ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : راه سبز: احکام ویژه پسران دوره دبیرستان/ تهیه و تنظیم [ستاد اقامه نماز] وزارت آموزش و پرورش
مشخصات نشر : تهران: ستاد اقامه نماز و احیای زکات، 1381.
مشخصات ظاهری : 191 ص.؛ 5/9 x20س.م.
شابک : 2500ریال: 964-7309-36-8 ؛ 6500 ریال (چاپ هشتم)
یادداشت : چاپ هشتم: 1385
یادداشت : عنوان دیگر: راه سبز (احکام ویژه پسران) مقطع متوسطه
یادداشت : عنوان روی جلد: احکام راه سبز مقطع متوسطه ویژه پسران.
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان روی جلد : احکام راه سبز مقطع متوسطه ویژه پسران.
عنوان دیگر : احکام ویژه پسران دوره دبیرستان
عنوان دیگر : راه سبز (احکام ویژه پسران) مقطع متوسطه
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
موضوع : Islamic Law, Jafari -- Handbook, manual, etc.*
موضوع : پسران-- وضع حقوقی و قوانین (فقه)
شناسه افزوده : ایران. وزارت آموزش و پرورش. ستاد اقامه نماز
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز و احیای زکات
رده بندی کنگره : BP183/9/ر173 1381
رده بندی دیویی : 297/3422
شماره کتابشناسی ملی : م83-6162
بسماللّه الرحمن الرحیم
شناسنامه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
دنیای جوان را هیچ کس جز جوان نمیداند، دنیایی است سبز در سبز و پر نشاط، همه چیز در نهایت لطافت وزیبایی در آن یافت میشود:
شور و حرارت، عشق و امید، تلاش و پشتکار، تفکّر، تحقیق، تصمیم، همّت، بالندگی، تعاون و همکاری، دوستی، همدلی و همراهی.
جوان در این دنیای باطراوت، زیر شاخههای پر از شکوفههای امید مینشیند و به چشمه سار هستی مینگرد، چشمه ساری که تا بینهایت امتداد یافته و همه جا را سرسبز کرده است.
راستی سرچشمه این هستی کجاست؟ و به کجا خواهد انجامید و...
جوان پس از تفکّر و تحقیق به سرچشمه هستی، به خداوند متعال ایمان میآورد.
رسالت پیامبران و امامان معصوم را باور میکند.
روز قیامت را روز جدا شدن حقّ از باطل، و خوبان از بدان میشناسد.
و قرآن را آخرین کتاب آسمانی و سروش غیبی میداند که بر آخرین پیامبر خدا، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شده است.
جوان در سایه اعتقادات پاک خود به خدا و پاداشهای اُخروی علاقهمند میشودو به جستجوی اُسوه و شخصیّت کاملی برمیآید که او
را به این هدف مقدّس برساند.
خداوند به این نیاز جوان پاسخ میگوید:
«قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را فراوان یاد میکند.»(1)
وقتی جوان، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به عنوان اُسوه و مقتدای خود برگزید، خداوند او را موظّف میکند که برنامهها و بایدها و نبایدهای زندگی را از او فرا گیرد و به آنها عمل کند:
«آنچه را فرستاده او به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت باز ایستید.»(2)
اینجاست که جوان سلیقه خود و دیگران را آگاهانه کنار میگذارد و درمییابد که دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را باید سرلوحه زندگی خود قرار دهد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز عترت خویش را پس از خود به عنوان اُسوه و مقتدا معرّفی میکند و عترت نیز در زمان غیبتِ امام زمان علیهالسلام این رسالت را به دوش فقیهان و مراجع تقلید میگذارد.
مرجع تقلید، رسالت بیان احکام و بایدها و نبایدهای زندگی را به عهده میگیرد، جوان با عشق و شعور به احکامی که توسّط مرجع تقلید خود بیان شده است حُرمت مینهد و به آنها عمل میکند تا به سعادت ابدی راه یابد.
کتابی که پیش رو دارید، بر آن است که شما جوانان عزیز را با بخشی از احکام دینیتان آشنا سازد.
به خاطر بسپارید که احکام این کتاب بر اساس فتاوای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی قدسسره تنظیم شده و در پارهای از موارد به فتاوای مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) اشاره شده است.
شما میتوانید رساله مرجع تقلید خود را تهیّه و با راهنمایی مربّی، دبیر دینی و یا امام جماعت حکم مسائلی را که در این کتاب آمده است مطالعه کنید و چنانچه در مسألهای فتوای مرجع تقلید شما با آنچه که در کتاب آمده است فرق داشت بر اساس همان فتوای مرجع تقلید خود عمل نمایید.
این مطلب را نیز فراموش نکنید که ما از پیشنهادهای شما عزیزان استقبال میکنیم.
این کتاب میکوشد جوانان عزیز را با بخشی از احکام دینیشان آشنا کند و به پارهای از مشکلهای آنان پاسخ گوید امّا به تنهایی نمیتواند رسالت خود را به انجام رساند و به یاری شما بزرگواران سخت نیازمند است. شما میتوانید در بخشهای زیر ما را یاری نمایید:
1- بخش تهیّه و تنظیم مطالب کتاب: شما که از نزدیک با جوانان ارتباط دارید و به خوبی نیازها و مشکلهای آنان را لمس میکنید میتوانید مشکلهای و نیازهایی را که کتاب احکام میتواند پاسخگوی آنها باشد و در کتاب نیامده است برای ما بازگو نمایید.
2- بخش طرح و برنامه ریزی: آشنا سازی نسل جوان با احکام دینی در قالبهای نوین و طرحهای جذّاب و کارآمد رسالت سنگینی است که بدون همفکری ناتمام میماند، شما میتوانید با ارائه طرحهای همه جانبه و قابل اجرا مارا در راه بالندگی این طرح یاری رسانید.
3- بخش اجرا و پیادهسازی: تهیّه کتاب و در دسترس جوانان قرار دادن قدمهای اوّلیه این کار بزرگ است، قسمت عمده آن به بخش اجرا و پیاده کردن این طرح بستگی دارد که همّت و پشتکار شما بزرگواران را میطلبد.
در این بخش به دو گونه همکاری شما نیازمندیم:
الف: مطالب این کتاب به صورت گزینشی و توضیحی و با حفظ محتوا بر اساس فتاوای حضرت امام خمینی قدسسره تنظیم و در پارهای از موارد به فتاوای مقام معظّم رهبری «دام ظلّه» اشاره شده است. و منابع عمده مطالب در پاورقیها آمده است شما میتوانید جوانان را در تطبیق مطالب کتاب با فتاوای مرجع تقلیدشان یاری رسانید.
ب: اطّلاع از میزان بازدهی و کارآیی این طرح و تأثیر این مطالب در جوانان برای ادامه کار، نقش اساسی و کلیدی دارد.
اطّلاع رسانی شما در این زمینه نیز برای ما کارساز و ارزشمند است. همکاری و همفکری شما را صمیمانه سپاس میگوییم.
ستاد اقامه نماز
وزارت آموزش و پرورش
جز خدا را بندگی حیف است حیف بیغم او زندگی حیف است حیف(1)هر جا میرویم در سایه سار آن درختیم، شاخ و برگهای درهم تنیده، میوههای انبوه، شاداب و در دسترس، تنه تناور، و ریشههای مستحکم.
این درخت «دین»، ریشههای مستحکمش «عقاید»، تنه تناورش «اخلاق» و شاخ و برگهایش «احکام» است.
ریشه احکام، «عقایدِ پاک» است. و اگر بگوییم همه چیز از ریشههاست گزاف نگفتهایم.
درخت دین از آسمان روییده، از چشمه سار وحی سیراب گشته، فرشتگان همواره بر گِرد آن در رفت و آمدند همهاش قداست و پاکی است و معصومان پاک آن را به ما نشان دادهاند.اگر در عصر آن پاکان
1) 1. دیوان فیض کاشانی، ص 226.
میزیستیم دین را از آنها فرا میگرفتیم ولی صد حیف که: «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»؛ امام عصر علیهالسلام در پسِ پرده غیبت هستند، چه کنیم؟
آسمان را دیدهاید، اگر ستاره و یا کهکشانی از دید ما فراتر باشد چه میکنیم؟
سراغ دوربین نجومی میرویم.
اگر امروز بر زمین ماندهایم و معصومان حضور ندارند که ما را تا آسمان بالا برند و درخت دین را به ما بشناسانند، هم آنان به ما گفتهاند دوربین را بردارید و ببینید!
کدام را میگویید؟
این را، همین که دو چشم قویّ دارد، اگر از یک چشم آن استفاده کنید دین را به شما نشان نمیدهد، هر دو چشم.
اگر دیگران خواستند دوربین قلابی به شما ارائه کنند از آنها نپذیرید، نشانههایش اینهاست:
دو چشم دارد: یکی «عقل»؛ دیگری «نقل».
عقل؛ همان عقل پاک و پیراسته از اوهام و خرافات است، همان «عقل فطری» که در نهان و نهاد همه است.
و نقل؛ آنچه از سوی خداوند بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وحی شده و در قرآن آمده است و آنچه از سوی انسانهای پاک و دور از خطا و اشتباه یعنی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان علیهمالسلام به عنوان دستور زندگی به ما رسیده است.
راه دینشناسی برای همه کس باز است، ولی استعداد قوی میخواهد و علاقهای وافر و سپس تصمیم و تلاش، چرا که استفاده کردن از دوربین عقل و نقل علم میخواهد، تخصّص میخواهد، هنر تشخیص میخواهد. باید بداند:
حکم این مطالب را از کجا بدست میآوریم؟
آیات قرآنی در این باره چه میگویند؟
احادیث معصومین علیهمالسلام در این زمینه چه میگویند؟
رفتار، گفتار و تأیید معصوم علیهالسلام در مورد این مطلب چیست؟
عقل فطری اینجا چه حکمی دارد؟
آن گاه از مجموعه «عقل» و «نقل» حکم خدا را بدست آورد. متخصّص و کارشناس مسایل دینی را «دین شناس» و «اسلام شناس» میگویند و به آن کس که در زمینه احکام، تخصّص دارد به گونهای که دیگران موظّفند از او «تقلید» و پیروی کنند، «مرجع تقلید» میگویند.
هر چیز که به رشد و تکامل معنوی انسان مرتبط باشد در قلمرو دین است و هرگز دین درباره آنها ساکت ننشسته است، و هر جا سخن از تکلیف و وظیفه است در قلمرو احکام است، مانند: عبادات، معاملات، مسایل فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی و مسایل حکومتی و کشور داری.
بزرگداشت احکام الهی
مواظب باشیم احکام الهی را از اوج خود پائین نیاوریم. احکام الهی تأمین کننده دنیا و آخرت و مُقّرِب انسان به خدای بزرگاند. کوچک شمردن احکام به یکی از این راههاست:
احکام را منحصر در احکام فردی بدانیم.
احکام را فقط در محدوده اجتماع لازم بدانیم.
احکام را تنها تأمین کننده مسایل دنیوی بدانیم.
احکام را از سیاست و حکومت جدا بدانیم.
احکام را تنها تأمین کننده آخرت بدانیم.
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوافِی الدّینِ(1).
پس چرا از هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟
فقیه برای بدست آوردن احکام به دانشهای بسیاری نیاز دارد که میتوانیم آنها را پایههای فهم احکام بنامیم و برخی از آنها عبارتند از:
ادبیّات عرب (شامل: صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع و لغت).
منطق.
اُنس و آشنایی با قرآن و احادیث معصومین علیهمالسلام .
آشنایی با علم رجال برای تشخیص راویان حدیث.
اصول فقه (شناخت راه استخراج احکام دین از قرآن و سنّت).
فقیه برای دستیابی به حکم الهی همه توان خود را به کار میگیرد. او با توان و استعدادی که در راه استنباط احکام دارد، از مجموعه بررسیهای خود از قرآن، سنّت و عقل حکم الهی را کشف و در قالب «فتوا» به اطّلاع ما میرساند.
1) 1. سوره توبه، آیه 122.
کسانی که توان استنباط احکام را ندارند و یا در راه تحصیل این رشته از علوم اسلامی هستند ولی هنوز به حدّ اجتهاد نرسیدهاند موظّفند از فقیه جامعُ الشّرائط که به او «مرجع تقلید» میگویند تقلید کنند.
در اسلام «تخصّص» منهای «تعهّد» جایگاهی ندارد؛ ولی از آنجا که امر دین از همه امور مهمّتر است در این عرصه، حدّ اعلای تخصّص و تعهّد نیاز است ؛ فهم دقیقتر و تقوای شدیدتر.
دانا و دانشمند باشد.
به مرحله «اجتهاد» رسیده باشد.
بنا بر احتیاط واجب از همه متخصّصین، داناتر و ورزیدهتر باشد (اعلَم باشد).
به اوضاع زمان، آن اندازه که در تشخیص موضوعات احکام و اظهار نظر جدید فقهی دخالت دارد، آشنا باشد.
عادل باشد؛ آن چنان که «گناه کبیره»(1)انجام ندهد و از تکرار «گناه صغیره» بپرهیزد.
اگر فقیهی شاخصهای تخصّص و تعهّد در او جمع بود، با چهار شرط میتوانیم از او تقلید کنیم:
زنده باشد.
مرد باشد.
1) 1. گناه کبیره، گناهی است که عذاب شدید و آتش جهنّم را در پی دارد.
بالغ باشد.
شیعه دوازده امامی باشد.(1)
به خاطر بسپاریم که:
از مرجع تقلیدی که پدر و مادر و معلّم ما برگزیدهاند نمیتوانیم تقلید کنیم، چه بسا آن مرجع از دنیا رفته باشد. ما باید از کسی که زنده است تقلید کنیم.(2)
بانوان نیز میتوانند به مرحله اعلای تعهّد و تخصّص در فهم احکام دین راه یابند نظیر بانوی اصفهانی(3).
راههای شناخت مرجع تقلید
مرجع تقلید را از سه راه میشناسیم:
خودمان یقین پیدا میکنیم مثلاً عالم دینی هستیم و قدرت شناسایی مرجع تقلید را داریم.
دو تن از عالمان عادل که توان تشخیص دارند او را به ما معرّفی میکنند؛ این در صورتی است که دو یا چند تن دیگر از عالمان عادل بر خلاف آن دو نگویند.
گروهی از عالمان دینی که از عهده تشخیص مرجع تقلید برمیآیند او را به ما معرّفی میکنند و به ما به گفته آنان اطمینان پیدا میکنیم.(4)
1) 1. اجوبةالاستفتائات، جلد، 1 سئوال 15.
2) 2. توضیحالمسائل، مسأله 9.
3) 3. بانوی مجتهده سیّده نصرت امینی معروف به بانوی اصفهانی در سال 1265 هجری شمسی در اصفهان متولد شد. او سراسر عمر پربرکتش را صرف تعلیم و تعلّم معارف اسلامی کرد و در رشتههای فقه، حکمت، تفسیر قرآن، حدیث و اخلاق، تألیفاتی از خود به یادگار گذاشت. «تفسیر مخزنالعرفان» یکی از آثار این بانوی مجتهده است.
4) 1. توضیحالمسائل، مسأله 3.
برخی اهل هوی و هوساند، میپرسند کدام مرجع، فتاوایش آسانتر است. ملاک گزینش در نزد آنان عقل و شرع نیست. از آنها میپرسیم: اگر مرگ، شما و یا فرزند شما را تهدید کند سراغ کدام پزشک را میگیرید، پزشک متخصّصتر و متعهّدتر، داناتر و دلسوزتر یا پزشکی که کمتر پول میگیرد و نسخههای آسانتر و ارزانتر مینویسد؟
پس عقل حکم میکند برای دستیابی به احکام الهی کسی را انتخاب کنیم که از همه، متخصّصتر و متعهّدتر باشد در این صورت درصد دستیابی ما به احکام واقعی بیشتر میشود.
جوانی است اهل نماز، روزه و احکام دینی؛ ولی اطّلاعات او تنها از مدرسه و منزل و مجالس دینی مذهبی است. هنوز مرجع تقلیدی انتخاب نکرده است. اکنون که متوجّه شده است چه کند؟
در اوّلین فرصت از راههایی که گفته شد، مرجع تقلید خود را انتخاب میکند. آنگاه از طریق رساله یا استفتاءات تکلیف خود را نسبت به کارهایی که در گذشته انجام داده، جویا میشود.
مسائلی را که انسان بیشتر اوقات به آنها نیاز دارد واجب است فرا بگیرد.(1)
امام صادق علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 11.
«اُفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لا یَجْعَلُ فی کُلِّ جُمُعَةٍ یَوْمَا یَتَفَقَّهُ فیهِ اَمْرَدینِهِ وَ یَسْأَلُ عَنْ دینِهِ.»
«تأسّف میخورم بر مسلمانی که در هفته (لااقلّ) یک روز را برای فهم مسایل دینی و پرسش از آنها قرار نمیدهد.»(1)
وحی الهی مقدّس است چون از سوی خداست و در آن خطا و اشتباه راه ندارد و مرجع تقلید نیز که به فهم احکام دینی از وحی الهی موفّق میشود و بر اساس آن فتوا میدهد فتوای او مقدّس است چرا که تلاش کرده تا حکم الهی را بازگو کند.
گرچه مرجع تقلید، معصوم نیست و ممکن است در مواردی به فهم صحیح وحی نائل نیامده باشد ولی چون تنها راه مطمئنّ ما به وحی الهی، فتوای اوست و او نیز در کمال امانت و صداقت آنچه را فهمیده است بازگو میکند فتوای او محترم و مقدّس است و به حکم عقل باید از آن پیروی کنیم.
پیروی از مرجع تقلید که به آن «تقلید» گفته میشود، پیروی از کارشناس و متخصّص دینی است و کاری است عاقلانه و سنجیده و منطقی.
ما به مرجع تقلید عشق میورزیم و به او احترام ویژه میگذاریم و احکام دینی خود را از او فرا میگیریم.
1) 2. بحارالانوار، جلد 1، حدیث 42، ص 176.
موضوع ولایت فقیه چیز تازهای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسأله از اوّل مورد بحث بوده است.(1)
جوان! بگو ببینم چه کردی؟
روز جمعه وارد بصره شدم و به مسجد آنجا رفتم، جماعت بسیاری را دیدم که بر گِرد او حلقه زدهاند و از او سؤال میکردند. از آنها راه خواستم، در آخر مجلس دو زانو نشستم.
ای مرد دانشمند! مردی غریبم، اجازه دارم مسألهای بپرسم؟
آری. شما چشم دارید؟
پسر جانم! این چه سؤالی است، چیزی را که میبینی چگونه از من میپرسی!
سؤالهای من اینگونه است.
پسر جانم بپرس، اگر چه پرسشهایت نابخردانه است!
شما چشم دارید؟
1) 1. ولایت فقیه، حضرت امام خمینی قدسسره ، ص 149.
آری.
با آن چه میکنید؟
با آن رنگها و اشخاص را میبینم.
بینی دارید؟
آری.
با آن چه میکنید؟
با آن میبویم.
دهان دارید؟
آری.
با آن چه میکنید؟
با آن مزهها را میچشم.
گوش دارید؟
آری.
با آن چه میکنید؟
با آن صداها را میشنوم.
قلب(1)دارید؟
آری.
با آن چه میکنید؟
با آن هر چه را بر اعضا و حواسّم درآید تشخیص میدهم.
مگر با وجود این اعضا از قلب بینیاز نیستیم؟
خیر.
چگونه؟ مگر اعضا، صحیح و سالم نیستند، پس چه نیازی به قلب دارید؟
1) 1. قلب، در اینجا معنای وسیعی دارد که شامل عقل هم میشود.
پسر جانم! هرگاه اعضای بدن در چیزی که ببویند یا ببینند یا بچشند یا بشنوند تردید کنند آن را به قلب ارجاع دهند تا تردیدشان برطرف گردد و یقین حاصل کنند.
پس خدا قلب را برای رفع تردید اعضا قرار داده است؟
آری.
قلب لازم است وگرنه برای اعضا یقینی حاصل نخواهد شد؟
آری.
وقتی این اعترافها را از او شنیدم گفتم:
ای عَمْروبْنِ عُبَیدْ!
خداوند اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را به یقین تبدیل کند وانگذاشته، چگونه این همه مخلوقات را در سرگردانی و تردید و اختلاف وا گذاشته است. و برای ایشان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده است؟
ساکت شد و جوابی نداد.
رو به من گفت:
تو هشامبن حَکَمی!!
آنگاه مرا در آغوش گرفت، به جای خود نشانید و تا من بودم سخن نگفت.
امام صادق علیهالسلام از شنیدن این گزارش بسیار خوشحال شد و به من فرمود:
اینها را از کجا آموختی؟
گفتم: آنچه را از شما فرا گرفته بودم منظّم کردم و به او گفتم.
فرمود: «به خدا سوگند این سخنان در صُحُف مُوسی و ابراهیم هست».(1)
1) اصول کافی جلد1 حدیث 3 ص238
نقش امام را در جامعه شناختیم. سخن اینجاست که آیا در عصر غیبت، اعضا و حواسّ جامعه بدون قلب رها شدهاند؟
همه چیز داریم: قوّه مُقنّنه، قوّه قضائیّه، قوّه مُجریه، قانون، مردم، علما، دانشمندان، سیاستمداران، ارگانها، نهادها و... یعنی چشم داریم، گوش داریم، ذائقه داریم، شامّه داریم امّا قلب جامعه اسلامی کیست؟
در عصر غیبت که امام حضور ندارد باید به چه کسی رجوع کرد؟
امام زمان علیهالسلام وظایف ما را در دوران غیبت چنین تعیین کردند:
وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجَعُوا فیها اِلی رُواةِ اَحادیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَ نَا حُجَّةُ اللّهِ(1).
و در پیشامدها - و مسایل دینی - به راویان حدیث (فقیهان جامع الشّرایط) مراجعه کنید که آنان بر شما حجّت و راهنمایند و من حجّت خدایم.
