ghaemiyeh.com
مدیر مسئول: داود رجبی نیا
سردبیر: سید علی حسینی ایمنی
مشاور علمی: فرج الله نعمتی
ویراستار: منیره ماشاءاللهی
صفحه آرا: اکرم سادات بنی زهرا
بازخوان: اعظم خوشگفتار
نسخه پردازان: محبوبه سلمان زاد- منصوره سلمان زاد
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ: زلال کوثر
بها: 30000 ریال
با آثاری از:
آقایان: محمدعلی کعبی، محمدکاظم بدرالدین، سیدحسین ذاکرزاده، سید محمدصادق میرقیصری، مصطفی پورنجاتی و علی خیری
خانم ها: سودابه مهیجی، سهیلا بهشتی، مهیا زاهدین لباف، فاطره ذبیح زاده، مطهره پیوسته، فریده پیشوایی، مرضیه رضائیان، رقیه ندیری، خدیجه والایی صمد و سیده طاهره موسوی
دفتر مرکزی: قم، بلوارامین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
ص.پ: 3133-37185 - تلفن: 2919670-0251 ، نمابر: 2915510
تلفن تحریریه مجله: 2935803
دفتر ارتباطات: تهران، جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین
تلفن: 22014738 ، نمابر: 22164997
بسم الله الرحمن الرحیم
سطرهای آسمانی ... 3
دلنوشته ها... 7
از دریچه زمان
شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام ... 17
یک جرعه آفتاب ... 19
اشاره ... 22
گفتار مجری ... 28
متن ادبی ... 36
شعر ... 40
حکایت ... 41
کتابستان (1) ... 46
کتابستان (2) ... 47
آغاز هفته وحدت
زلال وحی ... 51
یک جرعه آفتاب ... 53
اشاره ... 55
گفتار مجری ... 60
سخن بزرگان ... 62
نکته ها ... 64
متن ادبی ... 65
شعر ... 66
ضرب المثل ... 68
آورده اند که ... 69
زیرنویس ... 72
پیشنهاد ما ... 73
کتابستان ... 74
میلاد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ... 77
زلال وحی ... 79
یک جرعه آفتاب ... 80
اشاره ... 83
گفتار مجری ... 85
سخن بزرگان ... 88
نکته ها ... 90
متن ادبی ... 92
شعر ... 100
کوتاه و گویا ... 106
آورده اند که ... 108
داستان کوتاه .. 110
معرفی کتاب ... 114
کتابستان ... 116
میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ... 119
یک جرعه آفتاب ... 121
اشاره ... 123
گفتار مجری ... 127
سخن بزرگان ... 129
شعر ... 131
داستانک ... 133
آورده اند که ... 135
کوتاه و گویاه ... 138
روز احسان و نیکوکاری ... 139
زلال وحی ... 141
یک جرعه آفتاب ... 144
اشاره ... 145
گفتار مجری ... 147
متن ادبی ... 148
داستانک ... 149
روز درخت کاری ... 151
یک جرعه آفتاب ... 153
اشاره ... 155
گفتار مجری ... 158
داستان ... 161
نکته ها ... 162
زیرنویس ... 165
متن ادبی .. 167
شعر ... 171
معرفی کتاب ... 174
رحلت حاج سید احمد خمینی رحمه الله ... 177
اشاره ... 179
گفتار مجری ... 186
نکته ها ... 189
سخن بزرگان ... 192
متن ادبی ... 199
شعر ... 201
خاطره ... 203
کتابستان (1) ... 206
کتابستان (2) ... 208
روز ملی شدن صنعت نفت ... 211
اشاره ... 213
گفتار مجری ... 226
نکته ها ... 223
زلال قلم ... 228
داستانک ... 229
طنز ... 231
زیرنویس ... 233
کتابستان ... 235
تو را من چشم در راهم (به مناسبت نهم ربیع الاول آغاز امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) ... 239
زلال وحی ... 241
یک جرعه آفتاب ... 245
اشاره ... 246
گفتار مجری ... 262
متن ادبی ... 270
شعر ... 287
آورده اند که ... 296
داستان ... 300
-سطرهای آسمانی
-دلنوشته ها
ترجمه آزاد بخشی از دعای ندبه
سودابه مهیجی
کجاست آنکه خداوند برای خود در زمین باقی گذاشته؟ کجاست آنکه از خاندان هدایتگر رسول است؟ کجاست قطعکننده نسل تاریکی؟ آنکه تمام هستی برای راست کردن کجیها چشم انتظار اوست؟ کجاست آن ذخیره شده برای نو کردن سنت پروردگار، آن برگزیده برای بازگرداندن شریعت خداوند به زمین؛ آن امید زنده کردن کتاب از یاد رفته خداوند. کجاست آنکه دانش دین و مردان دین را حیات بخشد؟ کجاست در هم کوبنده ستمگران؟ کجاست ویرانگر قصرهای شرک و نفاق؟ کجاست آنکه خاندان گناه و عصیان را هلاک کند؟
کجاست آنکه خوشههای گمراهی و پستی را درو کند؟ آنکه آثار باطل را از هستی بزداید؛ آنکه رشتههای دروغ و تهمت را قطع و گردنکشان و یاغیان جهان را از صحنه روزگار محو کند؛ آنکه کافران و گمراهکنندگان را به خاک ذلت بیفکند؛ آنکه دوستان خدا را عزت و دشمنانشان را ذلت بخشد؛ آنکه انسانها را گرد تقوا جمع خواهد کرد... .
کجاست درگاه امید خداوند که همگان بر آن وارد شوند و رخسار مهر پروردگار که تمام عاشقان به او چشم بدوزند؟ کجاست دلیل پیوند آسمان و زمین؛ صاحب روز پیروزی؛ برافرازنده پرچم هدایت؛ آنکه کاروان راستی را گرد آورد؛ آنکه به خونخواهی پیامبران برخیزد.
کجاست طالب خون شهید کربلا؟ کجاست آنکه بر هر ستمگری پیروز خواهد شد؟ آنکه هرگاه خدا را بخواند، مستجاب میشود؛ آن نیکوی پرهیزکار که سرور جهانیان است؛ فرزند رسول خاتم؛ فرزند علی بن ابیطالب؛ فرزند خدیجه و زهرا علیهاالسلام .
جانم به فدایت! تمام هستیام نثارت! ای بزرگزاده! ای فرزند مقربان! ای فرزند نجیبزادگان کریم! فرزند هدایتگران و عزیزکردگان خدا! فرزند پاکترینها و بهترینها! فرزند جوانمردان برگزیده! ای فرزند پاکدامنان! فرزند رادمردان برانگیخته شده! فرزند دریاهای سخاوت و بخشش! ای از تبار ماههای درخشان! ای زاده چراغهای فروزان! ای زاده ستارگان تابان! ای فرزند راههای روشن هدایت! ای فرزند نشانههای آشکار!
تو از تبار دانشهای بیعیب و نقص آسمانی، از تبار آیینهای مشهور و حقایق سینه به سینه نقل شده و معجزههای پیدا و رهنمایان پدیدار. تو از تبار صراط مستقیمی، از تبار «نبأ عظیم». ای فرزند آن کس که در کتاب خداوند است و نزد پروردگار خویش. تو از نسل آیات و نشانههای حقی؛ از نسل دلیلهای آشکار خداوند، از نسل برهانهای روشن آفریدگار، از نسل جهتهای بلیغ و نعمتهای به وفور.
ای فرزند طه و هر آنچه آیات محکم خدا هست! ای فرزند «یس» و «ذاریات»! ای فرزند «طور» و «عادیات»! ای فرزند مردی که به خداوند خویش نزدیک شد و به دامان قرب او درآویخت! ای کاش میدانستم که غربت، تو را به کجای هستی برده و کدامین خاک، کدامین صحرا، کدامین کویر منزلگاه توست؟ چه دشوار است همه را دیدن و تو را ندیدن و هیچ صدا و نجوایی از تو نشنیدن.
چه دشوار است که تمام اندوهها تو را احاطه کنند و من در امان باشم!
چه دشوار است که نالهها و ضجههای مرا به سوی تو راهی نباشد.
به فدای تو ای غایب از نظر که همواره در میان مایی! ای دور از دسترسی که هرگز دور نیستی! ای آرزوی هر آرزوکننده! ای آرزوی هر مؤمنی که تو را به یاد
میآورد و ناله سر میدهد! به فدای تو ای شکستناپذیر قاطع که هیچکس نیکنژادتر از تو نیست؛ ای شکوه پایداری که هیچکس را یارای رویارویی با تو نیست! جانم به فدایت ای موهبت گرانبهای دیرین که مانند نداری! ای شرافتی که هیچ همتا ندارد!
با کدامین زبان از تو سخن بگویم و نجوایت کنم؟ چه سخت است تو دلتنگ ما باشی و ما از یاد برده باشیمت. چه دشوار است تمام جهانیان بیاسایند و تو تمام مصائب را بر دوش گیری.
کجاست همدرد و همراهی که گریههایم را بر شانههای او ببارم؟ کجاست همچون دل من، دل گرفتهای که در خلوتهای اشک ریختن یاریاش کنم؟ چه کسی خار اندوه فراق تو را در چشم دارد تا همدرد او شوم؟
آیا راهی به سوی تو هست؟ آیا هرگز میتوان رخسار تو را دید؟ آیا روزهای ما به فردای وصال تو میرسند؟ پس کی از چشمه زلال وصل تو سیراب میشویم؟ کی از گوارای وجود تو مینوشیم؟ که تشنگی تاب و توانمان را ربوده است. کی فرا میرسد آن زمانی که صبح را در جوار تو شب کنیم و چشممان را به جمالت روشن. کجاست آن روزی که ما را ببینی و ما تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بر فراز جهان برافراشتهای. آیا نمیرسد روزی که ما را حلقهزنان گرداگرد خویش ببینی؟ روزی که بر تمام هستی امامت کنی، عدل و داد را در تمام خاک بگسترانی، شرنگ حقارت و انتقام را در کام دشمنانت بریزی، سرکشان و بیگانگان با خدا را نابود کنی، متکبران را از جهان ریشهکن سازی، بنیاد ستمگران را براندازی و ما خدا را سپاس گوییم.
پروردگارا! تو چارهساز اندوه و فتنهای، به تو نیازمندیم و داد خویش را از تو میطلبیم. ای پروردگار دنیا و آخرت! ای فریادرس فریادکنندگان! بنده دچار خویش را به فریاد رس و او را به وصال مولایش برسان تا در آن دیدار، اندوه دلتنگیاش محو شود و آتش اندوهش فرو نشیند. ای آنکه بر آسمانها و زمین احاطه داری! ای آنکه بازگشت همه به سوی توست! ای پروردگار! ما مشتاقان روی ولیّ توییم؛
او که تو را و رسولت را به یاد جهانیان خواهد آورد؛ همو که تو پناه بندگان خویش قرارش دادی و تکیهگاه و اماندهنده و پیشوای ایمانآورندگان.
درود و سلام ما را به او برسان و اینگونه اکرام خویش را به ما بیفزای و ما را در منزلگاه او ساکن ساز و با دیدار او نعمت و خداوندیات را در حق ما تمام کن!
رحمت خدا
سودابه مهیجی
«چشم باز کن و آثار رحمت پروردگارت را ببین که چگونه زمین مرده را پس از خزان دوباره زنده میکند. همین خداست که مردگان را پس از مرگ، جان دوباره میبخشد و او بر هر چیزی تواناست». (روم: 50)
زمین به لحظههای تلاقی پایان و آغاز نزدیک میشود؛ پایان فرصت گذشته و آغاز مجالی پیش رو. زمین باز به دور خویش، به دور مدار تقدیر میگردد و ما را در این گردش، همراه لحظهها میبرد و هر بار مهلتی تازه برایمان فراهم میکند؛ مهلتی دوباره برای زندگی، برای تصمیم، برای آرزوها و ارادهها.
•
ای گرداننده زمین و زمان
خدایا! ای گرداننده زمین و زمان! ای رقم زننده سرنوشتها و تقدیرها! فصل رویش دوباره هستی در راه است. بهار پشت در است و من، ایستاده در انتظار آغاز دوباره زمین، دلواپس گذشته و آینده خویشم. خدایا! ای که در گردش هر روز و هر سال زمین، مرا به دیدار لحظههای تازه میبری! ای که فصلهای هر ساله را، یک به یک برایمان به ارمغان میآوری و برگهای رنگ به رنگ تقویم را به من عرضه میکنی! مُهر تأیید بر گذشته من بزن؛ بر هر آنچه کردهام، هر آنچه به دست آوردهام و هر آنچه به دیدارش رسیدهام! خدایا، گذشتهام را بپذیر، تمام تکاپوی این
سال را که بر من گذشت، پذیرا شو؛ تمام آنچه را به زندگانی عرضه کردم، تمام کوششی را که در مسیر رضای تو و رسیدن به تو داشتم.
خدایا! از بدیهای گذشتهام در گذر! از سستیها و کژیهایی که در این سال از من دیدی، درگذر! غفلتها و خطاها را نادیده بینگار و عهدهای از یاد بردهام را بر من ببخش! یاریام کن که در این فرصت باقیمانده، به وعدههایم وفا کنم! یاریام کن که در این آغاز دوباره، خطاها را برای همیشه کنار بگذارم! یاریام کن که فرصتهای پیش رو را قدر بشناسم!
•
خداوندا! سلام بر معجزه بزرگ تو. سلام بر بهار سراپا سبز. سلام بر نفس مسیحای عشق تو که زمین مرده را زنده میکند. خداوندا! قلبهای ما را زنده کن! امیدهای بر باد رفته ما را روح ببخش! مهرهای رنگباخته ما را جانی دوباره عطا کن! رشته پیوند دلها را که فرسوده و کهنه است، دوباره محکم کن! سینههای خزانزده و بیمحبت را دوباره به مهمانی بهار بیاور و لبریز شوق کن! خدایا! آرزوهای آسمانیام را که همه رنگ و بوی تو دارند، بر سر شوقی دوباره بیاور! امید به سوی توام را به یمن بهار، خرمتر و پابرجاتر کن! در آغاز دوباره زمین، تاب و توان مرا برای رسیدن به کمال رضای خویش بیشتر کن و تمام وجودم را از نو زنده ساز تا بندگی تو را چون بهار تازه نفس، پرفروغ و پررونق از سر بگیرم.
•
پروردگار من! بیهیچ دردسری بهار میآید؛ بیآنکه ما را در دلواپسی نیامدنش غوطهور کند، بیآنکه راه را گم کند، بیآنکه خلف وعده کند و اینها همه از مهر بیپایان آفریدگار بهار است که دغدغههای انسان را برای دلتنگی بهار میداند و میشنود و نفس کشیدن دوباره هستی را، رأس لحظهای عاشقانه، فراهم میآورد.
خداوندا! تو را سپاس که بهار را آفریدهای. فقط برای آفریدن بهار، اگر سراسر عمرم تو را سپاس گویم، فرصتم کم است. فقط برای زنده شدن دوباره زمین و رویش طبیعت، اگر بخواهم تو را تسبیح بگویم، تمام عمرم را بر سر این راه خواهم
گذاشت و باز از پس آن برنخواهم آمد. خدایا! سهم مرا از زیباییها و خوشیها و معجزههای بهار روزافزون کن!
ای خالق معجزهگر! بهار فرستاده توست. میدانم، بهار، رسول سبزی است با کتابی خرم و زنده که تمام هستی را به رستاخیز فرا میخواند که تمام کائنات را به حیات دعوت میکند و تو خود گفتهای: «ای کسانی که ایمان آوردهاید اجابت کنید دعوت خدا و رسولش را هنگامیکه شما را به چیزی دعوت میکنند که زندهتان خواهد کرد». (انفال: 24)
•
خداوندا! بهار، رسول مهربان توست که نومیدی و از پا افتادگی را با معجزهای سبز، در چشم بر هم زدنی نابود میکند. آنگاه نفسهای گرمش زندگی را در تمام آفریدههای تو میدمد. نفسهای گرم بهار، نفسهای تو هستند که تمام هستی را به سوی زندگی دوباره میبرند.
دستم را بگیر که این اعجاز حیرتانگیز را چنانکه رواست، پیش روی تو شکر به جا آورم و قدردانی کنم! دستم را بگیر که پابهپای بهار، از کسالت و خستگی خویش برخیزم و در زمین جاری شوم تا اراده و مشیت تو را گردن نهم، مبادا از کاروان تکاپوی بهار عقب بمانم، مبادا از اعجاز روزهای احیاگر بهار بینصیب شوم.
•
ای خالق بهار! بهاران حقیقی زمین، آن خرمی لایزالی است که در پنهان هستی، قرنهاست به سر میبرد و بهارهای پیاپی اگر میآیند و زمین را زنده میکنند، از یمن بهاران وجود اوست.
خدایا، پدیدارش کن! آشکارا او را؛ آن بهار جاودانه را، به زمین بازگردان تا تمام برفهای سکوت، ذره ذره آب شوند و تمام امیدهای یخبسته در قلبها و سینهها، در پرتو آفتاب رخسارش، زندگی خود را از سر گیرند. خداوندا! این همه بهار، این همه گردش دوباره زمین، این همه فروردین و شکوفه، بیاو هیچ است. آن نوروز همیشگی، آن عید خجسته را فرا برسان.
(با نگاهی به دعای ندبه)
ما ندبه میکنیم
سید محمدصادق میرقیصری
پروردگارا! ما ندبه میکنیم؛ از پیمانشکنی امت رسول الله صلی الله علیه و آله ، از دردهای دل پارهتن او، فاطمه زهرا علیهاالسلام ، از فراموشی غدیر. ما ندبه میکنیم؛ زیرا ناکثین، قاسطین و مارقین همه دورانها، با ولایت ستیز کردند. ندبه میکنیم؛ زیرا قرآنی که باید روی منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله خوانده شود، روی نیزه تلاوت شد. ما از زهر جفایی که ناپاکان به پاکان خوراندند، ندبه میکنیم.
تا جهان هست، ما ندبه میکنیم؛ زیرا خاندان رسول اعظم صلی الله علیه و آله را از ما گرفتند؛ «أَیْنَ صالِحٌ بَعْدَ صالِحِ، أَیْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ».
ما ندبه میکنیم؛ زیرا تمام غم انسانیت را در وجودمان حس میکنیم و فریاد میزنیم: «کجایند خورشیدهای تابان، کجایند ماههای فروزان، کجایند ستارگان درخشان، کجایند نشانههای دین و پایههای دانش؟»
ما ندبه میکنیم تا زمانیکه تنها بازمانده خاندان عترت به خونخواهی تمام ستمدیدگان جهان قیام کند و ندا سر دهد: «یا لثارات الحسین!»
ای ذخیره خدا! همه ستمدیدگان تو را میخوانند: «کجاست آن جایگاه امید برای برانداختن ستم و بیدادگری، کجاست درهم شکننده شوکت متجاوزان، کجاست نابودکننده اهل فسق و گناه و سرکشی؟»
ای خدای قرآن! این ندبه قرآن نیز هست: «کجاست آرزوشده برای زنده کردن قرآن و حدودش، کجاست احیاکننده آثار و نشانههای دین و اهل دین؟»
ای منتظَر! هرچه به ظهور تو نزدیک میشویم، شرک و نفاق بیشتر و بیشتر آشکار میشود؛ «کجاست ویرانکننده بنیادهای شرک و نفاق؟»
ای راستگوترین انسانها! ما را از شر دروغگویان رها ساز؛ «کجاست قطعکننده دروغ و افترا؟»
ای مولای خوبان! تمام درهایی که به روی ما باز است، به ناکجا آباد باز میشود؛ «أَیْنَ بابُ اللهِ الَّذِی مِنْهُ یُوْتی؛ کجاست آن درگاه خدا که از آن در وارد شوند.» خدایا! ستم همه جهان را فرا گرفته و صدای ستمدیدگان و بیچارگان از همه جا به گوش میرسد. دیگر همه منتظر هستند؛ «اینَ صاحبُ یَوْمِ الفَتْحِ و ناشِرُ رایَةِ الهُدی؛ کجاست صاحب روز پیروزی و برافرازنده پرچم هدایت؟»
«خدایا، دلهایمان را در کوره عشق جلا ده و جانهایمان را به نور معرفت روشنی بخش!
خدایا، بر دلهای پروانه وش، شمعی شایسته عنایت کن که در پای هر کرم شبتابی فرو نیایند و پیش چشم هر کورسویی جان نسپارند!
خدایا، دلهایمان را از جمله زمینیان بکن و به زمره آسمانیان پیوند بزن! خدایا، جرعهای از جام ولایت در جان ما بریز و ما را ظرفیت نوشیدن آن عنایت کن که «اِنَّها لَکَبِیرةٌ اِلّا عَلَی الْخاشِعِینَ»!
•
خدایا، به جانهای ما لباس ادب بپوشان که عریانی از ادب، رسوایی هر دو جهان است!
خدایا، دست اراده ما به خون دل مردمان آلوده مباد!
خدایا، از فتنه و بلا و امتحان، گریز و پرهیزی نیست، سربلندی و توفیق مسئلت ماست!
•
خدایا! هر نعمتی بیحضور تو، نقمت است و هر شادکامی بیرضای تو، مصیبت.
خدایا! از تو حقشناستر کیست؟ از تو سپاسگزارتر کجاست؟ «یا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ!» از ما جز کمی و کاستی نیاید و از تو جز اکرام و اکمال نشاید. خدایا! آنچنان که پیداست، ملاک پذیرش تو و جواز قرب تو، اخلاص ماست. ما را از این کبریت احمر و کمیابترین گوهر محروم مگردان!»(1)
1) 1 . سید مهدی شجاعی، مناجات، صص 13 و 14.
از تو گفتن
محمدعلی کعبی
از تو گفتن، از تو نگفتن است، ای که ناگفته پیدایی و در گفتار نمیگنجی! تو در افکار نمیگنجی. تو را باید در رفتار گستردهات یافت؛ در همه چیزهای بیشماری که بر آنها چتر رحمت گستراندهای، در تلألؤ انکارناپذیر هستی، در وجودی که همه و همه از آن پدیداریم. از مقدار و شمار مبرا و حضرت بیمثال نیک کرداری.
در هرچه گرفتاریم، نشان از دوری از توست و در هرچه خشنودیم، نشان از لبخند شیرین رضایتت.
در ما چه حسنی نهفته است که تنها و تنها متعلق به توست و آن را به سوی هر که جز تو سوق دهیم، در ما آشوب به پا میکند و هزار بار میمیرد و زنده میشود تا ما را به سوی تو بازگرداند؟
در ما چه نهفته است که پیشینیانمان پیش از شروع سخن، برای تو نامی گذاشته بودند و سرگشته تعبد و نیایش با تو بودند.
در ما چه نهفته است؟ آن چیست آن حس غریب که در مسیر روح و جسممان در حال حرکت است و با ضربان قلبمان، همراه و در رگهامان جریان دارد و زبانمان را خواسته و ناخواسته، به نام تو و به بارگاه مهربانی و خداییات میکشاند؛ هر جا که باشیم، در متمدنترین شهرها یا در وحشیترین جنگلها. سوگند به تنهایی، به نجوای رازگونه حوض با ماه، سوگند به شیدایی، به هم آغوشی برگ با باد که تو از رگ گردن به ما نزدیکتری.
سرو به قیام و موج به قنوت، تو را میخواند. رعد در سجده ناگهان، ذکر تو میگوید. دریا در آرامش و تلاطم، سرگرم نماز است و تمام هستی، در یاد تو و مشغول تلفظ نام توست.
نکند انسان از قانون عبودیت سر باز زند و اختیاری که به وی دادی، کلاف سردرگمیاش شود که روزمرگی، خستگی، افسردگی و آفتهایی مانند آن، همه جزای سر باز زدن از بندگی و نتیجه فاصله گرفتن از عبادت است.
آن روح که تو در ما دمیدهای، با نزدیک شدن به سرچشمه خود، آرامش مییابد و متبلور میشود و با دور شدن، پژمرده میشود و میخشکد. کجاست مسیر سبز تکامل؟
من آن باغم که طعم تلخ پاییز را چشیده است. نشانم دهید خورشید را تا سر به سویش خم کنم که بهار، از سر انگشتان نوازشگر و گرمش جاری است.
زمزمه نماز
مطهره پیوسته
اذان میگویند و تاریکی شب، میخواهد مرا به روزی دیگر پیوند دهد. خدای من، مگذار غربت از تو، مرا به گناهان نزدیک سازد!
وضو میسازم و دوباره سلام آغاز می کنم و یاد خدا را در جان روان میسازم؛ الله اکبر. قلبم اکنون در دستان توست. روح من، قلب من است. قلب و روحم را به خود آشنا کن، ای آشنای من! مرا با خود پیوند ده که وجودم از آن تو باقی بماند و افکارم، دستهایم، زبانم و شعورم خدایی شود!
•
چقدر به تو نزدیک میشوم، آنگاه که تو مرا میخوانی و اجازه میدهی تو را بخواهم و بخوانم. چه سبز میاندیشم، آنگاه که تو خود، مرا به اندیشیدن فرا میخوانی. وحدانیتت را در این لحظههای خوش اذان احساس میکنم. تو خود، همه را شیفته عبادتت کردهای، بدون آنکه اجباری در کار باشد. تو به تنهایی، همه دنیا و آرزوها و همه آخرتم را میسازی. چقدر کلامم از آن هنگام که از سرچشمه نامت آغازش کردهام، با تو عجین شده است! چه پرطراوتتر از هر روز، نمازم به دل مینشیند! سرشت پاک تو مرا امیدوار میکند که خطاهایم را از همین لحظههای اوج عاشقی، به فراموشی بسپارم.
حتی نعمت فراموشی نیز مرا به اندیشه وامیدارد. چقدر این هدیهات به چشم میآید؛ زیرا نمازم را قامت میبندم و به تو وصل میشوم و از حس شاد خود سرشارم و از با تو بودن لذت میبرم، بیآنکه گناه و خطاهایم را در ذهن مرور کنم.
شاید هم نعمتت را بر من تمام کردهای و همه لغزشهایم را بخشیدهای! آری، تو خدای منی؛ خدای خوب من که رحمان و رحیم است، بخشنده و مهربان است. حکمتهای روزانه و شبانه و اندیشههای گاه و بیگاه من در فرصت کوتاه زندگانی، روحم را که با قلبم پیوند دارد، زلال و لطیف میکند تا به سوی شفافیتی که از آن توست، سیر کنم. میخواهی بلوری شوم که مرا از چشمه معرفتت پر کنی؟!
کاش از این لحظههای نورانی دور نشوم! کاش آنچنان شفاف شوم که بشود از این فیض، تا ابد بهره جست! این زمان که رؤیایی میشوم، فقط تو را میبینم و همه اندیشههای نیکو به سراغم میآید. فکر میکنم این ثانیهها مرا بیشتر دوست داری و زلالتر شدهام.
•
چه روز قشنگی است امروز و چه سپیدهدم طربانگیزی است! گویی در باغی از ریحان قدم گذاردهام و عطر شکوفههای نارنج به مشامم میرسد. همه جا معطر است و شبنم عرفان بر چشمانم نشسته است که دیدهام روشنتر میبیند. صبح و ظهر و شام، تسبیح و نماز پنجگانهام، چه لذتی را فراهم کرده است، انگشتهایم چه روان مینویسد. خدای من! گویی تازه تو را یافتهام. توانایی توست که قدرت اندیشهام را فزونی داده است. چه خوب است که من امروز را نیز از تو هدیه گرفتهام و در زندگانی دو روزه دنیا، این ثانیهها را برنده شدهام. گویی تعقیبات و تسبیحات صبحهنگام است که کلامم تا روشنای روز ادامه یافته است. الله اکبر؛ حقیقت است که خدا بزرگتر از آن است که تصویر شود... .
خدای یگانه مرا گوش میدهد
مطهره پیوسته
خدای خوب من! خداوند جهان و جهانیان! خدای آفرینشهای بیکران! خدای سخن و کلام قرآن! خدای هستی و هرچه در آن! خدای نور و رحمت و عرفان! خدای بخشنده و مهربان! اکنون که میخواهم با تو سخن بگویم، زبان کوته و قاصر
است. چه بگویم که تو خود همه را میدانی. آن قدیمترها که به معجزه درد دل کردنهای خود با تو، پی نبرده بودم، در دلم کلامم را جاری میساختم و آن را بر زبان نمیآوردم و به بهانه اینکه همه را میشنوی، خود را از سخن گفتن با تو محروم میکردم. نمیدانستم چه اعجازی دارد تصور لحظهای را که سمیع و بصیر، خدای یگانه، درد دلهای مرا گوش میدهد.
زیباییها را در ذهن کوچک خود کنار هم میچینم و حرفهایم را ستاره این زیباییها میبینم. چه نجوای زیبایی میشود آنگاه که من در یک خلوت دو نفره، تو را از آن خود میسازم. تو همیشه حضور داری و من حضورت را به لحظههای اندیشیدن خویشتن محدود میکنم. خوردنها و پوشیدنها و علاقهها و دوست داشتنها، چه آسان مرا از تو دور میکند. همه این شیرینیهایی که به من ارزانی داشتهای، چه آسان مرا از درخواست از تو بازمیدارد. معلوم میشود که شیرینی و حلاوت سخن گفتن با تو و اندیشیدن به بزرگیات، چنان بر زبان روحم ننشسته است که دنیایی میشوم و فراموشی مرا فرا میگیرد. پروردگارا! چرا گاه سرپیچی از دستورت برایم شیرین میشود؟! چرا بر نهی تو مشتاق میشوم و به آنچه مرا از آن باز داشتهای، عمل میکنم؟ مرا چه میشود که گاه فراموش میکنم، تویی که نافرمانیات را در پیش گرفتهام. تویی که همه نعمتهایی را که دارم و میبینم به من هدیه کردهای؛ نعمتهایی زیبا چون همین سخن گفتنها، همین پشیمانیها که در این لحظههای دلانگیز پیش از سپیدهدم، به جانم افتاده و مرا به خود واداشته است. اکنون افتخارم این است که میتوانم با غرور، به خشوع در درگاه تو دست یابم. میبینی! باز هم یادم رفته است که همه نعمتها از آن توست. گاه میاندیشم نعمت تندرستی و زندگی را برای اندیشیدن، برای استغفار و توبه، برایم به ارمغان آوردهای. عجیب است، حتی فرصت توبه را نیز تو باید از نعمتهای خود بر من ارزانی داری! باز هم تو همه خوبیهایت را به من عطا میکنی.
سه شنبه
4 اسفند 1388
8 ربیع الاول 1431
23.Feb.2010
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
سخن بزرگان
-متن ادبی
-شعر
-حکایت
-کتابستان
امام حسن عسکری علیه السلام
«صَدِیقُ الْجاهِل تَعَبٌ؛ دوست نادان، مایه رنج و خستگی است».(1)
«اَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ اَقامَ عَلَی الْفَرائِضِ، أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ اَشَدُّ النّاسِ اِجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبِ؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که هنگام شک، خوددار باشد! عابدترینشان کسی است که واجبات را انجام دهد. پارساترین مردم اوست که حرام را ترک کند و کوشاترین آنها کسی است که گناه نکند».(2)
«اَوْلی النّاسِ بِالْمَحَبَّةِ مِنْهُمْ مَن أَمَّلُوهُ؛ شایستهترین مردم به مهرورزی، کسی است که مردم به او امید داشته باشند».(3)
«جُعِلَت الْخَبائِثُ فِی بَیْتٍ وَالْکِذْبُ مَفاتِیحُها؛ همه پلیدیها در خانهای قرار داده شده و کلید آن دروغ است».(4)
«اِذَا فَشَطَت الْقُلُوبُ فَأؤُدُعُوها، وَاِذا نَفَرِتْ فَوَدِّعُوها؛ هرگاه دلها نشاط داشت، [حکمتها را] به آن به ودیعت بسپارید و هرگاه بیعلاقه و بینشاط بود، رهایش کنید».(5)
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ؛ زیبایی چهره، جمال آشکار است و نیکویی عقل، زیبایی درون».(6)
«لا یَعْرِفُ النِّعْمَةَ اِلاّ الشّاکِرُ وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَةِ اِلاّ الْعارِفُ؛ نعمت را جز شاکر نمیشناسد و سپاس نعمت را کسی به جا میآورد که آن را بشناسد».(1)
«مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجِیَّتَهُ وَالْکَرَمُ طَبِیعَةُ، وَالْحِلْمُ حُلَّتَهُ، کَثُرَ صَدِیقُهُ والثَّناءُ عَلَیْهِ، واَنْتَصَرَ مِنْ أَعْدائِهِ بِحُسْنِ الثَّناءِ عَلَیْهِ؛ هرکس پارسایی ویژگیاش، بزرگواری سرشتش و بردباری اخلاقش باشد، دوستانش بسیار میشود، ستایش از او فزونی مییابد و با ستایش نیکویی که از او میشود، بر دشمنانش پیروز میشود».(2)
«لَیْسَت الْعِبادَةْ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَالصَّلاةِ وَ اِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةَ التَّفَکُّرِ فِی اَمْرِ اللهِ؛ عبادت، بسیار روزه داشتن و نماز خواندن نیست، بلکه عبادت، بسیار اندیشیدن در امر خداوند و کارهای اوست».(3)
«اَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها؛ فروتنی، نعمتی است که کسی بر آن حسادت نمیکند».(4)
سخنان تابناک
«تا آنجا که توان داری، درخواست مکن؛ زیرا برای هر روزی، رزقی جدید است و بدان که پافشاری در کمک خواستن، هیبت انسان را از بین میبرد».(5)
«صبر پیشه کن تا خداوند دری بر روی تو گشاید که گذشتن از آن برای تو آسان باشد. پس در چیدن میوهای که نرسیده است، عجله مکن؛ چراکه در وقت مناسب، آن را به دست خواهی آورد».(6)
«بهترینِ برادران تو کسی است که گناهت را فراموش کند و نیکی تو را به یاد آورد».(7)
«زیبایی چهره، جمال ظاهر است و زیبایی عقل، جمال باطن».(8)
«مؤمن برای مؤمن، برکت است و برای کافر، حجت».(9)
1) 1 . همان، ص 419.
2) 2 . همان.
3) 3 . همان، ص 421.
4) 4 . همان.
5) 5 . ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص 480، به نقل از: شیرین پاکنیا، خورشید سامرا، ص 89.
6) 6 . همان، ص 89.
7) 7 . بحارالانوار، ج 78، ص 379، به نقل از: خورشید سامرا.
8) 8 . همان، ص 377.
9) 9 . تحف العقول، ص 489، به نقل از: خورشید سامرا.
«دو ویژگی است که شایستهتر از آنها چیزی نیست؛ ایمان به خداوند و سود رساندن به دیگران».(1)
«هیچ بلایی نیست؛ مگر اینکه از جانب خدا پیرامون آن نعمتی است».(2)
«عبادت، به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار نیست، بلکه به اندیشه بسیار در آیات خداست».(3)
شهادت
خدیجه والایی صمد
معتمد عباسی همواره از محبوبیت و نفوذ معنوی امام در جامعه نگران بود. ازاینرو، وقتی دید توجه مردم به امام روز به روز بیشتر میشود و زندان و اختناق و مراقبت، اثر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه ریاکارانه دیرینه پدرانش متوسل شد و امام را پنهانی مسموم کرد.
دانشمند نامدار جهان تشیع، طبرسی مینویسد: «بسیاری از دانشمندان، گفتهاند: امام عسکری علیه السلام ، بر اثر مسمومیت به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان با شهادت از دنیا رفتهاند.»(1)کفعمی، دانشمند معروف شیعه نیز میگوید: «او را معتمد مسموم کرد.»(2)و محمد بن جریر بن رستم، از دانشمندان شیعی در قرن چهارم، معتقد است امام عسکری علیه السلام بر اثر مسمومیت به شهادت رسید.
یکی از نشانههای شهادت امام با توطئه دربار عباسی، تحرک و کوششهای بسیار معتمد عباسی، در روزهای مسمومیت و شهادت امام، برای عادی جلوه دادن مرگ آن حضرت، بود.
ابن صباغ مالکی، از دانشمندان اهل سنت، به نقل از عبیدالله بن خاقان، از درباریان عباسی، مینویسد: «هنگام درگذشت ابومحمد حسن بن عسکری علیه السلام ، معتمد عباسی
حال خاصی پیدا کرد که ما شگفتزده شدیم و فکر نمیکردیم چنین حالی در او (که خلیفه وقت بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتی ابو محمد (امام عسکری) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان درباری بودند، به خانه او فرستاده شدند. معتمد به آنان دستور داد، در خانه ابومحمد بمانند و همه وقایع را گزارش دهند. همچنین عدهای را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند و به قاضی بن بختیار نیز فرمان داد، ده نفر از معتمدان برگزیند و به خانه ابومحمد بفرستد و آنان هر صبح و شام، نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد، به خلیفه خبر دادند حال ابومحمد بدتر شده و بعید است بهبود یابد. خلیفه به مأمورانش دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روز، رحلت کرد. وقتی خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامرا به حرکت درآمد و سراپا ناله و فریاد شد و بازارها و مغازهها تعطیل شد. بنیهاشم، دیوانیان، امرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و دیگر مردم برای شرکت در مراسم تشییع آن حضرت حرکت کردند.
سامرا در آن روز یادآور صحنه قیامت بود. وقتی جنازه آماده دفن شد، خلیفه، برادر خود، عیسی بن متوکل را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. چون جنازه را برای نماز روی زمین گذاشتند، عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد و به علویان و عباسیان و قاضیان و نویسندگان و شهود نشان داد و گفت: این ابومحمد عسکری است که به مرگ طبیعی درگذشته است و فلان و فلان، از خدمتگزاران خلیفه نیز شاهد بودهاند. بعد روی جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد برای دفن ببرند...».
البته این نماز جنبه تشریفاتی داشت و طرحی بود که عباسیان برای لوث کردن ماجرای شهادت امام ریخته بودند و چنانکه در میان دانشمندان شیعه مشهور است، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، خود، بر جنازه پدر بزرگوارش امام عسکری علیه السلام نماز گزارد.(1)
1) 1 . صدوق، اکمال الدین، باب 43، ص 474، به نقل از: سایت تبیان لرستان.
توجه امام به شیعیان
خدیجه والایی صمد
امام حسن عسکری، با وجود تنگناها و سختگیریهای حکومتی، به پیروان خود توجه بسیار داشت و به آنها رسیدگی میکرد.
سفارشها و رهنمودها: امام در عصر خود توجه بسیاری به حفظ و نگهداری شیعیان خود داشت؛ زیرا میدانست آنها مورد خشم و کینه و از ناحیه حکومت، تحت پیگرد هستند و در معرض کشتار و آوارگی قرار دارند. امام عسکری علیه السلام یاران خویش را به شیوههای گوناگون از مکر و دسیسههای دشمنان و حکومتهای ستمگر آگاه و حفظ میکرد.(1)
حضور در خانه شیعیان: از جمله توجههای آن حضرت به شیعیان، این بود که هرگاه مصلحت میدید به آنان دستور میداد پس از نماز عشا در خانه یکی از شیعیان که از پیش معیّن شده بود، گرد هم آیند تا با آنان دیدار کند. سپس شیعیان به دستور حضرت در آنجا گرد میآمدند و مشکلات و مسائل شرعی خود را با حضرت در میان میگذاشتند. سید مرتضی میگوید: «ابوالتحف مصری، روایت را مرفوعاً از ابو یعقوب، اسحاق بن عبان رحمة الله برایم نقل کرد وگفت: ابومحمد عسکری علیه السلام ، شخصی را نزد یاران و شیعیان خود میفرستاد و در پیامی به آنان دستور میداد که در شبی معیّن به خانهای معیّن بروید که مرا در آنجا خواهید یافت. این در حالی بود که نگهبانان مراقب امام، شب و روز از زندانی که حضرت در آن بود، مراقبت میکردند و هر پنج روز یک بار، نگهبانان را تعویض میکردند و گروه دیگری را به جای آنان میگماردند و به آنان سفارش میکردند از وی مراقبت کنند و محل مأموریت خود را ترک نکنند. یاران و شیعیان آن حضرت، به مکانی که امام تعیین کرده بود، میرفتند و حضرت پیش از آنها در آنجا حضور داشت و آنان مسائل و نیازهای خویش را به آن حضرت عرضه میکردند و او به تناسب جایگاه
1) 1 . محمدجواد طبسی، با خورشید سامرا (تحلیلی از زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، ترجمه: عباس جلالی، ص 213.
و مقام و رتبه آنان، نیازهایشان را برآورده میساخت و آنها با آیهها و معجزهها به خانههای خویش بازمیگشتند، درحالیکه دشمنان، امام را در زندان میدیدند».(1)
نامهنگاری: نامه نوشتن نیز از جمله شیوههای ابراز توجه و عنایت آن حضرت به امت اسلامی، به طور عموم و به شیعیان، به طور خاص بود. امام عسکری علیه السلام و هوادارانش، در فضای پر از اختناق پیرامون خود، با این شیوه، روزنهای یافته بودند که از طریق آن میتوانستند به دعای حضرت در حق خودشان دست یابند و در بسیاری از امور که با آن روبهرو بودند، از نظر امام علیه السلام استفاده کنند.(2)
کمکهای مالی: امام عسکری علیه السلام ، نزد دوست و دشمن، به کرم، بخشش، سخاوت و بلندهمتی و رفع گرفتاریهای مردم مشهور بود. ازاینرو، آشنایان و بیگانگان، برای حل مشکلات مادی و معنوی خویش، به محضر آن بزرگوار شرفیاب میشدند.(3)
زمینهسازی برای عصر غیبت
خدیجه والایی صمد
آمادهسازی شیعه برای ورود به عصر غیبت و ایجاد ذهنیت لازم برای پذیرش مسئله غیبت و آمادگی برای دوران دوری از امام معصوم: و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، امری بود که از عصر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله شروع شد و در عصر هر یک از امامان: شیعه به گونهای مستمر ادامه یافت. هر امام معصوم، با توجه به نزدیک بودن عصر غیبت، بر مسئله غیبت تأکید میکرد و درباره انکار وجود امام و انحراف حاصل از غیبت معصوم، به شیعیان هشدار میداد. امام حسن عسکری علیه السلام نیز در این زمینه فعالیتهایی داشته است، از جمله:
شناخت آخرین حجت به گمراهی روند. ازاینرو، امام عسکری علیه السلام به روشهای گوناگون، شیعیان را از وجود فرزندش آگاه میکرد.
احمد بن اسحاق، یکی از بزرگان شیعه میگوید: «خدمت امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شدم تا از ایشان درباره امامِ پس از ایشان بپرسم. آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و برگشت؛ درحالیکه پسری سه ساله را که رویش مانند ماه تمام میدرخشید، بر دوش خویش داشت.»(1)محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان، نقل میکند «به همراه چهل نفر از شیعیان، نزد امام عسکری علیه السلام گرد هم آمدیم و آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد.»(2)نقل است امام حسن عسکری علیه السلام بارها برای فرزندش عقیقه کرد تا افزون بر عمل به سنت اسلامی، به دیگران بفهماند از وی فرزندی باقی است.
واگذار کردن پاسخ پرسشهای افراد به فرزندش: شیعیان همواره برای گرفتن پاسخ پرسشهای خود نزد امام حسن عسکری علیه السلام میآمدند. حضرت برای آمادهسازی شیعیان، پاسخ برخی پرسشهای مراجعهکنندگان را به فرزندش واگذار میکرد. سعید بن عبدالله قمی و احمد بن اسحاق نقل میکنند: نزد امام یازدهم علیه السلام شرفیاب شدیم و پرسشهای خود را با ایشان در میان گذاشتیم. حضرت به فرزندش اشاره کرد و فرمود: «از نور چشمم بپرسید!» آنگاه فرزند حضرت رو به من کرد و فرمود: «هر چه میخواهی بپرس!»(3)در حقیقت، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، با این کار در پی معرفی جانشین خود بوده است.
کاهش ارتباط مستقیم با شیعیان: از آنجا که امام حسن عسکری علیه السلام در زندان و تحت نظارت حکام عباسی بود و از دیگر سو، در عصری نزدیک به عصر غیبت میزیست، بیشتر از نظرها پنهان بود و ارتباط ایشان با شیعیان، از راه مکاتبه، توقیعات و وکلا صورت میگرفت تا مردم آمادگی دوران غیبت را بیابند.
1) 1 . کفعمی، مصباح المتهجد، ص 399؛ سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ص 296، به نقل از: فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکری علیه السلام ، صص 440 و 441، به نقل از: پایگاه اطلاعرسانی حوزه.
درآمد
سیده طاهره موسوی
نام حضرت، حسن علیه السلام و کنیهاش، ابومحمد است. در هشتم یا یازدهم ربیعالثانی سال 232 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. به آن حضرت و پدر و جدش «ابن الرضا» میگفتند. تسبیح ایشان در روز شانزدهم و هفدهم ماه است. «سُبْحانَ مَن هُوَ فی عُلُوّه دانٍ، وَ فی دُنُوّه عالٍ، وَفی اشراقه مُنیرٌ. وَ فی سُلْطانه قَوِیٌّ، سُبْحانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ».
پدر ایشان، امام هادی علیه السلام و مادر آن حضرت، حُدَیث بود.
•
روایت شده است حضرت را به شخصی سپردند و آن شخص، وی را اذیت میکرد. همسرش به او گفت: ای مرد! از خدا بترس! تو از مقام کسی که در خانه توست، بیخبری. آنگاه ویژگیهای امام را بیان کرد و از مقام و عبادت و جلالت آن حضرت سخن گفت و به همسرش گفت: من از عاقبت رفتار تو با ایشان میترسم! شخص گفت: «به خدا سوگند! من وی را در برکة السّباع، میان شیران و درندگان خواهم انداخت. سپس برای این کار از خلیفه اجازه گرفت و خلیفه به او اجازه داد. آنگاه آن حضرت را به نزد شیران افکند و شک نداشت که شیران آن حضرت را خواهند خورد. پس از مدتی، به آن محل بازگشت و امام حسن عسکری علیه السلام را در حال نماز و شیران را گرداگرد آن حضرت دید. سپس دستور داد حضرت را بیرون آورند و به خانهاش ببرند.(1)
1) 1 . الارشاد، ص 669.
معجزههای امام حسن عسکری علیه السلام
ابن شهر آشوب، در مناقب، از ابوهاشم روایت کرده است:
روزی در امر معاش دچار مشکل شده بودم. خواستم از امام کمک بخواهم، ولی خجالت کشیدم. هنگامی که به خانه خود بازگشتم، آن حضرت برای من صد اشرفی فرستاده و در نامهای نوشته بود: «هرگاه حاجتی داری شرم مکن، بلکه آن را از ما طلب کن، آنچه را دوست داری، خواهی دید انشاء الله تعالی!»(1)
•
از ابوهاشم روایت شده است: حضور مبارک امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شدم. آن حضرت سرگرم نوشتن بود. چون وقت نماز فرا رسید، آن حضرت نوشتن را رها کرد و به نماز ایستاد، ولی من دیدم قلم بر روی کاغذ حرکت میکند و مینویسد تا اینکه به آخر کاغذ رسید. من که چنین دیدم، به سجده افتادم و آنگاه که نماز حضرت تمام شد، قلم را به دست گرفت و به مردم اجازه داخل شدن داد.(2)
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، در روز جمعه، هشتم ربیعالاول سال 260 به شهادت رسید و در کنار مرقد پدر بزرگوارش، در سامرا به خاک سپرده شد.
یاران امام حسن عسکری علیه السلام
رقیه ندیری
دوران امامت امام حسن عسکری علیه السلام ، از پر حادثهترین دورانهای حکومت خلفای عباسی بود. لاابالیگری خلفا، آشوب و کشمکشهای موجود در دربار، نارضایتی مردم و قیامهای پیدرپی و گسترش اندیشههای انحرافی، از عوامل این نابسامانی بود. خلفای عباسی که برای ادامه حکومت نامشروع خود، از هیچ جنایتی رویگردان نبودند، بر همه قشرهای جامعه سخت میگرفتند و در این میان، علویان، بیشتر در تنگنا قرار داشتند، بهگونهای که امام هادی علیه السلام به همراه خانوادهاش، به سامرا فرا خوانده شد تا بر ارتباط مردم به ویژه شیعیان، با ایشان نظارت شود. پس
از شهادت امام هادی علیه السلام ، امام حسن عسکری علیه السلام نیز تحت مراقبتهای شدید بود. این مراقبتها به گونهای بود که مردم جرئت نداشتند، به امام سلام کنند یا در کوی و برزن، از ایشان چیزی بپرسند، ولی این مشکلات و سختگیریها، مانع از آن نشد که امام شاگردان و یارانی شایسته تربیت کند. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، با راهکارهای گوناگون، یاران و دوستان خود را در گرفتاریهای مذهبی، اجتماعی و سیاسی نجات میداد و آنها را راهنمایی میکرد. آن حضرت، در همه شهرها وکلایی مورد اعتماد داشت و به کمک آنها با مردم رابطه داشت. در این نوشتار به چند تن از این وکلا اشاره خواهیم کرد.
شاگردان حضرت
رقیه ندیری
احمد بن اسحاق
وی دانشمندی بزرگوار، فقیهی پرهیزکار و نماینده و مورد اعتماد ویژه امام حسن عسکری علیه السلام در شهر قم و از محدثین برجسته قرن سوم بود. افزون بر آن، احمد بن اسحاق، مرجعیت دینی ویژهای نیز در قم داشت. وی حتی زمانی سرپرست اوقاف و روزگاری کارگزار امام حسن عسکری علیه السلام شد. او دوست نزدیک و محرم راز امام عسکری و رابط میان حضرت و شیعیان قم بود. احمد بن اسحاق، وجوهات جمعآوری شده را در سفرهای متعدد، به امام میرساند. همچنین، برای تحصیل علم و کمال از محضر پیشوایان معصوم، مسافرتهایی به سامرا و ناحیه حجاز انجام داد. احمد بن اسحاق، پیش از امام حسن عسکری علیه السلام ، از محضر امام جواد و امام هادی8 نیز بهرهها برد.(1)
یکی از افتخارهای این محدث بزرگ، نامهای بود که امام حسن عسکری علیه السلام با خط خود برای وی اینگونه نوشت: «فرزند ما متولد شد. باید آن را از دیگران پوشیده بداری؛ زیرا ما به جز دوستان نزدیک خویش، کسی را از آن آگاه نکردهایم
1) 1 . سایت حوزه www.hawzah.net به نقل از: رجال (شیخ طوسی)، اصحاب امام علیه السلام ، ص 427.
و ما دوست داشتیم به تو خبر دهیم تا خداوند، تو را با این خبر شاد کند، همانگونه که ما خوشحال شدهایم».(1)
احمد بن اسحاق، پس از یک عمر تلاش در راه زنده نگه داشتن ارزشهای اسلامی و آموزههای امامان معصوم:، خبر رحلت خود را همراه با کفن، از حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دریافت کرد.
درباره وفات احمد بن اسحاق، در میان رجالشناسان، اتفاق نظر وجود ندارد. بنا بر برخی روایتها، وی در زمان حیات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفته و کفن و دفن وی به دست آن حضرت بوده است. برخی نیز معتقدند محل دفن او در منطقه طبس قرار دارد.(2)
•
محمد بن عبدالجبار قمی
وی در محضر سه تن از امامان معصوم: شاگردی کرده و از دریای بیکران دانش ایشان بهرهمند شده و میراثی مکتوب و ارزشمند به تمام مسلمانان جهان هدیه کرده است. شیخ طوسی، در جایی او را از یاران امام جواد علیه السلام معرفی و در جایی دیگر از او به عنوان صحابی امام هادی علیه السلام یاد میکند.(3)
•
اسحاق بن اسماعیل نیشابوری
شیخ در رجال، وی را از یاران امام عسکری برشمرده و دربارهاش گفته است: «وی ثقه و مورد اعتماد است.» اسحاق بن اسماعیل، از جمله افرادی بود که از سوی نواب خاص صاحبالزمان، توقیعات حضرت به آنان میرسید.(4)
عبدالعظیم بن عبدالله
وی عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب و کنیهاش، ابوالقاسم است. آن حضرت از ستم حاکم وقت گریخت و به ری رفت
و به صورت پنهانی در خانه یکی از شیعیان، در محله شیعهنشین سِکَّةُ المَولِی ساکن شد. عبدالعظیم حسنی، روزها روزه میگرفت و شبها به نماز میایستاد. وی پنهانی و ناشناخته بیرون میرفت و قبری را که روبهروی قبر فعلی اوست، زیارت میکرد و میفرمود: «این قبر یکی از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است.» به تدریج، شیعیان از حضور وی در ری با خبر شدند. شبی یکی از شیعیان، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او فرمود: «پیکر مردی از فرزندان من، از سِکَّةُ المَولِی تشییع میشود و در کنار درخت سیب، در باغ عبدالجبار بن الوهاب به خاک سپرده خواهد شد و به محل دفن آن بزرگوار اشاره کرد. آن مرد نزد صاحب باغ رفت تا آن درخت و محدوده آن را از او بخرد. صاحب باغ به مرد گفت: او نیز همین خواب را دیده است. بنابراین، کل باغ را وقف آن حضرت و شیعیان کرد. پس از آن، عبدالعظیم رحمة الله بیمار شد و از دنیا رفت. هنگامی که او را برای غسل عریان کردند، نوشتهای همراهش یافتند که نسبت او با خاندان نبوت و امامت، در آن درج شده بود.(1)
•
عبدالله بن جعفر
ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حمیری قمی، از یاران امام هادی و امام عسکری8 بود. وی از جمله افراد مورد اعتماد امام عسکری و بزرگ قمیها و از شخصیتهای بزرگوار قم بود. عبدالله بن جعفر، پس از سال 290 هجری قمری وارد کوفه شد. مردم کوفه روایتهای بسیاری از او شنیدهاند و از وی کتابهای بسیاری در زمینه علوم اسلامی به جا مانده است.(2)
•
عبدالله بن حمدویه بیهقی
وی از یاران امام عسکری بود. نقل است امام به وی نامهای نوشت و او را در جریان وکالت ابراهیم بن عبده نیشابوری قرار داد و در پایان نامه برایش طلب آمرزش کرد.(3)
•
علی بن حسن بن علی بن فضال
وی فقیه کوفه بود و با علم حدیث آشنایی داشت. سخنش نزد همه پذیرفته بود و روایتهای بسیاری از او نقل شده و هیچگونه لغزش و عمل خلافی از او دیده نشده است. کمتر روایتی است که وی از راویی ضعیف نقل کرده باشد. او فطحیمذهب بود. دانش فراوان اندوخت و آثار ارزشمندی داشت. اهل ستیزهجویی و لجاجت نبود، نزدیکترین فرد به یاران امامان بود. کتب فقهی علی بن حسن فضال، سرشار از اخبار حسنه است و گفتهاند سی کتاب نگاشته است.(1)
•
علی بن عاصم کوفی
وی خدمت امام عسکری شرفیاب شده و بر فرشی که پیامبران و اولیا و اوصیا بر آن نشسته بودند، نشسته است. او روایتی طولانی از حضرت درباره آن فرش نقل کرده است. مامقانی گفته است: «در المعراج، درباره رساله ابوغالب زراری آمده است که او گفت: علی بن عاصم در زمان خود، بزرگ شیعه بود و در زندان معتمد از دنیا رفت. او را همراه گروهی از یارانش از کوفه بیرون بردند که وی از میان آنها به زندانی مخوف افکنده شده است و در مسیر راه بر لب نهر آبی از دنیا رفت و بقیه آزاد شدند».(2)
•
ابوهاشم داود ابن القاسم الجعفری
از نسل جعفر طیّار علیه السلام و از بزرگان خاندان خویش و اهل بغداد بود و نزد ائمه علیه السلام مقام و منزلتی بزرگ داشت. امام جواد، امام هادی و امام عسکری: را درک کرد و در اوایل غیبت صغری، از جانب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از وکلا و کارگزاران نیز بوده است.
