ghaemiyeh.com
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما / کد: 2039 / زمستان 1393
دوره جدید، شماره 16 (پیاپی 157)
مدیرمسئول: علیرضا رنجبر
سردبیر: سید علی حسینیایمنی
اعضای هیئت تحریریه به ترتیب حروف الفبا:
ابراهیم اخوی، سید علی حسینیایمنی، محمود سوری، سید محمود طاهری و محمدحسن باجلان
ویراستار: نورمحمدی
صفحهآرا: محمد صادقی
بها: 125000 ریال
با آثاری از:
آقایان و خانمها:
ابراهیم اخوی، محمود سوری، سید محمود طاهری، قربان صحرایی چالهسرایی، حسن اردشیری لاجیمی، محمدحسن باجلان، علیاصغر نوبخت، محمدمهدی سوری، سید رضا طاهری، محمد کامرانی اقدام، رقیه ندیری، سودابه مهیجی، سهیلا بهشتی، اسماء خواجهزاده، سیده طاهره موسوی، زهرا چغامیرزایی.
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ص. پ: 3133 ـ 37185، تلفن: 32915511 ـ 025، نمابر: 32915510
تلفن تحریریه مجله: 32935803
تهران، جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین،
تلفن: 22014738، نمابر: 22164997
دفتر خراسان: مشهد ـ خیابان امام خمینی رحمه الله ، جنب باغ ملی، ساختمان صبا، طبقه سوم
تلفن: 32215108 ـ 051، نمابر: 32215106
www.irc.ir info@irc.ir
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما نظر به اهمیت جایگاه شناخت و نظریهپردازی در حوزههای تخصصی برنامهسازی مناسبتی، فصلنامه اشارات را با اهداف زیر منتشر میکند:
l پوشش محتوایی و متنی مناسبتهای دینی، ارزشی، ملی و بینالمللی؛
l انتشار پژوهشهای مناسبتی جهت پیشتبانی از گروه برنامهسازی در حوزه مناسبتها؛
l تهیه متون جذاب ادبی چون شعر، قطعه ادبی و داستانک برای استفاده گویندگان صدا و سیما؛
l پیشنهاد محورهای موضوعی در راستای آیین برنامهسازی و معرفی منابع مطالعاتی به تهیهکنندگان و برنامهسازان صدا و سیما.
یادآوری
l مسئولیت محتوای مقاله بر عهده نویسنده است.
l نظرهای بیان شده در مجله الزاماً بیانگر نظر فصلنامه نیست.
l نقل مطالب فصلنامه با ذکر منبع، آزاد است.
یک ـ ساختار مقاله
عنوان: باید کوتاه، گویا، جذاب و بیانکننده محتوای مقاله باشد.
چکیده: باید حداکثر 150 کلمه به زبان فارسی و انگلیسی و آیینه تمامنما و فشرده مقاله و شامل موضوع، ساختار و نتایج پژوهش باشد.
کلیدواژگان: باید حداکثر پنج واژه (به زبان فارسی و انگلیسی) باشد که برای آسانی دسترسی در جستوجوی الکترونیکی، نقش نمایه را ایفا کند.
مقدمه: مسائل و مشکلات موجود در زمینه پژوهش و یافته های قبلی درباره موضوع مورد بحث را به صورت کوتاه شرح دهد.
متن اصلی:
الف) بیان موضوع؛
ب) عنوانهای اصلی و فرعی؛
ج) متن مقاله (شامل یافتههای پژوهش در مورد موضوع مورد بحث)؛
د) نتیجهگیری (شامل نتیجههای جدید به دست آمده از پژوهش).
دو ـ شیوه ارجاعدهی
الف) ارجاع استنادی به منابع باید در خود متن، بیدرنگ، پس از نقل مطلب، درون کمان بیاید:
کتاب
• نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
(سمیعی گیلانی، 1375: 120 ـ 124) l (دهخدا، 1360: «استوانه») l (کلینی، 1420: ج 15: ح 1455: 200) l (نک: هانتینگتون و دیگران، 2001: ج 2: 562) l (Fischer, 1982: Vol. 3: 372)
• نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
• نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
مقاله
• نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
• نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
• نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
ب) ارجاع توضیحی و معادل خارجی واژگان و اصلاحات علمی در پانوشت بیاید.
سه ـ شیوه نگارش منبع
مشخصات کتابشناختی منبعها با تفکیک فارسی و لاتین، کتاب، مقاله یا پایگاه اینترنتی، به ترتیب حروف الفبا و به شرح زیر در پایان مقاله بیاید:
کتاب
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. محل چاپ: نام ناشر.
برلین، آیزایا. 1380. چهار مقاله درباره آزادی. ترجمه: محمدعلی موحد. تهران: خوارزمی.
کلینی، محمد بن یعقوب. 1368. اصول کافی (جلد 4). تهران: علمیه اسلامیه.
مقاله
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). شماره مجله (سال انتشار). صفحه آغاز ـ صفحه پایان.
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. 20 (5). 32 ـ 50.
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. در: نام و نامخانوادگی (گردآورنده). نام مجموعه (به صورت کامل و ایتالیک سیاه) (شماره جلد). شماره صفحه یا صفحهها. محل چاپ: نام ناشر.
توسک، لارنس. 1378. «سبکسنجی». ترجمه: فریار اخلاقی. در: کوروش پاکنهاد (گردآورنده). مجموعه مقالات همایش سبکشناسی ادبیات فارسی (جلد 2). 122 ـ 140. تهران: دانشگاه تهران.
پایگاه اینترنتی
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. در: نام کامل و دقیق پایگاه اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
جین، اجسون. 1363. زبانشناسی همگانی. ترجمه: حسین وثوقی. در: پایگاه اینترنتی فرهنگستان زبان و ادب فارسی: www. persianـlanguage. org/adabiat. asp (بازیابی در 20/7/1386).
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). در: نام کامل و دقیق پایگاه اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. در: پایگاه مجلات ایران: www. magiran. com (بازیابی در 20/4/1388).
چهار ـ شیوه صفحهبندی
حاشیه صفحهها از بالا و پایین 3، چپ و راست 5/3 و فاصله میان سطرها 1 سانتیمتر باشد.
عنوان مقاله با قلم BTitr سیاه و فونت 16 در صفحه نخست مقاله نوشته شود.
اطلاعات زیر در صفحه اول بیاید:
نام و نامخانوادگی نویسنده یا نویسندگان، رتبه علمی، محل کار، نشانی کامل پستی، تلفن، دورنگار و رایانامه.
متن مقاله با قلم BNazanin نازک و فونت 14 حداکثر در 20 صفحه حروفچینی شده (در محیط word) تنظیم شود.
شیوه درست حروفچینی رایانهای رعایت شود.
پنج ـ شیوه ارزیابی
مقاله باید دربردارنده یافتههای جدید پژوهشی، نظریه یا روش جدید در حل مسائل (پژوهشهای بنیادی یا کاربردی) و دارای جهتگیری رسانهای باشد.
شورای علمی و داوران مجله، مقاله دریافتی را ارزیابی و درباره پذیرش یا رد آن تصمیمگیری میکنند.
اگر مقاله به اصلاح، نیاز داشته باشد، به نویسنده بازگردانده میشود.
مقاله ارزیابی شده در نوبت چاپ قرار میگیرد و با توجه به ظرفیت مجله، بر اساس نوبت دریافت و اصلاح نهایی، منتشر میشود.
نویسنده باید مقاله فرستاده شده به مجله را همزمان برای انتشار به دیگر نشریهها نفرستد.
مقاله منتشر شده در دیگر نشریهها از گردونه انتشار حذف میشوند.
مقاله فرستاده شده، بازگردانده نمیشود.
مجله در پذیرفتن و نپذیرفتن و نیز ویرایش علمی و ادبی مقاله، آزاد است.
مقاله تنظیم شده بر اساس شیوه صفحهبندی (بند چهار) به نشانی رایانامه یا صندوق پستی مجله فرستاده شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرست مطالب
روز کشاورزی و دهداری... 11
پژوهش... 13
متن ادبی.. 16
شهادت حضرت امام رضا علیه السلام . 25
پژوهش... 27
متن ادبی.. 54
شعر. 63
زیرنویس... 74
ولادت حضرت عیسی مسیح علیه السلام . 77
پژوهش... 79
متن ادبی.. 83
داستان. 90
زیرنویس... 92
روز بصیرت و میثاق با ولایت.... 95
پژوهش... 97
زیرنویس... 107
آغاز امامت حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 111
پژوهش... 113
متن ادبی.. 116
شعر. 118
آغاز هفته وحدت.... 119
پژوهش... 121
متن ادبی.. 125
زیرنویس... 130
ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله - روز اخلاق و مهرورزی... 133
پژوهش... 135
متن ادبی.. 167
شعر. 175
زیرنویس... 176
داستان. 178
میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام . 189
پژوهش... 191
متن ادبی.. 208
داستان. 211
تولد حضرت عبدالعظیم حسنی قدس سره. 215
پژوهش... 217
ولادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام . 237
پژوهش... 239
متن ادبی.. 257
شعر. 259
زیرنویس... 261
وفات حضرت معصومه علیهاالسلام . 263
متن ادبی.. 265
شعر. 269
زیرنویس... 270
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران.. 273
پژوهش... 275
متن ادبی.. 278
شعر. 281
زیرنویس... 282
ولادت حضرت زینب علیه السلام - روز پرستار. 283
پژوهش... 285
متن ادبی.. 302
شعر. 310
زیرنویس... 312
معرفی کتاب... 316
روز احسان ونیکوکاری... 321
متن ادبی.. 323
زیرنویس... 326
دیگر مناسبتها 329
دیگر مناسبتها 331
کتابشناسی مناسبتی.. 335
دوشنبه
1 دی 1393
29 صفر 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
نگاهی روانشناختی و دینی به کشاورزی
گروه روانشناسی
اشاره
تولیدگری، ویژگی است که افراد را به نشاط برتر و احساس بهتر نزدیک میکند. وقتی فرد با محصولی روبرو میشود که برخاسته از فکر، خلاقیت، تلاش و تدبیر اوست، حسی زیبا از ارزشمندی و توانمندی در او شکل میگیرد که بستر سلامت روان را در وی فراهم میآورد. تولیدگری میتواند در جنبههای گوناگونی تعریف شود که کشاورزی بخشی از آن است. کشاورز، با تکیه بر یاری خداوند، استفاده از مواهب طبیعت، تلاش و سختکوشی خود و مدیریت شرایط، همراه با دانشی که بیشتر برخاسته از تجربه است، محصول مورد نیاز خود و دیگران را تولید میکند. چنین شایستگی زیبایی، در دیگر بخشهای زندگی کشاورز هم میتواند نقشآفرین باشد. بخشی از آن در شکلگیری ارتباط معنوی مطلوب تعریف میشود؛ زیرا کشاورز میداند که با اراده الهی میتواند به دستاوردهای مورد نظر دست یابد. ازاینرو، در آیات قرآن هم به صراحت اعلام شده است که کشت حقیقی و دسترسی به محصول، کار خداست و کشاورز وسیلهای برای تحقق این مهم است. در آیات 63تا67 سوره واقعه میخوانیم: «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُام نَحْنُ الزَّارِعُونَ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ؛ آیا چیزی را که میکارید دیدهاید؟ آیا شما میرویانیدش یا ما رویانندهایم؟ اگر میخواستیم خاشاکش
میساختیم تا در شگفت بمانید و بگویید: ما غرامتزدگانیم؛ بلکه ما بینصیبماندگانیم.» امام صادق علیه السلام نیز در تفسیر آیه «و عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ؛ و مؤمنان باید به خدا توکّل کنند»؛ فرمود: منظور از مؤمنان، کشاورزان است».
به بهانه روز کشاورزی و دامداری، نگاهی به نگرش ناب آموزههای اسلامی درباره این مشاغل ارزشمند میاندازیم که میتواند سهم بسزایی در ارتقای اقتصادی جامعه بهویژه در پدیداری اقتصاد مقاومتی داشته باشد.
· پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عدّهای را دید که کشاورزی نمیکنند. به آنها فرمود: ما أنتُم؟ قالوا: نَحنُ المُتَوَکِّلونَ، قالَ: لا، بَل أنتُمُ المُتَّکِلونَ؛ شما چه کاره هستید؟ گفتند: ما توکّلکنندگانیم. فرمود: نه، شما سر بار دیگران هستید».
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «ما مِنِ امرِئٍ یُحیِی أرضا فَتَشرَبُ مِنها کَبِدٌ حَرّی، أو تُصِیبُ مِنها عافِیَةٌ، إلاّ کَتَبَ اللّهُ تعالی لَهُ بهِ أجرا؛ هر کس که زمینی را احیا کند و از آب آن زمین، جگرتفتیدهای بنوشد، یا از محصولش، روزی جویندهای نصیبی برد، خداوند متعال در قبال آن اجری برایش رقم زند».
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «مَن أحیا أرضا مَیتةً فلَهُ فیها أجرٌ، و ما أکَلَتِ العافِیَةُ مِنها فهُو لَهُ صَدقَةٌ؛ هر که زمین مردهای را زنده کند، مأجور است و آنچه را روزیجویندهای، از محصول آن بخورد، برایش صدقه باشد».
· امام باقر علیه السلام : «کانَ أبی یقولُ: خَیرُ الأعمالِ الحَرْثُ، تَزرَعهُ فَیَأکُلُ مِنهُ البَرُّ و الفاجِرُ، أمّا البَرُّ فَما أکَلَ مِن شیءٍ استَغفَرَ لکَ، و أمّا الفاجِرُ فما أکَلَ مِنهُ مِن شَیءٍ لَعَنَهُ، و یَأکُلُ مِنهُ البهائمُ و الطَّیرُ؛ پدرم میفرمود: بهترین کارها کشاورزی است؛ چیزی را میکاری و نیک و بد از آن میخورند. نیکوکار میخورد و برایت از خدا آمرزش میطلبد و بدکار میخورد و آنچه خورده او را لعن و نفرین میکند و چرندگان و پرندگان نیز از آن بهرهمند میشوند».
· امام صادق علیه السلام : «سِتُّ خِصالٍ یَنتَفِعُ بها المؤمنُ مِن بَعدِ مَوتِهِ: وَلدٌ صالِحٌ یَستَغفِرُ لَهُ، و مُصحَفٌ یَقرَأُ فیهِ، و قَلِیبٌ یَحفِرُهُ، و غَرسٌ یَغرِسُهُ، و صَدَقةُ ماءٍ یُجرِیهِ، و سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤخَذُ بها بَعدَهُ؛ شش چیز است که مؤمن بعد از مرگ خود از آنها بهرهمند میشود: فرزند صالحی که برای او آمرزش بطلبد، قرآنی که از روی آن تلاوت میکند، چاهی که حفر مینماید و درختی که مینشاند و نهر آبی که در راه
خدا جاری و وقف میکند و سنّت (روش) پسندیدهای که از خود بر جای میگذارد و بعد از او به آن عمل میشود».
· امام صادق علیه السلام : «سُئلَ رسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله :ای المالِ خَیرٌ؟ قالَ: زَرعٌ زَرَعَهُ صاحِبُهُ و أصلَحَهُ و أدّی حَقَّهُ یَومَ حَصادِهِ؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد: کدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که صاحبش بکارد و به آن رسیدگی کند و در روز برداشت، حق و حقوق آن را بپردازد».
· امام صادق علیه السلام : «إنّ اللّهَ جَعَلَ أرزاقَ أنبیائهِ فی الزَّرعِ و الضَّرعِ، لِئلاّ یَکرَهُوا شَیئا مِن قَطْرِ السماءِ؛ خداوند روزی پیامبران خود را در کشاورزی و دامداری قرار داد، تا بارشهای آسمان را ناخوش ندارند».
· امام صادق علیه السلام : «إنّ اللّهَ عزّ و جلّ اختارَ لأنبیائهِ الحَرثَ و الزَّرعَ، کَی لا یَکرَهُوا شیئا مِن قَطْرِ السماءِ؛ خداوند عزّ و جلّ کارِ کشت و زرع را برای پیامبران خود برگزید، تا بارش آسمان را ناخوش ندارند».
· امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به یزید بن هارون واسطی که از ایشان درباره برزگران پرسید ـ فرمود: «هُمُ الزّارِعُونَ کُنوزَ اللّهِ فی أرضِهِ، و ما فی الأعمالِ شَیءٌ أحَبَّ إلی اللّهِ مِن الزِّراعَةِ، و ما بَعَثَ اللّهُ نبیّا إلاّ زَرّاعا إلاّ إدریسَ علیه السلام فإنّهُ کانَ خَیّاطا؛ آنان کشتگران گنجهای خدا در زمین اویند. در میان کارها هیچ کاری نزد خداوند محبوبتر از کشاورزی نیست و خدا هیچ پیامبری نفرستاد، مگر آنکه کشاورز بود، مگر ادریس علیه السلام که خیّاط بود».
· امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال از مکروه بودن شغل کشاورزی ـ فرمود: «ازرَعُوا و اغرِسُوا، فلا و اللّهِ ما عَمِلَ الناسُ عَملاً أحَلَّ و لا أطیَبَ مِنهُ، و اللّهِ لَیَزرَعُنَّ الزَّرعَ، و لَیَغرِسُنَّ النَخلَ بعدَ خُروجِ الدَّجّالِ؛ زراعت کنید و درخت بکارید؛ به خدا سوگند که مردم شغلی حلالتر و پاکیزهتر از آن پیشه نکردهاند. به خدا سوگند [حتی] بعد از خروج دجّال (نزدیک شدن قیامت) هم کشاورزی و نخلکاری ادامه خواهد یافت! »
· امام صادق علیه السلام : «لا تَقطَعُوا الثِّمارَ فَیَبعَثُ اللّهُعَلیکُمُ العَذابَ صَبّا؛ درختان میوه را قطع نکنید، که خداوند بر سر شما عذاب فرو میریزد».
· امام صادق علیه السلام : «مَکروهٌ قَطعُ النَّخلِ؛ قطع درخت خرما، مکروه است».
منبع روایات: محمد محمدی ریشهری، میزانالحکمه(نرمافزار)، قم. دارالحدیث.
جوانمردِ سبزِ سبزهها
سیده طاهره موسوی
زمینِ منتظر سبزینگی
زمین تشنه است؛ تشنه رویش با لحظههایی به رنگ بارِش!
زمین منتظر است؛ منتظر زندگی با ضرباهنگ سبزینگی!
زمین بیتاب است؛ بیتاب تصویری از طراوت در دل ذره ذره وجودش!
زمین چشم به راه است؛ چشمبهراه دستانی سرشار از ذوق کاشت و شوق برداشت!
زمین پر از واژه است؛ واژههایی که میباید سر به آسمان بگیرند تا از دل خاک به سوی افلاک پرواز کنند...
... زمین آغوشش را باز کرده برای حضورِ بغل بغل، گل؛ خرمن خرمن، سبزه و باغ باغ، درخت.
زمین تو را میخواند برای آغاز انقلاب؛ انقلاب شکوفایی و رویش در تن خشکیده خاکساران! اینک تویی که استعارهای از بهشت برای هستی خواهی گرفت و حاصلی رنگارنگ چونان رنگین کمان در کرانههای خاکی بر جای خواهی گذاشت.ای کشاورز!
سبزاندیشی کشاورز
ای کشاورز، سپیدهدمان که پرتو خورشید، سقفی از روشنایی و حمایت برای تو و
بذر بذر تلاشت میگستراند، برخیز و بر کشتزارهای فراخ، سلام کن و چشمان خاک نواز آسمان را به سمت زمین فرابخوان. طلب کن باران را از گوارایی وجود ابرها. دیباچه رستاخیز را به پا کن در ردیف ردیف انجمن مزرعه؛ مزرعهای که فرحناکی و تازگی را بشارت میدهد.
ای مرد اتفاقساز زمین، الفبای تازگی را در سکوت فروخفته خاک فریاد کن و در گوش دانههای نورس، امید جوانه زدن را زمزمه کن. زمزمه کن اتفاقی به رنگ بهار را؛ بهاری که ثمره رحمت خدا و دستان زحمتکش توست. بهاری که ریشه در سبزاندیشی تو دارد و معجزه آب و آفتاب و باد و باران است و «همان رستخیز زمینی! »
ای سراینده در دل خاک، بسرا غزل نفس کشیدن را با وزن دلانگیز نهالها؛ نهالهایی که سر بر شانههای تو میگذارند و قد میکشند. قد میکشند تا روزی به میهمانی جانها رسند و سفرههایی رنگین را تصویر کنند. راز غیرت و بخشش تو را فقط خدا میداند؛ آنکه برای تعالی حیات و رزق و روزی تو را واسطه کرده است.
برخیزای کشاورز! برخیز و بر کویرستانهایی ترک خورده، ردایی سبز بپوشان. برخیز و بر بوم هستی تبسم گندم و زیتون بنگار. برخیز تا از پویایی نگاه و دستانت، میوه پیوند آسمان و زمین متولد شود. برخیز و هدیه کن سبزینگی را. برخیز و گستره بیانتها را یاور و بارآور باش!
آغاز سبزسرایی کشاورز
سلام ای سایهنشین رحمت خدا!
سلام ای دشت تا همیشه سبز!
سلام ای همجنس بهشت و دیباچه رستاخیز!
سلام ای قنوتهای رو به آسمان!
سلام ای گندمزاران بیقرار و نسیمهای بیشمار!
سلام ای تجلی جهاد در زمینی پهناور!
سلام ای زمین عطشناک هر چه کمال!
سلام ای جلوهزار حضور زلال آب و حرارت آفتاب!
سلام ای شالیزاران مجذوب زر و زیتون و بهار!
سلام ای رستنگاه سبز رحمت و ساقه ساقه تلاش و ایمان!
ای راز انتخاب من، اکنون به سوی تو میآیم، با عزمی که در داس و بیلم نهفته و اندیشه جهادی که برای آن برگزیده شدهام! ای وسعت خاک، به سوی تو میآیم با انرژی و ارادهای که خداوند در وجودم نهاده تا هیاهو و تحرکی در نبض نبض وجودت بیافرینم و در زیر چتر باران و هرم آفتاب، بالندگی و سبزینگی را به تو هدیه کنم.
قنوت سبز سبزهها
وام گرفتهایم، ما، تمامِ مردمان سبزخواه زمین، از همتت، نعمتهای الهی را، ای کشاورز!
ای کشاورز، خانه دلت همیشه روشن، ایمانت همیشه والا؛ مزرعهات همیشه سرسبز، شالیزارانت همیشه پربار!
ای کشاورز، صادقانهترین دعاها لایق توست؛ تویی که با دستان پینه بسته و دلی مالامال از عشق به آفریدههای سبز پروردگارت، سفرههامان را میهمان برکات الهی میکنی؛ برکاتی که سیرابگر تنهای تشنه و گرسنه آدمیانند. برکاتی که در چرخه حیات میچرخند و زندگی میبخشند به همه مخلوقات، از گنجشک گرفته تا انسان.
سربلندی و سلامتی از آن تو باد، ای جوانمردِ جوانههای خاک!
قنوت سبزمان همنوا با قنوت سبزههای مزرعهات تقدیم تو باد، ای کشاورز، ای جوانمرد سبزینه سبزهها!
همگام با کشاورز
قربان صحرائی چالهسرائی
به دست خود درختی مینشانم
پسرک مدادش را برداشت و روی صفحهای از دفتر نقاشیاش، درختی کشید. آنگاه بیلی به دست پیرمردی کوژپشت داد و وی را کنار درخت نقاشیاش به کار گماشت. سپس جوی آبی به سوی درخت جاری نمود و پیر را به آبیاری و هرس آن مشغول ساخت. درخت باغ نقاشی پسرک سرسبز شد و رشد کرد. شاخ و برگش همچون چتری دلگشا بر پیرامونش سایه انداخت. خنکی جوی آب و شُرشُر آن آهنگ حیات مینواخت. پیرمرد دستمال جیبیاش را از جیب برداشت و عرق پیشانیاش را پاک کرد.
چند پرنده که در آن حوالی پرواز میکردند به سوی درخت پر گشودند و بر شاخهاش نشستند. لختی بعد، پرندگان در سایه درخت کنار جوی آب فرود آمدند تا گلویی تازه کنند.
رهگذران، درخت را که دیدند مسیرشان را به آن سو تغییر دادند و هر روز از کنارش عبور میکردند. ابتدا پسرک درخت را در پرچینی محصور کرد، ولی روز بعد با خود اندیشید: «چرا آنان را از محبت رایگان درخت محروم سازم؟!». پاککن را از جامدادیاش برداشت و پرچین را پاک کرد و درخت را از زندان بخل آزاد نمود. لبخند رضایت بر لبان پیرمرد نقش بست و دستانش را بلند کرد و از نقاش حقیقی برای پسرک نقاش، طلب عافیت کرد و عاقبتی با سعادت آرزو نمود.
جریان جوی آب، به آن نقطه از کاغذ زندگی بخشید و کمکم پیرامون درخت با سبزه و گلهای متنوع و رنگارنگ تزئین و آراسته شد. صبح هر روز که آفتاب طلوع
میکرد، با سلام صبحگاهیاش لبخند رضایت را در چشم شبنم مینشاند و بر برگها، گلبرگها و جوی آب تبسم هدیه میکرد. گویی از حریر حیات این چشمانداز، نشاط و شادابی و زندگی میتراود.
حتی باد گرم و سوزان بیابان از آن روز تصمیم گرفت لباس خشن و زُمخت را از تن درآورد و حریر نرم و لطیف بر تن نماید و در قامت نسیمی خنک و دلنواز، رقصکنان به سمت درخت و باغچه پسرک به پرواز درآید. او پس از شانهکردن موی مجعد درخت، با خود عطر دلاویز گل و ریحان و ضَیمَرانِ پای آن را به نقاط دیگر میپراکند تا طبیعت اطراف را با شمیم نشاط و زندگی عطرآگین کند.
هر روز نسیم، بوی گلها را به نقاط دورتری میبرد. روزی چند زنبور عسل ردّ نسیم را گرفتند و به باغچه پسرک و درخت سرسبزش رسیدند. زنبورها از تماشای این گلستان بِکر به وجد آمدند و تصمیم گرفتند در شاخهای از درخت کندویی برپا کنند. مدتی بعد بر سفره ساده و بیرنگ و ریای پیرمرد پیالهای از عسل بود که به نان خالی آن سفره، حلاوتی شگرف بخشید.
اکنون سالهاست آن منظره بر دیوار اتاق پسرک که امروز مردی رشید شده، کنار قفسه کتابهایش جا خوش کرده است و بر مهمانانش چشمنوازی میکند.
طبیعت و هستی نیز نقاشیِ نقاش ازل است که از سرپنچه لایزالیاش تراویده و آن نقاش بیبدیل تمام هستی را به بهترین شکل کشیده است.
نقّـاش ازل
از چهار دیواری خانه خسته میشوی و دل به صحرا و طبیعت میزنی.
گاهی چشمانداز یک گلستان تو را به وجد میآورد و تماشای مناظرش مسحورت میکند. وارد گلستان که میشوی، میبینی در آن انواع و اقسام گیاهان، با رنگ و بوهای گوناگون؛ به وفور، هر کدام در جای خود قرار گرفته است. شاخ و برگهای گیاهان با نسیم خنکی به رقص ملایمی در میآیند و گویی نوای خوش برگها به همان نسبت، حرکات موزون و گاهی نامتوازن، موسیقی ملایمتری مینوازند.
رنگ و بوی یک بوته از گل محمدی تو را به سوی خویش میکشد و گاهی
شاخهای از آن را به مشامت نزدیک میکنی تا از عطر دلاویزش مست شوی و با لطافت گلبرگهای مخملینش صورتت را بنوازی.
اما گاهی هم درختی پرمیوه نظرت را جلب میکند و دست دراز میکنی و سیبی سرخ از شاخه پرمحصول و خوشمنظر و خُرّمش میچینی و به تماشایش مینشینی و با حمد و ثنای خالق بیهمتا میلش میکنی.
گاه، سایهسار یک درخت تناور بر جسمت چتری دلگشا میگشاید و با آرامش پیکرت، تو را از گزند تیغ گرمای سوزان محافظت میکند و تو در خُنکای سایهبانش جلای روح مییابی و جسمت را صفایی دلچسب فرا میگیرد.
گلستان، بوستان، نخلستان، تاکستان، شالیزار، گندمزار، مزرعه، باغ و... همه دستاورد و حاصل دسترنج زحمات و تلاش خستگیناپذیر کشاورزی است که به کاشت و داشت و برداشت آن پرداخته است تا انسانها و دیگر موجودات از آن بهرهمند شوند؛ یعنی کشاورز با کمک «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» این دستاورد را تحصیل نموده است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...
برای کشاورز زحمتکش، فصل سرد و گرم معنا و مفهوم ندارد. او در کار کشاورزی زمستان و تابستان نمیشناسد؛ زیرا فراخور نیاز هر گیاه در زمان ویژهای به کشتوکار میپردازد تا در تمام فصول، محصول مورد نیاز جامعه فراهم شود.
زمستان فصلی است که منتهی به بهار میشود و بهار فصل کشتوکار است. برای کشاورزی و کشاورزان فصل زمستان مقدمه و آغاز تلاشی است که با شروع فصل خُرّم بهار به اوج خود میرسد.
اسفندماه، ماه پایانی زمستان است که در آن غالب کشتزارها از خواب زمستانی برمیخیزند. آهسته آهسته مردان و زنان کشاورز و تولیدکننده را میبینی بر سر مزارع و باغات و کشتزارهای خویش حاضر میشوند و هر زمین دارای آب و حاصلخیزی را مهیای کشت میکنند. آنان با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی هر نقطه از ایران عزیز به اصلاح و شخم مزرعه میپردازند تا در موقع مقرر بذر و گیاه مورد نظر را در آن کشت نمایند.
اینروزها وقتی به مزارع سرتاسر ایران اسلامی بنگری و گل آفتابگردان نگاهت را از نخلستانهای جنوب گرفته تا باغهای مرکبات در مازندران ببرد؛ هنگامی که بر مزارع زعفران و زرشک بیرجند و قائنات، باغهای پسته کرمان و دامغان، تاکستانهای قزوین و آذربایجان، شالیزارهای گیلان و مازندران، پنبهزارهای گلستان، مزارع عسل سبلان و زیتونستانهای رودبار پرواز کنی؛ هنگامی به مزارع سیر، پیاز و گندمزارهای زنجان و همدان، جالیزهای سیبزمینی اردبیل، باغهای گیلاس، آلبالو و زردآلوی خراسان و قم، چایستانهای لاهیجان و فومن، باغهای سیبِ سرخ دماوند و شمیرانات و هزاران مزرعه و باغ حاصلخیز با محصولات گوناگون باغی و جالیزی دیگر در سراسر ایران سفر کنی؛ میبینی دهقانان و کشاورزان پرتلاش و سختکوش مشغول اصلاح و آبادانی مزارعاند تا محصولاتی مفید و ارزشمند به جامعه اسلامی و امت اسلام تقدیم و سبد غذایی ایرانیان را انباشته و سفره آنان را رنگینتر کنند.
همانگونه که پیشتر بیان شد، کشاورزان و دهقانان در تمام ایران اسلامی تلاش میکنند تا محصولی سزاوار مردم مسلمان کاشته و بر سفره آنان بچینند. به همین منظور، در این گفتار به عنوان نمونه به شالیزاری در شمال میرویم و از نزدیک وضعیت کشتوکار برنج در آن را در قالب واژگانی چند توصیف میکنیم؛ زیرا برنج بعد از گندم دومین قوت غالب ایرانیان است و این گیاهِ باتلاقدوست و کاربردی، محصولی است زاییده رنج و تلاشی بیوقفه، زیر تیغ آفتاب تابستانی و شُرشُر بارانهای بهاری.
همگام با کشاورز
زمستان به انتها نزدیک میشود و اینک بهار خرم و شاداب، آهسته آهسته، گامهای سبزش را در گستره پهندشت ایران برداشته و خرامان خرامان به این دیار وارد میشود. گویی جانِ جهان را ولوله افتاده است و میخواهد در زمین و زمان شورشی عظیم بیفکند. این شورش و انقلاب حتی بر باطن و ظاهر آدمیان نیز آشکار گشته و نشاط و شادابی آنان را برانگیخته است و تجلّی آن دستکم در ظاهر مردم هویداست.
در گوشهای از مزرعه ایستادهای و میبینی شالیزارِ لحظهشماری میکند تا کشاورز، اهل و عیال را بردارد و برای کشت و کار بیاید.
صدای شُرشُر نهر آب، موسیقی حیات مینوازد و وزش خنک نسیم بهاری پیش میتازد تا سوز سرمای زمستانی را از تن خسته خاک بزداید. بنفشههای روئیده در کنار نهر آب با گل پامچال در حرکاتی موزون با نسیم روحنواز شالیزار موج زندگی راه انداخته، همزمان عطر دلآویزشان مشام کشاورز و خانوادهاش را مینوازد.
اندکی آنسوتر، در همسایگی این کشاورز، دهقان دیگری را میبینی که بیل تازهای از بازار خریده است و مشغول آماده کردن آن است تا به زودی برای خُردهکارهای کشاورزی مهیا شود. این در حالی است که کشاورز دیگری پسرش را ندا میدهد تا گاوآهن را از گوشه انباری بردارد، دستی بر سر و رویش کشیده و آن را آماده کند.
گوشهگوشه این سرزمین پهناور و حاصلخیز، در تکاپوی استقبال از فصل کشاورزی و بهار است. در هر سرایی به نوعی این امر پیگیری میشود. آنان با توکل بر قادر متعال، یامحمد صلی الله علیه و آله و یاعلیگویان وارد مزارع و کشتزارهای خود میشوند و برای فزونی خیر و برکت مزارع و سلامت و عافیت خود و عیالشان دست دعا به آسمان گشوده و از مقدسات اسلام یاری طلب میکنند.
ترنم موسیقی گوشنواز آب در شالیزارها به هنگام نشاء برنج آدمی را در مسیر معرفت الهی سیر میدهد. اندکی بعد نیز، هنگام وِجین برنجزارها زمزمه دَستونهای حُزنانگیز، امّا امیدبخش زنان شالیکار که پای در گِلولای فرو بردهاند، این رویداد را تکرار میکند. گویی نغمه دیرسال، کهن و حُزنانگیزی که برای فاخته کوهستان،(1)در این دیار زمزمه میشود، همچنان زنده و پویا به حیات خویش ادامه میدهد. در حالی که این پرنده جگرسوخته، همچنان از سوگ عزیزان خویش غمی تازه دارد.
در واقع این کشاورز است که از غم عزیزان خویش در سوگ است؛ حتی زمانی که کمر همت و تلاش برای ساختن و آبادانی خم کرده است و پای در کار دارد، از یاد عزیزان از دست رفته خویش نیز غافل نیست. چه بسا غم انتظار منجی هم که فراتر و جانگدازتر و سنگینتر از هر غمی است، قلب مهربان و رئوف او را
1) 1. فاخته، نام پرندهای است که در فرهنگ مردم شمال (به ویژه قوم تالش) دارای افسانهای است که در قالب اشعاری فولکلوریک (دَستون) معرفی میشود. این اشعار (دستونها) را معمولاً گروه زنان شالیکار به هنگام کار در شالیزار، همچنان که پای در گِل فرو بردهاند و مشغول نشاء برنج یا وجین شالیزار هستند، به صورت دسته جمعی زمزمه میکنند.
میفشارد. و او با فراق انتظار به خود تسلی میدهد. این مرام و معرفت هر ایرانی است. او روحی لطیف و پر از احساس دارد. نغمه فاخته کوهستان، افسانه خود اوست که جاری در زمان است. طراوت بهاری و مشغول شدن به کار سنتی و اجدادی کشاورزی، سببی است برای یادآوری آن افسانه، برای تسلی دل خودش، همنوا با رقص آهنگین قدمهای امیدوار نشاءکاران در پهنه آرام شالیزار.
آنچه در صدر آمد نَمی از یَم و شبنمی از توفان اقیانوس پرتلاطم؛ امّا با نشاط و شاداب زندگی در سرزمین وسیع و پهناور ایران اسلامی است که هر زمان در هرنقطه از آن جاری است و البته برخی زمانها؛ چون اسفندماه در زمستان و بهار که فصل کشت وکار است، جلوه جاریاش بیشتر خودنمایی میکند.
حال باید از خود پرسید: این «لقمه نان» و دستاورد کشاورز و دهقان فداکار که به کمک «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» مهیا شده است، به غفلت خورده میشود یا تدبّر، تأمل و تشکر در پی خواهد داشت؟! که باری فرمود:
«لَئن شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید». (ابراهیم:7)
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
سهشنبه
2 دی 1393
30 صفر 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
در محضر خورشید
آموزههای تربیتی امام هشتم علیه السلام
ابراهیم اخوی
«خوشا خوبان»
خدامحوری، اساس ارزشگذاری انسانهاست. در این معیار معنوی، هر که بتواند بذر توحید و توجه به خداوند را در جان خود و دیگران بیافشاند، کامرواتر و موفقتر شمرده میشود. آنان که نخست دام و دانه خود از سرای زندگی میچینند و بعد با گامی استوار، به یاری دیگران برمیخیزند. امام رضا علیه السلام با توجه دادن به چنین سعادتی، با بیانی تلویحی و زیبا، اینگونه میفرمایند: «کانَ نَقشُ خاتَمِ عیسی علیه السلام حَرفَینِ اشتَقّهُما من الإنجیلِ: طُوبی لِعَبدٍ ذُکِرَ اللّهُ مِن أجلِهِ، و وَیلٌ لِعَبدٍ نُسِیَ اللّهُ مِن أجلِهِ؛ نقش انگشتری عیسی علیه السلام این دو جمله بود که آنها را از انجیل برگرفته بود:
خوشا به حال بندهای که موجب یاد خدا شود و وای به حال بندهای که باعث فراموشی خدا گردد».
داستان اخلاقی
بهرهگیری از داستان، روشی است که خداوند از آن در قرآن برای انتقال مفاهیم والا بهره جسته و بزرگان دین نیز از ابزار داستان برای رساندن پیامهای اخلاقی و ارزشی، کمک گرفتهاند. در یکی از داستانها که امام هشتم علیه السلام آن را نقل کردهاند،
چنین میخوانیم: «خداوند عزّ وجلّ به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود: چون صبح خود را آغاز کردی، نخستین چیزی را که با آن روبرو شدی بخور؛ دومین چیز را مخفی کن؛ سومین را پذیرا شو (پناه ده)؛ چهارمین را نومید نکن و از پنجمی بگریز.
صبح که شد آن پیامبر به راه افتاد وبا کوه سیاه بزرگی روبرو شد. ایستاد وگفت: پروردگارم عزّ وجلّ مرا فرموده است که این را بخورم ومتحیّر ماند، ولی به خود آمد وگفت: پروردگارم ـ جلّ جلاله ـ مرا به کاری که توانش را ندارم، فرمان نمیدهد؛ بنابراین به طرف کوه رفت تا آن را بخورد. هرچه به آن نزدیکتر میشد، کوه کوچکتر میگشت. هنگامی به آن رسید، کوه را لقمهای یافت و آن را خورد و دید خوشمزهترین چیزی است که تاکنون خورده است. سپس به راهش ادامه داد وتشتی زرین یافت، به خود گفت: پروردگارم فرموده است که این را پنهان کنم. پس گودالی کند وتشت را در آن گذاشت ورویش خاک ریخت وآنگاه به راهش ادامه داد. چند قدمی که رفت برگشت، ناگاه دید تشت از زیر خاک درآمده است. با خود گفت: من آنچه پروردگارم فرموده بود انجام دادم. بنابراین راهش را پی گرفت و رفت. ناگهان چشمش به پرندهای افتاد که یک باز [شکاری] او را تعقیب میکند. پرنده دور او به چرخش درآمد. با خود گفت: پروردگارم عزّ وجلّ فرموده است که این را پذیرا شوم و پناه دهم؛ بنابراین آستین خود را گشود و پرنده داخل آن شد. باز [شکاری]به او گفت: تو شکار مرا گرفتی، در حالی که من چند روز است دنبال آن هستم. آن پیامبر گفت: پروردگارم عزّ وجلّ به من فرموده است که این را نومید نکنم. پس، تکّهای پیش باز انداخت و به راه خود ادامه داد. در راه، مردار گندیده کرم افتادهای دید. گفت: پروردگارم عزّ وجلّ مرا فرموده است که از این فرار کنم. پس از آن گریخت و برگشت. در خواب دید که به او گفته شد: تو مأموریت خود را به انجام رساندی. حال آیا میدانی اینها چه بود؟ گفت: نه. به او گفته شد:
امّا آن کوه، خشم است. بنده هرگاه عصبانی شود، از عظمت و شدت خشم، خودش را نمیبیند و قدر و ارزش خویش را نمیشناسد. امّا چون خویشتنداری کند و قدر و ارزش خود را بشناسد و خشمش آرام گیرد، فرجام آن خشم چون لقمه گوارایی است که میخورد. امّا آن تشت، عمل صالح است که هرگاه بنده آن را پوشیده بدارد ومخفی نگه دارد، خداوند عزّ وجلّ آن عمل را آشکار میگرداند تا
علاوه بر ثوابی که برای آخرت او ذخیره میکند، در همین دنیا او را با آن آراسته گرداند؛ امّا آن پرنده، مردی است که تو را اندرزی دهد. پس او را پذیرا شو و اندرزش را قبول کن. امّا آن باز [شکاری]، مردی است که برای حاجتی پیش تو میآید، چنین کسی را نومید مگردان و امّا آن گوشت گندیده، غیبت است؛ پس از آن بگریز».
همسایه خوب نعمتها باشید
آنچه از بارگاه حضرت دوست میرسد، به دلیل انتسابش به والایی خداوند، والاست و ارجمند؛ ازاینرو همنشینی میخواهد سزاوار این بلندمرتبگی. این بستههای اهدایی که در ادبیات دین از آن به نعمت یاد میشود، گاه ابزار آزمون دریافتکننده است و سبک رفتار با این نعمتها، تعیینکننده کاهش یا افزایش آنهاست. امام رئوف، در سخنی مهرمندانه و سفارشی سازنده میفرمایند: «أحسِنوا جِوارَ النِّعَمِ؛ فإنّها وَحشِیَّةٌ ما نَأَت عَن قَومٍ فعادَت إلَیهِم؛ با نعمتها خوش همسایگی کنید؛ زیرا که نعمتها رمندهاند و اگر از مردمی برمند، دیگر به سوی آنان باز نمیگردند.»؛ به تجربه نیز چنین آزمودهایم که استفاده نادرست از نعمتها و مایه تفاخر قرار دادن آنها، سبب از کف رفتن مزایای اهدایی میشود و بهرهگرفتن از نعمت در مسیری که فرجامش رضایت خداوند است، فزونی و دوام را به همراه دارد.
بپرهیز از تکبر!
برخورداری از موقعیت، شهرت، ثروت، استعداد و هر آنچه تمایزی ایجاد کند، کمینگاهی برای افتادن در ورطه غرور و تکبر است. اهل دل، مراقبتهای لازم را در این مسیر دارند و با انجام رفتارهای خنثی کننده، تعادل خویشتن را به شیوهای شکوهمند حفظ میکنند. در سیره بهترینهایی که میشناسیم نیز چنین مواردی گزارش شده است. در گزارشی از رفتار امام رضا علیه السلام مردی از اهالی بلخ گفت: من در سفرِ حضرت رضا علیه السلام به خراسان با ایشان بودم. روزی سفره غذایش را خواست و غلامان سیاه و غیر سیاه خود را دور آن سفره جمع کرد. من عرض کردم: فدایت شوم، کاش برای اینها سفره جداگانهای میانداختی. حضرت فرمود: «مَهْ! إنَّ الرَّبَّ تبارکَ و تعالی واحِدٌ و الاُمُّ واحِدَةٌ و الأبُ واحِدٌ و الجَزاءُ بالأعمالِ؛ خاموش باش!
آفریدگار تبارک وتعالی یکی است، مادر یکی است، پدر یکی است و پاداش به [نسبت]اعمال است.» امام در این رفتار آسمانی خویش، افزون بر تغییر نگرشها بر کلید رستگاری و محبوبیت واقعی تأکید دارند که ریشه در بندگی دارد.
قدر خویش بشناس!
وجود انسان کامل، آینهای است از کمال و نقشهای عملی برای رسیدن به فضائل است. سیره و سخن معصوم، راهنمای انسان به سوی سعادت و رستگاری است. به نمونهای از آن توجه میکنیم: امام رضا علیه السلام ـ در پاسخ به ابنجهم که از ایشان پرسید: حدّ و مرز تواضع که هرگاه بنده آن را به کار بندد فروتن است، چیست؟ ـ فرمود:
«التَّواضُعُ دَرَجاتٌ: مِنها أن یَعرِفَ المَرءُ قَدرَ نَفسِهِ فیُنزِلَها مَنزِلَتَها بقَلبٍ سَلیمٍ، لا یُحِبُّ أن یأتیَ إلی أحَدٍ إلاّ مِثلَ ما یُؤتی إلَیهِ؛ إن رأی سَیّئةً دَرأها بِالحسَنَةِ، کاظِمُ الغَیظِ، عافٍ عَنِ النّاسِ، واللّهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ؛ فروتنی درجاتی دارد: یکی از آنها این است که انسان اندازه خود را بشناسد و با طیب خاطر خود را در آن جایگاه قرار دهد، دوست داشته باشد با مردم همانگونه رفتار کند که انتظار دارد با او رفتار کنند، اگر بدی دید آن را با خوبی جواب دهد، خشم خود را فرو خورد و از مردم درگذرد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
منبع روایات: محمد محمدی ریشهری، میزانالحکمه(نرمافزار)، قم. دارالحدیث.
نگین خراسان
محمدمهدی سوری
زندگانی حضرت در یک نگاه
در روز پنجشنبه یازدهم ربیع الاول سال 153 و پنج سال پس از شهادت پدربزرگش، امام جعفر صادق علیه السلام ، خجسته مولودی دیده به جهان گشود که نامش را هم نام جدش «علی» نهادند و کنیه «ابوالحسن ثانی» را برایش برگزیدند. ایشان لقبهای فراوانی دارد که مهمترین آنها «رضا» است.
پدرش امام هفتم شیعیان، امام موسی بن جعفر علیه السلام ، و مادرش نجمه نام داشت. عمر ایشان 49 سال و شش ماه بود که از این مدت 29 سال و دو ماه را با پدرش گذراند و بیست سال و چهار ماه امامِ شیعیان و دوستداران اهل بیت علیه السلام بود. شهادت آن بزرگوار در 29 صفر سال 203 روی داد. (نک: شیخ صدوق، 1372، 34 ـ 37؛ ارکانی بهبهانی، 1390، ص133)
نشانی از آن زلال جاری
امام رضا علیه السلام فضیلتهای بیشماری داشت که زبان از گفتن همه آنها ناتوان است. ما در اینجا از باب اینکه
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
به حدیثی از یزید بن سلیط به نقل از امام صادق و امام کاظم علیه السلام بسنده میکنیم:
یزید بن سلیط میگوید: من و همسفرهایم در راه مکه به امام صادق علیه السلام برخورد کردیم. پدرم به حضرت گفت: مادر و پدرم فدای شما! شما و اجدادتان همگی امام و پاک هستید و کسی را از مرگ نجات نیست، برایم درباره امام بعد از خود مطلبی بفرمایید تا من به فرزندان و اقوام بعد از خودم، بازگویم.
امام فرمود: بسیار خوب؛ اینان فرزندان من هستند. بعد به امام کاظم علیه السلام اشاره کرد و ادامه داد: او از همه برتر است. او دارای دانش، حکمت، فهم و سخاوت است و حسن خلق و حسن همسایگی دارد. او دری است از درهای خداوند، ولی نکته دیگری در اوست که از همه اینها مهمتر است.
پدرم گفت: پدر و مادرم فدای شما! این نکته که میفرمایید، چیست؟
فرمود: خداوند فریادرس این امت، علم، فهم، نور, حکمت و بهترین نوزاد و برترین نوجوان را از او به وجود خواهد آورد. خداوند متعال به دست این مولود، از قتل و خونریزی جلوگیری و رفع اختلاف میکند. خداوند به وسیله او برهنه و گرسنه را میپوشاند و سیر میکند. همچنین باران نازل میفرماید و بندگان به واسطه او فرمانبرداری حضرت حق میکنند. او بهترین مرد و نیکترین جوان است. پیش از بلوغ، به خانواداش بشارت امامت او داده میشود. گفتارش حکمتآمیز، و سکوتش از روی علم و آگاهی است. او مسائل مورد اختلاف مردم را برای آنها بیان مینماید.
پدرم گفت: مادر و پدرم به قربان شما! آیا فرزندی هم دارد؟
امام جعفر صادق علیه السلام پاسخ داد: بله و دیگر چیزی نفرمود.
یزید میگوید: بعد از مدتی امام موسی بن جعفر علیه السلام را ملاقات کردم و به ایشان گفتم: پدر و مادرم فدای شما! دوست دارم همانگونه که پدرتان به پدرم درباره امام بعدی آگاهی داد، شما نیز چنین کنید.
امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: پدرم در زمانی میزیست که زمان ما آنگونه نیست.
گفتم: اگر ممکن است، بیشتر بفرمایید.
حضرت فرمود: در خواب, رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام را دیدم که به همراه او یک انگشتر، شمشیر، عصا، کتاب و عمامه بود. پرسیدم: اینها چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عمامه نشانه سلطنت و قدرت خداوند متعال است. شمشیر نشانه عزت و بزرگی خداوند است. کتاب نشانه نور خداوند است. عصا، نشانه قوت و نیروی خداوند و انگشتر دربرگیرنده همه این امور است. امامت پس از تو به فرزندت «علی» میرسد.
سپس حضرت به من رو کرد و فرمود:ای یزید! این مطالب نزد تو امانت است؛ درباره آن با هیچکس سخن نگو.
گفتم: هیچگاه چنین نخواهم کرد.
سپس فرمود: آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله اوصاف او را برشمرد و فرمود: علی، فرزند تو، کسی است که با نور خداوند نگاه میکند و با حکمت خداوند سخن میگوید. همیشه درست عمل میکند و به خطا نمیرود. عالم است و جهل در او راه ندارد. لبریز از حکمت و علم است. (نک: شیخ صدوق، 1372، صص44 ـ 48: ح 9)
منابع
ارکانی بهبهانی حائری، محمود. 1390. مناظرات امام رضا علیه السلام با علما ادیان مختلف. قم: دار المودة.
شیخ صدوق. 1372. عیون اخبار الرضا علیه السلام . ترجمه: حمیدرضا مستفیذ و علیاکبر غفاری. تهران: نشر صدوق.
نگاهی به مناظرات امام رضا علیه السلام
محمدحسن باجلان
مقدمه
برای تحلیل درستِ مناظرات امام رضا علیه السلام ، باید به منظومه زندگی و مجموعه رفتار و گفتار ایشان توجه داشت. گرچه برای این منظور به طرح مبانی و مقدماتی نیاز است؛ زیرا بدون شناخت دقیق مفهوم و کارکرد مناظره و در نظر گرفتن اوضاع فرهنگی و اجتماعیِ دوران مناظرات و نیز بدون شناخت انگیزه مأمون از پیشنهاد برگزاری مناظرات و انگیزه امام از پذیرش آن نمیتوان به استنتاج جامع و درستی از این مناظرات دست یافت.
بیگمان مناظرههای آن حضرت، در دانش فراگیر الهی ایشان ریشه دارد. سخن گفتن آن بزرگوار به زبانهای مختلف و استناد به باورها و کتابهای دینی ادیان و مذاهب گوناگون، برای اثبات درستیِ آموزهها و اندیشههای ناب اسلامی و شیعی، گواه این مدعاست.
این مناظرات با داشتن مبانی قرآنی، در گسترههای گوناگون زمانی، مکانی، موضوعی و انسانی جلوه یافته است و حلقهای از زنجیره گفتوگوها و احتجاجهای پیامبران و پیشوایان الهی شمرده میشود. هشتمین پیشوای ما ـ که درود و رحمت و رضوان خدا بر ایشان باد ـ بیآنکه در دام نیرنگ مأمون و چنبره سفسطه دانشوران ادیان گرفتار آیند، هوشمندانه و به دلانگیزترین شیوه گفتمان، شکوه فرهنگ شیعه و شایستگیِ امامان بر حق را آشکار و چشمهای جاری ساختند که از رهگذر سالیان سال، هیچگاه نخشکیده و هنوز به تشنگان حقیقت جام معرفت مینوشاند. این نوشتار، به دلیل مجال اندک، بالضروه خلاصه نشده است و به امید خداوند در فرصتهای دیگر، بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.
جایگاه کتابهای مقدس در مناظرات امام رضا علیه السلام
با مطالعه مناظرههای امام هشتم علیه السلام ، یکی از موضوعهایی که آشکارا و فراوان به چشم میخورد، استناد ایشان به کتابهای ادیان مختلف و کتابهای مقدس است.
به این موضوع، دستکم از دو منظر میتوان نگریست: یکی، محورها و موضوعاتی که امام بر اساس کتابهای مقدس از آن سخن گفتهاند و به عبارتی به بررسی تطبیقی آن پرداختهاند؛ دیگری، بررسی خاستگاه آن موضوعها در این کتابها و به سخن دیگر، منابع و مستندات آن موضوعات. بر این پایه، بحث را در دو محور پی میگیریم: 1. خاستگاه؛ 2.محورها و موضوعات.
بر اساس تحقیق برخی پژوهشگران، (علی اسدی، 1393، ص1) آنچه امام رضا علیه السلام در مناظرههای خویش با اهل کتاب مورد استناد قرار دادهاند، از نظر انطباق با نسخههای موجود از این کتابها و نیز دلالت آنها بر مدعای آن حضرت، به چند دسته بخشپذیر است:
یک ـ دستهای از موارد کاملاً آشکار و گویاست و در کتابهای مقدسِ موجود نیز به همان روشنی آمده است. این مستندات مدعای امام را به روشنی ثابت میکند و چنانکه گزارش منابع اسلامی نیز نشان میدهد، علمای طرف مناظره با آن حضرت در برابر احتجاج به این موارد، کاملاً آنها را پذیرفتند.
گزارشهای مربوط به زنده شدن مردگان و شفا یافتن انواع بیماریها به دست پیامبرانی مانند یسع (اَلْیَسَع)، حزقیل، ایلیا و نیز نماز خواندن و روزه گرفتن حضرت عیسی علیه السلام از این موارد است که امام رضا علیه السلام برای اثبات نادرستی اعتقاد به الوهیت حضرت عیس علیه السلام به آنها استناد جستند.
دو ـ برخی دیگر با آنکه دارای یک بیان کلیاند، قراینی به همراه دارند که دلالت آنها را بر مدعای امام تأیید میکنند؛ قراینی که هم در سخنان آن حضرت از باب مؤیّد بر آن تأکید شده و هم پیش از آن در کتابهای مقدس آمده است. بشارت حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل مبنی بر آمدن پیامبری همچون خود او در آینده و از میان بنی اسرائیل از این نمونه است.
سه ـ دسته سوم، زبانی نمادین دارند و در آنها تشبیه و کنایه به کار رفته است. این موارد نیز به همین شکل در کتابهای مقدس نیز آمده است، ولی جز با تفسیری که امام رضا علیه السلام ارائه میکنند، بر مدعای ایشان دلالت ندارند. خبر مربوط به درخشش نور از کوه «فاران» از این قبیل است که امام هشتم فاران را یکی از کوههای مکه خواندهاند و عبارت یاد شده را به نزول وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله بر فراز آن، تفسیر کردهاند.
چهار ـ دسته چهارم مواردی هستند که عالمان یهودی و مسیحی طرف گفتوگو با امام، بر وجود چنین گزارشهایی در تورات و انجیل صحّه گذاشتند، ولی بررسیها نشان میدهند که این بخشها آن گونه که امام یاد کردهاند، دستکم در ترجمههای فارسی و عربی و عبری موجود از تورات و انجیل به چشم نمیخورند و احتمالاً حذف یا تحریف شده و تغییر یافتهاند. استناد حضرت بر سخنان یوحنای دیلمی مبنی بر بشارت عیسی علیه السلام درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز جانشین و اهلبیت آن حضرت و نام آنان، از این نمونه است.
پنج ـ امام رضا علیه السلام در بخشی دیگر از مناظرات خود، بدون استناد به هیچیک از کتابهای مقدس، از مواردی یاد کردهاند که یا در مقام حقایق مسلّم تاریخی و دینی برای آنان پذیرفته شده بود، یا آنان بر اساس اصول مورد قبول خود چارهای جز پذیرش آنها نداشتهاند. این موارد هرچند به عنوان گزارشهای کتب مقدس مورد استناد قرار نگرفتهاند، ولی جزئیات کامل آن به شکلهای گوناگون و گاه مبسوط در تورات و انجیل و قرآن کریم روایت شده است و همه پیروان ادیان ابراهیمی از آن آگاهاند. برای نمونه، هنگامی که دانشمند یهودی در اثبات نبوت حضرت موسی علیه السلام به معجزات گوناگون آن حضرت استناد کرد، امام رضا علیه السلام فرمودند: شما خودتان این معجزات را ندیدهاید، بلکه از طریق اخبار متواتر شنیدهاید و چون اخبار متواتری از معجزات حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز حکایت میکنند، پس ناگزیر آنها را نیز به عنوان گواه صدق رسالت و نبوت این دو پیامبر بپذیرید.
پس از این گزارش اجمالی، به بررسی مهمترین موارد استناد امام رضا علیه السلام به عهد
عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل) میپردازیم. (اسدی، 1393، ص3 ـ 7؛ صدوق، 1378، ج2، ص147 ـ 149؛ مجلسی، 1403، ج8، ص217؛ ج15، ص105، ص326؛ ج22، ص147)
الف) تورات
استناد امام رضا علیه السلام به بخشهایی از مجموعه کتابهای عهد عتیق اغلب برای اثبات نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز اشاره به نمونههایی از زنده شدن مردگان و شفای بیماران به دست انبیائی غیر از حضرت عیسی علیه السلام برای ابطال اعتقاد الوهیت آن حضرت انجام گرفته است. به چند نمونه مهم اشاره میشود:
یک ـ بشارت آمدن آخرین پیامبر: امام رضا علیه السلام در پاسخ به درخواست رأسالجالوت برای اثبات نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بر اساس کتاب مقدّس آنان به بخشی از تورات استناد کردند که دارای قراین روشنی بود و به خوبی بر مدعای آن حضرت دلالت میکرد؛ از جمله اینکه امام علیه السلام خطاب به رأسالجالوت فرمودند:
آیا میدانی که حضرت موسی علیه السلام به بنیاسرائیل وصیت کرد: پیامبری از میان برادرانتان به سوی شما خواهد آمد، او را تصدیق کنید و به سخنانش گوش فرا دهید؟ هنگامی که رأسالجالوت تأیید کرد، حضرت فرمودند: آیا بنیاسرائیل برادرانی غیر از بنیاسماعیل دارند؟ و آیا از میان فرزندان اسماعیل علیه السلام پیامبری جز حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مبعوث شده است؟ رأسالجالوت به هر دو پرسش پاسخ منفی داد.
این مورد که حضرت استناد به آن کردهاند، با اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخههای کنونی آن نیز موجود است. در یک جا، از قول حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل آمده است:
یَهُوَه، خدایت، نبیای از میان تو، از برادرانت مثل من، برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید.
به اعتقاد علّامه بلاغی عبارت «از میان تو»، که آمدن پیامبر موعود را به نوعی از میان خود بنیاسرائیل معرفی میکند، در ترجمه کتاب مقدّس تحریف شده است. فقدان این عبارت در جاهای دیگری که همین بشارت را گزارش میکند، مویّد دیدگاه علامه بلاغی است. این وعده حضرت موسی علیه السلام در «اعمال رسولان» با وضوح بیشتری آمده است:
موسی به اجداد گفت که خداوند، خدای شما، نبیای مثل من از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت.
وعده یاد شده در جایی دیگر از زبان خداوند گزارش شده است. خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
نبیای را برای ایشان از میان برادرانشان مثل تو مبعوث خواهم کرد. کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر کسی که سخنان مرا که او به اسم من گوید، نشنود؛ من از او مطالبه خواهم کرد.
بیشک، بخشهای یاد شده که به نوعی امام رضا علیه السلام در گفتوگو با دانشمند یهودی بدان استناد کردهاند، آمدن پیامبری را بشارت میدهد که اولاً «همانند موسی» است و ثانیاً از میان «برادران بنیاسرائیل» خواهد بود. برخی از دانشمندان یهود، پیامبر یاد شده را بر یوشع، مسیحیان پروتستان بر حضرت عیسی علیه السلام و مسلمانان بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تطبیق کردهاند. مسلمانان با شرح بسیاری از ویژگیهای یکسان حضرت موسی علیه السلام با حضرت محمّد صلی الله علیه و آله از یک سو، و تفاوت حضرت عیسی علیه السلام و یوشع با حضرت موسی علیه السلام در ویژگیهای یاد شده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مصداق آن پیامبر موعود میخوانند. (نیکزاد، 1380، ص145)
دو ـ اثبات نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله : نکتهای که در دو مورد یاد شده، امام رضا علیه السلام نیز بر آن تأکید و استدلال کردهاند این است که آن پیامبر موعود از «میان برادران» بنیاسرائیل است و با توجه به اینکه برادران بنیاسرائیل، بنیاسماعیلاند، این قید به روشنی نشان میدهد که پیامبر مزبور از میان بنیاسرائیل نیست. ازاینرو، هنگامی که حضرت از رأسالجالوت پرسیدند: آیا بنیاسرائیل، برادرانی غیر از بنیاسماعیل دارند؟ و آیا از میان فرزندان اسماعیل علیه السلام پیامبری جز حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مبعوث شده است؟ رأسالجالوت ضمن پاسخ منفی به هر دو پرسش، گفت: اما من دوست دارم برای اثبات اینکه آن پیامبر موعود از میان فرزندان اسماعیل است و نه بنیاسرائیل، به تورات استناد کنید. امام رضا علیه السلام به عالم یهودی گفتند: آیا در تورات نیامده است که نوری از سوی «طور سینا» آمد و از کوه «ساعیر» طلوع کرد و از کوه «فاران» درخشید؟ رأسالجالوت گفت: این کلمات را میشناسم و در تورات وجود دارد، ولی تفسیر آن را نمیدانم. حضرت فرمودند: نوری که از سمت کوه «طور»
آمد، کنایه از وحی نازل شده بر حضرت موسی علیه السلام بر فراز آن کوه است. طلوع نور از کوه «ساعیر» به معنای نزول وحی بر حضرت عیسی علیه السلام بر فراز آن است و درخشش نور از کوه «فاران»، به معنای دریافت وحی به وسیله حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آن کوه است؛ زیرا «فاران» یکی از کوههای اطراف مکّه است.
در ترجمه فارسی کتاب مقدّس کنونی، این بخش مورد اشاره امام رضا علیه السلام چنین آمده است:
و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی اسرائیل داده، گفت: یَهُوَه [خدا] از سینا آمد و از ساعیر بر ایشان طلوع کرد و از جبل فاران درخشان گردید.
برخی پژوهشگران یهودی در تلاش برای ردّ دلالت این فقره از تورات بر نبوّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، کوشیدهاند، فاران را بخشی از سرزمین سینا معرفی کنند؛ اما سخنانی که در این باره گفتهاند، آشفته و ناهمخوان است. هرچند فاران نام یکی از بیابانهای سینا است، اما بر اساس مستندات معتبر تاریخی و جغرافیایی، «فاران» همچنین به کوهی در مکّه و سرزمین وسیعی نیز گفته میشد که شامل حجاز و مکّه میشود. افزون بر آن، بر اساس گزارش خود کتاب مقدّس، حضرت اسماعیل علیه السلام در «فاران» سکنی گزید. در سفر «پیدایش»، پس از گزارش درخواست سارا از حضرت ابراهیم علیه السلام مبنی بر دور ساختن هاجر و فرزندش اسماعیل، از قول خداوند خطاب به هاجر چنین آمده است:
برخیز و پسر را برداشته و به دست خود بگیر؛ زیرا از او امّتی عظیم به وجود خواهم آورد؛ و خدا چشمان او را باز کرد تا چاه آبی دید. پس رفته، مشک را از آب پر کرد و پسر را نوشانید و خدا با آن پسر [اسماعیل] میبود و او نموّ کرده، ساکن صحرا شد و در تیراندازی بزرگ گردید و در صحرای «فاران» ساکن شد و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت.
مراد از چاه یاد شده در فراز مزبور «چاه زمزم» است که بر اساس روایت اسلامی، به لطف و عنایت خداوند پدیدار شد و موجب روی آورن قبایل و در نتیجه، آبادی آن منطقه گردید. این موضوع و سکونت هاجر و اسماعیل علیه السلام در مکّه و مجاورت خانه خدا، از مسلّمات تاریخی است و قرآن کریم نیز آن را گزارش میکند.
سه ـ معجزههای حضرت موسی علیه السلام : رأسالجالوت در پاسخ امام رضا علیه السلام درباره چگونگی اثبات نبوّت حضرت موسی علیه السلام به معجزاتی از قبیل شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصای خود، استناد کرد. امام رضا علیه السلام با پذیرش این معجزاتِ حضرت موسی علیه السلام پرسید: آیا هر کس در تأیید ادعای نبّوت خویش معجزه بیاورد، او را تصدیق میکنید؟ رأسالجالوت گفت: خیر، فقط در صورتی میپذیریم که معجزاتی همانند معجزات حضرت موسی بیاورد. امام فرمودند: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی علیه السلام ایمان دارید، در حالی که هیچیک معجزات یادشده برای حضرت موسی علیه السلام را نیاوردند.
رأس الجالوت که در پاسخ امام رضا علیه السلام درمانده بود، با تغییر حرف خود، گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. در این هنگام، حضرت با اشاره به زنده شدن مردگان، شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی به دست حضرت عیسی علیه السلام و زنده شدن پرنده گلین با دَم مسیحایی آن حضرت پرسیدند: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمیکنید؟ وقتی رأسالجالوت گفت: میگویند که وی چنین کارهایی میکرده است، ولی ما که آن را ندیدهایم، امام پرسیدند: مگر معجزات حضرت موسی علیه السلام را به چشم خود دیدهاید؟ آیا جز این است که افراد مورد اطمینانی آنها را دیده و نقل کردهاند و با اخبار متواتر به شما رسیده است؟ معجزات حضرت عیسی علیه السلام را هم افراد مورد وثوقی دیده و در قالب اخبار متواتر گزارش کردهاند، پس چرا نبوّت او را تصدیق نمیکنید؟ درباره حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیز این مسئله صادق است. بر اساس اخبار متواتر، آن حضرت نزد هیچ آموزگاری درس نخواندند و چیزی نیاموختند، ولی با وجود امّی و درس ناخوانده و مکتب نرفته بودن، کتابی آوردند که درباره سرگذشت پیامران و اقوام گذشته و نیز درباره آینده سخن گفته است. پس چرا نبوّت او را نمیپذیرید؟ رأسالجالوت، که جوابی نداشت، محکوم شد و همانند جاثلیق سکوت اختیار کرد.
ب) انجیل
امام رضا علیه السلام در مناظره خود با دانشمند مسیحی، به بخشهایی از اناجیل چهارگانه
استناد کردهاند. نفی الوهیت حضرت عیسی علیه السلام و اثبات بشر بودن وی، بشارت آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اثبات تفاوت اناجیل چهارگانه با انجیل اصلی و نازل شده بر حضرت عیسی علیه السلام از مواردی است که امام علیه السلام درباره آنها به این اناجیل استناد جستهاند:
یک ـ نفی الوهیت حضرت عیسی علیه السلام
«تثلیث» یکی از آموزههای بنیادین در الهیّات مسیحی است که بر اساس آن، پدر، پسر (حضرت عیسی علیه السلام ) و روح القدس الوهیت دارند. (زیبایینژاد، 1382، ص333 ـ 375) امام رضا علیه السلام در مناظره با جاثلیق با اشاره به رخ دادن معجزاتی همانند معجزات حضرت عیسی علیه السلام به دست پیامبرانی دیگر، عبودیت و بندگی آن حضرت برای خداوند و ارائه یک شخصیت کاملاً انسانی برای ایشان در سه انجیل مَتّی، مَرقُس و لوُقا، اعتقاد به خدایی و الوهیت او را به نقد کشیدند.
یکم ـ معجزات حضرت عیسی علیه السلام : همان گونه که بسیاری از پژوهشگران مسیحی و دیگران گفتهاند، یکی از زمینههای پیدایش اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام معجزات ایشان است. بر اساس گزارش صریح اناجیل، آن حضرت مرده را زنده میکرد، کور مادرزاد، افراد فلج و انواع بیماران را شفا میداد. امام رضا علیه السلام در گفتوگو با جاثلیق، از وی درباره دلیل اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام پرسیدند و او با اشاره به معجزات یاد شده آن حضرت، گفت: کسی که چنین کارهایی انجام دهد، خداوند و درخور پرستش است. امام رضا علیه السلام با استناد به گزارشهای تورات فرمود: یَسَع (الیسع) نیز مرده زنده میکرد، روی آب راه میرفت و بیماران را شفا میداد. حزقیل و برخی دیگر از پیامبران بنیاسرائیل هم شمار بسیاری از مردگان را زنده کردند، اما پیروان آنان هرگز به الوهیت آنان معتقد نشدند و آنان را پرستش نکردند. همه این موارد در تورات آمده است و شما نمیتوانید منکر آن باشید. اگر انجام دادن چنین کارهایی دلیل بر الوهیت و خدا بودن باشد، باید درباره آنان نیز چنین اعتقادی داشته باشید، در حالی که چنین نیست. حال با اینکه آنان پیش از حضرت عیسی علیه السلام دست به چنین معجزاتی زدند، چرا شما به الوهیت آنان معتقد نیستید؟ جاثلیق، که در برابر
استدلال حضرت ناتوان مانده بود، بر اساس گزارش منابع اسلامی، به توحید و وحدانیت خداوند اقرار کرد.
دوم ـ شخصیت بشری حضرت عیسی علیه السلام در اناجیل همنوا: معرفی حضرت عیسی علیه السلام در مقام شخصیتی انسانی و نفی الوهیت او با استناد به اناجیل مَتّی، لُوقا و مَرقُس موضوع دیگری است که امام به آن استناد کرده است. آن حضرت ابتدا نظر جاثلیق را درباره نویسندگان اناجیل چهارگانه و میزان ارزش و اعتبار سخنان آنها نزد وی جویا شد. جاثلیق آنان را عالم به انجیل خواند و بر درستی و پذیرش سخنانشان تأکید کرد. امام پس از آنکه حاضران را بر این گفتههای او گواه گرفت، به سخنان متی، مرقس و لوقا در انجیل خود آنان استناد کرد؛ سخنانی که در آن شخصیتی کاملاً انسانی و نه الهی از حضرت عیسی علیه السلام به تصویر کشیده و بدان تصریح کردهاند. آنگاه نظر جاثلیق را در این باره پرسید. جاثلیق در مقام دفاع از شخصیت الوهی و خدا بودن حضرت عیسی علیه السلام متی، مرقس و لوقا را به دروغ گویی در این باره متهم ساخت. هنگامی که امام رضا علیه السلام سخنان پیشین او مبنی بر عالم به انجیل بودن و درستی و بر حق بودن گفتههای آنان را یادآوری کرد، جاثلیق در اوج درماندگی، از امام خواست او را از گفتوگو درباره آنان معاف دارد. حضرت با پذیرش درخواست وی، فرمودند: اگر مطلبی دارد، بپرسد. جاثلیق با اجتناب از هرگونه پرسشی، گفت: دیگری سؤال کند. آن گاه به خدا سوگند یاد نمود که هرگز گمان نمیکردم در میان دانشمندانِ مسلمان، کسی همانند شما باشد.
همچنان که دانشمندان و پژوهشگران کتاب مقدّس و مسیحیت نیز معتقدند، مجموعه عهد جدید بر اساس دو نگرش کاملاً متفاوت به شخصیت حضرت عیسی علیه السلام ، دو نظام الهیّاتی کاملا جدا از هم ارائه می کند. رسالههای پولس، انجیل و نامههای یوحَنّا، اساس الهیّات مبتنی بر الوهیت و خدا بودن حضرت عیسی علیه السلام و اناجیل سه گانه متی، مرقس و لوقا و بخشهای دیگر عهد جدید مبنای الهیّات مبتنی بر انسان، بنده و پیامبر بودن اوست. نظام اعتقادی نخست را پولس بنیان نهاد و آن دیگری را حواریان مسیح به سرکردگی پترس نمایندگی میکردند. اناجیل سه گانه یادشده از جمله، به سبب این اشتراک به اناجیل همنوا معروفاند و بخشهای مورد استناد امام رضا علیه السلام را به روشنی میتوان در آنها یافت. (، ص41 ـ 60)
سوم ـ عبادت حضرت عیسی علیه السلام : امام رضا علیه السلام در بخش دیگری از مناظره با عالم مسیحی، با استناد به یکی دیگر از عقاید مسلّم مسیحیت، که در اناجیل نیز بازتاب یافته است، اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام را از زاویهای دیگر به چالشی بنیادین کشیدند. آن حضرت خطاب به جاثلیق گفتند: ما به عیسایی که به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و آل او ایمان دارد، اعتقاد داریم. آن حضرت [عیسی] هیچ ایراد و اشکالی نداشت، جز اینکه نماز کم میخواند و روزه اندک میگرفت. جاثلیق با توجه به شناختی که در جریان مناظره از میزان دانش و آگاهی امام پیدا کرده بود، با ابراز شگفتی بسیار گفت: من گمان نمیکردم در میان مسلمانان کسی داناتر از شما وجود داشته باشد، اما با این سخنی که گفتید، از اعتبار علمی شما در نزد من کاسته شد. وقتی حضرت دلیل آن را پرسیدند، وی گفت: شما چگونه این سخن را میگویید، در حالی که حضرت عیسی علیه السلام همه روزها روزه بود، حتی یک روز را هم بدون روزه سپری نکرد و همواره شبها را به شب زندهداری و عبادت میپرداخت. در این هنگام، امام رضا علیه السلام پرسیدند: او برای چه کسی روزه میگرفت و نماز میخواند؟ معنای سخن امام این است که اگر او خداست و الوهیت دارد، چگونه برای خدای دیگری عبادت و بندگی میکرد؟ نماز خواندن و روزه گرفتن دلیل بندگی و عبد خدا بودن اوست و عبودیت هرگز با الوهیت جمع نمیشود. در این استدلال نیز امام رضا علیه السلام با توجه به گزارش کتاب مقدّس، درباره روزهداری و نماز خواندن حضرت مسیح علیه السلام و آگاهی جاثلیق از آن، اقامه دلیل کردهاند. برای نمونه، در انجیل «متی» (1: 2 ـ 4) آمده است:
آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه کند و چون چهل شبانه روز، روزه داشت، آخر گرسنه گردید.