اگر جامعه، قلب نداشته باشد، دین به اسارت میرود، امّا قلب جامعه کیست؟ امام زمان علیهالسلام معرّفی کرد ولی مگر میشود یک بدن چندین قلب داشته باشد؟ اعضاء کارآمد بدن متعدّد است ولی قلب همیشه یکی است، ممکن است چندین عضو، بدن را در حرکت و پیمودن مسیر و ادامه زندگی کمک کنند ولی یک عضو است که فرمان میدهد، پس پیکره جامعه را یک نفر راهبری میکند و آن مجتهدی است که به عنوان رهبر انتخاب شده است که همان ولیّ فقیه است.
آری قلب تپنده جامعه اسلامی «ولیّ فقیه» است.
نگاهبان دین از تحریفها «ولیّ فقیه» است.
مهارکننده هوی و هوسهای جامعه «ولیّ فقیه» است.
1) 1. اصول کافی، جلد 1، حدیث 3، ص 238.
نجاتدهنده دین از چنگال دشمنان «ولیّفقیه» است.
و مرجع نهایی حلّ و فصل اختلافها «ولیّفقیه» است.
دشمنان که امروز بیش از همیشه قلب جامعه اسلامی را نشانه گرفتهاند با اساس دین و اسلام مخالفند، میخواهند دین را به اسارت ببرند. حضرت علی علیهالسلام درباره زمانِ پیش از حکومت الهی خود میفرماید:
«(پیش از این) این دین، در دست نا اهلان اسیر بود، درباره آن به هوی و هوس عمل میکردند و با آن دنیا را میطلبیدند(1).»
صلاحیّت علمی لازم برای استنباط احکام در ابواب مختلفِ فقه (اجتهاد).
عدالت و تقوای لازم برای رهبری امّت اسلامی.
بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریّت و قدرت کافی برای رهبری.
در صورت تعدّد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قویتر باشد مقدّم است.(2)
تعیین سیاستهای کلّی نظام جمهوری اسلامی ایران، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
نظارت بر حُسن اجرای سیاستهای کلّی نظام.
فرمان همه پرسی.
فرماندهی کلّ نیروهای مسلّح.
اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها.
نصب و عزل و قبول استعفاء:
الف: فقهای شورای نگهبان.
ب: عالیترین مقام قوّه قضائیّه.
ج: رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
د: رئیس ستاد مشترک.
ه: فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
و: فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
8 . حلّ معضلات نظام که از طریق عادی قابل حلّ نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم، صلاحیّت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون میآید باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اوّل به تأیید رهبری برسد.
عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلّف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوّه قضائیّه.
اگر حمایت مردم نباشد رهبر اسلامی قدرت اجتماعی برای حاکم ساختن قانون اسلام را ندارد.
حمایت از رهبری ویژه مردان نیست، در طول تاریخ بانوانی قهرمان از ولایت و رهبری ائمّه علیهمالسلام دفاع کردند و در دوران انقلاب حضور بانوان و حمایت آنان از مقام عُظمای ولایت فقیه چشمگیر بوده و هست.
امروز که روز حکومت قانون اسلام است باید بدانیم که حکومت قانون تنها با ولایت و نظارت ولیّ فقیه ممکن است.
یا اَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکُمْ نُورَا مُبینا(1).
ای مردم، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم.
عجب دورانی بود، دوران لهو و لعب، بازی و سرگرمی!
آن روزها عقل و اندیشه را در خانه میگذاشتیم و با وهم و خیال میزیستیم؛ ولی آن دوران به سرعت گذشت. انقلاب شد، انقلاب سبز، دوران بلوغ آمد و همه چیز عوض شد.
عقل و اندیشه به میدان آمد و با وهم و خیال درگیر شد. اکنون دوران آرایههاست. اندیشه میآراید یا وهم و خیال؟
وهم و خیال با سلاح «خشم» و «شهوت» و با پشتیبانی «شیطان» به میدان آمده است.
عقل و اندیشه، فرمانده ندارد، پشتیبان ندارد!
دست نیاز به بارگاه بینیاز بلند میکند، از اوج آسمان فرمانده و
1) 1. سوره نساء، آیه 174.
پشتیبان میآید.
فرمانده، «دین» و پشتیبان، «فرشتگان».
من و تو که در دوران سبز بلوغیم میکوشیم در جبهه حقّ قرار گیریم و دین را سر لوحه خود قرار دهیم.
شناسنامهاش را نگاه میکند، 15 سال از عمرش را سپری کرده، فکر میکند تازه بالغ شده است، به او میگوییم مگر نمیدانی که سنّ بلوغ بر اساس سال قمری است و هر سال قمری 10 روز و 18 ساعت کمتر از سال شمسی است.(1)بنابراین وقتی 14 سال و 6 ماه و 18 روز از عمر شریف شما سپری شده تقریباً به سنّ بلوغ قدم گذاشتهای.
از این هم که بگذریم شاید زودتر از این بالغ شده باشی!
بلوغ فقط به سنّ و سال نیست، دو نشانه دیگر هم دارد که هر کدام در تو پیدا شده باشد، از همان لحظه بالغ شدهای، آن دو نشانه کدامند؟ رساله مرجع تقلید خود را بردار و بخوان.(2)
اگر بالغ شدهای خرسند باش که دیگر «مکلّف» هستی و باید بر اساس احکام الهی عمل کنی.
پنجرهها را باز کنم یا ببندم!
اولی را اگر باز نکنی جانت به خطر میافتد.
دومی را اگر باز کنی جانت در خطر است.
سومی را اگر باز کنی بهتر است، هوا را لطیف و معطّر میکند.
چهارمی را اگر ببندی بهتر است، وگرنه از لطافت هوا میکاهد.
پنجمی را باز کنی یا ببندی، فرقی ندارد.
باز کردن پنجره اعمال، انجام دادن آن و بستن پنجره، ترک کردن آن است.
اولی، «واجب» است مانند نماز، خُمس، و اطاعت از پدر و مادر.
دومی «حرام» است مانند نگاه آلوده، و آزردن پدر و مادر.
سومی، «مستحبّ» است مانند سلام کردن، و پوشیدن تمیزترین لباس در نماز.
چهارمی «مکروه» است مانند پوشیدن لباسی که نقش صورت دارد در نماز.
پنجمی، «مُباح» است مانند ورزش، استراحت کردن، و پیادهروی.(1)
هر علم و فنّی زبان مخصوصی دارد. زبان فلسفه با زبان شعر و هنر فرق دارد. زبان ریاضی با زبان عرفان متفاوت است. احکام نیز زبان مخصوص به خود را داراست. رساله را بر میداریم به واژههایی بر میخوریم که معانی آنها را نمیدانیم. با چند واژه آشنا میشویم.
حکم مسأله ذکر شده است مثلاً گفته شده است: واجب است، حرام است، جایز است، واژههای زیر نیز به معنای فتواست:
اَظهر این است - اَقرب این است - اقوی این است - بعید نیست این واژهها به معنای فتواست یعنی باید بر اساس آن عمل شود.
1) 1. الفتاوی الواضحه، جلد 1، ص 83.
حکم مسأله ذکر نشده فقط گفته است (احتیاط این است که) و یا گفته است (احتیاط واجب این است که) مُقلّد موظّف است یکی از این دو کار را انجام دهد:
الف: بر اساس همین احتیاط عمل کند.
ب: اگر مجتهد دیگری که از نظر علمی نسبت به همسطح ایشان یا ایشان پایینتر و از دیگران بالاتر است در این مسأله فتوا داده است، به فتوای او عمل کند.
مثال: اگر از روی معصیت یا به واسطه عذری، نماز مغرب یا عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتیاط واجب، باید تا قبل از اذان صبح، بدون این که نیّت اداء یا قضا کند نماز را بجا آورد.(1)
حکم مسأله ذکر شده ولی در کنار آن گفته شده: (احتیاط آن است که) و یا گفته شده (احتیاط مستحبّ آن است که:)
در اینجا بهتر است به احتیاط عمل کنیم و به ثواب بیشتری دست یابیم.
مثال: اگر مکلّف نداند بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز او صحیح است ولی احتیاط آن است که اگر وقت دارد نماز را دوباره بخواند.(2)
به طور خلاصه اگر:
الف: هم حکم بود و هم احتیاط، این احتیاط مستحب است.
ب: اگر از اوّل با لفظ «احتیاط» یا «احتیاط واجب» بیان شد و حکم، ذکر نشد این احتیاط واجب است.(1)
مرجع تقلید خود را شناخته و برگزیدهایم. از این به بعد باید بر اساس فتاوای ایشان عمل کنیم. برای اطّلاع از فتاوای ایشان چند راه وجود دارد:
از خود ایشان میشنویم.
رساله معتبری را که با مُهر و اجازه ایشان چاپ شده، تهیّه و از آن استفاده میکنیم.
از یک یا دو شخص عادل که فتوای ایشان را میدانند میپرسیم.
از شخص راستگو و مورد اعتمادمان میپرسیم.(2)
بچه که بودیم میشنیدیم: «بچه، تکلیف ندارد، گناه ندارد» ولی حالا نمیتوانیم باور کنیم که بچهها آزاد و رها باشند؛ یعنی اگر به اموال مردم هم دست درازی کنند و یا خسارتی وارد کنند باز هم اشکالی نداشته باشد؟
حقّ با شماست. خداوند از حقوق مردم نمیگذرد، حتّی اگر کسی شهید هم بشود در برابر حقوق مردم بازخواست میشود. همان که بارها شنیدهایم: «خدا از حقّ النّاس نمیگذرد».
پس اگر قبل از بلوغ، اموال مردم را از بین برده و یا به آنها خسارتی وارد کردهایم حالا که بالغ شدهایم نزد صاحبان آنها میرویم و آنها را راضی میکنیم و اگر صاحبان آنها زنده نیستند نزد وارثان و بازماندگان
آنها میرویم.
و اگر صاحبان آنها را نمیشناسیم خسارت و غرامت آن را به عنوان «ردّ مظالم» از طرف صاحبان آنها به مجتهد میدهیم و یا خودمان با اجازه او به فقیر میدهیم.(1)
البتّه حقّ النّاس فقط همینها نیست «خمس» و «زکات» نیز حقّالنّاس است.
بنابراین اگر پیش از بلوغ سرمایهای داشتهایم و از آن منافعی بدست آوردهایم اکنون که بالغ شدهایم بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بپردازیم.(2)
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُورا وَ لَمْ یَجْعَلْهُ نَجِسا.(1)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: ستایش خدای را که آب را پاک و پاک کننده آفرید، نه نجس (و آلودهکننده).
غیر از این هر گونه که بود زیبا نبود؛
اگر همه زشت بودند و یا همه زیبا؛
اگر همه استعدادها یکسان بودند؛
اگر همه مردم خوب بودند و یا همه بد؛
و اگر جهان آمیزهای از گوناگونها نبود، هیچ چیز معنا نداشت.
پاکی و ناپاکی نیز در کنار هم معنا میدهند.
زندگی زیباست چون بعضی چیزها ناپاک و نجساند و بیشتر چیزها پاک.
پاکها اگر با نجسها ارتباط برقرار کنند آلوده میشوند، آلودهها قابل تطهیر و پاک سازی هستند. از اینها که بگذریم اخلاق پاک داریم و اخلاق
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 1، حدیث 8، ص 101.
ناپاک و آلوده، و همچنین عقاید پاک و عقاید ناپاک و آلوده، و از همه بالاتر جانهای پاک و جانهای ناپاک و آلوده.
کمال انسان در آن است که بکوشد آلوده نشود و اگر مبتلا به آلودگی شد، خود را پاک کند.
پاک و نجس غیر از تمیز و کثیف است. ممکن است چیزی از نگاه ما تمیز باشد ولی در واقع نجس باشد و یا چیزی از نگاه ما کثیف باشد ولی در واقع پاک باشد.
نجسها عبارتند از:
اِدرار و مدفوع انسان و حیوانهای حرام گوشتی که خون جهنده دارند، یعنی اگر رگ آنها را ببریم خون بیرون میجهد مانند: گربه، موش و روباه.
مَنی، مردار و خون انسان و حیوانهایی که خون جهنده دارند مانند گوسفند و گربه.
سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند.
شراب و هر مایع مست کننده دیگر.
آبجو غیر طبّی.
عرق شتر نجاست خوار.
کافر(1).
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 83، 111 و 115.
برخی نجاستهای دیگر نیز هست که برای اطّلاع بیشتر میتوانید به توضیحالمسائل رجوع کنید.
نجسها گر چه اندکند ولی میتوانند چیزهای پاک را نجس کنند. از طریق زیر نجاست به چیز پاک سرایت میکند و آن را نجس میکند.
پاک با نجس تماس برقرار کند.
یکی از آنها یا هر دو، مرطوب باشد.
رطوبت یکی به دیگری سرایت کند.(1)
بنابراین اگر نجاست، خشک باشد و چیزی که با آن تماس برقرار میکند آن هم خشک باشد، نجاست سرایت نمیکند.
اگر بعضی چیزها نجساند و اگر پاکها در معرض آلودگی هستند و نجس میشوند، خداوند نیز راههایی قرار داده است که نجسها نیز پاک
شوند.
آب در رأس همه پاک کنندههاست و بیشتر چیزهای نجس را پاک میکند.
آب گاهی از آسمان میبارد (آب باران)، گاهی از زمین میجوشد ولی جریان ندارد (آب چاه)، گاهی از زمین میجوشد و در جوی و جویبار روان است (آب جاری)، گاهی هم مثلاً در برکه و یا حوضچهای راکد و آرام نشسته است (آب راکد) و آب راکد هم گاهی کمتر از اندازه مخصوص است (آب قلیل) و گاهی به اندازه مخصوص و یا بیشتر از آن است (آب کُر).(1)
اگر حوضچهای داشته باشیم که 385 لیتر آب را در خود جایداده باشد، مطمئن هستیم که این مقدار آب، کُر است؛(2)البتّه حضرت امام خمینی قدسسره کمتر از این مقدار را نیز کُر میدانند یعنی 377 لیتر آب.
آبی که از مقدار کُر کمتر باشد «آب قلیل» نامیده میشود.(3)
آب لولهها که به منبع بزرگ آب متّصل است و آب هر لولهای که به آب کُر متّصل باشد، حکم آب کُر را دارد البتّه تا آن لحظه که آب از لوله میآید
و منبع آن، کمتر از کُر نشده است. ولی آب لولههای حمام که از شیرها و دوشها میریزد اگر متّصل به کُر باشد در حکم آب جاری است.(4)
آب اگر خالص باشد و با چیزی مخلوط نشده باشد مطلق است و پاککننده ولی آبی که با چیزی مخلوط شده مثل شربت، یا آبی که با گِل مخلوط شده به مقداری که به آن آب گفته نمیشود، و همچنین آبی که از چیزی بگیرند مثل آب میوه، مضاف است و پاک کننده نمیباشد.
به جز آب قلیل، همه انواع آبهای مطلق تا زمانی که بو یا رنگ یا مزه نجاست به خود نگرفته باشند، پاکاند.(1)
البتّه آب قلیل، به محض تماس با نجاست، نجس میشود و دیگر نمیتواند پاک کننده باشد.(2)
تطهیر و پاکسازی نجس، آداب خاصی دارد که میتوان به آسانی آن را فرا گرفت.
قبل از تطهیر، عین نجاست را از چیز نجس برطرف میکنیم آن گاه آن را با آب به روشی که خواهیم گفت تطهیر میکنیم.
با آب کُر، جاری و چاه: یک بار در آب فرو میبریم و بیرون میآوریم.
با آب لوله: (وصل به کُر یا جاری): آن را زیر شیر آب میگیریم تا آب
به همه جای آن برسد و از ظرف جدا شود.
با آب قلیل: آن را سه مرتبه پر از آب کرده خالی میکنیم و یا سه مرتبه مقداری آب داخل آن میریزیم و هر مرتبه آب را طوری داخل آن میگردانیم که به جاهای نجس برسد و بیرون میریزیم.
البتّه ظرفی را که سگ آن را لیسیده و یا از آن مایعی نوشیده است باید قبل از تطهیر با خاکِ پاک، خاکمالی کرد آنگاه بنابر احتیاط واجب دو مرتبه آب کشید.(1)
غیر ظروف مانند لباس و فرش را به روش زیر تطهیر میکنیم:
با آب کُر، جاری و چاه: یک مرتبه در آب فرو میبریم و بیرون میآوریم و اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است بنا بر احتیاط آب را داخل آن میرسانیم و آن را خارج میکنیم.
با آب لوله (وصل به کُر یا جاری): یک مرتبه زیر شیر آب میگیریم و یا شلنگ آب را روی آن میگیریم و اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است بنا بر احتیاط واجب آب را داخل آن میرسانیم و خارج میکنیم.
با آب قلیل: اگر با بول نجس شده آن را دو مرتبه و اگر با چیز دیگر نجس شده آن را یک مرتبه میشوئیم. و در هر صورت اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است باید بعد از هر بار شستن آن را بفشاریم تا آبهای داخلش بیرون بیاید و یا به گونهای دیگر آب را بگیریم.(2)
ابتدا عین نجاست را از لباسها برطرف میکنیم، آنگاه لباسها را داخل لباسشویی میریزیم.
اگر لباسشویی پس از جمع شدن مقداری آب در مخزن، آبش قطع میشود و شروع به شستن میکند باید دوبار آن را بشوید و هر دفعه آب آن خارج گردد و اگر آب لباسشویی قطع نمیشود یک بار شستن کافی است.(1)
درباره لباسشوییهای عمومی به این دو نکته توجه کنیم:
اگر لباس را پاک تحویل دادهایم ولی شکّ داریم که نجس شده است یا نه، پاک است.
اگر لباسمان نجس بوده و متصدّی شُستن که مسلمان است بگوید آن را تطهیر کردهام، حکم لباس پاک را دارد.
لباسی را که نجس است نباید داخل خشک شویی انداخت. باید ابتدا خودمان یا متصدّی خشک شویی آن را تطهیر کند و داخل دستگاه بیندازد. چون خشک شویی با موادّ شیمیایی مانند بنزین و سایر مواد پاک کننده، لباسها را تمیز میکند و با آب و شستن سر و کار ندارد، بنابراین:
اگر لباس پاک خود را تحویل خشک شویی دادیم و شکّ کردیم که آیا در دستگاه نجس شده است یا نه، آن لباس پاک است.
اگر یقین پیدا کنیم که لباس ما با لباسهای نجس مخلوط شده، لباس ما نجس است.
اگر لباس ما نجس بوده و فراموش کردهایم که به متصدّی خشک
1) 2. استفتائات، جلد 1، ص 119 و 120، سؤال 327 و 328.
شویی تذکّر دهیم باید از او بپرسیم چنانچه آن را تطهیر نکرده باشد، نجس است.(1)
اگر گندم، برنج، گوشت، صابون و چیزهای جامد دیگر نجس شوند:
اگر فقط ظاهر آنها نجس شده باشد، تطهیر آنها همانند ظروف نجس انجام میپذیرد.
اگر نجاست به درون آنها هم رسیده باشد، قابل تطهیر نیستند.
اگر شکّ داریم نجاست به باطن آنها رسیده است یا نه، تطهیر ظاهر آنها کافی است.(2)
با آب کُر، جاری و لوله: ابتدا عین نجاست را برطرف میکنیم آنگاه آب را روی آن میگیریم تا تمام جاهای نجس را فرا گیرد.
با آب قلیل: اگر زمین سخت و محکم نیست و آب را فرو میگیرد قابل تطهیر نیست ولی اگر آب بر آن جاری میشود، آب قلیل را روی محلّ نجس میریزیم تا آب، جاری شود، آن گاه آب را به داخل چاه و فاضلاب هدایت میکنیم.
زمینی که روی آن شن یا ریگ است با آب قلیل پاک میشود ولی زیر شنها و ریگها نجس میماند.(3)
عِلَّةُ غُسْلِ الْجَنابَةِ النَّظافَةُ.
امام رضا علیهالسلام فرمود: حکمت غسل جنابت، نظافت و پاکیزگی است.(1)
آدمی تا در این جهان است در معرض آلودگی است و باید پیوسته به تطهیر روح و روان خود بپردازد.
اشک چشم و آب توبه و پشیمانی از گناه، آلودگی ناشی از گناهان را به خوبی میشوید و پاک میکند.
علاوه بر این، چنانچه گفتیم، یک مسلمان باید از نجسهای ظاهری نیز خود را پاک سازد.
بدن انسان گاهی با نجاستهایی نظیر خون، ادرار و مدفوع، نجس میشود که با شستن همان موضعی که نجس شده، بدن، پاک میشود، ولی گاهی نجاستی هست که با شستن یک قسمت از بدن، پاک نمیشود.
بلکه اگر تمام بدن را هم بشوید ولی نیّت خاصّ آن را نکند باز هم پاک نمیشود یعنی باید حتما غسل کند.
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 1، حدیث 1، ص 466.
نجاستی که باید برای آن غسل کنیم، مَنی است که از انسان بالغ، خارج میشود.
منی ممکن است در خواب از انسان خارج شود که به آن «احتلام» میگویند و نیز ممکن است در بیداری از انسان خارج شود.
به انسانی که در خواب یا بیداری منی از او بیرون آمده است «جُنُب» میگویند؛
جنابت عوامل دیگر هم دارد که برای آگاهی بیشتر میتوانید به توضیحالمسائل رجوع کنید.
شخص جنب، واجب است برای انجام عباداتی نظیر نماز و روزه غسل کند.
استمناء
کسی که هنوز ازدواج نکرده است نمیتواند در بیداری جنب شود. بنابراین اگر در اثر نگاه به نامحرم و مناظر شهوتانگیز، نگاه به عکسها و فیلمهای مبتذل، خواندن رُمانها و مطالب جنسی، گوش دادن به نوارهای موسیقی مبتذل و راههای دیگر، شهوت بر او غالب شود و منی از او بیرون آید مرتکب یکی از گناهان بزرگ شده است که به آن «استمناء» گویند.
این عمل زشت، آتش جهنّم و ذلّت و خواری را در پی دارد، علاوه بر اینها اختلالات جسمی و روانی در دنیا گریبانگیر آن شخص خواهد شد و اگر ادامه پیدا کند ازدواج او را با مشکل روبرو خواهد کرد.
