ghaemiyeh.com
فصلنامه اشارات - شماره 24 - ویژه نامه «اربعین 1429ق» - پاییز 1296- 165 ش
صاحب امتیاز: اداره کل پژوهش های اسلامی رسانه
مدیر مسئول: دکتر محمدحسین ظریفیان یگانه
جانشین مدیر مسئول: حامد حجتی
سردبیر: عباس غلامی
با سپاس از: سرکار خانم مریم سقلاطونی
بها: 75000 ریال
نشانی: قم، بلوارامین، اداره کل پژوهش های اسلامی ص پ: 2122-27185
تلفن 329158511-025 نمابر: 32915510-025
یادداشت مدیر مسئول............................................................................. 5
سخن سردبیر............................................................................................. 7
اربعین؛ در آیینه اصول، سیاستها و راهبردهای رسانهای................. 8
گفتار مجری............................................................................................. 23
زیرنویسها و پیامهای کوتاه................................................................. 68
شعراربعین................................................................................................ 80
متن برنامهای......................................................................................... 104
مناسک اربعین ضرورتها و الزامها
تحلیل جهانیشدن مناسک زیارت مخصوصه اربعین پدیدهای نیست که با قواعد مادی و مرسوم علمی ممکن باشد. گستره و عمق این پدیده شگرف را تنها میشود در بستر آخرالزمانی فهم کرد. بر اساس نصوص متعدد، وجود مبارک حضرت امام مهدی ارواحنافداه خود را به فرزندیِ حضرت امام حسین علیه السلام معرفی خواهند فرمود و جهانیشدن «اربعین» مقدمهای بر فهم و معرفت جهانی سیدالشهداء علیه السلام و حماسه عاشورا برای شناخت منجی عالم[است. بهطور کلی برای فهم و تعمیق عموم مناسک از جمله مناسک «اربعین» سه الزام اساسی وجود دارد:
اول: کشف دالّ مرکزی هریک از مناسک که محور اساسی همه برنامهها و فعالیتها و نقطهای مهم و حسّاس است. در مناسک اربعین حسینی مفهوم «زیارت» نقطه کانونی است. «زیارت» مفهومی تعالیبخش است که توانسته پاسدار اعتقادات و ارزشها در طول تاریخ تشیّع باشد و کشش بهتانگیز آن، جذبه ولایت را شهودیتر ساخته است. نصوص مقدّس و سیره بزرگان دین درباره «زیارت»، گویای ابعاد سازنده فردی و اجتماعی این مفهوم است؛ هرچند کمتر برای مخاطبان واکاوی و تبیین شده است. بیان آثار عمیق زیارت خاصّه ایجاد انقلاب درونی، تحولزایی و امیدبخشی به حوزه فردی محدود نمیشود و شامل «زیارت جمعی» نیز میشود. چنانچه محوریت «زیارت» در فرآیند فهم و تعمیق مناسک اربعین نادیده گرفته شود این پدیده از هویت خود تهی میشود و این حرکت ممتاز دچار انحرافاتی عمیق خواهد شد.
دوم: فرآیند فهم و تعمیق مناسک دینی زمانی بهدرستی تکمیل میشود که مناسک، «مردمی» باشد و اجزای آن با جان و اراده توده مردم پیوند خورده باشد و حکومتها و دولتها فقط نقش راهبردی، تشویقگر و تسهیلکننده داشته باشند. تجربه تلخ مداخله غیرکارشناسانه دستگاههای فرهنگی و غیرفرهنگی در جشنهای نیمهشعبان که تا یک دهه پیش کاملاً خودجوش، پر رونق و خلّاق اداره میشد نمونهای عبرتانگیز است. «اربعین» نیز
در معرض چنین مخاطرهای است. صحیح است که حکومت اسلامی مکلف به «تعظیم شعائراللّه» است ولی باید بسترساز فعالیتهای خودجوش مردمی خاصه جوانان مؤمن و پرنشاط باشد نه آنکه آنچنان همه ساحتهای مناسک را تصدیگری کند که هم انگیزههای عمومی را کمرنگ سازد و هم حرکتهای «آتش به اختیار» را تضعیف و سرکوب. باید میدان تحرک و مدیریت را به مردم سپرد آنگاه خواهیم دید که خلاقیت و توانمندی مردمی شاهکارهایی خلق خواهند کرد که برنامهریزیهای پر طمطراق و هزینهکرد منابع کلان از بیتالمال در مقابل آن به چشم نخواهد آمد.
سوم: آداب و رسوم رایج در فرآیند فهم و تعمیق مناسک دینی نقش مهمی دارند. میزبانان مخلص و بیپیرایه اربعین در کشور عراق بر اساس سنت چند صد ساله، با آداب و رسومی خاص رفتار میکنند که حکایت از عمق عشق و زلال صفای ایشان دارد. شیدایی این دلدادگان در پذیرایی از زائران سیدالشهداء علیه السلام زائران را آنچنان مبهوت میسازد که توصیف آن در بضاعت قلم و قاب دوربین نمیگنجد. در مسیرهای متعدد پیادهروی اربعین هر که با هر چه دارد خود را به زائران رسانده است. در مسیر خادمی فرقی میان غنی و فقیر، رئیس عشیره و غیر او، مرد و زن، جوان و پیر، صاحب منصب و شهروند عادی وجود ندارد. از متولی موکبی قدیمی که اجدادش، ودیعت به او سپردهاند تا خادمان گمنام مواکب همه آمدهاند تا در خدمت زائران امام شهیدان رضایت حضرتش را کسب کنند. برای آنان فرقی میان زائر عرب و عجم، آسیایی و اروپایی و امریکایی و افریقایی، شیعه و غیر شیعه، مسلمان و غیر مسلمان و هر مرزبندی بیاعتباری در کسوت دلدادگی به ولایت قابل تصور نیست؛ چرا که موکب متعلق به ارباب و مأمن همه زائران اوست. در این میان برپایی موکبهای اختصاصی برای ایرانیان و یا قومیتها، اقشار و استانهای مختلف ایران و نپذیرفتن زائران ایرانی بدعتی خطرناک است و زمینه نقار و اختلاف را فراهم می آورد. اگر آداب و رسوم ریشهدار میزبانان عراقی را پاس نداریم، هزینهکرد چند میلیاردی، حداکثر ما را دلخوش به مستحباتی خواهد کرد که برخی واجبات، ضروریات و مصالح امت اسلامی و جامعه شیعی و اجتماع میلیونی زائران اربعین را بر زمین خواهد نهاد.
بههر روی پدیده «اربعین» هر سال جهانیتر خواهد شد و سیاستگذاری جهانشمول، عالمانه و هوشمندانه میطلبد که وظیفه اجتنابناپذیر و فوری کارگزاران آن است و تردیدی نیست که مدیریت مردمی بهمانند تجربههای موفق گذشته موفقیتآمیز و وحدتبخش خواهد بود.
نمایش اقتدار شیعه
یکی از سفارشهای اهلبیت: به شیعیان، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است. بیشک، این سفارش مهم در راستای پاسداشت و تعظیم قیام عاشورای حسینی است.
محمدبنمسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: اگر مردم میدانستند، زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد، بهدرستی از شوق میمردند و نفسهایشان از روی حسرت بند میآمد. گفتم: چقدر فضیلت دارد؟ حضرت فرمود: هرکس امام حسین علیه السلام را زیارت کند از روی اشتیاقی که به او دارد، خدا برایش هزار حج مقبول و هزار عمره مبرور و اجر هزار شهید از شهدای بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبولشده و ثواب هزار بنده آزادکردن که مراد از آن رضای خدا باشد، مینویسد. (عاملی، ج14: ص453)
برگزاری مراسم اربعین حسینی با حضور میلیونها ارادتمند و عاشق در بیستم صفر، نمایشی از اقتدار شیعه و نمادی از آمادگی منتظران در آستانه ظهور امام عصر[ است. این گردهمایی شکوهمند، پدیدهای کلان فرهنگی در مقیاس جهان اسلام و بلکه دنیای امروز است. این مراسم نهتنها یک راهپیمایی، بلکه همایش بزرگ انسانی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی است. پیادهروی اربعین را باید از زوایای گوناگون دید. شاید سادهترین قرائت آن، وحدت روحهای شیفتهای است که مرزهای جغرافیایی را درنوردیدهاند و برای لبیکگویی به سیدالشهدا از خانه و شهر و وطنشان بیرون زدهاند. مراسم اربعین، نه تنها یک راهپیمایی بزرگ، بلکه نشان عظمت اسلام و رمز جاودانگی حماسه عاشوراست.
در این میان، رسانه ملی با تولید و پخش برنامههای مختلف، نقش ارزندهای در بازتاب این حرکت شکوهمند دارد. در همین راستا، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه، همانند سالهای پیش بر خود فرض دانست تا با آمادهسازی و تدوین مجموعهای ادبی یاریرسان رسانه ملی باشد.
اربعین؛ در آیینه اصول، سیاستها و راهبردهای رسانهای(1)
الف) اصول و سیاستها
برای بررسی موضوع اربعین ضرورت دارد چارچوبهایی بر فعالیتهای رسانهای حاکم باشد تا با سرعت و دقت بیشتر و با آسیبهای کمتری به اهدافمان دست یابیم. از طرفی ماندگاری پیامهای رسانه به حداکثر ممکن برسد و ضریب نفوذ آن افزایش یابد.
اصول و سیاستها
توضیحات
ایجاد آرایش رسانهای و هماهنگی محتوایی
اگر آرایش رسانهای را «طراحی و استقرار بهترین ترکیب جبهه رسانهای و چیدمان مناسب منابع در رسانهها [را] برای دستیابی حداکثری به اهداف و مأموریتها» بدانیم (علیعسکری و دیگران، 1394، ص 32) باید بپذیریم برای دستیابی به اهداف کلان در حرکتهای جمعی بهویژه در ابعاد بینالمللی به آرایش رسانهای دقیق و برنامهریزیشده نیازمندیم؛ آرایشی که بتواند با تکیه بر اهداف واحد و همافزایی پیام، جریانسازی رسانهای را ایجاد کند و به آن وسعت و عمق بخشد.
تناسب محتوا، قالب و مخاطب
همچنین باید این قاعده درباره موضوع اربعین در رسانهها کانون توجه قرار گیرد تا اثرگذاری پیام بر دانش، نگرش و رفتار مخاطبان به حداکثر ممکن برسد. ازاینرو، تفکر و تأمل مدیران حوزه تولید پیام دراینباره باید جدی و مستمر باشد. اینکه مفهوم مورد نظر در پیام چیست؟ آیا قالب مورد نظر برای انتقال پیام، تناسب و همخوانی لازم را دارد؟ یا اینکه آیا اساساً دو سوال طرح شده، با مخاطب برنامه و پیام متناسبت است؟ و دهها سؤال دیگر درباره این مهم، باید دغدغه اصحاب رسانهها باشد.
تأکید بر برنامهریزی و طراحی دقیق و همهجانبه
برنامهریزی در دو سطح تصور کردنی است:
برنامهریزی کلان فراملی یا فرانهادی که باید در بالاترین سطح دستگاههای متولی این موضوع انجام شود. در این صورت رسانهها نیز بهعنوان ابزای فرهنگی و تبلیغی باید برنامهها، سیاستها و راهبردهای تعیینشده در این سطح از برنامهریزی کلان را پیش ببرند.
باید سازمان رسانهای بهتناسب مأموریت و دغدغههای خود درباره برگزاری هرچه بهتر اربعین باید برنامهریزی و طراحی کنند.
1) * برداشتی از کتاب سیاستهای رسانهای پوشش مراسم اربعین، کمیته فرهنگی آموزشی ستاد اربعین
تأکید بر برنامهریزی و طراحی دقیق و همهجانبه
برنامهریزی در دو سطح تصور کردنی است:
برنامهریزی کلان فراملی یا فرانهادی که باید در بالاترین سطح دستگاههای متولی این موضوع انجام شود. در این صورت رسانهها نیز بهعنوان ابزای فرهنگی و تبلیغی باید برنامهها، سیاستها و راهبردهای تعیینشده در این سطح از برنامهریزی کلان را پیش ببرند.