یا در انجیل «مرقس» (1: 35) آمده است:
بامدادان قبل از صبح برخاسته، بیرون رفت و به ویرانهای رسیده در آنجا به دعا مشغول شد.
دو ـ بشارت آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
بشارت آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از زبان حضرت عیسی علیه السلام در انجیل یکی دیگر از
موضوعهایی است که در مناظره امام رضا علیه السلام با جاثلیق بدان پرداخته شده است. امام علیه السلام با استناد به سخنان حضرت عیسی علیه السلام مبنی بر آمدن «فارقِلیط» پس از او، مراد از آن را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دانستند. طبرسی در الاحتجاج این سخنان حضرت عیسی علیه السلام را از زبان امام رضا علیه السلام چنین گزارش میکند:
من به سوی پروردگار خود و شما میروم و «فارقلیط» میآید، و او کسی است که به حقّانیت من گواهی میدهد؛ همانگونه که من به حقّانیت او گواهی دادم. او هر چیز را تفسیر میکند و کردارهای زشت امّتها را آشکار کرده، ستون کفر را میشکند.
جاثلیق به وجود این سخنان در انجیل گواهی داد.
وجود واژه «فارقلیط» در انجیل و ناظر دانستن آن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از یک سو، و اشاره قرآن به ذکر نام و آمدن آن حضرت از زبان حضرت عیسی علیه السلام موجب شده است شماری از مفسّران و پژوهشگران مسلمان در پی یافتن نام «احمد» در اناجیل کنونی به واژه «فارقلیط» (PARACLETE) یا «بارکلیت» توجه و اهتمام ورزند. () واژه یادشده یونانی و به معنای تسلّی و آرامش دهنده است و مسیحیان مصداق آن را روح القدس خواندهاند. این کلمه در نسخههای موجود فارسی و عربی نیز به «تسلّی دهنده» ترجمه شده است، اما مفسّران و پژوهشگران یاد شده بر این باورند که این واژه در اصل، اسم خاص، به صورت «پریکلیتوس» و به معنای «احمد» و «ستوده» بوده که بعدها دچار تغییر شده است. در مقابل، برخی پژوهشگران مسیحیت با نفی دلالت آیه بر یاد کرد نام «احمد» در انجیل، تلاشهای انجام گرفته برای تطبیق آن بر «فارقلیط» را لازم نمیشمارند. ایشان در کنار برخی استدلالها مدعیاند که واژه یاد شده قرنها پیش از اسلام نیز به همان صورت و به معنای تسلّی دهنده کاربرد داشته است و مصداق آن نیز روح القدس دانسته میشده است. اینان بخشهای دیگری از عهد جدید را مصداق بشارت انجیل در قالب اوصاف کلی و نه به اسم، مبنی بر آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میدانند. (سبحانی، 1361، ص97 ـ 133)
انگیزه امام رضا علیه السلام از پذیرش مناظرهها
این موضوع را از منظرهای مختلف میتوان نگریست و به گونه خُرد و کلان تحلیل کرد. آن را از منشأ الهی داشتنش آغاز میکنیم. پس:
در باور شیعی، سرچشمه دانشِ زلال و فراگیرِ پیشوایان معصوم: حق تعالی است. این دانش، آموختنی و اکتسابی نیست؛ یعنی منشأ مادّی و بشری ندارد تا ناگزیر، اسیر محدودیتهای زمان و مکان و مادّه باشد، بلکه فرا زمانی، فرا مکانی، و فرابشری است.
بر پایه همین دانش الهی بود که امام رضا علیه السلام پیش از برگزاری نشست علمی با دانشمندان ادیان مختلف، با کمال اطمینان و بیهیچ تردید، رهاوردِ آن را، توفیق یافتنِ خویش و ناکامی مأمون معرفی کردند.
بر اساس روایتهای تاریخی، حسن بن سهل نوفلی، یار آن حضرت، گویا بیم داشت که امام در چنبره سفسطه عالمانِ مذاهب و دانشورانِ غیر مسلمان گرفتار شوند. ازاینرو، در پاسخِ پرسش امام درباره انگیزه مأمون از پیشنهاد مناظره، عرض کرد:
او میخواهد میزانِ دانش شما را بیازماید و بداند پایه علمیتان تا چه حد است، ولی کار خود را بر پایه سستی بنا نهاده است. به خدا سوگند طرح بدی ریخته و بنای بدی گذاشته است.
امام رضا علیه السلام پس از پرسیدن درباره بنای مأمون و شنیدن پاسخ نوفلی تبسمی کردند و فرمودند:
ـ ای نوفلی! آیا بیم داری که آنان مرا در اقامه حجت و دلیل ناتوان گردانند؟!
نوفلی:
ـ نه، به خدا سوگند من هرگز چنین بیمی ندارم، بلکه امیدوارم خداوند شما را بر آنها پیروز فرماید.
امام:
ـ ای نوفلی! آیا دوست داری بدانی مأمون چه هنگام پشیمان خواهدشد؟
نوفلی:
ـ بلی.
امام:
ـ آنگاه که مأمون استدلال مرا با توراتیان به تورات آنها و با انجیلیان به انجیل
آنان و با زبوریان به زبورشان و با صابئین به زبان عبری و با هیربدان (و موبدان) به زبان فارسی و با رومیان به زبان رومی و با فرقههای مختلف به زبان خودشان بشنود و ببیند که زبان همه آنان بند آمده و برهانشان دفع شده است و همگی ادعای خود را رها کرده و سخن مرا پذیرفتهاند، در آن هنگام خواهد دانست که در خور آن نیست که در این راه گام بردارد و در آن زمان است که پشیمانی او را فرا خواهد گرفت «ولاحول و لا قوه الّا بالله العلی العظیم». (شیخ صدوق، ج1، ص154؛ فضلالله: ص206؛ پیشوایی: صص518 ـ 520)
امام رضا علیه السلام به خوبی، انگیزه پلید مأمون را از پیشنهاد مناظره میدانستند و از نقشه او آگاه بودند. از اینرو، از فرصتِ به دست آمده بهترین بهره را بردند و مأمون را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشتند.
گویا مأمون نمیپنداشت شکست امام که هیچ، بلکه حتی پیروزی آن حضرت نیز به گونهای رقم بخورد که به ناکامی او بینجامد.
آن حضرت بر پا داشتن دین خدا و سنت پیامبر را رسالتِ سفر خویش برشمردند و این سخن، شباهتی تأمل برانگیز با جمله معروف امام حسین علیه السلام هنگام رفتن به کربلا دارد؛ آنجا که در وصیت مشهور خود به محمد حنفیه فرمودند:
و همانا برای اصلاح امت جدم بیرون شدم. میخواهم به معروف امر کنم و از منکر جلوگیری. (مجلسی، ج44، ص329)
آری، هدف، رواج دین و پاسداری از آن است، امّا:
راستی از چه رو امام رضا علیه السلام سفر به خراسان را با برپاداشتن دین خدا و سنت پیامبر پیوند دادهاند؟ چه وجه تشابهی یا ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ حرکت کربلاییِ امام حسین علیه السلام در مواجهه با بیدینی و بدعتگذاریِ یزید و امویانِ فاسد بود و ثمرات آن البته بر همگان معلوم است؛ لیکن موضوع سفر خراسان چه تناسب یا تشابهی با واقعه کربلا از حیث عنصر «دینمداری امام» دارد؟
از اینجا است که به مجالس مناظرهای میرسیم که به ابتکار مأمون میان علمای ادیان و مذاهب گوناگون بر پا می گشت و در آنها، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام با نهایت فصاحت و بلاغت، میراث جدّ بزرگوارشان را در مقابل اشکال تراشیهای
دیگران، محافظت کردند و به مدد علم و دانشِ بیمنتهای خود، کمر عالمان برگزیده ادیان مختلف را بر خاک تسلیم رساندند. (علوی، 1379، صص74 ـ 75)
زمانهای که امام رضا علیه السلام در آن میزیستند، هنگامه رویارویی ادیان بود و شرق منطقه خراسان رزمگاه ادیان. در این زمانه، ترجمه کتابهای ملل متعدد (یونانی، هندی، ایرانی و...) با داشتن ادیان گوناگون (یهودی، مسیحی، زرتشتی، برهمنی و...) در عرصههای مختلف (علمی، فلسفی، کلامی و...) با انگیزههای متفاوت (رواج دانش، بهرهبرداری سیاسی، ایجاد ارتباط با کشورها و ملل بیگانه،...) به زبان عربی، درکنار فواید و دستاوردهای بیشمار، پیامدهای منفی فراوانی نیز داشت. آمیخته شدنِ اندیشه و فرهنگ نابِ اسلامی باسره و ناسره فرهنگهای بیگانه و گسترش نزاعهای مذهبیِ فرقهها و ادیان مختلف، در زمره این پیامدهاست. (پیشوایی، 1378، ص 508؛ طهحسین،: 226؛ المجمع المعالی لاهل البیت، 1422، صص71 ـ 88)
چنین اوضاعی، وظیفهای سترگ بر عهده عالمِ آل محمد صلی الله علیه و آله مینهاد. ازاینرو، آن حضرت در سراسر عمر پر برکتش ـ چه در زمان هارون، چه امین، چه مأمون ـ هوشمندانه، به دفاع منطقی و عقلانی از آموزههای وحیانی پرداختند و با رهبری خود، جامعه و فرهنگ اسلامی را از خطر انحراف و التقاط رهایی بخشیدند.
پذیرش پیشنهاد مناظره نیز حلقهای از زنجیره این رسالت الهی است. برگزاری نشستهای مناظره با دانشوران ادیان، برای مأمون در حکم نمایش و مانوری سیاسی و بدیع بود، اما در چشماندازهای امام رضا علیه السلام پاسخگویی به ابهامها و راهنمایی پرسشگران و مردمان، رسالتی خدایی و ریشهدار بود. نه سیاستی بر پایه منافع مادی.
سخن آن بزرگوار هنگام سفر به خراسان و پذیرش ولایت عهدی، مؤید این مدعاست:
خدایا! تو میدانی که مرا به این کار واداشته و اکراه کردهاند... خدایا! عهدی نیست جز عهد تو، و ولایتی نَه، مگر از جانب تو. پس مرا توفیق ده که دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبرت را زنده بدارم. همانا تویی مولا و یاور من و چه نیکو مولا و یاوری هستی. (شیخ صدوق، 1378، ج1، ص36)
پیوند مناظرههای امام رضا علیه السلام با مناظرات پیامبران و امامان:
گفتوگو از همان آغاز آفرینش، مهمترین ابزار ارتباط فردی و جمعیِ انسانها برای تفهیم و تفاهم بوده است. (محمدی ریشهری، 1379، صص12 ـ 18) مطالعه قرآن کریم آشکارا نشان میدهد که پیامبران الهی نیز به گفتوگو و مناظره با مردمان عصر خویش پرداختهاند.
گزارش احتجاجهای حضرت نوح، ابراهیم، هود، صالح، شعیب، لوط، موسی، و عیسی: با اقدام و مخالفان فکری خود در قرآن کریم و منابع تاریخی و حدیثی آمده است. همچنین قرآن کریم احتجاجهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با مشرکان، مسیحیان نجران، یهودیان و منکران معاد را گزارش کرده است.
همه امامان شیعه که ادامهدهندگان رسالت پیامبران هستند نیز به گفتوگو و مناظره با مردم و مخالفان پرداختهاند. شرح این مناظرهها در گزارشها و منابع تاریخی و روایی آمده است. (نک: حسینی زفرهای، 1375، صص 81 ـ 172)
افزون بر این، حتی دستپروردگان امامان نیز به مناظره با مخالفان پرداختهاند. مناظره قنبر غلام علی علیه السلام با حجاح، مناظره سعید بن جبیر با حجاح و مناظره فضه به وسیله قرآن، از این جمله است. (همان، صص 172 ـ 178)
منابع و مستندات روائی مناظرههای امام رضا علیه السلام
تا آنجا که بر نگارنده معلوم شده است، درباره مناظرات حضرت، از میان کتابهای پیشین، سه منبع مهم و عمده را میتوان نام برد:
ـ یکی، عیون اخبار الرضا اثر شیخ صدوق؛
ـ دیگری، الاحتجاجِ احمد بن علی طبرسی؛
ـ سوم، بحارالانوارِ علامه مجلسی.
البته آشکار است که پیش و پس از نگارش این کتابها نیز، گزارش مناظرههای امام در دیگر نوشتهها ـ با تحلیل و به تفصیل، یا بیتحلیل و به اشاره ـ آمده است؛ از جمله در:
ـ کشف الغمه فی معرفة الائمه علیه السلام اثر علی اربلی؛
ـ مسند الامام الرضا علیه السلام اثر عزیزالله عطاردی؛
ـ حضرت رضا علیه السلام نوشته فضلالله کمپانی؛
ـ اعلام الهدایه: الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، کاری از المجمع العالمی لاهلبیت؛
ـ سیره پیشوایان، اثر مهدی پیشوایی؛
ـ گفتوگوی تمدنها، نگاشته محمد محمدی ریشهری؛
ـ امامان شیعه و جنبشهای مکتبی، اثر محمد تقی مدرسی (ترجمه حمیدرضا آژیر)؛
ـ الحیاه السیاسیه للامام الرضا علیه السلام ، اثر سید جعفر مرتضی عاملی (ترجمه با عنوان زندگانی سیاسی امام رضا به قلم پرویز اتابکی، و خلاصه شده فارسی با عنوان زندگی سیاسی هشتمین امام به قلم خلیل خلیلیان)؛
ـ الامام الرضا، اثر محمدجواد فضلالله (ترجمه شده به فارسی با عنوان تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام به قلم سید محمد عارف)؛
ـ مناظرات در قرآن و عترت، نوشته محمد باقر حسینی زفرهای.
این بخش را با این سخن به پایان میبریم که دو موضوع، خود میتواند و بجاست عنوان مقاله و پژوهشی مستقل قرار بگیرد:
ـ یکی پیجویی نخستین منابع و مستندات روائی این مناظرات و راویان آنها؛
ـ دیگری کتابشناسی و اثرشناسیِ مناظرههای امام رضا علیه السلام .
دستاوردهای مناظرههای امام رضا علیه السلام
برخلاف آنچه مأمون میپنداشت، مناظرههای علمی امام با دانشوران ادیان مختلف، به او سودی نبخشید، بلکه مشکلاتی را برای مأمون و دستگاه خلافت ایجاد کرد. ازهمینرو، مأمون با پیبردن به این خطر که حضور هوشمندانه و عالمانه امام در مناظرات، آن حضرت را محور توجه همه دانشمندان و مردم قرار داده و از دیگر سو اعتبار ویژهای برای امام و زمینهای برای آشکار شدن امامت ایشان فراهم آورده است، کوشید امام را مهار کند؛ روابط آن حضرت را با اندیشوران و هواداران محدودتر سازد و از انتشار مناظرهها جلوگیری کند. بر همین اساس، به محمد بن عمرو طوسی مأموریت داد تا مردم را از مجالس علمی و مباحث و دروس کلامی امام رضا علیه السلام
دور سازد. امام نیز وقتی از این قصد او آگاه شد، مأمون را نفرین کرد. (شیخ طوسی، 1378، ص171؛ احمدی، 1386، ص224)
آری، همچنانکه خود حضرت پیشگویی کرده بودند، مأمون به اهداف سیاسی خود دست نیافت و این مناظرهها مایه آشکار شدن شکوه و عظمت امام و بهرهمندی علمی و اعتقادی شیعه شد.
امام رضا علیه السلام در مناظره با دانشمندان ادیان، نه تنها از هرگونه موضعگیری که به نفع دولت مأمون تمام شود پرهیز کردند، بلکه در مواردی با اثبات نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و شایستگی امامان شیعه: نتیجهای برخلاف انتظار مأمون به ارمغان آوردند.
اگر آن حضرت ولایتعهدی و پیشنهاد مناظرات را نمیپذیرفتند، ممکن بود پندارِ» جدایی دین از سیاست» در ذهنها تقویت شود. همچنین سند احادیثی که امام روایت میکردند، به شکل منحصر به فردی به صورت سلسلهای از نیاکانشان بود و سرانجام به رسول اکرم صلی الله علیه و آله ختم میشد. به این ترتیب با نقل هر حدیثی، امام رضا علیه السلام طعنی بر مأمون وارد میکردند و زمینههای مشروعیتخواهی او را ویران میکردند. (علوی، 1379، ص92)
چنانکه پیش از این گفته شد، در همه مناظرههای امام، طرفهای مقابل به حقانیت و توانمندی حضرت اذعان کردند. برای مثال، عمران صابی که در بحثهای علمی هرگز تسلیم کسی نشده بود، در برابر دلیلها و برهآنهای امام رضا علیه السلام تسلیم گردید و فروتنانه حق را پذیرفت.
گفتهاند ارتباط عمران صابی پس از آن نشست مناظره با امام قطع نشد، بلکه او بارها و بارها خدمت امام آمد و از عنایات آن حضرت بهرهمند شد و در شمار مدافعان اندیشه آن بزرگوار قرار گرفت و به مدد توان خاصی که در مناظره داشت، با همه مدعیان به بحث میپرداخت و آنها را مغلوب میساخت تا جایی که دیگر متکلمان حاضر به مقابله با او نمیشدند. (طبرسی، 1401، ج2، صص419 ـ 422؛ آقایی، 1385، صص60 ـ 61)
بنابراین، گوشهای از این دستاوردها را چنین میتوان برشمرد:
ـ گفتوگو با سران ادیان و مذاهب مختلف و اثبات برتری و شکوه مکتب اهلبیت؛
ـ دفاع عقلانی از باورهای اصیل اسلامی و شیعی؛
ـ اثبات جامعیت اسلام و جدا نبودن دین از سیاست؛
ـ فتح باب انتشار فرهنگ و آموزههای شیعی در میان جامعه اسلامی؛
ـ پرورش شاگردان مدافع فرهنگ اهلبیت؛
ـ ناکام گذاشتن مأمون از دستیابی به اهداف پلید سیاسی.
فهرست منابع
آریانپور کاشانی، عباس و منوچهر (1383). فرهنگ فشرده فارسی به انگلیسی، تهران: امیرکبیر، چاپ بیست و هشتم.
آقایی، احمد (1385). مناظره علی بن موسی الرضا علیه السلام با عالمان دینی. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان مقدس رضوی، چاپ ششم.
ابن فارس (بیتا) معجم مقائیس اللغه. تصحیح و تعلیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت: درالجیل.
ابن منظور، جمالالدین (1408ه .1988م). لسان العرب (ج14). تعلیق و فهارس: علی سیری، الطبعه الاولی. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
احمدی، حمید (1386). تاریخ امامان شیعه. قم: دفتر نشر معارف، چاپ دوم.
اِربَلی، علی (بیتا). کشف اللغمّه فی معرفه الائمه. ترجمه: علی بن زورائی. تهران: نشر ادب الحوزه و کتابفروشی اسلامیه.
اصفهانی، راغب (1362). مفردات الفاظ القرآن. قم: کتابفروشی مرتضوی، چاپ دوم.
انصاری، حسن، «امامت» (1380). دائره المعارف بزرگ اسلامی (ج10). زیر نظر موسوی بجنوردی، کاظم. تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی (1386). فرهنگ شیعه. قم: زمزم هدایت، چاپ دوم.
پیشوایی، مهدی (1378). سیره پیشوایان. قم: مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام ، چاپ نهم.
تهاونی، محمد (1967م). کشّاف اصطلاحات الفنون، (ج2). تهران: خیام.
جعفریان، رسول (1384). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه:، قم: انصاریان، چاپ هشتم.
حسینی زفرهای، محمدباقر (1375). مناظرات در قرآن و عترت، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
حسینی میرصفی، سید فاطمه (1387). شیوه مناظرات انبیاء و امام صادق علیه السلام . تهران: شرکت چاپ و نشر بینالملل، چاپ دوم.
حسینی، جعفر مرتضی (1384). زندگانی سیاسی هشتمین امام. ترجمه: سید جلیل خلیلیان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هشتم.
دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامه(ج14). زیر نظر دکتر معین و دکتر شهیدی. تهران: دانشگاه تهران.
رزمجو، حسین (1370). انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی. مشهد: آستان قدس رضوی.
زیبائینژاد، محمدرضا (1382). مسیحیتشناسی مقایسهای. تهران: سروش، چاپ اول.
سبحانی، جعفر (1361). احمد موعود انجیل، قم: توحید.
شریعتی سبزواری، محمدباقر (1386). درباره سخن و سخنوری. قم: بوستان کتاب، چاپ چهارم.
شمیسا، سیروس (1370). انواع ادبی. تهران: باغ آئینه، چاپ اول.
شهید ثانی (1374). المنیه المرید فی آداب المفید و المستفید. ترجمه: سید محمدباقر حجتی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ بیستم.
صدوق (ابنبابویه)، محمد (1387). عیون اخبار الرضا علیه السلام (2ج). ترجمه: آقانجفی اصفهانی. قم: پیام علمدار، چاپ اول.
طباطبایی، محمدحسین (1386). شیعه در اسلام. به کوشش: سید هادی خسروشاهی. قم: بوستان کتاب، چاپ اول.
الطبرسی، احمد بن علی (1401ه .ق). الاحتجاج. تعلیقات السید محمدباقر الموسوی الخراسانی. بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
عاملی، جعفر مرتضی (1365). امام رضا علیه السلام ، ترجمه دفتر انتشارات اسلامی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
عسکری، سید مرتضی (1385). نقش ائمه در احیای دین. تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر. چاپ دوم.
العطاردی، عزیزالله (1392ه .ق). مسند الامام الرضا ابی الحسن علی بن موسی علیه السلام ، تهران: مکتبه الصدوق، الطبعه الاولی.
علوی، سهراب (1379). امام رضا علیه السلام در رزمگاه ادیان. قم: مسجد جمکران، چاپ اول، زمستان.
فضلالله، محمدجواد (1387). تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام . ترجمه: سید محمد صادق عارف. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ پانزدهم.
قائمی، علی (1387). در مکتب عالم آل محمد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام . تهران: انتشارات امیری، چاپ اول.
کمپانی، فضلالله (1355). حضرت امام رضا علیه السلام . تهران: امید.
لویس، معلوف (1992م). المنجد فی اللغه و الاعلام. بیروت: الطبعه الثات و الثلاثون.
مجلسی، محمدباقر (1403ه. 1983م). بحارالانوار، (ج49). بیروت: مؤسسه الوفاء.
المجمع العالمی لاهلبیت (1422ه .ق). اعلام الهدایه: الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام . قم: الطبعه الاولی.
محمدی ریشهری، محمد (1379). گفتوگوی تمدنها در قرآن و حدیث. ترجمه: محمدعلی سلطانی. قم: مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، چاپ اول.
مدرسی، محمدتقی (1378). امامان شیعه و جنبشهای مکتبی. ترجمه: حمیدرضا آژیر. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ چهارم.
معین، محمد (1360). فرهنگ فارسی (ج6). تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم.
میرصادقی، میمنت (1373). واژهنامه هنر شاعری، تهران: کتاب مهناز.
نیکزاد، عباس (1380). نقد و بررسی کتابهای مقدس. قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول.
مقاله
اسدی، علی، «کتاب مقدس و جایگاه آن در مناظرات امام رضا علیه السلام »، اینترنت.
پایگاه اینترنتی
محرمی (گفتوگوبا)، «امام رضا و اعتلای بینشی و عقلانی جامعه»، در: www.habilian.com.
اذن شعف
محمد کامرانی اقدام
سلام باران! که به سرسلامتی سبزه، بهار شکفتن را در جاریترین و نابترین ناودان نقرهای رنگ, نقاره میزنی. سلام دریا که افق افق فانوس دریایی، به پنجرههای موجخیزت دخیل میبندند. سلام بر نور و نور بر سلام تو باد که سبحه به دست «سبحان خالق الظلمه» است و سجادهنشین «سبحان خالق الارضین». سلام بر رضا که نامش صحیفه دلهای مجنون است و مفتاح دلهای مفتون. سلام بر تو که هیچ آینهای پیشی از پیشانی تو نگرفت و هیچ شکوهی به بلندای مناره خیزت نرسید؛ که تقدیر نام نیک سرشت تو را بر سردر بهشت؛ «احسن تقویم» نوشت، چنین تازه و تر, چنین ناب مکرر.
نام رضا را که بر زبان میآورم تنها زبانههای قفل از درب حرم تو رانده میشوند. نام رضا را که بر زبان میآورم زبانه قفلها به خویش میآیند و بنبستها به پیش. نام رضا را که بر دفترم مینشانم، مینشینم یک دل سیر آینه میبندم در حنایی رنگ غروب و غربت، سکوت و قنوت. نام رضا را که میبرم، میبردم با نسیم نیشابور تا خلوص اطمینان، تا حقیقت منظور؛ تا حضور بیپرده؛ تا شکوه بیپایان؛ تا خودِ خود باران.
وقتی که دلتنگ میشوم کبوترانههایت سر میرسند و طوقی از آسمان را گردنآویز اشکهای تنهایی من میکنند و به نام آسمان پر و بال قفس را میگشایند و دل مرا غرق چشمانداز، به دست نسیم میسپارند.
ای هشتمین نخست! ای کار تو درست! باران گل نگار! ای پاک بیشمار! ای شوق آفتاب! در جذر و مد نور! بلوای دل بلور! خلوتنشین دور! از پا نشستهایم در هم شکستهایم.
ای حضرت حضور! اذن شعف بده! نوبت به صف بده! آرام کن مرا! با بوسههای اشک! در عاشقانهها؛ در خلوت دعا.
آقا عنایتی! گل سکته کرده است, پروانه بیفروغ, شمع است تشنه لب در حال احتضار, چشمان آینه، تار است تار تار؛ دیدش فقط غبار، دستی بر آن بکش؛ پایی بده به شمع, قلبی به گل بده، رودی به پل بده.
پای منارهات دل آسمان به دست قامت گرفته است, در هفت آسمان گیرایی ترنم نامت گرفته است.
از خلوت حضور خارج شدی به اشک، گفتی به آسمان: «اللهم انی خرجت علی ان لا اله الا انت», میآیم از حرم و میگویمای رضا! «انی خرجت علی ان لا عشق الا انت».
به پنجره فولاد میبندم, پیمان را، پینههای پر پیمان را, پیمانهها را، ناخوشی ناخودآگاه ترانهها را, عاشقانهها را، سلام مواج کرانهها را در شورخیز شوق و دورخیز باران.
به پنجره فولاد میبندم گیسوان این تاک پیر را, این خوشه خوشه اشکهای یک دل سیر را، با همان حس و حالی که دارد بهار.
به پنجره فولاد میبندم، التماس آهو را, این دل آشوب پر هیاهو را.
به پنجره فولاد میبندم، آرزوی ریلهای زمینگیر را, در نقطه تلاقی دو انتظار موازی .
دست بر سینه میگذارم و میدانم که دست رد بر هیچ سینهای نمیگذارد, مهربانی دستپذیر تو.
در ایوانت هر روز این خواجه اباصلت است که دست میکشد از قدیم، بر گل بوتههای نسیم، بر گلدانهای کبوترخیز, بر کاشیهای پنجره اندود, بر روضههای حنجره اندود, بر ضریح دریاکوب.
یک حوض ستاره دنبالهدار، یک پنجره چشمههای بالهدار, ضریح تو را میپایند از دورترین نقاط باران خیز در حیاط مهمانخیز.
هر چه پنجره بارانتر میزند، آئینهها بیتابتر به تصویر میکشند کرامتِ ابری تو را ای دریا!
هر چه به تو نزدیکتر میشوم، درشتتر میشود اشکهای عطرآمیزِ این محدب سرریز در تراکم آغوش, این توالی بیتاب در تبسم خاموش.
در حرم تو قاصدکها خوشخبر شدند و خوشسفر و کبوترها نامهرسان دلهای بیبال و پر، ای تو حد فاصل خوبی! حس پاک و خوب هر دل خوبی.
اینجا حریم امن تنهاییست؛ حساب همه قطرهها را داری حتی نیفتادهها را؛ حتی در راه ماندهها را؛ حتی حساب قطرههای دریا را؛ حساب دلتنگی ریگهای صحرا را. از چشم تو دور نیست یک ذره تنهایی؛ یک قطره شکوفایی.
آقا اجابت کن نانوشتههای مرا؛ ناخواندنیهای بین خطوط پیشانی را؛ بین خودمان باشد همین تنهایی؛ همین که به اشک میآیی؛ سینه سینه دوستت دارم؛ غرق آئینه دوستت دارم.
آقا یک عمر طلبکار منی؛ بطلب تا بدهکارتر بیایم .
عشق و شرارههای خوشههای انگور
سیده طاهره موسوی
خونِ دلِ خوشههای انگور
این کدامین مرثیه است که آسمان را درهم ریخته است؟!
این کدامین دلشوره است که دریا را در پلکهای زندگی گنجانده است؟!
این کدامین آشوب است که عشق را با شرارههای انگور دست به گریبان میکند؟!
چه بر سر مشرق آمده که حتی قاصدکهای مشرقی هم خونین شدهاند؟
این اندوه کدام خیانت است که بر قلب خوشهها فرو میریزد؛ خوشههایی که دانه دانه میلرزند، از وقوع حادثهای به رنگ مصیبت؛ حتی دل انگورها هم پرخون شده است و پاره پاره. ای کاش میتوانستند شیرینی وجودشان را آنقدر تکثیر کنند تا تلخکامی زهر نابود شود؛ اما دریغا که فقط آشوب و اضطراب و سکوت است که تا انتهای زمین، آشفتگی را سهم خوشههای انگور میکند.
آرامش عشق و اضطرابِ هیچ
مأمون است و سراپا اضطراب، با اوهامی که در ذهنش تشویشی به التهاب ازدحام شعلههای آتش برپا کرده است گُمانهایی که هر روز تیرهتر از روز دیگرند. یک روز خدعه ولایتعهدی، روز دیگر کینه برتری؛ یک روز تزویر و ریا، روز دیگر زور و بقا و امروز اندیشه و نقشهای نحس و شوم؛ انگورهایی زهرآگین از مرگ؛ انگورهایی از جنس شرارت که هنوز بر لب نرسیده آتش کینه و نفرت در درونشان هویداست و سموم دهشتناکشان همچون نگاه بنی عباس پر از دردناکترین شکنجههاست.
پیش رویش گذاشته است طبقی لبریز از خوشههای انگور؛ اما نه این انگور نیست؛ این دانههای نفرت بنی عباس است، این شرارههای کینه مأمون است. با زبان بیزبانی فریاد میزنند که وجودشان نه تنها شیرین از تاکستانهای خراسان، بلکه پر از سموم بغض و کینه سفلگان بغداد و مرو است؛ این انگور نیست که شیرینیاش کام شما را تازه کند، این زهر است این آتش نگاه مأمون است. این کینه تبار دون فطرت بنی عباس است. شما که خوب میدانید؛ اینان هر دستی را که پیش میآورند در دست دیگر دشنهای مخفی است.
سرشار از آرامش است و آگاه از تمام دلها، حتی از زهرخندی که در دل خوشهها مخفی شده؛ اما راضی است به مصلحت خدا و شهادتی که بیوقفه با عطشی شعلهور به استقبالش آمده تا خورشید وجودش را با ادب و افتخار در آغوش بگیرد. خورشیدی که ذرهای از روشنای وجودش در شرق شکوفههای حکمت و ادب، دانش و رویش را بارور کرد.
سطر هشتم شهادت
گویی غروبی خون انگیزتر از شفق تمام شرق را پوشانده است. چقدر آشناست این تقدیر مسموم؛ انگار دوباره جگر حسن علیه السلام و باقر علیه السلام شرحه شرحه شده است. اینک هشتمین شاخه طوبی است که از دست مرگآور خصم و نیرنگ، شهد شیرین شهادت را با طعم زهر حسادت میچشد.
سطر هشتم عروج در شهودنامه شهادت نوشته میشود؛ عروجی که زخمخورده از نیرنگ است و حسادت.
بغض است که میشکند از گلوی کاینات و بر گونههای آسمان سرازیر میشود. زمین است که بیتابانه فریاد مرثیه سر میدهد و با خشمی آتش خورده از تحمل دسیسههای مأمون متنفر میشود، ای کاش رخصت بلعیدن داشت؛ اما حاشا که تقدیر الهی به گونه دیگری است.
... چنین میشود که تا ابد مأمون در شکستی محکم، توس در عمقی از غم و شیعه و شرق در سوگ و ماتم فرومی روند.
اندوه، زیارت، امید
امشب، ماه هم چادری از شباندوه بر سر کرده است و بر چشم ستارهها سرمه عزا و خاموشی کشیده؛ تنها آه مژههای زائران است که در زمین و آسمان سوسو میزند.
پیراهن سیاه بر تن کردهاند؛ شمعیهایی که شال اشک بر گردن انداختهاند. تکثیر میشود، دمادم در آینه زار صحنها؛ راز آفرینش چشمها؛ چشمهایی که ملتمسانه به میهمانی خانه کرم و سخاوتِ سلطان عشق و عرفان آمدهاند. آمدهاند تا گره بزنند تمام قنوتهایی را که با دست تمنا بر پنجره فولاد بستهاند. شفاعت است که نصیب خواهد شد به نسبت دلدادگی و عاشقی. اینجا وعدهگاه مرهم است. اینجا پناهگاه غربت است. اینجاست که دعایت مستجاب و حاجتت روا خواهد شد.
ای گشاینده درهای علم و حکمت بر مشرق زمین!
ای نویددهنده صبح روشن امید!
ای آئینه تمامنمای کرامت و شفاعت!
ای غربتنشین تقدیر و مصلحت!
ای واسطه استجابت آرزوها!
تمام آرزوهایم به امید اجابتت جرئت پرواز در خیال را مییابند. به امید رحمت توست که در جستوجوی دانشم. به دلگرمی هدایت توست که به وصال سعادت چشم دوختهام.
دلتنگ آمدهام؛ با ارادتی یکرنگ، قامت نیاز خود را شکستهام. با معرفت؛ چشم به ضریحت بستهام. تا باز هم شرمنده خوان احسانت شوم. مات مهر و لطف و اکرامت شوم. باز هم کشکول نیاز و تمنا در دست من است، در مقابل سخاوت و بندهنوازی دستانِ آسمانی تو!
تفاوتهای مقدس بین ما فاصله انداختهاند
رقیه ندیری
شخصیتهای ماورایی، آسمانیها، آنها که با عالم بالا ارتباط دارند، علم غیب میدانند و آینده و گذشته بشر و جهان از آنها پنهان نیست، زبان و احوال همه موجودات را میدانند، خاک را با یک نظر کیمیا میکنند و بسیار پیش آمده مشتی سنگریزه از زمین بردارند و آن سنگریزهها در مشت آنها جواهر شود. امام رضا علیه السلام هم یکی از آن اشخاص والا مقام است.
این صفات والا برای بشر ستودنی است. هر انسانی که در دنیا با محدودیتهای بسیاری دست و پنجه نرم میکند، دوست دارد دستکم یکی از ویژگیهای یادشده را داشته باشد. انسان از ابتدای خلقت تا کنون، در انتظار لحظهای است که بتواند راه صدساله را یک شبه طی کند و یا کارهای محیرالعقول انجام دهد. ازاینرو است که شخصیتهای ماورایی و آسمانی را میستاید.
ما آدمهای معمولی با توان معمولی با علم معمولی و زندگی معمولی دوست داریم، تفاوتها را ببینیم و آنها را یادآوری کنیم، به ویژه تفاوتهای مقدس برای ما بسیار ارزشمند هستند؛ البته ناگفته نماند که ما آدمها عاشق خوبی، حقیقت، کمال و زیبایی نیز هستیم که همه اینها در زندگی اهل بیت یافت میشود و همین یافتهها عشق ما را نسبت به آنها برمیانگیزد.
کمال، زیبایی و حقیقتجویی با اعجاز، علم غیب و آسمانی بودن اهل بیت به گونهای در هم آمیخته که جداشدنی نیست و ما آدمها گاهی راحت طلبتر از آنیم که آن بزرگواران را عمیقتر بشناسیم. برای نمونه امام رضا علیه السلام را در نظر بگیرید، مهربان است، چرا که ضامن آهویی بوده، یا ماری را از لانه گنجشکی
دور کرده است. شاید بسیاری از ما وصف مهربانی او را با خانواده و خدمتکارانش شنیده باشیم، ولی دوستتر داریم، مهربانی او با آهو و گنجشک و مانند آن را بیشتر یاد کنیم. چون او را آسمانی و از جنس دیگر قلمداد میکنیم، و او را تافتهای جدا بافته میدانیم و او را آنسان که شایسته است، الگوی زندگی خود قرار نمیدهیم.
گاهی یادمان میرود امام رضا علیه السلام هم مانند ما انسان است و همین مسئله او را از ما دور میکند. از او دور میشویم؛ زیرا شکوه آسمانی بودن او بیشتر از انسان بودن و زمینی بودنش ما را تحت تأثیر قرار داده است. علم، دانش، کرامت، فراست، مهر و درایت او را ستایش میکنیم، ولی خود را به او نزدیکتر نمیکنیم.
امام رضا علیه السلام همان کسی است که با خدمتکارانش هم سفره میشد و میفرمود: پدر و مادر همه ما یکی است. او با سخن کسی را آزار نمیداد، صحبت کسی را قبل از تمام شدن، قطع نمیکرد، در حضور دیگران پایش را دراز نمیکرد، به زیردستان خود ناسزا نمیگفت و در هنگام شادمانی، قهقهه سر نمیداد.
کدام یک از ما سعی میکنیم درلحظه لحظه زندگیمان او و رفتارهای انسانیاش را به یاد بیاوریم و بخواهیم در کوچکترین رفتارها شبیه او باشیم. چرا امام رضا علیه السلام را در جزئیترین رفتارها به یاد نمیآوریم و اجازه نمیدهیم رفتارهای او فکر و اندیشه و بصیرت او در زندگی روزمره ما جلوه کند؟
چرا ما هنوز نتوانستهایم از دریچه دید او به دنیا و متعلقاتش نگاه کنیم، چرا نتوانستهایم دستمان را به دستاوردهای او و زبانمان را به کلام او عادت دهیم؟ ما دوستان او هم به او ظلم میکنیم؛ زیرا او را واسطه برآورده شدن حاجات میدانیم و از او معجزه طلب میکنیم و در زیارتهایمان مشکلات ریز و درشت زندگی را در گوشش نجوا میکنیم و او را شفیع دنیا و عقبی میدانیم؛ ولی همه این اعتقادات بجا و منطقی، ما را به شخصیت والای انسانی و زمینی او نزدیک نمیکند. ما به خودمان ظلم میکنیم؛ زیرا به زیارت او میرویم، ولی نمیگذاریم او بر افکار و رفتار ما تأثیر بگذارد. کاش با پای قلب خود به زیارت او میرفتیم تا او قلبمان را سلیم کند. کاش در دوستی با او ثابت قدمتر بودیم و سعی میکردیم، زندگیمان را به زندگی او شبیهتر کنیم.
همه جا از خوبیها و پاکیهای او میگوییم و میشنویم؛ ولی فقط «میگوییم و میشنویم» و در لحظهای که باید شبیه او باشیم، او را از یاد میبریم. چرا ما به شیطان درونمان اجازه دخالت در کارهامان را میدهیم، ولی از امام رضای سراچه قلبمان رهنمود نمیگیریم؟ چرا به زیارت او میرویم؛ ولی اجازه نمیدهیم او وارد خانه و زندگیمان شود و زندگی آشفتهمان را سر و سامان دهد؟
به تو نزدیک
محمدکامرانی اقدام
دریا چقدر هست از اینجا به تو نزدیک
از راه شمال است چه دریا به تو نزدیک
نمنم چقدر میچکد و میشود این اشک
از جنگل انبوه تماشا به تو نزدیک
از هر طرفی جاده کشیدند به سویت
هر کس به طریقی شده اینجا به تو نزدیک
کی میرسد این دل به مقامات رضایت
کی میشود این خسته، خدایا به تو نزدیک
هم خانه تو، کعبه عشق است رضا جان
هم اینکه شده خانه سقا به تو نزدیک
حرف خودمانی ست که دل میزند اینجا
حس میکند از بس که خودش را به تو نزدیک
از عشق تو بسیار سرودیم؛ ولی حیف
از متن تو دوریم و در انشا به تو نزدیک
الحق و الانصاف غریب الغربایی
وقتی که کسی نیست به جز ما به تو نزدیک
ضامن آهو
محمد کامرانیاقدام
بس که از چشم شما درباره آهو شنیدم
از به دام افتادن دل در شب گیسو شنیدم
یکسر از عشق کمانگیر تو از ابرو شنیدم
رو به هر سو کردم از روی تو از هر سو شنیدم
دوست دارد طبع من در دامی از ماتم بیفتد
زیر دست و پای صیادی به نام غم بیفتد
r
یاد من دادی که دست از دامن تو بر ندارم
یاد من دادی دویدن را، ولی دو برندارم
سر ز گندمزار عشقت یک سر جو برندارم
سر گل پاییز هستم غیر غم نوبر ندارم
هر چه باشد من اسیرم با اسیری خو گرفتم
این که زیر دست و بالم را بگیری خو گرفتم
r
میدوم دنبالتان حس سبک پایی ندارم
بغض اشکم وا نشد من اشک گیرایی ندارم
گرچه میدانم که بین عاشقان جایی ندارم
غیر سقّاخانه مهر تو مأوایی ندارم
تو رضا هستی، تو سلطان سریر ارتضایی
ملجا امیدواریها «و لا تقطع رجایی!»
r
دوست دارم با غم شام شما روزم شود شب
با نگاه ناگهانی شما روزم شود شب
حاجیات باشم، در احرام شما روزم شود شب
وای از آن روزی که بینام شما روزم شود شب
گفتنیهای زیادی را نگفتم مانده در دل
هر چه میخواهم نگویم میشود راضی مگر دل؟
r
در تماشاخانه آئینه گردانت بگردم
دور کاشیهای دور صحن و ایوانت بگردم
گرد گل, پروانه وشمع شبستانت بگردم
با سند میگویم ای آقا به قربانت بگردم
تا خراسان خیالت یک بغل آوردهام دل
لطف کن حی علی خیر العمل آوردهام دل
r
دست بر نام تو بر قرآن ناطق میگذارم
اسم حس و حال دوری از تو را دق میگذارم
بار این اندوه را بر دوش هق هق میگذارم
نام دل را با اجازه از تو عاشق میگذارم
تا به دریا کرده باشم منتقل از سینه حس را
تا به گوش تو رسانم بانگ «انی التمس» را
چند رباعی
محمد کامرانیاقدام
(1)
دل خستهام و غریب، ای اشک بیا
تنها شدهام عجیب، ای اشک بیا
ای کاش گریزی به خراسان بزنی
یا «قسمت و یا نصیب» ای اشک بیا
(2)
با اشک به عشقتان مشرف شدهام
پیوسته و بیامان مشرف شدهام
خارم که شدم به دیدن گل نایل
خاکم که به آسمان مشرف شدهام
(3)
دل را دل را بزن به دریا و بیا
راهی شو ودل بکن از آنجا و بیا
دلخسته مگر تو کمتر از آهویی؟
بردار دل نجیب خود را و بیا
(4)
بیتابی بیش از حدِ دل معمولی ست
دلتنگی غیر محتمل، معمولی ست
اینجا تب آفتاب دارند همه
اینجا تب بالای چهل، معمولی ست
(5)
در خویش نمان، بیا دلت میگیرد
دور از حرم رضا دلت میگیرد
بسپار به دست دل خودت را یکبار
تصمیم درست را دلت میگیرد
(6)
اشراف تو کامل است بر منطقهات
امن است همیشه چقدر منطقهات
ای کاش! دل زخمی من هم میشد
آهوی حفاظت شده در منطقهات
(7)
بر طبق همان سنت دیرینه بیا
با سوز و گداز، دست بر سینه بیا
یا از همه تعلقات دست بکش
یا با همه وجود آئینه بیا
(8)
هر وقت رسیدهای به بن بست بیا
هر چند که رفته فرصت از دست بیا
از باب جواد وارد روضه بشو
آن طور که باب میل او هست بیا
(9)
رد میشود از دیار تهران ـ مشهد
از منظره کنار تهران ـ مشهد
مردم همه خاطرات خوبی دارند
از پنجره قطار تهران ـ مشهد
(10)
در سینه دریا تو تلاطم داری
روی لب گلها تو تبسم داری
بی هیچ مضایقه فقط میبخشی
دارایی مردمی، تو مردمداری
(11)
هر پنجرهای دل به رضا میبندد
بر منظره حرم نما میبندد
ای خسته اگر تو نیز لبتر بکنی
باران، چمدانهای تو را میبندد
(12)
عشق است رضا، قبله دلها عشق است
نور است رضا، محو تماشا عشق است
الحق مع العلی علی با حق است
العشق مع الرضا رضا با عشق است
(13)
تا کار دهد به دستم آخر حرمت
رو کردهام از آینهها بر حرمت
با خاطرههای کودکی میآیم
ای کاش دوباره گم شوم در حرمت
(14)
آهسته و بیصدا زیارت خواندن
با شوق «و هب لنا» زیارت خواندن
از گوشه پنجره چه شوری دارد
با اشک حرم نما زیارت خواندن
(15)
تا نام تو آمد به میان، آه کشید
در طالع روشنی تو را ماه کشید
تا چشم بدوزند به لطف و کرمت
در گوشه چشم همه درگاه کشید
(16)
با بردن آن نام معطر کافیست
کنج لب تو کمی شودتر، کافیست
وقتی به ملاقات رضا میآیی
یک قطره گل اشک بیاور، کافیست
(17)
باشد دل اگر که خانه قفل فقط
صندوقچه و خزانه قفل فقط
نومید مشو که به عقب رانده شده
از درب حرم زبانه قفل فقط
(18)
با اشک بیا که جای دلتنگی نیست
آئینه بیا که در حرم سنگی نیست..
هر روز ملاقات حضوری دارد
ای اشک نیازِی به هماهنگی نیست
(19)
از پنجره یاد تو غم میجوشد
سرچشمه گنبد حرم میجوشد
از پنجره یاد تو میریزد اشک
دلهای گره خورده به هم میجوشد
(20)
این آمد و شد هزار معنا دارد
یک سالن انتظار معنا، دارد
عمری ست که از حومه تو میگذرد
عاشق شدن قطار معنا دارد
(21)
رو کن به حرم از همه سو آئینه است
این پنجره هزار تو آئینه است
مهمان تبسم رضا باش و ببین
تالار پذیرایی او آئینه است
(22)
از خویش زدوده باش اصل آئینه است
دل تنگ بیا که روز وصل آئینه است
یک پنجره در حرم به رویت باز است
این پنجره هر چهار فصل آئینه است
حاجت
محمد کامرانیاقدام
کاش میشد به نگاهت بزنم سر گاهی
سر به شیرینی این شور مکرر گاهی
خشک شد چشم من از فرط فرو ریزی ها
خشکتر میشکند آینه یتر گاهی
کاش میشد که نسیم نفست میآورد
زورق ذوق مرا نیز به بندرگاهی
چقدر آینه در آینه بیدل داری
چقدر کنگره خیز است چنین درگاهی
یک نفس با نفست میل شکفتن دارم
کی معطل شود این شوق معطر گاهی
می دهد تا که رواق تو به باران رونق
نشود خاطر آئینه مکدر گاهی
همه حرف خراسانی شوقم این است
که بخوانم غزلی از لبت از بر گاهی
خبری داغتر از دل نگرانیها نیست
خبری تازهتر از اشک بیاور گاهی
با خیال تو رها میشوم از دست خودم
با تو من میروم از خویش فراتر گاهی
به هوای تو که طوقی شده بر گردن من
میزند بال دل از فرط کبوتر گاهی
هست دیوانه زنجیری عشقت اشکم
هست از راه جنون عشق میسر گاهی
شعر وقتی که به پای تو بریزد خود را
می شود کاغذ کاهی ورق زر گاهی
آخرین حرف من این است که گفتم هرچند
میشود گم، ورق آخر دفتر گاهی
من و تو
سودابه مهیجی
اخم دعاهای مرا سجده طولانی من!
باز کن از خط به خطِ سبحه پیشانی من
بادیه در بادیه شن باد سفر برده مرا
خار ملامت شده هر عضو پریشانی من
گرچه نفسها گرهِ حنجره آه شده
پنجره بگشا به هوای نفس فانی من
پنجرههای تو همه چشم به من دوختهاند
منظره خانه تو منظر ویرانی من
پرده اسرار حرم، پیرهنم باد که سخت
شوق تو بیپرده شده در دل عریانی من
آه که نقاره مگر بس کند از پردهدری
ورنه شفای من و پاکوب غزلخوانی من
اشک بیفشانم و در چشم پدیدار شوی
قصر چراغان تو و چشم چراغانی من
جانب شرق آمدهام، در پی دیدار سحر
وعده تبریز مده، شمس خراسانی من
زهرا چغامیرزایی
ای امام رئوف! همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر میدهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.
سلام بر توای عصمت هشتم! کوچههای توس، هنوز حضور عطرآگین تو را آواز میدهد و آوای غریب ملائک هنوز در طواف حریم کبریاییات به گوش میرسند.
السلام علیک یا امام الرئوف! سلام بر تو که مهربانیهایت از شمار زائران انبوهت افزون است.
امروز، عمارت بلند آوازه توس، غربت است و بر بالای این بنای شهیر، کبوتری نیست که نالان نباشد. بر بالای این بنای غریب، آسمان نیز به اشکریزی ابرها تن داده است.
ای ضامن هر چه نیاز! ما خود را به پنجره نگاه تو آویختهایم و چشمهای آغشته به رازمان را به ضریح تو دوختهایم. ما را از سقاخانه لطفت سیراب کن.
ای غریبترین غریبها؛ قلب تو رأفتی به توان بینهایت است؛ پس طفلهای بیپناه حاجت ما را دریاب و شفاعتمان را بپذیر.
یا امام رضا! امروز، تنها نه خیابانهای خراسان که تمام رگهای عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم میشود.
یا امام رضا! حنجره نورانیات، جرعه نوش سم ستم سیهدلان میشود و طنین هقهق زائرانت تا قیامت، گلوی سوختهات را یاد میکند.
دلم برای تو پر میکشد امام غریب!
غمت ز سینه شرر میکشد امام غریب!
زیارت تو که فوق همه زیارتهاست
دل مرا به سفر میکشد امام غریب!
شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست
شب شهادت هشتم امام معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست
پنجشنبه
4 دی 1393
2 ربیعالاول 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ داستان
ـ زیرنویس
آموزههای اخلاقی ـ روانشناختی حضرت مسیح علیه السلام ابراهیم
اخوی
اشاره
دین اسلام به عنوان آخرین نسخه سعادت انسانها، به تأیید دیگر ادیان آسمانی و توحیدی و نیز فرستادگان الهی پرداخته و همگان را به احترام آنان، فرا میخواند. خداوند در آیه 136 سوره نساء در این باره میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَی رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتابهایی که قبلًا نازل کرده بگروید و هرکس به خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در حقیقت دچار گمراهی دور و درازی شده است.» تمام انبیای الهی مورد تأیید اسلام و مسلمانان هستند و پیروی از رهنمودهای اخلاقی و تربیتی این بزرگان، همانند نقشهای برای رسیدن به گنج رستگاری است. ازاینرو، به بهانه ولادت حضرت عیسی علیه السلام ، تأملی در نکتههای اخلاقی این پیامآور بزرگ خداوند داریم.
زشتی بیادبی
توجه به پیامدهای رفتار و داشتن نگرش صحیح نسبت به بدی یا خوبی یک رفتار بر اساس معیارهای روشن، از عوامل اثرگذار در انتخاب رفتارهای بهنجار و پرهیز از
ناهنجاریهاست. انسانهای کامل با نگاه ژرف و نورانی خود به آنچه از یک رفتار بر جا میماند، میتوانند گزینشی قویتر داشته و آن را به دیگران هم اعلام کنند. در سخنی که از حضرت مسیح علیه السلام نقل شده، چنین میخوانیم: «به عیسی بن مریم علیه السلام عرض شد: چه کسی تو را ادب آموخت؟ ـ فرمود: «ما أدّبَنی أحَدٌ، رأیتُ قُبْحَ الجهلِ فجانَبْتُهُ؛ هیچ کس ادبم نیاموخت، بلکه زشتی نادانی را دیدم و از آن دوری گزیدم.» در روایتی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز در این باره آمده است: «إنّ أخی عیسی بنَ مریمَ قالَ للحَواریّینَ یوما: یا معشرَ الحَواریّینَ، کونوا مِن الشَّرِّ بُلْها کالحَمَامِ؛ برادرم عیسی بن مریم، روزی به حواریون فرمود:ای گروه حواریون! مانند کبوتر، نسبت به بدی بیخبر باشید».
زنهار از زیادهروی
زیادهروی در تمام مسائل زندگی ناپسند و زیانبار است. چنانچه این افراط در محدوده نیازهای مادی صورت گیرد، به دلیل ضررهای اخلاقی و تربیتی که با خود به همراه دارد، نکوهش بیشتری را در پی خواهد داشت؛ ازاینرو، راهبران فکری و معنوی جامعه، همواره با هشدارهای خود، همگان به ویژه همراهان خویش را از این بیتعادلیها نهی کرده و بازداشتهاند. در سفارشی از حضرت عیسی علیه السلام آمده است: «یا بَنِی إسْرائیلَ، لا تُکْثِرُوا الأکْلَ؛ فإنَّهُ مَنْ أکْثَرَ الأکْلَ أکْثَرَ النَّوْمَ، ومَنْ أکْثَرَ النَّوْمَ أقَلَّ الصَّلاه، وَمَنْ أقَلَّ الصَّلاه کُتِبَ مِنَ الغَافِلِینَ؛ای بنیاسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد میخوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز میخواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد میشود.» زمانی که لذتهای مادی، پررنگ و فراگیر شوند، لذتهای معنوی به کناری رفته و در نتیجه افول اخلاقی ناشی از رفاهطلبی و راحتزیستی، جامعهای را به تباهی میکشاند.
همنشینی از عرش
ارتباط ما با دیگران، نقش بسزایی در شکلگیری شخصیت و شیوه زندگی ما خواهد داشت. به تعبیر روانشناسان، بیشتر اثرپذیری ما از یادگیریهای غیررسمی است که به تدریج، رفتارهای تازهای را ایجاد و توسعه میدهد. در سخن رهروان کمال، به دقت در انتخاب همنشین معنوی فراوان تأکید شده است. در سفارشی از حضرت
مسیح علیه السلام که از سوی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «قالُوایا رُوحَ اللّهِ، فمَن نُجالِسُ إذا؟ قالَ: مَن یُذَکِّرُکُمُ اللّهَ رُؤیَتُهُ، و یَزیدُ فی عِلْمِکُم منطِقُهُ، و یُرَغِّبُکُم فی الآخِرَه عَمَلُهُ؛ حواریان عیسی علیه السلام عرض کردند: یا روح اللّه! پس با چه کسی همنشین شویم؟ فرمود: با آنکه دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت ترغیب کند».
سبکباران ساحلها
دلبستگیها، پایبندیها را هم به همراه خواهند داشت. هر قدر به میزان دلبستگیها افزوده شود، وابستگیهای پی در پی نیز مشاهده میشود و با افزایش این حالت، رهایی دشوارتر میگردد و پرواز در آسمان فضیلتها به آسانی پیشین نخواهد بود. ازاینرو، سفارشها بر فراهمسازی زمینههای عبور از وابستگی متمرکز شدهاند. در سخنی از پیامبر فضیلت میخوانیم: «بما ذا نَفعَ امرؤٌ نَفْسَهُ باعَها بجمیعِ ما فی الدُّنیا ثُمَّ ترَکَ ما باعَها بهِ مِیراثا لغَیرِهِ؟! أهلَکَ نفسَهُ، ولکنْ طُوبی لامْرئٍ خَلّصَ نَفْسَهُ واخْتارَها علی جَمیعِ الدُّنیا؛ چه سودی میبرد آنکه خود را به همه آنچه در دنیاست بفروشد وسپس آنچه را به بهای نفس خویش خریده است، برای دیگران به ارث گذارد؟ چنین کسی خود را تباه کرده است. خوشا به حال کسی که جان خویش را برهاند وآن را بر همه دنیا برگزیند».
غمگینی و بیماری
امروزه ثابت شده است که بیماریهای تن و روان با هم پیوندی ناگسستنی دارند. بسیاری از بیماریهای جسمی، ناشی از افسردگی و اضطرابهای مهار نشده است. زندگی صنعتی و وجود ابزارهای مغناطیسی مانند تلفن همراه، اینترنت و مانند آن نیز بر میزان اضطرابها افزوده و به همان نسبت بیماریهایی چونام اس، سردردها، مشکلات گوارشی و دیگر معضلات فراگیر را بیشتر نموده است. فرستادگان خداوند نیز با نگاهی فراگیر به مسائل اخلاقی و اجتماعی، به ریشههای ایجادکننده آنها توجه داشته و تلاش برای پیشگیری و زدودن را سرلوحه برنامههای خود قرار دادهاند. در تحلیلی از حضرت عیسی علیه السلام ، نسبت به غمگینیهای منفی هشداری چنین مشاهده میشود: «مَن کَثُرَ هَمّهُ سَقُمَ بَدنُه؛ آنکه اندوه بسیار خورد، تنی بیمار داشته باشد».
سوگند نخورید!
بهترین رابطهها، راحتترین و یکلایهترین آنهاست. چنین رابطهای، بر اعتماد و احترام دوگانه استوار است و نیاز به استفاده از اعتبارهای جانبی نیست. در سوی دیگر سکه، توجه دادن به قداست مفاهیم هم یک آموزش معنوی به شمار میآید؛ ازاینرو، هر نوع بیحرمتی به نام خداوند و فرستادگان او نکوهیده است و بهرهگیری از نام مقدس خداوند در ارتباطات کلامی و برای اثبات حقانیت خود در قالب سوگند، مذمت شده است. در سخنی از حضرت مسیح علیه السلام هم این مسئله به زیبایی هر چه تمامتر بیان شده است. زمانی که جمعی از یاران ویژه حضرت از ایشان تقاضای نصیحت کردند، فرمود: «قالَ موسی علیه السلام لقَومِهِ: لا تَحْلِفوا باللّهِ کاذِبینَ، و أنا آمُرُکُم أنْ لا تَحْلِفوا باللّهِ صادِقینَ و لا کاذِبین؛ موسی علیه السلام به قوم خود فرمود: به خدا، سوگندِ دروغ مخورید. و من به شما دستور میدهم که نه راست و نه دروغ، به خدا، سوگند مخورید.»
منبع روایات: محمدی ریشهری، محمد. میزانالحکمه(نرمافزار)، قم: دارالحدیث.
عیسای نبی عمر خود را برای بشریت زیسته است
رقیه ندیری
خدا همیشه آدم را تلنگر میزند. وقتی به عقب برمیگردی و تاریخ را مرور میکنی میبینی دنیا پر از تلنگرهای خداوند است. خدای شباهتها و تفاوتها در عین مهربانی بیحد و حصرش گاهی کاری میکند که آدم درآن وا میماند و به تأمل برمیخیزد! او در ظاهر، بنیاد جهان را بر مبنای قانونی به نام قانون طبیعی تعریف کرده، اما خودش هر وقت بخواهد، برای هشدار یا بیداری بندگان، آن قانون را نقض میکند. مثلاً تولد یحیی و عیسای نبی، تولد این دو با نظر به قانون طبیعت شگفتانگیز است. یحیی از پدر و مادری فرتوت و نازا متولد میشود و عیسی بدون پدر. مریم وقتی تولد نوزادش را نزدیک میبیند، از بیم سرزنشهای مردم، به سمت بیایابان میگریزد و به طرف تنه درخت خشکیده خرما میرود. درختی که اثری از زندگی در آن نیست. کودک مریم به دنیا میآید ولی نگرانی و غم مریم را رها نمیکند. این جا هم قانون طبیعت نقض میشود. صدایی او را به برکات خرمای تازه بر درخت خشکیده و چشمه تازه جوشیده در کنار پایش بشارت میدهد. صدا به او میگوید: سه روز روزه سکوت نذر کن و در این مدت با مردم سخن نگو. مریم به شهر میآید و طبق معمول، آماج تهمت و افترا میشود، اما آرام و باوقار از میان این تهمتها میگذرد. و در جواب همه سرزنشکنندگان، فقط به کودکش عیسی اشاره میکند. عیسای تازه متولد شده در گهواره سخن میگوید و مادرش را از تهمت
سرکردگان یهود و مردم شهر میرهاند. عیسی رشد میکند. نقض قوانین طبیعی در زندگی او ادامه مییابد. او توان آن را دارد که مرده زنده کند و بیماران را در لحظه شفا ببخشد و از ضمیر پنهان انسان هاو گذشته و آینده آنها سخن بگوید. این روال تا سی و سه سالگی عیسی ادامه دارد تا این که بازهم خداوند با نقض قوانین طبیعی او را از کشته شدن نجات میدهد و به آسمانها میبرد و قرار میشود روزی ظهور کند.
خداوند با تولد منحصر به فرد عیسی قدرت خود را نشان میدهد. عیسی دلیل وجود خداوند است. عیسی مسیح بندهای از بندگان نیک خداست و پرچم قدرت خدا را به دوش دارد. عیسی باید زندگی منحصر به فرد میداشت تا مانند پیامبران دیگر که در گذشت زمان گم شدند، گم نشود. او باید میماند او باید معروف میماند تا غبار روزگار نامش را از ذهنها نهان نکند. آنقدر معروف که همه مردم او را بشناسند تا وقت ظهور باز هم بیاید و قدرت خدا را به ظهور رسانده، و نشانهای برای اثبات خدا و قدرت بینهایت او باشد. عیسی باید منحصر به فرد میبود تا آوازهاش در تاریخ بپیچد. او باید با نام و یادش مردم را به فیض برساند. جهلشان را بزداید و آنها را به وادی امن ایمان و یقین برساند.
عیسای نبی عمر خود را برای بشریت زیسته است. از آن لحظه که با روح القدس از آسمان آمد تا آن زمان که به آسمان رفت. او اگر چه از زندگی دنیا باری سنگین برای آخرت خود بست و پربار و نیکنام به سفر آسمان رفت، اما رنجهایش را به خاطر مردم کشید. رنجهایی بزرگ که گاه و بیگاه با تهمتهایی ناسزاوار همراه بود. نه تنها پیروان او بلکه ما مسلمانها هم خود را مدیون رنجهای مسیح میدانیم؛ زیرا هستی او مقدمه پیامبر بعثت ماست او آمدن پیامبر ما را بشارت داده و محبت او را در قلبها نشانده است.
بنده خدا
سودابه مهیجی
خداوند وعدهاش را محقق ساخت.آنگاه تو به جهان آمدی.از میان هزاران واژه و ایما، از سرزمین کهشانها و انوار ابدی به زمین آمدی تا در تلفظ نامت چند صباحی، زندگان، سربراه و هدایت شده باشند.مردمان که در غیاب هدایت عشق در تمام کوچههای زندگی زمین خورده بودند، در تاریکیها زخمین شده بودند، طلوع تو را از رنگ شعفناک خورشید دانستند و با رخسار رنجدیده به زیارت میلاد تو آمدند.تو در گهواره تازه رسیده لب به سخن گشودی و نجوا نمودی:
سلام بر من که پروردگارم را بنده ابدی خواهم بود...(1)
□
سلام بر توای عشق! سلام بر تو که روح خدایی (2) سلام بر لبهای مبارکت که به اذن حق به محض میلادت به سخن گشوده شدند تا عظمت آفریننده خویش را برای آدمیان فاش کنند. سلام بر وعده باستانی خداوند که بار دیگر عبودیت را از آسمان به زمین هدیه آورد تا شرافت انسان از زمین به آسمان عروج کند. پیش از تو گویی انسان بیتعالی، در حسرت یک رکعت ملکوت مرده بود و بشر در پوستین پاره فقر و ستم، فراموشِ تاریخ شده بود. در آسمانِ هر کجای زمانه گویا منجمان و غیبگویان ستاره دنبالهدار نام تو را به هم نشان داده بودند و بارها وعده طلوع تو را برای انسان، همچون اذان رستگاری تلاوت کرده بودند.
□
باری با نشانههای روشن عشق رهسپار شما شده ام(3). مردم! از راه دور آمدهام. از بغض تاریخ. از رنج پیامبران پیشین. از جوار پروردگارم با هودج نور و صلح و
سکوت، به این زمین پرهیاهو نازل شدم تا طنین از یاد رفته ربّم را برایتان زمزمه کنم. مردم به صدایم خیره شوید. جز رگهای عشق در نجوای من چه میبینید؟ من حنجره گویای خداوندم که واژگان روشنش را در من سرازیر میکند تا برایتان شرح دهم. سخن که بگویم آواز جغدهای یأس از گرداگردتان خواهد کوچید و از نو ایمانتان جوان میشود.اگر دستهایم را باور کنید از مردگی برایتان زندگی میسازم از خاک برایتان پرواز میآفرینم. اگر دل به نگاهم دهید مصائب سینههایتان را شفا خواهم داد و چشمتان را بر جمال هستی بینا خواهم کرد.(4)
نامم مسیح است...عبد خدای یگانه هستم من...
«قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا... وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ». (مریم: 30 و 33)
روحالله لقب حضرت مسیح علیه السلام
«أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَه مِّن رَّبِّکُمْ». (آلعمران: 49)
«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَه الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّـهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَیٰبِإِذْنِ اللَّـهِ» (آلعمران: 49)
بارانی از معجزه
سیده طاهره موسوی
هوای قبل از باران
دین الهی تحریف، آئینهای موسی تکذیب؛ مرداب نَفس در جولان، مردمانی سراسر خوش گذران؛ روز پر از زراندوزی، شبها لبریز از کینه توزی؛ ستم بر بیچارگان مرسوم، مستضعفان از آسایش محروم؛ دشتهای مهربانی در سیلاب خون، آئینهها رنگارنگ از جنون؛ حقیقت رستاخیز در عمق انکار، عوام فریبی و ریا در اوج اقتدار؛ دنیاپرستی تندیس افتخار، آخرت سوزی در انتشار؛ شرک دستور کاهنان، جاهطلبی در سر حدّ مکان؛ هوای زندگی مسموم و حکایت زنده دلی، مختوم بود.
... باید فقط بارانی به زیبایی و زلالی معجزه ببارد تا بساط هر چه تیرگی برچیده و گلهای ایمان در قلبها شکوفا شود.
قطره؛ آغازگر باران
فصل معجزهخیز آفرینش آغاز خواهد شد...بارانی بر سر مریم علیهاالسلام ؛ مریمی که محراب و عبادت همیشه سرمست از عطر حضورش میشدند. مریمی که با قلبی مالامال از توحید، همیشه میهمان طبقها و مائدههای آسمانی میشد و اینک مریم علیهاالسلام است و قطرهای از معجزه! معجزهای بیبدیل!
... سرشار از مناجات است و فوج فوجِ لحظههایی که به تماشای عبادتش آمدهاند.
ناگهانِ معجزه است؛ فرشتهای از جانب پروردگار برای بشارت آمده است؛ بشارت تولد فرزند! فرزندی که از ازل تا ابد معجزاتی یکتا در پلکپلک تاریخ به یادگار خواهد گذاشت.
باورش گرچه سخت، اما حکمت خدا جاری و باورکردنی است.
... و به راستی که طلوع عیسی علیه السلام ، معجزهای بس شگرف است؛ از تولد تا عروج!
باران معجزه
سپیدی چشم به راه است؛ چشم به راه مولودی که سیاهی را از پشت پلکهای ذهن، برگیرد و با دم معجزه آسایش، هدایت و نور بدمد بر گستره دلهای نیمه بیدار!
... پس از روزها چشم انتظاری، موعد تولد معجزه بیهیچ تعویقی فرامیرسد...
نگران است و بیوقفه مجسم میشود در خیالش؛ انگشتهای موازی اتهام، که به اشارهاش از هم سبقت میگیرند؛ اما قلبش پیوسته آکنده از حکمت معجزات خداوند است.
به آرامش دشت پناه میبرد و سرزمینی که تشنه حیات است. گویی تمام هستی شیدا و عاشق مولود مریم علیهاالسلام و بارانی ناتمام از معجزه، گشتهاند. از یک سو زمزمه آمدنش، زمزمی دیگر به پا کرده و زلالی از آب به عظمت معجزه، جاری شده است. از سویی دیگر، بهار، نَفَس زنان و دوان دوان آمده است تا به بار بنشاند، رستاخیز را، حتی در نخلی خشکیده.
آری، رستاخیزی جانانه زمین را فراگرفته است. اینک، تمام دشت که نه، سراسرِ خلقت سرشار از نور و سرورند. از سر ذوق تمام خورشیدها، به نورافشانی آمدهاند و جهان نورستانی شده. از سر شوق، همه فرشتگانِ گلپوش، هلهلهزنان و شادیکنان، سروری جاودانه به پا کردهاند. لحظه، لحظه تولد میوه اجابت مریم علیهاالسلام است؛ تولد معجزهای الهی!
... ناگهان صدای عیسی علیه السلام میپیچد در تمام گوشها! اینک مریم علیهاالسلام است که در آغوش مهر خود گرفته است؛ پیامآور مهر، صلح، حیات، هدایت، حکمت و معرفت را و با اراده و ایمانی استوار و ضرب آهنگی از توکل به سمت شهر گام بر میدارد.
ضرب گامهایش در قلب زمین میتپد و آسمان منتظر معجزه دیگری میماند.
اهورا شکننده سکوت
... سخنانی بیمغز، بهتی پررمز؛ مردمانی کجفهم، قضاوتی بیرحم؛ جملاتی شوم، چشمانی زهرآگین، مفاهیمی سهمگین؛ پنداری سراسر نقص، حکمی پرنقض...
پیوسته بزرگان یهود، کاهنانی پردروغ با زخم زبانهایی شرور و «نگاههایی گستاخ» به تکثیر سرزنش مشغولند و مریم علیهاالسلام با ریاضت سکوت و صبر چونان سرو، آرام ایستاده است.
دریچهای از معجزه گشوده میشود... ناگهان صدایی اهورایی از غنداقه نوزادی پیامآور، سکوت را میشکند و گوشها را مبهوت و مدهوش میکند. تمام واژهها در گلو حبس میشوند و فقط عیسی علیه السلام است که میخواند از حق و حق!
من بنده خدایم؛ او کتاب آسمانی به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و عصیانگر قرار نداده است و سلام خدا بر من، روزی که متولد شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته خواهم شد! (مریم: 30 ـ 33)
آمده است با شریعتی نیک، آئینی از توحید و یارانی شفیق!
آمده است تا با دم اعجازانگیزش شفا دهد زندگی را؛ زنده کند مردهدلی را؛ بمیراند کوردلی را!
آمده است تا برچیند بساط یخ زده فتنه و نیرنگ، زهر شمشیرهای اهریمن، نَفسِ پرنَفَسِ دنیاپرستی!
آمده است با آرامشی از آب، آرامتر؛ از آبشار، زلالتر و از رود، روانتر.
آمده است تا دلها را مهیا کند برای شنیدن پیام خاتم صلی الله علیه و آله !
... و روزی دوباره خواهد آمد تا در کنار منجی تمام انسانها، زندگی را زنده کند!
طلای آدمکش
اسماء خواجهزاده
خورشید داشت اولین پرتوهایش را روی زمین پهن میکرد. دیگر هوا روشن شده بود و زوزه گرگها و صدای سگهای بیابانی شنیده نمیشد. حالا دیگر به بیرون شهر رسیده بودیم. خمیازه کشداری کشیدم و به راهی که مانده بود نگاه کردم. به گمانم تا ساعتی دیگر میرسیدیم. از همراهانم عقب افتاده بودم. دوهمراهم شانه به شانه پیامبر خدا عیسی علیه السلام راه میرفتند و گفتوگو میکردند. قدمهایم را تند کردم که به آنها برسم ناگهان لای به لای خارهای بیابان چیزی درخشید. اهمیت ندادم میخواستم از همراهانم عقب نیفتم، ولی قدمی دیگر که برداشتم باز هم آن درخشش را دیدم نتوانستم بیتفاوت بمانم بوته خار را کنار زدم و خشتی طلا را که لابه لای بوتههای خار افتاده بود، برداشتم. خشت طلا توی نور آفتاب برق میزد. چند خشت دیگر هم کنارش افتاده بود. با صدایی که از شادی میلرزید همراهانم را صدا زدم: بیایید! بیایید! باور نمیکنید، ببینید چه چیزی پیدا کردم.
دو همسفرم به همراه پیامبر به سویم برگشتند. آنها خشتها را برداشتند و خوب نگاه کردند. چشمهایشان برق میزد. اما عیسی با بیتفاوتی فرمود: بهتر است تا هوا گرم نشده برویم تا قبل از ظهر برسیم.
به همراهانم گفتم: بیایید همه آنها را برداریم.
عیسی فرمود: نه. دست به آنها نزنید. این طلاها آدمکش هستند. مبادا محبت آنها را به دل بگیرید.
عیسی این را گفت و به راهش ادامه داد. ما سه نفر به هم نگاه کردیم و از اینکه مجبور بودیم چند خشت طلا را در بیابان رها کنیم ناراحت شدیم از طرفی نمیشد حرف پیامبر خدا را ندیده بگیریم.
این بود که طلاها را همانجا رها کردیم و پشت سر پیامبر به راه افتادیم؛ اما از آن پس هیچ کداممان حرفی نزدیم. کمی که رفتیم، یادم افتاد باید امروز زنم را پیش طبیب میبردم. از پیامبر اجازه گرفتم که برگردم. هرکدام از دو همراهم نیز یادشان افتاده بود که کاری در شهر دارند و مجبورند برگردند. عیسای پیامبر نگاهی به هرسه ما کرد و گفت:
من نمیتوانم به زور شما را همراه خودم کنم. اگر میخواهید بروید، آزاد هستید.