حضرت علی علیهالسلام شخصی را که مبتلا به این گناه بود آنقدر کتک زد تا
سرخ شد سپس او را از بیت المال همسر داد.(1)
امام صادق علیهالسلام درباره مبتلایان به این گناه میفرماید: «سه گروهند که خداوند روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و نگاه رحمت به آنان نمیاندازد، آنان را پاک نمیکند، و عذاب دردناک برای آنان است.»
آنگاه امام صادق علیهالسلام سه گروه را نام میبرد و یکی از آنها را کسی میداند که مبتلا به این گناه است.(2)
شایسته است یک جوان مسلمان خود را پاک نگه دارد و قبل از ازدواج با عبادت و ورزش و کار، وقت خود را کامل کرده و هر چه زودتر ازدواج کند تا به راههای انحرافی و گناه مبتلا نشود.
گاهی انسان از آنچه در کتابهای پزشکی خوانده است و یا از راههای دیگر یقین به خارج شدن منی از خود میکند، در غیر این صورت اگر سه نشانه زیر را دارا باشد، حکم به منی بودن آن میشود.
با شهوت خارج شود.
با فشار و جستن خارج شود.
پس از آن، بدن سست شود.
البتّه درباره شخص مریض، نشانه اوّل کفایت میکند و نیازی به دو نشانه دیگر نیست.(3)
شخصی که جُنُب شده، مستحبّ است قبل از غسل کردن، ادرار کند.
این عمل باعث میشود مجرا از منی پاک گردد.
ممکن است غیر از ادرار و منی، آبهای دیگری از مجرا خارج شوند که همه آنها پاک هستند.
مثل آبی که گاهی پس از بیرون آمدن منی، از مجرا خارج میشود که به آن «وَذْی» میگویند و یا آبی که گاهی پس از ادرار از مجرا خارج میشود که به آن «وَدْی» میگویند.
البته «وَدْی» در صورتی پاک است که ادرار به آن نرسیده باشد. و یا آبی که گاهی بعد از بازی یا پیش از خروج منی از مجرا بیرون میآید که با شهوت و لذّت همراه است ولی خصوصیّات منی را ندارد و به آن «مَذْی» میگویند، چنانچه گفتیم همه این آبها پاک هستند.(3)
اگر منی از جای خود حرکت کند ولی بیرون نیاید، انسان، جنب نمیشود.(4)
اگر قبل از غسل، ادرار نکرده باشد و پس از غسل رطوبتی از او خارج شود که نمیداند منی است یا رطوبت دیگر، حکم منی را دارد.(5)
اگر در لباس خود منی ببیند و مطمئنّ باشد که از خود اوست و برای آن غسل نکرده است، باید غسل کند. البتّه نمازهایی را که نمیداند قبل از
بیرون آمدن آن منی خوانده یا پس از آن لازم نیست قضا کند.(1)
غسل گاهی مستحبّ و گاهی واجب است.
غسلهای مستحبّی مانند غسل جمعه، غسل شبهای قدر، و غسل برای رفتن به مسجدالحرام.
غسلهای واجب دو گونه است:
مشترک بین مردان و زنان که عبارتند از: غسل جنابت، غسل مسّ میّت، غسل میّت و غسلی که به واسطه نذر و قسم و مانند اینها واجب میشود.
مخصوص بانوان، که عبارتند از: غسل حیض، غسل استحاضه و غسل نفاس.(5)
به دو روش میتوان غسل کرد:
به نیّت غسل ابتدا سر و گردن را میشوییم، سپس نیمه راست بدن، و بعد از آن نیمه چپ بدن را.
به یکی از سه روش زیر غسل میکنیم:
به نیّتِ غسل یکباره زیر آب میرویم، به طوری که تمام بدن در آب قرار گیرد.
یا به نیّتِ غسل به تدریج زیر آب میرویم تا تمام بدن در آب قرار گیرد.
و یا زیر آب رفته و در آب به نیّتِ غسل، بدن را تکان میدهیم.(1)
با کیفیّت غسل کردن آشنا شدید، در اینجا به برخی نکتههای مهمّ اشاره میکنیم:
چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است باید برطرف کنیم و اگر پیش از این کار غسل کنیم، غسل، باطل است.(2)
در غسل، باید آب بر بدن جاری شود و به تمام آن برسد ولی دست کشیدن لازم نیست.(3)
شستن قسمت داخلی لاله گوش و نیز بین انگشتان پا واجب است ولی شستن جاهایی که دیده نمیشود مانند داخل گوش و بینی واجب نیست.
هنگام غسل پای خود را از زمین برداریم تا به کف پا هم آب برسد و شسته شود.(1)
اگر در بین غسل کردن کاری که وضو را باطل میکند از انسان سر زند، غسل او باطل نمیشود. ولی برای نماز باید وضو بگیرد.(2)
اگر کسی شکّ دارد که غسل کرده است یا نه، واجب است غسل کند.
کسی که غسل کرده و پس از غسل شکّ میکند که غسل او صحیح بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل کند.(3)
یآا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوآا اِذا قُمْتُمْ اِلَی الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَاَیْدِیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُوءُسِکُمْ وَاَرْجُلَکُمْ اِلَی الْکَعْبَیْنِ(1).
ای کسانیکه ایمان آوردهاید چون به [قصد] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی مسح کنید.
آن شب چه زیبا با من سخن میگفت.
آهنگ کلامش مثل علی بود.
ای محمّد! دستت را بلند کن میخواهم چیزی را که از ناحیه راست عرشم جاری است به تو بدهم.
و آب فرو ریخت.
دست راستم را بلند کردم و قدری از آن آب را برگرفتم.
سپس ندا آمد: ای محمّد! با آبی که گرفتی صورتت را بشوی؛ چرا که میخواهی با آن به عظمت من نگاه کنی.
1) 1. سوره مائده، آیه 6.
سپس دست راست و چپ خود را از آرنج بشوی؛ چرا که میخواهی با آن دو، کلام مرا بگیری، آنگاه با آنچه در دستت باقی مانده سرت را و دو پایت را تا برآمدگی مسح کن؛ چرا که من میخواهم برکت را بر تو فرود آرم و گامهایت را بر جایی بگذارم که احدی پیش از تو به آنجا گام ننهاده و پس از این هم، نخواهد نهاد.(1)
تنها این شب معراج نبود که خداوند وضو را به من تعلیم میداد. در زمین هم، همان اوائلی که به نبوّت برگزیده شدم، روزی جبرئیل بر من فرود آمد.
جامی لبریز از آب از آسمان برایم آورده بود.
به من گفت: ای محمّد! برخیز و برای نماز وضو بگیر. آنگاه وضو گرفتن را از ناحیه خدا به من تعلیم داد.(2)
یک مسلمان باید به بهداشت و نظافت بدن اهمّیّت دهد و بکوشد که همیشه تمیز و نظیف باشد. با رعایت بهداشت، انسان با نشاط و سالم خواهد ماند، امّا از آنجا که دین اسلام به نشاط روح و روان و تقرّب انسان به خداوند نیز اهمّیّت فراوانی قائل است دستور وضو را برای مسلمانان واجب کرده است. امام رضا علیهالسلام میفرماید:
«در وضو سه چیز مطرح است: نظافت جسم، نشاط روح و تقرّب به خداوند بزرگ».
البتّه ائمّه معصومین علیهمالسلام فواید دیگری نیز برای وضو بیان کردهاند که نشانگر اهمّیّت این واجب الهی است.
بنابراین مستحبّ است همیشه با وضو باشیم تا از نشاط جسمی و
روحی برخوردار گردیم و قلبمان با تقرّب به خدا نورانی گردد.
البتّه برای خواندن نماز، چه نمازهای واجب و چه نمازهای مستحبّی واجب است وضو بگیریم جز نماز میّت که آن را میتوان بدون وضو هم خواند.
این مسأله را نیز همیشه به خاطر داشته باشیم که بدون وضو، حرام است جایی از بدن خود را به نوشته قرآنی برسانیم و بنا بر احتیاط واجب مسّ اسم مبارک پیغمبر و ائمّه و حضرت زهرا علیهمالسلام حرام است.(1)
وضو، نور است و مستحبّ است همیشه و در همه حالات با وضو باشیم به چند نمونه از وضوهای مستحبّی توجّه کنیم:
وضو برای خواندن قرآن و همراه داشتن آن.
وضو برای ورود به مساجد و مشاهد مشرّفه و زیارت ائمّه معصومین علیهمالسلام .
وضو گرفتن شخص جنب برای خوردن، آشامیدن و خوابیدن.
برای خواندن نمازهای واجب باید وضو بگیریم، همچنین تماس برقرار کردن با نام خدا و نوشته قرآن و بنابر احتیاط واجب نام ائمّه معصومین و حضرت زهرا علیهمالسلام بدون وضو حرام است. بنابراین به دو نکته توجّه کنیم:
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 316، 317 و 319.
وضو ندارد نباید به آن قسمتها دست بزند و یا بدنش با آنها تماس برقرار کند.(1)
اگر از ما بپرسند که چگونه وضو میگیرید به طور خلاصه میتوان گفت: ابتدا صورت، آنگاه دست راست و پس از آن دست چپ خود را میشوئیم سپس با رطوبتی که از شستن دست بر کف مانده است سر را مسح میکنیم بعد پای راست و در پایان پای چپ را مسح میکنیم.
این تصویر کلّی از وضوست ولی در توضیح جزئیّات آن باید گفت:
صورت را باید از جایی که موی سر روییده تا آخر چانه بشوییم و در نظر داشته باشیم که پهنای صورت باید به اندازه فاصله بین شست و انگشت میانه، شسته شود.
برای آن که یقین پیدا کنیم که مقدار واجب از صورت را شستهایم باید کمی از اطراف آن مقداری را که گفتیم بشوییم.
دست راست و دست چپ را باید از آرنج تا نوک انگشتان بشوئیم و برای آنکه یقین پیدا کنیم که آرنج را کاملاً شستهایم باید مقداری بالاتر از
1) 1. العروةالوثقی، جلد 1، ص 131 و 132.
آن را هم بشوئیم.
بنابر احتیاط واجب باید صورت و دستها را از بالا به پایین بشوئیم و اگر از پایین به بالا بشوئیم وضو، باطل است.
اگر کسی دستها را تنها تا مچ بشوید و یا تا نوک انگشتان بشوید ولی آب را بین انگشتان نرساند، وضوی او باطل است و اگر مدّتی اینگونه وضو گرفته، چنانچه در فراگیری وضو کوتاهی کرده باشد باید نمازهایی را که با این وضوها خوانده است قضا کند.
اگر زخم کوچکی روی صورت یا دست ما باشد و آب هم برایش مُضرّ نباشد، ابتدا محل زخم را در آب کُر یا زیر شیر آب میگیریم و روی آن دست میکشیم تا خون تمام شود بلافاصله به نیّت وضو آب را از بالا به پایین روی آن جاری میکنیم سپس فوری آن را خشک میکنیم تا خون با آبها مخلوط نشود و به بدن و لباسهایمان سرایت نکند آنگاه وضو را ادامه میدهیم.(1)
یک قسمت از چهار قسمت سر را، که بالای پیشانی است باید مسح کنیم.
همین که اندکی دست خود را روی محلّ مسح بکشیم کافی است ولی مستحبّ است که به اندازه پهنای سه انگشت بسته و طول یک انگشت باشد.
لازم نیست مسح بر پوست سر باشد ولی اگر موی سر به قدری بلند باشد که هنگام شانه زدن به صورت میریزد باید پوست سر یا بیخ موها را مسح کنیم.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 237، 243، 246 و 247.
پاها را باید از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کنیم و اگر با یک انگشت دست، مسح را انجام دهیم کافی است.
مستحبّ است با تمام کف دست، روی پاها را مسح کنیم.(2)
یاد سپاری
به خاطر بسپاریم که:
برای وضو گرفتن باید نیّت کنیم یعنی به خاطر داشته باشیم که برای خشنودی خدا و تقرّب به او وضو میگیریم.
آبی که با آن وضو میگیریم باید پاک و مطلق باشد بنابراین با آب نجس و آب مضاف نمیتوانیم وضو بگیریم.
از اسراف در مصرف آب بپرهیزیم.
اعضای وضو باید پاک باشند و مانعی از رسیدن آب در آنها نباشد.
در وضو، باید موُالات را مراعات کنیم یعنی بین کارهای وضو به اندازهای فاصله نیندازیم که وقتی میخواهیم قسمتی را بشوئیم یا مسح کنیم، رطوبت قسمتهایی که پیش از آن شسته یا مسح کردهایم خشک شده باشد.
اگر کسی وضو بگیرد میتواند با همان یک وضو همه کارهای واجب و مستحبّی را که نیاز به وضو دارند انجام دهد و این وضو تا وقتی که یکی از چیزهایی که وضو را باطل میکند از او سر نزده است باقی است.
چیزهایی که وضو را باطل میکنند عبارتند از:
خارج شدن ادرار، مدفوع و یا باد از انسان.
فرو رفتن به خوابی که گوش نشنود و چشم نبیند.
مبتلا شدن به چیزهایی که عقل را از بین میبرد مانند دیوانگی، مستی و بیهوشی.
انجام کارهایی که غسل را بر انسان واجب میکند مانند جنابت.(2)
در بدن داری اگر سوزِ حیات هست معراج مسلمان در صَلات(1)برادرم جبرئیل مرا در آسمانها همراهی میکرد، به «سدرةالمُنتهی» که رسیدیم ناگهان صدای اذان را شنیدم. فرشتهای اذان میگفت که تا آن شب در آسمانهادیده نشده بود.
او اذان میگفت و هر جملهای از آن را که میگفت پروردگارم او را تصدیق میکرد.
به «حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ» که رسید پروردگارم فرمود: بنده من راست میگوید. هرکس از روی میل و رغبت به نماز بایستد و حقّ آن را ادا کند، این کفّاره گناهان گذشته او خواهد بود. و چون گفت: «حَیَّ عَلَی الْفَلاحِ» پروردگارم فرمود: نماز، صلاح و نجات و رستگاری است.
چون اذان تمام شد، جلو ایستادم و همه فرشتگان به من اقتدا کردند.
پیش از این در بیتالمقدس هم به نماز ایستاده بودم و همه پیامبران به
1) 1. دیوان اقبال لاهوری، ص 31.
من اقتدا کرده بودند.
و اینجا چون از نماز فارغ گشتم از سر شوق و ارادت به پروردگارم مدهوش گشتم و به حالت سجده فرو افتادم.(1)
امام باقر علیهالسلام نمازگزار را چون شخصی میدانند که در پیشگاه پادشاهی ایستاده و حاجتهای خود را بر زبان جاری میکند و پادشاه، ساکت و آرام با نگاه لطف به او مینگرد و به حرفهایش گوش فرا میسپارد.(2)
پس ما که در پیشگاه خدا به نماز میایستیم شایسته است با قلبی آماده و خیالی آسوده با او سخن بگوییم و غرق حضور شویم. گام نخست این راه، آن است که با ترجمه و محتوای نماز آشنا باشیم.
اَللّهُ اَکْبَرُ؛
خداوند بزرگتر است (از آن که در وصف بگنجد).
برای ورود به نماز، اَللّهُ اَکْبَرُ میگوییم یعنی خدا را از همه موجوداتِ حسّی، عقلی، زمینی و آسمانی برتر مییابیم. دیگر دل از دنیا و مظاهر فریبنده آن میشوئیم و همه چیز و همهکس جز او نزد ما کوچک میشوند.
اللّه اکبر، بیشترین ذکری است که هم در مقدّمات نماز و هم در خود نماز و هم در تعقیبات آن گفته میشود به طوری که یک مسلمان در طول
یک شبانهروز تنها در نمازهای پنجگانه واجب حدود 360 مرتبه آن را تکرار میکند.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
به نام خداوند رحمتگر مهربان.
بسماللّه، سرآغاز کتاب وحی است. بسماللّه، نه تنها در ابتدای قرآن که در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است. بسماللّه، سرلوحه عمل همه انبیاء بوده است.
به زبان آوردن بسماللّه در شروع هر کاری سفارش شده است.
امامان معصوم علیهمالسلام اصرار داشتند که در نماز بسماللّه را بلند بگویند تا جایی که بلند گفتن بسماللّه از ویژگیهای شیعه به حساب آمده است.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ؛
ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
وقتی انسان در برابر عظمت بیکران خداوند قرار میگیرد و همه کمالها و جمالها و زیباییها را از او مییابد و او را پروردگار و مدبّر همه آفرینش میشناسد زبان به حمد و ستایش میگشاید حمد و ستایشی که در آن معنای پرستش نهفته است.
ما، در آغاز مکالمه خود با خدا شیرین سخن میگوئیم و زبان به بیان خرّمیها و کمالات او میگشائیم پس چه بهتر که در آغاز سخن گفتن با دیگران نیز چنین باشیم.
اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
(خداوندِ) رحمتگرِ مهربان.
رحمن و رحیم هر دو از کلمه رحمت گرفته شدهاند. رحمن، رحمت
گسترده الهی است که همه انسانها را شامل میشود و چون آفتابی است که بر خوب و بد، و زشت و زیبا میتابد ولی رحیم، رحمت ویژهای است که به عنوان پاداش و نتیجه کارهای خوب تنها بر نیکوکاران نازل میشود.
مالِکِ یَوْمِ الدّینِ؛
مالک و فرمانروای روز جزا.
یکی از نامهای روز قیامت «یومُالدّین» است یعنی روز کیفر و پاداش. خداوند هم مالک است و هم مَلِک. مالک است یعنی همه چیز در واقع برای اوست و مالکیّت دیگران اعتباری است. مَلِک است یعنی پادشاه و فرمانروای حقیقی است.
روز قیامت که پردهها از جلو چشمان ما کنار میرود او را مالک و مَلِک خواهیم یافت وگرنه او هم در دنیا و هم در آخرت مالک و مَلِک است.
اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعینُ؛
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
وقتی نمازگزار خداوند را همه کاره خود و جهان دانست و بدان اعتراف کرد، از جان و دل به او دل میبندد، تنها او را میپرستد و تنها از او یاری میجوید. او دیگر بنده طاغوتها، بنده شرق و غرب و بنده زر و زور نمیشود و در برابر هیچ قدرتی سرِ کُرنش فرود نمیآورد.
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ؛
ما را به راه راست راهبر باش.
کلمه صراط که بیش از 40 بار در قرآن آمده است، به معنای راه هموار، روشن و وسیع است. ما از خدا میخواهیم که همه مسلمانان را به بزرگراه سعادت هدایت کند؛ بزرگراهی که به راحتی ما را به خدا برساند.
کسی که میخواهد در صراط مستقیم قرار گیرد باید راه هوسهای خود، راه هوسهای مردم، راه طاغوتها و راه نادرست نیاکان و پیشینیان
خود را کنار بگذارد و تنها در راه مستقیمی که توسّط انبیاء و امامان ترسیم شده است، حرکت کند.
صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ؛
راه آنان که نعمتشان دادی.
نمازگزار این حقیقت را باور دارد که راه مستقیم، راهی است پیمودنی و پیش از او کسانی این راه را پیمودهاند، لذا از خدا میخواهد که او را در زُمره آنان قرار دهد. آنان کسانی هستند که خداوند آنان را مشمول نعمتهای خود ساخته است.
قرآن، پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان را از جمله کسانی میداند که از نعمت هدایت برخوردار شدهاند.
و نمازگزار از خدا میخواهد که دنبالهرو آنان باشد.
غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَالضَّالّآینَ؛
همانان که نه در خور خشماند و نه گمراهان و گمگشتگان(اند).
نمازگزار در پایان سوره حمد از خدا میخواهد که جزء دو گروه نباشد و راه آنان را نپیماید.
غضب شدگان، آنان که چون فرعون و قارون و ابولهب و چون قوم عاد و ثمود و بنیاسرائیل در برابر حقّ و حقیقت و دین و خدا جبههگیری میکردند و مورد خشم او قرار گرفتند.
گمراهان و گمگشتگان، آنان که حیران و سر در گماند. نه راه انبیاء را برگزیدهاند و از آنان جانبداری میکنند و نه راه مخالفان و معاندان را برگزیدهاند. آنان افرادی بیتفاوت، بیدرد، و رفاهطلب هستند که به فکر شهوت و شکم خود هستند و کاری به حقّ و باطل ندارند. مانند عابدان پس از حضرت عیسی علیهالسلام یا عالم نمایان دنیادوست.
این سوره سراپا از یگانگی خدا سخن میگوید از اینرو «سوره توحید» نام گرفته است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
به نام خداوند رحمتگرِ مهربان.
قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ؛
بگو او خدایی است یکتا.
توحید که همان یگانه دانستن خداست، اساسیترین اصل همه ادیان آسمانی است. توحید مرز میان ایمان و کفر است. او یکتاست یعنی دومی ندارد، شبیه و مثل و مانندی ندارد، جزء و عضوی ندارد.
کسی که توحید خدا را باور کند، دچار شرک و ریا نمیشود و همه کارهایش را برای او انجام میدهد.
اَللّهُ الصَّمَدُ؛
خدای بینیاز (پاک از عیب و پناه نیازمندان).
همه موجودات سرتا پا نیازند و در وجود و بقاء خود، به خدا نیازمندند، همه به او پناه میآورند و خود را پُر از عیب و نقص مییابند. کسی که تنها خدا را «صمد» میداند، و خود و دیگران را فقیر و نیازمند و بیپناه، جز به خدا تکیه نمیکند.
لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ؛
نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی است.
او سرچشمه هستی است. همهچیز و همهکس آفریده او هستند امّا او خود همیشه بوده و همیشه خواهد بود، او ازلی و ابدی است. دل بستن و پناه آوردن به چنین حقیقت بیکرانی، انسان را در برابر همه خطرات مادّی و آسیبهای اجتماعی بیمه میکند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ؛
و اَحَدی همتای او نیست.
در پایان سوره باز تأکید میکنیم که خدا یکتاست و هیچکس، همتا و همانند او نیست و اگر این حقیقت را به خوبی باور کنیم، همه کارهای خود را برای خدا انجام میدهیم و در اهداف فردی و گروهی و اجتماعی خود، غیر خدا را دخیل و شریک نمیدانیم.
سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛
پروردگار بزرگم را منزّه میدانم و میستایم.
سُبْحانَ رَبِّیَ الاَْعْلی وَ بِحَمْدِهِ؛
پروردگار بلندمرتبهام را منزّه میدانم و میستایم.
