ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
«دفتر هفدهم»
گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر
قال رسول اللّه علیهالسلام : «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»1
آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه رابه ادامه تلاش تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان، و تدوین موفقیّتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کار ساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند، بدانند چهرههای برجسته تاریخ چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد، بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است،
بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
زندگینامهها دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و برد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد، و انسانها تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز، زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها و یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید و ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان
است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد، مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بانویی که شوره زار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از: آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی،
محمود مهدیپور،
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام هم اکنون هفده دفتر از زندگینامه ستارگان را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1382 ش. حدّ اقل سه دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان محمد ابراهیم احمدی، سیدعلینقی میرحسینی و ابوالقاسم آرزومندی که در ویرایش و حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم ـ فرهنگ کوثر
پینوشت:دفتر ستارگان حرم
20 / 11 / 1382 ش.
ص ···
جـای عکس
آیةاللّه حاج میرزا علی هستهای
مقدمه
اصفهان در قرنهای گذشته مهد دانش و رجال بزرگ علمی و دینی بود؛ به ویژه در دوران صفویه، این سامان مهمترین و پرونقترین مرکز علم و فضیلت در جهان به شمار میرفت و رجال پر آوازهای، همانند: محقق داماد، علامه مجلسی و شیخ بهایی، میرزا ابراهیم کلباسی و... را در دامن خویش پرورد.
حاج میرزا علی هستهای اصفهانی قدسسره یکی از ستارگان درخشان آسمان فقاهت و فضیلت در قرون اخیر است که سالها با خطابههای آتشین خویش در بیداری، ارشاد و هدایت مردم کوشید.
تبار پاک
میرزا علی هستهای اصفهانی قدسسره ، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند محمّدرضا، فرزند شیخ زینالدّین فرزند عینعلی در اصل اهل خوانسار بود که در سال 1250 ش. در «هَسْتان»، حومه اصفهان، در خانوادهای ریشهدار و متدین دیده به جهان گشود.1
جدّش آقا محمدرضا از عالمان و فقیهان بزرگ اصفهان بود که در نهم ربیعالاول 1202 ق. وفات یافت و در قبرستان تختفولاد نزدیک بقعه آقا محمد بیدآبادی دفن شد.
جدّ دیگرش، شیخ زینالدّین، از عالمان بزرگ بود و مدتی امامت جمعه اصفهان را بر عهده داشت که در سال 1167 ق. در قبرستان آببخشان به خاک سپرده شد و بقعه کوچکی داشت.2
شیخ زینالدّین، که اهل عرفان بود و در خوانسار زندگی میکرد، مورد طمعورزی صوفیان قرار میگیرد و مقام «قطب» به او پیشنهاد میشود، ولی او نمیپذیرد. مراتب فضل و کمال شیخ زین الدّین چنان بود که علامه مجلسی دامادش، میر محمد صالح خاتونآبادی3 را به خوانسار فرستاد تا او را به اصفهان دعوت کند که شیخ میپذیرد و علامه مجلسی سمت «شیخ الاسلامی» اصفهان را به وی واگذار مینماید.4
تحصیل
پدر میرزا علی هستهای، در همان دوران کودکی، آثار هوش، ذکاوت و حافظه فوقالعادهای را در فرزندش مشاهده میکند و به تربیت و تعلیم او همّت میگمارد. او مقدمات ادبیات عرب، زبان فارسی و کتابهای متداول دینی آن
عصر را به خوبی فرا میگیرد و در جوانی، در ادبیات عرب سرآمد طلاب میشود. میرزا علی دروس فقه، اصول و منطق را از استادان مشهور زمان خویش، در نهایت دقت و جدّیت میآموزد؛ به طوری که در فاصله کوتاهی، به تدریس دروس سطح در حوزه علمیه اصفهان میپردازد. وی سپس در درس خارج فقه و اصول آیةاللّه حاج سید محمدباقر درچهای اصفهانی، از مجتهدان به نام و مشهور اصفهان، حضور مییابد و مورد توجه استادش قرار میگیرد.5
هرچند او دوست داشت برای تکمیل تحصیل خود به نجف اشرف برود، اما از یکسو آوازه علمی و معنوی میرزا حبیب اللّه رشتی (م 1312 ق) که محضر درس وی مجمع عالمان و فقیهان بود و از سوی دیگر مشکلات مادی موجب شد تا پس از مشورت با استادش آیةاللّه درچهای، در درس میرزا حبیباللّه شرکت کند. استاد، ضمن تأیید موقعیت علمی، فقهی و معنوی مرحوم محقق رشتی میگوید:
«درس میرزا خیلی عالی است و برای طلاب مبتدی سنگین است؛ ولی چون شما را دارای حافظه قوی و همّت عالی میبینم، درس ایشان را برای شما مفید و سودمند میدانم.»6
او بنابر توصیه استادان اصفهان، خصوصاً جهانگیرخان قشقایی، به تهران رهسپار شد و در یک کاروانسرا مسکن گزید و سپس در درس استادان معروف و برجسته تهران، به ویژه آیةاللّه حاج شیخ فضل اللّه نوری (اعلی اللّه مقامه)، شرکت جست.
شیفته استاد
آیةاللّه هستهای در سال 1283 ش. در تهران، قبل از آن که جذب درس و معنویت شیخ فضلاللّه نوری شود، در درس حضرات آیات: سیدعبداللّه بهبهانی، میرزا حسین تهرانی و حاج میرزا خلیل تهرانی رحمهمالله که دروس معقول را تدریس میکردند، حاضر شد. وی میگوید:
«دروس اساتید تهران قابل مقایسه با دروس استادان اصفهان علیالخصوص مرحوم درچهای نبود. و لذا به درس شیخ فضل اللّه نوری، از شاگردان ممتاز میرزای رشتی رفتم. هنگامی که ایشان «بحث ترتّب» اصول را تدریس میفرمود، بنده از انتهای مجلس اشکالی کردم. شیخ جوابی فرمود. بنده بر جواب او اشکال نمودم و این امر تا چند مرتبه تکرار شد. شیخ پرسید: تو میرزا علی اصفهانی نیستی! عرض کردم: بله. فرمود: بعد از درس نروید! پس از درس، به محضرش شرفیاب شدم. فرمود: چه وقت است آمدهای. عرض کردم: چند روزی بیش نیست. فرمود: کجا منزل کردی. گفتم: در یک کاروانسرا. هنگامی که محل اقامتم را دانست، همان خادم را فرستاد تا از کاروانسرا اثاث مختصر مرا بیاورد و اتاقی هم در منزلش در اختیارم گذارد.»7
فعالیت سیاسی
میرزا علی هستهای از نزدیکان و شاگردان برجسته شیخ فضلاللّه نوری به شمار میآمد. وقتی به جلسات درس شیخِ شهید میرفت، استاد و جلسه درسی او را، سرآمد همه میدانست و از اینکه استاد میتوانست حق مطالب را به شایستگی ادا نماید، بسیار لذّت میبرد. استاد نیز از اشکالات اساسی و
پرمحتوای شاگرد، مسرور میگردید؛ اما جریان مشروطه پیش آمد و جلسات درس تداوم نیافت. شهید شیخ فضلاللّه نوری، در اوایل نهضت، با مشروطیت موافق بود؛ اما بعد از آنکه فهمید دسایسی در کار است، آن را مقید به مشروعه کرد که با مخالفت و جنجال عوامل نفوذی استعمار مواجه شد و آنان به دشمنی با شیخ و پیروان او پرداختند و او را متهم به استبداد و مطالب دیگر نمودند.
مشاوری امین و لایق
آیةاللّه حاج میرزا علی خط زیبایی داشت و در آن گیرودار غالب مکاتبات با خط خوش ایشان صورت میپذیرفت. از آنجا که میرزا علی دارای فهم و هوش سرشاری بود و وقایع سیاسی را به خوبی درک میکرد، مشاوری امین و یاوری دلسوز برای آیةاللّه نوری به شمار میآمد.
آخرین اقدامات شیخ
آیةاللّه هستهای تا آخرین لحظات حیات شیخ، او را یاری کرد. او بعد از اعدام شیخ در بغداد دستگیر شد و اگر اقدام عالمان بزرگ نبود، قطعاً سرنوشتی جز اعدام و مرگ نداشت.
فرزند بزرگوار آن مرحوم، حجةالاسلام والمسلمین میرزا مهدی شیخ زینالدین (هستهای اصفهانی) در اینباره مینویسد:
«مرحوم آیةاللّه والد، محرم اسرار حاج شیخ فضل اللّه بود و رتق و فتق امور داخلی و تقریر مکاتبات و ترتیب دادن ملاقات رجال با شیخ شهید را به عهده داشت. او گاهی کارهای بیرونی مرحوم حاج شیخ را انجام
میداد؛ به طوری که مرحوم حاج شیخ زن مؤمنی را با خواندن صیغه محرمیت برای پذیرایی پدرم به عنوان پرستار و خدمتگزار قرار داد تا اینکه مقدمات محاکمه شیخ فراهم آمد. شیخ کلیه طلاب وابسته به خود را مرخص فرمود و هریک را به شهر خودشان فرستاد و فرمود: بعد از من شما را دستگیر و شکنجه میکنند و به قتل میرسانند؛ چرا که میل نداشت کسی به خاطر حمایت از او کشته شود؛ هرچند شیخ هراسی از شهادت نداشت. به هرحال، همه با اصرار خود شیخ از دور او پراکنده شدند؛ حتی خانواده شیخ هم رفتند و فقط همان خانم مؤمن در خدمت شیخ بود. این خانم، پس از او تا آخر عمر در کفالت مرحوم پدرم بود. آن خانم محترم نقل کرده است: شبی که فردای آن شیخ را دار زدند، شیخ مرا طلبید و دستور داد تا نامههایی را که مردم برایش نوشتهاند جمع کنیم. ما همه را جمع کردیم و در صندوق ریخیتم و به کمک حاج میرزاعلی صندوق را در آب انبار انداختیم؛ شیخ میفرمود، بعد از من این نامهها باعث گرفتاری مردم میشود. در همان شب، شهید آیةاللّه نوری به پدرت فرمود که حتماً باید به اصفهان برود؛ زیرا پدرت تلگراف کرده و نگران است. در آن موقع وثوقالدوله به وسیله پدرت برای شیخ پیام داده بود که به آقا بگویید اگر مخالفت کنید، شما را خواهند کشت. پدرت چون اصرار شیخ را در رفتن میبینند با قلبی پردرد و چشمی اشکبار با شیخ خداحافظی میکند و شبانه عازم اصفهان میشود. صبح زود که شیخ مهدی فرزند شیخ فضل اللّه نوری با چند قزّاق برای بردن شیخ به پای چوبه دار آمده بود از روی از روی غضب، از پدرش میپرسد: میرزا علی را کجا فرستادی! برخیز و برویم برای دار!
آنگاه شیخ مرا صدا زد و گفت: خانم! آب بیاور برای وضو! آب و ظرفی را بردم و شیخ وضو گرفت. اما شیخ مهدی بارها میگفت: بابا برخیز برویم برای دار. شیخ فرمود: اجازه میدهید دو رکعت نماز بگذارم بعد از خواندن نماز، شیخ را بردند و در میدان توپخانه به دار آویختند.»8
دستگیری و زندان
آیةاللّه هستهای اصفهانی، با اصرار حاج شیخ و با لباس مبدّل، تهران را به قصد اصفهان ترک کرد و به منزل پدری رفت. دو روز در آنجا مخفی بود تا اینکه خبر شهادت شیخ به اصفهان رسید. ایشان با لباس مبدّل عازم نجف گردید. چون به کاظمین رسید و در یک کاروان سرا ساکن شد؛ دو افسر انگلیسی وارد کاروانسرا شدند و یکسره به اتاق ایشان مراجعه کردند و عکسی را که با خود داشتند با او تطبیق کردند. سپس او را به سفارت ایران در بغداد تحویل دادند. آنها هم ایشان را بدون باز پرسی و محاکمه به سردابی تاریک که چهل پله داشت، منتقل و وی را به زنجیر کشیدند.
تلاش علما برای آزادی
خانم خدمتگزار شیخ، بعد از شهادت شیخ به اصفهان میآید و همزمان خبر دستگیری و زندانی شدن آیةاللّه هستهای به اصفهان و به خانوادهاش میرسد. این خانم، با همّت بلند خویش برای آزادی میرزا علی اقدام میکند و به خدمت عالمان اصفهان میرود و نامههای عربی از آنان برای عالمان نجف میگیرد و به نجف اشرف میبرد. در نتیجه، با اقدامات مؤثر عالمان نجف،
سفارت ایران مجبور به آزادی میرزا علی هستهای میشوند.9
هجرت به نجف
حاج میرزا علی هستهای بعد از آزادی از زندان، بغداد را به قصد اقامت و تحصیل در نجف اشرف ترک کرد. وی در جوار حرم مطهر حضرت علی علیهالسلام رحل اقامت افکند و در محضر آیات عظام: سید محمّد کاظم یزدی صاحب عروةالوثقی (متوفای 1337 ق.) و شیخ محمد کاظم خراسانی صاحب کفایةالاصول (متوفای 1329 ق.) و شریعت اصفهانی (متوفای 1339 ق.) به فراگیری دروس خارج فقه و اصول پرداخت و ده سال در درس خارج فقه و اصول آیات مذکور شرکت نمود. میرزا علی هستهای از نزدیکان و یاران خاص آیةاللّه سید محمّد کاظم یزدی به شمار میرفت. لطف و عنایت مرحوم یزدی به میرزا علی، به قدری بود که در یکی از سالها وی را همراه فرزندانش، به مکه فرستاد. هستهای در مدت اقامت در نجف اشرف مبحث «تعادل و تراجیح» آیات عظام را با شیخ عبدالکریم حائری یزدی و اغلب دروس دیگر را با مرحوم آیةاللّه سید محمدتقی خوانساری مباحثه میکرد. وی پس از حمله انگلیسیها به عراق و آغاز آشوب در این کشور، از نجف به اصفهان بازگشت.10
تدریس و تبلیغ
آیةاللّه هستهای در حدود سال 1300 ش. وارد اصفهان شد. در همان سال که سن شریفش متجاوز از پنجاه سال بود و هنوز ازدواج نکرده بود، با علویهای ازدواج نمود و در منزل خویش مجلس درسی قرار داد، که فضلا و طلاب محترم
حاضر میشدند و ایشان نیز بر اساس کتاب عروةالوثقی مباحث را عنوان میکرد. وی مورد توجه و احترام همه عالمان و مردم اصفهان بود. از این رو، به توصیه و درخواست آنان، به منبر و وعظ پرداخت و از این زمان، اشتغالات منبری ایشان در اجتماعات و مجالس آغاز شد و تا پایان عمر آن بزرگوار ادامه یافت.11
میرزا علی به علّت طلاقت زبان و شیرینی گفتار در اندک زمانی، آوازه نطقهای آتشین و مؤثر وی به شهرهای اطراف آن رسید. مردم تهران نیز آن بزرگوار را دعوت کردند و این منبرها در اصفهان و تهران تا آخر عمر ادامه داشت. او میفرمود:
آنگاه که به تهران آمدم و در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) دعوت به منبر شدم، جمعیت موج میزد و سپس در مسجد امام خمینی (مسجد شاه سابق) و سایر مجالس منبر میرفتم و کلیه وعّاظ محترم و علمای اعلام، نهایت احترام را نسبت به من روا میداشتند.12
تألیفات
هستهای، آثار خطّی فراوانی داشت که بخشی از آنها به همراه اجازات اجتهاد ایشان، در اثر حوادث زندگی مفقود شد و بخشی را دوستان به امانت بردند که برگشت داده نشد. وی شرحی جامع بر کتاب عقاید علامه مجلسی نوشته است که در آن زمان به وسیله مرحوم امینالتّجار چاپ سنگی شد.13
ویژگیهای روحی و اخلاقی
عشق به وعظ و ارشاد.
او با داشتن مقام والای اجتهاد، منبر و ارشاد و هدایت جامعه را کسرشأن نمیدانست. او بیش از پنجاه سال منبر رفت و بارها میفرمود: «منبر وظیفه است، نه شغل». از ایشان سؤال کردند که شما با این سن و سال و موقعیت ممتاز علمی، تا کی باید منبر بروید! فرمود: تا زمانی که حمد و سوره میخوانم! لذا مرحوم هستهای تا آخر عمر به وعظ و خطابه علاقهمند بود و عاشقانه منبر میرفت. او هیچگاه به فکر مسائل مادی نبود و در تمام مدت تبلیغ و روضه، مطلقاً از پول سخن به میان نمیآورد.14
با اینکه حافظه قوی داشت؛ مقیّد بود تمام ریزهکاریهای منبر را بنویسد. او اغلب در اصفهان و تهران منبر میرفت و گاهی اوقات به سایر شهرها؛ ولی همواره به دعوت آیةاللّه حائری به قم مشرف و در مدرسه فیضیه برای عموم عالمان، بزرگان و طلاب سخن میگفت. آیةاللّه میرزا مهدی هستهای اصفهانی میگوید:
«وقتی که حضرت امام در تهران مستقر شد، به اتفاق جمعی از عالمان از جمله آیةاللّه استرآبادی، به محضر حضرت امام رسیدیم. ایشان تا مرا دید، فرمود: تو آقا مهدی نیستی! بعد فرمودند: در اوایل ورودمان به قم، مرحوم حاج میرزاعلی آقا، به دعوت حاج شیخ به مدرسه حاج ملاصادق میآمد و برای طلبهها درس اخلاق میگفت و من هم در آن شرکت میکردم. بیان شیرینی داشت.»15
وی امر به معروف و نهی از منکر را همانند نماز واجب میدانست و معتقد بود که ما تا زندهایم باید آن را به جا بیاوریم و این کار برای حفظ جامعه از فساد و حفظ محیط اسلامی ضروری است. حاج آقا مجتهدی مینویسد:
بعضیها بر این باورند که با امر به معروف کار پیش نمیرود؛ باید سکوت کرد، ولی حضرت آیةاللّه میرزا علی هستهای در جواب این گروه و با این تفکر و بیتفاوتی و بیخیالی آنان با همان لهجه اصفهانی خود میفرمود:
«میگویید پیش نِمیرِه. یک غُرّ و غُرّی، یک لُند و لُندی، یک نُچّ و نُچّی بکنید تا بفهمند که شما ناراحت هستید و شاید در آنها اثر بکند. گاهی اوقات اگر نیاز باشد خودت را بزن تا دیگران بفهمند که اشتباه کردهاند. اگر در مجلس، گناهی شد، بلند شو و برو. اخم کن و ناراحت شو. خلاصه کاری بکن که بفهمند تو ناراحت شدی».16
هستهای معتقد بود اهل علم نباید وقت خویش را تلف کنند؛ بلکه باید برای رسیدن به مقاصد عالی و نیل به قلّههای رفیع کمال، از هر فرصتی استفاده نمایند و خود بدین سخنان پایبند بود و در این زمینه خاطراتی را از برخی بزرگان نقل میکرد. فرزند ایشان میرزا مهدی هستهای، مینویسد:
«مرحوم پدرم با آیةاللّه حاج عبدالکریم حائری همبحث بود و قضایایی از ایشان نقل میفرمود؛ از جمله اینکه در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در منزل آن مرحوم مباحثه میکردیم. مقداری از شب گذشته بود که عرض کردم حرم و زیارت مشرف نمیشوید؛ مردم همه شب در حرم مطهّر مشغول ضجّه و ناله و گریه و زاریاند. فرمود: حاج
میرزاعلی! بهترین عبادت در شبهای قدر، مذاکره علم است که ما مشغولیم.
همچنین آیةاللّه هستهای میفرمود:
به آیةاللّه سید محمد کاظم یزدی خیلی اعتراض و حمله میکردند. یکبار که در محضر ایشان بودم، بعضی از طرفداران مشروطه پرسیدند: چرا شما با مشروطه مخالفید؛ ایشان فرمود: «هر ادعایی را که میخواهید بفهمید تا چه حد حقیقت دارد، دقت کنید در هواداران و کسانی که سنگ آن را به سینه میزنند. من هواداران و دوستداران مشروطه را جز اشخاص مجهولالهویه و بیکار و درسنخوان و هوچیگر، کس دیگری نمیبینم.»17
آیةاللّه هستهای با مسائل زمان خویش شجاعانه برخورد میکرد. در سالهای 1314 تا 1318 ش. که به فرمان شاه، کشف حجاب زنان و مسئله اتحاد شکل مردان، در مجلس شورای آن زمان تصویب و اجرا گردید، ایشان را برای منبر به دماوند دعوت کردند. مجلس مملو از جمعیت بود و چادر و حاجبی بین مردان و زنان وجود نداشت. ایشان دستور میدهد که بین زنان و مردان پردهای قرار دهند تا مردان، زنان را نبینند. این موضوع به تهران و رضا شاه گزارش شد. او فرمان میدهد که واعظ را بیاورند. تابستان بود ایشان را از دماوند آوردند و به حضور شاه بردند. زمانی که شاه در کاخ مرمر هم وی را دید، او را شناخت و میدانست که او از یاران نزدیک شیخ فضلاللّه است. رضا شاه میگوید: میرزاعلی! هنوز به شلنگ و تخته میزنی. شنیدم در دماوند، دستور
دادهای که بین زن و مرد چادر و پرده باشد. نمیخواهی به عراق بروی.
آیةاللّه میرزاعلی هستهای با حاضرجوابی میگوید: «امر بفرمایید، با اهلبیت به زیارت میروم. خیلی آرزومندم.» آنگاه او به رئیس نظمیّه وقت، دستور صدور گذرنامهای را داد و با خانواده همگی به عراق رهسپار شدیم.18
آیةاللّه هستهای معتقد بود، طلبه و روحانی باید از افراط و تفریط در کلیه امور به دور باشد و تقدّس آنان باید به اندازهای باشد که لطمهای به خودش و اطرافیان نزند. ایشان خصوصاً در درس اخلاق هشدار میداد که طلاب باید رگ مقدسی داشته باشند؛ یعنی علاوه بر درس، هم باید اهل نوافل، مستحبات، تعقیبات و تلاوت قرآن باشند و هم مزاح و شوخی کنند؛ ولی همه این امور باید به اندازه و اعتدال باشد. آن وقت این جمله را به طلاب میفرمود: «آقایان محترم! همان طوری که بادبادک بدون دنباله بالا نمیرود، نماز هم بدون تعقیبات بالا نمیرود.» و از عواقب افراط در تقدّس، کسانی بودند که نه تنها از طلبگی بیرون رفتند، بلکه عاقبت به خیر هم نشدند.19
ایشان واعظی شیرینبیان و گویندهای طلیقاللسان و حاضر جواب بود؛ ضمن آنکه واجد مقام اجتهاد و فقاهت نیز بود و در منبر او (در عصر آیةاللّه العظمی حائری یزدی) در قم، مراجع و علما هم شرکت میکردند.20 او با مهارت، در منبرها از تمثیل و حکایت استفاده میکرد؛ به طوری که عموم شنوندگان را به شدت تحت تأثیر قرار میداد.
حجةالاسلام والمسلمین آقای نظری منفرد در گفت و گو با نگارنده میگوید:
من ایشان را ندیده بودم؛ ولی بارها از بزرگانی موثق شنیدم که ایشان لیاقت مرجعیّت را داشت. وی منبر رفتن را عار نمیدانست و دینداری خیلی از مردم مسلمان به خاطر وجود چنین فقیهان بزرگواری بود که با فروتنی برای عموم مردم منبر میرفتند و به هدایت و ارشاد و تهذیب نفوس میپرداختند.
من از زبان بزرگانی که او را دیده بودند شنیدم که او مهارت فوقالعادهای در خنداندن و گریاندن مردم در آنِ واحد داشت؛ مثلاً مسئلهای را میگفت که باعث خندیدن حضار میگردید، آن وقت هنوز لبخند آنان خاتمه نیافته، مطلبی را میفرمود که حضار شروع به گریه میکردند که این موضوع واقعاً عجیب و بهتآور است و باید نام آن را کرامت گذاشت.
هستهای، همواره خود را خادم و روضهخوان خاندان اهلبیت علیهمالسلام میدانست. او در آخرین سفری که در حقیقت باید آن را تبعید رضاخان نامید، بعد از سفر به نجف، از طریق دریای سرخ عازم مکه بود که به مدت دوازده روز با زن و فرزندانش، گرفتار طوفان دریا میشود، وی در حالی که وحشت، ساکنان کشتی را فراگرفته بود، بر خلاف همه، آرام بود و میفرمود: «اهلبیت علیهمالسلام نوکرشان را فراموش نمیکنند.»21
او مدال ایمان را، ولایت میدانست و میفرمود: «اسلام بدون علی علیهالسلام ، هیچ
قیمت و ارزش ندارد؛ ارزش دین به ولایت خاندان پیامبر است.»22 او میفرمود: «من به برکت خاندان پیامبر همه چیز دارم؛ نه حسرتی دارم و نه کمبودی». آن وقت، نتیجه میگرفت که حسادت افراد، ریشه در حسرت و کمبودها دارد؛ چون حسرتهاست که حسد میآورد. حسد در جایی است که شخص خودش را کم ارزش میداند؛ کسی که سرمایه ولایت را داشته باشد، ثروتمند است. با این وجود، حسرت و حسد به همنوع معنا ندارد.23
آن بزرگوار مقیّد بود نافله شب را بخواند. فرزند برومند وی میگوید: «مرحوم والد، گاه دعای ابوحمزه ثمالی را از حفظ، در قنوت نماز وتر میخواند و هیچگاه نماز شب را ترک نکرد.»24
نمونهای از حاضرجوابی این خطیب و فقیه سیاستمدار را در برابر رضاشاه نقل کردیم. در پارهای از مسائل دیگر نیز، وی بدون درنگ و تأمّل جواب میداد که در عین مستدل بودن، موجب خندیدن حضّار میگردید؛ روزی درباره فلسفه تعدد زوجات در منبر صحبت میکرد که ناگهان زنی میپرسد: اگر حرفهای شما درست است، چرا خدا به حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود تا حضرت زهرا علیهاالسلام زنده است، زن دیگر نگیر! ایشان با همان لهجه اصفهانی، سریع گفت: حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در نُه سالگی تشریف آوردند و در هیجده سالگی تشریف بردند؛ ولی تو سی سالگی آمدهای، هشتاد ساله هم نمیخواهی بروی!25
فرزندان
آن فقید سعید در سن پنجاه سالگی با علویهای ازدواج نمود که حاصل این ازدواج نه فرزند (پسر و دختر) است. اسامی پسران وی بدین قرار است:
حاج کمال الدّین شیخ زینالدّین رئیس انجمن ادبی کمال، ساکن آمریکا؛
حضرت آیةاللّه میرزا مهدی شیخ زینالدّین، معروف به هستهای اصفهانی که در سال 1302 ش. در اصفهان متولد شد. وی تحصیلات حوزوی را نزد حضرات آیات شهید صدوقی و میرزاجواد سدهای در قم و راشد خراسانی، فاضل تونی، سیدعباس فشارکی، سید محمد مشکات، سید احمد خوانساری و شیخ محمدرضا تنکابنی در تهران سپری نمود. و در سال 1335 ش. وارد دانشگاه شد و در رشته معقول و منقول لیسانس دریافت کرد. وی سالیان متمادی در دانشگاه و مدرسه مروی و... به اتفاق دکتر ضیایی و شیخ عباسعلی اسلامی تدریس میکرد و هماکنون بازنشسته است.
از آثار به جای مانده از آیةاللّه میرزامهدی هستهای اصفهانی شیخ زینالدین، دو مسجد (مسجد خزانه) جنب ترمینال خزانه و مسجد علیآباد در جنوب تهران و نیز بیمارستان خزانه است که به همّت ایشان و همیاری مؤمنان احداث گردیده است.26
مهندس حسین شیخ زینالدّین؛
نورالدّین شیخ زینالدّین؛
مهندس نظامالدّین شیخ زینالدّین، ساکن کانادا.
همه ایشان، معروف به هستهای اصفهانی هستند.
رحلت
آیةاللّه میرزاعلی هستهای در سال 1347 ش. در 97 سالگی و در اصفهان رحلت کرد و روحش در جوار رحمت الهی آرام گرفت. پیکر پاک ایشان پس از تشییع باشکوهی در اصفهان، به قم انتقال یافت و بعد از اقامه نماز توسط آیةاللّه سید محمدرضا گلپایگانی در شمال قبرستان شیخان دفن شد.
پس از ارتحال، مجالس فراوانی در اصفهان، تهران، قم و نجف اشرف از سوی عالمان و گروههای مختلف مردم برای وی برگزار شد.
پینوشتها:
هستان، دهی است از دهستانِ «جِی». در حومه اصفهان که آب آن از زایندهرود و چاه تأمین میشود و محصول عمدهاش غلّه، پنبه و میوه و تعداد سکنه آن 148 نفر است. (لغت نامه دهخدا، ص 20757).
تذکرةالقبور، یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، سید مصلحالدّین مهدوی، ص 304، چاپ دوم ثقفی اصفهان، رجال اصفهان، ملا عبدالکریم جزی، ص 103.
میر محمدصالح خاتونآبادی (1116 ق.) عالم فاضل و جلیلالقدر، داماد و شاگرد ملا محمد تقی مجلسی و علامه محمد باقر مجلسی، شیخ الاسلام و امام جمعه اصفهان و صاحب تألیفات گوناگون.
ر.ک: تذکرة القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، سید مصلحالدّین مهدوی، ص 386.
5 تا 9. همان.
محمد مهدی تاج لنگرودی (وعظ)، ج 3، ص 339 به چاپ رسیده است.
از دست نوشتههای آیةاللّه میرزا مهدی هستهای اصفهانی.
همان؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 427.
مصاحبه نگارنده با آیةاللّه میرزا مهدی هستهای اصفهانی.
همان.
آدابالطلاب، شاکر برخوردار فرید، چاپ اول، بهمن 1379، ص 274.
از نوشتههای فرزندش آیةاللّه میرزا مهدی هستهای اصفهانی.
همان.
آدابالطلاب، ص 186ـ189.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 426.
از نوشتههای آیةاللّه میرزا مهدی هستهای اصفهانی.
مصاحبه نگارنده با معظم له.
همان.
همان.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 427؛ آدابالطلاب، ص 385.
معظم له با وجود کسالت و کهولت سن با کمال بزرگواری حقیر را به حضور پذیرفت و علاوه بر ارائه دست نوشتههای خود، مطالبی را هم بازگو فرمود که از بخشی از آن، در این مقاله استفاده شد. بدین وسیله از ایشان تشکر میکنم.
ص ···
جـای عکس
آیةاللّه حاج میرزا رضی زنوزی
اشاره:
بخش «زنوز» از کوهستانیترین مناطق شهرستان مرند است و در شمال این شهر واقع شده است. این خطّه حاصلخیز، تنها منطقه زیبا و باصفایی است که از قدیم خاستگاه اندیشمندان فرزانه و فقیهان نامدار بوده است. برخی از ستارگان فروزانی که از این سرزمین درخشیدهاند عبارتند از: علامه میرزا محمدحسن زنوزی خویی (1172ـ1232 ق.)، حکیم برجسته ملاعبداللّه زنوزی (م 1257 ق.)، شاعر و دوستدار اهلبیت ملا مهرعلی زنوزی خویی (م 1262 ق.)، حکیم فرزانه، علی آقا مدرس زنوزی (1234 ـ 1307 ق.)، آیةاللّه آقا میرزا محمدحسن زنوزی (م 1310 ق.)، حکیم دانشمند عبدالحسین فیلسوفالدوله (1277 ـ 1360.)، آیةاللّه سید جواد زنوزی، ملقب به مشیرالاسلام.
مقاله حاضر نگاهی گذرا به زندگی آیةاللّه حاج میرزا رضی زنوزی، یکی دیگر از ستارههای پرفروغ این دیار است.
پدر
آیةاللّه میرزا محمدحسن زنوزی1 پدر میرزا رضی زنوزی است. وی از عالمان بزرگ و از فقیهان عصر خویش بود. او پس از تکمیل مقدمات و سطوح، راهی نجف شد و در مجلس بحث شیخ مرتضی انصاری، شیخ مهدی کاشفالغطا و ملا محمدفاضل ایروانی شرکت نمود و سالها به تحصیل پرداخت. وی پس از تحصیلات به تبریز بازگشت و به تبلیغ و معارف الهی پرداخت. از آثار قلمی ایشان میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
کتاب حج؛
مباحث الفاظ؛
اصل البرائه؛
الاستصحاب؛
شرح مفصل بر قصیده تائیه دعبل خزاعی؛
الماتین در امامت.
آیةاللّه زنوزی در شب شنبه، 26 شوال 1310 ق. در تبریز رحلت نمود و پیکرش در نجف، گورستان وادیالسلام دفن شد.
از آیةاللّه میرزا حسن زنوزی سه فرزند به یادگار ماند که هرسه از دانشمندان بودند. اسامی آنها عبارت است از:
آیةاللّه میرزا ابوالحسن زنوزی (پدر آیةاللّه شیخ لطفعلی زنوزی میانجی)؛
آیةاللّه حاج میرزا رضی زنوزی.2
تولد
آیةاللّه حاج میرزا رضی زنوزی، در 14 ذیقعده 1294 ق. در یکی از خاندانهای محترم و اهل علم، در تبریز تولد یافت. میرزا رضی از دوران کودکی، به علم و دانش علاقه بسیار داشت و لذا آموختن را از شش سالگی در زادگاهش شروع نمود.3
تحصیلات
این عالم برجسته، دروس ابتدایی، قرآن کریم، ادبیات فارسی و عربی را در منزل خود خواند و در حدود پانزده سالگی به مدرسه علوم دینی «حاج صفرعلی»4 راه یافت. ادبیات عرب، معانی، بیان و منطق را در مدت سه سال از محفل درسی استادان وقت، از جمله آیةاللّه میرزا صادق آقا مجتهد و آقاجمال شیروانی، فراگرفت.
وی در هفده سالگی، در دروس فقه و اصول حاضر گردید و در مدت چهار سال آنها را به خوبی یادگرفت. در این دوران قطعههای منظومی را در فنون مختلف فقه، اصول، کلام و ادبیات، به زبانهای ترکی، عربی و فارسی سرود که یادگار دوران تحصیل اوست.5
هجرت به نجف
زنوزی، در پنجم رجب 1318 ق. به قصد تکمیل تحصیلات، رهسپار عتبات عالیات گردید و در سالروز ولادت حضرت مهدی موعود(عجّ)، قدم به سرزمین کربلا گذاشت. او پس از زیارت، در بیست و دوم شعبان، از کربلا به طرف نجف حرکت نمود و در روز میلاد حضرت علی علیهالسلام وارد نجف اشرف گردید.6
استادان
میرزا رضی در حوزه علمیه نجف در جلسات درسی برخی از عالمان معروف شرکت نموده که به نام آنها اشاره میگردد:
شیخ مرتضی انصاری (1214ـ1298 ق)؛
سید محمد کاظم یزدی (1248ـ1337 ق)؛
ملا محمد کاظم خراسانی (1255ـ1329 ق)؛
ملا فتح اللّه شریعت اصفهانی (1266ـ1339 ق)؛
شیخ محمد فاضل شربیانی (1248ـ1322 ق)؛
حاج آقا رضا همدانی (متوفّای 1322ق).
آقا شیخ محمدباقر اصطهباناتی (م 1326 ق). (ایشان استاد علوم هیئت و معقول آیةاللّه زنوزی بود)؛
حکیم میرزا عبدالحسین فیلسوفالدوله (1277ـ1360 ق). میرزا عبدالحسین، معروف به فیلسوفالدوله، که برادر بزرگتر آیةاللّه حاج میرزا رضی زنوزی بود، در سال 1277 ق. قدم به هستی گذاشت. وی با نظارت پدر بزرگوارش تربیت یافت و علوم متداول آن روزگار را فراگرفت. وی طبیبی ماهر و حکیمی وارسته بود. آیةاللّه حاج میرزا رضی، طب قدیم را از محضر وی
استفاده نمود.
او دارای تألیفات با ارزشی در طب است که عبارتند از:
مطرح الانظار فی تراجم اطباء الاعصار و فلاسفةالامصار؛
مفتاحالادویه؛
معرفةالسموم (مطبوع)؛
تاریخ تبریز؛
الجدریة؛
حاشیه اقلیدس؛
الجذامیة؛
فیلسوفالدوله در سال 1360 ق. وفات نمود.7
مشایخ
میرزا رضی در کنار بارگاه علوی، با جدّ و جهد وصفناپذیر آموختن را پی گرفت و موفق به دریافت اجازات اجتهادی و روایتی از آیات بزرگوار: سید محمدکاظم یزدی، ملامحمد کاظم خراسانی و ملا فتح اللّه شیخالشریعه گردید.8
البته برخی از فضلا و دانشمندان همچون: حاج میرزا محسین کوچهباغی،9 حاج شیخ محمّد شریف رازی10 و آیةاللّه سید مصطفی صفایی خوانساری11، نیز از آیةاللّه حاج میرزا رضی اجازه روایت دریافت کردهاند.
تدریس
زنوزی در حوزه نجف، در مدرسه هندی، تدریس خارج فقه و اصول را آغاز نمود که عدهای از فضلا در آن جلسات شرکت میکردند. وی همچنین بعد از بازگشت به ایران، در شهرهای تبریز، قم و مشهد، به تدریس علوم اسلامی در سطوح عالی پرداخت که نتیجه آن تربیت و پرورش دهها فقیه و مجتهد است. از جمله دانشورانی که در این شهرها از محضر وی استفاده نمودند عبارتند از:
حاج میرزا علی غروی علیاری (1319ـ1417 ق)؛12
میرزا علیآقا زنوزی (متوفای 1360 ق)13، پسر بزرگوارش؛
حاج میرزا آقا محمد علی باغمیشهای (1334ـ1404 ق)؛14
حاج میرزا جعفر اشراقی (1334ـ1421 ق)؛15
میرزا علی احمدی میانجی (1345ـ1379 ش)؛16
حاج میرزا محسن کوچهباغی.17
بازگشت به تبریز
آن مرد بزرگ پس از 27 سال اقامت در نجف، با آغاز جنگ جهانی اول، در سال 1335 ق. به تبریز بازگشت و مورد استقبال قرار گرفت. محقق فاضل شیخ محمد شریف رازی در اینباره مینویسد:
«... از بدو ورود مورد حسن استقبال و تعظیم و تکریم اهالی و مخصوصاً اعاظم تبریز قرار گرفته و از بدو ورود، محضر ایشان مرکز استفاده محققین و فضلای تبریز شده، و چنانچه از خصائص اوّلیه ایشان است اقامتشان مصروف شئون علمیه و تربیت فضلا و تدریس خارج فقه و اصول و مباحثات اسلامی بوده است.»18
بازگشت دوباره به نجف
علاقه و اشتیاق وی به عتبات عالیات، او را واداشت تا پس از سه سال اقامت در تبریز، دوباره به نجف بازگردد و مشغول تدریس و تحقیق شود. دانشمند فرزانه شیخ محمد شریف رازی به این نکته اشاره کرده، مینویسد:
«در سال 1338 ق. نظر به شدت انس ایشان به مرکز علمی، مراجعت به نجف اشراف [کرد] و رشته درس و تألیف را در آنجا اقامه نمود [دارد].» 19
در حوزههای مشهد و قم
وی در نتیجه ضعف جسمی و نابسامانیهایی که در اثر جنگ جهانی اوّل متوجه کشور عراق گشته بود، نجف را به قصد ایران ترک نمود و تا آخر عمر در ایران، ماندگار شد. مورخ شهیر حوزه شیخ محمد شریف رازی در این مورد مینگارد:
«حوادث متعاقبه و گرفتاریهای مزاجی، پس از مدتی ایشان را مکرراً مجبور به عزیمت ایران نمود، و به ملاحظه کراهت شدید معظم له از اقامت تبریز و ترک مجاورت اعتاب مقدسه، مکرراً به قم و مشهد مقدس به قصد اقامت عزیمت نموده و در هر یکی از این مشاهد مشرفه کمال توقیر و احترام گردیده و بالخصوص در مشهد مقدس، از طرف اعلام آنجا و مرحوم آیةاللّه (حاج آقاحسین) قمی و مرحوم آیةاللّه آشتیانی ترغیب و اصرار اکیدی در توقف آن عتبه مقدس گردیدهاند.
حضرت معظم له شانزده سال فیالجمله به طور غیر منظم در قم توقف فرموده و عده کثیری از فضلای حوزه قم از مباحثات و محضر درس خارج فقه و اصول ایشان استفاده نمودهاند.»20
بازگشت به زادگاه
آیةاللّه زنوزی پس از مسافرتهایی مکرر به شهرهای قم و مشهد، در حدود سال 1370 ق. به زادگاه خود بازگشت و مرجعیّت امور دینی آنجا را برعهده گرفت. صاحب کتاب آثارالحجة در این زمینه مینویسد:
«در این اواخر، قم را ترک و برای زعامت و پیشوایی مردم تبریز مهاجرت به آن سامان نموده... او یکی از چندین نفر مراجع تقلید و ذخائر مشهور شیعه و ایران به شمار میروند. اهالی آذربایجان عموماً در مراجعات دینی متّکی به ایشان و مجلس درس و افتای معظم له در تبریز دائر است».21
معاصران
این فقیه وارسته در تبریز با عدهای از مدرسین بزرگ و عالمان سرشناس همعصر بود و هر کدام در ساماندهی حوزههای علمیه و پیشبرد اهداف عالیه اسلام تلاش میکردند. اسامی برخی از آنها چنین است: حاج میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی (1274ـ1351 ق)، سید محمد مولانا (1249ـ1363 ق)، سید
ابوالحسن انگجی (1282ـ1357)، میرزا محمدعلی مدرس قراجهداغی (1265ـ1353 ق)، سید مرتضی خسروشاهی (1299ـ1372 ق)، حاج میرزاعلی اصغر ملکی و میرزا فتاح شهیدی (1302ـ1372 ق)، میرزا محمود دوزدوزانی (1312ـ1368 ق)، سید ابراهیم دروازهای (1313ـ1381 ق)، سید حجت ایروانی (1258ـ1395 ق)، میرزا کاظم شبستری (1307ـ1366ق).
در نگاه دیگران
در میان عالمان اعلام معروف است که پس از رحلت آیةاللّه بروجردی حضرت امام خمینی اعلمیت مرحوم میرزا رضی را مطرح میکردند و به ایشان اعتقاد داشتند.22
کتابشناس آگاه و رجالی معروف شیخ آقا برزگ تهرانی او را با عبارت «عالم جلیل و فاضل بارع»23 یاد کرده است و مرحوم سید علیرضا ریحان یزدی او را از استادان حوزه علمیه و از مراجع صاحب فتوا،24 و فقیه وارسته آیةاللّه احمدی میانجی وی را «آیةاللّه العظمی و از علمای گمنام» معرفی نموده است.25 صاحب تاریخ مرند او را از چهرههای فقهی و موفق آذربایجان شمرده26 و زندهیاد شیخ محمد شریف رازی او را از علمای اعلام و از مراجع عظام عصر و از مدرسین عالیمقام حوزه علمیه یاد مینماید.27
مقام رفیع حضرت معصومه علیهاالسلام
آیةاللّه احمدی میانجی میگوید: «مرحوم آیةاللّه آقا میرزا رضی تبریزی (رضوان اللّه علیه) از مجتهدین بزرگ، برای خواندن فاتحه جناب زکریا بن آدم به قبرستان شیخان قم رفته بودند. در حال قرائت فاتحه، به این فکر فرو میروند که آیا زکریا بن آدم با آن جلالت قدر و رفعت مقام و روایاتی که در شأن او از امامان علیهمالسلام وارد شده، بالاتر است، یا حضرت معصومه علیهاالسلام .
