ghaemiyeh.com
سرشناسه : لردجانی، اردشیر، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : معاد و آثار اعتقاد به آن / اردشیر لردجانی ؛ [ به سفارش ] پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی
مشخصات نشر : قم : آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر ، ۱۳۹۰ .
مشخصات ظاهری : ۳۶۸ ص.
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : معاد
موضوع : زندگی پس از مرگ (اسلام)
شناسه افزوده : پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی(ره)
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/ل۴م۶ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۲۱۶۶۹
معاد
و
آثار اعتقاد به آن
مؤلف: اردشیر لرد جانی
)ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم...(
قرآن کتاب انسان سازی و بزرگترین معجزه جاوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، اگر نوع مردم در برابر معجزات فعلی چون شق القمر و تسبیح سنگ ریزه و شفای مریضان و زنده کردن مردگان انگشت تعجب به دندان گرفته و به عجز و ناتوانی خود اعتراف و اقرار میکنند، عالمان و فرهیختگان در برابر قرآن کریم که معجزه قولی خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله است به خاک افتاده و خدای آنرا پرستش و سجده میکنند و اشک شوق از قلب و دل در برابر عظمت قرآن جاری کرده و گویای آن هستند که )الخواص للقولیة و العوام للفعلیة اطوع(.
وجه اعجاز قرآن گرچه در فصاحت و بلاغت آن آشکار است اما مهمترین وجه اعجاز این کتاب الهی نه مسألهی «صرفه» است و نه معجزات علمی و خبرهای غیبی و نه جنبههای ادبی و فصاحت و بلاغت آن، بلکه قرآن کتاب انسان سازی است و تربیت قرآنی، فردی چون حضرت امیر علیه السلام پدید آورده است که فخر کائنات و سرآمد و قطب اولیاءالله است، اعجاز قرآن را باید در معارف بلند آن و در خداشناسی و معرفی اسماء و صفات الهی جستجو نمود، هرگز و هرگز کتابی در معرفی توحید که غایت آمال و کعبه آرزوهای اولیاءالله است به پایه قرآن نمیرسد این همه فیلسوف و متکلم و عارف در طول تاریخ آمدهاند و همه ریزه خوار سفره قرآن بوده و هستند و همه در برابر آن سر تعظیم فرود آوردهاند.
پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علّامه طباطبائی رحمه الله با فضل و عنایت خداوند متعال و با استعانت از حضرت ولی عصر علیه السلام و در پرتو کرامات حضرت فاطمه معصومهJ که با هدف جذب محققان، مولفان و مترجمان و صاحب نظران در زمینههای مختلف علوم و معارف قرآنی جهت استفاده از ظرفیتهای موجود انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی به منظور پژوهش و تحقیق در علوم قرآنی، ترویج و تبیین معارف والای قرآن کریم، تدوین کتب و پژوهشهای علمی و تحقیقی و تربیت محققان و مدرسان در حوزههای مختلف علوم قرآنی توسط آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومهJ در سال 1388 تأسیس گردید و پژوهشهای روز آمد را وجهه همّت خود قرار داده است.
پژوهشکده علوم و معارف قرآنی
علّامه طباطبائی رحمه الله
{فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین}(1)قریب به دوهزار آیه شریفه قرآن مجید و مقداری بیش از آن روایت از ائمه اهل بیت در موضوع معاد و ویژگیها و مواقف و مسائل آن برای بشر به یادگار مانده است. عالمان بیشماری نیز بر سر این سفره الهی و معنوی به ارتزاق پرداخته و هرکدام به اندازهی سعه وجودی و ظرفیت ادراکی خود آثار گرانبهایی را به خامه تحریر در آوردهاند. اما هنوز مسائله مرگ، حیات برزخی، قیامت، بهشت، دوزخ به عنوان سرّی بزرگ قلمداد میگردد، دنیا پرستان و ظاهر بینان هرگز راه به کشف این سرّ و وقوف به باطن آن را ندارند، و انبیاء و اولیای الهی نیز که از آن خبر دارند امّا اجازه کشف این سرّ را ندارند. آری مساله معاد سرّی از اسرار الهی است که درک و فهم آن هنوز روزی خفاشان شب پرست که آلوده به دنیا و لذتهای پست مادی آن هستند و صاحبان زر و قدرت نشده است.{یعلمون ظهراً من الحیوة الدنیا و هم عن الاخرة هم غفلون}(2)
«تنها کسانی که روی به دنیا آورده اند از آخرت غافل هستند و هرگز آلوده به دنیا و مادیاتی از آخرت خبردار نمی شود».
اما اولیای الهی که از معاد خبر دارند صاحب سرّی نمییابند که از اسرار بر آنان سخن بگویند. تنها چیری که آنان برای تنبّه و بیدار کردن ما فرمودهاند این است که:
کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست
اینقدر هست که بانگ جرسی میآید
آیه شریفه سوره سجده میفرماید:
«هیچکس نمی داند که در آن جهان چه نور چشمی هایی بر او آماده شده است».
سوره چهل و هفتم قرآن کریم نیز فرموده:
«مثَلَ بهشتی که بر پرهیز گاران و عده داده شده اینگونه است که نهر هایی از آب گوارا و نهر هایی از شیر تازه و نهرهایی از عسل مصفی و نهرهایی از شراب لزیز در آن وجود دارد»
اما باید دقت کرد که اینها مَثَل بهشت است و حقیقت بهشت امری است ما فوق اینها. و خدای متعال مَثلَ آنرا در ضمن این چهار نعمت بیان نموده است.
در واقع مسأله معاد امری «بیان ناپذیر» است و با کلمات و الفاظ این دنیایی حقیقت آن قابل توضیح نیست. معاد- اعم از بهشت یا جهنم ـ مصداق جمله معروف «یدری ولایوصف» است.
در مسأله معاد و بحث از آن سه مبحث مهم وجود دارد: 1- هستی شناسی معاد. 2- اعتقاد و باور به معاد. 3- عبرتها و پند و اندرزهای قابل استفاده از این اعتقاد.
اکثر آثار علمی و تحقیقی که در مورد معاد تدوین شده و با رویکرد اول یا دوم است.
اینگونه تألیفات یا جهان آخرت را توضیح میدهند و یا ادله وقوع و ضرورت اعتقاد به آنرا تبیین میکنند. اما کمتر آثاری وجود دارد که به جبنهها و ابعاد اخلاقی و تربیتی مساله معاد پرداخته باشند با اینکه کثرت و فراوانی آیات شریفه قرآن در مورد معاد حکایت از امری فراتر از مسأله اعتقاد به معاد دارد. در واقع این آیات شریفه به جنبههای تربیتی اعتقاد و باور به آخرت اهتمام بسیار داده و از همهی جهات آن بهره برده است. تنها اسامی روز قیامت و نیز روز بودن قیامت- البته به معنای خاص و معنای حقیقی روز بودن – و قیام بودن قیامت خود صدها درس تربیتی و اخلاقی دارد. و برای پرهیز از گناه و آلودگیهای به دنیا رادع و مانعی قوی خواهند بود. اندک توجهی به «یومالحسرة» بودن و گریز هرمادری از طفل شیرخواره خود گویا از صدها کتاب اخلاقی و تربیتی و عرفانی و تهذیب نفس در روح انسان بیشتر اثر دارد. آنچه اینک پیش روی و چشمان شما را نوازش میدهد اثری عالمانه در این موضوع است که به خامه و قلم وزین حضرت حجةالاسلام والمسلمین اردشیرلردجانی که از فرهیختگان و عالمان موفق حوزه علمیه قم هستند- سامان یافته و برگ زرینی از کارنامه علمی ایشان است که در جهت اعتلا و تعالی بخشی به قطرهای از دریای بیکران معارف الهی نهفته در اصل قویم و اصیل اعتقاد به معاد نگارش یافته است.
از خدای بزرگ میخواهم که مؤلف محقق اثر حاضر همیشه در راستای ترویج معارف بلند اهل بیت علیهم السلام مؤید باشند.
والسلام علی عبادالله الصالحین
احمد عابدی
27/2/1390
از عقاید و اندیشههای بنیادی اسلام به عنوان اصول عقاید یاد میشود پایه و اساس آیین حیات بخش اسلام را تشکیل میدهند و در شکلگیری رفتار مسلمانان اثر میگذارند؛ زیرا به طور کلی رفتار انسانها - خودآگاه یا ناخودآگاه - تحت تأثیر اصول عقاید و به عبارت دیگر جهان بینی قرار دارد. از این رو برای استقرار و تثبیت نظام ارزشی و رفتاری اسلام باید مبنای عقیدتی آن مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
دانشمندان و متکلمان نامدار اسلامی، از نخستین سالهای ظهور اسلام به بحث و بررسی و تبیین عقاید اسلامی پرداخته و کتابهاو نوشتههای فراوانی در علم کلام، در سطوح مختلف به رشته تحریر در آوردهاند. در این میان بحث معاد از اهمّیت خاصّی برخوردار است و از مهمترین مسائلی است که با وجود و زندگی بشر کاملاً مرتبط است. در اهمّیت موضوع معاد و تأثیر آن در رفتارهای بشری همین بس که خداوند تبارک و تعالی در قرآن حدود هزار و چهار صد آیه از آیات نورانی قرآن را بدان اختصاص داده است، و در واقع یک سوم آیات قرآن به این مسألهی مهم پرداخته است و تقریبا در تمام صفحات قرآن کریم ذکری از معاد به میان آمده است که این خود اهمّیت ویژهی جایگاه معاد در تربیت و تزکیهی انسان را میرساند. چون اگر تقوا که رهاورد خوف از عقاب الهی است حاصل شد،
باعث میشود که انسان با ترس از عقاب و طمع به رحمت حق به ترک معاصی و اتیان عمل صالح راغب شود و برای حیات جاودانه خویش توشهای فراهم سازد.
تحقیق حاضر، در راستای همین هدف مورد پژوهش قرار گرفته است و سعی شده که دسته بندی مطالب متناسب با موضوع مورد نظر باشد.
موضوع معاد، از ابتدای جهان خلقت تا به حال برای مردم در هر عصری از اعصار و یا هر مرحلهای از توحّش و یا تمدن که سیر میکردهاند به صورتهای گوناگونی و با اعتقادات مختلف وجود داشته است، از آیهی 14 سورهی مبارکهی اعراف که ناظر به داستان ابلیس و رانده شدن او از درگاه الهی است به خوبی روشن میشود که مسألهی معاد از همان آغاز آفرینش انسان مطرح بوده و حتّی شیطان به آن یقین داشته، که چنین روزی در پیش است.
به تصریح قرآن کریم در میان ادیان الهی نیز اعتقاد به معاد و روز بازگشت وجود داشته است:
به هنگام هبوط حضرت آدم علیه السلام به زمین، خدای متعال تودهی آدمیان را با مضمون دو آیهی زیر - که حاصل پیام حیات پس از مرگ میباشند- مورد خطاب قرار داده است :
)قالَ اهبِطُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌ وَ لَکُم فِی الاَرضِ مُستَقَرٌّ وَ متاعٌ اِلی حینٍ* قالَ فیها تحیونَ وَ فیها تَموتونَ و مِنها تُخرَجونَ(.(1)
1) [1] . سورهی اعراف، آیات 25-24: «از مقام خویش فرود آیید، در حالی که بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر دشمن خواهید بود. و برای شما در زمین،قرارگاه و وسیلهی بهرهگیری تا زمان معینی خواهد بود.[و] فرمود: در آن زمین زنده میشوید و در آن میمیرید و در رستاخیز از آن خارج میشوید».
حضرت نوح علیه السلام در دعوت به توحید و نفی شرک به مسألهی معاد نیز به طور صریح اشاره کرده است:
)وَ اللّه اَنبتَکُم مِنَ الارضِ نَباتا* ثُمَّ یعیدکُم فیها وَ یخرِجُکم اخراجا(.(1)
در لسان ابراهیم علیه السلام دعوت اعتقاد به معاد بیش از پیامبران پیشین مطرح شده است، و اگر در لسان آدم و نوح علیه السلام به صورت یک امر تعبدی مطرح شد، در مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام رنگ شهود و استدلال به خود گرفتهو ویژگی استدلال پیدا کرده است.
خداوند از ابراهیم خلیل علیه السلام مضمون این آیات را نقل میکند:
)مَن آمَنَ مِنهُم بِاللّهِ وَالیومِ الاَخِرِ(.(2)
)رَبَّنا اغفرلی وَ لِوَالدیَّ وَ لِلمؤمنینَ یومَ یقومُ الِحسابُ(.(3)
)وَلاتُخزِنی یومَ یبعثونَ(.(4)
1) [1] . سورهی نوح، آیات 18-17:(خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید، سپس شما را به همان زمین باز میگرداند، و بار دیگر شما را خارج میسازد).
2) [2] . سورهی بقره، آیهی 126: (آنها که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردهاند).
3) [3] . سورهی ابراهیم، آیهی 41: (پروردگارا من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در آن روز که حساب بر پا میشود،بیامرز).
4) [4] . سورهی شعراء، آیهی 87:(و در آن روز که مردم برانگیخته میشوند، مرا شرمنده و رسوا نکن).
قرآن مسألهی معاد را در خطابات خدا نسبت به حضرت موسی علیه السلام و مذاکرات موسی علیه السلام با قوم خود را نقل میکند و همگی حاکی از عنایات الهی به معاد در شریعت حضرت موسی علیه السلام است.
1- خداوند در الواحی که به حضرت موسی علیه السلام نازل کرد چنین میفرمایند:
)وَ الذینَ کَذَّبوا بِایاتِنا وَ لِقآءِ الآخرةِ حَبِطَتْ اعمالهُم(.(1)
2- حضرت موسی علیه السلام به هنگام نفرین آل فرعون چنین میفرمایند:
)وَاشدُد عَلی قُلوبِهِمْ فَلا یومنوا حتّی یرُوا العَذابَ الألیمَ(.(2)
3- فرعون از قوم خود درخواست نمود اجازه دهند که او موسی علیه السلام را بکشد؛ زیرا از آن میترسید که آیین قوم را دگرگون سازد، حضرت موسی علیه السلام در پاسخ او چنین میفرماید:
)وَ قالَ مُوسی اِنّی عُذتُ بِرَبّی وَ رَبُّکم مِن کُلِّ مُتکِبرٍ لایؤمِنُ بِیومِ الحِسابِ(.(3)
حضرت عیسی علیه السلام زمانی که به اذن خداوند زبان گشود اعتقاد به معاد در کلامش تجلّی کرد:
1) [1] . سورهی اعراف، آیهی 147، (و کسانی که آیات و دیدار رستاخیز را تکذیب کنند، اعمالشان نابود میگردد).
2) [2] . سورهی یونس، آیهی 88:«دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونهای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند».
3) [3] . سورهی غافر، آیهی 27:«موسی گفت: من به پروردگارم و پروردگار شما پناه میبرم و از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمیآورد».
)وَ السّلامُ عَلّی یومَ وُلِدتُ وَ یومَ اَموتُ وَ یومَ اُبعثُ حَیا(.(1)
نتیجهای که از آیات ذکر شده به دست میآید این است که: اعتقاد به معاد از اصول مسلم ادیان الهی بوده و به خاطر نقش مهم و تأثیر گذار تربیتی آن همواره به عنوان یک اصل اساسی توسط پیامبران الهی مورد تأکید قرار گرفته است.
گرچه تمام مکاتب و ملل و اقوام گذشته نیز به نحوی از انحا نسبت به زندگی پس از مرگ معتقد بودند اما در بیان کیفیت رستاخیز غرق در انواع گزافه گوییها و خرافتهایی شدهاند که دور از منطق الهی و توحیدی است. ولی معاد به شکل صحیح توسط پیامبران توضیح داده شده است و در قرآن بخش قابل توجهی از آیات را به خود اختصاص داده است از صدر اسلام تا کنون بحث معاد در کتابهای روایی و حدیثی به وسیله احادیث و روایات آورده شده است و از قرن دهم به بعد نیز کتابهای معاد به صورت بیان حدیث مانند کتاب تفسیر کشف الاسرار و یا تفسیر روایی مانند: کتابهای تفسیری البرهان و... آورده شده است. در قرن اخیر که اوج تفسیری موضوعی است بحث معاد به طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛ ولی بحث از تاثیر اعتقاد به معاد در زندگی بشر و آثار آن کمتر بحث شده و سایر کتابهابه اثبات معاد پرداختهاند نه آثار عقیده به آن ولذاموضوع این پژوهش کمتر مورد تحقیق قرار گرفته و اثر مستقلی در موضوع آن یافت نشد.
1) [1] . سورهی مریم، آیهی 33: «و سلام خدا بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که میمیرم و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد».
بحث پیرامون مسئلهی «معاد» بعد از مبحث توحید مهمترین و بحثانگیزترین مسئلهی بین اندیشمندان مذاهب مختلف اعتقادی است.
در هیچ مذهب و ملّتی به اندازهی «اسلام» مسئلهی «معاد» و زندگی پس از مرگ، اهمّیت داده نشده است. «اسلام» قدم به قدم، مسائل زندگی پس از مرگ را بررسی کرده است؛ لذا مسائل مربوط به اثبات عالم پس از مرگ و کیفیت مرگ و آنچه که به آن مربوط است، تا ورود به عالم قبر و مسائل عالم قبر و برزخ و همچنین مباحث مربوط به قیامت، حساب، صراط، میزان و بالاخره بهشت و جهنّم، به تفصیل در منابع اسلامی آمده است.
1- «معاد» در لغت و اصطلاح
«معاد» یک واژهی عربی و دارای معانی مختلفی است،از جمله: بازگشتن، زمان برگشت،مکان بازگشت.(1)
علّامهی مجلسی رحمه الله در معنای معاد، میفرمایند:
«بدانکه معاد در لغت به سه معنی آمده است: اوّل عود و رجوع به جایی یا به حالی که از آن منتقل شده باشد، دوّم: مکان عود. سوم: زمان عود و مراد در اینجا عود روح است به حیات برای یافتن جزای اعمالی که در مدت حیات دنیا کرده است از خیر و شر، یا مکان یا زمان عود و
1) [1] . مفردات راغب، ج 1، ص 897.
هر سه به یک چیز برمیگردد و آن روحانی و جسمانی میباشد و روحانی آن است که روح باقی ماند بعد از مفارقت بدن، اگر از سُعدا باشد به علوم و کمالاتی که در دنیا اکتساب نموده است مبتهج گردد و مسرور باشد و اگر از اشقیاء باشد بجهل مرکب و بسیط و صفات ذمیمه که در این نشأه کسب کرده است مُعذّب و مغموم باشد؛ و فلاسفه به همین معاد قائلند و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب را تأویل به این دو حالت میکنند؛ و معاد جسمانی آن است که بدنها در قیامت عود کنند و بار دیگر ارواح به ایشان متعلّق میگردد و اگر از اهل ایمان و سعادتند داخل بهشت جسمانی شوند و اگر از اهل کفر و شقاوتند داخل جهنّم شوند و به آتش جسمانی معذّب گردند و این از ضروریات دین اسلام است»(1)
اما مرحوم ملاصدرا رحمه الله معاد را این گونه تعریف میکند:
«... اِنَّ لکلِّ شی ءٍ مَعاداً و مَرجعاً، کَما اَنَّ لَه مَبدأً و منشأً، فَانَّ المَعادَ بمعنی العَودِ وَ الرُّجوعِ لِلشیءٍ اِلَی الحَالةِ الَّتی خَرَجَ مِنهَا؛(2)یعنی برای هر چیزی معاد و مرجعی است، چنانچه مبدأ و منشأیی برای آن وجود دارد، و معاد یعنی عود و رجوع شیء است به حالتی که از آن خارج شده است».
علّامه طباطبایی رحمه الله نیز میفرماید:
«اِنَّ المَعادَ رُجوعُ الأشیاءِ بِتمامِ ذاتِها اِلَی ما بَدءَ مِنها وَ هُو واجبٌ بِالضَّرورَةِ؛(3)معاد، بازگشت اشیا است با تمام وجودشان به چیزی که از آن وجود یافتهاند».
ملا عبدالرزّاق لاهیجی هم میفرماید:
«بدان که لفظ معاد در لغت به معنی رجوع و بازگشتن انسان است و مراد از معاد در شرع بازگشتن انسان است، بعد از موت به حیات، و به جهت یافتن جزاء عملی که پیش از موت از او صادر شده باشد از نیک و بد».(1)
بنابراین میتوان گفت که «معاد» در اصطلاح یعنی: بازگشت و رجوع روح به بدن جهت ثواب و عقاب اعمالی که در دنیا مرتکب شده است.
در قرآن کریم کلمهی «معاد» به معنای اصطلاحی نیامده است فقط در یک مورد در آیهی کریمهی:
)اِنَّ الَّذی فَرضَ عَلیکَ القُرانَ لَرَادُّکَ اِلَی مَعادٍ((2)
آمده، که برای اسم زمان یا مکان است. و مفسّرین در معنای این محل، یا زمان اختلاف دارند؛ اما اکثر مفسرین آن را به مکّه معظمه تفسیر نمودهاند.
ولی آنچه که دلالت بر قیامت و رستاخیز میکند کلماتی نظیر، راجعون - یرجعون و مرجع و مآب و غیر ذلک است که به وفور در قرآن کریم و احادیث ائمهی اطهار علیهم السلام آمده است.
مثلاً به عنوان نمونه قرآن با تعبیر )السَّاعَةَ( دربارهی حقیقت برپایی قیامت میفرماید:
)انَّ السَّاعَةَ اتِیةٌ أَکادُ أخفیها لِتُجزی کُلُّ نَفسٍ بِما تَسعی((3)
«در حقیقت قیامت فرا رسنده است، میخواهم آن را پوشیده دارم، تا هر کس به موجب آنچه میکوشد، جزا یابد».
گرچه عقل نسبت به اصل معاد و عالم پس از مرگ، میتواند اظهار نظر کند، لیکن نسبت به جزئیات آن سخنی ندارد.به قول «بوعلی» در کتاب «شفا» در خصوصیات و جزئیات مسائل معاد، از قبیل جسمانی بودن یا روحانی بودن آن، و نحوهی حساب و جزا، کیفیت ورود به قبر، سؤال ملکین، حشر خلایق در محشر، نعمتهای بهشت، عذابهای جهنم و نظایر اینها، جای بحث و گفتگوی عقل نیست بلکه این نوع مباحث را باید از منطق وحی و کلمات دین استفاده کرد. ولی اجمالاً، در خصوص چگونگی زنده شدن انسانها میان دانشمندان و صاحب نظران اختلاف نظر است.
با بررسی کامل میتوان آن را به دو دیدگاه اصلی تقسیم کرد: معاد جسمانی و معاد روحانی. در معنای آن دو سخن وجود دارد: «معاد جسمانی، عبارت است از این که روح به همین بدن دنیایی بر میگردد و محشور میشود».(1)
«معاد روحانی، به این معنا که معاد تنها برای روح است و جسم معادی ندارد این عقیدهی جمهور فلاسفه است».(2)
حکمای قبل از ملّاصدرا عمدتا قائل به معاد جسمانی و روحانی با هم هستند. البّته ناگفته نماند بعضی قائلند:«آنچه که معدوم شده است اعاده نمیشود». و متکلمین این را قبول نکرده و گفتهاند: «آنچه که معدوم میشود، مجددا اعاده میگردد». و جمهور اسلامیین و عامّهی فقها و اصحاب حدیث قائل به معاد جسمانی هستند؛ اما فلاسفه و اتباع مشائین قائل شدهاند که معاد فقط روحانی است؛ زیرا نفس از بدن قطع تعلّق کرده است.
اما مرحوم صدرالمتألهین رحمه الله که به معاد جسمانی معتقد است، میگوید:
«حق این است که آنچه در معاد باز میگردد، بعینِ همین بدن مشخص انسانی است که مرده است. با همان اجزاء، نه مانند آن، به گونهای که هر کس او را ببیند میگوید: این همان کسی است که در دنیا میزیست. هر کس منکر این گونه معاد باشد منکر شریعت شده است و منکر شریعت - از نظر عقل و شرع - کافر است و هر کس بگوید بدنی مانند بدن نخست، لیکن با اجزائی دیگر، باز خواهد گشت نیز در حقیقت معاد را انکار کرده است؛ چنین کسی شماری از نصوص قرآنی را نیز باید انکار کند».(1)
ایشان در چند صفحهی بعد با ذکر توضیحاتی یازده اصل برای اثبات معاد جسمانی ذکر میکنند که از حوصلهی این نوشتار خارج است.
آیات زیادی از قرآن کریم، بر جسمانی بودن معاد دلالت دارد که غیر قابل تأویل میباشند. چنانچه قول خدای تعالی است که میفرماید:
)ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ و أَنَّهُ یحیِ المَوتی و أنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ((2)
«این به خاطر آن است که (بدانید) خداوند حقّ است، و اوست که مردگان را زنده میکند و بر هر چیزی تواناست».
)وَ ضَرَبَ لَنا مثلاً و نَسِیَ خَلقَهُ قال مَن یحیی العظام وَ هِیَ رَمیم * قال یحییهَا الَّذی أنشأهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ ...((3)
«و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است؟! بگو: همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید...».
مفسران در ذیل آیهی مزبور این داستان را آوردهاند که:
«روزی شخصی استخوان پوسیدهای را نزد پیامبر آورد، آن را خرد کرده و گرد آن را فوت نمود و در فضا پراکنده ساخت. آن گاه به عنوان انکار معاد گفت: چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ در این حال، آیهی فوق در پاسخ او نازل شد».(1)
معاد جسمانی از روایات نیز به روشنی استفاده میشود. به عنوان نمونه:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«وَ أَخرجَ مَن فِیهَا فَجَدَّدَهُم بَعَد اِخلاقِهِمْ وَ جَمَعَهُم بَعدَ تَفَرُّقِهِمْ؛(2)یعنی، حق تعالی هر کسی را که در زمین به خاک سپرده شده، در آورد و پس از فرسودگی تازهیشان گرداند، و پس از پراکنده شدن، همه را گرد آورد».
صاحب احتجاج از حفص بن غیاث نقل میکند که او گفت:
«در مسجد الحرام شاهد بودم که ابن ابی العوجا از امام صادق علیه السلام راجعبه آیهی شریفهی:
)کُلَّما نَضِجَت جُلُودُهم بَدَّلَنهُم جُلُودا غَیرَها لِیذُوقُوا العَذَابَ((1)سؤال کرد، که آیا با گناه دیگران این کار را انجام میدهد و عذاب میکند؟ حضرت فرموند: وای بر تو، این پوست همان پوست اوّلی است (به اعتباری) و غیر آن است (به اعتبار دیگر).
ابن ابی العوجا عرض کرد، برای من از أمر دنیا مثالی بیاور تا بهتر بفهمم. آن حضرت فرموند: آیا دیدی که اگر مردی خشتی را گرفته و بشکند، سپس آن را در قالب خودش بریزد، این خشت همان خشت اولی است، (از جهت موادش) و غیر آن است (از جهت شکل و صورت)».(2)
در توضیح این حدیث علّامهی مجلسی رحمه الله میفرماید:
«احتمال دارد که مراد این باشد که خشت بعینه خشت میشود و امّا آنچه که اختلاف است در صفات و عوارضش است، یا اینکه در خشت اوّلی و دومی مادهاش یکی است؛ و لکن از حیث تشخّص و عوارض با هم فرق دارند».(3)
«معاد» از اصول عقاید اسلامی جایگاه ویژهای در اعتقادات داشته و تأثیر شگرفی در مراقبت بر گفتار و رفتارهای انسانی دارد. ایمان به روز جزا و یقین داشتن به حشر و نشر و اطمینان به وقوع روز حساب، در پرورش و پالایش اندیشه و روح انسان و تربیت معنوی او نقش کارساز و مهم دارد و همین امر سبب اعتقاد و اهتمام بسیار دین به آن است.
قرآن کریم، ایمان به سرای آخرت را از ویژگیهای پرهیزکاران بر میشمرد و میفرماید:
)وَ الَّذینَ یؤمِنُونَ بِما اُنزِلَ اِلیکَ وَ ما اُنزلَ مِن قَبلِکَ وَ بِالاخِرةِ هُم یوقِنُونَ((1)
«و آنان (پرهیزکاران) به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو، نازل گردیده ایمان میآورند و به رستاخیز یقین دارند».
و در جای دیگر قرآن، قبل و بعد از دعوت به تقوا و پاکدامنی توجه به قیامت را یادآوری میکند و میفرماید:
)یا أیها الّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنظُر نَفسٌ مَا قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه اِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِمَا تَعمَلُونَ((2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش از پیش چه فرستاده است و از خدا بترسید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاهاست».
مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله در این زمینه میفرماید:
«مسئله معاد در قرآن،اهمّیت ویژهای دارد و از میان کتابهای آسمانی قرآن تنها کتابی است که دربارهی روز رستاخیز به تفصیل سخن گفته و در صدها مورد با نامهای گوناگون از آن یاد کرده و یاد آور شده است که ایمان به روز جزا در ردیف ایمان به خدا و یکی از اصول سه گانه اسلام است و منکر آن از آیین اسلام خارج میشود».(3)
در حقیقت:
1- ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمیشود.
2- ایمان به معاد، به زندگی انسان معنا و مفهوم میدهد و زندگی این جهان را از پوچی میرهاند.
3- ایمان به معاد، روند تکاملی زندگی بشر را در مسیر روشنی نشان میدهد.
4- ایمان به معاد، ضامن اجرای تمام قوانین الهی، و انگیزهی اصلی تهذیب نفوس و احقاق حقوق و عمل به تکالیف و ایثار شهیدان و فداکاری فداکاران است، و انسان را حسابگر خویش میسازد.
5- ایمان به معاد، روح دنیاپرستی را - که خمیر مایهی تمام خطاها و جنایات است - تضعیف میکند. و دنیا را از صورت یک «هدف نهایی» بیرون آورده، مبدّل به یک وسیله برای نیل به سعادت جاویدان میسازد، و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است؟
6- ایمان به معاد، به انسان در برابر شدائد نیرو میبخشد و چهرهی وحشتانگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی در افکار انسانها سنگینی داشته و آرامش را از آنها سلب کرده، دگرگون میسازد و آن را از مفهوم فنا و نیستی، به دریچهای به سوی جهان بقا تغییر میدهد.
7- کوتاه سخن اینکه: «ایمان به معاد» به اضافهی ایمان به مبدا عالم هستی، خطّ فاصل فرهنگ خداپرستان و مادّیین محسوب میشود».(1)
بدون تردید ایمان به معاد تأثیر بسیار عمیق و گستردهای در اعمال انسانها دارد؛ زیرا اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست و یا به تعبیر دیگر؛ رفتار هر کس با جهان بینی او ارتباط و پیوند مستقیم و تنگاتنگ دارد. لذا انبیای الهی، قبل از هر چیز کوشش میکردند مردم را به مبدأ و معاد، معتقد نمایند.
1) [1] . پیام قرآن، ج 5، ص 18-17.
و اصولاً اعمال صالح، رفتار صحیح، برخورد سالم با دیگران و بالاخره اخلاق پسندیده همه و همه در گرو اعتقاد صحیح و سالم به «مبدأ و معاد» است. کسی که میداند تمام اعمالش بیکم و کاست به زودی در دادگاهی مورد بررسی قرار میگیرد که قضاتش از همه چیز آگاهند.
چنانکه حضرت علی علیه السلام فرموند:
«اِتَّقُوا مَعاصِی اَللّه ِ فِی الخَلواتِ فَانَّ الشّاهَدَ هُوَ الحاکم؛(1)از معصیت خدا در خلوتگاهها بپرهیزید، چرا که همان کسی که شاهد است، همان کس حاکم و دادرس است».
و در آن دادگاه نه توصیه اثر دارد و نه رشوه و نه حکم دادگاهش تجدید نظر دارد، مسلما چنین کسی، نه فقط در اصلاح خود میکوشد، بلکه در انجام اعمال گوناگونش فوق العاده سختگیر و موشکاف خواهد شد.
#### 3- یاد معاد
یاد «معاد» تأثیر بسزایی در وارستگی انسان دارد، زیرا کسی که به یاد سفر آخرت باشد خود را آماده محاسبه آن روز خواهد کرد، و همهی اعمال و رفتارش را تحت مراقبت ویژه قرار میدهد.
چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«من تَذَکَّرَ بُعدَ السَّفَر اِستَعِدَ».(2)
و به مالک اشتر برای اصلاح جامعه اسلامی فرمودند:
«وَ لَن تحکُم ذلِکَ مِن نَفسِک حَتّی تَکثُر هُمُومَک بِذکرِ المَعادِ اِلَی ربّک؛(1)هرگز بر خویشتن تسلّط نمییابی و از خشم نمیرهی تا اندیشههایت را بسیار به یاد بازگشت به سوی پروردگارت نگردانی».
آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید:
«طُوبی لِمَن ذَکَر المعادَ و عَمِلَ لِلحِسابِ وَ قَنَع بِالکفَافِ وَ رَضی عَن اللّه ِ؛(2)خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد و عمل کند برای روز حساب و با قناعت زندگی کند، و از خدا راضی باشد».
اما فراموش کردن معاد موجب میشود، انسان افسار گسیخته گشته و از انجام هر عملی روی گردان نباشد. که این فراموشی موجب سقوط ابدی و بسیار خسارت بار است؛ زیرا در روزی که انسان به شدّت به توجه و یاد خداوند رحمان محتاج است به فراموشی سپرده میشود:
)فَالیومَ نَنَسهم کما نَسُوا لِقاءَ یومِهِم هذا((3)،
«امروز ما آنها را فراموش میکنیم، همانگونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند».
اموری که سبب میشوند انسان از آخرت غفلت ورزد، گذشته از شبهات اعتقادی و پندارهای باطل فکری عبارت است از:
1- رفاطلبی و اسراف و اتراف(1)
2- دل بستن به خوشی و خوش گذرانیهای زودگذر، سرگرمیها، عیش و نوش و هوسرانی.
3- دشواری راه و خستگی انسان و ... به طور کلی میتوان گفت هم سختی و هم خوشی سرگرم کننده، دنیاطلبی و ثروت اندوزیهای بیحدّ و مرز گمراه کننده و بازدارنده از یاد قیامت است».(2)
در این رابطه خداوند در قرآن میفرماید:
)تِلکَ الدَّارُ الاخِرةِ نَجَعَلُها لِلَّذینَ لایریدُون عُلوًّا فی الأرض و لافساداً و العاقِبَةُ لِلمتَّقینِ((3)
«ما خانهی آخرت را برای آنان که در زمین ارادهی عُلوّ، فساد و سرکشی ندارند مخصوص میگردانیم، و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است».
چون معاد از ضروریات دین اسلام است و صحّت معاد بیبقای روح معقول نیست و بقای روح بیتجرّد آن تصور نمیشود، پس در این فصل در حدّ آنچه در این نوشتار مورد نظر است، بعد از بیان ماهیت و حقیقت نفس و تجرّد آن، دربارهی جاودانگی و بقای نفس مطالبی ذکر میشود. فلاسفه و اندیشمندان دربارهی روح و حقیقت آن - که در اصطلاح فلسفی، نفس نامیده میشود - بحثهای فراوانی کردهاند و مخصوصا حکمای اسلامی اهتمام فراوانی به این موضوع، مبذول داشتهاند و علاوه بر این که بخش مهمّی از کتابهای فلسفی خودشان را به بحث پیرامون آن، اختصاص دادهاند رسالهها و کتابهای مستقلی نیز در این زمینه نوشتهاند.
اینکه حقیقت نفس چیست؟ مسالک گوناگونی وجود دارد. برخی آن را محرّک، بعضی مُدرک و عدهای آن را هر دو تلقی کردهاند. این مذاهب و مسالک به قدری متعدد و فراوانند که میتوان بالغ بر بیست مذهب را بر شمرد.(1)
ابن سینا در تعریف نفس میگوید:
«و هی الکمال الأوّل لجسم طبیعی آلی من جهة ما ینسب الیه انّه یفعل الأفاعیل الکائنة بالأختیار الفکری و الاستنباط بالرأی (من جهة ما یدرک الأمور الکلیة؛(2)نفس کمال اوّل برای جسم طبیعی آلی
چون معاد از ضروریات دین اسلام است و صحّت معاد بیبقای روح معقول نیست و بقای روح بیتجرّد آن تصور نمیشود، پس در این فصل در حدّ آنچه در این نوشتار مورد نظر است، بعد از بیان ماهیت و حقیقت نفس و تجرّد آن، دربارهی جاودانگی و بقای نفس مطالبی ذکر میشود. فلاسفه و اندیشمندان دربارهی روح و حقیقت آن - که در اصطلاح فلسفی، نفس نامیده میشود - بحثهای فراوانی کردهاند و مخصوصا حکمای اسلامی اهتمام فراوانی به این موضوع، مبذول داشتهاند و علاوه بر این که بخش مهمّی از کتابهای فلسفی خودشان را به بحث پیرامون آن، اختصاص دادهاند رسالهها و کتابهای مستقلی نیز در این زمینه نوشتهاند.
اینکه حقیقت نفس چیست؟ مسالک گوناگونی وجود دارد. برخی آن را محرّک، بعضی مُدرک و عدهای آن را هر دو تلقی کردهاند. این مذاهب و مسالک به قدری متعدد و فراوانند که میتوان بالغ بر بیست مذهب را بر شمرد.(1)
ابن سینا در تعریف نفس میگوید:
«و هی الکمال الأوّل لجسم طبیعی آلی من جهة ما ینسب الیه انّه یفعل الأفاعیل الکائنة بالأختیار الفکری و الاستنباط بالرأی (من جهة ما یدرک الأمور الکلیة؛(2)نفس کمال اوّل برای جسم طبیعی آلی
از جهت انجام کارهایی که صورت میگیرد با اختیار فکر و استنباط رأی و درک امور کلّی».
در تعریف شیخ، مدرک امور کلی، خاص نفس انسانی است. علاوه براینکه در مورد فعل، شیخ مقید میکند انجام کارها را به اختیار فکر و استنباط رأی، که ویژهی نفس انسان است.
شیخ الرئیس رحمه الله برای اثبات «نفس» تنبیه معروفی دارد که تقریر آن چنین است:
«اگر انسان فرض کند که دفعتاً خلق شده و همین شرایطی را که اکنون دارد واجد است، همچنین فرض کند که حواس او از کار افتادهاند و ارتباط نفس با بیرون، که از راه حواس است قطع شده است، مثلاً هوا تاریک است چشم خود را بسته است، در آن فضا صدا نیست هوا معتدل است و گرمی و سردی آن، وی را تحریک نمیکند، فرض کند در هوا معلق است و بین اعضاء فاصله است و احساس لامسه او به حداقل رسیده است اگر چنین شرایطی تحقق یابد زمینهی توجه به باطن و درون فراهم میآید، در این لحظه میباید که از هر چیز غافل است جز ثبوت خود، همچنین مییابد که «من» دست و پا ندارد پس آنچه مییابد غیر آن چیزی است که نمییابد، بنابراین آنچه مییابد نفس است و نفس بدن نیست و آنچه مییابد همان «انیت»، «أنا» یا «من» است».(1)
مرحوم صدرالمتألّهین رحمه الله در شواهد الربوبیه، عین این قول شیخ را آورده و میفرماید:
«اگر خویشتن را چنین فرض کنی که در آغاز خلقت با صحّت و سلامتی بدن و کمال عقل و درایت در یک نقطهای از هوای آزاد و
1) [1] . الاشارات و التنیهات، ج 2، ص 292.
گشادهای افتادهای بدان گونه که اعضای بدن تو از قبیل دست و پا بدون آن که از بدن قطع و جدا شده باشند از یکدیگر فاصله بگیرند و با هم تماس و تلاقی نداشته باشند و در این حالت هیچ یک از حواس ظاهری یا باطنی خویشتن را برای احساس و ادراک چیزی به کار نگماری. در این حالت ذات خویش را بدان گونه که فقط ذات تو و فاقد هر چیزی بجز ذات تو است خواهی یافت. پس در این حالت مفروض ذات خویش را به نفس ذات خویش بدون واسطه و دلیل خواهی یافت و شناخت؛ پس ذات و گوهر نفس تو امری است ماسوای جسم و عوارض جسم که در این حالت هنوز ادراک نشدهاند».
بعد ایشان اضافه میکند:
«بعضی بر این دلیل چنین اعتراض کردهاند که شاید من در این حالت به وسیلهی این فرض ذات خود را ادارک کنم، پس ادارک ذات خود به وسیله این فرض است که فعلی است صادر از من: پس این فعل واسطهی ادراک من است. در حالتی که شما میگویید ادراک ذات در این فرض بدون واسطه است. ولی به این اعتراض چنین پاسخ دادهاند که این فرض ترک فعل است نه فعل؛ اما بهتر آن است که در پاسخ بگوئیم که این فرض، ظرفی است که در آن ترک هر گونه فعل و عملی ملحوظ و منظور گردیده است تا که کاشف از وجود چیزی باشد که خود به قبل از آن فرض موجود بوده نه به سبب آن فرض».(1)
آنچه که از قول این دو حکیم الهی و ژرف اندیش بهدست میآید، این است که انسان با رجوع و توجه به خود، به یک حقیقت مستقل و ماورای طبیعی، دست
1) [1] . شواهد الربوبیه، مشهد سوم، اشراق دوم، ص 212.
مییابد به نام «نفس» که فراتر از این بدن مادّی میباشد و حدّ ماده بر آن منطبق و صادق نیست، و هیچ یک از احکام لازم ماده در آن یافت نمیشود، و با نقص اعضا و جوارح بدن چیزی از آن حقیقت کاسته نمیشود.
دربارهی معنای نفس در آیهی شریفهی:
)کُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ وَ نَبلُوَکُم بِالشَّرِّ وَ الخَیرِ فِتنةً وَ الَینا تُرجَعُونَ((1)
«هر انسانی طعم مرگ را میچشد و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم، و سرانجام به سوی ما باز گردانده میشوید».
علّامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان مینویسد:
«کلمهی «نفس» - آن طور که دقّت در موارد استعمالش افاده میکند - در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود پس «نفس الحجر» به معنای همان حجر (سنگ) است. بنابراین اگر این کلمه به چیزی اضافه نشود هیچ معنایی ندارد و نیز با این بیان هر جا استعمال بشود منظور از آن تأکید لفظی خواهد بود مثل این که میگوییم: «جائنی زید نفسه = نفس زید خودش نزد من آمد»... لیکن بعد از معنای اصلی استعمالش در شخص انسانی که موجودی مرکب از روح و بدن است شایع گشته و معنای جداگانهای شده که بدون اضافه هم استعمال میشود ... همین کلمه (نفس) را در روح انسانی استعمال کردند، چون آنچه مایهی تشخص شخصی انسانی است علم و حیات و قدرت است که آن هم قائم به روح آدمی است».(2)
در دیدگاه قرآن، «روح» یا همان «نفس» از سنخ امر خداوند است، چنانچه در قرآن آمده است:
)یسئلونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُل الرُّوح مِن أمرِ ربِّی((1)
مفسّرین در تفسیر این آیهی شریفه و بیان اینکه «روح» چیست؟ و «امر» خداوند چه چیزی است؟ مطالب مختلف و مفصلی را بیان کردهاند، که قابل دقّت است.
از جملهی مفسّرین، مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله در این خصوص بعد از ذکر مقدماتی میفرماید:
«ظاهر از کلمهی «من» در آیه، این است که حقیقت جنس را بیان میکند همچنان که این کلمه در سایر آیات وارده در این باب بیانیه است؛ مانند آیههای:
)یلقِی الرُّوحَ مِن أمرِهِ((2)
)ینزَّلُ المَلائکةُ بِالرُّوحِ مِن أَمرِهِ((3)
)أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ((4)
)تَنَزَّلُ المَلائکةُ و الرُّوحُ فِیها بأذنِ ربِّهِم مِن کُلِّ أمرِ((5).
که در همهی اینها کلمهی «من» میفهماند «روح» از جنس و سنخ امر است. آنگاه امر را بیان کرده میفرماید:
)اِنَّما أمْرهُ اِذا أرادَ شَیئا اَن یقُولَ لَه کُن فیکون فَسُبحانَ الَّذی بِیدهِ مَلکوتُ کُلِّ شیءٍ(.(1)
که در درجهی اول میفهماند امر او عبارت است از: کلمهی )کُن( که همان کلمهی ایجادی است که عبارت از خود ایجاد است؛ و ایجاد هم عبارت از وجود هر چیز؛ لیکن نه از هر جهت بلکه وجود هر چیز از جهت استنادش به خدای تعالی و اینکه وجودش قائم به ذات است، این معنای امر خداست ... امر خدا عبارت از کلمهی ایجاد اوست بدون اینکه اسباب وجود مافوق نشأهی مادی و ظرف زمان است، و روح به حسب وجودش از همین باب است؛ یعنی از سنخ امر و ملکوت است».(2)
در قرآن کریم، امر «روح» به اوصاف مختلفی توصیف شده است از جمله در آیات: سورهی نبأ/ 38، معارج/ 4، بقره/ 97، شعرا/ 193، نحل/ 102، مریم/ 17، سجده/ 9، حجر/ 29، ص/ 72 و ....
زمانی حیات پس از مرگ معقول است که عنصر اصلی انسان یعنی «روح»، «مُجرّد» از ماده و غیر بدن باشد و دستخوش تغییرات و تحولات مادّی نگردد، و بعد از جدایی و مفارقت از بدن باقی بماند.
دلایل عقلی و نقلی فراوانی برای تجرّد «نفس» گفته شده است، که این مختصر، گنجایش چنین بحث مهم و دقیق را ندارد. از این رو به بحث کوتاهی در این باره بسنده میشود.
برهان تجرّد روح اثبات میکند که انسان حقیقتی زوالناپذیر دارد که این حقیقت بسیط بوده و قابل انقسام و تجزیه نیست، و جوهری است مجرّد از ماده که صرفا جهت ادارهی بدن مادی خود، با آن تعلق تدبیری دارد. و این حقیقت با رها کردن بدن و مرگ آن از بین نمیرود و همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
در این رابطه ابوعلی سینا رحمه الله میفرماید:
«نفس به موت بدن نمیمیرد و فاسد نمیشود؛ زیرا هر چیزی که به فساد شی ء دیگر فاسد شود نوعی از تعلق را متعلق است و هر متعلق به شی ء که نوعی تعلق را دارا باشد یا تعلقش تعلق مساوی و کفو با وجود است؛ یا متأخر عنه از وجود است و یا متقدم علیه در وجود میباشد؛ پس اگر تعلق نفس به بدن تعلق مساوی و کفو در وجود باشد و این یک امر ذاتی باشد، نه عارضی، هر یک از نفس و بدن اضافه ذات به دیگری است. در این صورت نه نفس و نه بدن یک جوهر نیستند بلکه دو جوهر خواهند بود. و اگر این تعلق امر عرضی باشد نه ذاتی، با فاسد شدن یکی از آن دو به آن دیگری فاسد نخواهد شد و چنانچه تعلق نفس به بدن تعلّق متأخر عنه از وجود باشد، بنابراین بدن علّت وجود نفس خواهد بود یا علّت فاعلی که وجود را به نفس اعطاء میکند یا علت فاعلی نمیتواند باشد؛ زیرا جسم بما هو جسم قادر بر انجام کاری نیست. علت قابلی، هم نمیتواند باشد؛ زیرا نفس در بدن منطبع نیست و متصوّر بصورت بدن نه بحسب بساطت و نه بر سبیل ترکیب بطوری که جزئی از اجزاء بدن باشد، هم نیست. و نیز محال است که علت صوری یا کمالی برای نفس باشد».(1)
1) [1] . النجاة، ص 185-186، به نقل از نشریه خردنامه صدرا، شماره 15، بهار 78.
ابونصر محمّد بن فارابی در مورد نفس بشری گاهی نفس را صورت جسم میخواند و از سوی دیگر میگوید نفس جوهری است بسیط و روحانی و مباین با جسم او میگوید:
«اوّل آنکه نفس درک معقولات میکند و معقولات معانی مجردند چون سفیدی و سیاهی، اگر معقولات در جسم حاصل شوند، باید که مانند جسم دارای اشکال و مقادیر و اوضاع گردند و بدین طریق دیگر معقولات مجرّد نباشند.
دوم، آنکه نفس به خود شعور دارد، اگر نفس موجود در آلتی بود نمیتوانست بدون درک آن آلت خود را درک کند، پس میان نفس و آلت آن، آلتی دیگر است و این امر موجب تسلسل میشود، آنچه ذات خود را درک کند، ذاتش متعلق به اوست و هر موجودی که در آلتی باشد، ذاتش متعلق به دیگری است.
سوم، آنکه نفس اضداد را با هم درک میکند، در صورتی که در ماده جمع اضداد ممتنع باشد.
چهارم، دلیلی اقناعی است که به موجب آن، عقل بعد از پیری نیرومند میشود، در این صورت نفس با تباه شدن ماده که موجب حدوث، تکثّر و تعین نفس بود و تعلّق آن به این بدن نه بدن دیگر، تباه نشود، نفس بعد از فنای بدن باید که باقی باشد».(1)
ادلّهی نقلی که بر «تجرّد نفس» شهادت میدهد، عبارتند از: الف) قرآن کریم؛ از جمله آیات قرآن که بر «تجرّد نفس» دلالت میکند:
1) [1] . تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص 384.
1- آیهی شریفهی ) وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی((1)است.
در این آیهی کریمه، خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«من از روح خودم در انسان دمیدم».
و چون ذات اقدس الهی سعهی وجودی در خور ذات خویش دارد؛ پس نفخ روح اللّه تجرّدش بهحسب سعهی وجودی ذات اقدس حضرت باری تعالی است. 2- و آیهی شریفهی )وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ ( نیز ضمن تصریح به عالم برزخ، دلالت بر «تجرّد نفس» میکند.
توضیح آن که:
«افرادی که در آستانهی مرگ قرار گرفتند عالمی که برزخ و متوسط بین دنیا و آخرت است در پیش روی خود دارند و این انتقال جز با «تجرّد روح» قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالتی بمیرد خواه چیزی از ذرّات پیکرش بماند یا نماند به جهان برزخ خواهد رفت و برزخ که از آن به «قبر» تعبیر میشود زندگی متوسط بین دنیا و آخرت است؛ یعنی مرگ مرز عدمی بین دنیا و آخرت نیست که انسان با مردن معدوم و سپس در معاد و قیامت دوباره زنده شود؛ بلکه همواره زنده است و از نشئهای به نشئهی دیگر منتقل میشود».(2)
ب) روایات؛ از احادیث شریفه است که یکی از دو امام بزرگوار - امام باقر یا امام صادقH - در پاسخ به پرسش ابابصیر دربارهی «روح» فرمودند:
«... هِی مِنَ المَلکوتِ مِن القُدرَةِ؛(1)بیان روایت این است که ملکوت شامل جبروت و لاهوت است و این عوالم «مجرّد» و فوق مجردند، و روح نیز که از عالم ملکوت است «مجرد» از ماده و شوائب آن است».
و همچنین است احادیث مروی از مولی الموحدین علی علیه السلام که از باب سنخیت و تلازم، معرفت و شناخت «ربّ» را منوط به معرفت نفس دانستهاند:
«مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرفَ رَبَّهُ»(2)و «أَعرَفَکُم بِنَفسِهِ أَعرَفَکُم بِرَبِّهِ(3)هر کس خود را بهتر بشناسد پروردگارش را بهتر شناخته است»
حاصل بحث «تجرّد نفس» این است که:
«... نفس آدمی موجودی است مجرّد، موجودی است ماورای بدن و احکامی دارد غیر احکام بدن و هر مرکب جسمانی دیگر؛ بلکه با بدن ارتباط و علقهای دارد و یا به عبارتی با آن متّحد است و بهوسیلهی شعور و اراده و سایر صفات ادراکی، بدن را اداره میکند».(4)
حبّ به بقای و جاودانگی نفس یک امر فطری است.
و اصل معاد خود نمودی از این میل فطری است. «معدودیت نفس انسانی، خلاف مقتضای فطرت وی است، زیرا پروردگار بقای و جاودانگی را در فطرت او قرار داده است».(5)
برای خلود و جاودانگی نفس نیز دلایل شرعی و عقلی فراوانی گفته شده است که به اختصار ذکر میشود:
ابن سینا رحمه الله دربارهی جاودانگی نفس و بقای آن میگوید:
«نفس انسانی در قوام مستغنی از بدن است و فساد بدن سبب فساد نفس نمیباشد و نه ذات نفس سبب فساد خودش است و نه ضدش سبب فسادش میباشد؛ چون که برای جوهر ضدّی نیست و علّت موجده که عقل فعّال است نیز سبب فساد نفس نمیباشد؛ بلکه سبب وجود و کمال آن است، پس در این صورت سببی برای فساد نفس نیست؛ بنابراین نفس دائما باقی است».(1)
مرحوم صدرالمتألهین رحمه الله در مورد احوال نفس بعد از مفارقت از بدن و جاودانگی آن چنین میفرماید:
«فساد و تباهی هر چیزی که در معرض فساد و تباهی قرار میگیرد یا بهواسطهی ورود ضدّ اوست بر او؛ ولی ضدّی برای جوهر عقلی نیست. و یا به علت زوال یکی از اسباب و علل چهارگانه اوست به نام فاعل و غایت و ماده و صورت و این فرضیه نیز درباره نفس متصور نیست؛ زیرا نفس ماده ندارد و صورت او ذات و حقیقت اوست و فاعل و غایت نفس هر دو عبارتند از: ذات مقدس واجب الوجود که زوال و فنا بر وی محال است؛ پس ذات و حقیقت نفس باقی است به بقای ذات واجب الوجود که قیوم و مقوم اوست؛ پس با این دلیل زوال و عدم بر جوهر عقلی محال است».(2)
الف) قرآن؛ تعداد قابل توجهی از آیات نورانی قرآن، به تفصیل دلالت بر «بقای نفس» و جاودانگی آن دارند؛ از جمله:
)وَ لاتحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیل اللّهِ أَمواتا بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقُونَ(.(1)
«نپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند؛ بلکه آنان در پیشگاه پروردگارشان زنده و از روزی برخوردارند».
)وَ لاتَقُولُوا لِمَن یقتَل فِی سَبیل اللّهِ اَمواتٌ بَل أَحیاءٌ وَلَکن لاَّتَشعُرُونَ((2)
«دربارهی کسانی که در راه خدا کشته شدهاند نگویید مردهاند؛ بلکه زندهاند؛ لیکن شما آگاه نیستید».
بنابراین، ارواح شهیدان زنده است و هرگز از بین نمیرود و این معنا جز با اعتقاد به «بقای روح» و بازگشت آن به خدای «لایموت» میسّر نخواهد بود.
«... اگر همهی ذرّات پیکر شهید به کام نابودی کشیده شود و چیزی از آن باقی نماند باز روح ملکوتی او زنده و از روزی ویژه برخوردار است و نمیتوان گفت تنها ارواح شهیدان زنده و مجرد است و با مرگ از بین نمیرود؛ ولی ارواح دیگران مادّی بوده و با مرگ نابود خواهد شد؛ زیرا ارواح پیامبران و خاصان درگاره پروردگار و پیشوایان دین علیهم السلام از ارواح شهیدان معمولی برتر است».(3)
حضرت باری تعالی (جل جلاله) در پاسخ به شبههی کفّار و منکران قیامت که میگفتند: «آیا وقتی ما مردیم و در زمین گم و نابود شدیم، دوباره زنده خواهیم شد؟» میفرماید:
)قُل یتَوَفّیکم مَّلَکَ المَوتِ الَّذِی وَکِّلَ بِکُم ثُمَّ اِلی رَبِّکُم تُرجَعُونَ(
«پیامبر! در پاسخ به آنان بگو: فرشتهی مرگ به همین هدف وکالت یافته شما را کاملاً و با همهی وجودتان بگیرد و چیزی از شما از بین نمیرود».
بیان آیهی شریفه این است: با توجه به کلمهی «توفی» - که به معنای چیزی را به طور کامل دریافت کردن است - خدای تعالی به رسول گرامی خود دستور داده که در پاسخ از استبعاد کفّار به ایشان بگو: حقیقت مرگ بطلان و نابود شدن انسان نیست: بلکه ملک الموت شما را بدون اینکه چیزی از شما کم شود، به طور کامل میگیرد. چون «حقیقت انسان عبارت است از: جان و روح و نفس او، که با کلمهی «من، تو» از آن حکایت میکنیم و روح آدمی غیر از بدن اوست و بدن در وجودش و شخصیتش تابع روح است، و روح با مردن متلاشی نمیشود و معدوم نمیگردد بلکه در حیطهی قدرت خدای تعالی محفوظ است، تا روزی که اجازهی بازگشت به بدن یافته و به سوی پروردگارش برای حساب و جزا برگردد، و با همان خصوصیاتی که خدای سبحان از آن خبر داده مبعوث شود».(1)
ب) روایات؛ در کلمات ائمّهی اطهار علیهم السلام با تعبیرات مختلفی به «بقای روح» و حیات آن پس از خروج از بدن اشاراتی شده است؛ از جمله: روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در پاسخ سؤالی در مورد سرنوشت روح پس از مفارقت از بدن فرمودند:
«... فَقَالَ مَن مَاتَ فَهُوَ ما حِضٌ لِلأیمانِ مَحضا أو ما حِضٌ لِلکُفرِ مَحضا، نُقِلت روحُهُ مِن هَیکَلِهِ اِلی مِثلِه فِی الصُورةِ وَ جُوزِیَ باعماله اِلَی یومِ القِیامَةِ فاِذَا بَعثَ اللّه ُ مَن فِی القُبور أنشأَ جِسمَهُ وَ
1) [1] . المیزان، ج 16، ص 377.
رَدَّ روُحَهُ اِلی جَسَدِهِ ..؛(1)مؤمن محض یا کافر محض که از دنیا میرود روح از بدنش منتقل میشود به هیکلی که مثل بدن اوست و با اعمال خود تا روز قیامت جزا داده میشود و چون خداوند مردگان را زنده کند بدن او را به وجود میآورد و روحش را به بدنش بر میگرداند».
همان طور که روایت تصریح میکند، روح پس از مرگ در قالب مثالی قرار میگیرد و به حیات ابدی خود ادامه میدهد.
حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در حدیثی، جاودانگی انسان را به او یادآوری میکند و از او میخواهد برای جایگاه ابدی خویش توشه بر گیرد.
«اَیها النّاسُ اِنّا خُلقنا وَ ایاکُم لِلبَقاءِ لا لِلفَناءِ، وَلَکِنَّکُم مِن دارٍ تُنقَلُونَ، فَتَزَّودُوا لِما أنتمُ صَائِرونَ اِلَیه وَ خالِدُونَ فِیه؛(2)ای مردم ما و شما برای بقای در یک ابدیت آفریده شدیم؛ نه برای زوال و فانی شدن؛ پس شما فقط تغییر مکان میدهید، و از منزلی به منزل دیگر منتقل میشوید، از این سرای ناپایدار برای جایگاه و مکانی که به سویش رهسپارید و برای ابد در آن باقی خواهید ماند، توشهای بردارید».
روایات مربوط به «بقای روح» و حیات آن پس از مرگ، بسیار زیاد است که در این نوشتار نمیگنجد و به همین مقدار مورد اشاره بسنده میشود.
اما نتیجهی کلی و خلاصه مضمون روایات در این موضوع، این است که: روح انسان همیشه باقی است و در عالم برزخ منعم یا معذّب خواهد بود تا روز قیامت که مبعوث خواهد شد.
ضرورت معاد و حتمی بودن قیامت با اندکی تأمّل و تفکّر به خوبی برای انسان قابل درک و فهم است؛ زیرا هدف نهایی آفرینش انسان این نیست که چند روزی بیاید و در میان انبوهی از مشکلات زندگی کند و بعد همه چیز پایان بگیرد و در عالم نیستی فرو رود؛ چون در این صورت آفرینش عبث و بیهوده خواهد بود.
برخی آیات قرآن در این زمینه:
)اَفَحَسبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثا وَ انَّکُم اِلَینا لاتُرجَعُونَ((1)
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما باز نمیگردید».
)وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ و الأرضَ وَ ما بینَهُما باطِلاً ذَلکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَروا فَوَیلٌ لِلَّذینَ کَفَروا مِنَ النّارِ((2)
«و ما آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست، بیهوده نیافریدیم این گمان آنها است که کافر شدند».
) وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِیةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ ((1)
«و ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است جز به حق نیافریدیم و قیامت حتما فرا خواهد رسید در گذر در گذشتی خوب».
)اِلَیه مَرجِعُکُم جَمیعا وَعَد اللّهُ حَقا اِنَّه یبدؤُ الخَلقَ ثُّمَ یعیدهُ لِیجزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّلِحتِ بِالقِسطِ وَ الَّذینَ کَفَروا لَهُم شَرابٌ مِن حَمیمٍ وَ عَذَابٍ أَلیمٍ بِمَا کانُوا یکفُرونَ((2)
«بازگشت همه به سوی خداوند خواهد بود این وعدهی حقّ خداست که خلقی آفریده و سپس به سوی خود بر میگرداند تا آنها که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند به پاداش خویش به عدالت برساند و آنها که کافر شدند به کیفر کفرشان. شرابی از آب داغ دوزخ و عذابی دردناک معذّب گرداند».
در این آیهی شریفه، علاوه بر تأکید وقوع قیامت، به یکی از دلایل مهم ضرورت آن، که همان پاداش دادن خوبان و عقاب کردن بدان است، اشاره میکند.
قرآن برای حتمیت معاد از تأکیدات لفظی فراوانی از قبیل سوگندها استفاده کرده است، که هیچ گونه تردیدی را در وقوع قیامت باقی نمیگذارد.
)وَ أَنَّ السّاعَةَ آتیةٌ لارَیبَ فِیها وَ اَنَّ اللّهَ یبعَثُ مَن فِی القُبور((3)
«همانا رستاخیز آمدنی است، و شکی در آن نیست، و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند را زنده میکند».
وقوع معاد نه تنها ممکن است و امکان دارد؛ بلکه واقع نشدن آن مستلزم محال است؛ زیرا خلاف عدالت الهی و حکمت حکیمانهی اوست.
منکرین معاد صرفا استبعادهایی را مطرح کردند که هیچ کدام نمیتواند دلیلی بر استحالهی وقوع قیامت باشد. در مقابل، آیات قرآنی و نمونههای عینی فراوانی است که بر امکان معاد دلالت دارند. در این رابطه میتوان به آیاتی استناد کرد که خداوند با بر شمردن آفرینش اولیهی بشر، معاد و برگشت آنان را مشکلتر از آفرینش نخستین نمیداند؛ مانند آیات زیر:
)وَ هُوَ الّذی یبدؤُا الخَلقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ هُوَ أهوَنُ عَلَیه ...((1)
«او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این کار برای او آسانتر است.»
)أَفَعَیینا بِالخَلقِ الأوَّلِ بَل هُم فِی لَبسٍ مِّنْ خَلقٍ جَدِیدٍ((2)
«آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم [که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم]؟! ولی آنها باز در آفرینش جدید تردید دارند».
)أوَلَم یروا کَیفَ یبدِیءُ اللّهُ الخَلقَ ثُمَّ یعیدُهُ اِنَّ ذَلکَ عَلَی اللّهِ یسیرٌ((3)
«آیا آنان ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز میکند، سپس باز میگرداند؟! این کار برای خدا آسان است».
