ghaemiyeh.com
سرشناسه : جوهری، شکیباسادات
عنوان و نام پدیدآور : سلوک جوانی: مجموعه متنهای برنامهای ویژه گروههای برنامهساز جوان/ شکیباسادات جوهری؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : [۴]، ۱۳۰ ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۲۸۴.
شابک : ۱۶۰۰۰ ریال 978-964-2761-51-7 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۲۷] - ۱۳۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : جوانان مسلمان
موضوع : جوانان -- راه و رسم زندگی
موضوع : جوانان -- احادیث
موضوع : جوانان -- جنبههای اخلاقی
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۶۵/ج۸۸س۸ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۶
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۷۸۰۸۱
سلوک جوانی(1): مجموعه متن های برنامه ای ویژه گروه های برنامه ساز جوان
کد: 1284
نویسنده: شکیباسادات جوهری
نام ویراستار: رقیه چاووشی
تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1387
شمارگان: 1400
بها: 16000 ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
شابک: 7-51-2761-964-978ISBN: 978-964-2761-51-7
فهرست مطالب4
دیباچه8
پیشگفتار10
معنویت جوان13
دوستی جوان با خدا15
انس جوان با خدا17
بهرهمندی جوان از قرآن19
روزهداری جوان22
عبادت و جوان24
نمازگزاری و جوان26
خردورزی و جوان28
دوراندیشی جوان30
حفظ آداب و رسوم اجتماعی31
احترام جوان به قانون32
انعطافپذیری و جوان33
هویتیابی و جوان34
دانشجویی و جوان (1)36
دانشجویی و جوان (2)38
هدفمندی جوان40
برنامه زندگی جوان42
نظم جوان44
تقویت نیروی خرد46
پرسشگری و جوان48
آشنایی جوان با آموزههای دینی50
مسئولیت جوان در برابر تندرستی خود52
مسئولیت جوان در امور روحی54
مسئولیت اجتماعی جوان56
فضیلتهای اخلاقی جوان58
خوشخلقی60
فروتنی62
متانت و بخشندگی64
تهذیب نفس66
امیدواری به آینده68
خودشناسی70
پاکدلی71
فضیلتخواهی73
دینگرایی75
باریکبینی و مشورت77
مبارزه با مشکلات77
صبر و پشتکار80
کنترل خشم82
درک روحیه جوان84
نیکی به جوانان86
رفتار شایسته با جوان88
چشمپوشی از خطای جوانان89
مدارا با جوان91
احسان مشترک با جوان93
انس و الفت با جوان94
نشاط و آراستگی جوانی96
علاقهمندی جوان به زیبایی و آراستگی98
نوگرایی و جوان100
برابر خواهی جوان102
رعایت حقوق و احترام به والدین104
اطاعت از والدین106
حفظ حریم جوانی108
دوری از محیطهای فاسد110
دوری از اعتیاد112
نفی سرکشی و نافرمانی113
گناهگریزی115
کنترل نگاه116
آثار مثبت حفظ نگاه119
چشمچرانی121
عفت و پاکدامنی123
تقوای جوان، عامل دوری از گناه125
جوان و توبه127
جوان و دوری از محیط آلوده129
خویشتنداری جوان131
مبارزه با شهوت جنسی133
جوان و بازگشت135
راههای بیدار باش137
ازدواج139
تشویق به ازدواج در جوانی141
همسرگزینی143
معیارهای همسرگزینی145
ناپسندی تجرد147
انتخاب دوست149
دوستان جوان151
کنارهگیری از دوستان ناشایست153
دوستیها جوان155
دوستیهای پایدار157
خیرخواهی و دلجویی از دوستان159
شادی در زندگی و شاد ساختن دیگران161
شوخی162
اوقات فراغت جوان164
تفریح و سرگرمی166
ورزش پهلوانی168
سیر و سفر170
کار و تلاش172
کتابنامه175
دیباچه
از زمانی که انسان به عرصه وجود پا مینهد، دورههای گوناگون را پشت سر میگذارد: نوزادی، شیرخوارگی، خردسالی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری. هر یک از این دورهها، شرایط ویژه خود را دارند. از میان این دورهها، جوانی، بهاری است که سرنوشت انسان در آن رقم میخورد، شخصیت وی شکل میگیرد و استعدادهایش، بارور و پایههای دینی و عقیدتیاش استوار میشود. جوانی، بهار زندگی است؛ بهاری ارزشمند، ولی زودگذر. جوانی، فصل رویشها، شکفتنها، دوران درخشندگی و نشاط زندگی، زمان ظهور غریزهها، کششها و آرزوهاست.
روح کنجکاو و پرخروش جوان، همیشه درصدد جستوجو و آشنایی با پدیدههای وجودی خود و پیرامون خویش است. بر اساس موقعیت، محیط زندگی، شرایط زمانی و همنشینی با دوستان، زمینههای شکلگیری دیدگاهها، باورها، عواطف و شخصیت جوان فراهم میشود. اندیشه جوان همواره از مسائل و عوامل درونی و بیرونی اثر میپذیرد و هر لحظه به شکلی، توجه وی را به خود مشغول میکند و رشته خواستهها و اندیشههای او را به سوی خود میکشاند.
همه این حالتها و نوسانهای روحی و روانی، از ویژگیهای دوران جوانی است. جوان برای درک بهتر خود و آشنایی با پیرامون خویش، به راهنمایی و آگاهی نیاز دارد. او همواره در حال رشد و نمو است و رشد جسمیاش، به طور طبیعی، همراه با حالتها و هیجانهای روحی و عاطفی است. اگر او از نظر تربیتی، فکری و اعتقادی در راه درست و الهی و در مسیر تکاملی قرار گیرد، بالندگی و کمالش حتمی و عینی است. بنابراین، جوان به راهنمایی مربیان رستگار و خیراندیش نیازمند است تا چگونه زیستن را به او بیاموزند.
در این میان، تربیت اصولی و آموزش درست و مطمئن در جوانی، بیشترین اثر را در آینده انسان دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز بر ارزش و اهمیت دوره جوانی تأکید میکند و در سفارشی به ابوذر میفرماید:
یا أَباذَرٍّ اِغْتَنِمْ خَمْسا قَبْلَ خَمْسٍ... شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ.(1)
ای ابوذر، پنج چیز را قبل از پنج چیز دریاب و غنیمت شمار... جوانیات را قبل از پیری.
این اثر، به همین مقصود به وسیله پژوهشگر فرزانه سرکار خانم شکیباسادات جوهری، آماده شده و امید است توشهای تربیتی برای جوانان و ذخیرهای آخرتی برای فرهنگسازانِ این اثرگذارترین دستگاه ارتباطی باشد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، کتابچی، 1371، ج 1، ص 86 .
پیشگفتار
دوران جوانی، نعمتی الهی است که باید از آن به بهترین شکل بهرهبرداری کرد تا هنگام بازخواست از آن، پاسخی درخور درگاه خداوند داشته باشیم که هر ذرهای را حسابی است. ما برآنیم تا تصویری کوتاه در قالب متنهای برنامهای از لابهلای آیههای الهی و روایتهای اسلامی، تحفه راه برنامهسازان کنیم. بیشک، شناخت همه جنبههای روحی جوانان و دستورهای لازم برای هر کدام، در توان این نوشتار کوتاه نیست و تنها میتوان به گوشهای کوچک از وظایف و مسئولیتها اشاره کرد. در فرهنگ غنی اسلام، یکی از راههای حفظ دین، آگاهی و علم معرفی شده است. امام علی علیهالسلام به طور ویژه به جوانان سفارش میکند که دین خود را با کسب آگاهی و دانش حفظ کنند و در رهنمودی به اولیای جوانان میفرماید:
عَلِّمُوا صِبْیانَکُمْ ما یَنْفَعُهُمُ اللّهُ بِهِ لا یَغْلِبُ عَلَیْهِمُ المُرْجِئَةُ بِرَأْیِها.(1)
به بچههایتان چیزی را آموزش دهید که خداوند به وسیله آن، سودی به آنها برساند تا اینکه گروه مرجئه و منحرفان فکری با نظریههای خود بر آنها چیره نشوند.
فرصتها مانند ابرها در حرکتند و فرصت جوانی نیز چنین است. پس جوان عاقل آن است که از هر فرصتی برای حرکت، توشهای بردارد:
فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ فَاِنَّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ.(2)
فرصت همچون ابرها میگذرد. پس فرصتهای نیک را دریابید.
جوانان باید به این واقعیت توجه کنند و هرگز از آن غافل نباشند که نعمت جوانی،
در عین اینکه سرچشمه بسیاری از خیر و برکتهاست، بسیار زودگذر است. به فرموده امام علی علیهالسلام:
ما أَقْرَبَ الدُّنْیا مِنَ الذّهابِ و الشَّیْبَ مِنَ الشَّبابِ.(1)
دنیا چهقدر نزدیک رفتن و پیری چهقدر نزدیک جوانی است.
بسیار پیش میآید که جوان هنوز در فکر برنامه زندگی است یا حتی هنوز به فکر برنامهای برای زندگیاش نیفتاده است که جوانی را از دست میدهد و زمانی به خود میآید که غبار پیری بر چهرهاش هویدا میشود. پس باید لحظههای جوانی را غنیمت شمرد. با این حال، چه بسیارند کسانی که این گوهر را به رایگان میفروشند. امام علی علیهالسلام میفرماید:
شَیْئانِ لا یَعْرِفُ قَدْرَهُما إِلاّ مَنْ فَقَدَهُما الشَّبابُ وَ الْعافِیَةُ.(2)
دو چیز است که کسی به ارزش آن پی نبرد، مگر اینکه آن را از دست دهد؛ جوانی و سلامت.
ازاینرو، آدمی باید عمر گرانمایه را به سادگی و بیهوده از دست ندهد و بکوشد از جوانی خود برای پیری ذخیرهای بیندوزد و از دنیای خود برای آخرت، توشهای بردارد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خُذْ مِنْ شَبابِکَ لِهَرْمِکَ؛ از جوانی برای پیری خود بیندوز.»(3)ایشان در جای دیگر فرموده است:
فَلْیَأْخُذِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ مِنْ دُنْیاهُ لِآخِرَتِهِ وَ فِی الشّبِیبَةِ قَبْلَ الْکِبَرِ
وَ فِی الْحَیاةِ قَبْلَ الْمَماتِ.(1)
هر فرد باایمان باید از توانایی خویش برای خویشتن، از دنیا برای آخرت، در جوانی قبل از پیری و در زندگی قبل از مردن توشه بگیرد.
امام علی علیهالسلام نیز فرمود:
هَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ عَضَاضَةِ الشَّبابِ اِلاّ حَوانِیَ الْهَرَمِ.(2)
آیا کسی که اهل خوشی و تنپروری جوانی است، جز ناتوانی و ذلت پیری را انتظار میکشد.
معنویت جوان
توجه به امور معنوی، از مسائل مهم دوران جوانی است. به گفته روانشناسان، هر انسانی چهار حس دارد: اول، حس کنجکاوی که پدیدآورنده دانشهای بشری است؛ دوم، حس نیکی که پدیدآورنده اخلاق و تکیهگاه انسان در کارهای نیک است؛ سوم، حس زیبایی که پدید آورنده هنر و سبب تجلی انواع زیبایی است و چهارم، حس مذهبی است. از نظر روانشناسان، زمان شکوفایی این حس در جوانان از شانزده سالگی است. از نظر استانلی، این موضوع را میتوان صورتی فشرده از شخصیت جوان دانست. این احساس، به جوان که تحتتأثیر نیروهای گوناگون قرار میگیرد، اجازه میدهد علت نهایی خود را در وجود خدا بیابد.(1)اهتمام جوانان به معنویت و به کار گرفتن حسی مذهبی، گاه بسیاری از مشکلات پدید آمده و ترس از آینده را برطرف میسازد. شخصی که به ایمان و معنویت در زندگی اهمیت میدهد، همانند کسی است که در پرتو پشتیبانیهای نیرومند، در پیمودن راههای پرپیچ و خم زندگی از او یاری میطلبد. بیشک، چنین افرادی کوشاتر و موفقتر از کسانی هستند که به امور معنوی توجهی نمیکنند. پرداختن به امور معنوی همچون نماز، روزه، توسل به اهل بیت علیهمالسلام و تلاوت قرآن کریم، آرامش خاطری به انسان میبخشد که هیچگاه از امور مادی چنین آرامشی برای انسان انتظار نمیرود. از سوی دیگر، ارج نهادن و عمل کردن به امور معنوی و عبادی، چنان محبوبیتی به انسان میدهد که هرگز احساس بیکسی و تنهایی یا خواری در نگاه مردم نداشته باشد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. (مریم: 96)
همانا آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، خداوند آنها را (در نظر مردم) محبوب میسازد.
1) مجله تخصصی کلام اسلامی، ش 21، سال ششم، بهار 1376، ص 7.
همچنین کسی که به امور معنوی پایبند است، میداند که همه لذتها و ناگواریهای دنیوی به دست خداوند است و اوست که جهان را برای رشد و کمال انسان آفریده است. پس هرگز در راه رسیدن به هدفش از سختیها و گرفتاریها هراسی ندارد و اگر در راه کمال و سعادت با موانعی روبهرو شود، با شجاعت تمام با آنها مبارزه میکند.
خداوند، متوکلین، مقسطین و مطهّرین را دوست میدارد، رحمانیت و لطف خود را به بندگان نشان میدهد. در این میان، خداوند خود میگوید که جوانان را به سبب جوانیشان دوست دارد و به آنان احترام میگذارد.
دوستی جوان با خدا
اوج بندگی و طاعت، در دوستی با خداست؛ ویژگی برجستهای که مقربان الهی در پی آن بودند و همواره آن را درخواست میکردند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آرزو و دعای حضرت داود علیهالسلام حکایت میکند که چنین میفرمود:
خداوندا! من از تو، دوستی تو را و دوستی کسی که تو را دوست دارد و کاری که مرا به دوستی تو میرساند، میخواهم. خداوندا! دوستی خودت را برای من از وجودم، خانوادهام و از آب خنک، محبوبتر قرار ده.(1)
باب دوستی اگر گشوده شد، دوسویه خواهد بود و نتیجه دوستی، دیدار خدا خواهد بود که خدا دیدار او را نیز دوست خواهد داشت. این نکته، در گفتار حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز نهفته است. ایشان میفرماید:
چون بندهای دیدار مرا دوست بدارد، دیدارش را دوست میدارم؛ اگر در خلوت یادم کند، در خلوت یادش میکنم و چون در میان گروهی یادم کند، در میان گروهی بهتر یادش میکنم و چون یک وجب نزدیکتر شود، یک ذراع به او نزدیک میشوم و چون یک ذراع به من نزدیک شود، یک باع (به اندازه دو بازوی انسان) به او نزدیک میشوم.(2)
البته میزان و اندازه دوستی خدا نیز در گرو عمق و چگونگی ارتباط آدمی با خداست:
مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَعْلَمَ ما لَهُ عِنْدَاللّهِ فَلْیَعْلَمْ مالِلّهِ عِنْدَهُ.(3)
هر که دوست دارد بداند نزد خدا چه مقدار محبوبیت دارد، باید بداند خدا نزد او چه مقدار محبوب است.
جوان هر اندازه در دوستی با پروردگار استوار باشد و بداند محبوب حقیقی که میتواند به درستی به او امید ببندد و نشانه دوستی خدا را بندگی و طاعت او قرار دهد، شیرازه این پیوند قرار دهد، خداوند نیز او را در دایره محبوبان خود و کسانی قرار میدهد که پیامبر راستین بدانها مژده دادهاند:
پروردگار مهربان، نشانه دوستی و رسم محبت با خود را چنین بیان میکند: کسی که محبوبی را دوست میدارد، قولش را تصدیق میکند. کسی که به محبوبی رضایت میدهد، به فعلش راضی و خشنود است. کسی که به محبوبی اعتماد و علاقه پیدا میکند، در رسیدن به او میکوشد.(1)
البته نشانه دوستی و محبت، یاد محبوب است؛ چنانکه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، آن عاشق راستین خداوند میفرماید: «عَلاقَةُ حُبِّ اللّهِ تَعالی حُبُّ ذِکْرِ اللّهِ؛ نشانه دوستی خدای متعالی، دوست داشتن ذکر و یاد خداست».(2)
اگر یاد خدا فزونی یابد و در مسیر او گام برداشته شود، محبت خدا را در پی خواهد داشت.
انس جوان با خدا
روزها و دوران جوانی، بهترین فرصت است تا جوان، خود را از هر ناپاکی، صاف و پیراسته سازد و از زندگی معنوی بهره برد. این پالایش هرگز ممکن نیست، مگر آنکه دوستی با خدا را غنیمت شمارد و پیوند خویش را با معبود محکم سازد. یکی از راههای مؤثر در این پاکسازی، انس با خداست. پایبندی به نمازهای روزانه، به ویژه به جای آوردن آن در اول وقت، خواندن نمازهای مستحبی همانند نماز شب، دعا و نیایش و مناجات با معبود، نشانههای خوبی از انس با خدا هستند. جوانانی که از راه عبادت و اهتمام به بندگی خدا، انس خود را با معبود یگانه مستحکم میسازند، در روز قیامت در سایه عرش الهی قرار خواهند گرفت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
سَبْعَةٌ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللّهِ یَوْمَ لا ظِلَّ اِلاّ ظِلَّهُ؛ ... شابٌّ نَشَأَ فِی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.(1)
هفت دستهاند که در سایه عرش خداوند هستند، روزی که هیچ سایهای جز سایه او نیست. ... جوانی که بر عبادت پروردگار، تربیت یافته و بزرگ شده است.
همچنین آن بزرگوار میفرماید:
ما مِنْ شابٍّ یَدَعُ لِلّهِ الدُّنْیا وَ لَهْوَها وَ أَهْرَمَ شَبابَهُ فِی طاعَةِ اللّهِإِلاّ أَعْطاهُ اللّهُ أَجْرَ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ صِدِّیقا.(2)
هر جوانی که دنیا و سرگرمیهای بیهوده آن را برای خدا رها کند و جوانی خود را در راه اطاعت و بندگی او به پایان برساند، خداوند پاداش 72 صدیق را به او کرامت میکند.
بهرهمندی جوان از قرآن
پیشوایان معصوم علیهمالسلام هم همه مردم، به ویژه جوانان را به تلاوت قرآن کریم و انس گرفتن با آن فرا خواندهاند تا از معارف ناب و انسانساز این کتاب آسمانی، بهره روزافزون ببرند. جوان هر چه به روح قرآن نزدیک شود، صفا و معنویت در او جلوهگر خواهد شد و به همان نسبت، از انحرافهای اخلاقی به دور خواهد بود.
شگفتآور است؛ برخی جوانان آنقدر با قرآن بیگانهاند که حتی از عهده روخوانی آن نیز برنمیآیند. جوانان باید به قرآن اهمیت دهند و آن را بهترین مونس خود بدانند. امام زینالعابدین علیهالسلام درباره قرآن، این بهترین مونس جوانان فرمود: «اگر همه اهل مشرق و مغرب از دنیا بروند، هرگز از تنهایی وحشت نمیکنم، هنگامی که قرآن همراه من باشد».(1)
به راستی که قرآن، سرمایهای جاودانه است که هرگز از بین رفتنی نیست و بنا به گفته امامان: «کسی که از رهنمودهای قرآن استفاده میکند، زیبنده نیست دیگری را از خود داراتر بداند، اگرچه مالک همه دنیا باشد.»(2)امام صادق علیهالسلام در کلامی گهربار میفرماید:
هرکه در حال جوانی قرآن بخواند و باایمان هم باشد، قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خدای بلندمرتبه، او را با فرشتگان پیامبرنده و نیکرفتار رفیق کند و قرآن برای او در روز قیامت، پرده و مانعی از آتش باشد و گوید: پروردگارا! هر کارگری به مزد خویشتن رسیده، جز کارگر من. پس گرامیترین عطاهای خود را به او برسان. پس خدای عزیز و جبار دو جامه از جامههای بهشتی به او بپوشاند و بر سرش تاج کرامت نهد. سپس به قرآن گفته شود: آیا ما تو را درباره این شخص خشنود کردیم؟ قرآن گوید: بار پروردگارا! من برتر از این را درباره او میل داشتم. پس اماننامه از دوزخ را به
دست راستش دهند و فرمان جاویدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت شود. سپس به او گفته شود: قرآن را بخوان و یک درجه بالا برو. آنگاه به قرآن گویند: آیا آنچه تو خواستی، به او رسانیدیم و تو را خشنود کردیم؟ گوید: آری. حضرت فرمود: هر کس قرآن را بسیار بخواند و با اینکه حفظ آن بر او دشوار است، آن را به ذهن خویش بسپارد، خدای بلندمرتبه دوبار پاداش آن را به او میدهد.(1)
امام حسن عسکری علیهالسلام ذیل آیه «وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ...» میفرماید:
قرآن در روز قیامت میآید و جوانی را که قرآن تلاوت کرده است، با خود میآورد و عرضه میدارد: بار الها! این جوان در راه تلاوت من، خود را به زحمت انداخت. حال پاداش او را مرحمت فرما. خداوند میفرماید: رحمت و بهشت جاویدان را بیدریغ در اختیار او میگذارم و با همسران بهشتی خواهد بود و بر اندام والدین او، جامههای بهشتی بپوشانند و تاج کرامت نیز بر سرش نهند که خود از آن همه فضل الهی، تعجبکنان میگوید: خداوند این همه پاداش از چیست؟ خطاب میرسد: برای آن است که شما قرآن را به فرزندانتان آموختید و اسلام را به او شناساندید آنان دوستی خاندان رسالت را در قلب او کاشتید.(2)
پیامبر گرامی اسلام درباره جوانی که جوانی خود را در بندگی خدا بگذراند، میفرماید:
اِنَّ أَحَبَّ الْخَلائِقِ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فِی صُورَةِ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبابَهُ وَ جَمالَهُ لِلّهِ وَ طاعَتِهِ ذلِکَ الَّذی یُباهِی بِهِ الرَّحْمانُ مَلائِکَتَهُ یَقُولُ: هذا
عَبْدِی حَقّا.(1)
دوست داشتنیترین آفریدهها پیش خداوند متعالی، جوانی زیباروست که جوانی و جمال خویش را برای خدا و در طاعت خداوند قرار دهد.
خدا به چنین جوانی، بر فرشتگان میبالد و میفرماید: به راستی که این جوان، بنده من است.
باباطاهر میگوید:
اگر دل دلبری، دلبر کدامی
اگر دلبر دلی، دل را چه نامی
دل و دلبر به هم آمیخته دیدم
ندانم دل که و دلبر کدامی
1) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، قم، انتشارات دارالحدیث، 1362، ج 5، ص 9.
روزهداری جوان
پاک شدن از آلودگیها دو گونه است: گاه بدن و لباس آدمی آلوده میشود که اینگونه آلودگی را با آب میتوان پاک کرد. گاهی آلودگیها، روحی و باطنی هستند که با گناه و نافرمانی پدید میآیند و پاک شدن از آن راههای خاصی دارد. یکی از این راهها، روزه گرفتن است که گناهان را میسوزاند و انسان را از آلودگیها پاک میسازد. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هر که ماه رمضان را درک کند و روزها را روزه بدارد و پاسی از شب را نیز به نماز بپردازد و زبان خود را نگه دارد و چشم خود را فرو پوشاند و از آزار دیگران بپرهیزد، از گناهان خود بیرون میرود، همانند روزی که از مادر متولد شده است.(1)
بیشک، وقتی جوان روزهدار، حرمت ماه خدا را نگه داشت و فرمان پروردگار را با جان و دل پذیرفت، خدای مهربان، به فرشتگان مأموریت میدهد تا به کمکش بشتابند و برای او دعا و استغفار کنند و در شب قدر از سر شب تا سحرگاه به او سلام دهند. از همه مهمتر اینکه خداوند نزد فرشتگان به چنین بندهای مباهات میکند و آنها را برای آمرزش او به شهادت دادن میطلبد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وَکَّلَ اللّهُ مَلائِکَتَهُ بِالدُّعاءِ لِلصّائِمِینَ؛ خداوند، فرشتگان خود را موکل میکند تا برای روزهداران دعا کنند.»(2)درست است که جوان با روزهداری و امساک، اندکی در رنج و زحمت بدنی میافتد، ولی در مقابل، پاداش بیپایانی از خداوند خواهد گرفت. به فرموده امام باقر علیهالسلام:
خداوند فرشتگانی دارد که مأموریت یافتهاند تا هر روز برای روزهداران آمرزش بخواهند و در هر شب، هنگام افطار فریاد زنند: بندگان خدا، بشارت
باد شما را که زمان کمی گرسنه ماندید، ولی بدانید که بسیار سیر خواهید شد. در آخرین شب از ماه رمضان ندا میدهد: بندگان خدا، شما را بشارت باد که آمرزیده شدید و توبهتان پذیرفته شد. پس بنگرید که پس از ماه رمضان، عمل را چگونه آغاز میکنید.(1)
1) محمد جواد مروجی طبسی، جوان از منظر معصومان علیهمالسلام، قم، انتشارات سلسال، 1381، چ 1، ص 49، به نقل از: فضائل الاشهر الثلاثه، ص 73.
عبادت و جوان
عبادت، از عوامل رشد روحی و معنوی انسان است. عبادت و یاد خدا، آرامبخش و ارتباطی روحافزا برای آدمی است. زیبایی عبادت به این است که انسان با برترین وجود؛ یعنی کمال بینهایت و سرمنشأ هستی، ارتباط ناب و عمیق برقرار میکند و بیهیچ پرده و حجابی با او سخن میگوید. این موهبت ارزشمند را خداوند، به بندگانش ارزانی داشته و در این میان، به ستارگانِ تکلیف و اطاعت یعنی جوانان، بهای بیشتری داده است. جوانان از اینکه خداوند با نگاه عظمت و افتخار به عبادت آنان مینگرد، باید به خود ببالند و شکرگزار باشند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
اِنَّ اللّهَ یُباهِی بالشّابِّ الْعابِدِ الْمَلائِکَةَ یَقُولُ: اُنْظُرُوا إِلی عَبْدِی تَرَکَ شَهْوَتَهُ مِنْ أَجْلی.(1)
خداوند به جوان عبادت کننده، بر فرشتگانش مباهات و افتخار میکند و میفرماید: «بنده مرا ببینید که شهوت را به خاطر من رها کرده است».
ایشان در کلامی دیگر فرمود:
اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الشّابَّ الَّذِی یُفْنِی شَبابَهُ فِی طاعَةِ اللّهِ.(2)
خداوند جوانی را که جوانیاش را در راه اطاعت الهی صرف میکند، دوست دارد.
عبادت، راه رسیدن به کمال است. فردی که در جوانی در این راه قرار میگیرد، راحتتر و خالصانهتر میتواند به مراحل کمالی خویش برسد. از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل است:
فَضْلُ الشّابِّ الْعابِدِ الَّذِی یَعْبُدُ فِی صَباهُ عَلَی الشَّیْخِ الَّذِی یَعْبُدُ بَعْدَ ما کَبُرَتْ
سِنُّهُ کَفَضْلِ الْمُرْسَلِینَ عَلی سائِرِ النّاسِ.(1)
برتری جوانی که از کودکی به عبادت مشغول است، بر پیری که پس از بزرگسالی به عبادت میپردازد، مانند برتری پیامبران بر دیگر مردم است.
عبادت هر چند اندک در دوران جوانی، مایه رضایت الهی است. جوان مؤمن جام عبادت را با معرفت و بصیرت سر میکشد و سر بر آستان معبود فرود میآورد و خداوند را عاشقانه میپرستد. امام صادق علیهالسلام فرمود:
در عبادت بسیار میکوشیدم، در حالی که جوان بودم. پس پدرم به من گفت: فرزندم! کمتر از آنکه میبینم، بکوش؛ زیرا خداوند هنگامی که بندهای را دوست دارد، به کمتر از این نیز راضی میشود.(2)
نمازگزاری و جوان
یکی از مهمترین نیروهای کنترل کننده، نماز و راز و نیاز و اعلام بندگی به درگاه پروردگار است. خداوند در قرآن کریم، آشکارا نماز را عامل بازدارنده انسان از گناه و خطا میداند و میفرماید:
وَ اَقِمِ الصَّلوةَ إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ. (عنکبوت: 45)
و نماز را برپا دار که نماز، (انسان را) از زشتیها و گناه بازمیدارد.
از امام صادق علیهالسلام در روایتی میخوانیم:
هر کس دوست دارد بداند نمازش پذیرفته شده یا نه، باید بنگرد که نمازش او را تا چه حد از زشتیها و بدیها باز داشته است. پس به همان مقدار از او پذیرفته شده است.(1)
مولا علی علیهالسلام نیز از اثرگذاری نماز اینگونه یاد میکند: «نماز، قلعه محکمی در برابر حملهها و غلبههای شیطان است.»(2)در شرع مقدس اسلام، نماز عامل رستگاری و بهترین عمل است. قرآن کسانی را هدایت میکند که پرهیزکار باشند و نماز را برپا دارند:
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ. (بقره: 2 و 3)
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است؛ کسانی که به غیب ایمان میآورند و نماز را برپا میدارند.