باید سازمان رسانهای بهتناسب مأموریت و دغدغههای خود درباره برگزاری هرچه بهتر اربعین باید برنامهریزی و طراحی کنند.
تأکید بر تنوع قالب و ساختار پیام در تولیدات
پخش مستقیم پیامهای رسانهای در یک فرمت و قالب، ملالآور و بدون جذابیت است. هنر اصلی رسانهها، تدوین یک مفهوم یا پیام در فرمتهای متعدد و با بیانهای مختلف است. هنگامی که این مفهوم در شکلهای مختلف برای مخاطب تکرار شود، اثرگذارتر خواهد بود.
طرح کارشناسانه و عمیق مباحث بهوسیله نخبگان هر حوزه (دقت در محتوای پیام)
باید متخصصان و کارشناسان هر رشته محتوای پیام اربعین را تولید کنند. در محتوا استفاده از اسلامشناسان و اندیشمندان این حوزه و در موضوع قالب و ساختار نیز تکیه بر نظر کارشناسان هنری و رسانهای مؤثر خواهد بود.
پرهیز از احساسگرایی صرف در تولیدات رسانهای
تحریکهای عاطفی و احساسی اگر به شناخت عقلانی تبدیل نشوند، همانگونه که زود ایجاد میشوند، ممکن است زود هم دچار آسیب شوند. بنابراین، امسال با توجه به سیاستهای فرهنگی اربعین که بر بُعد معرفتافزایی آن کانون توجه و تأکید است، فعالیتهای رسانهای نیز باید براساس این سیاست شکل بگیرد و تداوم یابد.
هماهنگی کامل با سیاستها و برنامههای ستاد اربعین
ستاد برگزاری مراسم اربعین، بالاترین نهاد تصمیمگیر درباره فعالیتهای اربعین است. ازاینرو، هم رسانهها و هم متولیان اجرایی این مراسم، باید در این چارچوب برنامهریزی کنند تا هماهنگیها و همافزاییهای بیشتری صورت گیرد.
اجتناب از متوقع سازی زائران در امور رفاهی و خدماتی
ضروری است رسانهها از افزایش انتظار زائران درباره امور اجرایی، خدماتی و رفاهی بپرهیزند.
توجه به مخاطبان غیر ایرانی در فعالیتهای رسانهای
رسانهها باید بتوانند به این رویداد بینظیر دینی، ابعاد بینالمللی ببخشند و اهداف آن را در سطح جهان، بهویژه جهان اسلام توسعه دهند. نگاه داخلی به موضوع اربعین نباید سبب غفلت رسانههایی شود که امکان فعالیت درباره این موضوع در فراسوی مرزها دارند
تأکید بر فضای مجازی و شبکههای اجتماعی
با افزایش ضریب نفوذ رسانههای اجتماعی بهویژه شبکههای اجتماعی، ستاد رسانهای اربعین باید بتواند این ابزار گسترده اثرگذار و ارزان را برای رسیدن به اهداف مراسم اربعین به خدمت بگیرد. توجه به این حوزه بیش از سالهای پیش، نیاز است.
ب) راهبردها و راهکارها
راهبرد؛ مجموعهای از فعالیتهای مدیریتی در حوزه اهداف و رویکردهاست که بهصورت طبیعی، همه اجزا را متأثر میسازد و البته در این نوشته ناظر به تکالیف رسانهها در حوزه اربعین است. با این تعریف باید مهمترین راهبردهای تحقق اربعین را در رسانهها بر اساس موارد زیر طراحی کرد:
راهبرد اول: اطلاعرسانی جامع، فراگیر و چندلایه
موضوع اربعین به درک تحولات محیطی بهصورت گسترده نیازمند است تا بتواند چند اتفاق مهم را در مخاطبان سامان دهد.
رسانهها باید با اتخاذ راهبرد «اطلاعرسانی جامع، فراگیر و چندلایه» اقدامات و راهکارهای زیر را محقق کنند:
پیش از مراسم اربعین
ـ اطلاعرسانی درباره همه تصمیمات مؤثر در سفر و زیارت و مناسک زائر؛
ـ اطلاعرسانی درباره اقدامات در حال انجام شدن برای سفر معنوی راحت و بیدغدغه زائران
ـ اطلاعرسانی درباره تسهیلات در نظر گرفتهشده و تمهیدات اندیشهشده برای راحتی زائران؛
ـ اطلاعرسانی درباره اعمال و ادعیه و دیگر مستحبات مراسم اربعین؛
ـ اطلاعرسانی درباره وضعیت محیط (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، بهداشت و سلامت، جوّی و...)؛
ـ اطلاعرسانی درباره دیگر اماکن و مشاهد مشرفه برای بهرهمندی معنوی بیشتر؛
ـ اطلاعرسانی درباره سفر، مسیر، مقصد و ملزومات آن؛
ـ اطلاعرسانی درباره مسائل پیشبینینشده سفر در سالهای قبل؛
ـ اطلاعرسانی درباره چالشها و مسائل اربعین در سالهای قبل بهمنظور پیشگیری؛
ـ تبیین جایگاه ستاد اربعین و هماهنگی همه نهادها و دستگاهها با این ستاد.
حین مراسم اربعین
ـ بازتاب شور و شوق عاطفی زائران؛
ـ بازتاب گستردگی حضور زائران؛
ـ بازتاب تنوع حضور زائران؛
ـ بازتاب میزبانی شایسته عراقیها؛
ـ بازتاب رسانهای شرکتکنندگان غیر شیعی و غیرمسلمان در مراسم اربعین؛
ـ بازتاب حضور و شرکت متفکران، صاحبنظران و دانشمندان، علما و مراجع کشورهای مختلف در این مراسم؛
ـ بازتاب رسانهای حضور کارگزاران و مسئولان سیاسی کشورهای مختلف در مراسم اربعین؛
ـ پوشش خبری وقایع در مراسم اربعین برای مخاطبان؛
ـ اطلاعرسانی دقیق و بهموقع درباره حوادث و مسائل پیشبینینشده با حفظ سیاستهای ابلاغی برای زائران؛
ـ بازتاب واکنش افراد جامانده از مراسم اربعین؛
ـ تبیین جایگاه ستاد اربعین و هماهنگی همه نهادها و دستگاهها با این ستاد.
بعد از مراسم اربعین
ـ اطلاعرسانی درباره کمیت و کیفیت مراسم اربعین؛
ـ بازتاب اظهارنظر رسانههای جهان درباره مراسم اربعین؛
ـ بازتاب سخنان شخصیتهای مذهبی، سیاسی، علمی و فرهنگی کشورهای مختلف درباره مراسم اربعین؛
ـ اطلاعرسانی درباره تحولات فردی در جریان مراسم اربعین؛
ـ اطلاعرسانی درباره نحوه انعکاس اربعین در رسانههای جهان (همسو و معاند)؛
ـ اطلاعرسانی درباره حجم و کیفیت برنامهها و فعالیتهای انجامشده توسط دستگاههای ذیربط برای برگزاری بهینه مراسم اربعین؛
ـ تبیین جایگاه ستاد اربعین و هماهنگی همه نهادها و دستگاهها با این ستاد.
راهبرد دوم: کارکرد آگاهیبخشی (تبدیل جریان عاطفی اربعین به تعقل و معرفت)
آنچه اثرگذاری اربعین و بهرههای معنوی آن را در مخاطبان عمیقتر میکند، شناخت و معرفت درباره آن و ایجاد باور و اعتقاد عقلی به این رویداد است. ازاینرو، باید فعالیتهای رسانهای با رویکرد ایجاد نگرش و معرفت و شناخت توأم باشد تا بتواند تحولات فردی و اجتماعی پدیدآمده در سایه این مراسم بزرگ را عمیقتر و پایاتر نماید. رسانه با تکیه بر این راهبرد می تواند به فعالیتهای زیر روی آورد:
پیش از مراسم اربعین
ـ ضرورت بررسی شور عاطفی تا شناخت عقلانی در مراسم اربعین؛
ـ تحلیل و بررسی مفهوم، اهمیت و جایگاه زیارت اربعین در مراسم شیعی برای همه مخاطبان با هدف افزایش شناخت مسئله
ـ ضرورت تبیین جایگاه مهم اربعین در شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و جهان اسلام؛
ـ بررسی راهکارهایی برای هریک از دستگاههای فرهنگی به منظور تعمیق معرفت و شناخت زائران در مراسم اربعین؛
ـ بررسی و تحلیل رابطه شرکت در مراسم اربعین و تعمیق باور و ایمان مؤمنان؛
ـ بررسی و تبیین مقدمات معنوی و ضرورت فراهم کردن آن برای شرکت در مراسم اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام ؛
ـ بررسی رابطه ولایتمداری و مفاهیمی مثل زیارت، اربعین و پاسداشت نهضت امام حسین علیه السلام ؛
ـ تبیین اولویت واجبات بر مستحبات در سفر و مراسم اربعین؛
ـ تبیین تاریخچه پیادهروی اربعین در طول تاریخ تشیع؛
ـ بررسی گفتار و رفتار علما، مراجع و بزرگان دین در مراسم اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام ؛
ـ تحلیل و بررسی نقش مراسم اربعین در همگرایی شیعیان و وظایف زائر در این مهم؛
ـ تبیین جایگاه اربعین بهعنوان مراسم جمعی و اهمیت ابعاد اجتماعی آن و توجه زائر به این روح جمعی و کمک به اهداف؛
ـ بررسی و تبیین نقش بازدارنده اربعین در توطئههای دشمنان علیه جهان اسلام بهویژه تشیع؛
ـ بررسی و تحلیل نقش اربعین در وحدت، همدلی و یکپارچگی تشیع در جهان؛
ـ تبیین آسیبها و موانع بهرهمندی معنوی از مراسم اربعین و تبیین راهکارهای رفع آن؛
ـ تبیین نقش هریک از اقشار برای تحقق اهداف مراسم اربعین؛
ـ مصونیت برخی زائران درباره اتفاقات، القائات، شبهات و ابهامات فرهنگی، مذهبی و سیاسی
ـ تبیین مردمی بودن مراسم اربعین و دخالت نداشتن دولتها در ظهور و بروز آن؛
ـ تبیین ظرفیتهای همگرایانه بین مذاهب اسلامی در اربعین؛
ـ توجه به امنیت ایجادشده برای مراسم اربعین و به وجودآورندگان آن؛
ـ تبیین جایگاه ستاد اربعین و هماهنگی همه نهادها و دستگاهها با این ستاد؛
ـ توجه و تأکید بر نقش مرجعیت دینی در همه اعمال و مراسم و حرکت جمعی اربعین.
