ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانفر، احمد، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : فرهنگ اخلاقی معصومین علیهمالسلام/ احمد رضوانفر ؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۴ -
مشخصات ظاهری : ج.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۸۹۷، ۸۹۸، ۱۲۸۹، ۱۷۲۴، ۱۹۰۳
شابک : ۱۴۰۰ ریال: ج. ۲. ق. ۱ 964-8606-99-4 : ؛ ۱۵۰۰۰ریال: ج.۲. ق.۲964-8606-53-6 : ؛ ۲۵۰۰۰ ریال: ج.۴978-600-5563-03-0 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۵ : 978-964-2761-18-0 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۶ : 978-964-514-232-0 ؛ ۱۴۲۰۰۰ ریال: ج.۷978-964-514-283-2 : ؛ ج.۸ 978-964-514-283-2 :
یادداشت : ج.؟ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۵ (چاپ اول :۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۶ (چاپ اول : ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۷؟ (چاپ اول: ۱۳۹۲).
یادداشت : ج.۸ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
یادداشت : ناشر جلد چهارم دفتر عقل است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. حرف آج. ۲. ق. ۱. حرف الف.-ج.۲.ق.۲.حرف الف.-ج.۳.حرف ب.-ج.۴. حرف پ.-ج.۵.حرف ت.-ج.۶ حرف ث-ج / سیدهمعصومه اسماعیلپور.- ج.۷. (حروف د - ذ).- ج.۸ (حرف ر).-ج.؟ . حرف س / محمدهادی فلاح.
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : احادیث اخلاقی
موضوع : چهارده معصوم -- اخلاق
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۷/۸/ر۶۶ف۴ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۲۶۴
آفریدگار جهان، آفریده خود را بر اساس عقل و فطرت آفریده و سراپای وجود او را با محبت سرشته و شریفترین مظهر خود را نماینده خویش در روی زمین قرار داده است.
دو یادگار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ؛ یعنی قرآن و سنت، آموزههای شیرینی را در بر دارند که دریچه رستگاری را به روی همگان میگشایند و آنان را به کمال مطلوب میرسانند.
در سراسر متون ارزشمند دینی، برای تربیت این آفریده، برنامههایی ارایه شده است تا بدانجا که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله غایت بعثت خود را به کمال رساندن انسان معرفی فرمود:
اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّم مَکارِمَ الْاَخْلاقِ.
پس سپاس خدایی را سزاست که فراخنای گیتی را چشمانداز انسان ساخت و وی را به زیور خرد آراست و هر آنچه را در زمین و آسمان است، رام او
کرد تا وی به کاوش در این حقایق بپردازد و با دو بال عقل و دین، بر فراز جهان، به جان جهان بنگرد و از بزرگ آموزگاران دین، عالیترین سطح دانش و بینش را فرا گیرد.
این مجموعه، برگ سبزی است پیشکش به بوستان دانش و ادب تا دانشپژوهان با صرفهجویی در زمان، به دانستنیهای دین دست یازند و از دریای بیکران قرآن و حدیث و کردار بزرگان دین، گوهرها بیابند.
نگارنده محترم، جناب حجتالاسلام و المسلمین رضوانفر با قلم شیوای خود، این مجموعه الفبایی فرهنگ اخلاقی ـ تربیتی معصومین علیهمالسلام را با نظارت و ارزیابی جناب حجتالاسلام و المسلمین محمدحسین درافشان تحفه همگان ساخته است. پس از بیان مقدمهای درباره عنوان هریک از موضوعها و بررسی اهمیت و ضرورت آن، «گلبانگ حدیث»، احادیثی درباره موضوع یاد شده آمده است. از آنجا که مسایل اخلاقی تنها در قالب ارایه نمونههای رفتاری بسیار زیبا، تأثیر بهسزایی بر خواننده خواهد داشت، نمونههای رفتاری نیز آورده شده است. افزون بر آن، شیرازه هر موضوع با اشارهای به پیآمدها و آموزههای مورد نظر تکمیل گشته است تا خواننده به نتیجه مطلوب برسد.
اکنون خرسندیم که جلد نخست (حرف «آ») از فرهنگ اخلاقی و تربیتی معصومین علیهمالسلام را به حضور شما خوبان که اهل اندیشه و ایمان و انتخابید، پیشکش میکنیم. امید است رهاورد این اثر، گشایش افقهای تازهای در چشمانداز زندگی همه باشد. آری، اگر میخواهیم زندگیمان معنادار و هدفمند و حرکتمان جهتدار باشد، باید از فرهنگ اخلاقی و تربیتی پیشوایان معصوم خویش الگو بگیریم و تنها از آنان پیروی کنیم.
افزون بر آن از همه خوانندگان محترم خواهانیم تا هرگونه کاستی در این مجموعه را به آگاهی برسانند تا در جلدهای پسین، از کاستیهای احتمالی،
پیشگیری و در پرتو به کار بستن نظرهای ارزشمند اهل قلم، بر غنای مجموعه افزوده شود.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعدی کتابَ اللّهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیْتی و اِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُروا کَیْفَ تَخْلُفونی فیهِما... . (1)
به درستی که من دو چیز گران مایه میان شما میگذارم که هر گاه به آن دو تمسک جویید، پس از من گمراه نمیشوید. (آن دو عبارتند از:) کتاب خدا (قرآن کریم) و عترتم، اهل بیتم. همانا آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض (بهشت) بر من وارد شوند. پس بنگرید پس از من در مورد این دو چگونه رفتار میکنید.
چنگ زدن به دو یادگار گران سنگ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تنها روش پسندیده و مورد رضای حضرت حق تبارک و تعالی است که گمراهی در آن راه ندارد. قرآن کریم و اهل بیت پیامبر علیهمالسلام ، چراغ هدایت و هدیه الهی هستند که تدبّر در این مواهب الهی، جلوه و زیبایی آنها را بیش از پیش مینمایاند و ضرورت بهرهگیری از آموزههای آنها را برای همه انسانها و در همه زمانها آشکار میسازد.
آنچه پیش روی شما قرار دارد، تلاشی است هر چند ناچیز برای دست یابی به ژرفای این آموزههای گران بها که امید است آغازگر حرکتی گستردهتر در جامعه اسلامی باشد.
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، باب 14، من یجوز اخذ العلم منه، ص 99.
پیش از هر چیز، بیان چند نکته ضروری است. نخست این که باید باور داشته باشیم تنها راه رستگاری بشر، پیروی از قرآن کریم و معصومین علیهمالسلام است. اگر جامعهای به این باور و ایمان برسد، خواهد کوشید:
این دو منبع عظیم هدایت الهی و نعمت بزرگ حضرت حق تبارک و تعالی را بهتر بشناسد و به جامعه بشری هم بشناساند.
در همه مراحل زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی خویش، به آموزههای آن پای بند خواهد بود.
هر گاه آموزههای قرآن و سنت در زندگی بشری، دامن گستر شود، همه میتوانند شیرینی آن را بچشند؛ زیرا این دو هدیه الهی میتوانند اساس جامعه انسانی و نهادهای اجتماعی را بر پایه عقل و فطرت بنا کنند و بر اساس محبت و عدالت سروسامان دهند. در چنین جامعهای، همه افراد بشر میتوانند در کمال آرامش و آسایش، به پرورش استعدادهای خویش بیندیشند و آن را به مرحله ظهور برسانند.
باری، باید به این سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، باوری راسخ داشت تا بتوانیم به مرحله معرفت و ایمان برسیم. این سخن از پیامبری است که خداوند متعال درباره او فرموده است:
وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی. إنْ هُوَ إلاّ وحیٌ یُوحی. (نجم: 3 و 4)
و او (پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ) هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید. آن چه میگوید چیزی جز وحی نیست که بر او نازل شده است.
در گام بعد، این پرسش مطرح میشود که هدف خداوند متعال از فرستادن پیامبران و امامان با کتاب و شریعت به سوی آدمیان چه بوده است؟
امام خمینی قدسسره میفرماید:
کوشش انبیا و ایده بعثت در تمام قرنها، تربیت انسان است؛ موجودی که عصاره همه مخلوقات است... . (1)
همه این کوششها برای تربیت انسان است تا او خلیفه و مظهر خداوند در روی زمین باشد. این انسان چگونه انسانی است؟ آیا تربیت چنین انسانی که خلیفه و مظهر خداوند در زمین باشد، دستیافتنی است؟
بله، با مراجعه به متون اسلامی؛ یعنی کتاب و سنت، تعبیرهایی همچون: انسان کامل، بنده خدا، شیعه حقیقی و... را مییابیم که ائمه اطهار علیهمالسلام ، ویژگیهای آن را به تفصیل بیان فرمودهاند.
روزی امام باقر علیهالسلام به یکی از یارانش چنین فرمود:
ای جابر! آیا برای شیعه کافی است که تنها از محبت ما اهل بیت سخن بگوید؟ به خدا سوگند! شیعه ما نیست مگر کسی که اهل تقوا و اطاعت خدا باشد.
امام علیهالسلام با بیان دو کلمه «اهل تقوا بودن» و «اهل اطاعت خدا بودن»، شیعه حقیقی و مسلمان واقعی را معرفی میکند، ولی آن حضرت به این پاسخ بسنده نمیکند و مصداق رفتارهای شخصی و اجتماعی یک پیرو حقیقی اسلام را در فرازهایی چند، اینگونه برمیشمارد:
ای جابر! شیعیان ما با ویژگیهای زیر شناخته میشوند: فروتنی، خشوع، امانتداری، روزه گرفتن، برپا داشتن نماز، نیکی به پدر و مادر، توجه به همسایگان فقیر، توجه به خدمتکاران، توجه به یتیمان، راست گویی و تلاوت قرآن. زبان نمیگشایند جز به خیر و نیکی. در میان خویشاوندان خود، امین و امانت دار آنان هستند.
جابر با شنیدن این سخنان، طاقت نمیآورد و با کمال احترام، به آن حضرت میگوید: «یابن رسول اللّه! در این روزگار، کسی را به این ویژگیها
1) امام خمینی، صحیفه نور، ج 14، ص 15.
نمیشناسیم».
امام محمّدباقر علیهالسلام ، در پاسخ، راه رسیدن به این مراتب عالی را در پیروی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام معرفی میکند و میفرماید:
باید اهل اجتهاد و کوشش در راه رضای خداوند متعال بود و تقوای الهی را پیشه ساخت. خدا با کسی خویشی ندارد و هیچ کس به ولایت ما اهل بیت نمیرسد مگر با کار و پرهیزکاری. (1)
آری، تنها یدک کشیدن نام شیعه برای این تلاش معنوی کافی نیست.
از صفت و ز نام چه زاید؛ خیال
و آن خیالش هست دلال وصال
دیدهای دلاّل بی مدلول هیچ
تا نباشد جاده، نبود غول هیچ
هیچ نامی بی حقیقت دیدهای
یا ز گاف و لامِ گل، گل چیدهای
اسم خواندی، رو مسمّی را بجو
مه به بالا دان، نه اندر آب جُو
گر ز نام و حرف خواهی بگذری
پاک کن خود را ز خود هین یک سری (2)
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، به کوشش: سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام ، ج 3، باب طاعت و تقوا، ص 118، ح 3.
2) جلالالدین محمد مولوی بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 3454 تا 3458.* بهدلیل تعداد و تنوع نسخههای مثنوی معنوی و همآهنگی با لوح فشرده مثنوی معنوی اثر مؤسسه خدمات کامپیوتری نور نسخه آقای مهدی آذریزدی بهعنوان متن و منبع در نظر گرفته شدهاست.
اکنون پس از بیان این نکتهها به بررسی چند واژه و اصطلاح میپردازیم که در این فرهنگ، با آنها برخورد میکنیم.
اخلاق جمع واژه خُلق است که در زبان فارسی به خوی تعبیر میشود و عبارت است از ویژگی خاصی که در روح آدمی نفوذ کرده باشد. به کمک آن ویژگی است که کارهای متناسب با آن، به آسانی از آدمی سر میزند. اگر آن ویژگی، منشأ کارهای خوب و پسندیده گردد. به آن خلق و خوی نیک و زیبا گویند و هرگاه منشأ کارهای زشت و ناپسند گردد، به آن خلق و خوی زشت و نا زیبا گویند. (1)
به چیزی که شایسته و سزاوار یک شیء یا یک شخص باشد و رعایت گردد، ادب گویند. (2)
علامه طباطبایی رحمهالله در مورد معنای ادب مینویسد:
ادب بنابر آن چه از معنایش بهدست میآید، عبارت است از: هیأت صورتِ زیبایی که شایسته یک کار و عمل مشروع است. مشروعیت این کار مشروع یا در دین ثابت است یا نزد عقلا در جوامع بشری، مثل: آداب دعا، آداب دیدار و ملاقات با دوستان. به عبارت دیگر میتوان گفت: ادب عبارت است از ظرافت و زیبایی کار. (3)
1) در کتاب «مفردات الفاظ القرآن»، به رابطه خَلق و خُلق، اشاره لطیفی شده است: «و الْخَلقُ وَ الخُلْقُ فی الاصل واحدٌ، کالشّرب و الشُّربِ وَ الصَّرمِ وَ الصُّرمِ، لکن خُصَّ الخَلْقُ بالهیئاتِ و الاشکالِ و الصُّوَر المُدرِکُةِ بالبَصَر و خُصَّ الخُلق بِالْقوی و السَّجایا المدرکة بالبصیرة.» نک: ذیل ماده «خَلْق».
2) المنجد فی اللغة الادب، ج الآداب: «یطلقونها علی ما یلیق بالشیء او الشخص».
3) سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، عربی، ج 6، ص 256، کلامٌ فی معنی الادب.
«تربیت عبارت است از پرورش دادن؛ یعنی به فعلیت در آوردن استعدادهای درونی یک شیء. تربیت فقط در مورد جانداران صادق است؛ یعنی گیاه و حیوان و انسان...». (1)
تربیت عبارت است از فراهم آوردن شرایط کمال یک موجود زنده. چنین چیزی اگر در حدّ اعلای آن در نظر گرفته شود، تنها از آنِ حضرت حق تبارک و تعالی است. بر همین اساس، خداوند متعال را ربّ مینامند که به معنای پروردگار است.
ربّ در اصل تربیت است و عبارت است از ایجاد چیزی و رساندن تدریجی آن به حدّ کمال مطلوب. (2)
مسأله تربیت چنان مهم است که پیامبران بهعنوان رسولان الهی موظف شدند به پرورش انسان و جامعه انسانی بپردازند و با فراهم آوردن زمینههای مناسب، انسانها را به حدّ اعلای انسانیت برسانند.
همه ملّتها و فرهنگها به مسأله تربیت توجه ویژه دارند که پیدایش انواع مراکز علمی، دینی و فرهنگی، نشانه اهتمام جامعههای انسانی به این مهم است. با این حال، باید دانست هر جامعهای میکوشد کدام استعداد انسان را پرورش دهد. با دقت در «تربیت یافتگان» هر جامعهای میتوان به فرهنگ و آرمانهای آن جامعه پیبرد.
اسلام بهعنوان برترین و آخرین دین الهی بر آن است تا زمینههای درست تربیت را برای انسان فراهم آورد تا در پرتو آن، همه انسانها بتوانند
استعدادهای زیبای خویش را به فعلیت برسانند. (1)
گفتار، کردار و تأیید معصومین علیهمالسلام را سنّت مینامند. (2)از نظر فقیهان امامیه، تنها چنین سنتّی، حجیّت دارد و در مسایل گوناگون دینی، بهعنوان مدرک اصلی در کنار قرآن کریم، میتوان به آن اعتماد کرد.
سیره از ماده سیر گرفته شده و به معنای نوع حرکت، سبک و روش است. رابطه سنّت و سیره، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر سیرهای، سنت است، ولی هر سنتی، سیره نیست.
سیره، جوهره و روح سنت است که فهم آن مشکلتر بهنظر میرسد؛ زیرا برای فهم سیره، افزون بر فهم دقیق سنت و قرآن کریم، باید با دیدی دقیق و از روی اجتهاد، روش و سبک معصوم علیهالسلام را از درون سنت اخراج کنیم. برای نمونه، با دقت در سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، به روش و سبک ویژهای پی میبریم که به منزله روح کردار و گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جلوه میکند، مانند: زیبایی، وقار، متانت و... . (3)در این نوشتار، به این سیره و سنت میپردازیم.
بعضی کتابهای اخلاقی با تأثیر پذیری از افکار و مبانی ارسطویی، روش خاصی را در تدوین مباحث خود پی گرفتهاند. برای نمونه، کتاب شریف معراج السعاده نوشته مرحوم ملااحمد نراقی درباره اخلاق بر این مبنا تدوین شده است که
1) مقاله «ثمره تربیت از دید نهج البلاغه»، مقالات برگزیده همایش تربیت در سیره و کلام امام علی علیهالسلام ، مرکز مطالعات تربیت اسلامی، نشر تربیت اسلامی، چاپ اول، زمستان 1379، ص 199.
2) نک: کتابهای اصولی مانند: اصول فقه، مرحوم مظفر، ج 2، ذیل بحث «سنّت».
3) مرتضی مطهری، سیره نبوی، ص 48؛ مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، دفتر اول، ص 35.
به باور نویسنده: «تن آدمی همانند مملکتی است که روح در آن سلطنت و حکومت میکند و این حکومت بهوسیله قوای چهارگانهای به نام عقل، شهوت، غضب و وهم صورت میپذیرد».
به گفته نویسنده معراج السعادة، تهذیب اخلاق باید در این چهار ناحیه صورت گیرد؛ زیرا از تهذیب قوه عاقله آدمی، صفت حکمت حاصل میشود و از تهذیب قوه عامله، ملکه عدالت ظاهر میگردد. از تهذیب قوه غضبیه نیز صفت شجاعت بههم میرسد و از تهذیب قوهشهویه، خُلقعفت پیدا میشود. سپس برای هر کدام، نقطه افراط و تفریط درنظر میگیرد که مصداق رذایلاخلاقی بهشمار میروند. (1)
در این پژوهش بر آن هستیم تا با رویکردی اخلاقی، اجتماعی و تربیتی به سنت و سیره معصومین علیهمالسلام ، نظر افکنیم. البته نیمگاهی نیز به قرآن کریم خواهیم داشت. بهنظر میرسد با این مبنا، به روش تربیتی ائمه اطهار علیهمالسلام و روش قرآن کریم میتوان نزدیکتر شد؛ زیرا ائمه معصومین علیهمالسلام در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان به مسایلی توجه داشتند که با توجه به مبنای بعضی کتابهای اخلاقی، نمیتواند در حوزه اخلاق مطرح شود. برای نمونه، در سنت و سیره معصومین علیهمالسلام ، بحثهایی همچون: آبرو، آخرت، آرزو، آزادگی، آزار رسانی، آزمایش و... مطرح است که ممکن است هرگز در کتابهای اخلاقی مطرح نشود.
برای سامان بخشی مطالب و دست یابی آسان پژوهشگران به موضوعهای مورد نظر، مباحث به صورت الفبایی و دایرة المعارف گونه تنظیم شده است. (2)
هنگام تبیین مطالب، در مرحله اول، به صورت مستقیم به سنت و در مواردی به قرآن کریم مراجعه شده است.
در پایان، توجه به چند نکته زیر ضروری است:
مخاطبان این مجموعه، قشر خاصّی از جامعه نیستند، بلکه عامه مردم، مخاطبان این نوشتار هستند. بنابراین، کوشیدهایم مطالب با بیانی ساده، ولی متین و مستدل چنان تنظیم گردد که برای همگان قابل استفاده باشد.
با توجه به تأکید بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدسسره بر گسترش اندیشههای استاد شهید مرتضی مطهری، تلاش کردهایم در هر موضوعی، از سخنان آن شهید بزرگوار بهره بگیریم تا اندیشههای متعالی آن شهید مطهر، به صورت تازه و روش جدید، در دسترس مخاطبان قرار گیرد.
در پایان هر موضوع، برای آن دسته از پژوهشگران و خوانندگان که در پی افزودن گستره اطلاعات خود در آن زمینه هستند، منابعی معرفی شده است.
در این نوشتار، هنگام بیان احادیث و روایات معصومین علیهمالسلام ، از کتاب گرانسنگ میزان الحکمة نوشته حجتالاسلام و المسلمین محمّد محمدیریشهری استفاده شده است.
امید است که این تلاش ناچیز مورد رضای حضرت حق و معصومین علیهمالسلام قرار گیرد و برای برنامه ریزان، برنامه سازان و پژوهشگران ارجمند سودمند افتد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اذا رَقَّ العِرْضُ اسْتُصْعِبَ جَمْعُهُ. (1)
هرگاه آبرو بریزد، جمع آوری (و جبران) آن دشوار است.
انسان، این شگفتترین موجود عرصه آفرینش، در طول زندگی در گستره خاک، از دو حیات متفاوت برخوردار است: حیات طبیعی و حیات معنوی و اجتماعی.
بیتردید، هر انسانی بهطور فطری و به حکم عقل عافیتاندیش، در حفظ و سلامتی حیات خود میکوشد و هرچیزی را که این حیات طبیعی را تهدید کند و آن را به خطر اندازد، از خویشتن دور میسازد. با نگاهی به جامعه انسانی درخواهیم یافت که همه کارهای روزانه آدمی مانند: توجه به بهداشت، ورزش، تغذیه و دوری از خطرها، نمونههایی است از تلاش انسان برای حفظ حیات طبیعی. البته چون انسان، موجودی چند بعدی است، نباید او را تنها در دنیای «خور و خواب و خشم و شهوت» محصور بدانیم. انسان در کنار زندگانی طبیعی خود، از جنبه دیگری از حیات نیز برخوردار است که بعد اجتماعی و معنوی وجود او را در برمیگیرد. شخصیت و آبروی اجتماعی و دینی آدمی در پرتو همین حیات شکل میگیرد و ضامن حیات اجتماعی فرد و در برگیرنده
1) محمّدمحمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 8 ، ص 3550، ح 12154.
بعد اجتماعی و معنوی زندگی هر انسانی است. باید دانست آبرو و حیثیت اجتماعی، با فرد به دنیا نمیآید، بلکه در نتیجه کوشش، پاکی، امانتداری و برقراری روابط آدمی در زندگی با دیگر افراد اجتماع بهدست میآید.
اسلام بهعنوان دین کامل و جامعی که به همه جنبههای فردی و اجتماعی انسان توجه دارد، به مسأله آبرو و حفظ آن نیز توجه ویژهای داشته است. از نظر اسلام، هر مسلمان افزون بر تلاش برای حفظ آبروی خویش باید در حفظ آبروی دیگر مسلمانان نیز کوشا باشد.
شهید مطهری درباره آبرو میگوید: «در حدیث است که هر کسی اختیار هر چیزش را داشته باشد، اختیار آبرویش را ندارد. کسی حق ندارد که آبروی خودش را جلوی مردم بریزد و بگوید مال خودم است... مخصوصاً حیثیت و آبروی مذهبی. اساساً هر مسلمانی یک سرمایه است برای اسلام». (1)
قرآن کریم به کسی که در صدد ریختن آبروی مردم باشد، آتش را وعده میدهد. استاد مطهری در تفسیر آیه شریفه ویل لکل همزة لمزه (همزء: 1) مینویسد: «وای به حال این عیب جویان (عیب جویی غیر از انتقاد است؛ که انتقاد گاهی به حق است). عیب جویی؛ یعنی مسخره گری. اشخاصی که کار و شغلشان این است که مردم را به شکلی خفیف و تحقیر کنند، با چشمشان، با گوششان، با شکلک در آوردن. در خیابان، یک کسی راه میرود، تقلیدش را پشت سرش در بیاورند. اینهایی که شأنشان فقط این شده است که آبرو و حیثیت مردم را بریزند...). (2)
واژه آبرو مرکّب از «آب» و «رو» (روی) به معنای اعتبار، حرمت، شرف، وجاهت، عِرض (1)بوده و معادل عربی آن، «ماءالوجه» است. در روایات، بیشتر از واژه «عِرض» برای این معنا به کار رفته و کاربرد آن از «ماءالوجه» بیشتر است. البته هیچ یک از این دو واژه، در قرآن نیامده است. «وجیه» به معنای آبرومند تنها دوبار در قرآن کریم آمده است. (آل عمران: 45؛ احزاب: 69) افزون بر این، واژگانی از ماده «عفّ»، بهمعنای خودداری از کار زشت و جلوگیری از تمایلات درباره حفظ آبرو و از مادّه «فضح»، به معنای پرده برداشتن از روی عیب دیگری و آشکار کردن عیوب او برای ریختن آبروی دیگران به کار میرود. این واژه یکبار در قرآن به شکل «لا تفضَحون» (حجر: 68) از زبان لوط علیهالسلام نقل شده است. برخی واژگان دیگر مرتبط با آبرومندی و بیآبرویی عبارت است از واژگانی که از ماده «کرامت»، «حب» «عزّة» و مشتقات آن میآید. واژه «ذلّة» نیز که در برخی موارد بهمعنای خواری است، متضاد این واژه بهشمار میرود. (2)
امام علی علیهالسلام فرمود:
اَلْجُودُ حارِسُ الْأَعْراضِ. (3)
بخشندگی، نگهبان حیثیتها است.
در روایتی آمده است روزی امام حسن علیهالسلام مبلغی پول به شاعری داد. یکی از حاضران گفت: سبحان اللّه! به شاعری هرزهِ و معصیت کار پول میدهی؟! آن حضرت فرمود:
«بهترین مصرف مال در راه حفظ آبرو است و خودِ دفع شر نوعی بهرهگیری از مال است. (1)
وَ لا تَجْعَلْ عِرْضَکَ غَرَضاً لِنِبالِ القَوْلِ؛ (2)
آبروی خود را آماج تیرهای سخن (مردم) قرار مده.
مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْیَدَعِ المِراءَ. (3)
هر که آبروی خود را دوست دارد، باید از مجادله بپرهیزد.
مَنْ کَفَّ عَنْ اَعراضِ المُسْلمینَ أقالَهُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقیامَةِ. (4)
هر که از لطمه زدن به آبروی مسلمانان خودداری کند، خدای عزّوجلّ در روز قیامت از لغزش او درمیگذرد.
مَنْ رَدَّ عَن عِرْضِ أخیهِ المُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ الْبَتَّةَ. (5)
هر که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند، البته بهشت بر او واجب میشود.
«روزی شخصی نزد امام صادق علیهالسلام آمد و از تنگدستی خود شکایت کرد و گفت که بسیار فقیر شدهام و درآمدم، خرجم را کفایت نمیکند. حضرت به یکی از یارانش فرمود: برو، فلان مقدار دینار تهیه کن و به او بده. تا آن صحابی رفت پول بیاورد، آن شخص گفت: به خدا سوگند! مقصودم این نبود که از شما چیزی بخواهم. امام فرمود: من هم نگفتم که مقصود تو از این حرفها این بود که از من چیزی میخواهی، ولی از من به تو نصیحت که هرگونه بیچارگی و سختی و گرفتاری را که داری، برای مردم نقل نکن؛ زیرا کوچک میشوی. اسلام دوست ندارد مؤمن در نظر دیگران کوچک باشد؛ یعنی صورت خودت را حتی با سیلی سرخ نگهدار و عزت خود را حفظ کن».
امام علی علیهالسلام میفرماید:
آن کسی که درد و بیچارگی خودش را برای دیگران میگوید، آبرو و عزت خود را از بین میبرد.... آبرو از هر چیزی عزیزتر است. عزت مؤمن از هر چیز دیگر گرامیتر است. (1)
«روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود فرمود: به شما خبر دهم که بدترین مردم کیست؟ گفتند: آری، یا رسول اللّه. فرمود: بدترین مردم آن کسی است که خیر خود را از دیگران دریغ میکند و هر چه دارد تنها برای خودش میخواهد. حاضران گمان کردند دیگر بدتر از این افراد کسی نیست. در این میان آن حضرت فرمود: آیا میخواهید به شما بگویم از این بدتر کیست؟ اصحاب گفتند: پنداشتیم بدتر از این گروه دیگر کسی نیست. ایشان صنف دیگری را برشمرد. آن حضرت فرمود: آیا میخواهید از آن بدتر را به شما
1) مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، انتشارات صدرا، 1373، ج 14، ص 185.
بگویم؟ گفتند: مگر از این بدتر هم هست؟ ایشان فرمود: بدتر از این افراد، مردمان بد زبان، ناسزاگو، تهمت زن و آبرو برند». (1)
با دقت در زندگانی ائمه معصومین علیهمالسلام و برخوردهای ایشان با مردم، در مورد حفظ آبرو به دو نکته آموزنده برمیخوریم:
الف ـ در شأن یک انسانِ وارسته نیست که نیاز خویش را بر هرکسی عرضه دارد.
ب ـ اگر میخواهیم به درخواست کسی پاسخ دهیم و نیاز او را برآورده سازیم، باید آبرو و عزت او را حفظ کنیم.
روایت شده است: «یکی از شیعیان برای کمک خواهی نزد امام حسین علیهالسلام آمد. امام از او خواست تا برای حفظ آبرو، حاجت خود را در کاغذی بنویسد. همچنین به او فرمود: به خواستِ خدا آن قدر به تو میبخشم که شاد گردی. آن مرد، خواسته خود را نوشت و عرضه داشت که شخصی 500 دینار از من طلب دارد و اصرار میکند طلبش را بپردازم. شما با وی گفتوگو کنید تا هنگام گشایش وضعم، به من مهلت دهد.
امام حسین علیهالسلام به درون خانه رفت و کیسهای هزار دیناری آورد و به او بخشید. سپس فرمود: با پانصد دینار آن، وام خود را بده و با پانصد دینار دیگر، زندگانیات را سر و سامان ببخش». (2)
قرآن کریم، داستان حضرت مریم را چنین بیان میکند:
و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانوادهاش جدا
شد و در ناحیه شرقی بیت المقدس قرار گرفت و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد). در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم پدیدار شد. مریم سخت ترسید و گفت: من از شرّ تو به خدای رحمان پناه میبرم، اگر تو پرهیزگاری! (مریم 16 و 17)
حضرت مریم علیهاالسلام به امر خداوند باردار شد. چون زمان زایمان فرا رسید، آن بانوی پاکدامن، سخنانی را بر زبان جاری ساخت که اوج نگرانی او در مورد حفظ آبرویش نشان میدهد:
درد زایمان، او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند. (آن قدر ناراحت شد که) گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش میشدم. (مریم: 23)
داستان زندگی حضرت یوسف علیهالسلام یکی از داستانهای عبرتانگیز قرآن است. قرآن کریم درباره ماجرای یوسف و همسر عزیز میفرماید:
«و هر دو (یوسف و زلیخا) به سوی در دویدند، در حالی که همسر عزیز، یوسف را تعقیب میکرد) و پیراهن او را از پشت (کشید و) پاره کرد. در این هنگام، عزیز مصر، زن خویش را نزدیک در یافت. آن زن گفت: کیفر کسی که بخواهد نسبت به اهل تو خیانت کند جز زندان یا عذاب دردناک چه خواهد بود؟! (یوسف) گفت: او مرا با اصرار به خود خواند!
در این هنگام، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که: اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده است، آن زن راست میگوید و او از دروغ گویان است. اگر پیراهن او از پشت پاره شده است، آن زن دروغ میگوید و او از راست گویان است. هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او [= یوسف] از پشت پاره شده است، گفت: این از مکر و حیله شما زنان است که مکر و حیله شما زنان، عظیم است. ای یوسف! از این موضوع صرف نظر کن». (یوسف: 24 ـ 29)
حضرت یوسف چارهای جز سکوت ندارد و خاموش میماند، ولی زلیخا
دست بردار نیست و حضرت یوسف علیهالسلام را بر سر دو راهیِ گناه یا تحمل سختی زندان قرار میدهد. قرآن کریم میفرماید:
(یوسف) علیهالسلام گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینان مرا به سوی آن میخوانند. (یوسف: 33)
هر چند یوسف در اینباره صبر پیشه میسازد، ولی از آبروی خویش هم نمیگذرد و در زمان مناسب، برای اعاده حیثیت و آبرو میکوشد.
پادشاه مصر خوابی میبیند و تعبیری برای آن پیدا نمیکند. به اشاره بعضی از مشاوران خود، دستور میدهد یوسف علیهالسلام را نزد او بیاورند، ولی وقتی فرستاده پادشاه نزد یوسف میآید، یوسف به او میگوید: نزد پادشاه برگرد و از ماجرای زنانی بپرس که دستان خود را بریدند. بدین سان، موضوع آشکار میشود و زلیخا با اعتراف به جرم خویش، تصدیق میکند که یوسف علیهالسلام از راستگویان است.
حضرت یوسف علیهالسلام با این حرکت ثابت کرد که اهل خیانت نبوده و به دفاع از حیثیت و آبروی خویش برخاسته است؛ زیرا آبرو، اصلیترین سرمایه مؤمن بهشمار میرود.
آبرو و حیثیت چیزی نبود که یوسف صدیق بخواهد آن را ببخشد یا بریزد چنان که پس از گذشت سالها، در فرصت مناسب از آن دفاع کرد.
این داستان از نظر اجتماعی بهویژه شیوه رفتار دشمنان اُمت اسلامی، نکتههای قابل توجهی را دربردارد که مناسب است آن را از زبان شهید مطهری بشنویم:
إِنَّ الَّذینَ جاؤُا بِاْلإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِیٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ اْلإِثْمِ وَ الَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ. لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبینٌ.
(نور: 11 و 12)
در حقیقت، کسانی که آن بهتان [داستان افک] را [به میان] آوردند، دستهای از شما بودند. آن [تهمت] را شرّی برای خود تصور مکنید، بلکه برای شما در آن، مصلحتی [بوده] است. برای هر مردی از آنان [که در این کار دست داشته] همان گناهی است که مرتکب شده است. آن کس از ایشان که بیشترین بخش آن را به گردن گرفته است، عذابی سخت خواهد داشت.
چرا هنگامی که آن [بهتان] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: این بهتانی آشکار است؟
[عایشه، همسر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که میخواست سفری برود، در میان همسرانش قرعه میافکند؛ قرعه به نام هرکس میآمد، او را با خود میبرد. در یکی از غزوهها (جنگ بنیالمصطلق در سال پنجم هجرت) قرعه به نام من افتاد. من با پیامبر صلیاللهعلیهوآله حرکت کردم... . (1)]
در جریان این سفر، گروهی نسبت به همسر پیامبر، تهمت ناروا زدند و شایعه سازی کردند. این آیات برای تبیین همین جریان نازل شد.
آیات یاد شده افک نامیده شده است. افک، دروغ بزرگی (تهمتی) است که بعضی منافقان برای ریختن آبروی رسولخدا صلیاللهعلیهوآله به نام همسر ایشان جعل کرده بودند.
آیه میفرماید: آنان که افک را ساختند، دو گروهند: یک دسته، سازمان یافته بودند و گروهی دیگر، به خود شما وابسته هستند. قرآن، مؤمنان و مسلمانان را متوجه این نکته میسازد که در میان خود آنان، گروههایی از متظاهران به اسلام هستند که اندیشههای خطرناکی در سر دارند. قرآن، پردازش داستان افک را از روی غفلت و بیتوجهی نمیداند و میگوید آنان با هدف بیآبرو ساختن پیامبر
1) تفسیر نمونه، ج 14، صص 387 ـ 388.
چنین کردند که البته به هدفشان نرسیدند. سپس میگوید: این شرّی بود که نتیجه خیر در پی داشت و در واقع، شر نبود: «تحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم»؛ چون این داستان با همه تلخی آن، به سود جامعه اسلامی تمام شد. چرا قرآن به جنبه مثبت این داستان مینگرد و از جنبه منفی آن سخن نمیگوید؟
خدا میداند در آن چهل روز که پیامبر منتظر بود تا وحی نازل شود و اوضاع آشکار گردد، بر آن حضرت و نزدیکان ایشان چه گذشت. قرآن، این جریان را به دو دلیل خیر میداند:
گروه منافق شناخته شدند و این، خیر بزرگی برای جامعه بود. به تعبیر قرآن، برای منافقانی که این داستان را جعل کرده بودند، اثم آن باقی ماند. داغ گناه بر پیشانی آنان ماند؛ زیرا تا زمانی که زنده بودند، دیگر در جامعه اعتباری نداشتند.
منافقان، این داستان را آگاهانه جعل کردند، ولی بیشتر مسلمانان بااخلاص، ناآگاهانه ابزار دست این عصبه قرار گرفتند.
داستان إفک، بیدارباش بزرگی برای جامعه اسلامی بود که مسلمانان را به خطرهای درونیشان آگاه ساخت. پس از آن، مسلمانان چشم شان را باز کردند و گفتند: از یک طرف، آنان را شناختیم و از طرف دیگر، خودمان را شناختیم. چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم و چرا ابزار دست اینها شدیم. (1)
1) آشنایی با قرآن، ج 4 سوره نور، صص 29 ـ 33.
که در صورت بی دقتی و هدر دادن آن، جبرانش مشکل و گاه ناممکن میشود.
این دفاع گاهی به صورت سکوت در برابر شایعهها رخ مینماید و گاهی نیز با بیان ادلّه و اثبات حقانیت برادر مسلمانمان همراه است.
هر که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند، بهشت بر او واجب میآید. (1)
بهطور مثال، جدال و بحثهای بی مورد بهویژه با افراد مغرض ممکن است مایه آبروریزی شخص باشد. بنابراین، مسلمانان باید از جدالها و بحثهای بیهوده بپرهیزند بهویژه آنگاه که دشمنان اسلام نظارهگر کردار ما مسلمانان هستند.
گاهی دیده شده است دشمنان اسلام، مباحثی را مطرح ساختهاند تا مسلمانان در مورد آن به بحث و مجادله بی فایده بپردازند؛ مجادلهای که به درگیری و تفرقه میانجامد و جز سبک شدن مسلمانان و بیآبرو ساختن آنان،
1) میزان الحکمة، ج 8، ص 3550، ح 12164.
نتیجهای دربرندارد.
باید دانست عوامل حفظ آبرو دو گونه است:
الف ـ گاهی حفظ آبرو با انجام کار همراه است؛ یعنی انسان با انجام دادن برخی رفتارها، در حفظ آبروی خود و دیگران میکوشد و به دیگر سخن، ایجابی است. برای نمونه، انسان با کار و کوشش و کسبِ روزی حلال میتواند آبروی خویش را حفظ کند. در مقابل، تنبلی و سستی میتواند مقدمهای برای بی آبرویی انسان باشد.
حتی قناعت در زندگی و دوری جستن از اسراف و تبذیر به انسان کمک خواهد کرد تا در مسایل اقتصادی، به بینیازی نسبی دست یابد و به این وسیله، آبروی خود و خانوادهاش را حفظ کند.
توجه به تاریخ و داستانهای قرآن، دقت در زندگی گذشتگان و عبرت گرفتن از تجربههای دیگران و به کار بستن آنها یکی دیگر از عوامل حفظ آبرو است. بدینوسیله، فرد میتواند مواضع لغزش و انحراف را بهتر بشناسد و خود را از خطر سقوط در پرت گاههای گناه در امان دارد.
انفاق و بخشش نیز در حفظ آبرو نقش دارد. انسان با بخششها و کمکهای مالی میتواند قلب دیگران را تسخیر و محبت آنان را به خود جلب کند. این کار سپری برای جامعه در برابر آسیبها خواهد بود؛ زیرا کسانی که از محبت فردی برخوردار شوند، هیچگاه راضی نخواهند شد به ولیّ نعمت خویش خیانت ورزند یا پشت سر او غیبت کنند. افزون بر آن، در برابر غیبت کنندگان نیز به دفاع از او بر میخیزند.
همچنین گذشت به معنای چشم پوشی از خطای دیگران بهویژه زیر دستان میتواند یکی از عوامل حفظ آبرو باشد.
در گذشتن از خطای دیگران عاملی است برای زدودن کینهها و از بین بردن زمینههای دشمنی. در پایان باید دانست که دعا کردن و درخواست از حضرت حق، از عوامل حفظ آبرو و عزت بهشمار میرود. چنان که در زیارت عاشورا میخوانیم:
اَللهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ فِی الدُّنیا و الْاخِرَةِ.
بارالها! مرا بهوسیله امام حسین علیهالسلام نزد خودت در دنیا و آخرت آبرومند ساز.
ب ـ گاهی حفظ آبرو به این وابسته است که کاری را انجام ندهیم و به دیگر سخن، جنبه سلبی دارد. دوری از جایگاههای تهمت که میتواند انسان را در معرض سوء ظن قرار دهد، یکی از این عوامل بهشمار میرود.
پرهیز از پرگویی و بیهودهگویی یکی دیگر از عوامل مهم حفظ آبرو است. چه بسا انسان با پرگویی یا بیهوده گویی، به آسانی آبروی خویش را میریزد.
خودداری از درگیری نیز در شمار همین عوامل است. درخواست نکردن از هر کس بهویژه ناپرهیزگاران، در حفظ آبرو، سهم بسزایی دارد. انسان باید با کار و کوشش، روحیه عزّت و بزرگ منشی خود را حفظ کند و از خواهش کردن پیش کس و ناکس خودداری ورزد. چه بسا یک درخواست نابجا، مسلمانی را در چشم دیگران، کوچک سازد.
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
آبروی تو چون یخی است که خواهش کردن، آن را قطره قطره آب میکند. پس بنگر آن را نزد چه کسی فرو میریزی. (1)
1) نهج البلاغه، حکمت 346.
و فهمیده حق ندارد و حاضر نیست این سرمایه را بهدست خود نابود کند. این سرمایه باید در راه خدمت به خانواده، آیین و سرزمین اسلامی، حفظ شود.
بنابراین، تنها در مواردی که دین و کشور در خطر باشد، موظف هستیم از همه سرمایههای خویش مانند: جان، مال و آبرو در گذریم، رفتار حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام نمونه برجسته چنین فداکاری است که در راه حفظ دین، از جان، مال، فرزندان و آبروی خویش مایه گذاشت. او از همه چیز خود گذشت تا مکتب اسلام باقی بماند. بنابراین، هنگام تزاحم میان آبرو و دین، دین مقدم است.
شهید مطهری در اینباره میگوید:
یک وقت هم هست که موضوع امر به معروف و نهی از منکر، موضوعی است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قایل است. میبیند قرآن به خطر افتاده است... وضعیت در سر حد به خطر افتادن قرآن و اصول قرآنی است، در سر حدّ به خطر افتادن عدالت است... (یا) دست دشمن را میبینی و دسیسه دشمن را میبینی که دایم میان مسلمین تفرقهاندازی میکند؛ آیا در این جا میگویی: امر به معروف نکن، حرف نزن. نهی از منکر نکن؟... . حسین بن علی علیهالسلام فهماند که انسان در راه امر به معروف و نهی از منکر بهجای میرسد که مال و آبروی خودش را باید فدا کند و ملامت مردم را باید متوجه خودش کند. همان طور که حسین کرد... . (1)
قرآن، ملاکهایی را برای آبرومندی و محبوبیّت معرّفی و بر این نکته تأکید میکند که انسان پیش و بیش از هرچیز باید در پی بهدست آوردن منزلت نزد خداوند باشد. در اینصورت، خدا به صورت یک سنت تغییرناپذیر، به او
1) مرتضی مطهری، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، 1371، چ 15، ج 2، صص 126 ـ 130.
محبوبیت و منزلت والای اجتماعی نیز خواهد بخشید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (مریم: 96)
آنان که ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دهند، خدای رحمتگستر، محبت آنان را در دل مردم قرار خواهد داد.