او مردی شجاع و بیباک بود. نقل است هنگامی که سر یحیی بن عمر زیدی را نزد محمد بن عبدالله بن طاهر، والی بغداد آوردند، برخی این پیروزی را به او
تبریک و تهنیت میگفتند. ابوهاشم نزد او رفت و بیهراس خطاب به او گفت: آمدهام به تو درباره چیزی تبریک بگویم که اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده بود، برای آن سوگواری میکرد.(1)
•
ابوسهل اسماعیل بن علی
او اهل نوبخت و بزرگ متکلمان بغداد و بزرگ طایفه نوبختی بود. در زمان خود شکوه و بزرگی خاصی در دین و دنیا داشت. وی کتابهای بسیاری نگاشته است که میتوان به کتاب انوار در تواریخ ائمه اطهار: اشاره کرد.
ابن ندیم در کتاب فهرست مینویسد: ابوسهل کتابهای بسیاری نگاشته که برخی از آنها به خط خود اوست و موضوع آن درباره علم کلام و فلسفه است. وی کتابی نیز در باب امامت نوشته است و جمعی از ناقلین فلسفه مانند ابوعثمان دمشقی و اسحاق و ثابت از وجود او استفاده میکردند.(2)
• «خداوند او را به فضیلتی برجسته و مزیتی بزرگ مورد عنایت قرار داده و آن را یکی از ویژگیهای جاودان او مقرر داشته است که گذشت روزگاران، گفتوگو در این باره را کهنه نمیکند و زبانها یاد و تکرارش را به فراموشی نمیسپارند و آن این است که مهدی، از نسل او به وجود آمده و فرزند او بوده و به وی نسبت دارد و پاره تن اوست که از وی جدا شده است».(3)
محمد بن طلحه شافعی
• «خلق و خوی حسن بن علی عسکری علیه السلام ، مثل اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. چهرهای گندمگون، زیبا، نوجوان و اندامی موزون داشت. از شجاعتی بهرهمند بود که سلاطین در برابر دلاوری او خاضع بودند. هیبتی داشت که ددان به تسخیر او در میآمدند؛ همانگونه که خداوند آنها را به تسخیر پدرانش در آورده بود و این، نشانه حجتهای خدای متعال به شمار میآمد. چهره و سیمای جذاب و دلانگیز او همگان را ناخودآگاه به تکریم او وامیداشت و به سبب فضل و عفت و قدرت
رهبری و پرهیزکاری و زهد و عبادت و شایستگی و اصلاحگریاش، از او به عظمت یاد و قدرشناسی میکردند. او شخصیتی بزرگوار، نجیب و دانشمند بود.
دشواریها را تحمل میکرد و در برابر شداید و گرفتاریها از پا در نمیآمد. اخلاقی نیکو و پایدار داشت».(1)
قطب راوندی
«او (امام عسکری) پیروان بسیاری داشت. فضایلش مشهور و همه چشمها متوجه او بود. معتمد او را مسموم کرد که بر اثر آن در گذشت».(2)
«امام پس از حضرت ابوالحسن علی بن محمد، فرزندش، حضرت ابو محمد حسن بن علی ـ عسکری ـ بود؛ چراکه فضایل مختلف در او جمع بود و در آنچه لازمه امامت و ریاست است، از دانش و زهد و کمال عقل و عصمت و شجاعت و جود و بخشش و طاعت خداوند، سرآمد همه مردمان عصر خود بود».(3)
شیخ مفید
چه زود بود!
سودابه مهیجی
هنوز زود بود این پایان شتابزده برای خورشید. هنوز تاریکی همه جای زمین زدوده نشده است که چراغ، چراغ شعلهور، دست از پیکار با تیرگی برمیدارد. هنوز انجمن به نفسهای شمع نیازمند است؛ شمع روشنی که پلک زدنهای منورش، سیاهی غلیظ شب را از همه سو بزداید و چشمها را به تماشای حقیقتهای آشکار ببرد.
کجا رفت آفتاب زمین انسانها؛ انسانهای ناسپاس و ناهنجار که فقط به عافیت دنیای خویش میاندیشند و دین و دیانت را از یاد بردهاند. چه کردند با شعله فروزان هدایت که در توفانی هراسناک، به ناگاه بیفروغ شد و رخ از روزگار برگرفت.
هنوز زود بود برای این ماه جوان که رنگپریدگی کهنسالی، گیسوان شبابش را یکشبه سپید کند و اندوه عالمیان، راست قامتیاش را خمیده سازد. هنوز، گاه از نفس افتادن عشق نبود. هنوز سایه خداوند بر روی زمین باید خویش را امتداد میداد. چه شد که زندگی به ناگاه یتیم شد و دور از شانههای امن او بیپناه ماند؛ در معرض فتنهها و جهلها و گناهها.
•
مرد به ستوه آمد؛ با تمام دریای بیکران صبرش، با تمام اشکهای شبانهای که به درگاه خدا میریخت تا آتش درونش را فرو بنشاند، با تمام حکمتهای فراوانی که از نفسهایش بر زمین فرو میبارید و خاک نادان سترون، به رویش علم بارور میشد. خسته شد از اینکه شب و روز، ابرهای مهربانی چشمش، باران عطوفت و هدایت بر تشنگی زمخت آدمیان فرو باریدند، ولی هیچ لبخندی، هیچ پاسخ و توجهی از دنیای مشغول به باطل ندید. جز جماعتی اندک جستوجوگری در پی خداوند و خداخواهی به آغوش ولایت او پناه نیاورد. هیچ دشمن لجوجی در پیشگاه خیرخواهی و راستگویی او، دست از لجاجت خویش برنداشت.
پنجرههای خانه آفتاب را مدام با سنگهای دشمنی شکستند و صدای ملکوتی دعوت حق را به باد سخره گرفتند. او آیینه بود؛ آیینهای که سینه صبورش تمام راستیهای جهان را چون پرتوهای بهشتی، تا دورترین نقطههای زمین منعکس میکرد و هرکس در مسیر چشمان او میایستاد، منور میشد و حقیقت را میدید، اما صداقت آیینه را تاب نیاوردند و در حصاری از شب و تاریکی، او را حبس کردند. آیینه قلبش کدر شد از دود حسادت روزگار. آیینه آه کشید و زندان دلگیر زندگی را تنها به درگاه خداوند شکوه کرد. دخمه بیروزن کفر، او را از همه سو در چنگ کینه خود زندانی کرد تا اینکه سرانجام، تیرگی، راه نفس بر روشنایی ضمیرش بست.
آیینه خم شد و بر زمین افتاد و شکست. صدای شکستنش چون مصیبتی ابدی، خواب ستمگران را آشفت و تشت رسوایی ستم را از بام به زیر افکند. صدای شکستنش چون نالهای، شعلهور شد و به آسمانها گریخت و خوردههای آیینه، بال پرواز شدند و زمین ناسپاس را در اندوه غفلت رها کردند.
واسطه فیض کائنات
رقیه ندیری
زکی، فاضل، امین، طاهر، نقی، صادق، فقیه و عالم، از القاب اوست. این امام بزرگوار را سراج اهل الجنّه، خزانه الوهیین و امین علی سرالله نیز میگفتند، ولی
مشهورترین لقب او عسکری است؛ زیرا ایشان در شهری نظامی و زیر نظر خلفای عباسی میزیست؛ شهری بسیار زیبا و هوس برانگیز و به شدت دردآور و مایه اندوه، بهشت و دوزخی توأم. شهری که بلندی کاخهایش برای خلفا و خلیفه زادگان بود و کوخها و عمق سیاه چالهای نمناکش، قسمت علویان و پیامبر زادگان.
شهری که مردمش حرفها و شکوههای خود را فرو میخوردند تا مبادا به خشم و مجازات سنگین خلفا گرفتار آیند.
شهری که کوچههایش کم از سیاهچال نداشت؛ برای امامی که در شرافت نسب و فضایل والای انسانی، زبانزد دوست و دشمن بود، دوستانش با سلام دادن به او گرفتار زندان خلیفه میشدند و دشمنانش در پس هر دیوار، رفتار و گفتارش را زیر نظر داشتند تا به خلیفه خدمتی کنند، غافل از آنکه حجت خدا را گزندی نمیرسد تا رسالت خویش را به پایان رساند؛ رسالتی که هرکه جز محبت خدا آن را تاب نمیآورد. تنها او میتوانست بر زخم ستمدیدگان مرهم بگذارد، شبهههای دینی، اجتماعی و سیاسی مردم را به درستی و روشنی پاسخ گوید و گمراهان را با صبر و ملاطفت به راه آرد. تنها خانه او سزاوار بود که آخرین موعود در آن متولد شود خانه وحی بود و محل نزول فرشتگان و ارواح مقدس. خدا با او شناخته میشد، زمین با او رام و آرام بود و او را واسطه فیض کائنات میشناختند.
مهربانی محض
محبوبه زارع
تجلی یازدهم که بر طلوعی بیغروب تکیه دارد، درد را چه عمیق درک کرده است. تبسم قدسی لحظاتش، همه صبر بود و اشکهای نیمهشبهایش، تمام شوق وصال. میدید که حقارت دنیا، برای مردم، به ارزشی جدالانگیز تبدیل شده است و رنج میبرد از اینکه انسان، آن سوی این هیچستان خاک را جستوجو نمیکند و به فراتر از خود نمیاندیشد!
مهربانی محض بود و صبر تمام! زنجیرهای اسارت را بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم، زمینگیر نشوند، تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند. در
موضع علم و مناظره مقتدرانه، قد علم کرد تا انسان را از نادانی دست و پاگیرش نجات دهد. پایگاههای مردمیاش، گستردهترین مدرسههای خودسازی و انسانپروری بود، ولی افسوس که کم بودند آنها که این را میفهمیدند!
چه غریبانه گذشت! زهد، کمترین محصول درخت ایمان اوست و کرامت، کوتاهترین سایه شاخ و برگهای عظمتش. مدینه از ربیعالاول سال 232 هجری، حضور او را در خاک دنبال میکرد و در جستوجوی مجالی برای عرضه حقیقت او به بیکرانهها بود تا آنکه سامرا، بلوغ پذیرش او را در خود حس کرد و چیزی نگذشت که امام، به همراه پدر بزرگوارش، سکونت در آن دیار را برگزید. اینک امامی 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالین شهادت میگذارد. شش سال است که بار سنگین ولایت را برشانههای استوار خویش حمل میکند، نه، نه، نه بر شانههای خسته و نه بر دوش زخمی خویش، بلکه این رسالت آسمانی را در ژرفای باور و در اعماق جان خویش ثبت کرده است. معتمد عباسی، تا لحظهای دیگر به آرزوی بزرگ خود میرسد. سالهای اسارت و غم، سالهای غم و تنهایی، روزهای تنهایی و سکوت، آه که چه غریبانه گذشت و چه معصومانه سپری شد. او رفت و فردا را به موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف سپرد.
امام، دل به فردایی سپرد که موعودش، حقیقت دین را فریاد زند. رفت و دنیا را با همه فرازها و نشیبهایش، با همه پستیها و بلندیهایش، به او سپرد. دردهای نهفتهاش را جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا هیچکس تاب شنیدن نداشت. اسارت و سکوت حسنی باز هم در سرنوشت حماسی او رقم خورده است. باشد تا خروش و فریاد حسینیاش، نصیب فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شود!
شهید
سودابه مهیجی
«شب است درهمه دنیا شب»، شبی سیاهتر از زندان
که آفتاب در آورده است غریب و خسته سر از زندان
و پیش پای خودش را شهر، نه، بیچراغ نخواهد ید
اگرچه سوسوی این خورشید، کشیده سر به در از زندان
آهای باد! کجا ماندی؟ برو بگیر سراغش را
نسیم رفت و نیاورده است هنوز یک خبر از زندان
هزار راه دلم رفته، چرا به گوش زمین دیگر
صدای سجده نمیآید به ناله جگر از زندان؟
...
عبای خالی جامانده، کنار گریه سجاده
رسید اجابت این عزلت، سجاده دعا کشید پَر از زندان
چه آفتاب جوانی بود در حصار شب غم رفت
ولی چه پیر برون آمد، شهید من سحر از زندان
فرشته، ولی...
رقیه ندیری
روزی ابویعقوب، یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن یسار نزد امام حسن عسکری علیه السلام رفتند و گفتند: گروهی ادعا میکنند هاروت و ماروت دو فرشتهاند که وقتی گناهان فرزندان آدم زیاد شد، خداوند آنها را همراه فرشتهای دیگر به زمین فرستاد. آن دو فرشته، شیفته زنی شدند و خواستند با او زنا کنند. پس شراب نوشیدند و فردی بیگناه را کشتند. از آن پس، خداوند آن دو را در بابِل عذاب و شکنجه میکند و ساحران از آن دو سحر میآموزند و خدای سبحان آن زن را مسخ و به ستاره زهره تبدیل کرده است. امام فرمود: «حاشا که چنین باشد! فرشتگان، با لطف خدا، از گناه معصوم و از کفر و اعمال ناروا مصون هستند. خداوند این فرشتگان را جانشینان خود در زمین قرار داده است و آنها در دنیا مانند پیامبران و امامان معصوم هستند. آیا از پیامبران قتل نفس، زنا و شرابخواری سر میزند؟»
آنها گفتند: یعنی، ابلیس فرشته نیست؟ امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «خیر، او جن است.» آنها دوباره گفتند: روایت شده است هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به امامت برگزید ولایت او را به دستهای از فرشتگان عرضه کرد و آنها سر باز زدند و خداوند آنها را به شکل قورباغه درآورد. امام فرمود: «اینان بر ما دروغ میبندند. فرشتگان مانند پیامبران، فرستادگان الهی به سوی مردم هستند. آیا
آنان به خدا کفر میورزند؟ فرشتگان نیز همینگونهاند. مقامشان والاست و منزلتی ارجمند دارند».(1)
•
دعا
رقیه ندیری
در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ، حکومت عباسی زیارت قبر امام حسین علیه السلام را ممنوع اعلام کرد. پس از مدتی برای زیارت شرط گذاشتند که هرکس میخواهد به زیارت قبر امام حسین علیه السلام برود، باید یک قسمت از بدنش را اهدا کند. پس از یک سال امام حسن عسکری علیه السلام به دیدار کسانی که قصد رفتن به کربلا را داشتند، رفت و مردم را دید که در صفهای طولانی ایستادهاند تا با قطع یکی از اعضای بدنشان، راهی کربلا شوند. بین آنها جوانی بود که یک دست بیشتر نداشت. امام از او پرسید: تو برای چه در صف ایستادهای؟ جوان گفت سال گذشته، برای زیارت، یک دستم را هدیه دادم. امسال نیز مشتاق زیارتم و دست دیگرم را خواهم داد. امام با شنیدن این سخن برای او بسیار دعا کرد.(2)
•
از احمد بن حارث قزوینی نقل شده است: با پدرم در سامرا بودم و پدرم رسیدگی به حیوانات امام حسن عسکری علیه السلام را بر عهده داشت، مستعین، خلیفه عباسی، اَستری داشت که در زیبایی و بزرگی و چابکی بیمانند بود، ولی چموش بود و کسی نمیتوانست بر آن سوار شود.
روزی یکی از ندیمان خلیفه به او گفت: چرا کسی را نزد ابن الرضا حسن عسکری نمیفرستی تا بیاید؟ یا بر این استر سوار میشود یا او را نیز بر زمین میزند و میکشد و از دستش راحت میشوی. خلیفه فردی را نزد امام حسن عسکری فرستاد و او را به دارالخلافه فرا خواند. من و پدرم نیز همراه امام رفتیم. امام وارد صحن خانه شد، نگاهی به اَستر انداخت و دست بر کفل حیوان گذاشت.
استر عرق کرد. امام نزد مستعین رفت و بر او سلام کرد. خلیفه او را نزد خود نشاند و پس از احوالپرسی گفت: یا ابا محمد، این استر را لگام بزن! امام به پدرم فرمود: اسب را لگام کند. مستعین گفت: ابن الرضا! خودت این کار را انجام بده. امام ردای خود را کنار گذاشت و استر را لگام زد و به جای خود برگشت و نشست. مستعین به حضرت گفت: زین بر او بگذار! امام به پدرم گفت: زین بر حیوان بگذارد. خلیفه از امام خواست خودش این کار را انجام دهد. امام بر حیوان زین گذاشت و برگشت.
مستعین گفت: نمیخواهی سوارش بشوی؟ امام بر استر نشست و آن را در صحن خانه راه برد. سپس به حالت یورتمه دواند. استر به آرامی راه رفت و سپس امام از آن فرود آمد.
مستعین گفت: استر را چگونه دیدی؟ امام فرمود: مرکبی به نیکویی و راهواری آن ندیدهام. چنین حیوانی در خور شما نیست. خلیفه گفت از آن تو باشد.
امام به پدرم فرمود: «آن را با خود بیاور».(1)
دوستی
رقیه ندیری
علی بن عاصم کوفی، از یاران امام حسن عسکری علیه السلام میگوید، روزی بر امام وارد شدم. حضرت فرشی را که بسیاری از انبیا و فرستادگان بر آن نشسته بودند، به من نشان داد و رد قدمهای کسانی را که روی آن فرش مانده بود، به من معرفی کرد. جای قدمها را بوسیدم. سپس دست امام را گرفتم و بر آن بوسه زدم و گفتم: من از کمک کردن به شما ناتوانم و نمیتوانم کاری برایتان انجام دهم؛ مگر اینکه دوستی شما را در دل بپرورانم و از دشمنانتان بیزار باشم و در خلوت نفرینشان کنم. با این حال، وضع من چگونه خواهد بود؟ امام فرمود: «ای علی! پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکرد: هرکه از دشمنان ما بیزار باشد، ولی نتواند با آنها مقابله کند و اهلبیت مرا یاری رساند و در نهان، دشمنان آنها را لعن و نفرین کند، خداوند،
1) 1 . فرهنگ جامع سخنان امام حسن علیه السلام ، (ترجمه موسوعه کلمات امام حسن العسکری)، ص 265.
صورت او را مقابل فرشتگان نشان میدهد و او در خانواده ما با ارزش و عزتمند خواهد بود».(1)
زندانبانی که چهره بر خاک نهاد
خدیجه والایی صمد
آنگاه که امام حسن عسکری علیه السلام را به زندان علی بن نارش بردند، او از دشمنان سرسخت آل علی علیه السلام شمرده میشد، ولی تحت تأثیر جنبه معنوی و سیمای ملکوتی امام قرار گرفت و هنوز بیش از یک روز از دستگیری امام نگذشته بود که در برابر امام تسلیم شد، چهره بر خاک نهاد و تا خروج امام از زندان، دیده از زمین برنداشت. وی از این پس، بیش از همه امام را میستود.(2)
فیلسوف عراق
خدیجه والایی صمد
در کتاب مناقب، از ابوالقاسم کوفی چنین روایت شده است:
اسحاق کنْدی، از دانشمندان عراق بود [و مردم او را به عنوان فیلسوف و دانشمندی برجسته میشناختند. او کافر بود و اسلام را قبول نداشت.] حتی تصمیم گرفت کتابی درباره تناقضگویی قرآن بنویسد؛ چرا که میپنداشت برخی آیات قرآن با برخی دیگر [در ظاهر] سازگار نیست. وی نگارش چنین کتابی را شروع کرد و همه همت و اندیشه را بر آن معطوف کرد.
روزی یکی از شاگردان اسحاق کنْدی به حضور امام حسن عسکری علیه السلام آمد و ماجرا را به اطلاع حضرت رسانید. امام به او فرمود: «آیا در میان شما یک مرد هوشمند و رشید نیست تا با استدلال و منطق محکم، استاد شما، کنْدی را از نوشتن چنین کتابی باز دارد و پشیمان کند؟!» شاگرد گفت: ما از شاگردان او هستیم و از نظر علمی نمیتوانیم او را قانع و از عقیدهاش منصرف کنیم. امام حسن علیه السلام به او فرمود: «آیا آنچه را به تو یاد دهم، به او میرسانی؟» شاگرد گفت: آری. امام
حسن علیه السلام فرمود: «من سخنی را به تو یاد میدهم. تو نزد او برو و چند روز او را در این کاری که شروع کرده است کمک کن. وقتی با او دوست و همدم شدی، به او بگو پرسشی به نظرم رسیده که میخواهم از تو بپرسم. آنگاه به او بگو: «اگر نازلکننده قرآن (خدا) نزد تو آید، آیا ممکن است بگوید مراد من از معانی این آیات، غیر از آن معانی است که تو برای آن آیات فهمیدهای؟ اگر گفت: آری ممکن است، به او بگو: تو چه میدانی، شاید مراد خداوند از آیات قرآن، غیر از آن معانی باشد که تو فهمیدهای».
شاگرد نزد استاد اسحاق رفت و مدتی او را در نگارش آن کتاب یاری کرد و با او همدم شد. سرانجام روزی از وی پرسید: «آیا ممکن است خدا غیر از این معانی را که تو از آیات قرآن فهمیدهای، اراده کرده باشد؟»
استاد کمی اندیشید و سپس گفت: پرسش خود را دوباره تکرار کن! شاگرد پرسشش را دوباره تکرار کرد. استاد گفت: آری، ممکن است. خدا اراده معنایی غیر از معانی ظاهری آیات قرآن کرده باشد؛ زیرا واژهها، دارای احتمالات است. سپس به شاگرد گفت: «راست بگو بدانم، این سخن را چه کسی به تو یاد داده است؟!» شاگرد گفت: «به دلم افتاد که از تو بپرسم.» استاد گفت: این پرسش، پرسشی بسیار مهم و سخنی بسیار عمیق است و از تو چنین سخنی بعید است. شاگرد گفت: «این سخن را از امام عسکری علیه السلام شنیدهام.» استاد گفت: اکنون حقیقت را گفتی. چنین سخنانی جز از خاندان رسالت شنیده نمیشود. آنگاه تقاضای آتش کرد و تمام آنچه را درباره تناقض آیات قرآن نوشته بود، به آتش کشید و نابود کرد.(1)
1) 1 . مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 424، به نقل از: محمد محمدی اشتهاردی، پرتویی از زندگی چهارده معصوم:، نگاهی بر زندگی امام عسکری علیه السلام ، صص 60 و 62.
برگزیده منتهی الآمال (زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام )، به کوشش: رضا استادی، قم، دفتر نشر برگزیده، 1380.
حکیم، سید منذر و عبدالرزاق صالحی، پیشوایان هدایت 13 (خورشید سامرا، حضرت امام حسن عسکری) ترجمه: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل بیت، 1385.
دشتی، محمد و میرزا مهدی صادقی، در آستانه غیبت، تاریخ زندگانی ائمه معصومین (زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام )، انتشارات فیض کاشانی، 1377.
شریف قرشی، باقر، تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، ترجمه: محمدرضا عطایی، ترجمه و نشر کنگره جهانی حضرت رضا7، 1371.
شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه و شرح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
طاهرخانی، عبدالله، سیری کوتاه در زندگی چهارده معصوم حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، ج 13، واحد کودکان و نوجوانان بنیاد بعثت، 1372.
طبسی، محمدجواد، با خورشید سامرا، تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری، ترجمه: عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1379.
قیومی اصفهانی، جواد، صحیفه امام حسن عسکری علیه السلام ، دفتر انتشارات اسلامی، 1381، 272 صفحه.
گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام ، محمود شریفی و دیگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکری علیه السلام ، (ترجمه موسوعه کلمات الامام حسن العسکری علیه السلام )، قم، نشر معروف، 1384، 456 صفحه.
آخرین خورشید پیدا، (نگرش کوتاه بر زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام )، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران، 1375، 96 صفحه.
آیتاللهی، مهدی، آشنایی با معصومین، معصوم سیزدهم امام حسن عسکری علیه السلام ، تهران، جهان آرا، 1370، 24 صفحه.
آل رسول، سعید، آفتاب در زندان، تهران، بنیاد بعثت، 1375، 36 صفحه.
قدیانی، عباس، امام حسن عسکری علیه السلام (امام یازدهم)، تهران، فردابه، 1379، 28صفحه.
ارفع، کاظم، امام حسن عسکری علیه السلام ، تهران، فیض کاشانی، 1379، 48 صفحه.
طبسی حائری، محمدجواد، با خورشید سامرا، تحلیلی از زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، ترجمه: عباس جلالی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1379، 344 صفحه.
پاکنیا، شیرین، خورشید سامرا، (امام حسن عسکری علیه السلام )، قم، انتشارات عطرآگین، 1384، 112 صفحه.
محمدی اشتهاردی، محمد، نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری علیه السلام ، تهران، نشر مطهّر، 1374، 144 صفحه.
حسینی قمی، علی، کرامات و مقامات عرفانی امام حسن علیه السلام ، قم، نبوغ، 1381، 71صفحه.
شمسالدین، مهدی، غریب تنها، (زندگی امام حسن عسکری علیه السلام )، قم، ماندگار، 1377، 48 صفحه.
شیرازی، رضا، شهر بیحصار، (داستان زندگی امام حسن عسکری علیه السلام )، تهران، پیام آزادی، 1374، 119 صفحه.
نجفی، محمدجواد، سرنوشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 236 صفحه.
متقی سردرودی، محمد، سیمای سامرا، سینای سه موسی، تهران، 1374، 176 صفحه.
نجفی، محمدجواد، ستارگان درخشان، (سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام )، تهران، کتابفروشی سلسله، 1381، 238 صفحه.
کریمیان، منصور، سخنان گهربار امام حسن عسکری علیه السلام ، تهران، اشرفی، 1380، 28 صفحه.
صالحی نجفآبادی، عبدالله، چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام ، قم، مهدی یار، 1381، 136 صفحه.
مجلسی، محمدباقر، جلد دوازدهم بحارالانوار (زندگانی حضرت امام محمدتقی، امام علی النقی و امام حسن عسکری:)، ترجمه: موسی خسروی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1379 هـ . ق، 308 صفحه.
شنبه 8 اسفند 1388
12 ربیع الاول 1431
24.Feb.2010
-زلال وحی
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
-سخن بزگان
-نکته ها
-متن ادبی
-شعر
-ضرب المثل
-آورده اند که ...
-زیرنویس
-پیشنهاد ما
-کتابستان
خداوند در قرآن، هر جا سخن از وحدت و یکپارچگی است، آن را می ستاید و هر جا که از اختلاف و دودستگی سخن به میان آید، آن را نکوهش میکند و درباره اتحاد میفرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ؛ به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید». (آل عمران: 103)
خداوند در قرآن، برای تحقق اتحاد، جامعه ایمانی را برادران یکدیگر میخواند و میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ.» (حجرات: 10) در حقیقت، نزدیکترین رابطه میان دو فرد که در یک سطح باشد، پیوند برادری است. ازاینرو، خداوند، مؤمنان را برادران یکدیگر خوانده است. پیوند پدری و فرزندی، هر چند قویتر از پیوند برادری است، ولی دو طرف آن پیوند، در سطح یکسانی نیستند. بنابراین، از پیوند برادری بهره گرفته است.
خداوند در آیهای از قرآن، درباره تفرقه و دودستگی نیز میفرماید: «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ بگو خداوند، تواناست از بالا یا از زیر پای شما عذابی به شما بفرستد یا شما را به صورت دستههای پراکنده درآورد و به جان هم اندازد. بنگر چگونه آیات قرآن را بازگو میکنیم تا شاید بفهمند!» (انعام: 65)
در این آیه، به سه نوع عذاب الهی اشاره شده است: عذابی از بالا مانند سنگ آسمانی یا صاعقه که شهری را بسوزاند؛ عذابی از زیر پا مانند زلزلههای ویرانگر و آتشفشان و ایجاد تفرقه میان ملتی متحد تا به صورت گروههای پراکنده درآیند و
هر یک برای خود هدفی داشته باشند که این عذاب، از دو عذاب پیش بدتر است. نتیجه این عذاب شوم، اختلاف افتادن میان مردم است. خداوند در دعوت مؤمنان به وحدت، چنگ زدن به ریسمان را مطرح کرده است و به جای اینکه بگوید به اسلام و قرآن چنگ زنید، مؤمنان را به چنگ زدن به ریسمان خدا دعوت میکند. گویا منظور از مطرح کردن ریسمان، بیان این نکته است که اگر انسانی به درون چاهی افتاده باشد، راه نجاتش این است که طنابی به درون چاه بفرستند تا او به آن چنگ زند و بالا بیاید و در غیر این صورت، مرگ او قطعی است.
ملت پراکنده که هر کس برای خود سازی میزند، بسان کسی است که درون چاهی افتاده و مرگش حتمی است. پس بایسته است ملتها با یکدیگر هماهنگ شوند و به ریسمان وحدت چنگ زنند تا نجات یابند.(1)
1) 1 . آیتالله جعفر سبحانی، اتحاد ملی و انسجام اسلامی، حکومت اسلامی، ش 450.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
«شما اهل بیت، اهل الله هستید که به برکت شما، نعمت کامل و پراکندگی برطرف شد و وحدت کلمه پدید آمده است».(1)
«مؤمنان با هم برادرند و خونشان برابر است و در برابر دشمن، متحد و یکپارچهاند».(2)
«دست خدا بر سر جماعت است».(3)
«اختلاف نکنید! آنان که پیش از شما بودند، اختلاف کردند و هلاک شدند».(4)
«هر کس از گروه مسلمانان جدا شود، به مرگ جاهلیت میمیرد».(5)
«ای مردم! بر شما باد به جماعت و پرهیز از تفرقه و جدایی».(6)
«مؤمنان، با یکدیگر متحد و یاور و پشتیبان هم هستند. گویا آنان جانی واحدند».(7)
امام علی علیه السلام
«پس بنگرید به آخر کار قوم بنیاسرائیل، آن هنگام که میان آنها تفرقه افتاد و مهربانی و الفتها به هم خورد و سخنها و دلها مختلف و گروه گروه شدند و به
جان هم افتادند و پراکنده شدند و با هم جنگیدند. پس خداوند، لباس عزت را از تن آنها برکند و فراوانی نعمتش را از آنها گرفت و آنچه باقی مانده، سرگذشت آنان است تا مایه عبرت عبرتگیرندگان شود».(1)
«همانا شیطان، راههای خود را برای شما آسان و هموار میکند و میخواهد، بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی، شما را پراکنده کند و بر اثر پراکندگی، فتنه و فساد پدید آورد. پس، از وسوسهها و افسونهایش بپرهیزید».(2)
«به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید! همانا من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «آشتی دادن افراد و رفع اختلاف آنان، از نماز و روزه یک سال برتر است. همانا ناسازگاری و اختلاف افراد با یکدیگر، هلاککننده و از بینبرنده دین است».(3)
امام حسن علیه السلام
«هرگز گروهی در کاری یک دست و متحد نشدند، مگر آنکه کارشان استحکام یافت و پیوندشان استوار شد».(4)
امام محمد باقر علیه السلام
«همانا خدای، تبارک و تعالی، میدانست آنان (امت پیامبر) پس از پیامبرشان، دچار تفرقه و اختلاف میشوند. ازاینرو، آنان را از پراکندگی و تفرقه نهی کرد؛ چنانکه پیشینیان آنها را نهی کرد. پس به آنان دستور داد بر ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله اجتماع کنند و پراکنده نشوند».(5)
امام صادق علیه السلام
«همانگونه که خدای، عَزَّوَجَل، به شما دستور داده است، با هم پیوند داشته باشید، به یکدیگر نیکی کنید و برادرانی نیکوکار باشید».(6)
ایمان و وحدت
سهیلا بهشتی
از عوامل مهم پیشرفت و پیروزیهای پیدرپی مسلمانان در صدر اسلام، اتحاد آنان بود. پیامبر پس از تحمل سختیها و تلخیهای بسیار، توانست میان قبایلی که جنگهای چند صد ساله داشتند، همدلی ایجاد کند. پیآمد این همدلی و اتحاد، به وجود آمدن فرهنگ و تمدنی است که تاکنون در دنیا بیمانند بوده است.
امام علی علیه السلام درباره تفاوت روزگار پیش از بعثت با پس از برانگیخته شدن رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین میفرماید: «وَأَهْلُ الْأَرْضَ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرَّقَةٌ وَ أَهْواءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرائِقُ مَتَشَتِّتَةٌ... فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةَ وَأَنْفَذَهُمْ بِمَکانَةٍ مِنَ الْجِهالَةِ؛ و در آن روزگار، زمینیان، ملتهای پراکندهای بودند با گرایشهای ناهمسو و روشهای پراکنده... . پس خداوند به دست پیامبر، از گمراهیشان به راه آورد و با پیامبری، آنها را از نادانی رهانید».(1)
اتحاد در قرآن
قرآن کریم، کتاب اتحاد آفرین و وحدتبخش است و از عوامل مهم وحدت مسلمانان به شمار میرود. آیات بسیاری در قرآن کریم، درباره اتحاد مسلمانان و پرهیز از اختلاف بیان شده است. وحدت مسلمانان، در قرآن چنان اهمیتی دارد که در آیات قرآن، اتحاد مسلمانان از ارکان مهم اسلام برشمرده شده است و مسلمانان موظفند در ایجاد و تقویت وحدت با هم بکوشند.
1) 1 . نهجالبلاغه، خطبه اول.
فعالیتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، برای برقراری وحدت میان مسلمانان
پیامبر در مدت حیات خود، بیش از هر چیز دیگر بر وحدت مسلمانان تأکید داشت. در حقیقت، رمز پیروزی آن حضرت و گسترش و فراگیر شدن اسلام در دوران بعثت، توانایی آن حضرت در ایجاد این وحدت بود. از جمله فعالیتهای علمی پیامبر برای ایجاد وحدت میان مسلمانان عبارتند از:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه ششم سال اول هجری، میان مهاجرین و انصار پیوند برادری معنوی برقرار کرد.
پیمان برادری با عقد اخوت میان مسلمانان، زمینه مناسبی برای پیوند و اتحاد تازه مسلمانان و استحکام و نهادینه شدن باورهای دینی در آنان و همبستگی اجتماعی آنان شد.
با انعقاد این پیمان، دو مسلمانی که میان آنان عقد اخوت خوانده میشد، نسبت به یکدیگر، افزون بر تعصب همبستگی دینی، در این موارد نیز احساس همبستگی و مسئولیت میکردند:
ـ یاری همدیگر در دشواریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی؛
ـ مراقبت متعصبانه از یکدیگر در میدانهای جنگ؛
ـ احساس مسئولیت و تعصب شدید به خانوادههای یکدیگر پس از شهادت یا مرگ طبیعی یکی از طرفین؛
ـ کوشش و یاری متقابل هنگام بیماری یا تنگدستی؛
ـ کوشش متعصبانه بر آزادی یکدیگر، به هنگام اسارت.(1)
خداوند با اشاره به ایجاد این برادری میان مسلمانان، به آنان یادآور میشود زمانی را که با هم دشمن بودند، فراموش نکنند و نعمت اتحاد و برادری را پاس دارند که چگونه خداوند دشمنیها را به دوستی و همدلی بدل کرد.(2)
اوس و خزرج، دو تیره مهم از اعراب ساکن شهر یثرب بودند. اختلاف و رقابت میان این دو تیره، به گونهای بود که جنگها و درگیریهای درازمدت را در پی داشت.
روزی پیامبر در موسم حج، به جماعتی از خزرجیها برخورد و آنان را به اسلام دعوت کرد و برای آنان قرآن خواند. آنان در همان مجلس، اسلام آوردند و به پیامبر گفتند: میان قوم ما دشمنی و اختلاف بسیاری است و امید است خداوند به یاری تو این اختلاف را برطرف سازد. با هجرت پیامبر به یثرب، قبیلههای اوس و خزرج اسلام آوردند و انصار نامیده شدند. برخی مفسران، آیه 103 سوره آل عمران را که مؤمنان را به اتحاد و پرهیز از تفرقه فرا میخواند، ناظر به قبیله اوس و خزرج میدانند.(1)
مسجد افزون بر اینکه عبادتگاه مسلمانان است، کانون فعالیتهای عبادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی پیامبر قرار گرفت. نقش مسجد در ایجاد اتحاد و الفت میان مسلمانان، بسیار مهم بود. مسجد در ایجاد و تقویت وحدت جامعه اسلامی، بسیج مسلمانان، بالا بردن سطح فکری و فرهنگی آنان و نیز سازندگی معنوی اهمیت بسیاری داشت.
در سال اول هجری، هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه رسید، در محلهای به نام قبا که بیرون از شهر قرار داشت، محلی را برای ساختن مسجد تعیین کرد و در آنجا نماز خواند. پس از یک هفته که پیامبر روانه مدینه شد، در آنجا نیز مسجدی ساخت که همان مسجد فعلی مدینه (مسجدالنبی) است.(2)
از مواردی که پیامبر میان طوایف قریش اتحاد و آشتی برقرار کرد، میتوان به ماجرای نصب حجرالاسود اشاره کرد. در این ماجرا پیامبر با پذیرفتن وساطت میان
طوایف مختلف، از خونریزی جلوگیری کرد. این کار پیامبر، از مصداقهای اصلاح ذاتالبین به شمار میرود که مسلمانان را همواره به آن سفارش میکرد.
پنج سال پیش از بعثت پیامبر که طایفه قریش، بنای کعبه را تجدید کردند، هنگام نصب حجرالاسود، میان طوایف قریش بر سر نصب این سنگ مقدس، جنگی سخت درگرفت و طوایف به مدت چهار یا پنج روز، آماده جنگ بودند تا اینکه ابوامیه حُذَیفه که از همه مردان قریش پیرتر بود، پیشنهاد کرد قریش هر که را که نخست از درآید، حَکَم قرار دهد. پیشنهاد او پذیرفته شد و کسی که از در، درآمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، همه شاد شدند و حکمیت او را پذیرفتند. در این هنگام، پیامبر دستور داد جامهای آوردند و سنگ را میان آن گذاشت و سپس فرمود: هر طایفهای، گوشهای از جامه را بگیرند و آن را تا نزدیک بنا ببرند. آنگاه محمد امین صلی الله علیه و آله آن را با دست خود برداشت و در جای خود نهاد و کاری چنان مشکل، به آسانی به انجام رسید.(1)
برتریطلبی قومی و نژادی و تفاخر به نسب، همواره از عوامل اختلاف میان افراد و گروهها بوده است. با بعثت پیامبر و فراگیری آموزههای اسلام، پیامبر همواره در نفی ارزشهای طبقاتی و نژادی میکوشید. آن حضرت بر باور برتری نژاد عرب بر دیگر نژادها، خط بطلان کشید و تنها ملاک برتری را پرهیزکاری قرار داد. پیامبر با انتخاب بلال حبشی به عنوان مؤذن و سخن گو و پذیرش سلمان فارسی، به عنوان یکی از صحابه، در عمل، برادری اسلامی را نشان داد و آن را با برادری نژادی و اقلیمی بیگانه دانست.
آن حضرت در خطبهای که در حجةالوداع ایراد کرد، خطاب به مردم فرمود: «مردم در اسلام برابرند... و عرب را بر غیر عرب و غیر عرب را بر عرب جز به پرهیزکاری و ترس از خدا برتری نیست... . نسبهای خود را بر من نیاورید، بلکه عملهای خویش را نزد من آورید».(2)
از یک سو میتوان همه پیماننامههای پیامبر را که با قبایل گوناگون، اهل کتاب و مشرکان یا برخی پیمانها که میان مسلمانان برقرار میشد، گامهایی در راه وحدت دانست. پیامبر با ایجاد وحدت سیاسی در جامعه مسلمانان و پیروان دیگر ادیان بهویژه یهود، توانست جبههای متحد در برابر حملههای دشمنان خارج از مدینه به وجود آورد.
اقدام پیامبر برای دعوت فرمانروایان در پایان سال ششم هجری و پس از صلح حدیبیه، گامهایی به سوی اتحاد سیاسی بود. پیامبر در آن دعوت، آیین اسلام را به فرمانروایان مقتدر همسایه عربستان عرضه کرد و قدرتهای مسیحی منطقه را به اتحاد سیاسی در پرتو اصل مشترک اعتقادی فرا خواند.(1)
ازاینرو، پیمانهای پیامبر در عقبه اول و دوم، پیماننامه مدینه، دعوت فرمانروایان، اهل کتاب و مشرکان به اسلام یا اتحاد سیاسی با مدینه را میتوان از فعالیتهای پیامبر برای برقراری وحدت سیاسی میان جامعه مسلمانان به شمار آورد.
پیامبر به عنوان شارع، برخی عبادتها را برای امت مسلمانان وضع کرد که شرط تحقق آن، برگزاری آنها به صورت جمعی است. نماز جمعه، نماز عید قربان و عید فطر و نماز جماعت که بر آن بسیار تأکید شده، از آن جمله است. همچنین، حج نماد همبستگی و وحدت میان جهان اسلام است. انجام دادن این اعمال عبادی جمعی در زمان پیامبر و پس از آن، نقش بزرگی در اتحاد و انسجام مسلمانان داشته است.
1) 1 . همان، ص 520.
اتحاد، راه نجات
سهیلا بهشتی
چرا ما مسلمانها، امروزه بیشتر از هر زمان دیگری به وحدت و همدلی نیاز داریم؟ برای پاسخ به این پرسش، به کمی وجدان و اندکی واقعبینی نیاز است. حقیقت آن است که مسلمانها با مشترکاتی که در اصول و فروع دینشان دارند، نباید اینگونه از هم دور و گسسته باشند.
اگر مسلمانها درباره فلسطین، پاره تن اسلام، موضعی واحد داشتند و با یکدیگر اختلاف نداشتند، آیا صهیونیستهای خونخوار میتوانستند اینگونه جولان دهند؟! پس باید بپذیریم بسیاری از مشکلات جوامع مسلمان، به دلیل تفرقه و اختلافهاست و بسیاری از اختلاف در نفاق و تفرقهافکنیهای دشمنان ریشه دارد. بیشک، دنیای کفر از پیشرفت دنیای اسلام میهراسد. ازاینرو، همواره با دقت و چیرهدستی، به محورهای وحدت دنیای اسلام هجوم میآورد. وحدت دنیای اسلام، دستور خدا، سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله و تأکید همه علمای راستین اسلام است. وحدت، همدلی و همبستگی در راه هدفی واحد، تنها راه نجات مسلمانهاست.
پیامبر وحدت
«یدالله مع الجماعه.» پیامبر گرامی اسلام، از آغاز دعوت مردم به اسلام، مردم را به وحدت فرا میخواند و با ایجاد وحدت میان اقوام پراکنده عرب، دامنه نفوذ اسلام را گسترش داد و عزت و شکوه را برای آنان به ارمغان آورد.
پیامبر با رفتار و گفتارش، همواره مردم را به اتحاد و همدلی دعوت میکرد. از جمله کارهای آن حضرت، آشتی دادن افرادی بود که با هم اختلاف و دشمنی داشتند که در روایتها از آن به اصلاح ذاتالبین تعبیر شده است.
نقل است روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوایوب انصاری فرمود: «ای ابوایوب! آیا تو را خبر ندهم به صدقهای که خدا و رسولش آن را دوست دارند؟» ابوایوب عرض کرد: بله یا رسول الله! پیامبر فرمود: «این است که میان مردم اصلاح کنی، آن هنگام که [رابطهشان] فاسد و از هم دور شوند».
امام خمینی رحمة الله : «در جمهوری اسلامی، همه برادران سنّی و شیعه، در کنار هم و با هم برادر و در حقوق، مساوی هستند. هر کس خلاف این را تبلیغ کند، دشمن ایران و اسلام است».(1)
مقام معظم رهبری: «امروز، هر حرکت تفرقهانگیز در دنیای اسلام، گناهی تاریخی است. آنان که ..، گروههای عظیمی از مسلمین را به بهانههای واهی تکفیر میکنند، آنان که با گمانههای باطل، به مقدسات فرقههایی از مسلمین اهانت میکنند؛... چه بدانند و چه ندانند، مجرمانی به شمار میروند که تاریخ اسلام و نسلهای آینده از آنان با نفرت یاد خواهند کرد و آنان را مزدوران دشمن خواهند دانست».(2)
شهید مطهری رحمة الله : «فرقههای اسلامی، در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آنها هست، میتوانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام، دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند».(3)
شیخ صدوق رحمة الله : «پرهیز از بدگویی به باورهای اهل سنت، تا خروج امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، واجب است. هر کس پیش از خروج آن حضرت چنین کند، از دین خداوند و مذهب امامیه خارج شده و با خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم: مخالفت کرده است».(4)
علامه طباطبایی رحمة الله : «باید همواره متذکر این حقیقت بود که اختلاف دو طایفه، در فروع است و در اصول دین با هم اختلافی ندارند و حتی در فروع ضروریه دین مانند نماز، روزه، حج، جهاد و غیر آنها متّفق میباشند و همگی قرآن و کعبه را یکی میدانند».(1)
1) 1 . نشریه اندیشه تقریب، ش 5، ص 29.
ـ اسلام، آیین همدلی و همیاری است. مسلمانان به اتحاد و اعتماد به یکدیگر و نیز به هشیاری در برابر نیرنگ کافران سفارش شدهاند. منع دوستی با دشمنان، نگفتن اسرار به آنان و به کارگیری تدبیر و مصلحتاندیشی در ارتباط با آنها، سفارش و تأکید بسیاری از آیات قرآن و روایتهای امامان معصوم: است. خداوند در آیه 118 سوره آل عمران میفرماید: «ای اهل ایمان! از غیر خودتان همراز نگیرید که در تباهی شما کوتاهی نمیکنند. آنان رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از گفتارشان پیداست و آنچه در دلهایشان پنهان میدارند، بزرگتر است».
ـ از نشانههای شرک، پراکندگی و تفرقه است؛ زیرا مجموعههای گوناگون، منشأ مذاهب و آیینهای متفاوت و سرچشمه جداییهاست و اتحاد، در پرتو توحید به دست میآید.
ـ اموری چون نژاد، ملیت، رنگ، قومیت، سیاست و اقتصاد، نمیتواند محور وحدت قرار گیرد. وحدت مؤمنان، در ایمان و برادری آنان ریشه دارد.
ـ برخی احکام و اعمال عبادی، نشاندهنده وحدت مسلمانان است.
ـ یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، طرح مسئله وحدت مسلمانان بهویژه در سطح تودهها بود. آغازگر طرح مسئله وحدت مسلمانان را میتوان سید جمالالدین اسدآبادی دانست. کوشش وی و محمد عبده موجب شد مرکزی به نام «التقریب بین اهل الاسلام و اهل الکتاب» تأسیس شود.
اکسیر اتحاد
جواد محدثی
در سایه وحدت، پیوندها تحکیم، پیمانها استوار و دلها به هم نزدیک میشود. دستها به هم گره میخورد، چهرهها به یکدیگر لبخند محبت و دوستی میزنند، همه قشرها با هم یکپارچه و منسجم هستند و شیعه و سنی، سیاه و سفید، فقیر و ثروتمند، با هم و در کنار هم، به سوی یک هدف، روانه میشوند و سرود وحدت را زمزمه میکنند.
وحدت، درسآموزی در مکتب بزرگآموزگار انسان، رسول خدا صلی الله علیه و آله است که به برکت میلادش، چهره جهان دگرگون و شرکها به توحید مبدل شد. عبادت یگانه معبود، جایگزین اطاعت از طاغوتها، نفاق به یکرنگی و دشمنی به دوستی و برادری اسلامی تبدیل شد. وحدت، زداینده کینهها و کدورتها و خودخواهیها و گروهگراییها و تفرقهجوییهاست. وحدت، خنثاکننده توطئههای دشمنان در مسیر تفرقهافکنی است.(1)
1) 1 . جواد محدثی، روایت انقلاب، صص 170 و 171. (با اندکی تغییر).
اتحاد
ملک الشعرای بهار
ای همگی پیرو دین قویم
ای پسران پدران قدیم
سنّی و شیعه ز که و کیستند؟
در پی آزار هم از چیستند؟
دین یک و مقصد یک و مقصود یک
ره یک و معبد یک و معبود یک
چاره ما نیست به جز اتحاد
این ره رشد است، فَنِعمَ الرشاد
تن واحد
مولوی
دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت
یک ز دیگر جان خونآشام داشت
کینههای کهنهشان از مصطفی
محو شد در نور اسلام و صفا
اولاً اخوان شدند آن دشمنان
همچو اعداد عنب در بوستان
وزدم «المؤمنونْ اِخوَه»، به پند
درشکستند و تن واحد شدند
آفرین بر دست پاک اوستاد
صد هزاران ذره را داد اتحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر
یک سبوشان کرد دست کوزهگر
من و تو
حمید مصدق
چه کسی میخواهد، من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی، خویشتنی
از کجا که من و تو، شور یکپارچگی را در شرق
باز بر پا نکنیم
از کجا که من و تو، مشت رسوایان را وا نکنیم
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
ـ آب به آب میخورد و زور برمیدارد.
ـ آتش از آتش گُل میکند.
ـ آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت.
ـ آنها دو نفر بودند، همراه، ما صد نفر بودیم، تنها.
ـ اتحاد، موجب قوّت است.
ـ پشّه چو پُر شد ، بزند پیل را.
ـ دو هیزم را به هم بهتر بود سوز.
ـ دو بلبل بر گلی خوشتر سرایند.
ـ یک دست صدا ندارد.
ـ گوسفند که از گله جدا شد، نصیب گرگ میشود.
ـ تفرقه بینداز، حکومت کن.
ـ اندک اندک جمع گردد، وانگهی دریا شود.
ـ چو هم پشت باشید و هم یک زبان
یکی کوه کندن ز بن میتوان
ـ مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست
دو متحد مخالف
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشامبنحکم و عبدالله بن یزید اباضی، همه مردم کوفه را شگفتزده کرده بود. این دو نفر، به عنوان دو شریک خوب و دو همکار ایمن و صمیمی شهره شهر شده بودند. آن دو با مشارکت یکدیگر، مغازه خرازی را اداره میکردند و از درآمد آن زندگیشان را میگذراندند. آنچه مشارکت و همکاری و صمیمیت این دو نفر را زبانزد عموم مردم کرد، این بود که این دو نفر، از نظر عقیده مذهبی، در دو قطب مخالف و مقابل همدیگر قرار داشتند. هشام از علما و متکلمین سرشناس شیعه امامیه و از یاران خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود که به امامت اهل بیت: اعتقاد داشت، درحالیکه عبدالله بن یزید، از علمای اباضیه، یکی از فرقههای خوارج بود. آنگاه که پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه کاملاً مخالف قرار میگرفتند. با این حال، آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را به دیگر شئون زندگی وارد نکنند و با کمال متانت، به کار و تجارت و کسب و معامله در کنار هم بپردازند.
عجیبتر اینکه، بسیار اتفاق میافتاد که شیعیان و شاگردان هشام، به همان مغازه میآمدند و هشام، اصول مذهب و مسائل تشیع را به آنها میآموخت، ولی عبدالله از شنیدن سخنانی که اغلب علیه مذهب تسنن بود، ابراز ناراحتی نمیکرد.
روزی عبدالله به هشام گفت: «من و تو با یکدیگر دوستانی صمیمی و همکاریم و تو مرا خوب میشناسی. از تو میخواهم مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت
فاطمه را به عقد من درآوری.» هشام با رعایت ادب و حسن اخلاق ـ به دلیل نظر فقهی شیعه ـ به او پاسخ منفی داد. عبدالله نیز سکوت کرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد و این حادثه نیز نتوانست به دوستی آنها خللی وارد سازد و همکاری آنها تا هنگام مرگ ادامه یافت.(1)
پیشگیری از تفرقه
در دوران جاهلیت، راهبی به نام ابوعامر که از زاهدان مدینه به شمار میرفت، مردم را به ظهور پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بشارت میداد، ولی پس از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه و پیروزی آن حضرت در جنگ بدر، ابوعامر هرگاه اطراف خود را خلوت میدید، به سوی مشرکان میرفت و آنان را برای نبرد با حضرت تحریک میکرد. وی در نبرد احد، به مشرکان پیشنهاد داد گودالهایی در مسیر دو سپاه حفر کنند و آنها چنین کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به داخل یکی از این گودالها افتاد و پیشانیاش زخمی شد و دندانش شکست.
این کار ابوعامر را راضی نکرد و به سمت امپراتوری روم رفت تا او را نیز برای نبرد با پیامبر اسلام برانگیزد. وی پیش از حرکت، نامهای به دوستانش در مدینه نوشت و از آنها خواست پایگاهی برای نشر اندیشههای خطرناک و تفرقهآمیز او در مدینه ایجاد کنند. یاران وی نیز برای انجام دادن چنین کارهایی، مسجد را مناسب دیدند. بنابراین، با این بهانه که برای ساکنان اطراف مدینه، بهویژه پیران و معلولان دشوار است در مسجد اصلی مدینه حضور یابند، از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه گرفتند مسجدی در نزدیکی مسجد قبا بسازند. آنگاه از آن حضرت خواستند با خواندن نماز در آن مسجد، آنجا را متبرک سازد.
پیش از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن مسجد نماز بگزارد، وحی الهی نازل شد و حقیقت کار آنها را آشکار کرد. ازاینرو، پیامبر دستور داد آن مسجد را ویران کنند. بنا بر دستور حضرت، مسلمانان نخست، مسجد را آتش زدند، سپس آن را ویران و زبالهدانی کردند.(2)
خداوند در این باره فرموده است: «کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان [رساندن به مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاهی برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود. آنها سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی [و خدمت] نداشتهایم، ولی خداوند گواهی میدهد آنها دروغگو هستند! هرگز در آن [مسجد] قیام [و عبادت] مکن!» (توبه: 107 و 108)
حفر خندق
در زمان پیامبر، قریش و قبایل دیگر برای مبارزه با اسلام به جنگ با مسلمانان پرداختند. ازاینرو، رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مقابله با آنها شورای دفاعی تشکیل داد. در این شورا نظرها و پیشنهادهای بسیاری داده شد تا اینکه سرانجام، پیشنهاد سلمان فارسی برای کندن خندق در اطراف شهر مدینه، به اتفاق آرا تصویب شد. رسولخدا صلی الله علیه و آله سپاهیان اسلام را که سه هزار نفر بودند، در دامنه کوه سلع مستقر کرد، به گونهای که کوه پشت سر آنان قرار گرفت. سپس محل حفر خندق را معین کرد و قرار شد از احد تا راتج خندقی حفر شود. پیامبر خدا برای برقراری نظم، کندن هر چهل ذراع را به ده نفر واگذار کرد، سپس نخستین کلنگ را خود به زمین زد و سرگرم کندن زمین شد و حضرت علی علیه السلام نیز خاکها را بیرون میریخت. کوشش پیامبر در حفر خندق، شور عجیبی در مسلمانان پدید آورد و همه شروع به کار کردند و با نظم و انسجام بیمانندی، به کندن خندق پرداختند. حتی یهودیان بنی قریظه که با مسلمانان همپیمان بودند، با دادن ابزار و وسایل کار به مسلمانان، به پیشرفت کار کمک میکردند. به این ترتیب، سپاه قریش پس از ورود به مدینه، با خندق روبهرو شد و مسلمانان با وجود امکانات محدود، با اتحاد و همبستگی و مشارکت همگانی، در مدتی کوتاه، خندقی به طول بیش از شش کیلومتر کندند و در نتیجه، لشکر اسلام پیروز شد.(1)
1) 1 . جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، صص 328 و 329.