ـ ضرورت بررسی شور عاطفی تا شناخت عقلانی در مراسم اربعین؛
ـ تحلیل و بررسی مفهوم، اهمیت و جایگاه زیارت اربعین در مراسم شیعی برای همه مخاطبان با هدف افزایش شناخت مسئله
ـ ضرورت تبیین جایگاه مهم اربعین در شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و جهان اسلام؛
ـ بررسی راهکارهایی برای هریک از دستگاههای فرهنگی به منظور تعمیق معرفت و شناخت زائران در مراسم اربعین؛
ـ بررسی و تحلیل رابطه شرکت در مراسم اربعین و تعمیق باور و ایمان مؤمنان؛
ـ بررسی و تبیین مقدمات معنوی و ضرورت فراهم کردن آن برای شرکت در مراسم اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام ؛
ـ بررسی رابطه ولایتمداری و مفاهیمی مثل زیارت، اربعین و پاسداشت نهضت امام حسین علیه السلام ؛
ـ تبیین اولویت واجبات بر مستحبات در سفر و مراسم اربعین؛
ـ تبیین تاریخچه پیادهروی اربعین در طول تاریخ تشیع؛
ـ بررسی گفتار و رفتار علما، مراجع و بزرگان دین در مراسم اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام ؛
ـ تحلیل و بررسی نقش مراسم اربعین در همگرایی شیعیان و وظایف زائر در این مهم؛
ـ تبیین جایگاه اربعین بهعنوان مراسم جمعی و اهمیت ابعاد اجتماعی آن و توجه زائر به این روح جمعی و کمک به اهداف؛
ـ بررسی و تبیین نقش بازدارنده اربعین در توطئههای دشمنان علیه جهان اسلام بهویژه تشیع؛
ـ بررسی و تحلیل نقش اربعین در وحدت، همدلی و یکپارچگی تشیع در جهان؛
ـ تبیین آسیبها و موانع بهرهمندی معنوی از مراسم اربعین و تبیین راهکارهای رفع آن؛
ـ تبیین نقش هریک از اقشار برای تحقق اهداف مراسم اربعین؛
ـ مصونیت برخی زائران درباره اتفاقات، القائات، شبهات و ابهامات فرهنگی، مذهبی و سیاسی
ـ تبیین مردمی بودن مراسم اربعین و دخالت نداشتن دولتها در ظهور و بروز آن؛
ـ تبیین ظرفیتهای همگرایانه بین مذاهب اسلامی در اربعین؛
ـ توجه به امنیت ایجادشده برای مراسم اربعین و به وجودآورندگان آن؛
ـ تبیین جایگاه ستاد اربعین و هماهنگی همه نهادها و دستگاهها با این ستاد؛
ـ توجه و تأکید بر نقش مرجعیت دینی در همه اعمال و مراسم و حرکت جمعی اربعین.
ـ تعمیق شناخت و باور شرکتکنندگان با یادآوری فلسفه و اهداف حضور در مراسم اربعین در رسانههای در دسترس؛
ـ ترویج نشاط معنوی از طریق رسانههای در دسترس زائران در طول مسیر؛
ـ تبیین معارف زیارت اربعین در قالب پیامهای کوتاه و در دسترس قراردادن آن برای زائران؛
ـ تبیین راههای تحول معنوی برای غایبان زیارت با استفاده از پخش فضای ایجادشده در مراسم؛
ـ تبیین تقدم واجبات بر مستحبات در طول مراسم؛
ـ بررسی راههای ترویج نشاط معنوی در زندگی فردی و اجتماعی؛
ـ تحلیل و بررسی تأثیرهای جهانی و شرایط بینالمللی پس از مراسم اربعین بهویژه در جهان اسلام؛
ـ بررسی تأثیرها و دستاوردهای معنوی و فرهنگی اربعین در داخل و خارج؛
ـ بررسی تأثیرها و دستاوردهای سیاسی ـ امنیتی مراسم اربعین در داخل و خارج؛
ـ تبیین نقش میزبانی شایسته عراقیها در برگزاری مراسم اربعین بهمنظور پاسداشت میزبانی آنها؛
ـ بررسی راههای تبدیل نشاط معنوی اربعین به شناخت و معرفت عقلانی؛
ـ بررسی راههای استمرار ارتباطات فرهنگی شیعی بهصورت سازمانیافته و پویا؛
ـ آسیبشناسی برنامهریزی و اجرای مراسم اربعین در حوزههای معنوی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، رفاهی و... برای اتخاذ راهبردها و راهکارهای اصلاحی؛
ـ تبیین و تحلیل نقش مرجعیت شیعه در حرکتهای جمعی و مبارزه با استعمار با عنایت به مراسم اربعین.
راهبرد سوم: کارکرد آموزشی رسانهها (آموزش همگانی در ایجاد فهم مشترک)
در رفتارها و جریانهای جمعی مذهبی، آموزش و درک مشترک می تواند اثرگذاری آن را همافزا و پایدار کند. بنابراین، در مراسم اربعین، رسانهها می توانند با تأکید بر راهبرد «آموزش همگانی در همه سطوح و ایجاد فهم مشترک» راهکارهای زیر را برگزینند:
پیش از مراسم اربعین
ـ آموزش چگونگی بهرهمندی بیشتر و عمیق معنوی از آیین و مراسم محرم برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ آموزش مسائل سفر، اسکان و... برای سهولت بهرهمندی از برکات زیارت؛
ـ آموزش اخلاق و آداب معاشرت در کشور عراق با توجه به تفاوتهای فرهنگی و سبک زندگی؛
ـ آموزش چگونگی ایجاد و تحکیم ارتباطات فرهنگی مذهبی، معنوی و حتی فردی؛
ـ ارتقای دانش و بینش مخاطبان به اماکن متبرکه و مشاهد مشرفه برای استفاده و بهرهمندی معنوی بیشتر؛
ـ ارتقای مهارتهای ارتباطی زائران برای ایجاد و تحکیم رابطه با زائران دیگر کشورها؛
ـ ارتقای دانش و بینش زائران برای پرهیز از خرافهگرایی و التقاطهای موجود یا محتمل ایجاد شده در طول برگزاری مراسم اربعین؛
ـ ارتقای دانش فرهنگی مخاطبان درباره چالشها و مشکلات جهان اسلام برای بصیرتافزایی، همگرایی و تبادل فرهنگی؛
ـ آموزش و ارتقای دانش سیاسی زائران درباره مسائل، چالشها و مشکلات سیاسی جهان اسلام و تشیع به منظور بصیرتافزایی؛
ـ آموزش و ارتقای دانش و بینش زائران خاص درباره مسائل مهم و اولویتهای جهان اسلام برای ایجاد ارتباطات فرهنگی و تأثیرگذاری؛
ـ آموزش و ارتقای معلومات زائران نوجوان برای بهرهمندی معنوی بیشتر؛
ـ آموزش و ارتقای مهارتهای ارتباطی کارگزاران و عوامل اجرایی برگزاری مراسم در ایران و عراق؛
ـ آموزش و ارتقای مهارت سفیران فرهنگی اربعین برای تأثیرگذاری بیشتر؛
ـ آموزش نکات مهم و ضروری بهداشت و سلامت بهویژه رعایت آنها در کشور عراق.
حین مراسم اربعین
ـ تهیه و ارسال پیامهای آموزشی کوتاه معنوی به رسانههای در دسترس زائران؛
ـ تهیه و ارسال پیامهای آموزشی کوتاه سلامت و بهداشت جسم و روان در رسانههای به دسترس زائران.
بعد از مراسم اربعین
راهبرد چهارم: کارکرد فرهنگپذیری و جامعهپذیری رسانهها (گسترش و نهادینهکردن فرهنگ محبت به اهلبیت: و تبدیل آن به معرفت و شناخت و هنجارسازی)
به نظر میرسد بهترین راهبرد برای رسانهها «توسعه کمی و کیفی فرهنگ محبت به اهلبیت: و نمود آن در رفتار» باشد؛ چون در سایه این راهبرد، اهداف نهضت حسینی را در زندگی مردم می توان نهادینه کرد. برایناساس در این راهبرد، راهکارهای زیر کارگشا خواهد بود:
پیش از مراسم اربعین
ـ تبیین و تبلیغ ویژگیها و شاخصهای معارف اربعین برای مخاطبان داخلی و خارجی؛
ـ ترغیب به ابراز محبت به ساحت ائمه: در نمادها و نمودهای گوناگون؛
ـ تبیین فلسفه اربعین، زیارت و هدف نهایی نهضت امام حسین علیه السلام برای تعمیق شناخت مخاطبان؛
ـ ترویج اندیشهورزی درباره نهضت امام حسین علیه السلام ، قیام عاشورا، زیارت امام حسین علیه السلام و اربعین؛
ـ تبیین و ترویج ارزشهای نهفته در قیام امام حسین و زیارت آن حضرت؛
ـ تبیین چگونگی تبدیل ارزشهای نهفته در قیام امام حسین علیه السلام ، عاشورا و اربعین به هنجارهای رفتاری( فردی و اجتماعی)؛
ـ تبیین چگونگی تبدیل ارزشهای ناب دینی محرّم، عاشورا و اربعین به آدابورسوم جاری در زندگی مخاطبان؛
ـ تبیین چگونگی بهرهمندی از فیوضات معنوی زیارت و اربعین؛
ـ تبیین تکالیف نهادهای فرهنگی برای تعمیق معارف اربعین به زائران و مخاطبان؛
ـ تبیین موانع و چالشها در مسیر نهادینه شدن فرهنگ زیارت و تشرف؛
ـ چگونگی مبادله فرهنگی زائران کشورهای مختلف؛
ـ ترویج فرهنگ اربعین در بین مخاطبان کشورهای دیگر با روشهای مناسب؛
ـ ارزشزدایی و هنجارزدایی از التقاطها و خرافات مراسم اربعین با تبیین دینی و علمی؛
ـ توجه و تأکید بر مشترکات فرهنگی اقوام و مذاهب مختلف شرکتکننده در مراسم اربعین؛
ـ تبیین و ترویج نمادها و نمودهای فرهنگی و مذهبی امام حسین علیه السلام ، قیام عاشورا، اربعین، زیارت و...؛
ـ فرهنگسازی درباره پیامهای مهم قیام امام حسین علیه السلام ، مانند ظلمستیزی، دفاع از مظلوم، مبارزه با التقاط و انحراف از دین، پایبندی به ولایت، پاسداری از حریم دین و...؛
ـ بررسی و ترسیم سیره علما، مراجع و بزرگان دین در اربعین یا در زیارت بهمنظور الگوسازی؛
ـ بررسی رهنمودهای علما، مراجع و بزرگان دین درباره نهضت امام حسین علیه السلام ، عاشورا، اربعین و زیارت و... برای الگوسازی.
ـ تبیین و تبلیغ ویژگیها و شاخصهای معارف اربعین برای مخاطبان داخلی و خارجی؛
ـ ترغیب به ابراز محبت به ساحت ائمه: در نمادها و نمودهای گوناگون؛
ـ تبیین فلسفه اربعین، زیارت و هدف نهایی نهضت امام حسین علیه السلام برای تعمیق شناخت مخاطبان؛
ـ ترویج اندیشهورزی درباره نهضت امام حسین علیه السلام ، قیام عاشورا، زیارت امام حسین علیه السلام و اربعین؛
ـ تبیین و ترویج ارزشهای نهفته در قیام امام حسین و زیارت آن حضرت؛
ـ تبیین چگونگی تبدیل ارزشهای نهفته در قیام امام حسین علیه السلام ، عاشورا و اربعین به هنجارهای رفتاری( فردی و اجتماعی)؛
ـ تبیین چگونگی تبدیل ارزشهای ناب دینی محرّم، عاشورا و اربعین به آدابورسوم جاری در زندگی مخاطبان؛
ـ تبیین چگونگی بهرهمندی از فیوضات معنوی زیارت و اربعین؛
ـ تبیین تکالیف نهادهای فرهنگی برای تعمیق معارف اربعین به زائران و مخاطبان؛
ـ تبیین موانع و چالشها در مسیر نهادینه شدن فرهنگ زیارت و تشرف؛
ـ چگونگی مبادله فرهنگی زائران کشورهای مختلف؛
ـ ترویج فرهنگ اربعین در بین مخاطبان کشورهای دیگر با روشهای مناسب؛
ـ ارزشزدایی و هنجارزدایی از التقاطها و خرافات مراسم اربعین با تبیین دینی و علمی؛
ـ توجه و تأکید بر مشترکات فرهنگی اقوام و مذاهب مختلف شرکتکننده در مراسم اربعین؛
ـ تبیین و ترویج نمادها و نمودهای فرهنگی و مذهبی امام حسین علیه السلام ، قیام عاشورا، اربعین، زیارت و...؛
ـ فرهنگسازی درباره پیامهای مهم قیام امام حسین علیه السلام ، مانند ظلمستیزی، دفاع از مظلوم، مبارزه با التقاط و انحراف از دین، پایبندی به ولایت، پاسداری از حریم دین و...؛
ـ بررسی و ترسیم سیره علما، مراجع و بزرگان دین در اربعین یا در زیارت بهمنظور الگوسازی؛
ـ بررسی رهنمودهای علما، مراجع و بزرگان دین درباره نهضت امام حسین علیه السلام ، عاشورا، اربعین و زیارت و... برای الگوسازی.