ناگهان یک نفر که کلاه نمدی بر سرداشته، پیش میآید و به ایشان میگوید: آن بالا را بخوان! ایشان اعتنا نمیکند. بعد که آن مرد میرود، ایشان نگاه میکند و میبیند، در آنجا نوشته شده است: «السّلام علی ارواح محمّدٍ و آل محمّدٍ فیالارواح السّلام علی اجساد محمّدٍ و آل محمد فی الاجساد؛ یعنی سلام بر ارواح محمّد و آل محمّد در میان ارواح، و سلام بر اجساد محمد و آل محمد در میان اجساد». آقای زنوزی نقل میکرد: در این هنگام متوجه شدم که آن شخص، درون مرا خوانده و از فکر من راجع به افضلیّت زکریّا بن آدم یا حضرت معصومه علیهاالسلام آگاهی داشته و با امر کردن به قرائت از موضع مخصوص، خواسته است تا مسأله مرا پاسخ بدهد که حضرت معصومه علیهاالسلام از آل محمّد علیهمالسلام است و حساب او جدا است و هیچ کس را نمیتوان با آل محمّد علیهمالسلام مقایسه کرد.»28
تألیفات
توفیق حضرت باری تعالی و عشق و علاقه به تألیف و تصنیف و تحشیه، موجب شد که از آن عالم برزگوار آثار گرانقدری به یادگار بماند. آثار این عالم فرزانه عبارتند از:
تقریرات درس اصول آیةاللّه ملامحمد کاظم خراسانی؛
تعلیقه بر کفایةالاصول؛
کتاب طهارت؛
کتاب خیارات؛
ضمینات؛ ایشان در این کتاب، رجالی را که در کتاب رجال کشی و نجاشی نیامده، بیان کرده است؛
رسالهای در اثبات توحید؛
رسالهای در صفات ثبوتیه و سلبیه؛
فلاح العامل؛ این کتاب رساله عملیه وی بوده و بارها به چاپ رسیده است؛
حاشیه بر نجاة العباد؛
حاشیه بر وسیلةالنجاة؛
حاشیه بر عروةالوثقی؛
حاشیه بر رساله عملیه مرحوم کلباسی؛
حاشیه بر منتخب الرسال؛
حاشیه بر مجمع المسائل؛
رسالهای در کُنی و القاب؛
عروج
این عالم ربّانی و فقیه پرهیزگار، پس از هشتاد سال عمر با برکت، در 16 ربیعالاوّل 1374 ق. ندای حق را لبیک گفت و به ملکوت اعلی پیوست. پیکر
مطهّرش با تجلیل فراوان تشییع گردید و بنا به وصیّتش به شهر مقدس قم انتقال یافت و در جوار مرقد ملکوتی حضرت معصومه علیهاالسلام در مسجد بالاسر دفن شد.29
فرزند دانشمند
فرزندش آیةاللّه حاج میرزاعلی آقا زنوزی، عالمی برجسته و فاضلی زاهد بود. وی در نجف متولد شد. او ادبیات فارسی، عربی، فقه و اصول را از محضر پدر فرزانهاش و آقا سید محمود لنکرانی و شیخ رضایی فرا گرفت. در سال 1348 همراه پدر به قم رفت و از دروس مجتهدان و مراجع وقت همچون حضرات آیات: سید محمد تقی خوانساری، سید محمد حجّت، حاج آقا حسین بروجردی، میرزا محمد همدانی و محمدعلی شاهآبادی بهرهمند شد. وی پس از تکمیل دروس به همراه پدر به تبریز مراجعت نمود و تا آخر عمر در تبریز ماندگار شد. ایشان بعد از رحلت پدرش، تدریس و تربیت طلاب علوم دینی را به عهده گرفت و تا آخر عمر به کار خود ادامه داد. وی در 25 فروردین 1360 ش. به رحمت ایزدی پیوست و در گورستان محله «مارالان» تبریز به خاک سپرده شد.30
پینوشتها:
اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 9، ص 141؛ نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، ص 408؛ ریحانةالادب، میرزا محمد علی مدرس خیابانی، ج 2، ص 392؛ زندگی و شخصیت شیخ مرتضی انصاری، ص 231 و 232؛ علمای معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 45؛ تاریخ مرند، حسن جلالی عزیزیان، ص 489؛ معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج 9، ص 196.
علمای معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، ص 403؛ نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 2، ص 308.
مدرسه علوم دینی حاج صفرعلی، از مدارس قدیمی و از مراکز با سابقه فرهنگی است. این مدرسه در بازار «یمنیدوز» واقع شده و دارای حجرات متعدد، جهت سکونت طلاب علوم دینی است. مدرسه حاج صفر علی را تاجر نیکوکاری به نام «حاج صفر علی» ساخت. این مدرسه سالهای قبل یکی از مدارس مهم محسوب میشد؛ ولی متأسفانه هم اکنون در اثر عدم رسیدگی نیازمند بازسازی کلی است.
علمای معاصرین، ص 403؛ نامداران تاریخ، ج 2، ص 308؛ مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 344؛ آثار الحجّه، محمد شریف رازی، ج 2، ص 227؛ اثر آفرینان، سید کمال حاج سید جوادی، ج 3، ص 188؛ آیینه دانشوران، سیدعلی رضا ریحان یزدی، ص 174.
علمای معاصرین، ص 403؛ گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 3، ص 312.
نقباءالبشر، ج 3، ص 1043؛ ریحانةالادب، ج 4، ص 385؛ مفاخر آذربایجان، ج 2، ص 741 ـ 739؛ تاریخ مرند، ص 451ـ453.
علمای معاصرین، ص 403؛ تاریخ مرند، ص 462؛ اثر آفرینان، ج 3، ص 188.
مجموعه مقالات و گفتارها، واحد برگزاری مراسم نیمه شعبان مسجد آیةاللّه انگجی، ص 156.
آثار الحجّه، ج 2، ص 227.
آیینه پژوهش، ش 15، ص 112.
ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر، ش 2، ص 217.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 322.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 288.
همان، ص 292.
خاطرات آیةاللّه احمدی میانجی، به کوشش عبدالرحیم اباذری میانجی، ص 56.
مجموعه مقالات و گفتارها، ص 156.
آثار الحجّه، ج 2، ص 228.
همان.
همان.
همان.
خاطرات آیةاللّه احمدی میانجی، ص 51.
نقباءالبشر، ج 2، ص 784.
آیینه دانشوران، سیدعلی رضا ریحان یزدی، ص 174.
خاطرات آیةاللّه احمدی میانجی، ص 51.
تاریخ مرند، ص 462.
آثار الحجّه، ج 2، ص 227.
بانوی ملکوت، آیةاللّه کریمی جهرمی، ص 65 و 66.
آثار الحجّه، ج 2، ص 229؛ علمای معاصرین، ص 404؛ تاریخ مرند، ص 463.
مفاخر آذربایجان، ج 5، ص 2792؛ نامداران تاریخ، ج 2، ص 309؛ زندگینامه رجال و مشاهیر، حسن مرسلوند، ج 3، ص 368.
ص ···
جـای عکس
علی بن احمد بن محمد بن ابیجید
اشاره:
یکی از گوهرهای تابناک و پرفروغ دانش حدیث، علی بن احمد است که در سده چهارم هجری میزیست.
سیمای راوی
علی بن احمد، یکی از دهها محدّثی است که در نیمه اوّل از سده سوم، در شهر قم چشم به جهان گشود. کنیهاش را ابوالحسن نوشتهاند. منسوب به خاندان اشعری بوده و قمی نامیده شده2 و مشهورترین لقبش ابن ابیجید است.
سال ولادتش معلوم نیست؛ ولی یقیناً پیش از سال 343 ه .ق. متولد شده
است؛ چون استاد معروف و برجستهاش محمد بن حسین بن ولید قمی، در سال 343 ق در گذشته و به احتمال زیاد او در هنگام مرگ استادش حداقل پانزده تا بیست ساله بوده است.
به هر حال، این محدّث بیشتر عمر با برکت خود را در سده چهارم هجری سپری کرده است؛ سدهای که میتوان آن را سده شکوفایی استعدادهای بزرگ و روزگار بزرگترین مردان فقه و حدیث و رجال شیعی نامید؛ بزرگمردانی همچون: محمد بن یعقوب کُلینی، جعفر بن محمد بن قولویه قمی، شیخ صدوق تا شیخ مفید، سید مرتضی و... . همچنین در اواخر همین سده، تولد دو دانشمند بزرگ رجال و فقه رخ داد که عبارتند از: شیخ نجاشی و شیخ طوسی.
در همین روزگار بود که حوزه بغداد، مرکز فقه و حدیث به شمار میرفت.
لقب معروف این راوی گرانقدر شیعی، «ابن ابیجید» است که البته این لقب جدّ دوم ایشان به نام «طاهر» بوده و علی بن احمد نیز به همین لقب مشهور شده است. و بدینگونه است که گاهی در ترجمهها به این بزرگوار گفته میشود: علی بن احمد بن محمد بن طاهر. اما چگونگی تلفظ و بیان این لقب آنچه معروف است: ابن ابیجید به کسر جیم و سکون یاء است که بدون تشدید خوانده میشود.
جلوه شکوه
در بزرگی این راوی برجسته همین بس که نامش در سراسر کتابهای تهذیب، استبصار، فهرست و رجال شیخ طوسی دیده میشود. بزرگان دانش رجال از ستایش این شخصیّت عالیقدر دریغ نکرده و هریک به گونهای او را
ستودهاند.
فاضل استرآبادی مینویسد:
«از سخن همه عالمان شیعی به دست میآید که همگی بر این محدّث قمی اعتماد دارند و روایاتی را که از او نقل شده، به عنوان روایات صحیح و یا حسن به شمار میآورند.»3
ابوعلی حائری، بعد از این که سخن علامه بحرانی را در شأن این محدّث بازگو میکند ـ که البته حاکی از پذیرش سخن او است ـ چنین مینگارد:
«محقق بحرانی گفته: اینکه شیخ طوسی در کتاب رجال، فهرست و دو کتاب معروف حدیث خویش به نام تهذیب و استبصار بسیار فراوان از او نقل میکند، نشانه وجاهت، عادل بودن، فضل و کمال این راوی و استاد حدیث است.»4
سید محمد میرداماد، فیلسوف، فقیه و رجالی نابغه شیعه، به مناسبتی در تجلیل گروهی از محدّثان شیعی مینگارد:
«این نکته را خوب بدان که فقیهان و محدّثان سدههای سوم و چهارم هجری قمری مشایخ و استادانی داشتهاند که در قدر و منزلت آنان سخنها گفته، از آنها اخبار فراوانی نقل کرده و در جای جای آثار مکتوب خویش از آن استادان با واژههای «رضی اللّه عنه» و «رحمه اللّه تعالی» یاد نمودهاند. این سلسله از بزرگان حوزه حدیث، از صاحبان وجاهت و موقعیّت رفیعاند و کاملاً مورد اعتماد و بزرگوارند. به این جهت، تفاوت نمیکند که در کتابهای تراجم از آنان به عنوان «ثقه» نام ببرند یانه.
یکی از این محدّثان، علی بن احمد بن ابیجید قمی است. نکتهای که
یادآوری آن سودمند است این است که سند روایتی ابن ابیجید بهتر و عالیتر از سند شیخ مفید است؛ چون ابنابیجید از استاد فقه و حدیث، محمد بن حسن بن ولید قمی، بدون واسطه خبر نقل میکند؛ در حالی که شیخ مفید به واسطه شیخ صدوق از ابن ولید روایت نقل میکند».
محقق گرانمایه سید محسن امین در اعیان الشیعه سخنی زیبا دارد. او چنین مینگارد:
«جای هیچ شک و شبههای در عظمت، جلالت و وجاهت ابن ابیجید قمی نیست؛ چون او یکی از استادان حوزه حدیث و اجازه شیعه است. اینکه دانشوران تراجم، به روشنی به وثاقت او اشاره نکردهاند، بدین لحاظ است که قدر و منزلت و بزرگواری او شهره آفاق و مقبول همه ترجمهنویسان بوده و قهراً نیازی نمیدیدند واژه وثاقت و وجاهت را برای وی به کار برند.»5
شیخ حرّ عاملی، علامه مامقانی، شیخ محمدتقی شوشتری و آیةاللّه سید ابوالقاسم خویی، سخن میرداماد را نقل و سپس تأیید کردهاند.6
استادان
با وجود عظمت این محدّث برجسته، استادان زیادی برایش نمیشناسیم. گویا وی تنها چهار استاد داشته است.
حسن چنین نگاشته است:7
«بزرگ محدثان و فقیهان قم که چهره بسیار بسیار موجّه شیعه است.»8
علی بن احمد دلاّل قمی9 از پارهای از روایات به دست میآید که او در شمار عالمانی بوده که با نایب دوم حضرت ولیّ عصر علیهالسلام ، جناب محمدبن عثمان بن سعید عَمْری رابطه تنگاتنگی داشته است.
احمد بن محمد بن یحیی10 فرزند بزرگوار محمد بن یحیی عطّار قمی و یکی از محدّثان نامآور شیعه است.
ابوطالب ابناری11 او نیز از راویان نامدار شیعه است.
شاگردان
ابن ابیجید، در سایه تلاشهای خستگیناپذیر و بهرهمندی از محضر استادان بزرگ، به موقعیّت ارجمندی نایل شد. او علاوه بر آموختن و فراگیری اخبار، اصول و مصنفات شیعه، رهآورد تلاشهای خویش را به گروهی از نخبگان طراز اوّل روزگار خود انتقال داد. او همانگونه که دارای استادان برجسته بود، شاگردانی برجسته نیز داشت، شاگردانی که هر کدام، از استوانهها و طلایهداران فقه، حدیث و رجال شیعه هستند.
او بارها در اثر ماندگار خود از استادش نام برده و او را حرمت نهاده است.
نجاشی در سال 372 ق در شهر بغداد دیده به جهان گشود و در سال 450 ق بعد از 78 سال در گذشت.
شیخ طوسی در سال 385 در شهر طوس پا به عرصه هستی نهاد و در سال 408، در حالی که هنوز بیش از 23 سال از عمرش نگذشته بود، روانه حوزه بغداد شد. او در آن شهر که در آن روزگار مرکز فقه، حدیث و کلام بود، نزد استاد بزرگش شیخ مفید به مدت پنج سال کسب فیض کرد. بعد از رحلت شیخ مفید، به محضر سید مرتضی ملقّب به علمالهدی شتافت؛ سید مرتضی در سال 436 ه .ق. از دنیا رفت و شیخ طوسی به مدت 28 سال دیگر در قید حیات بود.
در اواخر عمر، به سبب بروز حوادث و رخدادهایی دردناک، مجبور گردید از بغداد هجرت کند و راهی نجف شود. او در آنجا حوزه علمیه شیعه را بنیان نهاد. از این مرد بزرگ، دهها کتاب بسیار ارزشمند به یادگار مانده است.
شیخ طوسی در سال 460 ق، در حالی که 75 سال از عمرش میگذشت، رخ به نقاب خاک کشید و در نجف اشرف در جوار مرقد مطهّر امیرمؤمنان علی علیهالسلام به خاک سپرده شد.12
در پایان، گفتنی است شیخ طوسی استادان فراوانی داشته که مهمترین آنان عبارتند از:
حسین بن عبیداللّه غضائری؛
احمد بن عبدون معروف به ابن الحاشر؛
ابوالحسین ابن ابی جید قمی؛13
ابن ابیجید و اصول چهارصدگانه
در جای خود ثابت شده که اصحاب و یاران امامان علیهمالسلام آنچه را از آن بزرگواران فرا میگرفتند، مینوشتند. مجموع آن را چهارصد شمردهاند که مشهور است به چهارصد اصل. همین اصول چهارصدگانه مایههای اصلی کتابهای چهار گانه شیعه به نامهای: الکافی، منلایحضره الفقیه، تهذیب و استصار است.
یکی از کسانی که در حفظ، جمعآوری و نقل روایات این کتابها نقش ممتازی داشت، ابن ابیجید است. دلیل این سخن را میتوان با بررسی فهرست شیخ طوسی به خوبی یافت. نویسنده این نوشتار بدین هدف، از آغاز تا فرجام کتاب فهرست را با دقّت بررسی و تمام صفحات آن کتاب ارزشمند را سطر به سطر ملاحظه کرد و بر این نکته واقف شد که شیخ طوسی در 102 مورد، از طریق این راوی برجسته، آن کتابها را نقل میکند و سند خویش را به واسطه ابن ابیجید به آن اصول میرساند. گاهی میگوید: «ابن ابیجید مرا خبر داد به چندین کتاب، تألیف فلان محدّث». این تعداد نقل، درباره کمتر محدّثی اتفاق افتاده است. شاگرد برجسته دیگر ابن ابیجید، شیخ نجاشی نیز در کتاب خود
در حدود بیست بار از استادش، کتابهای یاران امامان را نقل میکند.
هجرت علمی
دانسته شد که ابن ابیجید در گروه محدّثان قمی است. او در این شهر دیده به جهان گشود و برههای از عمر خویش را در راه کسب دانش در آنجا سپری کرد.
اما او که دل و جانش، سراسر اشتیاق به آموختن بیشتر بود، در حدود سال 380 ق از قم هجرت کرد و به شهر بغداد رفت. در این شهر بود که نجاشی و شیخ طوسی به محضر پرفیض و برکت این استاد بزرگ حدیث شتافتند.
گرایش روایتی
از اخباری که از این محدّث به دست ما رسیده، به ویژه آنچه در کتاب تهذیب طوسی از او نقل شده، میتوان دریافت که بیشتر روایات این بزرگوار مربوط به احکام و تکالیف مؤمنان، همانند نماز، روزه، حجّ، تجارت و طلاق و... است؛ گرچه پارهای از اخبار او به ولایت اهلبیت علیهمالسلام و نیز حضرت امام مهدی علیهالسلام مربوط است.
رحلت
مکان و زمان در گذشت این راوی بزرگ به درستی معلوم نیست؛ ولی آنچه قطعی به نظر میرسد او تا سال 408 در قید حیات بوده است، چون شاگرد برجستهاش شیخ طوسی در همین سال از خراسان به بغداد میرود و محضر
استاد را درک میکند.14
گزیدهای از روایات
پیشگویی نایب امام زمان علیهالسلام
ابن ابیجید از استاد خود علی بن احمد دلاّل قمی نقل میکند:
«روزی به خدمت محمد بن عثمان عَمْری، دومین نایب امام زمان علیهالسلام رفتم تا بر او سلام کنم و حالش را بپرسم. دیدم در کنار تختهای ایستاده و آیاتی از قرآن و نامهای امامان بزرگوار را بر اطراف تخته مینویسد. به او گفتم: ای آقای من! این تخته چیست؟ فرمود: این را برای قبرم آماده میکنم. من هر روز داخل این قبر میشوم و یک جزء قرآن میخوانم. سپس از قبر خارج میشوم. در این هنگام دست مرا گرفت و قبر را به من نشان داد. آنگاه گفت: من در فلان روز و فلان ساعت از دنیا خواهم رفت.»
احمد بن علی بن دلاّل میگوید:
«من از نزد آن بزرگوار بیرون آمدم و آنچه را به من گفت یادداشت کردم و مراقب تاریخی بودم که او مشخص کرده بود؛ تا اینکه پس از مدتی، ابوجعفر محمد بن عثمان بیمار شد و در همن روز و ماه و سالی که فرموده بود، مرغ جانش به ملکوت اعلا پیوست و در همان قبری که آماده کرده بود، دفن شد.»15
مظلومیّت امیرمؤمنان علیهالسلام
ابن ابیجید با واسطه از ابن عباس روایت میکند:
«رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در وصیّت خویش به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود: ای علی! قبیله قریش بر ضدّ تو قیام میکنند و بر ستم بر تو وحدت کلمه پیدا میکنند. در آن روزگار سخت، اگر یاورانی داشتی با ستمگران مبارزه کن؛ اما اگر یاوری نیافتی، خون خود را حفظ کن؛ چون شهادت به دنبال شما است. خداوند لعنت کند کشنده تو را.»16
فرزند فرخنده
باز نقل میکند از حسین بن حسن بن حسن که گفت:
«خدمت حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام مشرّف شدم و تولّد فرزندش حضرت امام مهدی علیهالسلام را به آن بزرگوار تبریک گفتم.»17
محمد بن جعفر عربی
باز روایت میکند از صالح بن ابیصالح که:
«در سال 290 ق. بعضی از مردم از من خواستند که وجوه شرعی و سهم امام علیهالسلام را از آنها بگیرم. من از این کار خودداری ورزیدم و به ناحیه مقدّسه نوشتم و نظر مبارک امام زمان علیهالسلام را خواستم. جوابی از ناحیه مقدّسه برایم آمد که در شهر ری، محمد بن جعفر عربی زندگی میکند. سهم مرا به او بدهید؛ چون او یکی از وکیلان معتمَد ما است.»18
پینوشتها:
تنقیح المقال، ج 2، ص 267؛ ریحانة الادب، ج 7، ص 332؛ قاموس الرجال، ج 7، ص 267 و 361، چاپ جامعه مدرسین؛ رجال نجاشی، چاپ جامعه مدرسین، ص 104 و چند منبع دیگر.
منهج المقال، چاپ قدیم، ص 397.
منتهی المقال، چاپ قدیم بدون شماره صفحه، کتابخانه مسجد اعظم قم.
الرواشح السّماویّه، چاپ قدیم، ص 105.
اعیان الشیعه، ج 8، ص 160.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 384؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 214 و 252؛ نقدالرجال تفرشی، ص 227 و قاموس الرجال، ج 7، ص 250.
رجال نجاشی، چاپ داوری قم، ص 271 و چاپ جامعه مدرسین، ص 382.
قاموس الرجال، ج 7، ص 361 و غیبة الطوسی، چاپ مؤسّسه معارف اسلامی قم، ص 293 و 365.
طبقات الفقهاء، ج 4، ص 95 و فهرست شیخ طوسی، ص 145 و 146.
ر.ک: مقدّمه محققّانه آقا بزرگ بر کتاب غیبة شیخ طوسی چاپ کتابخانه نینوا، تهران، ناصر خسرو.
مقدّمه فهرست شیخ طوسی، ص ک، از سید محمدصادق آل بحرالعلوم.
مقدّمه فهرست طوسی، ص ط.
غیبة الطوسی، چاپ معارف اسلامی قم، ص 363.
همان، ص 193 و اثبات الهداة، ج 1، ص 295.
15 و 16. غیبة الطوسی، ص 251 و 415.
ص ···
جـای عکس
سید مهدی حسینی انگجی
مقدمه
صفحات تاریخ ایران اسلامی همواره شاهد درخشش چهرههای تابناک آسمان علم و معرفت بوده است. یکی از این اختران فروزان آسمان فقاهت، دانشور وارسته، آیةاللّه حاج سیدمهدی حسینی انگجی است که حدود نیم قرن در شهرهای تبریز و تهران به هدایت و راهنمایی مردم پرداخت.
خاندان
اجداد و نیاکان آیةاللّه حسینی انگجی افرادی متدین، محترم و تجارت پیشه بودند و پیشینهای ممتاز در ترقّی، آبادانی و بهبودی وضع اقتصادی کشور داشتند. سراهای حاج سیدحسین، حاج میرابوالحسن و حاج میرزا
محمد و تیمچه و بازار حاج میرابوالحسن، از یادگارهای خاندان انگجی در شهر تبریز میباشد.1
نسب سیادت
سیدمهدی، پسر آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن، پسر حاج میرزا محمد شیخ الشریعه، پسر حاج میرزا محمدعلی، پسر حاج میرزا محمد، پسر امیرآقا، پسر عبدالباقر، پسر امیرابوالخیر، پسر امیر سراج الدین عبدالوهاب حسینی است و منتهی به سادات «شنب غازان»2 میگردد. سادات شنب غازان از سادات مدینه منوّره بودهاند که در زمان سلطان محمود غازان و با دعوت خود او، از مدینه راهی تبریز میگردند و در شنب غازان اقامت میگزینند.3
پدر
پدرش آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی فرزند حاج میرزا محمد شیخ الشریعه، در سال 1282 ق. متولد گردید. دروس آغازین را در تبریز آموخت و در سال 1304 ق. عازم عتبات عالیات شد و از محفل درس عالمان بزرگی مثل میرزا محمدفاضل ایروانی (1232 ـ 1306 ق)، میرزا حبیب اللّه رشتی (متوفّای 1312 ق)، شیخ محمد حسین کاظمینی (1230 ـ 1308 ق) و محمدحسن ممقانی (1237 ـ 1322 ق) استفاده نمود و در سال 1308 ق. به تبریز مراجعت کرد. ایشان یکی از مدافعین راستین آیین محمدی و از مبارزین فعّال علیه رژیم دیکتاتوری رضاخان قلدر بود.
آیةاللّه میرزا ابوالحسن انگجی در هیجدهم ذی قعده 1357 ق. در تبریز
وفات نمود و پیکر مطهّرش در مقبره خانوادگی، واقع در گورستان قدیمی درب گجیل تبریز، در دل خاک نهان گردید.4
او به غیر از آثار سودمند و تألیفات ارزشمند، چهار دختر و شش پسر فاضل و دانشمند از خود به یادگار گذاشت که همه از بزرگان و علما بودند.
اسامی پسران ایشان چنین است: آیةاللّه سیدحسن انگجی (1314 ـ 1401 ق)، آیةاللّه سید محمدعلی انگجی (1315 ـ 1404 ق)، آیةاللّه سیدمهدی انگجی (1323 ـ 1384 ق)، دکتر سیداسماعیل انگجی (1332 ـ 1395 ق)، دکتر سیدابراهیم انگجی (متولد 1324 ق) و دکتر محمود انگجی.5
تولد
سیدمهدی، در سال 1323 ق. (1283 ش) در شهر تبریز و در محلّه انگج6 و در خانواده علم و سیادت دیده به جهان گشود. پدرش از مراجع تقلید وقت و مادرش بانو «زهرا سلطان سرکارات»، از زنان صالح و مؤمن بود.7
تحصیلات
سیدمهدی دوران کودکی را در خاندان علم، تقوا و مرجعیت سپری نمود و به سنّ تحصیل رسید. با توجه به استعداد سرشار و عشق به فراگیری علوم دینی، تحصیلات مقدماتی و دوره سطح را در تبریز نزد افاضل آن شهر، از جمله پدر دانشمندش، فراگرفت و در بیست و پنج سالگی راهی شهر مقدس قم شد. وی سطوح عالی را از دروس عالمان بزرگ شیعه همچون آیات عظام: حاج سیدمحمد حجّت (1310 ـ 1372 ق)، آقا میرزا محمد همدانی (متوفّای
1365 ق)، حاج سید محمدرضا گلپایگانی (1316 ـ 1414 ق)، حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، مؤسّس حوزه علمیه قم (1276 ـ 1355 ق) و علامه سیدمحمد حسین طباطبایی (1321 ـ 1402 ق) فراگرفت و مدارج علمی را به سرعت طی نمود و به دریافت اجازه اجتهاد از آیةاللّه حائری یزدی نایل آمد.8
بازگشت به تبریز
وی، پس از پانزده سال اقامت در حوزه علمیه قم و پس از وفات استاد بزرگوارش آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، در سال 1355 ق، به زادگاه خویش مراجعت کرد و به خدمات دینی مشغول شد.9
شاگردان
آیةاللّه سیدمهدی انگجی در طول بیش از بیست سال تدریس در شهرهای قم، تبریز و تهران، پیچیدهترین مسائل علمی را با گفتاری شیوا و بیانی رسا مطرح میکرد. محفل درسی او از مهمترین درسهای حوزه علمیه تبریز محسوب میشد و نزدیک به صد نفر از طلاب علوم دینی در درس وی شرکت میکردند. از شاگردان برجسته ایشان میتوان به شخصیتهای زیر اشاره داشت:
آیةاللّه حاج سید مهدی انگجی بهره برد و خود به مقام استادی نایل آمد. آن بزرگوار، هم اکنون با بیش از پنجاه سال سابقه تدریس، به تعلیم علوم مختلف حوزوی اشتغال دارد و از مفاخر علمی و فرهنگی آن دیار محسوب میشود.
حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا علی اکبر برازنده معروف به «واعظ ویجوئی»، (1300 ـ 1365 ش). حاج میرزا علی اکبر برازنده (واعظ ویجوئی) وی در تبریز به دنیا آمد. علوم مقدماتی را در تبریز فراگرفت و آن گاه در جلسات درسی حضرات آیات: شیخ هدایت غروی، سیدحسن انگجی، سیدمهدی انگجی، سیدعبدالحجة ایروانی، میرزا فتاح شهیدی، سیدمحمد بادکوبهای و سید مرتضی مستنبط غروی شرکت کرد و استفادههای شایانی برد. وی سپس راهی حوزه مقدس قم شد و از درسهای آیةاللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آیةاللّه سید احمد قاضی طباطبایی بهرهها برد و پس از دو سال اقامت در قم، به تبریز بازگشت. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی به جای استادش، در مسجد آیةاللّه انگجی به اقامه نماز جماعت پرداخت. سرانجام این عالم زاهد در سال 1365 ش. درگذشت و در جوار حضرت حق آرام گرفت.10
حجةالاسلام والمسلمین حاج سیدعلی انگجی (پسر بزرگوارش). شرح حال ایشان در قسمت فرزندان خواهد آمد.
تألیفات
عالم بزرگ شیعه، آیةاللّه سید مهدی انگجی در طول عمر شریف خود، تألیفاتی چند در فقه و اصول به رشته تحریر درآورد که بعضی از آنها بدین قرار است:
تقریرات دروس فقه؛
تقریرات دروس اصول؛
رسالهای در تنجیس و عدمه.11
در محراب مسجد
مسجد آیةاللّه انگجی تبریز
مسجد آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی(ره) یکی از مساجد معتبر و قدیمی شهر تبریز است. وی سالها در آن مسجد اقامه جماعت نمود و پس از وفات ایشان، فرزندان مکرّم وی به جای پدر اقامه نماز جماعت کردند. در حالی که هنوز چند سالی از اقامت آیةاللّه سید مهدی انگجی در تبریز سپری نشده بود که امامت مسجد باشکوه انگجی از طرف برادران وی و مردم مسلمان به ایشان واگذار گردید و ایشان در کنار کارهای علمی، تحقیقی و تبلیغی امامت آن مسجد را عهده دار شد.12
ب) مسجد مَلِک تهران
آیةاللّه انگجی بعد از انتخابات دوره هفدهم مجلس ملّی و پیروزی علمای آذربایجان در دوره هفدهم مجلس، در سال 1333 ش. به تهران مهاجرت کرد و تا پایان عمر مبارک در آن شهر زیست. با ورود ایشان به شهر تهران، به درخواست مردم، در مسجد مَلِک به اقامه نماز جماعت و ایراد سخنرانی در مناسبتهای مذهبی پرداخت و تا زمان رحلت، حدود ده سال، با برگزاری برنامههای ویژه مذهبی و تفسیری گامی بلند در جهت آشنا ساختن مؤمنان با
عقاید مکتب جعفری برداشت. گفتنی است که هم اینک فرزند فاضل وی، (حجةالاسلام والمسلمین حاج سید علی) نماز جماعت و وعظ و ارشاد در این مسجد را بر عهده دارد.13
مخالفت با انجمنهای ایالتی و ولایتی
روزنامههای عصر تهران، درشانزدهم مهرماه 1341 ش. (8 جمادی الاولی 1382 ق)، با تیتر درشت خبر تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را در هیئت دولت به اطلاع مردم رساندند. طبق این لایحه به زنان حق رأی داده شد،14 قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف گردید و در مراسم سوگند به جای قرآن، «کتاب آسمانی» نهاده شد.15
در واکنش به این اقدام رژیم ستمشاهی، حوزه علمیه قم و مراجع تقلید دست به اقداماتی زدند و با انتشار اعلامیه و برگزاری سخنرانیها تصویب قوانین غیر اسلامی را محکوم کردند. و علیه این لایحه، از سوی علما و روحانیون تهران، اعلامیههای مختلفی انتشار یافت. آیةاللّه سیدمهدی انگجی نیز در کنار روحانیت مبارز تهران، در مورّخه 2/8/1341 ش. اطلاعیهای بدین شرح صادر کرد:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.
مردان و زنان مسلمان ایران!
آشفتگیها و پریشانیها بر احدی پوشیده نیست. همه جا مظاهر فساد اخلاقی، فقر، هرج و مرج و هرگونه اعمال نامشروع مشهود است. دین و دنیا، هردو در آخرین درجات انحطاط قرار دارد و همه روزه بار
بیشتری از بلا و درد بر دوش مردم ستمدیده گذاشته میشود. اخیراً زمزمه دیگری ایجاد کرده، با تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی و شرکت دادن بانوان، نغمه نوینی آغاز میکنند.
ملت ایران! ما درصدد این نیستیم که در باره موادّ این تصویب نامه گفت و گو کنیم و از نظر دین مقدّس اسلام سخنی بگوییم؛ زیرا با توجه به تذکرات آقایان اعلام و مراجع، مطلبی مخفی نمانده است؛ بلکه میخواهیم بپرسیم مگر دولت میتواند با تصویب نامه قانون بگذارد؟ مگر با نبودن نمایندگان واقعی مردم میتوان برای سرنوشت یک ملت قانون گذرانید؟ این عمل در دنیا عمل ظالمانهای است که افرادی در پناه قدرت شخصی بخواهند سرنوشت ملتی را تغییر دهند و یا فرضاً دستورات مذهبی و اصول مسلّمه و قوانین موضوعه آن را تبدیل نمایند. کسانی که ذیل این ورقه را امضا میکنند و نامشان را در زیر این اعلامیه مشاهده میکنید، امید است از زمره خدمتگزاران دین بوده باشند که با هیچ دسته و جمعیّت رابطه به خصوصی نداشته و نسبت به تمام افراد مسلمان با چشم برادری مینگرند و شاید هرکس ما را بشناسد، با همین وصف بشناسد و مقصود از این گفتار جز خیرخواهی و بیان حقیقت نداریم. البته با توجّهات حضرت باری ـ تعالیشأنه ـ و عنایات خاصه حضرت ولیّ عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ مردمی هستند که به اهمیّت [و] حسّاسیّت موقع پیبرده، به وظایف دینی و انسانی خود عمل نمایند. خدای متعال همه را در راه رشد و صلاح هدایت فرماید.
والسلام علی من اتبع الهدی
الاحقر سیدعلی اصغر خویی،...؛ مهدی الحسینی انگجی،...16
24 جمادی الاولی / سنه 1382»
همچنین در اعلامیهای که در تاریخ 1/9/1341 به امضای 129 نفر از روحانیّت تهران رسید، نام آیةاللّه انگجی هم به چشم میخورد.17
در نگاه دانشمندان
فقیه فرزانه، آیةاللّه حاج میرزا عبداللّه مجتهدی (1320 ـ 1396 ق) در مورد خصوصیّات ایشان مینویسد:
آقای میرزا مهدی آقا که از حیث فضل و تقوا و حمیّت دینی از مبرّزین علمای تبریز هستند، بیشتر به اشتغالات دینیه و علمیه مشغول میباشند؛ امامت جماعت و منبر و تدریس، شغل شاغل ایشان است، به گمان من هیچ یک از علمای تبریز فعلاً به اندازه وی اشتغال روحانی ندارد.18
شادروان مهدی مجتهدی، در اثر گرانسنگ خود، به فضایل فرزندان آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی اشاره میکند و مینگارد:
فرزندان آن مرحوم... در علم و معرفت و فقه و اصول به مرتبه اجتهاد رسیدهاند. هرسه، صاحب محراب و منبرند و آسمان روحانیت تبریز را به منزله سه اختر فروزاناند. اثر نجابت از سیمای آنان ساطع است...19
زنده یاد و محقق ارجمند، شیخ محمد شریف رازی او را با عنوان «سید العلما و العاملین حجة الاسلام والمسلمین»20 جز و علمای معروف تبریز یاد کرده است.21
استاد محقق آقای علیزاده در باره وی مینگارد:
معظم له بیان شیوا و نَفَسِ گرم داشت. در جلسه درسِ شرح لمعه ایشان در حدود صد نفر جمع میشدند و از علم و اخلاقش استفادهها میبردند.22
پرواز عاشقانه
از مِلْک ادب داعیه داران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
آیةاللّه حاج سید مهدی حسینی انگجی پس از 61 سال زندگی پربرکت و آکنده از خدمات علمی، دینی و اجتماعی، ساعت 4 بعد از ظهر روز جمعه، چهارم دی ماه 1343 ش. (20 شعبان 1384 ق) بدرود حیات گفت و پیکر مطهرش با شکوه فراوان در تهران تشییع گردید. سپس به قم انتقال داده شد و در شهر مقدس قم نیز با حضور علمای بزرگ حوزه و روحانیت معظم به سوی بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام تشییع گردید و در مسجد موزه (آینه) در دل خاک نهان گشت.23
شاعر همشهریاش حاج سیدعلی آقا خادم حسینی، در سوگ ایشان چنین سروده است:
ای به اوج آسمان علم، درخشان آفتاب وی به شهرستان حکمت، نور رویت ماهتاب
ای فرید روزگار و ای وحید عصر خود ای فقیه بیمثال و ای سلیل بوتراب
گرچه خود رفتی و زیر خاک خوش خفتی، ولی بُرد درد فرقتت از دیده احباب، خواب
داد ای چرخ فلک از دور ناهنجار تو این چه گردش بود کردی، شد دل عالم کباب
مصطفی اندر جنان زین ماجرا، زار و ملول مرتضی خونِ جگر ریزد به جای اشک ناب
بحر علم و معدن فضل، اعنی سید مهدی انگجی آن وارث «من عنده علم الکتاب»
آفتاب دین غرّا کرد از عالم افول بیستم شعبان نزدیک غروب آفتاب
چون تراب تیره شد آرامگاه و مضجعش عرش گفتا آن زمان «یا لیتنی کنت تراب»24
تبریز ـ غرّه شوال 1384
فرزندان
از آن عالم بزرگ پنج پسر و دو دختر باقی مانده است که عبارتند از:
سید محمد انگجی؛
دکتر سید هادی انگجی. وی از پزشکان حاذق و از جرّاحان متخصّص شهر تبریز و هم اکنون در آن شهر ساکن است؛
مهندس سید رضا انگجی؛
حجةالاسلام والمسلمین حاج سید علی انگجی. ایشان در خانواده علم و فقاهت به دنیا آمد و در حوزههای تبریز و قم از محضر اساتیدی چون حضرات آیات: سید حسین قاضی طباطبایی، سید جواد خطیبی، سید محمدرضا گلپایگانی، سید محمد محقق داماد، سید محمدباقر سلطانی طباطبایی، علی مشکینی، علامه طباطبایی، امام راحل و پدر بزرگوارش استفاده برد و تقریرات درسهای بعضی از استادانش را به رشته تحریر درآورد. وی بعد از درگذشت پدرش امامت مسجد ملک تهران را بر عهده گرفت و هم اینک بیش از سی سال است که در تهران مشغول تدریس، تفسیر و وظایف دینی است؛
مهندس سید مصطفی انگجی؛
سیده عفت السادات انگجی؛
سیده شمسی انگجی.25
پینوشتها:
آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، ج 1، ص 40 ـ 42.
«شنب غازان» از محلات قدیمی تبریز است و مقبره سلطان محمود غازان در آنجا قراردارد.
آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، زیر چاپ.
علمای معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، ص 179؛ ریحانة الادب، محمد علی مدرس خیابانی، ج 5، ص 39.
آشنای جانان.
محلّه انگج، انگش، انگژ و انگشت، در محاوره مردم تبریز به معنای گودال و چاله کم عمق است. این محله در شمال شرقی درب گجیل قرار دارد و به مناسبت اقامت پدر آیةاللّه سید مهدی انگجی به این نام معروف شده است.
آشنای جانان.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 1، ص 370؛ آثار الحجّة، محمد شریف رازی، ج 2، ص 229.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 3، ص 381.
آشنای جانان.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 370؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 381.
آشنای جانان.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 370؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 381.
باید توجه داشت هدف اصلی از تصویب این لوایح، در حاشیه قرار دادن قوانین اسلامی بود؛ به گونهای که با ظاهری فریبنده مانند حقّ رأی دادن به زنان مطرح میشد؛ در حالی که هدف، آزادی و بیبندوباری و سوء استفاده از قشر مظلوم زن بود.
بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، حمید روحانی، ج 1، ص 142 ـ 144.
اسناد انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 22.
نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج 3، ص 53 و 54.
خاطرات آیةاللّه حاج میرزا عبداللّه مجتهدی، ص 560.
رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، مهدی مجتهدی، ص 181.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 380.
آثار الحجّه، ج 2، ص 229.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 370.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 380.
سالنامه نور دانش، ش 1344، ص 25.
آشنای جانان.
ص
جـای عکس
عبدالحسین فقیهی رشتی
مطلع
آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی، یکی از عالمان سرشناس و صاحب نظران کم نظیر است که عمر شریفش را صرف خدمت به اسلام و روحانیت و تربیت و پرورش طالبان علم کرد؛ با این همه، این شخصیت والامقام و متقی نزد غیر خواص، کمتر شناخته شده است و حتی در کتب رجال و فقهای شیعه از او کمتر یاد کردهاند!
زادگاه
شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی در سال 1321 ق. در بیت فضیلت و مرجعیت، در نجف اشرف دیده به جهان گشود.31
پدر و جدّ
پدر و نیاکان او همگی از عالمان سرشناس و ولایت مدار بودند، که به علت حالات علمی و اخلاقی برجسته پدر بزرگوارش مختصری از شرح حال او را متذکر میشویم.
پدر ارجمندش آیةاللّه شعبان گیلانی دیوشَلی رشتی نجفی، یکی از بزرگان عصر و مراجع تقلید وقت بود. به سال 1275 ق. در قریه «دیوشَل»32 لنگرود متولد شد. بعدها او در حوزه علمیه نجف اشرف با عناوین «گیلانی»، «رشتی» و «نجفی» و در منطقه گیلان به همان عنوان زادگاهش «دیوشلی» شهرت یافت.
جدّ بزرگوارش آیةاللّه عبدالوهاب دیوشلی، اهل خراسان بود که به گیلان مهاجرت کرده و در این دیار ساکن شده بود.33
مرحوم حجةالاسلام آقای شیخ محمدعلی فقیهی زاده رشتی در باره جدّش مینویسد:
«مرحوم آیةاللّه العظمی حاج شعبان گیلانی در همان اوان کودکی پدرش را از دست داد. جنازه را به رسم امانت دفن کرده، تا در سال 1287 ق. در حالی که دوازده یا سیزده سال بیشتر نداشت، به همراه والده خویش برای زیارت و دفن استخوانهای پدر بزرگوارش به کربلا مشرف و در جنب مرقد «حبیب بن مظاهر» پدرش را به خاک سپردند و
این، مصادف بود با آمدن ناصرالدّین شاه قاجار برای زیارت به عتبات مقدّسه. و ورود شاه ایران زمانی بود که دولت عثمانی سربازگیری مینمودند که من جمله فقید سعید را که جوانی نورس بود، برای خدمت سربازی دستگیر کردند. مادر او مضطربانه شاه ایران را ملاقات نمود و از او خواست تا وساطت کند فرزندش را که هنوز به سنّ سربازی نرسیده بود، آزاد نمایند. شاه هم از حکومت عثمانی آزادی جوان را خواستار شد و حاکم عثمانی هم به شفاعت سلطان ایران، او را آزاد کرد و به اتفاق مادرش به ایران بازگشت.»34
تحصیلات
آیةالله حاج شعبان گیلانی تحصیلات مقدماتی را در همان روستای زادگاه و نزد عالم ربانی آقا شیخ علی ـ برادر ملاعبداللّه مازندرانی که از علمای برجسته و ساکن لاهیجان بود ـ فرا گرفت و با تشویق و ترغیب ایشان جهت آموختن دانش در سال 1292 ق. راهی نجف اشرف شد و سطوح عالی علمی را نزد علمای پرآوازه آنجا به اتمام رسانید. برخی شخصیتها که او نزدشان دانش آموخت و اجازات کم نظیری از آنان دریافت کرد، عبارتند از:
حاج میرزا حبیب اللّه رشتی (متوفّای 1312 ق.)؛
حاج میرزا محمد حسن مامقانی (متوفّای 1323 ق.)؛
فاضل ایروانی (متوفّای 1306 ق.)؛
فاضل شرابیانی (متوفّای 1322 ق.)؛
ملا عبداللّه مازندرانی (متوفّای 1330 ق.)؛ وی از خواصّ شاگردان
ملاعبداللّه مازندرانی بود.
تدریس و مرجعیّت
آیةاللّه گیلانی در همان سالها که به تحصیل علوم دینی اشتغال داشت، خود هم تدریس میکرد و شاگردان فراوانی را تربیت کرد. او بعد از رحلت آیةاللّه ملا عبداللّه مازندرانی، مورد توجه فضلای گیلانی و مازندرانی قرار گرفت و از آنجا که دارای شایستگیهای علمی و اخلاقی بود، پس از رحلت دو عالم بزرگ، آیات عظام: سید محمد کاظم یزدی، صاحب کتاب عروةالوثقی (متوفّای 1337 ق.) و آقا شریعت اصفهانی (متوفّای 1339 ق.) مرجع تقلید هزاران نفر از بلاد عراق و ایران خصوصاً شمال ایران گردید و رساله عملیهاش نیز هشت مرتبه به چاپ رسید.36
اوصاف معظّم له
آیةاللّه گیلانی در بین اعلام و بزرگان معاصر به صلاح، پرهیزگاری، کثرت فضل و ادب و دقّت نظر معروف بود.
او فردی خوش بیان و خوش سلیقه بود. شناخت کامل و عمیق از معارف دینی و مردم داشت. همواره ذکر میگفت و در حال مراقبه نفس بود. به یاری دهندگان ظالمان روی خوش نشان نمیداد. بسیاری از اوقات روزه میگرفت و به عبادت مشغول بود. وی در ویژگیهای اخلاقی چنان بود که در میان بزرگان و اعلام نجف به «سلمان زمانه» مشهور شده بود.37
ازدواج
آیةاللّه گیلانی در سال 1318 ق. با دختر علامه شیخ هاشم انصاری (متوفّای 1311 ق.) وصلت نمود. از ایشان فرزندان عالم و مجتهد و پرهیزگاری به یادگار مانده است. سه فرزند پسر وی عبارتند از:
آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی قدسسره ؛
خطیب و مفسّر، آیةاللّه حاج شیخ ابوالحسن فقیهی، معروف به «آیةاللّه زاده گیلانی». او به سال 1331 ق. به دنیا آمد. بعد از تحصیلات، به رشت مهاجرت کرد و از وعّاظ مشهور خطّه شمال ـ خصوصاً رشت ـ به شمار میرفت. ایشان صاحب بیش از بیست تألیف در تاریخ و تفسیر، که به چاپ رسیدهاند، و مقالات فراوان در موضوعات دینی، اجتماعی و انتقادی در مجلاّت ـ خصوصاً مجلّه راه حق، با مسؤولیت مرحوم حاج شیخ حجتی رشتی ـ است. وی در سال 1417 ق. در گذشت و در قم، قبرستان ابوحسین دفن شد؛
حجةالاسلام شیخ مرتضی مدرّس گیلانی (متوفّای 1382 ق.)؛ وی که بیشتر اوقات عمرش را در انزوا به سر برد، همواره به تهذیب نفس مشغول بود. او در مدارس تهران، به «مدرّس گیلانی» شهرت داشت.38
تألیفات
مرحوم آیةاللّه گیلانی دارای تألیفاتی است که برخی از آنان به چاپ رسیده است؛ از جمله:
گیلانی و آخرین بار نیز با مقدمه محقّق ارجمند حاج سید احمد حسینی اشکوری به چاپ رسیده است؛
کتاب القضاء؛
احکام الخلل؛
المتاجر؛
مباحث الالفاظ؛
حاشیه بر عروة الوثقی.