برخی مفسّران، این حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تفسیری از این آیه قرار دادهاند که میفرماید:
وقتی خدا بندهای را دوست بدارد، به جبرئیل خطاب میکند که تو نیز او را دوست بدار. سپس جبرئیل در میان اهل آسمان ندا میدهد که خدا فلانی را دوست میدارد. پس شما نیز او را دوست بدارید. آنگاه خداوند همان محبت اهل آسمان به آن بنده را در میان اهل زمین نیز قرار میدهد. (1)
بنابراین، عمل به هر یک از دستورهای الهی در قرآن که محبت خداوند را در پی دارد، موجب جلب آبرو میشود و برعکس، در آنچه از محبوبیت انسان نزد خداوند بکاهد، عاملی برای کم شدن آبرو و حرمت او نزد خدا میشود. (2)
جوادی آملی، عبداللّه، اسرار عبادت، الزهرا، تهران، 1374.
حقانی زنجانی، حسین، نظام اخلاقی اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1372.
حکیم، محمدتقی، الهام از گفتار علی علیهالسلام ، کتابخانه صدر، بیجا، 1346.
سعسعانی، سیدمحمدتقی، اتحاد در اسلام، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، 1352.
صادقی اردستانی، احمد، اخلاق زندگی، دارالنشر، قم، 1268
امام علی علیهالسلام فرمود:
وَ اعْلَمْ یا بُنَیَّ إنَّکَ خُلِقْتَ لِلْاخِرَةِ لا لِلدّنیا.
پسرم! بدان که تو برای آخرت آفریده شدهای نه برای دنیا. (1)
در بینش اعتقادی اسلام، مسأله آخرت یا معاد یکی از اصول مسلّم و به تعبیری، مهمترین رکن دین اسلام پس از اصل توحید بهشمار میرود. شهید مطهری رحمهالله در اینباره میگوید: «پیغمبران ـ و بهویژه آن چه از قرآن درباره پیغمبر ما استفاده میشود ـ آمدهاند تا مردم را به این دو حقیقت ـ توحید و آخرت ـ مؤمن و معتقد کنند». (2)
«آخرت (بهمعنای) جهان واپسین، عالم پس از دنیا، برگرفته از ریشه «ا ـ خ ـ ر» و «آخر» در برابر اول است. همانگونه که از این جهان به «اولی» تعبیر شده، از جهان پس از دنیا نیز به «آخِر» و «آخرت» تعبیر میشود.
منشأ ایمان به آخرت، بیش از هر چیز، وحی الهی است که بهوسیله پیامبران به بشر ابلاغ شده و قرآن نیز با شیوههای گوناگون به اثبات معاد پرداخته و به شبهات منکران آن پاسخ گفته است، ولی وجود چنین جهانی از طریق عقل و فطرت نیز اثبات میشود؛ زیرا عقل انسان، پس از شناخت خداوند و عدالت وی، در مییابد که باید جهانی پس از دنیا وجود داشته باشد تا در آن، هرکس
به جزای اعمال خویش برسد. چنانکه وجود نداشتن آخرت به این معنا است که آفرینش آسمانها و زمین و دیگر موجودات بیهوده است و این با حکمت خداوند منافات دارد. فطرت نامحدودطلبی و عشق به جاودانگی نیز که در محبت فرزند و علاقه به جاودانگی در خاطرهها و... ظهور مییابد، انسان را به اندیشه در جهانی دیگر سوق میدهد.» (1)ما بر آن نیستیم تا آخرت را از نگاه کلامی بنگریم، بلکه میخواهیم جنبه اثربخشی آن را در زندگی فردی و اجتماعی به داوری بنشینیم. بهطور کلی، این مسأله که چگونه قرآن کریم و معصومین علیهمالسلام از این اصل برای تربیت انسانها بهره میگیرند، برای ما اهمیت دارد. به دیگر سخن، مسأله آخرت را از آن جهت که میتواند وسیلهای برای موعظه، یادآوری و خودسازی انسانها باشد، بررسی میکنیم.
باید دانست اسلام، دینی است که میکوشد انسانها را با اندیشه اخروی پرورش دهد. بنابراین، تلاش دارد که از راه معرفت و شناخت دادن به انسان، او را به حقیقت «خود» آشنا سازد.
اندیشه اخروی، ارکانی دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
ایمان به خداوند مهربانی که تنها از روی محبت سرشار خویش، به انسان هستی و وجود عطا کرده است.
ایمان به این که انسان برای بقا آفریده شده است و این بقا در سایه زندگی آخرت تحقق مییابد.
زندگی این جهان با زندگی آخرت، رابطه مستقیم دارد: «الدُّنیا مَزْرَعَةُ الْاخِرَة».
1) دایرهالمعارف قرآن کریم، ص 96.
قرآن میفرماید:
در آنروز، مردم به صورت گروههای پراکنده (از قبرها) بیرون میآیند تا اعمالشان به آنان نشان داده شود. پس هر کس ذرهای کار خیر انجام دهد، آن را میبیند و هر کس ذرهای کار بد کند، آن را میبیند. (زلزله: 6 ـ 8)
أَنَّ الْجَنَّةَ و النّارَ حَقٌ و أَنَّ السّاعَةَ آتِیَةُ لا رَیْبَ فیها و أَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبورِ. (1)
بهشت و جهنم حق است و ساعت قیامت فرا میرسد و در آن شکی نیست و خداوند، همه کسانی را که در قبرها هستند، برمیانگیزاند.
إشْغَلُوا أَنفُسَکُمْ مِن أمرِ الآخِرَةِ بِما لابُدَّ لَکُمْ مِنْهُ. (2)
خود را به کار آخرت که از آن ناگزیرید، سرگرم کنید.
عَلَیْکَ بِالْآخِرَةِ تَأْتِکَ الدُّنْیا صاغِرَةً. (3)
به آخرت چنگ زن. دنیا خود به خواری پیش تو خواهد آمد.
إنّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ. (1)
امروز، عمل است نه حسابرسی و فردا، حسابرسی است نه عمل.
الدُّنیا اَمَدٌ، الآخِرَةُ اَبَدٌ. (2)
دنیا تمام شدنی است و آخرت، همیشگی.
مَنْ عَمَّرَ دارَ اقامَتِه فَهُوَ العاقِلُ. (3)
کسی که خانه ماندگاری خود را آباد سازد، خردمند است.
لِکُلِّ شَیءٍ مِنَ الْآخِرَةِ خُلودٌ وَ بَقاءٌ. (4)
هر چیز آخرت، جاودانه و ماندگار است.
مَنْ سَعَی لِدارِ إقامَتِهِ خَلُصَ عَمَلُهُ و کَثُرَ وَجَلُهُ. (5)
هر که برای خانه ماندگاری خویش بکوشد، کردارش خالص شود و ترسش (از خدا) بسیار گردد.
یا عجَبَاً کُلَّ العَجَبِ للمُصَدِّقِ بِدارِ الحَیَوانِ وَ هُوَ یَسْعی لِدارِ الغُرورِ. (6)
وه! چه شگفت است از کسی که سرای زندگانی را باور دارد و با این حال،
برای سرای فریبنده (دنیا) میکوشد.
لَیْسَ عَنِ الآخرةِ عِوَضٌ و لَیْسَتِ الدُّنیا لِلنَّفسِ بِثَمَنٍ. (1)
آخرت هیچ جایگزینی ندارد و دنیا بهای جان آدمی نیست.
ذِکْرُ الآخرةِ دَواءٌ وَ شِفاءٌ. ذکرُ الدُّنْیا أدْوَأُ الْأَدْواءِ. (2)
یاد آخرت داروست و درمان. یاد دنیا نیز بدترین درد و بیماری است.
مَنْ اکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْآخِرَةِ قَلَّتْ مَعْصِیَتُهُ. (3)
هر کس زیاد به یاد آخرت باشد، گناه و نافرمانی او کم میشود.
إِعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأَنّکَ تَعیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَموتُ غَداً. (4)
برای دنیای خود چنان کار کن که گویی جاودانه میمانی و برای آخرتت چنان کار کن که گویی فردا خواهی مُرد.
هر کس که آخرت همّ او باشد، خداوند امور او را به سامان آورد و (مُهر) توانگری بر جبینش زند و دنیا بر خلاف میلِ خود، نزد او رود. هر کس که دنیا همّ او باشد، خداوند امورش را از هم بپاشد و (مهر) فقر و ناداری بر جبینش زند و از دنیا جز آن چه خداوند برای او مقدر داشته است، نصیبش نشود. (5)
با توجه به روحیه و جنبههای گسترده وجودی انسان، روشهای تربیت نیز گونه گون است. معرفت درمانی یکی از این روشهاست و همان گونه که از نامش برمیآید، شناخت آفرینی نسبت به آخرت و توجه دادن به اهمیت آن در وجود مترّبی است. نمونههای رفتاری مربیان بزرگ تاریخ؛ یعنی معصومین علیهمالسلام نشان دهنده آن است که آنان از این اصل برای تربیت افراد و جامعه اسلامی، سود میجُستند.
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام به نقل از پدران خویش میفرماید: «هنگامی که امام حسن مجتبی علیهالسلام به بستر احتضار افتاد، آنان که حضور داشتند، دیدند آن حضرت گریه میکند. عرض کردند: یابن رسول اللّه! با این نسبتی که شما با پیامبر دارید، گریه میکنید؟ فرمود: از هراس حساب روز قیامت و دوری از دوستان میگریم. (1)
امامی معصوم با چنان سابقه درخشانی که در اسلام دارد و از زبان پیامبر، بهعنوان سرور جوانان بهشت معرفی شده است، در آخرین لحظههای عمر با بیانِ این سخنان نورانی، این باور را به مردم میفهماند که در پی این زندگی، زندگیِ دیگری نیز هست که انسان، نتیجه کردار نیک و بد دنیای خویش را در آن جا میبیند. این سخن، درس تربیتی زندگی است که همیشه در ذهن بیدارِ شیعه نقش خواهد بست.
1) مصطفی زمانی وجدانی، داستانها و پندها، ج 4، ص 62 .
روزی ابوذر غفاری کنار خانه کعبه به این اندیشه فرو رفت که: «سکوت بی فایده است. بهتر است مردم را موعظه کنم. باید آنان که اهلند، سخن بگویند؛ زیرا پیامبران و اولیای الهی آمدهاند تا مردم را هدایت کنند و این هدایت نیز باید با گفتار و کردار همراه باشد. اکنون که مردم در مسجد الحرام جمعند و مرا میشناسند و به سخنان من گوش میدهند، بهتر است از فرصت استفاده کنم.» از اینرو، بر خاست و کنار کعبه ایستاد. آن گاه با صدای رسای خویش، چنین گفت: «ای مردم! من جُندب فرزند جنادَه غفّاری هستم. نزد برادر خیرخواه و مهربانتان بیایید تا شما را پندی گویم.» مردم به گِردش حلقه زدند و مشتاقانه منتظر ماندند تا این صحابی با وفای پیامبر، سخن بگوید. همه اورا تشویق میکنند: «ابوذر! ما را موعظه کن!»
ابوذر که فرصت را مناسب دید، با خود اندیشید از چه بگوید؟ از نماز یا روزه و جهاد یا... . با خود گفت: «بهتر است از چیزی سخن به میان آورم که مردم را به سوی خوبیها بکشاند؛ از آخرت. از منزلگاه همیشگی انسانها چگونه باید سخن گفت و چه مقدمهای بچینم که دلها آماده شود؟» در همین حال، به ذهنش رسید که چون این مردم، اهل سفرند و همراه قافله، سخن را با همین مطلب آشنا با ذهنشان آغاز کنم، بدین ترتیب، ابوذر از مردم میپرسد: «ای مردم! اگر کسی از شما عازم سفری باشد، آیا به اندازهای که به مقصد برسد، زاد و توشه تهیه میکند؟» همه گفتند: آری. آن چه مورد نیاز است بر میداریم تا به سلامت به مقصد برسیم. ابوذر با پی گرفتن سخن خود میگوید: «ای مردم! سفر راه قیامت دورترین سفرها است. پس چرا برای این سفر، زاد و توشه بر نمیدارید؟» گفتند: ای ابوذر! برای این سفر، چه باید تهیه کرد و چه توشهای لازم است؟ بگو تا بدانیم. ابوذر میگوید:
حج خانه خدا را انجام دهید. برای آرامش در روز گرم و طولانی آخرت هم اکنون روزه بگیرید. برای روز حشر، دو رکعت نماز در دل شب بخوانید. برای حفظ خویشتن از وحشت قبر، سخن خوب بگویید و از سخن زشت دوری کنید. چنین باشید تا در روز سخت قیامت، رستگار شوید.
ای مردم! در دنیا دو مجلس را انتخاب کنید: اول، مجلسی که برای طلب روزی حلالتان باشد. دوم، مجلسی که برای سعادت آخرتتان باشد. بدانید سومین مجلس به زیان شما خواهد بود.
ای مردم! خود را در دو چیز خلاصه کنید: بهدست آوردن سعادت آخرت و روزی حلال. اگر راه سومی هم وجود داشته باشد، بدانید که به زیان شماست.
ای مردم! مال خود را دو قسمت کنید: یکی، انفاق و بخشش به خانواده خود و دومی، برای آخرت خود. بدانید که سومی به زیان شما خواهد بود.
ای مردم! دنیا را در دو ساعت بدانید، ساعتی که گذشته است و شما نمیتوانید آن را باز گردانید و ساعتی که هنوز نیامده است و اطمینان نیز ندارید که در ساعت نیامده، زنده بمانید. پس اکنون را دریابید. اکنون که در این ساعت هستید، آن را به سود خود غنیمت شمارید و بکوشید در برابر نافرمانی خدا ایستادگی کنید. گناه نکنید و گرنه هلاک خواهید شد. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در نامهای به عبداللّه بن عباس؛ فرماندار بصره مینویسد:
امّا بعد. پس از یاد خدا و درود به او، (ای ابنعباس بدان که) همانا انسان گاهی به چیزی خشنود میشود که هرگز از دستش نمیرود و برای از دست دادن چیزی ناراحت میشود که هرگز به آن نخواهد رسید. پس خوشحالی تو باید برای چیزی باشد که در آخرت برای تو سودمند است و اندوهت برای از دست دادن چیزی، در آخرت باشد. آنچه از دنیا بهدست میآوری، تو را خشنود
1) سید محسن امین، ابوذر غفاری، ص 39 با گزینش.
نسازد. برای آن چه در دنیا از دست میدهی، زاری کنان تأسف مخور. همّت خویش را برای پس از مرگ خود مصروف دار. (1)
عبداللهبن عباس درباره این سخن امام علی علیهالسلام میگوید:
مَا انْتَفَعْتُ بِکَلامٍ بَعْدَ کَلامِ رَسولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله کَانْتِفاعِی بِهذَا الْکَلامِ.
پس از سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، از هیچ سخنی همانند این سخن، سود نبردم.
از دیدگاه معارف اسلامی، دنیا و آخرت، ارتباطی نزدیک و ناگسستنی با هم دارند، به گونهای که آخرت، تجلی گاه نیتها و کار و کوشش انسانها است. حضرت علی علیهالسلام در اینباره میفرماید:
تلخ کامی دنیا، شیرینی آخرت و شیرینی دنیای حرام، تلخی آخرت است. (2)
شهید مطهری درباره پیوستگی زندگی دنیا و آخرت میگوید:
انسان در آن دنیا آن چنان است که این جا خودش را بسازد. این جا اگر خودش را کامل بسازد، آن جا کامل است. اگر ناقص بسازد، ناقص است.
اگر خودش را کور قرار بدهد، آنجا کور است و اگر خودش را کر قرار بدهد، آنجا کر است و اگر خودش را از صورت انسانیت خارج کرده و به صورت حیوان از انواع حیوانات دیگر در آورده باشد، در آنجا به صورت همان حیوان محشور میشود.... الدنیا مزرعة الاخرة». (3)
«قرآن کریم دنیا و آخرت را در دهها آیه در کنار هم آورده و اموری را مورد توجه قرار داده است:
اعتقاد به آخرت در صورتی در کردار آدمی تأثیر میگذارد که میان زندگی دنیا و زندگی آخرت، رابطهای وجود داشته باشد. در غیر این صورت، تأثیری بر کردار او در زندگی دنیا نخواهد داشت. از دیدگاه قرآن، دنیا و آخرت از یک دیگر جدا نیستند، بلکه پیوستگی و رابطه تنگاتنگی میان آنها برقرار است. این رابطه میان اعمال اختیاری آدمیان در دنیا و سعادت یا شقاوت آخرت است.
این رابطه از نوع رابطههای قراردادی نیست، بلکه رابطهای تکوینی میان عمل و نتیجه آن در آخرت وجود دارد. برخی این رابطه را فراتر از رابطه علّی و معلولی دانسته و از آن به رابطه عینیت و اتحاد یاد کردهاند.
از روایات فراوانی بهدست میآید که اعمال دنیایی ما دارای صورتهایی آخرتی است که در آخرت به صورت نعمت یا عذاب ظاهر میشود. بنابراین، میان دنیا و آخرت ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. دنیا رَحِم آخرت و محل تربیت انسانها و پرورش استعداد آنها است.
عقاید، اخلاق و اعمال ما در دنیا، تعیین کننده سرنوشتمان در آخرت و چهره آن جهانی ما همان صورتی است که در دنیا برای خویش ساختهایم؛ زیرا بهطور کلی، آخرت چیزی جز باطن دنیا نیست:
یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غفِلُونَ (روم: 7)
از اینکه در آیه پیشین، آخرت در مقابل ظاهر زندگی دنیا قرار گرفته است، روشن میشود که آخرت باطن زندگی دنیا است... . (1)
1) دایرهالمعارف قرآن کریم، ص 106.
دنیا و نعمتهای دنیایی همگی از مظاهر الهی است که وجود و عظمت خداوند را متجلی میسازند. در هیچ جایی، نعمتهای خداوند نکوهش نشده و اگر جایی نیز از نفی دنیا سخن به میان آمده است، مراد خودِ دنیا نیست، بلکه دوستی دنیا و دلبستگی به آن منظور است که ریشه همه خطاها خواهد بود. انسان باید بداند که:
اَلدُّنیا خُلِقَتْ لِغَیْرِها وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِها. (1)
دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده است، نه برای رسیدن به خود دنیا.
شهید مطهری میگوید:
اگر انبیا، مسأله آخرت را مطرح کردهاند، بهدنبال مسأله زندگی است. (2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به یکی از اصحابش به نام جویبر فرمود: «چقدر خوب بود، زن میگرفتی و خانواده تشکیل میدادی و به این زندگی انفرادی خاتمه میدادی تا هم نیاز تو به زن برآورده شود و هم آن زن در کار دنیا و آخرت کمک کار تو باشد». (3)
بر اساس این سخن پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، زن از نشانههای حضرت حق ویار و یاور مرد در کار دنیا و آخرت است. از سوی دیگر، مرد نیز برای زن، و یار او در کار دنیا و آخرت است، چنانکه مایه آرامش همه آفرینش برای انسان، نعمت است و همه اینها وسیلهای برای حرکت آدمی به سوی آخرت است.
قرآن کریم، زن و مرد را یکی از آیات الهی و مایه آرامش یکدیگر معرفی
میکند:
و از نشانههای او این است که از [نوع] خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا با آنها آرام گیرید و میانشان، دوستی و رحمت نهاد. آری، برای مردمی که میاندیشند، در این [نعمت ]نشانههایی است. (روم: 21)
از آن جا که زندگی حقیقی انسان در جهان آخرت متجلی میشود، طبیعی است که سنت علوی نیز این امر مهم را از نظر دور نداشته و نکتههایی را درباره آن، بیان کرده باشد. یکی از این آموزهها آن است که اگر همت و هدف نهایی مسلمان از زندگی در دنیا، رسیدن به جهان آخرت باشد، دنیا با خواری نزد او زانو میزند.
حضرت امیر المؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
به آخرت چنگ زن؛ دنیا خود به خواری پیش تو خواهد آمد. (1)
مولوی نیز در تشبیهی زیبا، «آخرت و دنیا را به قطار شتر و فضولات شتر تشبیه میکند و میگوید: اگر کسی هدفش داشتن قطار شتر باشد، خواه، ناخواه پشم هم خواهد داشت. در مقابل، اگر هدف کسی تنها پشم و فضولات باشد، هرگز صاحب قطار شتر نخواهد شد... .
صید دین کن تا رسد اندر تبع
حسن و مال و جاه و بخت منتفع
آخرت، قطار اُشتر دان عمو
در تبع، دنیایش همچون پشک و مو
پشم بُگزینی، شتر نبود تو را
1) میزان الحکمة، ج 1، ص 53، ح 96.
ور بود اشتر، چه قسمت پشم را (1)
یکی از نکتههای جالب در روایات، پاسخ به این پرسش مهم است که خردمند چه کسی است؟
حضرت امیر المؤمنین علی علیهالسلام در اینباره فرمود: «خردمند آن است که هر چیزی را در جای خود مینهد». از حضرت خواستند که جاهل را نیز معرفی کند. حضرت فرمود: «با معرّفی خردمند، جاهل را نیز شناساندم». (2)
پرسش اساسی دیگر آن است که مصداق کامل خردمند کیست؟ پاسخ این پرسش را نیز در لابه لای سخنان نورانی امیرمؤمنان حضرت علی علیهالسلام ، مییابیم آنجاکه میفرماید:
مَنْ عَمَّر دارَ إقامَتهِ فَهُوَ الْعاقِلُ. (3)
هر آن کس که خانه ماندگارش را آباد سازد، تنها او سزاوار است که خردمند نامیده میشود.
در قرآن کریم، انسانها تشویق شدهاند که از قوه عقل خود برای اندیشیدن در امر دنیا و آخرت استفاده کنند:
کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْایاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرونَ فِی الدُّنیا وَ الْاخِرَةِ. (بقره: 219 ـ 220)
طُوبی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعادَ. (4)
1) مرتضی مطهری، سیری در نهجالبلاغه، چاپ رودکی، 1354، چ 2، ص 310. گفتنی است که در مثنوی معنوی، اشعار به شرح زیر آمده است: ید دین کن تا رسد اندر تَبَع حُسن و مال و جاه و بختِ مُنتفعآخرت قِطّار اُشتردان به مُلْک در تَبَع دنیاش همچون پَشم و پُشکپشم بگزینی، شتر نَبْوَدْ تو را وَ رَبُوَدْ اشتر، چه قیمت پشم را مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ص 692، بیت 3142.
2) نهج البلاغه، حکمت 235.
3) میزان الحکمة، ج 1، ص 54، ح 104.
4) نهج البلاغه، حکمت 44.
خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد.
یاد خداوند یکی از مهمترین نکتههای تربیتی در مسأله آخرت است. قرآن کریم در بسیاری از سورهها، به این موضوع اشاره دارد. باید توجه خاص ائمه معصومین علیهمالسلام به یاد آخرت را نیز به اشاراتِ روشنگر کتاب خدا بیافزاییم. امام حسن مجتبی علیهالسلام در آخرین لحظههای زندگی، همه اطرافیانش را متوجه آخرت میسازد و میفرماید:
از هراس حساب روز قیامت و دوری از دوستان میگریم. (1)
حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، یاد آخرت را هم دارو و هم درمان میداند. به تعبیر آن حضرت، یاد آخرت، دارویی اثر بخش و شفابخش است: «ذکرُ الآخرةِ دَواءٌ و شفاءٌ.» (2)همچنین آن حضرت، یاد آخرت را کاهش دهنده گناه میداند و میفرماید:
هر آن کس زیاد به یاد آخرت باشد، گناه و نافرمانی او کم میشود. (3)
شاید بتوان گفت یکی از راههای پایین آوردن آمار جرم و جنایت و گناه، زنده کردن یاد آخرت در میان مردم است. ایمان به آخرت، آثار مثبت فراوانی برای فرد و جامعه به ارمغان میآورد که از آن میان به اخلاص در عمل، خوف و رجا، شجاعت در میدان جنگ و جهاد، رعایت حقوق مردم در مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میتوان اشاره کرد.
برخی از آثاری که قران آنها را ذکر کرده، بدین شرح است:
یک ـ پایبندی به دستورهای الهی: ایمان به آخرت موجب تسلیم شدن در برابر فرمانهای خداوند، مانند: جهاد (توبه: 44)، انفاق در راه خدا (توبه: 99)
مراقبت بر نماز (انعام: 92)، تعمیر مساجد (توبه: 18)، رعایت حقوق خانواده (بقره: 228 و 232) و شهادت به حق (طلاق: 2) میشود.
دو ـ پیروی از خدا، پیامبر و اولوالامر: قرآن، لازمه ایمان به خدا و آخرت را پیروی از خدا، پیامبر و اولیای امر میداند:
أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ. (نساء: 59)
سه ـ حقطلبی و ایمان به قرآن: کسانی که به آخرت ایمان میآورند، در مقابل حقیقت تسلیم هستند و به قرآن نیز ایمان میآورند:
وَ الَّذینَ یُؤمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ یُؤمِنُونَ بِهِ. (انعام: 92)
چهار ـ پیروی نکردن از شیطان: شیطان، بر مؤمنان به آخرت سلطهای ندارد که به پیروی از او بینجامد:
وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤمِنُ بِاْلآخِرَةِ. (سبأ: 21)
باید دانست تردید در امر آخرت عامل پیروی از شیطان است.
پنج ـ آرامش: کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده، کار نیکو انجام میدهند، نه ترسی دارند و نه اندوهی:
مَنْ ءامَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ. (مائده: 69)
شش ـ بهرهمندی از نعمتهای دنیایی با در امان ماندن از عذاب آخرت.
هفت ـ برخورداری از هدایت و رستگاری.
هشت ـ پاداش الهی: مَنْ ءامَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ.(بقره:62)
نه ـ رحمت و رضوان الهی و بهشت.
ده ـ خودسازی و پندپذیری: کسانی که به خدا و آخرت ایمان داشته باشند، پندهای الهی را میپذیرند». (1)(بقره: 232)
باید دانست در اندیشه اسلامی، هدف نهایی از انجام کار، توجه صرف به آخرت نیست، بلکه این مسأله، روش تربیتی سودمند و کاربردی است. در اندیشه اسلامی، مرحله بالاتری را میتوان یافت که به دوستی و عشق تعبیر میشود. انسان با عشق حرکت میکند تا خدا را شایسته پرستش بیابد و پرستش کند. هر چند این سخن تنها در شأن اولیای الهی است و هر کسی نمیتواند چنین ادعایی کند، ولی به هر حال، راه، درجه و مقامی تصورپذیر و دست یافتنی است. سعدی شیرین سخن میگوید:
گر از دوست، چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی، نه در بند دوست
خلاف طریقت بود که اولیا
تمنّا کنند از خدا جز خدا
بهیقین، توجه به آخرت با کار و کوشش، برنامه ریزی و حضور آدمی در جامعه منافاتی ندارد، ولی آن چه اهمیت دارد، این است که توجه به آخرت را در همه این امور در نظر بگیرد.
آخرین پیام آور وحی الهی؛ حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
1) دایرة المعارف قرآن کریم، ج 1، ص 104.
إِعْمَلْ لِدُنیاکَ کَأَنَّکَ تَعیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأنَّکَ تمُوتُ غَداً. (1)
این حدیث در کتاب وسائل الشیعه، ج 17، ص 76، باب عدم جواز ترک الدنیا، ح 26 ـ 22 نیز ضبط شده و در کتاب مستدرک الوسائل، ج 1، ص 146، باب استحباب تعجیل فعل الخَیر و... از زبان امام حسن مجتبی علیهالسلام آمده است.
برای دنیای خود چنان کار کن که گویی جاودانه هستی و برای آخرت خویش چنان کار کن که گویی فردا خواهی مُرد.
یکی از نکتههای مهم تربیتی، بهرهگیری از روشهای مناسب در مسایل تربیتی است که قرآنکریم بدان توجه دارد. به کار بردن واژگان زیبا و آشنا با ذهن، برخورد مناسب و یادآوری خوبیها در مخاطب، اثر بهسزایی خواهد داشت. قرآن کریم با بهرهگیری از همین شیوه، از قیامت بهعنوان خبر بزرگ یاد میکند و برای جلب توجه مردم به آن، سه مرحله را میپیماید. در آغاز، نعمتهای دنیا را یادآور میشود. سپس از راه خوف و رجا؛ یعنی ترس و امید وارد میشود و از سختیها و نافرجامیها سخن میگوید. البته ممکن است بپرسید: این سختیها و نافرجامیها از آنِ چه کسانی است؟ این سختیها از آنِ کسانی است که به حق و حقیقت پشت پا زده و هر چند حق را دیدهاند، ولی به آن عمل نکرده و به همه خوبیها کافر شدهاند. خوبیها و نعمتها را نیز از آنِ کسانی میداند که راه حق و حقیقت را پیمودهاند. نکته جالبتر آن است که پروردگار مهربان با زبانی سخن میگوید که برای همه آشنا است. در سوره نبأ چنین آمده است:
درباره چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ از آن خبر بزرگ که درباره آن با هم اختلاف دارند. نه چنان است، به زودی خواهند دانست. باز هم نه چنان است، به
1) این حدیث در کتاب «من لا یحضره الفقیه ج 3، ص 156، باب المعایش و المکاسب، بههمین عبارت آمده است. ابتدای حدیث چنین است: «روِیَ عن العالِم علیهالسلام انّه قال:....».
زودی خواهند دانست.
آیا زمین را گهوارهای نگردانیدیم و کوهها را [چون] میخهایی [نگذاشتیم]؟ و شما را جفت آفریدیم. و خواب شما را [مایه] آسایش گردانیدیم. و شب را [برای شما] پوشش قرار دادیم و روز را [برای] معاش [شما ]نهادیم.
و بر فراز شما، هفت [آسمان] استوار بنا کردیم و چراغی فروزان گذاردیم. از ابرهای متراکم، آبی ریزان فرود آوردیم تا بدان دانه و گیاه و باغهای درهم پیچیده و انبوه برویانیم.
همانا وعده گاه [ما با شما]، روز داوری است؛ روزی که در «صور» دمیده شود و گروه گروه بیایید و آسمان، گشوده و درهایی (پدیدار) شود و کوهها را روان کنند و [چون] سرابی گرداند. [آری،] جهنّم [از دیرباز] کمین گاهی بوده [که] برای سرکشان بازگشتگاه است. روزگاری دراز در آن درنگ کنند. در آن جا نه خنکی چشند و نه شربتی جز آب جوشان و چرکابهای؛ کیفری مناسب [با جرم شان]. آنان بودند که به [روز] حساب امید نداشتند و آیات ما را سخت تکذیب میکردند؛ حال آن که هر چیزی را بر شمرده [و به صورت ]کتابی درآوردهایم.
پس بچشید که جز عذاب، هرگز [چیزی] بر شما نمیافزاییم. همانا پرهیزگاران را رستگاری است: باغچهها و تاکستانها و دخترانی همسال، با سینههای برجسته و پیالههای لبالب. در آن جا نه بیهودهای شنوند و نه [یکدیگر را] تکذیب [کنند]. [این است] پاداشی از پروردگار تو و عطایی از روی حساب؛ پروردگار آسمانها و زمین و آن چه میان آن دو است؛ بخشایشگری که کس را یارای خطاب با او نیست.
روزی که «روح» و فرشتگان به صف میایستند و [مردم] سخن نگویند، مگر کسی که [خدای] رحمان به او رخصت دهد و سخن راست گوید. آن [روز ]روز حق است. پس هر که خواهد، راه بازگشتی به سوی پروردگار خود بجوید.
ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم: روزی که آدمی آن چه را با دست خویش پیش فرستاده است، بنگرد و کافر گوید: «کاش من خاک بودم».
... از آنجا که آخرت برای انسانها نامحسوس است، به دلایل گوناگونی از آن غفلت میکنند و آن را دروغین میپندارند:
یک ـ سطحینگری: یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غفِلُونَ (روم: 7)
دو ـ استکبار: فَالَّذینَ لا یُؤمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (نحل: 22) (1)
سه ـ دنیادوستی.
چهار ـ مرض قلب: مقصود از مرض، شک و نفاق است.
پنج ـ دلباختگی به ثروت دنیایی و فزونی نعمت. (2)
ابنسینا، ترجمه رساله اضحویه، اطلاعات، تهران، 1364.
ابوالحسنی منذر، علی، شهیدمطهری افشاگر توطئه، جامعه مدرسین، قم، 1362.
اشعری، محمدجمالالدین، انسان بر سر دو راهی، چاپ زهره، 1351.
برقعی، سیدابوالفضل، عقل و دین، چاپ اتحاد، قم.
تهرانی، سیدمحمود، جواهرالاخلاق، دارالطباعة سید مرتضی، تهران، 1325.
جرداق، جرج، شگفتیهای نهجالبلاغه، مترجم فخرالدین حجازی، بعثت، تهران، 1356.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1361.
جوادی آملی، عبداللّه، اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، رجاء، تهران، 1366.
حجتی، سیدمحمدباقر، تفسیر سوره واقعه، مرکز علمی و فرهنگی، تهران، 1361.
دستغیب، سیدعبدالحسین، اخلاق اسلامی، کانون تربیت، شیراز، 1365.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، برزخ، کانون تربیت، شیراز، 1365.
دعوتی، میرابوالفتوح، زندگی جاوید، مطبوعاتی اندیشه، قم.
دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب، کتابفروشی مصطفوی، تهران، 1280ق.
سیدبن طاووس، محاسبه نفس یا انسان در دادگاه خود، مترجم عباسعلی محمودی، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1362.
شبر، سیدعبداللّه، بنیادهای اخلاق اسلامی، مترجم علی مشتاق عسگری، دین و دانش کوکب، تهران، 1265.
شفائی، محسن، معاد.
ضیا آبادی، سیدمحمد، قرآن و قیامت، کتابفروشی صدوق، تهران، 1357.
طباطبایی، علامه سیدمحمدحسین، حیات پس از مرگ، آزادی، قم.
طوسی، خواجهنصیرالدین، آغاز و انجام، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تهران، 1366.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، اخلاق محتشمی، دانشگاه تهران، تهران، 1361.
قطب، محمد، معیار اخلاق و روش تربیت، مترجم محمدصادق ایمانی، بنیاد علوم اسلامی، تهران.
گروهی از فضلای قم، موازنه اسلامی بین دنیا و آخرت، در راه حق، قم، 1360.
مطهری، مرتضی، جهانبینی توحیدی، صدرا، قم، 1357.
ـــــــــــــــــــــــــ، عدل الهی، انتشارات اسلامی، تهران، 1352.
موسوی لاری، سیدمجتبی، مبانی اعتقادات در اسلام، سپاه، قم، 1362.
ناصری، علیاکبر، بازگشت به خدا، بنگاه مطبوعاتی ایران، تهران، 1346.
هاشمی رفسنجانی، علیاکبر، معاد، حزب جمهوری اسلامی، تهران، 1362.
امام علی علیهالسلام فرموده است:
تَجَمّلاً فی فاقَةٍ. (1)
(پرهیزگاران) در تهیدستی (نیز) آراسته هستند.
آراستن؛ یعنی زینت دادن. آراستن، زینت دادن با افزایش است در مقابل پیراستن که با کاهش همراه است. آراستن به معانی دیگر همچون نظم دادن، ترتیب دادن، آماده کردن و هماهنگ کردن نیز آمده است. در این صورت، شخص یا چیز آراسته عبارت است از: زینت داده شده، منظم و مرتب. (2)
آراستگی، در زیبادوستی انسان ریشه دارد؛ زیرا آدمی، زیبایی را دوست دارد،آن را میپسندد و به سوی آن کشیده میشود. پس به حکم همین کشش درونی است که آراستگی را انتخاب میکند؛ چون آراستگی میتواند جلوه گر زیباییها باشد.
هنگامی که انسان زیبا و آراسته باشد، خود را با جهان هستی همآهنگ مییابد؛ زیرا جهان، زیبا و آراسته است. خداوند جمیل، جهان هستی را پر از نقش و نگار آفریده و این زیبایی و آراستگی را در برابر نگاه آدمی نهادهاست. برای نمونه، خداوند، آسمان را با ستارگان زیبا آراسته است:
إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ. (صافات: 6)
ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم.
همچنین طبیعت را با گل و بلبل، درخت و سبزه، رود و دریا زینت بخشیده است:
إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی اْلأَرْضِ زینَةً لَها. (کهف: 7)
ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم.
افزون بر آن، مال و زن و فرزند را مایه زینت زندگی دنیا قرار داده است:
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا. (کهف: 46)
مال و فرزندان، زیور زندگی دنیایند.
باید گفت زیبایی، حقیقتی است که انسان آن را میجوید و به سوی آن کشیده میشود. با این حال، باید پرسید: حقیقت زیبایی چیست؟
تعریف زیبایی، کار دشواری است، ولی انسانی که زیبایی را مییابد، به آن عشق میورزد و آن را دوست دارد. او وقتی صدای دلنشین آبشار را با چینش گل و بلبل در کنار هم، همآهنگ میبیند، میگوید: «این منظره زیباست»؛ یعنی تناسب میان اجزای یک مجموعه، او را به تحسین آن مجموعه و در مرحلهای بالاتر، به تحسین آفریننده آن وا میدارد. چنین تناسبی در همه جای جهان هستی دیده میشود.
آراستگی که نتیجه کار الهی است، زیبایی ویژهای به طبیعت بخشیده است. انسان نیز به حکم آن که آفریده همان موجود زیبا است، دوست دارد بهوسیله زینتها و زیورهایی، دنیای درون و برون خویش را بیاراید.
بنابراین، آراستن و آراستگی و زیبایی، حقایقی هستند که با هم ارتباط نزدیک دارند. از یک طرف، انسان، آفریده موجودی زیباست که زیبایی را میپسندد. از سوی دیگر، به کمک زینتها و زیورها میکوشد خود و محیط پیرامونش را بیاراید. او خود آراسته است و از آراستگی لذّت میبرد.
آراستگی در آداب فردی و اجتماعی، یک اصل مهم بهشمار میرود و
همآهنگ شدن با طبیعت است. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هنگام برشمردن نشانههای پرهیزگاران میفرماید:
از نشانههای پرهیزگاران (این است که)... در دینداری نیرومندند، نرمخو و دور اندیش هستند و ایمانی سرشار از یقین دارند. در دانش اندوزی حریص بوده و با داشتن دانش، بردبارند. در توانگری نیز میانه رو بوده و در عبادت، فروتن و در تهی دستی، آراسته (هستند). (1)
«قرآن کریم همان گونه که اختران سپهر را زیور گنبد مینا میداند، و باغ وراغ را زینت زمین میشمرد، ایمان را نیز زیور جان آدمی میداند.
حَبَّبَ اِلَیْکُمُ الایمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلوبِکُمْ و کَرَّهَ اِلَیْکُمُ الکُفْرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصْیانَ. (حجرات: 7)
خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست و کفر و پلیدکاری و سرکشی را در نظرتان ناخوشایند ساخت. (2)
بنابراین، ایمان به روح آدمی، زیبایی میبخشد و در نقطه مقابل، کفر و گناه مایه زشتی و برهم زدن آراستگی روح آدمی است.
با توجه به آیات و روایات، میتوان گفت که آراستگی به دو دسته تقسیم میشود: آراستگی ظاهر و آراستگی باطن.
اسلام بهعنوان یک دین کامل، همان گونه که به آراستگی باطن انسان توجه دارد، هم سنگ آن، به آراستگی ظاهر انسان و جامعه اسلامی توجه نشان میدهد.
یک انسان مسلمان وظیفه دارد به آراستگی خویش و محیط پیرامون توجه کند. آراستگی ظاهر، جلوههای گوناگونی دارد، مانند: آراستگی زن برای شوهر و شوهر برای زن، آراستگی برای عبادت حضرت حق و آراستگی محیط زندگی.
گفتهاند امام حسن مجتبی علیهالسلام هنگام نماز، بهترین لباسهای خود را میپوشید. از او پرسیدند: چرا بهترین لباسهای خود را میپوشید؟ در پاسخ فرمود:
إنَّ اللّهَ جمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبّی وَ هُوَ یَقولُ: خُذُوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ. فَاُحِبُّ أنْ اَلْبَسَ أجْمَلَ ثِیابی. (1)
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. از این رو، خود را برای پروردگارم میآرایم؛ (زیرا) او دستور داده است که «هنگام رفتن به مسجد، زینت خود را برگیرید». پس دوست دارم زیباترین لباسم را بپوشم.
آراستگی باطن که به روح و روان آدمی مربوط میشود، جنبههای متفاوتی دارد. به حکم قرآن کریم، ایمان سرآمد همه آراستگیهای باطنی است؛ یعنی ایمان، مایه زینت و آراستگی روح آدمی است:
... حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اْلإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ... . (حجرات: 7)
اکنون بخشی ازدعای مکارم الاخلاق امام سجّاد علیهالسلام را میآوریم که حقیقت آراستگی باطن و روح آدمی را به تصویر کشیده است:
بار خدایا! بر محمّد و آل او درود فرست و مرا به زینت شایستگان آراسته فرما و زیور پرهیزگاران را به من بپوشان، با (توفیق برای) گستردن عدل و داد، فرو
1) وسائل الشیعه، ج 4، ابواب الملابس، باب استحباب لبس أحسن الثیاب و أجملها، ص 455، ح 5703. اصل آیه این است: «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ». اعراف: 31
نشاندن خشم و خاموش کردن آتش کینه و گرد آوردن پراکندگان و اصلاح فساد موجود میان مردم و فاش کردن خیر و نیکی و پنهان ساختن عیب و زشتی و نرم خویی و فروتنی و خوش روشی و سنگینی و خوشخلقی (با مردم) و پیشی گرفتن در فضیلت و نیکی و برگزیدن احسان... و گفتن حق اگرچه سخت (یا اندک) باشد و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگرچه بسیار باشد و بسیار شمردن بدی در گفتار و کردارم اگرچه کم باشد. اینها را برای من کامل گردان با فرمانبرداری همیشگی و همیشه با جماعت بودن و واگذاشتن بدعتگذاران و به کار بستن اندیشه جدید. بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست. (1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله درباره اهمیت آراستگی هنگام دیدار با برادر ایمانی فرموده است:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ ـ اِذا خَرَجَ عَبْدُهُ المُؤْمِنُ اِلی أَخیهِ ـ أنْ یَتَهَیَّأَ لَهُ وَ اَنْ یَتَجَمَّلَ. (2)
خداوند دوست دارد که ـ هرگاه بنده مؤمنش نزد برادر خود میرود ـ خود را برای رفتن نزد او، آماده و آراسته گرداند.
لا یَنْبَغیِ لِلْمَرْأَةِ أنْ تُعَطِّلَ نَفْسَهَا وَ لَوْ اَنْ تُعَلِّقَ فِی عُنُقِها قِلادَةً. (3)
سزاوار نیست که زن، خودش را واگذارد، بلکه حتی اگر شده با آویختن گردن بندی، خود را بیاراید.
امام سجّاد علیهالسلام ، فرزندان و زنان خانوادهاش را به زیور طلا و نقره
میآراست. (1)
زِینَةُ البَواطِنِ أجْمَلُ مِنْ زِینَةِ الظَّواهِرِ. (2)
زیور درون، زیباتر از زیور برون است.
عَلَیْکَ بِالسَّخاءِ وَ حُسْنِ الخُلْقِ فَإِنَّهُما یُزَیِّنانِ الرَّجُلَ کَما تُزَیِّنُ الْواسِطِةُ القِلادَةَ. (3)
بر تو باد بخشندگی و خوش خویی؛ زیرا همان گونه که گوهر درشتِ میان گردنبند مایه زیبایی آن است، این دو ویژگی نیز مایه آراستگی مرد هستند.
ما تَزَیَّنَ مُتَزَیِّنٌ بِمِثْلِ طاعَةِ اللّهِ. (4)
هیچ آراستهای، به زیوری مانند طاعت خدا، آراسته نشده است.