کوچک شمردن نماز از گناهان بزرگ به شمار میرود و پیآمدهای ناپسند بسیار دارد. امام صادق علیهالسلام از قول رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «کسی که نمازش را کوچک
میشمارد، از ما نیست.»(1)و باز میفرماید: «وقتی بندهای نمازش را کوچک میشمارد، خدای متعالی به فرشتگانش خطاب میکند، آیا بنده مرا نمیبینید، گویا گمان میکند کسی جز من نیازهایش را برآورده میسازد. آیا نمیداند برطرف ساختن نیازش به دست من است؟»(2)
خردورزی و جوان
عقل، درختی است که میوهاش، اندیشیدن و بیداری است و قوّهای است که خوبیها را از بدیها تمییز میدهد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمْ اللّهُ وَ أُوْلئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ. (زمر: 18)
پس ای رسول! تو هم آن بندگان را به لطف و رحمت من بشارت ده؛ بندگانی که چون سخن حق را بشنوند، نیکوتر آن را عمل کنند. آنان کسانی هستند که خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت فرموده است و هم آنان به حقیقت، خردمندان عالمند.
بنابراین، عاقلان که عنایت و ارشاد خدا همراهشان است، افرادی هستند که به برکت عقلشان، سخن و عمل خوب را از بد میشناسند. آنگاه خوب را میگیرند و بد را رها میکنند. در قرآن کریم بارها بر عقل و استفاده از آن تأکید و پافشاری شده، به گونهای که جملههایی مانند «اَفَلا تَعْقِلُونْ»، «أَفَلا تَتَذکَّرُونِ»، «أَفَلا تَتَفَکَّرُونَ»، بسیار آمده است. در واقع، با این همه تذکر، همه انسانها به ویژه نسل جوان را به بهرهگیری درست و همیشگی از عقل و فرجاماندیشی در همه لحظههای زندگی فرا میخواند و پیآمدهای شوم نیندیشیدن را برمیشمارد. در معارف روایی نیز عقل، وسیله پرهیز از گناه و دوری جستن از عیبها و ناراستیها معرفی شده است. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «ألْعاقِلُ مَنْ تَوَرَّعَ عَنِ الذُّنُوبِ وَ تَنَزَّهَ مِنَ الْعُیُوبِ».(1)
در مقابل، نداشتن و به کار نبستن عقل، از بالاترین مصیبتها دانسته شده است؛ چنانکه میخوانیم: «لا مُصِیبَةَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ.»(2)ازاینرو، نیروی عقل برای تأمین آینده جوان،
دانشاندوزی، حقیقتیابی و حقیقتجویی، عاقبت به خیری و رسیدن به سعادت فردی و اجتماعی، بسیار مؤثر، بلکه ضرورت است.
دوراندیشی جوان
جوانان پیش از پرداختن به هر کار باید درباره آن بیندیشند و ببینند آیا این کار به صلاح آنهاست یا خیر؟ با تکیه بر نیروی خرد میتوان در برابر احساسات زیانبار ایستاد و آن را کنترل کرد. برای شکرگزاری از نعمت بزرگی چون عقل، شایسته است به نیکوترین حال از آن بهره گیریم و آن را در مرحلههای گوناگون زندگی به کار بندیم. به تعبیر ساده بزرگان اخلاق، عقل، نظیر چراغ اتومبیل، بلکه از آن هم بالاتر، مانند فرمان ماشین است. اگر اتومبیل شما چراغ نداشته باشد، موانع و دستاندازها را بر سر راه خود نمیبینید و دیر یا زود از راه منحرف میشوید و اگر فرمان خراب باشد، یا به درستی از آن استفاده نکنید، همان لحظههای نخست تصادف میکنید. ازاینرو، تأکید بر آن است که اگر کسی در زندگی، بیفکر پیش رود و عقل و فهم خویش را به کار نبندد، یقین بداند که به زودی آسیب میبیند. به کارگیری عقل و دوراندیشی، به اندازهای در اسلام اهمیت دارد که از آن به «پیامبر باطن» یاد میشود. حتی موفقیت ظاهری پیامبران نیز در اجرای رسالتشان، به وجود این پیامبر باطن؛ یعنی خرد و شعور بستگی دارد. امام رضا علیهالسلام میفرماید: «صَدِیقُ کُلِّ امْرِءٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ؛ دوست هر کس، عقل او و دشمنش، نادانی اوست.»(1)حضرت علی علیهالسلام نیز در سخن ماندگار میفرماید: «أَلْعَقْلُ صَدِیقٌ مَحْمُودٌ؛ عقل، دوست شایسته و پسندیدهای است.»(2)و «أَلْعَقْلُ مُصْلِحُ کُلُّ أَمْرٍ؛ عقل، مایه اصلاح همه کارهاست».(3)
حفظ آداب و رسوم اجتماعی
رعایت و ارزشگذاری به آداب و رسوم اجتماعی، عاملی کنترل کننده برای جوانان است. این آداب و رسوم، در صورتی که به دور از خرافهها، موهومها و گناهان باشد، عاملی مهم و بازدارنده از کجروی و تباهی خواهد بود و باید در سراسر زندگی نسل جوان، از رفتار و گفتار گرفته تا تصمیم و عمل رعایت شود. رعایت سنتها و آداب و رسوم صحیح و معقول به قشر و طبقه خاصی اختصاص ندارد. در قرآن کریم از زنان خواسته شده است که همانند زنهای دوره جاهلیت، خود را در معرض دیدگان همه آرایش نکنند و از سنّت غلط آنان پیروی نکنند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلَیَّةِ الْأُولی؛ و مانند دوره جاهلیت نخستین، آرایش و خودآرایی نکنید.» (احزاب: 33) ازاینرو، شایسته نیست پسران و دختران جوان لباسی بپوشند که محرک باشد و مایه تحریک شهوت یا انگشتنما شدن میان دیگران شود. دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی، پس از شکست در تهاجم نظامی، در این مسائل سرمایهگذاری میکنند تا با ترویج فرهنگ غربی و تهی کردن مردم از فرهنگ و رسوم سازنده، ضربه نهایی را به جامعه اسلامی وارد کنند. به بیان دقیقتر، هر چه تعصبات درست مذهبی و ملی ما بیشتر خدشهدار شود یا از بین برود، بدنه فرهنگ، ضربهپذیرتر خواهد شد. یکی از موارد رعایت آداب و رسوم اجتماعی در جامعه اسلامی آن است که جوانان باید در محیط خانه به زیور ادب و حیا آراسته باشند و از به کار بردن واژههای زشت بپرهیزند. آنان باید در برابر پدر و مادر، فروتنی پیشه کنند و در هیچ وضعی، حالت پرخاشگری به خود نگیرند.
احترام جوان به قانون
احترام به قانون نیز از جمله عوامل کنترل کننده جوان است. محترم شمردن و رعایت کردن قوانین در هر جامعهای ضروری است و موفقیت حزب، تشکل، کشور و دینی افراد به پایبندی عضو آن گروه اجتماعی به اجرای قانون بستگی دارد. خداوند در قرآن کریم به نقش حیاتی قانون و اثرگذاری آن در سعادت مردم اشاره میکند و میفرماید که پیامبران خود را همراه با قانون (کتاب و میزان) فرستادیم تا به سبب این دو، عدل و قسط در میان مردم اقامه شود:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (حدید: 25)
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
اجرای قانون، اگرچه برای بعضی از افراد همچون هرج و مرجطلبان دشوار است، برای جامعه و سلامت افراد آن مفید است و منافع بسیار دارد. جوان نیز نه تنها از اجرای این قانونها معاف نیست، بلکه به سبب شرایط سنی و دوران حساس جوانی، به منظور حفظ سلامت جسمی و روانی خود و جامعهای که در آن زندگی میکند، به اجرای این قوانین نیازمندتر است. او باید به بهترین شیوه و دقیقترین شکل، به ظاهر شرع و قوانین جاری در خانه و اجتماع، به دیده احترام بنگرد و در اجرای آنها کوشا باشد. بیشک، در صورت قانونشکنی، آسیبهای فراوانی به تک تک افراد جامعه وارد میآید و در این میان، جوانان نیز از زیانهای هرج و مرج و قانونشکنی در امان نخواهند ماند.
انعطافپذیری و جوان
عامل مهم دیگری که جوان را از انحراف حفظ و سعادتطلبی و حقیقتجویی او را تضمین میکند، نرمی و به عبارت عامیانه، لجوج نبودن و دست برداشتن از سرسختی و لجبازی است. اگر مردم و به ویژه نسل جوان در پی سعادتمندی باشند، باید از سرسختیها که در واقع، حقکشی و گمراهی و سرانجامش، عذاب و دوزخ است، دست بردارند و در این راه خطرناک قدم نگذارند. با لجبازی، حرف و توصیه هر چند عالی و منطقی گوینده، حتی اگر با جاذبه بیان شود و وعظ و خطابه نیز خیرخواهانه باشد، باز نمیتواند اثرگذاری چندانی داشته باشد.
شاهدیم که حتی کلام قرآن و جاذبه پیامبر گرامی اسلام نیز نتوانست در دل افراد لجباز اثر کند. قرآن کریم با اشاره به همین موضوع میفرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ؛ و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، برای مؤمنان نازل میکنیم.» (اسراء: 82) در مقابل، همین قرآنی که شفا و رحمت و نسخه کامل سعادت است، برای افرادی که سرسختی نشان میدهند و دشمنی و لجاجت میورزند، اثرگذاری معکوس دارد: ...«وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَسارا؛ ... و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیرساند». (اسراء: 82)
پس باید عوامل ایجاد لجاجت را از میان برداشت که یکی از آنها، کبر و خودخواهی است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ کِبْرٍ؛ کسی که ذرهای کبر در قلبش باشد، وارد بهشت نمیشود.»(1)انسان اگر انعطافپذیر نباشد، پیامبران با کتابهای آسمانی نیز بر او اثر نمیگذارند. وقتی پای دشمنی و لجاجت به میان میآید، انتظار اثرگذاری کلام آسمانی نیز از بین میرود. بنابراین، در برابر حرف حق باید نرم و پذیرا بود و سرسختی نشان نداد، زیرا نرم نبودن و نپذیرفتن حق و داشتن روحیه لجبازی، جز زیان و سقوط در پرتگاه نیستی، سرانجامی نخواهد داشت.
1) کافی، ج 2، ص 310.
هویتیابی و جوان
هویت هر فرد، نیازمند احساس پایدار و منسجم او از یگانگی خود اوست. در این حال، جوان ارتباط خود را با خدا، طبیعت، جامعه و حتی خویشتن درمییابد. در مقابل، سرگردانی در هویت، مسئلهای است که جوان نمیداند کیست و چه نقشی در اجتماع دارد، برای چه به دنیا آمده و به کجا خواهد رفت. در این حال، به جای خودآگاهی و تشکیل هویت مثبت، دچار ابهام در نقش خود میشود، هماهنگی و تعادل روانیاش به هم میخورد و به بحران هویت کشیده میشود. خطر این بحران، در پایان نوجوانی و آغاز جوانی جدّی است و با تردید و شک درباره هدفهای بلندمدت، انتخاب شغل، الگوهای دوستیابی، تمایل جنسی و تشخیص مذهبی، با نظام ارزشهای اخلاقی و تعهد گروهی روبهرو خواهد شد. بدین تربیت، میتوان بحران هویت را جستوجویی برای جهانبینی درست، به منظور راهیابی به هدفهای زندگی نامید. در این وضع، جوان به یافتن حقایق جهان هستی و سپس عملکرد مناسب با آن نیازمند است. در واقع، خرد و اندیشه در بنای زیبای زندگی و انسجام و پایداری هویت جوان نقشی اساسی دارد؛ زیرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، عقل را عامل رسیدن به همه خوبیها میداند و میفرماید:
إِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا.(1)
از عقل راهنمایی بخواهید تا شما را هدایت کند و از دستور عقل سرپیچی نکنید که سرانجام پشیمان خواهید شد.
دین، به انگیزه جوان در ساختن هویت او پاسخ میدهد؛ زیرا روح آدمی عطشی ذاتی دارد که فقط با پیمودن راه خدا فرو مینشیند. امام علی علیهالسلام میفرماید: «مَنِ الرّائِجُ إِلَی اللّهِ کَالظَّمْآنِ یَرِدُ الْماءَ؛ کیست که شتابان و بانشاط به سوی خدا حرکت کند؟ چونان تشنهکامی
1) مستدرک الوسائل، ج 11، ص 207.
که به سوی آب میدود؟»(1)روی آوردن به دین، فراگیری آن و نیک اندیشیدن در معارف آن، از دستورهای همیشگی پیامبر خدا است. آن بزرگوار میفرماید: «مَنْ یُرِدِ اللّهُ بِهِ خَیْرا یُفَقِّهْهُ فِی الدِّینِ؛ برترین خیر و نیکی خدا بر بندگان آن است که او را در فهم دین دانا کند».(2)
دانشجویی و جوان (1)
دانش در اسلام، ارج و بهای بسیار دارد و قرآن، دانش و دانشجویی را برتری انسانها میداند و میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ؛ آیا کسانی که میدانند، با آنان که نمیدانند، برابرند.» (زمر: 9) علم، گنجینه، راهنمای زندگی، چراغ عقل، چشمه فضیلت و اساس هر خوبی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَیْرِ کُلِّهِ؛ علم، اساس هر خوبی است.»(1)جوینده علم در کلام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، به چنین مرتبهای رسیده است: «مَنْ کانَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کانَتِ الْجَنَّةُ فِی طَلَبِهِ؛ هر کس در جستوجوی دانش باشد، بهشت در جستوجوی او برمیآید.»(2)جوانی، بهار دانشجویی است و بستر فراگیری و آموختن در این دوران به قدری مهیاست که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ؛ فراگیری دانش در جوانی، به نقشی ماند که بر سنگ ترسیم شده باشد».(3)
این سخن امام علی علیهالسلام برای دانشجویی جوان، شنیدنی است که میفرماید:
أَوْلَی الْأَشْیاءِ اَنْ یَتَعَلَّمَها الْأَحْداثُ اَلاَْشْیاءَ الَّتی إذا صارُوا رِجالاً احْتاجُوا إِلَیْهَا.(4)
بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگسالی نیازشان خواهد بود و بتوانند در زندگی اجتماعی از آموختههای دوران جوانی خود بهره گیرند.
جوان با پلههای دانش، توان صعود دارد و در غیر این صورت، به تعالی و تکامل نمیرسد. ناصر خسرو چه زیبا میسراید:
ز دانش، زنده مانی جاودانی
ز نادانی نیابی زندگانی
بُوَد پیدا بر اهل علم، اسرار
ولی پوشیده گشت از چشم اغیار
البته علمی نافع است که با عمل همراه باشد. امام علی علیهالسلام نیز به علم همراه با عمل سفارش میکند:
أَلْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَاِنْ أَجابَةُ وَ اِلاّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.(1)
علم با عمل همراه است و آنکه آموخت، به کار میبندد و دانش، عمل را فرا میخواند؛ اگر پاسخ داد که خوب وگرنه روی از او بگرداند.
1) نهجالبلاغه، کلمات قصار، کلمه 366.
دانشجویی و جوان (2)
مهمترین و زیربناییترین عنصر تکامل و پیشرفت انسان در هر دوره از زندگی، به ویژه در دوران جوانی، بهرهگیری از دانش و بهکارگیری اندیشه و خرد است. بنا بر اهمیت آموختن علم در دوره جوانی، افزون بر اینکه رشد و موفقیت جوان و تکامل شخصیت او در آینده تضمین میشود، عامل حفظ دین و ایمان و معرفت الهی او نیز به شمار میرود؛ زیرا جوان بر اثر دانش، به بینش درست دینی میرسد و به سادگی، فریب شیادان فکری و عقیدتی را نمیخورد. امام علی علیهالسلام در این باره به جوانان سفارش میکند:
یا مَعْشَرَ الْفِتْیانِ حَصِّنُوا أَعْراضَکُمْ بِالْأَدَبِ وَ دِینَکُمْ بِالْعِلْمِ.(1)
ای جوانان! آبرو و شخصیت خود را با حفظ ادب و دین خود را به وسیله دانش نگه دارید.
دانش، زیبایی زندگی و عامل صفای هستی و روح بشر است. دانشجویی برای جوانان، خواسته پیشوایان معصوم علیهمالسلام است؛ چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَی الشَّابَّ مِنْکُمْ إلاّ غادِیا فِی حالَیْنِ: إِمّا عالِما أَوْ مُتَعَلِّما فَاِنْ لَمْ یَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإن فَرَّطَ ضَیَّعَ فَإِنْ ضَیَّعَ أَثِمَ وَ إِنْ أَثِمَ سَکَنَ النّارَ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمّدا بالْحَقِّ.(2)
دوست ندارم جوانی از شما را ببینم، مگر در یکی از دو حالت: یا دانشمند باشد یا در حال دانش آموختن. اگر به دنبال دانش نرود، کوتاهی کرده و سبب تباهی و نابودی عمر خود شده است و اگر عمر خویش را تباه کند، گناه و عصیان کرده است. در این صورت، سوگند به خدایی که محمد
صلیاللهعلیهوآله را به حق برانگیخت، در آتش دوزخ ساکن میشود.
دانش آموختن برای جوانان از این نظر اهمیت دارد که فراگیری دانش در سالهای جوانی، دوام و ثبات بیشتری دارد. امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ.(1)
هر که در جوانی علم و دانش بیاموزد، همانند نقشی بر روی سنگ باقی میماند.
از آثار دانشآموزی در جوانی میتوان از حفظ دین و ایمان، نجات از تباهی و عذاب الهی، دوام آموختهها، پیشرفت روزافزون و بزرگی و احترام در جامعه نام برد.
1) بحارالانوار، ج 1، ص 223.
هدفمندی جوان
از جمله عوامل مؤثر در رشد و بالندگی انسانها، وجود دو عنصر مهم و زیربنایی هدف و برنامه است. بیشک، هر انسانی برای زندگی معنادار خود، هدفی را دنبال میکند و برای رسیدن به آن هدف، برنامهای را تدارک میبیند. هدف هر چند کوچک و نزدیک، مایه عشق به زندگی و ایجاد معنا و جهت در آن است. بدیهی است هر چه هدف انسان، بزرگتر و پربهاتر باشد، تلاش و فعالیت بیشتر، صبر و تحمل افزونتر و همت بلندتری را میطلبد. بنابراین، برای اینکه جوانان در فعالیتهای زندگی دچار ناامیدی و شکستهای جبرانناپذیر نشوند، باید در انتخاب هدف، پس از تعیین هدف نهایی که همان رسیدن به خداست، هدفهای کوچک و نزدیکتری را برگزینند تا با رسیدن به آنها، امید بیشتر و نیروی تازهتری به دست آورند. هدف در زندگی انسان دو گونه است: هدف مادی برای رسیدن به آسایش نسبی در معیشت دنیوی و هدف معنوی برای رسیدن به سعادت مطلق در معیشت دنیوی و اخروی. هدف مادی، هدفی کوچکتر است که با دوراندیشی و حسابگری انسانها و تلاش و همت آنان دستیافتنی است. با این حال، اهمیت و اثرگذاری فراوانی در زندگی دارد و برای رسیدن به هدف دوم ضروری است. هر انسان و هر جوانی باید در فکر ایجاد زندگیِ با عزت و آسایش دنیوی باشد و برای رسیدن به این هدف از تلاش و کوشش فروگذار نکند. یکی از معصومین علیهمالسلام میفرماید:
مَنْ کَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرتِهِ أَکْسَلُ.(1)
کسی که در امور دنیوی تنبلی کند، در امور اخروی بیشتر تنپروری و تنبلی خواهد کرد.
در مقابل این هدف، هدفی والاتر ویژه مقام بیمانند انسان است و آن، دستیابی به
1) کافی، ج 5، ص 85 .
سعادت و کمال جاودان انسانی است. داشتن هدف مقدس دینی برای انسانها، در راه تعالی روحی و عمل به برنامههای مذهبی که گاه از حد درک انسانها بالاتر است، نه فضیلت، که ضرورتی اجتنابناپذیر است. وظایف دینی و فضیلتهای اخلاقی، مطمئنترین راه در رسیدن به سعادت جاودان بشری و آسایش فردی و اجتماعی است؛ زیرا خداوند آگاه و آفریننده انسان با شناخت کافی درباره جنبههای آفرینش آدمی، آنها را تنظیم کرده است.
برنامه زندگی جوان
انسان برای رسیدن به هدف مادی و معنویاش، به دو برنامه نیاز دارد: یکی، برنامه معاش و دیگری، برنامه معاد که هر دو در پرتو برنامه سعادت قرار دارند. دین، برنامه کامل سعادت است. پس هر دو برنامه به طور کامل با هم در ارتباط دارند و از هم جداییناپذیرند. اسلام برای امور مادی نیز حدود و احکامی قرار داده است. در مقابل، آدمی را از پرداختن کامل و انحصاری به امور دنیوی نهی و حتی در مسائل صرف مادی نیز احکام عبادی تعیین کرده است. برای کسی که به منظور تأمین نیازهای خود کسب و کار میکند و بیش از نیاز سالانه خود به دست میآورد، عبادت بزرگ و پر رمز و رازی مانند خمس و زکات قرار داده و به او راههای درست و باطل را نشان داده است. برای نمونه، «ربا» را که پدیدهای ننگین و ضد مصالح اجتماعی است، حرام کرده و معاملهکنندگان را از آن باز داشته است. «قرض» را نیز پدیده بسیار پرمصلحت اجتماعی است، عبادت معرفی میکند.
بشر در زمینه شناخت خود و آگاهی از همه جنبههای زیستی و محیطی و درک روح و روحیات پیچیده انسان، ناتوان است؛ زیرا لازمه شناخت دقیق هستی و انسان، احاطه کامل بر آن است. همچنین آدمی هرگز نمیتواند درباره زندگی جاودان و سعادت ابدیاش در سرای پس از مرگ، دانش کامل و جامعی داشته باشد؛ زیرا در قفس زمان اسیر و از آینده بیخبر است. بنابراین، در به دست آوردن برنامه کامل زندگی، به نیرویی فرا بشری نیاز دارد و آن، نیروی الهی و کمال مطلق خداوندی است که هرگز درباره مهمترین نیاز انسان کوتاهی نکرده است. خداوند، همه پیامبران را برای همین منظور برانگیخت تا بتوانند انسان را به جایی برسانند که کاملترین دین و نهاییترین برنامه زندگی را برای نیکبختی دنیا و آخرت دریافت کند. دین اسلام دربردارنده آخرین آموزههای آسمانی و کاملترین دستورهای الهی است. بیشک، برنامهای موفق است که در راه رسیدن به هدف والای بشری، جنبههای گوناگون انسان و نیازهای بیشمار او را در نظر گرفته باشد. یکی از دستورهای ارزشمند که از پیشوایان شیعه و همدوشان وحی
الهی به ما رسیده، گفتار بلند امام رضا علیهالسلام است. ایشان در آن میفرماید:
وَاجْتَهِدوا أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعاتٍ: ساعَةً لِلّهِ لِمُناجاتِهِ وَ ساعَةً لِأَمْرِ الْمَعاشِ وَ ساعَةً لِمُعاشَرَةِ إلْإِخْوانِ وَ الثّقاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُم فِی الْباطِنِ وَ ساعَةً تَخْلُونَ فِیها لِلَذّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلاثَةِ الساعاتٍ.(1)
زندگی شما چهار بخش باشد: بخشی برای مناجات و عبادت و خلوت با خدا (بُعد معنوی و حیات الهی انسان)؛ بخشی برای تأمین زندگی (بُعد مادی و حیات جسمانی انسان)؛ بخشی برای ارتباط با همنوعان و کسانی که شما را به عیبهایتان آگاهی دهند و در نهان، به شما خلوص نیت داشته باشند (بُعد اجتماعی زندگی و سازندگی مشترک)؛ بخشی را برای لذتها و تفریحهای سالم خود اختصاص دهید و به این وسیله، بر انجام دادن بخشهای سهگانه دیگر نیرو بگیرید (بُعد روحی ـ روانی و اوقات فراغت و استراحت).
بنابراین، یک فردِ معتقد به ارزش بالای انسانی و دیندار به دین پاک اسلام، هرگز از استفاده بهینه و رو به رشد از عمرش غافل نمیشود و با در نظر گرفتن هدف بلند و برنامه عمیق و دقیق، در پی آرمانهای اصیل خود گام برمیدارد؛ آرمانهایی که در فطرت ثابت انسان ریشه دارد.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 319.
نظم جوان
وجود نظم در زندگی جوان، یکی از مسائل بسیار مهم است و موفقیت او در آینده تحصیلی، مرهون رعایت کامل نظم و ترتیب در زندگی است. انسان در سایه نظم، بهتر میداند که چگونه زندگی کند و چهطور از اوقات فراغت خود به گونهای شایسته بهره برد. نظم در زندگی، دامنهای گسترده دارد و همه مسائل زندگی، همچون لباس پوشیدن، نظافت کردن، خوردن، خوابیدن، مسواک زدن، رفتار با دوستان، چیدن وسایل نوشتافزار و فراگیری معلومات را در بر میگیرد. جوان باید زمان خواب و بیداری، مطالعه و تفریح و ورزش خود را تعیین کند. قوای ذهنی و عقلی جوان، در سایه نظم، ترتیب منطقی مییابد و سبب موفقیتهای وی خواهد شد. بر اثر نظم، زندگی قاعده میپذیرد، مشکلات سریعتر حل میشود و جوان از آشفتگی در کارها رهایی مییابد. هدف اصلی نظم در زندگی، بهرهگیری و صرفهجویی در وقت و داشتن ضابطه و معیار حساب شده برای اندوختن دانستهها در ذهن است.
رعایت نظم و ترتیب در زندگی، از نظر روانی سبب میشود که جوان، حتی هنگام فراگیری دانش، یافتهها و دارایی علم خود را قاعدهمند و منظم به ذهن بسپارد. به سبب رعایت کردن نظم، افکار جوانان شکل میگیرد و زمینه نوآوری و آفرینشهای هنری، علمی و فرهنگی در آنها فراهم میشود. در مقابل، بینظمی در جسم و جان آثار ناگواری بهجا میگذارد. معمولاً افراد بینظم، در زندگی عصبانیاند و رفتارشان غیرعادی و نامتعادل است؛ زیرا بینظمی در واکنشهای روحی و اخلاقی آنان اثرگذاری مستقیم و متقابل دارد و سبب تضعیف اراده و زمینهساز پیآمدهای ناگوار و ناکامیهای فراوان در تحصیل آنان میشود. بینظمی، سبب هدر رفتن وقت، تباه شدن عمر، داشتن احساس ناراحتی و ایجاد روحیه شک و تردید میگردد. ازاینرو، مولا علی علیهالسلام در آخرین لحظههای حیات خود میفرماید:
أُوصِیکُما وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ اَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابِی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ.(1)
شما و همه فرزندان و خانوادهام و همه کسانی که سخن من به آنان میرسد، به رعایت تقوا و نظم در کارها سفارش میکنم.
1) نهجالبلاغه، نامه 47.
تقویت نیروی خرد
نیروی عقل و اندیشه، از عناصر مهم و عوامل محوری رشد و تعالی بشر است که در مورد جوانان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا آنان برای موفقیت آینده و شناخت عوامل پیشبرنده، به بهرهمندی از این موهبت الهی نیاز فراوان دارند. جوانان، تحت تأثیر دگرگونیهای جسمی و روحی شدید، به طور طبیعی از نیروی عقل و اندیشه خود به خوبی استفاده نمیکنند. بدین ترتیب، غرور جوانی، کامل نشدن قوه تعقل و در محاصره قرار گرفتن میان غریزههای گوناگون، توانایی عقل را کاهش میدهد. بنابراین، همانگونه که جوانان در بُعد جسمی در پی تقویت جسم و آموزش فنون رزمی و انواع ورزشها میکوشند، باید با پذیرش این واقعیت که در بُعد روحی و معنوی نیز به آموزش و تقویت نیروی فکر و اندیشه نیازمندند، با استفاده از دانش و تجربه، زمینه رشد و شکوفایی عقل خود را فراهم آورند. تجربه، عامل اساسی در تقویت عقل است؛ به گونهای که روایت میشود: «أَلْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارِبِ؛ بهرهگیری از سرگذشت دیگران و پی بردن به عامل افت و خیز انسانها، بالاترین توشه راه پیشرفت و تقویت تجربه است.» به فرموده امام علی علیهالسلام: «کسی که از سرگذشت دیگران عبرت نگیرد، هیچ پشتیبانی برای خود نمیگیرد».(1)
جوانان میتوانند با بهرهگیری از پیشآمدهای ریز زندگی، بیشترین تجربهاندوزیها را داشته باشند. امام علی علیهالسلام میفرماید: «أَلتَّجارِبُ لا تَنْقَضِی وَ الْعاقِلُ مِنْها فِی زِیادَةٍ؛ تجربههای آدمی پایان ندارد و عاقل از آنها در زیاد کردن عقل بهره میگیرد.»(2)در کنار تجربه، استفاده همیشگی و پیوسته از نیروی اندیشه، عامل رشد فکری و روشنی عقل است. امام علی
علیهالسلام میفرماید: «نَبِّهْ بِالْفِکْرِ قَلْبَکَ؛ به وسیله نیروی فکر، عقل و قلب خود را بیدار کن.»(1)در همین زمینه، امام صادق علیهالسلام میفرماید: «کَثْرَةُ النَّظَرِ فِی الْعِلْمِ یَفْتَحُ الْعَقْلَ؛ مطالعه و اندیشه زیاد در دانش، مایه شکوفایی عقل میشود.»(2)بنابراین، هر که خواهان تقویت نیروی عقل است، باید از مطالعه و تفکر در مسائل علمی غفلت نورزد. همچنین از دانش و اندیشه دیگران بهرهمند شود. امام علی علیهالسلام میفرماید:
حَقٌّ عَلَی الْعاقِلِ أَنْ یُضِیفَ إِلی رَأْیِهِ رَأْیَ الْعُقَلاءِ وَ إِلی عِلْمِهِ عُلُومَ الْعُلَماءِ.(3)
بر هر فرد عاقل سزاوار است که به نظر خود، نظر دیگران را هم بیفزاید و از دانش دانشمندان بهره گیرد.