سرانجام این عالم فرزانه در 24 شوّال 1348 ق. در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت و پس از نماز آیةاللّه حاج شیخ علی زاهد قمی، در جوار قبرهای حضرت هود و حضرت صالح علیهماالسلام ، در وادی السّلام دفن شد.39
تحصیلات
شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی، تحصیلات ابتدایی و فراگیری قرآن را در شهر نجف پشت سر نهاد و دروس مقدماتی و سطوح عالی حوزه را نزد استادان برجسته آن حوزه به اتمام رسانید. البته طی این مراحل توأم بود با تربیت دینی و اخلاقی و تهذیب نفس؛ آن بزرگوار برای نیل به کمالات علمی و معنوی، از دروس استادان بزرگی چون حضرات آیات: شیخ محمدحسین اصفهانی، معروف به «کمپانی» (متوفّای 1360 ق.)، سیدابوالحسن اصفهانی (متوفّای 1365 ق.) شیخ محمدعلی ایروانی، آیةاللّه شیخ محمدعلی جمالی خراسانی، مؤلف تقریرات الاصول و پدر بزرگوارش بهرهها گرفت و نیز تفسیر را از علامه محمد جواد بلاغی (م 1352 ق.)40 و اخلاق و عرفان را از شیخ مرتضی طالقانی
آموخت و از استادان مذکور، اجازات اجتهاد دریافت داشت.
ایشان علاوه بر تحصیل و فراگیری علم و معرفت، به دلیل داشتن حافظه قوی، استعداد سرشار و بیانی رسا و شیرین توانست سطوح مختلف را تدریس و در حوزههای علمیه نجف و قم شاگردان برجسته فراوانی را تربیت کند که هر کدام، از مشعلداران هدایت جامعه گردیدند؛ به ویژه او تسلط عجیبی به اصول فقه و کتاب کفایه داشت.
الف) برخی از شاگردان وی در نجف اشرف عبارتند از حضرات آیات:
عالم ربانی، سیدعبدالکریم کشمیری. وی علاوه بر کفایه، اسفار را نیز در نزد او آموخت؛41
محققّ نامور، حاج سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی؛42
حاج سیدحسین طباطبایی بحرالعلوم؛43
شهید محراب، حاج میرزا محمدعلی قاضی طباطبایی. وی از شاگردان درس خارج فقه و اصول ایشان بود؛44
شیخ ابوالقاسم حجتی رشتی؛45
شیخ مهدی مهدوی لاهیجانی؛46
شیخ محمد سعیدی لاهیجانی؛47
شیخ محمدصادق تهرانی قمی؛48
میرزا محمدعلی ادیب تهرانی.49
ب) برخی از شاگردان وی در حوزه علمیه قم نیز عبارتند از حضرات آیات:
آیةاللّه احسانبخش در باره استادش مینویسد:
«آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین فقیهی... عالم، عامل، فقیه کامل، اصولی، ادیب متتبّع، جامع فضایل و کمالات از فضل و جلالت قدر مشار با لبنان بود. نگارنده کفایتین را در نزد ایشان تلمّذ کرده، انصافاً تسلط کامل بر اصول داشت و نظرات بسیاری از علما را میدانست. او را در استنباطات اصولی بسیار قوی دیدم و از خواص اصحاب و محرم اسرار آیةاللّه بروجردی به شمار میرفت و هر ساله نیز به نیابت از آن مرجع عالیقدر به مکه مشرف میشد و مشکلات دینی زائرین را بر طرف مینمود».51
علیرضا ممجّد لنگرودی (درس کفایه و خارج)؛52
حاج سیدعلی حسینی نجفی اشکوری؛53
حاج شیخ محمد واصف.
هجرت به قم
آیةاللّه فقیهی رشتی برای زیارت امام رضا علیهالسلام و نیز دیدن اقوام و صله ارحام به ایران مهاجرت نمود و بعد از چند ماه توقف در شمال (لنگرود) برای عزیمت به نجف اشرف، به سال 1351 ق. وارد حوزه علمیه قم شد. وی در این سفر، وقتی تلاش و جدیّت طلاب این حوزه تازه تأسیس را مشاهده کرد، از مهاجرت به نجف منصرف و همان جا ماندگار شد و به سبب توانایی علمی خویش، تدریس سطوح مختلف را شروع کرد. و خود او نیز با آنکه فضلای بیشماری از محضرش استاده میکردند، از درس آیةاللّه حائری یزدی بهره میبرد. استادان بزرگی همانند حضرات آیات: حجّت، خوانساری و صدر با
توجه به شناخت قبلی که از وی داشتند، وجودش را مغتنم دانسته و برای ساماندهی حوزه از او بهرهمند میشدند.
زعامت آیةاللّه بروجردی
آیةاللّه فقیهی رشتی با فقیه ژرف اندیش، آیةاللّه بروجردی سابقه آشنایی و رفاقت داشت و به خوبی واقف بود که وجود معظم له میتواند توان علمی فراوانی به حوزه قم ببخشد. بدین جهت، پس از ورود آن آیت حق به قم، ایشان نیز مانند بسیاری از بزرگان ـ همانند امام راحل ـ برای تجلیل از مقام علمی زعیم عالیقدر حوزه آیةاللّه بروجردی، در درس وی حضور مییافت. آن بزرگوار هم به ایشان علاقه ویژهای داشت و ایشان را به عنوان یکی از مشاوران و نزدیکان در امر ساماندهی حوزه و سایر امور دینی برگزید، که نمونههایی از مسئولیتهای او را در ذیل می آوریم:
الف) خدمت به زائران مکه
آیةاللّه فقیهی از بدو ورود آیةاللّه بروجردی تا آخر عمر آن بزرگوار ـ و بعد از ایشان از طرف سایر مراجع ـ به عنوان نماینده ایشان برای رسیدگی به امور حجّاج در موسم حجّ، خدمات فراوانی را انجام داد.54
ب) رسیدگی به وضع سادات عربستان
شیعیان عربستان همواره در طول تاریخ، مظلومیت مضاعفی داشتهاند؛ خصوصاً اِعمال مقرّرات دشوار از سوی دولت سعودی و علمای وهّابی،
مشکلات طاقت فرسایی برای آنان در پیداشته است. مرحوم فقیهی، از سوی آیةاللّه بروجردی موظّف به رسیدگی به امور سادات و شیعیان آنجا بود. او در امور مادی و معنوی سادات «نُخاوله» سعی بلیغی مبذول میداشت و برای رفع مشکلات آنان، بارها با دولت سعودی به گفت و گو و مذاکره پرداخت و از این راه توانست از فشار دولت سعودی بر آنان بکاهد.55
ج) همکاری صمیمانه در امور حوزه
آیةاللّه العظمی بروجردی به حفظ کیان حوزه علمیه قم علاقه زیادی داشتند و مکرر میفرمود:«حوزه قم همانند شهری است که دروازه ندارد؛ حوزه بر روی اشخاص مختلف باز است. افراد صالح و ناصالح از هم ممتاز نمیشوند. ای کاش نظمی بود و برنامهای!»
او برای تحقق این آرزو، هیئتی مرکّب از چند نفر از آیات حوزه را مأمور کرد تا دیدگاههای اصلاحی خود را بعد از مشورت ارائه دهند. این هیئت که اصطلاحاً «هیئت حاکمه» نامیده میشد. این هیئت اختیار داشت که مصالح حوزه را بسنجید و بر این اساس عمل کنند. آیةاللّه فقیهی رشتی یکی از اعضای این هیئت بود. اعضای دیگر آن عبارت بودند از: مرحوم امام خمینی، حاج شیخ مرتضی حائری، حاج سیداحمد زنجانی، حاج سید ابوطالب مدرسی، مرحوم فاضل لنکرانی، حاج سید زینالعابدین کاشانی، محقق داماد، شیخ ابوالقاسم اصفهانی، سید مرتضی مبرقعی، حاج مصطفی صادقی، قاضی تبریزی، میرزا محمود روحانی، حاج ریحان اللّه گلپایگانی و سلطانی طباطبایی و...56
جلسات، هر شب در مدرسه حاج ملاصادق برگزار میشد. یکی از برنامههای آنان، امتحانات در حوزه بود؛ مسائلی مانند اینکه درس هایی
امتحان گرفته شود؛ چگونه تعیین رتبه گردد و... از آن هیئت تعدادی برای گرفتن امتحان انتخاب شدند که عبارت بودند از حضرات آیات: فقیهی رشتی، فاضل، حائری، قاضی، ابوالقاسم نحوی، صاحب الداری، سلطانی طباطبایی، مبرقعی و ابوالقاسم اصفهانی.57
طرح ابتکاری
آیةاللّه فقیهی به خوبی میدانست که راه و رمز پیشرفت و ترویج اسلام ارتباط با همگان است؛ خصوصاً با مسلمانان و غیر مسلمانان خارج از کشور است، از این رو بود که او آموزش زبان انگلیسی رای طلاب ضروری میدانست و معتقد بود که با هر قوم و ملتی باید با زبان خود آنان سخن گفت. او به آن دسته از طلاب فاضل، همانند مرحوم محقق لاهیجی، که به زبان بیگانگان مسلط بودند و به راحتی تکلم میکردند، ارزش فوقالعادهای قائل میشد. با چنین نگرشی بود که به عنوان مشاوری امین، اهمیّت و ضرورت این موضوع را به آیةاللّه بروجردی یادآور شد که البته با موافقت معظم له مواجه شد. معظم له ایشان و دو نفر دیگر از آقایان را تعیین کردند تا با مقررات و شرایطی، زمینه این کار را فراهم سازند. طرح و برنامه کار با جدّیت تمام آماده شد و حتی استادان زبان انگلیسی را معیّن کردند، اما متأسفانه این طرح، با مخالفت اطرافیان آیةاللّه بروجردی به اجرا در نیامد. گویا فردی به آقا گفته بود: «اگر مردم بفهمند که با پول آنان زبان خارجی تدریس میشود، عقیده شان به اسلام و شما سست میشود»؛ از این رو، زعیم عالیقدر آیةاللّه بروجردی، به رغم میلی باطنی، مانع از اجرای برنامه شدند. آیةاللّه فقیهی از اینکه برخی افراد متحجّر و مقدس
مآب دیدگاههای غلط خود را به آقا القا مینمودند، به شدت اظهار ناراحتی میکرد.58
اوصاف اخلاقی
آیةاللّه فقیهی از رجال خوش فکر و خوش محضر بد و حافظهای بسیار قوی و برخوردی گرم و صمیمی داشت. بسیار متواضع بود. محفل گرم و فراموش ناشدنیاش، پیوسته با خاطرهای خوش همراه بود. با آنکه مردی عمیق در فقه و اصول بود، ولی در تاریخ ادیان و ادبیات غربی و فارسی، خصوصاً اشعار حماسه سرایان قبل و بعد از اسلام، ید طولانی داشت. در احتجاجات کمتر کسی را یارای مقابله با او بود، ولی چون ذاتاً مردی آرام و ساکت بود، در برخورد ابتدایی کمتر کسی میتوانست این محاسن را درک نماید. عاشق اهلبیت علیهمالسلام بود و همواره با تجلیل فراوان از آنان یاد میکرد و در جلسات روضه، برای نام ائمه اطهار علیهمالسلام تعظیم میکرد. انصافاً اخلاق کریمانه داشت و به سادات احترام ویژهای قائل بودند... .59
آیةاللّه فقیهی رشتی، اهل محاسبه و مراقبه بود و همواره اذکاری را بر لب داشت. او مرتب دوستان خود را به اقامه نماز اول وقت توصیه میفرمود و خود، به نماز اول وقت اهمیّت فوق العادهای میداد.60
ضمناً ایشان در هنر خوش نویسی هم دستی داشت. او تمام اوراق و تقریرات و مکاتبات خود را با خطّ نستعلیق بسیار زیبا مینگاشته که مایه اعجاب است. از اوراق به جای مانده بر میآید که در آن جمع «هیئت حاکمه»، مطالب را وی تقریر میکرده و پس از امضای اعضا، به رؤیت آیةاللّه بروجردی
میرسیده است.
فرار از مرجعیّت
ایشان از هرگونه شهرت میگریخت و به همین دلیل، با اینکه سالیان پیش، بر عروةالوثقی حاشیه زده بود و خواص و شاگردانش، از موقعیت علمی و معنوی او اطلاع داشتند؛ با این حال، همانند برخی از بزرگان، از مطرح شدن و از مقام افتا دوری میجست و به هیچ عنوان راضی نمیشد که ارادتمندانش او را در میان جامعه مطرح سازند.61
ارتباط دوستانه با حضرت امام
آیةاللّه فقیهی رشتی در جلسات درس آیةاللّه حائری یزدی با حضرت امام راحل آشنا شد و بعدها این آشنایی تبدیل به ارتباط عمیق دوستانه گردید. این علاقه زایدالوصف دوسویه، که تا آخر عمر شریف آن دو ادامه داشت، به گونهای بود که حضرت امام در قم به منزل آیةاللّه فقیهی میرفت و از نزدیک به تفقّد میپرداخت. در اوراقی که از مرحوم آیةاللّه فقیهی باقی مانده، عکسها و نامههایی با دستخطّ آن دو بزرگوار به مناسبتهای مختلف و نیز کتب اهدایی از طرف حضرت امام به ایشان دیده میشود که حضرت امام در صفحات اول کتاب مطالبی را به یادگار نوشته است.
فرزندان
آیةاللّه فقیهی رشتی دارای سه فرزند (یک پسر و دو دختر) بود. تنها پسرش دکتر احمد فقیهی، متخصّص قلب از آلمان بود که متأسفانه در عنفوان جوانی تصادف کرد و با نماز حضرت آیةاللّه بروجردی، در یکی از حجرههای صحن بزرگ دفن شد.
دامادهای او نیز عبارتند از:
حجةالاسلام سیدحسین واحدی. وی از شاگردان آیات عظام: بروجردی، امام خمینی، مرعشی نجفی و گلپایگانی است که در سال 1374 ش. فوت و در وادی السلام قم دفن شد.
حاج سیف اللّه قمصری، از بازاریان متدیّن تهران.
تألیفات
ایشان تألیفات و تقریرات فراوانی به جای گذاشته که هیچ کدام به طبع نرسیده است؛ از آن میان میتوان اشاره داشت به: حاشیه بر کفایةالاصول، حاشیه بر رسائل، حاشیه بر مکاسب.
رحلت
آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی بعد از عمری تلاش و خدمت، سرانجام در 91 سالگی، (27 آبان سال 1368 ش.) دار فانی را وداع گفت و در جوار رحمت ایزدی آرامش یافت. پیکر پاک این عالم ربانی با شرکت مراجع، بزرگان، شخصیتهای کشوری و اصناف مختلف با عظمت و شکوه خاصّی
تشییع و با نماز آیةاللّه حاج سید محمد وحیدی در یکی از حجرههای صحن بزرگ به خاک سپرده شد. پس از رحلت او، مجالس بزرگداشت فراوانی در قم و گیلان منعقد گردید.62
پینوشتها:
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 2، ص 222.
«دیوشَل» یکی از روستاهای عالم خیز لنگرود است که بسیاری از بزرگان همانند آیةاللّه ملا عبداللّه مازندرانی در این محل متولد شدهاند. منزل آیةاللّه مازندرانی هم اکنون در این روستا موجود است.
از سرکار خانم زهرا فقیهی، دبیر دبیرستانهای قم، که تمام اوراق و دست نوشتههای پدر و اجداد بزرگوارش را در اختیارم گذاشتند، تشکر میکنم.
پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، محمدعلی قربانی، با مقدمه استاد زین العابدین قربانی، ص 763 و دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش، ص 283.
از یادداشت مرحوم آقای شیخ محمدعلی فقیهی زاده گیلانی.
در نقباء البشر، ج 2، ص 838، تاریخ هجرت ایشان به نجف اشرف، سال 1302 ق. ذکر شده است.
مقدمه کتاب صلوةالمسافر به قلم فرزندش مرتضی مدرس گیلانی، ص 10.
همان، به قلم سیداحمدحسینی اشکوری، ص 12.
یادداشتهای مرحوم آقای شیخ محمدعلی فقیهی زاده گیلانی.
جهت آگاهی از حالات و اوصاف این عالم وارسته، ر.ک: مقدمه صلوةالمسافر، به قلم مرتضی مدرس گیلانی؛ همان، به قلم سید احمد حسینی اشکوری؛ احسن الودیعه، ج 2، ص 99؛ معارف الرجال، ج 1، ص 363؛ نقباءالبشر، ج 2، ص 838؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 179 و 180 و دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 283.
پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، ص 866.
آفتاب خوبان، ص 21.
گنجینه دانشمندان، ج 9، ص 231.
مجلّه آیینه پژوهش، ش 68، ص 116.
15.همان، ص 80.
مجلّه حوزه، ش 58، مهر و آبان 1372.
پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، ص 870.
آثار الحجة، ج 2، ص 118.
دانشمندان بروجرد، غلامرضا مولانا، ص 515.
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 56 و مجلّه آیینه پژوهش، ش 68، ص 117.
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 531.
مجلّه حوزه، ش 87، ص 28.
تراجم الرجال، سید احمد حسینی اشکوری، ص 96.
هفته نامه نقش قلم (نشریه استان گیلان)، 27 آبان 1369، مقاله محمدعلی فقیهی زاده گیلانی.
همان، و اظهارات سید محمد واحدی، نوه آن مرحوم. نامبرده کتب و نوشتههای آن مرحوم را در اختیار حقیر قرار داد که تشکر میشود..
مجلّه حوزه، ش 44 ـ 43 (ویژه نامه آیةاللّه بروجردی)، ص 44، مصاحبه آیةاللّه سلطانی طباطبایی.
همان، ص 106 و ش 96، ص 284.
هفته نامه نقش قلم.
29 و 30. همان و دست نوشتههای فقیهی زاده گیلانی.
شرح حال مرحوم آیةاللّه فقیهی رشتی را میتوان در کتب ذیل یافت: گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 222؛ آثارالحجة، ج 2، ص 56؛ پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان، ص 865؛ سیمای شهرستان لنگرود، ص 116 و دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 531.
دست نوشتههای فقیهیزاده گیلانی.
ص ···
جـای عکس
یعقوب بن یزید انباری قمّی
سیمای محدّث
در خانوادهای که معطّر به شمیم دلانگیز مهر به امامان پاک شیعه بود، کودکی دیده به جهان گشود که نام یعقوب را بر این نورسیده نهادند. کنیهاش ابویوسف است و به «انباری» ـ منسوب به شهر انبار در عراق ـ و نیز «قمی» اشتهار دارد. «سَلْمی» و «کاتب» هم به او گفته شده است.26
پدرش یزید بن حمّاد، در گروه راویان بوده و به گفته نجاشی «از چهرههای موجّه و بلند مرتبه شیعی» است.27
در اینکه یعقوب، درچه سالی و در کدام سده ولادت یافت، نظر قطعی نمیتوان داد، ولی با توجه به تاریخ حیات یا وفات استادان و شاگردانش میتوان حدس زد که او در اواخر سده دوم هجری قمری به دنیا آمده است. برای نمونه،
یکی از استادان معروف او، محمدبن ابیعمیر است که در سال 217 بدورد حیات گفت.28 استاد دیگرش حمّاد بن عیسی است که حدود سال 215 از دنیا رفت.29
یکی از شاگردان روایتی او، احمدبن ادریس قمی است که در سال 306 ق.30 و شاگرد دیگرش احمد بن محمد بن خالد برقی قمی است که در سال 274 ق. جان به جان آفرین تسلیم کرد.31
قمی بودن
گروه زیادی از ترجمه نویسان به قمی بودن این محدّث اشاره کردهاند. رجال شناسان برجسته شیعی، مانند کشّی، ابن داود، آقا بزرگ تهرانی و آیةاللّه خویی همه از او با نام «قمی» یاد کردهاند. همچنین رجالی برجسته معاصر، آیةاللّه شبیری زنجانی و نیز آیةاللّه سبحانی ـ که هردو در قید حیاتند ـ هنگام پرسش نگارنده این سطور، قمی بودن این راوی را تأیید فرمودهاند.
از برخی نشانهها برمیآید که این راوی مدتی در قم زیسته است، اگر نگوییم که در این شهر ولادت یافته؛ از جمله اینکه او روزگاری از نویسندگان «ابودُلَف» بوده و ابودلف آن روزگار در ایران میزیسته و شهری را بنیاد نهاده به نام کرج، که در نزدیک همدان قرار داشته است.
دیگر اینکه، برجستهترین و پرآوازهترین شاگردان روایتی او، قمی بودهاند که در ادامه این نوشتار بیان خواهد شد؛ وی گویا در شهر انبار عراق به دنیا آمده، اما برههای از عمر خویش را در قم، که پایگاه تشیّع و محدّثان شیعه بوده، سپری کرده است.
استادان
یعقوب بن یزید قمی از لحاظ تعداد استاد، شاید از کم نظیرترین محدّثان شیعی است که این، حکایتگر جان تشنه او در کسب آموزههای دین است. انگیزه فراگیری چنان بود که او را از نزد این استاد به سوی استاد دیگر روانه میکرد.
مجموع استادان او به پنجاه نفر میرسد که بیشتر آنها از پرآوازهترین راویان شیعه هستند. از آنجا که ذکر همه آنان در این نوشتار کوتاه نمیگنجد، تنها به نام چند نفر اکتفا میشود:
محمد بن ابیعمیر. به گفته آیةاللّه خویی، بیشتر روایات یعقوب از این استاد فرزانه حدیث است و شاید شماره آن روایات به 125 مورد برسد؛32
حسن بن محبوب؛
حسن بن علی بن فضّال؛
حسن بن علی بن وشّاء؛
حمّاد بن عیسی؛
محمد بن اسماعیل بن بزیع؛
یاسر خادم قمی*؛
احمد بن حسن میثمی.33
دانش آموختگان
این محدّث بزرگ، در عمل به توصیه و تأکید امامان بزرگوار که به یاران خویش میفرمود: «اخبار ما را در میان مردم، به ویژه شیعیان، گسترش دهید.» گوهرهای ارزشمند و انسان ساز خود را به صاحبان استعدادهای درخشان و لایق و شیدا داد. بدین گونه بود که جمعی از خالصترین راویان شیعی گرد این شمع پرفروغ را احاطه کردند و از محضر پرفیض او توشهها اندوختند و بهرهها بردند. در اینجا نیز به نام گروهی از شاگردان او بسنده میشود:
عبداللّه بن جعفر حمیری قمی؛
سعد بن عبداللّه اشعری قمی؛
محمدبن یحیی قمی؛
احمد بن ادریس قمی؛
محمد بن علی بن محبوب قمی؛
احمد بن محمدبن خالد قمی؛
احمد بن محمد بن عیسی قمی؛
علی بن ابراهیم قمی؛
موسی بن حسن بن عمران قمی؛
محمد بن حسن صفّار قمی؛
محمد بن احمد بن یحیی قمی.34
ستایشها
از آنچه گفته شد، به خوبی میتوان به شخصیّت والا و ارزشمند این محدّث پیبرد؛ اما برای شناخت کاملترین سیمای پرفروغش، او را در آیینه
سخنان بزرگان نیز مینگریم.
نجاشی مینگارد:
«یعقوب بن یزید ابویوسف، یکی از نویسندگان منتصر خلیفه عباسی بود و بعد به بغداد رفت و صاحب دو ویژگی بود: وجاهت و صداقت.»35
شیخ طوسی میگوید:
«یعقوب بن یزید کاتب انباری، محدّثی موجّه و مورد اطمینان و از امتیازاتش این بود که بسیار روایت میکرد و از این رو، اخبار فراوانی از این راوی به یادگار مانده است.»36
بعد از نجاشی و طوسی نیز تمام راوی شناسان که در این مورد پژوهش کردهاند، از روزگار شیخ طوسی تا روزگار حاضر، همگی شخصیت درخشان او را ستوده و به سخنان نجاشی و طوسی بسنده کردهاند.37
در محضر نور
یعقوب بن یزید شایستگی درک محضر امامان معصوم شیعه را پیدا کرد و از این سرچشمههای فیّاض و زلال دانش، جان تشنه خویش را سیراب کرد. نوشتهاند که او در شمار یاران سه پیشوای مصعوم قرار داشته که به ترتیب عبارتند از: حضرت امام رضا، حضرت امام جواد و حضرت امام هادی علیهمالسلام .38
چند نکته:
نویسندگان منتصر، خلیفه عباسی فرزند متوکّل عباسی به شمار آورده که بین این دو منافاتی ندارد؛ چون ابودُلف در سال 226 ق. از دنیا رفت، ولی منتصر عباسی در سال 222 ق. به دنیا آمد و قهراً در زمان ولایتعهدی منتصر، نویسنده او بوده که چندین سال بعد از مرگ ابودلف است. بنابراین کاتب بودن او برای دو نفر، همزمان نبوده است.40
ابودلف و منتصر
گفته شد که این محدّث، نویسنده این دو بوده و بدین جهت، اشارهای گذرا به شرح حال آنان خالی از فایده نیست.
ابودلف قاسم بن عیسی عجلی، یکی از افراد فاضل، ادیب، شجاع و بخشنده بود. از زندگینامه او به دست میآید که به تشیّع گرایش داشت و به خاندان عصمت و طهارت، به ویژه حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، احترام ویژهای قائل بود که البته این اعتقاد ارزشمند را از پدرش عیسی به میراث برده بود. او در سال 226 ق. دیده از جهان فروبست.41 ـ 42
اما ابوجعفر محمد، و معروف به منتصر باللّه، یازدهمین خلیفه از سلسله خلفای بنیعباس بود، که در سال 222 ق. متولد شد و در سال 248 ق. از دنیا رفت. منتصر باللّه، عمر کوتاهی داشت و در زندگی 24 ساله خود، بیش از شش ماه خلافت نکرد.43
پدرش متوکل عباسی، از سرسختترین دشمنان پیشوایان معصوم شیعه، به ویژه حضرت امیر علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام بود؛ اما پسرش منتصر، بر خلاف پدرش ستم کمتری را در حقّ شیعیان روا داشت و او بود که به غلامانش دستور داد تا شبانه به کاخ پدرش حمله برند و او راـ در حالی که مست بود ـ از پای درآورند. کشته شدن متوکّل در شوّال 247 رخ داد و او بعد از پدرش به خلافت
رسید.44
بنا بر سخن آیةاللّه خویی از این محدّث، حدود 365 روایت در کتابهای روایتی شیعه به ما رسیده که این شمار، رقم بالایی است.46
گرایش روایتی؛ هریک از محدّثان شیعی غالباً در نقل روایت گرایش ویژهای دارند؛ بعضی بیشتر درباره ولایت و امامت و فضائل اهلبیت علیهمالسلام و گروهی دیگر روایات کلامی و... اخباری را نقل کردهاند. گرایش این محدّث بزرگ، بیشتر در عرصه مسائل فقهی است و البته کم و بیش در مسائل اعتقادی و اخلاقی نیز از او روایت نقل شده است که برخی از آنها در پایان این نوشتار خواهد آمد.
علت همکاری با مخالفان؛ یعقوب بن یزید، با اینکه از محدّثان شیعی است، ولی روزگاری از عمر خویش را در همراهی ابودلف، سردار معروف مأمون گذرانده و در مقطعی هم «کاتب» دربار منتصر عباسی بوده است. انگیزه او در انتخاب این شغل، آن هم با بعضی سلاطین ستمگر، معلوم نیست؛ آیا جهت رفع مشکلات اقتصادیاش بوده و یا جهات دیگر؟ ولی به هر حال، این کار از قدر و منزلت او نمیکاهد؛ در تاریخ محدّثان شیعی، بزرگانی بودهاند که کم و بیش روابطی با پارهای از خلفای بنی عباس داشتهاند؛ همانند عبداللّه بن سنان که یکی از نام آورترین راویان شیعی است و در حکومت منصور دوانیقی و پسرش هادی و هارون، خزانه دار آنان بوده است. ممکن است هدف آنان کمک به
شیعیان بوده باشد؛ چنان که از پارهای از روایات بر میآید.47
آثار
این محدّث گرانمایه، در راستای نشر و گسترش اخبار امامان اهلبیت علیهمالسلام کوششهای پیگیری نمود؛ هم در مسند تدریس و استادی و انتقال روایات به شاگردان و هم در عرصه تألیف. او کتابهای گوناگونی را تألیف کرد که از آن جمله است:
کتاب البداء، المسائل، نوادر الحجج و الطعن علی یونس.48
شیخ طوسی میگوید: «له کتب و منها کتاب النوادر؛ او دارای کتابهای متعدّد است که یکی از آنها کتاب النوادر است.»49
رحلت
یعقوب بن یزید انباری قمی بعد از عمری تلاش و کوشش در راه ترویج مکتب پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، عاقبت جان عرشیاش از فرش، به ملکوت اعلی پیوست؛ اما زمان و محلّ وفاتش معلوم نیست.
نگاه آخر
در پایان این نوشتار، چند روایت اخلاقی آن بزرگوار، به خوانندگان تقدیم میشود.
مروّت
با واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
«مروّت و جوانمردی، دوگونه است: مروّت در حضر (وطن) و مروّت در سفر. مروّتِ حضر؛ تلاوت قرآن، حضور در نمازهای جماعت، همنشینی با نیکان و یادگرفتن احکام دینی است، اما مروّت در سفر عبارت است از: بخشش در هنگام سفر، شوخی با همسفران؛ به گونهای که از چهارچوب نزاکت و ادب خارج نشود، با همسفر کمتر مخالفت و بگومگو کردن و هنگامی که از آنان جدا میشود، آنها را بدگویی نکردن.»50
سختترین واجب
باز با واسطه از حضرت صادق علیهالسلام روایت میکند که به یکی از یاران خود به نام ابوعبیده حذّاء فرمود:
«آیا به تو خبر دهم از سختترین چیزی که خداوند بر مردم واجب فرموده؟
با مردم با عدل و انصاف رفتار کردن، با برادران دینی در مال و ثروت مساوات کردن و یاد خداوند در همه حال؛ به گونهای که اگر اطاعت خداوند برایش پیش آمد، آن را انجام دهد و اگر گناه بر او عرضه شد، از آن دوری کند.»51
ثواب لا اله الاّ اللّه
از امام صادق علیهالسلام نقل میکند:
«هرکس که با اخلاص بگوید: «لا اله الاّ اللّه»، داخل بهشت میشود. معنای اخلاص این است که گفتن این ذکر، او را باز دارد از آنچه خداوند حرام فرموده است.»52
همه چیز هلاک میشود.
همچنین از آن بزرگوار روایت میکند:
«اینکه خدا میفرماید: «هرچیز هلاک و نابود میشود، مگر وجه خدا» هرچیزی نابود است، مگر کسانی که راه حق را پیشه خود سازند.»53
فایده مرگ
از امام ششم علیهالسلام حدیث میکند:
«گروهی از مردم نزد پیامبر زمان خود رفتند و گفتند: از خداوند طلب کن تا مرگ را از میان ما بردارد. پیامبرشان دعا کرد، خداوند دعای او را اجابت کرد و مرگ از بین آنها برطرف شد. آن قدر جمعیت آنان فزونی یافت که خانههایشان تنگ شد، نسل آنان افزایش یافت؛ به طوری که هر مردی ناچار بود هر روز خوراک، مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگش را آماده کند و کم کم از طلب روزی باز ماندند. آنگاه پشیمان شدند و نزد پیامبرشان رفتند و گفتند: از خدا بخواه که مرگ را به سوی ما برگرداند. دوباره خداوند مرگ را به میان آنان فرستاد.»54
پینوشتها:
رجال نجاشی، ص 450، جامعه مدرّسین قم، 1407ق؛ رجال طوسی، ص 395 و 425؛ فهرست طوسی، ص 244، نشر الفقاهه، 1417 ق؛ معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 147؛ بهجةالآمال، علیاری تبریزی، ج 6، ص، 327، چاپ علمیه قم، 1367 ش.
رجال نجاشی، ص 450، چاپ داوری قم و رجال طوسی، ص 395.
رجال نجاشی، ص 229.
همان، ص 102.
همان، ص 67.
همان، ص 56.
معجم الرجال، ج 20، ص 147.
*. شرح زندگی این محدّث، توسط نگارنده، نگاشته شده است. ر.ک: ستارگان حرم، ج 14، ص 46 ـ 60.
معجم الرجال، ج 20، ص 147؛ فهرست طوسی، ص 244 و رجال نجاشی، ص 450.
همان و جامع الروات، ج 2، ص 449، منشورات کتابخانه آیةاللّه مرعشی، 1407 ق.
رجال نجاشی، ص 450.
رجال طوسی، ص 395 و 425 و فهرست طوسی، ص 244.
وسائل الشیعه، ج 20، ص 368، اسلامیه، تهران، 1398 ق؛ منتهی المقال، ج 7، ص 250، مؤسسه آل البیت، 1416 ق.
رجال طوسی، ص 395 و 425 و رجال نجاشی، ص 450.
رجال کشّی، ج 2، ص 869.
مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 474، دارالاندلس، بیروت؛ ریحانةالادب، ج 7، ص 99، کتابفروشی خیّام، تهران؛ 1369 ش؛ الاغانی، ج 8، ص 256، دارالکتب العلمیّه، بیروت و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 463.
وفیات الاعیان، ج 4، ص 73 و الکنی والالقاب، ج 1، ص 69، انتشارات بیدار، قم.
مروج الذهب، ج 3، ص 474.
تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 285، دارالکتب العلمیّه، بیروت؛ مروج الذهب، ج 4، ص 51 و حیوةالحیوان، دمیری، ج 1، ص 119، مادّه اَوَز.
حیوةالحیوان، ج 1، ص 119.
فهرست طوسی، ص 244.
معجم الرجال، ج 2، ص 147.
ر.ک: رجال کشی، ج 2، ص 730، مؤسسه آل البیت، قم و رجال نجاشی، ص 148، داوری، قم.
نجاشی، ص 450، جامعه مدرسین.
فهرست طوسی، ص 244 و الذریعه، ج 4، ص 55.
امالی، مفید، ص 44.
همان، ص 317.
توحید، صدوق، ص 27، جامعه مدرسین قم.
همان، ص 149.
ص ···
جـای عکس
سید علی آقا کوه کمری
نسب
سید علی آقا از سادات حسینی و از خانواده اصیل و نجیب، و به سادات روستای زیبا و با صفای «کوه کمر»1 منسوب است. نسبنامه این خاندان که با دست خط آیةاللّه سید محمد حجت نوشته شده، به شرح زیر است:
سیدعلی، فرزند سیدعلی نقی، فرزند سید محمد، فرزند سیدحسن، فرزند سید حیدر، فرزند سید شمس الدین، فرزند سید امین، فرزند سید نورالدین، فرزند سیدشمس الدین، فرزند سیداسماعیل، فرزند سید محمد، فرزند سیدعلی، فرزند سیدعباس، فرزند سید فخرالدین، فرزند سیدهاشم، فرزند سید حسن،2 فرزند سیدعلی، فرزند سیدفخرالدین، فرزند سیدشرف الدین، فرزند سید شمس الدین، فرزند سید محمد مصری ملقب به حجازی، فرزند
سیدشجاع الدین، فرزند سید محمود، فرزند سید سلیمان، فرزند سیدعقیل، فرزند سید احمد، فرزند سید حسن، فرزند سیدعلی، فرزند سیدحسین، فرزند سیدحسن افطس، فرزند سیدعلی، فرزند، امام سجاد علیهالسلام .3
تبار
آیةاللّه سیدعلی آقا کوه کمری از خاندانی قدیمی است و نیاکانش در ردیف عالمان و نخبگان جامعه بودهاند. از دانشوران فرزانه و وارسته این خاندان میتوان به شخصیت هایی اشاره کرد که اسامیشان بدین شرح است: سیدحسن بابا، مدفون در روستای کوه کمر، آیةاللّه آقا میر یعقوب کوه کمری، صاحب مقبره مشهور در خوی، آقا میرفتاح، صاحب مقبره معروف در شهر خوی. آیةاللّه سیدحسین ترک کوه کمری، آیةاللّه سید محمد حجت کوهکمری، علامه حاج میرزا محمد حسن زنوزی خویی، صاحب کتاب گرانسنگ ریاض الجنه، آیةاللّه سیدابراهیم علوی، آیةاللّه سیدموسی مرجعی، آیةاللّه سیدعلی اصغر خویی و آیةاللّه سید ابوالقاسم خویی (جد مادری آیةاللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی)، علامه حاج میرزا حبیب اللّه هاشمی خویی شارح نهج البلاغه.4
ولادت
تاریخ و محل دقیق ولادت سید علی آقا کوهکمری معلوم نیست؛ ولی احتمال داده میشود که وی در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری، در روستای کوه کمر متولد شده باشد؛ چون پدرش ساکن کوه کمر بوده و در همین روستا
زندگی میکرده است.5
تحصیلات
با توجه به قرائن و سکونت پدر ایشان در آذربایجان، احتمال میرود که سیدعلی آقا تحصیلات مقدماتی حوزه را در آنجا فرا گرفته باشد، اما نام کتابها و استادان وی در کتابهای شرح حال ذکر نشده است.
گمان نزدیک به یقین این است که وی بعد از اتمام علوم مقدماتی، قبل از سال 1306 ق. رهسپار نجف شده6 و به تحصیل ادامه داده باشد.
استادان
وی در حوزه کهن نجف اشرف، با عشق و علاقه فراوان در مکتب درسی نخبگان حوزه علمیه نجف حضور یافت که نام سه تن از استادان بزرگ وی بدین قرار است:
آیةاللّه ملا محمد فاضل ایروانی (1322ـ1306 ق.)؛7
آیةاللّه میرزا حبیب اللّه رشتی (1234ـ1312 ق.)؛8
آیةاللّه شیخ محمد فاضل (شربیانی) شرابیانی (1248 ـ 1322 ق.)؛ ایشان فرزند فضلعلی، از مراجع تقلید شیعه و از مجتهدان طراز اول است. وی در سال 1248 ق. در روستای شربیان از توابع بخش «مهربان» دیده به جهان گشود.
وی قرآن مجید، نحو، صرف، منطق، معانی و بیان را در زادگاه خویش
فراگرفت و بعد از آن راهی حوزه علمیه تبریز شد و فقه و اصول را آموخت. او در سال 1373 ق. رهسپار نجف گردید و از محضر بزرگان، به ویژه شیخ مرتضی انصاری بهره برد. آیةاللّه شرابیانی دارای اخلاق نیکو و صفات حمیده بود. وی به فقرا بسیار مهر میورزید. او به سادات و بزرگان اهل علم احترام میگذاشت و از آنان به بزرگی یاد میکرد.
سرانجام آن عالم ربانی پس از سالها مجاهدت و جدّیت در امر تعلیم و تعلم صبحِ روز هیجدهم رمضان 1322 ق. در 77 سالگی، دیده از جهان فرو بست و در صحن مطهر علوی دفن شد.9
عموی بزرگوار
عموی ارجمند ایشان، مرحوم آیةاللّه سیدحسین ترک کوهکمری از بزرگترین و برجستهترین مجتهدان قرن سیزدهم قمری است و در «کوهکمر» به دنیا آمده است. وی پس از اتمام مقدمات، به تبریز سفر کرد و در محضر میرزا احمد تبریزی امام جمعه و پسرش میرزا لطفعلی به فراگیری سطح پرداخت. او چندی بعد به عتبات عالیات هجرت کرد و در مجلس درس شریف العلما مازندرانی، سید ابراهیم قزوینی و شیخ محمد حسین اصفهانی شرکت کرد و در محفل علمی شیخ علی کاشف الغطا، شیخ محمد حسن صاحب جواهرالکلام و شیخ مرتضی انصاری حضور یافت و پس از چندی فقط در درس شیخ انصاری شرکت نمود. وی در زمان حیات استادش، مجلس تدریس بزرگی برپا کرد و در احاطه بر فقه و اصول و مهارت تدریس مشهور شد. در درس وی حدود هشتصد نفر از فضلا و دانشمندان شرکت میکردند. او جهت احترام به شیخ، درسش را
مقدمه درس استاد نامیده بود. آیةاللّه کوه کمری در سال 1291 ق. به مرض فلج مبتلا شد و از تدریس بازماند.
سرانجام وی در غروب روز شنبه 23 رجب 1299 ق. دار فانی را وداع گفت و نزدیک مقبره صاحب جواهر به خاک سپرده شد.
اجازه روایی
سیدعلی آقا در زمان آیةاللّه شیخ محمد فاضل ایروانی وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد و در دروس آن بزرگوار شرکت جست. وی در مدت اقامت خویش در نجف، موفق به دریافت اجازات نقل حدیث از بزرگان حوزه شد و در ردیف راویان نقل حدیث قرار گرفت.
برخی از دانشمندان اسلامی چون: آیةاللّه حجت (فرزند گرامیاش)، از ایشان اجازه نقل حدیث دارند.10
بازگشت به تبریز
از مدت اقامت وی در نجف اشرف، اطلاعی در دست نیست، اما زمان بازگشت ایشان به تبریز باید قبل از سال 1310 ق. باشد. وی هنگام بازگشت، با تجلیل و احترام فراوان استادش، مرحوم آیةاللّه فاضل شربیانی مواجه شد؛ به طوری که استادش با جمعی از طلاب علوم دینی و بزرگان علمای نجف تا کوفه مشایعت کرد و با جمعی بیشمار به او اقتدا نمود و نماز خواند. این روشِ
مشایعت جز با حاج میرزا رضا امام جمعه تبریز سابقه نداشت.11
فعالیتهای علمی ـ تبلیغی
آیةاللّه سیدعلی آقا با استقبال گرم مردم وارد تبریز شد و فعالیتهای خود را در عرصههای علمی ـ تبلیغی و فرهنگی آغاز نمود. خدمات ایشان را میتوان در موارد زیر یاد کرد:
الف) تدریس
ورود سیدعلی آقا به تبریز مقارن با دوره شکوفایی و عزت و عظمت حوزه علمیه تبریز بود. او در حوزه تبریز به توفیقات بزرگی دست یافت و عدهای از تشنگان علوم اسلامی را از دانش خود سیراب کرد. وی با تدریس کتابهای دوره مقدمات و سطوح عالی و کتاب ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل تألیف امیرسیدعلی طباطبایی موسوم به شرح کبیر، شاگردان فاضلی را تربیت نمود. از شاگردان او میتوان به پسر بزرگوارش اشاره کرد.12
آثار
با اینکه آیةاللّه کوه کمری از عالمان بزرگ و دانشمندان نامی حوزه علمیه تبریز بود، آثار زیادی تألیف نکرد. تنها اثری که در منابع رجالی از آن یاد شده حاشیه بر کتاب صلاة است.13 همچنین فرزندش، آیةاللّه سید محمد حجت با استفاده از درسهای پدرش، مباحث وقت، قبله، لباس و مکان مصلی، اذان، اقامه و افعال صلاة را به رشته تحریر در آورد.14
ب) اقامه جماعت
پس از ورود ایشان به تبریز، بسیاری از مردم و روحانیان شهر از او خواستند که در منزلی واقع در بازار کاه فروشان اقامت گزیند و اقامه جماعت در مسجد آن بازار را بر عهده گیرد.
ایشان سه نوبت در آن مسجد، که بعدها، به نام «مسجد سیدعلی آقا»15 معروف شد، اقامه نماز جماعت میکرد و در ایام ماه مبارک رمضان و دهه ماه محرم الحرام و مناسبتهای مذهبی به منبر میرفت و با زبانی رسا و بیانی گویا به ارشاد و هدایت مردم میپرداخت.16
از منظر دیگران
شرح حال نویسان، در آثار خود از آیةاللّه سیدعلی یاد کرده و مقام شامخ او را ستودهاند. برای پیبردن به مقام و جایگاه رفیع وی در بین دانشمندان شیعی، دیدگاه چند تن از آنها را مرور میکنیم:
محمدعلی مدرس خیابانی (1296 ـ 1373 ق.) که از همشهریان سیدعلی آقا و از فرزانگان مشهور شعر و ادب و فقاهت به شمار میآید، در ذیل شرح حال فرزند وی مینویسد: «پدر بزرگوار ایشان (آیةاللّه حجت) آقای سیدعلی از اکابر علمای تبریز است.17
ملا علی واعظ خیابانی (1282 ـ 1367 ق.) یکی دیگر از همشهریان ایشان به نقل از صاحب ریحانةالادب، سیدعلی آقا را از اجلای علمای تبریز ذکر میکند.18
نویسنده مشهور و پرتلاش حوزه، مرحوم شیخ محمد شریف رازی، نیز به شرح حال آیةاللّه کوهکمری پرداخته و از او با القاب «حجةالاسلام والمسلمین سیدالفقهاء العاملین السید علی آقا کوه کمری از اجلای علماو دانشمندان بزرگ» یاد کرده است.19
فرزند برومند ایشان مرحوم آیةاللّه العظمی حجت از پدرش با عنوان «العلامة الحجة» نام میبرد و نویسنده دیگر، آقای حسین دوستی او را «عالم فاضل و پرهیزگار» معرفی میکند.20
صاحب کتاب مفاخر آذربایجان هم او را «یکی از اجلای علماء و فقهای تبریز» میداند.21
پرواز به سوی جانان
فقیه وارسته، آیةاللّه سیدعلی آقا کوه کمری بعد از سالها عمر با برکت و تلاش برای جلب رضای خداوند متعال، در دوران زعامت و مرجعیت فرزند فرزانهاش، آیةاللّه العظمی حجت، در بیست و نهم محرم الحرام 1319 ش (1360 ق.) در تبریز رحلت کرد و به ملکوت اعلی پیوست و مؤمنان و دوستداران را در غم و فراق خود ماتم زده ساخت.22
پیکر مطهر وی به شهر مقدس قم انتقال یافت. مراسم باشکوه تشییع پیکر پاک آن عالم پرهیزگار در این شهر از مقابل مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام شروع شد و بر دوش صدها انسان شیفته علم و فضیلت به سوی حرم مطهر حضرت
معصومه علیهاالسلام تشییع گردید.23 آن گاه باحضور آیات عظام و علمای اعلام، نماز برپیکرش، با شکوه تمام برگزار شد.