کانَ فیما ناجیَ اللّهُ بهِ موسی علیه السلام !... وَ لا تَزَیَّنَ لِی المُتَزَیِّنُونَ بِمِثْلِ الزُّهدِ فِی الدُّنْیا عَمّا بِهِمُ الغِنی عَنْهُ. (5)
از سخنان نجواآمیز خدای تعالی به موسی علیهالسلام این بود: ... و خود آرایان در نظر من به هیچ زیوری همانند زهد و دل برکندن از آن چه بدان نیازی ندارند، آراسته نشدند.
ابو عبّاد گوید: «امام رضا علیهالسلام تابستان روی بوریا و حصیر مینشست و زمستان روی گلیم. همچنین جامههای درشت و زبر میپوشید، ولی وقتی در
برابر مردم ظاهر میشد، خود را میآراست». (1)
امام صادق علیهالسلام در اینباره میفرماید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون جمعه فرا میرسید و عطری نزد او نبود، برخی از روسریهای زنان خود را [که معطر بود،] میگرفت و با آب نم میزد و به صورت خود میگذاشت. (2)
حضرت علی علیهالسلام در مورد آراستگی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله موی خود را شانه میزد و بیشتر اوقات، آن را با آب، صاف و مرتب میکرد و میفرمود: آب برای خوش بو کردن مؤمن کافی است. (3)
امین الاسلام طبرسی میگوید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روغن زدن مو را دوست میداشت و از ژولیدگی
بدش میآمد و میفرمود: روغن زدن، غم و پریشانی را بر طرف میکند. (1)
از این گفتهها میتوان نتیجه گرفت که آراستگی در بهداشت روانی فرد و اجتماع مؤثر است و میتواند شادابی و نشاط را برای جامعه به ارمغان آورد و غم و پریشانی را از افراد جامعه دور سازد.
باید دانست درباره حفظ آراستگی در بعضی موارد، تأکید بیشتری شده است. برای نمونه، آراستگی یک اصل مهم در روابط زناشویی زن و مرد بهشمار میرود. بههمین دلیل، به زن سفارش شده است که از زینتهای مناسب برای آراستن خود بهره گیرد و در این امر کوتاهی نکند.
شهید مطهری در اینباره میگوید:
اسلام، زنی را که در آرایش و زینت خود برای شوهر کوتاهی کند، نکوهش کرده است.
حسن بن جهم میگوید: بر حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام وارد شدم و دیدم خضاب فرموده است. گفتم: رنگ مشکی به کار بردهاید؟ فرمود: بلی، خضاب و آرایش در مرد موجب افزایش پاکدامنی در همسر اوست. برخی از زنان به این دلیل که شوهرانشان خود را نمیآرایند، عفاف را از دست میدهند. (2)
الف ـ شستن موی سر و محاسن؛
ب ـ شانه زدن موی سر؛
ج ـ خوشبو کردن بدن با عطر؛
د ـ اصلاح سر و صورت؛
هـ کوتاه کردن ناخن انگشتان؛
و ـ خضاب و رنگ کردن موی سر و صورت؛
ز ـ زایل کردن موهای زاید بدن؛
ح ـ سرمه کشیدن؛
ط ـ روغن زدن به مو؛
ک ـ مسواک زدن.
خردمندی، پاکی درون، صبر، رضا، خشوع، بخشندگی، دادگری و... زینتهای روح و روان آدمی هستند و اگر انسانی خود را به این اوصاف بیاراید، با ستایش خدا رو به رو میشود.
حضرت علی علیهالسلام درباره این زینتها فرموده است:
زیور دین، خرد است. زیور ایمان، پاکی درون و نیک رفتاری برون است. زیور دین، صبر و رضا (به قضای الهی) است. زیور هم نشینی، تحمل و بردباری است. زیور عبادت، خشوع است. زیور ریاست، بخشندگی است. زیور دانش، بردباری است. زیور خصلتها، رعایت عهد و پیمانها است. زیور شهریاری، دادگری است. زیور حکمت، زهد و دل بر کندن از دنیاست. (1)
حسن ختام این گفتار را فرازهایی از نامه امام علی علیهالسلام به مالک اشتر در
1) میزان الحکمة، ج 5، ص 2301، ح 8006 ـ 8017.
نهجالبلاغه قرار میدهیم:
[1. ]ارتش و سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار مردم و مایه آراستگی زمامداران (هستند).
[2. ]در گرفتن مالیات به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد و هرگز تخفیف دادن در خراج، تو را نگران نسازد؛ زیرا آن، اندوختهای است که در آبادانی و آراستن شهرها و ولایتهای تو نقش دارد. (1)
آداب اسلامی، گروه اخلاق سازمان حوزه و مدارس علمیه خارج از کشور، واحد تدوین کتب درسی، قم، 1378.
لقمانی، احمد. خوشبختی چیست، پارسایان، قم، 1379.
شرم خانی، احمد. رفتارشناسی علی علیهالسلام ، پارسایان، قم، 1379.
1) نهجالبلاغه، نامه 53.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
أَحْسَنُ زِینَةِ الرَّجُلِ السَّکینَةُ مَعَ الْایمانِ.
بهترین زینت انسان، آرامش همراه با ایمان است.
آرامش، رؤیای سبزی است که انسان متمدن امروز بهدنبال آن میگردد. به دیگر سخن، آرامش، گمشده انسان امروز است که گاهی آن را در علم و صنعت میجوید و چیزی در مال و ثروت و گاه نیز در مکتبها و اندیشههای زمینی... .
چرا انسان در پی آرامش است؟ باید گفت چون آرامش یکی از ارکان آسایش و سعادت آدمی بهشمار میرود. آرامش، نعمتی است که با وجود آن، زندگی شیرین میشود. انسان آرام همانند کشتی محکم و استواری است که در توفانهای شدید، بدون هیچ سستی به راه خود ادامه میدهد. بنابراین، آرامش هدیه خدا است برای زندگی انسان در این کره خاکی.
یک نویسنده مسیحی که در رویدادهای بهمن 1357 در ایران بوده، هنگام بازگشت به کشور خویش، درباره امام خمینی قدسسره چنین گفت:
خیلی چیزهای انقلاب ایران، مرا جذب کرد، ولی خاطره من از رهبر انقلاب از هر چیزی مهمتر بود. من با این که خیلی از شخصیتها و سیاستمداران جهانی را دیدهام، ولی تا به حال کسی را مانند وی این گونه صمیمی و مطمئن و آرام ندیدهام. او را در حسینیه جماران دیدم؛ در عین حالی که مردی انقلابی و خستگیناپذیر است، ولی گویا دنیایی از آرامش و اطمینان، او را همراهی میکند. (1)
1) سیمای فرزانگان، ج 3، ص 380.
با بیان این خاطره، به این پرسش میرسیم که چگونه میتوان به چنین آرامشی دست یافت و اصولاً آرامش چیست؟
آرامش واژهای فارسی است و مترادف آن در زبان عربی، واژگان «سکون» و «سکینه» هستند. سکون، بر خلاف اضطراب و حرکت است و بعضی میگویند: سکون، آرام گرفتن پس از حرکت است. مثلاً در قرآن کریم میخوانیم:
مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فیهِ (قصص: 72)
کدام معبود جز خداست که شبی برای شما بیاورد تا در آن آرامش یابید؟
سکون بهمعنای آرامش و اُنس نیز آمده است:
هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها. (اعراف: 189)
او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید.
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها. (روم: 21)
و از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان، آرامش یابید.
همسر مایه آرامش و انس همسر خویش است.
خانه را نیز مسکن (1)مینامند؛ چون جایگاه سکون و آرامش است.
انسان پس از ساعتها کار و تلاش روزانه، هنگامی که به خانه میرود، آن جا را مسکن خود مییابد. واژه «سکینه» نیز از همین خانواده بوده و بهمعنایقلب و اطمینان خاطر است:
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ. (فتح: 4)
او کسی است که آرامش را بر دلهای مؤمنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیافزاید...
1) اسم مکان مثل مشهد محل شهادت.
این واژه، 6 بار در قرآن کریم آمده است و ظاهراً همه درباره آرامش قلب است که به آرامش ظاهری میانجامد. آنان که در باطن خویش آرامند، در ظاهر نیز آرامند. اضطراب و نا آرامی ظاهری که در رفتار آدمی نمود پیدا میکند، نشان دهنده اضطراب و نا آرامی درونی او است.
افزون بر اینها، دعای پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز مایه آرامش معرفی شده است:
وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (توبه: 103)
و برای آنان (مسلمانان و زکات دهندگان) دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامش آنان است و خداوند شنوا و دانا است.
بنابراین، قرآن کریم، شب، همسر و دعای پیامبر را مایه سکون و آرامش آدمی معرفی میکند. در مقابل، آن جا که سخن از سکینه است، میفرماید تنها خداست که سکینه و آرامش را بهعنوان هدیهای آسمانی بر دل انسانهای پاک فرو میفرستد تا بر ایمان آنان بیافزاید.
در کنار این مطلب باید گفت:
نفس انسان ـ این موج الهی ـ مراتبی دارد. در یک مرحله، أمارةٌ بالسوء است؛ یعنی به بدیها فرمان میدهد چنانکه حضرت یوسف علیهالسلام میفرماید:
من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم؛ زیرا نفس (سرکش) بسیار به بدی فرمان میدهد مگر کسی را که پروردگارم بر او رحم کند. (یوسف: 53)
در مرحلهای دیگر، نفس انسانی، سرزنش کننده میشود:
«سوگند به (نفس لوّامه) وجدان سرزنشگر. (قیامت: 2)
در این مرحله، روح آدمی چنان بار مییابد که خداوند عزیز به او سوگند یاد میکند. مرحله بعد، مرحله اطمینان است. در این مرحله، روح انسان عزیز و محترم میشود و بدان شایستگی دست مییابد که مورد خطاب الهی قرار گیرد:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ
ادْخُلی جَنَّتی. (فجر: 27 ـ 30)
تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است. پس در سلک بندگانم در آی و در بهشتم وارد شو.
قرآن کریم، این اطمینان را تنها با یاد الهی، دست یافتنی میداند:
أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (رعد: 28)
همانا دل با یاد خدا آرامش مییابد.
عَلَیْکُمْ بِالسَّکینَةِ وَ الوَقارِ. (1)
بر شما باد آرامش و وقار.
لَیْسَ البِرُّ فِی حُسْنِ الْلِّباسِ و الزِّیِّ و لکنَّ البِرَّ فِی السَّکینَةِ وَ الوَقارِ. (2)
نیکی و صلاح به نیکویی لباس و هیأت نیست، بلکه نیکی و صلاح به آرامش و وقار است.
السَّکینةُ عُنوانُ العَقْلِ... . (3)
آرامش نشانه خرد است... .
غایَةُ الْعِلْمِ السَّکینةُ وَ الْحِلْمُ. (4)
غایت دانش، آرامش و بردباری است.
«ابوطلحة یکی از یاران رسول خدا بود که همسر با ایمانی به نام اُمّ سلیم داشت. این زن و شوهر پسری داشتند که به او سخت علاقهمند بودند. روزی پسر بیمار شد و بیماریاش چنان شدّت یافت که امّ سلیم دانست پسر خواهد مرد.
ام سلیم که از علاقه زیاد شوهرش به پسر آگاه بود، برای این که وی در مرگ فرزند بیتابی نکند، او را به بهانهای به خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرستاد. لحظهای از بیرون رفتن پدر نگذشته بود که فرزندش جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ام سلیم، جنازه بچه را در پارچهای پیچید و در اتاق پنهان کرد. از همه اهل خانه نیز خواست که ابوطلحه را از مرگ فرزند آگاه نسازند. سپس برای شوهر، غذایی آماده کرد و خود را آراست و خوشبو ساخت.
ساعتی بعد، ابوطلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت. پرسید: بچه چه شد؟ ام سلیم گفت: بچه آرام گرفت. ابوطلحه که گرسنه بود، بیش از این چیزی نپرسید و غذا خواست. ام سلیم غذا حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند.
وقتی ابوطلحه آرام گرفت، امّ سلیم گفت: میخواهم مطلبی از تو بپرسم؟ مرد گفت: بپرس. زن گفت: آیا اگر به تو خبر دهم که امانتی نزد ما بوده و ما آن را به صاحبش رد کردهایم، خشمگین میشوی؟ ابوطلحه گفت: نه، هرگز ناراحتی ندارد. امانت مردم را باید پس داد. ام سلیم گفت: سبحان اللّه! باید به تو خبر دهم که خداوند، فرزند ما را که امانت او نزد ما بود، از ما گرفت و
برد...». (1)
«در جریان اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران، بیشتر مسئولان هر روز مسأله تازهای را مطرح میکردند. یکی میگفت: با آمریکا نمیشود جنگید. دیگری میگفت: آمریکا در منطقه نیرو پیاده کرده و یکی اظهار میکرد: ناوگان چندم آمریکا آمده است.
در این میان، تنها امام بود که میفرمود: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند». روزی یکی از شخصیتهای انقلابی از توطئهها پیش امام گله کرد. ایشان به آرامی دست به سینهاش زد و فرمود: تو چرا میترسی؟ هیچ طور نمیشود.
... روزی آقای هاشمی رفسنجانی و حاج احمد آقا خدمت امام میروند. امام به آنان دلداری میدهد و این قضیه را نقل میکند که یکی از علمای اسلام بالای منبر بوده که به ایشان خبر میدهند حادثهای اتفاق افتاده است و در آن، عده زیادی جان سپردهاند. آن عالم با همان وضعیتی که روی منبر نشسته بود، فرمود: تقارب آجال شده است؛ یعنی، خداوند اجلها را نزدیک کرده است. بنا بود اینها بهطور پراکنده بمیرند، ولی خداوند اجلها را نزدیک کرد». (2)
با در نظر گرفتن همه جنبههای وجودی انسان و واقعیتهای زندگی او و با دادن پاسخ درست به آن جنبهها و واقعیتها، میتوان به آرامش نسبی در زندگی دنیایی رسید و همزمان با آن، به آرامش واقعی اندیشید.
انسان در زندگی طبیعی خود، دورههایی را سپری میکند که آرامش وی در هر دوره، به شیوه خاصی تأمین میشود. انسان در دوره نوزادی تنها در کنار مادر و در آغوش او، احساس آرامش میکند. همین مسأله که شاید بسیار کوچک بهنظر برسد، تا چه اندازه در آرامش نوزاد نقش دارد و حتی در دیگر دورانهای زندگی آدمی اثر میگذارد. بنابراین، فراهم آوردن زندگی آرام برای مادر، میتواند مایه آرامش نوزاد باشد.
در مرحله بالاتر که دوران کودکی است، بازی کودک و شرکت او در گروههای همسالان و رفتار درست پدر و مادر با وی، مایه آرامش کودک خواهد بود. اگر کودک در خانوادهای نابسامان و آشفته زندگی کند. این آشفتگی و اضطراب به کودک منتقل خواهد شد. بنابراین، خانواده و پدر و مادر تا رسیدن کودک به دوره رشد و بلوغ، عامل مهمی در آرامش آفرینی برای فرزند هستند.
در دوران نوجوانی و جوانی، در نیروی اندیشه و تواناییهای جسمی و ظاهری انسان، دگرگونیهایی پدید میآید. برای نمونه، انسان متوجه جهان و خود هستی میشود و چنین پرسشهایی را از خود میپرسد که: این جهان هستی از کجا آمده است؟ من چرا به این جهان آمدهام و سرانجام به کجا خواهم رفت؟ در همین زمان، انسان میلها و کششهای جدیدی در خود مییابد، مانند: میل به ازدواج و تشکیل خانواده، نیاز به کار، مسکن، امنیت و... اگر انسان و جامعه بتواند به این پرسشها و نیازهای طبیعی، بهدرستی پاسخ دهد، آرامش و سلامت روانی انسان فراهم خواهد آمد.
بنابراین، عوامل آرامش فردی را میتوان چنین بر شمرد:
برخورداری از خانوادهای آرام و سالم؛
داشتن جهانبینی و ایدئولوژی درست؛
دادن پاسخ مناسب به میلها و کششهای طبیعی؛
داشتن همسر، امنیت، مسکن و کار؛
تفریح سالم و ورزش؛
حاکم بودن نظم در زندگی؛
آیندهنگری و پیشبینی آینده.
در بسیاری از روایتهای اسلامی سفارش شده است که مسلمانان زندگی خود را سه بخش کنند و در آن به کار، عبادت و تفریح بپردازند. سیره معصومین علیهمالسلام این مسأله را به زیبایی نشان میدهد.
برای نمونه، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که رهبر جامعه اسلامی بود، در مسابقه اسبدوانی، شتردوانی و تیراندازی شرکت میجست و همه مسلمانان بهویژه جوانان را به یاد گرفتن این فنون تشویق میکرد.
گفتهاند: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شتری داشت که در همه مسابقهها، برنده میشد. کم کم این اندیشه در برخی سادهلوحان پیدا شد که چون این شتر از آن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است، همیشه برنده میشود. بنابراین، در دنیا شتری پیدا نخواهد شد که با این شتر برابری کند.
روزی عربی بادیه نشین با شترش به مدینه آمد و مدعی شد حاضرم با شتر پیامبر مسابقه بدهم. اصحاب پیامبر با اطمینان کامل از پیروزی شتر آن حضرت، به میدان مسابقه رفتند.
هیجان عجیبی در میان مردم به راه افتاده بود. مسابقه آغاز شد، ولی بر خلاف انتظار مردم، شتر اعرابی بر شتر پیغمبر پیشی گرفت. آن دسته از مسلمانان که درباره شتر پیامبر، باور خاصی پیدا کرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهرههاشان درهم رفت.
در پایان مسابقه، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنان فرمود: این که ناراحتی ندارد، شتر من چون از همه شتران جلو میافتاد، به خود بالید و مغرور شد و پیش خود گفت: من بالا دست ندارم. چون سنت الهی است که روی هر دستی، دستی دیگری پیدا شود و پس از هر فرازی، نشیبی برسد و هر غروری درهم شکسته شود، چنین شد». (1)
باری، اگر همه مسلمانان، اسلام را بهعنوان جهانبینی و ایدئولوژی خود در همه جنبههای فردی، خانوادگی، اجتماعی و حکومتی بپذیرند و به آموزههای آن عمل کنند، به آرامش واقعی خواهند رسید.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در اینباره میفرماید:
ستایش خداوندی را سزا است که راه اسلام را گشود و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود. ستونهای اسلام را در برابر ستیزهجویان استوار کرد و آن را پناهگاه امنی برای پناهجویان و مایه آرامش برای واردشوندگان قرار داد. (2)
گفتنی است آرامش عمومی اجتماعی نیز در پرتو عوامل زیر بهدست میآید: برپایی حکومت عدل، برخورداری از دین کامل و همآهنگ با عقل و فطرت، داشتن امنیت اجتماعی و اقتصادی، توزیع عادلانه ثروت، حاکم بودن قانون، روابط سالم میان زن و مرد و... .
یکی از آثار مهم آرامش در جنبه شخصیتی آدمی، وقار است که خود وَقار، آثار فراوانی را درپی دارد.
وقتی انسان در درون خود آرام بوده و اضطراب نداشته باشد، ایندرونی در گفتار و کردار او نمایان خواهد شود و به وقار و متانت او خواهد انجامید. در بسیاری از روایات، سکینه (آرامش) و وقار باهم میآید که اشاره بههمین مطلب است پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
عَلَیْکُمْ بِالسَّکینَةِ وَ الوَقارِ. (1)
بر شما باد آرامش و وقار.
آثار وقار و متانت عبارت است از: بردباری، احترام، مهربانی، دوراندیشی، امانت داری.
امام علی علیهالسلام نیز میفرماید:
الوَقارُ یُنْجِدُ الْحِلْمَ. (2)
وقار به بردباری کمک میکند.
آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید:
مَنْ تَوَقَّرَ وَقُرَ. (3)
هرکه باوقار باشد، از احترام برخوردار میشود.
پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله درباره آثار متانت و وقار فرموده است:
آنچه از متانت و وقار برمیخیزد (عبارت است از:) مهربانی و دوراندیشی و امانتداری و ترک خیانت و راستگویی و حفظ دامن و آباد کردن مال و ثروت و آمادگی در برابر دشمن و نهی از منکر و ترک سبکسری. اینها صفاتی است که بر اثر متانت، به خردمند رسد. پس خوشا به حال کسی که باوقار باشد و سبکی و نادانی در او نباشد و ببخشد و گذشت کند. (4)
رضایی، محمد رضا. آرامش، گنج معرفت، قم، 1380.
عبوری، محمد بن ناصر و نور محمدی، عبدالحلیم. آرامش در سایه قرآن، تربت جام، احمد جام، 1381.
حسینی قزوینی، هاشم. آرامش روح (بحثهای فلسفی، عقیدتی، اخلاقی و علوم طبیعی)، نشر اوحدی، تهران، 1376.
عابدی، محمد رضا و کوهری انارکی، مسعود. نسخههای راهنمای خانواده برای ایجاد آرامش بیشتر در خانواده، جهاد دانشگاهی، اصفهان، 1380.
ثقفی، محمد. بوستان آرامش و گلستان آسایش، مزرعه، تهران، 1379.
مورف، ژوزف، روح و آرامش درون، مترجم: هوشیار رزم آزما، سپنج، تهران، 1371.
صانعی، صفدر. سلامت تن و آرامش روان در اسلام، بی جا، 1366.
دیلمی، احمد و آذربایجانی، مسعود. اخلاق اسلامی، معارف، قم، 1376.
مظاهری، حسین. اخلاق در اداره، فرمانداری قم، قم، 1370.
مصباح یزدی، محمد تقی. پند جاوید (شرح وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام به امام حسن مجتبی علیهالسلام )، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله ، قم، بیتا.
آرزو (1)
بنابراین، ممکن است از ابتدا، بحث آرزو و امید به یکدیگر نزدیک پنداشته شود، ولی در این مقام، بحث آرزو مورد بررسی قرار میگیرد و در جایی دیگر، به بحث «امید» میپردازیم.
برای آگاهی بیشتر درباره واژگانی که ممکن است معنای آرزو را دربرداشته باشند، به کتاب دایرهالمعارف قرآن کریم، ج 1، ص 168 مراجعه شود.
الأَمَلُ رَحْمَةٌ لِاُمَّتی و لَولا الأَمَلُ ما رَضَعَتْ والِدةٌ وَلَدَها و لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَراً. (2)
آرزو برای امت من مایه رحمت است. اگر آرزو نبود، هیچ مادری به فرزند خود شیر نمیداد و هیچ باغبانی، درختی در زمین نمینشاند.
انسان که تاج شرافت و برتریِ آفرینش را از آن خود کرده و موجودی است که خداوند به وجود او مباهات میورزد، در دو وادی با دیگر موجودات تفاوت دارد: نخست، در زمینه معرفت و شناخت و دوم، در میلها و کششها.
انسان در معرفت و شناخت، گوی سبقت را از همگان ربوده است. البته این امر در پرتو بهرهمندی وی از بزرگترین نعمت و حجت الهی به نام عقل، امکانپذیر گشته است. انسان به واسطه این نعمت الهی، همه موجودات را به خدمت خویش در آورده و توانسته است سرزمینهای معرفت را تسخیر کند. آدمی با کمک همین نیرو، به اعماق دریاها و فراسوی آسمان و فضا نفوذ کرده
است.
البته این، تمام وجود او نیست. انسان در پرتو میل و کششهای درونی خود که در جهت دهی آن از نیروی عقل، سود میجوید، وجود خویش را به حرکت در آورده و به سیر اَنفُس و آفاق پرداخته است. انسان، کمالجو، عدالتخواه، دوستدار زیبایی و از جمله آرزومند است. وقتی میگوییم انسان آرزومند است؛ یعنی موجودی است که در دریای وجودش، خواهش و طلب موج میزند و بهطور کلی، آدمی به آرزو زنده است. شهید مطهری در اینباره مینویسد:
در روح انسان، دو مرکز و دو کانون موجود است که هر یک از این دو، منبع یک نوع فعالیتها و تجلیات روحی است. نام یکی از این دو کانون، عقل یا خرد و نام آن دیگری، قلب یا دل است. فکر و اندیشه، دوراندیشی، حسابگری، منطق، استدلال و علم و فلسفه از تجلیات کانون عقل است و بعضی دیگر از تجلیات روحی مانند: خواستن و شیفته شدن و آرزو کردن و به حرکت آوردن از کانون دل سرچشمه میگیرد.
از کانون دل، حرارت و حرکت برمیخیزد و از کانون عقل، هدایت و روشنایی. آن کس که دلی افسرده و بیخواهش و بیامید و آرزو دارد، موجودی سرد و بیحرکت و جامد است و هیچ گونه فعالیتی از او سر نخواهد زد... . (1)
گویند: «روزی حضرت عیسی علیهالسلام در گوشهای نشسته بود و به پیرمردی مینگریست که در باغ خود سرگرم بیل زدن بود. حضرت عیسی علیهالسلام از سر عبرت به او مینگریست. آن حضرت میدید این مرد کهنسال که آفتاب عمرش لب بام است، با چه شوقی، زمین را شخم میزند. عرق از جبین او
1) مرتضی مطهری، بیست گفتار، انتشارات صدرا، 1370، ج 7، ص 278.
میچکید، ولی گویی پیرمرد هیچگونه احساس خستگی نمیکرد، بلکه احساس رضایت و شعف در چهره او نمایان بود.
حضرت عیسی علیهالسلام با خود اندیشید: خدایا راز مطلب چیست؟ او چگونه در این سالخوردگی، مشتاقانه با بیل خود، دل زمین را میشکافد؟ پس دست به دعا بر داشت و گفت: «بارالها! امید و آرزو را از دل این پیر کهنسال بیرون کن».
دعای پیامبر خدا مستجاب میشود. پیرمرد دیگر در خود، احساس گرمی، امید و آرزو نمیکند. در همان لحظه، بیل را به کناری میاندازد و بر روی زمین میآرامد. ساعتی چند در همین حالت میماند. حضرت عیسی علیهالسلام منتظر است و میخواهد ببیند عاقبت چه میشود. پیرمرد همچنان روی زمین خوابیده بود و حرکتی نمیکرد. حضرت عیسی علیهالسلام برای بار دوم، دست به دعا برداشت و اینبار چنین خواست:
«بارالها! امید و آرزو را به پیرمرد برگردان».
اینبار، پیرمرد در دل خود، احساس حرارت میکند و شکوفه آرزو در قلبش میشکفد. پس از زمین بر میخیزد و بیلش را بهدست میگیرد و به شخم زدن میپردازد». (1)
در شعری چنین آمده است:
أمانی اِنْ تَحْصُلُ تَکُنْ غایَةَ الْمُنی
وَ اِلاّ فَقَدْ عِشْنا بِها زَمَناً رَغَداً
ای آرزوها! اگر برسی و ما به تو برسیم که چه بهتر. اگر هم نرسی، یک عمر ما با تو خوش زندگی کردیم.
1) میزان الحکمة، ج 1، ص 184، ح 675 .
آرزو داشتن با نیاز داشتن و نیاز داشتن با طلب کردن ملازمه دارد. اگر انسان بخواهد در این دنیا رستگار باشد، همیشه باید چیزهایی را نداشته باشد و با عشق و امید و آرزو بهدنبال آنها برود. (1)
أَللّهُمَّ رَبَّ الْعالَمینَ... أَسأَلُکَ... مِنَ الْآمالِ اَوْفَقَها. (2)
بار خدایا! ای پروردگار جهانیان... از تو مناسبترین آرزوها را خواهانم.
ألْأَمَلُ لاغایَةَ لَهُ؛ (3)
آرزو را پایانی نیست.
اِتَّقُوا باطِلَ الأَمَلِ... . (4)
از آرزوی پوچ و باطل بپرهیزید.
اِتَّقُوا خِداعَ الْآمالِ... . (5)
از فریبندگی آرزوها بپرهیزید ... .
الأَمانِیُّ تُعْمِی عُیُونَ الْبَصائِرِ. (6)
آرزوها، چشمان بصیرت را کور میکند.
الاَمَلُ سُلْطانُ الشَّیاطینِ عَلی قُلُوبِ الْغافِلینَ. (1)
آرزو مایه چیرگی شیطانها بر دل بیخبران است.
ثَمَرَةُ الأمَلِ فَسَادُ الْعَمَلِ. (2)
نتیجه آرزومندی، تباهی کار است.
إعْلَمُوا أَنَّ الأَمَلَ یُسْهیِ العَقْلَ و یُنْسِی الذِّکْرَ... . (3)
بدانید که آرزو، خرد را به گمراهی میکشاند و یاد خدا را به فراموشی میسپارد.
لو رَأَی الْعَبْدُ أجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ اِلَیْهِ أبْغَضَ الْأَمَلَ. (4)
اگر انسان، اجل و شتاب آن را به سوی خود ببیند، آرزو را دشمن میدارد.
اَکْثَرُ النّاسِ أَمَلاً أَقَلُّهُم للِمَوتِ ذِکْراً. (5)
کسی که بیش از همه آرزو دارد؛ از همه کمتر به یاد مرگ میافتد.
اَمّا طُولُ اْلْأَمَلِ فَیُنْسِی الآخِرَةَ. (6)
آرزوی دراز، آخرت را از یاد آدمی میزداید.
قَصِّرْ أَمَلَکَ فَإِذا اَصْبَحْتَ فَقُلْ: اِنّیِ لا اُمْسِی و اِذا اَمْسَیْتَ فَقُلْ: إنّی لا اُصْبِحُ، وَ اعْزِمْ عَلی مُفارَقَةِ الدُّنْیا وَ أحِبَّ لِقاءَ اللّهِ. (1)
آرزویت را کوتاه گردان. چون صبح شد، بگو: من روز را به شب نخواهم رساند. چون شب در آمد، بگو: من تا صبح زنده نخواهم بود و بر جدا شدن از دنیا مصمّم باش و دیدار خدا را دوست بدار.
وَالَّذی نَفْسُ مُحمّدٍ بِیَدِهِ، ما طَرَفَتْ عَیْنایَ اِلاّ ظَنَنْتُ أنَّ شَفْرَیَّ لا یَلْتَقِیانِ حَتّی یَقْبِضَ اللّهُ روُحی. (2)
سوگند به آن که جان محمّد در دست اوست! چشم به هم نزدم مگر آن که پنداشتم پلک هایم به هم نمیرسند و خداوند، جان مرا میستاند.
یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَأُقْطِّعَنَّ اَمَلَ کُلِّ مُؤمِنٍ أمَّلَ دُونِی بالْإِیاسِ. (3)
خدای بزرگ میفرماید: بیگمان، امید هر مؤمنی را که به غیر از من امید بندد، قطع میکنم.
«روزی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله که در جمع یاران خود نشسته بود، سه تکه چوب را از روی زمین برداشت و یکی از آنها را در زمین نشاند. همه به فکر فرو رفتند که پیامبر چه میکند. پیامبر به کار خود ادامه داد و دومین تکه چوب را با کمی فاصله از چوب اول و چوب سوم را با فاصله از آن دو، در زمین فرو
کرد. بدین ترتیب، سه تکه چوب همانند سه سرباز پشت سر هم به خط شدند. همه به یکدیگر مینگریستند و میاندیشیدند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله چه میکند؛ آیا میخواهد تفریح کند یا هدف و انگیزه دیگری دارد؟
سرانجام پیامبر لب به سخن گشود و پرسید: آیا میدانید اینها چیستند؟ اصحاب گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند. حضرت فرمود: این تکه چوب اولی، خود انسان است. آن دومی، اجل و مرگ او است و سومی، آمال و آرزوهای او. این آدم بهدنبال آرزوهای خویش میدود، ولی اجل و مرگ، او را درمییابد و ناکام میماند. به این ترتیب، او به آرزویش نمیرسد». (1)
همچنین گفتهاند: «روزی پیامبر در جمع یاران خود، با تکه چوبهایی کوچکی، مربعی را روی زمین کشید و در وسط آن، نقطهای گذاشت. سپس از اطراف آن، خطهای زیادی به مرکز مربع وصل کرد. آن گاه خط بزرگتری را در مرکز مربع کشید و آن را تا بیرون مربع ادامه داد.
هنگامی که کار پیامبر تمام شد، آن حضرت از یاران خود پرسید: آیا میدانید این چه شکلی است؟ همه گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند.
حضرت فرمود: این چهارگوش، عمر انسان است که بهجای، محدود میشود. نقطه وسط، نمودار انسان است. آن خطهای کوچک که از اطراف به طرف نقطه وسط (انسان) روی آوردهاند؛ بلاهایی است که در مدت عمر، از چهار طرف به او حمله میکنند. اگر از دست یکی جان سالم به در برد، بهدست دیگری میافتد. سرانجام از آنها خلاصی نخواهد داشت و بهوسیله
1) میزان الحکمة، ص 189، ح 712.
یکی از آنها، عمرش به پایان میرسد. آن خط که از نقطه مرکز (انسان) بهطور نامحدود خارج شده است؛ آرزوی او است که از مقدار عمرش تجاوز میکند و پایانی ندارد». (1)
«روزی حجاج بن یوسف ثقفی در بازار گردش میکرد. شیر فروشی را دید که با خود سخن میگوید. حجاج در گوشهای ایستاد و با دقت به سخنان شیر فروش گوش داد. شیر فروش چنین میگفت: این شیر را میفروشم، پولش را با درآمدهای آینده روی هم میگذارم و گوسفندی میخرم.... آن قدر گاو و گوسفند تهیه میکنم که بتوانم از دختر حجاجبن یوسف خواستگاری کنم.
پس از ازدواج با دختر حجاج، شخص مهمی میشوم. حال اگر روزی، دختر حجاج از فرمانم سرپیچی کند، با همین لگد چنان میزنم که دندههایش بشکند.
همین که پایش را بلند کرد، پایش به ظرف شیر برخورد و شیر بر زمین ریخت. حجاج که شاهد ماجرا بود، پیش آمد و به دو نفر از همراهانش دستور داد او را بخوابانند و صد تازیانه بر پیکرش بنوازند. شیر فروش پرسید: چرا میزنید؟ حجاج در پاسخ گفت:... این به کیفر آن لگدی است که میخواستی به دخترم بزنی». (2)
امل بهمعنای امید و آرزو، یکی از ویژگیهای ذاتی بشر است. خداوند
مهربان این حالت؛ یعنی نگاه به آینده را در دل بشر قرار داده است تا عاملی برای حرکت او باشد. البته در کنار این میل، کششهای فراوان دیگری نیز وجود دارد که بشر را یاری میرساند تا زودتر و بهتر به اهداف پیش بینی شده خود دست یابد.
از مجموعه روایات چنین بر میآید که اَمَل بهمعنای امید نهتنها ناپسند نیست، بلکه یکی از حالتهای زیبای روحیه انسانی است. امید و آرزو مایه رحمت است و اگر این حالت در انسان نبود، او حرکتی از خود نشان نمیداد. با این وجود، به روایتهایی برمیخوریم که در نکوهش آرزو سخن رفته است. این تضاد را چگونه میتوان توجیه کرد؟
با توجه به روایاتی که درباره آرزوهای دور و دراز و آثار آن وارد شده است، پی میبریم که آن چه مورد سرزنش است، آرزوهایی است که انسان را از خود بیگانه میکند و او را تا سرحدّ کسی تنزل میدهد که در بند «خور و خواب و خشم و شهوت» است. آرزوهای دراز، یاد خدا و یاد زندگی حقیقی را از دل آدمی میبرد و سبب فراموشی آخرت میشود. از اینرو چنین آرزوهایی نکوهش شده است، نه نفس آرزو. بنابراین، «امل» بهمعنای امید و آرزو و انتظار، امری سازنده و مثبت است. ابن فارس، امل را رجا و امیدواری معنا میکند. (1)در مقابل، داشتن آرزوی دراز، صفت روانی منفی است که با حرص ورزیدن به دنیا مترادف بوده و با دوری و غفلت از آخرت همراه است. بهنظر میرسد اگر در جایی هم از آرزو به بدی یاد شده است، منظور طولانی
1) موسوعة نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم صلیاللهعلیهوآله ، صالح بن حمید ملوح، جده، دارالوسیله للنشر و التوزیع، 1418 ه. / 1998 م، ج 10، ص 4857.
بودن آن است.
«طول الامل» چیست؟ شهید مطهری در اینباره میفرماید:
قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: بگو من نیز همانند شما بشر هستم. مثل شما به خواب و خوراک نیاز دارم. مثل شما میل و فکر و آرزو دارم. آنچه نوع بشر باید داشته باشد، من دارم با این فرق که به من وحی میرسد که خدای شما و معبود شما یگانه است. بنابراین، هر کس که امید دیدار پروردگار خود را دارد، لازم است عمل نیک انجام دهد و هیچ کس را با خدا شریک نسازد. (1)
دین و ایمان افزون بر این که به امید و رجا، قوت و وسعت میبخشد، از گسترش و رشد آرزوها پیشگیری میکند. آرزو در ذات خود، منطق و قاعدهای ندارد؛ یعنی تابع منطق و قاعده عمل و قوانین عقل و فکر نیست. بههمین دلیل باید اصلاح شود و به نظم و قاعده در آید. آرزوهای بینظم و قاعده همان است که در زبان دین، آمال شیطانی نامیده میشود. این آرزوها، آدمی را میفریبد و نیروی خیال و فکر او را تباه میسازد. (2)
شهید مطهری در جایی دیگر، از طول الامل به «آرزوهای نامعقول» تعبیر میکند. (3)بهنظر میرسد برای روشن شدن مطلب، باید به پرسشهای زیر پاسخ داد: چرا آدمی، آرزوهای دراز را در دل میپروراند؟ طول الامل (آرزوهای نامعقول) چه نشانهها و آثاری دارد؟ راه علاج این حالت روانی انسان چیست؟ آرزوهای خوب و زیبا کدامند؟
1) این سخن به آیه آخر سوره مبارکه کهف اشاره دارد: «بگو: من تنها بشری هستم مثل شما. امتیازم این است که به من وحی میشود که تنها معبودتان، معبود یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».
2) مرتضی مطهری، حکمتها و اندرزها، انتشارات صدرا، 1373، چ 3، ص 177.
3) مرتضی مطهری، حکمتها و اندرزها، انتشارات صدرا، 1373، چ 3، ص 181.
علت این حالت را باید در بینشها، ایمانها و دلبستگیهای انسان جُست. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
آن کس که قلب او با دنیا پرستی پیوند بخورد، هماره جانش گرفتار این سه مشکل است: اندوهی رها نشدنی، حرصی جدا نشدنی و آرزوهای دست نایافتنی. (1)
دل بستگی به دنیا و دنیا پرستی، انسان را گرفتار آرزوهای طولانی و دست نیافتنی میکند. محمّدغزالی در اینباره مینویسد:
اِعلْمَ أنَّ طولَ الْاَمَلِ لَهُ سَبَبانِ: أَحَدُهُما الْجَهْلُ و الاخَرُ حُبُّ الدُّنیا. (2)
بدان که سبب طول الامل (آرزوهای دراز) در وجود آدمی دو چیز است: اولی، نادانی و دومی، دوستی و عشق به دنیا.
الف ـ آرزوهای دراز اندیشه انسانی را میخشکاند. حضرت علی علیهالسلام در اینباره میفرماید:
اَکثَرُ مَصارِعِ الْعُقولِ تَحْتَ بُروقِ الْمَطامِعِ. (3)
قربانگاه اندیشهها، زیر برق آرزوهاست.
وقتی قدرت تشخیص آدمی زیر شمشیر تیز و بُرّان آرزوها ذبح شد، انسان دیگر نمیتواند سود و زیان خویش را بازشناسد. حضرت علی علیهالسلام در دعای نورانی کمیل، به این معنا اشاره دارد و میفرماید:
حَبَسَنی عَنْ نَفْعی بُعدُ اَمَلی.
آرزوهای دور و دراز مرا از سودهایم بازداشته است.
ب ـ آرزوهای طولانی، یاد مرگ، یاد آخرت و یاد خدا را درون آدمی میخشکاند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در سخنانی نورانی میفرماید:
بدانید که آرزو، خرد را به گمراهی میکشاند و یاد خدا را به فراموشی میسپارد»... . (1)آرزوی دراز، آخرت را از یاد آدمی میزداید. (2)
ج ـ آرزوهای دراز، انسان را به سوی کارهای ناپسند میکشاند و نتیجه نهایی آن، تبه کاری خواهد بود. حضرت علی علیهالسلام در اینباره میفرماید:
کسی که آرزوهایش طولانی باشد، کردارش ناپسند است. (3)
آثار دیگری نیز برای آرزوهای دور و دراز میتوان جُست که بسیاری از آنها بههمین سه مورد برمیگردد. آرزوهای باطل و طولانی، انسان را تا سرحدّ حیوانات سقوط میدهد و چه بسا او را از مرتبه چهارپایان نیز پایینتر میبرد.
برای دوری جستن از آرزوهای باطل و طولانی باید این سخن خداوند را آویزه گوش ساخت:
رهایشان کن تا بخورند و بهرهور شوند و آرزو، آنان را به خودشان سرگرم سازد، (ولی) بهزودی خواهند دانست. (حجر: 3)
راههای گوناگونی در دور ساختن آرزوهای باطل از آدمی وجود دارد که اینک به برخی از آنها میپردازیم.
الف ـ انسان باید بکوشد در زندگی، اهل اندیشه باشد. اندیشیدن درباره حقیقت وجود آدمی، حقیقت دنیا و نظیر آنها چنان ارزشمند است که از بزرگترین عبادتها شمرده شده است؛ زیرا بهرهگیری از نیروی اندیشه، در
حقیقت، سود جستن از نورانیت پیامبر درونی و تصدیق حجت خداست. خداوند سبحان، پیامبران را حجت بیرونی معرفی میکند و در کنار آن، عقل را حجت درونی میداند؛ حجتی که همیشه همراه وجود آدمی است. عمل به دستورهای پیامبر بیرونی و درونی، چراغی است فرا راه زندگی انسان.
ب ـ آدمی باید دنیا دوستی را با یاد آوری مرگ و آخرت از دل خود بیرون براند. در این جا، به فرازی از سخنان نورانی و روح بخش حضرت علی علیهالسلام اشاره میکنیم که فرمود:
به خدا سوگند! این که میگویم بازی نیست، جدّی و حقیقت است و دروغ نیست و آن، چیزی جز مرگ نیست که بانگ دعوت کنندهاش، رسا و با شتاب، همه را میراند. پس انبوه زندگان و طرفداران، تو را فریب ندهد. همانا گذشتگان را دیدی که ثروتها اندوختند و از فقر و بیچارگی وحشت داشتند و با آرزوهای طولانی فکر میکردند در امان هستند و مرگ را دور میپنداشتند. دیدی که چگونه مرگ برسرشان فرود آمد و آنان را از وطنشان بیرون راند و از خانه امن کوچشان داد که بر چوبه تابوت نشستند و مردم، آن را دست بهدست میکردند و بر دوش گرفته و با سرانگشت خویش نگاه میداشتند. آیا ندیدید آنان را که آرزوهای دور و دراز داشتند و کاخهای استوار میساختند و مالهای فراوان میاندوختند؛ چگونه خانههایشان، گورستان شد و اموال جمعآوری شدهشان تباه و پراکنده و از آنِ وارثان گردید و زنان آنان با دیگران ازدواج کردند؟ نه میتوانند چیزی بر حسنات بیافزایند و نه از گناه توبه کنند! (1)
ج ـ تداوم قرآن خواندن، شرکت در مجالس مذهبی، همنشینی با مؤمنان و اهل تقوا از دیگر کارهایی است که در خشکاندن آرزوهای باطل و دور و دراز، نقش دارد.
1) نهجالبلاغه، خطبه 132، ص 249.