)... کَما بَدَأکُم تعودُونَ((1)
«... همانگونه که در آغاز شما را آفرید، [بار دیگر در رستاخیز] باز میگردید».
در پاسخ به یکی از مشرکان که استخوان پوسیدهای را در دست گرفته بود و میگفت: «چه کسی این استخوانها را زنده میکند، خدا در قرآن میفرماید:
)قُل یحییهَا الّذی أنشأَهَا أَوَّل مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلقٍ عَلیم((2)
«بگو، همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی داناست»
خداوند در آیاتی دیگر، آفرینش با عظمت جهان هستی به ویژه آسمانها و زمین را یادآور میشود و قدرت الهی خود را بر زنده کردن مردگان ترسیم میکند:
)أوَلَم یروا اَنَّ اللّهَ الَّذی خَلَق السَّمواتِ و الارضَ وَ لَم یعیَ بِخَلقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی أن یحیَ الموتی بَلی اِنَّه عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ((3)
«آیا نمیدانند خدایی که آسمانها و زمین را آفرید و از آفرینش آنها ناتوان نشد قطعا قادر است مردگان را زنده کند؛ آری او بر هر چیز تواناست».
)قُل سیرُوا فِی الأرضِ فَانظُرُوا کَیفَ بَدَأ الخَلقَ ثُمَّ اللّهَ ینشیءُ النَشأَةَ الاخِرَةَ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ((4)
«بگو در زمین گردش کنید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده، آن گاه خداوند جهان آخرت را نیز ایجاد میکند؛ زیرا خداوند بر هر چیز قادر است».
)أوَلَم یرو أَنَّ اللّه الَّذی خَلَقَ السّمواتِ وَ الأرضَ قادِرٌ أن یخلُقَ مِثلَهُم وَ جَعَلَ لَهُم أجَلاً لارَیبَ فِیه فَابَی الظّالِمُونَ اِلاّ کَفُورا((1)
«آیا ندیدند و ندانستند آن خدایی که آسمانها و زمین را آفرید قادر است مانند آنان را نیز بیافریند و بر ایشان وقت و روز موعودی که بیشک خواهد آمد مقرّر کرد؛ امّا ستمگران جز کفر و انکار را نمیپذیرند».
نمونهی محسوس و روشنی که بر امکان معاد و زنده شدن دوبارهی انسانها دلالت دارد، زنده شدن زمین است. پدیدهای که هر سال تکرار میشود و همهی مردمان خود شاهد و ناظر این حیات مجدّد هستند.
خداوند در قرآن با بهرهگیری از این نمونهی عینی چنین میفرماید:
)فَانظُر اِلی اثارِ رَحمَتِ اللّهِ کَیفَ یحیَ الأَرضَ بَعدَ مَوتِهَا اِنَّ ذَلِکَ لَمُحیِ المَوتی وَ هُو عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ((2)
«پس دیده بگشای و آثار رحمت غیر متناهی خدا را بنگر که چگونه زمین را پس از مرگ زنده میگرداند. مسلماً همان خداست که مردگان را پس از مردن زنده میکند و او بر هر کاری تواناست».
)یخرِجُ الحَیَّ مِنَ المیتِ وَ یخرِجُ المَیتَ مِنَ الحیَّ وَ یحیِ الأرضَ بَعد مَوتِها وَ کَذلِکَ تُخرجُون((3)
«او زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج میسازد و زمین را پس از مرگ زنده میکند و روز قیامت نیز همین گونه خارج میشوید».
)وَ مِن آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الأَرضَ خاشِعَةً فَإذا أنزَلنا عَلَیهَا المَاءَ اهتَزَّت وَ رَبَت اِنَّ الَّذِی أَحیاها لَمُحِی المَوتی اِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیر((1)
«از آیات خداوندی است که زمین را خشک و خاضع میبینی؛ امّا هنگامی که آب بر آن میفرستیم به جنبش آمده و نموّ میکند. همان کسی که آن را زنده کرد مردگان را نیز زنده کند و بر هر چیز تواناست».
) وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَیتٍ فَأَحْیینَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ ((2)
«خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورد. ما این ابرها را به سوی سرزمینی مرده میرانیم و به وسیلهی آن زمین را بعد از مرگش زنده میکنیم. رستاخیز مردم نیز همین گونه است».
)و تَری الأرضَ هامدةً فَاِذا أَنزَلنا عَلیهَا المَاءَ اهتَزَّتْ وَ ربَتْ مِن کُلِّ زَوجٍ بَهیجٍ * ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَ أَنَّه یحی المَوتی وَ أَنَّه عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ((3)
«زمین را میبینی خشک و بیگیاه است؛ پس آنگاه که باران بر آن فرو باریم به حرکت آمده نموّ میکند و از هر نوع گیاه زیبا میرویاند. این بدان روست که خدا حق است و اوست که مردگان را زنده خواهد کرد و بر هر چیز تواناست».
در این خصوص - تشبیه زنده شدن مردگان به زنده شدن زمین و برپایی معاد - آیات دیگری نیز دلالت دارد که به لحاظ اختصار از ذکر آنها صرفنظر میشود؛ مانند: آیات: 9، 11 سورهی ق و 57 اعراف و...
دستهای از آیات قرآنی مراحل اولیهی شکلگیری و تحوّلات تکامل دوران جنینی انسان را به عنوان نمونهای گویا بر «امکان معاد» معرفی کردند؛ مانند:
)وَ لَقَد خَلقنَا الانسانَ مِن سُلالَةٍ مِن طِینٍ * ثُمَّ جَعلناهُ نُطفَةٍ فِی قَرارٍ مَکینٍ * ثُمَّ خَلقنَا النُطفَةَ عَلَقَةً فَخَلقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلقنَا المُضغَةً عِظامَا فَکَسَونا العِظامَ لَحما ثُمّ أَنشأناهُ خَلقا اخَر فَتَبارَکَ اللّهُ أحسَنُ الخالقین * ثُمّ إِنّکُم بَعد ذَلکَ لَمَیتُونَ * ثُمّ إِنّکُم یومَ القیامَةِ تُبعَثُونَ((1)
«ما انسان را از عصارهی گِل آفریدیم؛ پس آنگاه او را نطفه گردانیده در جای استوار (صلب و رحم) قرار دادیم. آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت کوبیده (مضغه) و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم. از آن پس او را آفرینش تازهای بخشیدیم. بزرگ و پربرکت است خدایی که بهترین آفرینندگان است. شما پس از آن خواهید مُرد. سپس در روز قیامت برانگیخته میشوید».
)یا أیهَا النَّاسُ اِن کُنتُم فِی رَیبٍ مِنَ البَعثِ فَانّا خَلقناکُم مِن تُرابٍ ثُمّ مِن نُطفَةٍ ثُمّ مِن عَلَقَةٍ ثُمّ مِن مُضَغَةٍ مُخَلَّقَةٍ لِنُبینَ لَکُم وَ نُقِرّ فِی الأرحامِ ما نَشاء اِلی أجلٍ مُسمَّی ثُمّ نُخرِجُکُم طِفلاً ثُمّ لِتَبلُغوا أشدَّکُم وَ مِنکُم مَن یتوفّی ...* ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُو الحَقُّ وَ أَنَّهُ یحیِ المَوتی وَ أَنَّه عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ((2)
«ای مردم اگر شما در روز قیامت و قدرت خدا و برانگیختن مردگان شک و ریبی دارید، برای رفع شک خود به این دلیل توجه کنید و بدانید که ما شما را نخست از خاک
آفریدیم، آنگاه از آب نطفه، آنگاه از خون بسته، آنگاه از پاره گوشت جویده که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل. هدف ما این است که برای شما روشن سازیم که بر هر چیز قادریم و جنینهایی که بخواهیم تا مدت معینی در رحم مادران قرار میدهیم و آنچه را بخواهیم ساقط میکنیم. سپس شما را به صورت طفل بیرون میفرستیم تا زیست کرده و به حدّ بلوغ و کمال برسید و برخی از شما در این میان میمیرد ... این بدان روست که بدانید خداوند حق است و مردگان را زنده میکند و بر هر چیز تواناست».
)ألَم یکُ نُطفةً مِن مَنِّیٍ یمنی ثُمّ کانَ عَلقَةً فَخَلقَ فَسَّوی * فَجَعَلَ مِنهُ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ و الأنثی ألَیسَ ذَلِکَ بِقادِرٍ عَلی أن یحیَ المَوتَی((1)
«آیا انسان نطفهای که از منی در رحم ریخته میشود، نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و او را آفرید و موزون ساخت؟ و از او دو جفت مذکر و مؤنث آفرید. آیا چنین کسی قادر نیست مردگان را زنده کند؟»
در مورد این شاهد قرآنی - تطورات جنین - بر امکان معاد، آیاتی دیگر نیز تصریح دارند؛ مانند: آیات سورهیهای نجم، 45-47 و عبس، 17-22 و...
قرآن مجید نمونههای عینی و تاریخی برای امکان معاد، در آیات مختلف اشاره کرده است که همهی آنها مصداق حیات بعد از مرگ است:
1) [1] . سورهی قیامت، آیات 37-40.
در اواخر سورهی بقره این حقیقت - حیات دوباره - در یک آیه خلاصه شده است:
)اَو کَالَّذی مَرَّ عَلی قَریةٍ وَ هِی خَاوِیةٌ عَلی عُرُوشِها قَالَ أَنّی یحیِ هَذهِ اللّه بَعدِ مَوتِها فَأمَاتَه اللّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمّ بَعَثَهُ قَالَ کَم لَبِثتَ قَالَ لَبِثتُ یوما أَو بَعضَ یومٍ قَال لَبِثتَ مِائةَ عامٍ فَانظُر اِلَی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَم یتَسنَّه وَ انظُر اِلی حِمارِکَ وَ لَنَجَعَلَکَ آیةً لِلنّاسِ وَ انظُر اِلی العِظامِ کَیفَ نُنشِزُها ثمّ نَکَسُوها لَحما فَلَمّا تَبَینَ لَهُ قالَ أَعلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر((1)
«آیا ندیدی آن کس را که از کنار آبادیی میگذشت، در حالی که دیوارهایش بر روی سقفهای آن فرو ریخته بود، گفت: در شگفتم که خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد؛ پس خداوند او را صد سال میراند و سپس وی را برانگیخت و به او فرمود: چند مدت درنگ کردی؟ جواب داد یک روز یا پارهای از یک روز. خداوند فرمود: نه چنین است؛ بلکه صد سال است که به خواب مرگ ماندی. در طعام و شراب خود بنگر که هنوز تغییر نکرده است و مرکب خود را نیز بنگر تا احوال بر تو معلوم شود و ما تو را برای مردم نشانه و حجّت قرار دهیم تا جریان بعثت و معاد را انکار نکنند. به استخوانهای آن بنگر که چگونه در هم و پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم چون این کار بر او آشکار شد، گفت: همانا اکنون به حقیقت و یقین میدانم که خداوند بر هر چیز تواناست».
1) [1] . سورهی بقره، آیهی 259.
یکی دیگر از نمونههای عینی که قرآن بر آن تکیه کرده و بعد از داستان عُزیر، بلافاصله در قرآن آمده است، سرگذشت حضرت ابراهیم علیه السلام و داستان «پرندگان چهار گانه» است:
)وَ اِذ قالَ ابراهیم رَبِّ أرنی کَیفَ تُحیِ المَوتی قَالَ أَوَلَم تُؤمِن قال بَلی وَلکِن لِیطمَئِنَّ قَلبِی قالَ فَخُذ أَربَعَةً مِن الطَّیرِ فَصُرهُنَّ اِلَیکَ ثُمّ اجعَل عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنهُنَّ جُزءا ثمّ ادعُهُنَّ یأتِینَکَ سَعیا وَ اعلَم اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حکیمٌ((1)
«به یاد آور هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده میکنی. گفت آیا به این امر [معاد] ایمان نیاوردهای؟ عرض کرد: آری ایمان آوردهام؛ ولی برای آرامش قلبم خواستم تا آن را مشاهده کنم و دلم آرام گیرد. خداوند فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز. آنگاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان تا به سوی تو شتابان پرواز کنند و آنگاه بدان که همانا خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور عالم داناست».
در سورهی کهف، داستانی طی چهارده آیه بیان شده، و در ضمن آن چنین آمده است:
)و کذلک أعثرنا علیهم لیعلموا انّ وعد اللّه حقّ و انّ الساعة لاریب فیها((2)
«ما مردم را بر حال اصحاب کهف آگاه ساختیم تا خلق بدانند که وعده خدا حقّ بوده و ساعت قیامت البته بیهیچ شک خواهد آمد».
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«از آنان که مردهاند، گروه زیادی به دنیا باز گشتهاند، از جمله اصحاب کهف که خداوند سیصد و نه سال آنان را میراند. سپس در زمان مردمی که منکر بعثت و رستاخیز بودند برانگیخت تا دلیلی بر اثبات معاد باشد و قدرتش را به ایشان بنمایاند و بدانند که رستاخیز حقّ است».(1)
یک نمونهی عینی دیگری که در قرآن آمده و شاهد بر احیای مردگان است ماجرای کشتهی بنی اسرائیل است:
«وَ اِذ قَتَلتُم نَفسا فَادّارَءتُم فِیهَا وَ اللّه ُ مُخرِجٌ ما کُنتُم تَکتُمُونْ فَقُلنَا اضربُوهُ بِبَعضِها کَذلِکَ یحیِ اللّه ُ المَوتی وَ یرِیکُم ایاتِهِ لَعلَّکُم تَعقِلونَ؛(2)به یاد آرید وقتی که کسی را کشتید و یکدیگر را دربارهی آن قتل، متهم کرده، کشمکش بر پا کردید و خداوند رازی که پنهان میداشتید آشکار کرد؛ پس دستور داده شد که پارهای از اعضای آن گاو را بر بدن کشته زنید. آنگاه بنگرید که این گونه خداوند مردگان را زنده خواهد کرد و بر شما آیات قدرت خویش را آشکار کند».
شواهد و نمونههای عینی دیگری از زنده شدن مردگان در همین دنیا در قرآن آمده است مانند: آیات 55 و 56 و 243 سورهی بقره.
برای اثبات معاد، دلایل عقلی و منطقی متعددی وجود دارد، که به پنج برهان از براهین عقلی مؤید به آیات نورانی قرآن کریم اشاره میشود. گرچه ممکن است دامنهی براهین وسیع باشد و حشر همهی موجودات را بیان کند و بگویند همهی موجودات حشر دارند؛ لیکن آنچه مورد نظر است اصل معاد است نه کیفیت آن.
فطرت یا همان سرشت انسان، یکی از منابع الهام بخش معرفت و شناخت است. حبّ به بقا و عشق به جهان جاوید، در فطرت و خمیر مایهی انسان وجود دارد و این نشانهی روشنی بر زندگی جاویدان است؛ هر چند ممکن است انسان در شناخت مصداق جهان جاوید دچار خطا بشود.
صدرالمتألّهین رحمه الله در این باره میفرماید:
«خداوند حکیم در نهاد جانها محبّت هستی و بقا و نیز کراهت نیستی و فنا را قرار داده است و این کاری است صحیح؛ زیرا هستی و بقا خیر انسان است و خداوند حکیم هرگز کار باطل نمیکند. پس هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حقّ و صحیح است. بنابراین «جاودانطلبی» انسان دلیل آن است که یک جهان جاویدان که از زوال مصون است وجود دارد؛ یعنی حقّ و صدق بودن طلبْ دلیل وجود مطلوب و امکان نیل به آن است. پس اگر جهان ابدی و جاودان مسلّم است و دنیا شایستگی ابدیت ندارد، سرای آخرت و معاد ضروری خواهد بود. بنابراین اگر معاد و آخرت وجود نمیداشت ارتکاز جاودانطلبی و محبّت ابدیت خواهی در نهاد و نهان انسانها باطل و بیهوده بود. در حالی که در جهان
طبیعت باطل وجود ندارد چون جهان امکان، صنع خدای حِکم محض است و این گفتهی حکیمان است».(1)
یعنی امکان ندارد مثلاً فطرت انسان عطش کام تشنهی آب باشد و آب در خارج وجود نداشته باشد. چون وجود یک غریزه و خواسته در انسان، دلیل بر این است که در بیرون وجود او، طریق اشباع و پاسخگویی به آن است.
مرحوم فیض کاشانی رحمه الله نیز چون استاد خود - صدرالمتألّهین رحمه الله - همین معنا را ذکر کرده میگوید:
«چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردد در حالی که خداوند در طبیعت او و به مقتضای حکمتش عشق به هستی و بقا را قرار داده و در نهاد و فطرت جانش کراهت از عدم و فنا را گذاشته؟
زیرا وجود، خیر محض و صرف نور است. از سوی دیگر ثابت و یقینی است که بقا و دوام در این جهان محال است. ) أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکُکُمُ ((2)و اگر جهان دیگری وجود نداشته باشد که انسان به آن انتقال یابد این غریزه و ارتکازی که خداوند در سرشت بشر قرار داده؛ یعنی «عشق به هستی و بقای همیشگی - و - محبّت حیات جاویدان» باطل و ضایع خواهد بود، در حالی که خداوند برتر از آن است که کار لغوی انجام دهد».(3)
بعضی از مفسران مانندِ مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله برای فطری بودن معاد با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام از این آیهی بهره جستهاند:
)فَأقِم وَجهَکَ لِلَّذینِ حَنیفا فِطرَتَ اللّهُ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلیهَا لاتَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ القَیم((1)
«روی خود را متوجّه دین خالص پروردگار کن، این همان فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است، در آفرینش خدا دگرگونی نیست، این است دین و آیین استوار و ثابت».
علّامه در تفسیر این آیه به کمک احادیث شریفه میفرماید:
«دین چیزی به غیر از سنّت حیات، و راه و روشی که بر انسان واجب است آن را پیشه کند تا سعادتمند شود نیست. پس هیچ انسانی هدف و غایتی ندارد مگر سعادت، همچنان که تمامی انواع مخلوقات به سوی سعادت خود، و آن هدفی که ایده آل آنها است هدایتی فطری شدهاند، و طوری خلق شده، و به جهازی مجهز گشتهاند که با آن غایت و هدف مناسب است. همچنان که از موسی علیه السلام حکایت کرده که در پاسخ فرعون گفت:
)رَبَّنا الَّذی أعطی کُلُّ شَیءٍ خَلَقَهُ ثمّ هَدی((2)
و نیز فرموده:
)اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی وَ الَّذی قَدَّر فَهَدی((3)
بنابراین انسان نیز مانند سایر مخلوقات مفطور به فطرتی است که او را به سوی تکمیل نواقص، و رفع حوائجش هدایت نموده، و به آنچه که نافع برای اوست، و به آنچه که برایش ضرر دارد ملهم کرده است.(4)
بر این اساس هشام بن سالم میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: معنای )فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ( چیست؟ فرمودند:
دین «توحید» است. آن حضرت در حدیث دیگر در پاسخ به این سؤال میفرماید: دین حنیف «ولایت» است. و در حدیث سوّمی امام هشتم از امام باقر علیه السلام ذیل آیه روایت کرده است؛
آن فطرت عبارت است از «لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه ، علی امیرالمؤمنین ولی اللّه ».(1)
علّامه طباطبایی رحمه الله ذیل این حدیث میفرماید:
«معنای این که فطرت عبارت است از این سه شهادت این است که: هر انسانی مفطور است بر اعتراف به خدا، و به اینکه شریک ندارد؛ زیرا با وجدان خود در مییابد که به اسبابی احتیاج دارد که آن اسباب نیز سبب میخواهند، و این همان توحید است و نیز مفطور به اعتراف بر نبوت نیز هست؛ زیرا به وجدان خود احساس میکند که ناقص است، و این نقص او را نیازمند به دینی کرده که تکمیلش کند، و این همان نبوّت است، و نیز مفطور به ولایت و اعتراف به آن نیز هست؛ برای اینکه به وجدان خود احساس میکند که اگر بخواهد عمل خود را بر طبق دین تنظیم کند، جز در سایهی سرپرستی و ولایت خدا نمیتواند، و فاتح این ولایت در اسلام همان علی بن ابی طالب (صلوات اللّه علیه) است؛ البته معنای گفتار ما این نیست که انسانها حتّی انسانهای اولی به فطرتشان متدین به این سه شهادت بودهاند. برگشت معنای روایت قبلی که آیه را به ولایت تفسیر میکرد به همین معنا است؛ چون ولایت مستلزم توحید و
1) [1] . تفسیر المیزان، ج 16، ص 279.
نبوت است، و معقول نیست کسی ولایت داشته باشد، و به آن معترف باشد؛ ولی نبوّت را قبول نداشته باشد، و همچنین آن روایت دیگر که فطرت را به توحید تفسیر میکرد، همین معنا را افاده میکند؛ چون معنای توحید این است که انسان معتقد به وحدانیت خدای تعالی باشد، خدایی که مستجمع تمامی صفات کمال است، که مستلزم به معاد و نبوّت و ولایت هست».(1)
نتیجهای که از این برهان فطرت بهدست میآید این است: اولاً: عشق به بقا که به طور فطری در انسانها وجود دارد، نشانهی روشنی بر زندگی جاویدان محسوب میشود.
و ثانیا: فطرت انسان اشتباه نمیکند و خواستههای او به حقّ است، او باطل نمیطلبد و یاوه خواه نیست؛ پس لازم است جهانی مصون از زوال و محفوظ از پدیدهی مرگ که همان قیامت و جهان آخرت است موجود باشد:
)وَ اِنَّ الدَّارَ الآخرةِ لَهِیَ الحَیوان((2)
«... و به درستی که زندگی حقیقی، سرای آخرت است».
دقّت در وضع جهان موجود حاکی از آن است که خالق هستی همه چیز را بر اساس حکمت و نظم و برنامهای دقیق آفریده، و این بساط آفرینش را بدون هدفِ عالی خلق نکرده است. خلقت انسانها از این هدفدار بودن مستثنی نیست. و انسان با مردن و مرگ فانی نمیشود، بلکه به تکامل خود ادامه داده و دوباره
مبعوث خواهد شد؛ زیرا حکمت خالق متعال اقتضا دارد که حیات، تداوم داشته و مرگ نقطهی پایان نباشد:
)أَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلقناکُم عَبثا وَ اِنّکُم اِلینا لاتُرجَعُونَ((1)
«آیا میپندارید که شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما باز نخواهید گشت نخواهید نکرد؟ هرگز چنین نیست و از خداوند کار بیهوده و عبث سر نخواهد زد».
)أیحسِبُ الانسانُ أن یترَکُ سُدَیً ... ألَیسَ ذَلکَ بِقادِرٍ عَلی اَن یحییِ المَوتی((2)
«آیا انسان گمان میکند بیهوده و بیهدف رها میشود؟ ... آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟!»
هر فاعلی نسبت به انجام دادن کاری و فعلی هدفی را میطلبد و در پی استکمال است؛ لیکن چون خداوند بینیاز مطلق و غنی محض است محال است در آفرینش جهان، هدفش رسیدن به کمال باشد.
«خداوند هرگز کاری را برای رفع نیاز و نیل به کمال انجام نخواهد داد. خواه نفع مستقیم آن کار به خود او برسد و خواه به موجود دیگر؛ زیرا در هر حال مستلزم نیازمندی ذات بینیاز و نشان نقصان ذاتی خواهد بود که عین کمال است ... بنابراین خداوند جهان را نیافرید که سودی ببرد و همچنین نیافرید که جودی به بندگان برساند؛ یعنی خداوند هدفی جدا از ذات خود ندارد؛ چون او هم ذاتا اوّل است و هم ذاتا آخر است: ) هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ ((3)امّا چون همین غنی محض و کمال نامحدود حکیم است، و کاری که از حکیم صادر میشود باطل و بیهوده
نخواهد بود، بنابراین محال است کار خداوند بیهدف باشد؛ یعنی گرچه فاعل هدفی جز ذات خود ندارد؛ ولی فعلْ هدفی جدا از خود داشته و مقصدی والاتر از خویشتن دارد که با قرب به آن کامل میشود و این همان تفاوت بین هدف فعل و هدف فاعل است که در فلسفه الهی مطرح است و قرآن کریم هم که بیانگر همهی معارف بشری است میان هدف فعل و هدف فاعل فرق میگذارد. دربارهی هدف فعل و اینکه خلقت بیهدف نیست آیهی 56 از سورهی ذاریات سند گویایی است:
)وَ ما خَلقتُ الجِنَّ وَ الانسَ اِلاّ لِیعبُدُونَ(
« نیافریدیم جن و انس را مگر برای پرستش».
که کمال آنها در پرتو عبادت تأمین میشود، و اگر کسی پرستش نکرد به کمال نخواهد رسید. و دربارهی بینیازی فاعل و اینکه غنی محض هدفی جدا از ذات خویش ندارد آیهی 8 از سورهی ابراهیم دلیل قاطعی است.
)... اِن تَکفُروا أنتُم وَ مَن فِی الارضِ جَمیعا فَانّ اللّهَ لَغنیٌ حَمیدٌ(
«اگر شما و همهی مردم زمین کافر شوید و از پرستش سرپیچی کنید خداوند بینیاز و محمود است؛ چون عبادت بشر هدف مخلوق است نه هدف خالق و اگر پرستش حاصل نشد خلق به مقصد نرسیده نه اینکه خالق از هدف محروم شده باشد».(1)
نتیجهای که از برهان حکمت بهدست میآید این است که: فعل خداوند حکیم بیهدف نیست، و زندگی کوتاه دنیا که آمیخته به انواع ناملایمات و مصائب است نمیتواند هدف آفرینش انسان باشد؛ پس راهی جز قبول عالمی دیگر که هدف سیر تکاملی انسان است باقی نمیماند:
1) [1] . مبدأ و معاد، ص 285-286.
)وَ ما خَلقنا السَّمواتِ وَ الأرضَ وَ ما بَینَهما اِلاّ بِالحقِّ وَ أَنَّ السّاعةَ لاَتِیةٌ((1)
«و ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حقّ نیافریدیم و ساعت موعود - قیامت - قطعا فرا خواهد رسید».
یکی از اوصاف خداوند متعال «عدالت» است؛ عدالتی که جهان آفرینش بر پایه و اساس آن بنا نهاده شده است.
)بالعدل قامت السّموات و الأرض((2)
«آسمانها و زمین با عدالت بر پاست».
و از طرفی تاریخ به خوبی نشان میدهد که احقاق حقّ مظلومان و کیفر ظالمان هرگز در این جهان به طور کامل انجام نشده است؛ زیرا این دنیا و جهان طبیعت ظرفیت پاداش و مکافات کامل انسانها را ندارد.
چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«اِنَّ اللّه تعالی لَم یرضَیها ثَوابا لِأولیائِه، وَ لا عِقابا لِأعدائه؛(3)خداوند دنیا را نه برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش».
و از سویی دیگر، عدالت حاکم بر این عالم، که پرتوی از عدالت خداوند است ایجاب میکند روزی برای رسیدگی و داوری بین مردم فرا رسد تا بدان به کیفر ناشایست خود برسند و پاکان در نعمتهای جاوید به مقامهای شایسته دست
یابند، و عدالت الهی بین مسلمین و مجرمین به تمامی تحقق یابد. خداوند در آیاتی از قرآن کریم در این رابطه این چنین میفرماید:
1- )أفنَجَعَلُ المُسلِمینَ کَالمُجرِمینَ * ما لَکُم کَیفَ تَحکُمُون((1)
«آیا مؤمنان را همچون مجرمان قرار میدهیم؟ شما را چه میشود؟ چگونه داوری میکنید؟»
بیان آیهی شریفه این است: «هرگز مؤمنان و مجرمان با هم برابر نیستند و عدالت الهی اقتضای آن دارد که مسلم و مجرم سرنوشتی یکسان نداشته باشند».
2- )أم نَجعَل الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالمُفسِدینَ فِی الأرضِ أم نَجعَلِ المُتَّقِینَ کالفُجّارِ((2)
«آیا ایمان باورانی که کار شایسته کردند، مانند تبه کاران در زمین یا پرهیزکاران را مانند فاجران قرار میدهیم؟!»
یعنی، آیا هر دو گروه با مردن نابود میشوند و حساب و پاداشی برای هیچ یک نیست؟!
3- )أَم حَسِبَ الَّذینَ اجتَرحُوا السَّیئاتِ أن نَجعَلَهُم کَالَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواءً محیاهُم وَ مَماتُهُم ساءَ ما یحکمونَ * وَ خَلَقَ اللّهُ السَّموات وَ الأرضَ بِالحقِّ وَ لِتُجزَی کُلُّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُم لایظلَمُونَ((3)
«آیا آنان که مرتکب گناهان شدهاند گمان کردند که ما آنان را همچون کسانی که ایمان آورده و کردار شایسته انجام دادهاند قرار میدهیم که حیات و مرگشان یکسان
باشد؟ چه بد داوری میکنند. خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده تا هر کس در برابر کارش پاداش داده شود و به آنان ستمی نخواهد شد».
نتیجهای که از برهان عدالت حاصل میشود این است؛ اوّلاً: خداوند عادل است و به کسی ظلم نمیکند، و بین ظالم و مظلوم مساوی نیست. ثانیا: این جهان طبیعت برای مکافات کامل ظالمین و پاداش صالحین ظرفیت لازم را ندارد.
بنابراین عدالت خداوند اقتضا میکند معاد و عالم آخرتی وجود داشته باشد که در آن عالم واپسین حسابرسی دقیق و احقاق حقّ انجام پذیرد و هر کس پاداش مناسب عمل خود را ببیند:
)فَمَن یعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیرا یرَهُ * وَ مَن یعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یرَهُ((1)
«هر کس به وزن ذرّهای نیکی کند در آن روز آن را میبیند و هر کس به اندازهی ذرّهای بدی کند آن را خواهد دید».
و به فرموده امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
«وَ ذلِکَ یومٌ یجمَعَ اللّه ُ فیه الأوَّلینَ و الآخِرینَ لنقاشِ الحِسابِ وَ جَزاءِ الاعمال؛(2)روز قیامت روزی است که خدا همهی افراد گذشته و آینده را برای حسابرسی و پاداش کردار جمع میکند».
جهان هستی یک واحد منسجم و هماهنگ است و این واحد حقیقی همیشه به سوی هدف و مقصد والا در حال حرکت از قوّه به فعل و رسیدن به کمال
است. حال اگر متحرک در راستای حرکت به هدف معینی رسید و از آنجا تجاوز کرد و به هدف دومی و سومی دست یافت معلوم میشود هدفهای وسط، مقصد نهایی نبوده و عنوان رهگذر داشته است؛ زیرا لازم مقصد حقیقی آن است که متحرک با رسیدن به آن آرام گیرد و ثبات پذیرد.
قرآن مجید جایی را که به عنوان محل آرامش جهان دنیا و هدف آن معرفی کرده عبارت است از جهان آخرت:
)وَ أَنَّ الاخرةَ هِی دارُ القَرار((1)
«و به درستی که آخرت سرای همیشگی است».
خداوند در قرآن کریم، با تعبیر ظریفی مقصد نهایی سیر جهان متحرک را که در آن به آرامش و سکون ابدی میرسد «لنگرگاه» مینامد و میفرماید:
)یسئَلونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرسیها((2)
«ای پیامبر از تو دربارهی قیامت، پرسش میکنند که وقت لنگر گرفتن کشتی دنیا بر آنچه زمانی است؟»
و در تعبیر دیگر به انسان یادآور میشود، که قرارگاه نهایی انسان تنها سیر به طرف پروردگار است.
)اِلی ربِّکَ یومَئذٍ المُستَقَرُّ((3)
«آن روز قرارگاه نهایی تنها به سوی پروردگار تو است».
و در آیهی دیگر میفرماید:
)یا اَیها الانسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدحَا فَمُلاقِیه((1)
«ای انسان تو با تلاش، رنج و کوشش به سوی پروردگارت پیش میروی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد».
آیات قرآن در این باره کم نیستند: «که سیر تکاملی انسان با مرگ پایان نمیپذیرد و همچنان ادامه خواهد یافت تا به لقاء اللّه برسد».
)و مَن تَزَکّی فَانّما یتَزکّی لِنَفسِهِ وَ اِلی اللّهِ المَصیر((2)
«هر کس پاکی را پیشه کند نتیجهی آن به خود او باز میگردد، و بازگشت همگی به سوی خدا است».
حاصل برهان حرکت این است که، این نظام هستی یک واحد حقیقی است و از قّوه به فعل در حرکت است، و این حرکت تا رسیدن به مقصد اصلی که محل ثبات و آرامش است ادامه دارد. و مقصد اصلی این جهان همانا آخرت است که دیگر در آن احتیاج به حرکت نباشد.
یکی دیگر از براهین اثبات معاد «برهان رحمت» است.
رحمت که معنای آن «عبارت است از: افاضهی نعمت بر مستحق و ایصال هر چیزی به سعادتی که لیاقت و استعداد آن را دارد و از صفات فعلیهی خدای تعالی است».(3)
)رَبَّنا وَسعَت کُلُّ شَیءٍ رَحمةً وَ عِلما((1)
«پروردگارا رحمت و دانش بیپایانت همه چیز را زیر پوشش خود قرار داده است».
رحمت خدا وصفی عاطفی و انفعالی نیست بلکه خداوند فعلیت محض است و به هیچ نحو سیر از قوه به کمال در مورد خداوند تصور ندارد و تغییر و تحوّل و انعطاف و انفعال در مورد ذات باری تعالی معنا ندارد.
پس مقصود از رحمت خداوند، اعطای کمال شایسته بر هر موجودی که آمادگی و لیاقت آن را دارد، است. و از آنجایی که انسان استعداد رسیدن به یک زندگی سعادتمندانه و جاودانه را دارد، لازمهی رحمت خداوند است که آن را به انسان عطا فرموده و فیض و رحمت الهی با مرگ انسان قطع نگردد.
از این رو خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)قُل لِمَن ما فِی السّمواتِ وَ الأرضِ قُل للّهِِ کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَةَ لِیجمَعَنَّکُم اِلی یومِ القِیامَةِ لا رَیبَ فِیه الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم فَهُم لایؤمِنُونَ((2)
«ای پیامبر بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو از آنِ خداوند و برای رسیدن به خداست. او رحمت را بر خود لازم شمرده و همهی شما را در روز قیامت که شکی در آن نیست جمع خواهد کرد؛ ولی کسانی که خود را با فریب دنیا به زیان افکنده ایمان نمیآورند».
مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله معتقد است تمام آیهی ناظر به مسألهی معاد است. به این بیان که:
«خدای تعالی مالک است همهی آنچه را که در آسمانها و زمین است. و میتواند بهر طوری که بخواهد در آنها تصرف کند، و از طرفی هم میفرماید: خدای سبحان متصف است به صفت رحمت، که عبارت است از: رفع حوائج محتاجان و رساندن هر چیزی به مستحق آن، و از طرفی دیگر اشاره میکند به اینکه عدّهای از بندگانش - از آن جمله انسان - صلاحیت زندگی جاودانه و استعداد سعادت در آن زندگی را دارند؛ پس خدای سبحان به مقتضای مقدّمهی اولی، یعنی مالکیتش میتواند در انسان تصرف نماید، و چون انسان به مقتضای مقدّمهی دومی استحقاق و استعداد زندگی ابدی را دارد، لذا به مقتضای مقدّمهی سوم او را به چنین زندگی مبعوث خواهد کرد».(1)
«برهان رحمت» سراسر جهان آفرینش اعم از مجرّد و مادّی را شامل میشود و هر گونه ادّعایی که در قرآن کریم در رابطهی با حشر آسمان، زمین و حیوان مشاهده میشود با برهان حکمت و رحمت و در خصوص بخش مادّی آنها با برهان حرکت قابل اثبات است. در این رابطه میتوان به این آیات استناد کرد: ابراهیم/ 48، زمر/ 67، انعام/ 38، و ...
1) [1] . تفسیر المیزان، ج 7، ص 34.
اعتقاد به معاد نگاه انسان را به دنیا تغییر داده و شخص معتقد دنیا را مستقل و به عنوان یک هدف نمینگرد و برای آن اصالتی قائل نیست، بلکه دنیا را وسیلهی تکامل و اسبابی برای رسیدن به اهداف والای انسانیت و زندگی جاوید و همیشگی قیامت میداند؛
زیرا هر انسانی در این جهان زودگذر سرآمدی دارد که دیر یا زود فرا میرسد و حتّی اگر کسی صدها و هزاران سال هم در دنیا زندگی کند سرانجام با دگرگونی نهایی جهان طبیعت و هنگام «نفخ صور اوّل»(1)عمر او نیز پایان خواهد یافت و به سوی ابدیت رهسپار خواهد شد، پس زندگی دنیوی و دنیا، به دلیل فناپذیری و عمر محدود آن، نمیتواند مستقل و یک هدف نهایی برای انسان تلقی شود.
«دنیا» مؤنث «أدنی» است. اگر آن را از «دنی» و «دنائت» بگیریم به معنی پستتر و اگر از «دنوّ» به حساب آوریم به معنی نزدیکتر است. و آن پیوسته وصف است و احتیاج به موصوف دارد، مثل حیات دنیا. و زندگی دنیا را دنیا میگوییم؛ یا از این جهت که نسبت به زندگی آخرت پستتر و ناچیزتر است و یا از این حیث که این زندگی از زندگی آخرت به ما نزدیکتر است. از آیات شریفه
1) [1] . سورهی الحاقه، آیهی 13.
استفاده میشود که آن به معنای دوّم است و اصل آن «دنوّ» میباشد؛ زیرا که در آیات زیادی با آخرت مقابل افتاده است. مثل:
)اُولئک الذّینَ اشتروا الحیاة الدُّنیا بالآخرةِ((1)
«آنها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند».
)رَبّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنةً وَ فِی الاخِرةِ حَسَنةً((2)
«پروردگارا به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما».
)حَبِطَت اعمالهُم فی الدُّنیا و الآخِرَةِ((3)
«... اعمال نیکشان به خاطر این گناهان بزرگ در دنیا و آخرت تباه شده است».
)قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ و الآخِرَةُ خَیرٌ لِمَنِ اتَّقی((4)
«بگو: سرمایهی زندگی دنیا، ناچیز است، و سرای آخرت، برای کسی که پرهیزگار باشد بهتر است».
کلمهی دنیا بنا بر تعداد «المعجم المفهرس» صد و پانزده بار در قرآن مجید تکرار شده است و در تمام آنها صفت زندگی کنونی است مگر در چهار محل که صفت آسمان و کنار بیابان آمده است. مثل:
)اِذْ اَنتُم بالعُدوَةِ الدُّنیا و هُم بالعُدوَةِ القُصوی و الرّکبُ اَسفَلَ مِنکُم((5)
عُدوة به معنای حاشیه و کنار بیابان است؛ یعنی آنگاه که شما مسلمین در نزدیکترین حاشیه وادی به مدینه بودید و آنها در دورترین کنار آن، و کاروان ابوسفیان پایینتر از شما بود.
)اِنّا زَینا السَّماء الدُّنیا بِزِینَةٍ الکواکِب(
«ما آسمان نزدیکتر را مزین گرداندیم به زینتی که کواکب باشد».
همچنین است، آیهی 12 سورهی فصلت و 5 سورهی ملک.
در این آیات کلمهی دنیا قطعا به معنی نزدیکتر است.
جوهری در صحاح گفته: «دنیا به علت نزدیک بودنش دنیا نامیده شده». در قاموس و أقرب گفت: «دنیا نقیض آخرت است». در نهایه میگوید: «دنیا اسم این زندگی است که آخرت از آن دور است».(1)
قرآن کریم، در آیات فراوانی از دنیا به عنوان «خیر»، «فضل»، «حسنه» و «رحمت» یاد میکند و بدین شکل مردم را جهت تلاش دنیوی و چرخاندن چرخهای اقتصادی جامعه، ترغیب و تشویق مینماید که به اختصار متذکر میشویم:
«کلمهی «فضل» به معنی زیاده است؛ ولی یک نوع زیادی که لازم و مقرّر باشد نه زیادهی مطلق. بدین لحاظ، بر خیر، باقی، احسان، شرف و ترک چیزی بعد از طعام، و زیادی مال فضل اطلاق میشود ...»:(2)
)وَ لایحسَبَنَّ الّذینَ یبخلونَ بِمَآء اتاهُمُ اللّه مِن فَضلِهِ هو خَیرا لَهم بَل هُوَ شَرٌ ...((1)
«کسانی که بخل میورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است، بلکه برای آنها شر است ...».
)اللّهُ الّذی سَخَّرَ لَکُمُ البَحرَ لِتجرِیَ الفُلک فیه بِأمرِهِ وَ لِتبتغُو من فَضلِهِ وَ لَعَلّکُم تَشکُرُون((2)
«خداوند همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را به جا آورید».
و بر این مطلب (دنیا فضل الهی است) آیات دیگری نیز دلالت دارند: سورهی نسا/ 37، سورهی توبه/ 28-75، نور/ 22، جمعه/ 10.
«اصل «خیر» به معنی عطف و میل است؛ بنابراین «خیر» خلاف شرّ و ضدّ آن است؛ زیرا هر فردی به آن تمایل دارد».(3)
)یسئلُونَکَ ما ذا ینفِقُونَ قُل مآ أنفَقتُم مِن خَیرٍ فلِلوَالِدَینَ وَ الأَقربینَ و الیتامی وَ المَساکِینَ وَ ابنِ السَبیلِ وَ ما تَفعَلُوا مِن خیرٍ فاِنَّ اللّهَ بِه عَلیمٌ((4)
«از تو سؤال میکنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکی (و سرمایهی سودمند مادی و معنوی) که انفاق میکنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و
مستمندان و درماندگان در راه باشد» و هر کار خیری که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است».
در تفسیر صافی مرحوم فیض رحمه الله میفرماید: «منظور از خیر، مال است».(1)
)کُتِبَ عَلیکُم اِذا حَضَرَ أحَدَکُم المَوتُ اِن ترک خَیرا الوَصیةُ لِلوالدَینِ و الاقربِینَ بِالمَعرُوفِ حقّا عَلَی المُتّقِینَ((2)
«بر شما نوشته شده: «هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی (= مالی) از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بهطور شایسته وصیت کند. این حقّی است بر پرهیزگاران».
«جالب اینکه، به جای کلمهی «مال» کلمهی «خیر» گفته شده است. و فرمود: «اگر چیز خوبی از خود به یادگار گذارده، وصیت کند، این تفسیر نشان میدهد که، اسلام، ثروت و سرمایهای را که از طریق مشروع بهدست آمده باشد و در مسیر سود و منعفتِ اجتماع بهکار گرفته شود، خیر و برکت میداند و بر افکار نادرستِ آنها که ذاتِ ثروت را چیز بدی میدانند خط بطلان میکشد... ضمنا این تعبیر، اشارهی لطیفی به مشروع بودن ثروت است؛ زیرا اموال نامشروعی که، انسان از خود به یادگار میگذارد، خیر نیست، بلکه شرّ و نکبت است».(3)
)فَسقی لَهُما ثُمَّ تَوَلَّی اِلی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ اِنّی لِما اَنزَلتَ اِلَیَّ من خَیر فَقیرٍ((4)
«موسی برای [گوسفندان] آن دو آب کشید، سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم».
مرحوم طبرسی رحمه الله در تفسیر آیهی فوق، ابتدا روایتی را از ابن عباس و سپس روایتی مشابه با آن را از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل میکند که منظورِ حضرت موسی علیه السلام از «خیر» در آیهی فوق، نان بوده است».(1)
و همچنین آیات ذیل دلالت دارند بر اینکه «دنیا خیر است»:
سورهی معارج/ 21، ق/ 25، عادیات/ 8، و بقره/ 180.
##### -دنیا حسنه است
یکی دیگر از اوصاف خوب دنیا، حسنه است که در چندین آیهی ذکر شده است:
««حسنه» بهر نعمتِ خوشایندی گفته میشود که در جان یا تن یا امور و احوالِ دیگر، به انسان برسد و مقابل آن «سیئه» است»:(2)
)... ربّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنةً وَ فِی الأخِرَةِ حَسَنَةً وَ قنا عَذابَ النَّار((3)
«... پروردگارا به ما در دنیا نیکی عطا کن، و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاه دار».
صاحب مجمع البیان در تفسیر آیهی فوق میگوید:
«منظور نعمتهای دنیا و آخرت است».
و سپس روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمودند:
«حسنه، عبارت است از: گشایش در روزی و وضع زندگی و حُسن خُلق در دنیا و خشنودی و رضایت خداوند و بهشت در آخرت».(4)
دیگر آیات دلالت کننده عبارتند از:
سورهی اعراف/ 156، نساء/ 79، توبه/ 50.
##### -دنیا «رحمت» است
«رحمت، به معنای تجلّی رأفت و ظهور و شفقت و مهربانی است که در آن ملاحظهی خیر و صلاح میشود؛ ولو اینکه ایجاد کراهت و گرفتاری و دردی هم بکند؛ همانطور که در دادن دارو به بیمار این گونه است»:(1)
)وَ اِذا أَذَقنَا النَّاسَ رَحمَةً مِن بَعدِ ضَرَّاءَ مَسَّتهُم اِذا لَهُم مَکرٌ فی آیاتنا ...((2)
«هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ میکنند ..».
«رحمت در آیهی فوق به معنی سلامتی و گشایش و وسعت در روزی و زندگی است».(3)
)قُل لَو أنتُم تَملِکُون خَزائِنَ رَحمةِ رِبِّی اِذا لَمّا مَسکتُم خشیةَ الإِنفاق ...((4)
«بگو: اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید در آن صورت، امساک میکردید، مبادا انفاق، مایهی تنگدستی شما شود ..».
)لَئن أَذقنا الإِنسانَ مِنَّا رَحمةً ثُمَّ نَزَعناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیؤُسٌ کَفُورٌ((5)
«و اگر از جانب خویش، نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود».
در برابر آیاتی که دنیا را به اوصاف خوب و ارزشمندی متصف، و به آن «فضل» و «حسنه» و مانند آنها را اطلاق میکند، آیاتی وجود دارند که دنیا را مذمّت و از آن به عناوینی همچون لهو و لعب، متاع قلیل، متاع غرور یا کالای فریبنده و مانند آن یاد میکند. آیاتی که انسان احساس میکند که طی طریق حقّ و سلوک به سوی کسب کمالات معنوی جز با دوری از دنیا و مواهب مادی و دنیوی امکانناپذیر است.
راغب در مفردات میگوید:
«لهو، آن چیزی است که انسان را از آنچه مهم و مقصود است، به خود مشغول سازد».(1)
صاحب «قاموس قرآن» نکتهی دیگری را هم اضافه میکند و میگوید:
«لهو، مشغول شدن است و این مشغول شدن، توأم با غفلت است».(2)
«لعب، یعنی بازی. اصلِ آن لعاب به معنی آب دهان است؛ لَعب؛ یلعب لَعبا، یعنی آبِ دهانش جاری شد. به نظر طبرسی رحمه الله علّت این نامگذاری آن است که
لاعب، بر غیر جهت حق میرود مثل آب دهان بچه. و به قول راغب، آن فعلی است که، مقصد صحیحی در آن قصد نشده است».(1)
اما آیات:
)وَ مَا الحَیاةُ الدُّنیا اِلاّ لَعِبٌ و لَهوٌ وَ لَلدَّارُ الأَخِرةُ خَیرٌ لِلَّذینَ یتَّقونَ أفلا تعقلون((2)
«زندگی دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست، و سرای آخرت، برای آنها که پرهیزگارند، بهتر است، آیا نمیاندیشید»؟
روایتی در ذیل این آیه، تفسیر نورالثقلین نقل میکند که هشام بن حکم، از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرد، آن حضرت فرمودند:
«یا هشام اِنَّ اللّه َ وَعَظَ أهلَ العَقلِ وَ رَغَّبَهُم فِی الاخرةِ فقال: و مَا الحیاة الدنیا ...؛(3)یعنی؛ ای هشام، خداوند عاقلان را اندرز داده است و به آخرت علاقمند ساخته و گفته است که زندگی دنیا، جز بازی و سرگرمی نیست و سرای آخرت برای افراد باتقوا بهتر است».
در تفسیر کبیر نیز در ذیل آیهی فوق آمده است: «بدان که نامگذاری زندگی دنیا به عنوان لعب و لهو، وجوهی دارد؛ یکی اینکه مدت بازی و سرگرمی کم است و زود پایان مییابد و مدّت این زندگی نیز کم است.
دوم، اینکه اکثرا لهو و لعب به سوی چیزی از سختیها سوق داده و رهنمون میشود، لذّات و خوشیهای دنیا نیز این طور است.
سوم، اینکه لهو و لعب وقتی حاصل میشود که به ظواهر امور فریفته شویم؛ ولی با تأمّل و تفکّر اساسی و تامّ، و روشن شدن حقایق امور، لهو و لعبی باقی
نخواهد ماند؛ پس بهدرستی که بازی و سرگرمی جز برای بچهها و جاهلان شایسته نیست؛ اما عقلا، خیلی کم اتّفاق میافتد که در بازی و سرگرمی فرو روند.
التذاذ به دنیا و سود بردن از خوبیهای آن نیز این طور است که جز برای غفلت پیشگان که جاهل به حقایق امورند، حاصل نمیشود؛ اما حکما و اهل اندیشه و فکر آگاهند که همهی خوبیهای این دنیا غرور و فریب است و در حقیقت، در آنها حقیقتی که قابل توجّه باشد وجود ندارد.
چهارمین وجه نامگذاری دنیا به لهو و لعب این است که، بازی و سرگرمی پایان قابل تمجید و ستایش ندارد. (همان طور که زندگی دنیا نیز چنین است که در آن فرو رفتن عاقبت خوبی برای انسان ندارد.)
از مجموع این وجوه چهارگانه ثابت شد که، لذّات و احوال دنیا، بازی و سرگرمی است و حقیقت قابل اعتباری ندارد».(1)
)اِعْلَمُوا أَنَّما الحَیاةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زینةٌ وَ تَفاخُرُ بَینَکُم وَ تکاثرٌ فِی الاموالِ وَ الاولادِ کَمَثلِ غَیثٍ أعجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ ثمّ یهیجُ فَتَراهُ مُصفَرّا ثمّ یکُونُ حُطاما ...((2)
«بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزونطلبی در اموال و فرزندان است؛ همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد سپس خشک میشود به گونهای که آن را زرد میبینی؛ سپس تبدیل به کاه میشود...».
«چون دنیا عرض است، نباید چون کافران بِدان چشم دوخت تا زینت و تزیین شود. و چون متاع است، نباید از آن بهره گرفت و گذاشت در آن که بار انداز گردد».(3)
علّامه طباطبایی رحمه الله نیز در تفسیر این آیهی میفرماید:
«زندگی دنیا عرضی است زائل، و سرابی است باطل که از یکی از خصال پنجگانهی زیر خالی نیست: یا لعب و بازی است؛ یا لهو و سرگرم کننده، یا زینت است، یا تفاخر است، و یا تکاثر، و همهی اینها موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه میبندد، اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نمیماند، و هیچ یک از آنها برای انسان کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمیکند».(1)
همین تعبیر «لهو و لعب» در آیات دیگری نیز آمده است. و گاهی با اندکی تغییر در لفظ یا عبارت، مانند آیات: سورهی عنکبوت/ 64، انعام/ 32، محمّد/ 36 و ...
«هر آنچه بر وجهی از آن بهره برده شود، متاع و متعه است، أقرب الموارد، هم از کلیات ابوالبقاء نقل میکند که، متاع و متعه، چیزی است که از آن «انتفاع قلیل و غیر باقی» برده شود».(2)
راغب در مفردات میگوید:
«فالغرور، کل ما یغرّ الانسان، من مالٍ و جاهٍ و شهوةٍ و شیطان؛ یعنی غرور هر آن چیزی است که انسان را میفریبد، مثل مال و شهرت و آوازه، شهوت و شیطان».(3)
)... وَ مَا الحیاةُ الدنیا الاّ متاع الغُرورِ((1)
«زندگانی دنیا، جز کالایی فریبنده، چیز دیگری نیست».
فخر رازی در تفسیر آیهی فوق، سه وجه برای توصیف دنیا به کالای فریبنده ذکر میکند و میگوید: «بدان که فساد دنیا به خاطر وجوهی است:
وجه اوّل؛ اگر انسان در دنیا به همهی مقاصد خویش برسد، باز همّ و غم او، از شادمانیاش بیشتر خواهد بود. به خاطر کمی فرصت او در دنیا و بیاعتمادی او به هر آنچه از دنیا تحصیل کرده و نیز این که نمیداند آیا از آنچه جمع کرده، بهتر خواهد برد یا نه.
وجه دوّم؛ هر چه انسان در دنیا بیشتر به مقاصد مادیش میرسد، حرص و آزش در طلب دنیا زیادتر میگردد و هر چه حرص او زیادتر شود، رنج قلبی او به سبب این حرص نیز بیشتر و شدیدتر گردد.
به تحقیق انسان فقط توهّم میکند که اگر به مرادات دنیویاش رسید، نفس او آرام و قرار خواهد یافت و حال آن که این طور نیست، بلکه بهعکس، حرص و طمع او و رغبتش به دنیا، افزون میگردد.
وجه سوّم؛ هر چه انسان از دنیا مییابد به همان اندازه از آخرت محروم میگردد، آخرتی که بزرگترین خوبیها و سعادتهاست. پس آنگاه که این وجوه سه گانه را در فساد و دنیا دانستی، میفهمی که به درستی دنیا کالای فریبنده است».(2)
همان طور که امیرالمؤمنینعلی بن ابی طالب علیه السلام آن را چنین توصیف کرده است، آنجا که فرموده:
«لین مسّها، قاتل سمّها؛ یعنی دنیا ظاهری فریبنده و نرم و لطیف دارد، در حالی که سمّ آن کشنده است».(1)
آیاتی دیگر که دنیا را توصیف کردند به «متاع غرور» و مخاطب آنها - با توجه به قرائن موجود - کفارند، عبارتند از: سورهی فاطر/ 5، انعام/ 7-130، جاثیه/ 35.
«به متاع جهان ماده، از این رو عَرض گفتهاند که، معمولاً ناپایدار است».(2)
)یا أَیها الَّذینَ آمَنُوا اِذا ضَربتُم فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَینوا وَ لا تَقُولُوا لِمَن أَلقی اِلیکُمُ السَّلامَ لَستَ مُؤمنا تَبتَغُونَ عَرَضَ الحَیاةِ الدُّنیا فَعبدَ اللّهِ مَغانِمُ کَثیرةٌ ...((3)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که در راه خدا گام زنید [و به سفری برای جهاد میروید]، تحقیق کنید، و به خاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا [و غنایمی] به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: مسلمان نیستی؛ زیرا غنیمتهای فراوانی [برای شما] نزد خداست».
«... وقتی که به غنایم جنگی - با توجّه به شأن نزول آیهی - که در جهاد اسلامی و توسط مسلمانان بهدست میآید، «عَرض» خطاب میکند و آنها را کالایی بیثبات میداند؛ پس چگونه است حال و وصفِ بقیهی کالاها و سرمایههای دنیوی؟! لذا:
)عَرَضَ الحَیاةِ الدُّنیا(
«به معنی سرمایههای زندگی دنیاست و همگی بدون استثنا ناپایدارند».(1)
همچنین آیات (169) سورهی اعراف و (33) سورهی نور نیز بر ناپایدار بودن متاع دنیا دلالت دارند.
)یا أیها النَّبِیُّ قُل لِأزواجُکَ ان کُنتُنَّ تُرِدنَ الحِیاةَ الدّنیا وَ زِینَتَها فَتعالَینَ اُمَتِّعکُنَّ و اُسَرِّحکُنَّ سَراحا جَمیلاً * وَ اِن کُنتُنَّ تُرِدنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ و الدَّارَ الأَخِرَةَ فَانَّ اللّهَ أعَدَّ لِلمُحسناتِ مِنکُنَّ أجرا عَظیما((2)
«ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید بیایید با هدیهای شما را بهرهمند سازم و شما را به طرز نیکویی رها سازم * و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را میخواهید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیمی آماده ساخته است».
گرچه مخاطب در این سخنان، همسران پیامبرند؛ ولی محتوای آیات و نتیجهی آن، شامل همه میشود. مخصوصا، کسانی که در مقام رهبریِ خلق و پیشوای و تأسّی مردم قرار گرفتهاند. آنها همیشه بر سر دو راهی قرار دارند؛ یا استفاده از موقعیت ظاهری خویش برای رسیدن به زندگی مرفّه مادّی و یا تن در دادن به محرومیتها، برای نیل به رضای خدا و هدایت خلق.
)مَن کانَ یریدُ حَرثَ الأخِرَةِ نَزِد لَهُ فی حَرثِه وَ مَن کان یریدُ حَرثَ الدُّنیا نُؤتِهِ مِنها وَ ما لَهُ فِی الأَخِرَةِ مِن نَّصیبٍ((1)
«کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش میدهیم و بر محصولش میافزاییم، و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او میدهیم اما در آخرت هیچ بهرهای ندارد».
نظیر این آیهی و با همین محتوا در سورهی اسرا آیات (19/18) آمده است.
رابطه و پیوستگی زندگی این جهان و زندگی جهان آخرت، حقیقی و به هم پیوسته است و این دو حیات از یکدیگر جدا نیستند. بذر آن حیات جاودانه در این حیات زودگذر و فانی به دست خود انسان کاشته میشود و سرنوشت آن حیات ابدی در این حیات بدوی به وسیلهی خود انسان تعیین میشود.
ایمان و اعتقاد پاک و درست و مطابق با واقع سازندهی یک حیات سعادتمندانهی جاوید برای انسان است. و بیایمانی و امتناع از عبادت و پرستش خالق متعال موجب حیات بسیار شقاوت آلود برای انسان در جهان واپسین است.
از این رو رسول گرامی صلی الله علیه و آله در حدیث معروفی دنیا را مزرعه و کشتگاه آخرت دانسته و فرمودند:
«الدنیا مزرعة الآخرة؛(2)یعنی؛ انسان هر تخم بدی یا نیکی در دنیا بکارد همان را در آخرت برداشت میکند و قیامت او تابع اعتقادات، رفتارها و کردارهای اوست».
قرآن کریم، در آیات بسیار زیادی رابطهی دنیا و آخرت را یادآور شده است و سعادت و شقاوت آخرت را بستگی به اعمال اختیاری این دنیا بر میشمرد.
نمونهی آیات در این زمینه:
)بَلی مَن کَسَبَ سَیئةً وَ اَحاطَت بِهِ خَطیئَتُهُ فَاولئکَ اَصحابُ النَّارِ هُم فیها خالِدونِ * وَ الَّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئکَ اَصحَابُ الجَنّةِ هُم فِیهَا خَالِدُونَ((1)
«آری، کسانی که مرتکب گناه شوند، و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند، و جاودانه در آن خواهند بود * و آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، آنان اهل بهشتند، و همیشه در آن خواهند ماند».
)اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوفَ نُصِلیهِم نَارا کُلَّما نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلناهُم جُلُودا غَیرَها لِیذُوقُوا العَذَابَ اِنَّ اللّه کَانَ عَزیزا حَکِیما * وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ سَنُدخِلُهُم جَنّاتٍ ...((2)
«کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هر گاه پوستهای تنشان [در آن] بریان گردد [و بسوزد] پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم، تا کیفر [الهی] را بچشند. خداوند توانا و حکیم است. * و کسانی که ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دادند به زودی آنها را در باغهایی از بهشت وارد میکنیم...».
)اِن تَجتَنِبُوا کَبائرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیئاتِکُم وَ نُدخِلکُم مُدخَلاً کَرِیما((3)
«اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم، و شما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم».
«ویژگی آیه این است که علاوه بر اینکه نتایج اخروی اعمال صالح را ذکر میکند، تأثّیر و تأثر بین اعمال را در همین عالم نیز، بیان میفرماید. و اشاره میکند که حتّی اجتناب از گناهان بزرگ باعث میشود که گناهان کوچک مورد عفو قرار گیرد. این باب گشودهی سترگ است که بین اعمال، رابطه وجود دارد یعنی یک عمل میتواند اثر عمل دیگر را خنثی کند خواه عمل خیری که شرّی را خنثی میکند و خواه برعکس».(1)
در دیدگاه و بینش معاد باوران، انسانها موظّف هستند با کار و تلاش زمینهی سازندگی دنیا و آخرت را مَعبر و خانهی موقّت زندگی برای دستیابی موفق به آخرت و سرای جاویدان بدانند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره میفرمایند:
«فَلیتزَّوِّد العَبدُ مِن دُنیاهِ لأخِرَتِهِ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمُوتِهِ، وَ مِن شُبابِهِ لِهِرَمِهِ فَانَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ أنتُم خُلقتُم لِلاخِرةَ؛(2)بندهی [مؤمن به پروردگار و آخرت] از دنیایش برای آخرت، از زندگیش برای دوران مرگ و از دوران جوانی برای دوران پیری و گرفتاری، توشه بر میدارد. به راستی که دنیا برای شما آفریده شده است و شما برای آخرت خلق شدهاید».
حضرت علی علیه السلام نیز در وصایای خود به امام مجتبی علیه السلام میفرمایند:
«کُن لِدُّنیاکَ کَانَّکَ تَعیشُ أبَدا وَ کُن لاِخِرتَکَ کَانَّکَ تَموتُ غَداً؛(1)برای دنیایت چنان باش که گویی جاودان خواهی ماند و برای آخرت آن چنان باش که گویی فردا خواهی مرد».
همچنین امام کاظم علیه السلام در این رابطه میفرمایند:
«لَیس مِنّا مَن تَرَِِکَ دنیاهُ لِدینِه أَو تَرکَ دِینَه لِدُنیاه؛(2)از ما نیست کسی که دنیای خویش را به بهانهی دین و دین خویش را به بهانهی دنیا رها کند».
گرچه جمع بین دنیا و آخرت امکانپذیر است، چنان که اولیای الهی دنیا را به وسیلهی رسیدن به اهداف والای اخروی میدانستند؛ اما به حسب عادت و مشاهد گرایش به یکی از آن دو مایهی دوری از دیگری خواهد بود؛ بر این اساس امیر مؤمنان علیه السلام در کلام بلیغی میفرماید:
«انَّ الدُّنیا وَ الاخِرَةَ عَدُوَّان مُتَفَاوِتانِ. وَ سَبیلانِ مُختَلِفَانِ، فَمَن أحبَّ الدُّنیا وَ تَوَلاّها أَبغَضَ الآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُما بِمنِزلَة المَشرقِ و المغربِ وَ ماشٍ بَینَهُما؛ کُلَّما قَرُبَ مَن واحدٍ بَعُدَ مِن الأخَرِ، وَ هُما بعدُ ضرَّتانِ؛(3)دنیا و آخرت، دو دشمن ناهماهنگ و دو راه جدای از یکدیگرند، کسی که دنیا را دوست داشت و به آن دل بست آخرت را دشمن داشته و به آن دشمنی کرده است. آن دو مانند خاور و باختر
هستند که روندهی بین آنها هر چه به یکی نزدیک شود از دیگری دور میگردد و آن دو همواره به یکدیگر زیان رسانند».
