ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدی، عذرا
عنوان و نام پدیدآور : پرتوی از آیات معصومین علیهم السلام/نوشته عذرا احمدی.
مشخصات نشر : تهران: نباء، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۴۴ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال:9648323356
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : قرآن -- شان نزول.
موضوع : خاندان نبوت در قرآن.
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/خ۲الف۳ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۱۹۵۷۷
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
پرتوی از آیات معصومین علیهم السلام
عـذرا احمـدی
انتشارات نبأ
پرتوی از آیات معصومین علیهم السلام
نوشته : عذرا احمدی/حروفچینی:انتشارات نبأ/ چاپ وصحافی:پنج رنگ
چـاپ اول : 1386 / شمارگان : 1000 نسخـه / قیمـت : 30000 ریال
ناشـر: انتشارات نبأ / تهـران، خیابان شریعتـی، روبروی ملک، خیابان
شبستری، خیابان ادیبی شماره62 تلفکس77506602: ـ 77504683
شابک : 6 ـ 35 ـ 8323 ـ 964 ISBN: 964 - 8323 - 35 - 6
تقدیم:
به: دخت یگانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بانوی بزرگ دو عالم حضرت فاطمه علیها السلام
و تنها مظلوم محراب عشق و شهادت علی علیه السلام و دُردانههای وجودشان ائمه اطهار علیهم السلام
به: مقتدای خیل شهدا این کبوتران پرسوخته حریم عشق الهی، خمینی کبیر رحمة الله
به: شهیدان راه حق، به وجه اللّه، مشتاقان لقاءاللّه، سالکان سبیل اللّه، از مجاهدان دلاور تا خانوادههای شهید پرور
* پرتوی از آیات معصومین علیهم السلام
مقدّمه *
سخن ناشر
از آنجا که یکی از روشهای این مؤسّسه در ترویج معارف اصیل اسلامی استفاده و بهره بردن از زحماتی است که اساتید حوزه و دانشگاه و همچنین دانشجویان و طلّاب محترم متحمّل گردیدهاند میباشد، مدّتی است که توجّه خاصّی نسبت به پایاننامههای دورهی کارشناسی ارشد و دکتری عزیزان دانشجو را داریم و برترین آنها را که حاصل زحمات دانشجوی عزیز و استاد راهنما و مشاور میباشد برای استفادهی عموم با هماهنگی دانشجوی محترم منتشر مینماییم.
آنچه تقدیم میگردد پایاننامهی کارشناسی ارشد مؤلّف در رشتهی علوم قرآن و حدیث با راهنمایی جناب آقای دکتر منصور پهلوان و مشاورهی جناب آقای دکتر سیّد محسن میرباقری میباشد که امیدواریم مورد استفادهی دانشپژوهان قرار گیرد.
سـپـاس
(الحمداللّه الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین صلوات اللّه و سلامه علیه و علیهم اجمعین)
بار خدایا، ملکا، معبودا، ما بنده تو هستیم و تو را ستایش میکنیم، ما در ادای وظیفه بندگی عاجزیم و از سپاسگزاری و شکر نعمتها و موهبتهای تو قاصر، ناچار به عجز و تقصیر خود معترف و به فضل و کرم نامتناهی تو چشم امید دوختهایم، خداوندا بر ما ببخشای و ما را به راه راست هدایت فرمای و به پیروی از روش و منش اولیاء گرام خود موفق و استوار دار، تا با توفیق ذات فیاض تو از پرتو انوار ولایت روشنی گیریم و از تیرگیهای شرک و نادانی و نفاق رهائی یابیم و از سرچشمه حیات بخش اولیاء و خاصان ساحت قدست بهرهمند و کامیاب شویم.
درود بیپایان به بنده برازنده و پیمبر برگزیدهات محمدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله و سلم و عترت پاکیزه او خاصه سرحلقه اولیاء و زبده اصفیاء امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و اولاد او.
الها، پروردگارا، دل ما از دوستی ولی تو سرشار و از دشمنان او و ستمکاران بیزار است، ما را با این سرمایه زنده بدار و بمیران و با این افتخار محشور گردان. آمین
اشـاره
در این کتاب، در پیِ آنیم که نشان دهیم مصداق بارز و اصلی بسیاری از آیات قرآن کریم که دربارهی مؤمنان نازل شده، ائمه اطهار علیهم السلام میباشند. این حقیقت، براساس اخبار معتبر ثابت شده است. همچنین عقیدهی کسانی تبیین شده که امامت را از شئون امت میدانند که به انتخاب مردم واگذار شده است. این عقیده نیز با بررسی مهمترین آیات ولایت و امامت نقد و بررسی شده است.
در این کتاب، با استفاده از منابع اهل سنت، نقد و بررسی سخنان آنها و نیز ضمن بحث دربارهی آراء و نظریات فرقههای مختلف اهل قبله، این نتیجه حاصل میشود که مسأله امامت در کتاب خدا، نشانه و حجت و دلیل بر حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، و به این مسأله توجه شده و هرگز از نظر پیامبر عظیمالشأن دور نمانده است. ایشان بارها دربارهی آن سخن گفته و با اقدامهای خود، راه هدایت را نشان داده است.
توجه به این مسأله ضروری است که آنچه گردآوری شده همهی نصوص از مدارک اهل سنّت نیست، بلکه نوعی استشهاد است. و در خلال آن تنها نمونههایی از آیات کتاب الهی و تصریحات پیامبر خدا ارائه شده که میتواند این نکتهی والای ولایت را بیان دارد.
عنوان صفحه
مـقدمـه 10
فـصـل اول، آیات نازله در شأن
اهل بیت علیهم السلام
سورهی حمد 15
سورهی بقره 16
سورهی آلعمران 22
سورهی نساء 31
سورهی مائده 33
سورهی اعراف 37
سورهی انفال 38
سورهی توبه 43
سورهی یونس، هود 46
سورهی رعد 47
سورهی ابراهیم 50
سورهی حجر،نحل 52
سورهی اسراء 53
سورهی مریم 55
سورهی طه،انبیا 58
سورهی حج 59
سورهی مؤمنون 62
سورهی نور 63
سورهی فرقان 67
سورهی شعراء 69
سورهی نمل 71
سورهی قصص 73
سورهی روم 74
سورهی لقمان 75
سورهی سجده 76
سورهی احزاب 78
سورهی سبا 80
سورهی فاطر،صافات 82
سورهی زمر 84
سورهی شورا 84
سورهی زخرف 85
سورهیاحقاف،محمّد صلی الله علیه و آله و سلم 88
سورهی فتح،حجرات، ق 90
سورهی طور 91
سورهی نجم،الرّحمان 92
سورهی حدید 93
سورهی مجادله 95
سورهی حشر 96
سورهی تحریم 97 سورهی ملک 98
سورهی قلم 99
سورهی حاقه 101
سورهی معارج 102
سورهی جن، مدثر 103
سورهی انسان 104
سورهی مطففین، ضحی 106
سورهی انشراح، بیّنه 107
سورهی القارعه 108
سورهی تکاثر 109
سورهی عصر 110
سورهی کوثر 111
فـصـل دوم، بحث و بررسی پیرامون آیات
مقدمه 113
بخش اوّلـ آیـه ایـثار 114
شأن نزول آیه 115
نظرات اهل سنت 117
پاسخ: به شبهه فخررازی 119
لیلة المبیت پاسخ تمام
شبههها 122
بخش دومـ آیـه مباهله 124
شرح جریان مباهله 125
واقعه مباهله در منابع اهل
سنت 127
بخش سومـ آیـه اولیالأمر 135
نظر شیعه دربارهی آیه اولی
الامر 136
دیدگاه اهل سنت 138
نقد و بررسی 142
بخش چهارمـ آیـه اکمال دین 146
شأن نزول آیه 147
واقعهی غدیر خم درس ولایت
است 150
آیه اکمال دین در منابع پیروان مکتب خلفا 151
بخش پنجمـ آیـه ولایت 160
شأن نزول آیه 161
آیه ولایت در تفاسیر
اهل سنت 163
شبهاتی که برآیه ولایت وارد شده و پاسخ آنها 165
بخش ششمـ آیه تبلیغ 174
شأن نزول آیه 175
بررسی نکاتی در آیه تبلیغ 181
نقـد و بـررسـی 184
منابع نقل حدیث غدیر 185
پاسخ برخی از شبههها 186
بخش هفتمـ آیه تطهیر 192
شأن نزول آیه 193
کلیاتی درباره آیه 194
احادیث در زمینهی
آیهی تطهیر 195
دیدگاه و شبهه اهل سنّت و
پاسخ آن 198
بررسی نکاتی در آیه تطهیر 201
بخش هشتمـ آیه مودّت 206
شأن نزول آیه 207
مزد رسالت چیست؟ 209
قربی چه کسانی هستند؟ 211
آیه مودّت درتفاسیر
اهلسنت 213
نقد و بررسی چند دیدگاه 216
بخش نهمـ آیه اطـعـام 221
شـأن نـزول 222
یک عمل و درسهای متعدد
آن 224
نظر مفسّران اهل سنت 227
نقد و بررسی چند دیدگاه 228
بخش دهمـ سورهی کوثر 231
شأن نزول 232
از کوثر چه میدانیم؟ 233
کوثر و سلسبیل 234
مـنابـع و مـآخـذ 244
از دیدگاه دین اسلام، بشر در تیرگیهای ماده و طبیعت محصور و محجوب است و رهایی از این زندان و رسیدن به سعادت جز در پرتو نور ولایت و استمداد و درخواست از نیروی ولایت امکانپذیر نیست و دریافت حقایق کتاب خداوند نیز تنها با ارشاد و هدایت ولی الهی ممکن میگردد.
پیغمبر عظیمالشأن اسلام فرمودند:
«انّی تارک فیکم الثّقلین ما ان تمسّکتم بها لن تضلّوا بعدی، کتاب اللّه و عترتی، اهل بیتی، فانّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»
«من در میان شما دو یادگار گرانقدر و ارجمند بر جای مینهم. مادام که به آن دو، پیوند داشته باشید، بعد از من گمراه نخواهید شد. و آن دو، کتاب خدا قرآن و عترت من یعنی اهل بیت مناند. آگاه باشید این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
دلائل قطعی بر ولایت و اولویت مولای اهل ایمان، علی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به موجب روایات معتبر و متواتر، مراتب کمال امام علی علیه السلام را در تمام شئون خلافت، وصایت، تبعیت، اطاعت و امامت را تأکید فرموده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند :
جبرئیل علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمد و گفت: خداوند برتو سلام میرساند و میفرماید: آسمانهای هفتگانه را و آنچه در آنهاست، و نیز زمینهای هفتگانه را و آنچه در آنهاست آفریدم و هیچ مکانی را ارجمندتر از رکن و مقام قرار ندادم. امّا اگر بندهای، از هنگامی که آسمانها و زمینها را آفریدم، در این مکان به درگاه من دعا کند، ولی در حالی که منکر ولایت علی علیه السلام است مرا ملاقات کند، او را با صورت به جهنم میافکنم.
و نیز امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
بدون تردید مؤمن میتواند در مورد دوست خود شفاعت کند، مگر اینکه ناصبی (دشمن اهل بیت) باشد. و اگر تمام پیامبران مرسل و فرشتگان مقرب یک ناصبی را شفاعت کنند، شفاعت آنان پذیرفته نخواهد شد. (1)
یکی از مسائلی که همیشه در زندگی انسان مطرح بوده و هست، مسألهی الگوبرداری از انسانهای برتر است. هر انسانی ذاتآ در جستجوی فردی است که بتواند به عنوان الگوی عملی راهگشای زندگی انسان باشد.
اسلام که دین فطرت است، به این نیاز اساسی انسان پاسخ داده و با انتخاب حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به نبوت، او را به عنوان الگوی عملی مردم معرفی کرد.
«لقدکان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة »
«به تحقیق که در وجود مقدس رسول اللّه برای شما الگویی نیکو است.» (2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی برای مسلمانان الگوی ایدهآل بود. اما خود پیامبر اکرم همیشه درصدد معرفی الگوهای اخلاقی مناسب به امت بودند که نمونه بارز این الگوهای عالی، اهل بیت شریفش بودند. خود قرآن نیز مشحون از آیاتی است که فضایل و کمالات اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به وضوح بیان میکند تا مردم بعد از پیامبر، دچار سردرگمی نشوند و رهبران خود
را از بین صالحترین بندگان خدا انتخاب کنند.
در این کتاب سعی شده تا برخی از آیات قرآن که در شأن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، بررسی گردد و شامل دو فصل به شرح زیر است:
1 ـ در فصل اول حدود 140 آیه که براساس اسناد و مدارک شیعه و اهل سنّت در شأن اهلبیت عصمت و طهارت نازل گردیده است با مختصر توضیح و ارائه روایاتی نگاشته شده است. در اینجا ضرورت دارد یادآوری شود که از دیدگاه شیعه بسیاری از آیات قرآن کریم در شأن اهلبیت عصمت و طهارت نازل شده است. چنانکه در روایات ائمه :آمده است :
«القرآن ربع فینا و ربع فی عدونا.»
«ربعی از آیات قرآن کریم دربارهی ما اهل البیت علیهم السلام و ربعی دیگر دربارهی دشمنان ما نازل شده است.» (1)
2ـ در فصل دوم ده آیه از آیات مشهور در فضیلت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انتخاب و در ده بخش و به طور مقایسهای براساس تفاسیر شیعه و سنی مورد بررسی بیشتر قرار گرفته است. در مورد شأن نزول آیه، نظرات مشترک مفسران شیعه و سنی در مورد آیه و همچنین ایراداتی که احیانآ بعضی از مفسران اهل سنت بر آیه گرفتهاند و پاسخ آن ایرادات با استفاده از نظرات مفسران شیعه در ذیل هر آیه در این فصل بیان شده است. همچنین در ابتدای هر بخش، اسامی تفاسیر شیعه و سنی که فضایل اهل بیت را در کتابهای خود آوردهاند آمده است تا محقّقان برای پژوهش بیشتر به آنها مراجعه نمایند.
لازم به یادآوری است که در تنظیم این دو بخش سعی بر این بوده تا به گونهای عمل گردد که بتوان هر بخش را جداگانه مورد مورد مطالعه قرارداد، به طوری که به بررسی بخش دیگر نیازی احساس نشود.
روش تحقیق در این کتاب، کتابخانهای و استفاده از کتابها و تفاسیر متعدّدی از علمای شیعه و سنی و مطالعه این کتب و جمعآوری و تدوین آنها بوده است.
در این تحقیق از کتب ذیل که در زمینهی موضوع کتاب جامعیت بیشتری دارد، استفاده مکرر شده است :
کتاب شواهد التنزیل تألیف حاکم حسکانی از علماء اهل سنّت
کتاب الدّر المنثور تألیف جلال الدین سیوطی از علماء اهل سنّت
کتاب تفسیر «البرهان فی تفسیر القرآن» تألیف سید هاشم بحرانی از عالمان شیعه
کتاب نورالثقلین تألیف عبد علی حویزی از علماء شیعه
امیدوارم این بررسی اجمالی مدخلی برای ورود به دریای بیکران معارف قرآنی برای نویسنده و خواننده فراهم آورد و نگارش و مطالعه آن مقبول پیشگاه با عظمت اهل بیت علیهم السلام قرار گیرد و موجبات هدایت هرچه بیشتر و شفاعت آنان در روز قیامت را فراهم سازد.
انشاءالله
آیات نازله در شأن اهلبیت علیهم السلام *
1) ر ک: مقدمه تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی.
1 ـ (اهدنا الصّراط المستقیم) (حمد / 6)
(ما را به راه راست هدایت کن.)
از ابن عباس روایت شده است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: یا علی! تویی راه واضح، تویی صراط مستقیم، و تویی یَعسوبِ(1) مؤمنان. از جابربن عبداللّه انصاری در
مورد راه و الگوهای هدایت، نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: به وسیلهی شمس و قمر و زهره و فرقدان هدایت میشوید. پرسیدند: یا رسول اللّه! خورشید و ماه و زهره و فرقدان چیست؟
فرمودند: خورشید منم؛ ماه، علی؛ زهره، فاطمه و فرقدان، حسن و حسین علیهما السلام هستند.(2)
2ـ (و اولئک هم المفلحون) (بقره / 5)
(آناناند که رستگارند)
از سلمان فارسی نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از اشاره به حضرت علی علیه السلام فرمودند: او و حزب او تا روز قیامت رستگارند.(3)
3 ـ (و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن النّاس) (بقره / 13)
م(و هنگامی که به آنان گفته شود همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید)
محدثان اهل تسنن روایت کردهاند که ابن عباس گفت : خدای تعالی که فرمود (آمنوا کما آمن الناس) منظور، علی بن ابیطالب علیه السلام و جعفر طیار و حمزه و سلمان و ابوذر و عمار و مقداد هستند.(4)
1) یعسوب: پادشاه کندوی زنبوران.
2) شواهد التنزیل 1 / 77.
3) همان، 1 / 89.
4) همان، 1 / 93. باید دانست که از نظر اهل سنت، کلام ابن عباس ـ بهعنوان یکی از بزرگترین صحابه ـ حجیّت دارد. همچنین یادشدن نام امیرالمؤمنین علیه السلام در ردیف برخی ازاصحاب،بدان معنانیستکه حضرتش باآنان همرتبهباشد،چراکهحضرتش خود فرمود:«لایقاس بآل محمدمن هذه الامة احد» (نهجالبلاغه،خطبه 2).
4ـ (فتلقّی آدم من ربّه کلمات) (بقره / 37)
(سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت)
سُیوطی در کتاب الدّرالمنثور (ج 1 ص 60) از ابن نجّار از ابن عباس نقل کرده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مورد کلماتی پرسیدند که آدم علیه السلام از پروردگارش گرفت پیغمبر فرمودند: آدم علیه السلام به این کلمات به درگاه الهی حاجت برد :
خدایا به حق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین :(1)
5 ـ (اقیموا الصّلوة و اتوا الزّکاة و ارکعوا مع الرّاکعین) (بقره / 43)
(نماز به پا دارید و زکات بدهید و همراه رکوعکنندگان رکوع کنید)
ابن عباس گوید: الراکعین» یعنی رسول خدا وعلی بن ابیطالب. زیرا این دو، نخستین کسانی بودند که نماز خواندند و رکوع کردند(2)
6 ـ (و استعینوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لکبیرة الّا علی الخاشعین) (بقره / 45)
(از صبر و نماز کمک بجویید و نماز بسی سنگین است، مگر برای خشوع پیشگان.)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: هرگاه امر مهم و پیشامدی علی علیه السلام را اندیشناک میکرد، برمیخواست و به نماز میایستاد و میفرمود: «استعینوا بالصبر والصلوة». از صبر و نماز کمک بگیرید(3). آن جناب همچنین فرمودند: صبر همان روزه
است. خاشع به معنای کسی است که در نماز خود حالت ذلت در برابر خدا به خود بگیرد و منظور از خاشعان در این آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام هستند.(4)
7ـ (الّذین یظنّون انّهم ملاقُوا ربّهم و انّهم الیه راجعون)(بقره/ 46)
(آنها کسانی هستند که میدانند به لقای پروردگار خود میرسند و به سوی او بازمیگردند.)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: این آیه دربارهی علی علیه السلام و عثمان بن مظعون و عمار بن یاسر و دیگر اصحاب
خاص ایشان نازل شده است.(1)
8 ـ (بلی من کسب سیئّة و احاطت به خطیئة فاولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون) (بقره / 81)
(آری؛ کسی که گناه میکند تا آنجا که آثار گناه بر دلش احاطه یابد، این چنین افراد اهل آتشاند و در آن جاودانهاند.)
امام معصوم در تفسیر این آیه فرمودهاند: وقتی که ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار کنند، در آن صورت اصحاب آتشاند که در آن جاودانهاند.(2)
9 ـ (والّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک اصحاب الجنّة هم فیها خالدون) (بقره / 82)
(کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، اهل بهشتاند که در آن جاودانهاند.)
ابن عباس نقل کرده که این آیه در قرآن در وصف علی علیه السلام نازل شده است، زیرا او اول مؤمن و اول نمازگزار بعد از رسول خدا بود.(3)
10 ـ (انّی جاعلک للنّاس امامآ قال و من ذرّیّتی)
(بقره / 124)
(من تو را بر مردم امام قرار میدهم .گفت :آیا فرزندان من هم امام هستند؟)
در کتابهایی از حافظابنمغازلی در مناقب علی (ج / 1 ص 629) و از علّامه میر محمّد صالح ترمذی در مناقب مرتضوی ص 41 روایت شده از ابنمسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر دعوت مردم به من و علی رسید که هیچ یک از ما هرگز بتی را سجده نکرده است. پس خدای تعالی مرا پیامبر و علی را جانشین و وصیّ من قرار داد.(4)
11 ـ (و کذلک جعلناکم امة وسطآ لتکونوا شهداء علی النّاس) (بقره/ 143)
(و بدین سان شما را امت میانهای قرار دادیم تا بر مردم شاهد و گواه باشید.)
سلیم بن قیس از علی علیه السلام در تفسیر آیه فوق روایت میکند : رسول خدا شاهد بر ما است. و ماییم شاهدان خدا بر مردم و بر خلق او، و ماییم حجت او در زمینش. ماییم کسانی که خداوند ـ جلّ اسمه ـ در موردمان فرموده
است: «و کذلک جعلناکم امه وسطآ»(1)
در روایات متعددی از ائمه اهل بیت علیهم السلام نقل شده که فرمودهاند: «نحن الامّة الوسطی، و نحن شهداء اللّه علی خلقه و حججه فی ارضه ... نحن الشّهداء علی الناس... الینا یرجع الغالی و بنا یرجع المقصّر : ماییم امت میانه، و ماییم گواهان خدا بر خلق و حجتهای او در زمین، ماییم گواهان بر مردم. غُلوّکنندگان باید به سوی ما بازگردند و مقصّران باید کوتاهی را رها کنند و به ما بپیوندند.
12ـ (یا ایّها الّذین آمنوا) (بقره / 183)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید.)
از قول حُدیفة بن الیمان آمده است آنچه در قرآن با عبارت (یا ایها الذین آمنوا) نازل شده است، علی علیه السلام ریشه، قلب، و مغز و رأس آن ایمان آوردگان است.(2) از ابن عباس روایت شده است که
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خدای تعالی هیچ آیهای نازل نفرموده است که در آن (یا ایها الذین آمنوا) باشد مگر آنکه علی بنابیطالب علیه السلام در رأس اهل ایمان و امیر آنها است.(3)
13 ـ (و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه) (بقره / 207)
(از مردم کسانی وجود دارند که جان خود را به خاطر خشنودی خدا فروشند.)
این آیه به مناسبت حادثهی لیله المبیت نازل گردید. در آن شب، علی علیه السلام با قبول خطر مرگ در بستر آن حضرت خوابید، تا وضعیت خانهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طبیعی جلوه کند و آن حضرت با آرامش خاطر،از مکه به مدینه هجرت نمایند. مفسران شیعه با توجه به روایات منقول از ائمه : و بسیاری از مفسران اهل سنت با استناد به انس بن مالک وابن عباس، بر این مطلب به عنوان سبب نزول آیه فوق تصریح کردهاند. طبرسی در مجمع البیان از قول ابن عباس آورده است: این آیه پس از خروج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به سمت غار و خوابیدن علی علیه السلام در بستر وی، در بین راه مکه و مدینه نازل گردید.(4)
14 ـ (الّذین ینفقون اموالهم بالّیل و النّهار سرّآ و علانیة...) (بقره / 274)
(آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق میکنند،...)
ابن عباس گوید: این آیه در شأن امام علی مرتضی علیه السلام نازل گردیده که چهار درهم داشت و آن را به این کیفیت ـ
1) شواهد التنزیل 1 / 119.
2) همان، 1 / 63. همچنین این روایت از ابن مردویه در کتاب مناقبعلی علیه السلام از حُدْیفه با عنوان «ما نزل من القرآن فی شأن علی علیه السلام آمده است.
3) تفسیر الدر المنثور 1 / 104؛ تفسیر المیزان 1 / 375.
4) مجمعالبیان 1 / 535؛ تفسیر عیاشی 1 / 120 به نقل از امام باقر علیه السلام ؛منهج الصادقین 1 / 474؛ روض الجنان 3 / 157؛ تفسیر جامع 1 / 319. بنگرید بهکتاب «لیلة المبیت» نوشته غلامرضا صادقی فرد، انتشارات دلیل ما، قم.
یعنی در شب و در روز و در پنهان و در آشکار ـ انفاق کرده بود. این مضمون، از دو امام معصوم حضرت باقر و صادق علیهما السلام نیز روایت گردیده است.(1)
15ـ (قل اونبئکم بخیر من ذلکم) (آل عمران / 15)
(بگو آیا شما را از چیزی آگاه کنم که از این (سرمایه مادی) بهتر است؟)
از ابن عباس نقل شده که آیه درباره امام علی مرتضی علیه السلام و حمزه سیدالشهداء و عبیدبن الحارث نازل گردیده است.(2)
16ـ (ان اللّه اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین) (آلعمران/ 33)
(خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.)
فخررازی در تفسیر کبیر، ذیل این آیه شریفه، از حضرت علی علیه السلام بیان میدارد: «علّمنی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم ألف باب من العلم، و استنبطت من کل باب ألف باب»
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هزار باب از علوم را به من آموخت. و من از هر باب از آن علوم، هزار باب دیگر را استنباط کردم. (3)
در تفاسیر «درّالمنثور» و «طبری» ذیل آیه آوردهاند که مراد از آل ابراهیم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان ایشان است.(4)
17ـ(فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءَنا و ابناءکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین) (آلعمران / 61)
(هرگاه بعد از علم و دانش که (دربارهی مسیح) به تو رسید، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو : بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را فراخوانیم شما هم زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.)
در جریان مباهلهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مسیحان نجران ـ در حالی که علی، فاطمه، حسن و حسین :به همراه ایشان
حرکت میکردند ـ در محل مباهله حاضر شدند.
گروه مسیحیان به هنگام مشاهدهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و همراهان ایشان، احساس کردند که در صورت مباهله، احدی از آنان زنده نخواهند ماند. لذا به پیشنهاد خود، از مباهله چشم پوشیدند و مصالحه با پیامبر و پرداخت جزیه را ترجیح دادند.
نکتهی مهم این است که مطابق آیهی مباهله، علی علیه السلام مصداق نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و حسن و حسین علیهما السلام به عنوان فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قلمداد شدند. جریان مباهله از حوادث قطعی و متواتر تاریخ اسلام است.(1)
18ـ (واعتصموا بحبل اللّه جمیعآ و لاتفرقوا)
(آل عمران / 103)
(و همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: همانا در میان شما دو یادگار باقی گذاشتم، کتاب خداوند تعالی را ـ که ریسمانی است کشیده شده از آسمان به سوی زمین ـ و عترت و اهل بیت خود را. و آن دو، از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.(2)
19ـ (و ما کان لنفس ان تموت الا باذن اللّه...) (آلعمران/145)
(هیچکس، جز به فرمان خدا نمیمیرد...)
20ـ (و کایّن من نبی قاتل معه ربیون کثیر...) (آلعمران/ 146)
(چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند... .)
از ابن دَأْب روایت شده است: هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام از جنگ احد بازگشت، هشتاد جراحت بر بدن او وارد آمـده بود. پیامبـر به عیادت نزد ایشان آمد. وقتی علی علیه السلام را در آن وضع دید ـ که از جراحت زیاد رنج میبرد ـ گریست و فرمود: یا علی! هر کسی که در راه خدا صدمات و لطماتی متحمّل شود، اجر و پاداش او با خداوند خواهد بود. علی بن ابیطالب علیه السلام در پاسخ ـ در حالی که میگریست ـ گفت: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول اللّه؛ خدا را سپاس میگزارم که پشت به جنگ نکردم و نگریختم.(3)
سپس پیامبر فرمود: یا علی، ابوسفیان محلّ ملاقات خود را با ما در «حمراء الاسد» قرار داده است. علی علیه السلام گفت: یا رسول اللّه! هر قدر که او افرادی را بسیج کند و به نبرد پردازد، با او مقابله خواهیم کرد و از جنگ با او
1) مجمع البیان 1 / 762. همچنین موضوع مباهله در کشاف 1 / 369، ابنکثیر 1 / 379، المیزان 3 / 205، ابوالفتوح 4 / 359 آمده است.
2) الدرالمنثور / 602 و روح المعانی 4 / 18.
3) ظاهرآ آن حضرت ضمن سپاسگزاری الهی از توفیق انجام وظیفه نسبتبه رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم ، بر فرار کسانی که حفظ جان خود را مقدّم داشتند و پا به فرارگذاشتند نیز اشاره دارند. برخی از آنان، کسانی بودند که بعدها داعیهی خلافتاسلامی را نیز سر دادند.
روگردان نخواهیم بود. سپس این آیات نازل گردید.(1)
21ـ (الذین قال لهم الناس انّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانآ و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من اللّه و فضل) (آل عمران / 174 ـ 173)
(اینان کسانی بودند که بعضی از مردم به آنها گفتند: مردم برای حمله به شما گرد آمدهاند، پس بترسید از آنها. اما این سخن بر ایمان آنان افزوده و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو سرپرستی است. به همین جهت، آنها (از این میدان) با نعمت و فضل، بازگشتند، در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید.)
جابر از امام محمدباقر علیه السلام روایت کند که هنگامی که پیامبر، علی علیه السلام و عمار را به سوی اهل مکه روانه کرد، مردم به پیامبر گفتند: چرا این جوان را به طرف آنها میفرستی؟ و مردم، این دو نفر را از اهل مکه میترسانیدند و به آنها میگفتند که امر مهمی به آنها واگذار شده است.
علی علیه السلام میفرمود: «حسبنا اللّه و نعم الوکیل»، یعنی خدا ما را کافی است و بهترین وکیل برای ما خواهد بود.
وقتی که به مکه وارد شدند، خداوند موضوع گفتار علی علیه السلام با اهل مکه و نیز اقوال آنها با علی علیه السلام را به رسول خویش خبر داد و این آیات نازل گردید.(2)
از طریق جمهور (اهل سنت) روایت شده که بعد از جنگ احد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را با عدهای در طلب ابوسفیان فرستاد. در بین راه، یک عرب بیابانی، از طائفه خزاعه، علی علیه السلام را ملاقات کرد و گفت: ابوسفیان با جمعیت و سپاه خود آمادهی کارزارند، از آنها بترسید. علی و اصحاب او گفتند: خدا ما را کافی است و بهترین وکیل برای ماست. سپس این آیات در وصف حالت و بیان علی علیه السلام و اصحاب او نازل گردید.(3)
22 ـ (الذین یذکرون اللّه قیاما و قعودا... * ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک...)(آلعمران / 191 تا 194)
(آنها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده یاد میکنند ... (میگویند:) پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان فرامیخواند... پروردگارا! آنچه را به وسیلهی پیامبرانت به ما وعده فرمودهی، به ما ببخش ...)
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که این آیات و آیات دیگر آخر سوره آل عمران، دربارهی امام علی مرتضی علیه السلام و جماعتی از اصحاب و یاران او نازل گردید. هنگامی که پیامبر بعد از مرگ عموی خود ابوطالب، مأمور هجرت به سوی مدینه گشت، قریش در برابر او با یکدیگر هم سوگند شدند که یک شب در وقتی که پیامبر در خواب باشد، بر او حمله کنند و با وارد آوردن ضربات متعدد وی را بکشند تا قاتل او معلوم نگردد و به علت معلوم نبودن قاتل کسی نتواند از او خونخواهی کند؛ بنابراین خداوند امر فرمود که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن
شب به جای پیامبر بخوابد تا رسولالله بتواند شبانه به طرف مدینه هجرت کند. علی علیه السلام طبق امر خداوند به جای پیامبر خوابید و رسول خدا به طرف مدینه هجرت فرمود. مشرکان وقتی برای اجرای برنامه خود به خانه پیامبر آمدند و علی را در جای پیامبر دیدند به ناچار با تعجب برگشتند و توطئهای که برای قتل پیامبر چیده بودند، به خواست خداوند عملی نگردید. سپس علی مرتضی به دستور و برنامه رسول خدا، زنان خانوادهی او را به طرف مدینه حرکت داد. وقتی ابوسفیان از این موضوع آگاه شد، همراه با عدهای علی مرتضی را تعقیب کرد تا شاید او را از هجرت همراه زنان به سوی مدینه بازدارد. او غلامی داشت به نام اسود که بسیار زرنگ و در عین حال قوی و نیرومند بود. ابوسفیان به غلام دستور داد که زودتر از او برود و در هرجا علی مرتضی را دید، جلوی او را بگیرد تا خودش نیز برسد. اسود با شتاب فراوان به راه افتاد تا به علیّ مرتضی رسید؛ طبق دستور، مانع علی علیه السلام و همراهان او شد و گفت: باید صبر کند تا ابوسفیان برسد. او حتّی تهدید کرد که اگر حضرتش به رفتن ادامه دهد، ناچار از جنگ خواهد شد. علی علیه السلام به اسود گفت که از سر راه او خارج شود. اسود با شمشیر به علی مرتضی حملهور گردید، جنگ بین آن دو درگرفت، سرانجام اسود به دست علی علیه السلام کشته شد و حضرتش به راه خود همراه با زنان خاندان رسول خدا و همراهان دیگر ادامه داد. ابوسفیان وقتی به محل حادثه رسید، غلام خود ـ اسود ـ را کشته یافت، لذا با سرعت و شتاب هرچه تمامتر امیرالمؤمنین علیه السلام را دنبال کرد تا اینکه بالاخره به او رسید و گفت:
یا علی! با اجازهی چه کسی، این زنان را که از خاندان مایند، با خود به مدینه میبری، در حالی که غلام مرا هم کشتهای؟ علی علیه السلام فرمود: با اجازهی کسی به راه افتادم که اجازهی من به دست اوست؛ بنابراین بهتر است که برگردی و کار خود را به جدال نکشانی. ابوسفیان اعتنایی نکرد و کار آنها به جنگ کشید. در این جنگ ابوسفیان کاری از پیش نبرد و با نومیدی بازگشت. علی علیه السلام با یاران و زنان خاندان پیامبر، به مدینه آمدند. پس از ورود به مدینه، دستور داد که همراهان به استراحت پردازند. پس از استراحت نمازگذاردند و به شکرانهی این که سالم به مدینه رسیدهاند، به ذکر خدا مشغول شدند و تا بامداد به عبارت و نماز پرداختند و شکر و سپاس خدای را به جای آوردند.
سپس نزد رسول خدا آمدند. قبل از رسیدن آنها خدمت پیامبر، جبرئیل نزد رسول خدا آمد و موضوع علیّ مرتضی را به وی خبر داد و این آیات فرود آورد. سپس پیامبر به علی فرمود: یا علی! خداوند، این آیات را دربارهی تو و اصحاب و یاران تو نازل گردانید.(1)
23ـ (یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواللّه لعلکم تفلحون) (آل عمران / 200)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر پیشه کنید، و پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید. و از خدا بپرهیزید، باشد که رستگار شوید.)
1) نمونه بینات در شأن نزول آیات 174 ـ 172.
محمد بن ابراهیم النعمانی از امام علی بن الحسین علیه السلام روایت کند که عبداللّه بن عباس کسی را نزد حضرتش فرستاد تا دربارهی این آیه از او بپرسد. امام زینالعابدین علیه السلام در خشم شد و به شخص سائل فرمود: خیلی میل داشتم با آن کسی که تو را به این منظور فرستاده، مستقیمآ روبرو میشدم تا به خودش میگفتم. سپس فرمود: این آیه دربارهی ما اهل البیت و پدرم نازل شده است. از این به بعد، دشمنی که باید از او خویشتن را محفوظ بداریم جز از نسل او نمیتواند باشد (منظور امام، خلفاء بنیعباس بودهاند که از نسل عبداللّه بن عباس بوده و نسبت به آل محمد و ائمه اطهار علیهم السلام دشمنی فراوان ابراز داشتند).(1)
ابوالطفیل از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: این آیه درباره ما اهل البیت نازل شده است. و دشمنی که باید از او خویشتن را محفوظ بداریم، از خود ما خواهد بود (منظور امام، خلفای عباسی بود که از نسل عباس عموی پیامبر بودهاند)(2)
حسین بن ساعد از طریق اهل تسنن روایت کند که این آیه درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی مرتضی علیه السلام و حمزه سیدالشهدا (رضی اللّه عنه) نازل گردیده است.(3)
24ـ (و اعبدوا اللّه ولا تشرکوا به شیئآ و بالوالدین احسانا) (نساء / 36)
(و خداوند را بپرستید، هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.)
سلام جُعفی از امام محمد باقر علیه السلام و ابان بن تغلب از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کنند که این آیه درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی مرتضی علیه السلام نازل گردیده است زیرا بنابر حدیث نبوی که فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامه»، مراد آیه شریفه از احسان به والدین، نیکی به رسول خدا و علی مرتضی است.(4)
25ـ (یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزّلنا)
(نساء / 47)
(ای کسانی که کتاب (خدا) به شما داده شده، به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم (و هماهنگ با نشانههایی است که با شماست) ایمان بیاورید.)
ابن عباس گفت: رسول خدا به دانشمندان و رؤسای یهود چنین فرمود: ای معشر یهود! از خداوند بترسید و اسلام بیاورید، چرا که میدانید من راست میگویم و از روی حق و حقیقت سخن میرانم. آنها گفتند: یا محمد! آنچه که میگویی نمیدانیم چیست.
آنان با اظهار این کلمات بر ضلالت و گمراهی خویش اصرار میورزیدند. سپس این آیه نازل گردید. نعمانی و مفید، طی احادیث مفصلی از امام باقر علیه السلام ، نزول آیه را دربارهی امام مهدی علیه السلام و خطاب آن بزرگوار به جمیع جهانیان در هنگام ظهور ذکر کردهاند.(1)
26ـ (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...) (نساء / 59)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و رسول خدا و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید.)
در مورد مصداق اولوالامر بین مفسران شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد.
اهل سنت در بیان مصداق اولوالامر، به تشتّت سخن گفته و مصادیقی چون خلفای اربعه، امرای سیاسی، فرماندهان نظامی و مراجع دینی را احتمال دادهاند؛ در صورتی که شیعیان به استناد روایات معتبر، کسی جز امامان معصوم را مصداق اولوالامر نمیدانند. دلیل این مطلب آن است که از نظر شیعه، اولوالامر کسانی هستند که اطاعت از آنان در کنار اطاعت از خدا و رسول به شکل مطلق به مسلمانان تکلیف شده است و این افراد، مصداقی جز معصومان علیهم السلام ندارند.(2)
شیخ مفید در کتاب اختصاص، از حسن ابن ابی العلا روایت میکند که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: آیا اطاعت اوصیای پیغمبران واجب است؟ فرمودند: آری آنانند که خداوند در حقشان فرموده است: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(3)
27ـ (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا) (مائده / 3)
(امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانی) بر شما پسندیدم.)
پس از آنکه در روز غدیر خم، رسول گرامی، امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان جانشین خود شناساند، مسلمانان به نزد
علی علیه السلام آمدند و این منصب را به او تهنیت گفتند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند». هنوز جمعیت پراکنده نشده بودند که جبرئیل امین نازل گردید و این آیه را فرود آورد که: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علکیم نعمتی...»
در این هنگام، پیغمبر6 فرمود: «اللّه اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی بعد از من»(1)
28ـ (یا ایـها الذیـن آمنـوا من یـرتّد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه) (مائده / 54)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید! هریک از شما که از آیین خود بازگردد، به زودی خداوند، گروهی میآورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست میدارند.)
از امام باقر و صادق علیهما السلام و نیز از حذیفه و عمار و ابن عباس روایت شده که این آیه دربارهی اهل بصره نازل شده که با امام علی مرتضی علیه السلام به جنگ پرداختند؛ چنانکه از امام علی مرتضی علیه السلام روایت شده است که در هنگام جنگ بصره فرمود: به خدا قسم، تا به امروز جماعت مصداق این آیه، به جنگ و کارزار نپرداخته بودند.(2)
ثعلبی از مفسرین اهل سنت در تفسیر خود چنین میگوید : عبارت ادامهی آیه (فسوف یاتی اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه) دربارهی علی علیه السلام نازل گردیده است.(3)
29 ـ (انما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون)
(مائده / 55)
(همانا ولیّ و سرپرست شما، تنها خدا و رسول او است، و کسانی که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را به پا میدارند و زکات را میپردازند، در حالی که در رکوع به سر میبرند)
نزول این آیه در فضیلت علی علیه السلام امری واضح و روشن است. آیه زمانی نازل شد که آن حضرت 7در حال نماز، انگشتر خود را به سائلی اعطا کرد.(4)
در این آیه نیز لفظ «ولی» به معنای رهبر و سرپرست است و نه مفاهیمی چون دوست یا ناصر.