نمازگزار پس از بیان آن همه عظمت و بزرگی خدا، خود را کوچک و بیمقدار بلکه هیچ مییابد و در برابر عظمت او خم میشود (رکوع) و آنگاه به زمین میافتد (سجده) و زبان به تسبیح او میگشاید.
او خدا را منزّه از هر عیب و نقص مییابد، پس از آن باز به حمد و ستایش رو میآورد.
او دریافته است که خداوند حقیقت بیکرانی است که از فهم و درک او بالاتر است و باید تنها در برابر عظمت او سر فرود آورد. او دیگر در برابر غیرخدا و طاغوتها کرنش نخواهد کرد.
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ؛(1)
پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش [دور[ نگه دار.
در هنگام قنوت دستها را بالا میآوریم و به عنوان عرض نیاز و اظهار تهیدستی و امید به عطای خدا، آنها را در مقابل صورت قرار میدهیم. در قنوت هر دعایی را میتوان خواند ولی بهتر است دعایی را برگزینیم که همگانی باشد مثل دعای «رَبَّنا آتِنا»، که در قرآن آمده است.
ما در این دعا از خدا میخواهیم هم نیکیها و خوبیهای دنیا را و هم نیکیها و خوبیهای آخرت را به ما عطا کند.
چرا که گرفتن دنیا و رها کردن آخرت خطاست، همینطور گرفتن آخرت و رها کردن دنیا نیز خطاست.
دنیا، مزرعه آخرت است و با نیکیها و حسنات دنیا میتوان آخرت خود را آباد کرد.
در پایان از خدا میخواهیم که ما را از آتش جهنّم برهاند.
سُبْحانَ اللّهِ، وَالْحَمدُ لِلّهِ، وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ اَکْبَرُ.
منزّه است خدا، و ستایش تنها برای خداست، و معبودی جز او نیست، و خدا بزرگتر است (از آن که در وصف بگنجد).
تسبیحات اربعه، مشتمل بر چهار ذکر است:
تسبیح (سُبْحانَ اللّهِ)
تحمید (اَلْحَمْدُ لِلّهِ)
1) 1. این دعا در سوره بقره، آیه 201، آمده است.
تهلیل (لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ)
تکبیر (اَللّهُ اَکْبَرُ)
حضرت ابراهیم به هنگام ساختن خانه کعبه لبهایش به ذکر مقدّس تسبیحات اَربعه مترنّم بود.
نمازگزار، ابتدا خدا را پاک و منزّه مییابد آنگاه زبان به ستایش او میگشاید سپس تنها او را شایسته پرستش میشمارد و در پایان، خدا را بزرگتر از آن میداند که بتوان او را وصف کرد.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ؛
گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست. یکتاست و او را شریکی نیست.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ؛
و گواهی میدهم که محمّد بنده و فرستاده اوست.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛
بارخدایا بر محمّد و خاندان او درود فرست!
نمازگزار با آنکه در اذان و اقامه به توحید و نبوّت پیامبر شهادت داده است باز در پایان نماز نیز به این دو حقیقت بزرگ اعتراف میکند سپس بر پیامبر و خاندان پاک او صلوات و درود میفرستد.
او اعتراف میکند که پیامبر در پرتو عبودیّت و بندگی خدا به آن همه عظمت دست یافته است و این راه را به روی خود باز مییابد و تصمیم میگیرد همین راه را بپیماید.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛
ای پیامبر خدا! بر تو درود، و رحمت و برکات خدا بر تو باد!
اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ؛
درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا!
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛
درود بر شما (مؤمنین) و رحمت و برکات خدا بر شما باد!
نمازگزار که از مردم جدا شده و به پیشگاه خدا بار یافته و لحظاتی با او گرم راز و نیاز بوده اکنون که میخواهد دوباره به سوی آنان برگردد هنگام بازگشت ابتدا به پیامبر سپس به نمازگزاران و بندگان شایسته او آنگاه به خلق خدا سلام میکند.
او به سوی خدا رفته و قلب خود را صیقل داده و از کینه و کدورت پاک شده و اینک به سوی مردم آمده است. او پیام صلح و صفا، و درود و سلام آورده است.
از مهالک در دو عالم این صَلات اهل خود را میدهد بیشکّ نجات(1)نامه را با اشک شوق گرفتم. مثل این بود که جبرئیل از آسمان نامهای برایم آورده باشد.
مدّتها انتظار فرا رسیدن این لحظههای خوش و معطّر را کشیده بودم.
نامه را بر دیدگانم کشیدم و آنگاه با اشتیاق آن را گشودم.
خطّ و امضای آن درست بود، امام رضا علیهالسلام به همه سؤالهایم پاسخ داده بودند:
«(ای محمّدبن سنان)... اینکه پرسیدهای چرا نماز، واجب شده است باید بگویم حکمتهای فراوانی دارد:
نماز، اقرار به ربوبیّت خداوند عزیز و بلندمرتبه است و هرگونه مثل و مانندی را از او نفی میکند.
1) 1. دیوان اشعار رجاء اصفهانی، ص 24.
نماز، ایستادن در پیشگاه خداوند است با ذلّت و مسکنت و خضوع و اعتراف.
نماز، پشیمان شدن از گناهان گذشته و درخواستِ بخشیدن آنها از سوی خداست.
گذاشتن چهره بر زمین است برای بزرگداشت خداوند...
با نماز، فروتن هستی و افزونی در دین و دنیا را خواهانی.
با نماز، از گناهان بیزار میشوی و مُدام به یاد خدا هستی.
با نماز، آقا و مدبّر و آفریننده خود را فراموش نمیکنی، در نتیجه در عیش و خوشگذرانیها فرو نمیروی و طغیان نمیکنی.
با یاد خدا و ایستادن در مقابل او از گناهان و انواع فسادها و آلودگیها بازداشته میشوی.»(1)
با احکام نماز پیش از این آشنا شدهاید. ما در اینجا به ذکر احکامِ «فراموش شدهها» بسنده میکنیم.
برای فراگیری این مطلب یادآوری این مطلب لازم است که واجبات نماز یازده تا هستند که عبارتند از:
تکبیرةالاحرام
رکوع
دو سجده
واجبات غیر رُکنی:
قرائت
ذکر
تشهّد
سلام
ترتیب
موالات
با فراگیری این قاعده کلّی، میتوانید تمامی مسایل این بخش را حلّ کنید، قاعده کلّی این است که:
الف: وارد رکن بعدی شدهایم. در اینجا نماز، باطل است.
مثلاً رکوع را فراموش میکنیم و پس از رفتن به سجده متوجّه میشوم.(1)
ب: وارد رکن بعدی نشدهایم، نماز، باطل نمیشود. باید برگردیم واجب را به جا آوریم و نماز را ادامه دهیم.
مثلاً رکوع را فراموش کردیم و روانه سجده شدیم ولی قبل از آنکه سر بر زمین بگذاریم، متوجّه شدیم، در این صورت باید برگردیم و بهطور
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1109.
کامل بایستیم و به رکوع و سپس به سجده برویم و نمازمان صحیح است.(1)
الف: وارد رکن بعدی شدهایم اینجا نماز، صحیح است و آن را ادامه میدهیم. مثل آن که سوره را فراموش کرده و مشغول ذکر رکوع هستیم.(2)
ب: وارد رکن بعد نشدهایم، در اینجا نیز نماز، صحیح است برمیگردیم واجب را بجا میآوریم و نماز را ادامه میدهیم.(3)
با حفظ این قاعده میتوانید وظیفه نمازگزار را در حالتهای زیر مشخّص کنید:
سوره حمد را فراموش کرده و مشغول خواندن سوره توحید است.
تشهّد را فراموش کرده و مشغول سلام دادن است.
دو سجده را فراموش کرده و تشهّد بعد از آن را بجا میآورد.
اگر آنچه در نماز فراموش شده، رکن باشد، نماز، باطل است و اگر رکن نباشد، نماز، صحیح است ولی اگر «تشهّد» یا «یک سجده» فراموش شده است در اینجا نمازگزار وقتی پس از پایان یافتن نماز یادش آمد، بدون آن که صورت نماز را به هم بزند، آن تشهّد و یا یک سجده را بجا میآورد و پس از آن «دو سجده سهو» انجام میدهد.(4)
گاهی اوقات، باید پس از تمام شدن نماز، دو سجده بجا آوریم که به آن «سجده سهو» میگویند.
در بین نماز ناخودآگاه حرف بزنیم، یا مثلاً آخ یا آه بگوییم.
یک سجده را فراموش کنیم و پس از وارد شدن به رکوع رکعت بعد یادمان بیاید.
بیجا سلام دوم نماز یا سلام سوم و یا هرسه سلام را با هم بگوییم. مثلاً در رکعت دوم نماز ظهر و عصر و عشاء.
تشهّد را فراموش کنیم.(1)
پس از پایان یافتن نماز، فوری نیّت سجده سهو میکنیم و بدون گفتن تکبیرةالاحرام به سجده میرویم و میگوییم:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
آنگاه مینشینیم و دوباره به سجده میرویم و ذکر بالا را میگوییم پس از آن مینشینیم و تشهّد و سلام میگوییم.(2)
ولی چنانچه تشهّد یا یک سجده را فراموش کرده بودیم، پس از نماز ابتدا باید قضای آن تشهّد یا سجده را بجا آوریم و بعد از آن دو سجده سهو را.
قُلْ سیرُوا فِی الاْ َرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّهُ یُنْشِئُ النَّشْاَةَ الاْخِرَةَ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(1)
(ای پیامبر) بگو: «در زمین بگردید و بنگرید چگونه [خدا] آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس [باز] خداست که جهان آخرت را پدید میآورد، خداست که بر هرچیز تواناست».
از دوستان و آشنایان خداحافظی میکنیم، از آنان حلالیّت میطلبیم، اثاث و وسائل خود را برمیداریم. میخواهیم به مسافرت برویم. قرآن بارها ما را به سیر و سفر دعوت کرده است:
«در زمین بگردید و بنگرید چگونه (خدا) آفرینش را آغاز کرده است؟»
«در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟»(انعام، 11)
1) 1. سوره عنکبوت، آیه 20.
«در زمین بگردید و بنگرید فرجام گناهکاران چگونه بوده است؟»(نمل، 69)
«در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده و بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است؟»(روم، 42)
«آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن بشنوند؟»(حجّ، 46)
فراوان فوایدی که برای سیر و سفر و گردش و مسافرت هست، ما را گاهگاهی وامیدارد تا به مسافرت برویم.
برای ایمنی از حوادث، صدقه میدهیم، با نام خدا و توکّل بر او حرکت میکنیم، میخواهیم رفت و برگشت ما 45 کیلومتر(1)و یا بیشتر از آن باشد، اسلام برای ما تخفیف ویژهای قرار داده است؛ نمازهای چهار رکعتی ما کوتاه (نصف) میشود و روزه گرفتن هم از عهده ما (در سفر) برداشته میشود.
اسلام با این حکم، حمایت خود را از مسافرین اعلام کرده است ولی هرگز با گناه موافق نیست، از اینرو اگر سفر، حرام باشد مانند فرار از جبهه و یا سفر بدون رضایت والدین و یا سفر برای کار حرام، مانند سرقت، هیچ تخفیفی شامل مسافر نمیشود.(2)
کم کم از اقامتگاه خود دور میشویم، دیگر به نقطهای رسیدهایم که دیوارهای آنجا را نمیبینیم و صدای طبیعی اذان آنجا را نیز نمیشنویم یعنی به «حدّ ترخُّص» یا «مرز سفر» رسیدهایم(3)از اینجا به بعد، حکم مسافر داریم، نماز خود را شکسته میخوانیم. و هنگام بازگشت وقتی به
این نقطه رسیدیم از اینجا تا اقامتگاه، حکم مسافر نداریم یعنی نمازمان را باید تمام بخوانیم.
در وطن که هستیم نمازمان تمام است و روزه هم باید بگیریم ولی بعضی وقتها نمیدانیم وطن ما کجاست؟
وطن ما کجاست؟
زادگاه پدر و مادرم آنجاست من هم در همانجا به دنیا آمدهام ولی بزرگ شده آنجا نیستم، حالا نمیدانم وطن من هم همانجاست یا نه؟
پدرم در آنجا خانه شخصی دارد، زادگاه او نیز همانجا بوده چند سالی برای تحصیل به آنجا رفتهام ولی خودم بزرگ شده جای دیگری هستم، وطنم کجاست؟
پدر و مادرم میگویند ما از وطن خود، اِعراض کردهایم، یعنی برای همیشه آنجا را ترک کردهایم، هروقت آنجا میروند نمازشان را شکسته میخوانند، نمیدانم وظیفه من چیست؟
بعضیها به من میگویند تا وقتی ازدواج نکردهای، وطن تو همان وطن پدر و مادر توست از آن به بعد حقّ انتخاب وطن داری!
وطنم کجاست؟
تشخیص وطن کار دشواری نیست، به این امور توجّه کنید:
نیست.
یعنی شما در انتخاب وطن و یا اعراض از وطن تابع دیگران نیستید، باید به تکلیف خود عمل کنید(1)، یعنی وطن شما اینجاست:
زادگاه شما که در آنجا بزرگ شدهاید.(2)
جایی که بعد از بالغ شدن، برای اقامت همیشگی انتخاب میکنید.(3)
ما بعضی وقتها، به سفر میرویم. ولی بعضیها شغلشان مسافرت است مانند راننده قطار و ماشینهای برون شهری، خلبان و ملوان، وظیفه این گروه چیست؟
در سفر اوّل، هرچند طول بکشد، نمازشان شکسته است.
در سفرهای بعدی، نمازشان تمام است.(4)
بعضی از دانشآموزان، دانشجویان، معلّمان، کارمندان، کارگران و... شغلشان مسافرت نیست ولی محلّ تحصیل، خدمت و یا شغل آنان جای دیگری است و به آنجا آمد و رفت میکنند حکم آنان چیست؟
به فتوای حضرت امام خمینی قدسسره این گروه حکم مسافر دارند و باید مقرّرات آن را در نظر بگیرند. البتّه به فتوای مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) و برخی از مراجع بزرگوار دیگر این گروه نیز مانند کسانی که شغلشان مسافرت است، نمازشان تمام است با توجّه به این سه مسأله:
برای کارشان در کمتر از ده روز به محلّ کارشان سفر کنند.
سفر به آنجا برای شغل و کارشان باشد نه به جهت دیگری.
سفر برای تحصیل وقتی حکم سفر برای شغل دارد و مشمول این حکم است که تحصیل، در حکم کار و شغل باشد مانند کسانی که در سپاه و ارتش یا ادارات، برای تحصیل، مأمور میشوند. بنابراین شامل همه دانشآموزان و دانشجویان نمیشود.(1)
تازه به اینجا آمدهایم، میگویند قصد ده کردهاید یا نه؟ یکی میگوید در این دو هفتهای که اینجا هستیم من قصد نمیکنم، نظر شما چیست؟ فکر میکنید چگونه باید قصد کرد؟
همین که میدانید یا قصد دارید که ده روز و یا بیشتر، در آنجا بمانید و در این مدّت از حدّ ترخّص آنجا خارج نشوید، قصد ده روز شما شکل گرفته، باید نمازهایتان را تمام بخوانید و اگر ماه مبارک رمضان است، روزه بگیرید.(2)
تا روز سیام نمازتان شکسته است پس از سی روز تا هرچه بمانید نمازتان تمام است.(3)
بلاتکلیف ماندهایم وظیفه ما چیست؟
اگر پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی تصمیم شما عوض شده، نمازهایتان را باید شکسته بخوانید.
اگر پس از خواندن یک نماز چهار رکعتی تصمیم شما عوض شده تا هروقت که آنجا بمانید، نمازهایتان تمام است.(1)
میخواهم نماز شکسته بخوانم نمیدانم چگونه نیّت کنم، بگویم مثلاً چهار رکعت نماز ظهر، شکسته میخوانم یا بگویم دو رکعت نماز ظهر شکسته شده؟
فرقی ندارد، اصلاً نیّت به گفتن و یا خطور دادن در قلب نیست همین که تصمیم داری نمازت را شکسته یعنی دو رکعتی بخوانی کافی است.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1346.
وَاَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ.(1)
در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله] کنید و در حالی که دین خود را برای خدا خالص گردانیدهاید وی را بخوانید.
«پایگاه مقاومت» در برابر هوی و هوس، شیطان و اهرمن،
«میعاد» پیامبران، امامان و پاکان عالم،
«مجمع عمومی» مسلمانان و مستضعفان،
«میدان» نمایش وحدت مسلمانان علیه دشمنان اسلام،
«بازار» تقوا و ایمان، صلح و صفا، همدلی و همراهی،
فرشتگان چشم امید به آنجا دوختهاند،
و اهریمنان از رونق آن نگرانند.
و به راستی آنجا کجاست؟
آنجا، مسجد است، خانه خدا، محلّ ارتباط خاک با افلاک، حلقه
1) 1. سوره اعراف، آیه 29.
اتّصال هیچ با همه چیز، و چه زیباست که به آنجا بشتابیم، زیاد به آنجا برویم، زودتر از همه برویم و دیرتر از همه برگردیم، با لباسهای تمیز و خوشبو به آنجا وارد شویم، در نظافت آن بکوشیم، و در برنامههای فرهنگی آن شرکت فعّال داشته باشیم.
بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدسسره درباره اهمیّت مساجد میفرماید:
«مساجد را پر کنید که مساجد سنگرند و محراب یعنی جایی که حرب (جنگ و مبارزه) از آنجا آغاز میشود و محلّ حرب است. شیطانهااز مساجد و نماز میترسند، آنها میخواهند از نماز جلوگیری کنند و بعد از خالی کردن سنگرها، حمله کنند.»(1)
اینان چه میکنند!
با هم میایستند، با هم به رکوع میروند، با هم سر بر خاک میگذارند، با هم برمیخیزند، نظم و انضباط، وحدت و انسجام، صلح و صفا و یکدلی و یکرنگی از اجتماعشان پیداست. گویی در دلهایشان کینه و حسادتی نیست، قلبهایشان با هم پیوند خورده، همه با هم برادرند، اینان چه میکنند!
همه با هم در صفّهای منظّم و پشت سر هم، از یک نفر که پیشاپیش آنها قرار گرفته پیروی میکنند.
اینان، همه مسلمانند و با هم نماز را به جماعت میخوانند و شکوه خود را به نمایش میگذارند. اینان خار چشم دشمنان اسلام هستند.
1) 1. صحیفه نور، جلد 12، ص 148 و 149.
ندای اذان که به گوش تو میرسد تو را به این جمع باشکوه دعوت میکند، منادی حقّ را لبّیک بگو. هرچه جمعیّت نمازگزار بیشتر شود، ثوابش افزونتر است. اگر عدد آنها از ده بگذرد پاداشی نصیب آنان میشود که قابل بیان و شمارش نیست.
اگر دنبال دوست خوب میگردی، و یا خواهان فردی دلسوز برای حلّ مشکلاتت هستی، اگر میخواهی با دیگران آشنا شوی، در حلّ مشکلهای دیگران دخیل باشی، و از فردگرایی و خودخواهی به دیگرگرایی و خداخواهی روی آوری، در جماعت برادران دینی خود به ویژه در نماز جماعت شرکت کن و اگر میخواهی تبعیّت از رهبری را تمرین کنی، باز هم در نماز جماعت حاضر شو!
برپایی نماز جماعت
یک نفر به عنوان «امام جماعت» جلو میایستد، و حدّاقلّ یک نفر هم پشت سر او به عنوان «مأموم» میایستد و به او اقتدا میکند نماز جماعت شکل میگیرد.
جایگاه امام جماعت نباید از جایگاه مأمومین بالاتر باشد.(1)
مأمومین میتوانند در مکانی بالاتر از امام بایستند، مثلاً امام در صحن مسجد و مأمومین پشت بام بایستند ولی اگر ساختمان چند طبقه باشد، اشکال دارد.(2)
اگر نماز همه کسانی که در صفّ جلو هستند تمام شود یا همه آنها نیّت فرادی نمایند، اگر فاصله به اندازه یک قدم بزرگ نباشد، نماز صفّ
بعد به طور جماعت صحیح است و اگر بیشتر از این مقدار باشد، فرادی میشود و صحیح است.(1)
امام جماعت باید بالغ و عادل باشد و نماز را صحیح بخواند.
اگر مأموم، مرد است امام جماعت نیز باید مرد باشد.
و اگر مأموم، زن است بنابر فتوای حضرت امام قدسسره احتیاط واجب آن است که امام جماعت او، مرد باشد.(2)
س - چه وقت زن میتواند امام جماعت باشد؟
ج - اگر مأمومین تنها زنان باشند، امام جماعت میتواند زن باشد.(3)
اگر در بین نماز جماعت خواستیم اقتدا کنیم باید توجّه داشته باشیم که فقط در دو حالت میتوان به جماعت پیوست:
وقتی که امام در حال قیام است و مشغول قرائتِ حمد و سوره یا تسبیحات اربعه و یا قنوت است.
وقتی که امام در رکوع است.(1)
اقتدا کردن و پیوستن به نماز جماعت حالتهای مختلفی دارد که با کمی دقّت میتوان آنها را فراگرفت.
اگر امام جماعت رکعت اول نماز را میخواند اقتدا کردن به او دو صورت پیدا میکند:
الف: امام جماعت، ایستاده و مشغول خواندن حمد و سوره است.
برای اقتدا کردن به او ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشِ بدن میگوییم، حمد و سوره را نمیخوانیم و بقیّه اعمال را همراه او انجام میدهیم.
ب: امام جماعت در رکوع است.
برای اقتدا کردن به او ابتدا نیّت میکنیم آنگاه تکبیرةالاحرام را با آرامشِ بدن میگوییم سپس به رکوع میرویم و ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم آن را یک رکعت به حساب میآوریم و بقیّه نماز را همراه امام جماعت انجام میدهیم.
اگر امام جماعت رکعت دوم نماز را میخواند باز هم اقتدا کردن به او دو صورت پیدا میکند:
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1427 و 1430.
الف: امام جماعت، ایستاده و مشغول خواندن حمد و سوره و یا قنوت است.