دنیا محل داد و ستد و هر کس خواهان کالایی است. گروهی با وقتشناسی و درایت و انجام دستورات الهی در این تجارت خانه صاحب سود سرشار و فراوان میشوند و دچار خسران و زیان. همان طور که امام کاظم علیه السلام در توصیف دنیا فرمودند:
«الدُّنیا سُوقٌ رَبِحَ فِیهَا قَومٌ وَ خَسِرَ آخِرون؛(1)دنیا بازاری است که بعضی در آن سود و برخی زیان میبرند»
سودمندترین تجارت این دنیا، که انسان را از عذاب آخرت نجات بخشد؛ ایمان به خدا و رسولش و جهاد کردن با مال و جان خود، در راه خداست.(2)
و یکی از ویژگیهای خاص این تجارت این است که هرگز زیان و زوال در آن راه ندارد.(3)
و زیانبارترین معامله و تجارت در بازار دنیا آن است، که انسان گمراهی و ضلالت را بخرد و راه راست هدایت را بفروشد، در این صورت خداوند چنین انسانی را در بیابان جهل و گمراهی رها میکند.(4)
انسان اگر به این دنیا به دیدهی محبّت و عشق بنگرد و آن را هدف والا و اصلی برای زندگی خود پندارد، دنیا پستترین و زشتترین چهره را به او نشان
خواهد داد؛ اما اگر با دیدهی عبرت و شناخت صحیح به دنیا گناه کند نسبت به آن بیرغبت گشته و از آن برای آخرت خود توشه بر میگیرد.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«کُونُوا مِمَن عَرفَ فَناءَ الدُّنیا فَزَهِدَ فِیها وَ عَلِمَ بقا ی الأخِرةِ فَعَمِلَ لَها؛(1)باشید از آنان که شناختهاند فانی شدن دنیا را پس بیرغبت گشتهاند در آن، و دانستهاند پایبند بودن آخرت را، پس عمل کردهاند از برای آن».
و در کلامی دیگر آن حضرت میفرمایند:
«الدُّنیا دارُ مَمّرٍ وَ لا دارُ مَقَرٍ وَ النَّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ فیهَا نَفسَهُ فَأَوبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابتَاعَ نَفسَهُ فَأعتَقَهَا؛(2)دنیا سرای گذشت است نه سرای ماندن و مردم در آن دو دستهاند: دستهای خود را در آن بفروشند پس خویش را هلاک گردانند و دستهای خود را [به اطاعت و بندگی] بخرند، پس خود را [از عذاب رستاخیز] برهانند».
از امام سجّاد علیه السلام سؤال شد: چه کسی از همهی مردم مهمتر است؟
فرمودند:
«آن کسی که همهی دنیا را با خویش برابر نداند».
در اسلام، ارزش دنیا پایین نیامده، بلکه ارزش انسان بالا رفته است. اسلام دنیا را برای انسان میخواهد نه انسان را برای جهان.(3)
پ
انسانی که دنیا را مطلوب حقیقی و مقصد نهایی خود میانگارد، از ذکر خدا غافل میشود و از صراط مستقیم منحرف و گمراه میشود.
در این صورت دنیا، موجب کوری چشم قلب او از درک مطالب و حقایق میشود.
امام علی علیه السلام در این باره میفرمایند:
«... اِنَّما الدُّنیا مُنتهی بَصَر الأَعْمی، لا یبْصرُ مِمَّا وَراءَها شیئا، وَ البَصیرُ ینفُذها بَصَرَهُ، وَ یعلَمُ اَنَّ الدّارَ وَرَاءَها، فَالبَصیرُ مِنها شَاخِصٌ، و الأعمی اِلَیها شَاخِصٌ. وَ البَصیرُ مُتزَوّدٌ، وَ الأعمی لَهَا مُتَزَوِّدٌ.(1)همانا دنیا نهایت دیدگاه کور دلان است که آن سوی دنیا را نمینگرند؛ اما انسان آگاه نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را میبیند؛ پس انسان آگاه به دنیا دل نمیبندد و انسان کور دل تمام توجهاش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برگیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم میکند».
«این دنیا مقصد نهایی نابینایان و گذرگاهی برای بینایان است. کور یعنی کسی که میتواند ببیند، اما نمیبیند. کدامین انسان است که با بینایی و مغز و روان معتدل خود، حقارت این دنیا را در برابر شخصیت و جوهر عظیم خود نبیند؟
بینایان، این دنیا را با همهی جذّابیتهایش گذرگاهی میبینند که با حرکت اختیاری و با هدفی والا در آن حرکت میکنند و هر لحظه به مقصد نهایی خود نزدیکتر میشوند. اما نابینایان به شناختی ناچیز از ظاهر حیات و شکل آن قناعت ورزیدهاند و پدیده حیات را نشناختهاند. مطابق فرمایش امام، این دنیا برای انسان
1) [1] . نهج البلاغه، خطبه 133.
بینا، پروازگاه و برای نابینا، فرودگاه است. انسانی که بینایی و خرد دارد، از واقعیتها و امتیازهای این دنیا، برای رسیدن به رشد و کمال خود وسایلی اتخاذ میکند و مطلوبترین و محبوبترین واقعیات دنیا را بهترین وسیله برای پرواز تلقّی میکند، در حالی که آدم کور حتّی بیارزشترین امور دنیوی را برای خود آرمان و هدف قرار میدهد».(1)
حضرت علی علیه السلام در کلامی دیگر حیات دنیا را چنین توصیف میفرمایند:
«فَانَّها عِندَ ذَوِی العُقولِ کَفَی ء الظِّلَّ بَینا تراه سابِقا حَتَّی قَلَصَ، وَ زَائِدا حتّی نَقَصَ؛(2)دنیا نزد خردمندان مانند برگشتن سایه است. در همان هنگام که آن را در حال گسترش میبینی، رو به جمع شدن و زوال است. و در همان هنگام که آن را رو به افزایش میبینی به نقصان و کاهش میگراید».
«موقعی که نظام حیرتانگیز جهان مورد مطالعهی عمیق قرار گیرد، دو موضوع جلب توجه خواهد کرد: نخست آن که جهان خلقت با همهی اسرار آن، مولود قدرت خارق العادهای است که دارای علم و حکمت بیانتهاست و بشر هنوز به ابعاد حکمتها و دقّتها پی نبرده است.
موضوع دیگر آن که: عالم پهناور با نظامات شگفت انگیزش عبث و بیهوده آفریده نشده بلکه هدفی غایی و مناسب با عظمت آفرینش در کار است. و طبق تحقیقات فلسفی و تأیید منطقی وحی فلسفهی آفرینش، تکامل همه جانبهی انسانها و همهی عالم مقدمهای است برای نیل آدم به سعادت أبدی و حیات جاودانی».(1)
متکلمین در مورد فلسفهی آفرینش و اینکه آیا اصولاً خداوند در افعال خویش غرض دارد یا ندارد و بر فرض غرض داشتن آیا آن غرض به خود ذات حقّ رجوع میکند یا به مخلوقات؟ نظرات متفاوتی را بیان کردند که ما در این مختصر در پی بیان آرا و نقد آنها نیستیم؛ لیکن با توجه به مناسبت موضوع، ناچاراً به اجمال اشارهای به این بحث میکنیم.
1) [1] . معاد، در نگاه وحی و فلسفه، ص 115.
اشاعره مدّعی هستند که افعال خداوند مُعلل به أغراض نیستند و به قول خواجه عبداللّه انصاری در ذیل سورهی قریش:
«بأسم من لاغرض له فی افعاله؛ یعنی به نام خداوندی که در افعال خود غرض ندارد».(1)
دلیل ایشان این است که:
خداوند متعال کامل علی الاطلاق است و نقصی نداشته و کمالی را که لایق به شأن آن ذات باشد را فاقد نیست تا با فعل خود جبران کند؛ پس غرض داشتن و دارای محرک بودن بر خداوند محال است. هر چند منافع بسیاری بر فعل حق مترتّب میشود که لازمهی فعلند؛ ولی غرض اصلی خداوند نیستند.
در برابر اشاعره سایر گروههای اسلامی از قبیل (معتزله و امامیه) میگویند:
اولاً: خدای حکیم در افعال خود دارای غرض است و دلائل متعدد عقلی و نقلی بر این امر دارند:
امّا دلیل عقلی:
هر فعلی که برای مقصد و غرض معینی انجام نگیرد نزد جمیع عقلاء عبث و بیهوده به حساب میآید و فعل عبث نزد عقلاء قبیح محسوب میشود و کار قبیح بر مولای حکیم محال است پس کار عبث بر خداوند استحالهی وقوعی دارد.
اما دلیل نقلی: خداوند در قرآن میفرماید:
)اِنَّ فِی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لاَیاتِ لاُِولِی الاَلْبابِ * اَلَّذِینَ یذْکُرونَ قِیاما وَ قُعودا وَ عَلی جُنُوبِهِم وَ یتفکّرونَ فِی خَلقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّار((2)
«مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه هایی برای خردمندان است * همان طور که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، و میگویند: بارالها! اینها را بیهوده نیافریدهای، منزّهی تو ما را از عذاب آتش، نگاه دار».
ثانیاً: غرض خداوند از افعالش به خود ذات الهی بازگشت نمیکند تا شما اشکال کنید که: ذات حقّ کامل علی الاطلاق بوده و به این افعال نیازی ندارد و به اصطلاح غرض استکمالی ندارد.
ثالثاً: غرض خداوند از افعالش منفعت رسانی به مخلوقات و نائل کردن آنها به کمالات مناسب حالشان است.(1)
ابن راغب در مورد هدف خدا از آفرینش جهان و انسان میگوید:
«نظام همبستگی جهان آفرینش که هر چیزی از آن چون خدّ و خال و چشم و ابرو به جای خویش نیکو قرار داده شده، این حقیقت را روشن میکند که «جهان هستی» عبث و بیهوده آفریده نشده است و در آفرینش آنها و آدم هدف و نقشهای حکیمانه اندر کار بوده است از سوی دیگر میدانیم که خدا حکیم است و خدای حکیم کاری بیهوده و عبث انجام نمیدهد».
قرآن مجید با قاطعیت در این باره سخن میگوید:
)وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَرْضَ وَ ما بَینَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنّ الَّذِینَ کَفَروُا فَویلُ لِلَّذِینَ کَفَروُا مِنَ النّار((2)
«ما آسمان و زمین و آنچه میان آنها است بیهوده نیافریدیم، این گمان کافران است پس وای بر کافران از آتش دوزخ».
)وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبِین((1)
«ما آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به بازی [و بیهدف] نیافریدیم».
)اَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اِنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُون((2)
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازگردانده نمیشوید».
... از آن جا که خداوند سرچشمه هستی و خیرات است؛ پس بینیاز مطلق بوده کمبودی ندارد که بخواهد از رهگذر آفرینش آن را جبران نماید، این ما هستیم که به آن نیاز داریم و اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالبها.
)یا اَیهَا النَّاسُ اَنْتُم الفُقَراء اِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُ الحَمید اِن یشَأ یذْهِبْکُم وَ یأتِ بِخَلْقٍ جَدِید((3)
«ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدایید؛ تنها خداوند است که بینیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است اگر بخواهد شما را میبرد و خلق جدیدی میآورد».
از این رو نمیشود گفت: خداوند سودی از آفرینش عالم و آدم خواهد برد او قطعا در این کار، سود آفریدهها را در نظر گرفته است. پرودگار به مقتضی «بخشنده» بودن باید جهانی زیبا و کامل، که مورد بهره برداری صحیح قرار بگیرد و استعدادهای نهفتهاش آشکار گردد، بیافریند؛ از این رو آسمان و زمین و
آنچه که میان آنها قرار دارد، آفریده و در آخر موجودی به نام انسان مجهّز با نیروی عقل که بهترین ابزار برای بهره برداری از جهان آفرینش و آباد کردن زمین و حکومت کردن در آن است، پدید آورده و راه و رسم زندگی را نیز به او آموخت».(1)
مرحوم امام خمینی رحمه الله با بیان این مطلب که افعال الله معلل به اغراض نیستند، نظر متکلمین را در این خصوص مورد خدشه و نقد قرار میدهد. و نهایتاً در این مقام مذاق خاص خود را دارند و میفرمایند:
«فعل خدای تعالی عبارت است از نظامی هر چه تمامتر و این نظام کیانی تابع نظام ربّانی است و این جهان، الگوی علم خدا است و جلوهی ظهور اسما و صفات ذات احدیت است. غایت در این فعل خود ذات حق تعالی است و حق تعالی فاعلیتش مانند دیگران نیست که فاعل، با غایت اختلاف دارند، بلکه در حق تعالی فاعل و غایت یکی است و ممکن نیست که با یکدیگر اختلاف داشته باشند بدان معنی که غایت، چیزی باشد غیر از فاعل».
امام خمینی رحمه الله در ادامه میفرمایند:
«این که میگوییم غایت فعل حق تعالی خود ذات اوست نه بدان معنی است که حضرتش در تحت تأثیر ذات خویش قرار میگیرد؛ زیرا این نیز از جهاتی محال است (یکی از جهات روشن محال بودن آن است که لازم میآید ذات حق تعالی انفعالپذیر باشد) بلکه به آن معنی است که خدای تعالی عاشق ذات خویش است و فاعل بالحبّ است و حبّ ذات
1) [1] . فلسفه آفرینش، ص 75 و 76.
مستلزم آن است که آثار ذات نیز محبوب باشد، البته نه به طور استقلال و استبداد؛ بلکه به طور پیامد. این حبّ آن است که لوازم و آثار و هر چیزی را که وابستگی به محبوب داشته باشد دوست بدارد ... پس خدای تعالی که فاعل بالحب و العشق است همین عشق و ذات است که پیامدش نقشه این جهان است و جهان خلقت بیانگر کمالاتی است که بیانگر ذات است».(1)
حقا نظر و مذاق فلسفی عرفانی حضرت امام خمینی رحمه الله دقیق و مبتنی بر ادلّهی عقلی و نقلی است و با این دیدگاه بسیاری از مباحث توحیدی نیز روشن میشود.
یکی دیگر از بزرگان معاصر در مورد فعل خداوند و غایت آن نیز چنین میفرماید:
«بر اثر حکمت خدای سبحان هیچ کاری بیهوده از او صادر نمیشود، چون خداوند دارای هدف است؛
)اَفَحَسِبْتُم اِنَّما خَلَقناکُم عَبَثا وَ أنَّکم إلینا لا تُرْجَعُون((2)
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازگردانده نمیشوید».
و بر اثر غنای ذاتی او هیچ چیزی نمیتواند هدف ذات حق باشد:
)وَ قالَ مُوسی اَن تَکْفُرُوا اَنْتُم وَ مَنْ فِی الاَْرضِ جَمیعا فَاِنَّ اللهَ لَغَنِیٌ حَمِیدٌ((3)
«و موسی گفت: اگر شما و همهی مردم روی زمین کافر شوید، [به خدا زیان نمیرسد] چرا که خداوند، بینیاز و ستوده است».
زیرا لازمهاش آن است که ذات حق بدون آن هدف کامل نبوده و با نیل به آن کامل شود. در حالی که واجب الوجوب عین کمال صرف و نامحدود است و کمالی خارج از ذات وی فرض نمیشود.
جمع میان این دو اقتضا آن است که فاعل جهان امکان منزّه از هدف بوده چون خود عین هدف هر موجودی است چنان که عین مبدأ هر موجودی است لیکن خود جهان دارای هدف وجودی بوده و به آن نائل میگردد، گرچه عدهای از آن در بین راه از گزند برخورد ناگوار مصون نخواهند بود(1).
بهترین مرجع برای شناخت هدف آفرینش قرآن کریم است؛ زیرا قرآن کتاب زندگی و نسخهی تکامل و سعادت آدمی است:
)وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنینَ ...((2)
«و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم ...».
در آیات قرآن تعبیرهای مختلفی در بارهی هدف آفرینش انسان شده است که به اختصار ذکر میشود:
الف: امتحان و آزمایش انسانها:
)وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرضِ فِی سِتَّةِ اَیام وَ کان عَرشُه عَلَی الْماءِ لِیبْلُوَکُم أَیکُم أَحسَن عَمَلاً((3)
«و او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز، [شش دوره] آفرید و عرض [و حکومت] او بر آب قرار داشت تا [به خاطر این که] شما را بیازماید که کدام یک از حیث عمل بهترین هستید».
)اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوتَ وَ الحَیاةَ لَیبْلُوَکُم اَیکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ((1)
«کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامین عمل بهتری دارید و او شکستناپذیر و بخشنده است».
درباره فلسفهی آزمایش انسانها حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«وَ اِن کانَ سبحانَه اَعلَمُ بِهِم مِن أَنفُسِهِم وَ لکِن لتَظْهرَ الاَفْعالُ الَّتی بِها یستَحِق الصَّوابُ وَ الْعِقابُ؛(2)گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاهتر است؛ ولی آنها را امتحان میکند تا کارهای خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر شود».
در این دو آیه علّت آفرینش امتحان انسانها بیان شده است حتّی قرآن کریم نعمات و زیباییهای زمینی را هم به خاطر امتحان خلق فرموده است همان طوری که میفرماید:
)اِنّا جَعَلْنا ما عَلَی الاْرْضِ زِینَة لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا((3)
«همانا ما هر چه بر روی زمین است آرایش و زینتی برای آن قرار دادیم تا انسانها را بیازماییم که کدام یک بهترین عمل را دارند».
«منظور از ابتلا و بلا همان امتحان و آزمون است».(1)
«هر چه حق جلّ جلاله به آن بندگان خود را عطا فرماید بلا و ابتلا است چه از قبیل امراض و اسقام فقر و ذلّت و ادبار دنیا باشد، یا مقابلات آنها؛ چه بسا باشد که انسان به کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عظمت امتحان شود؛ ولی هر وقت «بلا» یا «بلیه» یا «ابتلا» یا امثال آنها مطلق ذکر شود، منصرف به قسم اول میشود ... بعث رسل و نشر کتاب آسمانی، همه برای امتیاز بشر و جدا شدن اشقیا از سُعدا و مطیعین از عاصین است و معنی امتحان و اختبار حق همین امتیاز واقعی خود بشر است از یکدیگر نه علم به امتیاز، زیرا که علم حق تعالی ازلی و متعلق و محیط به هرچیز است قبل از ایجاد».(2)
ب: علم و آگاهی از قدرت و علم خداوند:
)اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّبْعَ السَّمواتِ وَ مِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنّ یتَنَزَّلُ الاَمْرَ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللّه عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ و اَنَّ اللّه قَدْ أَحاطَ لِکُلِّ شَیءٍ عِلْما((3)
«خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را. فرمان او در میان آنها پیوسته فرود میآید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست و این که علم او به همه چیز احاطه دارد».
«آنچه از این آیهی کریمه بر میآید این است که هدف پیدایش جهان یعنی ظهور حق در آیینهی خلق، آگاه شدن انسان سالک به علم و قدرت حق است و این علم شهودی عارف واصل را مظهر «علیم» و «قدیر» میکند با «بسم الله
الرحمن الرحیم» در صورت اذن خدای سبحان همان کاری را که در قیامت به صرف اراده میکند در دنیا نیز انجام بدهد و هر چه را بخواهد بداند، مشاهده کند.
این مطلب را میتوان از حدیث معروف قدسی استنباط کرد که فایده ظهور ذات که کنز مخفی بود - ظهور ذات نیز همان تجلی حق در آیینهی حق است- آگاه شدن انسان سالک به غیب مطلق به اندازهی وسع خویش است. و اگر در سند حدیث یاد شده سخنی باشد مضمون آن را آیهی «سورهی طلاق» ضمانت میکند؛ زیرا آیهی یاد شده هم علم را هدف آفرینش میداند و هم قدرت را و چون قدرت خداوند عین علم اوست قدرت انسان عارف نیز در همان علم وی تعبیر میشود؛ زیرا عقل عملی و نظری در سالکان واصل متّحد است».(1)
ج: رحمت الهی هدف اصلی آفرینش انسان:
)وَلَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعلَ النّاسِ اُمَّةً واحِدَةٍ وَ لا یزالّونَ مختلفین * إلاّ مَنْ رَحِمَ رَبَّکَ لأمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الجِنَّةَ وَالنّاسِ اَجْمَعین((2)
«و اگر پرودگارت میخواست همهی مردم را یک امت -بدون هیچ گونه اختلاف- قرار میداد؛ ولی آنها همواره مختلفند مگر کسی را که پروردگارت رحم کند؛ و برای همین [پذیرش رحمت] آنها را آفرید و فرمان پروردگارت قطعی شده که جهنّم را از همهی [سرکشان و طاغیان] جنّ و انس پر خواهم کرد!»
د: از جمله آیاتی که فلسفهی آفرینش انسان را بیان میکند آیهی شریفه 56 از سورهی ذاریات میباشد که میفرماید:
)وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنْسَ اِلاّ لِیعْبُدُون((3)
«جن و آدمی را نیافریدیم مگر برای عبادت و پرستش کردن».
این آیهی مبارکه به صراحت غرض از آفرینش را عبادت و پرستش کردن حضرت حق جلّ و علا بیان میکند و عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذکر میکند؛ زیرا جمله در قالب استثنا بعداز نفی میباشد که این ساختار در ادبیات عربی مفید حصر و اختصاص را میرساند. علّامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیهی شریفه میفرماید:
«... غرض نهایی از خلقت همان حقیقت عبادت است؛ یعنی این است که بنده از خود و از هر چیز دیگر بریده به یاد پروردگار خود باشد، و او را ذکر گوید».(1)
«آیات مورد بحث تنها روی مسئلهی «عبودیت» و بندگی تکیه میکند و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایی آفرینش جنّ و انسان معرفی مینماید. اندکی تأمّل در مفهوم این آیات و آنچه مشابه آن است، نشان میدهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان نیست؛ در واقع بعضی هدف مقدّماتی، بعضی متوسّط و بعضی هدف نهایی اند و بعضی نتیجهی آن، هدف اصلی همان عبودیت است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده و مسئله «علم و دانش» و «امتحان و آزمایش» اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار میگیرند «رحمت واسعه خداوند» نتیجه عبودیت است».(2)
«هدف انس و جن در نظام تشریع، تکامل عبادتی آنها است واگر انسان که دارای روح مجرد عقلی است، آن را شکوفا کند و از همراهان خود سبقت بگیرد خودش هدف بسیاری از موجودات مادون قرار میگیرد؛ گرچه هدف نهایی همه خداوند است؛ لیکن همان طوری که در قوس نزول نخستین صادق جوهر عقل
است، در قوس صعود کاملترین راجع و بازگشت کننده، جوهر عاقل است مدار امکان از عقل شروع شده و به عاقل ختم میشود.
و این مطلب نه بر پندار عقول عشره و مانند آن است که حکمت «مشّا» نیز آن را از مسائل جزمی فلسفه خود به حساب نیاورد و فقط در حدّ احتمال یاد کرده است بلکه بر اساس تشکیک وجود یا ظهور که حکمت متعالیه یا عرفان آن را میفهمد یا میبیند».(1)
در حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام آمده که از حضرت سؤال کردند، معنی این سخن پیامبر چیست؟ که فرموده:
«اِعْمَلُوا فَکُلُّ میسّر لِما خُلِقَ لَهْ؛ عمل کنید که هر کسی برای هر چه خلق شده، رسیدن به آن غرض را برایش آسان کردهاند».
امام علیه السلامفرمودند:
«اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الاِنْسَ لِیعْبُدُوه، وَ لَم یخلُقُهم لِیعصُوه وَ ذلِکَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیعْبُدُون، فَیسر کُلاًّ لِمَا خُلِقَ لَهُ، فَویلٌ لِمَن استُحِبّ العَمی عَلَی الْهُدی؛(2)خداوند بزرگ جن و انس را برای این آفرید که او را عبادت و اطاعت کنند، برای این نیافریده است که نافرمانیش نمایند، و این همان است که میفرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» و چون آنها را برای اطاعت آفریده راه را برای رسیدن به این هدف برای آنان آسان و هموار ساخته، پس وای به حال کسانی که چشم بر هم گذارند و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند».
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم که امام حسین علیه السلام در برابر اصحابش آمد و چنین فرمودند:
«اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلّ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِیعرفُوه، فاذَا عرِفُوهُ عَبِدُوهُ، فَاذا عَبْدُوه اِسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مَن سِواه؛(1)خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر این که او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند عبادتش میکنند، و هنگامی که بندگی او کنند از بندگی غیر او بینیاز میشوند».
و در آخر این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب ارزش معنوی عبادت فرمودند:
«أفضَل الناس مَن عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسِدِهِ وَ تَفْرَّغَ لَهَا؛(2)برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد پس با آن معانقه کند و او را دوست بدارد و با بدن خود با آن مباشرت کند و برای آن از همه چیز فارغ شود».
پ
عبادت به معنی اطاعت است. در کتب لغت از جمله، «قاموس»، عبادت به معنای طاعت معنا شده است. «مصباح المنیر» آن را به معنی «خضوع» و انقیاد» گرفته است.(3)
در کتاب شریف «التحقیق فی کلمات القرآن المجید» آمده است: «اصل در مادهی عبادت، نهایت تذلّل در قبال مولا همراه با اطاعت میباشد»(4)
ابن راغب میگوید: «عبادت عملی است که از روی اراده و اختیار و قصد تقرب به خدا و اطاعت شرع صورت میگیرد و با شهوات و میلهای جسمانی مخالف است ... و تمام پیامبران الهی مردم را به انجام آن دعوت، و از بندگی غیر خدا باز میداشتند».(1)
ابن قیم جوزی مفهوم عبادت را به عناصر سادهاش تجزیه نموده، در کنار معنی اصلی لغوی (غایت خضوع و فرمانبرداری) عنصر جدیدی را که در اسلام و ادیان دیگر اهمّیت بزرگی دارد، نشان میدهد؛ عنصری که عبادت به گونهای که خدا میخواهد بدون آن تحقّقپذیر نیست و آن عبارت است از: «حبّ».
عبادتی که خداوند آن را هدف آفرینش و انگیزش رسولان و انزال کتابهای آسمانی معرفی نموده است، بدون این عنصر عاطفی وجدانی، وجود پیدا نمیکند.
برای توضیح این مطلب میگوید:
«دین متضمّن مفهوم اظهار کوچکی و فروتنی است، گفته میشود: «دنته فَدَان» یعنی خوار نمودم او را پس خوار شد. و نیز میگویند: «یدین الله و یدین للّه» یعنی: برای خدا بندگی و اطاعت و خضوع میکند. پس دین خدا یعنی «عبادت و فرمانبرداری و خضوع در برابر او».
ریشهی مفهوم عبادت، خواری است. گفته میشود: «طریق معبد» موقعی که راه با قدمها کوبیده و هموار شده باشد؛ اما عبادت مطلوب دین، در بر گیرندهی معنی خواری و محبّت با هم است و متضمّن نهایت کوچکی در برابر خدا با نهایت بندگی نسبت به او است. آخرین درجهی محبّت تتیم (بندگی) است و اوّلش علاقه به خاطر دلبستگی به محبوب، سپس التزام، است. به جهت متوجّه گردیدن دل به سوی او، سپس شیفتگی (عزام) که عبارت است از محبّت پیوند خورده با دل و
1) [1] .فلسفهی آفرینش، ص 149.
آخرین درجهاش تتیم، گفته میشود: تیم اللّه، یعنی خدا را پرستید. بنابراین مُتیم یعنی پرستندهی محبوب».(1)
«عبادت» درنزد صاحبان معرفت و عارفان سالک، معنایی دقیقتر دارد، و از عمق خاصّی برخوردار است. چنان که شیخ فلاسفهی اسلام مرحوم ابن سینا رحمه الله میفرمایند:
«وَالعِبادةُ عِندَ العارِف ریاضَةٌ مَا لَهِمَمه وَ قُوی نَفسَهُ المُتَوَهِّمة وَ المُتَخَیلة لِیجرهَا بِالتَّعویدِ عَن جِنابِ الغُرورِ اِلَی جِنَابِ الحقِّ فَتَصیرُ مُسالِمَةَ لِلسِّر الباطن حین ما یستجلِی الحقَّ لا تنَازِعَه فَیخلص السر اِلی الشُروقِ البَاطِنِ «السَّاطِع؛(2)عبادت از نظر اهل معرفت ورزش همتها و قوای وهمیه و خیالیه است، که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق، همواره آنها را از توجّه به مسائل مربوط به طبیعت و مادّه به سوی تصوّرات ملکوتی بکشاند و در نتیجه، این قوا تسلیم «سرّ ضمیر» و فطرت خداجویی انسان شوند و مطیع او شوند به حدّی که هر وقت اراده کند که در پی جلب جلوه حق برآید، این قوا در جهت خلاف فعالیت نکنند و کشمکش درونی میان دو میل علوی و سفلی ایجاد نشود و «سرّ باطن» بدون مزاحمت اینها از باطن کسب اشراق نماید».
مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله نیز در تعریف حقیقت عبادت، میفرمایند:
«حقیقت عبادت این است که بنده، خود را در مقام ذلّت و عبودیت واداشته، رو به سوی مقام ربّ خود آورد. و همین، منظور آن مفسّریست
که عبادت را به معرفت تفسیر کرده، میخواهد بگوید: حقیقتش آن معرفتی است که ازعبادت ظاهری به دست آید».(1)
«عبادت ظاهری [آن] است که مربوط به تقوای اعضا و جوارح و بدن است؛ مانند: انجام طاعتهای ظاهری از قبیل نماز، زکات، روزه، حج، و...
و مانند ترک گناهان زشت ظاهری از قبیل زنا، رباخواری، شراب خواری و امثال اینها.
علمی که مربوط به این امور است«علم شریعت» و «علم فقه» نام دارد.
و عبادت باطنی [آن] است که مربوط به تقوای دل و روح است؛ مانند: آراسته شدن به اخلاق ستوده از قبیل توبه، صبر، شکر، توکّل، تفویض (واگذاری امور به خداوند) و...
و مانند: پرهیز و دوری گزیدن از خویهای نکوهیده از قبیلِ حسد، تکبّر (خود بزرگ بینی)، عُجب (خود بینی)، غرور (فریفتگی)، ریا (خودنمایی) و امثال اینها.
علم مربوط به این امور «علم سرّ» و «علم اخلاق» نامیده میشود. و عبادت در هر دو جنبه واجب است».(2)
آیاتی از قرآن کریم نیز بر این دو جنبهی عبادت دلالت دارند، از جمله آیات؛ سورهی بقره / 110، 172، 183؛ آل عمران/ 97 و 200، مائده/23؛ نور/ 31 و... .
عبادت در قاموس معارف اسلامی دارای مفهوم وسیعی است، به طوری که بعضی از بزرگان گفتهاند: «از نظر اسلام هر کار خیری و مفیدی اگر با انگیزهی
پاک خدایی توأم باشد عبادت است. با این حال درس خواندن، کار و کسب کردن، فعالیت اجتماعی کردن اگر للّهِ و فی اللّه باشد عبادت است».(1)
ابن قیم جوزی نیز در رابطه با سخن خدای تعالی که میفرماید:
«یا أیهَا النّاسُ اعبُدُوا ربَّکُم ..؛ ای مردم پروردگار خویش را بپرستید...».
این سوال را مطرح نموده است که: عبادت چیست؟ و شاخههای آن کدامند؟ آیا مجموع دین را شامل میشود یا خیر؟ سپس به این پرسش پاسخ مبسوطی داده است که تمامی رسالهی معروف او «العبودیة» را تشکیل میدهد.
وی پاسخ خود راچنین آغاز کرده است:
«عبادت؛ اسمی است در برگیرندهی تمامی گفتارها و کردارهای باطنی و ظاهری مورد پسند و قبول خداوند؛ بنابراین نماز، زکات، روزه، حجّ، راستگویی، امانتداری، احسان به پدر و مادر، حفظ پیوند خویشاوندی پایبندی به عهد و پیمان، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد با کفّار و منافقان، خوبی به همسایه، درمانده، غریب، اسیر، حیوانات، ذکر، نیایش، تلاوت قرآن و این قبیل کارها، نمونه هایی از عبادت هستند. همچنین دوست داشتن خدا و رسول صلی الله علیه و آله ترسیدن از خدا و بازگشتن به سوی او و اخلاص عقیده و پذیرش خواستهی خدا و سپاس در برابر نعمتها و رضا به قضای او و توکّل بر او و امید بستن به رحمت و خوف از عذابش و نظایر این کارها در شمار عبادت خداوند است».(2)
هر چند که دامنهی عبادت بسیار گسترده است، لیکن باید توجه داشت عمل عبادی باید صرفا برای خداوند و تقرب به او انجام گیرد و از هر نوع آمیختگی با
انگیزههای غیر الهی مبرّا باشد. زیرا؛ «هر نوع طاعتی که از اطاعت خدا سرچشمه نگیرد، خواه اطاعت نفس امّاره و یا اطاعت انسانهای دیگر، شرک محسوب میشود. البتّه این گونه شرکها مراتب ضعیف شرک است و مستلزم خروج از حوزهی اسلام نیست، ولی اعمالی که هیچ مفهوم و معنی ندارد جز تقدیس و تنزیه کامل طرف و اظهار عبودیت نسبت به او از قبیل رکوع، سجود، قربانی و غیره، به هیچ وجه برای غیر خدا جایز نیست؛ نه برای پیغمبر و امام و نه برای فرشته و یا چیز دیگر، این اعمال اگر برای غیر ذات أحدیت صورت نگیرد شرک است؛ أعم از این که با عقیده توحیدی، یعنی توحید در ذات و در صفات و در خالقیت توأم باشد یا نباشد.
«توضیح این که»: هر توجه یا خضوع نسبت به چیزی عبادت نیست، خضوع نسبت به چیزی اگر جنبهی تقدیس پیدا کند عبادت است».(1)
«عبادت توأم با جهالت ارزشی ندارد» و تحصیل علم بر عبادت مقدم است؛ زیرا آن که معبود را نشناخته و روش عبادت و نیز ثمره و آثار آن را نمیداند، عبادت برایش امکان پذیر نیست، و نیز علمی سودمند است که خشیت و بیم از خدا را به بار آورد:
)اِنَّما یخشَی اللّهُ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ((2)
«همانا از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او میترسند».
منظور از علم - که مقدم بر عبادت است - علم دین است؛ یعنی شناخت خدای سبحان، فرشتگان الهی، کتابهای آسمانی، پیامبران الهی، و روز قیامت. خداوند فرمودند:
)آمَنَ الرَّسولُ بِمَا اُنْزِلَ اِلَیه مِنْ رَبِّه وَالمؤمنونَ کُلٌّ آمَنَ باللّهِ وَالملائکتهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ...((1)
«پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و مؤمنان نیز همگی به خداو فرشتگان و رسولان او ایمان دارند».
« ... بازگشت ایمان به علم است و از آن ناشی میشود؛ زیرا ایمان عبارت است از تصدیق و باور به یک چیز آن گونه که هست. و این معنی ناگزیر مستلزم این است که تصوّری در حدّ توان از آن چیز موجود باشد؛ و معنای علم نیز همین است و کفر که به معنی پرده و پوشش است، در برابر ایمان قرار دارد و بازگشت آن به جهل و نادانی است و از آن جا سرچشمه میگیرد».(2)
مرحوم فیض کاشانی رحمه الله در مورد تقدم علم بر عبادت فرمودند:
«در میان این دو گوهر [علم و عبادت]، گوهر علم گرانبهاتر است؛ زیرا در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله آمده:
«فَضلُ العالِم عَلَی العابِد کَفضلِی عَلی أدْناکُم؛(3)برتری عالم برعابد چون برتری من بر فرو دستترین شماست»
و نیز فرمودند:
«نظرةٌ اِلی العالم أحبُّ الیَّ مِن عبادةِ سِنةً صِیامَها وَ قِیامَها؛(1)نگاهی به عالم، نزد من از عبادت یک سال که روزهایش به روزه و شب هایش به عبادت سپری شده باشد، محبوبتر است»
و نیز فرمودند:
«ألا أدلّکم علی أشرفِ أهلِ الجنّة؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه ، قال: هُمْ عُلماء أُمَّتی؛(2)آیا شما را به شریفترین اهل بهشت رهنمایی نکنم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. فرمودند: آنان علمای امت منند».
در حدیث صحیح از امام باقر علیه السلام آمده است:
«قال: عالمٌ ینتفع بعلمِه أفْضلُ مِنْ سَبعینَ ألف عابد؛(3)عالمی که ازعلم او بهره برند، از هفتاد عابد برتر است».
ولی ناگزیر باید علم توأم با عبادت باشد، و معنای بهره مندی ازآن نیز همین است؛ و گرنه غباری بر باد رفته خواهد بود که اثری بر آن مترتّب نمیشود؛ زیرا علم به منزلهی درخت و عبادت، به منزلهی یکی از میوههای آن است، و هر چند برتری از آنِ درخت است؛ زیرا که اصل است؛ ولی بهره مندی از میوهی آن است. از این رو باید بنده از علم و عمل هر دو نصیبی داشته باشد».(4)
با توجه به گستردگی ابعاد عبادت در اسلام، که تمامی دین و زندگی و موجودیت ظاهری و باطنی انسانها را شامل میشود، این سوال پیش میآید که: کدام نوع و شکل عبادت أفضل و برای خدا پسندیدهتر است؟
ابن قیم در پاسخ این سوال میگوید: «شایستگان و علاقمندان مقام «ایاک نعبد» در زمینهی تشخیص بهترین و سودمندترین و برگزیدهترین عبادت، چهار طریق داشته و به چهار گروه تقسیم شدهاند:
این گروه سودمندترین و بهترین نوع عبادت را عبادتی میدانند که مشکلترین و سختترین باشد. میگویند: «فاصلهی این گونه عبادت از هوای نفس بیشتر است و حقیقت عبادت نیز همین است».
و همچنین میگویند: «پاداش، متناسب با دشواری است و حدیثی را که اصل و سندی ندارد، نقل میکنند که «بهترین عبادت مشکلترین آن است».(1)
اینها میگویند: «بهترین عبادت، تجرّد و زهد ورزیدن نسبت به دنیا و ناچیز شمردن آن تا نهایت درجه ممکن و ترک و اهمّیت ندادن بدان است».
این گروه، برترین و نافعترین عبادت را چیزی میدانند که از آن، سودی به دیگری برسد و این را از نفع شخصی عبادت بالاتر میدانند.
بنابراین به نظر ایشان خدمت به تهیدستان و کوشش در جهت رفع نیازها و تأمین مصالح مردم و یا دستگیری از آنان با مال و مقام و سود رسانی بهتر است. در نتیجه به این اعمال میپردازند و به این گفتهی پیامبر استناد میکنند که «همه خلق، خانوادهی خدا هستند، محبوبترین فرد نزد او، کسی است که برای خانوادهاش مفیدتر باشد».
1) [1] . البته این حدیث در منابع معتبر مانند:«بحارالانوار، ج 67، ص 191، ذیل حدیث 2، آمد است. هر چند قابل بررسی است».
این عده میگویند: بهترین عبادت در هر وقتی، عمل به مقتضای خواست پروردگار و انجام تکلیف لازم برای آن وقت است. پس در هنگام جهاد، بهترین عبادت، جهاد است گرچه منجر به ترک ذکر، نماز شب و روزه شود، حتّی اگر باعث ترک نماز واجب تمام نیز گردد ... این گروه، بندگان خالصی هستند که به رسم ویژه و قید و بند خاصّی پایبند نیستند و عملشان هم به دلخواه نفس و التذاذ آن نمیباشد. بلکه عمل آنها با خواست پروردگارشان انطباق دارد، هر چند مایهی آسایش و لذتشان چیز دیگری باشد، و این است که حاصل و نتیجهی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را تشکیل میدهد».(1)
امّا علّامهی طباطبایی رحمه الله در این باره با نگاهی جامع برگرفته از وحی، و در نظر گرفتن حدیث معروفِ منقول از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«خدای تعالی به یکی از سه وجه عبادت میشود:
خوف
رجا
حُب
و این هر سه در این آیه جمع شده است:
)فِی الآخرة عذابٌ شدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضوانٌ وَ مَاالحیوة الدّنیا اِلاّ مَتاعُ الغُرور((2)
«در دنیای دیگر عذابی سخت است، و هم مغفرت و خشنودی خدا، و زندگی این دنیا جز کالایی فریبنده نیست».
بنابراین، هر شخص با ایمانی باید نسبت به حقیقت دنیا توجّه داشته باشد، و بداند که دنیا متاع غرور و دام فریب است که چون سراب بیابان به نظر بینندهی
لب تشنه، آب میآید و او را به سوی خود میکشاند؛ ولی وقتی نزدیک شود چیزی نمیبیند؛ و اگر چنین تنبّهی داشته باشد دیگر هدف خود را از کارهایی که در زندگی انجام میدهد دنیا قرار نداده، میداند که در ورای این دنیای جهان دیگری است که در آن جا به نتیجهی اعمال خود میرسد، حال یا آن نتیجه، عذابی شدید است در ازای کارهای زشت، و یا مغفرتی است از خدا در قبال کارهای نیک؛ پس بر اوست که از آن عذاب بهراسد، و به آن مغفرت امیدوار باشد؛ ولی اگر عالیتر از این فکر کند هدف خود را خشنودی خود قرار نمیدهد و به خاطر نجات از عذاب و رسیدن به ثواب عمل نمیکند بلکه هر چه انجام میدهد به خاطر خدا و رضای او است.
البتّه طبایع مردم در اختیار یکی از سه راه مختلف است؛ بعضی از مردم که اتفاقا اکثریت را هم دارا هستندمسألهی ترس ازعذاب بر دلهایشان چیره گشته و از انحراف و عصیان و گناه بازشان میدارد؛ اینها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی بر میخورند، بیشتر میترسند و در نتیجه به عبادت میپردازند.
و بعضی دیگر حسّ طمع و امیدشان غلبه دارد؛ اینان هر چه بیشتر به وعدههای الهی و ثوابها و درجاتی که خداوند نوید داده بر میخورند امیدشان بیشتر شده، به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حُسن عاقبتی که خداوند به مردم با ایمان و عمل صالح وعده داده بیشتر به تقوا و التزام اعمال صالح میپردازند تا شاید بدین وسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.
ولی دستهی سوم که همان طبقه علمای باللّه هستند هدفشان عالیتر از آن دو دسته است؛ اینان خدا را نه از ترس عبادت میکنند و نه از روی طمع به ثواب؛ بلکه او را عبادت میکنند برای این که اهل و سزاوار عبادت است، چون خدا را دارای اسما حُسنی و صفات بزرگ و برتر که لایق شأن اوست شناختهاند و در نتیجه فهمیدهاند که خداوند پروردگار و مالک سود و اراده و رضای ایشان و مالک هر چیز دیگری غیر ایشان است؛ و اوست که به تنهایی تمامی امور را تدبیر
میکند. خدا راچنین شناختند و خود را هم فقط بنده او دیدند؛ و چون بنده شأنی جز این ندارد که پرودگارش را بندگی نموده، و رضای او را به رضای خود و خواست او را بر خواست خود مقدّم بدارد، لذا اولاً به عبادت خدا میپردازد و ثانیا از آنچه که میکند و آنچه که نمیکند جز روی خداو توجّه به او چیز دیگر در نظر نداشته، نه التفاتی به عذاب دارد تا از ترس آن به وظیفهی خود قیام نماید و نه توجّهی به ثواب دارد تا امید وار شود. با توجه به این که از عذاب خداترسناک و به ثواب او امیدوار است؛ لیکن محرّکش برای عبادت و اطاعت خوف و رجا نیست.
کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام که عرض میکند:
«من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمیکنم بلکه بدان جهت عبادت میکنم که تو را اهل وسزاوار عبادت یافتم»، نیز به همین معنا اشاره دارد.(1)
در میان روایات، عنوان «أفضل العباده» را میتوان ملاحظه کرد. روایاتی داریم که در آنها برترین عبادت را بیان نموده است. معلوم میشود که در میان عبادات هم رتبه بندی وجود دارد و برخی نسبت به برخی دیگر از ارزش بیشتری برخوردار است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
1ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ إِنْتِظارُ الفَرَج؛(2)برترین عبادت، انتظار فرج است».
نیز از آن حضرت نقل است:
2ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ قرائت القرآن؛(3)برترین عبادت، خواندن قرآن است».
در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که:
3ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ العفاف؛(1)برترین عبادت عفت و پاکدامنی است».
نیز از امام محمّد باقر علیه السلام است که:
4ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرجِ؛(2)برترین عبادت عفت و پاکدامنی نسبت به فرج و شکم است».
امام باقر علیه السلام در حدیث دیگری میفرماید:
5ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ الدُّعاء؛(3)برترین عبادت، دعا است».
در حدیث دیگری از امام جواد علیه السلام نقل شده:
6ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاخلاص؛(4)برترین عبادتها، خالص کردن نیت است».
در متون اسلامی به موضوع تفکّر و اندیشه به عنوان برترین عبادتها توجّه خاصّی شده است؛ زیرا اندیشیدن موجب میشود تا انسان با پی بردن به قدرت لا یزال الهی تنها او را که حقیقتی است جاودانه، معبود خویش قرار دهد و از گمراهی و سرگردانی نجات یابد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است، که فرمودند:
7ـ «أفْضَلُ الْعِبادَةِ إدْمانُ التفکّر فی اللّه ِ و فی قُدْرَتِه؛(5)بهترین عبادتها، مداومت و تفکّر درباره خدا و قدرت اوست».
8ـ عن معمر بن خلاد، قال سمعت ابا الحسن الرضا علیه السلام:
«یقولُ لَیسَتِ العِبادَةُ بکثرَةِ الصَّلوةِ وَ الصَّومِ اِنَّما الْعِبادَةُ التفکّر فِی أمر اللّه ؛(1)معمر میگوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که میفرمود: عبادت به کثرت نماز و روزه نیست، بلکه عبادت اندیشه در امر پروردگار است».
9ـ «عن أبی عبداللّه علیه السلام قال کان اکثر عبادة أبی ذر رحمه الله التفکّر و الاعتبار»(2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
بیشتر عبادت اباذر اندیشه و عبرت گرفتن بود».
کسانی که خالصانه بندگی خدا را کردند و به اسرار و حقایق عبادات و درجات عالی آن دست یافتند و آن گونه که شایسته است رسم بنده بودن را بجا آوردند، به مقامی عالی که لایق شأن آدمی است، دست پیدا میکنند.
چنانچه در حدیثی معروف نهایت عبودیت رسیدن به ربوبیت دانسته شده است:
«العبودِیةُ جَوهرةٌ کُنهُهَا الرّبوبیةُ»(3)مرحوم امام خمینی رحمه الله آن عابد سالک در توضیح این حدیث شریف میفرمایند:
«بندگی خدا گوهر گرانبهایی است که باطن آن آزادی و ربوبیت است به واسطهی عبودیت حقّ و توجّه به نقطهی واحدهی مرکزیه و افنا تمام قوا و سلطنتها در تحت سلطنت مطلقهی الهیه، چنان حالتی در قلب پیدا شود که قهر سلطنت بر همه عوالم کند؛ و از برای روح عظمت و رفعتی پیدا شود که جز در پیشگاه ربوبیت و آنها که اطاعت آنها اطاعت ذات مقدّس حقّ است سر به اطاعت احدی ننهند».(1)
شهید مطهری که رضوان خدا بر او باد. در بیان این حدیث این چنین مینویسد:
«مقصود از «ربوبیت» خداوندگاری است نه خدایی؛ هر صاحب قدرتی خداوندگار آن چیزهایی است که تحت نفوذ و تصرف اوست».
ایشان بعد از ذکر مقدمهای «مراحل و منازل خداوندگاری» را تبیین میکند:
اوّلین مرحله این است که عبادت الهام بخش و تسلّط بخش انسان بر نفس خویشتن است؛ به عبارت دیگر کمترین نشانهی قبولی عمل انسان در نزد پروردگار این است که اولاً بینشی نافذ پیدا میکند، روشن و بینای خود میشود. قرآن کریم میفرماید:
)ان تتّقو اللّه یجعَل لَکُم فُرقَانا((2)
«اگر تقوای الهی را داشته باشید، خداوند مایه تمیزی برای شما قرار میدهد».
... و ثانیاً آدمی بر نفس و قوای نفسانی خویش غالب و قاهر می شود.
مرحلهی دوم، تسلط و ولایت بر اندیشههای پراکنده، یعنی تسلط بر نیروی متخیله است... رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه، تشبیه لطیفی دارد. دل را - دل افرادی که مسخّر قوهی متخیله است - به پری تشبیه میکند که در صحرایی بر درختی آویخته شده باشد که هر لحظه باد آن را پشت و رو میکند. فرمودند: «مَثلُ القَلبِ، مِثلَ ریشةٍ فِی الغلاةِ، تَعلَّقت فِی أصلِ شَجَرَةٍ یقَلِّبُه الرِّیحُ ظَهراً لِبَطن».(1)
مرحلهی سوم این است که روح در مراحل قوّت و قدرت و ربوبیت و ولایت خود به مرحلهای میرسد که در بسیاری از چیزها از بدن بینیاز میشود، در حالی که بدن صد در صد نیازمند به روح است.
مرحلهی چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و ارادهی شخص در میآید، به طوری که در حوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر میزند.
مرحلهی پنجم که بالاترین مراحل است؛ این است که حتّی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار میگیرد و مطیع انسان میشود. معجزات و کرامات انبیا و اولیا حق از این مقوله است.
1) [1] . جامع صغیر، ج 1، ص 102.
این مراحل نتیجهی «قرب» به پرودرگار است و قرب به حق یک حقیقت واقعی است نه یک تعبیر مجازی و اعتباری».(1)
در حدیث معروف و مشهور قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کردهاند به صورت بسیار زیبایی این حقیقت بیان شده است.
امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت میکنند که:
«قال اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ مَا تَقرَّب اِلیَّ عَبد بِشی ءٍ أَحَبُّ الیَّ مِمَا افترضتُ علیه و انّه لَیتقرَّبُ اِلیَّ بِالنّافِلةِ حَتّی أُحبُّه فَاِذا أَحببتهُ کُنتُ سَمَعهُ الَّذی یسمع بِه وَ بَصَرَهُ الذّی یبصر بِهِ وَ لِسَانَهُ الذّی ینطقُ بِهِ وَ یدهُ الَّذی یبطِشُ بِها. اِن دَعانِی أجِبتَهُ وِ اِن سَأَلَنی أعطَیتَهُ؛(2)خداوند میفرماید: هیچ بندهای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوبتر باشد. همانا بندهی من به وسیلهی نوافل و مستحبات که من فرض نکردهام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام میدهد به من نزدیک میشود تا محبوب من شود، همین که محبوب من شد، من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که باآن میبیند و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن حمله میکند. اگر مرا بخواند اجابت میکنم و اگر از من بخواهد میبخشم».
«در این حدیث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرّب، و تقرّب موجب محبوبیت نزد خداست؛ یعنی با عبادت انسان به خدا نزدیک میشود و در اثر این نزدیکی قابلیت خاصّی مییابد و در اثر آن عنایتها گوش و چشم و زبان
او حقّانی میگردد با قدرت الهی میشنود و میبیند و میگوید و حمله میکند، دعایش مستجاب و مسؤولش برآورده است».(1)
رذایل اخلاقی نقش اوّل را در بیرغبت نمودن انسان به عبادت دارند و اینهاموانعی هستند که نمیگذارند انسان میل و رغبت به عبادت کند؛ که به مواردی اشاره میشود:(2)
بلند پروازی و خود بزرگ بینی یکی از موانع مهمّ عبادت است:
)ان الَّذینَ یستکبِرونَ عَن عبادَتِی سَیدخلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ.((3)
«کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ میشوند».
رسول خدا صلی الله علیه و آلهدر مذمّت این نوع افراد فرمودند:
«بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجَبَّر و اخْتالَ وَ نَسِیَ الکَبیرُ المُتعال؛(4)چه بد بندهای است آن که کبر میورزد و خود بزرگ بین است و خدای بزرگ و برتر را فراموش کرده است».
مانع دیگر هوای نفس و پیروی از خواهشهای نفسانی است که معمولاً انسان را نسبت به انجام فرائض و مستحبات کاهل و سست میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«بئس العبدُ عبدٌ لَهُ هَویً یضِلُّهُ وَ نَفسٌ تُذِلُّه؛(1)چه بد بندهای است آن که هوای نفسش گمراهش میکند و نفسانیات خوارش مینماید».
رذیلهی دیگر که از همه خطرناکتر است و اگر برای هر کس اتّفاق افتد بدون شک روزها و گاهی ماهها از عبادت عقب میماند و میل و رغبت به عبادت را در وجود انسان میخشکاند حرام خواری است. لقمهی حرام چنان تأثیری در انسان میگذارد که تا چهل شبانه روز اعمال و عبادات را از قبول شدن محروم میدارد.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آلهمیفرمودند:
«مَنْ أکَلَ لُقمةً مِنْ حَرامٍ لَمْ یقبلْ لَهُ صلاة اربعین لیلةٍ؛(2)هر کس لقمهای حرام بخورد تا چهل شب نمازش مورد قبول واقع نمیشود در مقابل ترک لقمهای از حرام این گونه مورد علاقه پروردگار است».
رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«تَرکُ لقمةِ حرامٍ أحبُّ الی اللّه من صلاةِ ألْفی رکعةٍ تطوُّعا؛(3)ترک لقمهای حرام نزد خداوند محبوبتر است از دو هزار رکعت نماز پی در پی خواندن».
لقمه حرام روح عبادت را از عبادت میگیرد و فقط حرکتی در اعضا و جوارح مشاهده میشود، آن چیزی که در عبادت به عنوان رابطه بین عبد با مولا برقرار میشود. هیچگاه در انسانی که شکم را از حرام پُر کرده برقرار نخواهد شد بلکه شیطان از این نقطه ضعف استفاده میکند و شوق و ذوق به عبادت را تبدیل به بیرغبتی و کسالت مینماید؛ در نتیجه اگر عبادتی هم انجام گیرد بیخاصیت و بیثمر خواهد بود.
پیامبر خاتم صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«اَلعبادةُ مَعَ أکلِ الحَرامِ کَالبَناءِ عَلَی الرَّملِ؛(1)عبادت با حرام خواری همانند ساختمانی است که روی رمل بنا کنند».
همان طور که پایهی چنین ساختمانی سست است، پایه و اساس عبادتی که همراه با حرام خواری است سست و ضعیف خواهد بود. هر چند عوامل متعدّدی موجب بیرغبتی انسان به عبادت میشود امّا به همین مقدار بسنده میشود.
پ
معتقد به معاد بر این باور است که فلسفهی آفرینش عبادت است و خداوند انسان را برای این آفریده که تنها او را پرستش کند و فرمان او را بپذیرد.
با این نگرش، شخص معتقد زندگانی خود را آن چنان تنظیم میکند که اعمالش را صرفا برای خدا انجام بدهد و همیشه در حال عبادت باشد.
و میکوشد برای نیل به کمالات معنوی و رشد شخصیت واقعی خود، همیشه ادب حضور را رعایت کند و با پرورش استعدادهای الهی که در وجود او به ودیعه گذاشته شده است، به مقامات عالی انسانی نایل شود.
1) [1] . بحارالانوار، ج 103، ص 16.
حضرت علی علیه السلام در توصیف چنین اشخاصی میفرمایند:
«طُوبی لِنفسٍ أدَّت اِلی ربِّها فَرضَها، وَ عَرَکَت بِجَنبِها بُؤسَها، وَ تَوَسَّدَت کَفَّها فِی مَعشَر أسهَرَ عُیونَهُم خَوفُ مَعادهم، و تجافت عن مضاجِعهم جُنوبُهم، و هَمهَمَت بِذکرِ رَبِّهم شفاهُهُم، وَ تَقشَّعت بِطُول اِستغفارِهم ذُنوبُهم»(1).
)اُولئکَ حِزبُ اللّه اِنَّ حِزبَ الله هُمُ المُفْلِحونَ((2)
«خوشا به حال آن کس که فرائض پروردگار خویش را به انجام رسانده، و در راه خدا هر گونه سختی و تلخی را به جان خریده، و به شب زنده داری پرداخته است؛ و اگر خواب بر او چیره شده بر روی زمین خوابیده، و کف دست را بر بالین خود قرار داده و در گروهی است که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده و پهلو از بسترها گرفته، و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت و با استغفار طولانی گناهان را زدودهاند»؛ «آنان حزب خدایند، و همانا حزب خدا رستگار است».
اعمال و کردار انسان خواه خوب باشد و خواه بد جاودانه است و از بین رفتنی نیست و در روز رستاخیز پس از تحوّلات و تطوّراتی که در آن رخ میدهد، با صورت اخروی خود، در قالب پاداشها و کیفرها، نعمتها و نقمتها، بهشت و دوزخ - که حقیقت و واقعیت اعمال دنیوی هستند - جلوه میکند. اعتقاد و ایمان به این مسألهی به روشنی، چگونگی قیامت را در خاطرهها زنده نگه میدارد و اثر عمیقی در پیدایش تقوا و برگشت به سوی خدا دارد.
البته مقصود از اعمال، تنها اعمال جوارح نیست، بلکه در معنای عام و وسیع آن شامل اعتقادات، گرایشان قبلی، ملکات و صفات نیز میشود؛ چه آن که این امور نیز اعمال قلبی و روحی هستند. در احادیث و روایات نیز بر این امور، لفظ «عمل» اطلاق شده است.(1)
صدر المتألّهین رحمه الله در مورد بقا و جاودانگی اعمال انسان میگوید:
«به مقتضای براهین عقلی و اصول فلسفی، آنچه تحقق یابد و لباس هستی بر تن میکند و موجود میگردد به هیچ وجه معدوم و نابود نمیشود و در آن مرحله و در ظرف خود که تحقق یافته، همیشه باقی خواهد ماند و عدم بر آن در آن مرحله از قبیل اجتماع وجود و عدم است که محال بودن آن بدیهی است.
1) [1] . اصول کافی، ج 2، ص 33؛ سفینة البحار، ج 1، ص 532 و ج 2، ص 628 و دیگر جوامع روایی، روایات مربوط به ایمان و عمل.
همچنین اگر چیزی که موجود گشت معدوم گردد لازم میآید آن چیز از علم خداوند نیز زائل گردد و چون این لازم بدیهی البطلان است، ملزوم نیز باطل است؛ این سخن در مورد اعمال کاملاً جاری است.(1)
ایشان در جایی دیگر در مورد چگونگی تحقق اعمال میگوید:
«گفتار و کردار مادامی که وجودشان در وجود حرکات و اصوات است، بهرهای از بقا و ثبات ندارند؛ ولکن هر کس کاری انجام دهد یا سخن گوید اثری و حالتی در نفس و قلب او ظاهر میشود که مدّتی باقی است و وقتی کردارها و گفتارها تکرار شدند، آن آثار نیز در نفس محکم شده و حالات تبدیل به ملکات صور نفسانی و جوهر میگردد که مبدأ آثار مخصوص رنج آور یا لذّتبخش میگردد».(2)
یکی دیگر از اندیشمندان نیز علّت جاودانگی و بقای اعمال را «علم خدا» به آنها میداند و معتقد است:
«چون آنچه از نتایج و مبادی اعمال و خُلقیات و انگیزههای درونی و نفسی در احاطهی علم خدا هستند، همان که به آنچه در آسمانها و زمین است احاطه دارد، و علم خدا عین وجود و ایجاد و ابقای است؛ پس هیچ عملی وجود یافته معدوم نمیشود و در مسیر حیات، تحوّل و تکامل مییابد. گرچه عامل عمل خود را در خلال زمان و پردههای طبیعت و غفلت گم کند یا از بین ببرد، روزی بر میآید که آفاق درون و بیرون حیات را روشن میکند و تاریکیهای دنیا و طبیعت را از میان میبرد، در آن روز هر نفس عامل، آنچه را که گم کرده و از چشم اندازش دور شده مییابد و آن را در برابر خود، حاضر شده مینگرد.(3)
انسان گرچه در دنیا در معرض دگرگونی و زوال است؛ ولی اثبات شد که حقیقت او فناناپذیر است، و به حیات تکاملی خود ادامه میدهد پس میتوان مُدّعی شد اعمالش که از وجودش سرچشمه میگیرد نیز جاودانه و ابدی است.
یکی از محقّقین صاحب نظر در این زمینه میگوید:
«همان طور که خود وجود انسان محفوظ است، اعمال انسان هم که از عوارض اوست محفوظ است، این عوارض به تبع صورتهای مختلفی که مادهی انسان و بدن به خود میگیرد از بین میرود؛ ولی هنگامی از بین میرود که صورت عوض شده است؛ امّا در آن حالی که آن عمل از انسان، سرزده است آن صورتی را که انسان داشت، این عمل از لوازم آن است و قابل از بین رفتن نیست؛ یعنی صورت انسانی انسان با قید این که این صورت در دیروز بوده اعمال ملازم با آن است و قابل انعدام نیست؛ پس مادّه و بدن که امروز اعمال از آن سر میزند، صورت دیروزی را از دست داده و صورت امروزی اعمال از آن سر میزند، صورت دیروزی را از دست داده و صورت امروزی به خود گرفت و همان طور که آن صورت (صورت دیروزی) از بین رفت، اعمال موجود و ملازم با آن هم از بین رفت ولی به طور مطلق از بین نرفته. اعمال گذشته در این زمان مشهود نیست؛ لکن در گذشته هست و خواهد بود».(1)
شهید علّامه مطهّری رحمه الله اعمال را سرمایههای همیشگی انسان توصیف میکند و میگوید:
«انسان باقی و جاوید است. اعمال و آثار انسان نیز باقی و مضبوط و جاوید است و انسان در جهان دیگر با اعمال و اخلاق و مکتسبات خود در
1) [1] . معادشناسی، ج 7، صص 273 272.
این دنیا زندگی میکند. این مکتسبات و اعمال، سرمایههای خوب و یا بد و مصاحبان نیک یا زشت همیشگی انسان در جهان جاوید است».(1)
ملّاصدرای شیرازی رحمه الله در مورد «تجسّم اعمال» و تمثّل آنها، میگوید:
«انسان کلیهی امور را با چشم بینای خویش مشاهده میکند؛ پس میبیند بدن خود را که در قبر مدفون گردیده و نیز آلام و رنجهایی که به عنوان عقوبت حِسّی بر وی وارد میشود، را مشاهده میکند، اگر اهل سعادت باشد ذات خویش را با صور اعمال و نتایج اوصاف و ملکات راسخ در ذات خویش را در برابر خویش متمثلّ و متجسّم میبیند».(2)
ایشان در کلامی دیگر با تمسّک به مثالی تجسّم «اعمال» را این گونه توضیح میدهد:
«همان طور که غضب و خشم هرگاه برافروخته شود خون به جوش و رگها به جنبش در میآید، رخسار سرخ، چهره برافروخته و جسم گرم میشود و اخلاط و مواد رطوبتی بدن را میسوزاند و چه بسا بیماریها و گرفتاریهایی را در پی داشته و حتّی به مرگ شخص منتهی گردد با آن که غضب از صفات نفسانی و در روح موجود است که باطن و ملکوت آدمی است؛ ولی آثار آن مانند: حرکت خود، قرمزی صورت، حرارت بدن و... از عوارض و ویژگیهای اجسام مادی است وقتی این عوارض و آثار جسمانی از آن صفت نفسانی در این جهان پدید میآید، دیگر جای شگفت نیست که این صفت نفسانی در عالم دیگر به صورت آتش دوزخ
ظاهر و مجسّم گردد؛ آتش که قلب را بسوزاند و درون را پاره پاره کند و بر فرد غضب آلود چیره شود بنابراین تمام صفات و آثار اعمال این جهان در آن جهان جلوه خواهد نمود و به صور گوناگون مجسّم خواهد شد».(1)
حاج ملّا هادی سبزواری رحمه الله، در این باره میگوید:
«انسان به اعتبار خُلق و خوهایش و به حسب صورت باطنی یا فرشته است یا حیوان شهوانی، یا درنده و یا شیطان.