ـ انتقال فرهنگ زیارت با انعکاس مراسم و معارف اربعین به غایبان؛
ـ ترویج مفاهیم فرهنگی اربعین در بین مخاطبان خارج از کشور؛
ـ گسترش محرکهای عاطفی در طول برگزاری مراسم با رسانههای در دسترس زائران.
ـ تبیین نمادهای زندگی عاشورایی پس از اربعین؛
ـ تعیین جلوههای رفتاری در تحول معنوی و ارادت به ساحت امام حسین علیه السلام ؛
ـ تبیین چگونگی حفظ و توسعه نشاط معنوی حاصل از زیارت به بعد از مراسم؛
ـ ترسیم خطوط و شاخصهای زندگی عاشورایی در بعد سیاسی برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ ترسیم خطوط و شاخصهای زندگی عاشورایی در بعد عبادی و فردی برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ ترسیم خطوط و شاخصهای زندگی عاشورایی در بعد اجتماعی برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ ترسیم خطوط و شاخصهای زندگی عاشورایی در بعد فرهنگی برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ تبیین شاخصهای رفتار فردی براساس آموزههای عاشورا؛
ـ تبیین شاخصهای رفتار اجتماعی براساس آموزههای عاشورا؛
ـ تبیین جایگاه و شاخصهای اخلاق فردی و اجتماعی در آموزههای عاشورا و اربعین؛
ـ بررسی آسیبشناسانه رفتارهای فردی و جمعی در مراسم اربعین از بعد فرهنگ دینی؛
ـ بررسی آثار معنوی زیارت، دعا و ضرورت حفظ و نهادینه کردن آن در زندگی فردی؛
ـ انتقال فرهنگ زیارت و اربعین به حضور نیافتگان در مراسم اربعین؛
ـ انتقال فرهنگ عاشورا و اربعین به نسل نوجوان.
راهبرد پنجم: کارکرد یکپارچهسازی رسانهها (تعمیم تجربه، عواطف، معنویت و معرفت عقلانی)
اربعین از اهداف کلان ملی است. ازاینرو، توجه به کارکرد رسانهها در همبستگی اجتماعی و ایجاد اندیشه مشترک و سپس رفتار مشابه در مخاطبان اهمیت مییابد. از این منظر «تعمیم تجربه و عواطف معنوی و شناخت و معرفت عقلانی» راهبرد مناسبی است که می تواند در همه انواع رسانهها کانون توجه و توافق قرار گیرد. در این راستا، اقدامات و راهکارهای زیر می تواند راهگشا باشد:
پیش از مراسم اربعین
ـ ارتقای دانش و بینش مخاطبان درباره فلسفه، اهداف و ابعاد نهضت امام حسین علیه السلام ، حادثه عاشورا و اربعین برای همگرایی معرفتی و شناختی؛
ـ ایجاد اشتراک احساسی که مراسم اربعین برای همگرایی عاطفی؛
ـ تشویق به تبدیل احساسات و عواطف فردی به کنشهای اجتماعی و جمعی مشترک؛
ـ همگنسازی فهم و ادراک از فلسفه اربعین، زیارت و پیادهروی؛
ـ ایجاد اشتراک در نیت و اراده قلبی مخاطبان؛
ـ ایجاد همگرایی در کارگزاران و دستگاههای متولی برای درک درست از موضوع و اهتمام خالصانه آنها برای رفاه و امنیت زائران؛
حین مراسم اربعین
ـ تلاش برای تجربه مشترک معنوی زائران از طریق رسانههای در دسترس؛
ـ بازتاب احساسات و عواطف مردمی برای غیر زائران در کشورهای مسلمان؛
بعد از مراسم اربعین
ـ اقدامهای لازم برای انتقال تجربه معنوی زائران به غیر زائران از طریق رسانههای دیداری، شنیداری و... در قالبهای مختلف رسانهای.
ـ گسترش معرفت و شناخت درباره اربعین بین زائران دیگر کشورها از طریق رسانههای ممکن؛
ـ بازتاب احساسات و عواطف مردم در مراسم اربعین برای ایجاد تجربه غیرمستقیم در کشورهای مسلمان؛
ـ تبیین ضرورت تبدیل احساسات و عواطف فردی به کنشهای اجتماعی مشترک در موارد مشابه.
راهبرد ششم: کارکرد برجستهسازی رسانهها (ظرفیت گسترده معنوی اربعین برای تأثیر فردی و اجتماعی)
یکی از کارکردهای رسانهها برجستهسازی است. بر اساس نظریه برجستهسازی یا تعیین دستور کار، رسانهها نمیتوانند به مردم بگویند درباره یک موضوع چگونه بیندیشند؛ اما
به مردم می گویند که درباره چه چیزی فکر کنند و به چه بیندیشند. گزارشهای رسانهها در دستور کار مردم قرار می گیرد. رسانهها نگرش مردم را تغییر نمیدهند، بلکه روی شناخت آنها تأثیر می گذارند؛ یعنی به مردم می گویند چه موضوعاتی مهم به نظر میرسند.
بسیاری از صاحبنظران حوزه رسانه بر این کارکرد تأکید داشتهاند و نظریههای مختلفی نیز درباره این کارکرد ارائه شده است؛ اما در نسبتسنجی بین این کارکرد رسانهها و موضوع اربعین چند اقدام مهم ضرورت دارد:
پیش از مراسم اربعین
ـ ایجاد آرایش رسانهای در بررسی همهجانبه موضوع اربعین در ماههای محرم و صفر توسط ستاد مرکزی رسانهای اربعین؛
ـ در نظر گرفتن مراحل تبیین و تحلیل (پیش از برگزاری) تبلیغ و تشجیع (حین برگزاری) و تعمیق و نهادینهسازی (پس از برگزاری) در فعالیتهای رسانهای؛
ـ اولویت دادن به موضوع اربعین در یک شیب منطقی در ماههای محرم و صفر در همه کارکردهای اطلاعرسانی، آموزش، آگاهیبخشی و... رسانهها؛
ـ هوشیار بودن در خلق سوژههای برجسته خبری جهان توسط سازمانهای رسانهای رقیب و جلوگیری از به حاشیه رفتن موضوع اربعین؛
ـ ساماندهی محتوایی برای تولید متن و برنامههای رسانهای در قالبها و فرمتهای مختلف برای سطوح مختلف مخاطبان؛
ـ مهندسی مفاهیم و موضوعات مهم مرتبط به اربعین در همه قالبهای رسانهای بهویژه در پیامهای جذاب نمایشی مثل نماهنگ، موسیقی، فیلم و سریال و...؛
ـ توجه و تأکید مضاعف و اولویتدار به بارگذاری و انتشار حجم زیاد و متنوع مطالب در شبکههای مجازی برای پررنگ شدن موضوع اربعین در این شبکهها؛
ـ توجه و تأکید بر ابعاد فعالیت رسانهای در خارج از مرزهای کشور بهمنظور آشنایی با پدیده اربعین؛
ـ پیشبینی شیب ملایم و منطقی در فرآیند برجستهسازی برای جلوگیری از آسیبهای این رویکرد؛
ـ سبب توجه مخاطب جوان به موضوع اربعین؛
ـ سبب توجه مخاطب نخبه و فرهیخته؛
ـ توجه به تنوع ساختار، قالب و فرمت در رویکرد برجستهسازی برای پرهیز از تکراری شدن مفاهیم و پیامها؛
ـ طرح مسئله برای بررسی موضوع اربعین در سطح جامعه؛
ـ توجه و تأکید بر نقش مرجعیت دینی در همه اعمال و مناسک و حرکت جمعی اربعین.
حین مراسم اربعین
ـ بازتاب گسترده همه رویدادهای اربعین با در نظر گرفتن نوع مخاطب؛
ـ حفظ اولویت اربعین بر مسائل دیگر؛
ـ توجه به تنوع ساختار، قالب و فرمت در برجستهسازی برای پرهیز از تکراریشدن مفاهیم و پیامها؛
ـ برجستهسازی رفتارهای معنوی و خاص در مراسم اربعین؛
ـ ارتباط زنده و مستقیم با پخش کلیپ و مطالب از مراسم بهویژه در شبکههای الکترونیک و اجتماعی.
بعد از مراسم اربعین
ـ انعکاس تدریجی و برنامهریزیشده اربعین بهویژه برای مخاطبان خارج از کشور؛
ـ بررسی بازتاب و تأثیر ابعاد فرهنگی مراسم اربعین در کشورهای مختلف؛
ـ بررسی بازتاب و تأثیر ابعاد سیاسی مراسم اربعین در کشورهای مختلف؛
ـ بررسی بازتابهای رسانهای اربعین در رسانههای مطرح جهان؛
ـ بررسی بازتاب تحولات فردی صورتگرفته در مخاطبان عام و فرهیخته در مراسم اربعین و پخش تدریجی برای فراموشنشدن موضوع؛
ـ برجستهسازی زیباییهای معنوی و معرفتی اربعین؛
ـ برجستهسازی حجم فعالیتهای اجرایی و عملیاتی برای برگزاری باشکوه اربعین؛
ـ برجستهسازی حجم برنامهریزی و ساماندهی و طراحیهای انجامشده در طول برگزاری مراسم اربعین؛
ـ بررسی نقش ممتاز و بیبدیل مرجعیت شیعه در برگزاری باشکوه اربعین.
راهبرد هفتم: کارکرد مدیریت بحران رسانهها (پیشگیری، مصونسازی و مدیریت بحران برای بهرهمندی معنوی بیشتر)
نقش و کارکرد رسانهها در بحرانهای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و امثال آن بر هیچکس پوشیده نیست. امروزه هیچ بحرانی وجود ندارد که رسانهها در ایجاد، کنترل، گسترش یا مهار آن بینقش باشد.
مسئولان مدیریت بحران، در سه مرحله قبل، حین و پس از بحران به نخستین چیزی که میاندیشند چگونگی استفاده از رسانهها در مدیریت بحران است:
پیش از مراسم اربعین
ـ رصد و پیشبینی مسائل، نگرانیها و بحرانهای محتوم و محتمل در برگزاری مراسم اربعین؛
ـ آگاهیدادن درباره نقاط بحرانخیز در فرآیند برنامهریزی تا انجام شدن مراسم اربعین؛
ـ ایجاد آمادگی روحی در زائران برای مواجهه با بحرانهای احتمالی؛
ـ انجام دادن تدابیر لازم برای مدیریت بحران در رسانههای فراگیر؛
پیش از مراسم اربعین
ـ رصد و پیشبینی مسائل، نگرانیها و بحرانهای محتوم و محتمل در برگزاری مراسم اربعین؛
ـ آگاهیدادن درباره نقاط بحرانخیز در فرآیند برنامهریزی تا انجام شدن مراسم اربعین؛
ـ ایجاد آمادگی روحی در زائران برای مواجهه با بحرانهای احتمالی؛
ـ انجام دادن تدابیر لازم برای مدیریت بحران در رسانههای فراگیر؛
ـ تمهید برای ایجاد و توسعه رسانههای در دسترس زائر برای هدایت و مدیریت بحران (مثل رادیو یا اینترنت همراه)؛
ـ تدبیر رسانهای و آگاهیبخشی برای بحرانزدایی توسط زائران، دستگاههای اجرایی یا برنامهریز یا نهادهای اجتماعی دیگر؛
ـ تقویت آگاهی درباره مباحث بحثبرانگیز در طول برگزاری اربعین و چگونگی روبهرو زائران با آنها.
