع این نوع کمکها در سال 2006، عدد 457 میلیون دلار به دست خواهد آمد. (1)
1) www.globalresearch.ca، سیاحت غرب، شماره 68.
جان میر شایمر (1)و استفن والت(2)
چکیده
لابی اسراییل در امریکا، یک گروه خاص و تعریف شده در ایالات متحده نیست، بلکه طیفی از سازمانهای بزرگی (مثل آیپک) را شامل میشود که به صورت کاملاً سازماندهی شده و هماهنگ عمل میکنند. اصولاً نمیتوان همه یهودیان امریکا را جزو لشکر لابی اسراییل در این کشور دانست؛ زیرا بسیاری از آنها (حدود 30 درصد) هیچ نسبتی میان خود و اهداف اسراییل نمیبینند.
لابی اسراییل در ایالات متحده، در کنگره این کشور حضوری کاملاً پررنگ دارد؛ به گونهای که به جرئت میتوان گفت یکی از سه رکن ساختار حکومتی امریکا (یعنی قوه مقننه)، زیر سلطه خفهکننده لابی اسراییلی قرار دارد. البته این لابی میداند از چه راههایی، دیگر شاخهها را نیز در خدمت منافع اسراییل درآورد.
ما از «لابی» به عنوان علامت اختصاری ائتلاف اشخاص و سازمانهایی استفاده میکنیم که فعالانه تلاش میکنند تا سیاست خارجی امریکا را به سمت خواستههای اسراییلجهت دهند. معنیاش این نیست که بگوییم لابی،
یک حرکت منسجم با هدایت رهبری مرکزی است، یا اشخاص درون آن درباره موضوعهای خاص با هم اختلافنظر ندارند. همه یهودیان امریکا بخشی از این لابی نیستند؛ زیرا برای بسیاری از آنها،اسراییل یک موضوع برجسته و مهم نیست. برای مثال، در تحقیقاتی که در سال 2004 صورت گرفت، تقریباً 36 درصد یهودیان امریکا اعلام کردند یا «اصلاً» احساسی نسبت به اسراییل ندارند یا چنین احساسی در آنها «قوی» نیست. بسیاری از یهودیان امریکا هم هیچ نسبتی میان خود و سیاستهای خاص اسراییل نمیبینند. بسیاری از سازمانهای کلیدی این لابی، مثل کمیته امور عمومی امریکایی- اسراییلی (آیپک) و کنفرانس رؤسای سازمانهای اصلی یهودی را افراد تندرویی رهبری میکنند که معمولاً از سیاستهای توسعهطلبانه حزب لیکود، از جمله مخالفت این حزب با روند صلح اسلو حمایت میکنند. همچنین تمایل اکثریت یهودیان امریکا این است که اسراییل از فلسطینیان امتیاز بیشتری کسب کند و تعدادی از گروهها از جمله «صدای یهود برای صلح»، چنین گرایشهایی را نمایندگی میکنند. به هرحال، با وجود چنین تفاوتهایی، هم میانهروها و هم تندروها، در حمایت از اسراییل، ثابتقدم و استوارند.
تعجبی ندارد که رهبران یهودی امریکا با مقامهای اسراییلی مشاوره میکنند تا مطمئن شوند که اقداماتشان سبب پیشبرد اهداف اسراییل میشود. همانگونه که یک فعال وابسته به یک سازمان بزرگ یهودی نوشت: «برای ما آسان است که بگوییم سیاست ما در مورد این موضوع، ویژه است، ولی به هرحال، باید خود را با اهداف اسراییلیها هماهنگ کنیم. ما به عنوان یک جامعه، همیشه باید چنین رویهای داشته باشیم.» این یک پیشداوری شدید علیه هرگونه انتقاد نسبت به سیاستهای اسراییلی است و در نتیجه این
پیشداوری، زیر فشار قرار دادن اسراییل، امری خارج از قاعده دانسته میشود. ادگار برونفمن اسآر، رئیس «کنگره جهانی یهود»، وقتی در سال 2003 نامهای به بوش نوشت و از وی مصرانه خواست تا اسراییل را از ایجاد «دیوار امنیتی» جنجالی باز دارد، «متهم» به خیانت شد. منتقدان وی گفتند: «برای رئیس کنگره جهانی یهود، در هر زمانی زشت است که با رئیسجمهوری ایالات متحده همفکری کند و وی را وادارد در مقابل سیاستهای حامی اسراییل بایستد.»
مشابه آن نیز زمانی بود که سیمور ریچ، رئیس «هیئت سیاستگذاری برای اسراییل در امریکا»، در نوامبر سال 2005 از کاندولیزا رایس خواست تا از اسراییل بخواهد مرز بحرانی نوار غزه را بازگشایی کند. اقدام وی هم به عنوان یک عمل «غیرمسئولانه»، تقبیح شد و منتقدان وی گفتند: «مطلقاً هیچ بخشی از جریان اصلی یهودی نباید در جهت کسب نظر علیه سیاستهای امنیتی اسراییل فعال شود.» ریچ برای مقابله با این حملهها اعلام کرد که کلمه «فشار» در هیچ فرهنگ لغتی، وقتی که در ارتباط با اسراییل باشد، معنی و مفهوم ندارد.
یهودیان امریکا یک رشته از سازمانهای مؤثر را ایجاد کردهاند تا از این طریق بتوانند سیاست خارجی امریکا را تحت تأثیر قرار دهند و در میان این سازمانها، آیپک، قدرتمندترین و مشهورترین آنهاست. در سال 1997، مجله فورچون از اعضای کنگره و کارمندانش خواست تا فهرست قدرتمندترین لابیها را در واشنگتن ارایه کنند. در این فهرست، آیپک در رتبه دوم و پس از «اتحادیه امریکایی افراد بازنشسته» و جلوتر از «ای اف ال - سی آی اُ» و «اتحادیه ملی تفنگداران» قرار گرفت. تحقیقاتی که نشنال ژورنال در مارس سال 2000 انجام داد، به همین نتیجه رسید. در این تحقیقات هم آیپک (به
همراه ای. آر. پی) در جایگاه دوم در واشنگتن و در «رده نیرومندان» قرار گرفت.
این لابی همچنین افراد برجسته مذهب پروتستان مثل گاری با اوثر، جری فالول، رالف رید، پت روبرستون و به علاوه دیک آرمی و تام دلی، رهبران سابق اکثریت در کنگره را در خود جای میداد. همه آنها معتقد بودند تولد دوباره اسراییل، پیشگویی کتاب مقدس را تکمیل میکند و آنها از برنامه توسعهطلبانه اسراییل حمایت میکنند. آنها معتقدند مخالفت با این برنامه، مخالفت با اراده الهی است. محافظهکاران جدید غیرکلیمی مثل جان بولتون، روبرت بارتلی، سردبیر سابق وال استریت ژورنال و ستوننویس بانفوذ،جرج ویل هم از حامیان ثابتقدم اسراییل هستند.
ساختار دولت امریکا هم راههای نفوذ زیادی را برای فعالان، جهت اعمال نفوذ در روند سیاستگذاری فراهم میکند. گروههای ذینفع میتوانند با نمایندگان منتخب و اعضای قوه مجریه لابی کنند؛ در تبلیغات انتخاباتی به آنها کمک کنند؛ در انتخابات به آنها رأی دهند یا افکار عمومی را در راستای اهداف خود شکل دهند ودر زمانی که آنها متقبل موضوعی میشوند و عده زیادی از مردم هم نسبت به آن موضوع بیتفاوت هستند، این لابی از نفوذ بی اندازه خود بهره میگیرد و آنها را به سمت خود متمایل میکند. بدین ترتیب، سیاستگذاران تمایل پیدا میکنند با این گروهها، بیشتر هماهنگ شوند؛ چون مطمئن هستند بقیه مردم، آنها را به دلیل اقدامشان توبیخ نمیکنند.
لابی اسراییل در عملیات مهم و اساسیاش، با لابی مزرعهداران، صاحبان فولاد، اتحادیههای کارگران نساجی یا دیگر لابیهای قومیتی فرقی نمیکند. برای یهودیان امریکا و همپیمانان مسیحی آنها، اگر بخواهند سیاست امریکا
را به سلطه خود درآورند، مانعی وجود ندارد. در لابیگری آنها، چیزی توطئه محسوب نمیشود. در بیشتر بخشها، افراد و گروههایی که جزو لابی اسراییل به شمار میآیند، فقط اقداماتی را انجام میدهند که دیگر گروههای خاص ذینفع (البته به شکل خیلی بهتر) انجام میدهند. در مقابل، گروههای مؤثر طرفدار اعراب که در حال حاضر وجود دارند، ضعیف هستند و همین امر سبب میشود فعالیت لابی اسراییل آسانتر شود.
لابی اسراییل دو استراتژی گسترده را پی میگیرد. نخست، نفوذ قابل توجه خود را در واشنگتن به کار میگیرد و کنگره و قوه مجریه را زیر فشار قرار میدهد. این لابی تلاش میکند عقاید خاص هر قانونگذار یا سیاستگذار را هر چه باشد، عوض کند و به آنها بقبولاند که حمایت از اسراییل برای آنها یک انتخاب «هوشمندانه» است. دوم، این لابی تلاش میکند تا با تکرار افسانههای مربوط به چگونگی شکلگیری اسراییل و با ترویج نظرهایی در مباحثههای مربوط به سیاستگذاری، همه را متقاعد سازد که در گفتمان عامه مردم امریکا، اسراییل جایگاه مثبتیدارد.
رکن کلیدی در اثرگذاری این لابی، نفوذ آن در کنگره است؛ جایی که اسراییل در مقابل انتقادها مصونیت دارد. این مورد - به علت اینکه کنگره به ندرت وارد موضوعهای جنجالی میشود - اهمیت زیادی دارد. به هرحال، در موضوعهایی که در کنگره مطرح میشود و به اسراییل مربوط است، منتقدان مجبور به سکوت هستند. یک دلیل آن نیز این است که بعضی از اعضای کلیدی کنگره مثل دیک آرمی از جمله صهیونیستهای مسیحی هستند. آرمی کسی است که در سپتامبر سال 2002 گفت: «اولویت نخست من در سیاست خارجی، حمایت از اسراییل است.» علاوه بر آن، حضور
سناتورهای یهودی در کنگره، این اطمینان را به وجود میآورد که سیاست خارجی امریکا در حمایت از منافع اسراییل به اجرا درمیآید.
منبع دیگر قدرت لابی اسراییل، بهرهگیری از کارمندان طرفدار اسراییل در کنگره است، مثل موریس آمیتاری، رئیس سابق آیپک که زمانی اعتراف کرد: «در این جا افراد زیادی وجود دارند که در سطوح عالی ـ عمارت کنگره ـ فعالیت میکنند و یهودی هستند و مایلند به موضوعهای خاصی که مربوط به خود آنها میشود، توجه ویژه کنند در این جا افرادی هستند که جایگاهشان تصمیمگیری در حوزههای مربوط به اسراییل برای سناتورهاست. شما میتوانید تعداد زیادی از آنها را در سطوح کارمندی کنگره بیابید».
در هر صورت، آیپک، هسته نفوذ لابی در کنگره را تشکیل میدهد. موفقیت آن، به دلیل تواناییاش در اعطای پاداش به آن دسته از قانونگذاران و نامزدان کنگره است که از برنامههایش حمایت کنند و آنهایی را هم که با این برنامه مخالفت کنند، تنبیه میکند. در انتخابات امریکا، «پول» اهمیت سرنوشتسازی دارد و آیپک اطمینان میدهد که بسیاری از کمیتههای طرفدار اسراییل، به دوستانش کمک مالی گسترده میکنند. هرکسی هم که دشمن اسراییل شناخته شود، میتواند مطمئن باشد آیپک به طور مستقیم، به رقیبان سیاسی وی کمک مالی - انتخاباتی خواهد کرد. آیپک جنگ روزنامهنگاری هم راه میاندازد و سردبیران روزنامهها را تشویق میکند از نامزدهای طرفدار اسراییل حمایت کنند.
نفوذ آیپک در کنگره حتی بیشتر از این است. بر اساس گزارش داگلاس بلوم فیلد،کارمند سابق آیپک، «این موضوع در میان اعضای کنگره و کارمندان آن امری جا افتاده است که در صورت نیاز به کسب اطلاعات، قبل از آنکه به کتابخانه کنگره، سرویس تحقیقاتی آن، کمیته ستادی یا کارشناسان اداری
رجوع کنند، نخست باید به آیپک مراجعه کنند.» چیزی را که او بیان کرده است و اهمیت بیشتری دارد، این است که از آیپک معمولاً سیاهه سخنرانیها، فعالیتها، قانونگذاری، مشاوره در مورد تاکتیکها، انجام تحقیقات و همیاریهای گروهی درخواست میشود.
نکته دیگر این است که آیپک، عامل بالفعل یک دولت خارجی است و بر کنگره تسلط خفهکنندهای دارد. بنابراین، هیچگاه در کنگره، در مورد سیاست امریکا نسبت به اسراییل، بحث و گفتوگویی نمیشود، هر چند این سیاست پیآمدهای مهمی برای همه جهان داشته باشد. به عبارت دیگر، یکی از سه شاخه اصلی دولت، کاملاً متعهد به حمایت از اسراییل است. همانطور که ارنست هولینگز، سناتور سابق دموکرات، در روز ترک نمایندگی یادآوری کرد: «به جز راهکارهای سیاسی که از طرف آیپک در اینجا به شما ارایه میشود، شما نمیتوانید رویکرد سیاسی دیگری را در مورد اسراییل داشته باشید.» یا همانطور که آریل شارون،زمانی به یک امریکایی گفت: «هر وقت که مردم از من میپرسند، چطور میتوانند به اسراییل کمک کنند، من به آنها میگویم: به آیپک کمک کنید».
بخشی از این نفوذ هم به رأی دهندگان یهودی در انتخابات ریاست جمهوری مربوط میشود. این لابی اهرم مهمی را در شاخه اجرایی دارد. هرچند یهودیان کمتر از 3 درصد جمعیت امریکا را تشکیل میدهند، ولی آنها در مبارزات انتخاباتی به نامزدهای هر دو حزب کمکهای زیادی میکنند. زمانی واشنگتن پست برآورد کرد که کاندیداهای ریاستجمهوری حزب دموکرات، «برای فراهم کردن بیش از 60 درصد بودجه انتخاباتی خود، به حمایتهای یهودیان، وابسته هستند» و به این دلیل که رأیدهندگان یهودی میزان بالای تولیدات را در اختیار دارند و در ایالتهای کلیدی مثل
کالیفرنیا، فلوریدا، ایلی نویز، نیویورک و پنسیلوانیا، متمرکز هستند، نامزدهای ریاست جمهوری که به این پست میاندیشند، نمیتوانند با آنها مخالفت کنند.
سازمانهای کلیدی فعال در این لابی، وظیفه خود میدانند این اطمینان را به وجود آورند که منتقدان اسراییل نمیتوانند شغلهای مهمی در سیاست خارجیامریکابه دست آورند. جیمی کارتر میخواست جورج بال را نخستین وزیر امور خارجه خود کند، ولی پس از اینکه فهمید بال، منتقد اسراییل است و این لابی با این انتصاب مخالفت خواهد کرد، از این اقدام منصرف شد.
زمانی که هوارد دین، خواستار «نقش بیطرفانهتری» برای امریکا در منازعه اعراب ـاسراییل شد، سناتور جوزف لیبرمن، او را متهم کرد که به فروش اسراییل تن داده است و گفت که اظهارات هوارد دین، «غیرمسئولانه» است. همه سران دموکرات در کنگره نیز نامهای را امضا کردند که در آن به اظهارات دین انتقاد شده بود.
البته این نگرانی بیمورد است. در حقیقت، دین، یک جنگطلب است. کرسی وی در مبارزات انتخاباتی، رئیس سابق آیپک بود و نظرهای او در مورد خاورمیانه، بیشتر بازتابدهنده نظرهای آیپک بود تا امریکاییهای معتدلتر که طرفدار صلح در شرایط کنونی هستند. او صرفاً پیشنهاد داده بود «این دو جناح را باید به هم نزدیک کرد» و واشنگتن باید به عنوان یک میانجی منصف و بیطرف عمل کند. به سختی میتوان نظر او را یک ایده رادیکال دانست، ولی این لابی، بیطرفی را تحمل نمیکند. در خلال ریاست جمهوری کلینتون، بخش اعظم سیاست خاورمیانهای را مقامهایی تعیین میکردند که مناسبات نزدیکی با اسراییل یا سازمانهای برجسته طرفدار اسراییل داشتند که از جمله آنها میتوان به این افراد اشاره کرد: مارتین اندیک،
قائم مقام سابق مدیر تحقیقاتی آیپک و از بنیانگذاران مؤسسه حمایت از اسراییل واشنگتن برای سیاست شرق نزدیک (وینپ)،دنیس راس، که پس از ترک دولت در سال 2001 به وینپ ملحق شد و آرون میلر که در اسراییل زندگی کرده است و از این کشور دیدن میکند. این افراد از جمله نزدیکترین مشاوران کلینتون در نشست سران کمپ دیوید در جولای سال 2000 بودند. هر چند هر سه این افراد از روند صلح اسلو حمایت کردند و به ایجاد دولتی فلسطینی علاقهمند بودند، ولی دیدگاه آنان شامل محدودیتهایی میشد که این محدودیتها مورد پذیرش اسراییل هم بود. هیئت امریکایی راهنماییهای خود را از ایهود باراک دریافت میکرد و مواضع مذاکراتی خود را پیشاپیش با اسراییل هماهنگ میکرد و پیشنهادهای مستقلی ارایه نمیکرد. تعجبی ندارد که مذاکرهکنندگان فلسطینی شکایت میکردند آنها «با دو تیم اسراییلی مذاکره میکنند؛ یک تیم، پرچم اسراییلی در دست دارد و تیم دیگر، پرچم امریکایی».
این وضعیت در دولت بوش که مقامهایش شامل طرفداران پرحرارت اسراییل مثل الیوت آبرامز، جان بولتون، داگلاس فیث، آی لیویز (اسکوتر) لیبی، ریچارد پرل، پل ولفوویتز و دیوید ورمسر میشوند، بیشتر نمایان است. این مقامها پیوسته سیاستهایی را اجرا کردهاند که اسراییل به آنها علاقه داشتهاست و سازمانهای موجود در این لابی از آنها حمایت میکنند.
البته این لابی نمیخواست مباحثههای آشکاری در حمایت از اسراییلانجام دهد؛چون احتمال میرفت چنین کاری در ذهنامریکاییها نسبت به حمایت گسترده این لابی از اسراییلپرسش ایجاد کند. بنابراین، سازمانهای طرفدار اسراییل به سختی تلاش میکردند تا در مؤسسههایی نفوذ کنند که بیشترین نقش را در شکلدهی به افکار عمومی داشتند.
دیدگاه این لابی بر جریان اصلی رسانهای نیز حاکم است.اریک آلترمن، روزنامهنگار مینویسد که بحث و گفتوگو میان کارشناسان خاورمیانه «به وسیله افرادی صورت میگیرد که نمیتوانند حتی انتقاد از اسراییل را تصور کنند.» او نام 61 ستوننویس و مفسر را فهرست میکند که «میتوانند بیقید و شرط در شمار حامیان اسراییل قرار گیرند». متقابلاً او دریافته است تنها پنج کارشناس اقدامات اسراییل را نقد یا مواضع اعراب را تأیید میکنند. روزنامهها گاهگاهی مطالبی را به صورت مقالههای وارده منتشر میکنند که سیاست اسراییل را به چالش میکشند، ولی وزنه نگرشها، آشکارا به سمت طرف دیگر (حمایت از آن) سنگینی میکند.
از طرف دیگر، گرایش روزنامههایی مثل نیویورک تایمز نیز معمولاً این است که گاهگاهی از سیاستهای اسراییل، انتقاد کند و بعضی وقتها هم تصدیق شود که فلسطینیها مشروعیت شکایت را دارند.البته این رویکرد، بیطرفانه نیست. در یادداشتهایی که ماکس فرانکل، سردبیر سابق این روزنامه مینوشت، اعتراف کرد نگرشهای خاص خودش را در سر مقالههای خود وارد میکند: «من بیشتر از آنچه که جرئت میکنم بگویم، جان نثار اسراییل هستم... دانش من در راستای تقویت اسراییل به کار میرود و دوستیهای من هم در آنجاست. من شخصاً بسیاری از تفاسیر روزنامهمان را مینویسم. از آنجا که بیشتر از یهودیان، اعراب، خواننده مطالب من هستند، من برای آنها از نگاه یک طرفدار اسراییل مطلب مینویسم».
البته گزارشهای خبری، بیطرفانهتر است و این تا حدودی به این دلیل است که گزارشگران میکوشند بیطرف باشند. علاوه بر آن، پوشش دادن رویدادها در سرزمینهای اشغالی، بدون نادیده گرفتن اقدامات اسراییل در این مناطق، مشکل است. این لابی برای آنکه از انتشار چنین گزارشهای
نامطلوبی جلوگیری کند، دست به جنگنامهنویسی و تظاهرات میزند و انتشار آن دسته از خبرهایی را که مفادشان ضداسراییلی دانسته میشوند، تحریم میکند. در ماه مه سال 2003، کامرا(1)تظاهراتی را مقابل ایستگاههای ملی رادیو در سی شهر سازماندهی کرد. کامرا همچنین تلاش کرد تا اعانهدهندگان را تشویق کند، حمایت خود را از این ایستگاههای رادیویی، تا زمانی که پوشش خبری خاورمیانهای آنها نسبت به اسراییل دلسوزانهتر شود، قطع کنند. بر اساس گزارشها، ایستگاه رادیوی ملی بوستون (وبور) بیش از یک میلیون دلار اعانه را به دلیل چنین اقداماتی از دست داد. بیشتر فشارهایی که متوجه ایستگاههای رادیویی ملی میشود، از جانب دوستان اسراییل در کنگره صورت میگیرد؛ یعنی کسانی که خواستار دقت بیشتر در پوشش خبری خاورمیانه و نادیده گرفتن بخشهایی از این اخبار هستند.
ایده جانبداری از اسراییل، بر حوزههای تفکری که نقش مهمی را در شکلدهی به مباحثات عامه و سیاستگذاریهای عملی دارند، مسلط است. این لابی نگرش خاص خود را در سال 1985 مسلط کرد؛ یعنی زمانی که مارتین ایندیک کمک کرد تا «وینپ» تأسیس شود. هرچند وینپ ارتباطاتش را با اسراییل مخفی نگه میدارد، ولی مدعی است درصدد ایجاد یک دیدگاه «متوازن و واقعی» درباره مسایل خاورمیانه است. این نهاد را کسانی تغذیه مالی و اداره می کنند که خود را به پیشبرد برنامه اسراییل عمیقاً متعهد میدانند.
بههرحال، نفوذ لابی مورد نظر از وینپ هم فراتر رفته است. در 25 سال گذشته، نیروهای طرفدار اسراییل در نهادهایی چون مؤسسه سرمایهگذاری امریکایی، مؤسسه بروکینگز، مرکز سیاستگذاری امنیتی، مؤسسه تحقیقات سیاست
1) کمیته طرفدار اسراییل.
خارجی، بنیاد میراث، مؤسسه هودسون، مؤسسه تجزیه و تحلیل سیاست خارجی و مؤسسه یهودی امور امنیت ملی (جین سا) حضور آمرانهای برای خود دست و پا کردهاند. این مؤسسهها و نهادها، به ندرت، از حمایت امریکا از اسراییل انتقاد میکنند.
مؤسسه بروکینگز را در نظر بگیرید. کارشناس ارشد آن در امور خاورمیانه، به مدت طولانی، ویلیام کانت، مقام سابق ان.اس.سی بود و شایسته است که وی را بیطرف بخوانیم. اکنون تغذیه بروکینگز از طریق «سبان سنتر میدل ایست استادی» صورت میگیرد که حیم سبان، تاجر امریکایی - اسراییلی و صهیونیست تندرو از آن حمایت مالی میکند. مدیر این مرکز، مارتین ایندیک است. مؤسسهای که زمانی نسبت به هیچ سیاستی تعصب نمیورزید، اکنون به هماهنگکننده طرفداران اسراییل تبدیل شده است. (1)
1) Lemond\New Folder\Lrb ، سیاحت غرب، شماره 41.
یهود و امریکا(1)
چکیده
تلاش اقلیتی کوچک به نام یهود برای سلطه یافتن بر تمامی منابع و مراکز ایالات متحده امریکا مدتهاست که شروع شده است. این گروه بانفوذ در تمام مراکز تصمیمگیری، آموزشی و مالیامریکا کنترل کشور را در دستان خود گرفته است و میخواهد با تخریب زیرساختهای فرهنگی و اقتصادیامریکا،این کشور را به ورطه نابودی بکشاند. نویسنده این مقاله با پرهیز از افشای نام خود به علت ترس از این گروه، به تشریح چگونگی این سلطه و نقشههای آنان برای براندازی میپردازد. البته باید به این نکته اشاره کرد که در جامعه یهودی نیز افرادی هستند که از اینگونه اعمال، برکنار باشند.
پس از سالها مطالعه و بررسی، مطمئن شدهایم که طرحی بینالمللی وجود دارد تا یک دولت جهانی ایجاد شود و اقتدار و استقلال امریکاییان از بین برود. گروه بینالمللی حامی این نقشه، در وضعیتی کاملاً محرمانه، کار خود را به پیش میبرد، ولی چرا؟ زیرا آنان میدانند اگر امریکاییان از خواب غفلت بیدار شوند و حقیقت را در مورد آنچه بر ملت ما میگذرد، دریابند و
1) نویسنده در مقدمه مقاله خود ذکر کرده است که به دلیل ترس از فشارها و تهدیدهای احتمالی از ذکر نام خود، خودداری کرده است.
درک کنند که دشمن واقعی آنان کیست و این دشمن چگونه کار خود را انجام میدهد، آنگاه این امریکاییان وطنپرست قیام خواهند کرد و همه آنانی را که در پس پرده این برنامه شیطانی هستند، از بین خواهند برد.
برای قرنهای متمادی، یک دار و دسته کوچک، ولی قدرتمند تلاش میکند تا ایالات متحده و دیگر ملتهای دنیا را به یک دولت جهانی تبدیل کند. در این میان، «سازمان ملل متحد» تنها به یک بازیچه در بین این مجموعه از توطئهگران بدل شده است، آنان به دنبال تحمیل یک سیستم پولی جهانی کنترل شده از سوی خودشان بر همه کشورهای دنیا هستند تا همه مردم، بردهوار در برای تأمین خواستههای آنان و به نام نظم نوین جهانی کار کنند.
آنان از آغاز فعالیتهای خود میدانستند که برای برده کردن ما، باید ما را از مسیحیت دور کنند. آنان در حوزه ایجاد محدودیت برای «مسیحیت» و «انجیل» که قطبنمای اخلاقی کشور ما شناخته میشدند، بسیار موفق بودند. از سوی دیگر، آنها با ایجاد «دادگاههای فدرال» و دور کردن انجیل و مسیحیت از مدارس، نظام اخلاقی و همه سازمانها و مؤسسههای ایالات متحده، اهداف خود را به صورتی موفقیتآمیز دنبال کردهاند. براساس طرح آنان، نظام اخلاقی و خانوادههای ما نیز نابود شدند. اما آنان این کارها را چگونه انجام دادند؟ باید به یاد داشت که آنان کنترل تقریبا کاملی بر هالیوود، شبکههای تلویزیونیو تقریبا همه روزنامهها و نشریهها و کتابهای منتشر شده در جامعه ما داشتهاند. همچنین آنان به طور مداوم، با فیلمهای سینمایی مستهجن و هرزه و همچنین شوهای تلویزیونی سخیف و مبتذل تولیدی رسانههای تحت سیطرهشان، به صورتی کاملاً هدفدار، ملت ما و افکار ما را با تصویرهای مستهجن بمباران میکنند تا شخصیت اخلاقی ما را بیش از
پیش رو به انحطاط ببرند. از سوی دیگر، آنان با استفاده از اتحادیه آزادیهای مدنیامریکا، تلاش میکنند تا آخرین بقایای اعتقاد به «خدا» و «مسیحیت» را از اذهان مردم ما بزدایند.