آرزوهای درست و سازنده را در آیینه کلام حضرت علی علیهالسلام میتوان چنین برشمرد: «آرزوی آسایش مظلومان، آرزوی آینده و قیامتی روشن، آرزوی اجرای حدود الهی، آرزوی فراگیریِ ارزشهای والای اخلاقی، آرزوی استواری دین، آرزوی اصلاح جامعه اسلامی، آرزوی اصلاح نفس، آرزوی بهترین بنده خدا بودن، آرزوی بینیازی و خودکفایی، آرزوی پیروزی بر دشمن، آرزوی پیروزی حق، آروزی دوستی و همبستگی ملت، آرزوی شهادت، آرزوی عافیت دین و دنیا، آرزوی گسترش عدالت، آرزوی نابودی باطل، آرزوی نجات از فتنهها و آرزوی وحدت سیاسی». (1)
این بخش را با این آرزوی بزرگ به پایان میبریم:
اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِها الْاِسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ أَهْلَهُ.
پروردگارا! آرزو میکنیم و از تو میخواهیم زندگی در پرتو دولت بزرگواری را [به ما ارزانی بخشی] که به برکت آن اسلام حقیقی را با اهل اسلام عزت خواهی بخشید و نفاقها و دوروییها را از بین خواهی برد و ذلیل خواهی کرد.
وَ تَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ وَ الْقادَةِ اِلی سَبِیلِکَ.
این افتخار را به ما میدهی که ما در آن دوره، دعوت کننده دیگران به طاعت تو و راهنما و پیشرو دیگران در راه تو باشیم.
خدایا! ما را از کسانی قرار بده که در دنیا و آخرت مشمول رحمت و عنایت تو باشیم.
خدایا! تو را به ذات مقدست و به حقیقت اولیای گرامیات سوگند میدهیم ما را از کسانی قرار بده که شایسته این آرزوی بزرگ باشیم».
1) نهجالبلاغه، خطبه 132، ص 751.
آلاسحاق، محمد، اسلام و روانشناسی، نشر روح، قم، 1369.
ابن جوزی، ابوالفرج، تلبیس ابلیس، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1369.
اربع، سیدکاظم، اخلاق در قرآن، فیض کاشانی، تهران، 1375.
اسفندیاری، حسن، اخلاق محتشمی، حسینه ارشاد، تهران، 1348.
اصفهانی، بانو امین، مخزن اللئالی، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1360.
بهشتی، احمد، مسائل و مشکلات زناشویی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1368.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 13، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1362.
حایری شیرازی، محی الدین، اخلاق در اسلام، علامه طباطبایی، تهران، 1361.
حقانی زنجانی، حسین، نظام اخلاقی اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373.
دیلمی، حسن بن ابیالحسن، ارشاد القلوب، ج 1، مترجم: سید هدایت اللّه مسترحمی، کتابفروشی مصطفوی، تهران، 1280 ق.
ذوالفقاری، غلامحسین، رهنمون، سخن، تهران، 1371.
شجاعی، محمد، مقالات، سروش، تهران، 1368.
شفایی، محسن، خصائل شفایی، تهران، 1323.
علوی خویی، سیدابراهیم، آیینه پرهیزکاران، کتابخانه صدوق، تهران، 1382 ق.
غزالی، محمد، ترجمه احیاء علوم الدین، مترجم: مؤید الدین محمد خوارزمی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1358.
فصیحی، علی، نمونه معارف اسلام، کتابفروشی جعفری، مشهد.
فقیه ایمانی، مهدی، نقش زبان در سرنوشت انسانها یا زبان بر سر دو راهی، اسماعیلیان، قم، 1369.
کاظمی، علی، سی درس از نهج البلاغه، قم، 1356.
گروهی از نویسندگان، پندهای تاریخ، جعفری، مشهد، 1343.
مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی، مدیریت حوزه علمیه قم، 1367.
مظلومی، رجبعلی، با تربیت مکتبی آشنا شویم، امیر کبیر، تهران، 1366.
منوچهری، محمدعلی، ملت و ملیّت، معارف، تهران، 1373.
ناظمزاده قمی، سیداصغر، جلوههای حکمت، الهادی، قم، 1373.
نراقی، ملااحمد، معراج السعادة، علمیه اسلامیه، تهران، 1348.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
اَلاحُرٌّ یَدَعُ هذِه اللّماظةَ لِأهْلِها إنَّه لَیْسَ لِاَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إلاّ الْجَنَّة فلا تَبیعُوها إلاّ بِها. (1)
آیا آزادهای نیست که این دنیا را به اهلش واگذارد؟ همانا بهایی برای جانهای شما جز بهشت وجود ندارد. پس آن را جز به بهشت مفروشید.
«حرّ» در فرهنگ زبان ما کلامی آشناست. انسان وارسته و دل نبسته که آن را به پارسی، آزاده مینامند. با این حال، باید دید حقیقت آزادگی چیست؟ چگونه میتوان آزاده شد؟ آیا آزادی با آزادگی مناسبتی دارد؟
باید گفت انسان در طول تاریخ همواره بهدنبال آزادی و آزادگی بوده است. حتی شنیدن لفظ این دو گوهر گمشده نیز انسان را به وجد میآورد، ولی باید دانست که هر دوی اینها سرگذشتی غمانگیز دارند.
شیاطین همواره در طول تاریخ، آزادی و آزادگی را تهدید کردهاند؛ چه شیاطین بیرونی و چه شیاطین درونی، البته آزادی مبحثی جداگانه دارد که از حوزه بحث ما خارج است. خوب است همین قدر بدانیم که در عالم خاکی بوده و هستند افرادی که هم نوعان خویش را به بند اسارت کشیده و میکشند. البته این عمل آنها بیپاسخ نمانده است؛ زیرا در مقابل، بردگان نیز برای آزادی خود قیام میکنند.
1) نهجالبلاغه، حکمت 456. «لُماظه»، باقی مانده غذا در دهان را گویند و مقصود حضرت، این دنیاست.
با این حال، داستان آزادگی، داستان دیگری است. انسان آزاده در کمند اسارت کس یا چیزی نمیافتد. آزادگی، گوهری است گران مایه که اگر نگوییم همه، باید گفت گروه بی شماری از انسانها همواره در پی دست یافتن به آنند. این گوهر گرانقدر و گرانمایه اگر نصیب کسی شد، آنگاه به اسارت کشیدن آن فرد، محال است. از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
آزاده در همه حال آزاده است... (چیزی او را به بند نمیکشد و او را نمیشکند). (1)
امام صادق علیهالسلام ، یوسف امین را مظهر این آزادگی میداند. ممکن است بپرسید: چگونه؟ در پاسخ باید گفت: یوسف امین علیهالسلام در بازار خرید و فروش شد. «مانند یک کالای بیجان دست بهدست میگشت... از این خانه به آن خانه منتقل میشد، مالک هیچ چیزی نبود، حتی غذایی که میخورد یا جامهای که میپوشید، از آنِ اربابان بود. اگر کار میکرد و محصولی از دسترنج خود فراهم میآورد باز هم متعلق به خودش نبود؛ زیرا بنده و برده هرچه بهدست میآورد، به ارباب تعلق میگیرد.
یوسف علیهالسلام از نظر جسمانی کاملاً برده بود، ولی همین یوسف ثابت کرد که آقاتر و آزادتر از او در کشور مصر وجود ندارد. همان یوسفِ غلام و برده، محبوب و معشوق یکی از زیباترین زنان مصر واقع شد، ولی به آن زن زیبای متشخص جواب رد داد. گفت در عین اینکه از لحاظ قانون مالکیت، تن من برده شماست، ولی روحم آزاد است.
بنده شهوت هوا نیستم
غیر حق را من عدم انگاشتم» (2)
آری، آزادگی همراه سروری و آقایی، استقلال و شرافت، معنا پیدا میکند. در این دنیای خاکی انسان هایی هستند که آزادگی برای آنها از هر چیز دیگری، حتی از زندگی مهمتر است.
زمانی که لشکر معاویه، آب را بر سپاه حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بسته بود، آن حضرت رو به سپاهیان خود میفرماید:
... یا به ذلت و خواری بر جای خود بنشینید یا شمشیرهاتان را از خونشان سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس بدانید که مرگ در زندگی همیشه همراه با شکست بوده و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه است. (1)
حکیم ابوالقاسم فردوسی میگوید:
تن مرده و گریه دوستان
به از زنده و طعنه دشمنان
مرا عار آید از این زندگی
که سالار باشم، کنم بندگی
سیف و قلم گرچه هر دو کار گشایند
آن چه کند سیف، قلم نتوان کرد
بیتی از عنصری بیارم کز او
خوبتر و نغزتر رقم نتوان کرد
دانش و آزادگی و دین و مروّت
این همه را بنده درم نتوان کرد
به هر حال همان گونه که کلام امام حسین علیهالسلام در همه زمانها طنین افکن
1) نهج البلاغه، خطبه 51، ص 103.
است که:
اگر دین ندارید و از رستاخیز نمیهراسید، پس در دنیای خود از آزادگان باشید. (1)
این کلام حضرت علی علیهالسلام نیز برای همیشه در جهان، رسا است و طالب خود را میجوید:
آیا آزادهای نیست که این دنیا را به اهلش واگذارد. بدانید بهایی برای جانهایتان وجود ندارد مگر بهشت الهی. پس ای انسانها! آگاه باشید اگر میخواهید معامله کنید، جان هایتان را به کمتر از بهشت مفروشید. (2)
حضرت علی علیهالسلام دنبال آزاده میگردد و این کلام حضرت در همه زمانها لبیک گوی خویش را میجوید. باشد که انسانهای فراوانی به این ندای ملکوتی لبیک بگویند.
اَیُّها النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا أمَةً، وَ اِنَّ النّاسَ کلَّهُمْ أَحْرارٌ. (3)
ای مردم! آدم نه بندهای زایید و نه کنیزی. مردم همه آزادند.
إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلی جَمیعِ اَحْوالِهِ: انْ نابَتْهُ نائبَةٌ صَبَرَ لَها، و إِنْ تَداکَتْ عَلَیْه المَصائبُ لَمْ تَکْسِرْهُ وَ انْ اُسِرَ و قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالیُسرِ عُسْراً، کما کانَ یُوسُفُ الصِّدِّیقُ الْأَمینُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ: لَمْ یَضْرُرْ حُرِّیَّتَهُ اَنِ استُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ اُسِرَ. (4)
آزاده در همه حال آزاده است. اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد و
اگر مصیبتها بر سرش فرو ریزد، او را نشکنند؛ هر چند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست نهاده، به سختی و تنگ دستی افتد. چنان که یوسف صدیق امین صلوات اللّه علیه، به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر گشت، ولی این همه به آزادگی او آسیب نرساند.
خَمْسُ خِصالٍ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیه خَصْلَةٌ مِنْهافَلَیْسَ فیهِ کثیرُ مُسْتَمْتَعٍ أوَّلُها: الْوَفاءُ، وَالثّانِیةُ: التَّدْبیرُ، و الثّالِثةُ: الْحَیاءُ وَ الرّابِعَةُ: حُسْنُ الْخُلقِ، و الْخامِسَةُ: وَ هِیَ تَجْمَعُ هذه الخِصالَ: الحُرِّیَّةُ. (1)
پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد، خیر و بهره زیادی در او نیست: اول، وفاداری؛ دوم، تدبیر؛ سوم، شرم و حیا؛ چهارم، خوش خویی و پنجم که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد، آزادگی است.
إنّ الحَیاءَ وَ العِفّةَ مِن خَلائِقِ الایمانِ وَ إِنَّهُما لَسَجِیَّةُ الْأحْرارِ وَشیمةُ الأَبرارِ. (2)
حیا و عفت از خصلتهای ایمان است. این دو، سرشتِ آزادگان و خوی نیکان است.
جَمالُ الحُرِّ تَجنُّبُ الْعارِ. (3)
زیبایی آزاده مرد، دوری کردن از عیب و ننگ است.
6 . امام علی علیهالسلام فرمود:
مَن قَضی ما اُسْلِفَ مِنَ الاحسان فَهُو کامِلُ الحُرِّیَّةِ. (4)
هر که به وعده نیکی و احسانی که در گذشته داده شده است، عمل کند،
آزادگیاش کامل است.
الْحُرِّیَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الْغِلِّ وَ الْمَکْرِ. (1)
آزادگی از کینهتوزی و نیرنگ منزه است.
مِنْ تَوْفیقِ الْحُرِّ إِکْتِسابُهُ الْمالَ مِنْ حِلِّهِ. (2)
از موفقیت آزاده این است که مال را از راه حلال بهدست آورد.
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرَّاً. (3)
هر که خواهشهای نفس را فروگذارد، آزاده است.
امام علی علیهالسلام فرمود:
مَنْ اَوْحَشَ النّاسَ تَبَرَّأ مِنَ الْحُرِّیَّةِ. (4)
آن که مردم را به وحشت اندازد، از آزادگی به دور است.
گویند: «یزید هنگامی که «آزادی» را به اسارت کشید، به گمان خویش پنداشت که آزادگی هم در اسارت اوست. بنابراین، وقتی به قصد حج، روانه مدینه منوره شد، کسی را در پیِ فردی از قریش فرستاد و او را طلبید که نزد ما آی.
او آمد، یزید به او میگوید: آیا اعتراف میکنی که تو بنده منی؟ اگر بخواهم
میفروشمت یا به بردگی میگیرمت. او در پاسخ میگوید: به خدا سوگند! تو از نظر حسب و نژاد از من والاتر نیستی و پدرت هیچ گاه نه در دوران جاهلیت و نه در دوران اسلام از پدرم برتر نبوده است. تو نیز نه در دین از من برتری و نه خوبتر از منی. پس چگونه سخنت را تصدیق کنم و به درخواست تو اقرار کنم؟ یزید که خود را اسیر این شخص میبیند، درمانده میشود و میگوید: به خدا سوگند! اگر به بندگی من اقرار و اعتراف نکنی، تو را میکشم. آن مرد آزاده میگوید: کشتن چون منی بالاتر از کشتن حسین بن علی فرزند رسول خدا نیست...». (1)
آری، این آزادگی است که هیچ گاه به اسارت نمیافتد و دست خبیثان عالم به ساحتش نمیرسد. آزادگی، گوهری است که همه ستم کاران را به ذلت و خواری میکشاند.
میدانید که بوعلی سینا مدتی وزیر بود. داستان عجیبی از این دوره زندگی او در کتاب نامه دانشوران آمده است. «روزی با کوکبه وزارت از راهی میگذشت. کناسی را دید که خود بدان شغل کثیف، مشغول و زبانش بدین شعر لطیف مترنم است:
گرامی داشتم ای نفس از آنت
که آسان بگذرد بر دل، جهانت
شیخ را از شنیدن آن شعر تبسم آمد. با شکر خنده از روی تعریض او آواز
1) میزان الحکمة، ج 3، ص 1096، ح 3555.
داد که: الحق حد تعظیم و تکریم همان است که تو درباره نفس شریف، مرعی داشتهای، قدر جاهش این است که در قعر چاه به ذلت کناسی دچارش کرده و عز شأنش این است که بدین خفت و خواری گرفتارش ساختهای. عمر نفیس را در این امر خسیس تباه میکنی و این کار زشت را افتخار نفس میشماری.
مرد کناس دست از کار، کوتاه و زبان بر وی دراز کرد و گفت: «در عالم همت، نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن.» بوعلی غرق عرق شد و با شتاب تمام گذشت». (1)
در رجال کشّی (ذیل عنوان ابوذر) مینویسد که: «عثمانبن عفّان بهوسیله دو تن از غلامان خود دویست دینار برای ابیذر فرستاد و به آنان دستور داد که پیش ابیذر بروید و بگویید: عثمان خدمت شما سلام ابلاغ میکند و میگوید این دویست دینار را در امور مهم و مخارج خود مصرف کنید.
غلامان سفارش عثمان را ابلاغ کردند. ابوذر گفت: آیا به شخص دیگری از مسلمانان نیز مانند این وجه را نیز داده است. گفتند: نه. گفت: من فردی از افراد جامعه هستم و به من آن اندازه سهم میرسد که به دیگران. آنان گفتند: عثمان گفت: این مبلغ از مال خالص و مخصوص خودم است و به خداوند یگانه سوگند که مال حرامی با آن مخلوط نشده... . ابوذر گفت: مرا به آن نیاز نیست. من در این حال و در این ساعت بینیازترین مردم هستم. گفتند: خداوند امور تو را اصلاح کند و تو را عافیت بخشد، چگونه است که ما در منزل تو از متاع و مال دنیا چیزی نمیبینیم؟
1) انسان کامل، ج 11، ص 49.
فرمود: صحیح است، ولی در زیر آن کساء، دو قرص نان جو هست و چند روز میگذرد که همینطور آن جا باقی هستند، این درهمها به چه کار من میآید؟ به خداوند سوگند! نمیتوانم این مبلغ را بپذیرم و پروردگار متعال را حمد میکنم که مرا بهخاطر محبت و ولایت اهل بیت پیغمبر گرامی خود (علیبن ابیطالب علیهالسلام و عترت و اهلبیت او) از هر چیزی بینیاز فرموده است... شما این پولها را به او برگردانید و بگویید که ابوذر را به آنها نیازی نیست». (1)
اگر آزادگی به وفا، حیا و تدبیر باشد، همه اینها در یاران امام حسین علیهالسلام یافت میشود. اکنون به حکایت زن فداکاری میپردازیم که رفتارش در کربلا، الگوی زیبایی است برای همه انسانهایی که میخواهند آزاده باشند. او زنی است به نام دِلهم یا دَلهم همسر زهیربن قین. عدهای داستان پیوستن زهیر را به امام حسین علیهالسلام چنین نقل کردهاند: «ما با زهیر در سفر حج همراه بودیم. هنگام بازگشت از مکه، به کاروان حضرت حسینبن علی علیهالسلام رسیدیم. برای ما بسیار ناگوار بود که به امام در یک منزل فرود آییم. بههمین دلیل، برنامه زهیر این بود که از هر منزل که حسینبن علی علیهالسلام میگذشت، توقّف میکرد و در هر منزل که امام فرودمیآمد، از آنجا میگذشت. این کار همینگونه ادامه داشت تا آن که در یکی از منزلگاهها ناگزیر هر دو کاروان با هم اقامت کردند. ما تازه نشسته بودیم و غذا میخوردیم که فردی از جانب امام به سوی ما آمد. سلام کرد و خطاب به زهیر گفت: من از طرف امام حسین علیهالسلام آمدم. ایشان از
1) حسن مصطفوی، مجموعه قصههای شیرین، ص 82.
شما دعوت کرده است که نزد ایشان بروید.
همه دست از غذا کشیدیم و متحیر و بیحرکت در جای خود ماندیم...». ابومِخْنف میگوید:
«دلهم دختر عمرو، همسر زهیر گفت: زهیر! پسر رسول خدا تو را میطلبد و تو از رفتن سرباز میزنی؟ سبحان اللّه! برخیز و به خدمتش شتاب کن و سخنانش را بشنو... . زهیر به سوی خیمهگاه امام حرکت کرد و زمانی نگذشت که شاد و خرم با چهرهای خندان بازگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک امام برپا کنند.
سپس به همسر خود گفت: من عزم پیوستن به حسینبن علی علیهالسلام دارم تا جان خود را فدایش کنم و با دشمنانش بستیزم. تو رهایی و میتوانی نزد بستگان خود بروی». (1)
یک زن آزاده با چند کلام، شوهر خود را به دنیای آزادگی رهنمون میسازد و بدینگونه، سعادت شهادت در کنار امام حسین علیهالسلام نصیب زهیر میگردد.
کلمه حرّ در سنت گاهی در معنای آزاد به کار برده شده است، مانند آنجا که حضرت علی علیهالسلام فرمود:
اِنَّ النّاسَ کلَّهم اَحْرارٌ. (2)
به درستی که همه مردم آزادند.
گاهی همین کلمه حرّ به معنای آزاده به کار رفته است همانند این حدیث شریف از امام صادق علیهالسلام که فرمود:
اِنَّ الحُرَّ حُرٌّ عَلی جَمیعِ اَحوالِهِ. (1)
آزاده در همه حال آزاده است.
در فارسی، کلمه آزاد و آزادی یک معنا دارد و آزاده و آزادگی معنای دیگر. اهل لغت، آزاد را چنین معنا کردهاند: آن که بنده کسی نباشد، حرّ، مقابل بنده و عبد است. (2)درباره معنای آزادگی نیز گفتهاند: حرّیت، جوانمردی، نجابت و اصالت. (3)
بنابراین، میتوان گفت آزادی؛ یعنی رها بودن بدن از اسارت و آزادگی به معنی رها بودن روح از اسارت است. شهید مطهری، این نوع از آزادی را آزادی معنوی مینامد و آن را ارمغان مکتبها و پیامبران الهی میداند. آزادی معنوی تنها در سایه مکتب پیامبران تحقق مییابد. البته پیامبران به مسأله آزادی اجتماعی نیز توجه داشتند و تحقق آن را از اهداف خود میدانستند.
شهید مطهری در این باره میگوید:
یکی از اقسام آزادی، آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد... در نص قرآن مجید، یکی از هدفهایی که انبیا داشتهاند، این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند؛ یعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند... .
نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است. تفاوت میان مکتب انبیا و مکتبهای بشری در این است که پیغمبران آمدهاند تا علاوه بر آزادی اجتماعی، آزادی معنوی به بشر بدهند و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگری ارزش دارد... . حال ببینیم آزادی معنوی یعنی چه؟ انسان یک موجود مرکب و دارای
قوا و غرایز گوناگونی است. در وجود انسان، هزاران قوه نیرومند است. انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاهطلبی و افزونطلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد. وجدان یک آدم آزاده باشد و ممکن هم هست یک آدم برده و بنده باشد؛ یعنی ممکن است انسان بنده حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزونطلبی خودش باشد و ممکن است از همه اینها آزاده باشد:
فاش میگویم و از گفته خود دل شادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
آزادی معنوی یعنی چه؟... جواب این است که آزادی معنوی برخلاف آزادی اجتماعی، آزادی انسان از خودش است. آزادی اجتماعی، آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر، ولی آزادی معنوی نوع خاصی از آزادی است. در واقع، آزادی انسان است از قید و اسارت خودش. (1)
از دیدگاه امام صادق علیهالسلام حرّ و حرّیت که همان آزاده و آزادگی است، چهار رکن اساسی دارد: (2)
وفا؛
حیا؛
تدبیر؛
خوش رویی.
انسان آزاده همه این ویژگیها را در وجود خویش دارد که زیر مجموعه آزادگی هستند. به این ترتیب، او اهل وفا و حیا است و برای تمامی کارهای خویش، برنامه از پیش تعیین شده دارد. وی به تدبیر امور آینده خویش میپردازد و از روی آزادگی، با خلق خدا خوشروست و ترشرویی نمیکند.
ائمه اطهار علیهمالسلام در کنار این چهار رکن اساسی آزادی، صفات دیگری را نیز برای انسان آزاده مطرح کردهاند. از آن جمله، حضرت علی علیهالسلام انسان آزاده را به دور از عیب و ننگ (1)میداند؛ زیرا انسان آزاده زیر بار ننگ و عار نمیرود. او اهل کینهتوزی و نیرنگ نیست. وعده به نیکی میدهد و وفا میکند. او مال را از راه حلال بهدست میآورد و در راه حق مصرف میکند. مردم از دست او درامانند و کسی را از او وحشت و هراسی نیست. بالاترین نکته این که آزاده دنبال خواهشهای نفسانی نمیرود. (2)
از مجموعه این ویژگیها، به نکتههای جالبی میرسیم. برای نمونه، انسان آزاده در بُعد فردی یک سری ویژگیهای برجستهای مانند: حیا، وفا و دوری از خواهشهای نفسانی دارد. افزون بر این، فرد آزاد در بُعد روش برخورد با مردم نیز ویژگیهای ممتازی دارد: او خوشروست. از کسی کینه به دل نمیگیرد. اهل نیرنگ و آزار رساندن به مردم نیست. درآمد خود را از راه حلال بهدست میآورد و در راه حلال خرج میکند. در زندگی، سادگی را میپذیرد و در پی زرق و برق دنیا نمیرود. همچنین اهل بخشش است.
قرار در کف آزادگان نگیرد مال
نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال
در پایان باید دانست آزادگی واقعی تنها در کنار ایمان به خدا میتواند تجلی پیدا کند.
«افرادی را میبینید که در دنیا ساده زندگی میکنند بدون این که لذتهای خدا را بر خودشان حرام کرده باشندو فکر کنند که اینها حرام است و بدون این که از کارهای زندگی دست بکشند. اینها در متن زندگی واقعی هستند، ولی دلشان میخواهد ساده زندگی کنند، سادهترین لباسها را بپوشند و خوراکشان سادهترین خوراکها باشد؛ چرا؟ میگوید برای این که من نمیخواهم آزادیام را به چیزی بفروشم. به هر اندازه خودم را به اشیا مقید کنم، اسیر آنها هستم و وقتی اسیر اشیا باشم، مثل کسی هستم که هزار بند به او بسته است. چنین آدمی نمیتواند راه برود و سبکبار و سبکبال باشد.
زندگی پیامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع، همواره زندگی سادهای بوده؛ زیرا اگر زندگی پر تجمل داشتند (همان زندگی حلال و مباح) دیگر از رهبری میبایست دست میکشیدند. زندگی پر تجمل با رهبری که لازمه آن سبکباری و سبکبالی و جنبش زیاد و آزادی و آزادگی است، نمیسازد». (1)
فاش میگویم و از گفته خود دل شادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که جلودار همه آزادگان است، کلامی زیبا
1) حق و باطل، ج 3، ص 163.
دارد که در شأن مقام والای شخصی چون اوست. آن جا که میفرماید:
بارالها! من تو را اهل عبادت یافتم. بنابراین تو را پرستیدم. گروهی خدا را به امید بخشش پرستش کنند و گروهی از سر ترس. پرستش او همان پرستش بازرگانان است و پرستش دومی همانند پرستش بردگان. امّا گروهی خدا را از روی شکر و سپاسگزاری میپرستند و این بالاترین مقام است که پرستش آزادگان نامیده میشود. عبادة الاحرار چنین است. (1)
به قول سعدی:
گر از دوست، چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی، نه در بند دوست
خلاف طریقت بود که اولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا (2)
ممکن است تصور شود تقوا رابطهای با آزادگی ندارد، ولی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، تقوای الهی است که انسان را به آزادگی میرساند:
همانا تقوای الهی، کلید هر در بسته و ذخیره رستاخیز و عامل آزادگی از هرگونه بردگی و نجات از هرگونه هلاکت است. در پرتو پرهیزگاری، تلاشگران، پیروز میگردند، پروا کنندگان از گناه، رستگار میشوند و به هر آرزویی میتوان رسید. (3)
شهید مطهری در این باره میفرماید:
تقوا، در درجه اول و بهطور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی، به انسان آزادی
میدهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاده میکند و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر میدارد، ولی بهطور غیرمستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادیبخش انسان است. رقیتها و بندگیهای اجتماعی نتیجه رقیت معنوی است. آن کس که بنده و مطیع پول یا مقام است، نمیتواند از جنبه اجتماعی، آزاد زندگی کند. پس درست است که میگوییم: عتقٌ من کُلِّ مَلَکَةٍ؛ یعنی تقوا همه گونه آزادی را به انسان میدهد. پس تقوا نهتنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است. (1)
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است
مگر تعلق خاطر به ماه رخساری
که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است
فاش میگویم و از گفته خود دل شادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم، حرف دگر یاد نداد استادم (2)
«میان زهد و آزادگی، پیوندی کهن و ناگسستنی برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاک روبه مزاجی است.» بی نیازی، ملاک «آزادگی» آزادگان جهان است که سبک باری و سبک بالی، اصیلترین آرزوی آن هاست. آنان از آن جهت زهد و قناعت را پیشه میسازند که نیازها را کاهش دهند و به موازات آن، خویشتن را از قید اسارت اشیا و اشخاص رها سازند... .
«گرایش انسان به زهد، در آزاد منشی او ریشه دارد... عارفان و شاعران ما از آزادگی و آزادی بسیار گفتهاند. حافظ خود را غلام همت آن میداند که زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است. او در میان همه درختان، تنها به سرو رشک میبرد که «از بار غم آزاد آمده است». منظور این بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطرات؛ یعنی دل بستگی نداشتن، شیفته و فریفته نبودن [است]،... (باید گفت) دل بستگی نداشتن، شرط لازم آزادگی است، ولی شرط کافی نیست. عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خداست، آن جا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمیآید، اولین جملهای که میگوید این است: «کان صلی اللّه علیه و آله خَفیف المؤُونةِ»؛ یعنی رسول خدا، کم خرج بود، با اندک به سر میبرد، با مؤونه بسیار کم میتوانست زندگی خود را ادامه دهد». (1)
در بحث آزاده و آزادگی، پرسش بسیار مهم وجود دارد. یکی آن که چگونه میتوان به این مقام رسید. پاسخ این مسأله از محتوای بحثها روشن است و آن این که اگر انسان به امور دنیوی دل بستگی و وابستگی نداشته باشد، میتواند در مسیر بندگی حق قرار گیرد و از هرگونه قید و بندی وارسته شود.
به کسی دل نبستن، بلکه به خدا دل بستن، سرّ آزادگی است. حقیقت آزادگی در همین نفی و اثبات است. انسان به حکم فطرت خود دل میبندد. مهم آن است که به چه دل میبندد. بنابراین، به انسان نمیتوان گفت دل نبندد؛ زیرا
1) سیری در نهجالبلاغه، صص 243 ـ 246.
دنیا، دنیای دل بستگی است، ولی به قول قرآن کریم: «والذین آمنوا اشدّ حباً للّه.» اهل ایمان، شدیدترین دوستیها را برای خدا نگه داشتهاند. از اینرو، در کنار آن نفی (دل نبستن به کسی) باید گفت به خدا دل ببندید.
پرسش دوم این است که: چه چیزی میتواند آزادگی انسان را خدشه دار کند؟ در پاسخ باید گفت: همان عاملی که موجب به وجود آمدن صفت آزادگی است و به قول فلاسفه، علت مُحْدثه آن است، همان مسأله، علت مبقیّه نیز هست؛ یعنی همان علت، علت بقا نیز میتواند باشد و از بین رفتن آن علّت میتواند سبب از دست دادن روح آزادگی شود.
پس اگر انسان از خدا دل بِکَند و به چیز دیگری طمع ببندد، روح آزادگی او خدشهدار میشود. طمع از خدا برداشتن و به غیر خدا طمع بستن، ریشه اساسی رقیّت و ذلّت انسان است. حضرت علی علیهالسلام در یک کلام نورانی میفرماید:
طمعورزی بردگی همیشگی است. (1)مبادا که طمعکاری، تو را به بندگی گیرد. (2)
عطایی، م. ع. آزادی از دیدگاه اسلام، قم، عصر ظهور، 1378.
طباطبایی، محمد حسین، آزادی از دیدگاه علامه طباطبایی، مترجم علی رضافراهانی منش، قزوین، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.
روشن، امیر. آزادیهای مدنی در اندیشههای دو اندیشه گر، احیای تفکرمذهبی، بی جا، بی تا.
اصول اخلاق اجتماعی، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه،تهران، 1376.
دشتی، محمد. انگیزههای قیام عاشورا، موسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام ،1376.
مطهری، مرتضی. سیری در نهج البلاغه، صدرا، تهران، 1377.
اذکایی، پرویز و اسعدی، مرتضی. دایره المعارف تشیع، بنیاد اسلامی طاهر،تهران، 1366.
جعفری، محمد تقی. روانشناسی اسلامی، پیام آزادی، تهران، 1378.
انصاریان، حسین. نظام خانواده در اسلام، ام ابیها، قم، 1379.
فاضل میبدی، محمد تقی. دین داری و آزادی، موسسه فرهنگی آفرینه، تهران،1378.
امیری، م. م. آزادی اجتماعی (تفکر، عقیده، قلعه و بیان) در نگاه شهیدمطهری،امیری، تهران، 1381.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
ما اُوذِیَ اَحَدٌ مِثْلَ ما اُوذیتُ فِی اللّهِ. (1)
هیچ کس چون من در راه خدا، آزار ندیده است.
میدانیم که انسان موجودی اجتماعی است و او را از داشتن زندگی اجتماعی گریزی نیست. او بهطور طبیعی و فطری خواستار ازدواج و تشکیل خانواده است. بنابراین، به کار و تلاش میپردازد و با دیگران ارتباط برقرار میکند که این ارتباط میتواند جنبههای زبانی یا عاطفی داشته باشد.
البته در زندگی اجتماعی این ارتباط ممکن است گاهی به صورت مثبت ظاهر شود و گاهی نیز به صورتِ یک سری ناهنجاریهای رفتاری و اجتماعی پدیدار گردد که آزار و اذیت از جمله این ناهنجاریها است.
آزردن عملی است که میتواند از روی اختیار و آزادانه از یک انسان سر بزند. در مبحث آزار، سه بخش مهم قابل بررسی است:
آزارنده: کسی که کار زشت آزردن از او سر میزند.
آزرده: کسی که مورد آزار قرار گرفته است.
شکل و نوع آزار دادن.
بحثهای مفید دیگری نیز که باید بدان توجه کرد، بدین قرار است:
الف ـ ریشههای روانی و اجتماعی این ناهنجاری اجتماعی چیست؟
1) میزان الحکمة، ج 1، ص 120، ح 464.
ب ـ آثاری دنیوی و اجتماعی این عمل چگونه است؟
ج ـ آیا آثار اخروی برای این عمل متصور است؟
د ـ چگونه با این ناهنجاری اجتماعی برخورد کنیم؟
با این همه، نکته قابل توجه آن است که اصل آزار و اذیت از نظر وجدان و عقل انسانی، کاری ناپسند است و یک جامعه سالم، مردم آزاری یا دگرآزاری را نمیپسندد.
بهنظر میرسد آزارنده از نظر روحی و روانی، فردی نامتعادل است. بههمین دلیل، در احادیث میبینیم که آزار نرساندن را نشانه کمال خرد آدمی معرفی میکنند. (1)بنابراین، فرد خردمند اهل مردم آزاری و دگر آزاری نیست. میتوان گفت انسانهای مردم آزار از نظر عقل و خرد فردی و اجتماعی، رشد لازم را پیدا نکردهاند.
ما وقتی به سخنان ائمه معصومین علیهمالسلام در مورد القابی چون: مسلمان، مؤمن و متقی مینگریم، درمییابیم یکی از ویژگیهای برجسته این گونه افراد آن است که دیگران از ناحیه این افراد آسیبی نمیبینند و مورد اذیت و آزار قرار نمیگیرند. حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه درباره مسلمان میفرماید:
فالْمُسِلمُ مَنْ سَلِمَ المُسلِمونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ... .
مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند، مگر آن جا که حق باشد. آزار مسلمان روا نیست جز در آن چه واجب باشد. (2)
البته باید دانست مقصود حضرت علی علیهالسلام ، از این استثنا در مرحله دفاع و مقابله با مردم آزاری است؛ یعنی مواردی که انسان مورد اذیت و آزار قرار
میگیرد.
در اینجا اسلام میپسندد که با آزار دهنده برخورد مناسب شود. در مورد ابعاد گسترده این بحث، حکایتها و آموزههای روشنتری خواهد آمد.
امام علی علیهالسلام هنگام بیان سیمای اهل تقوا میفرماید:
دلهای پرهیزگاران، اندوهگین است و مردم از آزارشان در امانند. (1)
در جایی دیگر میفرماید:
پرهیزگار کسی است که مردم به خیرش، امیدوار و از آزارش در امانند.
بنابراین، یک مسلمان واقعی و با تقوا، اهل اذیت و آزار نیست. او به انسان یا حتی حیوان و گیاه نیز آزار نمیرساند.
بحث ما این است که آن چیز یا کسی که مورد اذیت و آزار واقع میشود، چه میتواند باشد. با یک نگاه کلی و دقیق میتوان گفت ممکن است آنچه مورد اذیت و آزار قرار گیرد (با توجه به این که آزار و اذیت یک نوع آسیب رسانی به غیر است)، یکی از موارد زیر باشد:
طبیعت میتواند مورد اذیت و آزار انسان قرار گیرد. البته میدانیم طبیعت نمودی دارد و آن عبارت است از جماد، گیاه و حیوانات. اگر جماد را از عنوان بحث خارج کنیم، گیاه و حیوان میتواند مورد اذیت و آزار رسانی انسان قرار گیرد.
البته اسلام به این مطلب توجه داشته و در مواردی،انسان را از آزردن گیاه و حیوان نهی فرموده است. برای نمونه، حضرت علی علیهالسلام وقتی به کارگزاران حکومتی خود در امر زکات دستورهایی میدهد، توجه به حیوانات را از یاد
1) نهج البلاغه، خطبه 193.
نمیبرد. ایشان چنین میفرماید:
در رساندن حیوانات، آن را بهدست چوپانی بسپار که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ باشد که نه سختگیر و نه ستمکار است، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند... هر گاه حیوانات را بهدست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا میان شتر و نوزادش جدایی نیافکند و شیر آن را ندوشد تا به بچهاش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران، عدالت را رعایت کند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن بر او سخت است، بکند. آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جادههایی که دو طرف آن علفزار است، به جاده بی علف نکشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند. هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تاعلف بخورند و آب بنوشند. (1)
بنابراین، وقتی میگوییم یک مسلمان واقعی اهل آزار و اذیت نیست، این شامل گیاهان و حیوانات هم میشود، چه رسد به انسان.
آشکار است اسلام وقتی حق اذیت و آزار به گیاه و حیوان را به هیچ کس نمیدهد، هیچ گونه آزار و اذیتی نسبت به انسان را جایز نخواهد شمرد؛ چه آن فرد مسلمان باشد و چه غیر مسلمان. در دیدگاه اسلام، انسانها از دو دسته خارج نیستند: یا مسلمان و برادر دینی هستند یا انسانی همانند دیگر انسانهایند. برای روشنتر شدن مطلب، به نامه مشهور حضرت علی علیهالسلام خطاب به مالک اشتر اشاره میکنیم که میفرماید:
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چون حیوان شکاری باشی که خوردن آن را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو هستند و دسته دیگر همانند تو در آفرینش.
1) نهج البلاغه، نامه 25، ص 507.
اگر گناهی از آنان سر زد یا علت هایی بر آنان عارض شد یا خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب گشتند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر آن گونه که دوست داری خدا، تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. (1)
بنابراین، آزردن هر کسی و هر چیزی در اسلام ناپسند بوده و از آن نهی شده است و یک مسلمان حاضر نمیشود به دیگری، آزار برساند. البته در بحث آزردن و آزرده میتوان مصادیق گویاتری پیدا کرد که از تمامی آنها در اسلام سخن رفته و وظیفه مسلمانان در قبال آن مشخص شده است. آزردن همسر، فرزند، همسایه، رهبر و... همگی از مصادیق کاربردی بحث آزار و اذیت است.
جالب آن است که در مواردی، فلسفه صدور بعضی احکام، جلوگیری از آزار و اذیت است. از امام رضا علیهالسلام درباره این حکم پرسش شد که چرا اگر مردی سه بار زن خویش را طلاق داد، دیگر آن زن بر وی حرام است، مگر آن که مرد دیگری با آن زن ازدواج کند و طلاق دهد یا بمیرد. امام فرمود: «برای این که آن مرد، سه بار در کاری وارد شده که مورد پسند خداوند نیست. خداوند به این سبب، این مجازات را مقرر کرد که مردم طلاق را سبک نشمارند و زنان را آزار نرسانند». (2)
آزار و اذیت را در یک تقسیم بندی میتوان به دو نوع کلی دسته بندی کرد:
الف ـ آزار روحی
ب ـ آزار جسمی
کفار قریش در مکه، مسلمانان را به هر دو صورت آزار میدادند. شکل آزار
و اذیت جسمی مشخص است، ولی آزار روحی میتواند به صورت تحقیر، اهانت به شخصیت افراد، لکه دار کردن حیثیت و آبروی فرد و... باشد. از طرف دیگر، این آزار روحی میتواند بهوسیله زبان یا انجام یک عمل صورت گیرد. توجه به این نکته جالب است که در بسیاری از موارد، آزارهای روحی سختتر از آزارهای جسمی است.
میبینیم که در صدر اسلام، قریشیان در مکه، با روشهای گوناگون به اذیت و آزار پیامبر و مسلمانان میپرداختند، از تهمت و افترا زدن به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گرفته که گاهی او را کاهن و مجنون میخواندند، تا خاکروبه ریختن بر سر مبارک ایشان و خار و خاشاک بر سر راه وی نهادن. سرانجام کار بهجایی رسید که خدا، خود، به دفاع از پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخاست که نمونهاش، نزول سوره «تبت» یا «مسد» است.
در روایتی آمده است: «هر زمان گروهی از اعراب خارج مکه وارد آن شهر میشدند، به سراغ ابولهب میرفتند و بهدلیل خویشاوندی وی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کهن سالیاش از او درباره رسول اللّه تحقیق میکردند. او میگفت: محمد مرد ساحری است. آنان نیز بی آن که به دیدار پیغمبر بروند و از نزدیک با او گفت و گو کنند، بازمی گشتند. در این هنگام گروهی آمدند و گفتند: ما از مکه بازنمی گردیم تا او را ببینیم. ابولهب گفت: ماپیوسته مشغول مداوای جنون او هستیم...» . (1)
قرآن کریم در مورد همسر ابولهب که نامش ام جمیل بوده است، تعبیرهای خاصی دارد:
1) تفسیر نمونه، ج 27، ص 418.
همسر او نیز وارد آتش سوزان دوزخ میشود، در حالی که هیزم به دوش میکشد و در گردنش، ریسمان یا گردنبندی از لیف خرماست.
پرسش این است که چرا قرآن، این زن را حمالة الحطب (زن هیزم به دوش) معرفی میکند؟ «بعضی گفتهاند این بدان دلیل است که بوتههای خار را بر دوش میکشید و بر سر راه پیامبر میریخت تا پاهای مبارکش آزرده شود. بعضی دیگر گفتهاند این تعبیر، کنایه از سخن چینی است، همان گونه که در ادبیات فارسی نیز همین تعبیر در مورد سخن چین آمده است:
میان دو کس، جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت، هیزمکش است (1)
این نوع اذیتها و آزارها تنها متوجه پیامبر نبود، بلکه همه مسلمانان در سختترین فشارها و آزارها قرار داشتند تا جایی که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله دستور هجرت پیروان خود را به حبشه صادر کرد.
فازَ وَاللّهِ اَلْاَبْرارُ، أتَدْری مَنْ هُمْ؟ هُم الّذینَ لا یُؤذُونَ الذَّرَّ. (2)
سوگند به خدا که نیکان رستگار شدند. آیا میدانید آنها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که آزارشان به مورچهای نمیرسد.
قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لِیَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی مَنْ آذی عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ. (3)
خداوند بزرگ فرموده است هر که بنده مؤمن مرا بیازارد، با من اعلان جنگ
دهد.
کَفُّ الْاَذی مِن کمالِ الْعَقل، و فیهِ رَاحَةٌ لِلْبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً. (1)
آزار نرساندن نشانه کمال خرد است و مایه آسایش دو گیتی.
مَنْ کَفَّ یَدَهُ عَنِ النّاسِ فَاِنَّما یَکُفُّ عَنْهُم یَداً واحِدَةً وَ یکُفّونَ عَنهُ أیادِیَ کَثیرَةً. (2)
هر که دست از آزار مردم بردارد، یک دست از آنها نگه داشته است و مردم دستهای بسیار از (آزار) او نگه میدارند.
المُوْمِنُ نَفْسُه مِنهُ فِی تَعَبٍ وَ النّاسُ مِنهُ فی راحَةٍ. (3)
نفس (و جان) مومن از او در رنج است، ولی مردمان از وی آسودهاند.