حین مراسم اربعین
ـ هوشیاری و حضور بهموقع رسانه در بحرانها و اطلاعرسانی دقیق و جامع؛
ـ حضور رسانهای درباره شایعهها و تحریکها و تحرکها در مراسم اربعین؛
ـ ایجاد هماهنگی رسانهای بین نهادهای اجرایی برای مقابله با بحران؛
ـ ایجاد ارتباط بین دستاندرکاران اجرای مراسم با مردم برای مقابله با بحرانهای احتمالی یا مدیریت بحران.
بعد از مراسم اربعین
ـ تحلیل بحرانهای احتمالی پیشآمده؛
ـ تبیین اقدامات انجامشده برای جلوگیری از بحرانهای احتمالی؛
ـ بررسی آسیبشناسانه بحران بهمنظور یافتن دلایل آن؛
ـ مدیریت بحران برای بازگرداندن وضعیت به قبل از بحران؛
ـ مدیریت مسائل و مباحث برای جبران خسارات روحی و روانی.
راهبرد هشتم: «نظارت بر فرآیند برنامهریزی و اجرایی مراسم به نمایندگی از نهادهای متولی و مخاطبان» (کارکرد نظارت اجتماعی یا دیدبانی محیط رسانهها)
ازجمله کارکردهای رسانهها نظارت همگانی آنهاست که با تعابیری مثل دیدبانی محیط و امثال آن تبیین شده است.
وظیفه نظارتی رسانهها در دو سطح قابل تبیین است:
همه دستگاههای متولی باید در راستای وظایف تعیینشده خود برای برگزاری باشکوه، مؤثر و کمنقص مراسم اربعین اهتمام لازم را داشته و اقدامات بهینه و بهنگامی را انجام دهند؛
هیچ نهاد، سازمان و دستگاه متولی و غیرمتولی، نباید فعالیتی منافی و متضاد با هدف و برنامهریزیهای اعلامشده، انجام دهد و در جهت تثبیت اهداف اربعین، موانع و مشکلاتی را ایجاد کند.
از این منظر بهترین راهبرد برای رسانهها در مراسم اربعین «نظارت بر همه فرایندهای برنامهریزی و اجرایی مراسم به نمایندگی از نهادهای متولی و مخاطبان» خواهد بود که دراینباره اقدامات زیر را می توان پیشنهاد داد:
پیش از مراسم اربعین
ـ نظارت و بررسی و نقد تصمیمهای اتخاذشده درباره مراسم اربعین از منظر زائران و متولیان؛
ـ بررسی اقدامات پیشبینیشده و یافتن نقاط آسیبزا و مشکلساز آن برای چارهاندیشی.
حین مراسم اربعین
ـ نظارت داشتن بر فعالیتهای در حال انجام دادن و اطلاعرسانی درباره کاستیها، مشکلات و انتقال آنها برای رفع این موانع از طریق رسانههای در دسترس.
بعد از مراسم اربعین
ـ بررسی و تحلیل همه طراحیها، برنامهریزیها، تصمیمات اتخاذشده، نتایج و پیامدهای آنها با نگاه آسیبشناسانه و ارائه راهکارهای اصلاحی؛
ـ بررسی و تحلیل همه عملیات اجرایی و فعالیتهای انجامشده برای مراسم اربعین و ارائه راهکارهای اصلاحی؛
ـ نقد عملکرد دستگاههای اجرایی و تشویق فعالیتهای شاخص و مهم.
بهار اربعین
«اربعین» از اصطلاحات رایجی است که در متون اسلامی کاربرد زیادی دارد، مثلا در برخی از روایات بهعنوان نماد کمال و حدی برای تصفیه باطن قلمداد شده است. واژه «اربعین» در متون دینی و مجموعههای حدیثی از ارزش والایی برخوردار است. آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعای عهد در چهل صبح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن برای میت، برگزاری عبادت در چهل شب چهارشنبه برای دیدار حضرت ولی عصر[ و بعثت غالب انبیا در چهل سالگی، از جمله مواردی است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامی و عرفانی را مشخص میکند.
اما پیادهروی اربعین یکی از بزرگترین اجتماعات شیعیان و محبان اهل بیت: است که در سالهای اخیر با شوری بیشتر تبدیل به تجمع عظیمی از مسلمانان از همه مذاهب گوناگون اسلامی و حتی غیر مسلمانان از دیگر ادیان شده و همین موضوع ظرفیتی عظیم، بینظیر و بیمانند به این واقعه و رخداد دینی داده است؛ ظرفیتی که همانند آن را در هیچ زمان و مکان دیگری نمیتوان مشاهده کرد.
سنت اربعین و زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام از همان اربعین اول شروع شد و آن چیزی که از تاریخ مسلم و قطعی است، زیارت جابربن عبدالله انصاری است همراه با عطیه کوفی که عطیه خودش صاحب تفسیر است و از شاگردان تفسیری ابن عباس است و شیعه بوده؛ و جابربن عبدالله انصاری براساس حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بود خودش را از مدینه به کربلا رساند تا در اربعین اول در زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شود؛ البته بعد از آن هم ائمه: بسیار بر آن تشویق و تاکید کرده بودند و حتی اهمیت این موضوع به حدی است که امام حسن عسکری علیه السلام زیارت اربعین را جزو پنج
علامت شیعه دانسته است، لذا آن چیزی که امروزه میبینیم بهصورت یک نماد و شعار برای فرهنگ اهل بیت: درآمده است.
این حرکت عظیمی که در عراق در روز اربعین اتفاق میافتد و شیعیان در طول مسیر دهها کیلومتری راه پیمایی از بصره و جاهای دیگر تا کربلا میآیند؛ این تجمع نمودی از فرهنگ شیعه است که امروز خود را نشان میدهد و آن ریشه در همان حدیثی دارد که امام حسن عسکری علیه السلام دارند که این زیارت را جزو یکی از شعارهای پنج گانه شیعیان دانستهاند.
به هر صورت باید گفت که اربعین سنت حسنهای است که پس از حضور جابر بن عبدالله انصاری، صحابه گرانقدر رسول خدا صلی الله علیه و آله در کربلا در اولین اربعینِ پس از شهادت امام حسین علیه السلام و زیارت قبر مطهر ایشان در بین شیعیان به یادگار مانده است و پیاده روی در این ایام، احیای یکی از آیینهایی است که در آموزههای اهل بیت: وجود داشته و در سالهای اخیر با شور و عشق بیشتری برگرفته از محبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت: بهویژه حضرت امام حسین علیه السلام در حال اجراست.
پرتوی از بهشت
آنچه که در روزهای اجرای برنامه و اجتماع عظیم پیادهروی اربعین در مسیرهای منتهی به کربلا در عراق رخ میدهد، تنها پرتوی کوچک اما بهشتی و نورانی از زیباییهای برگرفته از آموزههای اصیل و ناب دینی است که سبب میشود تا میلیونها انسان آزاده و عاشق، دل از خانه و کاشانه خود برکنده و با بهجان خریدن رنج سفر، پیاده، پای در مسیری نورانی نهند که قدم به قدمش معطر به رایحهای بهشتی، نشأت گرفته از عشق حسینی است؛ ازاینرو باید گفت که راهپیمایی بزرگ اربعین حسینی با حضور چشمگیر مردم از سراسر جهان، نمودی بارز از اثر جاذبه عشق امام حسین علیه السلام میان مردم است.
در قرآن نمونههایی از این عشق وعلاقه و میزان جذابیت آن مذکور است، مثلا گریه حضرت یعقوب علیه السلام در فراق فرزندش حضرت یوسف علیه السلام و رسیدن برادران یوسف به آن حضرت، نمودی از آن است؛ در آیات قرآن نشانههای الهی هست که با گشودن درب صندوقچه و دادن پیراهن دوران کودکی یوسف علیه السلام به برادران در مصر، حضرت
یعقوب علیه السلام رایحه خوش فرزند را در کنعان با وجود هزاران فرسنگ فاصله استشمام میکند که این همان جذبه و اوج عشق است.
به هر صورت گردهمایی و راهپیمایی اربعین آیینی دینی است که تمام این ظرفیتها را بهطور همزمان در خود جای داده است؛ پدیدهای اجتماعی، میان فرهنگی، فراقومیتی، فرا ملیتی و حتی فرامذهبی و فرادینی که دارای ظرفیتهای معرفتی، اخلاقی و معنایی است و در ابعاد سیاسی فرهنگی و اقتصادی آثار و نتایج مهمی در مقیاس کلان تمدنی را بهدنبال دارد؛ اربعین از این منظر یکی از پدیدههای قابل رقابت ما با بر ساختههای اجتماعی تمدن غرب است و چون هنوز خالص است و در آن برساختههای ناب معرفتی و اخلاقی و کنشهای رفتاری پر از معانی قدسی و رنگ و بوی الهی با محوریت امام حسین علیه السلام وجود دارد؛ مگر نه این است که نقطه آغاز رقابت و حوزه رقابت ما با مدرنیته همین حوزههای عینی و لایه ظاهری جامعه انسانی است؟ بر همین اساس باید گفت که پیاده روی اربعین و زیارت سیدالشهدا از این رهگذر حرکتی آگاهانه، جمعی، عقلانی و فطری است که بر محور تمایلات اصلی انسان خدا باور شکل گرفته است.
اربعین؛ عهد عاشقان عاشورا
اربعین، بیعت دوباره با عاشوراست. اربعین، بعثت جانهای ملتهب است و تکرار پیمان پایدار شیعه در غدیر. اربعین، روز برائت از سلطه ستم و هنگامه عهد عاشقان شهادت است.
اربعین، یادمان روزهایی است که خورشید را فراز نیزه های جهل دیدیم و بر مظلومیت فضایل، گریستیم. اربعین، تذکار آناتی است که حق نمایان، سلاح باطل گرفتند و بر روشنای حقیقت شوریدند
اربعین، فرصت مجدد فریاد رسای ستم سوزی است
فرصت هم آوا شدن با زینب کبری علیهاالسلام که احیاگر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح ناب حسینی بود و حراست از ارزشهای علوی، آموزه شکر و شکیبایی و رشادت اوست. ما درس استمرار ایثار ناب حسینی و عدل بی عدیل علی، از خروش زهرایی زینب آموختهایم و بسان آن اسوه استقامت سرخ، تمامت هستی مان را فدای ساحت ولایت کنیم.
درسی که اربعین به ما می دهد
«درسی که اربعین به ما می دهد این است که باید حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت. ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت چقدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد؛ جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیز که جانشان؛ یعنی بزرگترین سرمایهشان را برداشتند و رفتند و در راه خدا نثار کردند، چه کردند و مستقیم و غیر مستقیم با رادیوها و روزنامهها و مجلهها و کتابهایی که منتشر می کردند، در ذهن آدمهای سادهلوح در همه جای دنیا چه تلقینی توانستند بکنند.
دستگاه ظالم جبار یزیدی، با تبلیغات خود، حسینبنعلی علیه السلام را محکوم می ساخت و وانمود می کرد حضرت حسین بن علی علیه السلام کسی بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامی و برای دنیا قیام کرده است. بعضی هم این تبلیغات دروغ را باور می کردند. بعد هم که حسین علیه السلام با آن وضع عجیب و با آن شکل فجیع، بهوسیله دژخیمان در صحرای کربلا به شهادت رسید، آن را یک غلبه و فتح وانمود می کردند، اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافتهها را عوض کرد. حق اینگونه است».(1)
«اربعین، فقط روزی از روزهای سال نیست، بلکه آیینهای است در برابر چشمان میلیونها انسان متعهد که در آن تصویری از نهضت و قیام خونین محرّم نقش می بندد. اربعین، روز باشکوهی است که از خون حسین علیه السلام ، حیات گرفت و نقطه آغاز تبلیغ آرمان کربلا از طریق اشک شد؛ زیرا در این روز، نخستین مجلس عزاداری برای اباعبدالله علیه السلام و تبلیغ آرمان آن حضرت در کنار تربتش برپا شد».(2)
زمینهساز اربعین
دو حادثه، زمینهساز برپایی مراسم اربعین شده است:
یکی ورود نخستین زائر رسمی به کربلا و زیارت اباعبدالله علیه السلام ؛ یعنی جابربنعبدالله انصاری که از مدینه برای زیارت امام حسین علیه السلام به کربلا آمد. دیگر اینکه زیارت حسینبنعلی علیه السلام در این روز مأثور است؛ یعنی این روز، روز زیارتی اباعبدالله علیه السلام است.