30 ـ (و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون) (مائده / 56)
(و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند، زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است.)
ابن شهرآشوب از امام باقر علیه السلام نقل میکند که این آیه درباره امام علی مرتضی علیه السلام نازل شده است. ابن بابویه از امام باقر علیه السلام روایت میکند که عدهای از یهودیان که مسلمان شده بودند، نزد پیامبر آمدند. از جمله آنها، عبداللّه بن سلام و اسید بن ثعلبه و ابن یامین و ابن صوریا بودند. آنان گفتند: یا نبی اللّه، موسی بعد از خود به یوشع بن نون وصیت کرد؛ به ما بفرمایید بعد از شما چه کسی وصی شما برای هدایت مردم خواهد بود؟ سپس آیه (انما ولیکم اللّه و رسوله) نازل گردید. بعد از نزول این آیه، پیامبر فرمود : برخیزید تا به مسجد برویم. همه از جا برخاستند، به طرف مسجد حرکت کردند و به سائلی که از مسجد بیرون میآمد برخوردند. پیامبر از او پرسید: ای سائل! آیا کسی به تو چیزی بخشیده است؟ او گفت: بلی یا رسول اللّه! این انگشتری را به من بخشیدهاند. پیامبر فرمود: چه کسی آن را به تو بخشیده است؟ سائل گفت: این مرد که مشغول نماز است (و اشاره به علی علیه السلام کرد). پیامبر فرمود : در چه حالتی آن را به تو بخشید؟ گفت: در حالتی که در رکوع بوده است.
پیامبـر ـ و در پـی او، تمام اهل مسجد ـ تکبیر گفتند. سپس پیامبر فرمود: ای مردم! علیبنابیطالب علیه السلام بعـد از مـن، ولـیّ امـر شما است. مـردم گفتنـد: یـا رسـول اللّه مـا خشنودیـم بـه خـدایی پروردگارمان، و به رسالت و نبوت پیامبرمان، و به پذیرفتن اسلام که دین ما است و به ولایت علی بن ابی طالب که ولیّ و سرپرست ماست. سپس این آیه نازل گردید.(1)
31 ـ (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته...) (مائده / 67)
(ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان. و اگر چنین نکنی، رسالت او را نرساندهای.)
این آیه نیز با شأن نزول در غدیر، بر جانشینی بلافصل علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلالت میکند.
جریان غدیر خم، از حوادث قطعی و مسلم تاریخ اسلام است که نسبت به وقوع آن در زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تردیدی نیست. نکتهی مهم و اساسی در حادثهی غدیر، همان نصب کردن امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. شواهد عدیده و قرائن فراوان، این مطلب را نشان میدهد، که در منابع تفصیلی آمده است.(2)
32 ـ (و بینهما حجاب و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم.)(اعراف/46)
(در میان آن دو (بهشتیان و دوزخیان) حجابی است. و بر اعراف، مردمانی هستند که هریک از آن دو گروه را از چهرهشان میشناسند.)
بریدبنمعاویه العجلی گوید: از امام محمد باقر علیه السلام درباره این آیه پرسیدم. فرمود: ایه درباره امت پیامبر اسلام نازل گردیده است و منظور از رجال در اعراف، ائمهی اطهار از آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم میباشند.(1)
از ابن عباس نیز روایت شده که رجال اعراف، کسانی هستند که در موضعی از صراط نشسته و محبّان و دوستان خود را از طریق سفیدیِ روی ایشان و دشمنان خود را به واسطهی سیاهی روی ایشان میشناسند. ایشان عادلان در روز قیامت و شاهدان بر اعمال هستند که یکی از نمونههای آنها در این امّت علی علیه السلام است.(2)
33ـ (یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا اللّه و للرّسول) (انفال/24) (ای کسانی که ایمان آوردهاید، دعوت خدا و پیامبر را پاسخ گویید.)
ابوالربیع الشامی از امام صادق درباره این آیه پرسید. حضرتش فرمود: دربارهی ولایت علی علیه السلام نازل شده است. از امام محمد باقر علیه السلام نیز روایت شده که این آیه دربارهی ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام فرود آمده است.(3)
34ـ (و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة) (انفال/ 25)
(و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد، (بلکه همه را فراخواهد گرفت).)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که تأویل این آیه درباره طلحه و زبیر است، هنگامی که با امیرالمؤمنین علی علیه السلام جنگیدند و نسبت به او ظلم و ستم روا داشتند.
در تفسیر برهان آمده که ابوعبداللّه محمد بن علی بن السراج ـ دانشمند اهل تسنّن ـ از عبداللّه بن مسعود روایت کرده که پیامبر بعد از نزول این آیه به او فرمود: ای ابن مسعود! بدان هرکه نسبت به علی علیه السلام ظلم و ستم روا بدارد، مانند آن است که به انکار نبوت من و پیامبران پیش از من برخیزد.(4)
35 ـ (و اذ یمکر بک الّذین کفروا لیثْبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک) (انفال/30)
((به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران نقشه میکشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا به قتل برسانند.)
ابن عباس، مجاهد و قتاده سبب نزول آیه را چنین عنوان کردهاند که مشرکان در دارالنّدوه گردآمدند، تا مشورت کنند که چگونه رسول خدا را از بین ببرند.
ابوجهل گفت: او را بکشیم و برای این کار، از هر طایفهای چند نفر با شمشیرهای خود در کشتن او شریک گردیم و بعد، با دادن دیه ـ به بهای ریختن خون او ـ بنیهاشم را راضی کنیم. خداوند توسط وحی به رسول خود خبر داد و امر کرد که علی علیه السلام را در جای خود بخواباند و از مکه بیرون رود. سپس پیامبر به طرف غار بیرون رفت و آیه (و اذ یمکر بک الّذین کفروا) نازل گردید.
صبح هنگام مشرکان دریافتند که در این خوابگاه امیرالمؤمنین علیه السلام خوابیده بود. و بدینسان خداوند، مکر ایشان را به خودشان برگردانید.(1)
36ـ (و اذ قالوا اللّهم ان کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارة من السماء أوئتِنا بعذاب الیم)
(انفال / 32)
(و (به خاطر بیاور) زمانی را که گفتند: پروردگارا! اگر این امر حقی است مقرّر شده از طرف تو، بارانی از سنگ، از آسمان بر ما فرود آر، یا عذابی دردناک برای ما بفرست!)
در کافی از ابیبصیر روایت شده است که این آیه راجع به خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام است. برخی از افراد غافل یا جاهل که وابستگان آنها به دست علی علیه السلام کشته شده بودند و نیز منافقان که ملبّس به لباس اسلام شده بودند، بعد از آنکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به خلافت و ولایت و امامت و وصایت منصوب داشت، پرسیدند که آیا این نصب، دلخواه شما است یا به امر الهی؟ حضرت فرمود: به امر الهی است و آیه شریفهی (بلغ ما انزل الیک) را تلاوت فرمود؛ امّا اینها باور نکردند، به بهانهی این که فقط میل و نظر آن حضرت است، حال آن که بر آن فرض که این نظر و میل آن حضرت هم میبود، اطاعت از آن برای هر فرد مسلمان واجب بود، زیرا «النّبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب آیه 6) و «اطیعوا اللّه و رسوله» (انفال آیه 1)(2)
بر طبق خبر وارده، خداوند تقاضای فروفرستادن سنگ از آسمان را اجابت کرد و فرد مربوطه کُشته شد و این اعجاز، بر تحکم ابلاغ ولایت علی علیه السلام اثری مضاعف گذاشت.
37ـ (و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون) (انفال / 33)
(ولی (ای پیامبر) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و تا آنان استغفار میکنند، خدا عذابشان نمیکند.)
مراد آیه آن بخش از مسلمانان ضعیف الایمان هستند که ظاهرآ اسلام آوردند و احکام اسلام را پذیرفتند، امّا زیر بار ولایت علی علیه السلام ـ که روح ایمان است ـ نرفتند. البته عذاب بر اینان در دنیا نازل نشد، از آن رو که صورت اسلام را نگاه داشتند. اخبار زیادی ذیل این آیه وارد شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم» پرسیدند: یا رسول الله! خیر بودن حیات شما معلوم است، اما خیریت ممات چگونه است؟ فرمودند: خداوند، اعمال بندگان را روزهای دوشنبه و پنجشنبه به نظر آن حضرت میرساند و آن حضرت هر
چه قابل شفاعت و مغفرت است شفاعت و طلب مغفرت میکند. زیرا خداوند غفار الذنوب است؛ چنان گناه را میپوشاند که حتی آن را از نامه عمل محو میکند و تبدیل به حسنات میفرماید.(1)
38 ـ (و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک اللّه هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین) (انفال / 62)
(و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است. او همان کسی است که تو را با یاری خودو نیز به دست مؤمنان تقویت کرد.)
ابن بابویه از ابوهریره روایت کند که در عرش پروردگار چنین نوشته شده است: «انا اللّه لا اله الا انا وحدی لا شریک لی، محمد عبدی و رسولی، ایدته بعلی»
یعنی: منم خدای یکتا که معبودی جز من نیست، و شریک و انبازی ندارم. و محمد، بنده و پیامبر من است. او را به وسیلهی علی تائید کردهام. سپس این آیه به همین منظور نازل گشت و مقصود از نصر در آیه علی علیه السلام است. همچنین ابوصالح از ابوهریره روایت کند که این آیه درباره علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده و مراد از مؤمنین در آیه، وجود مبارک ایشان است.(2)
39 ـ (و اذان من اللّه و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان اللّه بریءٌ من المشرکین و رسولهُ) (توبه / 3)
(و این اعلامی است از ناحیهی خدا و پیامبرش به مردم در روز حجّ اکبر (عید قربان)، که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند!)
انس بن مالک بیان میدارد: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر را به همراه عدهای از مسلمانان جهت اعلام فرمان برائت گسیل نمود. امّا فردای آن روز، حضرت به دستور الهی بیان داشتند: فرمان برائت را نمیرساند، مگر من یا مردی از اهل بیت من. به این ترتیب، علی بن ابیطالب علیه السلام را بر این امر روانه نمودند (3)
40ـ (اشتروا بایات اللّه ثمنا قلیلا فصدّوا عن سبیله انهم ساء ما کانوا یعملون) (توبه / 9)
(آنها آیات خدا را به بهای کمی فروختند و (مردم را) از راه او بازداشتند؛ بدا کاری که میکردند!)
مراد از آیات الله ممکن است احکام تورات باشد که به هوای نفس خود تغییر دادند و برای منافع شخصیه از بین بردند و ممکن است انبیاء باشند که آنها را تکذیب کردند، و ممکن است مراد معجزات آنها باشد که حمل به سحر کردند و ممکن است مراد آیات قرآن باشد که زیر بار نرفتند و ممکن است ائمّهی اطهار علیهم السلام باشد که قبول ولایت آنها را نکردند و ممکن است مراد مجموع آنها باشد و مراد از ثمن قلیل منافع دنیویه است که در
مقابل اخرویه ناچیز است.(1)
41ـ (اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه و الیوم الاخر و جاهد فی سبیلاللّه)
(توبه / 19)
(آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟)
از امام باقر و صادق علیهما السلام روایت شده که این آیه درباره علی بن ابیطالب علیه السلام به عنوان مجاهد فی سبیل الله، و عباس به عنوان سقایت کنندهی حاجیان نازل گردیده است. طبری از ابن عباس روایت کند که این آیه درباره عباس در روز بدر نازل شده، زمانی که گفته بود اگر شما در اسلام آوردن سبقت جسته و به هجرت نیز پیشی گرفتهاید، مانند ما سابقهی سقایت حجاج و حفظ خانه کعبه را ندارید. سپس این آیه نازل گردید(2)
42 ـ (الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه... یبشّرهم ربهم برحمة منه و رضوان...) (توبه/ 21ـ 20)
(آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند... پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود و رضایت (خویش)... بشارت میدهد.)
ابوالجارودازامام محمدباقر علیه السلام روایت کردهکه اینآیات درباره علیبنابیطالب علیه السلام واوصاف آن بزرگوارنازل گردیده است.(3)
43ـ (و السّابقون الاوّلون من المهاجرین و الانصار و الّذین اتّبوهم باحسان، رضی اللّه عنهم و رضوا عنه)
(توبه / 100)
(پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنان نیز از خدا راضی شدند.)
بسیاری از مفسّران و محدّثان میگویند: اوّل کسی که مسلمان شده و به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورده، علی بن ابیطالب میباشد و این آیه در شأن اوست.(4)
44 ـ (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و کونوا مع الصادقین) (توبه / 119)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید.)
سیوطی براساس دو روایت از ابن عباس و ابوجعفر میگوید :
مراد از «الصادقین» در این آیه، «علی بن ابیطالب علیه السلام » است.(1) یعنی در تبعیت از فرمان الهی، همواره با حضرتش همراه
باشید و ایشان را الگوی خود قرار دهید.
45ـ (قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون)(یونس/ 58)
(بگو: فقط به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند، که این، از تمام آنچه گردآوردهاند، بهتر است.)
سیوطی میگوید: منظور از «فضل اللّه» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و منظور از «رحمت خدا»، علی بن ابیطالب علیه السلام است.(2) یعنی نعمت پیشوای صالح الهی و پذیرش ولایت او، بالاترین نعمت است که انسان باید از داشتن آن، همواره خشنودی و رضایت قلبی و عملی داشته باشد.
46ـ (أفمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه...)
(هود / 17)
(آیا آن کس که دلیل آشکاری (چون قرآن) از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن، شاهدی از سوی او است...)
ذیل آیهی شریفه، از امام علی بن ابیطالب علیه السلام نقل شده است که در مجلسی فرمود: هیچ مردی از قریش نبود، مگر آنکه بخشی از قرآن دربارهی او نازل شده است. شخصی از آن حضرت پرسید: دربارهی شما چه آیهای نازل شده است؟ آن حضرت فرمود: آیا سورهی هود را خواندهای که خداوند میفرماید: «افمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه»؟ کسی که دلیل آشکاری از خدای خود دارد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. و گواه بر آن، منم.(3)
47ـ (و فی الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان...) (رعد / 4)
(و در روی زمین، قطعاتی در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوتند، و (نیز) باغهایی از انگور و زراعت و نخلها (و درختان میوه گوناگون) که گاه بریک پایه میرویند و گاه بر دو پایه...)
جابر روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای علی! مردمان از درختان گوناگون و متعدد میرویند، امّا من و
تو از یک درخت واحد هستیم، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را خواند.(1)
48ـ (... انما انت منذر و لکل قوم هاد) (رعد / 7)
(تو فقط هشدار دهندهای. و برای هر گروهی هدایتکنندهای است...)
مفسّران آوردهاند: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را بر روی سینهی مبارک قرار داد و فرمود: هشدار دهنده منم. سپس با دست خود اشاره به سینه علی علیه السلام کرد و فرمود: تویی هادی. ای علی! پس از من اهل هدایت تنها به واسطهی تو هدایت خواهند شد.(2)
49ـ (الّذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب) (رعد / 28)
(آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.)
ابن مردویه گویند: از حضرت علی علیه السلام روایت میکنند هنگامی که این آیه نازل گردید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«ذلک من احب اللّه و رسوله و احب اهل بیتی صادقآ غیر کاذب»
«اینچنین فردی کسی است که خدا و رسولش و اهل بیت مرا به راستی ـ بدون دروغ ـ دوست بدارد.» (3)
یعنی: بالاترین جلوهی یاد خدا، در داشتن محبت و دوستی و اشتیاق حقیقی به خدا و رسول او و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
50 ـ (الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات طوبی لهم و حسن مآب) (رعد / 29)
(آنهایی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاکیزهترین (زندگی) نصیبشان است و بهترین سرانجامها برای آنهاست.)
«طوبی» درختی است که در خانهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام ریشه دارد. و شاخههای آن بر سر مؤمنین سایه افکنده است.(4)
همهی پاکیها و خیرات، درگرو پیوند با رهبران آسمانی است. وقتی کوته فکران به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انتقاد کردند که چرا این همه فاطمه زهرا علیها السلام را میبوسی؟ آن حضرت فرمود: مرا در شب معراج به بهشت بردند، در آنجا من از میوی
درخت طوبی خوردم و وجود فاطمه از آن نشأت گرفت و پدید آمد. از این رو من هرگاه مشتاق بوی بهشت میشوم، دخترم فاطمه را میبویم.(1)
ابن عباس میگوید: طوبی نام درختی است در بهشت که آن درخت در سرای علی بن ابیطالب علیه السلام ریشه دارد. و در هر خانهای از منازل مؤمنان، شاخهای از آن درخت هست.(2)
51 ـ (و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی باللّه شهیدآ بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب) (رعد / 43)
(آنها که کافر شدند، میگویند: «تو پیامبر نیستی». بگو کافی است که خداوند و کسی که علم کتاب (و آگاهی قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.)
میبدی و آلوسی ذیل آیه آوردهاند. کسی که علم کتاب نزد اوست، علی بن ابیطالب علیه السلام است و مراد از کتاب، قرآن کریم است.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: کسی که علم کتاب نزد اوست، فردی به غیر از علی بن ابیطالب نمیباشد. این موضوع را محمد بن حنفیه نیز ذکر کرده است.(3)
در تعبیر دیگر آوردهاند: یکی از اطرافیان حضرت سلیمان علیه السلام که مقداری از علم کتاب را داشت، توانست در زمانی کوتاه، چشم بر هم زدن، تخت ملکهی سبا را در پیش روی آن حضرت حاضر کند. پس اگر کسی تمام علم کتاب را داشته باشد، چه قدرتی در اختیار دارد؟ مطابق روایات، مراد از کسی که علم همهی کتاب را دارد، حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام است.(4)
52 ـ (الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء) (ابراهیم/24)
(آیا ندیدی چگونه خداوند، «کلمهی طیبه» را به درختی پاکنهاد مَثَل زده که ریشهی آن (در زمین) ثابت و شاخهی آن در آسمان است.)
آلوسی ذیل آیه شریفه از امام جعفر صادق علیه السلام آورده است که از این آیه تعبیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و حسن و حسین: آوردهاند.(5)
خداوند در این آیه، با ذکر تمثیلی کلمه طیبه را شرح میدهد: منظور از کلمهی طیبه، کلمهی توحید است. «طیبه» نامیده شده، چون پاک است و دارندهاش را به خیر و برکت و نیکی رهنمون میشود. این کلمهی طیبه، چون درختی است مصفّی که ریشهاش در زمین رسوخ کرده و شاخهها و میوههایش به آسمان بالا رفته است.(1)
صاحب تفسیر المیزان در بحث روایتی خود دربارهی شجره طیبه مینویسد: خاندان نبوت و پیروانش، از مصادیق شجرهی طیّبه است که در بعضی روایات، اصل را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفتهاند و فرع علی علیه السلام و شاخهها امامان و میوه علم ایشان، و برگ پیروانند.(2)
شیخ طبرسی از قول ابن عباس مینویسد: حضرت جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: تو همان درختی و علی شاخهی آن و فاطمه برگ آن است و امام حسن و امام حسین : میوههای آناند.(3)
53ـ (و نزعنا ما فی صدورهم من غِلّ اخوانآ علی سرُرٍ متقابلین) (حجر / 47)
(هرگونه غِلّ (حسد و کینه و دشمنی) را از سینهی آنها برمیکَنیم (و روحشان را پاک میسازیم)، در حالی که همه برادرند. و بر تختها رو به روی یکدیگر قرار دارند.)
سیوطی مینویسد: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: قسم به خدا، این آیه (و نزعنا...) درخصوص ما اهلبیت نازل شده است.(4)
54 ـ (و اقسموا باللّه جهد ایمانهم لا یبعث اللّه من یموت بلی و عدآ علیه حقآ ولکن اکثر الناس لا یعلمون)
(نحل / 38)
(آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: هرگز خداوند، کسی را که میمیرد، برنمیانگیزد! آری، این وعدهی قطعی خداست (که همهی مردگان را برای جزا باز میگرداند) ولی بیشتر مردم نمیدانند.)
ـ سیوطی در ذیل آیه آورده است: از علی علیه السلام روایت شده که این آیه در شأن آن حضرت نازل شده است.(5)
55 ـ (و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون) (نحل / 43)
(و پیش از تو، غیر رجال مؤیّد به وحی خود کسی را به رسالت نفرستادیم اگر نمیدانید از اهل ذکر سؤال کنید.)
ـ از ابوجعفر درخصوص این آیه:
مراد از بیان آن حضرت درخصوص نحن اهل الذکر را بطور صحیح امت دانستهاند چرا که این امت اعم از امم گذشته بوده و علماء اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام از بهترین علماء میباشند مادامی که بر سنت مستقیم بوده باشند.
نظیر ابن عباس و علی و دو فرزند ایشان جعفر و باقر، و نظیر ایشان از کسانی که تمسک به ریسمان محکم الهی زده و در صراط مستقیم قرار گرفته، و حق هر صاحب حقی را به خوبی شناخته، و نازل میشود بر هر مقامی و منزلتی که خدا و رسول بر او عطا نموده و دلهای بندگان مؤمن خود را معطوف به ایشان میگرداند.(1)
56ـ (و آت ذا القربی حقّه و المسکین و ابن السبیل ولا تبذّر تبذیرآ) (اسراء/ 26)
(و حقّ نزدیکان را بپرداز و (همچنین حقّ) مستمند و وامانده در راه را. و هرگز اسراف و تبذیر مکن)
سیوطی مینویسد: مراد از ذیالقربی، نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میباشند، چنانکه خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند و آن حضرت، فرمان به اعطاء حقوق آنها از بیتالمال دادند.(2)
57 ـ (و من قتل مظلومآ فقد جعلنا لولیه سلطانآ فلا یسرف فی القتل انه کان منصورآ.) (اسراء /33)
(و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیّش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم، اما در قتل اسراف نکنید، چرا که او مورد حمایت است.)
ـ محمدبن یعقوب کلینی روایت کرده که از امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه سؤال شد. فرمود: دربارهی امام حسین علیه السلام نازل شده است. همچنین علی بن ابراهیم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که این آیه دربارهی کشته شدن امام حسین علیه السلام نازل شده است.(3)
58ـ (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) (اسراء / 71)
(روزی که هر قومی را به نام امامشان فراخوانیم.)
از امام رضا علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل از جانب خداوند نزد من آمد گفت: خداوند تو
را سلام میرساند و میفرماید :
مؤمنین را که عمل صالح داشتهاند و به تو و اهل بیت تو مؤمن بودهاند، به بهشت بشارت بده، زیرا ایشان را نزد من جزایی بسیار نیکوست و به زودی به بهشت وارد خواهند شد.
همچنین آن حضرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کردهاند که بهشت بر کسانی که به اهل بیت من ستم کردند و با آنان به جنگ برخاستند و همچنین بر کسانی که ستمکاران را یاری کردند و اهل بیت مرا ناسزا گفتند حرام گشته است. اینان هیچ نصیبی از خیر در آخرت ندارند، خداوند در قیامت با ایشان صحبتی ندارد، به آنان نظر رحمتی نخواهد کرد، از آلودگی به گناه پاکشان ننماید و برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.(1)
59 ـ (و لقد صرّفنا للنّاس فی هذا القرآن من کل مثل فابی اکثر النّاس الّا کفورآ) (اسراء / 89)
(ما در این قرآن، برای مردم از هر چیز نمونهای آوردیم (و همهی معارف در آن جمع است)، اما بیشتر مردم (در برابر آن) کاری جز انکار نکردند.)
ـ محمدبن العباس از امام باقر علیه السلام روایت کرده که این آیه درباره ولایت علی علیه السلام نازل گردیده است. «فابی اکثر الناس» یعنی امتناع و خودداریِ بیشتر مردم از پذیرش ولایت علی علیه السلام .(2)
60 ـ (و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیآ) (مریم / 50)
(و از رحمت خود به آنان عطا کردیم، و برای آنها نام نیک و مقام برجستهای (در میان امتها) قرار دادیم.)
ـ ابن کثیر ذیل آیه از ابن جریر آورده است: مراد از آن علی علیه السلام میباشد چرا که همهی ملل و ادیان، او را شناخته و ستایش میکنند.(3)
61ـ (إنّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّآ) (مریم / 96)
(مسلمآ کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبّتی نسبت به آنان در دلها قرار میدهد.)
آیهی مذکور در شأن علی بن ابیطالب نازل شده است که دوستی آن حضرت در قلوب مؤمنین میباشد.(4) محمدبن العباس
از ابن عباس روایت کند که این آیه دربارهی علی مرتضی علیه السلام نازل گردیده است. همچنین از امام صادق علیه السلام روایت
شده که این آیه دربارهی علیبن ابیطالب علیه السلام نازل گردیده است و مؤمنی نیست که در دل او دوستی و حب علی علیه السلام نباشد.
امام صادق علیه السلام سبب نزول آیه را چنین فرمودند: روزی علی علیه السلام مقابل پیامبر نشسته بود. پیامبر فرمودند: یا علی بگو : «اللهم اجعل لی فی قلوب المؤمنین ودّآ» یعنی: خدایا محبت و دوستی مرا در قلوب مؤمنین قرار بده، سپس این آیه نازل گردید.(1)
ابن عباس گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست من و دست علی بن ابیطالب علیه السلام راگرفت وچهار رکعت نمازبجای آورد.سپس دست خود را به طرف آسمان بلند کرد وگفت: خدایاموسی از تو تقاضا کرد و گفت : «ربّ اشرح لی صدری ویسّرلی امری، واحلل عقدة من لسانی،یفقهوا قولی، واجعل لی وزیرآ من اهلی، هارون اخی،اشدد به ازری» (2) من هم تقاضا را از تو دارم و میخواهم که علی را وزیر من
قرار دهی.
ابن عباس گوید: شنیدم که منادی ندا کرد و گفت: یا احمد! آنچه خواستی به تو بخشیدم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: یا ابا الحسن! دست خود را به طرف آسمان بلند کن و خدای خود را بخوان و من از خدای خود خواهم خواست که درخواستهای تو را برآورد. سپس علی دستهای خود را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم اجعل لی عندک عهدآ و اجعل لی عندک ودآ.» سپس این آیه نازل گردید.(3)
62ـ (و انی لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحآ ثمّ اهتدی) (طه / 82)
(هرکه توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، و راه هدایت را بپذیرد، آمرزش من برای او بسیار است.)
در ذیل آیه شریفه آوردهاند که آمرزش گستردهی الهی برای کسانی است که ولایت (محبت و اطاعت) اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را پذیرفتهاند.(4)
63ـ (و امر اهلک بالصّلوة و اصطبر علیها لانسئلک رزقآ نحن نرزقک العاقبة للتقوی.) (طه / 132)
(خانوادهی خود را به نماز فرمان ده، و بر انجام آن شکیبا باش، از تو روزی نمیخواهیم، (بلکه) ما تو را روزی میدهیم، و عاقبت نیک برای تقواست.)
1) تفسیر علی بن ابراهیم 2 / 56.
2) خدایا به من شرح صدر عطا کن، و کار مرا آسان گردان، و عقده را اززبان من بگشای، تا گفتار مرا بفهمند، برادرم هارون را که از خویشان من است وزیرمن گردان، به وسیله او پشت مرا محکم گردان. (طه / 25 ـ 31)
3) کتاب المناقب از ابن المغازلی شافعی از علمای عامه / 313، نقل ازکتاب نمونه بینات 102.
4) جامع البیان طبری 9 / 191.2. تفسیر کبیر 22 / 136.
ـ در روایت آمده است: پس از نزول این آیه، رسول خدا هر روز صبح به درب منزل علی و فاطمه میرفته و میفرمودند : «الصلاة» و این عمل را یکماه تمام انجام میدادند. آلوسی نیز ضمن روایت مذکور، مراد آن را اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر میکند.(1)
64ـ (انّ الذین سبقت لهم منّا الحسنی اولئک عنها مبعدون * لا یسمعون حسیسها و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون * لا یحزنهم الفزع الاکبر و تتلقّاهم الملائکة هذا یومکم الذی کنتم توعدون)
(انبیاء / 101ـ 103)
(اما کسانی که از قبل، وعدهی نیک از سوی ما به آنها داده شده (مؤمنان صالح) از آن (جهنّم) دور نگاه داشته میشوند. آنها صدای آتش دوزخ را نمیشنوند و در آنچه دلشان بخواهد جاودانه متنعم هستند. وحشت بزرگ، آنها را اندوهگین نمیکند، و فرشتگان به استقبالشان میآیند. (و میگویند): این همان روزی است که به شما وعده داده میشد.)
امام امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید: پیامبر به من فرمودند: خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و امامت تو را تصدیق کند. و وای بر کسی که تو را دشمن بدارد و امامت تو را دروغ پندارد. تویی عالم این امت بعد از من. تو و شیعیانت، از پایهگذاران عدالت و دادگری هستید. و شمایید بهترین مخلوق خداوند. و در روز رستاخیزو روز وحشت بزرگ، در سایهی عرش پروردگار خواهید بود. در آن روزی که همهی مردم در ترس و رعب به سر میبرند، دوستداران تو در آن روز، نه ترسی دارند و نه در حزن و اندوهی باشند.(2)
65ـ (هذان خصمان اختصموا فی ربهم فالّذین کفروا قطّعت لهم ثیاب من نار یصبّ من فوق رؤوسهم الحمیم) (حج / 19)
(اینان دو گروهند که دربارهی پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند. کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده، و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته میشود.)
ـ ابوذر غفاری ـ پس از تأکید به سوگند بر صدق گفتار خویش ـ گوید: این آیه دربارهی مؤمنان و کافرانی است که در جنگ بدر مبارزه کرده بودند، مانند حمزة بن عبدالمطلب که در آن جنگ، عتبة بن ربیعه را کشت و علی بن ابیطالب علیه السلام که ولیدبن عتبه را کشت.(3)
66ـ (و بشّر المخبتین الذین اذا ذکر اللّه و جلت قلوبهم...) (حج 34 ـ 35)
(به فروتنان نوید بده، همانها که چون نام خدا برای آنان برده میشود، دلهایشان پر از خوف (از عدل الهی) میگردد،...)
ـ محمدبن العبّاس از امام کاظم علیه السلام روایت کند که مصداق این آیات، اهل بیتاند.(4)
67ـ (الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الّا ان یقولوا ربّنا الله) (حج / 40)
(همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، تنها به این دلیل که میگفتند: «پروردگار ما خدای یکتاست» و...)
ثقة الاسلام کلینی روایت میکند که امام باقر علیه السلام فرمود: این آیه دربارهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و جعفربن ابیطالب و حمزه نازل شده و از آنها به حسین بن علی علیه السلام کشانیده شد.(1)
68ـ (الذین ان مَکَنّاهُمْ فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة...)(حج / 41)
(همان کسانی که اگر در زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را برپا میدارند، و زکات میدهند و...)
امام کاظم علیه السلام فرمودند: روزی نزد پدرم در مسجد نشسته بودم. مردی آمد و مقابل پدرم ایستاد و گفت: یابن رسول اللّه! به این آیه از قرآن توجّه کردم و از جابربنیزید پرسیدم، به من راهنمایی کرد که خدمت شما برسم و از شما بپرسم. حضرت فرمودند: این آیه در بارهی ما اهل البیت نازل گردیده است.(2)
69ـ (و الذین هاجروا فی سبیل اللّه ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنّهم الله رزقآ حسنا و ان الله لهو خیرالرازقین)
(حج / 58)
(و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزی نیکو میدهد، که او بهترین روزی دهندگان است.)
امام صادق علیه السلام فرمودند: این آیه دربارهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نازل گردیده است.(3)
70ـ (و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات تعرف فی وجوه الذین کفروا المنکر) (حج / 72)
(و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود، چهرهی کافران را زشت و درهم میبینی.)
امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که آیهای نازل میگردید که فضیلت علی علیه السلام را بیان میداشت و اطاعت و پیروی از آن بزرگوار در آن آیات فرض و واجب میگردید، گروهی از افراد را خوش نمیآمد و از روی رشک و حسد و خشم، منکر آن میگردیدند. این آیه در همین زمینه نازل گردید.(4)
71ـ (قد افلح المؤمنون * الّذین هم فی صلاتهم خاشعون * والّذین هم عن اللغو معرضون * والّذین هم للزّکوة فاعلون * والّذین هم لفروجهم حافظون ... * والّذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون * و الّذین هم علی صلواتهم یحافظون *
اولئک هم الوارثون * الّذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون) (مؤمنون / 11 ـ 1 )
(به راستی اهل ایمان به رستگاری رسیدند؛ آنانی که در نماز خود، خاضع و خاشعاند؛ آنان که از سخنان بیهوده و باطل روی میگردانند؛ آنانی که زکوة میدهند؛ آنان که فروج خود را (از حرام) نگاه میدارند... ؛ آنانی که نسبت به امانتها و پیمانهای خود وفادارند؛ کسانی که در برپاداشتن نماز میکوشند. این چنین کسانی وارث (مقام عالی) هستند، بهشت فردوس را ارث میبرند و در آن جاودانهاند.)
ـ امام کاظم علیه السلام فرمود: این آیات دربارهی رسول خدا، امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین :نازل گردیده است.(1)
72ـ (فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون)
(مومنون / 102)
(کسانی که وزنهی اعمالشان سنگین است، همانان رستگارانند.)
امام باقر علیه السلام فرمودند: این آیه دربارهی ما اهل البیت نازل گردیده است.(2)
73ـ (اللّه نور السّموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب درّی یوقد من شجرةٍ مبارکة زیتونه...) (نور / 35)
(خداوند، نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور خداوند، همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پرفروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستارهی فروزان، این چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده است...)
در این آیه ظاهرآ وجود مؤمن به قندیل و چراغ و شیشه و غیره تشبیه شده که نور هدایت و ایمان آن را منوّر و روشن کرده است.
در توحید صدوق باب 15 از امام صادق علیه السلام روایت شده که از (اللهُ نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح) سؤال شد. فرمودند: اهل بیت علیهم السلام از لحاظ واسطهی هدایت بودن مصداق مثل نورند و مظهر تامّ اتمّ ممکنات، وجود مقدّس محمّد رسول الله 6است. لذا در اخبار.(3)
مشکوة را که به معنی قندیل است به وجود او تعبیر کردهاند که در او مصباح است چراغ را در قندیل میگذارند
و مصباح روح مقدّس اوست که دارای جمیع کمالات است و مظهر جمیع صفات.
(المصباح فی زجاجة) زجاجه شیشه و لولهی لامپ است که نور از داخل او ظاهر میشود لذا امیرالمؤمنین علیه السلام که تمام علم وکمالات نبوی از او ظاهر میشود مصداق آن است که پیغمبر فرمودند: (أنا مدینة العلم و علی بابها)، علی علیه السلام نفس نفیس پیغمبر است و جمیع کمالات او را جز مقام نبوّت دارد.
(الزجاجة کأنّها کوکب دری) مِثْل ستاره روشن و تلألو دارد.
(یوقد من شجرة مبارکة زیتونه) شجرهیمبارکه وجود مبارک حضرت ابراهیم علیه السلام که انبیاء و بالاخص نبی اکرم و اوصیاء او از این شجره هستند و برکات الهیه تا قیامت از این شجره است.
(یکاد زیتها یضیء) زیت، علوم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و کمالات اوست که تا دامنهی قیامت روشن است و خاموش شدنی نیست.
(و لو لم تمسه نار) احتیاج به اسباب و روشن کردن ندارد، خاموش نمیشود تا احتیاج به روشن کردن داشته باشد.
(نور علی نور) وصیی بعد وصیی، امام بعد از امام، که از زمان آدم تا دامنهی قیامت زمین خالی از حجّت نبوده و نیست.(1)
(اللهُ نور السماوات و الارض مثل نور کمشکوة) (حضرت زهرا علیها السلام )
فیها مصباح (امام حسن علیه السلام ) المصباح (امام حسین علیه السلام ) فی زجاجة (امام سجّاد علیه السلام ) الزجاجة (امام محمّد باقر علیه السلام ) کوکب (امام صادق علیه السلام ) دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونه (امام موسی کاظم) لا شرقیه و لا غربیه یکاد زیتها (امام رضا علیه السلام ) یضیء و لو لم تمسه نار) (امام جواد علیه السلام ) نور (امام هادی علیه السلام ) علی نور (امام حسن عسگری علیه السلام ) یهدی الله لنوره (امام زمان علیه السلام ) من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله لکل شیء علیم (نور / 35)
مثل نوره (حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ) کمشکوة فیها مصباح (مثل آن حضرت (پیغمبر) علی علیه السلام است.
74ـ (فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدوِّ و الآصال.) (نور / 36)
((این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود، و صبح و شام در آنجا تسبیح او را میگویند.)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را تلاوت کرد. شخصی برخاست و از آن حضرت پرسید: کدامین خانهها منظور نظر میباشد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خانههای پیامبران.
پس از آن ابوبکر پرسید: ای رسول خدا! آیا خانهی علی و فاطمه نیز از جملهی آن خانههاست؟ پیامبر در پاسخ فرمودند : بلی، از برترین آن خانههاست.(2)
75ـ (وعداللّه الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم، و لیمکّنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم، و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئآ. و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون) (نور / 55)
(خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد.که آنها را در زمین جانشین گرداند، چنان که پیشینیان آنان (نیکان گذشته) را جانشین گردانید. و دینشان را که برایشان پسندیده، برای آنها استوار دارد، و آنها را پس از ناامنی به امنیت برساند، به گونهای که مرا بپرستند و (به دلیل خوف از مخالفان) چیزی را با من شریک نگیرند. و کسانی که پس از این همه نعمت، کفران کنند، به راستی فاسقاند.)
عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه پرسید. امام علیه السلام فرمودند: دربارهی علی بن ابیطالب و ائمه اطهار از فرزندان او و نیز امام قائم نازل گردیده است.(1) صلوات الله علیهم
اجمعین.
76ـ (... و جعلنا بعضکم لبعض فتنة، أتصبرون و کان ربک بصیرآ)(فرقان / 20)
(بعضی از شما را وسیلهی امتحان بعضی دیگر قرار دادیم، آیا صبر و شکیبایی میکنید در حالی که پروردگار تو همواره بصیر و بینا بوده است؟)
امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی علی و فاطمه و حسن و حسن :را نزد خود در اطاق جمع کردند و در را بستند. سپس فرمودند: ای اهل بیت من که اهل اللّه نیز هستید، خداوند بر شما سلام میرساند. جبرئیل هم اکنون دراین اتاق نزد ما قرار دارد و میگوید: خداوند میفرماید: من دشمنان شما را برای شما وسیلهی آزمایش و فتنه قرار دادهام، شما در این باره چه عقیدهای دارید؟ همه گفتند: ما بر این آزمایش صبر و شکیبایی پیشه میکنیم و به قضای الهی راضی و خشنود میشویم تا اینکه به رحمت و لطف خداوند واصل گردیم و بالاترین اجر و ثواب او را بدست آوریم، زیرا میدانیم که صابران در بلایا و مصائب، به بزرگترین پاداش خیر میرسند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از شنیدن این گفتار به گریه افتادند، به گونهای که صدای گریهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بیرون اتاق شنیده میشد. سپس این آیه (و جعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون و کان ربک بصیرآ) نازل گردید.(2)
77 ـ (و هو الذی خلق من الماء بشرآ فجعله نسبآو صهرآ و کان ربک قدیرآ) (فرقان / 54)
(او کسی است که از آب، انسانی را آفرید، سپس او را نَسَب و سَبَب قرار داد (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد) و پروردگار تو همواره توانا بوده است.)
ابن سیرین گوید: این آیه دربارهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیه السلام نازل گردید؛ زیرا رسول خدا دختر خود فاطمه زهرا علیها السلام را برای علی تزویج فرمود. و اگر علی بن ابیطالب علیه السلام نمیبود، هر آینه کفو و همسری برای فاطمه وجود نداشت.(1)
ابن عباس گوید: این آیه دربارهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیه السلام نازل شد، زیرا پیامبر خود فاطمه را برای علی ـ که پسر عمّ وی بود ـ تزویج فرمود که در عین نسبت خویشاوندی، داماد پیامبر هم گردید.(2)
78 ـ (لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین) (شعراء/ 3) (گویی میخواهی جان خود را از شدّت اندوه از دست دهی، به خاطر این که آنها ایمان نمیآورند!)
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمودند: یا علی! از خدا خواستم که بین من و تو دوستی پدید آورد، خداوند آن را انجام داده است. و نیز از او خواستم که میان من و تو برادری به وجود آورد، خداوند آن را هم انجام داده است. و نیز از او خواستم که تو را وصیّ و جانشین من قرار دهد، آن را نیز برآورده است.