برای اقتدا کردن، ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشِ بدن میگوییم؛ اگر امام جماعت حمد و سوره را میخواند، ساکت میمانیم آنگاه قنوت را همراه امام میخوانیم و رکوع و دو سجده را با او به جای میآوریم سپس وقتی امام، تشهّد میخواند، بنابر احتیاط واجب به صورت نیمخیز مینشینیم.
[تا اینجا یک رکعت نماز خواندهایم]
حال چنین عمل میکنیم:
اگر نماز امام جماعت، دو رکعتی است برمیخیزیم و بقیّه نماز را خودمان میخوانیم.
اگر نماز امام جماعت، سه یا چهار رکعتی است همراه او برمیخیزیم وقتی امام، مشغول خواندن تسبیحات اربعه است، آهسته حمد و سوره و قنوت (و اگر وقت، کافی نبود حمد و سوره و اگر وقت محدودتر بود فقط سوره حمد) را میخوانیم، آنگاه همراه با امام جماعت به رکوع و سجده میرویم.
[تا اینجا یک رکعت نماز خواندهایم]
از اینجا به بعد چنین انجام میدهیم:
اگر نماز امام جماعت، سه رکعتی است همراه او تشهّد را میخوانیم آنگاه:
الف: اگر نماز ما دورکعتی بود همراه با امام جماعت سلام نماز را میخوانیم و نماز را به پایان میبریم.
ب: اگر نماز ما سه یا چهار رکعتی بود برمیخیزیم و بقیّه نماز را خودمان میخوانیم.
اگر نماز امام جماعت، چهاررکعتی بود، امام جماعت پس از سجده برای انجام رکعت چهارم برمیخیزد ولی ما مینشینیم و تشهّد نماز را میخوانیم.
آنگاه:
الف: اگر نماز ما دو رکعتی بود، سلام نماز را هم میخوانیم و نماز را به پایان میبریم.
ب: اگر نماز ما سه یا چهار رکعتی بود برمیخیزیم، تسبیحات اربعه را مثلِ همیشه سه بار (و اگر وقت، کافی نبود یک بار) میخوانیم آنگاه با امام، رکوع و سجود را انجام میدهیم.
[تا اینجا سه رکعت نماز خواندهایم]
اگر نماز ما سه رکعتی بود همراه امام، تشهّد و سلام را میخوانیم و نمازمان را به پایان میبریم.
اگر نماز ما چهاررکعتی بود میتوانیم نیمخیز بنشینیم پس از تمام شدن تشهّد و سلام برخیزیم و نمازمان را ادامه دهیم و اگر نخواستیم میتوانیم پس از به جا آوردن سجده بلافاصله برخیزیم و نمازمان را ادامه دهیم.
ب: امام جماعت در حال انجام رکوع رکعت دوم است:
برای اقتدا به او ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشِ بدن میگوییم آنگاه به رکوع میرویم، ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم آن را یک رکعت به حساب میآوریم و بقیّه نماز را (به همان شیوهای که در قسمت الف گفتیم) به جا میآوریم.
اگر امام جماعت رکعت سوم یا چهارم نماز را به جا میآورد در اینجا هم اقتدا کردن به او دو صورت پیدا میکند:
الف: امام جماعت ایستاده و مشغول خواندن تسبیحات اربعه است.
برای اقتدا کردن باید ابتدا وقت را بسنجیم چنانچه برای خواندن حمد و سوره (و یا حمدِ تنها) وقت داریم میتوانیم اقتدا کنیم ولی اگر وقت، کافی نیست بنابر احتیاط واجب باید صبر کنیم تا امام جماعت به رکوع رود آنگاه به او اقتدا کنیم.
اگر وقت، کافی بود برای اقتدا کردن ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشِ بدن میگوییم آنگاه حمد و سوره (و اگر وقت، کم بود حمد را) آهسته میخوانیم سپس همراه با امام جماعت به رکوع میرویم و نماز را ادامه میدهیم (ادامه نماز را میتوان از آنچه که قبلاً گفته شد به دست آورد و یا به توضیح المسائل مراجعه کرد.)
ب: امام جماعت در حال رکوع رکعت سوم یا چهارم است.
برای اقتدا کردن ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامش بدن میگوییم آنگاه به رکوع میرویم و ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم، آن را یک رکعت به حساب میآوریم و نماز را با امام جماعت ادامه میدهیم. (کیفیت ادامه نماز مثل قسمت الف میباشد.)(1)
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1427، 1439، 1440، 1441، 1442 و 1461.
یآااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوآا اِذا نُودِیَ لِلصَّلوةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا اِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون برای نماز جمعه ندا در داده شد، به سوی ذکر خدا بشتابید، و داد و ستد را واگذارید. اگر بدانید، این برای شما بهتر است.
باز هم آسمان ابری است، باران میآید، آب در خیابان و کوچه پس کوچهها به راه افتاده، آبها به هم میپیوندند، خاک و خاشاک را با خود میبرند، دیگر در و دیوار شهر غبارروبی شده است، درختان و گلها با نشاط شدهاند، پرندگان نغمه شادی سر میدهند. و بار دیگر چهره شهر زیبا و آراسته گردیده، چه خبر است؟!
باز هم روز جمعه است و این سیل خروشان امّت است که به «نماز جمعه» میآیند، میآیند تا عظمت و شکوه اسلام را به نمایش بگذارند، خار و خاشاک شرک و نفاق را از جامعه بزدایند، بر چهره دشمنان اسلام
1) 1. سوره جمعه، آیه 9.
سیلی بزنند، میآیند تا از اوضاع سیاسی اجتماعی کشور خود و جهان اسلام باخبر شوند و در حلّ مشکلهای آنها شریک گردند، میآیند تا راههای مقابله با دشمنان قسم خورده اسلام را فرا گیرند، میآیند تا دست در دست هم دهند و بر فرق استکبار جهانی بکوبند، روز جمعه است، کارهامان را رها کنیم و به این جمعیّت انبوه بپیوندیم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «هرکس سه جمعه پیاپی، بدون عذر، در نماز جمعه شرکت نکند بر دل او مُهری از نفاق (و دورویی) زده میشود».(1)
امام جمعه از سوی ولیّ امر مسلمین (رهبر) منصوب میشود.(2)
شرایطی که درباره امام جماعت گفته شده، در امام جمعه نیز معتبر است.
شایسته است امام جمعه اینگونه باشد:
از اوضاع سیاسی کشور و جهان اسلام باخبر باشد.
مصالح اسلام و مسلمین را بشناسد.
شجاع باشد.
در اظهار حقّ و ابطال باطل، صریح باشد.
از حبّ دنیا و ریاست، پرهیز کند.(3)
نماز جمعه دو رکعت است مانند نماز صبح، ولی دو خطبه دارد که توسّط امام جمعه قبل از نماز بیان میشود.
نماز جمعه دو قنوت مستحبّی دارد یکی در رکعت اوّل، پیش از رکوع، دیگری در رکعت دوم پس از رکوع.
نماز جمعه، از نماز ظهر کفایت میکند (خواندن نماز ظهر واجب نیست).
نمازگزار جمعه، بنابر احتیاط واجب باید به خطبهها گوش دهد.(1)
بستر خویش را برچیده، کمربند همّت را محکم بسته، از خانه و زندگی بیرون آمده و به سوی مسجد میآید او به این خلوتگاه برای عبادتی بزرگ میآید.
همه ساله ده روز آخر مبارک رمضان را به این امر اختصاص میدهد(2)، در این ایّام کارش ارتباط با خداست، گاهی دعا میخواند، گاهی قرآن تلاوت میکند، گاهی به نماز برمیخیزد، روزها روزه میگیرد، از جلوههای زودگذر و فریبنده دنیا به دور است، از خواب و استراحت صرفنظر کرده و از غوغای کوچه و بازار فاصله گرفته است.
آنقدر به این عبادت علاقمند است که چون جنگ بدر در ماه مبارک رمضان واقع شد و نتوانست به مقصود و مراد خود برسد، سال آینده بیست روز آخر ماه مبارک را به آن اختصاص داد(3).
به راستی او کیست؟ و این عبادت باعظمت کدام است؟
او محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و این عبادت، «اعتکاف» است.
اعتکاف نه از صدر اسلام که در زمان پیامبران پیشین نیز مورد توجّه بوده است و خداوند به ابراهیم و اسماعیل امر میکند تا خانه او را برای اعتکاف کنندگان، پاک و پاکیزه کنند.(1)
همه ساله در کشور ما در بیشتر شهرها مراسم اعتکاف برگزار میشود. شرکت جوانان در این مراسم، بر شور، حرارت، اخلاص و صفای آن میافزاید، شما نیز میتوانید با گروهی از جوانان در مسجد جامع شهر خود گرد آیید و به این عبادت بزرگ بپردازید.
اعتکاف از اذان صبح شروع میشود و روز اوّل و دوم، روزه، مستحبّ است و روز سوم واجب میشود و اگر تا غروب روز سوم در مسجد بمانیم، کافی است.
در حال اعتکاف، برخی از کارها حرام است، مانند:
خروج از مسجد جز برای کارهای ضروری.
بوییدن عطر و گل.
خرید و فروش.
جدال در امور دنیایی و دینی برای غلبه بر دیگری و اظهار فضل و برتری بر او.(2)
اعتکاف برنامهای فشرده برای تهذیب نفس و خودسازی، دوری از شهوتها و پیدا کردن اخلاق حسنه است اعتکاف را به تنهایی نیز میتوان انجام داد و همچنین در تمام اوقات سال میتوان به این عبادت پرداخت (ولی باید در روزهایی که روزه گرفتن در آنها حرام است، نباشد).
در ایّام البیض ماه مبارک رجب یعنی روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم این ماه برنامه باشکوه اعتکاف در بیشتر شهرهای کشورمان
برگزار میشود.
حضور جوانان در این برنامه عبادی بسیار چشم گیر و تحسین برانگیز است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره عظمت اعتکاف کنندگان فرمود:
«اعتکاف کننده، خود را از گناه باز میدارد، بنابراین ثواب کسی را دارد که همه خوبیها را انجام داده است.»(1)
1) 1. کنزالعُمّال، جلد 8، حدیث 24012.
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگاری کنید.
مرواریدهای اشک بر چهره رخشانش پراکنده میگشت. نشسته بود و زانوی غم را در بغل گرفته بود.
اِنگار جانش بود که از کالبد بیرون آمده بود و میرفت و او در فراقش چنین میگریست.
گاهی بر میخاست و بیتابانه چند قدمی راه میرفت، گاهی هم فروتنانه خود را به سجده میانداخت و زمزمه میکرد:
«درود بر تو، ای گرامیترین وقتهایی که با ما مصاحب و یار بودی و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها!
1) 1. سوره بقره، آیه 183.
درود بر تو، ای ماهی که آرزوها در آن برآورده است و کردار شایسته در آن فراوان!
درود بر تو، ای همنشینی که احترام و گرامیداشت تو هنگام آمدنت بزرگ است و غم هجران تو بس جانکاه!
درود بر تو ای همسایهای که دلها با آمدن تو نرم و فروتن گردید و گناهان در آن کاستی گرفت!
درود بر تو ای یاری دهندهای که ما را بر چیره شدن بر شیطان یاری کردی، و ای همنشینی که راههای نیکی را آسان نمودی!
درود بر تو چه طولانی بودی بر گناهکاران و چه با هیبت و عظمت بودی در دلهای اهل ایمان!
بارخدایا ما اهل این ماه هستیم...!(1)
این نه یک بار که کار همه ساله او بود.
او امام سجّاد علیهالسلام بود که در فراق ماه مبارک رمضان چنین میگریست.
اولیاء الهی همه دلبسته ماه مبارک رمضان و دلباخته روزه گرفتن بودهاند، آنها در غیر ماه مبارک رمضان هم تا میتوانستند روزه میگرفتند. مگر روزه، چه حقیقتی دارد که اولیاء الهی دلباخته آن بودهاند؟
قرآن روزه گرفتن را راهی مطمئنّ و امید بخش برای رسیدن به قلّه تقوا و پرهیزگاری معرّفی کرده است.
برای رسیدن به قلّه تقوا، به نیروهایی نیازمندیم که با روزه گرفتن بخشی از آنها تأمین میشود، ما به چند تا از آنها اشاره میکنیم.
1) 1. دعای چهل و پنجم صحیفه سجّادیّه، ص 303 و 304.
به دست آوردن ارزشهای اخلاقی و تأمین سعادت آخرت همراه با تحمّل ناگواریهاست.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «اَلْمَکارِمُ بِالْم-َکارِهِ»؛ «ارزشهای والای انسانی با ناگواریها بدست میآید».(1)
کسی که میخواهد به قلّه تقوا صعود کند، باید همّتی عالی و ارادهای پولادین داشته باشد که با روزه گرفتن، تا اندازه زیادی از آن برخوردار میشود.
کسی که نزد دیگران خوار و ذلیل است و چشم طمع به دیگران دوخته است برای رسیدن به آب و نان برده این و آن میشود، و یا به حقّهبازی و فریب دیگران روی میآورد، او هرگز نمیتواند به سوی قلّه تقوا حرکت کند. او چون کبوتری است که در دست این و آن اسیر است.
انسان با روزه گرفتن، تا اندازهای قلبش صاف و زلال میشود و به عظمت خود پی میبرد و به خوبی درمییابد که نباید بنده شکم بود. باید عزّت و شکوه خود را نگه داشت و از تنگناهای مالی با تحمّل گرسنگی و سختیها پیروز و سربلند بیرون آمد.
برای رسیدن به قلّه تقوا، باید از پرتگاههای خود بزرگبینی و غرور و تکبّر دور شد. انسان مغرور، همیشه تنهاست، هیچکس دوست ندارد با او رفت و آمد کند؛ چرا که کسی حاضر نیست فخرفروشی او را تحمّل کند و خود را در نزد او کوچک نماید.
1) 1. غررالحکم، جلد 1، ص 19، حدیث 43.
انسان مغرور، چون کسی است که از جمع قلّهپیمایان کناره گرفته و به عقب برمیگردد و حرف هیچکس را گوش نمیدهد. او هرگز قلّه را فتح نخواهد کرد. روزه او را از غرور دور و به سوی کمال و قلّه پرهیزگاری رهنمون میسازد.
در مسیر قلّه تقوا، راهزنانی کمین کردهاند تا قلّه پیمایان را با وعدههای شیرین و کاذب خود از مسیر برگردانند. راهزنان قلّه تقوا؛ شیطان، هوای نفس و دوستان ناباب هستند که راهیان قلّه تقوا را به گناه دعوت میکنند.
کسی که میخواهد به قلّه تقوا برسد باید از شیرینیها و لذّتهای زودگذر گناهان به راحتی صرفنظر کند و روح پاک خود را به آنها نیالاید.
کسی که از هوسها و لذّتها و گناهان دوری میگزیند، کمکم قلب او نورانی و باصفا میگردد و با چشیدن لذّتهای معنوی که نصیب او میگردد، راحتتر و آسانتر و با عشق و علاقه بیشتر به سوی قلّه تقوا حرکت میکند. روزه گرفتن ما را در این راه، یاری میدهد.
فواید روزه گرفتن بیش از اینهاست که ذکر شد: برخوردار شدن از صحّت جسمی، همدردی با محرومان، یادآوری گرسنگی و تشنگی روز قیامت و دهها فایده دیگر.
برای روزه گرفتن نیّت میکنیم؛ یعنی تصمیم میگیریم برای اطاعت فرمان خدا از اذان صبح تا اذان مغرب از کارهایی که روزه را باطل میکند پرهیز کنیم عمده آنها عبارتند از:
خوردن و آشامیدن.
رساندن غبار غلیظ به حلق.
فرو بردن تمام سر در آب.
قی کردن.
استمناء.
باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح.
نسبت دادنِ دروغ به خدا و پیامبر و جانشینان او(1).
روزه گرفتن گاهی واجب است و گاهی حرام، مستحبّ و یا مکروه.
روزههای واجب مانند: روزه ماه مبارک رمضان، روزه قضا، روزه کفّاره، و روزهای که به سبب نذر، عهد و یا سوگند بر انسان واجب میشود.(2)
روزههای حرام مانند: روزه عید فطر، و عید قربان، روزه مستحبّی فرزند که سبب اذیّت و آزار پدر و مادر شود، و بنابر احتیاط واجب روزه مستحبّی زن که شوهر از آن نهی کرده باشد.(3)
روزههای مستحبّی مانند: روزه پنجشنبه اوّل و آخر ماه و هر جمعه، روز مبعث، عید غدیر و عید نوروز.
روزههای مکروه مانند: روزه عاشورا، روزه مستحبّی مهمان بدون اجازه میزبان، و روزه مستحبّی فرزند بدون اجازه پدر.(4)
کسی که در ماه مبارک رمضان روزه نگرفته است براساس شرایط خاصّی که داشته باید آن را جبران کند گاهی باید آن را قضا کند، گاهی علاوه بر قضا، کفّاره نیز بر او واجب میشود، گاهی هم باید کفّاره جمع بدهد و در برخی موارد مقداری طعام نیز باید به فقیر بپردازد.
در برخی موارد انسان باید روزهای را که نگرفته است قضا کند مانند:
بدون این که تحقیق کند صبح شده یا نه، کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده است.
مضمضه کند و آب بیاختیار فرو رود مگر آنکه برای وضو باشد.
غسل جنابت را فراموش کرده و با حال جنابت یک یا چند روز روزه بگیرد.
در شب ماه مبارک رمضان جنب باشد و (بنا به تفصیلی که در مسأله است) تا اذان صبح از خواب سوم بیدار نشود.(1)
بعضی مواقع انسان باید روزهای را که نگرفته است قضا کند و کفّاره نیز بپردازد مانند:
با توجّه و آگاهی، روزه نگرفته است.
اوایل بلوغ، احتمال میداده که بالغ شده است ولی در تحقیق سهلانگاری کرده و روزه هم نگرفته است.
شب ماه مبارک رمضان جنب بوده و میدانسته که اگر بخوابد تا
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1630 و 1688.
صبح بیدار نمیشود تا قبل از اذان غسل کند و خوابیده و بیدار نشده است.
برای انجام کفّاره میتوان یکی از این دو راه را انتخاب کرد:
دو ماه روزه گرفت به گونهای که سی و یک روز آن پی در پی باشد.
شصت فقیر را سیر کرد و یا به هریک از آنها 750 گرم گندم یا برنج و مانند آن داد.
البتّه کسی که هیچیک از این دو برایش مقدور نیست هر اندازه که میتواند باید به فقیر طعام بدهد. و اگر اصلاً نمیتواند، باید استغفار کند.(1)
اگر روزه دار با کار حرامی روزه خود را باطل کند بنا بر احتیاط واجب باید کفّاره جمع بدهد. یعنی دو ماه روزه بگیرد و به شصت فقیر طعام بدهد و چنانچه برایش مقدور نبود هر کدام از کفّارهها که برایش ممکن است انجام دهد.(2)
قضا و اطعام
در برخی موارد باید علاوه بر قضای روزه در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهد مانند:
نمیگیرد.
اسلام دینی آسانگیر است، تمامی دستورات و فرامین آن با فطرت انسانها هماهنگ است.
از اینرو کسانی را که توان روزه گرفتن ندارند از انجام این فریضه واجب، معاف دانسته است که عبارتند از:
سالخوردگان دو گروه هستند:
سالخوردگانی که اصلاً توان روزه گرفتن ندارند.
سالخوردگانی که روزه گرفتن برای آنان مشقّت و سختی دارد.
هر دو گروه در صورتی که پس از ماه مبارک نیز نتوانند روزه بگیرند، از روزه گرفتن معاف هستند البتّه گروه دوم باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(2)
بیمارانی که روزه گرفتن برای آنها ضرر دارد اگر بیماری آنها تا ماه مبارک سال آینده طول بکشد، قضای روزههایی که نگرفتهاند بر آنان واجب نیست ولی باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(3)
بیمارانی که اگر روزه بگیرند زیاد تشنه میشوند اینها دو گروه هستند:
بیمارانی که اصلاً توان تحمّل تشنگی را ندارند.
بیمارانی که تحمّل تشنگی برای آنان مشقّت و سختی فراوان دارد.
هر دو گروه در صورتی که پس ازماه مبارک نیز نتوانند روزه بگیرند از روزه گرفتن معاف هستند، ولی بنابر احتیاط واجب در حال روزه نباید بیشتر از مقداری که ناچار هستند آب بنوشند.
البتّه گروه دوم باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(1)
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1727.
وَ اعْلَمُوآا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ اِنْ کُنْتُمْ امَنْتُمْ بِاَّللّهِ.(1)
و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید (و یا از راههای دیگر بدست آوردید) یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آنِ خویشاوندانِ او و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است اگر به خدا ایمان آوردهاید.
وقتی به هوش آمد احساس خستگی شدیدی کرد. به این فکر فرو رفت که اینجا کجاست و برای چه کاری به اینجا آمده است. از امامزاده بیرون آمد. بار علوفه و گندم را برداشت و به طرف روستای ساروق فراهان اراک به راه افتاد.
بین راه ناخودآگاه چیزهایی میخواند، کم کم فهمید که حافظ کلّ قرآن شده است. ناگاه یاد آن دو جوانی افتاد که در باغ امامزاده نزد او آمده بودند.
روی سکوّ کنار درِ باغ امامزاده نشسته بود و بار علوفه و گندمش را
1) 1. سوره انفال، آیه 41.
کنارش گذاشته بود که آن دو جوان خوش سیما نزد او آمدند و به او گفتند: نمیآیی برویم امامزاده، فاتحهای بخوانیم.
محمّد کاظم گفت: چرا، میخواهم بروم.
آن دو زودتر به امامزاده رفتند و مشغول خواندن چیزهایی شدند که محمّد کاظم نمیفهمید.
یکی از آن دو به محمّد کاظم گفت: چرا چیزی نمیخوانی؟
محمّد کاظم گفت: سواد ندارم.
او دست خود را روی سینه محمّد کاظم گذاشت و فشار داد و گفت: حالا بخوان!
و محمّد کاظم همراه آن دو جوان آیهای از قرآن را خواند.
ناگاه محمّد کاظم خود را تنها دید و بیهوش بر زمین افتاد. محمد کاظم کم کم به روستا نزدیک میشد قلبش به شدّت میتپید، هنوز به خوبی نمیدانست چه واقعهای برایش رخ داده است.