در حقیقت، آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبدالله علیه السلام و نیز سنّت زیارت کردن آن حضرت از راه دور و نزدیک، با زیارت مأثورهای که نقلشده، بهمنظور برقراری پیوند با شهیدان است.(1)
جان خود را در راه تو [ای خدا] نثار کرد تا بندگانت را از نادانی و گمراهی برهاند. همانا کسانی که فریب دنیا خوردند و بهره خود را به پستترین بها فروختند، علیه او دستبهدست هم دادند. آخرت خود را در برابر بهایی ناچیز از دست دادند. گواهی می دهم که تو از ستونهای دین و پایهها و ارکان مسلمانان و دژ محکم مردان مؤمن هستی.
مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا، روایت رسیدهای از امام حسن عسکری علیه السلام است که نشانه های مؤمن را پنجچیز دانسته و یکی از آنها را زیارت اربعین بیان کرده است. افزون بر این، امام صادق علیه السلام زیارت اربعین را به صفوانبنمهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.(2)
امام صادق علیه السلام در ابتدای زیارت اربعین با پنجسلام، ارادت خود را به آستان اباعبدالله ابراز میدارد و زائر با عرض این سلامها، خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک و با تکرار آنها، روح و روان خود را از زشتیها و پلیدیها پاک میکند.
حضرت امام صادق علیه السلام در بخشی از زیارت اربعین می فرماید: «خدایا! امام حسین علیه السلام جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد».(3)
اربعین از نگاه دیگر
سیدبنطاووس نقل می کند: هنگام بازگشت اهلبیت امام حسین علیه السلام از شام به مدینه، از راهنمای کاروان خواستند آنها را از مسیر کربلا ببرد.
همین که اهلبیت امام حسین علیه السلام به کنار تربت سیدالشهدا علیه السلام رسیدند، با جابربنعبدالله انصاری و عدهای از بنیهاشم که به زیارت آن حضرت آمده بودند، دیدار کردند و با همدیگر تعزیه خواندند و نوحهسرایی کردند و اشک و ریختند.
عطیه که از شیعیان و دوستداران اهلبیت: است، می گوید: «ما با جابربنعبدالله برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام وارد کربلا شدیم. جابر خود را به فرات رساند و نخست
در فرات غسل کرد و لباس نو پوشید. سپس بهجانب قبر مطهر حرکت کرد. وی هرقدمی که برمیداشت، ذکر خدا می گفت. وقتی نزدیک قبر رسید، گفت: عطیه، دست مرا بگیر و روی قبر بگذار! همین که دست جابر روی قبر رسید، از هوش رفت و پس از آنکه به هوش آمد، سهمرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین! سپس عرض کرد: «حَبیبٌ لا یجیب حَبیبِهُ؛ آیا دوست، جواب دوست را نمیدهد؟» آنگاه پاسخ خود را داد و گفت: چگونه پاسخ تو را بدهد کسی که رگهای گردنش قطع شده و میان سر و بدنش جدایی افتاده است؟ شهادت می دهم که تو فرزند خیرالنبیین و پسر سیدالمرسلینی.» جابر درحالیکه به قبرهای شهدا خیره شده بود، با این جملهها به شهدا سلام کرد: «اَلسَّلامُ عَلَیکُمْ ایها الاَرْواحُ اَلَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَینِ وَ اَناخَتْ بِرَحِله اَشْهَدُ اَنَّکُمْ اَقَمْتُمْ الصَّلوة و اتَیتُم الزَّکوْة، وَ اَمَرْتُمْ بِالْمَعْروُفِ وَ نَهیتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ وَ عَبَدْتُمُ اللهَ حَتّی اتیکُمَ الْیقین.» سپس گفت: سوگند بر آنکه پیامبر را به نبوت برانگیخت، ما هم در آنچه شما درآمدید، شریک هستیم.
عطیه گفت: ای جابر! چگونه شریکیم، درحالیکه ما در این وادی نبودیم و سختی ندیدیم و شمشیری نزدیم، ولی این عزیزان، جانشان از دست رفته و میان سر و بدنشان جدایی افتاده است و فرزندانشان به اسارت رفته اند؟ جابر گفت: «ای عطیه! از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هرکه گروهی را دوست بدارد، با آنان محشور میشود و هرکه کار کسی را دوست بدارد، با او در آن عمل شریک است».(1)
دعایمان کن
«اَلْسَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی الاَرْواحِ التَّی حَلَّتْ بِفِنائِکَ»
دعایمان کن ای ثارالله! ای خون تپنده در رگهای تاریخ! دعایمان کن تا بر تمام کربلاها و عاشوراهای روزگار صبر کنیم و شمشیر از کف نیندازیم. زینب دلاورت را بگو دعایمان کند تا در هیچ شام و کوفهای تهدید و هراسی از افشای ستم نداشته باشیم و ابلاغ حق را از زبان در کام نگیریم. عباس غیورت را بگو دعایمان کند تا قطعهقطعه شدن و ذرهذره جانباختن در راه حق را تاب بیاوریم و علمداری مکتب آزادی را از یاد نبریم.
دعایمان کن یا ثارالله! که بر یزیدان روزگار سر تسلیم و رضا فرود نیاوریم و آزادگی را با خون خویش، پیروز عالم سازیم.
1) 1. عبدالحسین اشعری، 72 مجلس در عزای مظلوم، صص 247 ـ 249 .
آه، مگر نه آنکه از فرزند آدم عهدی ازلی ستاندهاند که حسین علیه السلام را از سر خویش دوستتر بدارد؟(1)
نقش اربعین در احیای یاد عاشورا و گسترش نهضت امام حسین علیه السلام مبارزان و مجاهدان بسیاری در طول تاریخ به خونخواهی اباعبدالله علیه السلام و اقامه شعائر حسینی برخاستهاند. اولین حرکت با شعار «یا لثارات الحسین» توسط توابین صورت گرفت و سپس ابوالاحرار، زید شهید علیه السلام و سادات برگزیدهای همچون حسین شهید فخ و دیگر فرزندان نمونه پیامبر، این راه را ادامه دادند و در ماندگارکردن نام امام حسین علیه السلام و قیام او، جانفشانیها و ازخودگذشتگیهای بسیاری نشان دادند و بهدنبال ایشان، شیعیان اصیل و شرافتمند به هر شهر و حکومتی که وارد شدند و در آن اقامت کردند یا از آن گذشتند، در تحقق این هدف از هیچ کوشش و ایثاری دریغ نورزیدند.
مراسمی که شیعیان در عاشورا و اربعین برگزار میکنند و نیز اجتماع میلیونیای که با حضور مسلمانان و توده مردم از ادیان و مذاهب گوناگون تشکیل میشود، برای کسانی که در مخیلهشان فکر تعرض به عواطف و احساسات حسینی را می پرورند، یک تهدید و هشدار است. فرد فرد عزاداران امام حسین علیه السلام ، برای تعدیکنندگان به شعائر حسینی، تهدید و خطری بزرگ است و هرگام ایشان، گلولهای است که سینه معاندان را نشانه گرفته است. صدام با همه وحشیگریاش نتوانست یاد و نام حسین را از دل مردم ببرد و اینک که سالهاست طاغوتش درهمشکسته، این شب پرههای کورباطنی که شبانه و مخفیانه عمل میکنند، نخواهند توانست با ترور و ایجاد وحشت و انفجار، در شعائر و آیینهای حسینی اخلال کنند.
معارف زیارت اربعین
زیارت اربعین را صفوان از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند و مرحوم شیخ طوسی= در مصباح المتهجد (صص 788 ـ 790) و مرحوم کفعمی در المصباح (صص 648-650) و... نقل کردهاند که در آن معارف بلندی آمده است و در این نوشتار مختصر، بهاجمال برخی از آن موارد شرح داده میشود:
1) 1. دائره المعارف تشیع، ج 7، ص 281 .
در بخش اول زیارت، سلام آغازین این زیارتنامه همانند سایر زیارتنامههای واردشده، بر پیامبران برگزیده خداوند و امامان: است و این خود ادب بزرگی است که در تمامی زیارات، به آن سفیران هدایت، سلام داده میشود؛ چون تمامی پیامبران حامل خط نورانی بندگی خداوندند و باید آن بزرگان را گرامی داشت.
در بخش دوم زیارت، به معرفی امام حسین علیه السلام و هدف و فلسفه قیام ایشان اختصاص دارد: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة...؛ کسی که نهایت تلاش را در دعوت مردمان برای هدایت به کار برد و برای آنان به هر نحو ممکن خیرخواهی کرد تاآنجاکه در نهایت خون خویش و جان عزیزش را برای بیداری مردم از نادانی و گمراهی فدا کرد».
بخش سوم زیارت لشکریان مقابل امام حسین علیه السلام را معرفی میکند: از مردمانی دنیاطلب، دین به دنیافروش، پیروان طاغوت و هوسران، اهل اختلاف و نفاق و گروهی جهنمی.
در بخش چهارم زیارت آمده است: «أشهد أنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره....» این فراز، همعمق ایمان شیعه به خداوند سبحان را ابراز میدارد و هم اوج پاکی و طهارت امامان شیعه را درحالیکه مخالفان ائمه اطهار: و غاصبان خلافت علی علیه السلام هیچکدام، این ویژگی نورانی و افتخار بزرگ را ندارند.
اگرچه این دعا و زیارت کوتاه است؛ اما معانی ژرفی را القا می کند. پس در راه ترویج و فرهنگ زیارت ائمه اطهار: که چون خورشیدی فروزان بر بام قرون قرار گرفتهاند و به هدایت و بیدارگری مردم و شکوفایی اندیشه بشریت مشغولاند، باید بیشتر کوشید و چنان باید آنان را ستود که شایستهشان است.
زیارت اربعین، زیارتی عمیق و مهم است که شیعه در نشر قیام عاشورا و بازشناسی فلسفه قیام و معرفی امام مظلوم و شهیدش، آن را پاسداری می کند.
یقین به ظهور امام زمان
«وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوی وَاَعْلامُ الْهُدی: گواهی دهم که همانا امامان از فرزندانت، روح و حقیقت تقوا و نشانههای هدایتاند».(1)
1) 1. بخشی از زیارت اربعین.
«وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا وَاَشْهَدُ اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ و رشتههای محکم (حق و فضیلت) و حجتهایی بر مردم دنیا هستند و گواهی می دهم که من به شما ایمان دارم و به بازگشتتان یقین».
در فرازی از این زیارت از خدا می خواهیم تا ما نیز براساس اعتقاداتی که به رجعت داریم، هنگامی که امام مهدی[ ظهور میکند یار و یاور وی باشیم. برای این منظور ابتدا ایمان و اعتقاد قلبی خود را به ظهور حجت ابراز میکنیم. در انتها از خداوند می خواهیم به ما این توفیق را بدهد هنگام حضور امام مهدی[ ما نیز یاور وی باشیم و همراه دوستان وی او را همراهی کنیم و از خدا می خواهیم ما را در صف دشمنان آن حضرت قرار ندهد.
تجدید بیعت با سرور شهیدان
«اللهم انّی اُشهـِدُکَ اَنّی وَلیٌ لِمَن والاهُ؛ خدایا! من تو را گواه می گیرم هرآنکه حسین علیه السلام را دوست دارد، دوست میدارم»(1)
«و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ؛ و دشمنم با هرکسی که دشمن اوست».
«بِابی انتَ وَ اُمّی یابنَ رَسولِ الله؛ پدر و مادرم به فدایت ای فرزند پیامبر اکرم».
این اذکار؛ یعنی پیروی ما از آن بزرگواران در حدی است که در تمام شداید و سختیها و گرفتاریها و همچنین در تمام شادیها و آرامشها با شما، بلکه عین شما هستیم.