محل دفن
پیکر پاک او در راهرو بین صحن بزرگ و صحن کوچک، به خاک سپرده شد. شیخ محمد شریف رازی در باره علت دفن آن بزرگوار در راهرو مینویسد:
«با وجود اینکه چندین قبر در حجرات صحن بزرگ و کوچک و مسجد بالای سر تقدیم شد، حضرت آیةاللّه حجت(ره) نپذیرفته و فرمودند: برای پدرم قبر بکری میخواهم که تاکنون دست نخورده باشد. یکی از خدام محترم آستانه اظهار کرد که من قبر بکر و دست نخورده برای خود گذاشتهام تقدیم میکنم؛ پس آن را اهدا کرد.»24
لوح مرقد مطهر آیةاللّه سیدعلی آقا در ورودی صحن بزگ و کوچک بر دیوار شمالی نصب شده بود که در سال 1379 ش. در اثر تعمیرات و توسعه، راهرو یاد شده از بین رفته و اثری از آن برجای نمانده است.
مجالس سوگواری
پس از رحلت، از سوی فرزند برومندش آیةاللّه حجت و دیگر مراجم، مراجع ترحیم و بزرگداشتی برگزار و از خدمات علمی و فرهنگی ایشان تجلیل شد.
شیخ محمدشریف رازی مینویسد:
«... تا یک هفته مجالس ترحیم در مدرسه فیضیه، مسجد بالاسر،
مسجد امام و مساجد دیگر با احترام و تقدیر و تعظیم خود آن مرحوم و فرزند بزرگوارش آیةاللّه حجت دائر بود.»25
فرزند فاضل
آیةاللّه سید محمد حجت، فرزند گرامی آیةاللّه سیدعلی آقا، در 29 شعبان 1310 ق. در تبریز قدم به هستی نهاد. وی علوم مقدماتی، فقه، اصول، ریاضیات، طب و علوم معقول را از محضر استادان بزرگوار، به ویژه از پدر بزرگوارش، فرا گرفت و در بیست سالگی راهی حوزه علمیه نجف شد. وی در نجف از محفل درس آیات: سیدمحمدکاظم یزدی، سیدابوتراب خوانساری، سید شریعت اصفهانی، شیخ علی گنابادی، میرزا حسین نایینی، سید جلیل فیروزآبادی و آقا ضیاءالدین عراقی بهرهها برد و از بزرگان نجف اجازات اجتهادی و روایی دریافت کرد.
ایشان پس از بیست سال اقامت در نجف در سال 1349 ق. به ایران باز گشت و در قم رحل اقامت افکند و تدریس در حوزه را آغاز نمود. آیةاللّه حجت در حوزه علمیه قم، دهها شاگرد فرزانه تربیت نمود و دهها اثر ماندگار از خود به یادگار گذاشت. او به منظور رفاه طلاب علوم دینی مدرسه بزرگ حجتیّه را احداث کرد که هم اکنون نیز از آن استفاده میشود.
وی یکی از سه مراجع بزرگواری بود که بعد از رحلت مؤسّس حوزه، زعامت و ریاست حوزه قم را بر عهده گرفت و آن را به نحو مطلوب اداره نمود.
ایشان در روز دوشنبه سوم جمادی الاولی 1372 ق. در گذشت و در مدرسهای که خود مؤسّس آن بود به خاک سپرده شد.26
نوادگان
سید محسن حجت در سال 1397 ق. در قم رحلت نمود و در جوار مقبره پدرش رخ در نقاب خاک کشید.27
سید حسن حجت در سیزدهم جمادی الاولی 1410 ق. دار فانی را وداع گفت و در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد.28
پینوشتها:
دهی است از دهستان دیزمار غربی که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است. (لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 16548.
سیدحسن مشهور به «سیدحسن بابا» در گذشته قرن نهم، صاحب کرامات بوده و دارای بارگاه باشکوهی در روستای کوه کمر است.
فهرست کتب خطی کتابخانه آیةاللّه حجت، سیدجعفر حسینی اشکوری، ص 16.
سیمای خوی، علی صدرایی، ص 161؛ گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 1، ص 446ـ 449، آرام یافتگان تربت خوی، محمد الوانساز خویی (دستنوشت)؛ تاریخ مرند، حسن جلالی عزیزیان، ص 382ـ396.
به نقل از حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا کامران امام جماعت مسجد سیدعلی آقای تبریز.
باتوجه به سال وفات آیةاللّه ملامحمد فاضل ایروانی که سال 1306 ق. و شرکت سیدعلی آقا در جلسه درسی ایشان، سفر وی به نجف اشرف باید قبل از سال 1306 ق. رخ داده باشد.
علمای معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 50 و 51.
نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، ص 357.
علمای معاصرین، ص 76ـ80؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ح 2، ص 372ـ375.
نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، ص 420 و معارف الرجال، حسن حزالدین، ج 1، ص 262.
المسلسلات فی الاجازات، سید محمود مرعشی نجفی، ج 2، ص 427.
ریحانةالادب، میرزا محمد علی مدرس خیابانی، ج 2، ص 25؛ آثارالحجة، محمد شریف رازی، ج 1، ص 94.
فهرست کتب خطی کتابخانه آیةاللّه حجت، ص 9؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 306.
همان، ص 48 و 49.
همان.
از مسجد سیدعلی آقا هم اکنون نیز در بازار کاه فروشان استفاده میشود؛ ولی منزل وی رو به ویرانی است.
به نقل از حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا کامران، امام جماعت مسجد یاد شده.
ریحانةالادب، محمدعلی مدرس خیابانی، ج 2، ص 25.
علمای معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 187.
آثار الحجة، ج 1، ص 94؛ دانشمندان آذربایجان، ج 1، ص 307.
فهرست کتب خطی کتابخانه آیةاللّه حجت، ص 16.
ستارگان درخشان، حسین دوستی، ص 181.
مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 293.
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 1، ص 307.
آثار الحجة، محمدشریف رازی، ج 1، ص 94.
آثار الحجة، محمدشریف رازی، ج 1، ص 94.
علمای معاصرین، ص 215؛ آینه دانشوران، علیرضا ریحان یزدی، ص 53؛ آثارالحجة، ج 1، ص 113؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 305.
آثار الحجة، ج 1، ص 192 و 193؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 130ـ132.
ص ···
جـای عکس
حجّتی هرسینی
اشاره
آیة اللّه محمدحسن حجّتی هرسینی از جمله علما و دانشمندان بزرگ و کمنظیری است که از کودکی به دنبال کمال و خودسازی بود، زود خود را پیدا کرد و به دنبال مقصد خود لحظهای غفلت را جایز نشمرد و با سرمایهای از یکرویی و یکدستی به مراتب عالی علمی و عملی رسید.او از کسانی بود که راز از کجا آمدن و به کجا رفتن را دریافتهاند.رادمردی که بزرگان او را چنین توصیف کردهاند؛ آیةالله گلپایگانی: «اگر کسی بخواهد آیة اللّه حجّتی را بشناسد باید از من بپرسد تا مقام علمی و تقوایی ایشان را معرفی کنم. چون او سالها با من محشور و همبحث بوده است.»
آیةاللّه اراکی: «از عصمت آیة اللّه حجتی سؤال کنید نه از عدالت ایشان.»
آیةاللّه خوانساری: «آیةاللّه العظمی حجتی از صدیقین است.»
آیة اللّه سید مهدی اخوان مرعشی: «آیة اللّه العظمی حجتی عالم بزرگواری بودند که من مردی به علم و تقوای ایشان ندیده و یا کمتر دیدهام. من بارها دیدم که مرحوم آیةاللّه العظمی حاج سید محمدتقی خوانساری بعضی از مسائل فقهیه را از ایشان میپرسیدند.»
و مرحوم محمد شریف رازی که خود او را از نزدیک دیده است درباره او در بخش دوم از کتاب خود که درباره فضلاء و مدرسین حوزه علمیه میباشد میآورد:
«از فضلاء نامی حوزه علمیه، معروف به فضل و تقواست که از روز نخست طالب دین و دیانت و علم و شرافت بوده و از هر گناه صغیره و مکروهی اجتناب مینموده به طوریکه اهالی محل به ایشان عقاید عجیبی در استجابت دعا و عصمت ایشان دارند.29
با این وصف نام او در بیشتر تذکرهها نیامده است. به راستی چه انسانهای وارستهای که با کولهباری از علم و عمل در گوشهای دور از چشم همه جز انجام تکلیف و وظیفه به چیز دیگری نیاندیشیدهاند. بی شک اگر آیة اللّه حجّتی هرسینی همان هنگام که به اتفاق عالمانی چون اراکی و خوانساری بر عروه حاشیه زدند از قم هجرت نمیکرد جزء یکی از مراجع مطرح در عالم تشیّع بود امّا او خدمت به قوم و دین خود را بر همه چیز اختیار کرد.او گمنام زیست و هجرت کرد.
کوچه باغهای زندگی لبریز از عطر و صفاست. کسی که طبق نقل توفیق ملاقات با امام زمان (عجل اللّه) و در عالم مکاشفه توفیق دیدار علی علیهالسلام را یافته بود. مرد علم و عمل،تقوی و زندگی، عرفان و سیاست.
تولد
ایشان در سال 1310 ه.ق مطابق با 1271ه.ش در روستای تمرگ از توابع هرسین در خانوادهای متدین و مهماننواز به دنیا آمد.30
دوران کودکی
ایشان دوران قبل از بلوغش را چنین توصیف میکند:
«از گناه و معصیت خودداری میکردند و هر عملی که میفهمیدند گناه یا مکروه است مرتکب نمیشدم و بچههای همسال خود را هم از کارهای زشت و گناه منع مینمودم.از داخل زمینهای که شخم زده بودند عبور نمیکردم و با خود میاندیشیدم که زمین زیر پایم سفت و کوبیده میشود و به ضرر صاحب آن و عدم رشد بذر میانجامد،هر گاه از جوی آبی عبور میکردم اگر ریگ یا سنگی از زیر پایم در آن نهر میافتاد یا باید همان سنگ یا ریگ را از آب خارج کنم یا آنقدر سنگ و ریگ از نهر خارج میکردم تا یقین کنم آن سنگ و ریگ از نهر خارج شده است و باعث پر شدن نهر و پس زدن آن نشود و هیچگاه حیوانات یا حشرات بی آزار را نمیکشتم و آزار نمیدادم و عجیب اینکه حشرههای گزنده هم به من آزار نمیرساندند حتی پشه و ساس.پدرم ثروتمند بود و گوشت و غذاهای دیگر به وفور در خانه ما بود امّابه خوردن غذا چندان اهمیتی نمیدادم و غذای سهم خود را به بچههای
بی بضاعت و همسایههای فقیر میدادم و میگفتم:من چرا بخورم و آنها محتاج و آرزومند باشند و این بذل بخشش را محرمانه انجام میدادم.31 لباسهایم را شخصا میشستم. در آن زمان که هر کس در خانه خود نان میپخت،از مادرم میخواستم که قبل از پختن نان دستهای خود را با آب خوب بشوید و اول با هیزمی که خود از بیابان میآوردم ساج را گرم و سپس یک یا دو نان برایم بپزد آنگاه با هیزمهای خودشان نان برای دیگران بپزد.»
دوران بلوغ و تحصیل علم و کمال
در سنین بلوغ از یک فرسنگی هرسین برای کسب علم و شرکت در نماز جماعت حاضر میشد و از محضر پر فیض مرحوم حاج سید احمد تفرشی که معروف به امام هرسین شده بود کسب علم و معنویت نموده و نصایح و راهنمائیهای ایشان را بکار میبستند.کرارا دیده میشد که مرحوم سیّد احمد تفرشی نماز جماعت را مقداری تأخیر میانداخت،از ایشان علّت را جویا شدند میگفت:آقای حجّتی از راه دور میآیند، ما هم اندکی نماز را به تأخیر میاندازیم تا ایشان برسند و گاهی مورد اعتراض مردم واقع میشدند،ایشان هم به آرامی میگفت:که آقای حجّتی فرزند و جانشین من است.
رابطه مرید و مرادی آنقدر بین ایشان عمیق شده بود که خود ایشان میگفتند: «آنقدر به آقای تفرشی علاقمند بودم که گاهی عقب سر ایشان راه میافتادم و جای پای آن سیّد محترم را که روی خاک نهاده بود نشانه میگذاشتم و در خلوت کوچه به دور از انظار مردم خاک پای او را بوسه میزدم.»
به قول شاعر
گر میسر نشود بوسه زدن بر پایش هر کجا پای نهد بوسه زنم بر جایش
ایشان آنقدر مقید بودند که تمام نمازها را به جماعت بخوانند خانه آنها در روستایی در یک فرسنگی هرسین بود در طول سال در زمستان و تابستان برای نماز جماعت به هرسین میآمدند و از او نقل میکنند: «در شبی از شبهای زمستانی به تصور اینکه وقت نماز نزدیک است به هرسین آمدم دیدم که مردم خواب و در مسجد بسته است به ناچار در آن هوای سرد برای اینکه از سرما خشکم نزند و وقت نماز برسد مشغول قدم زدن شدم.»
خارق العادگی در نونهالی
ایشان در نتیجه آن همه تقیدها و بکار بستن نصایح و راهنماییهای استاد خود مرحوم سیداحمد تفرشی در همان سنین نونهالی به مقامات معنوی میرسد. به طوریکه نقل میکنند: یک روز محمد حسن به اتفاق برادر بزرگ خود و چند تن از دوستان و رفقا در هرسین بودند میخواستند تا آفتاب غروب نکرده به روستا برگردند محمدحسن میگوید: خوب است نماز مغرب و عشاء را به جماعت بخوانیم و بعد برویم همراهان محمد حسن میگویند: او به طرف مسجد راه افتاد و ما هم به طرف روستا حرکت کردیم و چون میخواستیم تا شب نشده به مقصد برسیم لذا مسابقه تندروی با یکدیگر گذاشتیم، تا هر چه سریعتر خود را به منزل برسانیم،وقتی به منزل رسیدیم باکمال تعجب دیدیم که ایشان قبل از ما رسیدهاند و استراحت میکنند.به او گفتیم: چرا نماندی نماز جماعتت را بخوانی و قبل از ما حرکت کردی؟ گفت: «من نماز مغرب و عشا را به
امامت آقای سیّد احمد خواندم و بعد حرکت نمودم و خداوند از برکت نماز جماعت مرا از شما زودتر رسانید.» ولی ما باور نکردیم تا اینکه روز بعد به هرسین بازگشتیم از مؤمنین اهل جماعت پرسیدیم، همه گفتند: دیشب فلانی در نماز جماعت شرکت داشت و بعد از نماز عشاء با امام جماعت خداحافظی و از مسجد خارج شد. آنگاه باورمان شد و پی به مقام این نوجوان تازه بالغ بردیم و فهمیدیم ایشان با طی الارض این فاصله را پیمودهاند.
هجرت به عتبات مقدسه
«بعد از اینکه در خدمت سیداحمدتفرشی مقدمات را در هرسین خواندم برای تحصیل بیشتر علم تصمیم تشرّف به عتبات مقدسه گرفتم اما وقتی پدرم را از تصمیم خود آگاه کردم، با مخالفت پدر روبرو شدم و من هم بدون اجازه پدرم کاری انجام نمیدادم ،لذا دست به دعا برداشتم و از خداوند توفیق تشرف به عتبات عالیات و خواستار رفع مانع شدم، طولی نکشید که به من خبر دادند که پدرت از روی درخت افتاده و مرده است وقتی این خبر به من رسید دلم میسوخت و گریه میکردم امّا در باطن خوشحال بودم که مانع برطرف شد و کسی که مرا نهی کند مانند پدر و مادر ندارم و انشاء اللّه موفقیت من حتمی است و فورا تصمیم تشرف به عتبات مقدسه گرفتم ولی چون ملک و مال بسیاری از پدرمان به جای مانده بود و سهم الارث زیادی نصیبم میشد برای آنکه علاقه و حب به مال دنیا مانع راهم نشود تمام سهم الارث خود را به برادر بزرگم ملا جان محمد بخشیدم که هم فرزندان کوچکتر پدر را تصدی کند و هم برای پدر و مادر مقداری به مصرف نماز و روزه قضا و سایر خیرات و مبرات
برساند و ضمنا ارث مادری خود را هم که یک قطعه زمین بسیار بزرگ بود وقف قبرستان نمودم و بعد به خانه فامیل و بستگان و همسایگان رفتم و طلب حلالیت و رضایت نمودم.
در سال 1326 ه .ق. برابر با 1287 ش تقریبا در سن 16 سالگی به اتفاق برادر بزرگم ملاجان محمد عازم عتبات مقدسه شدیم و در حوزه درس مرحوم آیة اللّه العظمی میرزا محمد تقی شیرازی رحمة اللّه علیه در سامرا مشغول تحصیل علوم دینیه شدیم و همزمان با عزیمت میرزا به کربلای معلی، من هم به کربلا رفتم و به قدری مورد علاقه و محبت میرزا واقع شدم که هر مقدار پول از میرزا میخواستم بدون چون و چرا در اختیارم میگذاشت و من هم به مصرف طلاب محتاج میرساندم و لوازم مورد نیاز طلاّب، از قبیل کتاب و سایر نیازمندیهای زندگی و حتی برای طلاب جوان که نیاز به ازدواج داشتند مخارج ازدواج آنها را تأمین میکردم. توجّه و علاقه مرحوم میرزای شیرازی به من به اندازهای بود که بعضی گمان میکردند، من داماد حضرت آیةاللّه العظمی شیرازی هستم ولی در عین حال با آنکه این همه پول در دستم بود ولی در مصرف سهم امام علیهالسلام احتیاط مینمودم. گاهی با گرفتن روزه و نماز استیجاری و گاهی با کارگری در ایام تعطیل ارتزاق میکردیم ،برادر بزرگترم ملا جان محمد32 که پس از چندی او هم در کربلای معلی به من ملحق شدند در روزهای پنجشنبه و جمعه که درس بحث طلاب تعطیل بود در نخلستانها خانه باغهایی را کنترات میکردیم و از دست رنج خود ارتزاق میکردیم تا حتیالامکان از سهم مبارک امام علیهالسلام مصرف نکنیم و به طلاب محتاج بیشتر برسیم. در حدود دو سالی که در کربلای معلی و نجف اشرف بودیم در بیشتر اوقات فرصت غذا پختن نداشتم لذا نان خالی میخوردم آن هم لقمه کوچک برمی داشتم و آهسته
میخوردم که خوابم نگیرد و در ضمن نان خوردن مطالعه 12 درس و بحث که داشتم انجام میدادم و برای آنکه کج خلق نشوم چهل روز یک مرتبه یک یا دو سیخ جگر میخوردم ـ چون در روایت است که:هر کس تا چهل روز گوشت نخورد،کج خلق میشود ـ در جنگ جهانی دوم در کربلای معلی در فشار زندگی قرار گرفتیم به طوریکه روزی چند دانه خرما به ما جیره میدادند و من قناعت میکردم و چند دانه را ذخیره میکردم و به بعضی از دوستان که زن و بچه داشتند میدادم،در همان احوال چند روزی خرمای جیره بندی قطع شد و ناچار برای رفع گرسنگی راهی بیابان شدیم از گیاهانی مانند خبّازه و خرفه که کنار شط میروئید میخوردیم، اتفاقا ملخها هجوم آوردند و همه را خوردند پناه به پوست انار و برگهای کاهو که کنار کوچهها میریختند بردیم.از ضعف مانند اسکلت شده بودم و هرگاه برای تجدید وضو حرکت میکردم پاهایم میلرزید و دست به دیوار ی میگرفتم که به زمین نخورم و هر لحظه احساس میکردم به مرگ نزدیکتر میشوم لذا مرحوم آیةاللّه العظمی میرزا محمدتقی شیرازی رحمة اللّه علیه به ما فرمودند: به ایران بروید و الاّ از گرسنگی تلف میشوید.»
حضور در نجف اشرف
آیةاللّه حجّتی پس از فوت مرحوم آیتاللّه العظمی میرزامحمد تقی شیرازی تقریبا در 1312 یا 1313 شمسی به نجف اشرف مشرف میشوند.
در فقه در درس آیة اللّه آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی و آیة الله نائینی و در اصول در درس مرحوم آیة اللّه آقا ضیاء الدین عراقی حاضر شد و با کوشش و شایستگی که از خود نشان داد توجه این اساتید را به خود جلب کرد و از نزدیکان
و مقربان آنها شد.
و در درس عرفان و اخلاق در درس مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی و مرحوم شیخ علی زاهدی قمی و مرحوم آیة اللّه حاج سیّد عبدالغفّار مازندرانی حاضر شد و از محضر فیاض آنها خوشهها چید به نحوی که در ردیف شاگردان خاص آنها قرار گرفت.
آیة اللّه حجّتی هر چند در درس هیچ یک از اساتید کلام و فلسفه و تفسیر حاضر نشده بود ولی در این علوم تبحّر فراوان داشت.
در محضر اساتید
معظم له فرمودند: «شنیدم مرحوم آیة اللّه استاد بزرگ اخلاق آقا سیّد عبدالغفار مازندرانی دو جلسه درس اخلاق دارند یکی عمومی و یکی خصوصی که سیّار است و محل معینی ندارد و بدون اجازه ایشان کسی حق شرکت در آن درس را ندارد لذا منتظر فرصتی بودم که از ایشان اجازه شرکت در این درس خصوصی را بگیرم، برحسب تصادف هنگامی که از حرم حضرت امیر علیهالسلام بیرون میآمدم به مرحوم سیّد برخوردم.پس از عرض سلام از ایشان اجازه خواستم، ایشان لبخندی زدند و دست بر شانه من، فرمودند:خداوند شما را حفظ کند و رد شدند، متوجه شدم که مرا به نحو لطیفی جواب کردهاند،لذا دلم شکست، برگشتم به حرم حضرت امیر علیهالسلام ، عرض کردم شما خودتان آگاهید و میدانید هدفم از تحصیل علوم دینیه این است که خود را اصلاح کنم و آدم شوم و در سر هوس آقا شدن و غیر ذلک نداشتم، لذا به محضر شریف شما مشرف شدم که عرضه بدارم چنانچه در من قابلیت نیست مرا جواب کنید تا به وطن برگردم،
آقای سیّد عبدالغفار که مرا جواب نمودند من الان به حجره میروم و میخوابم، در عالم رؤیا مرا آگاهی دهید تا تکلیف خود را بدانم.
به حجره آمدم و خوابیدم و از قضیه جز خدا و حضرت امیر علیهالسلام کسی خبر نداشت، در عالم رؤیا دیدم که حضرت تشریف آوردند و یک جلد کلام اللّه مجید به من مرحمت فرمودند بسیار خوش خط و زیبا بود بسیار خوشحال شدم. ناگهان با صدای درب حجره بیدار شدم و در را باز کردم، دیدم مرحوم آسیّد عبدالغفار مازندرانی است و باعث تعجب آقایان طلاب شده بود چون سابقه نداشت که ایشان به حجره کسی بیایند، به من فرمود اگر میتوانی مقداری وقت خود را به من بدهی و با هم کنار شط برویم و صحبت کنیم که مطالبی لازم است به شما متذکر شوم و بعد محل درس را به شما نشان دهم تا شرکت کنید. فرمود: شما شکایت مرا به حضرت امیر علیهالسلام کردید، ـ از این جمله که فرمود، فهمیدم که ایشان رابطهای نزدیک با حضرت امیر علیهالسلام دارند چون بنده این قضیه را به کسی نگفته بودم و مستقیما پس از گفتگو با حضرت امیر علیهالسلام به حجره آمده بودم و خوابیده بودم و این خود کرامتی بود که از مرحوم آسیّد عبدالغفار مشاهده کردم ـ و فرمودند اولین درس اینکه پس از انجام واجبات و ترک محرمات باید که مکروهات را هم ترک کنید و امور مباح را هم به این نیت انجام دهید که وسیلهای برای رسیدن به عبادت باشد، وقتی که غایت کاری عبادت باشد مقدمه آن هم عبادت میشود و در نتیجه تبدیل به طاعت میگردد و مستحبات را هم حتی الامکان انجام دهید و مطالب ارزنده دیگری هم بیان فرمود و اجازه ورود و شرکت در درس خصوصی خود را مرحمت فرمودند و ما هم در محافل پرفیض آن مربی بزرگ بحمداللّه بهرههای فراوان برده و کامیاب شدیم.»33
حاج شیخ مرتضی طالقانی
مرحوم آیة اللّه حاج شیخ مرتضی طالقانی رضوان اللّه علیه که در نجف اشرف در مدرسه آیة اللّه آسیّد محمد کاظم، سکونت داشتند و همه کس را به حجره خویش راه نمیدادند طبق فرموده آیةاللّه حجّتی گاهی شاگردان خود را هم پشت در حجره دربسته میگذاردند و گاهی دیده میشد که داخل حجره رو به قبله نشستهاند و با خدای خود مشغول راز و نیاز هستند و سحرها با صدای بلند مناجات میکردند و مرحوم آیة اللّه حجّتی مدتها توفیق شاگردی این استاد اخلاق را داشتند.34
آیة اللّه نائینی
آیةاللّه حجّتی از محضر این استاد بزرگ فقه و اصول بهرههایی کافی و وافی برده و بقدری نزد این استاد محترم بودند که از مضمون نامههایی که مرحوم آیة اللّه نائینی برای ایشان نوشتهاند،گویای این حقیقت است.
نمونهای از زهد و توسل
تمامی اثاث و زندگی ایشان برای یک نفر قابل حمل بوده است، فرمود: اثاث زندگی من عبارت بود از چند کتاب درس و یک پتو و یک عدد فانوس چهار شیشهای ـ که بین راه کربلا به نجف شکست ـ و مختصر اشیاء دیگر، وقتی که وارد نجف اشرف شدند و در مدرسه صدر حجره کوچکی گرفتند نه پولی داشتند و نه شهریه و نه با کسی آشنا بودند که پولی قرض کنند،میفرمود: باز هم چند روزی با پوست انار و برگ کاهو و گاهی نان خشکی از کنار کوچه بر میداشتم و شست و شو میدادم و میخوردم، تا اینکه خدمت مولا علی بن ابیطالب علیهالسلام شرفیاب
شدم و عرض کردم: ای امام، من مهمان شمایم و شما خاندان کرم هستید «سجیتکم الکرم و عادتکم الاحسان» امیدواریم که در آخرت که کار صعبتر است به داد ما برسید اینجا که دنیاست و آسانتر است،از حضرت کمک خواستم و از طریق بازار بزرگ معروف به «تاریک» بازار به طرف مدرسه صدر حرکت کردم، در بین راه در بازار سرپوشیده کسی که او را نشناختم با من دست داد(مصافحه) و پولی در دست من نهاد، آن پول خرج شد. باز هم در همان بازار به همان کیفیت پول رسید و بدین منوال مدتی نزدیک به شش ماه گذشت. گاهی عدهای از طلبههای رفیق را دعوت میکردم که برای آنها چیزی بخرم و من هم به اتفاق آنها چیزی بخورم، چون برای خودم بعضی خوراکیها را نمیخریدم و هوای نفس میدانستم، لذا آنها را دعوت مینمودم و پول زودتر تمام میشد،ولی دوباره فورا پول میرسید و اگر قناعت میکردم دیرتر تمام میشد و دیرتر میرسید و گاهی که میبایست پول برسد راهم را، تغییر میدادم، میگفتم شاید کسی مرا دیده که برگ کاهو و غیره برداشتهام لذا به من کمک میکند. باز هم در کوچههای دیگر پول میرسید. میگفتم: اگر چنین باشد از کجا میداند که من پول تمام میکنم و چند ماه که گذشت یقین کردم حواله و عنایت مولا علی بن ابیطالب علیهالسلام است که گاهی عبا به سرکشیده و گاهی بطور ناشناس به ما میرسد. پس از مدتی با افرادی آشنا شدم من جمله با آقازاده مرحوم آیةاللّه العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی بهنام آقا سیّد حسن ـ که ایشان را در نماز سر بریدند با ایشان درس و بحث داشتیم ـ گویا ایشان به پدربزرگوار خود میگویند که من شهریه ندارم و والد ایشان ما را دیدند و از من خواهش نمودند و اصرار زیاد کردند که هر گاه بی پول شدی به من بگوئید. بنده هم برای اینکه خواهش برادر دینی را باید قبول کرد متأسفانه پولم تمام شد به ایشان برخورد کردم. به ایشان عرض
کردم که الان پول ندارم.ایشان فورا پول به بنده دادند، دیگر آن حواله تعطیل شد و کسی به من چیزی نداد و هر وقت پولم تمام میشد به آیة اللّه اصفهانی عرض میکردم و هیچ گاه ایشان کوتاهی نکردند. حتی گاهی که خودشان پول در دست نداشت مرا به منزل میبرد و مقداری پول خرد در دامن ریخته و میآورد و میفرمود که پول نداشتم از قلک بچهها قرض نمودهام و به بنده با خوشرویی مرحمت میکردند35.
احتیاط در مسائل دینی
مرحوم آیةاللّه حجّتی در امور شرعیه و سایر امور خیلی دقیق و احتیاط کار بود در زمان طلبگی، خدمت آیة اللّه العظمی آقای سید اسماعیل صدر میرسند و خواهش میکنند هر ساعتی که میخواهید وضو بگیرید، اگر مانعی نیست بنده خدمت برسم وضو گرفتن شما را ببینم، ایشان هم وقتی معین میکنند،آیة اللّه حجتی میگوید:من هم وقت موعود خدمت ایشان رفتم، فرشی کنار حوض گسترده بودند و روی فرش نشسته بودند، وضوی طولانی گرفتند و سپس با بنده مزاح کردند و فرمودند: به من امر کردید یک وضو بسازم امتثال کردم، امّا اگر در این هوای سرد از من بخواهید که در حوض بروم و غسل بکنم تا شما مشاهده کنید چه کنم.؟!
بازگشت به وطن
ایشان در سال 1344قمری (1304ه .ش.) به ایران مراجعت و در هرسین اقامت نمود و در همانجا ازدواج و به امر ترویج و تبلیغ و امامت جماعت
پرداخت.
تبلیغ و ارشاد مردم
آیة اللّه حجّتی چندین سال در ابتدای جوانی به امر تبلیغ و هدایت مردم بخصوص عشایر لرستان با پشتکار و اخلاص عجیبی همت گماشته، در بین فرقه ضاله علی اللّهی تا به حدی موفق بودند که عده بسیاری از آنها را به دین مقدس اسلام هدایت نمودند، ایشان فرمود: جبرئیل آنها را با مذاکره و زحمت زیاد، موفق شدیم که به شرف اسلام مشرف کنیم، ابتدا به ایشان گفتیم برخیز و غسل کن و بیا شهادتین را بگو. در پاسخ گفت: من پیرمردم و حال و حوصله غسل ندارم، گفتم: پس وضو بگیر، باز عذر آورد و گفت: برایم سخت است، گفتم تیمم کنید، قبول کرد اما به جای کف دست پشت دست را بر زمین زد با زحمت زیاد تیمم را به او یاد دادیم، آنگاه شهادتین بر زبان جاری نمود، به او تلقین کردیم دو رکعت نماز خواند، سپس یک نفر را مأموریت دادیم که نزد او بماند و به او احکام و دستورات دین مقدس اسلام را بیاموزد.
هجرت به قم
در سال 1347 قمری (1307ه .ش)آیة اللّه حجّتی جهت ادامه تحصیلات راهی شهر مقدس قم شد و برای آنکه محل از عالم خالی نماند و با وجدانی راحت به تحصیل بپردازند، به وسیله استاد اخلاق خود و مدرس بزرگوار حضرت آیة اللّه سیّد عبدالغفار مازندرانی کتبا از مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آیة اللّه سیّد محمد نجفی اصفهانی دعوت نمود تا به هرسین
بیایند و خود معظم له به قم مشرف میشوند.و در جلسات درس مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم آیة اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مشغول به درس و تدریس میشوند و در فصل تابستان و تعطیلی دروس، به هرسین تشریف میبردند و به ارشاد و اقامه نماز جماعت و حل و فصل و رتق و فتق امور و سایر نیازهای اجتماعی مردم میپرداختند و مجددا به قم مراجعت مینمودند و ضمن اشتغال به تحصیل و امام جماعت در مسجد محله پنجه علی که بین خیابان آذر و چهارمردان (انقلاب) واقع است به تدریس و پرورش عدّهای از طلاب حوزه که بیشتر آنان به مقامات عالیه معنوی رسیدهاند پرداخت.
بعد از فوت آیةالله العظمی حائری و ورود آیةاللّه العظمی به قم 9 سال در درس ایشان شرکت کرد و از ایشان اجازه اجتهاد دریافت کرد.
مباحثات علمی
ایشان با ورود به قم توفیق آشنایی و دوستی با بزرگانی چون آیة اللّه العظمی گلپایگانی و اراکی و خوانساری را پیدا میکنند و بسیاری از درسها را با هم مورد بحث و مطالعه قرار میدهند از جمله قبل از فوت آیة اللّه العظمی حاج آقا سید حسین بروجردی به اتفاق مرحوم آیة العظمی حاج سیّد محمد تقی خوانساری و آیة اللّه العظمی اراکی پس از بحث و مذاکره هر کدام نظر خود را به عنوان حاشیه به عروة الوثقی مرقوم فرمودند و پس از رحلت آیة اللّه العظمی بروجردی ایشان به هرسین مسافرت نموده و پس از مدتی به تقاضای
عدهای از علما و مردم عالم دوست و با محبت کرمانشاه از هرسین به کرمانشاه کوچ نموده و در مسجد جامع به امامت جماعت و پرورش عدهای طلبه و مردم متدین پرداختند.36
مبارزه با بهائیت
سالهای 1320 ـ 1330 بهائیت در ایران به اوج خود رسیده بود و در بسیاری از شهرهای دینی و پستهای کلیدی دولت نفوذ کرده بودند تا جایی که درصدد تغییر قانون اساسی به نفع خود بر آمدند. بهائیت یک مذهب ساختگی است که به طور قطع زائیده دست استعمارگران بود و هدف آنها از این طرح چیزی جز کمرنگ کردن و یا از بین بردن دین مقدس اسلام نبود بزرگان شیعه با درک این مهم درصدد محو کامل این مذهب ساختگی برآمدند مرحوم آیة اللّه حجتی هم به دعوت مرحوم آیة اللّه سید صدرالدین صدر و فیض در سال 1322 شمسی برای مبارزه با بهائیت راهی نراق کاشان شد و با بیان و عمل خود ریشه بهائیت را برای همیشه در آن سامان خشکانید.او بعد از سخنرانیها و دلائل متعدد در ردّ آنها، آنان را دعوت به مباهله کرد ما آنها که از واقعیت پوچ خود باخبر بودند طبیعی بود به مباهله تن ندهند. آیة اللّه حجتی هم به طور مداوم هر روز بر سر هر منبر از آنها سؤال میکرد و جواب میخواست. آن قدر آنها را تحت فشار قرار داد که یا جواب سؤالات ما را بدهید و یا آماده مباهله شوید که شبانه عدهای از آنها از نراق فرار میکنند و عدهای دیگر مسلمان میشوند.
سرآغاز مبارزات سیاسی
در اواخر حکومت قاجار هرسین شاهد دو پدیده سیاسی بود یکی باقر خان اعظم السلطنة معروف به خانه لره به کمک سالار الدوله قصد سلطنت به ایران را داشت و دارای چنان قدرتی بود که حتی بعد از روی کار آمدن سلسله پهلوی با آن همه ظلم و ستم به مردم هرسین و منطقه همچنان حاکم علی الاطلاق هرسین و اطراف آن بود و دیگر خالو قربان و قیام جنگلیها، عدهای از مردم هرسین به فرماندهی خالو قربان هرسینی با پیوستن به نهضت جنگل و بعد از آن با سرکوبی تعداد زیادی از شورشها ثابت کردند که مردم این منطقه دارای نفوذ و قدرتی خاص در ایران هستند. لذا رضا خان از آغاز سلطنت نامشروع خود حساب خاصی برای این منطقه باز کرد. اول سران عشایر لر و کلهر و...را از بین برد.بعد مستقیما خود برای این مناطق و از جمله هرسین حاکمانی که مورد اعتماد او بودند نصب کرد.
در زمان حاکمیت بی حجابی اجباری و برداشتن عمامه از سر روحانیون به دستور رضا شاه ملعون، مرحوم آیة اللّه حجّتی در هرسین دستور داده بودند که هیچ زنی نباید از منزل بیرون بیاید، به طوریکه زنها خانه نشین شده بودند.
بخشدار هرسین که از منصوبین خود رضا شاه بود.مصرانه تلاش بسیار در بی حجاب کردن زنها داشت،از او نقل میکنند که گفته بود: (من) تعجب میکنم مگر در هرسین زن وجود ندارد؟37 به او گفته بودند دستور آقا است که هیچ زنی از خانه خارج نشود،گاهی مأمورین را به داخل خانههای مردم میفرستاد واز داخل خانه چادر خانمها را میآوردند و پاره میکردند وبه مرکز میفرستاد که مأموریت خود را انجام دادهام. مرحوم آیة اللّه حجّتی چند فقره نامه تهدید آمیز به خط بدلی مینویسد که اینجا دهانه عشایر است، چنانچه از این به بعد مأمورهای شما به خانه مردم بروند شبانه تو را از بخشداری خواهند ربود و در
کوهها تو را میکشند، همچنین دستور میدهند که نیمه شب مقداری سنگ به داخل بخشداری که بخشدار شب آنجا میخوابید بیاندازند و او را بترسانند،لذا آیة اللّه حجّتی را مانع راه خود میبیند و با اینکه میدانست او جواز اجتهاد و عمامه دارد با این حال تهدید کرده بود که عمامه او را بر میدارم.
تا اینکه شبی به طوراتفاق در بین راه به مرحوم آیةاللّه حجّتی برخورد میکند و بین آنها مشاجره لفظی میشود و بخشدار عمامه آیةاللّه حجّتی را برمی دارد و میبرد، اوضاع هرسین دگرگون میشود. اوّل صبح که مردم هنوز مغازههای خود را باز نکرده بودند یکی از مأمورین دولتی درب خانه آیة اللّه حجّتی را به صدا در میآورد، او حامل این خبر بود:در نیمههای شب بخشدار وحشت زده و در حالی که میگوید: بد کردم عمامه آقا را برداشتم،از خواب میپرد،هراسان به همسر خود میگوید: چراغ را روشن کن، خانم چراغ را روشن میکند،بخشدار با عصبانیت میگوید: چرا چراغ را روشن نمیکنی، خانمش چراغ را نزدیک او میآورد و او از حرارت چراغ میفهمد که چشمانش کور شده است. همان لحظه بعد از توبه، نذر میکند اگر چشمانش بینا شود فردا با دو کله قند و مقداری شیرینی، عمامه آقا را در سینی بگذارد و حولهای روی آنها بکشد و محترمانه به منزل آقا بیاورد و معذرت بخواهد. عجیب آنکه بینایی خود را بازمییابد و اکنون اجازه میخواهد که خدمت برسد،آیة اللّه حجّتی موافقت میکنند و فورا عده زیادی از بازاریهای هرسینی را خبر میکند و منزل آقا پر از جمعیت میشود و بخشدار که پیشاپیش او سینیای که در آن عمامه و قند و شیرینی نهاده و حولهای بر آن انداخته بودند وارد منزل آیة اللّه حجّتی و در حضور مردم از آقا عذر خواهی و عمامه را دو دستی تقدیم میکند.ایشان هم عمامه را بر سر میگذارند و با اینکه روضه خوانی و منبر زمان شاه ملعون ممنوع
بود ایشان بر منبر نشسته و مطالبی را عنوان میکند و ذکر مصیبتی نموده و مردم گریه فراوانی میکنند و تا زمانی که آن بخشدار در هرسین بود دیگر مزاحمتی فراهم نکرد.
قیام نظامی علیه رضا خان
آیة اللّه حجّتی از ظلم و بیدادها و بی دینیهای دستگاه ظلم سلطنتی رضا شاه پهلوی رنج میبردند لذا به فکر مبارزه با پهلوی میافتند و با یک نفر از دوستانشان به تهران رفته و با مرحوم مدرس ملاقات نموده و پیشنهاد میکنند که ما حاضریم برای مبارزه با پهلوی با شما همکاری کنیم و چنانچه صلاح بدانید ما میتوانیم عشایر لرستان را که ما را میشناسند و گوش به فرمان ما هستند، آماده کنیم و با اسلحههای خودشان ابتدا به لشکر همدان حمله و درگیری را شروع کنیم و یا به هر نحوی که حضرتعالی صلاح بدانید و دستور فرمایید حاضریم اقدام کنیم، مرحوم مدرس میفرمایند: من منزلی دارم که سی هزار تومان قیمت دارد، میخواهم بفروشم، به بازار انداختهام برای فروش ولی این ملعون (رضاخان) از فروش آن منع میکند و عدهای مُفَتِّش و جاسوس مخفی اینجا گمارده تا هر کس که بخواهد این خانه را بخرد مانع شوند و من هم نیاز به پول دارم ولی قصد دارم تا مدت ده یا پانزده روز دیگر علیه این ملعون قیام کنم و شما بروید هرسین آمده باشید و بدون راهنمایی من هیچگونه حرکتی نکنید و من یک نفر از دوستانم را در جریان میگذارم، چنانچه مرا گرفتند به شما تلگراف بزند که: باغها را آب نداده و درختها دارند خشک میشوند. شما متوجه شوید که مرا گرفتهاند و بدانید قیام شما به تنهایی
سودی ندارد و شما از بین میروید و اگر ان شاء اللّه موفق نشدند که مرا دستگیر کنند من هنگام قیام به شما اطلاع میدهم و برنامه کار شما را معین میکنم، مرحوم آیة اللّه حجّتی میگوید:مابرگشتیم هرسین و منتظر خبر بودیم که به موقع اقدام کنیم،پس از مدتی تلگرافی بدست ما رسید که باغها را آب نداده و درختها دارند خشک میشوند. ما بسیار متأسف شدیم و فهمیدیم که ایشان را دستگیر نمودهاند و ما از کثرت تأثر مقداری گریه کردیم و نقشه کشیدیم که تکلیف چیست؟ بر آن شدیم که یکی از علمای معروف کرمانشاه را در جریان بگذاریم، اگر چنانچه با ما موافق نبودند او را بربائیم و مجبور به قیام کنیم ولی مشکلاتی پیش آمد که موفق به این کار هم نشدیم.
آیة اللّه حجتی و فدائیان اسلام
سالها قبل از ورود آیة اللّه بروجردی به قم رژیم پهلوی تمام کوشش خود را صرف از بین بردن اسلام و مظاهر دینی نموده بود.
در این بین عدهای از جوانان با غیرت این مرز و بوم هم در مقابل این همه گستاخی و توهین به دفاع از اسلام برخواستند و خود را فدائی اسلام نامیدند. کسانی که به حق در راه دفاع از دین سر از پا نمیشناختند آنچه برای آنها مهم بود اسلام بود و دار و ندار خود را وقف دفاع از اسلام نمودند.
این گروه از میان حوزههای علمیه برخاسته بودند و متکی بر علماء و مؤمنین آگاهی بودند که خطر وجود طاغوت برای اسلام و تعالیم آن را درک کرده بودند.
بعد از مرجعیت آیةاللّه بروجردی اوضاع تغییر کرد. رژیم به خاطر نفوذ فوق
العاده آیةاللّه العظمی بروجردی دیگر آشکارا جرأت مخالفت با اسلام و احکام آن را نداشت و کاملاً خود را مطیع مرجع تقلید جهان تشیّع نشان میداد طبیعی بود که در این شرایط که رژیم خود را دوستدار اسلام قلمداد میکرد فلسفه وجودی فدائیان اسلام زیر سؤال میرفت. آنها برای دفاع از اسلام به میدان آمده بودند به علاوه اسلام مدافع و حامی قویتر از فدائیان اسلام پیدا کرده بود و آن آیةاللّه بروجردی بود. به طور طبیعی دیگر مردم هم در دفاع از اسلام چشم با آیة اللّه بروجردی دوخته بودند و آیة اللّه بروجردی هم با پیغامها و تذکرهای خود ثابت کرد که حاضر نیست لحظهای مقدسات و ارزشهایاسلامی دست بردارد. امّا اختلاف دیدگاه آیة اللّه بروجردی و فدائیان اسلام در دفاع از حریم اسلام خود موجب بروز اختلافات و حتی ایجاد زد و خوردهایی بین طرفداران آیة اللّه بروجردی و فدائیان اسلام شد. این امر باعث ناراحتی آیة اللّه بروجردی و به تبع مقلدین آن مرحوم که اکثرا ایران را شامل میشد شده و موجب شد تا آنها به شدت تضعیف شوند ولی در این میان عدهای از علماء با درک درست موقعیت آیةاللّه بروجردی و فدائیان اسلام سعی کردند هر دو را حفظ کنند هم آیة اللّه بروجردی را داشته باشند و راهنمائیهای او را نصب العین خود قرار دهند و هم فدائیان اسلام را از خطر محو شدن نجات دهند.