در سال 1913، بانکداران بینالمللی، سیستم بانکی ملی ما را بنیان نهادند که امروزه ما آن را با نام «سیستم منابع فدرال» میشناسیم. با استفاده از بانکهایی که برای قرنهای متمادی به صورت خصوصی فعالیت میکردند، این سیستم را ایجاد کرده اند تا به عنوان وسیلهای جهت ربودن منابع طلای کشور ما بهکار رود و در عوض، ما صاحب اسکناسهاییکاغذی شدهایم که روزبهروز بیارزشتر میشوند.
چه کسانی در فراسوی این حرکت پرقدرت به سوی یک دولت جهانی قرار دارند؟ به صورت کلی باید گفت که این افراد، لیبرالهایی شامل سوسیالیستها، کمونیستها، رهبران اتحادیهها، ملحدان، اومانیستها، فمینیستها، همجنسبازان، شهوترانان، بووکراتها و فعالان زیستمحیطی هستند که مخلوقات را بیش از خالق میپرستند. به هر حال، رهبران جامعه، ثروتمندان و افراد بانفوذ، همگی جزو کارگزاران شکلگیری نظم نوین جهانی هستند که با همراهی بانکداران و سیاستمداران، بهویژه بانکداران بینالمللی یهودی، اهداف خود را پی میگیرند.
یکی از معروفترین امریکاییهایی که به صورتی مفصل در مورد قدرت بینالمللی یهودیان مطالبی نگاشته است، خودروساز معروف و نامدار امریکا، هنری فورد است. او میلیونها دلار به پژوهشگران پرداخت کرد تا فعالیتها و اهداف پشت پرده این یهودیان فعال در عرصه بینالملل را بررسی کنند.
فورد در مقالاتی که در روزنامه دییربورن ایندیپندنت در ماه ژوئن سال 1920 منتشر شده مطالبیبیان کرده است، که هنوز هم (و حتی در زمان ما) خواندنی و ارزشمندند. کتاب فورد با عنوان یهودیان بینالملل ممکن است هنوز هم در تعدادی از کتابخانهها یافت شود.
هنری فورد در سال 1920 و در مقالهی روزنامه دییربورن ایندیپندنت چنین نوشته بود: «چگونه یهودیان اینگونه به صورت عادی و بدون هرگونه مقاومتی به بالاترین جایگاهها دست مییابند؟ چگونه و چه کسانی، آنان را به این موقعیتها میرسانند؟ چرا اصولاً آنان در این جایگاهها حضور دارند؟ یهودیان در مناصب خود چه میکنند؟ واقعیت حضور آنان در این جایگاهها چه پیامی برای دنیا خواهد داشت؟ اینها پرسشهایی اساسی در مورد یهودیان است.پنجاه سال قبل، بانکداری بینالمللی که همانند فعالیتهای دلالی ارزی دنیا تقریبا به صورت کامل در اختیار یهودیان قرار داشت، در اوج شکوفایی خود بود. این وضعیت، آنان را در کنترل کامل و تمامعیار دولتها و مراکز مالی و اعتباری همه دنیا یاری رساند. اهمیت این مطلب در این است که این رشد، تنها در آن مراکز مالی اتفاق افتاد که یهودیان در آن سهیم بودند و هیچ عامل نژادی و ملی دیگری هم در این اتفاق سهیم نبود. این امر صرفا به این معنا نیست کهچند یهودی، کنترلکنندگان فعالیتهای مالی بینالمللی هستند، بلکه بیانگر این است که این کنترلکنندگان بینالمللی بازارهای مالی و پولی، منحصرا یهودیاند.
از زمانی که کنترل دنیا به عنوان آرمان یهودیان مطرح شده است و آنان از هیچ یک از روشهای گذشته فاتحان دنیا بهره نمیبرند، باید این امر را پذیرفت که آنان به برتری یک نژاد مشخص چشم دوختهاند.»چند سال بعد، آقای فورد اظهار کرد: «این درست است که افراد ملت ما سیستم مالی و
بانکی کشورمان را درک نمیکنند؛ چون معتقدم در صورتی که مردم ما حقایق فراسوی آن را بفهمند، قبل از طلوع خورشید در صبح فردا، دست به یک انقلاب خواهند زد».
همچنین فورد در کتاب خود نگاشته است: «هنگامی که یهودیان قدرتمند بالاخره ردیابی شوند و حقایق موجود آشکار گردد، جنجال واقعی و پیآمدهای آن در مطبوعات سراسر دنیا فراگیر خواهد شد. هر چنداین اتفاق در هیچ زمانی روی نخواهد داد.»
با وجود اتفاق نظر مسیحیت و عالمان آن بهویژه کلیسای کاتولیک و حتی تفسیرهایارایه شده غیر از انجیل، در مورد برخی مسائل اجتماعی نظیر دریافت ربا هنگام بازپسگیری وامهای اعطایی، یهودیان، کنترل سیستمهای مالی و بانکهای دنیا را در اختیار دارند.
امروزه بانکداران یهودی، کنترل بانک مرکزیامریکا و در نتیجه، اقتصاد ما را در اختیار دارند. نویسنده و اقتصاددان نامدار مسیحی، آرای مکمستر معتقد است ساختار بانک مرکزیامریکادر مالکیت هشت خانواده یهودیقرار دارد و آنان این ساختار را اداره میکنند. فقط سه خانواده از این هشت خانواده در این فهرست، امریکایی هستند؛ خانواده روتز چیلد (لندن)؛ برادران لازارد (پاریس)؛ بانک اسراییل - موشه (ایتالیا)؛ خانواده کوهن - لویب (آلمان)؛ واربورگ (هامبورگ آلمان)؛ برادران لیچمن (نیویورک)؛ خانواده گلدمن - ساچز (نیویورک) و خانواده راکفلرها (نیویورک).
در ادامه، واقعیتهایی در مورد یهودیان بیان میشود که ممکن است آن را نشنیده باشید:
یهودیان کنترل تقریبا تمام عیاری بر همه رسانههای مهم و کلیدی نظیراخبار ایالات متحده، مجله تایم، نیویورک تایمز، واشنگتن پست،ای.بی. سی، ان. بی. سی، وسی. بی. اس دارند.
بیشتر نویسندگان نامدار جنبشهای فمینیستی، یهودیاند؛ زیرا کنترل یهودیان بر صنعت نشر، انکارناپذیر است. همچنین آیا تاکنون دقت کرده بودید که بیشتر مردان همجنسبازی که در شوهای تلویزیونی حاضر میشوند، یهودیاند؟ از سوی دیگر، این حقیقت کاملاً پذیرفته شده است که یهودیان کنترلکننده هالیوود، به ساخت فیلمهاییعلاقه دارند که «مسیحیت» و «عقایدمذهبی» را به تمسخر میگیرند؛ زیرا آنان آشکارا، ضدمسیحی هستند.
همچنین آیا میدانید که مدیر عامل استودیویی که فیلم «آخرین مصایب مسیح» را ساخت، یک یهودی به نام لیو وارسرمن بوده است؟ اگر یک کارگردان مسیحی فیلمی با هدف تمسخر «هولوکاست» میساخت، چه
اتفاقی میافتاد؟ یهودیان قادرند در فیلمهای خود، آزادانه به همه مقدسات دین ما توهین کنند، ولی اگر شما این شهامت را داشته باشید که در مورد نسخه هالیوودی هولوکاست از آنان پرسش کنید، آنها از همه توان خویش برای نابودی زندگی شما بهره خواهند برد.
مهمترین فعالیتهای آنان که همچون سرطان در سراسر خاک امریکا بهویژه لاسوگاس گسترش یافته ، شامل قاچاق زنان و کودکان با هدف روسپیگری و تهیه فیلمهای پورنو، تهیه و توزیع مشروبات الکلی غیرقانونی، تأسیس مراکز فحشا و توزیع مواد مخدر است. یهودیانی نظیر براون برونفمن و پسرش که مالکان شرکت عظیم ویسکیسازیسیاگرامز هستند، فعالیتهای تولید و عرضه مشروبات الکلی خود را در دورهای آغاز کردند که عرضه این محصولات در بازار امریکا، غیرقانونی بود. حقیقت این است که یهودیان و نه ایتالیاییها، کنترل و سازماندهی جرایم سازمان یافته را در دنیا برعهده دارند.
کمونیستی از سوی طرفداران لنین و مارکس حمایت مالیکردند؟ با این اقدام، مسلما این یهودیان در قتل عام دهها میلیون انسان بیگناه در دوران حکومت کمونیستها در سراسر دنیا، شریک هستند.به علاوه، آیا میدانید که قریب به اتفاق نظریهپردازان ایدئولوژی کمونیسم، یهودی بودهاند؟ آیا میدانستید که کارل مارکس و تروتسکی، یهودی بودهاند؟پدر بزرگ لنین هم جزو یهودیان بود. در ایالات متحده نیز رهبر حزب کمونیست برای چند دهه،گوس هال یهودی بود. همچنین در قرون نوزدهم و بیستم میلادی، یهودیان هر ملتی، رهبران و حامیان مالی کمونیسم در آن کشور بودند.
در ادامه، نظر روزنامهنگار و فیلمنامهنویس نامدار، میرون فاگون را در مورد این موضوع که در سخنرانی خود در دهه 60، بیان کرده بود، میخوانیم: «امروزه تنها یک واقعیت وجود دارد و آن هم این است که رژیم کمونیستی شوروی، مستقیما از اندیشههای ژاکوب شیف امریکایی و روتزچیلدانگلیسی بهوجود آمده است. چندی بعد من دریافتم که بدون هیچگونه تردیدی، حزب کمونیست بدانگونه که ما آن را میشناسیم، از سوی این مدافعان اندیشههای سرمایهسالارانه نظیر شیفت، واربورگز و روتزچیلد شکل گرفت و آنان با حمایت مالی از انقلاب روسیه و براندازی حکومت تزاری و خاندان سلطنتیاش و سپس با استفاده از افرادی نظیر لنین، تروتسکی و استالین، توانستند رژیمهای کمونیستی را در دنیا بهوجود آورند».
وینستون چرچیل در مقالهای با عنوان «بحثی در مورد اصل و نسب یهودیان» چنین نوشت:«عدهای از مردم یهودیان را دوست دارند و عدهای از آنان بیزارند، ولی هیچ انسان عاقلی در این واقعیت شک ندارد که بدون هیچگونه تردیدی، یهودیان، خوفناکترین و استثناییترین نژادی هستند که تاکنون در دنیا به وجود آمدهاند. امروزه این نژاد عجیب درصدد ایجاد اصول
اخلاقی و فلسفی خاصی نظیر مسیحیت هستند. البته فعالیتهای گسترده و عالمگیر آنان، محدود به عصر کنونی نیست. از قرن نوزدهم تاکنون نیز در هر رویداد سیاسی کلیدی، آنان در رأس جریان بودهاند. برای مثال، در شکلگیری جریانهای بلشویکی روسیه و انقلاب روسیه، نقش آنان بسیار قابل توجه است».
پدر بمب اتم ایالات متحده، یک یهودیامریکایی به نام روبرت اوپنهایمر بود که در سال 1954 به جرم ایجاد خطر امنیتی مورد محاکمه قرار گرفت.
در قرون هفده و هجده، یهودیان جزو سردمداران تجارت برده بودند. حتی در کتابهای تاریخ دوره دبیرستان هم این واقعیت عنوان شده است. آنان با دستگیری و فروش صدها هزار برده افریقایی در آغاز شکلگیریامریکای جدید، سود هنگفتی به دست آوردند. هرچند امروزه یهودیان خود را دوست سیاهپوستان معرفی میکنند. در سالهای قرن بیستم، یهودیان با بهرهگیری از سیاهان امریکا تلاش میکردند الگوی سوسیالیستی نظم نوین جهانی خود را به پیش ببرند؛چون در آن قرن، پیوندهای خانوادگیبیشتر سیاهان امریکایی را از بین بردند.از سوی دیگر، یهودیان لیبرال با تشویق گسترده هرزهگری جنسی در میان جوامع سیاهپوستان، آنان را به سویشهوترانی سوق دادند.
دلیل اصلی این اقدامات چه بود؟ به روشنی میتوان اظهار کرد که آنان با هدف تضعیف ارزشهای اخلاقی مسیحیت در میان شهروندان امریکایی و پیشبرد برنامههای سوسیالیستی خود، از این فعالیتها حمایت میکردند.در سالهای اخیر نیز یهودیان مالک رسانههای ارتباط جمعی، از طریق
برنامههای خود مصرف «کراک» را در شهرهای ما تشویق میکنند؛ چون در شوهای تلویزیونی، مجلات، کتابها و فیلمهای سینمایی تولیدی این مراکز، استفاده از انواع مواد مخدر ترویج میشود.
ـواییکرا رابا (36): «بهشت و زمین فقط برای خاطر یهودیان آفریده شده است».
ـ بابا مزیا (114 و 114): «فقط یهودیان، انسان هستند، ولی دیگران جزو انسانها به شمار نمیروند».
ـ میناهوت (43 و 44): یک یهودی باید همه روزه این ذکر را بخواند: «خدایا، از اینکه مرا زن، برده یا غیریهودی خلق نکردی، از تو سپاسگزارم.»
ـ سانهیدرین (57): «یک یهودیملزم نیست دستمزد غیریهودیانی را که برای وی کار کردهاند، بپردازد».
ـ بابا مزیا (24): «اگر یک یهودی، کالایی متعلق به یک غیریهودی را پیدا کند، هیچ الزامی به بازگرداندن آن ندارد».
ـ میدارش مزیا (225): «غیریهودیان، حیواناتی هستند که به شکل انسان آفریده شدهاند تا روز و شب به یهودیان خدمت کنند».
محدود کردن اختیارات مأموران قانون استفاده میکنند، به گونهای که امروزه مجرمان در سیستم حقوقی ما، حقوق بیشتری به نسبت قربانیان جرایم خود دارند.
به علاوه، یهودیان حقوقدان با ابداع اصطلاحی به نام «جنون موقتی»، راه را برای گسترش جرایم مربوط به تجاوزهای جنسی گشودهاند. با اطمینان میتوان گفت یهودیان از مسیحیت متنفرند. ممکن است گفته شود آنان به دلیل مذهب مسیحی هیتلر از مسیحیت بیزارند، ولی باید بدانید که هیتلر برای اقدامات خود از کمکهای مالی گسترده یهودیان ثروتمند و بینالمللی نظیر روتز چیلد بهره برده است.
1) WWW.Compuserb.com، سیاحت غرب، شماره 38.
پایگاه تی.بی.آر.
چکیده
افشای حقایق پشت پرده حادثه یازدهم سپتامبر که با بایکوت خبری رسانههای غرب همراه شد، بیانگر نفوذ و نقشآفرینی صهیونیستها در این حادثه است؛ حادثهای که به بهانهای برایامریکا و زمامداران پیرو صهیونیست، برایرسیدن به اهداف سلطهجویانهشان تبدیل شد.
چه کسانی از حادثه یازدهم سپتامبر سودهایی هنگفت برای خود اندوختند؟ از 26 آگوست تا 11 سپتامبر سال 2001، گروهی از بورسبازان که مقامهای امنیتیامریکا ماهیت آنان را اسراییلی میدانند، به سرعت، فهرستی از 38 نوع سهام را که قاعدتا با وقوع چنین حادثهای با افت ارزش همراه میشد، در بورس فروختند. این بورسبازان که در بازارهایتورنتو و فرانکفورت به عرضه سهام خود پرداختند، سودی میلیونی نصیب خود ساختند.
همه شواهد حکایت از آن داشت که در بازارهای مختلف بورس و از آن جمله در کانادا و آلمان، از 26 آگوست تا 11 سپتامبر، شاهد فعالیت برجسته گروههایاسراییلی بودهایم. لین هوارد، سخنگوی بورس شیکاگو اعلام کرد که اطلاعات مرتبط با همه معادلات بورس موجود است. وی در این باره تصریح کرد که باید نسبت به فعالیتهای غیرمعمول در آن دوره زمانی هشیار میبودیم. بررسی اطلاعات موجود بیانگر آن است که در آن زمان، حجمی غیرمعمولی از معاملات انجام شده است.
همگان از وجود نوعی سیستم خودکار آگاهند که به جمعآوری اطلاعات مرتبط با معاملات میپردازد. کارشناسان ویژه پس از جمعآوری اطلاعات، این سیستم را تحلیل و بررسیمیکنند.
با وجود همه این امکانات و اطلاعات، در مورد حادثه یازدهم سپتامبر شاهد بودیم که عرضه کامل 38 نوع سهام در بازار، دقیقا پیش از این حادثه، مطالب تأمل برانگیزیداشت. خواه تروریستها، خود، مسئول این تغییرات در بازار بورس بوده باشند یا افرادی دیگر با اطلاع از این حادثه، به این سود سرشار دست یافته باشند، باز هم تفاوتی در اصل موضوع وجود نخواهد داشت. تنها یک ماه پس از این حادثه بود که مقامهای دولتی فهرستی از معاملات را به شرکتهای فعال در حوزه مسایل امنیتیفرستادند و خواستار تحلیل اطلاعات شدند. این فهرست شامل سهام شرکتهایی چون امریکن، یونایتد، نورث وست، سوث وست و خطوط هوایییو. اس. ای، مارتین، بوئینگ و دهها شرکت برجسته دیگر بود.
نشریه تایمز فاش ساخت که تحلیلگران آلمانی، ژاپنی و همچنین امریکایی، همگی به این نتیجه رسیدند که این نوع عرضه سهام، تنها به سهام شرکتهای بیمه، خطوط هوایی و شرکتهای نظامی محدود میشد که ارزش همه آنها نیز پس از این حادثه به شدت کاهش یافت. ریچارد کراس، تحلیلگر و دلال برجسته بریتانیایی در این باره گفت که شواهد بیانگر آن است که فردی به طور غیرمعمول، حجم عظیمی از سهام را سه هفته پیش از این حادثه به بازار عرضه کرده و این موضوع به عقیده وی، بهترین دلیل برای آگاهی چنین فردی از این حادثه است.
دولت ایالات متحده نیز بررسی این نوع عرضه سهام را پذیرفت که این موضوع، خود، دلیل قوی و قانعکنندهای برای آگاهی از این حمله تروریستی
بوده است؛ زیرا حجم سنگین و غیرمعمول داد و ستد سهام در مورد سهام شرکتهای هواپیمایی و بیمه، دقیقا چند روز پیش از حادثه یازدهم سپتامبر که بر اثر این حادثه با افت شدید همراه شد، دلیلی متقاعدکننده است. شواهد موجود بیانگر آن است که بیشتر این معاملات را شرکت داچ نبک برون انجام داده که تا سال 1998، ریاستش با کرونگاردبود؛ یعنی کسی که بعدها به مدیریت اجرایی سازمان سیا رسید.
اخبار پس از این حادثه هم قابل تأمل است. فردای آن روز، اورشلیم پست مدعی شد دو اسراییلی در هواپیماهای ربوده شده بودهاند و چهار هزار اسراییلی هم که در این ساختمانها شاغل بودند، مفقود شدهاند. این آمار به سرعت در اینترنت و رسانهها منتشر شد، ولی سریعا مشخص شد که هرگز چنین نبوده است.
در نوزدهم سپتامبر، واشنگتن پست در گزارشی، تعداد اسراییلیهای مفقود را 113 نفر و فردای آن روز، بوش تعداد قربانیان اسراییلی را 130 نفر اعلام کرد. در 22 سپتامبر، نیویورک تایمز اعلام کرد تنها سه اسراییلی در این حادثه کشته شدهاند که دو نفر آنها در هواپیماها و یک نفر دیگر هم نه از کارکنان ساختمانها، بلکه گردشگری بوده است که برای بازدید به آنجا آمده بود.
با این که این موضوع پس از سالها در دست بررسی است، ولی هیچ یک از بخشهای دولتی و امنیتیامریکا، از تحولات بورس، دقیقا در آستانه این حادثه که به سودی هنگفت برای عاملان آن تبدیل شد، صحبتی نمیکنند و به آن به دیده نوعی اسرار دولتی نگریسته میشود. (1)
1) www.conspiracyplanet.com، سیاحت غرب، شماره 34.
کریستین ساینس مانیتور (1)
چکیده
مقاله جنجال برانگیز نشریه کریستین ساینس مانیتور بیانگر گوشهای از نفوذ یهود در هیأت حاکمه امریکاست. این نشریه در مقالهای کوتاه به معرفی دوازده شخصیت اثرگذار در هیئت حاکمه ایالات متحده پرداخت که در بیشتر انجمنهای مشورتی، مقاصد خود را بر دولتمردان این کشور تحمیل میکنند. نکته قابل توجه در این مقاله آن است که هر دوازده نفر یادشده یهودیاند و به اشکال مختلف در تقویت صهیونیست و حفظ منافع رژیم اسراییل در منطقه و جهان گام برمیدارند.
وی که به عنوان «پدرخوانده» جریان نومحافظهکار شناخته میشود، عضوی از گروه «روشنفکران نیویورک» است؛ یعنی گروهی که تقریبا همه آنها را یهودیان اروپای شرقیتشکیل میدهد. کریستول در اواخر دهه 1930، در دانشکده سیتی نیویورک به تحصیل پرداخت و از پیروان تروتسکی بود. از سال 1947 تا 1952 به مدیرمسئولی نشریه کانتری منصوب شد. در سالهای بعد بود که چارچوب روشنفکران جریان نومحافظهکار را با همفکرانش
1) Christian Science Monitor، از روزنامههای پر تیراژ چاپ شهر بوستون امریکاست.
شکل داد. امروزه او به عنوان یکی از اصلیترین چهرههای جریان نومحافظهکار حاکم بر ایالات متحده شناخته میشود.
از بنیانگذاران جریان نومحافظه کارو از صاحبنظران برجسته در مسایل اجتماعی، فرهنگی و بینالمللیاست. وی از سال 1990 تا 1995 سردبیر مجله کانتریبود؛ یعنی مجلهای که «کمیته یهودیان امریکا» منتشر میکند. وی نویسنده نه کتاب و از جمله «1997» است که در آن، بقایاسراییل را برای منافع امریکا حیاتی میداند.
پس از سه سال معاونت وزیر دفاع امریکا، به یکی از معماران اصلی جنگعراق تبدیل شد. پس از جنگ عراق و در مارس 2005، به ریاست بانک جهانی انتخاب شد. وی از سال 1989 تا 1993 زیر نظر وزیر دفاع امریکا به همراه یک تیم هفتصد نفریزیر نظارت وی، به تبیین سیاستهای نظامی و استراتژیک ایالات متحده در دوران جنگ سرد پرداخت. پس از حادثه یازدهم سپتامبر، بسیاری از اصول و دیدگاههای وی، استراتژی امنیت ملی ایالات متحده را تشکیل داد. وی در خلال جنگ خلیجفارس در سال 1991 خواستار گسترش بیش از پیش جنگ و سرنگونی صدام در همان دوره بود.
در مسایل امنیت ملی، «ملکه تاریکی» نامیده میشود و از جمله مشهورترین نومحافظهکاران ایالات متحده و معماران اصلی بیانیه «تخریب خلّاقانه» استکه هدف آن، تغییر چهرهخاورمیانه است. همچنین وی را میتوان از حامیان
و طراحان اصلی حمله به عراق معرفیکرد. بخشی از نظریههای وی در این بیانیه، پیشتر در سال 1996، به وسیله حزب اسراییلی لیکود منتشر شده بود.
وی از طراحان دو انجمن مشورتی برجسته در امریکا یعنیمرکز سیاست امنیتی و انجمن یهودیان حافظ امنیت ملیامریکاو از مدیران نشریه اورشلیم پست است.
وی که از جولای 2001، مرد شماره سه پنتاگون به شمار میرفت، در ژانویه 2005 از مقام خود کناره گرفت. فیث در دولت ریگان، مشاور وی بود و پیش از آن به عنوان کارشناس مسایل خاورمیانه فعالیت میکرد. وی که از مشهورترین حامیان حزب لیکود است در سال 1997 به همراه پدرش و به واسطه حمایت از جنبش جوانان صهیونیست با تمجید این حزب روبهرو گشت. فیث در سال 1992 به معاونت انجمن مشورتی مؤسسه یهودیان حافظ امنیت ملیامریکا منصوب شد.
وی که از مشاوران اصلیدیک چنیبه شمار میرود، تاکنون درمنصبهای متعددی فعالیت کرده است. در دولت اول بوش،یکی از معاونان اصلی دولت ویبود و از طراحان اصلی پروژه «قرن امریکای نوین»است. او این پروژه را به همراه پل ولفویتز، ویلیام کریستول و روبرت کاگان در سال 2000 یعنی در آستانه قرن جدید منتشر کردند.
بوش، در فوریه 2005 او را به نمایندگی ایالات متحده در سازمان ملل متحدمنصوب کرد. او از جمله برجستهترین نظریهپردازان نومحافظهکار است که هم در دولت بوش و هم در دولت ریگان، منصبهای مهمی داشته است.
وی در سال 2002 در سخنرانی با عنوان «فراتر از محور شرارت»، سوریه، لیبی و کوبا را در کنار سه کشور دیگر جزو دولتهای یاغی دانست که در پی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعیاند.
وی در فوریه 2005، مشاور بوش در مسایل امنیت ملیامریکا شد. از دسامبر 2002 تا فوریه 2005 نیز به عنوان مشاور مخصوص رئیسجمهوری در امور خاورمیانه و فریقا فعالیت میکرد. وی که به افشای اطلاعات پرونده ایران کنترا متهم بود، در سال 1992 به وسیله بوش پدر بخشیده شد و امروزه از چهرههای اصلی جریان نومحافظهکار است.
وی که بیشتر فعالیتهایش به تبیین استراتژی و دیپلماسیامریکا اختصاص یافته، با همکاری دیگر نومحافظهکارانی چون ویلیام کریستول، پروژه «قرن امریکای نوین» را در سال 1998 طراحیکردند. کاگان در سال 1998 در نامهای که به امضای برخی از همفکرانش نیز رسیده بود، به دولت کلینتون فشار آوردند تا دولت عراق را سرنگون کند. او هم اکنون از نویسندگان شاخص واشنتگن پست و از جمله دبیران نشریات ویکلی استاندارد و نیوریپابلیک است. همسر وی نیز از طرف دیک چنی به سمت مشاور مسایل امنیت ملی منصوب شد.
وی که به عنوان یکی از تندروترین افراد جریان نومحافظه کار شناخته میشود، از جمله مهمترین مشاوران کارل رو؛ یعنی مشاور ارشد بوش در سیاست خارجیبه شمار میرود. لدین از جمله برجستهترین حامیان و
طراحان تغییر حکومت ایران است. وی در سال 2001 «ائتلاف دموکراسی در ایران» را شکل داد. همچنین وی نویسنده کتاب جنگ علیه اربابان ترور است که در آن، خواستار تغییر رژیمهای عراق، سوریه و عربستان سعودیشده است.