مگر ممکن است پیرو حقیقی هنگام صلح و آرامش همراه اهلبیت باشد و در جنگ و محاربه، بیتوجه به آنها یا رودرروی آنها؟! مگر ممکن است شیعه راستین، در جنگ با آن بزرگواران باشد و در صلح به مخالفت با آنان برخیزد؟! هرگز این چنین نیست؛ زیرا معنای حقیقی شیعه، پیروی از اهلبیت در تمام اوضاع است و پیرو واقعی، روحش با امام خود یکی میشود؛ لذا صلح امام صلح شیعه و جنگ امام جنگ شیعه میشود. چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه خامس آل عبا را زیر کسا جمع کرد، فرمود: «اللّهم انّ هؤلاء اهلبیتی و خاصّتی و حامّتی، لحمهم لحمی و دمهم دمی، یؤلمنی ما یؤلمهم و یحزننی ما یحزنهم، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن
1) 1. بخشی از زیارت اربعین.
احبّهم، انّهم منی و انا منهم...» زمانیکه تمامی آنان (پنج تن) گرد آمدند و تعداد کامل شد، رسول خدا طرفین عبا را گرفت و با دست راست خود بهسوی آسمان اشاره کردند: «پروردگارا اینان اهلبیت و خاصان و یاوران من هستند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه ایشان را بیازارد مرا آزرده است؛ آنچه آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده؛ هرکه با آن بجنگد، با من جنگیده و هر که با آنان در سلم و صلح باشد، با من در سلم و صلح است؛ هرکه با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده؛ هرکه آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من.
اهداف قیام امام حسین علیه السلام «... و بَذلَ مُهجَتـَهُ فیکَ لیَستـَنقـِذَ عِبادکَ مِنَ الجَهالةِ وَ حَیرَةِ الضـَلالة َ؛(1)خدایا! جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد».
امام حسین علیه السلام قبل از خروج از مکه خطاب به برادرش محمد حنفیه وصیتنامهای نوشت که ضمن آن اهداف خود را از قیام اعلام میدارد. در آنجا می فرماید: «من برای اصلاح دین جدّم رسولالله و امربهمعروف و نهیازمنکر قیام میکنم.
با مطالعه تاریخ زمان امام حسین علیه السلام درمییابیم که در دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تغییرات بسیاری ایجاد و بدعتهای فراوانی نهاده شده بود. امام برای اینکه حقیقت دین رسول اکرم حفظ شود و دینی سالم به نسلهای بعدی رسانده شود، هیچ راهی نداشت جز اینکه قیام کند و بدین وسیله اعلام کند حقیقت دین اسلام به یغما بردهشده و دین کنونی، دینی است تحریفشده که خلفا بهواسطه آن، راهی برای حکومت نامشروع خود یافتهاند. پس امام قیام میکند تا پیام دین واقعی را به گوش افرادی برساند که خواهان شنیدن حقیقت هستند برساند.
روز تجدید عزاداری
اربعین روز تجدید عزاداری برای سالار شهیدان حضرت اباعبداللهالحسین است. امام رضا علیه السلام درباره اهمیت سوگواری و تعزیه برای آن حضرت علیه السلام فرمود: «مَنْ تَذَکَّرَ مُصَابَنَا وَ بَکَی لِمَا ارْتُکِبَ مِنَّا کَانَ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَنْ ذُکِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَکَی وَ أَبْکَی لَمْ تَبْکِ عَینُهُ یوْمَ تَبْکِی الْعُیونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یحْیا فِیهِ أَمْرُنَا لَمْ یمُتْ قَلْبُهُ یوْمَ تَمُوتُ
1) 1. همان.
الْقُلُوبُ؛ کسی که متذکر مصایب ما شود و بهدلیل ستمهایی که بر ما وارد شده گریه کند، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسیکه مصیبتهای ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند؛ در روزی که همه چشمها گریان است، چشم او نگرید و هرکسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس، امر ما را زنده میکنند؛ روزی که قلبها میمیرند، قلب او نخواهد مرد.(1)
نخستین زائر
جابربنعبدالله انصاری و اربعین
جابربنعبدالله انصاری، از اصحاب رسول خدا و شیعه امیرمؤمنان علی علیه السلام است. وی در جنگ بدر و هجده جنگ دیگر کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جنگید. او در جنگ صفّین در رکاب حضرت علی علیه السلام حضور داشت. جابر از یاران وفادار حسین علیه السلام و امام زینالعابدین علیه السلام و امام باقر علیه السلام نیز بود و سلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به امام محمدباقر علیه السلام رسانیده است.
وی نخستین شخصی است که از مدینه به زیارت قبر مطهر سیدالشهدا علیه السلام رفت. جابر در بیستم صفر سال 62 هجری (اربعین امام حسین علیه السلام )، به زیارت مرقد مطهر امام حسین علیه السلام شتافت و هنگام رسیدن به کربلا در کنار شط فرات غسل کرد. سپس به کنار قبر مطهر امام حسین آمد و چون بینایی خویش را از دست داده بود، به غلام خویش گفت: دست مرا روی قبر سیدالشهدا علیه السلام بگذار. غلام وی می گوید: [چون دستش را روی قبر گذاشتم]، از حال رفت و غش کرد. پس از اینکه به صورت او آب پاشیدم و حالش بهجا آمد، سه مرتبه فریاد زد: «یا حسین» و سپس فرمود: «آیا دوست، پاسخ دوستش را نمیدهد؟».(2)
شخصیت جابربنعبدالله از دیدگاه اهلسنت
جابربنعبدالله، هم از دیدگاه شیعه و هم از نگاه بزرگان اهلسنت ستوده و معظم شده است. ابنعساکر در تاریخ دمشق مینویسد: «او جوانترین فرد از 70 نفر انصار بود که در عقبه شرکت داشت و با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد و از 27 غزوه که پیامبر در آن شرکت کرد، جابر در 16 غزوه حضور داشت و گاهی پدرش او را سرپرست سایر برادران
وی و عیال میگماشت، تا اینکه پدرش در جنگ احد به شهادت رسید. سپس او در تمام جنگها شرکت جست». مسعودی نیز در مُرُوُج الذَّهَب مینویسد: «او به دمشق رفت و با معاویه ملاقات داشت و معاویه از سخنان او بسیار ناراحت شد. سپس معاویه ششصد دینار برای وی فرستاد و جابر آن را نپذیرفت و پس داد.» جزری هم در اسدالغابه نوشته است: «جابر در آخر عمر خویش بینایی خود را از دست داد و پس از مرگش، ابانبنعثمان، امیر مدینه، بر جسد او نماز گزارد. وی پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله در انتظار عملیشدن وعده پیامبر بود که به او خبر داده بود: «تو یکی از فرزندان مرا درک خواهی کرد که نام و شمایل وی شبیه من است. سلام مرا به او برسان.» جابر آنقدر زنده ماند تا امام محمدباقر علیه السلام باشد، زیارت کرد».
حَمْدَوَیهِ از امام صادق علیه السلام روایت می کند: «جابر از یاران صدیق اهلبیت: بود.» او در مسجد پیامبر مینشست و با صدای بلند می گفت: «یا باقرالعلم! یا باقرالعلم!» مردم مدینه می گفتند: جابر هذیان می گوید و او می گفت: «به خدا سوگند که هرگز هذیان نمیگویم. شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «تو بهزودی مردی از اهلبیت مرا درک می کنی که همنام من است و شمایل مرا دارد و باقرالعلوم است.» این است که من در انتظار به سر می برم و بیهوده سخن نمیگویم. در روایت آمده است پس از ولادت سیدالشهدا علیه السلام ، جابر به محضر حضرت فاطمه زهرا علیها السلام رسید تا مقدم مولود را تبریک بگوید. لوح سبزی در دست حضرت دید که در آن اسمهای همه امامان نوشته شده بود. او با اجازه حضرت زهرا علیها السلام از روی آن، نسخهای نگاشت و برای خود نگاه داشت». همچنین از محمدبنمسعود روایت شده است: جابر با سخنان خود مردم را بهدوستی و پیروی از امیرالمؤمنان علی علیه السلام دعوت می کرد و در کوچهها و مجالس مدینه بر عصای خود تکیه میداد و از فضایل علی علیه السلام سخن می گفت.(1)
جابر، نخستین زائر حسین علیه السلام جابربنعبدالله انصاری، از صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از اصحاب جوان پیغمبر بود. او در جنگ خندق، 16 سال داشت و هنگام وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تقریباً بیستودو ـ سهساله بود؛ بنابراین در سال 61 هجری قمری، جابر هفتادوچندساله بوده است. او حدود 12 سال از اباعبدالله بزرگتر بود و با آن حضرت خیلی انس داشت. جابر که در اواخر عمر
1) 1. همان، صص 247 و 248.
کور شده بود، با محدث بزرگواری که مرد بود به نام عطیه عوفی به کربلا آمد و قبل از آنکه به زیارت تربت حسین علیه السلام برود، سراغ فرات رفت، غسل زیارت کرد و با سُعد(1)خودش را خوشبو کرد.
عطیه می گوید: «وقتی جابر از فرات بیرون آمد، گامها را آهسته برمیداشت و در هر گامی، ذکری از اذکار الهی بر زبانش بود به نزدیکی قبر مقدس حسین علیه السلام رسید: آنگاه دو ـ سهبار فریاد کشید: حبیبی یا حسین؛ دوستم، حسین جان! بعد گفت: حبیب لا یجیب حبیبه؟! دوست، جواب دوستش را چرا نمیدهد؟ من جابر، دوست تو و رفیق دیرین تو هستم. پیر غلام تو هستم. چرا جواب مرا نمیدهی؟ بعد گفت: عزیزم، حسینم! حق داری جواب دوستت را ندهی. من میدانم با رگهای گردن تو چه کردند. من میدانم سر مقدس تو از بدن جداست. گفت و گفت تا افتاد و بیهوش شد.
وقتی به هوش آمد، سرش را برگرداند به این طرف و آن طرف و مثل کسی که با چشم باطن می بیند، گفت «اَلْسَّلامُ عَلَیکُمْ اَیتُهَا اَلاَرْواحَ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَینِ؛ سلام من بر شما مردانی که روح خودتان را فدای حسین کردید.» بعد از آن گفت: «و من شهادت می دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم.» عطیه از گفته جابر تعجب کرد ما با اینها در این کار شریک باشیم یعنی چه؟! به جابر گفت: معنی جملهات را نفهمیدم. ما که جهاد نکردیم. ما که قبضه شمشیر به دست نگرفیتم، چرا شریک باشیم؟! جابر جواب داد: «در اسلام اصلی وجود دارد که من از پیغمبر شنیدم. ایشان فرمود: هرکسی که واقعاً عملی را دوست بدارد،روحش هماهنگ باشد، در این عمل شریک است. من اگر در رکاب حسین علیه السلام شرکت نکردم، نمیتوانستم شرکت کنم، از من جهاد برداشته شده بود، ولی روح من پرواز می کرد که در رکاب حسین علیه السلام باشد. چون روح ما با روح حسین بود، من حق دارم ادعا کنم که ما با آنها در این عمل شریک هستیم».(2)
اربعین؛ تجدید میثاق با شهدا
سه روز عزاداری بر مزار عزیزان، قبل از عزیمت به مدینه پیام دارد. حرکت این کاروان در مسیر کربلا به کوفه، کوفه به شام و شام به مدینه پیام داشته است و بزرگترین پیام، زنده نگهداشتن یاد شهدا و ادامه دادن راه آنان و ابلاغ پیام شهیدان به جهانیان است.
بیشک، بزرگداشت اربعین حسینی تنها بر پا داشتن عَلَم عزای او و اشکریختن در ماتم او نیست، بلکه در ورای این صورت ظاهر، که بسیار نیز سفارش شده است، حقیقتی وجود دارد و آن احیای آرمانها، اهداف و توجه به انگیزههای آن حرکت بینظیر در تاریخ بشر است و در جامعه اسلامی و شیعی ضرورت توجه به آن پیامها افزونتر است.