در این دنیا اگر چه به صورت ظاهر بیش از یک نوع انسان وجود ندارد؛ لکن در آن جهان به یکی از چهار نوع درخواهد آمد؛ اگر خُلق و خوی او در این دنیا شهوانی باشد و قوّهی شهوانی بر او غالب باشد در آن عالم به صورت حیوان چارپا است. و اگر در این عالم قوّهی غضب بر او چیره و حاکم باشد در آن عالم حیوان درنده خواهد بود. و چنانچه مکر، فریب و حیله بر روح او حاکم باشد در آخرت به صورت شیطان خواهد بود. و هرگاه صفات و ملکات انسان نیک و انسانی و اعمال و کردارش صالح و شایسته باشد آن صفات و ملکات و اعمال دارای صورتهای ارزشمند خواهند بود که در جهان دیگر به صورت حور، غلمان و غیره مُجسّم خواهد شد».(2)
از قرآن کریم و اخبار و روایات پیشوایان دینی نیز چنین استنباط میشود که نه تنها انسان باقی است و جاوید میماند، بلکه اعمال و آثار او نیز به نحوی ضبط و نگهداری میشود و از بین نمیرود و انسان در نشئهی قیامت تمام اعمال و آثار گذشته خود را به صورت «مصوّر» و «مجسّم» مشاهده میکند.
آیاتی که دلالت بر تجسّم و جاودانگی اعمال میکنند به چند دسته تقسیم میشوند:
آیات دال بر «رؤیت اعمال در قیامت»:
)یومئذ یصدر الناسُ أشتاتا لِیروا اعمالهُم * فَمَن یعمَل مِثقال ذَرَّةٍ خیرا یرَه * و مَن یعمَل مِثقال ذَرَّةٍ شَرّا یرَه(
«در آن روز مردم به صورت گروه هایی پراکنده (از قبرها) خارج میشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود * پس هر کس هم وزن ذرّهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند * و هر کس هم وزن ذرّهای کار بد کرده آن را میبیند».
علّامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیات میفرماید:
«در آن روز اهل سعادت و رستگاری از اهل شقاوت و هلاکت متمایز میشوند، تا اعمال خود را ببینند، جزای اعمالشان را نشان دهند، آن هم نه از دور، بلکه داخل در آن جزایشان کنند؛ و یا به این که خود اعمالشان را بنابر تجسّم اعمال به ایشان نشان دهند».(1)
استاد حسن زادهی آملی در مورد آیهی شریفه معتقد است:
«تقدیر «جزا» که «لِیروا جَزاء اعمالهم» باشد تعسّف و تکلّف بیمورد است»(2)
مرحوم امام خمینی رحمه الله، با استناد به این آیات شریفه، تجسّم اعمال را یادآور میشود و به انسان هشدار میدهد که:
«ای بیچاره انسان! جهنّم و عذابهای گوناگون عالم ملکوت و قیامت، صورتهای عمل و اخلاق خود توست. تو به دست خود، خویشتن را دچار ذلّت و زحمت کردی و میکنی تو با پای خود به جهنّم میروی و به عمل خود، جهنّم درست میکنی؛ جهنّم نیست جز باطنِ عملهای ناهنجار تو. ظلمتها و وحشتهای برزخ و قبر و قیامت نیست جز ظلّ ظلمانی اخلاق فاسده و عقاید باطلهی بنی الانسان».(1)
)و أَنَّ لیسَ لِلانسانِ الاّ ما سعی * و أَنَّ سَعیهُ سَوفَ یری( (2)
«و این که برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست * و این که تلاش او به زودی دیده میشود»
صاحب تفسیر المیزان میفرماید:
«منظور از «رؤیت» مشاهده است، و ظرف این مشاهده روز قیامت است؛ به دلیل این که دنبالش مسألهی جزا را ذکر فرموده است».(3)
بعضی نیز معتقدند که:
«انسان جزای سعیش را میبیند، نه خود سعی و عمل را، اگر سعی و عمل نیکو باشد، اجر و ثوابش را و اگر ناپسند باشد، کیفر و عقابش را میبیند».
و برخی هم گفتهاند معنای آیهی شریفهی آن است که:
«انسان نامهی سعی و عملش را میبیند».(4)
ملّا محسن فیض کاشانی در تفسیر این آیه مینویسد:
)و أَنَّ سَعیهُ سَوفَ یری (، یراه فی الاخره، یعنی انسان سعی و تلاش را در آخرت میبیند».(1)
)کذلِکَ یریهُمُ اللّهُ اعمالهُم حَسَراتٍ عَلیهم و ما هم بخارِجینَ مِنَ النّار( (2)
« ... این چنین خداوند اعمال آنها را به صورت حسرت زایی به آنان نشان میدهد، و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد».
) ... یومَ ینظُر المَرءُ ما قَدَّمَت یدَاه وَ یقُولُ الکافِرُ یا لَیتنی کُنتُ تُرابا((3)
« ... روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده، میبیند. و کافر میگوید: ای کاش خاک بودم [و گرفتار عذاب نمیشدم]!»
طبرسی رحمه الله میگوید:
«معنایش این است که در آن روز انسان به اعمال خود نظر میکند؛ چون همهی اعمال را نزد خود حاضر میبیند».(4)
آیاتی که دلالت میکند بر حضور، احضار و وجدان عمل در قیامت:
)یوم تجد کل نفسٍ مّا عَمِلَت مِن خیرٍ مُحضرا وَ ما عَمِلَت من سُوء تَودُّ لَو أنَّ بینَها و بَینَهُ أَمَدا بَعیدا و یحذرکم اللّه نفسه، و اللّه رؤوفٌ بِالْعِباد((5)
«روزی که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند، و آرزو میکند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصلهی زمانی زیادی باشد. خداوند خودش، برحذر میدارد، [و در عین حال] خدا نسبت به همهی بندگان، مهربان است».
علّامهی طباطبایی در توضیح این آیه مینویسد:
«جملهی )تَوَدَّلو اَنَّ بَینَها و بینَهُ اَمَدا بَعیدا( دلالت دارد بر این که حاضر شدن عمل زشت باعث ناراحتی نفس میشود، همچنان که از راه مقابله فهمیده میشود که عمل خیر باعث مسرّت نفس میگردد، و اگر فرمود صاحب عمل زشت دوست دارد که: ای کاش بین او و آن عمل فاصلهای زمانی میبود، و نفرمود دوست میدارد که کاش اصلاً آن عمل را نکرده بود، برای این است که عمل خود را حاضر میبیند و میبیند که خدای تعالی عملش را حفظ کرده، دیگر هیچ آرزویی نمیتواند داشته باشد؛ به جز این که بگوید ای کاش در چنین موقعیتی که سختترین احوال است بین من و این عمل زشت فاصله زیادی بود، و این طور نزدم حاضر نمیشد».(1)
)وَ وُضِعَ الکِتابُ فتری المُجرمین مُشفِقین مِمّا فیه وَ یقُولون یا وَیلَتَنا مالِ هذا الکتاب، لا یغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً اِلاّ اَحصَاهَا وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضرا وَ لا یظلِمُ رَبُّک أحدا((2)
«و کتاب - کتابی که نامهی اعمال همهی انسان هاست- در آن جا گذارده میشود، سپس گنهکاران را میبینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند، ومی گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عملی، عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته مگر
این که آن را به شمار آورده است؟! و - و این در حالی است که - همهی اعمال خود را حاضر میبینند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیکند».
شیخ طبرسی رحمه الله در توضیح آیهی کریمه مینویسد:
)وَ وَجَدوا ما عَملوا حاضرا(: «ای مکتوبا فی الکتاب مثبتا و قیل معناه؛ وَجَدوا جَزاء مَا عَمِلوا حَاضرا، فَجَعل وُجوهُ الجَزاء کَوُجودِ الاعمال، تَوسِعَةً»(1)
«اعمالشان را حاضر یافتند»؛ یعنی: اعمالی را که انجام دادند در کتاب اعمال، نوشته شده و ثبت شده یافتند. وگفته شده؛ معنای آیه این چنین است: جزای اعمالشان را حاضر یافتند، پس وجود جزا، از باب توسعه در لفظ، همانند وجود اعمال قرار داده شد.
)یا بنیَّ اِنَّها اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ فَتکُن فی صَخْرَةٍ أَو فی السَّموات أو فیِ الارضِ یأتِ بِها اللهُ اِنَّ اللّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ((2)
«پسرم! اگر به اندازهی سنگینی دانهی خردلی [کار نیک یا بد] باشد و در دل سنگی یا در [گوشهای از] آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را [در قیامت برای حساب] میآورد؛ خداوند دقیق و آگاه است».
)وَ أقیمُوا الصّلوةَ وَ ءَاتُوا الزَّکوةَ وَ ما تُقدِّمُوا لأَنْفُسِکُمْ مِن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِند الله انَّ اللهَ بِما تَعْمَلُونَ بصیرٌ((1)
«و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید، و هر کار خیری را برای خود از پیش میفرستید، آن را نزد خدا [در سرای دیگر] خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست».
فخر رازی در تفسیر این آیهی شریفه میگوید:
«مقصود آیه این نیست که آنان خود اعمال را مییابند؛ زیرا خود اعمال پایدار نیست؛ پس تنها ثواب و جزای عمل باقی میماند که مراد، یافتن ثواب و جزای عمل است».(2)
##### ج) آیات دسته ی سوم
که دلالت میکنند بر تحویل کامل اعمال به انسان:
)... وَ ما تُنْفِقُوا مِن خیرٍ یوَفَّ اِلیکُم وَ أنتُم لا تُظْلَمُون((3)
«و آنچه از خوبیها انفاق میکنید، به طور کامل به شما داده میشود، و به شما ستم نخواهد شد».
شیخ طبرسی رحمه الله در ذیل این آیهی شریفه میفرماید:
«معنای آیه آن است که: جزا و ثواب عمل خیر [انفاق برای خدا] به طور کامل و وافر به شما داده میشود. و تُوفّیه، کامل نمودن شیء است. و ابن
عباس گفته: معنای آیه این است که: جزا و پاداش عمل خیرتان را در آخرت به طور کامل دریافت میکنید».(1)
دیگر آیات دالّ بر این که، «اعمال و مکتسبات» به طور کامل تحویل انسان میشود عبارتند از: سورهی بقره/ 281، آل عمران / 25، انفال/ 60، نحل/ 111، احقاف/ 19.
آیات دالّ بر «اتّحاد و عینیت جزا و عمل»:
)أفَمَن یتَّقی بوجهِهِ سَوءَ العَذابِ یومَ القیامَةِ و قیلَ لِلظّالمینَ ذُوقُوا ما کُنتُم تکسبون((2)
« آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک [الهی] را در روز قیامت دور میسازد [همانند کسی است که هرگز آتش دوزخ به او نمیرسد]؟! و به ظالمان گفته میشود:«بچشید آنچه را به دست میآورید [و انجام میدادید]!»
)سرابیلُهُم من قَطِرانٍ وَ تَغشی وُجُوهَهُم النّار * لِیجْزِیَ اللهُ کُلَّ نَفسٍ ما کَسَبَت اِنّ الله سَریعُ الحِساب((3)
«لباسهایشان از قطران (= مادّهی چسبندهی بد بوی قابل اشتعال) است؛ و صورتهایشان را آتش میپوشاند. * تاخداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد. به یقین، خداوند سریع الحساب است».
علّامهی طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیهی میفرماید:
«ظاهر این آیهی دلالت میکند بر این که پاداش و کیفر هر نفسی همان کردههای نیک و بد خود اوست، چیزی که هست صورتش فرق میکند. بنابراین، آیهی مورد بحث جزو آیاتی است که اوضاع و احوال قیامت را نتیجهی اعمال دنیا میداند».(1)
)مَن جاءَ بالحَسنةِ فَلَهُ خیرٌ مِنها وَ مَن جآء بِالسَّیئةِ فَلا یجزَی الّذین عَمِلُوا السَّیئاتِ الاّ ما کانُوا یعْمَلُونَ((2)
«کسی که کار نیکی انجام دهد، برای او پاداشی بهتر از آن است. و به کسانی که کارهای بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز [به مقدار] اعمالشان نخواهند بود».
آیات دیگری که بر این مطلب (جزای بدکاران اعمال آنها است) تأکید دارند، عبارتند از:
سورهی سبأ/ 33، یس / 54، صافات/ 39، تحریم/ 7، نحل / 34، توبه/ 35.
دال بر ظهور اعمال به صورت عذاب یا نعمت:
)انَّ الَّذین یکْتُمونَ مآ أَنزَلَ اللهُ مِنَ الکتابِ وَ یشتَرونَ بِهِ ثَمَنا قلیلاً أولئکَ ما یأکُلونَ فِی بُطُونِهِم اِلاّ النّار وَ لا یکلِّمُهُمُ اللهُ یومَ القیامَةِ وَ لا یزَکّیهِم وَ لَهُم عَذابٌ ألیم((3)
«کسانی که کتمان میکنند آنچه را خدا نازل کرده، و آن را به بهای کمی میفروشند، آنها جز آتش چیزی نمیخورند، و خداوند روز قیامت، با آنها سخن نمیگوید، و آنان را پاکیزه نمیکند، و برای آنها عذاب دردناکی است».
دیگر آیاتی که بر این مطلب (ظهور اعمال به صورت عذاب) دلالت دارند؛ آیات: 10 سورهی نساء، آیهی 33 سورهی جاثیه و....
)وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذین یبْخَلُونَ بما آتاهُمُ الله مِن فَضلِهِ هُوَ خیرا لَهُم بل هُو شَرٌّ لَهُم سَیطَوَّقُونَ ما بَخَلُوا بهِ یومَ القیامَة ...((1)
«کسانی که بُخل میورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمیکنند گمان نکنند این کار به سود آن هاست؛ بلکه برای آنها شرّ است، بهزودی در روز قیامت آنچه را نسبت به آن بخل میورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافکنند ..».
دیگر آیات دلالت کننده، عبارتند از:
سورهی آل عمران/ 11، عنکبوت/ 54، 55، تحریم/ 6، جن / 15.
و) آیات دستهی ششم: دلالت کنندهی بر «ملازم بودن اعمال انسان»:
)وَ کُلُّ انسانٍ اَلْزَمناهُ طائِرهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخرِجُ لَهُ یومَ القیامَةِ کتابا یلقاهُ منشورا( (2)
«و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویختهایم، و روز قیامت، کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود، گشوده میبیند. [این همان اعمال اوست]».
علّامهی طباطبایی رحمه الله درتفسیر این آیهی میفرماید:
«مراد از کلمهی «طائر» هر چیزی است که با آن بر میمنت و نحوست استدلال شود، و حسن عاقبت و یا سوء آن کشف و آشکار گردد؛ زیرا برای هر انسانی چیزی که مربوط به عاقبت امر بوده و بتوان به وسیله آن به کیفیت عاقبتش از خیر و شر پی برد وجود دارد.
و این که فرمود:
«ما طائر هر کسی را در گردنش الزام کردهایم» معنایش این است که آن را لازم لاینفک و جدائیناپذیر او قرار دادهایم که به هیچ وجه از او جدا نگردد... و این همان عمل آدم است... و معنای الزام کردن آن این است که خداوند چنین مقدّر فرموده است که هر عملی قائم به عاملش بوده و خیر و شرّ آن به خود او برگردد».(1)
امّا اخبار و روایاتی که دلالت بر «تجسّم و جاودانگی» اعمال میکنند، نیز چند دستهاند:
روایاتی دالّ بر «مصاحبت و ملازمت اعمال با انسان»:
در روایتی طولانی قیس بن عاصم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهنقل میکند، که پیامبر فرموند:
«... وَ انّهُ لابُدّ لک یا قَیس مِن قَرینٍ یدفَن مَعک، وَ هُو حیٌّ و تدفن معَه و أنتَ مَیت، فان کان کِریما أکرمُکَ، وَ اِن کانَ لَئیما
1) [1] . تفسیر المیزان، 13، ص 74 73.
أسلَمُکَ، ثُمَّ لا یحشر الاّ معکَ، وَ لا تحشر الاّ مَعَه، وَ لا تَسأل الاّ عَنهُ فلا تَجْعَلَهُ الاّ صالحا، فأنّه اِن صَلَحَ انَستَ بِهِ وَ اِن فَسَدَ لا تَستَوحِش اِلاّ مِنهُ وَ هُوَ فعلُک ... »(1)
«... محققاً تو ای قیس ناگزیری از قرین و همدمی که با تو دفن میشود، در حالی که زنده است، و تو با او دفن شوی در حالی که مردهای؛ پس اگر قرین تو کریم وبزرگوار باشد تو را اکرام میکند و گرامی دارد و اگر پست و فرومایه باشد با تو بدی نماید، سپس جز با تو محشور نمیشود و جز دربارهی آن، مورد سوال قرار نمیگیری، بنابراین قرینت را جز صالح و نیک قرار مده؛ زیرا اگر صالح باشد به او انسگیری و اگر فاسد و ناشایست باشد جز از او در وحشت و هراس نباشی و آن قرین و همدم عمل توست.
این حدیث به طرق مختلف در جوامع روایی شیعه و سنّی نقل شده است. و به قول مرحوم محمّد حسین کاشف الغطاء R: «این حدیث نزد فریقین مستفیض النقل است»(2)
حُذیفه نیز حدیثی طولانی از رسول خدا صلی الله علیه و آلهنقل میکند که این حدیث شریف نبوی بر مصاحبت وملازمت اعمال وانسان، دلالتی واضح دارد؛ آن حضرت چنین فرمودند:
«فَأِذا أَخرَجُوا مِن قُبورِهم خَرج مَع کُلِّ انسانٍ عَمَلَه الّذی کان عَمَلُه فِی دارِ الدُّنیا، لاِنَّ عَمَل کُلّ انسانٍ یصحبه فی قَبره، فاذا کانَ العبدُ مطیعاً لِرَّبِه وَ عَمَل عَمَلاً صَالِحاً، کانَ أنیسُهُ فِی الدّنیا وَ کانَ
أَنیسُه اِذَا خَرَجَ مِن قَبرِهِ یومَ حَشرِه یونِسه مِن الأحوالِ وَ مِن هُمومِ القِیامَةِ...وَ اذا کانَ العَبدُ خاطئاً و عاصیاً لِذی الجلالِ وَ ماتَ عَلی غَیر تَوبةٍ و انتقالٍ، فَاذاً خَرج المَغرورَ المِسکینَ مِن قَبرهِ وَ مَعَهُ عَمَلَه السُوءَ الذّی عَملَه فی دارِ الدُّنیا و کانَ قَد صحبه فی قَبرهِ..؛(1)هنگامی که خلایق را از قبرهایشان خارج بسازند، با هر انسانی عملش که در دنیا انجام میداد خارج میشود؛ زیرا عمل هر انسانی مصاحب و همدم او در قبرش است؛ پس چنانچه عبد فرمانبردار پروردگارش باشد و عمل صالح انجام داده، آن عمل أنیس او در دنیا و انیس وی به هنگام خروج از قبر در روز حشرش باشد و مونس او از حوادث هولناک و غمبار قیامت است...
و اگر عبد خطاکار و نافرمان خداوند ذوالجلال بوده و بدون توبه و دگرگونی مرده، ناگهان آن مغرور بینوا را از قبرش خارج کند، و با او عمل بدی را که در دنیا مرتکب شده خارج شود، همان عملی که در قبر نیز مصاحب و همراه او بوده است..».
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
«اِذا وُضِعَ المیتُ فی قَبره مُثّل لَه شَخصٌ، فَقالَ له... کُنتُ عَمَلُکْ فَبقیتُ مَعک؛(2)چون میت در قبرش گذاشته شود، شخصی نمایان شود و به وی گوید... من عمل تو بودم که با تو باقی هستم.
روایات دالّ بر «مجسّم شدن اعمال»:
از نبی اکرم صلی الله علیه و آلهروایت شده است که فرمودند:
«اِنَّ المُؤمنَ اِذا خَرَجَ مِن قَبرهِ صُوِّر له عَمَلُه فی صُورةٍ حَسَنةٍ فَیقول لَهُ: ما أنت؟ فواللّه ِ انّی لَاریکَ أمرءَ صِدقٍ، فَیقُول لَهُ: أنا عَمَلُک، فیکُون لَهُ نُوراً و قائداً اِلَی الجّنةِ..؛(1)به تحقیق هنگامی که مؤمن از قبرش خارج شود؛ عملش برای او به صورتی نیکو مُصوّر و مُجسّم شود، پس به او بگوید: تو کیستی؟ که به خدا سوگند من تو را فردی صالح میبینم. در پاسخ به وی گوید: من عمل تو هستم؛ پس برایش نوری است و به بهشت رهنمونش کند».
از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آلهنقل شده است که فرمودند:
«ما من عَبدٍ یدخل أهلَ بیتِ مؤمِنٍ سُرورَاً، اِلاّ خَلقَ اللّه ُ لَهُ مِن ذلکَ السُرورِ خَلقاً یجیئَهُ یومَ القیامَةِ... فَیقول لَه: مَن أنتَ؟ یرحَمکَ اللّه ... فَیقول: أنا السُّرورُ الذّی أدخَلتَ عَلی ال فُلان؛(2)هیچ بندهای به خانوادهی مؤمن، خوشحالی و شادمانی نمیرساند مگر آن که خداوند برای وی از آن شادی، مخلوقی میآفریند که روز رستاخیز پیش او آید... مؤمن به او گوید: رحمت خداوند بر تو باد، تو کیستی؟... در پاسخ گوید: من آن سروری هستم که بر خانوادهی فلانی وارد ساختی».
«قال: مَن صَّلی الصَلواتُ المَفروضاتِ فِی اوّل وَقتِها وَ أقامَ حُدودَها، رَفَعها الملکُ اِلَی السَّماءِ بَیضاء نقیةً، تَقول: حَفَظَک اللّه ُ
کما حَفَظتَنی، اِستَودِعَتنی مَلکاً کَریماً، وَ مَن صَلَّیها بَعد وَقتِها مِن غَیر عِلَّةٍ وَ لَم یقُم حُدودَها، رَفَعَها المَلکُ سَوداء مُظلمةً وَ هی تَهتَفُ بِه ضَیعتَنی ضَیعَکَ اللّه ُ کَما ضَیعتَنی و لارَعاکَ اللّه ُ کما لَم تَرعَنی؛(1)هر کس نمازهای واجبش را اوّل وقت بهجا آورد و حدود آن را بهپا دارد، فرشتهی اعمال آن نماز را در حالی که سفید و درخشان و پاکیزه است بالا بَرد. نماز خطاب به نمازگزار گوید: خداوند تو را حفظ کند، همانطور که مرا حفظ نمودی و مرا به فرشتهای کریم و بزرگوار به ودیعت سپردی، و هر کس نمازهای واجب را، پس از گذشتن وقتش بهجای آورد و حدود و جوانبش را رعایت نکند، فرشته، آن نماز را در حالی که سیاه و تاریک است بالا برد و نماز با صدای بلند به نمازگزار گوید: مرا ضایع ساختی، خداوند تو را ضایع سازد آنچنان که مرا ضایع نمودی و خداوند تو را مراعات نکند آنچنان که مرا مراعات نکردی».
روایات دال بر «حضور و جدال اعمال»
«فَمَن کانَ مِن المُؤمنین عَمَل فِی هَذِه الدُّنیا مِثقالَ ذرَّةٍ مِن خَیرٍ وَجَده، وَ مَن کان مِن المُؤمنینَ عَمَلَ فِی هَذه الدُّنیا مِثقالَ ذَرةٍ مِن شَرِّ وَجَدهُ؛(2)هر یک از مؤمنان که در این دنیا به اندازهی سنگینی ذرّهای کار خیر انجام داده است آن را بیابد و هر یک از مؤمنان که به اندازهی ذرّهای کار شر انجام داده باشد آن را بیابد».
«وَ لاتَستَصغِرنَّ حَسَنَةً تَعمَلها، فَانّکَ تَراهُ حَیثُ تَسُّرکَ، وَ لاتَستَصغِرنَّ سَیئةً تَعملُ فَانّک تراها حَیثُ تَسوئکَ؛(1)هرگز کار نیکی را که انجام میدهی کوچک مشمار - و به خاطر کوچکیش آن را ترک مکن - زیرا آن را در آن جایی که خوشحالت کند میبینی، و هرگز کار بدی را که انجام میدهی کوچک مشمار؛ زیرا آن را در جایی که باعث ناراحتی تو باشد میبینی».
«أعمالُ العِبادِ فِی عاجالِهم نُصبُ أعینِهم فِی آجالِهِم؛(2)اعمال و کردار بندگان در دنیایشان، در برابر دیدگان آنها در دیگر سرایشان است».
ابن میثم بحرانی در شرح و توصیف این کلام امام علیه السلام مینویسد:
«اعمال بندگان در قیامت در مقابل چشم آنها ظاهر و ایستاده است و راز این مطلب آن است که نفوس و ارواح، مادامی که در دنیا به سر میبرند ملکات خوب و بد در آن نقش میبندد؛ لیکن در پردههایی از انوار مادّی و هیئات بدنی و حجابهایی از ادراک امور – آنچنان که هست- واقع هستند و چون این پردهها و موانع و حجابها با مفارقت روح از بدن به کناری رفت حقایق و واقعیتها برای افراد، عیان و منکشف شود، در نتیجه، انسان هر چه کار نیک انجام داده و هر چه شرّ فراهم آورده، همه را ادراک مینماید.(3)
همان طور که خدای تعالی فرموده:
)لَقَد کُنتَ فِی غَفلةٍ مِن هَذا فَکَشفنا عَنکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الیومَ حَدیدٌ.((1)
«تو از این صحنه [و دادگاه بزرگ] غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملاً تیزبین است».
«یسأل المیتُ فی قَبرهِ عَن خَمس: عَن صلوته وَ زَکاتِه وَ حَجِّه وَ صِیامِه وَ ولایتِه ایانا أهل البیت، فَتَقول الوِلایةُ مِن جانبِ القَبرِ لِلأربع؛ ما دَخَل فیکُنَّ مِن نَقصٍ فَعَلیَّ تَمامَه؛(2)از میت در قبرش دربارهی پنج چیز سؤال میشود: دربارهی نمازش و زکاتش و حجّش و روزهاش و ولایتش نسبت به ما اهلبیت. پس ولایت از گوشهی قبر به آن چهار چیز گوید: هر نقصی در شما باشد بر من است که آن را تمام نمایم».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«السِّخاءُ شَجَرةٌ فِی الجَنَّةِ، مَن تَعلَّقَ بِغُصنٍ مِن أغصانِها دَخَلَ فِی الجَنَّةِ وَ البُخلُ شَجَرة فِی النّارِ مَن تَعلّقَ بغُصنٍ من أغصانِها أدتهُ اِلَی النّارِ؛(3)سخاوت درختی است در بهشت؛ هرکس به شاخهای از شاخههای آن چنگ زند داخل شود و بخل درختی است در آتش؛ هر کس به شاخهای از شاخههای آن چنگ زند داخل آتش شود».
روایات دالّ بر «عینیت جزا و عمل»:
روایاتی که بیان میکند پاداشها و کیفرها، نعمتهای بهشت و عذابهای دوزخ و... همان اعمال نیک و بد انسان است که در عالَم دیگر تغییر شکل و صورت داده و به صورت نعمت یا نقمت به افراد برگردانیده میشود، فراوانند.
از جمله: رسولخدا صلی الله علیه و آلهدربارهی عذابهای جهان پس از مرگ فرمودند:
«انّما هِی اعمالکُم تَرّدُ اِلیکُم؛(1)همانا عذابها، همان اعمال شماست که به شما برگردانیده میشود».
«... وَ بادِرُوا آجالَکُم بِاعمالکُم؛ فَانَّکُم مُرتَهنونَ بِما أسلَفتُم، وَ مَدِینونَ بِما قَدَّمْتُم؛(2)...[بندگان خدا] پیش از آن که مرگ شما فرا رسد با اعمال نیکو آماده باشید؛ زیرا در گرو کارهایی هستید که انجام دادهاید و پاداش داده میشوید به کارهایی که از پیش مرتکب شدهاید».
همانگونه که اشاره شد، اخبار و روایات فراوانی تحت عناوین مختلف، بر «تجسّم و جاودانگی اعمال» دلالت دارند که بیش از آنچه ذکر شد از حوصلهی این «مقال» خارج است.
«حبط» در لغت باطل کردن، فاسد نمودن، هدر دادن، محو کردن، از بین بردن و... به کار برده شده است. واژهی «احباط» نیز که مصدر باب «افعال» از
مادهی «حبط» است به همان معانی حبط، استعمال میشود.(1)متکلمین در مورد تعریف «احباط» اتفاق نظر ندارند و تعاریف مختلفی را ذکر کردهاند.
به عنوان نمونه گفته شده: احباط در اصطلاح عبارت است از «اینکه مکلّف در یک زمانی اعمال خیری انجام داده و این اعمال شرعاً پذیرفته شده و سبب استحقاق ثواب گردیده؛ ولی در زمانهای بعدی بدون اینکه از کار خیر سابق نادم شده باشد گناهانی را مرتکب شود که توسّط آنها استحقاق عقاب پیدا کند، آنگاه آن استحقاق ثواب متقدّم با این استحقاق عذاب متأخّر حبط و نابود شده و از بین میرود».(2)
این نظریه که بیان کنندهی قول معتزله است و احباط به معنای نابود شدن اعمال صالح است درست نیست؛ زیرا چنین چیزی محال است و ذاتاً امکان ندارد، و بر ردّ این قول دلایل عقلی و نقلی اقامه شده است؛ اما دلیل عقلی: صاحب کشف المراد میگوید: «احباط مستلزم ظلم است، و قبیح است پس احباط قبیح است و کار قبیح از مولای حکیم صادر نمیشود، پس احباط از خداوند صادر نمیشود»
«دلیل دوم یا دلیل نقلی: قرآن در سورهی زلزال میفرماید:
)فَمَن یعمل مِثقال ذَرّة خیراً یرَه وَ من یعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شرّاً یرَه((3)
یعنی؛ هر کسی در هر دورهای از دورهای تکلیف و مسئولیت به اندازهی یک ذرّه کار خیر کرده باشد محو نشده بلکه آن را خواهد دید و هر کسی در هر زمانی چه متقدّم و چه متأخّر به اندازهی ذرّهای کار شر نموده باشد آن نیز محو نشده
بلکه او را خواهد دید؛ این اخبار الهی است و یا وعده و وعید است و به حکم عقل بر خدای حکیم وفای به وعده و وعید فرض است».(1)
شیخ طوسی و شیخ طبرسی بر این عقیدهاند که «حبط» در قرآن یعنی اینکه عمل انسان، بر خلاف دستور شرعی انجام شود، نه اینکه ثواب بر آن مترتّب و سپس باطل شود.(2)
مرحوم شعرانی معتقد است «حبط» در اصطلاح اهل کلام، در هیچ آیهای وارد نشده است. ایشان در این زمینه مینویسد:
«نباید لفظ «حبط» در قرآن، کسی را بفریبد و گمان کند حقّ با معتزله است و «احباط» صحیح است؛ چون «حبط» در قرآن به معنای باطل بودن عمل است؛ یعنی عمل آنها نیکو نیست و استحقاق ثواب ندارد، نه آن که ثواب دارد و حبط میشود».(3)
علّامهی طباطبایی در این باره بیان میدارد:
«حبط، باطل شدن عمل و از اثر افتادن آن است. این لفظ در قرآن به عمل انسان نسبت داده شده است و مراد از اعمال، خصوص اعمال عبادی نیست بلکه شامل همهی افعال انسان میشود؛ زیرا حبط، در مورد کافران و منافقان که اعمال عبادی ندارند نیز استعمال شده است. از آیات شریفه، چنین استفاده میشود که اثر حبط، بطلان عمل در هر دو جهان است و همان طور که آثار اخروی اعمال، حبط و باطل میشود آثار دنیوی آنها نیز ساقط میگردد».(4)
علّامهی مجلسی رحمه الله دربارهی احباط مینویسد:
«حبط و تکفیر به بعضی از معانی آن، در نظر من ثابت است و آیات و روایاتی که بر آن دلالت دارد غیر قابل شمارش میباشد و بر اهل تدّبر و تأمّل پوشیده نیست که ادلّه ای که بر نفی این دو ایراد شده ضعیف میباشد».(1)
شیخ حرّ عاملی رحمه الله صاحب وسائل الشّیعه، در این باره معتقد است:
«احباط، بر خلاف آنچه تعدادی از مخالفان معتقدند به صورت کلّی و واجب نیست، بلکه نظر صحیح آن است که آیات و روایات متواتر، دلالت دارد که عقاب برخی از گناهان، باعث ساقط شدن برخی از ثوابها میشود و مقدار و اندازهی ثواب ساقط شده را فقط خداوند متعال میداند».(2)
شهید مطهّری رحمه الله در این رابطه مینویسد:
«ممکن است یک عملی هم دارای حُسن فعلی باشد و هم دارای حُسن فاعلی. به تعبیر دیگر هم پیکر صحیح داشته باشد و هم روح و جان، هم از وجههی مُلکی و طبیعت، نیک باشد و هم از وجههی ملکوتی؛ ولی در عین حال از نظر ملکوتی به خاطر آفتزدگی تباه و پوچ گردد، همچون بذری که سالم است و در زمین مساعد پاشیده میشود و محصول هم میدهد: ولی قبل از اینکه مورد استفاده قرار گیرد، دچار آفت میگردد، ملخ یا صاعقهای آن را نابود میسازد. قرآن این آفتزدگی را «حبط» مینامد. این مطلب اختصاص به کفّار ندارد و در اعمال نیک مسلمانان
نیز ممکن است پیش بیاید. ممکن است یک مسلمان مؤمن در راه خدا و برای خدا به فقیر مستحقّی صدقه بدهد و صدقهی او مورد قبول هم واقع گردد: ولی بعد آن را با منّت گذاشتن بر او و یا نوعی آزار روحی دیگر به او، نیست و نابود گرداند و تباه سازد».(1)
در تفسیر نمونه نیز آمده است:
«حقّ همان است که علّامه مجلسی در کتاب بحارالانوار اختیار کرده است... اخبار فراوانی دلالت دارد به اینکه تعداد زیادی از گناهان، باعث سقوط عدّهی زیادی از طاعتها میگردند... ولی این یک قانون کلّی دربارهی همهی گناهان و طاعات نیست و تنها اختصاص به بعضی از آنها دارد و به این ترتیب میتوان میان همهی آیات و روایات جمع نمود».(2)
آنچه از تدبّر در دلایل ذکر شده به ذهن میآید این است که «احباط» به معنای بیاثر شدن عمل صحیح است به همان تفصیلی که مرحوم علّامهی طباطبایی رحمه الله فرمودند.
و همانگونه که بیان شد آیات، اخبار و روایات فراوانی دربارهی «حبط اعمال» وارد شده است.
به عنوان نمونه؛ واژه «حبط» و مشتقّات آن در شانزده آیه به کار رفته است و این موضوع در قالب الفاظی همچون «اضلال و ابطال» نیز مطرح است. از جملهی آیات: سورهی بقره/آیات 217و264، آل عمران/22، مائده/آیات 5و53، انعام/188، اعراف/147، توبه/آیات17و69، هود/16، ابراهیم/18، کهف/105، فرقان/23، احزاب/19، زمر/65، محمّد/آیات1،9،28،32،33، حجرات/2 و....
در قرآن کریم، اموری به عنوان سبب و عامل حبط اعمال معرّفی شده است که برخی آنها عبارتند از:
اعمال کافران در دنیا و آخرت حبط میشود؛ یعنی تمام کارهایی که انجام میدهند اعمّ از عبادی و غیر عبادی، همه به هدر میرود و هیچ اثری بر آن مترتّب نمیشود. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)مَثل الذین کَفَروا بِرَّبِهم اعمالهُم کَرَمادٍ اشَتدّتْ بِه الرّیحُ فِی یومٍ عاصِفٍ لایقدرُون مِمِّا کَسبُوا عَلی شَیءٍ ذَلِکَ هُو الضّلالُ البَعیدُ((1)
«اعمال کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی. آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از آنچه را انجام دادهاند، به دست آورند، و این همان گمراهی دور و دراز است».
شرک دو صورت دارد: شرک ابتدایی و شرک بعد از ایمان.
شرک ابتدایی: کسانی که از آغاز مشرک باشند و سابقهی ایمان ندارند، اعمالشان حبط میشود.
1) [1] . سوره ابراهیم، آیه18
)ما کانَ للمُشرکینَ أن یعمُرُوا مَساجدَ اللّهِ شَاهِدینَ علی انفُسهم بالکُفر أوُلئکَ حَبِطَت اعمالهُم وَ فی النّار هُم خالدون((1)
«مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی میدهند. آنها اعمالشان نابود [و بیارزش] شده و در آتش [دوزخ]، جاودانه خواهند ماند».
«انسان هر عملی را که انجام دهد به منظور اثری است که آن عمل دارد. اگر آن عمل، جنبهی عبادت داشته باشد مانند تعمیر مسجد، اثر مقصود از آن، سعادت و بهشت است. وقتی این عمل، حبط شود دیگر آن اثر را ندارد».(2)
شرک بعد از ایمان: کسانی که بعد از ایمان آوردن، شرک ورزند، اعمالشان حبط میشود.
)...وَ لَو أشرکوا لَحبِط عَنهُم ما کانوا یعملونَ((3)
«... و اگر آنها مشرک شوند، اعمال [نیکی] که انجام دادهاند، نابود میشود [و نتیجهای از آن نمیگیرد]».
سومین عامل از عوامل حبط اعمال، نفاق بیمار دلان و منافقان است:
)قَد یعَلمُ اللّهُ المُعَوّقین مِنکُم وَ القائلینَ لاِخوانِهم هَلُّمَ اِلَینا وَ لایأتونَ البَأسَ الاَّ قَلیلاً اَشِحَّةً عَلیکُم فِاذا جآءَ الخَوفُ رَایتهُم ینظُرونَ اِلیکَ تَدُورُ أعینُهُم کَالّذِی یغشَی عَلَیه الْمَوتِ فاذا
ذَهَبَ الخَوفُ سَلَقُوکُمْ بِاَلسِنَةٍ حدادٍ اَشحّةً عَلی الخَیر اولئکَ لَم یؤمِنُوا فَاَحبَطَ اللّه اعمالهُم و کانَ ذَلِکَ عَلی اللّهِ یسیراً((1)
«خداوند کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند و کسانی را که به برادران خود میگفتند: به سوی ما بیاید [و خود را از معرکه بیرون کشیدند] بهخوبی میشناسد و آنها [مردمی ضعیفند] و جز اندکی پیکار نمیکنند. آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند و هنگامی که [لحظات] ترس [و بحرانی] پیش آید، میبینی آن چنان به تو نگاه میکنند و چشمهایشان در حدقه میچرخد که گویی میخواهند قالب تهی کنند؛ امّا وقتی حالت خوف و ترس فرو نشست زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما میگشایند [و سهم خود را از غنایم مطالبه میکنند] در حالی که در مال حریص و بخیلند، آنها [هرگز] ایمان نیاوردهاند؛ از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد و این کار بر خدا آسان است».
قرآن کریم در مورد بیمار دلان میفرماید:
)...حَبِطَت اعمالهُم فأصبَحُوا خاسِرِینَ((2)
«[ولی] کسانی را که در دلهایشان بیماری است میبینی که در [دوستی با] آنان، بر یکدیگر پیشی میگیرند و میگویند: میترسیم حادثهای برای ما اتفاق بیفتد [و نیاز به کمک آنها داشته باشیم] شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود [به نفع مسلمانان] پیش بیاورد و این دسته [منافقان] همانها هستند که با نهایت تأکید به خدا سوگند یاد کردند که با شما هستند. چرا کارشان به اینجا رسید [آری] اعمالشان نابود شد و زیانکار شدند».
علّامهی طباطبایی در مورد بیماردلان میفرماید:
«آنان منافق نیستند بلکه مؤمنانی میباشند که ایمانشان ضعیف است و به هر صدایی توجّه کرده و با هر وزش بادی به هر سویی گرایش پیدا میکنند. این در صورتی است که بگوییم مرجع ضمیر در «اعمالهم» بیمار دلان است. امّا اگر مرجع ضمیر را یهود و نصاری بدانیم، همانگونه که سیاق و آهنگ کلام آیه، بیانگر آن است در این صورت، آیهی شریفه از بحث خارج است».(1)
قرآن دربارهی حبط اعمال مرتدان میفرماید:
)... وَ مَن یرتَدد مِنکُم عَن دِینِه فَیمُت وَ هُوَ کافِرٌ فَاولئکَ حَبِطَت اعمالهُم فی الدّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اُولئکَ أَصحابُ النّارِ هُم فیها خَالدُونَ((2)
«...کسی که از آیینش برگردد و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک [گذشتهی] او در دنیا و آخرت، بر باد میرود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند ماند».
)وَ الّذین کذَّبُوا بایاتِنا وَ لِقاءِ الآخِرةِ حَبِطَت اعمالهُمْ هَل یجزَونَ اِلاّ ما کانُوا یعَمُلون((3)
«و کسانی که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب [و انکار] کنند، اعمالشان نابود میشود؛ آیا جز آنچه را عمل میکردند پاداش داده میشوند؟!»
در روایات نیز امور متعددی به عنوان عامل حبط، بیان شده است که برخی از آنها عبارتند از:
در روایات زیادی و به بیان گوناگون، مسألهی «ولایت» مورد تأکید قرار گرفته و عدم پذیرش آن به عنوان «عامل حبط اعمال» معرّفی شده است؛ از قبیل:
الف) پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهخطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«مَن لَقَی اللّه عَزَوجلّ بِغَیر ولایتِک فَقَد حَبِط عَمَلُه؛(1)هر کس خدا را بدون ولایت تو، ملاقات کند عملش حبط و بیاثر میشود».
ب) دربارهی رزمندهای که در راه خدا کشته شود و بدون ولایت باشد، پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«...و لایبقی لَه عَمَلٌ اِلاّ أَحبِطَ؛(2)هیچ عملی از او باقی نمیماند مگر اینکه حبط شود و به هدر میرود».
در این زمینه نیز روایات زیادی وارد شده؛ از جمله از پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهنقل شده است:
«مَن تَرکَ صَلاتَه حَتّی تَفُوته مِن غَیر عُذرٍ حبط عَمَله... بَینَ العَبدِ وَ بَینَ الکُفر تَرکُ الصَّلاة؛(3)هر کسی نمازش را ترک کند تا اینکه
بدون عذر از او فوت شود، عملش حبط و نابود میشود... بین بندهی خدا و کفر، ترک نماز فاصله است».
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«مَن رَضِی القَضاءَ أَتی علیه القضاءُ و هو مَأجُور وَ مَن سَخَط القَضاءَ أَتی عَلَیه القَضاءُ و أحبَط اللّه ُ أجرَهُ؛(1)هر کس به قضای الهی راضی باشد، در مورد او جاری میشود و پاداش نیز دارد؛ ولی آن کس که راضی نباشد، قضای الهی نسبت به وی انجام میشود و خداوند اجرش را نیز حبط و نابود میکند».
پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهفرموند:
«... وَلاتُراؤو النّاسَ فَیحبِطَ عَمَلکُم...؛(2)...در انجام کارها، خودنمایی نکنید چرا که عمل شما را حبط و نابود میکند».
و فرمودند:
«...مَن رَئَا بِعَمَلِه ساعةً حَبِط عَمَلهُ الذّی کانَ قَبلَهُ...؛(3)هر کس لحظهای در انجام عمل خویش، ریا کند عمل پیشین او، حبط و نابود میشود».
امام صادق علیه السلام از پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهنقل میکنند:
«مَن اصطَنَعَ اِلی أخیه مَعروفاً فَامتَنَّ بِه أحبَط اللّه عَمَله و ثَبَتَ وِزرَهُ وَ لَم یشکُر لَهُ سَعیه؛(1)هر کس به برادر خویش نیکی کند و بر او منّت گذارد، خداوند عملش را حبط و نابود میکند و گناه آن را بر او مینویسد و تلاشش را پاس نمیدارد».
###### 11- حسد
رسولخدا صلی الله علیه و آلهدر مورد حسد ورزیدن به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«اِنَّ ابلیسَ أخرج آدَمَ مِن الجنةِ بِالحَسَد فَلاتَحسَدوه فَتَحْبَطَ اعمالکُم وَ تَزلَّ أَقدامَکُم..؛(2)ابلیس به واسطهی حسد ورزیدن، موجب خارج شدن آدم علیه السلام از بهشت شد؛ پس شما نسبت به علی علیه السلام حسد نورزید که در این صورت اعمالتان حبط میشود و قدمهایتان لغزش پیدا میکند».
رسولخدا صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«ثَلاثٌ مُهلِکاتٌ: شُحٌ مُطاحٌ وَ هَویً مُتَّبعٌ وَ اِعجابُ المَرءِ بِنَفسه وَ هو مُحبطٌ لِلعَمل..؛(3)سه چیز هلاک کننده است: عملاً بخل ورزیدن،
تسلیم هوای نفس شدن و عُجب و خود بزرگبینی که عمل را حبط و نابود میکند..».
امیرمومنان، علی علیه السلام در نامهای به مالک اشتر مینویسند:
«اِیاکَ و الاِعجابَ بِنَفِسک وَ الثِّقَة بِما یعجِبُکَ مِنها وَ حُبَّ الاِطراءِ فَانّ ذلکَ مِن أَوثَقِ فُرَصِ الشَّیطانُ فی نَفسِهِ لِیمحِقَ ما یکُونُ مِن اِحسانِ المُحسِنینَ...؛(1)خویشتن را از خودپسندی برکنار دار و نسبت به نقاط قوّت خویش، خودبین مباش؛ مبادا تملّق را دوست بداری؛ زیرا که آن مُطمئنترین فرصت برای شیطان است، تا نیکوکاری نیکان را محو و نابود کند..».
پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«ایاکُم وَ اِستِشعارَ الطَّمَع فَانَّه یشُوبُ القَلبَ بِشدةِ الحِرصِ وَ یختِمُ عَلَی القُلوب بِطابِع حُبِّ الدُّنیا وَ هُو مفتاحُ کُلِّ سَیئةٍ وَ رَأسُ کُلِّ خِطیئةٍ وَ سَبَبُ اِحباطِ کُلِّ حسنةٍ؛(2)از اینکه طمع را شعار و خوی خویش ساخته، پرهیز کنید؛ زیرا قلب را به حرص شدید آلوده میسازد و بر دل، مهر دوستی دنیا میزند. طمع، کلید هر بدی، سرچشمهی هر لغزش و سبب حبط شدن هر حسنهای است».
روایاتی که بیان کنندهی عوامل «حبط اعمال» هستند فراوانند، و این نوشتار در صدد بیان آنها نیست؛ لیکن به مناسبت و به لحاظ آثار تربیتی به بعضی از احادیث پرداخته شده است.
«اللّهُم وَ أعوذُ بک... من الذَّنبِ المُحبطِ لِلاعمال؛(1)بار خدایا از گناهی که موجب «حبط اعمال» میشود به تو پناه میبرم»
واژهی «تکفیر» مصدر باب «تفعیل» از ریشهی کفر و به معنای پوشاندن است(2).
راغب اصفهانی میگوید:
«تکفیر فعل، یعنی پنهان کردن و پوشاندن آن. به گونهای که به منزلهی انجام نشدن آن باشد».(3)
یکی دیگر از اهل لغت مینویسد:
تکفیر دو معنا دارد: اوّل پوشاندن؛ و کلام خداوند متعال )لَکَفَّرنا عَنهُم سَیئاتِهِم((4)به همین معناست: یعنی ما گناهان آنان را میپوشانیم. دوم: از بین بردن؛ و آیهی شریفهی )اِنَّ الحَسَناتِ یذهِبنَ السَّیئاتِ((5)به همین معنا اشاره دارد.(6)
اصطلاح «تکفیر» در نقطهی مقابل اصطلاح «حبط و احباط» قرار دارد و برای آن، چندین تعریف ارائه شده است که به دو تعریف بسنده میشود:
الف) از بین رفتن استحقاق عقاب را به وسیلهی استحقاق ثواب، «تکفیر» گویند.(1)
ب) سقوط عقاب گناهان گذشته را توسط ثواب طاعات بعدی و مترتّب شدن آثار متوقّع از کارهای بد بر آنها «تکفیر» گویند.(2)
متکلمین دربارهی «تکفیر» نیز اختلاف نظر دارند؛ ولی نه به وسعت اختلاف در «حبط اعمال»؛ زیرا عمدهی مخالفان نظریهی «احباط» تکفیر و سقوط گناهان را قبول دارند.
مُشتقات واژهی «تکفیر» در آیات متعددی به کار رفته است. بر اساس قرآن کریم، آن کس که «تکفیر» را انجام میدهد خداوند متعال است؛ و آنچه تکفیر میشود «سیئات» است.
شیخ طوسی رحمه الله در تفسیر یکی از آیات «تکفیر» مینویسد:
«بر اساس عقیدهی معتزله، خداوند متعال گناهان صغیرهی کسی را که از گناهان کبیره پرهیز نماید، تکفیر میکند و در این صورت، مؤاخذه بر آن گناهان صغیره، قبیح و ظلم خواهد بود؛ ولی از نظر ما (امامیه) مؤاخذه بر هر معصیتی که گناهکار انجام داده هیچ قبحی ندارد و با اجتناب از گناهان کبیره، ساقط کردن عقاب هیچ گناهی بر خداوند لزوم و وجوب پیدا نمیکند؛ هر چند ما اعتقاد داریم خدای تعالی از باب فضل و بخشش، چنین وعدهای داده است و اگر هم مؤاخذه کند به هیچ وجه ظلم نیست».(3)
علّامهی مجلسی رحمه الله درباره «تکفیر» میفرمایند:
«نظر حق، آن است که عقاب کفر به وسیلهی ایمانی که تا آخر عمر ادامه پیدا کند، ساقط میشود. اخبار فراوانی بیانگر این است که ثواب بسیاری از طاعات، باعث تکفیر تعداد زیادی از سیئات میگردد. روایات در این زمینه متواتر است و برخی از آیات نیز بیان میکند که حسنات، سیئات را از بین میبرد».(1)
در تفسیر نمونه بعد از آنکه نظر علّامهی مجلسی حق دانسته شده، آمده است:
«طاعات بسیاری نیز موجب سقوط کثیری از بدیها میشوند، اخبار در این زمینه متواتر است. باید توجه داشت که آیهی 114 سورهی هود نیز بر این مطلب دلالت دارد؛ زیرا در آنجا پس از دستور به نماز، اشاره به یک قانون کلّی دربارهی همهی گناهان نیست و تنها اختصاص به بعضی از آنها دارد و به این ترتیب میتوان میان همهی آیات و روایات جمع نمود».(2)
دربارهی «تکفیر» آیات و روایات فراوانی وجود دارد که در این آیات و روایات، امور مختلفی به عنوان عامل و سبب تکفیر، مطرح شده است که عبارتند از:
)وَ لَو اَنَّ اَهَل الکتابِ امَنُوا وَ اتَّقُوا لَکَفَّرنا عَنهُم سَیئاتِهم...((3)
«و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، گناهان آنها را میبخشیم و آنها را در باغهای پر نعمت بهشت وارد میسازیم».
)وَ الَّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُکفرنَّ عَنهُم سَیئاتِهِم...((1)
«و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را میپوشانیم [و میبخشیم] و آنان را به بهترین اعمالی که انجام میدادند پاداش میدهیم».
از پیامبراکرم صلی الله علیه و آلهنقل شده است:
«اَلاسلامُ یهدِمُ ما کان قبلَهُ؛(2)اسلام، عقوبت کفر و گناهان گذشته را از بین میبرد».
)اِن تَجتَنبُوا کَبائرَ ما تَنهونَ عَنه نُکَفِّر عَنکُم سَیئاتُکُم وَ نُدخِلکُم مُدخِلاً کَریماً((3)
«اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم، و شما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم».
امام رضا علیه السلام فرمودند:
«مَن اِجتَنبَ ما أوْعَدَ اللّه ُ عَلیه النّار اِذ کان مُؤمناً کَفِّر عَنهُ سَیئاتِهِ؛(4)اگر مؤمنان از آنچه خداوند در برابر آن، به آتش دوزخ تهدید کرده، پرهیز کنند، خداوند متعال گناهانشان را میپوشاند».
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:
«فَانَّ الاستِغفارَ تَوبَةٌ وَ کَفّارَةٌ لِکُلِّ مَن لَم یجِد السَّبیلَ اِلی شَی ءٍ مِنَ الکفّارةِ؛(1)استغفار کردن، توبه و کفّاره است برای کسی که هیچ راهی برای انجام دادن کفّاره ندارد».
پیامبرخدا صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«مَن ظَلَم أحداً فَفاتَهُ فَلیستَغفِر اللّه عَزَّوجلَّ فَانِّهُ کَفّارهٌ لَهُ؛(2)هر کسی به دیگری ظلمی کند و دیگر او را نیابد، پس برای وی از خداوند طلب مغفرت کند که این، کفّارهی آن ستم خواهد بود».
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آلهبه سلمان فارسی فرمودند:
«عَلیکَ بِقراءَةِ القُرآنِ فَانَّ قَراءَتَهُ کَفّارةٌ للذُّنوب؛(3)بر تو باد خواندن قرآن؛ زیرا که آن، کفّارهی گناهان است».
پیامبرخدا صلی الله علیه و آلهفرمودند:
«اُذکُروا اللّه َ کَثیراً یکَفِّر سَیئاتِکُم؛(4)زیاد به یاد خدا باشید تا اینکه گناهانتان تکفیر و پوشیده شود».
فردی خدمت رسولاللّه صلی الله علیه و آلهرسید و عرض کرد: گناهانم زیاد و اعمال نیکم ضعیف و کم شده است؛ حضرت فرمودند:
«أکثِر السُّجودَ فَانَّه یحُطُّ الذُّنُوبَ کما تَحُطُّ الرّیحُ وَرَقَ الشَّجَر؛(1)بسیار سجده کن؛ زیراباعث سقوط گناهان میشود. آنچنان که باد، برگ درخت را ساقط میکند».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«شفاعَةُ محمّد صلی الله علیه و آلهوَ شَفاعَتُنا تحبطُ بِذُنُوبِکُم یا مَعشَر الشّیعةِ؛(2)ای شیعیان! شفاعت حضرت محمّد صلی الله علیه و آلهو شفاعت ما، گناهان شما را از بین میبرد».
قرآن کریم در مورد صدقه پنهانی میفرماید:
)اِنْ تُبدُوا الصَّدقاتِ فَنِعِِّما هِیَ وَ اِن تُخفُوها وَ تُؤتُوها الفُقَراءَ فَهو خَیرٌ لَکُم وَ یکَفِّر عَنکُم سَیئاتِکُم وَ اللّهُ بِما تَعمَلُونَ خَبیرٌ((3)
«اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است، و اگر آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است؛ و قسمتی از گناهان شما را میپوشاند. و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد، و خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است»
قرآن کریم میفرماید:
)وَ أَقِمِ الصّلوةَ طَرَفَی النَّهارِ وَ زُلفاً مِنَ الَّیلِ اِنَّ الحَسَناتِ یذهِبنَ السَیئاتِ ذلِکَ ذِکری للذّاکرینَ((1)
«در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپادار؛ چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها) را از بین میبرد؛ این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ان الصَّلاةَ سَترٌ و کفّارَة لِلذُّنُوبِ؛(2)نماز گناهان را میپوشاند و کفارهی آنها است»
در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ذیل آیات 174-176 بقره آمده است:
«اِنَّما تَذُوبُ «الذُّنوبُ» وَ تَضمَحِلُّ اِذا قَرنَ بِهاه مُوالاةُ محمّد وَ عَلیٍّ؛(3)فقط زمانی گناهان از بین میرود که مسلمان، دارای ولایت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام باشد».
امام رضا علیه السلام فرمودند:
«دوست داشتن اهلبیت علیهم السلام ، باعث تکفیر گناهان و مضاعف شدن حسنات میشود».(1)
روشن است که هر کسی را نمیتوان شیعه و دوستدار اهلبیت علیهم السلام دانست. بودن شک، آن مسلمانی که به ولایت، اعتقاد نداشته است و با هدایت و عنایات الهی به آن، ایمان پیدا میکند و در مسیر حق قرار میگیرد، این ولایت او، همچون اهل ایمانش به توحید، نبّوت و معاد است و گناهان گذشتهاش را تکفیر میکند؛ بلکه ولایت، تکمیل کنندهی اصل ایمان و اسلام اوست.
اخبار و احادیثی که دربارهی عوامل تکفیر وارد شده است، بسیار فراونند و به آنچه ذکر شد خلاصه نمیشود و برای هر محقق و پژوهشگر منصفی، از مجموع آنها، این اطمینان حاصل میشود که امور مختلفی باعث تکفیر گناهان میشود؛ به خصوص عبادات و حسناتی که مخلصانه انجام شود.
1) [1] . بحارالانوار، ج65، ص100.
ایمان و اعتقاد به معاد، از مسائل ریشهای و زیربنایی اعمال و کردار انسانها است و قسمت عمدهای از مصالح مردم و اجتماع به آن وابسته است. پس از اعتقاد به معاد و رستاخیز، توجّه و تنبّه همیشگی نسبت به آن، از اهمّیت خاصّی برخوردار است و برای پابرجا بودن و استواری در راه اطاعت خدا و سعادت، لازم و ضروری است؛ زیرا، انسان غالباً در دوران زندگیِ دنیا، از هدف اصلی غافل میشود و به گونهای رفتار میکند که گویی همیشه در دنیا خواهد ماند. پس یاد مرگ و قیامت باعث میشود که هدف را فراموش نکند و اعمال و تصمیمهای خویش را با توجّه به هدف تنظیم کند.
از این رو، در این بخش به بررسی «تأثیر اعتقاد به معاد، در زندگی بشر» پرداخته میشود. لیکن با توجّه به فرمایش رسولاکرم صلی الله علیه و آله که فرمودند:
«مَن مات فَقَد قامَت قِیامَتَهُ؛(1)یعنی: کسی که بمیرد، قیامتش برپا شده است».
بحث را با موضوع مرگ و تأثیر اعتقاد به آن آغاز میکنیم؛ البّته روشن است که منظور از برپاشدن قیامت در حدیث نبوی، قیامت کبری نیست.
1) [1] . بحارالانوار، ج73، ص67.
واژهی مرگ، در فارسی به معنای مردن، نیست شدن زندگانی و فنای حیات و... آمده است.(1)
از این واژه در عربی به موت، ممات، فوت، اجل و... نام میبرند.
«مرگ در فرهنگ قرآن، به معنای «وفات» است، نه «فوت»؛ زیرا فوت به معنای زوال و نابودی است؛ ولی وفات به معنای اخذ تام و در اختیار گرفتن تمام و کمال یک حقیقت و انتقال به سرای دیگر است».(2)
این کار توسط فرشتگان مأمور وفات صورت میگیرد:
)قُل یتَوفّکُم مَلِکُ المُوتِ الّذی وُ کّل بِکُم ثُمَّ إلی ربِّکُم تُرجعونَ((3)
«بگو: فرشتهی مرگ که بر شما مأمور شده، [روح] شما را میگیرد، سپس شما را به سرای پروردگارتان بازمیگردانند».
پس مرگ وفات است، نه فوت و انسان «مُتّوفی» است، نه «ضالّ» و مرگ تَوفّی است نه ضلالت و گم شدن در زمین.
حق تعالی نیز توفّی و اخذ تام و تمام را به خود نسبت داده، میفرماید:
)اَللّهُ یتَوَفَّی ألانفُسَ حینَ مَوتِها وَ الّتی لمتَمُت فی مَنامِها، فَیمسِکُ الَّتی قَضی عَلَیهَا المَوتَ و یرسِلُ الاُخری اِلی أجلٍ مُسمَّی اِنّ فی ذلک لاَیاتٍ لِقومٍ یتفکّرون((4)
«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند، و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه میدارد
و ارواح دیگر را [که باید زنده بمانند] بازمیگرداند تا سرآمد مُعین؛ در این امر نشانههای روشنی است برای کسانی که اندیشه میکنند».
علّامه طباطبایی رحمه الله دربارهی «تَوفّی» که در آیهی آمده میفرماید:
«کلمهی «توفّی» در قرآن به معنای مرگ نیامده، بلکه اگر در مورد مرگ استعمال شده تنها به عنایت «گرفتن» و «حفظ کردن» بوده؛ به عبارتی دیگر کلمهی «تَوَفّی» را در آن لحظهای که خدای تعالی جان را میگیرد، استعمال کرده تا بفهماند جان انسانها با مردن، باطل و فانی نمیشود».(1)
بعد از بیان معنی لغوی مرگ باید اشاره کرد که: مرگ، واژهای است که به مفارقت و جدایی روح از جسم اطلاق میشود و نسبت روح به جسم مثل نسبت اسبسوار است به مرکب یا مرغ است به قفس.
در تفکّر دینی همانگونه که بیان شد، مردن نابود شدن نیست: بلکه بهسان پرواز مرغی از قفس و انتقال از دنیای محدود به عالمی وسیع و نامحدود است.
در واقع مرگ، مرحلهای در سیر تکاملی انسان به سوی آخرت و بازگشت به سوی خداست و یک حقیقتی است وجودی و مخلوق؛ آن سان که در قرآن آمده است:
)اَلّذی خَلَق المَوتَ وَ الحیوةَ لِیبلُوَکُم أیکُم أَحسَنُ عَملاً((2)
«خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکاتر و خلوص اعمالش بیشتر است».