پرسشگری و جوان
حس کنجکاوی و جستوجوگری انسان، به ویژه در دوران جوانی، این دریچه را به روی وی میگشاید تا درباره همه موجودات جهان آفرینش بیندیشد و برای نادانستههای خود پاسخ معقول و منطقی بیابد. ازاینرو، دوست دارد راز آفرینش را بداند، به هدف بعثت انبیای الهی پی ببرد و هزاران پرسش دیگر در این باره برای او حل شود. با این حال، برای رسیدن به گمشده خود، گاه راه درست و مناسب را برمیگزیند و زمانی به بیراهه میرود. دستیابی به هر چیزی، راه ویژهای و رسیدن به دانشها و معارف، کلیدی دارد و کلید هر چیز، پرسش است. امام صادق علیهالسلام به حمران بن اَعین میفرماید: «إِنَّما یَهْلِکُ النّاسُ لِأَنَّهُمْ لا یَسْئَلُونَ؛ علت هلاکت مردم آن است که نمیپرسند.»(1)در روایتی دیگر از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده است: «علم، قفل دارد و کلید آن، پرسش است.»(2)فردای قیامت، خداوند به بندهای که به فرمانهایش عمل نمیکرده است، میگوید: «آیا میدانستی؟ اگر گفت: آری، به او میگوید: چرا به علمت عمل نکردی؟ و اگر گفت: نمیدانستم و نادان بودم، ندا میرسد: چرا یاد نگرفتی تا به آنها عمل کنی».(3)
تنها راه رسیدن به عمل، دانستن است و کلید دانستن نیز پرسشگری است. برخی از جوانان دوست دارند به مسائل مذهبی و غیر آن آگاهی یابند، ولی شرم و حیا را مانع پرسشگری میدانند. البته حجب و حیا در جای خود بسیار لازم است، ولی نه به بهای
نادانی فرد. این حیا، حیایی ناپسند و زیانآور است. در نتیجه، هرگاه جوانان به معرفت و آگاهی نیاز یافتند، باید با کنار گذاشتن این نوع از حیا بپرسند تا دانا و در پی آن عامل شوند و به سعادت برسند. امیر مؤمنان علی علیهالسلام همانند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مردم را به پرسشگری فرا میخواند. ایشان در بالای منبر فرمود: از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید و فرمود:
سَلُونِی عَنْ طُرُقِ السَّمواتِ فَإِنِّی أَعْرَفُ بِها مِنْ طُرُقِ الْأَرْضِ.(1)
از من درباره راههای آسمانها بپرسید که آنها را از راههای زمین بیشتر میشناسم.
1) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، تصحیح: سیدهاشم رسولی محلاتی، بیروت، دارالکتاب، 1401 هـ . ق، ج 1، ص 130.
آشنایی جوان با آموزههای دینی
بنا بر جهانبینی الهی اسلام، همه خلقت با هدف سعادت جاودان بشری آفریده شده و دین، برای نشان دادن راههای رسیدن به سعادت و کمال در دنیا و آخرت آمده است. ازاینرو، دین اسلام برای همه عرصههای زندگی بشر، برنامه و روشی وضع کرده است و برای هر فعل و انفعالی که از انسان سر میزند، دستورهای کلی و جزئی فراوانی ارائه میدهد. دین در عقیده پویای اسلامی، فقط ارتباطی کوتاهمدت با خدا نیست، بلکه عهدهدار برنامه حرکت در مسیر سعادت و شیوه زندگی هدفمند است. بر همین اساس، برخی اندیشمندان مبارز درباره سیاست دینی گفتهاند: سیاست ما، عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست. دین، عامل حرکت و حیات است. اسلام با توجه کامل به جنبههای روحی بشری، پیش از آغاز سالهای جوانی و طغیان غرایز، دستورهای دینی و اخلاقی کارگشا و راهبردی به جوان میدهد. پدر و مادرِ جوان را برای نظارت و تربیت او مکلف میکند و عوامل تعدیل کننده فطری جوانی را در قالب احکام دینی در نهاد جوان استوار میسازد. در این وضع، جوان دیندار با عقیدهای پاک و استوار و وجدانی آگاه و بیدار در برابر غریزههای طغیانی میایستد. از آن جا که جوانان در هر زمان در معرض توفان باورهای خرافی و انحرافی شیاطین هستند، رهنمودهای مؤکدی داده شده است تا در وهله نخست، جوانان در امر دینی و احکام الهی آگهی یابند و سپس با مظاهر مذهبی و آموزههای دینی به آمیختگی روحی برسند. از این رهگذر، طمع دشمنان بر ایشان کارگر نیفتد و نیز بتوانند با بینش و دانش، از دین خود دفاع کنند. امام باقر علیهالسلام درباره اهمیت آموزش دینی جوانان میفرماید:
لَوْ أُتِیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشِیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدِّینِ لَأَوْجَعْتُهُ.(1)
اگر جوانی از جوانان شیعه را نزدم بیاورند که به دنبال بینش دینی نباشد، او را
1) بحارالانوار، ج 1، ص 214.
مجازات میکنم.
امام صادق علیهالسلام نیز درباره آمیختگی روحی جوان با آموزههای دینی و ندای وحی الهی میفرماید:
مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ.(1)
کسی که در دوران جوانی قرآن بخواند و ایمان داشته باشد، قرآن با گوشت و خونش در میآمیزد.
1) حسن بن ابی الحسن دیلمی، اعلام الدین، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 هـ . ق، ص 101.
مسئولیت جوان در برابر تندرستی خود
از جمله مسئولیتهای آدمی، مراقبت کامل از بدن و پیکره مادی است؛ جسمی که از نظر اسلام، حامل پرتویی از روح الهی و بالاترین و ارزندهترین چیزهاست. جسم برای روح، چونان مرکب و نردبانی است که رشد و تعالی بدون آن امکان ندارد. جسم، نیازمند رسیدگی و رفع خواستههایش از جمله خواب، خوراک و استراحت است؛ البته به حد متعارف و به دور از هر گونه افراط و تفریط. حال اگر مراقبت از جسم، زیاده از حد صورت گیرد، هم روح و هم جسم، تنبل میشوند و از عهده هیچ مسئولیتی برنمیآیند. قرآن کریم درباره افراد بیمسئولیتی که در زندگی خود اسراف روا میدارند و به عیّاشی روی آوردهاند، میفرماید:
وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ لاَ بَارِدٍ وَ لاَ کَرِیمٍ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ. (واقعه: 41 ـ 46)
و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالی، آنها در میان بادهای کشنده و آب سوزان قرار دارند و در سایه دودهای متراکم و آتشزا، سایهای که نه خنک است و نه آرامبخش. آنها پیش از این، (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان بزرگ اصرار میورزیدند.
مسئله دیگر، نشاطبخشی به جسم است. اگر غم و غصه، آشوب خاطر، دلهره و نگرانی برای جوان پیش آمد و احساسات او را جریحهدار کرد و به ضعف اعصاب او انجامید، طبیعی است که چنین جوانی نمیتواند مؤثر باشد. امروزه پزشکان معتقدند بیشتر دردها زاییده غم و غصه، نگرانی و هراس روحی است که در رأس همه آنها ضعف اعصاب است. وقتی جسم بیمار شد، روح را نیز بیمار میکند. ازاینرو، جوان باید برای رسیدن نشاط و آرامش، جسمی سالم و شاداب داشته باشد. در قرآن کریم، ذکر گفتن و یاد خداوند، مایه آرامش و اطمینان قلب انسانها دانسته شده است: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد». (رعد: 28)
جوان باید به زندگی با دید مثبت بنگرد و بیتابی نکند و زبان ناشکری نداشته باشد. اگر همه ثروتهای دنیا را بدهند، ولی سلامت جسمانی را از او بگیرند، فایده چندانی برایش نمیتواند داشته باشد.
مسئولیت جوان در امور روحی
باید بدانیم ما انسانها با مسئولیتی به مراتب سنگینتر از مسئولیت جسمی روبهرو هستیم و عقل سلیم حکم میکند با دقت و شدت مراقب باشیم تا خود، ضربهای به روحمان نزنیم و بکوشیم هر چه بیشتر، خود را به پیامبران و بزرگان الهی شبیه کنیم تا توفیق بیابیم در روز رستاخیز با آنها باشیم و شفاعتشان ما را در برگیرد. بیشک، تا تناسب و شباهتی در کار نباشد، بهرهمندی نیز بیمعنا خواهد بود. درست همانند شیشه دربستهای که در میان اقیانوسی از آب قرار گیرد و تا وقتی در آن بسته است، کوچکترین نصیبی از اقیانوس نخواهد داشت و هیچگونه اعتراضی نیز به اقیانوس وارد نیست. جوانان باید بدانند که همه افراد بشر، با سرشتی انسانی ـ الهی به دنیا میآیند، ولی به تدریج در پی قطع ارتباط با خالق و مربی هستی، رفتارها و گفتارهای خلاف شأن آدمی، از آن روحی که زمینه و ظرفیت انسان ملکوتی شدن و رنگ خدایی به خود گرفتن داشت، صورتی دیگر ساختند و خود را به هویتی ناپسند برگردانند. آنها میتوانستند بیندیشند، ببینند و بشنوند، ولی از هیچکدام از اینها بهره نبردند و خود را در حیوانیت غوطهور ساختند؛ چنانکه گویی برای دوزخ آفریده شدهاند. خداوند در قرآن کریم، اعتراض کسانی را که در روز قیامت کور محشور شدهاند، در حالی که در دنیا چشم داشته و بینا بودهاند، چنین نقل میکند: «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرا؛ میگوید پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟ من که بینا بودم.» (طه: 125) سپس در آیه بعد، پاسخ آنها را اینگونه بیان میفرماید:
قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی. (طه: 126)
میفرماید آنگونه که نشانههای من برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی، امروز تو نیز فراموش خواهی شد.
در مقابل، اگر جوانی ارتباطش را با خالق هستی حفظ و امر و نهیهای او را اجرا کرد و با تقوای الهی مأنوس شد و در خدمت به خلق خدا و خشنودی پیشوایان معصوم علیهمالسلام کوشید، روح او هویتی انسانی میپذیرد، جلا مییابد و به مقام جانشینی خدا
میرسد.
مسئولیت اجتماعی جوان
جایگاه انسان در جامعه را میتوان به سلولهای بدن زنده تشبیه کرد که در آن هر کس باید با وظیفه حساس خود آشنا باشد و به آن عمل کند تا به سلامت و پیشرفت جامعه خللی وارد نیاید و سبب مختل شدن کارها و برنامهها نشود؛ چنانکه با سرپیچی کردن یک سلول از وظیفهاش در بدن، سلامت انسان به خطر میافتد و جسم از رشد و شکوفایی باز میماند. اگر در یک اجتماع، هر کس به مسئولیت و وظیفه خویش آگاهی و تعهد داشته باشد و آن را به بهترین شکل انجام دهد، زمینه رشد فراهم میآید. به راستی، اگر همه وظیفهشناس باشند و پس از شناخت مسئولیت به آن نیز عمل کنند، همه نابسامانیها سامان مییابد و موانع برطرف میشود.
اگر یک فرد اداری، وظیفهشناس باشد و در کارش وجدان اخلاقی را در نظر بگیرد، به زودی ادارهها اصلاح خواهد شد، کاغذبازیها، رشوهخواریها و مسامحهکاریها از میان خواهد رفت و به دنبال آن، دلخوریها نیز برطرف خواهد شد. اگر یک کاسب، بازاری و تاجر، وظیفهشناس باشد، یعنی بداند که معنای کسب چیست و انگیزه همتش را خدمت به خلق خدا قرار دهد، گرانفروشی نکند، احتکار نکند، غشّ در معامله نکند و تقلب نداشته باشد، طولی نخواهد کشید که جامعه اصلاح خواهد شد. بنابراین، شناخت وظیفه در نخستین مرحله نقش اساسی دارد. پس اگر کسی شایستگی عهدهداری کاری را ندارد و آن را بپذیرد، جامعه را از سعادت منحرف میکند و مایه ناراحتی و رکود آن خواهد شد. با این کار، در حقیقت، وی برای دیگران دردسر و ناراحتی میتراشد. در مقابل، اگر توانایی انجام دادن کاری را دارد، باید آن مسئولیت را بپذیرد و خود را از صحنه کنار نکشد. پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
لا یَزُولُ الْعَبْدُ قَدَما عَنْ قَدَمٍ حَتّی یُسْئَلُ عَنْ شَبابِهِ فِی ما أَبْلاهُ وَ عَنْ عُمُرِهِ فِی ما أَفْناهُ.(1)
1) کافی، ج 3، ص 208.
هیچ بندهای در قیامت قدم از قدم برنمیدارد، مگر اینکه از جوانیِ او پرسیده میشود که آن را چگونه گذرانده و از عمرش که آن را در چه چیز فنا کرده است.
فضیلتهای اخلاقی جوان
نقش اخلاق در ایجاد زندگی سالم فردی و اجتماعی و فراهم کردن آسایش بشری، زیربنایی و ضروری است. اخلاق، غذای روح انسان است و فرد بیبهره از اخلاق و ارزشهای اجتماعی و فردی، فقط زنده است. زندگی انسان و رشد هر فرد، بر پایه میزان درک درست و مقدار آموزش و دریافت اخلاقی اوست. بدین ترتیب، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که سرآمد فرستادگان الهی بود، راز بعثت خود را کامل کردن ارزشهای اخلاقی معرفی میکند: «بُعِثْتُ لأِتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخلاق».(1)
از نظر اسلام، شناخت ارزشهای اخلاقی، وظیفهای است که عمل به آن، مایه آرایش معنوی است. از امام علی علیهالسلام در این باره چنین روایت شده است: «اَلْجَهْلُ بِالْفَضائِلِ مِنْ أَقْبَحِ الرَّذائِلِ؛ ناآگاهی از ارزشها و فضیلتهای اخلاقی، بدترین فرومایگیهاست.»(2)اهمیت و ارزش آداب و فضیلتهای اخلاقی، در سیره معصومان چنان است که میفرمایند: «اگر انسان فقط دو روز در این جهان وقت داشته باشد، سزاوار است که یک روز آن را در آموزش ادب و اخلاق صرف کند تا در آخرت از آن بهره گیرد.»(3)ویژگیهای نیک اخلاقی، مایه حفظ شخصیت آدمی و پاسخی به فراخور فطرت فضیلتخواه بشر است. در این میان، رعایت ارزشها در دوران جوانی، اهمیت و جایگاه فراتری دارد و عامل ثبات شخصیت فردی و اجتماعی جوان به شمار میرود. امام علی علیهالسلام میفرماید: «یا مَعْشَرَ الْفِتْیانِ حَصِّنُوا أَعْراضَکُمْ بِالْأَدَبِ؛ ای جوانان! شخصیت و آبروی خود را در پرتو آداب و ارزشهای اخلاقی
حفظ کنید».(1)
سعادت و خوشبختی جوان، در سایه دوری از رذیلتها و کسب فضیلتها، امکانپذیر و بلکه دوری از پستیها، خود، راهگشای رسیدن جوان به نیکبختی است؛ زیرا بر اثر دوری از زشتیها فطرت و پاکی خود را حفظ کرده است. از امام علی علیهالسلام نقل میکنند: «مِنْ سَعادَةِ الْحَدَثِ أَنْ لایَتُمَّ لَهُ فَضِیلَةٌ فِی رَذِیلَةٍ؛ این از سعادت جوان است که هیچ برتری در زشتیها برای او صورت نگیرد.»(2)ناگفته نماند که آرامش روحی، شخصیت اجتماعی و رضایت الهی، از جمله آثار بسیار نیک فضیلتهای اخلاقی است.
خوشخلقی
خوشخلقی، از مهمترین و پیشبرندهترین ویژگیهای اخلاق پسندیده برای انسانهاست که سعادت فردی و اجتماعی را در پی دارد. حسن خلق برای جوانان نیز از جمله فضیلتهای روحی و برتریهای انسانی است؛ زیرا منشأ خیر و برکت فراوان در اجتماع میشود. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
وَاعْلَمِی أَنَّ الشّابَّ الْحَسَنَ الْخُلُقِ مِفْتاحٌ لِلْخَیْرِ مِغْلاقٌ لِلشَّرِّ وَ أَنَّ الشّابَّ الشَّحِیحَ الخُلُقِ مِغْلاقٌ لِلْخَیْرِ مِفْتاحٌ لِلشَّرِّ.(1)
بدان که جوان خوشاخلاق، کلید خیر و نیکی و قفل شر و بدی است و جوان بداخلاق، قفل نیکی و کلید بدی و زشتی است.
در سخن امام صادق علیهالسلام، خوشخلقی، مایه خیر و نیکی و فضیلت بزرگ برای جوان خوانده شده است. حسن خلق که از نشانههای ظاهری آن، خوشبرخوردی، گشادهرویی، بردباری، گذشت و بزرگواری است، از صفای درون و طبیعت زیبای باطنی و ملکات نفسانی آدمی برمیخیزد که به دو گونه در انسان پایدار میشود: نوعی از آن خدادادی است و بر اثر آموزش رشد مییابد، ولی نوع دوم آن اکتسابی است. خوشخلقیِ جوانان، نه تنها فضیلت و زینت اخلاقی است، یک ضرورت اجتماعی نیز به شمار میرود. جوان خوشخلق، مایه برکت است و برخورد زیبای او، بسیاری از تنشهای میان افراد را میزداید. چهبسا مشکلی که با برخوردی نیکو حل میشد، با بدخلقی و نادانی یک جوان یا دیگران به گرفتاریهای بسیاری انجامیده و همین، بیان کننده آثار زشت و ناخوشایند بدخلقی است. خوشاخلاقی، محبت انسان را در دلهای مردم میپرورد و آدمی را به درگاه الهی نزدیک میکند. امام باقر علیهالسلام این دو را از آثار حسن خلق و خوش برخوردی خوانده است. آن بزرگوار در حدیثی فرمود: «البِشْرُ
1) بحارالانوار، ج 78، ص 446.
الْحَسَنُ وَ طَلاقَةُ الْوَجْهِ مَکْسَبَةٌ لِلْمَحَبَّةِ وَ قُرْبَةٌ مِنَ اللّهِ؛ خوشاخلاقی و لبخند به لب داشتن دوستی و نزدیکی به خداست».(1)حسن خلق، یک فضیلت ضروری در کمال دین است(2)و نخستین چیزی است که در میزان عمل قرار میگیرد.(3)این فضیلت، عامل زیبایی و آراستگی معنوی جوانان نیز به شمار میآید.
فروتنی
بیشک، فروتنی یکی از ویژگیهای ارزشمند اخلاقی است، ولی داشتن این صفت خوب برای جوانان، خوبتر است. از آن جا که جوانان به ویژه پس از دوران بلوغ، در دوران شکوفایی قوای جسمی قرار میگیرند و وضع و شرایط روحی آنان وارد مرحله جدیدی میشود، ممکن است ناخواسته از این صفت پرارزش غفلت کنند. با این حال، باید توجه داشته باشند که فروتنی، در شخصیت اجتماعی جوان نقش اساسی ایفا میکند. ضمن آنکه این صفت الهی، از ویژگیهای برجسته اهل بیت علیهمالسلام و بزرگان و اولیای الهی است. در روایتی آمده است:
روزی امام هشتم وارد حمام شد. شخصی در حمام بود که آن حضرت را نمیشناخت، گفت: بیا مرا کیسه بکش! امام رفت و به کیسه کشیدن او مشغول شد. در این میان، چند نفر وارد حمام شدند که امام را شناختند. پس جلو رفتند و از امام برای کردار آن مرد عذر خواستند. حضرت به آنان گفت که نگران نباشید و همان طور ادامه داد. تا کیسه کشیدن آن مرد تمام شد.(1)
جوانان عزیز باید توجه داشته باشند، اگر به دنبال محبوبیت اجتماعی هستند، اگر دوست دارند در نظر خلق خدا عزت و بزرگی بیابند و اگر مایلند هرگز از کسی شکست نخورند، فروتنی را از دست ندهند. مبادا به خاطر غرور و تکبر جوانی، دست به کارهای ناشایست بزنند. مبادا برای فرونشاندن شهوتها و خواستههای نفسانی خود، در برابر مردم متکبرانه بایستند. کوچکترین نتیجه این کار، از بین رفتن شخصیت اجتماعی است که برای به دست آوردن دوباره آن، سالها باید کوشید. مگر نه اینکه در پرتو تواضع، آدمی بزرگی مییابد. در زندگی مقدس اردبیلی آمده است:
در سفری یکی از زوّار که وی را نمیشناخت، به او گفت: لباسهای مرا نزدیک آب ببر و بشوی و چرک آنها را بگیر. ملا احمد مقدس اردبیلی، این عالم وارسته، بدون آنکه حرفی
1) فوائد الرضویه، ص 24.
بزند، لباسهای آن مرد را میگیرد و کنار آب شستوشو میدهد. در این میان، آن مرد ایشان را شناخت و مردم نیز او را توبیخ کردند. مرحوم مقدس اردبیلی فرمود: «چرا او را ملامت میکنید، اتفاقی نیفتاده، حقوق برادران مؤمن بر یکدیگر بیش از اینهاست».(1)
1) رضا مختاری، سیمای فرزانگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366، ج 3، ص 295.
متانت و بخشندگی
بهترین جوان، جوانی است که همچون بزرگان، بردبار و متین باشد و مستی جوانی را در بند عقل و تدبیر مهار کند. پیامبر رحمت، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
خَیْرُ شَبابِکُمْ مَنْ تَشَبَّهُ بِکُهُولِکُمْ وَ شَرُّ کُهُولِکُمْ مَنْ تَشَبَّهَ شَبابَکُمْ.(1)
بهترینِ جوانانتان، کسانی هستند که خود را مانند بزرگترها قرار میدهند و بدترین پیرانتان، کسانی هستند که خود را شبیه جوانان میکنند.
بیشک، ازاینروایت چنین برنمیآید که جوان در ویژگیهای خاص پیران شبیه آنان شود، بلکه باید بکوشد در وقار، بردباری و دانایی مانند آنان باشد و به شیوه و سیره آنان عمل کند. جوانی که از تجربه و آگاهی پیران بهره میگیرد، همانند پیران، نظر درستی خواهد داشت و در نتیجه، شبیه او تصمیم میگیرد و مانند او دیدگاههای پخته و ارزشمند ارائه میدهد.
از سوی دیگر، سخاوت از آن نظر که رهاننده انسان از بند دنیاطلبی و تثبیت کننده صفای درونی و روحیه نوعگرایی و دگردوستی است، در اخلاق بشری و درگاه خداوندی ارزشمند است. ملا احمد نراقی مینویسد:
ضد صفت بخل، سخاوت است و آن، از ثمره زهد و بیمبالاتی به دنیا و مشهورترین ویژگیهای پیغمبران خدا و معروفترین اخلاق اصفیا و اولیاست. از معالی اخلاق و صاحب آن پسندیده آفاق است؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: «مَنْ جادَ سادَ؛ هر که جود ورزد، بزرگ شود».(2)
این فضیلت، در دوران جوانی به قدری نیک و مهم است که جوان با آراستگی به این صفت، حتی اگر گناهکار هم باشد، شامل توجه خداوند میشود و بیشتر از عابد پیری که
بخل میورزد، نزد خدا ارج و قرب دارد. در روایتهای اهل بیت علیهمالسلام میخوانیم:
شابُّ سَخِیٌّ مُرَهَّقٌ فِی الذُّنُوبِ أَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ شَیْخٍ عابدٍ بَخِیلٍ.(1)
جوان سخاوتمندی که در گناهان فرو رفته، نزد خدا از پیرمرد عابد بخیل محبوبتر است.
1) وسایل الشیعه، ج 6، ص 8 .
تهذیب نفس
جوانی که به قدر و منزلت جوانی آگاه است، هرگز آینده خود را از نظر دور نمیدارد و بسیار میکوشد تا از رهگذر جوانی، توشههای گرانی برای باروری و بالندگی آیندهاش برگیرد. از جمله گنجها و ذخیرههای دوران جوانی، خودسازی و اصلاح نفس است که پایه و اساس انسانیت خوانده میشود و تلاش در این زمینه، از سفارشهای پیاپی پیشوایان معصوم علیهمالسلام بوده است:
لا تَتْرُکِ الْإِجْتِهادَ فِی إِصْلاحِ نَفْسِکَ فَإِنَّهُ لا یُعینُکَ عَلَیْها إلاّ الْجِدُّ.(1)
کوشش و تلاش در اصلاح درون و خودسازی را رها نکن؛ زیرا جز تلاش و جدیت، چیزی تو را در برابر نفست یاری نمیکند.
امام علی علیهالسلام در وصیت خود به فرزندش، او را به سعی و اهتمام در دوری از اهل فکر دستور میدهد؛ زیرا همنشینی با اهل گناه، انسان را به فساد میکشاند. یکی از مؤثرترین عوامل در رشد محیطی و برای شخصیت فرد، گروه همسالان و محیط دوستان است. امام علی علیهالسلام با توجه به این ویژگی تربیتی انسان، به فرزند جوان خود چنین سفارش میکند:
وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسانِکَ وَ بایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ وَ جاهِدْ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ لا تَأْخُذْکَ فِی اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ.(2)
به نیکی امر کن تا اهل آن باشی. زشتی و منکر را با دست و زبانت انکار کن، با کوشش و تلاش خود از زشتکاران دوری کن، در راه خدا جهاد کن و هرگز سرزنش عیبجویان و ملامتگران تو را از یاد خدا بازندارد.
بنابراین، در راه آزادی نفس و نیالودن آن به زشتیها و تباهیها باید کوشید؛
همانگونه که آدمی برای تأمین نیاز مادی و معاش دنیوی به زحمت میافتد. از نظر اسلام، جوانی مطلوب و محبوب است که در کنار تلاش برای امور مادی زندگی و فراهم کردن نیازهای جسمی، در امور دینی و دانش و اخلاق نیز فعال باشد و مانند پیکری سالم و کامل، در همه اعضا و ابعاد، رشد کند.
امیدواری به آینده
داشتن امید به آینده در هر برههای از زندگی بشر، عامل پویایی، نشاط و پیشرفت بوده است و انسان بدون امید به آینده، نمیتواند، در حیات فردی و اجتماعی گامهای تعیینکنندهای بردارد. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
أَلْأَمَلُ رَحْمَةٌ لاُِّمْتِی وَ لَوْلَا الْأَمَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَ لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا.(1)
امید و آرزو، برای امت من، رحمت است. اگر آرزو نبود، هیچ مادری، فرزندش را شیر نمیداد و هیچ فردی، درختی نمیکاشت.
این عامل مهم، در دوره جوانی برای حفظ روحیه رشد و تعالی، بسیار مؤثر است؛ زیرا جوان بر اثر کمبود تجربه و دانش، با روی آوردن اندکی از ناگواریهای روزگار، تاریکی وحشتناک ناامیدی بر او چیره میشود و توان حرکت را از او میگیرد؛ به گونهای که جوان هرگز نمیتواند به آیندهاش نیک بیندیشد. ازاینرو، یا باید روح خود را تقویت کرده باشد یا اطرافیان آگاه و دلسوز او را یاری کنند و روشنایی آینده را به او بنمایانند. جوانان باید از راهنماییهای دلسوزانه آگاهان بهره گیرند و امیدشان به آینده را تقویت کنند تا در راه رشد، استوار گام بردارند. امام سجاد علیهالسلام هرگاه به جوانان دانشجو برخورد میکرد، آنان را به پیمودن راه خوبی که برگزیده بودند، تشویق میکرد و امید میداد:
کانَ زَیْنُ الْعابِدینَ علیهالسلام إِذا اَنظَرَ إلَی الشَّبابِ الَّذِینَ یَطْلُبُونَ الْعِلْمَ أَدْناهُمْ إِلَیْهِ وَ قالَ: مَرْحَبا بِکُمْ أَنْتُمْ وَدائِعُ الْعِلْمِ وَ یُوشِکُ اِذْ أَنْتُمْ صِغارُ قَوْمٍ أَنْ تَکُونُوا کِبارَ آخَرِینَ فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَمَنْ لَمْ یَسْتِطعْ مِنْکُمْ اَنْ یَحْفَظَهُ فَلْیُکْتُبْهُ وَلْیَضَعْهُ فِی
1) اعلام الدین، ص 295.
بَیْتِهِ.(1)
امام سجاد علیهالسلام هنگامی که با دانشجویان و طالبان علم برخورد میکرد، آنان را نزد خود فرا میخواند و میفرمود: آفرین بر شما! امانتهای دانش هستید و اکنون که فرزندان کوچک اجتماعید، به زودی، بزرگان اجتماع دیگر خواهید بود. پس دانش بیاموزید و هر کدامتان نمیتواند حفظ کند، بنویسد و در خانه نگه دارد.
1) بحارالانوار، ج 2، ص 152.