وقتی به روستا رسید بی درنگ نزد امام جماعت روستا رفت. او پس از امتحانات فراوانی که از محمّد کاظم کرد، به جمعیّت کثیری که بر گرد محمّد کاظم حلقه زده بودند، رو کرد و گفت:
«کارش درست شده، یک مسأله مهمّی برایش اتّفاق افتاده...»
محمّد کاظم دیگر حرفی نداشت که بگوید، تنها سخنش این بود:
«مردم! یادتان هست چند سال پیش وقتی روحانی مبلّغ به روستامان آمد و از خمس و زکات سخن به میان آورد. من با اربابم در میان گذاشتم و چون او نپذیرفت از این روستا هجرت کردم تا در جای دیگری با پول حلال زندگی کنم و سپس با درخواست شما به روستا برگشتم. از آن سال، همه ساله خمس و زکات مالم را میپردازم و تا میتوانم به فقیران کمک میکنم، خدا نیز بر من تفضّل کرد و این نعمت بزرگ را به
من داد.
مردم! این راه به روی همگان باز است. شما هم تصمیم بگیرید و...»(1)
چه زیبا و تحسین برانگیز
برخی جوانان از همان دوران کودکی با خمس و زکات آشنا میشوند و همان گونه که نماز میخوانند چنانچه اموال و درآمدی دارند، خمس و زکات آن را میپردازند.
آنان هنگامی که بالغ میشوند کاملاً با مسایل خمس و زکات آشنا هستند و در کنار نماز و روزه به آن عمل میکنند.
ما هم میکوشیم احکام خمس و زکات را فرا گرفته و به آن عمل کنیم. ابتدا با خمس و احکام آن آشنا میشویم.
در قدم اوّل باید بدانیم که اگر کسی از خودش درآمدی نداشته باشد و مخارج او را پدرش یا کس دیگری تأمین میکند خمس بر او واجب نیست ولی جوانی که کار میکند و مزد میگیرد یا اموال دیگری دارد که درآمدی از آن به دست میآید، باید خمس آن را بپردازد.
پس خمس تنها بر آدمهای پولدار واجب نیست بلکه شامل همه مردم میشود یعنی:
«خمس بر تمام پسران و دختران بالغی که به گونهای درآمدی دارند واجب است.»(2)
بعضی از جوانان میدانند که باید خمس بدهند ولی میگویند شنیدهایم که تنها در صورتی که پول ما یک سال نزدمان بماند و آن را خرج نکنیم باید یک پنجم (20%) آن را به عنوان خمس بپردازیم؛ این یک برداشت سطحی و ناقص از خمس است.
با اندکی توجّه میتوان مسأله خمس را به آسانی فرا گرفت و دیگران را نیز آگاه کرد.
دستهای، درآمدشان در تاریخ معیّنی به دستشان میرسد؛ مانند حقوقبگیران جامعه.
دستهای دیگر، درآمدشان به صورت تدریجی به دستشان میرسد؛ مانند تاجران و صنعتگران.
دسته اوّل، وقتی اوّلین درآمدشان به دستشان رسید، و دسته دوم از اوّلین روزی که شروع به فعّالیّت کردند و اوّلین سود را به دست آوردند سال خمسیشان آغاز میشود.(1)
از آغاز سال خمسی تا گذشت یک سال کامل را «سال خمسی» میگویند. در این مدّت هر گونه درآمدی که به دست بیاید و صرف هزینههای زندگی شود از قانون پرداخت خمس مُعاف است ؛ البته این در صورتی است که هزینهها از شأن اجتماعی ما بالاتر نباشند و در آنها زیاده روی و اسراف نکرده باشیم.(2)
وقتی که یک سال کامل از آغاز سال خمسی گذشت به اصطلاح میگویند: «سرِ سال خمسی» است. در این زمان موظّفیم بر اساس قانون خمس به اموال و دارایی خود رسیدگی کنیم و اگر خمس به آنها تعلّق گرفته است آن را بپردازیم.
ما به صورت کوتاه و کلّی به وظیفه «دسته اوّل» اشاره میکنیم. عمده چیزهایی که خمس به آنها تعلّق میگیرند عبارتند از:
پول: هر مقدار که در آن زمان داریم، ولی آنچه را که پدر یا مادر یا شخص دیگری به ما میدهد، هر چند اضافه آید خمس ندارد.
مواد مصرفی: هر اندازه که در آن زمان داریم. موادّ مصرفی شامل خوراکیها، نوشیدنیها و مواد سوختی میشود.(1)
این مطلب را به خاطر میسپاریم که اگر درآمدی، هر چند اندک و ناچیز داریم و آن را خرج زندگیمان میکنیم و یا برای زندگی آیندهمان چیزی تهیّه میکنیم حتما باید سال خمسی داشته باشیم.
باید توجّه داشت که مسأله خمس، ریزه کاریهایی دارد که در این مختصر نمیگنجد.
شایسته است جوانان عزیز و پاک طینت هر ساله به دفتر مرجع تقلید خود و یا به نمایندههای آنان در استانهاو شهرستانهامراجعه کنند و با محاسبه خمس و پرداخت آن هم به این فریضه بزرگ الهی جامه عمل بپوشانند و هم با ارتباط نزدیک خود با مراجع تقلید و نمایندگان آنها، از برکات و معنویات آنها بهره گیرند و پیوند خود را با منادیان دین و مشعل داران عزّت و سربلندی مستحکم سازند.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1780.
وَاَقیمُوا الصَّلوةَ وَاتُوا الزَّکوةَ وَماتُقَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ.(1)
و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید، و هر گونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت.
جوان به نماز ایستاده بود. آن گونه زیبا راز و نیاز میکرد که حضرت موسی علیهالسلام از رفتن باز ایستاد و غرق تماشای او شد. با خود گفت: تا کنون نمازی به این زیبایی ندیدهام!
از جانب خداوند وحی آمد: «این نماز را از او نمیپذیرم تا آن که نماز را با ادای زکات بیاراید، چرا که این دو با همند.»(2)
از ادای این واجب الهی غافل نمانیم چرا که همانند خمس، بر ما واجب است.
زکات دو قسم است: زکات مال و زکات فطره.
زکات مال شامل افرادی میشود که یکی از اموال زیر را دارا باشند:
از محصولات: گندم، جو، خرما و کشمش.
از دامها: گاو، گوسفند و شتر.
از سکّهها: طلا و نقره.
البتّه هنگامی زکات واجب میشود که: مال به حدّ نصابِ معیّن برسد و شرایط دیگر را دارا باشد.(3)
غروب شب عید فطر فرا رسیده، همه از اینکه توانستهاند یک ماه روزه بگیرند خوشحالند. پدر در فکر جدا کردن زکات فطره است.
زکات فطره بر هر فرد بالغ و عاقل و هشیاری که فقیر نباشد واجب میشود یعنی باید برای خود و تمام کسانی که نان خور او هستند، برای هر نفر سه کیلو از گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرّت و امثال اینها و یا پول یکی از اینها را جدا کند و فردا به مستحقّ بپردازد.
بنابراین زکات فطره ما بر عهده کسی است که مخارج ما را تأمین میکند.
توجّه داشته باشیم که پرداخت زکات فطره را نمیتوان از ظهر روز عید فطر تأخیر انداخت. ولی در هر صورت زکات فطره از عهده آدمی برداشته نمیشود.(1)
زکات فطره تنها بر روزه داران واجب نیست بلکه بر همه افرادی که فقیر نباشند و مخارجشان بر عهده دیگران (مثلاً پدر) نباشد اگر نتوانستهاند روزه بگیرند یا روزه نگرفتهاند واجب است.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1991، 2029، 2030 و 2031.
کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْ-مَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُوءْمِنُونَ بِاللّهِ.(1)
شما بهترین امّتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید، به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمیدارید و به خدا ایمان دارید.
نه، نمیمانم!
مدینه دیگر جای ماندن نیست!
دنیا دگرگون شده و ناشناسی نموده، خیرش رفته، پا در کفش میگذارد، از آن نمانده جز ریزش کاسهای و زندگی ناچیزی چون چراگاه مرگبار!
نمیبینید حقّ را که بدان عمل نمیشود و باطل را که از آن جلوگیری نمیگردد! یادش به خیر!
آن شب برای دومین بار نزد قبر جدّم رفتم و تا به صبح گریستم و با خدایم پیمان بستم:
1) 1. سوره آل عمران، آیه 110.
«بار خدایا این قبر پیغمبر توست و من هم پسر دختر پیغمبرت هستم. میدانی به چه بلایی دچار شدهام!
بارخدایا به راستی من دوست «معروف» و دشمن «منکر» هستم...!»
و آماده سفر شدم،
برادرم محمّدبن حنیفه میگریست.
گفتم: من باید بروم، قلم و دوات بیاور چند جملهای برای آیندگان به یادگار بنویسم. بدانند چرا مرگ را پسندیدم و هدفم چه بود.
«... من برای شرّ و خودنمایی و به قصد فساد و ستم خروج نکردم، تنها برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و پیرو سنّت و روش جدّ و پدرم باشم...»(1)
حسین رفت و تمام هستی خود را فدا کرد تا امر به معروف و نهی از منکر زنده بماند، دین پایدار بماند. من و تو نیز برمیخیزیم و راه او را ادامه میدهیم. اگر بنشینیم منکر در ما نیز نفوذ خواهد کرد از کجا؟ از ره پنهان.
مقام معظّم رهبری حضرت آیةاللّه خامنهای «دام ظلّه» در همین راستا به شما جوانان عزیز میفرمایند:
«بر جوانان عزیز لازم است که مسأله امر به معروف و نهی از منکر را با جدّیّت پیگیری نموده، شرایط و احکام شرعی آن را با دقّت فرا گیرند و بر آنان است که این حرکت را گسترش داده و از روشهای اخلاقی و کارساز برای تشویق بر انجام معروف و جلوگیری از وقوع منکرات استفاده نمایند.»(2)
در فرهنگ دینی به تمامی واجبات و مستحبّات «معروف» و به تمامی محرّمات و مکروهات «منکر» گفته میشود. بنابراین واداشتن افراد جامعه به کارهای واجب و مستحبّ «امر به معروف» و بازداشتن آنان از کارهای حرام و مکروه «نهی از منکر» نامیده میشود.
البتّه تنها درباره واجبات و محرّمات ما موظّفیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم معروفها مانند:
نماز - روزه - رعایت حجاب - اجرای عدالت - و احترام به والدین.
منکرها مانند: حرام خوری - ظلم و ستم - جلوهگری در برابر نامحرم - چشمچرانی - قماربازی - اذیّت و آزار والدین - دزدی - ارتکاب قتل و ریختن آبروی مؤمن.
پیشگیری از بروز گناهان علنی در جامعه، از راه قوانین و مجازاتها به تنهایی کارساز نیست. حضور مأمور در گوشه و کنار جامعه و نظارت همیشگی ناممکن است، بهترین راه برای پیشگیری و مقابله، ایجاد انگیزه عمومی بر این کار است. ابتکار اسلام در زمینه پیشگیری و مقابله با گناهان اجتماعی، از طریق نظارت مردمی «امر به معروف و نهی از منکر» نام دارد.
اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر تا آنجاست که پیامبر خدا افراد یک جامعه را به سرنشینان یک کشتی تشبیه فرمودهاند که اگر یکی از آنان گوشهای از کشتی را سوراخ کند، نه تنها به خود، که به دیگران نیز آسیب میرساند و همگان باید از کار او جلوگیری کنند.
اگر گناهی در جامعه رخ داد باید قبل از برخورد با گناهکار از آلوده شدن خود جلوگیری کنیم در این باره به چند دستور ایمنی اشاره میکنیم:
به مجلس گناه نرویم.
در مورد انجام گناه از هیچ کس (حتّی از پدر و مادر) اطاعت نکنیم.
رضایت قلبی از عمل بدکاران، نداشته باشیم.
دوستی قلبی خود را از آنان قطع کنیم.
پس از مراقبت از خود، با سعه صدر و صبر و حوصله و با انگیزه اعتلای دین به امر به معروف و نهی از منکر مبادرت ورزیم.
راه و رسم امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر راه و رسمی دارد، هنر میخواهد، ذوق و سلیقه میخواهد و لطافت روحی میطلبد.
با خشونت نمیتوان کسی را به کاری واداشت و یا از کاری بازداشت. در امر به معروف و نهی از منکر به نکتههای اساسی زیر توجّه کنیم:
به جای تحقیر و توهین، ترغیب و تحسین کنیم.
برای جلوگیری از منکر، خود دچار منکر نشویم.
به جای پرخاش و عیبجویی، مهر و رأفت به خرج دهیم.
مصلحت طرف را نادیده نگیریم.
از خودخواهی و خودستایی بپرهیزیم.
تنها خشنودی خدا را در نظر داشته باشیم.
خود را منزّه از گناه و برتر از گناهکار نبینیم.
این را بدانیم که چه بسا گناهکار دارای صفات و اعمال نیک بسیاری نیز باشد.
به یکباری نیاید کارها راست
به باید کرد ره را بارها راست
به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ
به یک دفعت نریزد شکّر از تنگ(2)
شرایط امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر وقتی واجب میشود که شرایط زیر موجود باشد:
ابتدا، واجب و حرام، و معروف و منکر را بشناسیم.
اقدام ما بیفایده نباشد، لااقلّ احتمال تأثیر بدهیم.
گناهکار، درصدد ادامه و تکرار آن کار باشد.
اقدام ما، ضرر جانی، آبرویی یا مالی قابل توجّه برای خودمان یا نزدیکان یا یاران و همراهانمان و یا سایر مؤمنان نداشته باشد؛ مگر آن که مسأله، خطیر و حسّاس باشد.(3)
امر به معروف و نهی از منکر را باید پله پله، آهسته، و با نرمی و لطافت و خویشتنداری عملی نمود. تنبیه گناهکار نباید به انتقام و ظلم او بیانجامد. پس با احتیاط و آرامی این مراحل را طیّ میکنیم:
مراقب باشیم که در این رفتارها، حدّ اعتدال را مراعات کنیم و از زیادهروی جدّاً بپرهیزیم، چه بسا ملامتها و برخوردهای ما گناهکار را بر ادامه کار جرأت دهد.
اگر رفتارهای ما کافی نبود به گفتار رو میآوریم و با زبان او را امر و نهی میکنیم. باز هم مراقب باشیم زبان ما خالی از نیش باشد. با نرمی و رعایت ادب و احترام امّا با قاطعیّت و صلابت وظیفه خود را انجام دهیم.
اگر رفتارها و گفتارهای ما راه به جایی نبرد متوسّل به زور و اجبار میشویم. همانطور که اگر بیمار با توصیه و نسخه بهبود نیافت پزشک متخصّص و دلسوز دست به جرّاحی میزند.(1)
جرّاحی روحی بسیار خطیرتر از جرّاحی بدنی است لذا این مرتبه، مراقبت ویژه میطلبد. به همین منظور و برای جلوگیری از هرج و مرج و ناامنیهای اجتماعی رهبر معظّم انقلاب این مرتبه را برعهده نیروهای انتظامی و قضایی میدانند.(2)
وَلَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ
عَزیزٌ.(1)
اگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعض دیگر دفع نمیکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده میشود، سخت ویران میشد، و قطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری میکند، یاری میدهد، چرا که خدا سخت نیرومندِ شکستناپذیر است.
اسلام، دین صلح و صفاست و همواره میکوشد تا همه مردم و ملّتها در کنار هم برادرانه زندگی کنند ولی از آنجا که در هر زمان، ممکن است فردی یا گروهی به اسلام و مسلمانان حملهور شده و در فکر از بین بردن آنان باشند، دفاع را بر همگان واجب کرده است.
دستور دفاع گرچه در برخی موارد همراه با کُشتار و از بین بردن اموال مهاجمان است، ولی با روحیّه انسان دوستی اسلام ناسازگار نیست همانطور که پزشک دانا و مهربان، پس از بینتیجه ماندن دارو و درمان، عضو فاسد بدن را قطع میکند تا اعضای دیگر از خطر نابودی در امان بمانند.
انواع دفاع(2)
دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی
دفاع از جان و حقوق شخصی
دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی
اگر دشمن بر کشورهای اسلامی هجوم آورد،
یا نقشه دستیابی بر منابع اقتصادی یا نظامی مسلمانان را کشیده باشد،
دفاع از جان و حقوق شخصی
جان مسلمانان محترم است و چنانچه کسی به انسان حمله آورد یا به افرادی که وابسته به وی هستند؛ مانند پسر، دختر، پدر، مادر و برادر هجوم آورد، دفاع و جلوگیری از او واجب است، اگرچه به قتل مهاجم بیانجامد.
اگر دزدی برای دزدیدن اموال انسان هجوم آورد، دفاع و جلوگیری از او واجب است.(1)
در این زمان که دانش نظامی پیشرفت بسزایی کرده و دشمنان اسلام به انواع سلاحهای پیشرفته مجهّز شدهاند، دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی، بدون فراگیری فنون نظامی و آمادگی رزمی و تسلیحاتی ممکن نیست و از آنجا که دفاع، بدون آموزش نظامی امری است ناممکن، بر تمام افرادی که توانایی و قدرت یادگیری آن را دارند و احتمال میرود به شرکت آنان در جبهه دفاع از اسلام و کشور اسلامی نیاز پیدا شود، آموزش نظامی واجب است.
1) 1. تحریرالوسیله، جلد 1، ص 485.
یآا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاتَأْکُلُوآا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ اِلاّآ اَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید اموال همدیگر را به ناروا مخورید مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر از شما [انجام گرفته [باشد.
کوچه پس کوچههای شهر یثرب را پشت سر میگذاشتم. گویی بوی معطّر پیامبر را استشمام میکردم و صدای گامهای استوار او را میشنیدم و آن همه سختکوشیهای او را در راه دین مقدّس اسلام میدیدم.
کم کم از شهر دور شدم و به نواحی اطراف آن رسیدم، دیگر هوا بسیار گرم شده بود. از دور مردی نظرم را جلب کرد.
ایستادم و بهخوبی او را نگریستم: نشسته بود و عرقریزان سخت مشغول کار بود.
با خود گفتم:
سبحان اللّه! بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت روز آن هم در این
1) 1. سوره نساء، آیه 29.
گرمای سوزان چگونه به طلب دنیا مشغول است؟ چه بهتر که او را موعظه و نصیحت کنم و او را از این کار باز دارم؟
نزدیک او رفتم و سلامش کردم:
در حالی که سخت مشغول کار بود و عرق میریخت سلامم را به گرمی پاسخ داد.
گفتم: درشگفتم بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت روز آن هم در این گرمای سوزان اینگونه در طلب دنیا خود را به زحمت انداخته است! اگر در این حال اَجَل شما فرا رسد چه میکنید؟
تبسّمی نمکین بر لبهایش نقش بست و فرمود: (ای محمّد پسر مُنْکَدر!)
اگر در این حال اَجَلم فرا رسد در حالی مرگ را ملاقات خواهم کرد که به اطاعت خدا مشغولم، اطاعتی که با آن خود و خانوادهام را از تو و مردم بینیاز میکنم. از آن میترسم که مرگ من را دریابد و خدای ناکرده، در حال گناه و معصیت باشم.
او را شناختم او امام محمّد باقر علیهالسلام بود. گفتم: راست میگویید، خداوند رحمت خود را بر شما فرود آرد، ابتدا در نظر داشتم شما را موعظه کنم شما من را موعظه کردید.(1)
آری پیامبران و امامان از زحمتکشان و آبرومندانی بودند که دارایی خویش را در راه اسلام و مسلمانان مصرف میکردند و خود سادهزیستی را برمیگزیدند.
بنابراین اسلام هرگز با کار، تولید، پیشرفت و تمدّن مخالف نیست بلکه از آن حمایت کرده و بدان، جهت میبخشد.
اسلام، با تأکید فراوان از ما خواسته است که در تولید، کسب و کار،
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 12، ص 10.
تجارت و سایر فعّالیتهای اقتصادی دو نکته اساسی را مراعات کنیم:
ظلم و اجحاف نکنیم.
از حرام اجتناب ورزیم.
در این درس، با برخی از احکام اسلام، در این زمینه آشنا میشویم:
معاملاتی که موجب ضرر و زیان فرد، یا برخلاف مصلحت جامعه باشد حرام است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
خرید و فروش چیزهای زیانبار و ناپاک (نجس) مانند مُردار.
خرید و فروش چیزهایی که کاربرد معمولی آنها در گناه است؛ مانند ابزار قمار.
خرید و فروش چیزی که از راه قمار یا دزدی به دست آمده باشد.
فروش چیزی به دشمنان اسلام که موجب تقویت آنان بر ضدّ مسلمانان گردد؛ مانند اسلحه.(1)
انبار کردن موادّ غذایی مورد نیاز مسلمانان، برای گران شدن و بالا رفتن قیمت آن، «احتکار» نام دارد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«هر مسؤولی که از رسیدگی به کارهای مردم خودداری ورزد، خداوند در روز قیامت او را ناکام و از خود دور خواهد ساخت، و اگر در برابر انجام وظیفه هدیهای بگیرد، گریبانگیر او خواهد شد و اگر «رشوه» بگیرد، به خدا شرک ورزیده است.»(1)
کسی که رشوه میدهد تا به ناحقّ به سود وی حکم کنند و نیز گیرنده رشوه، هر دو گناهکارند.
رشوه اگرچه به عنوان «هدیّه»، «پیشکش» و «حقّ حساب»، و مانند آن باشد، حرام است.
بر رشوهگیر واجب است چیزی را که گرفته به صاحبش برگرداند.(2)
در اسلام اندوختن و راکد گذاشتن ثروت بدون بهرهگیری اقتصادی از آن پسندیده نیست ولی برای به کار گرفتن ثروت و شیوه سودآوری آن مقرّرات ویژهای است که با عمل به آنها سلامت اقتصادی جامعه محفوظ میماند و انسانها از فزونطلبی و دستاندازی به اموال دیگران و تجاوز به حقوق یکدیگر در امان میمانند. یکی از شیوههای نادرست سودآوری از نظر اسلام ربا گرفتن است:
اقسام ربا
1- ربا در خرید و فروش
اگر کسی کالایی را با کالای هم جنس، مبادله کند و در مقابل، از همان جنس افزونتر بگیرد (مانند فروش 10 کلیو گندم، به 12 کیلو گندم) یا علاوه بر آن کالا، مقداری پول بگیرد، ربا و حرام است.