«بنابراین، حیات و ممات دو نحوهی حرکت از حرکتهای شیء متحرّک است».(1)
مرحوم عارف کامل میرزا محمّدعلی شاهآبادی رحمه الله استاد عرفان و اخلاق امام خمینی رحمه الله، حیات و ممات آدمی را این طور ترسیم میفرماید:
«حیات بدن، بسط اشعهی روح است در بدن، و موت بدن قبض آن است؛ پس هر دو امر وجودی هستند و نسبت خلقت به آنها صحیح است. کما قال تعالی: )اَلّذی خَلَق المَوتَ وَ الحیوةَ( و چنانچه اگر بدن حیّ را با بدن میت مقایسه کنیم گوییم بدن حی دارای ملکهی حیات است و بدن میت، فاقد آن است... چون که روح از عالَم امر [بوده] و مجّرد است، نه فنا، برای آن است و نه مُفنی دارد. چنانچه «فطرتِ عشقِ بقاء» و «فطرت عشق لقاء» و «فطرتِ عشقِ حُرّیت» و «فطرتِ عشقِ راحت» و «فطرتِ عشقِ نامنیک» شاهد بر آن است».(2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مرگ را در عبارتی شیرین و شیوا این چنین وصف فرمودند:
«یا علی... ما خُلقت أنتَ و لاهُم لِدار البقا ء وَلکنّکم تُنتَقِلُونَ مِن دارٍ اِلی دار؛(3)ای علی تو و مردم برای سرای فانی آفریده نشدید؛ بلکه برای بقا در سرای جاودان خلق گشته و از سرایی به سرایی دیگر منتقل خواهید شد».
قرآن در یک نگرش همهسویه، قانون مرگ را کلّی و استثناناپذیر دانسته، و در آیاتی بر آن تأکید ورزیده، و چنین میفرماید:
)کل نَفسٍ ذائقةُ المَوتِ وَ اِنَّما توفّونَ اُجُورَکُم یوم القیمةِ((1)
«هر کسی مرگ را میچشد، و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت».
از دیدگاه قرآن، مرگ برای همهی انسانها از مقدّرات حتمی و تخلّفناپذیر است:
)نَحنُ قَدّرنا بَینَکُم المَوتَ وَ ما نَحنُ بمَسبوقینَ((2)
«ما در میان شما مرگ را مقدّر ساختیم، و هرگز کسی بر ما پیشی نمیگیرد».
علّامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر آیهی فوق میفرماید:
«منظور از جملهی «نَحنُ قَدّرنا بَینَکُم المَوتَ» این است که (خداوند) بفهماند اولاً مرگ حقّ است، و درثانی مقدّر از ناحیهی او است، نه اینکه مقتضای نحوهی وجود یک موجود زنده باشد؛ بلکه خدای تعالی آن را برای این موجود مقدّر کرده؛ یعنی او را آفریده تا فلان مدّت زنده بماند، و در رأس آن مدت بمیرد. و مراد از جملهی «وَ ما نَحنُ بمَسبوقینَ» - با درنظر گرفتن کلمه سبق به معنای غلبه و مسبوق به معنای مغلوب - این است که: ما در عروض مرگ بر یک مخلوق زنده از عوامل ویرانگر شکست نمیخوریم، و چنان نیست که حیاتی دائمی به شما افاضه کنیم؛ ولی آن اسباب بر ارادهی ما غلبه کنند، و حیاتی را که ما خواستهایم همیشه باشد، باطل سازد».(3)
قرآن با روشنترین بیان به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله خطاب میکند:
)وَ ما جَعلنا لِبَشرٍ مِن قَبلک الخُلدَ أفَإین مِّتَّ فَهُمُ الخالِدُونَ * کُلُّ نَفسٍ ذائقةُ المَوتِ وَ نَبلُوکُم بِالشَّر وَ الخَیرِ فِتنَةً وَ اِلَینَا تُرجَعونَ((1)
«پیش از تو [نیز] برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم، آیا با آن که تو خواهی مُرد دیگران زنده میمانند؟ [نه چنین است]* هر نفسی طعم مرگ را میچشد، و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم، و سرانجام به سوی ما بازگردانده میشوید».
بنابراین، مرگ قانونی کلّی و ثابت است و هیچ گونه تغییری در آن پدید نخواهد آمد و جملهی «اِنَّ الموتَ حَقٌّ»(2)از لوازم ایمان کامل است.
«قوانین عقلی نیز این معنا را تأیید میکند؛ زیرا معنا ندارد از یک سو جهانی برای آزمایش آفریده شده باشد و از سویی دیگر ابدی و جاودان و ثابت بماند؛ یعنی اصل امتحان، همیشه برای هدف است؛ و هرگز خود آزمون هدف نخواهد بود؛ زیرا معقول نیست انسانی برای ابد در سرای آزمون و در جلسهی امتحان باقی باشد».(3)
در کلمات پیشوایان معصوم علیهم السلام برای مرگ تعبیرات جالبی به کار برده شده است از جمله:
1- حضرت رسول صلی الله علیه و آله دربارهی مرگ فرمودند:
«اِنَّ المَوتَ عِندِی بِمَنزِلَةِ الشَّربَةِ البارِدَةِ فِی الیومِ االشَّدیدِ الحَرِّ؛(1)مرگ در دیدگاه من مانند نوشیدن شربت خنکی است که انسان تشنه در روز بسیار گرم میل میکند».
2- از امام علی علیه السلام درخواست شد مرگ را وصف کند فرمودند:
«إمّا بِشارةٌ بِنَعیمِ الأبَدِ و امّا بِشارةٌ بِعذابِ الأبَدِ، و إمّا تَحزینٌ و تَهویلٌ؛(2)مرگ، برای گروهی نوید به نعمتهای همیشگی است و برای دستهای وعید به عذاب أبد و برای طایفهای هول و ترس».
3- از امام حسن مجتبی علیه السلام سؤال شد: مرگی که مردم از آن آگاهی ندارند، چیست؟
قال: «أعظَمُ سُرُورٍ یردُ عَلَی المُؤمِنین! إذ نُقِلُوا عَن دارِ النّکدِ إلی نَعیمِ الأبَدِ، و أعظَمُ ثَبورٍ یرِدُ عَلَی الکافرینَ إذ نُقِلُوا عَن جَنّتِهِم إلی نارٍ لاتَبید وَ لاتَنفَد؛(3)فرمودند: مرگ، بزرگترین سرور و شادی است که بر مؤمنان وارد میشود؛ چرا که از سرای سختیها به نعمتهای همیشگی انتقال مییابند و بزرگترین درد و مصیبت است بر کافران؛ زیرا از دنیا که بهشتش محسوب میداشتند به آتشی منتقل خواهند شد که هیچ نابودی و زوال ندارد».
4- امام حسین علیه السلام در روز عاشورا چهرهی زیبایی از مرگ ترسیم کردند، در حالی که هر لحظه به مرگ نزدیک میشدند و چهرهی ملکوتی او برافروختهتر و گلگونتر میشد؛ در حال، خطاب به یاران باوفای خود فرمودند:
«صَبراً بَنِی الکِرامِ، فَمَا المَوتُ الاّ قَنطِرةٌ یعبر بِکُم عَن البُؤسِ و الضَّرّاء إلی الجَنانِ الوَاسطةِ وَ النَّعیمِ الدائمةِ، فَأیکُم یکرَهُ أن ینتَقلَ مِن سِجنٍ اِلی قَصرٍ وَ ما هُوَ لأعدائکُم اِلاّ کَمَن ینتَقِلُ مِن قَصرٍ الی سِجنٍ وَ عَذابٍ، إنَّ أبی حَدّثنی عَن رسولِ اللّه صلی الله علیه و آله إنَّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الکافِرِ وَ المَوتُ جِسرُ هؤلاء إلی جِنانِهِم و جِسرُ هؤلاء إلی جَحِیمِهِم، ما کَذِّبَت وَ لاکَذبتُ؛(1)شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلی است که شما را از ناراحتیها و رنجها به باغهای وسیع بهشتی و نعمتهای جاودان منتقل میکند. کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟ امّا مردن نسبت به دشمنان شما مانند این است که شخصی را از قصری به زندان و عذاب منتقل کنند. پدرم از رسولخدا صلی الله علیه و آله نقل فرمودند: که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ، پل آنان به باغهای بهشت و پل اینان به جهنّم خواهد بود. نه برایم دروغ گفتهاند و نه من دروغ میگویم».
5- از امام سجّاد علیه السلام حقیقت مرگ را جویا شدند، فرمودند:
«لِلمُؤمنِ کَنَزعِ ثِیابٍ و سِخَةٍ قُمّلَةٍ وَ فَکّ قُیودٍ وَ اغلالٍ ثَقیلةٍ وَ الاِستِبدالُ بِأفخَرِ الثِّیابِ وَ أطیبِها رَوَائِحَ وَ أوطَئُ المَراکَب وَ آنسَ المَنازِلِ وَ لِلکافِر کَخَلع ثِیابٍ فاخرةٍ و النّقل عَن مَنازِلَ أنسیةٍ وَ الاستبدال بأوسخِ الثِّیابِ وَ أخشَنها وَ أوحشَ المَنازِلَ و أعظَم العَذابِ؛(2)یعنی: مرگ برای مؤمن مانند کندن لباس چرکین و پرحشره است و گشودن غل و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به فاخرترین لباسها و خوشبوترین عطرها و راهوارترین مرکبها و مناسبترین
منزلها و برای کافر مانند کندن لباس فاخر و انتقال از منزلهای مورد علاقه و تبدیل آن به چرکینترین و خشنترین لباسها و وحشتناکترین منزلها و بزرگترین عذابهاست.
6- امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«المَوتُ هو النَّومُ الِّذی یأتیکُم فیِ کُلِّ لَیلَةٍ اِلاّ انّه طَویلٌ مُدَّتُهُ..؛(1)
مرگ همان خوابی است که هر شب به سراغ شما میآید؛ لیکن مدّت آن طولانی است».
7- به امام صادق علیه السلام عرض شد مرگ را برای ما توصیف کن. فرمودند:
«لِلمُؤمنِ کَأطیبِ رِیحٍ یشمّه فَینعَس لِطِیبِه وَ ینقَطَعُ التّعبُ وَ الألمُ کلّهُ عنه و لِلکافِر کَلَسعِ العَقاربِ أو اَشدّ..؛(2)مرگ، برای مؤمن مانند بهترین بوی خوش است که آن را ببوید و آن بوی پاکیزه سبب میشود همهی درد و رنج از او رخت بربندد، و برای کافر مانند گازگرفتن و گزیدن افعیها و کژدمهاست یا شدیدتر».
لحظهی مرگ بسیار حسّاس است گرچه جان دادن برای مؤمن بسیار سهل و راحت است وبر اساس برخی روایات مانند آن است که انسان گل خوشبویی را بو کند و ناگهان خود را در باغهای بهشت ببیند؛ لیکن آیات و روایات فراوانی نیز در زمینهی سختی جان کندن سخن گفتهاند که حتّی خوبان هم از آن دلهُره و
وحشت دارند. البتّه منافاتی ندارد که در عین حال که ترس دارند به لقاءاللّه علاقه هم داشته باشند.
مثلاً، قرآن لحظهی مرگ را، سرنوشتی حتمی معرفی میکند که انسان از آن گریزان است:
)وَ جاءَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحقّ ذلِک ما کُنتَ مِنهُ تَحِیدُ((1)
«و سرانجام، سکرات [و بیخودی در آستانهی] مرگ حقیقت را [پیش چشم او] میآورد [و به انسان گفته میشود]: این همان چیزی است که تو از آن میگریختی!»
حضرت امیرالمؤمنان علیه السلام در حدیثی، دربارهی روح انسان میفرمایند:
«فَمَن کانَ مِن أهلِ الطّاعةِ تَوَلَّت قَبضَ رُوحه ملائکةُ الرَّحمَةِ وَ مَن کانَ مِن أهلِ المعصیةِ تَوَلَّت قَبضَ رُوحِهِ ملائکةُ النِّقمةِ لِمَلکُ المَوتِ أعوَانٌ مِن الملائکةِ الرَّحمَةِ وَ النّقمَةِ؛(2)هر کس اهل طاعت باشد فرشتگان رحمت متولّی قبض روح او میشوند و هرکس اهل نافرمانی و معصیت باشد فرشتگان عذاب، روح او را میگیرند. فرشتهی مرگ یارانی از فرشتگان رحمت و عذاب زیر فرمان خود دارد».
آن حضرت در نهجالبلاغه لحظهی دردناک جان کندن اهل دنیا را این گونه بیان میفرمایند:
«اِجتَمَعت عَلیهِم سَکرَةُ المَوتِ وَ حَسَرةُ الفَوتِ، فَفَتَرت لَها أطرافُهُم، وَ تَغَیرَت لَها أَلوَانُهُم، ثُمَّ أزدادَ المَوتُ فِیهِم وُلوجاً، فَحِیلَ بَینَ أحَدِهِم وَ بَینَ مَنطِقِه، وَ اِنَّهُ لَبَینَ أَهلِهِ ینْظُر بِبَصَرِهِ، وَ یسمَعُ
بِأُذُنِهِ، عَلی صِحَّةِ مِن عَقلِهِ، وَ بقا ی مِن لُبِّهِ یفَکِّرُ فِیمَ أفنی عُمرَهُ،... ثُمَّ ازدادَ المَوتُ التِیاطاً بِهِ، فَقُبضَ بَصَرُهُ کما قُبِضَ سَمعُهُ، وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِن جَسَدِهِ، فَصَارَ جِیفةً بَینَ أهلِهِ، قَد أَوحَشُوا مِن جانِبِه، وَ تَباعَدوا مِن قُربِهِ..؛(1)سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیاپرستان هجوم میآورد، بدنها در سختی جان کندن سُست شده و رنگ باختند؛ مرگ آرام آرام همهی اندامشان را فراگرفته، زبان را از سخن گفتن باز میدارد؛ او در میان خانوادهاش افتاده با چشم خود میبیند و با گوش میشنود و با عقل، درست میاندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده؟... سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا میگیرد؛ چشم او نیز مانند گوشش از کار میافتد، و روح از بدن او خارج میشود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین میماند که از نشستن کنار او وحشت دارند و از او دور میشوند...».
بنابر آیات و روایات شریفه، راحتی و سختی مرگ و جان کندن، اعمال و کردارهایی است که انسان در دنیا مرتکب شده است که در بحث «کیفیت مرگ» بدان پرداخته میشود.
به اعتبار ایمان و اعتقادات افراد، چگونگی و کیفیت مرگ ایشان متفاوت است؛ در یک نگاه کلّی مرگ برای مؤمنان بسیار گوارا و لذّتبخش و برای کافران رنجآور و اسفبار و اندوهناک است.
به هر حال طبق تعابیر آیات و روایات ما چهار نوع جان دادن داریم:
1) [1] . نهجالبلاغه، خطبه 109.
1- خوبانی که راحت جان می دهند.[مؤمنان]:
جریان مردن مؤمنان به این وضع است که هنگام مرگ آنان فرشتگان الهی نازل و پیامبر و پیشوایان معصوم علیهم السلام بر اینان مُتمثّل میشوند و به آنان میگویند:
«ما دوستان شما در دنیا و آخرت خواهیم بود و هیچ خوف و ترسی نداشته باشید؛ نوید باد شما را به بهشت که هر آنچه خواستید در آن است».
)اِنَّ الّذینَ قالُوا رِبُّنااللّه ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِم المَلائکة ألاّ تَخافُوا وَ لاتَحزَنُوا وَ أبشِرُوا بِالجَنَّةِ الّتی کُنتُم تُوعَدون نَحنُ أولیاؤُکُم فِی الحیوةِ الدُّنیا وَ فِی الاخرةِ وَ لکُم فِیهَا ما تَشتَهی أنفُسکُم وَ لکم فِیها ما تَدّعونَ((1)
«آنان که گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و غمگین نباشید؛ بشارت باد بر شما به همان بهشتی که پیامبران الهی وعده دادند. ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم و برای شما هرچه بخواهید در بهشت فراهم است و هرچه طلب کنید به شما داده میشود».
«بسیاری از مفسّران برآنند که این امور هنگام مرگ رخ میدهد. به ویژه این که فرشتگان گویند ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم. این تعبیر نشانهی آن است که این گفتار در هنگام احتضار خواهد بود».(2)
قرآن کریم برخورد فرشتگان با مؤمنان در هنگام مرگ را این گونه بیان میکند:
)الّذینَ تَتَوفّیهُم المَلئکَةُ طَیبِینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکُم ادخُلُوا الجَنَّةَ بِما کُنتُم تَعمَلونَ((1)
«آنان که چون فرشتگان پاکیزه قبض روحشان کنند به آنان گویند: درود بر شما به سبب اعمال نیکویی که در دنیا انجام دادهاید اکنون به بهشت درآیید».
از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد:
«کَیفَ یتَّوفی مَلکُ المُوت المُؤمِنَ؟» فرشتهی مرگ چگونه جان مؤمن را میگیرد؟ «فقال اِنَّ مَلکَ المَوتِ لِیقِفَ مِن المُؤمِن عِندَ مُوتِه مَوقِفَ العَبدِ الذَّلیل مِن المَولی فَیقوم و اَصحابَه لایدنُونَ مِنهُ حَتّی یبدأه بِالتَسلیمِ وَ یبشِّره بِالجَنَّةِ؛(2)فرمودند: فرشتهی مرگ هنگام مردن مؤمن نزد وی آنگونه میایستد که بردهای ذلیل نزد مولا. او و یارانش نزد مؤمن میایستند و نزدیک نمیشوند تا این که نخست فرشتهی مرگ سلام کند و به او بشارت بهشت دهد».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«اِذا حِیلَ بینَهُ وَ بَین الکلامِ أتاهُ رسول اللّه صلی الله علیه و آله وَ مَن شاءَاللّه ُ، فَجَلَس رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله عَن یمینِه، وَ الآخَر عن یسارِهِ، فَیقُول لَهُ رَسوُل اللّه صلی الله علیه و آله أمّا ماکنتَ تَرجُوا فَهُو ذا أمامِک وَ أمّا ما کُنتَ تَخافُ مِنهُ فَقَد آمَنتَ منه. ثُمَّ یفتَح لَهُ بابٌ إلی الجنَّةِ، فَیقُول: هذَا مَنزِلُکَ فِی الجنّةِ فَإن شئتَ رَدَدناک إلی الدُّنیا وَ لَکَ فِیها ذَهبٌ وَ فِضّةٌ، فَیقُول: لاحاجةَ فِی الدُّنیا..؛(3)هنگامی که بین مؤمن و بین قدرت
بر تکلّم کردن حائل شود؛ یعنی نتواند سخن بگوید پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و کسانی که خدا خواهد کنار او میآیند. رسولخدا صلی الله علیه و آله سمت راست شخص و دیگران به جانب چپ او مینشینند. رسولخدا شروع به سخن کرده میفرمایند: آنچه را از آن میترسیدی [کیفر] از آن ایمن هستی. سپس دری از بهشت برایش گشوده میشود و رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرماید: این منزل تو در بهشت است. اگر خواستی تو را به دنیا بازمیگردانیم که در آن جا طلا و نقره است. مُحتضر در این هنگام میگوید: مرا نیازی به دنیا نیست، تا این که میفرماید: وقتی او را در قبر گذاشتند همان در بهشتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او نمود بر او گشوده میشود و نور، خنکی و بوی خوشِ آن بر او داخل میگردد».
امام عسکری علیه السلام فرمودند:
به امام صادق علیه السلام عرض شد مرگ را برای ما توصیف کنید. فرمودند: «لِلمُؤمِنِ کَأطیبَ رِیحٍ یشمُه فَینعَسَ لِطِیبِه وَ ینقَطعُ التّعبُ وَ الألَمُ کُلّهُ مِنُه؛(1)یعنی: مرگ برای مؤمن مثل پاکترین نسیم گلی است که بو میکند و سرمست میشود از بوی خوشش و رنج و درد تماماً از او قطع میشود».
2- خوبانی که سخت جان می دهند[مؤمنان گناهکار]:
پیامبر اَعظم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«المَوتُ کَفّارةٌ لِذُنُوبِ المؤمنین؛(2)یعنی: مرگ، کفّاره و جبران گناهانی است که مؤمنان دارند».
این روایت شریف اشاره دارد به این که، یکی از مواقف تطهیر انسان از گناه لحظات مرگ است. اگر انسانی با سختیهای دنیا از گناه پاک نشده باشد و توفیق توبه از گناه و پذیرش حق تعالی مشمول او نشده باشد، سختی مرگ کفّارهی گناه او میشود و سرانجام به بهشت وارد خواهد شد.
در حدیثی دیگر آمده، امام کاظم علیه السلام وارد شد بر مردی که غرق در سکرات مرگ بود اطرافیان آن مرد گفتند: یابن رسولاللّه، دوست داریم از چگونگی مرگ و حال دوستمان خبردار شویم.
امام علیه السلام فرمودند:
«اَلمَوتُ هُوَ المُصَفّاةُ، تُصَفِیّ مِن ذُنُوبِهم فیکُون آخر ألم یصیبُهُم کَفَّارةَ آخِر وزرٍ بَقِیَ عَلیهم... وَ اَمّا صاحبُکُم هذَا فَقَد نَخل مِنَ الذُّنوبِ نَخلاً وَ صَفَّیَ مِنَ الاثام تَصفیةً وَ خُلِّصَ حتّی نَقی کَما ینقَی الثُوبَ مِنَ الوَسخِ وَ صَلَحَ لِمُعاشِرتَنا أهلَ البیتِ فِی دارِنا دار الأبد؛(1)یعنی: مرگ تصفیه کننده است برای آن که مؤمنین را از گناهانشان تصفیه؛ میکند، لذا آخرین دردی که به آنها وارد میشود کفّارهی آخرین گناهان آنها خواهد بود... امّا دوستتان که هماکنون در حال مرگ است از گناهان غربال و تصفیه شده است. و از گناه خالص شده است بهگونهای پاک شده مثل پارچهی آلودهای که از چرک تمیز شود و شایستهی معاشرت ما اهل بیت شده است در خانهی ما که خانهی جاودانه است».
3- بَدانی که راحت جان می دهند:
در بخشی از حدیث امام کاظم علیه السلام که ذکر شد، دربارهی حال چنین افرادی در هنگامهی مرگ، آمده است:
1) [1] . همان، ص155.
«وَ تُصَفِّی )المُوتُ( الکافِرینَ مِن حَسَناتِهم، فَیکُونُ آخِرَ لِذَّةٍ أو راحةٍ تُلحِقُهُم هُوَ آخِرَ ثَوابِ حَسَنةٍ تکونُ لَهُم؛(1)یعنی: راحت مردن کافر به خاطر تصفیهی حسابی است که خداوند نسبت به کارهای نیک آنان انجام میدهد؛ چون بعضی از کافران در زندگی نقاط خوبی دارند که آسان مردن جزای آنها است».
4- بَدانی که به سختی جان می دهند[کافرین]:
مرگ کافران بسیار موحش است، خداوند در قرآن میفرماید:
)وَ لَوتَری إذ یتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَروا المَلئکَةُ یضرِبُونَ وُجُوهَهُم وَ أَدبارَهم وَ ذُوقُوا عَذَابَ الحَریقِ((2)
«اگر سختی حال کافران را ببینی هنگامی که فرشتگان جان آنان را میگیرند و بر روی و پشت آنان میزنند و به آنها میگویند: بچشید طعم عذاب سوزنده را».
خداوند دربارهی کسانی که از دین الهی به راحتی و سادگی برمیگردند، و به آنان پشت میکنند و احکام خدا را نادیده گرفته و دست به نفاق میزنند میفرماید:
)فَکیفَ إذَا تَوَفَّتهُمُ المَلئکةُ یضرِبوُنَ وُجُوهَهُم وَ أَدبارَهُم((3)
«حال آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان [مرگ] به صورت و پشت آنان میزنند [و جانشان را میگیرند]؟!» در روایات آمده است: «یکی از گروههای مستوجب چنین عذاب دردناکی بنیامیه هستند که علی علیه السلام را دوست نمیداشتند و از ولایت او خشنود نبودند؛ با این که خداوند در جنگ بدر، حنین،
بطن نخله، روز ترویه و روز عرفه آیات فراوانی دربارهی ولایت او نازل فرمودند».(1)
امام باقر علیه السلام در ذیل آیات )فَلَولا اِذا بَلَغَتِ الحُلقُومَ * وَ أَنتُم حِینَئذٍ تَنظُرُونَ((2)
«پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد [توانایی بازگرداندن آن را ندارید] و شما در این حال نظاره میکنید».
میفرمایند:
«فَاِذا بَلَغتِ الحُلقُومَ ضَرَبَتِ المَلائکةُ وَجهَهُ و دُبُرَهُ؛(3)وقتی جان به حلق کافر میرسد فرشتگان به صورت و پشت او میزنند».
ایمان نداشتن به خدا و قیامت، برداشت غلط از مرگ، و مرگ را به معنای نابودی تلقی کردن، از عوامل اساسی ترس از مرگ است.
در روایات و آیات به عوامل دیگر نیز اشاره شده است. بر اساس روایات یکی از علل ترس از مرگ، تهیه ندیدن ره توشهی آخرت است:
امام صادق علیه السلام از پدر گرامیاش امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمودند:
«قالَ أتی النَّبی صلی الله علیه و آله رَجلٌ فَقالَ ما لی لا اُحِبُّ المَوتَ، فَقال لَهُ، ألک مالٌ، قالَ نَعم، قالَ فَقَدمتَهُ قال لا، قال فَمِن ثَمّ لاتُحِبُّ المَوتَ؛(4)مردی خدمت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: چه شده که من
مرگ را دوست ندارم؟ حضرت فرمودند: «آیا مال داری؟ عرض کرد: بله. فرمودند: آیا آن را از پیش فرستادهای؟ [در کار خیر و برای آخرت مصرف کردهای؟] عرض کرد: نه. فرمودند: به همین علّت مرگ را دوست نمیداری».
شخصی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای پسر رسولخدا چه بر سر ما آمده که مرگ را ناپسند داشته، آن را دوست نمیداریم!»
حضرت در جواب فرمودند:
«اِنّکُم اَخرَبتُم آخِرتَکُم وَ عَمَّرتُم دُنیاکُم فَاَنتُم تَکرَهُونَ النَّقلَةَ مِنَ العُمرانِ اِلَی الخَرابِ؛(1)زیرا شما آخرتتان را خراب نموده و دنیایتان را آباد کردهاید، به همین جهت انتقال از آبادی به سوی خرابی را ناپسند میدارید».
همانگونه که از این روایت استفاده میشود، علّت کراهت از مرگ، تلاش نکردن برای آخرت، بلکه بیتوجّه بودن به آن و توجّه محض به دنیاست و همین امر موجب خراب شدن آخرت است. خرابی آخرت، به سبب انجام اعمال بد و گناهان و از همه بالاتر، کفر و الحاد است. قرآن کریم، دربارهی یهودیانی که حامل کتاب الهی بوده، آن را آموخته بودند؛ امّا به آن عمل نمیکردند، همین را دلیل اصلی وحشت آنها از مرگ دانسته، میفرماید:
)وَ لایتَمَنَّونَهُ أبَدَاً بِما قَدَّمَت أیدِیهِم وَاللّه عَلیمُ بالظَّالِمینَ((2)
«و آنان هرگز به خاطر اعمالی که از پیش فرستادهاند، آرزوی مرگ نمیکنند و خداوند به ستمگران آگاه است».
مفسّرین میگویند: «مراد از آنچه از پیش فرستادهاند، کفر و گناهان است».(1)
قدم اوّل برای رهایی از وحشت مرگ، شناخت و درک صحیح مرگ است که معنای آن بیان شد. توجّه و اعتقاد به این حقیقت، تا حدّ زیادی انسانهای مؤمن را از ترس مرگ رهانیده و برای در آغوش گرفتن آن آماده میکند. از این رو امام محمّدجواد علیه السلام پس از آن که حقیقت مرگ را بیان میکند، میفرمایند:
«فاستَعدّوا لَهُ؛(2)پس خود را برای آن آماده کنید».
از آن حضرت سؤال شد، چرا عدهای مرگ را ناخوش میدارند؟ فرمودند:
«لِاَنَّهُم جَهلُوهُ فَکَرهُوه وَ لَو عَرفُوه وَ کانوا مِن اولیاءِ اللّه عزوجل لَأحبُّوه وَ لَعَلِموا اَنَّ الاخِرةَ خَیرٌ لَهُم مِنَ الدُّنیا؛(3)زیرا مرگ را نشناختهاند؛ پس، از آن بدشان میآید. اگر آن را شناخته بودند و از اولیای خدای عزّوجلّ میبودند، بدون شک مرگ را دوست میداشتند و میدانستند که آخرت برایشان بهتر است».
رکن اساسی برای نهراسیدن از مرگ، ایمان و اعتقاد به مبدأ و معاد، عمل صالح و تقرّب به خداست و هر قدر ایمان و عمل شایسته بیشتر باشد، ترس از مرگ کمتر است. از این رو، کافر، همیشه از مردن هراسناک است؛ چرا که اعتقادی به جهان آخرت ندارد و مردن را نابودی میداند و اگر احتمال آخرت را هم بدهد، کفّهی ترازوی عملش خالی است و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده است.
از امیرالمؤمنان علی علیه السلام سؤال شد که آمادگی برای مرگ چگونه است؟ فرمودند:
«اَداءُ الفَرائضِ وَ اجتِنابِ المَحارِمِ وَ الاشتِمالِ عَلَی المَکارِمِ ثُمَّ لایبالِی أوقَعَ عَلَی الموتِ أم وَقَعَ عَلیهِ وَ اللّه ما یبالی ابن ابیطالِب أوقَعَ عَلَی المَوتِ أم وَقَع المَوتُ عَلَیه؛(1)بهجا آوردن واجبات، دوری از محرمات و انجام کارهای نیک؛ پس [اگر کسی چنین کند] باکی ندارد که مرگ بر او وارد شود یا او بر مرگ وارد شود. به خدا قسم پسر ابیطالب باکی ندارد که مرگ بر او وارد شود یا او بر مرگ وارد شود».
یاد مرگ نه تنها انسان را نسبت به دنیا و رُشد مادّی بیاعتنا نمیکند، بلکه به زندگی معنایی دیگر و جهت درست میدهد. در انسان جنبش ایجاد میکند تا با تلاش و کوشش توشه و آذوقهی لازم سفر طولانی آخرت را در دنیا فراهم کند. و «بهترین آذوقه نیز تقوا و کسب فضایل است».(2)
در آیات و روایات، با تعبیرات مختلف، انسان را به یادآوری مرگ و قیامت توصیه و از عواقب غفلت و بیتوجهی به آن، برحذر میدارد حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«عِبادَ اللّه ! اَنَّ المَوتَ لَیسَ مِنهُ فَوتٌ فاحذَرُوا قَبلَ وُقُوعِهِ وَ اَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَاِنَّکُم طَردُ المَوتِ... فَاَکثِروا ذِکرَ الموتِ عِندَ ما تَنازَِعَکُم اِلَیهِ اَنفُسُکُم مِنَ الشَّهواتِ؛(3)بندگان خدا! هرگز از مرگ گریزی نیست، و نمیتوان از آن گذشت؛ پس بترسید قبل از وقوع آن و هر چه را برای مرگ لازم است آماده کنید؛ زیرا مرگ، همهی شما را فرا میگیرد... پس
هنگامی که نَفْستان به طرف شهوتها اشتیاق پیدا میکند مرگ را بسیار یاد کنید».
علاوه بر حدیث فوق، آثار متعدّدی در روایات برای یاد مرگ ذکر شده است که برخی از آنها عبارتند از:
1- زنده شدن دل و آسان شدن مرگ:
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اَکثِروا ذِکرَ المَوتِ، فَما مِن عَبدٍ أَکثَرَ ذِکرَهُ اِلاّ اَحییَ اللّه ُ قَلبَهُ وَ هَوَّنَ عَلَیهِ المَوتَ(1)زیاد به یاد مرگ باشید؛ پس بندهای که زیاد به یاد مرگ باشد خداوند دل او را زنده و مرگ را بر او آسان میکند».
رسولخدا صلی الله علیه و آله در جملهی دیگری پس از تأکید نسبت به «یاد مرگ» چهار اثر مترتّب بر آن را یادآور شدند.
2- گناهان را پاک می کند: «...فَانَّه یمَحِّضُ الذّنوبَ».
3- علاقه ی به دنیا را کم می کند: «وَ یزَهِّدُ فی الدُّنیا».
4- جلوی طغیان و سرکشی را که از ثروت است می گیرد: «فَاِن ذَکَرتُموهُ عِندَ الغِنی هَدَمَهُ».
5- رضایت به زندگی فقیرانه: «وَ اِن ذَکَرتُموهُ عِندَ الفَقرِ اَرضاکُم بِعَیشِکُمْ».(2)
و اگر هنگام فقر به یاد آن بیفتید شما را به زندگیتان، راضی مینماید.
حضرت علی علیه السلام نیز فرمودند:
«وَ مَن اَکثَرَ ذِکرَ المَوتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنیا بِالیسیرِ؛(1)کسی که مرگ را زیاد یاد کند، به کم دنیا رضایت میدهد».
6- جلا دهنده ی دل ها. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اِنَّ هذِهِ القُلُوبُ تَصدَءُ کَما یصدَءُ الحَدیدُ قِیلَ فَما جَلاءُها قالَ ذِکرُ المَوتِ وَ تلاوَةُ القُرآنِ؛(2)همانا این دلها همانند آهن زنگ میزند. پرسیدند جلا و صیقل آن با چیست؟ فرمودند: با یاد مرگ و تلاوت قرآن».
7- بیداری از غفلت و نابودی شهوات:
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ذِکرُ المَوتِ یمیتُ الشَّهواتِ فی النَّفسِ وَ یقلَحُ مَنابِتَ الغَفلَةِ وَ یقَوِّی القَلبَ بِمواعِدِ اللّه ِ وَ یرِقُّ الطَّبعَ وَ یکسُرُ اَعلامَ الهَوی؛(3)یاد مرگ شهوتها را در نفس میمیراند، ریشههای غفلت را میکَند، دل را به وعدههای خداوند تقویت و طبع را رقیق میکند و نشانههای هوای نفس را میشکند».
8- زیرک ترین مردم:
امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل فرمودند:
«اَکیسُ النّاسِ مَن کانَ اَشَدُّ ذِکراً لِلمَوتِ؛(4)زیرکترین مردم کسی است که شدیدتر [و بیشتر] به یاد مرگ باشد».
9- سرعت در کار خیر:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
«مَن تَرقَّب المَوتَ سارَعَ اِلَی الخَیراتِ؛(1)هر کس مرگ را در جلوی خود ببیند و منتظرش باشد، نه تنها از کارهای روزانهی خود عقب نمیماند، بلکه چون میداند وقت کم و مرگ یک دفعه فرا میرسد و میدان کار برای او همیشه نیست هر چه بیشتر کارهای خیر را انجام میدهد».
10- و....
«کلمهی «برزخ» به معنی حدّ و مرز میان دو چیز است و اصل آن از «بَرْز» است. و برزخ در قیامت حائلی میان انسان و رسیدن به مقامات عالی اخروی است. این رویدادها و عقبهها موانعی است از حالات مختلفی که به آنها نمیرسند مگر انسانهای شایسته و صالح. این اشارهای است به رویداد مذکور در آیهی )فَلا اقتَحَمَ العَقَبة((2)و گفتهاند: برزخ میان مرگ تا قیامت است».(3)
صاحب کتاب شریف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» مینویسد:
«معنای اصلی برزخ، آن حالت جدید و ثانوی عارضی است که مخالف حالت سابق بوده ولی مربوط به آن است».(4)
مرحوم علّامهی طباطبایی رحمه الله میفرماید:
«کلمهی «برزخ» به معنای حائل در میان دو چیز است؛ همچنان که در آیهی؛ «بَینَهُما بَرزَخٌ لایبغیان»(1)به این معنا آمده. و مراد از اینکه فرموده برزخ در ماورای ایشان است، این است که این برزخ در پیش روی ایشان قرار دارد، و محیط به ایشان است... و مراد از برزخ عالم قبر است که عالم مثال باشد و مردم در آن عالم که بعد از مرگ است زندگی میکنند تا قیامت برسد».(2)
قرآن کریم از زندگی پس از مرگ و قبل از قیامت با کلمهی برزخ تعبیر کرده است:
«حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعوُنِ * لَعَلّی أَعمَلُ صالحاً فیما تَرَکتُ کَلاّ اِنَّما کَلِمَةٌ هُوَ قائلُها و مِن وَرآئهِم بَرزَخٌ اِلَی یومٍ یبعثونَ((3)
«تا آنگاه که مرگ یکی از آنها فرا میرسد، میگوید: پروردگارا، مرا بازگردان، باشد کار شایستهای در زمینه هایی که نکردهام انجام دهم. [به او گفته میشود] هرگز! این سخنی است که گویندهی آن است و از ورای آنها [در هنگام مرگ] تا روزی که مبعوث شوند، برزخ است».
برزخ دورانی است میان زندگی دنیا و زندگی آخرت؛ دورانی که برای گناهکاران بس وحشتزا و دلهرهآور است. امام صادق صلی الله علیه و آله فرمودند:
«وَ اللّه ِ ما اَخاف عَلَیکُم اِلاّ البَرزَخَ وَ اَمّا اِذا صارَ الأمرُ اِلینا فَنَحنُ اَولی بِکُم؛(4)به خدا سوگند من جز از حوادث تلخ برزخ ترس دیگری
برای شما ندارم؛ زیرا در قیامت ما به شما سزاوارتریم و در آن مرحلهها ما میتوانیم شما را مشمول شفاعت خودمان قرار بدهیم».
برخی از تفاسیر برزخ را عین ثواب یا عقاب دانسته است؛ زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند:
برزخ همان قبر است: «البَرزَخُ هُو القَبر وَ العِقابُ بینَ الدُّنیا وَ الاخِرَةِ وَ الدَّلیلُ علی ذلک قول العالم: «و اللّه ما نَخاف علیکم اِلاّ البَرزخ؛(1)آن حضرت، جهان برزخ را فاصلهی میان زمان مردن تا زمان قیام قیامت معرفی کرده است:
«القَبرُ مُنذِ حینَ مَوتِهِ اِلی یومِ القِیامَةِ»(2)
«کلمهی «قبر» به معنای مدفن است. در مفردات، راغب گفته است: «مَقَرُّ المَیتِ»(3)یعنی؛ قبر محل و قرارگاه میت است. «ثُمَّ أماتَهُ فَاقبره»(4)سپس او را بمیراند و در قبر کرد. جمع آن قبور است: «وَ اَنّ اللّهَ یبعَثُ مَن فِی القُبورَ»(5)از دیدگاه قرآن و روایات، برزخ و قبر یک چیز است، که گاهی از آن به «عالم قبر» و گاهی به «جهان برزخ» یاد میشود.
قبر به اعتبار جسم و روح دو معنی دارد. قبر به اعتبار جسم، همانگونه که بیان شد، محل بایگانی و جایی است که مُردهی آدمی را در آن میگذارند.
امّا قبر به اعتبار روح، یا در بهشت برزخی است یا جهنّم برزخی؛ و یا به تعبیر دیگر قبر یک وجههی مادّی دارد یعنی همان گودال تنگ و تاریک که جسم را دربرگرفته، و یک وجههی ملکوتی دارد که جایگاه روح است که ارواح مؤمنین را با نعمتهای الهی پذیرایی میکنند و ارواح کفار و فُجّار در آنجا معذَّب و معاقب میباشند.
امام سجّاد علیه السلام فرمودند:
«اِنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن ریاض الجَنَّةِ أَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النَیرانِ؛(1)همانا قبر باغی از باغهای بهشت است یا گودالی از گودالهای آتش».
در نامهای، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به محمّد بن ابیبکر مینویسند:
«یا عبادَ اللّه ِ ما بَعدَ المَوتِ لِمَن لایغفَر لَهُ اَشَدُّ مِنَ المَوتِ، القَبر فَاحذَروا ضَیقَهُ وَ ضَنکَهُ وَ ظُلمَتَهُ وَ غُربَتَهُ؛(2)ای بندگان خدا آنچه بعد از مرگ بر کسی بخشیده نشود از خود مرگ سختتر است؛ از تنگی و سختی و ظلمت و غربت قبر بپرهیزید».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«انّ القَبرَ مَنازِلَ الآخِرَةِ فان نَجا مِنْهُ فَما بَعده اَیسَرَ مِنهُ، وَ اِن لَم ینج مِنهُ فَما بَعدَهُ لَیس اَقلُ مِنهُ؛(3)قبر سرآغاز منازل آخرت است؛ پس
اگر کسی از قبر نجات پیدا کرد وقایع بعد از آن سادهتر، و اگر از آن نجات نیافت، سختی وقایع بعد از آن، کمتر از قبر نیست».
به هر حال قبر اوّلین منزل بعد این دنیاست. انسان در آنجا جدا از خانواده و فامیل به سر میبرد و اعمالش تنها همنشین اوست؛ از این رو، برای انسان که باخانواده و دوستانش اُنس شدید داشته تنهایی در قبر، بسیار وحشتآور خواهد بود. حضرت امیرالمؤمنان علی علیه السلام هنگام بازگشت از صفّین وقتی به قبرستان کوفه رسید اهل قبور را چنین مورد خطاب قرار دادند:
«یا أَهلَ الدِّیار المُوحِشَة، وَ المحالِّ المُقفِرَةِ، وَ القُبور المُظلمةِ، یا اهلَ التُربَةِ، یا اَهلَ الغُربةِ، یا اَهلَ الوحدَةِ، یا اَهلَ الوَحشَةِ، أنتُم لَنا فَرطٌ سابقٌ، وَ نَحنُ لکم تَبَعٌ لاحِقٌ. أمَّا الدُّورُ فَقَد سُکِنَتْ، و اَمّا الاَزواجُ فَقَد نُکِحَت، وَ أمّا الأَموالُ فَقَد قُسمَت. هذا خَبرُ ما عِندنا، فَما خَبرُ ما عِندکُم؟ ثُم التفَتَ الی اصحابه فقال: أمَا لَو أُذنَ لَهُم فِی الکَلامِ لأَخْبَرُوکُم أنّ خَیرَ الزّادِ التَّقوَی؛(1)ای ساکنان خانههای وحشت زا، و محلّههای خالی و گورهای تاریک! ای خفتگان در خاک، ای غریبان، ای تنهاشدگان، ای وحشتزدگان! شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم و به شما خواهیم رسید. امّا خانههایتان، دیگران در آن سکونت گزیدند و امّا زنانتان، با دیگران ازدواج کردند، و امّا اموال شما، در میان دیگران تقسیم شد! این خبری است که ما داریم، حال، شما چه خبر دارید؟ [سپس رو به اصحاب خود کرد و فرمود] بدانید که اگر اجازه سخنگفتن داشتند، شما را خبر میدادند که: بهترین توشه، تقوا است».
1) [1] . نهجالبلاغه، حکمت130.
یکی از احوال برزخ سؤال قبر است که انسان به محض گذاشته شدن در قبر توسّط ملائکة اللّه مورد سؤال قرار میگیرد. اهمّیت این مسألهی به حدّی است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«کسی که سؤال در قبر را انکار کند شیعه و پیرو ما نیست».(1)
شکل ورود و حضور فرشتگان نکیر و منکر به اعتبار ایمان فرد متفاوت است. بر بالین مؤمن که وارد میشوند با رحمت و نشاط و بشارت خیر و بر بالین کافر، با قهر و غضب درمی آیند.
در این خصوص حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«اِنّ العَبدَ اِذَا دَخَلَ حُفرتَه ٰاتاهُ مَلکانِ، اِسمُهما مُنکَر و نَکیر، فأوّل مَن یسئلانَهُ عَن رَبِّه، ثُمَّ عن نَبِیه ثُمّ عَن وَلیه، فان اَجاب نجا و ان عَجَزَ عذباه؛(2)انسان وقتی داخل قبر شد، دو فرشته به نامهای منکر و نکیر بر او وارد میشوند؛ اوّل چیزی که از او سؤال میکنند از پروردگار است سپس دربارهی پیامبر، و بعد از امام است. اگر جواب داد نجات پیدا میکند و اگر ناتوان از جواب بود عذابش میکنند».
بنابراین روایت شریف، آنچه که مورد سؤال قرار میگیرد، کلّیات اعتقادی انسان است در همین سه محور کلّی. شیخ مفید رحمه الله میگوید: «نام دو فرشتهای که شب اوّل قبر بر مؤمنان وارد میگردند «مبشّر» و «بشیر» و نام دو فرشتهای که بر تبهکاران وارد میشوند «منکر» و «نکیر» است. دو فرشتهی اوّل میت را به
نعمت بشارت و نوید میدهند و دو فرشته اخیر او را به نقمت و عذاب؛ زیرا او در دنیا منکر فرمان خدا بود».(1)
به عقیدهی گروهی از دانشمندان سؤال قبر ویژهی افرادی است که ایمان محض دارند یا کافر محض هستند؛ امّا از سایر مردم موقتاً دست کشیده، به حال خود رها میشوند.
این گروه از اندیشوران به روایاتی از جمله حدیثی از امام باقر علیه السلام استناد میکنند:
«لایسالُ فِی القَبر الاّ مِن مَحض الایمان محضاً أو محض الکفر محضاً. فقلت لَه: فَسائرُ النّاس؟ فَقال یلهی عَنهم؛(2)لیکن قول حق مفاد روایاتی است که همهی انسانها را مشمول سؤال و جواب میداند؛ گرچه شدّت و ضعف دارد؛ برخی کمتر و بعضی بیشتر مورد سؤال قرار میگیرند».(3)
مرحوم علّامهی طباطبایی رحمه الله دربارهی سؤال قبر و حال انسان در عالم برزخ مثال جالبی را ذکر کرده و میفرماید:
«حال انسان در زندگی برزخی شبیه حال کسی است که برای رسیدگی اعمالی که از او سر زده به یک سازمان قضایی احضار و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته و پروندهاش تکمیل و در انتظار محاکمه در بازداشت به سر میبرد».(4)
در روایات متعدد آمده است که: «بعد از بازجویی به نیکوکاران با ایمان گفته میشود بخوابید خوابیدنی که در آن خواب وحشتناک هم نمیبینید».(1)
«خوابی که انواع کامیابیها در آن است».(2)
یکی دیگر از حوادثی که بعضی از انسانها بعد از ورود به قبر با آن روبهرو میشوند، فشار قبر است که برای انسانهای مؤمن تصفیه و تطهیر از گناه است و برای غیر مؤمن عقوبت است.
بسیاری از مفسران گفتهاند: «مراد از )فانّ لَه معیشةً ضنکاً((3)عذاب قبر است؛ بدین معنا که یکی از مصادیق بارز آن خواهد بود».(4)
عایشه میگوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارهی عذاب قبر پرسیدم، فرمودند: «نَعم، عَذابُ القَبر حَقٌ»(5)
«مرحوم کلینی رحمه الله از ابوبصیر و او از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمودند:
مؤمن از آنچه میداند از عقاید حقّه، وقتی جواب گفت، دری از بهشت به روی قبرش میگشایند که بر او نور و خنکی و بوی خوش بهشت داخل
میشود. ابوبصیر میگوید: عرض کردم فدایت شوم پس فشار قبر کجاست ؟ فرمودند: هیهات! بر مُؤمنان از فشار چیزی نیست».(1)
در تفسیر آیهی شریفه:
)فَرِحینَ بِما ءاتَهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ وَ یستَبشِرُونَ بِالَّذینَ لَم یلحَقوا بِهم مِن خَلفِهِم اَلاّ خَوفٌ عَلیهِم وَ لاهُم یحزَنُون((2)
«آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و به خاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشدهاند خوشوقتند، که نه ترسی بر آنها است، و نه غمی خواهند داشت».
مرحوم مجلسی با اشاره به این آیه میفرماید:
«مؤمنین به آنچه که خداوند به آنها عطا کرده در بهشت خوشحالند و همچنین در قبرهایشان؛ یعنی به واسطهی ایمان و اعمال نیکشان از فشار قبر و سایر عذابها در امانند».(3)پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در پایان هر نماز میفرمودند: خدایا از عذاب قبر به تو پناه میبرم: «اَعوذ بَکَ مِنَ عَذابِ القبر»(4).
علاوه بر تأثیر ایمان و اعتقادات در مسئلهی فشار قبر، برخی عوامل مؤثر در فشار قبر عبارتند از:
1- بدخلقی 2- ضایع نمودن نعمتهای الهی 3- سخن چینی 4-غیبت و...
اوّلین عامل از عوامل فشار قبر، خشونت اخلاقی و در نتیجه سرد کردن کانون گرم خانواده و بر هم زدن امنیت روانی اجتماع است. فطرت انسان بر اساس محبّت و صفا سرشته شده است و باید رفتار و منش انسان بر اساس پاسخ مثبت به بُعد فطری انسان باشد.
و اگر کسی خلاف فطرت عمل کرد و با سوء خُلق، دلتنگی و ملالت خاطر به وجود آورد، بازتاب این دلتنگیها و اخلاق سوء در گذر از معبر برزخ، عذابی به نام فشار قبر خواهد بود.
جریان سعد بن معاذ که شخصی محترم نزد پیامبر بود، و حضرت با پای برهنه در تشیع جنازهی او شرکت میکند، با آن وضع مشهور که در جوامع روایی نقل شده است، نمونهی برجستهی تأثیرگذاری بداخلاقی در فشار قبر است؛ زیرا وقتی از حضرت سؤال شد آیا کسی مثل سعد در فشار قبر است؟ فرموند:
«نَعم، اِنّه کانَ فِی خُلقِهِ مَعَ أهلِهِ سُوء؛(1)آری چون با اهل و عیالش بداخلاق بود».
دوّمین عامل فشار قبر، ضایع کردن و از بین بردن نعمتهای الهی است. انسانها غرق در امکانات و عطایای گوناگون الهی هستند: «و اِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللّه ِ لاتُحصُوها؛(2)و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد».
اگر نعمتها در غیر آنچه منظور الهی است بکار گرفته شود، ضایع کردن و کفران نعمت است. و این تضییع نعم الهی از مواردی است که باعث فشار قبر میشود.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«ضَغطَةُ القَبرِ لِلمُؤمنِ کَفّارةٌ لِما کانَ مِنهُ مِن تَضیع النَّعَمِ؛(1)فشار قبر برای افراد با ایمان سبب کفّاره و جبران گناه، اسراف و ضایع کردن نعمتهایی است که انجام داده».
سوّمین عامل فشار و عذاب قبر، بر پایهی برخی از احادیث، بر اثر سخنچینی است.(2)و چهارمین عامل، که یک سوم عذاب قبر به خاطر آن است «غیبت» است.(3)
ایمان، عمل صالح، اطاعت از حضرت باریتعالی و پرهیز از اعمال و رفتارهایی که انسانمستوجب عذاب قبر میشود، راه نجات از فشار قبر است.
در واقع، میزبان حقیقی انسان در قبر، عقیده، اوصاف و اعمال خود اوست؛ زیرا وقتی او را در قبر میگذارند پردههای غفلت کنار میرود و همه صفات و ملکات نفسانی خود را مشاهده میکند. (در بحث تجسّم اعمال در این زمینه توضیح داده شده است).
در روایات شریفه برای نجات از فشار قبر به عواملی تصریح شده است؛ از جمله:
1- دوستی اهل بیت علیهم السلام
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«حُبِّی وَ حُبِّ اَهلِ بَیتی فی سَبعةِ مَواطِنَ اَهوالُهُنَّ عَظیمةٌ عِندَ الوَفاةِ وَ فِی القَبر وَ عند النُشورِ وَ عِندَ الکتابِ وَ عِندَ الحِسابِ وَ عِندَ المیزانِ وَ عِندَ الصِّراطِ؛(1)محبّت و علاقه به من و اهلبیتم در هفت جای بسیار هولناک سودمند و نجاتبخش است؛ هنگام مرگ در قبر، هنگام زنده شدن مردگان در قیامت، زمانی که نامهی عمل هر شخصی را به دستش بدهند، هنگام حساب و حضور در دادگاه الهی، زمان سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط و پلی که بر روی دوزخ نهاده شده است».
2- صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اَکثروا الصلاةَ عَلیّ، فَانّ الصلاة عَلیَّ نورٌ فی القبر...؛(2)زیاد بر من صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات بر من سبب نورانی شدن قبر است».
3- نماز شب
از حضرت علی علیه السلام منقول است که:
«هرکس نماز شب بخواند دارای اثرات فراوانی از جمله: قبرش نورانی میشود و از عذاب قبر پناه داده میشود». «...وَ یجارُ مِن عَذابِ القَبر»(3).
4- رکوع کامل
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«مَن اَتَمَّ رُکُوعَهُ لَم یدخِلهُ وَحشَةَ القبر؛(1)هرکس در نمازش رکوع را درست انجام دهد، خداوند او را از وحشت قبر دور میدارد».
5- انجام حج
امام رضا علیه السلام فرمودند:
«مَن حَجَّ أربَع حِجَجٍ لَم تُصبه ضَغطَةُ القَبرِ؛(2)کسی که چهار بار حج انجام بدهد، هرگز فشار قبر به او نمیرسد».
6- زیارت امام حسین علیه السلام
در روایات میخوانیم که یکی از پاداشهایی که خداوند به زائر قبر امام حسین علیه السلام میدهد، آن است که او را از عذاب و فشار قبر نجات میدهد.(3)
انسان در عالم برزخ یک نوع زندگی خاصّی تا برپایی قیامت کبریٰ دارد و این حقیقت را در آیات و روایات فراوانی که در این زمینه وارد شده است، به خوبی میبینیم. به عنوان نمونه به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- )وَ لاتَقُولُوا لِمَن یقتَل فِی سَبیلِ اللّهِ أمواتٌ بَل أحیاءٌ وَلکن لاتَشعُرُون((4)
«و به آنها که در راه خدا کشته میشوند، مُرده نگویید؛ بلکه آنان زندهاند؛ ولی شما این حقیقت را درنمی یابید».
مفسّران این حیات را برزخی دانستهاند، اگر چه اختصاصی به آن ندارد. یونس بن ظبیان از حضرت امام صادق علیه السلام نقل میکند:
خداوند هرگاه روح مؤمنی را قبض کند، روح او را به همان صورتی که در دنیا داشته است، میشناسد:
«یا یونس المُؤمنُ اِذا قَبَضَهُ اللّه تعالی صَیر رُوحَهُ فِی قالبٍ کقالِبِه فی الدُّنیا فیأکُلُونَ وَ یشرَبُون فاِذا قَدِمَ عَلیهم القادم عَرَضُوهُ بِتلک الصُّورة الّتی کانَت فِی الدُّنیا»(1).
2- )النّارُ یعرضُون عَلیها غُدوّاً وَ عَشیاً((2)
«صبحگاهان و شامگاهان بر آتش عرضه میشوند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«هرگاه یکی از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از بهشت، و اگر از اهل آتش باشد از جهنّم هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه میشود،و به او گفته میشود: این موقف معین، جایگاه توست وقتی در قیامت خداوند تو را مبعوث کرد، به این جا منتقل میشوی».(3)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیهی مزبور فرمودهاند:
«این رخداد پیش از قیامت است؛ زیرا در قیامت صبح و شام نیست؛ پس اگر کافران هر صبح و شام مُعذّب میشوند، معلوم میشود در برزخ و پیش از قیامت است».(1)
3- )وَ لاتَحسَبَنَّ الّذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِاللّهِ أمواتاً بَل احیاءٌ عِندَ رَبِّهم یرزقون((2)
«البتّه نپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند؛ بلکه زندهاند، ونزد پروردگارشان روزی داده میشوند».
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در ذیل این آیهی میفرمایند:
«جعفر بن ابیطالب را که در جنگ موته شهید شد، در حالی مشاهده کردم که با دو بال همراه فرشتگان در پرواز بود».(3)
بنابراین، شهیدان نخواهند مُرد و زنده وارد بهشت برزخی میشوند، گر چه از لحاظ قوانین حاکم بر طبیعت میمیرند و مردهاند.
4- )فَامّا اِن کانَ مِنَ المُقَرَّبینَ * فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّةُ نَعیمٍ * وَ اَمّااِن کانَ مِنَ المُکَذِّبینَ الضّالینَ * فَنُزُلٌ مِن حَمیمٍ وَ تَصلیةُ جَحیمٍ((4)
«پس اگر او از مقربان باشد در رَوْح و ریحان و بهشت پر نعمت است... امّا اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد، با آبجوشان دوزخ از او پذیرایی میشود».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
این دو آیه در شأن دوستداران و دشمنان ما نازل شدهاند: «نُزِلَت هاتانِ الآیتان فِی اَهلِ وِلایتنا وَ اَهلِ عَداوَتِنا )فامّا اِن کانَ مِن المقرَّبین فَروحٌ وَ رَیحان( یعنی فی قبره )وَ جَنَّةُ نَعیم( یعنی فی الاخرة )وَ اَمّا اِن کانَ مِنَ المُکذِّبین الضّالین فَنُزلٌ مِن حَمیم( یعنی فی قبره )وَ تَصلیةُ جَحیم( یعنی فی الاخرة».(1)
پس محبّان اهلبیت علیهم السلام که -بهترین مصادیق متّقین میباشند- در حیات برزخی مشغول بهشت و نعمتهای الهی هستند، و در آخرت جاودانه در بهشت ابدی؛ امّا دشمنان اهلبیت علیهم السلام هم در برزخ معذّب به حمیم و عذاب هستند و هم در آخرت وارد دوزخ میشوند. امام صادق علیه السلام دربارهی حیات برزخی مؤمنین میفرمایند:
«ِانَّ اَرواحَ المُومِنین لَفی شَجَرةٍ مِن الجَنَّةِ یأکلونَ مِن طَعامِها وَ یشرَبُونَ مِن شَرابِها وَ یقُولون رَبَّنا أقِم الساعةَ لَنا وَ اَنجِز لَنا ما وَعدتَنا وَ اَلحِقَ آخرنا بِاَوّلنا؛(2)ارواح مؤمنین در باغهای بهشتی هستند از طعامهای آن میخورند و از آشامیدنیهای آن مینوشند و میگویند پروردگارا! قیامت را برای ما بر پا کن؛ ما را به آنچه وعده دادهای برسان».
در سخنی راوی میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم بعد از مرگ ارواح کفّار کجایند؟. فرمودند:
«فِی حُجَراتِ النّار یأکُلُونَ مِن طَعامِها وَ یشربُونَ مِن شَرابِها وَ یتَزاوَرُون فیها وَ یقُولُون رَبَّنا لاتَقُم لَنا السَّاعَةَ لَنا ما وَعَدتَنا؛(1)ارواح کفّار در حجرههای آتشی هستند که از طعام جهنّم میخورند [مثل زقّوم] و از نوشیدنیهای جهنّم مینوشند و به دیدن یکدیگر میروند و میگویند: پروردگارا! قیامت را برپا نکن تا آن عذابهای دردناک را که به ما وعده داده بودی، عمل کنی».
اشاره شد که برزخ یکی از مواقف و تصفیهکنندهی انسان است، و شخص جزای اعمالش را قبل از فرا رسیدن رستاخیز، در برزخ میبیند.
مؤمن اگر در لحظه قبض روح مشمول رحمت الهی قرار گیرد بهشت برزخی مأوای اوست و اگر در زمان مفارقت روح آمرزیده نشود، در جهنّم معاقب خواهد بود.
البتّه عذاب برزخ بسیار سنگین و شکننده است. عمربن یزید به امام صادق علیه السلام عرض کرد: شنیدم میفرمایید: «همه شیعیان ما حتّی گناهکاران در بهشت هستند»:
«کُلُّ شِیعتِنا فِی الجَنَّةِ عَلی ما کانَ فِیهِم؟ قالَ: صَدَقتکَ کُلُّهم وَاللّه فِی الجَنّةِ. قالَ قُلت جُعلتُ فِداک اِنّ َالذُّنوبَ کَثیرة کبائر، فَقال: أمّا فِی القِیامَةِ فَکُلُکُم فِی الجَنّةِ بِشفاعَةِ النَّبی المُطاعِ أو وَصیّ النبیّ، وَلکنَّی وَاللّهِ أتخَوفُ عَلیکم فِی البَرزخِ. قُلتُ: وَ مَا البَرزخ؟ فَقال: القَبرُ مُنذ حین مَوتِه اِلی القِیامَةِ»(2)
فرمودند:
«آری به خدا سوگند راست گفتم و همهی آنها در بهشتند. گفتم: فدایتان گردم، گناهان زیاد و بزرگ است. فرموند: امّا در قیامت با شفاعت پیامبر مطاع یا وصی پیامبر صلی الله علیه و آله همهی شما در بهشت خواهید بود، لیکن به خدا سوگند برای شما از برزخ میترسم. گفتم: برزخ چیست؟ فرموند: از هنگام مردن تا روز قیامت».
بنابراین در قبر که در فرهنگ عترت علیهم السلام همان برزخ است، تبهکار هر چند شیعه باشد به عذاب برزخی گرفتار میشود تا تطهیر شود و عذاب قبر [برزخ] هر چند کوتاه هم باشد قابل تحمّل نیست؛ تا چه رسد به مدتهای طولانی.
تاریکی برزخ بر اثر رفتار گناهآلود است و نور برزخ بر اساس کردار شایسته و اعمال صالح خواهد بود. حمد و ستایش حضرت پروردگار راه پیمودن برزخ به قیامت را هموار میسازد؛ زیرا انسان حامد و شاکر، حق تعالی را ولیّ خود و سایر موجودات میداند و در همهی امور تحت هدایت و ولایت او گام برمی دارد.
امام سجّاد صلی الله علیه و آله هنگام ستایش معبود یکتا میفرمایند:
«الحمدللّه ...حَمداً یضئُ لَنا بِه ظُلماتِ البَرزَخ؛(1)البتّه مبدأ فاعلی در همهی کارهای وجودی و خیر، خدای سبحان است چنان که در این نیایش هم مبدأ اضائه و روشن کردن خداوند دانسته شد؛ لیکن وسایل و ابزار مخصوصی لازم است تا خدای حکیم زمینه را مساعد ببیند، و حمد از مهمترین وسایل زمینهساز است».(2)
«کلمهی «حشر» به معنی جمع کردن است. راغب آن را اخراج کردن معنی کرده گوید: «حشر» بیرون کردن جماعت از مقرّ آنها است. و صاحب مجمعالبیان گفته: «حشر گردآوردن قوم است به یک مکان. قول مجمع البیان با آیات قرآن بهتر میسازد و اگر اخراج معنی شود شاید برای آن است که اخراج توأم با جمع کردن است».(1)
با دمیدن اسرافیل تمام خلایق برای حساب و جزا وارد صحرای محشر میشوند و هر کس در انتظار سرنوشت خود میماند که به سوی جهنّم برود یا به سوی بهشت:
)ثُمّ نُفِخَ فیه اُخری فَاِذاهُم قِیامٌ ینظرُون((2)
«سپس بار دیگر در صور دمیده میشود، ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار [حساب و جزا] هستند».
حضرت امام سجّاد علیه السلام میفرمایند:
«فَنَفَخَ الجَبّارُ نَفْخَةً فی الصُّور...فلا یبقی فی السَّماواتِ أحدٌ الاّ حَیَّ... وَ یحشرُ الخَلائقُ لِلحِساب؛(3)سپس خداوند جبّار [توسط اسرافیل] یک بار در صور میدمد، پس همهی اهل آسمانها و زمین زنده میشوند و تمام آفریدگان برای حسابرسی محشور میشوند. بیان این مسألهی چنان بر امام سجّاد علیه السلاماثر گذاشت که راوی میگوید: دیدم آن
حضرت به شدّت گریه کرد. «فَرَأیتُ علیّ بن الحسین )صلوات اللّه علیهما( یبکی عِند ذَلکَ بُکاءً شَدیداً»(1)
گریه حضرت سّجاد علیه السلام درس بزرگی برای خودسازی و تهذیب نفس و آماده شدن انسان برای چنین روزی است.