خودشناسی
مسئله شناخت و آگاهی از خود، از وظایف نخستین و ریشهای در رسیدن به رشد و تعالی آدمی است. انسان تا زمانی که خود و ارزش واقعی خود را نشناسد، تواناییها و ویژگیهای ذاتی خود را نیابد، ناتوانی و نیازهای خویش را درک نکند و درباره جایگاه اجتماعی و مقام الهی خود و ارزش ذاتی و اکتسابی خویش غفلت یا جهالت ورزد، در حقیقت جز در چهره انسانی، شباهتی به انسان تکامل یافته ندارد. خودشناسی، لازمه کمالشناسی و کمالجویی است. به مقام برتر انسانی نمیتوان دست یافت، مگر اینکه واقعیتهای نفسانی خود را بشناسیم. نخستین و نزدیکترین واقعیت زندگی، واقعیت «خود» است. در درون واقعیت خود، بزرگترین واقعیتها و حقیقتها جلوهگری میکند و آن هم، حقیقت شناخت «خداوند» است. درباره اهمیت خودشناسی، همین بس که امام علی علیهالسلام میفرماید: «أَفْضَلُ الْمَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ نَفْسَهُ؛ بهترین شناخت و معرفت، آگاهی و شناخت انسان از خود است».(1)امام علی علیهالسلام در سخنی دیگر فرمود: «هَلَکَ امْرَءٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ؛ کسی که ارزش خویش را ندانسته، تباه شده است.»(2)برای جوانان، شناخت مرتبه و ارزش والای جوان نزد خدا و اجتماع و آگاهی از اهمیت دوران جوانی، بسیار مهم است. شناخت عیبها و نقصهای خود، در سازندگی و بهبود وضع انسانها نقش اساسی دارد. در واقع، یکی از عوامل بدبختی انسانها و غرور و گمراهی جوانان، غفلت از عیبها و کمبودهای خویش است. اگر جوانان از تواناییها یا ناتوانیهای خود آگاه شوند و محدودیت زمان و توان خویش را دریابند، هرگز جوانی خود را به تباهی نمیکشانند. شناخت عیبهای خود، به قدری مهم است که امام علی علیهالسلام، بزرگترین
خطا را بیخبری از عیبهای خویشتن میداند و میفرماید: «مِنْ أَشَدِّ عُیُوبِ الْمَرْءِ أَنْ تَخْفی عَلَیْهِ عُیُوبُهُ؛ بدترین عیبهای انسان این است که عیبهایش بر او پوشیده باشد».(1)
پاکدلی
جوانان به طور طبیعی، کمتر از بزرگترها در تاریکیهای روحی و قساوت قلبی غوطهورند و بیشترشان دلی روشن، قلبی پاک، روحی روان و فکری جوان دارند. به همین دلیل، زودتر و بیشتر از بزرگترها به سوی حق و فضیلت رومیآورند. رقّت قلب و پاکی دل، از فضیلتهای پرارزش اخلاقی است و وجود این فضیلت در نهاد جوانان، آنان را به خیر و نیکی هدایت میکند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
أُصِیکُمْ بِالشُّبّانِ خَیْرا فَإِنَّهُمْ أَرَقُّ أَفْئِدةً إِنَّ اللّهَ بَعَثَنِی بَشِیرا وَ نَذِیرا فَوافَقَنِی الشُّبّانُ وَ خالَفَنِی الشُّیُوخُ، ثُمَّ قَرَأَ؛ «فَطال عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ. (حدید: 6)
درباره جوانان به خیر و نیکی سفارش میکنم؛ زیرا قلب آنان رقیق و مهربان است. خداوند مرا برای بشارت و بیم دادن فرستاد که جوانان با من موافق شدند و پیران به مخالفت پرداختند؛ عمرشان طولانی شد. پس دلهایشان قساوت پیدا کرد.
از آموزههای روایی چنین برمیآید که هر چه انسان از روزهای جوانی فاصله گیرد، قلب او نیز غلیظ و انعطافناپذیر میشود که این، دلیل بر لزوم تربیت بهنگام جوانان است. نرمی و زلالی دل جوان، مایه هدایت اوست. جوانان باید بکوشند این حالت را برای همیشه حفظ کنند؛ زیرا رقّت و مهربانی، همواره مایه عفو و گذشت، تعالی و تربیت، گرایش به حق و حقیقت و در نتیجه، مایه سازندگی اجتماع خواهد بود. وجود این ویژگی، منشأ صفا، صمیمیت و عشق است و هرگز نباید چنین روحیه پرارزشی را به قیمتی ناچیز و با بیتوجهی از دست داد. محیط سالم خانه، مدرسه و جامعه، هر یک
1) غررالحکم و دررالکلم، ص 288.
به نوعی در ایجاد و تقویت این روحیه مؤثر است. از سوی دیگر، وجود این روحیه میان افراد جامعه، در حفظ محیط سالم، اثر بسزایی دارد. پاکی دل، کلید رهایی از زنجیرهای سیاه نفس و گمراهی است. اسلام با برنامههای دقیق و روشنگر اخلاقی، در پی حفظ این نیروی پاک و زلال در دل و جان جوانان است.(1)
1) محمدتقی فلسفی، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، نشر فرهنگ، بیتا، ج 2، ص 248، به نقل از: شباب قریش، ص 1.
فضیلتخواهی
جوانان بر اساس فطرت پاک انسانی، به ندای حق و فضیلتهای اخلاقی گرایش دارند و خواستار جهانی هستند که حق و فضیلت انسانی در آن حاکم باشد. جوانان تا زمانی که روح پاکشان را به گناهان نیالودهاند، هماره در پی رسیدن به برتریهای انسانیاند. ابو جعفر اَحول که از یاران امام صادق علیهالسلام و مبلّغان دین بود، روزی به حضور حضرت مشرّف شد. امام از او پرسید: «مردم بصره در امر دین و اهل بیت چه گونهاند»؟ گفت: تعداد کمی تمایل نشان دادهاند. امام صادق علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکَ بِالْأٔحْداثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ اِلی کُلِّ خَیْرٍ.(1)
به جوانان رو آور و ایشان را تبلیغ کن؛ زیرا ایشان به سوی هر خیر و نیکی بیشتر سرعت میگیرند.
وجود همین ویژگی در جوانان بود که گرویدن تعداد زیادی از جوانان مکه و مدینه به دین مقدس اسلام را در پی داشت؛ به گونهای که با وجود محدودیتهای فراوان و آزار مشرکان، حاضر نشدند دست از اسلام بردارند. جوانان مکه، حتی در دوران پیش از ظهور اسلام نیز بر اثر همین غریزه الهی، پیمان «حلف الفضول» را بستند. تاریخ بشر، همواره از توجه جوانان به فضیلت و حقیقت گواهی میدهد. نوجوانان از هر ملت و نژاد به طور فطری خواهان معرفت الهی و سجایای اخلاقی هستند. این خواهش عمیق و طبیعی سبب شده است که دانشمندان، دوران بلوغ را سنین ماورای طبیعی بنامند و در مباحث روانشناسی جوان، جداگانه درباره آن گفتوگو کنند.(2)
اگر جوانی از دیدن ناهنجاریها و بیعدالتیها لذت میبَرَد یا حتی رنج نمیبَرَد، به یقین، در تربیت و حفظ فطرت وی کوتاهی شده یا هوای مسموم محیط، او را بیمار و
فطرتش را بیرمق ساخته است؛ وگرنه، جوانان از هر ملت و نژاد، به طور طبیعی و فطری خواهان معرفت الهی، سجایای اخلاقی، عدالت و فضیلت فراگیر هستند.
دینگرایی
گرایش فطری جوانان به مذهب، آنقدر شدید است که همه روانشناسان میگویند: «بین بحران تکلیف و جهشهای مذهبی، ارتباط انکارناپذیری وجود دارد.»(1)در کنار این فطرت و سرشت، آفرینش آدمی بر اساس دینخواهی و خداجویی است که این روح فطرت، به همراه دیگر نیروهای بشری در زمان جوانی رشد میکند و قدرت بیشتری مییابد. بر اساس آموزههای دینی، نوزاد آدمی با زمینه فطری خداشناسی به دنیا میآید و اثرگذاری محیط است که در مراحل بعد، او را گمراه یا پایدار در راه دین میسازد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ حَتّی یَکُونَ أَبَواهُ یُهَوِّدانِهِ أَوْ یُنَصِّرانِهِ.(2)
هر مولودی بر اساس فطرت خداشناسی به دنیا میآید، تا اینکه والدینش او را به دین یهودی یا نصرانی (تحریف شده) در میآورند.
جوانان بر اثر آمادگی پذیرش آموزههای دینی، به شهادت تاریخ، پیوسته نخستین گروندگان به پیامبران بودند و این، بهترین آزمایش آنان در عرصه تاریخ به شمار میآید. دلیل این امر، گرایش فطری جوانان به دین است. تقاضای مذهب، یکی از خواهشهای فطری بشر است که با فرا رسیدن بلوغ، مانند دیگر خواستههای طبیعی، در نهاد جوانان بیدار میشود و آنان را به مجاهده و کوشش وا میدارد. جوانان به طور طبیعی، شوق و رغبت فراوانی به درک مسائل مذهبی دارند و گفتارهای دینی را با کمال علاقهمندی و رضای خاطر میشنوند. «موقعی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مکه قیام کرد و دعوت خود را میان مردم آشکار ساخت، شور و هیجان عظیمی در نسل جوان پدید آمد. آنان بنا بر تمایل فطریِ مذهبگرایی، در اطراف حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله اجتماع کردند و به شدت،
تحتتأثیر گفتارش قرار گرفتند. این امر، سبب بروز اختلافها و درگیریهای شدیدی در خانوادهها میان جوانان و سالمندان شد».(1)
مصعب، فرستاده پیامبر نیز در مدینه، مشغول تبلیغ دین بود و آنجا نیز جوانان از پیشگامان پذیرش دین اسلام بودند. او هر روز برای تبلیغ به میان مردم میرفت و بیش از همه، جوانان نورس و نوجوانان دعوتش را میپذیرفتند.(2)
باریکبینی و مشورت
به واسطه تیزبینی و دقیق بودن جوانان، بسیار سفارش شده است که از آنان نظر بخواهید. امام علی علیهالسلام میفرماید:
إِذَا اَحْتَجَتْ إِلَی الْمَشْوَرَةِ فِی أَمْرٍ قَدْ طَرَأَ عَلَیْکَ فَاسْتَبْدِهِ بِبِدایَةِ الشُّبّانِ؛ فَإِنَّهُمْ أَحَدُّ أَذْهانا وَ أَسْرَعُ حَدْسا ثُمَّ رُدَّهُ بَعْدَ ذلِکَ اِلَی رَأْیِ الْکُهُولِ و الشُّیُوخِ لِیَسْتَعْقِبُوهُ و یُحْسِنُوا الإِخْتِبارَ لَهُ فَإِنَّ تَجْرِبَتَهُمْ أَکْثَرُ.(1)
هرگاه در مسئلهای محتاج مشورت شدی، آن را به جوانان عرضه کن؛ زیرا آنان بافراستتر و تیزفهمترند. سپس آن را به نظر پیران و سالخوردهها برسان تا آن را بررسی کنند و به خوبی آن را بسنجند؛ زیرا تجربه پیران، بیشتر است.
در نظرخواهیها نباید جوانان را کنار گذاشت، بلکه باید از تواناییهای ویژه آنها به بهترین شکل بهره گرفت. هوش و دقت نظر برتر جوانان همواره میتواند یاریگر بزرگترها در تصمیمگیریها و گمانهزنیها باشد. نظرخواهی از جوانان، افزون بر بهرهگیری از فکر جوان و ذهن باز آنان، مایه رشد جوان و پی بردن وی به ارزش اجتماعی و فردی خود میشود. البته عنصر هوش و فکر دقیق، در مراحل تصمیمگیری باید با عنصر تجربه در هم آمیزد. تجربه و نظر پیران دنیادیده در انتخاب نظر درست، نقش نهایی و انتخاب کننده را ایفا میکند. این امر به معنای پیوند فکر و تجربه و به عبارت دیگر، پیوند پیر و جوان است. البته در مقام درجهبندی، تجربه پیران ارزش برتر و نمره بالاتری در مقایسه با تیزهوشی جوانان دارد، ولی با این همه، تجربه پیران، بدون فکر جوانان، ناقص است. البته نظرخواهی نهایی از پیران، افزون بر بهرهگیری از تجربه ایشان، مایه حفظ حرمت آنان است و نوعی قدردانی از ایشان به شمار میرود.
1) شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 337.
مبارزه با مشکلات
اگر به دقت بیندیشیم، درمییابیم هیچ مشکلی وجود ندارد مگر اینکه موفقیتی را نوید میدهد. مشکلات، پلههای پیشرفت هستند و کلید حل این مشکلات نیز استقامت و پایداری است. جوانان باید با آگاهی یافتن از برکتهای مبارزه با مشکلات، با همه نشاط و توان، به رویارویی با گرفتاریها برخیزند. امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
یُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فِی صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلِیما فِی کِبَرِهِ.(1)
شایسته است فرزند در کوچکی، سختی را تحمل کند تا در بزرگی، بردبار شود.
امام علی علیهالسلام هم درباره آثار گرانبار مشکلات و سختیها در سازندگی انسان میفرماید:
گویا میشنوم که گویندهای میگوید: اگر غذای فرزند ابوطالب این است که جز نان جوین نیست، پس باید ناتوان باشد. آگاه باشید که درختان صحرایی سختترند و درختان جویبار پوستشان نازک و ناتوان است. درختان صحرایی که به آب باران آبیاری میشوند، آتشی سوزانندهتر تولید میکنند.(2)
در کنار آثار مثبت ایستادگی در برابر سختیها، آدمی باید بیاموزد که چگونه با مشکلات روبهرو شود تا سیل خروشان و مخرب آن را کنترل و از این رهگذر، مزرعه جانش را آبیاری کند. برخی از پیآمدهای راهگشا و ارزشمند مشکلات را میتوان چنین برشمرد: بیداری باطنی و آگاهی از جایگاه واقعی انسان و شناخت جهان پیرامون، آزمون عملی و فرصت کسب تجربههای مهم زندگی، پی بردن به نقصها و آگاهی از تواناییهای فردی و اجتماعی خود، به کارگیری اندیشه و عمل در رفع موانع و سختیها، راهاندازی بسیاری از تواناییهای بالقوه در انسان، پی بردن به هشدارهای الهی و بیداری
از غفلتها، احساس نیاز به نیروی برتر الهی و پرداختن به دعا و نزدیکی به خدا. نکته پایانی اینکه بیشتر پیامبران و پیشوایان و مردان بزرگ در سطح بسیار گستردهای، با انواع مشکلات و مصیبتها روبهرو بودند و در واقع، مردان بزرگ بدان سبب به بزرگی رسیدهاند که بر مشکلات بزرگ، با نیکی و آرامش چیره شدهاند.
صبر و پشتکار
مهمترین عوامل تداومبخشی حرکت، پیشرفت و تعالی آدمی، صبر و استقامت و پشتکار انسان است که وجود آن در همه فعالیتهای زندگی و در همه موفقیتهای بشر، عنصری اصلی و ضروری به شمار میرود. در سیره پیشوایان و آموزههای قرآنی، بر داشتن روحیه صبر و استقامت تأکید بسیار شده است. خداوند در قرآن افزون بر اینکه بارها پیامبر گرامی خود را به صبر و استقامت فرا میخواند، با بیان سفارش لقمان به فرزندش، جوانان را به پایداری دعوت میکند و وصیت گهربار لقمان را برای همه جوانان و فرزندان آدمی هدیه میدهد:
فرزند عزیزم! نماز را به پادار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصیبتهایی که به تو میرسد، شکیبایی داشته باش که این روش، از امور مهم و نشانه همت بلند است. (لقمان: 17)
امام علی علیهالسلام نیز در رهنمودهای ارزشمند خود به فرزند جوانش میفرماید:
عَوِّدْ نَفْسَکَ الصَّبْرَ عَلَی الْمَکْرُوه وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِی الْحَقِّ.(1)
خویشتن را به پایداری و صبر در برابر مشکلات عادت بده و چه خوب است شکیبایی در راه حق!
درباره اهمیت صبر نیز از امام علی علیهالسلام میخوانیم:
عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ وَ لا خَیْرَ فِی إِیمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ.(2)
به صبر و شکیبایی رو کنید که صبر در برابر ایمان، مانند سر برای تن است. نه در تن بیسر، ارزشی هست و نه در ایمان بدون صبر.
دوران جوانی که لحظههای ساختن نهایی شخصیت و یافتن جایگاه شایسته فردی و اجتماعی است، بیش از هر زمان دیگر به پایداری و صبر در برابر نارساییها و مشکلات نیاز دارد. بیشک، تداوم و پشتکار در تحمل سختیها، پیوند دهنده کوشش جوانی با موفقیتهای آینده و عامل ثمردهی تلاش و فعالیت دوران جوانی است. هرگز نباید با دیدن مشکلات، ناامیدی در جوانان ایجاد شود، بلکه با همه اراده و آگاهی باید در برابر آنها به پا خاست و به امید طلوعی روشن نشست که: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا». (شرح: 5 و 6)
کنترل خشم
خشم در جوان، حالتی تهاجمی و دفاعی است که هرگاه منافع و مصالح شخصیاش به خطر افتد یا مانعی در رسیدنش به هدف ایجاد شود یا در انجام دادن کاری ناتوان باشد، در او پدیدار میشود. واکنشهای خشم در جوان به ویژه در اوایل بلوغ بسیار متفاوت است، در عدهای به صورت سرکشی و سرپیچی و در برخی به صورت داد و فریاد کشیدن و در گروهی دیگر به صورت سکوت همراه با اخم، گوشهگیری و افسردگی نمایان میشود. جوان در همه این حالتها باید با خونسردی بکوشد تعادل خود را از دست ندهد و پیش از هر عمل یا واکنش، عاقلانه بیندیشد؛ زیرا میدان دادن به غضب، اندک اندک انسان را در زندگی به حساسیت عصبی میکشاند. در این هنگام، عقل رو به ضعف میگراید و زیادهروی در خشم و غضب، شخص را به نوعی جنون دچار میکند و هر عملی را که عقل، مجاز نمیداند، از او صادر میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الْإِیمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ؛ غضب، ایمان را فاسد میکند؛ چنانکه سرکه، عسل را.»(1)از امام صادق علیهالسلام نیز نقل میکنند که درباره غضب فرمود: «اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ خشم، کلید هر شر و بدی است.»(2)البته جوان هنگام برخورد با والدین، دوستان و زیردستان باید خشم خود را به خوبی کنترل کند. در مقابل، هنگامی که میبیند حقی ناحق میشود، دیگر نباید دم فروبندد، بلکه در این صورت باید خشم خود را به طور طبیعی و معقول نشان دهد و از حق دفاع کند و در عین حال، از جاده عدالت و اعتدال خارج نشود. در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
کانَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله لا یَغْضَبُ لِلدُّنْیا فَإِذا أَغْضَبَهُ الْحَقُّ لَمْ یَعْرِفْهُ أَحَدٌ وَ
لَمْ یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیْءٌ حَتّی یَنْتَصِرُ لَهُ.(1)
ایشان به خاطر دنیا خشمگین نمیشد، ولی هرگاه پای حق به میان میآمد و حقی ناحق میشد، غضبناک میگردید و کسی را نمیشناخت و آرام و قرار نمیگرفت؛ تا اینکه حق را به حقدار برگرداند و ستم را از ستمدیده برطرف کند.
1) میزان الحکمه، ج 7، ص 240.
درک روحیه جوان
جوانان از اینکه بزرگترها نمیتوانند احساسات آنان را درک کنند، ناراضیاند و گاه اعتراض خود را نشان میدهند. رعایت روحیات جوانی و نیازهای روحی و جسمی جوان، وظیفه اطرافیان است. چه بسا سرکوبی یک روحیه سبب شود فرزند عقدهای بار آید و درگیر گرفتاریهای شدید روحی شود و در نهایت، به جوانی طغیانی و لجوج تبدیل گردد. ازاینرو، رعایت و درک کردن روحیات جوانان ضروری است. امام علی علیهالسلام وقتی از بازار پارچهفروشان دو لباس خرید، آن را که گرانتر و زیباتر بود، به غلام خود داد و فرمود:
تو جوان هستی و شور و نشاط جوانی در توست و من از خدا حیا میکنم که (جوانی تو را رعایت نکنم و) بر تو برتری جویم.(1)
در این فرمایش، نکتههای آموزنده بسیاری وجود دارد: نخست اینکه امام بدون تقاضای غلام جوانش، متوجه وی بود و روحیه او را رعایت کرد؛ زیرا «خَیْرُ الْعَطاءِ ما کانَ عَنْ غَیْرِ طَلَبٍ؛ بهترین بخشش آن است که بیدرخواست باشد.»(2)چنین برخورد کریمانه، در ساختار روحی جوان و ایجاد محبت در وی مؤثر است. دوم اینکه جوانان نیاز به آموزشهای عملی دارند. امام به مصداق: «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ»،(3)به جوانان که پدران آیندهاند، راه زندگی و روش برخورد با جوانان را میآموزد. سوم اینکه امام دلیل رفتار خود را نیز بیان میکند. متأسفانه گاه دیده میشود پدران کاری شایسته را با انگیزهای نیکو برای فرزندان انجام میدهند، ولی از گفتن دلیل آن سر باز میزنند و بدتر
از آن اینکه بر اثر بیحوصلگی، از پاسخگویی به پرسش جوانان طفره میروند؛ در حالیکه اگر دلیل کارشان را بیان کنند، تشویقی برای فرزند و آموزشی درست برای آنان خواهد بود تا همه کارها را از روی انگیزه و دلیل منطقی و عاطفی انجام دهند، نه از روی احساسات و بیهدف و بدون توجیه شرعی، عقلانی یا عاطفی.
نیکی به جوانان
احسان و نیکی، به اندازهای در ایجاد روابط استوار مؤثر است که گفته شده است: «أَلْإِنْسانُ عَبْدُ الْإِحْسانِ؛ انسان در برابر نیکی و احسان، بنده و اسیر است.»(1)امام علی علیهالسلام میفرماید: «احسان کن تا دیگران را به اطاعت خویش درآوری.»(2)در میان گروههای جامعه، جوانان بیش از دیگر گروهها در عرصه اجتماعی، به نیکی و نگاه پرمهر و لطف بزرگترها نیاز دارند. بدون توجه و احسان بزرگترها، زمینه شکفتن و بالندگی بر جوانان تنگ میشود. بنابراین، باید رفتاری شایسته و سازنده با جوانان داشته باشیم و پیوسته در نظر بگیریم که حساسیت روح و پاکی دل جوان، یکی از زمینههای نیاز آنان به خوبی و احسان است. در همین باره، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «أُوصِیکُمْ بِالشُّبّانِ خَیْرا؛ درباره جوانان، به شما سفارش میکنم که به ایشان خوبی کنید؛ زیرا قلبی نازکتر و پاکتر دارند.»(3)امام صادق علیهالسلام میفرماید:
پیامبرخدا فرمود: خدا بیامرزد کسی را که فرزندش را در نیکی و نیکوکاریاش یاری کند. راوی از امام پرسید: چگونه؟ امام صادق علیهالسلام در جواب فرمود: آنچه فرزند در توان داشته و انجام داده است، بپذیرد و از آنچه توانایی نداشته است، درگذرد و او را به گناه و معصیت وا ندارد و با مدارا و برخورد سنجیده، با او رفتار کند.(4)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در کلامی دیگر چنین رهنمود میدهد:
رَحِمَ اللّهُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالاْءِحْسانِ اِلَیْهِ و التَّألُّفِ لَهُ وَ تَعْلِیمِهِ وَ تَأْدِیبِهِ.(1)
خداوند رحمت کند بندهای را که فرزندش را با نیکی و احسان به او، همخوشدن با او و آموزش علم و ادب، در انجام دادن خوبیها یاری کند.
1) مستدرکالوسائل، ج 2، ص 626.
رفتار شایسته با جوان
رفتار نیک و درست پدران، مادران و بزرگان جوانان، مهمترین محبت و یاری در حق آنان است و این، چیزی فراتر از سلام و کلام و ساختههای لفظی است. سرپرستان امور جوانان باید با فرزندان و جوانان، در عین صداقت و تدبیر و مدارا برخورد کنند و هرگز آنان را بدون در نظر گرفتن مصلحت واقعیشان، به دنبال خواسته نفسانی خود نکشانند. متأسفانه گاه برخی پدران و مادران در برخی موارد مانند شغل، ازدواج، محل تحصیل و محل سکونت، تنها به خواستههای نفسی و عاطفی خود میاندیشند و مصلحت آینده فرزند خویش و حتی نیاز جامعه را از یاد میبرند. خوبی و احسان به جوانان، یکی از راههای موفقیت آنان و یاری کردنشان در رسیدن به خوبیهاست. بر اثر نیکی و احسان به جوان، روحیهای در وی پدیدار میشود که خواست جامعه و خانواده را بر خواست فردی خود مقدم میدارد. این روحیه، هم پیآمد محبت و عشق جوان به خانواده و جامعه و نیز زاییده برخورد شایسته، صادقانه و نیک جامعه و خانواده با جوان است. روحیه گذشت و فداکاری، نیکی، صبر و بردباری و بسیاری از ویژگیهای خوب انسانی، همه در خانه شکل میگیرد.
انس و الفت و دمساز بودن با جوان، یکی دیگر از راههای یاری او در رسیدن به کمال و خوبیهاست. بزرگان هرگز نباید جوان خود را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به گناه و ناهنجاری وادارند. خداوند در قرآن فرموده است: «اگر جوانان شما پاکدامن هستند، آنها را به گناه و ناپاکی واندارید.» (نور: 33) همچنین پذیرش عملکرد ناقص جوان در وظایف واگذار شده، در صورت تلاش او به مقدار توان، یاریگر جوان در موفقیتهای بعدی اوست. بنابراین، ناکامی جوان در انجام دادن وظیفه نباید سرزنش شدید دیگران را در پی داشته باشد. نکته پایان اینکه آموزش ادب و اخلاق به جوانان، از وظایف بزرگان آنهاست که راه رشد و کمال را به روی جوانان میگشاید.
چشمپوشی از خطای جوانان
از آنجا که دوران جوانی، با بحران غریزهها و هجوم نیروهای مختلف شهوانی به جوان همراه است، بیشتر جوانان بر اثر غلیان احساس و سادگی، دچار گمراهی و اشتباه میشوند. ازاینرو، نیاز بیشتری به سعهصدر و گذشت بزرگترها دارند. برخورد نسنجیده با جوان به ویژه در عرصه اجتماعی، گاه چنان در عمق جان او اثر میکند که برای همیشه از میدان تربیت بیرون میرود. برخورد با جوان خطاکار، ظرافت و دقت ویژهای میطلبد. در گفتار حکیمانه امام علی علیهالسلام آمده است:
اِذا عاتَبْتَ الْحَدَثَ فَاتْرُکْ لَهُ مَوْضِعا مِنْ ذَنْبِهِ لِئَلاّ یَحْمِلَهُ الْإِخراجَ عَلَی الْمُکابَرَةِ.(1)
هرگاه جوانی را بازخواست کردی، مقداری از گناهان او را نادیده بگیر تا بازخواست تو، او را به طغیان و لجبازی وادار نکند.
آن حضرت در جای دیگر میفرماید:
لا تَکُونَنَّ عَیّابا وَ لا تَطْلُبَنَّ لِکُلِّ زَلَّةٍ عِتابا وَ لِکُلِّ ذَنْبٍ عِقابا.(2)
زیاد عیبجو نباش و برای هر لغزشی در پی سرزنش و بازخواست نباش و به دنبال هر گناهی مجازات نکن.
متأسفانه گاه دیده میشود برخی از اولیا، فرزندشان را به شدت آماج سرزنشها و توهین سخت و پیاپی قرار میدهند، در حالیکه سرزنش بیش از اندازه، برخلاف اصول تربیتی است که نه تنها اثر نکوهش را از بین میبرد، بلکه سبب لجاجت فرد سرزنش شده میشود. امام علی علیهالسلام میفرماید: «اَلاْءفراطُ فِی الْمَلامَةِ یَشُبُّ نارَ اللَّجاجَةِ؛ زیادهروی در سرزنش، آتش لجاجت را برمیانگیزد.»(3)از ایشان در کلامی دیگر نقل است:
إیّاکَ أَنْ تُکَرِّرَ الْعَتْبَ فَإِنَّ ذلِکَ یُغْرِی بِالذَّنْبِ وَ یُهَوِّنُ الْعَتْبَ.(1)
از تکرار عتاب و سرزنش دوری کن؛ زیرا مایه واداشتن به گناه میشود و نکوهش را بیاثر میکند.
امام سجاد علیهالسلام نیز در رهنمودی میفرماید:
کان آخِرُ ما أَوْصی بِهِ الْخِضْرُ مُوسَی بْنَ عِمْرانَ علیهالسلام أَنْ قالَ: لا تُعَیِّرْ أَحَدا بِذَنْبٍ.(2)
آخرین سفارش حضرت خضر علیهالسلام به حضرت موسی بن عمران علیهالسلام این بود که فرمود: هیچکس را به خاطر گناه سرزنش نکن.