ویلیام، پسر پدرخوانده جریان نومحافظهکار؛ یعنی ارونیک کریستول، هماکنون مدیر پروژه«قرن امریکای نوین» است. وی از برجستهترین دبیران نشریه صاحب نفوذ ویکلی استانداردو از جمله چهرههای جنگطلب امریکاست که در دولتهای ریگان و بوش سخت فعال بود و از سال 1991 به بعد، خواستار ساقط کردن رژیم صدام بود.
وی همراه لورنس کاپلان، نویسنده اثر برجسته و اثرگذار جنگ علیه عراق، طاغوت صدام و مأموریت امریکا است. او از جمله اعضای گروه «مشاوران بنیاددفاع از دموکراسی» است که «انجمن مشورتی ضد تروریست» را پس از حادثه یازده سپتامبر بنیان نهادند.
گافنی، بنیانگذار و مدیر «انجمن مشاورهای واشنگتن»، از جمله صاحب نفوذترین انجمنها و مراکز سیاست امنیتیامریکاست که مأموریت آن، ارتقای صلح جهانی با توسل به قدرت امریکاست.وی که در سال 1998 از سوی ریگان به مشاوره در حوزه سیاست امنیت بینالملل منصوب شد، پیشتر مسئولیتهای مختلفی در امور سیاستهای هستهای و کنترل تسلیحات داشت. او از جمله حامیان پروژه «قرن امریکای نوین»و از نویسندگان و تحلیلگران شاخص نشریه واشنگتن تایمزاست. (1)
1) www. csmonitor.com، سیاحت غرب، شماره 34.
دیوید داک (1)
چکیده
رسانههایامریکازیر سیطره و نفوذ یهودیان صهیونست و نژادپرست قرار دارند، در حالی که همین رسانهها، مبلّغ جهانیسازی و نظم نوین جهانی به شمار میروند. برتریجویان یهودی تلاش میکنند فرهنگ، هویّت، اقتصاد و استقلال سیاسی هر کشوری را در جهان تضعیف کنند و تنها یک ملت و نژاد وجود دارد که آنها درصدد تضعیف آن نیستند و آن، ملت یهود است.
بسیاری از مردم، دچار این توهم هستند که ما در امریکا از مطبوعات آزاد برخورداریم. این، نابخردانه نظری است که در سالهای آغازین قرن 21 قابل تصور است. آری، ما در امریکا، آزاد هستیم که نشریه یا روزنامه خانگی پخش کنیم. البته میپذیریم جوامعی وجود دارند که اگر نشریههای پخش شده از نظر سیاسی، تأیید شده نباشند، پلیس یا مقامهای محلی برای شما مشکل ایجاد میکنند. در بسیاری از جوامع، قوانینی وجود دارد که به موجب آنها شما اجازه گذاشتن نشریه جلویخانه یا روی ماشین افراد را ندارید. البته نشریهها و روزنامههای با شمارگان پایین هرگز برای ساختار قدرت، خطر جدینیستند،دستکم تا زمانی که به عنوان وسایل ارتباط هنری و فرهنگی نقش بازی میکنند؛ مانند دوران انقلاب امریکا.
1) David Duke، نماینده پیشین مجلس امریکا از ایالت لوییزیانا.
حال اگر یکی از این زنجیرههای رسانهای عمده، یا حتی یک روزنامه یا یک ایستگاه تلویزیونی محلی، از مسیر همیشگی خارج شود، این مسئله برای جهانگرایان مشکلساز خواهد بود. با این حال، جهانگرایان، همه این امور را به طور تصورناپذیری، در کنترل خود دارند. روزنامهها، مجلهها، ایستگاهها و شبکههای تلویزیونی، به طور باور نکردنی کنترل میشوند. در بسیاری از شهرهایاصلی اروپایی، کنترل بر رسانهها به گستردگی سلطه امریکاییان بر رسانهها نیست. مثلاً در بسیاری از شهرهای اروپایی مانند پاریس، از میان انبوه روزنامهها، میتوانید روزنامهای پیدا کنید که به طور اصولی، به جای طرفداری از اسراییلیها، حامی فلسطینیهاست. در رم نیز همین گونه است.
در امریکا از میان بیش از دو هزار روزنامه، حتی یک روزنامه هم پیدا نمیشود که در منازعه اعراب و اسراییل، دیدگاهی فلسطینیتر داشته باشد. البته روزنامههای معدودی هستند که بر سر برخی مسائل خاص با دولت اسراییل، موافق نیستند؛ درست همان طور که در خود اسراییل هم برخی اوقات، اعتراضهای یهودیان وجود دارد، ولی بر سر مسائل بنیادین، هر روزنامه امریکایی چه در تملک یهودیان باشد یا نباشد، بدون توجه به شرارتها، کشتارها، ضرب و جرحها و نقض حقوق بشر به دست اسراییلیها، بهطور کامل، حامیاسراییلاست. در آخرین برنامه تلویزیونیام، به مقالهای اشاره کردم که در روزنامههای یهودی چاپ شده بود (البته برای مصرف داخلی و یهودی). براساس آن، 17 عضو از 19 عضو کابینه اسراییل، از قانونی حمایت کرده بودند که بر پایه آن، فلسطینیها حق خرید زمین از مناطق یهودینشین اسراییل یا حتی زندگی با یهودیان را در مجتمعهای آپارتمانی نداشتند. این خبر، صحیح است.
به نظر شما، اگر فرمانداری در ایالات متحده یا کابینهاش، از قانونی حمایت میکردند که زندگی سیاهان امریکارا در آپارتمانهایی که همه ساکنان آن، سفیدپوست باشند، منع میکرد، رسانههایامریکایی چه غوغا و بلوایی به راه میانداختند؟ البته باید گفت که مدارس اسراییل در حال حاضر به شدت تفکیک شدهاند، ولی کجاست فریاداعتراض در رسانههای حامیاسراییل در امریکا؟ آیا اعتراض هماهنگ و همهجانبه مطبوعات امریکا علیه آپارتاید در افریقای جنوبی را به یاد میآورید؟ به دلایلی چند، هیچ اعتراضی در رسانههایامریکا علیه آپارتاید در اسراییل وجود ندارد. چرا؟ نظر شما چیست؟ این بیعدالتی علیه فلسطینیان آن قدر آشکار است که اصلاً نیاز نیست به آن اشاره کنم. اگر مطبوعات اصلی در کار خود صداقت داشتند، باید این کار را انجام میدادند. باید به هموطنان امریکاییام بگویم که چه چیزی آشکار است؛ هموطنانی که همه چیز را بلندپروازها و برتریطلبان یهودی ذره ذره به خوردشان میدهند. 35 سال پیش، اسراییل به کرانه باختری و غزه حمله کرد. تقریبا هیچ یهودی در آنجا زندگی نمیکرد. اسراییل، فلسطین را اشغال نظامیکرد و مردم آنجا را از هرگونه آزادی محروم ساخت. البته برخی ازفلسطینیان بسیار شجاع در برابر این اشغالگری مقاومت کردند. امریکا و هر کشور دیگری میدانند که مردم در برخورد با اشغال نظامی خارجی از حق مطلق برای مقاومت برخوردارند.
در این دوره 35 ساله، اسراییل هزاران تن از مردان، زنان و کودکان را کشته است. اسراییل علاوه بر تخریب عمدی هزاران خانه، شرکت، بیمارستان و مدرسه، دهها هزار نفر را کور، ناقص، فلج و انگشتان افراد بسیاری ـ از جمله هزاران کودک ـ را قطع کرده است و صدها هزار
فلسطینی را حبس و شکنجه کرده است. بله، درست است. من گفتم «شکنجه» کرده است. امریکاییها حتی نمیدانند که شکنجه فلسطینیان در اسراییل، امری قانونی است و بالاتر از همه اینکه در این دوران تخریب و کشتار، اسراییلیها در همان سرزمینهایی که از فلسطینیان اشغال کردهاند، صدها شهرک یهودی ساختهاند. آنها خانهها و شهرهای فلسطینیان را خراب میکنند، ولی یهودیانی را از مکانهایی مانند نیویورک و مسکو، روانه اسراییل میسازند و در شهرکهای مردم مظلوم فلسطین،خانههایی برای آنها میسازند.
میتوانم اثبات کنم برتریطلبان یهودی بر اکثریت عظیم رسانههایامریکا کنترل و سیطره دارند. نکته مهم این است که همان مطبوعات و رسانههایی کهبا اسراییل همگام هستند، با «نظم نوین جهانی» و «جهانی شدن» که حاصل آن است، همگامند.
در چند دهه اخیر زندگانی خود، همواره به طور جدّی تلاش کردهام به مردم بگویم نیروهای واقعی ورای جهانی شدن، «برتریجویان نژادپرست» هستند، ولی آنها «برتریجویان نژادپرستِ» همیشگی نیستند که رسانهها در موردشان صحبت میکنند. آنان، برتریجویان اروپایی، افریقایی یا آسیایی نیستند. آنها «برتریجویان یهودی» هستند. آنان نقشهای کلان در سر میپرورانند که برای همه افراد آشکار است. آنها بهطور مرتب، تلاش میکنند فرهنگ، هویت و انسجام نژادی، اقتصاد و استقلال سیاسی هر کشوری را در جهان تضعیف کنند و تنها یک نژاد ویک ملت وجود دارد که آنها درصدد تضعیف آن نیستند و آن، ملت یهود است. منظور من از ملت یهود، تنها اسراییل نیست، بلکه منظور من، برتریجویان یهودی است که در سراسر جهان سروریشان را بین خود تبلیغ میکنند و واقعا فکر میکنند آنها از حقی الهی برای حکومت، نه تنها بر فلسطینیان، بلکه بر بقیه جهان نیز برخوردارند.
یهودیان و «نظم نوین جهانی» آنها، به دنبال نابودی هر ملت، فرهنگ، میراث و هر نژادی به جز یهود است. آنان به دنبال سلطه بر رسانهها، اقتصاد و حکومتهاهستند. من به دنبال سلطه بر دیگر نژادها یا ملتها نیستم، ولی میخواهم اروپاییانو امریکاییان از میراث خود و از کشور و ملت خویش حفاظت کنند. میخواهم کودکان ما در جامعهای بزرگ شوند که امن و راحت باشند. جایی که منعکسکننده تاریخ، فطرت و طبیعت خود آنها باشد. من دوست ندارم ببینم که فرزندان ما در مدرسه، انگلیسی را درست صحبت نمیکنند. در نهایت اینکه من دوستدار نابودی و ریشهکنی ملتم نیستم، ولی مهاجرت و میزان زاد و ولد پایین، سبب نابودی کامل ما میشود.
تنوعی که ما باید حافظ آن باشیم، تنوع در جهان و طبیعت است. جهانگرایان به دنبال این هستند که همه ما به یک موسیقی گوش دهیم، یک غذا بخوریم و به یک شیوه، زندگی کنیم. آنها دشمنان تنوع واقعی و دشمنان آزادی هستند. هر چه دولت، بزرگتر باشد، آزادی، کمتر است. چگونه مردمی که مثلاً در زوریخ هستند، مصلحت مردم کشمیر را میفهمند. آزادی واقعی در حکومت کوچک ریشه دارد، نه در حکومت جهانی. مهمترین آزادیها، حق حیات و زندگی به شیوه اجداد و پدران فرد است. ما باید قادر باشیم با سازگاری و هماهنگی با سرزمین، فرهنگ و مردم خود زندگی کنیم. من درک میکنم که یهودیان آرزوی حفظ نسل، فرهنگ و دین خود را دارند. من خود رادر احساسات آنها شریک میدانم و بر آن صحه میگذارم، ولی فرق بین ما و آنها این است که من از حق یهودیان، همه مردم و مردم خود حمایت میکنم، ولی سلطهجویان یهودی به دنبال نابودی هر جنبش میهنپرستانه به جز جنبش خود هستند. (1)
1) www. whitecivilrights.com، سیاحت غرب، شماره 4.
دونالد نف (1)
چکیده
فعالیتهای تروریستی یهودیان در سراسر دنیا، از جمله فعالیتهای اتحادیهای است که خود را «مدافعان یهود» نامیدهاند. مطالعه دپارتمان فدرال انرژی ایالات متحده در مورد تروریسم داخلی در سال 1986 چنین نشان داد: «بیش از یک دهه، اتحادیه دفاعی یهود (جی. دی. ال)، فعالترین گروه تروریستی در ایالات متحده بوده است، .... از سال 1960 تاکنون، فعالیتهای جی. دی. ال سبب کشته شدن هفت نفر و زخمی شدن بیست و دو نفر دیگر شده است».
ماجرا به بیست و نهم اگوست 1970 مربوط میشودکه روزنامه حکومت شوروی، ایزوستیادربرابر حملههای مکرری که اعضای «اتحادیه دفاعی یهودیان» به دیپلماتهایشان کرده بود، اعتراض کردند و خواستار حمایت بیشترامریکاییها از دیپلماتهایشان شدند.
اتحادیه دفاعی یهودیان، آزاررسانی، تظاهرات و حمله به افسران و پرسنل شوروی از اواخر 1969، در نیویورک آغاز کرد که این کارها تا دو سال پس از آن نیز ادامه داشت.فعالیت های نظامی این اتحادیه شامل این اقدامات
1) Donald Neff، بیش از چهل سال است که وارد حرفه ژورنالیسم شده است. وی شانزده سال، سردبیر مجله «تایم» در نیویورک و اسراییل بوده و در مجلاتی چون «لوس آنجلس تایمز» و «میدل ایست اینترنشنال» قلم میزند. وی پنج کتاب پرخواننده در مورد مسائل خاور میانه نوشته است.
میشد: اشغال کردن برخی از ادارهها، ترویج شعار«امت یهود، زنده است» به زبان عبری، ایجاد وقفه در اجتماعات عمومی و حتی بمبگذاری و تیراندازی.میر کاهان، رهبر اتحادیه دفاعی یهودیان که یک یهودی متعصب فعال است، در بروکلین به دنیا آمده است. جی. دی. ال بعدها به بمبگذاریهایی در محل استقرار هیئت مبلغان روسها در نیویورک و بمبگذاری در محل استقرار هیئت فرهنگی روسها در واشنگتن در سال 1970 و همچنین بمبگذاری در اداره بازرگانی شوروی اعتراف کرد.هدف از این اقدامات، جلب توجه نیم میلیون یهودی بود که در اتحادیه جماهیر شوروی سابق زندگی میکردند.
حقیقتی نزد عموم نامشخص است که فعالیتهای ضد شوروی به وسیله تعدادی از نیروهای نظامی اسراییلی سازماندهی میشد که شامل سازمان جاسوسی «موساد»، یتژاک شمیر که بعدها نخست وزیر اسراییل شد وگولاهکوهن(رهبر تندروی «تهیا پارتی» و عضو پارلمان اسراییل) است. اسراییلیهاکاهان را به ادامه فعالیت علیه شوروی تشویق کردند. هدف از این اقدامات، تیره ساختن روابط بین ایالات متحدهامریکاو اتحاد جماهیر شوروی بود. همچنین آنها در پی این مسئله بودند که با ادامه این فعالیتها، مسکو روند مهاجرت تعداد بیشتری ازیهودیان شوروی به اسراییل را تسهیل کند.تحقیق اف. بی. آیدر مورد فعالیتهای تروریستی در ایالات متحده از سال 1981 تا 1985، 18 رویداد را که یهودیان انجام داده بودند، کشف کرد که 15 مورد از این فعالیتها را اعضای اتحادیه دفاعی یهودیان سامان داده بود. سازمان درتحقیق سال 1986 درباره تروریسم داخلی نتیجه گرفت: «بیش از یک دهه، اتحادیه دفاعی یهودیان یکی از فعالترین گروههای تروریستی در ایالات متحده بوده است. عملکرد اتحادیه دفاعی یهودیان از سال 1968، هفت کشته و 22 مجروح دربرداشته است».
اتحادیه دفاعی یهودیان در طول این سالها متهم به قتل دو شخصیت مهم است. یکی از این قتلها در 26 ژانویه 1972، مربوط به زمانی است که بمبی در دفتر آقای سول هورک منهاتن، مدیر اپرا منفجر شد. انفجار باعث کشته شدن منشی دفترش، خانم ایریس کونز 27 ساله شد، در حالیکه هورک و 12 تن دیگر مجروح شدند. در این حادثه، اتحادیه دفاعی یهودیان، اصلیترین متهم بود.
شخصیت مهم دیگر،الکس اوده37 ساله (رهبر مذهبی کمیته ضد تبعیض امریکایی اعراب در سانتا انا، در ایالت کالیفرنیا)بود که در 11 اکتبر 1985 به وسیله بمبی که در دفتر کارش کار گذاشته شده بود، کشته شد. او ده شب قبل از آن، در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرده و یاسر عرفات را «مرد صلح» نامیده بود. اتحادیه دفاعی یهودیان، این بمبگذاری را تحسین کرد، ولی مسئولیت این اقدام را بر عهده نگرفت؛ شیوهای که این اتحادیه در چنین موقعیتهایی به کار میگیرد.
یکی از مظنونان، رابرت منینگ36 ساله، از اهالی لوس آنجلس و یکی از اعضای اتحادیه بود. وی و همسرش، روکل، پیش از این به اسراییل نقل مکان کرده بودند واو در آنجا به اتحادیه دفاعی یهودیان پیوست. نماینده اف. بی. آی گفت که منینگ و دیگر همکارانش به دخالت در سلسله وقایع خشونتآمیز در طول سال 1985 متهم هستند. این وقایع شامل این موارد است:
1.بمبگذاری خانه آگوست که به کشته شدن اسکریم سوبزوکف از اهالی پاترسون انجامیده بود. وی یکی از نازیهای مظنون به جنایتهای جنگی است.
بمبگذاری سپتامبر در برنتروود، جزیرهای که المرس اسپراجس نازی در آن ساکن بود. این بمبگذاری سبب قطع شدن یک پای رهگذری 23 ساله شد.
آتش سوزی اداره ای. دی. سی واشنگتن در 29 اکتبر که بعضی این آتشسوزی را عمدی میدانند.
منینگ و همسرش تا 25 مارس 1991 در منطقه افراطگرایان کیریات آربا، از مناطق اشغالی کرانه باختری زندگی میکردند. بعد از دو سال زیر فشار بودن، سرانجام اسراییل به تقاضایامریکامبنی بر استرداد منینگ و همسرش به ایالات متحدهموافقت کرد.این مورد سبب شد منتقدان، رسانههای ایالات متحده را به تبعیض علیه اعراب متهم کنند. آنها اذعان داشتند هفته پیش از این حادثه، یک یهودی امریکایی به نام لئونکلینگهوفر که در هواپیماربایی کشته شد، با پوشش سنگین خبری روبهرو شد آنها در انتقادهای خود یادآور شدند روزنامه نیویورک تایمز 1043اینچ از ستون روزنامه را به مرگ کلینگ هوفر اختصاص داده، درحالیکه فقط 14 اینچ از این فضا را به مرگ اوده اختصاص داده بود. سرانجام پلیس اسراییل، منینگ را در 24 مارس 1991 دستگیر کرد، و به حبس ابد محکوم شد. (1)
1) www.Salon.com، سیاحت غرب، شماره 63.
شیلا سمپلز (1)
چکیده
امریکاییها با وجود همه ادعاهای حقوق بشریشان، بدترین و تنفرآورترین موضعگیری را در قبال جنایتهای اسراییل در حق فلسطینیها دارند. آنها نه تنها در محکومیت و بازداشتن اسراییل کاری نمی کنند، بلکه در عرصه تبلیغ و عمل، به حمایت از اسراییل میپردازند.
درامریکاهیچ بحث و گفتوگویی بهاندازه گفتوگوی انتقادی در مورد اسراییل، محدود و کنترل نمیشود. این عجیب است که ما در بیان و افشای جنایتهای جنگی سران کشورمان و حتی تمام مسئولان دیگر کشورهای جهان، آزاد هستیم،ولی در مورد اسراییل، مجاز نیستیم چنین کاری انجام دهیم. کمتر کسی جرئت میکند خسارتهایی را که اسراییل در طول دهها سال در سراسر خاورمیانه به وجود آورده است، زیر سؤال ببرد. به هرکس که در این باره سؤالی بپرسد،فوری برچسب «ضد یهود» میزنند. چنین افرادی ممکن است دوستان، شغل و اعتبارشان را از دست بدهند و اگر بر کار خود اصرار ورزند، حتی ممکن است کشورشان را از دست بدهند.امریکا، کسانی را که با صفت وحشیگری از اسراییل یاد میکنند، هرگز تحمل نمیکند. چرا
1) Sheila Samples، روزنامهنگار و نویسنده منتقد صهیونیسم.
این گونه است؟ آیا این جنایتها، صرف نظر از اینکه چه کسانی مرتکب آن شدند، جنایت علیه بشریت نیست؟ برای مثال، وقتی ما یک و نیم میلیون نفر را همانند حیوانات در قفس زندانی میکنیم، بدون اینکه به آنها غذا، برق، مراقبتهای پزشکی و آب سالم بدهیم و سپس تمام آنها را همانند بسیاری از حشرات نابود کنیم، تکه تکه کنیم و آنها را همانند سیب زمینی خرد شده با سلاحهای غیرقانونی که در پیمان ژنو ممنوع اعلام شدهاند، بسوزانیم، آیا جنایت علیه بشریت نیست؟ آیا حبس کردن مردان، زنان و کودکانی که پشت دیوارهای غزه هستند و جایی را ندارند که بروند یا مخفی شوند، عملی انسانی است؟
اگر شما سخنان شصت سال گذشته سران اسراییل را گوش کرده باشید، به آسانی خواهید فهمید که فلسطینیها همه چیز هستند، جز انسان. درسال 1982،مناخیم بگین نخست وزیر اسراییل و رهبر سابق حزب لیکود گفت که فلسطینیها حیواناتی هستند که روی دو پا راه میروند. سال بعد، رافائل ایتان، رئیس ستاد ارتش اسراییل، با خوشحالی اعلام کرد: «پس از آنکه در این سرزمین ساکن شدیم، تمام اعراب میتوانند همانند سوسکهای مسموم شده درون یک بطری، جست و خیز کنند.» در سال 1988،اسحاق شامیر که از حزب لیکود دو مرتبه به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، در سخنرانی برای ساکنین سرزمینهای اشغال شده فلسطین چنین گفت: «فلسطینیان همانند برخورد سر ملخ به سنگها و دیوارها، خرد خواهند شد».
پت رابرتسون اوانجلیسنیز برای وحشیگری «اخلاقی» اسراییل استدلال میکرد.رابرتسون در می 1985، اصول عقاید را برای هفتصد نفر از اعضای باشگاه خود چنین توضیح داد: «جنگ های نابودکننده، بسیاری از مردم را با مشکل روبه رو کردهاند، مگر اینکه بدانند با چه چیزی روبهرو هستند.
مردمان سرزمین فلسطین بسیار شرورند. آنها بتپرست شدهاند. آنها کودکان خود را قربانی میکنند؛ آنها به هر نوع روابط جنسی نامشروع و منفور تن میدهند؛ آنها بت میپرستند و کودکانشان را قربانی میکنند. آنها خدا را رها کردهاند. خداوند به اسراییلیها گفت که تمام مردان، زنان و کودکان آنها را بکشند و از بین ببرند. این کار به نظر وحشتناک میرسد. آیا چنین نیست؟ به هرحال، فرض کنید که دو هزار نفر یا ده هزار نفر یا هر تعدادی از این انسانها، در سرزمین فلسطین زندگی میکنند. نمیدانم دقیقاً چند نفر هستند. عددی را انتخاب کنید. خداوند گفته است که همه آنها را بکشید. در آنجا زشتی و پلیدی به صورت یک بیماری واگیردار وجود دارد. خداوند به غیر از این، درمانی برای بیماری آنها قرار نداده است. بنابراین، خداوند بزرگ، شمار اندکی را نابود کرد تا مجبور نشود افراد بسیاری را نابود کند».
قربانیان یک کشتار سازماندهی شده و مداوم، در پس روزها و سالها، بدون اینکه جنگی علیه آنها تحمیل شود یا انعکاسی یابد و چنین اقداماتی زیر سؤال برود، به دست فراموشی سپرده میشوند که البته تجهیزات، حمایتهای سیاسی و مالیات مردم امریکا، از این اقدامات پشتیبانی میکند.
چگونه است که ما نه تنها عذرخواهی نمیکنیم، بلکه برای موفقیت اسراییل در انجام جنایتهایش دعا میکنیم. حمله بیست و دو روزه اسراییل به غزه، تمام مردمان دنیا ـ به جزامریکاـ را شوکه کرد. شاید دلیل این امر آن باشد که یک هفته قبل از حمله اسراییل به غزه، کشتیهای امریکایی، 989 کانتینر پر از مهمات، از جمله فسفر سفید را به اسراییل فرستادند. سه ماه بعد، کنگرهامریکابا فروش چند فروند هواپیمای بویینگ به اسراییل موافقت کرد. بمبهای GBU، درست در زمانی که نیاز بود، برای نابود کردن تأسیسات زیر بنایی غزه، به دست اسراییل رسید. برخلاف توجیههای
مختلف اسراییلیها، تنها یک دلیل برای ادامه کشتار وحشیانه مردمان فلسطین وجود دارد؛ حمایتهایامریکااز این وحشیگریها. به دلیل این است کهامریکاهزینهها، تسلیحات و تجهیزات اسراییل را تأمین میکند و مهمتر از همه اینکهامریکااز دلایل و توجیههایی که اسراییل برای هر یک از جنایتهای خود میآورد، حمایت میکند. در اینجا مقصر کیست؟ چه کسی پاسخگوی خون مردان، زنان و کودکان فلسطینی است؟ اسراییل یا امریکا؟ چه کسانی هیولا هستند؟ کمتر از یک هفته پس از شروع جنگ غزه، هر دو مجلس سنا و نمایندگان، غرق در شور و شادی بودند. اعضای کنگره از یکدیگر میخواستند از صدور قطعنامه علیه حماس حمایت کنند و اسراییل را وادار سازند مردم غزه را به خاک و خون بکشد.
قطعنامه در هشتم ژانویه پیشنهاد شد و کنگره آن را تأیید کرد. قطعنامه سنا 34 حمایتکننده داشت. 116 نفر قطعنامه را امضا کردند. آرا و اتهامها، در کمال بیشرمی، مغرضانه بود؛زیرا حماس از یک طرف، متهم به جنگ بود و از سوی دیگر، در کشته شدن شهروندانش، مقصر شناخته میشد؛ در حالی که اسراییل نه تنها توبیخ و سرزنش نشد، بلکه به دلیل «تسهیل کمکهای بشردوستانه به مردم غزه، تمجید و تحسین شد؛ چون از زمان شروع جنگ، کمکهای بشردوستانه و صدها کامیون و آمبولانس، وارد نوار غزه شدند»!
سه روز بعد، ماکس بلومنتال،روزنامهنگار محقق، از یک اجتماع ده هزار نفری در شهر نیویورک خبر داد. سناتور چاک اشامر با هیجان داخل جمعیت رفت و با فریاد گفت: «خانههایشان را باید ترک کنند؛ زیرا در آنجا سلاح مخفی کردهاند.» به گفته بلومنتال، اجتماع مردم با نفرتی بسیار حرکت میکرد.به او گفته«یک نفر پارچه نوشتهای را در دست گرفته بود که روی آن نوشته بود: «اسلام، آیین مرگ است.» شرکتکنندگان در تظاهرات، مردم غزه
را «سرطان» نامیدند. آنها فریاد میزدند که اسراییل باید همه آنها را از بین ببرد. خانم جوانی به من میگفت: «نظامیان اسراییلی نیروهای ما هستند و آنها باید به منظور دفاع از کودکان ما، کودکان فلسطینی را از بین ببرند. همه آن کسانی که مردهاند، متحمل خشم الهی شدهاند.» یکی از اعضای گروه مسیحیهای ارتدوکس یهودی که در تظاهرات شرکت کرده بود، گفت: «آنها نمیتوانند بین نظامی و غیرنظامی تمییز قائل شوند. بنابراین، چرا آنها را نکشیم».