ـ تفرقه و جدایی میان برادران مسلمان، از اهداف شیطان است.
ـ روح واحد جامعه اسلامی و مسلمانان، هیچگاه عرصه وسوسه بدخواهان و تفرقهافکنان مباد!
ـ عزت مسلمانان، تنها در سایه وحدت کلمه در برابر دشمنان اسلام به دست میآید.
ـ سعادت دنیا و آخرت یک جامعه، در گرو وحدت و همدلی مردم آن جامعه است.
ـ میوه آرامش، پیشرفت و امنیت، بر درخت اتحاد میروید.
ـ اختلاف و تفرقه، الفت و انس را نابود و رحمت خدا را دور میکند.
ـ دلیل پیشرفت نکردن جوامع مسلمان را در اختلافافکنی دشمنان باید جستوجو کرد.
ـ وحدت مسلمانان، خاری است در چشم دشمنان.
ـ اتحاد اسلامی، هدف و آرزوی همه مؤمنان راستین است.
ـ تفرقه امت اسلام، زخمی است بر پیکر اسلام.
ـ اتحاد مسلمانان، در سایه آگاهی و گذشت از خواستههای نفسانی و شخصی به دست میآید.
ـ قرآن کریم، رمز وحدت امت اسلام است.
ـ محبت و مهرورزی، رمز وحدت است.
ـ زخمهای پیکر جهان اسلام، تنها با وحدت مسلمانان التیام مییابد.
شایسته است برنامهسازان و تهیهکنندگان سازمان صدا و سیما، به این پیشنهادها، با هدف تقویت وحدت اسلامی توجه کنند:
پخش مناظرهها و نشستهای علمی دانشمندان اهل سنت و شیعه، با موضوع «بیداری و آگاهی امت اسلامی و بازگرداندن انسجام اسلامی و جلوگیری از رشد تفرقه میان مسلمانان و فرصتطلبی بیگانگان از این تفرقه».
پخش میزگرد با حضور کارشناسان و پاسخگویی آنها به شبههها با هدف رفع اختلافات.
ایجاد شبکههای ماهوارهای برای وحدت بخشی میان مسلمانان و شناسایی خطرهایی که جوامع اسلامی را تهدید میکنند.
ساخت فیلم مستند از زندگی و فعالیتهای وحدتبخش منادیان وحدت در کشورهای اسلامی.
ساخت برنامههایی برای تبلیغ بردباری مذهبی هنگام رویارویی با تحجر و جمود فکری.
ابوالفضلی، حسین، همگرایی جهان اسلام: آسیبها و راهبردها، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1384، 108 صفحه.
اسحاقی، حسین، نسیم همبستگی: از اتحاد ملی تا انسجام اسلامی، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1386، 316 صفحه.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، همبستگی مذاهب اسلامی: مقالات دارالتقریب، تهران، امیرکبیر، 1357، 362 صفحه.
تسخیری، محمدعلی، درباره وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، ترجمه: محمد مقدس، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1383، 224 صفحه.
تهوری، مسلم، آیتالله بروجردی و اتحاد دنیای اسلام، زاهدان، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان، 1382، 158 صفحه.
تهوری، مسلم و علامه محمدتقی قمی، مؤسس دارالتقریب مصر، زاهدان، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان، 1383، 158 صفحه.
جعفریان، رسول، اندیشه تفاهم مذهبی در قرن هفتم و هشتم هجری، قم، دفتر تبلیغات، 1371، 104 صفحه.
جمعی از نویسندگان، فصل همدلی: نگاهی به اتحاد و انسجام در آموزههای دینی، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1386، 72 صفحه.
جناقی، محمدابراهیم، همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی، قم، انصاریان، 1381، 524 صفحه.
خمینی، روحالله، وحدت از دیدگاه امام خمینی رحمة الله ، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، 431 صفحه.
صادقی، غلامحسین، تشیع و تسنن: کاوشی در اشتراکها و افتراقها، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1381، 128 صفحه.
عسکری، مرتضی، در راه وحدت، ترجمه: ع.م و سردار نیا، تهران، بعثت، 1361، 253 صفحه.
فتحعلی ، محمدتقی، مجموعه گفتمانهای مذاهب اسلامی، تهران، مشعر، 1383، 215 صفحه.
قلیزاده، مصطفی، شرفالدین: چاووش وحدت، تهران، سازمان تبلیغات، 1372، 206 صفحه.
موثقی، احمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات، 1371، 226 صفحه.
پنجشنبه
13 اسفند 1388
17 ربیع الاول 1431
4.Mar.2010
-زلال وحی
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
-سخن بزرگان
-نکته ها
-متن ادبی
-شعر
-کوتاه و گویا
-آورده اند که ...
-داستان کوتاه
-معرفی کتاب
-کتابستان
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». (انبیاء: 107)
«لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛ به یقین، رسولی از خود شما بهسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و بر هدایت شما پافشاری دارد و بر مؤمنان رئوف و مهربان است». (توبه: 128)
«وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری». (قلم: 4)
«إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا؛ [ای پیامبر!] ما تو را گواه فرستادیم و بشارتدهنده و انذارکننده». (احزاب: 45)
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَبِّهِ؛ پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است». (بقره: 285)
«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛ آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما آورده است، بگیرید [و اجرا کنید] و از آنچه نهی کرده، خودداری کنید». (حشر: 7)
«وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و تو بیشک، بهسوی راه راست هدایت میکنی». (شورا: 52)
«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ؛ محمد صلی الله علیه و آله ، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح: 29)
«شَاکِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ؛ شکرگزار نعمتهای پروردگار بود. خدا او را برگزید». (نحل: 121)
«طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی؛ طاها! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی». (طه: 1 و 2)
این میلاد پربرکت، با اسفند، ماه پایانی سال مصادف شده است و در این روزها همه سرگرم خانهتکانی و غبارروبی هستند تا به استقبال فصل بهار و سال جدید بروند. در آستانه فرا رسیدن لحظههای «حَوِّل حالنا» از بوستان همیشه بهار کلام نبوی، توشههای نیک معنوی برمیگیریم.
-آنگاه که تقویم بوی اسفند میگیرد، طبیعت پیامی با خود به همراه میآورد و آن به پایان رساندن کار خود به شایستگی و بایستگی است. آیا ما نیز توانستهایم کارهایی را که به خود وعده انجامش را داده بودیم، به نیکی به پایان برسانیم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «خدا دوست دارد وقتی کسی کاری میکند، آن را نیکو و کامل به انجام برساند».(1)
«به انجام رساندن کار نیک، بهتر از آغاز کردن آن است».(2)
«اعتبار کار به سرانجام آن است».(3)
«سستی [و به فردا انداختن کارها]، شعار شیطان است که آن را در دل مؤمنان میافکند».(4)
«کاری را برای فردا مگذار؛ که هر روزی تکالیف خویش را دارد».(5)
«سه چیز است که در هرکه نباشد، کارش به سرانجام نمیرسد: تقوایی که وی را از گناه باز دارد، اخلاقی که با مردم مدارا کند و حلمی که با آن سبکی سبکسران را دفع کند».(1)
-این روزها، فرصت سبزی است برای درنگ در چگونگی رویش دوباره حیات و پی بردن به حقیقت انکارناپذیری به نام معاد و دریافتن این حقیقت که باید برویم تا دوباره بازآییم. «ای سرگردان! اگر به مرگ اعتماد کنی، معاد جاذبهای است که تو را برمینگیزاند؛ سبزتر از هزار بهار».(2)
پیامآور مهربانی، درباره یاد مرگ چنین میفرماید: «مرگ را بسیار به یاد آورید؛ زیرا یاد مرگ، گناهان را پاک و حرص دنیا را کم میکند. اگر مرگ را هنگام توانگری به یاد آورید، اهمیت ثروت را کم میکند و اگر هنگام تنگدستی از آن یاد کنید، شما را از زندگیتان خشنود میسازد».(3)
-این روزها بهتدریج، شکوفههای طراوت دوباره پدیدار میشوند و عطر امید و تولدی نو را میپراکنند. اینکه شاخههای عریان دیروز، رفتهرفته جان سبز میگیرند؛ یعنی امید. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: «امید، رحمت خدا برای امت من است. اگر امید نبود، مادری فرزند خود را شیر نمیداد و کسی درختی نمیکاشت».(4)
-شادابی بهار جانها، تنها به جلوه نمودن گل نرگس است و نوروزی که پیشاپیش، تقویمها آن را ثبت میکنند، برای منتظران، نوروزی تصنعی به شمار میآید و انسانهای چشمبهراه، خوب میدانند: تنها با یک گل بهار میآید؛ به امید ظهور.
پیامگستر برگزیده، در این باره چنین بشارت میدهد: «اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن را چنان طولانی میکند تا مردی از خاندان مرا برانگیزد. نام وی، نام من و نام پدرش، نام پدر من است و زمین را که از ستم و جور پر شده است، از انصاف و عدالت پر میکند».(5)
-این روزها افراد روشنبین و بیداراندیش، همزمان با زمزمههای زیبای تغییر و دگرگونی طبیعت، در حال خانهتکانی دل هستند. باید نکتهآموز دقیق درسهای طبیعت بود، چنانکه پیامبر بزرگ ما میفرماید: «غافلتر از همه مردم، کسی است که از تغییر [و دگرگونی] احوال جهان پند نگیرد».(1)
-پس از کوششهای یک ساله و سختکوشی در کار، رفتهرفته تعطیلات فرامیرسد و زنگ تفریح را به صدا در میآورند.
اسلام، هیچگاه مخالف تفریحات سالم نیست و آنچه اسلام آن را نپذیرفته است، تفریحات خطرناک و آداب و رسوم خرافهآمیزی چون چهارشنبه سوری است. پیامبر رحمت به یارانش چنین سفارش میکرد: «تفریح و بازی کنید! همانا من دوست ندارم در دین شما خشونتی دیده شود».(2)
ورودیه
محمدکاظم بدرالدین
نام: محمد، احمد
پدر و مادر: عبدالله ـ آمنه
شهرت: رسول الله، خاتم پیامبران
کنیه: ابوالقاسم
تاریخ تولد: سحرگاه جمعه، 17 ربیعالاول سال، 57 میلادی (40 سال پیش از بعثت)
محل تولد: مکه، دوران نبوت، 23 سال (از 40 تا 63 سالگی؛ 13 سال در مکه و 10 سال در مدینه).
زمان و محل رحلت: دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجرت در مدینه در 63 سالگی.
صاحب خُلق عظیم
هرچه علم و صنعت پیش میرود، نیاز بشر به اخلاق افزایش مییابد و لازم است به موازات آن دستورهای اخلاقی پیامبران کاملاً مورد عمل و نظر قرار گیرد؛ زیرا دنیای دانش و صنعت فقط وسایل و ابزارهایی در اختیار بشر میگذارد اما هیچگونه تضمینی ندارد تا جلو سوء استفاده از آن را بگیرد. بالا رفتن آمار جرائم، جنایات، فساد، تبهکاری، قتل، خودکشی و مواردی از این دست، روشنگر همین حقیقت است.
تنها عاملی که میتواند روح سرکش انسان و غرایز توفانی و عصیانگر او را مهار کند و علم و صنعت را در راه آرامش عمومی و زندگی مسالمتآمیز به کار اندازد، اخلاق واقعی است که از ایمان به خدا سرچشمه میگیرد.
اخلاق عالی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امواج انقلاب مقدس اسلام را نخست در جامعه عرب و سپس در جهان پدید آورد و در سایه این رستاخیز عظیم معنوی، پراکندگی به یگانگی، بیپروایی به عفت و پاکدامنی، تنآسایی به کار و کوشش، خودخواهی به نوع دوستی، تکبر عرب به تواضع و مهربانی تبدیل گردید و انسانهایی تربیت شدند که همه تا همیشه نمونههای اخلاق به شمار میآیند.(1)امیرمؤمنان علی علیه السلام برای نشان دادن عجز و ناتوانی انسان از توصیف کامل پیامبر و اخلاق او در استدلال لطیفی چنین بیان مینماید که: خداوند در قرآن میفرماید: «وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا؛ اگر نعمتهای خداوند را شمارش کنید آنها را نتوانید جمع کرد». (ابراهیم: 34)
در همین حال خداوند در آیه دیگری میفرماید: «مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ؛ بهره زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.» (توبه: 38) بنابراین زندگی دنیا که نزد خدا اندک است و احاطه بر آن و شمارش آن ممکن نیست پس چگونه میتوان به خُلق و خوی پیامبر پی برد که خدای تعالی دربارهاش گفته است: «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ همانا تو دارای خوی بزرگ هستی.» (قلم: 4) خداوند خُلق پیامبر را صفت عظیم توصیف فرموده است و هرگاه نتوان چیز اندک (نعمتهای دنیوی) را شمارش کرد پس چگونه میتوان به شمارش چیزی که بزرگ است (خلق و خوی پیامبر) توانا شد.(2)
شرح وقایع ولادت
با ولادت پیامبر گرامی اسلام، زنگهای بیدارباش، برای برچیدن رسوم خرافی و بنیانهای ستم به صدا درآمد. کاخ انوشیروان که نمادی از قدرت شاهنشاهی است، بر خود لرزید و چهارده کنگرهاش فروریخت. آتشکده فارس که شعلههای هزار سالهاش زبانه میکشید، یه یکباره خاموش شد. بتها سرنگون شدند و دریاچه ساوه خشکید. نوری از وجود مبارک نوزاد هفده ربیعالاول، بهسوی آسمانها پر کشید و تا فرسنگها دورتر را روشن کرد. انوشیروان و موبدان، کابوسهای وحشتناک دیدند. همان هنگام، یکی از یهودیان یثرب بر فراز قلعهای فریاد کرد: این ستاره احمد است و عربی بادیهنشین، با ریشهای سپید و قامتی بلند، وارد مکه شد و این مضامین را نجوا کرد: دیشب، مکه در خواب بود و ندید که در آسمانش، چه نورافشانی و ستارهبارانی بود. گویی ستارگان از جای خود کنده شدند و ماه پایین آمد.(1)
آمنه، مسافر کوچک نو رسیدهاش را با اشتیاقی وصفناپذیر به سینه خویش چسبانیده بود که هاتفی ندا داد: «ای آمنه! بگو این کودک را از شر هر حسود بدخواه، به خدای یگانه میسپارم و از این راز با کسی سخن مگو!»
آمنه آن دعا را زیر لب تکرار کرد و با دست راست، پیشانی و میان دو ابروی فرزندش را نوازش کرد.
1) 1 . غلامرضا گلی زواره، طلوع تابناک، برگرفته از: ماهنامه پیام زن، بهمن و اسفند 1385.
پیامبر در شعب ابوطالب و در خانهای در زاویه بالا متولد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعدها این خانه را به عقیل بن ابیطالب بخشید. فرزندان عقیل آن را به محمدبنیوسف فروختند و او آن را جزو خانهاش کرد که بعدها آن خانه مسجد شد. وقتی عبدالمطلب نوه خود را دید، با شادمانی او را در آغوش گرفت و به درون کعبه برد. آنگاه دست به دعا برداشت و خداوند را به سبب موهبتی که به وی ارزانی داشته است، سپاس گفت. سپس او را نزد مادرش آورد و به وی سپرد. چون هفت روز از تولد کودک گذشت، عبدالمطلب گوسفندی قربانی و گروهی را دعوت کرد تا در جشنی باشکوه حضور یابند. در این مراسم، عبدالمطلب نام محمد را برای وی برگزید که برگرفته از الهام غیبی بود.(1)
نگهبان باغ
تو یک سربازی، با لباسی نظامی و کلاه مشکی کماندویی که بخشی از لباس فرم توست. بیحوصلهای. معلوم است که ساعتها سراپا ایستادهای و نگهبانی دادهای. دوست داری این چند ساعت هم زودتر تمام شود و بتوانی خلاص شوی. شاید مادرت اکنون منتظر است تا پسرش زودتر به خانه برسد و از او پذیرایی کند. شاید پدرت دوست دارد زودتر از شبهای پیش، تو را کنارش ببیند و با نگاهی به قد و بالایت، رؤیای مراسم باشکوهی را که برای شب عروسیات در سرش پرورانده است، دوباره مرور کند. شاید هماکنون چشمان سیاهی در انتظار دیدن توست و تو نیز بیقرار پایان این ساعتها. میدانم این بیحوصلگی و انتظار، چقدر آزارت میدهد سرباز! ولی من دوست داشتم تمام عمر همان جا که تو بیتاب و خسته ایستادهای، بایستم و نگهبانی بدهم. دوست داشتم سرباز بودم و همیشه وقت نگهبانی، جایم را با دیگر سربازها عوض میکردم و همان جا که تو ایستادهای، میایستادم؛ چون آنجا، درست کنار قبر پیامبر، جایی است که همه یک عمر آرزوی دیدنش را دارند. آنجا که تو ایستادهای، باغی از باغهای بهشت است سرباز!
1) 1 . همان.
پرتاریخترین و عزیزترین مکان اسلام است. نمیدانم اگر جای تو بودم، من هم جلوی آدمها را میگرفتم که به اینجا نزدیک نشوند یا نه، ولی این را خوب میدانم که خودم از اینجا هیچجا نمیرفتم.
کاش میدانستی چقدر آرزو داشتم جای تو باشم سرباز عرب!(1)
1) 1 . برگرفته از: سید جواد رسولی، صفحه یادداشت همشهری جوان، 23/8/1388.
امام خمینی رحمة الله
-«ولادتها مختلف است؛ یک تولدی است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است، مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش کردن بتکدهها و آتشکدههاست، مثل ولادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله که گفته شده است آتشکده پارس خاموش شد و کنگرههای طاق کسری ریخته شد. مطالب این است که دو قوه بوده است آن وقت؛ یکی قوه حکومت جابر بوده است و یکی هم قوای روحانی آتشپرست و به دنیا آمدن رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، تولد ایشان، مبدأ شکست این دو قوه است».(1)
-«برکت وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، برکتی است که در سرتاسر عالم، از اول خلق تا آخر، همچون موجود با برکتی نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسانها و بزرگترین مربی بشر، این وجود مبارک است».(2)
-«پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام کرد تا پرچم توحید را به اهتزاز درآورد و ما به حکم پیروی از آن بزرگوار، باید همه چیزمان را فدا کنیم تا پرچم توحید برقرار بماند».(3)
مقام معظم رهبری
بهداشت رسول خدا
به نظافت بود. لباس پیامبر وصلهزده و کهنه، اما تمیز بود. اینها در معاشرت، در رفتار، در وضع خارجی و بهداشت خیلی مؤثر است. این چیزهای به ظاهر کوچک، در باطن خیلی مؤثر است».
استقامت و پایداری
قانونمداری
تفاوت در رفتار برای دشمنان
1) 1 . برگرفته از نگین آفرینش، مجموعه مقالات همایش پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، ج 1، ص 73.
«رهبر فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمة الله ، بهصورت احتمال، بیان لطیفی داشتهاند که شاید سرّ اینکه همزمان با ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، چهارده کنگره از طاق کسری فرو ریخت، این باشد که برنامه حکومتی پیامبر که مهمترین کارکرد ایشان است، بعد از چهارده قرن اجرا خواهد شد».(1)
محمد صلی الله علیه و آله ، هدف غایی آفرینش است و حتی برتر از آن. تنها بهواسطه اوست که جهان، لباس هستی میپوشد. با این همه باید توجه داشت گرچه پیامبر به مراتب رفیع نورانی رشد و تعالی دست یافت، ولی در عالیترین مقام نیز بهصورت بنده حق و مخلوق او باقی ماند؛ همان چیزی که مسلمانان در تشهد میگویند: «عبده و رسوله».
«پیامبر گرامی اسلام، پیامبر فهم، دانش و اندیشیدن بود؛ پیامبری که در آغاز رسالت خود، از قلم، نوشتن، خواندن و آموختن سخن میگوید و در پایان زندگیاش، باز، قلم و کاغذی میخواهد تا چیزی بنگارد که امتش پس از او به گمراهی نیفتد. او را باید پیامبر قلم، کتاب و آموزش نام نهاد».(2)
-وقتی در دوازدهم سپتامبر 2006 (21 شهریور 1385)، پاپ بندیکت شانزدهم، اسلام را دین شمشیر و محمد صلی الله علیه و آله را پیامآور خشونت نامید، برخلاف تصور بسیاری از ما، نخستین انتقادکنندگان از او، اسلامشناسان غربی بودند که رسانههای غرب را
از دفاع از رهبر کاتولیکهای جهان ناامید کردند. آنها محمد صلی الله علیه و آله را «پیامبر رحمت» و اسلام را «دین صلح» نامیدند(1)و چشم جهانیان را به روی عبارتهایی از انجیل گشودند که مسیح علیه السلام میگوید: «من به شمشیر مبعوث شدهام و نه به صلح.»(2)و «هرکه شمشیر ندارد، ردای خویش را بفروشد و شمشیر بخرد!»(3)
-حاکمیت و نقش نظم در زندگی فردی و اجتماعی رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به آن اندازه است که برای هر یک از امور خود، ستونی از مسجد را اختصاص داده بود. در کنار ستون سریر، برگهایی از نخل پهن میکرد تا ایام اعتکاف، بهعنوان تخت روی آن استراحت کند. در کنار ستون وفود، همواره سران قبایل و گروههای مردم را برای دیدار و گفتگو درباره مسائل سیاسی یا آشنا کردن آنان به اسلام به حضور میپذیرفت. علی7 نیز در کنار ستون حرس (نگهبانان) آماده مینشست و از وجود مقدس پیامبر نگهبانی میکرد. پیامبر اسلام، برای خواندن نماز شب، مکان ویژهای در نظر گرفته بود که به محراب تهجّد نامیده شد. اکنون همه این جایگاهها و ستونها در مسجدالنبی مشخص است.(4)
-نخستین مداح و ستایشگر پیامبر، آن هم در زمان حیات وی، حسان بن ثابت است.
-نخستین کتاب جامع درباره ولادت پیامبر را ابن دحیه، نویسنده اندلسی نگاشته است.
تو را همه میشناسند
سودابه مهیجی
تو را تمام کاهنان، از آغاز عالم، در طالع پیر جهان دیده بودند. تو را تمام منجمان و پیشگویان، از قدیم در تمام خوابهای زمین تعبیر کرده بودند. تو را همه میشناختند. خدا از همان آغاز، عالم را که آفرید، نام تو را به تکتک کائنات آموخت. خدا همه را آفرید تا آمدن تو را به انتظار بنشینند و رسیدنت را روزی ببینند. خدا همه را به محضر تماشای تو کشاند و همه را گواه آمدن تو آفرید. خدا نامت را چون رمزی مقدس، در دهان تمام خلقت گذاشت تا وقت و بیوقت، با تلفظ این حرف شگفت، تمام درهای بسته به گشایش برسند و تمام طلسمهای باطل فرو بشکنند.
❑
هر رسولی که سر از وادی وحی درآورد، با توسل به نام تو، کولهبار رسالتش را بر دوش گرفت. هر کتابی که از سوی خداوند به آدم نازل شد، نام تورا تأکید میکرد. همه تو را اقرار داشتند، تو را مؤمن بودند. سرانجام تو چون گنجی پنهان، سینه به سینه از تمام رگهای عالم گذشتی و به ظهور رسیدی. سرانجام، آمدنت آغاز شد و جهان به تولدی دوباره رسید، در آستانه تولد تو... .
❑
روزگار نو
روزگار جدیدی رقم خورد و هستی تازهای و عالم مجددی ستاره دنبالهدار خوشبختی، در آسمان درخشیدن آغاز کرد و همه ظهورش را با چشمهای منتظر
دیدند و هلهله سردادند و همه بر بام خانهها با انگشتهای هشیار به هم نشانش دادند و این آغاز مبارک را به خویش تبریک میگفتند. پرستوهای قهر کرد. سالیان پیش، به مکه بازگشتند. ستارههای افول کرده، دوباره در آسمان امالقری پدیدار شدند و ماه، ماه رنگ پریده، جانی دوباره گرفت و تمام هستی را در آغوش پرتو افشانی خویش فشرد.
صدای گامهای میلادت، تمام غفلتها را از خواب پراند. ناگاه، خواب سنگین بیخداشدگان آشفته شد و هرچه توفان ویرانگر، در راهروهای پیچ در پیچ قصرهای کفر وزیدن گرفت. چه ایوانها که در لحظه رسیدنت، به خاک ذلت فروافتادند و سجده گزاردند، چه آتشهای فتنهای که در معرض نسیم ولادت، بیفروغ ماندند و به تاریکی سر نهادند و چه خانههای نومیدانهای که با طلوع تو، چراغ پنجره هایشان روشن شد و تنور امیدشان گرم ... . تو چه کردی با روزگار؟! میلاد تو چه کرد با زمین مرده رنگباخته؟! فصل تازهای شد فصل دمیدن تو در خاک خزانزده. بهار دیگر گونهای فرارسید با چشم گشودن تو ای گل همیشه بهار!
«اِسمُه احمد»(1)
نامش احمد است و میآید. «میآید، میآید، مثل بهار از همه سو میآید...»؛(2)معجزهای که نمیتوان آمدنش را در حصار انکار حبس کرد، بهاری که نمیتوان روییدن سرشاخههایش را از درختان دزدید. میآید، نامش احمد است، نامش ستودهترین و ستودنیترین، نامش بر زبان آوردنیترین و خواندنیترین، نامش نامآورترین نامهای عالم است. میآید فرزندی که از دل کویر سوت و کور و بیابان وحشت بیخبری، چون باران نور، سر برمیآورد. و انوار درخشیدنش از همین سرزمین پرت بیسراغ، تمام عالم را در بر میگیرد. در همین خاک سرد بیرونق، جوانه میزند و تمام چشمهای تماشا را از هر جای عالم، به این دیار بیتماشا میکشاند.
در متروکترین لحظههای قرون، در ناامیدترین روزهای انسان میآید؛ در آن لحظهها که واپسین مجال نفس کشیدن آدمیت است و دیگر هیچ دلخوشی برای برخاستن انسان زمین خورده نمانده است. در تشنهترین لحظههای کویری عالم میآید، در قحطسالترین مجال زندگی، در بیبارانترین روزهای رو به مرگ، در گرگ و میشترین شبهای بیستارگی. میآید و زمین رو به قبله شده را در کولهبار تبرک و امید خویش میپیچد و او را به سرزمین زندگی دوباره کوچ میدهد.
با او زمین، از مرگ خویش هجرت میکند و به بیزوالی خداخواهی میرسد، به جاودانگی توحید، به ابدیت ایمان و عبودیت. او میآید تا خداوند «برتمام کائنات، به یمن وجود او منت بگذارد »(1)و تمام نعمتهای فنا شده پیشین را تجدید کند.
پیامبر پایانی عالم میآید؛ مُهر خاتم وحی و حسن ختام رسالت، آخرین صدای بشارتدهنده و آخرین هدایت رو به آسمان؛ پیامبری که تمام اسرار هستی را درسینه راز دار خویش نهفته و با او نشانههای هویدای برگزیدگی است؛ پیامبری که دلهای کینهور شده، دلهای سنگ شده را با عشق شبانهروز خویش به آشتی میبرد و آیین مهر را ترویج میکند. «رسولی از میان شما، از جنس شما که اندوهها و مصائبتان بر او ناگوار است و شادمانیتان، آرزوی هر لحظه اوست. رسولی که برای ایمانآورندگان، سخت مهربان و دلسوز است.(2)
سلام بر تو
سلام بر یس! سلام بر صراط مستقیم و سلام بر تو حقیقت محض! سلام بر مایه آرامش آسمانها و زمین! سلام بر چشمان تازه ولادتیافته «امین» پروردگار! سلام بر قدوم نو رسیده مرد واپسین وحی!
ای کودک بزرگزاده! ای برترین آفریدگان عالم! زود ببال و قد بکش برای رسیدن به بعثت رسالت خداوند! زود آماده شو برای برشانه گرفتن ردای پیامبری! برای شب بیداری ستایش و تسبیح، برای دلواپسی سعادت عالم.
زود آماده شو ای مرد فردای بعثت! ای مُزَّمِّلِ شبهای در راه! ای مُدَّثِّر خستگیهای بیخوابی تا ابد! زود به روزگار آینده وحی برس؛ به تاریخ پیامبری پرمصائبی که تمام کائنات را زیر بال و پر مهر خویش میگیرد و تمام خلقت را در پناه شفاعت عاشقانهاش دست مهر بر سر میکشد.
ای تمام آتیه روزگار! ای سرپرست تمام یتیمی خاک! ای آبروی تمام ایمانها و اطاعتها! ای معمار زبردست قصر خداپرستی! تمام تاریخ، در گرو آتیه دستهای نجاتدهنده توست. زودتر آماده شو فردای وحی و معجزه ایمان را ای کودک عصمت و نبوت! از هماکنون پا در رکاب فردای شگفت خویش باش! «خدای خویش را یاد کن و از هر کسی جز او دل بردار! پروردگار شرق و غرب را که جز او خدایی نیست، حامی خویش برگزین!»(1)
ای یتیم مکه! هیچ هراسی از توحش سرزمین خویش به دل راه مده! «من تو را برای خویش آفریدهام»(2)و در پناه قدرت و مهر خویش خواهم گرفت... . ای طفل یکه و تنها! «بیمناک نباش که در محضر مهر من هیچ رسولی هراسان نمیشود».(3)
«اَتاذَنُ لِی أنْ اَکُوَنَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکَساءِ»
آیا عبای مهر و ولایتت را بر سر من میکشی؟ آیا اجازه میدهی در پناه شانه های رسولانهات مأوا بگیرم؟ آیا صدای مرا که در جستوجوی گوش شنوای مهر توست، میبینی؟ نگاهم کن که از پس قرنها فاصله و تاریخ، هنوز از تو و راهی که آشکار ساختی، دورم. هنوز همان انسان جاهلیتم که با اینهمه دانش و ادعا هیچ ندارد و هیچ نمیداند از آن دریای حکمتی که تویی. نگاهم کن! من از
تبار تمام دخترکان زندهبهگورم، از نسل تمام بادیه نشینان جهل، از قبیله تمام پابرهنگان بیپناه که در جستوجوی خدایی برای پرستیدن، به تو پناه آوردند و تو آنها را به پروردگار معجزهها، به خدای عشق و مهرورزی مژده دادی.
اگر تو نباشی، اگر تو را نشناسیم، هنوز همان تعصب جاهلانهایم، همان دستهای گنهکار بیعلم، همان ستمگریهای بیپایان خداگریز، همان شمشیر کشیدنهای بیتمدن انسانستیز. اگر تو چراغ روشنگر روزگارمان نباشی، تمام راههایمان به بتکدههای کفر میرسد، تمام هستیمان سر از خونخواری فتنه در میآورد.
آه ای رسول! ای دلواپس ایمان و انسان! ای اشتیاق بیکران هدایت هستی! هرگز از انسان نومید نشو! مهر بیکرانت را از جهانیان برنگیر که دنیا بینظر مهربان تو، غبار و دودی بیش نیست که عالم بیشفاعت تو، در جهنم بیوقفه میسوزد و برباد میرود.(1)
پروردگارا! ای گستراننده تمام گستردنیها! ای نگاهبان آسمانها و آفریدگار هر آنچه دل؛ دلهای رستگار و دلهای سیهروز! والاترین درودها و بالندهترین برکتهایت را نثار محمد، پیامبر واپسین خویش کن؛ او که کلید هر قفل بسته است و پدیدارکننده حقیقت و درهم کوینده سپاه بیهودگی و ویرانگر شوکت دروغین گمراهان.
چنان کولهبار سنگین رسالت را بر شانه گرفت و به امر تو قیام کرد و در مسیر رضای تو راه سپرد که حتی یک گام به عقب باز نگشت و تردید نکرد. وحی تو را با تمام نیروی خویش، به امانت میگرفت و پیمان تو را پاس میداشت. آشکارکننده نور حقیقت و روشنگر راه هدایت بود. دلهای گناهکار و راه نشناس را به صراط مستقیم رهنمون شد و پرچم پیروزی حق را به اهتزاز درآورد. او امانتدار توست و گنجینه اسرار نهان تو، شاهد و گواهی از سوی تو در روز حشر و برانگیخته شده حق و پیامبر تو بهسوی بندگانت.
1) 1 . ترجمه آزاد خطبه 72 نهجالبلاغه.
خداوندا! در بارگاه مهر خویش، به محمد مقامی والا عطا کن و از کرامت خویش، پاداشی بس فراوان به او ببخش! قصر آیین و سنت او را از هر بنایی بلندتر و سر به فلک کشیدهتر کن! نور رسالت او را کاملترین گردان و به پاداش تمام سالهای پیامبریاش، شفاعت او را بپذیر! بار الها! ما را در جوار او جمع کن؛ در میان نعمتهای جاودانه و آرزوهای برآورده و خواهشهای اجابتشده و نهایت آرامش... .
راز آفرینش
سودابه مهیجی
وقتی آفرینش تمام عالم بهانهای برای آفرینش تو بوده، وقتی بودن من طفیلی وجود والای توست، چگونه خویشتن خویش را پیش روی نام تو از یاد نبرم و به شوق نامت، سر به بیابان نیستی نگذارم؟! وقتی رسالت، تشریف بلندی است تنها برازنده قامت تو، وقتی تمام رسولان، از ازل آمدهاند تا مقدمه میلاد تو باشند، وقتی تمام وحیهای از آغاز، تمهید وحی خداوند برای تو بوده است، چگونه میتوان پیامبری تو را از یاد برد و باور نداشت؟! چگونه میتوان مُهر ختام رسالت را اقرار نکرد؟! وقتی تمام نَفَسهای برگزیده آفرینش، تو را چراغ راه خویش برمیگزینند، وقتی تمام پیامبران عالم تو را پیامبر هستی خود میدانند، چگونه ما سر تسلیم و ارادت بر آستان ولایت تو نگذاریم و اطاعت بیچون و چرایمان را به درگاه فرمانروایی تو نیاوریم.
همه تو را میشناختند از آغاز عالم، هر رسولی که پیراهن پیامبری بر تن میکرد و انسان را به پرستش خداوند ندا میداد، سخن از تو بر زبان میآورد و به یمن نام تو هدایتگری خویش را تیمن میبخشید. هر پیامبر غریب و تنهایی که از نادانی و ستمکاری آدم به ستوه میآمد و دلتنگ میشد، خود را به یاد جد و جهد آینده تو تسلا میداد و نفس تازه میکرد.
موسی تو را میشناخت و باور داشت وگرنه عصای معجزهاش، هیچ شگفتی حیرتآوری به بار نمیآورد. مسیح، دل در گرو مهر تو داشت وگرنه مصائب عالمسوز زمانه را، آنگونه بردبار تاب نمیآورد.
نوح اگر مشتاق روح قدسی تو نبود، قرنهای سخت رسالتش را آنگونه اولوالعزم طاقت نمیآورد. وقتی یوسف با آن همه زیبایی که در پس نامش نهفته است، به نام زیبای تو توسل میجوید، وقتی ابراهیم، بهشوق دیدار تو و خاندان عصمتت شب و روز اشک میریزد، پس من کیام که با شنیدن نام تو برفراز گلدستههای شهر، جان نسپارم و قالب تهی نسازم؟ من کیام که از کنیزی عشق تو لحظهای غافل بمانم؟
زیبایی جهانی که اوست
محمدکاظم بدرالدین
حالا دیگر دقیقههای رشید بشارت، رسیدهاند برابر نام انسان. بهترین گلهای بهار، یکییکی دارند به یاد امروز میآیند. امروز خجستهای که همه چیزش شگفت است، حتی این حکایتش که زمین، ظرفیتش این اندازه نبود که بتواند دل شادیهای متراکم و اتفاقهای نیک پیدرپی را یکجا تحمل کند. از همین جا آشکار میشود که همه پدیدهها از بند گذشته و دیروز رهایی یافتهاند و به چنان درجه از نور رسیدهاند که گویا تولد بهتری شامل حالشان شده است.
امروز فقط از حال نپرسید که به الطاف خداوندی، به خوبی دگرگون است. امروز این دل؛ یعنی بازخوانی درس شفافیت از نگاه آینه امروز. از پریدنهای پلک این آینه معلوم بود، گامهای خبر نزدیک است و باید چشم به راه حرفهای آسمانی زمین باشیم.
مسافری که اینک آمده، با بهت لبریز از زیبایی جهانی که او آورده، از زیبایی جهانی که اوست، امروز، هر روز تقویم که باشد، نوروز است، نه، فراتر از نوروز است که دریا و خورشید و باران، همگی از نو بنا شدهاند، از نو معنا شدهاند.
و تو ای قلم! کجا پیش میروی ؟ این عرصه، بنبست غرورهای بیجهت است و بیدلیل، زبان امروز از فروتنی و سرافرازی نمیگوید.
ای قلم! میتازی به خیال توصیف؟! چگونه میتوانی از ژرفای این رویداد مبارک و فرخنده بگویی؟! با تو هستم ای قلم! اگرچه تو جایگاه والایی داری، اما
امروز، روز دیگری است. برخی چیزها را دیدی و گفتی. گفتی که آتشها خاموش شدند که او خود، خورشید عشق و گرمای مهرش تابناک است.
گفتی که آبها خشک شدند که او دریای لطیف پاکی و روشنی است.
همه اینها درست، ولی کوچکتر از آنی که بخواهی ژرفای ماجرا را دریابی و حقیقت حکمت خدا را. اینها که تو دیدهای، بخشی از این اتفاق مهم است، تا تو را بیدار کرده باشد، تا تو را به خود آورده باشد و ادامهاش، رازی است در این هستی و راز را تنها به یک «امین» میگویند.
معجزه کامل شد
بهروز وندادیان
آیینهای حجاب گشود از نور، یک طیف سبز سرزده داخل شد
در اوج التهاب به دریا ریخت، حسی که با بلوغ مقابل شد
فوج کبوتران ِبه خودمشغول، از روی ناودان طلا دیدند
مردی تبر به دوش گذر دارد، اندازههای معجزه کامل شد
هر ذره سبز بود زمرد شد، هر قطره جویبار مکرر داشت
از انشعاب، رود که برمیخاست بارانی از سخاوت نازل شد
تقطیع، از طلوع فراتر رفت، خورشید سر به جیب تفکر برد
تندیسهای منحط پاشیدند تصویرهای جادو باطل شد
کعبه «سمند صاعقه» را زین کرد، جبریل برفراز زمین آمد
تعبیری از نسیم محمد را از کائنات، زمزمه حاصل شد
بیرون زد از کلاله آیینه، زیباترین وجاهت یک مولود
آنک مدائن است ترک برداشت، بر امتداد خوف هائل شد
تو آمدی و قلعه امن آمد، یک سایهسار روی زمین گسترد
ترتیل آیههای خدا برخاست، تنزیل شد، غزل شد و یک دل شد
حسن ختام
سید محمدجواد شرافت
ای لهجهات ز نغمه باران فصیحتر
لبخندت از تبسم گلها ملیحتر
ای با خدای عرش ز موسی کلیمتر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیحتر
با دیدن تو عشق، نمکگیر شد که دید
روی تو را ز چهره یوسف ملیحتر
توحسن مطلع غزل سبز خلقتی
حُسن ختام قصه ناب نبوتی
آمدی عرش را تکان بدهی
سیده صدیقه عظیمینیا
طاق کسری به وجد آمد وگفت: آمدی عرش را تکان بدهی
شب شبیه تراوش مهتاب، راه و بیراهه را نشان بدهی
عشق را زنده زنده میبردند که به خاک سیاه بنشانند
آمدی تا در آن جهالت محض، زندگی را به دختران بدهی
تا کبوتر کبوتری نکند، آسمان ابری است آبی نیست
آمدی بشکنی قفسها را شوق پرواز و آسمان بدهی
از راه آمدی
امیر اکبرزاده
آمد به دستبوسی تو جبرئیل هم
همراه جبرئیل، مسیح وخلیل هم
از راه آمدی تو و باطل به سمت مرگ
آنگونه رفته است که اصحاب فیل هم
گرم سماع از تو شده دم به دم قریش
رقصید عرش و فرش به همراه ایل هم
چون بندگان دیگر پروردگار، عبد
چون ذات او یگانهای و بیبدیل هم
با تو همیشه عشق عزیز است و محترم
با تو همیشه کفر حقیر و ذلیل هم
موسی شود درون سبد عالمی اگر
با تو مقدر است رهایی ز نیل هم
اذان
سودابه مهیجی
اذان که جاری میشه از آسمون
دلم به شوق اسم تو میلرزه
فقط همین اسم مقدس تو
به دنیا و هرچی توشه میارزه
ازعدم سیاه بیسرنوشت
وقتی به هستی، به خودم رسیدم
صدای مواج پدر تو گوشم
اذان شد و اسم تو رو شنیدم
نمیشه عشق تو رو باور نداشت
تو راز سر به مهر آفرینش
خدا زمین و واسه تو آفرید
که حلقهای باشه و تو نگینش
منو ببین که یه دلشکستهام
که از گناهای خودش بریده
مرهم اسم تو رو یاد گرفتم
از تموم مردم دنیادیده
یه چادر سفید رو به قبلهام
وصله روز و شب سجادهها
که بیوضو اسم تو رو نگفتم
میون تاب و تب سجادهها
فقط صدای گریههامو بشنو
اگه امید استجابتی هست
هنوز به قدر ذرهای تو دلم
صداقتی هست و نجابتی هست
شاید اگه با عشق تو بمیرم
استخونام تو خاک گور نپوسه
بذار بگم صل علی محمد
بذار لبام نام تو رو ببوسه
طلوع نگاه
غلامرضا شکوهی
تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
چشمش بهار را به تماشا گذاشته است
از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا برفراز گنبد مینا گذاشته است
میبارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه خود جا گذاشته است
تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفتسین سفره دنیا گذاشته است
نوری امین نشسته به آغوش آمنه
دریا قدم به دیده دریا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید
خورشید را به خانه دلها گذاشته است
پیامآور مهر
کاظم جیرودی
سخنت بس که قشنگ است، شنیدن دارد
لب خندان تو در آینه، دیدن دارد
ماه من، قصه بگو باز برایم از صبح
تا سحر، نغمه جانانه شنیدن دارد
گرچه مهرت به دل چاه زمان گم شده است
یوسف حُسن تو نازم که خریدن دارد
ناز کن ناز، برای همه ای آیت ناز
منّت از غمزه عشق تو کشیدن دارد
در زمین فرصت پرواز اگر دست دهد
به سر بام تو ای دوست پریدن دارد
تو پیامآور مهری و خدا میداند
سخنت بس که قشنگ است شنیدن دارد
رحمت ماه ربیع
سید محمدناصر تقوی
احمد است و «الفش»، آیه کوثر باشد
رحمت ماه ربیعانه، صنوبر باشد
مستم از میم محمد، به خیابان وجود
مصطفی، جلوه حق، آن می احمر باشد
سرور موسی و عیسی، شه نوح است عجب
کو به معنا پدر آدم اکبر باشد
یوسف از دلبریاش قلب زلیخا بربود
یوسفان را نمکین دلبر و رهبر باشد
حنجره چون به ترنم بکند حمد «حبیب»
حنجر حامد حقگو چه معطر باشد
شه لولاک بود قاسم نار و جنت
چشم بوالقاسمیاش دیده محشر باشد
هر زبانی که فرستد به محمد صلوات
چون ملائک، دهنش توده عنبر باشد
گنبد خضرا
سارا جلوداریان
تو پادشاهی و شایسته است سروریات
بتاب خسرو من! از حجاز خاوریات
چگونه از تو بگویم، بزرگوارترین!
به گوش عرش رسیده است ذره پروریات
تمام جاذبهها در وجود تو جمعند
قیامتی است در آن قامت صنوبریات
چه آرزوی قشنگیست اینکه پر بکشم
به سمت گنبد خضرا و صحن مرمریات
جهان، شبیه به باغ بهشت خواهد بود
اگر که زنده شود سیره پیمبریات
«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه میشد، زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «اسلام» به معنای «صُلح» گرفته شده است».(1)
کارن آرمسترانگ (از صاحبنظران غیرمسلمان)
«جالب توجه است بدانید بهترین کسی که امروز بدون هیچ چون و چرایی در قلب میلیونها انسان جا گرفته، «محمد» است».(2)
مهاتما گاندی
«اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در انسانها بسنجیم، باید بگوییم محمد صلی الله علیه و آله ، از بزرگترین مشاهیر تاریخ است. وی میکوشید قومی را که در توحش بودند، بهسوی معنویت هدایت کند که موفق شد. ازاینرو، بر تمام مصلحان دیگر برتری داشت».(3)
گوستاولوبون
«جنبهای دیگر از زندگی پیامبر که امکان دارد به مذاق غربیها خوش نیاید، دین و دولت را در هم آمیختن است».
آنه ماری شیمل
«اسلامی که او آورد، درباره زندگی بشر هیچ نکتهای را فروگذار نکرده و یگانه دینی است که با سرشت و طبیعت انسانها هماهنگی دارد».
ینواست
«در تمام عمر، تحت تأثیر عظمت لحظه نزول جبرئیل بر محمد صلی الله علیه و آله و آوردن پیام خدا بودهام».
گوته
«هیچ فردی داوطلبانه یا از روی اجبار، هدفی عالیتر از هدف پیامبر اسلام نداشته است؛ زیرا دین اسلام، موجب از بین رفتن موهومپرستی شده است».
آلفونس دولامارتین
پیامبر عطوفت
وقتی دید از خاک و خاکستری که در این کوچه و بر سرش میریختند، خبری نیست، پرسید: دوستی داشتیم که از کنار خانهاش عبور میکردیم. چند روزی است خبرش را نداریم. کجاست؟ گفتند: بیمار شده است. با چند نفر برای عیادت وی رفت. بیمار به پسرش گفت: زود باش رویم را بپوشان و وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد گفت: ای پیامبر، اول مسلمانیام، سپس دیدارت. و به سرعت شهادتین گفت و مسلمان شد.(1)
اسراف هرگز!
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از راهی عبور میکرد. یکی از یارانش به نام سعد، مشغول وضو گرفتن بود و آب بسیاری مصرف میکرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «ای سعد! چرا اسراف میکنی؟» عرض کرد: «آیا در وضو گرفتن نیز اسراف است؟» پیامبر فرمود: «بله، حتی اگر در کنار نهر آب باشی!»(2)
در روایت دیگری از آن حضرت میخوانیم: «هرکه اندازه نگه دارد، خدا به او روزی میدهد و هر که زیادهروی کند، خدا او را محروم میدارد».(3)
چرا تشریفات؟
روزی زنی بیابانی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، درحالیکه حضرت روی زمین نشسته بود. زن گفت: ای رسول خدا! چون بردگان روی زمین مینشینی و مانند آنان غذا میخوری؟! پیامبر فرمود: «چه بندهای از من بندهتر است؟»(1)
مصلحت اسلام مقدّم است
در پیمان حدیبیه، رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود: «متن پیمان را بدین شرح بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم.» مشرکان اعتراض کردند و گفتند: ما این کلمه را نمیشناسیم. بگو بنویسد: بسمک اللهم. حضرت دستور داد همین عبارت را بنویسد و ادامه داد: «این پیمانی است که محمد رسول الله، با مردم مکه میبندد.» مشرکان گفتند: اگر ما تو را رسول الله میدانستیم که از تو پیروی میکردیم [و مانع ورودتان به مکه نمیشدیم.] بگو بنویسد: محمد بن عبدالله! حضرت علی علیه السلام فرمود: «نه، به خدا! هرگز نام شما را محو نخواهم کرد.» آنگاه پیامبر با دست مبارک خود عبارت را محو کرد.(2)
در این ماجرا، مصلحت اسلام بر محو عنوان رسول خدا بود، درحالیکه طولی نکشید عالمگیر بودن نام پیامبر به اثبات رسید.
کرامت انسانی
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با جمعی از اصحابش کنار راهی نشسته و سرگرم گفتوگو بود. ناگاه جنازهای از دور پدیدار شد. پیامبر به احترام جنازه برخاست و اصحاب نیز به پیروی از حضرت برخاستند. وقتی جنازه از مقابل آنان گذشت، یکی از یاران حضرت پرسید: چرا به احترام جنازه یک یهودی برخاستید؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله از این پرسش ناراحت شد و فرمود: «همه باید به جنازه بدون توجه به مذهب یا امتی که به آن تعلق داشته است، احترام کنند و حساب جنازه با خداست».(3)
وقتی به دنیا آمد...
محمدعلی کعبی
دیگر چارهای نیست. باید خودم دست به کار شوم. سوگند خورده و قول دادهام. وقتی مرا با آن وضع از بهشت بیرون کردند، آن هم به خاطر انسان خاکی، چرا باید بگذارم حتی یک نفرشان، بوی بهشتی که حق من بود، به مشامش برسد.
خیلی وقت بود که خبری نبود؛ یعنی از وقتی که مسیح به دنیا آمده بود و ما از سه آسمان محروم شده بودیم. تا پیش از آن اجازه داشتیم به سه آسمان بالایی هم برویم، ولی پس از تولد این پیامبر جدید، این سفیدهای مأمور! این فرشتهها با قدرتی که خدا به آنان داده بود، با شهابها و سنگها ما را دنبال میکردند و از سه آسمان میراندند.
باز مجالی داشتیم. چهار آسمان دیگر هنوز محل رفت و آمدمان بود. میتوانستیم خبری بگیریم و ببریم، ولی حالا ورود به هفت آسمان برایمان ممنوع شده است. درست از آن شب موعود شروع شد. آن شب، همه فرزندانم را صدا کردم. وضع آسمان و زمین دگرگون شده بود. ستارهای جدید طلوع کرده بود و نور عجیبی شرق و غرب را روشن میکرد. تماس ما با کاهنان و جادوگران قطع شده بود و وضع جدید نگرانم میکرد. وقتی همه جمع شدند، گفتم: وای بر شما! از سر شب تاکنون، وضع آسمان و زمین دگرگون شده است. بیشک، اتفاق جدیدی افتاده است. از زمان تولد مسیح تا امشب، چنین حوادثی بیسابقه بوده است. بروید و ببینید چه اتفاقی افتاده است!
آنها رفتند و بازگشتند، ولی هیچ خبری نداشتند. کار خودم بود. به سمت کعبه رفتم و دیدم فرشتهها دور تا دور آن را گرفتهاند. خواستم وارد شوم که عدهای از آنان فریاد زدند و نگذاشتند وارد جمعشان شوم. ترسیده بودم. با خودم گفتم: نکند آن اتفاق افتاده باشد! به سرعت به سمت حرا رفتم و وقتی به کوه نور رسیدم، خودم را به گنجشکی تبدیل کردم، ولی تا خواستم وارد شوم، جبرئیل مرا شناخت و گفت: دور شو ای راندهشده از رحمت حق، ای شیطان! هرچه کردم، نگذاشت نزدیک شوم. پرسیدم: چه اتفاق تازهای بر روی زمین افتاده است. جبرئیل گفت: محمد صلی الله علیه و آله متولد شد. آتش گرفتم و بسیاری از امیدهای جدیدم را نابودشده دیدم. دوباره پرسیدم: میتوانم او را گمراه کنم؟ پاسخ داد: نه. پرسیدم: در امت او چطور، راه نفوذی هست؟ گفت: بله.
گفتم: راضیام و با امیدواری از جبرئیل جدا شدم.
فردای آن شب، هیچ بتی ایستاده نمانده بود و همه آنها به صورت روی زمین افتاده بودند. خبر آوردند آتشکده فارس؛ آتشکدهای که هزار سال بود، خاموشی به خود ندیده بود، در آن شب، خاموش شده است.
خبر آوردند ایوان کسری که با سنگ و گچ ساخته شده بود و هیچ تیشه و کلنگی، بر اثر ساختمان عجیبش در آن کارگر نبود، ترک خورده است و چهارده کنگره آن فرو ریخته است.
یهودیان نیز باخبر شده بودند. بسیاری از آنها با بدبختی از بهشت سیبهای دمشق و لبنان، به دوزخ گرمای حجاز آمده بودند تا پیامبر موعود را ببینند.
گاهی که میان یهودیان و مردم عرب و قبیلههایشان جنگ میشد و مثل همیشه، عده کم یهودیان شکست میخوردند، اعراب را تهدید میکردند و میگفتند: وقتی پیامبر موعود ظهور کند، ما به او میپیوندیم و انتقام این روزها را از شما میگیریم.
یوسف یهودی، انگار ماجرا را میدانست. فکر میکنم او نیز از تحولات آسمانها و وضعیت ستارگان حقیقت را دریافته بود. وقتی صبح شد، از قریش پرسید: آیا دیشب نوزادی متولد شد؟ آنها خبر نداشتند و گفتند: نه.
شنیدم که زیر لب میگفت: به تورات سوگند که او به دنیا آمده است و آخرین فرستاده خواهد بود. اگر اینجا متولد نشده، به یقین، در فلسطین به دنیا آمده است.
قریش آن روز به خانههای خود رفتند و وقتی ماجرا را تعریف کردند، از زنهای خود شنیدند که در خانه عبدالله بن عبدالمطلب، پسری به دنیا آمده است.
وقتی خبر را به یوسف دادند، پرسید: پیش از اینکه سراغ او را از شما بگیرم، به دنیا آمده است یا پس از آن. قریش گفتند: پیش از پرسوجوی تو به دنیا آمده بود. یوسف با شنیدن این جمله، سراسیمه خود را به خانه عبدالله رساند. قریشیان شگفتزده شده بودند. یوسف تا آن روز آرام بود و در تمامی این سالها گویی حادثهای را انتظار میکشید. او خیلی مواظب خودش بود، به هیچکس کاری نداشت و دنبال دردسر نمیگشت. انگار انتظار او همان نوزاد بود که او را از لاک سکوت و محافظهکاری درآورده بود.
قریش به آمنه گفتند: این یهودی پیش از اینکه ما بدانیم صاحب پسری شدهای، از این ماجرا خبر داشت و اکنون بسیار دوست دارد پسرت را ببیند. یوسف نیز این خواهش را بر زبان آورد و گفت: فقط او را ببینم، همین.
نوزاد پسر، نزد عرب بسیار عزیز است. بنابراین، یوسف حتی خیال آسیب رساندن به محمد را در سر نداشت. فقط میخواست بداند کتاب آسمانیاش راست میگوید.
نوزاد را که آوردند، یوسف با احتیاط جامهاش را از روی شانه کوچکش کنار زد و چند دقیقه به خال سیاه و درشتی که روی شانه سفید کودک بود، زل زد و ناگهان از هوش رفت. قریشیان پسر را از دستش گرفتند و با تعجب به او خندیدند. پس از دقایقی، یوسف به سختی بلند شد و به ولید بن مغیره و عتبة بن ربیعه و دیگران گفت: پیامبری از خاندان بنیاسرائیل خارج شد. به خدا این نوزاد همان کسی است که یهودیان را پراکنده و نابود میکند. قریش از شنیدن این سخن بسیار خوشحال شدند؛ زیرا از یکسو مژده نابودی یهود را از زبان یک یهودی میشنیدند و از دیگر سو خبر ظهور پیامبری در میان عرب و از خود عرب را
هرچند این خبر آنها را شگفتزده کرد. سپس یوسف به آنها گفت: خوشحال شدید؟! به خدا سوگند! این نوزاد آنچنان بر شما تسلط پیدا میکند که در شرق و غرب زبانزد خواهد شد.