مدارا با جوان
نرمی و مدارا با دیگران، از رفتارهای بسیار پسندیده اخلاقی است و آثار تربیتی فراوانی دارد. در اسلام، افزون بر اینکه به مدارا با عموم مردم سفارش شده، به رفق و مدارا با جوانان به گونه ویژهای دستور داده شده است. همچنین یکی از عوامل یاری فرزند در داشتن رفتار نیک و رسیدن به خوبیها نیز نرمی و کنار آمدن با اوست. امام صادق علیهالسلام یکی از روشهای نیکی به فرزند را مدارا با او میداند. وقتی از ایشان پرسیده میشود: راه یاری فرزند چیست؟ پاسخ میدهد:
یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لا یُرْهِقُهُ وَ لا یَخْرَقُ بِهِ.(1)
آنچه در توان فرزند بوده، بپذیرد و از آنچه بر او مشکل بوده است، درگذرد و او را به گناه واندارد و با او مدارا کند.
مدارا به معنای نرمش و سازگاری با مردم و خوشرویی و تحمل آنهاست؛ تا از همنشینی با فرد، دلزده و ناراحت نشوند. بنابراین، مدارا یکی از جلوههای صبر انسان است که هدف از آن، حفظ آرامش عمومی و گذشت و ایثار از حقوق شخصی است. حقیقت مدارا، برگزیدن منافع عموم بر منافع شخصی در سایه عقل و عاطفه و بیرون آمدن از تاریکی خودبینی و بهرهمندشدن در روشنایی دگرخواهی و نوعدوستی است. برخی از ابزارهای مدارا عبارتند از: دوری از عیبجویی و سرزنش، صبر و تحمل، عفو و گذشت و چشمپوشی بجا و سنجیده که با رعایت مصلحت و درک موارد درست آن باید انجام گیرد. مدارا، نوعی تدبیر در عمل است و تنها کسانی میتوانند از این شیوه بهرهمند شوند که فردی مدیر و مدبّر باشند و رسالت خود را به نیکویی انجام دهند. تربیت جوان نیز بسیار سخت و دقیق است؛ به اندازهای که امام سجاد علیهالسلام در این باره، در یکی از دعاهای خود میفرماید:
1) ورام بن ابیفراس، مجموعه ورام، قم، انتشارات مکتبة الفقیه، بیتا، ج 1، ص 57.
وَ أَعِنِّی عَلی تَرْبِیَتِهُمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ وَ بِرِّهِمْ.(1)
خداوندا! مرا در تربیت و تأدیب و نیکی به فرزندان یاری کن.
1) صحیفه سجادیه، دعای 25.
احسان مشترک با جوان
جوانان، موهبتهای الهی جامعه امروز و آیندهاند. ازاینرو، بر افراد جامعه لازم است با جوانان همراه باشند و آنان را از خود بیگانه نپندارند. بدین ترتیب، با آنان همچون فرزندان و برادران خود دلسوزی کنند تا روح لطافت و زندگی در جامعه انسانی حاکم شود و نویدبخش آسایش و بالندگی آینده باشد؛ چون لازمه زندگی اجتماعی سالم، احساس برادری میان افراد جامعه است. امام صادق علیهالسلام در رهنمودی گرانبار، درباره برادری با جوانان و میانسالان میفرماید:
أوصِیکَ أَنْ تَتَّخِذَ صَغِیرَ الْمُسْلِمِینَ وَلَدا وَ أَوْسَطَهُمْ أَخا وَ کَبِیرَهُم أَبا فَارْحَمْ وَلَدَکَ وَ صِلْ أَخاکَ وَ بِرَّ أَباکَ.(1)
سفارش میکنم که خردسالان مسلمانان را فرزند، جوانان و میانسالان را برادر و کهنسالان را پدر خویش بدانی. پس به فرزند خود رحم کن و با برادرت پیوند و همدلی داشته باش و به پدرت نیکی و خوبی کن.
این دستور دینی درباره جوان آثار و نتایج بسیار مهم اجتماعی را در پی دارد که مهمترین آنها، ایجاد جوّ نوعدوستی، صفا و صمیمیت، همدلی و وفاق ملی است. احساس برادری، رمز وحدت و تفاهم اجتماعی است که مردم را به هم نزدیک میکند.
1) تحفالعقول، ص 271.
انس و الفت با جوان
انس و الفت، حجابهای بیاعتمادی و بیگانگی را پاک میکند و عامل ایجاد رابطهای گرم و متحد میشود. در چنین وضعی، جوان به راحتی مشکلات و ناراحتیهای خود را با اهل خانه در میان میگذارد و با استفاده از تجربه بزرگترها، راه درست و منطقی را درمییابد. آنگاه با آسایش خیال در مسیر جوانی گام برمیدارد. الفت و همدلی پاک و صادقانه، غذای روح انسان است؛ غذایی که روح، اشتهای فراوان به آن دارد و هیچگاه از آن خسته نمیشود. امام علی علیهالسلام میفرماید:
إِنّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبالاً وَ اِدْبارا فَأْتُوا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِها وَ إِقْبالِها فَإِنَّ الْقَلْبَ إذا أُکْرِهَ عَمِیَ.(1)
همه دلها دارای میلها و گرایشها و واگرایشهایی هستند. پس پیش از گرایشهای آن، بدان رو کنید؛ زیرا اگر به دل اجبار گردد، کور میشود.
شایسته است مربیان و اولیای جوانان، با الفت و همدلی و همراهی، ارتباط صمیمانه و نزدیکتری با آنان برقرار کنند. در غیر اینصورت، محیط خانه برای جوان، همچون قفس و مدرسه و محیطهای آموزشی نیز مانند قفسی بزرگتر خواهد بود. به راستی که انس و الفت، قلب انسان را تسخیر و بر آن حکومت میکند. امام علی علیهالسلام میفرماید:
قُلُوبُ الرِّجالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَها أَقْبلَتْ عَلَیْهِ.(2)
دلهای مردم، وحشی است. پس هر که با آنها الفت گیرد، به سویش روی آورند.
به طور کلی، ذات انسان به گونهای است که اگر از کسی انس و الفت ببیند، شیفته او میشود و در این میان، جوانان از این طبیعت انسانی بیشتر بهرهمندند. در واقع، هرگونه
نیکی که با طبیعت افراد سازگاری داشته باشد، جوانان را به سوی نیکی کننده جذب میکند. از آنجا که انس و الفت، رفتاری نیک و همخوان با روح انسان است، نقشی اثرگذار بر عهده دارد. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
رَحِمَ اللّهُ عَبْدا أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالاْءِحْسانِ إِلَیْهِ وَ التَّأَلُّفِ لَهُ وَ تَعْلِیمِهِ وَ تَأْدِیبِهِ.(1)
رحمت الهی شامل بندهای باشد که فرزندش را با نیکی و احسان به او، همخو شدن (انس و الفت) با او و آموزش علم و ادب، بر انجام دادن خوبیها یاری کند.
1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 169.
نشاط و آراستگی جوانی
جوان سرشار از شور و نشاطی ویژه است؛ به گونهای که دوست دارد همواره تازه، زیبا و بانشاط در اجتماع دیده شود. البته این امر، واکنش ساده جوان در برابر حس خوددوستی اوست که در برخی از روایتها با عنوان شَرَّهُ الشباب از آنها یاد شده است. امام علی علیهالسلام خطاب به قنبر، خدمتکار خود پس از هدیه دادن لباس بهتر به وی فرمود:
أنْتَ شابٌّ وَلَکَ شَرَهُ الشَّبابِ وَ أَنَا أَسْتَحْیِی مِنْ رَبّی أَنْ أَتَفَضَّلَ عَلَیْکَ.(1)
تو جوانی و نشاط جوانی در تو هست و من از خدا حیا میکنم که در این زمینه بر تو برتری جویم.
در اسلام، همراه با رعایت دقیق روحیه زیباخواهی افراد به ویژه جوانان، راهکارهایی برای حفظ جمال جوانی سفارش شده است. به کارگیری رنگ برای مو و استفاده از روغن برای حفظ طراوت چهره و بدن، از نمونههای سفارش شده در اسلام برای آرایش و بهداشت است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اِخْتَضِبُوا فَإِنَّهُ یَزِیدُ فِی شَبابِکُم؛ موهای خود را رنگ کنید که جوانی و زیبایی شما را زیادتر میکند.»(2)البته جوان باید توجه داشته باشد که روحیه نشاط جوانی نباید او را به خودباختگی فرهنگی بکشاند و ظاهر آراسته مذهبی و ملی خود را رها و همچون افراد لاابالی و بیشخصیت جلوه کند. امام علی علیهالسلام میفرماید:
قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلاّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.(3)
کمتر کسی، خود را شبیه گروهی کرده است که از همان گروه نشده باشد.
ازاینرو، جوانان باید بکوشند خود را مانند افراد باوقار و باشخصیت قرار دهند که همچون افراد فاضل بودن، مایه فضیلت و رسیدن واقعی به اخلاق نیک است و بر اساس همین قاعده کلی و شبیهسازی است که در علم اخلاق به آن، همانندی نام نهادهاند. به راستی کیست که در همه کارها و امور زندگی، برای خود بهترین الگوها را نگزیند.
علاقهمندی جوان به زیبایی و آراستگی
عشق به زیبایی، یکی از گرایشهای فطری بشر است. جوان دوست دارد هر چه مینگرد، زیبا باشد و یکی از بزرگترین ملاکهای دلبستگی و شیفتگی به چیزی را زیبایی آن به شمار میآورند. این میل و علاقه، در جوانان به ویژه در دوران بلوغ بیشتر نمود پیدا میکند. جوانان دوست دارند آخرین مد لباس را بپوشند و از زیباترین امکانات ظاهری بهره برند. در اسلام نیز بسیار به زیبایی توجه شده است، به گونهای که امام صادق علیهالسلام میفرماید:
إِلْبِسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللّهَ جَمِیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمالَ وَلْیَکُنْ مِنْ حَلالٍ.(1)
لباس زیبا بپوش؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، ولی باید از حلال باشد.
ایشان در سخنی دیگر فرمود:
خداوند زیباست و زیبایی و خودآرایی را دوست دارد و بینوایی و قیافه فقرآلود را ناخوش دارد. هرگاه خداوند به بندهای نعمتی داد، دوست دارد اثر آن را در او ببیند. عرض شد: چگونه؟ فرمود: لباسی تمیز بپوشد، خود را خوشبو سازد، خانهاش را گچکاری کند، جلو در حیاط خود را بروبد؛ حتی روشن کردن چراغ پیش از غروب خورشید، فقر را میبرد و روزی را زیاد میکند.(2)
آن حضرت همچنین خطاب به گروهی دیگر از مسلمانان میگوید:
أَحْسِنُوا لِباسَکُمْ وَ أَصْلِحُوا رِحالَکُمْ حَتّی تَکُونُوا کَاَنَّکُمْ شامَةٌ فِی النّاسِ.(3)
لباس خوب بپوشید و خانههایتان را آباد کنید تا در میان مردم، مانند خال رخساره باشید.
در کنار این همه سفارش، اسلام به میانهروی در آراستگی نیز توجه داشته و در عین اهمیت دادن به زیباییهای ظاهری و مادی، آن هم در حد میانه، بر زیبایی معنوی و باطنی تأکید کرده است. اسلام در این زمینه، روش معتدلی دارد؛ نه جمود دارد و نه بر اعمال تجملپرستان صحه میگذارد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «زِینَةُ الْبَواطِنِ أَجْمَلُ مِنْ زِینَةِ الظَّواهِرِ؛ زینت دادن به باطن و درون، زیباتر از زینت دادن ظاهر است».(1)
1) غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 759.
نوگرایی و جوان
روحیه انسان به گونهای است که پیوسته از چیزهای جدید و مناظر تازه لذت میبرد. این، همان روحیه نوگرایی است. این روحیه در دوران جوانی که سالهای رشد و شکوفایی غریزههاست، حالت شتابداری مییابد و سبب دگرگونی افکار و ظهور خواستههای جدید میشود. روحیه نوگرایی در برخی زمینهها مانند آداب و رسوم اجتماعی، در دوران جوانی بیشتر به چشم میخورد. به همین دلیل، جوانان نیز پیوسته از ظواهر جدید و الگوهای نو در رفتار، گفتار، پوشش ظاهر و حتی افکار جدید لذت میبرند. این ویژگی درونی، از نظر اسلام برای جوانان ناپسند نیست و تا زمانی که در آن زیادهروی نشود و از حد طبیعی خود نگذرد، امری طبیعی است. این ویژگی، زاییده همان روحیه نشاط جوانی و تبلوری دیگر از روحیه خوددوستی جوان است. در رهنمودهای گرانبار امام علی علیهالسلام درباره فرزندان و جوانان، تأکید بر این روحیه و رعایت آن آشکارا آمده است:
لا تَقْسِرُوا أَوْلادَکُمْ عَلی آدابِکُمْ فَإِنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ لِزَمانٍ غَیْرِ زَمانِکُم.(1)
جوانان خود را به رعایت آداب و رسوم خودتان مجبور نکنید؛ زیرا ایشان برای زمانی غیر از زمان شما به وجود آمدهاند.
منظور از آداب و رسوم، روشهای اجتماعی هر زمان است و این، غیر از آداب و ارزشهای ثابت اخلاقی است که در همه زمانها یکسان و پایدار است. در حقیقت، نوگرایی همان حرکت به همراه زمان است؛ به این صورت که مردم با گذر زمان و دگرگونی آن، به نوعی تغییر و تحول در شیوههای زندگی دچار هستند و به راستی هر زمان مقتضیات ویژه خود را دارد. بر این اساس، امام علی علیهالسلام میفرماید: «اَلنّاسُ بِزَمانِهِمْ
1) شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 267.
أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ؛ مردم به زمانشان بیشتر از پدرانشان شباهت دارند».(1)
1) شرح نهجالبلاغه، ج 19، ص 209.
برابر خواهی جوان
جوانان، حس رقابت شدیدی با یکدیگر دارند و این ویژگی میان همکلاسیها، همسالان و فرزندان بسیار دیده میشود. بیشک، داشتن روحیه رقابت سالم، مایه نشاط بیشتر و عامل موفقیتهای بسیار است، ولی خوبی رقابت در مسیری جز هدایت و تعالی، به انحراف میرود و گاه به حسادتهای شدید میانجامد. اینگونه حسادتها در میان فرزندان، به ویژه جوانان شدیدتر است و بیشتر رواج دارد. رفتار پدر و مادر و مربیان هنگام توجه بیشتر به برخی از فرزندان و جوانان، عامل مهمی در ایجاد این حس و حالت ضد اخلاقی میان آنهاست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره رعایت یکساننگری و عدالت در توجه کردن به فرزندان، بسیار سفارش میکرد. روزی پیامبر خدا دید فردی که دو فرزند داشت، به یکی از آن دو توجه میکرد، ولی به دیگری بیاهمیت بود. در این حال، پیامبر به او فرمود: «فَهَلّا آسَیْتَ بَیْنَهُما؛ چرا بین آن دو برابری را رعایت نکردی؟»(1)با این سخن، حضرت همه مردم را به رفتاری برابر با فرزندان فرا خواند. رسول رحمت در کلامی دیگر میفرماید:
إِعْدِلُوا بَیْنَ أَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ أَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی البِرِّ وَ اللُّطْفِ.(2)
در نیکی و عطوفت میان فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، همانگونه که دوست دارید آنها نیز میان شما به عدالت رفتار کنند.
هرگونه برخورد تبعیضآمیز میان فرزندان، ممکن است کینه و حسادت آنان را برانگیزد. بنابراین، گاه باید برای حفظ فرزندان، از ادای حق واقعی در معاشرت و احترام به بعضی از آنان بپرهیزیم و با برخی دیگر، فراتر از شایستگیشان رفتار کنیم. امام جعفر صادق علیهالسلام از پدر بزرگوار خود، امام باقر علیهالسلام نقل میفرماید که ایشان فرمود:
به خدا سوگند، رفتار من با برخی از فرزندان، ساختگی و از روی بیمیلی است. برخی از آنها را بر روی پایم مینشانم، زیاده به او محبت میکنم و بسیار از او قدردانی میکنم، در حالی که حق احترام و محبت، از آنِ فرزند دیگر است، ولی برای حفظ او از شرّ فرزندان و افراد دیگر چنین میکنم، تا اینکه در حق فرزندم آنچنان نکند که برادران حضرت یوسف علیهالسلام با او کردند. سوره یوسف را خداوند فقط برای نمونه نازل کرده است تا بعضی از ما به بعضی دیگر حسادت نکنیم؛ آنسان که برادران یوسف علیهالسلام به او حسادت کردند و ظلم روا داشتند.(1)
1) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 172.
رعایت حقوق و احترام به والدین
یکی از مسائل بسیار مهم که جوانان باید بدان عمل کنند، رعایت حرمت و بزرگی والدین و حفظ حقوق آنان است. خداوند متعالی در قرآن مجید در آیههای بسیاری به رعایت این حقوق اشاره کرده و در سورههای بقره، انعام، اسرا و مریم، نیکی و احسان به آن دو را پس از اطاعت از خویش، لازم دانسته و چنین فرموده است:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِیإِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا. (بقره: 83)
زمانی که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
در برخی از آیهها، چگونگی رفتار و برخورد با والدین، چنین بیان شده است:
هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو و بالهای فروتنی خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، ایشان را مشمول رحمت خود قرار ده. (اسراء: 23 و 24)
این روشن است که هرگز آیه مبارکه به دوران پیری آنها نظر ندارد، بلکه این حق در سراسر عمر برای والدین، مسلّم و محفوظ است و فرزندان نیز ملزم به رعایت این حقند، ولی چون دوران پیری، دورانی است که توقع و انتظارهای والدین بالاتر میرود، خداوند از فرزندان خواسته است که در این دوران، بیش از پیش رعایت حال آنها را در نظر داشته باشند و سبب رنجش خاطر آنان نشوند. امام جعفر صادق علیهالسلام میفرماید:
هر که دوست دارد خداوند مرگ و جان کندن را بر او آسان کند، به خویشان خود رسیدگی و به پدر و مادر خود نیکی کند. پس اگر چنین بود، خداوند سکرات مرگ را بر او آسان میکند و هیچگاه در دنیا فقر و پریشانی به او نخواهد رسید.(1)
1) سفینة البحار، ج 2، ص 687.
ابراهیم بن شعیب نیز میگوید:
به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: پدرم سالخورده و بسیار ضعیف شده است و هرگاه قصد بیرون رفتن دارد، او را به دوش میگیرم و بیرون میبرم. حضرت فرمود: اگر میتوانی خودت به تنهایی این کار را به عهده بگیری، چنین کن و با دست خود بر او لقمه بگیر و به دهانش بگذار که فردا، بهشت برای تو خواهد بود.(1)
1) سفینة البحار، ج 2، ص 686.
اطاعت از والدین
نکته مهمی که جوانان، در زمینه اخلاق اجتماعی باید در نظر بگیرند، احترام و نیکی به پدر و مادر است. در قرآن کریم به کمتر مسئلهای به اندازه بزرگداشت والدین توجه شده است. خداوند در قرآن کریم حتی کمترین بیاحترامی را در برابر پدر و مادر به فرزندان اجازه نداده است. برای نمونه، در آیه 36 سوره نساء میخوانیم: «وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا؛ خدا را عبادت کنید و برای او شریکی نگیرید و به والدین نیکی کنید.» در حدیثی از امام صادق علیهالسلام نیز آمده است:
مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: من جوان بانشاط و ورزیدهای هستم و جهاد را دوست دارم، ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برگرد و با مادر خود باش، سوگند به خدایی که مرا به رسالت برگزید، اگر یک شب مادرت با تو مأنوس شود، از یک سال جهاد در راه خدا برایت بهتر است.(1)
پیامبر گرامی در روایتی دیگر فرمود: «رضِیَ الْوالِدَینِ و سَخَطُهُ فی سَخَطِهِا؛ رضایت خداوند، در خشنودی پدر و مادر و خشم خداوند، در غضب آنان است».(2)
از امام باقر علیهالسلام نیز نقل میکنند:
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ مَنْ اَعْظَمُ حَقّا عَلَی الرَّجُلِ؟ قالَ: والِداهُ.(3)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد: چه کسی بزرگترین حق را بر آدمی دارد؟ فرمود: پدر و مادر.
امام صادق علیهالسلام نیز نتیجه خوبی و نیکی به پدر و مادر را برخورداری از احترام فرزندان میداند و میفرماید: «بَرُّوا آبائَکُمْ تَبَرَّکُمْ أَبْنائُکُمْ؛ به پدر و مادر خود نیکی کنید تا فرزندان شما هم به این سنت مقدس عمل و به شما نیکی کنند.»(1)بر این اساس، در کتاب شریف تحفالعقول نیز حقوق والدین چنین شمرده شده است: 1. اطاعت بیقید و شرط، مگر درباره شرک به خدا؛ 2. هرگز پدر را به نام صدا نزنند؛ 3. جلوتر از پدر راه نروند؛ 4. قبل از پدر ننشینند؛ 5. در همه حال سپاسگزار آنها باشند، حتی اگر گفتار و رفتار والدین بنا بر میل آنها نباشد؛ 6 . کاری نکنند که مردم به والدین بدبین و بدگو شوند؛ 7. برخاستن محترمانه در برابر پدر و مادر.(2)
حفظ حریم جوانی
حفظ سلامت دوران جوانی از گزندها و بلاها، اصلی حیاتی است و گناه، بزرگترین سمّ وجود جوان است. هنوز بانگ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در برحذر داشتن جوانان از گناه به گوش میرسد که میفرماید:
یَقُولُ اللّهُ: أَیُّهَا الشّابُ التّارِکُ شَهْوَتَهُ فِیَّ الْمُبْتَذِلَ شَبابَهُ: أَنْتَ عِنْدِی کَبَعْضِ مَلائِکَتِی.(1)
ای جوانی که شهوتهای خود را در راه من ترک گفتهای، آن شهوتهایی که جوانی را به ابتذال میکشاند، بدان که تو در پیشگاه من، همانند بعضی از فرشتگانم هستی.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر، با زشت انگاشتن گناه، به تمثیل آن میپردازد و میفرماید:
عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمِیِ مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ کَیْفَ لا یَحْتَمِی مِنَ الذُّنُوبِ مَخافَةَ النّارِ.(2)
در شگفتم از کسی که از بیم درد، از غذا پرهیز میکند، چگونه از ترس آتش، از گناهان نمیپرهیزد.
پاداش دست کشیدن از خواهشهای نفسانی و به جان خریدن رنج ترک گناه، بهشت موعودی است که ارزانی خدادوستان میشود؛ زیرا «خُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکارِهِ وَ خُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ؛ بهشت، به سختیها و دوزخ، به خواهشها پیچیده شده است.»(3)مراقبت از کردارها
و رفتارها و حسابرسی و دقت در آن، شرط محوری پاسداری از حریم جوانی است؛ زیرا آدمی همواره در محضر خداست. امام کاظم علیهالسلام نیز چنین گوشزد میکند:
یا بُنَیَّ إِیّاکَ أَنْ یَرَاکَ اللّهُ عَزَّوَجلَّ فِی مَعْصِیَةٍ نَهاکَ عَنْها.(1)
پسرم! بپرهیز از اینکه خداوند تو را در گناهی ببیند که تو را از آن باز داشته است.
چیره شدن بر هوای نفس، نتیجه منطقی مراقبت از خود و درنگ درباره رفتارها و حسابرسی از خویشتن است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در سفارشی پرقدر میفرماید:
حاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحاسَبُوا وَزِنُوها قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَکْبَر.(2)
پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود به حساب خویش برسید و پیش از آنکه در میدان سنجش قرار گیرید، خویشتن را بسنجید و خود را برای بزرگترین امتحان آماده سازید.
دوری از محیطهای فاسد
حفظ جوانان از منجلاب فساد اخلاقی و کجروی فکری، وظیفه مهمی است که بر دوش افراد جامعه اسلامی سنگینی میکند. این یک مسئولیت و تکلیف همگانی است و تنها بر عهده پدران و مادران نیست. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
إِحْذَرُوا عَلی شَبابِکُمْ الْغُلاةَ لا تُفْسِدُوهُمْ.(1)
جوانانتان را از گمراهان و تندروهای اعتقادی بیم دهید و دور کنید تا آنها را فاسد نکنند.
بیشک، جوانان وقتی با افراد منحرف فکری و اخلاقی همراه و همنشین شوند، ناخواسته اثر میپذیرند و این، یک قانون طبیعی و اثر وضعی در روابط انسانهاست. امام علی علیهالسلام میفرماید: «با بدان منشین که بدون آنکه بدانی، طبیعتت از طبع و خوی آنان اثر میگیرد.»(2)دوستان ناباب، بیشترین اثرگذاری را در انحراف فکری و کجروی اخلاقی و رفتاری جوان دارند. هنگام روی آوردن فساد اخلاقی و فساد فکری به جوان که بیاعتنایی به احکام دینی نوعی از آن است، توجه کردن به جوانان و هدایت آنان در دوستیابی و زندگی اجتماعی، یک ضرورت در شناخت جوان و تربیت اوست. حفظ جوان از محیطهای آلوده و گماشتن او در جایگاه خوب و نیکو یکی از عوامل بازدارنده از فساد و عاملی مهم در تربیت و شخصیتسازی جوان است. شخصی به همراه فرزندش به حضور رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت: حق این فرزندم بر من چیست؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پاسخ فرمود:
تُحْسِنُ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ وَضَعْهُ مَوْضعا حَسَنا.(3)
نام نیکو بگذاری، خوب تأدیبش کنی و او را در محیط و جایگاه خوبی قرار دهی.
فراموش نکنیم که شخصیت جوان در این سالها در حال شکلگیری است و هرگونه آموزش و اثرگذاری نامناسب با او رشد مییابد و در خوی و طبعش تثبیت میشود. هرگز جوانان را نمیتوان به سبب اطمینان داشتن از فضیلت و پاکی آنان، در محیط آلوده تنها گذاشت؛ زیرا از شیطانها در امان نخواهند بود و همواره باید دانست که فرزند، در محیط سالمتر بهتر رشد میکند. به عقیده روانشناسان، کششهای اجتماعی به اندازهای نیرومند و تواناست که عموم مردم به استثنای افراد بزرگ و نوابغ، از همه مقرراتش پیروی میکنند و بدون اندیشه و فکر، خود را با آداب و سنتهای آن هماهنگ میسازند. محیط نیرومند اجتماع به آسانی میتواند جوان را همرنگ خود سازد و خلقیات خانوادگی او را که همسو با رویشهای اجتماعی نیست از ذهنش بزداید.(1)
1) جوان از نظر عقل و احساسات، ج 2، ص 80.
دوری از اعتیاد
برخی از جوانان بر اثر بیدقتی، بهره نداشتن از بینش درست و همنشین بودن با افراد فاسد و شرور، به بلای خانمانسوز اعتیاد دچار میشوند. دشمنان، مهمترین عامل به زانو در آوردن جامعه ما را نابود ساختن نیروی کار و نسل جوان آن دانسته و برای آن هدف شوم، هزاران برنامه تبلیغی و فرهنگی را با خرج پولهای کلان و اشاعه فحشا و فساد تدارک دیدهاند. یکی از بزرگترین و خطرناکترین نمونه فعالیت دشمنان، پخش مواد مخدر و تشویق نسل جوان ما به استفاده از آن است. بدیهی است افرادی که به این درد خانمانسوز دچارند، در پی از دست دادن قوای جسمی، از کار و کوشش و فعالیت نیز بازمیمانند. در نتیجه، برای تأمین پول مواد خود، به هر کاری دست میزنند و حتی آبرو و حیثیت خود را نیز خرج میکنند. در این حال، شخصیت اجتماعی جوان نابود میشود. این کار او جز آسیب و زیان، چیز دیگری برای جامعه به همراه ندارد.
اعتیاد برای جوان، اسارت و خفت میآورد و او را از کانون گرم خانواده محروم میسازد. شخص معتاد با از دست دادن شخصیت اجتماعیاش، خوار و بیمقدار میشود. اعضای خانواده نیز از داشتن پدر یا برادری چون او خجالتزده میشوند. بدین ترتیب، کانون گرم خانواده به دوزخی سوزان تبدیل میشود که معنا و مفهوم محبت و عشق را هرگز در آن نمیتوان دید. پدر و مادر، در موفقیت و تباهی فرزندان نقش مهمی دارند. آنها میتوانند با ایجاد کردن وضع و شرایط مناسب، فرزندان خود را در راه رسیدن به موفقیت، یاری کنند و برعکس، قادرند با تبدیل کردن کانون پرمهر خانواده به دوزخی سوزان، فرزندان خود را دامنگیر شعلههای سوزان شکست سازند. پس بیشک، شخص معتاد، از درک واقعی هرگونه موفقیتی در زندگی بازمیماند.
نفی سرکشی و نافرمانی
پروردگار، آدمیان را به ترک گناه و دوری از نافرمانی از خود فراخوانده است. در این میان، جوانان، مخاطبان اصلی و محوری این پیغام الهیاند:
یَابْنَ آدَمَ! اِجْتَنِبْ ما حَرَّمْتُ عَلَیْکَ تَکُنْ مِنْ أَوْرَعِ النّاسِ.(1)
ای پسر آدم! از آنچه بر تو حرام کردهام، دوری کن تا از پارساترین مردم باشی.