«مردی درشت استخوان و بلند قامت با اندامی ورزیده و چهرهای آفتاب خورده که زد و خوردهای میدان جنگ، یادگاری بر چهرهاش گذاشته و گوشه چشمش را دریده بود، با قدمهای مطمئن و محکم از بازار کوفه میگذشت. مردی بازاری نیز که در دکانش نشسته بود، برای آن که بازاریان و دوستانش را بخنداند، مشتی زباله به سوی آن مرد پرتاب کرد. مرد رهگذر بدون این که خم به ابرو بیاورد، با همان گامهای استوار، به راه خود ادامه داد.
همین که مرد دور شد، یکی از دوستان مرد بازاری به او گفت: آیا فهمیدی
این رهگذر که تو به او اهانت کردی، که بود؟ وی گفت: نه، نشناختم. رهگذری بود مثل هزارها رهگذر دیگر که هر روز از پیش چشم ما میگذرند. مگر این شخص که بود؟ مرد بازاری گفت: عجب! نشناختی؟ این رهگذر همان فرمانده و سپهسالار معروف، مالک اشتر نخعی بود... .
(آن مرد) بهدنبال مالک اشتر روان شد. دید او راه خود را به طرف مسجد کج کرد. او نیز به دنبالش به مسجد رفت. مالک به نماز ایستاد. مرد منتظر شد تا مالک نمازش را سلام داد. آن گاه نزد وی رفت و با تضرع و لابه، خود را معرفی کرد و گفت: من همان کسی هستم که نادانی کردم و به تو جسارت روا داشتم. مالک گفت: به خدا سوگند! من به مسجد نیامدم مگر بهخاطر تو؛ زیرا فهمیدم تو نادان و گمراهی و بی جهت به مردم آزار میرسانی. دلم به حالت سوخت. آمدم در حق تو دعا کنم و از خداوند هدایت تو را به راه راست بخواهم... . (1)
برداشتها
الف ـ شخص مردم آزار در این داستان تنها برای خنداندن دوستان خود دست به این کار نادرست زد و این مسأله نشان میدهد که گاهی مردم آزاری برای افرادی تنها جنبه سرگرمی دارد و تشویق دوستان ناباب در تشدید این نوع حرکات میتواند مؤثر باشد. ریشه اصلی مردم آزاری در گمراهی از انسانها، نادانی و نداشتن فرهنگ صحیح اجتماعی است.
بنابراین، بالا بردن سطح فرهنگی جامعه میتواند یکی از عوامل کاهش این ناهنجاری اجتماعی باشد. دوری کردن از دوستان ناباب نیز یکی دیگر از
1) داستان و راستان، ج 1، داستان 18.
عوامل مؤثر در بعضی از ناهنجاریهای اجتماعی بهشمار میرود.
ب ـ برخورد مالک اشتر الگوی مناسبی است که در بعضی از موارد میتواند نتیجه بخش باشد، بهویژه در مواردی که انسان متوجه میشود فرد مردم آزار از روی نادانی، به این گونه رفتارهای خلاف انسانیّت دست میزند. در برخورد مالک اشتر دو نکته مهم میتوان یافت:
یک ـ حفظ آرامش و واکنش نشان ندادن در مقابل کردار زشت آن شخص خطاکار و نادان. دیدیم که همین حفظ وقار بسیار مؤثر بود و مرد نادان را به خود آورد.
دو ـ وقتی مالک اشتر فهمید آن شخص از روی نادانی، دست به این کارها میزند، متأثر شد و به مسجد رفت تا از خداوند برای او هدایت بطلبد.
سه ـ خداوند کریم بر پندار و کردار بندگان خویش نظارت میکند و بندگان خود را از هر کس دیگر بیشتر دوست دارد.
حضرت حق وقتی میبیند که بندهای همانند مالک اشتر از گمراهی انسانی دیگر ناراحت و نگران است و دست به دعا برمیدارد، با یک تحوّل درونی در فرد خطاکار، زمینه هدایت او را فراهم میسازد و به عبارت دیگر، دعای مالک اشتر را در دَم اجابت میکند: «سبحان اللّه تعالی عما یصفون».
شخصی حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و از همسایهاش شکایت کرد که مرا اذیت میکند و آسایشم را برهم میزند. رسول اکرم فرمود: تحمل کن و علیه همسایه ات سروصدا راه میانداز؛ شاید روش خود را تغییر دهد. پس از چندی، آن فرد دوباره آمد و شکایت کرد. این بار نیز رسول اکرم فرمود: «تحمل کن». پس از مدتی وی برای سومین بار آمد و گفت: یا رسول اللّه! این
همسایه من، از روش خویش دست برنمیدارد و همانند؟ گذشته مایه ناراحتی من و خانوادهام را فراهم میسازد.
این بار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: روز جمعه که رسید، برو اسباب زندگیات را بیرون بیاور و سر راهی که مردم میآیند و میروند و میبینند، بگذار. بدینگونه مردم از تو خواهند پرسید که چرا اسباب زندگیات اینجا است؟ تو بگو از دست همسایه بد. بدین گونه شکایت او را به همه مردم بگو.
شاکی همین کار را کرد... آن همسایه همین که از موضوع آگاهی یافت، به التماس افتاد و خواهش کرد که آن مرد اسباب خود را به خانه برگرداند. وی در همان وقت متعهد شد که دیگر هیچ گاه موجب آزار همسایه خود نشود. (1)
برداشتها
اذیت و آزار همسایه، پسندیده نیست و از نظر اسلام، کاری ناپسند بهشمار میرود.
انسان وظیفه دارد تا آن جا که ممکن است کمی و کاستیهای همسایه را تحمل کند. اگر کسی دنبال دوست بدون عیب باشد. این چنین فردی بدون دوست میماند. این سخن یک امر کلی است و میتوان آن را به موارد مشابه تعمیم داد که اگر کسی بهدنبال همسایه بیعیب باشد، معمولاً ممکن نیست. بنابراین، تنها راه چاره، مدارا با مردم است و در این جریان نیز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا دوبار، به تحمل و مدارا دستور داده است.
دستور تحمل و بردباری تا زمانی است که ستم زیاد نباشد وگرنه اسلام در جایی که تجاوز و ستم مطرح باشد، دفاع را لازم میشمارد و حیثیت و
1) داستان و راستان، ج 1، داستان 30.
احترامی برای شخص متجاوز قایل نمیشود.
مرد انصاری در یکی از محلههای مدینه، خانه جدیدی خرید و به آن جا رفت. آن گاه تازه متوجه شد که همسایه نامناسبی نصیب وی شده است. از این رو، به حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: در فلان محله، میان فلان قبیله، خانهای خریدهام و به آن جا رفتهام. متأسفانه نزدیکترین همسایه من شخصی است که نهتنها وجودش برای من خیر و سعادت نیست.، بلکه از شرش نیز در امان نیستم. حتی اطمینان ندارم که وسیله زیان و آزار مرا فراهم نسازد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چهار نفر از جمله علی، سلمان، ابوذر و شخصی دیگر را که گفتهاند، مقداد بوده است، مأمور کرد با صدای بلند در مسجد به مردم ابلاغ کنند که هرکس همسایگانش از آزار او در امان نباشند، ایمان ندارد.
این اعلام در سه نوبت تکرار شد. پس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، با دست خود به چهار طرف اشاره کرد و فرمود: از هر طرف تا چهل خانه، همسایه بهشمار میرود. (1)
1) داستان و راستان، ج 1، داستان 57.
برداشتها
آزار و اذیت میتواند آرامش روانی افراد و جامعه را برهم زند.
اهمیت دادن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به گزارش یک مسلمان و توجه کردن به ناهنجاریهای اجتماعی، از موارد مهم این حکایت است.
اگر همین یک سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جامعه با گوش جان شنیده شود و تا چهل خانه از هر سو، از اذیت و آزار افراد در امان باشند، جامعهای نمونه و ایدهآل خواهیم داشت و آرامش و آسایش در جامعه حکمفرما خواهد شد.
عایشه، همسر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بود که مردی یهودی وارد شد و هنگام ورود بهجای «سلام علیکم» گفت: «السام علیکم؛ یعنی مرگ بر شما». طولی نکشید که یکی دیگر وارد شد و او نیز بهجای سلام گفت: السام علیکم. معلوم بود که نقشهای در کار است تا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را آزار دهند. عایشه سخت خشمناک شد و فریاد برآورد که: مرگ بر خود شما و... . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای عایشه! ناسزا مگو. ناسزا اگر مجسم گردد، بدترین و زشتترین صورت را دارد. نرمی و بردباری روی هر چه گذاشته شود، آن را زیبا میکند و زینت میدهد و از روی هر چیزی برداشته شود، از زیبایی آن میکاهد. چرا عصبی و خشمگین شدی؟
عایشه پاسخ داد: یا رسولاللّه! مگر نمیبینی که اینها با کمال وقاحت و بیشرمی، بهجای سلام چه میگویند؟ پیامبر گفت: من هم در پاسخ گفتم: علیکم (بر خود شما). همین قدر کافی بود. (1)
1) داستان و راستان، ج 1، داستان 41.
برداشتها
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ.
وای بر هر بدگوی عیب جو.
آزار و اذیت دشمنان میتواند سازمان دهی شده و با نقشه باشد که در جوامع کنونی میتواند امنیت جامعه را به خطر افکند.
در برابر آزار و اذیت سازمان دهی شده باید برخورد کرد. قرآن کریم میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید. دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است... . (مائده: 8)
بنابراین، میبینیم حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از صراط عدالت خارج نمیشود و به اندازه همان جرم و اذیت، پاسخ مناسب میدهد.
ظالمی را خفته دیدم نیم روز
گفتم: این فتنه است، خوابش برده بِه
آن که خوابش بهتر از بیداری است
آن چنان در زندگانی، مرده بِه (1)
گویند سرور جمله حیوانات شیر است و کمترین جانواران، خر و به اتفاق خردمندان، خر باربر به از شیر مردم در.
مسکین خر، اگر چه بی تمیز است
چون بار همی برد، عزیز است
گاوان و خران باربردار
بِه ز آدمیان مردم آزار (2)
یکی از ویژگیهای برجسته یک فرد مسلمان، پرهیزگار و نیکوکار این است که به دیگران آزار نرساند. بنابراین، از نظر اسلام، نیازردن دیگران یک اصل مهم در روابط اجتماعی بهشمار میرود.
واقعیت جامعه بشری این است که این ناهنجاری اجتماعی از زمان آدم تا قیام قیامت وجود داشته و دارد. نکته قابل تأمل این است که ما به عنوان یک مسلمان چه وظیفهای داریم و حکومت اسلامی در این راستا چه وظیفهای بر عهده دارد.
بهنظر میرسد در برخورد با مسأله آزار و اذیت دیگران، مراحل زیر را باید پیمود:
الف ـ شکیبایی بر آزار دیگری نخستین وظیفه ماست.
قرآن کریم خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
پیامبرانی که پیش از تو بودند، تکذیب شدند، ولی آنها بر آن تکذیب و آزار، شکیبایی ورزیدند تا یاری ما به ایشان فرا رسید... . (انعام: 34)
بزرگترین الگو برای ما مسلمانان، این سخن پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است که فرمود:
هیچ کس چون من در راه خدا آزار و اذیت ندیده است. (1)
همچنین امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
خوب بودن همسایه به این نیست که به انسان آزار نرساند، بلکه آن است که بر اذیت و آزار (همسایه) صبر و تحمل کند.
ـ میتوان با امر به معروف و نهی از منکر با آزار دیگران برخورد کرد.
ـ در مواردی نیز با توجه به موضوع، میتوان مقابله به مثل کرد. برای نمونه، به این داستان توجه کنید:
فردی مدتها از دست همسایهاش در عذاب بود. این همسایه با گذاشتن انواع نوارها در ساعتهای متفاوت شبانه روز، موجب آزار و اذیت دیگران میشد. کسی هم جرأت تذکر دادن به او را نداشت. تکیه کلام او در پاسخ به اعتراض مردم این بود: «چهار دیواری، اختیاری. اختیار خانه خودم را که دارم».
روزی همسایه دیوار به دیوار او به فکر چارهای افتاد. وی مقدار زیادی حلب روغن نباتی خرید و نیمههای شب با تعدادی بچه در حیاط خانهاش به کوبیدن این حلبها پرداخت و سروصدای زیادی راه انداخت. همسایهها بیرون ریختند و گفتند: آقا شما دیگر چرا؟ او گفت: چه کار کنم؟ این همسایه میگوید: چهار دیواری اختیاری. من میخواهم در محوطه خانه خودم در این ساعت با بچهها بازی کنم... . همسایهها فرصت را غنمیت شمردند و همگی به آن همسایه مزاحم تذکر دادند و با این روش توانستند آزار و اذیت او را مهار
1) میزان الحکمة، ح 464.
کنند.
البته باید توجه داشت در باب امر به معروف و نهی از منکر هرگاه مسأله متوقف به زدن یا اعمال خشونت باشد، علمای دین، برخورد شخصی را جایز نمیدانند و این موارد بهویژه در زمان استقرار حکومت اسلامی از وظایف حکومت است.
الف ـ بالا بردن سطح فرهنگ و خرد اجتماعی جامعه به شیوههای گوناگون و با کمک گرفتن از مراکز آموزشی و رسانهای.
ب ـ برخورد مناسب با این ناهنجاری اجتماعی بهویژه هنگامی که مردم نمیتوانند با آزارهای شدید اجتماعی، برخورد کنند؛ زیرا در مواردی ممکن است این برخورد به هرج و مرج و قتل و غارت بیانجامد.
ج ـ سومین وظیفه حکومت اسلامی این است که در برخورد با این ناهنجاری اجتماعی به ریشههای فردی و اجتماعی این مسأله توجه کند. این ناهنجاری میتواند ریشههای فردی و روانی داشته باشد، مانند: حسد یا ریشههای اقتصادی و اجتماعی مثل: بیکاری، فقر و نبود تفریح سالم.
بنابراین، در مواردی حکومت موظف است به صورت ریشهای در این راستا برنامهریزی کند.
آیا این ناهنجاری اجتماعی؛ یعنی آزار رساندن، در زندگی فردی و اجتماعی آثاری دارد؟ در پاسخ باید گفت آزار و اذیت اگر در جامعه گسترش پیدا کند، میتواند احساس امنیت را در جامعه به خطر افکند، آرامش روانی افراد را به هم بریزد و روحیه خشم و خشونت را در جامعه رواج دهد. حضرت علی علیهالسلام دراینباره فرمود:
الْأَذی یَجْلُبُ القِلی. (1)
آزار واذیت، خشم به بار میآورد.
از سوی دیگر، اگر آزار و اذیت در جامعهای کم باشد، سبب میشود دشمنیها مهار شود و خشونتها در جامعه کاهش یابد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
مَنْعُ اَذاکَ یُصلِحُ لکَ قلوبَ عِداکَ. (2)
جلوگیری از آزار دیگران، دلهای دشمنانت را برای تو اصلاح و شایسته میکند.
الحیدری، محمد، آئین دوستیابی در اسلام، مترجم حسن سناجان، آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1378.
تربیت از نظر قرآن و سنت علوی، قم.
تهرانی (جواهری)، سیدمحمود، جواهرالاخلاق، دارالطباعه سید مرتضی، تهران، 1325.
حسینینسب، سیدمحمود، نوه عزیزم: گناهان کبیره بدان و بپرهیز، انتشاراتحسینی، 1369.
حقانی زنجانی، حسین، نظام اخلاقی اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373.
دستغیب، سیدعبدالحسین، آدابی از قرآن (تفسیر سوره حجرات)، کانون تربیت شیراز، شیراز، 1363.
زارعان، میرزا نصراللّه، جوامع المکارم، بینا، قم، 1363
سجادی، محمدصادق، فرید، مرتضی، اخلاق از دیدگاه قرآن و عترت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1362.
مشکینی، علی، راه ما، مترجم احمد خدائی، 1358، قم.
مظلومی، رجبعلی، اخلاق و انسان از دیدگاه قرآن، کانون پرورش فکری، تهران، 1362.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
ما مِنْ قَبْضٍ وَ لابَسْطٍ الاّ وَ لِلّه فیهِ المَنُّ وَ الْاِبْتلاءِ. (1)
هیچ گرفتگی و گشایشی صورت نمیگیرد مگر آن که خداوند در آن، بخشش و آزمایشی در نظر دارد.
در آغاز باید به معنا و مفهوم «سنت الهی» اشاره کنیم و آنگاه به این مسأله بپردازیم که آزمایش یکی از مصادیق روشن سنت الهی در زندگی بشر است.
آنچه را در اصطلاح فلسفه، «نظام جهان» و «قانون اسباب» میخوانند، در زبان دین، «سنت الهی» نامیده میشود.
قرآن کریم در چند جا گفته است که «هرگز در سنت خدا تغییری نخواهی یافت»؛ (2)یعنی کار خدا، شیوه مخصوص و فرمول ثابتی دارد و تغییرپذیر نیست. برای نمونه، در سوره فاطر آمده است:
فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَحْویلاً. (فاطر: 43)
هرگز در سنت خدا تبدیلی نمییابی(؛ یعنی سنت الهی به سنت دیگر تبدیل نمیشود، (مثل این که قانونی نسخ شود و قانونی دیگر جای آن را بگیرد) و هرگز در سنت خدا تغییری نمییابی (نظیر این که در یک قانون قراردادی،
تبصرهای اضافه شود یا بخشی از آن لغو شود و تغییری در آن رخ دهد بدون آنکه اصل قانون لغو شود).
بهطور کلی، نهتنها قرآن کریم، قانونی بودن و سنت داشتن آفرینش را گوشزد میکند،بلکه در مواردی، برخی از سنتهای ویژه را نیز برمیشمارد. برای مثال، درباره نیک بختی و بدبختی جامعهها میگوید:
اِنّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ. (رعد: 11)
خداوند وضع هیچ ملتی را دگرگون نمیکند تا آن که خودشان تغییری در خود ایجاد کنند.
این آیه کریمه، رمز پیشرفت یا واپس ماندگی ملتها را بیان میکند. هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمیرسند مگر این که عوامل بدبختی را از خود دور سازند و بر عکس، خدا یک ملت را خوشبخت نمیکند مگر آن که خودشان زمینه بدبختی را برای خویش فراهم آورند.
«ما ناله داریم که چرا خدا یک مشت یهودی ژاندارم امریکا را بر هفتصد میلیون مسلمان (1)به صورتهای مختلف نظامی، سیاسی، فکری، اقتصادی مسلط میکند؟... چرا خدا مسلمانان را عزت نمیدهد؟ چرا قوانین طبیعت را به نفع مسلمانان نمیچرخاند؟ عصبانی میشویم، شب از غصه بی خواب میمانیم. رنج میبریم و ناله میکنیم، دعا و استغاثه میکنیم، ولی مستجاب نمیشود. پاسخی که قرآن به ما میدهد، یک جمله است:
اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ. (رعد: 11)
خدا قانون خود را عوض نمیکند. ما باید خودمان را عوض کنیم. ما غرق در جهالتیم، در فساد اخلاق غوطهوریم. هیچ گونه وحدت و اتفاق نداریم و در
1) سخنرانی شهید مطهری در سال 1352 ه . ش برابر با 1393 ه . ق.
عین حال توقع داریم خدا ناصر و یاور ما باشد. ما برای یک حادثه کوچک هزار گونه شایعه میسازیم. دروغگویی و نادرستی را شیوه خود قرار دادهایم و از هر فضیلتی تبرّی جسته، استعفا کردهایم و در عین حال میخواهیم بر دنیا هم آقایی و سیادت داشته باشیم. این نشدنی است». (1)
با توجه به این مقدمه کوتاه از کلام شهید مطهری، باید گفت همانگونه که خداوند آفرینش جهان هستی را بر اساس یک سری قوانین بنا نهاده است و گردش آسمان و زمین و ادامه حیات از همان قوانین پیروی میکند، زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی جامعه بشری نیز پیرو یک سری قوانین و سنتهای الهی است که این سنتها و قوانین تغییر نمیپذیرند. پس پیشرفت و سربلندی یا رکود و شکست هر جامعهای در گرو پیروی یا سرپیچی کردن از آن قوانین و سنتهای الهی است. شناخت این سنتها و توجه به آثار آن بسیار اهمیت دارد؛ زیرا این سنتها و آثار آنها منتظر ما نمیمانند، بلکه حکومت و اقتدار خود را در زندگی بشری نشان میدهند، چه انسانها به آن توجه کنند و چه توجه نکنند. بنابراین، ما برای تکامل و ترقی فردی و اجتماعی و در امان ماندن از آثار منفی عملکرد بد خود و جامعه، ناچاریم این سنتها را بشناسیم و به لوازم و آثار آن توجه داشته باشیم.
یکی از سنتهای بسیار مهم الهی که تمامی جنبههای زندگی بشر را فراگرفته است و در سراسر زندگی، خود را نشان میدهد، سنت آزمایش است. چنان چه در آیات و روایات به آن بسیار اشاره شده است. امام صادق علیهالسلام براساس وجود همین سنت الهی میفرماید:
1) عدل الهی، صص 126 ـ 128.
هیچ گرفتگی و گشایشی صورت نمیگیرد مگر آن که خداوند در آن بخشش و آزمایشی در نظر دارد. (1)
از این حدیث شریف، نکتههای زیر را میتوان برداشت کرد:
آزمایش الهی در زندگی انسان وجود دارد و این یک سنت است.
گستره این آزمایش الهی، همه فعالیتها، سختیها و خوشیها را در برمیگیرد.
آزمایش و ابتلا، مایّه منّت و بخشش الهی نسبت به انسان است.
در همین راستا، وقتی به قرآن کریم مینگریم، درمییابیم که آیات به صراحت به این سنت الهی اشاره دارند. برای نمونه، خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
الَّذی خَلَقَ الْمَوتَ وَ الْحیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أحْسَنُ عَمَلاً و هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ. (ملک: 2)
آن کس (آن خدایی) که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید و او عزیز و بخشنده است.
همچنین میفرماید:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ المُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصّابرین... . (محمد: 31)
بهیقین، همه شما را میآزماییم تا آشکار شود از میان شما، مجاهدان واقعی و صابران کیانند.
از همین دو آیه میفهمیم که اصل حیات بشری براساس آزمایش است. افزون بر آن، این آزمایش، حکمت و فلسفه روشنی دارد و آن عبارت است از این که انسان در این مسیر میکوشد به کار نیکو دست زند و روشن شود اهل
1) میزان الحکمة، ج 2، ح 1885.
عمل خوب، اهل جهاد و کوشش واقعی، اهل صبر و مقاومت، اهل صدق و راستی و اهل دورغ و کذب چه کسانیاند؟ (1)
خداوند جنبههای دیگری از آزمایش الهی را نیز چنین تبیین میکند:
وَ قَطَّعْنا هُمْ فِی الْاَرْضِ اُمَماً مِنْهُمُ الصّالِحُونَ و مِنْهُم دونَ ذلِکَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. (اعراف: 168)
و آنها را در زمین به صورت گروههایی، پراکنده ساختیم. گروهی از آنها صالح و گروهی ناصالحند و آنها را با نیکیها و بدیها آزمودیم. شاید بازگرند.
و در جای دیگر میفرماید:
... وَ نَبْلُوکُمْ بِالشّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنةً وَ الَیْنا تُرْجَعُون. (انبیا: 35)
... و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم و سرانجام به سوی ما بازگردانده میشوید.
از این دو آیه برمیآید که خداوند سبحان بهوسیله حسنات و سیئات، خیر و شرّ و خوبیها و بدیها، انسانها را آزمایش میکند و این آزمایش همه انسانها حتی پیامبران و اولیای الهی را دربرمیگیرد.
خلاصه باید گفت:
أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولوا آمنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون. (عنکبوت: 2)
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند «ایمان آوردیم»، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، آن مفسّر واقعی قرآن کریم میفرماید:
ای مردم! خداوند شما را پناه داده است که بر شما ستم روا ندارد، ولی پناهتان نداده است که آزمایشتان نکند. (2)
بنابراین، هیچگاه نباید گفت: بارالها! از فتنه و آزمایش به تو پناه میبرم؛ زیرا همه مورد آزمایش الهی قرار میگیرند. باید چنین دعا کرد: بارالها! از آزمایشهای گمراه کننده، به تو پناه میبریم. (1)
توجه به آزمایش به عنوان یک سنت تغییرناپذیر که همه انسانها را در هر زمان و مکانی و بهوسیله هر چیزی فرا میگیرد و فلسفه آن، تکامل و بروز استعدادهای انسانی است، میتواند عامل مهم تربیتی بهشمار رود و یک آرامش روانی برای انسان به ارمغان بیاورد.
قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت و ائمه معصومین علیهمالسلام به عنوان راهبران انسانها برآنند این معرفت را در انسانها پدید آورند که اگر انسان به این سنت الهی توجه کند، میتواند با یک آرامش درونی و بیرونی، با همه مشکلات زندگی فردی و اجتماعی دنیای امروز نهتنها کنار بیاید، بلکه بهراحتی با آنها زندگی کند و آن را مایه سعادت خود بداند.
به مثال زیر توجه کنید: گاهی انسان به یک مجلس دعوت میشود و گمان یا یقین دارد که تنها برای میهمانی دعوت شده است. همین انسان ممکن است برای مجلسی دعوت شود که هدف آن کار، آموزش و... باشد. در این حالت، دیدگاه و واکنش انسان با توجه به زمینه دعوت، متفاوت است. از این رو، متناسب با آن زمینه، خود را آماده میسازد و امکانات متناسب با هر یک را فراهم میآورد. حال اگر انسان، دنیا را محل آزمایش بداند و خود را همواره در بوته آزمایش ببیند، با انسانی که چنین نمیاندیشد و چنین دیدی ندارد، تفاوت
1) نهجالبلاغه، حکمت 93.
زیادی خواهد داشت.
هرگاه ما با اندیشه در آیات و روایات و سنت عملی معصومین علیهمالسلام ، به ظرافتهای این سنت الهی توجه کنیم، شیوه عمل و برخورد ما با زندگی و اجتماع، تفاوت فراوان خواهد داشت. به عبارت دیگر، اندیشه و نگرش آدمی در عملکردش، تأثیر فراوانی دارد.
مباحث فراوانی در بحث آزمایش الهی مطرح است که در این فراز به دو نکته اشاره میکنیم: فلسفه آزمایش الهی چیست؟ گستره آزمایش الهی کدام است؟
هر آزمایش چهار رکن اساسی دارد:
الف ـ آزمایشگر
ب ـ آزمایش شونده
ج ـ ابزار آزمایش
د ـ هدف آزمایش
در بحث مورد نظر ما، نقش رکن اول و رکن دوم روشن است. آزمایشگر، حضرت حق تبارک و تعالی است و آزمایش شونده، انسان. رکن سوم؛ یعنی ابزار آزمایش الهی چیست تا انسان با آگاهی از آنها بیشتر مراقب خویش باشد. این رکن سوم، بحث جداگانهای را میطلبد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. اکنون بحث بر سر رکن چهارم آزمایش الهی؛ یعنی هدف و مقصود نهایی از این آزمون است. اساساً انجام آزمایش از سوی حضرت حق تبارک و تعالی چه معنایی دارد؟ آیا همانند آزمایش ما انسانها است یا از جنس و مقوله دیگری است.
برای روشن شدن مطلب باید گفت بهطور کلی، ممکن است امتحان برای
سه مقصود صورت بگیرد:
آزماینده ممکن است برای رفع ابهام خویش، دست به آزمایش بزند؛ یعنی ممکن است نسبت به چیزی علم نداشته باشد و برای رسیدن به آگاهی و فهمیدن مطلب ناچار شود از آزمایش کمک بگیرد. برای نمونه، آموزگاری که نمیداند دانشآموز درس خوانده و مطالب را فراگرفته است یا نه، از وی آزمون میگیرد یا از او درس میپرسد.
آیا در مورد حضرت حق که عالم غیب و شهود است (1)و کلید همه خزانههای غیب نزد اوست؛ بر آن چه در خشکی و دریا میگذرد، آگاه است و هیچ برگی فرونمیافتد مگر آن که در ضبط و عنایت علم اوست، (2)چنین آزمونی معنا دارد؟ پاسخ آشکار است. چنین چیزی در مورد خداوند معنا ندارد؛ زیرا او خدایی است که:
یَعْلَم ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنون (بقره: 77)
[خداوند] آنچه را پوشیده میدارند و آنچه را آشکار میکنند، میداند.
و:
یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُم (بقره: 255)
آنچه را پیش روی آنان و پشت سرشان است، میداند.
او خدایی است که بر همه چیز حتی یک نگاه آلوده و آن چه بر قلبهای انسانها میگذرد، آگاه است. بنابراین، این نوع آزمایش در آن ساحت مقدس راه ندارد و چنین فرضی در مورد هدف و غایت آزمایش الهی، باطل است.
یک آزمایشگر ممکن است خود به نتیجه امتحان آگاه باشد، ولی برای آگاهی دیگران، فهماندن مطلب و اتمام حجت کردن، دست به آزمایش بزند تا بهانه و جای سخنی برای طرف مقابل باقی نماند. بهنظر میرسد امتحان به این معنا میتواند در مورد حضرت حق معنا داشته باشد؛ یعنی میتوان فرض کرد که خداوند، در مواردی برای اتمام حجّت با بندگان خویش، آنان را در بوته آزمایش قرار میدهد.
برای نمونه، میتوان گفت فلسفه بعثت پیامبران و رسولان الهی چنین است؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی با فرستادن انسانهای برگزیده به نام پیامبران، انسانها را مورد آزمایش قرار میدهد تا مشخص شود چه کسی پیرو حق میشود و چه کسی در صف مخالفان حق قرار میگیرد. خداوند پیامبران الهی را میفرستد تا اتمام حجت کند. (1)
هدف دیگر از امتحان که مهمتر و دقیقتر از دو مورد پیشین بهنظر میرسد، شکوفایی و تکامل آزمایش شونده است. همانند آن مربی شنا که در ابتدا زمینهها را فراهم میکند، ولی در یک فرصت مناسب، انسان را درون آب میاندازد تا او را به تلاش وادارد و تنها در این صورت است که او موفق میشود شنا را یاد بگیرد.
این نوع آزمون، عملی است که در مسیر تکامل و رشد آدمی قرار میگیرد. حضرت حق تبارک و تعالی که بر همه امور آگاه است، انسان را در این دنیای خاکی در بوته آزمایشهای گوناگون قرار میدهد تا در این راستا، استعدادهای
1) نهج البلاغه، خطبه 144، ص 265.
درونی انسان شکوفا شود و به فعلیت برسد. روشن است که این نوع آزمون از ناحیه آن وجود مبارک تصور دارد. پس در مورد خداوند متعال، آزمایش برای شکوفایی و تکامل انسان و اتمام حجت کردن، قابل تصور و تصدیق است.
اکنون ممکن است این پرسش به ذهن آید که چرا خداوند متعال به یکباره انسان را موجود تکامل یافته و شکوفا شده نیافرید؟ چرا همه چیزها را به صورت نهفته در نهاد آدمی قرار داد و دنیا را محل شکوفایی آن مقرر ساخت؟ در پاسخ میتوان گفت حضرت حق که از سر محبت و عشق، وجود را در مراتب گوناگون به تجلّی گذاشته است، آنجا که دید میتواند موجوداتی تکامل یافته بیافریند، چنین کرد. البته این مرحله از وجود چیزی نیست مگر همان جهان فرشتگان. درباره هستی فرشتگان میدانید که همه ظرفیت وجودی یک فرشته در آغاز آفرینش به او عطا شده است.
بر این اساس، فرشته در خود چیزی نمیبیند که بخواهد آن را به مرحله تکامل و شکوفایی برساند. او در حد خودش شکوفا آفریده شد و در همان حدّ هم به زندگی خود ادامه میدهد. همان خداوند توانا به جهان هستی مینگرد و میبیند که میتواند مرتبه دیگری از وجود را محقق سازد که با پدید آمدن شرایطی، بالاتر و والاتر از فرشتگان باشد. البته این مرتبه از وجود، ویژگیهای خاص خود را دارد و میتواند با اختیار خویش به این مرحله برسد.
حال آیا به بهانه وجود عامل فرشتگان میتوان این مرحله از وجود؛ یعنی وجود عالم انسانها را تعطیل کرد؟ اگر انسان این مقام را قدر بداند، میتواند بهجایی برسد که فرشتگان مقرّب الهی نیز به آن مقام راهی ندارند.
رسد آدمی بهجایی که به جز خدا نبیند
بنگر تا چه حدّ است مقام آدمیّت
گفته شد که یکی از ارکان چهارگانه آزمایش، ابزار آزمایش است. به این معنا که حضرت حق تبارک و تعالی به چه وسیلهای انسان را در جهان میآزماید؟ گستره این آزمایش تا کجاست؟ آیا او بهوسیله یک چیز خاص انسان را میآزماید؟ موضوع آزمایش چیست؟
دانستن این مسأله میتواند به انسان کمک کند. همانگونه که یک دانشآموز و دانش پژوه اگر بداند آزمون او در چه زمینهای است، میتواند خود را آماده کند و در نتیجه، ضریب موفقیت خویش را در امتحان بالا ببرد. پرسش اساسی این است که خدا بهوسیله چه چیزی آزمایش میکند یا مهمترین عوامل آزمایش الهی در زندگی فردی، اجتماعی و حکومتی انسان چیست؟
در پاسخ باید گفت دنیا با تمام مظاهرش، وسیله آزمایش انسان است. همانگونه که هر ثانیه از زندگی انسان، زمان آزمایش الهی است؛ این کره خاکی آزمایشگاه الهی است و هر آن چه به انسان روی میآورد، وسیله آزمایش الهی براساس همین اندیشه است که امام صادق علیهالسلام هر قبض و بسط، خوشی و ناخوشی و گرفتگی و گشایش را منّت و آزمایش الهی میداند. (1)
بنابراین، قاعده کلی این است که دنیا، آزمایشگاه الهی است و تمام نمودهای زندگی فردی و اجتماعی، موضوع آزمایش انسان بهشمار میرود.
خوشیها و ناخوشیها، کاستیها و فزونیها، همه و همه از مصادیقالهی هستند. گستره آزمایش الهی نسبت به آدمی نیز به گستردگی وجود آدمی است.
1) میزان الحکمة، ج 2، ح 1885.
با توجه بههمین قاعده کلی باید گفت در معارف دینی اسلام، مصادیقی از آزمایش الهی بیان شده که محل خطر است؛ یعنی انسان باید در آن مراحل از خود بیشتر مواظبت کند.
خداوند متعال گاهی انسان را با قراردادن در مَسند مدیریت و حکومت میآزماید. حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام در جایی، خداوند سبحان را چنین میستاید:
أَحْمَدُ اللّهَ عَلی ما قَضی مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِن فِعْلٍ وَ عَلیَ ابْتِلائی بِکُمْ. (1)
خدا را بر آن چه خواست و هر کار که مقدر فرمود، ستایش میکنم و او را بر این گرفتار شدنم به شما (کوفیان) میستایم.
همچنین وقتی مالک اشتر را به فرمانداری حکومت مصر برگزید، در فرازی از نامهای که به وی نوشت، فرمود:
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش؛ زیرا خداوند، آنان (یعنی مردم) را وسیله آزمودن تو قرار داده است. (2)
حوداث اجتماعی یکی دیگر از صحنههای مهم آزمایش انسانها است تا موضعگیری و خط مشی انسانها مشخص شود. حضرت امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام در نخستین سخنرانی خود در سال 35 ه . ق پس از بیعت با مردم مدینه چنین فرمود:
آن چه میگویم، بر عهده میگیرم و خود به آن پای بندم. کسی که عبرتها
برای او آشکار شود و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتنداری، او را از سقوط در شبهه نگاه میدارد.
آگاه باشید تیره روزیها و آزمایشها همانند زمان بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، بار دیگر به شما روی میآورد. سوگند به خدایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید. همانند دانهای که در غربال ریزند یا غذایی که در دیگ میگذارند، به هم خواهید ریخت و زیر و رو خواهید شد تا آن که پایین است به بالا و آن که بالا است به پایین رود.
آنان که سابقهای در اسلام داشتند و تا کنون منزوی بودند، به سر کار میآیند و آنها که به ناحق پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد. (1)
از سخنان امیرالمؤمنین، آن یگانه دهر برمیآید که آزمایشهای اجتماعی و سیاسی بسیار سخت و سنگین است.
زن نیز یکی از مظاهر آزمایشهای الهی بهشمار میرود؛ زیرا شهوت جنسی از زمینههای مهم آزمایش الهی برای انسان است. روایات به این نوع آزمایش اشاره دارد؛ زیرا شهوت به مرد یا زن اختصاص ندارد، بلکه در هر دو این کشش هست. در این میان، اسلام میخواهد از راه درست و شرعی، به این میل طبیعی پاسخ داده شود.
بنابراین، این نوع آزمایش شامل زن و مرد میشود. از دیدگاه اسلام، زن در درجه اول نعمت و نشانی از نشانههای خداوند مهربان است که مایه آرامش مرد بهشمار میرود. در عین حال یکی از زمینههای مهم آزمایش برای مردان نیز هست. همچنین در مورد زن میتوان گفت که آنها نیز بهوسیله مرد در بوته آزمایش قرار میگیرند. پس زن مایه آزمایش مرد است همان گونه که مرد مایه
1) نهج البلاغه، خطبه 16، ص 59.
آزمایش زن است.
الف ـ جایگاه آزمایش و ابتلا
ما مِنْ قَبْضٍ وَ لا بَسْطٍ الاّ وَ للّهِ فیهِ المَنُّ و الْاِبْتِلاءُ. (1)
هیچ گرفتگی و گشایشی صورت نمیگیرد مگر آن که خداوند در آن، بخشش و آزمایش در نظر دارد.
إِنّی لَاَکْرَهُ اَنْ یُعافَی الرَّجُلُ فِی الدُّنیا و لا یُصِیبَهُ شَیٌ مِنَ المَصائِبِ. (2)
خوش ندارم که آدمی در دنیا در عافیت باشد و هیچ مصیبتی به او نرسد.
إِنَّ اللّهَ لَیَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِاَنْواعِ الْبَلاءِ کَما یَتَعَهَّدُ اَهْلَ الْبَیْتِ سَیِّدُهُمْ بِطُرفِ الطَّعامِ. (3)
هم چنان که مرد خانه با خوراکیهای نوبر، خانواده خود را مینوازد، خداوند نیز مؤمن را با انواع بلاها مینوازد.
ب ـ فلسفه آزمایش الهی
(معنای این آیه این است که) خداوند سبحان، بندگان خود را بهوسیله ثروت و فرزند میآزماید تا معلوم شود چه کسی از روزی خود ناخشنود است و چه کسی از بهره خود، رضایت دارد. گرچه خداوند سبحان نسبت به بندگانش از
خود آنان آگاهتر است، ولی برای آشکار شدن نتیجه کردار انسانها که شایسته پاداش و کیفرند، ایشان را میآزماید. (1)
خداوند بندگانش را با انواع سختیها میآزماید و با رنج و کوششهای گوناگون، به بندگی وادارشان میکند و با انواع ناخوشایندهای آنها را مورد آزمایش قرار میدهد تا خودبزرگ بینی را از دلشان بیرون کند و فروتنی را در جانهاشان جای دهد. خداوند این را درهایی قرار میدهد گشوده به سوی فضل و بخشش خود و وسایلی آماده برای گذشت و آمرزش خویش. (2)
مؤمن چهل شب را سپری نمیکند جز آن که پیشامدی برایش رخ دهد که او را غمگین سازد تا بدان وسیله متنبه گردد. (3)
اگر سه چیز در آدمی نبود هرگز سر فرود نمیآورد: بیماری، فقر و مرگ. او به هر سه اینها مبتلا میشود، با این حال چموشی میکند. (4)
سپاس و ستایش خدایی را که رنج و گرفتاری پیروان ما را وسیله زدوده شدن گناهانشان در دنیا قرار داد تا با این رنجها و بلاها، طاعتهای آنان سالم بماند و سزاوار پاداش باشند. (5)
ج ـ سختترین آزمایشها
مؤمن به چیزی سختتر از نداشتن سه خصلت امتحان نشود: (عرض شد آن سه
کدامند؟ فرمود:) کمک مالی (به برادران خود) با آن چه در توان دارد، انصاف داشتن و به مردم حق دادن و یاد خدا در هر حال. (سپس فرمود:) مقصودم به زبان آوردن سبحان اللّه و الحمداللّه نیست، بلکه به یاد خدا بودن در آن چه برایش حلال کرده و به یاد خدابودن در مواردی که بر او حرام کرده است. (1)
به امام صادق علیهالسلام عرض شد: از ابوذر نقل میشود که گفته است: مردم از سه چیز بدشان میآید، ولی من آنها را دوست دارم: مرگ، فقر و بلا. حضرت فرمود:
«این نقل درست نیست، بلکه منظور ابوذر این است: مرگ در راه اطاعت خدا را از زندگی همراه با معصیت خدا خوشتر دارم. فقر در راه اطاعت خدا را دوستتر دارم تا ثروت همراه با نافرمانی خدا. بلا و سختی دیدن در راه اطاعت خدا نیز برایم خوشایندتر است از سلامتی و عافیت همراه با معصیت خدا». (2)
حضرت امام باقر علیهالسلام فرمود: مردی از پیروان حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به نام سعد بسیار مستمند بود و از اصحاب صُفّه (3)بهشمار میرفت. تمام نمازهای شبانه روزی را پشت سر پیامبر میگزارد. آن حضرت از تنگدستی سعد متأثر بود. روزی به او وعده داد اگر مالی به دستم بیاید، تو را بینیاز میکنم.
مدتی گذشت... جبرئیل نازل گردید، دو درهم با خود آورد و عرض کرد: خداوند میفرماید ما از اندوه تو بهدلیل تنگدستی سعد آگاهیم. اگر میخواهی از این حال خارج شود، دو درهم را به او ده و بگو خرید و فروش کند. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله دو درهم را گرفت. وقتی برای نماز ظهر از خانه بیرون
آمد، سعد را دید که در یکی از حجرهها به انتظار ایشان نشسته است. فرمود: میتوانی تجارت کنی؟ عرض کرد: به خدا سوگند! سرمایه ندارم. حضرت دو درهم را به او داد و فرمود: با همین سرمایه، خرید و فروش کن. سعد پول را گرفت و برای انجام وظیفه در خدمت حضرت، به مسجد رفت. نماز ظهر و عصر را به جا آورد. پس از پایان نماز عصر، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: حرکت کن و به جستوجوی روزی بپرداز.
سعد بیرون رفت و به معامله پرداخت. از برکتی که خداوند به مال او داده بود، معاملات او همیشه سودی برابر اصل سرمایه داشت؛ یعنی کالایی به یک درهم میخرید و به دو درهم میفروخت. روز به روز وضع مالی او بهتر شد، بهگونهای که بر در مسجد دکانی گرفت و اموال و کالای خود را در آن جا میفروخت. رفته رفته کار تجارتی سعد افزایش یافت تا جایی که وقت نماز هنگامی که بلال اذان میگفت و حضرت برای نماز بیرون میآمد، سعد را میدید که هنوز مشغول کار است و خود را برای نماز آماده نکرده است. این در حالی بود که پیش از این جریان، او همیشه پیش از اذان خود را برای نماز گزاران آماده میکرد.
پیامبر میفرمود: سعد! دنیا تو را به خود مشغول کرده و از نماز بازداشته است. عرض میکرد: چه کنم. اگر اموال خود را رها کنم، ضایع میشود... پیامبر از دیدن وضعیت سعد و توجه زیاد او به گردآوری ثروت که او را از عبادت و بندگی بازمیداشت، بیشتر از زمانی که او در تنگدستی بود، متأثر میشد.