آیة اللّه حجتی از جمله این افراد بود که تا حد توان از آنها حمایت کرد. نواب صفوی و سید عبدالحسین واحدی در آن شرایط بحرانی که طرفداران فدائیان اسلام و آیة اللّه بروجردی در مقابل هم قرار گرفته بودند بارها برای رهایی آنها از آن شرایط دشوار چه به صورت فردی و یا دسته جمعی به خدمت آیة اللّه حجتی میرسیدند و از ایشان راهنمائی میخواستند. آیةاللّه حجتی آنها را
راهنمایی میکرد. رژیم هم با استفاده از این اختلاف خود را مصمم به دستگیری فدائیان اسلام کرد نواب صفوی با عدهای دیگر 15 روز را در خانه آیةاللّه حجتی در محله پنجه علی مخفی شدند و در تعطیلات تابستان همین سال شبانه به اتفاق چند تن از یاران نزدیک خود به هرسین گریخت و یک ماه تمام در منزل آیة اللّه حجتی پناه گرفت. بعضی نظامیان هرسین با اطلاع از مخفی شدن نواب در منزل آقا از ایشان میخواهند که به او پناه ندهد و الّا معلوم نیست چه اتفاقی برای آیةاللّه حجتی پیش بیاید. آیةاللّه حجتی با قرائت آیه شریفه «اگر کسانی به شما پناه آوردند به آنان پناه دهید» میگوید قرآن چنین میگوید آن گاه شما انتظار دارید سید اولاد پیغمبر را از خانه خود برانم نه به خدا سوگند تا آخرین لحظه از او دفاع خواهم کرد و کسی حق اذیت او را ندارد. آیة الله حجتی در این بین به نواب قول میدهد که از دولت برای نواب حکم تأمین بگیرد.
آیة اللّه حجتی نزد آیةاللّه بروجردی میرود و از او میخواهد که با نفوذی که دارد کاری کند که دیگر رژیم از تعقیب فدائیان اسلام دست بردارد، آیة اللّه بروجردی هم با احترامی که برای آیة اللّه حجتی قائل بود قول حتمی میدهد که حکم تأمین را برای آنها از رژیم بگیرد امّا به شرط اینکه آنها دست از قتل و ترور وابستگان رژیم بردارند والاّ وساطت من بی فایده است و رژیم خواهد گفت: به آنها تأمین بدهیم که ما را به قتل برسانند. ظاهرا فدائیان اسلام چنین شرطی را نمیپذیرند.
نواب در هرسین
هنگامی که نواب در هرسین به سر میبرد به همراه آقازادگان آیة اللّه حجّتی عصرها برای شنا به سراب هرسین میرفتند.آقازاده آیة اللّه حجتی میگوید: نواب خوب به شنا وارد بود به نحوی که هم به پشت و هم به سینه و صورتهای دیگر به شنا در آب وارد بود و شنا میکرد. آری سراب هرسین هم روزی تصلی بخش دردهاو برطرف کننده خستگی فدائیان اسلام بوده است.
علاقه نواب صفوی به آیة اللّه حجتی
نواب صفوی و دیگر فدائیان اسلام برای آیة اللّه حجتی احترام بسیار قائل بودند و به ایشان اعتقاد داشتند و بین آنها دوستی و صمیمیت بود و بسیاری از مواقع صبحانه را در منزل آیة اللّه حجتی با هم میل میکردند.در سالهایی که تودهایها در ایران از جمله شهر مقدس قم نفوذ کرده بودند فدائیان اسلام در منزل جدّ سید عبدالحسین واحدی در گذر خان در خانهای نزدیک مسجد امام رضا برای تودهایها کلاس گذاشته بودند و از جمله از سخنرانان این مجلس آیةاللّه حجتی بود به طوری که آقازاده آیة اللّه حجتی حضرت حجة الااسلام والمسلمین محمد علی حجتی که خود یکی از دوستان نواب صفوی بود نقل میکند: هر گاه مرحوم پدرم برای سخنرانی بلند میشدند شهید نواب تا آخر سخنرانی سر پا میایستاد و هر چه پدرم اصرار میکرد که بنشیند میگفت: نه احترام شما واجب است.
و باز نقل میکنند: نواب برای ما بسیار احترام قائل بود. در قم هر گاه به اتفاق هم به حرم حضرت معصومه میرفتیم از خانه تا حرم دست مرا میگرفت و بر روی قلب خود میگذاشت و هر چه من میگفتم: بابا این کار را نکن میگفت:
دست تو باعث نورانیت و آرامش قلب من است.
آیةاللّهحجّتی و حکومت اسلامی
ایشان معتقد بودند که حکومت باید از طرف حق تعالی و انبیاء و بعد از انبیاء ائمه معصومین اثنی عشر و در زمان غیبت با علماء و مجتهدین جامع الشرایط باشد و چنانچه اشخاصی بخواهند داخل در نظام و یا رژیم دولتهای غیر الهی شوند باید از مجتهد جامع الشرایط اجازه بگیرند مانند علی بن یقطین و مسئولیت در دستگاه دولتی را بدون اذن حاکم شرع اعانت بر ظلم و ظالم میدانستند،ایشان حتی به مقلدین خود که به سربازی میرفتند اجازه و وکالت در امور مورد نیاز خود میداد به نحوی که یکی از مقلدین ایشان نقل میکند: میخواستند مرا به خدمت سربازی ببرند خدمت آیة اللّه حجتی شرفیاب شدم به من فرمود به تو اجازه دادم و تو را وکیل خود نمودم تا مدت بیست وپنج ماه هر چیز که به شما میدهند از غذا و لباس و پتو و غیر ذلک از ظرف بگیر و به خود بدهید و استفاده کنید و با لباسها و بر پتوها نماز بخوانید چون معظم له دولت را مالک نمیدانستند و این اجازه به شرط امربه معروف و نهی از منکر. نظرات ایشان در امور سیاسی و احزاب سیاسی الهی بسیار روشن بود و ایشان حزب فدائیان اسلام را کمک میکرد و مرحوم نواب صفوی و سید عبدالحسین واحدی و سایر فدائیان اسلام کرارا برای مشورت به نحو فردی و یا دسته جمعی و صرف صبحانه به منزل ایشان میآمدند.
نقش ایشان در انقلاب اسلامی
ایشان در جریان انقلاب اسلامی با اینکه در سن کهولت بودند ولی با ارشاد و خط دادن به عامه مردم و بخصوص جوانان و احزاب منطقه آنان را در حمایت و پیروزی انقلاب اسلامی تشویق میکردند و به مردم میگفتند:«اگر هزاران نفر کشته شود تا یک حکم از اسلام احیا شود ارزش دارد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در فروردین 1358 در همه پرسی انقلاب با صدور اعلامیه از کرمانشاه که در تمام منطقه کرمانشاه پخش شد حمایت خود را از انقلاب اسلامی اعلام نمودو مردم را توصیه نمود که به انقلاب اسلامی رأی دهند.38
محبوبیت و مرجعیت
نقل شده که: مقلدین و علاقمندان و حتّی اقلیتهای مذهبی نسبت به آیةاللّه حجّتی اظهار محبت میکردند و پیوسته ذکر خیر ایشان و سخن از کرامتها و استجابت دعای ایشان بوده است و در حل مشکلات و دعاوی مردم با بیانی شیرین و دلنشین کوشا بودند و اگر با مذاکره دعواها تمام نمیشد با قسم به قرآن کریم مسائل را حل مینمود. هنوز هم در عشایر به قرآن زرد آقا و گاهی به ریش ایشان قسم میخورند.
در سالی که ایشان برای تحصیل به قم آمده بودند، مردم هرسین با اصرار فراوان و تقاضا از آیة اللّه حائری میخواهند که ایشان به هرسین برگردد آیةاللّه حائری هم بر ایشان واجب میکنند به هرسین برگردد، خود مرحوم آیةاللّه حجتی میگویند: این امر برای من خیلی دشوار آمده چون هرسین شهری کوچک و فاقد کتابخانه و مسائل لازم برای اجتهاد بود لذا روزی به خانه آیة اللّه حائری رفتم دیدم پسرشان آقا مرتضی که آن وقت یک بچه یک یا دو
ساله بود با یک مداد و کاغذی مشغول بازی است. کاغذ را از ایشان گرفتم و نوشتم آقا اگر وسائل لازم برای اجتهاد من را در هرسین آماده میکنید من حاضرم بروم. آقای حائری هم قول مساعد داد میگویند بعد از آن من به کتابفروشی مصطفوی رفتم و کتابهای لازم را کناری گذاشتم و گفتم من به هرسین میروم و هر وقت برای شما پول فرستادم به اندازه پولم از این کتابها بفرستید. میگویند: من به هرسین رفتم و یکی دو بار پول فرستادم و کتاب آمد و دیگر پول نداشتم که بفرستم اما مرتب همان کتابها پشت سر هم میآمد من دو سه بار نوشتم آقا نفرستید پول ندارم اما آنها باز میفرستادند تا یک وقت نامه رسان نامهای آورد که نگران پول کتابها نباشید آقای حائری پول همه کتابهایی که شما خواستهاید، دادهاند.
اگر زندگی علمی ایشان را خوب مرور کنیم چند نکته حساس را که ایشان روی آنها بسیار مقید بودهاند به روشنی در مییابیم اول: از همه خودسازی و به قول خودشان آدم شدن و دوم توسل به ائمه اطهار علیهمالسلام سوم مجتهد شدن و دین را اجتهادا فهمیدن... چهارم زهد و تقوی بسیار و حتی به اعتراف عالمان بزرگ در حد عصمت پنجم تبلیغ دین.
ایشان از بدو ورود به هرسین که با استقبال مردم رو به رو بودند در برخورد با مشکلات اجتماعی و غیره و دفع آنها از خود اهتمام خاصی نشان میدهند و برای این کار سعی بلیغ داشتند.
وی با بیانی شیرین و دلنشین سعی در رفع آن میکردند و اگر با گفتگو دعوا و مشکل حل نمیشد با قسم به قرآن کریم مسائل را حل میکردند و روی شناختی که خود مردم از مقام عالی علمی و تقوای ایشان داشتند احدی به خود جرأت نمیداد که پیش ایشان به دورغ قسم بخورد چون دیگر مردم هرسین
این قضیه مثل شده بود که اگر کسی پیش آقا به دورغ قسم بخورد به بلائی گرفتار خواهد شد.
هرسینیها برای قضاوتها و رفع دعاوی ایشان داستانهای جالبی نقل میکنند که نمونههایی بیان میشود: روزی یکی از مغازه دارها با کسی دعوا داشت شبی به منزل آقا آمد و به دروغ قسم خورد میگویند هنوز از منزل آقا خارج نشده بود که خبر آتش گرفتن مغازهاش را به او میدهند.
یا نقل میکنند: شخصی با اینکه آقا دو یا سه بار به او تذکر میدهند که اگر قسم دروغ بخورید مطمئن باشید به بلا گرفتار میشوید اما او همچنان بر انکار پافشاری میکنند و به دورغ قسم میخورند، میگویند چند روز نگذشت که در آب میافتد و غرق میشود.39
ویژگیهای اخلاقی
در ایام جوانی در اوقات نماز با صدای بلند در منزلشان اذان میگفتند خصوصا صبحها، در مسجد هم با صدای بلند اذان را خود میگفتند و اغلب اوقات به خصوص اول صبح قبل از صرف صبحانه با صوت دلنشین و حزین قرآن تلاوت میکردند به نحوی که اغلب اشخاص با شنیدن صوت قرآن ایشان گریه میکردند. در علم تجوید استاد بودند و هر گاه در جلسات قرآن شرکت میکردند قاریان از ایشان مشکلات تجویدی را میپرسیدند نمازهای جهریه(صبح، مغرب و عشاء)به قدری با صوت خوش و زیبا میخواندند که به مؤمنین حال خوشی دست میداد به نحوی که یکی از مؤمنین که سالها از محضر آن مرحوم بهره برده بود نقل میکرد که وقتی پشت سر آیةاللّه حجتی نماز میخواندیم
مثل اینکه عسل میخوردیم، همیشه قبل از نماز محاسن خود را شانه و عطر استعمال میکردند و تحت الحنک میانداختند و در نماز یک مهر هم برای بینی خود مینهادند(ارقام الأنف)در نماز هنگام تشهد و سلام بر ران چپ (تَوَرُّک) مینشستند.ایشان مقید بود همه مستحبات را انجام دهد و پیوسته دیگران را هم سفارش میکردند که حتی الامکان مستحبات را انجام دهند.و گاهی از اوقات ما بیدار بودیم، میدیدیم که در همان حال که خواب بودند اذان و اقامه میگفتند و دو رکعت نماز میخواندند مانند کسی که بیدار باشد. روان و شمرده و واضح نماز میخواندند.40
آیة اللّه حجّتی با تمامی اهل خانه مهربان و خوش برخورد بودند و همانگونه که در بیرون از خانه با مردم تقدم در سلام داشتند، با اهل خانه نیز چنین بودند حتی از فرزندان خود از زمان جوانی تا هنگام پیری مطالبه غذا نمیکردند و اگر گاهی سفره غذا آماده نبود نمیگفتند چرا غذا حاضر نیست، بلکه خود ایشان میرفتند در آشپزخانه و مقداری نان خالی و ظرفی آب برمیداشتند و مشغول خوردن میشدند و چون غذا حاضر میشد به ایشان خبر میدادند که غذا حاضر است، میفرمود نوش جان کنید بنده الحمدلله سیر شدم و بقدری این نان و آب به من لذت بخشید که خدا میداند و گاهی میفرمود اگر انسان، مؤمن حقیقی باشد از غذا لذت بیشتری از دیگران میبرد و پس از صرف صبحانه تا ظهر چیزی میل نمیکردند و پس از نهار تا هنگام شام مطلقا چیزی میل نمیکردند و هنگام صرف غذا تمام مستحبات را رعایت میکردند و هر گاه کاری داشتند به کسی نمیگفتند این کار را برای من انجام دهید بلکه خود ایشان شخصا آن کار را انجام میداد و هرگاه همسر ایشان میخواستند لباسهای ایشان را بشویند میگفتند به کسی پول بدهید تا بشوید
زیرا شما ضعیف هستید و مریض میشوید و حقالزّحمه به همسر شان میدادند.میفرمود: بر شما واجب نیست که برای ما این کارها را بکنید و چهار دانگ از خانه مسکونی خود را به همسرشان بخشیده بودند و باز هم از ایشان رضایت میطلبید.در زمان پیری چون معظم له دیگر قادر نبود بعضی از کارهای خود را انجام بدهد و ناچار بود از دیگران مدد بگیرد با زبان دعا از دیگران کمک میگرفت، مثلاً اگر تشنه بودند و آب میخواستند صدا میزدند که: هر کسی به من یک ظرف آب بدهد خداوند او را از آبهای بهشتی سیراب کند، گاهی به ایشان عرض میکردیم چرا دستور نمیدهید و به زبان خواهش و دعا طلب میکنید؟ میفرمود اگر به نحوه دستور و تحکم فرمان دهم مدیون دیگران میشوم و من حق ندارم به دیگران زحمت بدهم و اذیت کنم لذا طوری میگویم که شخص معینی مجبور نشود برایم کاری کند.برنامه ایشان در حقیقت مانند کسی بود که در مکه مکرمه و در حال احرام باشد و مراقب گفتار و رفتار خود باشد.
خدمات دینی و اجتماعی
از آثار آیة اللّه حجّتی، مسجدی است آبرومند که در شهر دارالمؤمنین (هرسین) با همت ایشان ساخته شد و پس از درگذشت ایشان آن مسجد را به نام مسجد آیة اللّه حجّتی نامگذاری نمودهاند.
2ـ آیة اللّه حجتی ازبدو ورود به هرسین سعی خود را در تأسیس و ساخت حوزه علمیه به کار بست و مؤمنین را بسیار به این کار تشویق نمود، به نحوی که گفته بود: «اگر حوزه علمیه نسازید من از هرسین میروم و من باید برای خود
جانشین داشته باشم.» مردم هر یک به نحوی آمادگی خود را برای ساخت حوزه علمیه اعلام کردند که متأسفانه با هجرت ایشان به کرمانشاه این کار تحقق نیافت.
ایشان حتی به مقلدین خود که به سربازی میرفتند اجازه و وکالت در امور مورد نیاز خود میدادند به نحوی که یکی از مقلدین ایشان نقل میکند:من به آیة اللّه گفتم من بیست و چهار ماه بیشتر خدمت نمیکنم ولی شما به من بیست و پنج ماه اجازه میدهید فرمود شما کار نداشته باش گفت من به سربازی رفتم بعد از تمام شدن بیست و چهار ماه بنا شد مرخص شویم ناگاه دستور آمد باید یک ماه دیگر خدمت کنید ما یک ماه دیگر خدمت کردیم و خدمت آقا رسیدیم فرمود: حالا فهمیدید چرا 25 ماه به شما اجازه دادیم.
آثار علمی
از آیةاللّه حجتی آثار علمی گرانبهایی به جا مانده که متأسفانه تا به حال فقط یکی از آنها به چاپ رسیده و بقیه همچنان در گمنامی باقی ماندهاند که در اینجا به اختصار به معرفی آنها میپردازیم:
ایشان در همان سالهایی که در قم به سر میبردند کتابی در «عدم وجوب تقلید از اعلم»به زبان عربی نوشتهاند.ایشان در این کتاب به ترتیب باادله اربعه(یعنی قرآن و سنت و عقل و اجماع) ثابت نمودند که تقلید از اعلم واجب نیست و مکلفین که مجتهد نیستند میتوانند از مجتهد غیر اعلم تقلید نمایند.
یکی از آثار پر بهای ایشان که برای تقویت و برهانی شدن ایمان مؤمنین به رشته تحریر در آوردهاند،کتابی در اصول دین است.که بسیار مستدل و مفصل
و جالب است و برای اثبات هر یک از اصول دین دلایل بدیعی آوردهاند.
ایشان از همان سالی که به اصرار مردم هرسین و کرمانشاه به آن دیار رفتند برای رفع نیاز دینی مردم تمام نظرات فقهی خود را در کتابی به نام «بیان الاحکام» ـ که در واقع رساله عملیه ایشان است و در 2759 مسئله تدوین یافته با فتاوای محکم خود به فقه پویای شیعه تقدیم داشتهاند این کتاب در جمادی الاول 1381 با هزینه مردم در چاپخانه علمیه در 549 صفحه در قطع وزیری به چاپ رسیده است.
از آثار دیگر ایشان که به زبان عربی و فارسی نوشتهاند کتابی است درباره گناهان کبیره این کتاب که هدف آن شناساندن گناهان کبیره است به صورت مسأله مسأله (حدود سیصد مسأله) به طور مستدل طبق آیات و روایات کبیره بودن گناهان را به اثبات رساندهاند.این کتاب در موضوع خود بسیار سودمند میباشد.
ایشان در زمانی که در جلسات درس خارج آیة اللّه العظمی بروجردی شرکت میکردند به اتفاق دو هم بحث خود یعنی آیة اللّه العظمی اراکی و خوانساری قرار میگذارند که یک دوره عروه سیّد محمدکاظم طباطبایی را از اول تا آخر با هم بحث و بررسی کنند و بعد هر کدام نظر خود را بر عروه حاشیه کنند که توفیق یار آنها میشود و تا آخر عروه را مطالعه و بحث میکنند و حاشیه میزنند که در این مباحثات برخلاف نظر رایج علماء معاصر هر سه نفر بر نظرات بکری همانند وجوب نماز جمعه در عصر غیبت اتفاق پیدا میکنند.
یکی دیگر از کارهای فقهی ایشان یک دوره حاشیه بر تمام کتاب گرانبهای وسیله النجاه مرحوم ابوالحسن اصفهانی است.
کار فقهی دیگر این فقیه بزرگ رسالهای است در «عاقله» عاقله در اصطلاح
فقه به نزدیکان مرد قاتل میگویند که دیه قتل بر آنها واجب است که خود یکی از مهمترین قسمتهای فقه قضائی امامیه است که علماء شیعه تا به حال رسالههای مختلفی درباره آن نوشتهاند.41
عروج ملکوتی
ایشان سرانجام در رجب 1400 قمری دعوت حق را لبیک گفته و به جوار عنایات خداوند عروج نمود. مردم جنازه آن بزرگوار را روی دست گرفته، در تشییع جنازه سلسله جلیله علماء بازار هم به احترام این عالم فقید و شریف تعطیل نمودند.
تشییع جنازه
هنگام درگذشت و رحلت آیة اللّه حجّتی در کرمانشاه بازار تعطیل شد و در تشییع جنازه جمعیت بسیاری که تا آن روز کم سابقه بود شرکت نمودند، سیل جمعیت بسیاری از بازار تا میدان اول شهر امتداد داشت و هیئتهای زنجیر زن و سینه زن، اصناف و سایر اقشار، جمعی از علما و روحانیون، اشخاص اداری و غیره پشت سر جنازه شریفشان به عزاداری پرداختند. و عدهای از علاقمندان، پیکر پاکشان را تا بلده طیبه قم تشییع نمودند.
فرزندان
از حضرت آیة اللّه حجتی هرسینی سه پسر و پنج دختر به یادگار مانده
است:
فرزند ارشد ایشان حجةالاسلام و المسلمین حاج محمد حجتی است که در سال 1306در هرسین پا به دنیا نهادند.
دومین فرزند ایشان حجة الاسلام والمسلمین محمد علی حجتی در سال 1348قمری در قم به دنیا آمدهاند و در معیت برادر بزرگ خود حجة الاسلام و المسلمین آقا محمد وارد مدرسه رشیدیه قم شدند و دوره ابتدایی را در این مدرسه گذراندند و بعد از آن برای تحصیل علوم دینیه وارد مدرسه فیضیه شدند و پس از اتمام سطح از محضر اساتید بزرگی چون نوری همدانی، جعفر سبحانی و امام موسی صدر استفاده کردند و مدتی هم در درس خارج حضرت آیة اللّه العظمی بروجردی حاضر شدند و بعد به امر آیة اللّه العظمی بروجردی برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه کرمانشاه شدند و در این حوزه از محضر علمای کرمانشاهی چون مرحوم آیة اللّه امام سدهای و شهید آیة اللّه عطاء اللّه اشرفی حاج شیخ عبدالجواد و مرحوم آیة اللّه قدیری و جمعی دیگر از علما استفاده کردند.
این دو بزرگوار همانند پدر گرامیشان دارای کرامات و اخلاقی حمیده و سلوکی روحانی میباشندو بیت آنها در کرمانشاه و قم محل رجوع و تردد مردم برای رتق و فتق امور دینی و اجتماعی است و هر دو دارای بیانی صریح و روان و محضری گرم و پربار دارند، به طوری که منبر آنها در کرمانشاه و قم از مجالس پرطرفدار محسوب میشود.
چند بار توسط مأموران رژیم طاغوت بازداشت و زندانی و شکنجه شد و بعد از انقلاب اسلامی هم در صدا و سیمای کرمانشاه مشغول خدمت میشوند و عاقبت همزبان با برادرزاده خود فرزند حجة الاسلام و المسلمین محمد حجتی در سال 1365 به افتخار شهادت نائل آمد و در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.
پینوشتها:
آثار الحجه، جزء دوم، ص 116.
هرسین در گستره تاریخ، ص 151؛ستارهای در آسمان علم و تقوی،ص ؛تاریخ تشیع در کرمانشاه، ص 281؛ سراج المعانی، ص 213.
ستارهای در آسمان علم و تقوی،ص .
ایشان بنّائی و نجاری و صنایع دیگر را بدون شاگردی نزد استاد یاد گرفته بود و شاعر و خوش خط بودهاند لذادر ایام تعطیل بکاری مشغول و از برادرش مرحوم آیة اللّه حجّتی و یک نفر دیگر از دوستان به عنوان شاگرد، استفاده مینمود.
ستارهای از آسمان علم و تقوی، ص .
ستارهای از آسمان علم و تقوی، ص .
مرحوم شریف رازی هم با اندک اختلافی این ماجرا را به زبان مرحوم آیةاللّه اراکی از آیة اللّه حجّتی در کتاب خود آوردهاند؛ستارهای از آسمان علم و تقوی، ص ؛سراج المعانی،ص 241.
ستارهای از آسمان علم و تقوی،ص .
کیومرث رحیمی، هرسین در گستره تاریخ،ص 49.
اظهارات حضوری آقازاده حجتی با نگارنده.
ستارهای از آسمان علم و تقوا،ص75؛قصص و خواطر،ص 233.
ستارهای از آسمان علم و تقوا، ص 74.
تاریخ تشیع در کرمانشاه، ص 282.
کتابنامه
محمد علی سلطانی، تاریخ تشیع در کرمانشاه،تهران،نشر سُها،چاپ اول، 1380.
عبدالعظیم المهتدی البحرانی، قصص و خواطر من اخلاقیات علماء الدین، قم،دفتر نشر نوید اسلام، چاپ چهارم،1378.
حجة الاسلام و المسلمین محمد حجتی و حجة الاسلام و المسلمین محمد علی حجتی، ستارهای از آسمان علم و تقوا، کرمانشاه، انتشارات طاق بستان،چاپ اول،1373.
کیومرث رحیمی، هرسین در گستره تاریخ، کرمانشاه، مؤسسه فرهنگی، هنری کوثر، چاپ اول 1379.
سید ناصر حسینی میبدی، سراج المعانی در احوالات امام سید ابوالحسن اصفهانی، محل و تاریخ نشر و ناشر نامشخص.
مرحوم حجة الاسلام و المسلمین محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، قم، چاپخانه پیروزی،1354.
حجة الاسلام و المسلمین علی دوانی،مفاخر اسلام، تهران،مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، 1379،ص589،ج 12.
8ـمرحوم حجة الاسلام و المسلمین محمد شریف رازی، آثا الحجه یا تاریخ و دائرةالمعارف حوزه علمیه قم، قم، دارالکتاب،1332.
ص ···
جـای عکس
آیةاللّه
حاج شیخ مهدی معزّالدّولهای
پیشگفتار
فرهنگ دینی تکیه بردارههای فطری انسان دارد، بنابراین به فرایند همان فرهنگ، گسترش خواهد داشت و به همین جهت، سراسر زندگی انسان را فراگرفته، شکوفایی آن بر فضلیتها و ارزشهای دینی و اخلاقی استوار است و همه جامعه انسانی از آن بهرهمند میشود. رسالت دانشمندان و اندیشمندان اسلامی که سروش اطاعت از رب العالمین سردادهاند، تلاش گسترده و پایدار است تا محورهای فطری و خداداده مردم را شکوفا کنند.
ما در این نوشتار کوتاه به ابعاد با ارزش شخصیّت عالم ربّانی آیةاللّه حاج شیخ مهدی رفیعا معزّلدولهای تهرانی قدسسره میپردازیم که عمر پرخیر و برکت خود را در راه کسب علم و فضیلت و تدریس، تألیف و تبلیغ سپری کرد.
خاندان
آیةاللّه حاج شیخ مهدی معزالدولهای در سال 1317 ق. در تهران و در محله قدیمی شاهی (پامنار کنونی) دیده به جهان گشود.19پدر بزرگوارش، آیةاللّه حاج شیخ محمد باقر معزالدولهای تهرانی20 در تهران، محله (عودلاجان)، در خانوادهای متدین و ثروتمند به دنیا آمد. وی کودکی را زیر نظر پدر ارجمندش، مرحوم حاج محمد رفیع تاجر تهرانی، سپری نمود. پس از رسیدن به سنّ بلوغ، حجره مدرسه را برحجره بازار، و کسب دانش را بر مال اندوزی ترجیح داد. وی به دست مرحوم آیةاللّه آقا میرزا عبدالرحیم نهاوندی به لباس مقدس روحانیت درآمد، و به تحصیل پرداخت. او در ایّام جوانی، همراه دوست و هم بحث خود، آیةاللّه حاج شیخ محمدحسین تهرانی به حوزه علمیه نجف اشرف هجرت نمود. پس از مدتی، به تهران بازگشت و در نزد آیةاللّه مرحوم حاج میرزا حسن آشتیانی، شاگرد برجسته مرحوم شیخ مرتضی انصاری به کسب علم و دانش پرداخت.21
وی درسهای استاد خود را مینوشت که هم اکنون مقداری از آن، در باب بحث حجیّت ظن و اجتهاد و تقلید موجود است.22 حاج شیخ محمد باقر، سالیان درازی در حوزه علمیه تهران، در مدرسه «مروی» و «محمودیه» به تدریس پرداخت.
گروهی از عالمان و فضلای آن روزگار، از محضر پرفیض وی بهرمند شدند که نام آنان بدین شرح است:
حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب کتابهای طبقات اعلام الشیعه و الذریعه الی تصانیف الیشعه در سال 1311 ه .ق؛23
حاج شیخ محمدتقی آملی؛
حاج سید محمد بهبهانی؛
حاج سید محمدصادق لاهیجی؛24
حاج سید محمدباقر مصطفوی؛
حاج شیخ زین العابدین سرخهای؛
حاج شیخ محمود یاسری؛
میرزا عبداللّه سعید تهرانی؛25
مرحوم آیةاللّه شیخ محمدباقر، از نظر تقوا، زهد، علم و دانش، معروف بود و به جز کوشش درحوزه درس، به تقاضای مردم، در مسجدی که معزالدوله* در محله عین الدوله، واقع در خیابان ایران (خیابان احمدی کنونی) ساخته بود به امامت جماعت و ارشاد مردم پرداخت. شهرت وی و فرزندش مرحوم آیةاللّه حاج شیخ مهدی، به (معزالدوله) به جهت امامت جماعت این مسجد بوده است.26
خانه آیةاللّه حاج شیخ محمدباقر، همیشه از جمعیت مراجعه کنندگان پر بود؛ مراجعانی که برای ادای شهادت، گرفتن حکم شرعی یا اجرا و به ثبت رساندن عقود شرعی به وی مراجعه میکردند. این گونه منازل را در آن روزگار، محضر شرع مینامیدند.
وی سر انجام، پس از سالها خدمت به دین مقدس اسلام، در روز 24 محرم 1336 ق. دیده از جهان فروبست و به ملأ اعلا پیوست.
از وی پنج پسر به جای ماند که همه در کسوت روحانیت بودند. احمد، پسر
بزرگِ وی، بعد از پدر به اقامه جماعت پرداخت؛ اما در جوانی از دنیا رفت. مهدی بعد از او در همان مسجد، اقامه جماعت نمود و سه پسر دیگر براثر ظلم و فتنه رضاخان از مشاغل روحانی روی برتافته و به کارهای علمی و فرهنگی پرداخته و همگی هم اکنون دارفانی را وداع گفتهاند.27
دوران کودکی و جوانی
حاج شیخ مهدی، دوران کودکی را در خانه علم و تقوا، زیر نظر پدرش سپری کرد و در آغاز جوانی به تحصیل علوم دینی پرداخت.28
تحصیلات
وی همراه با هم بحث و یار وفادار خود، آیةاللّه حاج سید مهدی کشفی بروجردی29 (1316 ـ 1367 ق.) در حوزه علمیه تهران ـ که در آن روزگار حوزه علمیه مشهوری بود، در نزد استادان گرانقدری به تحصیل معارف دینی پرداخت.
استادان
حاج شیخ مهدی معزالدولهای نزد عالمان بزرگواری، ادبیات، فقه، اصول و سایر علوم رایج حوزوی را فراگرفت که عبارتند از:
میرزا کوچک ساوجی
حاج آقا بزرگ ساوجی
حاج شیخ مهدی در مدت کوتاهی، به مراتب بلند و ارزشمند علم دست یافت و به عنوان شاگردی ممتاز مطرح گردید. اجازات وی از تمامی مراجع تقلید و بزرگان علم و دانشِ دوران زندگیاش، گواه روشنی بر این مدّعا است.
اجازات روایی و امور حسبیه
آیةاللّه حاج شیخ مهدی معزالدولهای از سوی همه مراجع تقلید زمان خود، تأیید شده بود. وی در 26 سالگی از سوی مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبدالنبی نوری که از شاگردان میرزای شیرازی اول و از عالمان برجسته و مراجع زمان خود در تهران بود، تأیید گردید.
وی در اجازه خود پس از حمد و ثنا، چنین نوشته است:
«و بعد، جناب مستطاب شریعتمدار، خلایق افتخار، علم الاعلام، مروج الاحکام، آقای آقاشیخ مهدی ـ دامت تأییداته ـ سلیل جلیل مرحوم مبرور، خلد مقام حجةالاسلام آقای آقاشیخ باقر تهرانی ـ اعلی اللّه مقامه ـ که در عنفوان شباب مراحل کهولت و تکمیل را طی کرده و به صلاح و تقوا و فضل و علم و کمالات اخلاقیه، موجه درانظار گردیده...»
در ذیل همین اجازه، مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مرجع تقلید و مؤسس حوزه علمیه قم، عیناً آن را تأیید نموده است.
مرحوم آیةاللّه حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، در اجازه خود به حاج شیخ، پس از حمد و ثنا، مطالبی نوشته است که برگردان آن از متن عربی،
به این قرار است:
«و بعد، همانا عالم عامل، فاضل کامل، روشنگر تاریکیها، مروج الاحکام و گزیده عالمان بزرگ، ثقةالاسلام مهذی پاک و پاکدامن پرواپیشه پاکیزه، جناب حاجی شیخ مهدی تهران ـ که همیشه به تأییدات پروردگار مؤید باشد ـ از آنجا که از نگهداری علم شریف، و از نیرودهندگان پایههای دین حنیف اسلام است، و مراتبی از علم و عمل و فضایل پاک اخلاقی را دارا میباشد...»
مانند این تعریضها، در بیش از 25 اجازه دیگر از سوی مراجع تقلید و عالمان جهان تشیّع، جهت حاج شیخ مهدی صادر شده که موجود است.
مراجع تقلید بزرگی چون: سیدابوالحسن اصفهانی؛ حاج آقاحسین طباطبایی برورجردی؛ حاج آقاحسین طباطبایی قمی؛ در اجازات خود، مردم را به استفاده از وجود پربرکت وی تشویق و ترغیب کردهاند.31
اجازات در نقل حدیث
از روزگاران گذشته، مسأله اجازه در نقل حدیث و روایت، در میان عالمان، مسألهای پراهمیّت بوده است. بر این اساس، آیةاللّه معزالدولهای جهت مستحکمتر کردن رشته نقل حدیث و روایات، از استادان و مشایخ حدیث، مانند: حاج آقا بزرگ تهرانی، آیةاللّه مرحوم حاج سیدمحمدهادی میلانی و آیةاللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی اجازه نقل روایت و حدیث داشتند.32
تألیفات
آیةاللّه معزالدولهای تهرانی، برای تربیت نفسهای آماده، بیشتر از منبر و سخن بهره میگرفت؛ ولی در ضمن، رسالههایی با زبان ساده در باره مسایل گوناگون از وی به یادگار مانده است که عبارتند از:
تذکرة الصلوة؛
تذکرةالصوم؛
این دو کتاب چندین بار به زیور چاپ آراسته شده است.
خدمات فرهنگی
سنگر مسجد
یکی از بهترین خدمات فرهنگی دانشمند اسلامی، بیان حقایق دین مبین اسلام برای مردم، به خصوص نسل جوان است به طوری که این کار به عنوان تبلیغ موفق و کارساز، اسوه و سرمشق انسانها به شمار رود، همان گونه که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در قرآن کریم به عنوان اسوه نیکو معرفی شده است.34 باید توجه داشت که ارزش هرکار، به مقدار ارزش هدف آن است؛ هر قدر ارزشِ هدف بالا باشد، ارزشِ کار نیز بالاست. تبلیغ نیز مانند کارهای دیگر، باید هدفمند باشد. هدف در تبلیغ، باید فراتر از امور مادی باشد، و محدود به متاع فانی دنیا نشود.
دمیدن روح وحدت و نجات از جهل و نادانی، روشنگری و برداشتن شبهات،
دعوت به حکمت و اندرزهای حکیمانه امامان معصوم علیهمالسلام ، تبلیغ آشکار، شیوا و بدون ترس و پنهان کاری و کتمان، در سیره آیةاللّه معزالدّولهای بود. آن گونه که امیرمؤمنان علیهالسلام در نهج البلاغه بیان میفرماید: حق را آشکار ساختن، مردم را نصیحت کردن و به رشد و رهنمون شدن، و به عدل و میانه روی عمل کردن.35 او که پس از درگذشت پدر و برادرش، امامت جماعت مسجد معزالدولهای تهران را به عهده داشت، دلسوزانه و مجدّانه به گسترش معارف دینی و تربیت افراد، به ویژه نسل جوان پرداخت. وی در مسجد و خانهاش منبر میرفت و سخن میگفت و تربیت نفوس را وجهه همّت خویش قرار داده و سخت تلاش میکرد. هیچ چیز، او را از ادامه کارش باز نداشت و بیش از نیم قرن و تا پایان عمر با عشق و علاقه، این راه را پیمود. یکی از ویژگیهای آیةاللّه معزالدولهای را که در موفقیت وی در امر تربیت افراد نقش مؤثری داشت، میتوان چنین بیان میکرد:
او باوری عمیق داشت که محبّت، اکسیر اعظم است، معتقد بود که تنها راه نفوذ در دلها و ربودن آن، ایجاد محبّت و عشقِ خدا، پیامبراکرم و اهلبیت علیهمالسلام در دلها است.
وی بر این باور بود که کیمیای محبت و عشق، مس وجود انسانها را به طلا تبدیل میکند. او میگفت اگر ذات کسی از خمیرمایه محبت مایه گرفت، در سودای هستی، دل به غیر خدا نخواهد فروخت.
وی بر این باور بود که هردلی که از چشمه خورشید عشق و محبت نوشید، در کویر شورهزار زندگی، از پای نخواهد ایستاد و به حیات جاودانه دست خواهد یافت. از این رو، وی عمری از ولا، محبت و عشق به اهلبیت علیهمالسلام دم زد؛ و همیشه به موازات «حب فیاللّه» و «بغض فیاللّه» را درهم میآمیخت و بذرش
را در دلها میافشاند، که تنها با یک بال «حبّ» نمیتوان به پرواز در آمد، که «بغض» را هم باید بالی دیگر گرفت. لذا، بذر بغض و کینه دشمنان خدا، رسول و امامان هادی علیهمالسلام و نماد روشن آنان، رضاخان و پسرش، را در دل شاگردانش میکاشت.
این آموزش چنان در دل شاگردان و تربیت یافتگان وی نفوذ کرده بود، که هرگز، دل به زرق و برق تجددگرایی و غرب زدگی نباختند.36
منکرزدایی
آیةاللّه معزالدولهای با مقدسمآبانِ خشک و بیروح میانهای نداشت. امر به معروف و نهی از منکرهای بیروح و بدون تزریق عشق و محبّت را خوش نمیداشت. وی هرگز با زبان تند و خشن، دین را ترویج نمیکرد. هرگز از شیوه لباس پوشیدن، چگونه زندگی کردن و انتخاب شغل و کار افراد، برسر منبر انتقاد نکرد و با خشنونت باغیر متدینان برخورد ننمود؛ ولی تربیت یافتگان وی براثر آموختههای او، آنچنان به سنّتهای اسلامی متعبّد بودند که در تهران آن روزگار، شهرت داشتند. چه بسیار بودند، کسانی که در دام چالههای گناه و آلودگی فروغلطیده بودند؛ اما پس از مدتی که به مسجد و مجلس آیةاللّه معزالدولهای راه مییافتند، چنان دگرگون میشدند که حتی نوع لباس پوشیدن، آرایش سر و صورت خود را اصلاح میکردند. حتی بعضیها سرانجام، راهی حوزه علمیه میشدند و به خیل عالمان دین میپیوستند.
او این چنین با سیاست اسلام زدایی و غرب گرایی مبارزه کرد و مردمان را به صراط مستقیم دین رهنمون ساخت.37
مبارزات سیاسی
آیةاللّه معزالدولهای، هنگامی فعالیت و تلاش تعلیمی و تربیتی خود را آغاز کرد که انگلیس زخم خورده اسلام و روحانیت ـ در ماجرای تنباکو و نهضت مشروطیت ـ بنیاد سیاست اسلام زدایی را در ایران اسلامی، به وسیله نوکرانی حلقه به گوش چون رضاخان پیمیریخت.
نخستین هدف در اجرای این سیاست شوم، فروپاشاندن دستگاه روحانیت و از پای درآوردن آنان بود. در راستای همین سیاست، در سال 1306 ش.، لایحه تشکیلات عدلیه (دادگستری) و قوانین مربوط به آنان، به مجلس شورای ملی رفت. با تصویب این قانون، محاضر شرع که محل آن، خانه عالمان برجسته شهرها بود، بسته شد. کارهایی را که امروزه دستگاه بزرگ قضایی انجام میدهد، در آن روزگار با کمترین امکانات اداری در محاضر شرع انجام میگرفت. در محاضر شرع هم قوانین اسلام اجرا میشد و هم بهترین وسیله ارتباط مردم با روحانیان بود. تصویب این قانون و تشکیل سازمانهای مربوط به آن، ضربه سختی بر روحانیت وارد کرد. در نتیجه، پیکره دستگاه روحانیت مستقل و خدمتگزار دین فروپاشید. اسلام و روحانیت از این سیاست، ضربه سهمگینی خورد. البته بودند کسانی که تاب مقاومت و پایمردی در برابر سختی روزگار را نداشتند و خود را به تشکیلات رضاخانی فروختند؛ ولی روحانیت هشیار و آزادهای هم بودند که در این یورش ناجوانمردانه، از اسلام و روحانیت دفاع کردند و دست رد بر سینه رضاخان و اربابش کوفتند و از این آزمایش بزرگ، سالم و سربلند بیرون آمدند.
آیةاللّه معزّالدولهای از زمره این مردان راستین به شمار میآید. وی از آن دوران دلی پردرد و قصههای پرغصه داشت. وی دو داستان را که نمونهای از پیروزیهای خود در آن زمان میدانست، با شادی ذکر میکرد و میگفت:
«رضاخان محضر شرع را بسته بود و بارسنگین زندگی و خانواده به جای مانده از پدر و برادرم، کمرم را خم میکرد. در این حال و هوا در خانهام برای عدّهای از طلاّب، شرح لمعه تدریس میکردم. روزی مردی با کت و شلوار و کراوات به خانه آمد و نشست تا درس تمام شد. آنگاه وی خود را این چنین معرفی کرد: من علی اکبر تشیّد امروز و شیخ علی اکبر دیروز هستم. همین کتاب لمعه را نزد پدرتان خواندم؛ ولی چه میتوان کرد، برای گذراندن زندگی، به این رنگ باید در آمد!
آنگاه گفت: من از سوی حضرت اشرف، داور، وزیر دادگستری رضاخان مأموریت دارم که نزد جناب عالی بیایم و پیام ایشان را برسانم. اگر موافقت فرمایید، دفتر ثبت اسناد درجه یکی به نام شما صادر شود، تا همچون گذشته به کار خود ادامه دهید. میدانید که این دفتر با محضر شرع سابق، هیچ تفاوتی ندارد.
در پاسخ گفتم: از سوی این جانب از ایشان تشکر کنید و بگویید: چگونه تفاوتی ندارد؟ آیا من مجاز هستم به بخشنامهها و دستورالعملها و قوانین صادره توجه نکنم و قوانین و احکام اسلام را اجرا نمایم؟ آیا نخواهید گفت که حکم از بالا رسیده را نمیشود نادیده گرفت، شما به ایشان بگویید که همین تدریس، ما را بس است».
او داستان دیگر را چنین نقل کرده است:
«در محله عین الدوله ـ خیابان ایران کنونی و کوچه کنار مدرسه علوی ـ سالیان درازی در خانهای که در اجاره پدرم بود، زندگی میکردیم. کوچه به نام پدرم معروف، و در سراسر تهران شناخته شده بود. و همگان گمان میکردند که خانه، ملک پدرم است. پس از فشار رضاخان و بسته شدن محضر شرع، مدتی
پرداخت اجاره خانه به تعویق افتاد. صاحب خانه، تاب نیاورد و عذر ما را خواست. ناگزیر از آن خانه به خانه بسیار محقری در محله قاجاریه تهران ـ خیابان ری کنونی ـ نقل مکان کردیم».
برای از پادرآوردن روحانیت، رضاخان طرح دیگری درانداخت و آن مسأله امتحان گرفتن و جواز گرفتن برای پوشیدن لباس روحانی بود. از این رو قانون آن را در سال 1307 ش. به تصویب رسانید و در پی آن، مجالس و محافل وعظ و ارشاد و حتی مجالس عزاداری را ممنوع ساخت.
آیةاللّه حاج شیخ مهدی معزالدولهای، نه تنها از وزارت داخله آن روزگار اجازه پوشیدن لباس و گذاردن عمامه را نگرفت؛ بلکه یک روزهم لباس روحانیت خود را رها نکرد و عمامه را از سربرنداشت.
وی در سراسر حکومت اختناق و دیکتاتوری رضاخان، با وجود مشکلات و سختیهای توانفرسا، به اقامه جماعت و سخنرانیهای آگاهانه و ارشاد مردم در مسجد معزالدّوله گاه آشکار و گاه پنهان ادامه داد.