هر سه دست پیامبر خدا را بوسیدیم و با عجله راه برگشت را در پیش گرفتیم. هر سه میدانستیم که مقصود و مقصدمان چیست. به بوته خاری که خشتهای طلا پشت آن پنهان شده بود رسیدیم. حالا نوبت آن بود که آنها را بین خودمان قسمت کنیم، اما هرطور که میخواستیم قسمت کنیم یکی کم میآمد. باید فکری میکردیم. نزدیک ظهر شده بود و شکمهایمان از گرسنگی به صدا درآمده بود. رو به همراهانم کردم و گفتم: دیگر ظهر شده بهتر است غذایی بخوریم و بعد درباره تقسیم این طلاها حرف بزنیم. همراهانم موافقت کردند و قرار شد یکی از ما برای تهیه غذا به شهر برگردد. من و یکی از همسفرانم پیش طلاها ماندیم و سومی برای تهیه غذا به شهر رفت. من و دوستم چشم به طلاها دوخته بودیم و داشتیم به یک چیز فکر میکردیم. وقتی به چشمهای هم نگاه کردیم این را فهمیدیم و تصمیممان را گرفتیم. وقتی همسفرمان برگشت هردو به او هجوم آوردیم و آنقدر با چوب به سرش زدیم تا همانجا افتاد و نفسش قطع شد. حالا میتوانستیم به طور مساوی طلاها را بین خودمان قسمت کنیم. هرکدام سهم خودمان را برداشتیم و بعد مشغول خوردن غذا شدیم. هنوز غذا تمام نشده بود که احساس کردم راه نفسم تنگ شده و گلویم میسوزد کمکم چشمهایم تار شد. در همان حال همسفرم را دیدم که او هم دستش را روی گلویش گذاشته و به خودش میپیچد. کمکم درد اوج میگرفت، لحظاتی که گذشت همه چیز تاریک و سیاه شد. تازه دریافتیم که همراهانمان غذا را مسموم کرده بودند.
نزدیک غروب بود که عیسای پیامبر به شهر برمیگشت. وقتی جنازههای دوستانش را دید به اذن پروردگار آنها را زنده کرد و فرمود: به شما نگفتم این طلاها آدم میکشد؟
زهرا چَغامیرزایی
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر توحید، صلح و دوستی است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام بنده پاک خداوند و پیامبر برگزیده او است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر بزرگ الهی، یاریگر آخرین منجی و موعود بشر است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام فرزند پاک حضرت مریم مقدس علیهاالسلام ، پیامبر بزرگ و بلندپایه خداوند است.
· میلاد باشکوه حضرت عیسی مسیح علیه السلام ، منادی صلح و رحمت، و نویدبخش بعثت آخرین پیامبر الهی صلی الله علیه و آله بر مؤمنان موحد، فرخنده باد.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر بلندمرتبه الهی و احیاگر معارف توحیدی است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام زندگیبخش دل و جسم غافلان و مردگان است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام منادی بزرگ توحید و هدایتگر کاهنان منحرف یهود است.
· زادروز مسعود حضرت عیسی مسیح علیه السلام ، نفس احیاگر و هدایت بخش خداوند و فرزند پاک حضرت مریم مقدس علیها السلام بر معتکفان کهف توحید مبارک باد.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر بزرگ خدا، کودک سخنگو در گهواره و روح رفیع مستقر در عرش الهی است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام احیاگر جسم و جان مردگان هدایتجو با اذن پروردگار عالمیان است.
· سالروز میلاد باشکوه پیامبر دوستی و رحمت، حضرت عیسی بن مریم علیه السلام ، بر موحدان صلحجو و اهالی سلم و سلام و تسلیم و اسلام، فرخنده باد.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر بلندپایه الهی و مؤید آخرین منجی بشر؛ حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
· حضرت عیسی بن مریم علیه السلام کلمه طیبه و پیامبر بزرگ خداوند است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر بزرگ خدا، زائر آسمانها، روح قدسی و رفیع است.
· حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیراینده کژیها و انحرافات کاهنان بنی اسرائیل است.
سهشنبه
9 دی 1393
7 ربیعالاول1436
ـ پژوهش
ـ زیرنویس
بصیرت در کلام معصومین:
ابراهیم اخوی
اشاره
هرگاه فتنهها چون مار سمی سر از آشیانه بیرون میآورند، ترکیبی از فرصتها و تهدیدها رخنمایی میکند. تهدید برای قوام و امنیت جامعه و فرصت برای محک زدن عیار خویش و میزان بصیرت. آموزههای سیاسی اسلام، سرشار از رهنمودهایی است که تکلیف ما را با فتنه و فتنهگر مشخص میکند و چالشی را که از این مسیر به دست آمده، با رهیدن همراه با بصیرت و گذار به رفتار مناسب، از میان برمیدارد. نهم دی، یکی از نمادهای ماندگار در انتخاب درست مردم است که نبرد با مار خوشخطوخال فتنه و تزویر را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد و حکایتی جانانه از عزم ملی در مدیریت سیاسی کشور را رقم زد. مردمسالاری دینی در این خیزش آگاهانه به زیبایی هر چه تمامتر قد برافراشت و بدخواهان و کینهتوزان را رسوای کوی و میدان کرد. یک چنین سرمایه سرشاری، همیشه در صیانت از کیان ایران اسلامی جاری است و تا زمانی که بصیرت هست، پیشرفت و موفقیت نیز هست. مبارزه با فتنه نیازمند شناخت آن و شناخت فتنه، نیازمند فتانت و زیرکی است که از آن به بصیرت یاد میکنیم. روز بصیرت را بهانه میکنیم تا نگاهی عمیقتر به فتنهها بیاندازیم و هشدارهای دینی را در این باره با هدف بصیرتافزایی رونمایی کنیم:
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «ثَلاثه أخافُهُنَّ علی اُمّتی: الضَّلاله بَعْدَ المَعْرِفه، و مُضِلاّتُ الفِتَنِ،
و شَهْوَه البَطْنِ و الفَرْجِ؛ سه چیز است که از آنها بر امّت خود بیمناکم: گمراهی بعد از شناخت، فتنههای گمراه کننده، و شکم بارگی و شهوترانی».
· در توصیفی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از فتنهگران برای علی علیه السلام نموده، فرمود: «یَعْمَهونَ فیْهَا إلی أن یُدرِکَهُمُ العَدلُ. [ قالَ علیُ علیه السلام ] فقلتُ: یا رسولَ اللّهِ، العدلُ مِنّاام مِن غیرِنا؟ فقالَ: بَل مِنّا، بِنا یَفتَحُ اللّهُ، و بنا یَختِمُ، و بِنا ألَّفَ اللّهُ بینَ القلوبِ بعدَ الشِّرکِ؛ در فتنه سرگردانند تا آنکه عدالت به سراغشان آید. علی علیه السلام میپرسد: ای پیامبر خدا! عدالت از طرف ماست یا از طرف دیگران؟ فرمود: البته از جانب ما، خداوند با ما آغاز میکند و با ما پایان میدهد. خداوند، پس از شرک، با ما میان دلها، پیوند و الفت پدید آورد».
· پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ به اصحابش ـ فرمود: «إنّکُم أصْحابی، و إخْوانی قَومٌ فی آخِرِ الزّمانِ آمَنوا و لَم یَرَونی... لَأحدُهُم أشَدُّ بَقیّه علی دِینهِ مِن خَرْطِ القَتادِ فی اللّیله الظَّلْماءِ، أو کالقابِضِ علی جَمْرِ الغَضا، اُولئکَ مَصابیحُ الدُّجی، یُنجِیهِمُ اللّهُ مِن کلِّ فتنه غَبْراءَ مُظْلِمه؛ شما همراهان من هستید، اما برادران من، مردمانی در آخرالزمان هستند که ایمان آوردهاند و مرا ندیدهاند... پایداری هر کدامشان در دینداری، بیشتر از مقاومت کسی است که میخواهد در شب تار، خارهای ساقهگون را با دست از بالا به پایین بزداید یا همچون کسی است که زغال افروخته چوب گز را در کف نگه میدارد. اینان چراغهای تابان در دل تاریکیاند. خداوند آنان را از فتنههای غبارآلود و شبگون نجات میبخشد».
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «یکونُ قَومٌ مِن آخِرِ اُمّتی، یُعْطَونَ الأجْرَ مِثلَ ما یُعطی أوَّلُهْم، یُقاتِلونَ أهلَ الفِتْنَه، یُنْکِرونَ المُنْکَرَ؛ از میان آخر امّت من مردمی برخواهند خاست که پاداش و اجرشان مانند اجر و پاداش اولین افراد امّت خواهد بود. با فتنهگران میجنگند و با منکر و زشتی میستیزند».
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «طُوبی للمُخْلِصینَ، اُولئکَ مَصابیحُ الهُدی، تَنْجَلی عَنهُم کُلُّ فِتْنَه ظَلْماءَ؛ خوشا به حال مخلِصان؛ آنان چراغهای هدایتند که هر فتنه تیرهای از سوی آنها زدوده میشود».
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «المُسلمُ أخُو المُسلمِ، یَسَعُهُما الماءُ و الشَّجَرُ و یَتعاوَنانِ عَلی الفَتَّانِ؛ مسلمان، برادر مسلمان است، در کنار هم، از آب و درخت استفاده میکنند و در برابر فتنه انگیز، یاور همند».
· امام علی علیه السلام : «إنَّ أبغَضَ الخَلائقِ إلَی اللّهِ رجُلانِ: رجُلٌ و کَلَهُ اللّهُ إلی نفسِهِ، فهُو
جائرٌ عن قَصْدِ السَّبیلِ، مَشْغوفٌ بکَلامِ بِدعه و دُعاءِ ضَلاله، فهُو فِتْنه لِمَنِ افْتَتَنَ بهِ...، و رجُلٌ قَمَشَ جَهلاً، مُوضِعٌ فی جُهّالِ الاُمّه، عادٍ فی أغْباشِ الفِتْنه، عَمٍ بما فی عَقدِ الهُدْنه، قد سَمّاهُ أشْباهُ النّاسِ عالِما؛ منفورترین مردمان نزد خداوند متعال دو کس است: کسی که خداوند او را به خود وا نهاده و او از راه راست به دور افتاده؛ دلداده بدعت است و فراخواننده به سوی گمراهی، پیروان خود را به فتنه و گمراهی درمی افکند... و مردی که مشتی نادانی فراهم ساخته، در میان نادانان امّت جولان میدهد، در تاریکیهای فتنه میتازد، مزایای صلح و آرامش [در جامعه] را نمیبیند. آدمنماها او را دانا نامیدهاند، ولی نیست».
· امام علی علیه السلام : «أسَدٌ حَطُومٌ خَیْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ ظَلُومٍ، وَ سُلْطانٌ ظَلُومٌ خَیرٌ مِنْ فِتَنٍ تَدُومُ؛ شیر درنده بهتر است از فرمانروای ستمگر و فرمانروای ستمگر بهتر است از فتنههای دیر پای».
· امام علی علیه السلام : «ألاَ فالحَذَرَ الحَذَرَ مِنْ طاعه ساداتِکُمْ و کُبَرائکُمُ الّذینَ تَکَبَّروا عَن حَسَبِهِمْ، و تَرفَّعوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ... فإنّهُمْ قواعدُ أساسِ العَصَبیّه، و دعائمُ أرکانِ الفِتْنَه، و سُیوفُ اعْتِزاءِ الجاهلیّه؛ هان، زنهار! زنهار! از فرمانبری مهتران و بزرگانتان که به شرافت خانوادگی خود نازیدند و تبار خویش را برتر دیدند... آنان پایههای عصبیتاند و ستونهای فتنه و شمشیرهای تفاخر جاهلی».
· امام علی علیه السلام : «أیُّها النّاسُ، إنّما بَدْءُ وُقوعِ الفِتَنِ أهْواءٌ تُتَّبَعُ... و لَو أنَّ الحَقَّ خَلَصَ لَم یَکُنِ اخْتِلافٌ، و لکنْ یُؤخَذُ مِن هذا ضِغْثٌ و مِن هذا ضِغْثٌ فیُمْزَجانِ فیَجیئانِ مَعا، فهُنالِکَ اسْتَحْوَذَ الشّیطانُ علی أوْلیائِه، و نَجا الّذینَ سَبَقَتْ لَهُم مِن اللّهِ الحُسْنی؛ ای مردم! جز این نیست که فتنهها، به سبب پیروی از خواهشهای نفسانی، آغاز میشود... اگر حقّ خالص و یکدست بود اختلافی پیش نمیآمد. اما اندکی از حقّ و مشتی از باطل گرفته و درهم آمیخته میشوند. در این جاست که شیطان بر دوستداران خود چیره میشود، اما آنان که نیکی (لطف) خداوند پیشاپیش شامل حالشان شده نجات یابند».
· امام علی علیه السلام : «سَبَبُ الفِتَنِ الحِقْدُ؛ علت فتنهها و آشوبها کینهتوزی است».
· امام علی علیه السلام : «إنَّ الشَّیطانَ یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ، و یُریدُ أنْ یَحُلَّ دِینَکُم عُقْده عُقْده، و یُعْطیَکُم بالجَماعه الفُرقَه، و بالفُرقَه الفِتْنَه، فاصْدِفوا عن نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ؛ همانا شیطان راههای خود را برای شما آسان و هموار میکند و میخواهد بند بندِ دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی، پراکندگی نصیبتان کند و بر اثر پراکندگی، فتنه و فساد پدید آورد. پس، از وسوسهها و افسونهایش رویگردان شوید».
· امام علی علیه السلام : «إنَّ الدنیـا لَمَفسَـده الدِّیـنِ مَسلَبَه الیقینِ، و إنّها لَرَأسُ الفِتَنِ و أصلُ المِحَنِ؛ دنیا، مایه تباهی دین و سلب یقین و رأس فتنهها و ریشه رنجها و محنتها است».
· امام علی علیه السلام : «اِعلَمُوا أنّهُ مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَلْ لَهُ مَخرجا مِنَ الفِتَنِ، و نورا مِنَ الظُّلَمِ، و یُخَلِّدْهُ فیما اشتَهَتْ نفسُهُ، و یُنزِلْهُ مَنزِلَ الکَرامَه عِندَهُ، فی دارٍ اصطَنَعَها لنفسِهِ، ظِلُّها عَرشُهُ، و نورُها بَهجَتُهُ، و زُوّارُها ملائکَتُهُ، و رُفَقاؤها رُسُلُهُ؛ بدانید که هر کس از خدا بترسد، خداوند برای رهاییاش از فتنهها (گمراهیها) راهی و در تاریکیها نوری برایش قرار دهد و او را در آنچه میخواهد (بهشت) جاویدان سازد و در جایگاهی با کرامت نزد خود جایش دهد؛ در سرایی که [خداوند] آن را برای خویش برگزیده است و سایه آن عرش خداست و روشناییاش جمال و سُرور او و زائرانش فرشتگان اویند و همنشینانش پیامبران او».
· امام صادق علیه السلام : خداوند متعال در یکی از نجواها به موسی علیه السلام فرمود: «و اعلَمْ أنّ کلَّ فِتنه بَذْرُها حُبُّ الدنیا؛ بدان که بذر هر گمراهی و فتنهای را دنیا دوستی افشانده است».
منبع روایات: محمدی ریشهری، محمد. میزانالحکمه(نرمافزار)، قم. دارالحدیث.
نهم دی؛ تجلی بصیرت، در سایه ولایت
قربان صحرایی چالهسرایی
خرداد بود. ماه حماسههای جاوید. در تقویم انقلاب اسلامی ایران، این ماه شاهد حماسههای تاریخی است که در آن خلق شده است. از پانزده خرداد 1342 که نقطه عطف و آغاز نهضت اسلامی حضرت امام خمینی رحمه الله است گرفته تا سوم خرداد 1361 سالروز آزادسازی خرمشهر قهرمان و 14 خرداد 1368 سالروز رحلت جانسوز رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله و آغاز رهبری امام خامنهای مدظلهالعالی. در طول تاریخ معاصر، به ویژه در عصر مشروطیت نیز کشور ایران در ماه خرداد شاهد وقایع مهمی بوده است که ذکر آن در این مجال نمیگنجد.
همچون سالهای دور در خرداد سال 88 نیز مردم مسلمان کشور جمهوری اسلامی ایران، حماسهای خلق کردند، حماسهای که سبب بُهت و حیرت جهانیان گردید؛ به شکلی که چشمان حیرتزده دشمن از حدقه بیرون زد. ملت با حضور پرشور خود، حماسهای پرشکوه آفریدند که جلوهاش تماشایی و ماندگار بود و هست؛ اما این حضور پرشکوه و خلق حماسه بر دشمن خبیث بسیارگران آمد؛ زیرا دشمن به هر حیله و ترفند و تزویری دست زده بود تا انتخاباتی بیرونق و سست و بیمایه در ایران برگزار شود، اما بر خلاف میل شیطانی دشمن ملت با حضور حماسی خود، دشمن را ناکام گذاشت. آنان برای جبران ناکامی خود و مقابله با پیروزی شکوهمند ملت در حماسه حضور، دست به کار شدند.
او برای نیل به اهداف پلید خویش، فتنهای خلق کرد تا آن پیروزی شورآفرین بر کام ملت تلخ گردد. در این میان هزینههای سنگینی بر ملت تحمیل شد. از دشمن دون که انتظاری جز این نبوده و نیست، ولی در این میان عدهای خیانتکار،
وطنفروش و منافق داخلی نیز آب به آسیاب دشمن ریختند و آتش افروخته فتنه را افروختهتر نگه داشتند؛ اما ملت شریف و صبور و حماسهساز ایران اسلامی در سایه بصیرت و آگاهی و پا به پای ولایت عرصه را بر فتنه و فتنهگران تنگ و تنگتر کردند. ناگزیر فتنهگران برای اینکه بتوانند حماسه خلق شده ملت را به شکست بکشانند دست به هر روش نابکاری زدند.
آنان با اردوکشیهای خیابانی به جان و مال مردم حمله کردند و اموال عمومی و شخصی ملت، را در آتش کینه خویش سوختند. در این حملات ناجوانمردانه عدهای از زنان و مردان این خاک شهیدپرور، شهید شدند و با این کار روح احساسی ملت متدین ایران را برانگیختند.
وقتی از این اعمال خبیثانه طرفی نبستند و نتیجهای نگرفتند و به هدف خویش نرسیدند، کمکم به اقداماتی دیگر دست زدند و در موضوعاتی ورود کرده و به آن اهانت نمودند که همواره ضربه اساسی را از آنجا دیده بودند.
آن موضوعات چیزی نبود مگر مقدسات اسلامی و عاشورایی و ارزشهای دینی ملت؛ زیرا دشمن پلید خوب میدانست که ملت ایران با عمل به فرامین قرآن و ائمه اطهار و در سایه دین مبین اسلام و مذهب حقّه تشیع به باور استقامت و مقاومت رسیده است و نتیجه ایستادگی و مقاومت نیز چیزی نیست مگر پیروزی. ناگزیر با حمله به مقدسات روح ملت قهرمانپرور و غیور ایران اسلامی را آزردند و احساس مذهبی و ملّی آنان را جریحهدار کردند.
ابتدا با حمله به پایگاههای مقدس مردم؛ یعنی مساجد که مظهر امنیّت، آسایش و همبستگی، محل عبادت و انجام فرایض مذهبی و دینی ایرانیان است، به مقابله با ملت و فرهنگ آنان پرداختند. در ادامه، برخی دیگر از پایگاههای مردمنهاد اجتماعی و نظامی نیز مورد هجوم کینهتوزانه عوامل داخلی دشمن قرار گرفت.
دشمن با استفاده از ایادی دستآموز خود و منافقین خودفروخته داخلی، طی ماههای بعد از خرداد ضربههای ناجوانمردانهای را بر پیکر ملت زد. در نماز جمعهای که سنگر وحدت و انسجام ملی و مذهبی است، در سایه سکوت و چراغ سبز برخی زخمخورده، قدرتطلب و خواص بیبصیرت، شعارهای انحرافی سر دادند و حرمت نماز و نماز جمعه را شکستند.
هنگامی که از این ماجرا نیز طرفی نبستند، در روز جهانی قدس شعار «نه غزه و نه لبنان» و «جمهوری ایرانی» سر دادند.
در روز 13 آبان که برای ایرانیان به عنوان روز مقابله با استکبار جهانی معرفی و شناخته میشود و یادآور حماسههای تاریخی در انقلاب اسلامی است نیز افزون بر تخریب اماکن عمومی و ضرب و شتم مردم شعارهای انحرافی و دشمنشادکن سردادند.
این ماجراها ادامه یافت و از هیچ اهانتی به مقدسات و ملیّت ایران و ایرانی فروگذار نشد؛ تا اینکه محرم امام حسین علیه السلام و ایّام عزاداری سرور و سالار شهیدان آغاز شد.
اینکه امام راحل رحمه الله فرمود: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»؛ سخنی است که باید با آب طلا بر گنبد دوّار نوشت.
کار از اهانت به امام راحل رحمه الله و رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی گذشته بود و دشمن با یاری ایادی داخلیاش به اینها اکتفا نکرد؛ تا اینکه دستور حمله به امام حسین علیه السلام و خیام برپا شده جهت عزاداری و عزاداران آن سرور و سالار آزادگان صادر شد. چنانکه در تهران به برخی از خیمهها، تکایا، حسینهها و هیأتهایی که در سوگ امام حسین علیه السلام برای عزاداری ایام محرم و هفتاد و دو شهید کربلا و قیام عاشورا برپا شده بود، در روز عاشورای حسینی اهانت شد. آنان به عزاداران حمله کردند و پرچم سرخ حسینی را از بام خیام به زیر آورده و خیمه و بیرق را با هم به آتش کشیدند.
اینجا بود که ملت ولایتمدار و حسینی ایران اسلامی خونش به جوش آمد، و طاقتش طاق شد و کاسه صبرش لبریز؛ و دیگر نتوانست تحمل کند.
ملت سلحشور و شهیدپرور و عاشوراساز با عزمی ملّی و روحی عاشورایی، روز نهم دی 1388 به خیابانها ریختند و بیآنکه «هل من ناصری» شنیده باشند؛ به عبارت بهتر بدون آنکه کسی «هل من ناصر ینصرنی» گفته باشد، به پا خاستند. در این انسجام ملّی و اتفاق عاشورایی، از هر سلیقه و عقیده سیاسی حضور یافت. آن روز عقاید و اختلافات سیاسی کنار گذاشته شد و ملت با تمام شور و شعف حسینی و عاشورایی به خیابانها آمدند تا بساط فتنه و فتنهانگیزان را جمع کنند.
اهانت به امام حسین علیه السلام که قیامش سرلوحه انقلاب اسلامی است و اهداف بلندمرتبهاش برنامه و راهبرد ملت مسلمان ایران بوده و هست و ایام عزایش فرهنگ این ملت را تشکیل میدهد، خون ایرانیان را به جوش آورد و احساسات حسینی آنان را برانگیخت.
این اهانت سنگین و ناگوار بر ملت سلحشور بسیارگران آمد، به شکلی که برای ملت عزادار تحمل ممکن نبود، ناچار همه به خیابان آمدند و سیلی از جمعیت به راه افتاد که دشمن هرگز تصور آن را نمیکرد چنین قیامی صورت بگیرد.
دشمن دون هنوز نفهمیده بود، همچنان نیز این موضوع مهم را درک نکرده که اینجا ایران است و بر بام آن پرچم و بیرق سرخ حسین علیه السلام در اهتزاز است.
در روز نهم دی 1388 بصیرت ملت گُل کرد و بدون اینکه امامشان «مسلم»ی را به عنوان «سفیر» گسیل داشته باشد، به قیام و یاریاش برخاستند؛ زیرا اینجا ایران بود نه کوفه. گرچه روز نهم دی 88، ملت بافرهنگ و عاشورایی ایران اسلامی عزادار سالار شهیدان کربلا بود و از داغ جانگداز آن سرور آزاده، خون میگریست، اما آنان با بصیرت و شناخت کامل، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی خویش را به رُخ عالم کشید و در منظر عام به تماشای جهانیان گذاشت به شکلی که دشمن همچون حماسه حضور 22 خرداد همانسال انگشت حیرت به دهان گزید.
ملت بزرگ و ولایتمدار ایران اسلامی در روز نهم دی نشان داد که فرق ایرانی و کوفی در پذیرش ولایت و ولایتمداری چیست.
اگر کوفیان هجده هزار نامه نوشتند و امامشان را دعوت کردند، اما با بیوفایی و ناجوانمردانه «مسلم»ش را از بام دارالاماره به پایین افکندند و در نهایت امام را نیز در دشت سرخ کربلا با بیوفایی تمام تنها گذاشتند، اما در اینجا نه سفیری گسیل شده بود و نه دعوتنامهای ارسال گردیده بود، اما هم بیعت سابق تجدید شد و هم وفای به آن بیعت به طور عملی نشان داده شد.
در نهم دی 88، سن، سال، جنسیت و سلامت جسمی مطرح نبود؛ زیرا از طفل شیرخواره آرام گرفته در آغوش مادران تا زنان و مردان، جوانان، سالخوردگان و میانسالان؛ دختران و پسران؛ جانبازان، پهلوانان و قهرمانان، کارگران و کارمندان، همه و همه آمده بودند. آری همه آمده بودند، بیآنکه صدای هل من ناصری شنیده باشند.
روز نهم دی، تجلی بصیرت و دانایی بود که ملت ایران از خود نشان داد. گرچه در ابتدای فصل سرد زمستان بود، ولی گرمای بصیرت و آگاهی و بینش سیاسی مردم سبب شد درخت تنومند انقلاب شکوفا شود و گل بدهد و عطر حسینی از آن تراوش کند؛ یعنی تولد بهار در اوج سرمای زمستان.
اگر دشمن تصور میکرد با تیغ سرمای خشک و بیروحش میتواند به این درخت تناور حمله کند و آن را از ریشه بخشکاند، تصور باطل و خام و برنامههای شوم و نامبارک وی با قیام آگاهانه و بابصیرت مردم از ریشه خشکید و امیدش به یأس تبدیل شد.
بصیرت مردم در نهم دی، تن ناپاک سردمداران کفر و استکبار نشسته در کاخ سیاه موسوم به سفید را به لرزه درآورد؛ حتی پایههای آن کاخ شیطانی با این قیام حسینی لرزید؛ همچنان که کاخ امویان با قیام عاشورایی زینب کبری علیهاالسلام متزلزل گشت و در نهایت فرو ریخت.
به جرئت میتوان گفت آنچنان حضور مردم در نهم دی 1388 پرشکوه و عظیم بود که اگر رهبران بسیاری از قیامهای تاریخی، تجلی حضور بابصیرت مردم ایران را در این روز تاریخی از نزدیک میدیدند، در برابر عظمت این ملت عاشورایی سر تعظیم و تکریم فرود میآوردند و زبان به تحسین و تشویق میگشودند. روز نهم دی 1388 را میتوان نماد زیبای اعلام حضور عصر ظهور قلمداد کرد که ولیشناسی و ولایتمداری در عرصه پیکار با دشمن نابکار در هنگام نیاز یعنی چه.
این ملت منتظر که انتظار سرلوحه برنامههای حیاتبخش زندگی آنان است، با حضور شکوهمند و پرصلابت خویش نشان داد روزی که منتقم خون حسین علیه السلام ، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور فرماید و قیام کند چگونه ملتی را پشت سر خویش خواهد داشت.
ملت غیور ایران اسلامی با حرکت عزتمند و مقتدرش در نهم دی فرهنگ جدیدی بنیان نهاد که میتوان آن را فرهنگ بصیرت و عزتخواهی نام نهاد؛ زیرا گرچه این قیام بابصیرت در یک نیمروز اتفاق افتاد، اما همچون قیام عاشورا، برکاتی عظیم در خود نهفته داشت و دارد؛ تا جایی که شاید بتوان گفت طبق آیه شریفه قرآن کریم برکاتش «خیرٌ من الف شهر» بود و هست. نهم دی 1388، تجلی و ثمره خون
شهیدان این دیار بود که نوعی عاشورا در ایران پدید آمد. عاشورایی که خلق شد ابتر بودن دشمن و کوثر بودن رهبر عظیمالشأن و ولایت را به اثبات رساند.
کوتاه سخن اینکه: دشمن بداند اینجا ایران است؛ ایران ولایتمدار و عاشورایی. با این ملت نمیتواند مقابله کند و در کشورش فتنهانگیزی نماید. او مجبور است به خود بفهماند که اگر همچنان تصور خام و باطل فتنه را در ذهن شیطانیاش پرورش میدهد، باید نیک بداند اینجا «ولی» و «ولایت» در دل است، آنان روز «غدیر» با «ولی» عهد بستهاند، کافی است او لبتر کند.
دیدید هنوز عشق لشکر دارد
دیدید که این قافله رهبر دارد
ای مانده نهروانی پست، هنوز
این ملک علی، مالک اشتر دارد
زهرا چغامیرزایی
· مقام معظم رهبری: بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر از حسین برید همان جانباز صفین است که تا مرز شهادت پیش رفت. نهم دی ماه، روز بصیرت و میثاق امت با ولایت گرامی باد.
· این نُه دی فتح و یومالله ماست
افتخار مردم آگاه ماست
روز خیل رهروان باوفاست
جلوهگاه قدرت دست خداست
نهم دی، حماسهای جاودان در قلب تاریخ است.
· حماسه نهم دی، خط بطلانی بر اندیشههای دشمنان انقلاب اسلامی ایران بود.
· نهم دی، سالروز تجدید میثاق ملت سرافراز ایران با ولایت و رهبری گرامی باد.
· مقام معظم رهبری: مطمئن باشید که روز نهم دی هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزی شد.
· حماسه باشکوه نهم دی و بصیرت مردم انقلابی ایران، بار دیگر توطئههای دشمنان اسلام را نقش بر آب کرد.
· مقام معظم رهبری: بزرگترین ثروت برای یک نظام همین است که مردم پشت سرش باشند. نهم دی، سالروز بیعت امت با ولایت مبارک باد.
· حماسه نهم دی، سالروز تجدید بیعت مردم غیور ایران اسلامی با ولی فقیه زمان است.
· نهم دی ماه را به پاس بصیرت و مردانگی ملت شریف و غیور ایران، گرامی میداریم.
· سالروز حماسه نهم دی، یادمان بصیرت و غیرت مردان و زنان ایران، گرامی باد.
· نهم دی برگ زرینی بر دفتر افتخارات ملت غیور ایران اسلامی افزود.
· نهم دی ماه، روز بصیرت و تجدید میثاق امت با ولایت است.
· نهم دی ثابت کرد که مردم غیور ایران هیچگاه از آرمانهای انقلابیشان دست نخواهند کشید
· مردم ایران در نهم دی، با روحیه ولایتمداری خود، مشت محکمی بر دهان دشمنان انقلاب اسلامی زدند.
· عهد بستیم که تا زندهایم با ولایت باشیم و نهم دی بر سر آن، پیمانی دوباره بستیم.
· حماسه نهم دی، تجلی بیداری و ولایتمداری ملت ایران است.
· نهم دی، سالروز میثاق امت شهیدپرور ایران اسلامی با ولایت است.
· مقام معظم رهبری: حرکت عظیم نهم دی ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه مجریه، مسئولین قوه مقننه، مسئولین قوه قضائیه و دستگاههای گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنهاند و چه میخواهند.
· فرا رسیدن نهم دی ماه، سالروز میثاق مجدد امت باایمان و انقلابی ایران اسلامی با ولایت، بر قشرهای گوناگون ملت آگاه ایران، خجسته باد.
· فرا رسیدن نهم دی ماه، سالروز میثاق امت حزبالله با ولایت، و روز تجدید پیمان ملت آگاه ایران اسلامی با آرمانهای مترقی انقلاب اسلامی است.
· فرا رسیدن نهم دی ماه، سالروز حضور تاریخی ملت بابصیرت ایران اسلامی در راهپیمایی دشمنشکن حمایت از ولایت و آرمانهای جمهوری اسلامی، بر حماسهسازان غیور و مردمی انقلاب، مبارک باد.
· فرا رسیدن نهم دی ماه، سالروز تجدید عهد مردم شریف و بابصیرت ایران اسلامی با آرمانهای امام راحل و شهیدان خداجو، بر پاسداران حماسه آفرین حریم ولایت مبارک باد.
· مردم غیور ایران چون همیشه حماسهای آفریدند انکارناشدنی. سالروز نهم دی، روز میثاق امت با ولایت مبارک باد.
· حماسه نهم دی، قلب تاریخ انقلاب شد؛ زیرا مردان و زنان این سرزمین، بصیرت و ولایتمداری خویش را به تصویر کشیدند.
· نهم دی، سالروز بیعت با ولایت، روز تولی و تبری از دشمنان است و افتخاری دیگر از افتخارات بزرگ ملت ایران به شمار میرود.
· مردم ایران در نهم دی، کمال بصیرت و پیرویشان از رهبری والامقام انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای مدظله العالی را به رخ جهانیان کشیدند.
· فرا رسیدن نهم دی ماه، سالروز حضور تاریخی و بیهمتای امت حق شناس ایران در صحنه دفاع جانانه از جمهوری اسلامی و حریم ولایت، و روز ناامیدی منافقان و دشمنان انقلاب اسلامی، فرخنده باد.
شنبه
11 دی 1393
9 ربیعالاول 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
آغاز امامت؛ آغاز بیعت با امام دوازدهم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ابراهیم اخوی
سالروز آغاز امامت آخرین ذخیره الهی، فرصتی است برای اعلام بیعتی دوباره با آن حضرت. این بیعت قالبهای گوناگونی دارد که در زمان حضور، با رسیدن به خدمت معصوم اتفاق میافتد و در زمان غیبت، با پیماننامههایی مانند دعای عهد و پایبندی به تعهداتی که در قبال حجت خداوند بر عهده ما نهاده شده است. ایجاد آمادگی برای حضور ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، تلاش برای پاک ماندن و پاکسازی جامعه، ارتقای سطح آگاهی نسبت به باورهای مذهبی و مسئله مهدویت و هر آنچه که به رابطه ما با امام خود بر میگردد، از جمله این آمادگیهاست. در بخشی از دعای عهد میخوانیم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذّابّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ وَالْمُحامینَ عَنْهُ وَالسّابِقینَ اِلی اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ خدایا مرا از یاران و همراهان امام زمان قرار ده؛ از کسانی که حضرتش را حمایت میکنند و در اجرای دستورهای او پیشی میگیرند و خواست حضرتش را در سریعترین زمان ممکن اجابت میکنندو ما را از شهدای در رکاب اماممان قرار بده.» روز تولد حضرت، یادآور آغاز این بیعت تا آخرین روزهای زندگی شیعه است که تا پای جان، در سایهسار وفاداری به امام خود میکوشد و ذرهای در انجام این وظیفه کوتاهی نخواهد کرد. زیستن با ولایت، زیبایی دوچندانی به زندگی روزمره میبخشد و نتیجه درست زیستن، هجرتی سعادتمندانه به سرای جاودانگی است که برتری سودمندی را با خود خواهد داشت.
آغاز زندگی با یاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
دوستان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشویق شدهاند که دعای عهد را در صبحگاهان و آغاز فعالیتهای روزانهشان بخوانند تا با یاد حضرت و توجه به مسئولیتهایی که بر عهده آنان نهاده شده است، کارها را تنظیم کرده و سمت و سوی زندگی خود را مهدوی سازند. چنین توجه نابی، خود زمینهساز آمادگی عملی برای همراهی با حضرت شده و فرد را از آسیبهای فراوانی ایمن خواهد کرد. آن گاه که یاور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مراقبی معنوی چون امام خویش را متوجه خود میداند، عملکردی شایستهتر نسبت به دیگران خواهد داشت و باوری ژرفتر را تجربه خواهد کرد که این مراقبت و باور، ارزشمندی سزاوار یک همراه معصوم را ارزانیاش مینماید. در بعد اجتماعی نیز، توجه به هدف مشترکی چون ایجاد زمینه ظهور در زندگی روزمره، خود وحدت و همدلی را در جامعه دوستداران و باورمندان به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رقم زده و موجی از انتظار مثبت و سازنده را در ساحت اجتماعی میآفریند تا راستی و درستی تمام فضای دوستداران امام را سرشار سازد.
سفارشهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
احترام به حقوق دیگران، اگر در مکاتب اخلاقی به عنوان یک رهنمود شمرده میشود، در دین اسلام وظیفهای شرعی است و تخلف از آن گناه به حساب میآید. ملکیت در برنامه اسلامی، مسئلهای است که احکام فراوانی برای آن تدوین شده و برای هر یک از موارد تخلف آن نیز راهکار و جرایم ویژهای تعریف شده است. از آنجا که انسان در نگاه اسلام، محترم شمرده شده است، تمام آنچه به او نسبت داده میشود، حرمت دارد و تصرف در دارایی دیگران بدون اجازه و رضایتشان، گناهی است بزرگ که از آن به حقالناس تعبیر میکنند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در دستوری قاطع و شفاف به این قانون اشاره کرده و میفرماید: «لایَحِلُّ لأِحدٍ أن یَتَصَرَّفَ فی مالِ غَیرِهِ بغَیرِ إذنِهِ؛ بر هیچ کس روا نیست که بدون اجازه دیگری در مال او تصرف کند.» در این نگاه، صمیمیت بین افراد هم نمیتواند مجوزی برای تصرف باشد، بلکه انسانها با حفظ حریمهایی چون مرزهای مالکیت، رفاقت و ارتباطی مستمر و سازنده را رقم میزنند. سرکشی از این قانون نیز به همان نسبت میتواند مشکلساز شده و روابط بین فردی را دچار اختلال نماید.
پیشگیری از انحراف
رسالت اصلی پیامبران و جانشینان بزرگوارشان، هدایت انسانها به سوی خداوند و آفرینش زندگی زیبا در پرتو توحید و یکتاپرستی است. در این میان، انسانهایی با ظرفیتهای محدود و آگاهیهای اندک یافت میشوند که راهنما را به جای مقصد گذاشته و دچار زیادهگویی درباره آنان تا مرز شریک قرار دادن آنها با خداوند متعال میگردند؛ خطایی که در طول هدایتگری فرستادگان خداوند، همیشه با مبارزه جدی آنها روبرو بوده و تمام تلاش بر جلوگیری از پدیدآیی این کجروی بنا نهاده شده است. در مواردی هم از تنبیه و جریمه گروندگان به این خطا گزارش شده و مبارزه با غلات در طول تاریخ یکتاپرستی، سرلوحه قرار گرفته است. در زمانه ما نیز گاهی با ادبیاتی غیرتوحیدی از بزرگان دین و معصومین: یاد میشود که به روشنی از آن راضی نیستند و سایه سنگین جهل بر آن سنگینی میکند؛ مانند آنچه در فرقههای انحرافی اتفاق میافتد یا در مدح ائمه: تا جایی پیش میروند که از آنان همانند خداوند سبحان سخن گفته میشود. این ادبیات و نگرش منفی از سوی همه معصومین نکوهش شده است. در سخنی از امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین بازدارندگی صورت گرفته است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در تبیینی شایسته از جایگاه فرستادگان الهی در برابر ذات خداوند چنین یاد میکند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به محمّد بن علی بن هلال کرخی ـ فرمود: «یا محمّدَ بنَ علیٍّ، تعالَی اللّهُ عَزَّ و جلَّ عمّا یَصِفُونَ، سبحانَهُ و بِحَمدِهِ، لیسَ نَحنُ شُرَکاءَهُ فی عِلمِهِ، و لا فی قُدرَتِهِ؛ ای محمّد بن علی! خداوند عزّ و جلّ از آنچه در وصفش میگویند برتر است، پاک است و ستایش همه از آنِ اوست. ما نه در علم او شریک او هستیم و نه در قدرتش.» خداوند به هر که بخواهد از دانش و توان ارزانی میکند، ولی برابر دانستن آفریدهها در هر سطحی که باشند با یکتای بیهمتا، آسیبی است که اهلبیت: از آن پرهیز دادهاند.
منبع روایات: محمدی ریشهری، محمد. میزانالحکمه(نرمافزار)، قم. دارالحدیث.
سلام بر تو وقتی گنجشکی میخواند
رقیه ندیری
سلام بر تو آن هنگام که سپیده سر میزند. سلام بر تو آن هنگام که ماه به بالین شهر میآید، سلام برتو هنگام ریزش باران و هنگام ریزش برگ، سلام بر تو وقتی گنجشکی میخواند و پروانهای از پیله بیرون میآید. شبها را چگونه صبح میکنی و روزها را چگونه به شب میرسانی؟ «تنهای محبوب و محبوب تنهایم! نمیدانم چگونه باید غفلت خود از تو را جبران کنم. نمیدانم چگونه باید دعا کنم تا خدا تو را به ما برساند. تنهای دردمند روزگار مبادای من! مرا ببخش که دست روی دست گذاشتهام و کاری برای آمدنت نکردهام!»
مرا ببخش که تو را در ازدحام آمد و شد حوادث گم کردهام. مرا ببخش که به احوال پرسیات نیامدهام و دردهای تو ناگفته مانده است. مرا ببخش که خاکستریام. نیمی فرشته؛ نیمی شیطان. تو را دوست دارم، ولی میوه ممنوعه میخورم، خدا مرا ببخشد و به تو نزدیکم کند. خدا مرا از این همه غفلت برهاند و به تو دانایم کند. دعا کن برایم که راه راست تو را با بیراهه اشتباه نگیرم. دعا کن که نفس قدسی تو به اجابت نزدیک است. دعا کن که زبان گناهآلود من نمیتواند کاری از پیش ببرد دعای فرج میخوانم، ولی نفسم گیرا نیست.
دعا کن اهل باشم. اهل دردهای تو؛ اهل تنهاییات، اهل اندوه و غمی که در سینه داری. دعا کن تو را بفهمم؛ تو را احساس کنم. با تو زندگی کنم و برای تو بمیرم.
راز آفرینش چشم
سیده طاهره موسوی
زادروز انتظار
امروز زادروز انتظار است؛ انتظاری که نوید آمدنش را از آدم تا خاتم و از اولین تا یازدهمین امام نور دادهاند.
ندیده میشناسندش. از روز ازل با او آشنایند. گویی خداوند از همان نخستین لحظه آفرینش، عشقش را در دلها آفریده است. او تازه طلوع کرده اما بیآنکه غروب کند همه دلتنگاند. شاید خداوند در هنگامهای که دلها را به مهرش آراست، چشم انتظاری و دلتنگی برای آمدنش را نیز الهام کرد. بیگمان راز آفرینش چشم، انتظار است و شبنمی از جنس دل، که بیتابیها و بیقراریهای سالهای منتظر بودن را نمایان کند. شبنمی که در عمق نگاهش اقیانوس اقیانوس دعا نهفته است، دعاهایی که به شوق استجابت از زلالکدههای حاجت، جاری میشوند.
حسرت دیدار
سودابه مهیجی
تا نفسگیرم نکرده گریههای این غروب
سرخی آفاق را از چشمهای من بروب
گم شوم شاید شبیه وعده دیدار در
بادهای بیشمال و آسمان بیجنوب
هیچ بیداری شبیه رسم این دیدار نیست
نیمهشبهایی که میبینم تو را در خواب، خوب
نیمهشبهایی که ماه از حسرت دیدار تو
میکند در نقره زار خوابهای من رسوب
قحطسال عشق هم آمد عزیزا! پس چه شد
خرمن آن وعدههایی را که دادی؛ خوب، خوب؟
بی تو نه چاهی، نه راهی، نه خدایی مانده است
آه تنها کعبهای دارم که از سنگ است و چوب
ای غم یوسف که در دل پادشاهی میکنی!
سر بر این سینه بر این دیوار زندان کم بکوب
غیب و پیدا هرچه باشی من میآموزم تو را
اِنّ ربّی یقذِفُ بالحقِّ علّامُ الغُیوب (سبا: 48)
یکشنبه
14 دی 1393
12 ربیعالاول 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ زیرنویس
وحدت و اتحاد در کلام امام خمینی رحمه الله
زهرا چغامیرزایی
اشاره
وحدت اصلی بنیادین در افکار و اندیشههای امام خمینی رحمه الله است. این اصل از مبانی فکری امام خمینی رحمه الله به حدی واضح است که با بررسی اجمالی در کلام و سخنان ایشان، مواضع صریح امام مبنی بر اتحاد و انسجام دنیای اسلام به منظور مقابله با چالشهای پیش رو را در مییابیم.
اختلاف اهل سنت و علمای شیعه، دسیسه بیگانگان
امروز ما باید همه پشتیبان یکدیگر باشیم. اگر قشری با قشر دیگر مخالفت کند، کمکم زیاد میشود و باعث شکست خواهد بود. من امیدوارم همه بتوانیم تبلیغاتی که علیه ماست خنثی کنیم و وحدت کلمه بین همه ایجاد شود و برادران اهل تسنن و تشیع با هم باشند و همین رویه دنبال شود تا بتوانیم کار کنیم. (خمینی، 1378، ج 16، ص419)
از برکات بزرگ انقلاب، وحدت شیعه و سنی
این یک برکت بزرگی است که ما را و همه برادرهای اهل تشیع و تسنن را یکجا جمع کرده و همهمان برای اسلام میخواهیم کوشش کنیم و باید همه ما توجه داشته باشیم که مبادا یک وقت تبلیغی بشود که در طول تاریخ تقریباً شده است که ما را،
برادرها را از هم جدا کردند. اهل سنت را با ما جدا کردند. ما را از آنها جدا کردند. باید اینها را توجه بکنیم. باید ما با هم برادر باشیم. نگذاریم دیگران بیایند همه چیزمان را ببرند و ما بنشینیم سرش دعوا بکنیم سر یک چیزی که نباید دعوا بکنیم. (همان، ج 13، ص439)
اتحاد امت اسلام
آنچـه که ملتها را به هم نزدیک میکند و یک ملت باید از آن، تحقـق پیدا بکند؛ آن اسلام است و قبل از هر چیز که ما با پاکستان دوستی داریم، اخوت اسلامی است. اسلام یک ملت واحده است و ممالک اسلامی، مثل محلههای یک شهـر به هم نزدیکاند و همه روی قـواعد اسلامی موظفاند که با هم متحد باشند و همه زیر پرچم توحید، متحدالکلمه با کسانی که بر خلاف اسلام هستند، مقابله کنند و آنها را هدایت کنند به اسلام و خودشان را حفظ کنند از شرّ آنها. (همان، ج 10، ص485)
اعلام وحدت و همبستگی
ما پیوستگی خودمان را به اقلیتهای مذهبی اعلام میکنیم. ما برادری خودمان را به برادران اهل سنت اعلام میکنیم. دشمنان اسلامند که میخواهند ما را با برادرهای خودمان مختلف کنند. دشمنهای اسلام یا گول خوردههایِ از آنها هستند کـه در این وقت مخـالفت مـا بین دو دسته را اعلام میکنند. ما اعلام میکنیم وحدت کلمهی مسلمین را. اگر مسلمین وحدت کلمه داشتند، امکان نداشت اجانب بر آنها تسلط پیدا بکنند. این تفرقه در بین مسلمین است که باعث شده است که اجانب بر ما تسلط پیدا بکنند. این تفرقهی مسلمین است که از اول با دست اشخاص جاهل تحقق پیدا کرد و الان هم ما گرفتار هستیم. واجب است بر همهی مسلمین که با هم باشند. (همان، ج 6، ص83)
تلاش برای تحقق وحدت بین مسلمین جهان
امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی به ملت قهرمان ایران سلامت بدهد و «هفتهی وحدت» را واقعاً وحدت درست کنند، نه اینکه فقط ما «هفتهی وحدت» میگیریم. ما
محتاج به وحدت هستیم در سالیان دراز، همیشه. قرآن کریم که [به] ما دستور داده و به مسلمین دستور وحدت داده، برای یک سال و ده سال و صد سال نیست، برای سرتاسر عالم است در سرتاسر تاریخ و ما محتاج به این هستیم که عملاً وحدت را محقق کنیم و محقق هست و نگه داریم این وحدت را. ما الآن هم در بین راه هستیم و باید این وحدت را حفظ کنیم و من امیدوارم که با برکت وحدت ملت ایران، این وحدت در سایر کشورهای اسلامی هم پیدا بشود که دارد پیدا میشود و همه مسلمین دست واحد بشوند بر اعدا، چنانچه در روایت هست. (همان، ج 19، ص436)
لزوم اتحاد و برادری بین اقشار امت اسلامی
تمام مسلمین با هم برادرند و برابرند و هیچ یک از آنها از دیگری جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند. (همان، ج 13، ص 444)
انسجام مسلمانان و مستضعفان جهان در مقابل قدرتها
من به ملت ایران و سایر ملتهای مستضعف جهان در این قضایایی که مخالفین اسلام برای اسلام میخواهند پیش بیاورند هشدار میدهم که باید هر چه این قضایا و این خرابکاریها حجمش زیاد میشود، حجم انسجام ملتهای مستضعف و مستضعفان جهان بیشتر شود. (همان، ج 15، ص145)
وحدت میان مسلمین، از برکات انقلاب
مسئله اتحاد بین همه برادرهای مسلم یک مسئله اسلامی است که خدای تبارک و تعالی مأمور کرده همه را به اینکه با هم باشید و تفرقه نداشته باشید و سرّش هم واضح است، بر اینکه آنهایی که میخواهند از این کشورهای اسلامی استفاده کنند. بهترین راه برایشان این است که بین برادرها اختلاف بیندازند. (همان، ص454)
رسیدن به مقاصد عالیه اسلامی در سایه وحدت و آرامش
ما در سایه آرامش و وحدت میتوانیم این کشور را به مقاصد عالیهی اسلامی برسانیم و این مستضعفین را از آن ظلمهایی که در طول تاریخ به آنها شده است، نجات دهیم. (همان، ج 14، ص288)
ناتوانی ابرقدرتها در برابر اتحاد مسلمین
مسلمین باید با هم ید واحده باشند. «هُم یَدٌ واحدهٌ علی مَن سَواه». اینها باید دست واحد باشند. مجتمع باشند. یک باشند. خودشان را از هم جدا ندانند. مرزها را اسباب جدایی قلبها ندانند. مرزها جدا، قلبها با هم، مسلمین دارای قدرت بسیار هستند و دارای خزاین بسیار... . (همان، ج 11، ص105)
اسلام، اتحاد، سلاح اصلی ملت
سلاح ملت ما اسلام بود و وحدت کلمه و الا شما سلاحی نداشتید. همه سلاحها پیش دشمن شما بود. پیش شما چیزی نبود. سلاح شما ایمان بود به خدا. اسلام بود و وحدت کلمه. (همان، ص441)
تأکید قرآن بر امر وحدت
این قضیه وحدت در قرآن پافشاری روی آن شده است و با تعبیرهای مختلف، این مسأله گوشزد شده است و آن چیزی که مهم است این است که مسلمین به اسلام و به قرآن عمل کنند، این دیگر تکلیف ماست. (همان، ج 15، ص481)
حفظ اساس اسلام بالاترین فریضه
این مسأله، مسأله مهمی است. مسأله وحدت بین شما و وحدت همه قشرهای مختلف یک امر مهمی است برای حفظ کیان اسلام که واجب است بر همه ما، چنانچه بر همه ما واجب است که به هر طور میتوانیم دفاع کنیم از اسلام. (همان، ج 20، ص 79)
ضرورت اتحاد مسلمانان در مقابل قدرتهای شیطانی
امروز روزی است که تمام طوایف مسلمین مقابل هستند با قدرتهای شیطانی که اساس اسلام را میخواهند از بین ببرند، آن قدرتهایی که دریافتهاند که آن چیزی که خطر برای آنها دارد اسلام است، آن چیزی که خطر برای آنها دارد وحدت ملتهای اسلامی است. امروز روزی است که [باید] تمام مسلمین تمام بلاد عالم با هم مجتمع شوند. (همان، ج 13، ص153)
منبع: خمینی، روح الله (رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران). 1378. صحیفه امام. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله .
تو نیمی از وجود من هستی
رقیه ندیری
من و تو یک خدا را میپرستیم، به یک قبله نماز میخوانیم به یک پیامبر ایمان داریم. پس یکی هستیم. دردهای تو دردهایی است که بر قلب من نشسته و دردهای من تو را آزار خواهد داد. فاصلهای که بین من و تو افتاده روزها را مبادا کرده است. فاصلهای که شکاف شده. نزدیک است من از این سو و تو از آن سوی پرتگاه این شکاف به درههای عذاب پرت شویم. آنها که ما را به این پرتگاه میرانند، دشمن خونی هر دوی ما هستند. مگر امام من علی، در نماز جماعت خلیفه شما ابوبکر، شرکت نداشت؟ مگر امام من علی در قضاوت خلفای پیش از خود حضور نمییافت؟ مگر امام من علی به خاطر وحدت بین من و تو شمشیر در غلاف نکرد و ربع قرن در سکوت نزیست؟ نه دوست من. قصد ندارم زخمهای پیشین را برایت تشریح کنم. اینها را به خاطر این گفتم که خود نیز شیوه زیستن باشرایط را به یاد بیاورم. گفتم تا یادم بیاید تو را که نیمی از وجود من هستی؛ نیمی زخمخورده از جسم و جان زخمی من.
از آن روز که دست هم را رها کردیم و پشت به هم اسب به ناکجا راندیم، دشمنان دندان تیز کردند به بریدن ما و دریدن ما. اول راهمان را با بازارهاشان سد کردند؛ وقتی سرگرم بازار و خرید و و مصرف کالاها شان بودیم، از من به تو بد گفتند و از تو به من. آن قدر که دشمن خونی هم شدیم. خودمان هم به هم زخم
زدیم. حالا هر دو زخمی و بیمار، روزگار میگذرانیم. وقتی ما را خسته و مجروح یافتند، خودشان به میدان آمدند و من و تو را در افغانستان، پاکستان، میانمار، بحرین، عراق، سوریه، یمن و غزه به گلوله بستند. آه دوست زخمی من. تا این فاصلهها هست، سرنوشت تو و من همین است. خون دل قوت غالب ماست.
کاش میآمدی تا با هم حرف بزنیم. دردهامان را به هم بگوییم و زخم هامان را به هم بنماییم. من عمق زخمهای تو را میدیدم و تو خنجر را از زخم من بیرون میآوردی. بعد زخم هم را التیام داده و به مشورت مینشستیم که چه کنیم. تا نامسلمانهایی که نام مسلمانی را یدک میکشند بیش از این خنجر بر گلوی ما نفشارند. اگر من و تو با هم بودیم، محال بود فرقههای منحرف و بیدین که خود را مسلمان معرفی میکنند، سر بلند کنند و سایه شومشان شهر و دیار ما را محاصره کند.
من و تو وامدار یک پیامبریم و نمازمان را به سمت یک خدا میخوانیم، افسوس؛ ولی از هم دور افتادهایم. در غفلتی بزرگ که نامش تفاوت مذهب است.
وحدت یعنی عظمت و الفت
سیده طاهره موسوی
خداوند یکتاست، آسمان یکرنگ است، دلهامان هماهنگ است؛ همآهنگ با او که در گوش آفرینش، عاشقانه نغمه «لاالهالّا الله» را جار زد! آوایی که قطره قطره آبها، پرواز پرندگان، خرمن خرمن گل و گیاهان، استواری کوهها، درخشانی ستارهها وهمه و همه، برای شنیدنش سکوت کردند تا صدای لاالهالّا الله و محمدٌ رسول الله را بشنوند.
آفریده شدیم از نفسی واحد،(1)آغاز شدیم از روز ازل در کنار هم؛ با مسیری مشترک، به زندگی سلام گفتیم و خواهیم رسید به مقصدی مشترک و تا آن زمان با هم میچرخیم بر مدار مشترک وحدت با نهایت عظمت و اخوت و الفت.
خدایمان یکی است. تمام دلهرههامان شبیه هم است، دغدغههامان برای هم است، قنوتمان دمادم است. شعارهامان کلماتی دلاور است، باورمان ماناترین باور است و هر که نپذیرد کافر است، کافر به یگانگی خدا، کافر به دستهایی سراسر دعا، کافر به دلهایی یکرنگ و ایمانی خوشرنگ!
تمام واژههامان هم قافیه است و جملاتمان هم ردیف. فعلهامان خستگی از شانههای یکدیگر میگیرند و ایمانمان از استواری قلبهای یکدل، محکم ایستاده است. ما مسلمانان، غزلخوان بیوقفه زمینیم که با اعتقادی یگانه و حضوری یکپارچه و تدبیری واحد، بهار صلح و امنیت را به کویرهای خون و آتش هدیه میکنیم.
حضوری یکرنگ
وحدت یعنی گامهایی هم آهنگ و حضوری یکرنگ با نغمهای دلتنگ؛ دلتنگی برای
1) 1. الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ (النساء:1)
حیاتی بینیرنگ؛ نیرنگی که هر روز رنگی به خود میگیرد؛ یک روز به خونرنگی اسرائیل است دگرروز به شبرنگی امریکا و امروز به تیره رنگی القاعده و داعش؛ رنگهای غم بار که زاده سیاهرنگی شیطاناند.
وحدت؛ یعنی زبانی مشترک بین کسانی که دل به ندای توحید سپردهاند.
وحدت؛ یعنی تجلی دستهایی به هم فشرده در مقابل صف به صف مکر و فریب.
وحدت؛ یعنی جولان همدلی و همراهی در روزهایی پر از درد و حق کشی.
وحدت؛ یعنی مسلمانان قرآن میخواندتان، بخوانید آیاتش را، ببنید نشانههایش را، بیاموزید چارههایش را.
وحدت؛ یعنی مأوا گرفتن در آغوش رهنمودهای خاتم الانبیاء، آخرین فصل رسالت، پیامبر عشق و ادب، حکمت و معرفت، حضرت محمد صلی الله علیه و آله !
جاودانگی اسلام با همراهی مسلمان
یگانه کتابمان قرآن است و سخنانمان به لهجه توحید و معرفت. «مثنوی ساز بزرگ» با منشور تاریخ، آموزههای «هجرت» و «شعب» و «فتح» را در مقابل اندیشهمان گرفته است تا رمز جاودانگی را از آینههای پیروزی بازگشاییم. آری مسلمانان همیشه پیروزند؛ اگر همراه هم شوند. باید همراه شویم و اینک پس زنیم ابرهایی که راه نفسهای زندگی را بستهاند، چشمهای شادی را کور کردهاند و جسارت زبانها را کشیدهاند. باید دوباره دل به معجزه توحید بسپاریم تا دشمن را مغلوب و چنگال تیز جنایت را زیر گامهای وحدت منکوب کنیم.
باید بخوانیم در سینه یکدیگر حماسه بلند برادری و برابری را تا آنجا که هر ابر منکری تا ژرفای فراموشی تهنشین شود. باید با مسیحا دم وحدتمان جان ببخشیم بر سرزمینهای ترک خورده و خونرنگ فلسطین، عراق، افغانستان، مصر، سودان، سوریه، لیبی، پاکستان و... و غبار هر چه بمب و موشک را از تن دنیا برگیریم تا گرد غم خشکیده بر گونههای کودکان زدوده شود. باید مرهمی بر زخمهای سرزده از گلولههای دشمن بگذاریم و هر چه ظلم و اسلحهاش را منهدم کنیم. اگر دست همت و وحدت بر هم نهیم از تشعشع اهورایی ارادهمان، تمام انجماد شوم تفرقه ذوب
خواهد شد و «انفجار نور» جهانی را تابناک خواهد کرد. بینهایتی از انسان منتظر کلامیست که از زبان اتحاد ما جاری میشود؛ کافیست کمی رساتر بگوییم؛ آنگاه جهانی سرمنطق و تسلیم فرود خواهد آورد.
ما شریک قبله، شریعت و حرم دل همدیگریم و باید مهربانی را سخاوتمندانه در چشمان یکدیگر تقسیم کنیم تا عشق در حوالی حضورمان ظهور کند و سلطه استبداد، خصم و ستم شیطانصفتان بر مستضعفان مسلمان جهان نابود شود که این همان هدف اسلام است.
فریاد برآور؛ وحدت!
ای اتحاد منتظر! ای الفبای همدلی و مهربانی! ای آرامش روان در رگهای زندگی! ای برگرفته از مکتب توحید، هرم آغوش گرمت، تمام زمستان یخزده ظلم را ذوب خواهد کرد و آبشار مهر و صفا را جاری.
فریاد برآور ای کلیدواژه پیروزی مسلمانان، ای آرمان متعالی همرنگی، ای وحدت، فریاد برآور؛ فریاد نامیرایت، کبود رویاهای اهریمنان را در چنبره یأس گرفتار خواهد کرد؛ از امریکا و اسرائیل گرفته تا اهریمنان داعش که چونان خاری، تازه روییدهاند در دره خونخواری.
بخوان تکتک عاشقانت را تا رودهای خروشان شیعه و سنی به هم بپوندند و سیلی خشمناک در جغرافیای اقتدار برابر خونخواران مستعمر به راه افتد و ریشه هر چه خار کینه و تفرقه است، برکند.
اهریمن همیشه در کمین است، مبادا توفانهایی از شن ریزههای خرد و کوچک دوگانگی، پراکندهمان کند که جهانی در انتظار ماست!
... اینک ماییم و دستانی وحدتآفرین و جهانی منتظر که در احاطه آرمانهای اندیشه واحداسلام است.. .
زهرا چغامیرزایی
· وحدت، شمیمی از نسیم قدسی خداوند بر مؤمنان است.
· وحدت، دژ استواری است که هیچ دشمنی را یارای مقابله با آن نیست.
· وحدت همچون دریایی است که قطرههایش حیات جامعه را تضمین میکنند.
· وحدت، ریسمان محکمی است که باعث تداوم دین خداست.
· هفته وحدت، نماد اتحاد و همدلی شیعه و سنی است.
· وحدت، راه پیروزی است و تفرقه جان مایه شکست.
· وحدت و همبستگی مرهم زخمهایی است که دشمنان بر پیکر اسلام وارد میآورند. اتحاد و همبستگی، مهمترین رهاورد رسالت انبیای الهی است.
· از وظایف مهم مسلمانان حفظ وحدت کلمه و موضع، در برابر تفرقهجویان است.
· بیایید تا همواره دست در دست هم، با کلام واحد، سرود همراهی سر دهیم و صدای تفرقه را خاموش سازیم.
· گرانبهاترین سرمایه هر جامعه، وحدت آن است.
· بزرگترین و اصلیترین عامل بقای هر جامعهای وحدت و همبستگی است.
· شیعه و سنی، دو بازوی پر توان امت اسلامی هستند که همیشه دوشادوش یکدیگر در سربلندی ایران اسلامی سهیم بودهاند.
· دست در دست یکدیگر کوچهها را آذین میبندیم و وحدت و یکدلی خویش را جشن میگیریم.
· در هفته پر برکت وحدت، همدلی، مهربانی و اقتدار خویش را جشن میگیریم.
· هفته وحدت، هفته نزدیکی قلبها و اتحاد دلهای مسلمین به یکدیگر، بر مسلمانان جهان مبارک باد.
· با وحدت و همبستگی در برابر تندبادهای فتنه، یک بار دیگر اتحاد خویش را به دشمنان ایران و انقلاب ثابت میکنیم.
· در هفته شکوهمند وحدت، یک بار دیگر عقد اخوت و برادری میبندیم که در راه سرفرازی ایران اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکنیم.
· هفته وحدت، تجلی همدلی و همبستگی ملت مسلمان ایران، بر برادران و خواهران دینی شیعه و اهل سنت مبارک باد!
· هفته وحدت آئین همبستگی و مهرورزی، بر ملت شریف و یگانه ایرانزمین مبارک باد.
· با دستهای دوستی و همدلی، خاک ایران را به گلستانی از مهربانی و اقتدار بدل میکنیم.
· امام خمینی رحمه الله با نام گذاری هفته وحدت در ایام ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، روح برادری و همبستگی را در کالبد ملت ایران دمید.
جمعه
19 دی 1393
17 ربیعالاول 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
ـ داستان
در محضر خورشید
نگاهی به دعوتهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله
ابراهیم اخوی
دعوت به همدلی
توجه به دیگران و آمادگی برای گرهگشایی، روحیهای است که جامعه اسلامی به آن نیازمند است تا افزون بر حل مسائل در درون خود، توانمندی لازم برای مواجهه با دشواریهای تحمیلی از سوی دشمنان را نیز به دست آورد. در شرایطی همانند تحریم اقتصادی، زمانی که همدلی در سطح بالایی وجود داشته باشد، فرصتی برای سوء استفاده از فضای ایجاد شده پدید نمیآید و آفتهایی مانند احتکار، رباخواری، رانتخواری، سودجویی و مانند آن فراهم نمیآید. رهبر بزرگ اسلام، حضرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با توجه دادن به این توان معنوی در جامعه اسلامی، سفارشی از جنس همدلی و نوعدوستی بدین شرح دارند:
«والذی نَفسِی بیَدِهِ لا تَدْخُلُونَ الجنّه حَتّی تَراحَمُوا قالُوا: یا رَسولَ اللّهِ کُلُّنا رَحیمٌ؟ قالَ: إنَّهُ لَیْسَ بِرَحْمَه أَحَدِکُمْ خاصّه، ولکن رحمه العامّه رَحمه العامه؛ سوگند به آنکه جانم در دست اوست، وارد بهشت نمیشوید تا اینکه به همدیگر رحم کنید. عرض کردند:ای رسول خدا! همه ما دلرحم و مهربانیم. حضرت فرمود: نه اینکه به یک فرد خاصی رحم کنید؛ بلکه به عموم مردم رحم ومهربانی کنید. به همه مردم رحم کنید».
دعوت به اقتصاد سالم
مراودههای مالی در جامعه دینی، قوانین روشن و کارگشای خود را دارد. اسلام نسبت به دارایی مسلمانان و نیز معامله آنان، سبکی سازنده و پیشگیرانه را طراحی کرده و همگان را به دقت در درآمد، هزینه کردن و نیز مراعات حقوق مالی دیگران فراخوانده است. هر نوع تخلف از این قوانین هم پیامدها و زیانهای همهجانبهای را دارد که نسبت به آنها هم هشدارهای لازم داده شده است. در جریانی که از سوی امام ششم نسبت به جدیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله به پرداخت بدهکاریها نقل شده، برخی از این ارزشهای اقتصادی بازگو میشود. یکی از یاران امام صادق علیه السلام میگوید: به امام عرض کردم: آیا صحّت دارد که مردی از انصار چون از دنیا رفت و دو دینار بدهکار بود، پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نماز نخواند وفرمود: خود بر دوستتان نماز بخوانید. تا آنکه یکی از نزدیکان او پرداختِ آن دو دینار را به عهده گرفت؟ امام صادق علیه السلام فرمود: درست است. سپس فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله این کار را کرد، تا مسلمانان عبرت بگیرند و بدهکاریهای خود را به یکدیگر بپردازند وموضوع وام را سبک نشمارند.» با توجه به چنین رهنمودی، زمانی که افراد در بازپرداخت بدهی خود کوتاهی میکنند، بخشی از این فضیلتها و فریضهها را از یاد بردهاند و اخلاق تعامل صحیح با طلبکار را در خود اجرایی نکردهاند.
دعوت به ارتباط سالم
ارتباط ایمانی بر احترام و تکریم استوار است. هر نوع عبور از این مرز مشخص، تجاوز به حقوق دیگران به شمار آمده و به شدت در رهنمودهای اجتماعی اسلام از آن نهی شده است. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله که خود اسوهای کامل از رفتارهای اجتماعی هستند، تلاش زیادی برای سوق دادن جامعه به سمت فضیلتها با گفتار و رفتار خویش داشتهاند. آن حضرت در واکاوی رفتاری چون تحقیر دیگران، نه تنها آن را رفتار قدرتمندانه نمیدانند بلکه عملکردی ناشی از نداشتن مهارتهای ارتباطی و برخاسته از کمبود عزتنفس میشمارند و میفرمایند: «أذَلُّ الناسِ مَن أهانَ الناسَ؛ زبونترین مردم کسی است که مردم را خوار کند.» یافتههای روانشناسی نیز حاکی از آن است که افراد چنانچه احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند، به دیگران هم احترام گذاشته و رفتاری غنی از خود بروز میدهند.
دعوت به زندگی سالم
تخلف از هر گونهای که باشد، زندگی سالم را از بین میبرد و فرد را دچار فرسایش روحی روانی میکند و به کمترین درجه از کنشوری مفید میرساند تا جایی که گویا هیچکدام از توانمندیهای اولیه هم در او یافت نمیشود. کشانندههای تخلف هم در افراد مختلف هستند و در برخی لذتهای کاذب ناشی از خطا کردن و احساس قدرت واهی برخاسته از آن میتواند اثرگذار باشد. در سخنی از رسول خدا با توجه دادن افراد به پرهیز از چنین لذت مسمومی، آمده است: «اِحذَرْ سُکرَ الخطیئه، فإِنّ للخَطیئه سُکراً کَسُکرِ الشَّرابِ، بل هِی أشَدُّ سُکراً مِنهُ، یقولُ اللّهُ تعالی: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فهم لا یَرجِعُونَ»؛ از مستی گناه بپرهیز؛ زیرا مستی گناه همچون مستی شراب و بلکه شدیدتر از آن است. خداوند متعال میفرماید: «کر و لال و کورند، پس آنان [از کفر به ایمان] باز نمیگردند».
دعوت به سلامت روان
زمانی که رابطه معنوی فرد با آفریدگار به واسطه رفتارهای ضد ارزشی و گناه مخدوش میشود، احتمال آسیبدیدگی روانی در او بیشتر میشود. سلامت روان و ارتقای بهداشت روانی، وامدار پرهیز از همه ناهنجاریهایی است که در ادبیات دینی از آن به گناه نام برده شده است. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در هشداری زیبا میفرمایند: «اِتَّقُوا الذنوبَ فإنّها مَمْحَقَه للخَیراتِ، إنّ العبدَ لَیُذنِبُ الذنبَ فَیَنسی بهِ العِلمَ الذی کانَ قد عَلِمَهُ؛ از گناهان دوری کنید؛ زیرا گناهان خوبیها را محو میکند. همانا بنده [گاه] گناه میکند و به سبب آن، دانشی را که آموخته بود، فراموش میکند.» همچنین در تعبیری دیگر از پیامد گناه میفرمایند: «مَن قارَفَ ذَنباً فارَقَهُ عَقلٌ لا یَرجِعُ إلَیهِ أبداً؛ هر که گناهی را مرتکب شود [بهرهای از] عقل از او جدا شود، که دیگر هرگز به او باز نگردد.» زندگی سالم با گناه ممکن نیست و لذت حقیقی در ترک همه ناهنجاریهاست. زندگی منهای گناه، امنیت روانی افراد و جامعه را ارتقا میبخشد و تضمین میکند.
دعوت به خانواده سالم
خانواده، از بنیادهای اساسی جامعه است و سلامت و بیماری آن، سهم مستقیم و مؤثر در بروندادهای اجتماعی دارد. اسلام افزون بر تشویق همگان بر تشکیل
خانواده، برنامه کاملی هم برای حفظ سلامت خانواده، ارتقای کارکرد آن و استخراج بهترین نتایج از زندگی خانوادگی دارد که در قالب الزام و استحباب به کاربران خود اعلام میدارد. در رهنمودی از آخرین فرستاده خداوند، به بخشی از این برنامه چنین اشاره شده است: «إذا أرادَ اللّهُ بأهلِ بَیْتٍ خَیرا فَقّهَهُم فی الدِّینِ، ووقَّرَ صَغیرُهُم کبیرَهُم، ورزَقَهُمُ الرِّفقَ فی مَعیشَتِهِم، والقَصْدَ فی نَفَقاتِهِم، وبَصّرَهُم عُیوبَهُم فیَتُوبوا مِنها، وإذا أرادَ بِهم غیرَ ذلکَ تَرَکهُم هَمَلاً؛ هرگاه خداوند خوبی خانوادهای را بخواهد آنان را در دین فقیه و آگاه کند، کوچک آنان بزرگشان را گرامی و محترم شمارد، در معیشتشان ملایمت و مدارا و در هزینههایشان میانهروی روزیشان کند، به عیبهایشان بینا گرداند و در نتیجه از آنها دست بکشند و توبه کنند؛ و اگر برای خانوادهای بجز اینها را بخواهد آنان را به حال خود رها کند.» داشتن دانش زندگی بر اساس معیارهای دینی، توجه به نقشهای اقتصادی، تربیتی، معنوی، اخلاقی و هر آنچه که برای صلاح یک خانواده سالم نیاز است، به شیوهای کوتاه و اصلی در این فرمایش حضرت مشاهده میشود.
منبع روایات: محمدی ریشهری؛ محمد. میزانالحکمه(نرمافزار)، قم. دارالحدیث.
نگاهی به برخی مؤلفههای فرهنگی و اقتصادی از نگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله
سید محمود طاهری
میان «فرهنگ» و «اقتصاد»، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، و این دو همواره بر یکدیگر تأثیر میگذارند، به گونهای که نمیتوان، تنها به یکی از این دو بدون توجه و اهتمام به دیگری پرداخت. توضیح آنکه، همانگونه که «فرهنگ»، بدون تکیهگاهی به نام اقتصاد، نه تنها از رشد مطلوب و شایسته برخودار نیست؛ چهبسا همه کارکردهای آن، تا اندازه کارکردهای اقتصادی و به منظور درآمدزایی، تنزّل یابد و از کارکردهای مهمی چون ترویج اندیشه، گسترش دانش باز بماند. اقتصادِ بدون «فرهنگ» نیز اینچنین است که چون فاقد پشتوانهای به نام فرهنگ صحیح است، به میدانی برای رقابتهای ناسالم؛ سودپرستی؛ استثمار؛ و تبعیض تبدیل شده، زمینهای برای رشد انواع رباخواریها؛ رشوهطلبیها؛ مشاغل کاذب و... خواهد شد. همین نکته، پرداختن همزمان به فرهنگ و اقتصاد را ضروری و گریزناپذیر میکند. افزون بر این، با توجه به رشد فرهنگی جامعه، اقتصاد را نیز مورد توجه قرار داد، چنانکه میبایست در کنار اهتمام به رشد اقتصادی جامعه، نسبت به تعالی فرهنگی نیز اهتمام ورزید.