در این میان، مردی (از روی طعنه) گفت: به خدا قسم هر آینه یک صاع(3) خرما بهتر از درخواستهای محمد از خدای خودش
است؛ ای کاش محمد از خداوند سلطنت تقاضا میکرد تا قدرتی به دست آورد و دشمنان خویش را منکوب کند و یا گنجی میخواست تا از فقر رها میشد. سپس این آیه نازل شد.(4)
79 ـ (ان نشا ننزل علیهم من السماء ایة فظلت اعناقهم لها خاضعین) (شعراء / 4)
(اگر ما اراده کنیم از آسمان بر آنان آیهای نازل میکنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد.)
ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام دربارهی این ایه پرسیدم. فرمودند: آیه دربارهی قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است که منادی به اسم و نام او، از آسمان ندا خواهد کرد.(5)
80 ـ (و انذر عشیرتک الاقربین) (شعرا / 214)
(و خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن.)
ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا سه سال مردم را به صورت مخفیانه فرا میخواند. اما به دنبال نزول آیه: «و انذر عشیرتک الاقربین»، حضرتش مأمور شد که دعوت خود را علنی سازد و در این راه، از خویشان و نزدیکان خود آغاز کرد به همین منظور، خویشان خود را به میهمانی فرا خواند، و پس از چند جلسه پذیرایی، دعوت خود را با آنان در میان گذاشت.
بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی برگرداندند امّا علی علیه السلام ـ که از همه کوچکتر بود ـ به پا خاست و فرمود: ای پیامبر خدا! من یار و وزیر شما در این کار خواهم بود.
پیامبر خطاب به آن جمع فرمود: این شخص برادر من، وصی من و خلیفهی من در بین شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.(1)
81 ـ (امن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السُّوء)
(نمل / 62)
(آیا چه کسی دعای مضطرّ را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد؟)
امام باقر علیه السلام فرمودند: این آیه دربارهی امام قائم علیه السلام نازل شده است. آن زمان که ظهور کند و در مقام ابراهیم کنار خانه کعبه نماز گزارد و به سوی خدای خود تضرع و زاری کند.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه دربارهی قائم آل محمد :نازل شده است. و نیز فرمود: به خدا سوگند، اوست که با حالت اضطرار و خضوع و خشوع در مقام ابراهیم علیه السلام ، دو رکعت نماز میگذارد و خدای خود را میخواند. خداوند هم دعای او را مستجاب میکند و گرفتاری و دشواری را از او دور میسازد و وی را جانشین خود در روی زمین قرار دهد.(3)
امام باقر علیه السلام فرماید: به خدا قسم، گوییا میبینم کسی که این آیه برای او نازل گردیده، ظهور کند، به حجرالاسود خانه کعبه تکیه دهد و خدا را حمد و ستایش کند، سپس گوید:
ای گروه مردم! هر کسی بخواهد با من دربارهی پروردگار محاجّه کند و بپرسد، من برتر و اولی از مردم نسبت به پروردگار هستم، پاسخ او را خواهم گفت.
هرکسی با من دربارهی آدم و نوح و عیسی و موسی : محاجّه نماید و بپرسد، من از تمام مردم نسبت به آنان اولی و سزاوارترم و جواب او را خواهم داد.
هرکسی بخواهد با من درباره محمد پیامبر اسلام 6 و کتاب آسمانی او قرآن محاجّه کند و بپرسد، من از همه مردم نسبت به رسول خدا و قرآن برتر و سزاوارترم و پاسخ او را خواهم گفت.
سپس امام فرمود به خدا قسم اوست مضطرّی که گوید : «امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض. و این آیه دربارهی او نازل گردیده است.»(1)
82 ـ (من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون * و من جاء بالسیّئه فکُبَّت وجوههم فی النّار، هل تجزون الّا ما کنتم تعملون.) (نمل / 90 ـ 89)
(کسانی که کار نیکی انجام دهند، پاداشی بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز (قیامت) در امانند. و آنها که اعمال بدی انجام دهند، به صورت در آتش افکنده میشوند، آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید، خواهید داشت؟)
ابوعبداللّه جدلی گفت: بر علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شدم. آن حضرت فرمود: ای ابوعبداللّه! آیا خبر دهم تو را نسبت به حسنهای که هرکس آن را انجام دهد، داخل بهشت شود؟ و نیز نسبت به سیئهای که هرکس انجامش دهد، خداوند او را وارد آتش کند و هیچ عملی را از او نمیپذیرد؟
گفتم: بلی یا علی. حضرتش فرمودند :
حَسنه، حُبّ نسبت به ما (اهل بیت علیهم السلام) و سَیئه، بُغض نسبت به ما میباشد.(2)
83 ـ (و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض)
(قصص / 5)
(ما میخواهیم که بر مستضعفان زمین منّت نهیم.)
مفضل بن عمر گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاهی به علی و حسن و حسین : کرد و گریست و فرمود: شما بعد از من مستضعف خواهید شد.(3)
مفضل معنای این کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از امام صادق علیه السلام پرسید. حضرتش پاسخ داد: معنایش این است که: بعد از من شما امامید، و این آیه تا روز قیامت دربارهی ما جریان دارد و این پیشوایی تا روز قیامت در ما جاری است.(4)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: دنیا بعد از همهی سرکشیهایش، سرانجام زیر بار ما خواهد رفت و رو به ما خواهد
نمود، همانند شتری که در آغاز بچه خود را شیر نمیدهد و لگد میپراند، ولی سرانجام به وی میل و عطوفت میکند.(1)
84 ـ (فآت القربی حقه و المسکین و ابن السبیل)
(روم / 38)
(پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن)
سدی به نقل از ابوسعید الخدری گوید: این آیه دربارهی اقربا و خویشاوندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل گردیده است. از امامین همامین باقر و صادق علیهما السلام نیز صدور روایت آن شهرت دارد که بعد از نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دخترش فاطمهزهرا علیها السلام بخشید و به وی تسلیم فرمود.(2)
85 ـ (و وصینا الانسان بوالدیه) (لقمان / 14)
(و ما به انسان دربارهی پدر و مادرش سفارش کردیم.)
امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه دربارهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی مرتضی علیه السلام نازل گردیده است، چنانچه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شد که فرمودند :
«أنا و علی ابوا هذه الامة»، یعنی من و علی پدران این امت هستیم. و نیز روایت گردیده است که فرمودند: «أنا و علی موالی هذه الامة»، یعنی: من و علی علیه السلام صاحب اختیاران این امّت هستیم.(3)
86 ـ (و أسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة) (لقمان / 20)
(و (خداوند)، نعمتهای ظاهری و باطنی خودرا بر شما فروریخت.)
حماد بن ابی زیاد گفت: من از آقای خودم موسی بن جعفر علیه السلام در مورد این آیه پرسیدم. فرمود:
نعمت ظاهری، امام ظاهر، و نعمت باطنی، امام غائب است.(4)
87 ـ (و من یسلم وجهه الی اللّه و هو محسن...)
(لقمان / 22)
(کسی که روزی خود را تسلیم خدا کند، در حالی که نیکوکار باشد...)
انس بن مالک روایت کند که این آیه دربارهی امام علی مرتضی علیه السلام نازل شده است، زیرا او نخستین کسی بوده که
ایمان خود را خالص برای خداوند قرار داد، در حالتی که نیکوکار بوده است.(1)
88 ـ (تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم)
(سجده / 16)
(پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور میشود (به پای خیزند و روی به درگاه خدا میآورند) و پروردگار خود را میخوانند.)
امام باقر علیه السلام فرمود: این آیه دربارهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام و پیروان او از شیعیان ما نازل گردیده که در ابتدای شب میخوابند و وقتی که ثلث شب گذشت، با حال خوف از خداوند و رغبت و میل شدید در طاعت او، برای عبادت از خواب برمیخیزند و خداوند، لطف و عنایت خویش را برای آنان به رسول خویش طی این آیه آشکار ساخت.(2)
89 ـ (افمن کان مؤمنآ کمن کان فاسقآ لا یستوون)
(سجده / 18)
(آیا کسی که با ایمان باشد، همچون کسی است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند.)
طبری مینویسد: این آیه دربارهی علی بن ابیطالب علیه السلام و یکی از مردان قریش (ولید بن عقبة بن ابی معیط) نازل شده است. مراد از مؤمن در آیه، علی علیه السلام و منظور از فاسق در آیه، ولیدبن عقبه است.(3)
90ـ (و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لمّا صبروا)
(سجده / 24)
(و از آنان، امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند، چون شکیبایی ورزیدند.)
امام باقر علیه السلام فرمودند: این آیه درباره اولاد فاطمهی زهرا علیها السلام نازل شده است.(4)
91ـ (من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر...) (احزاب / 23)
(در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه وفادارند؛ پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کردند...)
میبدی مینویسید: این آیه دربارهی حمزة بن عبدالمطلب و جعفربن ابیطالب و علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است. منظور از «فمنهم من قضی نحبه»، حمزه و جعفر است و مقصود از «و منهم من ینتظر» در آیه، علی بن
ابیطالب علیه السلام میباشد.(1)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «این آیه دربارهی ما نازل شده است و به خدا سوگند من منتظر بودم».
انتظار در وصف ایشان نشان از کمال اشتیاق به سوی شهادت است.(2)
92 ـ (وَ رَدَّ اللّه الّذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرآ و کفی اللّه المؤمنین القتال و کان اللّه قویآ عزیزآ)
(احزاب / 25)
(و خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند، بیآنکه نتیجهای نیکو از کار خود گرفته باشند، و خداوند (در این میدان) مؤمنان را از جنگ بینیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قوی و شکستناپذیر است.)
در ذیل «و کفی اللّه المؤمنین القتال...» آمده است که منظور از آن کشته شدن عمر و بن عبدود توسط حضرت علی علیه السلام میباشد.(3)
93ـ (انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرآ.)(احزاب / 33)
(همانا خداوند اراده کرده است تا هرگونه ناپاکی را از شما اهل بیت و خاندان نبوت دور کند و کاملا شما را از هر عیب پاک و منزّه سازد.)
در این آیه بحث از اعمال ارادهی خداوند دربارهی گروه خاصی به نام اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که مصادیق اهل بیت علیهم السلام در زمان نزول آیه جز علی، فاطمه، حسن و حسین: نبودهاند.
این آیه بدون هیچ تردیدی اثبات کنندهی عصمت برای اهل بیت است. ضمن اینکه تعبیر «رجس» در آیه به معنای آلودگی فکری و روحی است نه آلودگی جسمی و ظاهری چرا که پاک کردن آلودگی جسمی توسط هر شخصی امکانپذیر است و نیاز به ارادهی خداوند آن هم با قید انحصاری «انّما» ندارد.(4)
94ـ (ان اللّه و ملائکة یصلّون علی النّبی یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیمآ) (احزاب/ 56)
(خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم (فرمان او) باشید.)
بر مسلمانان امر و لازم شده است که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستند. پیامبر ذیل آیه فرمودهاند: بر من «درود
ناقص» نفرستید. و در توضیح آن فرمودند: «درود ناقص» آن است که بر من تنها ـ بدون یاد از اهل بیت من ـ صلوات بفرستید.(1)
95 ـ (و لقد صدّق علیهم ابلیس ظنّه) (سبا / 20)
(به یقین ابلیس گمان باطل خود را به صدق حقیقت در نظر مردم جلوه داد.)
ابن سنان از امام صادق علیه السلام نقل کند که وقتی خداوند به پیامبر خود، طی آیه نازله (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته) دستور داد که امیرالمؤمنین علیه السلام ) را برای امامت نصب نماید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم در حضور جمع زیادی فرمودند: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.
در این وقت بود که پیروان ابلیس نزد وی آمدند و از او چاره خواستند. آنها گفتند: پیامبر با نصب این مرد (علی) گرهی در کار ما ایجاد کرده است که تا روز قیامت گشودنی نیست. ابلیس به آنان گفت: چنین نیست که شما میپندارید، در اطراف پیامبر کسانی هستند که به من وعدههایی دادهاند که هرگز از آن تخلف نمیورزند. سپس خداوند این آیه را نازل فرمود.
قتاده نیز از امام باقر علیه السلام دربارهی نزول این آیه پرسید و شبیه موضوعات فوق را حضرتش روایت کرده است.(2)
96 ـ (ثمّ اورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه...) (فاطر / 32)
(سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم (اما) از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند...)
آلوسی در ذیل این آیه آورده است: امامیه از امام جعفر صادقو امام محمّد باقر رضیاللهعنهما نقل کردهاند: این آیه مخصوص به مابوده و همانا از این آیه اهل بیت و ائمّه از ایشان کسانی که برگزیده شده و کتاب به ودیعه به ایشان داده شده، مورد نظر میباشد.(3)
97ـ (وقفوهم انهم مسئولون) (صافات / 24)
(آنها را نگهدارید که در کارشان مسئولند.)
از ابن عباس درخصوص این آیه نقل شده است که منظور از آن، ولایت علی میباشد.از ابوسعید خدری نیز درخصوص این آیه نقل شده که مراد از آن عقاید و اعمال و در رأس آن توحید (لا اله الا الله) و ولایت علی علیه السلام میباشد.(1)
98ـ (سلام علی آل یاسین) (صافات / 130)
(سلام بر آل پیغمبر.)(2)
از ابن عباس درخصوص آیه «سلام علی آل یاسین» روایت نقل شده است که: «نحن آل محمد آل یاسین» و مراد از آل یاسین، آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و یاسین یکی از نامهای پیغمبر است.(3)
یکی از خصائص قرآن، توجه به اعتبار و احترام مخصوص انبیاء عظام است؛ لذا از جمله میفرماید: «سلام علی نوح فی العالمین»؛ «سلام علی ابراهیم»، «سلام علی موسی و هارون»، «سلام علی المرسلین» (سوره صافات آیات 78، 109،...، 181). در همین حال، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را «یس» نامید و بر خاندان حضرتش درود فرستاد.
99ـ (قل هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون انما یتذکّر اولوا الالباب) (زمر / 9)
(بگو: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟ تنها خردمندان متذکّر میشوند.)
ـ این آیه دربارهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نازل شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: در این آیه، مراد از عبارت «الذین یعلمون» (دانایان)، ماییم ـ یعنی اهلبیت؛ «الذین لا یعلمون» (نادانان)، دشمنان ما و «اولوالالباب» (خردمندان)، شیعیان ما هستند.(4)
100 ـ (و الّذی جاء بالصِّدقِ و صَدَّق به اولئک هم المتّقون) (زمر / 33)
(اما کسی که سخن راست بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند.)
ابوهریره گوید: مراد از «والذی جاء بالصدق»، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و مراد از «صدّق به» علی ابن ابیطالب رضی اللّه عنه میباشد.(5)
101ـ (قل لااسئلکم علیه اجرآ الّا المودّة فی القربی)
(شوری / 23)
(بگو من هیچ پاداشی از شما مردم (برای خدمت رسالتم) نمیخواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و (اهل بیتم).)
احمد بن حنبل نقل میکند که از رسول خدا سؤال شد نزدیکان شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: علی و فاطمه و فرزندانشان :.(1)
102ـ (و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلّهم یرجعون)
(زخرف / 28)
(و خداوند یکتاپرستی را کلمهی پایندهای در تمامی نسلهای بعدی او قرار داد. شاید مردمان (به واسطهی این پرچم هدایت) به سوی خدا بازگردند.)
امام علی علیه السلام فرمودند: این آیه و آیه 6 سوره احزاب (و اولوا الارحام بعضم اولی ببعض فی کتاب اللّه) درباره ما نازل گردیده است زیرا امامت به دنبال امام حسین علیه السلام در نسل فرزندانش تا روز قیامت محفوظ خواهد ماند. امام غائب از نسل او دو غیبت خواهد داشت که یکی از آن دو، طولانیتر و درازتر از دیگری خواهد بود.(2)
103ـ (فامّا نذهبنّ بک فانّامنهم منتقمون) (زخرف / 41)
(هرگاه تو را از میان آنها ببریم، حتمآ از آنان انتقام خواهیم گرفت.)
جابربن عبداللّه انصاری گوید: در حجة الوداع در منی نزدیکتر از دیگران نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم که فرمود: میبینم عدهای از شما را که بعد از من کافر میشوید و به جان یکدیگر میافتید. قسم به خدا خواهید دید مرا که با شمشیر، گردنها و صورتهای شما را مضروب سازم.
سپس به پشت سر خود توجه نمود و افزود: یا اینکه علی کار شمشیر زدن را انجام خواهد داد. پیامبر، سه مرتبه اسم علی را تکرار نمود.
سپس جبرئیل آمد و این آیه را نازل کرد.(3)
محمد بن العباس روایت میکند که محمدبن ربیع گفت : سورهی زخرف را به یوسف ارزق قرائت کردم تا به
این آیه رسیدم، به من گفت: ای محمد! صبر کن. من هم توقف کردم. ارزق افزود : این سوره را بر اعمش(1) قرائت کردم: چون به این آیه رسیدم به من
گفت: ای یوسف! آیا میدانی این آیه درباره چه کسی نازل شده است؟ گفتم: خدا بهتر میداند. گفت: دربارهی علی بن ابیطالب نازل گردیده و خداوند میفرماید ما به وسیلهی علی انتقام خواهیم گرفت.(2)
104ـ (ام ابرموا امرآ فانّا مبرمون.)(3) (زخرف / 79)
(بلکه آنها تصمیم محکم (بر توطئه) گرفتند، ما نیز ارادهی محکمی (دربارهی آنان) داریم.)
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه و آیه بعدی فرمود: «درباره اهل البیت علیهم السلام نازل گردیده است.
بریدة الاسلمی گفت: پیامبربه بعضی ازاصحاب فرمود : برای علی به عنوان امیرمؤمنان درود فرستید وسلام کنید. مردی از آن میان برخاست و گفت: نه، به خدا سوگند هرگز نبوت و امامت در یک خانواده جمع نشود. سپس این آیه و آیه بعد نازل گردید.
عبداللّه بن عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی امامت علی علیه السلام و ولایت او، دو بار از مردم میثاق و عهد و پیمان گرفت؛ یک بار به آنان فرمود: آیا میدانید ولیّ شما کیست؟ گفتند: خدا و رسول او بهتر میداند. پیامبر فرمود: ولیّ شما صالح المؤمنین است و با دست اشاره به علی بن ابیطالب فرمود. بار دوم روز غدیر خم بوده است که فرمود :
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
اما عدهای (منافق) در دلهای خویش عهد بستند که این موضوع مهمّ و خطیر را به خانوادهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم واگذار نکنند و مانع ولایت و امامت علی علیه السلام شوند. خداوند، رسول خویش را از این نیات پلید و سرّ آنان مطلع فرمود. آنگاه این آیه و آیه بعد نازل گردید.(4)
105ـ(و وصیّنا الانسان بوالدیه احسانآ حملته کُرهآ)
(احقاف / 15)
(ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند که مادرش او را با ناراحتی حمل کرد.)
شأن نزول این آیه به خاطر ولادت امام حسین علیه السلام است.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی فاطمه علیها السلام به حسین علیه السلام حامله گردید؛ جبرئیل نزد رسول خدا آمد و گفت: یا رسول اللّه! فاطمه صاحب پسری خواهد گردید که بعدها به دست امت تو کشته خواهد شد. براساس همین اطلاع، فاطمه علیها السلام در حین بارداری و وضع حمل همواره در حالت ناراحتی و نگرانی بود. برای همین منظور و حالت، این آیه نازل شد.(1)
106ـ (ام حسب الّذین فی قلوبهم مرض أن لن یخرج الله أضغانهم) (محمد صلی الله علیه و آله و سلم / 29)
(آیا کسانی که در دلهایشان بیماری است پنداشتند که خداوند، کینههای درونی آنها را آشکار نمیسازد؟)
امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی رسول خدا در روز عید غدیر خم، علی علیه السلام را به ولایت و امامت منصوب فرمود، عدهای گفتند : پیامبر میخواهد با گرفتن زیر بازوی پسرعموی خود، او را بلندمرتبه گرداند. سپس خداوند، این آیه را بر رسول خویش نازل فرمود(2)
107 ـ (و لو نشآء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنّهم فی لحن القول. واللّه یعلم اعمالکم)
(محمد صلی الله علیه و آله و سلم / 30)
(و اگر ما بخواهیم، آنها را به تو نشان میدهیم تا آنان را با قیافههایشان بشناسی، هرچند میتوانی آنها را از طرز سخنانشان بشناسی. و خداوند، اعمال شما را میداند.)
ـ از ابوسعید خدری درخصوص این آیه آمده است : «ببعضهم علیّ بن ابیطالب» یعنی: به واسطهی کینهی آنها از علی بن ابیطالب علیه السلام (آنها را بشناسی و از نفاقِ درونی آنها آگاه شوی). ابن مردویه از ابن مسعود روایت میکند: ما منافقین را در زمان رسول خدا نمیشناختیم مگر از روی دشمنی ایشان با علی بن ابیطالب علیه السلام . (3)
108ـ (انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون اللّه) (فتح / 10)
(کسانیکه با تو بیعت میکنند، (در حقیقت) دست بیعت، تنها به خدا میدهند.)
1) البرهان فی تفسیر القرآن 5 / 174.
2) نمونه 21 / 479.
3) الدر المنثور 6 / 66. مضمون این حدیث را جمعی از بزرگان اهل سنتدر کتابهای خود نقل کردهاند، از جمله احمد در کتاب «فضائل»، ابن عبدالبر در«استیعاب»، ذهبی در «تاریخ دول الاسلام»، ابن اثیر در «جامع الاصول»، علامهگنجی در «کفایةالطالب»، «محب الدین طبری در «ریاض النضرة»، سیوطی در «الدرالمنثور»، آلوسی در «روح المعانی» و گروه دیگری در کتابهای خود آوردهاند. زیرا ازروایات مسلمی است که از پیغمبر گرامی اسلام نقل شده است. (برای توضیح بیشتربه کتاب «احقاق الحق» 3 / 110 مراجعه شود).
ـ این آیه دربارهی اهل حدیبیه نازل گردیده است. جابر گوید: ما، در روز حدیبیه چهارصد نفر بودیم. پیامبر فرمود: شما امروز از بهترین افراد روی زمین هستید. ما آنروز در زیر آن درخت با رسول خدا بیعت کرده بودیم که تا پای جان و تا سرحد مرگ با او باشیم. سزاوارترین فرد دربارهی مدلول این آیه علیبنابیطالب است؛ زیرا پس از آن، جنگ خیبر پیش آمد که با دست توانای علی علیه السلام فتح و پیروزی نصیب مسلمانان گردید.(1)
109ـ (انّما المؤمنون الّذین آمنوا بالله و رسوله)(حجرات /15)
(همانا مؤمنان واقعی کسانیاند که به خدا و رسول او ایمان آورند.)
قمیگوید:اینآیه درشأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است.(2)
110ـ (القیا فی جهنّم کلّ کفّار عنید.) (ق / 24)
((خداوند فرمان میدهد:) امروز هر کافر متکبّر لجوج را در جهنم افکنید!)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: این آیه دربارهی من و علیبن ابیطالب نازل گردیده است. هنگامی که روز قیامت برپا شود، خداوند من و علی را شفاعت خواهد کرد. سپس خطاب به ما فرماید: کسانی را که با شما دو نفر دشمنی ورزند، به جهنم فرستید. و کسانی را که دوستدار شما باشند، به بهشت وارد کنید.(3)
در مجمعالبیان از ابیسعید خدری روایت نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چون روز قیامت شود، خدای تعالی به من و علی فرمان دهد هرکس شما را به خشم آورده، در آتش افکنید و هرکس خشنودتان ساخته، داخل بهشت سازید.(4)
111ـ (والّذین آمنوا و اتّبعتهم ذرّیتهم بایمان...)
(طور / 21)
(و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند...)
ابن عباس گوید: این آیه دربارهی رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه و حسن و حسین : نازل شده است.(5)
112 ـ (و النّجم اذا هوی، ما ضلّ صاحبکم و ما غوی، و ما ینطق عن الهوی، ان هو الّا وحیٌ یوحی.)
(نجم /4 ـ1)
(سوگند بر ستاره هنگامی که افول میکند، که هرگز دوست شما محمد صلی الله علیه و آله و سلم منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید، آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من سید الناس هستم و در این باره فخری بر من نیست و علی سید المؤمنین است. بار خدایا! دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن بدارد. شخصی از قریش گفت: محمد درصدد تحسین و تعریف پسرعموی خویش است. سپس این آیات نازل گردید و نشان داد که گفتار پیامبر دربارهی امیرالمؤمنین، از روی هوی و هوس نبوده بلکه وحی پروردگار است.(1)
113ـ (مرج البحرین یلتقیان... یخرج منها اللؤلؤ و المرجان) (الرّحمان 19 و 23)
((خداست که دو دریای مختلف (شور و شیرین، گرم و سرد) را در هم آمیخت... و از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان بیرون میآید.)
ـ سیوطی از انس بن مالک روایت میکند که مراد از «مرج البحرین یلتقیان» علی و فاطمه 8 و ازدواج آن دو بزرگوار است، و «یخرج منها اللؤلؤ و المرجان» ولادت حسن و حسین علیهما السلام است.(2)
114ـ (یعرف المجرمون بسیماهم فیؤخذ بالنّواصی و الاقدام.) (الرّحمان / 41)
(مجرمان از چهرههایشان شناخته میشوند؛ آنگاه آنها را از موهای پیش سر، و پاهایشان میگیرند (و به دوزخ میافکنند))
امام صادق علیه السلام فرمود: آیه درباره امام قائم علیه السلام نازل شده که مجرمان را پس از ظهور، از چهرههای آنها شناخته و به کیفر خواهد رسانید.(3)
115 ـ (الم یأن للّذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر اللّه و ما نزل من الحقّ ولایکونوا کالّذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون. اعلموا انّ الله یحیی الارض بعد موتها...)
(حدید /16ـ 17)
(آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر یاد خدا و آنچه از حق نازل شده است، خاشع گردد و مانند کسانی نباشند
که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد؟ و بسیاری از آنها گنهکارند. بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگ آن حیات میبخشد... .)
امام صادق علیه السلام میفرماید: این قسمت از آیه (و لایکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد) مربوط به اهل زمان غیبت امام قائم علیه السلام است. «امد»، یعنی دوری زمان غیبت و روزهای آن. و بعد از غیبت طولانی، در عصر ظهور، زمین به وسیلهی عدالت مهدی (عج) زنده شود بعد از آن که با جور مرده باشد.(1)
116ـ (ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی انفسکم الّا فی کتاب... ؛ لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم...) (حدید / 23 ـ 22)
(هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و در وجودتان روی نمیدهد، مگر آن که در کتاب (قضا) نوشته شده است... به خاطر آن که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و برای آنچه به دست میآورید شادمان نباشید...)
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که سرِ مبارک حسین بن علی علیه السلام را نزد یزید بن معاویه آوردند، علی بن الحسین علیه السلام و دختران امیرالمؤمنین را نیز به بارگاه یزد بردند، در حالی که دست و کتف علی بن الحسین علیه السلام به غل و زنجیر بسته بود. یزید، به عنوان شماتت به علی بن الحسین علیه السلام رو کرد و گفت: شکر و سپاس خدایی را که پدر ترا به قتل رسانید. زینالعابدین علیه السلام در پاسخ او فرمود: لعنت خدا بر کسانی باد که چنین قتل ناروایی را مرتکب شدند.
سپس یزید این آیه را خواند: «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم»، یعنی آن چه رنج و مصیبت به شما رسد، پیامد اعمالی است که انجام دادهاید. علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای یزید! این آیه دربارهی ما نازل نشده، بلکه این آیات (ما اصاب... آتاکم) دربارهی ما نازل شده است. امام سجاد علیه السلام پس از تلاوت آیات، فرمود: زیرا ما از کسانی هستیم که اگر چیزی از ما در این دنیا از دست برود، دلتنگ و آزرده خاطر نمیشویم. و اگر اقبال و خوبی به ما برسد، دلخوش و فریفته نگردیم.(2)
117ـ (یا ایّها الّذین آمنوا اذا ناجیتم الرّسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة...) (مجادله / 12)
(ایکسانیکهایمانآوردهاید!هنگامیکه میخواهیدبا رسول خدا نجوی کنید، قبل از آن صدقهای (در راه خدا) بدهید...)
جمعی از اغنیاء خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآمدند و با او نجوی میکردند. این کار، علاوه بر این که وقت گرانبهای پیغمبر6 را میگرفت، مایهی نگرانی فقرا و موجب امتیازی برای اغنیاء بود. برای چنین حالتی خداوند آیات فوق را نازل کرد و به آن اغنیاء دستور داد تا قبل از نجوی کردن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صدقهای به مستمندان بپردازند. اغنیاء وقتی چنین دیدند، از نجوی خودداری کردند، جز یک نفر و او امیرالمؤمنان علی علیه السلام بود، چنان که خود حضرت علی علیه السلام میفرماید: آیهای در قرآن است که احدی قبل از من و بعد از من به آن عمل نکرده است و نخواهد کرد،
من یک دینار داشتم، آن را به ده درهم تبدیل کردم(1) و هر زمان میخواستم
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نجوا کنم، درهمی را صدقه میدادم.(2)
118ـ (ما افاء اللّه علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی...)(حشر / 7)
(آنچه را خداوند، از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، برای خدا و رسول و ذیالقربی است... )
امام باقر علیه السلام فرمود: این آیه به طور خصوص دربارهی ما نازل گردیده است، زیرا آنچه مربوط به خدا و رسول اوست، اختصاص به ما دارد که اولوالقربی یا خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بنیهاشم هستیم. آنان از گرفتن زکات که جزء اموال عمومی مسلمانان است محرومند.(3)
در مجمعالبیان از منهال بن عمر روایت کرده که امام علی بن الحسین علیه السلام فرمود: منظور از ذیالقربی و یتامی و مساکین و ابن السبیل در آیهی «ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل»، قربای ما، و مسکینان ما، و ابن السبیل ماست.(4)
119ـ (... فان اللّه هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین...) (تحریم / 4)
(خداوند، یاور اوست. جبرئیل و مؤمنان صالح (نیز به یاری او میشتابند).)
امام باقر علیه السلام فرمود: منظور از صالح المؤمنین در این آیهی شریفه، علی بن ابیطالب علیه السلام است.(5)
سیوطی از ابوجعفر روایت کرده است: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست علی کرم اللّه تعالی وجهه را گرفته و فرمودند : یا ایها الناس هذا صالح المؤمنین.(6)
120ـ (فلمّا راوه زلفة سیئت وجوه الّذین کفروا...)(ملک / 27)
(هنگامی که کافران آن (عذاب وعدهی الهی) را از نزدیک ببینند، صورت آنها زشت و سیاه میگردد.)
حاکم حسکانی میگوید: هنگامی که کافران، مقامات علی علیه السلام را که در دنیا تکذیب میکردند، نزد خداوند ببینند،
صورتهای آنها از شدت خشم و غضب، سیاه میشود.(1)
121ـ (قل أرأیتم ان اصبح مآؤکم غورآ فمن یاتیکم بماءٍ معین) (ملک / 30)
((ای پیامبر) بگو: «به من خبر دهید اگر در یک صبحگاهان ببینند آبهای (سرزمین) شما که مایهی حیات شماست در زمین فرو رود، چه کسی میتواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!)
ـ در روایاتی که از ائمه اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، آیهی اخیر به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و عدل جهانگستر او تفسیر شده است؛ از جمله در حدیثی از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه میخوانیم:
«نزلت فی الامام القائم علیه السلام بقول ان اصبح امامکم غائبآ عنکم لا تدرون این هو؟ فمن یأتیکم بامام ظاهر یأتیکم باخبار السموات و الارض، و حلال اللّه و حرامه، ثم قال: واللّه ما جاء تأویل هذه الایة، ولا بدّ ان یحییء تأویلها.
یعنی: «این آیه درباره امامی نازل شده است که قیام به عدل الهی میکند.
اگر امامتان از شما پنهان گردد و نمیدانید کجاست؟ چه کسی برای شما امامی میفرستد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام خدا را برای شما شرح دهد.» سپس حضرت فرمودند: به خدا سوگند تأویل این آیه هنوز نیامده است و به یقین تأویل آیه خواهد آمد.(2)
روایات در این زمینه فراوان است و باید توجه داشت که همه از بابت تطبیق است و به تعبیر دیگر ظاهر آیه مربوط به آب جاری است که مایهی حیات موجودات زنده است و باطن آیه مربوط به وجود امام و علم و عدالت جهانگستر اوست که آن نیز مایه حیات جامعهی انسانی است.(3)
122ـ (و انّک لعلی خلق عظیم * فستبصر و یبصرون * باییکم المفتون * انّ ربّک هو اعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین) (قلم/ 7 ـ 4)
(و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری. و بزودی تو میبینی و آنان نیز میبینند. که کدام یک از شما مجنونید. پروردگارت بهتر از هرکس میداند چه کسی از راه او گمراه شده، و هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.)
ـ منظور این بوده که دین اسلام بر کمال هر خلق پسندیده هست و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارای آن بوده.(4)
در مجمع البیان به سندی که به حاکم رسیده و او با سندی که به ضحاک رسانده روایت کرده که وقتی قریش دیدند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را بر سایرین مقدم داشت و او را بزرگ داشت. به بدگویی از علی علیه السلام پرداختند و گفتند: محمد مفتون علی شده است.
خدای تعالی در پاسخ آنان این آیات را نازل فرموده که ای پیامبر ما! تو مفتون و مجنون نیستی و بهتر از هرکس
به هدایت الهی، علی علیه السلام و عظمت او را میشناسی.(1)
123ـ (لنجعلها لکم تذکرة و تعیها اذنٌ واعیه)
(حاقه / 12)
(تا آن را وسیله تذکری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را دریابد و بفهمد.)
بریده گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: یا علی! من مأمورم که به تو تعلیم بدهم و به تو نزدیک باشم و از تو دور نگردم و حق تست که آنچه به تو تعلیم میدهیم فراگیری. سپس این آیه نازل گردید. هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر فرمودند: «اللهم اجعله اذن علی» یعنی خدایا آن گوشی که باید این حقایق را در خود جمع نماید گوش علی قرار بده.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید: از آن به بعد هیچ موضوعی را فراموش نمیکردم و هیچ حقایقی از آنچه پیامبر به من تعلیم میداد از یاد نمیبردم.
امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا به خانهی علی علیه السلام رفت و فرمود یا علی! امشب این آیه بر من نازل شد و من از خدا خواستم که گوش ترا مصداق این آیه قرار بدهد.(2)
124ـ (... یحمل عرش ربک فوقهم یومئذٍ ثمانیة.)
(حاقه / 17)
(عرش پروردگارت را آن روز هشت نفر حمل میکنند.)
در تفسیر قمی آمده امام علیه السلام فرمودند: عرش را هشت نفر حمل میکنند؛ چهار نفر از اولین و چهار نفر از آخرین. اما چهار نفر اولین عبارتند از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی : و چهار نفر آخرین عبارتند از محمد و علی و حسن و حسین :(3).
125ـ (سأل سائل بعذاب واقع) (معارج / 1)
(تقاضا کنندهای تقاضای عذابی کرد که واقع شد.)
ـ سفیان بن عینیه دربارهی این آیه از امام صادق علیه السلام سؤال کرد. امام فرمودند: در روز غدیرخم پیامبر در ضمن خواندن خطبهی خود دست علی را بلند کرد فرمود: ای گروه مردم «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللّهم و آل من والاه و عاد من عاده» پس از انتشار این کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، حارث بن نعمان الفهری سوار ناقهی خویش شد و نزد رسول خدا آمد و گفت: ای بندهی خدا! ما را به یکتایی پروردگار خود دعوت کردی پذیرفتیم؛ سپس به نبوت
خود دعوت نمودی آن را نیز نپذیرفتیم؛ و بعد به ما گفتی نماز بخوانیم و روزه بگیریم آن را هم انجام دادیم؛ و بعد به ما گفتی به حج بپردازیم آن را نیز انجام دادیم؛ الان به ما میگویی که علیبن ابیطالب را بر ما ولی قرار دادی. آیا این گفتار از جانب خودت است یا خدای تو؟ پیامبر فرمود: مقام ولایت علی از جانب پروردگار است و این جواب را سه بار تکرار فرمود. در مقابل این کلام حارث بن نعمان الفهری به خشم و غصب افتاد و گفت : خدایا اگر این گفتار محمد راست باشد از آسمان بر سر ما سنگی بباران و عذاب خود را بر ما برسان و اگر دروغ باشد عذاب خود را بر او نازل گردان و بعد سوار ناقه شد و به راه افتاد. سپس سنگی بر سر او فروافتاد و در دم جان سپرد و این آیه و آیات 2 و 3 سوره نازل گردید.(1)
126ـ (قل انّی لا املک لکم ضرآ و لا رشدآ) (جن / 21)
(بگو: من مالک زیان و هدایتی برای شما نیستم.)
محمدبن یعقوب کلینی نقل نماید که پیامبر مردم را به ولایت علیبنابیطالب فراخواند. قریش نزد او جمع شدند و گفتند ای محمد ما را از گرویدن بولایت علی معاف بدارد. پیامبر فرمودند: این از دستورات پروردگارت است. آنان پیامبر را متهم نمودند که از جانب خود اوست و از نزد وی بیرون رفتند. سپس این آیه نازل گردید.(2)
127ـ (کل نفس بما کسبت رهینة * الا اصحاب الیمین)
(مدثر/ 39 ـ 38)
((آری) هرکس در گرو اعمال خویش است. مگر اصحاب یمین (که نامهی اعمالشان را به نشانهی ایمان و تقوایشان به دست راستشان میدهند).)
ـ در ذیل آیه در تفاسیر وجوه متعددی برای اصحاب یمین شمرده شده است. فخررازی میگوید: مراد از اصحاب یمین، علیبن ابیطالب علیه السلام است.(3)
128ـ (انّ الابرار یشربون من کاس * عینآ یشرب بها عباداللّه * یوفون بالنذر * و یطمعون الطعام علی حبه مسکینآ
و یتیمآ و اسیرآ * انّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاءٌ و لا شکورآ) (انسان / 9 ـ 5)
(به یقین ابرار و (نیکان) از جامی مینوشند که با عطر خوشی آمیخته است. از چشمهای که بندگان خاص خدا از آن مینوشند. آنها به نذر خود وفا میکنند... و غذای خود را با اینکه به آن علاقه و (نیاز) دارند برای رضا و دوستی خدا به مسکین و یتیم و اسیر میدهند. (میگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمیخواهیم.)
ـ ابرار کسانی هستند که عمل خیر را به خاطر ایمان به خدا و رسول او و روز جزا انجام میدهند، زیرا ایمانشان ایمان رشد و بصیرت است. مفسرین خاصه و عامه روایت کنند که این آیات دربارهی علی و فاطمه و حسن و حسین :نازل گردیده است زیرا آنان مسکین و یتیم و اسیر را در سه شب با غذای افطاری خود سیر کردند و خود گرسنه ماندند. خداوند با این آیات آنها را ستایش فرمود و این سوره را به خاطر آنها نازل گردانید.(1)
129ـ (انّ هذه تذکرة فمن شاء اتّخذ الی ربه سبیلا)(انسان / 29)
(این یک تذکّر و یادآوری است، و هرکس بخواهد (با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برمیگزیند.)
در روایت از معصوم علیه السلام در مورد «انّ هذه تذکرة» نقل شده است که منظور ولایت است که به وسیلهی آن راه حرکت به سوی پروردگار هموار میشود.(2)
130ـ (یدخل من یشاء فی رحمته و الظّالمین اعدّ لهم عذابآ الیمآ) (انسان / 31)
(هرکس را بخواهد (و شایسته بداند) در دریای رحمت خود وارد میکند، و برای ظالمان عذاب دردناکی آماده ساخته است.)
در مورد آیه مزبور از معصوم سؤال شد. فرمودند: رحمت الهی «ولایت ما» است که خدا هرکس را بخواهد در این ولایت داخل مینماید.(3) همچنین فرمودند: کسانی که از رحمت الهی و
ولایت الهی دور میشوند، به خود ظلم میکنند و جزای آن نیز عذاب دردناک آخرت میباشد.
131ـ (انّ الّذین اجرموا کانوا من الّذین آمنوا یضحکون) (مطففین / 29)
(بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان میخندند.)
محمدبن العباس بعد از دو واسطه از امام صادق علیه السلام نقل میکند که از این آیه تا آخر سوره دربارهی علی مرتضی علیه السلام و افرادی از بنیامیه و منافقین که او را مسخره میکردند نازل گردیده است. افراد قریش از اصحاب رسول خدا عیبجویی میکردند و آنها را مسخره میکردند تا این که روزی علیبن ابیطالب بر آنها گذشت؛ به او
خندیدند و مسخره کردند و گفتند این شخص برادر محمد است. سپس این آیه نازل گردید.(1)
132ـ (و لسوف یعطیک ربّک فترضی) (ضحی / 5)
(بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.)