شاید من کسی نیستم که باید به این موضوع بپردازد. من بیشتر سالهای زندگی خود را در نیومکزیکو به همراه والدینم گذراندهام. افرادی که کاملاً حس از نژادپرستی، تحجر و نفرت ، تهی هستند. از این ایدئولوژیهای زشت نه تنها دوری میشد، بلکه اصلاً وجود نداشتند. شاید خندهدار باشد،ولی تا زمانیکه ازدواج نکرده بودم، هرگز با یک یهودی برخورد نداشتم. همسرم در ارتش خدمت میکرد و در فورت مانموث در شهر لانگ برنچ ایالت نیوجرسی، مستقر بود. ما یک آپارتمان از خانواده برودز کیز که یک خانواده یهودی بود، اجاره کردیم. این خانواده، مردمانی خوشحال، مهربان و شگفتانگیز بودند. زمانیکه ما را دیدند، طوری خوشآمدگویی کردند که گویا تمام مدت عمرشان منتظر ما بودهاند.
بنابراین، هنگامی که به خاورمیانه نگاه میکنم، تجاوزهایی را که به انسانها میشود، میبینم؛ انسانهایی که نه غذا و نه مراقبتهای بهداشتی کافی دارند؛ میبینم که تأسیسات زیربناییشان نابود شده است و میبینم که بچههایشان را در زمینهای ورزشی قتل عام میکنند، باور چنین وحشیگریهایی برایم بسیار دشوار است. این در حالی است که یهودیها از آنچه در حال رخ دادن است، باخبرند و آن را نادیده میگیرند.
در رسانههای امریکابه اجتماعمردمامریکادر حمایت از مردم غزه هیچ اشارهای نشد. به سربازان نیروهای نظامی اسراییل که از رفتن به خدمت، سر
باز زده بودند،هیچ اشارهای نشد؛ چون این سربازان خشونت را در برابر بیگناهان فلسطینی، امری نادرست و اشتباه میدانستند. به هفتصد شهروند اسراییلی نیز که در دو هفته نخست جنگ بازداشت شده بودند،هیچ اشارهای نشد؛ همان افرادی که مخالف حمله اسراییل به مردم غزه بودند.
جودیت ویزمن، روانشناسی اهل تورنتو و یهودی است. وی که از اعضای «صدای یهودیان مستقل»، «یهودیان صلح عادلانه»، عضو کمیته «زنان یهودی برای پایان اشغال فلسطین»، و از بنیانگذاران نهاد «نه به نام ما» است، میگوید: «صهیونیسم، علت مشکلات مردم یهودی است. صهیونیسم تمام این مشکلات را به وجود آورده است.» ویزمن که در گذشته یک صهیونیست بوده است، میگوید: «اسراییل سالهاست که از نظر من، از رتبه و جایگاهش سقوط کرده، زیرا کشور اسراییل در میان فلسطینیها و در سرزمین آنها ساخته شده است.» وی در ادامه گفت که اکنون از نفوذ اسراییل در سراسر جهان و نیز از قدرتی که اسراییل وامریکادر اداره جهان از آن استفاده میکنند، ترسیده است، به گونهای که هرچیزی که در جهان اتفاق میافتد،در کنترل آنهاست.اینگونه نیست که کسی گوش نمیکند، بلکه چیزی جز سکوت، تبلیغات و دروغ وجود ندارد. گیدنلوی در هاآرتص نوشت که یک سوم کشته شدگان فلسطینی، کودک هستند. وی گفت: عموم مردم از این بیاعتنایی شوکه شدهاند؛ چون این حرکات برای آنها نامفهوم و درکناشدنی است. ما در ایالات متحده به زندگی خودمان ادامه میدهیم. ما برای عدهای هیولاصفت سیاسی دعا میکنیم. اکنون در دنیایی زندگی میکنیم که جرج اورول در کتابش، 1984 توصیف کرده بود:«هر چیزی درمه ناپدید میشود. ایام گذشته محو میگردد. وقتی که محو شد، فراموش میشود. آن زمان است که دروغ، حقیقت میشود».(1)
1) www.Information Clearing House.com، سیاحت غرب، شماره 74
جیم ترافیسنت (1)
چکیده
نویسنده در این مقاله به نقش گسترده یهودیان و به طور ویژه گروه آیپک در سیاست¬هایامریکاو سرپوش گذاشتن بر جاسوسی امریکاییهای یهودی بلندمرتبه برای دولت اسراییل میپردازد. به گفته او، با وجود انجام تحقیقات رسمی از چندین مورد جاسوسی صورت گرفته از این امریکاییهای یهودی و اثبات آنها و حتی اقرار خود جاسوسان به انجام عمل جاسوسی، آیپک به مثابه یکی ازبازوهای اصلی دولت صهیونیستی در بدنه سیاستگذاری¬های دولت امریکا، توانسته است با وارد آوردن فشار بر دولت و سیستم قضایی این کشور، مانع از مجازات عاملان جاسوسییا وخامت روابطامریکاو اسراییل شود و حتی نمایندگان مردم در کنگره و مجلس را به پوزشخواهی از یهودیان و اسراییل وادارد. این مقاله به روشنی از نفوذ گسترده یهودیان در سیستم حکومتیامریکااز طریق لابی¬های قدرتمند خود به ویژه آیپک خبر میدهد.
1) Jim Traficant، در سال 1984 به عنوان یک نامزد دموکرات در انتخابات کنگره انتخاب شد. تا سال 2001، در هر دوره با اکثریت قاطع آرا به همین سمت انتخاب شد و در سال 2002 به دنبال محکومیتش به اتهام فساد از مجلس نمایندگان اخراج شد. با وجود محکومیت و اخراج او از مجلس و زندانی شدن به مدت هفت سال، باز هم در انتخابات سال 2002 به عنوان یک نامزد مستقل موفق به کسب پانزده درصد آرا شد. او به تازگی دوره هفت ساله زندان خود را پشت سر گذاشته و از پوزشخواهی به دلیل جرایمی که مرتکب نشده است، خودداری ورزیده است.
«ما یهودیان،امریکارا کنترل میکنیم و امریکاییها این را میدانند». (اظهار نظر آریل شارون، نخست وزیر پیشین اسراییل، سوم اکتبر 2001 )
شهروندان امریکایی یهودی، استیو روزن و کیت وایزمن، هر دو در سلسله مراتب «کمیته امور اجتماعی امریکایی اسراییل» (آیپک)، «کلهگندههای» این کمیته به شمار میرفتند. آنها یک علقه مشترک بزرگ دیگر نیز داشتند. روزن و وایزمن، جاسوس بودند. آنها برای اسراییل جاسوسی میکردند. آنها در کشور خودشان یعنیامریکاجاسوسی می-کردند. یعنی فرض بر این بود که امریکا، کشور واقعی آنهاست که من تردید دارم چنین باشد.
اول، ما جاناتان پولارد را داشتیم که به دلی خیانت، به حبس ابد محکوم شد. اگر به خاطر داشته باشید، اسراییل، قاطعانه، هر گونه همکاری با پولارد را تکذیب کرد. البته سرانجام پذیرفت که پولارد یک جاسوس است؛ جاسوس اسراییل.
حالا نوبت به روزن و وایزمن رسیده است. در آگوست سال 2004، وزارت دادگستریامریکاانجام یک سری تحقیقات را درباره یک«مقام ارشد پنتاگون مظنون به جاسوسی برای اسراییل» اعلام کرد.اف. بی. آیبعدها گفت که آنها چندین سال است «درباره این تشکیلات جاسوسی تحقیق کرده-اند.» این تحقیقات حول محور رهبران آیپک، روزن و وایزمن انجام شد. در نهایت، برای روزن و وایزمن کیفرخواست صادر کردند.
در 29 آگوست 2005، سفارت اسراییل «شدیداً هر گونه ارتباط با این جاسوسان را تکذیب کرد».در همان روز، نام آن «مقام ارشد پنتاگون» اعلام شد: لری فرانکلین. از فرانکلین به عنوان «یک مظنون به جاسوسی» نام برده شد. شغل فرانکلین، همکاری نزدیک با مایکل لدین (یک نئوکان پیشگام) و داگلاس فیث بود. این دودر پنتاگون مشاغل پایینی نداشتند. داگلاس فیث در
آن زمان معاون وزیر دفاع در پنتاگون بود. لدین هم یک «کارشناس امور تروریسم» بود.
بر اساس گفته اف. بی. آی فرانکلین در زمینه «سرهم بندی» دلیل برای جنگ با عراق، با لدین و فیت کار میکرد. چه جالب! برای درک این سرهمبندی¬ها، مغزتان را به کاربیندازید. نتیجه این کار، کمک به اسراییل و واداشتن عمو سام به خلع سلاح «عراق خطرناک» بود.
درباره اطلاعات زیر باید ذهن و توان استنباطی خود را کمی بیشتر به کار گیرید. لری فرانکلین، تحلیلگر ارشد در امور ایران بود، بله ،ایران. اکنون دوباره به حرف¬های نامزد ریاست جمهوری حزب دموکرات،جان کری بیندیشید. زمانی که درباره جنگ در عراق از او پرسیده شد، جواب داد: «عراق، دیگر مشکل ما نیست؛ مشکل ما، ایران است».آیا کری، طرفدار انجام یک حمله به ایران، بوده است؟ به باور من، اگر کری انتخاب می¬شد، حمله امریکابه ایران، قطعی بود.
به شبکه جاسوسی اسراییل در داخل پنتاگون بازگردیم. دو کارمند ارشد «دفتر طرح¬های ویژه» معاون وزیر آقای فیت، ویلیام لوتی و هارولد راد جزو این شبکه بودند. این دفتر، مسئولیت «تغذیه اطلاعات جعلی برای مقامهایی امریکایی را بر عهده داشت که حمله ایالاتامریکابه عراق را راهبری میکردند.
فکرش را بکنید. آیا این کار در جهت منافع اسراییل بود؟ مطمئناً در جهت حفظ منافع امریکانبوده است.اف. بی. آی خاطرنشان کرد: «در تحقیقات به عمل آمده از مکالمههای تلفنی، تحقیقات مخفی و عکاسی مخفی، اطلاعات طبقهبندیشده¬ای که فرانکلین به روزن و وایزمن از آیپک و از این طریق به دولت اسراییل انتقال داده است، بررسی شده اند».
خوب گوش کنید. مقامهای ارشد پنتاگون که همگی شهروندان امریکایی هستند، در حال راندن ایالات متحدهامریکابه درون یک جنگ بیفایده و
غیرقانونی دیگر هستند.این امر از این همه جاسوسی و دروغپراکنی به خوبی روشن است. شرم کنید. شرم کنید. شرم کنید!
موضوعی که ماجرا را وخیمتر میکند، این است که این قضیه، هدفی جانبی را در راندنامریکابه یک «رویارویی نظامی با ایران» نیز دنبال میکند.
ما درباره ارتشی مشابه با ارتشی که عراق داشت، صحبت نمی¬کنیم؛ «ارتشی که به یک کارمند تلویزیونی تسلیم شد.» ما درباره ایران سخن میگوییم و تمام «میدانهای مرگی» که در آن به راه خواهد افتاد.
یک ماجراجویی چند تریلیوندلاری دیگر؟ کیسه¬های حمل جسد بیشتر با اجساد سربازان برازنده امریکایی در درون آنها؟ به راستی، از این همه، چه کسی سود خواهد برد؟ حتماً خودتان حدس زده¬اید؛ بله،اسراییل. آن طور که پیداست، فرانکلین، روزن و وایزمن اهمیتی نمی¬دهند. لدین و فیت یا لوتی و راد نیز همین طور. می¬دانید، آنها از قبل این جنگ، مبالغ هنگفتی پول به جیب می¬زنند. آنها در غم هیچ چیزامریکانیستند. حقیقت این است، نگرانی این «امریکاییها»، کشور اسراییل بوده و هست.
در 29 آگوست 2004، فرانکلین به «تحویل مدارک فوق سری طبقهبندی شده به یکی از اعضای دولت اسراییل» اعتراف کرد. به گفته اف. بی. آیفرانکلینپذیرفت که «محتوای این تماس¬ها را با دولت اسراییل در میان گذاشته است».
ناگهان، «اتحادیه ضد افترا» که یک لابی پیشتاز در طرفداریاز اسراییل است، وارد عمل شد. سخنگوی این اتحادیه،خاخام فاکسمن، خواهان تعیین یک کمیته ویژه برای تحقیقات در زمینه «درز اطلاعات اف. بی. آی شد.
(فاکسمن هنوز یکی از کلهگندههای این اتحادیه است و در تالارهای واشنگتن دی. سی پرسه میزند.) فاکسمن گفت: «اف. بی. آیدر حال مخدوش کردن تصویر اسراییل است!» فکرش را بکنید، بعد از این همه ماجرا، اتحادیه ضد افترا و فاکسمن از اف. بی. آی میخواهند یقه اف. بی. آی. را به دلیل «درز اطلاعات» از آنجا بگیرد، نه یقه جاسوسانی را که بهامریکاخیانت کرده¬اند، بلکه یقه خود اف. بی. آی.
حدسش را می¬زنید؟ دادستان کل رئیس دیوان عالی امریکا، جان اشکرافت (که مثل خار بیمصرف بود) کوشید «مانع» از انجام این تحقیقات شود. به کلی، باور نکردنی است.
تحقیقات به انجام رسید. نام¬های جدیدی از دل این تحقیقات بیرون آمد. اف. بی. آی با پل ولفوویتز، ریچارد پرل و مایکل رابین مصاحبه کرد. رابین که کارشناس پیشین پنتاگون در امور ایران و یک استاد مقیم در «مؤسسه امریکایی اینترپرایز» بود، با خشم اظهار داشت: «این یک سامیستیزی آزاردهنده است.» احتمالاً خودتان متوجه میشوید. کلمه «سامیستیز» بسیاری از سیاستمداران بیعرضه¬ای را که در واشنگتن هستند، به هراس می¬اندازد.
آیپک، بیدرنگ، یک کارزار سیاسی را علیه قضیه جاسوسان امریکایی به راه انداخت و آشکارا بر فعالیت¬های جاسوسان و رهبران آنها صحه گذاشت و از آنها حمایت کرد. در نتیجه، نمایندگان مردم چه در کنگره و چه در سنا، پیام آنها را به روشنی تمام دریافت کردند. آنها مثل اوانجلیست¬های تلویزیونی، برای دفاع از آیپک هجوم بردند و «حمایت و اطمینان خود را» نسبت به آیپک ابراز داشتند.
این مردان ـ که بسیاری از آنها از مقامهای عالی رتبه دولت بودند ـ از یک نهاد خارجی حمایت کردند که هنوز درامریکابه جاسوسی مشغول
است. پرسش من این است: «این سیاستمداران، نماینده کدام جهنمدره¬ای هستند؟ آیا نمایندهامریکاهستند؟» من که این طور فکر نمیکنم. از نظر من، آنها بیشتر نماینده اسراییل هستند تا امریکا!
در دسامبر سال 2004، حتی بعد از تضمین-های مطالبه شده برای خدمت به دفترهای آیپک در واشنگتن، اسراییل، قاطعانه، به انکار هر گونه عمل خطایی ادامه داد. آیپک گفت: «هیچ یک از کارکنان یا اعضای آیپک مرتکب جاسوسی نشده¬اند یا از هیچ قانونی تخلف نکرده¬اند.» (آیا این حرف قبل از قضیه پولارد به گوشمان نخورده است؟) یک هیئت منصفه بزرگ در اوایل سال 2005 متقاعد شد که تخلفی صورت نگرفته است. مقامهای ارشد فرانکلین یعنی ولفوویتز و فیت به طور ناگهانی برکنار شدند. (ولفوویتز، رئیس بانک جهانی شد. پیداست که این کسب و کار جاسوسی به آینده سیاسی ولفوویتز آسیبی نرسانده بود.)
این ماجرا ادامه داشت تا وقتی که ولفوویتز از سمت ریاست بانک جهانی برکنار شد. (آیا با امریکاییان یهودی رفتار ویژهای صورت می¬گیرد؟) در سیزدهم ژوئن 2005، رسماً در یک کیفرخواست توسعه یافته از آیپک نام برده شد.
دوباره به این اظهار نظر بسیار پراهمیت بیندیشید: «ما یهودیان،امریکارا کنترل می-کنیم و امریکاییان این را می¬دانند». (1)
1) www.americanfreepress.net، سیاحت غرب، شماره 83.
ویلیام ای.کوک (1)
چکیده
بن گوریون به عنوان یکی از معماران کشور اسراییل، در روندی فریبکارانه، از اسطورههایی که هیچ ریشه¬ای در تاریخ ندارند، به عنوان سنگ¬های زیرین طرح خود سود جست و توانست این اسطورهها را به عنوان حقایق مسلم تاریخی، ابتدا در ذهن مهاجران یهودی به فلسطین و سپس در جوامع غربی جا بیندازد. دولت و نظریهپردازان صهیونیستی همچنان از این اسطورهها برای پیش بردن اهداف اشغالگرانه خود و توجیه اقدامهایوحشیانهشان در رفتار با مردم بی-گناه فلسطین سود میجویند. در این میان، با توجه به حضور قدرتمند لابیهای اسراییلی درامریکاو نفوذ بسیار شدید آنها بر شرکت¬ها و رسانه¬های امریکایی، اسراییل توانسته است همواره حمایت دولت و دیگر نهادهای انتخابی این کشور را برای سیاست¬های ضد بشری خود کسب کند.
بن گوریون آن دسته از شواهد علمی را نادیده گرفت که داستان تورات را مبنی بر «وعده سرزمین کنعان به ذریه ابراهیم و سارا داده شده بود» نقض میکردند. امری که جای تعجب چندانی ندارد؛ چون آنگونه که شواهد شلوموسند نشان می¬دهند،بن گوریون از این ذریه نبود. بن گوریون اجازه نداد هیچ منبع بیرونی، منبعِ «آسمانی» نویسنده تورات را به چالش بکشد.
1) . William A. Cook، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه لاورنا در جنوب کالیفرنیا است و به عنوان سردبیر و نویسنده با چندین نشریه داخلی همکاری داشته است. کتابهای منتشر شده او عبارتند از: ردگیری فریب: سیاستهای خاورمیانهای بوش، امید برباد رفته، عدالت انکار شده: تجاوز به فلسطین ووقایعنگار نفریه، یک قصه.
حتی منطق توماس پاینرا که اشاره کرده بود ملاقات ابراهیم با خدا اگر در عالم واقع اتفاق افتاده باشد، میتواند تعیینکننده وجود این وعده باشد؛چون این ملاقات صرفاً یکی از مکاشفههای موسی در تنهایی بوده است و برای پیروان او فقط حکم شنیدهها را دارد.با این حال، اقدامهای بن گوریون در سراسر اسراییل رواج یافت و تورات به متنی ملی و ابزاری برای «خلق یک منشأ نژادی مشترک برای اجتماعات مذهبی که در سراسر جهان پخش شده بودند و وسیله¬ای برایانگیزش یهودیان در ادعای برخورداری از حق مالکیت بر این کشور» تبدیل شد.
شواهد باستانشناسی و علمی نشان میدهند که نسل¬کشی در کنعان هرگز اتفاق نیفتاده و خروج هرگز رخ نداده است و انسان تنها باید «تورات از زیر خاک درآمده» فینکلشتاین و زیلبرمن و«تاریخ و روایتهای مردسالارانه» تامپسون و آخرین اثر دکتر سند را در میان انبوه کتاب¬های دیگری که در این باره نوشته شده¬اند، بخواند تا واقعیت را درک کند. متأسفانه از نظر فلسطینیها و مردم خاورمیانه، دروغها و فریب¬های بن گوریون،اسراییل را در برابر سرزنش¬ها به دلیل سرقت سرزمین فلسطین از دست ساکنان بومی و مشروعیت بخشیدن به این عمل خود مصون کرده است.
ایالات متحده و انگلستان از طریق دخل و تصرف لابی¬هایی که بر نهادهای این دو کشور کنترل دارند، به تصرف نیروهای صهیونیستی درآمدهاند و وسایل لازم را برای تداوم وحشیگریهای دولت¬های اسراییلی برای به انقیاد درآوردن مردم فلسطین،بر خلاف میل شهروندان این کشورهای به اصطلاح دموکراتیک فراهم آوردهاند.
این موضوع، ما را به دیواری میرساند که پیرامون باراک اوباما بنا شده است. اوباما، اسیر دست نیروهای صهیونیستی است که نهادهای نمایندگی امریکا، شرکت¬ها و ارتباطات جمعیامریکارا در کنترل خود دارند.زمانی که مردم امریکا، اوباما را به ریاست جمهوری انتخاب کردند، هیچ کس با انتخاب آنها مخالفت نکرد. او مردی بود که تغییر را با خود میآورد ـ پایان دادن به جنگ¬ها، به ارمغان آوردن مراقبت¬های درمانی برای تمامی امریکاییان، مبارزه برای حفظ محیط زیست، توسعه فرصت¬های تحصیلی برای همگان ـ وعده¬هایی که تماماً مستلزم حمایت کنگره است. با این حال، با وجودپیروزی قاطع او در نظرسنجیها، او عملاً رئیس جمهوری است که به یک اردک چلاق میماند. چرا؟
اوباما در تورهایی که در اوایل ریاست جمهوری خود به جهان عرب، روسیه، اتحادیه اروپا وامریکاترتیب داد، اصرار داشتامریکادیگر همچون گذشتهیک قدرت جهانی بزرگ نیست که تشنه سلطه جهانی باشد. نطق او در قاهره، راه را بر گشایش دیالوگی باز کرد که از امکانپذیر بودن صلح از طریق بازگشت به طرح شاهزاده سعودیبر مبنای قطعنامه سال 1967 سازمان ملل متحد حکایت داشت؛ طرحی که شناسایی کامل اسراییل از سوی کشورهای عربی را به دنبال داشت. تقریباًاسراییل بیدرنگ واکنش نشان داد و وفاداری او را نسبت به کشور یهود زیر سؤال برد. از آن زمان تا به حال، سیاستهای خاورمیانهای اوباما، حتی با وجود اینکه او مجبور به تعظیم در برابر کسانی چون نتانیاهو و لیبرمن شده است، به گل نشسته است. چرا؟
پاسخ این پرسش، بسیار ساده است. با وجود کنگرهای که در کنترل آیپک و نفوذی¬های آن است، اوباما اگر با آنچه صهیونیست¬ها دیکته میکنند،
مخالفت کند یا حتی به نظر برسد که مخالفت میکند،هیچ کاری برای ملزم کردن کنگره نمی¬تواند انجام دهد. شاید وقیحانه¬ترین تصمیمگیری دولت اوباما که مؤید این ادعاست،تصمیمش آن مبنی بر اعتراض به گزارش گلدستون است که اسراییل را به دلیل جنایتهایی که علیه بشریت انجام داده است، محکوم میکند؛ جنایتهایی که از سوی «بی تسلم» در اورشلیم (سازمان حقوق بشری کشور اسراییل)، صلیب سرخ بینالمللی و سازمان عفو بینالملل به رسمیت شناخته شده است.
اکنون ما میدانیم که اوباماحتماً ماه¬ها قبل از اینکه شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه¬ای را در مورد «وضعیت حقوق بشر در اراضی اشغالی فلسطین از جمله شرق اورشلیم»پیشنهاد کرد، از وجود این جنایتها با¬خبر بوده است. این قطعنامه به شکلی قاطع بر «توصیه¬ای موجود در این گزارش و فراخوان¬ها از سوی طرف¬های مربوطه از جمله ارکان سازمان ملل متحد به منظور تضمین اجرای بلافاصله آنها در راستای الزامات مورد نظر» صحه میگذارد. دولت اوباما و کنگره ما با آنچه جهان دریافت گزارشی معتبر و درست از اقدامات وحشیانه دولت صهیونیسیتی در اسراییل است، مخالفت کردند.
گرداگرد این رئیس جمهور دیواری کشیده شده است؛ دیواری که وقتی نطق معروفش را در برلین ایراد میکرد؛ زمانی که هنوز یک نامزد انتخاباتی بود، از وجود آن باخبر نبود؛ دیواری که نمیدانست اگر رئیس جمهوری شود، هیچگاه نخواهد توانست آن را از میان بردارد؛ دیواری که قدرت¬هایی بنا کردهاند که نه تنها امریکا، بلکه مردم امریکارا نیز در کنترل خود دارند. اسطوره¬های تاریخی تحریف¬شده این دیوار را بنا کردهاند، اسطورههایی که آنقدرآنها را به عنوان حقیقت قالب کرده اند که
خود به حقیقت تبدیل شدهاند؛ اسطوره¬هایی که فریبکارانه برای کشیدن این ملت که روزگاری ملتی آزاد بود، به ژرفای تاریکی و نومیدی طراحی شده¬اند؛ اسطوره¬هایی که به افراد انگشتشماری اجازه می¬دهد بر مردم بیشماری کنترل داشته باشند و دراین روند، ذهن¬ها را به بردگی می¬کشانند؛ ذهن¬هایی که اگر از حقایق پشت این اسطوره¬ها آگاه باشند، آنچه را از آن حمایت میکنند، پس خواهند زد.(1)
1) http://intifada-palestine.com، سیاحت غرب، شماره 81.
جیمز پتراس (1)
چکیده
بنا به گفته آبنر مایکونر، سخنگوی برجسته صهیونیست، عضو سابق کنگره، قاضی فدرال، مشاور کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون و کسی که اخیراً حامیاوباما بوده است، «باراک اوباما، اولین رئیس جمهوری یهودی امریکاست.» نیازی به توضیح نیست که صهیونیستها، نوکر خود را میشناسند و همانگونه که بی پرده گفتهاند، او [اوباما] سیاستمداری محتاط و هوشیار است که قبل از اینکه سخن بگوید، قدرت و توان همه را میسنجد، به ویژه آنکه کاخ سفید، شوراهای اقتصادی و دستگاههای امنیتی را متعصبان صهیونیست پر کردهاند. اوباما برای اینکه با مرشدان و مربیان جدیدش که همان نظریهپردازان و حامیان مالی خط سیاسی «اول اسراییل» هستند، بیشتر هماهنگ باشد، با میل و رغبت خود، از مربیان سابق و همچنین تمامیمشاوران سیاسی فعلی و همکاران خود را که با خط فکری صهیونیستی و حمایت بی چون و چرا از اسراییل موافق نبودند، جدا شد.
» : اوباما خطاب به شیمون پرز گفته است من چه کاری می توانم برای سراییل انجام دهم؟» «مابایدسیاستی مستقیم، ولی سخت با ایران درپیش
1) James Petras، پروفسور جامعهشناسی در دانشگاه بینگهمتون نیویورک.