بیگمان از ثمرههای اقتصاد سالم و شکوفا آن است که ـ به طور طبیعی ـ مایه فراغت خاطر شده به آرامش قلب بیانجامد، و بدیهی است که درونمایههایی فرهنگی چون دینداری، معنویتگرایی، تولید دانش و... آنگاه به حدّ مطلوب خود خواهد رسید که از پشتوانههای شایستهای برخوردار باشند. در نتیجه، رشد فرهنگ در گرو رشد اقتصاد خواهد بود. از آن سو نیز، آنگاه که فرهنگ جامعهای به درستی رشد کند، اقتصاد نیز رشد خواهد کرد؛ زیرا از کارکردهای «فرهنگ»، مسئولیتآفرینی و سوق دادن افراد جامعه به سوی کار وکوشش و تلاش است، و
طبیعی است که هر جا کار و کوشش و تلاش است، رونق اقتصادای نیز خواهد بود.
حاصل سخن آنکه اثرگذاری هرکدام از فرهنگ و اقتصاد بر یکدیگر، هر دو را همزمان در اولویت قرار داده است و از برجستگی دادن به یکی از این دو در رویکرد به آنها پیشگیری میکند. از این سخن، حکمت نامگذاری سال 1393 ـ همزمان ـ به فرهنگ و اقتصاد، آشکار میشود. آنچه در این نوشتار میآید، گامی است در راستای اولویتبخشیِ همزمان به اقتصاد و فرهنگ، آن هم برآمده از سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله .
فصل اول: مؤلفههای فرهنگی
دانش را میتوان، یکی از اصلیترین مؤلفههای فرهنگی یک جامعه به شمار آورد. اساساً فرهنگ بدون دانش، تهی و بیمایه خواهد بود و فرهنگ آنگاه شکل درست و قابل قبولی خواهد گرفت که از دانش، مایهور شده باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از هر فرصتی برای تشویق مسلمانان به فراگیری دانش استفاده میکرد. در حکایتی آمده است که: آن حضرت روزی وارد مسجد مدینه شد و چشمش به دو گروه افتاد که هر کدام سرگرم کاری بودند: یک دسته در حال عبادت و ذکر بودند و گروه دوم سرگرم مذاکره علمی و یاد دادن و فراگرفتن علم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد. آنگاه به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: «هر دو گروه کار نیک میکنند و بر جاده خیر و سعادتند. اما من برای تعلیم و دانا کردن مبعوث شدم.» سپس آن حضرت به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تَعلّم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست. (غزالی، 1384، ج1، ص73)
در حکایت دیگری میخوانیم:
مردی از انصار نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمد و سؤال کرد: یا رسولالله! اگر جنازه کسی در میان است و باید تشییع شود و سپس دفن شود و مجلسی علمی هم هست که از شرکت در آن بهرهمند میشویم، و ما اگر بخواهیم در هر کدام از این دو شرکت کنیم
از دیگری محروم میمانیم، تو کدام را بیشتر دوست میداری تا من در آن شرکت کنم؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«اگر افراد دیگری هستند که به کار جنازه برسند، در مجلس علم شرکت کن. همانا که شرکت در یک مجلس علمی، از حضور در هزار تشییع جنازه و از عیادت هزار بیمار و از هزار شب عبادت و هزار روز روزه و هزار درهم صدقه و هزار حج غیر واجب بهتر است. مگر نمیدانی که به وسیله علم است که خدا اطاعت میشود، و مورد عبادتِ قرار میگیرد. همان که خیر دنیا و آخرت، با علم همراه است، چنانکه شرّ دنیا و آخرت با جهل همراه است. (مجلسی، 1403ه .ق، ج1، ص204)
باری پیغمبر در عمل، مسلمین را به آموختن علم، بسیار تشویق میکرد، چنانکه بعد از جنگ بدر، هرکس از اسیران که نمیتوانست برای آزادی خویش فدیه بپردازد، در صورتی که به ده تن از اطفال مدینه خط و سواد میآموخت، آزادی مییافت. همچنین به تشویق پیامبر بود که زید بن ثابت، زبان عبری یا سریانی ـ یا هر دو زبان ـ را فرا گرفت و این تشویق و ترغیب، سبب می شد که صحابه به جستوجوی علم روی آورند، چنانکه که عبدالله بن عباس به کتب تورات و به قولی نیز به زبان سریانی احاطه پیدا کرده بود. (زرینکوب، 1380، صص26 و 27) گفتنی است که در ابتدا علم مورد توصیه اسلام عبارت بود از معرفت قرآن و دین، بعدها تمام علوم دیگر به سبب ضرورتی که گهگاه در فهم و تفسیر قرآن وآداب و مناسک دینی تأثیر داشتند، مورد توجه مسلمین واقع شد و مخصوصاً علم طب نیز مورد توجه خاص مسلمین گردید. تدریجاً هر علم که در قوام دنیا از آن گریزی نبود و نبودِ آن علم، موجب نقصان و تزلزل در امر زندگی میشد، جزء واجب کفایی شد. به این ترتیب، پایه اصلی علم و تمدن اسلام در خود اسلام شکل گرفت و از خودِ اسلام سرچشمه گرفت. (همان، صص 26 و 27)
هیچ جامعهای از نظر دانش، مستقل و خودکفا نیست، و خداوند، همه علوم را تنها به یک جامعه نداده است. معنای این سخن آن است که جامعههای انسانی، از نظر دانش به یکدیگر نیازمندند، در نتیجه میبایست، دانش را از هر که دارای دانش است
آموخت، گرچه از کسی باشد که مسلمان نبوده و به آیینی غیر آیین اسلام پایبند است؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علم را بجویید، حتی اگر در چین باشد.» (بحارالانوار، 1403ه .ق، ج1، ص18) و باز فرمود: «حکمت، گم شده مؤمن است، آن را هر جا بیابد، میستاند.» (شهید ثانی، 1380، ص240) بیگمان، رشد و شکوفایی فرهنگ یک کشور در گرو دانشاندوزی مردمان آن کشور است و دانشاندوزی نیز در صورتی به کمال خود نزدیک میشود که دانشهای سرزمینهای دیگر نیز بدان، ضمیمه شود. «جالب این است که اسلام در حالی که تکیه کردن مسلمانان بر غیر مسلمانان و وابستگی به آنها را جایز ندانسته است، در مورد فراگیری علم، چنین مرزی را قائل نمیشود، و گرفتن علم از هر منبع صاحب علمی را توصیه میکند. به همین دلیل، در قرون اولیه هجری، تنها علمای مسلمان نبودند که از سوی مسلمین مورد تجلیل قرار میگرفتند، بلکه علمای غیر مسلمان نیز مورد تکریم بودند». (گلشنی؛ 1380، صص 100 و 101) چنانکه درباره عالم بزرگ شیعی، مرحوم سید رضی نقل است که وقتی ابواسحاق ابراهیم بن هلال حرّانی صابی ـ که دانشمندی غیر مسلمان بود ـ فوت کرد، قصیدهای در ستایش او گفت که با این بیت آغاز میشود:
أَرَأَیْتَ مَنْ حَمَلُوا عَلَی الْأَعْوادِ؟
أَرَأَیْتَ کَیْفَ خَباضِیاء النادی؟
دیدی چه کسی را بر روی چوبها (تابوت) میبردند؟
دیدی شمع انجمن، چهسان خاموش گشت؟ ج
و چون مردم بر سید رضی خُرده گرفتند که چرا در سوک مردی صائبی، شعر میسراید، فرمود:
من در حقیقت، فضل و مقامِ علمی او را ستودم [و نه دین و آیین او را] (شمسالدین احمد بن خلکان، 1381، ج1، ص31)
و این سنّت حسنه فرا گرفتن علم از هر منبع ذی علم، به شدت دنبال میشد و مسلمانان علوم و فنون را در هر جا مییافتند، جذب میکردند و در این کار تعصبی به خرج نمیدادند.
ازاینرو، در اندک زمانی، علوم گوناگون را فرا گرفتند و آنها را در مجموعهای سازگار با روح اسلام درآمیختند. (گلشنی، 1380، ص100) شهید مطهری در این باره
مینویسد: «در اوایل قرن دوم هجری که آن همه شور و نشاط اسلام برقرار بود و بازار اسلام داغ و پررونق بود همه علوم خارجیها را از ایرانی و رومی و هندی و یونانی و هرجا که دسترسی داشتند، ترجمه کردند و وارد دنیای اسلام نمودند. علت این امر چه بود و چطور دنیای اسلام عکسالعمل مخالف نشان نداد؟ علتش همین بود که در این تعلیمات آمده بود که: «علم را بجویید، حتی اگر در چین باشد.» این تعلیمات زمینه را آماده کرده بود که اگر در دورترین سرزمینها، چنین کتابی را پیدا میکردند، مانع از ترجمهاش نمیشدند. مثلاً عبدالله مقفع، که منطق ارسطو را ترجمه کرد، در زمان امام صادق علیه السلام بود. از قبل از زمان امام صادق علیه السلام ، بلکه از زمان بنیامیه، این کارها شروع شده بود و در زمان امام صادق علیه السلام اوج گرفت. در زمان هارون و مأمون، و در عصر ائمه: با چه شدّتی علوم ترجمه شد. ما در میان احادیث و اخبار ائمه: که این همه با چشم نقد به خلفا نگاه کردند و انحرافات آنها را مکرر بازگو میکردند، در یک حدیث نمیبینیم که بگویند که: یکی از چیزهایی که اینها کار را خراب کردند، این بود که علوم ملتهای کافر را از یونان و روم و هند و ایران ترجمه کردند و وارد دنیای اسلام نمودند. اصلاً چنین نقدی را از جانب آن بزرگواران، نسبت به خلفا نمیبینیم». (مطهری، 1374، صص 277 و 278)
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: «إِنَّما یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ؛ همه خیر و خوبی، تنها، به وسیله عقل، به دست میآید.» (حرّانی، 1383، ص54) بر اساس این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله آنگاه میتوان، از «فرهنگ» برخوردار بود، که عاقل بوده، از گوهر عقل برخوردار بود؛ چراکه فرهنگ، مصداقی از «خیر» است، و چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود، تنها هنگامی که بر جامعهای، عقلورزی حاکم باشد، میتوان به «خیر» ـ که یکی از مصادیق آن فرهنگ است ـ دست یافت. از آن حضرت در حدیثی دیگر آمده است: «همان که برای هر چیزی اسباب ساز و برگی است، و اسباب و ساز و برگ مؤمن، عقل اوست؛ و همانا برای هر چیزی، مرکَبی است و مرکبِ شخص، عقل اوست؛ و همانا که برای هر چیزی، ستونی است، و ستون دین،
عقل است؛ و همانا که برای هر تاجری، بضاعتی است، و بضاعت کوششکنندگان، عقل است». (احیاء علوم الدین، 1384، ج1، ص193)
عایشه نقل میکند که از پیغمبر پرسیدم که مردم در دنیا، به وسیله چه چیزی از همدیگر برتری مییابند؟ فرمود: به وسیله عقل. پرسیدم: در آخرت نیز چه؟ فرمود: به وسیله عقل. پرسیدم: مگر نه آن است که مردم در روز قیامت بر اساس اعمالشان پاداش داده میشوند [پس برتری آنها در آخرت باید بر اساس اعمال آنها باشد و نه عقل آنها] فرمود: ای عایشه آنها هیچ عملی نتوانستند انجام دهند، مگر به اندازه عقلی که خدا به آنها داده است. پس به اندازه آنچه از عقل به آنها داده شد عمل کردند؛ و به اندازه آنچه عمل کردند؛ [در آخرت] پاداش مییابند. (همان)
در حدیثی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: «شخصی در اثر خوشخُلقی به مقام روزهدارِ شبزندهدار، میرسد، و حُسن خلق شخص به کمالِ خود نمیرسد مگر آنکه عقل او کامل شود، و آنگاه که عقل شخص کامل شد، ایمان او کامل شده و از پروردگارش اطاعت میکند». (همان، ص191)
امام محمد غزالی مینویسد:
«عقل منبع علم و خاستگاه و اساس آن است. و علم از عقل به منزله میوه از درخت، و روشنایی از خورشید و بینایی از چشم است. و چیزی که وسیله سعادت دنیا و آخرت است، چگونه میتواند شریف و گرانبها نباشد؟ چه، حتی حیوانات نیز با همه کاستیهایی که در تمییز دادن دارند، عقل را بزرگ میدارند، و تو میبینی که حیوانی، با همه بزرگی جثّه و قوّت حمله و درندگیای که دارد، وقتی آدمی را میبیند، از او میترسد؛ چرا که درک میکند، آدمی از حیلههایی برخوردار است که باید از او گریخت. و از برای اهمیت دادن به عقل است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پیر در میان قوم خود، همانند پیامبر در میان امتش میباشد.» و آن، به سبب بسیاری مال و بزرگی شخص و زیادتِ قوّت او نیست، بلکه به سبب زیادیِ تجربه اوست، که ثمره عقل اوست». (همان، ص190)
اَنسِ بن مالک میگوید: گروهی در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ، از مردی ستایش نمودند، و در این ستایش زیادهروی کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: عقل او چگونه است؟ گفتند: یا رسولالله! ما از او به دلیل کوشش فراوان او در عبادت و انواع کارهای خوبی که
انجام میدهد ستایش میکنیم، و شما از عقل او میپرسید؟ فرمود: آنچه [از زیانها] که شخص احمق (بیعقل) در اثر حماقت بدان میرسد بسی بزرگتر است از آنچه شخص فاسق بدان میرسد. و در روز قیامت، افراد بر اساس مقدار عقلشان درجهبندی میشوند. (همان، ص191)
نشانه یک جامعه بافرهنگ، اندیشیدن است. در اثر فکر کردن، گرهها از کار باز میشود؛ معمّاها حل میگردد؛ اکتشاف و اختراع پدید میآید؛ زمینه برای تسلّط بر طبیعت فراهم میآید؛ تولید دانش به وجود میآید؛ نوآوری پدید میآید؛ موانع از میان میرود؛ و آدمی زندگیای دلخواه برای خود رقم میزند. شهید مطهری درباره اهمیت اندیشیدن و تفکر میگوید: «در اسلام، سه نوع عبادت است: مالی، مانند زکات، خمس و انفاق؛ بدنی، مانند نماز، روزه، جهاد و خدمت به خلق؛ قسم سوم، عبادت فکری است. تفکر از نظر اسلام عبادت است. و اما عبادات مالی و بدنی، با اختلاف مختصر در کیفیّت، در ادیان و شریعتهای پیشین نیز بوده است. اما عبادت فکری، از مختصات اسلام است. چرا؟ به این دلیل که اسلام دین خاتم است؛ یعنی مللِ سابقه آن استعداد را نداشتند که این عبادات ـ یعنی عبادات فکری ـ برای آنها وضع و تشریع شود، بلکه سرّ خاتمیت همین است که بشر برسد به جایی که بشود برای او عبادت تفکر را وضع و تشریع کرد. اجتهاد یکی از فروع عبادت تفکر است. اجتهاد عبارت است از انجام عبادت تفکر درخودِ دین. با اینکه عبادت فکری به ظاهر از عبادت مالی و بدنی، خیلی آسانتر است، در عین حال، مردم از این عبادت، بیش از عبادت مالی و بدنی فرار میکنند. مخصوصاً مردم در پای منابر از سخنی که اندکی نیازمند مایه فکری است میپرهیزند... .
یک جامعه، همانطور که لازم است استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی داشته باشد، سیاستش دستنشانده و اقتصادش نیازمند به غیر نباشد، لازم است از لحاظ افکار نیز مبانیِ محکمی داشته باشد... وقتی که استقلال فکری نباشد، یک روز پیشنهاد تغییر خط داده میشود، یک روز پیشنهاد تغییر لباس و یک روز یک تغییر دیگر. تبعیّت از مد و لباس و غذا خوردن و گفتن بایبای و گودبای و اسم فرنگی
روی بچه گذاشتن، نشانه عدم استقلال فکری است. اهمیت ندادن به شعارهای ملی و دینی و پذیرفتن شعارهای دیگران، دلیل بر عدم استقلال فکری است. البته لازمه استقلال فکری این نیست که حقایق علمی که از ناحیه دیگران آمده، نگیریم. علم و صنعت و دین، وطن ندارد. استقلال فکری این است که کسی که از خود فلسفهای در زندگی دارد، از دیگران کورکورانه پیروی نکند.» (مطهری، 1385، ج6، صص 411 و 415) عایشه میگوید: شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش من آمد، اما بیدرنگ فرمود: ای عایشه بگذار مرا تا بندگی پروردگارم را نمایم. پس برخاست سوی مشک آب رفت و از آن وضو ساخت، پس به نماز ایستاد و بگریست تا محاسن او تر شد، پس سجده کرد تا زمین تر شد، تا آنکه بلال آمد و اذان بامداد بگفت، پس گفت: یا رسولالله چه چیزی موجب گریه تو شد؟ فرمود: ای بلال! امشب این آیه بر من نازل شد که فرمود: «همانا که در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است... آنها که در آفرینش آسمانها و زمین، اندیشه میکنند.» پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «وای بر آن کس که این آیات را بخواند و در آنها تفکر نکند». (غزالی، 1384، ج4، ص749)
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، هم خود اهل تفکر بود و هم اصحاب و پیروانش را به تفکر فرا میخواند. ثمرهها و آثار فراوان تفکر در زندگی انسان و نقش آن در قُرب انسان به خدا و تحوّل روحی آدمی، سبب شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در ردیف عبادت به شمار آورد، آن هم عبادتی که هر لحظه آن برابر با هفتاد سال عبادت بدنی است.
بر اساس آیه شریفه «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»، معیار برتری و فضیلت انسان نسبت به دیگران پرهیزکاری معرفی شده است. اما گاهی برخی از آدمها، برتری خود را در امور دیگری همانند: ثروت، زیبایی، خانه، نژاد و حسب و نسَب میجویند و این امور را معیار فضیلت خود نسبت به دیگر انسانها قرار میدهند. تفاوت عملی این دو معیار، آنگاه آشکار میشود که بدانیم، تنها، در صورتی که معیار برتری، «تقوا و پرهیزکاری باشد»، در جامعه بهداشت روانی حاکم شده؛ افراد به حقوق یکدیگر حرمت نهاده؛ همه توان خود را به جای آنکه در راه چشم و همچشمی و رقابت
ناسالم به کار گیرند، صرف پیشرفت در زمینه های دانش و اندیشه و عقلانیت مینمایند، و در نتیجه فرهنگی متعالی برای خود شکل میدهند، این در حالی است که اگر معیار برتری، ثروت و زیبایی ونژاد و حسب و نسَب باشد مجالی برای اندیشیدن و خردورزی باقی نمانده، نه از تولید دانش خبری خواهد بود و نه از رونق و رشد فرهنگ؛ چرا که وقتی کسی، معیار برتر بودن و رشد و بالندگی خود را، امری همانند ثروت و نژاد بداند، در خود، هیچ احساس نیازی نسبت به آنچه که معیارهای واقعی برتری است نخواهد نمود، در نتیجه این معیارها را به بوته فراموشی سپرده شده، شخص از تعالی و رشد حقیقی ـ که برآمده از پرهیزکاری است ـ باز خواهد ماند.
«با اندکی تأمّل در سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مقابله آن حضرت را با روحیه نژادپرستی و تفاخر به پدران و قبیله را به وضوح میبینیم. ایشان ملاک فضیلت را ارزشهای حقیقی که همان ویژگیهای روحی و اخلاقی باشد، معرفی نمودهاند. پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره، به موعظه و خطا اکتفا نکرده، در عمل نیز این حقیقت را مجسَّم مینمود. ازاینرو، گاه با سپردن مناصبی به کسانی که در نظر عرب نژادپرست، افرادی فرودست بودند، سمت و سوی افکار را از نژاد و قومسالاری به سوی تقواسالاری سوق میدادند. به عنوان مثال، در عربستان سه چیز نشان بدبختیِ واقعی به شمار میآمد؛ یکی، اجنبی بودن؛ دوم، غلام بودن؛ و سوم، سیاه بودن، که بلال هر سه را داشت. اما پیامبر صلی الله علیه و آله بلال را مؤذن خود قرار داد، و در اوقات پنجگانه نماز، صدای او طنینانداز بود و با ندای او مردم در مسجد و جماعت حضور به هم میرسانیدند.» (محمد جعفری، 1391، ص77) «به اعتراف همه مورخین، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مواقع زیادی این جمله را تذکر میداد: «همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است، و عرب نمیتواند بر غیر عرب دعوی برتری کند مگر به پرهیزکاری.» پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سلمان ایران و بلال حبشی را همانگونه با آغوش باز میپذیرفت که فیالمثل ابوذر غفاری و مقداد و عمار یاسر را. رسول اکرم صلی الله علیه و آله همواره مراقبت میکرد که در میان مسلمین، پای تعصبات قومی و تبعیض نژادی، که خواهناخواه عکسالعملهایی در دیگران ایجاد میکرد به میان نیاید». (مطهری، 1357، صص 73 و 74)
از پیامدهای زیانبار تبعیض نژادی و فخرفروشی به نژاد و قبیله، محروم شدن از ارتباط و تعامل با اقوام و مِللِ دیگر سرزمینهاست. بدیهی است که در این هنگام، ورودیِ بسیاری از دانشها و اندیشهها، به سوی شخص یا اشخاص بسته میشود. در نتیجه از اندیشه و دانش و فرهنگی ناتمام برخوردار شده، دچار رکود اندیشه و دانش خواهند شد.
فصل دوم: مؤلفههای اقتصادی
میان کار و شکوفایی و رشد اقتصادی، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. بدون کار و تلاش، هرگز نمیتوان، از اقتصادی خوب و بالنده برخوردار بود. جامعهای که کار را رها کرده، به تنبلی و تنپروری روی بیاورد، باید منتظر فقر و تهیدستی باشد. «برای بسیاری از نژادهای بشری گذشته تاریخ، کار، امری سخت و سخیف به شمار میرفت. در فرهنگهای عبری، رم و یونان باستان، کار، نفرین و لعنت الهی بوده که به خاطر عصیان آدم در بهشت، متحمل آن شده است و ویژه بردهها و انسانهای پست است. در طول سدههای میانه (قرون وسطی) تحت تأثیر دین مسیح، هرچند کار، تنبیه خدا به خاطر گناه نخستین محسوب میشد، این تلقیّ منفی، با تلقی مثبتی نیز همراه بود؛ تلقّیِ مثبتی که کار را برای کسب ثروت و متکی نبودن به دیگران، مثبت و اخلاقی میشمرد. به هر حال تا اواخر این دوران، هنوز کار، ارزش ذاتی نداشت.
از نگاه یهودیان نیز، تنها فعالیتی ضروری برای جلوگیری از فقر به شمار میرفت. چنین مینماید که در ایران باستان و اثر گرفته از آموزه های زرتشت، کار، ارزش مثبتی یافته است.
با ظهور کلیسای پروتستان، کار مظهر اراده الهی به شمار رفت و همگان ـ حتی ثروتمندان به آن ترغیب شدند. بدینسان پس از قرنها، کار ارزش ذاتی یافت و حتی وسیلهای برای تعیین جایگاه فرد در سلسله مراتب اجتماعی به شمار رفت و این اندیشه، مبنای پیدایش دوران شکوفایی اقتصادی شد». (ایروانی، 1384، ص62)
از سخنان فراوانی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره کار گفته شده است، استفاده
میشود که کار افزون بر آنکه خاستگاه رونق اقتصادی و سامان معیشتی است، از ارزش ذاتی نیز برخوردار بوده، موجب میشود که شخص به مقامهایی معنویای، همانند: دستیابی به درجه «مجاهد فی سبیل الله»؛ «درآمدن به بهشت»؛ و «مشمول رحمت خدا شدن» نایل آید:
ـ «کسی که برای تأمین زندگی خانواده خود کار و تلاش کند، همچون مجاهدی است که در راه خدا جهاد میکند». (نوری، 1407ه .ق، ج2، ص424)
ـ «هر کس از دسترنج حلال خود بخورد، درهای بهشت به روی او گشوده میشود». (همان، ص417)
ـ «هرکه از دسترنج برآمده از کار خود بخورد، خدا به او نظر رحمت کند، و او را هرگز عذاب نکند». (همان)
«بیگمان بارزترین اثر کار، اثر اقتصادی آن است. نقش تعیینکننده کار در رشد و توسعه اقتصادی و فقرزدایی، بر کسی پوشیده نیست. بیکاری و کمکاری، افزون بر آثار فردی منفی، همچون فقر و کاهش درآمد، پیامدهای ناگواری بر اقتصاد ملی بر جای میگذارد. کاهش تولید، کاهش تقاضا و حاکمیت نوعی کسادی در نتیجه کاهش درآمدِ افراد بیکار، و در پایان، رکود فعالیتهای اقتصادی و کاهش سرمایهگذاری برای دورههای بعد، از جمله این پیامدهاست. کار و فعالیت سالم، نقش مؤثری در تکامل اخلاقی فرد و جامعه و پیشگیری از مفاسد اجتماعی بازی میکند. این از آن روست که بیکاری و فراغتِ بیش از حدّ، به طور طبیعی، فرصت و زمینه دست زدن به کارهای ناشایست و غیر اخلاقی را فراهم میسازد. حال اگر مفاسد اخلاقی و اجتماعیِ ناشی از فقر را نیز که خود از پیامدهای بیکاری است بر آن بیفزاییم، رابطه بیکاری و فساد، بیشتر روشن میشود». (ایروانی، 1384، صص 70 و 71)
برای برخوردار بودن از اقتصادی سالم و شکوفا، پیش از هر چیز باید از اسراف و مصرفزدگی به دور بود؛ چرا که شخص در اثر اسراف و با روی آوردن به مصرفزدگی، ثروتها و نعمتهای خداوند را به دور میریزد، در نتیجه هیچگاه زمینه برای فزونی ثروت برای او فراهم نخواهد بود. در سخنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله از
اسراف به عنوان یکی از عوامل فقر و تهیدستی یاد شده است: «من بَذَّرَ أَفْقَرَهُ الله، مَنِ اقْتَصَدَ أَغْناهُ الله؛ کسی که اسراف کند، خداوند فقیرش میکند، و کسی که میانهروی کند، خداوند، بینیازش میفرماید.» (پیمانی، شریعتی، 1386، ص51) نیز آن حضرت فرمود: «مَنْ قَدَّرَ رَزَقَهُ الله وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَّمَهُ الله؛ هر که اندازه نگه دارد، خدایش روزی دهد و هرکه اسراف کند، خدایش محروم کند.» (همان) «بیگمان بارزترین اثر نامطلوب اسراف و تبذیر، هدر دادن ثروتها و اتلاف منابع و امکانات مادّی است. گرچه از نگاهی شخصی و محدود، اسراف در کالاهای اساسی همچون مواد غذایی به ویژه نان و نیز منابع تجدیدناپذیر همچون نفت و فرآوردههای آن، اندک و ناچیز پنداشته میشود، از زاویه بالاتر و در سطح جامعه و جهان، خسارتهای سهمگینی به بار میآورد. اثر مستقیم این پدیده، به ویژه بر جوامعی که درآمد و امکانات محدودی دارد، فقر و محرومیت است. اسراف و تبذیر، در بُعد اجتماعی، مایه تضییع حقوق دیگران میگردد. بر اساس مبانی اقتصادی اسلامی، منابع و امکانات مادّی در زمین، از آنِ همه افراد بشر است و هر کس، تنها در محدوده نیازهای متعارف خود، حق بهرهبرداری از آن را دارد. بنابراین، هرگونه زیادهروی و اسرافِ گروهی، محرومیتِ گروهی دیگر را در پی دارد، ازاینرو اسرافکار در واقع، امکانات دیگران را مصرف میکند، و دارایی دیگران را از میان میبرد». (ایروانی، 1384، صص256 و 257)
افلاطون در ضمن حکایتی درباره پیامدهای روحی و معنوی اسراف مینویسد: «... با سری آکنده از این اندیشهها به ایتالیا و سیلیس رفتم و این اولین سفرم به آنجا بود. ولی آنچه در نخستین روزهای اقامتم در آنجا مرا سخت ناپسند آمد مفهومی بود که مردم آن دیار برای نیکبختی قائل بودند؛ نیکبختی در نظر آنان جز این نبود که آدمی هر روز دو بار غذای فراوان بخورد و زندگی را در عیش و نوش به سر ببرد، حال آنکه به عقیده من کسی که از جوانی بدان خو گیرد هرگز ممکن نیست، دانا و متفکّر بار آید و به اعتدال و خویشتنداری بگراید، یا از فضایل دیگر بهرهور شود.
جامعهای که افرادش راه اسراف و افراط در پیش گیرند و بدینسان دارایی خود را به باد دهند، و به هیچ کاری که رنج جسمی یا روحی دربر دارد تن در ندهند و نیکبختی را در خوردن و خوابیدن و اطفای شهوت جستوجو کنند، گرچه دارای بهترین قوانین باشد، از رفاه و آرامشی درونی برخوردار نخواهد گردید، و از سعادت
صلح و صفای راستین همواره بینصیب خواهد ماند. چنان جامعهای همواره دچار تشنج و گرفتار آشفتگی خواهد بود». (افلاطون، 1380، ج3، ص1846)
یکی از مسائلی که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در عرصه اقتصادی، بدان فرا خوانده است، کیفیّتمداری و محکمکاری است. از آن حضرت در حدیثی میخوانیم: «رَحِمَ اللهُ امْرَءً عَمِلَ عَمَلاً فَأَتْقَنَه؛ خدا رحمت کند کسی را که کاری انجام دهد و آن را متقن و با کیفیّت و محکمکاری شده انجام دهد.» (حرّانی، 1383، ص85) در عرصه اقتصاد، از عدم کیفیّتمداری و نبود محکمکاری در کارها به عنوان آفت اقتصادی و مانعی بر سر راه شکوفایی و استقلال اقتصادی یاد شده است؛ چنان که مقام معظم رهبری در این باره میفرماید: «شما اگر یک پیچ را میگردانید و سفت میکنید، اگر یک چرخ را میچرخانید، اگر ماشینی را گریسکاری میکنید، اگر کتابی را چاپ میکنید، اگر کتابی را مینویسید، اگر سر کلاس درس میدهید، اگر در بیمارستان به بیماران میرسید، اگر در شهرداری مشغول تمیز کردن معابر شهری مردم خودتان هستید، اگر گویندهاید، اگر نویسندهاید، اگر محققید، اگر روحانی هستید، اگر در کار هنر مشغولید، اگر فیلمسازید، اگر داستاننویس هستید، اگر روزنامهنگارید، هرچه هستید و هرکه هستید و در هر جا کار میکنید، باید سعی کنید کاری را که انجام میدهید درست انجام دهید، کامل و باکیفیت انجام دهید، کم نگذارید. این، یکی از شرایطی است که اگر محقق شود، ما به استقلال اقتصادی میرسیم.» (بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 15/2/1372) مقام معظم رهبری در جای دیگر در این باره میفرماید: «شما فرض کنید، اگر فلان کارگر ایرانخودرو، لازم ندانسته که فلان پیچ را یک و نیم پیچ دیگر بچرخاند ـ که برای او کار خیلی کوچکی است ـ تأثیرش این است که یک چند کیلومتر که ماشین راه رفت، ناگهان ماشین از کار میافتد؛ چرا که او کار را درست و باکیفیّت انجام نداده است. این بیچاره صاحب ماشین، هزاران دردسر را متحمل میشود، برای خاطر اینکه فلان کارگر میبایست فقط یک ثانیه حرکتی را انجام میداد و نداد. محکمکاری و اتقان، این است.» (بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 29/6/1369) «بیگمان، تولید کالاهای غیر استاندارد و نامرغوب و گاه عرضه نادرست آن، از عوامل اسراف و تبذیر نیز به شمار میآید که بیشتر در ضعف وجدان کاری و
کوتاهی در انجام وظیفه یا نبودِ تخصصِ لازم ریشه دارد. پیداست بخشی از اینگونه کالاها، در دست مصرفکننده، ناخواسته دور ریخته میشود یا در جای خود، استفاده درست نمیشود. امام علی علیه السلام غلامان را به دلیل پخت نان باکیفیت پایین سرزنش میفرمود. همچنین در آموزههای روایی، بر تولید کالا به گونهای که کمترین ضایعات را داشته باشد، تأکید شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز دستور میداد اندازه نان را کوچک بگیرند تا ضایعات آن کمتر باشد». (ایروانی، 1384، ص255)
مقام معظم رهبری در توصیه به ارتقای کیفیّت در کالاهای تولیدی میفرماید: «ما میتوانیم امروز ادعای استقلال اقتصادی کنیم؛ اما به شرطها و شروطها. یکی از شرطهایش این است که در کشور، هر کس هر کاری را بر عهده دارد، خوب انجام دهد». (بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 15/2/1372)
ناتمام گذاشتن کار و کار را در نیمه راه، رها کردن، تفاوت چندانی با انجام ندادن کار و وقت را به بیهودگی گذراندن ندارد. برای کار ـ به ویژه کارهای عمرانی و دولتی ـ هزینه کردن و آن را به میانه راه بردن و آنگاه رها کردن و از آن صرف نظر نمودن، معنایی جز تباه ساختن بیتالمال و سرمایههای ملی و ضایع نمودن عمر نخواهد داشت و اینکه چنین کارهایی از عدم مدیریت و کارشناسیِ درست، و از فقدان آیندهنگری خبر میدهد. بیگمان نام دیگر چنین کاری را میتوان کار ناشیانه و شتابزده گذاشت.
حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الأُمورُ بِتَمامیها و الْأَعْمالُ بِخواتیمیها؛ کارها به تمام شدن آنهاست و اعمال، به پایانهای آنها». (مجلسی، 1403ه .ق، ج74، ص167)
عیسی مسیح علیه السلام فرمود: «ای گروه حواریان! به حق به شما میگویم، مردمان میگویند: ساختمان به اساس و شالوده آن است، و من به شما چنین نمیگویم. من میگویم: آخرین سنگی که بنّا میگذارد، اساس است؛ یعنی پایان کار، و کار را به پایان بردن.» (شیخ صدوق، 1361، ص348) «معلوم است که عمل، هنگامی بارور و نتیجهبخش است که ادامه پیدا کند. عملی که شخص عامل، زمانی به آن برخیزد و زمانی یدگر آن را فرو گذارد، فایدهای برای او ندارد و تنها بر ناتوانی او میافزاید. و این بدان جهت است که ترک عمل، گاه به تنبلی و نومیدی میانجامد. شروع کردن
کار، آسان و میسّر است و مداومت بخشیدن به آن در بیشتر اوقات دشوار است و نتیجه کامل تنها به ادامه و استمرار کار است.» (حکیمی، 1378، ج1، صص 591 و 592) مقام معظم رهبری دراین باره میفرماید:
«ما کشورهایی را سراغ داریم که بعد از ما وارد میدان شده اند، الآن جلوتر از ما هستند! به خاطر پیگیری، به خاطر خسته نشدن از کار و اینکه مدیران ارشد، همت خودشان را مصروف این کردهاند که کار را رها نکنند. یکی از نقیصههای عمده که بنده در بعضی از دولتهامان در طول این سالها مشاهده کردهام، پیگیری نکردن و دنبال نکردن کارهاست. کار را با ذوق و شوق شروع میکنند، بعد نصفهکاره میماند، چرا؟ چون مدیران حمایت نمیکنند، پیگیری نمیکنند؛ چه حمایت مالی، چه حمایت اداری، حمایتهای مدیریتی، تشویق، رسیدگی، برداشتن موانع جزیی از سر راه. گاهی یک مانع جزیی، یک کار بزرگ را مدتها معطل میکند؛ تجربه انسان این را نشان میدهد». (بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 19/1/1389)
منابع
افلاطون. 1380. دوره آثار. ترجمه: محمدحسن لطفی. تهران: شرکت انتشارات خوارزمی. چاپ سوم.
ایروانی، جواد. 1384. اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث. مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی. چاپ اول.
حرّانی، حسن بن شعبه. 1383. تحفالعقول. ترجمه و تحقیق: صادق حسنزاده. قم: آلعلی. چاپ سوم.
حسنزاده آملی، حسن. 1364. هزار و یک کلمه. تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء. چاپ اول.
حکیمی، محمدرضا، محمد و علی. 1378. الحیاة. ترجمه: احمد آرام. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ دوم.
زرینکوب، عبدالحسین. 1380. کارنامه اسلام. تهران: امیرکبیر. چاپ هفتم.
شریعتی، محمدامین و عبدالرسول پیمانی. 1386. نهجالفصاحه. اصفهان. خاتمالانبیاء.
ابن خلکان، شمسالدین احمد. 1381. وفیات الأعیان و أَنْباءُ أّبْناءالزمان. ترجمه: احمد بن محمد سنجری. تصحیح و تعلیق: فاطمه مدرسی. چاپ اول.
شهید ثانی. 1380. منیةالمرید. تحقیق: رضا مختاری. قم: بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علیمه قم)، چاپ پنجم.
شیخ صدوق. 1361. معانیالاخبار. قم: انتشارات جامعه مدرسین.
غزالی، محمد. 1384. احیاء علومالدین. ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران. چاپ پنجم.
گلشنی، مهدی. 1380. از علم سکولار تا علم دینی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. چاپ سوم.
مجلسی، محمدباقر، 1403ه .ق. بحارالانوار، بیروت: دار احیاء التراث. چاپ سوم.
محمد جعفری، رسول. 1391. دین و برابری انسانی. قم: نشر ادیان. چاپ اول.
مطهری، مرتضی. 1357. خدمات متقابل اسلام و ایران. تهران: صدرا. چاپ هشتم.
ــــــــــ . 1374. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: صدرا. چاپ بیست و پنجم.
ــــــــــ . 1385. یادداشتهای استاد مطهری. تهران: صدرا. چاپ سوم.
نوری، میرزا حسین. 1407ه .ق. مستدرکالوسائل. قم: مؤسسة آلالبیت لِإحیاء التراث. چاپ اول.
نگاهی به سیره اخلاقی رسول اعظم صلی الله علیه و آله
حسن اردشیری لاجیمی
رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرآن مجسّم
بسیار شنیدهایم که خداوند برای راهنمائی بشر قرآن کریم را فرستاده است که نسخه ایی برای کمال یابی وی باشد، اما باورمندی به این کتاب آسمانی وقتی تمام میگردد که مصداقی نیز برای آن بتوان نشان داد، تا بدین وسیله بر صدق آن صحّه گذاشت.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که اسوه سالکان کوی نزاهت است قبل از دیگران، خود متخلق به قرآن است، و آنگاه راهیان کوی تطهیر و تزکیه را به اصل، رهبری کرد. (جوادیآملی، 1378، ج10، ص211)
در جوامع روایی از یکی از همسران رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره خلق و خوی آن حضرت پرسیدند که وی گفت: «و کان خُلقُه القرآن (فیض کاشانی، بیتا، ج4، ص120)؛ خلق آن حضرت صلی الله علیه و آله عین قرآن است.
ازاینروی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله اسوه امت است. «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ (احزاب: 21) یعنی الگو و نمونه تمامنمای باوری کامل فرستاده خداست، زیرا کوشش همهجانبه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این است تا همه علاقمندانش را متخلق به قرآن بنماید.
ارکان زندگی انسان پرهیزگار
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی به ترسیم خطوط کلی زندگی یک انسان پرهیزگار میپرداخته و میفرماید:
«اَربَعٌ مَن کنّ فیه کان فی نور الله الأعظم...» (مجلسی، 1403، ج74، ص134)؛ یعنی اگر این چهار اصلی که در ادامه حدیث نورانی ذکر میگردد در سبک زندگی یک
انسان راه یابد، او در فضای مملو از نور اعظم الهی تنفس خواهد نمود و درنتیجه محیط زندگی وی روشن است و نه خودش و نه دوستان و خانوادهاش در تاریکی نمیزیند، بلکه علاوه بر اینکه خود در روشنایی سیر مینماید باعث روشنایی جامعهاش نیز میگردد. و مصداق آیه شریفه «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ» (انعام: 122) است.
و اگر ما پایبند به قرآن شویم، دیگران نیز وقتی به ما مینگرند، به یاد خداوند میافتند.
اما آن چهار رکن مهم عبارتند از:
«من کانَت عِصمَه أمرِه شهاده أن لا اِله ألاّ الله و أنّی رسولُ الله،
و من إذا أصابَتهُ مصیبه قال إنا لله و إنّا إلیه راجعون،
و اذا أصابَ خیراً قال الحمدلله ربّ العالمین،
و إذا أصاب خطیئه قال أستغفِر الله و أتوبُ إلیه». (مجلسی، 1403، ج74، ص134)
رکن اول: کسی میتواند معصوم از کفر و آسیب شرک باشد که در پناه توحید و نبوّت زندگی کند. البته لازم به توضیح است که معصوم دو قسم است؛ معصوم اصطلاحی که اختصاص به انبیاء و ائمه: دارد و عصمت عام که همه مؤمنان خالص میتوانند در پرتو تقوا از آن بهرهمند گردند. (جوادیآملی، 1378، ج10، ص212)
رکن دوم: مربوط به زمانی است که برای انسان رویدادهای مصیبت بار و ناگواری رخ میدهد، ازاینروی بر طبق قرآن کریم در چنین حالاتی باید کلمه استرجاع را بر زبان جاری نمود: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.» (بقره: 156) این آیه میخواهد به ما بفهماند که تقدیر و تملک همه امور در دستان خداوند است.
رکن سوم: در صورتی که انسان توانسته است کار خیری را انجام بدهد و یا قدم خیری برداشته است و یا نیت پاکی نموده است، نباید آنها را به خودش نسبت بدهد، بلکه باید شکرگزار نعمت الهی به درگاه الهی باشد که به وی این توفیق را داده است تا بتواند خیری را انجام دهد و از خداوند بخواهد که این کار خیر را زمینه رشد و تعالی وی قرار دهد.
رکن چهارم: چون انسان همانند انبیاء و ائمه: دارای مقام عصمت نمیباشد
امکان این دارد که گاهی دچار اشتباه گردد ازاینرو، باید بیدرنگ استغفار نماید و ذکر «استغفراللهَ ربی و أتوبُ إلیه» را بر زبان جاری نماید.
پس همانطوری که گذشت اگر انسان بتواند این چهار رکن را معیار سبک زندگی خویش قرار بدهد، میتواند امید آن را داشته باشد که پسندیده مقام الهی قرار گیرد.
ریشهیابی معاصی
یکی از موضوعاتی که در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله میتوان از آن آگاهی یافت، گناهشناسی و ریشهیابی گناهان است. یکی از قسمتهای مهم سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و آله به ابن مسعود از این قرار است که رسول الله صلی الله علیه و آله بر اساس آیات قرآن کریم منشاء تباهیها و تباهکاریها را جاهطلبی و حب نفس معرفی میکند؛ یعنی گاهی انسان برای تبعیت از نفس کرده و یا پیروی از غرایز شهوانی، چشم فطری و درونی خود را میبندد و موجب میشود تا علم به منافع و سودخود را در نظر نداشته باشد.
در نتیجه رسول گرامی صلی الله علیه و آله برای دوری از گناه به بررسی علل انجام گناه میپردازد و میفرماید:
ای ابن مسعود از مستی گناه پرهیز کن زیرا همانطوری که شراب مستکننده است، گناه نیز مستکننده است و «احذر سکر الخطیئه» (جوادی آملی، 1387، ج70، ص380) در چنین حالتی است که انسان؛ همچون انسان مست، نیروی فکر و ادراکی خود را از دست داده، و درست نمیبیند و نمیشنود و نمیاندیشد. در نتیجه، امکان دارد متعاقباً هر کاری را انجام دهد.
طلب، اولین وادی سلوک
شوق طلب، گوهر گرانی است، که کمتر نصیب انسان میشود و تا این درّگران، رد صدف وجود انسان قرار نگیرد، سلوکی و سفری در آفاق و انفس شکل نمیپذیرد. ازاینرو، اهمیت شایان توجهی برای اهل سلوک پیدا مینماید.
طلب
طلب از خوابِ غفلت بیدار شدن است و از مستی شهوت هوشیار گشتن و بیشک طلب موصل به مطلوب باشد.
همچنان که پیامبر گرانقدرمان فرمودهاند: «مَن طَلب شیئاً وجَدَّ وَجَدَ». (کاشفی سبزواری، 1362، ص155)
بزرگی گوید:
من طلب کردم وصالش روز و شب
یافتم اینک بحکمِ: مَنْ طَلَب
ای عزیز، مراد از این «طلب»، طلبِ حقّ است نه طلبِ «دنیا و عقبی» که هر دو حجابند، و در حدیثی وارد است که:
«الطّلاب ثلاثه: طالب الدّنیا، و طالب العقبی، و طالب المولی؛ أمّا طالب الدّنیا فله البلوی، و أمّا طالبُ العقبی فله الدّرَجاتُ العُلی، و أمّا طالبُ المُولی فله الدّنیا و العُقبی و المَولی». (همان، ص156)
«طالبان سه گونهاند: طالبان دنیا، اصحاب شمالاند و سرانجام ایشان دوزخ و نکال است. و طالبان عقبی اصحاب یمیناند و مالِ ایشان با نعیم و نوال است، و طالبانِ مولی، مقرّبانِ حضرت و خواصّ بارگاهِ احدیتاند و طلبِ ایشان بعد از شناخت باشد.
پیر هروی رحمه الله گوید: این کار عجب کاریست، تا چیزی را نجویند، نیابند، و در این کار تا نیابند، نجویند.
و در یکی از احادیث قدسی میآید که:
«أَوحی اللهُ تَعالی إالی داوُد: یا داوُدُ مَن عَرفَنی ذَکرَنی، وَ مَن ذَکَرَنی قَصدنی، و مَن قَصَدنی طَلبَنی، و مَن طَلبَنی وَجَدنی، وَ مَن وَجَدَنی حَفِطَنی، وَ مَن حَفِظَنی لا یختارُ علَی غَیری». (همان)
ای عزیز هر که را که کلیدِ طلب دادند، درِ مقصود برو گشادند و هر که بیدردِ طلب است، اگر به مطلوب رسد عجب است.
تو به هر حالی که باشی میطلب
آب میجو دائماً ای خشک لب
آن لبِ خشکت گواهی میدهد
که به آخر بر سرِ منبع رسد ج
(مولوی، 1389)
در اهمیت طلب همین بس که استاد علامه حسن زاده آملی، طلب را به همراه حضور، ادب، همت؛ چهار سرمایه اصلی سالک دانسته است:
سرمایه راه رو حضور و ادب است
آنگاه یکی همّت و دیگر طلب است
ناچار بود رهرو ازین چار اصول ج
ورنه به مراد دل رسیدن عجب است
(حسنزاده آملی، 1371، ص28)
آثار روحی و روانی گریه
یکی از دعاهایی که رسول گرامی اسلام در بیان میدارد، این است:
«اللّهم إنّی أعُوذُبِکَ مِن هؤلاءِ الأَربَع» و در برخی از روایات به جای این جمله دارد: «الّلهم إنّی أعوذُبک... وَ من عینٍ لا تدمَع». (کاشفی سبزواری، 1362، ص128)
ای عزیز، در این دعا سید عالم صلی الله علیه و آله به خاطر، چشمی که اشک نبارد، به خدا پناه میبرد، که آبروی آدمی از اشک است که بدین آب آتشین غضبِ ربّانی فرو مینشیند.
«کما قال النّبی صلی الله علیه و آله : یطفیءُ ماءُ العینِ غضبَ الرَّبِّ؛ آب چشم آتش خشم پروردگار را فرو مینشاند».
بزرگان گفته اند: که آب دوگونه است: یکی آبِ چشمه و یکی آبِ چشم، یکی شستنِ جامه را به کار آید و یکی شستن نامه را؛ از آبِ چشمه برای شستنِ جامه مَشکی باید، امّا از آبِ چشم جهتِ شستن نامه اشکی بس آید و چشمی که از خوفِ خدا آب بارد، آتشِ دوزخ با آن کار ندارد که:
«عینانِ لا تمسسّهما النّارُ، عینٌ بکَت فی جوف الّلیلِ مِن خشیه اللهِ، و عینٌ باتَت، تحرُسُ فی سبیل اللهِ». (1)
حکایت: چون آدم علیه السلام را از بهشت به دنیا فرستادند بر سرِ کوهِ سراندیب قرار گرفت چندان بارانِ حسرت از سحاب دیده بر زمینِ ندامت بارید که از آبِ چشمِ وی چشمهها روان شد. مرغانِ هوا از آبِ چشمه چشمِ وی میخوردند و با یکدیگر میگفتند که: ما هرگز خوشتر از این آبی نخوردهایم.
آدم که این کلمات از مرغان استماع کرد آهی سرد از جگر پُر درد برکشید و به حضرت عزّت بنالید که: بار خدایا چنان شدم که مرغانِ هوا، آب چشمِ من سخریت
1) 1. دو چشماند که آتش دوزخ به آنها نمیرسد؛ چشمی که نیم شب از بیم خداوند گریسته، و چشم شبزندهداری که مرزبان دین خداست».
میکنند، ندا آمد که:ای صفیّ، دل خوش دار که مرغان راست میگویند که: ما هیچ چیز خوشتر و نفیستر از آبِ چشم نیافریدهایم.
ای عزیز، آبِ چشم نشانِ زندگی دل است و جمودِ چشم علامتِ غفلت است. که آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:
«جمود العَین مِن قَسوه القَلب، و قَسوه القلبِ مِن کَثره الذُّنوب، و کثره الذُّنوب مِن طول الأمل، و طُول الأمل من حُبِّ الدُّنیا، وَ حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلّ خطیئه». (کاشفی سبزواری، 1362، ص129؛ نوری، 1411، ج12، ص96) جمود چشم از قساوت قلب است و قساوت قلب از کثرت گناه است و کثرت گناه از آرزوهای بلند است و آرزوهای بلند و بزرگ از دنیادوستی است و دنیادوستی اساس هر خطیئهای است.
چون خدا خواهد کهمان یاری کند ج
میلِ ما را جانب زاری کند ج
ای خوشا چشمی که آن گریانِ اوست ج
ای همایون دل که او بریانِ اوست ج
آخر هر گریه ما خنده ایست ج
مردِ آخر بین مبارک بنده ایست ج
هین بیا اکنون میان را چیست بند
خیز ای گرینده و زین پس بخند
که برتر مینهد شاهِ مجید ج
گریه را در فضل، با خونِ شهید ج
(مولوی، مثنوی معنوی)
خلاصه آنکه، گریه دل را جلاء میدهد و باعث زدودن زنگارهای دل میشود تا پنجره دل را به سوی ملکوت الهی بگشاید و هر کس به جایی رسید از گریه و زاری در سحرها و اشکی است که از فراق یار از دیدگانش ساری و جاری بوده است.
عشق و محبت با گریه و زاری که نشان فراق و هجران است هویت پیدا میکند...
اهمیت ادب مع الله
یکی از برنامهها و موضوعاتی که برای هر سالک طالب مطلوبی، اهمیت قابل توجه دارد و جزو اصول سلوک انسان مؤمن به حساب میآید، ادب معالله است.
اهمیت موضوع آنچنان است که مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان، ذیل آیات 116 الی 120 سوره مائده در حدود 66 صفحه به این موضوع پرداخته
است. به راستی موضوع ادب معالله در این تفسیر بیشترین صفحات را به خودش اختصاص داده است.
استاد بزرگوار علامه حسنزاده آملی که همچون استاد فرزانهاش به این موضوع اقبال خاصی داشتهاند، بارها در درس و بحث و دیگر دیدارها میفرمودند؛
· ای کاش بحث ادب معالله تفسیر المیزان، به دلیل اهمیتش جداگانه ترجمه و چاپ شود تا استفاده آن تام و تمام شود.
· خلاصه آنکه مؤمن متقی راهی به جز ادب معالله برای سلوک خویش ندارد. در ظاهر و باطن، باید از ادب خارج نشود. خروج از ادب همان و سقوط و سرنگونی در تاریکی و ظلمات همان.
بیداران قبیله عشق و معرفت، دمی از ادب معالله فارق نشده، بلکه متأدبتر و باحیاءتر میشوند، مثلاً درباره یکی از عالمان ربانی، نقل شده است که شبها در بیشتر عمر خویش نشسته خوابید، تا که به محضر الهی بیادبی روا ندارد. این حیاء و ادب کجا و بیحیایی و بیادبی در گفتار و کردار و پوشش و... کجا.
سخن گفتن در این باره سخت است، زیرا صاحب این قلم را با این معانی و معارف فاصلههاست.
· استاد علامه حسن زاده آملی در یکی از دستورهای خویش در حوزه عرفان عملی و آداب سائر الی الله، دستور العمل مهم «الأدب مع الله تعالی فی کلّ حال» (حسنزاده آملی، 1371، ص25) را بیان میدارند و به عنوان شاهد، سیره نورانی و گرامی رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله را بیان میکنند که برای استفاده بیشتر نقل میشود:
در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیلمی آمده است که:
«روی أن النبی صلی الله علیه و آله ؛ «خرج إلی غنم له و راعیها عریان یفلی ثیابه، فلمّا رآه مقبلاً لبسها». فقال النبی صلی الله علیه و آله : «امض فلا حاجه لنا فی رعایتک. فقال: و لم ذلک؛ فقال: إنا أهل بیت لانستخدم من لایتأدب مع الله و لا یستحیی منه فی خلوته». (دیلمی، 1375، ص25)
روایت شده که نبی اکرم صلی الله علیه و آله به سوی گوسفندانش رفت، شبانش را برهنه دید. شبان تا دید که پیغمبر صلی الله علیه و آله میآید، لباسهایش را پوشید. حضرت فرمود: برو که ما را نیازی به شبانی تو نیست.
شبان عرض کرد برای چه؟ حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ما خاندان کسی را که ادب نداشته باشد، استخدام نمیکنیم، آیا در خلوت از خدا شرم نمیکنی.
پیغمبر صلی الله علیه و آله این کار را انجام داد به واسطه اینکه شبان نسبت به خدا ادب روا نداشته بود! خلاصه، آنکه از مهمترین آداب سلوک الیالله در روش و منش پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش: رعایت ادب مع الله و حیاء در ظاهر و باطن است. اگر این روایت شریفه معیار ما باشد، چه بسا که با همه ادعاها و... از مرز حیاء و ادب معالله خارج میشویم و باز انتظار تعالی و بیداری و معرفت داریم. از آداب دعا کردن گرفته تا آداب نماز، زناشویی، استحمام و بسیاری از موضوعاتی که در سلوک فردی، اجتماعی، سیاسی و... در سیطره ادب معالله تکامل مییابد و سالک را گریزی از این موضوع اصیل و رمز سلوکی مهم در عرفان مصطفوی صلی الله علیه و آله نیست و بدون توجه به آن، سالک به جایی نمیرسد.
حرف این و آن؟!
یکی از بزرگترین آسیبهای اجتماع امروز در غیبت و بهتان و حرفهای بیهوده است که بزرگترین تخریبها را به همراه دارد. حرفهایی که شاید در نگاه اول، بوی صواب و استحباب را نیز به همراه داشته باشد، اما با کمی دقت در خواهیم یافت که آنچه محور نیست صواب و درستی است.
راه چاره در رعایت و مراقبت در گفتار است؛ به بیان شریف و نورانی استاد بزرگوار علامه حسنزاده آملی:
برادرم حرف این و آن را مزن، دم فروبند و تماشا کن. بنگر و عبرت بگیر. به فکر خود باش.
دست توسّل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدی موعود حجه بن الحسن العسکری8 دراز کن که گردنههای سهمگین و هولناک در پیش داری و آن بزرگوار امیر کاروان است.
از افراط و تفریط بپرهیز «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» گوی. از پیروی نفس حذر کن. از اوباش بگریز.
ای سالک ره از خود خبر دار
بس رهزنت هست در کمینی ج
دل را به یاد دلدار یک جهت کن تا از محبّین باشی. (حسنزاده آملی، 1371، ص30)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
«مَن سرّهُ اَن یسلم فَلیلزَمِ الصّمت». (قضاعی، 1361، ص151) هر کسی که از سلامتش شادی کند، گو پیوسته خاموش باش و زبان را نگاهدار از آنچه به کار نیاید.
پس یکم صمت یعنی؛ سکوت برای سخنان بیهود و بیمورد و دوم صمت یاد شده، بر اساس روانشناسی شادی، سرور و شادی به ارمغان میآورد.
همچنین آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند سخن بسیار، پیامدی جز گناه و آتش دوزخ ندارد؛
«مَن کَثُرَ کلامُهُ کثُرَ سقطُهُ، وَ مَن کَثُرَ سَقَطُهُ کثُرَت ذُنُوبهُ، وَ مَن کَثُرت ذُنُوبهُ کانت النّارُ اولی بِه». (همان)
هر که را بسیار سخن بود، بسیار سقطش بود و هر که بسیار سقطش بود، گناهش بسیار بود، و هر که گناهش بسیار بود، به آتش ذوزخ اولیتر بود.
خداوند انشاء الله ما را از غیبت و بهتان و حرفهای بیهوده و بیمورد که اثری جز گناه و آتش دوزخ و بُعد از خداوند، ندارد، در امان بدارد.
انسان بیدار
انسان، کشاورزی را ماند که اهل کاشت و داشت و برداشت است. او با رفتار، کردار، گفتار و نیات خویش، نهال وجودش را نشو و نما داده، حقیقت خود و باغ وجودش را زراعت و باغبانی مینماید.
او با عملش، چه در مرحله نیت مانده باشد و چه به فعلیت رسیده باشد، همچون کشاورزی است که در نهاد و نفسش مزرعهایی را بنا مینهد؛ اگر بلبلان خوشالحان در آن نغمه سر دهند، بهشتی بر پا نموده است، و همین الان در بهشت و با بهشتآفرین همنواست؛ اگر برهوتی مملو از حیوانات درنده و باغ وحشی ترتیب داده باشد نیز هماکنون قیامتش بر پاست و عینیت جهنم را یافته است.
پس، هر کسی زرع، زارع و مزرعه خود است و نیات و اعمالش، بذرهایش؛ بنگر تا در مزرعه خویش چه کشتی؟
و در قول رسول الله صلی الله علیه و آله «الدنیا مزرعه الآخره» (دیلمی، 1375، ج2، ص10) دقت کن
و به عبارت دیگر هر کسی سفره خود و مهمان سفره خود است. (حسنزاده آملی، نامهها، برنامهها، ص 154)
حال که اینگونه است؛ هر کسی از مرگ میترسد، در حقیقت از خود میترسد وگرنه مرگ سبب انتقال از نقص به کمال و از داری به دار دیگر است و آدمی مهمان سفره کردار خود و بهرهمند از کشتزار خود است؛ به عبارت دیگر، محشور با اعمال خود است. بلکه عین اعمال خود است، اگر کشت او نیک است؛ «و ما عندالله خیر للأبرار».
تخمهایی که شهوتی نبود ج
برِ او جز قیامتی نبود
و اگر تخم بد کاشته است. «و لا تجزون الا ما کنتم تعملون». (همان)
از جمله ویژگیهایی که سالک باید به انسان کامل و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله تأسی نماید، بیداری و دوری از غفلت و به زبان عرفانی «حضور و مراقبه» است؛ یعنی انسان سالک و مسافر در هیچ زمانی اهل غفلت نخواهد بود، آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند که «تنام عینای و لا ینام قلبی» (پاینده، بیتا، ص237) یعنی؛ چشمان من به خواب میرود، ولی دلم بخواب نمیرود.
حضور و مراقبه
مرحوم شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، صاحب تفسیر شریف مجمع البیان در حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه «وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ». (یونس: 61)
ای پیامبر! تو در هیچ حالی نباشی، و هیچ آیهای از قرآن تلاوت نکنی و [ شماای مردم] هیچ کاری نکنید، مگر آن که ما از همان لحظه که شروع به عمل میکنید بر شما شاهد و ناظریم. همچنین اندازه سنگینی ذرهای، نه در زمین و نه در آسمان بر پروردگارت پوشیده نیست و چیزی کوچکتر یا بزرگتر از آن نیست، مگر آن که در کتابی روشن ثبت و ضبط است.
مینویسند که امام صادق علیه السلام فرمودند که: «هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت میکردند به شدت میگریستند.» (طبرسی، 1355، ج5، ص119) نقل این حالات
و مراقباتی که رسول الله صلی الله علیه و آله داشتند، شاید باعث شود که ما نیز مقطعی از زمان عمر خویش را با توجه به حضور خدا به سر ببریم. آن حضرت در روایتی دیگر نیز فرمودند:
«عودوا قلوبکم الترقب و أکثروا التفکر.» (پاینده، بیتا، ص422) دلهای خویش را به مرقبت عادت دهید و البته خود پیامبر صلی الله علیه و آله راه مراقبت را تفکر زیاد میداند.
مرگ آگاهی
از جمله بهترین مواعظ و ذکری که میتواند، آثار ژرفی در سیر و سلوک انسان داشته باشد، مرگ آگاهی و آخرتمحوری است؛ انسان در تمام زوایای زندگی خود، با نگاه به آخرت قدم بر دارد و مسیر خود را طراحی نماید.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
«کفی بالموت واعظاً و کفی بالقیامة موئلاً و بالله مجازیاً؛ مرگ برای پند آموزی کافی است و رستاخیز یگانه آینده است و خدا تنها جزابخش است». (حرّانی، 1366، ص34)
سالک در صورتی که بداند، با دنیایی کوتاه و زودگذر روبروست و به زودی قدم در دروازه ابدیت خواهد گذاشت و دنیا را به قول شیخ اشراق، همچون کفشکن آخرت میداند، ازاینروی باورمندانه بیان نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله را ذکر مینماید، که:
«الدنیا مزرعة الآخره».
سالک اگر نگاهش با مرگ تعریف شود، سعی میکند که ذرهای از مسیر خود خارج نگردد و بر اساس همان روشی طی طریق کند که در کارخانه انسانسازی یعنی قرآن تعریف شده است.
وقتی اینگونه شد، تنها آینده سالک مؤمن، رستاخیز خواهد بود و طبق فرمایش خداوند در قرآن کریم؛ تنها جزادهنده نیز اوست.
حال، سالک، آیا کاری جز خودشناسی و خداشناسی دارد.
آنکه میپندارد، کاری برتر از خودشناسی و خداشناسی است، چیست؟
آنکه خود را برای همیشه درست نساخت، پس به چه کاری پرداخت؟!
آنکه تن آراست و روان آلاست، به چه ارج و بهاست؟!
آنکه از مرگ میترسد، از خودش میترسد. (حسنزاده آملی، 1371، صص8 و 9)
منابع
* قرآن.
پاینده، ابوالقاسم. بیتا. نهجالفصاحه. تهران: انتشارات جاویدان.
جوادیآملی، عبدالله. 1374، 1378. تفسیر موضوعی قرآن. قم: نشر اسراء. (ج9 و 10)، چ اول.
حرانی، ابن شعبه. 1366. تحفالعقول. تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران: انتشارات اسلامیه. چ سوم.
حسن زادهآملی، حسن. 1371. صد کلمه در معرفت نفس. قم: انتشارات قیام. چ سوم.
حسنزادهآملی، حسن. نامهها و برنامهها. به اهتمام: حاج آقا رضا ولایی، قم: انتشارات قیام، چ اول، 1373
دیلمی، حسن بن ابیالحسن محمد. 1375. ارشاد القلوب. تحقیق: سید هاشم میلانی. تهران: دارالاسوه. چ اول.
طبرسی، امینالاسلام. 1408ه .ق. مجمع البیان. بیروت: دارالمعرفه. چ دوم.
طبرسی، امینالاسلام، 1355. تفسیر مجمعالبیان. اصفهان: کتابفروشی ثقفی.
فیض کاشانی، ملامحسن. بیتا. محجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء. تصحیح: علیاکبر غفاری. قم: انتشارات جامعه مدرسین. چ دوم.
قضاعی، قاضی. 1361. شرح فارسی شهابالاخبار. تصحیح: سید جلالالدین حسینی ارموی(محدث). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. چ دوم.
کاشفی سبزواری، کمالالدین حسین. 1362. الرساله العلیه فی الاحادیث النبویه. تصحیح: سید جلالالدین حسینی ارموی (محدث). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوم.
مجلسی، محمدباقر. 1403ه .ق. بحارالانوار. بیروت: دار احیاء التراث.
مولوی، جلالالدین. 1389. مثنوی معنوی. تصحیح: ناهید فرشادمهر. تهران: نشر محمد. چ 7.
نوری، حاج میرزاحسین. 1411ه .ق. مستدرک الوسایل. تحقیق: موسسه آلالبیت. چ سوم.
هنگام تنفس عشق
سیده طاهره موسوی
مچاله بیوقفه انسانیت
غبار شب، سیمای روشن خورشید را پوشانده بود و روز در چنگال تاریکی اسیر شده بود. پناهی در فرداها نبود و امروزها در آغوش چوب و سنگ زندانی شده بودند. آسمان از شرم، پلک فروبسته بود و زمین در هالهای از اوهام، زندگی را فراموش کرده بود. شأن و منزلت «آدم» در شورهزار تحجّر و جمود مدفون شده بود و خارهای فریب و فتنه لحظه به لحظه در کویر باورها سر برمیآورد. انسانیت با افکاری تباه شده در قاب خرافه مچاله میشد و شرارههای گناه و فسادِ بیوقفه، دلها را خاکستر میکرد؛ بیآنکه ققنوسی آزاد شود.
... و زمانه سر به زیر و دلخون، در امتداد ظلمتی پرجنون، با اهریمنی بر دوش، تنها و تنها عبور میکرد.
زندگی سراسر مرگ
سرزمین باورها، تفتیده؛ حسرتها در هم، تنیده؛ بوی نَفَسها، مسموم؛ مهربانی، محکوم؛ دریای نَفس، عطشناک؛ آسمانِ قلب، شرمناک؛ عصمت، لبریز از غم؛ عصیان، لبالب از شادی؛ اندیشهها، نحس و نجس؛ دلها، خالی از عشق؛ کینه و نفرت، شعله ور؛ زر و زیور، دلبر؛ ایمان و حقیقت، محکوم؛ کفر و شرک، مرسوم؛
نابودی دخترکان، محجوب؛ سخنان دروغ، مرغوب؛ مرده دلی، فخر؛ کام زندگی، پر زهر؛ قانون، بازو و زور؛ عدالت، دورِ دور؛ نگاهها به هم مشکوک؛ انسانیت و دین الهی، متروک؛ چشم حیا، خالی از دیدن و تمام زندگی، تنیده در تارهای مرگ بود؛ درد بود و درد بود و درد بود، ولی درمانی نه!
معجزهای میبایست.
معجزه تولد
باید بساط این همه شب برچیده شود و مجالی برای سرودن از روز مهیا؛ مجالی که فرصت از حضور جهل و خرافه بگیرد. مجالی برای معجزه! آری، معجزهای باید، تا باورهایی سبز بیافریند و جغرافیای گیتی را در حیاتی پاک و خرم، ترسیم کند. معجزهای که دهشت از تمام فرداها بازستاند و تاریکیها را در نور ناپدید کند. معجزهای که آمدنش در زمین تا هفت آسمان، در هفت آسمان تا کهکشان و در دنیا تا آخرت هزاران پرتو از نور بیافروزد. معجزهای که نبض هستی در گرو رخ دادن آنست... .
«... نوگلی تازه به دنیای گلستان آمد
آسمان کِل بکشد: آمنه علیهاالسلام ، مهمان آمد
عطر توحید ز محراب گُل آید، گوید
یوسف عرش به مهمانی کنعان آمد»
... دیگر هیچ کجای هستی تاریک نیست و زندگی در جای جای آفرینش جاری شده است. آری، به راستی که معجزه است، تولد فصلالخطاب پیامآوران.
بهاری جاودانه
اینک زمان، زمان حیات دوباره زمین است، هنگام تنفس عشق! «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»!
اینک بهار برای همیشه شولای خویش را به پیامبر صلی الله علیه و آله ، هدیه کرده است!
بگذار خزان به بهانه پاییز هرچه میخواهد بکند، چه خون بریزد؛ چه پرپر کند، بهار به جا ماندنیست!
یا محمد صلی الله علیه و آله ! سلام بر تو، که شکوفه افلاکی! که اگر نبود عطر تبسم تو؛ لما خلقت الافلاک نمیآمد.
سلام بر تو ای راز خلقت انسان!
سلام بر تو ای دیباچه رحمت و هدایت!
سلام برتو ای مقدمه سعادت!
سلام بر تو ای رحمت محض و صداقت عشق!
سلام بر تو ای تصویر مانای آئینهها!
سلام بر تو ای نبض محبت در خاک و افلاک!
سلام بر تو ای جاودانه پیامآور!
سلام بر تو ای عاشقانه عاشق!
روزهایی سراسر اندیشه و شعور
آمده است با: ردای رسالت، سخنانی آکنده از صداقت؛ روزهایی سرشار از شعور، حیاتی پر سرور؛ آیاتی جانبخش، سیرهای زندگی بخش؛ مفاهیمی روح انگیز، عشقی شورانگیز؛ اندیشهای سپید، قلبی نورانی ز توحید؛ کلماتی مرغوب، آئینی محبوب؛ نوری در عرش، حضوری در فرش؛ کلیدی مفتوح، پیوندهایی مشروع؛ برهانی پر منطق و دلیل، همراهی جبرئیل؛ گنجدانش،نورستانی از دوازده عشق؛ کایناتی از ایمان، شرافتی برای انسان؛ بهارستانی از مغفرت، گلستانی از معرفت؛ کهکشانی از هدایت؛ شمعستانی از عبادت؛ حکمتی بیبدیل؛ کرامتی بس جمیل؛ امیدی برای تزکیه و شوقی برای بخشایش و توبه!
آمده است تا تمام گلدستهها پر از عطر نوای دلانگیز لا اله الا الله شوند. آمده است تا برهاند تمام تیره اندیشان را از بند اهریمن. آمده است تا نوزاد دخترکان را از آغوش مرگ رها و روزگار را محو تبسم یتیمان کند. آمده است تا خورشید را دوباره روشن و دلها را محبوب و معصوم کند! آمده است خاتم صلی الله علیه و آله !
ای محبوبترین حبیب خداوند، ای پیامآور اندیشه، ای معلم هر چه انسان!
سپاس تو را که جهان را از عمق مرداب های جهل به اوج آسمانهای دانایی رساندی!
خوش آمدی، ای مهربانترین، گام بر دیدگان ما نهادهاید؛ طلع البدر علینا!
بوستان صلوات
قربان صحرائی چالهسرائی
هفدهم ربیعالاول سالروز ولادت عصاره خلقت، سرور کائنات، اشرف مخلوقات و تمامکننده مکارم اخلاق، حضرت خاتمالانبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله میباشد. او انسان برگزیده و خاص خداوند است که برای هدایت بشر فرستاده شد تا رسالت همه انبیاء و فرستادگان الهی را به فرجام نهایی رساند. بشر را به دریافت کُنه جایگاه رفیع و منزلت ازلیاش راهی نیست؛ زیرا وی ستوده در نزد خداوند است و خود حضرت ذوالجلال قبل از همه پیشگام شده و بر وی سلام و صلوات فرستاد و دستور فرمود: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا؛ ای بشر نیکباور؛ بر کسی درود و سلام و صلوات بفرست که پیش از تو خدا و فرشتگان عرش بر وی سلام و درود و صلوات فرستاده و میفرستند». (احزاب: 56)
بنابراین یکی از دستورهای اسلامی که در پیشگاه خداوند متعال دارای اهمیت و جایگاهی ویژه است، «صلوات» است. تردیدی نیست که پرداختن به صلوات نیز آثار ارزشمند و رهآوردهای گرانبهایی را درپی خواهد داشت.
به جرئت میتوان ادعا کرد که اگر آدمی شرایط لازم و مخصوص صلوات را رعایت و آنگاه آن را بر زبان جاری کند، آن صلوات اعجاز خواهد کرد. صلواتی که ویژگیهای بیانش مراعات شود، حلّال مشکلات بوده و دست انسان را در زندگی میگیرد. صلوات بسان پلی است که آدمی را به درگاه الهی رهنمون میسازد و سبب تقرب وی نزد باری تعالی میشود و این امر جلب نظر پیامبر رحمت و آل طاهرش: را به دنبال خواهد داشت.
آدمی اگر طالب تطهیر جان است، باید هماره بر زبانش صلوات بر رسول اعظم و
خاندان مطهرش: جاری باشد تا دلش از تیرگیها رهایی یافته، به سوی عالمی مصفّا به پرواز درآید. این امر باعث میشود باران برکات از آسمان رحمت بر روح و روان و حتی پیکر وی ببارد.
صلوات، باران رحمت است؛ باران رحمت از جانب رحمتگر بینیاز.
صلوات از چهار حرف «ص»،«ل»، «و» و «ة» تشکیل شده است. هرکدام از این حروف نشانگر حسنات و برکاتی از سوی حضرت رحمان است که گویی همچون قطرهای از اسماء ذات الهی چکیده است.
از «ص» صلوات بینیازی میبارد. به عبارت بهتر، گویی این حرف نشانگر «صمدیت» و بینیازی خدای سبحان است. آن بینیاز به صلوات فرستنده بر پیامبر نور و رحمت صلی الله علیه و آله و خاندان مطهرش: قطراتی از صفت صمدیت و بینیازی خویش را میچشاند تا او نیز دست نیاز به غیر درگاه حضرت صمد، دراز نکند. افزون بر اینکه انگار خدای صمد، میخواهد بفرماید پیامبر صلی الله علیه و آله را نیازی به سلام و صلوات شما نیست؛ بلکه فراموش نکنید این شمایید که برای ارتقاء درجه و رتبه در عالم ماده و معنا به سلام و صلوات بر رسول رحمت صلی الله علیه و آله نیازمندید.
صلح، شبنم دیگری است که از این شعار فراگیر اسلام و شیعه میتراود. میتوان گفت صلوات از کاملترین شعارهای اسلام است که شامل صلح و صفای معرفت الهی، شناخت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار: و تسلیم محض و قبولی ولایت آنان است.
از «ل» صلوات، لذت لطف شعلهور است. لطفی که از جانب حضرت لطیف بر هستی بتابد، لطافتی لطیفتر از باران بهاری بر زمین تشنه قلوب ارزانی میدارد. همانگونه که ابر بارانزا از خود باران لطیف تراوش میدهد و خاک تفتیده و کشتزار خشکیده را زنده میکند و از دلش گل و گلبرگهای رنگارنگ و مخملین میرویاند، ذکر صلوات بر پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله هم با نظر لطف حضرت سبحان بر جان مرده و پژمرده، روحی لطیف میدمد و وی را حیات و شادابی میبخشد.