روزی جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند میفرماید: از افسردگی تو آگاهی یافتیم. اینک کدام حال را برای سعد میپسندی؛ وضع پیشین یا گرفتاری
کنونی او به دنیا و افزایش ثروت؟ فرمود: همان تنگدستی سابقش را بهتر میخواهم؛ زیرا دنیای کنونی او، آخرتش را بر باد داده است. جبرئیل گفت: آری، علاقه به دنیا و ثروت، انسان را از یاد آخرت غافل میکند.
اگر میخواهی به وضعیت گذشته بازگردد، دو درهمی را که به او دادهای، پس بگیر.
آن جناب نزد سعد آمد و فرمود: دو درهمی که به تو دادهام، برنمی گردانی؟ عرض کرد: چنان که دویست درهم خواسته باشید، میدهم. فرمود: نه همان دو درهمی که گرفتی، بده. سعد پول را تقدیم کرد. چیزی نگذشت که او به حال اولیه خود برگشت. (1)
پیامبر و یارانش پس از سالها دوری از مکه، در سال ششم هجری برای انجام مراسم عمره به سوی مکه حرکت کردند. همه احرام گرفته بودند و از آن لحظه باید به دستورها عمل میکردند. اندک سرپیچی حتی کشتن حشرهای کوچک، حجِ آنان را باطل میکرد. این مسأله در بینش توحیدی، یک آزمایش بود و آزمایش از سنتهای قطعی پروردگار است تا آشکار گردد که افراد برای حفظ ایمان، تا چه اندازه از خواستههای غریزی خود درمیگذرند.
پیامبر و یارانش در میانه راه، با حیوانات زیادی روبهرو بودند و میتوانستند آنها را به راحتی شکار کنند. با این که یکی از راههای تأمین غذای مورد نیاز کاروانها، صید حیوانات بیابانی بود، ولی برای فرمانبری از خداوند، خویشتنداری میکردند. با این حال، شماری نیز تمایل داشتند با صید این
1) داستانها و پندها، ج 2، ص 78 ـ 80 .
حیوانات، از گوشت تازه آنها در آن بیابان سوزان بهرهمند گردند. در این جا، آیه 94 سوره مائده نازل شد و به چنین افرادی اخطار کرد که این دستور، آزمون الهی است:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند شما را با شکاری که دستها و نیزههایتان با آن میرسد، میآزماید. (این آزمایش برای آن است که) خداوند معلوم گرداند چه کسی در باطن از او بیم دارد (تسلیم فرمان خداست و از شکار میگذرد). بنابراین، پس از این هر که تجاوز کند، او را عذاب دردناکی است. (1)
ام عقیل، زنی مسلمان و بادیهنشین بود. روزی دو میهمان بر او وارد شدند. همان روز فرزندش همراه شتران به بیابان رفته بود. در همان لحظه، به او خبر دادند که شتر خشمگین، فرزندش را در چاه انداخته و او کشته شده است. زن با ایمان به کسی که خبر مرگ فرزند را برای او آورده بود، گفت: از مرکب پیاده شو و به پذیرایی از میهمانها کمک کن. آن گاه گوسفندی به او داد تا آن را قربانی کند و خود به آماده کردن دیگر مقدمات غذا پرداخت.
میهمانان، به خوردن غذا مشغول شدند، در حالی که از صبر و استقامت زن در شگفت بودند. یکی از حاضران میگوید: هنگامی که از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که بهخوبی قرآن بداند. یکی از حاضران گفت: بلی، من آگاهم. گفت: آیاتی از قرآن را بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلی خاطر من گردد. او میگوید: من این آیات را برای او خواندم:
1) مرتضی بذرافشان، نشان نزول، صص 173 و 174، برگرفته از: تفسیر نمونه، ج 5.
وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ. (بقره: 156و157).
زن خداحافظی کرد. سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گزارد. آن گاه گفت: خداوندا! من آن چه تو دستور داده بودی، انجام دادم و رشته شکیبایی را رها نساختم. تو نیز آن چه را از رحمت و صلوات به من وعده دادهای، بر من ارزانی دار. سپس افزود: اگر بنا بود در این جهان کسی برای کسی بماند... یکی از حاضران میگوید: من فکر کردم میخواهد بگوید: فرزندم برای من باقی میماند، ولی دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام، محمد صلیاللهعلیهوآله برای امتش باقی میماند. (1)
روزی حضرت امیر علیهالسلام بیمار شد و گروهی به عیادت آن حضرت رفتند و عرض کردند: چگونه صبح کردید ای امیرالمؤمنین؟ فرمود: با بدی. عرض کردند: سبحان اللّه! چنین سخنی از چون شمایی؟ فرمود: خدای تعالی میفرماید:
«و شما را با بدی و خوبی میآزماییم»... خوبی همان تندرستی و توانگری است و بدی همان بیماری و نادانی است. و این هر دو برای آزمایش است. (2)
زندگی حضرت آدم علیهالسلام و خانوادهاش که در قرآن کریم آمده، داستان
فرزندان آدم است؛ داستان من و تو. بهنظر میرسد این نمونه، نماد آزمایش الهی است که خداوند بیان فرموده است تا بنگریم و عبرت بگیریم. داستان از آن جا آغاز میشود که آدم و حوّا به این زمین خاکی میآیند. خروج از بهشت، هبوط به سوی زمین و فرود آدم بر صفا و حوّا بر مروه؛ همان کوهی که در حج باید عمل «سعی» را در میان آن دو به جا آورد. (1)
آدم با خود سخن میگوید، شاید هم وحی الهی باشد. او به خود میگوید: بهیقین در جدایی من و حوا رازی نهفته است. اگر حکمتی نمیداشت، خدا مرا این جا و همسرم را در مروه فرود نمیآورد. پس او بر من حلال نیست؛ اگر حلال میبود، با من در صفا بود.
آدم از حوا کناره میگیرد، ولی جدایی از حوا بر او دشوار است؛ زیرا حوا مایه سکون و آرامش اوست:
و منْ ءَاَیتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزواجَاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.(روم: 21) (2)
آدم علیهالسلام روزها کنار مروه میرود و با حوا سخن میگوید. شبها نیز به صفا بر میگردد و در آن جا بیتوته میکند. او از مونس خاکی خود به دور است:
اَنَّ حَوّاءَ کانَتْ آنِسا لِآدَمَ. (3)
1) «صفا» را از آن جهت «صفا» نامیدهاند که از اسم «آدم» مشتق شده است، آنجا که خداوند تبارک و تـعالی فرمود: «اِنَّ اللّه اَصْطَفی آدَمَ و نوحا» و «مروه» را «مروه» نامیدهاند؛ چون از «مرأة» مشتق شده است.
2) و از نشانههای او اینکه از (نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانشان دوستی و رحمت نهاد.
3) شاید زنان را بهخاطر انیس بودنشان، در زبان عرب، «نساء» نامیدهاند.
در این میان، خدا که دوستدار بنده و نگران حال اوست، باز بر او منّت میگذارد:
ثُمَّ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ مَنَّ عَلَیْهِ بِالتَّوْبَةِ و تَلَقّاهُ بِکَلِماتٍ.
خداوند نظر رحمت به سوی آدم میافکند و کلمه هایی را به آدم میآموزد؛ کلمههایی مبارک که آدم با آن، خدای خویش را صدا میزند و او هم صدای او را میشنود:
فَلَمَّا تَکَلَّمَ بِها تابَ اللّهُ عَلَیْهِ. (1)
پس از بیان کلمهها و پذیرش توبه آدم، جبرئیل به سوی آدم میآید، بر آدم توبه کار سلام میکند و عرضه میدارد: خداوند عزّ و جلّ مرا به سوی تو فرستاد تا مناسکی و عبادتی را به تو بیاموزم که به آن پاک میشوی، بالا میروی، آزاد میشوی.
آن گاه دست آدم را میگیرد و او را به سوی جایگاه کعبه رهنمون میسازد. (2)
آدم علیهالسلام با جبرئیل حج میگذارد. او در این حج، بهترین ارمغان را برای آدم علیهالسلام به همراه میآورد؛ آزادی آدم و حلال شدن حوا:
فَانْطَلَقَ آدَمُ... حَلَّتْ لَهُ زَوْجُهُ.
آدم به حوا میرسد. آن دو دوباره همدیگر را مییابند و میشناسند، ولی این بار در این کره خاکی.
داستان قربانی و عید در این جا تحقق مییابد. در زندگی بر روی کره
خاکی، آنگاه که خداوند، نخستین فرزند را به نام قابیل و دومین فرزند به نام هابیل را به آنان عطا میکند.
آن گاه که این دو فرزند بالغ میشوند، خداوند به آدم علیهالسلام وحی میکند: زمین از حجت حق نباید خالی بماند. این امانت را به هابیل ده. (او امانتدار الهی میشود.)
قابیل با آگاهی از این حقیقت، غضبناک شد و میدانیم که:
الْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ
غضب و عصبانیت کلید تمام بدیها است.
پس نزد پدر آمد و عرضه داشت:
پدرجان! مگر من بزرگتر از هابیل نیستم؟ آیا من سزاوارتر نیستم؟
او هرچند این دو جمله (بزرگتر و سزاوارترم) را به صورت پرسش بیان کرد، ولی حقیقتی بود که در درون قابیل غوغا میکرد. او برای خود ملاک برتری پیدا کرده است. به پندار خود و ملاک برتری خود، حجت اقامه میکند و میگوید: من بزرگترم، هر کس بزرگتر، سزاوارتر. پس من سزاوارترم.
این نخستین اشتباه قابیل است؛ چون تقدم زمانی ملاک برتری نیست. پس همه آنان که چنین فکر میکنند، فکر قابیلی دارند. قرآن کریم اگر میفرماید: «السّابِقُونَ السّابِقُونَ اُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»، سبقت زمانی منظور نیست. سبقت زمانی ملاک فضیلت نیست؛ زیرا فضیلت یک امر اختیاری است.
پیامبران وظیفه دارند که مردم را «بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ» به سوی خدا بخوانند. پدر، پیامبر است و پند میدهد: ای پسرکم! همه چیز دست خداست. او به هر که بخواهد، میدهد. هر چند تو بزرگتری، ولی او این رسالت و امانت را به
«اهل» میدهد (بهنظر میرسد که تو «اهل» این کار نباشی). پس استدلال تو درست نیست. باید چنین استدلال کنی: فلانی اهل است. هر کس اهل باشد،لیاقت رسالت و امانت الهی را دارد. پس فلانی لیاقت این رسالت و امانت را دارد. ملاک، اهل بودن است. حدّ وسط در برهان باید اهل بودن باشد،نه «بزرگ بودن». اگر به سخنان من یقین نداری و آن را تصدیق نمیکنی:
فَقَرِّبا قُرْبانا فَأَیُّکُما قُبِلَ قُرْبانُهُ فَهُوَ اَوْلی بِالْفَضْلِ مِنْ صاحِبِهِ.
آدم علیهالسلام پدر است، ولی این جا پیامبر، امام و راهبر است. او وظیفه دارد با منطق هدایت سخن بگوید: پس اول، ملاک فضیلت را برای پسر بیان میکند؛ چون او دوست دارد فرزندش به معنای واقعی خردگرا باشد. بنابراین، با مهربانی پدرانه و پیامبرانه سخن میگوید: ای پسرکم! این خواست خداست و او مسئولیت سنگین را به اهلش میسپارد. آدم، پسر را میشناسد. باید حجت بر او تمام شود؛ زیرا وی راهبر است و باید تا حد ممکن این مسئولیت را انجام دهد.
حضرت آدم علیهالسلام به قابیل فرمود: اگر به سخنان من ایمان نداری و آن را تصدیق نمیکنی، پس هر دو بلند شوید. ای هابیل و ای قابیل! بروید یک قربانی بیاورید. خداوند قربانی هر کس را پذیرفت، او برتر است و اهل است.
قابیل کشاورز، نمونهای کوچک و پست از محصولات خویش را به عنوان قربانی میآورد. هابیل چوپان، گوسفندی فربه و پسندیده عرضه میدارد. باز قابیل اشتباه کرد. او ندانست که: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ». قربانی هابیل پذیرفته شد و حق آشکار گشت. با این حال، قابیل به قضاوت الهی گردن نمینهد و این داستان همه قابیلیان است. حق اگر چون آفتاب روشن باشد و
همانند آب زلال؛ باز انسانِ قابیلی به حق گردن نمینهد. سپس حسادت، سرکشی و تجاوز به میدان میآید و قابیل، برادر را میکشد و همه اینها آزمایشی بود برای روشن شدن حق.
گفتیم که جهان، آزمایشگاه الهی است و این آزمایشها به سود انسان است. در این میان، برخورد انسان، اهمیت زیادی دارد. خداوند کریم، روش برخورد را نیز به انسان آموخته است آنجا که میفرماید:
وَ لَنَبْلُونَّکُّمْ بشَیْءٍ مَنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْاَموالِ وَ الْاَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ. (بقره: 155)
بهیقین، همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوهها آزمایش میکنیم و این بشارتی است برای استقامت کنندگان.
با اندکی تأمل در این آیه، راه برخورد انسان با آزمایشهایی را که از سوی خداوند بیان شده است، درمییابیم آنجا که میفرماید: «بشِّر الصابرین». به دیگر سخن، تنها راه، صابر بودن (مقاومت کردن) است؛ البته «صبر» به معنای صحیح آن که همان راضی بودن به رضای خداوند و پایدار بودن است.
خداوند متعال، در آیهای دیگر صابران را معرفی میکند:
الَّذینَ اِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا إلَیْهِ راجِعُونَ. (بقره: 156)
صابران کسانی هستند که هر گاه مصیبتی به آنها برسد، میگویند: ما از خدا هستیم و به سوی خدا باز میگردیم. این صبر و استقامت رمز پیروزی مردان بزرگ است.
خداوند متعال، بندگان صابر خود را میستاید آن جا که میفرماید:
اُولئِکَ عَلیْهِم صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهم وَ رَحْمَةٌ وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُهْتَدونَ. (بقره: 157)
همانا کسانی هستند که درود و صلوات و رحمت الهی بر آنان نازل میشود و
ایشان هدایت یافتگانند.
در بحث آزمایش الهی، چهار «هر» جالب توجه است:
الف ـ «هر» کس مورد آزمایش قرار میگیرد؛
ب ـ «هر» مکانی، مکان آزمایش است؛
ج ـ «هر» زمانی، زمان آزمایش است؛
د ـ «هر» چیزی میتواند وسیله آزمایش باشد. (خوبی و بدی، راحتی و سختی، نعمت و نقمت و...)
شاید در این جا بهتر به معنای حدیث معروف «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» پی میبریم که هر روز، روز آزمایش و هر مکان، مکان آزمایش است.
دین داران واقعی در سختیها و بلاها شناخته میشوند. امام سوم شیعیان، حضرت ابیعبداللّه الحسین علیهالسلام در مسیر کربلا فرمود:
اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا وَ الدّینُ لَعْقٌ عَلی اَلْسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعائشُهُم فَإذا مُحِّصُوا بِالْبَلا قَلَّ الدَّیّانونَ. (1)
بهراستی که مردمان، بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست. تا برای آنها وسیله زندگی است، آن را میچرخانند و چون به بوته آزمایش گذاشته میشوند، آن گاه دینداران کم هستند.
نکته مهمی که در اندیشه دینی و اسلامی باید به آن توجه داشته باشیم، این است که نباید تصور شود اگر کسی مؤمن شد، مورد ابتلا واقع نشده و در معرض سختیها قرار نمیگیرد؛ زیرا مؤمنان بیش از همه با سختیها روبهرو
1) میزان الحکمة، ح 1893.
میشوند. امام صادق علیهالسلام در کلامی نورانی میفرماید:
إنَّ أَشَدَّ النّاسِ بَلاءً الْاَنْبیاءُ، ثُمَّ الَّذینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الْاَمْثَلُ فَالْاَمْثَلُ. (1)
پیامبران بیش از همه، سختیها و بلا را میچشند. پس از آنها جانشینان و پیروانشان و سپس به ترتیب، کسانی که نزد خدا مقامی بالاتر دارند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید:
بلا به مؤمن پرهیزگار زودتر میرسد تا آب باران (از فراز تپه) به زمین. (2)
در بعضی روایات، مصادیق روشنی از ابتلا، آزمایش و سختیهای مؤمن بیان شده است. حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره فرموده است:
مؤمن با پنج سختی دست به گریبان است: با مؤمن دیگر که به او حسادت میورزد. با منافقی که او را دشمن میدارد. با کافری که با او میجنگد. با نفسی که با او کشمکش دارد و با شیطانی که درصدد گمراه کردن اوست. (3)
امام باقر علیهالسلام در حدیثی شریف میفرماید:
مؤمن به هر بلایی آزموده و گرفتار میشود و به هر مرگی میمیرد، ولی خودکشی نمیکند. (4)
پس انسانی که در معرض بلا قرار نگیرد، مورد عنایت خداوند نیست و چقدر زیباست کلام حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن جا که میفرماید:
هم چنان که مرد خانه با خوراکیهای نوبر، خانواده خود را مینوازد، خداوند نیز بنده مؤمن خود را با انواع بلاها مینوازد. (5)
مشکلات، بلاها و آزمایشهای الهی بهویژه آنها که بهوسیله بلاها و
سختیها صورت میگیرد، آثار و برکتهایی بهدنبال دارد. از جمله این آثار میتوان به سه مورد اشاره کرد:
بلاها و سختیها با بیدار کردن انسان از خواب غفلت، وسیله تذکر به انسان است. خداوند متعال در قرآن کریم در باره قوم فرعون میفرماید:
قوم فرعون را به قحط و نقصان محصول مبتلا کرده بودیم، شاید پند بگیرند. (اعراف: 130)
«لَعَلَّهُم یَذَّکَّرون» بهمعنای «شاید پند گیرند» است. در اینجا تذکر، رمز بلا و سختیهاست.
سختیها و بلاها را وسیله پاک شدن گناهان نیز برشمردهاند. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در سپاس از خداوند میفرماید:
سپاس و ستایش خدای را که رنج و گرفتاری پیروان آدمیان را مایه زدوده شدن گناهان آنان در دنیا قرار داد تا با این رنجها و بلاها، طاعاتشان سالم بماند و سزاوار پاداش آن شوند. (1)
بلاها و سختیها وسیله تکاملانسان است. حضرتعلی علیهالسلام دراینباره میفرماید:
إِنَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ أدَبٌ وَ لِلْمؤْمِنِ إمتحانٌ وَ لِلْاَنْبیاءِ دَرَجَةٌ. (2)
بلا برایستمگر، تادیب؛ برایمؤمن، امتحان و برای پیامبران، مقام و درجهاست.
در این بحث، جایگاه بلا و سختی را بیان کردیم، ولی دیدگاه صحیح کدام
است؟ بهنظر میرسد با کنار هم گذاشتن حدیث امام صادق علیهالسلام و حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میتوان به دیدگاه صحیح دست یافت. بنابراین، به بیان این حدیث میپردازیم.
به امام صادق علیهالسلام عرض شد: از ابوذر نقل میشود که گفته است: مردم از سه چیز بدشان میآید، ولی من آنها را دوست دارم: مرگ، فقر و بلا. حضرت فرمود: این نقل درست نیست، بلکه منظور ابوذر این بوده است:
مرگ در راه اطاعت از خدا را بیشتر از زندگی همراه با معصیت خدا دوست دارم، فقر در راه اطاعت از خدا را بیشتر از ثروت همراه با نافرمانی خدا دوست دارم و سختی دیدن در راه اطاعت از خدا برایم از سلامتی و عافیت همراه با معصیت خدا خوشایندتر است. (1)
حضرت علی علیهالسلام در وصف مؤمن میفرماید:
مؤمنان کسانی هستند که در سختیها و گرفتاریها بدان گونه عمل میکنند که درحال آسایش و خوشی. (2)
انسان میتواند بهجایی برسد که جمله «الحمدللّه علی کل حالٍ» را از ژرفای جان بر زبان آورد. که حمد و سپاس از آن خداوند است، در هر حالی؛ چه خوشی و چه ناخوشی، چه گوارا و چه ناگوار، چه کمی و چه زیادی.
قره کار، رقیه. آزمایش الهی انسان از نظر اسلام، بی جا، بی نا، بی تا.
بیگلری، مجتبی. ابتلا از دیدگاه قرآن و سنت، رمز، 1380.
لقمانی، احمد. راز سختی و بلاها در زندگی، عصر سعادت، قم، 1380.
خلخالی، علی اشرف. کشف ارزشها، نشر رامین، تهران، 1379.
رجحان، محمد صادق. انسان و قرآن، مترجم: مهدی الهی قمشهای،انتشارات دانشگاه تهران، 1377، تهران، 1377.
بی آزار شیدازی، عبدالکریم و حجتی، سید محمد باقر. تفسیر کاشف، دفترنشرفرهنگ اسلامی، تهران، 1366.
سلتوت، محمود. سیری در قرآن کریم (نگاهی به اصلیترین مفاهیمبیست و شش...)، مترجم: سید حسین سیری، آستان قدس رضوی، مشهد،1377.
مرکز تحقیقات سپاه، فرازهایی از معارف قرآن، بی نا، تهران، بی تا.
سبحانی، جعفر. منشور جاوید، کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین علیهالسلام ، 1360.
لقمانی، احمد. هدف آفرینش، پارسایان، قم، 1379.
فراهانی، مجتبی. تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی رحمهالله (ره)، موسسهتنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1378.
مصباح یزدی، محمد تقی. راهیان کوی دوست (شرح حدیث معراج)،مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله ، 1379.
کریمیان، حسین. سنجش و ارزشیابی در تعلیم و تربیت، نصر، قم، 1379.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در پاسخ به این پرسش که: «کدام خواری بدتر است؟» فرمود: «آزمندی به دنیا». (1)
توجه به روانشناسی انسان از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ زیرا میتواند در شناختن حقیقت و خواستههای آدمی، راهنمای خوبی باشد. در این راستا، وقتی به قرآن مجید و سنت معصومین علیهمالسلام مینگریم، متوجه میشویم که این توجه و عنایت صورت گرفته است؛ یعنی کاملاً روحیه و روانشناسی انسان مورد توجه قرار گرفته و بر اساس واقعیت و حقیقت روح و روان آدمی ارایه شده است. این موضوع برای مکتبی که داعیه همگانی و فراگیر بودن را دارد و درصدد است که راه هدایت صحیح را به جامعه بشریت نشان دهد، مسأله اساسی است؛ زیرا در درجه اول باید انسان و روحیه او را شناخت. سپس برای هدایت او برنامهریزی کرد.
یکی از ویژگیهای روانی انسان، علاقه او به زیادهطلبی و حرکت به سوی ترقی بیشتر است. او در جایی آرام نمیگیرد و همین که به نقطهای رسید، دوباره حرکت میکند و به چیزی قانع نمیشود. به تعبیر دیگر، میتوان گفت انسان در زندگی حرص میورزد، گویی انسان، حریص آفریده شده است. بهراستی، حرص که در فارسی آن را «آز» مینامند، چیست؟ حرص و «آز»، صفتی پسندیده است یا صفتی نکوهیده؟ آیا هر انسان آزمند باید مورد سرزنش
1) میزان الحکمة ج 3، ح 3604.
قرار گیرد؟
اگر چنین است، چرا خداوند، خود، انسان را حریص و آزمند آفریده است آن جا که میفرماید:
اِنَّ الْاِنْسانَ خُلِقَ هَلوُعا. (معارج: 19)
در تفسیر کلمه «هلوع» گفتهاند حریص و آزمند و به تعبیر دقیقتر کلمه، «هَلوع» شدّت حرص را میرساند. (1)بنابراین، انسان به همان میزان که عاقل آفریده شده، حریص نیز آفریده شده است. برخلاف فرشتگان که تنها از عقل و علم بهرهمند شدهاند و در آنها از حرص و آز خبری نیست. مولوی چنین میگوید:
در حدیث آمد که خلاّق مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوا
نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی
هم چو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدمیزاد و بشر
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 18.
از فرشته نیمی و نیمی ز خر
تا کدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا کدامین برد نرد (1)
آری، انسان، این موجود الهی همان گونه که از نیروی خرد برخوردار است، کشش حرص و زیادهطلبی نیز در حدّ اعلا در او وجود دارد و این، کشش و نیروی الهی است.
آیا ممکن است خداوند کشش ناپسندی را در نهاد آدمی به ودیعت نهاده باشد؟ برای پاسخ به این پرسش باید در معنای حرص و آز بیشتر دقت کرد.
راغب اصفهانی، حرص را علاقه و خواست شدید معنا میکند: «الحِرْصُ: فَرْطُ الشَّرَهِ وَ فَرْطُ الْاِرادَةِ». (2)
وقتی به آیات قرآن کریم مراجعه شود، همین معنا را درمییابیم:
إنْ تَحرِصْ عَلی هُدایهُم... (نحل: 37)
اگر چه بر هدایت آنان حرص ورزی... .
عَزیزٌ عَلیهِ ما عَنِتُّمْ حریصٌ عَلَیکُمْ... (توبه: 128)
بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. او بر هدایت شما حریص است... .
وَ لَتَجِدَنَّهم اَحْرْصَ النّاسِ عَلی حَیاةٍ. (بقره: 96)
و بهیقین، آنان را آزمندترین مردم به زندگی خواهی یافت.
بنابراین، حرص از نوع میل و علاقه شدید است که خداوند حکیم و
مهربان در نهاد آدمی قرار داده است. اصل این صفت، یک موهبت و بخشایش الهی است و نمیتواند ناپسند و بَد باشد. حرص و آز مانند موتور روشنی در نهاد انسان است که او را از توقف بازمیدارد و نمیگذارد انسان آرام بگیرد. این موهبت الهی سبب میشود یک عطش سوزان و همیشگی در نهاد انسان روشن بماند.
علاّمه طباطبایی رحمهالله حرص و آز را فضیلت الهی میداند و در اینباره مینویسد:
این خود انسان است که آن را (حرص را) از فضیلت خارج میکند و به صورت رذیله درمیآورد. از نعمت بودن خارج ساخته و به صورت نقمت درمیآورد. (در قرآن کریم اگر) مذمتی هم که شده از حرص منحرف شده است، نه حرصی که خدا در بشر قرار داده است. (1)
گفتیم که حرص به معنای علاقه شدید است. با توجه به اینکه این علاقه و خواست شدید در کجا صرف شود، میتوان حرص و آز را دوگونه دانست:
انسانهای خردمند همه گواهی میدهند که انسان، خوب و پسندیده را میفهمد و در مقابل، بد و ناپسند را نیز تشخیص میدهد. قرآن کریم نیز به این معنا اشاره دارد آنجا که میفرماید:
فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها. (شمس: 8)
سپس پلیدکاری و پرهیزکاریاش را به آن الهام کرد.
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 21.
ملاک و معیار تشخیص حرص پسندیده چیست؟ برای دانستن آن باید متعلق حرص و آز را بدانیم. اگر حرص و آز به چیزهای خوب و پسندیده باشد، خوب است؛ یعنی داشتن علاقه شدید بهخوبیها، خوب است. مقصود ما از حرص مثبت همین معنا است. حرص و آز مثبت نمونههای فراوانی دارد، مانند: نشان دادن تمایل شدید برای دستیابی به مراتب عالی انسانی، متوقف نشدن در یک نقطه، راضی نشدن به هیچ مرحلهای از مراحل تکامل، علاقه شدید به دانش اندوزی و حرص ورزیدن در انجام کارهای واجب.
در این مقام، چند جملهای از سخنان بزرگان دین را میآوریم. حضرت امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام میفرماید:
إنْ کُنْتَ حَریصاً عَلَی اسْتیفاءِ طَلَبِ المَضْمُونِ لَکَ، فَکُنْ حَریصاً عَلَی أَداءِ المَفْروضِ عَلَیْکَ. (1)
تو که برای بهدست آوردن آن چه رسیدنش به تو ضمانت شده است (یعنی روزی) حرص میزنی، در انجام آن چه نیز بر تو واجب شده است، حریص باش.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
الْمُؤمِنُ لَهُ قُوَّةٌ فِی دینٍ... وَ حِرْصٌ فی فِقْهٍ. (2)
مؤمن در دین خود نیرومند است... و در فهم (عمیق و دقیق) دین، حریص.
امام باقر علیهالسلام نیز فرموده است:
لا حِرْصَ کَالْمُنافَسَةِ فی الدَّرَجاتِ. (3)
هیچ حرصی مانند رقابت برای رسیدن به مراتب والای انسانی نیست.
جالب است بدانیم خداوند عزیز و مهربان، پیامبر را بهخاطر حریص و آزمند بودنش میستاید. باید دید حرص پیامبر گرامی اسلام از چه نوعی است و آن بزرگوار به چه چیزی حرص میروزد. آن چیست که پیامبر را از آرام و قرار بازمی دارد؟ قرآن مجید میفرماید:
لَقَدْ جائَکُمْ رَسولٌ مِنْ اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُمْ بِالْمُؤمنینَ رَءُوفٌ رحیمٌ. (توبه: 128)
همانا برای شما، پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیافتید. او به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.
همچنین حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، خود را از آزمندترین افراد معرفی میکند، ولی آزمندترین فرد به چه چیز؟ حضرت علیهالسلام خطاب به ابوموسی اشعری میفرماید:
پس بدان در امّت اسلام هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد صلیاللهعلیهوآله و به انس گرفتن آنان با همدیگر، از من آزمندتر باشد. (1)
بنابراین، حرص به هدایت انسانها، آزمندی برای برقراری عدالت، حرص برای رسیدن به مراتب عالی انسانی، آزمندی در فهم دین، حرص در انجام تکالیف و حرص و آز در دانش اندوزی مصادیق روشن حرص مثبت و پسندیده است.
پیش از این اشاره کردیم که اگر در مواردی حرص و آز نکوهش شده، بهدلیل متعلّق آن است. حرص ورزیدن در امور دنیوی، کسب مال از هر راه ممکن، حرص ورزیدن در شهوت و گناهان همه از مصادیق حرص و آز
1) نهجالبلاغه، نامه 78.
ناپسند و نکوهیده است. بنابراین، هنگامی که از حضرت امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام میپرسند: «کدام خواری و پستی بدتر است؟» حضرت در پاسخ نمیفرماید: حرص ورزیدن ناپسند است. بلکه فرمود:
حرص ورزیدن بر سر دنیا ناپسند است.
بهعبارت دیگر، حضرت نفرمود: حرص بد است، بلکه اشاره داشت که حرص بر دنیا و امور غیر شرعی و حرام سبب میشود تا انسان به حق خود قانع نباشد و در نتیجه، جور و ستم را پیشه سازد.
در این صورت، وی به انسانی خودخواه و بخیل تبدیل میشود که کم کم از گردونه اسلام واقعی بیرون میرود. گاهی دیده شده است انسانهایی در مقابل حق میایستند و با آن مبارزه میکنند. یکی از دلایل چنین کاری ،همین حرص ورزیدن بر دنیا و جاه و مقام، مال و ثروت است. شهید مطهری در پاسخ به این پرسش که «چرا کوفیان به جنگ امام حسین علیهالسلام رفتند؟» میگوید:
علت این که کوفیان در عین علاقه به امام حسین علیهالسلام ، (با او جنگیدند)، یکی رعب و ترس بود... و دیگر، حرص و طمع به مال و جاه دنیا. (1)
عجیب است وقتی یکی از اصحاب حضرت علی علیهالسلام از حضرت میپرسد: «چگونه شما را از مقام امامت که سزاوارتر از همه بودید، کنار زدند؟» حضرت میفرماید: «شَحَّتْ عَلَیْها نُفُوسُ قَوْمٍ. شُحّ نفس گروهی، سبب اصلی کنار زدن من شد و ما هم سخاوتندانه از آن دست کشیدیم. داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است. (2)
«شُحّ» عبارت است از بخل همراه با حرص و آز. «آدم شحیح» به کسی میگویند که صفت بخل (امساک) و حرص (آز) را با هم داشته باشد. (1)آری، بخل همراه حرص به دنیا و جاه و مقام میتواند مایه انحراف فرد و جامعه شود.
در سخنان معصومین علیهمالسلام ، به حرص و آثار آن توجه ویژهای شده است. در مواردی، حرص و آز نکوهش شده است و مسلمانان را به دوری از این صفت راهنمایی کردهاند. در فرازی دیگر، حقیقت انسان آزمند و حریص به تصویر کشیده شده است. در مواردی نیز رهآورد منفی حرص و آز بیان شده است.
الْحِرْصُ أحَرُّ مِنَ النّارِ. (2)
آزمندی از آتش سوزندهتر است.
اِیّاکُمْ وَ الْحِرْصَ فَاِنَّ آدَمَ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلی اَنْ یَأْکُلَ مِنَ الشَّجَرَةِ. (3)
از حرص دوری گزینید؛ زیرا حرص و آز، آدم علیهالسلام را واداشت که از درخت ممنوعه بخورد.
تو را باید از حرص و آز احتراز
حکایت آزمند به دنیا، حکایت کرم ابریشم است. هر چند بیشتر بر خود میتند، با بیرون آمدن از پیله، بیشتر فاصله میگیرد تا آن که سرانجام دق مرگ میشود. (2)
لاحَیاءَ لِحَریصٍ. (3)
آزمند شرم و حیا ندارد.
الْحَریصُ تَعِبٌ. (4)
آدم حریص همواره در رنج است.
این صفت، آثار زیان بار بسیاری برای فرد و جامعه انسانی دربردارد. شاید بتوان گفت که این آثار زیانبار به فرد و جامعه انسانی منحصر نمیشود و حتی میتواند گریبان طبیعت، حیوانات و گیاهان را بگیرد. جامعهای که گرفتار این صفت ناپسند شود، به تصرف بی رویه در عرصههای گوناگون دست خواهد
زد. این تصرف بی رویه وقتی متوجه محیط زیست گردد، آثار زیانبار آن از زندگی فردی و اجتماعی انسان فراتر میرود.
در درجه اول، آثار منفی و این صفت متوجه آدمی میشود. آدم حریص گرفتار رنج و دردی است که تنها با مرگ میتواند از آن رهایی یابد، مانند: خواری، محروم شدن از آرامش و آسایش، قانع نشدن به حق خود و در نتیجه، روی آوردن بهجور و ستم برای رسیدن به اهداف نامیمون خویش. انسان حریص با رفتارهای خویش بهجایی میرسد که جز خود و خواستههای خویش، کس و چیز دیگری را نمیبیند. در روایات معصومین علیهمالسلام به گوشههایی از این آثار زیان بار اشاره شده است.
آدم حریص همیشه محروم است و افزون بر محروم بودن، در هر کاری که میکند، نکوهیده است. چگونه محروم نباشد در حالی که از بند خدا گریخته است. (1)
الْحِرْصُ عَناءٌ مُؤَیَّدٌ. (2)
آزمندی رنجی جاویدان است.
الْحِرْصُ یُزْری بِالْمُرُوَّةِ. (3)
آزمندی، جوانمردی را لکه دار میکند.
الْحَریصُ عبدُالمَطامِعِ. (1)
آزمند بنده طمعها است.
آزمند... از قناعت محروم است و در نتیجه، آسایش را از دست داده است. (همچنین) از رضایت و خرسندی محروم است و در نتیجه، یقین را از کف نهاده است. (2)
6 . امام حسن علیهالسلام در پاسخ به پدر بزرگوارش که پرسید: «فقر چیست؟» فرمود:
فقر، آزمندی و سیری ناپذیری است. (3)
پس از پایان یافتن توفان نوح علیهالسلام شیطان میخواست با حضرت نوح سخن بگوید. گویند خداوند به حضرت نوح علیهالسلام وحی کرد: سخن شیطان را گوش کن. حضرت نوح به شیطان گفت: آن چه میخواستی بگویی، بگو. شیطان گفت: تو را از چند خصلت نهی میکنم. اول این که از کبر پرهیز کن؛ زیرا اول گناهی که نسبت به خداوند انجام شد، همین کبر بود. چون پروردگار مرا امر کرد برای پدرت آدم سجده کنم، اگر تکبر نمیورزیدم و سجده میکردم، مرا از عالم ملکوت بیرون نمیراندند.
دوم اینکه از حرص دوری گزین؛ زیرا خداوند تمام بهشت را برای پدرت آدم، مباح گردانید. از یک درخت او را نهی کرد، ولی حرص، آدم را واداشت
تا از آن درخت بخورد.
سوم این که هیچگاه با زن بیگانه و نامحرم، خلوت مکن مگر این که شخص ثالثی، با شما باشد.اگر بدون (شخص ثالث) خلوت کنی، من در آن جا حاضر شوم و آن قدر وسوسه میکنم تا به زنا وادارت کنم... . (1)
ابوریحان بیرونی حکیم و ریاضی دان معروف در بستر مرگ افتاده بود و لحظههای آخر عمر خود را میگذراند. در همان حال فقیهی به عیادت وی آمد. ابوریحان با همه شدت بیماری، کاملاً به هوش بود و مشاعرش بهخوبی کار میکرد. در همان حال، فرصت را غنیمت شمرد و یک مسأله فقهی را طرح کرد. مرد فقیه در شگفت ماند و به وی گفت: این چه وقت مسأله پرسیدن و گفتوگوی علمی است؟! ابوریحان پاسخ داد: فکر کنم اگر مسألهای را بدانم و بمیرم، بهتر از این است که این مسأله را ندانم و بمیرم. (2)
امام صادق علیهالسلام در یک سخن نورانی میفرماید:
مَنْهُومانِ لایَشْبَعانِ: مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مالٍ. (3)
دو آزمندند که هرگز سیر نمیشوند: آزمند دانش و آزمند ثروت.
خطبه معروف همّام که سیمای پرهیزکاران را ترسیم میکند، میفرماید:
و از نشانههای پرهیزکاران این است که او را این گونه میبینی: در دینداری، نیرومند، نرمخو و دور اندیش است. دارای ایمانی سرشار از یقین بوده و در دانشاندوزی حریص است... . (1)
نه عفّت و مناعت مانع روزی میشود و نه حرص زدن، روزی بیشتر میآورد؛ زیرا روزی تقسیم شده و اجل حتمی است و حرص زدن، گناه است. (2)
در موارد زیادی، حرص ورزی در امور دنیایی، از قدر و منزلت انسان میکاهد و سبب ریختن آبرو و حیثیت انسان میشود. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
آزمندی، قدر مرد را میکاهد و روزی او را زیاد نمیکند. (3)
ای علی! بدان که ترسویی و بخل و آزمندی از یک سرشتند و ریشه آنها، بدگمانی (به خدا) است. (4)
اگر خداوند در همه حال ناظر بر انسان است، پس ترس چرا؟ و اگر او روزی رسان است، پس بخل و آزمندی چرا؟
«آیا اندوهگین نمیشوی؟ آیا غم دلت را نمیگیرد؟ آیا دردمند نمیشوی؟» عرض کردم: به خدا سوگند، چرا. فرمود:
هرگاه چنین حالتهایی به تو دست داد، مرگ و تنهایی قبر را به یاد آور و آن زمانی را که تخمهای چشمت آب گشته، بر گونههایت جاری شود و بندهایت از هم بگسلد و گوشت بدنت خوراک کرمها شود و پیکرت پوسیده گردد و از دنیا جدا شوی. اینها، تو را به کار برمیانگیزاند و از حرص زیاد به دنیا باز میدارند. (1)
اندیشیدن در حقیقت دنیا، نظر کردن به حضور حضرت حق در عالم هستی و گمان نیک بردن به آن جناب و یادآوری پایان زندگی دنیا ـ یاد مرگ ـ میتواند توجه و بیداری آدمی را در پی آورد. اینها سبب میشود انسان به کار و تلاش روی آورد؛ آن هم کار و تلاش در جهت مثبت. همان که در قرآن کریم از آن به «عمل صالح» تعبیر شده است. افزون بر آن، انسان را از حرصورزی در امور منفی بازمی دارد و سبب میشود وی به گردآوری مال به هر صورت ممکن و لذت بردن از هر راه روی نیاورد.
مشکینی، علی. اخلاق اسلامی، فیض، قم، 1376.
بطحایی گلپایگانی، هاشم. اخلاق تحلیلی اسلام، دانشگاه تهران، تهران،1377.
حبیبی گرگانی، حبیب اللّه. از دامهای شیطان (کبر، حرص، حسد)، خیام، قم،1373.
سلجوقی، احسان. عاقبت آز، نشر سنبله، مشهد، 1377.
روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس (ترجمه خطبه قاصعهاز امام علیبن ابی طالب علیهالسلام ، بنیاد نهج البلاغه، تهران، 1369.
موسسه فرهنگی هنری طاهر، نتیجه حرص، تهران، 1379.
1) میزان الحکمة، ج 3، ح 3643.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
الرَّوحُ وَ الرّاحَةُ فِی الرِّضا وَ الْیَقینِ، وَ الْهَمُّ وَ الْحَزَنُ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ. (1)
خوشی و آسایش در خرسندی ویقین است و غم و اندوه در شک و ناخرسندی.
یکی از خواستههای مهم بشر در طول تاریخ، آسایش و راحتی بوده و هست، به گونهای که میتوان گفت تمام فعالیتها و تلاشهای انسان بر محور این مقدمه و هدف دور میزند. پس انسان بهطور ناخود آگاه برای رسیدن به آسایش و راحتی خویش تلاش میکند.
حال این پرسش پیش میآید که آسایش و راحتی واقعی چیست و از چه راهی میتوان به آسایش و راحتی رسید؟ آیا میان سعادت و آسایش رابطهای وجود دارد؟
قرآن کریم و سنت با ارایه راهکارهای عملی، انسان را برای رسیدن به آسایش و راحتی یاری میدهد که در بررسی روایات، به آن اشاره خواهد شد.
«... سعادت چیست؟
ارسطو، سعادت را «میانه روی» و افلاطون، معیار اخلاق را کمال دانسته است. در کتابهای فلاسفه اسلامی، این دو را به یک اصل برگرداندهاند و
1) میزان الحکمة، ج 5، ح 7507.
نکته اساسی این است که سعادت از کمال جدا نشدنی است... اگر ما سعادت را به آسایش که یک مفهوم سلبی هم هست؛ یعنی نداشتن رنج (حالا بگویید به علاوه لذت بردن) تفسیر کنیم، باید بسیاری از کمالهای واقعی را کمال ندانیم.
اگر سعادت را اساساً جور دیگری تعریف کنیم، همان طوری که قدمای ما مثل بوعلی و دیگران تعریف کردند(، آن وقت مسأله به شکل دیگری درمیآید) و آن (تعریف) این است که: سعادت عبارت است از به فعلیت رسیدن استعدادها. استعدادهایی که انسان دارد، اگر هماهنگ با یکدیگر به کمال برسند، سعادت انسان تأمین شده است». (1)
قرآن کریم و سنت که به حقیقت انسان توجه دارند، مطالب ملموس و واقعی را در مورد آسایش و راحتی بررسی میکنند. انسان وقتی به قرآن کریم و سنت مراجعه میکند، در عمق آن، کلامی ناآشنا نمیبیند، بلکه با سخنانی روبهرو میشود که در مورد واقعیت زندگی خود اوست. وی بهراحتی لمس میکند که این دیدگاه قرآن همان دیدی است که او با عقل و وجدان و فطرت خود، آن را در مییابد.
قرآن کریم و سنت به حقیقت راحتی انسان توجه دارد و کمال راحتی او را معرفی میکند. در قرآن و سنت در مورد زندگی فردی و اجتماعی نکتههای بسیار جالبی طرح شده است تا انسان با تمسک به آنها بتواند با آسایش نسبی، زندگی دنیا را سپری کند. انسان باید بداند که دنیا با توجه به تزاحمها، دردها و کاستیها، جنگها و نزاعها نمیتواند خاستگاه آسایش مطلق انسان باشد.