آن روز ابوسفیان، یوسف را بسیار مسخره کرد و با تمسخر و خنده به او گفت: همین که بر مردم شهر خود تسلط پیدا کند، بس است، ولی امروز آثار شگفتزدگی روی صورتش آشکار است. محمد روز به روز قویتر میشود و ابوسفیان و دیگران خیلی ترسیدهاند. آنها میخواهند در دارالندوه جمع بشوند. دیگر چارهای نیست. خودم باید دست به کار شوم. قسم خوردهام. قول دادهام که حتی یک نفرشان هم بوی بهشتی که حق من بود، به مشامش نرسد.
طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی، ترجمه: محمدهادی فقهی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم، 1378، 414 صفحه.
این کتاب از سه بخش آداب عبادات و دعاها، آداب معاشرت و مسائل فردی پیامبر تشکیل شده است. نویسنده به منظور دستیابی به آداب و سنن عملی اسلام در زندگی فردی و اجتماعی انسان، رفتار و گفتار پیامبر را بررسی کرده و از محتوای احادیث، تاریخ و سیره پیامبر بخشی از سنن آن حضرت را به دست آورده است.
مترجم پس از هر باب، باب دیگری با عنوان ملحقات به آن افزوده که در آن تعدادی از روایتها را که در متن اصلی نیامده، بیان کرده است.
اصل کتاب 21 باب و 411 حدیث دارد و ملحقات آن شامل 23 باب و 507 حدیث است.
سیدی ساروی، حسین، همنام گلهای بهاری، نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، قم، نشر نسیم اندیشه، چاپ اول، 1383، 295 صفحه.
نویسنده در این کتاب، با نثر ادبی و دلنشین و با استناد به روایتهای امامان معصوم:، سیمای ظاهری زندگی و شخصیت پیامبر را به تصویر میکشد. از ویژگیهای برجسته این کتاب، افزون بر ادبی بودن آن، ایجاز در بیان مطالب است. این کتاب ارزشمند و پرمحتوا در هفتمین همایش کتاب سال حوزه (1384) برگزیده شده است.
انصاری، محمدرضا، گزارش لحظه به لحظه از ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله ، تهران، نوزدهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، اتحادیه شرکتهای تعاونی ناشران ایران، چاپ چهارم، 1385، 72 صفحه.
نویسنده کتاب، گزارش لحظه به لحظه با همه جزئیات ولادت پیامبر گرانقدر اسلام را در قالب داستان بیان میکند تا مطالعهکنندگان بدانند در ماههای بارداری آمنه چه وقایعی رخ داد، در شب ولادت آن حضرت، در آسمانها و زمین، چه اتفاقاتی افتاد، پیامبر چگونه به این جهان قدم نهاد و تا یک هفته پس از میلاد، چه وقایعی به وقوع پیوست.
عابدینی، احمد، شیوه همسرداری پیامبر صلی الله علیه و آله به گزارش قرآن و سنت، تهران، انتشارات هستی نما، چاپ اول، 1380، 159 صفحه.
نویسنده در این کتاب با توجه به همسران متعدد (پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ) و روحیه متفاوت و گاه ناسازگار آنان، کوشیده است نوع برخورد پیامبر را بهعنوان الگوی تربیتی برای دیگران، بیان کند. نویسنده در این کتاب، با استناد به آیات و روایتهای شیعه و سنی، به مسائلی چون عدالت، مدارا، سازگاری و گذشت در محیط خانواده اشاره کرده است.
محدثی، جواد، سیره اخلاقی و رفتاری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، انتشارات ام ابیها، چاپ دوم، 1385، 98 صفحه.
نویسنده در این کتاب، به بیان برخی ویژگیهای اخلاقی و سیره رفتاری پیامبر خدا در زندگی فردی و اجتماعی پرداخته است. وی آشنایی با پیامبر را به آیینهای تشبیه کرده که نگاه در این آیینه، بسیار سودمند است. آقای جواد محدثی در آغاز کتاب مینویسد: «آشتی با آیینه، ما را به زیبایی پیوند میدهد. آنان که به زندگی محمدگونه میاندیشند و در پی اخلاق پیامبرانهاند، بیشتر در این آیینه بنگرند! اگر او اسوه و الگوست، از ما چه چیزی سزاوار است جز تأسی و پیروی؟»
ابوزهره، محمد، خاتم پیامبران، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1375.
اسماعیلی، ذبیحالله، تربیت نبوی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1380، 233 صفحه.
امیرفجر، میثاق، پیامبر: از کودکی و نوجوانی تا حراء (جلد 2)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1378، 354 صفحه.
بابایی، علی، خوب باشیم (شرحی بر اخلاق و فضایل دهگانه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله )، تهیه و تنظیم: کاظم مقدم، نشر قدس، چاپ اول، 1381، 240 صفحه.
بدرالدین، حسین، محمد، تصویر جمال خدا (جلد 1 تا 2)، تهران، نشر علم، چاپ اول، 1380، 1598 صفحه.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ سوم، 1383، 700 صفحه.
جویباری، محمود، سرگذشتهای پیامبر صلی الله علیه و آله و کودکان و کودکی پیامبر، قم، انتشارات ام ابیها، چاپ اول، 1379، 80 صفحه.
حسینی ادیانی، ابوالحسن، تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، قم، انتشارات انوار الهدی، چاپ اول، 1375، 300 صفحه.
رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، 1379، 667 صفحه.
زهادت، عبدالکریم، سیمای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نهجالبلاغه، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1383، 304 صفحه.
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، تهران، انتشارات مشعر، چاپ یازدهم، 1378، 536 صفحه.
سهرابپور، همت، الگوی کامل (نگاهی به سیره اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله )، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1378، 96 صفحه.
صدر، بنت الهدی، زن در زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، ترجمه: محمود شریفی، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل، چاپ اول، 1383، 88 صفحه.
صدقی، محمدتقی، زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، قم، انتشارات ناصر، چاپ اول، 1381، 152 صفحه رقعی.
مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی و چهارم، 1385، 272 صفحه.
مکنون، ثریا و مریم صانعپور، بررسی تاریخی منزلت زن از دیدگاه اسلام و تطبیق الگوی صدر اسلام با جامعه کنونی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374، 240 صفحه.
موسوی گرمارودی، ابوالفضل، سیمای آفتاب، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، زمستان 1377، 155 صفحه.
نجفی یزدی، سید محمد، محمد صلی الله علیه و آله فرزانه آفرینش (سیری در زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله )، قم، انتشارات نصایح، چاپ اول، 1380، 272 صفحه.
نهجالفصاحه، به کوشش: دکتر علی شیروانی، انتشارات دارالفکر، چاپ سوم، تابستان 1386، 551 صفحه.
هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، نگرشی کوتاه به زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ نهم، 1380، 160 صفحه.
پنجشنبه
13 اسفند 1388
17 ربیع الاول 1431
4.Mar.2010
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
-سخن بزرگان
-شعر
-داستانک
-آورده اند که ...
-کوتاه و گویاه
امام جعفر صادق علیه السلام
«برای رسوایی و خواری انسان؛ همین بس که جامهای بپوشد که او را انگشتنما کند یا بر مرکبی انگشتنما سوار شود». (1)
«هرگاه برادرت ناخوانده نزد تو آمد، همان غذایی را که در خانه داری، برایش بیاور و هرگاه او را دعوت کردی، در پذیرایی از او بکوش!»(2)
«اگر مردم ارزش معرفت خداوند عزوجل را میدانستند، به اَنچه خداوند به دشمنانشان از زرق و برق دنیا عطا کرده است، چشم نمیدوختند».(3)
«خداوند نعمتی را که به بندهاش عطا کرده است، پس نمیگیرد؛ مگر اینکه خود او مرتکب گناهی شود که مستحق بازپسگیری آن نعمت باشد».(4)
«خداشناسترین ِمردم، خشنودترین ِآنها به قضای الهی است».(5)
«هرکه به گویندهای گوش سپارد، او را عبادت کرده است. اگر آن گوینده از خدا بگوید، شنونده خدا را عبادت کرده است و اگر از شیطان بگوید، شیطان را عبادت کرده است».(6)
«هر ساختمانی که بیش از نیاز باشد، روز قیامت، وبال گردن صاحب اوست».(7)
«هرکه از مصیبتی که به برادرش رسیده است، شاد شود، از دنیا نرود تا آنکه خودش گرفتار شود».(1)
«شیطان گفت : اگر در سه چیز بر فرزند آدم چیره شوم، دیگر برایم مهم نیست چه کاری انجام دهد؛ زیرا هیچ عمل دیگری از او پذیرفته نخواهد شد؛ آن [سه چیز عبارت است از:] عملش را بسیار شمارد، گناهانش را از یاد ببرد و خودپسند شود».(2)
«[گناه] یک درهم ربا نزد خداوند، از هفتاد بار زنا کردن با محارم در کعبه سنگینتر است».(3)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا نامگذاری به نام مبارک امامان معصوم: فایدهای دارد؟ حضرت فرمود: «به خدا سوگند! بله، مگر دین چیزی جز محبت است».(4)
«کسانی که بر اثر گناهانشان میمیرند، بیش از کسانی هستند که بر اثر رسیدن اجلشان میمیرند و آنانکه به سبب احسان کردن، عمر طولانی میکنند، بیش از کسانی هستند که به عمر طبیعی زندگی میکنند».
«هرکه به دنیا دل ببندد، به سه چیز دل بسته است؛ اندوه بیپایان، آرزوی دست نیافتنی و امید نارسیدنی».(5)
«آنکه بقای عمر ستمگران را دوست بدارد، دوست دارد که خداوند نافرمانی شود».(6)
رئیس مذهب
سید حسین ذاکرزاده
سخن از امامی است که نامش شناسنامه مذهبی است که حق را میان کتاب خدا و عترتش جستوجو میکند؛ مذهبی که تاکنون، نور رسالت را در میان تاریکیهای زمانه دنبال کرده و اکنون، خورشیدش را در پس ابر غیبت، در انتظار نشسته است. بر اساس این مذهب، پیشوای مردم پس از رسول خدا، باید یکی از جنس آن حضرت باشد؛ بیعیب، بیگناه، بیلغزش و سهو و فراموشی. جانشین رسولخدا صلی الله علیه و آله باید کسی باشد که علم میان دلش خانه دارد و حکمت از لبانش سرازیر میشود؛ کسی که برای مصالح حقیقی دین میجنگد یا صلح میکند و صبر. سخن از امامی است که نامش، نام خانوادگی هر مسلمانی است که به ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام عقیده دارد. سخن از امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام است؛ ششمین امام شیعیان دوازده امامی.
پدرش حضرت امام محمدباقر علیه السلام و مادرش امّ فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر است. قاسم، پسرخاله امام سجاد علیه السلام و به گفته سیرهنویسان اهل تسنن، از فقهای هفتگانه عصر امام سجاد علیه السلام بوده است.(1)
امام صادق علیه السلام درباره مادر بزرگوارش فرموده است: «مادرم بانویی با ایمان، باتقوا و نیکوکار بود و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.» نقل است به دلیل شأن
1) 1 . اعیان الشیعه، ج 8، ص 446؛ محمدی اشتهاردی، به نقل از: سیره چهارده معصوم، ص 527.
و شکوه آن بانوی پرهیزکار، مردم امام صادق علیه السلام را « ابن المکرمه»؛ یعنی پسر مادر ارجمند مینامیدند.(1)این بانوی بزرگوار، افزون بر پاکدامنی و پرهیزکاری، از علم و کمالات معنوی برخوردار بود؛ چراکه از کودکی در خانه علم و اجتهاد رشد کرده و بزرگ شده بود.
با مطالعه تاریخ و سیره امامان معصوم: در مییابیم هیچ امامی به اندازه امامصادق علیه السلام ، فرصتی طلایی نیافته تا بتواند به وظیفه مهم خود که تربیت انسانهای شایسته است، عمل کند. بیشتر امامان به دلیل اختناق و فشار حاکم از سوی حکومت و دشمنان، فقط امکان تربیت خواص و اطرافیان نزدیک خود را داشتند. برای مثال امام سجاد علیه السلام غلامان و کنیزان خانه خود را تربیت و آنها را پس از تربیت، آزاد میکردند. بنابراین، میتوان گفت هیچ امامی مانند امام صادق علیه السلام چنین فرصت و مجالی پیدا نکرده است که چهار هزار نفر را از سراسر دنیای اسلام و با نژادها و زبانها و حتی ادیان گوناگون، گرد خویش جمع کند و به تربیتشان بپردازد، به گونهای که بسیاری از آنها گنجینه دانشهای گوناگون در جهان و مایه افتخار مسلمانان در همه اعصار باشند.
دوران امامت امام صادق علیه السلام همزمان بود با روزهایی که تهمانده سلسله بنیامیه و بنی مروان، آخرین توان خود را برای حفظ قدرت، در برابر بنیعباس، به کار گرفته بود. در مقابل، عباسیان با استفاده از شعارهای پوچ و وعدههای دروغین و جلب حمایت طوائف و نژادهای دیگر، به مقابله با آنها سرگرم بودند و برای رسیدن به قدرت، دست و پا میزدند.
کشمکشهای موجود بر سر قدرت و سلطنت و هوای مسموم دنیاپرستی، اهلش را گیج و منگ کرده بود. ازاینرو، فرصتی برای خودنمایی حقیقت فراهم شد. امام صادق علیه السلام از این فرصت استفاده کرد و مکتب پر برکت خود را که در
1) 1 . ریاحین الشریعه ، ج 3، ص 17، به نقل از: سیره چهارده معصوم، ص 528.
زمان پدرش پایهریزی شده بود، در مدینه برپا کرد تا هر پروانه آرزومندی را بهسوی نور راهنمایی کند. بهاینترتیب، حقیقتجویان، از سراسر ممالک اسلامی به سوی مدینه رهسپار شدند و گرد امام علیه السلام حلقه زدند.
برای پی بردن به عظمت حرکت علمی امام صادق علیه السلام به تعدادی از شاگردان آن حضرت اشاره میکنیم.
هِشام بن حَکَم: وی علامه عصر خود بود و از او 26 یا 29 یا 31 کتاب ارزشمند باقی مانده است.(1)
زُرارة بن اَعیْنَ: امام صادق علیه السلام درباره او میفرماید: «از اوتاد زمین و اعلام دین است.» آن حضرت در کلامی دیگر درباره او فرمود: «جایز نیست آنچه را زراره از ابوجعفر علیه السلام روایت کرده است، ما رد کنیم».(2)
اَبان بن تغلِب: وی از خاندان بکر بن وائل و اهل کوفه بود. در کتاب ابن داوود آمده است: وی سی هزار حدیث از امام صادق علیه السلام حفظ داشت و کتابهای بسیاری از جمله تفسیر غریب القرآن، فضایل و احوال الصفین دربردارنده همان احادیث است. نقل است امام باقر علیه السلام به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و مردمان را فتوا بده که من دوست دارم در میان شیعه من، مانند تو را ببینند».(3)
ابوحمزه ثُمالی: وی از زهاد و مشایخ کوفه بود، از فضل بن شاذان روایت شده است: از فرد مورد اطمینانی شنیدم که امام رضا علیه السلام فرمود: «ابوحمزه ثمالی در زمان خود، مانند سلمان فارسی بود در زمان خود.» همچنین، روایت شده است چون امام صادق علیه السلام او را دید، فرمود: «من راحتی و آرامش مییابم، وقتی تو را میبینم».
جابربن حیان: وی پدر علم شیمی و صاحب کتابی در هزار صفحه است. این کتاب شامل پانصد رساله در علوم گوناگون است. وی را از استادان این علوم پنجگانه میدانند: کیمیاء (شیمی)؛ لیمیا (طلسمات و علوم غریبه)؛ هیمیا (تسخیر جن)؛ سیمیا (تخیلات و تسخیرات) و ریمیا (شعبدههای گوناگون).
از دیگر شاگردان بزرگوار آن حضرت میتوان از جمیل دراج، مفضل بن عمر، هِشام بن سالم، مؤمن الطاق، حماد بن عیسی، ابوبصیر لیث بن بُختُری، فیض بن مختار کوفی، فضیل بن یسار، عمران بن عبدالله و برادرش عیسی؛ عبدالله بن ابی یعفور، صفوان بن مهران، حریز بن عبدالله سجستانی، حمران بن اعین شیبانی، اسحاق بن عمر صیرفی و برید بن معاویه العجلی نام برد. نقل است امام برید را نیز از اوتاد زمین معرفی کرده است.
از پیآمدهای نهضت علمی امام علیه السلام ، مناظرهها و بحثهای علمی بود که میان اصحاب تدبر دیگر ادیان و فرقهها و شاگردان حضرت برگزار میشد. این مناظرهها از یکسو اثبات حقانیت امام صادق علیه السلام و مذهب شیعه بود و از دیگر سو بر گرمی بازار علم و حقیقت میافزود. شیفتگی و دلباختگی علما به این مباحث چنان بود که در سفر نیز مجلس درس امام تشکیل میشد. نقل است در سفر حج، وقتی امام صادق علیه السلام به سرزمین منا وارد شد، در مسجد خیف جلسه درسی تشکیل داد و حدود دویست نفر در آن شرکت کردند. در یکی از روزها عبدالله بن شُبْرمَه، از دانشمندان اهل تسنن که از طرف منصور، قاضی کوفه بود، در جلسه درس امام و در میان شاگردان گفت: «ای ابا عبدالله! ما در عراق بر اساس قرآن و سنت قضاوت میکنیم و هرگاه چیزی از قرآن و سنت نیافتیم، بر اساس رأی و قیاس خود حکم میکنیم. آیا کار ما درست است؟ امام که با شاگردان خود در حال بحث و گفتوگو بود، به او توجه نکرد. او سه بار پرسش خود را تکرار کرد. آنگاه امام رو به او کرد و فرمود: «علی بن ابی طالب چگونه انسانی بود؟» عبدالله حضرت علی علیه السلام را بسیار ستود. امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا حضرت علی علیه السلام خودداری میکرد که رأی خود را در دین خدا داخل کند و چیزی از دین خدا را براساس رأی و قیاس، فتوا دهد».(1)
1) 1 . سیره چهارده معصوم، ص 575.
دلیل
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: بر هستی حق تعالی چه دلیل داری؟ حضرت فرمود: «دلیل هستی او، هستی من است؛ زیرا اگر هستی من از من باشد، از دو حال بیرون نیست، یا من خود را هست کردهام، وقتی که هست بودهام و این، تحصیل حاصل است یا من خود را هست کردهام، وقتی که نیست بودهام و این نیز محال است؛ زیرا از نیست هست کردن، ممکن نیست. پس آشکار شد کسی مرا هست کرده که نیستی بر او محال است».
چی میپرستی؟
سه نفر نزد امام صادق علیه السلام آمدند؛ یکی از معتزله، یکی از مُشبهه و دیگری از مؤمنان بود. امام از معتزلی پرسید: «تو چه میپرستی؟» گفت: خدایی را که هیچ صفت ندارد. از مشبهه پرسید: «تو چه میپرستی؟» گفت: خدایی را که صفات محسوسه دارد. سپس از مؤمن پرسید: «تو چه میپرستی؟» مؤمن گفت: خدایی را که صفات کمالیه دارد؛ صفاتی که بشر به عقل و حس، نمیتواند آن را درک کند. آنگاه امام به معتزلی گفت: «تو عدم را میپرستی» و به مشبهه گفت: «تو صنم را میپرستی» و به مؤمن فرمود: «تو خدای هستی را میپرستی».
این بخل است
در کتاب صفوةالصفوه آمده است: شخصی از مقابل امام صادق علیه السلام گذشت و سلام نکرد. امام که با اصحاب خود مشغول غذا خوردن بود، وی را به غذا دعوت کرد.
حاضران گفتند: سنّت است که او سلام کند، سپس شما او را برای غذا خوردن دعوت کنید. امام فرمود: «هذا فقهٌ عجمی فیه بُخل؛ این سخن که شما میگویید، فقه بیگانهایی است که در آن بخل است».
در جایی دیگر از کتاب صفوة الصفوه آمده است: امام در تعلیم وزیران فرمود: «کفاره عمل سلطان، احسان به برادران مؤمن است».
همچنین، در آن کتاب میخوانیم: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چرا در سال قحطی، گرسنگی بر آدمیان غالب میشود، به گونهای که هرچه میخورند، سیری نمییابند؟ حضرت فرمود: «آدمیان از خاک آفریده شدهاند و فرزند زمینند. چون در زمین قحطی شود، آن قحطی به آنان نیز سرایت میکند؛ زیرا همه اجزای زمینند».
در همان کتاب نقل شده است: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آب چه طعمی دارد؟ حضرت فرمود: «طعم حیات دارد.» آن حضرت در کلامی دیگر فرمود: «برای برآوردن حاجت دشمن میکوشم، آنگاه که برای حاجتی به من روی آورد؛ زیرا میترسم اگر وی را رد کنم، از من بینیاز شود».
ابن عبدالبرّ در کتاب استیعاب، از سفیان بن عُیینه روایت کرده است: امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: «امیر مؤمنان علی علیه السلام ، حسین بن علی علیه السلام ، علی بن الحسین علیه السلام و پدرم محمد بن علی علیه السلام در پنجاه و هشت سالگی به شهادت رسیدند و من که جعفر بن محمدم، در پنجاه و هشت سالگی وفات خواهم کرد.» سفیان میگوید: همیشه سخن امام به یاد من بود تا وقتی از دنیا رفت. تاریخ عمرش را حساب کردم، چنان بود که فرموده بود.(1)
1) 1 . برگرفته از: مولانا فخرالدین علی صفی، لطائف الطوائف، صص 45 ـ 47.
از نگاه دیگران(1)
«فضایل آن حضرت بسیار است، به گونهای که حسابگر از شمارش آن درمانده میشود و فهم علمای آگاه در انواع آن علوم، حیران است».
سید بن مؤمن شبلنجی شافعی (کتاب نورالابصار)
«برخی دانشمندان نقل کردهاند: کتاب جعفر که فرزندان عبدالمؤمن بن علی، در جهان غرب از یکدیگر به ارث میبرند، از گفتار امام صادق علیه السلام است و محتوای این کتاب، اوج عظمت مقام علمی امام صادق علیه السلام را ثابت میکند».
ابن صبّاغ مالکی (کتاب فصول المهمه)
«جعفر بن محمد الصادق علیه السلام ، مردی مورد اطمینان است و در وثوق مثل او، جای شک نیست».
ابوحاتم رازی
«امام جعفر صادق علیه السلام کتاب جعفر را نگاشت. در این کتاب هر چیز که دانستن آن تا روز قیامت نیاز است، نوشته شده است».
ابن قُتیبه
«جعفر بن محمد علیه السلام ، شخصی است که علم و فضل او جهان را پر کرده و گفته میشود ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او هستند و شاگردی این دو نفر، در اثبات عظمت علمی او کافی است».
ابوبحر جاحظ
1) 1 . سیره چهارده معصوم، صص 569 و 570.
«من فقیهتر و آگاهتر از جعفر بن محمد علیه السلام ندیدهام».
ابوحنیفه (امام حنفیها)
«من جعفر بن محمد علیه السلام را همواره در یکی از سه حال دیدم؛ یا در حال نماز بود یا روزه بود یا در حال ذکر. او از بندگان بزرگ الهی و از پارسایان سترگ بود».
مالک بن انس (امام مالکیها)
«به اندازهای از امام صادق علیه السلام علوم گوناگون نقل شده که آوازه آن در همهجا پیچیده است و بزرگان دین و پیشوایان علم و حدیث مانند یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، ابوحنیفه، ایوب سجستانی و سفیان بن عُیَینَه از وی نقل روایت میکنند».
صبح صادق
مرحوم دکتر قاسم رسا
چون از افق برآید انوار صبح صادق
در پای سبزه بنشین با همدمی موافق
شد موسم بهاران، پر لاله کوهساران
بُستان پر از ریاحین، صحرا پر از شقایق
شد وقت آنکه خوانند حمد و ثنای معبود
شد گاه آنکه نالند در پیشگاه خالق
از بوستان احمد بگذر که بلبل آنجا
بر شاخ گل سراید وصف جمال صادق
نور جمال صادق چون از افق برآمد
شد صبح عالم آرامش بر شام تیره فائق
از شرق و غرب بگذشت نور فضایل او
چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق
تن پیکر فضایل، جان گوهر معانی
دل منبع عنایات، رخ مطلع شوارق
همچو صدف ز دریا درهای حکمت آموخت
چون گوهر وجودش شایسته بود و لایق
بر پایه کمالش محکم اساس توحید
از پرتو جمالش، روشن دل خلایق
خورشید برج ایمان، شمشاد باغ امکان
گنجینه کمالات، سرچشمه حقایق
هادی شوند یکسر، گر لحظهای بتابد
نور هدایت او بر جسمهای عایق
بر لوح سینه اوست آیات حق هویدا
وه وه عجب سوادی است، با اصل خود مطابق
افکار تابناکش روشنتر از کواکب
اندیشههای پاکش، خرمتر از حدائق
آئین جعفری را بگزین که دردمندان
درمان خویش جویند از این طبیب حاذق
شاها «رسا» ندارد جز اشتیاق رویت
بنمای رخ که خلقی است بر دیدن تو شایق
در عرصه قیامت دست از تو برندارم
کاندر شفاعت توست، ما را رجاء واثق
ولی حق
محیط قمی
شهی که شیوه درویش پروریداند
رموز سلطنت و سِرّ سروری داند
بقای دولت آن شاه را بشارت باد
که رسم معدلت و دادگستری داند
وجود من که از این پیش تیره خاکی بود
ز فیض عشق کنون کیمیاگری داند
به رهگذار طلب هرکه پا ز سر نشناخت
قدم زدن به طریق قلندری داند
دلم ربود به چوگان طره طرّاری
که بردن از مه و خور، گوی دلبری داند
ز زرّ جعفریاش، نقد اعتقاد به است
کسی که مذهب و آئین جعفری داند
ششم امام کز انوار مهر او طبعم ج
به هفت اختر رخشنده برتری داند
ز جعفر بن محمد، ولی حق مددی
اگر به ذره رسد مهرپروری داند
تنور
سید حسین ذاکرزاده
دست و پای مرد میلرزید. با خود اندیشید مگر چه کرده است که مستوجب این عقوبت باشد. او که حرف بدی نزده بود، جسارتی نکرده بود، فقط از امام علیه السلام خواسته بود علیه ستم قیام کند و مثل پدرانش شمشیر به دست بگیرد و بجنگد. او فقط آمادگی خود و دیگر علویان خراسان را به عرض امام رسانده بود. پس چرا باید با آتش سوزانده میشد؟ چرا باید وارد تنوری میشد که لهیب شعلههایش دل آدم را میلرزاند؟
دست و پایش میلرزید. دهانش مثل چوب خشک شده بود. با التماس رو به امام علیه السلام کرد و گفت: «من که حرف بدی نزدم ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! جسارتی نکردم، ولی اگر اشتباهی از من سرزده است، مرا ببخشید و از من بگذرید!» امام صادق علیه السلام فرمود: «باشد تو را رها میکنم، همانجا بنشین!» در همین هنگام یکی از یاران راستین امام به نام هارون مکّی وارد شد و سلام کرد. حضرت بیدرنگ به او فرمود: «هارون، برو و در تنور بنشین!» هارون با کمال آرامش، همانگونه که کفشهایش را در دست داشت، وارد تنور شد. امام صادق علیه السلام رو به مرد خراسانی کرد و از احوال خراسان و مردمانش پرسید، گویی همه چیز را در آنجا میبیند. مرد خراسانی که با پاسخ به پرسشهای امام، ذهنش از موضوع تنور منحرف شده بود، به راحتی به پرسشهای امام پاسخ میگفت، بدون اینکه به تنور بیندیشد. ناگاه امام
به او فرمود: «برو و از حال برادرت در تنور جویا شو!» مرد که تازه وقایع چند لحظه پیش را به یادآورده بود، با دلهره به تنور نزدیک شد و با ناباوری هارون را دید که به راحتی و چهار زانو در تنور نشسته است، بدون اینکه شعلههای آتش، حتی مویی از او را سوزانده باشد.
امام رو به مرد خراسانی کرد و فرمود: «ای برادر خراسانی! در خراسان چند نفر مانند این مرد پیدا میشود؟» مرد خراسانی که از شرمساری سرش را پایین انداخته بود، با صدایی غمگین گفت: «سوگند به خدا! حتی یک نفر نیز پیدا نمیشود.» آنگاه امام فرمود: «من قیام نمیکنم، زمانی که حتی پنج نفر یار راستین و حقیقی ندارم. ما خود به وقت قیام آگاهتریم».(1)
1) 1 . برگرفته از: حاج شیخ عباس قمی، سفینةالبحار، ج 2، ص 714.
ضمانت
سید حسین ذاکرزاده
ابوبصیر دیگر نمیدانست باید چه کند. بارها با همسایه خود در اینباره صحبت کرده بود، ولی او نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و هر روز وضعش بدتر میشد. این مشکلات از روزی شروع شد که مرد همسایه در دربار دولت عباسی موقعیتی پیدا کرد و با رشوه و چپاول و معاملات نامشروع، ثروتی برای خود دست و پا کرد. از آن پس شبها را تا صبح به عیش و نوش میگذراند. برنامه او با مهمانیهای پر زرق و برق شروع شد و کمکم زنان آوازهخوان و مطرب و شراب نیز به آن اضافه شد. سرانجام ابوبصیر به شکوه درآمد و اینبار با تحکمی بیشتر، به همسایهاش هشدار داد از خدا بترسد و به این وضع پایان دهد. همسایه که گویا خود نیز از این وضع خسته شده بود، با صداقت در پاسخ ابوبصیر گفت: «ای ابوبصیر! من شخصی گرفتار هوا و هوسم و آلوده شدهام، ولی تو انسانی شریف، مؤمن، و خودساختهای. اگر میخواهی من از این وضع نجات یابم، مرا به مولایت امام صادق علیه السلام معرفی کن و شرححال مرا بازگو! شاید به کمک تو و با راهنماییهای مولایت، بتوانم از این گرفتاری و منجلابی که برای خود ساختهام، نجات یابم».
رهسپار شد و در نخستین دیدارش، ماجرای همسایه منحرف و درخواستش از امام را مطرح کرد. امام صادق علیه السلام با خوشرویی فرمود: در هنگامی که به کوفه بازگشتی، او به دیدارت میآید. به او بگو جعفر بن محمد علیه السلام گفت: کارهای زشت خود را ترک کن و آنچه از حق مردم بر گردن توست، ادا کن! در مقابل، من هم بهشت را برای تو ضمانت میکنم».
ابوبصیر پس از چندی به کوفه بازگشت و پذیرای کسانی شد که برای دیدن او به خانهاش میآمدند. طبق فرموده امام، همسایهاش نیز در میان جمع بود. هنگامی که دیدار به پایان رسید و مردم کمکم خانه را ترک کردند، ابوبصیر از همسایهاش خواست بماند و نرود. مرد همسایه با خود اندیشید ابوبصیر با من چه کار دارد که مرا نگاه داشته است. وی حتی به ذهنش خطور نمیکرد امام صادق علیه السلام برای مردی مثل او پیامی داشته باشد. وقتی همه رفتند، ابوبصیر به همسایهاش گفت: به درخواست خودت، شرح حالت را برای امام صادق علیه السلام بازگو کردم. ایشان در پاسخ فرمود: «کارهای زشت خود را ترک کن و آنچه از حق مردم و خداوند بر گردنت است، ادا کن. در مقابل، من نیز بهشت را برای تو ضمانت میکنم.» مرد همسایه که با ناباوری، سخنان ابوبصیر را گوش میداد و اشک چشمانش را پوشانده بود، گفت: «تو را به خدا! آیا امام صادق علیه السلام به تو چنین گفت؟» ابوبصیر که ناباوری همسایهاش را میدید، سوگند یاد کرد که امام درباره او چنین فرموده است.
مناسبی برای مرد همسایه تهیه کرد. پس از چند روز، دوباره از طرف مرد همسایه پیام رسید که بیمار است و میخواهد ابوبصیر را ببیند. بیماری وی چند روز طول کشید و در این مدت، ابوبصیر از او پرستاری میکرد تا اینکه بیماریاش تشدید شد و در بستر مرگ افتاد.
مرد همسایه در آخرین لحظههای عمرش، مدام بیهوش میشد و دوباره به هوش میآمد. ابوبصیر با چهرهای غمناک و نگران، بالای سرش نشسته بود و آخرین لحظههای زندگی کسی را میدید که به زندگی پر معصیت و بیهوده خود، با توبه و پاکی پایان داده و با قلبی مطمئن به ضمانت امام صادق علیه السلام ، به دیدار خداوند میشتافت. مرد برای آخرین بار چشمانش را گشود و با صدایی ضعیف به ابوبصیر گفت: «مولای تو به عهدش درباره من وفا کرد» و در همان حال از دنیا رفت.
دوباره موسم حج به پایان رسیده بود و ابوبصیر به شوق دیدار امامصادق علیه السلام ، بهسوی مدینه رهسپار بود. وقتی به مدینه رسید، به سرعت به خانه امام رفت. هنوز در برابر امام علیه السلام ننشسته بود و سخنی نگفته بود که امام فرمود: «ای ابوبصیر! ما درباره همسایهات به عهدمان وفا کردیم.» ابوبصیر که نمیدانست باید چه بگوید، فقط اشکش را با گوشه عبا پاک کرد و به روی امام علیه السلام لبخند زد.
جعفر، معانی بسیاری دارد و یکی از آنها نام نهری است در بهشت. ازاینرو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام باقر علیه السلام نام آن حضرت را جعفر گذاشتند که وجود پر برکت او همچون آب زلال نهر بهشت، حیاتبخش و پر ثمر است.
پیامبر خدا سالها پیش از تولد امام جعفر علیه السلام ، لقب صادق علیه السلام را برای او برگزید.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ، در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه متولد شد.
حضرت امام صادق علیه السلام ، در شوال سال 148 هجری در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در مدینه، به خاک سپرده شد.
مدت امامت حضرت صادق علیه السلام ، 34 سال بود. آن حضرت در این مدت با پنج طاغوت اموی و دو طاغوت عباسی همزمان بود که عبارتند از: هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه اموی، به مدت یازده سال؛ ولید بن یزید بن عبدالملک، حدود یکسال؛ یزید بن ولید بن عبدالملک، به مدت پنج ماه و دو شب؛ ابراهیم بن ولید بن عبدالملک، به مدت هفتاد روز؛ مروان بن محمد، معروف به مروان حمار، حدود شش سال؛ عبدالله بن محمد، معروف به سفاح، نخستین خلیفه عباسی حدود پنج سال و منصور دوانیقی، به مدت 11 سال.
شیخ طوسی در رجال خود شمار شاگردان آن حضرت را 3179 مرد و 12 زن بیان میکند.
جمعه
14 اسفند 1388
18 ربیع الاول 1431
5.Mar.2010
-زلال وحی
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
-متن ادبی
-داستانک
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم، انفاق کنید؛ پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی و [بدانید که] کافران، همان ستمگران هستند [که هم به خود ستم میکنند و هم به دیگران]». (بقره: 254)
نکتهها
«در این آیه، خداوند اهرمهایی را برای تشویق مردم به انفاق به کار برده است:
آنچه داری، ما به تو دادیم، از خودت نیست؛ رزقناکم.
مقداری از آنچه داری، کمک کن، نه همه را؛ ممّا.
این انفاق برای قیامت تو، از هر دوستی بهتر است؛ یأتی یوم... .
پیامها
قبل از دستور، مردم را با احترام صدا زنیم؛ یا ایها الذین آمنوا.
استفاده از فرصتها در کارهای خیر، ارزش است؛ من قبل ان یأتی یوم.
یاد معاد، عاملی برای تشویق به انفاق است؛ انفقوا... یأتی یوم... .
محروم کردن امروز، محروم شدن فرداست. اگر امروز انفاق و بخششی صورت نگیرد، در آن روز هم محبت و دوستی و وساطتی در بین نخواهد بود؛ انفقوا... یوم لا بیع فیه... .
یکی از راههای ایجاد روحیه سخاوت، توجه به دست خالی بودن انسان در قیامت است؛ لا بیع و لا خلة و لا شفاعة.
بخل، نشانه کفران نعمت و کفر به وعدههای الهی است؛ انفقوا... والکافرون.
کفر، نمونه بارز ظلم است؛ الکافرون هم الظالمون».(1)
«آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ؛ به خدا و پیامبرش ایمان آوردید و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشین قرار داد، انفاق کنید. پس کسانی از شما که ایمان آورند و انفاق کنند، برایشان پاداشی بزرگ است». (حدید: 7)
پیامها
«1. ایمانی ارزشمند است که همراه با کمک به فقرا باشد؛ آمنوا... انفقوا.
انفاقی ارزشمند است که از ایمان و انگیزه الهی برخاسته باشد؛ آمِنوا... انفِقوا.
هرچه انسان دارد، عاریه و امانت است، مالک اصلی فقط خداست؛ جعلکم مستخلفین فیه.
گرچه ایمان و انفاق، تکلیف و وظیفه است، ولی خداوند برای آن پاداش قرار داده است. آری پاداش، کلید تشویق به عمل است؛ فالّذین امنوا... وانفقوا لهم اجر کبیر».(2)
«وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلأنفُسِکُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ؛ و آنچه از خوبیها انفاق کنید، به سود خودتان است و جز برای کسب رضای خدا انفاق نکنید و [پاداش] آنچه از خوبیها انفاق کنید، به طور کامل به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نخواهد شد». (بقره: 272)
پیامها:
«1. اسلام، مکتب انساندوستی است و فقر و محرومیت را حتی برای غیر مسلمان نیز نمیپسندد؛ وما تنفقوا من خیر فلانفسکم.
مال و دارایی، خیر است؛ ما تنفقوا من خیر.
فایده انفاق، به خودتان باز میگردد و روح سخاوت را در شما زنده میکند. با انفاق، از پیدایش اختلافات طبقاتی و فقر اجتماعی جلوگیری میشود و در جامعه
محبت رواج مییابد. انفاق مایه محرومیت شما نیست، بلکه سبب مصونیت شماست؛ فلانفسکم.
جز برای خداوند انفاق نکنید؛ زیرا تمام فواید و آثار این جهانی، دیر یا زود از میان میرود، ولی اگر انفاق برای خدا باشد، تا ابد از برکات آن بهرهمند خواهید بود؛ الا ابتغا وجه الله.
در انفاق، دست و دل باز باشید؛ زیرا آنچه انفاق میکنید، بدون کم و کاست باز خواهید گرفت؛ یوفّ الیکم.
بهرهگیری در قیامت، زمانی است که هدف از انفاق، تنها رضای خدا باشد؛ الا ابتغاء وجه الله... یوفّ الیکم».(1)
«وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ؛ و هرچه را [در راه خدا] انفاق کردید، پس او [عوضش را] جایگزین میکند و او بهترین روزیدهندگان است». (سباء: 39)
نکتهها
«1. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: اگر خداوند جای آنچه را انفاق شده، پر میکند، پس چرا من هرچه انفاق میکنم، جایگزینش نمیرسد؟! حضرت فرمود: «اگر مال حلال باشد و برای مصرف حلال انفاق شود، حتماً جبران میشود. علاوه بر این فرمایش امام صادق علیه السلام ، ممکن است جبران آن در آخرت باشد یا از طریق رسیدن عوض آن به نسل بعدی، در همین دنیا یا از طریق غیر مال جبران شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله : «اَرَضُ الْقَیامَةِ نَارٌ ما خَلا ظِلُّ المْؤمِنِ، فاِنُّ صَدَقَتَهُ تَظُلُّهُ؛ سرزمین قیامت به کلی آتش است، مگر سایه مؤمن؛ زیرا صدقه او بر سرش سایه میافکند».
«مَنْ اَعطی دِرهَما فی سَبیلِ اللهِ کَتَبَ اللهُ لَهُ سَبعمائِةِ حَسَنةٍ؛ هر که یک درهم در راه خدا بدهد، خداوند برایش هفتصد ثواب مینویسد».
«مَنْ مَنَعَ ما لَهُ مِن الاَخیارِ اختیاراً صَرَفَ اللهُ ما لَهُ اِلی الاَشرارٍ اِضطراراً؛ هرکه مال خود را با اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بدان میکند».
حضرت علی علیه السلام : «اِنّ اِنفاقَ هذا المال فی طاعةِ اللهِ اَعظَمُ نِعْمَةٍ وَ اِنَّ انِفاقَهُ فی معاصِیهِ اَعْظَمُ مِحنَةٍ؛ به راستی هزینه کردن مال در راه طاعت خدا، بزرگترین نعمت است و خرج کردنآن در راه معاصی او، بزرگترین محنت».
«اِنَّما لَکَ مِن مالِکٍ ما قَدَّمتَهُ لِاخِرَتِکَ وَما اَخَّرتَهُ فَلِلْوارِثِ؛ در حقیقت، از دارایی تو همان از آن توست که برای آخرتت پیش میفرستی و آنچه پس از خود بگذاری از آنِ وارث است».
«اِنّکُمْ اِلی اِنْفاقِ مَا اکْتَسَبْتُمْ اَحْوَجُ مِنْکُم اِلَی اکْتِسابِ ما تَجْمَعّوُنَ؛ شما به انفاق کردن آنچه به دست آوردهاید، نیازمندترید تا به دست آوردن آنچه گرد میآورید».
«اِنَّکمْ اَعْبَطُ بِما بَذَلتُم مِنَ الرّاغِبِ اِلَیْکُمْ فیِما وَصَلَهُ مِنْکُمْ؛ سودی که شما از آنچه بخشیدهاید، میبرید، بیشتر از سود کسی است که با خواهش از شما، چیزی به او میرسد».
«جُودُوا بِما یَفْنی تَعْتاضُوا عَنْهُ بِما یَبْقی؛ آنچه را از بین میرود، ببخشید تا در مقابل، آنچه را ماندنی است، به دست آورید».
امام زینالعابدین علیه السلام : «اِنَّ مِنْ اَخَلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلْاِنْفاقَ عَلی قَدْرِ الْاِقْتارِ؛ از ویژگیهای مؤمن، انفاق کردن به اندازه تنگدستی است».(1)
1) 1 . نک: میزان الحکمه، ج 13، صص 6438 ـ 6454.
درآمد
سید محمدصادق میرقیصری
امروزه بنا بر تحقیقات اجتماعی و اقتصادی و دیگر پژوهشهای مرتبط با آن، نیاز جامعه به بودجه برای رفع نیازهای عمومی امری بدیهی و تردیدناپذیر است. در گذشته بسیاری از مسائل اجتماعی و اقتصادی، از جمله مسئله نیاز جامعه به بودجهای عمومی نادیده گرفته میشد یا افراد دیدگاهی اجمالی به آن داشتند، ولی امروزه از مسائل اصلی است که عام و خاص با آنها آشنا هستند.
اسلام، با توجه به دیدگاهی که درباره ماهیت و هویت جامعه دارد و نیز قوانین مالی که برای جامعه وضع کرده و سازمانها و مقرراتی که در کنار آنها تشکیل داده، در این مسائل گوی سبقت را ربوده است.
در قرآن کریم میخوانیم اجتماع، از تکتک افرادی که در یک جا گرد میآیند، ساختاری جدید میآفریند و از آنها هویت جدید زندهای به نام جامعه پدید میآورد. این پدیده، مانند یک انسان، از ویژگیهایی چون هستی، عمر، زندگی، مرگ، احساس، اراده، توانایی و مانند آن برخوردار است. درباره این ویژگیها، آیات قرآنی فراوانی نیز نازل شده است.
شریعت اسلام، از درآمدها و سودهای مالی، سهمی را برای جامعه در نظر میگیرد که صدقه واجب یا همان زکات و خمس از آن جمله است. قوانین اسلام در این زمینه، جدید و بیسابقه نیست. پیش از اسلام، در قانون حمورابی و قوانین
روم باستان نیز چنین مواردی دیده شده است؛ زیرا جامعه هرگونه و در هر مرحلهای باشد، برای بقا و رشد خود به مسائل مالی نیاز دارد. شریعت اسلام، از این نظر با دیگر قوانین و شرایع تفاوتهایی دارد که برای رسیدن به هدف حقیقی و نظر این شریعت در وضع قوانین و مقرراتش، لازم است در این تفاوتها دقت نظر شود. این تفاوتها عبارتند از:
از برخی آیههای قرآن مانند: «تمام آنچه در زمین است، برای شما آفرید.» (بقره: 29) و «اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگی شما قرار داده است، در اختیار نادانان مگذارید» (نساء: 5)، میتوان دریافت ثروت و دارایی که فرد به دست میآورد، از آن جامعه است و فقط سهمی از آن به مالک یا صاحب کار اختصاص مییابد و سهمی در مالکیت جامعه باقی میماند.
این تقسیمبندی اسلامی از آن روست که فرد تنها عنصر تشکیلدهنده جامعه است و رفع اختلافات طبقاتی از برنامههای اصلی اسلام است. همچنین، ایجاد تعادل و توازن میان قشرهای گوناگون جامعه و تثبیت ارکان و اجزای اعتدال جامعه، جز با اصلاح وضعیت افراد جامعه و نزدیک کردن شرایط زندگی آنها به یکدیگر صورت نمیپذیرد.
«آنچه نزد شماست، تمام میشود و آنچه نزد خداست، ماندنی است.» خداوند در این آیه پیآمد انفاق و بخشیدن مال را ترسیم میکند. انفاق در راه خدا، پیآمدهایی دارد که به تعالی انسان میانجامد؛ زیرا با انفاق هم شکر نعمت الهی را به جا میآوریم و هم با غلبه بر هوای نفس، از مال خود دل میبریم و هم به پاداشی ماندگار نزد خدا دست مییابیم. ازاینرو، پروردگار متعال میفرماید: «... هر مالی که انفاق کنید، به سود خود شماست». (بقره: 272)
برخی انسانها تنها با مالاندوزی میاندیشند و به آموزههای الهی مبنی بر انفاق در راه خدا بیتوجه هستند. خداوند در قرآن سرانجام این بیتوجهی را اینگونه بیان میکند: «کسانی که زر و سیم را گنجینه میکنند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده! روزی که آن گنجینهها را در آتش دوزخ بگذارند و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] این است آنچه برای خود اندوختید، پس بچشید کیفر آنچه را میاندوختید». (توبه: 34 و 35)
یکی از موارد مهمی که در قرآن کریم درباره انفاق به آن توجه شده، این است که انفاق اگرچه پیآمدهای سودمندی دارد، انفاق هر کسی پذیرفته نمیشود. در آیهای از قرآن میخوانیم: «بگو چه با رغبت و چه با بیمیلی، انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا شما قومی فاسق بودهاید و دلیلی برای پذیرفته نشدن انفاق منافقان نیست، جز اینکه به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز را جز از روی کسالت و بیحالی به جا نمیآورند و جز از روی کراهت و بیمیلی انفاق نمیکنند». (توبه: 53 و 54)
امتحان
جواد محدثی
«برخی با فقر و ضعف امتحان میشوند، بعضی هم با ثروت و قدرت. تو از کدام گروهی و شکر ثروت و قدرت را چگونه به جا میآوری؟
پرچم دستان گرهگشایت اگر در اهتزاز باشد، بینوایان و نیازمندانی در سایهاش میآرمند.
احسان و دستگیری، توفیقی الهی است که تنها نصیب عدهای میشود که لایق لطف خدایند.
دستی که معبر نیکی و مجرای امداد باشد، دست خداست که از آستین خلق درآمده است.
اگر دستت نمیرسد، با نگاه، اگر توان مالی نداری، با لبخند، اگر قدرت جسمی نداری، با عاطفه، با کلام، با سلام از نیازمندان دلجویی کن!
خیری که به دیگران میرسانی، در صندوق آخرت بایگانی میشود و احسانی که میکنی، افزوده سپرده قیامت است.
سپاس نعمت تندرستی چیست جز یاری و پرستاری بیماران؟
شکرانه موهبت توانایی چیست جز دستگیری از ناتوانان؟»(1)
1) 1 . جواد محدثی، قطعات، ص 54.
من گدا نیستم
سید محمدصادق میرقیصری
پسرک هر روز کنار یکی از خیابانهای اصلی شهر، روی پیادهرو و محل عبور عابران مینشست و ترازوی سفید چرکین زهوار در رفتهای را جلویش می گذاشت. کتاب و دفترش هم همیشه همراهش بود و مشقهایش را مینوشت. وقتی عابران از مقابلش می گذشتند، به آنها میگفت: آقا، خانم! وزن میکنید؟! اگر کسی برای وزن کردن میآمد، پسرک خیلی ذوق میکرد و خوشحال میشد. این کار هر روز پسرک شده بود. من هر بار که از خیابان اصلی شهر میگذشتم، او را میدیدم که در گوشه خیابان نشسته و ترازوی کهنهاش را روبهرویش گذاشته و مثل همیشه هم مشق مینویسد، هم کاسبی میکند. دلم به حالش میسوخت. تصمیم گرفتم یک روز بروم و خودم را وزن کنم. هنگام وزن کردن، متوجه شدم ترازویش خراب است، ولی به روی خودم نیاوردم و یک اسکناس پانصد تومانی به پسرک دادم و گفتم بقیهاش برای خودت. پسرک اخمی کرد و گفت: آقا! من گدا نیستم و بقیه پول را پس داد. با لبخند گفتم: من که نگفتم تو گدایی. خواستم بقیه پول را به تو هدیه بدهم. پسرک با همان اخم بانمکش به آرامی گفت: خیلی ممنون، ولی اگر قرار بود هدیه بگیرم، کار نمیکردم.
بیست بار کم است
سید محمدصادق میرقیصری
روزی ترازویی خریدم و سراغ پسرکی رفتم که گوشه خیابان با ترازوی خراب و کهنهاش مشغول کار بود. با خوشحالی، آن را به پسرک دادم، ولی قبول نکرد. به او گفتم: حالا که هدیهام را قبول نمیکنی، پس بیا ترازوهایمان را با هم عوض کنیم! باز هم نپذیرفت و گفت: ترازوی تو گرانتر است. این بار به او پیشنهاد کردم ترازوی من برای تو، ولی به جای گرانی ترازوی من، بیست بار رایگان مرا وزن کن! پسرک سرش را پایین انداخت و مثل آدم بزرگها به فکر فرو رفت. چهرهاش موقع فکر کردن خیلی بامزه بود.به زور جلوی خندهام را گرفتم. پس از کمی فکر، پسرک گفت: بیست بار کم است، پنجاه بار. با لبخند گفتم: قبول!
شنبه
15 اسفند 1388
19 ربیع الاول 1431
6.Mar.2010
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتار مجری
-داستان
-نکته ها
-زیرنویس
-متن ادبی
-شعر
-معرفی کتاب
در روایتها آمده است پیامبران الهی، به درختکاری و کشاورزی ارج مینهادند و خود پیوسته به آن مشغول بودند، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: «ما بعث اللهُ نبیاً الا زراعاً؛ خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه به زراعت میپرداخت».(1)
در روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «همه پیامبران خدا جز ادریس علیه السلام ، کشاورز بودهاند».(2)
مرحوم کلینی نیز از امام صادق علیه السلام روایت میکند: «آنگاه که آدم به زمین هبوط کرد، به غذا و آب نیازمند شد و به جبرئیل شکایت کرد. جبرئیل در پاسخ وی گفت: ای آدم، باید کشاورزی کنی!»(3)پیامبران پس از حضرت آدم علیه السلام ، یکی پس از دیگری از این روش پیروی کردند. به این ترتیب، بسیاری از انسانها بهویژه مؤمنان در طول تاریخ، به این شغل شریف روی آوردند.
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: «امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با بیل زمین را آماده میساخت و پیامبر خدا هسته خرما را مرطوب میکرد و میکاشت».(4)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند: بهترین ثروت چیست؟ حضرت فرمود: «بهترین ثروت، کشاورزی است، اگر درست و اصلاحشده صورت گیرد و زکات آن داده شود».(5)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتهایی درباره درختکاری فرموده است: «هر کس درختی بکارد و از آن حفاظت کند تا ثمر دهد، خداوند به اندازه ثمر آن، به وی پاداش خواهد داد».(1)
«اگر عمر جهان پایان یابد و قیامت فرا رسد و یکی از شما نهالی در دست داشته باشد، اگر به قدر کاشتن آن فرصت باشد، باید فرصت را از دست ندهد و آن را بکارد».(2)
آن حضرت نابودی درخت، بهویژه درخت خرما را نیز نهی میکرد و میفرمود: «درختان را آتش نزنید، آنها را با آب ویران نکنید، درختان میوهدار را قطع نکنید و مزرعهها را نسوزانید».
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: «مؤمن پس از مرگ، از شش ویژگی سود میبرد؛ از آن جمله است: فرزند صالح که برایش آمرزش بطلبد، قرآنی که خوانده، چاه آبی که حفر کرده و درختی که کاشته است...».(3)
نماد آبادانی
فاطره ذبیحزاده
درخت، از زیباترین جلوههای آفرینش و تجلیات آفریدگار هستی است. خداوند در قرآن کریم، از درختان و گیاهان، گاه به عنوان «متاع» زندگی انسان یاد میکند(1)و گاه آنها را راه «معیشت»؛(2)یعنی وسیله برآورده شدن نیازهای انسان میشمارد و برایشان کرامت و شأن ویژهای قائل است.(3)
درخت، نماد آبادانی، شاخص سبزی و خرمی، مظهر زندگی، لطافتبخش هوا و مایه آسایش و رفاه مردم و صفا و پاکی طبیعت است. در دین مقدس اسلام، بنابر آیات و روایات و سیره معصومین: میتوانیم به نقش و اهمیت این نعمت و موهبت بزرگ پروردگار عالم پی ببریم.
یکی از مواهب و نعمتهای خداوند در آخرت و یکی از ویژگیهای بهشت که در آیات و روایات بارها به آن اشاره شده، درخت است، چنانکه در قرآن میخوانیم: «در بهشت باغهایی وجود دارد که از زیر درختانش نهرها جاری است».
در میان این درختان بهشتی، درختان میوه نیز وجود دارد؛ میوههایی که به تعبیر قرآن، «وَفَاکِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ» است.