آوردهاند که رسول خدا بر فاطمه وارد شد درحالی که او با آسیاب آرد فراهم میکرد و پوششی از پوست شتر بر دوش خود انداخته بود؛ پس هنگامی که رسول خدا او را در این حال مشاهده نمود فرمود :
فاطمه جان گرمی و حرارت دنیا را جرعه جرعه بنوش تا به نعیم و بهشت آخرت برسی. آن گاه خداوند آیه فوق را نازل فرمود.(2)
133ـ (فاذا فرغت فانصب) (انشراح / 7)
(پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز.)
محمدبن العباس با چهار واسطه از امام صادق نقل نماید که فرمود: این آیه دربارهی نصب علی بن ابیطالب علیه السلام به ولایت و سرپرستی نازل شده است کهای رسول ما هنگامی که از اعمال حج فارغ و آسوده شدی، علی را برای ولایت جهت مردم نصب فرمای.(3)
134ـ (انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریة) (بیّنه/ 7)
(هر آینه آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند آن جماعت بهترین خلق هستند.)
از یزیدبن شراحیل انصاری کاتب و منشی حضرت علی علیه السلام روایت شد که گفت از علی علیه السلام شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: افراد موردنظر خدا در آیه فوق، تو و شیعیان تو هستند. میعاد من و شما کنار حوض کوثر است.(4)
درامالی ازجابرروایت شدهاست که حضورپیغمبربودم؛ امیرالمؤمنین علیه السلام واد شد.پیغمبرباخشنودی فرمود:علی آمد.آنگاه توجهی به خانهکعبه نمودوبادست مبارکاشارهکردوفرمود:به خدائیکه جانمدردست قدرتاوست،روزقیامت علیو شیعیان او رستگاران عالمند. سپس فرمود:علیازحیث ایمان اول شما است.
هروقت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را میدید میفرمود : خیرالبریه آمد و چون آیهی فوق نازل شد فرمود: یا علی! مراد از آیه تو هستی و شیعیانت، وعدهگاه تو و آنها فردای قیامت کنار حوض کوثر است.(1)
135ـ (فامّا من ثقلت موازینه ـ فهو فی عیشةٍ راضیةٍ)
(القارعة / 7 ـ 6)
(پس هرکس در آن روز میزان اعمال نیکش در دادگاه عدل الهی سنگین است، در یک زندگی خشنود کننده در بهشت خواهد بود.)
محمدبن العباس بعد از دو واسطه از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و ایشان از اجداد گرامی خود نقل فرمایند که این آیات دربارهی علی بن ابیطالب علیه السلام نازل گردیده است.(2)
136ـ (ثم لتسئلنَّ یومئذ عن النّعیم) (تکاثر / 8)
(سپس در آن روز (همهی شما) از نعمت هایی که داشتهاید بازپرسی خواهید شد.)
آلوسی درذیلاین آیه آوردهاست:ازابوحنیفه سؤال شد منظورازنعیم چیست؟ پاسخ داد: مراد از نعیم اهل بیتپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند که خداوند به بندگان خود انعام کرده است.(3)
در بعضی از روایات آمده است نعیمی که بشر از آن بازخواست میشود رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم است که خداوند او را بر همه اهل عالم انعام کرد تا از گرداب ضلالت نجاتشان دهد. در هر حال آنچه به عنوان نعمت بزرگ الهی قطعآ مورد بازخواست قرار میگیرد، نعمت هدایت الهی است که به واسطهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه : این هدایت عرضه شده است.(4)
137ـ (والعصر * انّ الانسان لفی خسر * الّا الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات) (عصر / 3 ـ 1)
(به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند. مگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند.)
ابن مردویه از ابن عباس در تفسیر آیهی (والعصر انّ الانسان لفی خسر) گفت: منظور از این انسان ابوجهل بن
هشام است. همچنین در تفسیر آیهی (الّا الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات) گفت : منظور علی و سلمان میباشند.(1)
در تفسیرقمی به سند خود از عبد الرحمان بن کثیر از امام صادق علیه السلام درتفسیرآیات سوره مزبور،مراد ازایمان،ایمان به ولایت علی علیه السلام وفرزندان معصوماو ومرادازتوصیه به حق، توصیه فرزندان ونسلهای خویش به این ولایت تفسیر شده است.(2)
ازعکرمه ازابنعبّاس نقل شدهاستکه آنچه درقرآنبا عبارت(الّذین آمنواوعملوا الصالحات)آمده،جزاینکه علی علیه السلام امیر ایمانآورندگان و شریفترین آنهاست منظور نیست و خداوند ملامت کرده کسی را که علی علیه السلام را یاد کند جز به خوبی.(3)
ابنعبّاس میگوید: برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام 18 منقبت و فضیلت وجود دارد که تنها یکی از آنها در نجات و رستگاری او کافی بود. در روایات دیگر آمده است که علی را 18 منقبت بود و هیچ کس دیگر از این امّت دارای مناقب او نبود.(4)
138ـ (انّا اعطیناک الکوثر * فصلّ لربّک و انحر * انّ شانئک هو الابتر) (کوثر / 3 ـ 1)
(ما به تو کوثر (خیر وبرکت فراوان) عطا کردیم . پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. (و بدان که) دشمن تو قطعآ بریده نسل است.
از آنجا که مشرکان، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به دلیل وفات فرزندان پسرش مورد شماتت قرار داده، ابتر خطاب میکردند. خدای تبارک و تعالی با رد نسبت ابتر به مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، وی را صاحب کوثر اعلام نمود. مراد از کوثر اولاد و فرزندان رسول خداست. و معنی سوره این است که خداوند به او نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند. خدای تبارک و تعالی از طریق وجود مبارک فاطمهی زهرا علیها السلام نسل پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم را در سراسر عالم منتشر ساخت.(5)
بحث و بررسی پیرامون آیات ولایت و پاسخ به شبهات *
1) الدر المنثور 6 / 392.
2) المیزان 20 / 613.
3) شواهد التنزیل 1 / 30.
4) شواهدالتنزیل/ 22.
5) عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کتاب خدا/ 37 و آیات فوق همچنین درتفاسیر ذیل آمده است: مجمعالبیان 5 / 548 ـ تفسیر القمی 2 / 445 ـ نمونه 27 /371 ـ فرات کوفی 1 / 609 کنزالدقائق 14 / 459 ـ تفسیر المنیر 8 / 294 ـ منهجالصادقین 10 / 362.
در فصل قبل با بیش از 140 آیه از آیات کتاب الهی آشنا شدیم که شأن نزول و یا تأویل آنها براساس مدارک و مستندات شیعه و اهل سنّت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت معصوم ایشان بودند. این تعداد آیات اشاره شده، تنها بخش اندکی از آیاتی بود که در بیان مقامات معصومین در قرآن کریم آمده است. توجه به تعدّد آیات، موضوعات و فرازهای تاریخی آنها، خود حکایت از عنایت الهی در معرفی ویژی این بزرگان دارد و در واقع بیان و معرفی مقام امامت و ولایت اختصاص به ماههای واپسین عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و غدیر ندارد؛ بلکه این معرفی، همگام با تکوین و استحکام پایههای دین الهی، صورت گرفته است.
در این فصل به بررسی ده آیه شاخص در مورد اهل بیت علیهم السلام و توضیح آنها و پاسخ به برخی شبهات اهل سنت در این خصوص میپردازیم.
1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: 1 ـ تفسیر روض الجنان و روحالجنان (3 / 157) 2 ـ تفسیر مجمع البیان ( 1/ 301) 3 ـ تفسیر گازر (1/257) 4 ـ تفسیر مواهب علیه (1 / 72) 5 ـ تفسیر منهجالصادقین (1 / 474) 6 ـ تفسیر شریف لاهیجی (1 / 192) 7 ـ تفسیر انوار درخشان(2 / 167) 8 ـ تفسیر جامع (1 / 319) 9 ـ تفسیر حجة التفاسیر (3 / 158) 10 ـتفسیر کشف الحقایق (1 / 144) 11 ـ تفسیر خسروی (1 / 267) 12 ـ تفسیر مخزنالعرفان (2 / 262) 13 ـ تفسیر المیزان (2 / 101) 14 ـ تفسیر آسان (2 / 10) 15 ـتفسیر عاملی (1 / 362) 16 ـ تفسیر روان جاوید (1/261) 17 ـ تفسیر نمونه (2 /46) 18 ـ تفسیر احسن الحدیث (1 / 376) 19 ـ تفسیر اطیب البیان (2 / 386) 20 ـتفسیر انوار العرفان (4 / 16) 21 ـ تفسیر راهنما (2 / 42) 22 ـ تفسیر روشن (3 /79) 23 ـ تفسیر طبری (1/242) 24 ـ تفسیر فرات کوفی (1 / 65) 25 ـ تفسیر قمی(1 / 71) 26 ـ تفسیر عیاشی (1 / 101) 27 ـ تفسیر التبیان (2 / 183) 28 ـ تفسیروجیز (1 / 176) 29 ـ تفسیر نهجالبیان (1 / 278) 30 ـ تفسیر صافی (1/221) 31 ـتفسیر برهان (1 / 441) 32 ـ تفسر نورالثقلین (1 / 204) 33 ـ تفسیر کنزالدقائق (2 /305) 34ـ تفسیر شبر (1 / 32) 35 ـ تفسیر الجواهر الثمین (1 / 209) 36 ـ تفسیربیان السعاده (1 / 188) 37 ـ تفسیر مقتنیات الدرر (2 / 46) 38 ـ تفسیر مصطفیخمینی (9 / 2 / 125) 39 ـ تفسیر جدید (1 / 245) 40 ـ تفسیر تقریب القرآن (2 /63) 41 ـ تفسیر فرقان (3 / 225) 42 ـ تفسیر من وحی القرآن ح(4 / 79) 43 ـتفسیر الکاشف (1 / 310) 44 ـ تفسیر الامثل (1 / 26) 45 ـ تفسیر منیر (1 / 272)46 ـ تفسیر من هدی القرآن (1/364) 47 ـ التفسیر الکبیر (3 / 221).
(و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رءوف بالعباد) (بقره / 207)
(بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا عرضه میکنند (میفروشند) و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.)
این آیه در شأن حضرت علی علیه السلام نازل گردیده است. هنگامی که مشرکان مکّه تصمیم بر قتل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داشتند، آن حضرت از شهر خارج شدند و به غار ثور پناه بردند. در آن شب مولای مؤمنان، برای نگهبانی از جان رسول گرامی و برای رفع سوء قصدی که کفار قریش به جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در سر میپروراندند، در جایگاه ایشان خوابید.
این عمل که خطر مرگ را برای علی علیه السلام به همراه داشت، به خاطر عموزادگی نبود! چرا که هرکس جان خود را از دیگری بیشتر دوست دارد. این عمل فقط برای رضای خدا بود. مرد فانی در حق، در راه او، از جان مایه میگذارد و افتخار شهادت را لذتبخشتر از زندگی میبیند. درواقع این حادثه حکایت از عمق فداکاری علی علیه السلام نسبت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دین الهی دارد؛ چرا که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال میکند: آیا با این عمل من، شما سالم میمانید؟ و وقتی پاسخ مثبت میشنود، با خشنودی به این حکم الهی عمل مینماید.
آری امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر شد جان خود را عرضه کند و رضایت پروردگار را به دست آورد، به همین جهت در جای پیامبر گرامی آرمید. به این واقعه لیلة المبیت نیز میگویند.
این آیه در بین مکه و مدینه نازل شد. نقل شده است وقتی حضرت علی علیه السلام در رختخواب پیامبر خوابید، جبرئیل در بالای سر علی علیه السلام و میکائیل در پائین پایش ایستاده بودند و جبرئیل فریاد میزد: آفرین، آفرین بر مثل تو باد که خداوند به تو بر ملائکه مباهات نمود.(1)
خداوند عالم به علی علیه السلام مباهات میکند
در روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود حق تعالی در آن شب به امیرالمؤمنین بر فرشتگان مباهات کرد. خداوند به جبرئیل و میکائیل فرمود: من در آسمان میان شما دو نفر برادری قرار دادهام. کدامیک از شما حاضر است جان فدای برادر خود کند؟ ایشان هریک در پاسخ دادن مکث کردند. خداوند فرمود علی از شما جوانمردتر است که جان خویش فدای برادرش کرده و در بستر او خفته است تا به جای او علی را بکشند. به
1) ترجمه مجمع البیان 2 / 268.
عزّت من بروید و بر او موکّل باشید و دشمن را از او دفع کنید.
آن دو آمدند و بر بالین علی علیه السلام نشستند و گفتند :
بخّ بخّ یابن ابیطالب هیّئآ لک یا بن ابی طالب سبقت الملائکة المقربین.(1)
تبریک تبریک و گوارا باد بر تو ای پسر ابیطالب که بر ملائکهی مقرّب الهی سبقت گرفتی.
علمای شیعه بالاتفاق معتقدند که آیه (و من النّاس من یشری...) در شأن علی علیه السلام نازل شده است. اکثریت علمای اهل سنت نیز این مطلب را در تفاسیر و کتابهای خود آوردهاند و شأن نزول آیه را بر خوابیدن حضرت علی علیه السلام بر جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند.
از جمله میتوان به نیشابوری و حافظ ابونعیم در نزول آیات، سمعانی در فضایل و غزالی در احیاء العلوم اشاره کرد. غزالی که یکی از اعاظم فضلاء اهل سنت است در کتاب احیاء العلوم و نیز در کیمیای سعادت آورده است:
«انّ هذه الآیة نزلت فی علی بن ابیطالب علیه السلام حین بات علی فراش رسول اللّه»
همانا این آیه دربارهی علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شد آن هنگام که در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفت.
ثعلبی ـ از بزرگان اهل سنت ـ در تفسیر خود آورده است : چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که حکم خدا در آن است که تو در جای من بخوابی، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مرا خبر ده که اگر چنین کنم آسیبی به رسول اللّه نمیرسد؟ پیامبر فرمودند: بلی یا علی! اگر چنین کنی آزاری از ایشان به من نرسد و من از شر آنها در امن الهی باشم.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام چون این بشارت شنید فرمود :
«الان طاب الموت یا رسول اللّه »
«این زمان که مرا به سلامتی خود بشارت دادی من از مرگ خود خوشحالم و هیچ باک از کشته شدن ندارم.»
محمد بن یوسف گنجی و ابن شبع مغربی که هر دو از اکابر اهل سنت هستند نیز بر صحت این خبر تأکید کرده راستی و درستی این حدیث را پذیرفتهاند. همچنین ثعلبی در تفسیر خود آورده که چون این عمل از علی بن ابیطالب صادر شد ملائکه زمین آسمان و جن و انس از این حال در تعجب شدند زیرا که چنین عمل و ایثاری از طبیعت بشری بعید است.(2)
در برابر این تأییدات بزرگان اهل سنّت، معدودی نیز به برخوردهای متفاوتی با آیه پرداختهاند تا به تضعیف فضایل و ولایت علی علیه السلام بپردازند :
سید قطب تنها شأن نزول آیه را «صُهَیْب بن سنان» رومی میداند و اشارهای به خوابیدن امیرالمؤمنین در جای پیغمبر نمیکند.
المنار هم از بحث در شأن نزول صرف نظر کرده است.
فخررازی روایت ارزندهای در خوابیدن علی علیه السلام در فراش نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده است.(1) ولی با لطایفی سعی دارد این روایت
را که حاکی از شأن نزول آیه کریمه است، نادیده انگارد. وی برای فرار از حقیقت و اثبات تطبیق آیه با سرگذشت «صُهیب به معنی «اشتراء یا خریدن »(2) و کسی که برای کسب رضای پروردگار
اقدامی میکند، جان خود را از آتش خریده است! و نتیجهگیری میکند که آیه منطبق با عمل «صُهیب» است زیرا او برای فرار از چنگ مکّیان و پیوستن به صف مسلمانان و نبی اکرم و رفتن به مدینه، تمام اموال خود را داد. پس او مال داد و پیوستن به پیغمبر گرامی را خریداری کرد.
در پاسخ باید گفت: متأسفانه این بزرگان اهل سنت در جمعبندی خود پا راازعدالت علمی فراترنهادهاند وکلمهی «یشری» راکه جایگاه معنی آن «عرضه کردن و فروش»است با معنی «خریدن» جابجا کردهاند وبا پیش کشیدن داستان «صهیب» سعی نمودهاند ارزش فضیلت مقامو ولایت علی علیه السلام رابه بوتهی فراموشی بسپارند. آیا کلمه «شراء» درقرآن کریم یا درلغت و عرف، مترادف «اشتراء» است؟ «اشتراء» قبول «شراء» است؛ مشتری خریدار است و قبول شراء، «شراء» را معین در فروش میکند.
در چهار آیه از قرآن کریم، کلمه «شراء» بکار رفته است و در چهار مورد «شراء» معنی فروش دارد. به آیات توجه نمایید :
1ـ (فلیقاتل فی سبیل اللّه الّذین یشرون الحیوة الدّنیا بالاخرة)(3)
(کسانی که زندگی دنیا را «میفروشند» و آخرت میخرند بایستی در راه خدا کارزار نمایند.)
2ـ (و شروه بثمن بخس دراهم معدودةٍ)(4)
(یوسف را ارزان فروختند.)
3ـ (... و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون)(5)
(و چه زشت و بد فروشی کردند که خویشتن (به سحر و جادو) فروختند، اگر میدانستند.)
4 ـ آیهی چهارم آیهی مورد بحث است که معنی آن بر همین سیاق مشخص است.
کاری که امیرالمؤمنین علی علیه السلام انجام داد قابل انطباق بر فروش است که شأن نزول آیه است؛ امّا کار صهیب مسلمان، قابل انطباق بر خرید است که ارتباطی به آیه شریفه ندارد.
بنابراین شأن نزول آیهی شریفه تنها داستان علی علیه السلام است که نقل شد، نه صهیب. این حقیقتی است که امثال سید قطب، محمد عبده و فخر رازی آن را نادیده میگیرند.
در اینجا مناسب است به نکتهای دیگر مرتبط با آیه مورد بحث و جریانهای پس از آن اشاره نماییم:
پیروان مکتب خلفا وقتی قصد ذکر فضایل ابی بکر را دارند، یکی از موارد فضیلت را همنشینی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غار میدانند و عقیده دارند برای کسی این سعادت حاصل نشد که سه شب همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غار باشد و خداوند نیز در قرآن میفرماید: (ما بر او (پیامبر) سکینه و آرامش نازل کردیم.)
باید از اینان پرسید: هرچند در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودن و از ایشان بهره معنوی بردن ارزش بسیاری دارد، امّا آیا خوابیدن در جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قرار گرفتن در مقابل خطرات بیشتر فضیلت داردیا دور بودن از دسترس دشمنان و در غاری استراحت کردن؟ نکته جالب این است که حضرت علی با اینکه از مکر دشمنان در امان نبود ولی با خیال آسوده در جای پیامبر آرمید و هیچ اثری از نگرانی و اضطراب در او وجود نداشت ؛ ولی ابوبکر در غار، در کنار وجود شریف رسول اللّه هم آرامش نداشت تا جائی که پیامبر به استناد آیه قرآن به ابوبکر فرمودند: «فانزل اللّه سکینة علیه...» که اکثر قریب به اتفاق مفسرین عقیده دارند که ضمیر (هُ) در (علیه) به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برمیگردد یعنی خداوند آرامش را بر پیامبرش نازل کرد؛ علت این امر هم آن است که کفّار مکه در صدد قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و خداوند در حمایت از رسولش، سکینه و آرامش به قلب او داد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به ابوبکر که از ترس جان به شدت نگران بود و بیتابی میکرد اطمینان داد که گزند و آسیبی به او نمیرسد.
پس، این چه افتخاری است که به ابوبکر نسبت میدهند، در حالی که خداوند به خوابیدن علی در بستر پیامبر بر فرشتگان مباهات کرد و آیه (و من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤف بالعباد) را در شأن او نازل کرد و در این هماهنگی برای حفظ جان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ایثار علی علیه السلام و قدردانی خداوند از او، اساسآ ابوبکر نقشی ندارد؛(1) آن چنان که برخی میگوئید حضور ابوبکر در
کل ماجرا تصادفی بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را برای جلوگیری از افشای هجرت، همراه خود برد.
به هر حال در این آیه، فروشنده انسانی بزرگوار است و خریدار خدا؛ و متاع، جان و بهای معامله، خشنودی پروردگار.
در پایان یادآور میشویم که این آیه نکتههای لطیف بسیاری در عظمت مقام علی علیه السلام در خود پنهان دارد که به دو مورد آن اشاره میکنیم:
1 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در لیلة المبیت از میان تمام صحابه، علی علیه السلام را برای این مقام (فدا کردن جان برای رسول خدا به
1) مجمع البیان 1 / 535، تفسیر عیاشی 1 / 120 به نقل از امام باقر علیه السلام .
منظور حفظ دین خدا) برگزید تا همگان پی به افضلیت علی علیه السلام ببرند.
ـ در جنگ تبوک نیز هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستند عازم جنگ شوند، مقام حکومت را به علی علیه السلام سپردند تا همگان بدانند پیامبر به دلیل شجاعت علی علیه السلام ، شبانگاه او را بر بسترش میخواباند و در روز به دلیل علم و شجاعت او، علی علیه السلام را نایب خود در تمام شئون میکند.
2 ـ اگر خوب در ذات این عمل بنگریم، میبینیم که آرمیدن امیرالمؤمنین علی علیه السلام در لیلة المبیت نیز همچون ضربه وی در جنگ خندق افضل عبادات جنّ و انس است. زیرا نفس این عمل ـ که منجر به حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد ـ در حقیقت برای پیروزی اسلام و رونق دین خدا و گسترش آن را در تمام جهان زمینهسازی کرد. اگر عبادت تمام انس و جن در طول تاریخ را در یک کفه ترازو قرار دهیم و خوابیدن علی علیه السلام در لیلة المبیت را در کفهی دیگر، باز عمل علی علیه السلام بر اعمال تمامی جن و انس برتری دارد.
علی علیه السلام همه وجودش برای خدا بود. اگر عبادت کرد «اللّه» بود و اگر جهاد کرد «فی اللّه» و اگر نان داد «لوجه اللّه» و اگر جان داد «ابتغاء مرضات اللّه» بود.
1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: 1 ـ تفسیر روض الجنان و روح الجنان 3 / 363) 2 ـ تفسیر مجمع البیان ( 1/ 451) 3 ـ تفسیر گازر (2 / 60) 4 ـ تفسیر مواهب علیه (1 / 153) 5 ـ تفسیر منهجالصادقین (2 / 243) 6 ـ تفسیر شریف لاهیجی (1 / 332) 7 ـ تفسیر اثنی عشری ( 2/ 124) 8 ـ تفسیر انوار درخشان (3 / 96) 9 ـ تفسیر جامع (1 / 439) 10 ـ تفسیرحجة التفاسیر (3 / 328) 11 ـ تفسیر کشف الحقایق (1 / 246) 12 ـ تفسیرخسروی (2 12/) 13 ـ تفسیر پرتوی از قرآن (5 / 167) 14 ـ تفسیر المیزان (3 /243) 15 ـ تفسیر آسان (2 / 308) 16 ـ تفسیر عاملی (2 / 91) 17 ـ تفسیر پرتوی ازقرآن (5 / 167) 17 ـ تفسیر روان جاوید (1 / 426) 18 ـ تفسیر نمونه (2 / 437)19 ـ تفسیر احسن الحدیث (2 / 94) 20 ـ تفسیر اطیب البیان (3 / 227) 21 ـ تفسیرانوار العرفان (6/4) 22 ـ تفسیر راهنما (2 / 469) 23 ـ تفسیر فرات الکوفی (1 /87) 24 ـ تفسیر قمی (1 / 104) 25 ـ تفسیر عیاشی (1 / 176) 26 ـ تفسیر التبیان(2 484/) 27 ـ تفسیر صافی (1 / 318) 28 ـ تفسیر البرهان (1 / 630) 29 ـ تفسیرنورالثقلین (1/ 348) 30 ـ تفسیر معین (1 / 160) 31 ـ تفسیر وجیز (1 / 242) 32 ـتفسیر کنزالدقائق (3 / 116) 33ـ تفسیر شبر (1 / 57) 34 ـ تفسیر الجواهر الثمین ( 1/ 329) 35 ـ تفسیر بیان السعاده (1 / 269) 36 ـ تفسیر مقتنیات الدرر (2 / 209)37 ـ تفسیر جدید (2 / 74) 38 ـ تفسیر تقریب القرآن (3 / 90) 39 ـ تفسیر الفرقان(5 / 168) 40ـ تفسیر من وحی القرآن (6 / 35) 41 ـ تفسیر الکاشف (2 / 157) 42ـ تفسیر المنیر (2 / 55) 43 ـ تفسیر من هدی القرآن (1 / 578) 44 ـ تفسیر الدرالمنثور (2 / 38) 45 ـ التفسیر الکبیر (4 / 88) 46ـ تفسیر الکشاف (1 / 368) 47 ـتفسیر طبری (3 / 300) 48 ـ تفسیر کشف الاسرار (2 / 147)
(فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءَک من العلم فقل تعالواندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین)
(آلعمران / 61)
(هرگاه بعد ازعلم ودانشی که (دربارهی مسیح) به تو رسیده، (باز)کسانی باتو،به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو : «بیایید ما فرزندان خود رادعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نمائیم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.)
ابوالفتوح رازی درمورد شأن نزولاین آیات مینویسد :
چون رسولاکرم صلی الله علیه و آله و سلم مکه رافتح کرد واسلام منتشر شد، نمایندگانی ازقبایل مختلف نزد پیامبرآمدند وایمان آوردند.از جملهگروههاییکه به حضورپیامبررسیدند،دههانفرمسیحیان نجران بودندکه درمیان آنهااحبارورؤسایمسیحیحضورداشتند.
آنها روی به رسول خدا کردند و گفتند: «ما تقول فی السیّد المسیح؟» یعنی: در مورد عیسی چه میگویی؟
پیامبر فرمودند: «عبد اصطفاه اللّه» یعنی: بندهای بود که خدای تعالی او را برگزید.
گفتند: یا محمد پدر او را میشناسی؟ رسول اللّه فرمودند : او از نکاح زاده نشد تا دارای پدر باشد.
گفتند: هیچ بنده مخلوق را دیدهای که از نکاح نباشد و پدر نداشته باشد؟ خدای تعالی این آیه را فرستاد.
(انّ مثل عیسی عنداللّه کمثل ءادم خلقهُ من تراب ثم قال له کن فیکون) (آل عمران / 59)
(همانا ولادت عیسی علیه السلام نزد خدا همچون خلقت اولیه آدم 7 از خاک است که سپس خدا اراده کرد که خلق شود و او دفعتآ خلق شد.)
(... فنجعل لعنة اللّه علی الکاذبین) (آل عمران / 61)
(پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چون شماقول مراباورندارید، بیائید تامباهله کنیم.خدامراخبردادکه بردروغگوعذاب فرودآورد.(1)
مسأله مباهله یا نفرین طرف مقابل، یکی از مسائلی بوده که از قدیم الایام در بین گروههای مختلف جریان داشته است، به این معنا که وقتی طرفین، استدلال یکدیگر را نمیپذیرند هریک از دو طرف بحث و جدل، که خود را اهل حق میداند، دعا کند و عذاب را برای گروهی که باطل است از خداوند بخواهد. در این آیات خداوند به
1) روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن 4 / 359 (با تصرّفمختصر و بازنویسی عبارات)
پیامبر خود میفرماید :
(بگو بیائید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خویشان نزدیک خودمان و خویشان نزدیک خودتان را بخوانیم آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا رابر دروغگویان قرار دهیم.) (1)
نصارای نجران دو نفر از بزرگان خود به نامهای (عاقب) و (سید) و چند نفر دیگر را برای مباهله نزد رسول خدا فرستادند.
پیغمبر به قصد مباهله خارج شدند و همراهان ایشان علی علیه السلام ، فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام بودند.
عاقب و سید چون نگاهشان به این جمع افتاد، گفتند: به خدا قسم اینها که ما میبینیم چهرههایی هستند که اگر بخواهند به قدرت الهی کوهها را از بُن برکنند.(2)
آری با دیدن این قیافههای ملکوتی، از مباهله منصرف شدند و به مصالحه با پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلمپرداختند.
اهل سنت در برخورد با واقعهی تاریخی مباهله به سه گونه برخورد نمودهاند:
گروه اول ـ در بعضی از تفاسیر اهل سنت داستان مباهله به صورت کامل بیان شده و مسأله وجود اهل بیت علیهم السلام در واقعه مباهله به طور دقیق و کامل ذکر شده است که به مواردی اشاره میکنیم:
1ـ زمخشری در تفسیر خود «الکشاف عن حقایق التنزیل» این واقعه را به طور مبسوط شرح میدهد و ذکر میکند: رسول اللّه صلوات اللّه علیه و آله به سمت محلّ مباهله در حرکت بودند، در حالی که دست حسن و حسین را گرفته بودند و فاطمه به دنبال آنها میرفت و علی پشت سر آنها حرکت میکرد. در آن حال اسقف نجران گفت: ای گروه نصاری من چهرههایی میبینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جایش بکند، خداوند حتمآ چنین خواهد کرد. پس با آنان مباهله نکنید که حتمآ هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی بر روی زمین باقی نمیماند.
سپس نصاری به پیامبر عرض کردند: یا ابوالقاسم، ما با تو مباهله نمیکنیم ولی مصالحه میکنیم.
زمخشری سپس نتیجه میگیرد که این واقعه دلیلی قوی بر فضیلت اصحاب کساء :میباشد.(3)
2ـ ابوبکر رازی میگوید: این آیه دلالت میکند که حسن و حسین فرزندان پیامبر هستند و فرزند دختر هم در حکم فرزند واقعی خودش است.
3ـ ابن ابی علان میگوید: جریان مباهله و حضور حسنین علیهما السلام دلالت دارد که حسن و حسین در آن حال مکلّف
بودهاند، زیرا مباهله جز در حال بلوغ جایز نیست و اصحاب ما به این آیه استدلال کردهاند که امیرالمؤمنین و فرزندان ایشان به دو جهت افضل صحابه بودهاند:
الف ـ موضوع مباهله شاهدی بر تشخیص اهل حق از اهل باطل بود و این تنها با کسی انجام میشود که باطنش مورد اطمینان، عقیدهاش خالص و صحیح، و برترین مردم نزد خدا باشد.
ب ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امر الهی برای عینیت بخشیدن به آیهی شریفه، مصداق ابناءنا را حسن و حسین دانست، و نیز برای نساءنا فاطمه علیها السلام و برای انفسنا، نفس خود و نفس علی را اراده کرد و او را همانند نفس خود قرار داد. شاید بگویند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حسن و حسین را با وجود این که غیربالغ و غیر مستحقّ بودند در مباهله وارد کرده است لذا افضل صحابه نبودند، در پاسخ باید گفت که آن دو، بالغ و مکلف بودهاند، چون بلوغ و کمال عقل نیاز به شرط حتمی سنّی ندارد، سخن گفتن عیسی علیه السلام در گهواره نشان داد که او مکلّف و عاقل بوده است. پس کوچکیِ سن آنها مانع از معرفت و طاعت خدا نمیشود.(1)
گروه دوم ـ در بعضی از تفاسیر اهل سنت سعی شده که موضوع مباهله به نحوی کتمان شود. مثلا سیوطی در تفسیر خود «الدّر المنثور» هیچ اشارهای به واقعه مباهله نکرده است. درواقع این دسته از علمای اهل سنت با تغافل خویش، خواستهاند این حقیقت مهم تاریخی مربوط به فضیلت اهل بیت علیهم السلام را از صفحه ذهن تاریخ پاک نمایند.
گروه سوم ـ گروه سوم از اهل سنت، ضمن نقل واقعهی مباهله، به خدشه در آن و ایجاد شبهه به منظور تضعیف جایگاه والای اهل بیت علیهم السلام پرداختهاند که در ادامه به مواردی اشاره میشود و به اختصار به پاسخگویی میپردازیم:
نویسندهی تفسیر المنار میگوید: بر حسب روایات، انتخاب علی و فاطمه و دو فرزند آنها از طرف نبی اکرم، بیتردید است؛ اما مصادر آن جز از طریق شیعه نیست. آیا کدام عرب میگوید کلمهی (نساءنا) میتواند بر «بنت النبی» منطبق باشد؟ بویژه آنکه نبی اکرم در زمان وقوع مباهله همسرانی داشته است. آیا این کلمهی جمع، قابل تطبیق بر یک فرد، آن هم دختر پیغمبر است؟ بالاتر از این ادعا، انطباق کلمه جمع «أنفسنا» بر علی علیه الرضوان است که یک نفر است.
در نقد و بررسی سخنان صاحب تفسیر المنار باید گفت:
اولا مباحث مقدّس احادیث شیعه به دور از پیرایههایی است که در ذهن ایشان خلجان نموده است. احادیث شیعه در نهایت به ائمه اطهار علیهم السلام برمیگردد که با قطع نظر از درجه امامت که مورد اختلاف است، تمام امت اتفاق دارند که آن بزرگواران در جایگاه رفیع مرجعیت علمی قرار داشتهاند و درواقع در مقام انتخاب، سخنان آنها باید در صدر سخنان صحابه و تابعین باشد؛ چه رسد به این که استناد در ردّ و انکار امامان معصوم به امثال
1) التبیان فی تفسیر القرآن 2 / 24.
ابوهُریرههای دروغ زن برسد. به علاوه آن که دربارهی آن بزرگواران، نصوص قطعی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده که در منابع شیعه و سنّی آمده است. اگر فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در نظر آوریم مبنی بر این که «حسن و حسین آقایان جوانان اهل بهشت هستند» و یا امام باقر علیه السلام «باقرالعلوم» یا «شکافندهی علوم» است، بطلان مقایسهی آن بزرگواران با یک محدّث آشکار میگردد. اگر به این مسأله توجّه نماییم که در میان هزاران شاگرد مکتب امام صادق علیه السلام ، برخی بزرگان اهل سنت نیز حضور داشتهاند و آنها در مختصر علوم دینی خود نیز وامدار علوم صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند، بیپایگی استدلال صاحب تفسیر المنار روشن میگردد.
ثانیآ ذکر مصادیق مباهله تنها به روایات و تاریخ نگاری شیعه محدود نیست و بزرگانی از اهل سنّت نیز به ذکر آن پرداختهاند که در صفحات پیشین به ذکر و معرّفی مواردی پرداختیم و اینک به دو مورد دیگر اشاره مینماییم:
1 ـ حاکم در مستدرک میگوید: مراد از «انفسنا» در آیه مباهله علی بن ابیطالب و منظور از «انبائنا» حسنین و از «نسائنا» فاطمه است.
2 ـ بیهقی نیز در کتاب دلایل النبوة خود، افراد انتخاب شدهاز سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای مباهله را حسنین و فاطمه معرفی میکند.(1)
ثالثآ هیچیک از عالمان شیعه مفهوم «نسائنا» در آیه مباهله را فاطمه زهرا علیها السلام بنت النبی نگفتهاند. و هیچیک انکار نکردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همسرانی داشتهاند و نفرمودهاند که همسران نمیتوانند ذیل مفهوم کلمه نسائنا قرار بگیرند؛ بلکه آنچه مطرح است آن که مباهله بر پایهی مبانی اعتقادی و در جایگاه حق و باطل و نمایش حق و اضمحلال باطل شکل میگیرد لذا مناسبترین کسانی که میتوانند در آن حضور یابند، کسانی هستند که در این تراز قابل طرح باشند. بر این اساس، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خردهای دینی خویش را برای مباهله همراه خود میبرد نه خردهای نَسَبی و حَسَبی را. شایستهترین افراد برای این امر مهم، والاترین افراد در جایگاه دینی و خالصترین و نیکوترینها در آستان الهی هستند؛ آن کسانی که پیامبر پیشتر نیز آنها را به این ویژگی معرفی کرده است :
«أنا و علی ابوا هذه الامّة»(2)
«من و علی 7 پدران این امت هستیم.»
«فاطمه علیها السلام پاره تن من است، هرکس او را بیازارد مرا آزرده است و هرکس مرا بیازارد، خدا را آزرده است.»
«أنا مدینة العلم و علیّ بابها»
«من شهر علمم و علی درگاه و آستان ورود به آن شهر است.»
بر همین اساس و برای تبیین جایگاه ویژه اهل بیت علیهم السلام، دستور دادند که درب منازل همهی صحابه به مسجد النبی بسته شود و تنها درب منزل علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام بازماند.
این نکته اضافه شود که قرآن در قصهی بنیاسراییل از دختران تعبیر به نساء کرده است. (یُذّبحون أبنائهم و یستحیون نسائهم) بنابراین مفهوم نسائنا دختر نیست بلکه عالیترین مصداق زنان در اسلام فاطمه علیها السلام است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سیرهی خویش بر آن تأکید داشتهاند.
جالب است که عزم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جریان مباهله احقاق حق و هدایت مردم بوده است و پس از نزول آیه و در همین راستای هدایت، ایشان علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام را فرامیخوانند. و اظهار میدارند خدایا اینها اهل بیت من هستند.(1)
رابعآ درخصوص به کارگیری صیغهی جمع در آیه که به حسب ظاهر بر یک نفر (فاطمه زهرا علیها السلام یا علی علیه السلام یا دو نفر (حسن و حسین علیهما السلام ) اطلاق نمیگردد باید گفت:
1 ـ براساس احادیث و اقوال مندرج در منابع شیعه و سنّی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جریان مباهله، غیر از علی علیه السلام ، فاطمه علیها السلام و حسنین علیهما السلام فرد دیگری را همراه خود نیاورد که این موضوع قرینهی آشکاری برای تفسیر آیه میباشد.(2)
2 ـ اطلاق صیغه جمع بر یک یا دو نفر در قرآن و در ادبیات عرب از پیشینه برخوردار است.
در قرآن:
(انّ ابراهیم کان امّة قانتآ للّه) (نحل / 120)
(همانا ابراهیم علیه السلام امّتی خاضع در پیشگاه خدا بود.)
در این آیه، اطلاق جمع بر یک نفر، برای بزرگداشت حضرت ابراهیم علیه السلام میباشد.
(الّذین قال لهم النّاس ان النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم) (آلعمران / 173)
(کسانی از مردم به آنها گفتند دشمنان (برای حمله به شما) اجتماع کردهاند، از آنها بترسید.)
در این آیه طبق تصریح جمعی از مفسران، منظور از کلمه «ناس» فردی به نام «نعیم بن مسعود» بوده است که از ابوسفیان اموالی گرفته بود تا با تبلیغ قدرت مشرکان، بین مسلمانان ترس و رعب ایجاد نماید.
آیـه اولیالأمر(1)
(یا ایّها الّذین ءامنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فرّدوه الی اللّه و الرّسول ان کنتم تومنون باللّه و الیوم الآخر ذلک خیر و احسن تاویلا) (نساء / 59)
(ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا و پیامبر و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنید. پس اگر در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.)
علما و مفسران شیعه با الهام از سرچشمه جوشان احادیث اهل بیت علیهم السلام نظراتی را ابراز داشتهاند که اهمّ آن به این قرار است:
1ـ در آیه «اولی الامر» خداوند، اطاعت از اولی الامر را در کنار پیروی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است.(2) از همین جا
میتوان به نکتهای ظریف پی برد و آن اینکه چون خداوند اطاعت از اولیالامر را بدون هیچ قید و شرطی همچون اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانسته است، پس لازم است اولی الامر فردی باشد همچون خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که اطاعت از او مخالف و متضادّ اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نباشد.(3)
1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: تفسیر گازر (2 / 232) 2 ـ تفسیر منهج الصادقین (3 / 52) 3 ـ تفسیر شریفلاهیجی (1 / 495) 4 ـ تفسیر اثنی عشری (2 / 478) 5 ـ تفسیر انوار درخشان (4 /92) 6 ـ تفسیر جامع (2 / 79) 7 ـ تفسیر خسروی (2/224) 8 ـ تفسیر المیزان (3 /243) 9 ـ تفسیر آسان (3 / 276) 10 ـ تفسیر عاملی (3 / 3) 11 ـ تفسیر روان جاوید(2 / 71) 12 ـ تفسیر احسن الحدیث (2 / 390) 13 ـ تفسیر اطیب البیان (4 / 113)14 ـ تفسیر انوار العرفان (8 / 412) 15 ـ تفسیر راهنما (3 / 433) 16 ـ تفسیر فراتالکوفی (1 / 108) 17 ـ تفسیر القمی (1/141) 18 ـ تفسیر عیاشی (1 / 249) 19 ـتفسیر التبیان (3 / 253) 20 ـ (تفسیر الصافی (1 / 427) 21 ـ تفسیر البرهان (2 /103) 22 ـ تفسیر نور الثقلین (1 / 497) 23 ـ تفسیر الدر المنثور (2 / 259) 24 ـتفسیر کنزالدقائق (3 / 473) 25 ـ تفسیر الجوهر الثمین (2 / 58) 26 ـ تفسیر بیانالسعادة (2 / 29) 27 ـ تفسیر الجدید (2 / 74) 28 ـ تفسیر تقریب القرآن (5 / 47)29 ـ تفسیر الفرقان (7 / 132) 30 ـ تفسیر من وحی القرآن (7 / 225) 31 ـ تفسیرالکاشف (2 / 357) 32 ـ تفسیر روض الجنان و روح الجان (4 / 363) 33 ـ تفسیرمواهب علیه (1 / 153) 34 ـ تفسیر حجةالتفاسیر (3 / 328) 35 ـ تفسیر کشفالحقایق (1 / 246) 36 ـ تفسیر پرتوی از قرآن (5 / 167) 37 ـ تفسیر نمونه (2 /437) 38 ـ تفسیر طبری (1 / 247) 39 ـ تفسیر معین (1 / 160) 40 ـ تفسیر وجیز(1 / 242) 41 ـ تفسیر شبر (1 / 57) 42 ـ تفسیر مقتنیات الدرر (2 / 209) 43 ـتفسیر المنیر (2 / 55) 44 ـ تفسیر من هدی القرآن (1 / 578) 45 ـ تفسیر کشفالاسرار (3 / 17)
2) بررسی مسائل کلی امامت / 77.