بزرگترین زیان لذت گذرای گناه، نافرمانی خدایی است که هیچ خطایی در محضر او زیبنده نیست؛ حتی کوچکترین گناه. در حدیث است که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله به ابوذر میفرماید:
یا أَباذَرٍّ! لا تَنْظُرْ اِلی صِغَرِ الْخَطِیئَةِ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلی مَنْ عَصَیْتَ.(2)
ای اباذر! به کوچکی گناه نگاه مکن، بلکه به کسی بنگر که نافرمانیاش کردهای.
حضرت با زشت خواندن عمل گناه، همواره جوانان را به نفی نافرمانی خدا فراخوانده و ایستادگی در برابر گناه را جهاد دانسته و فرموده است:
مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ فَهُوَ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللّهِ.(3)
کسی که در برابر گناه صبوری و ایستادگی کند، مانند مجاهد در راه خداست.
ایشان در سخنی دیگر میفرماید:
هر کس کار زشت یا چیزی که به آن تمایل دارد، برای او پیش بیاید و از ترس
خدا از آن دوری گزیند، خداوند آتش را بر او حرام میکند و او را از ترس بزرگ ایمن میدارد و به وعدهای که کتاب خدا به او داده، عمل خواهد کرد. آنجا که فرموده است: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ؛ کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت دارد». (الرحمن: 46)(1)
شایسته است جوان در مسیر اطاعت الهی حرکت کند و در برابر گناهان، به راحتی تسلیم نشود. مولوی میگوید:
ترک شهوتها و لذتها، سخاست
هر که در شهوت فرو شد، برنخاست
این سخا شاخی است کز سرو بهشت
وایِ او کز کف چنین شاخی بِهِشت
عروة الوثقاست این ترک هوا
برکشد این شاخ جان را بر سما
1) مکارمالاخلاق، ج 2، ص 314.
گناهگریزی
گناه و معصیت، مانند شعله آتش، اعمال انسان را از بین میبرد. منظور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این بوده است که گناهان، مانند شعله آتش، کارهای نیک انسان را از میان میبرند.(1)
چشمچرانی، گوشدادن به آهنگهای مبتذل، پرداختن به حرام و فسادهای اخلاقی، آتشی سوزاننده است. باید با توکل به خدا و ایمان قوی، در برابر نداهای شیطانی بایستیم، تا لذت ایمان را در عمق جان خود بیابیم. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ و عِفَّةٍ وَ سَدادٍ؛ با پرهیزکاری و تلاش و کوشش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری کنید.»(2)امام صادق علیهالسلام در روایتی زیبا میفرماید: «کسی که گناه و عصیان میکند، خدا را دوست ندارد.» حضرت به دنبال این سخن در قالب شعری میفرماید:
خداوند را نافرمانی و با او اظهار دوستی میکنی؟ به جان خودم! این رفتاری شگفت است. اگر دوستیات صادق بود، اطاعتش میکردی؛ زیرا دوستدار، پیرو کسی است که او را دوست دارد.(3)
بنابراین، کسانی که پس از انجام دادن کارهای نیک و شایسته، به گناه تن میدهند، هرگز نباید انتظار حفظ و باقی ماندن آثار آن کارها را داشته باشند. دروغ، غیبت، ترک واجبات و در یک جمله، دریدن پردههای حیای موجود میان خود و خدا به وسیله گناهان، همچون باروتی همه کارهای نیک را از بین میبرد. بنابراین، از گناهان بپرهیزید و آثار معنوی کارهای نیک خود را حفظ کنید.
کنترل نگاه
یکی از بیماریهای بزرگ اجتماعی، چشمچرانی است. خداوند در قرآن مجید و سپس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان معصوم علیهمالسلام در روایتهای متواتر، مسلمانان را از چشمچرانی بازداشتهاند. همانگونه که انسانها هر یک بر دیگری حقی دارند، اعضا و جوارح خود انسان نیز بر او حقی دارند که اگر امروز این حق رعایت نشود، فردا به هنگام سؤال از چشم، در مقام پاسخگویی در دادگاه عدل الهی، به یقین، انسان شرمنده خواهد شد؛ زیرا این عضو در مقام اقرار، چیزی را پنهان نخواهد کرد. از امام صادق علیهالسلام در توضیح این حق آمده است:
خدای تبارک و تعالی ایمان را بر اعضا و جوارح بنیآدم فرض و آن را بر همه اعضا و جوارحش قسمت کرد. از جمله این امر، دو چشم اوست که با آن دو نگاه میکند و همچنین دو پای او که به وسیله آن دو راه میرود. پس بر چشم فرض کرده است که به سوی آنچه بر او حرام است، نگاه نکند و از آنچه خداوند نهی کرده است، چشم فروپوشاند. پس آن بزرگوار به آیه شریفه زیر استدلال کرد:
وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولاً. (اسراء: 36)
هرگز آنچه را به آن علم و اطمینان نداری، دنبال مکن که چشم و گوش و دلها همه مسئولند.(1)
در توضیح همین حق واجب، امام سجاد علیهالسلام میفرماید: «وَ حَقُّ الْبَصَرِ أَنْ تَغُضَّهُ عَمّا لا یَحِلُّ لَکَ وَ تَعْتَبِرُ بِالنَّظَرِ بِهِ؛ و اما حقی که چشم بر تو دارد، این است که آن را فروپوشانی از آنچه به تو حلال نیست و به وسیله آن، از گذشته و حال عبرت بگیری.»(2)بدیهی است
چشمچرانی، آثار بسیار بدی بر روی سلامت روح انسان دارد. پس چه نیکوست که آدمی به وسیله کنترل نگاه، سلامت فکر و طهارت روح خود را حفظ کند و زندگی باصفای خویش را با بسیاری از گناهانی که به وسیله چشم ناپاک صورت میگیرد، آلوده نسازد. در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
إِیّاکُمْ وَ النَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِی قَلْبِ صاحِبِها الشَّهْوَةَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَهً.(1)
از نگاه به نامحرمان بپرهیزید؛ زیرا تخم شهوت را در دل میکارد و همین بس که بیننده را در فتنه میاندازد.
چه بسیار افرادی که به وسیله چشم خود، چیزی را اراده کردند، ولی برای همیشه حسرت آن بر دلشان نشست و هیچگاه به آرزوی خود نرسیدند. برای اینکه در دام این لذتهای زودگذر گرفتار نشویم، امام صادق علیهالسلام ما را چنین راهنمایی میکند:
أَلنَّظَرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَةً.(2)
نگاه، تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است و چه نگاههایی که به دنبال آن حسرت بسیار زیادی را برای بیننده بر جای گذاشته است.
شیطان به وسیله تیرهای زهرآگین نگاه، آدمی را به گناه وا میدارد. از جمله سفارشهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به امام علی علیهالسلام به منظور آماده ساختن او برای ارشاد و راهنمایی پیروانشان، این بود: «یا عَلِیُّ أَوَّلُ نَظْرَةً لَکَ وَ الثّانِیَةُ لالَکَ؛ نخستین نگاه از آن توست، ولی نگاه دوم از آن تو نیست (زیرا دومین نگاه به وسیله شیطان هدایت میشود.»(3)
چشمچران، هیچگاه آسایش فکری ندارد و پیوسته فکر و ذهنش مشغول دیدههای چشمش است؛ به گونهای که اگر از منظرهای خود را برهاند، گرفتار فکر و منظرهای دیگر میشود. امیر مؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «مَنْ أَطْلَقَ نَاظِرَهُ أَتْعَبَ خَاطِرَهُ؛ هر که دید خود را رها سازد، آسایش خود را سلب کرده است.»(1)و از پیامبر گرامی نیز نقل میکنند:
مَنْ مَلَأَ عینَهُ حَراما یَحْشُوهَا اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَسامِیرَ مِنْ نارٍ ثُمَّ حَشاهُما نارا إِلی أَنْ تَقُومَ النّاسُ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی النّارِ.(2)
هر که چشم خود را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت، میخهای آتشینی در آن چشم فرو میبرد. سپس آن را پر از آتش میکند تا حساب مردم تمام شود. آنگاه دستور میدهد تا او را به آتش دوزخ درافکنند.
آثار مثبت حفظ نگاه
همانگونه که چشمچرانی آثار بدی دارد، پرهیز از این بیماری نیز پیآمدهای نیک و زیبایی بر روح و روان جوانان خواهد گذاشت. امام صادق علیهالسلام، کنترل چشم از نامحرمان را سود بسیار بزرگی میداند که بالاتر از آن تصور نمیشود. آن امام بزرگوار میفرماید:
مَا اغْتَنَمَ أَحَدٌ بِمِثْلِ مَا اغْتَنَمَ بِغَضِّ الْبَصَرَ، فَإِنَّ الْبَصَرَ لا یُغَضُّ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ إِلاّ وَ قَدْ سَبَقَ إِلی قَلْبِهِ مُشاهَدَةُ الْعَظَمَةِ وَ الْجَلالِ.(1)
هیچکس سودی بالاتر از سود فروپوشاندن چشم به دست نیاورده است؛ چون هر اندازه که چشم را از محارم خدا فروبپوشاند و کنترل کند، دریچه قلبش بازمیشود تا آثار عظمت و جلال را ببیند.
همچنین از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل است:
أَلنَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ إِبْلِیسَ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفا مِنَ اللّهِ أَعْطاها إِیمانا یَجِدُ حَلاوَتَهُ فِی قَلْبِهِ.(2)
نگاه به نامحرم، تیری است زهرآگین از تیرهای شیطان. پس هر کس به خاطر ترس از خدا از آن چشم بپوشد، خداوند ایمانی را به او میبخشد که شیرینی آن را در قلب خود احساس کند.
یکی دیگر از آثار مثبت ترک نگاه به نامحرم، چشیدن لذت واقعی عبادت خالصانه است. قطب راوندی از پیامبر گرامی نقل میکند که فرمود:
أَلنَّظَرُ إِلی مَحاسِنِ لنِّساءِ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ إِبْلِیسَ فَمَنْ تَرَکَهُ أَذاقَهُ اللّهُ طَعْمَ عِبادَةٍ
تَسُرُّهُ.(1)
نگاه به زیباییهای زنان، تیری از تیرهای شیطان است. پس هرکه از آن چشم پوشد، خداوند به او شیرینی عبادتی را میچشاند که شادمان شود.
البته همه میدانیم که نعمتهای دنیا، زودگذر و نعمتهای آخرت باقی و جاودانی است و همواره خداوند پاداش بسیار بزرگی برای بندگان فرمانبر و رستگار خود آماده کرده است. در این باره نیز از امام صادق علیهالسلام روایت میکنند:
مَنْ نَظَرَ إِلَی امْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ إِلَی السَّماءِ وَ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدِ اللّهُ بَصَرَهُ حَتّی یُزَوِّجَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْحُورِالْعِینِ.(2)
هر کس که نگاهش به زن نامحرمی افتد، پس چشم خود را به سوی آسمان بالا برد یا آن را ببندد. همانا هنوز چشم خود را باز نکردهاست که خداوند حورالعینی را به همسری او در میآورد.
چشمچرانی
خداوند در برخی از آیههای قرآن مجید، از مردان و زنان میخواهد:
به مؤمنان بگو چشمهای خود را از نگاه به نامحرم بپوشانید و دامن خود را حفظ کنید. این برای آنها پاکیزهتر است. خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است. (نور: 30)
و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود) حفظ کنند و دامان خویش را پاک نگه دارند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار نسازند و روسریهای خود را بر سینه خود افکنند و زینت خود را آشکار نکنند. (نور: 31)
کوچکترین نتیجه دنیوی چشمچرانی، حسرت و غصهای است که برای شخص چشمچران پیش میآید. دختران و پسران جوان، از چشمچرانی و نگاه با شهوت بپرهیزید که رسول گرامی اسلام فرمود:
چشمچرانی، از تیرهای زهرآلود شیطان است. هرکس دیدگان خود را از نامحرم بپوشاند، خداوند ایمانی به او میبخشد که شیرینی و لذتش را در دل احساس میکند.(1)
مردی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: فلانی به زن همسایهاش به قصد لذت و شهوت نگاه میکند. حضرت سخت ناراحت شد و فرمود: او را بیاورید. در این بین، مردی عرض کرد: یا رسول الله! او از شیعیان شماست و ادعا میکند که شما و علیبن ابیطالب علیهالسلام را دوست دارد و دشمنان شما را دشمن میدارد. حضرت فرمود: «نگو از شیعیان ماست؛ چون در این ادعا دروغ میگوید. شیعه ما کسی است که از ما پیروی میکند و این عمل و کردار او (چشمچرانی) از ما نیست.»(2)اینها نمونههایی از آموزههای
قرآنی و روایی برای پرهیز دادن از نگاه بد به نامحرم است. بیشک، کسی که از پنجره دیدگان خود پاسداری میکند و تصویر هیچ نامحرمی را در آن جای نمیدهد، پاداشی بیپایان و آسودگی خیالِ دنیوی و اخروی، ارمغان راهش خواهد بود.
عفت و پاکدامنی
آدمی، دربردارنده مجموعهای از نیروهاست. در زندگی انسانی و اخلاقی بشری، در سایه هدایت الهی، برای هر یک از این نیروها حد و مرزی تعیین شده است که گذر کردن از آن، گناه و مایه بدبختی و تباهی خواهد بود. از جمله نیروهایی که در انسان طغیانگری میکند و به ویژه در دوران جوانی فعالتر میشود، نیروی شهوت است که باید با در پیشگرفتن عفت، آن را متعادل ساخت. عفت، حالتی نفسانی است که از چیرگی شهوت جلوگیری میکند و ریشه اصلی آن، بسنده کردن به چیز اندک است. در آموزههای دینی، درباره اهمیت عفت و پاکدامنی، مطالب و رهنمودهای بسیاری آمده است. امیر مؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
مَا الْمُجاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَکادَ العَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکا مِنَ الْمَلائِکَةِ.(1)
پاداش رزمنده شهید راه خدا، بالاتر از پاداش کسی نیست که قدرت برخلاف عفت داشته، ولی عفت خود را حفظ کرده است. به راستی که فرد عفیف، نزدیک است که فرشتهای از فرشتگان باشد.
درباره آثار عفت در روایتهای اسلامی آمده است:
عِفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تُعَفُّ نِساؤُکُمْ.(2)
درباره ناموس مردم عفت داشته باشید تا درباره ناموس شما عفت رعایت شود.
همچنین خداوند در آیه 35 سوره احزاب، کسانی را که بر شهوت جنسی چیره میشوند و آن را از حرام حفظ میکنند، در گروه افرادی قرار داده است که ضمن بهرهمندی از غفران الهی، به پاداش بزرگ میرسند: «أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مِغْفِرَةً وَ أَجْرا عَظِیما.» در
روایتی دیگر نیز میخوانیم:
أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلٌ عَفیفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِبادَةٍ.(1)
نخستین کسی که وارد بهشت میشود، فرد عفیف و پاکدامنی است که اهل عبادت بوده است.
ناگفته نماند که عفت و پاکدامنی، نتیجه مبارک تقوای الهی و مایه ارزش معنوی و قرب خداوندی است که در هر جامعه، نشانه شخصیت و مایه سعادت و فزونی منزلت اجتماعی به شمار میرود.
1) بحارالانوار، ج 71، ص 273.
تقوای جوان، عامل دوری از گناه
جوانان باید برای ارتقای معنوی خود، از گناهان و زشتیهای اخلاقی بپرهیزند و خود را به زیور تقوا بیارایند. امام علی علیهالسلام به فرزندش، امام حسن مجتبی علیهالسلام وصیت میکند:
بهترین چیزی که تو از توصیههای من برمیگزینی و به آن عمل میکنی، تقوا و پایبندی به واجبات الهی است.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز درباره رعایت تقوا در پیروی از باطن، گروه جوانان را به نوعی ویژه خطاب قرار میدهد و میفرماید: «یا مَعْشَرَ الْأَحْداثِ اِتَّقُوا اللّهَ؛ جوانی که از کرامت و شخصیت ویژه خود نزد خدا و رسول آگاه است، باید آن را حفظ کند.»(2)و به فرموده امام علی علیهالسلام، آن را با گناه و معصیت از بین نبرد. آن حضرت فرمود:
مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ لَمْ یُهِنْها بِالمَعْصِیَةِ.(3)
کسی که بزرگی و کرامت نفس دارد، آن را با گناه، خوار و تباه نمیکند.
همچنین ایشان به فرزندش سفارش زیبایی فرموده است که برای جوانانی که آزادمردی و شرافت را دوست دارند، بسیار راهگشاست:
اَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ ساقَتْکَ اِلَی الرَّغائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضا وَ لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّا.(4)
با دوری از زشتی و پلیدیها، کرامت نفس داشته باش؛ اگرچه گناه و پلیدی تو را به خواستههای نفسانی برساند؛ زیرا نمیتوانی در مقابل آنچه از خود میدهی، عوض دریافت کنی. بنده و برده غیر خودت نباش، در حالیکه خدا تو را آزاد آفریده است.
از این سخن پربار امام علی علیهالسلام درمییابیم در درجه نخست، ارزش نفس بسیار بالاتر از رعایت هوا و هوس است و دوم اینکه، ارتکاب پلیدیها، مایه بردگی انسان است و این، با آزادگی انسان سازگاری ندارد. برای دوری از گناه، جوانان باید از عوامل، دوستان و محیط تحریک کننده بپرهیزند، هماره خدا را ناظر همیشگی بر اعمال خویش ببینند، یاد مرگ کنند و با شرکت در مجالس دعا و زیارت قبر بزرگان و توجه و دقت در آیههای قرآن و روایتهای اخلاقی، اراده خود را تقویت کنند.
جوان و توبه
جوان در قبال اشتباهها و کجرویهای گذشته، نباید خود را در کنج تاریک اندوه و پشیمانی زندانی کند و غل و زنجیر شکست و نابودی را بر گردن اندازد، بلکه باید از فرصت جوانی برای رفع نادانی و شکستن حصر دانش بهره برد. او هنوز روزهای بسیاری را پیش رو دارد و باید آن را غنیمت شمارد. امام علی علیهالسلام میفرماید:
بَقِیَّةُ عُمْرِ الْمَرْءِ لا ثَمَنَ لَها یُدْرِکُ بِها ما فاتَ و یُحْیِی بِها ما أَماتَ.(1)
برای باقیمانده عمر انسان، قیمت و ارزشی نمیتوان تعیین کرد؛ زیرا به وسیله آن، از دست رفته را میتوان بازیافت و تواناییهای مرده را میتوان زنده کرد.
توبه، یکی از بهترین و زیباترین چیزهایی است که مایه رشد و شکوفایی روح خداجوی انسانهای خطاکار است. توبه، بازگشت به پاکی و جبران ناپاکی است. توبه و بازگشت، عامل ناامیدی شیطان است؛ چون بندهای که تا دیروز در گناه و تباهی، روزگار سیاهی را در برابر خود میدید، با ندای ربّانی به آغوش گرم رحمانی بازمیگردد و در پناه حضرت سبحان، به آرامش روح و روان و شروع زندگی دیگری میرسد و همه بافتههای شیطان انس و جن را در هم میریزد.
در فرهنگ پویای اسلامی، به توبه جوان بسیار اهمیت داده شده است. این جوان است که باید بکوشد جایگاه خود و محبت خداوندی را حفظ و مهر و شفقت الهی را بر خود بیشتر کند که خداوند به جوان توبهکار، نظری پرمهر و محبت دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ؛ خداوند بلندمرتبه، جوان توبهکار را دوست دارد.»(2)بلکه جوان توبهکار، ارزشی فراتر از این مییابد؛ چنانکه آن حضرت میفرماید: «ما مِنْ شَیْءٍ أَحَبُّ إِلَی اللّهِ مِنْ شابٍّ تائِبٍ؛ هیچ چیزی در نزد خدا محبوبتر از
جوان توبهکار نیست.»(1)همچنین در سخنی دیگر از ایشان میخوانیم: «التَّوْبَةُ حَسَنَةٌ لکِنَّها فِی الشَّبابِ أَحْسَنُ؛ توبه نیکوست، ولی در جوانی نیکوتر است».(2)
جوان و دوری از محیط آلوده
بیتردید، یکی از عوامل اثرگذار در وضع انسانها، محیط زندگی آنان است. ازاینرو، سفارش شده است که از محیط نامناسب به شدت دوری کنیم. زندگی بزرگان الهی نشان میدهد که آنها در سالهای جوانی برای رسیدن به بالندگی و کمال دلخواه خدایی، خود را از محیط آلوده دور میکردند. حضرت ابراهیم علیهالسلام که جوانی مبارز در برابر بتپرستی بود، دوری از محیط بتپرستی و دوری از باورهای باطل بتپرستان را راه نیکبختی و رسیدن به جوار رحمت الهی میخواند:
از شما و آنچه غیر از خدا میخوانید، کنارهگیری میکنم و پروردگارم را میخوانم تا بلکه با خواندن خدایم، بدبخت نباشم و به سعادت برسم. هنگامی که از آنها و معبودهایشان، غیر از خدا، کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را پیامبر قرار دادیم. (مریم: 48 و 49)
پیامبر گرامی اسلام نیز برای حفظ ارتباط الهی و دوری از ناپاکی محیط، در سالهای جوانی، هر از گاهی در دامنه طبیعت و میان کوهها و درون غار در خلوتی روحانی، فطرت خدایی خود را جلا میداد. بیشک، محیط آلوده، ناخواسته در افراد اثر میگذارد. بسیاری از آموختههای رفتاری انسان، برگرفته از محیط زندگی اوست. چنانچه جوانان که میوههای شیرین زندگی هستند، در خطر مکانهای آلوده قرار گرفتند، باید از آنها دوری کنند تا محفوظ بمانند. در آموزههای دین اسلام، به اندازهای اثرگذاری محیطهای آلوده بااهمیت دانسته شده است که در برخی موارد، از زندگی کردن با موارد آلوده، با عنوان حرام و گناه یاد میشود. انسان در پی اثرپذیری از محیط، افزون بر اینکه از انجام دادن تکالیف دینی بازمیماند، گاه به طور عمیق در اصول اعتقادی نیز دچار انحراف و سستی میشود. در این صورت، بر او لازم است از محیط آلوده بیرون رود و هجرت کند. به خواست خداوند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، محیطی مناسب برای رشد و تعالی همگان فراهم آمده است، ولی گاه بر اثر رفتار نادرست و زیانبار بعضی از افراد، همین محیط سالم نیز ممکن است آلوده شود. شرکت کردن در برخی از گروهها و
برنامههای کوچک و آلوده، برای جوانان بسیار خطرناک است؛ همانگونه که مسافرتهای خارج از کشور و نیز حضور در بعضی از مراکزی که امکان فساد بیشتری دارند، آسیبزا خواهد بود.
خویشتنداری جوان
ارزش هر انسان پیش از هر چیز، به میزان دلبستگی او به آرزوها و هدفهای زندگیاش برمیگردد. جوان هنگامی میتواند خود را صاحب ارادهای قوی فرض کند که بتواند در برابر خواستههای نفسانیاش بایستد و با صبر و بردباری و به کارگیری عقل و اندیشه، مشکلات زندگی را یکی پس از دیگری از سر راه خود بردارد و بر هوا و هوس خود چیره شود. او باید بداند که همواره در معرض لغزشها قرار دارد. باید توجه داشت که آدمی، جز از راه خویشتنداری نمیتواند به مقام پاک انسانی دست یابد؛ زیرا نفس و غریزه به طور طبیعی به طرف لذتها و شهوتها گرایش دارد و اگر انسان در برابر این کششهای غریزی مقاومت نکند، گام به گام به ورطه حیوانیت میافتد و به تباهی نزدیکتر میشود. انسان بودن واقعی از اینجا آغاز میشود که انسان در برابر کششهای نفسانی ایستادگی و پایداری کند و تسلیم میلها و شهوتهای زودگذر خود نشود تا زمینه برای رشد و پرورش استعدادهای روحی و ملکوتی در او فراهم آید. بدون چنین خویشتنداری، راه به روی بندگی و معنویت خالص به کلی بسته است. ازاینرو، لازمه هر کمالی در انسان، خویشتنداری در برابر خواستهها و شهوتهاست. اگر جوانی هم با فراموش کردن خدا مرتکب انحراف و گناه شد، باید توبه کند و تصمیم جدی بر ترک گناه بگیرد تا رفتار ناشایست، به شکل ویژگی زشت و ناروا در وجود او جایگزین نشود و به صورت عادت ثانوی در نفسش راه نیابد. او باید بداند که تواناییهای لازم را برای اصلاح رفتار خویش دارد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
أَکْرِهْ نَفْسَکَ عَلَی الفَضائِل فَإِنَّ الرَّذائِلَ أَنْتَ مَطْبُوعٌ عَلَیْها.(1)
نفس خود را به خوبیها وادار کن؛ زیرا نفس تو، به طرف بدیها گرایش دارد.
1) میزان الحکمه، ج 1، ص 310.
بنابراین، جوان با رعایت خویشتنداری، باید خود را برای زندگی آینده آماده سازد و به بهترین شکل ممکن، مسئولیت اجتماعی را عهدهدار شود.
مبارزه با شهوت جنسی
در انسان کششها و خواستههای گوناگون وجود دارد. خداوند این کششها، خواهشها و غریزههای طبیعی را برای هدف و مقصودی عالی در وجود بشر به امانت نهاده است. جوان در مرحله بلوغ، افزون بر میل به غذا، استراحت و غریزه جنسی، به قوه عقلانی مجهز است. نیروی عقل و اندیشه او در این زمان، از نظر آمادگی برای فعالیت، به کمال خود میرسد. جوان نباید به همه خواستهها و گرایشهایی که در ذهن و خاطرهاش وارد میشود، بیدرنگ، جامه عمل بپوشاند، بلکه باید درباره کارها، پس از اندیشه کافی و بررسی همهجانبه، عاقلانه تصمیم بگیرد؛ زیرا نفس انسان همواره از سویی در معرض دعوت به کارهای خیر و عقلانی و از سوی دیگر در معرض وسوسه به کارهای شر و شهوانی است. کسی در این صحنه مبارزه داخلی پیروز میشود که جانب عقل را مراعات کند. در قرآن مجید نیز بر ساماندهی کارها بر اساس عقل و اندیشه تأکید شده است: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ و خداوند اینگونه آیات خود را باز مینمایاند. شاید که بیندیشید». (بقره: 242)
در واقع، با پیدایش خواهشهای جنسی در دوران جوانی، وسوسههای شیطانی نیز به او هجوم میآورند و پاک ماندن جوان در این دوران ارزش فراوانی دارد. در روایتی آمده است:
إِنَّ اللّهَ تَعالی یُباهِی بِالشّابِّ الْعابِدِ لِلْمَلائِکَهِ یَقُولُ: اُنْظُرُوا إِلی عَبْدِی تَرَکَ شَهْوَتَهَ مِنْ أَجَلِی.(1)
خداوند به جوان پرهیزکار مباهات میکند و به فرشتگان میگوید: به بنده من نظر کنید که شهوتش را به خاطر من ترک کرده است.
جوان با کنترل نگاهها و همچنین مهار نیروهای خیال و اندیشه خود، پیروز میدان
1) میزان الحکمه، ج 5، ص 9.
مبارزه با فشارهای جنسی است. وی همانگونه که چشم خود را از نگاههای بیمورد و حرام بازمیدارد، اندیشه و ذهنش را نیز از هرگونه تصور بیجا حفظ میکند. به محض خطور چنین افکاری، خود را با فکر دیگری مشغول میسازد تا از چنگال این خواستهها و کششها رهایی یابد و عقل و منطق بر سرتاسر وجودش فرمانروا باشد و آن را با ایمان به خدا و انجام دادن نیایش و عبادت تقویت کند.
جوان و بازگشت
پیشوایان معصوم علیهمالسلام، مردم را به بازگشت به خدا و توبه از گذشته خود دعوت کردهاند. این بزرگواران، ناامیدی از رحمت خدا را یکی از گناهان بزرگ و نابخشودنی دانستهاند؛ به گونهای که در برابر کسانی که مردم را از رحمت الهی ناامید میکردند، به مقابله برمیخاستند. امام باقر علیهالسلام در یکی از این برخوردها فرمود:
کُلَّما أَعادَ الْمُؤْمِنُ بِالْإِسْتِغْفارِ وَ التَّوْبَةِ، عادَ اللّهُ عَلَیْهِ بِالْمَغْفِرةِ وَ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ یَعْفُو عَنِ السَّیِّئاتِ فَإِیّاکَ أَنْ تَقْنَطَ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.(1)
هر چه مؤمن به وسیله طلب مغفرت و توبه به سوی پروردگار خویش بازگردد، خدا نیز توبه او را میپذیرد. خداوند، بخشنده و مهربان است. اوست که توبه را میپذیرد و گناهان را میبخشد. پس مراقب باش فردی را از رحمت خدا ناامید نسازی.
پیشوایان معصوم علیهمالسلام، ناامیدی از درگاه الهی را گناهی بالاتر از خود گناه میدانند. سبب آن نیز این است که اگر فردی از روی فراموشی و نادانی گناهی کرد، در صورت پشیمانی، اگر راه بازگشت را به روی خود بسته ببیند، طغیان میکند و دست به جنایت بزرگتری میزند. آدمی باید بداند که اگر کسی گناه کرد، ولی سپس آمرزش طلبید، خداوند توبهاش را میپذیرد. در این میان، پشیمانی جوان از کردههای خویش، از دوستداشتنیترین کارها نزد خداوند است؛ زیرا خود جوان شامل علاقه و محبت خاص خداوند است.