«و» که در صلوات سومین حرف است، در «وحدانیت» و «واحد» بودن حضرت باری بر اولین پله نشسته است. تو گویی بین صاحب صلوات و خداوندگار بندهنواز گرهی ناگسستنی و پیوندی جاودانه جاریست.
«ه« آخرین حرف صلوات است که «هدایت» را در ذهن متبادر میکند. تو گویی اگر به درگاه صمد بینیاز با وساطت جلوه اکمل فخر و شرف، دست توسل گره بزنی و از لطف و کرامتش، باران برکت و نعمت طلب بکنی، او با وحدانیتش بر تو رحمت ارزانی میدارد. در این صورت است که یکی از بهترین مسیرهای هدایت به رویت باز شده است و آن هادی هدایتگر دست تو را میگیرد تا در مقصد به مقصود برسی.
گاهی ضرورت ایجاب میکند تا در متن یک نوشته از هلالین (کمانک، پرانتز) استفاده شود. صلوات بر حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش: همچون هلالین در متن یک نوشتار و گفتار عمل میکند؛ یعنی آغاز و انجام هر کاری را با توکل بر خدا و ذکر صلوات بر رسول رحمت صلی الله علیه و آله ببند؛ زیرا آن دادگری که نظر لطف و رحمت بر صلوات و صاحب صلوات دارد، کرامتش افزونتر از آن است از اینکه بین این دو «هلال» را همچون «بدر» شب چهارده نورانی نکند.
با توجه به روایات و احادیث وارده از پیامبر نور و رحمت صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار:، خواص و ویژگیهای صلوات بیشمار است و برای آن میتوان فراوان سخن گفت.
یاد خدا از صلوات بر رسول اعظم صلی الله علیه و آله و آل پاکش: جدا نیست، آنگاه که خدای سبحان فرمود: «وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی» (اعلی: 15) بنا به دستور امام رئوف، علیبن موسیالرضا علیه السلام بر ماست همراه با یاد خدا، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آلش: را همراه سازیم.
هنگامی که بهترین ذکرها صلوات است، هنگامی عامل جلب رضایت خدا صلوات است، هنگامی که آدمی میتواند گناهان را با صلوات نابود کند، وقتی فرشتگان در رساندن صلواتِ صلوات فرستنده به رسول اعظم صلی الله علیه و آله بر یکدیگر سبقت میگیرند هنگامی که راز خلاصی از دشواریها در صلوات و رنج شیطان از صلوات است، وقتی صدقه زبان، صلوات است و بخیلترین مردم امساککننده از صلوات، وقتی کفه حسنات ترازوی اعمال بندگان در روز قیامت با صلوات سنگینتر میشود، هنگامی که چراغی در قبر به غیر از خورشید صلوات روشن نیست، هنگامی که آبشار نور صلوات بر پل صراط فرو میبارد تا عبور صلوات فرستنده آسان شود، وقتی فرستنده صلوات در دنیا، مهمان پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله در بهشت است و وقتی که قبولی ستون دین ـ نماز ـ به ذکر صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او گره خورده است، چگونه ما نسبت به این داروی درمان دردهای مادی و معنوی بیتفاوت باشیم؟! چرا با صلوات اعجاز نکنیم و گناهان خویش را نسوزانیم و اعمال خود را از صافی صلوات نگذرانیم و تصفیه و پاک و زلالش نکنیم؟ پس بیایید با ذکر صلوات، در برابر پیامبر نور ورحمت سر تسلیم فرود آوریم و با ورود و مقیم شدن در بوستان صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل طاهرش: خود را بیمه کنیم.
آفتاب حجاز
سودابه مهیجی
امین و امن و مؤمن آنقدر دنیا خطابت کرد
خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد
برای هر سری از روشنایت سایهبان میخواست
که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد
حجازِ وحشی زیبا ندیده دل به حُسنت باخت
که بتها را شکست و قبله دلها حسابت کرد
خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب
تو را تا آسمانها برد و مثل ماه قابت کرد
تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا
زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد
دوای درد دین و درد دنیا، درد بیدردی
حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد
r
تو را از دورها هم میشود آموختای خورشید!
زمینگیرانه حتی با تو احساس قرابت کرد
که از این فاصله، این سالهای دوری نوری
همیشه پرتو مهرت به شبهامان اصابت کرد
هنوز از قلههای مأذنه نور تو میتابد
فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد
زهرا چغامیرزایی
· آمد مردی از تبار هابیل در عام الفیل و بتها سرنگون شدند و کنگرههای قصر کسرا، واژگون. میلاد نبی رحمت صلی الله علیه و آله مبارک باد.
· ای نبی روشنایی، عزت آفرینشی و زمین، بر ستونهای بودن تو، اینگونه استوار مانده است. میلاد نبی رحمت صلی الله علیه و آله مبارک باد.
· مبارک باد، میلاد روشنی و نیکی! خجسته باد، قدمهای نورسیده انسانیت و یگانه پرستی! میلاد نبی رحمت صلی الله علیه و آله مبارک باد.
· محمد صلی الله علیه و آله میآید؛ تا خورشید نفسهایش، انجماد ظلم و جهل را به رودخانههای جاری ایمان و راستی بدل کند. او میآید تا آئین آفتاب، ماندگار شود. میلاد نبی رحمت صلی الله علیه و آله مبارک باد.
· پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آینه مهربانیها، خاتم پیامبران و رحمت زمین و آسمان است.
· محمد صلی الله علیه و آله میآید؛ با بشارت آفتاب و سخاوت مهر؛ میآید تا سرشارمان کند از آیههای آبی آسمان و ما حضور متبرکش را در کوچههای آینهبندان، مکرر میکنیم. میلاد نبی رحمت صلی الله علیه و آله مبارک باد.
· امشب سخن از جان جهان باید گفت
· توصیف رسول انس و جان باید گفت
· در شام ولادت دو قطب عالم
· تبریک به صاحب الزمان باید گفت
· میلاد نبی اعظم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام مبارک باد
· ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین
با روشنیّ روی تو، بدر و هلال نیست
حد کمال و حکمت و انوار معرفت
تنها تویی و غیر تو حدّ کمال نیست
· میلاد نبی اعظم صلی الله علیه و آله مبارک باد
· قرآن تویی چو خیره نظر میکنم به نور
· گل میکند دوباره نگاهم میان گل
این جای حیرت است که در گلشن کساء
هم شاخه گلی تو و هم باغبان گل
میلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مبارک باد
یاد آن خانه کوچک و آن مرد بزرگ
رقیه ندیری
باد از پنجره باز اتاق تو آمده و لای موهای بلند و پریشان پیرمرد پیچیده که بر تشکی از پوست نشسته و چشم به پنجره دارد. ابرها کمکم دور میشوند، تیغه شمشیری که در چند وجبی بالای سر پیرمرد بر دیوار نصب شده زیر نور ماه میدرخشد. پیرمرد آرام زمزمه میکند: امشب ماه کامل است. با دست محاسن خضاب شدهاش را مرتب میکند. در باز میشود و پسری جوان با چراغی در دست، میآید و میگوید: باز هم که در تاریکی نشستهای پدر بزرگ. پسرجوان چراغ را درست در کنار پای پیرمرد بر زمین میگذارد و خودش بیرون میرود. زخم روی گونه پیرمرد و جای خالی چشم چپش که حفرهای تاریک است در نور چراغ عمیقتر به نظر میرسد. پسر با ظرفی که خوشههای انگور از آن سر ریز کرده به اتاق میآید. به دنبالش پسران دیگر که از او کوچکتر هستند با شتاب داخل میشوند و اتاق را از صدای سلام و احوالپرسی پر میکنند.
پسرها دور تا دور پیرمرد نشستهاند طوری که دست همه به ظرف انگور میرسد. دستها مثل نوک لک لک به داخل ظرف فرود میآیند و با برچیدن خوشهای از ظرف انگور دور میشوند. پسرها در خوردن به هم فرصت نمیدهند. پیرمرد گرم تماشای آنهاست. پسر جوان یک خوشه بزرگ انگور بر میدارد و به دست پیرمرد میدهد و میگوید:
بفرما پدربزرگ. اگر نخوری این را هم از چنگت در میآوریم. پیرمرد و پسرها با صدای بلند میخندند.
پیرمرد انگور را توی کاسه سفالی کنار دستش گذاشته و هر از گاهی دانهای از آن میچیند و بر دهان میبرد. پسرها هم از صرافت خوردن، افتادهاند و هر کدام به متکایی لم دادهاند و بلند بلند حرف میزنند. پسر جوان متکایش را تا کنار متکای پیرمرد میبرد و به آن تکیه میدهد. و میگوید: پدربزرگ، قرار بود امشب قصه خودتان را بگویید. از آن زمانها که به صورت قبیلهای زندگی میکردید. پیرمرد سرش را به علامت تأیید تکان میدهد. پسرها ساکت میشوند.
پیرمرد بعد از کمی فکر میگوید: بله قرار بود قصه امشب درباره زندگی خودم باشد. قصه مهمترین اتفاق زندگی ام.
یکی از پسرها که خالی گوشتی کوچکی کنار لبش دارد، میگوید: پدرم گفته: شما بزرگ قبیله شان بوده اید. گفته: شما هم مثل پدرتان بخشنده بودید و اوضاع همه خوب بوده تا این که مسلمانها به قبیله حمله کردند و همه چیز به هم ریخت.
پسر دیگر که قدی بلند و اندامی درشت دارد زل میزند به دهان پیرمرد. اما حرفی از دهان پیرمرد بیرون نمیآید. پسر خال گوشتی ادامه میدهد: غافلگیر شدید. آنها صبح ندمیده حمله کرند. و شما چارهای جز فرار نداشتید وگرنه الان زیر خروارها خاک بودید.
پیرمرد میگوید: پدرم به خاطر بخشش فراوانش شهره خاص و عام بود.. کسی نبود که به در خانهاش بیاید و دست خالی برگردد. کسی نبود که حاتم طایی را نشناسد او که از دنیا رفت ریاست قبیله طی به من رسید به من میگفتند: مالک. یعنی به هر کس که رییس قبیله میشد مالک میگفتند. من هم سعی میکردم مثل پدرم خوش اخلاق و بخشنده باشم. اما نبودم. یعنی هیچ کس نمیتوانست مثل پدرم باشد. او محال بود کسی را به خودش ترجیح دهد من هم که پسرش بودم خودم را بیشتراز بقیه دوست داشتم. چه برسد به دیگران.
چند سال ازهجرت مسلمانها به مدینه میگذشت. آنها در جنگهای بدر و خندق و حتی در احد ثابت کرده بودند که قدرت زیادی دارند مکه را که فتح کردند. قدرتشان همهگیر شد و آوازهشان در دهانها افتاد. مردم یمن و ایران و روم، دیگر
میدانستند پیامبری در مدینه زندگی میکند که دینی تازه آورده است. روسای قبایل مختلف گاه به مدینه میرفتند و مسلمان میشدند. اما من چنین تصمیمی نداشتم. من میخواستم دینم را که شاخهای از مسیحیت بود، حفظ کنم. میدانستم که دیر یا زود مسلمانها ما را هم به اسلام دعوت خواهند کرد. و اگر قبول نکنیم با ما خواهند جنگید. چند نفر دیدبان گذاشته بودم بر بالای کوههای اطراف قیبله نگهبانی بدهند تا از آمدن مسلمانها بیخبر نباشم. یک شب آمدند و گفتند: کاروانی که شکل و شمایل نظامی دارد فردا به قبیله ما میرسد. حدس زدم خودشان باشند. مسلمان ها. بدون این که کسی از نقشهام بو ببرد، همه چیز را از قبل آماده کرده بودم. باغستانها و مزرعهها و گلههای بز و شتر و گوسفندم را فروخته بودم، فقط چند اسب تیزرو نگه داشته بودم. حتی به همسرم نگفته بودم چه در سر دارم. وقتش که شد او را بیدارکردم و گفتم که بچهها را بیدار کند. وادارشان کردم سر چاه بروند و آب بکشند و دست و رو بشویند تا خوابشان بپرد. همه حیرتزده نگاهم میکردند. با چشمانی که هزاران پرسش را میشد در آنها دید. صبر کردم تا خواب از سرشان بپرد. بعد گفتم لباس مناسب بپوشند تا به سفر برویم، اما هر چه اصرار کردند، مقصد و دلیل سفر را نگفتم؛ زیرا خانواده خودم و همسرم همه در قبیله بودند و ممکن بود همسرم زیر بار نرود و نقشهام خراب شود.
به شام رفتیم. شام در آن زمان یک شهر آرام و تجاری بود. شهر پارچههای رنگارنگ شهر عطرها و ادویههای مختلف. همسرم تا چند ماه با من سرسنگین بود؛ زیرا خبر حمله مسلمانها به قبیلهمان را از کاروانهایی که به شام میآمدند، شنیده بود و میدانست مردان خانوادهاش کشته و زنان و کودکانشان اسیر شدهاند. میگفت: تو جوانمردی پدرت را به ارث نیردهای. میگفت: پدرت حاتم اگر بود همه را نجات میداد یا یک فکر عاقلانه میکرد. همسرم مرا سبکسر و بیغیرت خطاب میکرد؛ زیرا شنیده بود مسلمانها، خواهرم سفّانه را هم اسیر کردهاند. خلاصه زندگی را به کامم تلخ کرده بود. اما من دندان بر جگر میگذاشتم تا هر چه خواست بگوید. چرا که به او حق میدادم. میگفت: حیف این قد و قامت که تو داری. یلی مثل تو باید دشمن را از قبیله بیرون میراند. نه اینکه شبانه از میدان میگریخت. هیکلی درشت داشتم، اما به اندازه دانهای خرما شجاعت در آن نبود. از
طرفی دیگر هم حق را به خودم میدادم؛ زیرا آوازه شکوه و قدرت مسلمانها همه را انگشت بر دهان گذاشته بود. به همسرم میگفتم: اگر قبیلهای دیگر به جنگ میآمدند محال بود، بگریزم؛ اما او گوشش بدهکار این حرفها نبود.
یک روز در بازار شهر در کنار روغنفروشها ایستاده بودم و به بدبختی خودم فکر میکردم که پسر بزرگم دواندوان به سراغم آمد و خبر آورد که عمهاش سفّانه با یک کاروان از مدینه به شام میآید و حالا در نزدیکی دروازه شهر هستند.
خود را به دروازه رساندم و دیدم کجاوهای زیبا در میان کاروانیان است. زنی جوان با لباسهای گرانبها پرده کجاوه را کنار زده و بیرون را تماشا میکند. نزدیک رفتم، اما او وقتی مرا دید پرده کجاوه را انداخت. در آن لحظه نتوانستم چهره آن زن را خوب ببینم. به سراغ کاروانسالار رفتم و پرسیدم: خواهرم سفّانه در میان شماست؟ مرد به کجاوه اشاره کرد و گفت: آنجاست. بیا تا او را سالم به تو تحویل بدهم؛ چون پیامبر درباره او به ما بسیار سفارش کرده و گفته است او امانتی با ارزش است که باید به شام برسد. از حرفهای مرد سر در نیاوردم. خواهرم از کجاوه پایین آمد. تا مرا دید ابرو در هم کشید گفتم: از تو شرمندهام. چیزی نگفت. گفتم: مجبور بودم. چیزی نگفت. گفتم: هر چند از من بیزاری، اما چارهای جز این نداری که به خانه من بیایی. چیزی نگفت.
تا به خانه برسیم حرفی نزد. من هم ناچار ساکت ماندم. وقتی همسرم را دید دست در گردن هم انداختند و هر دو با صدای بلند گریستند. چند روز خودم را از خواهرم پنهان کردم تا خشمش فروکش کند. وقتی مهمانیهای معمول تمام شد و خانه خلوت شد به سراغش رفتم. اتاق از عطری خوشایند و ملایم پر بود. سفّانه همان لباسی را به تن داشت که در کجاوه دیده بودم.او در آن لباس ساده و سبز حاشیهدوزی شده باوقارتر و زیباتر از قبل به نظر میرسید. گفتم: لباسهایت زیبایند. پیش از این لباسهایی چنین گرانبها نمیپوشیدی. گفت: هدیه پیامبر است. گفتم: خوب است. به همه از این هدیهها میدهد؟ کنایه کلامم را دریافت. و گفت: او آن طور که تو فکر میکنی، نیست. گفتم: چنین هدیهای از کسی که به دستورش مردان قبیله را کشته و زنان و کودکانش را اسیر گرفتهاند، بعید است. خواهرم گفت: بس کن عدی، تا کی میخواهی با او لج کنی. دل خوشی از پیامبر
نداشتم. فکر میکردم میخواهد با ادعای پیامبری اعتباری به هم بزند یا به قدرت برسد. به سفّانه گفتم او هم یکی از این کسانی است که به دروغ خود را پیامبر معرفی میکنند تا به نان و نوایی برسند. اگر نه چرا در مکه نماند؟ چرا به مدینه رفت و قدرت را در دست گرفت؟ خب در شهر خودش میماند و مردم را هدایت میکرد. سفّانه گفت:. در مکه نماند چون یارانش در خطر بودند. نکند قضیه مهاجرت یارانش به حبشه یادت رفته؟ نکند یادت رفته که او و خانواده و همکیشانش که در مکه مانده بودند، چند سال به شعب ابیطالب رفتند و با وضعی رقّتبار در آنجا ماندند؟ خود تو نیامدی پیش من و نگفتی که تجار مکه خبر آوردهاند موریانه عهدنامه قریش را خورده و محمد اولین کسی بوده که از آن با خبر شده؟ او نمیتوانست بیش از آن در مکه بماند؛ چون همان قریش قصد جانش را کرده بودند. یثرب را هم باید کسی سر و سامان میداد. نمیبینی قبیله اوس و خزرج را که چگونه جنگ و جدال را فراموش کردهاند؟ همین تو، عاصی نشده بودی از اینکه سالی چند پناهنده از اوس یا خزرج را پناه میدادی و بعد دامنه جنگ به قبیله کشیده میشد؟ گفتم: اینها درست؛ ولی از او خوشم نمیآید. سفّانه توی چشمهایم خیره شد و گفت: خب از اول همین را میگفتی. بعد بلند شد و از اتاق بیرون رفت، ولی عطر لباسهای تازهاش در اتاق ماند. یک عطر ملایم که هر چه فکر کردم ندانستم عصاره کدام گل و گیاه است.
از او خوشم نمیآمد، اما هر چه میگشتم، دلیلش را پیدا نمیکردم. نه کسی خبر بدی از او به من داده بود و نه خودم از او بدی دیده بودم. هر کس از مدینه میآمد از او تعریف میکرد. یکی میگفت: او را در یک بار آشنایی بینیاز کرده و دیگری از قضاوت عادلانهاش تعریف میکرد. یکی از دانش فراوانش میگفت. خلاصه هر چه فکر کردم یادم نیامد که درباره او بدی شنیده باشم. بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم. خواهرم نشسته بود نزدیک چاه آب و یک کوزه کوچک کنار دستش بود. از کوزه در مشت راستش آب ریخت. آب را روی آرنج چپش خالی کرد و بعد از بالا تا پایین دستش را شست. بعد هم سر و پاهایش را مسح کشید. پرسیدم: مسلمان شدهای سفانه؟ انتظار نداشت مرا در حیاط ببیند. در حال و هوای خودش بود. آستین لباسش را پایین داد و گفت: بله. من به او ایمان آوردهام. و برای این کار دلیلی محکم دارم.
گفتم: تو زن هستی و حتما دلیلت عاقلانه نبوده. زل زد توی چشمهایم و گفت الان کار دارم عصر اگر وقت داشتی بیا و دلیل کارم را بشنو و بعد قضاوت کن.
عصر به دیدنش رفتم. روی تخت چوبی مرا زیر سایه درختهای حیاط نشسته و گوش سپرده بود به هیاهوی گنجشکها، آرام کنارش نشستم. گفتم: مثل شاعرها شدهای سفّانه. تنهایی را به زن برادر و بچههایش ترجیح دادهای؟ گفت: تنهایی لازم دارم تا به خودم و اطرافم فکر کنم چرا ما این همه سال از محمد غافل بودهایم؟ گفتم: ما از او غافل نبودیم. داشتیم زندگیمان را میگردیم که یارانش یک دفعه آمدند و همه چیز را به هم ریختند و رفتند. گفت: تو از او چه دیدهای که این همه بدبینت کرده؟ گفتم: حملهشان به قبیله کم چیزی ست؟
گفت: محمد که پیغام فرستاده بود برایت و به دینش دعوتت کرده بود و تو را بین پذیرش اسلام و جنگ و فدیه مخیر کرده بود. چرا به دیدنش نرفتی تا کار به این جا نکشد؟ گفتم: نمیخواستم ببینمش. گفت: خب سرانجام لج کردن با او را چشیدی! کشته شدن مردهای قبیله به دلیل این بود که لج کردند. با او کنار نیامدند. میتوانستند روی یکی از دو راه دیگر هم فکر کنند و نکردند. شما مردهای قبیله هم خودتان را به خاک سیاه نشاندید و هم ما زنها را اسیر و در به در کردید. گفتم: به زور مسلمان شدی. نه؟ گفت: با عقل و اختیار. اگر تو هم بدانی پیامبر با من چگونه رفتار کرد او را دوست خواهی داشت. هر دو چند لحظه ساکت شدیم، اما هیاهوی گنجشکها نخوابید.
سر به سمت آسمان داشت و پلک بر هم نهاده بود. مثل کسی که خاطرهای شیرین را به یاد آورده باشد. از وقتی سفّانه را شناختم با دیگران فرق داشت. کم سخن میگفت، مثل زنان دیگر در قید و بند دستاویز و خلخال و لباسهای آن چنانی نبود. بیشتر تنها بود. من اولین کسی بودم که به تنهاییهای عمیقش راه داشتم. با هم از آسمان، ستارگان، دوریشان و زمین حرف میزدیم که چه قدر گسترده است. گاهی هم من خبرهای مهم که از این و آن شنیده بودم را برایش میگفتم. با هم خبر را تحلیل میکردیم. از وسعت فکرش متحیر میشدم. یک بار به او گفتم: تو که این همه خواهان داری؛ چرا تن به ازدواج نمیدهی؟ خندید و گفت: به ازدواج باید دل داد و هنوز کسی را نیافتهام که دلم به وصلت با او راضی باشد. گفتم: یعنی
تا به حال کسی را نیافتهای؟ گفت: بعضیها به دلیل اسم و رسم پدرم میآیند، بعضی برای اسم و رسم و ثروت تو. هنوز کسی نیامده که من بتوانم ادعا کنم خودم را میخواهد. گفتم: اینگونه که سخت گرفتهای، مویت مثل دندانت سفید میشود. هر دو خندیدیم.
سفانه پلک گشود. گفت: تازه آفتاب زده بود. هنوز در رختخواب بودم کهام خالد خبر حمله مسلمانها را آورد. گفت: همه چیز به هم ریخته و هر کس اگر زیرک باشد خودش را نجات میدهد. گفت: منتظر کسی نمان که از تو دفاع کند از هر راه که میتوانی بگریز. مثل باد رفت و نماند تا از او بپرسم دیگران کجایند. دستار به سرم انداختم و دنبالش رفتم. زن بین جمعیت گم شده بود. هر کس به طرفی میگریخت. اسب سوارها فریاد میزدند یا مسلمان شوید یا فدیه دهید و یا بجنگید. مردهای قبیله شمشیر به دست برای مقابله آمدند و شد آنچه نباید میشد.
مسلمانها همه جا بودند. نمیشد راهی برای فرار یافت. از هر طرف که میشد راهی یافتم و خود را به خانه شما رساندم. فارس شمشیر به دست از در خانه بیرون میرفت که مرا دید. او گفت که شبانه با زن و فرزند گریختهای. پایم همان جا سست شد. تکیه داده بودم به دیوار خانهات و به این همه اتفاق تلخ فکر میکردم که یکی از مسلمانها از من خواست تا خیمههای کنار بتخانه بروم. خیمهها را همان روز صبح علم کرده بودند و نگهبانهای زیادی دور و بر آنها گماشته بودند. در چند خیمه غنایم را جمع میکردند و در یکی که بزرگتر از همه بود زنها وکودکان را. جنگ که تمام شد، دستور دادند از خیمه بیرون بیاییم. قطار شترها برای رفتن آماده بود نگذاشتند به سمت کشتگان برویم. ما را از پشت همان خیمه با گروهی راهی کردند. سفر طولانی نبود، اما چند نفر از زنها بیمار شده بودند. به یثرب رفتیم همه ما را در خانهای جای دادند که در مسیر مسجد بود. پیامبر هر روز از آن مسیر عبور میکرد و به مسجد میرفت. یک روز وقتی دیدمش فکری به خاطرم رسید. بلند شدم و ایستادم و گفتم: ای پیامبر خدا. پدرم از دنیا رفته و برادرم مرا تنها گذاشته. مرا ببخش. آن روز پیامبر بدون این که چیزی بگوید به مسجد رفت. فردا هم منتظر شدم تا بیاید. آمد و من همان حرف روز قبل را تکرار کردم. دوباره چیزی نگفت. با خودم گفتم: دیگر تمام شد سفّانه. بپذیر که اسیر شدهای. بیاختیار، زندانی خواسته
این و آن، کسی که نه یاری خواهد داشت و نه غمخواری. یا باید کنیز یکی از اهالی یثرب باشی یا تو را میبرند و در شهرهای دیگر به این و آن میفروشند. از این دست به آن دست؛ از این خانه به آن خانه؛ از این شهر به آن شهر. تو که بزرگزاده قبیله خودت بودی باید از این به بعد برای صاحبانت آب از چاه بکشی، برایشان تنور آتش کنی، نان بپزی، شیر بدوشی، خانه جارو کنی. بپذیر سفانه، روزگار بدبختی و بد بیاری را بپذیر. آن روزم به گریه گذشت؛ زیرا اندک امیدم با سکوت پیامبر به ناامیدی بدل شده بود. روز سوم زانو بغل کرده بودم و کز کرده بودم در سه کنج دیوار مشرف به در باز. که دیدم پیامبر به همراه مردی جوان به سمت خانه اسرا آمدند. سر پیامبر پایین بود، اما جوان به من نگاه کرد و اشاره کرد بلند شوم. بلند شدم. آرام نجوا کرد: حرفت را باز به او بگو. گفتم: مرا ببخش، ای پیامبر خدا! پدرم از دنیا رفته و برادرم به شام گریخته است. پیامبر گفت: تو را بخشیدم، اما صبر کن کسی مورد اعتماد پیدا شود تا تو را با او به شام بفرستم. باورم نمیشد. از کنیزی این و آن نجات یافته بودم. باز هم میتوانستم آزاد باشم. مثل قبل. فارغ از هر دردی به آسمان خیره شوم و از پنجره ستارهها به خدا خیره شوم. باز هم میتوانستم به افقهای دور چشم بدوزم و خدا را در آن جا پیدا کنم. پس از اینکه پیامبر مرا بخشید، میتوانستم به هر کجای شهر که دلم خواست بروم. میرفتم پیش زنی ماریه نام که قبلا کنیز بوده. زن مهربانی بود. مانند ما خدا را عبادت میکرد، مانند ما دعای خیر میکرد برای همسایهها و دوستانش، مانند ما به فقیران کمک میکرد. مانند ما پاکیزه و عفیف بود. یک روز به او گفتم به گمانم دین ما و شما تفاوت چندانی با هم ندارد. گفت: دین ما در ادامه دین شما آمده و از آن کاملتر است. مسیح هم اگر الان زنده بود، بیشک به پیامبر ما ایمان میآورد. گفتم: از کجا مطمئنی؟ گفت: به دلت رجوع کن. ببین کارهای پیامبر ما را میپسندی یا نه؟ گفتم: من که او را نمیشناسم. گفت تا وقتی در شهر ما هستی سعی کن او را بشناسی. از آن روز کنار در خانه اسیران مینشستم تا پیامبر از آن جا بگذرد. لباسهای سادهای داشت گاه تنها بود و گاه دو کودک خردسال کنارش بودند. پیدا بود که کودکانش را بسیار دوست میدارد. گاهی هم با یارانش بود. وقتی با یارانش بود، بلندبلند حرف نمیزد، بلند نمیخندید، وقتی عصبانی بود، حرف زننده بر زبان نمیآورد. گاهی هم میدیدم
در مسیر کسی میآید و از او کمک میخواهد. او یا خودش به آن فرد کمک میکرد یا آن فقیر را به درِ خانه دخترش میفرستاد.
وقتی دیدم رفتارش با آنچه درباره مسیح شنیدهام، مطابقت دارد، سراغ ماریه رفتم و گفتم که پیامبرشان مرا مجذوب خود کرده است. گفتم میخواهم آداب مسلمانی را یاد بگیرم. ماریه هر روز مینشست و برایم از باید و نبایدهای دینشان میگفت. تا اینکه تصمیم گرفتم مسلمان شوم.
به سفّانه گفتم: اینگونه که میگویی پیامبرشان باید خوشاخلاق و خوشرفتار باشد. گفت: جذابیت خاصی دارد. تا به حال فکر میکردم پدرم بخشندهترین، خوشرفتارترین و غیورترین مرد عرب است، اما او مهربانتر بود. باورت میشود، به کودکان هم سلام میکرد، حالشان را میپرسید و برایشان از خدا خیر و عافیت میخواست. هیچ وقت ندیدم، فقیری را دست خالی برگرداند. هر چه داشت میداد خانه و زندگی پدر ما نشان از اشرافیت داشت، اما او با داشتن ثروت فراوان که یا به دست آمده از غنایم بود یا فدیه یا هدیه دوستانش، باز هم ساده میزیست. کاش میدیدی چگونه بیت المال را عادلانه بین مسلمانان تقسیم میکرد. کنیز و غلام با صاحبانشان سهمی برابر میبردند.
ماریه وقتی دانست مشتاق او شدهام، برایم از زندگیاش گفت. عدی تو میدانستی هنگام تولد او چه قدر معجزه رخ داده؟ گفتم: مثلاً چه معجزاتی؟ سفّانه گفت: من نمیگویم. یک روز با هم برویم و از کاهن پیری بپرسیم که میگویند در کوههای اطراف شام منزل دارد تا بدانی با عقل و درایت اسلام را پذیرفتهام؛ نه با احساس زنانه. البته احساسهای زنانه هم دروغ نمیگویند.
دیدم اینطور که سفّانه میگوید، پیامبر باید مردی عجیب باشد.گفتم: نظرت چیست به دیدارش بروم. گفت: ضرر نمیکنی اگر پادشاه هم باشد نزدیک شدن به او شرافت و قدر و منزلت تو را خواهد افزود.
بار سفر بستم و از سفّانه خواهش کردم که اسبش را در اختیارم بگذارد. اسبی جوان و چالاک بود. بارها بر رویش نشسته بودم سبک میرفت و سوارش را سر شوق میآورد. سفّانه میگفت: پیامبر آن را روزی که میخواستم به شام بیایم به همراه مقدار زیادی پول و آن لباسها به من دادهاند.
به مدینه که رسیدم اسب را بر تنه خشکیده درخت خرمای کنار مسجد بستم و به مسجد رفتم. پیامبر را با اوصافی که از سفّانه شنیده بودم، شناختم. چند نفر از دوستانش روبه رویشان نشسته بودند، اما کمی دورتر نشستم تا صحبتهاشان تمام شود. پیامبر نگاهی به من کرد. سلام کردم و گفتم: من پسر حاتم طایی هستم. عدی؟ گفتم: همان که از ترس شما به شام گریخت، ولی شما با لطف خواهرش را آزاد کردید و به شام فرستادید. پیامبر بلند شد. نزدیکم آمد. دستم را گرفت. بلندم کرد. گفت تو مهمان منی. دوستانش هم بلند شدند و از او خداحافظی کردند و رفتند. عصر بود، اما آفتاب هنوز گرزهای گداختهاش را به سمت زمین پرتاب میکرد. هنوز از مسجد فاصله نگرفته بودیم که پیرزنی به طرفمان آمد. از پیامبر درباره وضو پرسید و گفت که او و پسرش درباره وضو اختلاف دارند. گفت که خودش چگونه وضو میگیرد و پسرش چگونه. پیامبر صبر کرد تا حرفهای پیرزن تمام شود بعد آستینها را بالا زد و به طور عملی وضو را به پیرزن یاد داد. پیرزن پرسید: آیا واجب است در نماز خود را بپوشانیم؟ پیامبر گفت: آری، همانگونه که باید خود را از نامحرم بپوشانید. همینگونه که تو الان هستی. پیرزن پرسید: گوسفند را چطور ذبح کنیم؟ پیامبر گفت: اول سیرابش کنید بعد او را بخوابانید، سعی کنید تیغه خنجرتان تیز باشد تا حیوان درد نکشد. با خود گفتم: این مرد محال است پادشاه باشد. زیر تیغ آفتاب ایستاده و یک پیرزن بیابانگرد را تعلیم میدهد و این از خلق و خوی پیامبران است. سفّانه راست میگفت: به او میآید پیامبر باشد. در این افکار بودم که پیرزن رفت. پیامبر دستم را گرفت و به سمت خانهاش رفتیم. خانهای کوچک با دیوارهای گلی. کوزه و چراغی بر رف، شمشیری بر دیوار و تشکی از لیف خرما و حصیری بر زمین بود. از من خواست روی تشک بنشینم، نپذیرفتم و گفتم: شما بر آن بنشینید حصیر برای من سزاوارتر است. قبول نکرد. گفتم: دومین نشان. اگر پادشاه بود یا در سر هوای پادشاهی داشت غرور و جاه و جلالش اجازه نمیداد مرا اینگونه گرامی بدارد. به صحبت نشستیم. از خانه و زندگیام در شام پرسید، از اینکه خواهرم به سلامت رسیده یا نه، از اینکه اوضاع کسب و کار خوب است یا نه. در این بارهها صحبت میکردیم که یک دفعه پرسید: آیا آئین تو رکوسی نبود که شاخهای از مسیحیت است؟ گفتم: بله، ای پیامبر خدا. پرسید: آیا دین تو چنین اجازهای به تو
داده بود که یک چهارم درآمد قوم خود را به عنوان حق زعیم از آنان بگیری؟ گفتم نه دینم چنین اجازهای به من نداده است. گفت: مسلمان شو تا رستگار شوی.
چند لحظه به سکوت گذشت. سخنانش را در ذهنم مرور میکردم. رکوسی، حق زعیم، اسلام، یکباره یادم آمد. کسی از دین من خبر نداشت. من و خواهران و برادرانم همه بر یک دین بودیم و این را از افراد قبیله که بت میپرستیدند، پنهان میکردیم. به خود گفتم: این هم نشانی دیگر. او از مخفیترین راز زندگیام سخن گفته است.
در این افکار غرق بودم که گفت: تنگدستی و فقر مسلمانها تو را بر آن ندارد که از پذیرفتن اسلام رو برگردانی. روزی خواهد آمد که ثروت جهان به سوی آنها سرازیر خواهد شد. آنچنان وضع زندگی مردم سامان یابد که کسی رغبت به جمع کردن ثروت نخواهد داشت. اگر کمی مؤمنان و فراوانی دشمنان مانع ایمان توست، به خدا قسم روزی میآید که به دلیل پیروزیهای درخشان مسلمانان، جهانی شدن اسلام و فزونی گرفتن پیروانش، بانوان تنها از قادسیه به زیارت کعبه میآیند و هیچکسی متعرّض آنها نخواهد شد. و اگر ازاینرو دلسردی که میبینی قدرتهای جهانی و حکومت در دست دیگران است، به تو مژده دهم که به زودی رزمندگان اسلام کاخها را یکی پس از دیگری به تصرّف خود درآورده و کاخ سفید بابل را به روی خود خواهند گشود. فصیح سخن میگفت. کلامش به دل مینشست. با خود گفتم: تسلیم شو عدی. سپر لجبازی را زمین بگذار و مسلمان شو. خلق و خوی او کم از مسیح ندارد، مانند مسیح از رازها آگاه است و مانند مسیح از آینده خبر میدهد. پرسیدم چگونه مسلمان شومای فرستاده خدا؟ کلمه شهادتین را به من آموخت. مسلمان شدم و با دلی آرام از خانهاش بیرون آمدم. از آن روز به بعد در خدمت او بودهام تا اکنون که پیری فرتوتم. یاد آن روزها مرا سرخوش میکند. یاد آن خانه کوچک و آن مرد بزرگ.
جمعه
19 دی 1393
17 ربیعالاول 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ داستان
در محضر خورشید
ابراهیم اخوی
دعا فراموش نشود
دعا، مسیر ارتباط بنده با خداوند است. ترویج این مسیر در فرهنگ زندگی خوبان فراوان دیده میشود. کسی که با دعا راهی به آسمان مییابد، احساس تهی بودن، تنها بودن و بنبست در فراز و فرود زندگیاش از میان میرود. چنین فردی، برای هر یک از نیازها و گرههای زندگیاش، راهی فراتر از آنچه به ذهن دیگران میرسد، خواهد یافت و نور هدایت خداوند او را از تاریکیهایی «ندانستن» و روشنایی «رسیدن» عبور میدهد. در سخنی از ششمین امام معصوم علیه السلام ، چنین سفارشی به زیبایی هر چه تمامتر برای همه رهپویان کمال آمده است: «علَیکُم بِالدُّعاءِ، فإنَّکُم لا تَقَرَّبونَ إلَی اللّه بمِثلِهِ و لا تَترُکوا صَغیره لِصِغَرِها أنْ تَدْعُوا بِها، إنَّ صاحِبَ الصِّغارِ هو صاحِبُ الکِبارِ؛ بر شما باد به دعا کردن؛ زیرا با هیچ چیز به مانند دعا، به خدا نزدیک نمیشوید. دعا کردن برای هیچ امر کوچکی را، به خاطر ناچیز بودنش، رها نکنید؛ زیرا حاجتهای کوچک نیز به دست همان کسی است که حاجتهای بزرگ به دست اوست.» با این سفارش حضرت، در تمام خواستههای خود، میتوان پیش از طرح آن نزد دیگران، نخست خداوند را به یاری خواست تا خود او اسباب رسیدن به مقصد را فراهم آورد.
ذکر درمانی
در روشهای نوین درمآنهای روحی، توجه به ابعاد معنوی پررنگتر از پیش است. روانشناسان بر این باورند که انسان از ارتباط سازنده با خالق خویش است که روحی آرام و روانی شاد خواهد داشت. در نگاه بزرگان دین هم انسان در پرتو جلب رضایت خداوند است که میتواند احوال خویش را سامان بخشد. ازاینرو، هرگاه که چنین رابطهای رو به سستی و کمرنگی گذارد، نشانههای بیماری بروز میکند و انحراف که خود نشانهای از بیماری است، رخ مینمایاند. در این شرایط، نسخه راهنمایان دین و امامان معصوم:، ایجاد ارتباط اولیه با خداوند از راه تکرار ذکرهایی است که انسان را به قدرت بیپایانی پیوند میزند که همیشه قابل دسترسی است. امام صادق علیه السلام در یکی از این نسخهها میفرماید:
«إذا حَزَنکَ أمرٌ مِن سُلطانٍ أو غَیرِهِ فأکْثِرْ مِن قَولِ: «لا حَولَ و لا قُوّه إلاّ باللّهِ»؛ فإنَّها مِفتاحُ الفَرَجِ، و کَنزٌ مِن کُنوزِ الجَنّه؛ هرگاه از سوی حاکمان، یا دیگران اندوهی به تو رسید، ذِکر «لا حول و لا قوّه الاّ باللّه (هیچ قوّت و قدرتی مگر به اتّکای خدا نیست)» را فراوان بگو؛ که آن کلید گشایش است و گنجی است از گنجهای بهشت.» ایشان، در سخنی دیگر برای غلبه بر غمگینی هم چنین نسخه درمانی پیشنهاد داده و میفرماید:
«إذا نَزَلَتِ الهُمومُ فعَلَیکَ بِـ «لا حَولَ و لا قُوّه إلاّ باللّه؛ هرگاه غمها بر تو فرود آمد، بر تو باد گفتن ذِکر «لا حول و لا قوّه الاّ باللّه».
خواب بدون غفلت
خواب، یکی از نعمتهای خداوند برای آرامش بشری و تجدید قوای بدنی و ذهنی است. برخی در خوابیدن مشکل دارند و پراکندگی افکار، مانع از آرامش ذهنی و ایجاد آمادگی برای این مسئله است. راهکارهای گوناگونی برای این مشکل پیشنهاد میشود که بیشتر آنها متمرکز بر شمارش، تفکر در موضوع خاص و تکرار برخی واژههاست. امام صادق علیه السلام در پیشنهادی، افزون بر ایجاد تمرکز ذهنی، نوعی محاسبه اخلاقی را هنگام خواب ارائه میدهد که میتواند روان آدم را تا ابدیت پرواز دهد و اندیشه بلند او را به سوی سرای جاودان نیز ساری کند. حضرت میفرماید: «إذا أوَیْتَ إلی فِراشِکَ فانْظُرْ ما سَلَکْتَ فی بَطنِکَ و ما کَسَبْتَ فی یَومِک، و اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ و أنَّ لَکَ مَعادا؛ هرگاه به بستر خود رفتی، در این باره بیندیش که چه خوراکی به معده
خود فرستادهای و در آن روز چه کارهایی کردهای و به یادآور که میمیری و تو را بازگشتی هست.» چنین تأملی، با توجه به ساختار مغز در هنگام خواب که به پردازش اطلاعات مشغول میگردد، میتواند تبدیل به تصمیمی جانانه برای فردا و رفتاری نو برای آینده گردد.
نعمت ولایت
گاهی با فکر اندک خویش، نعمتها را در مادیات جستوجو میکنیم و آنچه را که با عیاری از جنس خوردن، پوشیدن، لذت بردن، ثروت و شهرت است، نعمت میشماریم و از هدیههای بزرگ جا میمانیم. در این شرایط، نگاه عالمانه به داشتههایی که از سوی پروردگار ارزانی ما شده تا در پرتو آن، زندگی پاک و همراه با تعالی را پایهریزی کنیم، میتواند حس سپاسگزاری را در ما دوچندان کرده و لذتی ژرف را به ارمغان آورد. امام ششم علیه السلام در نگاهی از این جنس، در تفسیر آیه «لتُسْأَلُنَّ یَومَئذٍ عَنِ النَّعیمِ؛ در آن روز از نعمت سؤال میشوید.» میفرمایند:
«تُسألُ هذهِ الاُمَّه عَمّا أنْعَمَ اللّهُ علَیهِم برسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ بأهْلِ بَیْتِهِ:؛ این امّت درباره نعمت وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سپس اهل بیت: که خداوند به آنان داده است، بازخواست میشوند.» همچنین در سخنی دیگر با بیانی شفافتر میفرمایند: «نَحنُ مِن النَّعیمِ؛ ما جزو این نعمتیم».
میپرسند...
یکی از لوازم پذیرش مسئولیت، داشتن قدرت پاسخگویی در برابر امکاناتی است که در اختیار قرار گرفته است. در زندگی روزمره خود نیز چنین قانونی را با فراوانی زیاد مشاهده میکنیم. با نگاه معنوی به این قانون، در مییابیم که برخورداری از نعمتهای خدادادی مانند شنوایی، بینایی و قدرت درک و یادگیری، حتما روزگار پاسخگویی به کیفیت استفاده از آنها هم خواهد رسید و ما در پیشگاه آفریدگار، نیازمند ارائه گزارشی از عملکرد خویش هستیم. امام صادق علیه السلام با چنین نگرشی، ذهن و دل ما را به سوی بهرهوری از این داشتهها سوق داده و مراقبتهای لازمی را که ایمنیساز هستند، ایجاد میکند. در سخن حضرت که در تفسیر آیه«إنَّ السّمْعَ و البَصَرَ و الفُؤادَ کُلُّ أُولئکَ کانَ عَنْهُ مَسؤولاً؛ گوش و چشم و دل همگی بازخواست خواهند شد.» آمده، چنین میخوانیم: «یُسألُ السَّمعُ عَمّا یَسمَعُ، و البَصرُ عمّا یَطرِفُ، و
الفُؤادُ عَمّا عَقَدَ علَیهِ؛ از گوش درباره شنیدههایش سؤال میشود، از چشم درباره دیدههایش و از دل درباره عقیدهاش».
چشم و دلت سیر باشد!
تنگنظری میتواند مثالهای متنوعی داشته باشد، اما رایجترین آنها، چشم داشتن به داشتههای دیگران و در پی آن، حسادت مشکلآفرینی است که آرامش را از جان و ایمان را از دل میزداید و مسیر تعالی را با موانع فراوان روبرو میکند. اهلبیت:، به شیوههای گوناگون، نسبت به بروز چنین خصوصیتی هشدار داده و مراقبت لازم را از همه مطالبه کردهاند. در یکی از این رهنمودها به زبان امام جعفر صادق علیه السلام چنین میخوانیم: «بَینما موسی بنُ عِمرانَ یُناجی رَبَّهُ و یُکَلّمُهُ إذ رأی رجُلاً تَحتَ ظِلِّ عَرشِ اللّهِ، فقالَ: یا رَبِّ، مَن هذا الّذی قَد أظَلّهُ عَرشُکَ؟ فقالَ: یا موسی، هذا مِمّن لَم یَحْسُدِ النّاسَ علی ما آتاهُمُ اللّهُمِن فَضلِهِ؛ آنگاه که موسی بن عمران در حال مناجات و سخن گفتن با پروردگارش بود، مردی را زیر سایه عرش خداوند دید. عرض کرد:ای پروردگار من! این کیست که در سایه عرش توست؟ خدا فرمود:ای موسی! او از کسانی است که بر نعمتهایی که خدا به مردم داده است، حسادت نورزیده است.» رسیدن به غنای باطنی، یعنی داشتن ویژگی ممتاز، بیتوجهی به امکانات دیگران و رشک نبردن بر آنچه که از سوی خداوند ارزانی بندگانش شده است.
منبع روایات: محمدی ریشهری، محمد. میزانالحکمه(نرمافزار). قم: دارالحدیث.
جلوههای فرهنگ و اقتصاد در سیره و سخن امام صادق علیه السلام
سید رضا طاهری
اشاره
امام صادق علیه السلام افزون بر فرهنگ، بر اقتصاد اهتمام ویژهای داشت. سخنان فرهنگساز آن حضرت از درونمایههای اخلاقی ـ در زمینههای فردی، اجتماعی و سیاسی ـ میجوشد، همچنان راهگشای همه کسانی است که سودای رشد و بالندگی فرهنگی بر سر دارند؛ چنانچه فرمودههای ایشان درباره اقتصاد، و آموزههای اقتصادی آن حضرت که اکنون در اختیار ماست، میتواند اقتصادی سالم و شکوفا به جامعه ما ببخشد. آنچه در این نوشتار میآید، نگاهی است به برخی از جلوههای فرهنگی و اقتصادی که در سیره و سخن امام صادق علیه السلام بازتاب یافته است.
فصل اول: جلوههای فرهنگی
شاید بتوان گفت که هیچ امامی به اندازه امام صادق علیه السلام دانش را ستایش نکرد؛ ثمرههای مادی و معنوی آن را یادآور شد، و از دانشمندان به نیکی و بزرگی یاد ننمود. درواقع در پرتو نور دانش است که میتوان راه را از بیراهه تشخیص داد، کاستیها را برطرف نمود، به فضیلتها آراسته شد، به خداوند نزدیک شد، و در یک جمله، از فرهنگی رشدیافته و متعالی برخودار شد. برخی از سخنان امام صادق علیه السلام درباره فضیلت دانش و ثمرههای دانشاندوزی از این قرار است:
ـ بر شما باد که در امر دین، عالِم و فقیه شوید، و مبادا که همانند بیاباننشینها از علم دین بیخبر بمانید؛ چرا که اگر کسی فاقد چنین دانش و درک و بصیرتی باشد،
خداوند در روز رستاخیز با نظر لطف خویش به او نمینگرد و خداوند [به سبب بیدانشی او] عمل او را پاکیزه نمیگرداند». (شهید ثانی، 1380، ص112)
ـ دانشمندان، وارثان پیامبران هستند. همانا که پیامبران، درهم و دیناری از خود به جای نمیگذارند، بلکه آنچه از آنها به نام میراث بر جا میماند، سخنان علمی و حکیمانه آنان است و هر که میراث آنان را فراگیرد، بهره فراوانی برده است. (همان)
ـ ای دانشاندوز! همانا که دانش دارای ثمرههای فراوانی است. سَر آن فروتنی، چشم آن، دوری از حسد، گوش آن فهم، زبان آن راستگویی، حافظهاش بحث و کاوش، قلب آن حُسن نیت، عقل آن، شناختن سببها و امور، دست آن رحمت، پای آن زیارت علما، همت آن سلامت، حکمت آن ورع، قرارگاهش نجات، پیشوایش عافیت، مرکب آن وفا، سلاح آن نرمی گفتار، شمشیر آن رضا و قناعت، تیر و کمانش مدارا، لشکرش گفتوگو با دانشمندان، سرمایه و ثروتش ادب، ذخیره و اندوختهاش دوری از گناهان، ردای آن کار نیک، پناهگاهش صلح و آشتی، راهنمایش هدایت و رفیق و دوستش، محبت نیاکان است. (همان، ص148)
پرسشگری، یکی از سازوکارهایِ درخور توجه برای ارتقا و رشد فرهنگ یک کشور است. با پرسیدن، دریچههای ورود به سرزمین آگاهی و دانش باز میشود، و نادانی و ناآگاهی رخت برمیبندد.
«پرسش، نشان پارسایی تفکر است و در اثر پرسش، افقهای تازهای به روی انسان گشوده میشود، که اگر پرسش نباشد، این افقها پیوسته مسدود خواهد بود. از درون هر پرسشی نوری میدرخشد که تفکر انسان را از سرگردانی و گمگشتگی رهایی میبخشد». (ابراهیم دینانی، 1388، ص 443)
سعدی شیرازی مینویسد: «امام مرشد محمد غزالی را پرسیدند: چگونه بدین منزلت در علوم رسیدی؟ گفت: به اینکه هرچه ندانستم، از پرسیدن آن، ننگ نداشتم». (سعدی، 1375، ص17)
سعدی، پرسیدن را پل رسیدن به عزت «دانایی» دانسته، ذلّتِ ظاهری پرسیدن را به دلیلِ در پی داشتن دانایی، مسئلهای قابل قبول معرفی میکند:
بپرس هرچه ندانی که ذُلّ پرسیدن
دلیل راه تو باشد به عزّ دانایی (همان) ج
به باور شهید مطهری، پرسیدن نشانه رشد فکری شخص و جامعه است، و آنکه میپرسد، نشانهای از رشد را به تصویر میکشد: «بچه پس از دوران شیرخوارگی، فیالجمله که قوای مغزی و شعوری او رشد میکند حالت سؤال پیدا میکند، درباره چیزهایی که دور و برش هستند سؤالاتی میکند، باید به سؤالاتش طبق فهم خودش جواب داد، نباید گفت فضولی نکن، به تو چه؟ پرسش نشانه سلامتی مغز و فکر است، معلوم میشود قوای معنوی او رشد کرده و قوّت گرفته است. این سؤالات، اعلام طبیعت است، اعلام خلقت است، دستگاه خلقت، احتیاج جدیدی را اعلام میکند که باید به آن رسید. همینطور است حالت جامعه، که اگر در جامعه به واسطه پرسشگری، یک احساس نو و ادراک نو پیدا شده، علامت یک نوع رشد است». (مطهری، 1379، ص218)
اهل بیت: برای گسترش فرهنگ دانشاندوزی، یاران و پیروان خود را به پرسشگری فرا میخواندند، و خود نیز با پاسخ دادن به همه پرسشهایی که از ایشان میشد، عملاً دیگران را به پرسیدن فرا میخواندند. به تعبیر شهید مطهری:
«وقتی که به سیره شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و خاندانش مراجعه میکنیم، میبینیم که آن بزرگواران در برابر پرسشهای دیگران هرگز جوابهای تحکّمآمیز و آمرانه و به اصطلاح «سربالا» نمیدادند؛ آنها در هیچ موردی، سؤال را محکوم نکرده و آن را رد نکردهاند». (طباطبایی، 1385: ج5، ص20)
امام صادق علیه السلام ، پرسیدن را کلید علم دانسته، فرمودهاند:
«إِنَّ هذا العِلْم عَلَیْه قُفْل وَ مِفتاحُهُ المسئله؛ همانا که بر این علم، قفلی نهاده شده و کلید آن پرسیدن است». (شهید ثانی، 1380، ص175)
آن حضرت در حدیث دیگری، نپرسیدن را مایه نابودی دانسته، در این باره فرمودهاند:
«إِنَّما یَهْلکُ النّاس، لِأَنَّهُمْ لا یَسْأَلُون؛ همانا مردم به هلاکت میرسند؛ زیرا نمیپرسند». (همان)
یکی از آفتهای فرهنگی هر جامعهای، وجود «جدل و مراء» در گفتوگوهای علمی است. این آفت، نشانه غرور و تکبر شخص و مایه تحقیر و توهین نسبت به دیگران است. از آنجا که شخص به هنگام مراء درصدد تحمیل نظر خویش به دیگران است، به محض روبهرو شدن با مقاومت طرف مقابل، خشمگین شده، در پی آن، چهبسا سخنان گزنده و ناروایی نثار او میکند، و همین امر موجب آسیب دیدن بنایِ محبت و ایجاد دلخوری و کینهتوزی میان آنها میشود و در نتیجه به اختلاف و جدایی میانجامد. ضمن آنکه مراء و جدال، باعث بسته شدن گوش انسان در برابر سخنان درست و بحق دیگران، و در مقابل، سبب نوعی جزماندیشیِ غیر عالِمانه نسبت به آراء و نظرهای خویش میشود. نتیجه آنکه شخص در این حالت، از مایههای علمی دیگران محروم شده و از اصلاحِ آن دسته از دیدگاههای خود که نادرست و آمیخته با جهل است، باز میماند. وجود چنین پیآمدهای زیانباری در جدل و مراء موجب شد که امام صادق علیه السلام دوستان و پیروان را از آن باز بدارد، و از آن به عنوان یکی از بیماریهای اخلاقی یاد کند: «جدال و ستیزهجویی،یک بیماری پنهان است و در انسان خصلتی بدتر از آن وجود ندارد. ستیزهجویی ومراء، خُلق وخوی ابلیس است و هیچکسی در هیچ حالتی گرفتار آن نمیگردد، مگر آنکه از خودشناسی و مردمشناسی بیبهره و از شناخت حقایق دین، محروم میشود». (همان، ص171)
شهید ثانی درباره پیآمدهای زیانبار اخلاقی و فرهنگی، جدال و ستیزهجویی مینویسد:
«جدال و مراء با مردم، از چهار صورت بیرون نیست:
الف) ممکن است جدال و درگیری، مربوط به مسئلهای باشد که طرفین نزاع، کاملاً از آن، وقوف و آگاهی داشته و در اساس و بنیاد آن مسئله، هیچگونه اختلافی با هم نداشته باشند. در این صورت، نزاع و درگیری طرفین، موجب از دست دادن اخلاق و آداب حسنه و نصیحت و اندرزهای دینی گشته، در نتیجه، مایه بدنامی آنها میشود که در سرانجام کار نیز، علم و دانش را از این رهگذر تباه و بیمقدار خواهند ساخت.
ب) ممکن است طرفین، گرفتار نادانی و بیاطلاعی نسبت به آن مسئله باشند که در این صورت، نزاع آنها جز اظهار نادانی و ستیزهجویی و اصرار در ابراز بیاطلاعی، نتیجه دیگری نخواهد داشت همچنین درگیری و نزاع آنها به خاطر جهل آنان خواهد بود.
ج) چه بسا یکی از طرفین، فردی آگاه و عالم به مسئله و دیگری فاقد علم و بصیرت نسبت به آن باشد. حال اگر آن فرد آگاه و عالِم بخواهد از راه جدال و درگیری، عجز و ناتوانی و نارسایی علمی طرف را به رخ او و دیگران بکشد، در حقیقت به خاطره جویی از لغزش او به وی ظلم وستم روا داشته است.
د) ممکن است آنکه فاقد علم و آگاهی است، با کسی که عالِم و آگاه است، به جدال برخیزد که در این صورت آبرو و احترام او را از میان برده، به مقام و منزلت عالِم و دانشمند، ارج ننهاده است. بنابراین، جدال و ستیزهجویی به هر صورتی که باشد، زیانبار است و اگر کسی انصاف را نصبالعین خود قرار دهد، و در برابر حق و واقعیت، انعطافپذیر باشد، و از جدال و درگیریهای خصمانه دست بردارد، به استحکام ایمان خویش توفیق یافته و به کیفیت معاشرت و طرز برخوردهای دینی خود سر و سامان داده، و روابط خود را بهبود بخشیده، و عقل و خرد خویش را از گزند لغزشها و انحراف، مصون داشته است». (همان، صص171 و 172)
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ج
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
«حافظ» ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ج
ور بحق گفت، جدل با سخنِ حق نکنیم ج
(حافظ، 1377، ص 294)
یکی از مهمترین سازوکارها به منظور شکوفا نمودن استعدادهای علمی و معنوی جامعه، حاکمیت عدالت است. آنگاه رشد و پیشرفت و بالندگی در زمینههای گوناگون، در اجتماعی پدید میآید که در آن، آدمها ـ به اندازه استعداد و شایستگی
خود ـ به حق خود برسند و گرد تبعیض را بر چهره خود مشاهده نکنند. اگر جامعهای، افراد نالایق را برخوردار و افراد لایق را و محروم ببیند، دچار یأس و بدبینی شده، افزون بر آنکه انگیزه کار و تلاش را از دست داده، برای شکوفایی خود تلاش چندانی نمیکند، به تدریج و ناخواسته، اهداف خود را از راه بیعدالتی و تبعیض جستوجو میکند و در نتیجه دیری نمیپاید که فضای جامعه آکنده از تبعیض و ستمگری میشود. طبیعی است که در این هنگام نمیتوان امیدی به سعادت و خوشبختی چنین جامعهای داشت. در واقع، عدالت با همه اهمیتی که دارد، یکی از مقدمههای پرورش و تکامل مادی و معنوی انسانها در جامعه است و تاعدالت در جامعهای اجرا نشود و سمّ کشنده ستم و تبعیض از فضای جامعه زدوده نشود، زمینه ظهور انسانهای سالم و شکوفا به کمترین اندازه خود رسیده، استعدادهای والای انسانها به طور پیوسته به هدر خواهد رفت.
به تعبیر مقام معظم رهبری:
«وقتی نظام اجتماعی، غلط و ظالمانه است و بر اساس صحیحی استوار نیست، وقتی انسانها از حکومت سالم و عادلانه و قانون درست، برخوردار نباشند، در چنین شرایطی، انسان نمیتواند به تکامل برسد. طبیعی است که وقتی عدالت نباشد، وقتی عبودیت خدا نباشد، جامعه پوک میشود؛ آن وقت ذهنها خراب میشود. اگر مراقبت نشود، آن وقت جامعه همینطور به تدریج از ارزشها تهی میشود و به نقطهای میرسد که فقط یک پوسته ظاهری باقی میماند». (بیانات در تاریخ 18/2/1377)
امام صادق علیه السلام در ستایش از عدالت فرمود: «عدالت، شیرینتر از آبی است که انسان تشنه به آن میرسد. عدالت، هر چند اندک باشد، اگر اجرا شود، بسی گسترده است.» (محمدی ریشهری، 1377: ج7، ص3496) از آن حضرت در حدیثی دیگر آمده است: «حکیمی برای هفت جمله، هفتصد فرسنگ در پی حکیمی دیگر رفت. یکی از آن هفت جمله این بود:
«فراختراز زمین چیست؟ آن حکیم پاسخ داد: عدالت، فراختر از زمین است»». (همان)
درباره اهمیت سلامت جسمانی و نقش آن در رشد فرهنگی جامعه، کافی است
بدانیم که اهتمام به سلامت جسمانی، به نوعی، اهتمام به پرهیزکاری و رشد اخلاقی نیز هست؛ چرا که کسب بسیاری از فضیلتهای اخلاقی، در گروِ سلامت جسمانی است، همانگونه که، بسیاری از ناهنجاریها و کژاندیشیها و بدخُلقیها، ریشه در بدنی بیمار و ناتوان دارد.
در واقع «ضرری که از کوتاهی در مورد مسائل بهداشتی و حفظ سلامتی افراد جامعه و رفع بیماریهای آنان، به تمام اجتماع وارد میآید، بسگران و جبرانناپذیر است؛ زیرا این وضع، به از دست دادن نشاط جسمی، اراده، تصمیم، فقدان قدرت، از میان رفتن صحت عمل، کمحوصلگی برای ایجاد محصولات علمی، و رکود زایشهای فکری و علمی و آفرینشهای هنری منجر میشود. با توجه به این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «العِلمُ عِلمان: عِلم الاَدیان و عِلمُ الْاَبْدان؛ علم دوگونه است: علم دینها و علم بدنها.»، اساسیترین علومی که در ساختن تمدن اجتماعی لازم است، در «توحید» و «طب» منحصر شده است. بنابراین باید هر جامعهای را از جنبه خوراک معنوی و تربیتی (علم الادیان) و تأمینات بهداشتی (علم الابدان) به سر حدّ کمال ممکن رسانید تا مورد اول، ضامن حفظ فضیلتها باشد که پایه جهشهای مقدّس است و مورد دوم، ضامن سلامت گردد که سرمایه همهگونه پیش افتادن است و تمکّن و استطاعت اجتماعی». (حکیمی، 1382، صص 67 ـ 69)
امام صادق علیه السلام وجودِ تغییرات در خون انسان را که برآمده از بههمریختگی سلامت جسمانی اوست، مایه کجرفتاری و کجخُلقی و سبب بروز ناهنجاریهای اخلاقی دانسته در این باره میفرماید:
«گاهی خون داغ در رگهای انسان روان است و گاهی خون فسرده و خنک. هرگاه خون، ناسالم و داغ باشد، چه بسا از آدمی، گردنکشی و غرور و دزدی و قتل به ظهور میرسد، و هرگاه خون سرد و فسرده شد، غمگین و اندوهناک و پژمرده و فراموشکار میشود». (حرّانی، 1383، ص370)
«چنانچه زرتشت، پیامبر باستانی ایران و حضرت محمد صلی الله علیه و آله صدها سال پیش از تحقیقات و مطالعات جدید پزشکی، تأیید و تأکید کردهاند، سلامت روان با سلامت بدن، ملازمه دارد و وقتی بدن سالم نباشد، اختلالی در کار دستگاههای آن، همچنین دستگاه فکر و احساس پدید میآید. دردهای عضوی و دیگر رنجهای بدنی، در فکر و روحیه
انسان اثر میگذارد و این تأثیر به صورتهای مختلف در زندگی اجتماعی ظاهر میگردد. گسترش ارزش «سلامت» از انگیزش ضدّ اجتماعی در شخص میکاهد و در مقاومت، بردباری و عدالتگرایی او اثرگذار است». (صانعی، 1379، صص 360 و 361)
امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود:
«پنج ویژگی است که در هر که نباشد، زندگی او ناقص و ناگوار، عقل او زایل و دل او مشغول است:
فصل دوم: جلوههای اقتصادی
قناعت به دادههای خدا و رضایت به آنچه او قسمت کرده، عاملی مهم برای رسیدن فرد به آرامش قلبی است، و از باور بنده به «عدالت»، «حکمت» و «مصلحت» خداوند در تقسیم موهبتهایش میان بندگان خبر میدهد.
قناعت، تأثیر فراوانی در ایمنی از ورشکستگی اقتصادی و حفظ انسان از فقر و تهیدستی دارد و ضمن باز داشتن آدمی از اسراف، هدر دادن اموال و بر اثر شکلدهی مصرف درست برای او، زمینهساز اصلی رسیدن وی به رفاه و توسعه اقتصادی است. قناعت، از سازوکارهای اصلی آن چیزی است که امروزه از آن به عنوان اقتصاد مقاومتی یاد میکنند، و یکی از مصداقهای مقاومت در برابر تحریمهای دشمنان نیز به شمار میآید. از آنجا که همواره در آدمی و جامعه، زمینه زیادهخواهی، زراندوزی، و غفلت از امور معنوی و در پی آن، تبدیل شدن ثروت به ارزش وجود دارد، در آموزههای دینی از قناعت، به عنوان عاملی برای تعدیل ثروت و زیادهخواهی و مانعی بر سر راه تبدیل ثروت به ارزش یاد شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که به آنچه خدا روزیاش کرده قانع باشد، او از توانگرترین مردمان است.» (محمدی ریشهری، 1377، ج10، ص5054) آن حضرت همچنین فرمود: «قناعت، سرچشمه توانگری است.» (همان) و باز از آن حضرت در حدیثی زیبا میخوانیم: «به آنچه خداوند قسمت تو کرده قانع باش و به آنچه دیگران
دارند چشم مدوز و آنچه را که بدان نمیرسی، آرزو مکن؛ زیرا کسی که قانع باشد، سیر میشود». (همان، ص5058)
بیگمان در آموزههای دینی، سفارش به قناعت دو هدف را دنبال میکند: نخست آن که سرشت آدمی به دنیا آزمند و حریص است، در مقابل، دین او را به قناعت و پرهیز از حرص فرا میخواند. برآیند این دو نیرو، ایجاد اعتدال وتوازن در آدمی نسبت به زندگی دنیاست.
دوم آن که بر اساس نظام حکیمانه آفرینش، افراد از نظر استعدادها و توانمندیهای فکری و جسمی و ویژگیهای بسیار دیگر، متفاوت آفریده شدهاند و در نتیجه از نظر ثروت و قدرت اقتصادی نیز برابر نیستند. بنابراین همواره کسانی یافت میشوند که در برخی زمینهها از دیگران برترند و این خود میتواند عامل شعلهور شدن آتش حسد، کینهتوزی، حسرت و افسوس در جان آدمی و بر هم زدن آرامش روحی او گردد. ازاینرو عناصری مانند قناعت و خشنودی از خواست الهی، نقش مؤثری در حفظ آرامش روان آدمی خواهد داشت. با این همه، قناعت هرگز به معنای رها کردن کار و تولید و راضی شدن به مشکلات و عامل عقبماندگی اقتصادی نیست، بلکه خود، زمینهساز رشد اقتصادی است، زیرا جامعهای که مصارف اضافی خود را حذف کند و از تجملاتی که بر اساس نیازهای کاذب و روحیه اشرافیگری به وجود آید دوری کند، میتواند پسانداز بیشتری برای سرمایهگذاریهای لازم در توسعه داشته باشد؛ نکتهای که «ماکس وبر» بر آن تأکید داشت و در واقع، پیدایش سرمایهداری و توسعه در غرب، معلول زهد پروتستانیزم بود». (ایروانی، 1384، ص126)
تنبلی و سستی را میتوان یکی از عوامل رکود اقتصادی و فقر به شمار آورد. در اثر سستی و تنبلی، «کار» که عامل اصلی رشد اقتصادی است کنار گذاشته میشود. بدیهی است که در هر جامعهای که کار تعطیل باشد، رونقی هم وجود نخواهد داشت. در واقع تنبلی و کسالت مانع اصلی شکوفایی استعدادهای آدمی است، و همانند پیچکی است که چون به پای نهال وجود انسان پیچید، او را از رشد و سرسبزی باز داشته، هرگز نخواهد گذاشت که حاصلخیز و بارور شود. هیچ
جامعهای با تنبلی و سستی به شکوفایی نمیرسد و هیچ شخصی با کاهلی بالنده نخواهد شد.
امام صادق علیه السلام در حدیثی زیبا میفرماید: «لا تکْسِلُوا فی طَلَبِ مَعایِشِکُمْ، فَإِنَّ آباءَنا کانُوا یَرْکُضُونَ فیها وَ یَطْلُبُونَها؛ در طلب روزی و معاش خودتان تنبلی و سستی نورزید؛ و بدانید که پدران ما برای طلب معاش میدویدند و میکوشیدند». (شیخ صدوق، 1413ه .ق: ج3، ص157)
تن آسانی و کاهلی دور کن ج
بکوش و ز رنج تنت سور کن
چنین گفت: کان کس که کوشاتر است
دو گوشش به دانش نیوشاتر است ج
نه آسانیای دید، بیرنج کس
که روشن زمانه بر این است و بس ج
(فردوسی)
انسان تنبل، اهل شکوفایی و نوآوری نیز نخواهد بود؛ چرا که سستی و تنبلی از ذهن و اندیشه خموده خبر میدهد، و از چنین اندیشهای نیز نوزایی و شکوفایی برنمیخیزد. هیچ نوآوری تنبل نبوده است و هیچ ذهن زایا و پویایی با سستی میانهای نداشته است.
تکاثر و زراندوزی، یکی از عوامل اصلی تهیدستی جامعه است. آنگاه که گروهی همواره در پی آکندن صندوقها و حسابهای بانکی خود از پول و درصددِ فربه نمودن خویش و افزایش املاک و دارایی خود هستند، ثروت از دست توده مردم خارج شده، اختلاف طبقاتی شدیدی حاکم میشود. نتیجه تکاثر و زراندوزی این عده از افراد جامعه این است که گروه اندکی، به طور کامل برخوردار و فربه و اکثریت افراد جامعه، ناتوان و ضعیف میشوند. از این جاست که امام صادق علیه السلام اصلیترین ریشه فقر و تهیدستی جامعهای را تکاثرِ اغنیا و زراندوزان دانسته، در حدیثی شیوا، در این باره، چنین هشدار داده است:
«إِنَّ الناس ما افتقروا و لا احتاجُوا و لا جاعوا و لاعروا إِلّا بذنوب الاغنیاء؛ همانا مردم، گرفتار فقر و نیازمندی و گرسنگی و برهنگی نشدند، جز با گناهان توانگران». (محدث نوری، 1407ه .ق: ج11، ص380)
بیگمان در جامعهای که بر آن، نظام و فرهنگ تکاثری حاکم شود، مال و ثروت، معیار سنجش ارزشهاست و زراندوزان، جایگاه مردمی مییابند. ازاینرو افراد جامعه، از اخلاق و ارزشهای تأیید شده زراندوزان تأثیر فراوان میگیرند و به شیوههای گوناگون میکوشند ثروتی بیندوزند و خود را به طبقه ثروتمند برسانند، که پیآمدهای زیانبار این مسئله بر فرهنگ و اخلاق عمومی بر کسی پوشیده نیست. نکته دیگر آن که زراندوزان و متکاثران برای حفظ قدرت اقتصادی خود، با حقطلبان و اصلاحگران اجتماعی به مقابله برمیخیزند. بدینسان، مردمی که خود در طبقه زراندوزان نبودند، یا متأثر از آنان در صف مخالفان حقطلبان و اصلاحگرایان و پیامبران درمیآمدند، یا به تطمیع و تهدید آنان، به چنین کاری دست مییازیدند. بنابراین، جلوگیری از گسترش آئین الهی وعدالت و بسیج تودههای مردم بر ضدّ حقطلبان از آثار اجتماعی تکاثر است. نتیجه رذیلتهای اخلاقی یاد شده، مفاسد اجتماعی و اقتصادی است. از یکسو، تلاش متکاثران برای حفظ موقعیت خود، و از سوی دیگر، تأثیرگذاری آنان بر برخی اقشار کمدرآمد، به شکل تحمیل نیازهای کاذب و آرزوی دستیابی به ثروت سرشار، زمینهساز مفاسدی همچون سرقت، اختلاس، کلاهبرداری و در نتیجه، گسترش جرم و جنایت و ناامنی در جامعه خواهد بود.
تشویق عملی و زبانی مردم، به ترک وظایف دینی و انسانی و نادیده گرفتن ارزشهای اخلاقی، از دیگر آثار نفوذ اندیشه زراندوزانه در فرهنگ جامعه است. تکاثر، نه تنها عامل سقوط اخلاقی و معنوی فرد است، بلکه به دلیل تأثیرگذاری متکاثران بر فرهنگ عمومی، معیارهای ارزش در جامعه را دگرگون میکند و محبتها و عواطفِ برخاسته از اخوّت ایمانی را به دشمنیها و بیاعتمادیها تبدیل میکند که ناشی از شکاف عمیق طبقاتی است. اینگونه است که قرآن کریم، یکی از عوامل فساد اجتماعی را متکاثران و اندیشههای آنان میداند». (ایروانی، 1384، صص169 و 170)
امروزه، نقش تعیینکننده کار در رشد و توسعه اقتصادی و فقرزدایی بر کسی پوشیده نیست و شکی نیست که بیکاری و کمکاری، افزون بر آثار فردی منفی چون فقر و کاهش درآمد، پیآمدهای ناگواری برای اقتصاد ملی دارد که کاهش تولید، کاهش تقاضا، حاکمیت نوعی کسادی، و در نتیجه، کاهش درآمد افراد بیکار، رکود
فعالیتهای اقتصادی و کاهش سرمایهگذاری برای دورههای بعد، از جمله این پیآمدهاست. (همان، صص70 و 71)
نباید از نظر پنهان داشت که کار برای اقتصاد، چون ستون برای خانه است؛ یعنی همانگونه که خانه، بدون ستون پدید نمیآید، اقتصاد هم بدون کار معنایی ندارد. پس بر آدمی لازم است که دارای پیشه و کاری باشد تا نیازمندیهای خود و اجتماع را تأمین کند و بر ثروت ملت خویش بیفزاید. اسلام، آنکس را که بار خویش بر دوش دیگران میگذارد، لعنت کرده است و او را وبالی بر اقتصاد اجتماعی و اموال عمومی شمرده است که از دسترنج دیگران میخورد. به هر حال، برخورداری از امکانات رفاهی، در زندگی هر ملت و مملکت، تنها و تنها در پرتو کار و کوششی به دستآمده است که آن ملت بدان پرداخته است. بنابراین هرگونه رفاهی در هر بخشی از بخشهای زندگی، نتیجه سعی و تلاش بوده است. وسایل رفاهی که متفکران صنعتی پدید آوردهاند، در اصل و در مراحل بهرهدهی، از راهکارهای پیاپی و تجربههای عملی پیوسته درست شده است. از یاد نبریم که بنیه اقتصادی اجتماع، عاملی است که آن را در برابر هجومهای دشمن حفظ میکند و این خود از مهمترین تواناییها و قدرتهای یک جامعه و کشور محسوب میشود و چیزی جز نتیجه و محصولِ کوشش و کار درست و تولید پیشرفته مستمر در میدانهای مختلف نیست». (حکیمی، 1378: ج3، صص451 و 452)
شخصی به نام ابوعمّاره طیّار میگوید:
به امام صادق علیه السلام گفتم: مالم از دست رفته و هرچه داشتهام نابود شده است و نانخور فراوانی دارم. فرمود:
«هرگاه به کوفه درآمدی، درِ دکانت را باز کن و بساطت را بگستر و ترازویت را بر جای خود بگذار و منتظر رزق و روزی پروردگارت باش.» او به کوفه وارد شد و درِ دکان خود را باز کرد و بساط کاسبی چید و ترازو بر جای خود نهاد. کسانی که در پیرامون او بودند، چون دیدند که هیچ متاعی ندارد و چیزی برای عرضه کردن در اختیار او نیست، دچار شگفتی شدند. پس مردی نزد او آمد و گفت: جامهای برای من بخر و او آن را برای او خرید و بدینسان در برابر این کار، پولی به دستش آمد. سپس مشتری دیگری آمد و گفت: برای من جامهای بخر و او در بازار به جستوجوی جامه پرداخت و خرید و آورد و به مشتری داد و بهایش را گرفت... و
همینگونه به خرید و فروش مشغول شد تا آنکه وضع مالی او خوب شد و بدینگونه در اثر کار و تلاش، ثروتمند و آبرومند و معروف گشت. (همان، ص458)
منابع
ایروانی، جواد. 1384. اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث. مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی. چاپ اول.