3) همان / 78.
به عبارت دیگر اولوالامر باید همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معصوم باشد وگرنه در تبیین و انتقال کلام الهی تناقض پیش میآید؛ زیرا از یک طرف خداوند اطاعت از اولوالامر را واجب میداند و از طرف دیگر اولوالامر معصوم از گناه نباشد ممکن است مردم را به دستوری برخلاف رضای الهی فراخواند.
2ـ بر طبق روایاتی که از ائمه معصوم علیهم السلام به ما رسیده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مصداق اولوالامر را دقیقآ مشخص فرمودهاند ؛ از جمله جابر الجعفی از جابربن عبداللّه انصاری روایت میکند که زمانی که آیه اولوالامر نازل شد، جابر به خدمت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم میرسد و عرض میکند: یا رسول اللّه ما خدا و رسول را میشناسیم ولیکن اولوالامر چه کسانی هستند که خدای تعالی اطاعت آنها را به اطاعت شما و اطاعت خود پیوند زد؟
پیامبر فرمودند:
«ای جابر ایشان جانشینان و امامان مسلمانان پس از من هستند؛ اوّلشان علی، و سپس حسن و سپس حسین، و سپس علی بن الحسین و آنگاه محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است و تو او را دریابی و چون او را بینی از طرف من بر او سلام برسان»
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک یک جانشینان خویش را نام برد تا به نام آخرین جانشین خویش حضرت حجّت (عج) رسیدند و فرمودند :
«... و سپس امر پیشوایی به مردی سپرده میشود که نامش نام من و کنیه او کنیه من و حجت خدای در زمین است و بقیةاللّه در بین بندگانش میباشد. خدای تعالی به وسیله او مشارق و مغارب زمین را بگشاید. او همان است که از شیعیانش غایب شود، غیبتی که با طولانی شدن آن، بر تبعیت از امامت او نمیماند، مگر مؤمنی که خدای تعالی دل او را به ایمان امتحان کرده باشد.»
تغییر این حدیث که به صراحت دلالت دارد که اولوالامر ائمه معصوم از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشند به صورت گسترده و متواتری در منابع شیعه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی :نقل شده است.
تعدادی از دانشمندان اهل سنت مصداق تفسیری این آیه را تنهابر اهل بیت علیهم السلام دانستهاند از جمله :
1 ـ مفسّر مشهور ابو حیان اندلسی مغربی در تفسیر «البحر المحیط» مینویسد که این آیه در حق علی و ائمه اهل بیت علیهم السلام نازل گردیده است.
2ـ ابوبکر مؤمن شیرازی در رساله اعتقاد (طبق نقل مناقب کاشی) از ابن عباس نقل میکند: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را در غزوه تبوک در مدینه به جای خود گمارد، آیه فوق دربارهی آن حضرت نازل شد. علی علیه السلام عرض کرد: ای پیامبر آیا مرا همانند زنان و کودکان در شهر قرار میدهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا دوست نداری نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشی؟ آن زمانی که موسی به او گفت: در میان بنی اسرائیل جانشین من باش و اصلاح کن، سپس خداوند عزوجل فرمود: (...و اولی الامر منکم)
3 ـ شیخ سلیمان حنفی قندوزی در کتاب «ینابیع المودّة» از کتاب «مناقب» از سلیم بن قیس هلالی» نقل میکند: روزی مردی به خدمت علی علیه السلام آمد و پرسید: کمترین چیزی که با آن فرد جزء کافران و گمراهان قرار میگیرد
کدام است؟
امام فرمودند: کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمره گمراهان درمیآید، این است که حجت و نماینده خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و ولایت او لازم است نشناسد. آن مرد گفت : یا امیرالمؤمنین آنها را به من معرفی کن. علی علیه السلام فرمودند : همانها که خداوند در ردیف خود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده و فرموده است:
(یا ایّها الّذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم)
آن مرد گفت: فدایت شوم باز هم روشنتر بفرما. علی علیه السلام فرمودند: همان هایی که رسول خدا در موارد مختلف و در خطبه روز آخر عمرش از آنها یاد نمودند و فرمودند:
«انّی ترکت فیکم امرین لن تضلّوا بعدی ان تمسّکتم بهما کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی»
«من در میان شما دو چیز بیادگار گذاشتم که اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و خاندانم» (1)
4 ـ همان دانشمند در کتاب ینابیع المودة مینویسد : صاحب کتاب مناقب از تفسیر مجاهد نقل کرده که این آیه درباره علی علیه السلام نازل شده است.(2)
برخی دیگر از مفسران اهل سنّت از آنجا که با منبع الهی احادیث اهل بیت علیهم السلام ارتباط برقرار نکردهاند، از روی ناآگاهی و یااز روی تعمد نظرات غیرمنطقی در مورد واژه «اولی الامر» بیان کردهاند:
رشید رضا صاحب تفسیر «المنار»(3) در کتاب خود در تفسیر کلمه «اولی الامر» مینویسد:
منظور از اولوالامر نمایندگان عموم طبقات، حکام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم هستند، اما اطاعت از آنها به طور مطلق و بدون قید و شرط نیست، بلکه اطاعت آنها مشروط به این است که فعل و امر آنها برخلاف احکام و مقررات اسلام نبوده باشد.
آلوسی نیز در تفسیر معروف خود «روح المعانی» اولوالامر را به معانی مختلفی گرفته است. او میگوید اولوالامر ممکن است به معنی اُمراء سریهها باشد یا خلفاء و سلاطین و قضات و غیر آنها(4)
سیوطی نیز عقیدهای نظیر آلوسی دارد و در تفسیر «الدر المنثور» خود اشاره میکند که اولوالامر حاکمان و زمامداران هستند؛ امّا طبق احادیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است رسول اکرم فرمودند: اطاعت از اولوالامر فقط در
حق است و اگر امراء، شما را به باطل امر کردند از آنان اطاعت نکنید.(1)
طبری صاحب تفسیر «جامع البیان» همین تعبیرات را به کار برده و عقیده دارد این والیان امر باید معصیت خدا را ترک و مردم را به اطاعت الهی دعوت کنند.(2)
خواجه عبداللّه انصاری نظری جداگانه دارد و اولی الامر را خلفاء راشدین و یا ابوبکر و عمر به تنهایی میداند.
بعضی از مفسران اهل سنت نیز اولوالامر را به معنی صحابه و یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و برخی دیگر اولی الامر را زمامداران معنوی و فکری یعنی علماء و دانشمندان معرفی کردهاند.
در مقام نقد و بررسی این سخنان، به اختصار به موارد ذیل اشاره مینماییم:
1ـ عدهای از آنان اولوالامر را زمامداران و حکام مصادر امور در هر زمان و در هر محیط دانستهاند و هیچ استثنایی برای آنان قائل نشدهاند. در این صورت باید گفت به عقیدهی این گروه، خداوند پیروی از هر حکومتی را ـ چه عادل و چه جائر و ستمگر ـ بر مسلمانان واجب دانسته است چرا که اطاعت از اولوالامر در کنار اطاعت خدا و پیامبر آمده است. بطلان این دیدگاه و استدلال در بطن آن نهفته است. کدام عقل سلیمی میتواند قبول کند که خداوند اطاعت از هر حکومتی را در هر محیطی و در هر شرایطی و بدون هیچ قید و شرطی همچون اطاعت از خدا و پیامبر بداند؟ مسلم است که این گفتار با قوانین عقل و منطق و جهانبینی توحیدی سازگاری ندارد و پذیرفته نیست. چرا که از سویی پذیرش اضداد غلط است و از سوی دیگر دین و فرامین الهی اساسآ دارای بارِ ارزشی است، حال آن که دیدگاه فوق عملا نفی ارزشها را مینماید که با اساس دین در تضاد است.
2ـ دیدگاه آنان که ـ همچون صاحب «المنار» ـ اولوالامر را حکماء و زمامداران و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم میدانند مشروط بر اینکه دستورات آنها برخلاف احکام و مقررات اسلام نباشد، نیز دیدگاهی باطل است زیرا این چنین تفسیری با اطلاق آیهی شریفه سازگار نیست چرا که آیه اطاعت از اولوالامر را بدون قید و شرط و همردیف اطاعت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم لازم و واجب شمرده است.
3ـ برداشت گروهی از مفسرین که اولوالامر را به علماء و دانشمندان تفسیر کردهاند نیز با اطلاق آیه سازگار نیست. پیروی از علماء و دانشمندان شرایطی دارد؛ از جمله اینکه گفتار آنها برخلاف کتاب و سنت نباشد؛ بنابراین اگر آنها مرتکب اشتباهی شوند (زیرا معصوم نیستند و امکان اشتباه دارند) و یا به هر علت دیگر از حق منحرف شوند، اطاعت آنها لازم نیست. در صورتی که آیه اطاعت اولوالامر را به طور مطلق همانند اطاعت
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لازم شمرده است. بنابراین معرفی علماء و دانشمندان به عنوان اولوالامر واجب الاطاعة هم ردیف خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ناصحیح میباشد.
4ـ در جواب گروهی که اولوالامر را منحصرآ در خلفاء چهارگانه یا دوگانه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانند باید گفت مفهوم کلام اینست که اطاعت از اولوالامر در آن دوره عینیت داشته و امروز مصداقی برای اولوالامر در میان مسلمانان وجود نداردو خداوند بندگان خود را رها گذاشته و باب هدایت و نجات از ضلالت برای آنها گشوده نیست که پرواضح است حکمت الهی هیچگاه چنین اقتضایی ندارد. علاوه اینکه هیچگونه دلیلی برای تخصیص اولوالامر به خلفای یاد شده در دست نیست.(1)
5ـ همان طور که مشاهده میشود دیدگاه اهل سنّت از پراکندگی و تشتّت آراء برخوردار است که هریک از این دیدگاهها میتواند نافی دیدگاه دیگر باشد.
6ـ پذیرش و معرفی علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام به عنوان اولوالامر براساس روایات از سوی برخی از علماء اهل سنّت که در بالا به برخی از آنها اشاره شد، نافی دیدگاه سایر اهل سنّت میباشد که همواره درصدد مخالفت و تضعیف جایگاه عظیم و فضایل گستردهی اهل بیت پیامبر علیهم السلام بودهاند.
7 ـ دیدگاهی که ابراز میدارد اولوالامر صحابه و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشند نیز به دو دلیل غلط است. اوّلا تکلیف اینکه اولوالامر پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یاران و اصحاب ایشان چه میشود نامشخص است. ثانیآ یاران و اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همگی در یک رتبه و جایگاه نبودند و صرفنظر از ورود به بحث ملاکهای صحابه، در بین اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منافقین نیز حضور داشتند که بسیاری آیات کتاب الهی در همین رابطه نازل شده است. به علاوه اینکه تضاد و اختلافت بین اصحاب و اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زیاد بود به گونهای که با تشدید آن در ساعات پایانی عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، ایشان حتی موفق به نوشتن وصیت در معرفی جانشین خود نشدند.
8ـ برخلاف دیدگاه متشتت و بعضآ متضاد اهل سنت، شیعه با اتّکاء به احادیث متواتر وارده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه :، تنها مصادیق اولوالامر را اهل بیت عصمت و طهارت و ائمه دوازدهگانه :میداند که در قول و فعل و علم نیز شبیهترین افراد عالم دوران خود به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودهاند.
1) تفسیر نمونه 2 / 434ـ و تفسیر عیاشی 1 / 252.
آیـه اکمال دین(1)
(... الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینآ...) (مائده / 3)
امروز، کافران از (کارشکنی) آئین شما مأیوس شدند، بنابراین، از آنها نترسیده، و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
خداوند در این آیه میفرماید: من امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئین نمونه بر شما پسندیدم.
این «روز» چه روزی است؟ هرچه هست باید روزی مهم و سرنوشت ساز باشد که ظرفیت چنین کمالاتی را داشته است.
شیخ طبرسی در احتجاج و شیخ ابوعلی محمدبن احمدبن علی معروف به «ابن فارسی» ـ از اجلّهی قدماء امامیه ـ از حضرت باقر علیه السلام نقل میکنند که فرمودند :
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سفر حج، احکام حج و موضوع ولایت را برای مردم بیان فرمودند. جبرئیل نازل شد و گفت خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: من هیچ پیغمبری را قبض روح نکردم مگر آنکه دین او را کامل نمودم و حجت خود را مؤکد ساختم. بر تو از واجبات احکام دین و شریعت، جز ابلاغ ولایت واجبه و خلافت بعد از خودت چیزی باقی نمانده است زیرا من هرگز زمین را خالی از حجت خود نمیگذارم.
و باز جبرئیل در غدیر خم پنج ساعت از روز گذشته نازل شد و این آیه را نازل کرد :
(یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس )
قافلههای اولین حج از غدیر گذشته و به جحفه نزدیک شده بودند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمودند که آنها را برگردانند. هفتاد هزار نفر در محل غدیر اجتماع نمودند؛ آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امر پروردگار را به مردم ابلاغ فرمودند و علی علیه السلام را به
1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: 1 ـ تفسیر مجمع البیان (2 / 156) 2 ـ تفسیر گازر (2 / 322) 3 ـ تفسیرمواهب علیه (1 / 299) 4 ـ تفسیر منهج الصادقین (3 / 168) 5 ـ تفسیر شریفلاهیجی (1 / 606) 6 ـ تفسیر اثنی عشری (3 / 13) 7 ـ تفسیر انوار درخشان (4 /324) 8 ـ تفسیر جامع (2 / 154) 9 ـ تفسیر حجةالتفاسیر (2 128/) 10 ـ تفسیرخسروی (2 / 348) 11 ـ تفسیر المیزان (5 / 173) 12ـ تفسیر آسان (4 / 94) 13 ـتفسیر عاملی (3 / 212) 14 ـ تفسیر روان جاوید (2 / 170) 15 ـ تفسیر نمونه (4 /258) 16 ـ تفسیر احسن الحدیث (3 / 14) 17 ـ تفسیر اطیب البیان (/4 295) 18 ـتفسیر راهنما (4 / 231) 19ـ تفسیر فرات الکوفی (1 / 117) 20 ـ تفسیر القمی(1/161) 21 ـ تفسیر عیاشی (1 / 291) 22 ـ تفسیر التبیان (3 / 428) 23 ـ تفسیرالصافی (2 / 7) 24 ـ تفسیر البرهان (2 / 219) 25 ـ تفسیر نورالثقلین (1 / 585) 26ـ تفسیر المعین (1 / 274) 27 ـ تفسیر وجیز (1/361) 28 ـ تفسیر کنزالدقائق (4 /27) 29 ـ تفسیر شبر (1 / 107) 30 ـ تفسیر الجوهر الثمین (2 / 139) 31 ـ تفسیربیان السعادة (2 / 73) 32 ـ تفسیر مقتنیات الدرر (3 / 245) 33 ـ تفسیر تقریبالقرآن (/6 43) 34 ـ تفسیر الفرقان (8 / 40) 35 ـ تفسیر من وحی القرآن (8 /32)36 ـ تفسیر الکاشف (3 / 9) 37 ـ تفسیر المنیر (3 / 6) 38 ـ تفسیر الدر المنثور (2 /259).
روی دست بلند کرده به مردم نشان دادند و خطبه مفصّلی ایراد و قرائت فرمودند تا آنجا که فرمودند: ای مردم! بدانید خداوند به من فرموده است اگر امر ولایت علی را به شما نرسانم، هیچ تبلیغ رسالت نکردهام و فرمودند: جبرئیل تا به حال چندین بار بر من نازل شد و مرا از جانب پروردگار مأمور نصب خلافت و معرفی علی علیه السلام نمود تا به هرکس اعم از سیاه و سفید، که حضور دارد، بشناسانم که علی بن ابیطالب علیه السلام برادر و وصی و خلیفه و امام بعد از من میباشد.
ای مردم! این آخرین مکانی است که من در حضور شما و چنین جمعیتی میباشم. امر پروردگار خود را بشنوید و اطاعت کنید که پروردگار شما صاحب و مولای شماست. از امرا و رسولش محمد صلی الله علیه و آله و سلم که در برابر شما ایستاده و سخن میگوید اطاعت کنید. پس از من، علی به امر پروردگارم امام و پیشوای هدایت شماست و بعد از علی، امامت در ذرّیه من ـ که از صلب علی است ـ تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید تداوم مییابد.
چیزی حلال نیست مگر آنکه خدا آن را حلال کرده باشد و حرامی نیست مگر آنکه خدا، حرام نموده باشد. خداوند حلال و حرام را به من نیاموخت مگر آنکه آن را به علی تعلیم نمودم و علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را برشمرد و در امام مبین محدود فرمود و علی آن امام مبین است.
ای مردم! نسبت به علی تعدّی نکنید و از ولایت علی استنکاف ننمائید. او مردم رابه سوی حق هدایت و رهبری میکند و به حق عمل مینماید و باطل را از بین میبرد.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به تمام مردم حاضر و رؤسای آنها امر فرمودند تا با امیرالمؤمنین بیعت نمودند. آن گاه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :
شما را دعوت نمودم تا در حضور پروردگار شاهد باشید که من امر او را دربارهی علی به شما رسانیدم. اینک اگر عمل کنید یا نکنید خداوند از شما مؤاخذه و سؤال میفرماید.
هنگامی که ماجرای غدیر و خطبهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نصب امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بیعت مردم با ایشان به پایان رسید، فرشتهی وحی اینچنین آیه نازل نمود: (الیوم اکملت لکم دینکم...)(1)
اسرار زیادی در آیه اکمال دین وجود دارد که برخی از آنها بیان میشود :
ـ کافران حتی در سالهای آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز امیدوار بودند تا ریشه اسلام را از بیخ و بن برکنند. اما با نزول این آیه امیدشان به کلی قطع شد واز شکست دین اسلام مأیوس شدند.
2ـ خداوند در این آیات، از مسلمانان میخواهد که از هیچ قدرتی جز خدا نترسند، زیرا تمامی قدرتها مقهور قدرت الهی است.
3ـ روز غدیرخم، روز اکمال دین و اتمام نعمت خداوند بر مسلمانان است زیرا با توجه به شأن نزول آیه و روایات متعدد، در روز غدیرخم بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را به امامت منصوب کرد.
4ـ ولایت و امامت، قوام اسلام و نیز روح نعمتهای خداوند بر مردم است.
1) تفسیر جامع2/ 157 وبنگرید به ارشاد شیخ مفید واعلامالواری 1/ 259و سیرةالمصطفی 693 بحث غدیرخم.
5ـ روزی که حضرت علی علیه السلام به امامت و رهبری نصب شد، روز یأس دشمنان اسلام میباشد و دقت در آیه میرساند که یأس دشمنان، ریشه در اکمال دین دارد و این کمال و تمامیت (با توجه به شأن نزول) با نصب علی علیه السلام تحقق پذیرفته است.
6ـ اسلامی که همراه با ولایت و امامت است، دین کامل و مورد رضایت خداوند است.
7 ـ خداوند، خود، تعیین کننده حضرت علی علیه السلام به ولایت و امامت بر مؤمنان است، چرا که میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...»
8 ـ دین اسلام، شریعتی کامل و مورد رضایت خداوند است.
9 ـ اسلام، نام رسمی دین خاتم پیامبران است: «و رضیت لکم الاسلام دینا...»(1)
موضع پیروان مکتب خلفا در ارتباط با این آیه متفاوت است به طوری که بعضی از آنان به راحتی از کنار این مسأله گذشتهاند و هیچ اشارهای به ماجرای غدیرخم و انتصاب امیرالمؤمنین علیه السلام نکردهاند. ولی عدهای نیز نتوانستهاند چنین واقعه مهمی را رها کنند و به راحتی از کنار آن بگذرند. البته عدهای نیز بودهاند که خواستهاند با اشکال تراشی مانع ظهور این حقیقت بزرگ گردند.
از کسانی که به این مطلب اشاره کردهاند، دانشمند معروف سنی ابن جریر طبری است که در کتاب ولایت از زیدبن ارقم صحابی نقل میکند که این آیه در روز غدیرخم درباره علی علیه السلام نازل شد.
حافظ(2) ابونعیم اصفهانی در کتاب «ما نزل من القرآن فی
علی علیه السلام » از ابوسعید خدری (صحابی معروف) نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیرخم، علی علیه السلام را به عنوان ولی و سرپرست به مردم معرفی کرد و مسلمانان حاضر متفرق نشده بودند تا اینکه آیه (الیوم اکملت لکم...) نازل شد. در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
«اللّه اکبر علی اکمال الدّین و اتمام النّعمة و رضی الرّب برسالتی و بالولاء و بالولایة لعلیّ 7 من بعدی، ثم قال : من کنت مولاه فعلیّ مولاه الّلهمّ و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»
«الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من سپس فرمود: هرکس من مولای اویم علی علیه السلام مولای او است. خداوندا، آن کسی که او را دوست دارد، دوست بدار، و آن کسی که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هرکس او را یاری کند، یاری کن و هرکسی دست از یاریش بردارد دست از او بردار.» (3)
1) کتاب مسائل کلی امامت 58 و همچنین در کتابهای سیرهی ابن هشام4 / 250 و الغدیر 2 / 109 ـ 113 و فرازهایی از تاریخ اسلام 512 ـ 518 و تفسیرعیاشی 1 / 360 در موارد فوق اشاراتی آمده است.
2) اهل سنت بهکسیکه یکصد هزارحدیث حفظ داشته باشد، حافظ گویند.
3) مجمع البیان 3 / 246.2. تاریخ بغداد، ج 8، ص 290ذیل احوال حبشون بن موسی؛ به نقل از ترجمه الغدیر ج 2 ص 391.
حافظ ابوبکر خطیب بغدادی در کتاب تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیرخم و پیمان ولایت علی علیه السلام و گفتار عمربن خطاب که به علی علیه السلام گفت: بخّ بخّ یابن ابیطالب! اصبحت مولای و مولا کل مسلم (به به! ای پسر ابیطالب؛ اکنون تو مولای من و مولای هرکسی که مسلم است گردیدی)، آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل گردید.(1)
در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر ابن کثیر صفحه 134 و از «مقتل خوارزمی» صفحه 47 نزول این آیه را در مورد داستان غدیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.(2)
میبدی در «کشف الاسرار» میگوید: پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :
«الله اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت رب نسبت به رسالت من و ولایت و سرپرستی علی بن ابیطالب پس از من.»
سیوطی نیز در تفسیر «الدر المنثور» سخنی شبیه میبدی را دارد.(3)
نظیر این تصریحات نسبت به نزول آیه اکمال دین پس از ماجرای غدیر و نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت و خلافت از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در منابع معتبر دیگری از اهل سنت نیز ثبت و ضبط شده است که در جلد دوم کتاب گرانقدر الغدیر علامه امینی صفحات 115 تا 126 به حدود 15 مورد آن اشاره شده است.
در برابر این تصریحات گسترده بر شأن نزول آیه درخصوص ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام توسط عالمان اهل سنت، برخی از آنان نیز که همواره درصدد ولایت زدایی از آیینهی دیدگان و دل مسلمانان بودهاند، در حالی که در تفسیر خود از قرآن همواره بر تجزیه و تحلیل آیات و ارائه شأن نزول آن اهتمام داشتهاند، درخصوص این آیه به سکوت برگزار کردهاند. از جمله این موارد میتوان به صاحب «تفسیر المنار» اشاره داشت که با کمترین تفسیر در مورد آیه و عدم اشاره به شأن نزول آن، از کنار آن عبور کرده است.
همچنین موارد نادری نیز دیده شدهاند که سعی بر تضعیف سند حدیث در تجزیه و تحلیل خود داشتهاند. از این دست موارد، میتوان به آلوسی اشاره نمود که در تفسیر خود موسوم به «روح المعانی» تلاش نموده تا با تضعیف سند یکی از اخبار، کلّ موضوع را تکذیب نماید؛ حال آن که صرفنظر از بررسیهای تاریخی و رجالی در همان مورد، ایشان درخصوص سایر اسناد و احادیث و مستندات آن، دچار تغافل و خودسانسوری شده است. باید گفت بسیار جای تعجّب است که ایشان اینقدر وسعت نظر ندارند تا با رجوع به احادیث وارد شده از سوی ائمه اطهار و ذراری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، نسبت بـه موضوع درک صحیحی پیدا نمایند.این به دور از انصاف است که برخی از اهل سنّت آن بزرگان را ـ حتّی به میزان یک راوی حدیث نیز ـ مورد توجه قرار ندادهاند. در همین راستا میتوان به فرمایش حضرت علی علیه السلام در خطبة الوسیله اشاره نمود که هفت روز پس از شهادت رسول خدا
6ایراد نمودند. ایشان میفرمایند :
«فکانت ولایتی کمال الّذین و رضا الرّب جلّ ذکره»(1)
«پس ولایت من کمال دین و رضایت خداوند عزّوجل است.»
همان طور که در متن این فرمایش مشخص است، بحث کمال دین و رضایت الهی که موضوع آیهی مورد بحث این فصل است، از سوی خود امیرالمؤمنین علی علیه السلام یک هفته پس از شهادت پیامبر، ولایت و امامت آن امام همام معرفی شده است.
علاوه بر موارد یاد شده، شبهات دیگری به قرار ذیل نسبت به آیه و موضوع آن یعنی ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مطرح گردیده است که به شرح ذیل طرح و پاسخ ارائه میشود :
1ـ سؤال شدهاستکه شیعه چگونه میگویدآیهی «اکمال دین» مربوط به جریان غدیر ونصب علی علیه السلام به امامت وخلافت است وحال آنکه قبل وبعدآیه مربوط بهاحکام صید وشکار است؟ توجّه به سیاق آیات نشان میدهد که اکمال دین با بیان احکام صید وشکار آشکار میگردد.
در پاسخ توجه خواننده محترم را به موارد ذیل جلب مینماییم:
اولااگر «اکمال دین» بانزول احکام شرعی فقهی باشد،باید بگوییم که بعد ازاین آیه، دیگرنباید حکمی نازل شود.حال آنکه مشاهده میشود بعد از عبارت «اکملت لکم دینکم...» درآیه مزبور، مجدّدآ بقیهی احکام صید و شکار بیان شده است لذا استدلال به سیاق آیات از کارآیی ساقط میشود. به علاوه آن که بنابر گفتهی خود اهل سنت، آیه یاد شده آخرین آیهی نازله بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمیباشد و آیاتی دیگر در مباحثی نظیر ربا، ارث، قتل عمد و... واحکامآنها پس ازآیهی اکمال دین برپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شدهاست(2)
که نتیجه میشود اگراکمال دین بابیان احکام مندرج درآیه یاد شده واتمام تبیین تمامی احکام تاآن زمان صورت پذیرفته است،نزول آیات بعدی درموارد یاد شده بی دلیل بودهاست.
ثانیآاینکهاساسآسیاقآیات ملاک فهمآیات نیست.برای فهم آیات باید به مفسّرین حقیقی قرآن رجوع کرد؛ کسانی که همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امین وحی و کلام و فرامین الهی باشند و موضوع آیه مورد بحث در باب تضمین معرفی و انتصاب مفسّر حقیقی قرآن ائمه اطهار علیهم السلام میباشد.
2ـ گفتهاند که حتی اگر آیه مزبور مربوط به واقعهی غدیر باشد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فرمایش خویش در آن مراسم علی علیه السلام را به عنوان «مولی» یعنی «دوست و یاور» به مردم معرفی کرده است نه به عنوان پیشوا و سرپرست.
در پاسخ این اشکال میگوئیم، بیان دوستی علی علیه السلام نیاز به این همه تشریفات و خطبه خواندن و متوقف ساختن
جمعیت در وسط بیابان خشک و سوزان نداشت. این دوستی مطلبی نبود که خداوند با این لحن، که اگر ابلاغ نکنی تبلیغ رسالت نکردهای، با پیامبرش سخن بگوید؛ به علاوه اگر منظور، بیان یک دوستی ساده بود، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه خود قبلا از مردم اینگونه اقرار میگیرد :
«الست اولی بکم من انفسکم.»
«آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و صاحب اختیارتر نیستم؟»
آیا این جمله هیچ تناسبی با بیان یک دوستی ساده دارد؟ آیا ضرورت داشت برای یک دوستی ساده، مردم ـ حتی شخص عمر ـ به علی علیه السلام با جمله «اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه» تبریک و تهنیت بگویند؟(1)
گذشته ازهمه اینها، چه رابطهای میان حدیث ثقلین و تعبیرات آمیخته با وداع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دوستی علی علیه السلام میتواند وجود داشته باشد؟ آیا هر ناظر بیطرفی از این تعبیر نمیفهمد که در اینجا مساله رهبری مطرح است و معرفی علی علیه السلام به عنوان رهبر بعدازرحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منظورنظربوده است. به علاوه آن که ابراز محبت ودوستی ابوبکر وعمر درمراسم غدیربا علی علیه السلام و برخورد دوگانهی آنها درفاصلهی اندکی پساز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ایشان، خود حکایت جداگانهای دارد که نشان دهندهی میزان صداقت آنان با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان است.
یادآور میشود در بحث پیرامون آیه ولایت نیز به این موضوع نگاهی مجدد خواهیم داشت.
3ـ اشکال کردهاندکه آیا حضور دو ولیّ در یک زمان ممکن است؟ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را در غدیرخم به ولایت و رهبری و خلافت نصب کرده باشد لازمهاش وجود دو رهبر و دو پیشوا در زمان واحد خواهد بود.
در جواب این دسته باید گفت: توجه به شرایط و اوضاع خاص زمان نزول آیه و همچنین قرائنی که در گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد این اظهار را به کلی برطرف میکند؛ زیرا میدانیم که این جریان در ماههای آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد. در حالی که آن حضرت آخرین دستورات را به مردم ابلاغ میکرد و به صراحت فرمودند: من به زودی از میان شما میروم و دو چیز گرانمایه را در میان شما میگذارم. آشکار است کسی که این سخن را میگوید درصدد تعیین جانشین خویش است و برای آینده برنامهریزی میکند نه برای زمان حاضر. بنابراین روشن است که منظورش وجود دو رهبر و دو پیشوا در زمان واحد نیست.
از سوی دیگر در حالی که بعضی دانشمندان اهل سنت ایراد فوق را مطرح میکنند، بعضی دیگر ایرادی در نقطه مقابل آن مطرح کردهاند و میگویند :
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خلیفه چهارم را تعیین کرد، پس چرا خلیفه اول و دوم و سوم را تعیین نکرد!
از خدا میخواهیم که ما را از تعصبات و کج فهمیها در دین حفظ کند.(2)
یادآور میشود که دیدگاه شیعه در خصوص امام معصوم و حجّت الهی حکایت از آن دارد که لازمهی این
منصب الهی طهارت و عصمت و قابلیت دایمی در تمامی طول زندگانی است آن طور که به صریح آیات شریف کتاب قرآن، حضرت عیسی علیه السلام در روزهای ابتدای ولادت و در گهواره لب به سخن گشود و رسالت خویش را بیان فرمود.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در مورد معرفی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان وصی خود در وقایع مختلف اقدام نمودند و در غدیر مراسم ابلاغ عمومی و نصب را انجام دادند. در هر حال حضور دو پیشوای الهی تعارضی ندارد آن چنان که در زمان حضرت موسی علیه السلام اتفاق افتاد. در بحث آیه ولایت نیز مجددآ به این موضوع اشاره خواهیم داشت.
آیه ولایت (1)
(انّما ولیّکم اللّه و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یوتون الزّکوة و هم راکعون)
(سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را برپا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند.)
بخشی از حوادث و رویدادهایی که همزمان با حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به وقوع پیوست آنچنان جالب و سازنده و با ارزش بود که در جهت تایید آن از سوی خدا، آیه و یا آیات و یا حتّی سورههائی نازل شده است.
1) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به: 1 ـ تفسیر مجمع البیان (2 / 209) 2 ـ تفسیر گازر (2 / 389) 3 ـ تفسیرمواهب علیه (1 / 330) 4 ـ تفسیر منهج الصادقین (3 / 255) 5 ـ تفسیر شریفلاهیجی (1 / 699) 6 ـ تفسیر اثنی عشری (3 / 113) 7 ـ تفسیر انوار درخشان (4 /354) 8 ـ تفسیر جامع (2 / 239) 9 ـ تفسیر کشف الحقایق (1 / 490) 10 ـ تفسیرخسروی (2 / 407) 11 ـ تفسیر المیزان ( 6 / 9) 12 ـ تفسیر آسان (4 / 197) 13 ـتفسیر روان جاوید (2 / 230) 14 ـ تفسیر نمونه (421/4) 15 ـ تفسیر احسنالحدیث (3 / 92) 16 ـ تفسیر اطیب البیان (4/400) 17 ـ تفسیر راهنما (4 /450)18 ـ تفسیر طبری (1 / 258) 19 ـ تفسیر فرات کوفی (1 / 133) 20 ـ تفسیر قمی(1 / 170) 21 ـ تفسیر عیاشی (1 / 328) 22 ـ تفسیر التبیان (3 / 558) 23 ـ تفسیرصافی (4 / 42) 24 ـ تفسیر برهان (2/315) 25 ـ تفسیر نورالثقلین (1 / 643) 26 ـتفسیر المعین (1 / 299) 27 ـ تفسیر وجیز (1 / 387) 28 ـ تفسیر کنزالدقائق (4 /144) 29 ـ تفسیر شبر (1 / 117) 30 ـ تفسیر الجواهر الثمین (2 / 188) 31 ـ تفسیرمقتنیات الدرر (4 / 39) 32 ـ تفسیر جدید (2 / 482) 33 ـ تفسیر تقریب القرآن (6 /107) 34 ـ تفسیر فرقان (9 / 44) 35 ـ تفسیر من وحی القرآن (8 / 146) 36 ـتفسیر الکاشف (3/ 81) 37 ـ تفسیر من هدی القرآن (4/407) 38 ـ تفسیر الدرالمنثور (198/5) 39 ـ تفسیر طبری (12 / 5) 40 ـ تفسیر کشف الاسرار (5 / 8)41ـ تفسیر ابن کثیر (4 / 526) 42 ـ تفسیر روح المعانی (22 / 14)
یکی از حوادثی که باعث نزول آیاتی از قرآن کریم گردید حادثهای بود که همگامی صلوة با زکوة را، که در اکثر آیات، از آنها قرین یکدیگر یاد شده است، تجسم بخشید. محور این تجسّم نیز امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشد که در حال رکوع نماز، به یک نیازمند زکات اعطا نمودند.
در تفسیر «مجمع البیان» در مورد شأن نزول آیه چنین آمده است: از ابن عباس روایت کردهاند که بر کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث نقل میکرد.
در این وقت مردی که صورت خود را پوشیده میداشت وارد شد. ابن عباس رشته سخن را قطع کرد و گفت ترا به خدا سوگند میدهم که خود را معرفی کن. آن مرد دستار از چهره برداشت و گفت: من ابوذر غفاری هستم.
آنگاه ابوذر گفت: یکی از روزها همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر را به جماعت میگزاردم؛ مرد تهیدست و بینوائی در مسجد از مردم درخواست کمک میکرد، کسی به او چیزی نداد. این مرد بینوا دستها را سوی آسمان برگرفت و گفت:
خدایا! تو گواه باش که من در مسجد رسول اللّه از مردم درخواست کمک مالی نمودم لکن کسی چیزی به من نپرداخت.
علی علیه السلام که همزمان با این جریان در حال رکوع نماز به سر میبرد، دست راست خود را به طرف سائل نشانه رفت و اشاره کرد انگشتری را از انگشت بیرون کشد تا حاجت خویش را برآورد. سائل انگشتری را از دست آن حضرت بیرون کشید.
آنگاه که پیامبر اکرم نماز را به پایان برد سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! برادرم موسی علیه السلام درخواستی با تو در میان گذاشت و گفت :
(ربّ اشرح لی صدری. ویسّرلی امری. واحلل عقدة من لسانی.یفقهواقولی.و اجعل لی وزیرآ من اهلی. هارون اخی. اشدد به ازری، واشرکه فی امری» (طه / 31 ـ 25)
«پروردگارا، سینهام را بگشای، کارم را آسان و زبانم را باز کن تا سخنم را بفهمند. برادرم هارون را که از خویشان من است وزیر من گردان، پشتم را به او قوی کن و او را در کارها شریکم گردان.»
پروردگارا! تو به او وحی کردی که به زودی بازویت را به برادرت محکم میکنیم و برای شما قدرتی قرار میدهیم که آنها به شما دسترسی پیدا نکنند.
پروردگارا! منم محمد، پیامبر و برگزیده تو. خدایا، سینهام را بگشای و کارم را آسان و علی را وزیر من گردان و پشت مرا به او محکم کن.
ابوذر گفت: بخدا سوگند هنوز سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام نشده بود که جبرئیل از جانب خدا نازل شد و گفت: ای محمد! بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ عرض کرد بخوان: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله...»
ابوبکر رازی در کتاب «احکام القرآن» بنابر نقل مغربی و رمانی و طبری روایت کرده است که این آیه هنگامی
نازل شد که علی علیه السلام در حال رکوع، انگشتری خود را صدقه داد.(1)
با مطالعه در تفاسیر اهل سنت به خوبی مشخص میشود که آنان نیز به شأن نزول آیه ولایت در مورد علی علیه السلام براساس نقل قولهای مختلف به صراحت اشاره مینمایند که نمونههایی ذکر میشود.
در تفسیر «الدّر المنثور» سیوطی میخوانیم:
«خطیب در متفق از ابن عباس نقل میکند که گفت: علی علیه السلام در رکوع نماز، انگشتری خویش را صدقه داد. پس پیامبر به سائل گفت: چه کسی این انگشتر را به تو داد؟ گفت: آن مرد رکوع کننده (و علی علیه السلام را نشان داد.) پس آیه نازل شد.
ونیز طبرانی در الاوسط و ابن مردویه از عمار بن یاسر نیز همین ماجرا رااینگونه نقل میکند: سائل کنارعلی علیه السلام که درحال رکوع نمازبود توقف ودرخواست کمک کرد.علی علیه السلام انگشترخود را ازدست بیرون آورد وبه سائل داد. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدند واز موضوع اطلاع حاصل کردند آیه ولایت بر ایشان نازل شد.(2)
همچنین زمخشری در تفسیر «کشاف» نزول این آیه را به علی علیه السلام نسبت میدهد که در حال رکوع، انگشتری را به نیازمندی بخشید.(3)
فخر رازی نیز در تفسیر خود موسوم به «تفسیر کبیر» از عبداللّه بن سلام چنین نقل میکند: هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی علیه السلام انگشترش را در حال رکوع به نیازمند صدقه داد و به همین دلیل ولایت او را میپذیرم.(4)
آری، فضیلت علی علیه السلام همچون خورشید تابناکی در حال درخشش است و فقط آنان که چشم دل ندارند از دیدن این منبع سرشار فیض الهی ناتوانند. علی کسی است که دوست و دشمن متفقآ اذعان دارند صفاتی دارد که در هیچ فرد دیگری نیست.
در برتری او همین بس که در عبادت، نماز و زکات را با هم جمع کرد و احدی به این فیض نرسیده است. امّا در عین حال طرح مسایلی نسبت به مفاد آیه صورت گرفته است که در ادامه به آن میپردازیم.
1ـ ولایت به معنای امامت و سرپرستی و امکان تصرّف در امور برای حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
است نه پیش از آن.(1)
آنچه که جناب فخر رازی مطرح نمودهاند به یک معنا اشکال بر آیه و شأن نزول آن دربارهی حضرت علی علیه السلام و ولایت ایشان نیست چرا که شاکلهی اصلی تجلّی این ولایت و سرپرستی، بعد از رحلت و شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بروز مینماید؛ چنانچه در نقلی در مورد عبدا.. بن سلام (یهودی مسلمان شده) و همراهانش آمده است که او برای تشخیص جانشین بعد از رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم خدمت آن حضرت رسیده بود و با نزول آیه به مقصود خویش رسید و بیعت خویش با امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ابراز نمود.