بگیریم، و برای آنان کاملاً روشن سازیم که توسعه و پیشرفت آنها در تولید
تسلیحات هسته ای، پشتیبانی مالی از سازمان های تروریستی مثل حزب الله و
حماس، تهدیدهای آنها علیه اسراییل و مخالفت با هر آنچه ما به آن معتقدیم،
هرگز قابل پذیرش نیست... ما باید تحریم ها علیه ایران را تشدید کنیم ... و
یک انتخاب روشن در برابر آنها قرار دهیم ... آنها یا این مسیر سخت را
رئیس جمهور ی منتخب ، اوباما در ) .« انتخاب می کنند یا مسیر آسان را
( مصاحبه مطبوعاتی با ان. بی. سی، هفتم دسامبر ٢٠٠٨
بنا به گفته آبنر مایکونر، سخن گوی برجسته صهیونیست ، عضو ساب ق
کنگره، قاضی فدرال، مشاور کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون
باراک اوباما، اولین رئیس جمهوری » ، و کسی که اخیراً حامی اوباما بوده است
.« یهودی امریکاست
این تأیید مایکونر از یک سو، تعهد و التزام یک جانبه و دیرینه اوباما به
کشور اسراییل و وفاداری به هیئت قدرت یهود در ایالات متحده را در پی
دارد و از سوی دیگر، تلاش طولانی مدت و موفق شبکه ای از
صهیونیست های ثروتمند و قدرتمند سیاسی را برای گنجاندن اوباما در
آنچه در این مورد قابل توجه است ، اظهارات « اول اسراییل » دستگاه سیاسی
تحقیر آمیز و متکبرانه برخی رهبران یهودی صهیونیست در مورد نقش
محوری شان در دوره های حرفه ای و سیاسی اوباماست و در واقع ، هرگونه
اعتبار و نقش رئیس جمهوری منتخب را در موفقیت های آکادمیک و
و « ذکاوت » ،« دانش » سیاسی اش منکر شده اند. حتی چاپلوسی هایشان درباره
او نیز همواره به حمایت بی قید و شرط او از کشور « تیزهوشی خردمندانه »
اسراییل ربط داده شده است. به راحتی می توان فهمید که اگر اوباما خواهان
توقف محاصره شدید و قحطی در غزه شود، تمجید و تعریف های همکاران
و حامیان صهیونیست او جای خود را به توهین و ناسزا در مورد فراست و
فهم او خواهد داد. نیازی به توضیح نیست که صهیونیست ها، نوکر خود را
می شناسند و همان گونه که بی پرده گفته اند، او [اوباما] سیاست مداری محتاط
و هوشیار است که قبل از اینکه سخن بگوید ، قدرت و توا ن [همه ] را
می سنجد، به ویژه آنکه کاخ سفید، شوراهای اقتصادی و دستگاه های امنیتی
را متعصبان صهیونیست پر کرده اند.
یکی از برجسته ترین نهاد های تبلیغاتی اسراییل و دستگاه سیاسی
اوباما و » مقاله ای طولانی با نام ،Chicago Jewish News به نام « اسراییل
نوشته پاولین دوبکین را در ٢٤ اکتبر ٢٠٠٨ منتشر کرد که در آن، به « یهودیان
نقل شده است که « ناظر یهودی بلندمدت صحنه سیاسی » نشانه تأیید از
یهودیان، او (اوباما) را ساختند. هرگونه که بنگرید، او یک شخصیت یهودی »
.« است
این موضوع با خودستایی های متکبرانه ای که کارگزاران قدرت
صهیونیستی همواره و در مسائل سیاسی گوناگون برای ما بیان می کنند ،
متفاوت است و نشان دهنده بخش مهمی از آن چیزی است که [شخصیت
سیاسی] اوباما را، به ویژه در اهداف سیاسی اخیرش ، تشکیل می دهد .
که همواره آماده اند تا در هر زمینه ای به (ZSP) صهیونیست های حامی خود
اعتبار دست یابند بدون توجه به غیر اخلاقی و ناشایست بودن آن همیشه
تاریخ (و در مورد موضوع اوباما، زندگی نامه او) را بازنویسی و دست کاری
کرده اند؛ حضور آنها در مراکز گوناگون قدرت دیده می شود و برای افزایش
اهمیت شان در جنبه های گوناگون زندگی امریکایی در همه جا- برای مثال ،
در میان سفته بازان وال استریت، استادان آیوی لیگ، نظامیان پنتاگون ، معلمان
فرهنگی و حتی حامیان کلیدی گونه های مختلف هنر مثل جاز - حضور
به مادربزرگ اوباما هیچ اشاره ای نمی شود، کسی که ZSP دارند. در مقاله های
تربیت روشن فکرانه اوباما مرهون اوست و با تشویق و تلاش فراوان برای او
کمک هزینه دانشجویی در خواست کرد تا بتواند در مدارس منتخب ملی
حضور یابد و پایه های مهارت های فکری او به عنوان یک فرد تحصیل کرده ،
در نوشتن، سخنرانی و استدلال، در همان مدرسه ها شکل گرفت.
ای که برای اوباما « بازنگری شده و یهودی سازی شده » در زندگی نامه های
نوشته شد، به اهمیت نقش محوری کشیش ارمیا رایت [در زندگی او]
اشاره ای نشده است، او کسی بود که اوباما را از یک فارغ التحصیل آیوی لیگ
به یک فعال اجتماعی مؤثر تبدیل ساخت. اوباما به واسطه اعتبار فراوان رایت
و پشتیبانی های او می توانست در انجمن هایی که در همسایگی های افریقا یی
امریکایی شیکاگو برگزار می شد، شرکت و همکاری داشته باشد. اگر کشیش
رایت نبود، اوباما هرگز جایگاه اجتماعی و تجربه سازمانی لازم برای فعالیت
در سیاست های شیکاگو را نداشت. پس از اینکه اوباما به این مهارت ها و
محبوبیت ها دست یافته بود که سیاسیون صهیونیست به او توجه کنند
برنامه ریزی درباره سابقه و اهداف او را آغاز کردند و طرح ها و برنامه های
خود برای حمایت از اسراییل را وارد کردند و هزینه فعالیت های سیاسی اش
را پرداختند.
تعجب آور اینکه اوباما هرگز به نسخه های بازنویسی شده صهیونیستی
زندگی نامه اش اعتراض نکرد. اوباما برای اینکه با مرشدان و مربیان جدیدش
هستند ، « اول اسراییل » که همان نظریه پردازان و حامیان مالی خط سیاسی
بیشتر هماهنگ باشد، با میل و خود ، به مربیان ساب ق و همچنین تما می
مشاوران سیاسی فعلی و همکاران خود را که با خط فکری صهیونیستی و
حمایت بی چون و چرا از اسراییل موافق نبودند، بی احترامی کرد و از آنها
جدا شد. دو مورد از آنها که سریعاً به ذهن می رسند ، از این قرار است :
هنگامی که نظریه پردازان برجسته صهیونیست به حضور زیبیگنیف برژینسکی و
روبرت مال ی در میان مشاوران سیاست خارجی اوباما اعتراض کردند،
صهیونیست هایی که در حلقه داخلی [مشاوران و حامیان ] اوباما بودند ، با
موافقت او، آنها را منزوی و طرد کردند. هنگامی که آلن درشویتز، استاد حقوق
دانشگاه هاروارد و از فاشیست های صهیونیست و حامیان بدنام شکنجه ، در
سخنرانی در مجمع حزب دموکرات، درباره رئیس جمهوری سابق،
جیمی کارتر (که یک منتقد اصولی به سیاست های آپارتایدی اسراییل است) با
فریاد سخن می گفت (در حالی که به مدت یک قرن، سّنت سیاسی بر این
بوده است که از رؤسای جمهور ی قبلی با احترام یاد شدو ، عاملان
صهیونیست به موافقت اوباما، کارتر سال خورده را تحقیر کردند و حتی اجازه
سخنرانی پنج دقیقه ای هم به او ندادند. پروفسور درشویتز آشکارا و با افتخار
درباره موفقیت خود و اینکه توانسته است موافقت نامزد حزب دموکرات ،
اوباما، را برای سانسور کردن رئیس جمهوری سابق به دست آورد، سخن
می گفت.
شکل دهی شخصیت سیاسی اوباما با تلاش هایی بر مبنای شخصیت ،
خانواده و جامعه او آغاز شد که از نظر ایدئولوژیک دارای تنوع و گوناگونی
زیادی بود. همزمان با ترقی اوباما از یک مقام سیاسی محلی به مقام سیاسی
ملی، حمایت های صهیونیست ها نیز از سطح محلی به ملی افزایش یافت و
تلاش هایی متمرکز از قبیل بودجه دهی برای رقابت انتخاباتی ، ملاقات های
حرفه ای تجاری و تبلیغات و سفرهای آموزشی به اسراییل نیز صورت
گرفت.
بر اساس مقاله ای که درChicago Jewish Newsبه چاپ رسیده است ،
بدل شدن اوباما به یک حامی سیاست اول اسراییل از زمانی آغاز شد که او
در دانشکده حقوق هاروارد مشغول تحصیل بود. یک استاد صهیونیست به نام
باهوش، خوش آتیه و از نظر سیاسی، » مارتا مینو، او را به عنوان یک دانشجوی
و گزینه ای برای جذب، شناسایی کرد . این استاد با افتخار از « جاه طلب
چگونگی ارتباط اعضای خانواده اش سخن می گوید. برای مثال، پدرش یک
دموکرات بزرگ، متنفذ و دوست صهیونیست ها بود و کسی بود که یک
شرکت حقوقی را در شیکاگو اداره می کرد و پیشنهاد اجیر کردن اوباما را
ارایه داد. به طور خلاصه، اولین قدم صهیونیست ها برای جذب اوباما، استفاده
از یک موقعیت آکادمیک معتبر برای ارتباط اولیه بود که پس از آن، وعده
پیشرفت حرفه ای از طریق یک شبکه قوی و تخصصی نیز داده شد.
قدم بعدی، معرفی اوباما به اجتماعی از دوستان و نزدیکان در جامعه
یهودی و حامیان مالی مهم صهیونیست بود. حامیان جدید اوباما، نقش مهمی
در متقاعد ساختن اوباما به این امر داشتند که آینده سیاسی اش وابسته به
متحدان صهیونیست اوست و اینکه حمایت آنان به تعهد کامل او به برنامه ها
بستگی دارد. هم زمان با محکم شدن رابطه « اول اسراییل » و سیاست های
اوباما با حامیان صهیونیست لیبرالش در حزب دموکرات ، ارتباطش با
سازمان دهی انجمن سیاه پوستان و مرشد و راهنمای سابقش ، یعنی کشیش
ارمیا رایت، کشیش امریکایی افریقایی تجدد طلب، ضعیف می شد. در پایان
دهه ١٩٩٠ ، اوباما به طور جدی و ثابت در شبکه حزب لیبرال دموکرات
صهیونیست جای گرفت و از این طریق، با دو شخصیت مهم صهیونیست که
در مبارزه انتخاباتی اش نقشی حیاتی داشتند، به همکاری پرداخت . یکی از
آنها دیوید آکسلرود ، استراتژیست ارشد اوباما از سال ٢٠٠٢ و طراح و
تاکتیسین مبارزه انتخاباتی او در سال ٢٠٠٨ بود. دیگری، بتیلو سالزمن، دختر
بود که یک « اول اسراییل » فیلیپ کلوتزیخ، میلیاردر متعصب پیرو سیاست
مالک و شهرک ساز بزرگ است. سالزمن - کلوتزیخ اذعان می کند که اگر
اوباما تعهد خود به منافع اسراییل را تضمین نکرده بود، از او حمایت نمی کرد
و پشتیبانی های مالی و حمایت های او به دلیل هوش اوباما یا سیاست های
آشکار است که من از کسی که با اسراییل و » : لیبرال او نیست. او بیان می دارد
آنچه اسراییل به دنبال آن است، مخالف باشد حمایت نخواهم کرد. او درباره
همه موضوع هایی که به اسراییل ارتباط دارد، بی نقص و کامل است. او دقیقًا
در موقعیت مشابهی با (هیلاری) کلینتون قرار دارد و شاید جایگاه قوی تری
.« نیز داشته باشد. او یک روشن فکر است
زمانی که اوباما در مجلس ایالتی بود، دفتر مشترکی با ایر ا سیلورستین
بود و « اول اسراییل » داشت، که یک یهودی ارتدوکس و حامی مالی سیاست
وقتی » در او بود که « حس حمایت از اسراییل » مهم تر اینکه تا اندازه ای
سیلورستین از مصوبه های زیادی حمایت کرد که بمباران های صورت گرفته
را محکوم می کرد، اوباما نیز (PLO) از سوی سازمان آزادی بخش فلسطین
.« مشتاقانه به عنوان حامی، این مصوبه ها را امضا کرد
آکسلرودز، کلودزنیشز و دیگر استراتژیست های مهم ، به اوباما توصیه
کردند تا یک سفر زیارتی اجباری به اسراییل داشته باشد و در زمان انتخابات
سنا در مقابل رهبران خود کرنش و ادای احترام کند. دو سال بعد یعنی در
سال ٢٠٠٦ ، معاون اجرایی فدراسیون یهودی کلان شهر شیکاگو، اوباما را در سفر
به اسراییل همراهی و راهنمایی می کرد. اوباما بر اثر راهنمایی صهیونیست ها ، با
شد و رنج و عذاب فلسطینیانی را که ارتش اسراییل، آنها « مرتبط » دولت اسراییل
را وحشیانه سرکوب می کرد و هر روز مورد تهاجم مهاجران صهیونیست و
نژادپرست فلسطین قرار می گرفتند، به کلی نادیده گرفت. او به یک سیاستمدار
صهیونیست افریقایی امریکایی متعهد تبدیل شد.
کرد، آن گروه از « دو کشوری » وقتی اوباما اشاره ای گذر ا به راه حل
صهیونیست های نژادپرستی که خواهان تصرف کامل فلسطین به وسیله
اسراییل و اخراج اعراب بودند، دچار نگرانی شدند و کرون به آنها اطمینان
داد که در طرح اوباما چنان درخواست ها ی ناپذیرفتنی و تجاوزکارانه ای از
فلسطینیان گنجانده شده است که این طرح را غیر قابل پی گیری می کند. همه
یهودیان این نگرش اوبامایی را که در میان صهیونیست ها جا داده شده بود ،
با « رابطه صمیمانه و نزدیک » نمی پذیرفتند. برخی از نژادپرستان، او را به دلیل
کشیش ارمیا رایت، قابل اعتماد و باصلاحیت نمی دانستند. رسانه های گروهی
زیرسلطه صهیونیست ها، با راهنمایی راست گرایان افراطی وظیفه خود را
دریافتند و تبلیغاتی گسترده علیه کشیش رایت و روابط او با اوباما آغاز
که مسئول طراحی و اجرای برنامه تبلیغاتی « صهیونیست های لیبرال » . کردند
اوباما بودند، به راحتی او را ملزم کردند که به طور عمومی و آشکارا از مرشد
و وزیر سابقش در دهه ١٩٨٠ برائت بجوید. اوباما نیز پذیرفت.
با این حال ، اتحاد جمهوری خواهان راست گر ا و صهیونیست های
فاشیست، از اوباما خواستند در بیانیه ای عمو می از رایت بدگویی کند و
اتهام هایی را به او وارد سازد. صهیونیست های لیبرال متن بیانیه را آماده کردند
و اوباما از روی آن قرائت می کرد. در این بیانیه، اتهام های نادرستی به کشیش
رایت نسبت داده شده بود و به ویژه به حمایت رایت از حق حاکمیت مردم
« جنای ت های رایت » فلسطین و حق آنها بر تعیین سرنوشت خود، به عنوان
اشاره شده بود.
اوباما از رود اردن گذشته بود. تسلیم بی قید و شرطش در مقابل
فاشیست های صهیونیست، نتیجه گریزناپذیر ارتباطات و پیوندهای محرمانه و
دیرپای او با حامیان لیبرال صهیونیستش بود. تبرئه و پاک سازی چهره اوباما
به عنوان یک افریقایی امریکایی مسیحی و متخصص الهیات، تنها آغاز کار
صهیونیست ها در شکل دهی شخصیت این فرد به عنوان اولین رئیس جمهوری
یهودی (یا بهتر بگوییم، صهیونیست) امریکا بود. در ادامه، تما می مشاورانی
که دارای خاستگاه های رئالیست یا میانه بودند ، از اطراف او رانده شدند ؛
یعنی کسانی که در گذشته، حتی یک بار انتقادی ملایم به سیاست های
اسراییل داشته اند یا حتی دیگر منتقدان لابی یهودی ایالات متحده را ستوده یا
با آنان ارتباط داشته اند، از گروه مشاوران و راهنمایان اوباما پاک سازی شدند؛
داشتند. « ارتباط مجرمانه » چون آنها
دنیس راس، مسئول سیاست خاورمیانه اوباما شد. او یک صهیونست تند و
حامی سیاست های کاملاً نظامی اسراییل و همچنین حمله نظامی پیش دستانه
به تأسیسات نظامی و هسته ای ایران است . او یکی از حامیان بی چون و
چرای محاصره اقتصادی و به قحطی دچار کردن یک و نیم میلیون انسان
ساکن نوار غزه، به دست اسراییل بوده و همچنین از حمل ه های هوا یی
وحشیانه اسراییل به اهداف غیر نظامی در لبنان به شدت حمایت کرده است .
برگزیدن راس از سوی اوباما، روشن ترین تضمین برای صهیونیست های
لیبرال، ارتدوکس یا نژادپرست بود که سیاست ایالات متحده در خاورمیانه
تابع منافع دولت و ارتش اسراییل خواهد ماند . طرد تما می کسانی که در
زمینه سیاست خاورمیانه آرای معتدل و میانه داشتند از سوی اوباما و گماردن
حامیان افراطی و تعصبی اسراییل در کلیدی ترین مناصب ستاد انتخاباتی و
کابینه جدیدش، نشان دهنده وابستگی عمیق و بلندمدت او است . نتیجه ،
[روی کار آمدن] یک رئیس جمهوری یهودی است، به گونه ای که
انتصاب های انجام شده در مهم ترین پست های اقتصادی و امنیتی کاخ سفید ،
نشان دهنده قدرت و تأثیر صهیونیست ها در طراحی ، آماده سازی و اجرای
نامزدی اوباما، پیش از انتخابات است.
رابی آرنولد ژاکوب ولف که یکی از قدی می ترین حامیان اوباماست، سرنخ
خوبی برای پی بردن به رابطه اوباما با مناصب صهیونیستی فراهم می کند. به
عقیده رابی مبنی بر «. اوباما در جهان یهود ادغام شده است » ، گفته رابی ولف
اینکه همه یهودیان با دیدگاه های افراطی اسراییل ی او موافقند و آن را قبول
دارند، گستاخانه و خودبینانه است، ولی اگر منظور او از جهان یهود، یهودیان
صهیونیست باشد، کاملاً درست گفته است.
اوباما با انتصاب افرادی با تابعیت دوگانه اسراییلی امریکایی کار خود را
آغاز کرد و بالاترین مقام های کاخِ سفید را به رام امانوئل، عضو کنگره ایالتی
و دیوید آکسلورد صهیونیست سپرد . همچنین لاورنس سامرز را به سمت
مشاور اقتصادی ارشد کاخ سفید برگزید (سامرز مدت های زیادی در دانشگاه
هاروارد، حامی آلن درشویتز بود که یک یهودی فاشیست و طرفدار شکنجه
است). سامرز در تمام دوران زندگی اش، یک حا می متعصب اسراییل و
طرفدار سیاست اول اسراییل بود و از دوران ریاستش در دانشگاه هاروارد به
عنوان یک موقعیت خوب و ایدئال برای مقابله با گروهی متشکل از اس تادان
و دانشجویان منتقد سیاست های اسراییل در مناطق اشغالی استفاده می کرد. او
که در دوران کلینتون، وزیر خزانه داری ایالات متحده بود، یکی از مهم ترین
طراحان سیستم مالی فعلی مبتنی بر بورس است که اکنون در حال فروپاشی
کامل قرار دارد.
یکی دیگر از انتصاب های باراک اوباما که با نظریه یهودی بودن رئیس »
« رئیس جمهوری جدیدسازگار است، تعیین یکی از طرفداران سرسخت حمایت
بی قید و شرط از اسراییل، یعنی دنیس راس به عنوان سیاست گذار اصلی امور
خاورمیانه است. دنیس راس، یک نظریه پرداز برجسته صهیونیست و یکی از
نویسندگان بیانیه سیاسیِ ریاست جمهوری در حمایت از جنگ پیش گیرانه
علیه ایران است. راس، یکی از شخصیت های صهیونیست محوری در میان
اطرافیان اوباماست و انتصاب او تضمینی به ٥٢ رئیس سازمان های بزرگ
است، مبنی بر اینکه حکومت اوباما به وسیله (PMAJO) یهودی امریکا
سلاح های امریکایی و پول مالیات دهندگان امریکا ، از تما می جنای ت های
جنگی اسراییل و حمله هایش به همسایگان عرب و فارسی زبان منطقه ای اش
پشتیبانی می کند. راس، سامرز، امانوئل و حامیان ترسوی آنها در کنگره ، به
همراهی آیپک و سراسر شبکه صهیونیست ها ، این اطمینان را می دهند که
اوباما، به صورت باورنکردنی با اهداف آنها پیوند خورده است . آنها اجازه
نمی دهند هیچ گونه بازرسی اطلاعاتی، پی گرد قضایی و یا گزارشی از سوی
سازمان ملل متحد منتشر یا پی گیری شود که مسئله اشغال فلسطین به وسیله
اسراییل یا حمایت این کشور را از حمله پیش گیرانه به ایران بر اساس
اطلاعات ساختگی و جعلی در مورد آنچه که تهدید هسته ای ایران می نامند
به چالش بکشد. همه صهیونیست هایی که به منصبی گماشته شده اند ،
گزارش های آژانس بین المللی انرژی اتمی و سازمان ملل متحد را با این
دلیل محکوم کرده اند که این گزارش ها، ادعاهای نادرست اسراییل در مورد
برنامه تسلیحات هسته ای ایران را رد کرده اند.
هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، باراک اوباما، رئیس جمهوری و گیتس،
وزیر دفاع، به طور عمیق و ریشه ای در شبکه صهیونیستی جای گرفته اند و از
به آنها القا شده است. این سه « اول اسراییل » این رو، به واسطه ایدئولوژی
نفر در عمل، احمق هایی صهیونیست شده هستند که مشتاق چاپلوسی اند و در
مقابل کوچک ترین اشاره ای برای بازی های نظامی و وتوهای سازمان ملل
متحد و فعالیت های نظامی تحریک کننده مکرر علیه ایران، افراطی گری هایی
عجیب و مضحک صورت می دهند. تمایل آنها به راضی کردن مرشدان
صهیونیست خود از بوش نیز فراتر رفته است، به گونه ای که بیت المقدس را
یهودیان می دانند و حقوق ساکنان فلسطینی این شهر « تقسیم نشدنی » پایتخت
را نادیده می گیرند.
به قدرت رسیدن اقلیتی از عاملان سیاسی جاه طلب و رانده شده از قدرت
که بیش از همه در جهت منافع یک قدرت استعماری نظامی گر ا در منطقه
استراتژیک اقتصاد جهانی عمل می کنند، نشان دهنده بزرگ ترین تهدید برای صلح
جهانی و ارزش های دموکراتیک امریکا در گذشته ای نه چندان دور است.
به این امر بیندیشید که صهیونیست ها و افراد مشابه آنان، نه تنها بر کاخ
سفید تسلط داشتند، بلکه دستگاه های سیاسی (چپ، راست، میانه و لیبرال) را
نیز در اختیار گرفته بودند تا هرگونه انتقاد نسبت به روش ها و سازمان های
آنها و همچنین نسبت به کشور اسراییل را ساکت کنند و با بی احترامی به آن،
منتقدان را تحت پی گرد قرار دهند. هنگامی که این دستگاه با انتقادی روبه رو
فریاد برمی آورند و این « یهودستیزی » می شود، به طور هماهنگ در مورد
انتقاد ها، مجازات های مدنی سختی را در پی خواهند داشت . اینکه اوباما از
گذشته های دور، درس خود را زیر نظر صهیونیست ها گذرانده است ، نشان
می دهد این صهیونیست ها قادرند عامل بدگویی های زننده ای در مورد مرشد
افریقایی امریکایی سابق و مشاور معنوی اوباما؛ یعنی کشیش رایت شوند.
پس توانایی دارند رئیس جمهوری سابق و حامی اوباما یعنی جیمی کارتر را
در انظار عمومی تحقیر کنند و کنار بزنند. همچنین می توانند سیاست گذاران
ارشدی مثل برژینسکی را به سادگی و به این دلیل منزوی و مطرود کنند که
به جنایت های اسراییل علیه بشریت اشاره کرده است (گرچه چنین نظر هایی
همه روزه در محافل سیاسی و مطبوعات اروپا وجود داشته باشند).
این دستگاه سیاسی از سیاست هویج و چماق استفاده می کند .
حمایت و پذیرش اوباما، هویج و لکه دار کردن چهره کارتر، چماقی است
که آنها نشان داده اند. به کار گیری این هویج و چماق به این امر بستگی
دارد که یک شخص سیاستمدار، دانشگاهی، نویسنده یا روزنامه نگار، برای
« مضر » یعنی حامی بی چون و چرای اسراییل ) است یا ) « مفید » اسراییل
(یعنی منتقد نسبت به اسراییل).
تجربه اوباما نشان می دهد چگونه یک اقلیت کوچک و به هم پیوسته
که به خوبی سازمان دهی و بودجه دهی شده است و در تمامی پست های
حرفه ای معتبر و تشکیلات اقتصادی قدرتمند فعالیت دارد، می تواند در
سازمان های سیاسی بزرگ نفوذ کنند. سیاستمداران فعال را از پایین تا
بالا در اختیار خود در آورد و آنها را به کسانی تبدیل کند که خواهان
همدستی و مشارکت در جنگی هستند که در حمایت از یک قدرت
استعماری و نظامی خارجی انجام می گیرد . اگر در گذشته ، آدم کشی
صهیونیستی را که به آزادی بیان ما در جامعه مدنی دهن کجی می کند ،
تجربه کرده بودیم، در این مورد می اندیشیدیم هنگامی که این آدم کش ها
اولین رئیس » کاملاً بر کاخ سفید مسلط شوند ، در واقع ، هنگامی که
امریکا بر سر کار آید، چه انتظاری می توان داشت . او « جمهوری یهودی
مردم امریکا، حقوق آنان، منافع آنها و سیاست خارجی مستقل کشور را
در کجا رها خواهد کرد؟
در اوایل دسامبر 2008 ، حزب جناح راست گرای لیکود در اسراییل ، به
رهبری نتانیاهو، فهرست نامزدهای انتخاباتی اش را برای انتخابات ملی پیش رو
معرفی کرد ( ١٢ فوریه ٢٠٠٩ ). در میان اکثریت این نامزدهای معرفی شده ،
می نامند ، یا « راست افراطی » آنچه بیشتر روزنامه نگاران اسراییلی، آنها را
خوانده شو ند، دیده می شو ند. « صهیون فاشیسم » ، ممکن است به درستی
اکثریت حزب لیکود از اخراج فلسطینیان (یعنی غیر یهودیان ) از اسراییل
بزرگ، تصرف نظامی غزه، پایان هر گونه تظاهر در مورد مذاکرات صلح و
بمباران سریع ایران، حمایت می کنند.