درختان، هر یک به تنهایی نشانهای هستند که قدرت و توانایی خداوند را برای هر بینندهای به نمایش میگذارند و هر یک از این آفریدههای عجیب و زیبای خداوند، دفتری عظیم از معرفت خداوند بزرگ است، چنانکه سعدی شیرینسخن میگوید:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
در امر رویش و رشد و نمو درختان، کار آدمیان، «تنها بذرافشانی و آبیاری است، اما کسی که حیات را در دل این بذر آفریده و به نور آفتاب و قطرات حیاتبخش باران و ذرات خاک فرمان میدهد که این دانه را برویاند، تنها خداست».(1)
پیشوایان دین، همواره مسلمانان را به نگهداری و حفظ طبیعت، از جمله اراضی و جنگلها تشویق میکردند، چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرمود: «امی بلدک المیت؛ زمین مرده و شهر خود را آباد کن!»(2)
بسیاری از پیامبران و امامان معصوم:، کشاورز و باغدار بودند و با دست خود، به کاشت درختان میپرداختند و با این کار در آبادانی زمینی که خداوند به آن امر فرموده است، اهتمام میورزیدند. حضرت علی علیه السلام چندین نخلستان با دست مبارک خود کاشت. امام باقر علیه السلام در کاشت درختان و کشت و زراعت حتی در گرمای تابستان، کوتاهی نمیفرمود. پیامبر بزرگوار اسلام افزون بر دامداری و تجارت، به کشت درختان و زراعت مشغول بود و حتی در جنگ با دشمنان و فتح سرزمین آنها، حفظ درختان را به سربازان اسلام سفارش میکرد.
گرچه با پیشرفت فنآوری، تخریب جنگلها و نابودی درختان رو به افزایش است، جای خوشبختی است که انسان به این عمل زشت خود اقرار میکند و سازمانهایی را برای حفظ و گسترش بوستانها و ازدیاد درختان به وجود آورده است.
در کشور ما نیز برای حفظ و نگهداری درختان و جنگلها کوششهای چشمگیری صورت گرفته است. برای مثال، هر سال 15 تا 22 اسفند به عنوان هفته درخت و درختکاری نامگذاری شده و مردم و دولت در این هفته، بیشتر از پیش، درخت میکارند.
-15 تا 22 اسفند، به نام هفته منابع طبیعی و روز درختکاری نامگذاری شده. خوبه ما هم به مناسبت این هفته، به کار پسندیده درختکاری و حفظ منابع محیط زیست بیشتر توجه کنیم. درخت، موجود سبز و لطیفیه که حضورش چشمها رو مینوازه و به روح و روان آدمی، آرامش و شادابی میبخشه. درخت با ما بیگانه نیست. قامت بلند و باشکوهش، همون طلای سبزیه که همهمون ارزشش رو میدونیم و خداوند قادر و حکیم، وجود پربرکت درخت رو به نشانه حکمت و قدرت خودش به ما هدیه کرده.
خدا زیباست و زیبایی رو دوست داره و تا وقتی زمین بکر و دست نخورده بود، پوشیده از درخت و گیاه و لبریز از گل و نور و سبزی بود. در قرآن کریم، در آیات مختلفی به رویش گیاهان و درختان اشاره شده و همه انسانها به تفکر و تدبر در این مخلوق ارزشمند خداوند دعوت شدن. در آیه 4 سوره عبس، به نظم شگفتآوری که در رویش گیاهان و در پیکر شکوهمند آفرینش وجود داره، اشاره شده و خداوند در آن آیه به ما یادآوری میکنه: «باید باران از آسمان فرود ببارد، بذرها زمین را بشکافند و از دل خاک بیرون بیایند، گیاهان برویند، درختان به ثمر بنشینند، جنگلها و مراتع پدید آیند تا حیوانات از آن بخورند و از حاصل این فعالیتهای شگفتآور، غذای انسان تأمین شود».
کاش همهمون قدر این نعمت بزرگ خدا رو بدونیم و برای توسعه و بالندگی فضای سبز تلاش کنیم.
کمتر کسیه که به عمرش، لذت کاشتن درختی رو نچشیده باشه یا حداقل به کاشتن درختی فکر نکرده باشه. درختکاری، سنتی پسندیده است که هم حس زیبایی در آدم ایجاد میکنه و هم به عنوان یک عمل نیک، رضای خداوند و بهرهمندی از اجر معنوی رو به دنبال داره. پیامبر خدا در این باره میفرماید: «هرکس درختی بکارد تا زمانی که یکی از آفریدههای خدا از آن بهره میبرد، خداوند به او پاداش میدهد.»(1)آن حضرت در حدیثی دیگر، درختکاری رو صدقه جاریه مینامد.
پیشوایان دینی ما که الگوی کامل تربیت اسلامی و انسانی هستن و در انجام دادن کارهای خیر از همه پیشی میگرفتن، در امر مقدس درختکاری هم پیشقدم بودن.
علی بن حمزه میگه: «امام کاظم علیه السلام رو دیدم که درختکاری میکنه و عرق از روی مبارکش فرو میریزه. به اون حضرت عرض کردم: فدایتان شوم! غلامان کجایند [تا این کار را به عهده بگیرند]؟ حضرت فرمود: «آنان که از من و پدرم بهتر بودند، در زمین کار میکردند.» پرسیدم: آنها چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: «پیامبر خدا و امیرمؤمنان و همه پدرانم، با دستان خودشون در زمین کار میکردن. این عمل پیامبران و رسولان و جانشینان شایسته خداست».(2)
امام هفتم، موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: «سه چیز چشم آدمی را جلا میدهد: نگریستن به سبزه و سبزهزار، نگریستن به آب جاری و نگریستن به چهره نیکو».(3)
زمینهای پوشیده از جنگل و فضای سبز، بهترین مکان برای تفریح و گذروندن اوقات فراغتند. وجود فضای سبز و درختان، چشماندازها رو دلگشا و فرحبخش میکنه و موجب افزایش عمر انسان میشه. امیرمؤمنان علی علیه السلام در روایتی میفرماید: «از عوامل افزایش عمر، پرهیز از مردمآزاری و نابود نکردن درختان سرسبزه».(4)
درختان، ریههای زمینن و نبض زمین، با حضور سبز آنها تنظیم میشه. خداوند حکیم، تنفس درختان رو طوری تنظیم کرده که دیاکسیدکربن موجود در هوا رو میگیرن و حیاتیترین نیاز زندگی بشر و موجودات زنده؛ یعنی اکسیژن رو تولید میکنن. امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند، درخت را برای انسان آفرید. برای همین، او باید درخت بکارد، آن را آبیاری کند و در حفظ آن بکوشد».
در حقیقت، گسترش جنگلها و فضای سبز، به ریههای ما، فرصت فرو بردن هوای پاک رو میده و یک راه خوب برای مبارزه با آلودگی هوا و گسترش گازهای سَمّیه!
درختان در تغییر آب و هوا و اعتدال و لطافت اون نقش مهمی دارن. تشکیل و توسعه جنگلها، سبب تغییرات اساسی در آب و هوا میشه و علاوه بر اون، زندگی و حیات دوبارهای رو برای پرندگان و حیوانات اهلی و وحشی فراهم میکنه.
یکی دیگه از منافع ارزشمند پوشش گیاهی و جنگلها، «حفظ خاکه».
جنگلها و درختان، از بروز سیلابها جلوگیری میکنن. وقتی بارون روی برگها و شاخههای درختان میباره، از سرعت اون کاسته میشه و چون خاک جنگل، از شاخ و برگ و درختان پوسیده پوشیده شده، آب رو به خوبی جذب میکنه. در نتیجه، به جای اینکه یه بارون تند موجب سیلاب بشه و خسارتهای زیادی به وجود بیاره، جویبارهایی با آب زلال به وجود میآد. افزون بر این، ریشه درختان و گیاهان، مانع فرسایش خاک در برابر باد و باران میشه و این در مناطق کویری بسیار ارزشمنده!
به امید اینکه همه ما تصمیم بگیریم هر سال با کاشتن حداقل یک درخت، دوباره زمین رو شبیه همون بهشتی کنیم که اولین بار، حضرت آدم روی اون پا گذاشت و زمینی بسازیم لبریز از سبزی و خرمی و صدای دلنواز پرندگان و آبشارها و زمزمه نسیم، لابهلای شاخههای سبز درختان.
درختی که در یک ساعت، چند بار میوه داد!
فاطره ذبیحزاده
روزی گذر انوشیروان به صیدگاهی افتاد. پیرمردی را دید که درخت زیتون میکاشت. کسری گفت: ای پیرمرد! درخت کاشتن تو بیفایده است؛ زیرا تو پیرمرد ناتوانی و درخت زیتون دیر بار میدهد. پیرمرد گفت: کسانی که پیش از ما بودند، درخت کاشتند و ما از آن خوردیم، ما نیز میکاریم تا پس از ما، دیگران از میوه آن بخورند.
بکاشتند و بخوردیم، کاشتیم و خورند
چو بنگری همه برزیگران ِیکدگریم
انوشیروان به او آفرین گفت و چهار هزار درهم به او هدیه داد. پیرمرد گفت: دیگران درخت میکارند و چند سالی زحمت میکشند تا درختشان به بار بنشیند و میوه دهد. درخت من چه زود به بار نشست و میوه داد. انوشیروان چهار هزار درهم دیگر به او داد. پیرمرد گفت: هر درخت در هر سال، یک مرتبه میوه میدهد و من از درخت خودم در یک ساعت، دو مرتبه میوه و بهره بردهام.
انوشیروان گفت: آفرین و چهار هزار درهم دیگر به او داد و گفت: اگر نزد این پیرمرد بِایستم، تمام خزینه من در برابر کلمات چون گوهر او کفایت نمیکند.
توصیههایی درباره درختکاری(1)
فاطره ذبیحزاده
نهال به سه صورت برای کاشت عرضه میشود: نهال ریشه عریان، نهال گلدانی و نهال گونیپیچ.
ـ نهالهای ریشه عریان: میتوان اینگونه نهالها را در اواخر زمستان یا اوایل بهار، پیش از بیدار شدن درخت، از نهالستانها و مراکز فروش درخت تهیه کرد. باید در موقع خرید، به سالم بودن همه اجزای درخت توجه کرد. باید شاخه، تنه و ریشه درخت، تازه و سالم باشند.
ـ نهالهای گلدانی: اینگونه نهالها را در تمام طول سال میتوان از جایی به جایی منتقل کرد و در محل مورد نظر کاشت. مشخص کردن وضعیت ریشهها پیش از بیرون آوردن نهال از گلدان، کار مشکلی است. اگر ریشهها از سطح خاک اطراف گلدان و سوراخهای زهکش زیر گلدان بیرون زده باشد، از انتخاب چنین نهالی خودداری کنید.
ـ نهالهای گونیپیچ: اغلب، وقتی برخی نهال درخت و درختچهها را از زمین نهالستانها برای انتقال به محل اصلی بیرون میآورند، به سبب حساسیت گیاه و احتمال خشک شدن آنها، نهال را همراه با خاک اطراف ریشه بیرون میآورند و
1) 1 . کارشناسان فضای سبز شهرداری حاجیزاده و ندیمی، سایت شهرداری لار.
بدون اینکه به ریشهها آسیبی برسد، همراه با خاک در داخل گونی میپیچند و با نخ محکم میبندند. برای خشک نشدن درخت، تا زمانی که آن را نکاشتهاند، باید گونی را خیس نگه داشت.
ویژگیهای نهال مناسب
ریشه فراوانی داشته باشد؛
ساقه آن مستقیم و بدون انشعاب باشد؛
تاج آن طبیعی و انشعاب داشته باشد؛
پوسته نهال آن باید شاداب و آبدار باشد؛
در نهالهایی که همیشه سبز هستند، رنگ برگها باید سبز معمولی یا سبز تیره یکدست باشد. همچنین، آثار ضعف و پژمردگی در برگها دیده نشود؛
ریشه نهال باید شادابی و رطوبت داشته باشد و بریدگی و شکستگی آن بسیار کم باشد؛
اعضای گوناگون نهال باید از زخم و وجود حشرات و بیماریها به دور باشد.
توصیههای مهم
هیچ وقت برای درآوردن نهال از زمین، آن را نکشید!
بهترین زمان برای کاشتن نهال، روزهای ابری و زمانی است که باد کم میوزد.
برای کاشت نهال، نخست مقداری خاک مرغوب، کف گودال بریزید و سپس نهال را روی آن قرار دهید!
در اماکنی که خطر چرای دام وجود دارد، باید از نهال مراقبت بیشتری شود!
سرباز پیر طبیعت
فاطره ذبیحزاده
هر روز برجها تا آسمان قد میکشند و خودروهای جدید در خیابانهای شهر خودنمایی میکنند، ولی تو هنوز ایستادهای سرباز پیر طبیعت!
گلویت از دود ماشینها میسوزد و مظاهر فنآوری تنت را میلرزاند، ولی تو هنوز دستانت را رو به آسمان بالا گرفتهای. گویی هر روز برای نزول رحمت پروردگار دعا میکنی.
امروز دخترک همسایه برای بازی کردن، باید ماسک بزند و پیرمردی که هر روز زیر سایهات مینشست، از پشت پنجره اتاقش تو را ببیند. آخر امروز شاخص آلودگی شهر به حد خطرناکی بالاست.
دلت گرفته است! چشمانت را ریز میکنی شاید لکه ابری ببینی. شاید نسیمی با بوی باران از راه برسد، ولی خبری نیست. گنجشکی از راه میرسد و روی شاخه تنومندت مینشیند. شاخههای تو، همیشه ایستگاه این گنجشکهاست.
پیر شدهای، ریشههایت از خاک بیرون زدهاند، ولی هنوز حیات در رگبرگهایت جریان دارد. میتوانی همبازی باد شوی و با باران، سرود زندگی بخوانی!
مدتهاست تنها شدهای. خانههای باصفای قدیمی که حیاطشان پوشیده از درختهای شاداب بود، همگی خراب شدهاند و به جایشان برج کاشتهاند. برجها آنقدر بلندند که سایه تو را نمیبینند و هیچ پرندهای تا پشتبامشان پرواز نمیکند.
راستی چه شد که به جای آن درختان زنده و شاداب، این همه برجهای سرد و بیاعتنا رویید؟ سرباز پیر طبیعت، نفس بکش! ریههای شهر از بازدم تو جان میگیرند و هیچ چیز مثل سایه خنک تو، خستگی را از تن رهگذران نمیزداید.
نگاه عابران، با دیدن قامت باشکوه تو، از کسالت میگریزد و باران به بهانه قنوت سبز دستانت، بر زمین میبارد.
امروز میخواهیم خداوند را برای نعمت وجود تو شکر بگوییم. میخواهیم پای همه این برجهای سرد و بیروح، یک سرباز جوان و شاداب بکاریم؛ یک سرباز سبز برای طبیعت.
امروز هر جا زمینی برای کاشتن باشد، دستی هم هست؛ دستی که ریشههای نهالی را در دل خاک سرد اسفندماه بنشاند تا بهار، به شوق رویاندن این همه سرسبزی، زودتر بیاید.
امروز میخواهیم به اندازه عمر یک درخت، صدقه و احسان در کولهبار آخرتمان بگذاریم.
زمین سبز، دوست داشتنی و رؤیایی است، چشم را مینوازد و زبان را به تسبیح وا میدارد. درختان، هدیههای سبز خداوند و مایه عبرت بندگان او هستند.
ما با هم در روز درختکاری، قرار سبزی میگذاریم تا هر جا زمینی برای کاشتن یافتیم، آن را به زیور سبز یک نهال بیاراییم.
در این روز، دستهای ما، ریشه نهال کوچکی را در قلب مهربان زمین مهمان میکند تا آفتاب، برگهایش را بنوازد و آب، پاکی و طراوت را بدرقه شکفتنش کند.
حضرت علی علیه السلام ، پیشوای عدالت و نیکی، در مدینه باغهای خرمای فراوانی کاشت و بیشتر آنها را در راه خدا وقف کرد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام ، زیبایی دلانگیز یک باغ و درختان آن را اینگونه وصف میکند: «پس زمین بهوسیله باغهای زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرد و با لباس نازک گلبرگها که پوشید، هر بینندهای را به شگفتی واداشت و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون، فخرکنان، خود را آراست، هر بینندهای را به وجد آورد».
جنگلها سرمایه ملی و میراث آیندگان هستند و حفظ و نگهداری آن وظیفه نسل ماست.
جنگلها، گردوغبار را از چهره آسمان پاک میکنند و آبهای مصفا را در دل خود نگه میدارند. جنگلها ریههای زمین و آغوش گرم و مهربانی برای ساکنان آن هستند.
امروز، دل زمین شاد است و آسمان میتواند نفسی تازه کند. پرندهها سرود آمدن بهار را سر دادهاند و اهالی زمین، با خانه سبز خود مهربان شدهاند. امروز، جشن پیوند با طبیعت، روز درختکاری است.
بیایید با خودمان و کودکانمان مهربانتر باشیم و برای شادابی روح و طراوت زندگیمان، درختی در دل تنهای خاک بنشانیم.
امروز با زمین آشتی میکنیم و هر یک، درختی را به نشانه مهر و دوستی در سینهاش مینشانیم.
دیدن بیابان مردهای که خداوند مهربان بر آن لباس سبز میپوشاند و نشو و نما و حیات درختان، مایه عبرت صاحبان اندیشه است که خداوند اینگونه مردگان را زنده میکند.
مهرگستر
سودابه مهیجی
هرقدر بزرگ تر میشوم، کوچکیام را در برابر تو بیشتر میبینم. تو بزرگتری؛ بزرگیِ تو از بزرگواری توست، از ایثار مهربانت که در سکوت، تمام مهرش را بر سرزمین سایه میکند. تو از دستهای من متولد شدی. با دستهای خودم، تو را به حیاط خانه آوردم، ولی بزرگ که شدی، دست مهر بر سر من کشیدی. حالا من زیر سایه دستهایت، امن و آرام مینشینم و خرمی روزگار را از دستهای سبز تو تجربه میکنم. خوب شد تو را برای خویش ذخیره کردم در خاک باغچه زندگی! خوب شد تو را برای تمام دنیا نگاه داشتم در روی خاک! خوب شد ریشههای گرانقَدْرَت را همچو گنجی نهفتنی، به خاک سپردم و به پایت صبر کردم تا امروز سرافرازی و سبزی تو را ببینم.
تو شگفتی آفرینشی، تو تعجب سبز روزگاری، در برابر مهر آفتاب و شوق باران. تو دعای پیامبرانهای که سر از خاک درمیآورد تا انسان را در پناه خویش امان دهد. تو از خون شهیدان رُستهای، از عشق خداوند به انسان، از رحمت پروردگار که چون دفینهای در خاک پنهان شده.
عمود خیمه دنیا
درخت، سلام خداست برای مردمان زمین که برگ برگ میروید و زندگی را ترویج میکند. درخت، عمود خیمه دنیاست که آسمانها را به زمین میپیوندد و خاک را در آغوش ریشههای مهر خویش میفشرد تا به باد فنا نرود. درخت، بشارت تداوم و بودن است روبهروی پنجره هر خانه، سایبان نوازش ملکوت است بر سقف هر کلبه، آشیان آواز عاشقانه پرندگان است. درخت، کتاب پرشکوفه بهار و بهشت پرمیوه احسان است.
درخت، اشتیاق خاک برای آفتاب است که دست به سوی افلاک بلند میکند. آرزوی زمینیان برای وصال خداوند است که قد میکشد به سوی عرش.
درخت، تکیهگاه دلواپسیهای روزگار است و قامت افراشته نماز به درگاه آفریدگار. به جماعت همیشگی درختان اقتدا کنیم و قامت استوار حیاتبخش باشیم. مانند درختان یک تنه و بیصدا به پیکار مرگ نابهنگام خاک برویم؛ به پیکار بینَفَس ماندن زمین، بیامید ماندن زندگی.
قامت افراشته
سودابه مهیجی
به کجا تکیه داری ای قامت افراشته! وقتی تمام زمین به تو تکیه میدهد، تو به کجا اتکا داری که اینگونه محکم و استوار، بر پای خویش ایستادهای و تکیهگاه همهای؟ سالهاست ایستادهای و دست بر کمر زدهای، برای پاسداری سرسبزی زمین. برای آنکه کسی روی خاک، بینَفَس نماند، برای آنکه همه یک نفس زندگی کنند. فرقی نمیکند کجا بایستی، تو مادر تمام جغرافیایی، دلسوز تمام باغها و خاکها، چتر تمام لحظهها و کودکان هر کجای جهان را، برگهای تو هوای تازه هدیه میآورند. پنجرههای هرگوشه دنیا را، تو به میهمانی تماشای بهشت میبری.
ریشههایت، کاشف چشمههای زلال در قلب خاکند و شاخههایت، ظهور سرسبزی طراوت. شاخههایت که چون دستهای دعا، به سمت آسمان استغاثه
میکنند، برکت در کوچههای زمین سایهگستر میشود و شانههایت پیراهن بهار که میپوشند، چشمهای عابران، امید دوباره متولد شدن را میآموزند. بیسلاح و بیشمشیر، مرزهای زنده بودن انسان را نگهبانی میکنی. حتی وقتی پاییز، تو را برگبرگ بر زمین میریزد، آبرومند و مغرور، همچنان بر پای خود میایستی و ادامه رونق زمانه را پای میفشاری. زمستان بر اندامت پیراهن سپید میپوشاند و تو عروس کوچههای جهان میشوی و تمام خستگیهای روزمره را با تماشای جلوه خویش، به شادی بدل میکنی. آنگاه به حجله بهار میروی تا آبستن شکوفهها و برگهای سبز، دوباره به آغوش زندگی بازگردی.
تو را تنها میتوان با تو سنجید، با قصیدهای به بلندای شبها و روزهای حیات، با سکوت یکسرهای که آشکارتر از هر چه فریاد است و با ما از اوج و بلندای ایثار سخن میگوید.
موسیقی سبز طبیعت
سیده طاهره موسوی
دانهای است در دستان من و تو. آنگاه در دل خاک مینشیند و با مهر باران و انس آفتاب، سبز میشود و با نگاه روزها قد میکشد و در زیر سایه خدا قیام میکند. دست در دست شاخههای آسمان، به قنوت میایستد و شکوفه میدهد، لحظههای ناب نیایش را. آری، درخت ثمره دوستی زمین و آسمان است.
درخت، با تسبیح پروردگارش نفس میکشد و عطر نفسهایش، مشام لحظههای ما را پر میکند.
سپیدهدمان به چشمان آبی آسمان سلام میکند.
هنوز هم ایستاده است و مینوازد. موسیقی سبز طبیعت را.
گنجشکهایی که دیشب بر روی دستهایش آرام گرفته بودند هم بیدار میشوند و بر روی دستهایش، مشغول بازی میشوند و گیسوانش را شانه میزنند.
باران میبارد، وضو میگیرد و شبنمها برگهایش را میآرایند.
نماز عشقش را میخواند و دستانش قنوت گرفته، راه کهکشانها را میپویند.
ظهر که فرا میرسد، به خنده سرخ خورشید لبخند میزند و خورشید به نوازشش مینشیند تا سبزتر شود. هنوز هم ایستاده است و آن هنگام که باد آوای نیایش را مینوازد، درخت در سماعی عارفانه، آرام آرام، ترانه مقدس لاالهالاالله را نجوا میکند.
شکوفههای درخت، بوسهگاه پروانههاست و پرتو نگاهش، جایگاه باطراوتترین لحظهها و شبهنگام، ماه در آغوشش میگیرد تا شفافتر شود.
درخت عارفی است که در سلوک خویش، به هنگام پاییز، تمام گناهانش را میریزد تا در زمستان توبه کند و در بهار، دوباره متولد شود.
درخت، آیینه تکامل و رسیدن است. درخت، زیباترین پدیده آفرینش است و خداوند، در آن سوی آسمانها، به تعداد تمام انسانها درختهایی از جنس بودن کاشته است و تو نیز بکار بر روی زمین، برای بستن عهدی دوباره.
امان از بیدرختی!
سودابه مهیجی
هر روز درختهای زمین را میشمرم
تا کم نشده باشند
هر شب دعا میکنم باران دیر نکند
تا شاخهها دست از سر زمین برندارند
میترسم از بیدرختی زندگی
حتی زمستان درخت میخواهد
تا بر شانههایش برف شود
دوش درخت
سودابه مهیجی
آرام نشستَه است در آغوش درخت
خوانده است چقدر قصه در گوش درخت
هستی با لحظههای پرحادثهاش
باری است فرو نهاده بر دوش درخت
نفس زمین
سودابه مهیجی
درختها را که قطع کنید
زمین میافتد
خاک در آغوش ریشههای او آرام است
ایستاده به دنیا میآید
ایستاده مهربانی میکند
و ایستاده میمیرد.
باید بگذاریم ایستاده نفس بکشد
وگرنه زمین نفس کم میآورد.
نردبان
سودابه مهیجی
نردبانی ایستاده روی زمین
که آسمان را پلهپله به خاک بیاورد
دستهایش از همین جا به خدا میرسد
بزرگ میشود
قد میکشد
حیاط زندگی را نگهبانی میکند
حیات زمین را نفس میدهد
این نردبان را از زمین برندارید
باغچههای جهان همیشه درخت میخواهند
سبز
بهمن صالحی
درخت کوچک من! عاشق بهاران باش
رفیق چشمه و همدرد جویباران باش
شعاع سایه تو را گرچه بس بود کوتاه
به سرفرازی خورشید کوهساران باش
ز واژههای خود این برگهای زنده و سبز
قصیدهای به بلندای روزگاران باش
در این گریوه که خنجر کشیده هرم عطش
نشان واحه به نومیدی سواران باش
دوباره جنگل متروک سبز خواهد شد
به سوگواری یاران ز بردباران باش
غبار غم بنمانَد، چه جای درد و دریغ؟
همیشه منتظر بوسههای باران باش
چو مرغ عشق به سوی تو پر کشد روزی
به دامنِ افق از چشم انتظاران باش
آیتالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، نشر اسرا.
کتاب اسلام و محیط زیست، مجموعهای از نوشتهها، سخنرانیها و پیامهای آیتالله جوادی آملی است. ایشان با نگرشی الهی به محیط زیست، افزون بر بیان وظیفه انسان برای حفظ طبیعت، زندگی سالم را تبیین و حوادث ناگوار طبیعت را بیان میکند.
یکی از دغدغههای جامعه انسانی، تأمین محیط زیست مناسب برای زندگی سالم است تا از رفاه مادی و آرامش روحی بهرهمند شوند. ازاینرو، خداوند در آیات قرآن، انسان را به تقوای الهی سفارش میکند تا از زندگی مناسبی برخوردار شود.
پنج فصل این کتاب با عناوین آبادانی زمین و تأسیس مدینه فاضله از سوی خلیفه الهی؛ صبغه علوم انسانی و دینی محیط زیست؛ رابطه اعمال نیک و بد با حوادث طبیعی و تأثیر آن در سلامت محیط زیست و تأثیر حسن معاشرت بر سلامت محیط زیست تدوین شده است.
در بخشی از فصل اول با عنوان توجه به محیط زیست در شرایع الهی، میخوانیم: «در دین حنیف الهی که در طول تاریخ به منهجها و شریعتهای متنوع، برای انبیای الهی تجلی مییافت، شناخت اصول زیست محیطی و تحصیل آن و پرهیز از تخریب آن و سعی برای سالمسازی آن، از بارزترین حقوق انسانی و نیز از
روشنترین تکالیف بشری به شمار میآید تا نشاط جامعه همراه با سلامت و خرمی افراد، همراه با صحت آنان تضمین شود.
به همین منظور، هم از آلوده کردن هوا، کوی و برزن و اماکن عمومی تحذیر و نهی شده و هم اگر چنین رخداد تلخی مشاهده شد، برای برطرف کردن آن ترغیب و امر شده است».
از دیگر مطالب فصلهای گوناگون کتاب اسلام و محیط زیست، میتوان به نقش استعمارگران در آلوده کردن و ناامن کردن محیط زیست؛ شبهه عدم هماهنگی بین قداست دینی با علوم و امور مادی؛ تأثیر وحی در شکوفایی علوم انسانی؛ آیات ناظر به رابطه بین اعمال شر و حوادث ناگوار؛ اعمال نیک و حوادث گوارا و تأثیر آیین سیاسی اسلام در صلح و امنیت محیط زیست اشاره کرد.
در گزیدهای از فصل چهارم، با نام درختکاری در ردیف مقدسترین اعمال، آمده است: «اهتمام اسلام به فضای سبز بهویژه خوشه یا شاخه مثمر، کاملاً از مطاوی رهنمودهای رهبران الهی در متون دینی مشهود است، به طوری که گاهی کاشتن درخت، در ردیف بهترین و مقدسترین کارهای خیر قرار میگیرد، چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، درختکاری در کنار تعلیم دانش، ساختن مسجد، توریث قرآن یا کتاب علمی سودمند دیگر واقع شده که این مقارنه، کاشف از درجه بالای اهتمام اسلام به درختکاری است».
کتاب اسلام و محیط زیست، به قلم آیتالله جوادی آملی، در 360 صفحه نگاشته شده و مرکز نشر اِسراء آن را در شمارگان سه هزار نسخه، در سال 1386 به زیور چاپ آراسته است.
دوشنبه
24 اسفند 1388
28 ربیع الاول 1431
15.Mar.2010
-اشاره
-گفتار مجری
-نکته ها
-سخن بزرگان
-متن ادبی
-شعر
-خاطره
-کتابستان
زندگی
مصطفی پورنجاتی
حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، در 24 اسفند سال 1324 در شهر قم، در خانه فقاهت و مرجعیت شیعه دیده به جهان گشود. پدر والامقامش، مرجع و رهبر مسلمانان جهان، آیتالله العظمی امام خمینی و مادر مکرمهاش حاجیه خانم ثقفی است.
حاج سید احمد، پس از گذراندن تحصیلات دبیرستان، به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی دروس عالی خویش را نزد استادان بنام حوزه علمیه قم چون آیات عظام حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، حاج سید محمدباقر سلطانی طباطبایی و حاج سید موسی شبیری زنجانی فرا گرفت.(1)
مشعلدار
هنگامی که پدر و برادر تبعید شدند، وظیفه روشن نگه داشتن مشعل مبارزه در کانون قیام به احمد سپرده شد. وی در اواخر سال 1344 به همراه یکی از دوستانش، پنهانی از طریق آبادان به نجف اشرف رفت و پس از پنج ماه اقامت در نجف، به ایران بازگشت. هنگام بازگشت در مرز خسروی، به دست ساواک دستگیر و پس از مدتی آزاد شد و به قم بازگشت.
1) 1 . آینه پژوهش، «بزرگداشت حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی»، سال پنجم، ش 5 و 6، بهمن و اسفند 1373، ص 174.
احمد در پایان سال 1345، برای آگاه کردن پدر بزرگوارش از اوضاع ایران، از طریق خرمشهر به عراق رفت و در همین سفر، به کسوت روحانیان درآمد و پس از مدتی به ایران بازگشت، ولی هنگام بازگشت، برای دومین بار دستگیر شد و پس از بازجویی و مدتی حبس در زندان قزل قلعه، در تاریخ 24/5/1346 از زندان آزاد شد.(1)
حاج سید احمد، در سال های تبعید حضرت امام، وظیفه سنگین برقراری ارتباط میان مردم و امام را بر عهده داشت. وی اخبار داخل کشور را به حضرت امام و اطلاعیهها و پیامهای حضرت امام را به انقلابیون میرساند. حجت الاسلام و المسلمین سید محمد هاشمی در این باره میگوید: «هرگونه اطلاعیه یا پیام که در خارج از کشور به مناسبتهای خاصی از حضرت امام صادر میشد، در تکثیر و توزیع بین نیروهای انقلابی، نقش فرزند گرانقدرشان تعیینکننده بود. به یاد دارم در آن زمان، خانه محقری را در یکی از محلههای دور افتاده قم تهیه کرده بودند و با امکانات بسیار کم، به تکثیر و توزیع بیانیههای حضرت امام اقدام مینمودند. طبیعتاً در آن شرایط، با توجه به حساسیت ساواک و شاه، این کار بسیار خطرناک بود ولی در عین حال، بدون هیچگونه ترس و واهمهای، شخص ایشان مسئولیت این وظیفه را به دوش داشتند».(2)
در سالهای تبعید حضرت امام، حاج سید احمد، نقش مهمی در پاسداری از دفتر حضرت امام به عهده داشتند و به امور رسیدگی میکردند.
پس از برادر
حاج سید احمد، در سال 1356 ش، پنهانی رهسپار نجف اشرف شد و پس از شهادت برادر بزرگوارش، آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی، رابط میان امام و دیگر مراکز مبارزاتی بود. با مبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی،
وی یار و یاور پدر و هماره در کنارش بود و لحظهای از ایشان جدا نشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حاج سید احمد، به عنوان رئیس دفتر امام، بخشی از مسئولیتهای مهم ایشان را بر عهده گرفت و در این مدت، از ایفای وظایفش به خوبی برآمد و کوچکترین نقطه ضعفی از او دیده نشد.(1)
حضرت امام خمینی رحمة الله ، پس از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت و دیگر نهادها، نقش پدرانهای برای همه گروهها داشت و همه گروهها با سلیقههای گوناگون، خود را از انقلاب جدا نمیدانستند. حاج سید احمد، در برقراری این رابطه و ایجاد حس پیوند با امام و رهبری نقش بسزایی داشت. حجت الاسلام و المسلمین موسوی خوئینیها میگوید: «با اطمینان میتوانم بگویم که حتی من خودم که رابطه صمیمی بیش از دو برادر هم با حاج احمد آقا داشتم، ایشان اصلاً بین من و فرد دیگری که از لحاظ گرایشهای سیاسی نقطه مقابل من بود، در تنظیم رابطه ما با امام فرقی نمیگذاشت و چه بسا من میرنجیدم. مثلاً اگر ملاقات میخواستند، سعی نمیکرد یک گروه بیشتر وقت ملاقات بگیرند یا از یک گروه پیش امام زیاد تعریف کند تا توجه امام را به آنها بیشتر کند و دقیقاً خلاف آن چیزی که معتقد بود، انجام میداد».(2)
پس از رحلت پدر
حاج سید احمد، پس از ارتحال اندوهبار حضرت امام، به عضویت مجلس خبرگان رهبری و نمایندگی مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیتی ملی کشور برگزیده شد و تولیت مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی را بر عهده گرفت و بسیاری از کتابها و نوشتارهای امام را به زیبایی منتشر کرد و همزمان به تحصیل فلسفه اسلامی پرداخت.(3)
در این سالها، حاج سید احمد، هیچ منصب دولتی را نپذیرفت. حجتالاسلام و المسلمین محمد شریعتی میگوید: «از خود حاج احمد آقا و بعضی از دوستان شنیدم که بعد از رحلت حضرت امام، مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای
و حضرت آیتالله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم جمهوری، همواره به مرحوم حاج احمد آقا اصرار داشتند که ایشان به مجلس شورای اسلامی بروند و ریاست مجلس شورای اسلامی را به عهده بگیرند، ولی ایشان به هیچ عنوان قبول نکردند و این علیرغم آن بود که ایشان شایستگیهای فراوانی برای احراز پستهای مختلف داشت».(1)
بدرود
سرانجام آن مرحوم پس از عمری کوشش در راه پیشبرد اهداف اسلام و نظام اسلامی به علت بیماری، در 49 سالگی، در تاریخ جمعه 24 اسفند سال 1373 بدرود حیات گفت.(2)
سید احمد خمینی، وفادار به آرمانهای امام و انقلاب
مهیا زاهدین لباف
قبول هجران زودهنگام و تلخ مردی از نسل و صلب امام، شخصی که در حافظه و دلش لحظه لحظه تاریخ زندگانی امام و انقلاب ثبت و ضبط است، کاری بس دشوار است. از سید احمد خمینی رحمة الله ، تحلیلها و سخنانی موجود است که گویا متناسب با فضای سیاسی ـ اجتماعی روز ایران ایراد شده است. یادگار امام در تاریخ 7/3/1371، در دیدار با نمایندگان مجلس، گرچه کوتاه، ولی بسیار عمیق و پرمحتوا به محورها و اصولی میپردازد که از خردورزی، تیزبینی و توانایی بالای تحلیل و شناخت دقیق ایشان از حکومت و کشورداری خبر میدهد. ایشان ذیل محور و اصل توسعه، نخست حمایت مردم را یادآور میشود و میفرماید: «حمایت مردم، مسئولین و مجلس شورای اسلامی از دولت، لازمه توسعه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نظام و انقلاب است».(3)
سید احمد خمینی، بر طرح مسائل با مردم یا در جریان امور قرار دادن مردم، به عنوان یکی از اصول و شیوههای راهبرد حکومتی امام تاکید میکند. ایشان که چون
امام با مردم بسیار صمیمی و صادقانه و بیریا حرف میزد، به مسئولان یادآور میشد نباید روند و سمت و سوی اهداف و مهمترین عناصر برنامهریزی و سیاست را از مردم پنهان کنند و معتقد بود مردم به عنوان بزرگترین پیشتوانه ملی و ایمانی، باید در جریان امور قرار گیرند. ایشان مانند امام، نظر کارشناسی مردم در مسائل را نیز بسیار مهم و کارآمد میدانست و میگفت: «تحقیقاً اگر مسائل و معضلات اقتصادی به نحو شایستهای حل نشود، به دنبال آن مسائل و نابسامانیهای اجتماعی، سیاسی و اخلاقی بروز خواهد کرد. برخورد با مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه، به صورت مجرد و بدون تناسب با مواضع پیوسته سیاسی و اجتماعی، موجب تنش در عرصههای گوناگون جامعه خواهد شد. لذا عنصر برنامهریزی در عرصههای گوناگون اقتصادی را فراموش نکنیم و آن را به عنوان یک اصل مهم، برای بازگویی سیاستهای اقتصادی به مردم در نظر بگیریم».(1)
ایشان در کلامی دیگر به گسترش منکرات در جامعه اشاره میکند و میگوید: «نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، با مسئله اشاعه منکرات، همبستگی مستقیم دارد و به صورت زنجیرهای متصل عمل میکند. برای مبارزه با منکر، باید قبل از هر اقدامی، با نابسامانیها در ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مقابله کرد. آنچه مسلم است این است که باید با منکرات مبارزه کرد، اما توقع بیجایی است که قبل از سالمسازی بسترهای اقتصادی، اجتماعی، از همه افراد جامعه اعم از فقیر و مرفه بخواهیم هیچگونه منکری را مرتکب نشوند. باید از شعارهای بیاثر و گذرا دست برداریم و برای شناخت و تشخیص نقاط کور، تنها با معلولها مبارزه نکنیم».(2)
سید احمد خمینی، با توجه ویژه به نقش فرهنگ در جامعه، میگوید: «شناخت نیازهای فرهنگی جامعه و پرهیز از افراط و تفریط، لازمه سمتگیری صحیح در عرصه هنری و مقابله با تهاجم فرهنگی و سیاسی استکبار جهانی است. مبنای
سیاستگذاری فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، باید براساس پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه باشد. مسئولین ارگانهای فرهنگی کشور باید از همه امکانات و قابلیتهای موجود در جهت رهایی از ذلت فرهنگ وابسته، استفاده کنند.
ما باید در مسیر شناخت خویش مصمم باشیم و از جریانهای تندرو یا سدکننده موجود نهراسیم.
در ادوار مختلف تاریخ اسلام، گروههای تندرو و محافظهکار وجود داشتهاند. این گروهها امروز هم در جامعه ما تبلور عینی دارند و همواره سیاستهای فرهنگی نظام و انقلاب را به انحای مختلف، زیر سؤال میبرند. امروز واقعیت ملموس جامعه و نظام به گونهای است که حرکت ما به هر شکلی باشد، مورد انتقاد این دو تیپ قرار میگیرد. گروههای تندرو یا پیرو فرهنگ غرب که اصلاً دین را به عنوان محرک جامعه ما قبول ندارند تا برسد به هنر و فرهنگ اسلامی، ما را متهم به ارتجاع میکنند.
در مقابل عدهای ما را به تندروی و فاصله گرفتن از هدفهای شرعی و اسلامی نظام متهم میکنند. نظام و انقلاب اسلامی صرفاً به خاطر داشتن درد دین، اینگونه مورد حمله قرار میگیرد.
ما میخواهیم در زمینههای موسیقی، فیلم، نقاشی و سایر هنرها بر اساس اندیشههای پویای فقهی امام، احکام دین را به عرصه عمل وارد سازیم و همواره در این مسیر، واقعیتهای زمان و مکان را فراموش نکنیم.
تحول فرهنگی، زیربنای رشد و توسعه در زمینههای گوناگون سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است. ما امروز بیش از هر زمانی، با تهاجم فرهنگی و سیاسی دشمنان سلطهگر به شکلی بیرحمانه، مواجه هستیم. در این شرایط دشوار که دشمنان از همه ابزارهای سیاسی و فرهنگی علیه ارزشها و اهداف اسلامی ما استفاده میکنند، باید جامعه از فرهنگ اصیل اسلامی تغذیه شود. ]تا[ بستر جامعه واقعاً سالم نشود، توقع درستکاری و پاکدامنی در عرصههای فرهنگی و اجتماعی، واقعبینانه نخواهد بود.
بحمدالله، امروز مجموعه دستگاههای فرهنگی کشور، از تجربیات غنی و مفیدی برخوردار هستند و باید در جهت معرفی کردن واقعیتهای فقه شیعه در عرصههای فرهنگی و هنری، تلاش بیشتری داشته باشند. دستگاههای فرهنگی باید با اعتماد به نفس، از حرکتهای سازنده طفره نروند. وقتی ما عظمت انقلاب را درک کنیم، تحمل مشکلات در پرتو آرمانهای اسلامی امکانپذیر خواهد بود».(1)
سید احمد خمینی، با طنین صدای آرام و ملایم خود، چنان حرفهای پدرانه امام را با صلابت بازگو میکرد که گویا نسخهای برای تمامی دوران میپیچید. نکتهها و گفتههای او آنقدر به روزگار و دوران، نزدیک است که فراقش را دیر باورتر میسازد.
1) 1 . همان، صص 418 و 419.
ناشنیدهای از سید احمد خمینی
مهیا زاهدین لباف
در بیست و چهارم اسفند سال 1324 متولد شد و در بیست و چهارم اسفند سال 1373 به دیار یار شتافت. چنان سریع و پرشتاب به پدر پیوست که روشن بود همان چند سال فراق پدر، به او بسیار سخت گذشته است. پس از پدر، هر جا میرفت، عطر و بوی خمینی رحمة الله از او به مشام میرسید و گاه که عرصه خیلی بر او تنگ میشد، فارغ از روال رسمی مجالس، آهی میکشید و غمگینانه میگفت: «دلم برای او خیلی تنگ شده!»
چه زیبا گفت همسر فاضلهاش که او چون ماه، به دور خورشید در گردش و طواف بود؛ صادق، صمیمی، مخلص و وفادار.
و چه جاودان، امام رحمة الله که به سختی افراد را تأیید میکرد، بیتوجه به رابطه پدر و فرزندی، در پیامی درباره وی فرمود: «اینجانب، در پیشگاه مقدس حق، شهادت میدهم که احمد از اول انقلاب تاکنون و پیش از انقلاب، در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است، از او رفتار یا گفتاری که بر خلاف ایده انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیدم. وی در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی کرده و در مراحل پیروزی شکوهمند انقلاب، معین و کمککار من بوده است» و خود نیز میگفت: «از زمانیکه خود را شناختهام، لحظهای از خدمت به آرمانهای امام سر باز نزدهام».
در ماجرای تبعید امام رحمة الله از نجف به بصره، به قصد کویت، در آن بیابان خشک و برهوت که امام جز خدا همراهی نداشت، حاج سید احمد بود که در آن بیابان غربت و درد، پروانهوار به دور شمع امام رحمة الله میچرخید و سرانجام، همو بود که با تیزبینی خاص خویش، مهاجرت به فرانسه را به امام پیشنهاد کرد و امام نیز پذیرفت.
همسر حاج سید احمد میگوید: در دوران تبعید امام رحمة الله ، وقتی احمد برای درس به بیرون میرفت، هیچگاه امید بازگشت او به خانه را نداشته است؛ زیرا هر لحظه احتمال دستگیریاش را میداد. خود او نیز می گفت: «به جای اینکه به درس و مباحث علمی برسم، ترجیح میدهم خود را قربانی انقلاب، امام و مردم کنم و سپر دردهای امام باشم».
او بود که پس از شهادت برادر مجتهدش، مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی، در آن شرایط سخت نجف، بار سنگینی را به دوش کشید تا ضربه و فشار کمتری به امام رحمة الله و اصحاب او وارد آید.
سید احمد، در اواخر دوران زندگی، به روستایی در حواشی قم رفت و در خانهای کاهگلی، سه ماه را با کتاب اربعین امام رحمة الله سپری کرد. او میخواست بهترین آمادگیها را برای دیدار یار فراهم کند.(1)
http://www.atf.ir/?lang =fa&state=show body.news
در سوگ سایه آفتاب
مهیا زاهدین لباف
هنوز زود بود او همسفر مرگ شود و در راهی بیبازگشت، کولهبار تجربهها و دانستههایش را با خود ببرد. رابطه سید احمد خمینی با امام، فقط به رابطه پدر و فرزندی و نسبت وی با رهبر کبیر انقلاب اسلامی خلاصه نمیشد، بلکه به حق، او سایه و خلاصهای از امام رحمة الله بود. ویژگیهای امام رحمة الله ، موجب وحدت و همدلی آحاد جامعه، پیروی مردم از آرمانهای انقلاب اسلامی و پشت سر گذاشتن بحرانهای بزرگی چون جنگ تحمیلی شد.
1) 1 . برگرفته از:
حاج احمد خمینی، به دلیل ویژگیهای شخصی و همافقی اندیشه با امام، همچنین حرکت در امتداد ارزشهای برخاسته از نهضت، جایگاه ویژهای داشت. او همواره میکوشید در خط انقلاب، به دور از هر تندروی یا کندروی، پشت سر امام حرکت کند و سرمشق دیگران باشد. حضور در فعالیتهای انقلابی در سطحی مطرح و مؤثر و شانه به شانه امام حرکت کردن، جایگاهی ویژه در انقلاب به وی بخشیده و از وی چهرهای محبوب نزد افکار عمومی ساخته بود.
شناخت دقیق و درک عمیق و آگاهی مرحوم سید احمد خمینی از شرایط سیاسی کشور، به گونهای بود که پس از رحلت امام رحمة الله ، نقش متعادلکننده وی در مواقعی که چالشهای سیاسی، اجتماعی، در درون ساختار نظام به نقطه بحرانی نزدیک میشد، بیمثال بود. وی با توجه به تجربهها و اطلاعات گستردهای که درباره اشخاص و اوضاع سیاسی کشور داشت، گاه با بیان ناگفتهای از امام خمینی رحمة الله و تبیینی بر اساس مشی ایشان، مشکلات موجود را حل میکرد.
مرحوم سید احمد خمینی رحمة الله ، با روشنبینی، حامی طرحآرا و دیدگاههای گوناگون در جامعه بود و آن را نشانه آزادی اندیشه در عرصههای گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میدانست. وی بر این باور بود که برخورد اندیشهها و نظرهای گوناگون در محیط دانشگاهها و حوزههای علوم دینی، لازمه رشد و شکوفایی استادان و دانشجویان و طلاب علوم دینی است.
در چنین روزی، چهره ای از تاریخ انقلاب و اسلام کم شد که جای خالیاش کاملاً محسوس است و یاد او برای همه آشنایان با منش و تفکرش، زنده خواهد بود.(1)
1) 1 . برگرفته از: اسماعیل علوی، در سوگ سایه آفتاب.
یادگار امام، در روز بیست و چهارم اسفند سال 1324 هـ .ش، در شهر مقدس قم و در خانه امام خمینی رحمة الله دیده به جهان گشود. نامش را احمد نهادند.
احمد، انقلابی تربیت شد. وی دوران کودکی خود را در خانوادهای روحانی گذراند که صاحبان آن بنیانگذاران انقلاب بودند.
پدر وی دو سال پیش از تولد احمد، اندیشههای سیاسی خود را در کتابی با نام کشف الاسرار مطرح کرد و به روشنی از تشکیل حکومت اسلامی سخن گفت و بدینگونه مبارزه خود را با سلطنت پهلوی آغاز کرد.
احمد در مجلس درس پدر، با دانش و معرفت آشنا شد. پدر، فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق را به فرزند خود آموخت و در دامان پرمهر پدر پرورش یافت.
یادگار امام، در دورانی سخت رشد کرد و به بلوغ فکری رسید. پدر از وجوهات شرعی برای گذراندن زندگی استفاده نمیکرد. تنها راه معیشت خانواده، اندک ملک موروثی در زادگاه پدر بود و اینگونه وی زهد و سادهزیستی آموخت.
یادگار امام در آستانه دهه دوم عمر خود بود که قیام پانزده خرداد سال 42 آغاز شد.
او شاهد به زندان افتادن پدر بود و دیری نپایید که در سحرگاه سیزده آبان سال 1342، شاهد تبعید پدر و اندکی بعد، تبعید برادر (حاج سید مصطفی) بود.
نخستین دیدار او با پدر و برادر در تبعیدگاه، در روزهای پایانی سال 1344 بود. در این سال و سال بعد، او به تکمیل علوم دینی و یادگیری شیوه مبارزه با استبداد
پرداخت. سید احمد به هنگام بازگشت به ایران، برای نخستین بار دستگیر شد، ولی با زیرکی، مأموران سازمان امنیت را فریب داد و آزاد شد.
پدر وظایف مهم او را در مبارزه به وی یادآوری کرد و آنگاه که سید احمد به وطن بازگشت، به دیدار مبارزان در بند و خانوادههای آنان و رساندن پیام امام به همگان پرداخت.
در پایان سال 1345، یادگار امام برای دومین بار به دیدار پدر شتافت. در همین سفر بود که به لباس روحانیت ملبس و معمم شد. سید احمد، هنگام بازگشت در 8 تیر سال 1346 دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل شد.
یادگار امام، در سال 1352 بار دیگر ایران را ترک کرد. وی در این سفر به مکه، عراق و لبنان رهسپار شد. سید احمد، پس از زیارت خانه خدا، به عراق رفت و از محضر امام کسب فیض کرد. وی با حوزه علمیه نجف در ارتباط بود و از این طریق بر آموختههای حوزوی خود میافزود. سید احمد در لبنان، افزون بر دیدار با امام موسی صدر، به یادگیری فنون نظامی در پایگاه شهید مصطفی چمران پرداخت و در اواخر سال 1352 به ایران بازگشت. وی در این ایام با آیتالله خامنهای، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، آیتالله سعیدی، آیتالله غفاری و سید علی اندرزگو در ارتباط بود.
سال 1356، درحالیکه چهارده سال از آغاز مبارزات سید احمد میگذشت، به نجف رفت. در آن سال مبارزه با رژیم شاه به اوج خود رسیده بود.
در آبان سال 1356، داغ جگرسوز فقدان سید مصطفی خمینی به روند انقلاب سرعت بخشید و هجرت امام به پاریس، فصل دیگری از زندگی پربار سید احمد را ورق زد.
در مهر سال 1357، نوفل لوشاتو، پذیرای امام و فرزند برومند او بود؛ فرزندی که بازوی پرتوان امام و مشاوری آگاه و مبین برای بنیانگذار انقلاب اسلامی و مؤسس جمهوری اسلامی بود. حضرت امام رحمة الله و سید احمد، در 12 بهمن سال 1357، پس از پنج ماه اقامت در فرانسه، به وطن بازگشتند.
دوره یک ساله اقامت امام در قم ـ اسفند 1357 تا بهمن 1358 ـ اوج دشواریها و دگرگونیهای اساسی کشور است. انتخابات جمهوری اسلامی، خبرگان، قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی در این برهه از انقلاب برگزار شد. یادگار امام در این برهه ـ به عنوان مسئول دفتر امام ـ به امور مردمی مشغول بود.
پس از رحلت امام، سید احمد خمینی نقش متعادلکنندهای را در نظام جمهوری اسلامی داشت. وی با تکیه بر تجربهها و اطلاعات گستردهای که از انقلاب و فعالیتهای سیاسی جامعه داشت، به امور کشور سامان و آرامش میبخشید.
عمر پربرکت یادگار امام، در شامگاه 24 اسفندماه سال 1373 به سر آمد و ایران در سوگ آن یار فقیه امام رحمة الله سیاهپوش شد.(1)
1) 1 . برگرفته از: www.hawzah.net
امام خمینی رحمة الله (خطاب به حاج سید احمد خمینی)
«... شما را بحمدالله تعالی، در مسائل سیاسی و اجتماعی، صاحبنظر میدانم و در تمامی فراز و نشیبها در کنار من بودهای و هستی و با صداقت و کیاست، امور سیاسی و اجتماعی اینجانب را متصدی هستی...».(1)
مقام معظم رهبری
«یادگار امام و فرزند دلبند و عزیزترین کس او، دنیای فانی را وداع گفت و چهره محبوب و آشنای مردم و غمخوار کشور و انقلاب و خدمتگزاری صدیق برای هدفهای امام عظیم راحل و اندیشهای روشن و چشمی تیزبین، در خدمت نظام اسلامی، کشور و ملت و دوستان و دوستداران خود را ترک کرد و ایران اسلامی را به عزای خویش نشانید.
در دوران پرحادثه انقلاب، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، یکی از مؤثرترین عناصر در جریانات کلی کشور و انقلاب بود. او برای رهبر کبیر انقلاب، فرزندی مهربان و در عین حال، مشاوری امین و یاری دیرین و سربازی فداکار و مدیری گوش به فرمان و کارگزاری لایق و کارآمد بود. امام بزرگ ما بارها محبت پرشور و اعتماد عمیق و تحسین قلبی خود نسبت به این فرزند
1) 1 . صحیفه امام، ج 21، ص 125.
خاضع و مطیع خود را بر زبان آورده بود و نزدیکترینها، گواهی صادق آنچنان پدری را در حق پسر یگانهاش، از آن زبان پرهیزکار شنیده بودند.
در طول سالهای انقلاب، چه بسیار گرهها که به دست او گشوده شد و چه بسیار کارهای بزرگ که به تدبیر او انجام گشت. از اینها برتر، نقش این عنصر پرتلاش و پرتوان در حراست عاشقانه از سلامتی جسمی و آرامش خاطر امام بزرگوار بود. بیشک، سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیمالشأن در دوران پرمخاطره ده ساله، با وجود کهولت سنی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی از همه بیشتر، به ابتکار و مراقبت و پیگری دلسوزانه این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت، بسی مدیون این عزیز فقید است.
تاریخچه خدمات ارزنده آن مرحوم، به دوران پس از پیروزی منحصر نمیشود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است و هر چه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر میشود، این نقش و سهم صاحب آن، بزرگتر و روشنتر میگردد و چون فاصله زمانی میان فقدان فاجعهآمیز مرحوم آیتالله حاج سید مصطفی خمینی، فرزند بزرگ و نامآور امام و روزهای بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرامیرسد، نقش مرحوم حاج سید احمد آقا در قضایای انقلاب، وضعی استثنایی و منحصر به فرد مییابد.
بیشک، در آخرین ماههای دوران نهضت، هیچکس در رابطه با امام بزرگوار، نقشی تا بدین حد بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بیوقفه و پروانهوار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز رضوان الله علیه، بسی برکات را منشأ گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است».(1)
آیتالله محمدی گیلانی
«حاج احمد آقا، فوقالعاده باهوش و با استعداد بودند. ایشان حتی دروس حوزوی را نیز سریعتر از حد معمول میگذراندند، به طوری که سطح را در زمان خیلی کمتر از حد معمول تمام کردند. در اواخر سال 55 به عتبات مشرف شدند و تا سال
1) 1 . فرازهایی از پیام رهبر به مناسبت درگذشت حاج سید احمد خمینی، 26 اسفند 1373، پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری.