از سوی دیگر، انگلیس در سیاست شوم اسلام ستیزی، به فرهنگ غنی و پربار اسلام یورش برد، و تمدن فرنگ (غرب) را به عنوان چشمه آب حیات به ایرانیان معرفی کرد. در آن روز، مزدوری چون سیدحسن تقیزاده گفته بود: ملت ایران اگر بخواهد آدم شود، از سر تا انگشتان پا، باید فرنگی شود. با این هدف شیطانی، مدارس جدید افتتاح گردید. کتابها، مجلهها و روزنامههای لبریز از مطالب ترجمه شده از منابع غربی منتشر شد. کشف حجاب را برای زنان مسلمان اجباری کردند. فساد و منکرات آشکارا انجام میگرفت. در این شرایط، فصل نوین زندگی آیةاللّه معزالدولهای و رسالت ربّانی وی، آغاز میشود و در نهایت به پدید آمدن مکتب تربیتی و سیاسی او میانجامد.38
ویژگیها
آن عالم با اخلاص، ویژگیهایی داشت که میتوان گفت موجب موفقیت او شده بود:
او از دنیاطلبان دل بریده بود. در همسایگی مسجد، امیری از امرای پرقدرت ارتش بود که گاهی در سلک درویشان در میآمد و طرح دوستی میریخت؛ اما حاج شیخ مهدی یکبار به منزلش نرفت و کاری به او ارجاع نداد. اعیان و اشرافی بودند که آرزو داشتند حاج شیخ یک بار به منزلشان برود؛ اما وی نرفت؛ ولی با فقرا همنشین بود.
برای مردم و شاگردانش، بسیار وقت میگذاشت و از همنشینی با آنان اظهار خرسندی میکرد. در مسجد و خانه خود منبر میرفت. گاهی نزدیک به دو ساعت سخنرانی میکرد؛ آنچنان شیرین و جذّاب که کمتر کسی اظهار خستگی میکرد. هر هفته صبح جمعه و نیز ایّام محرم و صفر و فاطمیه و نیز روزهای ولادت و وفات امامان: در خانهاش مراسم عزاداری و جشن برگزار میکرد.
او به آنچه میگفت، معتقد بود. از دل میگفت و چون دلسوخته بود، سخنش بر دلها مینشست و مخاطب خود را سخت تحت تأثیر قرار میداد. او
در این زمینه بسیار موفق بود. کسانی بودند که یک بار پای منبر و سخن او مینشستند و دل باخته میشدند و برای همیشه دست از گناه و آلودگی شسته و در زمره نیکان زمان در میآمدند. وی برای فرزندش نقل میکند:
«با یکی از دوستان روحانیام که اهل قزوین بود، عازم شهر شدیم. به گاراژ رفتیم. اتوبوس آماده نبود. در نزدیکی گاراژ به خانه آشنایی از اهالی قزوین رفتیم که اتفاقاً جوانی در آن خانه میهمان بود. در ضمن صحبت گفت: میخواهم عروسی کنم و به تهران آمدهام و گروه مطربی را دعوت کردهام که از بهترین و گرانترین مطربها هستند. حاج شیخ مهدی میگفت: به سادگی موعظهاش کردم که فرزندم! اگر میخواهی زندگی نوین تو مبارک باشد، به گناه آلودهاش نکن؛ بهتر است به جای مطرب، از وجود این آقا ـ اشاره به دوست روحانیام کردم ـ دعوت کنی تا برای مهمانانت از معارف اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخن بگوید. حاج شیخ در قزوین بود که آن جوان آمد و آنان را به عروسی دعوت کرد و گفت: من سخن شما را پذیرفتم. شما هم به وعده خودتان وفا کنید و در بزم ما شرکت کنید و مردم را با معارف اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پذیرایی نمایید.
عاشق شیدای اهلبیت بود. آنچنان عاشقانه و خالصانه از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اصحابش یاد میکرد که مستمعان را به شدت میگریاند. عالمی بزرگوار میگفت: «شبی به مسجد آیةاللّه معزوالدوله رفتم. وی بر منبر بود و از ابوذر غفاری، صحابی عالی مقدار پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخن میگفت. مردم پای منبر او چنان میگریستند، که شگفت زده شدم مثل آنکه مصیبت عاشورا میخواند.39
خط زیبا، پوشش ساده و تمیز، همیشه معطر بودن، آرام و مطمئن سخن
گفتن، موقر راه رفتن، سیمای جذّاب و نورانی، متبسم بودن.
فرزندان
از آیةاللّه معزالدولهای، هفت پسر و دو دختر به جای مانده است:
حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ هادی معزی؛ وی پس از درگذشت پدر، تاکنون در مسجد معزالدوله، امامت جماعت را به عهده دارد و در راه گسترش تعالیم اسلام، تلاش و کوششی در خور زمان دارد.
حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالعلی معزی که در عرصه تبلیغ معارف اسلامی فعالیت میکند و از وعّاظ تهران است.
حجةالاسلام والمسلمین مرحوم آقای حاج شیخ محمد حسن معزّی که از فضلا و مدرسان حوزه علمیه قم بود، و مدت 30 سال از عمر خود را در راه تحصیل، تدریس و تربیت شاگردان سپری کردند. وی در سال 1357 ش. به رحمت ایزدی پیوست.
حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالحسین معزّی که هم اکنون به عنوان نماینده ولی فقیه و رئیس مرکز اسلامی «وین»، در کشور اتریش به سر میبرد.40
مرحوم حاج آقا بزرگ معزّی؛
آقای محمدحسین معزّی؛
آقای عبدالکریم معزّی که این سه فرزند اخیر به کار آزاد اشتغال دارند.
دامادها
دامادهای آیةاللّه حاج شیخ مهدی معزّالدولهای عبارتند از:
حضرت آیةاللّه حاج شیخ محمدعلی گرامی، از عالمان و مدرسان بنام حوزه علمیه قم.
آقای حاج حسن ابراهیمی که از بازاریان معروف به تدیّن و تقوا در تهران به شمار میرود.41
پرواز به ملکوت اعلی
آیةاللّه معزالدولهای سرانجام پس از هشتاد و پنج سال عمر پرخیر و برکت و مجاهدت دائم در راه خدمت به مکتب تشیّع و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ، سرانجام در نیمه شب 21 ربیع الاول سال 1402 ق. در تهران دار فانی را وداع گفت و به ملأ اعلی پیوست. از آنجا که به قبرستان مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، معروف به «قبرستان نو» در قم بسیار علاقمند بود، طبق وصیت وی، در فضایی باز و زیر آسمان، در این گورستان به خاک سپرده شد.42
مسجد معزالدوله، بانی ـ واقف
این مسجد در سال 1317 ق. براساس متن وقفنامه سنگی موجود در مسجد، ساخته شد. در متن این سنگنبشته، در 14 سطر، حاوی دستور کارهای وقف در نحوه اداره این مسجد است که تولیت آن به حاج سیدباقر، پسر مرحوم سیداحمد واگذار شد و...
متن وقف نامه:
بسم اللّه الرحمن الرحیم. الحمدللّه رب العالمین و صلی اللّه علی محمد و آله الطاهرین الاخیار و لعن اللّه اعدائهم اجمعین؛ و بعد وقف شرعی نموده سگ آستان دوستان امیرمؤمنان و اولاد آن بزرگوار: محمد اسماعیل میرزا معزالدوله، ولد ابن بهرام میرزا معزالدوله ـ رحمةاللّه ـ این محقر مسجد را به انضمام تمامی پنج باب دکاکین و آن انبار و سقّاخانه، متصل به همین مسجد را با یک ربع ساعت آب از قنات سردار در مسجد معزالدوله، واقع در تهران، خیابان ایران، خیابان شهید احمدی، امروزه به مسجد حضرت سیدالشهدا معروف است. یکی از بناهای خیریه محمداسماعیل میرزا معزالدوله، نوه عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلیشاه قاجار و فرزند بهرام میرزا معزالدوله، و به وسیله همسر او حاجیه فرخ لقاخانم ساخته شد. مدار شش شبانه روز از مزار وقف نامه جداگانه، و مردهشویی در مسجد و مضافات مسجد، ممنوع است و تولیت آن را واگذار نمود به جناب سلالةالسادات حاجی سیدباقر، خلف مرحوم حاج سید احمد طابثراه و... این وقفنامه یا اجارهنامه که در 12 سطر تنظیم شده است حاوی نکات سودمندی است از نحوه اجاره ملک در طهران قدیم. در پایان آمده است:
و صیغه بر مراتب مسطوره جاری و واقع گردید؛ فی شره ربیع الامولود هزار و سیصد و چهل و چهار (1344).
احمد الرضوی (مهر بیضی شکل، 1265).43
پینوشتها:
نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، شیخ آغابزرگ تهرانی، ج 1، ص 210.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 363.
مجله مسجد، سال دهم، ش 60، ص 83، بهمن و اسفند 1380.
دیدار با ابرار، زندگینامه آقا بزرگ تهرانی، بخش اساتید، ص 28، تألیف محمد صحتی.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 371، ج 2، ص 401 و 360.
همان، ص 362، ج 1، ص 480، ج 4، ص 593، 482.
طبقات اعلام الشیعه، (نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر)، ج 2، ص 625 و ج 1، ص211.
مجله مسجد، سال دهم، ش 60، ص 83.
همان، ص 77.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 3-532.
مقدمه الدعا و الغیبة، آیةاللّه حاج شیخ مهدی معزالدوله تهرانی، با اهتمام ناصر شکوری؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 363.
مجله مسجد، سال دهم، ش 60، ص 2-81.
المسلسلات فی الاجازات، ج 1، بخش اجازات، تألیف حجةالاسلام والمسلمین سید محمود مرعشی.
مقدمه کتاب تذکرةالصلوة و تذکرة الصوم، تألیف آیةاللّه معزالدولهای.
احزاب / 21.
نهج البلاغه، خطبه 105 و 308.
18 و 19. مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین شیخ عبدالحسین معزی نماینده ولی فقیه و رئیس مرکز اسلامی وین در کشور اتریش.
مجله مسجد، ش 60، سال دهم، ص 77 ـ 79.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن برزویی تهرانی.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین سید علی ذهنی تهرانی.
مصاحبه با فرزندان مرحوم معزالدولهای تهرانی.
مجله مسجد، ش 10، سال 60، ص 81.
مجله مسجد، ش 10، سال 60، ص 73 به نقل از سید سعید میرمحمد صادق، کارشناس ارشد
تاریخ.
ص ···
جـای عکس
سید محمد جواد ذهنی تهرانی
تولد:
آیةالله سید محمدجواد ذهنی تهرانی، روز هشتم اسفند سال 1326 ش. در یکی از محلههای قدیمی «میدان خراسان» تهران به دنیا آمد. پدرش، مرحوم سید علی ذکیالذهنی، شغل اداری داشت. پدر بزرگش مرحوم سید حبیباللّه، در بازار سید اسماعیل تهران به کسب و کار مشغول بود. او مردی نیکو نهاد، پیشگام در کارهای خیر و معتمد بازار و اهل محل به شمار میرفت. مادر ایشان، حاجیه خانم رفیعی، فرزند مرحوم حسینعلی رفیعی (از عابدان و زاهدان روزگار) هماکنون در قید حیات بوده و عمر پربرکت خویش را به آموزش قرآن و برگزاری جلسات مذهبی برای بانوان میگذراند.
تحصیلات جدید
سید محمدجواد دوره ابتدایی را در دبستان عاصمی (حوالی میدان خراسان) با نمرات عالی به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به دبیرستان بهبهانی (نزدیک میدان مولوی) رفت. او در دبیرستان نیز دانشآموزی ممتاز به شمار میرفت. و از نظر اخلاقی نیز نمونه و برجسته بود، به طوری که در آغاز جوانی، به دلیل علاقهاش به مسائل مذهبی، در مجالس و مواعظ مرحوم «حاجی شیخ مهدی معزّالدّوله» که در مسجد معزالدوله برگزار میشد؛ شرکت مینمود. نفس گرم آن مرد خدایی، مسیر زندگی او را تغییر داد. سید محمدجواد به شوق تحصیل علوم دینی، در سال آخر دبیرستان، درس را رها کرد و دروس حوزوی را شروع نمود. به دلیل شخصیت برجسته حاج شیخ مهدی، به خلاصهای از زندگی و افکار آن بزرگوار اشاره میشود:
عالم بزرگوار، عارف دلسوخته، مربی خستگیناپذیر، آیةالله مرحوم حاج شیخ مهدی معزالدولهای تهرانی در سال 1317 ق. در محله حیاطشاهی، واقع در عودلاجان (پامنار جنوبی کنونی) زاده شد. وی دوران کودکی را در خانوادهای اهل علم و تقوا، زیر نظر پدر بزرگوارش آیةالله مرحوم حاج شیخ محمدباقر معزالدولهای سپری نمود. او در آغاز جوانی به تحصیل علم پرداخت و به کسوت روحانیت درآمد. وی استادان گرانقدری داشت که به نام آنان اشاره میشود:
ادیب اریب؛
آقا میرزا کوچک ساوجی؛
شیخ آقا بزرگ ساوجی؛
علامه حاج میرزا احمد آشتیانی؛
حاج شیخ مهدی نزد این بزرگان به فراگیری ادبیات، فقه، اصول و دیگر علوم پرداخت و از آنجا که استعداد و قریحه سرشاری داشت؛ در مدت کوتاهی به مقام بلند دانش دست یافت که اجازات وی از تمامی مراجع تقلید و بزرگان علم و دانش دوران زندگیاش، گواه ارزندهای در این زمینه است. هنوز بیست سال از عمرش نگذشته بود که در اثر وفات پدر و برادر بزرگش بار سنگین اداره محضر شرع و مسجد معزالدّوله و در کنار آن اداره خانواده به جای مانده از پدر و برادر، به دوش وی افتاد. در سال 1306 ش. با تصویب لایحه تشکیلات عدلیّه و قوانین مربوط به آن در مجلس شورای ملی، محضر شرع او تعطیل شد. حاج شیخ خود را به تشکیلات عدلیّه رضاخانی نفروخت و دفتر اسناد رسمی و ثبت ازدواج و طلاق باز نکرد. از وزارت داخله آن روزگار، اجازه پوشیدن لباس هم نگرفت. او یک روز هم لباس روحانی خود را رها نکرد و عمامه از سر برنداشت. با وجود مشکلات و گرفتاریها به اقامه نماز جماعت، ارشاد مردم و روضهخوانی، گاه پنهان و گاه آشکار ادامه داد. او در آغاز این مرحله از زندگی، به عزلت و انزوا روی آورد و از تمامی آنان که با وی ارتباط داشتند؛ برید و تنها با مردم فقیری که به مسجدش میآمدند ارتباط داشت. به نسل جوان نیز علاقه فراوان نشان میداد و از سرمایههای خدادادی خویش برای نجات آنان از گردابهای هولناک و هلاکتبار سیاست رضاخانی بهره فراوان برد و در این زمینه بسیار موفق بود. هدایتیافتگان و بهرهگرفتگان از مکتب تربیتی او ـ که بیش از نیم قرن ادامه یافت ـ از هزاران تن افزون است.
حاج شیخ، سیمای بسیار جذاب داشت. وی لباس ساده و تمیز میپوشید،
آرام و مطمئن سخن میگفت و زندگیاش به دور از تجمّل و زرق و برق بود. آداب و رسوم فرنگی به زندگی او راه نیافت. از دنیاداران دل بریده بود و روحی لطیف و دلی مهربان داشت. در گفتار و کردارش خشونت نبود. برای شاگردانش وقت میگذاشت و از همنشینی با آنان شادمان بود. بیانی گرم و دلنشین داشت. از دل میگفت و چون دلسوخته بود؛ سخنش بر دلها مینشست. بودند کسانی که یک بار پای سخن وی نشستند و برای همیشه دست از گناه شسته و در زمره نیکان زمان در آمدند. رمز و راز موفقیت او را در یک نکته میتوان خلاصه کرد و آن اکسیر اعظم (محبّت) است. حاج شیخ معتقد بود که تنها راه نفوذ در دل و ربودن آن، محبّت و عشق به خدا، پیامبر و اهلبیت: است. از او رسالههای مختلفی به یادگار مانده. رساله درباره نماز، رسالهای پیرامون روزه و دو رسالهای دیگر با موضوع دعا و غیبت. این عالم وارسته، سرانجام پس از 85 سال عمر پربرکت و تلاش مستمر در خدمت به اهلبیت: و مکتب تشیّع در نیمه شب 21 ربیعالاوّل سال 1402 ق. وفات یافت و در شهر مقدس قم، قبرستان نو به خاک سپرده شد.63
تشکیل خانواده
محمدجواد همزمان با تحصیل، تصمیم به ازدواج گرفت و با خانوادهای اصیل، وصلت نمود. پدرخانم ایشان که از تجّار سرشناس و متدیّن تهران به شمار میرود؛ میگوید:
«آقای ذهنی طلبهای ساده بود که به خواستگاری دخترم آمد. برای تحقیق به مدرسه علمیه حاج ابوالفتح رفتم. آقا سید محمدحسین
لنگرودی، مسئول مدرسه، گفت: به دلیل سه خصلت: تدیّن، استعداد و پشتکار، اجتهاد را در ایشان میبینم.»64
استادان
سید محمدجواد پس از ترک دبیرستان، دروس حوزوی را در مدارس علمیه تهران، زیر نظر استادانی بزرگ آغاز نمود و پس از به پایان رساندن دروس سطح، در سال 1351 ش. وارد حوزه علمیه قم گردید.
استادان سطح در تهران
علاّمه ابوالحسن شعرانی؛
شیخ حسین کنی؛
سید محمدتقی خوانساری؛
سید مهدی خلخالی؛
استادان در قم
سید احمد خوانساری؛
محمدعلی اراکی؛
سید محمدرضا گلپایگانی؛
سید شهابالدّین مرعشی نجفی؛
سید کاظم شریعتمداری؛
حاج شیخ راضی تبریزی؛
سید رسول موسوی تهرانی؛
شیخ محمدتقی مجلسی.
سید رسول موسوی تهرانی که آیةالله ذهنی، حاشیه ملاّعبداللّه، شمسیه، مطوّل و رسائل را نزد ایشان فرا گرفته؛ درباره شاگردش، جملهای شنیدنی دارد:
«در مدت 47 سال تدریس، شاگردی به این درجه از هوش، استعداد و تقوا نداشتهام.»65
شاگردان
تخصص آیةاللّه ذهنی در تألیف و تدریس در زمینه فقه، اصول، علوم غریبه و ادبیات عرب بود. آن بزرگوار همزمان با تحصیل و تألیف، تدریس را نیز آغاز نمود و در مدت بیش از 35 سال در زمینههای مختلف، شاگردان بسیاری تربیت نمود. طلاب علوم دینی بیش از 15 سال، از درس خارج فقه و اصول ایشان استفاده نمودند. وی در برخی از فصول تحصیلی، روزانه 14 درس از مقدمات تا سطوح عالیه تدریس میکرد. تعدادی از شاگردان آن بزرگوار عبارتند از حجج اسلام:
محمدرضا کریمی؛
موحدی کاشانی؛
برادران ملکی اصفهانی، (از استادان حوزه علمیه قم)؛
سید مهدی طباطبایی، (پدر سید محمدحسین طباطبایی
خردسالترین حافظ قرآن)؛
سید اکبر طباطبایی؛
سید محمد سجادی؛
آثار
حضرت استاد به واسطه استعداد سرشار، از ابتدای طلبگی شروع به تألیف و تقریر نمود و در طی عمر کوتاه، ولی پربرکت خود، بیش از 170 جلد کتاب در 44 عنوان از خود به یادگار نهاد. اوّلین تألیف ایشان کتاب درّة الثمینه (شرح عربی بر صمدیه) و اولین تقریر وی کتاب صلاة جمعه به عربی (تقریر درس آیةالله شیخ محمدتقی مجلسی) است. در خصوص این تألیفات ذکر چهار نکته ضروری است:
«در این کتاب سعی نمودم نکات و رموزات را به زبانی ساده و روشن بیان نمایم؛ تا تمام محصلین بتوانند از آن استفاده نموده و احیاناً اگر در نقطه و مکانی باشند که از فیض درس استاد محرومند؛ با راهنمایی این کتاب مشکلات متن، حل شده و نیازی به حضور در جلسه درس نداشته باشند.».66
ایشان خط زیبایی داشت و دو کتاب تحفةالاحباب و اللّباب در یک نوبت، با دستخط ایشان، در کتابفروشی کتبی نجفی به طبع رسید.
برای اینکه کتابها با قیمت ارزانتری به دست خوانندگان و مشتاقان علم برسد؛ از ناشران کتابهایش حقالتألیف نمیگرفت.
آثار چاپ شده
1.الکلام اللّطیف؛ شرح فارسی بر تصریف، 1 جلد.
الافاضه؛ شرح فارسی بر هدایه، 1 جلد.
الدّرة المثینه؛ شرح عربی بر صمدیه، 1 جلد.
کلمات العلویه؛ شرح فارسی بر صمدیه، 1 جلد.
المباحث النّحویه؛ شرح فارسی بر صمدیه، 4 جلد.
الاثار الباقیه؛ شرح فارسی بر حاشیه ملاعبدالله، 1 جلد.
اساس الصّرف؛ مشتمل بر امّهات علم صرف به فارسی، 1 جلد.
انیس الطالبین؛ ترجمه آداب المتعلمین، 1 جلد.
روش تجزیه و ترکیب؛ 1 جلد.
گنجینه ذهنی؛ مشتمل بر اصطلاحات علوم، 1 جلد.
الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اوّل مغنی؛ 2 جلد.
الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب رابع مغنی، 1 جلد.
توضیح المبانی؛ شرح فارسی بر مختصر المعانی، 6 جلد.
تفصیل الفصول؛ شرح فارسی بر معالم الاصول، 6 جلد.
بیان المراد؛ شرح فارسی بر جلد اول اصول الفقه، 3 جلد.
منهج الهدایه، شرح فارسی بر مبحث وقت و قبله، 1 جلد.
المباحث الفقهیه، شرح فارسی بر شرح لمعه، 30 جلد.
تشریح المقاصد؛ شرح فارسی بر رسائل، 6 جلد.
تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب (ناتمام)، 8 جلد.
تحریر الفصول؛ شرح فارسی بر کفایةالاصول، 6 جلد.
فصول المنطق؛ شرح فارسی بر لئالی مرحوم حاجی، 2 جلد.
فصول الحکمه؛ شرح فارسی بر الهیات منظومه، 3 جلد.
تحفةالاحباب؛ شرح فارسی بر تشریح الافلاک، 1 جلد.
اللّباب؛ شرح فارسی بر خلاصة الحساب شیخ بهائی، 1 جلد.
المقامع؛ شرح فارسی بر جوامع الجامع طبرسی (ناتمام)، 2 جلد.
ترجمه کاملالزیارات ابن قولویه؛ 1 جلد.
از مدینه تا مدینه؛ دوره کامل مقتل حضرت سیدالشهداء7، 1 جلد.
رساله در صلوة جمعه؛ 1 جلد.
تصحیح و تعلیق بر شرح نهجالبلاغه ملاّ فتحاللّه کاشانی؛ 2 جلد.
تصحیح و تعلیق بر رساله حقوق علاّمه مجلسی، 1 جلد.
المباحث الاصولیه؛ یک دوره اصول فارسی، 1 جلد.
اسرار آفرینش؛ ترجمه علل الشرایع، 2 جلد.
عناوین الاحکام؛ ترجمه متن لمعه، 4 جلد.
تصحیح و تعلیق بر گوهر شبچراغ؛ 10 جلد.
کشکول ذهنی؛ مشتمل بر موضوعات چهارده گانه، 1 جلد.
حلّ المسائل هدایه، 1 جلد.
آثار چاپ نشده
مدارک الاحکام شرح فارسی بر شرایع الاسلام؛ (ناتمام) 10 جلد.
حاشیه بر عروةالوثقی سید محمدکاظم یزدی؛ 1 جلد.
شرح و ترجمه کشف المراد؛ 1 جلد.
شرح و ترجمه باب حادی عشر؛ 1 جلد.
ترجمه گوهر شبچراغ؛ 1 جلد.
منطق مقدماتی؛ 1 جلد.
ویژگیهای اخلاقی
سید محمدجواد ذهنی بسیار صبور، مؤدب، باوقار و شهرتگریز بود. خیلی کم میخوابید. 2 تا 3 ساعت قبل از اذان صبح بیدار و به عبادت و مطالعه مشغول بود. مناعت طبع عجیبی داشت. پس از هجرت به قم، تا سالیان دراز در محلههای مختلف اقامت گزید و با وجود داشتن اقوام ثروتمند، دست نیاز به سوی کسی دراز نکرد. سرانجام در محله قدیمی سیّدان، در خانهای ساکن شد که یکدانگ از آن متعلق به او بود. در اواخر عمر شریفش به کربلای معلّی مشرّف شد. سال 1368 ش. به اصرار اهالی و معتمدان محل، امامت جماعت مسجد حبیباللّه بیگ (واقع در محله سیّدان) را پذیرفت و همواره در رفع مشکلات مردم، به ویژه افراد نیازمند تلاش میکرد. بنای این مسجد در سال 1346 ش. با کمک مؤمنان خیراندیش و به اهتمام آقای سید محمود برقعی، فرزند سید حسین، تجدید و به اتمام رسید. قبول امامت مسجد حبیباللّه بیگ، توسط این عالم بزرگوار داستانی شنیدنی دارد. آقای سید محمود برقعی، متولّی مسجد، در اینباره میگوید:
«شب قبل از ماه رمضان سال 1368 ش. امام جماعت قبلی مسجد با من خدا حافظی کرد و گفت عازم تهران است و بعد از ماه مبارک هم نخواهد آمد. او از من خواست به فکر امام جماعت جدید باشم. متحیّر ماندم چه کنم؟ به مردم چه بگویم. صبح با ناراحتی درب مغازهام را ـ که در همسایگی مسجد است ـ باز کردم. آن روز صبح حاج آقا ذهنی برای اولین بار به مغازه تشریف آوردند. دورادور ایشان را میشناختم سالها بود در محله سیدان ساکن بودند؛ اما به ندرت از خانه خارج میشدند. سلام و علیک کردیم. وقتی خواستند بروند، گفتم: حاج آقا حسابتان را تصفیه کردید! او با تعجب گفت: بچههایم چیزی نسیه گرفتهاند!
گفتم: نه! ماه مبارک شروع شده، امام جماعت نداریم. برای اقامه نماز تشریف میآورید مسجد! حاج آقا گفت: ما در منزل نماز جماعتی داریم. چند نفر طلبه برای نماز میآیند. من هم با ناراحتی گفتم: هیچ مسألهای نیست من همین حالا در مسجد را قفل میکنم، ظهر برای نماز به خانه شما میآیم. اگر روز قیامت گفتند چرا در خانه خدا را قفل کردی، میگویم علّتش را از حاج آقا ذهنی بپرسید. ایشان خندیدند و گفتند: باشد آقا سیّد، میآیم؛ اما فقط رمضانالمبارک! ماه مبارک تمام شد. ایشان نماز عید فطر را در مسجد اقامه فرمودند. ظهر هم برای نماز جماعت تشریف آوردند بعد از نماز به من گفتند: آقا سیّد، ما به وعده خود وفا کردیم. یک ماه تمام شد! من هم خیلی خونسرد گفتم: یک ماه پیش که با شما صحبت کردم بیرون مسجد بود. اما حالا در خانه خدا هستیم. به جدّم قسم! باید به امامت خود در اینجا ادامه دهید. مردم شما را دوست دارند. اگر قبول نکنید؛ روز قیامت سر پل صراط جلوی
شما را میگیرم!
حاج آقا مکثی کردند و بعد قبول کردند. بعدها خودشان گفتند وقتی از پل صراط صحبت کردی؛ بدنم به لرزه افتاد. ایشان درکارهای خیر پیشقدم بود. یک بار به مغازه آمد و گفت: خانه کوچکی برای یک خانواده نیازمند فراهم شده، بیشتر پول آن آماده است؛ اما هنوز کسری دارد. بنده خدایی برای حجّ عمره ثبت نام کرده بود. فیش حج خود را فروخت و آن خانواده آبرومند صاحبخانه شدند.»67
آقای سید محمود برقعی به کلام خود خاتمه داد در حالی که بغض راه گلویش را بسته و اشک در چشمانش حلقه زده بود.
عشق به اهلبیت علیهمالسلام
آیةالله ذهنی تهرانی ارادت مخصوصی به امامان معصوم:، به خصوص سیّد و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیهالسلام داشت و همیشه مهمترین مسأله را در این دنیا، کسب معارف اهلبیت: میدانست. ایشان در مصائب معصومان، با تعطیل درس و ملبّس شدن به لباس عزا، با ذوق و عبارات مخصوص خود، همیشه اطرافیان را متوجه مناقب عالیه اهلبیت: مینمود. مجالس روضه را به طور غیر مستقیم در مسجد حبیباللّه بیگ برگزار میکرد. ایشان در مقدمه کتاب مقتلالحسین علیهالسلام این گونه مینویسد:
«... با خود حدیث نفس مینمودم که گیرم در تمام علوم و فنون اثری از خود به جای گذاشتی و از هر بوستانی گلهایی چیدی، اگر در زمینه
مصائب خامس آل عبا و اهلبیت گرامیاش اثری از خویش به یادگار نگذاری، چه کارکردی و کجا دینِ خود را به صاحب شرع ادا نمودهای...؟»68
وفات
سرانجام عصر پنجشنبه 7 شهریور 1381 ش. برابر با 20 جمادیالثانی 1423 ق. آیةالله سید محمدجواد ذهنی تهرانی، پس از یک ماه بستری شدن در بیمارستان باهر تهران، در سالروز میلاد جدّهاش فاطمه زهرا علیهاالسلام و در حالی که یکی از دوستان بر بالین ایشان نغمه «حسین جان، من از کودکی عاشقت بودم!» سر میداد؛ با شنیدن نغمههای ولایت، قطره اشکی بر گونهاش روان شد و چشم از جهان فروبست و به دیدار اجداد طاهرینش شتافت. پیکر مطهّر آن فقیه وارسته، به قم انتقال یافت و در بقعه علی بن بابویه (شیخ القمیین) پدر بزرگوار شیخ صدوق، به خاک سپرده شد. چند ماه بعد، پیکر عالم ربّانی آیةالله شیخ کاظم ملکی اصفهانی نیز در جوار ایشان دفن گردید.
فرزندان
از مرحوم آیةالله ذهنی پنج فرزند پسر و دو دختر به یادگار مانده است. دو تن از فرزندان ایشان: سید علیاصغر و سید محمّدرضا، گام در راه پدر نهادهاند و به تحصیل علوم دینی اشتغال دارند.
پینوشتها:
تذکرةالصلوة، تذکرةالصوم، الغیبة و الدعا، آیةالله حاج شیخ مهدی معزّالدولهای تهرانی، به اهتمام ناصر شکوری، ص 4 ـ 9.
مصاحبه با خانواده مرحوم آیةالله ذهنی.
مصاحبه با استاد سید رسول موسوی تهرانی.
تشریح المقاصد، شرح فارسی بر رسائل شیخ (ناتمام)، سید جواد ذهنی تهرانی، انتشارات حاذق، انتشارات وجدانی، مقدمه کتاب.
مصاحبه با آقای سید محمود برقعی، متولّی مسجد حبیباللّه بیگ (محله سیّدان).
مقتل الحسین علیهالسلام از مدینه تا مدینه، سید محمد جواد ذهنی، انتشارات گنجینه ذهنی، چاپ اوّل، ص 4 و 5.
ص ···
جـای عکس
آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم حجّتی
ستارگان لشت نشاء
لشت نشاء، یکی از بخشهای تابعه شهرستان رشت است که در 32 کیلومتری شرق آن واقع شده و همانند همه شهرها، بخشها و قرای شمال کشور، سر سبز و دارای جاذبههای فراوان مادی و معنوی و مواهب سرشار خدادادی است.
لشت نشاء در طی دو قرن اخیر، علاوه بر مواهب طبیعی، از مواهب معنوی و علمی فراوانی هم برخوردار بوده است. دانشمندان و عالمان و انسانهای آزاده و فرهنگدوستی از این ناحیه برخاستهاند که نام اغلب آنان به علت معروفیت شهر رشت و یا از عدم اطلاع تاریخ نویسان از زادگاه اصلی آنان، در مراکز علمی به رشتی و گیلانی شهرت یافتهاند. مناسب است شرح حال ستارگانی که در کتب
تذکره و رجال و تراجم، به همان نام زادگاهشان اشتهار دارند، به صورت مختصر ذیلاً ذکر شود:
آیةاللّه حاج سید مهدی لشت نشائی. وی ساکن رشت بوده و در این شهر به تدریس علوم اسلامی اشتغال داشته است. جمعی از بزرگان و فرزانگان، از جمله آیةاللّه حاج شیخ مهدی مهدوی لاهیجانی (1313 ـ 1413 ق) صاحب کتاب الفراغ و التجاوز و آیةاللّه حاج شیخ محمد سعیدی لاهیجانی (1317 ـ 1403 ق) صاحب تألیفات ارزنده و فراوان همانند «تاریخ رجال دو هزار ساله گیلان»، از محضر علمی این فرزانه جلیل القدر بهره بردهاند.69
عالم جلیل القدر سیدحسین لشت نشائی. وی پس از کسب معارف و طی مدارج علمی، به سال 1290 ق، در سن نود سالگی در کاظمین رحلت کرد و در جوار قبر شیخ مفید قدسسره مدفون گردید.70
آیةاللّه حاج سیدعباس لشت نشائی، فرزند سیدحسین. وی عالم، فاضل، زاهد و از شاگردان شیخ مرتضی انصای بود و در هنگام تشرّف به مکه فوت کرد و در همان شهر مقدس مدفون گردید. وی دارای دو فرزند پسر بود که هردو از برجستگان عصر خود بودند. این دو عبارتند از: سیّد محمد لشت نشائی که مقام «شیخ الاسلامی» رشت را برعهده داشت؛ و سید صادق لشت نسائی که از شاگردان برجسته و نامدار آیةاللّه میرزا محمدباقر گلپایگانی بود.71
فقیه نامدار آیةاللّه شیخ علی لشت نشائی. وی از رجال فضل و علم و از شاگردان میرزای رشتی بود و خود نیز در مقام تدریس برآمد و شاگردان فراوانی را در حوزه علمیه نجف تربیت نمود. او مراتب معنوی فوقالعادهایی داشت، در نجف اشرف رحلت کرد و در جوار حرم حضرت علی علیهالسلام مدفون گردید.72
عالم جلیلالقدر آیةاللّه حاج شیخ حسین لیچائی لشت نشائی (لیچاه
یکی از قرای لشت نشاء است). وی عالمی جلیلالقدر و متّقی و از شاگردان برجسته آخوند خراسانی صاحب کفایةالاصول و سید محمدکاظم یزدی صاحب عروةالوثقی بود. وی در اواخر عمر، از زادگاهش، به رشت رفت و در آنجا رحل اقامت افکند و در مسجد شیخ جواد، واقع در میدان بزرگ رشت، به اقامه نماز جماعت و تدریس پرداخت. از تألیفات به جای مانده از آن مرحوم، میتوان الفیه لیچائی، منظوم کفایةالاصول و مواقع النجوم نام برد.
وی دارای طبع شعر بوده و نکات ظریف را به صورت طنز به نظم در میآورد.
دو بیت از اشعار فارسی معظم له چنین است:
طبع آتش و شم آتش زده هر کاشانه سوخت هر خرمن و هر انجمن و هر خانه
کعبه و بتکده و صومعه و دیر از او سوخته یکسره چون سوختن پروانه73
وی در هفتاد سالگی، در سال 1333 ش. دیده از جهان بست.
عالم فاضل سید احمد فاطمی لشت نشائی. وی که از شاگردان مبرز آخوند خراسانی و شیخ شعبان گیلانی و علامه میرزا محمدعلی مدّرسی چهاردهی است، در سال 1329 ش. در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت.74
دکتر ابراهیم حشمت. وی از مبارزان جنگل و از یاران صدیق میرزا کوچک خان جنگلی و در حقیقت شخصیت اوّل جنگل بعد از میرزا بود. شرح مبارزات وی مفصل است. وقتی حکومت جنگل توسعه یافت، وی به فرماندهی قوای کشوری و لشکری جنگل در گیلان شرقی منصوب شد و در اجرای وظایف از خود کفایت نشان داد. دکتر حشمت به تأسیس مدارس و احداث راههای روستایی همّت گماشت و مهمتر از همه به ایجاد نهری از شعبه اصلی سفید رود پرداخت که آن را حشمت رود خواندند. این نهر هنوز هم به همین نام برکت آفرین است.75
در کتاب دانشوران گیل و دیلم (ص 165ـ167) نقل شده است:
دکتر حشمت در پیکارهای دیلمان (لاهیجان) و جواهرده (رامسر) با مجاهدان تحت فرماندهی خویش با میرزا کوچک خان شرکت و همکاری داشت. وی با وساطت نصراللّه خان صوفی با مقامات نظامی دولتی ملاقاتی انجام داد؛ وی را تشویق به تسلیم کردند و با مشورت میرزا کوچک خان از پذیرش منصرف شد. بار دیگر در پیکارهای قلعهگردان، فرمانده وقت قزاق، پشت قرآنی را به علامت تأمین مهر کرد و برای دکتر حشمت ارسال داشت. دکتر حشمت پذیرفت و با 270 تن از مجاهدان تحت فرماندهی خود اسلحه را بر زمین گذاشت. یک روز پس از تسلیم، او و دیگر مجاهدان را دست بسته از تنکابن و رامسر به رودسر و لنگرود و لاهیجان و سپس به رشت آوردند. در چهارم اردیبهشت 1337 ق. در قرق کارگذار، محل فعلی اداره ثبت اسناد، به دار آویختند. وی مرگ را با متانت، وقار و در کمال خونسردی پذیرفت و مردم حاضر در صحنه را سخت تحت تأثیر قرار داد. جسدش را کربلایی کاس آقا حسام، عموی مرحوم حاج حسام واعظ ـ که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود و با میرزا کوچک خان ارتباط داشت ـ تحویل گرفت و در محله «چله خان» (از محلات رشت) به خاک سپرده شد. چند سال بعد، بر روی مزار دکتر مقبرهای ساختند که تاکنون برپاست. یک سال بعد از کشته شدن دکتر حشمت، شهر رشت به تصرف قوای جنگل درآمد و به مرکز عملیات میرزا کوچک خان تبدیل گردید. اولین اقدام میرزا کوچک خان، حضور بر سر مزار دکتر حشمت بود که پیاده از مقر خود به «چله خان» آمد و در حالی که شهر
تعطیل و انبوه جمعیت پشت سر میرزا حرکت کردند، برسر مزار حاضر شد و نطق به یادماندنی خود را با این آیه قرآن آغاز کرد: «ولا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یُرزَقُون».
و عجیب اینکه همین کاس آقا هفت سال بعد، سرمیرزا کوچک را از قبرستان حسنآباد تهران شبانه ربوده و به رشت انتقال و در محله «سلیمان داراب» رشت دفن نمود و نیز در سال 1321 ش. جسد میرزا را پس از تحصیل فتوا از مراجع زمان از «گیلوان» اردبیل به رشت انتقال و به سر ملحق ساخت و به خاک سپرد که جریان آن مفصل است.
فقیه عارف
عالم جلیلالقدر حضرت آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم حجتی یکی از عالمان بزرگ و از استوانههای علمی و معنوی است که سالیان متمادی عمر شریف خود را در تبلیغ و ترویج دین و تدریس علوم آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم سپری ساخت.
این عالم ربانی در حدود سال 1310 ق، در خانوادهای مشهور به فضیلت و تقوا در لشت نشاء دیده به جهان گشود.
تباری پاک
پدر بزرگوارش شیخ حسین، اصالتاً اصفهانی بود که برای تبلیغ و ترویج معارف دینی در لشتنشاء رحل اقامت افکند و با بانویی صالح و پرهیزگار ازدواج نمود. شیخ حسین حجّتی، از وعّاظ متقی و از عالمان پرهیزگار و زاهد منطقه
به شمار میرفت. اهالی آن سامان همگی از علاقمندان و مریدان او به شمار میآمدند و این بزرگوار به سبب داشتن اوصافی چون: اخلاق نیکو، حسن معاشرت، زهد و بیاعتنایی به زخارف و مطامع دنیوی، مهماننوازی و دستگیری از محرومان محبوبیت فوقالعادهای در میان تودههای مختلف مردم داشت؛ به طوری که نقل شده: نوازندگان موسیقی که طبق آداب و رسوم، به مجالس و محافل و جشنهای عروسی دعوت میشدند، در هنگام بردن عروس به خیابانها و محلهها موسیقی تند و طربانگیزی مینواختند، وقتی که به منزل ایشان نزدیک میشدند، همگی به احترام ایشان برنامه خود را قطع میکردند و آرام و خاموش از جلوی منزل ایشان میگذشتند. و بعد از آنکه از منزل او دور میشدند، دوباره برنامه خویش را اجرا میکردند. این در حالی است که همین قدر احترام به علما و روحانیت، امروزه که عصر حکومت اسلامی است، به وسیله اغلب مردم رعایت نمیشود در حالی که برخی از آنان داعیه دینداری و وفاداری به نظام و اسلام را نیز دارند که باید گذاشت و گذشت.
باری، آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم حجتی در دامن خانوادهای که با کار کشاورزی رزق طیبّب و حلال به دست میآورند، رشد کرد.76
دوران کودکی و نوجوانی
ابوالقاسم حجتی دوران کودکی را در لشت نشاء سپری نمود و هنوز شش سالش تمام نشده بود که به علت تشویقهای مکرّر پدر زاهد و مادر صالحش برای فراگیری قرآن راهی مکتبخانه محل گردید. در زمانهای قدیم مرسوم بود که معلّمان طالقانی برای یاد دادن قرآن به بچهها و تأمین معاش خویش از
طالقان به گیلان میرفتند و قرآن و ادبیات فارسی را به فرزندان این مرز و بوم میآموختند.
مرحوم آیةاللّه حجتی، بعد از سپری کردن دوران کودکی و نوجوانی، به سبب علاقه زایدالوصف و شوق وافر و تشویقهای والدین محترم خود، راهی حوزه علمیه رشت گردید و دروس مقدمات، ادبیات و سطوح متوسط فقه و اصول را نزد استادان بزرگ فرا گرفت. معظم له در همین دوران، در حوزه علمیه رشت، با چهرههایی همانند آیات بزرگوار: سید حسن بحرالعلوم، سید محمود ضیابری، شیخ محمّد خورگامی، سید مرتضی مرتضوی لنگرودی، سید رضی رودباری، میرزا علیاکبر طلوعی (صاحب دیوان طلوعی)، آشنا گردید که بعد، همگی آنان در شمار استوانههای علمی قرار گرفتند.
انقلاب مشروطه
دوران تحصیلی آیةاللّه حجتی در رشت، مصادف با انقلاب مشروطه به رهبری آیات عظام: آخوند خراسانی و ملا عبداللّه مازندرانی بود. علما و بزرگان رشت نیز نقش فعالانه و عالمانهای داشتند و در مردم نیز شور و انقلاب و تظاهرات عجیبی مشاهده میشد. مرحوم حجتی در این ایام جزء طلاّب انقلابی و پرشور بود و در مجالس گوناگون مردم را با سخنرانیهای خویش تشویق به تبدیل حکومت استبداد به مشروطه میکرد. گرچه تلاشهای مرحوم حجتی و سایر همفکران و طلاّب روشنفکر بر اثر مرگ مشکوک رهبران مذهبی و اعدام شیخ فضلاللّه نوری و انقلابیون آزادیخواه و خیانت برخی از افراد وطنفروش به نتیجه نرسید و از دل مشروطه، حکومت استبدادی
رضاخان بیرون آمد، اما مرحوم حجتی عقیده داشت که به وظایف شرعی خود عمل کرده است؛ چرا که او خود را مأمور به وظیفه میدانست، نه مأمور به نتیجه؛ چه آنکه اگر آن همه تلاشها و فعالیتها به نتیجه سودمند و مشروعی میرسید، قطعاً خوشحالی مرحوم حجتی مضاعف میگردید.77
استادان
آیةاللّه حجّتی در ایام اقامت خود در رشت، تحصیلات مقدماتی خویش را تا اتمام لمعه در نزد استادانی همانند: آیةاللّه آقا سید عبدالوهاب ضیابری، ـ از علمای موجّه و یکی از رهبران مشروطه در گیلان ـ ، آقا شیخ محمد صیقلانی و آقا شیخ محمد رزگر و... آموخت.
دوران شکوفایی
آیةاللّه حجّتی بعد از اتمام لمعتین در رشت، بار سفر بست و راهی حوزه علمیه نجف اشرف گردید. او برای کسب معارف و طی مدارج و مراحل عالی علمی و معنوی، نزد استادان فرزانه آن دیار مقدس، زانوی ادب بر زمین زد و از خرمن دانش بیکران آنان خوشهها برچید. آن بزرگوار به مدت دوازده سال در نجف اشرف اقامت گزید که این دوران را باید دوران شکوفایی وی نامگذاری کرد.
وی در بدو ورود به نجف اشرف پس از زیارت مرقد نورانی امام عارفان، حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام در درس استادان بزرگواری حضور یافت و مکاسب را نزد فقیه نامدار حضرت آیةاللّه میرزا آقا اصطهباناتی، درس رسائل (فرائد الاصول) را نزد آیةاللّه شیخ فتّاح نجفی، کفایةالاصول را نزد اصولیِ
ژرفاندیش آیةاللّه شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی قدسسرهم تلمّذ نمود. آن گاه دروس خارج فقه و اصول را از محضر آیات بزرگوار، که ذیلاً نامشان میآید، آموخت:
از تألیفات وی است: صلاة المسافر، کتاب القضاء، المتاجر، توضیح المسائل (حاشیه بر عروةالوثقی).
شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی، میرزا ابوالحسن گیلانی و مرتضی مدرّس گیلانی از فرزندان آن بزرگوارند و همگی از بزرگان عصر بودند و در حرم امن قم مدفون شدند.78
آیةاللّه میرزا حسین نائینی (م 1355 ق). وی استاد بسیاری از بزرگان و فقهای زمان معاصر بود؛
آیةاللّه شیخ ابوالحسن موسوی اصفهانی (م 1365 ق). وی نیز استاد اکثر فقها و مراجع زمان معاصر بود؛
آیةاللّه شیخ ضیاءالدّین عراقی(م 1359 ق). وی از استادان بزرگ نجف اشرف بود و بسیاری از بزرگان و فقهای معاصر از شاگردان او به شمار میآیند؛
آیةاللّه سیدحسین اشکوری (م 1349 ق)؛
علامه شیخ محمدجواد بلاغی (م 1352 ق). مرحوم آیةاللّه حجّتی
دروس تفسیر، علوم قرآنی و منظومه حکمت را در نزد این عالم فرزانه فرا گرفت.
آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی به سبب داشتن پشتکار، جدّیت، تلاش مستمر و حافظه قدرتمند توانست از همه مراجع و اعلام یاد شده اجازه اجتهاد دریافت نماید. آن بزرگوار خود نیز در سالیان اقامتش در نجف اشرف، سطوح مختلف حوزه را برای عدهای از فضلا تدریس میفرمود.
رجعتی پرفایده
آیةاللّه حجتی بعد از دوازده سال اقامت در حوزه نجف و بهرهگیری از دانش فراوان فرزانگان علمی و معنوی آن سامان و بهرهمندی از فضای ملکوتی آن شهرِ با معنویت، به زادگاه خویش مراجعت نمود و مورد استقبال علما و مردم آن دیار قرار گرفت. وی بعد از دیدن ارحام و خویشان، به دعوت علمای رشت به این شهر رفت و به مدت بیست سال در آنجا اقامت گزید و به اقامه نماز جماعت و تدریس در مدارس دینی و تبلیغ معارف دینی و احیای آثار اسلامی همّت گماشت.79
آثار و خدمات دینی
حجّتی به فضایل و کمالات والای اخلاقی و انسانی آراسته بود و همواره به تهذیب نفس و مراقبه حالات نفسانی اشتغال داشت. او چون انسانی متواضع و متخلق به آداب پسندیده و زهد و وارستگی بود و اعتنایی به زخارف دنیوی نداشت، لذا فوقالعاده میان مردم و علما محبوبیت یافت. در اینجا شمهای از حالات و خدمات معظمله بیان میگردد:
اقامه نماز جماعت: آیةاللّه حجّتی در بدو ورود، در مسجد سید ابوالقاسم رشت به اقامه نماز جماعت پرداخت و چون مقید بود که بعد از نماز منبر برود، در مدت کوتاهی مواعظ و نصایح حکیمانه وی مورد علاقه اقشار مردم قرار گرفت. همین امر باعث شد که مردم محله میدان هم از وی بخواهند که در مسجد آن محلّه نیز اقامه نماز جماعت نماید. آیةاللّه حجّتی بدان جهت اقامه نماز جماعت را در آن مسجد پذیرفت که آن مسجد را تعمیر کند و از حالت متروکه بودن بیرون آورد. این اقدام معظم له باعث گردید که آن مسجد قدیمی را به طرز آبرومندی مرمت کند؛ به طوری که پررونقترین و آبرومندترین مساجد شهر رشت درآمد.
اشتغال به وعظ و خطابه: آیةاللّه حجّتی معتقد بود هرکسی که به کسوت روحانیت درآمده، باید به قدر توانایی خویش به اسلام و مسلمین و پیشبرد اهداف عالی مکتب جعفری کمک نماید. او دیده بود که برخی از روحانیان با وجود قدرت علمی و فقهی، فقط به اقامه نماز جماعت قناعت میورزند و منبر رفتن و پند و اندرز دادن را دون شأن خود میدانند و از نشر معارف و ترویج دین عملاً امتناع میورزند. ایشان این شیوه برخی از روحانیان را نمیپسندید؛ بلکه او اعتقاد داشت که آنها باید مردم را با مواعظ و خواندن روایات و منبررفتن ارشاد کنند و اصولاً فلسفه خواندن دروس علوم اسلامی این است که مردم را هدایت و ارشاد کنند تا همگی سعادتمند شوند.
وی در جواب کسانی که با لحن دوستانه و دلسوزانه به او اعتراض میکردند که شما با وجود این موقعیت علمی، صلاح نیست به منبر بروید؟ فرموده بود: در منبر رفتن، مطامع مادّی در نظر نیست؛ بلکه این کار وظیفه است و هرکس وظیفه خویش را شناخت، باید بدان عمل نماید. او منبر رفتن را عار و ننگ
نمیدانست؛ بلکه عاشقانه و خالصانه به منبر میرفت و سخن میگفت و قلبهای غفلت زده جامعه را متوجه خدا و برنامههای مترقّی اسلام میکرد. عجیب این که او حتی مقید بود در همان زمان محدود، بعد از مواعظ اخلاقی به ائمه توسل جوید و روضه بخواند.
آن طوری که او درباره قرآن و اهل بیت سخن میگفت، ما با همه معلوماتمان جاهل محض بودیم و مطالب او برای ما که سن و سالی از ما گذشته بود، تازگی داشت و این که میگویند در زمان ظهور حضرت مهدی علیهالسلام قرآن برای همه تازگی دارد، شاید به این معنی باشد که تا کنون کسی نتوانسته تفسیر واقعی داشته باشد و آن وقت تفسیر واقعی به گوش مردم میرسد. خیال میکنند که العیاذ باللّه قرآن دیگری غیر از
این قرآن فعلی است.80
صفات ممتاز و برجسته
او مهمان دوست و مهمان نواز بود و شاید هیچ شبی نبود که میهان نداشته باشد. اهل نماز شب و نافلههای مستحبی بود و مراقبت داشت که آنان را ترک نکند. دائمالذّکر بود و اذکار و اورادی را همواره بر زبان جاری میساخت. او مقیّد بود که هر روز زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام بخواند. مقید بود نماز جماعت را در اول وقت اقامه نماید. و در طول بیست سال اقامت در رشت، در مسجد کاسهفروشان، مسجد آقا سیدابوالقاسم و مسجد میدان در سه وعده اقامه جماعت داشت.
در روزهای جمعه مقید به انجام آداب و سنن اسلامی همانند غسل جمعه، دعای ندبه و دعای سمات بود. او علاوه بر تدریس در مدرسه کاسهفروشان، برای عدهای از طلاب در منزل نیز تدریس خصوصی داشت.
در زمانی که ایشان به رشت آمده بود، تقریباً روضهخوانی در همه جا قدغن بود، اما ایشان مجالس روضه را در منازل همگانی کرد و هنوز هم این سنّت جاریه ایشان باقی است.»81
هجرتی دوباره به قم
آیةاللّه حجّتی در اواخر عمر تمایل داشت، که در یکی از حوزههای بزرگ نجف یا قم باشد و چون استادان بزرگوارشان در نجف همگی درگذشته بودند و از طرفی، آوازه و شهرت علمی حوزه علمیه تازه تأسیس قم را شنیده بود، تمایل
پیدا کرد که به این حوزه جوان برود. لذا در حدود سال 1330 ش. به قم رفت و در این شهر رحل اقامت افکند و در درس حضرت آیةاللّه العظمی بروجردی حضور یافت و از محضر علمی این استاد فرزانه استفاده کرد. خود نیز در تکیه آقا سیدحسن قم برای عدهای از فضلا تدریس میکرد و ماهیانه به همان افراد نیز شهریهای میپرداخت. وی همچنین در سه وعده، در مسجد رضوی (واقع در چهارراه بازار، ابتدای خیابان باجک قم) اقامه جماعت میکرد و بعضی اوقات نیز به وعظ و خطابه و ارشاد مردم میپرداخت.82
آیةاللّه حجّتی در ایّام عمر شریفش چه در قم و چه در گیلان، با علما، مدرسان و شخصیتهای علمی ارتباط مستمر داشت و همواره با آنان مذاکره علمی میکرد.
خاطرهای از مذاکرات علمی
یکی از فرزندان او نقل کرده است که «مرحوم آیةاللّه والد در اغلب اوقات در منزل مشغول مطالعه بود و علاوه بر آن، منزل ایشان پایگاه مهمانان دور و نزدیک بود. منزل او، همواره پاتوق عالمانی همانند حضرات آیات: بحرالعلوم، ضیابری و میرزا کاظم صادقی بود و آنها سالها به مذاکره و مباحثه علمی اشتغال داشتند و از طرفی چون فرزند برومند ایشان خطیب نامدار گیلان، مرحوم حاج شیخ حسن حجتّی، با بسیاری از فضلا و محققین و دانشمندان برجسته ارتباط مستمر داشت؛ همانند آیات و حجج الاسلام: حاج آقا مصطفی خمینی، امام موسی صدر، حاج آقا رضا صدر، میرزا خلیل کمرهای، شیخ هادی طالقانی، حاج سراج انصاری، صدرایی اشکوری، شیخ عباسعلی اسلامی،
فلسفی واعظ و... که جهت دیدار با مرحوم حاج شیخ حسن حجتّی، به منزل آقا در رشت میرفتند و گاهی مناظرات و مباحثات جدّی و طولانی بین او و آن آقایان رخ میداد. این گونه استفادهها را آقا در طول عمر شریف داشت و هیچ لحظهای از عمرش را هدر نمیدادند.83
تألیفات
آیةاللّه حجّتی تألیفات طبع شده ندارد؛ ولی نوشتههای دستهبندی شده و آماده طبع دارد که شامل یک دوره تفسیر سوره یوسف و شرححال امامان معصوم علیهمالسلام میشود. ضمناً تقریرات فراوانی نیز از دروس آیات عظام به یادگار باقی گذاشته است.
فرزندان
آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی، قبل از هجرت به نجف اشرف، در همان اوان تحصیل با بانویی صالح، مؤمن و علوی ازدواج کرد که ثمره این ازدواج پنج فرزند: چهار دختر و یک پسر بود که عبارتند از:
مرحوم حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ حسن حجّتی (1307 ـ 1338 ش)، خطیب و واعظِ نامدار و مسؤل نشریه دینی راه حق که در پنجم آبان 1338 ش. در جاده قم ـ اصفهان تصادف کرد و پیکرش با تشییع باشکوه در قبرستان شیخان به خاک سپرده شد. شرح این فرزانه بزرگوار، جداگانه نگاشته شد؛ اما باید به دو نکته، به نقل از دختر مرحوم آیةاللّه حجتی اشاره شود:
مرحوم آقا فقط همین یک فرزند ذکور را داشت. وقتی حادثه تصادف و
مرگ او را شنید، به اندرون منزل رفت و به همسرش گفت: خداوند امانتی به ما داده بود حالا این امانت را از ما پس گرفته است و ما باید خوشحال باشیم که این امانت الهی را سالم به صاحبش پس دادیم. آن مرحوم، با این جملات در آن زمان حساس همسرش را آرام کرد. او صبر و حلم عجیبی در این مصیبت عُظما از خود نشان داد. بزرگان و علمای قم، همگی به دیدن پدرم میآمدند؛ حتی من حضرت امام خمینی را که در آن زمان به حاج آقا روح اللّه خمینی معروف بود، در منزلمان دیدم؛ ولی تکیهگاه اصلیِ مادرم در آن شرایط بحرانی، کلمات آرامبخش پدرم بود.
دامادها
آن بزرگوار چهار داماد داشت که عبارتند از:
حجةالاسلام سید ابوالحسن موسوی لاهیجانی که در ایام جوانی در نجف اشرف رحلت کرد؛
مرحوم حجةالاسلام حاج شیخ فضلاللّه سعادت (1294ـ1374 ش). وی از شاگردان حضرات آیات: بروجردی و مرتضوی لنگرودی بود و صاحب تألیفات، خصوصاً مقالات فراوانی در مجلاّت علمی آن روز علیالخصوص در مجله راه حق، بود؛85
مرحوم حجةالاسلام حاج شیخ احمد مولائی همدانی (1293 ـ 1367 ش). وی از شاگردان آیات عظام: بروجردی، امام خمینی و مرعشی نجفی بود و تألیفاتی همانند نخبةالابرار داشت؛86
حاج مرتضی نوبخت.
رحلت
آیةاللّه حجّتی پس از عمری تلاش در راه اسلام و تحمّل مشقّات و مصائب، سرانجام در صبح روز 25 محرم، مصادف با روز شهادت امام سجاد علیهالسلام ، سال 1387 ق. (1344 ش) بعد از ادای فریضه صبح و انجام تعقیبات، هنوز از سجاده برنخاسته بود که دچار سکته قلبی گردید و روحش به ملکوت اعلی پرواز کرد. پیکر پاکش، پس از انتقال به مسجد صفّی رشت، با شرکت گسترده مردم و علما و مسؤولان ادارات دولتی تا میدان صیقلان رشت تشییع گردید و آنگاه حضرت آیةاللّه ضیابری بر او نماز گزارد. سپس جنازه او برای تدفین به قم انتقال یافت و بار دیگر از مسجد رضوی (خیابان باجک) که محل اقامه نماز
جماعت ایشان بود، با حضور گسترده مردم، علما و بزرگان به سوی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام تشییع شد و پس طواف مرقد آن حضرت پیکر پاکش را در کنار قبر جوان برومندش در قبرستان شیخان به خاک سپردند. مجالس متعددی از سوی علما، روحانیت و اقشار مختلف مردم در قم و گیلان برای آن فقید سعید منعقد گردید. روحش شاد باد!
بر لوح مزارش چنین نگاشته شده است:
«تربت پاک عبد صالح و عالم ربانی و عارف فرزانه و مجتهد پرهیزگار، حضرت آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم حجّتی که عمر شریف و پربرکت خود را در راه تهذیب نفس و تحصیل و نشر و تعلیم و ترویج معارف الهی و احکام دین و کمالات انسانی و فضایل اخلاقی و خدمت به اسلام و اعتلای قرآن و تربیت شخصیتهای بزرگ و انسانهای مظهر تقوا و فضیلت و شرف و آزادگی سپری نمود. در تاریخ چهارم خرداد سال 1344 ش. دعوت حق را اجابت کرد و روح مقدسش به ملکوت اعلا پیوست و در جوار رحمت ایزدی آرمید.»
پینوشتها:
تراجم الرّجال، سید احمد حسینی اشکوری، ص 142؛ مجله حوزه شماره 58، ص 192.
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش، ص 650.
همان، ص 270.
نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، (اعلام الشیعه) آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 1314.
تاریخ علماء و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی، ص 62؛ سرزمین و مردم گیل و دیلم، سید محمدتقی میرابوالقاسمی، ص 180.
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 405.
همان، ص 165؛ تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، سیدجلالالدین مدنی، ج 2، ص 362ـ377 ش. درباره نهضت جنگل و قیام میرزا کوچک خان و یاران او کتب زیادی نوشته شده؛ از
جمله نهضت بیداری در جهان اسلام، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، نامها و نامدارهای گیلان، گیلان در جنبش مشروطیت، گیلان در گذرگاه زمان، ابراهیم فخرائی و...
خانم ربابه حجّتی (نوبخت).
درباره جریان مشروطیت رجوع شود به کتاب تاریخ بیداری ایرانیان، بخش دوم، مشروطه رابینو، شرح حال رجال ایران، رهبران مشروطه و...
نقباء البشر، قرن 14، ج 2، ص 838؛ مقدمه صلاةالمسافر، ص 12؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 180.
شرح حال آیة اللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی در کتاب آثار الحجة، محمد شریف رازی، ج 2، ص 80 و گنجینه دانشمندان، ج ، ص 133، آمده است.
مصاحبه حاج محمد جوادی مدیر مجله «طالب حق» با رادیو گیلان، سال 1379 ش.
مصاحبه نگارنده با خانم حجّتی دختر گرامی آن فقیه عالی مقام.
همان.
تلخیص از مجموعه مقالات هفته نامه تحوّل، نشریه علمی، اجتماعی، سیاسی گیلان، سالهای 1374ـ1371 ش. در سالگرد رحلت آیةاللّه شخ حسن حجتی هرساله چاپ میشود.
مصاحبه با خانم حجّتی.
دانشوران گیل و دیلم، ص 331؛ چهرهای از زندگانی آیةاللّه لنگردوی، محمد واصف، ص 61؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 181.
اطلاعات فوق را خانم مولایی در اختیار حقیر گذاشته است.
ص ···
جـای عکس
سید حسن انگجی
اشاره
مجاهد بزرگ و فقیه بلند آوازه دیار آذربایجان، سیدحسن حسینی انگجی، یکی از دانشورانی است که زندگی پُربارش، مالامال از رشادتها و شجاعتها است. او در طول عمر شریف خویش، هماره در راه احیای ارزشهای اسلامی و برپایی حکومت اسلامی، کوششهای فراوانی از خود نشان داد و سالها برای زدودن بیعدالتیها و ظلمهای بیحدّ رژیم فاسد پهلوی مبارزه کرد. فقیهی که هیچ وقت سنگر مبارزه را رها نکرد و تا آخرین لحظات عمر بابرکتش حمایت خود را از حرکتهای مذهبی و انقلابی حضرت امام راحل اعلام داشت.
در این مقاله برآنیم تا صفحات زندگی این مرد بزرگ را ورق زنیم تا دین خود را به ساحت مقدس یکی دیگر از مدافعان مکتب پرافتخار تشیع ادا کنیم.
ولادت
سید حسن، فرزند ارشد آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن حسینی انگجی معروف به حاج سید حسن آقا، از عالمان بزرگ شیعه در سده چهاردهم است. وی در محله انگجِ شهر تبریز چشم به هستی گشود و سال 1314 ق. (1275 ش.) در شناسنامهاش رقم خورد.27
او خلف صالحِ آیةاللّه انگجی مبارز و مجاهد معروف دوره مشروطیت است. مادرش، حاجیه فاطمه خانم دختر امام جمعه، زنی صالح و پارسا بود که در تربیت و پرورش فرزند دلبندش با جان و دل تلاش و کوشش میکرد.28
شکوفایی
سید حسن، رفته رفته رشد نمود و دوران کودکی را در زادگاه خویش گذراند. او در کانون گرم و پُر مهر و محبّت پدر، مادر و پدر بزرگ مهربانش (شادروان حاج میرزا محمد معروف به شیخالشریعه (متوفّای 1321 ق)، دوران رشد و تکامل را طی نمود و به سن تحصیل رسید. بنابر رسم دیرین شهر تبریز، تحصیلات خویش را در مکتبخانه آغاز نمود و خواندن و نوشتن را فراگرفت. دروس آغازین علوم حوزوی را در شهر تبریز از محضر استادان وقت فراگرفت. وی سطوح عالی را از مکتب دو استاد مسلّم حوزه علمیه تبریز، علامه مجاهد حاج میرزا صادقآقا دینودی (1274ـ1351 ق) و فقیه نستوه حاج میرزا ابوالحسن انگجی (پدر بزرگوارش)، استفاده نمود و از دریای مواج علم و دانش
آنها بهرهها برد.29
عزیمت به شهر قم
آیةاللّه انگجی پس از پشت سرنهادن سطوح عالی، برای تکمیل معلومات خود، در عنفوان جوانی به شهر مقدس قم رفت و سالها در جوار مرقد ملکوتی دختر موسی بن جعفر علیهالسلام به کسب دانش پرداخت. او در آنجا فقه، اصول، رجال، حدیث، فلسفه، عرفان و تفسیر را نیک آموخت و در جلسات درسی دو استاد بزرگ حوزه علمیه قم، آیةاللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی (1276 ـ 1355 ق) و آیةاللّه سید محمد حجّت کوهکمری (1310ـ1372 ق)، زانوی ادب بر زمین زد و سالها از محضر پرفیض آنها بهرهها برد.30
سید حسن بعد از تحصیل علوم و تحکیم پایههای علمی خویش به تبریز بازگشت. مراجعت وی به زادگاهش مصادف با دوران مرجعیت پدر گرامیاش و قیام علمای تبریز علیه رضاخان قُلدر بود.
تدریس
سیدحسن انگجی به سبب استعداد و نبوغ سرشاری که داشت، در کنار تحصیل شروع به تدریس نمود و کتابهای سطح را چند دوره تدریس کرد. از جمله کسانی که در شهر قم از دروس وی استفاده کرد، آیةاللّه شهید شیخ مرتضی مطهری است.31
وی بعد از بازگشت به تبریز درسهای خود را در مدرسه طالبیه و مسجد جامع آغاز نمود که جمعی از طلاب علوم اسلامی در آن شرکت میکردند. کلاس درس او از شور و حال خاصی برخوردار بود. هرگاه یکی از شاگردانش اشکالی مطرح میکرد، به سخنان او گوش فرا میداد و آنگاه در صدد رفع اشکال او بر میآمد و آن را با بیانی سهل و آسان جواب میداد. از جمله ستارگان فروزانی که از محضر نورانی وی استفاده برد و به دریافت اجازه نقل روایت از ایشان موفق شد، آیةاللّه حاج میرزا محسن کوچهباغی است.32
اقامه نماز جماعت
آیةاللّه فقید در کنار فعالیتهای علمی و پژوهشی، به اقامه نماز جماعت در مسجد جامع تبریز (جمعه مسجدی) و ایراد سخنرانی در مناسبتهای مختف، مشغول شد.33 وی بعد از وفات پدر بزرگوارش، به جای او در مسجد آیةاللّه انگجی به اقامه جماعت پرداخت که خیل عظیمی از متدینین در نماز او شرکت میکردند.34
خصوصیات اخلاقی
آیةاللّه سید حسن انگجی مجسّمه وقار و متانت بود. با مردم به نیکویی و با حجب و حیا سخن میگفت. خوشبرخورد و خوشمشرب بود. در مجالس عمومی ظاهر میشد و کمتر حرف میزد. آهسته قدم بر میداشت. به همه تواضع میکرد و ادب و احترام را درباره همه مراعات مینمود. خانهاش پناهگاه مبارزان و مجاهدان بود. بیشتر جلسههای سرّی انقلابیون در خانه او تشکیل
میشد و جلوتر از همه، اعلامیهها و اطلاعیههای علیه رژیم شاه را امضا مینمود. به همه علما و مراجع عظام تقلید فوق العاده احترام میگذاشت و بیشتر از همه به حضرت امام خمینی و آیةاللّه شهید قاضی طباطبایی عشق میورزید و در طول سالها، تبعید و مبارزه آنان، غمخوار و همدل آنها بود.35
در کنار پدر
آیةاللّه انگجی از جوانی شاهد مبارزات پدر علیه رضاخان قلدر بود. در جریان تبعید پدر و سایر علما به کردستان و سنندج، به همراه پدر بزرگوارش بود. بنابراین مبارزه علیه بیدینی و فحشا، از جوانی در روح و جان او نقش بسته بود و همواره در برپاداشتن حکومت اسلامی، از هیچ کوششی دریغ نمیورزید. او پانزده سال به طور مداوم علیه رژیم ستمشاهی پهلوی مبارزه نمود و یکی از سران و رهبران نهضت انقلاب اسلامی در آذربایجان و تبریز شمرده میشد. در این مقال به گوشههایی از مبارزات ایشان اشاره میگردد:
انجمنهای ایالتی و ولایتی
با تصویب طرح انجمنهای ایالتی و ولایتی، علمای شهرهای قم، تهران، مشهد و تبریز با اعتراض به دولت وقت، خواستار الغای تصویب نامه مذکور شدند. وی در کنار علمای مبارز و جامعه روحانیت تبریز با صدور اعلامیهای تصویب لایحه یاد شده را محکوم نمود.36
قیام 29 بهمن تبریز
با نزدیک شدن چهلم شهدای نوزده دی قم، آیةاللّه انگجی در کنار آیةاللّه قاضی طباطبایی با انتشار بیانیهای، مردم آذربایجان را به شرکت در مراسم یادبود روز 29 بهمن دعوت کرد.37
در روز مقررّ مردم با در بسته مسجد میرزا یوسف آقا «قزلی» مواجه شدند و اهانتی که یکی از مزدوران رژیم پهلوی به مسجد کرد.38 موجب شدت یافتن خشم و کینه مردم شد و دست به تظاهرات زدند. در این حرکت عمومی، سیزده نفر به دست عمال رژیم شاه به شهادت رسیدند. در تاریخ اول اسفند 1356 ش. هیئتی جهت بررسی حوادث تبریز به آن شهر گسیل گردید. آیةاللّه انگجی همراه با شانزده نفر از علمای تبریز ضمن اعلام رأی و نظر جامعه روحانیت تبریز درباره حوادث 29 بهمن، خواستار استقلال کشور و پیروی از مراجع تقلید شیعه شدند.39
تلگراف به سفارت عراق
بر اثر فشارهای رژیم پهلوی، منزل حضرت امام خمینی قدسسره در نجف اشرف به محاصره نیروهای امنیتی دولت عراق درآمد.40 عالمان شهرهای مختلف اسلامی، ضمن مخالفت با این عمل گستاخانه، با صدور اعلامیهای آن را محکوم کردند؛ از جمله آیةاللّه سید حسن انگجی با دوست وفادار خویش، شهید قاضی طباطبایی با ارسال تلگراف شدیداللحنی به سفارت عراق در تهران اقدام نیروهای امنیتی عراق را تقبیح کردند. متن اعلامیه چنین است:
بدینوسیله، انزجار و تنفر خودمان را از عمل ناهنجار دولت عراق، [در[ رفتار با مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیةاللّه العظمی امام خمینی (دام ظله) [اعلام میداریم]. آیا این است معنی مهماننوازی؟ اعلام میکنیم اگر مویی از سر مرجع اعلای شیعه کم شود، دولت عراق را مقصّر شناخته و آنچه وظیفه شرعی خودمان میدانیم، عملی خواهیم کرد.41
تلگراف به رئیس جمهور فرانسه
به دنبال سختگیریها و فشارهای دولت عراق بر امام خمینی، ایشان در تاریخ 12/ 7 / 57 نجف اشرف را به قصد کویت ترک گفتند؛ ولی به علت اعمال نفوذ شاه در آن کشور، از ورود امام جلوگیری به عمل آمد. لذا ایشان به بغداد مراجعت نمود و فردای آن روز، به سوی فرانسه پرواز کرد و در روز 14 / 7 / 57 وارد پاریس شد. و در روستای «نوفل لوشاتو»، در منزل یکی از طرفدارانش، اقامت کرد. در پی مهاجرت امام به پاریس، آیةاللّه انگجی به همراه آیةاللّه قاضی طباطبایی، تلگرافی به رئیس جمهور فرانسه مخابره کردند. در بخشی از این تلگراف آمده است:
... تمامی مسلمانها، مخصوصاً ملت ایران به ویژه علمای اعلام آذربایجان ـ ایران ـ انتظار دارند حضرت رئیس جمهور و دولت فرانسه مقدم شریف آن شخصیت بارز علمی و یگانه زعیم اسلامی را گرامی داشته و کمال مراقبت درباره حفاظت و امنیت شخصی و نهایت احترام لایق مقام شامخ معظّمله مبذول فرمایند.42
البته اداره ساواک، متن این تلگراف را در 18/7/57 به مرکز گزارش کرد.43
عزای عمومی
اربعین شهیدان میدان ژاله تهران همزمان با اولین سالگرد شهادت آیةاللّه حاج آقا سید مصطفی خمینی بود. آیةاللّه انگجی و آیةاللّه قاضی طباطبایی، به منظور تجلیل از مقام شهیدان و ابراز همدردی با خانوادههای آنان، 24 مهرماه 1357 ش. را عزای عمومی اعلام کرد. در قسمتی از این پیام آمده است:
به مناسبت فرا رسیدن روز چهلم شهدای ژاله تهران که جمعی از برادران و خواهران مسلمان ما به خاک و خون کشیده شدند و بیگناه جان سپردند و اطفال صغیر و نوباوگان برادران دینی ما بیپدر و مادر مانده و یتیم شدند، اوضاع و احوال وحشیانهای رخ داد که روح لشکر جرّار مغول را سفید کرد. آیا حمله با رگبار مسلسل به مردم بیاسلحه و زبانِ بیدفاع قباحت ندارد؟ کشتار اطفال خردسال از روش انسانی دور نیست؟... نظر به حوادث مؤلمه ژاله و فرا رسیدن سالروز فقدان عظیم و مرموز مرحوم آیةاللّه حاج آقا خمینی... و برای بزرگداشت آن قربانیان از دست رفته و اعتراض به رفتار ناهنجار و تضییقات به رهبر عالیقدر اسلامی، روز دوشنبه سیزده ذیالقعده 1398 برابر با (24 مهرماه 57) روز عزا اعلام میشود.44
حمایت از آیةاللّه شهید مدنی
در پی حمایت روحانیت از تظاهرات گسترده مردم تبریز در محرم سال 1357 ش. و اعتصاب کارکنان و کارمندان صنعت نفت و تحصن دانشگاهیان آن شهر در دانشگاه تبریز، اداره ساواک، آیةاللّه سید اسداللّه مدنی را دستگیر و از تبریز تبعید نمود. آیةاللّه انگجی و آیةاللّه قاضی طباطبایی در تاریخ
24/9/57 با انتشار اطلاعیهای تبعید آن عالم بزرگوار را محکوم و از تظاهرات میلیونی مردم تشکر و سپاسگزاری کردند. در بخشی از آن اطلاعیه چنین آمده است:
... این روز ما که خطه آذربایجان، همچون تهران و دیگر شهرهای ایران به خون مقدس فرزندن اسلام و قرآن رنگین شده است، با کمال تأسف اطلاع حاصل شد که به وسیله عمال حکومت غیر شرعی و غیر قانونی، اقدام جنایتکارانه دیگری در تبریز صورت گرفت و ضمن آن شخصیت اسلامی، عالم ربانی، حضرت آیةاللّه مجاهد، آقای حاج سید اسداللّه مدنی (دامت برکاته) دستگیر و بر خلاف همه موازین از تبریز اخراج گردید. ما اینگونه اقدامات ضد دینی و ضد انسانی را که هر لحظه از طرف حکومت طاغوتی به دست مزدورانش انجام میگیرد، محکوم میکنیم... و ملت را تا برقراری حکومت اسلامی، به مقاومت و پایداری توصیه میکنیم...45
جلوگیری از تشویش اذهان
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، عوامل رژیم شاه هر روز اسامی برخی افراد را در جاهای پرعبور و مرور نصب و مطالبی را منتشر میکردند که دالّ بر خائن بودن بعضی افراد و تشویق مردم به تخریب و سوزاندن اموال عمومی، بد رفتاری با اقلیتهای مذهبی و تهدید خانوادههای مأموران دولتی بود. آیةاللّه انگجی و آیةاللّه قاضی طباطبایی، برای جلوگیری از انحراف مبارزات و خنثی نمودن تبلیغات سوء، در هیجدهم دیماه 1357 ش. اعلامیهای صادر کردند.
در فرازهایی از آن اعلامیه چنین آمده است:
جان و مال افراد در شرع اسلام مصون است؛ مخصوصاً در این لحظات که معدودی با تعرض به جان و مال کارمندان و کارکنان جزء رژیم، اعم از لشکری و کشوری، میخواهند آنان را نومیدانه در برابر نهضت مقدس تحریک کنند. در اجتماعات و تظاهرات عمومی آتشسوزی و تخریب اماکن مردم شرعاً خلاف و محکوم است. کلیه آقایان علما و حجج اسلام محلات و جوانها در محل سکونت خود موظفند جان و مال کلیه افراد محل را تحت حفاظت خود قرار دهند و مصونیت اسلامی را در مورد تمام افراد محل، مخصوصاً خانواده اقلیتهای مذهبی، کاملاً رعایت نمایند.46
آیةاللّه انگجی در اسناد ساواک
از بدو نهضت اسلامی، اداره ساواک برخی از چهرههای شاخص انقلابی را زیر نظر داشت و حرکتها و فعالیتهای آنها را به مرکز اطلاع میداد. در اسنادی که از ساواک به جای مانده و پس از انقلاب به چاپ رسیده، به بخش هایی از مبارزات آیةاللّه انگجی اشاره گردیده که چند نمونه آن به صورت خلاصه ذکر میشود:
روز 27/3/57 اعلامیهای از طرف سه نفر از روحانیون معروف تبریز به
اسامی سید محمد علی قاضی طباطبایی، سید حسن انگجی و عبدالحمید شربیانی در مورد تعطیل عمومی مورخ 27/3/57 در شهر توزیع گردیده است.47
قسمتهایی از اعلامیه چنین است:
دیر زمانی است که... از کشتار دسته جمعی عدهای بیپناه و دانشجویان عزیز ما در دانشگاه تبریز به جرم پشتیبانی از علمای اعلام و روحانیت و تظاهر به شعار و کلمه «لااله الااللّه» میگذرد. ما نیز با اظهار همدردی و رویه مراجع عظام... روز چهلم شنبه یازده رجب 1398 را با سکوت و خانه نشینی و طلب خیر مسئلت به شهدا میگذاریم و با توسل به ناحیه مقدس حضرت ولیعصر (ارواحنا فدا)، دفع گرفتاریها و علوّ حکم اسلام و مسلمین و خزلان بدبینان و بدکاران و بداندیشان را مسئلت داریم.48
مورخ 10/8/57 تظاهرات عظیمی از منزل عبدالحمید شربیانی و محمدعلی قاضی طباطبایی شروع و تظاهرکنندگان به آرامی پس از طی چند خیابان در میدان کورش اقدام به برگزاری نماز جماعت نموده و سپس سید حسن انگجی خطاب به مردم اظهار داشت: از فردا مورخ 11/8/57 طبقات مختلف مردم و بازاریان به سرکار خود رفته و مشغول
داد و ستد باشند.49
از منظر دیگران
در برخی از کتابهای رجالی و مصاحبههای انجام شده با بعضی از شخصیتهای انقلابی، به گوشههایی از فعالیتها و مبارزات آیةاللّه سید حسن انگجی اشاره گردیده که ما این سخنان را به صورت اختصار نقل مینماییم:
آیةاللّه بنیفضل از استادان حوزه علمیه قم، در مورد آیةاللّه انگجی و آیةاللّه قاضی طباطبایی میگوید:
«آیةاللّه قاضی طباطبایی با مرحوم آیةاللّه سید حسن انگجی، این دو عالم در درجه اوّل و پیشرو بودند در آذربایجان؛ حتی از نجف و از هر کجای ایران، از مشهد مرحوم آیةاللّه میلانی، از قم آقایان علما، به خصوص حضرت امام، عمده توجهشان در آذربایجان به آیةاللّه قاضی طباطبایی و آیةاللّه سید حسن انگجی بود.»
وی همچنین در مورد امضای اعلامیه خلع شاه از سلطنت میگوید:
با اینکه در آن روز عدهای بودند در تبریز، لکن در بین آن عده، تنها سه نفر آن اعلامیه را از تبریز امضاء کردند: مرحوم آیةاللّه قاضی طباطبایی، آیةاللّه سید حسن انگجی و آیةاللّه سید محمدعلی انگجی، این سه نفر اعلامیه خلع شاه از سلطنت را امضا کردند و دیگران جرأت نکردند.50
حجةالاسلام والمسلمین سید محسن موسوی تبریزی، وی را یکی از عالمان سرشناس و در علم، قداست، عدالت و تقوا، او را از چهرههای شاخص
تبریز معرفی میکند.51
حجةالاسلام والمسلمین سید اسماعیل موسوی اصل هم در اینباره میگوید:
استاندار تبریز از آیةاللّه انگجی خواست نامهای که مبنی بر رضایت علما از شاه باشد، امضا کند؛ ولی آیةاللّه انگجی قبول نکرده و به استاندار فرموده بود: نامه را اوّل ببرید آیةاللّه قاضی طباطبایی امضاء بفرمایند. به این ترتیب سایر علما نیز امضا نکردند. استاندار با اصرار از آیةاللّه انگجی خواسته بود شما امضا کنید؛ بعداً موافقت آقای قاضی را نیز جلب میکنیم. باز علما قبول نکرده بودند.52
نویسنده معاصر، شیخ محمد شریف رازی، او را از علمای اعلام و از دانشمندان بزرگ تبریز ذکر مینماید.53 نویسندگان کتاب زندگانی و مبارزات آیةاللّه قاضی طباطبایی در مورد احترام آیةاللّه قاضی طباطبایی به ایشان مینویسند:
آیةاللّه شهید قاضی طباطبایی با احترامی که برای آیةاللّه سید حسن انگجی قایل بود، اکثر جلسات علما را در منزل وی ترتیب میداد و گاهی هم در منزل خود منعقد میکرد. اعلامیههایی که در راستای نهضت اسلامی بود، نخست آیةاللّه سید حسن انگجی امضا میکرد و بعد خود آقای قاضی، برادران انگجی در حمایت از نهضت امام خمینی قدسسره و آقای قاضی نقش داشتند.54
محمدحسن عبدیزدانی، یکی از مبارزان انقلاب اسلامی، آیةاللّه انگجی را یکی از یاران مبارز و همفکر آقای قاضی یاد میکند.55 و مهندس بلال سرقندی، نماینده مردم تبریز در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی، او را یکی از رهبران
قیام مردم تبریز ذکر مینماید.56
پرواز به ملکوت
سرانجام این عالم مجاهد و فقیه وارسته، پس از هشتاد و هشت سال عمر بابرکت در چهارده صفر سال 1401 ق. دعوت حق را لبیک گفت و از این سرای عاریتی به سرای جاوید پرکشید و دوستداران و علاقهمندان خود را در سوگ خود به ماتم نشانید. پیکر پاک این فقیه اهلبیت، پس از تغسیل، تکفین و اقامه نماز میت، با حضور گسترده مردم مسلمان تشییع گردید و در جوار مرقد ملکوتی بیبی دو عالم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در مسجد طباطبایی، در ورودی مسجد بالاسر به خاک سپرده شد. روی سنگ کوچکی که به دیوار نصب شده، چنین حکاکی شده است.
«مرقد مطهر آیةاللّه العظمی، علامه مجاهد، آقای سیدحسن انگجی قدسسره . ولادت 1314 ه .ق. وفات 14 صفر 1401 ه .ق. رحمةاللّه علیه.»57
تألیف
از آیةاللّه انگجی اثری به نام «الانصف فیترکِ الاَنصاف»58 به جای مانده است.
بازماندگان
ایشان فرزندانی شایسته به یادگار گذاشته که اسامی آنها، به ترتیب سن چنین است:
حاجیه سیده اشرفالسادات که متعلقه آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین غروی تبریزی است. آیةاللّه غروی از عالمان مبارز و از تحصیل کردگان نجف اشرف بود و سالها در کنار پدر زنش آیةاللّه انگجی، علیه رژیم پهلوی مبارزه کرد؛59
سید مرتضی انگجی؛
مهندس سید محمد انگجی؛
سیده عصمتالسادات انگجی که متعلقه حجةالاسلام والمسلمین سید علی انگجی است. سید علی انگجی از روحانیون فعال و از عالمان متدین و مبارز تهران میباشد. وی بعد از وفات پدرش آیةاللّه سید مهدی انگجی در تهران اقامت نمود و به جای او در مسجد ملک تهران به اقامه نماز جماعت پرداخت. او همچون عمو و پدر زن عزیزش در مبارزه با رژیم ستمشاهی کوشا بود و نام او در بیشتر اعلامیههای جامعه روحانیت تهران به چشم میخورد.60
پینوشتها:
در کتابهای گنجینه دانشمندان و نامداران تاریخ، ولادت وی 1313 ق ذکر گردیده؛ ولی بر سنگ مزارش سال 1314 ق. حکاکی شده که ما تاریخ دوم را انتخاب کردیم.
آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، خطی.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 2، ص 298.
آشنای جانان، خطی.
گلشن ابرار، ج 2، ص 800.
مجموعه مقالات و گفتارها: ویژهنامه شعبان آیةاللّه انگجی، ص 156.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 298.
آشنای جانان، خطی.
همان؛ نامداران تاریخ، ج 2، ص 298.
اسناد انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 24 و 47.
قاضی طباطبایی؛ قلّه شجاعت و ایثار، محمد ابراهیمنژاد، ص 94.
مقصود حقشناس، رئیس کلانتری 6، با تشبیه مسجد به طویله مردم را خشمگین کرد و مردم دست به تظاهرات زدند.
حماسه 29 بهمن تبریز، به کوشش علی شیرخانی، ص 193.
هفت هزار روز تاریخ انقلاب اسلامی، غلامرضا کرباسی، ج 2، ص 943.
زندگی و مبارزات شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی، رحیم نیکبخت و صمد اسماعیلزاده، ص 305 ـ 306.
جلوه محراب، ص 493؛ اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، ص 383.
همان، ص 492.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، ص 396.
جلوه محراب، ص 535.
زندگی و مبارزات شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی، ص 326.
جلوه محراب، ص 435.
همان.
همان، ص 502.
تنهایی و پایداری، ص 76 ـ 77.
حماسه 9 بهمن تبریز، ص 104.
تنهایی و پایداری، ص 126 ـ 127.
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 3، ص 301.
زندگی و مبارزات شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی، ص 189.
حماسه 29 بهمن تبریز، ص 77.
همان، ص 57.
آشنای جانان، خطی.
این کتاب در 27 رمضان 1380 ق. در تبریز به چاپ رسید.
ستارگان حرم، ج 4، ص 87 ـ 96.
آشنای جانان، خطی.
ص ···
جـای عکس
شیخ محمد امین رضوی
میلاد در خاندان علم
آیةاللّه حاج شیخ محمد امین رضوی، که از علمای برجسته و صاحبنام ارومیه به شمار میرفت، در دوم شعبان 1344 ق. (1303 ش.) در بخش سلدوز، از توابع ارومیه دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوارش آیةاللّه حاج شیخ عباسقلی رضوی، فقیه زبردست و تحصیل کرده نجف اشرف و از شاگردان فاضل شربیانی و پدر بزرگش شیخ رضا قلی رضوی، از فقهای برجسته زمان خود بود. او علاوه بر اینکه در فقه و اصول مجتهد بود، در علومی دیگر همچون: کیهانشناسی، معماری، ریاضیات، کشاورزی و راه و ساختمان تبحّر داشت، که آثار بسیاری از ایشان باقی مانده است. جدّ دوم ایشان شیخ محمدعلی کاظمی هم عالمی بزرگوار، صاحب نام،
فقیه برجسته و کیهانشناسی توانا بود. او همراه هیئت صلح شیخ موسی نجفی (فرزند کاشف الغطاء) به دربار فتحعلی شاه آمد و به عنوان نماینده هیئت به «آوجق» ـ نزدیک ماکو ـ، رفته، وارد اردوگاه عباس میرزا شد و با او دیدار کرد و به خواهش او در تبریز ماندگار شد. پس از مرگ عباس میرزا به درخواست ملک قاسم میرزا، حاکم ارومیه، ساکن ارومیه شد و سرانجام در راه برگشت از حج وفات کرد.
تحصیلات
محمد امین رضوی از پانزده سالگی مشغول تحصیل علوم دینی شد و نزد پدر بزرگوارش که روحانی برجستهای بود، تحصیلاتش را آغاز نمود. و در کمترین مدت فقه و اصول را به پایان رسانید و در سال 1361 ق. به حوزه علمیه قم هجرت نمود و در آنجا مبانی علمیاش را استوار ساخت.
استادان
محمد امین، در سال 1318 ش. تحصیلات دوره ابتدایی را به پایان رساند و در پانزده سالگی مشغول تحصیل علوم دینی شد. پس از گذراندن دوره ادبیات عرب، معانی و بیان، عروض، مقدمات، اصول و فقه نزد پدر بزرگوارش، روحیه سرشار از علاقهاش به علوم دینی او را واداشت تا برای کسب مدارج علمی بالاتر در خرداد 1320 ش. راهی دیار علم و فقاهت، قم شود. او دروس سطح را از محضر استادان برجسته آن زمان همچون آیات عظام: بروجردی و حجّت کوه کمری و فلسفه را نزد علامه محمدحسین طباطبایی فراگرفت.
شیخ محمدامین پس از آنکه مبانی علمیاش را استوار ساخت، در سال 1372 ق. به ارومیه بازگشت.
اجازات
آیةاللّه شیخ محمدامین رضوی دانشمندی با تقوا، اهل تهذیب نفس، خودساخته و مورد توجه و اعتماد علما بود؛ به طوری که از مراجع عظام اجازات و وکالتهایی در امور حسبیه دریافت کرد که این بر صداقت و امانتداری این فقیه پرهیزگار دلالت میکند. نام بزرگان و سال دریافت اجازه از آیات عظام به شرح زیر است:
امام خمینی، سال 1384 ق؛
سیدابوالقاسم خویی، سال 1384 ق؛
سید محسن حکیم، سال 1377 ق؛
سید احمد حسینی زنجانی، سال 1380 ق؛
سید محمدهادی میلانی، سال 1381 ق؛
آقابزرگ تهرانی، سال 1381 ق؛
سید احمد خوانساری، سال 1382 ق؛
سید محمدرضا گلپایگانی، سال 1380 ق.
همدرسان
آیةاللّه محمدامین رضوی، زمانی که برای کسب مدارج علمی بالاتر راهی شهر مقدس قم شد و در این شهر اقامت گزید، با طلاب و فضلایی آشنا و
همدرس شد که هریک از آنان در آینده در شمار علما و مجتهدان برجسته در آمدند و برخی از آنان هم اکنون در قید حیاتند و برخی هم از دنیا رفتهاند. نام تعدادی از آنان، که آیةاللّه رضوی تا پایان عمر خود با آنان روابط دوستانه و صمیمانهای داشت، از این قرار است؛ حضرات آیات:
علی مشکینی، رئیس مجلس خبرگان رهبری؛ شبیری زنجانی؛ سید اسماعیل موسوی اردبیلی (حفظهم اللّه) و احمدی میانجی؛ سید مهدی روحانی و محمد حقی رحمهمالله .1
ویژگیهای اخلاقی
برای ارائه تصویری نسبتاً روشن از زندگی پربرکت و معنوی آیةاللّه رضوی و جهت بهرهگیری از نکات آموزنده آن، اشارهای کوتاه به شیوه زندگی آن استاد فرزانه میشود.