حزب لیکود و فاشیست های آن معمولا ً از حمایت اکثریت یهودیان
اسراییل برخوردار هستند. اگر آنها پیروز شوند، از حمایت خودکار تمامی
سازمان های یهودی اصلی و معتبر حامی اسراییل در امریکا برخوردار
به ما ربطی ندارد که » : می شوند. این سازمان ها پیرو این سیاست هستند
اسراییلی ها به چه کسی رأی می دهند [و چه کسی در اسراییل به قدرت
.« می رسد]. این وظیفه ماست که از کشور اسراییل حمایت کنیم
انتخاب یک رژیم اسراییلی فاشیست، پیش زمینه اتفاقاتی در واشنگتن
خواهد بود. آیا قرار گرفتن اوباما در دستگاه صهیونیست ها، شامل حمایت از
فاشیسم یهودی، پاک سازی نژادی کامل فلسطین و تصمیم یک جانبه آنها برای
حمله اتمی به ایران می شود؟
اخیرا اوباما اظهار داشته است که واشنگتن برای حفاظت از اسراییل که
هیچ گونه معاهده ای با امریکا امضا نکرده است به ایران حمله اتمی خواهد
کرد؛ دولت بوش با تمسخر درباره این مسئله گفته است بسیار سخت است
که والدین امریکایی در کانزاس را راضی کنیم تا پسرانشان به دلیل یک کشور
کوچک در خاورمیانه، خطر خاکستر شدن به واسطه انفجار هسته ای را
بپذیرند. بدیهی است، اوباما در مسائلی که به اسراییل مرتبط است ، حتی از
بوش نیز جنگ طلب تر خواهدبوداوباماهیت یک رئیس جهموری » « یهودی روی کار آمده است.(1)
1) www.alternet.com، سیاحت غرب، شماره 77.
فیلیپ جیرالدی (1)
چکیده
باراک اوباما، چه پیش از انتخابات و چه پس از انتخابات به همگان ثابت کرد که دنباله رو بیچون و چرای کارگزاران آیپک و اسراییل است. در این مقاله، شواهد و مدارکی ارایه میشود که ثابت میکند کنگره در پشتیبانی از اسراییل و سیاستهای آن، از رئیس جمهوری ایالات متحده پیشی گرفته است. آیپک نیز به خوبی از این فرصت استفاده میکند و به وسیله اعضای همین کنگره، رئیس جمهوری را زیر فشار قرار میدهد. برای مثال، بنیاد آموزش امریکاییاسراییلکه یک بنیاد غیر انتفاعی و بخشی از آیپک است، هزینه کامل سفرهایاعضای کنگرهرا در ماه آگوست پرداختکرد. هدفِ بخش بنیاد غیر انتفاعی این است که اعضایی از پیش راضی کنگره را متقاعد سازند اسراییل به عملکرد ویژه و کمک بیشترینیاز دارد که کم و بیش مالیاتدهندگانامریکاآن را تأمینمی کنند. رفتن اعضای کنگره به اسراییل به منظور اطمینان دادن اینکه آنها مسائل را به خوبی متوجه شدهاند، مسئله چندان جدیدی نیست،ولی مقیاس و سطح ملاقاتهای اخیریک پیام روشن برای رئیس جمهوری، باراک اوباما، داشت و آن این بود که او به هیچ صورتی نباید بهاسراییل فشار آورد وگرنه با مخالفت هر دو حزب روبهرو خواهد شد؛ مخالفتی که او نمیتواند بر آن چیره شود.
1) Philip Giraldi، از مقامهای سابق سازمان سیا.
بیشتر امریکایی هایی که گمان می کردند بحث مراقبت بهداشتی ، مهم
است، اگر بدانند نمایندگانشان در طول دو هفته ابتدایی تعطیلات موقت
کنگره در اوایل آگوست کجا بوده اند، تعجب خواهند کرد. آنها در جلسه های
فرمانداری یا به دنبال پی گیری و رفع مشکلات موکلانشان نبوده اند ، بلکه
همراه با همسرانشان به سفر اسراییل رفته بودند. که هزینه اش را کاملا آیپک
پرداخته بود. ١٣ درصد تمامی نمایندگان مجلس امریکا، یعنی ٥٦ نماینده ، در
بزرگ ترین بازدید حقیقت یابی که با هزینه آیپک و سیاستمداران امریکا یی
انجام می شد، به اسراییل سفر کردند و رهبران دو گروه کنگره، که شامل ٢٥
جمهوری خواه و ٣١ دموکرات بودند، از میان اعضای عالی رتبه این احزاب
برای سفر به اسراییل انتخاب شدند. شروع سفر یک هفته ای
جمهوری خواهان، ٢ آگوست و شروع سفر دموکرات ها ١٣ آگوست بود .
اریک کانتر، رهبر اقلیت مجلس یعنی جمهوری خواهان و استنی هویر ، رهبر
اکثریت مجلس یعنی دموکرات هاست.
کانتور و هویر از هواداران قدیمی اسراییل و تمامی فعالیت های آن هستند.
در ژانویه، هنگامی که اسراییل، غزه را در هم می کوبید و ویران می کرد و بیش
از هزار نفر غیر نظامی را کشت، هویر و کانتر نامه ای با عنوان « جنگی تدافعی »
نوشتند که این گونه آغاز می شددر این جنگ سخت در نوار غزه ، ما »
«. اسراییل را حمایت می کردیم چرا؟ زیراحماس و دیگر تروریست ها به »
جای ساخت جاده ها، پل ها، مدرسه ها و صنعت، هزینه هایی میلیونی را به هدر دادند
و غزه را به یک اسلحه خانه تبدیل کردند
هویر و کانتر ، به «صراحت بیان می دارند که نوار غزه در حال تبدیل شدن به یک منطقه
نظامی است، در حالی که هیچ کس دیگری چنین برداشتی ندارد . همچنین
اظهار می کنند اسراییل در این نزاع، به اخلاقیات در سطح عالی عمل می کند :
درحالی که اسراییل،مبارزان نظامیراهدف گلوله قرار می دهد، حماس به دنبال آن است که تا حد امکان غیر نظامیان بیشتری را به قتل برساند
هرچند هویر و کانتر و همچنین دیگران در این مورد حیاتی کاملا ً در اشتباه
هستند و در واقع، عکس این قضیه ، درست است ، با این حال ، هیچ
عذرخواهی یا اصلاحی در مقاله های نوشته شده از سوی این دو قانون گذ ار
صورت نگرفت.
این قبیل موارد نادرست، زیاد هستند. در ماه می ٢٠٠٩ ، دوباره کانتر و
هویر با یکدیگر نامه ای به همکارانشان در کنگره فرستادند. نامه شرح داد که
هم یک واسطه مطمئن باشد وهم یک دوست فدا یی » چگونه واشنگتن باید
اسراییل برای رسیدن به هرگونه پیمان صلحی دست به » زیرا ؛« اسراییل
آیپک) نمی توانست این مطلب را بهتر از این ) «. بزرگ ترین خطرها زده است
بیان کند. در واقع، آیپک نامه ای رسمی نوشت؛ زیرا ظاهرا کانتر و هویر برای
درست فهمیدن پیام، نیازمند کمک اندکی بودند. منبع واقعی نامه هنگامی فاش
در قالب یک « نامه آیپک، هویر کانتر، ماه می ٢٠٠٩ » شد که این سند با عنوان
فایل پی. دی. اف منتشر شد و این دو عضو شجاع کنگره نتوانستند عنوا ن
نامه را پیش از انتشار آن تغییر دهند.
هزینه کامل سفرهای نمایندگان کنگره در ماه آگوست را بنیاد آموزش
امریکایی اسراییل که یک بنیاد غیر انتفاعی و بخشی از آیپک است، پرداخت
کرد. هدف بخش بنیاد غیر انتفاعی این است که اعضای از پیش راضی کنگره
را متقاعد سازند که اسراییل به عملکرد ویژه و کمک بیشتری نیاز دارد که کم
و بیش مالیات دهندگان امریکا آن را تأمین کنند . رفتن اعضای کنگره به
اسراییل به منظور اطمینان دادن اینکه آنها مسائل را به خوبی متوجه شده اند ،
مسئله چندان جدیدی نیست، ولی مقیاس و سطح ملاقات های اخیر، یک پیام
روشن برای رئیس جمهوری، باراک اوباما، داشت؛ یعنی او به هیچ صورتی
نباید به اسراییل فشار آورد وگرنه با مخالفت هر دو حزب روبه رو خواهد
شد؛ مخالفتی که او نمی تواند بر آن چیره شود. اگر شایعه ها مبنی بر اینک ه
اوباما سیاست خود را درباره ایران سخت گیرانه خواهد کرد و شیوه ای
آسان گیرانه با اسراییل خواهد داشت و به اسراییل اجازه خواهد داد که به
توسعه شهرک ها ادامه دهد، درست باشد، آن گاه به نظر می رسد او این پیام
شفاف و رسا را دریافت کرده باشد.
خط مشی دولت فعلی اسراییل همان گونه که در سیاست آیپک نیز
منعکس شده است، تلاشی است که با یاری و تشویق بازدیدکنندگان کنگره
برای تغییر اوضاع صورت می گیرد. به عقیده آیپک و بنیامین نتانیاهو، نخست
وزیر اسراییل، موضوع شهرک ها هیچ ربطی به نتیجه مذاکرات صلح ندارد .
بنابراین، اسراییل می تواند گسترش تصرف بیت المقدس غربی را که در اختیار
« رشد طبیعی » ، عرب هاست، بدون هیچ منعی ادامه دهد و در همان حال
دیگر شهرک های کرانه باختری را مجاز بداند. اسراییل ادعا می کند خواهان
مذاکره صلح با فلسطینیان است، درحالی که از این مسئله ابراز نارضایتی
می کند که کسی برای مذاکره وجود ندارد. تل آویو و حامیانش در واشنگتن
اصرار می ورزند ایران، تهدید واقعی صلح در خاورمیانه است؛چون به دنبال
دست یابی به سلاح هسته ای است و از آن، برای بمباران اسراییل و مسلح
کردن تروریست ها برای حمله به امریکا استفاده خواهد کرد.
اریک کانتر کاملاً هوشیار بود و با نوشتن یک نامه برای روزنامه اسراییلی
اسراییل نه تنها یک هم پیمان دموکراتیک و تنها دوست واقعی ماست »
، بلکه یک رکن اساسی استراتژی امنیت ملی امریکاست ... این حق اسراییل است که رشد
طبیعی جمعیتش را اصلاح کند ... فشار بیش از اندازه در مورد مسئله رشد
«. طبیعی، در واقع، انحراف از تهدید واقعی در خاورمیانه، یعنی ایران ، است
اگر این سیاست، آشنا به نظر می رسد، باید این گونه باشد، همان گونه که
خط مشی کلی آیپک و اسراییل که بهانه هایی مضحک نیز چاشنی آن شده
است، به طور بی پرده بیان می کنند که اسراییل نوعی دارایی استراتژیک و یک
دوست ابدی [برای امریکا] است.
ظاهراً همکاران قانون گذار کانتر و هویر، از سفرهایشان منفعت فراوانی
کسب کرده اند. این سفرها شامل بازدید از شهرک غیرقانونی الفیه مناشه در
کرانه باختری بود تا با ساکنان بی باک اسراییلی که همگان برداشت غلطی از
آنها دارند، اعلام هم بستگی کنند. به عقیده کانتر، درک این مسئله سخت به
نظر نمی رسد که در خاورمیانه چه کسی در حال انجام چه کاری است و این
کار در مورد چه کسی انجام می شود. او در بیان هدف برپایی این سفرها ،
مناقشه هایی که در ...» گفت که همکاران جمهوری خواهش مشتاق بودند از
« خاورمیانه وجود دارد، به ویژه مناقشه هایی که اسراییل با آنها روبه روست
آگاهی یابند. او سپس موضوع مربوط به خود را توضیح داد و نگرانی اش را
اکنون] کانون توجه ها بر شهرک های اسراییلی ] ...» : در این باره چنین بیان کرد
و رشد آنهاست، در حالی که تهدید واقعی، تهدیدی ذاتی است که از سوی
.« ایران و هسته ای شدن قریب الوقوع این کشور متوجه اسراییل می شود
در طول سفر، کانتر به سختی توانست درباره اینکه تا چه اندازه به
اسراییل و سیاست های آن علاقه مند است، سکوت کند. برای او هیچ اهمیتی
ندارد که این سیاست ها چگونه اند. هنگامی که دو خانواده عرب از خانه شان
در شهر بیت المقدس بیرون انداخته شدند و این مسئله به اعتراض جهانی
انجامید که شامل انتقاد از وزیر خارجه امریکا، هیلاری کلینتون ، [نیز ] بود ،
کانتر راهی دیگر برای رسیدگی به این وضعیت پیدا کرد. او در مورد کلینتون
من به دلیل این موضوع خیلی آشفته شدم؛ زیرا فکر » : این گونه اعتراض کرد
نمی کنم ما در امریکا خواسته باشیم که یک کشور دیگر به ما بگوید چگونه
.« قوانینمان را اجرا کنیم
از قرار معلوم هم سفران کانتر با این دیدگاه خوش بینانه او که به همه چیز
همه آن » از دید منافع اسراییل می نگرد ، موافق بودند . استیو اسکالیس از
چیزهایی که مردم اسراییل با آن رابطه ای ندارند [و به ناحق به آنان نسبت
تعجب زده شد، حال آنکه لوئی گومرت که به نخست وزیر «[ داده می شود
فلسطین، سلام فیاد ، فشار آورده بود تا تعهد دهد اسراییل را به عنوا ن یک
کشور یهودی به رسمیت می شناسد، ظاهراً به این موضوع توجه نکرده است
که وضعیت یک مسلمان یا یک مسیحی در یک کشور یهودی تا حدی
پرمخاطره است. لئونارد لانس خواهان همکاری مشترک علیه ایران شد و میک
بزرگی خطر دست یابی ایران » کافمن بیان کرد که دولت اوباما موفق به درک
نشده است . شاید کافمن و لانس باید برخی از « به تسلیحات هسته ای
گزارش های اطلاعاتی دولت امریکا را که با هزینه فراوان تهیه شده است و
فاش می سازند ایران هیچ برنامه تسلیحات هسته ای ندارد، مطالعه کنند.
« عقلی » پت السن، یکی از اعضای کنگره ، گزارش داد که او به طور
می دانسته است این رابطه با اسراییل چقدر مهم است و پس از سه روز این
اهمیت را با قلبش احساس می کند. آیلینا رس لتینن ، کسی که هفت مرتبه به
اسراییل سفر کرده و نویسنده قطع نامه های بی شماری در کاخ سفید در
هم پیمان امریکا » حمایت از اسراییل و دشمنی با فلسطین است، اسراییل را
ناهار شگفت انگیزی » نامیده است. او درباره خاطره « علیه افراط گرایان خشن
که با سربازان نیروهای دفاعی اسراییل ، [آن] مردان جوا ن دلیر ...، داشته
با هیجان و اشتیاق با موکلانش سخن می گوید.
هویر که دوازده مرتبه به اسراییل سفر کرده است ، ریاست حامیان
دموکرات اسراییل ر ا بر عهده دارد. رهبر اکثریت مجلس با رئیس حزب
خودش درباره با این مسئله ، مخالف است و معتقد است که موضوع
نیست و سبب به ت أخیر افتادن پیمان صلح « موضوع بزرگ » شهرک ها یک
شود. کاملا ً « مذاکره » نشده است. او اشاره می کند که باید در مورد این مسئله
قابل پیش بینی است که مشکل اصلی از دیدگاه هویر ، فلسطینیان ، ب ه ویژ ه
است. او همچنین اظهار داشته است که « بی میلی فعلی عباس برای مذاکره »
و در کنترل اسراییل باشد و خواسته « شهر یک پارچه » بیت المقدس باید یک
گومرت تکرار کرده است، مبنی بر اینکه فلسطینیان، اسراییل را به عنوان یک
کشور یهودی به رسمیت بشناسند. که البته هیچ یک از این دو اظهار نظر،
سیاست امریکا نیست. شیلی برکلی که تاکنون هیچ اسراییلی را ندیده است که
به او علاقه مند نباشد. این موضوع را بی پرده تر بیان می کند و می گوید :
اهداف این سفر، ابراز هم بستگی کنگره با دولت اسراییل و یافتن نیاز های »
نماینده مجلس، کندریک میک، فرصت بازدید از اسراییل را «. اسراییل است
به عنوا ن یک » غنیمت شمرده [و معتقد است این سفر] به او کمک می کند
.« عضو کنگره تصمیم های بهتری بگیرد
رئیس جمهوری، جورج واشنگتن، به طور صریح به عدم دخالت در
اختلافات کشورهای بیگانه را توصیه کرده بود. او در مورد هویر و کانتر و
به اسراییل و با بودجه « حقیقت یاب »به اسراییل و با بودجه
لابی اسراییل همراهی می کردند، چه فکر می کند؟ بلافاصله کلماتی همچون « خیانت »
به ذهن انسان خطور می کند، ولی سفرهای آیپک که برای [اعضای]
کنگره برنامه ریزی می شوند، نشانه مشکل بزرگ تری هستند. بی شک، بسیاری
از اعضای کنگره، تا زانو در باتلاق حمایت از اسراییل فرو می روند . برخی
تحت تأثیر این سفرها حامی اسراییل می شوند و برخی نیز از ترس، این کار
را انجام می دهند. کسانی که حقیقتاً معتقدند منافع اسراییل از اهمیت فراوانی
برخوردار است و امریکا باید در حمایت از اسراییل وارد جنگ شود ، بهتر
است به دنبال شغل دیگری باشند. اگر ذره ای شرم و حیا و عشق به وطن در
کانتر، هویر و امثال آنها باقی مانده است، باید صحنه سیاست را خالی کنند .
آنها باید سریع و بی سروصدا از میدان خارج شوند. سعادت امریکا و مردم
آن نیازمند این کار است .(1)
1) www.alternet.com، سیاحت غرب، شماره 77.
چکیده
همراهی محافظهکاران مسیحی با یهودیان صهیونیست، به پیوند و نزدیکی بیش از پیش این دو جامعه و به تبع آن، دو دولت امریکا و اسراییل انجامیده است. امروزه در ایالات متحده، گروههای فعال متعددی، براساس اندیشههای اعتقادی، سیاسی و اجتماعی، در پی آنند تا به نفوذ و اعتبار یهودیان در جامعه امریکا بیفزایند که شواهد آن را در تصمیمهای هیئت حاکمه ایالات متحده به خوبی میتوان درک کرد.
وقتی، مک آتیر یکی از پدرخواندههای جریان راست مذهبی مدرن با سامان دادن به جناح راست مسیحی، کوشید تا دست به دست مسیحیان محافظهکار دهد و اندیشه دولت اسراییل را در جامعه گسترش دهد، موفقیت وی در باور کسی نمیگنجید. در آن زمان، برخی گروههای پروتستان، صریحا از مخالفان یهود محسوب میشدند، ولی امروزه، در نتیجه تلاشهای وی و همفکرانش، محافظهکاران مسیحی از جمله حامیان دولت اسراییل و به ویژه حزب تندرو لیکود؛ یعنی حزب نخستوزیر اسراییلبه شمار میروند.
آنها از جمله مخالفان عقبنشین یاسراییل از سرزمینهای فلسطین و از حامیان تعطیل کردن دفترهای فلسطینیان در ایالات متحده امریکاهستند. همچنین این گروه با رهبران کنگره و گروهی از «بازهای پنتاگون» که رهبری آنها با پل ولفویتز است، روابط نزدیکی دارد.
جنگ مذهبی این دو کشور علیه مخالفانشان سبب شده است این دو کشور یعنی ایالات متحده و اسراییل به متحدانی برای یکدیگر تبدیل شوند. مک آتیر در همین جلسه، این مسئله را اینگونه مطرح کرد: «من بارها و بارها این پرسش را مطرح کردهام که به راستی، چرا یک مسیحی پروتستان بایستی در کنار اسراییل بایستد؟ اصلاً بهتر است این پرسش را اینگونه مطرح کنم که چرا نباید در کنار ملتی در خاورمیانه بایستیم که صاحب دموکراسی است؟ ملتی که خداوند فرموده است اگر به آنها نیکی کنید، من به شما نیکی میکنم و اگر آنها را برنجانید، مورد لعن من قرار میگیرید. همین دلیل برای من کافی است تا در کنار این جامعه بایستم و نیازی به هیچ دلیل دیگری وجود ندارد».
در پاسخ به این صحبت مک آتیر، حاضران همگی آمین گفتند و چشمانشان را بستند و به تأیید سخنان وی پرداختند. بسیاری از حاضران در این مراسم که از مسیحیان دوآتشه بودند، به صورت شگفتانگیزی از جمله حامیان اسراییل محسوب میشدند؛ چون به باور آنها، پیروزی نهاییمسیحیت در گرو حمایت از اسراییل است. آنان معتقدند بحران امروز خاورمیانه در کتاب مقدس پیشگویی شده است. اینان بر اساس باورهای دینیشان معتقدند وقتی مسیح به سرزمین مقدس پایبگذارد، کافران از جمله یهودیان و مسلمانان در آرماگدون یا همان آخرین نبرد میان خیر و شر در پایان جهان نابود خواهند شد و مسیح، پیروانش را به بهشت هدایت میکند.
در ایالات متحده، لابیاسراییل به طور سنتی، مترادفی برای آیپک یا همان کمیته امور عمومیاسراییلیهایامریکاست؛ انجمن یهودیان امریکادارای 130 عضو مهم و هفت شخصیت برجسته از حزب جمهوریخواه و دموکرات امریکا که سالانه میلیونها دلار صرف فعالیتهای سیاسی این دو حزب میکنند.
همکاری فعالانه بین مسیحیان پروتستان، سازمانهای یهودیان امریکایی و رهبران محافظهکار اسراییل، به زمان نخست وزیری بگین در سال 1977 باز میگردد. وی و حزب لیکود، در آن زمان، از استدلالهای مذهبی، برای توجیه اشغال و مصادره سرزمین اعراب بهره بردند. اینها نیز همانند مسیحیان پروتستان، در مسائل اجتماعی چون سقط جنین یا مسائل رفاهی، نظریههای محافظهکارانهای داشتند تا همراهی آنان را با خود به دست آورند. بگین در ایجاد ارتباط با رهبران مسیحی، تلاشهای زیادیکرد و از آنجا به بعد بود که نخستوزیران برخاسته از حزب لیکود، پیوند خود را با مسیحیان امریکا تداوم بخشیدند و این روابط را به همین ترتیب ادامه دادند. در سال 1996، نتانیاهو با تشکیل «انجمن حمایت از مسیحیان اسراییل» و فراخواندن هفده رهبر مسیحی به اسراییل، بر اساس توافقی از آنها تعهد گرفت هرگز امریکا دست از حمایت از اسراییل برندارد.
در ادامه این روند، در دسامبر 2000، پل ولفویتز، معاون وقت وزیر دفاع امریکا که از جمله بازهای اصلی در دولت بوش به شمار میرود، در جمع هزاران حامیاسراییل اعلام کرد: «مسیحیان پروتستان از حامیان انجمنهای ارشد حزب جمهوریخواه و از حامیان پر و پا قرص اسراییل هستند». در پی همین جریان، شارون در جمع 1500 مسیحی صهیونیست که به بیتالمقدس
آمده بودند، اعلام کرد: «ما به شما به عنوان بهترین دوست خود در کره خاکی نگاه میکنیم».همه این حوادث به سالهای پیش بازمیگردد، ولی در زمان حکومت بوش به ویژه پس از حادثه یازده سپتامبر، محافظهکاران مسیحی در هیئت حاکمه امریکا، نهایت حمایت سیاسی خود را از اسراییل و سیاستهای شارون نشان دادند.
امروزه شاهدیم شخصیتهای برجستهای به اشکال مختلف به حمایت از اسراییل مشغولند. در آوریل 2002، مک آتیر به همراه پنج تن دیگر، در نامهای از بوش خواستند تا در شکست دشمنان مشترک تروریست این دو کشور، در کنار اسراییل بایستد. از دیگر شخصیتها میتوان به پیرزنی یهودی در کانزاس اشاره کرد که گروههای صهیونیست را برای تشکیل ائتلاف اتحاد ملیاسراییل فراخوانده است. وی این گروه را پس از انتشار یکی از نظرسنجیها تشکیل داد که نشان میداد 70 درصد جامعه امریکا جزو حامیان اسراییل هستند. وی در این باره میگوید: «من میدانم که تنها 2 درصد جمعیت امریکاییان را یهودیان تشکیل میدهند. پس آن 98 درصد دیگر را که هستند، باید به هر صورت ممکن، متحد ساخت».
در دوران ریاست جمهوری بوش، شاهد شکلگیری گروهها و خطمشیهایی حتی بانفوذتر از آیپک در امریکا هستیم که عمده سیاستشان معطوف به خاورمیانه است. بوش برخلاف پدرش که سیاستش در قبال اسراییل، سیاستی ملایم بود، به شدت از مخالفان فلسطین و از حامیان جدّیاسراییلاست. نمونه این سیاستها را در آوریل 2002 دیدیم که پس از انتشار دعوت نه چندان جدّی بوش از شارون برای عقبنشینی نیروهایش از
کرانه باختری و نپذیرفتن شارون، شاهد انتشار بیانیه کاخ سفید در محکومیت عرفات و دخالت فلسطینیان در ناآرامیهای این منطقه بودیم.
به جز کاخ سفید، این گروه از مسیحیان تأثیر قابل توجهی بر کنگره و نمایندگان ایالتهاییاعمال میکنند که حتی جمعیت یهودیکمی دارند. ونمونه آن، نماینده ایالت تگزاس است که جمعیت یهودی آن کمتر از یک درصد است. جدای از کنگره، نفوذ آنها در سنا نیز قابل تأمل است. شاید یکی از برجستهترین نمایندگان محافظهکار سنا که از حامیان اسراییلاست، سناتور سانبر ودیک از کانزاسباشد؛ یعنی ایالتی که تنها 500/14 یهودی یا به عبارت دیگر 5/0 درصد کل جمعیت رأیدهندگان را به خود اختصاص داده است.
شرایط امروز به شکلی است که کنگره در حمایت از اسراییل در مواردی از دولت پیشی گرفته است. چندی پیش، به دنبال ملاقات محرمانه وزیر خارجه امریکا با محافظهکاران سنا و کنگره، مبنی بر رد قطعنامهای در حمایت از اسراییل در اشغال اراضی کرانه باختری و استدلال دولت در وخیمتر شدن اوضاع و تحت الشعاع قرار گرفتن مذاکرات صلح و با وجود یک هفته تأخیر در رأیگیری، این قطعنامه با وجود مخالفت کاخ سفید، تصویب شد.
نگاه مک آتیر و پیروان این گروه به اعراب و مسلمانان هم نگاهی جالب توجه است. وی در پایان جلسه یاد شده اعلام کرد که اعراب و مسلمانان هیچگاه معنای صلح معنوی را درنمییابند. وی در این باره میگوید: «اگر عربی را بیابیم و زیباترین چهره را به او ببخشاییم، عنوانی مناسب و سرمایهای 50 میلیونی، نه اصلاً 100 میلیونی به او بدهیم و هیچوقت هم
منابع مالیاش کم نشود و امتیاز پنجاه چاه نفت را هم به او بدهیم، باید چنین فردی، خوشحال و خوشبخت باشد، ولی مسئله آن است که چنین فردی باز هم یک مسلمان است و اگر در قطعه زمینی کوچک به نام اسراییل باشد و با این شرایط، چشمانش لحظهای در خیابان به یک یهودی بیفتد، تمام شادیاش رنگ میبازد و درد و رنج، روحش را فرا میگیرد». (1)
1) www.motherjones.com، سیاحت غرب، شماره 36.
سارا پاسنر (1)
چکیده
جستوجوی زمینههای اعتقادی در مورد نفوذ گسترده صهیونیسم در دستگاه حاکمهامریکامیتواند این معما را کشف کند که چرا ابرقدرتی مثل ایالات متحده، تا این اندازه در مقابل اسراییل و ایدههای صهیونیستی، مطیع و ذلیل است. صهیونیسم مسیحی درامریکاجریانی است که از یک سو، در کلیساهای انجیلی این کشور ریشه دارد و از سوی دیگر، دلنگران موجودیت اسراییل است و تمایل دارد، همة سیاستمداران و نهادها و هست و نیستامریکارا برای حفظ اسراییل هزینه کند. هاجی که در این مطلب به طور مفصل از او صحبت میشود، یکی از همین روحانیان مسیحی و در همان حال، صهیونیست است. وی برای آنکه بتواند علیه جمهوری اسلامی ایران جوسازی کند، به هر دروغی متوسل میشود و از تحریک سیاستمداران کاخ سفید به یک جنگ خانمانسوز هستهای هم ابایی ندارد. همه اینها بدین دلیل است که وی ایران را خطری برای آینده اسراییل میداند.