57 در آنجا بودند. [در این صورت] هم دروس خارج را فرا گرفتند و هم به طلبهای فاضل معروف شده بودند، ضمن اینکه کفایه را که از دروس مهم سطح است، به طلاب نجف تدریس میکردند».
دکتر بروجردی
«در مسائل علمی، ایشان مافوق متوسط بودند، مخصوصاً با آن استعداد قوی که در او وجود داشت که اگر یک چند سالی دیگر ادامه میداد، جداً یکی از علمای مبرز شناخته میشد».
آیتالله فاضل لنکرانی
«وقتی در پاریس خدمت امام رسیدم، حضرت امام بیانی در مورد حاج احمد آقا کردند که برای من بسیار مهم بود. با اینکه آن موقع ایشان در سن جوانی بودند و با مرحوم شهید سید مصطفی خمینی فاصله زیاد سنی داشتند، امام فرمود: «همانطور که قبلاً در مورد مصطفی با شما صحبت کردم، به همان صورت در مورد احمد نگاه کنید. هرچه را خواستید، بدون کم و زیاد به من برسد، به احمد برسانید!»
سخنان حاج سید احمد خمینی
«تدوین استراتژی بلندمدت نظام و انقلاب اسلامی، حیاتیترین اقدامی است که ادامه مسیر انقلاب را ترسیم و تضمین میکند و سیاستگذاریها و برنامهریزیهای مقطعی، کوتاهمدت و میانمدت را جهتدار میسازد و امکانات و فعالیتهای عناصر مؤمن به انقلاب اسلامی را به نفع ارزشها و هدفهای انقلاب متمرکز میکند و امکان ارزیابی نقاط ضعف و قوّت برنامهها و سیاستها را در هر مرحلهای فراهم میسازد». (سمینار اندیشههای دفاعی حضرت امام خمینی)
«کشمکشها و منازعات گذشته و کنونی جهان، علیرغم تلاشهای گسترده رهبران جوامع و دولتها، همچنان رو به تزاید نهاده و هر روز بر میزان قربانیان
اختلافات و منازعات داخلی، منطقهای و بینالمللی افزوده میگردد و به موازات آن، حجم بیشتری از سرمایههای مادی و معنوی ملتها،
قربانی مطامع جنگافروزان و تفرقهانگیزان میشود. استمرار این واقعیتهای تلخ ثابت کرده است که هیچ یک از عوامل و ابزارهایی که تاکنون در مکتبهای مادی به عنوان عوامل و ایجاد اتحاد و رفع تنشها تعریف شده و به کار گرفته شدهاند، کارآیی لازم را برای حل اختلافات خانمانسوز نداشته و بلکه خود نیز در نقش عوامل تشدیدکننده بحرانها و افزایشدهنده تنشها و کشمکشها ظاهر شدهاند». (هشتمین کنفرانس وحدت اسلامی)
«آنچه مهم و اساسی است، آگاهی و بیداری و انگیزه و اخلاص و عمل به تکلیف است. اگر امروز جوامع اسلامی به درستی تشخیص دادهاند که چاره دردها و تنها راهحل نجات از بنبستها و عقبماندگیهای کنونی، بازگشت به هویت اسلامی خویش و تشکیل دوباره امت واحده به معنای واقعی آن است، پس هراسی به خود راه ندهیم و مأیوس نباشیم! بیایید پیشگامان این جهاد مقدس باشیم». (همان)
«ما در امریکا و در سایر نقاط، دو خط بیشتر نداریم؛ خطی که ظالمان پیش میگیرند و خطی که آن عدهای که در مقابل ظالمان قد علم کردهاند و موضع گرفتهاند، پیش میگیرند». (مصاحبه درباره گروگانهای اشغال لانه جاسوسی امریکا)
«رسالت سیاسی دانشگاهها در مسیر دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی، تضارب آرا و افکار است. این به نفع نظام و انقلاب است که دانشگاهها محل برخورد آرا و افکار گوناگون باشد». (در دیدار با اعضای بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران)
«شناخت نیازهای فرهنگی جامعه و پرهیز از افراط و تفریط، لازمه سمتگیری صحیح در عرصه هنری و مقابله با تهاجم فرهنگی و سیاسی استکبار جهانی است». (در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)
«سلطهزدایی و توسعه اقتصادی و اجتماعی، دو هدف عمده انقلاب اسلامی است». (در دیدار با مهمانان خارجی جشنهای دهه فجر)
«تحقق استقلال همهجانبه نظام جهوری اسلامی ایران، در سایه خودباوری و خودشناسی نیروهای متخصص عملی است. باید نقاط قوّت و ضعف خودمان را دقیقاً بشناسیم. ما به لحاظ استعدادها، قابلیتها و امکانات بالقوه، چیزی از غربیها کم نداریم و باید به پیروی از امام عظیمالشأنمان، قناعت و تحمل مشکلات را بر وابستگی ترجیح دهیم». (در دیدار فرماندهان و کارکنان وزارت دفاع)
«از ابتدای شکلگیری انقلاب اسلامی، محرومین و تودههای شریف و متدین، تکیهگاه اصلی انقلاب بوده و هستند. لذا مسئولین باید خود را حقیقتاً، خدمتگزار این سرمایههای اصلی جامعه انقلابی و اسلامی بدانند». (در دیدار مسئولان سازمان تأمین اجتماعی)
سیداحمد خمینی:
«باید در زمینه معرفی و شناساندن ابعاد گوناگون انقلاب اسلامی و انتقال تجربیات به میهمانان خارجی، تلاش مضاعفی را به کار بگیریم؛ زیرا دستگاههای تبلیغاتی استکبار، همیشه در جهت مخدوش ساختن چهره انقلاب و نظام، عمل کرده است و در نتیجه، عظمت و پشتوانه الهی انقلاب اسلامی برای بسیاری از شیفتگان انقلاب اسلامی و راه امام خمینی رحمة الله ، در خارج از کشور به درستی شناخته نشده است و یا تحتتأثیر تبلیغات سوء دشمنان بوده است».(1)
«دوران معاصر، دوران بیداری ملل اسلامی و رستگاری انسانهای متکی به ارزشهای معنوی اسلام است. آنچه در طول چهارده سال انقلاب اسلامی، همواره دشمنان و بدخواهان را با همه ابزار و ساز و برگشان دچار شکست و استیصال کرد، چیزی غیر از امدادهای الهی نبود و این نیروی لایزال الهی بود که بذر انقلاب اسلامی را در میان سایر ملل جهان افشاند».(2)
«هنوز هستند مغزهای علیل و درماندهای که فکر میکنند توان مقابله با انقلاب اسلامی را دارند، اما خداوند متعال اراده کرده است که مستضعفین را وارث زمین گرداند و بالاتر از اراده الهی، هیچ قدرتی نیست. امریکا و جهان غرب با همه توان و قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود، هرگز نمیتوانند اراده ملتهای اسلامی را که الهام گرفته از قدرت الهی است، تغییر بدهند».(1)
«اسلام بر قلوب ملتها حکومت میکند و نیازی به ساز و برگ نظامی و مادی ندارد».(2)
«احترام به اصول و موازین بینالمللی در روابط خارجی [و] حمایت از مسلمانان جهان، از بارزترین رسالتهای نظام جمهوری اسلامی ایران است. نظام و انقلاب اسلامی ایران در عین حالی که همه اصول و موازین بینالمللی را محترم میشمارد و خود را نسبت به آنان پایبند میداند، اما قائل به انترناسیونالیسم اسلامی است و هرگونه ظلم و بیدادگری در حق امت جهانی اسلام را بدون پاسخ نخواهد گذاشت».(3)
«چند روزی که از پیروزی انقلاب گذشت، عدهای گمان میکردند که امام تکلیف خود را انجام دادهاند و برای سازندگی کشور و راهاندازی چرخهای اقتصاد، باید همان راهی را که سایر کشورها طی کردهاند، دنبال کنیم. سیاستمداران غربی و عوامل داخلی آنها، اینگونه تحلیل میکردند که فشار اقتصادی کشور و سختیهایی که لازمه هر انقلابی است، به امام و کارگزاران نظام نوپای اسلامی اجازه نخواهد داد رهبری انقلاب دنبالکننده آرمانهایی باشد که در طول مبارزات، ترسیم کرده است و به تدریج، توان انقلابی و مبارزاتی امام و دوستان و پیروان خط امام سلب خواهد شد».(4)
«هدف عالیتر امام، طرح فرهنگ اسلامی در زمینههای گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی بود. ایشان برای تأثیر و تکامل فرهنگ اسلامی بر جوامع بشری به خصوص مسلمانان تحت ستم فرهنگ غرب، هشدار میدهد که باید ابتدا مسلمانان، خویشتن خویش را بیابند تا از خودباختگی، استثمار و استعمار رهایی یافته و آزاد شوند».(1)
1) 1 . همان، ص 422.
استوار و خویشتندار
مهیا زاهدین لباف
سید احمد خمینی، مردی بود از نسل و صلب امام. مردی که از نظر بردباری در تحمل مسائل، دریا بود و کوه؛ فرشتهای که شاهد زنده و گویای حالات عرفانی و عروج امام رحمة الله بود؛ کسی که روی نفْس خود پا گذاشت برای جلب رضای خدا و امام و مردم خداجو. او که هر صبح و شام، سرمشق عرفان عملی از امام میگرفت و بیش از هر کس، با نَفَس مسیحایی امام آشنا بود. او که میتوانست از سالهای دور، خاطرات و ناگفتههایی را بگوید. او که میگفت جانش به جان امام بستگی دارد و تمام خستگیهایش را با یک لبخند امام از تن به در میکند. او که رازدار گلوی روحالله بود و الحق، شایستگی خود را برای مشورت و همراهی با امام به خوبی اثبات کرد.
سید احمد خمینی، در سالهای پس از رحلت امام، با تمام تنهایی و غربتش، خویشتندار و بردبار و مؤدبانه در صحنه حضور داشت. وجودش پس از امام، رایحه مهربانی بود تا مشام جان سوگواران امام عبیرآگین شود. خاطرات و لحظههای شیرین با امام بودنش، به دلها آرامش میبخشید و با تیزهوشی، از اهداف و اندیشههای روشن امام پاسداری میکرد.
راستی چه کسی را سراغ دارید که پس از رحلت چنین پدری، بر تعلقات دنیوی، پُست، مقام و پذیرش مسئولیتهای بسیار مهم اجرایی، و لبیکگویی بر هر دعوت مهمی در زمینههای اجرایی، دست رد بزند.
همیشه مردان بزرگ، آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند، آنانکه حضورشان جریانساز و حرکتآفرین است، پس از رفتنشان یک سؤال بر جای میگذارند و آن اینکه اگر امروز بودند، کجای تاریخ این کشور ایستاده بودند و در برابر وقایع و جریانها و شرایط تاریخی، فکری، سیاسی و فرهنگی چه موضعی را انتخاب میکردند؟!(1)
1) 1 . نک: منوچهر اکبری، «سیری در عقاید و آرای سخنگوی امام و انقلاب»، نشریه حضور، ش 30، صص184 و 185.
انتخاب: مصطفی پورنجاتی
یادگار
زندهیاد عزیزالله زیادی
ای یادگار نور، بمان یادگار باش
چون خاطرات روح خدا برقرار باش
طوفان گرفته است توان از صدای خلق
نوح زمانه باش و زمین را کنار باش
یک دشت لاله را تو گلوی صداقتی
آواز سبز حنجره لالهزار باش
گفتیم با تو میشود از شهر شب گذشت
خورشید را برای خدا پاسدار باش...
ای ماه بعد روح خدا، تا حضور وحی
روح دگر به کالبد روزگار باش...
کوچ
امید مسعودی
ای تو تنها یادگار پیر عشق
یک شبستان هجرت دلگیر عشق
این تبسمهای تو چون چلچراغ
روشنیبخش شقایقهای باغ
ای بهاران از نگاهت داغدار
ای تو مانده از جماران یادگار
عاشقانی از محمد آمدند
فصل فصل کوچ احمد آمدند
صوت داوودی است اینک بشنوید
روی جان خستهتان مرهم نهید
استجابت شد دعای عاشقان
فصل وصل عاشقان شد بیگمان
ای شمایان سوگوار آفتاب!
ای شمایان هر سوالی را جواب!
در جماران باز هم غوغا شده است
آتشی در خانه دلها زده است
باز آتش در شقایقها نشست
باز ثُلمه پشت طاقت را شکست
باز امت سوگوار داغهاست
فصل پاییز سمن در باغهاست
فرزند صالح پدر
مهیا زاهدین لباف
آیتالله طاهری خرمآبادی نقل میکند: زمانی پس از رحلت حاج احمد آقا، خدمت آیتالله وحید خراسانی رسیدم و دیدم بسیار متأثر است. از ایشان علت را پرسیدم، گفت: احمد آقا کمی پیش از رحلتش اینجا بود. از ایشان پرسیدم: در این مدت خواب امام رحمة الله را ندیدهای؟ گفت: «یک بار در خواب امام را دیدم و از او پرسیدم، آخرت چگونه است؟» [امام] فرموده بودند: «احمد! من گذشتم، ولی بسیار سخت بود.» وی میگفت: «پدرم در خواب دستش را تکان داد و گفت: احمد! حتی اگر دستت را مثل من اینطوری حرکت بدهی، این تکان دست در اینجا همراه توست و باید برای آن پاسخی داشته باشی!» او میگفت: وقتی از امام رحمة الله پرسیدم چه باید کرد؟ سه بار به من فرمود: «احمد! خوب شو، خوب شو، خوب شو!»
و او که خوب بود، تصمیم گرفت، خوبتر شود، خوبتر برود و خوبتر محشور شود.(1)
عدو شود سبب خیر
وقتی در بازگشت دوم مخفیانهام از عراق، دستگیر و زندانی شدم، از آنجا که ساواک در مراحل بازجویی، از اهداف بعدیام چیزی دستگیرش نشد، بر آن شد تا
1) 1 . احمد خمینی، «فرزند صالح پدر، ناشنیدهای بیبهانه درباره سید احمد خمینی»، نشریه حزبالله، 7/8/86.
پس از آزادی، از طریق کنترل و تعقیبهای غیرعلنی، از چگونگی ارتباط امام با ایران و نحوه جمعآوری و ارسال وجوهات شرعیه مقلدان امام و چگونگی پرداخت شهریه اطلاعاتی به دست آورد. لذا مدتی از تردد مردم و زائران و روحانیون به منزل امام در قم ممانعت نمیکردند، به امید آنکه عوامل نفوذی و مخفی آنها اطلاعات بیشتری به دست آورند. ما نیز با رعایت اصول مخفیکاری و شناختی که از شیوههای ساواک داشتیم، از این فرصت کمال استفاده را بردیم. بعد از چندی ساواک، متوجه شد روش آنها نه تنها کارساز نبوده، بلکه گردانندگان امور بیت امام موفق شدهاند، ارتباطات گستردهای از طریق همین منزل برقرار نمایند. علاوه بر آن، مجالس روزهخوانی و وعظ و خطابه در مناسبتهای مختلف در آنجا باعث تجمع گسترده علاقمند به امام و افزایش شور و احساسات انقلابی مردم میشد».(1)
وصیت آفتاب
«امروز باید در کنار نظاممان، پشت سر رهبر قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهرههای شناخته شده انقلاب است که سالیان سال، در زندانهای رژیم سفاک پهلوی به سر برده است».
«هیچکس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشهناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورهای رهبری عمل کنند».
«ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری، حضرت آیتالله خامنهای حرکت کنیم. هرچه ایشان گفت، گوش کنیم. اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی فقیه نخواند، بدانید که نقص از ماست».
«قاطعتر، پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کند. همانطور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس
1) 1 . فرازی از خاطرات سید احمد خمینی، برگرفته از سایت: hawzah.net.www
بگوید اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیتالله خامنهای است، در خط امریکاست».
«من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کردهام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و بر خلاف رهبری و حتی بر خلاف میل رهبری برندارم و اگر شما هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید ما در همه زمینهها بر امریکا پیروز میشویم».(1)
1) 1 . برگرفته از: http://www.suldoz.ir/post-1322.aspx
آیینه آفتاب، اندیشه امام خمینی رحمة الله در کلام و پیام سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374.
انصاری، حمید، مهاجر قبیله ایمان، نگاهی به زندگینامه یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1375.
جلوههای رحمانی، نامه عرفانی حضرت امام خمینی رحمة الله به احمد خمینی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1371.
حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی به روایت اسناد ساواک، یادگار امام، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1387.
حکایت مهر، یادمان سالگرد رحلت یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی4، 1375.
خمینی، احمد، مجموعه آثار یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374.
دلیل آفتاب، خاطرات یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1375.
دیدگاهها، منتخبی از مواضع سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374.
رجایی، غلامعلی، یادگار سپید، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1385.
رحیمی، کاظم، یاد باد آن روزگاران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1380.
شعردوست، علیاصغر، یاد یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1382.
فرزند روحالله، مختصری از زندگی حاج سید احمد خمینی از زبان خویش، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1384.
گنجینه دل، مجموعه خاطرات یاران در وصف یادگار امام، احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374.
محرم راز، اشعار عرفانی حضرت امام رحمة الله ، نامه امام به حجتالاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1373.
وعده دیدار، نامههای حضرت امام به سید احمد خمینی، امور بینالملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1378.
مهمترین کتابهایی که تاکنون از قلم یا درباره حاج سید احمد خمینی منتشر شده، عبارت است از:
آراء و مواقف سماحة السید احمد الخمینی نجل الامام الخمینی رحمة الله ، امور بینالملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1375.
انصاری، حمید، مهاجر قبیله ایمان؛ نگاهی به زندگی نامه یادگار امام حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1375.
جلوههای رحمانی؛ نامه عرفانی حضرت امام خمینی رحمة الله به احمد خمینی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1371.
حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی به روایت اسناد ساواک: یادگار امام، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1387.
حکایت مهر؛ یادمان سالگرد رحلت یادگار امام خمینی رحمة الله ، حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1375.
خمینی، احمد، ابتاه یا حامل رایة الاسلام (درباره پدر بزرگوارش امامخمینی رحمة الله )، امور بینالملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1371.
دلیل آفتاب؛ خاطرات یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1375.
دیدگاهها؛ منتخبی از مواضع حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1374.
رجایی، غلامعلی، یادگار سپید، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1385.
رحیمی، کاظم، یاد باد آن روزگاران؛ خاطراتی از یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1380.
شعردوست، علیاصغر، یاد یادگار امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1383.
فرزند روحالله؛ مختصری از زندگی حاج سید احمد خمینی از زبان خویش، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1384.
مجموعه آثار یادگار امام، حجت الاسلام و مسلمین حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمة الله ، 1374.
محرم راز؛ اشعار عرفانی حضرت امام خمینی رحمة الله ، نامه امام به حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1373.
مرآة الشمس: استعراض لافکار الامام الخمینی قدس سره من خلال احادیث و بیانات سماحة حجتالاسلام و المسلمین السید احمد الخمینی، امور بینالملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1378.
نعیمه، جدی، آیینه آفتاب؛ هفتمین یادواره یادگار امام، وصال، 1382.
وعده دیدار؛ نامههای حضرت امام خمینی به حضرت حجتالاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی (به زبان عربی)، امور بینالملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله ، 1378.
شنبه
29 اسفند 1388
4 ربیع الثانی 1431
20.Mar.2010
-اشاره
-گفتار مجری
-نکته ها
-زلال قلم
-داستانک
-طنز
-زیرنویس
-کتابستان
عوامل پیروزی صنعت نفت
مطهره پیوسته
در همان روزهایی که دو مجلس شورای ملی و سنا، طرح ملی شدن صنعت نفت ایران را تصویب کردند، شرکت نفت ایران و انگلیس، از پرداخت 30 درصد فوقالعاده دستمزد کارگران نفت بندرها خودداری کرد. این امر موجب اعتصاب کارگران و اعلام حکومت نظامی در خوزستان شد. در شهریور 1320، کارگران نفت جنوب با توجه به شرایط خاص داخلی و بینالمللی، به سرعت متشکل شدند و با توجه به موقعیت راهبردی ایران و اهمیت نفت در سرنوشت جنگ، به عنوان مهرهای مهم مطرح گشتند. آنها با استفاده از تجربههای خود به مبارزه ادامه دادند و در 23 تیر 1325، دست به اعتصاب همگانی زدند.
ادامه مبارزه کارگران و پیوستن مردم به جنبش آنان، به ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند 1329 انجامید. اگرچه این مبارزات، کشتارهایی مانند کشتار 30 تیر 1330 را در پی داشت، در اراده مردم خللی ایجاد نشد.(1)
1) 1 . محمدعلی سفری، قلم و سیاست، ج 1، صص 104 ـ 105.
الف) رهبر مذهبی نهضت
آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی، رهبر مذهبی نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران بود که رهبری مردم معترض علیه قرارداد ننگین نفت را بر عهده داشت. وی در سال 1301 هـ .ق در تهران متولد شد و در 16 سالگی به همراه پدر به عراق رفت و نزد مراجع علمی نجف به تحصیل علوم دینی پرداخت. آیتالله کاشانی، در 25 سالگی به درجه اجتهاد رسید. سپس به صحنه مبارزه با استبداد و استعمار وارد شد و تا سال 1920م، از عوامل اصلی مبارزه علیه انگلیس به شمار میآمد. وی همگان را با فتوا به جهاد علیه انگلیس تشویق میکرد. آیتالله کاشانی، پس از انتشار خبر به مجلس بردن قرارداد نفتی با بیگانگان، در تهران به مخالفت برخاست و مردم را علیه این تجاوز آشکار آگاه ساخت.
نقش علما و روحانیان در پیروزی و توفیق نهضت ملی شدن صنعت نفت، انکارناپذر است. آیتالله کاشانی که خود سالها با استعمار انگلیس جنگیده بود، با قرار گرفتن در صف مبارزه، موجب پیروزی نهضت شد. مذهبی بودن جامعه و توده مردم ایران، موجب پر شدن شکاف میان ملیگرایان و مردم شد. در این میان، روحانیان چون پل ارتباطی میان این دو قشر، به ایفای نقش پرداختند. در حقیقت، آیتالله کاشانی به حرکت نهضت، مشروعیتی دینی ـ مردمی بخشید و مقتدرانه آن را بهسوی پیروزی پیش برد. افزون بر آیتالله کاشانی، دیگر روحانیان چون آیتاللهفیروزآبادی، آیتالله زنجانی و آیتالله محلاتی از جنبش حمایت میکردند. آیتاللهبروجردی نیز با مسائل سیاسی محتاطانه برخورد میکرد و به دسیسه و رقابتهای قدرتهای بزرگ توجه داشت و همواره از آیتالله کاشانی حمایت میکرد. در مجلس شانزدهم، زمانی که قرارداد گس گلشائیان در مجلس در حال بررسی بود، آیتالله کاشانی به عنوان نماینده مجلس شانزدهم، پس از بازگشت از تبعید به لبنان، پیامی درباره این قرارداد صادر کرد که دکتر مصدق آن را در مجلس خواند.(1)
1) 1 . سید محمد موسوی، زندگینامه آیتالله کاشانی، صص 7 و 8؛ نهضت روحانیون ایران، ج 2، ص 482.
ب) نقش آیتالله کاشانی در تشکیل نهضت
در اعلامیهای که آیتالله کاشانی درباره ملی شدن صنعت نفت صادر کرد، آمده است: «بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب، هرج و مرج دستگاه اداری و غارت بیتالمال و تسلط زمامداران نالایق و مملکت فروش و به طور کلی، تشویق خیانتکاران و حبس و تبعید و زجر وطنپرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده...، برای غارت نفت ایران که بزرگترین و مهمترین ثروت ملی ماست، مرتکب شده و میشود... . ملی شدن صنعت نفت در ایران، تنها چاره بیچارگیهای ماست... ».(1)
پس از انتشار این اعلامیه، اجتماع بزرگی در مسجد شاه (سابق) برپا شد و در آن، سخنرانان درباره ابطال قرارداد نفت 1312 ش. (1933 م.) به سخنرانی پرداختند و خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند. به دنبال آیتالله کاشانی، آیتالله العظمی خوانساری، آیتالله بهاءالدین محلاتی، آیتالله شاهرودی و حجت الاسلام سید محمود روحانی قمی و برخی دیگر از علما و مراجع تقلید، با صدور فتواهایی، با تجلیل از آیتالله کاشانی، نظر ایشان را درباره ملی شدن صنعت نفت با جدیت تأیید کردند.
ج) نقش آیتالله کاشانی در ملی شدن نفت
رزمآرا، از مهمترین موانع در مقابل ملی شدن صنعت نفت بود. مقاصد حکومت رزمآرا برای سرکوبی نهضت ملی ایران و توافق با شرکت انگلیسی قدرت یافته بود، با مبارزات مردم و تلاشهای آیات عظام عقیم ماند، سرانجام با اقدام حماسی خلیلطهماسبی، از پیروان آیتالله کاشانی و یاران نزدیک نواب صفوی، در به قتل رساندن این مهره استعمار، این مانع جدی از سر راه ملی شدن صنعت نفت برداشته شد.
با قتل رزمآرا، نمایندگان وابسته به انگلیس در مجلس شانزدهم که مانع ملی شدن صنعت نفت بودند، عقبنشینی کردند و آیتالله کاشانی، بر اوضاع سیطره یافت.(2)سرانجام با پشتوانه مردمی و رهبری مذهبی و سیاسی آیتالله کاشانی و
دکتر مصدق، اصل ملی شدن صنعت نفت در 24 اسفند 1329 ش، در مجلس شورای ملی مطرح شد و در 29 اسفند در مجلس سنا به تصویب رسید.
د) کوشش آیتالله کاشانی برای جلوگیری از شکست نهضت
دکتر مصدق، پس از نخستوزیری دوباره خود کوشید آیتالله کاشانی و دیگر نیروهای مذهبی را به علت مسائل سیاسی روز، از صحنه خارج کند. در مقابل، آیتالله کاشانی همچنان در جایگاه پدر دلسوز کشور، یک روز پیش از وقوع کودتای 28 مرداد 1332 ش، با ارسال نامهای به دکتر مصدق، به او خطر بروز کودتا را گوشزد کرد. همچنین، همکاری دوباره برای جلوگیری از کودتا را به وی پیشنهاد کرد و برای جلوگیری از وقوع کودتا و شکست نهضت بسیار کوشید.(1)
رهبران و ملت ایران در طول دوران و تاریخ سیاسی ایران، همواره بر این عقیده بودهاند که ملت ایران، دموکراسی را نظام مردمسالاری میدانند؛ مردمسالاری که در آن، حاکمیت از آن مردم است. به عقیده آنان مردم باید بتوانند حرف و خواستههای خود را مطرح کنند؛ یعنی یک ایرانی باید جامعه خود را خود اداره کند. اصل اسلامیت و ایرانیت که حافظ قوم و دین و تمدن ملت است، عقیده همیشگی ایرانیان در طول تاریخ بوده است. حس استقلالطلبی و دفاع از میهن، همواره در دلهای این ملت موج میزند. هر ایرانی معتقد است هیچگاه نباید وطنپرستی و استقلالطلبی را کنار گذاشت تا ایرانی آباد و خودساخته داشت. هماهنگی و همراهی مردم با رهبری و رجال روشنفکر مملکتی بسیار تنگاتنگ بود. در این نوشتار، برای نمونه، گزیدهای از تلگراف دکتر مصدق و آیتالله کاشانی به نمایندگان کارگران نفت جنوب را مرور میکنیم.(2)
10/1/1330، اهواز، آقایان احمدی، موحدی و دیگر نمایندگان محترم کارگران
«تلگراف آقایان، واصل، بلافاصله به دولت تذکر داده شد که اقدامات لازم برای رفاهیت متحصنین و اعتصابکنندگان به عمل آورد و چنانچه درخواست کرده
بودید، هیئتی مأمور رسیدگی شود. انتظار داریم که رعایت کمال وطنپرستی را چنانچه همیشه کردهاید، برای جلوگیری از دسایس بیگانگان معمول، و نظم و آرامش را جداً مراقبت نمایند و این جانبان را مرتباً از جریانات مستحضر دارند».
الف) رهبران غیر مذهبی
در کنار رهبران دینی مردمی، گروههای غیرمذهبی و روشنفکران غربگرا که رهبری روحانیت را نمیپذیرفتند، در پی رهبری غیرمذهبی بودند. حضور دکتر محمد مصدق، این خواستهشان را برآورده کرد و مصدق، رهبری این عده را بر عهده گرفت. این دو رهبر (کاشانی و مصدق) به ضرورت زمان، (با وجود تضادهای جدی) با یکدیگر متحد و هماهنگ شده بودند.
دکتر مصدق، در مقایسه با دیگر روشنفکران، این حسن را داشت که توانسته بود اندیشه حاکمیت ملت را در عمل اجرا کند. وی فقط یک سیاستمدار و متفکر نیست که این اندیشه را به طور انتزاعی و مجرد به بحث بگذارد، بلکه توانسته است اندیشه خود را عملی کند. وقتی شخصیت مصدق را به عنوان سیاستمدار یا یک نماینده بررسی میکنیم، درمییابیم موضعی که در قبال آن مسائل به کار برده، از تفکری سرچشمه گرفته که سالیان دراز بدان پایبند بوده است.(1)
ب) نقش محمد مصدق در ملی شدن صنعت نفت
محمد مصدق، در سال 1261هـ .ش در تهران و در خانوادهای اشرافی به دنیا آمد. او از نوادگان عباس میرزا، ولیعهد قاجار بود. ناصرالدین شاه، محمد را مصدق السلطنه نامید.
محمد خان مصدق السلطنه، پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز، به تهران آمد و با وجود سن کم، مستوفیگر خراسان شد. مصدق السلطنه در نخستین انتخابات دوره مجلس مشروطیت، به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان، انتخاب شد، ولی اعتبارنامه او رد شد؛ زیرا سن او به سی سال تمام نرسیده بود. مصدق السلطنه در سال 1287، برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از پایان تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس، به سوئیس رفت و در آنجا دکتری حقوق گرفت.
1) 1 . مجتبی برزآبادی فراهانی، سه مرد تاریخساز ایران، صص 532 و 583 ـ 588.
وی پس از بازگشت به وطن، به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد و حدود چهارده ماه، در کابینههای گوناگون این سمت را حفظ کرد. او مدتی به والیگری (استانداری) فارس و آذربایجان منصوب شد.
دکتر مصدق، در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی، به وکالت مردم تهران انتخاب شد. وی به همراه چند نفر دیگر، در سال 1328 جبهه ملی ایران را پایهگذاری کرد. گسترش فعالیتهای سیاسی پس از شهریور 1320، سبب گسترش مبارزات مردم بهویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن، این جنبش را که به نهضت ملی شدن نفت معروف شد، هدایت میکرد.
قانون ملی شدن صنعت نفت، پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران، در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه و تصویب شد. مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد، قانونی شد. همین کمیسیون، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد که به تصویب رسید. متن پیشنهاد تصویب شده به این شرح است: «به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود؛ یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد».(1)
چرا ملی؟
شاید بارها از خود پرسیده باشید: چرا میگوییم ملی شدن صنعت نفت؟ انگلیس و امریکا چه خطرها و زیانهایی برای نفت کشور داشتند که جدایی از آنها یک افتخار با شمار میرود. در پاسخ به این پرسش باید گفت: نفت ایران در جنگ جهانی اول، با ابرقدرت استعمارگر انگلیس قدرت جنگی بسیاری بخشید و این کشور را بر آن داشت تا هرچه بیشتر صنایع نفت را در اختیار بگیرد. سیطره
1) 1 . برگرفته از: باقر عاقلی، رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 3، صص 1453 ـ 1491.
انگلستان وچپاولگری این دولت، در پناه سیاست غلط موجود، رشد مییافت. در آن زمان، بیشتر کشورها زیر سلطه استعمار کهن بودند. از پیآمدهای قراردادهای انگلیسی که از آن به عنوان چپاولگریهای انگلیس یاد میشود، به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
حق امتیاز پرداختی به ایران، عادلانه نبود. آنها از هر استفادهای، فقط یک ششم آن را به ایران میدادند.
شرکت حق امتیاز خود را بر اساس نرخ رسمی طلا محاسبه میکرد که با نرخ بازار تفاوت بسیاری داشت.
شرکت 20 درصد از منافع را پس از پرداخت مالیات بر درآمد به دولت انگلیس،محاسبه میکرد و این خلاف رسم بینالمللی بود.
در ایران، شرکت از هر نوع مالیات وعوارض گمرکی معاف بود و این به معنای زیان عظیم مالی است.
شرکت تخفیف بسیاری از فروش نفت به نیروی دریایی انگلیس اختصاص داده بود.
شرکت بابت نفتی که خود مصرف میکرد، هزینهای به ایران پرداخت نمیکرد.
محاسبات شرکت، سری بودو هیچگاه آنها را به ایران نشان نمیداد.
شرکت در امور سیاسی ایران دخالت گستردهای داشت و همه امور را به نفت مرتبط میکرد تا راحتتر بتواند در امور ایران دخالت داشته باشد.
بیشتر تولید ایران به صورت نفت خام به فروش میرسید و صادر میشد تاعملیات تصفیه در نقاطی دیگر انجام شود. بدیهی است چیزی از سوی شرکتهای دیگر به ایران پرداخت نمیشد و همه اینها نشان از چپاولگری مستقیم و غیرمستقیم انگلیس از ایران بود.(1)
1) 1 . دکتر سیدجلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، صص 362 ـ 364.
نقد دیدگاه مسامحهگر روشنفکرنمایان و برخی از وابستگان
انگلیس و واکنش به ملی شدن نفت ایران
انگلیس از به غارت بردن نفت ایران و پرداخت بهای ناچیز برای آن به ایران، سود کلانی میبرد. ازاینرو، در برابر ملی شدن صنعت نفت از آغاز و حتی پس از تصویب آن، دست از مخالفت برنداشت. با مقاومت مردم ایران، استعمار انگلیس گامی به عقب نهاد و سه پیشنهاد به ایران داد: 1. با تشکیل شرکتی جدید، درآمد نفتی ایران بهصورت مساوی میان دولت ایران و شرکت سابق انگلیسی تقسیم شود؛ 2. پخش نفت در داخل ایران به یک شرکت تمام ایرانی واگذار شود؛ 3. کارمندان ایرانی جای کارمندان خارجی را برابر مقرراتی بگیرند.
انگلیس در روز 7 اردیبهشت، در دادگاه لاهه از ملی شدن نفت شکایت کرد و حتی با ارسال رزمناوهای خود به آبهای مجاور ایران، تهدید به حمله کرد. این تهدیدها با وجود موقعیت ایران و طرح مسئله جهاد مسلمانان مؤثر واقع نشد. سپس انگلیس، امریکا را واسطه قرارداد و با دولت بعدی که دولت مصدق بود، به مذاکره پرداخت، ولی ملت ایران با وحدت خود، نخستین گام را که ملی شدن صنعت نفت بود، برداشت تا کشور را از چنگال غارت بیگانگان در امان بدارد.
با شکایت دولت انگلستان از ایران، به شورای امنیت سازمان ملل متحد، دکتر مصدق برای پاسخگویی درباره ملی کردن صنعت نفت و اخراج انگلیسیها، به نیویورک رفت. در این جلسه، مصدق، اسنادی از دخالت دولت انگلستان برای اعضا خواند.(1)بنابراین، شورای امنیت به مسکوت ماندن شکایت انگلیس رأی داد و در نتیجه، رأی شورا به سود ایران تمام شد.(2)
امریکا و ملی شدن نفت ایران
امریکا برای شکستن انحصار انگلیس، تا سال 1331 از ملی شدن نفت ایران و دولت مصدق حمایت کرد، ولی با عمق گرفتن این نهضت، به دلیل هراس از سلطه کمونیسم شوروی در ایران، از انگلیس حمایت کرد و با آنان به توافق رسید. حاصل
این توافق، کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق و انعقاد قرارداد کنسرسیوم بود. مواضع دولت امریکا در قبال نهضت ملی شدن نفت، از سیاست حمایت و میانجیگری، به تدریج، به بهانه مقابله با نفوذ کمونیستها در ایران، مداخلهگری و توسل به عملیات براندازی وکودتا تبدیل شد. بر اساس اسناد محرمانه کودتا، دولت امریکا نقش مهمی در سازماندهی و هدایت نیروهای مخالف برای سرنگونی دولت مصدق ایفا کرد و هدایت و رهبری کودتا را بر عهده داشت. طرح براندازی حکومت مصدق، اگرچه پیچیده بود، ولی با کمترین هزینه برای کودتاچیان و پیآمدهای سهمگین و ناگوار برای ملت ایران همراه بود که به سلطه همهجانبه امریکا در ایران انجامید.(1)
ائتلاف شرکتها و دولتها علیه ملی شدن نفت ایران
در زمان ملی شدن نفت ایران، حدود نصف (51 درصد) تولید نفت خلیج فارس، متعلق به شرکت نفت انگلیس بود و شرکتهای دیگر که در این ناحیه فعالیت میکردند، از نصف دیگر نفت تولیدی بهره میبردند. این شرکتها به ملی کردن نفت علاقهای نداشتند؛ زیرا ممکن بود این جنبش همه گیر شود و آنان از سود سرشار خود محروم شوند. ازاینرو، به منظور جلوگیری از ملی شدن نفت و برای حمایت از شرکت نفت انگلیس و ایران، به دولت امریکا فشار آوردند.
دولت امریکا نیز در برابر این فشار تسلیم شد و برای شرکتهای نفتی امریکایی، مصونیت قضایی اعلام کرد. این امر در حقیقت، مجازات امریکا و انگلیس برای تنبیه ایران در قبال ملی شدن نفت بود تا دیگر هیچ کشوری جرئت ملی کردن نفت خود را نداشته باشد. ملی شدن نفت به متحد شدن شرکتهای نفتی (کارتل نفت) دولت بریتانیا، امریکا و دیگر کشورهای غربی انجامید که منافع مالی و تجاریشان به خطر میافتاد.(2)
در آن زمان که این طرح تصویب شد و 29 اسفند به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت، در تقویم ایرانیان به ثبت رسید، دکتر مصدق که با همراهی آیتالله کاشانی نقش بسیار مؤثر و انکارناپذیری در ملی شدن صنعت نفت داشت، نماینده مجلس شانزدهم بود. مصدق در اردیبهشت سال 1330 به نخستوزیری رسید. با اصلاح جزئی در گزارش نه مادهای کمیسیون نفت، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامههای دولت مصدق قرار گرفت. به این ترتیب، کوششهای مستمر و پیگیر ایرانیان، در کوتاه کردن دست بیگانگان از نفت ایران، به نتیجه رسید. روش مصدق در برابر امریکاییها، حفظ دوستی و مدارا بود تا شاید از کمکهای مالی و اقتصادی آنها که سخت بدان نیاز داشت، استفاده کند.(1)
سیاست پیچیده امریکا در برابر جنبش ملی کردن نفت ایران و حکومت مصدق، برخی از ایرانیان را دچار توهم کرده است، بهگونهای که برخی محافل، امریکا را مشوق مصدق برای ملی کردن نفت ایران میدانستند و دلیل آن را رقابت نفتی میان لندن و واشنگتن میداستند. جرج مک گی، معاون وزیر خارجه وقت امریکا که بسیاری او را حامی ملی شدن نفت ایران دانستند، پس از ترور رزمآرا نخستوزیر وقت، در سفر به تهران، برخلاف آنچه برخی تصور کردهاند، تمام کوشش خود را به کار گرفت تا مانع تصویب و اجرای ملی شدن نفت شود.(2)
در یک نگاه
از سالهای اولیه حفر چاههای ایران، چشم طمع بیگانگان در پی استثمار منابع زیرزمینی کشور بود و آنان در هر فرصتی به دنبال گرفتن امتیازهای گوناگون نفتی بودند. پس از لغو قرارداد نفتی دارسی میان ایران و انگلیس شرکتهای نفتی انگلیسی، قرارداد گس گلشائیان را به منظور کشف و استخراج نفت منعقد کردند. وقتی این قرارداد را برای تصویب به مجلس بردند، با مخالفت برخی نمایندگان مجلس و علما به ویژه آیتالله کاشانی و مردم روبهرو شد. با فشارهای سپهبد رزمآرا، نخستوزیر پهلوی، این لایحه بار دیگر به مجلس رفت و او که تصویب آن را مشکل دید، قصد کودتا کرد، ولی یک روز پیش از اجرای کودتا، به دست خلیل طهماسبی از گروه فدائیان اسلام ترور شد. به دستور آیتالله کاشانی، مردم به این قرارداد اعتراض کردند و خواهان ملی شدن نفت ایران شدند. سرانجام، مجلس به ملی شدن صنعت نفت ایران رأی مثبت داد و در 29 اسفند 1329 مقرر شد، عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری نفت، به کلی در دست دولت قرار گیرد.
پس از کشف نفت، این طلای همگانی و ملی در پنجم خرداد 1287 در مسجدسلیمان، زمینههای دگرگونی اوضاع ایران و خاورمیانه فراهم شد. در ایران نیز یک سال پیش از کشف نفت، نهضت مشروطه به سرانجام رسید و با تشکیل مجلس شورای ملی، اوضاع حکومت و روند تصمیمگیری، شکل دیگری یافت. بیشک، نهضت مشروطه، زمینهساز تغییراتی بود که در سال 1329، به ملی شدن صنعت نفت انجامید.
در سال 1323، نمایندگانی از شرکتهای نفتی انگلیس و امریکا، برای گرفتن امتیاز مناطق جنوب شرقی ایران، به ایران آمدند. آنها با نخستوزیر وقت مذاکره کردند، ولی اعضای حزب توده در مجلس، با جدیت با اعطای امتیاز نفت مخالفت کردند. در این هنگام، شوروی فرصت را غنیمت شمرد و هیئتی برای درخواست امتیاز نفت شمال، به ایران فرستاد. اینبار حزب توده از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی حمایت کرد.(1)
تا اواسط قرن بیستم میلادی، به دلیل بیکفایتی مسئولان کشور، حاکمیت مطلق دولت بریتانیا بر منابع نفت ایران مشهود بود. با این حال، منابع نامشروع بریتانیا در ایران، در روندی تدریجی، ولی مداوم، زمینهساز آن شد که قشرهای گوناگون مردم به اعتراض و انتقاد بپردازند و با حمایت بزرگانی چون دکتر محمدمصدق و آیتالله کاشانی، در روز 24 اسفند سال 1329، نمایندگان مجلس شورای ملی، ماده واحدهای درباره ملی شدن صنعت نفت ایران تصویب کنند. چند روز بعد در آخرین روز سال 1329، مجلس سنا نیز مصوبه مجلس شورای ملی را تأیید کرد. بدین ترتیب، روز 29 اسفند 1329 به عنوان روز تاریخی ملی شدن صنعت نفت ایران در حافظه ملت ایران باقی ماند.(2)
روز ملی شدن صنعت نفت
در یک قرن گذشته، نفت مهمترین عامل مؤثر بر حیات سیاسی ـ اقتصادی جامعه ایران بوده است. نفت که به طلای سیاه معروف است، از قدرتهای دوران به شمار میرفت؛ زیرا از طریق نفت، دسترسی به انواع سوختها و لوازم و مصنوعات و انرژیها امکانپذیر بود، ولی این سرمایه همه جا یافت نمیشد و همه کشورها از آن بهرهمند نبودند. افزون بر این، این ماده گرانبها و ارزشمند، تمام شدنی و پایان یافتنی بود. بنابراین، کشورهای قدرتمندی چون انگلیس و امریکا و شوروی، سلطه خویش را بر این ماده ارزشمند متمرکز میکردند و در تصاحب و به چنگ آوردن سرمایه کشورهای نفتخیز میکوشیدند.
صنایع نفت و درآمدهای حاصل از آن، چنان اهمیتی دارد که هیچ تحول صنعتی، بدون توجه به این عامل، امکانپذیر نیست. در حقیقت، نفت مهمترین اثر را بر سیاست داخلی پهلوی و همچنین، سیاست خارجی این عصر داشت. نهضت ملی شدن نفت در ایران، گامی مؤثر و الگویی روشن برای جنبشهای آزادیخواهانه دیگر ملتها بود. نهضت ملی شدن نفت، نامی است که بر دوران اوجگیری مبارزات مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت ایران گذاشته شده است.
ملی شدن صنعت نفت ایران را میتوان از رویدادهای مهم تاریخ معاصر ایران دانست که نقش بسیار مهم و اثرگذاری در جنبشهای آزادیخواهانه و استقلالطلبانه ملت ایران داشته است. ازاینرو، همه ساله با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال و در آستانه 29 اسفند، سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران، رویدادهای مرتبط با این رویداد مهم تاریخی مرور میشود تا افزون بر تبیین شرایط حساس و مهمی که به ملی شدن صنعت نفت ایران انجامید، از این رویداد مهم تاریخی، درسهای بزرگی برای طی کردن مسیرهای سختی که پیش روی ماست، گرفته شود. همچنین، بتوان با تکرار این آموزهها موفقیتهای بیشتری را برای ایران در حوزههای گوناگون به دست آورد.
البته، باید به این نکته توجه کرد که ملی شدن صنعت نفت ایران و کوتاه شدن دست بیگانگان از طلای سیاه کشور ما، به 29 اسفند 1329 منحصر نمیشود. باید ریشههای 29 اسفند و ملی شدن صنعت نفت را یافت و با بررسی آن، عواملی را که موجب آفریده شدن آن افتخار ملی شد، شناخت تا با تکرار آن، شاهد موفقیتهای بیشتری باشیم.
بیشک، اگر در اسفندماه 1329، نفت ایران ملی نمیشد و سیطره بیگانگان ادامه مییافت، پیشرفتهای ایران در حوزه نفت و به طور کلی، در بخش انرژی، تا این حد امکانپذیر نبود. در حقیقت، پیشرفتهای امروز نفت ایران، در همان روزهای تاریخی ریشه دارد. اکنون وظیفه ماست که با درس گرفتن از این حوادث و رویدادهای تاریخساز و افتخارآفرین، زمینه پیشرفتهای بیشتری را در این حوزه مهم و اثرگذار اقتصاد کشورمان فراهم سازیم.
پیآمدهای ملی شدن نفت ایران(1)
اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران و کوتاه شدن دست شرکت سابق، برای انگلستان، افزون بر نتایج سیاسی، از جنبه اقتصادی نیز مصیبتبار بود؛ زیرا شرکت نفت از مهمترین منابع درآمد ارزی دولت بریتانیا به شمار میرفت. از دیگر سو شرکت سابق، بخش مهمی از نیازمندیهای سوخت کشور و نیروی دریایی و ارتش بریتانیا را به بهای بسیار ناچیزی تأمین میکرد. خزانهداری انگلستان، ماهانه حدود چهل میلیون دلار از درآمد ارزش حاصل از فروش نفتهای ایران را از دست داده بود. از سویی کارگری دولت بریتانیا در معرض بحران سیاسی قرار گرفته بود و این موضوع در انتخابات پارلمانی که درپیش داشتند، تأثیر قطعی و منفی داشت. ملی شدن صنعت نفت ایران، از نظر بینالمللی نیز انعکاس گستردهای داشت. این نهضت ملی ایرانی، جنبشهای ضد استعماری و آزادیخواهانهای را در برخی کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا برپا کرد. آنها پس از خروج انگلیسیها از ایران، برای رهایی از قید استعمار انگلیس مبارزات خود را شدت بخشیدند. آنتونی ایدن، به شرح مشکلات حکومت محافظهکاران که پیآمد اخراج انگلیسیها از ایران بود، پرداخته و نوشته است: «هنگامی که به وزارت خارجه رفتم، از ایران اخراج شده بودیم و آبادان را از دست داده بودیم. نفوذ و اعتبارمان متزلزل شده بود. ناآرامیها در مصر نیز حوادث تازهای را نوید میداد و من باید خود را در
1) 1 . برگرفته از: جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، صص 171 ـ 173.
مقابله با اینگونه آشفتگیها آماده میکردم. من عقیده داشتم پیش از هر کاری، باید درباره مشکل تازهای که با آن روبهرو شده بودیم؛ یعنی نفت چارهجویی کنیم. مصدق پیر با پیژامه و تختخواب آهنیاش، بهصورت یک چهره جسور و تهدیدآمیز درآمده بود...».(1)
دولت ایران، بیتوجه به تهدیدهای خارجی، برنامه کامل کوتاه کردن دست شرکت را بنا بر برنامه اجرا میکرد. مصدق در مصاحبهای که در روز 11 تیر با خبرگزاری اینترنشنال نیوز داشت، در پاسخ این پرسش که آیا دولت او در سیاست خود مبنی بر اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت، از پشتیبانی ملت ایران برخوردار است، گفت: «اگر ما از پشتیبانی کامل ملت برخوردار نبودیم، هیچ کاری نمیتوانستیم انجام دهیم. تاکنون من به هیچ وجه پیام مخالفی دریافت نداشتهام».
مصدق در پاسخ به این پرسش که آیا هدف ملت ایران، تأمین استقلال و رهایی از سلطه نفوذ انگلستان است یا فقط کسب درآمد بیشتر از منابع نفتی نیز گفت: «در این باب، سه موضوع را باید در نظر داشت: 1. دولت ایران باید بتواند خود را کاملاً مستقل بدارد تا هیچ دولت خارجی نتواند در امور داخلی او دخالت کند. 2. وقتی یک دولت دخالت کرد، چطور میتوانیم از سایرین انتظارداشته باشیم که دخالت نکنند. 3. ما هیچ راهی برای برطرف کردن این بیچارگی نداریم مگر اینکه از عایدات فروش نفتی که متعلق به ماست و باید به دست خود بگیریم، کسب کنیم. ما صنعت نفت را ملی کردیم، برای اینکه وضعیت ما بهتر شود».(2)
ای آزادگان وطن و ای آرمانخواهان و عدالتطلبان! آگاه باشید که امروز روزی دیگر است؛ روزی که اهداف و پنداشتههایتان در برههای از زمان، در سال 1329، تحقق یافت و حقوق ملی از چنگال ابرقدرتان ستمگر زمانه بیرون آمد. امروز، روز ملی شدن صنعت نفت است. امروز، روز کوتاه شدن دست دشمن از امور داخلی و سرمایههای ملت ایران است؛ روزی پرافتخار و غرورآفرین که تجلی روشنگری و روشنفکری ایرانیان است. ما ایرانیان خوب میدانیم جایگاه قدرت اندیشه ما جز اوج نیست. آری، عدالتطلبی و زیر بار زور نرفتن ملت ایران، از دیرباز که مصدقها و کاشانیها و غیرتمندانی مانند آنها آمدند و رفتند، به اثبات رسیده است. این افتخار و پیروزی یادگار کسانی است که آزادی وطن را بر آزادی جان ترجیح دادند و مشقتها را به جان خریدند.
استقلالطلبی و میهنپرستی ایرانیان زبانزد است و جاودانگی، ارمغان همیشگی غیورمردان ایران برای سرزمین پاکشان است. نفت سیاه، امروز افتخاری سپید به ایرانیان بخشید و با شهادت شهیدان وطن،آوازه استواریمان طنینانداز شد.
29 اسفند، یادآور رشادتمردیهای حماسهسازان و تاریخنگاران انقلابی وطن است. امروز را بهانه تقدیر از همه افتخارآفرینان کشور قرار میدهیم و در عید نفت و نعمت، صفحات غرورآفرین کتاب ایران را ورق میزنیم. این خاطرات است که همیشگی و جاویدان در اذهان برجا میماند و ایران را تفسیر میکند. ایثارگران و سرفرازان وطن! عید پیروزی بر شما مبارک باد!
آلبوم قدیمی پدر
آلبوم قدیمی پدر را گشودم. او عکاس بود و همیشه عکسهای تاریخی و قدیمی را جمع میکرد و در آلبوم برای یادگاری نگه میداشت. آلبوم را ورق میزنم. صورتهایی را میبینم که از شیوههای زندگی در قدیم سخن میگویند. چهرههای سرشناسی که گرد کهنگی رویشان نشسته است. در میان عکسها، عکس مردی را میبینم که نمیخندد و جدی به لنز عکاسی چشم دوخته. پدر پشت عکس او جملهای نوشته است. محمد مصدق، مرد سال 29.
عکسها، خاطرات را به تفسیر بیان میکنند. حتی صدای سنگین پای استعمارگران زمانه در همین عکسها نیز شنیده میشود؛ زیرا در عکسهای دستهجمعی، اجنبی رخ مینماید. مردی با تعجب، چشمانت را در میان انبوه جمعیت مینگرد؛ چشمهای کارگری از کارگران شرکت نفت است. آن سالها پدر به جنوب رفته بود و این عکسی از یک اعتراض بود. آلبوم ورق میخورد. عکسی از آیتالله کاشانی. پدر پشت عکس او را نیز پشتنویسی کرده بود: ابوالقاسم کاشانی، رهبر سال 29 و در پایان، عکسی از یک جمله، نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران.
رعد و برق بهاری
برگهای بید در هم فرو میروند. همه چیز به هم میخورد. صدای رعد و برق و باد باعث شده پسرم به چشمانم چشم بدوزد. میترسد، اما نشان نمیدهد. میپرسد:
مامان چرا رعد و برق میزند؟ میگویم: چون امروز آخرین روز سال است. میگوید: یعنی دارد عید میشود؛ یعنی میخواهد بهار بیاید! میگویم: میخواهی بخوابی؟ میگوید: آره، ولی برایم قصه بگو! برایش قصه میگویم؛ قصه امروز 29 اسفند ماه را. برایش توضیح میدهم مردم مثل همین رعد و برق شعار میدادند و مصدق ما را از دزدیهای انگلیس نجات داد. خوب به حرفهایم گوش می دهد. درحالیکه نمیتواند درست کلمه انگلیس را بگوید، میپرسد: مامان انگلیس با پولها چهکار میکرد، همه را بستنی میخرید؟ با خنده میگویم: آره. مصدق پولهای نفت را در بانک گذاشت تا وقتی باباها حقوق میگیرند، بتوانند برای بچههایشان بستنی بخرند. پسرم میپرسد: مامان! حالا چرا رعد و برق میزند؟ باز هم مردم شعار میدهند؟ میگویم: نه، حالا آسمان شعار میدهد و میگوید: درود بر مصدق، سلام بر کاشانی!
29 اسفند سال 1329
سیگاری لابلای انگشتان زمخت مرد انگلیسی؛ هوای بهاری اهواز در 29 اسفند سال 1329؛ کفشهای مشکی مرد سیگار به دست و قدمهای خشک او در فضای بالکن اتاق حسابرسی شرکت نفت، گویا خودش هم از فضای دودآلود اتاقش خسته شده بود. روی سگک کمربندش کلمهای انگلیسی حک شده بود. دود سیگارش را به سمت آسمان فوت میکرد. نیم ساعتی در همان محوطه قدم زد و برای جمع کردن افکار مغشوش خود از سیگارش کمک گرفت. صدای خشن و لرزانی از پشت در اتاقش او را صدا زد و گفت: آقا تلگراف آمده است. او هشت بار آقا را به نام خواند تا اینکه مرد سیگار به دست را وادار کرد به او اجازه ورود به اتاقش را بدهد. تلگراف را به دستش داد. صنعت نفت ایران، به دست مصدق پیر، ملی شد. ما دیگر جایی برای خود در ایران نداریم، نقطه. چند دقیقه بعد، مرد سیگار به دست، دستهای از کاغذها را از روی بالکن به سمت محوطه در هوا پرواز داد. یک ربع بعد، مرد انگلیسی بدون سیگار و با کیف مشکی بزرگی از در محوطه ورودی شرکت نفت دور میشد... .