«کلمهی «نفخ» به معنی دمیدن است و بیشتر الفاظ در قرآن مجید دربارهی نفخ صور در قیامت است که دوازده بار ذکر شده است.
کلمهی «صور» در اصل دو معنی دارد: یکی، جمع صورت چنانکه در قاموس و اقرب آمده است. دوم: شیپور. در قاموس و اقرب گوید: «صور شاخی است که در آن میدمند».
راغب گوید: «به قولی مانند شاخی است که در آن میدمند. خدا آن را وسیلهی عود صورتها و ارواح به اجسامشان قرار میدهد».
در مجمع ذیل آیهی 73 سورهی انعام فرموده: «درباره صور گفتهاند: آن شاخی است که اسرافیل در آن دوبار میدمد، در اوّل همه از بین میروندو در ثانی همه زنده میشوند...».
در صحیفهی سجّادیه است که فرموده:
«اسرافیل صاحب صور منتظر فرمان تو است که امانتهای قبور را برانگیزد؛ وَ اسرافیلُ صاحبُ الصُّورِ الَّذِی ینتَظِرُ مِنکَ الأِذنَ فَینَّبِهُ بِالنَّفخَةِ صَرعی رَهائِنَ القُبُور».(2)
نفخ صور دو قسم است: یکی، نفخی است که باعث مرگ موجودات زنده میشود که از آن به «نفخ اماته» یاد میکنند و پیش از قیام رستاخیز عمومی است. و دیگری، نفخی که به واسطهی آن مردگان زنده میشوند، که به «نفخ احیاء» موسوم است و در آستانهی حیات و آماده شدن برای صحنهی محشر به وقوع میپیوندد:
)وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فی السَّمواتِ وَ مَن فِی الارض اِلاّ مَن شَاءَاللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیه اُخری فاِذاهُم قِیامٌ ینظُرُون((1)
«و در صور دمیده میشود، پس همهی کسانی که در آسمانها و زمین هستند از ترس جان میبازند، مگر کسانی که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در شیپور دمیده میشود و ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار [حساب و جزا] هستند».
نفخ صور در بسیاری از آیات قرآن کریم مطرح شده است از جمله؛ سورهی کهف/99، مؤمنون/101، یس/51، ق/20، الحاقه/13و... در برخی دیگر از آیات از آن به «ناقور»(2)به معنای دمیدن در شیپور، «صاخّه»(3)به معنای صدای شدید، «قارعه»(4)به معنای صدای مهیب، «زجرة»(5)به معنای نهیب و نیز به معنای «صیحه»(6)صدای عظیم و وحشتآور تعبیر شده است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«اِنَّ النّاسَ یصاح بِهم صَیحةً واحدةً فلایبقی مَیتٌ اِلاّ نُشر وَ لاحَیّ اِلاّ ماتَ اِلاّ ماشاءاللّه . ثُمَّ یصاحُ بِهم صَیحةً اُخری فَینشر مَن مات..؛(1)صیحهای بر مردم زده میشود، پس مردهای نیست جز اینکه منشور میشود؛ جز آنان که خدا خواهد. سپس آواز دیگری داده میشود که هرکس مرده است برانگیخته شود».
و در حدیث دیگری از پیامبرأعظم صلی الله علیه و آله آمده است:
«یأمر اللّهُ اِسرافیلَ فَینفَخُ نَفخةَ الفَزَعِ، قال فَیمدّها وَ یطَوِّلُهاٰ؛(2)خداوند متعال به اسرافیل فرمان میدهد، او میدمد، دمیدن ترس و مرگ و آن را ممتد و طولانی میسازد».
از آیات و روایات شریفه، استفاده میشود که هر دو نفخ به صورت ناگهانی تحقّق مییابد؛ امّا نفخهی اول غافلگیرانه است، به گونهای که گروه زیادی از مردم مشغول کسب و کار و مخاصمه و جدال بر سر اموال و خرید و فروشند و صیحهی نخستین واقع میشود و همگی میمیرند:
)ما ینظُرونَ اِلاّ صیحةً وَاحِدةً تأخذُهُم وَ هُم یخِصِّمونَ * فَلایستَطیعونَ تَوصیةً وَ لا اَلی اَهلِهم یرجِعُونَ((3)
«جز این انتظار نمیکشند که یک صیحهی عظیم [آسمانی] آنها را فرا گیرد، در حالی که مشغول جدال [در امور دنیا] هستند. [چنان غافلگیر میشوند که حتّی] نمیتوانند وصیتی کنند یا به سوی خانوادهی خود باز گردند».
قرآن در مورد صیحهی دوّم میفرماید:
)وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَاِذاهُم مِن الأجداثِ اِلی رَبِّهِم ینسلون((1)
«[بار دیگر] در «صور» دمیده میشود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوی خدای خود به سرعت میشتابند».
این آیه نیز نشان میدهد که نفخهی دوم مانند نفخهی اوّل، ناگهانی است.
در برخی احادیث دربارهی ناگهانی بودن قیامت آمده است:
«تَقُومُ السَّاعةُ وَ الرّجُلانِ قَد نَشرا ثَوبَهُما یتَبایعانِ فَما یطویانَه حَتّی تَقُوم السّاعةُ وَ الرّجلُ یرفَع أکلته اِلی فَیه فَماتَصل اِلی فَیه حَتّی تَقُوم، وَ الرَّجلُ یلیط حَوضَه لِیسقی ماشیتَه فَما یسقیها حَتّی تَقُوم؛(2)قیامت برپا میشود، در حالی که دو نفر پارچه گشودهاند تا خرید و فروش کنند و هنوز در هم نپیچیدهاند که رستاخیز برپا میشود و آدمی لقمهای برای گذاشتن در دهان بالا میبرد و پیش از رسیدن به دهان قیامت میشود و مردی آب حوض میگشاید تا حیوان خویش آب دهد و هنوز آب نداده قیامت قیام میکند».
«در قیامت هر انسان به صورت اخلاق و ملکات درونی خویش محشور میشود. اگر کسی اهل عبادت بود و به اسرار آن دست یافت و به احکام آن عمل کرد در قیامت با زیباترین چهره محشور خواهد شد و اگر از افراد عادّی بود و فقط به احکام ظاهری عمل میکرد به شکل انسانی محشور میشود که نور او
تنها جلوی گامهای خویش را روشن میکند و اگر کسی اهل پرستش خدا نبود به صورت همان ملکهای شکل میگیرد که آن را تحصیل کرده و با آن پرورده شده است».(1)
قرآن میفرماید:
)یوم ینفَخُ فِی الصُّور فَتأتُونَ أفواجاً((2)
«هنگامی که در «صور» دمیده میشود و شما گروه گروه [به محشر] میآیید».
ذیل این آیه، حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، که فرموند:
«یحشَر عَشرةُ أصنافٍ مِن اُمّتی أشتاتاً قَد میزَهُم اللّه تعالی مِن المسلمین وَبَدَّل صُورهُم، بَعضُهُم علی صُورة القَردةِ، وَ بَعضُهُم علی صُورةِ الخَنازیر، وَ بَعضُهُم مُنکَسُونَ أرجُلهم مِن فَوق، و وُجوهُم من تَحت، ثُمَّ یسحَبونَ عَلیها، و بعضُهم عمیً یتردّدونَ، وَ بَعضُهم صُمٌّ وَ بکمٌ لایعقلُون، وَ بَعضُهم یمضغونَ ألسنَتهم، تَسیلُ القیحُ مِن أفواهِهِم لِعاباً یتقذّرهم أهل الجمع، وَ بَعضُهم مُقطعة أیدیهِم و أرجلُهم، و بَعضُهم مُصلّبون عَلی جُذوع مِن نار، وَ بعضُهم أشدّ نتناً مِن الجیف، وَ بعضُهم یلبسُون جباباً سابغةً مِن قطران لازقةً بِجلُودهم، فأمّا الّذین بصورةِ القردة، فالقتّات من النّاس وَ أمّا الّذینَ علی صورةِ الخنازیر فأهلُ السُّحت وَ اَمّا المنکسون عَلی رؤسهم فآکلة الرّبا، وَ العمی الجائرون فِی الحُکم، وَ الصمّ البکم المُعجبون باعمالهم، وَ الّذینَ یمضغونَ بِألسِنتِهم العُلماء و القضاة الّذین خالف
اعمالهم أقوالهم، و المقطّعةُ أیدیهم وَ أرجلهم الّذین یؤذون الجیران، وَ المصلّبون علی جذوع من نار فالسّعاة بِالنّاس اِلی السّلطان وَ الّذین أشدُّ نتناً مِن الجیف فالّذینَ یتمتعون بِالشّهواتِ وَ اللّذّات و یمنَعون حقّ اللّه تعالی فی أموالهم، و الّذینَ هم یلبسون الجبابَ فأهل الفخر و الخیلاء؛(1)ده صنف از امّت من پراکنده محشور خواهند شد. خداوند آنان را از سایر مردم جدا کرده و متمایز ساخته است. برخی به شکل بوزینه، برخی به صورت خوک و برخی واژگونند و پاهایشان بالا و در صحنهی قیامت به چهره کشیده میشوند؛ برخی کورند و به این سو و آن سو ترددّ میکنند؛ برخی کر و گنگ و بیعقلند. گروهی زبانهایشان را به دندان میجوند و چرکی از دهانشان سرازیر است که اهل محشر از آنان دوری میجویند. دستهای دستها و پاهایشان بریده است. طایفهای بر شاخههای آتش آویزانند. جمعیتی بدتر از مردارند. بعضی لباسهای آتشین پوشیده که به بدنهایشان چسبیده است».
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله صفاتی که پدید آورندهی این صورتهاست چنین برشمرده است:
«اما آنان که به شکل بوزینهاند سخنچینانند. آنان که به شکل خوکند حرام خوارانند. آنان که سرهایشان به زیر است و بر چهر کشیده میشوند، رباخوارانند؛ امّا کوران همانا حکمرانان ستمگرند. کران و گنگان، ریاکاران در عملند. آنان که زبانها به دندان میجوند دانشمندان و داورانی هستند که گفتارشان مخالف کردارشان است. آنان که دست و پایشان قطع شده
1) [1] . تفسیر نورالثقلین، ج5، ص493.
است همسایهآزاران هستند. آنان که بر شاخههای آتش آویزانند سعایت گرانی هستند که سخن مردم را به سلطان ستمگر میبرند. آنان که بد بوتر از مردارند، کسانی هستند که از شهوتها و لذّتها کام دل میگیرند؛ لیکن حقّ خدا که در اموالشان است نمیدهند. و آنان که لباس آتشین در بردارند، آنانند که فخر فروش و خیال گرایند».
به روایتی دیگر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله روز حشر انسانها را این گونه توصیف فرمودند:
«اِنَّ النّاس یحشرون یوم القِیامَةِ ثَلاثة اَثلاث: رُکباناً و مشاهً وَ عَلی وُجوهِهِم، قال أنس قیل یا رَسول اللّه ، کَیفَ یحشرون عَلی وُجوهِهم؟ قال: الّذی اَمشاهم عَلی اَرجلُهم قادرٌ عَلی أن یمشیهم عَلی وُجوههم؛(1)مردم در قیامت به سه قسم محشور میشوند: بعضی سواره و بعضی پیاده و بعضی با صورت. انس گوید از پیامبر سؤال شد چگونه بر صورتشان محشور میشوند؟ فرموند: آن خدایی که آنها را بر پا میبرد، قادر است بر این که به صورت هم آنها را ببرد».
آیات دلالت کنندهی بر «نفخ صور» و چگونگی حشر، همانگونه که بیان شد فراوانند از جمله آیات سورهی کهف/99، انعام/73، ق/20و42، یس/53، مدثر/9-8، صافات/19و...
یکی از احوالات ترسناک روز قیامت هول و سختی آن است و توجّه و اعتقاد به آن تأثیرات فراوان و سازندهای در زندگی بشر دارد. و به انسان این توجه را میدهد که باید عملکرد امروزش را متناسب با نجات آن روزش هماهنگ کند و از
1) [1] . تفسیر کشف الاسرار، ج7، ص31.
سوء عاقبت خود هراسان باشد. قرآن مجید، دربارهی هول قیامت تعابیر بسیار انذار دهندهای فرموده است:
)یومَ تَرونَها تَذهَلُ کُلُّ مُرضِعَةٍ عَمّآ اَرضَعَت وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَملٍ حَملَهَا وَ تَری النَّاسَ سُکاری وَ ما هم بِسُکاری وَلکِّنَ عَذابَ اللّهِ شدیدٌ((1)
«روزی که آن را میبینید، [آن چنان وحشت سراپای همه را فرا میگیرد که] هر مادر شیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش میکند، و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد، و مردم را مست میبینی، در حالی که مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است!»
البتّه این وحشتها مربوط به افراد گناهکار و کافر است، افراد با ایمان با نور خاصّی در قیامت حضور پیدا میکنند و هیچ دلهره و وحشتی هم ندارند:
)یومَ تَرَی المؤمِنینَ وَ المُؤمناتِ یسعی نُورُهم بَین أیدِیهم وَ بِأَیمانِهِم بُشرکُمُ الیومَ...((2)
«روزی که مینگری مردان و زنان با ایمان، نورشان پیش رو و در سَمتِ راستشان به سرعت حرکت میکند (و به آنها میگویند:) امروز بر شما بشارت باد »
امّا به هر حال هول قیامت و سختی آن روز عزیزان درگاه الهی را هم به گریه درآورده است؛ امام رضا علیه السلام نقل میفرمایند: وقتی وفات امام مجتبی علیه السلام فرا رسید گریه میکرد به او عرض شد: یابن رسولاللّه آیا گریه میکنی و حال آنکه جایگاه شما نسبت به رسولاکرم صلی الله علیه و آله در بزرگی و شرافت روشن است و پیامبر در عظمت شما فرمودند آنچه میبایست بفرماید. و شما حج بیتاللّه را بیستبار پیاده بجا آوردی و سه مرتبه تمام اموالت را با پروردگار تقسیم کردی [و به فقرا
دادی] حتّی کفشت را. امام علیه السلام در جواب فرمودند:
«اِنّما اَبکی لِخصلتَین لِهَولِ المطلعِ وَ فِراقُ الأحِبَّة؛(1)برای دو چیز گریه میکنم، هراس و هول قیامت و دوری از دوستان».
قرآن مجید قیامت را با نامهای مناسب و پدیدههای متنوع نامیده و با بیش از صد نام و وصف، چهرهی قیامت را به تصویر کشیده است که هر کدام از آنها بیانگر سرّ و یا اسراری است که دقّت و تفکّر در آنها موجب تأثیر فراوان در رفتار و اعمال و سرانجام انسان معتقد دارد.
بعضی از نام هاو اوصاف قیامت عبارتند از:
راز نام گذاری آن روز موعود به قیامت که از مشهورترین نامها است و در قرآن سورهیای به این نام اختصاص یافته این است که مردم در این روز دفعتا قیام خواهند کرد:
)یومَ یقُومُ النّاسُ لِرَّبِ العالَمینَ((2)و نزد پروردگار جهانیان برپا خواهند ایستاد و روزی است که لحظه و ساعت رستاخیز برپا شود:)وَ یومَ تَقُومُ السّاعَةُ(؛(3)
روزی که روح و فرشتگان بر پا ایستند. )یومَ یقُومُ الرُوحُ وَ المَلائِکَةُ صَفا((4)
و روزی که حساب خلایق برپا شود: )یومَ یقُومُ الحِسابُ((5)
امیرمؤمنان علیه السلاممیفرمایند:
«وَ ذلِکَ یومٌ یجمَع اللّهُ فِیهِ الاوَّلینَ وَ الاخرینَ لِنقاش الحِسابَ وَ جَزاء الاعمال خُضوعا، قیاما قَد الجَمهم العَرق وَ رَجَفت بِهِمُ الاَرضُ فَاَحسَنَهُم حالاً مَن وَجدَ لِقَدمیه مَوضعا وَ لِنَفسهِ مُتّسعا؛(1)روزی که حق تعالی پیشینیان و پسینیان را در آن گرد آورد برای رسیدگی به حساب کار و پرداخت پاداش کردار آنان فروتنانه برپا باشند، عرق تا گوشه روان و زمین زیر پایشان لرزان است و نیکوحالترین آنان کسی است که جای نهادن دو پای بیابد و برای جان خود جایی فراخ پیدا کند».
قرآن از قیامت به روز رستاخیز (یوم البعث) یاد کرده و در پرسش و پاسخی که در قیامت میان بد کاران و درست کرداران ردّ و بدل میشود، میفرماید:
)وَ یومَ تَقومُ السّاعةُ یقسِمُ المُجرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیرَ ساعَةٍ کذلِکَ کانُوا یؤفَکُونَ * وَ قالَ الَّذینَ أُوتُوا العِلمَ وَ الإیمانَ لَقَدَ لَبِثْتُم فِی کتابِ اللّهِ اِلی یومِ البَعثِ فَهذا یومَ البَعْثِ وَ لکِنَّکُم کُنتُم لا تَعْلَمُونَ((2)
«و روزی که قیامت برپا شود مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتی [در عالم برزخ]، درنگ نکردند، این چنین از درک حقیقت بازگردانده میشوند؛ ولی کسانی که
علم وایمان به آنان داده شده میگویند: شما به فرمان خداتا روز قیامت [در عالم برزخ] درنگ کردید، و اکنون روز رستاخیز است؛ اما شما نمیدانستید».
نیز فرمودند: )یومَ یبْعَثُهُم اللّهُ جَمیعا((1)، «روزی که خدا همگی را برانگیزد».
گاهی نیز به آنان میفرماید:
)ثُمَّ اِنَّکُم یومَ القِیامَةِ تُبعَثُون((2)
«شما حتماً در روز قیامت برانگیخته خواهید شد».
قیامت روزی است که نخست خداوند در کمین گاه است:
)اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرصادِ((3)
«همانا پرودرگار تو سخت در کمین است».
و سپس جهنّم در کمین بدکاران قرار گرفته است:
)اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرصادا * لِلطّاغینَ مَآبا((4)
«مسلماً [در آن روز] جهنّم کمین گاهی بزرگ است و محلّ بازگشتی برای طغیانگران است ».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«اَلمِرصادُ قَنطَرَةٌ علی الصِّراطِ لا یجُوزُها عَبدٌ بِمَظْلِمةٍ عَبدٍ؛(1)مرساد پلی است بر صراط، و کسی که به دیگری ظلم کرده باشد از آن عبور نمیکند».
روزی که پردهها کنار میرود، روز ظهور حقایق و برملا شدن هویت پوشیده انسان است و افراد، با قیافهای که متأثّر از نیات و اعمال آنهاست، محشور میشوند و اسرار هر انسان فاش میشود:)یومَ تُبلَی السَّرائر((2)چنانکه آنچه در دل زمین است بیرون میآید:
)وَ أَخْرَجَتِ الاَْرْضُ أَثقالَها((3)
در چنین روزی نهفتههای دل آشکار میشود و رازی پوشیده نمیماند؛ ایمان، کفر، ریا، اخلاص، نیت پاک، تباهیها و ... همه آشکار میشود.
و چون پردهها بالا رفت و سرایر آشکار شد به فرمودهی قرآن:
)یعْرَفُ المُجرِمُونَ بِسیماهُم فَیؤخَذُ بِالنَّواصِیَ و الأَقْدام((4)
«مجرمان از چهره هایشان شناخته میشوند، و آن گاه از موهای پیش سر و پاهایشان میگیرند و به دوزخ میافکنند».
قرآن از روزی خبر میدهد که تبهکار از حسرت تباهی عمر دست خود را گاز میگیرد.
)وَ یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً* لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی وَ کانَ الشَّیطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً((1)
«روزی که ستمکار دست خود را [از شدّت حسرت] به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش فلان [شخص گمراه] را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یادآوری [حق] گمراه ساخت، بعد از آن که [یاد حق] به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوار کنندهی انسان بوده است».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبهی وسیله میفرمایند:
«فِیّ مَناقِبٌ لَو ذکَرتُها لَعظِمَ بِها الاِرتفاعُ، فَطالَ لَها الاستِماعُ وَ لَئِن تَقَمَّصها دُونَی الاَشقیانِ، وَ نازعانِی فِیما لَیسَ لَهُا بِحقٍّ، وَ رَکباها ضِلالَةً، وَاعتَقداها جِهالَةً، فَلَبِئسَ ما عَلیهِ وِرداً، وَ لَبِئسَ ما لِأنفُسِهمَا مهّدا، یتداعِنانِ فِی دَورهِما وَ یتَبَرَّأ کُلُّ وَاحِدٍ مِنهُما مِن صاحِبِهِ. یقُولُ لِقَرینه اِذَا التَقَیا: )یلیتَ بَینی وَ بَینکَ بُعدُ المَشْرِقینْ فَبئسَ القَرین((2)فَانَا الذِّکرُ الَّذی عَنهُ ضَلَّ وَ السَّبیلُ الَّذی عَنهُ مالَ و الإیمانُ الَّذی بِه کَفَر و القرآن الَّذی ایاه هَجَرَ و الدِّین الَّذی به کُذِّب و الَّذی عنه نَکَبَ ..؛(3)یعنی: در من منقبتها است که اگر آنها را یاد کنم جنجال
بزرگی برخیزد و زمانی دراز خواهد تا بدان گوش دهند و اگر در برابر من آن دو (اولی ودومی) بدبختتر، آن [ خلافت] را پیراهن بر خود کردند و در آنچه بدان حقّی نداشتند با من ستیزه کردند وبه گمراهی مرتکب آن شدند و به نادانی آن را از آن خود دانستند، چه بسیار بد است آن جا که سرانجام وارد شوند و چه بسیار بد است آنچه در خانه خویش بر خود گستردند. در برزخ و آخرت همدیگر را لعنت کنند و هر کدام از یار خود بیزار باشد و چون به همفکر و رفیق خود برخورد کند گوید: «ای کاش میان من و تو فاصلهی مشرق و مغرب بود چه بد همنشینی بودی و آن دیگری بخت برگشته پاسخ دهد ای کاش من تو را دوست نگرفته بودم. هر آینه مرا از ذکری که برایم آمده بود گمراه ساختی و شیطان خوار کنندهی انسان است». منم آن ذکری که از آن گمراه شد و آن راهی که از آن به یک سو شد و آن ایمانی که بدان کفر ورزید و قرآن که از آن رو گردانید و آن دینی که دروغش شمرد و صراطی که از آن سرنگون شده».
###### ـ غبن
قیامت را )یوم التَّغابُن( نامند؛ زیرا در آن روز روشن خواهد شد چه کسانی در تجارت خود دچار غبن، زیان، و خسران گشتهاند؛ مانند:
)یومَ یجمعُکُم لِیوم الجَمعِ ذلِکَ یومُ التَّغابن((1)
«روزی که همهی شما را در روز اجتماع، گردآوری میکند؛ آن روز، روزِ تغابن است (روز احساس خسارت و پشیمانی)».
1) [1] . سورهی تغابن، آیهی 9.
آیهی مذکور اشاره دارد به این که اگر شما دنیا را تجارت خانه بنگرید، مواظب باشید در داد و ستدهای آن زیان نبینید، بلکه سود آورید:
)انَّ اللّه اشتَری مِنَ المؤمنین أنفسهُم و أموالَهُم بِأنَّ لَهُم الجنَّة((1)
«خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد».
پس انسان باید بکوشد هستی و دارایی خود را در راه خدا صرف و به او واگذار کند که این بهترین سوداگری است:
)یا أیها الَّذین آمنوا هَل أدُلُّکُم عَلی تِجارةٍ تُنجِیکُم مِن عَذابٍ ألیم * تُؤمنونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبیلِ اللّهِ بِأموالِکُم و أنْفُسِکُم ذلِکُم ان کنتم تَعلَمون((2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی میبخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما [از هر چیز] بهتر است، اگر بدانید».
یکی از مسائل مهّم قیامت، گواهی شاهدان نسبت به اعمال و رفتار انسانها است، تا آنچه را که انسان از اعتراف به آن سرباز زده و تکذیب میکند، به اثبات برسد. شهادت دارای دو مرحله تحّمل شهادت و اظهار آن است؛ در مرحله اوّل شاهد عملی را که در حضور او انجام میگیرد مشاهده میکند و به آن علم پیدا
میکند و در مرحلهی دوم به آن شهادت میدهد. سپس همهی چیزهایی از قبیل اعضا و جوارح و زمان و مکان که بخواهند علیه انسان شهادت دهند، باید در هنگام صدور عمل از انسان، شاهد و آگاه باشند، تا بتوانند به آنها شهادت دهند. بعضی از شاهدان عبارتند از:
ـ خداوند متعال:
انسان هر چه حضور شاهدها را بیشتر احساس کند، برای تقوا و تربیت خود انگیزه مهمتری مییابد. بزرگترین شاهدان، خداوند متعال است:
)اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شیءٍ شیهدٌ((1)
آیات در این زمینه زیاد است؛ از جمله عبارتند از: مائده/ 117، نساء / 33، فصّلت / 53، سبأ / 47، بروج / 9 و ... .
درک و احاطه بر باطن اعمال مردم غیر ممکن است، مگر برای خداوند که اگر خدا بخواهد آگاهی از ضمایر و نهان انسانها را به آنان ارزانی میدارد.
پیامبران الهی از جمله افرادی هستند که خداوند آنان را شاهد بر اعمال امتشان قرار داده است و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شاهد بر همه است.
قرآن کریم در این باره چنین میفرماید:
)فَکیفَ إذا جِئنا مِن کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً* یومئذٍ یودُّ الَّذین کَفَرُو وَ عَصُوا الرَّسولَ لَو تُسَوّی بِهِم الأَرضُ وَ لا تُسَوّی بِهِم الأَرضُ وَ لا یکتُمُونَ اللّهَ حَدیثا((2)
«حال آنها چگونه است، آن روزی که از هر امتی شاهد و گواهی [بر اعمالشان] میآوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد. در آن روز، آنها که کافر شدند و با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مخالفت برخاستند، آرزو میکنند که ای کاش [خاک بودند و] خاک آنها با زمینهای اطراف یکسان میشد. در آن روز، [با آن همه گواهان] سخنی را نمیتوانند از خدا پنهان کنند».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره گواه بودن پیامبر صلی الله علیه و آله به خدا عرض میکنند:
«فَهُوَ أمینُک المأمونُ وَ خازِنُ عِلمِکَ المَخزُونِ وَ شَهیدُکَ یوم الدِّین وَ بَعیثُکَ بِالحَقِّ وَ رَسُولُکَ اِلی الخَلقِ؛(1)پس او پیامبر امین، و مورد اعتماد، و گنجینه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخیز، و برانگیختهی تو برای بیان حقایق و فرستادهی تو به سوی مردم است».
امام هر عصری نیز بر اعمال مردم شاهد و گواه است:
)وَجاهَدوا فِی اللّهِ حَقّ جِهادِهِ هُوَ اجتَبیکم وَ ماٰ)جَعلَ عَلیکُم فِی الدَّین مِن حَرجٍ مِلّة اَبیکُم اِبراهیمَ هُو سَمّیکم المُسلمین مِن قَبل وَ فِی هَذا لیکونَ الرَّسُول شهیداً علیکم وَ تَکُونُوا شُهداءَ عَلی النّاسِ فأقیمُوا الصّلوةَ و اتوا الزّکوة وَ اعْتَصمُوا بِاللّهِ هُو مَولیٰکم فَنِعمَ المَولی و نِعمَ النَّصیر((2)
«و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید، او شما را برگزید، و در دین [اسلام] کارِ سنگین و سختی بر شما قرار نداد، از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید،
خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی مسلمان نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم. پس نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست؛ چه مولای خوب، و چه یاور شایستهای!»
در ذیل این آیه روایات فراوانی دربارهی گواه بودن پیامبر و ائمه علیهم السلام وجود دارد؛ مانند:
1ـ امام باقر علیه السلام میفرماید:
«فَرَسُولُ اللّه ِ الشّهیدُ عَلینا بِما بَلغنا عَن اللّه ِ تبارک و تَعالی وَ نَحنُ الشّهداء علی النّاسِ یومَ القیامَةِ. فَمَن صدّقَ یومَ القیامَةِ صَدّقناهُ وَ مَن کذّبَ کذّبناهُ؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله گواه بر ماست در آنچه از جانب خدا به ما رسانده و ما گواهان مردم در روز قیامتیم؛ پس کسی که روز قیامت را تصدیق کند او را تصدیق خواهیم کرد. و کسی که آن را تکذیب کند تکذیبش خواهیم کرد».
2ـ امیرالمؤمنین علی علیه السلام در زمان خلافت عثمان در میان گروهی از مهاجران و انصار دربارهی آیهی مزبور فرمودند: سلمان پرسید: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله چه کسانی شما بر آنان شهید و آنان بر سایر مردم گواهند؟ پیامبر فرمودند: مراد از این کسان سیزده نفر میباشند نه سایر مردم. سلمان گفت: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله بیان کن این گواهان چه کسانی هستند فرمودند: مَن و برادرم «علی بن ابی طالب» و یازده نفر از فرزندانم: «قال: أنا و أخی وَ اَحَدَ عَشَر مِن وُلدی»(2)
3ـ در ذیل آیهی شریفهی؛
)وَ یومَ نَبعَثُ فِی کُلّ اُمَّةٍ شَهیدا عَلَیهِم مِن أنْفُسِهِم وَ جِئنا بِکَ شهیدا عَلی هؤُلاءِ.. (.(1)
«و روزی که از هر امّتی، گواهی از خودشان بر آنها بر میانگیزیم، و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«برای هر عصر و امّتی شهیدی است، و هر امتی با امامش محشور خواهد شد».(2)
4ـ برید عجلی میگوید: از امام صادق علیه السلام پیرامون تفسیر این آیه پرسیدم:
)وَ کذلِکَ جَعَلنا کُم اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُا شُهداءَ عَلَی النّاسِ .. (.(3)
«و ما شما را این چنین امتی وسط قرار دادیم تا شاهدان بر سایر مردم باشید».
آن حضرت جواب فرمودند:
«امّت وسط ما هستیم و ماگواهان الهی بر خلقتش و حجتهای او در زمین هستیم».(4)
فرشتگان؛ خداوند برای ضبط اعمال انسانها فرشتگانی قرار داد که ممکن است آنها یا سایر فرشتگان در قیامت گواه اعمال انسان باشند.
قرآن در این باره میفرماید:
)ما یلفِظُ مِن قَولٍ اِلاّ لَدَیهِ رَقیبٌ عتید((1)
«انسان هیچ سختی را بر زبان نمیآورد مگر اینکه همان دم، فرشتهای مراقب و آماده برای انجام مأموریت [و ضبط آن] است».
«غالب مفسّران معتقدند که «رقیب» و «عتید» همان دو فرشته ثبت اعمالند».(2)
در جایی دیگر قرآن دربارهی گواهی فرشتگان میفرماید:
)وَ جاءَت کُلُّ نفسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ((3)
«و هر انسانی وارد محشر میشود در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی است».
«برخی از مفسّران مینویسند، هر کسی را فرشتهای برای حساب به محشر میکشاند و فرشته آنها بر نیک و بدش گواهی میدهد، چنان که از برخی روایات نیز استفاده میشود».(4)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«سائقٌ یسوقُها اِلی مَحشَرِها و شاهِدٌ یشهِدُ عَلیها بِعَملِها؛(5)رانندهای آنان را از پشت به محشر میراند و شاهدی، بر کردار آنان شهادت میدهد».
زمین نیز گواه اعمالی است که بر روی آن انجام یافته است:
)یومَئذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِاَنَّ رَبَّکَ اَوحی لها((1)
«در آن روز زمین اخبار خود را بازگو میکند؛ زیرا پروردگار تو به او وحی کرده است».
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«صَلّوا مِن المَساجد فی بُقاعٍ مُخْتَلفة فَاِنَّ کُلَّ بُقعةٍ یشهدُ لَلمصَلِّی علیها یوم القیامَة؛(2)در نقاط مختلف مساجد نماز بخوانید، چون هر نقطهای برای نمازگذار در قیامت شهادت میدهد».
در روایتی آمده است که حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«ما مِن یومٍ یمُرُّ عَلی ابنَ آدَمَ اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الیومُ اَنَا یومٌ جدیدٌ وَ اَنَا عَلَیکَ شهیدٌ فافعَل فِیّ خیرا وَ اعْمَل فیّ خیرا اشهدُ لَکَ بِهِ یومَ القِیامَة؛(3)هیچ روزی بر انسان نمیگذرد مگر آن روز به انسان هشدار میدهد که من امروز برای تو روز نویی هستم و گواه کارهایی خواهم بود که در من انجام میدهی و در روز قیامت به آنها شهادت
خواهم داد، بنابراین سعی کن که در این روز استفاده کامل خودت را در راه سعادت ابدی انجام دهی».
امام سجّاد علیه السلام میفرمایند:
«هذا یومٌ حادِثٌ جدیدٌ وَ هُو علینا شاهدٌ عتیدٌ؛(1)امروز روز نویی است که در قیامت گواه اعمالی است که ما در آن انجام میدهیم».
ـ اعضا و جوارح
اعضا وجوارح انسان به عنوان شاهد همراه به حساب میآیند و در صحنهی قیامت به ادای شهادت میپردازند:
)یومَ تشهَدُ عَلَیهم اَلْسِنَتُهُم و أیدیهم وَ أَرجُلُهُم بِما کانُوا یعْمَلونَ((2)
«روزی که زبانها، دستها و پاهایشان بر رفتارشان گواهی دهند».
و گاهی بر دهانشان مُهر خورده و تنها دست و پاها سخن میگویند:
)الیومَ نَختِمُ عَلی اَفْواهِهِم وَ تُکلِّمنا ایدیهِم وَ تَشهدُ ارجُلُهم بِما کانوا یکسِبُون((3)
«روزی که بر لبهای آنان مُهر میزنیم و تنها دست آنان با ما حرف میزند و پاهایشان گواهی میدهد که در دنیا به کجاها رفتند و چه کارها کردند».
در آیهی دیگر خداوند در قرآن میفرماید:
)شهِدَ عَلیهِم سَمعُهُم وَ اَبصارُهُم وَ جُلُودُهم بِما کانُوا یعمَلون((4)
«روز قیامت هم گوش و هم چشمها و پوستها به آنچه در دنیا عمل کردهاند، گواهی میدهند».
امام باقر علیه السلام دربارهی گواهی اندامهای مؤمن میفرمایند:
«وَ لَیست تَشهدُ الجوارحُ عَلی مُؤمِنٍ اِنَّما تشهدُ علی مَن حَقَّت عَلیه کلمةُ العذاب فأمّا المؤمن فَیعطی کتابهُ بِیمینِهِ»:(1)قال اللّه عزّوجلّ: )فَمن أُوتی کتابَهُ بَیمینه فأوُلئکَ یقرَءونَ کَتابَهم وَ لا یظلمونَ فتیلاً(.(2)«جوارح انسان مؤمن علیه او شهادت نخواهند داد همانا جوارح کسی علیه او شهادت میدهند که عذاب الهی دربارهی او حتمی باشد؛ زیرا مؤمن نامه کردارش به دست راستش داده میشود». [کسانی که نامه اعمال آنان به دست راست آن ها داده شود اهل نجاتند].
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«إعلَمُو عِبادَ اللّه اَنّ عَلیکم رَصداً مِن أنفُسِکُم و عُیونا مِن جَوارحکم وَ حُفّاظَ صِدقٍ یحفَظُونَ اَعمالَکُم وَ عَدَدَ اَنفاسِکُم. لا تَستُرُکُم مِنهُم ظُلمَةُ لیلٍ داجٍ، و لا یکنُّکم مِنهُم بابٌ ذُو رِتاجٍ؛(3)بندگان خدا! بدانید که از شما نگاهبانانی بر شما گماشتهاند، و دیدبان هایی از پیکرتان برگزیده و حافظان راستگویی که اعمال شما را حفظ میکنند و شمارهی نفَسهای شما را میشمارند، نه تاریکی شب شما را از آنان میپوشاند، و نه دَری محکم شما را از آنها پنهان میسازد».
اعتقاد به حساب رسی دقیق و بررسی اعمال و این که انسان در قیامت مورد سؤال و بازخواست قرار میگیرد تأثیر فراوانی در زندگی انسان دارد.
قرآن کریم تأکید دارد که در روز قیامت همهی انسانها حتّی پیامبران الهی، مورد بازپرسی قرار میگیرند:
)فَلَنَسئَلَنَّ الَّذینَ أُرسِلَ اِلَیهِم وَ لَنَسئَلَنَّ المُرسَلینَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیهِم بِعِلمٍ وَ ما کُنّا غآئِبینَ((1)
«قطعا ما از مردمی که پیامبران را به سوی آنان فرستادیم پرسش خواهیم کرد و از پیامبران نیز میپرسیم و مسلما کردار همه را از روی علم خود شرح خواهیم داد، و ما هرگز هنگام ارتکاب آنها غایب نبودیم».
بنابراین، همهی پیامبران، پیشوایان، پارسایان و مردم مسئولند. امیرمؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«فَیقامُ الرُّسل فَیسألونَ عن تأدیةِ الرُّسلاتِ الَّتی حَمِلُوها اِلی أُمَمِهِم فأخبروا أَنَّهم قد أدّوا ذَلک اِلی أُممهم و تَسأل الأمم فَیجحدون؛(2)روز قیامت پیامبران علیهم السلام را بر پا میدارند و از آنان پرسش میکنند که آیا رسالتشان را کاملاً ادا کردند و به مردم رساندند؟ پیامبران گزارش میدهند که رسالت را ادا و به مردم ابلاغ کردند. از مردم نیز سوال میشود؛ ولی آنان منکر ادای حقّ رسالت میشوند؛ زیرا از تکلیف رُخ برَتافتهاند».
محور حساب در روز قیامت از نظر قران مجید تقریبا دو امر است:
اولاً: نزدیک بودن حساب روز قیامت و غفلت مردم از آن است.
ثانیا: اعمال به دقت مورد حسابرسی قرار میگیرد.
)اِقتَرَب لِلنّاسِ حِسابُهُم وَ هُم فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ((1)
«حساب مردم نزدیک شده، در حالی که آنان از روی غفلت روی گردانند».
نزدیکی قیامت به اعتبار زودگذر بودن دنیا و عمر کوتاه لذّتها و خوشیها و سختیها و مرارتهاست
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اِقْتَرَب السّاعةُ وَ لا یزداد النّاسَ عَلی الدّنیا الاّ حِرصاً وَ لا تَزدادُ مِنهم الاّ بُعداً؛(2)قیامت مردم نزدیک است و حال آن که مردم نسبت به دنیا فقط حرصشان زیاد میشود، و نسبت به آخرت دوری و بُعد آنها بیشتر میگردد».
امّا در مقابل، گروهی دیگر از مردم که ابرار نامیده میشوند، با دور اندیشی و پرهیز از غفلت، در دنیا به محاسبهی اعمال خود میپردازند.
در روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«فَرحِمَ اللّه ُ عبدا حاسَبَ نَفْسَهُ قَبلَ أَن یحاسَبُ وَ وَزن اعمالهُ قَبلَ ان تُوزن وَانتَبه مِن غَفلتِه قَبلَ اَن یتنَّبَه اُولئک هُم الأبرار؛(3)خداوند رحمت کند آن بندهای را که به حساب اعمالش رسیدگی کند. قبل از فرا
رسیدن روز حساب اعمال خود را وزن نماید قبل از آن که به وزن کردن اعمالش بپردازد و از غفلتش بیدار شود قبل از آن که بیدارش کنند. آنها ابرار و نیکان هستند».
قرآن مجید در مورد دقّت حساب رسی اعمال میفرمایند:
)یا بُنَیَّ اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّةٍ من خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَةٍ أو فِی السَّمواتِ أو فی الأرضِ یأتِ بِهَا اللّهُ اِنَّ اللّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ((1)
«پسرم اگر به اندازهی سنگینی دانهی خردلی [کار نیک یا بد] باشد، و در دل سنگی یا در [گوشهای از] آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را [در قیامت برای حساب] میآورد، خداوند دقیق و آگاه است».
سؤال و حساب رسی برای این است که انسان متوجّه شود چه کرده و مستوجب چه پاداشی است؛ لیکن دو گروه در قیامت مورد بازپرسی قرار نمیگیرند:
1ـ گروهی که آثار جرم از چهرهای آنها هویدا است، مورد سؤال قرار نخواهند گرفت:
«فیومئذٍ لا یسئل عن ذَنبهِ اِنسٌ وَ لا جانٌ... یعرفُ المُجرِمُونَ بسیماهُم فیؤخذُ بالنَّواصِیَ و الأقدام؛(2)در آن روز از گناه انسان و جنّ نپرسند... مجرمان از چهره هایشان شناخته میشوند، آن گاه آنها را از موهای پیش سر، و پاهایشان میگیرند [و به دوزخ میافکنند]».
در روایتی پیامبر اعظم 7در مورد محاسبهی مشرکان فرمودند:
«اِنّ اللّه عزّوجلّ یحاسب کُلّ خَلقٍ اِلاّ مَن أشرکَ بِاللّه عَزّوجلّ فانَّه لا یحاسب و یؤمر بِه اِلی النّار؛(1)خداوند از هر آفریدهای حساب میکشد، مگر کسی که مشرک به خداوند باشد؛ پس او محاسبه نمیشود و فرمان داده میشود که او را به سوی آتش ببرند».
2ـ گروه دیگری که احضار و جلب نخواهند شد و مورد حساب واقع نمیشوند، بندگان مؤمن و با اخلاص خداوند هستند:
)... فاِنّهم لَمُحضَرون * الاّ عبادَ اللّهِ المُخلَصینَ((2)
«... به یقین همگی [در دادگاه عدل الهی] احضار میشوند، مگر بندگان مخلص خدا».
در مورد مؤمنان صابر نیز قرآن میفرماید:
)انَّما یوَفّی الصّابرُون أجرهُم بغَیر حساب((3)
«همانان صابران بدون حساب، اجر کامل دریافت میکنند»
علّامهی طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیهی فرموده است:
«معنای آیهی این است که: صابران اجرشان داده نمیشود، مگر اعطایی بیحساب؛ پس صابران برخلاف سایر مردم به حساب اعمالشان رسیدگی
نمیشود و اصلاً نامهی اعمالشان باز نمیگردد، و اجرشان همسنگ اعمالشان نیست».(1)
از ویژگیهای شهیدان و مجاهدان راه خدا نیز این است که آنها در قبر و قیامت مورد سوال قرار نگرفته، و بی حساب و پرسش وارد بهشت میشوند.
امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَن قُتِلَ فی سَبیلِ اللّه ِ لَم یعرِّفهُ اللّه شیئا مِن سیئاتِهِ؛(2)کسی که در راه خدا کشته شود خداوند هیچ یک از گناهانش را به او نمیشناساند.
در قیامت هر دستهای به گونهای حسابرسی میشوند:
1ـ گروهی خیلی ساده و آسان محاسبه میشوند:
)فسَوفَ یحاسِبُ حِسابا یسیرا((3)
در ذیل آیهی شریفه، صاحب مجمع البیان حدیثی را نقل میکند که:«رسول خدا3 فرمودند: اگر عطا کنی به کسی که تو را محروم میکند و آمد و رفت کنی با کسی که از تو بریده است و عفو نمایی از کسی که به تو ستم روا داشته خداوند به خاطر این کمالات در قیامت با تو حساب آسان مینماید»(4)
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمودند:
«صلهی رحم در دنیا سبب آسانی حساب در روز قیامت است؛ اِنَّ صِلَةَ الرَّحِم تُهوِّنُ الحِساب»(5)
2ـ از گروهی بسیار سخت حساب کشیده میشود.
قرآن در وصف بندگان خدا میفرماید:
)یخافُونَ سُوءَ الحسابَ((1)
«آنان از حسابهای سخت قیامت میترسند».
امام صادق علیه السلام به مردی فرمودند:
مسألهی تو با برادرت، فلانی چیست؟ گفت فدایت شوم! برگردن او حقّی داشتم، آن را تا آخر به طور دقیق و کامل گرفتم.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«أخبرنی عن قولِ اللّه )و یخافوُنَ سُوءَ الحساب( أَتراهُم خَافُوا أن یجور علیهِم أو یظلِمَهُم لا وَ اللّه خَافُوا الأستقصاءُ و المُداقَةُ»(2)
حضرت به آن مرد فرمودند:
«مرا از این دو گفتهی خداوند خبر ده: «و یخافُونَ سُوءَ الحسابَ».
آیا فکر میکنی که میترسند خدا بر آنها ظلم کند؟نه قسم به خدا از دقّت و سختگیری در محاسبه میترسند».
بر اساس این دو روایت کسانی که در دنیا، در دادو ستدها با مردم سختگیر و تنگ نظر باشند، خداوند نیز در قیامت حساب سختی از آنان خواهد کشید.
فرمانروایی مطلق در دنیا و آخرت از آن خداست و بازگشت انسان به سوی او بوده و حسابگر اعمال انسانها در روز قیامت نیز او خواهد بود:
)اِنَّ إلینا اِیابَهُم * ثُمَّ اِنَّ عَلینا حِسابَهُم((1)
«به طور مسلّم بازگشت آنها [انسانها] به سوی ماست، و به طور مسلّم حساب آنها با ما است»
)اِنْ حِسابُهُم اِلاّ عَلی رَبّی لَو تَشعُرون((2)
«حساب آنها تنها بر پروردگار من است اگر میفهمیدید!»
این حسابگری با تمام دقّت و سرعت انجام میشود؛چه این که خداوند )سَرِیعُ الْحِسَابِ((3)و سریعترین حسابگر است.(4)
با این وصف، منافاتی ندارد که افراد دیگری به اذن و فرمان خدا، و تحت اشراف او امر حسابگری و حسابرسی مردم را به عهده بگیرند. همچنان که ممکن است طبق فرمودهی قرآن خود انسان در آن روز حسابگر اعمال خویشتن باشد:
)اِقرَأ کِتابَک کَفی بِنَفسِک الیومَ عَلیک حَسیبا((5)
در این راستا از برخی روایات برمی آید که در روز قیامت خداوند حسابرسی هر امتّی را به امام آن امّت واگذار میکند؛ امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کلُّ امَّةٍ یحاسِبها اِمامُ زَمانِها، وَ یعرِفُ الأئمَّةُ أولیائَهُم وَ أَعدائَهُم بِسیماهُم؛(1)هر امتی [در آن روز] توسط امام زمانش محاسبه میشود، و امامان، دوستان و دشمنانشان را با چهرههایشان میشناسند».
آن حضرت علیه السلام در روایتی دیگر فرمودند:
«اذا کان یوم القیامة وَکَّلنا اللّه ُ بِحسابِ شِیعَتنا ...؛(2)هرگاه روز قیامت شود خداوند ما را به حسابرسی شیعیانمان مأمور میکند».
کلمهی «میزان» به معنای وسیلهی سنجش و اندازهگیری است».(3)
در حدیثی از امام صادق علیه السلام سوال شده است که معنای میزان چیست؟ حضرت فرمودند: «اَلعَدلُ»؛ میزان عدل است.(4)
در این که روز قیامت اعمال انسانها بر اساس عدالت مورد سنجش واقع میشود، جای هیچ گونه تردیدی نیست؛ لیکن بین دانشمندان اسلامی در مورد کیفیت میزان و سنجش اختلاف نظر است. بنا بر تحقیق مراد از سنجش اعمال این نیست که حسنات انسان را در کفّهای از ترازو و گناهانش را در کفّهای دیگر میگذارند و هر کدام سنگینتر بود، قضاوت نهایی روی طرف سنگینتر واقع
شود، بلکه ظاهر آیات این است که حسنات میزان انسان را سنگین و سیئات آن را سبک میکند؛ قرآن کریم میفرماید:
)والوَزْنُ یومئذٍ الحَقُّ فَمَن ثَقُلَت مَوازینه فاُولئک هُمُ المُفلِحون * وَ مَن خَفَّت موازینُهُ فَاولئکَ الّذین خَسِرُوا اَنفسَهُم بِما کانُوا بِایاتِنا یظلِمُونَ((1)
«وزن کردن [اعمال و سنجش ارزش آنها] در آن روز، حقّ کسانی است که میزانهای [عمل] آنها سنگین است؛ همان رستگارانند و کسانی که میزانهای [عملِ] آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایهی وجود خود را به خاطر ظلم و سستی که نسبت به آیات ما میکردند، از دست دادهاند».
علّامهی طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیات شریفه میفرماید:
«بسیار به نظر قریب میرسد که مراد از جملهی «والوَزنُ یومَئِذٍ الحقُّ» این باشد، که آن میزانی که در قیامت اعمال با آن سنجیده میشود همانا «حقّ» است؛ به این معنا که هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد، و چون اعمال نیک مشتمل بر حق است از این رو دارای ثقل است. بر عکس عمل بد از آن جایی که مشتمل بر چیزی از حق نیست و باطل صرف است لذا دارای وزنی نیست؛ خدای سبحان در قیامت اعمال را با «حق» میسنجد و وزن هر عملی به مقدار حقّی است که در آن است.(2)
طبق آیات و روایات میزان برای افراد مؤمن است و کسانی که مشرکند و اعمالشان حبط شده است، میزان ندارند و اعمالشان در قیامت توزین نمیشود قرآن در این باره میفرماید:
)اُولئک الَّذین کَفَروا بِایات رَبِّهِم وَ لِقائِهِ فَحَبِطَت اعمالهُم، فَلا نُقیمَ لَهُم یومَ القِیامةِ وَزنا((1)
«آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند، به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد، از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد».
امام سجاد علیه السلام در این رابطه فرمودند:
«... اِعلَمُوا عِبادَ اللّه َ أنّ اَهلَ الشِّرکِ لا تُنصب لَهُم المَوازین وَ لا تُنشَر لَهُم الدَّواوِین، وَ اِنَّما یحشَرُون إلی جَهَنَّم زُمراً، و انّما نُصب المَوازینَ و نُشر الدَّوادینَ لِأَهلِ الاِسلام؛(2)... بندگان خدا بدانید که برای اهل شرک موازین نصب نمیشود و کتابها منتشر نخواهد شد و همانا آنان گروه گروه به سوی جهنّم روانه میشوند و البتّه نصب موازین و نشر کتابها برای اهل اسلام است».
بنابر روایات شریفه «پیامبران و ائمّهی دین» موازین روز قیامت هستند:
هشام بن سالم میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم در مورد آیهی؛
)وَ نَضَعُ الموازینَ القِسْطَ لِیوم القیامةِ فلا تُظْلَمُ شیئا((1)
«ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا میکنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمیشود».
آن حضرت در جواب فرمودند:
«اَلمَوازینُ الاَنبیاءُ وَ الأوصیاءُ؛(2)موازین پیامبران و اوصیای آنانند». چون پیامبران و جانشینان ایشان، مجسّمهی تقوا و حقّ هستند و حقیقت هر حسنهای در وجود آنها به کمال رسیده است، اعمال مردم با اعمال آنان سنجیده میشود».
امام رضا علیه السلام در تفسیر آیهی ؛ )والسَّماءَ رَفَعَها وَ وضَعَ المیزانَ((3)فرمودند:
«السَّماءُ رسولُ اللّه رَفَعَهُ اللّه اِلیه وَ المِیزانُ أمیرالمؤمنین نَصبَه لِخَلقِه؛(4)آسمان رسول خداست که خداوند او را به سوی خود بالا برد و میزان امیرالمؤمنین است که خداوند او را برای بندگانش نصب کرد».
کلمهی «صراط» به معنی راه است. صحاح و قاموس و اقرب آن را طریق گفته و طبرسی فرمود: «راه آشکار وسیع». راغب گوید «صراط» به معنای راه راست است.(5)
علّامهی طباطبایی رحمه الله میفرماید:
«این کلمه [صراط] در لغت به معنای طریق و سبیل نزدیک به هم هستند، و امّا از نظر عرف و اصطلاح قرآن کریم، باید بدانیم که خدای تعالی صراط را به وصف استقامت توصیف کرده، و آن گاه بیان کرده که این صراط مستقیم را کسانی میپیمایند که خدا بر آنان انعام فرموده [است] (1)... صراط مستقیم راهی است به سوی خدا که هر راه دیگری که خلایق به سوی خدا دارند، شعبهای از آن است، و هر طریقی که آدمی را به سوی خدا رهنمایی میکند، بهرهای از صراط مستقیم را دارا است؛ به این معنا که هر راهی و طریقهای که فرض شود، به آن مقدار آدمی را به سوی خداو حق راهنمایی میکند، که خودش از صراط مستقیم دارا و متضمّن باشد؛ اگر آن راه به مقدار اندکی از صراط مستقیم را دارا باشد، رهرو خود را کمتر به سوی خدا میکشاند، اگر بیشتر داشته باشد بیشتر میکشاند، و اما خود صراط مستقیم بدون هیچ قیدو شرطی رهرو خود را به سوی خدا هدایت میکند، و میرساند، و به همین جهت خدای تعالی نام آن را صراط مستقیم نهاد، چون کلمهی صراط به معنای راه روشن است... و کلمهی [مستقیم] هم به معنای هر چیزی است که بخواهد روی پای خود بایستد، و بتواند بدون این که به چیزی تکیه کند بر کنترل و تعادل خود و متعلّقات خود مسلّط باشد...؛ پس صراط مستقیم عبارت میشود از صراطی که در هدایت مردم و رساندنشان به سوی غایت و مقصدشان، تخلّف نکند و صد در صد این اثر خود را ببخشد».(2)
هم چنان که خدای تعالی در آیهی شریفهی:
)فَامَّا الَّذین آمنُوا بِاللّه وَ اعْتَصَمُوا بِهِ، فَسَیدخِلُهُم فی رَحمةٍ مِنْهُ وَ فَضلٍ، و یهدیهِم اِلیه صراطاً مُستقیماً((1)
«و امّا آن هایی که به خدا ایمان آورده و از او خواستند تا حفظشان کند، به زودی خدایشان داخل رحمت خاصّی از رحمتهای خود نموده، و به سوی خویش هدایت میکند؛ هدایتی که همان صراط مستقیم است»
برای دستیابی به رستگاری و سعادت خداوند امر میفرماید که تنها از صراط مستقیم پیروی کنید؛
)و انَّ هذا صِراطی مُستقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفرَّقَ بِکُم عَن سَبیلهِ .. ((2)
«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده [و انحرافی] پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد».
در تبیین معناو حقیقت «صراط» روایات زیادی نقل شده است، که توجه به آنها انسان را از پیمودن راههای انحرافی نجات میدهد و به صراط حقیقی سوق داده و باعث تکامل و نجات او میشود. مفضّل میگوید: از امام صادق علیه السلام در مورد صراط پرسیدم، فرمودند:
«هُو الطریقُ اِلی معرفةِ اللّه عزّوجلّ وَ هُما صِراطانِ: صِراطٌ فِی الدُّنیا وَ صِراطٌ فِی الاخِرة، فأمّا الصراط الّذی فی الدّنیا فهُو الاِمام المفروض الطاعة، مَن عَرَفَه فِی الدُّنیا واقتدی بِهُداه مَرّ عَلیَ الصَّراطِ الّذی هُو جِسرُ جَهنّمِ فِی الاخِرةِ، وَ مَن لَم یعرِفهُ فی الدُّنیا
زَلَّت قَدَمَه عَن الصِّراط فی الاخرةِ فَتردی فی نار جهنّم..؛(1)صراط راه معرفت خداست و دو صراط وجود دارد: یکی در دنیا و دیگری در آخرت؛ امّا صراطی که در دنیاست، آن امامی است که اطاعتش واجب است. کسی که او را در دنیا شناخت و به هدایت او اقتدا کرد، بر صراطی که پل جهنّم در آخرت است میگذرد و کسی که او را در دنیا نشناخت، قدمش در صراط آخرت میلغزد و در آتش دوزخ میافتد».
امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اَثبَتُکُم قَدماً عَلیَ الصِّراطِ أشدُّکُم حُبّا لِأهلِ بَیتی؛(2)استوارترین قدم بر صراط قدم کسانی است که شدیدترین محبّت را به اهل بیت دارند».
در حدیثی دیگر امام صادق علیه السلام فرمودند:
«وَاللّه ِ نَحنُ الصِّراطُ المُستقیمُ؛(3)به خداسوگند تنها ما راه مستقیم هستیم».
آن حضرت علیه السلام میفرمایند:
«أوحَی اللّه ُ تعالی اِلی نَبِیه )فَاسْتَمْسک بِالَّذی أُوحیَ الیکَ اِنَّکَ عَلی صِراطٍ مستقیم((4)فقال: اِلهی مَا الصِّراط المُستقیم؟ قال: ولایةُ علی ابن أبیطالب فَعَلیٌّ هُوَ الصِّراط المستقیم؛(5)خداوند وحی فرستاد به پیامبرش که: «آنچه را به تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیم هستی». پیامبر فرمودند: خدایا صراط مستقیم چیست؟ خداوند
فرمودند: ولایت علی بن أبیطالب؛ پس علی همان صراط مستقیم است».
همانگونه که اشاره شد روایات در این زمینه فراوان است.
در قیامت، روی جهنّم پلی است به نام صراط: از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر،(1)که همهی مردم باید از آن عبور کنند. هر کس آن را به سلامت طی کند به سعادت ابدی رسیده و در بهشت برین است و هر کس نتواند بگذرد در آتش دوزخ سقوط کرده و معذّب خواهد بود؛
)وَ اِنْ مِنْکُم الاّ وَارِدُها کان عَلی رَبِّکَ حَتماً مقضیاً * ثمَّ نُنَجِّی الّذینَ اتَّقوا وَ نَذَرُ الظّالمینَ فِیها جِثِیا((2)
«هیچ یک از شما نیست مگر آن که وارد دوزخ میشود، این امر حتمی و قضای لازمی است که پروردگارت بر عهدهی خود نهاده است. سپس ما کسانی را که تقوا پیشه ساختهاند نجات میدهیم و ستمکاران را درحالی که [از ضعف و ذلّت] به زانو در آمدهاند، در آن رها میکنیم».
چگونگی عبور مردم از صراط متفاوت است و این تفاوت ناشی از اعتقادات، معرفت و رفتارهای شخص در دنیا است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«النّاس یمُرُّونَ عَلَی الصِّراطِ طَبَقَات وَ الصِّراط أدّقُ مِن الشّعرِ وَ مِن حدِّ السَیف فمنهُم مَن یمرّ مِثل البَرقِ وَ مِنهُم مَن یمرّ مثل عَدوِ
الفرس وَ مِنهُم مَن یمُرّ حَبواً وَ مِنهُم مَن یمُرّمشیاً وَ مِنهُم مَن یمُرّ مُتعلقاً قد تأخذ النّار مِنه شیئا و تَترک شیئا؛(1)مردم دسته دسته بر صراط میگذرند و صراط دقیقتر و ظریفتر از مو و تیزتر از شمشیر است؛ برخی مثل برق از آن میگذرند، بعضی مثل اسب جنگی و بعضی دونده و بعضی پیاده و بعضی معلّق و آویزان؛ گروهی را آتش فرا میگیرد و گروهی را رها میکند».
شناخت صراط در دنیا و حرکت در مسیر آن جواز عبور از صراط آخرت است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اِذا کانَ یومَ القیامةِ وَ نَصَب الصِّراط عَلی جهنَّمِ لَم یجز عَلیه الاّ مَن کان مَعهُ جَوازَ فیه ولایة علی ابن ابیطالب؛(2)وقتی روز قیامت شدو صراط را بر جهنّم نصب کردند، اجازه نمیدهند کسی از آن بگذرد مگر این که اجازهی عبور داشته باشد و اجازه عبورش ولایت علی ابن ابیطالب است».
در روایتی دیگر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله خطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
«ما ثبتَ حُبّک فِی قَلبِ امری ءٍ مُومن فَزلّت بِه قَدمٌ عَلی الصِّراط الاّ ثَبتَت لَه قَدمٌ حَتّی اَدخلَهُ اللّهُ بحُبِّکَ الجنَّة؛(3)دوستی تو در قلب انسانی ثابت نشد که گامهایش بر صراط بلغزد، بلکه قدمش آنچنان
ثابت و استوار شد که خداوند به وسیلهی محبّت تو داخل بهشتش میکند».
در روایات متعدد آمده است که روی پل صراط با آن همه دلهره و صحنهی آتش و باریکی راه و لحظه سرنوشت ابدی در چند مرحله توقفگاه است که غیر از اولیای خدا که برق آسا میگذرند، دیگران باید پاسخگو باشند.
در تفسیر آیهی )اَنَّ رَبَّک لَبِالْمِرصاد((1)امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«که مراد، جوابگویی خدا در آن عبورگاه است(2) در آن عبورگاه از نماز و از بستگان و فامیل و از حقوق مردم و امانت سئوال میکنند؛ در آن جا باز افرادی استوارند که در دنیا در انتخاب رهبر دنبال هر شخصی نرفتهاند و تنها از رهبرانی پیروی کردهاند که منتخب خداو رسول او هستند».(3)
«شَفَع و شفاعت هر دو مصدرند، به معنی مُنضَم کردن چیزی. به چیزی، راغب میگوید: الشفع، ضمیمه شدن شیء است به همانندش، و «الشفاعة» پیوستن به دیگری برای اینکه یار و یاور اوست و درخواست کننده از او ـ بیشتر کاربردِ شفاعت یعنی پیوستن و انضمام به کسی که از نظر حرمت و مقام بالاتر از کسی است که مادون اوست که مورد شفاعت قرار میگیرد و از این معنی شفاعت در قیامت است».(4)
صاحب قاموس مینویسد:
«شفاعت را از آن جهت شفاعت گویند که شفیع، خواهش خویش را به ایمان وعمل ناقص طرف مُنضَم میکند و هر دو مجموعا پیش خدا اثر میکنند».(1)
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«الشَّفیعُ جَناحُ الطّالِبِ؛(2)شفاعت کننده برای طالب آن به منزلهی بالی است که با کمک آن به مقصد میرسد».