در عین حال ما در زندگی روزمرهی خود نیز شاهد تعیین وصیّ توسط افراد برای بعد از فوت آنها هستیم. در چنین شرایطی، در حالی که فرد هنوز در قید حیات است وصیّ او نیز برای سایرین شناخته شده میباشد. هنگامی که در بین افراد عادی جامعه چنین مسألهای وجود دارد پیشبینی و معرفی وصی و جانشین از سوی پیامبر الهی یک امر منطقی و عادی است که منشاء انتخاب و تصدیق نیز خالق هستی است. فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در استشهاد به آیات 25 الی 31 سورهی طه و شرح تقاضای حضرت موسی علیه السلام از خدا برای وزارت حضرت هارون علیه السلام که در صفحات پیشین ارائه شد از دو جهت جالب توجه است:
نخست آنکه تقاضای پذیرش وصی و ابلاغ از سوی خداوند قادر مطرح است.
در ثانی همانطور که حضرت موسی علیه السلام وزارت هارون علیه السلام را برای دوران نبوّت خویش از خداوند طلب کرد، استبعادی ندارد که وصایت حضرت امیر علیه السلام دارای کارکرد و اثر جاری در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشته است. امیرالمؤمنین علیه السلام در زندگی خویش نیز نزدیکترین فرد به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمنترین فرد به دین و فداکارترین شخص در خدمت اسلام، آن هم بدون هرگونه چشم داشت مادّی (مالی، شخصیتی، سیاسی و...)، بوده است.
2ـ میگویند: رکوع به معنی خضوع و کوچکی کردن است.(2)
در واقع میتوان گفت کسی که این اشکال را مطرح نموده است مدّ نظر داشته است تا حالت انحصاری مصداق و شأن نزول آیه را در مورد علی علیه السلام تضعیف نماید و اطلاقی عامتر برای آیه نتیجهگیری نماید و درنتیجه کسانی که نماز بهپا میدارند و زکات میپردازند و منش و روش آنها خضوع و تواضع است در جایگاه ولایت و سرپرستی قرار میگیرند.
در پاسخ به این ایراد بهتر است معنی لغت رکوع را از لسان کارشناس زبان عرب جستجو نموده بشنویم. راغب در کتاب مفردات خود میگوید: رکوع، انحنا و خم شدن است ؛ گاهی برای تواضع و کوچکی و گاهی در
شکل مخصوص آن (یعنی نماز).(1)
با عنایت به معنی فوق و مفاد آیه که بحث از اقامهی نماز است، معنی حقیقی رکوع در آیه، همان عملی از نماز است که از ارکان آن نیز محسوب میگردد.
از سوی دیگر روایات و نقلهای متعدّد منقول در منابع اهل سنّت و شیعه ـ که پیشتر به برخی اشاره شد ـ نیز مؤید همین معنی از رکوع میباشد. در نتیجه تنها مصداق و شأن نزول آیه وجود مقدّس حضرت امیر علیه السلام میباشد.
3ـ بسیاری از اهل سنت معمولا کلمهی «ولی» به معنی «دوست و یاری کننده» و نظایر آن تفسیر میکنند نه به معنی سرپرست، صاحب اختیار و متصرّف. همین تعبیر و تفسیر از کلمهی ولی در جایگاههای دیگر از جمله موضوع غدیر و نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت و سرپرستی و فرمایش ایشان ـ «من کنت مولا فهذا علی مولاه» ـ نیز مطرح میگردد.
در پاسخ میتوان به موارد ذیل توجه نمود :
اوّلا روح تعالیم دین اسلام تأکید فراوان بر شرافت انسانی و تکریم آن دارد لذا در مباحث اخلاقی و اجتماعی همواره به یاری یکدیگر، دوستی و مهرورزی، گذشت و ایثار و... توصیه شده است. در همین راستا آیات و روایات متعدد و سیرهی عملی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قابل استشهاد است.
«انّما المؤمنون اخوة»
«همانا مؤمنان برادر یکدیگر هستند.»
روح این کلام به این معنی است که مؤمنین به دین حنیف، وظیفه دارند تا دیگر مؤمنین را برادران خود دانسته و به دوستی و یاری آنها بشتابند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جهت همین یاری رسانی و جهت رفع پارهای مشکلات مسلمانان صدر اسلام، پس از مهاجرت مسلمین از مکّه به مدینه، پیمان اخوّت را به صورت عملی نیز پیاده کردند تا عموم مهاجرین زیر چتر حمایتی انصار (مسلمانان مدینه) قرار بگیرند. عقد اخوّت یک مسلمان مکّه با یک مسلمان مدینه به معنی بیتفاوتی آن مسلمانان به سایر مسلمین نبوده است و توصیه و دستور عمومی و فراگیر دین نسبت به یاری و محبّت به دیگر مؤمنین کماکان به قوّت خود باقی بود. در عین حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در همان پیمان گزاری، علی علیه السلام را که ـ او نیز از مهاجرین بود ـ به عنوان برادر و یار و یاور خود انتخاب و معرفی نمود که این عمل، علاوه بر پیمان اخوّت، از فلسفهی بالاتری نیز برخوردار است.
ثانیآ در آیهی شریفهی مورد بحث فرد یا گروه خاصّی به عنوان «ولی» معرّفی شدهاند که در حال اقامه نماز و رکوع آن، زکات نیز میپردازند. وقتی آموزهی نظری و عملی دین مبین اسلام برای تمامی مسلمین «دوستی و یاری رسانی» به دیگر مؤمنین است، محدود کردن این ویژگی برای مؤمنین خاصّی در آیه شریفه، حکایت از تعارض دارد که در ذات دستورات کتاب الهی چنین تعارضی وجود ندارد. بنابراین میتوان در برداشت اهل
1) مفردات الفاظ قرآن 208. همچنین نگاه کنید به قاموس قرآن 3 / 60.
سنت از کلمهی «ولی» در آیه تشکیک نمود.
ثالثآ آیهی شریفه فرد یا افراد خاصّی از مؤمنین با صفات ویژهای را در ردیف خدا و رسول قرار میدهد لذا موضوع آیه از شمول عام یک توصیه یا دستور عمومی خارج است و بر امر خاصّی دلالت دارد.
رابعآ احادیث و اقوال ارائه شده در قبل، گواه این نکته است که تنها مصداق آیه و شأن نزول آن وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشد که پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را به عنوان «ولی و سرپرست» و «وصی» خود به مسلمانان حاضر معرّفی فرمودند.
4ـ فخررازی وبعضی دیگرایرادکردهاند که علی علیه السلام باآن توجه خاصی که درحال نمازداشت وغرق درمناجات پروردگار بود ـ تا جاییکه به هنگام نماز، تیرازپایش بیرون آوردند ـ چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند؟(1)
در جواب باید گفت: شنیدن صدای فقیر و استجابت تقاضای او توجه به خود نیست بلکه عین توجه به خداست. سرتاسر قرآن کریم توصیه به گذشت مالی و انفاق و ایثار و دستگیری از بندگان خداست. علی علیه السلام در حال نماز از خود بیگانه بودند نه از خدا. پرداختن زکات در نماز، انجام دو فعل در راستای یکدیگر و عبادت در ضمن عبادت است، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت. آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائلی مربوط به زندگی مادی و شخصی است و توجه به آنچه که در مسیر رضای خداست، کاملا با روح عبادت سازگار است.(2)
5 ـ میگویند علی علیه السلام چه زکات واجبی بر ذمه داشت، با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود؟
در پاسخ باید بگوییم منظور از زکات در اسلام، مطلق حق الله است در جنبهی مالی و اقتصادی که یکی از بخشهای آن خمس است؛ از جمله دیگر موارد زکات میتوان به ردّ مظالم و نذرهای مالی و... اشاره نمود. خدایی که بند بند وجود ما و یکایک سلولهای بدن ما تعلّق به او دارد و هرگونه تغییر و تحوّل در عالم و در زندگی بشر به اراده و مشیّت و تأیید او وابسته است و هرگونه خیر و برکت از اوست نسبت به اموال و داراییهای بشر چقدر حق دارد؟ آیا جز این است که تمامی داراییهای بشر از آن خداست؟ خداوند از سر مرحمت گفته است: ای مؤمن و بندهی من! تو زندگی خود را بر مبنای تلاش و بندگی سامان ببخش و از مازادهای آن بخشی را در راه خدا بده. اگر خواستی قدمهای بیشتری در جهت قرب الهی برداری، انفاق از ماندهی مزبور نیز بکن. حضرت علی علیه السلام در نگاه الهی خود همهی هستی و دارایی خویش را از آن خدا میبیند و گوشهای از آن حقوق الهی را در عبادت خود به فقیری اعطا میکند. این فعل آن حضرت اساسآ، خارج از بحث
زکات واجب بر ذمّه او میباشد؛ هرچند که امیرالمؤمنین از کوشاترین افراد در عرصههای مختلف حتّی در امور کار و زندگی بوده است و در سایهی درآمدهای ناشی از این تلاشها در زمانهای مختلف میتوانستند بنده بخرند و آزاد کنند، یتیمنوازی کنند، به مستمندان شبانه و روزانه سرکشی و کمک نمایند و باغات آباد شده را برای نیازمندان وقف نمایند.
6ـ میگویند این تفسیر با آیات قبل و بعد سازگار نیست، زیرا در آنها ولایت به معنی دوستی آمده است.
در پاسخ میگوئیم: آیات قرآن چون تدریجآ و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که زمینه آن نازل شده است و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند، همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشند؛ لذا ممکن است دو آیه پشت سر هم باشد ولی از لحاظ شأن نزول متفاوت باشند.
7 ـ میگویند علی علیه السلام انگشتری با آن قیمت گزاف را که در تاریخ نوشتهاند از کجا بدست آورده است؟(1)
در جواب میگوئیم: شاید آنچه درباره قیمت آن انگشتر نوشته شده است بیشتر مبالغه باشد به گونهای که در روایت ضعیفی، قیمت آن معادل مالیات سرزمین شام ذکر شده است. اساسآ یکی از راههای بیارزش نشان دادن یک مسأله، گفتارهای مبالغهآمیز پیرامون آن است که اصل مسأله را تحتالشعاع قرار میدهد. هرچند که نمیتوان یک واقعیت تاریخی را با اینگونه سخنان پردهپوشی کرد.
در عین حال از جمله گفته شده است که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام انگشتر خویش را که هزار دینار ارزش داشت به پیرمرد سائل داد؛ انگشتری که نجاشی پادشاه حبشه برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدیه فرستاده بود و آن حضرت نیز انگشتر را به علی علیه السلام بخشیده بود.(2)
همان گونه که میدانیم فرستادگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حبشه، در دیدار با نجاشی، پس از گفتگو پیرامون دیدگاه قرآن و اسلام در مورد حضرت مسیح 7 با استقبال گرم او روبرو شدند. از سوی دیگر چندان دور از ذهن نیست که هدیهی یک پادشاه برای یک پیامبر الهی، هدیهای گران قیمت باشد.
امّا آنچه که اهمیت بسیار دارد آن است که:
واقعهی رجوع پیرمرد به مسجد برای دریافت کمک، اعطاء انگشتری توسط امیرالمؤمنین علی علیه السلام و نزول آیه مورد بحث در شأن آن حضرت اتّفاق افتاده است و زرق و برقهای مادّی در برابر دیدگان مردان الهی ـ نظیر مولا علی علیه السلام ـ رنگ و جلوهای ندارند و ایشان به قصد قربةً الی الله عمل خویش را انجام دادهاند.
آیه تبلیغ (1)
(«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من النّاس ان اللّه لا یهدی القوم الکافرین) (مائده / 67)
(ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان، و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد، و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین سال عمر شریفشان مراسم حجةالوداع را با تعداد بسیار زیادی از مسلمانان سرزمینهای مختلف که گفته میشود حدود هفتاد تا صد و بیست هزار نفر بودند، بجا آوردند. در این مراسم باشکوه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تمام احکام حج را به طور کامل برای مسلمانان بیان و اجرا کردند. مسلمانان نیز خوشحال بودند که در این سفر در کنار پیامبرشان حضور دارند و توفیق انجام این عبادت بزرگ را یافتهاند.
در هنگام بازگشت از سفر حج، مسلمانان به سرزمین جحفه و سپس به بیابانهای خشک و سوزان «غدیر خم» رسیدند. غدیر خم در حقیقت چهار راهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا میکند. یک راه به سمت مدینه در شمال ـ راهی به سمت عراق در شرق ـ و یک راه به سمت غرب و سرزمین مصر ـ و یک راه هم به سمت سرزمین یمن در جنوب پیش میرود.(2) در همین
1) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به: 1 ـ تفسیر مجمع البیان (2 / 222) 2 ـ تفسیر گازر (2 / 402) 3 ـ تفسیرمواهب علیه (1 / 335) 4 ـ تفسیر منهج الصادقین (3 / 273) 5 ـ تفسیر شریفلاهیجی (1 / 682) 6 ـ تفسیر اثنی عشری (3 / 134) 7 ـ تفسیر انوار درخشان (5 /71) 8 ـ تفسیر جامع (2 / 236) 9 ـ تفسیر کشف الحقایق (1 / 479) 10 ـ تفسیرخسروی (2 / 423) 11 ـ تفسیر المیزان (6 / 42) 12 ـ تفسیر آسان (4 / 218) 13 ـتفسیر روان جاوید (2 / 243) 14 ـ تفسیر نمونه (5 / 2) 15 ـ تفسیر احسن الحدیث(3 / 108) 16 ـ تفسیر اطیب البیان (4 / 422) 17 ـ تفسیر راهنما (4 / 491) 18 ـتفسیر حبری (1 / 262) 19 ـ تفسیر فرات کوفی (1 / 129) 20 ـ تفسیر قمی ( 1/171) 21 ـ تفسیر عیاشی (1 / 331) 22 ـ تفسیر التبیان (3 / 587) 23 ـ تفسیرصافی (2 / 51) 24 ـ تفسیر برهان (2/334) 25 ـ تفسیر نورالثقلین (1 / 652) 26 ـتفسیر المعین (1 / 303) 27 ـ تفسیر الوحیز (1 / 391) 28 ـ تفسیر کنزالدقائق (4 /166) 29 ـ تفسیر شبر (1 / 119) 30 ـ تفسیر الجوهر الثمین (2 / 197) 31 ـ تفسیرمقتنیات الدرر (4 / 54) 32 ـ تفسیر جدید (2 / 497) 33 ـ تفسیر تقریب القرآن (6 /118) 34 ـ تفسیر فرقان (9 / 95) 35 ـ تفسیر من وحی القرآن (8 / 169) 36 ـتفسیر الکاشف (3 / 96) 37 ـ تفسیر من هدی القرآن (2/ 428) 38 ـ تفسیر المنیر(3 / 70) 39 ـ الدر المنثور (2 / 298).
2) تاریخ پیامبر اسلام 512.
سرزمین آخرین خاطره و مهمترین مأموریت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شرح ذیل شکل گرفت :
روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود. درست هشت روز از عید قربان میگذشت که دستور توقف از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مسلمانان داده شد. مسلمانان با صدای بلند، آنهایی را که پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت کردند و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند. آخر فرشتهی وحی برای چندمین بار اجرای دستور الهی را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأکید کرده بود :
(یا ایّها الرّسول، بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته...)
خورشید به شدت میتابید. موذّن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با صدای اللّه اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد. مردم برای انجام مراسم نماز آماده میشدند، ولی گرمی هوا به حدی بود که عدهای مجبور شدند قسمتی از عبای خود را به زیر پا و طرف دیگر را به روی سر بیفکنند. نه سایبانی بود و نه سبزه و درختی. نماز ظهر که به پایان رسید، مسلمانان خواستند فورآ به خیمههای کوچکی که با خود حمل میکردند پناه ببرند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها اطلاع دادند که همه باید برای شنیدن پیام تازه الهی خود را آماده کنند. همه با خود میگفتند این چه پیام مهمی است که ما را به خاطر آن در این گرمای سوزان نگاه داشتهاند. مسلمآ مسأله کوچک و کم اهمیتی نبود.
برای اینکه همه مسلمان چهره ملکوتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ببینند، منبری از جهاز شتران ترتیب دادند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز آن قرار گرفت. نخست حمد و سپاس پروردگار را به جای آورد و خود را به خدا سپرد و سپس مردم را مخاطب ساخت و فرمود:
من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما میروم. من مسئولم شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت میدهید؟
مردم صدا بلند کردند و گفتند:
نشهد انّک قد بلّغت و نصحت وجهدت فجزاک اللّه خیرآ.
ما گواهی میدهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودی. خداوند تو را جزای خیر دهد.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز میدهید؟
همه گفتند: آری گواهی میدهیم.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند خداوندا گواه باش...
بار دیگر فرمودند: ای مردم آیا صدای مرا میشنوید؟
گفتند: آری.
سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صدای زمزمه باد چیزی شنیده نمیشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اکنون بنگرید بااین دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار میگذارم چه خواهید کرد؟
یکی از میان جمعیت صدا زد: یا رسول اللّه! کدام دو چیز گرانمایه؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلافاصله فرمودند: اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شماست. دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید. و امّا دومین یادگار گرانقدر من، خاندان منند. خداوند لطیف خبیر به من خبر داد که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند. از این دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهد شد.
ناگهان مردم دیدند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به اطراف خود نگاه کرد. گویا کسی را جستجو میکند و همین که چشمش به علی علیه السلام افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد.
همه مردم او را دیدند و شناختند. او همان افسر فداکار شکستناپذیر اسلام بود.
در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با صدایی رساتر و بلندتر فرمودند:
«ایّها النّاس من اولی النّاس بالمؤمنین من انفسهم:»
«ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟»
حاضرین گفتند: خدا و پیامبرش داناترند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خدا، مولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم. سپس فرمودند :
«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»
«هرکس من مولا و رهبر او هستم، علی مولا و رهبر اوست.»
و این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کردند. سپس سر به سوی آسمان برداشته و عرض داشتند:
«اللّهمّ و ال من والاه و عاد من عاده و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحقّ معه حیث دار» :(1)
«خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاریش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن.»
سپس فرمودند: آگاه باشید؛ همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند.
خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به پایان رسید؛ عرق از سر و روی پیامبر و علی علیه السلام و مردم فرو میریخت و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحی خدا نازل شد و این آیه را خواند :
1) الغدیر 1 / 31 ـ 34.
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی (1)...»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :
«اللّه اکبر، اللّه اکبر علی اکمال الدّین و اتمام النّعمة و رضی الرّب برسالتی و الولایة لعلی، من بعدی»(2)
«خداوند بزرگتر است، همان خدایی که آئین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد و از نبوت و رسالت من و ولایت علی علیه السلام پس از من راضی و خشنود گشت.»
در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد. آنها علی علیه السلام را به این موقعیت تبریک میگفتند و از افراد سرشناسی که به او تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند :
بخّ بخّ لک یا علی بن ابیطالب، اصبحیت و امسیت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة
تبریک، تبریک بر تو باد، ای علی فرزند ابوطالب. تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی. (3)
پس از پایان مراسم تعیین و نصب جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سرزمین غدیرخم، مسلمانان برخاستند و هر گروه و دستهای به جانب مقصد خود روان گشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عده زیادی که از مدینه به همراه آن حضرت آمده بودند راه شهر خویش را در پیش گرفتند، به طوری که هنوز سال دهم به پایان نرسیده بود که آنها وارد مدینه شدند. چندی بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری افتاد که به رحلت آن سرور انجامید، این در حالی بود که به امر الهی تکلیف جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از قبل روشن شده بود. (4)
این آیه به دنبال خود بحثهای مفصلی را به همراه دارد چرا که لحن آیه صریح است و از ابلاغ پیام مهمی توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن میگوید که عدم ابلاغ آن پیام، مساوی با از بین رفتن تمام زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در طول بیست و سه سال تلاش دوران رسالت اوست. گویا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از چیزی در ابلاغ این موضوع نگران بودهاند که در انتهای آیه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: خدا تو را از گزند مردم حفظ میکند و گروه کافرین را هدایت نمیکند. این پیام مهم چه بوده است که خداوند تا این پایه روی آن تأکید داشته است؟
عدهای گفتهاند این پیام مهم مسأله توحید و مبارزه با بتپرستی است. در جواب میگوئیم: با توجه به زمان
نزول این سوره که مربوط به آخرین سال حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و حتی طبق برخی از روایاتی که در تفاسیر شیعه و سنی آمده است، آخرین سورهای است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل گشت(1) این سخن
صحیح نمیباشد زیرا آشنایی با خدا و توحید از اولین آموزشهای دین میباشد و پیامبر عظیمالشأن اسلام به صورت عملی نیز در دعوت و فتح مکه، تمام بتها را شکست و اساس بتپرستی را برانداخت.
برخی گفتهاند پیام مهم مربوط به احکام و قوانین اسلامی بوده است و حال اینکه از سالهای اول ظهور اسلام، احکام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شده بود، و از طرفی ابلاغ احکام، چیزی نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر ابلاغ آن، هراس داشته باشد و خداوند با جمله (واللّه یعصمک من الناس) او را تسکین دهد.
دیگرانی گفتهاند این پیام مهم، مربوط به مبارزه با اهل کتاب و یهود و نصاری بوده است. امّا به یقین کسانی که با تاریخ اسلام آشنائی دارند، میدانند که مسأله اهل کتاب، بعد از ماجرای «بنیالنضیر» و «بنی قریظه» و «بنی قینقاع» و «خیبر» و «فدک» و «نجران» مشکلی برای مسلمانان محسوب نمیشد؛ پس این پیام مربوط به اهل کتاب نبوده است چرا که در پایان عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اهل کتاب قدرت و نفوذی در عربستان نداشتند و در نبردهای مختلف خود با مسلمانان به کلّی تضعیف شدند.(2)
آیا چه مسأله مهمی در بین بوده که خداوند مستقیمآ پیامبرش را با عنوان رسول خطاب میکند و صریحآ به او میگوید که اگر این پیام را ابلاغ نکنی، گویی رسالتت را بیان نکردهای؟ به عبارت دیگر این مسأله چیزی معادل اصل نبوت و رسالت پیامبر بوده است که در صورت عدم ابلاغ آن، رسالت ناقص میشده است چرا که میفرماید: (و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته)(3)
اگر کمی منصف باشیم و به عقل و وجدان بیدار رجوع کنیم و حال و هوای آیه و شرایط نزول آن را در نظر بگیریم متوجه میشویم تنها مسألهای که عدم ابلاغ آن برابر با از بین رفتن دین است، مسأله تعیین جانشین بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است چرا که اگر جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین نشود، آنهم در آخرین سال حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، مسلمآ اصل دین الهی با خطر نابودی یا انحراف توسط دشمنان اسلام، روبرو خواهد شد و مردم منجی الهی برای هدایت خویش ندارند. از طرف دیگر اگر کسی شأن نزول آیه و شرایطی را که آیه در آن نازل شده در نظر بگیرد، مطمئنآ اذعان خواهد کرد که این پیام، چیزی جز جانشین نخواهد بود.
این آیه بدان علت نازل شده که به رسول خدا فرمان دهد ولایتعهدی برادر و وزیر و وصی خود علی علیه السلام را به مردم ابلاغ کند وگرنه فلسفهی آن همه سختگیری و لحن تند آیه، آن هم در زمانی که او همهی فرمانهای
وادارنده و بازدارنده خداوند را به مردم رسانده است، چیست؟(1)
در سایهی معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و خط امامت ائمه دوازده گانه شیعه تا حضرت مهدی (عج) توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر، هرچند عموم این رهبران الهی از خلافت ظاهری در جامعه محروم بودند، لکن به واسطهی حضور آنان و انجام وظایف امامتی خویش و تلاش تا مرزهای شهادت یکایک آنان، اصل دین حفظ و طریق هدایت برای مشتاقان عبودیت و اطاعت الهی همواره باقی ماند.
موضعگیری پیروان مکتب خلفا در کتابهای خود پیرامون این آیه چند نوع است:
ـ گروهی از آنان احادیث انتخاب علی علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان کردهاند و البته ایرادهایی هم گرفتهاند.
ـ گروهی دیگر این احادیث را در کتابهایشان ذکر کردهاند ولی نه به عنوان حجت بلکه به عنوان یک قول، نظیر سایر اقوال و گاهی هیچ اظهار نظری هم ننمودهاند.
ـ و بالاخره گروه سوم اصل واقعه را زیر سؤال بردهاند و تمام ماجرا را انکار کردهاند و تمام احادیثی را که در این باب رسیده است مجعول و غیرواقعی خواندهاند.
یکی از راویان اصلی حدیث غدیر حذیفة بن اسید مشهور به ابوسریحه غفاری است چنان که قندوزی در ینابیع الموده (ص 38) آورده است.(2)
ترمذی در سنن خود (2 /298) به نقل از سلمة بن کهیل از ابوطفیل؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمّه (ص 25) به نقل از ابوالفتوح اسعد بن ابی الفضائل عجلی؛ ابن کثیر در البدایة و النهایة (5/209 و 7 / 348) ؛ ابن حجر در الصواعق المحرقه (ص 25) به نقل از طبرانی؛ حلبی در سیره الحلبیه (3 / 301)؛ حافظ هیثمی در کتاب مجمع الزوائد (9 / 165) (با تمام جزئیات) از طریق طبرانی؛ بدخشی در نزلالابرار (ص 18) از طریق ترمذی در نوادر الاصول؛ سیوطی در تاریخ الخلفاء (ص 114) به نقل از ترمذی؛ خطیب خوارزمی در مقتل؛ و قاضی در تاریخ آل محمد (ص 68) حدیث غدیر را از احادیثی شمردهاند که از صحابه روایت شده است.(3)
1) امامت در پرتو کتاب و سخت / 463.
2) حدیث غدیر به روایت حذیفه یمانی مفصّلترین روایت از این ماجرااست. این حدیث به صورت کتابی مستقل با نام «بلندترین داستان غدیر» باتوضیحات و تعلیقات و مدارک تکمیلی توسط آقای محمد رضا انصاری تألیف وتوسط انتشارات اعجاز در قم به چاپ رسیده است. در چاپ سوم این کتاب مربوط بهسال 82 صفحه 25 چهار منبع قدیمی مربوط به نقل حدیث مزبور را آورده است کهاصلیترین آنها، کتاب «الیقین» سید ابن طاووس صفحه 384 تا 387 باب 138میباشد.
3) الغدیر 1 / 27 / 25.2. امامت در پرتوکتاب و سنت 503 ـ 499.
زیدبن ارقم انصاری خزرجی از دیگر راویان حدیث غدیر است. احمدبن حنبل در مسند خود (4/ 368) به نقل از ابن نمیر از عبدالملک بن سلیمان، از عطیه عوفی این حدیث را آورده است. نسائی در خصائص (ص 16) این حدیث را به سند خود از زید و در همین کتاب (ص 15) از احمد بن مثنی روایت میکند.
دولابی در الکنی و الاسماء (2 / 61) این روایت را به نقل از احمد بن شعیب؛ مسلم در صحیح خود (2 / 352) از ابوحیان؛ حافظ بغوی در مصابیح السنه (2 / 199) به نقل از زید؛ حاکم در المستدرک (3 / 109) از حنظلی؛ ذهبی در میزان الاعتدال (3 / 224) از شعبه، از ابوعبداللّه میمون از زید، حدیث را نقل کردهاند.(1) راویان حدیث بسیارند که ذکر آنها از حوصله این مجموعه خارج است.
1 ـ عدهای از مفسران اهل سنّت بر این عقیدهاند که آیه تبلیغ در مکه نازل شده و هدف از نزول آن، سفارش خداوند به رسول خود در تبلیغ احکام دین به مشرکان بوده است. به عقیده آنها رسول خدا در مکه در شرایط ضعف به سر میبرده است. این مفسران در تأئید نظر خود به روایاتی به این مضمون استناد کردهاند: هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از منزل خارج میگشت، ابوطالب عدهای را به دنبال او گسیل میداشت که از وی مراقبت کند تا اینکه آیه «واللّه یعصمک من الناس» نازل گردید. در این زمان پیامبر به عموی خود گفت: ای عمو، خداوند مرا حفظ میکند و دیگر نیاز نیست که کسی را به مراقبت از من بگماری!(2)
در جواب باید گفت سورهی مائده به اتفاق نظر مفسران در مدینه نازل شده است(3) و بلکه از آخرین سورههای نازله در مدینه است(4) بنابراین چگونه ممکن است که آیه تبلیغ در مکه نازل شده
باشد؟
برخی دیگر از مفسران اهل سنّت در برابر قطعیّت نزول سوره مائده در مدینه گفتهاند: سورهی مائده در مدینه نازل شده به استثنای آیه تبلیغ که در مکه نازل شده است. اما در نقد این صحبت باید گفت به فرض که آیه تبلیغ در مکه نازل شده و در اواخر عمر رسول خدا در سوره مائده جاگذاری شده باشد؛ در این سالهای طولانی این آیه در کجا قرار داشته و به چه شکل قرائت میشده است؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را بایگانی فرمود تا دیگر آیات سوره مائده نازل شود و آن وقت آن را در ردیف آیات سوره مائده قرار دهد؟(5)
1) [1]
2) تفسیر ابن کثیر 2 / 81.2. ثعالبی در تفسیر خود نوشته است«هذه السوره مدینة بالاجماع» 1 / 404، نقل از کتاب غدیر در آینه قرآن و روایات 30.
3) [3]
4) تفسیر تبیان 1 / 433.
5) شیعه در بحث جمعآوری و تدوین قرآن دیدگاه خاصّی دارد. اجماععالمان شیعه بر این نکته تأکید دارد که نه کلمهای به قرآن اضافه شده و نه چیزی از آنکم شده است. از سوی دیگر هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرآن تدوین شده راپس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر و عمر ارائه کردند، آن دو که با شعار «حسبناکتاب الله» عترت را کنار زده بودند، این قرآن را نیز نپذیرفتند... و در نهایت قرآنهایموجود در ممالک اسلامی بر پایه جمعآوری و تدوین زمان عثمان میباشد که خیلیربطی به شیعه ندارد. از سوی دیگر اقوال منقول از صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نظیرحذیفه حکایت از نزول آیه تبلیغ در جریان غدیر دارد.
پیغمبر ما هرگز در شرایط ضعف نبوده و حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بخاطر مشرکان نبوده است بلکه مصداق «ناس» در عبارت قرآنی: «واللّه یعصمک من الناس» کسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبودهاند که نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودهاند و پیامبر در معرفی علی علیه السلام با جانشینی خود از مخالفت این گروه واهمه داشته است که خداوند او را تسکین میدهد.(1)
2 ـ اشکال دیگری که مطرح کردهاند این است که اگر «آیه تبلیغ» دربارهی ابلاغ امامت و پیشوایی و خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و موضوع از اینگونه حساسیت بالایی برخوردار است، چرا اصل مطلب امامت و ولایت حضرت 7 به صراحت در قرآن نیامده است؟ اگر امامت او این قدر مهم است چرا مستیقمآ در قرآن به آن اشاره نشده است؟
در پاسخ به این سؤال میگوییم:
اوّلا همه مسایل اسلامی به طور مستقیم در قرآن اشاره نشده است. مثلا خدا در قرآن به صورت کلّی دستور خواندن نماز را میدهد امّا جزئیات نماز خواندن را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان میفرمایند. ما به عنوان مسلمان وظیفه داریم که طبق دستور الهی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دستورات و راهنماییهای ایشان استفاده کنیم. خداوند در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
(ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحی یوحی)(2)
((پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) از هوای نفس سخن نمیگوید، بلکه سخن او به جز وحی نیست.)
بر پایهی صراحت این کلام الهی، تمامی اوامر و نواهی و بیانات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا است، ولو آنکه وحی قرآنی نباشد. اساسآ فرقی بین قرآن و کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این جهت نمیباشد و ما موظف به پیروی از هر دو میباشیم.
خداوند در جای دیگری از قرآن میفرماید:
(ما آتیکم الرّسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا)(3)
(آنچه رسول صلی الله علیه و آله و سلم امر میکند بگیرید و آنچه را که نهی میکند رها کنید.)
در این آیه نیز بر مطلب فوق تأکید میشود. خداوند به صراحت امر میکند که هرچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان داشت مورد قبول است و مردم باید آن را بپذیرند. وقتی این گونه باشد دیگر جای بهانهای باقی نمیماند که چرا مطلبی به صورت کلّی در قرآن بیان شده و جزئیات آن به پیامبر واگذار شده است. این شیوه و سنّت الهی در قرآن است. ملاک مسلمان و مؤمن بودن ما نیز این است که در برابر اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تسلیم باشیم.
در تبیین همین تبعیت از رسول و جایگاه آن در دیدگاه دینی قرآن اینچنین میگوید :
(قسم به پروردگار تو ای رسول! مؤمن نیستند مگر آن که در مشاجراتشان آنچه را که تو حکم کردی بپذیرند واز آنچه تو قضاوت نمودی، حتّی در درونشان هم اعتراضی نداشته باشند و دربست تسلیم باشند.)(1)
خداوند در این آیه لازمهی مؤمن بودن را تسلیم فکر و دل مسلمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میداند و میفرماید مؤمن کسی است که حتّی در دل هم نسبت به فرمایشات نبوی اعتراض نداشته باشد؛ زیرا او فرستادهی خدا و معصوم است و به گواهی خود خدا، همهی فرمانهای او از طرف خدا است و باید اجرا گردد.
ثانیآ اگر مستقیمآ جزئیات امامت حضرت علی علیه السلام در قرآن ذکر میشد این احتمال وجود داشت که مخالفان آن حضرت، موجبات تحریف لفظی قرآن را فراهم آورند.
خداوند وعده فرموده است که کتاب آسمانی خود را حفظ نماید ولی همهی امور را از جریان و مسیر طبیعی خود پیش میبرد لذا حفظ قرآن در این راستا به این معنی است که مطالب را به گونهای قرار میدهد تا اذهان از دستبرد به آن منصرف شوند. دشمن و مخالفین گمان میبردند که آیات بر این مبنا قابل توجیه است و میتوانند مردم را از حقیقت دور کنند لذا از این آیات گذشته و آنها را رها کردند. گردآوری آیات و سورههای قرآن در زمان عثمان ـ که خود از مخالفین امیرالمؤمنین واهل بیت بود ـ انجام شد و قرآنهای موجود مربوط به تدوین همان زمان است که به دلیل تسلسل ایجاد شده و گسترش تکثیر، دیگر امکان کم و زیاد کردن آن وجود ندارد.
از جهت دیگر بیان اینچنین آیات قرآن از سوی خداوند و نوع برخورد انسانها و مسلمانان با آن خود نوعی آزمایش برای آنها است چرا که ایمان تنها بیان لفظی نیست ودر کنار آن پذیرش و تبعیت در سایهی رجوع به آیات محکمات قرار دارد.
1) سوره نساء 65.
2) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به: 1 ـ تفسیر روض الجنان و روح الجنان (15 / 414) 2 ـ تفسیر مجمع البیان(4 /356) 3 ـ تفسیر گازر (8 / 5) 4 ـ تفسیر منهج الصادقین (7 / 315) 5 ـ تفسیرشریف لاهیجی (3 / 630) 6 ـ تفسیر اثنی عشری (10 / 439) 7 ـ تفسیر انواردرخشان (13 / 103) 8 ـ تفسیر جامع (15 / 351) 9 ـ تفسیر حجة التفاسیر (7 /195 ) 10 ـ تفسیر کشف الحقایق (2 / 885) 11 ـ تفسیر خسروی (7 / 29) 12 ـتفسیر المیزان (16 / 327) 13 ـ تفسیر مخزن العرفان (8 / 223) 14 ـ تفسیر عاملی(7 / 179) 15 ـ تفسیر نمونه (17 / 290) 16 ـ تفسیر احسن الحدیث (8 / 352)17 ـ تفسیر اطیب البیان (10 / 500) 18 ـ تفسیر فرات الکوفی (1 / 331) 19 ـتفسیر قمی (2 / 193) 20 ـ تفسیر التبیان (8 / 338) 21 ـ تفسیر برهان (4 / 308)22 ـ تفسیر نورالثقلین (4 / 268) 23 ـ تفسیر کنزالدقائق (10 / 371) 24 ـ تفسیرشبر (1 / 422) 25 ـ تفسیر مقتنیات الدرر (8 / 300) 26 ـ تفسیر الجدید (5 / 435)27 ـ تفسیر تقریب القرآن (22 / 12) 28 ـ تفسیر الفرقان (24 / 105) 29 ـ تفسیر منوحی القرآن (18 / 315) 30 ـ تفسیر الکاشف (6 / 215) 31 ـ الدر المنثور (5 /198) 32 ـ تفسیر کشف الاسرار (5/ 8) 33 ـ تفسیر ابن کثیر (4 / 526) 34 ـ تفسیرروح المعانی (22 / 14) 35 ـ تفسیر خازن (3 / 467).
(و قرن فی بیوتکنّ و لا تبرّجن تبرّج الجاهلیّة الاولی و اقمن الصّلوة و اتین الزّکوة و اطعن اللّه و رسولهُ انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرآ) (احزاب/33)
(و در خانههای خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند فقط میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.)
این آیه کریمه از معروفترین آیاتی است که براساس روایات خاصه و عامه، در مورد افراد ویژهای از بستگان رسول خدا نازل شده است.
این آیه، سندی مستحکم در دلالت برتری اهل بیت و شایستگی و پاکی آنهاست. آیه تطهیر، انسانهایی را ترسیم میکند که از افق یک انسان ارزنده، بسیار برترند.
ارادهی خدا این است که تنها از اهل بیت، نه سایر مردم و نه همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، بلکه از شایستگان بیت نبوت یعنی از پنج تن آل عبا روحیهی شیطنت، زشتی، شک و دودلی، امراض روحی، رذایل اخلاقی را بردارد و آنها را از هرچه رجس و ناپاکی است دور دارد و یک پاکی زائل نشدنی در افق فکر و روحیهی آنها ایجاد کند.
پیدا است که ارادهی الهی بر پیدایش این چنین بیتی در خاندان رسالت لغو نیست بلکه برای آماده شدن آنها بر یک امر مهم و خطیر، یعنی زمامداری هدایت مسلمین است ؛(1) چرا که
اساسآ عصمت ملازم با انتخاب فرد برای امر خطیر رسالت الهی (پیامآوری) و امامت (که از شئون و شعبات نبوّت است) میباشد.
سوره احزاب یکی از غنیترین سورههای قرآن به لحاظ تنوّع مسائل، طرح شده است. بخشی از آیات این سوره اختصاص به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داردکه باید در همه چیز الگو و اسوه برای زنان مسلمان باشند و در این زمینه
1) اسباب نزول آیات 29.
خداوند دستورات مهمی به آنها ارائه میدهد. خداوند در این آیات به آنها تذکر میدهد که از دنیا و زینت آن، جز عفّت و رزق کفاف بهرهای برندارند؛ البته این در صورتی است که بخواهند همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند، وگرنه مانند سایر مردمند. سپس ایشان را خطاب میکند که متوجه باشند در چه موقعیّت خطیر و مهمّی قرار گرفتهاند، و به خاطر افتخاری که نصیب آنها شده چه حریمهایی را باید رعایت کنند که دشواریهایی را نیز به همراه دارد. پس اگر از خدا بترسند، خداوند اجر دو چندان به آنها میدهد و اگر عمل زشتی در آنها بروز کند، عذابشان نزد خدا دو چندان خواهد بود. آنگاه ایشان را به رعایت عفت امر مینماید و اینکه ملازم خانه خود باشند، و خود را به نامحرم نشان ندهند؛ نماز بگزارند و زکات دهند، و آنچه از آیات قرآن که در خانههایشان نازل و تلاوت میشود یاد کنند. در پایان نیز خداوند، عموم صالحان را وعده مغفرت و اجر عظیم میدهد.
در میان آیاتی که به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مربوط میشود، خداوند بعد از اینکه از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد که در خانههای خود قرار گیرند و مانند روزگار قدیم، زینتهای خود را آشکار نکنند و نماز برپا دارند و زکات دهند و از خدا و رسولش اطاعت کنند، در آیه 33 سوره احزاب، میفرماید :
(خدا فقط اراده کرده که شما اهل بیت را از تمام آلودگیها پاک کند و شما را پاک و مطهر قرار دهد.)
تمام مسأله این است که این اهل بیت که خداوند آنان را از تمام بدیها پاک کرده چه کسانی هستند؟
احادیث صحیح بسیاری که از فریقین به دست ما رسید، حاکی از آن است که لفظ اهل بیت فقط بر پنج نفر زیر اطلاق میشود :
پیامبر اکرم، حضرت علی، حضرت فاطمه، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین :.