دو کالا از نظر مردم و بازار، هم جنس قلمداد شوند؛ مانند گندم و گندم: گندم و جو، خرما و رطب، انگور و کشمش.
مبادله رایج آنها با پیمانه و وزن باشد نه با اندازهگیریهای دیگر؛ مانند شمارش.(1)
2- ربا در قرض(2)
قرض دادن از کارهای مستحبّی است که پاداشی بالاتر از صدقه دارد؟ صدقه 10 ثواب و قرض 18 پاداش، ولی باید از گرفتار شدن در دام ربا پرهیز کرد.
ربا در قرض، وقتی است که قرض دهنده، مقداری بیشتر از آنچه پرداخته، دریافت کند و این دریافت اضافی، براساس قرارداد قبلی باشد. ولی اگر قرض گیرنده بدون قرارداد قبلی، چیزی به عنوان تشکّر و سپاس به قرض دهنده بدهد، ربا نیست و گرفتن آن نیز اشکال ندارد.(3)
رهن، پیشتوانه قرض است؛ بدین شکل که بدهکار مقداری از مال خود را نزد طلبکار به عنوان «گِرو» میگذارد تا در صورت تخلّف از پرداخت، طلبکار حقّ خود را از آن مال بردارد.(1)
گِرو، امانت است و گرو گیرنده (طلبکار) حقّ استفاده کردن از آن را ندارد.
در اجاره باید این شرایط مراعات شود:
مال و ملک، قابل بهرهبرداری حلال باشد.
اجاره گیرنده (مستأجر) آن را برای استفاده حلال اجاره کند.
مدّت اجاره، معیّن باشد.
کرایه و اجاره بها نیز معیّن باشد.(2)
مال و ملک در دست مستأجر امانت است، بنابراین اگر در نگهداری آن کوتاهی نماید، ضامن است.(3)
پس از قرارداد اجاره، اگر مستأجر آن را تحویل نگیرد یا از آن استفاده نکند، باید اجارهبها را بپردازد.(4)
با پایان یافتن مدّت اجاره، مستأجر باید مال یا ملک را به صاحبش تحویل دهد، و اگر بدون رضایت او از آن استفاده کند، گناه کرده و ضامن اجاره بهای آن است.
آنچه امروزه به نام «رهن و اجاره» مرسوم است که مستأجر مبلغی پول از پیش به اجاره دهنده میدهد و در مقابل، اجاره کمتری میپردازد، چون شرایط رهن را ندارد و کم کردن اجاره هم در برابر پولی است که مستأجربهاجارهدهندهپرداخته،درحکمرباوحراماست.
برای رهایی از ربا میتوان به روش «اجاره به شرط قرض» عمل کرد؛ یعنی منزل، به مبلغ مورد توافق طرفین اجاره داده میشود و در قرارداد، شرط میشود که مستأجر مبلغ معیّنی از پیش، به عنوان «قرض» به مدّت معیّنی به اجاره دهنده بپردازد.(2)
ترک لذّتها و شهوتها سَخاست هرکه در شهوت فرو شد برنخاست(1)بوی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میآمد، به شهری نزدیک میشدم که روزگاری نه چندان دور پاکترین انسانها را در آغوش داشت. شهری که جای جایش خاطراتی شیرین از او در دل نهان داشت، گرچه در این شهر، غریب بودم ولی دوست داشتم چند روزی در این شهر پرخاطره بمانم و از محضر یادگار پیامبر، امام صادق علیهالسلام بهره ببرم و سرانجام پس از جستجوی فراوان به خانهای وارد شدم که دو اتاق تودرتو داشت و زنی در آنجا زندگی میکرد.
زن گفت: این اتاق را کرایه میکنی؟
گفتم: میان این دو اتاق، دری است و من هم جوانم.
گفت: من در را میبندم.
وسایلم را در اتاق گذاشتم و گفتم در را ببند!
1) 1. دیوان مثنوی معنوی مولوی، ص 9.
گفت: از اینجا نسیمی به من میوزد، رهایش کن!
گفتم: هرگز، هر دو جوانیم، در را ببند!
گفت: در اتاقت بنشین، من به سراغت نمیآیم و کاری به شما ندارم.
به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و درباره آن مسأله پرسیدم، فرمود: از آنجا برو!
مرد و زن چون در جای خلوتی قرار گیرند سومی آنها شیطان است.(1)
نگاهها همیشه یکسان نیستند، گاهی آدم به چهره مادر و پدرش از روی رأفت و ادب نگاه میکند، گاهی به خواهرش از روی محبّت مینگرد، گاهی هم به مناظر زیبا و دلانگیز طبیعت چشم میدوزد و لذّت میبرد.
چشم، از مناظری که میبیند، فیلم و عکس تهیّه، و در مخزن خیال بایگانی میکند. گاهی هم در سالن خیال مینشیند و به تماشای آنها میپردازد.
باید مراقب باشیم که چشمان ما از مناظر شهوتآلود فیلم و عکس تهیّه نکند و اگر به این اشتباه و گناه دچار شدیم فوری آن را پاک کنیم.
با اشک و آه و توبه میتوان آن منظرههای شهوتآلود را از ص خیال خود پاک کرد.
توجّه داشته باشیم:
نگاه آلوده به هیچ چیز و هیچ کس جایز نیست.
به زنهای نامحرم هم نباید به قصد لذّت نگاه کنیم البتّه نگاه به صورت و دستها تا مچ، اگر بدون زینت و آرایش و زیور باشند حرام
1) 1. من لایحضرهالفقیه، جلد 3، ص 252.
نیست گرچه بهتر است تا میتوانیم نگاه نکنیم.
و اگر کسی به همجنس خود - مثلاً پسری به بدن پسر دیگری - هم از روی شهوت نگاه کند، حرام است.(1)
خانه دیگران، محلّ آسایش و استراحت آنهاست کسی حقّ ندارد به خانه دیگران سر بکشد و یا با دوربین و وسائل دیگر از دور نگاه کند تا به چیزهایی که بر او حرام است نگاه کند مثلاً به ناموس مردم نگاه کند و اگر چنین خطایی را مرتکب شد، اهل خانه وظیفه دارند او را از این کار بازدارند و چنانچه نتوانستند بنا به فتوای مقام معظّم رهبری در باب امر به معروف و نهی از منکر، باید از توسّل به زور و خشونت بپرهیزند و مسأله را به نیروهای انتظامی و قضایی ارجاع دهند.
طبع آدمی به ویژه جوان خواهان تماشای فیلمها و عکسهای جاذب، زیبا و دلفریب است ولی باید خود را از فرو افتادن به دام هوسها حفظ نمود.
بنابراین نگاه کردن به عکسها، نقّاشیها، و فیلمها در صورتی که محرّک غریزه جنسی باشند جایز نیست.
علاوه بر این، باید توجّه داشته باشیم که نگاه کردن به عکسها، نقاشیها و فیلمهایی که بانوان در آن، پوشش کامل ندارند در صورتی جایز است که:
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 2433 و 2438.
نگاه به او، مفسدهآور نباشد.
از روی شهوت و برای لذّت بردن به او نگاه نکنیم.(1)
مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) میفرمایند:
«هرگونه فیلمی که در ساختن آن ضوابط شرعی اهمال شود و یا مفاسدی بر آن مترتّب باشد اشکال دارد، بلکه ساختن و تماشای آن جایز نیست.»(2)
اسلام کوشیده است تا روابط دختران و پسران را به گونهای تنظیم کند که احتمال بروز هر گونه آلودگی و تباهی از میان برداشته شود.
روح حاکم بر روابط پسران و دختران باید روح پاکی و عفاف باشد. جوامعی که روابط دختران و پسران را تا اندازهای آزاد گذاشتهاند تجربه تلخی را متحمّل گشتهاند و به اشتباه خود اعتراف دارند.
دین مترقّی اسلام میگوید: قلب با نگاههای آلوده، برخوردهای ناسالم و غیرعفیفانه کم کم تاریک میگردد، یاد خدا از قلب بیرون میرود، جاذبه نیرومند تمایلات جنسی بر آدمی غالب میشود، و چه بسا جوان دچار بلای خانمانسوز عشق و محبّت نابجا گردد.
مفضّل میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره عشق نابجا پرسیدم فرمود:
«قلبهایی هستند که از یاد خدا خالی میشوند، خدا نیز (عشق) و محبّت غیر خود را به آنان میچشاند.»(3)
و اگر کسی به این بلای خانمانسوز دچار شد باید با عفّت و پرهیز و خود نگهداری خود را نجات دهد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«برگزیدگان امّت من کسانی هستند که چون به بلایی دچار شوند عفّت میورزند پرسیدند: آن کدامین بلاست؟
فرمود: عشق (نابجا).»(1)
دستورات و احکام اسلام همه حکیمانه و عادلانه است. اسلام نمیخواهد بیجهت برای کسی محدودیّتی قائل شود و او را در تنگناهای اجتماعی قرار دهد. همه این احکام که به ظاهر محدود کننده هستند جهت حفظ آبرو و احترام انساناند.
سخن گفتن پسران و دختران باید سالم، سنگین و به دور از هرگونه سودجویی باشد. خدا بر نیّتها و خیالهای ما آگاه است.
هرگونه برخورد پسران و دختران باید در فضایی سالم و محیطی به دور از احتمال آلودگی باشد.
با آن که سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم این بود که به همه سلام میکرد و امامان معصوم علیهمالسلام نیز به پیروی از ایشان چنین میکردند از حضرت علی علیهالسلام پرسیدند چرا به دختران جوان سلام نمیکنید؟
فرمود: «میترسم آهنگ صدایشان من را جذب کند، آنگاه زیانی که به من میرسد بیشتر از ثواب سلام کردن به آنها باشد.»(2)
پافشاری اسلام به جوانان این است که هرچه سریعتر تشکیل خانواده داده و نیروی غریزی خود را از راه طبیعی و مشروع، ارضاء کنند. بنابراین هرگونه کامجویی و لذّتجویی غیرطبیعی و نامشروع، حرام و ممنوع است و چه بسا جوانانی که با خودارضایی جسم و روان خود را به تباهی میاندازند، و یا به آلودگیهای دیگر تن میدهند. مسلّماً جوانان پاک طینتی که با تعالیم نجاتبخش اسلام آشنا هستند هرگز به انحراف و آلودگی تن نخواهند داد.
ولی اگر به هر دلیلی موفّق به ازدواج نشدند به این توصیه و دستورالعمل، توجّه میکنند:
شخصی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و از بیهمسری شِکوه کرد! پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را به روزه گرفتن و مداومت بر آن توصیه فرمود.
آن شخص چنین کرد و غریزهاش را تعدیل کرد.(1)
بنابراین به خاطر داشته باشیم که کمخوری و به ویژه روزه گرفتن باعث سلامت تن و روان ما میگردد و بهترین عامل برای فرو کاستن شهوت و تعدیل غریزه جنسی است. ما میتوانیم در کنار روزه گرفتن با پرداختن به سایر عبادات و دعاها، ورزش، و اشتغال به کار و تلاش، اوقات فراغت خود را پر و غریزه خود را تعدیل کنیم.
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 14، حدیث 1، ص 178.
اِنَّ هذَا الدّینَ لَمَتینٌ.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: این دینِ (اسلام)، سنگین و بامتانت است.(1)
سپیده، دمیده بود و صبح، چهره میگشود. گنجشکان از آشیانهای خود به فضای باز و شفّاف شهر بال میگشودند. آفتاب از پشت شاخههای نخلها نمایان میشد.
لباسهایم را به تن پوشاندم، ردایم را برگرفته و آرام آرام از کوچه پس کوچههای شهر به راه افتادم. آفتاب همه جا فرا گستر شده بود که به آنجا رسیدم.
دیگر قلبم بیشتر میتپید، لبهایم خشکیده بود، و چشمانم از حدقه بیرون میآمد.
«نکند دقّالباب کنم و در بزنم و مرا به حضور خود نپذیرد.»
در که باز شد قلبم فرو ریخت، نگاهم را زیر انداختم و به همه اهل مجلس سلام کردم.
1) 1. سیره نبوی، شهید مطهّری، ص 212.
امام صادق علیهالسلام با تبسّم مرا به حضور پذیرفت.
در بین حاضران در مجلس نشستم. دلم شور میزد، میدانستم گناهکارم. چه شبها و روزهایی که به لهو و لعب و بیهودگی و هرزگی عمرم را تباه کرده بودم؛ از موسیقی حرام اجتناب نمیکردم و به خوانندگان و نوازندگان بیبند و بار گوش فرا میدادم.
زیر چشم به چهره تابناک جانشین پیامبر مینگریستم،
چهرهاش چنان مینمود که از کارهای من باخبر است.
و سرانجام لبهایش چون صدف گشوده شد و مرواریدهای رخشان کلامش را به جمعیّت نثار کرد.
«خوانندگی و نوازندگی!
از این کارها خود را دور نگه دارید!
از گفتار باطل بپرهیزید!»
و این سخنان را تکرار کرد و تکرار کرد.
کم کم فهمیدم قلب مرا هدف گرفته است و گویی به من میگوید:
محمّدبن عَمرو! با شما هستم!
مجلس بر من تنگ آمد، آرزو کردم: «ای کاش زمین دهان باز میکرد و مرا فرو میبرد، چرا قلب و روانم را به گناه و حرام آلودم!»(1)
گاهی صدا و آواز به گونهای است که اسلام آن را حرام و ممنوع دانسته است، و آن در جایی است که دو ویژگی را دارا است:
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 6، حدیث 24، ص 230.
بیاراده وامی دارد.
در استفتائاتی که از مقام معظّم رهبری شده است این نکتهها میدرخشند:
گوش دادن به نوار خوانندگی یا نوازندگی لهوی مُطرب که مخصوص مجالس لهو و لعب باشد، جایز نیست.(2)
خرید و فروش و تبلیغ و تکثیر نوارهای ترانه مبتذل و فسادانگیز جایز نیست.(3)
پخش موسیقی در رادیو و تلویزیون دلیل بر حلال بودن آن نیست.(4)
ایشان به مسئولان فرهنگی با تأکید فراوان میفرماید:
«آموزش موسیقی و نوازندگی به نونهالان و نوجوانان موجب انحراف آنان و ترتّب مفاسد است. و جایز نیست و بطور کلّی ترویج موسیقی با اهداف عالیه اسلامی منافات دارد.
مسئولین فرهنگی مجاز نیستند سلیقههای شخصی خود را به اسم نشر فرهنگ و معارف در آموزش و پرورش نوجوانان به کار گیرند.»(5)
بنابراین باید بکوشیم روح لطیف و زیباپسند خود را که خواهان شنیدن نغمههای خوش و آواها و نواهای دلانگیز است از آلوده شدن به گناهان و حرامها دور نگه داریم و موسیقی لهوی را با غیرلهوی اشتباه نگیریم.
اسلام با تمیزی، نظافت و بهداشت مخالف نیست. جوان نباید ژولیده و به هم ریخته باشد. اما نباید هم به گونهای خود را آراسته کندکه خود و دیگران را به گناه و شهوت متمایل کند.
جوان مسلمان، فرهنگ غنیّ و سرشاری دارد. زیبنده او نیست که در انتخاب لباس و آرایش از فرهنگ بیگانگان تقلید کند و خود را به شکل آنان درآورد.
بنابراین در انتخاب لباس، این معیارها را فرادید خود قرار دهیم:
نوع رنگ و مُدل لباس ما، مفسدهانگیز نباشد.
نوع رنگ و مُدل لباس ما، تبلیغ و ترویج فرهنگ بیگانه نباشد.(1)
مرز خود را با بانوان حفظ کنیم و از پوشیدن لباس حریر و طلاباف بپرهیزیم(2)چون حرام است.
توجّه داشته باشیم که نباید خود را به طلا بیاراییم.(3)که استفاده از آن برای مردان حرام است و نیز بکوشیم در آراستن موی سر و صورت از مدلهای بیگانگان استفاده نکنیم و این نکته را هم به خاطر بسپاریم که:
«تراشیدن تمام یا قسمتی از موی صورت، بنابر احتیاط واجب، حرام است. ولی اصلاح آن و تراشیدن اطراف آن (مثلاً گونهها و زیر گلو) اشکال ندارد.»(4)
به روزگار جوانی خوش است کوشیدن چرا که خوشتر از این، وقت و روزگاری نیست(1)هنوز نَفَس صبح برنیامده بود. کوچههای یثرب ساکت و خاموش در انتظار گامهای مردانی نشسته بودند که هر روز زود هنگام از آنجا میگذشتند و برای تلاش و کار به صحرا و باغ میرفتند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حلقه یارانش چون ماه میدرخشید که نگاهش به جوانی افتاد که سخت مشغول کار بود. کم کم همه نگاهها به آن نقطه دوخته شد.
چه جوان سخت کوشی! ولی حیف که نیرویش را هدر میدهد، کاش توانمندیهایش را در راه خدا به کار میگرفت!»
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با شنیدن این سخنان نگاهش را از جوان برداشت و با لحنی مهربان و حکمتآموز گفت:
نه، اینگونه داوری نکنید!
1) 1. گلچینی از اشعار پروین اعتصامی، ص 110.
«این جوان، اگر برای خود، کار میکند تا نزد دیگران دست نیاز دراز نکند، این، در راه خداست، اگر برای پدر و مادر ناتوان خود و یا خانوادهای بیبضاعت کار میکند، باز هم در راه خداست، البتّه اگر برای فخرفروشی و مال اندوزی فعّالیت میکند، این، در راه شیطان است.»(1)
شایسته است ما جوانان در ایّام فراغت از تحصیل، به کار و تلاش در زمینههای گوناگون اقتصادی بپردازیم تا هم به جامعه و خانواده خدمت کنیم و هم هزینههای جاری خود را تا اندازهای تأمین کنیم. اینگونه کارها بر شرافت ما میافزاید و از عبادتهای بزرگ به حساب میآید.
پیامبر و امامان معصوم علیهمالسلام از همه، به ویژه از جوانان، میخواهند که بر سر راه مردم بیجهت گرد هم نیایند و اگر برای ضرورتی میایستند، چشم خود را از ناموس مردم حفظ کنند.
یکی از بهترین کارها در ایّام فراغت، شرکت در مجالس و محافل مذهبی است. مجالسی که به یاد اهلبیت علیهمالسلام تشکیل میشود و مجالس و محافل قرآنی.
پیامبر فرمود:
«هر گروهی که در مجالس قرآنی مساجد شرکت کنند، به یقین، آرامش بر آنها نازل میشود، رحمت الهی آنها را در برمیگیرد و خداوند از آنها در نزد مقرّبان خود به نیکی یاد میکند.»(2)
در کنار اینها، مجالس و محافلی تشکیل میشود که باید به شدّت از آنها بپرهیزیم؛ مجالس گناه و معصیت، مجالسی که از یاد و نام خدا و
اهلبیت علیهمالسلام خبری نیست، به دین و مقدّسات دینی اهانت میشود، و عفّت عمومی در آنها مراعات نمیگردد.
به چند استفتاء از مقام معظّم رهبری در این باره توجّه فرمایید:
طبق برنامهریزی اعلام شده، بنابراین است که خانههای موسیقی و هنرستانهایی در این رابطه در شهرستانها تشکیل شود که با عکسالعمل مردم مواجه شده است نظر حضرتعالی در رابطه با رواج موسیقی چیست؟
مجالس و محافل غیرمتخصّصان دینی
برخی که در مسایل دینی و احکام شرعی متخصّص و صاحب نظر نیستند مجالسی تشکیل میدهند و در این باره اظهارنظر میکنند، شایسته است که در این مجالس و محافل شرکت نکنیم چه بسا سخنان آنان در ما تأثیر بگذارد و ما را نسبت به دین سست کند.
مقام معظّم رهبری به این افراد میفرمایند:
«اظهارنظر در مسایل دینی و احکام شرعی بر کسانی که صاحب نظر نیستند جایز نیست، و بر مؤمنین واجب است در تمام احکام دینی به مراجع بزرگوار تقلید و اسلام شناسان مورد وثوق و اعتماد مراجعه نمایند.»(2)
اسلام، همانگونه که غذای مادّی را برای رشد و نموّ بدن لازم میداند و با تأکید فراوان از ما میخواهد که از چیزهای حرام، نجس و آلوده پرهیز کنیم، همینطور غذای فکری و علمی را برای روح و روان ما لازم میداند و با تأکید بیشتر از ما میخواهد که از غذاهای فکری و علمی آلوده بپرهیزیم.
بنابراین ما که میخواهیم قسمتی از ایّام فراغت خود را با مطالعه کتابهای غیردرسی، مجلّهها و روزنامهها سپری کنیم باید نسبت به انتخاب مطالب، حسّاسیّت داشته باشیم.
مطالبی را انتخاب کنیم که نسبت به نویسندگان آنها مطمئنّ هستیم امّا نسبت به مطالبی که به گونهای است که عقاید ما را سُست میکنند و یا اخلاق ما را فاسد میکنند و یا ما را از تسلیم در برابر احکام و تعالیم نورانی اسلام دور میکنند بپرهیزیم.
امام جواد علیهالسلام میفرمایند:
«هر کس به گویندهای گوش فرا میدهد (و یا مطالب نویسندهای را مطالعه میکند) در واقع او را میپرستد، بنابراین اگر گوینده از خدا میگوید او نیز به پرستش خدا مشغول است و اگر از زبان ابلیس میگوید او نیز به پرستش ابلیس مشغول است.»(1)
بنابراین باید از مطالعه مطالب باطل و گمراه کننده خودداری کنیم. تنها کسانی مجازند این مطالب را مطالعه کنند که غرض صحیح و عاقلانهای داشته باشند مثلاً:
قصد پاسخگویی به آنها را داشته باشند.
صلاحیّت این کار را داشته باشند.
1) 2. بحارالانوار، جلد 1، ص 94.