مرحوم علّامه طباطبایی رحمه الله در معنای شفاعت میفرماید:
«شفاعت عبارت است از تتمیم سبب ناقص در تأثیرش،و چون این معنا را با اسباب و مسبّبات خارجی تطبیق کنیم، نتیجهاش این میشود که هر یک از اسباب و شرایط عالم، شفیع یکدیگرند؛ چون سببیت یکدیگر رادر تأثیر تکمیل میکنند. هم چنان که هر یک از ابر، باران، آفتاب، سایه و امثال آن شفیع روییدنیها هستند؛ چون هر یک از نامبردگان سببیت دیگری را تکمیل میکند».(3)
ایشان در بیانی مفصّل ضمن پاسخ به ایرادات و اشکالات مطرح شدهی بر شفاعت، میفرمایند:
«شفاعت دو قسم است، یکی تکوینی، و یکی تشریعی و قانونی، امّا شفاعت تکوینی که معلوم است از تمامی اسباب کَوْنی سر میزند، و همه اسباب نزد خدا شفیع هستند، چون میان خداو مسبب خود واسطهاند؛ و
امّا شفاعت تشریعی و مربوط به احکام، -که معلوم است اگر واقع شود، در دایره تکلیف و مجازات واقع میشود- نیز دو قسم است؛ یکی شفاعتی که در دنیا اثر بگذارد، و باعث آمرزش خدا و یا قرب به درگاه او گردد ... . قسم دوم، شفیعی است که در روز قیامت شفاعت میکند».(1)
«معنای شفاعت در آخرت آن است که اولیای خدا أعم از انبیاء و امامان و علماء و شهداء که به قلّه تکامل معنوی رسیدهاند دست ضعیفانی - که انحراف فکری ندارند ولی لغزشهای عملی دارند- را گرفته و آنان را از قهر خدا نجات میدهند و ناگفته پیدا است که مقام شفاعت و اجازهی آن تنها به دست خداست».(2)
ذکر این نکته لازم است که:
«اصل مسئله شفاعت از مسائل مُتّفق علیها میان شیعه و سنّی است و بلکه در مکتب شیعه میتوان گفت از ضروریات مذهب است و آیات و روایات بسیاری بر این امر دلالت دارند».(3)
توجّه و اعتقاد به شفاعت، تأثیرات بسیار مثبت و عمیقی در زندگی انسان دارد و برای او این امید و باور را ایجاد میکند که باب رحمت الهی همواره باز است؛ زیرا «شفاعت در آخرین موقف از مواقف قیامت به کار میرود، که یا گنهکار به وسیلهی شفاعت مشمول آمرزش گشته، اصلاً داخل آتش نمیشود، و یا آن که بعد از داخل شدن در آتش، به وسیلهی شفاعت نجات مییابد؛ یعنی شفاعت باعث میشود که خدا به احترام شفیع، رحمت خود را گسترش میدهد».(4)
آیاتی که در قرآن پیرامون مسئله شفاعت آمده است به چند دسته تقسیم میشوند:
الف: دسته ی اول: آیاتی که شفاعت را به کلّی نفی میکند؛ مانند:
)... یأتی یومٌ لابَیعٌ فیه وَ لاخُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ((1)
«روزی فرا رسد که در آن، نه خریدو فروش است و نه شفاعت»
)وَاتَّقُوا یوما لا تَجزِی نَفسٌ عَن نفسٍ شیئا وَ لا یقبلُ مِنها شَفاعَةٌ.. (.(2)
«و از روزی بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه شفاعت پذیرفته میشود».
در این آیه اصل وجود شفاعت مورد انکار قرار نگرفته ولی تأثیر و قبول شفاعت به طور کلی نفی شده است.
)فما تَنفعَهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعین((3)
«پس شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
این آیه گر چه هر گونه شفاعت را در مورد این گروه (مجرمان بیایمان) به طور کلّی نفی میکند؛ (اعمّ از شفاعت انبیا، اوصیا، فرشتگان، صدّیقین، شهداء صالحین، ولی به تعبیر «شافعین» که ظهور در فعلیت دارد نشان میدهد در آن روز شفاعت کنندگان و شفاعت شوندگانی هستند؛ ولی شفاعت آنها شامل حال
این گروه که پیوسته روز قیامت را تکذیب میکردند و نماز و اطعام مسکین را به کلّی ترک کرده بودند، نمیشود».(1)
ب ـ دسته ی دوم: آیاتی که شفاعت را مخصوص خدا شمرده و شفیع را منحصرا خداوند معرفی میکند؛ مانند:
)ما لکُم مِن دُونِهِ مِن وَلیٍ وَ لا شفیعٍ((2)
«هیچ سرپرست و شفاعت کنندهای برای شما جز او نیست»
)قُل للّهِِ الشَّفاعَةُ جمیعا((3)
«بگو تمام شفاعت از آنِ خداست».
اثبات شفاعت برای خداوند در این دو آیهی شریفه، حکایت از ثبوت اصل شفاعت میکند و ثبوت اصل شفاعت یک اصل مسلّم قلمداد شده است.
ج ـ دسته ی سوم: آیاتی که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خداوند میکند:
)مَن ذَالَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِإذنه((4)
«کیست که نزد او، جز به فرمانِ او شفاعت کند».
فخر رازی در ذیل این آیهی میگوید(5): جملهی «مَن ذَا الَّذی» استفهامی است که معنای آن انکار و نفی است؛ یعنی هیچ کس جز به دستور خدا نزد او
وساطت نمیکند، چون مشرکین عقیده داشتند که بتها برای آنان شفاعت خواهند کرد. خداوند گفتار آنان را در چند مورد آورده، از جمله میفرماید:
)ما نَعبُدُهُم اِلاّ لِیقَرِّبُونا اِلی اللّه زُلفی((1)
«ما بتها را ستایش نمیکنیم مگر برای این که ما را به خداوند نزدیک کنند»
و نیز میفرماید:
) هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ((2)
«اینان [یعنی بتها] شفیعان ما نزد خدایند» و میفرماید:
) وَیعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا یضُرُّهُمْ وَلا ینْفَعُهُمْ ((3)
«چیزهایی را ستایش میکنند که سود و زیانی به ایشان نمیرسانند».
سپس یادآور میشود که احدی وساطت در درگاه اونخواهد کرد مگر افرادی را که خدا به فرمودهی خود «الاّ بِإذنِهِ» آنان را استثنا کرده است و نظیر آن این آیهی است که میفرماید:
)یوْمَ یقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِکَةُ صَفًّا لا یتَکَلَّمُونَ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا((4)
)وَ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عَنْدَهُ اِلاّ لِمَن أَذِنَ لَهُ((5)
«هیچ شفاعتی نزد او، جز برای کسانی که اذن داده، سودی ندارد».
)ما مِن شَفیعٍ اِلاّ مِن بَعد اِذنِهِ((1)
«هیچ شفاعت کنندهای، جز با اذن او نیست».
علّامهی طباطبایی در تفسیر این دو آیهی شریفه میفرماید:
«این دو آیه راجع به خلقت آسمانها و زمین است، قهرا شفاعت هم در آنها در مورد تکوین خواهد بود، و شفاعت در مورد تکوین جز این نمیتواند باشد، که علل و اسبابی میان خدا و مسبّبها واسطه شده، امور آنها را تدبیر و وجود و بقای آنها را تنظیم کنند، و این همان شفاعت تکوینی است».(2)
د ـ دسته ی چهارم: آیاتی است که برای شفاعت کننده، یا شفاعت شونده شرایطی را بیان کرده است؛ مانند:
)وَ لا یشفَعُونَ اِلاَّ لِمَن ارتضی((3)
«و آنها جز برای کسی که خدا راضی به [شفاعت برای او] است، شفاعت نمیکنند».
)وَ لا یملکُ الَّذین یدعُون مِن دُونِهِ الشَّفاعَة اِلاّ مَن شَهِدَ بالحَقِّ وَ هُم یعلَمُونَ((4)
«کسانی که غیر از او را میخوانند قادر بر شفاعت نیستند، مگر آنها که شهادت به حق دادهاند و به خوبی آگاهند».
)لا یملِکُونَ الشَّفاعةَ اِلاّ مَن اتَّخذَ عِندَ الرَّحمن عَهداً((5)
«آنان هرگز مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمان، عهد وپیمانی دارد».
«منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران الهی است».(1)
وـ دستهی پنجم، آیاتی است که بیان میکند بعضی از افراد به خاطر اعمالی که مرتکب شدهاند شایستهی شفاعت نیستند، و مفهوم آن این است که شفاعت، گروههای دیگری را شامل میشود:
)ما لِلظّالِمینَ مِن حَمیمٍ وَ لا شفیع یطاع((2)
«برای ستمکاران (در آن روز سخت) دوستی وجود ندارد، و نه شفاعت کنندهای که شفاعتش پذیرفته شود».
«در این که منظور از «ظالمان» کیست؟ بعضی مانند محقق طبرسی در مجمع البیان آن را به معنی مشرکان و منافقان دانستهاند، چرا که برترین ظلم و بالاترین ستم همان شرک و نفاق است».(3)
فخر رازی نیز تصریح میکند که: «منظور از «ظالمان» در اینجا کفّار است».(4)
مسلّما کسی که امید و انتظار شفاعت دارد، باید این اذن و اجازه را به نحوی فراهم سازد؛ یعنی کاری انجام دهد که محبوب و مطلوب خدا است. در بعضی از آیات گذشته آمده بود که در قیامت شفاعت تنها برای کسانی مفید خواهد بود که خداوند رحمان اجازه برای شفاعت او داده و از گفتار او راضی است:
)یومئذٍ لا تَنفَعُ الشّفاعةُ اِلاّ مَن أذِنَ لَهُ الرَّحمن وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً((1)
«در آن روز، شفاعت هیچ کس سودی نمیبخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضی است».
درجات شفاعت کنندگان یکسان نیست بلکه بالاترین مقام برای پیامبر عظیم اسلام صلی الله علیه و آله است و مطابق بعضی از روایات افتتاح شفاعت در قیامت به دست حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بعد به دست دیگران است؛ اما شافعان قیامت عبارتند از:
الف ـ شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
یکی از حقایقی که شیعه و سنّی به آن ایمان و اعتراف دارند مقام شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز قیامت است که در این رابطه آیاتی از قرآن و روایات بسیار زیادی دلالت دارد ؛ مانند:
)عَسی اَن یبْعَثَک رَبُّکَ مقاما مَحمودا((2)
«امید است پروردگارت تو را به مقامی در خورِ شایسته برانگیزد».
در روایات بسیاری، مقام محمود بر مقام شفاعت تطبیق شده است. در تفسیر عیاشی ذیل آیهی شریفه حدیثی از یکی از دو امام باقر و صادق علیهما سلام نقل شده است که فرمودند:
«مقام محمود، مقام شفاعت است».(3)
علّامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیه میفرماید:
«امّا این که آیهی )عَسی اَن یبْعَثَک رَبُّکَ مقاما مَحمودا( مربوط به مقام شفاعت باشد، چه بسا هم لفظ آیه با آن مساعد باشد، و هم روایت بسیار زیادی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده که فرمودند: مقام محمود مقام شفاعت است؛ و امّا اینکه گفتیم لفظ آیه با آن مساعد است، از این جهت است که جملهی )عَسی اَن یبْعَثَک رَبُّکَ مقاما مَحمودا( دلالت میکند بر این که مقام نامبرده مقامی است که در آن روز به آن جناب میدهند، و چون کلمهی «محمود» در آیه مطلق است، شامل همهی حمدها میشود؛ چون مقید به حمد خاصّی نشده، و این خود دلالت میکند بر این که، همهی مردم او را میستایند، چه اولین و چه آخرین و از سوی دیگر از آن جا که حمد عبارت است از ثنای جمیل در مقابل جمیل اختیاری، پس به ما میفهماند که در آن روز از آن جناب به تمامی اوّلین و آخرین، رفتاری حاصل میشود، که از آن بهرهمند میگردند، و او را میستایند».(1)
)وَ لَسَوفَ یعْطِیک رَبُّک فَتَرضی((2)
«و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی».
در تفسیر فرات از بشر بن شریح بصری، روایت آورده که گفت: من به محمّد بن علی علیه السلام عرضه داشتم: کدام یک از آیات قرآن امیدوار کنندهتر است؟ فرمودند: قوم تو در این باره چه میگویند؟ عرضه داشتند: میگویند:
)قُل یا عِبادی الَّذین اسْرِفُوا عَلی أَنفُسِهِم لا تَقنطُوا مِن رحمة اللّه((3)
«بگو ای کسانی که در حقّ خود زیاده روی و ستم کردید، از رحمت خدا ناامید نشوید».
فرمودند: ولکن ما اهل بیت این را نمیگوییم، پرسیدند: پس شما کدام آیه را امیدوارکنندهتر میدانید؟
فرمودند: آیهی )وَ لَسَوفَ یعْطِیک رَبُّک فَتَرضی( آنگاه امام فرمودند:
«وَاللّه ِِ الشَّفاعةُ وَاللّهِ ِ الشَّفاعةُ وَاللّهِ ِ الشَّفاعةُ؛ به خدا سوگند شفاعت، به خدا سوگند شفاعت، به خدا سوگند شفاعت».(1)
بنابراین، این آیه نیز از آیاتی است که مقام شفاعت را برای پیامبر اسلام به ضمیمهی روایات ثابت مینماید.
همانگونه که بیان شد، آیاتی که حقیقت شفاعت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را اثبات میکنند فراوانند؛ از جمله آیات: سورهی محمّد/ 19، آل عمران/159، منافقون/ 5، اسراء/34، توبه/103 و ... .
در این گونه آیات اگر چه واژهی شفاعت به کار برده نشده ولی حقیقت آن که در خواست رحمت و مغفرت است، به روشنی وجود دارد.
همان طوری که اشاره شد، احادیث و اخبار فراوانی نیز بر شفاعت پیامبر اکرم وارد شده است؛ به عنوان نمونه؛ 1ـ در حدیثی معروف که مورد قبول فریقین است، پیامبر فرمودند:
«إدَّخَرتُ شفاعتی لأهل الکَبائِر مِن امَّتی؛(2)شفاعت خودم را برای گنهکاران امتّم که مرتکب گناهان کبیره شده باشند ذخیره کردهام».
به نقل شیعه و سنّی ازپیامبر اعظم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
«انِّی اَشفَعُ یومَ القِیامَةِ فَاشفَعُ فَیشفعُ علیٌّ فَیشفُّع و یشفعُ اَهْلِ بیتی فیشفَّعُونَ و اِنَّ اَدْنَی المؤمنین شفاعَةً لَیشْفَعُ فی اربعین من إخوانه کلٌّ قد استوجبَ النَّار؛(1)همانا من روز قیامت شفاعت میکنم و علی علیه السلام شفاعت میکند و اهل بیت من شفاعت میکنند و شفاعتشان پذیرفته میشوند و کمترین مؤمنان دربارهی چهل نفر از برادرانی که مستوجب آتش شدهاند شفاعت خواهند کرد».
از علی بن ابی حمزه روایت است که مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ما همسایهای از خوارج داریم که میگوید محمّد صلی الله علیه و آله روز قیامت به فکر خویش است، چگونه میتواند شفاعت کند؟ امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ما أَحَدٌ مِنَ الاَوَّلین و الآخرینَ الاّ وَ هُوَ یحتاجُ الی شفاعَةِ محمّد یوم القیامة؛(2)هیچ کس از اولین و آخرین نیست، جز این که به شفاعت محمّد صلی الله علیه و آله در روز قیامت نیازمند است».
4ـ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت است:
« اَسعَدُ النّاسِ بِشَفاعتی یومَ القیامَةِ مَن قالَ لا اِلهَ الاّ اللّه خالِصاً مِن قَلبِهِ أوْ نفسِهِ؛(3)سعادتمندترین مردم به واسطه شفاعت کسانی هستندکه با اخلاص، کلمهی توحید را بر زبانجاری نموده و در قلب یا نفس خویش بدان مؤمن باشند».
5ـ در روایتی دیگر آن بزرگوار فرمودند:
«شَفاعَتی نَائلَةٌ اِن شَاءَ اللّه مَن مُاتَ لا یشرِک بِاللّهِ ِ شَیئاً؛(1)شفاعت من به خواست خداوند به کسانی میرسد که با ایمان از دنیا بروند و مشرک نباشند».
در احادیث بسیار زیادی شفاعت ائمهی اطهار علیهم السلام به صراحت دیده میشود؛ تعدادی از احادیث شریفه در این زمینه عبارتند از:
1ـ ابی بصیر از امام صادق علیه السلامروایت کرد که آن حضرت فرمودند:
«شِیعتُنا مِن نُورِ اللّه خُلِقُوا وَ اِلیهِ یعُودُونَ وَ اللّه ِ اِنَّکُمْ لَمُلْحَقُونَ بِنا یومَ القیامَةِ وَ انّا لَنَشفَعُ فَنُشَفَّع؛(2)شیعیان ما از نور خدا آفریده شدهاند و به سوی او باز میگردند. به خدا سوگند، شما در روز قیامت به ما ملحق میشوید و ما شفاعت میکنیم و شفاعتمان پذیرفته میشود».
2 ـ از دو امام معصوم حضرت امام باقر و امام صادقH روایت است که فرمودند:
«وَاللّه ِ لَنَشْفَعَنَّ وَاللّه ِ لَنَشْفَعَنَّ فِی المذنبین مِن شیعَتِنا حَتّی تَقُول اَعداؤنا اِذا رأوا ذلِکَ فَما لَنا مِن شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ فَلو اَنَّ لَنا کَرَّةً فَتَکُونَ مِنَ المؤمنین.... ؛(3)به خدا سوگند، محققا ما شفاعت میکنیم. به خدا سوگند محققا ما دربارهی گناهکاران از شیعیانمان شفاعت میکنیم، به گونهای که دشمنان وقتی ببینند، خواهند گفت برای
ما شفاعت کنندگان و دوست دلسوزی نیست ای کاش! برای ما بازگشتی بود تا از مؤمنان باشیم».
3ـ از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت: از امام باقر علیه السلامشنیدم که میفرمود:
فاطمه Jرا توقفی است بر در جَهنم. پس هر گاه قیامت شود میان دو چشم هر کس نوشته میشود مؤمن یا کافر. پس دوستی که گناه فراوان داشته به آتش امر میشود و بین دو چشم او نوشته میشود «مُحب» پس فاطمه Jمیفرماید:
«اِلهی وَ سَیدی سَمَّیتنی فاطِمَةَ وَ فَطَمَتَ بی مَن تَوَلَّانِی وَ تَوَلَّی ذُرِّیَّتِی مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: صَدَقْتِ یَا فَاطِمَةُ إِنِّی سَمَّیْتُکِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِکِ مَنْ أَحَبَّکِ وَ تَوَلَّاکِ وَ أَحَبَّ ذُرِّیتُکِ وَ تَولاّهُم مِنَ النّار وَ وَعدِیَ الحقُّ وَ اَنَا لا اُخْلِفُ المِیعادَ وَ اِنَّما اَمرتُ بِعَبدِی هَذا اِلَی النّارِ لِتَشْفَعِی فِیه فَاُشَفِّعُکِ لِیتبَینَ لِمَلائِکتِی وَ اَنبِیائی وَ رُسُلی وَ اَهْلِ المَوقِفِ مَوقِفُکِ مِنّی وَ مَکانَتُکِ عِندی فَمَن قَرأت بَینَ عَینَیهِ مُؤْمِناً فَجَذَبتُ بِیده وَ اَدخَلتهُ الْجَنَّةَ؛(1)ای معبود و سید من! مرا فاطمه نامیدی و به واسطهی من محبّان من و ذّریهام را از آتش جدا ساختی و وعدهی تو حق است و تو خُلف وعده نمیکنی. پس خدای عزّوجل میفرماید راست میگویی؛ ای فاطمه! من تو را فاطمه نامیدم و به وسیلهی تو دوستان و ذریهات را از آتش بریدم و وعدهی من حق است و من خلف وعده نمیکنم، ولی این بندهام را به آتش امر کردم تا تو دربارهاش شفاعت کنی و شفاعت ترا بپذیرم تا فرشتگان و پیامبران و تمام اهل محشر از موقعیت و مقام تو نزد من آگاه شوند پس هر که بین دو
1) [1] . بحارالانوار، ج 8، ص 51.
چشمش نوشته باشد مؤمن دست او را گرفته داخل بهشت میسازم».
شفاعت، مخصوص پیامبر اسلام نیست. پیامبران دیگر نیز از این مقام برخوردارند. قرآن کریم دربارهی پیامبران دیگر نیز آیاتی دارد که این حقیقت به روشنی از آنها استفاده میشود:
)وَ لا یشفَعُونَ اِلاّ لِمَن ارتضی((1)
«آنها جز برای کسی که خدا راضی [به شفاعت برای او] است شفاعت، نمیکنند».
)وَ لایملک الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَن شَهِدَ بِالْحَقّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ((2)
«کسانی را که غیر از او میخوانند قادر بر شفاعت نیستند، مگر آنها که شهادت بهحق دادهاند و به خوبی آگاهند».
علّامه طباطبایی رحمه الله میفرماید:
«این دو آیهی شریفه علاوه بر اینکه دلالت میکند بر شفاعت انبیا، دلالت بر شفاعت ملائکه نیز دارند»(3)
آیات دیگری که میتوان به واسطهی آنها شفاعت پیامبران را اثبات نمود، آیاتی است که حکایت میکند که پیامبران برای پیروان خود به طور عموم یا افراد مخصوص درخواست مغفرت نمودهاند و این گونه آیات فراوان است؛ از جمله: آیات سورهی آل عمران/ 146 - 148، اعراف/150-151-155، و...
در بعضی از احادیث نیز تصریح به شفاعت انبیا شده است؛ مانند حدیثی از
پیغمبر اسلام7که فرمودند:
«اَلشَّفاعَةُ لِلانْبیاءِ وَ الْأوصیاءِ وَ الْمُؤْمنینَ وَ الْمَلائِکَةِ...؛(1)شفاعت برای انبیا و اوصیا و مؤمنین و فرشتگان است».
به استناد روایات زیادی میتوان گفت که گروهی از مؤمنان نیز تحت عنوان شیعیان یا تحت عنوان امّت و پیروان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و یا عناوین دیگر به خصوص به عنوان مؤمن از شُفعاء معرفی شدهاند؛ برخی از آن روایات عبارتند از:
1- امام حسن عسکری علیه السلاماز امیرمؤمنان نقل کردهاند که در ضمن حدیثی فرمودند:
«لایزالُ المُؤْمِن یشفَعُ حَتّی یشفَعُ فِی جِیرانِهِ وَ خُلَطائِهِ وَ مَعَارِفِهِ...؛(2)مومن پیوسته شفاعت میکند تا آنکه حتّی درباره همسایگان و معاشران و آشنایان شفاعت میکند».
2- امام کاظم علیه السلام نقل فرمودند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«لاتَستَخِفُّوا بِفُقَراءِ شِیعَةِ عَلِیٍّ فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُم لِیشفَعُ لِعَدَد رَبیعَةٍ وَ مُضَر؛(3)فقرا و تنگدستان شیعیان علی علیه السلام را کوچک نشمارید؛ زیرا هر یک از آنان برای جمعیتی عظیم مانند ربیعه و مضر [دو قبیله پر جمعیت عرب] شفاعت میکنند».
3- ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلامنقل کرده است:
«اِنَّ الْمُؤمِنَ لِیشْفَعُ یومَ الْقیامَةِ لاَِهْلِ بَیتِهِ فَیشْفَعُ فیهِم حَتّی یبْقی خادِمُهُ فَیقُولُ فَیرْفَعُ سَبّابَتَیهِ یا رَبِّ خُویدِمی کانَ یقینِی الحَرَّ و البَرَد فَیشفَّعُ فِیهِ؛(1)مؤمن در روز قیامت برای خانوادهی خود شفاعت میکند تا اینکه خدمتگرار او باقی میماند، پس در حالی که دو انگشت سبّابه خود را بلند کرده میگوید: پروردگارا خادمم که مرا از گرما و سرما حفظ میکرد؛ پس شفاعت او دربارهی خادمش پذیرفته میشود».
دستهای دیگر از شفیعان روز قیامت ملائکه هستند که آیات و روایات بر شفاعت کردن آنان دلالت دارد. قرآن کریم میفرماید:
)وَ کَم مِنْ مَلَکٍ فَی السَّماواتِ لاتُغنی شَفاعَتُهُم شَیئا اِلاّ مِنْ بَعدِ اَن یأذَنَ اللّهُ لِمَن یشاءُ یرضی((2)
«و چه بسیار فرشته که در آسمانهایند، و شفاعتشان هیچ اثری ندارد، مگر بعد از آنکه خدا برای هر کس بخواهد، اجازه بدهد».
آیات دیگری که دلالت بر شفاعت ملائکه یا طلب آمرزش برای مؤمنان از جانب ایشان دارد، عبارتند از: سورهی انبیا/28، زخرف/81-86، غافر/7، شوری/42، و....
علاوه بر آیات قرآن کریم، احادیثی نیز بر شفاعت ملائکه وارد شده است چنانکه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
«فَیؤْذَنَ لِلْمَلائِکَةِ وَالنَّبِینَ وَ الشُّهَداءِ اَنْ یشْفَعُوا فَیشفَعُونَ یخْرِجُونَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ ذَرَّةٌ من ایمانِ؛(1)اجازه داده میشود که فرشتگان و پیامبران و شهدا شفاعت کنند، آنان شفاعت میکنند و هر کس ذرّهای ایمان در قلب او باشد از آتش جهنّم بیرون میآورند».
از جملهی شافعین، اعمال صالح است؛ خدای سبحان فرمودند:
)اِلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَاُولئِکَ یبَدِّلُ اللّهُ سَیاتِهِم حَسَنَاتٍ((2)
«مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل میکند».
«معنای شفاعت تبدیل سیئه گنهکار به حسنه است از جهت قربی که بین شافع و مشفوعله محقّق است».(3)
همچنین در بسیاری از احادیث که پیرامون شفاعت وارد شده است، اعمال صالح و کردار شایسته به طور کلّی در قسمتی از این روایات، اعمالی مانند: امانت، صلهی رحم و نظایر آنها به نام یاد شده و در پارهای از روایات در شمار شفاعت کنندگان آمده است:
1- روایت شده است که پیامبر گرامی اسلام3 فرمودند:
«اَلصّیامُ وَ الْقُرآنُ یشْفَعانِ لِلعَبدِ یومَ الْقِیامَةِ یقُولُ الصِّیامُ اَی رَبِّ مَنَعتُهُ الطَّعامَ وَ الشَّهَواتِ لِلْعَبْدِ بِالنَّهارِ فَشَفِّعْنی فِیه وَ یقُولُ الْقُرآنُ
مَنعتُهُ النَّومَ بِاللَّیلِ فَشَفَّعنی فیهِ فَیشْفَعانِ؛(1)روزه و قرآن برای کسی که روزه گرفته و شبها قرآن تلاوت نموده شفاعت میکنند؛ روزه میگوید: پررودگارا من این شخص را از خوردن غذا و انجام شهوات در روز منع کردم پس شفاعت مرا دربارهی او بپذیر. و نیز قرآن میگوید: من این شخص را از خواب شب بازداشتم پس شفاعت مرا درباره او بپذیر. پس شفاعت هر دو دربارهی صاحبانش پذیرفته؛ میشود».
2- در حدیثی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که فرمودند:
«اَلشُّفَعاءُ خَمسَةٌ القُرآنُ، وَ الرَّحِمَ، وَ الاَْمانَةُ، و نَبِیکُم، و اَهْلُ بَیتِ نَبِیکُم؛(2)شفیعان در قیامت پنجاند: قرآن، صلهی رحم، امانت، پیغمبر شما و اهل پیغمبرتان».
3- امیرمؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
«فَاجْعَلُوا طاعَةَ اللّه ِ ... شَفیعاً لِدَرکِ طَلَبِکُم...؛(3)برای رسیدن به خواستههای خود [سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت] اطاعت خداوند را شفیع خود قرار دهید».
4- و نیز از آن حضرت در جای دیگر روایت شده که فرمودند:
«لا شَفیعَ اَنجَحُ مِن التَّوْبَةِ؛(4)هیچ شفاعت کنندهای مؤثّرتر از توبه نیست».
ضمن احادیث ذکر شده معلوم شد که یکی از شفاعت کنندگان قرآن کریم است.
قرآن کریم حقیقتی است که خود قرآن در قسمتی از آیات آن را به عنوان نور و رحمت موجود حق تعالی و ما فوق ادراک بشر و دارای مرتبهای فوق همهی مخلوقات و موجودی که جز جنبهی اضافه به باری تعالی جنبهای ندارد و غیر کلام و علم الهی عنوان دیگری ندارد، معرفی شده است. راجع شفاعت قرآن روایات فراوانی در کتب فریقین نقل شده است؛ از جمله:
1- پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اِنَّ الْقُرآنَ شافِعٌ مُشَفّعٌ وَ ما حِلٌ مُصَدِّق؛(1)قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعت او پذیرفته میشود و شکایت کنندهای است که خصومت او تصدیق میشود».
2- و نیز از آن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
«تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَاِنَّه شَافِعٌ لاِصحابِه یومَ الْقیامَةِ؛(2)قرآن را بیاموزید؛ زیرا قرآن برای اصحاب خود، روز قیامت شفاعت خواهد نمود».
3- حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
«اِعْلَمُوا اَنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قائِلٌ مُصَدِّقٌ وَ اَنَّهُ مَن شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ یومَ الْقیامَةِ شُفِّع فِیه؛(3)آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته و سخنش
تصدیق میشود؛ آن کسی که در روز قیامت قرآن شفاعتش کند، بخشوده میشود».
همان طور که قبلاً در ذیل بعضی از آیات و روایات اشاره شد، تحقّق شفاعت منوط به وجود شرایطی است و چنانچه شرایط لازم موجود نباشد، شفاعت نیز محقق نخواهد شد. از جمله عواملی که مانع حصول و ثبوت شفاعت میشوند، عبارتند از:
آیات فروانی صراحتا حالات کفّار را در قیامت نقل میکند که در جهنّم قرار گرفته و شفاعت احدی برای آنان سودی ندارد؛ از جمله قرآن میفرماید:
)فَما تَنْفَعُهُم شَفاعَةُ الشّافِعینَ((1)
«شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
قرآن کریم صریحا میفرماید:
)اِنَّ اللّهَ لایغْفِرُ اَن یشرَک بِهِ وَ یغْفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَنْ یشاءُ((2)
«خداوند [هرگز] شرک را نمیبخشد و پایینتر از آن را برای هر کس بخواهد، میبخشد».
امام حسن مجتبی علیه السلام در حدیثی میفرمایند:
«اِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قالَ فی جَوابِ نَفَرٍ مِنَ الْیهُودِ سَأَلُوهُ عَن مَسائِلَ وَ اَمّا شَفاعَتی فَفی اَصْحابِ الکَبائِرِ ما خَلا اَهلَ الشِّرکِ وَ الظُّلْمِ؛(1)رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ضمن پاسخ مسائلی که شخصی یهودی پرسیده بودند، فرمودند: شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان بزرگ شده باشند جز شرک به خدا و ستمکاری».
از پیامبراسلام(ص) نقل شده است که فرمودند:
«اُعطیت خَمساً وَ اُعطیت الشَّفاعَةَ فَاخَّرتُها لاُِمَّتی فَهِیَ لِمَن لایشْرِکُ بِاللّه ِ شَیئا؛(2)خداوند بزرگ به من پنج امتیاز اعطا کرده است، یکی از آنها شفاعت است که آن را برای امّت خود نگاه داشتهام؛ شفاعت من برای کسانی است که مشرک نباشند».
در قرآن و حدیث آمده است که ظالمین و ستمگران مورد شفاعت واقع نمیشوند.
قرآن کریم میفرماید: )ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لاشَفیعٍ یطاع((3)
«برای ستمکاران دوستی وجود ندارد و نه شفاعت کنندهای که شفاعتشان پذیرفته شود».
در این رابطه حدیثی به عنوان نمونه از پیامبر اسلام قبلاً ذکر شد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
«لَو اَنَّ المَلائِکَة المُقَرَّبینَ وَ الاَْنْبِیاءِ الْمُرْسَلِینَ شَفَعُوا فی ناصِبٍ ماشُفِّعُوا؛(1)اگر همهی فرشتگان مقرّب الهی و تمام پیامبران مرسل برای ناصبی «کسی که دشمن خاندان عصمت و طهارت است» شفاعت کنند، شفاعت آنان پذیرفته نخواهد شد».
در برخی از روایات اسلامی اموری از موانع شفاعت به حساب آمده که میتوان تمام آنها را نمونه هایی از ظلم دانست؛ ولی چون عنایت خاصّی روی بعضی از ظلمها شده و به خصوص مورد تعّرض گردیده میتوان آنها را مستقلاً عنوان کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«قالَ رَسُولُ اللّه ِ اِنَّ اللّه َ لِیغْفِرَ کُلَّ ذَنْبٍ یوْمَ الْقِیامَةِ اِلاّ مَهرَ اِمْرَأَةٍ وَ مَنِ اغتَصَبَ اَجیراً اَجرَهُ وَ مَن باعَ حُرّا؛(2)پیامبر خدا فرمودند: خداوند هر گناهی را روز قیامت میآمرزد جز مهر زن را و کسی که مزد اجیری را غصب کند و یا فرد آزادی را بفروشد».
یکی از شرایط پذیرفته شدن شفاعت آن است که شخص اهل نماز باشد و نماز را وظیفهی مهم و محترم بشمارد و نسبت به آن سهل انگاری نورزد. اهمیت
این مطلب در قرآن کریم ضمن گفتوگویی با اهل دوزخ بیان شده است
)قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ(.(1)
«میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم».
در احادیث با صراحت بیشتر به این موضوع پرداخته شده است. حتّی دربارهی افرادی که نماز میخوانند ولی آن را کوچک میشمارند. ابوبصیر از امام کاظم علیه السلام نقل کرده است که پدرم امام صادق علیه السلام در موقع احتضار فرمودند:
«یا بُنَیَّ لاینالُ شَفاعَتُنا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلوةِ وَ لایرَدُّ عَلَینَا الحَوضَ مَن اَدْمَنَ هذِهِ الاَشرَبَةِ فَقُلت یا اَبَه وَ اَیُّ الاَشرَبَةِ فَقال کُلَّ مُسکِرِ؛(2)ای فرزندان من! به شفاعت ما خاندان نمیرسد آن کسی که نماز را سبک بشمارد و بر لب حوض کوثر در بهشت بر ما وارد نمیشود کسی که همواره این آشامیدنیها را بیاشامد. از او سؤال کردم منظورتان کدام آشامیدنی است؟ فرمودند: هر چیزی که انسان را مست میکند».
در احادیثی که از طریق شیعه و سنی روایت شده است غش و خیانت نسبت به برادران دینی مانع از شفاعت شمرده است. از رسول اکرم 3 نقل شده که فرمودند:
«مَن غَشّ العَربَ لَم یدخُل فِی شَفاعَتی..؛(3)هر کس به عربها [مسلمانان عرب] خیانت کند از شفاعت من بهره نخواهد برد».
در این حدیث غش و خیانت به عرب عنوان شده ولی با مبنایی که شریعت اسلام دارد معلوم است که عرب از باب مثال ذکر شده و خصوصیتی ندارد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که پدرانش علیهم السلام از رسول اکرم3 نقل فرمودهاند:
«وَ مَن غَشَّ مُسَلِماً فی شَراءٍ اَوْبَیعٍ فَلَیسَ مِنّا وَ یحْشُرُه یومَ القِیامَةِ مَعَ الیهُودِ لاَِنَّهُم اَغشَ الخَلقَ لِلمُسلِمین؛(1)کسی که با مسلمانی در خرید و فروش غش و فریب به کار برد از ما نیست و در روز قیامت با یهود محشور میشود؛ زیرا آنان بیش از هر کس مسلمانان را فریب میدهند».
در پایان بحث شفاعت، ذکر این نکته لازم است که همانگونه که اصل مسئلهی شفاعت از مسائل اعتقادی است و باید با دلایل قطعی ثابت شود، خصوصیات آن نیز باید - از جنبهی اعتقادی - با براهین و دلایل قطعی ثابت شوند. به همین خاطر نمیتوان بر پایهی این احادیثی که در این نوشتار مورد استفاده قرار گرفت، ایراد قطعی به اصل مسئلهی شفاعت وارد نمود. علاوه بر اینکه اگر این روایات همه مطابق با واقع نیز باشد مورد شفاعت را کوچک و در دایرهی محدود قرار نمیدهد.
حقیقت کیفیت حیات در آخرت برای ما انسانها روشن نیست و آنچه که قرآن مجید از بهشت و دوزخ توصیف میکند برای تقرّب به ذهن است. و الفاظ و مفاهیم رایج نیز برای تفهیم و تفهّم ما در این جهان است لذا هرگز نمیتوانند بیانگر مفاهیم متعالی، نشئهی جهان آخرت باشند.
1) [1] . وسائل شیعه، ج 12، ص 210، ح 10.
چنانچه در حدیث قدسی آمده است که حق تعالی میفرماید:
«أَعدَدتُ لِعبادِی الصّالِحینَ مالاعَینُّ رَأت وَ لاأُذنٌ سَمِعَت وَ لاخَطَرَ عَلی قَلب بَشَر؛(1)برای بندگان شایسته خود بهشتی را آماده کردهام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به ذهن هیچ کس خطور نکرده است».
قرآن مجید هم کیفیت بهشت را مبهم بیان کرده چون هیچ در وصف اهل دنیا نمیگنجد:
)فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةُ أَعینٍ جَزاءً بِما کانُوا یعْمَلُون((2)
«هیچ کس نمیداند چه پاداشهای مهمّی که مایهی روشنی چشمهاست برای بهشتیان نهفته شده؛ این پاداش کارهایی است که انجام میدادند».
در توصیف بهشت امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«خداوند بهشتی را به دست خویش خلق نمود که هیچ دیدهای بر آن نظر نیفکنده و هیچ مخلوقی بر آن اطلاع نیافته، هر صبحگاهان حق تعالی آن را همی میگشاید و گوید پاکیزهتر باش و خوش بویتر. و این مفاد کلام خدای سبحان است که «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةُ أَعینٍ جَزاءً بِما کانُوا یعْمَلُون».(3)
علّامه طباطبایی رحمه الله در توضیح این آیه میفرماید:
«از کلمه جزا» در آیه استفاده میشود که آن موعود فوق فهم بشری به ازای عمل انسان و به عنوان پاداش وی در پردهی خفا نگهداری شده، و از طرف دیگر
میفرماید:«)لَهُمْ ما یشاؤُونَ فیها((1)که میرساند در آنجا هر چه که مورد خواست انسان باشد مملوک وی خواهد بود و نیز فرمودند: )وَ اَنَّ لَیسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وَ اَنَّ سَعیهُ سَوفَ یری * ثُمّ یجزَیهُ الجَزآءَ الأَوفَّیُ((2)پس آنچه به انسان در آنجا بخشیده شود اعم از آنچه که در خور فهم بشر باشد یا نه، همگی به شهادت تعبیر [لهم] مملوک انسان و در تحت خواست مطلق انسان واقع میشود؛ چون فرمودند: «ما یشاؤُونَ» غایت الامر از آیهی شریفه فهمیده میشود که برای انسان کمالی فوق فهم نیز هست که ممکن است با عمل آن را تحصیل کند و به تملّک خویش در آورد، و شاید مفاد این آیهی شریفه که: )وُجُوهٌ یومَئِذٍ ناضِرَةٌ اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ((3) نیز همین باشد، و مراد از «نظر خداوند» که در این آیهی شریفه آمده همان مشاهده قلبی است که از جهت جسمیت و تشبیه خالی است و آیهی دیگر شاهد این گفته است که فرمودند: )فَمَنْ کان یرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلیعمَل عَمَلاً صالِحا وَ لایشرِک بِعِبادِه رَبِّهِ اَحَداً(.(4)«که در اینجا لقاء را بر علم نافع و عمل صالح مترتّب ساخته است»(5)آیات قرآن مجید به روشنی بیان میکند که بهشت و لقای الهی پاداش کسانی است که در ترک گناه موفق شدهاند و شیطان نفس را در زنجیر تقوای خود اسیر کردند، و خود را مزین به صفت متّقین نمودند.
شوق به بهشت و رسیدن به مقامات و درجات عالیهی آن باعث میشود تا
1) [1] . سورهی ق، آیهی 35.
2) [2] . سورهی نجم، آیات 41-39. «برای آدمی جز آنچه به سعی [و عمل] خود انجام دهد [ثواب و جزایی] نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خویش را به زودی خواهد دید [در دنیا]، سپس در آخرت به پاداش کاملتری خواهد رسید.
3) [3] . سورهی قیامت، آیات 22-23. «آن روز رخسار طایفهای از شادی برافروخته و نورانی است و به چشم قلب جمال حق را مشاهده کنند».
4) [4] . سورهی کهف، آیهی 110. «پس هر کس که به لقای پروردگار خویش امید بسته است به اعمال صالح روی آورد و از شرک در عبادت ربّ خویش روی برتابد».
5) [5] . انسان از آغاز تا انجام، صص 199-200.
شخص معتقد در سراسر زندگی خود با شناخت و رعایت حریم حلال و حرام خداوند و کنترل غرایز و عمل به وظایف شرعی، سرانجامی نیکو برای خویشتن رقم بزند و مورد خطاب این آیهی شریفه قرار بگیرد:
)سَلامٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادْخُلُوها خالِدینَ((1)
«فرشتگان به اهل بهشت میگویند: سلام بر شما پاک و پاکیزه شوید، پس داخل شوید و به طور جاویدان در بهشت بمانید».
خداوند متعال فرمانبرداران را به بهشت بشارت داده است و آن نوعی تفضّل است؛ زیرا اگر وعدهی بهشت به بندگان فرمانبردار نداده بود آنان حقّی بر خداوند نداشتند، چون فرمانبرداری مقتضای عبودیت و بندگی است که فوایدش نصیب بنده میشود نه خداوند و تقرّب به خداوند به واسطهی فرمانبرداری یک دستور الهی است نه اینکه پروردگار نیاز دارد، و نه اینکه انسان، عامل به تکلیف الهی بر خداوند منت دارد، بلکه اوست که بر بندگانش منّت دارد:
)بَلِ اللّهُ یمُنُّ عَلَیکُم أَنْ هدیکم لِلاِیمانِ اِنْ کُنتُم صادِقِینَ(.(2)
«بلکه خداوند بر شما منّت مینهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر راستگو هستید».
خداوند رحمان بهشت را نه به خاطر عدلش، بلکه به اعتبار فضل و رحمت واسعهاش به بندگان انعام میکند.
پیامبر اکرم لصی الله علیه و آله فرمودند:
«وَ الَّذی نَفسی بِیدِهِ ما مِن النّاسِ أَحَدٌ یدخُلَ الجَنَّةِ بِعَمَلِهِ قالُوا وَ لااَنتَ یا رَسُولُ اللّه ِ قالَ وَلا أَنَا اِلاّ أَنْ یتَغَمَّدَنِیَ اللّه برحمَةٍ مِنهُ وَ فَضْلٍ؛(1)قسم به خداوندی که جانم در دست اوست هیچ یک از مردم نیست که با عملش داخل بهشت شود؛ سؤال کردند شما هم [با عملت وارد بهشت نمیشوی؟] فرمودند: من به وسیلهی عملم وارد بهشت نمیشوم مگر اینکه فضل و رحمتش نصیبم شود و از من در گذرد».
همانگونه که بیان شد نعمتهای بهشتی ما فوق تصوّر انسان است و با لذّتهای دنیوی قابل مقایسه نیست و در بحث تجسّم اعمال اشاره شد که نفس اعمال دنیایی و ملکات نفسانی انسان در آخرت بُعد ملکوتی پیدا میکنند و به صورت نعمتها و نقمتها تبلور پیدا میکنند. بهشت عطای الهی است که به بندگان صالحش ارزانی میشود. و خداوند از باب لطف و رحمت اعمال خیر و کردار صالح و شایسته بندگانش را به صورت نعمتها مجسّم میکند:
)یومَ تَجِدُ کُلُّ نِفسٍ ما عَمِلَت مِنْ خَیرٍ مُّحضَراً((2)
«روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند».
در بحث معاد جسمانی این حقیقت اثبات شد که از نظر قرآن معاد هم جنبهی جسمانی دارد و هم جنبهی روحانی؛ چرا که انسان در آن صحنه با جسم و روح حاضر میشود و طبعا باید در هر دو جنبه غرق مواهب و برکات الهی شود. قبل از بیان تعدادی از نعمتهای مادّی و معنوی ذکر این نکته لازم است، چون آیات و
اخبار در این زمینه بسیار گسترده است و از حوصلهی این نوشتار خارج است؛ لذا برای هر کدام از عناوین نعمتها به یک آیه بسنده میشود.
اما ابتدا به ذکر بعضی از نعمتهای مادّی میپردازیم:(1)
از مجموع آیاتی که در این زمینه در قرآن آمده است به وضوح استفاده میشود که بهشت در مجموع به صورت باغهای فوق العاده عالی و بیمانند است. در بیش از یکصد آیه از قرآن مجید از بهشت تعبیر به جنّات «باغها» یا جنّت «باغ» یا جنّتان «دو باغ» شده است:
)وَ مَن یطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ یدخِلهُ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الاْنهارِ(.
«هر کس اطاعت خدا و رسولش کند او را وارد باغهایی از بهشت میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است».
در آیات بسیاری به سایههای بهشتی اشاره شده است؛ از جمله:
)وَ نُدخِلُهُم ظِلاًّ ظَلیلاً((2)
«آنها را در سایههایی که هرگز قطع نمیشود، وارد میکنیم».
در آیات متعدّدی از قرآن مجید نیز اشارات سربستهای به مسکن بهشتیان
آمده است و با تعبیرات مختلفی از آن یاد شده، مانند:
)وَ مَساکِنَ طَیبَةً فی جَنّاتِ عَدنٍ((1)
«و مسکنهای پاکیزهای در باغهای جاویدان بهشت».
دیگر نعمتهای جالب بهشت، فرشهای بسیار زیبا و نفیس و دلانگیز و تختهای گوناگون است:
)مُتَّکِئینَ عَلی فُرُشٍ بَطائِنُها مَنِ اسْتَبْرَقٍ((2)
«این در حالی است که آنها بر فرش هایی تکیه کردهاند [نشستهاند] که آستر آنها از پارچه ابریشمین ضخیم است».
در مورد تخت هایی که بهشتیان بر آن مینشینند و از آن لذّت میبرند در قرآن مجید گاهی تعبیر از آن به (سُرُر) و گاهی تعبیر به (ارائک) شده است )مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَی الاَْرائِک((3)
«مؤمنان صالح در باغهای بهشتی بر تختها تکیه زدهاند».
غذاهای جسمانی بهشتیان به گونهای که از قرآن استفاده میشود کاملاً متنّوع است؛ ولی از مجموع آیات قرآنی استفاده میشود که غذای عمدهی بهشتیان از
جنس میوهها است؛ این معنی تحت عنوان «فاکهة» و «فَواکِه» و «ثَمرة» و «ثَمرات» و «اُکُل» در آیات بسیاری مطرح شده است:
)فِیها مِن کُلِّ فاکِهَةٍ زَوْجانِ((1)
«در آن دو باغ بهشتی که مخصوص خدا ترسان است از هر نوع میوهای دو گونه مختلف وجود دارد».
نوشیدنیها و شرابهای طهور بهشتی همچون میوهها و غذاهای آن کاملاً متنوّع و نشاط آفرین است، و قرآن با تعبیرات مختلفی از آنها یاد کرده است؛ )مَثَلُ الْجَنَّةَ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها اَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیر آسِنٍ وَ اَنْهارٌ مِن لَبَنٍ لَم یتَغَیر طَعْمُهُ وَ اَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ وَ اَنْهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفّیً((2)
«وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده چنین است که در آن نهرهایی از آب صاف و خالص است که هرگز بوی آن تغییر نکرده، و نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگشته، و نهرهایی از شراب (طَهُور) که مایهی لذّت نوشندگان است و نهرهایی از عسل تصفیه شده».
نعمتهای روحانی و معنوی بهشت به مراتب از نعمتهای مادی و جسمانی برتر و والاتر و پرشکوهتر است. ولی از آنجا که این مواهب و نعمتها معمولاً در وصف نمیگنجد و دیدنی است [دیدن با چشم دل] نه گفتنی و نه شنیدنی، لذا در آیات قرآن غالبا اشارات سر بستهای به این بخش از نعمتهای بهشتی شده است؛
جز در مواردی که قابل شرح و بیان بوده که در آنجا قرآن به شرح و بیان آنها پرداخته است.
«به تعبیر دیگر: لذّت درک معرفة اللّه و جذبههای جلال و جمال او و انوار الطاف خفیه پروردگار و مستی جام عشق ذات مقدّس او آن چنان است که یک لحظه از آن از تمام نعمت هایی مادی جهان برتر است».(1)
اما برخی از لذات و نعمتهای روحانی عبارتند از:
احترامات ویژهی بهشتیان از همان آغاز ورود در بهشت شروع میشود و خازنان بهشت نخستین تبریک پر معنی را به آنها میگویند؛ چنانکه قرآن میفرماید:
«وَ سِیقَ الَّذینَ اتَّقُواللّه َ رَبَّهُمْ اِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّی اِذَا جاؤُها وَ فُتِحَت اَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیکُم طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ؛(2)کسانی که تقوای الهی را پیشه کردند، گروهگروه به سوی بهشت سوق داده میشوند تا موقعی که به آن میرسند در حالی که درهای آن گشوده شده و خازنان بهشت به آنها میگویند: سلام بر شما، این نعمتها برایتان گوارا باد، وارد شوید و جاودانه در آن بمانید».
یکی دیگر از نعمتهای روحانی بهشت این است که آنجا از هر نظر امن و امان است، نه بیمی از جنگ است، نه احتمالی از نزاع، نه کینهای وجود دارد. و نه
حسادتی، همه جا عشق و وفا است؛ همه جا محبت و برادری است:
)لَهُم دارُ السَّلامِ عِندَ رَبِّهِم وَ هُوَ وَلِیهُم بِما کانُوا یعْمَلُونَ((1)
«برای بهشتیان خانه امن و امان است نزد پروردگارشان و او ولیّ و یار و یاور آنها است به خاطر اعمال [نیکی] که انجام میدادند».
نعمت امنیت از بزرگترین نعمتها است:
)أُدخُلو الْجَنَّةَ لاخَوفٌ عَلَیکُم وَ لا اَنْتُم تَحْزَنُونَ((2)
«داخل بهشت شوید در حالی که نه ترسی دارید و نه غمی».
«تحقّق خوف نسبت به شیء مکروهی است که محتمل باشد و حزن نسبت به مکروهی که واقع باشد. خدای سبحان [در این آیه] هر نقیصه و عدمی را چه فعلاً و چه احتمالاً از بهشتیان نفی میکند».(3)
یکی از بهترین لذّات معنوی بهرهگیری از محضر دوستان با صفا است، یارانی که با نور ایمان و صفات انسانی آراسته باشند، و عشق و محبت در وجودشان موج زند. بهشتیان از این موهبت ویژه بهرهی فراوان دارند:
)فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِیقِینَ وَ الشُّهَداءَ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ اُولئِکَ رَفیقا((4)
«پس آنان همنشین کسانی خواهند بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیقهای خوبی هستند».
لذّت درک رضای محبوب از بزرگترین لذّات معنوی است، لذّتی آمیخته با احساس شخصیت و ارزش وجودی؛ این احساس نشاطی فوق العاده به انسان میبخشد:
)رَضِیَ اللّهُ عَنْهُم وَ رَضُوا عَنْه ذلِکَ الفَوزُ العَظیمُ((1)
«هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود خواهند بود، و این است پیروزی بزرگ».
آیات فراوانی در قرآن مجید وارد شده که در مجموع صفات و اعمالی که انسان را به بهشت میرساند و او را در آن جایگاه رفیع و والا جای میدهد کاملاً دیدگاه اسلام را در مسألهی نجات و سعادت ابدی و تکامل بشر روشن میسازد. برخی از آن اسباب و اوصاف عبارتند از:(2)
نخستین چیزی که سرمایهی اصلی نجات و سعادت انسان جهت راهیابی به
بهشت محسوب میشود ایمان و عمل صالح است. قرآن میفرماید:
)وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُم فِیها خالِدُونَ((1)
«کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند».
از امام صادق علیه السلام سؤال شد حقیقت ایمان چیست؟ فرمودند:
«اَلاِیمانُ اَن یطاع اللّه َ فَلا یعصی؛(2)ایمان آن است که اطاعت خدا شود و معصیت او نشود».
عامل دیگر، تقوا و پرهیزگاری است که در آیات فراوانی از قرآن مجید نیز روی آن تکیه شده است؛ از جمله:
)تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیا((3)
«این همان بهشتی است که ما به ارث به بندگان پرهیزگار میبخشیم».
عامل دیگری که از اسباب مهّم ورود در این کانون بزرگ نعمت الهی است، مسألهی احسان و نیکوکاری با آن مفهوم وسیع و گسترده است که در آیات متعددی به آن اشاره شده است؛ از جمله:
)لَهُم ما یشاءُونَ عِندَ رَبِّهِم ذلِکَ جَزاءُ الْمُحسِنینَ((4)
«آنچه نزد پروردگارشان بخواهند برای آنان موجود است، و این است جزای نیکوکاران».
ترس از خدا و مبارزه با هوای نفس از اسباب ورود به بهشت معرفی شده است:
)وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَاْوی((1)
«و آن کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، قطعا بهشت جایگاه اوست».
خلوص عقیده، خلوص عمل و خلوص نیت یکی دیگر از کلیدهای بهشت است؛ چنان که قرآن کریم میفرماید:
)وَ ما تُجْزَوْنَ اِلاّ ما کُنتُم تَعمَلُونَ * اِلاّ عِبادَ اللّه المُخْلَصینَ * اُولئکَ لَهُم رِزقٌ مَعلُومٌ * فَواکِهُ وَ هُم مُکرَمُونَ * فِی جَنّاتِ النَّعیم((2)
«شما جز به همان اعمالی که انجام میدادید جزا داده نمیشوید، مگر بندگان مخلص خدا که برای آنها روزی معین و میوههای گوناگون ویژهای است، و آنها، در باغهای پر نعمت بهشت مورد احترامند ».
مسألهی استقامت خمیر مایهی همهی کارهای مثبت و پایهی اصلی هر گونه اطاعت و ترک معصیت بوده و از اسباب مهم ورود به بهشت است؛
)وَ جَزاءُهُم بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریرا((1)
«خداوند به آنها [نیکان] به خاطر صبرشان بهشت و لباسهای حریر [بهشتی] پاداش داده است».
آنچه ذکر شد تنها بخشی از مهمترین اسباب ورود به بهشت است که از یک سو بیانگر نظام ارزشی اسلام در زمینه اسباب نجات در قیامت است و از سوی دیگر انگیزههای نیرومندی برای انجام این اعمال مُهمّ انسانی، اخلاقی و اجتماعی محسوب میشود و بدون شک الهام گرفتن از آنها میتواند یک انسان را به بالاترین اوج تکامل و تربیت و افتخار برساند.
همانگونه که بیان شد مفاهیم بلند آخرت و حقیقت آن، از حدّ توان و ادراک انسانها بالاتر است و الفاظ و واژهها و فکر محدود انسان عاجزتر از آن است که معانی و حقایق جهان آخرت را درک کند.
اگر در آیات و روایات از جهنّم سخن به میان آمده است و یا محدودهی آن از نظر قدرت سوزندگی و حرارت ترسیم شده فقط به خاطر تقرب به ذهن است تا اینکه شاید انسانها شمّهای هر چند بسیار دور از آن مفهوم قهرآمیز خداوند را درک کنند.
1) [1] . سورهی دهر، آیهی 12.
مرحوم امام خمینی در این باره مینویسد:
«تمام آتش دوزخ و عذاب قبر و قیامت و غیر آنها را که شنیدی و قیاس کردی به آتش دنیا و عذاب دنیا، اشتباه فهمیدی، بد قیاس کردی. آتش این عالم یک امر عَرضی سردی است. عذاب این عالَم خیلی سهل و آسان است؛ ادراک تو در این عالَم ناقص و کوتاه است. همهی آتشهای این عالَم را جمع کنند روح انسان را نمیتواند بسوزاند، آنجا آتشش علاوه بر این که جسم را میسوزاند روح را میسوزاند، قلب را ذوب میکند، فواد را محترق مینماید. تمام اینها را که شنیدی و آنچه تاکنون از هر که شنیدی جهنّم اعمال تو است ... که جهنّم سهل و آسان و سرد و گوارا و مال کسانی است که اهل معصیت هستند؛ ولی برای اشخاصی که مَلکهی فاسده و رذیلهی باطله پیدا کردند، از قبیل ملکهی طمع، حرص، جحود، جدال، شره، حبّ مال و جاه، دنیا و سایر ملکات پست جهنّمی است که نمیشود تصور کرد؛ صورت هایی است که در قلب من و تو خطور نمیکند که از باطن خودِ نفس ظهور میکند که اهل آن جهنّم از عذاب آنها گریزان و به وحشت است».(1)
ایشان در جای دیگر حقیقت بهشت و جهنم را این چنین ترسیم میکنند:
«صورت بهشت و جهنّم جسمانی همان صور اعمال و افعال حسنه و سیئهی بنی آدم است که در آن عالم به آنها رجوع کنند، چنانچه در آیات شریفه نیز به آن اشاره و تلویح شده؛ مثل قول خدای تعالی:
)وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِرا((2)و قوله:«اِنَّما هِیَ اَعمالُکُم تُرَدُّ اِلَیکُم»(3)
و تواند بود که عالم بهشت و جهنّم دو نشئه و دار مستقلی باشند که بنی آدم به حرکات جوهریه و سوقهای ملکوتی و حرکات ارادیهی عملیه و خُلقیه به سویِ آنها مسافرت میکنند، گرچه هر یک از آنها حظوظشان از صور اعمال خودشان باشند. و بالجمله، عالم ملکوتِ اعلی عالم بهشت است که خود عالم مستقلی است، و نفوس سعید سوق [داده] میشود به سوی آن، و عالم جهنّم ملکوت سُفلی است که نفوس شقیه به سوی آن مسافرت کند؛ ولی آنچه به آنها در هر یک از دو نشئه رجوع میکند، صورت بهیهی حسنه یا مولمهی مدهشهی اعمال خود آنها است».(1)
آنچه مسلّم است، احاطهی کامل بر اسرار جهان آخرت از جملهی «حقیقت و ماهیت جهنّم» برای انسانها غیر ممکن است؛ ولی این امر هرگز مانع معرفت و شناخت اجمالی نخواهد بود. بر همین اساس برای پی بردن به ماهیت دوزخ باید به اوصاف و اشارات قرآن در این زمینه مراجعه کرد.
نمونه هایی از اسما و اوصاف دوزخ در آیات شریفه:
)وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدهُم اَجمَعِین * لَها سَبعَةُ اَبوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُم جُزءٌ مَقسُوم((2)
«و دوزخ، میعادگاه همهی آن هاست. هفت در دارد و برای هر دری گروهی از آنها تقسیم شدهاند».
در این آیهی به معروفترین نام دوزخ، یعنی «جهنّم» که 77 بار در قرآن مجید تکرار شده اشاره شده است، و برای آن از هفت دَر یاد شده است.
در این که منظور از ابواب هفت گانهی جهنّم چیست؟ مفسّران احتمالات گوناگونی را ذکر کردهاند و روایات متعدّدی در این رابطه نیز نقل شده است؛ از
جمله: حدیثی از حضرت علی علیه السلامروایت شده است که فرمودند:
«سَبعةُ ابواب النّارِ مُتطابقاتِ؛(1)هفت در در دوزخ است که روی یکدیگر قرار دارد».
بنابر این روایت هر یک از این درهای هفت گانه در واقع به یکی از طبقات گشوده میشود.
چنانچه مرحوم علّامهی طباطبایی نیز در تفسیر (ابواب) در آیهی میفرماید:
«خدای سبحان نه در این آیهی و نه در هیچ جای کلام خود، بیان ننموده که مراد از این «ابواب: درها» چیست؟ آیا مانند درهای خانه و چهاردیواری است که در آنجا داخل میشوند و همه واردین را در یک عرصه جمع میکنند؟ و یا طبقات و درکات مختلفی است که از نظر نوع عذاب، و شدّت آن با هم تفاوت دارند. استعمال کلمهی «باب» در هر دو معنا متداول است و چه بسا اموری را که در نوع مختلفند، هر نوعش را یک باب میگویند؛ مثلاً گفته میشود ابواب خیر، ابواب شر ... بعید نیست از آیات متفرقهی در قرآن که دربارهی آتش دوزخ آمده معنای دومی استفاده شود».(2)
)سَأُصلیهِ سَقَرَ * وَ ما اَدراک ما سَقَر * لا تُبقی وَ لا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشرِ((3)
«به زودی او را وارد دوزخ میکنیم و تو نمیدانی دوزخ چیست؟ [آتشی است که] نه چیزی را باقی میگذارد، و نه چیزی را رها میسازد! پوست تن را به کلّی دگرگون میکند!»
«سقر» یکی از نامهای دوزخ است که در اصل از مادهی «سَقْر» بر وزن «فقر» به معنی دگرگون شدن و ذوب شدن بر اثر تابش آفتاب گرفته شده است».(1)
در حدیثی روایت شده است که امام صادق علیه السلامفرمودند:
«درّهای است به نام سقر که جایگاه متکبّران است و هر گاه نفس بکشد دوزخ را میسوزاند».(2)
)فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقُودُها النّاسُ وَ الحِجارَةُ اُعِدَّت لِلکافِرینَ((3)
«بترسید از آتشی که هیزم آن، بدنهای مردم [گنهکار] و سنگها است، و برای کافران، آماده شده است!»
دیگر از اسامی دوزخ که در قرآن مجید به طور گسترده به کار رفته «نار» است. «این واژه 145 بار در قرآن مجید آمده است که در غالب موارد، به معنی آتش دوزخ است، هر چند در مواردی نیز به معنی آتش دنیا آمده است».(4)
قرآن کریم در آیهی 10 سورهی آل عمران، اشاره به گروهی از مجرمان کرده و میفرماید:
)وَ اُولئِکَ هُم وَقُودُ النّار( «آنها هیزم آتشند».
یعنی هیزم دوزخند.
)فَریقٌ فِی الجَنَّةِ وَ فریقٌ فِی السَّعیر((5)«گروهی در بهشتند و گروهی در سعیر [آتش]».
واژهی «سعیر» در اصل از مادهی «سَعر» گرفته شده که به معنی برافروختن آتش است، و به معنی شدّت فروزندگی آن نیز آمده؛ لذا «سعیر» به معنی آتشی است که بسیار سوزان و ملتهب و شعله ور باشد.(1)
«کلمهی «سعیر» شانزده بار، و جمع آن «سُعر» دو بار در قرآن مجید آمده است».(2)
)فَامّا مَن طَغی * وَ ءَاثَرَ الحَیاةَ الدُّنیا * فَاِنَّ الجَحیمَ هِیَ المأوی((3)
«اما آن کسی که طغیان کرده، و زندگی دنیا را مقدم داشته مسلّما «جحیم» جایگاه او است».
واژهی «جحیم» که از تعبیرات قرآن استفاده میشود یکی از نامهای دوزخ است، از مادّهی «جحم» به گفتهی مفردات به معنی «شدت برافروختگی آتش» است.(4)
)کَلاّ لَینْبَذَنَّ فِی الحُطَمَةِ * وَ ما اَدریکَ مَا الحُطَمَةِ * نارُ اللّه المُوقَدَةُ اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلی الأفئدةِ((5)
«چنین نیست که او میپندارد، به زودی در «حطمه» پرتاب میشود و تو چه میدانی «حطمه» چیست؟ آتش افروخته الهی است، آتشی که از دلها سر بر میزند!».
کلمهی «حطمه» از مادّهی «حطم» به معنی شکستن چیزی، دوزخ را حطمه
میگویند؛ زیرا خُرد کنندهی جبّاران و فرعونیان است که در دنیا کسی حریفشان نبوده و نتوانستهاند خردشان کنند».(1)
)و اَمّا مَن خَفَّت مَوازِینُهُ فَاُمُّهُ * هاوِیةٌ وَ ما اَدْراکَ ماهیة * نارٌ حامیةٌ((2)
«و امّا کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش «هاویه» است و تو چه میدانی «هاویه» چیست؟ آتشی سوزان است».