1) مرتضی مطهری، نقدی بر مارکسیسم، صص 277و278.
بنابراین، اسلام نمیپذیرد که انسان را اغوا کند و وی را در جهل نگه دارد، بلکه او را به این حقیقت بینا میسازد و به انسان میفهماند که خاستگاه آرامش و آسایش واقعی، جای دیگری است. هر چند در همین دنیا نیز میتوان با جهانبینی صحیح و رفتار متناسب به آرامش رسید، ولی جلوه کامل سعادت را باید در سرای دیگر تجربه کرد. «امام صادق علیهالسلام در اینباره به یاران خود فرمود: «آرزوی محال نکنید». عرض کردند: مگر چه کسی آرزوی محال میکند؟ فرمود: «شما، مگر نه این که آرزومند آسایش در دنیا هستید؟» عرض کردند: چرا. فرمود: آسایش در دنیا برای مؤمن محال است». (1)
همچنین امام صادق علیهالسلام میفرماید:
خداوند متعال به حضرت داوود فرمود: ای داوود! من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم، ولی مردم آنها را در پنج چیز دیگر میجویند. از این رو، آنها را نمییابند... . آسایش را در بهشت قرار دادم، ولی آنها آسودگی را در دنیا میجویند. بنابراین، آن را نمییابند. (2)
در قرآن کریم آمده است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب». دقت در معنای این جمله بسیار عجیب، دوای دردهای انسانهاست بهویژه انسان قرن بیست و یکم که در زندگی مادی و ماشینی گرفتار آمده است و با سرعت سرسام آوری بهدنبال آرامش میدود. وی هر قدر در این راه سرعت میگیرد، به آسایش واقعی نمیرسد همانند تشنهای که از آب شور دریا مینوشد و تشنهتر میشود. قصه انسان امروز نیز همین است. او بهدنبال آسایش میرود، ولی آن را نمییابد. باری، این آیه رمز راحتی و آسایش انسان را بیان میکند.
«چرا قرآن میگوید «الا بذکرالله تطمئن القلوب»؟ بدانید که «بذکرالله» که مقدم شده، علامت انحصار است. با یک چیز قلب بشر آرام میگیرد و از اضطراب و دلهره نجات پیدا میکند و آن، یاد خدا و انس با خداست. قرآن میگوید اگر بشر خیال کند که با رسیدن به ثروت و رفاه، به مقام «آسایش» میرسد و از اضطراب و ناراحتی و شکایت بیرون میآید، اشتباه کرده است.
قرآن نمیگوید نباید دنبال اینها رفت، بلکه میگوید اینها را باید تحصیل کرد، ولی اگر خیال کنید اینها به بشر آسایش و آرامش میدهند، اشتباه میکنید. منحصراً با یاد خداست که دلها آرامش پیدا میکند.
شخصی میگفت: در یکی از موزههای خارجی که مشغول تماشا بودم مجسمه زن جوان بسیار زیبایی را دیدم که در یک تختخواب خوابیده است و جوان بسیار زیبایی که یک پایش روی تخت و پای دیگرش روی زمین بود و رویش را برگردانده بود مثل کسی که دارد فرار میکند. میگفت : وقتی من این را دیدم، معنایش را نفهمیدم که پیکرتراش از تراشیدن این دو پیکر، پیکرهای زن و مرد جوان، آن هم نه در حال معاشقه، بلکه در حال گریز مرد جوان از زن چه مقصودی داشته است.
از افرادی که وارد بودند، توضیح خواستم. گفتند این تجسم فکر افلاطون است که میگوید انسان هر معشوقی که دارد، ابتدا با یک جذبه و عشق و ولع فراوان به سوی او میرود، ولی همین که به وصال رسید، عشق در آن جا دفن میشود. وصال، مدفن عشق است و آغاز دلزدگی و تنفر و فرار... .
... محیالدین عربی میگوید: «ما أَحَبَّ أَحَدٌ غَیْرَ خالِقِهِ وَ لکِنَّهُ تَعالی اِحْتَجَبَ تَحْتَ اسْمِ زَیْنَبَ وَ سُعادَ و هِنْدَ و غَیْرِ ذلک...»؛ یعنی احدی غیر از خدای خودش را دوست نداشته
است، ولی حضرت حق زیر نامهایی چون زینب، سُعاد و هند و... پنهان شده است...». (1)
قرآن کریم برای بیان تلازم سختیها و آسایشها میفرماید:
فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا. إِنَّ مَعَ الْعُسرِ یُسْرا. (انشراح: 5 ـ 6)
پس بدان که با دشواری آسانی است. آری، با دشواری، آسانی است.
«قرآن نمیفرماید که پس از سختی، آسایشی است. تعبیر قرآن این است که با سختی، آسانی است؛ یعنی آسانی در شکم سختی و همراه آن بوده و به قول مولوی: «ضد اندر ضد پنهان مندرج» است.
زندگی در مردن و در محنت است
آب حیوان در درون ظلمت است
در اینجا نکته لطیفی هست که فهم آن به نقل تمام آیات این سوره بستگی دارد... روی سخن با شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده و این سوره خاص آن حضرت است. میفرماید:
آیا به تو سعهصدر ندادیم؟ باری که پشت تو را خم کرده بود، از دوشت برگرفتیم و آوازهات را بلند ساختیم. پس زمانی که آسوده شدی، به کوشش پرداز و به سوی پروردگار خویش توجه کن. آسانی با سختی همراه است و بهیقین، آسانی با سختی قرین است.
این سوره با لحنی پر از عطوفت، خاطر شریف رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را که گویی از درشتیها آزرده گشته بود، نوازش میدهد و گوشزد میکند که چگونه خدا بار سنگین وی را از دوشش برداشته و سختیاش را به آسانی بَدَل کرده
1) انسان کامل، صص 95 ـ 96.
است.
آنگاه به شیوه علوم تجربی، از یک جریان واقع شده و مشهود استنتاج کرده است و میگوید: «پس با سختی آسانی هست...». نکته جالب این است که پس از نتیجه گرفتن این فرمول کلی، خطمشی آینده را نیز بر همین اساس تعیین میفرماید: «پس وقتی فراغت یافتی، به کوشش پرداز»؛ یعنی چون آسانی در شکم دشواری و رنج قرار داده شده است، پس هر وقت فراغت یافتی، خود را دوباره به زحمت بیانداز و کوشش را از سر بگیر...». (1)
عقل و شرع به آسایش فرد و جامعه توجه داشتهاند. همان گونه که آسایش فرد در اجتماع باید فراهم شود، باید به آسایش کلی اجتماع نیز توجه کرد. آسایش فرد در سایه چه چیزهایی تحقق مییابد؟ در سنت معصومین علیهمالسلام در اینباره به نکته هایی اشاره شده است. از نظر امام صادق علیهالسلام ، اگر انسانی به مقام یقین برسد، مانند یقین به حضرت حق، یقین به قیامت، یقین به بهشت و... و در کنارش، اهل رضا و خرسندی باشد، این انسان از نظر روحی و روانی میتواند خود را در باغ خوشی و آسایش بیابد. (2)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درباره آسایش اقتصادی میفرماید:
هرکه به اندازه کفاف بسنده کند، آسایش یابد و در منزلگاه آسودگی فرودآید. (3)
آسایش جامعه نیز از ناحیه حکومت، عدالت و امنیت تحقق مییابد. اگر در
اجتماع، یکی از ارکان سه گانه جامعه مخدوش شود، آن اجتماع روی آسایش و آرامش را نخواهد دید. اگر جامعهای بدون حکومت باشد، هرج و مرج بر آن حاکم خواهد شد و آسایش افراد آن جامعه سلب خواهد گردید. همچنین اگر عدالت و امنیت از جامعهای گرفته شود، احساس آسایش در آن اجتماع و ملّت و امت، خدشهدار خواهد شد.
نکته اساسی درباره آسایش فرد و جامعه، عدالت و میانهروی است. بدین صورت که اگر در مواردی میان آسایش فرد و جامعه تزاحمی پیش آید،جامعه مقدم میشود. وقتی آسایش جامعه در نظر گرفته شود، قوانینی وضع میشود (عقل یا شرع) که آسایش جامعه را برآورده سازد. در این حال، ممکن است آسایش بعضی از افراد جامعه تحتالشعاع قرار گیرد. قرار دادن خدمت سربازی و خراب کردن خانههایی که در مسیر جاده قرار دارند، نمونههای فراهم آوردن آسایش اجتماعی است. مثلاً آسایش اجتماع اقتضا میکند افراد به سربازی بروند که در این جا آسایش فردی برای ایجاد آسایش اجتماعی قربانی میشود... .
أَرْوَحُ الرَّوْحِ الیَأسُ عَنِ النّاسِ. (1)
خوشترین آسایش، دل نبستن به مردم است.
مَنْ تَیَسَّرَ مِمّا فاتَهُ أراحَ بَدَنَهُ. (2)
هر که برای آنچه از دست داده، بر خویش سخت نگیرد، تن خود را در آسایش قرار داده است.
مؤمن را آسایش حقیقی نباشد مگر آنگاه که خدا را دیدار کند. سوای این، آسایش در چهار چیز است: خاموشی و سکوتی که بهوسیله آن، به احوال دل و نفس خود با آفریدگارت پی بری. تنهایی و خلوتی که به سبب آن، از گزندهای پیدا و ناپیدای زمانه نجات یابی. گرسنگی که با آن شهوتها و شیطان و وسوسههای شیطانی را بمیرانی. شب زندهداری که بدان سبب، دلت را روشن و نهادت را باصفا و روح و روانت را تزکیه کنی. (1)
هر کس بتواند خود را از چهار چیز نگه دارد، شایسته آن است که هرگز ناراحتی نبیند: شتابزدگی، لجاجت، خودپسندی و سستی. (2)
اَلزُّهدُ فِی الدُّنیا اَلرّاحَةُ العُظْمی. (3)
زهد و بیاعتنایی بهدنیا بزرگترین آسایش است.
روزی امام سجاد علیهالسلام به یکی از همنشینان خود رو کرد و فرمود: «از خدا بترس و در طلب (دنیا) جانب اعتدال نگه دار و چیزی را که آفریده نشده است، طلب مکن...». آن مرد عرض کرد: چگونه ممکن است کسی در طلب چیزی برآید که هنوز آفریده نشده است؟ حضرت فرمود:
کسی که خواهان توانگری و دارایی و رفاه در دنیا باشد، در حقیقت آنها را برای آسایش میخواهد و آسایش در دنیا و برای اهل دنیا خلق نشده است، بلکه در بهشت و برای بهشتیان آفریده شده است. (1)
از امام علی علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
هر کس دوستدار آسایش است، باید زهد در دنیا را برگزیند. (2)
همچنین آن حضرت میفرماید:
ثمرَةُ الزُّهدِ الرّاحَةُ. (3)
میوه زهد، آسایش است.
گویند: روزی درویش صوفی مسلک، تعریف ملااحمد نراقی و کتاب معراج السعادة او را شنیده و به تصور ذهنی خود چنین پنداشته بود که این عالم بزرگ یک فرد منزوی و زاهد بهمعنای منفی است. بههمین سبب هنوز ندیده، سخت به وی ارادتمند شده بود تا این که روزی برای دیدارش به شهر کاشان سفر میکند. در آن ایام، ملااحمد نراقی جزو علمای بزرگ منطقه بهشمار میآمد و مردم و مسئولان وقت بهطور مرتب به منزل او رفت و آمد داشتند. بهخاطر همین موقعیت علمی و اجتماعی، او مرجع عام و خاص شده بود و حتی
برخی مسئولیتهای دولتی و حکومتی نیز به وی واگذار شده بود. وقتی درویش وارد کاشان میشود و این شکوه و جلال و این رفت و آمد را میبیند، مقداری نسبت به ملااحمد بدبین شده و از ارادتش کاسته میشود.
او روز سوم از ملااحمد اجازه رخصت میطلبد و میگوید که تصمیم دارد به سفر کربلا برود. ملا احمد چون از قصد وی آگاه میشود، اظهار تمایل میکند که او را در این سفر زیارتی همراهی کند. درویش قبول میکند، ولی با توجه به خیالبافی خویش میپرسد: چند روز باید صبر کنم تا خودت را آماده سفر کنی؟ ملااحمد میگوید: همین الان مهیا هستم.
این وضع سبب شگفتی درویش میشود. در هر صورت با هم از کاشان خارج میشوند. وقتی به نزدیکی قم میرسند، برای رفع خستگی در کنار چشمهای به استراحت میپردازند. در آن وقت، درویش متوجه میشود که کشکول خود را در کاشان جا گذاشته است. پس به شدت ناراحت میشود. ملااحمد هر چه دلداری میدهد، درویش آرام نمیگیرد و میگوید: من باید به کاشان برگردم و کشکول خود را به همراه بیاورم. ملااحمد نراقی فرصت را غنیمت میشمرد و درویش را از کنه ماجرا آگاه میکند. (1)
هر چه بندت کرد سجن است ای پسر!
خواه زندان باشد و خواه تخت زر
1) روزنامه جمهوری اسلامی، 30/2/81 ، ویژه نامه فاضلین نراقی.
که باید به آن توجه کرد، این است که خاستگاه و جایگاه آسایش حقیقی در دنیا نیست، بلکه آسایش واقعی در کنار دیدار حضرت حق و در بهشت برین تحقق مییابد.
الف ـ ایمان به خدا و رسیدن به مقام «رضا» و خشنودی؛
ب ـ زهد و دل نبستن به امور دنیایی؛
ج ـ تکیه نکردن به مردم؛
د ـ ازدواج و همسر خوب و موافق؛
ه ـ اخلاق پسندیده، مانند: متانت، اهل عقل و منطق بودن، تواضع و کار و کوشش.
بنابراین، حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
هر که بتواند خود را از چهار چیز نگه دارد، شایسته آن است که هرگز ناراحتی نبیند: شتاب زدگی، لجاجت، خودپسندی و سستی. (1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید:
طوبی لِمَن اَسْلَمَ و کان عیشُهُ کَفافا. (1)
خوشا به حال کسی که اسلام را بپذیرد و زندگی او به قدر کفاف باشد.
سخن حقّی است که از آن اراده باطل شد! آری، درست است. فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها میگویند: زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری خوب یا بد نیازمندند تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول باشند و کافران بهرهمند شوند و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند. بهوسیله حکومت، بیتالمال جمع آوری میگردد و به کمک آن با دشمنان میتوان مبارزه کرد. جادهها، امن و امان میشود و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته میشود. نیکوکاران در رفاه و آسایش هستند و از دست بد کاران هم آسوده میشوند و در آسایش قرار میگیرند... . در حکومت پاکان، پرهیزکار بهخوبی انجام وظیفه میکند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهرهمند میشود تا مدتش سرآید و مرگ فرا رسد. (2)
نَفْس اهل تقوا از دستش در زحمت است، ولی مردم از ناحیه او در آسایشند. برای قیامت، خود را به زحمت میافکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش میرساند... . (3)
پاول، ویلسون. کتاب کوچک آرامش (رازهای دستیابی به آرامش)،مترجم: باجلان فرخی (م ج)، فراروان، تهران، 1377.
فتحی، مهدی. چگونه استراحت کنیم، مؤسسه انتشارات کتاب درمانی،مشهد، 1376.
پاپن، راجر. آرام بخش رفتاری آموزش و ارزیابی، مترجم: حسن صبوریمقدم، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1376.
رضایی، محمد رضا. آرامش، گنج معرفت، قم، 1380.
ثقفی، محمد. بوستان آرامش و گلستان آسایش (روضة الروح و حدیقهالراحة)، مزرعه، تهران، 1379.
پیرایش نیا، زری. چگونه میتوان به آرامش رسید؟، پردیس، تهران، 1380.
ویلسون، پل. رموز دستیابی به آرامش، مترجم: فاطمه کنارسری، نشر جامه، تهران، 1377.
امام علی علیهالسلام فرمود:
لِکُلِّ شَیْءٍ آفَةٌ. (1)
هر چیزی آفتی دارد.
در یک صبح دلانگیز،کشاورز به سوی مزرعه خود حرکت میکند. او با خود میاندیشد که امسال باید کوشش بیشتری کند تا بتواند محصول بیشتر و مرغوبتری بهدست آورد. اول، زمین را آماده میکند. سپس دنبال بذر خوب و سالم میرود. زمین را بذرافشانی و آبیاری میکند و سپس منتظر میماند. پس از مدتی، دانههای گندم جوانه میزند و کشاورز خوشحال میشود؛ زیرا نزد خود گمان میکند تلاشهای فراوان او به ثمر خواهد نشست. از اینرو، برای درو کردن نقشه میکشد.
آیا این اتفاق خواهد افتاد؟ آیا فقط زمین مناسب، بذر خوب و سالم، آبیاری مناسب و منظم و کار و تلاش فراوان کافی است؟ علفهای هرز چه میشوند؟ آیا باید مواظب آنها باشد یا خیر؟ آیا نباید آفت گیاهی و جانوری را بشناسد و در صدد دفع آنها برآید؟
اگر به آفتها توجه نداشته باشد و با آنها مبارزه نکند، آیا میتواند به آن همه کار و تلاش خود امیدوار باشد؟
سخن امام علی علیهالسلام یک اصل عمومی در جهان طبیعت است؛ یعنی انسان هر چیزی را که تصور کند، میتواند آفتی نیز برایش در نظر بگیرد؛ البته آفتی
1) غررالحکم، آمدی، ص 431، ح 9843.
متناسب با آن. این عمومیت در گیاهان و حیوانات خلاصه نمیشود، بلکه در مورد همه جنبههای انسان مطرح خواهد شد. همانگونه که در عالم گیاهان و حیوانات، آفتهایی وجود دارد، در زندگی آدمی نیز آفتهای فراوان یافت میشود. آفتها در زندگی آدمی گستردهتر و پیچیدهترند؛ زیرا انسان از آن جهت که با گیاهان و حیوانات، نقطه اشتراک دارد، میتواند همان آفتها را داشته باشد.
البته انسان امتیازهایی نیز دارد. او روحی ویژه و زندگی اجتماعی مخصوص به خود را دارد. همچنین او دارای روابط درخور زندگی خویش است. بنابراین، آفتها در زندگی آدمی میتواند در ابعاد فردی، اجتماعی، اعتقادی و اقتصادی رخ نماید.
با توجه به گستردگی آفتها در زندگی آدمی، آفتشناسی و عبرت گرفتن از آن و نیز مبارزه با آن و چاره اندیشی در برابر آفتها، ضرورتی اجتنابناپذیر است. با توجه به اهمیت مسأله، قرآن کریم و معصومین علیهمالسلام به روشهای گوناگون درصدد برآمدند انسان را متوجه آفتهایی کنند که در کمینش نشستهاند. اکنون بحث آفتشناسی را بهطور کامل پی میگیریم:
آفتشناسی در زندگی فردی و اجتماعی انسان از دو نظر اهمیت دارد:
انسان وقتی به جسم خود توجه میکند، میبیند بدنش در معرض بیماری و آسیبهای فراوانی قرار دارد. بنابراین، به فکر چاره میافتد و از دانش پزشکی و بهداشت بهره میگیرد. حال اگر همین انسان به جنبههای دیگر خود توجه کند، میبیند در آن زمینه نیز آفتهای گوناگونی وجود دارد. آفتهایی، روح و
روان او را مورد حمله قرار میدهند، آفتهایی، روابط خانوادگی و اجتماعیاش را آلوده میکنند و آفتهایی، به عقاید او یورش میبرند. برخی آفتها نیز کشور و حکومت او را نشانه میگیرند. انسان خردمند وقتی به این آفتها توجه داشته باشد، درصدد شناخت آنها بر میآید. افزون بر آن میکوشد دچار این آفتها نشود؛ یعنی به فکر روش هایی برای پیشگیری میافتد. بنابراین، آفتشناسی از نظر پیشگیری و واکسینه کردن روابط انسانی و اجتماعی، اهمیت فراوانی دارد.
آفتشناسی از نظر درمان نیز اهمیت دارد. ممکن است در یک مرحله از زندگی فردی و اجتماعی انسان، یک سری آفتهایی نفوذ کرده باشد. بنابراین، اینجا سخن از پیشگیری نیست؛ زیرا در پیشگیری، انسان یک قدم از آفت جلوتر است، ولی در مرحلهای که آفت هجوم بیاورد، انسان یک قدم از آفت عقب میماند. در اینجا نیز شناخت آفت و شیوه عملکرد آن برای انسان اهمیت دارد؛ زیرا شناخت آن برای درمان و خنثی کردن آثار آفت و به عبارت دیگر، آفتزدایی، امری لازم و ضروری است.
مثلاً در بُعد اجتماعی و حکومتی آیا نمیتوان فرض کرد که یک حکومت یا نهضت، دچار آفتزدگی شود. بعضیها برای این که خود را از این مشکل رهایی بخشند، فرافکنی میکنند و تقصیر را به گردن دین و حکومت دینی میاندازند. آیا واقعیت این است یا اینکه مشکل در جای دیگری است و به قول معروف «مشکل در مسلمانی ما است؟» مشکل در اجرای دین و احکام آن است. آیا کم رنگ شدن عدالت اجتماعی، آفت اجتماعی و حکومتی بهشمار نمیرود؟ آیا فقر و تهیدستی و فاصله فراوان میان اغنیا و فقیران یک آفت
اجتماعی نیست؟ آیا طلاق، بیکاری و اعتیاد آفتهای اجتماعی و خانوادگی نیستند؟ با اندکی دقت درمییابیم که بحث آفت و آفتشناسی، موضوع با اهمیتی در زندگی فردی و اجتماعی و حکومتی بهشمار میرود که به راحتی نمیتوان از آن چشم پوشید.
در این میان، شناخت درست آفتها و سپس شناخت درست درمانها اهمیت دارد؛ زیرا اشتباه در هر ناحیه میتواند زیانهای جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
اگر آفتها را درست نشناسیم، هر قدر در راه درمان بیشتر دقت و تلاش کنیم، در حقیقت، به تناسب همان دقت و تلاش، از درمان آفت دور افتادهایم. برای نمونه، اگر انسان، ریشه آفتهای اجتماعی و حکومتی را که پیشتر نام بردیم، در حضور دین در جامعه بداند و به این نتیجه برسد، همین اشتباه در شناخت آفت،ما را از درمان واقعی دور خواهد ساخت. از سوی دیگر، ممکن است انسان آفت را بشناسد، ولی در درمان آن اشتباه کند و زیان ببیند.
در تعریف آفت گفتهاند: « آن چه مایه فساد و تباهی گردد، آسیب، بلا، زیان. جمع آن آفات است». (1)بنابراین، معنای آفت روشن است، ولی پرسش اساسی آن است که آیا برای عملکرد آفتها میتوان فرمول کلی بیان کرد؟ به عبارت دیگر، پرسش اساسی این است که آفت چگونه عمل میکند؟
در پاسخ به این پرسش، یک مثال میآوریم. اگر انسان و جامعه انسانی را به یک درخت تنومند، سالم و شاداب تشبیه کنیم که میتواند میوههای شیرین و
1) فرهنگ معین، ج 1، ذیل واژه «آفت».
سالم بدهد، میتوان نتیجه گرفت همان گونه که ممکن است آن درخت تنومند مورد هجوم آفتهای گوناگون قرار گیرد، انسان و جامعه انسانی نیز مورد هجوم آفتهای گوناگون قرار خواهد گرفت.
در یک نگاه کلی، آفتهایی که این درخت را مورد هجوم قرار میدهند دو نوع هستند: آفتهایی که به شاخ و برگ و میوه درخت حملهور میشوند و آفتهایی که به ریشه و اصل درخت هجوم میبرند.
آفتهای دسته اول، آفتهای خطرناکی هستند؛ زیرا به ثمره تلاشها و کوششهای این درخت که همانا میوه و نتیجه است، حملهور میشوند. اگر این درخت سالم و قوی باشد و عوامل دیگر به کمک او بیایند، درخت میتواند با این آفتها مبارزه کند و به زندگی سالم و پرطراوت خود ادامه دهد؛ زیرا اصل درخت پا برجا و محفوظ است. آفتهای دسته دوم که به ریشه و اصل درخت حملهور میشوند، بسیار خطرناکتر هستند؛ زیرا این نوع آفتها، اصل موجودیت درخت را تهدید میکنند. داستان زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز همینگونه است. بعضی از آفتها به اصل روح، فکر، روان، ایمان و هستی انسان یورش میبرند و در صورت چیره شدن، میتوانند انسان و جامعه انسانی را به ورطه نابودی بکشانند. دسته دیگر، آفتهایی هستند که به گوشهای از فعالیتهای انسان حمله ور میشوند. برای نمونه، سخن گفتن یکی از فعالیتهای مهم آدمی است که در ایجاد رابطه نقش فراوانی دارد. با این حال، همین کار انسان مورد هجوم آفت قرار میگیرد. در روایات آمده است که آفت سخن، دروغگویی است. (1)شناخت و مبارزه با این گونه آفتها مهم
1) غررالحکم، ص 187، ح 4370.
است، ولی در مقایسه با دسته اول، خطر کمتری دارد.
شناخت چیزی که ممکن است آفت بدان حمله کند، از آن جهت اهمیت دارد که مقدمه آفتشناسی است؛ یعنی اگر آدمی بتواند حالت عادی و سلامتی یک چیز را درست بشناسد، نقطه ضعف و قوت آن را کاملاً مشخص کند و همین امر سبب میشود که تا اندازه زیادی در آفتشناسی موفق باشد. به عنوان نمونه، اگر موضوع مورد نظر ما یک نهاد اجتماعی یا یک صنف از صنفهای اجتماعی باشد، آفتها نیز متفاوت خواهد بود.
آفتشناسی میتواند در علوم مختلف مطرح شود، ولی مسأله مورد نظر ما، توجه به آفتها در جنبه فردی و اجتماعی انسان است. باید بدانیم قرآن کریم و ائمه معصومین علیهمالسلام به عنوان مربیان واقعی انسان، به چه آفتهایی توجه کرده و به درباره چه آفتهایی به انسانهایی هشدار دادهاند. شناخت این نوع آفتها در سالمسازی زندگی فردی و اجتماعی انسان موثر خواهد بود؛ زیرا نخستین گام در راه سالمسازی زندگی انسانی است. همه احادیثی که آورده میشود از مولای متقیان، امیرمومنان علی علیهالسلام است.
لِکُلِّ شَیْءٍ آفَةٌ، وَ آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْیانُ، وَ آفَةُ الْعِبادَةِ الرِّیاءُ وَ آفَةُ اللُّبِّ العُجبُ، وَ آفَةُ النَّجابَةِ الْکِبْرُ، وَ آفَةُ الظَّرفِ الصَّلَفُ، وَ آفةُ الجُودِ السَّرَفُ وَ آفةُ الْحَیاءِ الضَعْفُ وَ آفَةُ الْحِلْمِ الذُّلُّ وَ آفةُ الجَلَدِ الفُحْشُ. (1)
هر چیزی آفتی دارد، آفت علم، فراموشی است. آفت عبادت ریا؛ آفت خرد، خودپسندی؛ آفت نجیبزادگی، تکبر؛ آفت زیرکی، خودستایی؛ آفت
1) میزان الحکمة، ح 1، باب «آفات».
بخشندگی، زیادهروی؛ آفت شرم و حیا، ناتوانی؛ آفت بردباری، خواری و آفت نیرومندی، زشتگفتاری و بدکرداری (است).
آفَةُ الإیمانِ الشِّرْکُ. آفت ایمان، شرک است.
آفةُ النِّعَمِ الکُفرانُ. آفت نعمتها، ناسپاسی است.
آفةُ الدّینِ سوءُالظَّنِّ. آفت دین، بدگمانی است.
آفةُ العَقْلِ الْهَوی. آفت خرد، پیروی از خواهشهای نفسانی است.
آفةُ الوُزَراءِ خُبْثُ السَّریرَةِ. آفت وزیران، خباثت باطنی است.
آفةُ الزُّعَماءِ ضَعْفُ السِّیاسَةِ.آفت زمامداران، بیسیاستی است.
آفةُ القُضاةِ الطَّمَعُ. آفت قاضیان، طمع است.
آفةُ الْعَطاءِ المَطْلُ. آفت بخشش، معطل کردن است.
آفةُ الرِّیاسَةِ الفَخْرُ. آفت ریاست، فخرفروشی است.
آفةُ النَّقْلِ کِذْبُ الرِّوایَةِ. آفت بازگوکردن (حدیث یا هر سخنی)، دروغ نقل کردن است.
آفةُ الْعِلْمِ تَرْکُ الْعَمَلِ بِهِ. آفت علم، عمل نکردن به آن است.
آفةُ العَمَلِ تَرکُ الْإِخْلاصِ. آفت عمل، نداشتن خلوص است.
آفةُ الْجُودِ التَّبْذیرُ. آفت بخشش، ولخرجی است.
آفةُ المَعاشِ سوءُ التَّدْبیرِ. آفت معاش، سوء مدیریت است.
رَأْسُ الآفاتِ الوَلَهُ بِاللّذّاتِ. سرآمد آفتها، شیفتگی به لذت است.
الف ـ آفتهایی که متوجه انسان است (آفتهای فردی)؛
ب ـ آفتهایی که متوجه اجتماع و روابط اجتماعی است (آفتهای اجتماعی).
آفتهای فردی دو نوع هستند:
الف ـ آفتهایی که متوجه شخص انسان است؛ این آفتها عبارتند از:
یک ـ آفت عقل انسان که پیروی از هوا و هوس است.
دو ـ آفت ایمان انسان که شرک است.
سه ـ آفت یقین انسان که شک است.
چهار ـ آفت علم انسان که عمل نکردن به آن است.
پنج ـ آفت عمل انسان که نداشتن اخلاص است.
ب ـ آفت هایی که متوجه خلق و خوی انسان است. این آفتها عبارتند از:
یک ـ آفت شجاعت که از دست دادن دوراندیشی است.
دو ـ آفت سخاوت که منتگذاری است.
سه ـ آفت پارسایی که کم قناعتی است.
چهار ـ آفت هیبت و شکوه که شوخی کردن است.
آفتهای اجتماعی دو گونه است:
الف ـ آفتهایی که ناظر به بعضی کارهای اجتماعی است؛ این آفتها را میتوان اینچنین برشمرد:
یک ـ آفت مشاوره که شکستن آرا است.
دو ـ آفت پیمانها که زیر پا گذاشتن آنها است.
سه ـ آفت امانت داری که خیانت است.
چهار ـ آفت معاش که سوء مدیریت است.
پنج ـ آفت ارتباط و سخن گفتن که پرگویی و دروغگویی است.
ب ـ آفتهایی که ناظر به بعضی عنوانهایی اجتماعی است که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
یک ـ آفت زمامداران که بدرفتاری و بیسیاستی است.
دو ـ آفت دانشمندان که جاهطلبی است.
سه ـ آفت قاضی که طمع است.
الف ـ آفت جان آدمی چیست؟
ب ـ سرچشمه همه آفتها چیست؟
در مورد پرسش اول، در روایتها آمده است که آفت جان آدمی، شیفتگی به دنیاست. در مورد پرسش دوم نیز روایت شده است که سرآمد آفتها، شیفتگی به لذتهاست. از این دو روایت میتوان استفاده کرد که سرچشمه آفتها، هماناست که آفت جان آدمی است و آن چیزی نیست جز شیفتگی به دنیا و لذتهای دنیایی.
وقتی میگوییم آفت دین، مقصود آن است که چه چیز و چه عواملی میتواند به دین یا باورهای دینی مردم آسیب بزند. در اینجا دو حدیث نقل میکنیم که بهنظر میرسد یک حدیث از جنبه فردی به مسأله نگریسته است؛ یعنی به عاملی اشاره کرده که میتواند ضربه مهلکی به دین و اعتقاد دینی شخص بزند، هر چند تفسیر دیگر میتواند جنبه عمومی و اجتماعی داشته باشد. حدیث دوم بیشتر ناظر به عقاید مردم و جنبه اجتماعی مسأله است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
آفةُ الدّینِ سُوءُ الظَّنِّ.
آفت دین، بدگمانی است.
البته باید روشن باشد که بدگمانی، آفت دینی بهشمار میرود. بنابراین، باید با علم و منطق، زمینههای فردی و اجتماعی این حالت را خشکاند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آفةُ الدّینِ ثَلاثةٌ، فَقیهٌ فاجِرٌ، إمامٌ جائِرٌ، مُجْتَهِدٌ جاهِلٌ.
فقیه یا دانشمند دینی اهل گناه و بدکردار، پیشوای ستمکار و مجتهد جاهل یا مقدسمآب نادان، آفت دین هستند. (1)
اگر جامعهای گرفتار این نوع افراد شد، سبب میشود مردم نسبت به دین و ارکان اجتماعی آن بدبین و دچار شک و تردید شوند. در مراحل بعدی، بیتفاوتی نسبت به مسایل دینی و اجتماعی پدیدار خواهد شد. شاید بتوان نتیجه گرفت که نجات جامعه به دانشمند و امام و رهبر بستگی دارد. البته دانشمندی که اهل فسق و فجور نبوده و فهیم باشد.
افزون بر آن، رهبر ستمکار نیز آفت اجتماعی بهشمار میرود که هر دو اینها دست بهدست هم میدهند تا به دین و احکام آن درست عمل نشود و همین مسأله، جامعه را به فساد میکشاند.
اگر رهبری یک نهضت به آفتها توجه نداشته باشد یا در آفتزدایی
1) حماسه حسینی، ج1، ص96، برگرفته از: جامعالصغیر، ج1، ص 4.
سهلانگاری کند، آن نهضت عقیم میشود یا به ضد خود تبدیل خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید.
ما از نظر انواع آفتها آنچه را بهنظرمان رسیده است، یادآوری میکنیم:
الف ـ نفوذ اندیشههای بیگانه
اندیشههای بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند. یکی از طریق دشمنان هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج میگیرد و جاذبه پیدا میکند و مکتبهای دیگر را تحت الشعاع قرار میدهد. در این زمان، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشههای بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است، وارد آن مکتب میکنند. به این ترتیب، آن مکتب را از اثر و خاصیت میاندازند یا کم اثر میکنند... .
دیگر از طریق دوستان و پیروان است. گاهی پیروان خود مکتب به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشههای بیگانه میگردند و آگاهانه یا ناآگاهانه، آن نظریات را رنگ مکتبی میدهند و عرضه میکنند.
ب ـ تجددگرایی افراطی
... تجددگرایی افراطی... عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن از آن چه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است.
ج ـ ناتمام گذاشتن
متأسفانه تاریخ نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر، نقیصهای را در رهبری روحانیت نشان میدهد و آن این است که روحانیت، نهضتهایی را که رهبری کرده تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه داده است، ولی از آن پس ادامه نداده و
پی کار خود رفته و دیگران یا احیاناً دشمنان نتیجه زحمات او را بردهاند... .
د ـ رخنه فرصت طلبان
... هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی میکند، سنگینیاش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است، ولی همین که به بار نشست یا دستکم نشانههای باردادن آشکار گشت و شکوفههای درخت هویدا شد، سروکله افراد فرصتطلب پیدا میشود.
روز به روز که از دشواریها کاسته میشود و موعد چیدن ثمر نزدیکتر میگردد، فرصت طلبان محکمتر و پرشورتر پای عَلَم نهضت سینه میزنند تا آنجا که به تدریج انقلابیون مؤمن و فداکار اولیه را از میدان به در میکنند. این جریان تا آن جا کلیت پیدا کرده که میگویند: انقلاب فرزند خور است.
ه ـ ابهام طرحهای آینده
و ـ ششمین آفتی که یک نهضت خدایی را تهدید میکند، از نوع معنی، از نوع تغییر جهت اندیشهها و از نوع انحراف یافتن مسیر نیستها است.
نهضت خدایی باید برای خدا آغاز یابد و برای خدا ادامه یابد...». (1)
شهید مطهری در کتاب عدل الهی به تناسب بحث ارزش ایمان، مسأله آفت زدگــی را مطـرح میکند که خلاصهای از آن را به عنوان آموزه پنجم میآوریم:
«آیا اگر از انسان، عمل خیری با همه شرایط و حسن فعلی و فاعلی صادر شود و از طرف دیگر، انسان در برابر حقیقت بهویژه حقیقتی که از اصول دین
1) مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صص 87 ـ ص 98 با اندکی تلخیص.
بهشمار میرود، لجاج ورزد و عناد به خرج دهد، در این صورت آیا آن عمل که در ذات خود خیر و ملکوتی و نورانی بوده و از جنبه الهی و ملکوتی نقصی نداشته، به واسطه این لجاج و عناد یا به سبب حالت انحرافی روحی دیگر، نابود میگردد یا نه؟ در این جا مسأله «آفت» مطرح است.
... همچون بذری سالم که در زمین مساعد پاشیده میشود و محصول هم میدهد ولی قبل از این که مورد استفاده قرار گیرد، دچار آفت میگردد و ملخ یا صاعقهای آن را نابود میسازد. قرآن کریم این «آفت زندگی» را حبط مینامد.
آفت زدگی به کفار اختصاص ندارد. در اعمال نیک مسلمانان نیز ممکن است پیش آید. ممکن است یک مسلمان مؤمن در راه خدا و برای خدا به فقیر مستحقی صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد، ولی بعد آن را با منّت گذاشتن بر او یا با نوعی آزار روحی دیگر به او، نیست و نابود گرداند و تباه سازد.
قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاَذی. (بقره: 264)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید.
آفت دیگر اعمال خیر، «حسد» است چنان که فرمودهاند:
إنَّ الحَسَدَ لَیَاْکُلَ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ. (1)
حسد ورزیدن، اعمال خیر انسان را میبلعد و میخورد آن چنان که آتش، هیزم را.
یکی دیگر از آفات، جحود یا حالت ستیزهگری با حقیقت است.
1) بحارالانوار، ج 15، قسم سوم، صص 132 ـ 133.
حجود؛ یعنی اینکه آدمی حقیقت را درک کند و در عین حال با آن مخالفت ورزد.... جحود؛ یعنی حالت کافر ماجرایی، آن چنان حالتی که ابوجهل داشت. او میدانست که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در دعوی نبوت راستگو است، ولی چون حالت کافرماجرایی داشت، ایمان نمیآورد از نظر قرآن مجید، کافر از آن جهت کافر خوانده شده است که حالت عناد و انکار در عین ادراک کشف حقیقت در او هست. همین حالت است که موجب حبط است و آفت عمل خیر بهشمار میرود... .
جز آنچه یاد شد، آفتهای دیگری نیز برای اعمال وجود دارد. یکی از آن آفتها، بیتفاوتی و بیحسی در دفاع از حق و حقیقت است. انسان نهتنها باید در مقابل حقیقت، جحود و استنکار نداشته باشد، بلکه نمیتواند بیطرف باشد و باید از حق دفاع کند.
مردم کوفه میدانستند که حق با حسینبن علی علیهالسلام است و به این معنا اعتراف هم کرده بودند، ولی در حمایت از حق و دفاع از آن کوتاهی کردند و استقامت نورزیدند. در حقیقت، حمایت نکردن از حق، جحود عملی آن است...
عجب و به خود بالیدن نیز یکی از آفات عمل است. ریای پس از عمل نیز مانند حسادت و عجب و جحود، تباه سازنده عمل است». (1)
با توجه به کلام شهید مطهری میتوان نتیجه گرفت:
الف ـ آفتزدگی در اعمال انسان، عمومیت دارد و میتواند شامل کفار و مسلمانان شود.
ب ـ مهمترین آفتهای اعمال انسانی عبارتند از:
1) عدل الهی، صص 343 ـ 351.
جحود یا ستیزهجویی با حقیقت؛
بیتفاوتی در دفاع از حق و حقیقت (جحود عملی). بهعبارتی، انسان گاهی با درک حقیقت و علم به آن، با زبان و گفتار آن را نفی میکند و حاضر نیست سر تسلیم فرود آورد که این حالت را جحود مینامند. گاهی نیز با زبان انکار نمیکند، ولی در عمل، به دفاع از حق و حقیقت برنمیآید که این نیز نوعی انکار حق و حقیقت است که میتوان آن را جحود عملی نامید.
منت گذاشتن در مقابل اعمال خوب؛
حسد ورزیدن؛
عُجب و به خود بالیدن؛
ریای پس از عمل.
خندان، اصغر. آسیبشناسی دینی از دیدگاه شهید مطهری، سازمان تبلیغاتاسلامی، تهران، 1380.
کاظمی، سید علی اصغر. بحران جامعه مدرن (زوال فرهنگ و اخلاق درفرایند نوگرایی)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بی تا.
دژاکام، علی. تفکر فلسفی غربت از نظر استاد شهید مرتضی مطهری، اندیشهمعاصر، تهران، 1377.
نوح، محمد. شناخت و معالجه آفتهای دینداری و دعوتگری، مترجم:عبدالعزیز سلیمی، نشر احسان، تهران، 1377.
اسهری، مجید. علل و عوامل بروز و رشد آسیبهای اجتماعی و راهکارهایمقابله با آن، تهران، 1380.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبِی وَ اِنّی لَأَسْتَغْفِرُ فی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً. (1)
گاه قلبم را غباری میگیرد و من روزی هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش میطلبم.
آمرزشخواهی از ویژگیهای انسان است که نشان از برتری و صفای روح آدمی دارد. مقام آمرزش چنان باشکوه است که مراتب بالای آن از آنِ علّیّین است. چنانکه حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود:
إنَّ الْاِسْتِغْفارَ دَرَجَةُ العِلِّیینَ. (2)
همانا آمرزشخواهی درجه علیین و والامقامان است.
الکسیس کارل، دانشمند معروف فرانسوی و صاحب کتاب انسان؛ موجود ناشناخته در اینباره میگوید:
...در عمق وجدان (آدمی) شعلهای فروزان است. انسان خود را آنچنانکه هست، میبیند. از خودخواهیاش، حرصش، گمراهیها و کج فکریهایش، از غرور و نخوتش پرده برمیدارد. برای انجام تکالیف اخلاقی رام میشود و برای کسب خضوع فکری اقدام میکند. در همین هنگام، سلطنت پرجلال آمرزش در برابر او پدیدار میگردد. (3)
انسان وقتی اهل آمرزش شد، خود را در مقابل خداوند مهربانی میبیند که
غافر، یعنی آمرزنده و پوشاننده است، بلکه باید گفت غَفّار است؛ بسیار آمرزنده و پوشاننده.
بنابراین، چه خوب است انسان اهل استغفار و توبه گردد و نتیجه این استغفار را با تمام وجود دریابد. به راستی، استغفار که به فارسی «آمرزشخواهی» ترجمه میشود، چیست؟ فرق استغفار با توبه و رابطه میان آن دو چیست؟ نتیجه استغفار چه میتواند باشد؟ آیا مقام استغفار مخصوص غیر معصومین است یا همه به استغفار نیازمند هستند حتی معصومین علیهمالسلام ؟
آمرزشخواهی یا طلب آمرزش ترجمه کلمه استغفار است که از ماده «غَفَر» گرفته شده است. «غفر» بهمعنای پوشاندن و مستور کردن است. (1)
بنابراین، وقتی گفته میشود: «غَفَراللّهُ لَهُ غُفْراناً»؛ یعنی خدا، گناهان او را مستور گرداند. از کلمات همخانواده غفر میتوان به موارد زیر اشاره کرد که بارها در قرآن آمدهاند: غفران (یک بار)، مغفرت (28 بار)، غَفُور (91 بار)، غَفّار (4 بار)، استغفار (یک بار) (2)و... .