امان از انگلیسیها
مطهره پیوسته
از مصدق پرسیدند: چرا اینقدر از انگلیسیها متنفرید؟ گفت: «چون امریکایی نبودند.» پرسیدند: یعنی چه؟ گفت: «اگر امریکایی بودند، لااقل میدانستیم همه حرفهایشان دروغ است، اما لعنت خدا بر این انگلیسیها که نمیدانیم کدام حرفشان را باور کنیم؛ زیرا گاهی راست میگویند و گاهی دروغ!»
نفت، فراوانتر از خاک
آن زمان که انگلیس بر ایران تسلط داشت و از منابع نفتی ایران بهره کافی و اضافی میبرد، هرگاه کارمندان انگلیسی شرکت نفت به دام بازرسهای مصدق میافتادند، دلتنگی برای خانواده را بهانه و کمکاریهای خود را پنهان میکردند، اما در خلوتهای خود، به علت زیادهخوریهای نفتی، به جای اینکه بگویند: عجب خاکی بر سرمان شد، میگفتند: عجب نفتی بر سرمان شد!
تنها مکان پرکار شرکت
روزی یکی از کارمندان انگلیسی شرکت، از مفتخوری و کار نکردن خسته شد و نامهای به رئیس شرکت نوشت، به این مضمون: «جناب آقای رئیس! سلام، اینجانب، آقای انگلیسیان از کار نکردن و حقوق گرفتن بیهوده خسته شدهام و میترسم اگر این وضع ادامه پیدا کند، از اینی که هستم، چاقتر شوم. لطفاً مساعدت فرمائید و مرا به انگلیس خودمان انتقال دهید تا کمی کار کنم و لاغرتر شوم!»
جناب رئیس، دو روز بعد در پاسخ نامه این آقا نوشت: جناب آقای انگلیسیان! به حضورتان اعلام میکنم چپاولگریهایمان حالا حالا ادامه دارد و باید طبق صلاحدید وزیر امور خارجه، بر تعداد کارکنان هموطن بیفزاییم تا شاید بدینوسیله، در ایران محکمتر جای خود را حفظ کنیم و حقوق مفت از ایران بگیریم. به وسیله این نامه، شما را به واحد حسابرسی منتقل میکنیم تا هر روز مجبور باشید هزاران فاکتور مصرف نفتی داخل شرکت که هزینهای برای ما ندارد و جزوی از چپاولگریهای بیدردسر ما از ایران به شمار میآید، صادر و ثبت کنید تا جانتان در بیاید.
نفت خام و پخته
روزی یکی از رؤسای شرکت نفت انگلیس که در جریان ارائه پیشنهادهای ملی شدن صنعت نفت ایران از سوی مصدق بود، از ناراحتی ملی شدن نفت ایران، شبها کابوس میدید. در یکی از کابوسهایش خواب دید برای منصرف کردن و گول زدن ایران، به منظور جلوگیری از این واقعه، به مصدق تلفن میکند و میگوید: سلام مصدق جان! قربان سرت بروم. یک خبر خوب برایت دارم. میخواهیم در ایران پالایشگاه خیلی بزرگی بزنیم که دیگر، نفتهای ایران به صورت خام به دیگر کشورها صادر نشود. میخواهیم بدین وسیله شما را از سود فرآوردههای نفتی نیز بهرهمند کنیم. مصدق در جواب او گفت: طی این سالها با اینکه نفت ما اینقدر خام بود، احساس گرسنگیتان برطرف نمیشد، امان از موقعی که نفتمان کمی هم حرارت بخورد و خوشخوراکتر بشود!
-این افتخار و پیروزی، یادگار آنهایی است که آزادیخواهی را بر علم وطندوستی استوار کردند. روز ملی شدن صنعت نفت گرامی باد.
-استقلال و میهنپرستی، در ثانیه ثانیه این روز موج میزند. مردانگیات همیشگی و جاویدان، ایران من! روز ملی شدن صنعت نفت گرامی باد.
-امروز روزی است که دست بیگانگان از سرمایههای وطن کوتاه شد، باشد که آوازه پایداریمان، در جهان طنینانداز شود.
-نفت، این طلای سیاه، این افتخار سپید، از قطره قطره خون شهدای راه وطن، رنگ عشق به خود گرفته است. گرامی باد یاد و خاطره عشقآفرینان 29 اسفند!.
-پاس میداریم آخرین روز اسفند را که حاصل تلاشهای بیوقفه رهبران سیاسی و مذهبی و فرهنگی دوران شکوفایی ایران همیشه شکوفاست.
-کتاب زندگی ایران، منقوش طرحهای حماسی و انقلابی است که تصویر از جان گذشتگی، در همه روزهایش ثبت شده است. 29 اسفند، یادآور همین تصویر است. یادش گرامی باد!
-کاش بودیم و به پاس آرمانخواهیتان، بر دستانتان بوسه میزدیم. افتخار کمنظیر روزگار از آن امروز است. 29 اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت گرامی باد!
-ای مردان تاریخساز وطن! ای حماسهآفرینان و ای پایندگان! وجودتان تکرارناپذیر است. امروز 29 اسفند، روز تقدیر از شماست. خاک ایران، هدیه شما را ارج مینهد.
-چه میشنویم و چه میگوییم که در آستانه نوروز، عیدی دیگر برپا شده است. روز افتخار، روز ملی شدن صنعت نفت مبارک باد!
-بر خاک این آستان خداوندی آرام قدم نه که همت رشیدمردان دلاوری چون مصدق و کاشانی، روی صفحههای غرورانگیزش طراحی شده است. 29 اسفند پایدار وجاویدان!
-بر قدومت ارج مینهم ای ایرانی! ای افتخار و ای حماسهساز که خاک و سرمایه وطن را گرامی داشتی و افتخار این روز را آفریدی. یاد باد خاطره ملت ایران در 29 اسفند سال 29!
-چه کسی میتواند انکار کند سرفرازیات را، چه کسی میتواند نبیند بزرگمردان زمانهای گوناگونت را؛ زمانه پیروزی نفت ایران را.
-قلم چرخید و هرچه از عقیده عدالتخواهان زمانه برمیآمد، نگاشت و نوشت 29 اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت ایران. قلم بر زمین ماند، ولی شیوایی قلم تا انتهای روزگار برجاست.
-مینویسم، میخوانم و اقرار میکنم که همت انقلابآفرینان 29 اسفند، بر پایههای ایثار استوار است؛ ایثاری که فولاد و آهن را پس میزند و با تصویری از لبخند یک ایرانی معنا میشود.
-شعلههایی شررانگیزتر از شعلههای نفت در درون ایرانیان برپاست که حاصل آزادی نفت، سرمایه ملی وطن است. عید پیروزی مبارک باد!
-تو همانی که در این عبور سبز، شعر سرخ سرفرازی خواندی. تو همانی که اگر میهن خواست، پرچم عشق به تن میکنی. ملت افتخارآفرین ایران! 29 اسفند بر شما مبارک باد!
(1) «نهضت ملی» یا همان «نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران» و پیآمدهای آن، بهویژه دوره نخستوزیری دکتر مصدق در سالهای 1330 تا 1332، حکایتی است که بارها و بارها بدان پرداخته شده است. روایتگران، پژوهشگران، محققان و مورخان ایرانی و غیر ایرانی، سرگذشت وقایع سالهای دهه 1320 و اوایل 1330 در ایران را به همراه تحلیلها و قضاوتهای گوناگون بیان کردهاند و این بار، راوی سرگذشت «نهضت ملی»، فردی است که از نزدیک در کوران حوادث آن نهضت قرار داشته است. این بار، قلم روایتگر، در اختیار دکتر محمدحسن سالمی است تا دیدهها و تحلیلهای خود را از وقایع آن روزگار برای نسل امروز و نسلهای بعدی بیان کند.
دکتر سالمی به دلیل نزدیکی به یکی از قطبهای سیاسی آن روز ایران، در جریان بسیاری از مسائل، رویدادها و حوادث بوده است. او نوه دختری آیتالله کاشانی، یکی از رهبران نهضت ملی است. به این دلیل و همچنین، به دلیل فعالیتهای سیاسی در نهضت، تجربهها و اطلاعات بسیاری از مقطع زمانی مورد بحث دارد. وی که هماکنون در 75 سالگی، در کسوت پزشکی بازنشسته، ایام کهولت را میگذراند، با تکیه بر خاطرات و دیدههای شخصی، اسناد خانوادگی و خصوصی و دیگر منابع و کتابها، روایتی را از فرآیند نهضت ملی بیان میکند؛
1) 1 . محمدحسن سالمی، تاریخ نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از نگاهی دیگر، 772 صفحه.
روایتی که مختص دکتر سالمی است و جای جای آن بیانکننده نظرها و دیدگاههای او در تحلیل وقایع مورد بحث است.
محور کتاب حاضر، بررسی و شرح زندگانی و فعالیت آیتالله کاشانی (از تولد تا وفات) است و در خلال این بررسی، دکتر سالمی خاطرات و نظرهای خود را بیان میکند. کوششی که رهاورد آن، کتاب حاضر و روایتی دیگر از یکی از دورههای پرافتخار تاریخ معاصر کشور ایران است.
فهرست کتاب:
وضع اقتصادی ایران پیش از ملی کردن نفت؛
ملی کردن نفت؛
پیریزی اقتصاد بدون نفت؛
شرح مبارزات دکتر مصدق در ارتباط با ملی شدن صنعت نفت.
مروری بر کتاب: درباره نهضت ملی شدن نفت ایران و فلسفه سیاسی ـ تاریخی که در دل آن نهفته بود وآثار و پیآمدهای آن، سخن بسیار گفته شده است. همچنین، سیاست اقتصاد بدون نفت که در نخستین مراحل پس از پیروزی اولیه، دولت رسمی آن روز را برگزید، توجه نویسندگان و مورخان سیاسی ـ اجتماعی تاریخ معاصر ایران را بارها به خود جلب کرده است.
آنچه تاکنون نویسندگان و تحلیلگران، کمتر به آن توجه کردهاند، بررسی آثار و پیآمدهای این سیاست از دیدگاه آماری و تحلیلی اقتصاد سیاسی است.
کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت، نخستین اثری نیست که به قلم نویسنده تلاشگر آن، سرهنگ غلامرضا نجاتی، افسر بازنشسته نیروی هوایی، به هموطنان علاقهمند به سرگذشت و سرنوشت ملت ایران هدیه شده است. شاید این کتاب، دهمین ترجمه و تألیفی باشد که سرهنگ نجاتی، از سال 1344؛ یعنی یک سال پس از بازنشستگی از ارتش منتشر کرده است.
این کتاب که عنوانش گویای محتوای آن است، با فراغت کافی و دسترسی لازم به مدارک مستند نگاشته شده است. میتوان گفت این کتاب، جامعترین و دقیقترین کتاب در نوع خود است که به منظور روایت افتخارانگیزترین حماسه ملت ایران برای نجات از پیچیدهترین زنجیرهای اسارت استیلاگران غربی، پس از کودتای 28 مرداد 1332 نوشته شده است؛ حماسهای در اوج نهضتهای ملی ایران که با وجود شکست نهایی، پیروزیهای بسیار ارزنده و سازندهای در پی داشت. این قیام نه تنها تاریخ ایران، تاریخ کشورهای استعمارزده چون مصر و الجزایر را ورق زد و تاریخ استعمار و اقتدار امپراتوری حیلهگر غارتگر را به صفحه آخر رساند.
در پیشگفتار این کتاب، زندگینامه (زیستنامه) دکتر محمد مصدق و برخی مسائل مربوط به روابط خانوادگی و ویژگیها و ارزشهای هویت سیاسی مصدق بیان شده است. این کتاب، نخستین کتاب از یک مجموعه سه جلدی است که این جلد 18 فصل دارد.
این کتاب، دربردارنده زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر محمد مصدق، مرد نامآور سیاسی و نخستوزیر ایران در سالهای 1330 تا 1332 است که به قلم دکتر نصرالله شیفته، روزنامهنگار مشهور ایران و سردبیر روزنامههای مرد امروز و باختر امروز نگاشته شده است.
امیرعلایی، شمسالدین، خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران، انتشارات دهخدا، 1358.
تفضلی، محمود، مصدق، نفت، کودتا، انتشارات امیرکبیر، 1358.
روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران در اروپا، بیجا، دارالفکر، 1358.
هوشنگ، عبدالرضا، اسناد روابط خارجی امریکا درباره نهضت ملی شدن نفت، انتشارات علمی، 1377.
مقدم، خلیلالله، شرح مبارزات نهضت ملی ایران، انتشارات ایرانمهر.
تقیپور، علیاکبر، تاریخچه جنبش ملی شدن نفت، انتشارات ایرانمهر.
-زلال وحی
-یک جرعه آفتاب
-اشاره
-گفتارمجری
-متن ادبی
-شعر
-آورده اند که ...
-داستان
مرضیه رضاییان
ویژگیهای نسل منتظر از دیدگاه قرآن
در اندیشه تربیت کدام نسل هستید؟(1)(ویژگیهای نسل منتظر)
در بررسی ویژگیهای منتظران حقیقی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، درمییابیم که ویژگی های بارز آنان، از آیات نورانی قرآن سرچشمه گرفته است. به راستی که منتظران حقیقی، از نسل صالحان، پاکان، هدایتگران، نمازگزاران و اولیا خدا هستند که مصداقهایی از آن را برمیشماریم:
«هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِِّ هَبْ لی مِنْ لَّدُنْکَ ذُرِّیةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمیعُ الدّعاءِ؛ زکریا، پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا! از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن که تو شنونده دعایی!» (آل عمران: 38)
والدین پرهیزکار!
فرزندان دلبند ما، چشمانی پاک، افکاری پاک، احساساتی پاک، دلهایی پاک، نیتهایی پاک و دامنهایی پاک دارند. بیایید آنها را به سوی سرچشمه اصلی پاکیها، خداوند مهربان راهنمایی کنیم تا بتوانند از منتظران حقیقی آخرین سلاله پاک حضرت زهرا علیهاالسلام باشند.
1) 1 . برگرفته از: نشریه پیوند، ش 342 و 343، صص 12 ـ 15.
«رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصّالِحینَ؛ بارالها! مرا فرزندی که از بندگان تو باشد، عطا فرما... !» (صافات: 100)
بندگان صالح خدا!
برای اینکه فرزندانی صالح داشته باشیم، باید آنان را به شیوههای گوناگون، به سلاح ایمان و عمل صالح مجهز کنیم. بهترین عقیده، ایمان به خدا و وجود منجی و صالحترین عمل، انتظاری سازنده است.
«وَ إِذْ قَالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَ اجْنُبْنی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ اْلأَصْنامَ؛ و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتها دور دار!» (ابراهیم: 35)
والدین مأنوس با قرآن!
آموزش قرآن به فرزندان، از شیوههای مهم تربیت دینی اهلبیت: است. پس در این راه کوشا باشیم؛ چرا که یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از حافظان و قاریان قرآن هستند.
«... فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً؛ یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِِّ رَضِیّاً؛ پروردگارا! از جانب خود ولی [و جانشینی] به من ببخش که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد و [ای پروردگار من!] او را پسندیده گردان!
حامیان ولایت و امامت!
اجدادمان، میراث حمایت و پیروی از مقام امامت و ولایت را با تحمل رنجها و سختیهای فراوان، به ما رساندهاند، بکوشیم این امانت الهی بهویژه معرفت و اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به فرزندانمان هدیه کنیم.
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِناً أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنَاً إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ پروردگارا! ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امتی فرمانبردار خود [پدیدار] و آداب دینی ما را به ما نشان بده... !» (بقره: 128)
والدین مؤمن و عزیز!
باید از راههای درست، به فرزندانمان بفهمانیم خداوند و اولیایش، بهتر از هر کسی به مصلحت ما آگاهند و بدانیم اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، بزرگترین توفیق الهی است که امید است، شامل حال فرزندانمان شود.
«وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقَینَ إِمَامًا؛ و کسانیاند که میگویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنی چشمان [ما] باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان!» (فرقان: 74)
الگوهای همیشگی فرزندان!
برای اینکه فرزندانتان، الگویی کامل برای نسل منتظر باشند، چه راهکارهایی پیشنهاد میکنید؟
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه قرآن کریم
علی خیری
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنًّ عَلَی الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛ و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند، منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم». (قصص: 5)
«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ یَرِثُهَا عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد». (انبیاء: 105)
با توجه به افزودن بندگان به خدا، مسئله ایمان و توحید آنها روشن میشود و با توجه به کلمه صالحون که مفهومی گسترده دارد، همه شایستگیها به ذهن میرسد: شایستگی از نظر عمل و تقوا؛ شایستگی از نظر دانش و آگاهی؛ شایستگی از نظر قدرت و قوت و شایستگی از نظر تدبیر و نظم و درک اجتماعی.
هنگامی که بندگان خدا با ایمان، این شایستگیها را برای خود فراهم سازند، خداوند نیز به آنها کمک و یاری میکند تا آنها بینی ستمگران را به خاک بمالند، دستهای آلودهشان را از حکومت زمین کوتاه کنند و وارث میراثهای آنها شوند.
بنابراین، تنها مستضعف بودن، دلیل پیروزی بر دشمنان و حکومت روی زمین نخواهد بود، بلکه از یک سو، ایمان لازم است و از دیگر سو، کسب شایستگیها و مستضعفان جهان، تا هنگامی که این دو اصل را زنده نکنند، به حکومت روی زمین نخواهند رسید.
نکته:
در برخی روایتها، با صراحت، این آیه را درباره مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند: در مجمعالبحرین، درباره همین آیه از امام باقر علیه السلام چنین میخوانیم: «هُمْ اصحابُ المهدیِّ فِی آخِر الزَّمان؛ بندگان صالحی را که خداوند در این آیه بهعنوان وارثان زمین یاد میکند، یاران مهدی در آخرالزمان هستند».(1)
1) 1 . برگرفته از: تفسیر نمونه، ج 13، صص 563 و 564.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه روایات
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله : «زمانی که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، خداوند در دلهای بندگان بینیازی افکند».
امام حسین علیه السلام : «خداوند به دست او زمین مرده را زنده میگرداند، دین را به دست او آشکار میکند و حق را حاکمیت میبخشد، گرچه مشرکان را خوش نیاید».
امام باقر علیه السلام : «هنگامی که قائم ما قیام کند، دوستی و صمیمیت حقیقی برپا میشود، هر نیازمندی دست میبرد و از جیب برادر ایمانیاش به مقدار نیاز برمیدارد و برادرش او را منع نمیکند».
امام صادق علیه السلام : «به خدا سوگند! مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عدالت را چنانکه سرما و گرما وارد خانهها میشود، وارد خانههای مردم میکند».
امام صادق علیه السلام : «به خدا سوگند! لباس مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، جز پوشاکی درشت و خوراک او جز غذایی سخت و بیخورش نیست».(1)
امام علی علیه السلام : «همانا، مثل آل محمد، به ستارگان آسمان نماید، اگر ستارهای فرو شد، ستارهای دیگر برآید».(2)
«خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند و آن هنگامی است که مردم، رستگاری را تابع هوا ساختهاند و رأی آنان را پیرو قرآن کند و آن هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کردهاند... . پس روش عادلانه را به شما بنماید و آنچه از کتاب و سنّت مرده است، زنده فرماید».(3)
ویژگیهای برجسته مهدییاوران
علی خیری
هر که بخواهد در زمره یاران مهدی درآید، باید همانند او شود و در همان راهی گام بگذارد که امامش میگذارد و باید آنگونه زندگی کند که پسند خاطر ایشان افتد. خداوند در آیه 55 سوره نور، به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که بیگمان، آنان را حکمرانان روی زمین قرار خواهد داد، همانگونه که پیشینیان آنها را خلافت روی زمین بخشید.
برای پیوستن به دوست، ایمان و عمل صالح شرط است وگرنه مدعیان بسیارند. اصحاب و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به شماره اصحاب بدر و طالوت 313 نفرند؛ همگی جوان و با شهامت. گویا شیرانی هستند که از بیشه بیرون جستهاند، دلهای آهنین دارند، به یگانگی خداوند اعتراف دارند، شبها از بیم پروردگار، چون شخص فرزندمرده مینالند و به نماز برمیخیزند و روزها را به روزه میگذارنند و دلهایشان به دوستی و نصیحت با یکدیگر مایل است.(1)
آنها که در زمین گمنامند و زیردست. و در بیان امام علی علیه السلام ، «فتنهجویان، گروهی هستند شرور، با آزار بسیار و خونریز. مردمی با آنان جهاد میکنند که در دیده متکبران خوارند و در روی زمین، گمنام و بیمقدار و در آسمان، شناخته و پدیدار».(2)
یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، نه اهل خور و خوابند، نه فریفته جاه و مقام. امام علی علیه السلام در توصیفشان میفرماید: «... پس در آن فتنه مردمی، ذهن خود را چنان تیز کنند که آهنگر، تیغ را زداید و دیدههاشان به تفسیر قرآن که شنوند، روشن شود، چنانکه باید. بام و شام، جامهای حکمت نوشند و در تکمیل نفس کوشند».(1)
«قرآن را از سر بیم و امید می خوانند و در عمل به آن، از یکدیگر پیشی میگیرند. دلهاشان در راه حق، از پارههای آهن سختتر است و از کوه پابرجاتر.
ساده زیست هستند و دستگیر شکستگان. در فتنهها و پیشامدها حق را فرو نمیگذارند و در سیاهی باطل، ایمان خویش را گم نمیکنند. این کلام مولا علی است، در بیان ویژگیهای پارسایان که نمونه آشکار آن یاران مهدی موعودند: «گفتارشان صواب است و میانهرویشان شعار و فروتنند در رفتار و گفتار. دیدههاشان را از آنچه خدا بر آنان حرام کرده، پوشیدهاند و گوشهاشان را برای شنیدن دانشی که آنان را سودمند است، بهکار بستهاند و آن را شنیدهاند. در سختی، چنان به سر میبرند که گویی به آسایش اندرند. جانهاشان در یک چشم بر هم زدن، در کالبد نمیماند. آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ است. پس هر چه جز اوست، در دیدههاشان کوچک است... . دلهاشان اندوهگین است و مردم از گزندشان ایمن. تنهاشان نزار، نیازشان اندک و پارسا به جان و تن. دنیا آنان را خواست و آنان دنیا را نطلبیدند...، اما شبهنگام، راست برپایند و قرآن را جزءجزء، با تأمل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندهبارند و در آن خواندن، داروی درد خود را به دست میآرند. در روز نیز دانشمندان خویشتندار و نیکوکاران پرهیزکارند و از نشانههای آنان این است که در کار دین، نیرومندشان بینی و پایدار و نرمخوی هشیار. در ایمان استوار، در طلب دانش حریص و با داشتن علم، بردبار و در عبادت فروتناند. روشنی دیدهشان در چیزی است که ماندگار است و پوشیده از چیزی است که ناپایدار است. بردباری را با دانش درمیآمیزند و گفتار را با کردار. آرزویشان اندک است و لغزشهایشان کم. دلشان آرمیده است و جانشان
1) 1 . همان، خطبه 150.
خرسند، خوراکشان اندک است و کارشان آسان، دینشان استوار است و مصون از دستبرد شیطان، شهوتشان مرده، خشمشان فرو خورده. به آنکه بر آنان ستم کند ببخشایند و بر آنکه ایشان را محروم سازد، عطا فرمایند و با آنکه از آنها ببُرَد، پیوند برقرار کنند. از گفتن سخن زشت دور باشند. گفتارشان نرم است و هموار. از آنها کار زشت نبینند و کار نیکویشان آشکار است. نیکیشان همه را رسیده و بدیشان را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبارند و در ناخوشیها پایدار و در خوشیها سپاسگزار. ... پیش از آنکه بر آنها گواهی دهند، حق را بپذیرند. آنچه را به آنها سپارند، تباه نکنند و نگهبانی آن را به عهده گیرند... . مردمان را با لقبهای زشت یاد نکنند و همسایگان را آزار ندهند و به مصیبتهای دیگران شاد نشوند و در کار بیهود درنیایند و از راه حق برون نروند... . خود را برای آخرتشان به رنج اندازند و مردمان را از ـ گزند ـ خویش آسوده سازند».(1)
عوامل زمینهساز ظهور
قرار نیست دستی از غیب برآید و کاری بکند. خطاست که بنشینیم و تنها به دعا و ندبه بسنده کنیم تا مهدی بیاید و جهان را به کام ما درآورد.
او وقتی میآید که در ما و در اندیشه ما اتفاقی و انقلابی بیفتد و تکانی بخوریم. نخست باید ما ظهور کنیم تا ظهور نور به ما چهره بنماید.
این قرآن است که در گوشها زمزمه میکند: «إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند». (رعد: 11)
این خداوند است که در قرآن انسان را خطاب قرار میدهد: در اوج فساد و بیخبری و فراوانی پلیدها بایست و پاک بمان: «قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ؛ بگو پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند بسیاری پلیدها تو را به شگفت آورد». (مائده:100)
بنابراین، در عصر غیبت باید از یک سو به دامان ایمان چنگ زد و از دیگر سو آماده بود و نیرو فراهم آورد: «وَ أَعِدّوُا لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِّبَاطِ الْخَیْلِ؛ و هرچه در توان دارید، از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید!» (انفال: 60)
1) 1 . همان، خطبه 193.
آنکه منتظر موعود است، خود را در همه حال در محضر دوست میبیند و هر کس چنین است، نمیتواند سر بر بالین دنیا بگذارد و آرام بگیرد. انسان منتظر، انسان عاشقی است که همهچیز را برای معشوق میخواهد. گاه با چشمانی اشکبار، دست به آسمان برمیدارد و از خدا آمدن یار سفرکرده را میخواهد و گاه دل به کلام وحی میسپارد و نور و معرفت ذخیره میکند و گاه در اندیشه فراهم آوردن و بالا بردن توان خویش است.
در یک کلام، نخست باید قیامی در درون انسانِ منتظر اتفاق بیفتد تا بتوان انتظار قیام بیرونی را داشت. باید بر دنیای پوسیده و شیطانی درون خویش شورید تا فرصت انقلاب جهانی پدید آید، که ظهور، مردانی میخواهد رها از بردگیها و دلکنده از وابستگی ها.
ظهور، آمادهسازی میخواهد، نه آمادهخواهی.
مفهوم مهدی باوری و راه ترویج فرهنگ آن
خداوند، آدمی را بر فطرتی آفریده است که پیوسته در اندیشه رشد و حرکت به سوی کمال است و گواه این حقیقت آن است که هیچچیز آدمی را سرشار نمیکند و چشم و دل آدمی را لبریز نمیسازد. نقش انتظار در این میانه بر کسی پوشیده نیست، آنجا که خداوند میفرماید: «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ؛ بگو انتظار برید که من نیز با شما از منتظرانم.» (یونس: 102)، تکلیف من و تو روشن است.
آدمی در طول تاریخ، همواره چشم به راه مردی بوده است که بیاید و با کولهباری از نور، بر سیاهی دامنگستر شب بتازد و جای پای خورشید را بر آسمان دلها ترسیم کند.
باور به موعود و منجی آخرالزمان، ویژه اسلام و تشیع نیست، بلکه میتوان این اعتقاد را در تمام دینها و آیینها جستوجو کرد. پیروان هر دینی، چشم به راه موعود عدالتگستری هستند که انسان در سایه قیام زندگیبخش او، تنفس در هوای جانپرور مدینه فاضله را تجربه میکنند.
منجی آخرالزمان را هر چه بنامیم (ماشیح، مسیح، سوشیانس یا مهدی) حقیقت آن است که دنیای امروز با تمام ابزارها و پیشرفتها، هنوز چشم به راه مدینه
فاضله و آرمانشهر است و جهانیسازی با چارچوب و مختصات غربی و امریکایی که پایانی جز خور و خواب و خشم و شهوت را برای انسان، آن هم انسان غربی و نه گرسنگان و مستضعفان جهان به ارمغان نمیآورد، نمی تواند پاسخگوی این نیاز همیشگی و فطری آدمی باشد.
در روزگاری که انسان در زندگی مصرفی، کوتهبینانه و لذتپرست دنیای غرب، در انتظار هیچچیز نیست جز رسیدن مترو، اعتقاد به مهدویت؛ یعنی وضعیت حال، آخر خط نیست. درست همینجاست که ایمان به موعود، پنجرهای از امید به روی بشر زخمخورده و رنجکشیده امروز میگشاید و او را به حرکت، اعتراض و مبارزه فرا میخواند.
بنابراین، بایستی این حقیقت را به گوشهای شنوا و دلهای منتظر رساند که تمام جهان، ظاهری نیست که پیشِ روی ماست، بلکه از پس امروز، فردایی است که در آن هزار پنجره به زلالی آفتاب گشوده خواهد شد و جهان از زیر سیطره حکومت سایهها به در خواهد آمد و روزی خواهد رسید که حق بر دوش کسی گران نیاید و عدالت و اخلاق، سیره همیشگی انسانها شود و کینه و بدی، رویارویی با مهر و خوبی را تاب نیاورد.
باید این پیام دلنشین را به گوشها رساند که وضع موجود، همیشگی نیست و میتوان با خودسازی و زمینهسازی برای ظهور، بهپا خاست و با در هم شکستن طاغوتهای رنگرنگ، جهانی بر پایه ایمان و عدالت بنا نهاد. باید فریاد زد که جهان هیچگاه از حجت حق خالی نبوده و نیست و میتوان با ایجاد آمادگی، زمینه ظهور موعود واپسین را پایهریزی کرد و آرمانشهر محمدی را در سایه حضور حضرت موعود در جان و جهان انسانی ساخت.
به منظور ترویج فرهنگ مهدوی و دمیدن روح انتظار در تار و پود جامعه باید:
در هر فرصتی و با هر بهانهای بهویژه در کنگره بزرگ حج از مهدی گفت و از جهانی که خواهد ساخت.
با برگزاری گردهماییها و همایشها، به شناخت و معرفی ویژگیهای شخصیتی حضرت و عصر ظهور کمک کرد.
در روزهای جمعه، نیمه شعبان و در هر مناسبتی، با نام و یاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به فرزندان و دوستان هدیه داد.
با برگزاری مراسم شعر و داستان و با زبان هنر، جامعه را از فرهنگ انتظار لبریز کرد.
با ساخت فیلم های سینمایی و مجموعههای تلویزیونی، فرهنگ انتظار و مهدیباوری را در جامعه نهادینه کرد.
با حمایت از طرحهای تحقیقاتی و پژوهشی و پایاننامههای دانشجویی با موضوع انتظار و مهدویت، از فرهیختگان و نخبگان جامعه بهره برد.
باید چشم به راه مردی بود که در انقلاب جهانی خود، پیشاپیش 313 نفر مجاهد ازجانگذشته، با شمشیر علی و زره پیغمبر و با شعار «یالثارات الحسین» ایمان و عدالت را برای همه مستضعفان جهان به ارمغان آورد.
مفهوم غیبت
حضرت موعود را غایب نامیدهاند؛ چراکه ظاهر نیست، نه آنکه حاضر نباشد. آنان که بر امام، تهمت بیحضوری زدهاند، غافلند که او در میان ماست و سامان جهان هماکنون نیز با اراده اوست. این ماییم که بودنمان عین نیستی است وگرنه خورشید، در پس ابرها هم خورشید است و حیات جهان، بسته به آن. امام، خود در کلامی میفرماید: «بهره بردن از من در عصر غیبتم، چونان بهره بردن از آفتاب است، آن هنگام که در پس ابرهاست».
غیبت امام به معنای بیخبری و نبود ایشان در میان امت نیست که او با ما و در میان ما نفس میکشد و از روزگار ما آگاه است. حضرت خود در اینباره میفرماید: «ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچچیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و پنهان نمیماند».
در حقیقت، این امام غایب است که در تنگناها از کار امت، گرهگشایی میکند و بلای دشمنان را به خودشان بازمیگرداند: «ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم که اگر جز این بود، دشواریها و بلاها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند».
امام صادق علیه السلام درباره حضور امام غایب در میان مردم میفرماید: «همانگونه که مردم و برادران یوسف او را میدیدند، ولی نمیشناختند، دوستداران مهدی نیز او را میبینند، بیآنکه بشناسند، درحالیکه او آنها را میشناسد چونان یوسف».
امامی که هر سال با امت حج میگزارد و در کوچه و بازار گام برمیدارد و با مردم گفت و شنود دارد، چگونه غایب است؟! عیب در ایمان و نگاه ماست که خورشید را نمیبینیم؛ چرا که دیدن مهدی، چشمی به زلالی باران و دلی به وسعت دریا میخواهد. پس چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.(1)
خطبه غدیر
آگاه باشید، همانا آخرین پیشوا از ما، آن قیامکنندهای است که نامش مهدی است.
آگاه باشید که او یاریکننده دین است!
آگاه باشید که او انتقامگیرنده از ستمکاران است!
آگاه باشد که او گشاینده دژهای محکم و ویرانکننده آنهاست!
آگاه باشید که او نابودکننده همه طوایف و گروههای مشرک است!
آگاه باشید که او انتقامگیرنده همه خونهایی است که از دوستان خاص خدای بزرگ ریخته شده است.
آگاه باشید که او یاور دین خداست!
آگاه باشید که او جرعهنوش دریای ژرف حقایق است!
آگاه باشید که او هر صاحب فضیلتی را به فضیلتش و هر صاحب جهلی را به نادانیاش معرفی خواهد کرد!
آگاه باشید که او برگزیده و انتخابشده خداست!
آگاه باشید که او وارث همه دانشها و چیره بر همه آنهاست.
آگاه باشید که او از سوی پروردگار بزرگ [آمده است] و از مراتب ایمانش خبر میدهد.
آگاه باشید، او رشید و استوار است و کسی است که امور آفریدهها به او واگذار شده است!
1) 1 . برگرفته از: پور سید آقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت.
آگاه باشید، او کسی است که گذشتگانش به وجود و ظهور او بشارت دادهاند!
آگاه باشید که او حجت ماندگاری است که پس از او، حجتی نیست و هیچ حقی نیست مگر با او و هیچ نوری نیست، مگر نزد او و کسی بر او چیره نمیشود و کسی را در برابرش یاری نمیتوان کرد!
آگاه باشید، در گستره زمین، ولیّ خدا و فرمانروای خدا در میان خلق و امانتدار خدا در پیدا و نهان، اوست. (1)
چگونگی بهرهوری از امام غائب
فریده پیشوایی
جابر بن عبدالله انصاری، از پیامبر گرامی اسلام پرسید: آیا شیعیان در زمان غیبت قائم، از وجود مبارک او بهرهمند میشوند؟ پیامبر(ص) پاسخ داد: «آری، سوگند به خدایی که مرا به رسالت برانگیخت! آنان در زمان غیبت او، از وجودش بهرهمند میشوند و از نور ولایت و امامت او، نور و روشنایی برای زندگی خویش میگیرند؛ درست مانند بهرهمند شدن از خورشید، اگرچه ابرها چهره آن را پوشانده باشند».(2)
سلیمان بن اعمش، از امام صادق علیه السلام پرسید: «سرورم! مردم چگونه از امام غایب از نظر بهرهمند میشوند؟ حضرت فرمود: «همانگونه که جهان و جهانیان، از خورشید بهرهمند میشوند؛ اگرچه ابرها، چهره آن را پوشانده باشند».(3)
در توضیح این تشبیه باید گفت: خورشید به دو گونه نورافشانی میکند: نورافشانی آشکار و مستقیم؛ نورافشانی غیرمستقیم.
در نورافشانی آشکار، اشعه خورشید به خوبی دیده میشود، ولی در تابش غیرمستقیم، ابرها مانند یک شیشه مات، نور مستقیم خورشید را میگیرند و پخش میکنند. آثار حیاتبخش خورشید در رشد و نمو موجودات، مخصوص زمانی نیست که نور آن بهطور مستقیم بر پهنه حیات و طبیعت میتابد، بلکه بسیاری از این آثار مانند تولید گرما، رویش و رشد گیاهان و تولید انرژی لازم برای حرکت و حیات، در زمان تابش نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد.
اشعه معنوی وجود امام نیز هنگامی که در پشت ابرهای غیبت پنهان است، بر مردم میتابد و آثار گوناگونی دارد که با وجود متوقف شدن کلاس تعلیم و تربیت و رهبری مستقیم، فلسفه وجودی او را آشکار میسازد. برخی از آثار وجودی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت عبارتند از:
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو میبرد».(1)
امام سجاد علیه السلام نیز فرموده است: «در پرتو وجود ماست که خداوند، آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه میدارد. در پرتو وجود ماست که خداوند، زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش نگه میدارد. برای ماست که خداوند باران نازل میکند و رحمت خود را میگستراند و برکات و نعمتهای زمین را بیرون میآورد و آنکه از ما که در زمین است ]قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف [، نبود، زمین اهل خود را فرو میبرد».(2)
در بینش اسلامی، امام «جان جهان» است و جهان، به وجود او پابرجاست. امام، قلب عالم وجود، هسته مرکزی جهان هستی و واسطه فیض میان هستی و آفریدگار هستی است. ازاینرو، حضور و غیبت او تفاوتی ندارد.
حضرت علی علیه السلام ، در یکی از سخنان خود درباره لزوم وجود رهبران الهی در هر عصر و زمان میگوید: «خدایا! چنین است که هرگز روی زمین از قیامکنندهای با حجت و دلیل خالی نمیماند؛ خواه آشکار باشد، خواه پنهان تا دلایل و اسناد روشن الهی از بین نرود و فراموش نشود...».(3)
با گذشت زمان و نفوذ سلیقهها و افکار شخصی به مسائل مذهبی و دراز شدن دست مفسدهجویان به سوی آموزههای الهی، اصالت برخی قوانین الهی به خطر میافتد. برای اینکه اصالت آیین الهی حفظ و جلوی تحریفها و تغییرها و خرافهها گرفته شود، باید این رشته، با پیشوایی معصوم ادامه یابد. سینه امام و روح بلندش، گنجینه آسیبناپذیر حفظ آیین الهی است.
بنابر عقیدهای که شیعه به وجود امام غایب خویش دارد، هر چند او را در میان خود نمیبیند، خود را تنها نمیداند. اثر روانی این عقیده، در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازی و آمادگی برای آن قیام بزرگ جهانی درککردنی است.
آن خورشید جهانافروز
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایتهای پیامبر و دیگر ائمه:، به خورشید فروزان رخبرکشیده در پس ابرها تشبیه شده که انسان از برکت وجود گرانمایه او بهرهمند است.
در حقیقت، تمامی خوبیها و برکات و الطاف بیپایان خدا و بهرههای معنوی او به مردم، همه از وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سرچشمه میگیرد. اوست که به اذن خدا، از پس پرده غیبت بر جهان هستی حاکم و ناظر است و همواره در کران تا کران جهان بر همه موجودات تصرف و حاکمیت دارد.
اوست که به قدرت خدا از توان و نیرویی بهرهمند است که آن گرامی را به انجام دادن هر کاری که اراده فرماید، مادر میکند و همه امکانات لازم را برای او فراهم میآورد.
اوست آن امام گرانقدری که خدای بزرگ، برگزیده است و جانشین به حق پیامبر صلی الله علیه و آله است. اوست آن امام راستین و والایی که از تمام ویژگیهای امامت و رهبری به مفهوم حقیقی، بهرهمند است.
آری، این امام است که برای زمینیان، مایه امنیت و آرامش و پناهگاه است و وجود گرانمایهاش، سبب بقا و حیات زمین و زمینیان!
به برکت وجود او، همه موجودات روزی میخورند و زمین و آسمان، استوار میشود و به حیات خویش ادامه میدهد.
الگوها، ویژگیها و وظایف منتظران
الگوهای منتظران(1)
فریده پیشوایی
منتظران حقیقی معتقدند باید:
-با الهام از ابراهیم بتشکن، بتهای ابرقدرت شرق و غرب را در هم کوبید و بتخانه جاسوسی بینالمللی آنان را ویران کرد.
-با الهام از مبارزه بیامان حضرت موسی، با ستمپیشگان و ستمگران، به مبارزه برخاست و با سردمداران بیدادگر شرق و غرب، به ستیز پرداخت و آنان را به سزای اعمال ننگین خود رساند.
-با الهام از کوشش بیدریغ حضرت نوح، ستمدیدگان و مستضعفان را به کشتی نجات اهلبیت عصمت و طهارت: دعوت کرد و آنان را از غرق شدن در گرداب توفان سهمگین فساد و بیبندوباری و طغیان و بیدادگری نجات داد و نفرین همیشهجاوید خود را به زورمندان قلدر و زراندوزان بی قید و شرط نثار کرد.
-با الهام از پیامبر رحمت و ناجی امت، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، آغوش گرم و پرمهر خود را به روی معتقدان به حاکمیت خداوند گشود و تمام توان و قدرت خود را برای در هم کوبیدن بساط ستم و جنایت بهکار گرفت.
-با الهام از مکتب سرخ تشیع علوی، فریاد کوبنده خود را بر سر یهودیان دوران و منافقان زمان وارد کرد و به هستی نکبتبار آنان خاتمه داد.
1) 1 . سید محمدکاظم قزوینی، امام مهدی(عج) از ولادت تا ظهور، صص 16 و 17.
-با الهام از بردباری و پایداری حسنی، پرده از روی جنایت ستمپیشگان عصر برداشت و مدعیان دروغین صلح جهانی را رسوا کرد و خیانتکاران به شرافت انسانی را رسوا ساخت.
-با الهام از سرور آزادگان و آموزگار آزادگی و آفریننده بزرگ حماسه آزادی، دانشگاه بزرگ آزادی و آزادگی تأسیس کرد و در هر زمان عاشورا آفرید و همه جا را به کربلا مبدّل ساخت و حقیقت غلبه خون بر شمشیر را برای جهانیان اثبات کرد و سرکردگان استثمار و استعمار بینالمللی و دشمنان آزادی و آزادگی را در سیلاب خونین غرق کرد و برای همیشه، نام آنان را از تاریخ هستی حذف کرد.
رهاورد انتظار
سهیلا صلاحی اصفهانی
انتظار امام معصوم علیه السلام ، پیآمدهای روانشناختی بسیاری برای انسان دارد، از جمله:(1)
انتظار سپیده، بارقه امید را در دل انسان زنده میکند. امام علی علیه السلام در اینباره میفرماید: «مردم! در واپسین حرکت تاریخ و آخرالزمان، بزرگمردی از فرزندانم ظهور میکند. آنگاه که پرچمش به اهتزاز درآید، شرق و غرب جهان را روشن میسازد و با ظهورش، موجی از شادی و نور، عالمگستر میشود».
امید بیشتر، در بُعد شناختی انسان مؤثر است و در سه محور اهداف، بینش و اندیشه نمایان میشود.
الف) اهداف: امید در زندگی انسان موجب میشود بتواند برای خود اهدافی داشته باشد. انسان منتظر، با امید به ظهور نور و عدالت، اهداف بزرگ زندگی خود و جامعه را با عنایت به نصرت الهی، پیروزی و بهروزی و غلبه حق بر باطل، گسترش عدالت و سرانجام، فراگیری هدایت، لطف و رحمت مشخص میکند.
ب) بینش: پس از تعیین اهداف بزرگ، امیدواری به انسان بینش میبخشد، بهگونهای که در مسیر خود بنبستی نمیبیند. امام سجاد در اینباره میفرماید: «انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از بزرگترین گشایشهاست».
1) 1 . «رابطه انتظار و بهداشت روان»، موعود، ش 76.
ج) اندیشه: در مرحله سوم، برای رسیدن به اهداف درازمدت و کوتاهمدت به برنامهریزی دقیقی نیازمندیم. امید در این مرحله، موجب میشود افکار خود را برای تحقق اهداف مورد نظر تمرکز بخشیم و برنامهریزی مطلوبی داشته باشیم.
انتظار، آمادگی برای استقبال و همراهی منتظَر را میطلبد و بدون آمادگی به بار نمینشیند. بنابراین، باید در آزمون آمادگی و سبقتجویی در جنبههای عملی صبر و پارسایی و نظامی، شرکت کرد.
الف) صبر: آمادگی برای انتظار، به این معناست که توانایی و بردباری بر تأخیرها و شکیبایی بر مشکلات ناشی از غیبت را داشته باشیم. استقامت بر امتحانها، بلاهای سخت، ترس، گرسنگی، فقدان عزیزان و مشکلات زمان غیبت و نزدیک ظهور، شرط آمادی برای انتظار تا ظهور است.
ب) نظامی: بُعد دیگر آمادگی، ایجاد آمادگیهای جسمانی و فراهم آوردن ابزار و وسایل مناسب برای مبارزه و رویارویی با دشمنان است. امام کاظم علیه السلام در اینباره میفرماید: «هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین کند، در حالیکه منسوب به ما است، خداوند روزیاش را زیاد و به او شرح صدر عطا میکند و او را به آرزویش میرساند و او را در رسیدن به خواستههایش یاری میکند».(1)
جنبههای عاطفی انتظار که در حقیقت، نقطه اوج انتظار و گرمی و زیبایی آن بهشمار میآید، اشتیاق است. منتظر کسی است که چون خاک تشنه، نیازمند آب است. اشتیاق در این جنبهها تجلی میکند:
الف) محبت: امام رضا علیه السلام فرموده است: «امام، همدم و رفیق و پدر مهربان [امت] است.»(2)«جانم فدای تو ای ناپیدایی که از ما بیرون نیستی».(3)
ب) شور طلب: منتظر کسی است که در پی یار است و با شور و شوق، همه جا را در طلبش جستوجو می کند: «ای کاش میدانستم در چه جایی منزل گرفتهای و چه سرزمین و مکانی تو را در برگرفته است! ...»
ج) چشم به راه بودن: منتظر حقیقی کسی است که برای رسیدن یار لحظهشماری میکند؛ یعنی به او عشق میورزد، با او سخن میگوید و با چشمهای نگران به دوردست مینگرد، شاید او را ببیند و بیابد! امام صادق علیه السلام میفرماید: «هر کسی دوست دارد در شمار اصحاب حضرت باشد، باید چشم به راه باشد و پارسایی پیشه کند».(1)
بر این اساس، نتیجه میگیریم: انتظار در محورهای سهگانه امید (شناختی)، آمادگی (رفتاری) و اشتیاق (عاطفی) بر سلامت روان و ارتقای توانمندیها مؤثر است.
وظایف منتظران
مهمترین وظایف منتظران در عصر غیبت عبارتند از:
نخستین و مهمترین وظیفهای که هر شیعه منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است، چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».(2)
امام صادق علیه السلام درباره کمترین حد معرفت امام میفرماید: «کمترین درجه شناخت امام آن است که [بدانیم] او همتای پیامبر است بهجز در درجه نبوت. امام وارث پیامبر است و پیروی از امام، پیروی از خداوند و رسول خدا صلی الله علیه و آله است و تسلیم بودن به امر او در همه امور و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او، از مراتب شناخت است و بداند که امام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی بن ابیطالب و
پس از او حسن و سپس حسین... و پس از علی، پسرش حسن است و حجبت از فرزندان حسن است».(1)
از دیگر وظایف مهم هر شیعه، پیراستن خود از ویژگیهای ناپسند و آراستن خود به اخلاق نیکوست، چنانکه در روایاتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و در این حال، به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند؛ در حالیکه منتظر است. پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم علیه السلام به پا خیزد، پاداش او چون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است. پس بکوشید و در انتظار بمانید! گوارا باد بر شما [این اجر]، ای گروه مشمول رحمت خداوند!»(2)
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، و تجدید دائمی پیمان با آن حضرت، از دیگر وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.
دعا برای امام زمان
مطهره پیوسته
یونس بن عبدالرحمان، از امام رضا علیه السلام روایت کرده است: «حضرت صاحبالامر را اینگونه دعا کنید: «اَلّلهُمَّ اِدْفَعْ عَنْ وَلِیَّکَ وَ خَلیِفَتِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکْ...!»(1)دعاهایی که به بخشی از آن در ادامه اشاره میکنیم: از بزرگان دین سفارش شده است و این نشان از اهمیت آن دارد.
دعا برای فرج
پیامبر و برخی امامان بزرگوار به دعا کردن برای صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امر فرمودهاند. حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نه تنها شیعیان خود را به دعا کردن برای تعجیل فرج فرمان داده، بلکه به بسیار دعا کردن سفارش کرده است. آنگاه که امام زمان میفرماید: «برای نزدیک شدن فرج بسیار دعا کنید!»(2)آیا میتوان آن را بیاهمیت دانست؟ خداوند در آیه 77 سوره فرقان میفرماید: «بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما عنایتی نمیفرماید.» در برخی روایتها دعا برای فرج، راهی برای نجات از هلاکت بیان شده است، چنانکه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: «به خدا! فرزندم مهدی را غیبتی است که در آن هیچکس از هلاکت نجات نمییابد مگر آنکه خدای عزّوجلّ، او را بر اعتقاد به امامتش ثابتقدم دارد و او را به دعا برای تعجیل فرجش، توفیق دهد».(3)
دعا بلای الهی را دور میکند.(1)و تقدیر الهی را چیزی جز دعا تغییر نمیدهد.(2)
دعای افتتاح
حضرت مهدی این دعا را به محمد بن عثمان، دومین نائب خاص خود آموخته و او آن را به دیگران آموزش داده است. علامه مجلسی، در زادالمعاد میآورد: «امام زمان، آن را برای شیعیان نوشته است که هر شب ماه رمضان بخوانند. فرشتگان این دعا را میشنوند و برای خواننده آن استغفار میکنند. در این دعای شریف، به ویژگیهای حکومت حضرت بهعنوان دولت کریمه اشاره شده است.(3)
دعای سمات
علامه مجلسی در سلسله سند این دعا، نام محمد بن عثمان عمری، یکی از نواب خاص حضرت حجت را بیان کرده است.(4)بر اساس سندهای معتبر، این دعا از امام محمد باقر و امام جعفر صادق8 روایت شده است. این دعا دعای شبّور نیز نامیده میشود و خواندن آن در ساعات آخر روز جمعه مستحب است.(5)
دعای صلوات
در کتاب غیبت طوسی، این دعا از حضرت مهدی روایت شده و در کتاب جماعالاسبوع، در اعمال روز جمعه از این دعا یاد شده است: «اللهم صل علی محمد سید المرسین و خاتم النبیین و حجه رب العالمین...».(6)
دعای عبرات
این دعا از امام صادق علیه السلام روایت شده است. آوردهاند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواندن این دعا را برای رها شدن از دست ستمکاران سفارش کرده است: «اللهم انی اسئلک یا راحم العبرات و یا کاشف الکربات انت الذی تقشع المحن...».(7)
دعای عهد
به فرموده امام صادق علیه السلام ، هر کس چهل صبح این دعا را بخواند، از یاوران حضرت مهدی است و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون میآورد تا در خدمت ایشان باشد و خداوند تبارک و تعالی، به هر کلمه آن، هزار حسنه به او کرامت میفرماید و هزار گناه را از او محو میکند؛ «اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع و رب البحر المسجور...».(1)
دعای غریق
از دعاهایی است که خواندن آن در دوران غیبت سفارش شده است. امام صادق علیه السلام میفرماید: «به زودی امر مشتبهی (غیبت طولانی) به شما میرسد. پس بدون نشانهای که دیده شود و بدون امام هدایتکننده میمانید. از آن نجات نمییابد مگر کسی که دعای غریق بخواند»: «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک».(2)
دعای غیبت
این دعا از دیگر دعاهایی است که در زمان غیبت، خواندن آن سفارش شده است. امام صادق به زراره فرمود: «اگر زمان غیبت را درک کردی، این دعا را بخوان: «اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیِّکَ...».(3)
دعای فرج
این دعا برای طلب ظهور خوانده میشود. دعاهایی که به دعای فرج معروف است، عبارتند از:
دعای قنوت
این دعا از جمله دعاهای سفارششده در طلب فرج است که از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است. دعای قنوت طولانی است و شیخ طوسی، در کتابهای مصباح و منهجالدعوات، در باب قنوتهای امامان معصوم از آن یاد کرده است: «الحمدلله شکراً لنعمائه و استدعائاً لمزیده و استخلاصاً به دون غیره...».(1)
دعای ندبه
دعایی است جامع که از دیرباز، شیعیان و منتظران حقیقی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن توجه ویژه داشتهاند. این دعا در حقیقت، بیانکننده تاریخ فشردهای از حضور حجتها و اولیای الهی بر پهنه خاک است؛ سلسلهای از حضرت آدم تا آخرین حجت خدا، حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف . دعای ندبه را امام صادق علیه السلام به دوستان و شیعیان آموخته است و به آنها امر فرموده این دعا را در اعیاد چهارگانه (فطر، قربان، غدیر، جمعه) بخوانند و به ما امر فرموده است: در دوران غیبت، با این دعا با پیشوای خود راز دل بگوییم و تجدید میثاق کنیم.(2)
دعای نور
مراد از دعای نور، همان دعای عهدی است که آغاز آن چنین است: «اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع...».(3)
یا مهدی ادرکنی
مطهره پیوسته
نام مولا که میآید، تو را در ذهن خود نقش میبندم. یا مهدی، اردکنی! میخواهم همیشه مولایم باشی و من همواره پیرو راه روشنی باشم که گاهی برخی را به کوچه پسکوچههایش هدایت میکنی. آیا من بنده کوچک خدا میتوانم آنقدر خودسازی کنم که تو را بفهمم؟ آیا میتوانم تا زمانی که زنده هستم و جان در بدن دارم، روحم را به روحت پیوند دهم و از آیینت به شیوه راستینی که تو پیشوایش هستی، پیروی کنم؟»
که میداند که تو کیستی؟ غربت و غیبتت سبب شده است، بودنت را از یاد ببرند و ندیدنت مایه انکارت شده است. روزها یک به یک میگذرند و عمرها کوتاه میشوند. ثانیههای آخر، هر ثانیه به ما نزدیکتر میشوند و زمان در حال از دست رفتن است. قدرت انکار ندارم و میدانم در غیبتی. اگر نیستی یا وجود نداری، پس این حس درونی من انتظار که را میکشد و میخواهد چه کسی را بیابد؟ پس این اندوه درونم از کدامین دیوار و حصار شکایت دارد که گهگاه میگریم. می دانی هر گاه دیدگانم برای تو تر میشود، خودم را مثل خودت تنها و غریب حس میکنم و مثل کودکی که مادرش را گم کرده باشد، به گریه میافتم. اگر تو موعود دوران نیستی، این چه حسی است که مرا میکشاند به دور دستهای جاده، خیره و محو چشم بدوزم؟
تو همانی که یک دیوار با من فاصله داری، همانی که همسایه منی. بگو از پس کدامین در انتظار عبورت را داشته باشم؟ فاصله من تا تو فقط یک کلمه است؛ ایمان. اگر سلاح ایمان به دست بگیرم و سپر دوری از گناه را تنپوش خود کنم، مهدی را هم خواهم داشت.