بوش و دیگر جمهوریخواهان برجسته، پشت سر یک جنبش در حال رشد (صهیونیسم مسیحی) صف کشیدهاند واز نگاه آنها، یک ضدمسیح
1) Sara posner، ژورنالیست امریکایی.
اروپایی، در سناریوی آخرالزمان ظاهر میشود. پس آنها باید مجبور شوند برای ما توضیح دهند چرا آرای اشخاصی را طلب میکنند که معتقدند متحدان ما تجسم شرارت هستند. آیا نیاز مبرم آرماگدون پیشگویی شده مطلوب آنها ـ برخورد ایالات متحده با ایران – این است که این آرماگدون به خوبی با برنامه جنگ نومحافظه کارانه همراه شود؟
پاستور جان هاجی، در مرکز همة این جریانها قرار دارد. شخصیت تلویزیونی انجیلی مشهوری که 18 هزار عضو اصلی را در کلیسای «سام آنتونیو» تگزاس رهبری میکند. هاجی در حالی که آخرالزمان را طولانی پیشگویی میکند، با لفاظیهای امسال خود در کتابش با عنوان لحظات آخر بیتالمقدس، حالت آمادهباش داده است. کتابی که در آن استدلال میکند که برخورد با ایران، یک پیشنیاز ضروری برای آرماگدون و بازگشت دوباره مسیح است. هاجی در کتاب پرفروش خود پافشاری میکند که ایالات متحده باید در یک حمله نظامی پیشدستانه به ایران، به اسراییل بپیوندد تا طرح خداوند را هم برای اسراییل و هم غرب کامل کند. او مدت کوتاهی پس از انتشار کتاب، مسیحیان را مأمور کرد تا به خاطر اسراییل(CUFI) متحد شوند.
ربی جیمز رودین، عضو «کمیته یهودیان امریکا» و کسی که سی سال در مورد حقوق مسیحی مطالعه کرده است، گفت هاجی یک بلندگوی بسیار بزرگ را که میتواند گروه بیشماری از مردم را جمع کند، به خدمت گرفته است. این پیشوای روحانی با حمایتCUFI، بلندگوی خود را تا ورای مخاطبان تلویزیونیاش گسترانیده است. وی با بهرهمندی از بازاریابی ویروس مانندی که به وسیله صدها مسیحی انجیلی وابسته به سازمان جدیدش شکل گرفته، توانسته است موجی از جنگافروزی را در میان کلیساهای بزرگ سراسرامریکاایجاد کند. هاجی، پیشوایان روحانی را
«ژنرالهای روحانی امریکا» مینامد؛ عبارت مناسبی که تکیه وی را بر آنها، برای جمعآوری سربازان، در پشت پیامش میرساند.
اعضای هیئت مدیره CUFI، شامل رو.جری فالول، نامزد سابق جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری و گری بائر، فعال حقوق مذهبی و جرج ماری سون، پیشوای روحانی هشت هزار عضو مؤمنان انجیلی چاپل در آروادای کلمبیا و رئیس هیئت حافظان میشود. رادپارس لی، چهره تلویزیونی کلیسای انجیلی که به سرعت در حال تبدیل شدن به یک بازیگر بزرگ سیاسی در حوزه حقوق مسیحی است، پذیرفته است مدیریت یک منطقه را در دست بگیرد.
در طرح جدید هاجی، نفوذ وی در واشنگتن، احتمالاً در مقایسه با نفوذش بر مخاطبان وی، اهمیت کمتری دارد. او با پیوند دادن مخاطبانش به یکدیگر، میتواند برای جنگطلبان، حمایت تودهای را برای حمله نظامی به ایران به دست آورد.بیش از هفتصد هزار نفر، کتاب وی (لحظات آخر بیتالمقدس) را خریدند و افراد بیشماری نیز تبلیغات وی را از طریق برنامههای رادیویی و تلویزیونی مسیحی شنیدند. غمانگیز است که مخاطبان، تبلیغات مربوط به روز رستاخیز را از طریق رسانههای مسیحی و همچنین «سنهانیتی» و برنامههای رادیویی «بیل اورلی» شنیدهاند. صفحههای «لحظات آخر بیتالمقدس»، معجون عجیب و غریبی از نبوت انجیلی است و متضمن اطلاعات درونی مقامهای دولتی اسراییلی و مطالب درهم و برهم و گلچین شده فیزیک هستهای است.
نویسنده بدون هیچ طعنهای میگوید: «من این کتاب را در آوریل سال 2005 نوشتم؛ ولی زمانی که مردم، آن را بخوانند، فکر میکنند که کتاب را اواخر دیشب و پس ازگزارشهای فاکس نیوز نوشتهام. مطالب این کتاب با مسایلی که ما سر و کار داریم، پیوند نزدیکی دارد».
در هر حال، هاجی برای شنوندگانی صحبت میکند که پذیرای پیامبری مطابق متن کتاب مقدس هستند و از برخورد با آینده استقبال میکنند. او استدلال میکند یک حمله به ایران، سبب میشود کشورهای عربی تحت رهبری روسیه متحد شوند. آن طور که در فصلهای 38 و 39 کتاب ایزکیل آمده است، این امر سبب خلق دوزخی میشود ]که[ همه جای خاورمیانه را منفجر خواهد کرد و جهان را به درون آرماگدون غوطهور خواهد ساخت. به گفته هاجی، اسراییل، انتخاب دیگری جز حمله به تأسیسات هستهای ایران ندارد، خواه این حمله با کمکامریکایا بدون آن صورت گیرد. این حمله به تحریک روسیه - که نفت خلیجفارس را میخواهد ـ میانجامد و این کشور، ارتشی متشکل از کشورهای عربی را علیه اسراییل رهبری میکند. او میگوید: «در این موقع، خداوند به جز یک ششم سپاه تحت رهبری روسیه، همه را نابود میکند، به طوری که جهان شاهد «شوک و حیرت» خواهد شد، و در این زمان است که یک کمک آسمانی به دولت بوش خواهد رسید و دولت بوش به قهر الهی تبدیل خواهد شد». (1)
1) Fiel://E:\html/LEMOND/Newfolder\Alter Net Lobbying for Armageddon.htm، سیاحت غرب، شماره 44.
آندرو گومبل (1)
چکیده
جنگ اخیر حزبالله و اسراییلدربردارنده رویدادهای شگفتی بود که در سایه سلطه رسانههای غربی بر جهان، به آن بیتوجهی شد. دامنه تجاوزهای دیوانهوار اسراییل به مناطق مسکونی و غیرنظامی، مخالفتهای داخلی در اسراییل و مخالفتهای جهانیان با تجاوز اسراییل، پیروزیهای خیرهکننده حزبالله در نبرد زمینی و موشکی از جمله مسایلی بود که با تحریف رسانههای غربی و در رأس آن، رسانههای امریکایی همراه بود.
اگر ما در شرایطی عادی قرار داشتیم، تصویر امریکایی درگیریهای اخیر در لبنان (بین حزبالله و اسراییل) ممکن بود شبیه پخش صحنههای خیابانهای مناطق حومه شهر« دیترویت» باشد.
در شهر «دییربورن»، شهری که زادگاه شرکت خودروسازی فورد است و بزرگترین منطقه اسکان امریکاییهای عربتبار در آن قرار دارد، بیش از هزار نفر، روزهایی متوالی به خیابانهای این شهر آمدند تا اعتراض خود را نسبت به درگیریها و زد و خوردهای ارتش اسراییل علیه مردم لبنان و
1) Anderw Gumbel، ژورنالیست بریتانیایی، استاد دانشگاه در رشته ارتباطات و گزارشگر در اروپا، خاورمیانه و امریکای شمالی.
کشتار مردم عادی این کشور اعلام کنند. یکی از راهپیماییها که در روز 30 جولای، با حضور 15 هزار نفر برپا شده بود. این تعداد تظاهراتکننده، نیمی از کل شهروندان عرب این منطقه را شامل میشد و نشان میداد که در دریایی از پرچمهای لبنان و انبوه شعارهای ضداسراییل، چگونه مخالفان جنگ در خاک ایالات متحده، نظرهای خود را اعلام میکنند، ولی اگر تنها چند مایل به سمت شمال حرکت کنیم، در منطقه یهودینشین«سوثفیلد»؛ جایی که جمعی از یهودیان علیه سیاستهای امریکا و اسراییل تظاهراتی برپا کرده بودند، رسانههای جمعی، این تجمع را در حمایت از بقای دولت اسراییل و نه مردم لبنان، منعکس کردند، ولی تجمع اعراب را تجمعی ضدجنگ و خشونت(و نه ضد اسراییلی) نشان دادند.این اتفاقی عادی در سرزمینی است که به عنوان جامعهای آزاد و دارای حق آزادی بیان شناخته میگردد.
بسیاری از امریکاییهای عربتبار حمایت خود را از جنبش حزبالله لبنان اعلام کردند، هرچند این گروه در فهرست سازمانهای تروریستی دولت ایالات متحده قرار دارد. البته آنان به دلیل اعلام قانونی بودن کنترل و شنود مکالمههای تلفنی و پستهای الکترونیکی شهروندان امریکایی، نمیتوانند در اتاقهای گفتوگو یا سمینارها، آزادانه به تبلیغ نظر خویش بپردازند؛ زیرا دولت امریکا در چارچوب «جنگ علیه تروریسم»، کنترل هرگونه ارتباطات شخصی افراد را قابل شنود میداند.
به علاوه باید بدانید که مسلمانان مقیم امریکا نمیتوانند آزادانه کمکهای مالی خود را به قربانیان غیرنظامی حملههای ارتش اسراییل در لبنان اهدا کنند؛ چون از زمان حوادث 11 سپتامبر تاکنون مؤسسههای خیریه عربی و اسلامی فعال در امریکا، با محدودیتهای امنیتی و اطلاعاتی فراوانی
روبهرو شدهاند. دولت جورج بوش تاکنون 40 مؤسسه خیریه را در سراسر دنیا به عنوان حامیان مالی جریانهای تروریستی معرفی کرده و تاکنون دهها هزار نفر از دستاندرکاران مقیم این مراکز در خاک امریکا را دستگیر یا اخراج کرده است. از سوی دیگر، تشکلهای خیریه یهودیان ایالات متحده نظیر «انجمن یهودیان متحد» (UJC) توانستهاند در هفتههای اخیر حدود 300 میلیون دلار جهت کمک به خانوادههای آسیبدیده در حملههای موشکهای کاتیوشا جنبش حزبالله که در شمال خاک اسراییل ساکن بودهاند، جمعآوری کنند. در حالی که کمکهای ارسالی به مردم جنوب لبنان، به دلیل محدودیتهای امنیتی دولت، بسیار اندک بوده است.
همچنین اگر از گزارشهای رسانهها در مورد اعتراضهای صورت گرفته در شهر دیترویت و چند شهر دیگر بگذریم، در میان دیگر اخبار رسانهها، اثری از جانبداری از یکی از طرفین مخاصمه نمیبینیم؛ چون بیشتر گردهمآییها تنها به محکوم کردن جنگ اکتفا کردند. البته شهروندان عرب و مسلمان ساکن امریکا نیز از بیم مسایل امنیتی، طرفداری خود از جنبش حزبالله را مخفی نگه میدارند. به علاوه، رسانههای امریکایی حتی از نشان دادن پلاکاردهایی که در آنها ستاره داوود پرچم اسراییل با صلیب شکسته جنبش نازی تعویض شده بود، امتناع میکنند.
رسانههای ما به صورتی گسترده، تردید اندکی را در اذهان اکثریت مخاطبان امریکایی رسانههای جمعی این کشور باقی گذاشتهاند که مردم اسراییل، انسانهایی خوب و قربانیانی مظلومند، در حالیکه جنبش حزبالله، تجسم واقعی شیطان و حتی مسئول تخریب برجهای تجارت جهانی نیویورک است. این سازمان مخفی و بدون عاطفه میتواند در راستای تأمین منافعش، همه ویرانیها و حملههایاسراییل به خاک لبنان و شهروندان
غیرنظامی آن را توجیه کند. البته نکته اصلی این نیست که دیدگاه مطرح شده لزوماً اشتباه است، بلکه این نکته همان چیزی است که ایالات متحده را از دیگر کشورهای غربی، از نظر دیدگاه نسبت به درگیریهای لبنان و دیگر نقاط دنیا، متمایز میکند. رسانههای امریکایی همواره این جنگ را بینتیجه، غیرضروری و مشکوک ارزیابی میکردند.
در این میان، شبکههای خبری کابلی 24 ساعته امریکایی، بیشترین حملهها و تحریفها را بر مخاطبان خود تحمیل میکنند. شبکه فاکس نیوز که به رابرت مردوخ تعلق دارد، خبرنگارانش را به دنبال شلیک هر راکت به نقاط مختلف شمال خاک اسراییل گسیل میداشت تا به ارسال گزارشهای خود اقدام کنند. مخاطبان این شبکه به ندرت، تصویر، خبر یا گزارشی از حملهها و ویرانیهای انجام شده در آنسوی مرزهای اسراییل مشاهده کردند. البته در دیگر شبکههای خبری هم اوضاع به همین ترتیب است. ما در این شبکهها هرگز شاهد حضور و گفتوگوی کارشناسان سیاسی در مورد ابعاد ویرانیهای لبنان نبودیم، ولی در این هفتهها شاهد حضور افرادی نظیر مایکل ایوانس در برنامههای مربوط به حوادث خاورمیانه بودیم که اصولاً چنین افرادی صلاحیت علمی لازم را برای اظهارنظر در مورد این اتفاقات ندارند.
ما مایکل ایوانس را در دو شبکهان. بی. سی فاکس نیوز عنوان کارشناس مسایل خاورمیانه به همراه آن کولتر، نویسنده کتابهای سیاسی پرفروش مشاهده میکردیم. البته به یاد داشته باشید که کولتر پس از حادثه 11 سپتامبر چنین گفته بود: «به خاورمیانه حمله کنید، کشورهایشان را اشغال کنید، رهبرانشان را بکشید و آیین همه آنان را به دین مسیح تغییر دهید!»
در بیشتر برنامههای مربوط به حوادث لبنان، ما شاهد برنامههایی جنونآمیز و نفرتانگیز بودیم. مثلاً در روزهای پس از بمباران «قانا»، تعدادی
از وبلاگنویسان طرفدار «اسراییل»، شروع به انتشار داستانی دروغین نمودند که براساس این خیالپردازیها، کل این ماجرا از سوی حزبالله تدارک دیده شده بود یا آنان با قرار دادن اجساد تعدادی کودک مرده در میان آوارهای ساختمانی، قصد فریب رسانههای جمعی را داشتهاند. همچنین اولیور نورث که در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان، یکی از دستاندرکاران اصلی رسوایی «ایران - کنترا» به شمار میرفت، به عنوان یکی از میهمانان راستگرای برنامههای رادیویی ـ تلویزیونی ، در کنار میشل مالکین که یکی از مهمترین افراد حامی دولت بوش به شمار میرود، در شبکه فاکس نیوز حضور یافتند تا فاجعه قانا را تا حد یک صحنهسازی دروغین پایین بیاورند.البته پس از مدت کوتاهی، با پذیرفتن مسئولیت این جنایت از سوی ارتش اسراییل، دست کم تا حد زیادی به ابهامها پاسخ داده شد.
همزمان با اوج گرفتن درگیریهای لبنان نیز تفسیرهای رسانههای غربی از این جنگ تغییر یافت. در مجموع، نظرهای کارشناسان میهمان و مفسران این شبکه با موضعگیریهای دولت بوش و حامیان نومحافظهکارش انطباق زیادی داشت، چون تقریباً همگی آنان معتقد بودند جنبش حزبالله، بخشی از یک شبکه تروریستی بزرگ ضداسراییلی و ضدامریکایی است که در کنار حماس، القاعده، دولتهای ایران و سوریه و در نهایت، شورشیان عراقی قرار دارد. به علاوه، تلاش بسیار اندکی صرف این موضوع شد که تمایزهای موجود بین این گروهها مطرح و بررسی شود و حتیالامکان اهداف هر یک از آنان تبیین گردد. آنان این جنگ را جنگی مستقیم و بیواسطه بین خیر و شر نامیدند که در آن، منافع ایالات متحده در کنار منافع دولت اسراییل، تقریباً به صورت کامل برهم منطبق است.
در همان روزها، هنگامی که جان دینگل، یکی از نمایندگان ایالات میشیگان در پارلمان ـ در این ایالت، تعداد زیادی از شهروندان عربتبار
زندگی میکنند ـ در مصاحبهای، از موضعگیری دولت امریکا در این جنگ به جای بیطرفی و کمک به برقراری صلح انتقاد کرد، بلافاصله وی به طرفداری از حزبالله متهم شد.
همچنین نیوت گینگ ریچ، سخنگوی سابق کاخ سفید، وی را به دلیل تمایزنگذاشتن بین حزبالله و اسراییل سرزنش کرد.
از سوی دیگر، راش لیمباک که یکی از کارشناسان معروف برنامههای تلویزیونی شناخته میشود، دینکل را همچون روزنامه نیویورک تایمز به بیاطلاعی متهم کرد تا جایی که دینکل مجبور شد رسماً علاوه بر محکومیت حزبالله، همه عوامل دیگر خشونت را نیز محکوم کند.
باید بدانید بهدلیل برگزاری انتخابات پارلمانی ایالات متحده در سال جاری، موج محکومیت اقدامات حزبالله در سراسر خاک امریکا روندی صعودی یافته، هرچند سیاستهای داخلی این کشور نیز همواره در تضاد با اهداف جنبش حزبالله بوده است. در این میان، جمهوریخواهان به دنبال رسوا کردن ترور سناتور معروف دموکراتها، جو لیبرمن هستند که از حامیان اصلی جنگ عراق بود. به علاوه، با این کار، اهداف ضدیهودی و ضداسراییلی آنان را رسوا میکنند تا در نهایت، امنیت ملی ایالات متحده با چالشی روبهرو نشود. به علاوه، دیک چنی، معاون رئیسجمهوری ایالات متحده، چندی پیش، ترور لیبرمن را که حتی در نوارهای ارایه شده از سوی گروه القاعده به آن اشاره شده است، به نوعی، تلاش برای ناکام گذاشتن آرزوهای مردم امریکا دانست. باید دانست که ضارب لیبرمن یعنی ندلامونت، یکی از اعضای قدیمی سازمانهای مستقر در سواحل شرقی بود که بیشتر عمر خود را در عضویت احزاب جمهوریخواه گذرانده است، حقیقتی که دیک چنی در سخنانش، آن راآگاهانه نادیده میگیرد.
در سال جاری، بخشی از استراتژی سیاسی احزاب جمهوریخواه، تهاجم علیه هر رسانه خبری است که از دولت بوش انتقاد می کند یا اخباری افشاکننده از ناکامیهای داخلی و بینالمللی آن منتشر می سازد. برای مثال، پس از اینکه خبرگزاری رویترز، عکسی از بیروت پوشیده از دود منتشر کرد، به دلیل فشارهای زیاد مجبور شد اعلام کند این عکس از سوی طراحان وبسایت، با تغییر در رنگ و پردازش رایانهای، به این شکل و در نهایت، تیرهتر از واقعیت درآمده است.باید دانست مدیران خبرگزاری رویترز تنها به دلیل فشارهای فراوانی خارجی، دست به این عذرخواهی زدند. به علاوه این اقدام کوچک سبب شد حتی یکی از سردمداران حزب جمهوریخواه، خبرگزاری رویترز را با برچسب زدن «یک خبرگزاری حامی جنبش حزبالله لبنان» متهم کند.
البته این نماینده زن، تنها کسی نبود که چنین موضعی گرفت؛ چون سیاستمداران حاکم بر امریکا و حتی افراد لیبرال نیز با وی همراهی کردند. مثلاً تیم روتن، نویسنده و منتقد لیبرال لوسآنجلس تایمز، چندی پیش در سرمقاله خود چنین نگاشته بود: «امروزه بیشتر رسانههای اروپایی و نشریات جهان، مواضعی ضد دولت اسراییلمیگیرند.»
روند حمایت روزافزون نشریات از دولت اسراییل، تنها به رسانههای خاک امریکا محدود نمیشود، بلکه کنگره ایالات متحده نیز به دلیل حمایتهای خود از این دولت، کاملاً شناخته شده است. به علاوه، از دیرباز سیاستمداران امریکایی دریافتهاند که هرگونه انتقاد از دولت اسراییل، آینده فعالیتهای آنان را با خطرهای زیادی روبهرو خواهد کرد. مثلاً زمانی که آنتونیو دیلاراگوسا، شهردار دموکرات لوسآنجلس در یکی از سخنرانیهایش در مورد مسایل و بحرانهای خاورمیانه، پشتیبانی زیادی از دولت اسراییل
کرد، مجبور شد مدتی بعد عذرخواهی خود را از مسلمانان مقیم لوسآنجلس و رهبران عرب منطقه اعلام کند. به علاوه باید دانست ترس از هرگونه انتقاد عمومی از سیاستهای دولت اسراییل در خاک ایالات متحده، در واقع، حتی از خود کشور اسراییل هم بیشتر است.
این وضعیت را نمیتوان تنها به دلیل قدرت یهودیان امریکاییتبار دانست که بیش از آنچه در رسانهها گفته میشود تضاد فکری دارند. به علاوه، لابیهای حامی اسراییل نظیر «کمیته فعالیتهای سیاسی امریکایی - اسراییلی» نیز چنین نفوذی ندارند. پس ریشه این نفوذ وسیع را باید در میان یهودیان لیبرالی نظیر میشل لرنرجستوجو کرد که یکی از خاخامهای سانفرانسیسکو و مدیر یکی از گروههای فعال ضدجنگ به نام «تیکون»است. وی سالهاست در فعالیتهای خود به دنبال اثبات این امر است که تأمین کامل منافع دولت اسراییل، تنها در گرو اسکان صلحآمیز مردم منطقه است و تنها اعراب اهریمنی منطقه خاورمیانه نظیر تروریستها، افرادی مخالف صلح و آرامش و دشمن یهودیت هستند.البته باید بدانید که هر چند لزمر برای همه یهودیان امریکاییتبار صحبت میکند، امروزه فقط نیمی از آنان در مؤسسههای حامی دولت اسراییل عضویت دارند.
به هرحال، شرایط اسراییل به گونهای تغییر یافته است که حتی در جلسههای غیررسمی حامیان اسراییل هم، تصمیمگیریها با همرأیی اکثریت همراه نیست، هرچند تقریباً بیشتر آنان متفقند که باید از حملههای حزبالله جلوگیری شود. امروزه، رسانههای امریکایی به دلیل سیاستهای خود در وضعیتی قرار گرفتهاند که مخالفان اسراییل و حتی منتقدان این دولت ، به ندرت میتوانند در برنامههای رسانههای جمعی این کشور، نظرهای خود را بیان کنند.
لرنر اخیراً گفته است: «امروزه حتی تأمین حقوق اولیه شهروندان فلسطینی یا صحبت کردن از آنان به عنوان انسانهایی در جامعه بشریت، در اندیشههای سیاسی سیاستمداران امریکایی، جایگاهی ندارد؛ چون مؤسسهها و انجمنهای یهودی، آیین یهودیت را برای همه ما در قالب دولت اسراییل ترسیم کردهاند و البته تفاوتی ندارد که این دولت چه سیاستهایی را در قبال مردم لبنان و فلسطین در پیش میگیرد و این مورد دقیقاًبا بخشی از انجیل مقدس همسو است که مؤمنان را از قدرت گرفتن زیاد دولتها و پادشاهان، بر حذر میدارد. (1)
1) www.commonderams.org، سیاحت غرب، شماره 40.
جان میرشایمر(1)و استفن والت (2)
چکیده
امریکا در کمکهای عظیم مالی و نظامی خود به اسراییل، حد و مرزی نمیشناسد و هیچ شروطی را هم برای آن تعیین نمیکند. اگر این کمکها به دیگر کشورها به صورت اقساط سه ماهه صورت میگیرد و اگر از آنها خواسته میشود، وجوه دریافت شده خود را در ایالات متحده هزینه کنند، اسراییل از همه این قیود رهاست.
این حمایت گسترده که البته باید پشتیبانی کامل دیپلماتیک و رسانهای را هم بدان افزود، با چه منطقی صورت میگیرد؟ نویسنده، دلایلی را که محافل صهیونیست امریکایی مطرح میکنند، یکی یکی نقد میکند و سرانجام نتیجه میگیرد هیچ دلیل استراتژیکی یا الزامات به اصطلاح اخلاقی نمیتواند توجیهکننده این حجم کمکها به اسراییل باشد، مگر اینکه بگوییم، لابی قدرتمند صهیونیست در امریکا پشت این جریانهاست.
نفوذ سلطهگرانه سیاست امریکا در منطقه خاورمیانه، در سیاست داخلی این کشور ریشه دارد و به ویژه با فعالیتهای «لابی اسراییل» مرتبط است. تاکنون همه گروههای دارای منافع خاص، در سیاست خارجی امریکا
انحراف ایجاد کردهاند، ولی هیچ گروه بانفوذی این انحراف را تا آنجا ایجاد نکرده است که امریکا از مسیر منافع ملی خود فاصله بگیرد و در همین حال، دولت مردم را متقاعد کند که منافع این کشور و اسراییل کاملاً یکی است.
از زمان جنگ اکتبر 1973، واشنگتن از اسراییل در همان سطحی حمایت میکرد که از هر کشور دیگری هم پشتیبانی میکرد. از سال 1976، این حمایتها شامل پرداخت سالانه کمکهای عظیم و مستقیم اقتصادی و نظامی شد و در مجموع، این بزرگترین کمکی بود که از زمان جنگ جهانی دوم صورت میگرفت و به راحتی بیش از 140 میلیارد دلار بود.اسراییل حدود سه میلیارد دلار کمک مستقیم را هر سال دریافت میکرد که تقریباً شامل یک پنجم بودجه کمکهای خارجی و ارزش آن حدود 500 دلار برای هر فرد اسراییلی بود. این سخاوتمندی زمانی برجسته میشود که بدانیم، اسراییل اکنون با درآمد سرانه تقریباً برابر با کره جنوبی یا اسپانیا، جزو کشورهای صنعتی ثروتمند به شمار میرود.
دیگر کشورهای دریافتکننده کمک، پولشان را به صورت اقساط سه ماهه دریافت میکنند، ولی اسراییل تمام کمکها را در آغاز هر سال مالی یکجا دریافت میکند و بدین ترتیب، میتواند سود عظیمی را نصیب خود کند. از بسیاری از دریافتکنندگان کمکهای نظامی خواسته میشود همه پولهای دریافتی خود را در امریکا خرج کنند، ولی به اسراییل اجازه داده میشود که تقریباً 25 درصد این کمکها را به یارانه بخش صنعتی صنایع دفاعی خود اختصاص دهد. اسراییل تنها دریافت کننده کمکی است که مجبور نیست در مورد شیوه هزینه کردن آن توضیح دهد و همین امر سبب میشود جلوگیری از صرف این پولها در مواردی که ظاهراً امریکا مخالف آن است، مثل شهرکسازی در کرانه باختری، ناممکن شود. علاوه بر این،
امریکا حدود سه میلیارد دلار برای توسعه سیستمهای تسلیحاتی اسراییل کمک میکند و زمینه را برای این رژیم جهت دستیابی به سلاحهای فوق پیشرفته مثل بالگردهای «بلکهاوک» و جتهای «اف ـ 16» فراهم میسازد. سرانجام اینکه امریکا به اسراییل اطلاعات جاسوسی میدهد که از دادن آن به همپیمانانش در ناتو نیز خودداری میکند و چشم خود را در مورد تلاشهای اسراییل برای دستیابی به سلاحهای هستهای نیز بسته است.