«غفران» و «مغفرت» هر دو مصدر هستند بهمعنای آمرزیدن که از افعال الهی است. «غفور» و «غفّار» هر دو صیغه مبالغه هستند بهمعنای بسیار آمرزنده و از اسمای حُسنای الهی بهشمار میروند. به قولی، «غفور» از حیث کیفیّت، مبالغه است؛ یعنی آمرزنده گناهان بزرگ و «غفّار» از حیث کمیّت؛ یعنی آمرزنده گناهان بسیار. (3)
استغفار بهمعنای آمرزشخواهی است و از کارهایی بهشمار میرود که مخصوص انسان است. انسان وقتی به این مقام برسد، لغزشها و کوتاهیهای خود را میبیند و از خداوند غفّار و غفور، آمرزش میخواهد.
استغفار یا آمرزشخواهی یکی از دستورهای اخلاقی دین مبین اسلام است و همه باید خود را در این وادی قرار دهند. از مجموع آیات و روایات برمیآید که استغفار مراتبی دارد و پایینترین مرتبه آن، گفتن لفظ شریف «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ اَتوبُ اِلَیْهِ» است. البته آن استغفاری که هم وزن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده و امان اهل زمین است، دیگر با لفظ بهدست نمیآید.
اگر کسی گمان کند همین لفظ «استغفرالله»، امان الهی است، باید خود را آماده خطاب حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام کند که به گوینده «استغفرالله» فرمود: «ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ أَتَدْری مَاالْإسْتِغْفارُ»؛ (1)مادرت به عزایت بنشیند و بر تو بگرید. آیا میدانی (حقیقت) آمرزشخواهی چیست؟ سپس خود حضرت چنین توضیح میدهد:
«همانا استغفار، درجه علّیین است. استغفار نام آن حقیقتی است که بر پایه شش ستون استوار است:
اول ـ پشیمانی بر گذشته؛
دوم ـ عزم همیشگی بر بازنگشتن به سوی آن؛
سوم ـ ادای حقوق مردم؛
چهارم ـ بهجای آوردن همه واجبهایی که ضایع ساخته؛
1) نهجالبلاغه، حکمت 409.
پنجم ـ گوشتی که از حرام بر اندامت روییده، با اندوه فراوان آب کنی چنان که پوست بر استخوان بچسبد و گوشت تازه بروید؛
ششم ـ رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را به او چشانده بودی.
آنگاه باید گفت: «أستغفرالله».
امام خمینی رحمهالله درباره این حدیث میگوید:
این حدیث شریف مشتمل است اولاً بر دو رکن توبه که «پشیمانی» و «عزم بر عدم عود» است. پس از آن، به دو شرط مهم قبول آن که «ردّ حقوق مخلوق» و «ردّ حقوق خالق» است... و امّا آن دو امر دیگر که حضرت امیرالمؤمنین، علیهالسلام ، فرموده است از شرایط کمال توبه و توبه کامله است... . (1)
حقیقت این است که میان استغفار، توبه و ذنب (گناه) یک رابطه مستقیم وجود دارد. توبه از ماده توب (تاب) گرفته شده است که بهمعنای رجوع و برگشتن است. در کتاب شریف المیزان، توبه را مطلق رجوع معنا میکند که این با کاربرد قرآن کریم همآهنگ است؛ زیرا در قرآن کریم، توبه هم فعل خدا بهشمار میرود و هم فعل بنده خدا. توبه خدا؛ یعنی بازگشت توجه و لطف و مغفرت و عنایت و توفیق الهی به سوی بنده. توبه بنده؛ یعنی برگشت بنده از قصورها و تقصیرها و توجه کردن به حضرت حقسبحانه. عجیب است که بازگشت از طرف حضرت حق بیشتر از بازگشت بنده به سوی اوست.
در قرآن کریم، خداوند به «التوّاب» توصیف شده است؛ یعنی بسیار توبه کننده و رجوع کننده، ولی بندگان را معمولاً «تائب» مینامند.
1) امام خمینی، چهل حدیث، ص 278.
البته خداوند متعال در جایی میفرماید:
اِنّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ. (بقره: 222)
همانا خداوند بسیار توبه کنندگان و رجوع کنندگان را دوست دارد.
توبه بنده، رجوع از گناهان به سوی حضرت حق است که در آن، ندامت و پشیمانی نیز نهفته است. بهنظر میرسد توبه پیشدرآمد استغفار و بهعبارت دیگر، یکی از ارکان اصلی استغفار واقعی است. بنابراین، میبینیم حضرت علی علیهالسلام وقتی میخواهد حقیقت استغفار را بیان کند، میفرماید: استغفار بر شش معنا واقع میشود. وقتی این شش رکن محقق شود، آن استغفار عظیم تحقق مییابد. از ارکان حقیقت استغفار، پشیمانی و عزم بر بازنگشتن به گذشته است.
دو چیز دیگر؛ یعنی ردّ حقوق مخلوق و ردّ حقوق خالق نیز از شروط قبولی توبه است. پس اگر بگوییم توبه بنده پیشدرآمد تحقق استغفار واقعی است، سخنی مستند و مستدل است.
کسی از مغفرت خدا بینیاز نیست. انسان در هر مرتبهای از مراتب کمال، به غفران الهی نیاز دارد. بنابراین، باید اهل آمرزشخواهی شد؛ یعنی اهل استغفار. دلیل این مدّعا، سخن حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود:
إِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ اِنّی لَأَسْتَغْفِرُ فی کُلِّ یَؤْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً. (1)
گاه بر قلبم غباری مینشیند و به درستی که منِ رسولالله در هر روز هفتاد مرتبه از خداوند آمرزش میجویم.
همه به آمرزشخواهی نیاز دارند؛ زیرا آمرزشخواهی، بهترین دعا است. آن حضرت فرموده است:
1) میزان الحکمة، ج 9، ح 15127.
خَیْرُ الدُّعاءِ الْاِسْتِغْفارُ. (1)
بهترین دعا، آمرزشخواهی است.
دعا؛ یعنی سخن گفتن، درد دل را با دوست بازگوکردن و از جداییها نالیدن. همه اینها نیاز آدمی است. بنابراین، نتیجه میگیریم که در این دنیای خاکی، کسی از آمرزشخواهی بینیاز نیست و این، خود، بهترین عبادت است. سنّت محمّدی نیز بر این ادّعا صحّه میگذارد آن جا که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
خَیْرُ الْعِبادَةِ الْاِسْتِغْفارُ. (2)
آمرزشخواهی بهترین عبادت است.
إنَّ مِنْ أَجْمَعِ الدُّعاءِ أنْ یَقولَ الْعَبْدُ الْاِسْتِغْفارَ. (3)
یکی از جامعترین دعاها این است که بنده استغفار بگوید.
خَیْرُ الدُّعاءِ الْاِسْتِغْفارُ. (4)
بهترین دعا، آمرزشخواهی است.
خَیْرُ الْعِبادَةِ الْإِسْتِغْفار. (5)
آمرزشخواهی بهترین عبادت، است.
اَفْضَلُ التَّوَسُّلِ الْاسْتِغْفار (1)
بهترین توسّل، آمرزشخواهی است.
کانَ فِی الْاَرْضِ أمانانِ مِنْ عَذابِ اللّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُما، فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ:
اَمّا الْأَمانُ الَّذی رُفِعَ فَهُو رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ أَمّا الْأَمانُ الْباقی فَالْاِسْتِغفارُ. قالَ اللّهُ تَعالی: وَ کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ اَنتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. (2)
دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود. یکی از آن دو برداشته شد. پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و امان باقی مانده آمرزشخواهی است که خدای بزرگ به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا آنان را عذاب نمیکند، در حالی که تو در میان آنانی و عذابشان نمیکند تا آن هنگام که استغفار میکنند.
اَلْاِسْتِغْفارُ یَمحُو الأَوْزارَ. (3)
آمرزشخواهی، گناهان را پاک میکند.
اِدْفَعُوا اَبْوابَ الْبَلایا بِالْاِستغفارِ. (4)
درهای بلاها را با آمرزشخواهی ببندید.
الْاِسْتغفارُ یَزیدُ فی الرِّزقِ. (1)
آمرزشخواهی بر روزی میافزاید.
... و قَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ الْاِسْتِغفارَ سَبَبا لِدُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمةِ الْخَلْقِ فَقالَ سُبْحانَهُ: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کانَ غَفّارا. یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا. وَ یُمْدِدْکُمْ بِاَمْوالٍ و بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ اَنْهارا». (نوح: 10 و 11)
فَرَحِمَ اللّهُ امْراً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَاسْتَقالَ خَطیئَتَهُ وَ بادَرَ مَنِیَّتَهُ. (2)
همانا خدا آمرزش خواستن را وسیله دایمی فروریختن روزی و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود: «از پروردگار خود آمرزش بخواهید که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو میبارد و با بخشش اموال فراوان، فرزندان، شما را یاری میدهد و باغستانها و نهرهای پرآب را در اختیارتان میگذارد».
پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش خواهد و پیش از آن که مرگ او فرا رسد، اصلاح گردد. (3)
ابن خلکان در وفیات الاعیان نوشته است که سری سقطی (4)گفت: سی سال است که از یک جمله «الحمدلله» که بر زبانم جاری شد، استغفار میکنم. گفتند: چگونه؟ گفت: شبی حریقی (آتش سوزی) در بازار رخ داد، بیرون آمدم ببینم
که به دکان من رسیده یا نه؟ به من گفته شد به دکان تو نرسیده است. گفتم: الحمدلله. یک مرتبه متنبه شدم که گیرم دکان من آسیبی ندیده باشد، آیا نمیبایست در اندیشه مسلمانان باشم؟
سعدی با اندک تفاوت بههمین داستان اشاره میکند آن جا که میگوید:
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود
که دوکان ما را گزندی نبود
جهان دیدهای گفتش: ای بوالهوس!
تو را خود غم خویشتن بود و بس
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر خود سرایت بود بر کنار (1)
«در تاریکی شب، از دور صدای جوانی به گوش میرسید که استغاثه میکرد و کمک میطلبید و «مادر جان، مادر جان» میگفت. شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده و سرانجام از شدت خستگی خوابیده بود.
هر کار کرد شتر را حرکت دهد، نتوانست. ناچار بالای سر شتر ایستاده بود و ناله میکرد. در این میان، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که معمولاً پس از همه بهدنبال قافله حرکت میکردـ که اگر احیاناً ضعیف و ناتوانی از قافله جدا شده باشد، تنها و بیمددکار نماندـ صدای ناله جوان را شنید. همین که نزدیک رسید،
1) مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی،ج 2، ص 117.
پرسید: کی هستی؟ گفت: من جابرم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: چرا معطل و سرگردانی؟ وی گفت: یا رسول الله! شترم از راه مانده است. حضرت فرمود: عصا داری؟ گفت: بلی. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عصایش را گرفت و به کمک آن عصا، شتر را حرکت داد. سپس آن را خوابانید. آن گاه دستش را رکاب ساخت و به جابر گفت: سوار شو.
جابر سوار شد و با هم راه افتادند. در این هنگام، شتر جابر تندتر حرکت میکرد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در میانه راه جابر را مورد ملاطفت قرار میداد. جابر شمرد و دید که در مجموع بیست و پنج بار برای او طلب آمرزش کرد...». (1)
«... شبی پیامبر همین که خواست بخوابد، جامه و کفشهای خود را پایین پایش نهاد. سپس به بستر رفت. پس از درنگی کوتاه... آهسته حرکت کرد و کفشهای خویش را پوشید. در را باز کرد و آهسته بیرون رفت.
عایشه هنوز بیدار بود و خوابش نبرده بود. این جریان برای عایشه خیلی عجیب بود؛ زیرا شبهای دیگر میدید که پیامبر از بستر برمی خیزد و در گوشهای از اتاق به عبادت میپردازد. با خود گفت من باید بفهمم او کجا میرود...
عایشه جامههای خویش را پوشید و مانند سایه بهدنبال وی به راه افتاد. دید پیامبر یکسره از خانه به طرف بقیع رفت و در گوشهای ایستاد.
پیامبر سه بار دستها را به سوی آسمان بلند کرد. بعد راه خود را به طرفی کج کرد... آن گاه به طرف خانه راه افتاد. عایشه مثل برق پیش از پیغمبر، خود
1) داستان راستان، ج 1، داستان 34.
را به خانه رساند و به بستر رفت. وقتی پیغمبر وارد شد، نفس تند عایشه را شنید. فرمود: عایشه! چرا مانند اسبی که تند دویده باشد، نفس نفس میزنی؟
ـ چیزی نیست یا رسول الله!
ـ بگو. اگر نگویی، خدا مرا بیخبر نخواهد گذاشت.
ـ پدر و مادرم قربانت، وقتی که تو بیرون رفتی، من هنوز بیدار بودم.
خواستم بفهمم این وقت شب کجا میروی. دنبالت بیرون آمدم. در تمام این مدت از دور ناظر احوالت بودم. رسول الله صلیاللهعلیهوآله گفت: آری، جریان رفتن من به بقیع این بود که فرشته الهی، جبرئیل آمد و مرا بانگ زد و بانگ خویش را از تو پنهان کرد. من به او پاسخ دادم... آهسته از اتاق بیرون رفتم. فرشته خدا به من دستور داد به بقیع بروم و برای مدفونان بقیع آمرزش بواهم. عایشه گفت: یا رسول الله! من اگر بخواهم برای مردگان آمرزش بخواهم، چه بگویم؟
آن حضرت فرمود: بگو: السَّلامُ عَلی اَهلِ الدّیارِ مِنَ الْمؤْمِنینَ وَ المُسْلِمینَ وَ یَرْحَمُ اللّهُ الْمُستَقْدِمینَ مِنّا وَ الْمُسْتَأْخِرینَ، فَاِنّا إنْ شاءَاللّهُ لَلاحِقُونَ» (1).
سلام بر اهل این سرزمین از مؤمنین و مسلمین و خداوند گذشتگان و آیندگان ما را رحمت کند. پس اگر خدا بخواهد، به شما ملحق میشویم.
استغفار را درجه علّیّین شمردهاند و در ردیف جامعترین دعاها و بهترین عبادتها بهشمار آمده است. جایگاه استغفار در مورد گناهان بندگان چنان
1) داستان راستان، ج2، داستان 109،برگرفته از: مسند احمدحنبل، ج 6 ، ص 221.
است که همه گناهان را از آدمی جدا میسازد همانند آن تکان و حرکتی که برگ را از درخت فرو میریزد.
چه خوب است انسان به این حالت توجه داشته باشد و همیشه در سرزمین استغفار ساکن گردد به این معنا که اگر به نادانی، خطایی از او سر زد، بیدرنگ، با آب حیات استغفار آن را بشوید. تنها به چنین کسی است که باید بشارت بهشت داد:«طوبی لهم».
از آثار آمرزشخواهی میتوان به پاک شدن گناهان، دفع بلا، زدودن غم و اندوه از دل، افزایش روزی انسان و نزول برکت آسمانی اشاره کرد.
یک ـ باید برای خود از خداوند غفار و غفور، آمرزش بخواهد و در این امر کوتاهی نکند؛ زیرا کوتاهی در آمرزشخواهی سبب شقاوت و محروم ماندن آدمی میشود.
در روایت است: «هنگامی که بنده آهنگ کار بد میکند، اگر آن را انجام نداد، گناهی برایش نوشته نمیشود و اگر انجام داد، هفت ساعت مهلت داده میشود.فرشته مأمور ثبت خوبیها به فرشته خوبیها میگوید: شتاب مکن، شاید بهدنبال آن کار بد، کار خوبی انجام دهد که آن بدی را پاک گرداند؛ زیرا خدای عزوجل میفرماید: «همانا خوبیها، بدیها را از بین میبرند» یا شاید آمرزش بخواهد. پس اگر گوید: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزیزُ الْحَکیمُ الْغَفُورُ الرَّحیمُ ذُو الْجَلالِ وَ الْاِکرامِ وَ أَتوبُ اِلَیهِ»، گناهی بر او نوشته نمیشود.
چنانچه هفت ساعت بگذرد و پس از آن گناه، ثوابی نکند و آمرزش هم نخواهد، فرشته مأمور خوبیها به فرشته مأمور بدیها و گناهان میگوید:
بنویس بر ضد این شور بخت محروم». (1)
دو ـ یک مسلمان همسنگ و هموزن آمرزشخواهی برای خود، باید درصدد آمرزشخواهی برای دیگران باشد. خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان (مردم)، نرم (و مهربان) شدی. اگر سنگدل و خشن بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کُن... (آل عمران: 159)
کسی که از گناه استغفار کند و باز به آن ادامه دهد، مانند شخص مسخره کننده است. (2)
حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
الْاِسْتِغْفارُ مَعَ الْاِصرارِ ذُنوبٌ مُجَدَّدَةٌ.
آمرزشخواهی با وجود ادامه دادن به گناه، خود گناهانی تازهاند.
وَ إنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی. (طه: 82)
و بهدرستی که من بسیار آمرزنده هستم نسبت به کسانی که اهل توبه و ایمان و عمل صالح باشند و سپس هدایت گردند.
چه برای آنها استغفار کنی و چه نکنی، (حتّی) اگر هفتاد بار برای آنها
استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمیآمرزد؛ زیرا خدا و پیامبرش را انکار کردند و خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نمیکند. (توبه: 80)
برای آنها تفاوت نمیکند، خواه برایشان استغفار کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنان رانمیبخشد؛ زیرا خداوند، قوم فاسق را هدایت نمیکند. (منافقون: 6)
در تفسیر مجمعالبیان ذیل این آیه آمده است که این آیه و پنج آیه بعد آن درباره عبداللهبن أبی، منافق مشهور صدر اسلام و یارانش نازل شده است. با توجه به شأن نزول آیات میتوان نتیجه گرفت که استغفار برای اهل کفر و نفاق، فایدهای ندارد. دلیل این امر نیز از دقت در متن آیه فهمیده میشود؛ زیرا این گروهها اهل فسق هستند و خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از روی عناد و جحد انکار میکنند. بنابراین، نه شایسته استغفارند و نه ما در مقابل آنها وظیفه داریم که از خداوند برایشان آمرزش بخواهیم.
طباطبایی، مهدی. سارعوا (سرعت به سوی معرفت)، پیام حق، تهران، 1375.
دایرة المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1377.
سبحانی، جعفر. منشور جاوید، دارالقرآن الکریم، قم، 1369.
مطهری، مرتضی. عدل الهی، صدرا، تهران، 1376.
موسوی ده سرخی ، علی. راه بازگشت درباره مذنبین و اوابین و توابین ومستغفرین، حافظ نوین، تهران، 1379.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اذا اَرَدْتَ اَنْ تَفْعَلَ اَمْراً فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَاِنْ کانَ خیراً فَأَمْضِهِ وَ اِن کانَ شَرّاً فَانْتَهِ. (1)
هرگاه خواستی کاری انجام دهی، به پایانش بیاندیش. اگر خوب و خیر بود، آن را انجام ده و اگر بد و شرّ بود، از آن باز ایست.
چو باشد به کاری تو را عزم جزم
بود فکر پایان آن، شرط جزم
اگر نیک باشد، تو در آن بکوش
و گر بد بُود، رو از آن چشم پوش (2)
وقتی به محیط اطراف خود مینگریم و در ساختار آفرینش موجودات جهان دقت میکنیم، چهار نوع موجود متفاوت میبینیم.
گروهی بدون رشد و حرکت (جمادات) و گروهی دیگر دارای رشد و حرکت هستند، ولی حرکت مکانی بهمعنای جابهجا شدن در آنها دیده نمیشود (گیاهان). گروه سوم، دارای رشد و حرکت هستند، ولی از قدرت تفکر محرومند (حیوانات). در گروه چهارم، رشد و حرکت دیده میشود، ولی یک امتیاز مهم نسبت به دیگر گروهها دارند و آن، برخورداری از قدرت تفکر است.
با توجه به این تقسیمبندی موجودات که با اندکی دقت، آن را در جهان
طبیعت مییابیم، باید دید رابطه این موجودات با آینده چگونه است؟ یعنی آیا این موجودات در ساختن آینده خود نقشی میتوانند ایفا کنند تا آیندهنگری کنند یا چنین نقش و قدرتی و اساساً قدرت آیندهنگری ندارند.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
«برخی موجودات هیچ گونه نقشی در ساختن آینده خویش ندارند (جمادات). برخی دیگر نقشی در ساختن آینده خویش دارند، ولی این نقش نه آگاهانه است و نه آزادانه، بلکه طبیعت و نیروهای درونی، آنها را بهطور ناآگاهانه برای صیانت و بقای آنها در آینده استخدام کرده است (نباتات). برخی دیگر نقش بیشتری دارند، این نقش آگاهانه است، هر چند آزادانه نیست؛ یعنی با نوعی آگاهی از خود و محیط خود تحت تأثیر جاذبه یک سلسله میلها و... در راه صیانت خود برای آینده میکوشند (حیوانات). ولی انسان نقشی فعالتر و مؤثرتر و گستردهتر در ساختن آینده خویش دارد. نقش انسان هم آگاهانه است و هم آزادانه... .» (1)
چون نقش انسان آگاهانه و آزادانه است، او در برابر تصمیمها و اعمال خویش مسئول است و باید آثار اعمال خویش را پذیرا بوده و پاسخگوی آنها باشد. در این میان، انسان مؤمن احساس وظیفه بیشتری میکند؛ چون او جهان را محل آزمایش، و تکامل خویش میبیند. او وظیفه دارد به آینده خود، فرزندان، خانواده و جامعهاش در زندگی دنیایی و نیز آینده اخروی توجه داشته باشد.
آیندهنگری؛ یعنی استفاده صحیح از قدرت تعقل و عادت کردن به تفکر. البته منظور، تفکر و تعقل جهت دار است به همان معنایی که در حدیث شریف
1) مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ج 4 انسان در قرآن، ص 32.
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است.
انسان هرگاه اراده کرد کاری را انجام دهد، باید تدبّر کند؛ یعنی از ظاهر فراتر رود و سرانجام کارها را بنگرد و محاسبه کند. همچنین لوازم و آثار هر سخن و عملی را بسنجد. هر گاه پس از دقت و تفکر لازم، آن عمل را خوب یافت، انجام دهد و هر گاه آن را خوب نیافت، ترک کند. البته در زمینه آیندهنگری نباید تنها به قدرت تفکر و تعقل خویش بسنده کرد، بلکه در این راه باید از تجربه، فکر و مشورت دیگران بهره گیریم.
بایستی با عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان و به دور از تعصبها و عادتهای فردی و اجتماعی، کار را بررسی کنیم و با انتخاب روش درست، در آن مسیر گام نهیم.
در مورد تفسیر و معنای آیندهنگری و دوراندیشی، سخنان نغزی از معصومین علیهمالسلام بهدست ما رسیده است که به چند مورد آن اشاره میکنیم.
امام حسن مجتبی علیهالسلام در پاسخ به پدر بزرگوارش که پرسید: «دوراندیشی و آیندهنگری چیست؟» فرمود:
آیندهنگری این است که منتظر رسیدن فرصت خود باشی چون فرصت دست داد، بشتابی. (1)
امام باقر علیهالسلام فرمود:
به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله عرض شد: دوراندیشی چیست؟ فرمود: مشورت کردن با صاحبنظران و پیروی کردن از نظر آنان. (2)
از حضرت علی علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
دوراندیشی، نگهداری تجربه است. (3)
آن حضرت منتهای دوراندیشی را فرمانبری خدا میداند. بنابراین، در حدیث شریفی میفرماید:
دوراندیشی همان فرمان بردن از خداست و نافرمانی کردن نفس. (1)
بنابراین، عناصر مهمی در دوراندیشی دخالت دارند که از آن جمله میتوان به مواردی مانند: تفکر و تعقل، مشورت با صاحبنظران، استفاده از فرصتها و احتیاط در کارها تا حدّی که انسان را از مرز شجاعت خارج نکند، اشاره کرد.
شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام در بحثی با عنوان تربیت عقلانی انسان مینویسد:
در اسلام هم دعوت به علم شده است و هم دعوت به عقل (بهمعنای تعقل) و فرق این دو (این است که) علم بهمعنای آموزش و فراگیری است، ولی تنها فراگیری کافی نیست و آنچه در زمینه فراگیری ضرورت دارد، مسأله تفکر کردن در مادههای فراگرفته شده است.... (2)
سپس درباره ویژگیهای عقل آدمی سخن میگوید و از جمله آنها موارد زیر را برمیشمارد:
عقل باید غربال کننده باشد.
عقل باید آیندهنگر باشد.
ایشان درباره آیندهنگری چنین توضیح میدهد:
«یکی دیگر از خواص عقل که تربیت عقل افراد باید بر این اساس باشد، مسأله آینده را به حساب آوردن است.
روی این مطلب نیز در تربیتهای اسلامی زیاد تکیه میشود که خودتان را در زمان حال حبس نکنید. به آینده توجه داشته باشید و عواقب و لوازم و نتایج نهایی کار را در نظر بگیرید... و همین است که در ادبیات اسلامی تحت عنوان «آخربینی» آمده است. مخصوصاً در مثنوی در این زمینه زیاد بحث شده است. (مولوی) میگوید:
این هوا پر حرص و حالی بین بود
عقل را اندیشه یومالدین بود
هر که آخربین بود، او مؤمن است
هرکه آخوربین بود، او بیدن است» (1)
امیرمومنان علی علیهالسلام فرمود:
الظَّفَرُ بِالحَزْمِ وَالْحَزْمُ بإجالَةِ الرَّأی... . (2)
پیروزی بهوسیله دوراندیشی و آیندهنگری و آیندهنگری و دوراندیشی بهوسیله به کارگیری صحیح اندیشه بهدست میآید.
... در امور کارمندانت بیاندیش و پس از آزمایش، به کارشان بگمار. با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران، آنان را به کارهای گوناگون وادار مکن؛ زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندان هایی پاکیزه و پرهیزکار که در مسلمانی سابقه
درخشانی دارند، انتخاب کن.
ایشان دلایل انتخاب چنین افرادی را اینگونه برمیشمارد:
الف ـ اخلاق آنان گرامیتر است: فَاِنَّهُم اَکْرَمُ اَخْلاقاً.
ب ـ آبرویشان محفوظتر است (نیت و هدفهای آنها پاکتر است): وَ أصَحُّ أَعْراضاً (أغراضاً).
ج ـ طمع ورزیشان کمتر است: وَ أَقَلُّ فِی الْمَطامِعِ إشراقاً (إسرافاً).
د ـ آیندهنگری آنان بیشتر است: وَ أبْلَغُ فِی عَواقِبِ الْأُمورِ نَظَراً. (1)
اَعْقَلُ النّاسِ أنظَرُهُمْ فی الْعَواقِبِ. (2)
خردمندترین مردم، دوراندیشترین (عاقبت اندیشترین) آنهاست.
الحَزْمُ کِیاسَةٌ. (3)
دوراندیشی زیرکی است.
دوراندیش کسی است که فریبندگی دنیا، او را از کار برای آخرتش باز ندارد. (4)
دوراندیش کسی است که دوست خوب برگزیند؛ زیرا آدمی به دوست خود سنجیده میشود. (5)
دوراندیش و آیندهنگر، خودرأی نیست. (1)
دوراندیش کسی است که آزار نرساند. (2)
دوراندیش کسی است که با روزگار خود مدارا کند. (3)
دوراندیش کسی است که از اسراف و تبذیر دوری کند. (4)
دوراندیشترین مردم کسی است که بیش از هر کس بر چشم خویش چیره آید. (5)
دوراندیشترین شما پارساترین شما است. (6)
دوراندیشترین مردم کسی است که به وعده خود عمل کند و کار امروزش را به فردا نیافکند. (7)
مردی با اصرار بسیار از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله یک جمله به عنوان اندرز
خواست. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: اگر بگویم، به کار میبندی؟ او گفت: بلی، یا رسولالله! این جمله سه بار میان آنان تکرار شد. رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله پس از این که سهبار از آن مرد قول گرفت و او را از اهمیت مطلبی که میخواهد بگوید، آگاه ساخت، به او فرمود:
اِذا هَمَمْتَ بِأَمرٍ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ، إنْ یَکُ رُشْدا فَأمْضِهِ وَ اِنْ غَیّا فَانْتِهِ عَنْهُ. (1)
هرگاه تصمیم به کاری گرفتی، اول در اثر و نتیجه و عاقبت آن کار فکر کن. اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است، آن را دنبال کن و اگر عاقبتش گمراهی و تباهی است، از تصمیم خود صرف نظر کن.
عصر حکومت طاغوتی منصور دوانیقی ـ دومین خلیفه عبّاسی ـ بود. امام صادق علیهالسلام از ناحیه منصور در فشار و زحمت بود، به گونهای که منصور چندین بار آن حضرت را به قتل تهدید کرد. سرانجام امام صادق علیهالسلام با دسیسه مرموز منصور، مسموم شد و به شهادت رسید.
وصی و امام پس از آن حضرت، امام کاظم علیهالسلام بود. امام صادق علیهالسلام برای حفظ جان امام کاظم علیهالسلام از گزند منصور، در وصیّت مخصوصی به پنج نفر وصیت کرد که عبارت بودند از: ابوجعفر منصور دوانیقی؛ محمّدبن سلیمان، والی مدینه؛ عبدالله افطح و موسی و دو نفر از پسرانش)؛ حُمَیْدَة، همسرش و مادر امام کاظم علیهالسلام . ابوایّوب نحوی درباره این جریان میگوید: «منصور دوانیقی در نیمههای شب مرا طلبید. نزد وی رفتم و دیدم روی کرسی (صندلی) نشسته است. شمعی در برابرش روشن بود و نامهای در دست داشت. وقتی به او سلام کردم، نامه را به سوی من افکند. پس گریه کرد و به من گفت: «این نامه محمّدبن سلیمان (والی مدینه) است که در آن خبر داده: جعفربن محمد (امام
1) داستان و راستان، ج 2، داستان 79.
صادق) وفات یافت».
آن گاه سه بار کلمه استرجاع به زبان آورد و گفت: در کجا مانند جعفربن محمد (امام صادق علیهالسلام ) یافت میشود؟ سپس به من گفت: بنویس... «اگر او (امام) به شخص معینی وصیت کرده است، او را احضار کن و گردنش را بزن».
نامه را نوشتم و به سوی مدینه فرستادم. پاسخ نامه آمد و در آن نوشته شده بود: جعفربن محمد علیهالسلام به پنج نفر وصیت کرده است... . بر اساس بعضی روایات، منصور پس از دریافت پاسخ نامه گفت: من راهی به کشتن همه این پنج نفر ندارم». (1)
آیندهنگری از ویژگیهای ذاتی انسان است. آن چه مهم بهنظر میرسد، این است که یک انسان خردمندِ اهل ایمان، این ویژگی را تقویت میکند و به صورت یک عادت یا اخلاق همیشگی در زندگی خویش در میآورد.
آیندهنگری دارای جنبههای فراوانی است و در یک تقسیمبندی میتوان گفت: آیندهنگری در امور دنیوی و اخروی، لازم و ضروری است. البته باید توجه داشت که در بینش اسلامی، این دو در طول یکدیگرند و هیچگونه تعارضی با هم ندارند.
نتیجه آیندهنگری چیست؟ آیندهنگری سبب میشود انسان کمتر دچار لغزش بشود و در مسایل فردی و اجتماعی غافلگیر نشود. پس آیندهنگری یکی از عوامل پیروزی اجتماعی بهشمار میرود. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
پیروزی بهوسیله دوراندیشی و آیندهنگری حاصل میشود. (2)
در مورد ثمره آیندهنگری در سخنان معصومین علیهمالسلام ، مطالب ظریفی میبینیم. برای نمونه، حضرت علی علیهالسلام ، آیندهنگری و دوراندیشی را یک فن میداند. بر اساس این دیدگاه، آیندهنگری و دوراندیشی به تمرین نیاز دارد. این حالت به سادگی بهدست نمیآید؛ چون یک فنّ است و برای یادگیری یک فنّ انسان باید به تجربه دیگران احترام بگذارد. سپس با تفکر و نوآوری، به تمرین بپردازد تا خود نیز بتواند این فن را اجرا کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
دوراندیشی فنّ است (و) ثمره دوراندیشی و آیندهنگری، سالم ماندن (از آسیبها) است. (1)
همچنین فرمود:
هرگاه در کردههایت بیاندیشی، در هر کاری، نیک فرجام شوی. (2)پیش از کار بیاندیش تا به سبب کاری که میکنی، سرزنش نشوی. (3)
بنابراین، نتیجه دوراندیشی و آیندهنگری عبارت است از: سلامت ماندن از آسیبها، پایان خوش کارها، پیروزی در صحنههای گوناگون زندگی، مورد احترام دیگران قرار گرفتن و دور بودن از سرزنش دیگران.
براساس سخن نورانی حضرت علی علیهالسلام که فرمود: «لِکُلِّ شَیْءٍ آفَةٌ؛ برای هر چیزی آفتی است»، برای فرد آیندهنگر نیز آفتی میتوان تصور کرد. حضرت علی علیهالسلام به یکی از آفتهای آیندهنگری اشاره میکند و میفرماید:
آفَةُ الْحَزْمِ فَوْتُ الْأَمْرِ.
آفت دوراندیشی و آیندهنگری، از بین بردن کارها و فرصتها است.
انسان آیندهنگر از همه فرصتها برای رسیدن به اهداف عالی خود استفاده میکند که اگر چنین نکند، آفتی است برای عقل آیندهنگر. دومین آفت برای آیندهنگری، پیروی از احساسات است. انسان همانگونه که کانون عقل و خرد است، کانون تمایلات و احساسات نیز هست. اگر در جایی این احساسات بر انسان حاکم شوند، نور عقل را کم رنگ میکنند و همانند غبار، از نفوذ نور میکاهند. این موضوع سبب میشود انسان، پیآمدهای کارها را خوب تشخیص ندهد و نتواند آیندهنگری کند. گفتهاند: وقتی شخصی خدمت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میرسد و درخواست نصیحتی از حضرت میکند، حضرت یک جمله کوتاه میفرماید: «لا تَغْضَبْ؛ خشم نگیر». این جمله کوتاه است، ولی در وادی عمل، سودمند و کارساز.
انسان غضبناک در حالت عصبانیت نمیتواند از قدرت خرد خویش بهره بگیرد و آینده را ببیند. بههمین دلیل، در ادامه همان حدیث شریف آمده است که آن مرد بادیهنشین بههمین جمله قناعت کرد و به قبیلهاش برگشت. وی وقتی به میان قبیله خود رسید، دید در اثر حادثهای بین قبیله او و قبیلهای دیگر، درگیری رخ داده است و هر دو قبیله آماده جنگ شدهاند.
آن مرد بر اساس خوی و عادت قدیم و تعصب قومی تهییج شده سلاح برداشت و آماده جنگ شد، ولی در یک لحظه به یاد کلام نورانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله افتاد. از این رو، به فکر فرو رفت. سپس به سوی قبیله مخالف رفت و گفت: من حاضرم خسارت زیان شما را پرداخت کنم. چرا افراد بیگناه دیگر کشته شوند؟ قبیله مقابل وقتی این جوانمردی و مردانگی را دید، از دعوای خود چشم پوشید و آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود، با آب عقل و
دوراندیشی، خاموش گشت. (1)
ـ دقت در شکست و پیروزی ملتها و حکومتها میتواند همانند چراغی، روشنگر آینده باشد و انسانهای زیرک و عاقل با دقت در این عوامل،مناسبی خواهند داشت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبه 25 نهجالبلاغه میفرماید:
به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة (2)بر یَمَن تسلّط یافته است. سوگند به خدا میدانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد (3)زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرّقید!
شما امام خود رادر حق نافرمانی کردهاید و آنها، امام خود را در باطل فرمانبردارند.
آنها نسبت به رهبر خود امانتدارند و شما خیانتکارید. در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی و... .
حضرت، در همین کلام کوتاه، رمز چیرگی و حاکمیت را بیان میکند و میفرماید اگر بنیامیه در جامعه آن روز توانست به موفقیت ظاهری دست یابد، بدون دلیل نبوده است.
حضرت چهار عامل مهم چیرگی و حاکمیت را چنین بیان میکند:
1) بیست گفتار، ص 194.
2) «بسربن ارطاة از فرماندهان خونریز معاویه بود که به کسی رحم نمیکرد. وی به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد و هر جا شیعیان را مییافت، میکشت. برای نمونه او به منطقهای حمله برد و کودکان ابنعباس را سربرید و به هزاران جنایت دیگر دست زد.
3) این کلام حضرت به آیندهنگری نسبت به آسیبشناسی اجتماعی اشاره دارد.
یک ـ وحدت؛
دو ـ فرمانبرداری از رهبر؛
سه ـ امانتدار بودن نسبت به رهبر و خیانت نورزیدن به او؛
چهار ـ اصلاح و آبادانی شهرها و رسیدن به امور دنیای مردم.
از میان این اصول، وحدت در مدار رهبری بسیار مهم و سرنوشت ساز است. پس اگر هر ملت و امتی چه حق و چه باطل، این اصل را رعایت نکند، سرانجام خوشی در انتظارش نخواهد بود. حضرت علی علیهالسلام با صراحت میفرماید:
بنی امیه را مهلتی است که در آن میتازند، پس آنگاه که میانشان اختلاف افتد، کفتارها بر ایشان دهان گشایند و بر ایشان پیروز شوند. (1)
ـ نافرمانی ابلیس، کار او را ضایع کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد، عبرت گیرید؛ زیرا اعمال فراوان و کوششهای مداوم او را با تکبّر، از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد، ولی با ساعتی تکبّر، همه را نابود کرد. چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟ نه، هرگز خداوند هیچگاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمیکند که برای همان عمل، فرشتهای را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است. (2)
آیندهنگر بدین قرار است:
یک ـ اهل تفکر است.
دو ـ اهل دقت و نظر است.
سه ـ اهل مشورت است.
چهار ـ اهل استفاده از تجربههاست.
پنج ـ اهل احتیاط است تا جایی که به شجاعت او زیان وارد نشود.
شش ـ اهل مدارا با مردم است.
هفتم ـ اهل سرعت است، ولی عجله هرگز.
هشتم ـ اهل تواضع است.
نهم ـ اهل عدالت و میانهروی است.
دهم ـ اهل تقوا است.
یازدهم ـ اهل وفا است.
دوازدهم ـ اهل عمل است.
زمردیان، احمد. حقیقت روح (دانش اندک از علم الارواح)، دفتر نشر فرهنگاسلامی، تهران، 1376.
فاضل لنکرانی، محمد و سبحانی، جعفر. مجموعه سخنرانیها و مقالاتسومین کنفرانس تحقیقاتی علوم، دارالقرآن الکریم، قم، 1370.
جمعی از نویسندگان، آینده فرهنگ ما، مترجم: زهرا فروزان سپهر، مؤسسهفرهنگی آینده پویان، تهران، 1378.
قرآن
نهجالبلاغه
آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ترجمه، سید هاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
احمد بن محمد بن حنبل، مسند احمد حنبل، دارالفکر، بیروت، 1369.
اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ قرآن، سعید بن جبیر، قم، 1376.
الحرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، مترجم: احمد جنتی، امیرکبیر، تهران، 1367.
السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر، دارالفکر، بیروت، بی تا.
بذرافشان، مرتضی، نشان نزول، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، قم، 1381.
جر، خلیل، فرهنگ لاروس عربی ـ فارسی، ترجمه: سید حمید طبیبان، امیرکبیر، تهران، 1363.
جوادی آملی، عبداللّه، رسالت قرآن، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران، 1370.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، کتابفروشی اسلامیه، 1363.
حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، 1379.
خمینی، روح اللّه، چهل حدیث، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1366.
ــــــــــــــــــــــــ، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1370.
دایرة المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، بوستان، قم، 1382.
دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1372.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، تهران، 1372.
رجبی، فاطمه، زن در حماسه کربلا، نشر مطهر، تهران، 1377.
زمانی، مصطفی، داستانها و پندها، پیام آزادی، تهران، 1368.
سعدی، مصلح بن عبداللّه، بوستان سعدی، امیرکبیر، تهران، 1366.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، گلستان سعدی، اقبال، تهران، 1371.
شریعتی، علی، رساله نیایش، الهام، تهران، 1362.
صالح بن حمید بن عبدالرحمن بن ملوح، موسوعة نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم، دارالوسیله للنشر و التوزیع، 1418ق.
صحیفه سجادیه
صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1361.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1362.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، سنن النبی، ترجمه حسن استادولی، کتابفروشی
اسلامیه، تهران، [بی تا]
طبرسی، فضل بن حسن بن فضل، مجمع البیان، بی نا، بی جا، 1061 ق.
طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1367.
طهرانی، سید محمد حسین، لمعات الحسین، صدرا، تهران، 1366.
عبدوس، محمد تقی، فرازهایی برجسته از سیره امامان شیعه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1372.
قرشی بنابی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1367.
قمی، عباس، سفینة البحار، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، 1374.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه: سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، تهران، [بیتا].
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ، فروع کافی، بی نا، بی جا، 1067 ق.
مجدی، سید عطاء اللّه، گلهای جاویدان، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالرضا، بیروت، 1370.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، قم، 1374.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366.
مصطفوی، حسن، مجموعه قصههای شیرین، مرکز نشر کتاب، تهران، 1380.
مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، صدرا، قم، 1371.
ـــــــــــــــــــــــــ، آشنایی با قرآن، صدرا، تهران، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــ، اصول فلسفه و روش رئالیسم، صدرا، تهران، 1374.
ـــــــــــــــــــــــــ، امدادهای غیبی در زندگی بشر، انتشارات صدرا، تهران.
ـــــــــــــــــــــــــ، انسان کامل، انتشارات صدرا، تهران، 1371.
ـــــــــــــــــــــــــ، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، صدرا، تهران، 1365.
ـــــــــــــــــــــــــ، بیست گفتار، انتشارات صدرا، تهران، 1370.
ـــــــــــــــــــــــــ، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــ، تکامل اجتماعی انسان (به ضمیمه هدف زندگی)، انتشارات صدرا، تهران، 1373.
ـــــــــــــــــــــــــ، توحید، انتشارات صدرا، تهران، 1373.
ـــــــــــــــــــــــــ، حق و باطل به ضمیمه احیای تفکر اسلامی، صدرا، تهران، 1371.
ـــــــــــــــــــــــــ، حکمتها و اندرزها، انتشارات صدرا، تهران، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــ، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، تهران، 1371.
ـــــــــــــــــــــــــ، داستان راستان، انتشارات صدرا، تهران، 1368.
ـــــــــــــــــــــــــ، ده گفتار، انتشارات صدرا، تهران، 1373.
ـــــــــــــــــــــــــ، سیره نبوی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1364.
ـــــــــــــــــــــــــ، سیری در نهج البلاغه، رودکی، تهران، 1354.
مطهری، مرتضی، عدل الهی، انتشارات صدرا، تهران، 1375.
ـــــــــــــــــــــــــ، گفتارهای معنوی، انتشارات صدرا، تهران، 1373.
ـــــــــــــــــــــــــ، مجموعه آثار، صدرا، تهران، 1368.
ـــــــــــــــــــــــــ، مسأله حجاب، صدرا، قم، 1370.
ـــــــــــــــــــــــــ، معاد، صدرا، تهران، 1375.
ـــــــــــــــــــــــــ، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، صدرا، تهران، 1372.
ـــــــــــــــــــــــــ، نقدی بر مارکسیسم، صدرا، تهران، 1362.
مظفر، محمدرضا، اصول فقه، حکمت، تهران، 1368.
معلوف، لویس، المنجد، اسماعیلیان، تهران، 1365.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، امیرکبیر، 1352.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1373.
مولوی بلخی، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، امیرکبیر، تهران، 1363.
نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، چاپ و انتشارات جاویدان، تهران، 1374.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، قم، 1365.