احادیث زیادی از طریق عامّه و خاصه در این باره نقل شده است. در کتاب (غایة المرام) مُحدث بزرگوار بحرانی 41 روایت از طریق اهل تسنن و 34 روایت از طریق امامیه نقل میکند.(1)
امّ سلمه بعد از خدیجهی کبری شایستهترین و امینترین همسر پیغمبر است و زنی است حقگو که در مراحل حساس از افشای حقایق و پشتیبانی از امیرالمؤمنین علیه السلام کوتاهی نکرده است و بسیار مورد توجه پیغمبر بود به گونهای که آن حضرت به وی میفرمود: خانهی تو پربرکت است.(2)
وی ماجرای آیه تطهیر را اینگونه نقل میکند: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانهی من بود. فاطمه دختر عزیزش غذایی را در ظرفی از جنس سنگ آورد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: شوهر و فرزندانت را هم بیاور تا همه تناول کنند. سفره گسترده شد. نبیاکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی بستر خود که پوشیده به پارچهی خیبری بود نشسته بودند و من در گوشهای نماز میخواندم. در این اجتماع بود که آیهی «انّما یرید اللّه لیذهب...» نازل گشت و آن حضرت پس از نزول آیه، این
عزیزان را زیر پارچهای که روی آن قرار داشت برد و دستها را رو به آسمان گرفت و فرمود :
ای خدا! اهل بیت و خاصّان من این چهار نفر هستند. پروردگارا! هر ناپاکی را از اینان دور، و هرچه بهتر پاک نهادشان فرما.
امّ سلمه ادامه میدهد: در حین دعا، سرم را نزدیک آوردم و گفتم: یا رسول اللّه! آا من هم مورد این دعا هستم و میتوانم در کنار این جمع باشم؟
رسول خدا فرمود: نه، ولیکن تو پایان خوشی داری.(1)
این حدیث را صاحب غایة المرام از عبداللّه پسر احمدبن حنبل به سه طریق از امّ سلمه نقل کرده است. همچنین در تفسیر ثعلبی نیز این روایت آمده است. اصولا احادیثی که محل نزول آیه را بیت امّسلمه بیان میکند بیشمار است.
در غایة المرام از حمیدی روایت شده است: شصت و چهارمین حدیث متفقٌ علیه از احادیث بخاری و مسلم، از مسند عایشه، از مصعب بن شیبه، از صفیه دختر شیبه از عایشه همین حدیث است.
این حدیث به طرق مختلف از عایشه روایت شده است.(2)
در الدّر المنثور است که ابن مردویه، از ابی سعید خدری چنین روایت کرده است: چون علی علیه السلام با فاطمه ازدواج کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهل روز صبح به در خانه او آمد و گفت: سلام بر شما اهل بیت و رحمت خدا و برکات او بر شما باد. وقت نماز است، خدا رحمتتان کند، «انّما یرید اللّه لیذهب...» من با کسی که با شما بجنگد در ستیزم و با کسی که با شما آشتی و دوست باشد، در دوستی و مدارا هستم.
صاحب الدّر المنثور این روایت را از طبرانی از ابی الحمرا و از ابن مردویه به نقل از ابن عباس نیز نقل کرده است.
علیرغم اینکه در بسیاری از منابع اصیل اهل سنت، آیهی تطهیر و شأن نزول آن بر پنج تن اهل کساء (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، امیرالمؤمنین علیه السلام ، فاطمه زهرا علیها السلام ، و حسن و حسین علیهما السلام ) تطبیق شده است که به مواردی از منابع در بالا اشاره شد، لیکن بعضی از راویان حدیث و نویسندگان اهل سنت اصرار ورزیدهاند تا بقبولانند با توجه به سیاق آیات، این آیه منحصر در بانوان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و یا حداقل همسران آن حضرت در ردیف اهل کساء و مشمول آیه تطهیر بودهاند. از جمله کسانی که بر این دیدگاه پای فشردهاند به «عکرمه»، «مقاتل بن سلیمان» و «عروة بن زبیر» میتوان اشاره داشت.
در پاسخ به این اشکال از جمله پاسخهای زیر ارائه میگردد:
1 ـ محقق بزرگ معاصر، علامّه شرف الدین در کتاب «الکلمة الغرّاء فی تفصیل الزّهراء 3» با ارائه دهها مدرک و مأخذ راجع به نامبردگان اثبات میکند که نامبردگان از دشمنان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودند و براساس همین دشمنی، در توجه به شأن نزول و تفسیر آیهی فوق، راه خطا و افراطی پیمودهاند.(1)
2 ـ ثانیآ در برابر احادیث متواتره مبنی بر معرفی خامس آل عبا به عنوان تنها مصادیق آیه تطهیر، سخن آقایان اجتهاد ناصحیح در برابر نص است.
3 ـ در عبارات آیات قبل و بعد آیه مورد نظر، ضمیرهای خطاب آیات به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، ضمیرهای جمع هستند؛ حال آنکه در آیهی مورد نظر ضمیرهای خطاب مذکر هستند.
4 ـ هرچند که حضرت زهرا علیها السلام در بین پنج تن آل عبا : حضور داشتهاند امّا ضمیرهای خطاب آیه مذکّر آمده است که به اعتبار قاعدهی تغلیب (غلبه) میباشد که امری منطقی است.(2)
5 ـ بیان جملهی معترضه در عرف عامه مردم و در کلام اهل بلاغت زیاد اتّفاق میافتاد. آیات قرآنی نیز از این مسأله مستثنا نیستند. در سوره احزاب که آیه تطهیر یکی از آیات آن است، جملات معترضه فراوان به کار رفته است، یا برای مثال در سوره یوسف آیههای 28 و 29، سوره نمل آیههای 34 و 35 و سوره واقعه آیههای 75 تا 77 نمونههایی از بیان جمله معترضه در قرآن ملاحظه میگردد. آیه تطهیر نیز در بین آیات قبل و بعد آن، از این جهت نیز قابل توجه است.
6 ـ مسلمین اعم از شیعه و سنّی اتفاق نظر دارند که ترتیب قرآن کریم موجود، به ترتیب نزول آن از سوی خداوند بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست.(3) بنابراین استدلال به سیاق آیات در جایی که با
ادلّهی قطعیه معارض باشد، با آن برابری نخواهد کرد.
7 ـ با بررسی آیات قرآن مربوط به انبیاء پیشین ملاحظه میگردد که:
اوّلا زنان برخی از انبیاء سلف (مانند همسران حضرت نوح و لوط) به دلیل ضلالت و گمراهی به ورطه هلاکت و عذاب افتادند.
ثانیآخداوند به تقاضای پیامبرخویش حضرت ابراهیم علیه السلام که تقاضا نمود عهد و پیمان نبوت وامامت و پیشوایی در
1) الکلمة الغرّاء فی تفصیل الزهراء / سید عبدالحسین شرف الدین ترجمهمحسن بیدارفر / ص 56 تا 63 انتشارات الزهراء (تهران) / تاریخ انتشار 1362.
2) قاعده تغلیب زمانی مورد توجه است که در مخاطبین افرد مذکر ومؤنث حضور دارند و به اعتبار برتری تعداد، یکی از دو جنس در ضمیر خطاب بردیگری غلبه داده میشود.
3) قرآنهای موجود به دورهی جمعآوری آیات در زمان حکومت عثمانبازمیگردد.
ذرّیهی او نیز استمرار یابد، به صراحت پاسخ منفی میدهد و میفرماید : (لا ینال عهدی الظّالمین).
با توجه به موارد فوق پرواضح است که دلیلی نداریدکه زنان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را بدون جهت درزمرهی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که مشمول تطهیر الهی شدهاند قلمداد نماییم به ویژه آن که برخی از آنها فاقد پروندهی روشن و شفّاف اعتقادی و عملی میباشند.
8 ـ ممانعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از امّ سلمه برای ورود به جمع اهل کسا (علیرغم تقدیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او) حکایت میکند که استدلال به اینکه همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت ایشان یا حداقل جزء آنها هستند، به صورت عملی توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردود شناخته شده است.
9 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از تکمیل پنج تن آل عبا در زیر کسا (عبا) فرمودند: «پروردگارا! اینها اهل بیت من هستند.» و نفرمودند : «پروردگارا! اینها از اهل بیت من هستند». بدین ترتیب اهل بیت خویش را به صورت شفّاف و انحصاری در معرض دید و شناخت مسلمانان قرار دارند.
1 ـ انّما
این آیه شریفه با کلمه «انّما» آغاز شده است که میدانیم در زبان و ادبیات عرب کلمه «انّما» از قویترین ادوات حصر و انحصار میباشد که موضوع بعد خود را اثبات و غیر آن را نفی میکند. مثلا هنگامی که میگوئیم «انّما الفقیه علی» یعنی همانا فقط علی فقیه است و بس.
در پرتو چنین معنایی از حصر، مفهوم آیه کریمه تطهیر چنین میشود :
اثبات تطهیر برای اهل بیت علیهم السلام به اراده خداوند و نفی اینکه خداوند اراده تطهیر افرادی غیر از اهل بیت علیهم السلام را به هنگام نزول این آیه شریفه کرده باشد.(1)
2 ـ یرید اللّه
ارادهی خداوند به این معنا است که: ممکن نیست بین اراده خدا و انجام و تحقّق آنچه که میخواهد، فاصلهای بیافتد و چیزی مانع آن شود؛ ممکن نیست که بین مراد خداوند و ارادهی باریتعالی، اختلاف باشد؛ ممکن نیست که خداوند ایجاد چیزی را بخواهد و آن چیز، ایجاد نشود؛ لذا خداوند میفرماید :
(انّما امره اذا اراد شیئآ أن یقول له کن فیکون)(2)
(اینست و جز این نیست که خواست و فرمان الهی اینچنین است که وقتی اراده چیزی را نماید، همین که آن چیز را اراده کرد، تحقّق مییابد.)
معنای عصمت اهل بیت علیهم السلام نابودی اراده و اختیار آنها نیست؛ بلکه معنای عصمت عاری بودن ایشان از همهی
گناهان صغیره و کبیره، مکروهات، خطاها و اشتباهات و حتّی ترک اولیها(1)ـ به صورت عمد یا غیر عمد ـ در تمام دوران زندگی آنها
میباشد. این مقصد برای هدف والای هدایت انسانها از سوی خداوند در نظر گرفته شده است و برای تحقّق آن، ائمه : از ظرفیت وجودی بسیار بالایی برخوردار هستند که در نتیجه، ارادهی انجام گناه نمیکنند و همواره در برابر زمینههای انحراف و خطا، بر نفس و عمل خود مسلط میباشند.
3 ـ لیذهب عنکم الرّجس
«الرّجس» در لغت به معنای چیزی ناپاک است و آن حالت و چیزی است که موجب بیزاری دیگران میشود. این رجس گاهی ظاهری و مادی است مانند ناپاکی در گوشت خوک :
(اولحم خنزیر فانهً رجس)
یا گوشت خوک، که همانا آن ناپاک است. و گاهی ناپاکی معنوی است.
و گاهی ناپاکی معنوی است:
(و امّا الّذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسآ الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون)(2)
(و امّا آنها (منافقان) که در دلهایشان بیماری (شک و نفاق و...) است، خداوند بر ناپاکی آن دلها، ناپاکی دیگری اضافه کرد و آنها در حال کفر مردند.)
پس آیهی شریفه مورد بحث تصریح میکند که خداوند متعال از اهل بیت علیهم السلام ناپاکی را زدوده است. بدیهی است که گناهان ونافرمانیها از بدیهیترین مصادیق رجس و ناپاکی است که خداوند آنها را از ساحت مقدس اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برده است.
4 ـ یطهرکم تطهیرآ
این عبارت پایانی آیه تطهیر، توجه و تأکید بر منزه بودن و مطهر بودن و معصوم بودن اهل البیت علیهم السلام دارد.
گویی آیه شریفه به این اشاره دارد که خداوند متعال پس از اینکه ناپاکی و پلیدی را از آنان زدوده و جسم و جان و روح و روانشان را از هر ناپاکی و آلودگی پاک ساخته، قلبها و سینههایشان را نیز از آثار رجس منزه و مطهر گردانید؛ لذا در ذاتشان ناپاکی یا اثری از آن، هرچند ضعیف و ناچیز، نماند؛ آنگاه پاک و پاکیزهشان ساخت، لذا در آن ذات مقدس و مطهر اثری از پلیدی و گناه یا هوی و هوس باقی نگذاشت و این نهایت کلامی است که میتوان با آن عصمت و تعالی و علو روحی را در اولیاء اللّه تعریف و توصیف کرد، و واضح و آشکار است که آنان این پنج گوهر مطهری هستند که بنابر روایات متواتری موجود، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اسامی یکایک
آن حضرات را تصریح فرموده است.(1)
5 ـ آیه تطهیر ادلهی امامت است
مسلم است زمانی که اهل بیت از طرف خداوند مطهر شدهاند، هیچ کس همچون آنان شایستگی برای رهبری امت اسلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نخواهد داشت.
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان اهل بیت بودند و پس از آن پنج وجود مبارک، کسانی که خود آن بزرگواران تعیین کردهاند لیاقت رهبری امت را خواهند داشت.(2) همان گونه که خود
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلسلهی جانشینان بعد از خود را تا امام دوازدهم حضرت مهدی (عج) در خطابهی غدیریه خویش معرّفی نمودند.
بنابراین آیه تطهیر از ادلهی امامت اهل بیت است تا هرکس که جزء افراد پنجگانه باشد در آینده اسلام بایستی در پست زمامداری قرار گیرد.
هر انسانی برای خودسازی نیاز به الگو و اسوه دارد و چه کسی بهتر از آنان که خداوند آنان را بر تمام عالمیان برتری داده است و آنان را از میان تمام انسانها برگزیده و آنها را مطهر ساخته است.
از سوی دیگر این آیه شریفه شاهدی بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است چرا که علاوه بر او، فاطمه علیها السلام و حسنین علیهما السلام برای وی ادعای خلافت نمودند و اینان دروغگو نیستند زیرا که دروغ خود از انواع «رجس و ناپاکی» است که خداوند آن را از آنان زائل گردانیده و آنها را پاکیزه نموده است.
1) پژوهشی در آیه تطهیر 93.
2) نورالثقلین 4 / 272.
3) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به: 1 ـ تفسیر مجمع البیان (5 / 27) 2 ـ تفسیر گازر (9 / 22) 3 ـ تفسیر منهجالصادقین (8 / 216) 4 ـ تفسیر شریف لاهیجی (4 / 45) 5 ـ تفسیر اثنی عشری ( 11/ 416) 6 ـ تفسیر انوار درخشان (15 / 44) 7 ـ تفسیر جامع (6 / 206) 8 ـ تفسیرخسروی (7 / 364) 9 ـ تفسیر المیزان (18 / 42) 10 ـ تفسیر مخزن العرفان(7/368) 11 ـ تفسیر عاملی (7 / 460) 12 ـ تفسیر نمونه (20 / 406) 13 ـ تفسیراحسن الحدیث (9 / 480) 14 ـ تفسیر اطیب البیان (11 / 480) 15 ـ تفسیر فراتالکوفی (1 / 388) 16 ـ تفسیر قمی (2 / 274) 17 ـ تفسیر التبیان (9 / 158) 18 ـتفسیر الصافی (4 / 372) 19 ـ تفسیر برهان (5 / 121) 20 ـ تفسیر نورالثقلین (4/570) 21 ـ تفسیر المعین (3 / 1300) 22 ـ تفسیر کنزالدقائق (11 / 499) 23 ـتفسیر شبر (1 / 485) 24 ـ تفسیر الجوهر الثمین (5 / 400) 25 ـ تفسیر بیان السعادة(4 / 46) 26 ـ تفسیر مقنیات الدرر (10/ 17) 27 ـ تفسیر الجدید (6 / 313) 28 ـتفسیر تقریب القرآن (25 / 37) 29 ـ تفسیر الفرقان (26 / 174) 30 ـ تفسیر منوحی القرآن (20 / 211) 31 ـ تفسیر الکاشف (6 / 522) 32 ـ تفسیر المنیر (7 /132) 33 ـ تفسیر من هدی القرآن (12 / 330) 34 ـ الدر المنثور (6 / 7) 35 ـ تفسیرالکبیر (6 / 7) 36 ـ تفسیر کشاف (4 / 219) 37 ـ تفسیر طبری (13 / 23).
(ذلک الّذی یبشّر اللّه عباده الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات قل لا اسئلکم علیه اجرآ الّا المودّة فی القربی و من یقترف حسنة نزدله فیها حسنآ انّ اللّه غفور شکور) (شوری / 23)
(این همان چیزی است که خداوند آن گروه از بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آنان نوید میدهد. ای رسول ما بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) و هرکس کار نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم، چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.)
ابن بابویه از حضرت رضا علیه السلام سبب نزول آیه را این چنین نقل میکند: چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه منوره مال و ثروتی نداشت، حال آن که در حوادث فراروی که احتیاج به مال داشت؛ انصار و اصحاب با خود گفتند خدای تعالی ما را به دست پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم هدایت و رهبری فرموده است لذا نیکوست که برای رفع آن نیازها، برای او مالی جمع کنیم. آنها به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتند و عرضه داشتند: ای رسول خدا، تن و جان و مال ما فدای تو باد. میخواهیم قسمتی از اموال خود را حضورتان تقدیم بداریم و شما را مستغنی و بینیاز کنیم. پروردگار آیه فوق را نازل نمود و فرمود:
ای محمد به این مردم بگو من از شما مزد رسالت طلب نمیکنم مگر آنکه دوستی مرا در حق اهل بیت و ذریّهام منظور داشته و دوستدار و علاقمند به آل عصمت و طهارت باشید که این نیز به نفع شماست. زیرا وسیله هدایت یافتن شماست.(1)
انصار از خدمت حضرت بیرون رفتند در حالی که تسلیم فرمان او بودند.
منافقین داخل امّت گفتند: این آیه از قرآن نبود و محمد آنرا در همان مجلس جعل کرد و منظورش آن است که پس از خودش ما زیردست نزدیکانش قرار دهد؛ لذا این آیه نازل شد:
(ام یقولون افتری علی اللّه کذبآ)(2)
(یا (مردم نادان) خواهند گفت که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر خدا دروغ میبندد.)
حضرت به سراغ آنان فرستاد و آیه را بر آنان تلاوت فرمود. انصار که سخن قبلی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد مودّت اهل
بیت علیهم السلام و گفتار منافقین را شنیده بودند از سر شوق به گریه افتادند. به دنبال آن، آیهی «و هو الّذی یقبل التوبة عن عباده»(1) نازل گردید.
حضرت به سراغ انصار فرستاد و به آنان بشارت داد که خداوند دعای مؤمنان را اجابت میکند (و یستجیب الذین آمنوا) و مؤمنان همان افرادی بودند که تسلیم گفتار حضرتش شدند.(2)
پیامبر گرامی اسلام6 در راه ترویج و گسترش دین خدا، سختیهای زیادی را تحمل کرد و در طول بیست و سه سال فعالیت پیگیر در مکه و مدینه تنها یک هدف داشت و آن نیز حاکمیت اسلام بر قلبهای انسانها بود. پیامبری که باخردههای شیشه پایش را زخمی کردند ودر طائف به سویش سنگ انداختند و در جنگ دندانش را شکستند، فقط یک آرزو داشت که همان پیروزی اللّه بر تمامی طاغوتها بود. آنقدر پیامبر در راه رسالتش دلسوزی و فداکاری مینمود که بالاخره آیه قرآن نازل شد که:
(طه. ما انزلنا علیک القرآن لتشقی)
(ای پیامبر! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت اندازی (3)
از طرفی خود قرآن نیز، بارها از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان میکند که :
(و ما اسئلکم علیه من اجرٍ ان اجری الّا علی ربّ العالمین» :)
(من از شما در برابر رسالتم مزدی نمیخواهم، همانا اجر من بر پروردگار جهانیان است.)(4)
و یادر جای دیگر در مورد شخص پیامبراسلام 6 میفرماید :
(قل ما سألتکم من اجر فهو لکم ان اجری الّا علی اللّه و هو علی کل شیءٍ شهید)
(بگو پاداشی را که از شما خواستم تنها به سود شما است. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است.)(5)
و در جای دیگر میخوانیم:
(قل ما اسئلکم علیه من اجرٍ الّا من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا)
(بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچگونه پاداشی از شما مطالبه نمیکنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند.)(1)
و یا در جای دیگر از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
(قل ما اسئلکم علیه من اجر و ما انا من المتکلّفین)
(بگو من از شما پاداشی نمیطلبم و چیزی بر شما تحمیل نمیکنم.)(2)
اگر تعمقی کوتاه در محتوای این آیات داشته باشیم، نتیجهگیری کردن از آنها آسان میباشد. در یک جا اجر و مزد رسالت را به کلی نفی میکند و در جای دیگر میگوید: من تنها پاداش از کسی میخواهم که راهی به سوی خدا میجوید. و در مورد سوم میگوید: پاداشی را که از شما خواستهام برای خود شماست و بالاخره در آیه 23 شوری میفرماید: مودت در قربی، پاداش رسالت من است؛ یعنی من پاداشی از شما خواستهام که این ویژگیها را دارد :
1 ـ مطلقآ چیزی نیست که نفعش عاید من شود.
2 ـ صد در صد به سود خود شماست.
3 ـ چیزی است که راه شما را به سوی خدا هموار میسازد.
به این ترتیب روشن میشود که مودت فی القربی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان اجر رسالت از مردم میخواهد همان ادامه رسالت است که هدف نهایی آن هدایت بشر به سوی بندگی صحیح الهی میباشد.
یعنی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچ چیز محبوبتر از حفظ رسالتی که سالها برایش رنج کشیده نمیباشد و این رسالت تنها با «مودت فی القربی» حاصل میشود.
«قربی» کیانند؟ چه کسانی هستند که دوست داشتن و دل بستن به آنها آنقدر با اهمیت است که خداوند به پیامبرش میفرماید که دوستی آنها با اجر رسالت برابری میکند؟ در «قربی» چه ویژگیهایی نهفته است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مردم میخواهد که به آنها محبت کنند و مهر آنها را در دل خود جای دهند؟
کاملترین و بهترین معنایی که برای کلمه «قربی» بیان شده است و تمامی مفسران شیعه و بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت آن را پذیرفتهاند و احادیث و روایات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام نیز پشتوانه آن است، همان معنای خویشاوند و نزدیکان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد.
مرحوم طبرسی از علی بن الحسین علیه السلام و دیگران نقل میکند که معنی آیه این است: «من از شما در برابر رسالتم جز
دوست داشتن نزدیکان و اهل بیتم مزدی نمیخواهم. هر احترامی که میخواهید به من بگذارید به آنان بگذارید. (1)»
«احمد» در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت میکند: هنگامی که آیه: (قل لا اسئلکم علیه اجرآ الّا المودّة فی القربی) نازل شد اصحاب گفتند: یا رسول اللّه، این کسانی که خداوند به ما فرمان داده است آنان را دوست بداریم چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: آنها علی و فاطمه و فرزندان آنها هستند.(2)
و نیز مرحوم طبرسی میگوید: حاکم با همان سند در کتاب «شواهد التّنزیل لقواعد التّفصیل» روایتی از ابی امامه نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
خداوند بزرگ پیامبران را از درختهای گوناگونی آفرید ولی من و علی از یک درخت آفریده شدهایم. من ریشه این درخت هستم و علی شاخههای آن و فاطمه شکوفهی درخت و حسن و حسین میوه آن میباشند و شیعیان ما برگهای آن درخت میباشند. هرکس به شاخهای از شاخههای این درخت دست گیرد نجایت یابد و هرکس از آن جدا شود سقوط کند و هلاک گردد. اگر بندهای میان صفا و مروه سه هزار سال خدا را عبادت کند ولی محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را به رو در آتش افکند. آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: (قل لا اسئلکم علیه اجرآ الّا المودّة فی القربی)(3)
آری تنها راهی که باعث میشود حرکت بشر در مسیر دعوت و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باقی بماند، دوستی ودل بستن و اطاعت از کسانی است که منش و رفتاری همچون پیامبر دارند و اسلام و مسلمانی با پیروی از چنین بزرگانی اقتدار مییابد که بنابر آنچه گفتیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را فقط و فقط اهل بیت علیهم السلام معرفی فرمودند.
آیه مودّت یا اجر رسالت را تمام مفسران شیعه بعنوان فضیلتی برای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر میکنند. علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحآ به این مطلب اذعان داشتهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.
1 ـ سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس چنین نقل میکند: منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من دوست بدارید.(4)
در بعضی از روایات کتب اهل سنت از پیغمبر گرامی اسلام6 چنین آمده است: «النّجم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامّتی من الاختلاف فی الدّین» ستارگان امان برای اهل زمینند از غرق شدن، و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین(1)
2ـ ابن جریر طبری در تفسیرش با سند خود از سعیدبن جبیر و با سند دیگری از عمرو بن شعیب نقل میکند که منظور از این آیه، نزدیکان رسول خدا میباشند.(2)
3ـ سیوطی در «الدّر المنثور» از ابن جریر ابی الدّیلم چنین نقل میکند: هنگامی که علیبنالحسین علیه السلام را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند مردی از اهل شام گفت: الحمداللّه الّذی قتلکم و استاصلکم! خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت. علیبنالحسین علیه السلام فرمود:
آیا قرآن خواندهای؟ گفت: آری... فرمود: آیا این آیه را نخواندهای: (قل لا اسئلکم علیه اجرآ الّا المودّة فی القربی) گفت: آیا شما همانها هستید که در این آیه اشاره شده فرمود: آری.(3)
4 ـ فخر رازی میگوید: آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، «آل» محسوب میشوند و شک نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است بنابراین لازم است که آنها را «آل پیامبر»صلی الله علیه و آله و سلم بدانیم.
فخر رازی در ادامه از قول صاحب کشاف چنین مینویسد : وقتی آیه مودت نازل شد عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود : علی و فاطمه و دو فرزندشان.
پس ثابت میشود که این چهار تن ذی القربای پیامبرند و هنگامی که این معنی ثابت شد واجب است که از احترام فوق العادهای برخوردار باشند. فخر رازی در ادامه میگوید: دلایل مختلفی بر این مسأله دلالت میکند:
1 ـ جمله «الّا المودّة فی القربی» که در استدلال به آن شک نیست.
2 ـ بدون تردید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را دوست میداشت و درباره او فرمود:
«فاطمه بضعة منّی یؤذینی ما یوذیها»
«فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است.»
با احادیث متواتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ثابت شده است که ایشان علی و حسن و حسین: را دوست میداشت؛
هنگامی که این معنی ثابت شود، محبت آنها بر تمام امت واجب است.
3 ـ دعا برای «آل» افتخار بزرگی است و لذا این دعا خاتمهی تشهد در نماز قرار داده شد :
اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارحم محمدآ و آل محمد. و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشده است بنابراین همهی این دلائل نشان میدهد که محبت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم واجب است.(1)
الف) آلوسی مفسر معروف اهل سنت در کتاب خود «روح المعانی» در ذیل آیه مودت، اشکالی را به این قرار بر شیعه وارد میکند: شیعیان از آیه مودّت، امامت علی علیه السلام را استنباط میکنند و میگویند: علی علیه السلام واجب المحبة است، و هر واجب المحبتی واجب الاطاعة است، و هر واجب الاطاعتی دارای امامت است و نتیجه این است که علی علیه السلام دارای مقام امامت است. ولی این سخن چند ایراد دارد:
1 ـ استدلال به آیه بر وجوب محبت، فرع بر این است که آیه را به معنای محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالی که جمع کثیری از مفسران این تفسیر را نپذیرفتهاند.
2 ـ واجب المحبة بودن دلیل بر واجب الاطاعة بودن نیست.
3 ـ واجب الاطاعة بودن دلیل بر داشتن مقام امامت نیست.
4 ـ بر طبق مفاد آیه، باید تمام اهل بیت واجب الاطاعة و در نتیجه امام باشند در حالی که امامیه چنین مطلبی را قبول ندارند.
پاسخ : محبتی که در این آیه، سخن از آن به میان آمده است مسأله سادهای نیست بلکه پاداش و اجر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد که نتیجه این محبت نیز عاید خود مؤمنان میشود.
از طرف دیگر اینکه بعضی از مفسرین آیه مودت را به دوستی اهل بیت تفسیر نکردهاند تعصبات ذهنی موجب این مسأله شده است. چنین تعصبی تا آنجا پیش رفته است که بعضی «قربی» را به معنی «نزدیکی به پروردگار» تفسیر کردهاند. جالب است که در تمام آیات قرآن، هرجا که این کلمه بکار رفته، به معنی خویشاوند ترجمه و تفسیر شده است. فقط در این آیه، ترجمه متفاوت فوق صورت گرفته است!
مسأله دیگر اینکه روایات زیادی را که این آیه را به دوستی و ولایت اهل بیت تفسیر کرده است چگونه کنار بگذاریم و در تفسیر آیه دخالت ندهیم.
دیگر آنکه، درست است که وجوب محبت دلیل بر وجوب اطاعت نیست ولی وقتی محبت همطراز رسالت
1) التفسیر الکبیر 27 / 166 ـ تفسیر کشاف 4 / 220 ـ 221، تفسیر قرطبی8 / 5843 همچنین در صفحات 74 به بعد کتاب الکلمة الغرّاء فی تفصیل الزّهراءعلامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوی ترجمه محسن بیدارفر نشر الزّهراء1362 موارد متعدد دیگر از مآخذ اهل سنت با مضامین فوق ارائه گردیده است.همچنین در کتاب فاطمه الزهرا تألیف علامه امینی ترجمه محمد امینی نجفیصفحات 91 الی 122 (انتشارات استقلال چاپ اول 1376) علاوه بر مدارک شیعی،به دهها مأخذ اهل سنت در این رابطه ارجاع میدهد.
باشد مسلمآ وجوب هم در آن نهفته است.
بالاخره اینکه امام به معنای رهبر در هر زمان بیشتر از یک نفر نمیتواند باشد. پس امامت همه اهل بیت در یک زمان معنا نخواهد داشت.
نکته جالب اینجاست که خود آلوسی، اهمیت زیادی برای محبت اهل بیت قائل شده و میگوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دلیل قرابتشان با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واجب است و هر قدر قرابت قویتر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد.(1)
ب) از سوی عکرمه اشکالی به این مضمون مطرح شده است که موضوع خطاب در آیه مشرکین قریش میباشند و خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور میدهد که به آنها بگوید به خاطر خویشاوندی که با شما دارم، مرا دوست داشته باشید و صلهی رحم مرا و خویشانم را بنمایید و جز این پاداشی از شما نمیخواهم.
در پاسخ این شبهه به موارد ذیل اشاره مینماییم:
1 ـ اساسآ این آیه در مدینه نازل شده است و ارتباطی به مشرکین قریش و مکّه ندارد.
2 ـ مشرکین نمیتوانند مخاطب آیه باشند، چرا که طلب اجر از کسی که ایمانی به آرمان و تلاش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد امری قبیح است.
3 ـ اخبار و روایات وارده که مواردی از آنها قبلتر ذکر شد، مخالف دیدگاه مزبور است.(2)
ج) گفته شده است که: آیه مورد نظر در سوره «شوری» قرار دارد که سورهای مکّی است و حال آن که حسنین علیهما السلام در مدینه متولد شدهاند و نمیتوانند مراد آیه باشند.
در پاسخ میگوییم:
1 ـ به حکم اخبار فراوانی که از عترت طاهرین رسیده است، این آیه و آیات پس از آن مدنی هستند.
2ـ در تفاسیر شیعه و سنّی بر مدنی بودن آیه تأکید شده است. از جمله میتوان به تفسیر مجمعالبیان و همچنین تفاسیر ثعلبی و بغوی توجه نمود.
3 ـ در مصادر زیادی از اهل سنّت شأن نزول آیه، مراجعه انصار برای کمک مالی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شده است که سپس آیه نازل گردید. امام واحدی از علمای اهل سنت در کتاب «اسباب النزول» این موضوع را به تفصیل نقل نموده است. همانطور که میدانیم انصار، مسلمانان مدینه هستند که به یاری و نصرتِ مسلمانانِ مهاجر، شتافتند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بین آنها پیمان اخوّت برقرار نمودند.
4 ـ اساسآ ترتیب جمعآوری قرآن به ترتیب نزول آیات نیست؛ به همین سبب به حکم علمای متقدّم و متأخّر
شیعه و سنّی، بیشتر سورههای مدنی مشتمل بر آیاتی مکّی هستند(1) و
جهت نامیده شدن سورهای به مکّی یا مدنی، فزونی آن آیات در سورهی مربوط است.
5 ـ علیرغم مدنی بودن آیه مورد نظر، حتّی به فرض محال، نزول آیه در مکّه و قبل از ولادت حسنین علیهما السلام نیز خللی در بحث وارد نمیساخت چرا که دوستی و مودّت مذکور در آیه، تنها برای نزدیکان موجود هنگام نزول آیه نیست؛ زیرا اوّلا بحث آیه از جامعیت برخوردار است چنانچه مثلا بحث ارث فرزندان در آیه «یوصیکم اللّه فی اولادکم» اختصاص به فرزندان در قید حیات در زمان نزول آیه ندارد. ثانیآ به حکم احادیث متواتره، آن بزرگواران ظرف و محل دوستیاند. ثالثآ پیامبری که به قدرت الهی اخبار غیبی متعددی را نسبت به آینده ارائه نموده است که این از نشانههای نبوّت اوست، استبعادی ندارد که درمورد حسنین علیهما السلام نیز خبری غیبی بدهد و وجوب دوستی آنها را بر امّت معرفی نماید؟(2)
1) برای اطلاع از تفصیل این مطلب به اوایل سورهها در تفسیرهای مجمعالبیان، طبری، رازی، کشّاف و همچنین به کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیحالبخاری مراجعه شود.
2) همان مأخذ صفحات 83 الی 87.
3) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به تفاسیر: 1ـ تفسیر مجمع البیان (5 / 404) 2 ـ تفسیر گازر (10 / 239) 3 ـ تفسیرمواهب علیه (4 / 327) 4 ـ تفسیر منهج الصادقین (10 / 102) 5 ـ تفسیر شریفلاهیجی (4 / 659) 6 ـ تفسیر اثنی عشری (13 / 411) 7 ـ تفسیر انوار درخشان(17 / 261) 8 ـ تفسیر جامع (7 / 303) 9 ـ تفسیر حجةالتفاسیر (9 / 140) 10 ـتفسیر کشف الحقایق (3 / 717) 11ـ تفسیر خسروی (8 / 442) 12 ـ تفسیر المیزان(20 / 222) 13 ـ تفسیر مخزن العرفان (3 / 234) 14 ـ تفسیر عاملی (8 / 435) 15ـ تفسیر روان جاوید (5 / 315) 16ـ تفسیر احسن الحدیث (11 / 473) 17 ـ تفسیراطیب البیان (13 / 317) 18 ـ تفسیر فرات کوفی (1 / 519) 19 ـ تفسیر قمی (2 /398) 20 ـ تفسیر التبیان (10 / 209) 21 ـ تفسیر الصافی (5 / 260) 22 ـ تفسیرالبرهان (5 / 415) 23 ـ تفسیر نورالثقلین (5 / 478) 24 ـ تفسیر المعین (3 /1608) 25 ـ تفسیر کنزالدقائق (14 / 57) 26 ـ تفسیر شبر (1 / 579) 27 ـ تفسیرالجواهر الثمین (6 / 332) 28 ـ تفسیر بیان السعادة (4 / 223) 29 ـ تفسیر مقتنیاتالدرر (12 / 19) 30 ـ تفسیر الجدید (7 / 283) 31 ـ تفسیر تقریب القرآن (29 /168) 32 ـ تفسیر فرقان (29/310) 33 ـ تفسیر من وحی القرآن (23 / 297) 34 ـتفسیر الکاشف (7 / 481) 35 ـ المنیر (18 / 151) 36 ـ تفسیر البصائر (5 / 8)
(و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکینآ و یتیمآ و اسیرآ * انّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاءً ولا شکورا. (انسان/9ـ8)
(و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» میدهند. (و میگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.)
سوره انسان به نام سوره دهر و هل اتی نیز شهرت دارد، تمام مفسران فریقین یادآور شدهاند که این سوره درباره امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا و حسنین : و فضه، خادمه آنها نازل شد؛ غالبآ این سوره را مدنی میدانند و شأن نزول آن واقعهای است که برای اهل بیت پیامبر اتفاق افتاد.
ابن عباس گفته است: امام حسن و امام حسین علیهما السلام بیمار شدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با جمعی از مردم به عیادت آنها رفتند؛ یاران آن حضرت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام عرض کردند: یا اباالحسن! خوب است که دربارهی شفای فرزندانتان نذر کنید!
علی و فاطمه سلاماللهعلیهما و فضه، کنیز آنها نذر کردند که اگر حسنین علیهما السلام از این بیماری بهبودی یابند سه روز را روزه بگیرند.
آندو بهبودی یافتند، اما چیزی برای خوردن در اختیار نداشتند.
امیرالمؤمنین علیه السلام سه صاع(1) (حدود سه من) جو از شمعون،
یهودی ساکن خیبر قرض کرد. فاطمهی زهرا علیها السلام آنها را دستاس کرده و از یک صاع آن به تعداد افراد، پنج قرص نان فراهم ساخت. این نانها را در برابر خود نهادند تا با آنها افطار کنند.
سائل و بینوائی بر در خانه آنها آمد و عرض کرد: «السّلام علیکم یا اهل بیت محمد، من بینوائی از بینوایان مسلمان هستم، مرا از غذای خود اطعام کنید که خدا شما را از مواهب بهشتی سیر گرداند.
آنان این بینوا را بر خویشتن ترجیح دادند و تمام قرصهای نان را به او دادند و شب را در حالیکه جز آب چیزی نخورده بودند، به سرآوردند و بامداد آنرا با روزه آغاز کردند. فاطمه علیها السلام پنج قرص نان دیگر تهیه نمود. آنگاه که شب دوم فرا رسید وغذا را در مقابل خود نهادند تا افطار کنند، یتیمی بر آنها وارد شد، بدون آنکه از این نانها چیزی تناول کنند آنها را در اختیار این یتیم قرار دادند. شب را گرسنه به سر آوردند در حالیکه فقط آب نوشیدند. فردای آن روز مجددآ فاطمه علیها السلام پنج قرص نان از همان آرد تهیه نمود. به هنگام افطار در شب سوم، نانها را در مقابل خود نهادند، اسیری بر آنها وارد شد و تقاضای طعام کرد. اهل خانهی علی علیه السلام یک به یک معاملهای را با او در پیش گرفتند که با بینوا و یتیم داشتند و همه سهم نان خویش را به او دادند.
چون بامداد روز سوم فرا رسید امیرالمؤمنین علیه السلام دست حسنین علیهما السلام را گرفت و به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روان شدند.
1) هر صاع عبارت است از سه «مُدّ» و هر مد عبارت از یک رطل و یکسوم رطل است.
وقتی آن حضرت حسنین علیهما السلام را دید، در حالیکه از شدت گرسنگی مانند جوجه میلرزیدند، فرمود: چقدر بر من ناگوار و رنجآور است که شما را بدینسان میبینم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جا برخاست و با آنها به سمت خانهی علی علیه السلام راه افتاد. در خانه فاطمه علیها السلام را در محراب عبادت دید در حالی که شکمش از گرسنگی آنچنان تهی گشته که به پشت چسبیده بود و از ناتوانی، چشمان مبارکش بیفروغ شده بود. دیدن این منظره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را متأثر ساخت.
در چنین لحظاتی بود که جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت ای محمد! این را بگیر؛ خدا ترا دربارهی خاندانت تهنیت گفته است؛ آنگاه جبرئیل سوره هل اتی را بر آن حضرت خواند.(1)
سوره انسان و شأن نزول آن یعنی ماجرایی که برای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش آمد، خود به تنهایی یک مکتب انسان سازی و یک دانشگاه مکارم اخلاقی است.
1 ـ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی به مسکین و یتیم و اسیر طعام دادند که خود نیز بدان احتیاج داشتند و این بالاترین درجه ایثار است همچنانکه قرآن میفرماید:
(لن تنالوا البر حتّی تنفقوا ممّا تحبّون و ما تنفقوا من شی فانّ اللّه به علیم)(2)
(هرگز به نیکی نمیرسید مگر اینکه از آن چیزی که دوست دارید انفاق کنید و خدا به هر آنچه که انفاق و گذشت میکنید داناست.)
و در آیه 8 سوره انسان نیز میخوانیم «و تطعمون الطّعام علی حبّه...» که اکثریت مفسران معتقدند ضمیر در «حبّه» به «طعام» برمیگردد یعنی با وجود اینکه به شدت به غذا نیاز داشتند ولی نیازمند را رد نکردند.