طبیعی است هر چه یک دوست به دوست واقعی خود نزدیکتر باشد و علاقه و ارتباط بهتری با هم داشته باشند، این دوستی، پایدارتر و صمیمیتر خواهد بود. خداوند، دوست و یار صمیمی جوانان است و آنان باید هر چه بیشتر حرمت او را پاس دارند و
1) سفینة البحار، ج 1، ص 127.
در محضرش گناه نکنند. اگر هم بر اثر غفلت یا اشتباه مرتکب گناهی شدند، زود از او عذر بخواهند و همین پوزش، نوعی توبه است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ما فِی الدُّنْیا شَیْءٌ أَحَبُّ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ شابٍّ تائِبٍ؛ هیچکس در دنیا برای خداوند، محبوبتر از جوان پشیمان نیست.»(1)ازاینرو، اگر جوان بداند خداوند در برابر این بازگشت چهقدر به او مهر میورزد، حتی اگر گناهی از او سر زد، به سرعت پشیمان میشود. بدین ترتیب، درهای توبه را به روی خود میگشاید. با این حال، گناه نکردن، همیشه از طلب توبه آسانتر است.
1) مشکات الانوار، ص 171.
راههای بیدار باش
وجود وسوسههای شیطانی و نفس امّاره در انسان، سببساز گناه بسیار در او میشود. پس همانگونه که شیطان و نفس اماره برای منحرف کردن جوانان بسیج شدهاند، باید همه نیروها را به کار گرفت تا از رخ دادن جرم و گناه جلوگیری شود. امامان معصوم علیهمالسلام همراه با برخورد شدید با گناه و گناهکار، در برابر کارهای خلاف جوانان، رفتار سنجیده و ملایمی داشتند؛ زیرا هنوز بهار جوانی امید و نوید میداد. اینگونه رفتارهای ملاطفتآمیز معصومان علیهمالسلام، جوان را از گناه پشیمان میکرد. یکی از بهترین شیوههای رویارویی با گناهکار این است که راه نصیحت را بر روی او بازبگذاریم. به یقین، توهین به جوان، برای کنار گذاشتن گناهش آن هم در جمع، نه تنها مایه فاصله گرفتن از گناه نمیشود، بلکه او را به انحراف بیشتر میکشاند. پس اگر بخواهیم همانند معصومان علیهمالسلام عمل کنیم، باید خلوص نیت و دلسوزی را پیشه سازیم.
روزی امام حسن مجتبی علیهالسلام از محلی عبور میکرد. چشمش به جوانی افتاد که خندههای مستانهای میکرد. امام نزد آن جوان رفت و فرمود: «ای جوان! آیا شنیدهای که در روز قیامت همه مردم وارد دوزخ میشوند؟» جوان گفت: آری شنیدهام و دانستهام. امام حسن علیهالسلام فرمود: «از کجا شنیده و دانستهای؟» جوان گفت: از اینکه خداوند در قرآن میفرماید: «وَ إنْ مِنْکُمْ اِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْما مَقْضیّا؛ و همه شما وارد دوزخ میشوید، این امری حتمی و قطعی بر پروردگار است.» (مریم: 71) امام حسن علیهالسلام فرمود: آیا مطمئنی که تو را در جهنم نگه نمیدارند؟ جوان گفت: نه، چنین اطمینانی ندارم. امام حسن علیهالسلام فرمود: «پس کسی که نمیداند بهشتی است یا جهنمی، اینگونه نمیخندد. نصیحت دلسوزانه امام چنان بر دل جوان نشست که دیگر کسی او را بدان حال ندید».(1)
گاه میشود که جوان آلوده به گناه، از پیآمدهای آن خبر ندارد و بر زشتیهای خود
1) محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا، ج 3، ص 283.
اصرار میورزد؛ چهبسا اگر خبر داشت، خود را دچار و تباه نمیکرد. ازاینرو، یکی از شیوههای مقابله با گناه و جوان گناهکار، بیان آثار ویرانی گناهان است. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله که گاه با برخی از جوانان همنشین بود، از همین شیوه بهره میگرفت. روزی به جوانی که در محضرش نشسته بود، فرمود:
یا شابُّ تَزَوَّجْ، إِیَّاکَ وَ الزِّنا فَإِنَّه یَنْزَعُ الْإِیمانَ مِنْ قَلْبِکَ.(1)
ای جوان! ازدواج کن و از کارهای زشت و منافی عفت پرهیز کن؛ زیرا این کار ایمان را از تو بازمیستاند.
همچنین میتوان با استفاده از نقاط قوّت افراد، به درمانشان همت گماشت؛ چنانکه آوردهاند:
جوانی نزد امیر مؤمنان علی علیهالسلام آمد و به دزدی اعتراف کرد. حضرت به او فرمود: من تو را جوانی خوشسیما میبینم، آیا چیزی از قرآن به یاد داری؟ جوان گفت: آری، سوره بقره را یاد دارم. حضرت فرمود: دستت را به خاطر سوره بقره به تو بخشیدم.(2)
چون جوان، خود اعتراف کرده و نشان از پشیمانی و بیداری وجدانش بود، حضرت او را بخشود. در غیر این صورت، اگر دو شاهد عادل بر دزدی او شهادت میدادند، حکم خدا را جاری میساخت. در حقیقت، اگر در آدمی فطرت پاک و خدایی باقی بماند، به سوی گناه و انحراف متمایل نخواهد شد. فطرت پاک انسانی به گونهای است که همیشه از کارهای زشت و ضد اخلاقی گریزان است.
ازدواج
از جمله مسائلی که در اسلام بسیار بر آن تأکید شده، ازدواج و ایجاد کردن کانونی پر از مهر و محبت و صفا و صمیمیت بین زن و شوهر و فرزندان است که آثار و فایدههای بسیار ارزندهای دارد. نخستین بهره مبارک و بالاترین دستآورد خجسته این پیوند الهی، پاسداری نیمی از دین جوان به عنوان بزرگترین توشه و برداشت او از این دنیاست. جوان ازدواج کرده با به دست آوردن این نعمت خداوندی، با آرامش خاطر و اطمینان قلبی بیشتر، به حفظ نیمی دیگر از دینش میپردازد. پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
مَنْ تَزَوَّج فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفِ دِینِهِ فَلْیتَّقَ اللّهَ فِی النِّصْفِ الْآخَرِ أَوْ الْباقِی.(1)
کسی که ازدواج کند، نصف دینش را دریافته است. پس تقوای الهی را پیشه سازد تا نصف دیگرش را حفظ کند.
رسول رحمت در جای دیگر، ازدواج را سیره و سنت خویش معرفی میکند و کسانی را که بدون عذر از آن روی برتابند، از گروه مسلمانان خارج میداند: «اَلنِّکاحُ سُنَّتی، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی، فَلَیْسَ مِنّی.»(2)خداوند تبارک و تعالی نیز در قرآن مجید در خطابی صریح به جامعه اسلامی، ازدواج را گوشزد میکند و مسلمانان را از توجه نکردن به این مسئله مهم و حساس، تنها به سبب مسائل مادی و مالی بر حذر میدارد که او خود، از دریای بیکرانه فضل و رحمتش، آنها را در این امور، بینیاز میسازد:
وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمْ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ. (نور: 32)
مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ خدا از فضل خود آنان را بینیاز میسازد.
بنابراین، کسانی که توان لازم را دارند، باید وسیله ازدواج را فراهم آورند تا جوانان نیز از این سیره نبوی فاصله نگیرند و بدانند خیر دنیا و نگهداری از دین، در پرتو ازدواج فراهم میشود. با این کار، زمینه فساد و عوامل خطرساز و تهدید کننده از بین خواهد رفت.
تشویق به ازدواج در جوانی
خداوند به بندهاش بسیار علاقهمند است و فراوان محبت میورزد و جز خیر و خوبی برای او چیزی نمیخواهد. ازاینرو، او را به سوی خوبیها، زیباییها و فضیلتهای اخلاقی هدایت و راهنمایی میکند؛ از جمله اینکه خداوند دوست دارد بندهاش در سایه اسلام و قرآن به تشکیل کانون گرم خانواده همت گمارد. پیامبر اسلام به دلیل علاقه ویژهای که به جوانان داشت، هماره میکوشید آنها را به وسیله ازدواج و تشکیل خانواده، از دام شیطان و وسوسههای او رهایی بخشد. بدین منظور میفرماید:
هر که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است. پس در نصف باقیمانده دین خود، از خدا بترسد.(1)
معصومان علیهمالسلام نیز در پی برشماری فضیلت ازدواج و تشویق بر آن، نماز جوان متأهل را بر نماز غیر متأهل برتری دادهاند. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
دو رکعت نمازی که متأهل میخواند، برتر از هفتاد رکعتی است که غیر متأهل میخواند.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید:
متأهلی که در حال استراحت است، نزد خداوند، برتر از روزهدار و نمازگزاری است که بیزن و غیر متاهل است.(3)
از مطالعه سیره بزرگان درمییابیم که آنها نیز در دوران جوانی تأهل اختیار کردهاند. رسول الله صلیاللهعلیهوآله در 25 سالگی، امیر مؤمنان علی علیهالسلام در 22 سالگی، امام سجاد علیهالسلام در 19 سالگی، امام باقر علیهالسلام در 26 سالگی، امام جواد علیهالسلام در 17 سالگی و به همین
ترتیب دیگر امامان معصوم علیهمالسلام در عنفوان جوانی به تشکیل خانواده اقدام کردهاند. در روایتی از رسول الله صلیاللهعلیهوآله درباره تشویق جوانان به ازدواج آمده است:
هر جوانی که در ابتدای جوانی ازدواج کند، شیطان به خروش میآید و فریاد میزند: وای بر او، وای بر او که دو ثلث دینش را از دست من حفظ کرد.(1)
پیامبراکرم در خطبهها و سخنرانیهای خویش نیز جوانان را به ازدواج تشویق میکرد و میفرمود: «جوانها، ازدواج کنید».(2)
همسرگزینی
ازدواج، فصل زیبا و شیرین دوران جوانی است. آوردهاند که: «یَفْتَحُ اَبْوابَ السَّماءِ بِالرَّحْمَةِ... عِنْدَ النِّکاحِ؛ هنگام ازدواج، درهای رحمت آسمان گشوده میشود.»(1)ازدواج، کمال است و در منظر دین، جایگاه والایی دارد تا جایی که رسول رحمت آن را بهترین بنیاد معرفی میکند:
ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الْاِسْلامِ اَحَّبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ التَّزْوِیجِ.(2)
هیچ بنیادی در اسلام نزد خداوند، محبوبتر از ازدواج نیست.
ایشان این زیباترین بنیاد را سنت میداند و جوانان را در روی آوردن بدان تشویق میکند. آن بزرگوار میفرماید:
مَنْ اَحَبَّ فِطْرَتِی فَلْیَسْتَنَّ بِسُنَّتِی وَ مِنْ سُنَّتِی النِّکاحُ.(3)
هر کس مرا دوست دارد، از سنت من پیروی و بدان عمل کند. از سنت من، ازدواج است.
تمایل مرد و زن جوان به یکدیگر، واقعیتی درونی است که در پرتو پاسخگویی درست به آن، در وهله نخست، آرامش روح و سکونت روان به دست میآید. این بنای مقدس، زمینه رشد جوان را برای کسب فضیلتهای انسانی فراهم میآورد و سیرتهای آنان را نیکو میسازد. رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله در توصیهای میفرماید:
زَوِّجُوا أَیّاماکُمْ فَاِنَّ اللّهَ یُحْسِنُ لَهُمْ فِی اَخْلاقِهِمْ وَ یَزِیدُهُمْ فِی مُرُوّاتِهِمْ.(4)
پسران و دختران مجرد خود را همسر دهید که خداوند مروتشان را افزون و سیرتشان را نیکو کند.
ازدواج، وسیلهای برای پاک ماندن از آلودگیهای جنسی است؛ چنانکه باز هم سخن رسول الله صلیاللهعلیهوآله در این باره بسیار گویاست:
هُوَ اَغَضٌّ لِلْبَصَرِ اَعَفُّ لِلْفَرْجِ وَ اَکَفُّ وَ اَشْرَفُ.(1)
ازدواج، بهترین وسیله برای نفی نگاه شهوانی، عفت جنسی، پاکدامنی و شرافت انسانی است.
ناگفته نماند بقای نسل و به وجود آوردن فرزندان صالح نیز از آثار پیوند مبارک ازدواج است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
ما یَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ اَنْ یَتَّخِذَ اَهْلاً لَعَل اللّهَ یَرْزُقَهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلا اِلهَ إِلاَّ اللّهُ.(2)
چه چیزی مؤمن را از انتخاب همسر بازمیدارد. هر آینه در پرتو ازدواج، خداوند فرزندی به او ببخشد که زمین را با شعار لا اله الا الله سنگین کند.
معیارهای همسرگزینی
دقت در انتخاب همسر، ضرورت است و بیتوجهی در این امر، پشیمانی در پی خواهد داشت. انتخاب همسر دیندار بسیار مهم است؛ زیرا دینداری دختر و پسر جوان، حفظ حریم عفت، حیا، نجابت و غیرت را در پی خواهد داشت. جوانی نزد پیامبر آمد و از ایشان درباره ازدواج رهنمود خواست. رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود: «نَعَمْ اَنْکِحْ وَ عَلَیْکَ بِذَواتِ الدِّینِ؛ آری، ازدواج کن و بر تو باد که همسر دینداری برگزینی.»(1)ایشان همسرگزینی بر محور ثروت یا زیباییِ منهای دینداری را نهی میکند و میفرماید:
هر که با زنی برای مالش ازدواج کند، خداوند او را به حال وی واگذار خواهد کرد.(2)
ایشان در جایی دیگر میفرماید:
هر که با او [زنی] برای زیباییاش ازدواج کند، در او چیزی که خوشایند نیست، خواهد دید و هر که با وی برای دینش ازدواج کند، خداوند همه این مزایا را برای او جمع خواهد کرد.(3)
بیشک، در کنار دینداری، بهرهمندی از اخلاق نیک و شایسته بسیار مهم است. اخلاق نازیبا، بیاحترامی و نامهربانی به دنبال دارد. ازاینرو، رسول رحمت و مهربانی میفرماید:
اِن جائکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دینَهُ فَزَوّجُوهُ اِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَة فی الْأَرْضِ فَسادٌ
کَبیرٌ.(1)
هرگاه برای دختر شما خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را میپسندید، بپذیرید؛ وگرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسیار میشود.
اصالت خانوادگی نیز در جای خود امری بااهمیت است؛ زیرا کسی نمیتواند اثرپذیری دختر و پسر را از محیط خانواده انکار کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به طور پوشیده، از ازدواج با سبزهای که در لجنزار روییده باشد، پرهیز میدهد و میفرماید:
اِیّاکُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ ـ قِیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ؟ قالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْناءُ فِی مَنْبَتِ السَّوْءِ.(2)
شما را از سبزه مزبله پرهیز میدارم. گفته شد: سبزه مزبله چیست؟ فرمود: زن زیبایی که در مکان و خانواده زشتی باشد.
همتایی نیز از دیگر شرایط ازدواج موفق است. این همتایی میتواند دینی، فرهنگی، اخلاقی، علمی، جسمی، زیبایی، سنی، مالی، خانوادگی، اجتماعی، روحی و روانی باشد و از این شرط نمیتوان غفلت کرد. رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود: «أَنْکِحُوا الْأَکْفاءَ وَ انْکِحُوا فِیهِمْ؛ به همتایان خود زن بدهید و از همتایان همسر بگیرید».(3)
ناپسندی تجرد
پیشوایان معصوم علیهمالسلام همواره جوانان را به ازدواج و از نوع مناسب آن تشویق میکردند و از تجرد جوانان ناخرسند بودند. رسول گرامی اسلام میفرماید:
أَلنِّکاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی.(1)
ازدواج، سنت من است. پس هر کس از سنت من رویگردان شود، از من نیست.
پیآمدهای منفی تجرد چنان زیاد است که بستر رخنه شیطان و وسوسههای او را فراهم و جوان را اسیر خواهشهایش میسازد و با مختل کردن آرامش روانیاش، همواره او را در نگرانی قرار میدهد. مجردان گاه ضمن آسیبرسانی به روح و جسم خود، جامعه را نیز به فساد میکشانند. ناگفته نماند بعضی از جوانان به دلیل واهمه از ناتوانی خویش در اداره کامل زندگی، ازدواج را به تأخیر میاندازند تا پس از گردآوری مال، گام پیش نهند. البته باید دانست که بیشتر این دغدغهها روا نیست؛ زیرا با کمترینها نیز میتوان آغاز کرد؛ چون رزق و روزی در گرو ازدواج است، آنگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَاِنَّهُ اَرْزَقُ لَکُمْ؛ خانواده تشکیل دهید که آن برای شما روزیآور است.»(2)در کلام شیرین دیگری نیز میفرماید: «تَزَّوَّجُوا النِّساءَ فَإِنَّهُنَّ یَأتینَ بِالْمالِ؛ با زنان ازدواج کنید. آنان ثروت و روزی میآورند.»(3)مگر نه اینکه خداوند وعده میدهد:
إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ. (نور: 32)
اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بینیاز خواهد کرد و خدا
گشایشگر داناست.
به منظور بهرهمندی کامل از دوران شیرین و بانشاط جوانی، ازدواج بهنگام، پسندیدهترین نوع پیوند است و باید در انجام دادن آن، به سرعت اقدام کرد تا مشمول سخن رسول الله صلیاللهعلیهوآله نشد که: «مَنْ کانَ مُوسِرا وَ لَمْ یَنْکِحْ فَلَیْسَ مِنّی؛ هر کس توانایی ازدواج را داشته باشد و این عمل را انجام ندهد، از من نیست.»(1)نکته دیگر اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، روش دخترانی را که از ازدواج دوری میکنند و خود را دیگر معطل میگذارند نکوهیده است.(2)
انتخاب دوست
هر انسانی در دوران زندگی، همواره نیازمند همراهی و دوستی با دیگران است و همانگونه که از داشتن رفیق خوب احساس شادی و امیدواری میکند، از تنهایی رنج میبرد و از نداشتن همصحبت شایسته و مناسب آزردهخاطر میشود. گاه برخی افراد بر اثر کمتوجهی و نداشتن بینش درست، هنگامی که بر سر دو راهی انتخاب قرار بگیرند، با عجله تصمیم میگیرند و مقدمههای سقوط خود را فراهم میآورند. بنابراین، داشتن دانشی درست و توجه کافی به مسئله انتخاب، از لوازم اصلی موفقیت در امور گوناگون زندگی است. پس جوانان عزیز ابتدا باید برای گزینش انتخابی درست، خود را به سلاح عاقبتاندیشی مسلّح سازند و جنبههای کار را بررسی کنند و آنگاه بسیار جدی، راه درست سعادت را برگزینند.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام در نامهای به حارث همدانی توصیه کرده است که:
وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَنْ یَفِیلُ رَأْیُهُ وَ یُنْکَرُ عَمَلُهُ فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبهِ.(1)
از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و کارهایشان ناپسند است، بر حذر باش؛ زیرا آدمی به راه روش رفیقش خو میگیرد و به افکار وی معتاد میشود.
امامان معصوم علیهمالسلام در روایتهای اسلامی، ملاک خوبی و بدی را در همنشینان میجویند. حضرت سلیمان علیهالسلام میفرماید:
لا تَحْکُمُو اَعلی رَجُلٍ بِشَیْءٍ حَتّی تَنْظُرُوا إِلی مَنْ یُصاحِبُ فَإِنَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ باَشْکالِهِ وَ أَقْرانِهِ.(2)
درباره کسی به نیکی یا بدی قضاوت نکنید تا همنشینانش را ببینید؛ زیرا انسان از راه نزدیکان خود شناخته میشود.
پس بر اساس توصیه امام صادق علیهالسلام، باید در انتخاب دوست دقت کرد. ایشان در هشداری فرمود: «مَنْ یَصْحَبْ صاحِبَ السُّوءِ لا یُسَلمُ؛ کسی که با رفیق بد همنشین شود، سالم نمیماند و سرانجام به ناپاکی آلوده میشود».(1)
1) مستدرک الوسائل، ج 8، ص 393.
دوستان جوان
یکی از عوامل اثرگذار در زندگی و سرنوشت جوانان، دوستی و همدلی است. هر جوانِ کمالخواه، برای کسب مدارج بالای رشد و شخصیت، باید در انتخاب دوست دقت کند. همانگونه که انسان برای امور مادی مانند خریدن لباس و پوشاک اهمیت میدهد، درباره دوست نیز باید همانگونه عمل کند؛ زیرا دوست افزون بر اینکه همانند لباس بیانگر شخصیت ظاهری فرد است، آثار بسیار عمیق و پنهانی بر وجود انسان دارد که در روایتهای اسلامی توجه زیادی به آن شده است. آزمایش دوست پیش از دوستی و رعایت حدود دوستی بعد از آن و توجه به ویژگیهای خوب دوست، همه از مواردی است که در آموزههای روایی تأکید بسیار شده است. خداوند در قرآن مجید، زبان حال افرادی را که در انتخاب دوست بیتوجهی کردند، در روز قیامت چنین یاد میکند: «یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانا خَلِیلاً؛ کاش با فلانی دوستی نکرده بودم». (فرقان: 28)
جوانان به آسانی از دوستان خود اثر میپذیرند و همچنین به راحتی با افراد طرح دوستی میریزند. ازاینرو، در برخی از موارد نیز آسیبهای جدی میبینند. بیشتر دوستیهایی که بدون شناخت شکل گرفته است، مایه پشیمانی و شکست در زندگی فردی و اجتماعی میشود. امام علی علیهالسلام میفرماید:
مَنِ اِتَّخَذَ أَخا مِنْ غَیْرِ اخْتِبارٍ أَلْجَأَهُ الاْءضْطِرارُ إِلی مُرافَقَةِ الأَشْرارِ.(1)
هر که بدون سنجش با کسی دوستی کند، به ناچار با فاسدان همنشین میشود.
نیز درباره اثرگذاری دوستان فاسد روی انسان میفرماید:
لا تَصْحَبِ الشَّرِیرَ فَإِنَّ طَبْعَکَ یَسْرِقُ مِنْ طَبْعِهِ شَرّا وَ أَنْتَ لا تَعْلَمُ.(2)
با بدکردار دوستی نکن؛ زیرا طبع و خوی تو از خوی او به طور پنهانی اثر میپذیرد، بدون اینکه بدانی.
در هر حال، دوستی، عاملی نیرومند در تعیین جایگاه اجتماعی و سرنوشت انسان است که آثار بسیاری در پی دارد. در روایتی بسیار زیبا از امام صادق علیهالسلام، ویژگیهای دوست خوب چنین آمده است:
أَلصَّداقَةُ مَحْدُودَةٌ فَمَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ تِلْکَ الْحُدود فَلا تَنْسُبْهُ إِلی کَمالِ الصَّداقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْءٌ مِنْ تِلْکَ الْحُدُودِ فَلا تَنْسُبْهُ إِلی شَیْءٍ مِنَ الصَّداقَةِ. أَوَّلُها: أَنْ یَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلانِیَتُهُ لَکَ واحِدَةً وَ الثّانِیةُ: أَنْ یَری زَیْنَکَ زَیْنهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنُهُ و الثّالِثَةُ: لا یُغَیِّرُهُ عَنْکَ مالٌ وَ لا وِلایَةٌ وَ الرّابِعَةُ: أَنْ لا یَمْنَعَکَ شَیْئا مِمّا تَصِلُ إِلَیْهِ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخامِسَةُ: لا یُسْلِمُکَ عِنْدَ النَّکَباتِ.(1)
دوستی ویژگیهایی دارد که در هر کس آن ویژگیها به طور کامل نباشد، او را دوست کامل به شمار نیاور و هر کس هیچیک از آن ویژگیها را ندارد، هیچگونه دوستی با او نداشته باش:
نهان و آشکار با تو به یکگونه باشد؛
خوبی تو را خوبی خود و بدی تو را بدی خود بداند؛
مال و مقام، در دوستیاش با تو اثر نگذارد؛
از توان خود برای تو دریغ نورزد؛
در سختیها تو را تنها نگذارد.
1) صدوق، امالی، ص 397.
کنارهگیری از دوستان ناشایست
امیر مؤمنان علی علیهالسلام میفرمود:
مسلمانان باید از دوستی با سه کس بپرهیزند: نخست، هرزه بیباک؛ زیرا او کار خود را برای تو زینت میدهد و دوست دارد تو هم، مانند او باشی و در زمینه دین و آخرت، تو را یاری نمیکند. همنشینی با او قساوت قلب میآورد و رفت و آمد با او مایه ننگ و عار است. دوم، احمق؛ زیرا او به خیر و خوبی تو دستور نمیدهد و شرّی را هم نمیتواند از تو دفع کند و چهبسا بخواهد به تو سودی برساند، ولی به دلیل حماقتش، به تو ضربه زند. پس مرگ او، بهتر از زندگی و سکوتش بهتر از سخن گفتنش است. سوم، دروغگو؛ زیرا او وبال توست. گفته دیگران را برای تو و از تو را برای دیگران بازگو میکند. هرگاه ماجرایی را کامل بیان کرد، به دنبالش کلام دیگری را میگوید. چهبسا راست میگوید و کسی باور نمیکند و میان مردم دشمنی اندازد و موجب کینه میان مردم شود. پس، از خدا بترسید و مواظب کارهای خود باشید.(1)
در روایتی دیگر، امام علی علیهالسلام، ما را از نزدیکی به این افراد نیز برحذر داشته است:
إِیّاکَ وَ صُحْبَةَ مَنْ أَلْهاکَ وَ اَعزاکَ فَاِنَّهُ یَخْذُلُکَ وَ یُوَبِقُکَ.(2)
بپرهیز از دوستی با کسی که تو را به بازی وادارد و فریب دهد؛ زیرا او تو را به خواری و نابودی میکشاند.
همنشینی با دوستان، در آمادهسازی روحیه کوشش و انگیزهیابی برای پیمودن راههای موفقیت یا شکست اثرگذاری بسزایی دارد. شهید مرتضی مطهری در این باره مینویسد:
در باب معاشرت (همنشینی و رفاقت) آن چیزی که اثرش فوقالعاده است، پیدا
شدن ارادت است. مسئله ارادت و شیفتگی به یک شخص معیّن، بالاترین و بزرگترین عامل است در تغییر دادن انسان و این اگر بجا بیفتد، فوقالعاده انسان را خوب میکند و اگر نابجا بیفتد، آتشی است که آدمی را آتش میزند.(1)
1) مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، 1382، ص 390.
دوستیها جوان
جوان بنا بر کشش طبیعی و ذاتی، عاشق دوستی است و خواهش دل، او را به ایجاد عمیقترین روابط دوستانه با یک یا چند نفر از همسالان خود میکشاند و این مِهرِ دوست نیز عطیهای الهی است. جوان باید بداند دوست، آیینه تمامنمای دوست است و دقت در گزینش پاکان و دوری از دوستان ناپاک، به حدی مهم است که دغدغه چگونگی انتخاب یار خوب و یکدل، برای جوان کمال و ارزش به شمار میرود. در واقع، همنشینی با دوست، یکی از عوامل مؤثر در پیریزی ویژگیهای اخلاقی و ایجاد شخصیت آدمی است و در کنار وراثت و تربیت، در شکلدهی و پرورش خلقوخوی انسان، سهم بسیار دارد ازاینرو، کسی که ناسنجیده با دیگران پیمان دوستی میبندد، ناچار باید به دوستی با افراد فاسد تن در دهد.(1)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در توصیهای میفرماید:
أَلرَّجُلُ عَلی دِینِ خَلیلِهِ فَلْیَنْظُرْ اَحَدُکُمْ مَنْ یُخالِلُ.(2)
شخص به آیین دوست خود است. پس باید هر کدام از شما بنگرد که با چه کسی دوستی میکند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زیباترین ویژگیهای گزینش دوست را اینگونه بیان میکند:
اِذا رَأَیْتَ مِنْ أَخِیکَ ثَلاثَ خِصالِ فَارْجُهُ: اَلْحَیاءَ وَ الْأَمانَةَ وَ الصِّدْقَ و اِذا لَمْ تَرَها فَلا تَرْجُهُ.(3)
اگر این سه ویژگی را در دوست خود دیدی، به او امید داشته باش: حیا، امانت و راستی. در غیر این صورت، به او امیدوار مباش.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بهترین دوستان را کسانی میداند که آدمی را به یاد خدا و معنویت نزدیک سازند. روزی ابن عباس از ایشان پرسید: بهترین همنشین کیست؟ حضرت نیز در پاسخ فرمود: «کسی که دیدنش شما را به یاد خدا آورد و سخن او بر دانش شما بیفزاید و عمل او رغبت به آخرت را در شما ایجاد کند.»(1)در دیده پیامبر، مَثَل همنشین خوب، مَثَل عطرفروش است که اگر از عطرش به تو ندهد، از بوی خوشش به شما میرسد: «مَثَلُ الْجَلِیسِ مَثَلُ الْعَطّارِ اِنْ لَمْ یَأْتِکَ مِنْ عَطْرِهِ أَصابَکَ مِنْ رِیحِهِ».(2)
دوستیهای پایدار
زیباترین هنر جوان، پایدار ساختن دوستیهاست و میتوان با ریشهدار کردن و عمقبخشی به دوستیهای به دست آمده، آنها را جاودانه کرد. البته رسیدن به این مهم، رعایت برخی اصول را میطلبد. خداوند نیز به اصل دوستی و پایداری توجه میدهد:
اِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الْمُداوَمَةَ عَلَی الْإِخاءِ الْقَدیمِ فَداوَمُوا عَلَیْهِ.(1)
خداوند پایداری بر رفاقت با دوستان قدیمی را میپسندد. پس دوستیهای خوب خود را تداوم بخشید.