از سال 1982، امریکا 32 قطعنامه شورای امنیت در محکومیتاسراییلرا وتو کرده و این تعداد، بیش از مجموع وتوهای دیگر اعضای شورای امنیت است.امریکا جلوی تلاشهای کشورهای عربی را برای نام بردن از زرادخانه هستهای اسراییل در پیشنویس آژانس بینالمللی انرژی اتمی گرفت. ایالات متحده در زمان جنگ درصدد نجات اسراییل برمیآید و در مذاکرات صلح هم جانب اسراییل را میگیرد. دولت نیکسون از اسراییل در مقابل خطر مداخله شوروی حمایت کرد و در خلال جنگ اکتبر، به این رژیم کمکهای تدارکاتی کرد. واشنگتن در مذاکراتی که به پایان این جنگ انجامید، وارد شد و نقش کلیدی را در مذاکرات قبل و بعد از پیمان اسلو در سال 1993 بازی کرد. در هر کدام از این موارد، اختلاف میان مقامهایامریکایی و اسراییلی، لحظهای بود و امریکا، پیوسته از موضع اسراییل حمایت میکرد. یک امریکایی شرکتکننده در مذاکرات کمپ دیوید سال 2000بعدها گفت: «در بسیاری از مواقع، ما مثل وکیل اسراییل عمل میکردیم.» بالاخره اینکه، هدف جاهطلبانه دولت بوش در تغییر شکل خاورمیانه، تا حدودی به تقویت جایگاه استراتژیک اسراییل مربوط میشود.
این سخاوتمندی فوقالعاده زمانی میتواند توجیه شود که اسراییل را یک سرمایه استراتژیک و حیاتی بدانیم یا حمایت امریکا از آن را به دلیل الزامات اخلاقی توجیه کنیم. هیچ توضیحی در این مورد، قانعکننده نیست. ممکن است از این امر دفاع شود که اسراییل در دوران جنگ سرد، یک سرمایه و پشتیبان برای امریکا بود. اسراییل به عنوان نماینده امریکا، پس از سال 1967 جلوی توسعهطلبی شوروی در منطقه را گرفت و شکستهای خفتباری را متوجه نمایندگان شوروی مثل مصر و سوریه کرد. اسراییل گاهی از دیگر همپیمان امریکا (مثل شاه حسین اردن) نیز حمایت میکرد و ارتش آن، مسکو را مجبور کرد تا بیشتر حمایتهایش را متوجه نمایندگان خود کند. اسراییل همچنین اطلاعات جاسوسی مفیدی را در مورد تواناییهای شوروی به امریکا ارایه کرد.
به هرحال، حمایت از اسراییل در آن زمان چندان هم ارزان تمام نشد و روابط میان امریکا و دنیای عرب را پیچیده کرد. برای مثال، تصمیمامریکابرای اعطای 2/2 میلیارد دلار به عنوان کمک نظامی اضطراری در خلال جنگ اکتبر به اسراییل، سبب شد اوپک دست به تحریم نفتی بزند و از این بابت خسارتهای قابل توجهی متوجه اقتصاد غرب شد. در همه این موارد، نیروهای مسلح اسراییل در موقعیتی نبودند که از منافع امریکا در منطقه حمایت کنند. برای مثال، در زمانی که انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 نگرانیهایی را درباره امنیت فرآوردههای نفتی ایجاد کرد، امریکا نمیتوانست به اسراییل اتکا کند و در عوض مجبور شد خودش نیروهای واکنش سریع را در منطقه مستقر سازد.
جنگ نخست خلیج (فارس) وضعیتی را ایجاد کرد که ممکن بوداسراییل را به یک وزنه استراتژیک تبدیلکند. امریکا نمیتوانست از
پایگاههای اسراییل بدون آنکه ائتلاف ضدعراق به هم بریزد، استفاده کند و مجبور شده بود منابع را به گونهای به کار بگیرد (مثل موشکهای پاتریوت) که اسراییل را از انجام هر اقدامی که به ائتلاف علیه صدام حسین لطمه بزند، باز دارد. تاریخ دوباره در سال 2003 تکرار شد. هر چند اسراییل مشتاق بود برای حفظ منافعامریکا به عراق حمله کند، ولی بوش نمیتوانست بدون آنکه جبهه مخالفان عرب در هم ریزد، از اسراییل در خواست کمک کند. بدین ترتیب، اسراییل یک بار دیگر در کناری به تماشا ایستاد.
حمایت امریکا از اسراییل در آغاز دهه 1990 و حتی پس از 11 سپتامبر به صورتی گستردهتر و با این ادعا توجیه میشد که هر دو دولت را گروههای تروریستی که خاستگاهشان، دنیای عرب و اسلام است، تهدید می کنند و «دولتهای سرکش» از این گروهها حمایت میکنند و در پی دسترسی به سلاحهای کشتار جمعی هستند. این موضعگیری فقط برای این نبود که که واشنگتن دست اسراییل را در برخورد با فلسطینیها باز بگذارد تا امتیاز بگیرد و همه مبارزان فلسطینی را زندانی کند یا بکشد، بلکه امریکا میخواست به سمت کشورهایی چون ایران و سوریه هم برود. بدین ترتیب، به نظر میرسید اسراییل برای امریکا در جنگ علیه ترورسیم، به یک همپیمان مهم تبدیل شده است؛ زیرا دشمنان او دشمنان امریکا هم بودند. در حقیقت، اسراییل، مدیون جنگ علیه تروریسم و خواستار برخورد گستردهتری با دولتهای به اصطلاح سرکش بود.
«تروریسم» تنها در حوزه مخاصمه محدود نمیشود، بلکه تاکتیکی است که یک جبهه گسترده گروههای سیاسی به کار گرفته است. سازمانهای تروریستی که اسراییل را تهدید میکنند، برای ایالات متحده، تهدید به شمار نمیروند، مگر زمانی که علیه آنها مداخله کند (مثل مداخله در لبنان در سال
1982). علاوه بر این، انتفاضه فلسطینی، خشونتی تصادفی و یکباره نیست که به طور مستقیم،اسراییل یا «غرب» را هدف قرار دهد. این امر تا حدود زیادی واکنش به تلاش همیشگی اسراییل برای ایجاد شهرک در کرانه غربی و نوار غزه است.
چیزی که اهمیت بیشتری دارد، توجه به این موضوع است که اسراییل و امریکا به خاطر این در مورد خطر تروریسم، شریک هستند که دارای سابقه روابطی سببساز بودهاند.امریکا بدین دلیل با مشکل تروریسم روبهرو است که در وجه خوشبینانهاش، یک متحد نزدیک اسراییل است، نه چیز دیگر. حمایت از اسراییل، تنها دلیل کاربرد تروریسم بر ضدامریکا نیست، بلکه بخش مهمی از آن است و همین، جنگ علیه ترور را مشکل میکند. شکی نیست که عامل محرک بسیاری از رهبران القاعده، مثل اسامه بن لادن، حضور اسراییل در بیتالمقدس و گرفتاری فلسطینیهاست. پشتیبانی بیقید و شرط امریکا از اسراییل، حمایت مردمی از تندروها (گروههای استقلالطلب) و جذب داوطلبان را آسان میسازد. آنهایی که به اصطلاح «دولتهای سرکش» در خاورمیانه خوانده میشوند، برای منافع حیاتی ایالات متحده، یک تهدید مهلک نیستند و به همان مقدار که برای اسراییل، تهدید هستند، برای امریکاتهدید به شمار نمیروند. حتی اگر این دولتها سلاحهای هستهای به دست بیاورند - چیزی که ظاهراً امری نامطلوب است - امریکا و اسراییل را تهدید نمیکنند. زیرا تهدیدکننده نمیتواند بدون دریافت پاسخی خردکننده، تهدیدش را عملی کند. خطر تحویل سلاح هستهای به تروریستها هم معادلهای دور از ذهن است؛ زیرا یک دولت مستقل نمیتواند مطمئن باشد این انتقال برملا نمیشود یا پس از آن، سرزنش و تنبیه نمیشود. داشتن رابطه با اسراییل، برخورد امریکا با این دولتها را با مشکل بیشتری روبهرو میکند.
زرادخانه هستهای اسراییل، از جمله دلایل برخی از همسایگان آن در داشتن سلاحهای هستهای است و ترساندن آنها به تغییر رژیمشان، صرفاً به این میل دامن میزند.
آخرین دلیل در مورد سؤال برانگیز بودن ارزش استراتژیک اسراییل این است که رفتار آنها مثل یک متحد صادق نیست. مقامهایاسراییلی گاهی خواستههای امریکا را نادیده میگیرند و به قولهایشان عمل نمیکنند (مثل تعهد به توقف شهرکسازی و خودداری از «ترورهای هدفمند» رهبران فلسطینی). اسراییل تکنولوژی حساس نظامی را از رقیبان بالقوهای چون چین به دست میآورد؛ چیزی که بازرس کل وزارت خارجه، آن را «یک الگوی سیستماتیک و در حال رشد نقل و انتقال غیرمجاز» خواند. بر اساس گزارش اداره بازرسی کل، اسراییل همچنین «بیشترین عملیات جاسوسی را علیه امریکا، در مقایسه با دیگر متحدان این کشور، انجام داد.» علاوه بر مورد جاناتان پولاد که اطلاعات طبقهبندی شده زیادی را در اوایل دهه 1980 به اسراییل منتقل کرد (این اطلاعات به اتحاد شوروی هم انتقال مییافت تا این کشور نیز ویزاهای بیشتری را برای خروج یهودیان از این کشور صادر کند)، در سال 2004 نیز زمانی که فاش شد یک مقام کلیدی پنتاگون به نام دلاری فارنکلین اطلاعات طبقهبندی شده را به یک دیپلمات اسراییلی منتقل کرده است، جنجال تازهای برپا شد. اسراییل تنها کشوری نیست که در امریکا دست به جاسوسی زده است، ولی تمایلش به جاسوسی در کشوری که مدافع اصلی آن است، ظن بیشتری را در مورد ارزش راهبردی اسراییلی به وجود میآورد.
ارزش راهبردی اسراییل، تنها موضوعی نیست که باید بدان توجه شود. حامیانش نیز استدلال میکنند که اسراییل شایستگی حمایت بی اندازه را دارد؛
زیرا به گفته آنها، اسراییل، آسیبپذیر است و در محاصره دشمنان قرار دارد؛ آنها اسراییل را دموکراتیک میدانند و میگویند مردم یهود به دلیل جنایتهایی که پیشتر بر آنها روا شده است، رنج بردهاند. بنابراین، اسراییل شایستگی آن را دارد که رفتار ویژهای با آن بشود و این رفتار جانبدارانه با اسراییل، از نظر اخلاقی، در مقایسه با دشمنانش، ارجحیت دارد. بررسی دقیقتر آشکار میکند که هیچکدام از این استدلالها، مجابکننده نیستند. یک نگاه واقعبینانه نشان میدهد رفتار گذشته و حال اسراییل، هیچ مبنای اخلاقی را برای برتری دادن آن بر فلسطینیها به وجود نمیآورد.
شکلگیری نخستین اسراییل اینگونه توصیف میشود که جالوت، داوود را به نبرد فراخواند. این در حالی است که گفتوگو و مصالحه، در شکلگیری آن، به حقیقت نزدیکتر است. اکنون نیز برعکس تصورهای حاکم، صهیونیستها تجهیزات نظامی بیشتر و بهتری دارند و در خلال جنگ استقلال سالهای 1947-1949 (علیه انگلیس)، از امکانات مناسبتری بهره بردند و همین پیشینه سبب شد نیروهای دفاعی اسراییل مقابل مصر در سال 1956 و باز هم علیه مصر، اردن و سوریه در سال 1967، به سرعت و به آسانی به پیروزی برسند. همه اینها قبل از آنکه کمکهای وسیع امریکا آغاز شود، رخ داده بود. امروزه، اسراییل، قویترین قدرت نظامی خاورمیانه است. نیروهای متعارف آن بسیار برتر از همسایگانش است و اسراییل تنها دولت دارای سلاح هستهای در منطقه است. مصر و اردن با اسراییل پیمانهای صلح امضا کردهاند و عربستان سعودی نیز چنین پیشنهادی داده است. سوریه حمایت شوروی را از دست داده است. عراق بر اثر سه جنگ مخرب، ویران شده است و ایران هم صدها مایل از آن فاصله دارد. فلسطینیها به سختی یک نیروی مؤثر دارند. براساس یک ارزیابی که در سال 2005 «مرکز
مطالعات استراتژیک جافی» وابسته به دانشگاه تلآویو، انجام داد، «موازنه استراتژیک به صورت معنیداری به نفع اسراییل است و این شکاف کیفی میان توانایی نظامی و نیروهای بازدارنده آن و همسایگانش، همچنان پنهان مانده است.» اگر پشتیبانی از توسری خور، یک انگیزه الزامآور است، در این صورت، ایالات متحده باید از دشمنان اسراییل حمایت بکند. به علاوه، این سخن که اسراییل یک کشور دموکراتیک است که به وسیله دیکتاتوریهای متخاصم محاصره شده است، نمیتواند کمکهای امریکارا در سطح کنونی آن توجیه کند: بسیاری از کشورهای دموکراتیک در گوشه و کنار جهان وجود دارند، ولی هیچکدام از آنها چنین کمکهای بی اندازهای را دریافت نمیکنند. برخی از جنبههای دموکراسی اسراییلی با ارزشهای بنیادین امریکا مغایرت دارد. اسراییل به عنوان یک دولت یهودی تأسیس شد و شهروندی در آن مبتنی بر اصل خونی و خویشاوندی است. در چنین شرایطی، تعجببرانگیز نیست که با یک میلیون و سیصد هزار عرب، مثل شهروندان درجه دو رفتار میشود.
سومین مورد توجیه نیز به تاریخ رنج کشیدن یهودیان در غرب مسیحی و به ویژه در هولوکاست، مربوط میشود. به دلیل اینکه یهودیان در طول قرنها آزار دیدند، باید فقط در یک سرزمین مادری احساس امنیت کنند. اکنون بسیاری از مردم امریکا معتقدند اسراییل شایستگی دریافت رفتار ویژه از جانب امریکا را دارد. این در حالی است که اسراییل نیز مرتکب جنایتهای تازهای علیه بسیاری از بیگناهان دیگر یعنی فلسطینیها شده است.
حامیان اسراییل به علاوه اینگونه القا میکنند که این دولت در جستوجوی صلح بوده و در هر وضعیتی و حتی در شرایطی که تحریک هم شده، از خود خویشتنداری زیادی نشان داده است. در مقابل، گفته
میشود اعراب دست به شرارت زیادی زدهاند، در حالی که چنین نبوده است. بن گوریون اعتراف کرد که صهیونیستهای اولیه نسبت به اعراب فلسطینی که برای دفاع از سرزمین خود ایستادگی میکردند، خیرخواهی نشان ندادند. صهیونیستها دولت خود را در سرزمین اعراب ایجاد کردند. ایجاد اسراییل در سال 1947 ـ 1948، به پاکسازی قومی، اعدام، کشتار و تجاوز انجامید و رفتارهای بعدی اسراییل هم وحشیانه بوده و با هرگونه ادعایی در مورد ارجحیت اخلاقی آن ناسازگار است. برای مثال، بین سالهای 1949 و 1956، نیروهای امنیتی اسراییل، 2700 تا 5000 نفر از اعراب را به قتل رساندند؛ افرادی که اکثریت قریب به اتفاق آنها مسلح نبودند. نیروهای «آی. دی. اف» (نیروهای دفاعی اسراییل) صدها زندانی جنگی مصری را که در دو جنگ 1947 و 1956 اسیر شده بودند، کشتند و در همان حال، در سال 1967، اسراییلصد هزار تا 260 هزار فلسطینی را از کرانه باختری که تازه تصرف کرده بود، بیرون راند و 80 هزار سوری را نیز از ارتفاعات جولان اخراج کرد.
در انتفاضه نخست، آی. دی. اف در بین نظامیان خود باتون توزیع میکرد و آنها را تشویق میکرد استخوانهای معترضان فلسطینی را بشکنند. «شاخه سوئدی نجات کودکان» برآورد کرد که 600/23 تا 900/29 کودک، در دو سال نخست انتفاضه بر اثر ضرب و جرح به درمان پزشکی نیاز پیدا کردند. تقریباً یک سوم آنها ده سال یا کمتر سن داشتند. واکنش به انتفاضه دوم، حتی خشونتآمیزتر بود. هاآرتص در تیتر اول خود اعلام کرد که «آی. دی. اف دارد تبدیل به یک ماشین کشنده میشود که کارآمدی آن عبارت است از دمیدن ترس و وحشت که امری تکاندهنده است.» نیروهایآی. دی. اف در روزهای نخست قیام (فلسطینیها) یک میلیون گلوله شلیک
کردند. از آن زمان، اسراییل در مقابل هر اسراییلی کشته شده، 3 تا 4 فلسطینی را به قتل رساند که بیشتر آنها را افراد بیگناه تشکیل میدادند. علاوه بر آن، ارزش دارد که بدانیم صهیونیستها با بمبهایی که از فلسطین به انگلیس انتقال داده شد تا در آنجا عملیات تروریستی انجام شود، مرتبط بودند.اسحاق شامیر هم که زمانی یک تروریست بود و بعدها نخستوزیر شد، اعلام کرد «نه قومیتهای یهودی و نه سنت یهودی نمیتواند تروریسم را به عنوان یک وسیله برای مبارزه نادیده بگیرند». توسل فلسطینیها به تروریسم نمیتواند تعجببرانگیز باشد. فلسطینیها معتقدند آنها راه دیگری برای مجبور کردن اسراییلیها به امتیاز دادن ندارند. همانگونه که ایهود باراک زمانی تصدیق کرد، اگر او به عنوان یک فلسطینی متولد میشد، «به سازمانهای تروریستی میپیوست».
بنابراین، اگر نه دلایل استراتژیکی و نه الزامات اخلاقی نمیتوانند علت حمایت امریکا از اسراییل باشند، ما چطور میتوانیم این مسئله را توضیح دهیم؟ فقط میتوان گفت: توضیح آن به قدرت بیمانند لابی اسراییل (در امریکا) برمیگردد. (1)
1) Wfile://E!/html/LEMOND/New Folder، سیاحت غرب، شماره 45.
پائول فایندلی (1)
چکیده
نویسنده که از آگاهان و منتقدان سیاستهای اسراییلی امریکا است، در این مقاله به بررسی ریشههای تروریسم علیه کشور امریکا میپردازد. او با اشاره به لابی بانفوذ اسراییلی در مجلس و کل نظام قدرت و حتی عبادتگاهها وموسسههای آموزشهای عالی کشور امریکا، سیاستهای خاورمیانهای امریکا را کاملاً اسراییلی میداند. نویسنده معتقد است امریکا با استفاده از رسانهها، مردم را گمراه کرده است و در جاهایی که لازم میداند، اخبار موفقیتهای ارتش اسراییل را پوشش خبری گسترده میدهد. این سناتور پیشنهاد میکند، برای جلوگیری از تروریسم، امریکا باید کمکهای خود را به اسراییل به حال تعلیق درآورد.
اگر دولت امریکا، کمک به اسراییل در تجاوز و تخریب فلسطین را رد کرده بود، حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق نمیافتاد. تعدادی از آگاهان سیاسی، این نتیجه را آشکارا بیان میکنند، ولی تعداد زیادی معتقدند کمکی که انجام شده، درست است. من معتقدم در طول 35 سال گذشته، اگر هر یک از
1) . Pavl Findley، نماینده سنای امریکا از 1961 تا 1983 از ایالت ایلینویز و نویسنده کتاب سکوت ممنوع: ایستادگی در مقابل تصویر دروغینامریکا در مورد اسلام
رئیسجمهوریهای امریکااین شجاعت و تدبیر را داشت که همه حمایتهای امریکا از اسراییل را (تا زمانی که اسراییل از سرزمینهای اشغال شده در جنگ اعراب و اسراییل در سال 1967 عقبنشینی کند) معلق میکرد، از این فاجعه جلوگیری میشد.
یهودیهای آلترا ارتدوکس که نقش قدرتمندی در سیاستهای اسراییلی ایفا میکنند، معتقدند مسیح موعود یهودی نخواهد آمد تا وقتی که تشکیل «اسراییل بزرگ» به واقعیت بپیوندد. با وجود اینکه آنها اقلیتی بیش نیستند، متحد، مقتدر و دارای نفوذ هستند. به دلیل اعتقاد محکم و عمیق مذهبی، آنها مصمم هستند تا از استقلال فلسطینیها در کرانه باختری جلوگیری کنند.
در حمایت شدید علیه فلسطینیها، اسراییل از بهانههای ریشه کن کردن تروریسم استفاده میکند؛ ولی در حقیقت، نیروهایش به پیشروی در منطقه بیطرف سفارش شدهاند. در زیر این ظاهر ضدتروریستی، نیروهای اسراییلی با فلسطینیها، بدتر از آنچه با حیوانات رفتار میشود، رفتار میکنند. براساس روندی که هیچ پایه و اساسی ندارد، صدها نفر برای مدتهای طولانی، بازداشت و بیشتر آنها شکنجه میشوند و بعضی نیز از لبه تیغ میگذرند. خانهها، باغستانها و مکانهای کسب و کار خراب میشوند. تمام شهرها به صورت نوبتی تحت مقررات حکومت نظامی قرار میگیرند. بازداشت بعضی از افراد تا چند هفته طول میکشد. فلسطینیهای مجروح یا بیمار که نیازمند مراقبتهای پزشکی اورژانسی هستند، معمولاً تا یک ساعت یا بیشتر در محل بازرسی نگه داشته میشوند. بسیاری از بچهها دچار سوء تغذیه هستند. کرانه باختری و غزه به اردوگاههای بسیار بزرگ و متمرکز نظامی تبدیل شدهاند. بدون حمایت امریکا، هیچ کدام از اینها اتفاق نمیافتاد. شاید مقامهای اسراییلی بر این باورند که زندگی به قدری بر فلسطینیها
تحملناپذیر خواهد شد که بیشتر آنها سرانجام خانههای اجدادیشان را ترک میکنند.
پس از یک دوره محبوبیت در دنیا، دولت امریکا به دلیل حمایتهای بی قید و شرطی که از تجاوزهای اسراییل نسبت به منشور ملل متحد و قوانین بینالمللی و دستور همه ادیان مذهبی رایج میکند، در بیشتر کشورها با سرزنش و دشنام روبهرو شده است.
خاستگاه اصلی یازدهم سپتامبر، 35 سال پیش بود؛ وقتی لابی اسراییل فعالیت موفقیتآمیز خود را در مذاکرات سنگین درباره نقش مناسب امریکا در منازعه عربی ـاسراییلی شروع کرد و توانست این حقیقت را از آگاهی عمومی پنهان کند که دولت امریکا کمک بلاعوض عظیمی را به اسراییل داده است.این روزها، به دلیل تأثیر لابی خفهکننده اسراییل در امریکا، بحثی از نزاع عربی ـاسراییلی،در دولت، نشده است. مطمئن باشید اطلاعات من دست اول است؛ زیرا من عضو خانه نمایندگان کمیته کار خارجیان هستم و از ژوئن 1967، وقتی ارتش اسراییل، کنترل بلندیهای جولان را که قسمتی از سوریه است، مثل کرانه باختری و غزه در دست گرفت، من عضو آن خانه بودهام. من از 16 سال پیش تاکنون نظارت نزدیکی بر مجلس سنا داشتهام.
در 35 سال گذشته، در کمیته یا سالن سنا، کلمهای به میان نیامده است که به مذاکره در مسایل خاورمیانه دعوت کند. هیچ طرح یا لایحهای به منظور کم یا محدود کردن کمک به اسراییل در 20 سال گذشته ارایه نشده است و تعداد کمی از لوایح و طرحهایی که به این منظور در چند سال گذشته ارایه شدهاند، فقط تعداد اندکی رأی کسب کردهاند. در ساختمان مجلس سنا، نقادی نسبت به اسراییل، حتی در گفتوگوهای خصوصی، ممنوع است و با متخلف مثل یک وطنفروش یا ضدیهود رفتار میشود.
زمانی که من و بعضی از نمایندگان دیگر به مخالفت پرداختیم، انتقاد ما به رأیگیری، در جمع نمایندگانی که از طرف نیروهای طرفدار اسراییل تأمین مالی شده بودند، رأیی نیاورد و شکست خورد.نتیجه اینکه سالهای متمادی، در موضوعهای مرتبط با خاورمیانه، به طور جدّی به نفع اسراییل و بر ضد فلسطینیان و اعراب قانونگذاری شده است. تمامی حوزههای انتخابی رأیگیری، به وسیله پوشش خبری خفهکننده به نفع اسراییل پر شده است و مردم را به گمراهی کشیدهاند. عموم مردم از این مسئله ناآگاه هستند که مجلس سنا، مثل کمیسیون فرعی مجلس اسراییل عمل میکند.کسی که روزنامههای خارجی را بخواند یا بی. بی. سی گوش دهد، از اتفاق 11 سپتامبر هیجانزده نمیشود. مدتها پیش از یازدهم سپتامبر، در چندین نشست تلویزیونی، مسئولان اعتقاد داشتند بن لادن فکری نظیر آنچه را در یازدهم سپتامبر اتفاق افتاد، در سر دارد. آنها آن فکر را به دادخواهی اصولی از تجاوز اسراییل به جامعه فلسطینیان مستند میکردند. صاحبنظران خارجی در داخل یا بیرون از دولت، به طور متناوب، مخالفتشدید خود را با سیاستهای امریکا اظهار میداشتند؛ به ویژه از وقتی که بوش قصد خود را برای جنگ با عراق اعلام کرد. ارعاب لابی اسراییل هنوز پابرجاست. به نظر میرسد دامنه آن تا تمام مراکز دولتی و حتی عبادتگاهها و مؤسسههای آموزش عالی کشیده شده است. نقش این لابی در ساکت کردن بسیاری از یهودیان امریکایی که مخالف تاکتیکها و وحشیگریهای اسراییل هستند، بسیار مؤثر است.
هیچ کس در نظام قدرت امریکا، حقیقت مصیبتواری را که ماهرانه از مردم امریکا مخفی نگه داشته شده، ولی آشکارا برای مردم دنیا قابل تشخیص است، نمیپذیرد. خسارتهای 11 سپتامبر و پسلرزههای بعدی و
پسلرزههایی که ممکن است به دلیل جنگ با عراق در امریکا ایجاد شود، ناشی از سیاست امریکا در خاورمیانه است که در اسراییل طراحی میشود، نه در واشنگتن.
اسراییلیها، ملتی قانونشکن هستند. رئیس جمهوری ما باید به جای کمک به اسراییل در فشار آوردن به فلسطینیها، تمام کمکهای خود را به تعلیق درآوردتا اسراییل، اشغال سرزمینهای اعراب را رها کند و به سرزمین خود، در سال 1967 بازگردد. (1)
1) مجله Institute for Historical Revie، سیاحت غرب، شماره 47.