از ویژگیهای ممتاز اخلاقی ایشان، خلق و خوی خوش و تواضع و فروتنی توصیف نشدنی وی است؛ به طوری که نقل میکنند در گفت و گو با مردم، مخصوصاً جوانان، نوجوانان و خردسالان، همان گونه بود که با بزرگان. این بزرگوار در تمام مراحل زندگی ساده زیستی و قناعت را فراموش نکرد و بدان پای بند بود.
ویژگی دیگر ایشان اهتمام چشمگیر به نظم در زمینههای مختلف بوده، برنامهاش چنین بود که ساعتها قبل از اذان صبح بیدار میشد و به راز و نیاز و اقامه نماز و دعا میپرداخت. بعد از آن به مطالعه و تحقیق و تألیف مشغول میشد. گوشههایی از نظم حاکم بر زندگی استاد رضوی را میتوان در برخی از
اسناد، یادداشتها و آثار به جای مانده از ایشان جست و جو کرد. در میان این آثار، کارنامههای تحصیلی دوران دبستان وی متعلّق به سالهای 1311 تا 1316، یادداشتهای سفرهای حجّ، کربلا و مسافرت به شهرهای دیگر، دفترچههای یادداشت و تقویمهای دهه 30 و پس از آن و همچنین نامههای فرزندانش که از جبهههای دفاع مقدّس برایش فرستاده بودند، دیده میشود.
از جمله ویژگیهای بارز ایشان، اهمیّت دادن به صله رحم است. او بسیاری از مواقع برای دیدار با آشنایان و اقوامش برنامه مشخص تنظیم کرده بود و به آن عمل میکرد.
فعالیتهای سیاسی
شیخ محمد امین رضوی از سال 1331 ش. تا پایان دهه چهل، در ارومیه رحل اقامت افکند و در همین شهر، در مدّت اقامت بیست ساله، به تألیف آثار خود پرداخت و در کنار پژوهشها و مجالس علمی در رشتههای متعدد، عمری را به هدایت مردم و مبارزه با نظام ستمشاهی گذراند.
او در جریان فعالیتهای سیاسیاش، چندین بار به وسیله عوامل امنیتی و ساواک بازداشت و یک بار نیز به مدت شش ماه به شهرستان نقده تبعید شد. حجةالاسلام والمسلمین محمدتقی صاحب الزمانی، که از علمای شهر ارومیه است، در مراسم سوم ارتحال آن مرحوم فرمود:
«بنده خودم طی سالهای متمادی، افتخار شاگردی در محضر استاد جلیل القدر آیةاللّه محمد امین رضوی را داشتم. به خوبی یاد دارم که در زمان رضا شاه، که علما را خلع لباس میکردند و مدرسهها را تعطیل و
به دارالأیتام تبدیل کرده بودند، مرحوم میرزا محمود آقا اصولی، حرکتی را برای حوزه علمیه در این شهر آغاز کردند. پس از ایشان بزرگان شهر از مرجع تقلید بزرگ آن زمان، مرحوم آیةاللّه العظمی حجّت کوه کمری، که حقّ استادی بر گردن آیةاللّه رضوی هم داشتند، درخواست کردند عالمی را برای رهبری دینی مردم به این شهر بفرستند و ایشان آیةاللّه رضوی را به این منظور معرفی کردند. حضور ایشان در ارومیه باعث رشد و تقویت حرکت تربیتی و آموزشی طلاب و علمای آذربایجان غربی شد. ساواک بارها ایشان را ایذاء و اذیت کردند، ولی ایشان مقاوم ایستاده بود.»
همچنین حجةالاسلام والمسلمین غلامرضا حسنی ـ امام جمعه ارومیه ـ در پیامی به مردم استان آذربایجان غربی به مناسبت ارتحال آن عالم ربّانی که از صدا و سیمای استان پخش شد، با اشاره به خدمات دینی و مبارزات خستگی ناپذیر آیةاللّه رضوی، ایشان را بنیانگذار مبارزه علیه رژیم شاه در استان، و خود و علمای این شهر را دنباله رو آن استاد در مبارزات سیاسی دانست.
آیةاللّه سیدعلی اکبر قریشی که از علمای شهر ارومیه است، در سخنرانی خود در مسجد جامع این شهر به مناسبت اربعین ارتحال آیةاللّه رضوی به شرح و چگونگی تبعید آن مرحوم به شهرستان نقده پرداخت و گفت:
«به خاطر دارم که در آن زمان مقامات امنیتی شهر از دو جهت تحت فشار بودند: از یک طرف، مقامات امنیتی مرکز که از سخنرانیهای آگاهیبخش و بیباکانه استاد ارجمند آیةاللّه رضوی به ستوه آمده بودند و به شدّت و پیاپی از تهران فشار میآوردند که ایشان باید بازداشت و زندان یا حدّاقل تبعید شود و از طرف دیگر، مقامات شهر برای تبعید
ایشان از واکنش مردم بیمناک و هراسان بودند؛ سرانجام آنها از استاد درخواست کردند که به نام مسافرت برای مدتی ارومیه را به مقصد شهرستان نقده ترک کند تا بدین ترتیب، آنها بتوانند از یک طرف به مقامات تهران گزارش کنند که ایشان را برای مدت شش ماه به تبعید فرستادهاند و از طرف دیگر این موضوع را در شهر مخفی نگهدارند و کسی از تبعید او اطلاع نیابد و وانمود کنند که ایشان به مسافرت رفتهاند. اما بعد از حدود بیست روز موضوع بر ملا شد و به ناچار و بلافاصله ایشان را به ارومیه بازگرداندند.»
آیةاللّه محمد امین رضوی، گرچه قبل از انقلاب یکی از استوانههای این انقلاب بود، ولی بعد از پیروزی انقلاب متأسفانه به علت اینکه دچار بیماری آلزایمر (فراموشی) شده بود؛ و حتّی در اواخر عمر برخی از افراد نزدیک را هم نمیشناخت، فعالیت چشمگیر خاصّی نداشت.
فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و عمرانی
آیةاللّه محمدامین رضوی از سال 1331 ش. تا پایان دهه 40، در شهر ارومیه اقامت گزید و در مدت اقامتِ بیست ساله، غالب آثار خود را برای مشکلات فکری نسل جوان به رشته تحریر درآورد. ایشان در کنار پژوهشهای علمی به تبلیغ، تدریس و تشکیل جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه در مساجد شهر ارومیه پرداخت. در سال 1390 ق. به تهران مهاجرت کرد و در آنجا هم به امر تحقیق، تبلیغ، تألیف و نوشتن مقالههای متعدد اشتغال ورزید.
از خدمات عمرانی ایشان میشود به رسیدگی به امور مساجد ارومیه،
تأسیس حوزه علمیه و مرمّت قبر حضرت رقیه علیهاالسلام در کشور سوریه اشاره کرد. در این زمینه ایشان مکاتباتی با امام موسی صدر، که مسئول رسیدگی به این امور بود، داشت.
متن نامه امام موسی صدر به آیةاللّه محمد امین رضوی که در آن گزارش مختصری از برنامههای توسعه مقام مقدس حضرت رقیه علیهاالسلام و سایر اقدامات مربوط، آمده به شرح زیر است:
بسم اللّه الرحمن الرحمن
رئاسة المجلس الاسلامی الشیعی الأعلی
لبنان
سرور عزیز و گرامی، فاضل دانشمند و علاّمه ورع و وفی حجةالاسلام آقای حاج میرزا محمد امین رضوی دو نامه گرامی، عز وصول بخشید و اجرای اوامر نیاز به سفر سوریه داشت به علاوه متولی مقام حضرت رقیّه که شیخی بیتفاوت بلکه متعصب است باید عوض میشد حال که همه چیز به لطف خدا آماده است عریضه را تقدیم میدارم و به شما و همه دوستداران اهلبیت عصمت بشارت میدهم که دولت و وزارت اوقاف موافقت کردهاند که مقام مقدس توسعه داده شود. درمانگاه بنام حضرت رقیه برای کودکان بیبضاعت ساخته شود. متولی مقام هم کمیسیونی با نظر خود بنده و هماهنگ مقام زینبی باشد. ارادتمند تا 9/7 یعنی تا 16 روز دیگر لبنان هستم و سپس برای یکماه مسافرت میکنم و در خدمتگزاری حاضر هستم. سلام فراوان به دوستان دارم. امیدوارم امکان خدمت درباره شیعیان قفقاز هم فراهم آید. کتابها هم
روح را تازه میکند، قبول باشد. سلام به حضرت اخوی عرض میکنم. شما را به خدا میسپارم.
ارداتمند موسی صدر
23 / ج 1 و...
تصویر متن نامه امام موسی صدر (رئیس مجلس وقت لبنان) آبان 1351 ه .ش.
بازگشت به وطن
آیةاللّه محمدامین رضوی پس از بیست سال اقامت در تهران در سال 1369 ش. به شهر مقدّس قم نقل مکان کرد و شش سال در این شهر ماند. سپس دوباره به موطن خود، ارومیه، بازگشت.
فرزندان
آیةاللّه محمدامین رضوی با خانوادهای محترم وصلت کرد که حاصل آن چهار پسر و شش دختر است. پسران او عبارتند از: عباس (دبیر زبان فرانسه)، موسی (کارمند)، یحیی (مهندس) و عیسی (مهندس دستگاههای پزشکی).
یکی از دامادهای او که به شهادت رسیده است، شهید علی علمی، فرمانده سپاه نقده است و دو داماد دیگرش، روحانی هستند.
وفات
آیةاللّه رضوی سالهای آخر عمرش را در ارومیه گذراند و در مدت پنج سال اقامت در وطنش، که بیماری توان او را ربوده بود، دوران سختی را سپری میکرد. این عالم فرزانه، پس از سالها مجاهدت و تلاش در مسیر اسلام و انقلاب، در 17 اردیبهشت 1380 ش. در 75 سالگی با آرامش روح و اطمینان قلب، همچون رهبر و مقتدای خویش، به رحمت بیکران حضرت حق پیوست و دوستان و آشنایان و اقوامش به سوگ نشستند. پیکر آن اسوه پرهیزگاری پس از تشییع در شهر ارومیه، به قم انتقال یافت و با حضور علما و مردم، دوباره تشییع شد. بعد از اقامه نماز توسط آیةاللّه مشکینی در صحن مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام ، به خاک سپرده شد.
تألیفات
جالبترین نکته در زندگی آیةاللّه رضوی آن است که آن همه درگیریهای سیاسی، مشغلههای اجتماعی، کلاسهای آموزشی و جلسات عمومی و ارشادی، هیچ یک نتوانست از میزان اشتغال استاد به امر تحقیق، تألیف کتابهای علمی جهت حلّ مشکلات فکری نسل جوان و تأمّل در نابترین و تازهترین موضوعات دینی و کلامی بکاهد. آثار او از این قرار است:
تجسّم عمل (تبدیل نیرو به مادّه)؛ که در سال 1338 تألیف این کتاب را به پایان برد.
آغاز و انجام جهان؛ این کتاب از علوم جدید، به ویژه فیزیک کیهانی و یافتههای جدید کیهانشناسی، بهره وافری برده و نظریات جدیدی را در مورد وجود دو نیروی درونی و بیرونی در کرات به جای جاذبه نیوتن مطرح کرده است.
پیدایش انسان؛
ساختمان آینده انسان، این اثر که در معادشناسی است، در سال 1349 ش. در شهر ارومیه به انجام رسید و پس از بازبینی نهایی در نارمک تهران، در اردیبهشت 1350 ش. به چاپ سپرده شد.
تفسیر قرآن کریم؛
ترجمه کامل قرآن کریم، به زبان آذری؛
ترجمه کتاب گره خوردگان؛
بهترین نظام زندگی؛
سرگذشت و سرنوشت؛
تألیف و انتشار احادیث منتخب و نگارش مقالات علمی متعدد در نشریات علمی.
و تألیفاتی چند به زبان عربی و تعدادی مقاله دیگر که متأسفانه هنوز امکان انتشار نیافتهاند!
در پایان لازم است به چند نکته اشاره شود:
درباره نثر و سبک نگارش آیةاللّه رضوی باید خاطر نشان ساخت که هرچند بالطبع نثر آنها امروزی نیست و همانند آثار دهههای 30 و 40 است، اما در نوع و زمان خود بسیار سلیس و روان و از سبک و الگوی خاصّی برخوردار بوده است؛ به طوری که میتوان آثار استاد را نمونهای گویا از آثار کلاسیکِ مطرح در هر علم دانست؛ مخصوصاً مطالب کتابهای آغاز و انجام جهان و پیدایش انسان که همه ابتکاری و بیسابقه است. یکی از فصلهای این کتاب، فصل «دو نیروی جدید و قانون مجاورت» میباشد که با عنوان «نظریهای نوین»، در برنامه علمی «مرزهای دانش» بیبیسی، مطرح و به دانشمندان انگلیسی
ارائه شد و شگفتی و تأیید آنها را به همراه داشت.**
پینوشتها:
ـ عکسی از ایشان به همراه مرحوم آیةاللّه حقی، مرحوم آیةاللّه میانجی و آیةاللّه سیداسماعیل موسوی اردبیلی، که در سال 1328 ش. در قم گرفته شده، موجود است.
منابع
مصاحبه با حجةالاسلام فاضل مرندی.
مصاحبه با حجةالاسلام مرتضی رضوی (برادرزاده آیةاللّه رضوی که خود ایشان هم نویسنده تواناست و کتابهای متعددی از ایشان در زمینههای مختلف به چاپ رسیده است.)
یادنامه آیةاللّه محمدامین رضوی (که خواهرزاده ایشان آقای محمدتقی افتخاری در اردیبهشت 1381 ش. به چاپ رسانده است.)
آیینه پژوهش، ش 68، ص 118.
ص ···
جـای عکس
بابا مسافر
اشاره
در این نوشته سعی شده به معرفی بزرگ مردی پرداخته شود که از خادمان و اصحاب سرّ امامان معصوم: بوده و از امام رضا علیهالسلام مستقیماً حدیث نقل نموده است؛ اگرچه با وجود بلندی مرتبه و جایگاه والایش، تا حدود زیادی گمنام مانده است.
ولادت
مسافر مولی ابیالحسن علیهالسلام و کنیهاش ابامسلم است.44 از تاریخ ولادت و محلّ تولد وی اطلاعی در دست نیست و نام نیاکانش نیز در پردهای از ابهام قرار دارند.
در محضر امامان علیهمالسلام
او از خادمان امام موسی بن جعفر، امام رضا، امام جواد و امام هادی: بود و همواره در خانه این امامان معصوم: به خدمتگزاری مشغول بوده است. وی پس از شهادت امام کاظم علیهالسلام همراه حضرت رضا علیهالسلام ، به خراسان رفت و آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، به مسافر فرمان داد تا در خدمت حضرت جواد علیهالسلام باشد.
وی به جهت درک محضر این بزرگواران اخبار مربوط به امامت را از آنان نقل نموده است.45
شیخ طوسی در رجال خود مینویسد:
«مسافر، مکنی به ابامسلم، از اصحاب امام رضا علیهالسلام بوده.»46
شیخ کشی در رجال خود میگوید:
«ابوجعفر محمد بن عیسی نقل کرده که مسافر به من گفت: امام رضا علیهالسلام به من امر کردند به مدینه بازگردم و نزد ابوجعفر جواد علیهالسلام بروم.»47
در جامع الرواة نیز نام مسافر عنوان شده و به موارد روایاتش اشاره گردیده است.
از مفاد عبارات کتاب منهج المقال چنین استنباط میشود که مسافر از اصحاب سرّ و حاملان اسرار علی بن موسیالرضا علیهالسلام بوده و کارهایی هم از
ایشان نقل نموده که بر عظمت شأن و جلالت قدرش دلالت میکند. وی پس از رحلت امام رضا علیهالسلام ، ملازم امام جواد علیهالسلام شد و پس از چندی از آن بزرگوار وکیل اوقاف قم گردید و به این شهر هجرت نمود. عالم جلیل آقا محمدباقر وحید بهبهانی هم بر وکالت وی تصریح کرده و میگوید:
در ترجمه زکریا بن آدم (که یکی از اصحاب حضرت امام رضا علیهالسلام بود) گذشت که مسافر، وکیل حضرت جواد علیهالسلام بوده است. در کتاب بلغه که تألیف یکی از معاصران ماست، در این مسأله تأمل شده با اینکه او در کتاب بحارالانوار، بزرگی و عظمت مسافر را ترجیح داده و او را ستایش کرده. از کسانی که بسیار در عظمت مسافر مبالغه کردهاند؛ جعفر بن محمد بن نماست. او در مقتل خود میگوید:
«آنچه که به نظر میرسد، عظمت و بزرگی ایشان است.»
بزنطی اشاره میکند که مسافر از صاحبان اسرار ائمه علیهمالسلام بوده است.48
شاگردان
از میان شاگردان مسافر، میتوان به ابوجعفر محمد بن عیسی و حسن بن وشاء اشاره کرد. در اینجا به اختصار به معرفی شاگردان مسافر میپردازیم:
نام او حسن و نام پدرش علی است. کنیهاش ابومحمد و لقبهای مشهورش بَجَلّی، وشّاء، خزّاز، و ابن بنت الیاس است.
زادگاه وشّاء کوفه است و بدینجهت، کوفی هم نامیده میشود؛ گرچه از
پارهای روایات این چنین برداشت میشود که او اهل بغداد بوده است. آن گونه که شواهد نشان میدهد، وی در اواسط سده دوم هجری، پا به عرصه هستی نهاد. حسن بن وشّاء که جانش سرشار از عشق و علاقه به خاندان عصمت و طهارت بود، با حضرت رضا علیهالسلام انس و الفتی خاص داشت و یکی از شیفتگان آن حضرت بود. وی اهل کسب و کار بود و لباسهای مخصوصی را از کوفه به مرو و ماوراءالنهر میبرد و در آنجا میفروخت.
جدّ مادری او، الیاس است و داییهای او ـ در کتابهایی که به شرح حال محدثان پرداختهاند ـ از شهرت فراوانی برخوردارند.
حسن بن علی الوشّاء از یاران امام رضا علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام بود. نجاشی او را یکی از بزرگان طایفه شیعه میداند. و علامه حلّی دربارهاش میگوید:
«وشّاء از محدثین ممتاز و برجسته شیعه است.»
حسن بن علی وشّاء در میان محدثان بزرگ شیعه به جهت داشتن استادان فراوان حدیث و فقه؛ کمنظیر، یا بینظیر است. از جمله این استادان میتوان به مسافر اشاره کرد. از آنجا که حسن بن وشّاء اخبار فراوانی را گردآوری کرده بود، طبعاً به عنوان یکی از استادان حدیث شیعی، مورد توجّه بزرگان حوزه حدیث و فقه قرار گرفته است. افراد بسیاری از محضر پرفیض او بهره برده و روایات او را فراگرفتهاند.
سرانجام، این محدث بزرگ و شیفته خاندان پیامبر دعوت حق را لبیک گفت؛ اما تاریخ وفات و مکان فوت و خاکسپاریاش، معلوم نیست. البته با نگاهی به زندگی شاگردان و استادان وی میشود احتمال داد که او در نیمه اوّل سده سوم هجری، بدرود حیات گفته است.49
عالمان رجال درباره او اختلاف کردهاند. گروهی عقیده دارند وی در نقل اخبار و روایات ضعیف بوده و از غالیان به شمار میرود. جماعتی گفتهاند او از ثقات راویان و مقبول القول و اخبار و احادیث او مورد اعتماد است. او از مشایخ کثیرالروایه است. و حالاتش در کتابهای رجال آمده و همگان در حالات و خصوصیات او بحث و گفت و گو کردهاند. احمد بن ابیعبداللّه برقی در رجال خود او را از اصحاب امام هادی علیهالسلام دانسته و میگوید: محمد بن عیسی بن عبید از یقطیان است؛ ولی شیخ در رجال خود، وی را از راویان امام رضا علیهالسلام میداند و میگوید: وی اهل بغداد است و در فهرست گفته است: محمدبن عیسی یقطینی از ضعفا به شمار میرود. شیخ ابوجعفر صدوق او را از رجال کتاب «نوادرالحکمة» استثنا کرده و گفته من روایات او را نقل نمیکنم. و گفته شده که او از غالیان بوده است. وی چند کتاب تألیف کرده که کتابهای وصایا، تفسیر قرآن، تجمل و امل و رجاء از جمله آنهاست. این کتابها را ابنهشام از وی نقل میکند. ابوالعباس نجاشی در رجال خود میگوید:
محمد بن عیسی بن عبید ابوجعفر از بزرگان امامیه و ثقات کثیرالروایه است. او تألیفات خوبی دارد و از ابوجعفر جواد علیهالسلام روایت میکند.
ابن بابویه از ابن الولید نقل میکند:
منقولات منفرد محمد بن عیسی که از کتابهای یونس روایت شده، قابل اعتماد نیست. ولی اصحاب، سخن ابن الولید را انکار میکردند و میگفتند: درباره کسی مانند او، نباید این سخنان گفته شود.
محمد بن جعفر رزاز میگوید: محمد بن عیسی در بازار «عطش» بغداد سکونت داشت و کتابهایی تألیف کرده است.
کشی در رجال خود مینویسد: ابو جعفر محمد بن عیسی بن عبید از ابن
محبوب روایت میکند و در میان راویان او از همگان کوچکتر بود. علی بن محمد قَتیبی آورده است:
فضل بن شاذان محمد بن عیسی را دوست داشت و از وی تجلیل میکرد و به طرف او تمایل داشت. او میگفت: در میان نزدیکانش، مانند ندارد.
علامه حلّی نیز در خلاصه به اقوال و آراء او اعتماد کرده است و روایات وی را مورد اعتماد قرار داده است.50
وفات
تردیدی نیست که مسافر در قم وفات نموده است.51 مرحوم عباس فیض نویسنده کتاب گنجینه آثار قم اعتقاد دارد بقعهای که در ضلع شرقی باغ شاه، موقوفه مدرسه جانی خان در منتهی الیه محله باغ پنبه واقع شده و به بابا مسافر مشهور است، متعلق به همین مسافر است.52
روایات مسافر
مسافر از امام رضا علیهالسلام چندین حدیث نقل فرموده است53 که ما جهت اطلاّع خوانندگان محترم، ترجمه آن احادیث را میآوریم:
وفات امام کاظم علیهالسلام
مسافر میگوید:
«هنگامی که به دستور هارون میخواستند حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام
را به بغداد ببرند. به حضرت رضا علیهالسلام دستور دادند شبها در خانه امام کاظم علیهالسلام بخوابند تا وقتی از ایشان خبری برسد. ما هر شب رختخواب حضرت رضا علیهالسلام را در دهلیز خانه میانداختیم و او پس از شام میآمد و در آن میخوابید و صبح به منزلش بر میگشت. به همین منوال 4 سال گذشت؛ اما یک شب هرچه به انتظار نشستیم از آمدنش خبری نشد. خانواده موسی بن جعفر علیهالسلام مضطرب شدند و ترسیدند و ما به خاطر نیامدنش بسیار اندوهگین شدیم. فردای آن شب به خانه آمد و نزد خانواده امام کاظم علیهالسلام رفت. امّاحمد را خواست و به او فرمود: امانتهایی که پدرم به شما سپرده بیاور!
امّاحمد، از شنیدن سخن امام شیون کرد و به صورت خود سیلی زد و گریبان چاک کرد و گفت: به خدا! آقایم مرده است. امام رضا علیهالسلام مانع گریهاش شد و فرمود: سخنی در این باره مگو و اظهار مکن؛ که خبر به والی برسد. امّاحمد صندوقی را با 2000 یا 4000 اشرفی خدمت امام آورد و همه را تسلیم نمود و گفت: امام موسی علیهالسلام ، محرمانه به من فرمود: این امانت نزد تو باشد و کسی را از آن، آگاه مکن. وقتی که از دنیا رفتم. هریک از پسرانم از تو خواست، آن را تحویل او بده و چون امانت را مطالبه کنند، بدان که من به سرای باقی شتافتهام. به خدا قسم! علامتی که آقایم فرموده بود، محقق شد. حضرت رضا علیهالسلام فرمان داد این مطلب را مخفی نگه دارند تا خبر به مدینه برسد. آن گاه به خانهاش برگشت و از آن پس دیگر برای خوابیدن به خانه موسی بن جعفر نیامد.54
پیشگویی قتل عام آل برمک
حسن بن وشّاء از مسافر نقل میکند:
با حضرت رضا علیهالسلام در منا بودم، ناگهان یحیی بن خالد برمکی با گروهی از برامکه از مقابل ایشان گذشت. یحیی به خاطر غبارهایی که از حرکت حاجیان بر میخاست؛ گونه خود را پوشانده بود. در اینجا بود که امام رضا علیهالسلام فرمود: بیچارگانی که نمیدانند امسال چه برسرشان خواهد آمد. سپس امام اضافه فرمود: شگفتانگیزتر از کشته شدن آل برمک، این خواهد بود که من و هارون در کنار هم خواهیم بود. آنگاه مسافر گفت: من معنای سخن حضرت را نفهمیدم تا زمانی که ایشان را در کنار هارون دفن کردیم.55
خبر از آینده
مسافر نقل میکند:
چون هارون بن مسیّب اراده کرد با محمد بن جعفر56 کارزار کند، امام رضا علیهالسلام به من فرمود: به سوی محمد بن جعفر برو و بگو فردا قیام نکن. اگر فردا قیام کنی شکست خواهی خورد و یارانت کشته میشوند. اگر از تو سؤال کرد از کجا میدانی، بگو من در خواب دیدهام. مسافر میگوید: من نزد محمد بن جعفر رفتم و به او گفتم: جانم به قربانت فردا قیام نکن، چون اگر قیام کنی شکست میخوری و یارانت کشته میشوند. محمد بن جعفر به من گفت: از کجا این را میدانی! گفتم: در خواب دیدهام. او در مقام طعنه و تمسخر گفت: مسلمان خوابیده است و نشستنگاه خود را نشسته است.
بعد قیام کرد و شکست خورد و اصحابش هم کشته شدند.57
تعبیر خواب
مسافر آورده است:
من به حضرت رضا علیهالسلام گفتم: در خواب دیدهام قفسی بر زمین افتاده و 40 جوجه در آن است. حضرت فرمود: اگر خوابت راست باشد؛ مردی از ما اهل بیت علیهمالسلام قیام و 40 روز حکمرانی خواهد کرد. از قضا محمد بن ابراهیم طباطبا خروج کرد و 40 روز بیشتر فرمانروایی نکرد.58
امام و پیشگویی شهادت خود
مسافر میگوید:
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: مسافر، این قنات ماهی هم دارد؟ عرض کردم، بلی قربانت گردم. فرمود: دیشب جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در خواب دیدم. فرمود: یا علیّ! ما عند خیرٌ لک؛ آنچه نزد ما است برای تو بهتر است.59
توضیح: شاید امام علیهالسلام خواسته است بفرماید همان طور که وجود این ماهیها واقعیت دارد و در آن تردیدی نیست، آنچه راجع به مرگم خبر میدهم، چنین است که هیچ شک و تردیدی در آن نیست.60
وصیّت امام رضا علیهالسلام به مسافر
مسافر:
امام رضا علیهالسلام در آخرین لحظات زندگیاش به من فرمان داد: «الحِق بابی جعفر فانهُ صاحبک»؛ به فرزندم ابوجعفر (امام جواد علیهالسلام ) ملحق
شو، او امام تو خواهد بود.61
گنبد بابا مسافر در قم
گنبد بابا مسافر در کنار اراضی مشهور به باغ شاه در کوچه تکیه باغ پنبه قرار داشته است. هرچند هماکنون عنوان بابا، در مقدمه نام وی افزوده شده؛ ولی نامبرده همان مسافری است که از اصحاب امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام بوده و پس از رحلت امام، به قم منتقل، و از طرف امام جواد علیهالسلام به وکالت انتخاب گردیده و در همین شهر وفات یافته است. از آنجا که جلوی بقعه، صحنی دارای چند حجره بوده؛ چنین به نظر میرسد که در عصر صفویه، عدهای از فقرا و دراویش در آنجا سکنی گزیده، به مرور، نام صاحب بقعه را از مسافر به بابا مسافر، تغییر داده باشند. چه بسا عمداً حجرهها و ایوانهای صحن آن را از بین بردهاند تا راهی از محله باغ پنبه به طرف کوی مسجد جامع بگشایند؛ زیرا در گذشته، اراضی محصور باغ شاه دارای درختان بسیار و دو درب بوده، یکی به سوی کوچه باغ پنبه و دیگری به کوچه بنبست شمالی و در این میانه، مسیری وجود نداشت. به هر صورت این باغ وقف همین بقعه بوده و گویا از ناحیه صفویه در اختیار دراویش قرار داشته است و در عصر ناصرالدین شاه از املاک خالصه سلطانی شده که هنگام تعمیر، از مدرسه جانی خان، وقف آن مدرسه گردیده است.
بقعه و قبّه
به هر صورت قاعده گنبد از خارج هشت ضلعی توأم با نمابندی آجری و از
داخل به صورت مربع متساوی الاضلاع به دهانه 5 متر و ارتفاع علیهالسلام متر است. در هر ضلعی شاهنشینی ساخته شده. در چهارگوشه بقعه، نیم طاقی بالاآوردهاند که صورت مربع را به مثمن تبدیل نموده است و بالای آن فلکهای و پاطاق پوشش عرقچین بالا آمده است. هرچند که جدار بقعه سفید کاری و تهی از تزیینات هنری است؛ ولی اصل ساختمان از بناهای تاریخی و تعمیر و حفاظت از آن ضروری است.*
در وسط بقعه، مرقدی است با جدار سفیدکاری و قاببندی و بالای بقعه گنبدی است عرقچینی و آجری و جدار خارجی بقعه در ملتقای آن با حجرههای سابقه آثار زیانداری که از بنای حجره مجاور حکایت میکند موجود است و از دوده نفت و جِرم سیاهی که روی دیوار خارجی بقعه مشهود است؛ وجود حجرهای در مجاورت بقعه مسلم میگردد. تا حدود سال 1320 ش. آثار سه حجره در یکجانب وسه ایوان در جانب دیگر صحن باقی بوده که در هنگام ساخت دبستان «مستوفی» مصالح آنها را برچیده، در بنای جدید به کار بردند.62
بنای بقعه بابا مسافر در باغ شاه قم** (شمال شرقی شهر نزدیک دروازه ری) کهن است و از نیمه نخست دوره صفوی فروتر نیست. درون بنا با بلندی پیرامون شش متر، نخست چهار گوشه و سپس در بالا هشت ضلعی است. نمای خارجی هشت گوشه است با بقایایی از تزیینات نقش و نگار گچی پیش در لچکیهای بالای اضلاع خارجی بنا و کندهکاریهای گچبری بر بدنه هریک. میان بقعه قبری است که اکنون لوحی ندارد. لیکن پیشتر لوحی سنگی داشته که بر آن احادیثی در سیر و سلوک به خط زیبا نقش بوده است.63
تخریب و بازسازی گنبد
در سال 1364 ش. شهرداری قم جهت توسعه خیابان 45 متری عمّار یاسر، تصمیم به تخریب گنبد گرفت. اداره اوقاف قم با تخریب بنا موافقت نمود، به این شرط که آثار قبر و لو به شکل یک مقبره کوچک باقی بماند. شهرداری پس از تخریب و تسطیح، اقدامی جهت بازسازی بنا صورت نداد و همین مسأله موجب اعتراض اهالی محل و اداره اوقاف گردید. در سال 1367 ش. اداره اوقاف تصمیم به بازسازی گنبد گرفت و مجوز آن را نیز از شهرداری دریافت نمود. اما بنا به دلایلی، کار، نیمه تمام ماند. سرانجام در سال 1378 ش. گنبد بابا مسافر، با مساحتی بالغ بر 16 متر مربع بازسازی شد.***
پینوشتها
*. متأسفانه شهرداری قم در شهریور ماه سال 1364 ش. ضمن جلب موافقت اداره اوقاف، شبانه اقدام به تخریب بقعه تاریخی بابا مسافر نمود.
**. در کتابچه ثبت موقوفات و خالصههای کشور در دوره ناصری (نسخه کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی در قم) ذیل سخن از خالصههای قم موافق دفاتر قدیم (105/) مینویسد: «باغ و اراضی تکیه خلیفه جان بابا مشهور به باغ شاه خالصه که تیول میرزا یوسف گرجی است.» این عبارت که در دفاتر قدیم بوده خبر بسیار سودمندی در باره شخص به خاک سپرده شده در این بقعه به دست میدهد.
رجال شیخ طوسی، ص 367؛ جامع الرواة، ص 227؛ نقد الرجال، تفرشی، ص 342؛ مجمع الرجال، ج 6، ص 85؛ قاموس الرجال، ج 10، ص 49 و 50؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 130؛ منهج المقال، ص 332.
قاموس الرجال، ج 8، ص 474؛ رجال کشی، ص 426.
رجال شیخ طوسی، ص 392، ش 62.
رجال کشی، ص 426.
جامع الرواة، ص 227.
منهج المقال، محمد بن علی بن ابراهیم استرآبادی، تعلیقات آقا محمدباقر بهبهانی، ص 332.
فصلنامه کوثر، ش 54، مقاله حسن بن علی الوشاء، ابوالحسن ربانی سبزواری، ص 146 ـ 153.
راویان امام رضا در مسند الرضا، عزیزاللّه عطاردی، ص 467 و 468.
پرونده بابا مسافر، سید اسحاق حیدری حسینی، اداره اوقاف قم، امور بقاع متبرکه.
جدی فروزان، عباس فیض، ص 311.
علاقمندان به مسند الرضا، کتاب امامت، احادیث 213، 241، 246، 477 و 479؛ رجال، حدیث 49.
کافی، باب ان الامام متی یعلم ان الامر قد صار الیه، ج 6؛ قاموس الرجال، ج 8، ص 474؛ بحارالانوار، ج 48، ص 246.
محمدبن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(ع) مادرش کنیز بود. کنیهاش ابوجعفر و در میان خاندانش مردی فاضل و محترم به شمار میرفت. او احادیث زیادی بخصوص از پدرش روایت کرده و محدّثانی چون محمد بن ابیعمر عبدی، محمد بن سلمه، اسحاق بن موسی انصاری و دیگران از او حدیث روایت کردهاند. در ایام ابوالسّرایا، مردی نامهای (در مدینه) نوشت و در آن نامه به فاطمه دختر رسول خدا(ص) و خاندان آن حضرت دشنام داد. محمد بن جعفر مردی گوشهنشین بود که در امور سیاسی دخالت نمیکرد. طالبیین آن نامه را نزد او آوردند. محمد به آنهاجواب نداد. از جا برخاست، به خانه رفت و هنگامی که بیرون آمد، زره پوشیده و شمشیر به گردن آویخته بود. مردم را به سوی خود خواند و گفت: «خدا میداند من از کسانی نبودم که دست به این کار بزنم ولی امروز از آتشش میسوزم.» گروهی از طالبیّین به همراهی محمد بن جعفر به جنگ هارون بن مسیّب در مکّه رفتند. جنگ سختی کردند و گروه بسیاری از همراهان هارون بن مسیّب را کشتند. آنگاه محمد بن جعفر و همراهانش به کوه رفتند و مدتی در آنجا ماندند. هارون کسی را به نزد محمد بن جعفر فرستاد تا دست از جنگ بردارد. ولی او به جنگ ادامه داد و سخن فرستاده را نپذیرفت. پس از چند روز محاصره، یاران محمد بن جعفر از دورش پراکنده شدند و او به ناچار لباس خود را تغییر داد و نزد هارون رفت و از او برای یارانش امان خواست و او امانش داد. (مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 498 تا 501.)
اعلام الوری، ص 325.
الکافی، ج 1، ص 491.
بحارالانوار، ج 49، ص 52.
کافی، ج 1، ص 260، باب ان الائمه یعلمون متی یموتون، ح 6.
شاگردان مکتب ائمه، محمدعلی عالمی دامغانی، ج 3، ص 359 و 360.
رجال کشی، ص 426.
گنجینه آثار قم، عباس فیض، ج 2، ص 634 و 635.
مقدمه··· 6
حاج میرزا علی هستهای··· 9
مقدمه··· 11
تبار پاک··· 11
تحصیل··· 12
شیفته استاد··· 13
فعالیت سیاسی··· 14
مشاوری امین و لایق··· 15
آخرین اقدامات شیخ··· 15
دستگیری و زندان··· 16
تلاش علما برای آزادی··· 17
هجرت به نجف··· 17
تدریس و تبلیغ··· 18
تألیفات··· 19
ویژگیهای روحی و اخلاقی··· 19
عشق به وعظ و ارشاد.··· 19
امر به معروف و نهی از منکر.··· 20
توجه به دانش و پرهیز از اتلاف وقت.··· 20
شهامت.··· 21
دوری از افراط و تفریط.··· 22
بیان جذّاب و گیرا.··· 23
ارادت راسخ به خاندان پیامبر.··· 23
تهجّد.··· 24
شوخی و حاضر جوابی.··· 24
فرزندان··· 25
رحلت··· 26
حاج میرزا رضی زنوزی··· 28
اشاره:··· 30
پدر··· 31
تولد··· 32
تحصیلات··· 32
هجرت به نجف··· 32
استادان··· 33
مشایخ··· 34
تدریس··· 34
بازگشت به تبریز··· 35
بازگشت دوباره به نجف··· 35
در حوزههای مشهد و قم··· 36
بازگشت به زادگاه··· 37
معاصران··· 37
در نگاه دیگران··· 38
مقام رفیع حضرت معصومه علیهاالسلام ··· 38
تألیفات··· 39
عروج··· 40
فرزند دانشمند··· 40
علی بن احمد بن محمد بن ابیجید قمّی··· 43
اشاره:··· 45
سیمای راوی··· 45
جلوه شکوه··· 46
استادان··· 48
شاگردان··· 49
ابن ابیجید و اصول چهارصدگانه··· 51
هجرت علمی··· 51
گرایش روایتی··· 52
رحلت··· 52
گزیدهای از روایات··· 52
پیشگویی نایب امام زمان علیهالسلام ··· 52
مظلومیّت امیرمؤمنان علیهالسلام ··· 53
فرزند فرخنده··· 53
محمد بن جعفر عربی··· 54
سید مهدی حسینی انگجی··· 55
مقدمه··· 57
خاندان··· 57
نسب سیادت··· 58
پدر··· 58
تولد··· 59
تحصیلات··· 59
بازگشت به تبریز··· 60
شاگردان··· 60
تألیفات··· 61
در محراب مسجد··· 61
مسجد آیةاللّه انگجی تبریز··· 61
مخالفت با انجمنهای ایالتی و ولایتی··· 62
در نگاه دانشمندان··· 64
پرواز عاشقانه··· 65
فرزندان··· 67
عبدالحسین فقیهی رشتی··· 69
مطلع··· 71
زادگاه··· 71
پدر و جدّ··· 72
تحصیلات··· 73
تدریس و مرجعیّت··· 73
اوصاف معظّم له··· 74
ازدواج··· 74
تألیفات··· 75
تحصیلات··· 76
هجرت به قم··· 78
زعامت آیةاللّه بروجردی··· 78
الف) خدمت به زائران مکه··· 79
ب) رسیدگی به وضع سادات عربستان··· 79
ج) همکاری صمیمانه در امور حوزه··· 79
طرح ابتکاری··· 80
اوصاف اخلاقی··· 81
فرار از مرجعیّت··· 82
ارتباط دوستانه با حضرت امام··· 82
فرزندان··· 83
تألیفات··· 83
رحلت··· 84
یعقوب بن یزید انباری قمّی··· 86
سیمای محدّث··· 88
قمی بودن··· 89
استادان··· 90
دانش آموختگان··· 90
ستایشها··· 91
در محضر نور··· 92
چند نکته:··· 92
آثار··· 94
رحلت··· 95
نگاه آخر··· 95
مروّت··· 95
سختترین واجب··· 96
ثواب لا اله الاّ اللّه··· 96
همه چیز هلاک میشود.··· 96
فایده مرگ··· 96
سید علی آقا کوه کمری··· 99
نسب··· 101
تبار··· 102
ولادت··· 102
تحصیلات··· 102
استادان··· 103
عموی بزرگوار··· 104
اجازه روایی··· 105
بازگشت به تبریز··· 105
فعالیتهای علمی ـ تبلیغی··· 105
الف) تدریس··· 106
آثار··· 106
ب) اقامه جماعت··· 106
از منظر دیگران··· 107
پرواز به سوی جانان··· 107
محل دفن··· 108
مجالس سوگواری··· 109
فرزند فاضل··· 109
نوادگان··· 110
محمد حسن حجّتی هرسینی··· 113
اشاره··· 115
تولد··· 117
دوران کودکی··· 117
دوران بلوغ و تحصیل علم و کمال··· 118
خارق العادگی در نونهالی··· 119
هجرت به عتبات مقدسه··· 120
حضور در نجف اشرف··· 122
در محضر اساتید··· 123
حاج شیخ مرتضی طالقانی··· 124
آیة اللّه نائینی··· 125
نمونهای از زهد و توسل··· 125
احتیاط در مسائل دینی··· 126
بازگشت به وطن··· 127
تبلیغ و ارشاد مردم··· 127
هجرت به قم··· 128
مباحثات علمی··· 129
مبارزه با بهائیت··· 129
سرآغاز مبارزات سیاسی··· 130
قیام نظامی علیه رضا خان··· 132
آیة اللّه حجتی و فدائیان اسلام··· 133
نواب در هرسین··· 136
علاقه نواب صفوی به آیة اللّه حجتی··· 136
آیةاللّهحجّتی و حکومت اسلامی··· 137
نقش ایشان در انقلاب اسلامی··· 138
محبوبیت و مرجعیت··· 138
ویژگیهای اخلاقی··· 140
خدمات دینی و اجتماعی··· 142
آثار علمی··· 143
عروج ملکوتی··· 145
تشییع جنازه··· 145
فرزندان··· 145
حاج شیخ مهدی رفیعا (معزّالدّولهای)··· 149
پیشگفتار··· 151
خاندان··· 152
دوران کودکی و جوانی··· 154
تحصیلات··· 154
استادان··· 154
اجازات روایی و امور حسبیه··· 155
اجازات در نقل حدیث··· 156
تألیفات··· 156
خدمات فرهنگی··· 156
سنگر مسجد··· 157
منکرزدایی··· 158
مبارزات سیاسی··· 159
ویژگیها··· 162
فرزندان··· 164
دامادها··· 165
پرواز به ملکوت اعلی··· 165
مسجد معزالدوله، بانی ـ واقف··· 166
متن وقف نامه:··· 166
سید محمدجواد ذهنی تهرانی··· 169
تولد:··· 171
تحصیلات جدید··· 172
تشکیل خانواده··· 174
استادان··· 175
استادان در قم··· 175
شاگردان··· 176
آثار··· 176
آثار چاپ شده··· 177
ویژگیهای اخلاقی··· 179
عشق به اهلبیت علیهمالسلام ··· 182
وفات··· 182
فرزندان··· 183
حاج شیخ ابوالقاسم حجّتی (لشت نشائی)··· 184
ستارگان لشت نشاء··· 186
فقیه عارف··· 190
تباری پاک··· 190
دوران کودکی و نوجوانی··· 191
انقلاب مشروطه··· 192
استادان··· 193
دوران شکوفایی··· 193
رجعتی پرفایده··· 195
آثار و خدمات دینی··· 195
صفات ممتاز و برجسته··· 197
هجرتی دوباره به قم··· 198
خاطرهای از مذاکرات علمی··· 199
تألیفات··· 199
فرزندان··· 200
دامادها··· 201
رحلت··· 202
سید حسن انگجی··· 205
اشاره··· 207
ولادت··· 208
شکوفایی··· 208
عزیمت به شهر قم··· 209
تدریس··· 209
اقامه نماز جماعت··· 210
خصوصیات اخلاقی··· 210
در کنار پدر··· 211
انجمنهای ایالتی و ولایتی··· 211
قیام 29 بهمن تبریز··· 211
تلگراف به سفارت عراق··· 212
تلگراف به رئیس جمهور فرانسه··· 212
عزای عمومی··· 213
حمایت از آیةاللّه شهید مدنی··· 214
جلوگیری از تشویش اذهان··· 215
آیةاللّه انگجی در اسناد ساواک··· 216
از منظر دیگران··· 217
پرواز به ملکوت··· 219
تألیف··· 220
بازماندگان··· 220
شیخ محمد امین رضوی··· 223
میلاد در خاندان علم··· 225
تحصیلات··· 226
استادان··· 226
اجازات··· 227
همدرسان··· 227
ویژگیهای اخلاقی··· 228
فعالیتهای سیاسی··· 229
فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و عمرانی··· 231
بازگشت به وطن··· 233
فرزندان··· 233
وفات··· 233
تألیفات··· 234
بابا مسافر··· 236
اشاره··· 238
ولادت··· 238
در محضر امامان··· 239
شاگردان··· 240
حسن بن علی الوشّاء··· 240
محمد بن عیسی یقطینی··· 241
وفات··· 243
روایات مسافر··· 243
وفات امام کاظم علیهالسلام ··· 243
پیشگویی قتل عام آل برمک··· 244
خبر از آینده··· 245
تعبیر خواب··· 245
امام و پیشگویی شهادت خود··· 246
وصیّت امام رضا علیهالسلام به مسافر··· 246
گنبد بابا مسافر در قم··· 246
بقعه و قبّه··· 247
تخریب و بازسازی گنبد··· 248