2 ـ اطعام اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط مخصوص یک گروه یا طبقه خاص نبود، بلکه هم شامل یتیمان و هم شامل اسراء و هم شامل مساکین شد. و چه بسا که آن اسیر، فردی بیدین از بلاد شرک بود؛ ولی چون نفس عمل اطعام مطلوب و پسندیده است، آنان اطعام را از اسیر نیز دریغ نکردند.
3 ـ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای شفای فرزندانشان، سه روز؛ روزه نذر کردند و شاید این نکته میرساند که نذر روزه نیز یکی از عوامل معنوی مهم برای رسیدن به خواستهها و حوائج است.
4 ـ سیر کردن گرسنگان و اطعام نیازمندان یکی از حسناتی است که در پیشگاه خداوند محبوبیت خاصی دارد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«من أطعم مؤمنآ حتی یشبعه لم یدر احد من خلق اللّه ماله من الاجر فی الاخره، لا ملک مقرّب، ولا نبیّ مرسل الّا اللّه ربّ العالمین»
«هرکس مومنی را اطعام کند تا سیر شود احدی از خلق خدا و یا فرشتگان مقرب الهی، و یا پیامبران مرسل نمیدانند این عمل در آخرت به چه میزان پاداش دارد؛ جز خداوند که پروردگار عالمیان است.» (1)
5 ـ قرآن از زبان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان میکند: ما فقط برای خشنودی خدا به شما اطعام میکنیم و پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم. «انّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء ولا شکورا»
و این درسی بزرگ به مؤمنان است که تمام اعمال باید لوجه اللّه و برای خشنودی خدا باشد. عملی که برای جلب رضایت مردم انجام شود یا در انجام آن کار توقع تشکر و سپاس از بندگان خدا باشد در پیشگاه خداوند پذیرفته نیست.
6 ـ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با آنکه دو شب جز آب چیزی نخورده بودند، اما در شب سوم، در مواجهه با سومین نیازمند، لب به اعتراض نگشودند و با او همچون نیازمند شب اول برخورد کردند و متواضعانه و به دور از هرگونه تکبر و خشم و غضب، غذای خود را که در شب سوم بیشتر بدان نیاز داشتند به اسیر بخشیدند و این عمل نهایت درجه صبر و پایداری یک خانواده را میرساند.
آیات قرآن روی بحث اطعام تکیه و تأکید بسیار نموده است و نشان میدهد که این کار در پیشگاه خدا محبوبیت خاصی دارد.
با نگاهی به دنیای امروز مشاهده میکنیم در حالی که در مناطق مختلف دنیا آن قدر غذای اضافی به زباله دانها میریزند که حسابی برای آن نیست، طبق اخبار منتشره هر سال میلونها نفر از گرسنگی میمیرند. به این ترتیب جایگاه والای تأکید اسلام بر اطعام و عمل الگوهای آن به این عمل و فاصلهی عمیق دنیای امروز از این توصیه اخلاقی اجتماعی اقتصادی روشن میشود.(2)
علمای عامه در شأن نزول سوره انسان تقریبآ یک نظر هستند و میتوان گفت که اکثریت قریب به اتفاق آنان نزول این آیات را مربوط به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانند که ما به اختصار از آنها نام میبریم:
سیوطی در «الدر المنثور» 6 / 299 از طریق ابن مردویه، شیخ اسماعیل حقی بروسوی در تفسیر «روح البیان» 10 / 268، زمخشری در کشاف 2 / 511، ابوعبداللّه فخرالدین رازی در «تفسیرالکبیر»8/276، همگی شأن نزول آیات فوق را به ماجرای اطعام اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منتسب مینمایند.
مرحوم علامه امینی در کتاب فاطمه زهرا نام بیش از 30 نفر از عالمان بزرگ اهل سنّت را که از قرن سوم هجری تا قرن حاضر روایت فوق را با الفاظ مختلف نقل کردهاند در صفحات 127 تا 132 بیان میکند و اظهار میدارد که عالمانی دیگر از اهل سنّت نیز روایت مزبور را ذیل آیه مورد بحث نقل کردهاند. ایشان همچنین در صفحه 124 کتاب چنین اظهار نظر میکند: هیچکس در این مطلب که سوره «هل اتی» در فضایل اهل بیت ـ و حضرت زهرا علیها السلام یکی از آنها است ـ هیچگونه اشکالی را عنوان نکرده است.
1 ـ گفتهاند این سوره مکی است.
در پاسخ میگوییم: داستان شأن نزول آیه مربوط به بعد از تولد امام حسن و امام حسین علیهما السلام است که قطعآ در مدینه اتفاق افتاده است. از طرف دیگر احادیث متواتری که توسط علمای اهل سنت ثبت و نقل شده است نشان میدهد که این سوره مدنی و در مورد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است.
2 ـ گفتهاند لفظ آیه، عام است؛ چگونه میتوان آن را تخصیص به افراد معنی داد؟
در پاسخ میگوییم: ناگفته پیداست که عام بودن مفهوم آیه منافاتی با نزول آیه در موردی خاص ندارد؛ بسیاری از آیات قرآن مفهوم عام و گستردهای دارد، ولی شأن نزول که مصداق عینی آن است مورد خاصی میباشد و این عجیب است که عمومیت مفهوم آیهای را کسی دلیل بر نفی شأن نزول آن بگیرد.
3 ـ گفتهاند عدهای شأن نزولهای دیگری نقل کردهاند که با شأن نزول فوق سازگار نیست؛ از جمله اینکه سیوطی در «الدر المنثور» نقل کرده که مرد سیاهپوستی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و از تسبیح و تهلیل سؤال کرد. عمر گفت: بس است زیاد از رسول خدا سؤال کردی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عمر خاموش باش و در این هنگام سوره هل اتی بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد.
در پاسخ میگوییم: با توجه به اینکه چنین روایاتی هیچگونه تناسبی با مضمون آیات سوره هلاتی ندارد، به نظر میرسد فاقد استحکام لازم است و بیشتر برای پایمال کردن شأن نزول سابق و تحت الشعاع قرار دادن فضایل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جعل شده است.
4 ـ گفتهاند چگونه ممکن است انسان سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟
در پاسخ میگوییم: این ایراد عجیبی است، چون افراد متعددی بودهاند که برای بعضی معالجات طبی مجبور شدهاند روزها را با خوردن آب بگذرانند و مطلقآ غذا نخورند. به هر حال در علم پزشکی امکان ادامه حیات فقط با خوردن آب به طور موقّت، ثابت شده است.
5 ـ بعضی دیگر برای اینکه به سادگی از کنار این فضیلت بزرگ آل رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم بگذرند از طریق دیگری وارد شدهاند، مثلا آلوسی میگوید: اگر بگوئیم این سوره درباره علی و فاطمه علیها السلام نازل نشده چیزی از قدر آنها نمیکاهد، زیرا داخل بودن آنها در عنوان «ابرار» مطلب آشکاری است که هرکس میداند. او سپس به بیان بعضی از فضایل آنها پرداخته میگوید: انسان دربارهی این بزرگواران چه میتواند بگوید؟ جز اینکه علی علیه السلام مولای مومنان و وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه علیها السلام پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جزء وجود محمدی است و حسنین علیهما السلام روح و ریحان
و آقایان جوانان بهشتند.
در پاسخ میگوئیم: اگر بنا باشد فضیلتی را با این شهرت نادیده بگیریم، بقیهی فضایل نیز تدریجآ به چنین سرنوشتی دچار میشوند و روزی فرا خواهد رسید که بعضی مغرضان و ناآگاهان اصل فضیلت علی و بانوی اسلام و حسنین علیهما السلام را نیز انکار کنند.(1)
سوره کوثر(2)
(انّا عطیناک الکوثر * فصلّ لربّک و انحر * انّ شانئک هو الابتر) (کوثر/ 3ـ1)
(ای رسول ما! ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (و بدان) دشمن تو قطعآ بریده نسل و بیعقب است.)
در مورد شأن نزول این سوره، اکثر مفسران اعتقاد دارند که چون فرزندان پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتند، دشمنان خوشحال شدند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دین او نیز نابود خواهد شد و کسی ادامه دهنده راه او نخواهد بود. روایت شده که روزی پیامبر اکرم وارد مسجد شدند و در مسجد عاصی بن وائل و عمرو بن العاص هم بودند. عمرو به
1) نمونه 25 / 343.
2) برای اطلاع بیشتر ر ـ ک به تفاسیر: 1 ـ تفسیر فرات الکوفی (1 / 609) 2 ـ تفسیر القمی (2 / 445) 3 ـ تفسیرالتبیان (10 / 417) 4 ـ تفسیر مجمع البیان (5 / 548) 5 ـ تفسیر البرهان (5 / 512)6 ـ تفسیر نورالثقلین (5 / 680) 7 ـ تفسیر کنزالدقائق (14/ 459) 8 ـ تفسیر مقتنیاتالدرر (12 / 242) 9 ـ تفسیر المیزان (20 / 523) 10 ـ تفسیر الجدید فی تفسیرالقرآن (7 / 423) 11 ـ تفسیر تقریب القرآن (30 / 256) 12 ـ تفسیر الفرقان (30 /476) 13 ـ تفسیر من وحی القرآن (24 / 510) 14 ـ تفسیر الکاشف (7 / 616) 15 ـتفسیر المنیر (8 / 294) 16 ـ تفسیر من هدی القرآن (18 / 390) 17 ـ تفسیر بصائر(3 / 595) 18 ـ تفسیر گازر (10 / 459) 19 ـ تفسیر مواهب علیه (4 / 445) 20 ـتفسیر منهج الصادقین (10 / 362) 21 ـ تفسیر شریف لاهیجی (4 / 873) 22 ـتفسیر اثنی عشری (14/362) 23 ـ تفسیر انوار درخشان (18 / 308) 24 ـ تفسیرجامع (7 / 508) 25 ـ تفسیر حجة التفاسیر (19 / 318) 26 ـ تفسیر کشف الحقائق(3 / 896) 27 ـ تفسیر خسروی (18 / 618) 28 ـ تفسیر پرتوی از قرآن (4 / 277)29 ـ تفسیر مخزن العرفان (4 / 308) 30 ـ تفسیر عاملی (8 / 11) 31 ـ تفسیر نمونه(27/371) 32 ـ تفسیر احسن الحدیث (12 / 379) 33 ـ تفسیر اطیب البیان (14 /242) 34 ـ التفسیر الکبیر (32 / 124) 35 ـ تفسیر روح المعانی (30 / 244)
کنایه و استهزا گفت: یا ابا الابتر، زیرا مردم زمان جاهلیت رسم داشتند به مردی که فرزند نداشت ابتر یا دم بریده میگفتند.(1)
خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند. این خود یکی از پیشگوییهای زیبای قرآن است ؛ چرا که اولا نسل و دین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طریق فرزندان فاطمه علیها السلام گسترش یافت و ثانیآ فرزندان و خاندان آن دشمن خدا، بعد از چند نسل به کلی منقرض گشتند.
تمامی مفسّران اعم از مفسران شیعه یا سنی، معنای کوثر را «خیر کثیر» میدانند. اما واقعآ منظور از کوثر چیست؟
در روایتی آمده است که وقتی این سوره نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز منبر رفت و سوره را بر مردم تلاوت فرمود. اصحاب عرض کردند: این چیست که خداوند به تو عطا فرموده است؟ فرمود: نهری است در بهشت، سفیدتر از شیر، صافتر از قدح، در دو طرف آن قبههایی از درّ و یاقوت است.
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود : کوثر نهری است در بهشت که خداوند آن را به پیامبرش در عوض فرزندش (عبدالله که در حیات او از دنیا رفت) به او عطا فرمود.
بعضی گفتهاند: منظور همان حوض کوثر است که تعلق به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سیراب میشوند.
بعضی آن را به نبوت تفسیر کرده و بعضی دیگر به قرآن و بعضی به کثرت اصحاب و یاران و بعضی به کثرت فرزندان و ذریه که همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا علیها السلام به وجود آمدند و آنقدر فزونی یافتند که از شماره بیرونند و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیامبر اکرمند.(2)
بعضی نیز آن را به شفاعت تفسیر کردهاند که در هر کدام به عنوان مصداقی از کوثر قابل احتمال است.
با توجه به شأن نزول یاد شده میتوان گفت: از آنجا که مشرکان، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به دلیل وفات فرزندان پسرش مورد شماتت قرار داده و ابتر خطاب میکردند، خدای تبارک وتعالی با انتساب نسبت به ابتر به مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، وی را صاحب کوثر معرفی نمود و به آن حضرت دستور داد تا پس از دریافت این نعمت بزرگ نماز گزارد و شتر قربانی کند.
در بین مفسران اهل سنت فخر رازی پانزده احتمال در مصداق کوثر ذکر کرده است و به عنوان قول سوم مینویسد:
«مراد از کوثر اولاد و فرزندان رسول خداست به این جهت که این سوره در رد بر کسانی نازل شد که عدم وجود اولاد پسر و تداوم نسل را بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خرده میگرفتند، بنابراین معنی سوره این است که خداوند به او نسلی میدهد که او در طول زمان باقی میماند.(1)
شایسته است در اینجا حدیثی را که مرحوم بحرانی در تفسیر خود «البرهان فی تفسیر القرآن» در ارتباط با سوره کوثر آورده است ذکر کنیم. او از عبداللّه بن عباس نقل میکند «از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند: خداوند به من و علی پنج چیز عنایت کرد: به من جوامع الکلم و به علی جوامع العلم را عطا کرد. مرا نبی و او را وصی قرار داد. به من کوثر و به او سلسبیل عطا کرد. به من وحی فرمود و به او الهام. من به سوی او به معراج رفتم و درهای آسمان و حجابها به رویم گشوده شد تا اینکه علی به من نگریست و من به او نگریستم.
راوی گوید: پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گریه کرد.
گفتم: پدر و مادرم فدایت؛ چه چیز شما را گریاند؟
فرمودند: ای ابن عباس! اولین سخنی که خداوند با من تکلم کرد این بود کهای محمد! پائین را بنگر. من به حجابها نگریستم که پاره شدند و آسمان باز شد و علی را دیدم. در همان حال سرش را به طرف من بلند کرد و با من سخن گفت و من نیز با او سخن گفتم.
ابن عباس گوید: پرسیدم یا رسول اللّه! پروردگارت چه چیزی گفت؟ فرمود: به من گفت ای محمد! علی را وصی و وزیر و جانشین بعد از تو، قرار دادم. بدان که او سخن تو را گوش میدهد.
پس خداوند ملائکه را امر کرد تا بر علی درود فرستند و دیدم که ملائکه در حال رفت و آمد هستند؛ هیچ فرشتهای نمیگذشت مگر اینکه اینگونه به من تهنیت میگفت. ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم قسم به خداییکه تو را به حق برانگیخت،با جانشینی پسر عمّت علی،سرور و شادی بر تمامملائکه وارد شد.
من (پیامبر) حاملین عرش را دیدم که سرهایشان را به سمت زمین پائین آوردند. گفتم: ای جبرئیل! چرا حاملین عرش سرشان را به پایین خم کردهاند؟ گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم تمام ملائکه به صورت علی ابن ابیطالب 6 مینگریستند به جز حاملین عرش؛ خداوند به آنها نیز اجازه داده است تا برای ساعتی به چهره علی علیه السلام بنگرند.
ابن عباس گوید: گفتم: یا رسول اللّه! مرا سفارش فرما.
فرمودند: بر تو باد به دوستی علی بن ابیطالب قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، از بنده هیچ حسنهای پذیرفته نمیشود مگر با حب علی بن ابیطالب. خدای تعالی داناتر است که اگر عمل فرد با ولایت علی بود از او میپذیرد و اگر همراه با ولایت نبود از او چیزی سؤال نمیکند و دستور ورود او را به آتش میدهد.(2)
در خـاتـمـه
باید ابرهای آسمان در ماتم عظمایی که بر دخت پیامبر و همسرش علی وارد آمد به جای باران خون ببارند.
شما را چه شد که این قدر زود عهد و پیمان را شکستید و راه بیوفائی را در پیش گرفتید؟ هنوز خانه پیامبر، بدن مطهر او را دربرگرفته است. این چه بلوایی است که برپا کردهاید؟ سقیفه دیگر چه صیغهای است؟ به کجا میروید؟ وصی پیامبر همینجاست. نور چشمان پیامبر در همین خانه عزادار است. چرا از امانت پیامبر فاصله میگیرید؟ چرا نالههای جگر سوز زهرا علیها السلام شما را از مستی غرور و قدرت بیرون نمیآورد؟ چرا ضجّههای حسن و حسین شما را به خود نمیآورد؟ شما بدن رسول خدا را رها کرده و به بهانه جلوگیری از فتنه، خود فتنه ساز شدهاید؟ چقدر زود از یاد بردید؟
یا رسول اللّه، شما به آنها بگوئید. اینها که نالههای زهرا را نمیشنوند. اینها که دیگر علی را نمیبینند. اینها حسن و حسین تو را زیر دست و پای دنیا دوستی و مقام خواهی خود لگد کوب کردهاند.
یا رسول اللّه، شما به آنها بگوئید:
تنها کسی که در روز انذار به دعوت شما لبیک گفت علی بود.
نخستین مردی که به شما ایمان آورد و یک چشم بر هم زدن به خداوند شرک نورزید، علی بود.
آن شبی که علی را به جای خویش خواباندید و به سمت مدینه رفتید، جبرائیل در غار به حضور شما رسید و عرض کرد: «یا رسول اللّه خداوند در آسمانها به واسطهی علی بر فرشتگان مباهات میکند و میگوید: من بندهای دارم که سرمایه جان خویش را نثار حبیب من کرده است.»
یا رسول اللّه، شما به آنها بگوئید که:
در روز مباهله، فقط علی و فاطمه و حسن و حسین را برای دعا به درگاه الهی همراه بردید و مسیحیان نجران با دیدن چهرههای پاک این عزیزان، از مباهله منصرف شدند و بزرگشان گفت: «با اینان مباهله نکنید. زیرا من چهرههایی میبینم که اگر از خداوند بخواهند که کوهها را از جای برکند، چنین خواهد کرد.»(1)
یا رسول اللّه به آنان بگوئید:
هنگامی که آیه اولوالامر نازل شد، جابر از شما پرسید: یا رسول اللّه، اولوالامر کیانند؟ پاسخ دادید: علی و حسن و حسین و فرزندان حسین. آنگاه دوازده امام را یک یک نام بردید تا حجت را بر آنها تمام کرده باشید.
یا رسول اللّه، به آنان بگوئید: علی آئینه اکمال دین است. علی نشانه اتمام نعمت خدا بر بندگان و آیت رضایت پروردگار است. پس چرا کنارش زدند؟ مگر آنان قرآن نخوانده بودند. مگر در غدیرخم حضور نداشتند؟
1) و من در حیرتم از آن نورانیتی که مسیحیان نجران با یک نگاه در چهرهیاهل بیت تو دیدند، امّا این مدّعیان مسلمانی چگونه آن را ندیدند؟
یا رسول اللّه، مگر آنان همراه شما در حجة الوداع نبودند؟ مگر خود آنان به علی دست ندادند و به او تبریک نگفتند؟ مگر سخن شما را بیاد ندارند که فرمودید: «حاضران این پیام را به غائبان برسانند. خدایا هرکس علی را یاری میکند یاریاش کن و با هرکس دشمن اوست، دشمن باش.»(1)
یا رسول اللّه، آنان خود شاهد بودند که شما بعد از نزول آیه تطهیر، چند ماه، هر روز، هنگام نماز، به درِ خانه علی و فاطمه میرفتید و میفرمودید: «الصلوة یا اهل البیت النبوه، خداوند شما را از تمام آلودگیها پاک گردانید.» چرا از یاد بردند که تنها کسانی سزاوار رهبری امت اسلام هستند که خداوند آنان را مطهر و پاکیزه ساخته است.
یا رسول اللّه، به آنان بگوئید که اجر رسالت شما دوستی خاندان شماست، پس چه شد آن همه سفارشها و تأکیدهای شما درباره اهل بیت؟
یا رسول اللّه، به آنان بگوئید خداوند چگونه از اطعام پی در پی اهل بیت شما به مسکین و یتیم و اسیر تمجید کرد و به آنان وعده نعمتهای بهشتی را داد.
یا رسول اللّه، شما به آنان بگوئید که کوثری که خداوند به شما بخشید همان فاطمهای است که آنان دیگر صدای گریههایش را نمیشنوند. بگوئید که خدا دین شما را با فرزندان فاطمه گسترش میدهد. اُف بر این انسان که چقدر فراموشکار است؛ همین زهرایی که جگرگوشهی پیامبر بود، در عزای پدرش سیلی خورد، پهلویش شکست، بازویش سیاه و فرزند بدنیا نیامدهاش هلاک شد.
همین علی که نور چشم پیامبر بود با طناب بر دست و گردن به مسجد برده شد تا به زور از او بیعت بگیرند.
آری وقتی با دسیسه و نفاق، قرآن از اهل بیت جدا میشود، وقتی بین دو امانت پیامبر فاصله میافتد، باید منتظر دیدن این صحنهها بود.
خانهنشین شدن علی و فراموش شدن پیام غدیرخم و آیه ولایت و آیه اِنذار و حدیث منزلت و حدیث ثقلین را باید انتظار کشید و دید.
احیای تعصبهای جاهلی و زندگیهای اشرافی را باید دید.
آتش زدن بر خانه وحی، سیلی زدن بر سیمای فاطمه، نواختن تازیانه جهالت بر آن بانوی آسمانی، گریهی حزین فاطمه را از درد و ظلم را باید دید. باید شهادت زهرا علیها السلام و یتیمی فرزندانش، دفن شبانه و پنهانی او و مخفی بودن مزار او را دید.
باید انتظار داشت نقل حدیث از پیامبر ممنوع گردد تا کسی از منزلت علی و حدیث غدیرخم و ثقلین خبردار نشود.
باید به جای خاندان نور، معاویهها و یزیدها را بر منبر رسول خدا دید.
باید عایشه را در برابر ولی خدا و علی را در اجبار به قبول حکمیت دید. باید امضاء حکم کفر او را دید و
1) برگرفته از خطبهی غدیر.
صدور حکم قتلش را شاهد بود. باید فرقش در هنگام نماز بشکافد و صورتش به خون سرش رنگین شود. و بهتان نماز نخواندن او را شنید. باید قبر او تا صد سال مخفی بماند و همچون همسر مظلومش مراسم تدفینش شبانه و مخفیانه برگزار شود.
باید این همه را دید و در سکوت، تنها خون جگر خورد.
باید حسن را سرداری تنها دید که پایش با شمشیر میشکافد؛ جگرش پاره پاره و جنازهاش تیرباران میشود تا از دفن پیکر مطهّر او کنار پیامبر ممانعت شود.
باید حسین، زینتِ دوشِ پیامبر را در صحرای کربلا با لب عطشان دید؛ چرا که سپاه نفاق او را خارجی و طغیانگر نامیدهاند. باید پرپر شدن فرزندان و برادرانش را در برابر چشمانش دید. باید اسارت خانواده وحی را دید. باید تازیانه خوردن دخترانش را دید، تنها به این دلیل که اولاد فاطمه و علیاند.
باید شهادت مظلومانه حسین را و چوب زدن بر لب و دندان او را ـ که بوسهگاه پیامبر بود ـ مشاهده کرد.
باید شهادت حجربن عدی و میثم تمّار و عمار و مالک اشتر و تبعید ابوذر را به ربذه دید. باید غارت بیتالمال مسلمین را دید.
باید دید که چگونه ولید در حالت مستی در نماز جماعت حاضر میشود و نماز جمعه در چهارشنبه و نماز صبح را چهار رکعت میخواند.
باید رسم پلیدانهی ناسزاگویی فاسقان پلید به امیرمؤمنان علیه السلام در قنوت نماز و تربیت کودکان بر پایهی بغض علی و خاندان پیامبر را دید.
باید ملاحظه کرد که چگونه تمام دین فروشان به کاخ خضراء معاویه دعوت میشوند تا اسرائیلیات وارد دین گردد و احادیث جعلی به نفع معاویه و بر ضد خاندان وحی ساخته شود.
باید دید که چگونه یزید شرابخوارِ میمونباز، مستانه فریاد برمی آورد: «لا خبر جاء ولا وحی نزل : نه پیامی آمد و نه وحیی نازل شد.» بایددید که اولاد زهرا و علی را در سیاهچالهای بنیامیه تازیانه زدند و بدن آنها را در میان دیوارها گذاشتند و از کشتهها پشته ساختند. باید دید که شیعه علی بودن را جرم بدانند و شیعه همچون مولایش مظلوم باشد.
باید دید که بنیعباس، چگونه بنیامیه را کنار میزند و به اسم خویشاوندی با پیامبر، چهره جدیدی از ظلم به آل علی را نشان میدهد.
بایدآوارگی امام موسیبنجعفر علیه السلام در زندانها و شهادت امام رضا علیه السلام را در غربت و مسمومیت و شهادت جواد علیه السلام و هادی علیه السلام و حسن علیه السلام را در عنفوان جوانی دید.
باید دید که به واسطهی این جنایتها، مهدی فاطمه مخفیانه به دنیا بیاید و مخفیانه رشد کند تا دشمنان از وجود او مطلع نشوند و شیعه از درک محضرش محروم بماند تا وعدهی الهی بر تشکیل حکومت صالحان پابرجا باشد.
آری در اثر دسیسهی سقیفه و نادیده گرفتن پیوند قرآن و عترت، آن شرارتها بر خاندان پاکان و یاران و
دوستداران آنها و دین الهی وارد شد که امواج آن تا به امروز همچنان در تلاطم است.
اگر فرقه وهابیت به اسم اسلام، تمام آثار تاریخی اسلام را در سرزمین وحی نابود میکند.
اگر بقیع به خرابهای تبدیل میشود و بر سر مزار فرزندان زهرا در بقیع حتی یک شمع هم نمیسوزد.
اگر بوسه زنندگان به قبر پیامبر و فرزندانش را تازیانه میزنند و بقیع را منطقه ممنوعه میدانند.
اگر شیعیان اهل بیت از دور بر غربت فرزندان زهرا در بقیع خون گریه میکنند.
اگر تلاش پنهان و آشکار در جریان است تا در خانه خدا نام و آثار علی وجود نداشته باشد. همه و همه از آثار سقیفه است. امّا باید اشک ریخت و سکوت کرد. چرا که امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز سکوت کرد.
سکوت کرد تا صدای اذان از ماذنه مساجد قطع نشود، پیام اشهد ان محمدآ رسول اللّه از خاطرهها محو نگردد، و نهال اسلام ـ که پیامبر با خون دل خویش آبیاری کرده بود ـ در ریشه نخشکد.
باید دعا کرد و از خدا خواست تا با ظهور فرزند زهرا، مهدی موعود (عج)، به مظلومیت پیروان راستین آل علی پایان دهد. بیاید و انتقامِ دلِ سوختهی زهرا را از دشمن بگیرد. بیاید تا انتقام تازیانههای دشمن بر فرزندان پیامبر و امیرالمؤمنین را در کربلا بگیرد. بیاید تا دوباره قلب پیامبر شاد شود و تا شیعیان علی و بشریت به آرامش برسند.
انشاء اللّه
1 ـ قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، خط عثمان طه.
2 ـ آصفی، محمد مهدی، پژوهشی در آیه تطهیر، ترجمه افتخارزاده، 1373 ش، دفتر نشر معارف اسلامی، قم.
3 ـ آلوسی بغدادی، روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، 1405 ه ، اداره الطباعة المنیریة، بیروت، الطبعة الرابعة.
4 ـ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، تصحیح محمد یوسف الدقاق، 1407 ه ، دارالکتب العلمیه ـ بیروت.
5 ـ ابن مغازلی، علی بن محمد جلالی شافعی، مناقب علیبنابیطالب، 1403 ه ق، انتشارات اسلامی، تهران.
6 ـ ابن کثیر القرشی الدمشقی، عمادالدین ابن الفداء اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، 1410 ه ق، دار مکتبة الهلال، بیروت.
7 ـ ارفع، سید کاظم، سیرهی عملی اهل بیت، 1379 ش، انتشارات فیض کاشانی، چاپ اول، تهران.
8 ـ اردکانی، سید احمد، شرح فضائل صلوات.
9ـ اشراقی، شهابالدین و لنکرانی، محمد فاضل، اهل البیت یا چهرههای درخشان درآیه تطهیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، تهران.
10 ـ امینی، ابراهیم، بررسی مسائل کلی امامت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ـ تهران.
11 ـ امینی، شیخ عبدالحسین احمد، الغدیر، انتشارات دارالکتب العربی.
12 ـ امینی، شیخ عبدالحسین احمد، فاطمه زهرا علیها السلام ، ترجمهی محمّد امینی نجفی، انتشارات استقلال چاپ اوّل 1376.
13ـ ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، انتشارات دارالحیاء التراث العربی ـ بیروت.
14 ـ الیاس، انطون الیاس، ترجمه القاموس العصر (فرهنگ نوین)، مترجم سید مصطفی طباطبائی، 1373 ش، چاپ اسلامیه، چاپ نهم، تهران.
15 ـ بروجردی، سید ابراهیم، تفسیر جامع، 1341 ش، انتشارات صدر، چاپ سوم، تهران.
16 ـ بحرانی سید هاشم، سیمای علی علیه السلام به روایت اهل سنت، تحقیق نجم الدین شریف عسکری، ترجمه محمد امینی، 1364 ش مؤسسه انتشارات قدر، تهران.
17 ـ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، 1415 ق، بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران.
18 ـ تستری، قاضی نورالله، احقاق الحق، تعلیق سید شهاب الدین حسینی مرعشی، و اهتمام سید محمود مرعشی، 1019 هند.
19 ـ جبران، مسعود، فرهنگ رائد الطلاب، مترجم عبدالستار قمری، 1379 ش، مؤسسه انتشارات یادواره کتاب، چاپ اول، تهران.
20 ـ جرجانی،ابوالمحاسن حسینبنحسن،تفسیرگازر، 1378 ق، چاپخانه دانشگاه تهران، چاپ اول.
21 ـ جوادی آملی، وحی و رهبری، 1369 ش، انتشارات الزهرا، چاپ دوم، تهران.
22 ـ جوهرچی، محمود، علی علیه السلام در قرآن و سنّت، نشر رایحه، چاپ اوّل 1376، تهران.
23ـ حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقر محمودی، 1411 ه ق، موسسه طبع و نشر وزارت ارشاد اسلامی، تهران.
24 ـ حاکم نیشابور، محمدبن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، دارالکتب العربی، بیروت.
25 ـ حسینی بلخی قندوزی، شیخ سلیمان، ینابیع الموده، ( 1220 ـ 1293 ه ق) دارالسطلنة العلمیه العثمانیه (چاپ ترکیه)
26 ـ حجتی، محمد باقر پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، 1375 ش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، تهران.
27 ـ حجتی، سید محمد باقر، اسباب نزول، 1369 ه ش، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.
28 ـ حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنی عشری، 1364ـ 1363 ش، انتشارات میقات، چاپ اول، تهران.
29 ـ حسینی فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسه من الصحاح السته، 1402 ه ق، چاپ چهارم منشورات، مؤسسه
الاعلمی للمطبوعات، بیروت لبنان
30 ـ حقی بروسوی، شیخ اسماعیل، روح البیان، 1405 ق، داراحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بیروت.
31 ـ خمینی، سید مصطفی، تفسیر القرآن الکریم، 1362 ش، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران.
32 ـ داورپناه،ابوالفضل،انوارالعرفان، فی تفسیر القرآن، 1375 ش، انتشارات صدر، چاپ اول، تهران.
33 ـ دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، 1362 ش، ایمان، نشر هجرت مشهد، چاپ دوم.
34 ـ رازی، ابوالفتوح، حسین بن علی محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، 1374 ـ 1366 ش، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد.
35 ـ رازی، فخرالدین ابن العلامه ضیاءالدین عمر، تفسیر مفاتیح الغیب، مؤسسه دارالکتب العلمیة چاپ دوم
36 ـ رازی، محمد فخرالدین ابن العلامه ضیاء الدین عمر، التفسیر الکبیر و مفاتیح الغیب، 1405 ه ، چاپ سوم، بیروت دارالفکر.
37 ـ راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن، مکتبة المرتضویة لاحیاء آثار الجعفریه.
38 ـ رامیار، محمود تاریخ قرآن، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم
39 ـ ری شهری،محمد اهل البیت فی الکتاب والسنة،1375 ش، ناشر دارالحدیث، قم
40 ـ زمخشری خوارزمی، ابی القاسم جارالله، محمودبن عمر الکشاف عن، حقائق غوامض التنزیل و عیون الاتأویل، دارالکتب العربی ـ بیروت.
41 ـ سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، ترجمه الاتقان فی علوم القرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، 1376 ش، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران.
42 ـ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، 1408 ه چاپ اول بیروت، دارالکتب العلمیه.
43 ـ سماوی، شیخ مهدی، امامت در پرتو کتاب و سنت، ترجمه حمیدرضا آژیر و حسین صابری، 1378 ش، مؤسسه چاپ آستان قدس رضوی، چاپ دوم، مشهد.
44 ـ سیوری، جمال الدین مقداد بن عبدالله، کنز العرفان فی فقه القرآن، به تصحیح محمد باقر بهبودی، 1343 ه ش، المکتبة المرتضویه، تهران.
45 ـ شاهین، داریوش، ترجمه و نگارش نهجالبلاغه، 1361 ش، سازمان انتشارات جاویدان ـ چاپ دهم، تهران.
46 ـ شبر، سید عبداللّه تفسیر القرآن الکریم، 1412 ق، دارالبلاغه اللطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، بیروت.
47 ـ شعبة الحرانی، ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین، تحف العقول،ترجمه بهزاد جعفری ـ تصحیح استاد علی اکبر غفاری، 1377 ه ش، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نشر صدوق، تهران.
48 ـ شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، 1368 ش، دارالکتب الاسلامیه، چاپ 33، تهران .
49 ـ شرفالدّین موسوی، سید عبدالحسین، الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء، ترجمه محسن بیدادفر، انتشارات الزهرا، تهران، تاریخ انتشار 1362.
50ـ صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، 1406 ق، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.
51 ـ صدرالدین شیرازی، صدر المتألهین محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، 1366 ش، انتشارات بیدار، چاپ دوم، قم.
52 ـ صدوق (شیخ)، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، من لا یحضره الفقیه، ترجمه و تصحیح علی اکبر غفاری، 1414 ق، مؤسسه نشر الاسلامی جامعه مدرسین قم.
53 ـ صدوق (شیخ)، حسین بن بابویه قمی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه ابراهیم محدث بندرریگی، 1378 ش، انتشارات اخلاق، چاپ دوم، قم.
54 ـ صدوق (شیخ)، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، عیون اخبارالرضا،ترجمه حمیدرضا مستفید وعلی اکبرغفاری،1372 ش، نشر صدوق ـ چاپ اول ـ تهران.
55 ـ صدوق (شیخ)، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی، معانی الاخبار، انتشارات جامعه المدرسین، قم.
56 ـ طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، 1366 ـ 1358 ش، شرکت سهامی انتشار، تهران.
57 ـ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی همدانی، 1363 ش، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهی مدرسین حوزی علمیه قم.
58 ـ طبرسی، امین الدین ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجم احمد بهشتی و دیگران، 1379 ق، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
59 ـ طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الواری، 1417 ق، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اول.
60 ـ طبرسی، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج علی اهل اللجاج، 1403 ق، نشر مرتضی، مشهد.
61 ـ طبری، ابی جعفر بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، 1408 ق، دارالفکر، بیروت.
62 ـ طبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، المطبعة : الاستقامة بالقاهره.
63 ـ طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی، التبیان فی تفسیر القرآن، 1409 ق، مکتبة الاعلام الاسلامی، چاپ اول، قم.
64 ـ طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، امالی، 1414 ه ق، تحقیق قم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه قم دارالثقافه.
65 ـ طیب، سید عبدالحسین، الطیب البیان، فی تفسیر القرآن، 1366 ش، انتشارات اسلام، تهران، چاپ سوم.
66 ـ عروسی حویزی، شیخ عبد علی بن جمعة، نورالثقلین، مطبعة العلمیة، چاپ دوم، قم.
67 ـ عیاشی، ابوالنصر محمد بن مسعود بن عیاشی السلمی، التفسیر، مکتبه العلمیة الاسلامیة، تهران.
68 ـ فیض کاشانی، مولی محسن، الصافی فی تفسیر کلام الله، دارالمرتضی للنشر، چاپ اول، مشهد.
69 ـ قرائتی، محسن، تفسیر نور، 1379 ش، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ چهارم، قم.
70 ـ قرشی، سید علی اکبر تفسیر احسن الحدیث، 1366 ش، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران.
71 ـ قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، 1375، ه ش، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم، تهران.
72 ـ قرشی، سید علی اکبر، خاندان وحی، 1371 ش، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
73 ـ قرطبی، عبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، 1408 ق، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، دارالفکر بیروت.
74 ـ قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر القمی، مؤسسه دارالکتاب للطباعة و النشر، چاپ سوم، قم.
75 ـ قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، کنزالدقائق و بحر الغرائب، 1366 ق، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران.
76 ـ کاشانی، فتح الله، ترجمه و شرح فارسی نهج البلاغه، تصحیح دکتر منصور پهلوان، 1364 ش، انتشارات میقات، چاپ اول، تهران.
77 ـ کاشانی، ملافتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، 1344، کتابفروشی اسلامیه، چاپ سوم، تهران.
78 ـ کوفی، ابوعبداللّه حسین بن حکم، تفسیر الحبری، 1408 ق، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث چاپ اول، بیروت
79 ـ کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات، تفسیر فرات الکوفی، 1410 ق، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران.
80 ـ کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، 1387 ق، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، تهران.
81 ـ کلینی، ابوجفعر محمدبن یعقوب بن اسحاق، الکافی، 1362 ه ق، انتشارات دارالکتب اسلامی، تهران.
82 ـ کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، 1362 ش، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ دوم.
83 ـ لاهیجی، بهاءالدین محمد شیخعلی الشریف، تفسیر شریف لاهیجی، 1363 ش، مؤسسه مطبوعاتی علمی، نشر تهران.
84 ـ متقی هندی، علاءالدین علی، کنزالعمال، 1405 ه ق، چاپ پنجم، مؤسسه الرسالة.
85 ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، 1390 ه ق، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
86 ـ محقق، محمد باقر نمونه بینات، در شأن نزول آیات، فروردین 1364 ش، انتشارات اسلامی، تهران.
87 ـ مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، 1374 ش، انتشارات سروش چاپ اول، تهران.
88 ـ معارف، مجید، تاریخ عمومی حدیث، 1377 ه ش، انتشارات کویر، تهران.
89 ـ معارف، مجید،پژوهشی درتاریخ حدیث شیعه، 1376 ش، نشر ضریح.
90 ـ معارف، مجید، عترت رسول در کتاب خدا، 1378 ش، مؤسسه فرهنگی نبأ، چاپ اول، تهران.
91 ـ معارف، مجید، غدیر در آیینهی قرآن و روایات، 1378، مؤسسه فرهنگی نبأ، چاپ اول، تهران.
92 ـ معین، محمد، فرهنگ فارسی، 1375 ش، چاپخانهی سپهر، چاپ نهم، تهران.
93 ـ مغنیه، محمد جواد، امامت علی در آینه عقل و قرآن، مترجم اکبر ایرانی قمی، 1379 ش، ناشر سازمان تبلیغات اسلامی، تهران.
94 ـ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکشاف، دارالعلم للملایین، چاپ سوم، بیروت.
95 ـ مفید، ابوعبدالله محمد بن نعمان، الارشاد، تحقیق: مؤسسه آل البیت، 1413 ه ق، قم
96 ـ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 1366 ـ 1353 ش، دارالکتب الاسلامیة، تهران.
97 ـ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، 1373 ش، مدرسه الامام امیرالمؤمنین، چاپ اول، قم.
98 ـ میبدی، ابوالفضل رشید الدین، کشف السرار و عدة الابرار، به اهتمام علی اصغر حکمت، 1357 ش، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران.
99 ـ نجفی، محمد جواد، تفسیر آسان، 1364 ـ 1362 ش، کتابفروشی اسلامیه، چاپ اول، تهران.
100 ـ نیشابوری، مسلم بن حجاج قشیری، ابوالحسین (ت 261 ه ) صحیح مسلم، تحقیق محمد فواد عبدالباقی، 1398 ه ق، انتشارات دارالفکر بیروت.
101 ـ نیشابوری واحدی، ابی الحسین علی بن احمد، اسباب النزول، (468 ه ق) المطبعة مصطفی البانی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الاولی.
102ـ هاشمی، احمد، جواهر البلاغه، 1375 ش، مرکز نشر مکتب اعلام اسلامی، قم.
103 ـ یثربی، یحیی، عرفان نظری، 1373 ش، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.