ابراهیمیدینانی، غلامحسین. 1388. نصیرالدین طوسی فیلسوف گفتوگو. تهران: هرمس. چاپ دوم.
حافظ. 1377. دیوان. تصحیح: غنی ـ قزوینی. تهران: ققنوس. چاپ اول.
حرّانی، حسن بن علی بن شعبه. 1377. تحفالعقول. ترجمه و تحقیق: صادق حسنزاده. قم: آلعلی. چاپ سوم.
حکیمی، محمدرضا. 1382. فریاد روزها. قم: دلیل ما. چاپ چهارم.
حکیمی، محمدرضا، محمد و علی. 1378. الحیاه. ترجمه: احمد آرام. تهران: دفترنشر فرهنگ اسلامی.
سعدی. 1375. کلیات. تصحیح: محمدعلی فروغی. به کوشش: بهاءالدین خرّمشاهی. تهران: ناهید. چاپ اول.
شهید ثانی. 1380. منیه المرید. تحقیق: رضا مختاری. قم: بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) چاپ پنجم.
شیخ صدوق. 1413ه .ق. من لا یحضره الفقیه. قم: انتشارات جامعه مدرسین.
شیخ صدوق. 1385. الخصال. ترجمه و توضیح: یعقوب جعفری. قم: اندیشه هادی، چاپ اول.
صانعی، پرویز. 1389. حقوق و اجتماع. تهران: طرح نو.
طباطبایی، محمدحسین. 1385. اصول فلسفه و روش رئالیسم. مقدمه و پاورقی، شهید مرتضی مطهری. تهران: صدرا. چاپ دهم.
مطهری، مرتضی. 1379. ده گفتار. تهران: صدرا، چاپ شانزدهم.
محمدی ریشهری، محمد. 1377. میزانالحکمه. ترجمه: حمیدرضا شیخی. قم: دارالحدیث. چاپ دوم.
نوری، میرزا حسین. 1407ه .ق. مستدرک الوسائل. قم: مؤسسه آلالبیت.
بهارِ دانش و رویش
سیده طاهره موسوی
راهبری صادق
شکافنده علم بود و از هر قطره، دریایی از علم را جاری کرد. جاری کرد در گستره بیانتهای زمان؛ گسترهای به وسعت دانش، به صداقت آینه و اینک پس از غروب شهودش، باید راهبر و راهنمایی از نسل معصوم و مطهرش، حجمی از موجهای دانایی را به ساحل سلامت فقه و فرهنگ، حکمت و ادب، تمدن و تدین رهنمون کند. راهبری صادق میباید که با صداقت، موج موج اندیشه را تفسیر کند و آئینه دار میراث پدر باشد.
فصل، فصل جوانه زدن و بلوغ است؛ بلوغ اندیشه و تدبر، بلوغ آگاهی و عقل، بلوغ حکمانی و عرفانی، بلوغ اخلاقی و نفسانی! باید نوری از جنس دانش برخیزد تا تمام هستی در سایهنشینیاش به بالندگی و تابندگی برسند. گویی عطر بهاران میوزد از نیمه ربیع؛ بهاری سرشار از گلِ دانش و رویش!
آسمان است که شایستگی زمین را تقدیس میگوید و زمین است که شادمانه به تغزل مینشیند.
شکوفه تبسم، تمام دلها را سرشار از عطر تولد میکند؛ دلهایی که از قاصدک، مژده رویش زندگی را شنیدهاند. آری موسم تولد است؛ تولد صادق آل الله علیه السلام ! تولد فرهیخته آفریننده علم و ادب، حکمت و معرفت، سعادت و بلاغت، فضیلت و صداقت درسرزمینی ترک خورده از جهل!
آموزگاری از جنس نور
دنیاپرستان ناشکیب، در دغدغه و دلهره زور، غرق در نیرنگ هستند و فتنه؛ اینک مجالی برای پرواز علم مهیا شده است.
اندیشهها حلقه آموختن به گوش کردهاند و کفشها، سفر آموختن برپا. در مدینه همایشی بیوقفه و نودمیده از پرورش و آموزش، آغاز گشته است تا تمام حقیقت جویان و پرسشگران، چونان پروانهای بر گرد آموزگاری از جنس نور حلقه زنند. همه همرنگاند در این گردهمایی بیپایان؛ از هر نژاد و پوستی، از هر زبان و گویشی. الفبای مشترک بین همه «آموختن» است با کلیدواژههای امامت و صداقت. امامی که آموخته است علم لدنی را! به راستی که باید زانوی ادب و اطاعت بر زمین زد، در پیشگاه آموزگاری از نور؛ آموزگاری که چونان آبشار بر سنگزارهای جهل سرازیر خواهد شد و آنها را با کران کرانِ دانشش نابود خواهد کرد. آموزگاری که غنچه خردها را شکوفا خواهد کرد و جویندگی را در مغزها شعلهور تا با نتایجی نغز، رمزِ ناگشودههای عالم، یافته شود. آموزگاری که از تبار پاکان است و عالم به همه علوم. آموزگاری که در مکتبش، شاگردانی از جنس کیمیا خواهد پرورد؛ دانشمند، محدث، فقیه، حکیم!
کمالِ جمالِ هستی
درتمام هستی، شور پرسش کردن و شوق پاسخ شنیدن را خواهد دمید. بر سخنان جامهای از ادب خواهد دوخت. بر باور و تقدیر گل حکمت خواهد رویاند. ابر گمراهی را با نور خورشید دانایی محو خواهد کرد و بر نام انسان، شایستگی و درستکاری را ضمیمه. در اندیشهها ادراک و منطق را بیدار خواهد کرد و فانوس فضیلت را برای غلبه بر تیرگی نفس، روشن. روح جستوجوگر ذهنها را به جولان خواهد خواند تا رودهایی از آگاهی، سرزمینهای خفته را بیدار کنند. دیگر هیچ پرسشی در ذهنها منقبض نخواهد شد. دیگر هیچ حقیقتی در هالهای از شک و تردید، محصور نخواهد ماند.
اینجاست که جمال هستی به کمال خواهد رسید.
رحمت ابدی مکتب جعفری
اینجاست که همه به هم، دست همت و اراده دادهاند تا در تعالی و انتشار سبزینه گوهر علم و ایمان و معرفت چونان خورشید فاصلهها را درنوردند.
اینجاست که گلواژههای قرآن با بلاغتی علوی تفسیر خواهد شد و معرفت در پیچ و تاب فلسفه و عرفان، راه افلاک را خواهد پیمود.
اینجاست که برای رفتارها چارچوبی از فرهنگ و اخلاق ساخته خواهد شد و تمدن در همدلی و همنشینی تدین معنا خواهد یافت.
اینجاست که وجود تشنه و شیفته هزاران جوینده و دانشمند، سیراب خواهد شد و اندیشههای بینا چونان شاخساران پرثمر به رویارویی و پیوند با هم خواهند رفت تا اندیشهای ژرف و دیدگاههایی مانا به ثمر برسد.
اینجاست که قضاوت با میزان عدالت به حق خواهد رسید و حقانیت شیعه در پرتو مکتب آل الله علیه السلام اثبات خواهد شد.
اینجاست که تمام روایتهای مانده در گنجینههای شیعه نقل خواهند شد و سره احادیث از ناسره آن جدا خواهد شد.
اینجاست که در سایه سار هدایت و رحمت مکتب جعفری، گمگشتگان راه کهکشانها به وادی ایمن سعادت و رستگاری خواهند رسید.
r
...ای شور آموختن در اندیشهها، ای ششمین شاخه طوبی، هنوز هم جهان وامدار مکتب توست و گنجینههای برجای مانده از نهضت علمیات در همه زمانها و مکانها جان مایه دانش و حکمت است! مولاجان، باز هم با نور دانشت ما را به سرزمینهای ناشناخته علوم گیتی رهنمون کن.
اسماء خواجهزاده
مولا و بنده
خورشید نورش را روی شهر پهن کرده بود و فقط دیوار خانهها لکههایی از سایههایی کوتاه و بلند ساخته بودند. پاهایش را به دنبال خود میکشید گویی که آنها به فرمانش نبودند. خمیازهای کشید و چشمهایش را بست. همه چیز در تاریکی فرو رفت و نور خورشید از پشت پلکهایش هاله نارنجیِ محوی به تاریکی داد. یاد امام افتاد که در بازار منتظرش بود و او را فرستاده بود تا برود مهرش را از خانه بیاورد. گربهای از کنار پایش جست زد و خواب از سرش پراند. قدمهایش را تند کرد و به سوی خانه رفت. در، نیمه باز بود. به اتاق امام رفت. باز خمیازه کشید. مهر را از توی طاقچه برداشت و کنار دیوار نشست. خمیازهای کوتاه کشید و سرش را به دیوار تکیه داد، باز همه چیز در سیاهی فرو رفت. فکر کرد امام توی بازار در گرما منتظر است، اما خستگی و خواب آلودگیای که در اندامش رسوب کرده بود، اجازه نمیداد بلند شود. با خودش گفت الان بلند میشوم. امام چند لحظه میتواند منتظر بماند. او که نمیداند دیشب بیخوابی به سرم زده بود و نتوانستم بخوابم. سرش کمکم کج شد و کنار دیوار روی زمین دراز کشید. قطرهای عرق از روی پیشانیاش سرخورد و روی گونهاش چکید و قلقلکش داد اما خستهتر از آن بود که به این چیزها اهمیت بدهد. دور و برش همه چیز ناگهان سکوت کرد و فکرهای مزاحم از ذهنش پاک شد.
خواب دید کنار نهر آبی نشسته و خنکای مطبوعی صورتش را نوازش میکند. صدای شرشر آب را میشنید. پهلو به پهلو شد و خواب دید دارد میافتد توی جوی آب. از ترس از خواب پرید. چند لحظهای همه چیز را محو و تار میدید، خنکای ملایم و مطبوع هنوز صورتش را مینواخت، اما از جوی آب خبری نبود. کمکم صورت امام را دید و دستش را که داشت با بادبزنی او را باد میزد. آنقدر ناگهانی بلند شد که سرش خورد به طاقچهای که بالای سرش قرار داشت. به امام سلام کرد. یاد صحنهای افتاد که دیروز در خانه همسایه دیده بود، ارباب داشت با چوب کلفتی غلامش را کتک میزد؛ غلام بیچاره از درد فریاد میکشید و ارباب میگفت این سزای غلامی است که به فرمان اربابش اهمیت ندهد.
خنکای مطبوع کمکم جای خودش را به سرمایی گزنده داد. امام دستش را گرفت و او را نشاند. سرش را مقابل امام پایین انداخت و به تار و پود فرشی که زیر پایش بود، نگاه کرد. امام با لحن ملایمی گفت: غلام درست نیست که تو شب و روز بخوابی. شب تو را آزاد میگذارم که بخوابی و استراحت کنی؛ ولی در روز، ما باید از تو استفاده کنیم و در خدمت ما باشی.
امام این را گفت و برخاست. غلام هم که چشمهایش خیس شده بود پیش پای امام بلند شد و دست امام را بوسید. (مجلسی، ج47، ص56)
تعبیر خواب
اسماء خواجهزاده
کمکم مسجد خلوت میشود، اما هنوز هم چند نفری دور امام نشستهاند. بهتر است، بگذارم خلوتتر شود بعد با او صحبت کنم. این چه حالی است که من دارم. ترسی توی دلم افتاده که آرامم نمیگذارد. حتی الان هم که اینجا نشستهام، انگار چیزی توی دلم قُلقُل میکند و میجوشد. همه چیز از آن خواب لعنتی شروع شد. دلم گواهی میدهد که خواب خوبی نیست. اگر تعبیر بدی داشته باشد چه کنم؟ هر وقت به آن فکر میکنم، بدنم داغ وعرق از سر و صورتم سرازیر میشود. بهتر است به خدا توکل کنم و دربارهاش با امام حرف بزنم. به یقین او میتواند آن را به بهترین صورت تعبیر کند و آرامش از دست رفتهام را به من برگرداند. امام برمیخیزد تا از مسجد بیرون رود که به استقبال ایشان میروم:
«السلام علیک یا جعفربن محمد علیه السلام . خواب بدی دیدهام؛ میخواهم شما آن را برایم تعبیر کنید. این خواب آرام و قرارم را گرفته...».
وقتی تعریف کردن خوابم را تمام میکنم، نفس بلندی میکشم. امام میفرماید: «به من بگو آیا تو قصد داری کسی را فریب بدهی؟»
با این حرف امام یک دفعه احساس میکنم، هوا برای نفس کشیدن کم میآورم. نمیدانم چه بگویم چگونه امام نیت مرا میداند. سرم را پایین میاندازم و دنبال کلماتی برای جواب امام میگردم.
امام ادامه میدهد: از خدا بترس، همان خدایی که تو را آفریده و سپس میمیراند.
آب دهانم را قورت میدهم و سرم را بالا میآورم: گواهی میدهم که علم تو از سرچشمه حقیقی و الهی است. درست گفتید! یکی از همسایههای من میخواهد
زمینش را بفروشد و چون خریداری غیر از من ندارد، من میخواستم از این موقعیت سوء استفاده کنم و آن را به قیمت خیلی کمی از او بخرم.
امام میگوید: همسایه تو از دوستان ماست؟
ـ بله
امام سکوت میکند.
میپرسم: اگر از دشمنان شما بود اشکالی نداشت که او را فریب بدهم؟
امام میفرماید: از هر کس که امانتی گرفتهای، گرچه او قاتل امام حسین باشد، به او برگردان و هر کس امید خیرخواهی از تو دارد هرگز به او خیانت نکن.
حالا که امام خوابم را تعبیر کرده، آرام شدهام. از امشب میتوانم راحت بخوابم. (مجلسی، ج47، ص155)
یکشنبه
5 بهمن 1393
4 ربیعالثانی 1436
ـ پژوهش
عبدالعظیم حسنی؛ آبروی ری
به کوشش محمود سوری
اشاره
حضرت عبدالعظیم حسنی قدس سره از مشهورترین امامزادگان مدفون در ایران است؛ زاده پنجشنبه چهارم ربیعالثانی 173 و درگذشته جمعه پانزدهم شوال 235، پس از 79 سال و اندی زندگی سراسر بندگی و پرهیزگاری.
مقام معظم رهبری در سخنی جالب، او را «آبروی ری» میخوانند و میفرمایند: «ری مرکز بسیار مهمّی از لحاظ علمی و فرهنگی در تاریخ ماست و سرسلسله بزرگان هم ـ جناب عبدالعظیم ـ با اینکه اهل ری نیست، اما حقّاً و انصافاً به ری و تاریخ ری آبرو داد و حقّ عظیمی به گردن همه تهرانیها و اهل ری دارد». (سخنان مقام معظم رهبری، 12 خرداد 1382)
در این نوشته کوتاه، به برخی جنبهها از زندگی سید کریم، حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام میپردازیم.
مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان درباره آن بزرگوار نوشته است:
«امامزاده لازمالتعظیم، جناب شاهزاده عبدالعظیم که نسب شریفش به چهار واسطه به سبط جلیل حضرت خیرالوری، امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی میشود، قبر شریفش در ری معلوم و مشهور و ملاذ و معاذ عامّه مخلوق است، و علوّ مقام و جلالت شأن آنحضرت اظهر من الشمس است؛ چه آنجناب به علاوه آنکه از دودمان
حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله است، از اکابر محدّثین و اعاظم علما و زهاد و عبّاد و صاحب ورع و تقواست، و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی علیه السلام ، و نهایت توسّل و انقطاع به خدمت ایشان داشته، و احادیث بسیار از ایشان روایت کرده است. (قمی، بیتا، صص929 و 930)
عالم فرزانه، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی در کتاب شریف «کامل الزیارات» درباره اهمیت زیارت سیّد کریم، عبدالعظیم حسنی علیه السلام به نقل از امام حسن عسکری علیه السلام زیارت آن جناب را چونان زیارت سیدالشداء میداند و چنین روایت میکند:
«یکی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام میگوید: بر حضرت داخل شدم.
فرمود: کجا بودی؟
عرض کردم: به زیارت حضرت حسین بن علی علیه السلام رفته بودم.
فرمود: آیا نمیدانی اگر قبر عبدالعظیم را که نزدتان است، زیارت کنی، مثل آن است که حسین علیه السلام را زیارت کردهای؟» (ابنقولویه قمی، 1389، ص375)
عبدالعظیم علیه السلام در دوره حیات تابناک خویش نیز «مرجع علم دین» و مورد اعتماد امامان معصوم علیه السلام بود؛ چنانکه مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجناندرباره ایشان روایت کرده است: (سخنان مقام معظم رهبری، 5 آبان 1373)
ابوحمّاد رازی میگفت: «وارد شدم بر حضرت امام علی النقی علیه السلام در سرّ من رأی (سامرا). پس سؤال کردم از آن حضرت جملهای از مسائل حلال و حرام خود و جواب فرمود مسائل مرا.
پس زمانی که وداع کردم با آن حضرت برای بیرون آمدن از آنجا، حضرت با من فرمود:ای حمّاد! هرگاه مشکل شد بر تو چیزی از امور دینت در ناحیه خود، یعنی بلد ری، پس سؤال کن آن را از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی و سلام مرا به او برسان. (قمی، بیتا، ص931)
در پایان نوشتار، فرازی از مقام معظم رهبری در عظمت سیّد کریم، حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام نقل میکنیم:
«جناب عبدالعظیم مرد بسیار بزرگی است. مردم مقامات علمی این بزرگوار را نمیدانند.... تجلیل از جناب عبدالعظیم، تجلیل از علم و جهاد و زهد و تقواست.
ایشان صائم النّهار و قائم الّلیل بوده است. در حالات ایشان نوشتهاند: در مدتی که ایشان در ری زندگی میکرد، همه روزها را روزه میگرفت و همه شبها را مشغول عبادت بود. اینها حقّاً و انصافاً چیزهای خیلی مهمّی است. در فضیلت ایشان روایات معروفی وارد شده است. حضرت هادی علیه السلام به یکی از اهالی ری که از زیارت امام حسین علیهالصّلاهوالسّلام میآمد، فرمود: «اگر میرفتی عبدالعظیم را زیارت میکردی، ثوابی را که از زیارت امام حسین علیه السلام نصیبت شده است به تو میدادند»... . آن روز، امام هادی علیه السلام میخواستند این مشعل در این نقطه از ایران بدرخشد. بیخود تعریف نمیکردند. میخواستند دلهای آحاد ملّتِ مسلمان را در این نقطه عالم به وسیله نور این مشعل که از انوار اهل بیت: است و آن روز از دنیا هم رفته بود و دیگر خطری او را تهدید نمیکرد، روشن کنند». (سخنان مقام معظم رهبری، 12 خرداد 1382)
سیّدِ حسنی
محمدحسن باجلان
در جلسه 628 مورخ 26/ 5 /1389 شورای انقلاب فرهنگی، چهارم ربیع الثانی، به عنوان «روز ولادت حضرت عبدالعظیم علیه السلام » برای درج در تقویم رسمی به تصویب رسید و به آستان مقدس آن حضرت ابلاغ شد. (محمدی ریشهری، 1391، ص18)
امامزاده بزرگوار، حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام از عالمان، عابدان، و محدثان بزرگ شیعه و شخصیتهای برجسته جهان اسلام است. زمانشناسی، اعتقاد راستین به اهل بیت: و اخلاص و تکاپوی آن گرانمایه در پاسداری از آموزههای خاندان رسالت، ستودنی و درخور الگوگیری است. بیلاف و گزاف، مانند ما را چنانکه باید یارای توصیف و ستودن ایشان نیست؛ در عظمت آن عزیز، همین بس که امامان ما: از آن حضرت به بزرگی یادکرده و زیارتش را همسان با زیارت سیدالشهدا علیه السلام دانستهاند.
در این نوشتار، بهاختصار، به زندگینامه و سلوک علمی این سید والامقام میپردازیم و به شفاعتش امید میبندیم.
شناختنامه حضرت عبدالعظیم علیه السلام (همان، ص13 ـ 29)
یک ـ تبار
تبار حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام با چهار واسطه، به امام حسن مجتبی علیه السلام و خاندان وحی میرسد. احمد بن علی نجاشی که یکی از ارکان علم رجال است درباره نسب آن بزرگوار مینویسد: «هنگامی که جنازه او را برای غسل برهنه میکردند، در جیب لباسش نوشتهای یافت شد که در آن، نسبش اینگونه ذکر شده
بود: «من ابوالقاسم، عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن علی بن حسن بن علی بن ابیطالب هستم.»(1)بر اساس این نسخه از رجال نجاشی، در نسب ایشان، میان وی و امام حسن علیه السلام پنج تن واسطه وجود دارد؛ اما در نسخههای معتبر این کتاب،(2)میان «زید» یعنی جدّ سوّم ایشان و امام حسن علیه السلام شخص دیگری واسطه نیست. بنابراین، نیاکان حضرت عبدالعظیم به ترتیب، عبارتاند از:
الف) عبدالله بن علی: پدر حضرت عبدالعظیم علیه السلام «عبدالله » نام داشت و مادرش، «فاطمه» دختر عقبه بن قیس بود.(3)عبدالله، در زمان حیات جدّش «حسن بن زید» متولّد شد و چون قبل از تولّدش، پدرش «علی» در زندان درگذشت، جدّش کفالت او را به عهده گرفت.(4)
از عبدالله، به نقلی، پنج پسر و به نقلی، نُه پسر(5)بر جای ماند که یکی از ایشان حضرت عبدالعظیم بوده است.
علی بن حسن: نام جدّ اوّل حضرت عبدالعظیم علیه السلام «علی» و لقب او «سَدید»(6)است. وی همراه پسرعمویش عبدالله محض و گروهی دیگر از سادات حسینی، در دوران خلافت منصور بر ضدّ عبّاسیان قیام کرد. جمعی از آنان و از جمله وی، دستگیر و به بغداد منتقل شدند. او پس از مدّتی در زندان درگذشت.(7)
حسن بن زید: جدّ دوّم حضرت عبدالعظیم «حسن» نام داشت. ایشان یگانه فرزند پسر زید بوده که از بزرگان عصر خودش به شمار میرفته و در بین بنیهاشم به بخشش، سخاوت و خدمت به محرومان، شهرت داشته است. وی به فرمان منصور عبّاسی به ولایت مدینه گمارده شد؛ ولی پس از مدّتی مورد خشم
1) 1. رجال النجاشی: ج 2، ص 67، ش 651.
2) 2. ر.ک: معجم رجال الحدیث: ج 10، ص 46، ش 6580.
3) 3. منتقلة الطالبیه: ص 157 به نقل از: شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهرری : مجموعه مقالاتِ چاپ شده: ص 72 (مقاله «آشنایی با حضرت عبدالعظیم علیه السلام و مصادر شرح حال او»، رضا استادی )، مهاجران آل ابوطالب: ص 235.
4) 4. ر.ک: سرّ السلسلة العلویة: ص 24، عمدة الطالب: ص 94، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم علیه السلام : ج 3، ص 50 (مقاله « بررسی کلّی روایات حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام »، محمّد کاظم رحمان ستایش ).
5) 5. ر.ک: مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم علیه السلام : ج 3، ص 50 (مقاله «بررسی کلّی روایات حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام »، محمّد کاظم رحمان ستایش ).
6) . ر.ک: عمدة الطالب: ص 93 و 70.
7) 7. سرّ السلسلة العلویة: ص 22،عمدة الطالب: ص 70 و 94.
او قرار گرفت و به زندان افتاد (1)و در سال 168 قمری در هشتاد سالگی از دنیا رفت.(2)
ج) زید فرزند امام حسن علیه السلام : جدّ سوّم حضرت عبدالعظیم، زید فرزند بزرگ امام حسن مجتبی علیه السلام است. او متولّی اوقاف پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بوده و به جلالت قدر، کرامت طبع، عزّت نفس و کثرت نیکوکاری، توصیف شده است. شاعران او را ستودهاند و مردم از هر سو برای برخورداری از فضلش به وی روی میآوردهاند.(3)وی در یکصد سالگی چشم از جهان فرو بست(4)و در محلّی به نام «حاجز» در چند منزلی مدینه دفن گردید.(5)
نگاهی گذرا به زندگینامه نیاکان و خاندان حضرت عبدالعظیم علیه السلام نشان میدهد که این خاندان دو ویژگی برجسته داشتهاند:
اوّل: پیکار با ستم و خودکامگی حاکم بر جامعه اسلامی، به گونهای که پدر حضرت عبدالعظیم علیه السلام در زندان از دنیا رفت و ایشان پدر خود را ندید و جدّ ایشان نیز مدّتی در زندان به سر برد.
دوّم: کرامت طبع، عزّت نفس و خدمت به محرومان. ملقّب شدن عبدالعظیم به حضرت «السیّد کریم» در این ویژگی خانوادگی آن بزرگوار ریشه دارد.(6)
دو ـ تاریخ تولّد و وفات
تاریخ دقیق تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم علیه السلام مشخّص نیست؛(7)امّا در برخی از منابع متأخّر اینگونه آمده است:
1) 1. تاریخ اسلام، ذهبی: ج 13، ص 414.
2) 2. سرّ السلسلة العلویة: ص 21، عمدة الطالب: ص 70.
3) 3. ر.ک: الإرشاد: ج 2، ص 21.
4) 4. سرّ السلسلة العلویة: ص 22، عمدة الطالب، ص 69، قول 90 و 95 سالگی هم گفته شده است.
5) . سرّ السلسلة العلویة: ص 20.
6) . از مرحوم شیخ رجبعلی نکوگویان (خیاط) نقل شده است که حضرت عبدالعظیم را در عالم معنا زیارت میکند و از او میپرسد: از کجا به این مقام رسیدید؟ ایشان پاسخ میدهد: « از راه احسان به خلق. از قرآن، نسخه برداری میکردم و آن نسخه ها را در اختیار مردمی که طالب آنها بودند، میگذاشتم و دستْمزد ناچیزی نصیبم میشد که آن را احسان میکردم.» (ر.ک: کیمیای محبّت: ص 210 نیز، ر.ک: همان، فصل هفتم «احسان اولیای خدا» ).
7) 7. در گذشته، در عرف عامّه مردم، کلمه «شاه» در بسیاری از موارد، به نشانه تجلیل و احترام به کار می رفت. به امیر مؤمنان علی علیه السلام ، «شاه مردان» و به امام حسین علیه السلام «شاه شهید» یا «شاه شهیدان» می گفتند. درباره حضرت عبدالعظیم - علیه السلام -این کلمه در کتابهای سده سیزدهم و چهاردهم هجری- نه کتابهای قبل از آن - دیده می شود و این کلمه، جزو نام ایشان نیست. (ر.ک: شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهرری: مجموعه مقالات چاپ شده: ص 73 ( مقاله «آشنائی با حضرت عبدالعظیم علیه السلام و مصادر شرح حال او»، رضا استادی ).
حضرت شاه عبدالعظیم که کنیهاش ابوالقاسم و ابوالفتح نیز بوده، در روز پنج شنبه چهارم ماه ربیعالآخر سنه 173 هجری قمری، مطابق 25 تیر ماه 158 یزدگردی، در زمان هارون الرشید در مدینه در خانه جدّش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام متولّد شد و پس از مدّت 79 سال و شش ماه و یازده روز قمری عمر، در روز آدینه پانزدهم شوّال المکرّم سنه 252 هجری قمری، مطابق سیزده مهر ماه قدیم سنه 235 یزدگردی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی به سرای آخرت رحلت نمود.(1)
همچنین در برخی از منابع متأخر از کتب نزهه الأبرار سید موسی بَرزنجی و مناقب العتره اثر احمد بن محمّد بن فهد حلّی و تاریخ نورالدّین محمّد سمهودی نقل شده که ولادت حضرت عبدالعظیم پنجشنبه چهارم ربیعالثانی سال 173 در مدینه و وفاتش در پانزدهم شوّال 252 بوده است. (زمانینژاد و حافظیان، 1382، ص273)
گفتنی است، با توجّه به این که در منابع کهن و معتبر، تاریخ تولّد و وفات ایشان ذکر نشده و منابع گزارشهای پیش گفته، شناخته شده نیستند، این گزارشها فاقد اعتبارند؛ امّا در کتاب شریف کافی، از حضرت عبدالعظیم علیه السلام از هشام بن حکم روایت نقل شده است.(2)تاریخ وفات هشام بن حکم، سال 199 ق، یا پیش از آن است.(3)و مظنون، این است که حضرت عبدالعظیم هنگام نقل روایت، کمتر از بیست سال نداشته است. بنابراین، تولّد ایشان باید سال 180 قمری یا پیش از آن باشد. (زمانینژاد و حافظیان، 1382، ص67)
همچنین بر اساس روایتی از امام هادی علیه السلام که ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم، همانند زیارت مرقد سیدالشّهدا علیه السلام دانسته شده، باید بگوییم که او در دوران امام هادی علیه السلام و پیش از شهادت ایشان از دنیا رفته است و از آن جا که دوران امامت ایشان از سال 220 تا 254 قمری بوده، وفات حضرت عبدالعظیم پیش از سال 254 قمری اتّفاق افتاده است.
بنابراین، بر پایه قراین یاد شده احتمال تولّد حضرت عبدالعظیم علیه السلام در سال 173 قمری، و وفات ایشان در سال 252 منطقی و معقول است، با این حال، اثبات آن به منبع معتبر نیاز دارد.
سه ـ درک محضر امامان:
بر اساس آنچه درباره تاریخ تولّد و وفات حضرت عبدالعظیم علیه السلام گفته شد، ایشان دوران حیات پنج امام از امامان اهل بیت: یعنی امام کاظم تا امام عسکری را درک کرده است؛ امّا این بِدان معنا نیست که به محضر همه آنان هم رسیده یا از ایشان سخنی نقل کرده است.
مسلّم این است که ایشان محضر امام جواد و امام هادی8 را درک و از ایشان احادیث فراوانی نقل کرده است. همچنین اگر به روایت کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید اعتماد کنیم، حضرت عبدالعظیم محضر امام رضا علیه السلام را نیز درک کرده و از ایشان روایت نموده است.(1)
گفتنی است که طبق برخی از نسخههای رجال طوسی، حضرت عبدالعظیم از اصحاب امام عسکری علیه السلام شمرده (2)و در کتاب شرعه التسمیه میرداماد نیز آمده که ایشان محضر امام عسکری علیه السلام را نیز درک کرده است؛(3)اما روایتی از آن امام، از طریق ایشان به ما نرسیده است.
چهار ـ عظمت علمی
برای اثبات عظمت علمی حضرت عبدالعظیم علیه السلام کافی است بدانیم امام معصوم، مردم را برای حلّ مشکلات دینی و یافتن پرسشهای اعتقادی و عملیشان، به ایشان ارجاع داده است.
1) 1. البته نمیتوان به این روایت اعتماد کرد ( ر.ک: معجم رجال الحدیث:ج 10ص 49 ش 6580) و بر فرض پذیرش آن، احتمال دارد مقصود از « أبی الحسن»، امام هادی علیه السلام باشد و کلمه «الرضا» را راوی یا مستنسخ افزوده باشد.
2) 2. رجال الطوسی: ص401ش 5875.
3) 3. شرعة التسمیة: ص45. باید توجّه داشت که براساس روایتی که از امام علیه السلام درباره فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام آمده، ایشان در دوران امامت امام هادی علیه السلام از دنیا رفته است. بنابراین نمیتواند از اصحاب امام علیه السلام و در دوران امامت آن حضرت باشد. این احتمال نیز که ممکن است لقب عسکری برای امام هادی علیه السلام هم به کار م رفته باشد، شایان تأمل است،چنان که در روایت صدوق در ثواب الاعمال در باره فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام ایشان با لقب "عسکری" نامیده شده وهمین امر، موجب شده که تصوّر کنند حضرت عبدالعظیم از اصحاب فرزند ایشان ـ که معروف به عسکری است ـ نیز بوده است.
صاحب بن عَبّاد در رسالهای که در شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السلام نوشته،(1)در وصف علمی ایشان آورده: ابوتراب رویانی، روایت کرد که شنیدم ابوحمّاد رازی میگفت: خدمت امام هادی علیه السلام در سامرّا رسیدم و درباره حلال و حرام از ایشان مطالبی پرسیدم. امام به پرسشهای من پاسخ دادند و هنگامی که خواستم از ایشان خدا حافظی کنم به من فرمودند: «ای ابو حماد، هنگامی که چیزی از امور دینی در منطقهات برای تو مشکل شد، از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان». (صحفی و زمانینژاد، 1382، ص23)
این تعبیر، به روشنی نشان میدهد که حضرت عبدالعظیم در عصر خود، مجتهدی توانمند بوده که بر اساس اصول و قواعدی که از اهل بیت: در اختیار داشته، میتوانسته دیدگاههای اسلام ناب را در زمینههای مختلف اعتقادی و عملی، استخراج کند و به پرسشهای مردم پاسخ گوید.
بنابراین، ایشان تنها محدّث و راوی احادیث اهل بیت: نبوده است؛ بلکه از علمای بزرگ خاندان رسالت بوده که پس از معصومان، توان پاسخگویی به مسائل علمی را داشته و توانمندی علمی اش به تأیید و تصدیق امام هادی علیه السلام رسیده است.
پنج ـ تألیفات
مرحوم نجاشی درکتاب رجال خود ـ که با موضوع «مؤلّفان شیعه» تألیف شده ـ از حضرت عبدالعظیم حسنی نام برده و کتاب خطب امیرالمؤمنین علیه السلام را به وی نسبت داده است.(2)چه بسا سید رضی رحمه الله در تدوین نهجالبلاغه از این کتاب استفاده کرده باشد و این کتاب از مصادر اصلی نهج البلاغه باشد. نجاشی در پایان شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السلام سند خودش را به روایات ایشان، از طریق استادش ابن نوح، به حضرت عبدالعظیم میرساند.(3)
شیخ طوسی نیز درکتاب الفهرست خود ـ که موضوع آن، معرّفی مؤلّفان و
مصنّفان شیعه است ـ از حضرت عبدالعظیم نام میبرد و میگوید: «له کتاب». سپس سند خودش را به احمد بن ابی عبدالله برقی میرساند که او از حضرت عبدالعظیم علیه السلام نقل حدیث میکند.(1)
صاحب بن عباد نیز در احوال حضزت عبدالعظیم علیه السلام عبارتٍ «له کتاب یسمه کتاب یوم و لیله» را آورده است.(2)
شش ـ عظمت معنوی
مهمترین نشانه عظمت معنوی و مقامات باطنی حضرت عبدالعظیم علیه السلام برابری فضیلت زیارت مزار آن بزرگوار، با فضیلت زیارت سیدالشهدا علیه السلام است.
شیخ المحدّثین، صدوق1، از محمّد بن یحیی عطّار که یکی از اهالی ری بوده است اینگونه نقل کرده که: خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم. ایشان فرمودند: «کجا بودهای؟»
گفتم: حسین بن علی علیه السلام را زیارت کردم. امام هادی علیه السلام فرمودند:
«أما إنّک لَوزُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیمِ عِندَکُم کُنتَ کَمَن زارَ الحُسَینَ بنَ عَلِی علیه السلام ؛ بدان که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خودتان زیارت کنی، مانند کسی هستی که حسین بن علی علیه السلام را زیارت کرده باشد».(3)
برای توضیح این روایت و تبیین عظمت معنوی حضرت عبدالعظیم علیه السلام باید موضوعاتی مانند فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام و مقصود از برابری زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت سیدالشهدا علیه السلام و حکمت آن، بررسی شود.
الف) فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام
در احادیث اهل بیت: فضایل، آثار و برکات فراوانی برای زیارت امام حسین علیه السلام بیان شده است؛ مانند: آمرزیده شدن گناهان، دعای فرشتگان، دعای اهل بیت: طولانی شدن عمر، افزوده شدن روزی، زدوده شدن اندوه، شادی دل، تبدیل شدن بدیها به خوبیها، تبدیل شدن شقاوت به سعادت، و برخورداری از حقّ شفاعت.
همچنین در شماری از احادیث، فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام بیشتر از حج و حتّی طبق برخی از احادیث، ثواب آن، بیش از هزار حج و هزار عمره شمرده است.(1)
ب) مقصود از برابری زیارت عبدالعظیم با زیارت سید الشهدا علیه السلام
مسئله این است که بر اساس حدیثِ یاد شده، آیا زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام به طور مطلق میتواند جانشین زیارت امام حسین علیه السلام شود یا در شرایط خاصّی، از چنین فضلیتی برخوردار است؟ در یک جمله، آیا برابری زیارت خضرت عبدالعظیم و زیارت امام حسین علیه السلام مطلق است یا مقید؟
بیتردید، مقصود امام هادی علیه السلام در حدیث یاد شده، این نیست که از فضایل زیارت امام حسین علیه السلام بکاهد یا در بیان فضیلت حضرت عبدالعظیم مبالغه کند.
بنابراین، در پاسخ به سؤالی که مطرح شد، میتوان گفت: برابری فضیلت زیارت عبدالعظیم علیه السلام و امام حسین علیه السلام مقید است به فضای سیاسی ویژهای که پیروان اهلبیت: در آن مقطع تاریخی درآن زندگی میکردند، در زمانی که اختناق شدیدی جهان اسلام را فراگرفته بود و جامعه تشیع در دوران زمامداری افرادی مانند متوکّل، مُعتـّز و معتمد عبّاسی، سختترین دورآنهای تاریخی خود را سپری میکرد.
در چنین اوضاعی امام هادی علیه السلام برای پیشگیری از خطرهایی که از طرف حکومتهای وقت، شیعیان را تهدید میکرد، فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم را با زیارت امام حسین علیه السلام برابر دانسته است. به تعبیری روشنتر، زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام برای کسانی که آمادگی خطرپذیری برای زیارت امام حسین علیه السلام را داشته باشند، پاداشی معادل زیارت آن حضرت دارد و حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام شعبهای از حرم سید الشهدا علیهاالسلام است و این خود، فضیلتی بزرگ و حاکی از جایگاه بلند عبدالعظیم در نزد اهلبیت: و عظمت معنوی ایشان است.
ج) حکمت برابری زیارت عبدالعظیم علیه السلام با زیارت سیدالشهدا علیه السلام
برابری فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم با زیارت سالار شهیدان هرچند در شرایط ویژه بیتردید بدون حکمت نیست. شاید نتوان به حکمت آن پی برد، اما راز و رمز
1) 1. برای آشنایی با متن احادیثی که بدانها اشاره شد، ر. ک: دانش نامه امام حسین علیه السلام : ج11 (فصل سوم و چهارم از بخش سیزدهم) و برای توضیحات لازم، ر. ک: همان: ج 11ص101111 (پژوهش در باره ارزش زیارت امام حسین علیه السلام ).
این فضیلت بزرگ را باید در شخصیت علمی، عملی و جهادی آن بزرگوار، جستوجو کرد.
در میان امام زادگان، شخصیتهای بزرگی وجود دارند؛ اما درباره هیچ یک از آنها نقل نشده و حدّاقل به ما نرسیده که زیارتش با زیارت سیدالشهدا برابری کند.
بنابراین، حضرت عبدالعظیم علیه السلام باید از خصوصیات و مقامی برخوردار باشد که از مرقد مطهّرش نور حرم حسینی ساطع میگردد و شمیم دلانگیز سیدالشهدا از آن استشمام میشود.
گفتنی است که احادیث دیگری نیز در فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام نقل شدهاند، مانند آنچه از شهید ثانی در تعلیقه خلاصه الاقول علامه حلّی از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:
هر کس قبر عبدالعظیم را زیارت کند، بر خدا لازم میشود که که او را داخل بهشت کند(1)در حدیث دیگری از آن امام آمده که فرمودند:
«هرکس نمیتواند مرا زیارت کند، برادرم عبدالعظیم حسنی را در ری زیارت کند».(2)
لیکن این احادیث، علاوه بر ارسال و ضعف سند، از نظر تاریخی نیز خدشهپذیرند؛ زیرا حضرت عبدالعظیم علیه السلام سالها پس از شهادت امام رضا علیه السلام زنده بوده است، مگر اینکه بگوییم از اخبار غیبی امام رضا علیه السلام هستند.
هفت ـ روایات حضرت عبدالعظیم علیه السلام
بخش قابل توجّهی از کتابهایی که در شرح حال حضرت عبدالعظیم علیه السلام تألیف شدهاند، به روایاتی اختصاص یافتهاند که در سلسه سند آنها قرار گرفته است، مانند: کتاب جنّات النعیم، (3)شصت روایت؛ روح و ریحان،(4)57 روایت؛ التذکره العظیمیه،(5)چهل روایت؛ عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده،(6)78 روایت؛ مسند حضرت عبدالعظیم
1) 1. حاشیة الشهید الثانی علی خلاصة الأقوال:ص 191 ح 289، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام : ج 3 ص 42 ( مقاله «زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام »، رضا استادی).
2) 2. مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام : ج 3 ص 43 ( مقاله «زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام ، رضا استادی»).
3) 3. نگارش ملّا اسماعیل فدایی کزاری ( م 1263 ق ).
4) 4. نگارش ملّا محمّد باقر کجوری ( م 1313 ق ).
5) 5. نگارش محمّد ابراهیم کلباسی ( م 1362 ).
6) 6. نگارش مرحوم آیتالله عزیزالله عطاردی.
حسنی علیه السلام که در مجموعه آثار کنگره حضرت عبدالعظیم علیه السلام به چاپ رسیده، یکصد و بیست روایت.(1)
صاحب بن عباد نیز ایشان را «کثیرالحدیث و الروایه» دانسته و در رساله کوتاه خود، ایشان را چنین توصیف کرده است:
ذو ورع و دین، عابد معروف بالامانه و صدق اللهجه، عالم بامور الدین، قائل بالتوحید و العدل، کثیرالحدیث و الروایه.(2)
[عبدالعظیم] شخصی پرهیزگار و دیندار بود. اهل عبادت بود و به امانتداری و راستگویی شهرت داشت. به امور دینی دانا بود. توحید و عدل را باور داشت و بسیار حدیث و روایت از اهلبیت: نقل میکرد.
همانگونه که پیش از این اشاره شد، کتاب «خطب امیرالمؤمنین علیه السلام » و کتاب «یوم و لیلة» از جمله مصنّفات ایشان است، و بر این اساس باید گفت: بسیاری از روایات حضرت عبدالعظیم علیه السلام به علل مختلف به ما نرسیدهاند.
هشت ـ مهاجرت به ری
جزئیات مسائل مربوط به علل مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السلام به شهرری، مشخص نیست؛ اما میتوان گفت که سابقه مبارزاتی خاندان آن بزرگوار از یک سو، و شخصیت علمی و جهادی و ارتباط بسیار نزدیک حضرت عبدالعظیم با اهلبیت علیه السلام از سوی دیگر، موجب شدند که ایشان در سالهای پایانی زندگی، تحت تعقیب حکومت وقت، قرار گیرد. ازاینرو، برای ادامه فعّالیتها و چه بسا با اشاره امام هادی علیه السلام زندگی مخفی را انتخاب کرد، و با لباس پیک و به صورت مسافری ناشناس، وطن اصلی خود را ترک کرد و شهرهای مختلفی را پشت سر گذاشت تا آن که در شهرری در مکانی به نام «سربان» رحل اقامت افکند و در خانه یکی از پیروان اهلبیت علیه السلام سکونت یافت. روزها روزه بود و شبها به عبادت میپرداخت و گاه مخفیانه از خانهای که در آن ساکن بود، خارج میشد و به زیارت قبری که هم اکنون در مقابل مزار او قرار دارد، میرفت و میفرمود: این، قبر مردی از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است.
معلوم نیست که حضرت عبدالعظیم علیه السلام چند سال در شهرری سکونت داشته است. مسلّم این است که ایشان به قدری در این شهر بوده که بیشتر شیعیان ری، کمکم با ایشان آشنا شده بودند،(1)و با در نظر گرفتن اینکه ایشان به شدّت تحت تعقیب بوده و ارتباط تک تک مردم با او چه بسا مدّتها طول میکشید، میتوان گفت: احتمالاً ایشان چند سال از سالهای پایانی عمر خود را در ری گذرانده است. همچنین رفت و آمد بیشتر با وی، حاکی از فعّالیتهای فرهنگی و سیاسی اوست.
نه ـ سبب وفات
بر پایه گزارش نجاشی و صاحب بن عبّاد، حضرت عبدالعظیم علیه السلام بر اثر بیماری و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.(2)هنگامی که بدن شریفش را برای غسل دادن برهنه کردند، در جیب ایشان ورقهای یافت شد که در آن، نسب ایشان تا امیرمؤمنان علی علیه السلام نوشته شده بود.(3)
لیکن در کتاب «الشجره المبارکه» درباره سبب وفات حضرت عبدالعظیم علیه السلام آمده است:
«وَ قُتِلَ بِالرَّیْ وَ مَشْهَدَهُ بِهٰا مِعْرُوفٌ وَ مَشْهُورٌ».(4)
حضرت عبدالعظیم در ری کشته شده و مزار او در آن جا معروف و مشهور است.
همچنین در کتاب «المنتخب طریحی» آمده است:
قیل: و ممن دفن حیا من الطالبین عبدالعظیم الحسنی بالری.(5)
گفته شده از جمله کسانی که از خاندان علی بن ابی طالب زنده به گور شده، عبدالعظیم حسنی در ری است.
در گزارش دیگری به کتاب مشجرئت ابن معیه، نسبت داده شده که ایشان را با زهر، به شهادت رساندهاند.(6)
1) . این مطلب در گزارش نجاشی و صاحب بن عبّاد آمده است.
2) 2. رجال النجاشی: ج2 ص67 ش651، شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهرری: مجموعه رسالههای خطّی و سنگی: ص22(«رسالة فی فضل عبدالعظیم علیه السلام »، صاحب بن عبّاد).
3) 3. ر. ک: همان، ص 11.
4) 4. الشجرة المبارکة، فخر رازی ( م 606 ق): ص64 (از منشورات کتابخانه آیةالله مرعشی).
5) 5. المنتخب، طریحی: ص7.
6) 6. شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهرری: مجموعه کتابها و رسالهها: ص141(«زندگانی حضرت عبدالعظیم و امام زادگان مجاور»، محمد رازی شریف).
درباره گزارشهای یاد شده، چند نکته درخور توجّه است:
گزارش صاحب بن عبّاد و نجاشی، معتبر و مربوط به قرن چهارم و پنجم هجری است. بنابراین در تعارض با گزارشهای متأخّر، بر آنها تقدم دارد.
گزارشهای یاد شده نشان میدهند که ظاهراً تا قرن پنجم هجری، موضوع شهادت حضرت عبدالعظیم مطرح نبوده است، وگرنه در این گزارشها به آن اشاره میشد.
در صورتی که بتوانیم بر گزارش کتاب الشجره المبارکه اعتماد کنیم، جمع میان این گزارش و گزارش مشجرئت ابن معیه و نیز گزارش منابع معتبر یاد شده، این است که ایشان براثر مسموم شدن، بیمار شده و به شهادت رسیده است.
با عنایت به پیشینه خانوادگی حضرت عبدالعظیم علیه السلام و قیام علویان در طبرستان، در صورتی که زمامداران فاسد بنی عبّاس از مخفیگاه ایشان در ری آگاه میشدند، قطعاً ایشان را به شهادت میرساندند، و بعید نیست براثر کثرت رفت و آمد با ایشان در مدّت حضورشان در ری، به این موضوع پی برده باشند.
تشبیه زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام به زیارت امام حسین علیه السلام میتواند قرینهای بر شهادت ایشان باشد.
بنابراین، هرچند دلیل قاطعی بر شهادت حضرت عبدالعظیم در دست نیست، دلیل محکمی بر نفی شهادت ایشان نیز وجود ندارد؛ بلکه با توجّه به نکته سوم، چهارم وپنجم، پذیرفتن اصل شهادت بعید نیست.
ده ـ مدفن حضرت عبدالعظیم علیه السلام با اشاره پیامبر صلی الله علیه و آله
بر پایه گزارش صاحب بن عَبّاد (326 ـ 385 ق)،(1)شب وفات حضرت عبدالعظیم علیه السلام یکی از شیعیان ری در عالم رؤیا، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دید که به او فرمودند: «مردی از فرزندان مرا فردا از سکه الموالی میآورند و در باغ عبدالجبّار بن عبدالوهّاب، در کنار درخت سیب، دفن خواهند کرد.» آن شخص نزد صاحب باغ رفت تا آن درخت و مکان آن را بخرد. صاحب باغ به او گفت: این درخت و مکانش را برای چه میخواهی؟ او ماجرای رؤیای خود را بازگو کرد. صاحب باغ
1) 1. گفتنی است که این گزارش، با اندکی تفاوت در رجال نجاشی (372450ق) نیز آمده و متن حاضر برگرفته از هر دو منبع است.
گفت: من هم چنین خوابی دیدهام و بدین جهت، محل این درخت و همه این باغ را وقف سادات و شیعیان کردهام که اموات خود را در آن دفن کنند.(1)
روزگار حضرت عبدالعظیم علیه السلام
زمینههای مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السلام از مدینه به ری و سکونت در دیار غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر ایشان جستوجو کرد. خلفای عبّاسی بر خاندان حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان ایشان بسیار سختگیری میکردند. یکی از بدرفتارترینِ این خلفا متوکّل بود که خصومت شدیدی با اهلبیت: داشت. در دوره او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السلام را ویران و با خاک یکسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری کردند.
سادات و علویان در زمان او در بدترین وضع به سر میبردند. حضرت عبدالعظیم علیه السلام نیز از کینه و دشمنی خلفا در امان نبود و آنها بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای سخن چینان را دستمایه و بهانه این سختگیریها قرار دادند. در چینن دوران دشواری بود که حضرت عبدالعظیم به نشر عقاید دینی و پاسداری از آموزههای اهلبیت: کمر همت بست.
در همین زمان بود که ماجرای دیدار حضرت عبدالعظیم در سامرا با حضرت امام هادی علیه السلام به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت. در نتیجه آن بزرگوار برای مصون ماندن از خطر، پنهان از چشم مأموران، در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد میکرد و شهر به شهر میگشت تا به ری رسید و آنجا را برای سکونت انتخاب کرد. علّت این انتخاب به اوضاع دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر میگردد. وقتی اسلام به شهرهای مختلف کشور ما وارد شد و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها، ری یکی از مراکز مهم سکونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیت خاصّی یافت. در ری، هم اهل سنّت و هم پیروان اهلبیت: زندگی میکردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر بیشتر محل سکونت شیعیان بود.(2)
در آستانه نور
در جوار حرم نورانی و با صفای حضرت عبدالعظیم علیه السلام گنبد و بارگاه و ضریح دو امامزاده بزگوار دیگردیده میشود: یکی امامزاده حمزه که از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام است. او از عالمان و فقیهان بزرگ شیعه بوده و در دوران حکمرانی مامون عباسی به شهادت رسیده است. حضرت عبدالعظیم بارها به زیارت تربت این بزرگوار رفته و او را به مردم معرفی کرده است. دیگری امامزاده طاهر که از نوادگان امام سجاد علیه السلام است.
همچنین در حرم حضرت عبدالعظیم بزرگانی آرمیدهاند که کارنامه و یادنامه آنان میتواند درسآموز و الهامبخش باشد. از این جملهاند: مفسر والامقام شیخ ابوالفتوح رازی، آیتالله شاهآبادی، آیتالله کاشانی، عالم متّقی و مفسّر ارزشمند قرآن آیتالله اثنی عشری، علامه سید محمدکاظم عصار، خطیب توانا حجّتالاسلام و المسلمین محمدتقی فلسفی، امیری فیروزکوهی (از نویسندگان و شعرای بزرگ و غزلسرای معاصر) قائم مقام فراهانی، شهید شیخ محمد خیابانی، شهید طیب حاجرضایی، حاج محمداسماعیل رضایی، آیتالله ابوالقاسم تهرانی، سید محمد طباطبایی سنگلجی (از علمای فاضل و ادبای گرآنقدر تهران) ابوتراب امامی کاشانی (پدر آیتالله امامی کاشانی و از اعلام و دانشمندان دارالمؤمنین کاشان) احمد خان نصیرالدوله بَدِر، سید احمد طباطبایی سنگلجی (از فقهای عالیمقام تهران) ادیب الممالک فراهانی، اسماعیل آشتیانی (ادیب، شاعر و نگارگر بزرگ معاصر ایران) اسماعیل مرآت (استاندار کرمان و وزیر فرهنگ وقت) شهید افتخار العلما آشتیانی (عالم شهیر و ادیب دانشمند)، استاد دکتر بدیع الزمان فروزانفر، فقیه، حکیم و ادیب دانشمند جعفر آشتیانی، دکتر سید جلال الدین محدثِ اُرمَوی، آیتالله حاج شیخ جواد فومنی حائری، جواد مؤذنی، ابوالفضل تهرانی، حبیباللّه جندقی، علّامه حبیب اللّه خویی، حبیب اللّه شیرازی (قآنی)، آیتالله حسن آشتیانی، حسن بن محمّد خان صدیق اسفندیاری (نویسنده و شاعر توانا)، استاد سید حسن مشکان طبسی، حجتالاسلام و المسلمین سید حسن معینی، آیتالله علّامه ابوالحسن شعرانی، ستارخان سردار ملی، عباس اقبال آشتیانی (استاد نامور پژوهشهای تاریخ و ادب ایران)، آیتالله احمد آشتیانی، استاد عبدالعظیم قریب گرکانی، آیتالله عبداللّه نوری، آیتالله سید علیاکبر
تفرشی، علی قلی اعتضادالسلطنه، آیتالله علی کنی، دکتر غلامحسین رهنما، آیتالله عبدالکریم حق شناس، آیتالله عزیزالله خوشوقت، آیتالله مجتبی تهرانی.(1)
روایات
چنانکه گفتیم، حضرت عبدالعظیم روایات فراوانی از پیشوایان معصوم: نقل کرده است. اینک دو نمونه را ذکر میکنیم:
یک ـ آزمون باورها
حضرت عبدالعظیم علیه السلام گوید: روزی به محضر سرورم امام هادی علیه السلام وارد شدم. همین که مرا دیدند، فرمودند:
«آفرین به توای ابوالقاسم! تو بهراستی دوست مایی».
عرض کردم: ای فرزند پیامبر، میخواهم دین خودم را بر شما عرض کنم. اگر پسندیده و پذیرفته است، تا پایان عمر و لحظه دیدار خدا بر آن استوار بمانم.
فرمودند: «بگو ای ابوالقاسم!»
گفتم: من باور دارم که خدای متعال یگانه و بیهمتا و فراتر از دو حد ابطال و تشبیه است. نه جسم است، نه صورت، نه عَرَض و نه جوهر؛ بلکه اوست که به اجسام، جسمیت میبخشد و صورتها را تصویرگری میکند. او پدیدآورنده عَرَضها و جوهرهاست. او پروردگار و دارنده و پدیدآورنده هر پدیده است.
بر این باورم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده او و آخرینِ پیامبران است و تا روز قیامت، پس از او پیامبری نخواهد بود. آئین او واپسین آئین است و پس از آن تا روز قیامت، دینی نخواهد آمد.
باور دارم که امام، جانشین و ولی امر پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام است، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد بن علی، سپس جعفر بن محمد، آنگاه موسی بن جعفر، آنگاه علی بن موسی، آنگاه محمد بن علی علیه السلام سپس تو، ای مولای من.
حضرت فرمود: و پس از من پسرم حسن امام است. ولی مردم درباره جانشین پس از او چگونه خواهند بود و چه خواهند کرد! ؟
1) 1. ر.ک: وبگاه حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام .
پرسیدم: سرورم، مگر چگونه است؟
فرمود: چون او دیده نمیشود، بردن نام او حلال نیست، تا آنکه ظهور کند و زمین را از داد پر سازد، همچنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد.
گفتم: به این نیز اقرار کردم و معتقدم که دوستدار آنان دوستدار خداست و دشمن آنان دشمن خدا. اطاعت از آنان اطاعت از خداست و نافرمانی از آنان، نافرمانی از خداست. معتقدم که «معراج» حق است، «سؤال» در قبر حق است، «بهشت و دوزخ» و «صراط» و «میزان» حق است و بیشک قیامت خواهد آمد و خداوند همه خفتگان در گورها را بر خواهد انگیخت.
معتقدم که پس از «ولایت»، واجبات الهی عبارتاند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر.
امام هادی علیه السلام فرمودند:
ای ابوالقاسم، به خدا سوگند،این همان دین و آئینی است که خداوند برای بندگانش پذیرفته است. پس بر همین عقاید استوار باش. خداوند تو را در دنیا و آخرت، بر این عقیده ثابت بدارد!(1)
دو ـ پیام امام رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم خطاب به شیعیان
امام رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم فرمودهاند:
«ای عبدالعظیم، سلام مرا به یارانم برسان و به ایشان بگو که شیطان را به دل خود راه ندهند. آنان را فرمانده به راستی در گفتار و ادای امانت. آنها را امرکن که در آنچه به کارشان نمیآید خاموشی گزینند، و ستیزهجویی را کنار نهند، و به یکدیگر روی آورند، و به دیدار هم روند که این مایه نزدیک شدن به من است.] به آنان بگو[ با در افتادن با یکدیگر خود را مشغول نسازند، چراکه من با خویش پیمان بستهام هر کس چنین کند و یاری از یاران مرا به خشم آورد، از خدا بخواهم او را در دنیا به سختترین عذاب گرفتار سازد و در آخرت در شمار زیانکاران باشد. نیز ایشان را آگاه ساز که خداوند نیکوکارِ آنها را بخشیده و از بدکارشان در گذشته است، مگر کسی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستان مرا آزرده است یا در دل برای او بد خواسته است؛ که اگر
1) 1. کمال الدین، ج2، ص79.
چنین کند، تا از این اندیشه باز نگردد، خداوند او را نمیبخشاید. اگر بازگشت، ] خدا او را میآمرزد[ وگرنه روح ایمان از دلش رخت برمیبندد، و از ولایت من بیرون میرود، و از دوستیِ ما ] اهل بیت[ بهرهای نخواهد برد. به خدا پناه میبرم از این]فرجام بد[».(1)
سلامنامه
در بخشی از زیارتنامه عبدالعظیم علیه السلام خطاب به آن حضرت عرض میکنیم:
سلام بر توای سرورِ پاک، و پاکیزه برگزیده؛
سلام بر توای فرزند سروران و پاکان؛
سلام بر توای فرزند برگزیدگان و نیکان؛
سلام و رحمت و برکات خدا بر رسول خدا و ذریه پیامبر؛
سلام بر توای بنده شایسته و فرمانبردار خدا و فرمانبردار رسول خدا و امیرمؤمنان؛
سلام بر توای ابوالقاسم، فرزند امام مجتبی؛
سلام بر توای آنکه با زیارت تو، پاداش زیارت سیدالشهدا امید میرود... .(2)
منابع
رازی، محمد. (بیتا). زندگانی حضرت عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی علیه السلام . تهران: کتاب فروشی علمی.
زمانینژاد، علیاکبر و ابوالفضل حافظیان. 1382. شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهر ری، ج2. قم: دارالحدیث.
صافیگلپایکانی، لطفالله. 1378. شرح حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام . قم: آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام .
صحفی، سیدمجتبی و علیاکبر زمانینژاد. 1382. شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و شهر ری. ج1. قم: دارالحدیث.
عطاردی، عزیزالله. 1373. زندگانی حضرت عبدالعظیم علیه السلام . تهران: عطارد.
محدثی، جواد. 1385. نگین ری. قم: دارالحدیث. چاپ دوم.
محمدی ریشهری، محمد. 1391. حکمت نامه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام . قم: دارالحدیث. چاپ چهارم.
پنجشنبه
9 بهمن 1393
8 ربیعالثانی 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
در محضر خورشید
تأملی در سخنان امام حسن عسکری علیه السلام
ابراهیم اخوی
مدیریت آشکار و نهان
پارسایی، آنگاه که با تنهایی همراه میشود و نقابهای اجتماعی و بازدارندههای آن کنار میروند، کار دشوارتری است. بیشترین وسوسههای شیطانی برای چنین فضایی برنامهریزی شده است؛ ازاینرو، سفارشهای بزرگان نیز در درجه اول بر پرهیز از تنهایی و در مرحله بعد بر تقویت مقاومت و مراقبت در آن است. حال اگر فردی پیدا شود که در جنبه اجتماعی و در برابر دیدگان دیگران نیز، پردهدری کند و حریمها و حرمتها را پاس ندارد، جسارتی بدتر را رقم زده؛ در پاسداشت حریمهای خداوند نیز جسارت بیشتری خواهد داشت. در واقع، رهنمودها و صیانتهای اخلاقی برای همه موقعیتها تنظیم شده است و در همه آن موارد نیازمند اجرایی شدن هستند و ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند. در سخنی از امام عسکری علیه السلام میخوانیم: «مَن لَم یَتَّقِ وُجوهَ النّاسِ لَم یَتَّقِ اللّهَ؛ هر که از چهرههای مردم [و در حضور آنان] پروا نکند، از خداوند پروا نمیکند».
نصیحت حساب شده
بیتفاوتی درباره دیگران، مناسب نیست، ولی شیوه اظهار نظر نیز اهمیت فراوانی
دارد. هدف از نصیحت، تلاش برای تغییر مسیر فرد مقابل از خطا به درستی است و این هدف زمانی محقق میشود که شرایط اثرگذاری در آن لحاظ شده باشد. در سفارشهای اخلاقی پیشوایان فضیلت و کرامت، تأکید شده است که فضای روانشناختی مخاطب را در نظر گرفته و نصیحتها را به صورت فردی و دور از دیگران انجام دهید. در سفارش امام حسن عسکری علیه السلام هم میخوانیم: «مَن وَعَظَ أخاهُ سِرّا فَقَد زانَهُ، و مَن وَعَظَهُ عَلانِیَه فَقَد شانَهُ؛ هر که برادر خود را پنهانی اندرز دهد، او را آراسته است و هر که در برابر دیگران موعظهاش کند، او را لکّه دار کرده است».
لذت نعمت
آنکه از موهبتی محروم بوده، با رسیدن به آن لذت خاصی را درک میکند. آنکه بر دریافت نعمتی شکر کرده نیز به دلیل توجه عمیق فکری که به نعمت داشته، لذت بیشتری را تجربه میکند و سپاسگزاری از نعمتها هم نیازمند تمرکز معنوی و پی بردن به سرچشمه جاری شدن نعمت است که از سوی خداوند تدارک دیده شده است. در واقع، تقدیر از نعمتها به شدت محتاج درک آنهاست و ایجاد این زنجیره روشن، بنده را همیشه در بهترین وضعیت روحی قرار میدهد. با تأمل در سخن امام عسکری علیه السلام به این سلسله طلایی پی میبریم. حضرت فرمود: «لا یَعرفُ النِّعمَه إلاّ الشاکرُ، و لا یَشکُرُ النِّعمَه إلاّ العارِفُ؛ قدر نعمت را نشناسد مگر سپاسگزار و شکر نعمت نگزارد، مگر آنکه قدر نعمت را شناسد».
مضرات مجادله و مزاح
ارتباط کلامیمناسب، ابزاری است برای آسودگی روان و زمینهای است برای تبادل تجربهها، دانستهها و نیز ایجاد صمیمت با دیگران. این ارتباط همانند دیگر مهارتها، گاهی دستخوش آسیبهایی میشود که پیشگیری از آن نیازمند آگاهی از پیامدهای منفی است. در سخنی از امام عسکری علیه السلام به دو آسیب شایع در ارتباط کلامیچنین اشاره شده است: «لا تُمارِ فَیَذهبُ بَهاءُکَ، و لا تُمازِح فَیُجتَرأُ علیک؛ مجادله نکن که احترامت از بین میرود و شوخی نکن که بر تو گستاخ میشوند».
یک ایست به غرور و خودخواهی
خودخواهی، تکبر، خودبرتربینی، غرور و هر چه که این مفهوم را برساند،
سمیکشنده برای بوستان خوبیها و فضیلت است. پادزهر آن نیز انتخاب رفتارهای متضاد است تا انسان را از گردونه حیران خودکامگی مصون دارد. در پیشنهادی از امام یازدهم علیه السلام ، دو رفتار درمانکننده چنین آمده است: «مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلی کُلِّ مَن تَمُرُّ به و الجُلوسُ دون شَرَفِ المَجلِسِ؛ از فروتنی است که بر هر کس بگذری، بر او سلام کنی و در پایین مجلس بنشینی.» زمانی که فرد پا روی خویشتن بگذارد و با پیشقدمی در سلام گفتن به کوچک و بزرگ و نیز پرهیز از حضور در جایگاه ویژه مجالس به نبرد با خود میپردازد، گامیاساسی در تحول اخلاقی برداشته است. همچنین حضرت تأکید دارند که چنین خصلتی، یک نعمت است؛ نعمتی که رشکی بر آن نباشد. در واژههای نورانی ایشان میخوانیم: «التَّواضُعُ نِعمَه لا یُحسَدُ علَیها؛ فروتنی، نعمتی است که به آن حسادت نمیشود».
نردبانی به آسمان
تقرب به خداوند به شیوههای گوناگون مقدور است که آشنایی با آنها بر فراست مؤمنان در بهرهگیری از موقعیتهای معنوی و پیمودن پلههای ترقی، یاری دهنده است. بخشی از این زمینهها به ارتباط سودمند با همکیشان و تلاش برای زدودن مشکلات آنها برمیگردد که سودی سرشار را نصیب میکند و زندگی پرنشاط را ارزانی میدارد. در بخشی از سخنان امام عسکری علیه السلام میخوانیم: «أعرَفُ النّاسِ بحُقوقِ إخوانِهِ و أشَدُّهُم قَضاءً لَها أعظَمُهُم عِندَ اللّهِ شَأنا، و مَن تَواضَعَ فی الدُّنیا لإخوانِهِ فهُو عِندَ اللّهِ مِن الصِّدِّیقینَ، و مِن شِیعَه علیِّ بنِ أبی طالبٍ علیه السلام حَقّا؛ کسی که به حقوق برادران خود آشناتر باشد ودر گزاردن آن حقوق تلاش بیشتری کند، منزلتش نزد خداوند بزرگتر از دیگران است وهر که در دنیا برای برادران خود فروتنی کند، در پیشگاه خداوند از صدّیقان است واز شیعیان راستین علی بن ابیطالب علیه السلام باشد».
دعوت به فضیلت و وحدت
همه فرا خوانده شدیم به خوبیهایی که تحقق آنها در خویشتن، انقلابی بزرگ و دستاوردهایی سترگ ایجاد میکند. واژهواژه گفتار معصوم، کلیدواژهای است برای
رسیدن به آنچه آرزویش داریم. امام ما به همه شیعیان و دوستداران خویش چنین توصیه میکنند:
اُوصِیکُم بتَقوی اللّهِ، و الوَرَعِ فی دِینِکُم، و الاجتِهادِ للّهِ، و صِدقِ الحَدیثِ، و أداءِ الأمانَه إلی مَنِ ائتَمَنَکُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، و طُولِ السُّجودِ، و حُسنِ الجِوارِ، فبِهذا جاءَ محمّدٌ صلی الله علیه و آله ، صَلُّوا فی عَشائرِهِم و اشهَدوا جَنائزَهُم، و عُودُوا مَرضاهُم، و أدُّوا حُقوقَهُم؛ فإنَّ الرّجُلَ مِنکُم إذا وَرِعَ فی دِینِهِ، و صَدَقَ فی حَدیثِهِ، و أدَّی الأمانَه، و حَسَّنَ خُلقَهُ مَع النّاسِ، قیلَ: هذا شِیعیٌّ، فیَسُرُّنی ذلکَ. اتَّقُوا اللّهَ و کُونوا زَینا و لا تَکُونوا شَینا، جُرُّوا إلَینا کُلَّ مَوَدَّه، و ادفَعوا عَنّا کُلَّ قَبیحٍ؛ فإنّهُ ما قِیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فنَحنُ أهلُهُ، و ما قِیلَ فِینا مِن سُوءٍ فما نَحنُ کذلکَ. لَنا حَقٌ فی کِتابِ اللّهِ، و قَرابَه مِن رسولِ اللّهِ، و تَطهیرٌ مِن اللّهِ لا یَدَّعِیهِ أحَدٌ غَیرُنا إلاّ کَذّابٌ. أکثِروا ذِکرَ اللّه و ذِکرَ المَوتِ و تِلاوَتَ القرآنِ و الصَّلاه علَی النَّبیِّ صلی الله علیه و آله ؛ فإنّ الصَّلاه علی رسولِ اللّهِ عَشرُ حَسَناتٍ. اِحفَظوا ما وَصَّیتُکُم بهِ، و أستَودِعُکُمُ اللّهَ، و أقرأُ علَیکُمُ السّلامَ؛ شما را سفارش میکنم به تقوای خدا و پارسایی در دینتان و سعی و کوشش برای خدا و راستگویی و بازگرداندن امانت به هر که به شما امانتی سپرده است، و طول دادن سجده و خوش همسایگی؛ زیرا که محمّد صلی الله علیه و آله برای اینها آمده است. در جمع آنان (اهل سنّت) نماز بخوانید و در تشییع جنازه هایشان حاضر شوید و از بیمارانشان عیادت کنید و حقوقشان را ادا کنید؛ زیرا هر یک از شما وقتی در دین خود پارسا باشد و راست گوید و امانتدار باشد و اخلاقش را با مردم خوب کند، گفته خواهد شد: این شیعه است و این مرا شادمان میکند. از خدا بترسید و مایه آراستگی و آبرومندی [ما] باشید، نه باعث عیب و ننگ. دوستیها را به سوی ما جلب کنید و هر گونه زشتی را از ما دور سازید؛ زیرا هر خوبیای که درباره ما گفته شود، ما اهل آن هستیم و هر عیب و بدیای درباره ما گفته شود، ما چنان نیستیم. برای ما در کتاب خدا حقّی است و با رسول خدا خویشی و
قرابتی و خداوند ما را پاک شمرده است و هر کس جز ما چنین ادعایی کند دروغگوست. خدا را بسیار یاد کنید و همیشه به یاد مرگ باشید و قرآن زیاد بخوانید و بر پیامبر صلی الله علیه و آله فراوان صلوات فرستید؛ زیرا صلوات فرستادن بر رسول خدا ده حسنه دارد؛ آنچه را به شما سفارش کردم به گوش گیرید. شما را به خدا میسپارم و بر شما درود میفرستم».
منبع روایات: محمدی ریشهری، محمد. میزانالحکمه(نرمافزار). قم: دارالحدیث.
سیره فرهنگی و اقتصادی امام عسکری علیه السلام
علیاصغر نوبخت
مقدمه
امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان یک انسان معصوم هیچگاه از روی هوای نفس کاری را انجام نمیداد و در تمام اعمال و رفتارشان از اصول و قواعد ویژهای، پیروی مینمود که بر گرفته از متن قرآن و منطبق با وحی الهی بود؛ به همین دلیل افکار، گفتار و کردارشان در هر بعدی الگوی زندگی برای همه انسانها در همه زمانها و مکانها است. یکی از آن ابعاد، سیره ایشان در رابطه با فرهنگ و اقتصاد است؛ به ویژه آن که با وجود فشارها و مشکلات طاقت فرسا آن حضرت موفق گردید، در مدت امامت خود در هر فرصتی فرهنگ دینی را تبلیغ و از حیث اقتصادی شیعیان را یاری نماید. ازاینرو، لازم است، در این باره هر چند مختصر بحث و پژوهش صورت گیرد تا الگو و مبنای رفتار مسلمانان در عرصه فرهنگی و اقتصادی قرار گیرد. به همین منظور، ما مطالبی را گرد آوردهایم. امیدواریم که این نوشتار گام کوچکی باشد در عرصه تحول فرهنگی و اقتصادی.
در بخش اول این مقاله به نمونههای از جلوههای سیره فرهنگی امام حسن عسکری علیه السلام اشاره میکنیم.
قرآن کریم برای هدایت بشر بارها از شیوه انذار و هشدار صریح استفاده کرده است؛ شیوهای که به مانند زنگ بیدار باش مخاطب را هدف مستقیم محتوای خویش قرار میدهد. امام حسن عسکری علیه السلام در موارد گوناگونی چنین روشی را پیش میگرفت.