پس برای حفظ دوستیها و ماندگار ساختن آن باید بایستههای زیر را مدنظر قرار داد. پیش از همه، اعلام دوستی است. ابراز محبت به دوست و اعلام آن، در ماندگار ساختن و استواری دوستی اهمیت بسیار دارد. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند:
اِذا اَحَبَّ اَحَدُکُمْ أَخاهُ فَلْیُعَلِّمُهُ فَاِنَّهُ اَبْقی فِی الْأُلْفَةِ وَ اَثْبَتُ فِی الْمَودَّةِ.(2)
هرگاه یکی از شما برادرش را دوست داشته باشد، به او اعلام کند؛ زیرا این کار، مایه بقای الفت و استواری محبت است.
برآوردن نیاز دوست و سودمند بودن برای او، به ویژه هنگام درماندگی، اساس دوستی را شکل میدهد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره نیز میفرماید:
مَنْ کانَ فی حاجَةِ أَخیهِ کانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ و مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُسْلِمٍ کُرْبَةً فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ بِها کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ یَوْمِ الْقِیامَةِ.(3)
اگر کسی درصدد برآوردن نیاز دوستش باشد، خداوند درصدد برآوردن
حاجتش برمیآید. اگر کسی گرهی از مشکلات مسلمانی را بگشاید، خداوند به موجب آن، گرهی از گرههای روز قیامت را از او میگشاید.
لطف دوستی، در گرو یاری رساندن به دوست در ناگواریها و سختیهاست. البته کمکی که به فرموده امام صادق علیهالسلام بدون درخواست باشد، ارزش بیشتری دارد. ایشان فرمود:
هرگاه فهمیدی دوست تو حاجتی دارد، پیش از اینکه بگوید، آن را انجام بده و وی را ناگزیر نکن که انجام کار را از تو درخواست کند.(1)
1) کافی، ج 2، ص 169.
خیرخواهی و دلجویی از دوستان
صداقت دوستی، در پرتو بیان ضعفها و کاستیهای یکدیگر است و تکامل نیز که دستاورد هر دوستی است، در گرو تذکر و راهنمایی دو دوست تحقق مییابد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چه زیبا میفرماید:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ وَ أَخِیهِ کَمَثَلِ الْکَفَّیْنِ تَنْقی اَحَدُهُما الْأُخْری.(1)
مَثَل دو دوست مؤمن، مَثَل دو کف دست است که یکی از آنها دیگری را تمیز میکند.
آن بزرگوار به دوستان توصیه میکند همواره در راه درستی و رستگاری یاریگر هم باشند: «لینصَحَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اَخاهُ کَنصیحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛ انسان باید دوست دینی خود را نصیحت کند، همانگونه که خیر خود را میخواهد.»(2)دهلوی میگوید:
دوست آن است که معایب دوست
همچو آیینه روبهرو گوید
دوست، زینت و آبروی خود را آبرو و زینت دوست و عیب خود را عیب او میداند. بدین ترتیب، همواره درصدد رفع و اصلاح عیب خود و دوستش اقدام میکند. در غیر این صورت، اگر او در تغییر روش ناپسند دوست برنیاید و با وجود توان، او را بازنگرداند، به او خیانت کرده است. از سوی دیگر، لازمه حفظ دوستان و ایجاد صمیمت بیشتر در آن است که همواره سراغ دوستان را بگیریم و از احوال آنان جویا شویم و به دیدارشان برویم؛ زیرا به فرموده رسول الله صلیاللهعلیهوآله: «أَلزِّیارَةُ تُنْبِتُ الْمَوَدَّةَ؛ دیدار دوست، بذر
محبت و دوستی را مینشاند.»(1)سیره و منش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز دلجویی و سرکشی به دوستان بود. او هرگاه سه روز دوستان خود را نمیدید، از حالشان جویا میشد و از آنان به خانه خویش دعوت میکرد و اگر از بیماری آنان آگاه میشد، به دیدارشان میشتافت.(2)
همچنین ایشان مرز دیدارهای دوستانه را یک روز در میان میداند و این روش را سبب افزایش محبت میخواند؛(3)چون دیدارهای پیدرپی از اشتیاق آدمی میکاهد و رنجش و دلگیری در پی دارد. امام علی علیهالسلام میفرماید: «کَثْرَةُ الزِّیارَةِ تُورِثُ الْمَلالَةَ.»(4)البته از هدیه دادن به هم نباید غافل شد؛ زیرا رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود: «أَلْهَدِیَّةُ تُورِثُ الْمَوَدَّةَ؛ هدیه، محبت و دوستی را به همراه دارد».(5)
شادی در زندگی و شاد ساختن دیگران
شادی و خوشی، نعمتی خدادادی است و همو شادمانی در زندگی را برای آدمی ارزانی داشته است: «قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا؛ بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند.» (یونس: 58) در فرهنگ دینی، بخشی از زندگی به امور عبادی، قسمتی برای تلاش و کار و بخشی نیز به منظور استفاده از لذتهای مشروع و حلال اختصاص یافته است و این نشاط و سرورِ برخاسته از این لذتها، کمکی برای پیشبرد دیگر برنامههاست؛ زیرا بدن و روانِ خسته را ترمیم میکند و نیرو و تلاش او را دوچندان میسازد. نشاط و شادی، از سویی با تفریح و سرگرمی سالم، بوی خوش، نگریستن به سبزه و گل، دیدار دوستان، شوخی مناسب و به اندازه، ورزش و سیر و سفر به دست میآید و گاه نیز مرهون شادمان ساختن دیگران است؛ به ویژه شادی دل غمگنان و کودکان. به فرموده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله:
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ دارٌ یُقالُ لَهُ دارُ الْفَرَحِ لا یَدْخُلُها إِلاّ مَنْ فَرِحَ یَتامَی الْمُؤْمِنِینَ.(1)
در بهشت قصری است که به آن کاخ شادی میگویند. همانا در آن، شادمانکنندگان کودکان و یتیمان از اهل ایمان، جای خواهند داشت.
فردوسی میگوید:
بکوشید تا رنجها کم کنید
دل غمگنان شاد و خرم کنید
جوان برای آرامش روح و روان و فرحبخشی به دوره جوانی، به تفریح سالم و شادی حلال نیاز دارد تا او را در برابر امواج سهمگین مشکلات ریز و درشت زندگی حفظ کند. جوان اگر پاک و با آرامش باشد، روح و روان او در آسایش است و از هرگونه دغدغه خاطر به دور خواهد بود.
1) کنزل العمّال، ج 3، ص 170.
شوخی
سیرت نیکو و اخلاق خوش، جوان را نزد خداوند محبوب میکند و اگر این حسن خلق، شادی دیگران را در پی داشته باشد، پیامبر و خدا را خرسند خواهد کرد؛ زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
مَنْ سَرَّ مُؤْمِنا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللّهَ.(1)
هر کس مؤمنی را مسرور کند، همانا مرا شاد کرده و هر کس مرا شادمان کند، خداوند را خوشحال ساخته است.
شوخطبعی، از گونههای شیرین و زیبای شادمانی است که آن را از ویژگیهای دینداران دانستهاند: «ألْمُؤْمِنُ دِعِبٌ لَعِبٌ؛ مؤمن، شوخ و اهل سرگرمی است.»(2)روزی امام صادق علیهالسلام از یونس شیبانی پرسید: در برخورد با یکدیگر چه مقدار مزاح میکنید؟ گفت: خیلی کم. امام این شیوه را نپسندید و فرمود:
مزاح کردن، جزو اخلاق نیک و وسیلهای برای خوشحال ساختن دیگران است. روش پیامبر این بود که برای خوشحال کردن افراد، با آنان مزاح میکرد.(3)
شوخی کردن نیز حد و مرزهایی دارد و زیادهروی در شوخی، ضعف و سستی اندیشه را در پی دارد و ابهت و شخصیت آدمی را خرد میسازد. ازاینرو، رسولالله صلیاللهعلیهوآله زیادهروی در شوخی را نکوهش میکند و میفرماید: «لا تَمْزَحْ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ؛ از
شوخی بپرهیز که مایه ریختن آبروست.»(1)همچنین برای خنداندن دیگران باید از دروغ پرهیز کرد. سفارش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از یاد نبریم که فرمود:
وَیْلٌ لِلَّذِی یُحَدِّثُ فَیکْذِبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَهُ.(2)
وای بر کسی که کلام دروغی را نقل کند تا دیگران بخندند، وای بر او! وای بر او!
از سوی دیگر، باید شوخی، از زشتی گفتار و ناراستی رفتار به دور باشد. در اینباره باز هم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِنّی أَمْزَحُ وَ لا أَقُولُ اِلاّ حَقّا؛ من شوخی میکنم، ولی سخنی نمیگویم، مگر آنکه در چارچوب حق باشد.»(3)یکی از یاران حضرت از ایشان پرسید: آیا در اینکه با دوستان خود شوخی میکنیم و میخندیم، اشکالی هست؟ فرمود: «اگر سخن ناشایست در میان نباشد، اشکالی ندارد».(4)
اوقات فراغت جوان
ایام جوانی به سرعت سپری خواهد شد و دیگر بار بازنمیگردد. جوان باید به گونهای برنامه خویش را تنظیم کند که از اوقات فراغت خود به نفع سازندگی روحی و روانی خویش بهره گیرد و برای تشکیل خانواده و تربیت فرزند در آینده، آمادگی لازم را به دست آورد. باید قدر فرصتها و روزهای پرارزش جوانی را بداند و آن را بیهوده هدر ندهد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «بادِرْ شَبابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ؛ پیش از آنکه دوره پیریات فرا برسد، از جوانی خود استفاده کن.»(1)باز میفرماید: «أَلسُّرِورُ یَبْسُطُ النَّفْسَ وَ یُثِیرُ النَّشاطَ؛ فرح و شادمانی سبب وجد و نشاط روح میشود.»(2)
کسی که وقت خود را به کسالت و بیهودگی صرف کند، زیان میبیند. جوان باید در زندگیاش برنامه و نظم داشته باشد تا اوقاتش، چراگاه وسوسههای شیطانی نشود. او باید از تفریح و ورزش برای سالمسازی بدن به منظور پرورش روح استفاده کند؛ زیرا تفریح سالم، انسان را از خستگی کارهای یکنواخت زندگی، رهایی میبخشد. متأسفانه بعضی از جوانان نمیدانند که چگونه از اوقات فراغت خود بهره جویند. گاه در خلال ایام تعطیل و فراغت، مرتکب گناه میشوند و دست به کارهای ناشایست میزنند. در نتیجه، زمینه کسالت و پشیمانی خود و دیگران را فراهم میسازند. جوان میتواند بخشی از فرصتهای خود را پس از مطالعه دروس، به ورزش و نیز فعالیتهای فکری و هنری با دوستان خوب اختصاص دهد. در زندگی برنامهریزی همهجانبه داشته باشد و به پرورش استعدادهای فکری، ذوقی، هنری و علمی بپردازد. فرد در پرتو برنامهریزی درست و استفاده شایسته از اوقات فراغت میتواند شخصیتی جامع بیابد و به کمال انسانی نزدیک
شود. نباید وقتی را که میتوان در مسیر درست قرار داد، بیتوجه و بدون فایده گذراند. پر کردن این اوقات طلایی با کتابها و فیلمهای ناپسند سبب آشفتگی روحی و گسستگی شخصیتی جوان میشود. باید به جوانان کمک کرد تا بهترین راه و عالیترین وسیله را برای گذران اوقات فراغت خود برگزینند.(1)
1) رضا فرهادیان، آنچه یک جوان باید بداند، قم، بوستان کتاب، چاپ نوزدهم، 1385، ص 49.
تفریح و سرگرمی
خدای مهربان بر اساس حکمت و مصالحی که خود بهتر میداند، انسان را به گونهای آفریده است که پیوسته روح و بدنش باید استراحت کند. خواب و استراحت را برای رفع خستگی بدن آدمی قرار داده، ولی برای برطرف ساختن خستگی روح، تفریح نیز لازم است. یکی از بهترین نمونههای تفریح سالم و حلال، مسافرت است. سیر و سفر، شادیآور و فزاینده نشاط و زداینده غم و گرفتگیهای روحی است. مسافرت، افزون بر ایجاد شادی و نشاط در انسان، گاه او را به رشد و کمال مطلوب میرساند. سیر در زمین، سبب دستیابی به عبرتهای تاریخ و آگاهی از سرنوشت خوب و بد پیشینیان است. در کنار مسافرت، حضور یافتن در کنار دوستان خوب نیز میتواند آرامشآفرین باشد. گفتوگو با دوست همراه و همدل، به کم شدن فشارهای روحی و زدودن اندوه و نگرانی و انبساط روح خسته فرد میانجامد. امام صادق علیهالسلام فرمود: «تَزاوَرُوا فَإِنَّ فِی زِیارَتِکُمْ إِحْیاءً لِقُلُوبِکُمْ؛ به ملاقات یکدیگر بروید که سبب زنده شدن قلبهایتان است.»(1)همچنین مطالعه کتابها و آثار دیگران نیز نشاط آدمی را فراهم میکند. امامان معصوم علیهمالسلام در کنار خواندن و تفکر در آیههای قرآن، به مطالعه کتاب، بسیار اهتمام داشته و توصیه کردهاند. مهمتر آنکه حفظ کتاب و نگهداری آن را بسیار لازم و ضروری میدانستند. امام صادق علیهالسلام به مُفَضَّل بن عمرو فرمود:
بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر کن و چون مرگت فرارسد، آنها را به پسرانت میراث ده؛ زیرا برای مردم، زمان فتنه و آشوب فرا میرسد که آن هنگام، جز با کتاب انس نگیرند.(2)
ایشان در کلامی دیگر میفرماید: «إِحْتَفِظُوا بِکُتُبِکُمْ فَإِنَّکُمْ سَوْفَ تَحْتاجُونَ إِلَیْها؛ از
کتابهای خود کاملاً مراقبت کنید؛ زیرا به آنها نیاز خواهید داشت.»(1)مطالعه و کتابخوانی برای جوانان بسیار مفید و سازنده است. مقام معظم رهبری میگوید:
من در جوانی زیاد مطالعه میکردم. غیر از کتابهای درسی مطالعه میکردم و میخواندم، هم کتابهای تاریخ، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر و هم کتاب قصه و رمان میخواندم. به کتاب قصه و رمان خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمانهای معروف را در دوره نوجوانی میخواندم. شماها واقعا باید دوره نوجوانی را قدر بدانید. هر چه امروز مطالعه میکنید، برایتان میماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمیشود. این دوره نوجوانی برای مطالعه کردن و یاد گرفتن، دوره خیلی خوبی است؛ واقعا یک دوره طلایی است و با هیچ دوران دیگری مقایسه نمیشود.(2)
ورزش پهلوانی
سلامت جسم، نشاط روان، حفظ شادابی و طراوت جوانی و نیز تجدد قوای جسمی، با ورزش به دست میآید. برخی ورزشها مانند کشتی، روحیه جوانمردی، شجاعت، حقطلبی و ستمستیزی را پرورش میدهد و برخی همچون شنا، تیراندازی و سوارکاری، مقاومت جسمی و روحی را در برابر شرایط سخت زندگی و آسیبهای اجتماعی افزایش میدهد، جوان را سالم و بدن را چابک و قوی برای رزم و دفاع میسازد.(1)رسول گرامی اسلام، نیرومند ساختن قوای بدن را وسیله خوشبختی میداند و ورزشهای یاد شده را تأیید میکند و میفرماید: «عَلَیْکُمْ بِالرَّمْیِ فَاِنَّهُ مِنْ خَیْرِ لَهْوٍ لَکُمْ؛ به تیراندازی پایبند باشید، چرا که آن از بهترین بازیهای شماست.»(2)باز هم میفرماید: «عَلِّمُوا أَوْلادَکُمُ السِّباحَةَ وَ الرِّمایَةَ؛ به فرزندان خود تیراندازی و شنا یاد دهید.»(3)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به منظور تقویت روحیه مردانگی و جوانمردی جوانان، برای کسب امتیاز، به برپایی مسابقه میپرداخت. ایشان بر قهرمانپروری مثبت تأکید میورزید و حتی در داوری مسابقهها، یاران خود را به قهرمانی در رقابتهای روحی تشویق میکرد. نوشتهاند که «روزی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله از محلهای در شهر مدینه میگذشت. گروهی از جوانان سرگرم زورآزمایی بودند. به این ترتیب که سنگ بزرگی را بلند کردند تا ببینند چه کسی بهتر میتواند آن را بلند کند. این مسابقه نیاز به داور نیز داشت. جوانان تا نگاهشان به رسول الله صلیاللهعلیهوآله افتاد، گفتند: هیچ داوری بهتر از پیغمبر نیست. یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، شما اینجا بایستید و برای ما داوری کنید که کدامیک از ما بهتر وزنه را بلند میکند. پیامبر پذیرفت و در آخر
فرمود: میخواهید بگویم که از همه شما قویتر و نیرومندتر کیست؟ گفتند: آری. فرمود: از همه قویتر و نیرومندتر کسی است که وقتی به خشم آید، خشم بر او غلبه نکند، بلکه او بر خشمش چیره شود خشم او را در راهی که رضای خدا نیست، نیندازد و بر خشم خودش مسلط شود. آنگاه که از چیزی خوشش میآید، آن خوش آمدن، او را به غیر رضای خدا نیندازد و بتواند بر رضا و میل و رغبت خودش مسلط شود».(1)
1) مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، تهران، انتشارات صدرا، بیتا، ص 220.
سیر و سفر
گردش و گشت و گذار بیرونی، برای کسب تجربه و زدودن سستی و رخوت، کارآمد است و حس کنجکاوی جوانان را ارضا و روحیه جستوجوگری و عبرتآموزی را در آنان اقناع میسازد. پیامبر میفرماید:
سافِرُوا فَاِنَّکُمْ اِنْ لَمْ تَغْنِمُوا مالاً أَفَدْتُمْ عَقْلاً.(1)
مسافرت کنید! چه حتی اگر در سفر نفع مالی عایدتان نشود، از فایدههای عقلی آن بهرهمند خواهید شد.
در واقع، خروج از تنگنای محیط زندگی و بهرهمندی از امکانات و موهبتهای طبیعی و انس گرفتن با طبیعت سرشار از زیبایی و طراوت و سرسبزی، جوان را همواره سرزنده و شاداب نگه میدارد؛ چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «سافِرُوا تَصِحُّوا؛ سفر کنید تا سلامت باشید.»(2)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، جوانان را به سفر جمعی تشویق میکند و میفرماید: «اَلرَّفِیقُ ثُمَّ الطَّرِیق؛ نخست رفیق راه، آنگاه سفر کردن.»(3)ایشان برای اینکه در سفر مشکلی برای گروه پیش نیاید، سفارش میکند که حتما یکی از آنان سرپرستی اعضا را به عهده بگیرد، تا همسویی و همنوایی لازم برقرار شود. آن بزرگوار میفرماید: «إِذا کانَ ثَلاثَةٌ فِی سَفَرٍ فَلْیُؤْمُو اَحَدَهُمْ؛ هرگاه سه نفر در سفری بیرون رفتند، باید کسی از خود را امیر گردانند.»(4)حسن تفاهم و همکاری با همنوعان، سازگاری با اطرافیان و همزیستی و انس
گرفتن با دوستان، از بایدهای مسافرت است و در نگاه پیامبر:
أَمَّا الَّتِی فِی السَّفَرِ فَبَذْلَ الزّادِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الْمِزاحُ فِی غَیْرِ الْمُعاصِی.(1)
بذل و بخشش توشه، خوشاخلاقی و شوخی کردن در چارچوب دوری از گناه، از آداب سفر است.
همکاری، همیاری و تقسیم کار، در لطافت و خوشی سفر نقش مؤثری دارد. میگویند در سفری که رسول الله صلیاللهعلیهوآله با دوستان خود رفته بود، پس از اینکه هر یک از آنها کاری را بر عهده گرفت، خود حضرت وظیفه گردآوری هیزم را پیشنهاد داد و در برابر مانع شدن همراهان برای انجام دادن کار فرمود: «میدانم، همه شما کارها را به خوبی انجام میدهید، ولی خداوند از بندهای که از همسفران خود کناره گیرد، ناخرسند است.» آنگاه برخاست و به گردآوری هیزم پرداخت.(2)
کار و تلاش
کار و پرداختن به حرفه، آثار بسیاری در پی دارد. بر اساس دیدگاههای شهید مطهری، کار سبب تمرکز و مهار قوه خیال میشود؛ یعنی اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول میکند. همچنین عامل جلوگیری از گناه به شمار میرود. گناه بیشتر شبیه انفجار است. مثل یک دیگ بخار که اگر آن را حرارت بدهند و هیچ منفذ و دریچه اطمینانی نداشته باشد، سرانجام انفجار پیش میآید. بسیاری از حاکمان، جانی و بدخواه از آب درمیآیند و یکی از علتهای جنایتکاری آنان، همین حالت تعطیل بودن و بیکاری است.(1)بدیهی است اگر انسانی به ویژه جوانان تن به کار ندهند و مدام از دست طبیعت انرژی بگیرند و حاضر به دفع آن نباشند، سرانجام آنان از همین مسئله ضربه مهلکی میخورند و به منجلاب فساد افتند. در حدیثی آمده است که هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخصی را میدید، از وی میپرسید: آیا کار داری یا نه؟ اگر میگفت: کاری ندارم و بیکارم، حضرت میفرمود: از چشمم افتادی. میپرسید: وقتی دلیلش را حضرت میفرمود:
لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ اِذا لَمْ یَکُنْ لَهُ حِرْفَةٌ یَعِیشُ بِدِینِهِ.(2)
اگر کسی کار و شغلی نداشته باشد، از دینش مایه میگذارد و آن را تباه میکند.
کار در عین اینکه ساخته فکر و روح و خیال و دل و جسم آدمی است، سازنده خیال، عقل و فکر، سازنده دل و قلب و به طور کلی، سازنده و تربیتکننده انسان است.(3)
متأسفانه برخی از افراد بر اثر بیکاری و تنبلی، رشد و موفقیت همنوعان خود را با مسئله شانس و بخت توجیه میکنند. آنان به سبب تن ندادن به کار و فعالیت و تحمل نکردن سختیها و مشکلات موجود بر سر راه و برای تسکین دل خود، به مسئله ذکر شده متوسل میشوند و خود را از عذاب وجدان میرهانند. در حالی که جوانان عزیز نباید دست روی دست بگذارند و منتظر فرود آمدن شاهین اقبال و بخت باشند.
جوانی، با کار و تلاش معنا مییابد و نیرو و توان این دوران را باید بدان مسیر سمت و سو داد؛ زیرا با این سرمایه، روحیه اعتماد به نفس و خودباوری در آن شکل میگیرد و ایشان را برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده میسازد. پیامبر گرامی اسلام همگان را به کار فرا میخواند، در عین حال که بر ارتباط و استعداد فرد و نوع کار تأکید میکند و میفرماید: «اِعْمَلُوا فَکلٌّ مَسَیّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ؛ همه شما کار کنید و بکوشید، ولی متوجه باشید که هر کس برای کاری آفریده شده است و آن را به آسانی انجام میدهد».(1)
آوردهاند که «روزی رسول الله صلیاللهعلیهوآله با یاران خود نشسته بود. جوان توانا و نیرومندی را دید که اول صبح به کار و کوشش مشغول شده است. کسانی که در محضر پیامبر بودند، سخن به کنایه گشودند و گفتند: این جوان اگر نیرومندی و توان خود را در راه خدا به کار میانداخت، شایسته ستایش بود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پاسخ به آنان فرمود: این سخن را نگویید. اگر این جوان برای معاش خود کار میکند که در زندگی نیازمند دیگران نباشد، با این عمل در راه خدا گام برمیدارد. همچنین اگر کار میکند تا زندگی والدین ضعیف یا کودکان ناتوان خود را تأمین کند و از مردم بینیازشان سازد، باز هم به راه خدا میرود؛ ولی اگر کار میکند تا با درآمد خود بر تهیدستان مباهات کند و بر ثروت و دارایی خود بیفزاید، او به راه شیطان رفته و از راه حق منحرف شده است».(2)
جوان در پرتو اندیشه، توان بازو و سرمایه کار، به هدف خود میرسد و کلید کامیابی او، کار و کوشش است. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، یکی از یاران خود را دید و از او پرسشهایی کرد و او هم پاسخ داد. سپس از شغل وی پرسید. او گفت:بیکارم! حضرت فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنِی؛ از چشم من افتادی.»(1)مولوی چه زیبا میگوید:
مرغ با پر میپرد تا آشیان
پرِّ مردم همت است ای مردمان
دست داده استت خدا، کاری بکن
مَکسبی کن، یاریِ یاری بکن
هر کسی در مکسَبی پا مینهد
یاری یاران دیگر میکُند
1) محمد بن محمد سبزواری، جامع الاخبار، قم، مؤسسه آل البیت، 1414 هـ . ق، ص 390.
کتابنامه
نهجالبلاغه، ترجمه: فیض الاسلام، سید علینقی، تهران، جاویدان، بیتا.
نهجالبلاغه، ترجمه: صبحی صالح، بیروت، چاپ اول، 1387 هـ . ق.
نهجالبلاغه، ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1369.
آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم و دررالکلم، قم، انتشارات دفترتبلیغات، 1366.
ابن ابی الحدید،عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشی، 1404 هـ . ق
ابن شعبه حرانی، حسن، تحف العقول، قم، انتشارات، جامعه مدرسین، 1404هـ . ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دارالکتاب، چاپ اول، 1401 هـ . ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه.
بروجردی، حسین، جامع احادیث شیعه، قم، مدینة العلم، بیتا.
بن ابی فراس، ورام، مجموعه ورام، قم، انتشارات مکتبة الفقیه، بیتا.
پور امینی، محمد باقر، جوان در چشم و دل پیامبر، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ دوم، 1382.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، کتابچی، 1371.
حکیم، سید محمد تقی، پیام پیامبر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
خادمی کوشا، محمد علی، جوان در پرتو اهل بیت علیهمالسلام، قم، بوستان کتاب، چاپاول، 1382.
دیلمی، حسن بن ابی الحسن، اعلام الدین، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 هـ . ق
راوندی، فضلالله، نوادر المعجزات، قم، دارالکتب، بیتا.
سبزواری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، قم، مؤسسه آل البیت، 1414هـ . ق.
شهید ثانی، منیة المراد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی، قم، تحقیق: حسین استاد ولی و علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1404 هـ . ق.
صابری یزدی، علیرضا، الحکم الزاهره، ترجمه: محمدرضا انصاری، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، امالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362.
ـــــــــــــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه، قم، منشورات جماعة المدرسین، 1404 هـ . ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمیللمطبوعات، 1417 هـ . ق.
طبرسی، ابوالفضل علی بن حسن، مشکات الانوار، نجف، کتابخانه حیدریه، 1380 هـ . ق.
طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، انتشارات شریفرضی، 1412 هـ . ق.
طبرسی، علی بن حسن، مشکات الانوار، نجف، چاپخانه حیدریه، بیتا.
طبسی، محمدرضا، ذرایع البیان، نجف، چاپخانه آداب، بیتا.
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، بیروت، دارالصعب.
ـــــــــــــــــــــــــ، امالی، قم، دارالثقافه، بیتا.
ظهیری، علی اصغر، اخلاق اجتماعی جوانان، قم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتیانصاری، چاپ دوم، 1380.
عابدینی، احمد، پلی به دنیای نسل جوان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول،1384.
فرهادیان رضا و بتول فرهادیان، آنچه یک جوان باید بداند (ویژه دختران)، قم، بوستان کتاب، چاپ نوزدهم، 1385.
فلسفی، محمد تقی، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، نشر فرهنگ، بیتا.
فیض کاشانی، ملا محسن، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1365.
گروهی از نویسندگان، منشور تربیتی نسل جوان، دبیرخانه شورای عالی جوانان، تهران، 1374.
متقی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1372.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، بیتا.
محمدی اشتهاردی، محمد، داستان دوستان، قم، انتشارات دفتر تبلیغاتاسلامی، بیتا.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، انتشارات دارالحدیث، 1362.
مروّجی طبسی، محمد جواد، جوان از منظر معصومان علیهمالسلام، قم، انتشارات سلسال، چاپ اول، 1381.
مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی، تهران، انتشارات صدرا، بیتا.
مظاهری، حسین، اخلاق و جوان، قم، انتشارات شفق، چاپ اول، 1375.
موسوی خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، نجف، چاپ خانه آداب، بیتا.
نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، تحقیق: محمد کلانتر، مؤسسه مطبوعات اسماعیلیان، بیتا.
نراقی، ملا احمد، معراج السعادة، تهران، انتشارات اسلامیه، بیتا.
نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 هـ . ق.
نهج الفصاحه، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، تهران، انتشارات جاویدان، بیتا.
نیشابوری، ابن فتال، روضه الواعظین، قم، انتشارات الرضی، بیتا.
یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1371.