)کلاّ انها لَظی * نَزَّاعَةً لِلشَّوی * تَدعُوا مَن اَدْبَرَ وَ تَوَلَّی((3)
«امّا هرگز چنین نیست [که آنها میپندارند] شعلههای سوزان آتشی است که دست و پا و پوست سر را میکند و میبرد، و کسانی را که به فرمان خدا پشت کردند، صدا میزند!»
«کلمهی «لَظی» در اصل به معنی آتش یا شعلهی خالص آتش است، و نامی از نامهای «جهنّم» است.(4)
از مجموع آیات مربوط به دوزخ و نامها و اوصاف آن استفاده میشود که دوزخ یک کانون هولناک مجازات است، آتش سوزان آن را پر کرده، و دارای درها وطبقات گوناگون است؛ و این مجازاتها، در حقیقت نتیجهی اعمال خود انسان هاست؛ لذا توجّه به هشدارهای الهی باعث میشود انسان معتقد به رستاخیز، در زندگی دنیایی خود از آنچه موجب این مجازاتهای دردناک میشود، پرهیز نماید و با عمل به فرامین الهی سعادت ابدی را برای خود رقم بزند.
همانگونه که نعمتها و مواهب بهشتی در قیامت دو گونه است: «روحانی» و «جسمانی» عذابهای دوزخی نیز بر دو گونه است: «روحانی و جسمانی»؛ زیرا سابقا گذشت که معاد نیز دارای دو جنبه است. آیات و روایات زیادی در این زمینه آمده است که به طور اختصار به نمونه هایی اشاره میشود:(1)
)یوَدُّ المُجرِمُ لَو یفْتَدِی مِن عَذابِ یومَئِذٍ بِبنیه * وَ صاحِبَتِه وَ اَخیهِ وَ فَصیلَتهِ الَّتی تؤْویه * وَ مَن فِی الاَرضِ جمیعا ثمَّ ینْجیهِ((2)
«گنه کار دوست میدارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند، و همسر و برادرش را، و قبیلهاش را که همیشه از او حمایت میکردند و تمام مردم روی زمین را، تا مایهی نجاتش شوند».
)وَ یتَجَنَّبُهاَ الأشقی * الَّذی یصلَی النّار الکُبری * ثُمَّ لا یمُوتُ فِیها وَ لا یحیی((3)
«امّا بدبختترین افراد از آن [تذکّر الهی] دوری میگزیند، همان کسی که در آتش بزرگ وارد میشود، سپس در آن آتش نه میمیرد و نه زنده میشود!».
تعبیر به «النّار الکُبری» [آتش بزرگ] در برابر آتش کوچک است که اشاره به عذابهای این دنیا است.
در حدیثی امام صادق علیه السلاممیفرمایند:
«اِنَّ نارِکُم هَذِهِ جُزءٌ مِن سَبعینَ جُزا مِن نارِ جَهَنَّمَ، وَ قَدْ اُطفِئَت سَبعین مَرَّةً بِالْماءِ ثُمَّ التَهَبَت و لَولا ذلِکَ مَا استطاعَ آدَمِیُّ یطیقَها؛(1)به درستی که این آتش شما جزئی از هفتاد جزء از آتش دوزخ است که هفتاد مرتبه با آب خاموش شده، باز شعله ور شده، و اگر چنین نبود هیچ انسانی قدرت تحمّل آن را نداشت؛ یعنی نمیتوانست در کنار آن قرار گیرد».
)اِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُومِ طَعامُ الأثیم کَالْمُهلِ یغْلِی فِی البُطونِ کَغَلیِ الحَمیم((2)
«مسلما درخت زقّوم، غذای گنه کاران است، همانند فلز گداخته در شکمها میجوشد، جوششی همچون آب سوزان!»
)تَصلی ناراً حَامیةً * تُسقی مِن عَینٍ آنیةٍ * لیسَ لَهُم طَعامٌ اِلاّ مِن ضَریعٍ * لا یغنی مِن جُوعٍ((3)
«و در آتش سوزان وارد میشوند، از چشمهای فوق العاده داغ به آنها مینوشانند، طعامی جز از ضریع [خار خشک تلخ و بدبو] ندارند، غذایی که نه آنها را فربه میکند و نه گرسنگی را فرو مینشاند!».
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین آمده است:
«الضّریعُ شی ءٌ یکونُ مِن النّار یشبِهُ الشّوکَ، أشَدُّ مِرارةً مِن الصَّبرِ، وَ اَنتنُ مِنَ الجِیفَةِ، وَ اَحَرُّ مِنَ النّار، سَمّاهُ اللّه ، ضریعاً؛(1)ضریع چیزی است که در آتش دوزخ میروید، شبیه خار، تلختر از صبر[ صبر گیاهی است که دارای گل زرد رنگ بسیار تلخی است] و بدبوتر از مردار و سوزانتر از آتش، که خداوند آن را «ضریع» نام نهاده است».
در دوزخ همه چیز رنگ عذاب و کیفر دارد، حتّی «لباس» قرآن میفرماید:
)فَالَّذین کَفَرُوا قُطِعَت لَهُم ثیابٌ مِن نّار((2)
«کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده است».
)سرابیلُهُم مِن قَطِرانٍ وَ تَغشی وُجُوهَهُم النّارُ((3)
«لباسهای آنان [مجرمان] از قطران [مادّهی چسبندهی بدبوی قابل اشتعال] است، و صورتهایشان را آتش میپوشاند».
«سرابیل» جمع «سربال» به معنی پیراهن است از هر جنسی که باشد.(4)
«قطران» چیزی است سیاه، بدبو، چسبنده که آن را برشتر میمالند؛ یعنی پیراهن گنه کاران از این گونه چیز است و روی بدنشان را میپوشاند.(5)
ـ حسرت بی پایان
)کُلَّما اَرادُوا اَن یخرُجُوا مِنها مِن غَمٍ اُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَریق((1)
«هر گاه بخواهند از غم واندوههای دوزخ خارج شوند آنها را به آن باز میگردانند و (به آنها گفته میشود) بچشید عذاب سوزان را».
این آیهی شریفه دلالت بر غم و اندوه دامنه دار دوزخیان دارد که آلام روحی آنها حکایت از عذاب دردناک معنوی است.
دلائل و اسباب متعدّدی منجر به استحقاق مجازات الهی و ورود به جهنّم میشود که توجّه به آنها تأثیرات مثبتی در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد. بخشی از اسباب عبارتند از:
مهمترین دلیل استحقاق جهنّم کفر و نفاق است؛ زیرا سرچشمهی تمام گناهان و آلودگیها همین بیایمانی به پروردگار و نفاق است. قرآن کریم میفرماید:
)وَ لِلَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِم عَذَابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ المَصیر((2)
«و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب جهنّم است و بدفرجامی است!»
منافقین که با نفاق خود همیشه سدّ راه اصلاح در جوامع اسلامی هستند در پائینترین مرحلهی دوزخ مُعذّبند:
)اِنَّ المُنافقینَ فِی الدَّرکِ الأسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَن تَجدَ لَهُم نَصیرا((1)
«منافقان در پایینترین درکات دوزخ قرار دارند، و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت»
)وَ مَن یعصِی اللّه وَ رَسُولَهُ فَاِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها اَبَدا((2)
«کسانی که نافرمانی خدا و رسولش را کنند، آتش دوزخ از آنِ اوست و جاودانه در آن خواهند بود».
از عوامل مهّم سقوط در کانون قهر و غضب الهی، تسلیم شیاطین شدن و زمام اختیار خود را به دست آنها سپردن است؛
)قالَ اَخرُج مِنها مَذءُوماً مَّدحُوراً لِمَن تَبِعَکَ مِنْهُم لَأمْلَأنَّ جَهنَّمَ مِنْکُم اَجْمَعین((3)
«فرمودند: از آن [مقام]، با ننگ و عار و خواری، بیرون رو؛ سوگند یاد میکنم که هر کس از آنها از تو پیروی کند، جهنَّم را از شما همگی پر میکنم».
فراموش کردن دادگاه عدل الهی در قیامت، سرچشمهی انواع آلودگیها و سبب فرو ریختن در لجن زار گناه و ظلم و فساد است که نتیجهی آن سقوط در دوزخ است:
)وَ قیلَ اَلْیوْمَ نَنسَاکُم کَما نَسیتُم لِقآءَ یومِکُم هَذا وَ مَأویکُمُ النّارُ وَ مَا لَکُم مِّن ناصرینَ((1)
«و به آنها گفته میشود: امروز شما را فراموش میکنیم همانگونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاوری ندارید».
حُبّ دنیا، سرچشمهی اصلی همهی گناهان است و از عوامل مهمّی است که گروه کثیری از انسانها را به دوزخ میکشاند:
)مَن کانَ یریدُ العاجِلَةَ عَجَّلنا لَهُ فِیها ما نشآءُ لِمَن نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یصلیها مَذْمُوماً مَدْحُوَرا((2)
«آن کس که فقط زندگی زودگذر [دنیای مادّی] را بطلبد، آن مقدار را که بخواهیم به هر کس اراده کنیم از آن میدهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد که در آتش میسوزد در حالی که نکوهیده و راندهی [درگاه خدا] است».
فریضهی بزرگ نماز به قدری اهمیت دارد که قرآن با صراحت ترک آن را از اسباب سقوط در دوزخ شمرده است:
)ما سَلکَکُم فِی سَقَر قالُوا لَمْ نَکُ مِن المُصَلّین((1)
«[از مجرمان سؤال میکنند] چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ میگویند: ما ازنمازگزاران نبودیم».
زکات یکی از ارکان مُهمّ اسلام است و ترک آن از بزرگترین گناهان کبیره و هم ردیف شرک و تکذیب معاد شمرده شده و از اسباب سقوط دوزخ است. قرآن میفرماید:
)فَوَیلٌ لِلمشرکین الّذینَ لا یؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم بِالآخِرَة هُم کافِرُون((2)
«وای بر مشرکان، همانها که زکات را نمیپردازند، و آخرت را منکرند».
خوردن مال غیر بدون مجوز شرعی حرام است؛ ولی این حکم نسبت به اموال یتیمان مؤکّدتر است؛ لذا قرآن مجید کسانی که به ناحق اموال یتیمان را میخورند، تهدید به آتش دوزخ کرده و میفرماید:
)اِنَّ الّذین یأکُلُونَ اَموالَ الیتامی ظُلْماً اِنَّما یأکُلونَ فِی بُطُونِهم نَاراً وَ سَیصْلَونَ سَعیراً((1)
«کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم میخورند [در حقیقت] تنها آتش میخورند، و به زودی در شعلههای آتش [دوزخ] میسوزند».
همانگونه که بیان شد این اسباب تنها بخشی از دلایل متعدّد ورود به جهنّم است که به واسطهی آنها گروهی به طور جاودانه و گروهی برای مدّتی محدود راهی دوزخ میشوند تا به کیفر اعمال خود برسند.
1) [1] . سورهی نساء، آیهی 10.
همهی عقاید مذهبی در رفتار انسان مؤثرّ است؛ امّا تأثیر آنها یکسان نیست. از میان عقاید دینی، اعتقاد به رستاخیز و معاد یکی از نافذترین و مؤثّرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمی است که در قرآن کریم با تأکیدی رسا و بلیغ، بارها مطرح شده است.
آثار معاد در بُعد فردی و اجتماعی قابل برّرسی است، که در این نوشتار به اختصار به برخی از آثار فردی و اجتماعی آن پرداخته میشود.
مقصود از آثار فردی، آن دسته از آثاری است که در زندگی خصوصی و شخصی هر فردی متجلّی میشود.
*(1)
آنان که حیات را به همین چند روزهی دنیا محدود میدانند و بر این گمانند که با سپری شدن آن، چیزی جز فنا و نیستی در انتظارشان نیست، مانند سرنشینان کشتیای هستند که راه به جایی نمیبرند و مرگ در انتظارشان است. اینان از این که پا به عرصهی هستی گذاشتهاند گله دارند و میگویند: ای کاش به دنیا نمیآمدیم! به زندگی بدبیناند؛ زیرا در آن چیزی جز مشکل و رنج نمیبینند و چیزی که مایهی دلخوشیشان
1) برخی از عناوین، بر اساس کتاب آثار فردی معاد از دیدگاه قرآن، با اقتباس و تلخیص.
باشد، در آن نمییابند.
چنین کسانی در نهایت یا دست به خودکشی میزنند یا به بیعاری و لاابالی گری روزگار میگذرانند تا مرگ تدریجی خویش را فراموش کنند. این مشکلی است که جوامع بشری به ویژه قشرهای تحصیل کرده را تهدید میکند و ناهنجاریهای بسیاری را در پی دارد.
عوارض این پندار همهی جنبههای زندگی- اعم از امور حقیقی و قراردادی را دربر میگیرد.
یکی از نویسندگان میگوید:
«در قرون وسطا تلقّی مرگ با امروز متفاوت بود و مرگ دروازهای برای ورود به قلمرو جاودانگی محسوب میشد؛ امّا در عصر ما همزمان با دورنمای جاودانگی تاریخی، تصویر مرگ نیز متحوّل شده؛ مرگ نه دروازه، بلکه دیواری هراسناک است، که در برابر انسان برافراشته میشود. یکی از پیامدهای این وضع بروز نوعی بیمعنایی و پوچی بر روابط انسانی و اجتماعی است که در حوزههای گوناگون فکری، هنری و سیاسی متجلّی شده و انسان معاصر علیرغم کوششهای مداوم خود هنوز راهی برای غلبهی بر آن نیافته است؛ بدیهی است که این پوچی و بیمعنایی از مرزهای زندگی هم فراتر میرود و مرگ و مفهوم آن را نیز دربر میگیرد».(1)
دیگری میگوید:
«دو سوم بیمارانی که از سراسر جهان به من مراجعه کردهاند افراد با سواد موفقی هستند که پوچی و بیمعنا بدون زندگی، آنها را رنج میدهد».(2)
اما شخص معتقد به معاد، بر اساس آموزه های دینی، باور دارد که زندگی به این چند روز دنیا محدود نیست بلکه این زندگی در مقابل آنچه در پیش رو دارد از مقایسهی قطره به دریا نیز کمتر است، و زندگی واقعی مربوط به دنیای دیگر است:
)وَمَا هَذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِی الْحَیوَانُ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ((1)
«این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و زندگی حقیقی همانا[در] سرای آخرت است، ای کاش میدانستند».
قرآن در آیات متعدّدی، بیهودگی آفرینش را نفی میکند که گستردگی و فراونی آیات حاکی از اهمّیت موضوع و نشانگر اهتمام قرآن به آگاهی انسان به این موضوع است که توجه به آنها موجب معنادار شدن زندگی و نجات از بیهودگی و پوچی است. امری که اگر صحیح، فهم و هضم شود و قرین ایمان گردد آثار و برکات نیکویی به جا میگذارد. قرآن کریم پندار بیهوده بودن خلق عالم را نفی میکند و این حقیقت بیانهای گوناگون در قرآن آمده است. مانند:
)وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأرْضَ وَمَا بَینَهُمَا بَاطِلا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...((2)
«آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم، این گمان کسانی است که کافر شده [و حق پوشی کردهاند.]«
در آیهی دیگری میفرماید:
)أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَینَا لا تُرْجَعُونَ((3)
«آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانیده نمیشوید؟»
راه علاج پوچی و بیهودگی زندگی دنیا اعتقاد به معاد است و این اصل بازگشت به سوی خداوند متعال پایهی بسیاری از مسائل جهان بینی از جمله، لزوم فرستادن پیامبر و نزول وحی است:
)اللَّهُ یبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ((1)
«خداست است که آفرینش را آغاز و سپس آن را تجدید میکند، آنگاه به سوی او باز گردانیده میشود».
با اعتقاد به معاد، آفرینش دارای پایانی معلوم میشود و هستی از بیهودگی نجات مییابد.
در کلام پیامبر و ائمّهی معصومین علیهم السلام بیهودگی آفرینش نیز نفی شده است که برای رعایت اختصار به ذکر چند روایت بسنده میشود:
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
« فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ... وَ کُونُوا قَوْماً صِیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیَا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یَتْرُکْکُمْ سُدًی وَ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ یَنْزِلَ بِهِ...؛ ای بندگان خدا! از خدا بپرهیزید... چون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند. خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید، و به حال خود وانگذاشت؛ میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست».(2)
«یَا مُفَضَّلُ إِنَّ الشُّکَّاکَ جَهِلُوا الْأَسْبَابَ وَ الْمَعَانِیَ فِی الْخِلْقَةِ وَ قَصُرَتْ أَفْهَامُهُمْ عَنْ تَأَمُّلِ الصَّوَابِ وَ الْحِکْمَةِ فِیمَا ذَرَأَ الْبَارِئُ جَلَّ قُدْسُهُ وَ بَرَأَ مِنْ صُنُوفِ خَلْقِهِ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ السَّهْلِ وَ الْوَعْرِ فَخَرَجُوا بِقِصَرِ عُلُومِهِمْ إِلَی الْجُحُودِ وَ بِضَعْفِ بَصَائِرِهِمْ إِلَی التَّکْذِیبِ وَ الْعُنُودِ حَتَّی أَنْکَرُوا خَلْقَ الْأَشْیَاءِ وَ ادَّعَوْا أَنَّ کَوْنَهَا بِالْإِهْمَالِ لَا صَنْعَةَ فِیهَا وَ لَا تَقْدِیرَ وَ لَا حِکْمَةَ مِنْ مُدَبِّرٍ وَ لَا صَانِعٍ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یَصِفُونَ وَ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی... فَإِنَّهُمْ لَمَّا غَرَبَتْ أَذْهَانُهُمْ عَنْ مَعْرِفَةِ الْأَسْبَابِ وَ الْعِلَلِ فِی الْأَشْیَاءِ صَارُوا یَجُولُونَ فِی هَذَا الْعَالَمِ حَیَارَی وَ لَا یَفْهَمُونَ مَا هُوَ عَلَیْهِ مِنْ إِتْقَانِ خِلْقَتِهِ وَ حُسْنِ صَنْعَتِهِ وَ صَوَابِ تَهْیِئَتِهِ...؛(1)ای مُفضّل! تردید کنندگان، به علّت نهایی و مقصود از آفرینش پی نبردهاند، درک آنان از اندیشهی صحیح و حکیمانه در آنچه خدا از موجودات گوناگون در خشکی و دریا و کوه و بیابان آفریده، ناتوان است و به خاطر همین ناتوانی به انکار پرداختند و به علّت ضعف دیدگاهشان به تکذیب و لجاجت اقدام نمودند؛ حتی آفرینش قانونمند اشیا را منکر شده و مدّعی شدند که آفرینش بی هدف است. هیچ تدبیر و اندازه و حکمتی از ناحیهی تدبیر کننده و سازندهای بر آن اعمال نشده است. خدا برتر است از آنچه توصیف کنند؛ خدایشان بکشد، از حق چگونه و به کجا گردانیده میشوند؟ تردیدکنندگان وقتی اسباب و علل آفرینش اشیا بر آنان مخفی ماند، متحیّرانه در این علم حرکت مکنند در حالی که به اتقان هستی، زیبایی کار و شکل صحیح آن پی نمیبرند.»
1) [1] . بحارالانوار، ج3، ص59 و 60.
حضرت علی علیهم السلام در ادامه بعد از تشریح خلقت انسان، خطاب به «مفضّل بن عمر» میفرمایند:
«اعْتَبِرْ یَا مُفَضَّلُ فِیمَا یُدَبَّرُ بِهِ الْإِنْسَانُ فِی هَذِهِ الْأَحْوَالِ الْمُخْتَلِفَةِ هَلْ تَرَی یُمْکِنُ أَنْ یَکُونَ بِالْإِهْمَالِ؛(1)ای مفضّل! به عاقبت کار انسان در حالتهای گوناگون بیندیش، آیا ممکن است بدون مقصود باشد؟»
روشن شد که از دیدگاه قرآن و عترت آیندهی انسان و جهان بسیار واضح و مشخّص است و از هرگونه ابهام و تاریکی مبرّا است و زندگی این دنیا هدف نبوده، بلکه مقدمهی ورود به زندگی جاودانه آن دنیا است؛ بنابراین پوچی و بیهودگی در انتظار بشر نیست.
از دیگر آثار فردی اعتقاد به معاد، رفع اضطراب است. شخص معتقد چون مرگ را نقطهی ختم و پایان حیات نمی داند، آرامش خیال دارد؛ زیرا او میداند که مرگ آغاز یک حیات برتر و یک زندگی بالاتر و بهتر و زیباتر و وسیعتر است و بر این باور است که انسان یک موجودی است که همیشه در بستر حیات و زندگی به سوی ابدیّت در حرکت است و اعمالی که انجام میدهد و حرکاتی که از او سر میزند، در آن نشئه قرین و همراه او خواهد بود.
چنین کسی خود را مانند قطرهای در دامن دریای بیکران و اقیانوس بیحد و مرز میبیند، و لذا یقین دارد که هلاکت و زوال به سراغش نمیآید. خودش را در دامن اقیانوس ذرّهای میبیند، لذا چنین کسی یقین دارد که چه در دنیا و چه در برزخ و قیامت باقی، زنده، جاوید، ابدی و زوال ناپذیر، در بستر حیات میماند.
1) [1] . همان، ج3، ص59، 60 و 63.
بنابراین انسان معاد باور، همیشه در جهان هستی خوش بین است نه بد بین؛ و از آیندهنگرانی و اضطراب و تشویش خاطر ندارد، بلکه همیشه مبتهج است و روحش مملوّ و سرشار از بهجت و سرور است.
قرآن کریم اشارهی لطیفی در این زمینه دارد، آنجا که میفرماید:
)أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ ... لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الآخرَة ...((1)
«آگاه باشید![دوستان و] اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند ... در زندگی دنیا و در آخرت، شاد [و مسرور] ند ...».
مهمترین مسالهای که انسان از آن رنج میبرد و زندگی را در کام او تلخ و ناگوار میسازد، انواع نگرانیهاست که انسان در زندگی روزمرهی خود با آنها روبروست؛ نگرانی از گذشته و فرصتهای از دست داده و زیانهایی که دامنگیر شده، نگرانی از آینده و پایان زندگی و از دست دادن دوستان، بستگان، فرزندان، اموال، ثروتها و قوای جسم و جان ... و نگرانی از حوادث گوناگون پیش بینی نشده که آرامش زندگی را برهم میزند. بدون شک ایمان به سرای دیگر و زندگی جاویدان عالم آخرت، توأم با آرامش و عدالت، میتواند به این نگرانیها پایان دهد و در بهبود حال انسان اثر عمیق بگذارد و او را به تهذیب نفس و پرورش اخلاق و پاکی اعمال سوق دهد.
معتقد به معاد خود را در مقابل کارهای خویش مسئول میداند و بر این باور است که فردای قیامت در پیشگاه عدل الهی مؤاخده خواهد شد و کارهای ریز و
1) [1] . سورهی یونس، آیات 62 تا 64.
درشتش را ناقدی بصیر و خبیر به نقد میکشد تا سره از ناسره مشخص گردد؛ بر این اساس اهتمام ویژهای نسبت به اعمال خود خواهد داشت و مقیّد است هر کاری را که میخواهد انجام بدهد، عاقبت آن را در نظر بگیرد. این احساس مسئولیّت یکی از عوامل مهم کنترل رفتار شخص و اجتماعی انسان محسوب میشود.
در منظر قرآن انسان موجودی مسئول است؛ یعنی باید پاسخگوی عملکرد خود باشد و برای هرکاری دلیلی منطقی داشته باشد. به منظور تأکید بر مسئولیّت انسان در برابر عملکرد خویش قرآن با لحنی آمیخته به انکار و عتاب میفرماید:
)أَیحْسَبُ الإنْسَانُ أَنْ یتْرَکَ سُدًی((1)
« آیا انسان گمان میکند بیهدف رها میشود؟!»
و در نفی این ایدهی باطل، مؤاخذهی انسان در روز قیامت را یادآوری میکند:
)فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * عَمَّا کَانُوا یعْمَلُونَ((2)
«به پروردگارت سوگند، [در قیامت] از همهی آنها سؤال خواهیم کرد از آنچه عمل میکردند.»
در آیهی دیگر آمده است:
)فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا کُنَّا غَائِبِینَ((3)
«به یقین هم از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد، و هم از پیامبران سؤال میکنیم و مسلّما [ اعمالشان را] با علم خود برای آنان شرح خواهیم داد؛ و ما هرگز غایب نبودیم بلکه همهجا حاضر و ناظر اعمال بندگان هستیم».
مسئولیّت انسان صرفاً به کارهای ظاهری یا بزرگ محدود نمیشود، بلکه فراتر از آن است:
)...وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیغْفِرُ لِمَنْ یشَاءُ وَیعَذِّبُ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ((1)
«... و از این رو اگر آنچه را در دل دارید، آشکار یا پنهان سازید، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه میکند... و خداوند به همه چیز قدرت دارد».
در بعضی از آیهها آمده است که از موضوعات خاصّی سؤال میشود؛ مثلاً قرآن یکی از چیزهایی است که دربارهی آن انسان مورد سؤال قرار میگیرد:
)وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ((2)
«و به راستی که [قرآن] برای تو و برای قوم تو [مایهی] تذکری است و به زودی [در مورد آن] پرسیده خواهید شد».
از نعمتها نیز پرسش خواهد شد:
)...ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ((3)
«... سپس در همان روز است که از نعمت [روی زمین] پرسید خواهید شد».
)وَلا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا((4)
«چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
عهد و پیمان و سوگند مسائل دیگری هستند که انسان باید درباهی آنها پاسخگو باشد:
)... وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولا((1)
«و به پیمان خود وفا کنید؛ زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد».
)لا یؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیمَانِکُمْ وَلَکِنْ یؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الأیمَانَ...((2)
«خدا شما را به سوگندهای بیهودهتان مؤاخذه نمیکند؛ ولی به سوگندهایی که [از روی اراده] میخورید [و میشکنید] شما را مؤاخده میکند...»
اموری که انسان در برابر آن مورد سؤال و مؤاخذه قرار میگیرد قطعاً اموری هستند که انسان با اختیار و انتخاب خویش آنها را انجام داده است، و میزان مسئولیّت و مؤاخذه، در هر فعلی متناسب با همان فعل است.با این توضیح که خداوند به اقتضای حکمت بالغهی خویش برای انسان حدود تعیین فرموده و انسانها را موظّف نموده که به اختیار و انتخاب خویش آنچه را که او برای آنها پسندیده مقرّر داشته انتخاب کنند و از آنچه نهی فرموده پرهیز کنند که این تصرّقات، موضوعات متنوّعی از زندگی انسان را در بر میگیرد و در حقیقت رابطهانسان با خداوند و سایر موجودات در ساماندهی میکند.
از جمله وظایف و مسئولیتهای انسان میتوان به موارد ذیل اشاره کرده:
خداوند تبارک و تعالی طبیعت را مسخّر انسان ساخت و آن را برای بهره برداری و رفع احتیاجات و نیازها در اختیار انسان قرار داد. چنانکه قرآن میفرماید:
)وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَی الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ * وَأَلْقَی فِی الأرْضِ رَوَاسِی أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ * وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یهْتَدُونَ((1)
«و او کسی است که دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایهای که آن را میپوشید از آن بیرون آورید، و کشتیها را در آن، شکافندهی آب میبینی، و تا از فضل او بجویید و باشد که شما شکر گزارید. و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند و رودها و راهها [قرارداد] تا شما راه خود را پیدا کنید. و نشانههایی دیگر نیز قرار داد و آنان به وسیلهی ستارهی قطبی راهیابی میکنند».
واضح است که استفاده نکردن صحیح و بهره نبردن از نعمتهای طبیعی که با فعالیّت و تلاش میسرّ است مورد رضایت خداوند متعال نیست؛ لذا به همین دلیل عمران و آبادانی زمین را از انسان خواستار شده است:
)...هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا...((2)
«... او شما را از زمین آفرید و شما را به آبادانی آن واداشت...».
در کلام حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آیهی شریفه را این طور تفسیر میکند:
«...فَقَوْلُهُ... تَعَالَی هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها فَأَعْلَمَنَا سُبْحَانَهُ أَنَّهُ قَدْ أَمَرَهُمْ بِالْعِمَارَةِ لِیَکُونَ ذَلِکَ سَبَباً لِمَعَایِشِهِمْ بِمَا یَخْرُجُ مِنَ الْأَرْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الثَّمَرَاتِ وَ مَا شَاکَلَ ذَلِکَ مِمَّا جَعَلَهُ اللَّهُ مَعَایِشَ لِلْخَلْقِ»
یعنی: «خداوند انسانها را مأمور به آبادانی نموده تا با بهرهای که از زمین میگیرند و با آنچه از آن استخراج میکنند، روزگار بگذرانند».
برخی با استناد به همین آیه وجوب عمران و آبادانی را استنباط کردهاند.(1)
البتّه آبادانی مطلوب آن است که انسان را در نیل به کمال مطلوب یاری دهد و خودش مقصود اصلی نباشد. چنانکه حضرت صالح علیه السلام با متنبّه ساختن قوم ثمود به این وظیفه، در صدد بود آنان را به بندگی خداوند و طلب بخشش از او سوق دهد:
)وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ((2)
«به قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم گفت: ای قوم من خدای یکتا را بپرستید، شما را جز او خدایی نیست، او شما را از زمین آفرید و شما را به آبادانی آن واداشت؛ پس، از او آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او بازگردید که پروردگار من نزدیک است و [دعا] را اجابت میکند».
میتوان نتیجه گرفت که ایجاد عمران و آبادانی و شکوفا ساختن استعدادهای نهفته در طبیعت، تا آنجا که نیازهای ضروری افراد جامعه اسلامی برطرف شود، امری لازم و وظیفهی مسلمانان است و طبعاً در قبال آن مسئولند.
مطلوبیّت تلاش برای آبادانی بیشتر نیز قابل انکار نیست و آنچه مذموم است، حرص و ولع در بهرهوری و پیشی گرفتن در ثروت اندوزی است.
یکی دیگر از وظایف انسانها در برابر جهان طبیعت، پرهیز و جلوگیری از فساد و تباهی در زمین است. در قرآن و روایات به موارد متعدّدی از فساد اشاره شده است و مرتکبین آن مورد سرزنش قرارگرفتهاند، که میتوان با توجّه به مصداقهای متعدّدی که در آیات و روایات آمده است چنین استنباط کرد، هر کاری که موجب اختلال در نظم طبیعی زندگی انسانها شود از مصداقهای فساد در زمین بوده و مورد نکوهش است؛ مانند:
) وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیشْهِدُ اللَّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأرْضِ لِیفْسِدَ فِیهَا وَیهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا یحِبُّ الْفَسَادَ((1)
«و از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وا میدارد، و خدا را بر آن چه در دل داردگواه میگیرد، و حال آن که سختترین دشمنان است. و چون برگردد [یا ریاستی یابد] کوشش میکند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکاری را دوست ندارد. و چون به او گفته شود: از خدا پرواکن، نخوت او را به گناه کشاند؛ پس جهنّم برای او بس است، و چه بد بستری است».
1) [1] . سورهی بقره 204 و 205.
آیهی شریفه به دو مصداق تباهی و فساد، یعنی نابود ساختن دست رنج و ما یحتاج زندگی مردم و قاطع نسل انسانی اشاره دارد.
از آنجا که حسّ انتقام جویی، هنگام جنگ شعلهور میشود و چه بسا به فساد بینجامد امیرالمؤمنین علیه السلام سربازان را از این امور نهی میکردند.(1)
مراعات حدود الهی در بهره وری از موهبتهای الهی یکی دیگر از وظایف انسانهاست. خداوند در قرآن کریم به شیوههای گوناگون اسراف و مسرفان را مذمت میکند وآنها را از محبت و هدایت الهی محروم دانسته و آنان را برادران شیطان معرفی میکند و به عذاب دنیوی و اخروی تهدید مینماید:
)إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَکَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا((2)
«چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».
)إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ((3)
«... چرا که خدا کسی را که افراط کار دروغزن باشد، هدایت نمیکند».
خداوند در قرآن از ما خواسته در بهرهوری از نعمتهای الهی اعتدال را مراعات کنیم. قرآن در توصیف عبادالرحمن میفرماید:
)وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَلَمْ یقْتُرُوا وَکَانَ بَینَ ذَلِکَ قَوَامًا((4)
«و کسانی که چون انفاق کنند، نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند، ومیان این دو (روش) حدّ وسط را برمیگزینند».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«آخِرُکُمْ اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّی عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوهُ؛(1)حدود الهی را دربارهی بندگان و آبادیها مراعات کنید؛ زیرا شما حتّی در برابر زمین و چهارپایان مسئول هستید؛ خدا را اطاعت کرده و از فرمان او سر پیچی نکنید».
انسان به منظور ادامهی حیات و گریز از خطر مرگ تمام تلاش خود را به کار گرفته و تمام مشقّتها و سختیها را تحمّل میکند بدان جهتکه میل به جاودانگی و بقا دارد. وجود این میل را میتوان از بعضی از آیات قرآنکریم نیز استنباط کرد. از جمله آیاتی که مؤمنان را به زندگی جاویدان در آخرت بشارت میدهد، آیهی شریفهی:
)قُلْ أَذَلِکَ خَیرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِیرًا * لَهُمْ فِیهَا مَا یشَاءُونَ خَالِدِینَ کَانَ عَلَی رَبِّکَ وَعْدًا مَسْئُولا((2)
«بگو: آیا این [عقوبت] بهتر است یا بهشت جاویدان که به پرهیزگاران وعده داده شده است که پاداش و سرانجام آنان است، جاودانه هرچه بخواهند در آنجا دارند. پروردگار تو مسئول [تحقّق] این وعده است».
میل به جاودانگی چنان در وجود انسان قوّت دارد که شیطان نیز از همین راه در صدد فریب حضرت آدم علیه السلام برآمد:
)فَوَسْوَسَ إِلَیهِ الشَّیطَانُ قَالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لا یبْلَی((1)
«پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمیشود، راه نمایم؟»
و ظاهراً حضرت آدم علیه السلام برای وصول به همین خواسته از درخت ممنوعه تناول کرد:
)فَأَکَلا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یخْصِفَانِ عَلَیهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ((2)
«آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود... ».
راهنیل به جاودانگی و ارضای صحیح این میل، محتاج به راهنمایی وحی است وگرنه انسان دچار گمراهی و حیرت میشود به همین منظور در آیات متعدّدی خداوند متعال مصداق واقعی جاودانگی را به انسان معرفی کرد:
)مَا عِنْدَکُمْ ینْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ...((3)
«آنچه پیش شماست تمام میشود و آنچه پیش خداست پایدار میماند... ».
انبیای الهی نیز بری توجّه مردم به حیات ابدی تمام تلاش خود را نمودند:
)بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا * وَالآخِرَةُ خَیرٌ وَأَبْقَی * إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الأولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی((1)
«لیکن [شما] زندگی دنیا را برمیگزینید، با آن که [جهان] آخرت نیکوتر و پایدارتر است. قطعاً در صحیفههای گذشته این [معنی] هست؛ صحیفههای ابراهیم و موسی».
انسان معتقد به معاد، وظیفهی خود میداند که در پی بندگی خداوند متعال: اشد و برای تحصیل رضای خداوند کوشش کندو از غضبش پرهیز نماید؛ زیرا رضایت او را، وصول به رستگاری و سعادت اخروی میداند:
)یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ((2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خوب انجام دهید، باشد که رستگار شوید».
در آیهی شریفهی دیگر، خداوند لزوم بندگی را با وجود معاد تبیین میکند:
)إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی * إِنَّ السَّاعَةَ آتِیةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَی((3)
«منم، من، خدایی که جز من خدایی نیست، پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپادار. در حقیقت، قیامت فرارسنده است. میخواهم آن را پوشیده دارم، تا هر کسی به [موجب] آنچه میکوشد جزا یابد».
مرحوم علّامهی طباطبایی میفرماید:
«آیهی )اِنَّ السّاعَةَ آتیة( دستور «فَاعبُدنی» را تعلیل میکند، و این با آنچه در ابتدای آیه بهآن اشاره شده که لزوماً بندگی خداوند متفرّع بر یگانگی ذات احدیت میباشد، منافی و معارض نیست؛ زیرا تحید بدون وجود معاد و حساب و کتاب – در عامّهی مردم ـ انگیزش ایجاد نمیکند و به همین جهت، معاد، متعلّق قضای حتمی الهی است. در این کلام اثر معاد در حاکم شدن ارزشهای نفس الامری مانند بندگی خداوند متعال تبیین شده است».(1)
لقای الهی و رهایی از قفس جسم و ارزش والایی است که معتقد به معاد بهآن باور دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی متقین به توصیف حال چنین کسانی میپردازد و میفرمایند:
«وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ؛(2)و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقرّر فرموده، روح آنان حتّی به اندازهی بر هم زدن چشم، در بدنها قرار
نمیگرفت؛ از شوق دیدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم. بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمتهای آن به سر میبرند، و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند».
در منظر فرد معتقد به معاد مرگ نه تنها نیستی و فنا نیست، بلکه به خاطر وصال به لقای الهی از امور پسندیده محسوب میشود:
)قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلا إِحْدَی الْحُسْنَیینِ...((1)
«بگو آیا برای ما جز یکی از دو نیکی را انتظار میبرید؟...»
در این دیدگاه، شهادت همانند پیروزی، یکی از نیکیهاست. وقتی ساحرانی که برای مقابله با حضرت موسی علیه السلام اجتماع کرده بودند ایمان آوردند، در برابر تهدید فرعون پاسخ میگویند:
)قَالُوا لا ضَیرَ إِنَّا إِلَی رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ * إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایانَا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ((2)
«گفتند باکی نیست، ما به سوی پروردگار خود میرویم. ما امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید، [چرا] که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم».
اعتقاد به حیات جاودانه و اندیشه ی رجوع ولقای به پیشگاه الهی آنها را منقلب ساخته بود دیگر مرگ در نظر آنان فنا نبود؛ زیرا باور داشتن معاد، چنان تلقّی انسان از مرگ و زندگی را دچار تحوّل میکند که مرگ امری مطلوب و حسنه میشود:
)مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا((1)
«از میان مؤمنان مردانیاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند، برخی از آنان به شهادت رسیده و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیدهی خود را] تبدیل نکردن».
در تفسیر صافی ذیل ین آیه شریفه از کتابهای مناقب نقل میکند، هر کدام از اصحاب امام حسین علیه السلام که عازم نبرد میشد، با امام علیه السلام خداحافظی میکرد و میگفت: «السَّلام عَلیکَ یَابنَ رسولِ الله» و حضرت جواب میداد: «علیکَ السَّلام و ما به دنبال شماییم» و این آیه را قرائت میفرمودند:
)فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ(.(2)
آثار اجتماعی اعتقاد به معاد، دارای ابعاد گوناگون و وسیعی است که به اختصار به برخی از آنها اشاره میشود.
##### - رشد و پرورش فضائل اخلاقی در جامعه
از آثار مهّم اجتماعی ایمان به معاد این است که فضائل اخلاقی در جامعهی انسانهای معاد باور به خوبی رشد میکند و به بالاترین کمالخود میرسد.
انسان یک موجود مرکبی است از فرشته خویی و حیوانیّت، که اگر به غرائز و امیال سرکش حیوانی میدان بدهد از چهارپایان هم پستتر و فروتر خواهد شد:
)أُولَئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ( (1)
«آنان همانند چهارپایان بلکه گمراهترند. [آری]، آنها همان غافل ماندگانند».
و اگر فرشته خویی و مایههای انسانی و فضائل اخلاقی را در وجود خود تقویت و نیرومند کند آنها را تربیت نماید از ملک و فرشته هم برتر و بالاتر میشود.
بنابراین انسانهای معادباور، این حقیقت را درک میکنند که روزی فرا میرسد که برای اعمالشان حساب و کتابی است که برای اعمال نیکشان جزای نیک و رضوان الهی است.
انسان هایی که دارای چنیننگرشی باشند، جامعهای سرشار از فضائل اخلاقی و معنویّت را برای خود به ارمغان میآورند؛ زیرا اعتقاد به یومالحساب میتواند امیال غرائز انسان را مهار و تعدیل کند؛ به گونهای که انسان در آن خلوتگاهی که هیچ موجود زندهای حضور ندارد هم دست به جنایت و معصیت و خیانت نمیزند.
در جوامع بشری و اقوام گوناگون، در جلب منافع و استفادهها و دفع سلطه و تحمیل دیگران اصطکاک و تنازع پیدا میشود؛ هر کس در صدد است که خودش ار به دیگری تحمیل کند و سودهای فراوانتری به چنگ آورد، از این رو برای
1) [1] . سورهی اعراف، آیه 179.
این که جامعه دچار هرج و مرج و آشفتگی نشود، حکومتها تشکیل شدند و قوانین را وضع کردند تا بتوانند در جامعه، امنیّت اجتماعی را تأمین و تضمین کنند.
اما تنها جوامعی توانستند و میتوانند امنیّت اجتماعی را به ارمغان آورند که مردمان آن جامعه معتقد باشند به یک نیروی مقتدر درونی، که در خلوتها و جاهایی که دور از چشم دیگران است، بتواند انسان را مهار کند، که آن نیرو، نیروی ایمان است، و در همهجا مراقبی است که انسان را در همهجا تحت کنترل نگاه میدارد و از انسان مراقبت میکند؛ به خصوص ایمان به معاد و روز جزا:
)وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیقُولُونَ یا وَیلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لا یغَادِرُ صَغِیرَةً وَلا کَبِیرَةً إِلا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلا یظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا((1)
«و کارنامهی [عمل شما در میان] نهاده میشود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است، بیمناک میبینی، و میگویند: «وای بر ما،این چه نامهای است که هیچ [کار] کوچک و بزرگی را فرونگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آوردهاست. و آنچه را انجام دادهآند حاضر یابند، پروردگار توبه هیچ کس ستم روا نمیدارد».
از دیگر آثار اجتماعی معاد و اعتقاد به آن، زنده کردن روح ایثار و فداکاری است. زندگی این دنیا یک زندگی گذرا، نا پایدار و فانی است. در حالی که آنچه برای عالم بعدی ذخیره میشد، پیدار و جاویدان خواهد ماند:
)مَا عِنْدَکُمْ ینْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ ...((2)
«آنچه پیش شماست تمام میشود و آنچه پیش خداست پایدار است...».
معتقد به معاد، با توجه به این نکته که این منافع قلیل «دنیا» از بین رفتنی است و برای او نخواهد ماند و میتواند با انواع انفاقها و گذشتها مواهب کثیری را به دست آورد، روح ایثار و فداکاری در وجودش شکل میگیرد، و مسلّم است با چنین روحیّه و ایمانی یک جامعه به تکامل حقیقی خود میرسد.
آنچه را که در این فصل اخیر بیان شد برخی از آثار فردی و اجتماعی اعتقاد به معاد است که به علّت گستردگی به همین مختصر اکتفا شده است. از جمله آثار فردی و اجتماعی میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: ایمان به وحی و نبوّت، مراقبت از اعمال عبادی،پرداخت زکات و مالیات الهی، عدم فرار از میدان قتال و مبارزه با دشمن، پندپذیری و تأثیر موعظه، پرهیز از معاصی و گناهان، حق جویی و نصیحت طلبی، تعدیل غرائز و هواهای نفسانی، توجّه به محرومان، هدف دار شدن زندگی،کنارهگیری از ستم و دوری از ستمگران و....
خاتمه
آنچه از این پژوهش به دست میآید این است که: اعتقاد به معاد در زندگی بشر آثار بسیار زیادی دارد؛ زیرا اولاً: شخص معتقد میداند که زندگی با مرگ به پایان نمیرسد، بلکه پس از مرگ زندگی و حیات جاودانهی انسان آغاز میشود. از این رو در دنیا خدای یگانه را پرستش میکند و با عمل به دستورات الهی به نیکوکاری و کسب فضائل و تحصیل ملکات عالیه میپردازد تا در آخرت از نتایج و ثمرات آن برخوردار شود، این عقیده به خوبی وسیلهی تأدیب و عامل ایجاد زندگی هدفمند و سعادتمندانه بوده و به انسان امید و آرامش خاطر میبخشد؛ امّا کسانی که چنین اعتقادی ندارند همواره گرفتار اضطراب و نگرانی هستند، و بارها دیده شده منکرین معاد وقتی به آخر خط میرسند، دست به خود کشی میزنند تا از آنچه در آن گرفتار آمدهاند رهایی یابند در حالی که مؤمنین به آخرت و آنهایی که امید به لقاء الله در کانون قلبشان لبریز است، هیچگاه مرگ را به منزلهی پایان زندگی تصوّر نمیکنند.
ثانیاً: معتقد به معاد، نسبت به اطرافیان خود بیاعتنا نیست و احساس میکند در مقابل آنان مسئول است؛ بر همین اساس به خدمات اجتماعی میپردازد، و در هر عملی به واسطهی خوف از کیفر اُخروی مراقب اعمال خویش بوده و از هر گونه فساد و افساد روی گردان است؛ زیرا باور دارد که یک روز باید آنچه را که انجام میدهد پاسخگو باشد.در نتیجه به دنبال ظلم و گناه و اجحاف به حقوق
دیگران نمیرود، و در پرتو این اعتقاد زندگی فردی و اجتماعی خوبی خواهد داشت.
ثالثاً: کسی که معتقد به روز قیامت و پاداش است دنیا را مزرعهی آخرت و جای آباد کردن رستاخیز میداند و مانند منکرین معاد به پوچی و لغو بودن آفرینش خویش نمیرسد، بلکه با ارادهای قوی برای اهدافی عالی و بلند که همانا نیل به جزا و پاداشهای ارزشمند الهی در جهان آخرت است تلاش، میکند و همین آینده نگری و امید به فردای روشن او را به حرکت وادار مینماید و با پشتکار و پایداری مشغول تهیه و تدارک توشهی آخرت میشود.
پس اعتقاد به معاد بهترین وسیلهی اصلاح انسان و رسیدن به اوج کمال است.
در پایان این مکتوب را با کریمهای از اقیانوس وحی خاتمه میدهیم:
دَعْویهُم فیها سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ تَحِیتُهُم فِیها سَلامٌ و آخِرُ دَعوَیهُم أَنِ الْحَمْدُ للّهِ رَبُّ العالَمینَ
1- الاحتجاج، ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، تحقیق ابراهیم بهادری و محمّد هادی به، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ه . ق.
2- الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمّد بن الحسن، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، طهران، 1390 ه . ق.
3- الاشارات و التنیهات، للشیخ ابی علی حسین بن عبداللّه بن سینا، النشر البلاغة، الطبعة الاولی، قم، 1375 هـ.ش.
4- الاصول من الکافی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، دارالکتب الاسلامیه، چاپخانه حیدری، چاپ چهارم، تهران 1365.
5- اعتقادات الاسلام، علّامه محمّد باقر مجلسی، تحقیق و تصحیح مهدی الرجائی، مکتبة العلاّمة مجلسی، قم 109 ه. ق.
6- آثار فردی معاد از دیدگاه قرآن، اسد اللّه جمشیدی، انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی قدسسره، قم، چاپ اول، 1380 هـ. ش
7- انسان و مرگ، غلامحسین معتمدی، نشر مرکز، تهران، 1372.
8- انسان از آغاز تا انجام، علّامه سید محمّد حسین طباطبایی، ترجمه و تعلیقات صادق لاریجانی، انتشارات الزهرا J، چاپ دوم، تهران، تابستان 1371 هـ.ش.
9- بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام ، علّامه محمّد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1403 هـ.ق.
10- البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم حسینی بحرانی، انتشارات اسماعیلیان، قم.
11- به سوی جهان ابدی، زین العابدین قربانی، انتشارات کتابفروش طباطبایی، چاپ دوم.
12- پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی، گردآورنده سید محمّد مهدی جعفری، شرکت سهامی انتشار تهران، 1358 هـ.ش.
13- پیام قرآن (تفسیر نمونه موضوعی)، ناصر مکارم شیرازی و سایر همکاران، مدرسة الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، چاپ اول، قم، 1370 هـ.ش.
14- تاج العروس من جواهر القاموس، سید محمّد مرتضی الحسینی الزبیدی، تحقیق علی هلالی، دارالهدایة، بیروت، بیتا.
15- تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنا الفاخوری، مترجم عبدالمحمّد آیتی، چاپ سوم، تهران، 1362 ه . ش.
16- التبیان فی تفسیر القرآن، ابوجعفر محمّد بن الحسن، شیخ طوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1386 ه . ق.
17- التحقیق فی کلمات القرآن، حسن المصطفوی، مرکز نشر الکتاب، تهران، 1369 ه . ش.
18- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، (24 جلدی) محمّد تقی جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، تهران، 1368.
19- تصحیح الاعتقادات، شیخ مفید، چاپ شده در جلد 5 مصنفّات الشیخ المفید، چاپخانهی مهر، قم 1413 ه . ق.
20- روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتح، شیخ ابوالفتح رازی، (قرن 6)، با تصحیح و حواشی علّامه شعرانی، کتاب فروشی اسلامی، 1398 ه.ق.
21- التفسیر العیاشی ابن النضر محمّد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی المعروف بالعیاشی، با تصحیح و تعلیق سید هاشم رسول محلّاتی، کتاب فروشی اسلامی، تهران، بیتا.
22- تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی، مکتبة الداوری، قم، بیتا.
23- التفسیر الکبیر، الفخر الرازی، الطبعة الثالثة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
24ـ تفسیر القمی، علی بن ابراهیم، مطبعة نجف، مؤسّسهی دارالکتب، چاپ سوم، 1404 هـ.ق.
25- تفسیر موضوعی قرآن کریم، [معاد در قرآن] آیت اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسرا، چاپ دوم، دی ماه 1382 هـ.ش.
26- تفسیر نورالثقلین، الشیخ عبد علیّ بن جمعة الحویزی، المطبعة العلمیه، طبع چهارم، قم 1373.
27- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه، چاپخانه حیدری، تهران
28- التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام، مدرسة الامام المهدی، مطبوعهی مهر، چاپ اول، قم 1367 هـ.ش.
29- تفسیر المیزان، علّامه سید محمّد حسین طباطبایی، مترجم سید محمّد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم، چاپ پنجم، زمستان 1374 هـ.ش.
30- تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة شیخ مفید، محمّد بن الحسن (شیخ طوسی)، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، تهران، 1390 ه.ق.
31- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ابوجعفر محمّد بن علی، شیخ صدوق، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران، 1398 ه.ق.
32- الجامع لاحکام القرآن، محمّد بن احمد انصاری قرطبی، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1408 هـ.ق.
33ـ الجامع الصغیر، جلال الدین عبدالرّحمن بن ابی بکر السیوطی، دارالفکر، چاپ اول، بیروت، 1401 ه. ق.
34ـ الجامع الصحیح (سنن ترمذی)، ابوعیسی محمّد بن سوره، دارالکتب العلمیه، بیروت 1408 هـ.ق.
35- چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، قم، بهار 1373 هـ.ش.
36- حقّ الیقین، علّامه محمّد باقر مجلسی، چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب، تهران، 1338 هـ.ش.
37- حکمت عبادات، آیت اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسرا، چاپ اول، قم، 1381 هـ.ش.
38- الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، صدرالدین محمّد الشیرازی، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الرابعة، بیروت، 1410 ه.ق.
39- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، 1371 هـ.ش.
40- الخصال، ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، محقق علی اکبر غفاری، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1410 ه.ق.
41- دروس اتّحاد عاقل به معقول، حسن حسن زادهی آملی، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1404 ه.ق.
42- رسائل التوحیدیه، علّامه سید محمّد حسین طباطبایی، بنیاد علمی و فکری استاد علّامه، خرداد 1365 هـ.ش.
43ـ رسالة احوال النفس، تصنیف شیخ الرئیس ابو علی سینا، با مقدّمه و حواشی و تصحیح دکتر موسی عمید، 133 هـ.ش.
44- روضة الکافی، ابی جعفر محمّد بن یعقوب الکلینی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، 1362 هـ.ش.
45- سرنوشت اعمال (حبط یا تکفیر)، مصطفی جعفر طیّاری دهاقانی، انتشارات شهید مسلم، چاپ اول، 1379.
46- سیری در نهج البلاغه، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ اول، قم
47- شذرات المعارف، میرزا محمّدعلی شاه آبادی، تصحیح و تحقیق بنیاد علوم و معارف اسلامی دانش پژوهان، چاپ اول، تهران، زمستان 1380 هـ.ش.
48- شرح الاصول الخمسة، عبدالجبّار بن احمد، قاضی القضاة، مطبعة الاستقلال الکبری، چاپ اول، قاهره، 1384 ه.ق.
49- شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی رحمه الله، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (قدس سره)، چاپ اول، تهران، بهار 1377 هـ.ش.
50- شرح کشف المراد، علی محمّدی، انتشارات دارالفکر، قم، 1370 هـ.ش.
51- شرح منظومه، حاج ملّاهادی سبزواری، انتشارات دارالحکمة، قم، 1373 هـ.ش.
52- شرح نهج البلاغه، کمال الدّین ابن میثم بحرانی، انتشارات مؤسسه النصر، 1384 هـ.ق.
53- الشواهد الرّبوبیة، صدرالدّین شیرازی، با حواشی حکیم ملّاهادی سبزواری، با تصحیح و تعلیق سید جلال الدّین آشتیانی، انتشارات دانشگاه مشهد، 1346 هـ.ش.
54- شیعه در اسلام، علّامه سید محمّد حسین طباطبایی، انتشارات هجرت، قم، بیتا.
55- الصحاح، تاج اللّغة و صحاح العربیة، اسماعیل بن حمّاد الجوهری، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، بیروت 1990 م.
56ـ صحیح البخاری، ابی عبداللّه محمّد بن اسماعیل ابراهیم ابن مغیره، بن برد زبة البخاری، الجعفی، داراکتب العلمی،بیروت، بیتا.
57- صحیح مسلّم بشرح النووی، ابوالحسین مسلم بن الحجاج بن المسلم القشیری، دارالکتب العلمیه، بیروت، بیتا.
58- الصحیفة السجّادیة الجامعة لأدعیة الامام السجّاد علیه السلام، تحقیق و نشر: مؤسسة الامام المهدی علیه السلام ، الطبعة الاولی، قم، محرم الحرام 1411 ه.ق.
59- طلب و اراده، حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی رحمه الله، ترجمه و شرح سید احمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1362 هـ.ش.
60- طهارت روح «عبادت و نماز» در آثار شهید مطهری، گرد آورنده حسین واعظی نژاد، ناشر: ستاد اقامهی نماز، چاپ دوم، تهران، پائیز 1374 هـ.ش.
61ـ عرشیه، صدرالدّین محمّد شیرازی، تصحیح و ترجمه عبدالحسین آهنی، انتشارات مولی، تهران، 1361، هـ.ش.
62ـ عدل الهی، مرتضی مطّهری، انتشارات اسلامی، چاپ نهم، تهران، 1398 هـ.ق.
63ـ علل الشرایع، محمّد بن علی (صدوق)، مؤسّسهی الاعلمی للمطبوعات، چاپ اوّل، بیروت 1408 ه. ق.
64- عبادت در اسلام، دکتر یوسف قرضاوی، مترجم محمّد ستّاری خرقانی، نشر احسان، چاپ سوم، تهران 1379 هـ.ش.
65- علم الیقین، محمّد حسن الملقّب بالفیض الکاشانی، مترجم حسین استاد ولی، انتشارات حکمت، چاپ اول، بهار 1379 هـ.ش.
66ـ غررالحکم و درر الحکم، عبدالواحد بن محمّد تمیمی، آمدی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی چاپ اول، 1366 هـ.ش.
67- الفروع من الکافی، محمّد بن یعقوب شیخ کلینی، با تصحیح علی اکبر غفّاری، دارالکتب الاسلامیه، چاپخانه حیدری، چاپ سوم، 1367 هـ.ش.
68- الفصول المهمّة فی اصول الائمة علیهم السلام محمّد بن الحسن شیخ حرّ عاملی، چاپ حیدریه، چاپ دوم، نجف اشرف، 1378 ه.ق.
69- الفردوس الأعلی، محمّد حسین کاشف الغطاء، تعلیقات سید محمّد علی قاضی طباطبایی، انتشارات فیروزآبادی، چاپ دوم، قم
70- فرهنگ فارسی عمید، حسن عمید، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ دوم، 1371 هـ.ش.
71- فلسفه ی آفرینش انسان، ابن راغب اصفهانی، مترجم زین العابدین قربانی، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، قم، بیتا
72- قاموس قرآن، سید علی اکبر قریشی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ 13، تهران، 1378 هـ.ش.
73- القاموس المحیط، المجدالدّین محمّد بن یعقوب الفیروزآبادی، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، بیروت، 1412 ه.ق.
74- کتاب الصّافی فی تفسیر القرآن، الفیض الکاشانی، کتاب فروشی اسلامی، چاپ پنجم، تهران 1355 هـ.ش.
75- کامل الزّیارات، الشیخ ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه، صحّحه و علّق علیه میرزا عبدالحسین الامینی التبریزی، المطبعة المرتضویة، نجف اشرف، 1356 هـ.ق.
76- کشف الاسرار و عدّة الابرار، معروف به تفسیر خواجه عبداللّه انصاری، رشیدالدین المیبدی، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت، تهران، 1339 هـ.ش.
77- کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، علاء الدین علیّ بن حسام الدّین المتّقی الهندی، مؤسّسة الرسالة، چاپ پنجم، بیروت، 1405 هـ.ق.
78- گوهر مراد، حکیم ملّا عبدالرّزاق فیاض لاهیجی، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1373 هـ.ش.
79- لسان العرب، محمّد بن مکّرم بن منظور مصری، نشر ادب الحوزه، قم، 1405 ه.ق.
80- المبدأ و المعاد، ابن سینا، انتشارات مؤسّسهی مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل با همکاری دانشگاه تهران، 1363 هـ.ش.
81- المبدأ و المعاد، صدرالدّین محمّد بن ابراهیم صدرالدّین الشیرازی، صدرالمتألهین، انتشارات انجمن فلسفهی ایران، اسفند 1354 هـ.ش.
82ـ المحاسن برقی، احمد بن محمّد بن خالد برقی، تصحیح و تعلیق محدث ارموی، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوّم، قم 1371 هـ.ش.
83- المحجة البیضا فی تهذیب الاحیا، ملّامحسن فیض کاشانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهی مدرّسین، چاپ دوم، قم
84ـ المسند، احمد بن حنبل، دارالفکر، چاپ اوّل بیروت، 1411 هـ.ق.
85ـ مدارج السّالکین، ابی عبداللّه محمّد بن ابی بکر ایوب ابن قیم الجوزیة، دارالحدیث، القاهره، بیتا.
86- مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول7، علّامه محمّد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، تهران، 1363 هـ.ش.
87ـ مصباح الشّریعة و مفتاح الحقیقه، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400 هـ.ق.
88- المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر الرافعی، احمد بن محمّد بن علی المقری الفیومی، موسّسه دارالهجرة، قم 1414 هـ.ش.
89- معاد از نظر روح و جسم، محمّد تقی فلسفی، هیأت نشر معارف اسلام، تهران، 1360.
90- معادشناسی، سید محمّد حسین حسینی تهرانی، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1402 ه.ق.
91- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصرخسرو، چاپ اول، تهران، 1365 هـ.ش.
92- مجموعه آثار استاد شهید مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ ششم، قم 1380 هـ.ش.
93- معارف قرآن، محمّد تقی مصباح یزدی، موسّسه در راه حق، چاپ مکّرر، قم، 1373 هـ.ش.
94- معانی الاخبار، شیخ صدوق، با تصحیح علی اکبر غفّاری، انتشارات مکتبة الصّدوق، تهران، 1371
95- معاد، محسن قرائتی، موسّسهی در راه حق، قم، بیتا.
96- معاد در نگاه وحی و فلسفه، محمّد باقر شریعتی، چاپ دانشگاه تهران، دی ماه 1363 هـ.ش.
97- مفاتیح الغیب، صدرالدّین محمّد بن ابراهیم الشیرازی موسّسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363 هـ.ش.
98ـ المفردات فی غریب القرآن، ابوالقاسم حسین بن محمّد المعروف بالراغب اصفهانی، مترجم دکتر سید غلامرضا خسروی حسینی کتابفروشی مرتضوی، 1362 هـ.ش.
99- من لایحضره الفقیه، ابوجعفر محمّد بن علی، الشیخ الصّدوق، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1414 هـ.ق.
100ـ منیة المرید، شیخ زین الدین بن علی بن احمد عاملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1409 هـ.ق.
101- میزان الحکمة، محمّد محمّدی ری شهری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ دوم، اردیبهشت 1367 هـ.ش.
102- النجاة، ابو علی سینا، مطبعهی سعادت، مصر، چاپ دوم، 1357 ه.ق.
103ـ النفس من کتاب الشفا، شیخ الرئیس، شیخ الرئیس ابن سینا، با تحقیق آیت اللّه حسن حسن زادهی آملی، مکتبة الاعلام الاسلامی، 1375 هـ.ش.
104- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مترجم محمّد دشتی، موسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، چاپ اول، قم، 1379 هـ.ش.
105- نهج الفصاحه، (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم7، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، تهران، .1362
106- وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة، محمّد بن الحسن، شیح حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیروت، 1391 ه.ق.
107ـ ولاها و ولایت ها، شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، تهران چاپ ششم، 1370 هـ.ش.
104- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مترجم محمّد دشتی، موسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، چاپ اول، قم، 1379 هـ.ش.
105- نهج الفصاحه، (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم7، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، تهران، .1362
106- وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة، محمّد بن الحسن، شیح حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیروت، 1391 ه.ق.
107ـ ولاها و ولایت ها، شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، تهران چاپ ششم، 1370 هـ.ش.
104- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مترجم محمّد دشتی، موسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، چاپ اول، قم، 1379 هـ.ش.
105- نهج الفصاحه، (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم7، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، تهران، .1362
106- وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة، محمّد بن الحسن، شیح حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیروت، 1391 ه.ق.
107ـ ولاها و ولایت ها، شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، تهران چاپ ششم، 1370 هـ.ش.
104- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مترجم محمّد دشتی، موسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، چاپ اول، قم، 1379 هـ.ش.
105- نهج الفصاحه، (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم7، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، تهران، .1362
106- وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة، محمّد بن الحسن، شیح حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیروت، 1391 ه.ق.
107ـ ولاها و ولایت ها، شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، تهران چاپ ششم، 1370 هـ.ش.
104- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، مترجم محمّد دشتی، موسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام، چاپ اول، قم، 1379 هـ.ش.
105- نهج الفصاحه، (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم7، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، تهران، .1362
106- وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة، محمّد بن الحسن، شیح حرّ عاملی، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیروت، 1391 ه.ق.
107ـ ولاها و ولایت ها، شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، تهران چاپ ششم، 1370 هـ.ش.