بنابراین کسانی که اطّلاعات سرشار از دین ندارند و یا از تقوای لازم بهرهمند نیستند مطالعه این مطالب برای آنها مضرّ است و باید از خرید، نگهداری و حفظ این مطالب خودداری کنند.(1)
بخشی از ایّام فراغت ما با شرکت در میهمانیها و دید و بازدیدها سپری میشود.
نکته مهمّی که در این مورد باید فرادید ما جوانان باشد این است که چشم خود را از نگاه به نامحرمان و زیباییهای آنان حفظ کنیم.
شاید تاکنون دیده باشید که برخی نسبت به غریبهها خود را حفظ میکنند ولی نسبت به اقوام و خویشان نزدیک خود، اصلاً مراعات نمیکنند فکر میکنند آنها محرم او هستند.
این کار، اشتباه و از فرهنگ ناب اسلامی به دور است.
توجّه داشته باشیم افرادی چون زن دایی و دختر دایی، زن عمو و دختر عمو، دختر خاله، دختر عمه، و زن برادر نسبت به ما نامحرم هستند و با سایر نامحرمان تفاوتی ندارند.
و چون ازدواج کردیم باید بدانیم که خواهر زن و دختر او برای ما محرم نیستند.
1) 1. تحریرالوسیله، جلد 1، ص 429، مسأله 15.
روز جوانی آن که به مستی تباه کرد پیرانه سر شناخت که بخت جوان نداشت آگه چگونه گشت ز سود و زیان خویش سوداگری که فکرت سود و زیان نداشت(1)بچهها روز به روز بیشتر به من حسّاس میشدند؛ چون دیگر منوچهر همیشگی نبودم، دیگر هیچکس از درس و انضباط من تعریف و تمجید نمیکرد. بیشتر اوقات موهایم ژولیده بود و لباسهایم کثیف و نامرتّب. کم کم دوستان خوب و صمیمیام دور و برم را خالی میکردند. خودم هم علاقهای به صحبت با آنان نداشتم حتّی سعی میکردم از خواهران و برادران و اقوام نزدیک هم فاصله بگیرم.
اغلب اوقات پدر و مادرم به رفت و آمدهای نامرتّب من مشکوک میشدند. بعضی وقتها مادرم که میخواست لباسهایم را بشوید آنها را بو میکرد و سری تکان میداد. از آن پس لباسهایم را از آنها مخفی
1) 1. گلچینی از اشعار پروین اعتصامی، ص 35.
میکردم.
تا میتوانستم سعی میکردم حالت خواب آلودگی و چرتهای بیموقعی را که به سراغم میآمد از دیگران پنهان کنم. ترجیح میدادم هنگام استراحت درب اتاقم را قفل کنم تا کسی بیخبر بر من وارد نشود.
کمتر کسی لبخند را بر چهرهام میدید. بعضی وقتها گوشهای ساکت مینشستم، بعضی مواقع هم حرفهای بیجا و بیربط میزدم. دروغگویی مشخّصه من شده بود. دیگر به عهد و پیمانهایم پایبند نبودم.
اشتهایم به غذا کم و کمتر میشد، اندامم لاغر و رنگم زرد و لبهایم سیاه میشد. از کارهای سنگین و جسمانی تا میتوانستم فرار میکردم.
همیشه وقتی آن شب را به خاطر میآورم تا میتوانم سیامک را لعن و نفرین میکنم. آن شب تازه از کتابخانه محلّهمان به خانه برمیگشتم که با موتور جلو من آمد و با آغوش باز مرا در بغل گرفت.
پیش از این هم بارها به من اظهار محبّت کرده بود ولی چون به او مشکوک بودم به او اعتنایی نمیکردم. اهل درس و پاکدامنی نبود.
نمیدانم چرا این بار وقتی به من گفت: این همه درس که تو میخوانی اگر در کنارش تفریح و استراحت نباشد مغزت از کار میافتد، بیا برویم چند دقیقهای منزل ما و با دوستان دیگر در کنار هم شاد باشیم؛ ناخودآگاه پذیرفتم و رفتم.
در بین راه از رفتار نامناسبی که از او دیدم بارها میخواستم بگویم: سیامک دستت درد نکند من امشب کار دارم مرا به خانه خودمان ببر. ولی باز هم چیزی نگفتم.
وقتی در جمع دوستان او وارد شدیم چنان با سلام و احترام مرا تحویل گرفتند که همه چیز را به فراموشی سپردم آن شب گاهی نوار ترانهای
میگذاشتند بارها اخمهایم را درهم کشیدم و خواستم از آنجا بروم ولی باز منصرف شدم.
آن شب پذیرایی مفصّلی از من کردند، سیامک یک مجلّهای که تصاویر رنگی از بانوان بیحجاب و بدحجاب در آن بود به من داد و با تبسّم گفت:
«هروقت از مطالعه خسته شدی این را باز کن و با خواندن و تماشای آن خستگی را از تنت بیرون کن» آن شب بارها بوهای مشکوکی به مشامم رسید. بعدها که با همه چیز از تریاک و حشیش و مُرفین آشنا شدم فهمیدم آن شب آنجا چه خبر بوده است.
کم کم با احسانهایی که به من میکردند، پایم به مجالس شب نشینی باز شد. روز به روز زشتی خیلی چیزها از چشمانم افتاد.
حالا که چشم باز کردهام میبینم با منوچهر همیشگی فرسنگها راه دارم. زندگیم چون درخت سرسبزی است که کمکم خشک میشود، آتش میگیرد و دود میشود، و من به تماشای آن سوختن نشستهام...!
اسلام تمام راههایی را که به گونهای آبرو و حیثیّت آدمی را به مخاطره میاندازد، بسته است و به ما تأکید کرده است که:
وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ.(1)
و خود را به دست خود به هلاکت میفکنید.
اسلام به حسّاسیّت دوران جوانی و عطش دوستیابی جوان کاملاً واقف است و کوشیده است روح شرافت و بزرگواری جوانان را شکوفا کرده و آنها را به شخصیّت والای انسانی الهی برساند.
1) 1. سوره بقره، آیه 195.
از آنجا که روح آدمی به ویژه جوان، لطیف و رنگپذیر است، اسلام از هر گونه ارتباط با آدمهای نااهل ما را پرهیز داده است.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«از دوستی و همنشینی کسی که رأی و نظری سست و نادرست دارد و کردارش مورد اعتراض و انکار است بپرهیز؛ زیرا شخصیّت و اعتبار هر کسی با همنشین او رقم میخورد.»(1)
که انگور گیرد ز انگور رنگ(2)
اسلام میکوشد جوان را به گونهای نیرومند و با شخصیّت تربیت کند که در مقابل تمام کسانی که او را به مخالفت خدا و بزهکاری دعوت میکنند پاسخ منفی بدهد.
ردّ کردن تعارف دوستان ناباب و قطع رابطه با آنان هرگز نشانه خشونت و دور بودن از اجتماع نیست عاقل از آتش دور میشود، از گزنده میگریزد ولی در کنار سبزه و گل میآرمد. اصلاً پرهیز و کنارهگیری از دوستان ناباب، بزرگترین شاخصه یک جوان معتدل و اجتماعی است.
تحقیقات میگوید 62 درصد از معتادان اعتراف کردهاند که دوستان ناباب آنها را به اعتیاد کشاندهاند.(3)
اُنس بیشتر جوانان با دین، قرآن و شرکت در مجالس مذهبی، آنان را در برابر این خطرها بیمه خواهد کرد.
در حرمت اعتیاد به موادّ مخدّر هیچ شکّی نیست. استاد شهید مرتضی مطهّری میفرماید:
«ما به حکم این که میدانیم چیزی که برای بشر زیانآور است، از نظر شرع حرام است، حکم میکنیم که اعتیاد به تریاک حرام است.»(1)
حضرت آیةاللّه العظمی بروجردی مینویسند:
«همیشه نوشتهام لازم است مسلمین و همه عاقلان خود را از دست این سمّهای کشنده نجات دهند.»(2)
بزرگترین مدافع اسلام و حامی نسل جوان حضرت امام خمینی رحمهالله میفرماید:
«تریاک آوردن و پخش کردن بین مردم، هروئین آوردن و پخش کردن بین جوانهای ما، ملّت ما را از بین خواهد برد، اینها خودشان قبل از اینکه آن عذاب الهی برایشان بیاید، قبل از آنکه شلاّق الهی به آنها بخورد، خودشان ملاحظه بکنند و نکنند. ترک کنند این را. این جنایت است، این کشیدن جوانهای برومند ماست به از بین رفتن، این فساد نسل است....»(3)
و این کلام حکیمانه و واقع بینانه از مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) است که میفرماید:
«غرق کردن نسل جوان در فسادهای گوناگون و اعتیاد به موادّ مخدّر و سُکرآور یک سیاست پیاده شده استعمار و استکبار است.»(4)
دولت جمهوری اسلامی به منظور جلوگیری از تباهی جامعه و به ویژه نسل جوان براساس قوانین جاری، اعمال ذیل را جرم محسوب کرده و مرتکبین به آن را مورد پیگرد قانونی قرار میدهد:
کشت خشخاش مطلقاً.
تولید، توزیع، حمل، نگهداری، صادر کردن و خرید و فروش موادّ مخدّر.
دایر نمودن یا همکاری در اداره کردن اماکن استعمال موادّ مخدّر.
استعمال موادّ مخدّر به هر شکل و طریق ممکن.
تولید ابزار و ادوات مربوط به تولید، قاچاق یا استعمال موادّ مخدّر.
فراری دادن یا پناه دادن متّهمان و مجرمان موادّ مخدّر که تحت تعقیب هستند و یا دستگیر شدهاند.
محو و یا اختفاء ادلّه جرم مجرمین.(1)
1) 1. بروشور ستاد مبارزه با موادّ مخدّر.
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور(1)نسیمی ملایم، شاخههای بلند بالای نخلها را به رقص درمیآورد، سایههایی فراگستر بر راه جوانی قد میکشید که ابرهای تیره، آسمان قلبش را فرو گرفته بود.
جوان مثل همیشه لباسهای کهنهاش را پوشید. چهرهاش را در ظرف آبی که در طاقچه خانهشان بود، نگاه کرد و این بار، نه مثل همیشه که با امید درب چوبی را باز کرد و آرام آرام به راه افتاد.
یاران و اصحاب بر گرد پیامبر حلقه زده و گرم سخن بودند که ناگاه قامت رعنای جوانی را دیدند که آرام آرام به آنان نزدیک میشد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با شور و اشتیاق جوان را به حضور پذیرفت.
عرق شرم از چهره جوان میبارید، سرش را پایین انداخت و زیر لب،
1) 1. دیوان حافظ، ص 171.
بریده بریده، حرفش را زد، «جوانم!... و نیازمند...، ثروتی هم ندارم...!
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برخلاف انتظارش به او فرمود:
برو ازدواج کن!
جوان همانجا میخکوب شد، چگونه؟ از فقر مینالم مرا به ازدواج فرمان میدهد! ولی نیک میدانست که سخنان پیامبر از سَرِ حکمت است!
چیزی نداشت که بگوید، آرام آرام به سوی خانه برگشت.
دیگر فکرش عوض شده بود، افقی سبز در جلو خود میدید امّا به قدری دور که امکان رسیدن به آن، ناممکن مینمود.
ناگاه مردی را دید که با فراست به چهرهاش مینگرد و دردهای پنهانش را میخواند. مرد، از انصار بود، دختر خود را به ازدواج آن جوان درآورد.
و همه چیز دگرگون شد، جوان از تنگدستی بیرون آمد و با سرور و تبسّم نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و جریان را باز گفت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خرسندانه فرمود:
«ای گروه جوانان، بر شما باد به ازدواج»(1)
ازواج، پاکترین راه ادامه زندگی، بهترین پاسخ به نیازهای غریزی، و جادّهای صاف به سوی خوشبختیهاست.
جوان، با ازدواج بخشی از دینش را حفظ میکند؛ و نگاهش را و دامنش را، پاک نگه میدارد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«کسی که از ترس تهیدستی ازدواج نکند به خدا بدگمان است.»(2)
عجله در اصلِ ازدواج پسندیده است ولی در انتخاب همسر، ناپسند! اگر همسر ما، ناشایست از کار درآمد و با روحیّه ما متناسب نبود چه خواهیم کرد؟
پس، با چشمانی باز و هشیارانه اقدام میکنیم.
اساس ملاک و معیار گزینش همسر را باید «دین» و «اخلاق» قرار داد.
«زیبایی» هم، خوب است ولی نباید تنها ملاک انتخاب ما باشد.
انتخاب همسر، کاری حسّاس و خطیر است. بکوشیم همسری را برگزینیم که دارای ویژگیهای زیر باشد:
او را به خوش اخلاقی بشناسند؛ حسود، سخنچین، کم حوصله و تنگ نظر نباشد.
مهربان و بامحبّت باشد.
پاکدامن باشد.
باحیا باشد، برخورد و حجاب او پسندِ دین باشد.
او اگر از نامحرم حریم میگیرد، اهل شوخی و بگو و بخند با نامحرم نیست، زیباییهای خود را از نامحرمان میپوشاند، رفتار او با نامحرمانِ از نزدیکان و خویشان با بیگانگان فرقی ندارد، میتوان به او امیدوار بود.
اینگونه همسر را میتوان گفت:
نسبت به شوهرش متواضع خواهد بود.
تنها برای شوهرش زینت و آرایش خواهد کرد.
از شوهرش، اطاعت خواهد کرد.(1)
1) 1. وسائلالشّیعه، جلد 14، حدیث 2، ص 14.
سبزترین دوران زندگی جوان، هنگامی است که برای تشکیل زندگی آینده به تکاپو میافتد، مشورت میکند، امکانات ازدواج را فراهم میکند و مراحل عقد و عروسی را پیریزی میکند.
در این ایّام سبز باید به نکتههای حسّاس دینی اجتماعی زیر توجّه کنیم:
گرچه غالباً مرسوم است که دختر قسمت زیادی از وسایل زندگی را با خود به عنوان «جهیزیّه» به خانه میآورد ولی این، یک تکلیف دینی نیست و آوردن جهیزیّه واجب نمیباشد در این زمینه سختگیری نکنیم.
مهریّه و صداق، حقّ مسلّم دختر است، اگر دارای قدرت مالی هستیم باز هم مهریّه را بالا نبریم تا به روی جوانان دیگر سدّی نکشیم.
تا آن گاه که صیغه عقد، جاری نشده، پسر و دختر مثل گذشته، با هم نامحرماند. دوران نامزدی را با گناه آلوده نکنیم.(1)
مجلس عقد و عروسی را ساده و آسان برگزار کنیم، از تجمّلات، اسرافها و چشم و هم چشمیها بپرهیزیم.
برنامهها را به گونهای از پیش تنظیم کنیم که زمینههای گناه در آن کم گردد.
مراسم عقد و عروسی
بکوشیم در شادترین ایّام زندگی، پاک و سربلند بیرون آییم و بدانیم شادیها و غمها همه به سرعت ابر و بلکه تندتر خواهند گذشت. مبادا عیش و شادی خود را با گناه بیالاییم.
سعی کنیم از اجراء هر برنامهای که باعث تحریک و تهییج شهوات
1) 2. توضیحالمسائل، مسأله 2363.
میشود خودداری کنیم فرمول یک مراسم پاک و شاد اینهاست.
«شادی، شعور، شرافت»
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به زنهایی که فاطمه علیهاالسلام را به خانه علی علیهالسلام میبردند فرمود:
«شادی کنید، شعر بخوانید، تکبیر بگویید، حمد کنید ولی چیزی که خدا راضی نیست نگویید.»(1)
رو بجو یار خدایی را تو زود چون چنان کردی خدا یار تو بود(1)آفتاب یثرب بر خانه گِلی و کوچکی میتابید که دو گوهر پاک و نایاب را در بر گرفته بود.
خانهای که یک قطعه حصیر و یک پوست گوشهای از آن را مفروش کرده بود و اکثر ظرفهایش گِلی بود.
خانهای که در آن از مظاهر فریبنده دنیا خبری نبود، خود خانه را هم «حارثةبن نُعمان» به آنان بخشیده بود.
با این همه سادگی و کوچکی، دریایی ژرف از مهر و محبّت و عاطفه را در خود جای داده بود.
اینک اوّلین لحظههای نخستین زندگی آن دو آغاز میشد که کسی از پشت در سلام میکرد و اجازه ورود میطلبید.
«اسماء» آمد و در را گشود.
1) 1. مثنوی معنوی مولوی، دفتر دوم، ص 136.
پیامبر بود که با شوق وافری به سوی داماد و عروس آمده بود.
و علی با آهنگی سپاسآمیز پاسخ گفت:
«او بهترین یار و یاور من در مسیر بندگی خداست.»
فاطمه جانم! تو همسر خود را چگونه دیدی؟
و فاطمه با لحنی لبریز از حیا و محبّت پاسخ داد:
«او بهترین همسر است.»(1)
و زندگی مشترک آغاز شد، پیامبر کارها را تقسیم کرد.
کارهای خارج از منزل را به علی و کارهای داخل منزل را به فاطمه سپرد.
از آن روز این آوای اسلام طنین انداخت و این فرهنگ ناب اسلامی به جهان ابلاغ شد که: بهترین شغل برای زن، خانه داری، شوهری داری و تربیت فرزند است.
و از آن روز به همه جوانان گفته شد:
«خوشبختی را نباید در یک زندگی مرفّه و تجمّلاتی جستجو کرد بلکه با زندگی ساده و بیآلایش و بندگی خداست که میتوان مرتفعترین قلّههای خوشبختی را فتح کرد.»(2)
خداوند با تواناییهایی که در مرد قرار داده است او را مدیر و مسئول اداره زندگی میداند.
برخی از مردان فکر میکنند زن و فرزند چون اسیرانی هستند که
میتوان با آنان هرگونه رفتار کرد ولی اسلام زن را موجودی عاطفی میداند که کانون محبّت است. حیات و زندگی زن به عشق و علاقه بستگی دارد.
بنابراین بزرگترین رمز همسرداری اظهار محبّت و علاقه است. البتّه اگر زن خواست از هوی و هوسها پیروی و از فرامین الهی سرپیچی کند، مرد موظّف است با احترام و محبّت او را از آن کارها باز دارد.
این را هم بدانید که کمک کردن در کارهای منزل، عبادت است و از شأن ما نمیکاهد.
و فراموش نکنیم که گرچه اکثر زنها با عشق و علاقه کارهای خانه را انجام میدهند و فرزندان را میپرورند ولی این وظیفه قانونی آنها نیست بنابراین:
«مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.»(1)
شوهر که مدیر و مسئول اداره زندگی است، تأمین مخارج زن را برعهده دارد. بنابراین باید خوراک، پوشاک، مسکن و لوازم زندگی او را در حد متعارف و معمولی فراهم کند.
زن همچون گل و مرد چون باغبان است. باغبان زحمتهای فراوانی متحمّل میشود تا آب را از چشمهها و قناتها به سوی گلها هدایت کند، روز و شب از گلها مراقبت میکند و در رشد و تقویت آنها میکوشد. این کارها هرگز از منزلت گل نمیکاهد، و باغبان را نیز خسته و پشیمان نمیکند.
البتّه باغبان تا وقتی این سختیها را متحمّل میشود که گل برای باغبان
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 2414.
باقی بماند.
بنابراین تا وقتی مخارج زن برعهده مرد است که:
در امور زناشویی از شوهر سرپیچی نکند.
بدون اجازه شوهر از منزل خارج نشود.(1)
پیش از ازدواج، خود را برای همسرداری آماده کنیم. اخلاق و رفتار شایستهای را که مناسب با روح لطیف و آسیبپذیر زن است کسب کنیم و چون ازدواج کردیم اینگونه رفتار کنیم:
خوشرفتار باشیم.
خوش گفتار باشیم.
اظهار محبّت و دوستی کنیم.
به همسرمان احترام بگذاریم.
نظیف و تمیز باشیم.(2)
برخی از مردان فکر میکنند که خوش اخلاقی به این است که به زن اجازه دهیم با لباسهای فریبنده و زیورآلات و آرایش از منزل خارج شود، بدون هیچ محدودیّتی با مردان بیگانه و نامحرم سخن بگوید و در رفت و آمدها کاملاً آزاد باشد.
این همان «فرهنگ ضدّ اسلامی» است که برخی آگاهانه و گروه زیادی ناآگاهانه به آن تن میدهند.
در این زمینه گرچه سخن فراوان است ولی به چند روایت معصومین علیهمالسلام بسنده میکنیم.
حضرت علی علیهالسلام اینگونه توصیه میفرمایند:
«بانوان را از تماس غیرصحیح با نامحرم حفظ کن؛ زیرا هرچه آنان محجوبتر باشند عفّتشان بهتر محفوظ میماند.»
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره عطر و آرایش بانوان میفرماید:
«هر زنی که آرایش کرده و عطر زده و از خانه خود خارج شود و شوهرش هم به آن راضی باشد خدا در مقابل هر قدمی که بر میدارد، خانهای در آتش دوزخ برای شوهرش بنا خواهد کرد.»(1)
از حضرت علی علیهالسلام درباره لباس نازک بانوان چنین رسیده است:
«هرکس در چهار چیز از زن خود اطاعت کند خدا او را به صورت در آتش دوزخ میافکند؛ یکی از آن چهار چیز، پوشاندن لباس نازک بر تن زن است.»(2)
و باز از حضرت علی علیهالسلام درباره بازار رفتن بانوان آمده است:
«شرمآور است که زنان شما به بازار روند و با مردان بیبند و بار برخورد داشته باشند و شما از خود غیرت نشان ندهید.»(3)
بنابراین مرد موظّف است زن را به گونهای اداره کند که تمام زیباییها، و آرایشهای خود را برای شوهرش حفظ کند و از مردان بیگانه به شدّت پرهیز کند.
امید که شما جوانان عزیز با انتخاب همسر شایسته و بهکارگیری ظرافتها و تدابیر همسرداری، و تربیت صحیح فرزندان خود، از زندگی
شیرین و لذتبخش برخوردار شوید و همیشه بکوشید که از راه احکام نورانی اسلام فاصله نگیرید تا به یاری خدا به بهشت سرسبز الهی و رضایت و خشنودی خداوند تائل آیید.
آرزوی ما سعادت و کامیابی شماست.
پیروز و سربلند باشید