مهدی جان! یار و مددکار نمیخواهی؟ دوستدار و همراه نمیخواهی؟ نمی خواهی پیشوای من باشی؟
آثار ظهور
مطهره پیوسته
در روایتها پیآمدهایی برای ظهور موعود آخرالزمان برشمرده شده که عبارت است از:(1)
تقسیم یکسان ثروتها
با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، زمین پر از عدالت میشود و ثروتهای جهان بهطور یکسان تقسیم، چنانکه امام باقر میفرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، ثروت را بهطور مساوی تقسیم و عدالت را در میان مردم اجرا میکند».(2)
رضایت و خشنودی همگانی
پیامبر خدا میفرماید: «ساکنان آسمان، مردم زمین، پرندگان هوا، درندگان صحرا و ماهیان دریاها، همه و همه از او خشنود خواهند شد».(1)
ریشهکن شدن فقر و بینوایی
در پرتو عدالت مهدی، همه بینیاز خواهند شد. در روایت آمده است زمانی میرسد که انسان، صدقات از طلا را با خود برمیدارد و آنها را در راه خدا انفاق میکند، ولی نیازمندی را پیدا نمیکند که این صدقه را بپذیرد.(2)
برقراری امنیت
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «دشمنی از دلها زدوده میشود و درندگان و چارپایان با یکدیگر سازش میکنند و یک زن طبقی بر سرنهاده، از عراق تا شام تنها سفر میکند و قدم بر سرزمین سبز و خرم میگذارد، در حالی که درندهای او را نمیآزارد و دچار ترس و وحشت نمیشود».(3)
نزول برکات آسمانی
در روایتی میخوانیم: «زمین چیزی از بذرهای خود نگه نمیدارد؛ جز اینکه آن را بیرون میفرستد و آسمان چیزی از باران رحمتش را نگه نمیدارد؛ جز اینکه سیلآسا بر بندگان خود فرو میریزد».(4)
رفاه همگانی
پیامبر فرمود: «امت من [با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] آنچنان بهرهمند میشوند که هرگز چنین بهرهای نبردهاند».(5)
وفور برکت در زمین
در روایتی از پیامبر میخوانیم: «در آن زمان، چارپایان در امان هستند و درندگان با هم سازش میکنند و زمین پاره های دلش را بیرون میریزد. پارههای زمین، ستونهایی از طلا و نقره است».(6)
کنار رفتن پردههای ظلمت
امام صادق علیه السلام میفرماید: «وقتی قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش نورانی میشود و مردم از نور خورشید بینیاز میشوند و شب و روز، یکی میشود و تاریکی از بین میرود».(1)
برقراری پیوند برادری و مساوات میان انسانها
امام باقر علیه السلام میفرماید: «وقتی قائم ما قیام کند، دوران برادری و برابری فرا میرسد. در آن زمان مسلمانان آنچه نیاز داشته باشند، از جیب برادران مسلمانشان برمیدارند و آنها مانع نمیشوند».(2)
پیآمدهای دعای فرج(3)
بسیار دعا کنید برای تعجیل در فرج که فرج شما در آن است.
این دعا سبب زیاد شدن نعمت هاست.
مایه زنده کردن امر ائمه اطهار: است.
حضرت در حق دعاکننده، دعا میکند.
دعاکردن، ادای بخشی از حقوق آن حضرت است که ادای حق، واجبترین امور است.
شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال دعاکننده میشود.
دعاکردن، مایه اجابت دعاست.
دعاکردن، ادای اجر رسالت است.
مایه دفع بلا و سبب وسعت رزق میشود.
نور محبت امام در قلب مؤمن افزون میشود.
سبب طولانی شدن عمر است.
دعای پیامبر شامل حال انسان میشود.
از بدی حساب در روز قیامت، در امان خواهیم بود.
دعاکننده، پاداش نصیحت کردن مؤمن را دارد.
سبب دوری غصهها میشود.
مایه خشنودی رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
دعا کننده، مایه مباهات خداوند است.
این دعا تمسک به ثقلین است.
چنگ زدن به ریسمان الهی است.
سبب کامل شدن ایمان است.
ثوابی مانند ثواب همه بندگان به او میرسد.
درجات او در بهشت بالا میرود.
از بدی حساب در روز قیامت در امان میماند.
رستگاری به سبب شفاعت فاطمه زهرا را در پی دارد.
واپسین حجت خدا بر زمین
سودابه مهیجی
زمین به دور خورشید میگردد و به تو فکر میکند. خورشید در جای مقرر خویش، به روز مینگرد و به تو میاندیشد. ستارهها سوسو میزنند و هر لحظه به یاد تواند. پرندگان بر آشیانههایشان نگهبانی میدهند و به تو فکر میکنند و انسان برای کودکانش سر پناه امان الهی را دعا میکند و همچنان به تو میاندیشد.
فکرکردن بلد نبود روزگار، اما دلتنگی تو و نبودنت، به او یاد داد که باید اندیشید و انتظار کشید. حتی پلکهایی که با شلیک ستم بسته میشوند و بر خاک میافتند، در لحظه پایان تماشا به تو فکر میکنند؛ به تو که آرزوی دیدارت را چه بسیار مردمکان بیتاب به گور بردهاند.
خوب شد پیامبران از ازل، همه رفتند و ندیدند این روزهای قامتخمیدگی زمین را. خوب شد رسولان تمام تاریخ، زودتر از این روزها آمدند و رفتند و ندیدند که امتداد وحی، صفحههای غبارگرفته کتابها تا شد و رنگپریدگی کلمات خداوندی در برگبرگ کتابهای مقدس، از یاد رفت. خوب شد خدا انتظار را به روزهای پایان جهان موکول کرد وگرنه در آن آغاز آفرینش، اگر این چنین آشوب فراگیر شده بود، خدا پرونده تمام کائنات را میبست و به هیچکس مهلت دوباره نمیداد، ولی حالا از دعای تمام پیامآوران پیشین، خدا انسان را فرصت میدهد تا تمام درختهای افتاده را باز بکارد و خداوندش را از نو مؤمن شود. حالا به یاد تمام معجزههای رخ داده قرون، انسان، به معجزه واپسین پروردگارش ایمان دارد و آن را انتظار میکشد.
خوب شد که خداوند، تنها یک نفر را از میان تمام فرستادگانش برای روز مبادای زمین نگاه داشت. خوب شد که تو برای جهان باقیماندهای وگرنه هیچ پرهیزی، دیگر امید خویشتنداری و خداجویی نداشت و کفر را همه، با آغوش باز میپذیرفتند. خوب شد که تو هستی وگرنه جهان از هم پاشیده بود. ای نگاهبان زمین!
انتظار
سودابه مهیجی
برای انتظار من همین تفألهای پر جواب کافی است، همین «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور!».
برای دلتنگیهایم همین استخارههای هر از گاهی کافیست، همین آیههای بشارت و اشارت، همین تأکید آسمانی پروردگار، همین: «فَاصْبِرْ إِنّ وَعْدَ اللّهِ حَقّ». (روم:60)
انتظار برای من کافی است، برای من که در نبودنت تمام کوچههای پاییز را میدوم و صورتم به سیلی بارانها میخورد و کبود میشود. آنگاه گریه میآغازم تا صدای باران را نشنوم که مرثیه انتظار سالیان مرا مدام میخواند و اندوه میآورد. انتظار را ساده نمیگیرم، بیاعتنا از کنارش نمیگذرم، ولی انتظار، گاه مرا نادیده میانگارد و حوصله بیقراریهایم را ندارد.
انتظار، گاه از حوالی سجاده پر اشک من پا پس میکشد و ضجههای مفصل سجدهام را نمیشنود. من تاب انتظار را با تمام سختیهایش دارم، اما انتظار، گاه تحمل مرا با این همه دلدادگی ندارد. من انتظار را خسته کرده ام، با دعاهای مکرر، با نذرهای مثل همیشه. من حوصله انتظار را سر بردهام با سرودنهای طولانی چشمبهراهی با قافیههای شبیه به هم. شاید این انتظار کلافه شده، زودتر به سر بیاید!
برای زمین دعا کن
سودابه مهیجی
همانجا که هستی، همانجا که من نمیدانم، رو به دنیا بایست و دستی برای تمام انتظارها تکان بده! دستی برای چشمهای دوخته بر افق، برای بغضهای سحرخیز، برای دلتنگیهای بارانزده تکان بده!
همانجا که هستی برخیز و بایست! بگذار نسیم، ردای دور از دسترست را در خویش بپیچد و به اهتزاز درآورد، شاید گوشهای از این پرتو موعود را چشمان پینهبسته منتظران ببیند و آنها دلخوش شوند که تو هستی، که آمدنت هست.
همانجا که هستی، از همان بالا دست دور، دستهای نجاتدهندهات را رو به آسمان بلند کن و دعای صلح بخوان! شاید مردان پایین دست دنیا، ستونهای استوار دستت را ببینند که آسمانها را بر خویش برپا داشته و اتصال عرش و فرش را به بار آورده است. همانجا که هستی، برایمان دستی تکان بده تا آرام بگیریم، تا تلاطم دریاهای عالم فرو بنشیند، تا توفانها بیارامند، تا سینههای داغدار را اندک مرهم بگذاری و زبانه شعلههای آه ستمدیدگان را اندکی کوتاهتر کنی. دستی تکان بده تا خشمهای سیلآسای انسان، به تسلای امید بدل شود و از شوق، قامتی راست کنیم و نفسی تازه سازیم و برای ادامه این انتظار آماده شویم.
تو که نیستی
سودابه مهیجی
تو که نیستی، تمام پنجرههای تماشا را باد با خود میبرد و چشمهای نگران، پشت دیوارها به جا میمانند و هیچ افقی پیش روی دلواپسیها نیست. تو که نیستی، افق، عمودی میشود و دیگر هیچ سوار دور دستی را نمیتوان به تماشا ایستاد از فراز کوهها و تپههای انتظار. تو که رفتی، عقربههای زمان فرو میافتند و لحظه شماریها بیمعیار میمانند. تو که نیستی، انگار هیچچیز نیست، ماه نیست، ستاره نیست و انسان در کنار انسان، تمام خویش را تنها میبیند و انسان برای انسان چاه میکند و دسیسه میاندیشد.
حالا عدهای در غیاب تو، درختها را یک به یک از باغچه زمین میچیند و دور میاندازند و عدهای آسمان را بر سر گلهای صحرایی خراب میکنند. برخی دریا را به احتکار میبرند و کویر را به گناه بیگناهی لبتشنگی تازیانه میزنند و کوهها را از سر راه خویش بر میدادند تا تمام زمین را زیر لگدهای ستم بگیرند. عدهای مرزهای جغرافیا را پاره میکنند و آسمان کودکان نیمکرهای دیگر را به یغما میبرند.
تو که نیستی، عدهای با غرش خودکامگیها خواب آرام معصومیتها را میربایند و حتی آرامش گهوارهها را از زلزله سرشار میکنند. جهان جنگها، جنگ جهانی را دوست دارد و تو نیستی که تفنگها را بر تمام سرزمینها تحریم کنی. گلولهها همیشه درست به هدف میخورند، به قلبهای امیدوار، به سینههای بیپناه و هیچ اعجازی در کار نیست برای آنکه ماران خونآشام را عصا کند. هیچ معجزهای خونهای ریخته را به رگهای مرده باز نمیگرداند و شهیدان بینشانه را هیچ دست نجاتدهندهای در گورهای مقدس نمیخواباند. با اینهمه، باز هم انتظار پا درمیانی میکند و دهان شکوهگو را از گلایههای نومیدی باز میدارد. باز هم انتظار، در هر گوشه زمین، بر جنازه هر پیراهن مقتول، دست به دعا میشود به سوی خدا، به سوی صلح، به سوی مهربانی عالمگیر.
شوق دیدار تو
سودابه مهیجی
دعا کن بمیرم تا این روزهای بیتو بیش از این به دیدارم نیایند! دعا کن بمیرم و امروز و فردا کردن تو را بیش از این نبینم! حالا که تمام دعاها و بارانها بیاثرند، حالا که هیچ فردایی در انتظار این شب طولانی نیست، پس چشمهایم هیچ تماشایی را نمیخواهند، هیچ پنجرهای را خیره نمیشوم، هیچ صدای پایی را که به سمت زندگی میآید، باور ندارم؛ چرا که تو نمیآیی، تو نیامدهای.
عمری که این چنین کوتاه و پر دریغ است، «از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد»، روزگاری که این چنین جای خالی تو را در هر گوشه خویش میبیند، از برای آن نیست که در انتظار تو جانش بر لب آید. باران از برای آن نیست که در غیبت تو اشکهای دلتنگی زمین باشد و تمام عالم را به گریه بیندازد. ستارهها برای آن نیستند که شمار اشکهای تو را به زمینیان بنمایند. باران، باید مقدم تو را به جهان مژده دهد و تمام خاک را برای رسیدنت شستوشو دهد. ستارهها باید چراغهای آسمان باشند، در شادی دیدار تو... .
تمام هستی را انتظار تو در چنگ فرمانرواییاش میفشرد. تمام فلسفه روزگار را انتظار تو به تفسیر نشسته است. هر آنچه در دنیاست، غیبت تو معنایی جدید برایش آفریده است. تمام علتها و معناهای کهن را انتظار تو خط زده و خود معنا و علت تمام کائنات شده است.
من از هر سوی زندگی در حال مردنم، از هر زاویه زمین در حال فرو افتادن به درههای اندوهم، از هر جمعه غریبانه در حال پرت شدن به آتش سوزان فراقم. دعایم کن ای عشق!
شاید بهار
سودابه مهیجی
با ته نشین خستگی و زخمهای پیر
باید به پیشواز زمین رفت ناگزیر
شاید بهار و اینهمه تبریک پیشرو
باران شد و شکوفه به پا کرد در کویر
ناچار به استقبال بهار میروم، با این همه اندوه، این همه دلتنگی انتظار، این همه چشمبهراهی. ناچار رخت شادی بر تن میگیرم و درمیگشایم به روی فصل از راه رسیده. شاید این قاصد سبز، این پیامآور پرشور، نشانی، خبری، پیامی از تو برایم بیاورد! شاید بهار که بیاید، شکوفههای نو رسیده لب باز کنند و جای تو را به زمین بگویند! شاید پرستوهای از هجرت بازآمده، نشان خانه تو را برای اهالی روزگار خبر بیاورند!
سلام بهار را پاسخ خواهم گفت. شاید سلام او، درود مهربان تو باشد که از زبان درختهای سبز شده، به عالم ابراز میشود. شاید تو به فروردین سپرده باشی که برایمان سلام شکفتن و امید دوباره بیاورد. شاید تو در پیراهن گلدار بهار، غنچههای رنگ به رنگ میگذاری تا برایمان عیدانه بیاورد. بهار که آمد، سبزترین لباس چشمبهراهی را میپوشم و با کفشهای عاشقیام جستوجوی دوباره تو را آغاز میکنم. بهار که آمد، زیر تمام بارانها میایستم و صدایت میزنم و از تمام قطرههایش سراغ تو را آنقدر میگیرم که سرانجام، همزمان با رؤیت رنگینکمانها، تو از راه برسی. بهار که بیاید، تمام گلهای نوشکفته را بوسه میزنم و سجده میکنم؛ چرا که هر گلی تنها با نوازش دستان تو سر از خاک درمیآورد.
بهار در راهست، تو نیز در راهی و انتظار در به روی بهار میگشاید تا ما نسیم نفسهای تو را در لابهلای شاخههای بهار به مشام بگیریم.
«تو بهاری؟ نه، بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
حمید مصدق
جمعه تعطیل نیست
سودابه مهیجی
جمعه تعطیل نیست؛ تعطیل بیدلیل اشکها و گریهها. جمعه برای هیچ اشکی تعطیل نیست. جمعه، بهانه تمام بغضهاست که نایافته سالیان انتظار را سر بر زانوی اندوه بگریند. جمعه، تکهای از روزگار است که مدام به تکرار خود مینشیند تا مگر در خویش گمشدهای را بیابد. از جمعه نمیتوان سخن گفت. جمعه را نمیتوان تصویر کرد. جمعه را تنها میشود دیدار کرد و در ساعات کشدار و پر التهابش، درد دل های ناشکیبایی خویش را به دیدار آسمان و آفتاب برد.
جمعه را تنها میتوان صبر کرد و سکوت کرد و چون نغمه اندوهگینی شنید و گاه لابهلای ثانیههای دلگیرش به کوچه و خیابان گریخت و تمام شهر را جستوجو کرد. جمعه را میتوان به وقت غروب، بر بام ماتمزده شهر ایستاد و به سمت ناپیدای موعود نعره کشید و سرخی افقها را با چشمان گریه خونین خویش نظاره کرد.
غروب
سودابه مهیجی
غروب است. خورشید از جمعه تاریک سر رفته و در خون اندوهناک خویش آسمان و زمین را غرق کرده است. تمام جمعه، در غروب نشسته و پای در دامن انتظار کشیده است. تمام جمعه، با تمام زمین یکی شده است و زندگی را بیوقفه در چنگ حسرت و اندوه چشمبهراهی خویش میفشرد. به هیچ کجای جهان نمیتوان گریخت از دست انتظار که این ماتم جاوید، تمام خاک را دربرگرفته است. هیچ سرزمینی از قلمرو فرمانروایی انتظار بیرون نیست. هیچ پرت افتاده دوری حتی از سلطه بیشک انتظار در امان نمانده است. همه جا پر از انتظار است. از انتظار تنها میتوان به آغوش انتظار گریخت.
در لحظههای انتظار من، همیشه باد میآید، باران میبارد، توفان میوزد. در لحظههای انتظار من، همواره جاده ها، خالی و مستدام کش میآیند و چشمهای بهراهمانده درختها و بوتهها یکبهیک با هستی وداع میکنند و از اندوه جان میسپارند. در حاکمیت بیچون و چرای انتظار، تنها سکوت هست و دست دعا و خوف و رجای جان بر لب.
انتظار را چون متاعی شکننده تنها به دستهای پرتوان خدا میتوان سپرد، به آغوش قادری که مرزهای لایتناهیاش در حصاری از امید، انتظار را مصون میدارد.
خدایا! روزگار از همه سو امید را نشانه رفته است. با چشم های نامحرمی که با هیچ جز حسادت محتوم نیست. در این ستمگری بیپروا، مرا از امید و انتظار
خویش دورتر میخواهند لحظههای روزگار. غیرت خویش را چون صاعقهای دلیر، بر خرمن بیدادگران بفرست؛ آنانکه آرزومند نسیان نام تو و عشق و انتظارند.
از خیابانها میگذرم و عابران به پیکر انتظار من تنه میزنند؛ همان عابرانی که هر روز از کنار تو رد میشوند و کفشهای بیصدایت را نمیبینند و نمیشناسند. عابران از تو رد میشوند و تو عطر پیراهنت را به تبرک در تکتک آنها به جا میگذاری و باز ناشناس میمانی. لبخند مشتاقانهات را چون دعای خیر، بدرقه راه مردمان شتابان میکنی و باز آنها تو را نادیده، رد میشوند.
تو در هرشهری غریبی. مردمان با تو غریبهاند، با مردی که تمام کوچهها و خیابانها گامهایش را میشناسند، مردی که آغوشش گشودهتر از دروازههای تمام سرزمینها، زندگی خاک را در پناه خویش میگیرد. مگر تو چهره نمایان کنی وگرنه این شهرهای عبوس، هیچ نشاندهنده چشمان دلانگیز تو که به عاشقان وعده دادهاند، نیست. چگونه این مردمان مهر ناشناس، شانه به شانه تو روی خاکند و با تو غریبگی میکنند؟ چگونه آغوش محرم تو برای اهل این زمین نامحرم است؟ تو اهل کدام دیار زمینی که مهربانیات، شبیه به مهربانی روی زمین نیست؟
چشم به راه
سودابه مهیجی
فرقی به حال روزگار نمیکند که تو بیقرار آمدن کسی باشی که بیاید و تو را از دلتنگی برهاند یا هیچ معجزهای را انتظار نکشی. فرقی به حال روزگار ندارد اینکه تو منتظر آن حضرت معروف هستی که نمیدانی چرا پیدایش نیست. روزگار راه خویش را ادامه میدهد و دلتنگیهای تو را هیچ نسیمی، نغمه نمیخواند. و تو به هر حال، با وجود شوق هر بهار و افسون هر پاییز، چشمبهراه یک تحقق محتومی که قرار است سوار بر اسب سپیده بیاید و به هر حال، تو انتظار را پیراهن دل خویش کردهای و به هر حال، از تماشای غروب به گریه میافتی و تنها به یک نام دلخوشی.
آسمان را در پی ردپای عشق عجلالله ، ستاره ستاره زیر و رو میکنی و زمین را کوچهکوچه بهدنبال عشق گمگشته میگردی و موعود تو، در دنیای پر ازدحام، همیشه غایب و ناپیداست، ولی از فراسوی فاصلهها و فرسنگها تمام هستی تو را نظاره می کند و میداند.
و تو ناگهان روزی چشم میگشایی و میبینی که تمام روزگارت را در آرزوی یک نیامده تا کنون به سر بردهای؛ آرزویی که باور آسمانی شبههناپذیری است؛ آرزویی که هر گاه خواستی دست از دامانش رها کنی، او رهایت نکرد و به صبری و امیدی بیشتر هشدارت داد.
اگر چشمبهراه موعود باشی، از انتظار ناگزیری و سرانجام خواهی دانست روزی که از انتظار خویش دست برداری، مرگ تو را با خود خواهد برد.
چه فرقی میکند که موعود تو کجاست؟ چه فرقی میکند که فرا رسیدنش کدام هنگام است، به هر حال او در تمام مدتها صاحب لحظههای توست. صاحب زمین و زمانت، صاحب زمانهات. از دور مراقب توست، از دور نزدیک به توست، از دور دعای تو را آمین میگوید و از دور، هستیات را هدایت میکند. خود را به او بسپار، به عشق او، به انتظار او!
مولا کجایی؟
سودابه مهیجی
تو نیستی و من با هیچکس، در هیچ کجای روزگار، وعده دیداری ندارم. در غیاب تو من به گونهای غمانگیز سجادهنشین میشوم. تو نیستی که ببینی تمام ابلیسهای روزگار، بهدنبال ایمان من مثل گرگ زوزه میکشند. تمام ابلیسها با وسوسهای هر جایی خود، یقین و تقوای مرا طمع میکنند. در پی به یغما بردن صبر و شکیب من، در زل زدنهای نامأنوسشان به روی من، آغوش میگشایند و من دلتنگ و هراسان از غیبت دور و دراز تو، خویشتنداری هراسانم را از فریبها پنهان میکنم و من خسته از این همه نبودنهای تو، انتظار خویش را گریه میکنم. جای خالی تو را گریه میکنم و طعنههای ابلیس را گریه... .
کجایی؟ که فرمانروایی جهانگیرت، ایمان انسان را از همه تعقیبها و تهدیدها نجات دهد؟ کجایی؟ که امید و اعتقاد بییار و یاورمان را چون آیینهای در معرض شکستن، به تو تسلیم کنیم. و این چشمهای منتظر و خسته را که از همه وسوسههای هرزه و دعوتکننده طفره رفت و به هر سویی پا به فرار شد، بیهیچ واهمه ناموزونی به چشمهای مقدس تو بدوزیم.
آه ای منجی! با انسان وعده دیدار بگذار در مقابل چشمهای ناپاک ابلیس تا ببیند که انسان چگونه در دیدار تو به رستگاری میرسد و تنها تو را برای انتظار و بیقراری خویش میپذیرد.
شبزندهدار
سودابه مهیجی
نیمه شب است... . تو بیداری و به قدر تمام سجادههای جهان، سجده و اشک و تسبیح در خلوت خویش داری. نیمه شب است. تمام جهانیان درخوابند و تو بیصداتر از اندوههای نهان عشق، دعا میخوانی و تمام جهان را از خداوند، آرامش میطلبی. گویا جهان سر بر زانوی مهر تو خفته است که اینچنین، در امان و آرام است. گویا دستهای مقدس تو چراغهای زمین را یک به یک خاموش کرده و خواب را به سمت مردمان فراخوانده است که اینگونه خوشباور و خوشخیال، به رؤیاهای شبانه تسلیم شدهاند و هیچ هراسی در دل خواب دیدنشان راه ندارد.
نیمه شب است: نیمه شبی به بلندای سجدههای بغضناک تو؛ نیمه شبی به بلندای قرنهای صبر تو؛ به بلندای حوصله ممتد تو، ولی در این نیمه شب، شاعری بیدار نشسته و تو را میسراید و لابهلای اشکهای خویش، نامت را بر صفحههای دلتنگی خیس دفتر رج میزند.
من بیدارم و روزها و شبها و حتی قافیهها را معکوس میشمارم برای لحظه دیدار تو... . تو بیداری و لحظهشماری مرا دعای صبر میفرستی. به سمت این خلوت دلگیر... . من بیدارم و غربت همیشه خسته تو را بغض میکنم. تو بیداری و بغض به خواب نرفته مرا میبینی... . چه میشود کرد، تمام عالم پیش چشمان فرمانروای تو برملاست و فاصلهها تو را از دلواپسی زمین دور نمیکنند.
شاعر انتظار
سودابه مهیجی
نیمه شبی که تو را به سجاده و دعا برای آرامش زمین میکشاند، همان نیمه شبی است که مردمان را در خواب غفلت و سکوت فرو میبرد. همان نیمه شبی است که شاعر را بر صفحه صفحههای سرودن انتظار مینشاند و بیخواب و بیتاب میکند. همان نیمه شبی که دعای خیر تو را پاورچین، از پنجره تمام خانهها عبور میدهد تا آسایش روزگارشان برقرار بماند و مرا آهسته آهسته، به خلسههای واژگان پر از تو میبرد تا قافیههای تازهام از جنس نام تو آغاز شوند. همان نیمه شبی که گیسوان بلندش، صبح را از همه سو پس میزند تا خاکیان، بیشتر بیارامند و کمتر فتنه برپا کنند، تا تو بیشتر سجاده بگستری و امن و امان روزگار را با دستهای رو به آسمانت فراهم کنی، تا من تو را بیشتر و بیشتر بسرایم و جنون بیپروای خویش را آرام کنم. من، ولی کمکم از نفس میافتم و قلم در دستانم از نفس میافتد و غزل، نیمه کاره بر دفتر به خواب میرود و من به خواب میروم، ولی تو همچنان برفراز قله هستی بیداری و رو به خدا نجوا میکنی.
من ناگاه در خواب تو را میبینم و خوابم بیدارتر از هر چه بیداری، عاشقانهتر از هر چه غزل، پر از چشمهای بهشتی تو میشود. آنگاه در خواب به یاد میآورم که سرودن تو را ناتمام رها کردم. ناگاه در خواب به یاد میآورم که پس از خدا تنها تویی که هرگز به خواب نمیروی. حتی انتظار نیز خسته میشود، طاقت از کف میدهد و بر زمین میافتد، تو اما تمام خستگیهایت را قرنهای قرن بر دوش میکشی و هرگز چشم فرو نمیبندی.
کاش لحظهای خستگی را رها میکردی! کاش اندکی میآرمیدی، ای صاحب روزگار! ای خون جاری در رگهای حیات! ای بیدار باش همیشه هستی! ای نگاهبان عالم!
دردت به جان عالم و آدم! خستگیهایت به جان تمام خاکیان! لحظهای پلکهای نگران همواره را برهم بگذار! ادامه گریهها را به کائنات بسپار و ادامه نگرانیها را به خلایق؛ هرچند اشکهای تمام چشمهای جهان به قدر اقیانوس
گریههای تو نیست، هر چند دلواپسیهای دریای دل تو، در هیچ دل دیگری نمیگنجد.
آه چقدر خستهای تو ای مرد! آه از تنهایی و غربت تو! آه از خستگیهای بیپایان تو ای صاحب زمانه! ای موعود!
فقط به خاطر او
سودابه مهیجی
برای خاطر اوست، تنها برای خاطر او که از تمام مهلکهها میگریزم و جان به در میبرم تا در آستان بلند بالایی او، بیبضاعت نمانم، تا تمام هستیام را به پای او بریزم؛ تنها به پای او. آه، ای دل چشم انتظار! هر قدر خواستی پریشان شو و به اعجاز آمدنش بیندیش! من میفهمم و با بیتابی تو همراهم. هر قدر خواستی از تمام روزگار کناره بگیر تا در تصور آن ظهور موعود غرق شوی و سرمست بمانی! هر قدر خواستی در حوالی احتمال آمدنش، چشمبهراه بمان و با هیچ کس سخن نگو! من تو را خوب میفهمم ای دل!
ای کاش او را در هر کجای خیابانها ناگهان و بیخبر ببینی! ای کاش در رویارویی با او دست و پا گم کنی! او در تو چشم بدوزد آمرانه و دلبرانه و تو سکوت کنی و از شوق ذره ذره شوی!
حقیقت همین است. همین که «ای کاش ببینمش!» همین که «کجا پیدایش کنم؟» حقیقت همین است. دعا کن حقیقت، بیپرده و پیدا جلوهگر شود و آتیه تحقق آرزوها، نزدیکتر رقم بخورد و اتفاقهای شگفت «با او»، همه یک به یک پدیدار شوند؛ اتفاقهای به زودی، اتفاقهای «یکی از همین روزها».
تو چه میدانی ای دل، یکی از همین روزهاست آن روز موعود. من چه میدانم، یکی از همین فرداهای نزدیک است فردای عاقبت به خیری شکیبایی. تنها بگذار صبر با من و تو بماند ای دل! آن وقت میشنویم که عشق، در راه است،در راه است.
آن وقت میتوان نشست و به روشنای روزهای وصل اندیشید، روزهایی که دیگر هرگز غروب نمیکنند، روزهای فراوانی خورشید، روزهای مفصل دیدار، روزهای سرانجام انتظار.
صمیمانه
آقا! خوب یا بد، از آن توییم. چه کنیم اگر ما را به آنچه میدانی، از آستان خویش برانی.
آقا! آنچه میبینیم، نمیخواهیم و آنچه میخواهیم، نمیبینیم.
آقا!
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
آقا! در جهان یک چراغ میتابد؛ آن هم از خانه تو. باقی هر چه گفتند و نمودند، دروغ بود.
آقا! جز تو با دیگری نمیتوانیم گفت که:
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد، به فریاد رس
دنیا در مشت هرزهگان و جانیان است. تمام پنجرهها در تنگنای دیوارهای کینه و حسد خفه شدهاند.
همه مدعیان عدالت، دروغگو از آب درآمدهاند. پر و بال ایمان را برای خوشامد شیطان چیدهاند.
مبادا بیایی و ما نباشیم! مبادا بیایی و ما در مقابلت باشیم!
مبادا بیایی و ما آواز گامهایت را نشنویم!
بیتو ابرها بغض میکنند، اما نمیبارند. درختها میوه میدهند، اما کال و نارس بر خاک میافتند.
مبادا بیایی و ما را در دامن دیگری ببینی!
روزهای نیامده، بیتو کاش هرگز نیایند و روزهای رفته، با تو کاش برگردند.
بیا و دستهای پلید را از دامان اسلام و قرآن کوتاه کن و ما را به اصل انسانی خویش بازگردان!
کاسه صبر انتظار لبریز است
علی خیری
سالهای چشمانتظاری، بیحساب شده است و غروبهای غمگین، بسیار آمدهاند و رفتهاند و تو هنوز در پرده، نهانی.
لازم نیست که بگویم نفسها به شماره افتاده و جهان در آستانه فروپاشی است و روستای فطرت آدمی، یک دو نفس بیشتر با ویرانی فاصله ندارد.
یک گوشه دنیا فراوانی است و دیگر جاها ویرانی.
نسل امروز یا از گرسنگی میمیرند یا از فساد و بیخبری، نسل امروز راهبری میخواهند بیچشمداشت به دنیا و هر چه در آن است، تا در رکاب او راههای نرفته را بروند.
گوشی نیست تا صدای بیکسی پا برهنگان جهان را بشنود و دست یاری از آستین جوانمردی به درآرد.
نگاههای ناامید، تنها به تو دل بستهاند و گرههای فروبسته، دیده بر دستهای گرهگشای تو دوختهاند.
ای تکیهگاه واپسین انسان و ای پناهگاه دین و دینمداران! امروز ما را دریاب که فردا دیر است!
هم امروز شولای ظهور بر تن کن و دیوارهای فاصله را بردار! هر چند این ماییم که:
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبرا ماندیم
و امروز دستهای ما بر دعاست، چرا که بیتو هر روز، روز مباداست.
ایمان دارم که میآیی
علی خیری
به سرسبزی سروها و آواز هزاردستان و زلالی باران ایمان دارم. ایمان دارم که مردی خواهد آمد؛ مردی که روزی کارهای ناتمام پیامبران و پدران خویش را با سرانگشت تدبیر و لبه شمشیر تمام خواهد کرد.
مردی که به رسم ابراهیم، بتهای رنگرنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم خواهد شکست.
مردی که در شاهراه هدایت، زخمها خواهد خورد و رنجها خواهد برد.
مردی که عدالت را به همه خانهها خواهد برد و سفرههای تهی را با عطر نان آشنا خواهد کرد.
مردی که هوای تازه را در ریههای زمین میدمد و آسمان را دیگر بار، به پرندگان پیشکش خواهد کرد.
مردی که حاکمیت شب را با طلوع نگاهش به سپیدی نور، پیوند خواهد زد.
مردی که کعبه بر او تکیه خواهد کرد و حج ابراهیمی و محمدی، در سایه طواف او به نمایش درخواهد آمد.
مردی که تاوان خونهای مظلوم همه تاریخ را خواهد ستاند.
مردی که با ظهورش، انسانیت را از قحطی و خشکسالی به وادی سرسبزی و فراوانی کوچ خواهد داد.
مردی که غم را از سینهها خواهد زدود.
پس رواست که بگوییم:
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
آفتاب امید
علی خیری
باران که میآید، آفتاب امید از افق جانمان میدرخشد و ایمان میآوریم که تو هستی و مهربانیات بر ما، جاریتر از ریزش باران بر زمین است و اگر باران مهر تو نبود، تاکنون خشکسالی، تمام مزرعه هستی را خاک و خاکستر کرده بود.
درختان همه ساله به احترام نام توست که سبزتر از پیش قد میکشند و سر به آسمان میسایند.
ای مهربان وعده داده شده! از پس ابرهای سالیان انتظار، به درآی و زمین مرده را با گرمای نگاه خویش زندگی ببخش که اینک، جهان بیش از پیش نیازمند قیام توست.
شاید جهان، بیمهر و ماه بتواند ادامه حیات دهد، ولی بیامام چگونه میتواند؟! امام ستون خیمه هستی است و کار جهان در سایه وجود امام است که سامان میگیرد. امام چراغ راه و نشانه خدا بر زمین است و هر که بیچراغ و نشانه، پای در راه بگذارد، ایمان به سلامت نخواهد برد. پس ما را به دیگری حواله مکن! برخیز تا هستی به پا خیزد! این روزها، هیچ چیز امیدی برنمیانگیزاند. سهم زمین، بیتو، در خود شکستن است. اینجا هر کس آمده و رفته، جز فریب، ارمغانی برای منتظران نداشته است.
فقط تویی که راستی و راست میگویی. تو واپسین حلقه از زنجیره رهاییبخش امامتی. آخرین دلیل راه، آنکه همه راهها به او ختم میشود، آنکه همه کوششها با او به ثمر میرسد و همه شکوفهها در زیر باران مهر او به گل مینشیند و همه تاکها در ترنم سکرآور نام او انگور میشوند.
بیقراری
سیده طاهره موسوی
و صبحگاه
لبریز از با تو بودن خواهم شد
و استشمام خواهم کرد
تمام با تو ماندن را
مینویسم
روزهای نیامدنت را
دریا میخروشد
آسمان مینالد
و من
باز هم منتظرم
فردا روز توست
روزی آکنده از تمام مهربانیهای تو
مولای مهربانیها!
ارتفاع مهربانیهای تو را چه کسی پیموده است؟!
خواهم رسید
به درختی لبریز از شکوفههای گیلاس
در بهاریترین جمعه دل
خواهم خواند تمام خاطرات تنهایی را
و روشن خواهم ساخت
نگاه منتظرم را
بر گوشه گوشه آسمانهایی از با تو بودن
فریاد میزنم
مینالم
تمام بیتو بودن را
در روزگارانی دهشتناک
و تو
آسمانیترینی
و من
زمینیترین
چگونه بشکنم
تمام فاصلههای ماندهام را؟!
مولای من!
فردا بهاریترین روز دل من خواهد بود
شعلهزار «ندبهام»
شمعستان «کمیلم»
شوق آباد «عهدم»
منتظرند
ای سپیدترین معنای بودن!
طلوع فردا را با عشقی سرشار از امید با تو بودن آغاز خواهم کرد
تا هیچ غروبی نتواند حرفی از بیتو بودن بزند.
دعای عهد
مهدی رحیمی
خواب، ای خواب سرگران برخیز! دو سه تا پلک تا سحر مانده
تازه یک صبح رفته از «عهد»ت، سی و نه فرصت دگر مانده
با شما دست یا علی دادم، با همان دستهای نامرئی
که چهل صبح عاشقت باشم، با همین چشمهای درمانده
آه ای «طلعة الرشیده»ی من! زودتر «غرة الحمیده»ی من!
پای بگذار روی دیده من که فقط از من اینقدر مانده
که فقط از من بدون شما مانده در امتداد زندگیام
گامهایی که جاده را بلدند، دستهایی که بر کمر مانده
تو چه خواندی که هر چه باران است، چشمهای تو را نمیبارد
تو کجایی که باد هم حتی از تو عمری است بیخبر مانده
صبح، صبح چهلم این عهد، حتم دارم که میرسی از راه
صبح آن چله، آه، یک طرف و سی و نه صبح پشت سر مانده
آخر گریههای این عهد است، میزنم باز روی زانویم
العجل العجل، شتاب کنید! مرد، ای مرد در سفر مانده!
سواری که میرسد
محبوبه بزمآرا
گل میدهم به بوی بهاری که میرسد
چشمم به در به دیدن یاری که میرسد
تکرار میشود غزل انتظار من
هر شب به نام آینهداری که میرسد
بغض هزار پنجره را اشک میشوم
در تاروپود نغمه تاری که میرسد
فردا تبی دوباره به خورشید میدهد
از آسمان تیره شراری که میرسد
روشن ز آیههای خدا میشود زمین
در برق ذوالفقار سواری که میرسد
بیقرار
زهرا محدثی
در برگرفته خلوت دل را غبارها
ای علت شکفتن گل، در بهارها!
با چلچراغ آینه و آب سالهاست
صف بستهاند در طلبت بیقرارها
رقصی است ماهیان به غم خوگرفته را
در پا نهادنت به دل چشمهسارها
ای ناگهان درخشش بیادعا! بتاب!
بر شانههای مویه شبزندهدارها
هرچند تا ظهور تو در بند عزلت است
مضمون بکر بال رها در حصارها!
ما چشم بر نهایت راهت نهادهایم
تا ممکن است باشد از این انتظارها
عهد سبز خدا
سودابه مهیجی
تو قهر کردی با خاکیان؟ خدا نکند!
که عشق، رویَش را لحظهای به ما نکند
تو آفتاب امیدی مباد چشمانت
به شام نومیدان هیچ اعتنا نکند
مباد که لب تو، هاتف همیشه مهر
هرآنچه منتظر خسته را صدا نکند
چگونه زنده بماند کسی که بیتو شده؟
چگونه آرزوی مرگ خویش را نکند؟
چگونه در غم تو لحظه لحظه پیر شود
ولی برای جوانمرگیاش دعا نکند؟
چگونه پشت در بسته هر آدینه
نایستد دل بیتاب و پابهپا نکند؟
چگونه آتش هجران تو به جان زمین
بیفتد آه! ولی فتنهای به پا نکند؟
امید بود که موعود عشق، دنیا را
به حال زار خودش این چنین رها نکند
تو عهد سبز خدایی... بدا به حال زمین
اگر خدا به چنین وعدهای وفا نکند
بوی فریب میدهد اینجا سلاممان
حسین هدایتی
من صخرهام که درد، مرا خرد کرده است
این باد هرزهگرد مرا خرد کرده است
در بر کشیدهاند پریشانی مرا
خط میزنند صفحه پیشانی مرا
ساحل چقدر دور؟ کرانه چقدر دور؟
قید زمان چقدر؟ زمانه چقدر دور؟
قید زمان، بزرگترین موانع است
دنیا به درک غیبت خورشید قانع است
با من بگو که چشم تو ـ دریای من! ـ کجاست؟
در موجکوب ساحل تو جای من کجاست؟
این انتظار تلخ به جایی نمیرسد
این ناخدا به هیچ خدایی نمیرسد
ما ظاهراً فراق تو را زار میزنیم
اندوه و اشتیاق تو را زار میزنیم
اما مرام گردنهگیران فراق نیست
دیگر برای آمدنت اشتیاق نیست
ما شاعران بیسر و بیدست کیستیم؟
هرگز رفیق راه قیام تو نیستیم
دیگر کسی به رد عبورت نمیرسد
این ظلمت شبانه به نورت نمیرسد
بوی فریب میدهد اینجا سلاممان
خنجر کشیدهایم برایت تماممان
ای مرد! سالهاست غریبانه میروی
با کولهبار دغدغه بر شانه میروی
ای مرد! ای برادر هابیل! دور باش
از دشنههای این همه قابیل، دور باش!
این حسرت و حماسه به جایی نمیرسد
دستان استغاثه به جایی نمیرسد
این دستها به قبضه شمشیر شد نیا!
دیگر برای آمدنت دیر شد نیا!
دنیای تنگ پر شده از دشنه ستیز
اصرار میکنم که در این عصر برنخیز!
دنیای بیظهور
علی خیری
با وعدههای پوچ دلم وا نمیشود
این درد جز به مرگ، مداوا نمیشود
غم میزبان ماست به هر جا که میرویم
این قدر غم به سینه ما جا نمیشود
دیوارها بلندتر از قامت من است
آیا دری به روی زمین وا نمیشود؟
از هر طرف به غارت ما دست میبرند
مرهم کسی به زخم دل ما نمیشود
پیوسته سنگ میخورم و دم نمیزنم
اما کسی در آینه پیدا نمیشود
شب را به پای صبح بیفکن که دیر شد
جان بر لبیم و روز مبادا نمیشود
در سایه شماست که حق راست میشود
دنیای بیظهور که زیبا نمیشود
آفتاب در حجاب
علی خیری
کیست او؟ چون آفتابی در حجاب
با نگاهش میشود آب آفتاب
در قدمهایش بهار آویخته
چشمهایش سوره امالکتاب
میکشد آشفتگی در جان ما
میبرد از چشم ما آرام و خواب
صد مسیحا با دم او زنده است
خضر هم از دست او نوشیده آب
در هیاهوی حق و باطل کجاست؟
آنکه باشد بیگمان فصلالخطاب
بیرق عدل علی در دست او
چشم در راهش هزاران انقلاب
کی ببیند آسمان تیرهگون؟
آفتاب عشق را پا در رکاب
چون دلم، شد روسپید از گریه، چشم
ما کجا و دیدنت ای آفتاب؟!
سبز در سبز
علی خیری
غم روی غم میریخت، دریا موج میزد
انگار دریا در دل ما موج میزد
میریخت غربت از در و دیوار بر ما
اندوه از پایین و بالا موج میزد
خورشید کمکم پشت کوهی لانه میکرد
در من غروبی خسته گویا موج میزد
شب سایه میگسترد کمکم بر سر روز
غم با سپاهش بیمحابا موج میزد
سر را به زیر انداختم از شرم اما
در چشمهایم صد تمنا موج میزد
اعجاز را در چشمهایت دیده بودم
در هر نگاهت صد مسیحا موج میزد
چون ساحلی افتاده در آغوش شنها
دل را به دریا میزدم تا موج میزد
امروز، فردای همان دیروزمان بود
در غربت امروز، فردا موج میزد
شوریدگی، اول بلای عشقبازی است
بیوقفه در من شور دریا موج میزد
یک روز بارانی میآیی، سبز در سبز
رؤیای شیرینی که در ما موج میزد
آخرین نامه امام حسن عسکری علیه السلام (1)
یازدهمین امام نور، پانزده روز پیش از شهادت جانسوزش، نامههای بسیاری برای دوستداران و شیعیان خود در مدائن نوشت و به کارگزار خود، ابوالادیان داد و فرمود: «این نامه را بردار و به سوی مدائن حرکت کن! بدان که سفرت پانزده روز به طول میانجامد و پانزدهمین روز که وارد سامرا میشوی، صدای شیون از خانه ام شنیده خواهد شد و پیکرم را برای غسل دادن آماده خواهی دید».
ابوالادیان با اندوهی عمیق گفت: «آقای من! اگر چنین رخداد غمباری در پیش است، امام راستین پس از شما کیست؟
حضرت فرمود: «تو کار خود را انجام بده! هر کس پاسخ نامهها را از تو خواست، او جانشین حقیقی من است».
ابوالادیان گفت: سرورم! نشانههای بیشتری از دوازدهمین امام نور بیان کنید!
حضرت فرمود: «نشانه دیگر این است که هر کس بر پیکر من نماز خواند، او امام بر حق است و هر کس همیان یا بسته خاصی را که از جایی خواهد رسید، طلبید، او جانشین من است».
ابوالادیان میگوید: من نامههای آن حضرت را برداشتم و به سوی مدائن حرکت کردم. پس از ورود، نامهها را به شخصیتهای مورد نظر رساندم و پاسخ گرفتم و به سرعت به سوی سامرا بازگشتم. درست همان روزی که امام
1) 1 . از ولادت تا ظهور، صص 239 ـ 243.
حسنعسکری علیه السلام پیشبینی کرده بود، وارد شهر سامرا شدم و دیدم صدای شیون از خانه امامت طنینانداز است و پیکر پاک و ملکوتی حضرت عسکری علیه السلام برای غسل آماده است.
نشانه نخست
جمعیت موج میزد و جعفر در خانه ایستاده بود و گروهی از جمله دوستداران خاندان وحی و رسالت، بهتزده بر گرد او حلقه زده بودند. برخی شهادت یازدهمین امام نو را به جعفر تسلیت میگفتند و برخی خلافت و امامت او را تبریک و تهنیت!
به خود گفتم: اگر به راستی این فرد، با آن گذشته ننگین بخواهد امام شود باید مقام امامت و ولایت را بدرود گفت. من او را به خوبی میشناختم، مشروبات حرام مینوشید، در کاخ خلیفه بیدادگر عباسی قمار میکرد و تنبور مینواخت. به ناچار پیش رفتم و چون بسیاری از مردم، شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را به وی تسلیت گفتم و بر ادعای امامتش، تبریک، ولی با همه وجود در اندیشه سخنان امام عسکری علیه السلام و نشانههایی بودم که برای امام راستین پس از خودش بیان کرده بود.
جعفر پاسخ تسلیت و تبریک مرا گفت، ولی نه چیزی خواست و نه مطلبی پرسید.
کمکم جعفر آماده شد بر جنازه امام نماز میت بخواند. آنگاه که خواست نماز را آغاز کند، به ناگاه کودکی بسان پاره ماه، با نقاب بر چهره و با موهایی پرپشت و زیبا و با دندانهایی باز و شمرده، از درون خانه بیرون آمد و با شجاعت و شهامتی وصفناپذیر، ردای جعفر را گفت و به شدت او را عقب راند و فرمود: »عمو، عقب برو! من باید بر پیکر پاک پدرم نماز بگزارم، نه تو؛ چراکه من بر نماز خواندن بر پیکر مطهر پدرم، از همه سزاوارترم.» جعفر درحالیکه رنگ از چهرهاش پریده بود، عقبنشینی کرد و آن کودک، شکوهمند پیش آمد و بر بدن پاک حضرت عسکری علیه السلام نماز خواند و پیکر مطهر او را در کنار مرقد منور پدرش امام هادی علیه السلام به خاک سپرد.
نشانه دوم
پس از دفن امام، آن کودک گرانمایه به سراغ من آمد و فرمود: «ابوالادیان! پاسخ نامهها را بیاور!» بیدرنگ، همه را به او تقدیم کردم و با خود گفتم: خدای را سپاس که تا این لحظه، دو نشان از نشانههایی را که حضرت عسکری علیه السلام برای امام راستین پس از خود فرموده بود، در این وجود گرانمایه دیدم. اینک باید در انتظار سومین نشانه باشم.
نشانه سوم
از صحن خانه حضرت عسکری علیه السلام بیرون آمدم و به سوی جعفر رفتم که او نیز از خانه امامت خارج میشد. در کنار او بودم که حاجز وشّاء به او گفت: جناب! این کودک چه کسی بود؟ گویا در این اندیشه بود که جعفر را تکان دهد و از خواب غفلت بیدار و حجت را بر وی تمام کند. جعفر پاسخ داد: به خدا سوگند! تاکنون نه او را دیدهام و نه میشناسم.
نشسته بودیم که کاروانی از شهر قم رسید. کاروانیان از حضرت عسکری علیه السلام پرسیدند و با سوگ غمبار رحلتش روبهرو شدند. سپس پرسیدند: اینک امام پس از آن حضرت کیست؟
گروهی جعفر را نشان دادند.
کاروانیان پیش آمدند و پس از عرض تسلیت برای شهادت حضرت عسکری علیه السلام و تبریک امامت و ولایت جعفر، گفتند: عالیجناب! ما از ایران آمدهایم و به همراه خویش اموال و نامههایی آوردهایم، تقاضای ما این است که مقدار پولها و نام ارسالکنندگان نامهها را بیان فرمایید!
جعفر برآشفت و به پا خاست و دامن لباس خویش را تکان داد و گفت: میخواهید ما از غیب خبر دهیم؟ و بهآنان پرخاش کرد.
ناگهان یکی از خدمتگزاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خانه امامت بیرون آمد و خطاب به کاروانیان، هم نام یکیک نویسندگان نامهها را برشمرد و هم به آنان گفت: «در همیان یک هزار دینار است و ده دینار آن نیز سکههای تقلبی است».
کاروانیان شادمان شدند و گفتند: همان وجود گرانمایهای که تو را به سوی ما فرستاده است، او امام راستین و جانشین حضرت عسکری علیه السلام است و نه دیگری.
سپس همه اموال را به همراه نامهها تقدیم امام کردند. به این ترتیب، من نیز سومین نشانی را که سالارم حضرت عسکری علیه السلام داده بود، به چشم خویش دیدم.
وقتی بیاید
محمدعلی کعبی
چهرهاش، لباسهایش آشنایند. مردی تنها وارد مکه میشود. این بار با مأموریتی بزرگ قدم برمیدارد و این سفر، سفری برای عمره یا تمتع نیست. همه چیز مثل همیشه است، با همان وقار، با همان معصومیت راه میرود. از مدینه میآید و بشارتی سفید در دست دارد. مکه صدها سال لباسهایی را که این مرد تن کرده، ندیده و نشانی از آنها نیافته است. اینها لباسهای پیامبرند. لباسهای محمد صلی الله علیه و آله ، لباسهای مردی که از همین مکه جنبش خداخواهی و خداپرستی را آغاز کرد و این مرد، این مرد غریب و تنها که میآید، چقدر شبیه محمد است.
حتی عمامه او را بر سر بسته است. حتی نعلین او را در پا دارد و مثل او آرام و با وقار قدم برمیدارد. حتی لباسهایش بوی گل میدهد. چهرهای جوان که انگار قرنهاست که زنده است، به دامن کعبه میرود. خورشید غروب کرده است. کمکم شب با همه تاریکیاش همه جا را فرا میگیرد. آنقدر کنار کعبه میایستد تا شب به نیمه میرسد و دیگر همه خوابند. در آسمان خبرهایی است. فرشتگان انگار بشارتی شنیدهاند که صف کشیدهاند و جبرئیل و میکائیل، از نقطهای از آسمان، در راه فرود آمدهاند و صدها فرشته را در پی دارند. صدای بال زدن میآید، همه و همه در اطراف مردی که دیگر تنها نیست، جمع میشوند. جبرئیل، آرام به آن مرد که شبیه محمد است، نزدیک میشود و میگوید: «سرورم! آنچه بگویی، پذیرفته خواهد
بود و آنچه بخواهی، همان است.» شوری در درون مرد برپاست. دستهایش، دستهای سفیدش را بر صورت میکشد و آیهای از سوره زمر را میخواند: «ستایش پروردگاری را که وعده خود را درباره ما محقق فرمود و زمین را میراث ما گردانید تا هر جا بخواهیم، منزل گزینیم. چه نیکو است پاداش اهل عمل». (زمر: 7)
سالهاست انتظار این لحظه را کشیده است. همه چیز آماده ست. پدرانش به او نگاه میکنند. لبخند رضایت و سرور و شادی همه جا را در برگرفته است. آن مرد، حالا دوباره قدم برداشته است و به سویی میرود؛ به سوی رکن و مقام ابراهیم، به سوی نقطهای که از همان جا، مردی قرنها پیش خانهای را به دستور خدا بنا نهاد و خشتهای خانه کعبه را روی هم گذاشت و همه را به سوی خداپرستی فرا خواند. قرن ها میگذرد و حالا مردی موعود، با فریادی در دل آمده است. میان رکن و مقام میایستد و فریاد برمیآورد: «ای جماعت همراه من! ای نزدیکان من و ای کسانی که خداوند آنها را پیش از ظهور برایم فراهم آورده است، به سوی من بیایید! فرمانبردار به سوی من بیایید!»
صدایش جاری میشود و به سوی 313 نفر میرود. آنها در رختخوابهاشان، در شرق و غرب زمین، در خواب و بیداری، صدایش را میشنوند و به سوی صدا میآیند. طولی نمیکشد که کنار او خواهند بود. به یک چشم به هم زدن و حتی کمتر، در اطراف آشنای مکه جمع میشوند؛ میان رکن و مقام ابراهیم.
کمکم صبح میشود. دیشب خبرهایی بوده است که کسی از آنها خبر ندارد. صبح که میشود، مردم سؤالهای زیادی دارند. این مرد کیست که بر دیوار کعبه تکیه داده است! کسی هست که او را بشناسد؟ بعضی میگویند: هیچکدام را نمیشناسیم و بعضی میگویند: چرا چهار نفرشان اهل مکه هستند و چهار نفر دیگر را در مدینه دیدهایم.
هیچ کس آنهایی را که از مصر، ایران، عراق و جاهای دیگر آمدهاند، نمیشناسد. خورشید، تازه سر زده است. همهمه شده است، ولی ناگهان، هیچکس دیگر سؤالی
نمیکند، درست از همان موقع که کسی از چشمه خورشید، فریاد برآورد. ای آفریدهها! این مهدی آل محمد است. با او بیعت کنید که هدایت میشوید و به مخالفتش برنخیزید که گمراه خواهید بود.
فرشتگان، به جولان در میآیند و یکییکی با او بیعت میکنند و سپس بزرگان جن و بعد 313 فرمانده انقلاب مهدوی بیعت میکنند. در همه جای زمین، همه از هم سؤالهایی دارند. صدا را شنیدی؟ میگویند دیشب، مردی به تنهایی وارد مکه شده است؛ آن هم با لباسهای پیامبر. میگویند: او همان مهدی است، صدا را که شنیدی، او هم همین را میگفت. اینطور که معلوم است مهدی ظهور کرده است.(1)
1) 1 . برگرفته از: روایتی طولانی از امام صادق علیه السلام در جواب سؤالهایی که مفضل ابن عمر از ایشان پرسیده، به نقل از: بحارالانوار، ج 53، صص 6 ـ 8.