از جمله، در نامهاش به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، او و دیگران را هشدار میدهد و با صراحت آنان را درباره عواقب سخت کارشان بیدار مینماید و مینویسد: «پس از درگذشت امام پیشین علیه السلام و بعد از فرستاده دوم من و آنچه از شما به او رسید، خداوند به سبب آمدنش پیش شما، وی را کرامت و عزت عطا کرد و پس از آنکه «ابراهیم بن عبده» را بر شما گماردم و نامهای هم به وسیله محمد بن موسی نیشابوری برای شما نوشتم، راه غفلت را پیمودید. در هر حال، باید از خداوند کمک خواست. مبادا درباره خدا کوتاهی کنید و از زیانکاران باشید! از رحمت خدا به دور باد کسی که از اطاعت خدا رو گرداند و پندها و موعظههای اولیای خدا را نپذیرد. به راستی خداوند شما را به اطاعت خود و اطاعت پیامبر و اطاعت اولوالامر فرمان داده است.ای اسحاق! خداوند تو و خاندانت را مشمول رحمتش کند اگر سنگهای سخت و استوار برخی از محتوای این نامه را میفهمیدند، از ترس و بیم خداوند متلاشی میشدند و به طاعت خدا در میآمدند و هر چه میخواهید بکنید، به زودی خدا و پیامبر و مؤمنان عمل شما را خواهند دید و آنگاه سر و کارتان با خدای دانای نهان و آشکار است. (ابن شعبه حرانی، 1382، ص 485)
تولاّ، مؤمنان را به سوی نیکیها و نیکان جذب میکند و به مانند نیروی جاذبهای قوی، خواهناخواه آنان را در مسیر حق نگاه میدارد. ازاینرو، مؤمنان با تولاّ هم حرمت نیکان را نگاه میدارند و هم خود را در مسیر آنان قرار میدهند و به سوی حق میروند. و تبرّا آنان را از بدیها و بدها دور میسازد و به مانند نیروی دفع کنندهای خواسته و ناخواسته آنان را از مسیر باطل که علامتش ناپاکان امت هستند، دور میسازد و به این ترتیب، مؤمنان با تبرّا هم ناپاکان را از حرمت و کرامت در جامعه دینی ساقط میکنند و هم خود را از مسیر آنان به دور نگاه میدارند.
امام حسن عسکری علیه السلام با علم به چنین کارکردی، شیعیان را به احیای این فریضه، به طور عملی، میکشاند و با دعوت به لعن و نفرین آلودگان و دوری جویی از آنان و نیز عشق به پاکان امت و اولیای الهی، بقای شیعیان در صراط مستقیم را تضمین میکرد. از جمله سخنان آن حضرت است: دوست داشتن همدیگر برای
نیکان، مایه پاداش است و علاقه گناهکاران به نیکان فضیلتی برای نیکان است، دشمنی با گناهکاران برای نیکان، زینت است و دشمنی نیکان برای گناهکاران مایه، خواری گناهکاران است. (ابن شعبه حرانی، 1382، ص487)
امام در بیانات خودشان به دنبال فرهنگ مبارزه با عامل پلیدیها بودند چنانکه در حدیثی میفرمایند:
جُعِلَتِ الْخَبٰائِثُ فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتٰاحُهُ الْکِذْب؛ همه پلیدیها در یک خانه نهاده شده و کلید آن دروغ است. (محمدیریشهری،1393، ج 2، ص۸۶۹)
مرحوم محدث نوری بر اساس روایات، آثار و نتایج زیانبار دروغ را در چهل مورد خلاصه کرده است از جمله اینکه: «دروغگو مورد لعن و نفرین خدا و همه ملائکه و عرشیان قرار میگیرد. دروغ تخم دشمنی را در دلها میکارد. از نشانههای نفاق و ریا بوده و از زشتترین امراض نفسانی و روحی قلمداد میشود و نیز از گناهان کبیره محسوب شده و چنین شخصی مورد هدایت خدای متعال قرار نخواهد گرفت. (نوریطبرسی،1390، صص۶۸ تا ۸۸)
از مهمترین و بارزترین ویژگیها برای شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانی امانتداری و راستگویی است و آنچنان اهمّیت دارد که اساس نظم، انسجام و آرامش هر جامعهای را با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پیریزی میشود و مشکلات را حل و سعادت جوامع را تضمین میکند. امام حسن عسکری علیه السلام با تأکید بر اوصاف فوق و برخی اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود میفرماید: «شما را سفارش میکنم به تقوای الهی و ورع در دین خود و کوشش در راه خدا، راستگویی و ردّ امانت به هرکه به شما امانت سپرد (خوب یا بد) و طولانی بودن سجده و خوب همسایه داری؛ چرا که محمد صلی الله علیه و آله برای اینها آمده است. در گروههای آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنی در نماز جماعت شرکت کنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر
مردی (و فردی) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد کرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته میشود این شیعه است. پس من از این (گفته) شادمان میشوم». (ابن شعبه حرانی، 1382، ص۵۱۸)
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: «ولا تمازح فیجتری علیک؛ شوخی مکن تا بر تو جسور نشوند.» (ابن شعبه حرانی، 1382، ص615) افراط و زیادهروی و مداومت در شوخی کردن، مذموم است، اما در حدّ کم و با شرط اینکه همراه دروغ، غیبت، رنجش دیگران، شرمندگی عدهای، تمسخر سایرین نباشد مذموم نیست، که از آن به بذله گویی تعبیر میشود و موجب نشاط دیگران است. (نراقی،1393، ص۵۶۴)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من شوخی میکنم اما در شوخیام جز سخن حق نمیگویم.» نیز میفرمایند: «اگر آنچه را که من میدانم شما هم میدانستید هر آینه زیاد گریه میکردید و کم میخندیدید.» خنده پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام لبخند و تبسم بود. فقط دندانها دیده میشد بدون اینکه صدا داشته باشند. تمسخر و دست انداختن دیگران اگر باعث رنجش آنها شود حرام است. عایشه میگفت: روزی ادای کسی را درآوردم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من دوست ندارم ادای کسی را درآورم درصورتی که خودم چنین و چنان هستم سپس به من اعتراض کرد. (ورام بن أبیفراس، 1369: ج۱، صص۶۱۲ تا ۹۱۲)
از جمله پیامدهای منفی شوخی اینکه: موجب سبکی، خواری و کوچکی انسان است، دل را میمیراند و غفلت از آخرت و قیامت درپی دارد. گاه موجب عداوت و دشمنی دوستان میشود و گاه موجب آزردن و خجل ساختن دیگران است. (نراقی،1393، ص464)
علامه مجلسی نقل میکند: ابوهاشم گفت: از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: «بهشت دری به نام المعروف (نیکوکاری) دارد که تنها نیکوکاران از آن در وارد میشوند.» من در دل، خدا را سپاس گفتم و شاد شدم که برخی نیازهای مردم را برآورده میکنم. حضرت نگاهی به من انداخت و فرمود: «آری! به همین شیوه
باقی بمان؛ زیرا آنان که در دنیا نیکی کرده باشند، در آخرت نیز اهل نیکی خواهند بود.ای ابوهاشم! خداوند تو را در زمره آنان قرار دهد و مشمول رحمت خود گرداند. (مجلسی، 1403: ج50، ص258)
مرحوم طبرسی از ابویعقوب یوسف بن محمد روایت میکند که به امام حسن عسکری علیه السلام عرض کردیم: در منطقه ما گروهی ادعا میکنند هاروت و ماروت دو فرشتهاند که چون گناهان فرزندان آدم افزون شد، خداوند آن دو را همراه فرشتهای دیگر به زمین فرستاد. آن دو شیفته زنی شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب نوشیدند و نفس محترمه را کشتند. خداوند آن دو را در بابِل عذاب و شکنجه میکند و ساحران از آن دو سحر میآموزند و خدا آن زن را به ستاره زهره مسخ کرد.
امام فرمود: حاشا که چنین باشد. فرشتگان الهی با لطف خدا معصوم از گناه و کفر و اعمال ناروا هستند. خدای عزوجل فرمود: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» (تحریم: 6) و فرمود: «وَلَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالاَْرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لا یسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبادَتِهِ وَلایسْتَحْسِروُنَ یسَبِّحُونَ اللَّیلَ وَالنَّهارَ لایفْتُرُونَ» (انبیاء: 19 و 20) و درباره فرشتگان فرمود: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لایسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یعْمَلُونَ» (انبیاء: 26 و 27) تا آنجا که فرمود «مُشْفِقُونَ». خداوند این فرشتگان را جانشینان خود در زمین قرار داده و آنها در دنیا همچون پیامبران و ائمهاند. آیا از پیامبران قتل نفس و زنا و شراب خواری سر میزند؟ آن گاه فرمود: آیا نمیدانی که خداوند هیچگاه دنیا را از پیامبر یا امامی از جنس بشر تهی نگذاشته است؟ آیا نفرمود: «وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ اِلاّ رِجالاً نُوحی اِلَیهِمْ مِنْ اَهْلِ الْقُری» (یوسف: 109) و اعلام فرمود که او فرشتگان را به این سبب به زمین نفرستاد که امام و فرمانروا باشند، بلکه آنها به سوی پیامبران الهی فرستاده شدهاند؟
ما پرسیدیم: پس ابلیس فرشته نیست؟ فرمود: «خیر، بلکه ابلیس از جن است». (طبرسی، 1403، ج2، ص265)
امام عسکری علیه السلام فرمود: «اَلْجَهْلُ خَصْمٌ»، نادانی و جهالت دشمن (انسان) است. (حلوانی، 1408، ص146) در بسیاری از اندیشههای دینی مفهوم جهل در مقابل عقل به
کار میرود و نباید آن را با بیسوادی و ندانستن یکسان گرفت. به طور معمول دانش در برابر بیدانشی قرار میگیرد.
حمایت ائمه اطهار علیه السلام از دانشمندان راستین و متفکران متعهد، در گسترش فرهنگ غنی و مترقی اهل بیت علیه السلام نقش مهمی داشت. امام عسکری (ع ) با قدردانی از چهرههای فرهنگی شیعه، جرقه امید را در دل دانشوران و دانش دوستان پدید میآورد و آنان را برای تلاش هر چه بیشتر امیدوارتر میساخت.
ابوهاشم جعفری از یاران راستین امام عسکری علیه السلام و از نوادگان جعفر طیار علیه السلام میگوید: «روزی کتاب یوم و لیله از تألیفات یونس بن عبدالرحمن را به حضرت امام حسن عسکری علیه السلام عرضه کردم. حضرت آن را مطالعه نموده و پرسید این کتاب تألیف کیست؟
گفتم: این از آثار یونس بن عبدالرحمن از منتسبین به آل یقطین است. امام علیه السلام فرمود: «اعطاه الله بکل حرف نورا یوم القیامه؛ خداوند در مقابل هر حرف که در این کتاب نوشته، نوری برای او در قیامت عطا فرماید». (مجلسی، 1403، ج۲، ص۱۵)
همچنین امام عسکری علیه السلام در نامهای به علی بن بابویه قمی از دانشمندان برجسته شیعه در قم به نحو شایستهای او را میستاید. در بخشی از آن نامه آمده است:ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی، خداوند متعال تو را بر اموری که مورد رضای او است موفق بگرداند و تو را فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید.ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبرکن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن میسازد. و سرانجام نیکو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد. (شریف قرشی، 1391، ص84)
از جمله سنتهای زیبا و پسندیدهی اسلامی، برخورد خوب و شایسته با همسایگان و در اصطلاح عرفی همسایهداری است. در قرآن کریم و به ویژه در سخنان اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام توجه بسیاری به موضوع همسایه داری شده است و به گونهای جدی در رفتارهای معصومین علیه السلام مورد سفارش قرار گرفته است. پیشوایان
معصوم اسلام همواره شعار «الجار ثم الدار» را سرلوحه رفتار خود قرار داده و آن را به شیعیان خویش نیز توصیه مینمودهاند و در عین حال پیامدهای سنگین همسایهآزاری را گوشزد مینمودند؛ امام حسن عسکری علیه السلام : «مِنَ الْفَواقِرِ الَّتی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأی حَسَنَه أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأی سَیِّئَه أَفْشاها؛ از بلاهای کمرشکن، همسایهای است که اگر کردار خوبی را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدی را بیند آشکارش نماید». (ابن شعبه حرانی، 1382، ص487)
در اسلام به سلام کردن بسیار سفارش شده است و در روایات آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همواره در سلام کردن از دیگران پیشی میگرفته است. اعراب حتی در هنگام خداحافظی نیز با گفتن «سلامٌ علیکم» خداحافظی میکنند.
همانگونه که میدانید، انسان موجودی اجتماعی است که به ارتباط، دوستی و محبت هم نوعان خود احتیاج دارد. سلام کردن اولین مرحله برای ارتباط سالم بین دو انسان است که حاوی پیامهای متعددی؛ از قبیل دوستی، صمیمیت، محبت، تواضع، دعای خیر، اطمینان دادن به طرف مقابل و … است. لفظ سلام یک واژه بسیار زیبا و پر معنا است که با آن برای مخاطب خود دعای خیر و آرزوی سلامتی داریم و در عین حال به او به اطمینان میدهیم که از ناحیه ما هیچ ضرری متوجه او نخواهد شد. در روایت وارده از امام، سلام نشانه تواضع و فروتنی فرد دانسته شده است. بر همین اساس در اسلام به سلام کردن بسیار سفارش شده است و آن را امر مستحبی دانستهاند که از طرف خداوند متعال دارای پاداش بسیار است، اما پاسخ سلام واجب است.
امام میفرمایند: یکی از نشانههای تواضع و فروتنی آن است که به هر کس برخورد نمایی، سلام کنی و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جایی بود بنشینی. (نه آنکه فقط در بالای مجالس باشی و یا به زور و زحمت برای دیگران، جایی را برای خود باز کنی). (ابن شعبه حرانی، 1382، ص487)
حضرت فرمودند: «ما اقبح بالمؤمن ان یکون له رغبه تذله؛ چه زشت است برای مؤمن که به چیزی دلبستگی و میل پیدا کند که او را خوار میگرداند». (ابن شعبه حرانی، 1382، ص25)
از امام صادق علیه السلام نقل است که خدای متعال اختیار هر کاری را به مؤمن داده است مگر اختیار خوار کردن خویشتن را و نیز فرمودند: مؤمن شایسته نیست که خود را ذلیل سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار میسازد؟ فرمود: دست به کاری میزند که توانش را ندارد. و بدینسان خویش را ذلیل و سرافکنده میکند. (محمدی ری شهری،1393، ج 1، ص593)
لقمان علیه السلام به فرزندش فرمود: فرزندم سخت بپرهیز از اینکه کارهای ذلت بار را انجام دهی که سرافکنده شوی و در نظر افراد بیاعتبار گردی. (اکرمی، 1391، ص۲۴۱)
در قسمت دوم مقاله بر سیره اقتصادی امام حسن عسکری علیه السلام میپردازیم:
عملکرد خلفای ظالم، ستمگر و نالایق عباسی، یکی از مسائلی است که بر همگان روشن است. آنها بر خلاف دستورهای روشن و منطقی اسلام در مورد بهسازی اوضاع اقتصادی جامعه مسلمانان و رفع محرومیت از آنها در تمام دوران خلافت ننگین و خفت بار خود، حتی برای یکبار به نفع مردم مسلمان عمل نکردند که در این زمینه به گوشههایی از پرونده سیاه آنها اشاره میشود:
درآمد عمده دولت اسلامی که از خارج و صدقات به دست میآمد، بنابر نقل مورّخان اسلامی بیش از صدها میلیون درهم میشد که تمامی این مبلغ به جای مصرف شدن در مصارف عمومی و پیش برد وضعیت زیستی مردم، صرف ساختن کاخهای مجلل و خرید کنیزان و خوش گذرانیهای حکّام ظالم و از خدا بیخبر میشد.
در جمع آوری مالیات(خراج و صدقات) مأموران حکومت از انجام هرگونه شکنجه و بدرفتاری ابا نداشتند و آن را با شدیدترین نوع از مردم مطالبه مینمودند و حتی در صورت امتناع، آنها را زندانی و یا گرفتار درندگان میکردند و روشن است که این شیوه عملکرد بر خلاف تأکیدات صریح قرآن و تعالیم انسان ساز اسلام و مکتب نورانی اهل بیت علیه السلام در مورد جمع آوری مالیات است.
فقر عمومی از صفات بارز مردم آن روزگار بود؛ زیرا که بودجه دولت به جای مصرف شدن در تهیه احتیاجات اولیه مردم، صرف اسراف و تبذیرهای خلفا و وابستگان آنها میشد. ناداری، فلاکت و احتیاج به غذای شبانه و محرومیت از هرگونه امکانات مادی در میان مردم مسلمان موج میزد؛ از آنجا که از اقتصاد سالم،
عدالت اجتماعی و امانت داری در میان حاکمان نیز خبری نبود، هیچگونه تلاشی برای بهبود اوضاع اقتصادی و شکوفایی آن دیده نمیشد.
امام یازدهم علیه السلام از روی وظیفه الهی و منصب امامت و برای هدایت راستین امّت به سوی برنامههای تعالی بخش اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و ایجاد حکومت برحق اسلامی و برقراری عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر تمام انحرافات و کج رویهای حاکمان جبّار بنی عباس ایستادگی کرد و برای لحظهای عمل کرد آنها را تأیید نکرد. امام تا آنجا که در توان داشت با سخنان و عمل خود نارضایتی خودشان را اعلام میکرد.
در زمانی که جامعه دچار فقر و بیماری بود و ناراحتی و سوء مدیریت حکومت آشکار بود و حکام به همراه درباریان در قصرهای مجلّل به لهو و لعب مشغول بودند، چطور ممکن بود که امام که حجّت خدا است، در برابر آنها ساکت باشند.
هنگامی ابعاد گوناگون شخصیتی امام حسن عسکری علیه السلام را مطالعه و بررسی میکنیم، میبینیم که ایشان در عین حال که زاهدترین فرد زمان خود است، فعّالترین آنها نیز هست.! (ابن شهرآشوب، 1390: ج 4، ص328) به هر حال، امام علیه السلام در کنار مستمندان و محرومانی ایستاده بودند که به خاطر عدم توازن در زندگی اقتصادی و چپاول ثروتهای عمومی توسط خلفای جور با تنگدستی و تیرهروزی روبرو بودند. بعضی از مسائل اقتصادی که از امام به دست ما رسیده، عبارتند از:
ترویج فرهنگ صرفهجویی یکی از نمودارهای اقتصادی سیره امام بودند که ایشان اعتقاد داشتند برنامهریزی درست در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساختهای توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب میشود. در سیره امام حسن عسکری علیه السلام در این باره نکات قابل توجهی وجود دارد که در ذیل نمونهای از آن را میخوانیم:
محمد بن حمزه سروری میگوید: توسط ابوهاشم جعفری ـ که با هم دوست بودیم ـ نامهای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. هنگامی
جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت نوشته بود: «پسر عمویت یحیی بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهمها بر تو وارد میشود (به ارث به تو میرسد) پس خدا را سپاسگزاری کن و بر تو باد به میانه روی؛ از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است». بعد از چند روزی، پیکی از شهر حران آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامهای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسرعمویم یحیی بن حمزه همان روزی فوت کرده است که امام علیه السلام آن خبر را به من داد.
به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینیام، طبق دستور امام علیه السلام زندگی خود را بر اساس میانهروی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگیام سامان یافت. در حالی که در گذشته فردی مبذّر و اسراف کار بودم. (اربلی، 1381، ج2، ص424)
یکی دیگر از نمودارهای سیره اقتصادی امام حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به ویژه یاران خاص و نزدیک آن حضرت بود. با مطالعه در زندگی آن امام بزرگوار، این مطلب به خوبی آشکار میشود که گاهی برخی یاران امام، از تنگنای مالی در محضر ایشان شکوه میکردند و حضرت گرفتاری مالی آنان را برطرف میکرد و گاه حتّی پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف میکرد. این کار امام نمیگذاشت آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت ستمکار عبّاسی شوند. (پیشوایی، 1379، ص639)
این امام همام در مواردی که میدانستند و مصلحت بود، یارانش را با ارسال پول یاری کند، از این امر خودداری نمیکرد. گفتنی است، نمایندگان امام اموال بسیاری برای ایشان از مناطق اسلامی که پایگاههای شیعیان آن حضرت بود، میفرستادند و امام با دقّت بسیار و با روشهای گوناگون میکوشید تا آن امر را کاملاً از چشم دولتیان بپوشاند. میتوان دید امام که تحت نظر و زیر فشار بود، چگونه پولها را
تحویل میگرفت و به گونهای که صلاح میدانست، به مصرف میرساند؛ بیآنکه دستگاه جور از آن فعّالیتها چیزی درک کند؛ بلکه ناتوان و دست بسته، در برابر امام به سر میبرد و با وجود کوشش بسیار، از کشف مسئله ناتوان بود و اگر گاهی برخی اموال را کشف میکرد، به این علّت بود که برخی اطرافیان امام، در انتخاب روش درست، سهل انگاری میکردند. (ادیب، 1392، ص273)
گفتم: او را میشناسی؟
گفت: نمیشناسم و تاکنون ندیدهام، به قصد منزل آن جناب حرکت کردیم.
پدرم گفت: پانصد درهم به ما بدهند دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای مخارج دیگر هزینه خواهیم کرد. با خود گفتم: کاش سیصد درهم دیگر نیز بخواهیم. برای امور دیگر، خرید مرکب و سفر به عراق، در این فکر بودم تا اینکه به در منزلشان رسیدیم.
غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند، پس از ورود امام علیه السلام رو به پدرم کرد و فرمود:
چرا تاکنون به اینجا نیامدهاید؟
پدرم گفت: سرورم خجالت کشیدم، با این حال به حضور شما بیاییم، چون بیرون آمدیم غلامش کیسهای به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم برای لباس، آرد و مخارج دیگر و کیسه دیگر داد و گفت: این هم برای همان اموری که نیت کردی صد درهم برای خرید یک مرکب و مخارج دیگر. ولی به عراق عجم سفر نکنید برو به شهر سوراء (نزدیک حله و فرات) محمد میگوید: پدرم رفت به سورا و با زنی ازدواج کرد، و چندان ثروتمند شد که روزانه درآمدش دو هزار درهم بود. (شیخ حرّ، 1366: ج6، ص282)
همچنین امام عسکری علیه السلام در بحث اقتصادی درباره حفظ و نگهداری اموال مسلمانان و بیم از تباه شدن و از بین رفتن آنها توجّه بسیاری میکرد. به همین
دلیل، در بیشتر مناطق شیعه نشین، برای دریافت حقوق شرعی از مردم و صرف آنها میان نیازمندان و تهیدستان، نمایندگان و وکلایی تعیین فرموده بود تا شیعیان برای حلّ مشکلات شرعی و اجتماعی خود به آنها مراجعه کنند. آن بزرگوار به کارها و امور آنها رسیدگی میکرد و آنان را زیر نظر داشت و با گفتار و مکاتبه آنها را حمایت میکرد.
بنابراین، بر ماست که از سیره ائمه معصومین و به ویژه امام حسن عسکری علیه السلام در مباحث فرهنگی الگو بگیریم. از جمله مباحثی که در سیره این بزرگوار بوده عبارتند از: امربه معروف و نهی از منکر، تولی و تبرا، مبارزه با جهل و دروغگویی، امانت داری و اعتدال در شادی. همچنین در بحث اقتصادی با استفاده از سیره این امام همام میتوانیم مسیر زندگی خود را همسو با ائمه: قرار دهیم تا خدا و ائمه: از ما راضی باشند و در نهایت در دنیا و آخرت به سعادت واقعی برسیم. برخی از این موارد صرفهجویی، کمک به دیگران و حفظ بیتالمال است.
منابع
* قرآن.
اربلی، علی بن عیسی، 1381ه .ق، کشف الغمه فی معرفه الأئمه. محقق: هاشم رسولی محلاتی. تبریز: بنیهاشمی.
ابن شعبه، حسن بن علی. 1382. تحف العقول. تهران: مؤسسه امیرکبیر.
نوریطبرسی، میرزاحسین. 1390. لولو و مرجان. تهران: فراهانی.
محمدیریشهری، محمد. 1393. میزانالحکمه. تهران: دارالحدیث.
نراقی، ملااحمد. 1393. معراجالسعاده. تهران. دریای معرفت.
ورام بن أبیفراس، مسعود بن عیسی. 1369. مجموعه ورّام. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی. 1403ه .ق. بحارالأنوار. بیروت:، دارإحیاء التراث العربی.
طبرسی، احمد بن علی. 1403ه .ق. الإحتجاج علی أهل اللجاج. مشهد: نشر مرتضی.
حلوانی، حسین بن محمد بن حسن بن نصر. 1408ه .ق. نزهه الناظر و تنبیه الخاطر. قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
شریفقرشی، باقر. 1391. زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام . قم: جامعه مدرسین.
اکرمی، علیاکبر. 1389. نصایح لقمان. قم: حضرت عباس علیه السلام .
ابن شهرآشوب، محمد بن علی. 1390. مناقب آل ابیطالب. قم: المکتبه الحیدریه.
شیخ حرّ. 1366. اثبات الهداه. تهران: دارالکتبالاسلامیه.
ادیب، عادل. 1392. زندگانی تحلیلی پیشوایان ما. قم: دفترنشر فرهنگ اسلامی.
تولد دیباچه انتظار
سیده طاهره موسوی
گلهایی به طرح انتظار و عطر صلوات، از دریچه نورانی عرش به سمت سامرا سرازیر میشود. حلقهای از نور خانهای از سامرا را روشن کرده است؛ نوری که خجستگی وجودش، کهکشانها را از ذوب و تاریکی در میآورد.
فرشتگان با چهرهای فرحناک و با نشاط، بال در بال همدیگر و آیاتی نقش بسته از انتظار بر پیشانیشان، به طواف خانه چلچراغ هدایت میآیند. گویی بر بالهاشان اتفاقات 28 سال زندگانی و پس از آن سالیان سال انتظار تصویر شده است. خوشحالتر از همه حُدیث است که پس از افتخار همسری هادی امت، اینک باید از افتخار تولد یازدهمین شاخه طوبی بر خود ببالد. شادمانههایت جاودان بانو!
آمده است در زمانی کههالهای از شک و تردید اعتقادات را فراگرفته و سقف و سدی از خفقان و زور عباسیان بر اندیشهها سایه انداخته است. عِدل «ن وَالْقَلَمِ» آمده است تا جهالت بر دوران سراسر تاریک بنی العباس مستولی نشود.
آمده است تا پس از پدر بزرگوارش جاده هدایت را همیشه فروزان نگاه دارد.
آمده است تا ابرهای تردید را کنار بزند و قلبها را در خورشید ایمان پناه دهد.
آمده است تا رسم پرواز را به پروانههایی بیاموزد که به رسم آموختن بر گرد دانشش حلقه زدهاند.
آمده است تا ستارههایی را به دیدهبانی بگمارد تا بیکرانههای شیعه همواره فراخترشوند.
آمده است تا اسیرشدگان در زندان عقاید باطل را با کلید منطق و باوری نیک و سرشار از نور برهاند.
آمده است تا با تدبیر علویاش طومار ظلم و ستم عباسیان را مچاله کند. آمده است تا پاسخ تناقضات هزاران اسحاق کندی بشود تا همگان در مقابل خورشید علمش زانو بزنند.
... و آمده است تا معنا کند گلواژه انتظار را!
خوش آمدید، مولا جان! تماشاکده چشمانمان فدای گامهای آسمانیتان باد! میلادتان مبارک!
تپش یازدهم
سودابه مهیجی
ارثی از عشق، پدرها به پسرها دادند
پای این ارث چه خونها و چه سرها دادند
نسل در نسل شقایق شده و با دل سرخ
از بهشتی که همه سبز، خبرها دادند
فصل در فصل که گلها به زمین افتادند
مثل پاییز چه سوزی به جگرها دادند
لاله لاله که درین باغ، شهادت رویید
پس به آه دل عشاق اثرها دادند
r
یازده بار تپیده ست دل خسته باغ
یازده آه کشیده ست زمین از غم و داغ
تا سرانجام تو را سرزده پیدا کرده
رو به عشقی که تویی پنجرهای واکرده
تو که هادی پدرت بوده و مهدی پسرت
تو که از نسل رسول است دل خوش خبرت
آه ای آینه تاجوَر یازدهم
ای که خورشید کنار تو و انوار تو گم
پدر منجی موعود! خوشا آمدنت!
«یوسف گمشده» معنا شده با آمدنت
«فرصتت باد که دیوانه نواز آمدهای
ای که با سلسله زلف دراز آمدهای»
زهرا چغامیرزایی
· زمین را بیارایید و ثانیهها را در عطر شکوفههای عشق بپیچید. هلهله کنید و دست بیافشانید که اینک، یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دستهای سبز مردی از تبار ملکوت، ورق میخورد. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته میشود و این، مژدهای است برای ما که چیزی به کلیت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت.
· او آمده است؛ تا خورشید، مبدأ همه آئینهها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛ دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزونتر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها! ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· قدم بر چشمهای زمین نهادهای و جهان روشن شد. صفا آوردهای به ماتمکده دل دنیا! روشنایی آوردی به شبهای بیستاره اهالی! ای ستاره دنبالهدار! عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل میکند. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· میآید امروز؛ یازدهمین ستاره، یازدهمین ماه، امام ثانیههای سلوک، امام جبین بر افروخته ازجلای جان، از کثرت طاعت، از اوج خشوع. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· تو آمدی و کوچههای مدینه را باران شکوفه پوشاند؛ آمدی و آینهها، به پابوسیات، آبهای جهان را به انعکاس برخاستند. آمدی، تا یازدهمین چراغ پرفروغ ولایت باشی. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· آن که میآید، شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است. بهار از نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است! ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· امام حسن عسکری علیه السلام سیزدهمین حلقه از منظومه نور است.
· امام حسن عسکری علیه السلام سیزدهمین آیه از سوره عترت است
· امام حسن عسکری علیه السلام سیزدهمین ساقی شراب طهور میخانه عشق است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: دوست نادان، مایه رنج است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: مؤمن برای مؤمن، برکت و بر کافر، اتمام حجّت است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: کینه توز، ناآرامترینِ مردمان است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: خشم و غضب، کلید هر گونه بدی است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: خنده بیجا از نادانی است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: از تواضع و فروتنی، سلام کردن بر هر کسی است که بر او میگذری، و نشستن در پایین مجلس است.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشتهها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
· امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: جدال مکن که ارزشت میرود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.
· آمدی تا شبهای بیستاره را در ماه غرق کنی و دستهای تنها مانده را بگیری و تا خدا عروج دهی، ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· آمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردآنها شود. ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه میرسد؛ قدمهایش را شکوفه باران کنید! ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
· میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیامآور آئینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!
شنبه
11 بهمن 1393
10 ربیعالثانی 1436
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
سیده طاهره موسوی
دلتنگیهای قاب شده
گویی دلتنگیهایش قاب شدهاند در گوشه گوشه آسمان؛ تمام راه لبریز از تصویر غربت است؛ غربتی که از غریبانگیهای خواهری در غروب گاهان دل سرازیر میشود و مسیری غم گسار از فراق برادر را میسازد.
باید دل بیقرار خواهر با دیدار برادر آرام شود. باید دلتنگیها را از قاب درآورد و زیبا تصویر دیدار را در خاک تا افلاک حک کرد. باید تمام جادهها پیموده شوند تا فاصلهها کنار روند و اندوه فراق در استقبال و آغوش دیدار ناپدید شود.
باید کاروانی راهی شود...
حادثهای در راه
کاروانی در راه است؛ کاروانی که برای رهایی از دلتنگیهای آغشته به غربت میکوچد؛ برای رهایی از شرارههای شعله خیز فراق، برای رهایی از فریب و نیرنگ، گویی خبر نیرنگ تا آن سوی مدینه رسیده است.
کاروانی در راه است؛ کاروانی که مرکب رسالت است؛ رسالت خواهر؛ خواهری که زینبوار بار ولایت را بر دوش خواهد کشید. اینبار خواهر دیگری از پشت تل زینبیهای در کویر، به رویای دیدار برادر چشم میدوزد.
... گویی مغز ثانیهها دلهره حادثهای را دارند. حادثهای رخ خواهد داد؛ حادثهای که نبض قم در دست آن است. حادثهای جانفرسا به رنگ داغ؛ داغی که آویزی از غم و رنج بر گردن تقدیر خواهد انداخت.
استقبالی به رنگ خون
صحراهایی سوزان، خشکزارهای بیباران؛ آسمانی رنگ پریده، آفتابی قلب بریده؛ شورهزارهای تفتیده، عطش زارهای درهم تنیده؛ خارستانی از نیرنگ، غمستانی از دشمن؛ پیشانیهای چین خورده، کینههای ترک خورده؛ دشتهایی لبالب افعی، تپههایی همرنگ تاریکی؛ همه و همه آشوب در دل کاروان به پا کرده است و در اندیشه روزگار، تصویری از توطئه مجسم شده و خشمهایی که زاییده ترساند. این بار مأمون است که از رسالت زینبی خاتون فضیلت و تقوا بیم دارد. آنقدر بیم دارد که با شمشیرهایی خونریز، نامردانی خونخوار و نفسهایی لبریز از خشم به استقبال کاروان میرود تا در قاب دیگری از ظلمهایش، تصویری از خون بنشاند.
هجوم بیوقفه داغ است که به استقبال فراق آمده است؛ داغ برادران، همسفران و همراهان. گویی سوگ و غربت، مجالی برای رجزخوانی یافتهاند، مجالی که توان از جان و تاب از دل بانو ربودهاند و مرثیه اندوه قد کشیده تا آسمان، آسمانی که به قم مینگرد.
قرعه بهشت بر نام قم رقم خورده است.
کاروانی قدم بر کویر میگذارد.
... قم به میزبانی میرود...
پیراهن اشک بر تن لبخند
ماتمی سیاه پوش در پشت پلکهای شوق منتظر ایستاده تا طعم تلخ وداع را بر دل قم بنشاند.
اندکی نگذشت که با نفوذ شعاعهای غم، ذهنهای شادمان از حضور پژمرده شدند و تمام آرزوهای شهر در حجمی از درد مردند.
خزان با شروع بهار از راه رسید و پیراهن اشک را بر تن لبخند دوخت.
هفده صبح سرشار از نور و سرور، سرشار از عشق و غرور؛ سرشار از عطر نماز و دعا، سرشار از حضور رحمت خدا؛ سرشار از باران حکمت، سرشار از عبادت و معرفت؛ سرشار از عصمت و عفاف، سرشار از عظمت و حجاب؛ سرشار از عفت و فضیلت، سرشار از کرامت و سخاوت!
کاش خوشبختی کمی بیشتر در خشکزار کویر جولان میداد. کاش در ایستادن عقربه تقدیر، تأخیری رخ میداد.
گونههایی عزاپوش
شهر درهالهای از عزا پیچیده شده و بغضی ناآرام در صحن فرش جاری میشود. دلها در مدار عزاداری میگردند و چشمها گونه را عزاپوش میکنند. شادی محو میشود در عبور طغیانگر افقهای داغ؛ داغ فراق، آن سو برای برادر و این سو برای دوستداران اهل بیت علیهاالسلام !
تمام مشامها لبریز از هوای ماتم است و چه مایه ذهن قم و توس درهم است. از خاک تا افلاک همه غربتنشین عروج آسمانی خواهری مهربانند.
زائرانه
هرگاه تاریکستانی از دردها در وجودت به پا شد و از انبوهِ تمناهای دیرشده و لحظههای یأس بر تن خسته شدی، به سوی قم بشتاب و به نورستانی از استجابت دخیل ببند. نورستانی که از تابندگی عنایتش، به التیام خواهی رسید.
اینجا، حریم پاکترین بانوی قم است
اینجا، نمازخانه دلهای مردم است
اینجا هواش، مثل هوای مدینه است
اینجا صفاش، مثل صفای مدینه است
اینجا پناهگاه تمام غریب هاست
اینجا بهشت خاطر امّن یجیبهاست(1)
زائر شو تا در طواف مرقد پاک و مطهر بانوی فضیلت و کرامت، عصمت و سخاوت دلت سامان و دردهایت درمان بگیرند.
زائر شو و دست ارادت بر سینه بگذار و بگو:
بانو سلام، باز منم، زائری غریب
مثل همیشه آمده، با خاطری، غریب
1) 1. اشعار از سید علی اصغر موسوی
بانو سلام، مثل همیشه، سلام من
تقدیم میشود به شما، در کلام من
بانوی بینظیر که نامت بلند باد!
از کودکیم، مانده مرا این سخن به یاد:
هر کس که در شروع دعا، میدهد سلام
گلواژههای نامت و را میدهد، سلام!
سید علیاصغر موسوی
بهشت قم
سودابه مهیجی
چادرش باد را که با خود برد، از سر ابرها کلاه افتاد
در کویری که او قدم میزد، گریه آسمان به راه افتاد
از تماشای باغ چارقدش خاک آبستن بهاران شد
چشمهای ندیده صحرا توی اعجاز آن نگاه افتاد
هر طرف عاشقانه رو میکرد چشم خورشید در پیاش میرفت
عاقبت آفتابِ سر به هوا عاشق او شد و به چاه افتاد!
...
او ولی در زمین مسافر بود...سمت یک دوردست زائر بود...
شبی از شامها دل تنگش یاد اندوه دور ماه افتاد
رد پایش بلند شد از خاک دستهایش پرِ پریدن شد
نالهاش رو به آسمان رویید لرزه بر شام روسیاه افتاد
بادهای مخالف اما آه! سنگ انکار شد به پروازش
آروزی دوباره دیدن ماه خم شد و روی خاک ـ آه! ـ افتاد
...
صبح شد از کویر سر زده بود گنبد روشنی چو بام بهشت
یک کبوتر رسید از «مشرق»... اشک شد روی بارگاه افتاد...
زهرا چغامیرزایی
· معصومه علیهاالسلام فلسفه شیدایی است و غزل ماندن و بودن.
· معصومه علیهاالسلام نگین ایران است که در قم، شهر اقامه حقّ میدرخشد. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· از انجماد زمین میرهانیام بانو!
به سمت آینهها میکشانیام بانو!
دلم به پنجرههایت دخیل میبندد
شبی که منتظر مهربانیام بانو!
· وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· معصومه علیهاالسلام ، قصه بلند مدینه تا مشهد است. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· معصومه علیهاالسلام ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· معصومه علیهاالسلام سرسلسله تنهایی است، معصومه فانی فی الله است. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· معصومه علیهاالسلام نگاه سبزی است که از معصومیت سرچشمه میگیرد.
· معصومه علیهاالسلام ، روزگار دلدادگی است و از غربت به قربت رسیدن. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· معصومه علیهاالسلام تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد.
· در روزگار غربت نگاهها، معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· رحلت غریبانه برترین بانوی زمان خود، کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، تسلیت می گوییم.
· سلام بر بزرگ بانویی که نسیم یادش، دلها را به مهمانی چراغها آورده و دریای جانهای عاشق را خروشان کرده است، با بوی شب بوها و صدای مناجات! وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· خوب میدانم که روز وفات تو، روز تاریکی برای سرزمین قم بوده است. آسمانش، دل به هوای تو بسته بود و خاکش، به شوق قدمهای تو نفس میکشید؛ اما ناگهان، موج حزن و اندوه، در همه شهر جاری شد. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام تسلیت باد
· آه، خواهر امام غریب خراسان، سلاله پاکی و معصومیت! دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· اشکهای «قم»، به خیابانهای اندوه میریزد. همراه با متونِ فقاهت، پسکوچههای ماتم، نوحه میخوانند.
· بانویی از جنس بهار، کوچ میکند و پرستوها را در غربتی پیوسته میگذارد. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام را تسلیت میگوییم.
· ای بانوی شکوفه و لبخند! ای گنجینه دانش و معرفت! میروی و زمین در سوز سرمایی شگفت فرو میرود.
· یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم
چون جنت اعلا، حرم محترم قم
این مژده بس او را که بهشت است جزایش
هر کس که زیارت کندش در حرم قم
· وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام تسلیت باد
· کبوتران، سیاه پوش غمی بزرگ بر رواق حرم مرثیه میخوانند و زائران، اشک ریز و ماتم زده، رفتنت را به سوگ نشستهاند. وفات فاطمه معصومه علیهاالسلام تسلیت میگوییم.
· بزرگان ادب گفتهاند:
این سوگ را به شما «تسلیت میگوییم» یعنی ما تسلیبخش و غمخواره شما هستیم ولی این غم (سوک) بر شما تسلیت باد... یعنی موجب آرامش شما باد...
(که در اصل داغ برای دشمن مخاطب تسلّا و تسلیت است نه برای صاحبعزا و داغدیده! (که شیعیانند)
چهارشنبه
22 بهمن 1393
21 ربیعالثانی 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
هشدارهای انقلابی
گروه روانشناسی
الف) انقلاب؛ نیازمند تعالی اخلاقی و تربیتی
شکلگیری انقلاب اسلامی در ایران، بر پایه ارزشهای دینی و احساس نیاز جامعه برای برونرفت از حکومت ضدارزشی و حرکت از تاریکی به روشنایی بود. چنین پایهریزی بنیادین، همانگونه که در ابتدا سهم بسزا داشت، در ادامه نیز چنین سهمی دارد. موجهای مهاجم به ارزشهای اخلاقی و تربیتی جامعه ما، خطری جدی برای بالندگی است و توجه به ریشهها، راهکارها و تدبیرهای همراه با اندیشه و اعتماد به داشتههای خود، نیازی است که نمیتوان از نظر دور داشت. امروزه هر ایرانی باز در مسیر یک انقلاب فردی و خانوادگی است تا بتواند خود و آنچه را بر دوش او گذاشته شده، از گرداب موجخیز برهاند و با بهرهگیری از آموزههای دینی و تربیتی، مسیر شکفتن را جایگزین مسیر تباهی سازد. توجه بیشتر به نقشهای خانوادگی مانند نقش همسری، پدری و مادری، از شمار تحولهای ضروری جامعه امروز است. رها کردن تربیت به بهانه تأمین اقتصاد خانواده و هزینه نکردن روانی برای تربیت، هشداری است که همه کارشناسان مخاطرات آن را گوشزد میکنند. انقلاب اسلامی ایران، مدیون انسانهایی بود که از مکاتب و منابر دینی برخاسته و دانش دینی را به رفتارهای اجتماعی شکوفاکننده تبدیل کردند و این نیاز امروز هم بسان گذشته و بلکه بیشتر از آن احساس میشود. بیتوجهی به نسل نو و رها کردن آنها
در دام و دانه دشمن، خیانتی است که از هر که سر بزند، نابخشودنی است و اگر چنین خطایی از سوی خانوادهها رخ دهد که به قیمت از دست دادن سرمایههای انسانی کشور است، سرزنشی دوچندان و حسرت فراوان به دنبال خواهد داشت.
ب) مخاطرات را دست کم نگیریم
جنگ دشمن، نبردی نرم و خاموش است تا به تعبیر کارشناسان فضیلتستیز آنان، دو بال سرخ حسینی و سبز مهدوی را از بدنه فکری جامعه جدا ساخته و پیکری بیجان را بر جا بگذارند. استحاله فرهنگی دشمن نسبت به نظام خانواده، استعدادهای داخلی و شکلگیری نظام فکری نسل نو، با بهرهگیری از ابزارهای آسان و جذاب همانند تلفن همراه، ماهواره، اینترنت و مانند آن در حال پدیداری است و چنانچه خانوادهها نسبت به این پدیده فراگیر، دقت لازم و واکنش و مدیریت مناسب را انجام ندهند، با فرزندانی منهای تفکر ارزشی روبرو خواهیم شد که نام و نانشان با ما و سبک زندگیشان با دیگران خواهد بود. بیتوجهی به ارزشهای اثربخش معنوی و فکری در تربیت نوجوانان و جوانان، این خطر را جدیتر کرده و سهولت ربایش را برای دشمنان به همراه خواهد داشت. اگر قرار باشد تلفنهای همراه، همراهی فرزندان ما را با ارزشها کمرنگ کند، پس باید بپذیریم که این یک هدیه فناورانه نیست؛ بلکه یک نقشه حسابگرانه است و باید راهبردهای مناسب با این ترفند دشمن را پیش گرفت. به تعبیر اقبال لاهوری: «قدرت افرنگ از علم و فن است/ از همین آتش چراغش روشن است».
ج) زندگی مجازی؛ آسیبی برای رفتارهای انقلابی
یکی از آسیبهای فراگیر در زمانه ما، خوگیری به ابزارهای مجازی است. امروزه بخش زیادی از اطلاعات از راه فناوریهای نوین اتفاق میافتد که در آن فقط ریزش اطلاعات بر مغزها رخ میدهد و کمتر از تحلیل و به کارگیری نیروی تفکری خبری میشود. وجود شبکههای اجتماعی هدفمند و راهبردی شدن به دست تفکرات برنامهریزی شده برای زدودن ارزشها و افزدون زنگارها در پوشش همافزایی، از شمار این آسیبهاست. همچنین بخش زیادی از زمان و توان نسل نو را، ابزارها و نرمافزارهای ارتباطی مانند «وایبر، ویچت، واتسآپ و تانگو» میگیرد و زندگی
خیالی با پرورش فرزندانی مانند «پو» در حال شکلگیری است. آنها که از پای چنین فضایی برمیخیزند، رمقی برای رفتارهای بالنده و تحمل دشواریهای لازم برای دگرگونی را نخواهند داشت؛ خصوصیتی که بقای انقلاب اسلامی ایران به شدت به آن نیازمند است.
د) ابزارها و ابراز وجودها
مصلحان اجتماعی، ابزارهای موجود جامعه را به عنوان پلی برای انتقال مقاصد خود به کار گرفتهاند؛ نه آنکه به نبرد با آن بپردازند. وجود ابزارها میتواند با انقلاب فکری اندیشمندان جامعه، به یک فرصت تبدیل شود و میتوان با بهرهوری مناسب از آن، مدیریت فکری جامعه را برعهده گرفت. آنچه که آسیبزاست، انفعال در برابر ابزار و جا ماندن از قافله ابراز وجود صحیح است نه صرفا وجود آنها. شناسایی درست ذائقه کاربران، تدارک، تهیه و تولید محصولات مناسب با نیازهای روز، تلاش انقلابی با دو قدرت عزم ملی و مدیریت جهادی برای ارتقای فرهنگی جامعه، و هر آنچه که دستهای یاریدهنده برای چیرگی بر این نبرد به ظاهر خانگی است، همه از ضرورتهای فرهنگی و فناورانه در انقلاب ماست.
نورافشانی خورشید پیروزی
سیده طاهره موسوی
بارانِ خسته از بارش
حتی بهار هم زمستان بود؛ زمستانی لبریز از تحکم و سکوت. فصل فصل زور بود و غرور. غرور آدمکی توخالی، غرق در سرابی پوشالی؛ آدمکی که برای قدرت و غریدن، تمام اندوختههای ملی و دینی و حتی غیرتش را به بیگانگان فروخته بود. فروخته بود حتی روزها را و شب بود که از درون شب تکثیر میشد و لحظهها یکی پس از دیگری غم انگیزتر از ذهن زمان رخ برمی آوردند.
هر روز، آزاداندیشی به دست هم تباران طاغوت گلوله باران میشد و اهریمنِ مسلسل در دست، بر داغ لالهها میخندید. سواد دلها از درک قانونِ مکتوبِ ظلم، آتش میگرفت و نفسها در گلو حبس میماند. لحظه به لحظه حجم تیرگی سنگینتر و روز در پشت ابرها تهنشین میشد. گویی ردیفردیف آزادی در لایهلایه ابرهای سیاه و منجمد زندانی شده بود. در این مجال حتی باران هم از بارش خسته شده بود؛ حاشا که رنج و درد و ستم در اقیانوس اقیانوس اشکهای آسمان ناپدید شود.
غزلی با قافیه فجر
غزلی زیبا با قافیه فجر سروده خواهد شد و مطلعش با طنین گامهای بزرگمرد
وطن، بر دلها خواهد نشست! بزرگ مردی که از پس سالهای دور، با چشمانی پر از نور و قلبی سرشار از سرور میآید تا با مسیحا دمش بهار را در زمستان یخ بسته استبداد بدمد و کهکشانها را به تماشای انفجاری نورانی بیاورد. بزرگمردی که در سایهنشینی کربلا، حماسهای جاودان خواهد ساخت و ابرِ ظلمانی نفاق و استکبار را برای همیشه از آسمان ایران خواهد زدود. بزرگمردی که چشمِ به خواب رفته جهان را بیدار خواهد کرد و فانوس نور در دست، اسلام و ایمان را در تمام باورها بارور خواهد کرد.
می آید و با آمدنش شکوفههای امید تبسم میکنند و ترنمش در دلها شور و شعوری بر پا میکند؛ شوری که نوید بخش پیروزی و شعوری که دیباچه برابری و برادری، همدلی و همراهی است! ... با گلستان دلهامان به استقبال کرامت موسویاش میشتابیم... .
زمان اهتزاز پرچم
سر دهید بر بامها نوای الله اکبر را! نغمه تکبیرتان، لرزه بر وجود پوچ مستکبر کاخنشین و همراهانش خواهد انداخت. با جان و دل گوش کنید سخن بزرگ مرد وطن را! غنچه پیروزی شکفته است! «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ»!
اراده را مشت کنید و استواری را فریاد که زمان، زمانِ اهتزار پرچم جمهوری اسلامی ایران است. زمانِ تبعید دیو صفتان طاغوت؛ زمانِ اسارت زورگویی؛ زمانِ بریدن زنجیری 2500 ساله؛ زمانِ خاموشی بیداد؛ زمانِ مچاله شدن شب؛ زمانِ دفن هرچه ستم در ابدستان فراموشی؛ زمانِ شکستن چنگالِ استکبار جهانی؛ زمانِ رستن از چنبره افعیهای استعمارگر؛ زمانِ زهرکامی شیطان و زمانِ پایان است!
زمان زمان آغاز است؛ آغاز حکومت صالحان بر باغستانی از ایمان و اسلام؛ آغاز ساختن ویرانهها؛ آغاز تابندگی مهر و مهربانی؛ آغاز زلالی چشمه ساران وحدت و صداقت؛ آغاز حیات و بصیرت؛ آغاز مجاهدت و شجاعت؛ آغاز جانفشانی و بیداری؛ آغاز فداکاری و میهندوستی؛ آغاز رستگاری و عزت؛ آغاز زمزمه ترانههای وطن: چو ایران مباشد تن من مباد!
ای بتشکنان، تندیس فرزندان اهریمن را از خیابانهای جمهوری اسلامی ایران
به زبالهدان تاریخ بفرستید. ای نیکواندیشان نفس بکشید آزادی را در سایه استقلال با قلبی مالامال از ایمان به اسلام و انقلاب! ای مردمان یکرنگ و همدل، از فضای دلانگیز وطنتان برانید هر چه حضور و افکار بیگانه را؛ که زمان، زمان اهتزاز پرچم است!
مردمانی از جنس آئینه
قطعه قطعه این سرزمین به یاد دارد؛ حضور سرخ مردمانی از جنس آئینه را. شقایقزاران هنوز داستانهای شیدایی عاشقان میهن را سر میدهند. اینک ماییم که به پاس رشادتهای شهیدان و هموطنانمان آزادانه آزادی را مرور کنیم. «انقلاب ما انفجار نور بود»؛ انفجاری که افق افق جهان را درنوردید و در قلب قلب مردمان یادواره استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را بر جای گذاشت. اینک وظیفه ماست که در زیر چتر ولایت و رهنمودهای رهبر فرزانهمان پیام انقلاب را در گوش جهانیان فریاد کنیم.
سودابه مهیجی
روضههامان در گلوی خسته نیزارها
قرنها پیچیده و آتش زده در خارها
ما که از نسل قرونِ گریه بر سجاده ایم
ما که اصحاب شهادت بودهایم و بارها –
در رگ ایمانمان خونخواهی آزادگی
خون به پا کرده ست خون...از غیرت بسیارها
ما سرشت از انقلاب داغ دار فاطمی
ما حیات از مرگ داریمای انسانخوارها!
سوره منصورِ نصرالله شرح حال ماست
سرفرازی سهم ما حلاجها، بر دارها
جوهر خون در قلم کردیم و شعر فتح را
یادگارانه نوشتیم آه بر دیوارها
تا قیامت نیز با جان پاسداری میکنیم
از همین نقش ظفر، از یادگار یارها
زهرا چغامیرزایی
· فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت، سلطه را به قبرستان سلطنتسپرد، کنگرههای قصر استکبار را فروریخت.
· دهه فجر، خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهر و دیآرمان گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد.
· دهه فجر، خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای میهن اسلامیمان پیچید. قفسها شکسته شد و نفسها از زندان سینهها رهایی یافت.
· سلام بر توای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوشآمدی.
· آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سر بیدادگران، خروش کلیم داشت و بر جان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحیداشت و طعم شیرین آوای انبیا.
· همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا.
· برخیز که فجر انقلاب است امروز
· بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
· هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
· از لطف خدا نقش بر آب است امروز
سهشنبه
5 اسفند1393
5 جمادیالاول 1435
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ زیرنویس
ـ معرفی کتاب
حضرت زینب علیهاالسلام در کلام بزرگان
زهرا چغامیرزایی
یکی از بهترین راههای شناخت ابعاد وجودی و شخصیتی بزرگان دین این است که به کلمات چهارده معصوم علیه السلام برگزیده خدا و علمای دین درباره آنان مراجعه شود. بیشک پس از برگزیدگان معصوم علیه السلام کسانی که سالیان سال در علوم دینی زحمت کشیدهاند، بهتر میتوانند از شخصیتهای دینی سخن برانند و نسبت به دیگر افراد که به اندازه آنان آگاهی از مسائل دینی ندارند، درباره ایشان قضاوت منصفانهتری داشته باشند.
امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام
حضرت زینب کبری علیهاالسلام محدّثه و عالمه و معلمه بوده، آن هم از سرچشمه نبوت و ولایت سیراب گشته و در علوم دینیه و آثار باطنیه مهارتی بسزا داشته است.
حضرت زینب کبری علیهاالسلام در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی وارث مادرش حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام بود و اکثر شبها به تهجد، صبح میکرد و دائما قرآن تلاوت مینمود.
عمهام حضرت زینب کبری علیهاالسلام با این همه مصیبت و محن وارده از کربلاء تا شام، هیچگاه نوافل را ترک نکرد و نیز روایت است، چون حضرت امام حسین علیه السلام برای وداع حضرت زینب کبری 3 آمد، فرمود:
«ای خواهرم، مرا در نماز شب، فراموش مکن!»
امام زین العابدین علیه السلام به ایشان فرمودند:
«ای عمه جان! ... تو بحمد اللّه دانای بدون آموزش و فهمیده بدون تفهیم هستی». (قمی، 1384، ج1، ص558)
مرحوم طبرسی
زینب کبری علیهاالسلام اخبار بسیاری از مادرش زهرا علیهاالسلام روایت کرده است؛ و روایت شده که ایشان از کودکی محبت شدیدی به برادرش حسین علیه السلام داشت. ایشان در توضیح این علاقه میگویند: گویا داشتن هدف مشترک و بزرگی روح، باعث الفت عظیم بین این دو بزرگوار شده است؛ بنابراین در نهضت مبارک [کربلا] با هم مشارکت داشتند. (شبّر، 1409ق، ص243)
حضرت امام خمینی رحمه الله
چون حضرت زینب باشید که در مقابل حکومتهای جبار ایستاد و آن خطبه را خواند و آن حرفها را زد که همه میدانید؛ زنی که در مقابل یک جباری ایستاد ـ که اگر مردها نفس میکشیدند همه را میکشتند ـ و نترسید و ایستاد و محکوم کرد حکومت را، یزید را محکوم کرد. به یزید فرمود تو قابل آدم نیستی، تو انسان نیستی. زن یک همچون مقامی باید داشته باشد. (خمینی: 1378، ج 7، ص340)
مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای
زینب کبری یک نمونه برجسته تاریخ است که عظمت حضور یک زن را در یکی از مهمترین مسائل تاریخ نشان میدهد. اینکه گفته میشود در عاشورا، در حادثه کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد ـ که واقعاً پیروز شد ـ عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد. حادثه نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصه عاشورا به پایان رسید؛ اما آن چیزی که موجب شد این شکست نظامی ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعی دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری؛ نقشی که حضرت زینب بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمی است. این حادثه نشان داد که زن در حاشیه تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد.
قرآن هم در موارد متعددی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثه زنده و ملموس است که انسان زینب کبری را مشاهده میکند که با یک عظمت خیرهکننده و درخشندهای در عرصه ظاهر میشود؛ کاری میکند که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقر قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او میزند و پیروزی او را تبدیل میکند به یک شکست؛ این کارِ زینب کبری است. زینب علیهاالسلام نشان داد که میتوان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ. (بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه کشور، 2/1/1389)
شهید مرتضی مطهری
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب علیهاالسلام بود.
راستی که موضوع عجیبی است. زینب با آن عظمتی که از اول داشته است ـ و آن عظمت را در دامن زهرا علیهاالسلام و از تربیت علی علیه السلام به دست آورده بود ـ در عین حال زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما میبینیم در شب عاشورا زینب یکی دو نوبت حتی نمیتواند جلوی گریهاش را بگیرد. یک بار آنقدر گریه میکند که بر روی دامن حسین علیه السلام بیهوش میشود و حسین علیه السلام با صحبتهای خودش زینب را آرام میکند:
«خواهر عزیزم! مبادا وسواس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید.» وقتی حسین به زینب میفرماید که چرا این طور میکنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور؛ زینب با حسین اینچنین صحبت میکند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمیماند.
اما همین که ایام عاشورا سپری میشود و زینب علیهاالسلام ، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها میبیند، زینب دیگری میشود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد. امام زینالعابدین فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را به یک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمهام زینب بسته بود.
میگویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب گذشته است؛ بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزیدبن معاویه میکنند، یزیدی که کاخ اخضر او (یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود) آنچنان بارگاه مجلّلی بود که هرکس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را میباخت. بعضی نوشتهاند که افراد میبایست از هفت تالار میگذشتند تا به آن تالار آخری میرسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصّعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسیهای طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی این اسرا را وارد میکنند و همین زینب اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که یزیدِ معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن زبعری را با خودش میخواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار میکند. زینب فریادش بلند میشود:
ای یزید! خیلی باد به دماغت انداختهای. تو خیال میکنی اینکه امروز ما را اسیر کردهای و تمام اقطار زمین را بر ما گرفتهای و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند بر توست؟! به خدا قسم تو الآن در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.
ببینید، اینها مردمی هستند که بجز ایمان و شخصیت روحی و معنوی همه چیزشان را از دست دادهاند. آن وقت شما توقع ندارید که شخصیتی مانند شخصیت زینب علیهاالسلام چنین حماسهای بیافریند و در شام انقلاب به وجود بیاورد؟
یزید مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض کند و اسرا را محترمانه به
مدینه بفرستد، بعد تبرّی کند و بگوید: «خدا لعنت کند ابن زیاد را، من چنان دستوری نداده بودم، او از پیش خود این کار را کرد.» چه کسی این کار را کرد؟ زینب چنین کاری را کرد. (مطهری: 1379، ج 17، ص60)
حضرت آیتالله جوادی آملی
در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیله بنی هاشم باید توضیحی عرض کنم. برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آنها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آنها به منزله یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آنها به منزله فصل مقوّم است.
کسانی که عقل برای آنها به منزله فصل مقوّم است، به تمام معنای کلمه، عقیلهاند. حسین بن علی علیه السلام عقیله بنی هاشم است و زینب کبرا علیهاالسلام نیز عقیله بنی هاشم؛ این تاء، تای مبالغه است، نه تای تأنیث. وقتی میگویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیفالله، چرا؟ برای این که این تاء، تای مبالغه است. همان طور که میگوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی علیه السلام عقیله بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای اینها به منزله فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت میگیرد؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آنها را حفظ میکند، [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛
زینب کبرا و حسین بن علی علیه السلام عقیله بنی هاشم بودند. ما اگر بخواهیم از عقل سخن بگوییم باید سیره و سنّت و سریرت این ذوات قدسی را ارزیابی کنیم، آنها را بشناسیم و بپذیریم؛ به گفتههایشان عمل کنیم و به دیگران منتقل کنیم. (بیانات ایشان در درس اخلاق. 10/۰1/۱391)
حضرت آیتالله نوری همدانی
برای زینب علیهاالسلام از جانب حضرت امام حسین علیه السلام نیابت خاصی وجود داشت و مردم در احکام حلال و حرام به او مراجعه میکردند و این جریان تا موقعی که امام زینالعابدین علیه السلام از بیماری خود بهبود یافت ادامه داشت .
حضرت زینب علیهاالسلام ، علاوه بر موضوع «نیابت» از حضرت امام حسین علیه السلام ، از جانب آن حضرت «وصایت» هم داشت که آن حضرت ودائع امامت را (اشیای مخصوصی بود از جمله صحیفهها و نوشتههایی که از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام داده شده بود و او هم در آخر عمر خود، به امام بعد از خود تسلیم کرد و همچنین از هر امامی به امام بعد از خود باید تسلیم میشد که هم اکنون در نزد امام عصر علیه السلام است) چون امام سجاد علیه السلام بیمار بود به حضرت زینب علیه السلام سپرد تا بعدا به او تقدیم نماید که در این رابطه بانوی با عظمت اسلام، حکیمه دختر حضرت جواد علیه السلام میگوید:
حضرت امام حسین علیه السلام حضرت زینب علیهاالسلام را وصی خود قرار داد و بسیاری از مسائل را نیز که امام سجاد علیه السلام جواب میداد، به واسطه حضرت زینب علیهاالسلام به مردم میرسید تا مردم در آن زمان، که تقیه بسیار شدید بود، به موقعیت امام سجاد علیه السلام پی نبرند. (نوری همدانی، 1382، ص160)
منابع
خمینی، روحالله (رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران). 1378. صحیفه امام. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله .
قمی، عباس. 1384. ترجمه سفینه البحار. ترجمه محمد باقر ساعدی. مشهد: کتابفروشی جعفری. ج 1.
نوری همدانی، حسین. 1382. جایگاه بانوان در اسلام. قم: مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف .
مطهری، مرتضی. 1379. مجموعه آثار استاد شهید مطهری. قم: صدرا. ج 17.
شبّر، جواد. 1409ه .ق ـ 1988م. ادب الطف. بیروت: دار المرتضی. ج 1. چاپ اول.
الفبای فرهنگ زینبی علیهاالسلام
قربان صحرایی چالهسرایی
عاشورا، شاخصی روشن، بلکه خورشیدی درخشان در مسیر تاریخ است که شعاع گسترده نورش جغرافیا و ملل نمیشناسد؛ زیرا کسی فرهنگ عاشورا را بنیان نهاد که زاده و پرورش یافته مکتب توحید است و بر ساحت درگاهش فرشتگان عرش سر تعظیم فرود میآورند و عالم انسانیت و آزادگی بر وجودش مباهات میکند.
پدیدآور و سرسلسله عاشورا و فرهنگ عاشورا حضرت سیدالشهدا، حسین بن علی علیه السلام است. او را پرچمدارانی همگام و همراه بودند که در طول تاریخ بشریت نظیر و مانند ندارند. سرآمد و شاخصترین این پرچمداران، زنی از سلاله رسول اعظم صلی الله علیه و آله است که زینبش نامند، «زینب؛ زینت پدر!»
چراغی را که حسین علیه السلام بر افروخت، این شیرزن نامآور، آن را چون مشعلی فروزان در مسیر تاریخ افروخته و افراشته نگاه داشت تا حُریَّت، راهش را گم نکند.
حضرت زینب کبری علیهاالسلام فصلی در فرهنگ عاشورا گشود که میتوان آن را فرهنگ زینبی نام نهاد. از رفتار نبوی، کردار فاطمی، گفتار علوی، صبر حسنی و مشی حسینی آن بانوی بزرگوار و صبور، برخی از واژگان و اصطلاحات، با فرهنگ عاشورا مفهومی تازه یافت و بعضی دیگر معنا و مصداق واقعی خویش را پیدا کرد. این واژگان وارد فرهنگ زندگی شد تا مفهوم زیستن، تنها به خوردن و آشامیدن و... ختم نشود.
ما را هرگز توان بیان کمال صفات، فضائل، مناقب و ویژگیهای این بانوی دلاور و شیردل و سلحشور نیست، ولی با توسل به وجود مقدسش و با استعانت از خدای متعال، به اندازه وُسع و عقل ناقص خویش به برخی از اصطلاحات و واژگان در «الفبای فرهنگ زینبی» اشاره میکنیم، باشد که منظور نظر و مقبول درگاه بلندحشمت او قرار گیرد:
الف) زینب علیهاالسلام آموزگار بزرگ و معلم آگاه زنان عالم است، بلکه استاد بیبدیلی در استقامت و ایستادگی است برای تمام بشریت. او با ایثار و ازخودگذشتگی اهوراییاش، اهداف عاشورا و کربلا را برای تمام روزگار آشکار کرد. استقلال و آزادگی و الگوی عملی حریّت و شجاعت در بیان مصائب کربلا و تشریح فرهنگ عاشورا از وی زنی اسوه و نمونه پدید آورد که آثار اشاعه و پاسداشت فرهنگ شهادت و شهامت او را تا همیشه تاریخ ماندگار و جاوید ساخت. «فرهنگ زینبی» همچون مشعلی فروزان، خورشید راه امروزیان و آیندگان خواهد بود. ادب و کمال انسانیت زینب کبری علیهاالسلام امنیت خیمه اسلام را آراسته و استوار باقی گذاشت و به همان نسبت ستون کاخ ستم امویان را با سخنان علیگونهاش فرو ریخت.
ب) بیبی عالمین زاده زهرای بتول علیهاالسلام است. بزرگی و مناعت طبع بلند بانوی برتر کربلا، در گذر از شهر بیفایی و بیمروتیِ کوفه نشان داد دست نیاز و استغنا فقط بر درگاه باریتعالی شایسته است و بینیازی از خلق برجستهترین خصایص بشر است که بایسته است در تمام شئون زندگی، حتی به هنگام دچار شدن به بدترین بلایا و در سختترین حالات رعایت شود. جایگاه این بانوی بیمانند بر صدر فرشتگان بارگاه برین است. او در شام بلا، در رثای سرور جوانان بهشت، بیتالاحزانی دیگر بنیان نهاد از جنس بیتالاحزان بقیع. بزرگی و بزرگواری بانوی نمونه عاشورا، برنامه بانوان تاریخ است برای همیشه.
پ) پیامبر و پیامرسان بزرگ کربلا زینب علیهاالسلام است. این پرستوی پاکباز و پاکرأی، پیغام رفیع فرهنگ عاشورا را با صلابت و سترگی در تمام مسیر اسارت، از کربلا تا کوفه و شام به گوش جهانیان رسانید و پژواک کلام پرنغزش پرده نفاق را پاره پاره کرد. خطابههای این پرورش یافته دامان پاک علوی و نوشنده شیر شهامت از زهرای مرضیه علیهاالسلام ، پشتوانه محکم انقلاب کربلا گردید. عظمت رسالت پویایش در این پیامبری کم از پرپر شدن پارههای تن و جگرگوشههای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیست.
پیام رفتاری پروانه پرشکسته کربلا را باید از پرستاری وی پویید؛ زیرا پرستاری با زینب کبری علیهاالسلام انس و الفتی دیرینه دارد. روزی که زینب کبری علیهاالسلام دختری خردسال بود با دستان کوچکش بر پیکر مجروح مادر پهلوشکستهاش مرهم مینهاد و پروانهوار گرد شمع وجود مادر پرپر میزد و میسوخت و دست نوازش دخترانه بر سیمای جوان اما
تکیده و رنجور مادر میکشید. او در این پرستاری آموخت که بعدها چگونه مرهم و دوای دردِ سرِ شکافته پدر را مهیا کند و به دست برادر سپارد و پس از آن، چگونه پارههای جگر برادر را درد کشد. آه از عصر عاشورا و این پرستار پُردرد و پُرمحنت و پُرصلابت و پُرصبر و پُرشکیب.
ت) ترویج و تهییج فرهنگ ایثار یادگار زینب علیهاالسلام است. شعله مشعل تابنده شهادت، با تفکر و تأمل زینبی تداوم مییابد. تلّ زینبیّه تاب و توانش را ازدست داد و فرو افتاد، آن هنگام که قلّهای سرفراز چون صابره بنیهاشم را بر ستیغ خود دید. ایثار وقتی تلاطم دل توفنده زینب علیهاالسلام را تماشا میکرد، درخت تناور صبر و صلابت از تدبر و تعامل نیکوی وی شکوفا میشد. تکرار اندیشه و فرهنگ زینبی برای همیشه تاریخ ضرورتی حیاتی است. از تسبیح مادر تَولّاییاش، عطر تربت قدسی شهیدان میتراود و شبنم تحمید و تکبیر میچکد. او تربیتیافته مکتب توحید است که در تلاوت آیههای مصائب کربلا تندیس بشکوه صدق و صبر تاریخ گردید.
ث) زینب علیهاالسلام خواهر ثارالله و پاسدار حرمت ثارالله وابن ثاره است. او یکی از ثمرات ثقلین است که رسول اعظم صلی الله علیه و آله به همراه کتابالله برای امت به یادگار باقی گذاشت. ثبات قدمش در صبر و تقوی مثالزدنی است. ایثار و از خودگذشتگی مکتبی به یاد مانده از این برترینِ ایثارگران تاریخ و سرسلسله آنان است. در مکتب ایثار وی درسآموزی و تعلیم مشق عشق و دلدادگی بر همه آزادگان و رها یافتگان از بند بردگی نفس فرض است.
ج) جهاد فرهنگی زینب کبری علیهاالسلام کم از جهاد حسین مظلوم علیه السلام نیست. او داغ جانگداز و جانسوز جوانان کربلا را به جان خرید و با جانفشانی تمام، جانی آسمانی به فرهنگ جانبخش عاشورا بخشید. جلال و جبروت این زن شیردل عاشورا، جبین دشمن جبون را به خاک مذلّت مالید. اما کلام جانفزایش، جراحت روح ستمدیدگان را جلا میداد. جبرائیل امین جاروکش خانه و خاندان جدّ بزرگوارش بود و جن و انس مُتحیّر در جاه و جلالت این خاندان.
چ) چنگ توسل بر چادر زینب کبری علیهاالسلام ، چون چنگ انداختن به چتر رهایی و حیات است و نجات از چاه ظلمات. گرچه چرخ روزگار ناجوانمردانه بر او بیرحمی کرد اما از قلب چاکچاکش، چشمه فیّاض الهی میجوشید و از چشم آسمانیاش شبنم خونرنگ میچکید. چهره ملکوتیاش پوشیده از حریر حیا بود. زینب علیهاالسلام
چلچراغ هستی است و چشم و چراغ آفرینش. چکیدهای از اندیشه والایش ذهن را چراغانی میکند و چمیدن در بوستان معرفتش چمنآرای باغ تفکر است.
ح) حصن حصین حفظ حرمت حسینی است. حسین علیه السلام را چون نور دیدگان میدانست و برای حسن علیه السلام پس از ابالحسن علیه السلام ، حرمت پدری قائل بود. حُسن خُلقش به حسن علیه السلام میرفت و احسانش از حسین علیه السلام رنگ میگرفت! حجابش حِصن حَصینی بود برای حفظ حرمت اهل حرم. حجب و حیای این محبوبه حضرت حّی سبحان، در حریم عفاف محجوب بود. به قدری در حجاب و عفت، حصین بود که مادامی که امام حسن و امام حسین و حضرت ابالحسن علیه السلام در قید حیات ظاهری بودند کسی خودنمایی او را ندید. از داغ شهادت حسین علیه السلام حُزنی عجیب وجود محجوبش را فرا گرفت و قد رعنایش را انحنا داد و حیات زمینیاش به درازا نکشید و دیری نگذشت از فراق حسین مظلوم علیه السلام روح از بدن مطهرش مفارقت و به عالم ملکوت پرواز نمود. در رعایت حلال و حرام الهی حد و مرز و مصلحت نمیشناخت.
خ) خلیفةاللّهی او با شهادت برادرش آغاز شد! شگفتا که حسین علیه السلام نیابت خواهری عقیله را به همراهانش اعلام میفرمایند. خصیصه حبّ برادر در دل هر خواهری نهفته است، اما این خصیصه خواهری در زینب علیهاالسلام تمام و کمال است. با دیدگان خونرنگش در فراق داغ جانسوز خامس آل عبا علیه السلام به جای اشک، خونابه میگریست. این خاتون خبیر و عقیله علی خصال، صفات حمیده را از خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. سخاوت و شباهت را از خدیجه کبری علیهاالسلام یادگار داشت و خوشخویی زهرای بتول علیهاالسلام در سیرتش نهادینه شده بود. خطابه و خطبهخوانیاش هم یادگار گرانسنگ علی علیه السلام بود در قلب او. آنقدر با بلاغت و فصاحت، خطبه میخواند که گویی زبان علی علیه السلام در کام او است. از خوف خدا میلرزید، اما خروش خطبههایش خون مظلومان را به جوش میآورد و کمر خصم ظالم را خُرد میکرد.
د) دستپرورده حریم رسالت و دختر ولایت است و خواهر امامت و عمه سیادت. دغدغه اصلیاش دفاع از ولایت و امامت بود. دنیا در دل دریاییاش راهی نداشت و دانش رفیعش را از قرآن دریافته بود. دلش حرم امن خدا بود و در دلی که حریم خدا باشد دیو را راهی نیست. در عالم خواهر و برادری، دلدادگی و دلبری وی با حسین بن علی علیه السلام زبانزد خاص و عام است. حتی عرشیان هم بر آن شیفتگی
انگشت تحیر میگزند و بر آن مباهات میکنند. راز این دلدادگی و دلبری فقط بر خدای سبحان عیان است و فقط داور دادار را بر این دلدادگی داوری ممکن است و بشر را به کُنه ذات آن پی بردن محال است. کلید درهای بسته، رمز یا زینب علیهاالسلام است و دلسوزی برای یتیمان و کودکان دغدغه دائمیاش. بیهوده نیست که گفتهاند:
«دل اگر هست دل زینب کبری علیهاالسلام باشد، آفرین باد بر این همت مردانه دل».
ذ) زینب علیهاالسلام ناموس حضرت ذوالجلال است. او ذریّه مطهر حضرت ذوالانوار است و زینت صاحب ذوالفقار. این ذاکر اعظم مصیبت ذبیح کربلا، ذکر حضرت حق ورد زبانش بود و امر به معروف و نهی از منکر سخن لبان مطهرش. فقط ذات سبحان ذیالجلال از راز کمالاتش آگاه است. زبانش همچون ذوالفقار علی علیه السلام دشمنشکار بود و کلامش مرادف ذائقه هر حقیقتطلب و اهل ذوقی. او ذرهپرور است و ما ذرهای نشسته بر گوشه چادرش.
ر) آن راضیه مرضیه، راضی به رضای دوست بود که هر چه دیده جز زیبایی نبوده. تنها رضایت خدا آرامشبخش قلب سلیم و مهربان او بود. نام زیبایش رمز هستی میگشود و رأفت و عطوفتش در طول راه اسارت، بر اسیران و دیگران همچون باران بهاری روان بود. هرچند راهی را که با حسین علیه السلام آمده بود بیحسین علیه السلام می رفت و داغ این مصیبت جگر را خون میکرد و سینه را تفتیده، اما چون تمام آن برای حق بود ذره و حتی کمتر از ذرهای از راه حق باز نایستاد. گرچه رخی زمینی داشت ولیکن اساس و ریشهاش آسمانی بود. به همین خاطر صلابتش رعشه بر دشمن پلید میافکند و نالهاش رعب بر دل شیطان رجیم.
ز) زینب علیهاالسلام زاده زهرای اطهر علیهاالسلام است. او زاهده زکیّهای است که زُهّاد عالم باید در برابر این زینت پدر زانوی ادب بر زمین زنند. زهد و تقوای این زهره پاکباز آل طه، زیب و زینت زنان اهل بیت: است. زبان از توصیف صبر زیبایش عاجز است و بیان از زیرکی و ذکاوتش در تبیین حقایق ظهر عاشورا ألکَن. وقتی زبان باز کرد، دربار ظلم یزید را زلزله فرا گرفت. عقل از دریافت کُنه ظهور و بروز تدبیر و عمق اندیشهاش قاصر است؛ آنجا که فرمود:
«در این رهگذار ندیدیم مگر زیبایی؛ «ما رأیت الاّ جمیلاً».
ژ) ژرفاندیش و ژرفنگر و ژرفگوی بود. ژرفای اندیشهاش تا عمق جان نفوذ
میکرد زیرا ژن دانش را از علی علیه السلام به ارث برده بود. به همین خاطر ژاژخائی دشمن پلید، در قاموسش صلابت او راه نداشت. طبع لطیفش چون ژاله بهاری به هر تشنه پژمردهای، روح و جان میبخشید. ژندهپوش حیا بود، چرا که همچون پدر و مادر و برادران، سادهزیستی شیوه و ویژگی همیشهاش بود.
س) سلام بر زینب علیهاالسلام که سلام و آرام اسیران دشت بلا بود. پرورده سیّد رسولان و سورهای از قرآن! دختر ساقی کوثر، خواهر سالار آزادگان، عمه سیادت و سوخته جانِ سرور جوانان بهشت. سلام بر کسی که سرودش سورههای قرآن بود و سائل به آستان سرایش امیدوار. سلام بر زینب علیهاالسلام که سیرتی فاطمی داشت. سلام بر زینبی که سور و ساط شامیان را برهم ریخت و امروز سوریه مفتخر به بارگاه منورش است. سلام بر کسی که سر به راه او نهادن سرمایه سَروَری است و جانمایه سُرُور و سامان یافتن. سلام بر سرسپرده سالار شهیدان کربلا که سیمای سترگش سپر بلای اسیران کربلا شد. سلام بر سرسلسله کاروان سیادت که به سفارش برادر، سنگینی وظایف و خدمت به سجاد العابدین علیه السلام را به دوش کشید. سلام بر زینب علیهاالسلام ، عمه سادات که سرانجام، او سپاه کربلا را به سامان رساند.
ش) شیر پاک و مطهر فاطمه زهرا علیهاالسلام ، از زینب علیهاالسلام شیر بیشه شجاعت و شهامت ساخت. شجاعت و شهامتش شغالان ناپاک کاخ ظلم را با رشادت و دلیری تمام شکار کرد و شرر بر جانشان شد. تصور باطل دشمن دون این بود که با شهادت شاه شهیدان، پیام عاشورا در کربلا و کنار شط فرات دفن خواهد شد، اما شیرزن عرصه شهامت و شجاعت، شیوه علی علیه السلام پیش گرفت و با خطبههای آتشینش شَرَر بر برنامههای شیطانی یزید شیطانصفت انداخت و شعله شهاب شاهشکارش، شاهنشین شامات را به آتش کشید. در عین حال شمیم کلامش مشام عشاق را جان بخشید و شهد سخنش کام شیعیانش را شکّرین کرد.
ص) صبر، صبوری، صابر، صدق، صداقت، صلابت، واژگانیاند که در فرهنگ عاشورایی حضرت زینب کبری علیهاالسلام جایگاه ویژهای دارند. بشریت را مکتب صبر زینب علیهاالسلام دانشگاهی بس رفیع است که صلابت و بردباری در آن موج میزند. عزم راسخی که وی داشت، پشت صبر را به لرزه انداخت و صبر، دست به سینه، با تمام وجود در برابرش سر تعظیم فرود آورد؛ زیرا لحظهای جز توکل بر صمد یگانه، روی
به هیچ بیگانه نکرد او صدیقه صغراست در برابر مادر گرامیاش، صدیقه کبری علیهاالسلام ، اما صدیقه کبراست در صبر و صلابتش مقابل مصیبت عظمای داغ پنج معصوم آل کساء: و هجده تن از خاندان عصمت. بیجهت نیست که این صاحب صبر مصیبدیده را امالمصائبش نامیدهاند.
ض) صفات ضد در وجود زینب کبری علیهاالسلام میراثی از پدر بود. روزگاری نه ظاهرش را کسی دیده بود و نه صدایش را کسی شنیده بود. اما در سفر پربلای کربلا تا کوفه و شام، او ضامن یتیمان و زنان شد. وی عفت و پاکدامنی را با شهامت و شجاعت عجین نمود و رسالت الهیاش اقتضا کرد تا در عین رعایت ضوابط شرعی و الهی، با صدایی رسا در مقابل هزاران زن و مرد و پیر و جوان به افشاگری ظلم و ظالم بپردازد و از حقیقت مظلوم دفاع کند. در ضمیر آگاه و پرنور این چنین زن شیردلی ضلالت و گمراهی را هرگز راهی نیست. پنجه التجاء و التماس بر ضریح مضجع شریفش حلقه اتصال است و ضرورت دارد جهت فزونی ضریب ارزیابی ارادت، ما همواره دست تولّای خود را به دامن پاک زینب کبری علیهاالسلام بیاویزیم.
ط) طهارت روح و صفای باطن این طهورای اطهر سرشته از طهارت نبوی، خوی علوی و عصمت فاطمی است. این طائر بلندپرواز باغ جنان، که آشیان بر درخت طوبی دارد، طلایهدار پرچم سرخ کربلاست. او بیرق خونین عاشورا را از دشت تفتیده طف به شام پربلا رساند و با طیب خاطر و طمأنینه علویاش طوفان به پا کرد. طنین انباشته از طمأنینه این طاهره مطهره، در کاخ طاغوت زمان، طبل توخالی طغیان را از بام ستم فروافکند و طلسم شیطانی یزید را باطل نمود. هنوز هم بازتاب طنین پر صلابت گفتارش که از حنجره طلاییاش طلوع کرده، در گوش دل هر طاهرالقلبی تلألؤ دارد.
ظ) ظلم ظالمین، در طول حیات زینب کبری علیهاالسلام بر امت اسلام جاری بود. از وجود نورانیش گریزان ظلمت بود. مظلومیت با او قرابتی عجیب داشت؛ روزی بر پهلوی شکسته مادر مظلومه، مرهم نهاد، روزی بر فرق شکافته اول مظلوم عالم نظاره کرد، روزی پارههای جگر مجتبای مظلوم علیه السلام را در تشت شاهد بود، و آه از روزی که در قتلگاه، ظلم شمر ظالم را بر سینه حسین مظلوم علیه السلام دید و از پس این همه، ظالمانه به اسارت کشیده شد و مظلومانه به اسیری رفت. اما در کشاکش این ظلم و تظلّم، ظفرمند، زینب کبری علیهاالسلام بود که کاخ ظلمت ظلم را با اقتدار و عظمتش متزلزل
کرد. اینک ظهور را منتظریم تا انتقام مظلومیتش توسط یوسف زهرا علیه السلام از مظالم عالم گرفته شود.
ع) علم و عصمت عمه عظیمالشأن حضرت زینالعباد علیه السلام ریشه در عصمت فاطمه علیهاالسلام دارد و عفت و پاکدامنی و حیای عقیله بنیهاشم از عُلوّ علی علیه السلام سرشته شده. عفاف این بانوی عفیفه سرآمد همه اهل عفت است. او عالمه غیر معلمه و عامل هر عمل علوی در عمر پربرکتش بود. عبدالله جعفر طیّار علیه السلام مفتخر به همسری وی است. این عاصمه و عارفه و عابده آل علی علیه السلام را عقیله بنیهاشم نامند؛ زیرا عزتمندی و محبت فوقالعادهاش در میان قوم و قبیله و خاندان عترت:، عیان و معروف بود. عظمت این بانوی عُظمی در عطا و سخا بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا در عاشورا از تمام هستیِ خود و عیالش در راه خدا گذشت و عهدهدار همه رنجها میشد.
غ) غیرت و غیوری و دلیری و دلاوری صفتی است که در قاموس زینب علیهاالسلام صفاتی مردانه است و کاخ ستم و غَدَر، با غریو الهیاش چنان فرو پاشید که ظلم به خاک مذلت غلتید. پس هزاران مردِ مردانه، بایستی در مدرسه غیرت او با زانوی ادب بنشینند و دانشآموزی کنند. او برادر غیرتمند و غیوری به نام عباس علیه السلام دارد که بر دشمنان غدّار به حکم دادار «وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ» ولی در برابر حسین علیه السلام گفتار و رفتارش آغشته به ادب است و «رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ». غیرتش برای همیشه ضربالمثل است. غُلُو در حریمش راه نداشت، در عین اینکه، بر غَلَیان خشم هم، بند عدم انداخته بود.
ف) زینب علیهاالسلام نه فقط فاطمی، بلکه فاطمه ثانی است. او دختر فاطمه علیهاالسلام است کهام ابیهاست. همان فاطمهای که پدر فرمود: «فداها ابوها». گوشت و خون زینب علیهاالسلام از شیر فاطمه علیهاالسلام و عصاره فضایل فاطمی و از فطرت پاک او سرشته شده است. در فرهنگ فاطمه و زینب علیهاالسلام هر که وارد شد درس فلاح و رستگاری آموخت و از فساد و فسق و فقر فرهنگی رهایی یافت و به فوز عظیم رسید. این فهیمه آل رسول: در بیان امام سجاد علیه السلام «فهیمه غیرمفهمه» بود؛ فهمیدهای بیآنکه کسی به او چیزی فهمانده باشد. از دیدن فرق شکافته پدر فقه و حکمت آموخت! فرات از دیدگانش فرو ریخت و فریادش فرشتگان عرش را منقلب کرد. چه فضیلتی برتر از اینکه وی، فرزند فاطمه و بوتراب علیه السلام است؟
ق) قضا و قدر الهی در قاموس قرةالعین مرتضی علیه السلام و عقیله بنیهاشم واژگانی
شناخته شدهاند. چرا که زاده دامان «لیلةالقدر» او همچون قمر بنیهاشم علیه السلام ، قهرمان قدرتمند قیام خونین قاضریه (غاضریه) است. قله رفیع استقامت را در قلعه قارونیِ ستم به قامت واداشت و قیام بیقعودی قهرمانانه تا قیامت به یادگار گذاشت. «فاستقم کما امرت» قانون صبر و صلابت در قیامش بود که از قرائت قرآن فهم کرد. قطبنمای قافله نینوا شد تا قبیله عشّاق با رهبری قدسیاش قبله عشق را قامت ببندد. قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد تا قیام خونین قافلهسالار کربلا را خونخواهی کند و انتقام مظلومیت عمه والامقامش را باز ستاند.
ک) کربلا در کربلا میماند اگر زینب علیهاالسلام نبود. زینب علیهاالسلام کوکب نور افشان اشاعه فرهنگ عاشورا است. این کوکب رخشان، فرزند کوثر و کرامت است. او کاروانسالار کریمان به ظاهر اسیر است و در کاخ ظلم و ستم مقابل کوردلان تاریخ، کوکب فروزان عاشورا را در خطبههای آتشین خود همچون پتکی گران بر فرق کبکه ستم نواخت و کوردلان را رسوای کهکشان حقیقت نمود. قیام کربلا را زینب علیهاالسلام کامل کرد و به کمال رساند.
گ) گلواژههای کلامش گوش حقشنو را گواراست. گلبانگ واحسینایش در گوش فلک پژواکی تاریخی یافت. او گوهر یکدانه گل آفرینش، زهرای بتول علیهاالسلام است که طعنه گرگصفتان را شنید و از هجوم گروهک ظلم نهراسید و گرسنگی را به خاطر گلپارههای گلشن آل رسول تحمل کرد. گر گوشی شنوا باشد، گفتمانش بیدارگری است. در رثای گوهر شهادت، گلاب اشک با گریه بر گونهها جاری میکرد تا امت را خوابگران فرا نگیرد.
ل) لقب عقیله فقط برازنده زینب علیهاالسلام ، لاله دشت بلاست! زیرا علم لدّنیاش مجلس درس وی را چنان گرم میکرد که لسان اهل دانش را به تحسین و تجلیل میگشود و لَمَعان شعلههای دانشش بزرگان حدیث را بر میانگیخت تا از وی حدیث نقل کنند. بلاغتش در کلام چنان بود که گویی لسان علی علیه السلام در کام اوست.
م) مهر و ملاطفت، واژهای است که در مرام زینب کبری علیهاالسلام معنا یافته است. پس از شهادت شاه شهیدان، تمام مسئولیت کاروان کربلا و مسلک مهرورزی با اسیر و مجروح را عهدهدار شد تا در مسیر حق هر آنچه منظور و مقصد پیام عاشورا بود محقق شود. اما در انجام این مسئولیت، نهایت ملاطفت و مهربانی، مهارت
مهارناشدنی زینب علیهاالسلام بود. باران مهر و محبت وی همچون مادری رئوف و مهربان بر همه میبارید و دست نوازش ملاطفتش بر سر کودکان و نوجوانان حرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بیشتر سایه میافکند.
ن) نائب مادر بود برای نوباوگان و فرزندان فاطمه علیهاالسلام . او ناموس خدا در سفر نینوا تا شام است که اهل حرم نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله را از دست ناپاک و پلید نامحرمان شامان مصون نگه داشت. در این سفرِ ناخواسته و نامیمون او نیابت خاص برادر را داشت تا جان جانشین وی را از گزند تیغ اهریمن نابکار حفظ نماید. حریر نجابت و حیای دختر نازنین علی و فاطمه:، دُرّ نایابی است که همچون نجمی درخشان بر صفات و خصائصش نورافشانی میکند. نبوغ و استعداد سرشار الهیاش، جایگاه رفیعش را در اهل خانه علی علیه السلام رفیعتر و نورانیتر ساخته بود. نماز شبش را نشسته خواند وقتی داغ نور دیده نبی و علی و زهرا: را در دل نهفته داشت. چه زیبا گفتهاند: «سِرّ نی در نینوا میماند اگر زینب نبود».
و) «وفا» دیگر واژهای از ودایع الهی در قاموس زینب است، پیش از کربلا، در کربلا و پس از آنهمه بلا...! «و امّا» وای از دل زینب علیهاالسلام ، وای از بیوفایی کوفیان بر دختر وحی و خواهر وفادار و شیرزن ولایتمدار عرصه نابرابر کربلا. وفایش وافر و پایدار بود، نه مانند وهن کوفیان. ولایت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را وصایت کرد، همچون علی ولیالله علیه السلام که وصی بود خاتمالانبیاء را. ورد زبانش ذکر ودود بود. ولی و سرپرست خاندان نبوت شد تا واهههای خشن را بر آنان هموار کند. واهمهای از خصم دون نداشت، بلکه وهم توخالی او را با هیمنه ولیگونه و دشمنشکنش ورانداخت. در ولادتش فرشتگان، عرش برین را آذین بستند و در وفاتش عالم وامصیبتا سر داد.
ه) هدایت کاروان از کربلا به بعد با او بود، چه هدایتگر هدفدار و هنرمندی. او هنر و هنرمندی را از مکتبدار هنر توحید و ولایت، زهرا علیهاالسلام میراثدار بود. هنر مادری، هنر خواهری، هنر همسرداری، هنر شهیدپروری، هنر بزرگی و مناعت طبع، هنر شجاعت و شهامت در هجوم بر خودکامگی حاکمیّت هوس، هنر حجاب و پاکدامنی، هنر ولایتمداری، هنر وصایت و نیابت ولی زمان، هنر همگامی و همداستانی و همراهی با حسین زهرا علیه السلام ، هنر سرپرستی بنیهاشم، هنر ناخدایی کشتی طوفانزده هامون کربلا، هنر تحمل داغ شهادت مادر هجده ساله، هنر تحمل
داغ شهادت و هجران هجده تن از بهترینهای حرم، هنر همراهی سرهای شهیدان، چکهای از هزاران هنری است که بر این هنرمند عرصه هجرت و ایثار هویداست.
ی) او یاسمن بوستان علی علیه السلام است که عطر یاس زهرا علیهاالسلام از او میتراوید. یعقوب و یوسف و ایوب:، دانشآموز مکتب صبر اویند. یقینی بلندآوازهتر از ابراهیم علیه السلام در قلبش جاری بود و ید بیضایی موسویاش هر آنچه جادوی بنیامیه بر بافت، باطل نموده رسوا ساخت یک دست لوای خونخواهی شهید کربلا، و دستی دیگر نوازشگر طفلان و یتیمان آلهاشم. گویا یونس نبی علیه السلام را رمز یا زینب از شکم ماهی نجات داد. یک نگاهش به وسعت یکصد هزار کهکشان آرامش به آدم منتقل میکند. یوسف زهرا علیه السلام روزی خواهد آمد تا انتقام عمه مظلومش را از یزید و یزیدیان زمان بستاند. سلام خدا بر زینب علیهاالسلام و «سَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا». (مریم: 15)
صبور شعلهور
شاهزاده عشق، شهبانوی دلیری، پا به جهان گذاشته ست.اگر نخستین لبخندش را معطر و سرشار به جهان نشان دهد دیگر عشق برای ابد پرستار خواهد داشت.اگر طنین نام بلندبالای خود را به گوش مردمان ارمغان دهد، روزهای تعطیلِ جرئت به سر میرسند و نسل خصم بر باد میرود. اینک حضورش دمادم با گلها و پرندهها نجوا از آتیه حماسه دارد. اینکه قاصدکها با احتیاط بر گهوارهاش حلقه زده تا قداست تولدش را با خود به فراسوها برند. این بانوی سرافراز دختر خطبههای بلیغ است. هم اکنون در گهواره بشنوید به فردای خطابهخوانی انسانیت میاندیشد.
q
تو نامهای زیبا و «اسماء حسنی» فراوان داری، باید تمامی آنهارا از کبوترانِ بام و حریم وصل پرسید و آموخت. اگر بتوان آسمان را تمام و کمال از بر کرد نامهای تو را نیز میشود تماما به خاطر سپرد. باید برای دانستنات خرم زار شهادت و رشادت را از نزدیک ایمان بیاوریم. نام تو دعوت به صبر است. فراخوان تحمل. نام تو حمایت عشق است و روایت تداوم خون سرخ در رگهای شرافت.کلید خانه حلم را در دستان تو باید جست. ای ایستادگی شعله بر دوش! ای متانت بیتردید! ما حتی قادر نخواهیم بود شبیه لحظهای از نام اعجازگون تو باشیم. چه رسد به آنکه صبر تو را در خویش سراغ گیریم.
q
بر بلندیها و پستیهای تاریخ هر کجا میایستم زنی را تکیه گاه تمام رنجها
میبینم. زنی شبیه شمع، شبیه فانوس که یک تنه در باد میسوزد و خاموش نمیشود.که به هر سو میدود تا با شعلههای دلش تاریکی خصم را نابود کند.که زمین و زمان به دنبال او برای ستایش او رهسپارند؛ اما به گَرد شجاعت و شکیباییاش نمیرسند.
این بانو که نام و مرامش زیب و زینت خاندان وحی است تمام چهرهاش را با لبخندِ پرستاری نثار رنجدیدگان عشق میکند. گرچه از قلب او گلهای زخم و رنج بر خاک هبوط کردهاند. اما صدای فرو افتادن اشکهایش را هیچ خاکی در خواب هم ندیده است. اشکهای غیور او را فرشتگان به افلاک میبرند. این زن آبروی تمام مردان عالم است.
زینت معنای زینب علیهاالسلام
سیده طاهره موسوی
زیباترین جمله آفرینش
آسمان و زمین، عرش و فرش، خاک و افلاک، ملک و ملکوت گوش سپردهاند برای شنیدن. زمان، زمانِ تولد زیباترین جمله آفرینش است. زمان، زمانِ تولد خطبههایی بلیغ است در گوش تاریخ. زمان زمانِ تولد بلاغتی علوی است در میان کلمات. زمان، زمانِ تولد نگاه دارنده مظلومیت و گوینده پیام عاشوراست. زمان، زمان تولد قافله سالاری است که از ازل تا فردای فرداها پرچم پیروزی کربلا را بر ستیغ قلههای روزگار استوار کند. زمان، زمانِ تولد زینب است زینبی که «آئینه بردباری» علی علیه السلام و «کوثر شکیبایی» زهراست.
تولد بانوی حماسه ساز کربلا
تمام جهان را آئینه کاری کرده اند؛ همه آفریدهها بیصبرانه چشم بر تولد دوخته اند؛ تولد شور شکیبایی در تن عشق؛ تولد بانوی حماسه ساز کربلا! فرشتگان با گلستان گلستان عطر و نور به استقبال آئینه دار صبر و شکیبایی آمده اند؛ آئینه داری که هر چه کوه و صخره است وام دار استقامت و ایثار اوست. آئینهداری که دانش آموخته مکتب پیغمبر صلی الله علیه و آله است و کوتاهترین مفهوم بلند تاریخ را در همیشه بودن جار خواهد زد.
صبر با اشتیاق چشم به راه نشسته است؛ چشم به راه بزرگ بانویی که معنایی شایسته برایش بیافریند؛ معنایی که قامت مصیبتها در مقابل ایستادگیاش شکسته شود. معنایی که تکثیر نور رضایت است و بندگی در برابر پروردگاری که به زیبایی
آفرید و آزمود. معنایی که تفسیر وداع شبانه زهرا علیهاالسلام ، فرق شکافته علی علیه السلام ، جگر شرحه شرحه حسن علیه السلام و قامت صدپاره حسین علیه السلام است.
اقیانوسی از غم و رنج
میآید تا تمام هفت آسمان بر کوه شانههایش بایستند؛ شانههایی که غمهایی سنگین را تجربه خواهند کرد و زنجیر شکیبایی را بر قامت رنجها خواهند بست. او وارث حکمت و عشق و ایمان محمد صلی الله علیه و آله است، وارث خطبه و اندیشه زهرا علیهاالسلام ؛ وارث شجاعت و بلاغت علی علیه السلام ، وارث «کرامت و زهد» حسن علیه السلام ، وارث رشادت و مظلومیت حسین علیه السلام .
زینب یعنی اقیانوسی از غمها و رنجها. زینب یعنی آیه آیه ایمان و ایثار. زینب یعنی چشمان ستارهریز کودکان بیتاب. زینب یعنی استقامت در نزول بیامان اندوه و درد. زینب یعنی خالق سرخغزل ایستادگی. زینب یعنی غربت شام و شبی به وسعت رستاخیز. زینب یعنی فریادی مجاهدانه در سرزمینی غریبانه. زینب یعنی راز آفرینش خواهر. زینب یعنی قلب تپنده کربلا در نَفَسِ نَفَسِ آفرینش حماسه، زینب یعنی ادامه بیوقفه پیام عاشورا، زینب یعنی صبر، صبر، صبر!
میلاد است، اما بغضی فروخورده در آن سوی فرات زینت سرور و شادی است؛ زینتی که زینت معنای زینب علیهاالسلام است.
... گویی تمام مصیبتها میخواستند صبر زینب را در گستره هستی بیازمایند، اما از همان لحظه تولد زینب علیهاالسلام ، زیباترین جمله هستی چشم گشوده بود که پاسخی قاطع و محکم به تمام مصیبتها و آزمونها میداد و اینک زمان حماسه آفرینیاش بود؛ ما رأیت الا جمیلا!
عقیله عابده
محمد کامرانیاقدام
پنجم جمادی الاول بود که رسول خدا عبای باران را بر دوش ابریاش کشید و راهی شور و شیدایی شد تا به منزل بانوی آبهای جهان بیاید زود. خبر زینب بود و خبر نامه باران. اتفاق روشنایی بود و آئینه سیب پرداز. پنجره دریا بود و تماشا آفتاب. آسمان جلوه بود و زمین برانداز. فاطمه حیرت بود و محمد، علی. علی در خانه نبود و احمد بود. فاطمه کربلایی کوچک را در آغوش غلتان غریبیاش میفشرد تا نبض بیتابی زینب را به دست بگیرد، آنگونه که عباس نبض رقیه را در شط. موج از گوشه عبای پیامبر به سمت تنور پل میزد. اشک بر صورتش نظر انداخت. پیامبر هنوز در شوق بود و در حادثهای که خبر میکرد باران را.پیامبر لبخند ملیحش را بیتکلف به گل تعارف کرد. بوسهای کنار گذاشته از حرا و به جا مانده از خدا به گل بخشید, به چشم روشنی دخترش عنایت کرد. باز در صورت زهرا, گریه کرد و کمی عبادت کرد.
و از آن روز زینب آغوش غم پذیریاش مسلم شد. زینب آن روز خواهر غم شد. پیامبر خدیجه را میدید در کنار زهرایش با تداعی زینب, بر همان حصیر خشک, بر همین کویر خشک. آن حصیری که مشابهاش را در کربلا برای تن حسین میبافند مردمانی که حرافند.
بوسه بر صورت گل آگین زینب زد. جبرییل میدانست که زینب چقدر تا حادثه جرئت دارد. چقدر این آینه حیرت دارد. چقدر این واقعه وسعت دارد. و به راستی چقدر زینب منزل منزل میآید و بر میگردد پشت سر حسین را تا با کوفه روبرو کند ذوالفقار را, وقار را.
سلام بر زینب که: «پاداش گریه بر مصایب او همچون پاداش کسی ست که برای مصایب حسن و حسین گریه میکند».
جبرییل آمد با طبقی از روشنی و در آن نامی بود که خدا برای دخت علی کرد انتخاب, با طبقی که سالها بعد کوفه شبیهاش را برای حسین میسازد با خیزران زخم اندود، در تنورهای از دود.
سلام بر الصدیقه الصغری عقیله بنی هاشم آن عالمه غیر معلمه که همچون جد بزرگوارش آشناییاش ازلی بود و روشناییاش ابدی.
سلام بر عابده آل علی آن دم فرو بسته از محنت. آن خو گرفته با غربت, آن دم گرفته با گودال, با تربت خورشید، با غربت مهتاب.
عقیلةالنساء
اسماء خواجهزاده
ملائک خواب رنگینکمانی بهار و باران را به رویای زمین سپردهاند تا هرچه نام تو را در حوالی هوای یکی از خانههای مدینةالنبی تکرار کنند. خانهای که بر پیکره نور و عصمت قامت علَم کرده است. خانهای که ساکنان آن ـ حجتهای خداوند بر مخلوقاتش ـ اکنون به تجلی حضورِ از روشنی آکنده تو شادمان و لبریز ملکوت شدهاند.
فرشتگان بال گسترانیدهاند تا چشم به دیدار کسی باز کنند که زینت علی علیه السلام و چکیده زهرا علیهاالسلام است. بال گسترانیدهاند تا نام تو را به بلندای تاریخ بر پیکره زمین حک کنند و آئینهها را تا ابد به انعکاس تو و کشف هزار اجابت از منظومه بیپایان نام تو وادارند؛ تو را سلاله ولایت، ستاره آسمان شرافت و کرامت، صدیقه صغری؛ زینب...
**
کسی آمده است؛ امانتدار حضرت باری و نشانی از نشانههای او. کسی آمده است؛ محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله . کسی آمده است؛ زینتِ پدر، نورِ چشمِ علی. کسی آمده است؛ تجلی مادر. کسی آمده است؛ دلسوز و غمخوار حسن. کسی آمده است؛ جانشین و نماینده حسین. کسی آمده است؛ همتای پنجمین نفر از اهل کساء. کسی آمده است؛ سرپرست حضرت سجاد.
کسی آمده است ناموس کبریای خداوند... کسی؛ پردهنشین قدس الهی، سخنور، فصیح، خلاصه ولایت... کسی؛ بردبار و بردبار و بردبار... بازو به بازوی اندوهها... کسی آمده است؛ قبله رنج... کسی به نام زینب...
**
روشنی چشم، عقیله زنان، خردمند پردهنشینان رسالت، همخانه شجاعت و کیاست و بلاغت، دنیا از نور تو آکنده است، دنیا از نام تو لبریز است، دنیا از قامت صبر تو ایستادگی آموخته است... تو متولد میشوی و زمین شادمانی اهل خود را به پابوسی حرم تو پیشکش میکند... تا روز رهایی... .
پ. ن: القاب و کنیههای مستفاد در متن: کعبةالرزایا، نائبةالزهراء، عقیلةالنساء، عدیلةالخامس من اهل الکساء، کفیلةالسجاد، ناموس رواق العظمه، سلالةالولایه، شقیقةالحسن، بلیغه، فصیحه، نجمه سماء النباله، محبوبةالمصطفی، نور عین المرتضی، صابره، بطله کربلاء، سلیلةالزهراء، امینةالله، آیه من آیات الله.
محمد کامرانیاقدام
عشق یا فاطمه میگفت و جنون یا زینب
که تک افتاده حسین و شده تنها زینب
تا روایت بکند حادثه طوفان را
رفت از تلِ پر از دلهره بالا زینب
دید دارد کسی از دورغزل میخواند
با ردیف غم و اندوه جهان با زینب
تا که این صحنه شود قاب در آئینه آه
دست انداخته بر گردن غمها زینب
فطرس و فاطمه سرگرم خوشآمدگویی
خیمه روضه مهیاست بفرما زینب
دید تمرین حسین بن علی را با تیغ
مشق آزادگیاش را به چلیپا زینب
تازه باید بزند دست به زخمی کهنه
تازه باید بشود زینب ازاینجا زینب
یا علی گفت و شد آغاز تب حیدریاش
چه شبیه است به کرار به مولا زینب
به طرفداری از عشق سر کوچه تیغ
چه شبیه است به تنهایی زهرا زینب
تن خود را سپر حادثهها کرده چنین
سپری کرده جوانی خودش را زینب
وقت آن است که با خطبه خون خواهی ها
تیغ را بر کشد از صیقل غرّا زینب
خطر آموخته شام غریبان چه بلند
بانگ بیدلهره دارد یل یلدا زینب
آنقدر گوشه دل ریخت از آغوش حسین
تا که نشناخت جگر گوشه خود را زینب
زهرا چغامیرزایی
· حضرت زینب علیهاالسلام ستاره پرفروغ کوثر، بانوی فصاحت و اعجاز است.
· حضرت زینب علیهاالسلام مظهر صبر و شکیبایی و تجسم عینی علم و عفاف است.
· حضرت زینب علیهاالسلام تجسم عینی زهد و علم و عفاف و شهامت است.
· حضرت زینب علیهاالسلام عقیله بنی هاشم و نماد کمال عقل و بردباری است.
· حضرت زینب علیهاالسلام قهرمان فصاحت و بلاغت و مظهر مهربانی و عطوفت است.
· روز میلاد حضرت زینب علیهاالسلام ، روز تبلور صبر و وقار، روز شکوفایی دستهای مهربان پرستاری است.
· حضرت زینب علیهاالسلام محبوبةالمصطفی و نائبةالزهرا است.
· میلادت مبارک، خاتون خانه ولایت، ای پرستار زخمهای عاشورایی وای میوه دل فاطمه و علی.
· حضرت زینب علیهاالسلام پرستار همه عاطفهها و همه ستارههای درخشان ایمان و عفت، و پرستار همه ارزشهای زخمدیده در تاریخ شیعه است.
· حضرت زینب علیهاالسلام بانوی بزرگ اسلام، پرستار تمام نیکیها، و پرستار ارزشهای مقدس عاشورا است.
· حضرت زینب علیهاالسلام بزرگ بانوی دشت کربلا و نگه دارنده ایمان و عقیده، و کوبنده دژخیمان زورگوی بنی امیه، است.
· زینب نام آشنایی است که آن را هالهای از اوصاف نیک و برتر احاطه نموده است. میلاد حضرت زینب علیهاالسلام مبارک باد.
· حضرت زینب علیهاالسلام گوهر دریای عصمت و طهارت است.
· حضرت زینب علیهاالسلام دُرّ درخشان مهر و عاطفه و پرستار زخمهای جاودانه کربلاست.
· زینب کبری علیهاالسلام ، الگوی حیا و عفت و پرستاری است.
· حضرت زینب علیهاالسلام اولین پرستار نمونه و الگوی ایثار و عفاف است.
· دختر دردانه علی علیه السلام امروز چشم میگشاید و دل مولا به آمدنش گرمی تازه میگیرد. میلادش خجسته باد.
· خجسته و مبارک باد طلوع این شاهکار خلقت و ظهور این نور رخشان در آسمان تشیع.
· فرخنده باد میلاد دختر عاطفه و مظلومیت، دختر مهربانی و صلابت، دختر عفّت و استقامت، زینب کبری علیهاالسلام .
روز پرستار
همیشه بیدار و هشیارِ بیمار (هشیار تا ابد بیدار)
سیده طاهره موسوی
محبت واژهای است که از نام مقدس تو تابندگی میگیرد و تا ابد فانوس دلها را نورافشانی میکند. حریر عاطفهات نوازشگر مژگان آغشته به اشک است و تا همیشه هستی، ردپای احسانت در خاطرههای رنجور به جاست. کلماتت سرشار از نور عشقاند و نسیم آسایش و آرامش مولود نفسهای التیامبخش توست.
ضرباهنگ گامهایت مهرخیزترین صدای آشنا است که پژواکش، دل بیماران را به آرامش میخواند.
سوسوی نگران چشمانت، اعتماد را در جانها مینشاند و دلواپسیهایت تمام اندوهها را به سامان میرساند. تو هر آینه، سهم خود را از بار امانت خداوند بر دوش میکشی و شبها را مبهوت قدرت چشمانت میکنی و خستگی را خسته.
دریای امید از بارش قطره قطره ایمان تو سیراب میشود و اندیشهها، حکمت بردباریت را با زمزمه نام زینب علیهاالسلام درمی یابند.
ای همیشه هشیار، آن هنگام که عاشقانه با تبسمی انسان دوستانه به بالین بیماران میروی گویی فرشتگان به تماشای قامت احساست میآیند تا به پاسداشت مقام شایستهات در مرهمگذاری، همراهیات کنند.
تو تمام مهربانی را با لباسی سپید پوشیدهای و شمعستان قلبها را با پرتوانی از توکل چراغانی میکنی.
تو ناامیدی را با آیههای امید و گشایش مچاله میکنی و طومار تمام دردها را با توسل در هم میپیچی.
تو آینه دار حضور درمانی در اوج رنجهای خفته در جسم؛ رنجهایی که تب و تاب از عمق وجود میربایند.
تو چشم انتظار شفایی با قنوتی که در پی استجابت است و باوری که آمین گویان تا آن سوی تیرگی و رنجوری را روشن میکند.
تو دنباله رو نشانهها هستی؛ نشانههایی که نشانگر آسودگی و فراغ از غصه و درد باشد تا لبخندی سرشار از درمان بر لبان بیمار شکوفا شود.
تو بیداری و شب زندهدار و چراغ مهر را زودتر از ماه روشن میکنی تا جسمهای سراسر درد، آرام شوند و بیدریغ؛ میتپی تا صبح در قلب اتاقها و راهروها، تا در خوابها خورشید امید بکاری.
تو چونان بهاری که در خزآنگاهان جان، پس از رحمت خدا با دستوری از شفا، رستاخیزی به پا میکنی تا بهار حقیقی را در پرونده بیمار قاب کنی.
به راستی که باید قدردارن تو بود؛ تو که همچون میزبانی زلال و پاک در سایهنشینی لطف یگانه پروردگار، با تلاشهایی بیبدیل و بیمثال سلامتی را به میهمانت هدیه میکنی.
گویی ایستادهای در تمام زمان، پیوسته، بیهیچ غفلتی و میچرخی بر مدار صبر تا غنچه سلامتی و طراوت را بر شاخسار زندگی شکوفا کنی.
«یادگار خیمههای سوخته»
زهرا چغامیرزایی
درآمد
بیگمان هر جامعهای بخواهد در راه احیای ارزشهای انسانی گام بردارد، نیازمند الگوهایی است که راهنمای فکری و عملی زندگی فردی و اجتماعی مردم باشند. ازاینرو، قرآن کریم همانگونه که برای مردان اسوههایی را معرفی نموده، برای زنان نیز به معرفی بانوان نمونهای پرداخته است. در این زمینه در سوره «تحریم» حضرت مریم علیهاالسلام را به عنوان یکی از زنان نمونه معرفی نموده و بر روی پاکدامنی، ایمان و اطاعت و عبادت او تکیه کرده است.
حضرت زینب کبری علیهاالسلام نیز مصداق برجسته اسوه و نمونه است. مادر او حضرت فاطمه علیهاالسلام زنی است که در ویژگیهای انسانی در مقام یک مادر و مربی، تاریخ نظیری برای او نشان ندارد، و در عفت و پاکدامنی از مقام والای عصمت برخوردار است. پدرش امیرمؤمنان علی علیه السلام در همان خانهای تربیت یافته که فاطمه علیهاالسلام در آن خانه تربیت شده است و از آن جایی که در آینده عهدهدار امامت میشد تحت تربیت مستقیم رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داشت.
زینب علیهاالسلام با چنان نبوغ و استعدادی شگرف، تحت تربیت چنین پدر و مادری نمونه پرورش یافت و به جایی رسید که درجات بالایی از عصمت را دارا شد. بنابراین، پرداختن به زندگانی آن بانوی والامقام به عنوان یک نمونه، امری ضروری
و لازم میباشد. یکی از آثار ارزشمندی که در اینباره قابل طرح میباشد، کتاب یادگار خیمههای سوخته است. نویسنده محترم کتاب، استاد علامه مرحوم محمد جواد مغنیه است.
مؤلف فاضل و دانشمند کتاب، از نویسندگان پرتلاش شیعه و از شاگردان موفق حوزه مکتب امامان علیه السلام است که با استناد به کتابهای اهل تشیع و تسنن، زندگی عبادی، اجتماعی و سیاسی پیامآور عاشورا را تحلیل و بررسی کرده و به آن مع بطله کربلاء، زینب بنت امیرالمؤمنین8 نام داده است و مترجم نیز بعد از ترجمه، با توجه به این که آن بانوی شجاع و بزرگوار، یادگار حماسه عاشورا و مظلومیتهای کربلا است، نام آن را یادگار خیمههای سوخته گذاشته است.
کتاب حاضر در عین اختصار با قلمی شیوا و زیبا در ابتدا به بررسی نیاکان و بستگان حضرت زینب علیهاالسلام از جمله ابوطالب جد پدری، فاطمه بنت اسد جده پدری، پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، جعفر طیار عمو و پدر شوهر ایشان، عبدالله همسر وی و در انتهای این بخش نیز از کودکان حضرت زینب علیهاالسلام سخن به میان آورده است.
در بخش بعد از مصیبتهای وارده به ایشان، از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله تا انتهای زندگی مبارک ایشان و شیوه برخورد با این مشکلات تشریح شده است.
بنا به فرموده حضرت آیتالله خامنهای عامل اصلی پیروزی خون بر شمشیر در واقعه کربلا، حضرت زینب علیهاالسلام بوده است. یکی از فعالیتهایی که حضرت زینب علیهاالسلام برای رسیدن به این پیروزی بزرگ انجام دادند، سخنرانیهایی بود که پایههای حکومت یزید را متزلزل کرد.
نویسنده این کتاب در دو بخش با عنوانهای «بررسی خطبه حضرت زینب علیهاالسلام » و «هدف از خطبه زینب علیهاالسلام و اهل بیت علیه السلام » به بررسی این عامل پرداخته است که چگونه سخنرانیهای یک زن توانست این چنین تأثیری داشته باشد.
در ادامه این دو بخش را به منظور آشنایی بیشتر شما با این کتاب آوردهایم:
بررسی خطبه حضرت زینب علیهاالسلام
خوب است که بعضی از این کلمات پر مغز حضرت زینب علیهاالسلام را تحلیل کرده و به
بیان اسراری که در آنها وجود دارد، بپردازیم؛ زیرا خوف آن دارم که ارزش حقیقی و معنای صحیح این خطبه معلوم نگردد. من دقت بسیاری کردم تا آنچه را که زینب علیهاالسلام بیان کرده و شعار خود قرار میداد را ترسیم نمایم، و نیز در معنی و مفهوم این سخنان فصیح و قاطع که برندهتر از شمشیر و تیزتر از نوک نیزههاست، تأمل و تفکر تمام کردم. سوگند میخورم که گاهی صحنه ترسناک شهادت و اسارت، و قرار گرفتن زنان و اطفال اسیر در مقابل یزید ملعون، و نیز تمامی این دردها و محنتها را فراموش کردهام. و فقط صدای آتشین و کوبنده زینب علیهاالسلام را میشنوم که با کمال شجاعت، یزید طغیانگر را لعن و نفرین، و خوار و ذلیل میسازد و با این کار خویش سینههای سوزان و تفتیده مؤمنین را شفا و شادی میبخشد؛ آری، گاهی شده همه اینها را فراموش کرده و متوجه نبودهام. اما این جملات زینب علیهاالسلام همیشه در نظرم هست و هیچگاه فراموش نمیکنم که فرمود: «ای پسر آزادشدگان، وای پسر زنی که جگر مردان برگزیده و پاک را بلعید و گوشت و پوستش از خون شهیدان رویید…» و نیز فرمود: «ای یزید! ندریدی مگر پوست تن خودت را، و نبریدی مگر گوشت بدنت را». و آن جا که فرمود: «من تو را کوچکتر از آن میدانم که با تو هم سخن شوم، اما چه کنم که ملامت و رسوا کردن تو را وظیفه خود میدانم.» و نیز فرمود: «رأی و عقل تو فاسد است، روزگار تو چند روزی بیش نخواهد بود، و به زودی این جمع تو پراکنده خواهد شد… آگاه باشید که لعنت خدا بر ظالمان و ستمگران است». یعنی لعنت خدا، بر یزید و پدران او، و به کسی که برای او و اجدادش وسیله حکومت و تسلط بر مردم را فراهم کرد! توجه کن که این سخنان و خطبههای حضرت زینب علیهاالسلام سخنان برخاسته از درد و حزن سینه مجروح نبوده است، و این روحی که در چنان جو فاسدی در برابر یزید، خطبه میخواند به ارواح ما انسانها که فرزندان و ساکنان زمین هستیم، شباهتی ندارد! روح زینب علیهاالسلام روح الهی است که غیر از خداوند زمین و آسمان را نمیبیند.اگر زینب علیهاالسلام مانند سایر زنان اهل زمین بود، و دارای روح بلند و الهی نبود، هرگز جز گریه و زاری توان دیگری نداشت؛ ولی زینب علیهاالسلام در خانهای بزرگ شد که ریشه و اساسش را محمد صلی الله علیه و آله ، بنایش را علی و فاطمه و حسن و حسین8 تشکیل دادهاند و بانی این بنای مقدس، خداوند واحد و احد است. آری، هر عمل از اعمال اهل بیت: و هر کلمه از کلمات ایشان،
بهترین شاهد است بر این که آنها چون سخنی بگویند به زبان وحی گویند و چون کاری انجام دهند برای خداوند و با عنایات او انجام میدهند.
هدف از خطبه زینب و اهل بیت
خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از ماجرای سقیفه، و سخنان دخترش زینب علیهاالسلام در کربلا و بعد از آن و کلمات امام زینالعابدین علیه السلام و امکلثوم و فاطمه دختر امام حسین علیه السلام جملگی یک هدف معین و واحد را دنبال میکرد، و آن اقامه کردن حجت و برهان است بر این که اهل بیت:، جانشین حقیقی و بحق رسول خدا صلی الله علیه و آله در امر خلافت هستند، و اطاعت و فرمانبرداری از ایشان واجب است، و هر کس با ایشان به معارضه و دشمنی برخیزد در حقیقت با خداوند و رسولش دشمنی و عداوت نموده است. بنابراین، اهل بیت: اولین کسانی هستند که برای حقانیت خود، اساس احتجاج را با دلیل و منطق پایهگزاری کردند و اول کسانی میباشند که در فضایل و محاسن خود و معایب و زشتیهای دشمنان خود سخن گفتند و نیز ایشان اولین کسانی هستند که بر اهمیت قاطع مبنی بر وجوب تمسک به ریسمان الهی ـ که همانا محبت و ولایت اهل بیت: است ـ و برائت و بیزاری از دشمنانشان را اقامه نمودند، و سپس هر کسی که دوستدار و محب خدا و رسول و اهل بیت بود به همین روش پیش رفته و از حقوق مسلم آنها به دفاع برخاسته است.
منبع
مغنیه، محمدجواد. 1390. یادگار خیمههای سوخته. ترجمه: علیرضا رجالی تهرانی. تهران: دارالصادقین.
پنجشنبه
14 اسفند 1393
14 جمادیالاول 1436
ـ متن ادبی
ـ زیرنویس
بهاری به رنگ عاطفه
سیده طاهره موسوی
راز قلب انسان
آفریننده مهر، آن زمان که انسان را سرشت، محبت را در قلبش نوشت و مُهر کرد راز قلب انسان را؛ قلبی که میتپد برای قلبی دیگر، قلبی که به درد میآید از رنج قلبی دیگر. قلبی که شادمان میشود از شعف قلبی دیگر. قلبی که میگذرد از تمام داشتههایش، برای قلبی دیگر. آری این است راز آفرینش انسان؛ انسانی که شایسته امانت است و مسجود فرشتگان. انسانی که چونان خورشید هیچگاه از بخشش ذره ذره تابندگیاش بینور نخواهد شد؛ زیرا تمام قلبش سرشار از نور خداست. انسانی که سخاوت دستانش، به سخاوت آسمان طعنه خواهد زد و تقسیم لبخندش، گره از چین پیشانیها خواهد گشود. انسانی که برای استجابت آرزوهای انسانی دیگر، باران خواهد شد تا سرزمین ترکخورده یأس، رنگ شادمانی و شکوفایی بگیرد. انسانی که برای آسایش دلی بیآرامش پر از مهر خواهد شد تا در پناه چشمان مهربانش غمها کوچ کنند. انسانی که در سرمای دستان دخترکی گل فروش یخ خواهد زد و در گرمای چشم پسرکی فال به دست، ذوب. انسانی که در عبور از امتداد نگاههایی منتظر برای همیشه خواهد ایستاد؛ نگاههایی که گاه منتظر فرزندند و گاه منتظر پدر یا مادر و گاه خواهر یا برادر. انسانی که در قطرهقطره اشک کودکی یتیم غرق خواهد شد و با آه برخاسته از غربت پیرمرد یا پیرزنی، آب. انسانی که سد خواهد کرد راه تکثیر فقر را؛ به وسعت انسانیت و دلی مالامال از محبت.
هیاهوی غفلت
از وصلههای لباسهایت نهراس، ای بزرگ کودک، که لبخند شکفته کفشهایت قامت فقر را شکسته و رسوا خواهد کرد و مرا با سخاوتِ مهربان لبخندت، شرمسار!
از دردهای وجودت بیمی به خود راه مده، ای دردمند که صبوری و ایمانت میوه درمان خواهد داد؛ حاشا که من در تندباد فراموشی چشم بر تو بسته باشم. خدا هست!
مباد در غم سفره خالیات پیر شوی ای دوست؛ که دنیایی اسیر سادگی و مبهوت ستایش توست که حرمت دل زلال تو بسی بالاتر از سفرههایی رنگین است.
از بیکسی گوشهایت دلگیر مشو، ای پیرروزگار؛ که در هیاهوی غفلتها از یاد نرفته ای، بلکه ما مردمانی تنها در تُنگ تنهایی خویش، دل تنگی تو را از یاد بردهایم. از حرفهای مانده در گلویت، دلگیر مشو که دنیایی به خواب رفته و نمیداند که خود را از گوهر تجربه و سخنانت محروم کرده. آری، به راستی که محروم کردهایم خود را از نبضِ احساس در تن عشق! عشق به هم نوع!
بهاری از احسان
بهار میآید تا زنده شوی برای از نو سرودن. برای خط زدن فاصلهها و به یاد آوردن احساسها. بهار میآید تا جان بگیری با عاطفه بارانی مادی و معنوی. بهار میآید تا حس کودکان را درک کنی و درد درمندان را لمس. بهار میآید تا با حضور بخشندهات راهی بهشت شوی همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: بخشندگی یکی از درختان بهشت است که شاخههای آن در دنیا آویخته است هر که بخشنده باشد به یکی از شاخههای آن آویزان شده و آن شاخه او را به طرف بهشت میکشاند. (مجلسی، ج8، ص171)
هر روز، نوروز زودتر از دیروز به دل تو سرک میکشد، ای انسانی که دلواپس و دلتنگ احسانی با قلبی آکنده از احساس؛ احسان به کودکان، بیماران، پیران روزگار، مادران، پدران و مستمندان؛ نه تنها آنان، که همه هستی چشم انتظار نو شدن تو هستند؛ تویی که انتخاب شدهای تا با نسیم همدلی و همراهی حرکت کنی و شادی را با همنوعانت شریک شوی.
به شکرانه سلامتی و سربلندیات، سر تواضع فروآور و با همسایهات همسفره شو و همدرد. آغوشی از باور باش برای آنان که ناباورانه در کام تلخ حزن گرفتارند. دلنوازی کن با لباس و کفشهایی نو به رنگ نوروز؛ بلکه تبسم نو بودن بر لب کودکان بنشانی! گلی از جنس جشن از گیسوی مهربانی بردار و امیدبخش دل پر درد بیماران باش. کلید رحمت خدا در شاد کردن خاطر مادران و پدران و پیران روزگار است، پس با تبسمی به رنگ ارادت بوسه بر دستان بیادعاشان بزن.
... و باز هم، گرهگشای تمام غمها، دعاست؛ پس قنوتی برای استجابت آرزوها بگیر و تمام بهار را با نوبهار وجودت هدیه کن!
زهرا چغامیرزایی
· بیایید در جشن روز نیکوکاری، با تشویق کودکان خود به کمک به دیگران، روحیه ایثار و نوع دوستی و انسانیت را در وجود آنان تقویت کنیم.
· ما کودکان مهربان و دانای ایران، در روز نیکوکاری، با شکستن قلکهای خود و کمک به کودکان نیازمند، به همه نشان میدهیم که چقدر بزرگیم.
· روز جشن نیکوکاری، جلوهگاه یکدلی و نوع دوستی ملت بزرگ ایران است.
· خوشا به حال کسانی که در روز جشن نیکوکاری، با ایثار خالصانه خود، رضای خداوند را جلب میکنند.
· خداوند اصالت احسان را سفارش نموده و به بزرگ یا کوچک بودن کمک به نیازمندان، نظر ندارد.
· روز نیکوکاری، فرصت به دست آوردن پاداش و رضایت بیکران الهی است.
· برای سهیم شدن در پاداش جمعی جشن نیکوکاری، حتی هدیهای کوچک، یا بخشیدن مبلغی اندک نیز غنیمت است.
· خاطره پوشیدن لباس نو در عید نوروز، یکی از بهترین خاطرات کودکی همه ماست؛ با شرکت در جشن نیکوکاری، خاطرهای خوش برای کودکان محروم رقم میزنیم.
· ما مردم خونگرم و خیرخواه ایران زمین، امسال نیز همچون سالهای پیش، با شرکت در جشن روز نیکوکاری، هم دلی و نوع دوستی خود را به نمایش میگذاریم.
· در جشن نیکوکاری، چه زیباست همراه شدن با خیل نیکوکاران و ستردن سیل اشک از گونه نیازمندان.
· بیایید در جشن نیکوکاری، به اندازه توان خود، در دستگیری از نیازمندان ناتوان بکوشیم.
· ارزش کارهای خیر دسته جمعی، صد چندان است؛ در جشن نیکوکاری به خیل نیکوکاران بپیوندیم.
· بیایید فرزندان قشرهای ناتوان جامعه را نیز فرزندان خود بدانیم و جشن نیکوکاری را برای یاری رساندن به آنان غنیمت بشماریم.
· روز نیکوکاری، فرصتی برای یادآوری مهمترین رکن انسانیت و مسلمانی ما؛ یعنی کمک به نیازمندان است.
· روز احسان و نیکوکاری، تندیس بلورین مددکاری و شمایل طلایی مددجویی است.
· روز احسان و نیکوکاری، مطلع غزل انسانیت و نوع دوستی است.
· روز احسان و نیکوکاری، شکوه محبت و صلابت فتوت است.
· تو با خلق سهلی کنای نیکبخت
که فردا نگیرد خدا با تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیر
که افتادگان را بود دستگیر
· همه نیکویی پیشه کن گر توان
که بر کس نماند جهان جاودان
· صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
به زین نبود که خاطری شاد کنی
مناسبتها آن دسته از رخدادهای عمومی و یا مختص گروه خاصی است که در طول سال حائز اهمیت است. به طور معمول در تقویمها و سالنامهها به مهمترین مناسبتها اشاره میشود، اما از آنجا که شمار مناسبتها بسیار است و به مرور زمان نیز به آنها افزوده میشود، بیان همه آنها در این نشریه و نیز در سالشمارها مقدور نیست. ازاینرو، در اینجا جهت آشنایی با دیگر مناسبتها، به برخی از مهمترین آنها به ترتیب تاریخ وقوع آنها اشاره میشود:
1 ـ 1. دی
هفتم: سالروز تشکیل نهضت سواد آموزی به فرمان امام خمینی رحمه الله (1358ه .ش)
یازدهم: آغاز سال 2015 میلادی
نوزدهم: قیام خونین مردم قم (1356ه .ش)
بیستم: شهادت میرزا تقی خان امیر کبیر (1230ه .ش)
بیست و دوم: تشکیل شورای انقلاب به فرمان حضرت امام خمینی رحمه الله (1357ه .ش)
بیست و ششم: فرار شاه از کشور (1357ه .ش)
بیست و هفتم: شهادت نواب صفوی، طهماسبی، برادران واحدی و ذوالقدر از فداییان اسلام(1334ه .ش)
بیست و نهم: روز غزه به عنوان نماد مقاومت فلسطین
1 ـ 2. بهمن
دوازدهم: بازگشت امام خمینی رحمه الله به ایران (1357ه .ش) و آغاز دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی
چهاردهم: روز فناوری فضایی
نوزدهم: روز نیروی هوایی
بیست و نهم: قیام مردم تبریز به مناسبت چهلمین روز شهادت شهدای قم (1356ه .ش)
1 ـ 3. اسفند
پنجم: روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی ـ روز مهندسی
نهم: روز ملی حمایت از حقوق مصرفکنندگان
چهاردهم: روز احسان و نیکوکاری
پانزدهم: روز درختکاری
هجدهم: روز بزرگداشت سید جمالالدین اسدآبادی
بیست و دوم: روز بزرگداشت شهدا (سالروز صدور فرمان امام خمینی رحمه الله مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی(1358ه .ش)
بیست و پنجم: روز بزرگداشت پروین اعتصامی ـ بمباران شیمیایی حلبچه توسط ارتش بعث عراق (1366ه .ش)
بیست و نهم: روز ملی شدن صنعت نفت ایران (1329ه .ش)
2 ـ 1. ربیع الاول
یکم: هجرت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه ـ لیلةالمبیت (1ق) ـ آغاز قیام توابین در کوفه به رهبری ابن صُرد خزاعی (65ق)
پنجم: وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام (117ق) ـ افتتاح مدرسه دارالفنون به دست امیرکبیر (1268ق)
ششم: تولد مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی (604ق)
دهم: وفات عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، (8عام الفیل) ـ ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیهاالسلام (25عام الفیل)
دوازدهم: ورود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به منطقه قُبا در مدینه (1ق) ـ تشکیل حکومت سلسله بنی عباس و پایان حکومت امویان (132ق)
چهاردهم: هلاکت یزید بن معاویه در شام پس از سه سال و نه ماه حکومت (64ق)
پانزدهم: بنای قبا نخستین پایگاه عبادی مسلمانان در مدینه توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (1ق) ـ آغاز غزوه دومةالجندل (5ق)
شانزدهم: اقامه نخستین نماز جمعه تاریخ اسلام در مدینه توسط رسول اکرم صلی الله علیه و آله (1ق)
هجدهم: آغاز بنای مسجدالنبی در مدینه به دست مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران (1ق)
بیست و دوم: وقوع غزوه بنی نضیر و بیرون راندن یهودیان از مدینه (4ق) ـ شهادت شیخ خلیفه مازندرانی رهبر نهضت سربداران به دست مغولان (736ق)
بیست و ششم: صلح امام حسن علیه السلام با معاویه (41ق)
بیست و هشتم: انقراض سلسله ساسانیان (31ق) ـ تصرف بغداد توسط شاه عباس صفوی وشکست امپراتوری عثمانی (1032ق)
بیست و نهم: تأسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره (1366ق)
2 ـ 2. ربیع الثانی
چهارم: تولد حضرت عبدالعظیم حسنی (173ق)
پنجم: انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه به دستور امیرکبیر رحمه الله (1267ق)
چهاردهم: قیام مختار ثقفی به خونخواهی امام حسین علیه السلام (66ق)
هفدهم: انتشار روزنامه صوراسرافیل در صدر مشروطیت (1325ق)
سی ام: تأسیس سلسله صفویه در تبریز (907ق)
2 ـ 3. جمادی الاول
یکم: صدور حکم تحریم تنباکو توسط میرزای بزرگ شیرازی (1309ق)
یازدهم: فتح بغداد توسط آل بویه (334ق) ـ تولد خواجه نصیرالدین طوسی (597ق)
هفدهم: تولد ابوحامد امام محمد غزالی، دانشمند و متکلم شهیر ایرانی (450ق)
بیست و سوم: به توپ بستن مجلس به فرمان محمد علی شاه و آغاز دوره استبداد صغیر (1326ق)
بیست و چهارم: شهادت آیتالله سید محمد باقر صدر و خواهرش بنت الهدی صدر به دست رژیم بعث عراق (1400ق)
منابع:
در تهیه این بخش از کتابهای زیر استفاده شده است:
علی حائری و همکاران،(1386)، روزشمار شمسی، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
ــــــــــ،(1382)، روز شمار قمری، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
ــــــــــ ،(1384)، روزشمار میلادی، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
هادی ربانی؛ موسوی، سیدمحسن(1382)، آئینه یادها، قم: دارالحدیث.
کتابشناسی مناسبتی آثار مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما
شهادت امام رضا علیه السلام
(1376). ولایت عشق (نقد فیلمنامه امام رضا علیه السلام ). 85ص.
یوسفی، محمدرضا (1377). اقتصاد در تعالیم امام رضا علیه السلام . 32ص.
چنارانی، محمدعلی (1391). امام رضا علیه السلام از دیدگاه اهل سنّت. 151ص.
رشکیانی، مهدی (1392). جلوههای جهاد اقتصادی در اندیشه امام رضا علیه السلام .
هادوینیا، علیاصغر (1376). فقرستیزی از دیدگاه امام هشتم علیه السلام . 17ص.
اسحاقی، سید حسین (1379). پیشوای مهر: نگرشی نو بر ابعاد زندگی امام هشتم؛ امام رضا علیه السلام . 175ص.
میلاد حضرت مسیح
غلامرضایی، علیاصغر (1392). نمایش امر قدسی مسیح در سینما. 120ص.
زیبایینژاد، محمدرضا (1376). اسلام و مسیحیت ـ بمناسبت سالروز میلاد حضرت عیسی مسیح. 54ص.
نیکزاد، عباس (1380). نقد و بررسی کتابهای مقدس. 194ص.
معلمی، محبوبه (1380). بشیر صلح: ویژه تولد حضرت عیسی مسیح علیه السلام . 105ص.
روز بصیرت و میثاق امت با ولایت
دستیاری، مجید (1379). آئین بصیرت: عملکرد عوام و خواص در زمان امام علی علیه السلام . 79ص.
مهدویپارسا، حسین (1392). نقش بصیرت یاران ائمّه: در تداوم شیعه با رویکرد رسانهای. 247ص.
مهدیزاده، سید ستار (1391). بصیرت در آیات و روایات.
ولادت و شهادت امام حسن عسکری
بابایی، کریم (1379). آفتاب سامرا: ویژهنامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام . 48ص.
یوسفی، محمدرضا (1377). میانه روی در زندگی، راهی به سوی توسعه، به مناسبت ولادت اما حسن عسکری علیه السلام . 7ص.
هفته وحدت
اسحاقی، سید حسین (1386). از اتحاد ملی تا انسجام اسلامی. 316ص.
لطیفی، لطفعلی (1397). خاستگاه و مبانی اتحاد جامعه اسلامی و راههای ایجاد تقویت و گسترش آن با تمرکز بر نقش رسانه. 126ص.
فروتنپی، روزبه (1386). وحدت اجتماعی, اتحاد ملی و انسجام اسلامی در آینه ادب فارسی. 58ص.
«گنجینه». شماره 64 و 65: ویژه (راههای ایجاد اتحاد ملی و انسجام اسلامی به روایت عالمان و عارفان مسلمان) (1386).
مظهری، محمدحسن (1386). ویژهنامه اتحاد ملی و انسجام اسلامی. شماره 1 ـ 11.
اتحاد اسلامی از منظر قرآن و حدیث؛ فصل همدلی: نگاهی به اتحاد و انسجام در آموزههای دینی (1386). 81ص.
صادقنیا، مهراب (1377). «شعائر». شماره 10. ویژه (هفته وحدت9. 38ص.
میمنه، حیدرعلی (1388). آسیبشناسی انسجام اسلامی و راهکارهای رسانهای مقابله با این آسیبها.
ولادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
داوودآبادی، مهدی (1392). داستانهایی برای فیلمنامه پیرامون پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 512 ص.
طایی، سلیمان (1375). ویژهنامه تولد پیامبر و هفته وحدت. 34ص.
بیات، طیبه (1376). بررسی فیلمنامه آخرین پیامبر. 5ص.
تقدیری، علی (1377). ربیع نور: ویژه ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله . 43ص.
یوسفی، محمدرضا (1377). جلوههایی از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله . 15ص.
محمدیان، مجید (1377). سیمای پیامبر از دیدگاه دیگران. 16ص.
الهی، حسن (1379). سیره نبوی 1. 175ص.
الهی، حسن (1379). سیره نبوی 2. 115ص.
رضایی، مهدی (1383). زیستن با پیامبر: محوریابی سخنان حضرت رسول صلی الله علیه و آله . 208ص.
اسحاقی، سید حسین (1385). کانون محبت: رهنمودهای اخلاقی پیامبر اعظم درباره خانواده. 88ص.
مشایخیراد، شهابالدین (1388). پیامبر و احیای ارزشها و کرامت انسانی. 112ص.
فتاحیزاده، فتحیه (1388). پیامبر صلی الله علیه و آله و مبارزه با آداب و رسوم خرافی. 79ص.
رضوانفر، احمد (1386). پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و توصیههای کوتاه اخلاقی با نگاهی به خانواده. 120ص.
پورامینی، محمدباقر (1388). پیامبر صلی الله علیه و آله و جوان امروز. 111ص.
طاهری، سید محمود (1388). ماه تابان: سیری در اخلاق نبوی. 143ص.
صفوی، سید محمد (1386). دوستی و دشمنی از نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله . 96ص.
پسندیده، عباس (1390). حیا از منظر رسول خدا صلی الله علیه و آله . 92ص.
معینالاسلام، مریم. (1386). پوشش و آرایش از منظر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 88ص.
مهاجرانی، سید محمد (1388). گل صد برگ: داستانهایی از پیامبر مهربانی برای کودکان و نوجوانان. 167ص.
زاهدیپور، حسینعلی (1390). جایگاه و حقوق زنان از منظر رسولالله صلی الله علیه و آله .
قلندری، حمید (1388). پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرهنگ کار و تولید.
عظیمی، امین (1390). زهد و بهرهمندی از نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله . 71ص.
متقی، تقی (1388). اخلاق زیست محیطی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . 137ص.
غلامعلی، احمد (1388). شیوههای نظارتی امربه معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 120ص.
غلامعلی، مهدی (1388). سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 171ص.
پرور، اسماعیل (1389). مبارزه با فقر و فساد در سیره نبوی. 98ص.
مفتح، محمدهادی (1386). جلوههایی از اخلاق سیاسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 90ص.
شفیعی سروستانی، ابراهیم (1385). حقوق مؤمنان از دیدگاه خاتم پیامبران. 106ص.
میمنه، حیدرعلی (1386). سیره پیامبر اعظم با اقلیتهای دینی. 109ص.
درگاهزاده، محمد (1388). آئین دادرسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 79ص.
سیدی ساروی، حسین (1386). زلال زندگی: سیری در سیره نبوی. 71ص.
لطفی، مهدی (1388). پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . 71ص.
رحیمیان، محمد حسین (1390). اهلبیت علیه السلام از نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله . 60ص.
صمیمی، سید رشید (1388). اصول و شاخصههای تمدن نبوی. 127ص.
جعفری، حسین (1391). معادباوری از نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله .
پسندیده، عباس (1388). شادکامی از دیدگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 104ص.
طیبی، ناهید (1385). گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با زنان. 95ص.
نویسندگان (1385). پرسشهای مسابقهای ویژه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 172ص.
اردشیریلاجیمی، حسن (1385). سیره نبوی از نگاه استاد مطهری. 69ص.
حبیبی، سلمان (1386). کتابشناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 184ص.
قربانی، علیاصغر (1385). گذری بر سیره پیامبر اعظم در منابع اهل سنت. 58ص.
اسحاقی، سید حسین (1386). جرعههای رسالت: ارمغانی از دُر واژههای نبوی. 200ص.
رضی خان، جعفر (1390). نگین خوبان: سیری در اخلاق اجتماعی پیامبر اعظم (ترجمه فارسی به انگلیسی بخشهایی از کتاب ملکوت اخلاق).
حسینینیا، اقبال (1386). زمزم هدایت: نگارینهای از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله . 80ص.
اسحاقی، سید حسین (1385). نگین رسالت: رهیافتهای رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم درباره جوانان. 71ص.
اسحاقی، سید حسین (1385). ملکوت اخلاق: گلگشتی بر جلوه رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 330ص.
اسحاقی، سید حسین (1385). مروارید نبوت: فرهیختگان و آموزههای نبوی. 103ص.
شاکری، مظفرحیدر (1388). ترجمه کتاب هزار حدیث از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به زبان اردو.
مهاجرانی، سید محمد (1385). دسته گل محمدی: ویژه آشنایی کودکان و نوجوانان با اخلاق پیامبر اعظم علیه السلام . 96ص.
رخشانفر، محمدرضا (1390). ترجمه کتاب حقوق مؤمنان به زبان انگلیسی.
نویسندگان (1385). قاصدک: ویژهنامه پیامبر صلی الله علیه و آله .
نویسندگان (1385). خاتم عشق؛ اشارات: ویژه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله .
جعفرزاده فیروزآبادی، محمدکاظم (1385). پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از نگاه دیگران. 72ص.
نویسندگان (1385). ویژهنامه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . شماره 1 ـ 35.
اسحاقی، سید حسین (1386). رسول مهربانی: چهل جلوه زیبا از گفتار و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله . 136ص.
رضوانفر، احمد (1386). نفی تبعیض و نابرابری از دیدگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله . 79ص.
ولادت امام صادق
لطفی، مهدی (1385). امام صادق علیه السلام از دیدگاه اهل سنت. 102ص.
بابایی، سعید (1384). سیره امام صادق علیه السلام در برخورد با اهل سنت. 271ص.
رضایی آدریانی، محمد (1391). آئین برنامهسازی درباره زندگی امام صادق علیه السلام . 198ص.
وفات حضرت معصومه
نویسندگان (1386). مهتاب اهلبیت: سیری در زندگی حضرت معصومه علیهاالسلام . 251ص.
نویسندگان (1377). غروب مهتاب: ویژه (وفات حضرت معصومه علیهاالسلام ). 63ص.
ولادت حضرت زینب و روز پرستار
سادات جوهری، شکیبا (1385). فرشته مهر: آئین پرستاری و عیادت از بیمار در اسلام. 176ص.
کاملی، علی (1391). نقش محوری حضرت زینب در ترویج واقعه عاشورا.
روز احسان و نیکوکاری
سروش، حبیبالله (1378). نهال سخاوت: ویژه جشن احسان و نیکوکاری. 62ص.
روز ملی شدن صنعت نفت
نویسندگان (1376). بررسی برنامههای اقتصاد بدون نفت. 6ص.
روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، 22 بهمن
لیراوی، صادق (1379). سپیده پیروزی: ویژه پیروزی انقلاب اسلامی. 99ص.
سوری، محمود (1389). رسالت شعر دینی در جنبشهای اجتماعی و سیاسی. 178ص.
نویسندگان (1387). قاصدک: ویژهنامه (سیامین سال پیروزی انقلاب اسلامی). 101ص.
اسحاقی، سید حسین (1386). ارمغان انقلاب: تلخیصی از نود و دو دستاورد انقلاب اسلامی ایران. 156ص.
نویسندگان (1387). اشارات: سی بهار؛ ویژه دهه فجر سال 87. 212ص.
مکتبی، سید محمد (1377). طلوع فجر: ویژه پیام مقام معظم رهبری به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب. 51ص.
اسحاقی، سید حسین (1387). مقایسه تطبیقی قیام حسینی و انقلاب خمینی. 153ص.
عربیفر، مهدیه (1379). ارزشهای انقلاب اسلامی.
فراتی، عبدالوهاب (1379). تأملی بر انقلاب اسلامی ایران. 123ص.
اسحاقی، سید حسین (1377). تحلیل محتوای هنجارها و ارزشهای اسلام و انقلاب. 114ص.
نوروزی، محمدجواد (1377). انفجار نور: ویژه پیام مقام معظم رهبری به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب. 48ص.
احسانی، احمد (1386). فرهنگ سیاسی مردم پیش و پس از انقلاب اسلامی ایران. 117ص.
حسینی، سید محمدحسین (1387). نخبگان و انقلاب اسلامی.240ص.
شهادت حضرت فاطمه زهرا
رضایی، علی (1392). پژوهش فیلمنامهای درباره زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام . 271ص.
نویسندگان (1384). فروغ جاودانه: نگاهی به زندگی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام . 130ص.
بختیاری، محمد عزیز (1377). فروغ جاودانه: ویژه (شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ). 92ص.
نویسندگان (1375). «شعائر». شماره 7. ویژه (شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ). (جزوه).24ص.
نویسندگان (1374). «شعائر» شماره 1. ویژه (ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام ). 28ص.
نویسندگان (1376). ویژهنامه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام . 24ص.
نویسندگان (1385). «بیت الاحزان». اشارات (ویژهنامه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ). شماره ،86. 101ص.
شرایط دینی و فرهنگی جامعه ایران حکم می کند که مناسبات اجتماعی دختران و پسران در این جامعه، مبتنی بر ارزش های اسلامی باشد. کتاب حاضر با رویکردی کاربردی تلاش می کند ضمن بررسی نقش رسانه ملی در کیفیت ارتباطات اجتماعی دختران و پسران، به بیان پیشنهادهایی منطبق با معیارهای شرعی و عرفی در زمینه بهبود این دسته از مناسبات پرداخته و در همین راستا الگوهایی را نیز ارایه نماید.
مکتب عاشورا به مثابه چشمه جوشانی است که جوشش آن را پایانی نیست. قرن هاست که جان های تشنه از این چشمه، جام بر می دارند و سیراب می شوند. این حماسه گرچه ناگوار بود، خاستگاه صدها برکت برای جامعه انسانی شد. به این حماسه از راویه های گوناگون نگاه و از آن، درس گرفته شده است. یکی از این نگاه ها، نگاه زیبایی شناسانه به آن است. از آنجا که جماسه عاشورا از این منظر، کمتر مورد توجه قرار گرفته است، زمینه ای فراهم آمد تا به این حماسه از نگاه زیبایی شناسانه و ساختار اثری مستقل – آن هم در اندازه توان و بضاعت نگارنده – پرداخته شود. در این اثر، محور سخن، «زیبایی حسی» است و حماسه عاشورا از منظر «زیبایی حسی» (استتیک) بررسی شده است، به ابعاد «زیبایی معنوی» حماسه عاشورا نیز اشاره گردیده استغ زیرا در فرهنگ اسلامی؛ زیباییی، اعم از حسی و معنوی است و همان گونه که زیبایی حسی مصادیقی دارد، زیبایی معنوی نیز مصداق هایی دارد؛ چه بسا با هیچ کدام از معیارهای حسی، نمی توان اندازه گیری کرد.
عزاداری ماه محرم برای شیعیان، همواره یکی از کانون های محوری دینداری بوده است و در طول تاریخ منشأ روشنگری و راهیابی به حقیقت بوده است. امروزه گونه های عزاداری ماه محرم، تغییر و تحول چشمگیری یافته است که بخشی از آن طبیعی و بخشی غیر طبیعی است که همین زمینه بروز برخی آسیب ها و انحراف ها در عزاداری شده است. از این رو، این اثر تلاشی برای معرفی سیره اهل بیت علیهم السلام در عزاداری امام حسین علیه السلام به منظور الگو گیری است.
«شبهه» به معنای درهم آمیختن حق و باطل، ابزاری فرهنگی است که در راستای جنگ نرم دشمنان حق و حقیقت صورت میگیرد که امروزه از طریق رسانه های مختلف از جمله شبکه های ماهواره ای دینی در حجم وسیعی در حال گسترش است.
در این اثر برای یافتن مشکلات باقی مانده در زمینه ی نوع مواجهه ی کلان رسانه با شبهات، تلاش شده تا با بازشناسی انواع و اقسام شبه های موجود و دسته بندی آنان بر اساس نگرش های علمی به گونه شناسی این شبهات پرداخته شود. سپس با غرض شناسی و غایت شناسی از نشر شبهه و مانور بر آن در شبکه های ماهواره ای، فراز و نشیب مطرح شدن یک شبهه ی متناسب با تحولات جغرافیایی در دو جبهه ی حق و باطل بررسی شود.
در انتها نیز تلاش شده تا راهبرد مواجهه ی کلی و کلان با شبهات عاشورایی مورد شناسائی قرار گرفته و اصول کلی پاسخ گویی معرفی شود.