احیای سنتها و افشای باطل، تشخیص مؤمنان راستین از مسلماننمایان، همهچیز را فدای دین کردن، احیای مکتب شهادت، پیوند حماسه و عرفان، صبر و پایداری در مسیر مبارزه، کارزار دائمی با زورگویان و زورمداران، رسواساختن حاکمان ریاکار و ایادی چاپلوس و فریبکار آنان، از درسهای نهضت بزرگ عاشوراست و کاروان اربعین بیشترین نقش را در ابلاغ این پیامها به آیندگان داشته است.
درسگرفتن از پیام اربعین، به آگاهییافتن از تمامی اهداف، برنامهها و خط مشیهای رهبر آن نهضت خونین نیازمند است؛ او که در قالب گفتار، رفتار، خطبه، پاسخ به سؤالات و بیان موعظه، به جهانیان درسها آموخت.
اربعین حسینی، تکمیل عاشورا
اربعین در واقع، تکمیل انقلاب عاشوراست که با وجود شخصیتهای بزرگواری همچون امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام تبیین میشود، شخصیتهایی که در کورهراه سفر به کربلا چه در هنگام جنگ و خون، چه در مصیبت شهادت عزیزان و منتسبان و چه در مسیر پر تلاطم اسارت، لحظهبهلحظه بر ابعاد مختلف انقلاب الهی امام حسین علیه السلام میآفزایند. اربعین حسینی فقط برگزاری مراسم چهلم برای شهدای کربلا نیست، بلکه فرصتی ویژه است برای همه افرادی که پابهپای قیام کربلا حرکت کردهاند تا در این روز، بار دیگر با امام و ولی خدا، تجدید کنند.
اربعین حسینی فرصتی ویژه برای همه محبان سیدالشهدا علیه السلام است که پس از چهلروز سوگواری و شرکت در محافل حسینی، باز هم بر ولایت معصومان: تأکید کنند.
اربعین، جاودانگی امامت ائمه هدی:
بهطور قطع، اربعین و روشنگریهای سفیران بهجایمانده از نهضت عاشوراست که این نهضت به یادگار مانده از مکتب امامت و وحی را برای ما تا امروز حفظ کرده است. اربعین حسینی، در حقیقت پاسداشت ارزشهای ولایی است که امام حسین علیه السلام بر سر آنها تا پای جان ایستادگی کرد.
اربعین، رکن بیداری و بصیرت
اربعین حسینی خود بیدارکننده اذهان خفته مردم آن روزگار بود و البته هنوز هم با گذشت هزارواندی سال از زمان دقیق اربعین شهادت امام حسین علیه السلام ، این کارکرد در اربعینهای حسینی وجود دارد. کوفیان عصر امام حسین علیه السلام به امام خود پشت کردند و ایشان را در آن معرکه جنگ تنها گذاشتند، اما اربعین حسینی همه این اذهان خفته را بیدار کرد. هرچند تا اربعین، برخی از مردم کوفه همچنان در غفلت بودند، اما حضور کاروان کربلا و خاندان عترت در مدفن شهدای کربلا، جرقه دیگری بر اذهان مردمی بود که همچنان در خواب غفلت و جهالت به سر می بردند. حرکت انقلاب امام حسین علیه السلام در اربعین حسینی بار دیگر زنده شد و اهل بصیرت، راه خود را از ساکتان و بیتفاوتهای تاریخ جدا کردند و با کاروان اهلبیت: برای عزاداری و بزرگداشت یاد شهدای کربلا همراهی کردند.
شناخت اربعین حسینی به معنی داشتن بصیرت و بینش است و افرادی که امام خود را در هر شرایطی یاری میکنند، قطعاً تا همیشه بیدار خواهند ماند و این به معنی ولایتپذیری و همراهی با ولی و حجت خداست.
امامشناسی و تأسی به ولایت
حضور در پیادهرویهای اربعین حسینی در حقیقت حضور در همایش عظیم و عمومی، برای تجدید عهد با امام معصوم: است و در چنین شرایطی همنوایی ویژهای میان آحاد مردم شکل می گیرد که این اجتماع عمومی ضمن وحدتآفرینی دینی، بصیرتآفرین نیز خواهد بود؛ زیرا همه بهسمت یک مقصد که امام معصوم: است، در حرکتاند و همین موضوع فرصت خوبی را برای امامشناسی و توسعه فرهنگ ولایت ایجاد میکند.
کربلا میعادگاه عاشقان پاکباختهای است که در روز اربعین با پای پیاده میآیند تا بگویند برای دفاع از ولایت تا پای جان ایستادهاند و این انسجام قطعاً تلنگر مرگبار و تکاندهندهای برای گروهکهای تروریستی همچون داعش خواهد بود.
پیاده تا زیارت
زیارت اماکن مقدس، عبادتی است که قدمت آن به اولین پیامبر خدا آدم ابوالبشر علیه السلام میرسد. نقل است که او هفتادمرتبه به خانه خدا سفر کرده است. اگر این عبادت همراه با سختی و مشقت باشد، اجر و ثواب بیشتری هم دارد بهویژه اگر مقصد زیارت، مراقد مطهر یکی از معصومان: باشد و در این بین زیارت مرقد شریف اباعبدالله الحسین علیه السلام از والاترین و بافضیلتترین آنهاست؛ زیرا خود معصومان: فرمودهاند: همه ما کشتی نجاتیم، ولی کشتی حسین علیه السلام سریعتر میرود: «سفینة الحسین علیه السلام أسرع».
از سوی دیگر، اینگونه زیارت حرم اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم نشانه روشنی از دوستی وافر به این خاندان پاک است که زمینهای مناسب را برای اطاعت از آنان فراهم میکند و تجدید پیمانی محکم با این انوار مقدس است که در اوج شور و شعور دینی صورت می گیرد. زیارت اربعین امام حسین علیه السلام از جمله این فرصتهای ناب است.
نمونههایی از زیارت پیاده بزرگان
شیخ مرتضی انصاری از جمله احیاکنندگان سنت پیادهروی برای زیارت امام حسین علیه السلام بود و خود ایشان نیز پیاده از نجف به کربلا میآمد.
میرزاحسین نوری، صاحب موسوعه حدیثی «مستدرکالوسائل» در عید قربان هر سال بهصورت پیاده به کربلا می رفت.
سیدمهدی بحرالعلوم در دسته عزای «طوریج» که پیاده به کربلا میآمدند، حضوری پررنگ داشت.
شیخ جعفر کاشف الغطاء در یکی از پیادهرویهایش به کربلا، به حضور حضرت ولی عصر[ شرفیاب شد و حضرت، ایشان را به سینه خویش چسباند و فرمود: «خوش آمدی ای زندهکننده شریعت ما».
آیتالله مرعشی نجفی بیستبار پیاده به همراه تعدادی از طلاب که همه از مراجع و بزرگان شدند، به کربلا مشرف شد.
همچنین بزرگانی مانند شهید صدر اول و شهید صدر دوم در این پیادهروی شرکت میکردند. شهید صدر دوم (سیدمحمد صدر) حتی فتوا به وجوب پیادهروی بهسوی حرمهای امیرمؤمنان علی علیه السلام و سیدالشهدا علیه السلام را صادر کرد و با این فتوا به مبارزه با سیاست ضددینی حزب بعث رفت و در برخی از خطبههای جمعهاش در نجف اشرف بر این موضوع تأکید میکرد.
از امام شهید تا امام حی
تأثیر این پیادهروی در نجات حقیقی بشر که همان ظهور امام زمان[ است، کتمانپذیر نیست. همانگونه که میدانید، در روایات اهل تسنن و شیعه آمده است که امام زمان[ در آغازین لحظات ظهور، مابین رکن و مقام میآیستند و پنج ندا می دهند:
الا یا اَهلَ العالَم! اَنَا الاِمام القائِم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم.
اَلا یا اَهلَ العالَم! اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم؛ آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقامگیرنده.
اَلا یا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً؛ بیدار باشید ای اهل جهان که جدّ من حسین را تشنه کشتند.
الا یا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحُوهُ عُریاناً؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را روی خاک افکندند.
اَلا یا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِی الحُسَین سَحَقُوهُ عُدواناً؛ آگاه باشید ای جهانیان که حق جد من حسین را از روی کینهتوزی پایمال کردند.
بنابراین، امام زمان[ با امام حسین علیه السلام خود را معرفی میکند و در روایات باز به این نکته اشاره میشود که همه انسانهای زنده در آن روز ندای حضرت را می شنوند و او را می شناسند. پس نتیجه می گیریم قبل از ظهور باید همه بشر از شرق تا غرب عالم امام حسین علیه السلام را بشناسند.
پیادهروی اربعین این سالها، در حقیقت اولین حرکت ملموس همه مسلمانان به شمار میآید که در تعجیل ظهور حضرت حجت[ بسیار مؤثر است؛ زیرا باید ابتدا همه امام حسین علیه السلام را بشناسند تا معرفیکردن امام زمان با امام حسین علیه السلام معنا پیدا کند.
رونقگرفتن شگفتانگیز مراسم اربعین در طی سالهای جاری و حضور دهها میلیونی عاشقان حسینی از سراسر جهان که موجب حیرت جهانیان شده است، بشارتهای بزرگی دارد؛ بشارت فراهمشدن سپاه بزرگ اسلام برای یاری آخرین حجت حق، بشارت بازشدن راه قدس که از کربلا میگذرد، بشارت فراگیر شدن نام و یاد حسین علیه السلام که امام عصر[ هنگام ظهور، خود را با این نام معرفی می کند و... .
آیا رهسپارشدن عاشقانه بزرگ و کوچک، زن و مرد، پیر و جوان بهسوی قبله دلها و عظمت بینظیر عزاداری سالار شهیدان، نویدبخش در راه بودن منتقم خون حسین علیه السلام نیست؟
آیا این پیادهرویهای میلیونی اربعین، تمرین حضور در ظهور و بشارت بخش بسیار نزدیکبودن آن نیست؟ آیا این حضور بینظیر اربعین در کربلا، بشارتبخش بسیار نزدیکبودن آغاز حرکت سپاهیان عشق از عاشورای کعبه نیست؟ یقیناً جهان بهزودی با چشمانی حیرتزده، جمال نورانی طالب خون کربلا را در میان اقیانوس عزاداران حسینی مشاهده خواهد کرد، سیمایی ملکوتی که بعد از نوحهخوانی در رثای جدّ مظلوم خویش، برای ریشهکنکردن ظلم و فتنه در جهان و حرکت بهسمت بیتالمقدس از مسلمانان یاری خواهد خواست.
چه زیبا فرمود امام عاشقان، امام خمینی=، راه قدس از کربلا میگذرد!
زیارت؛ پنجرهای رو به ابدیت
کسب طهارت و دوری از گناهان
زیارت معصومان: چه در حال حضور و چه بعد از وفات ایشان تأثیرات شگرفی بر روح و روان انسان دارد و او را بهسوی معنویات و مکارم اخلاقی و انسانی سوق می دهد. شاید یکی از حکمتهای مهم زیارت، همین توجه زائر به معنویات، دعا، ذکر و نماز در حرم اولیای الهی و سعی در اصلاح، خودسازی و کسب طهارت درونی است.
امام صادق علیه السلام آیه شریفه «ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ»(1)[که پیرامون مناسک حج است] را به دیدار امام تفسیر میکند؛(2)یعنی در پرتو دیدار و زیارت آنان، کدورتهای اخلاقی و رذایل درونی زدوده میشود و انسان از ظلمت و قساوت قلب رهایی مییابد.
بر این اساس، یکی از برکات و آداب حضور در مرقد معصومان: توبه، استغفار و دوری از گناهان است؛ زیرا آنان بهترین واسطه بین خداوند و انسانها هستند. قرآن کریم توصیه میکند کسانیکه گناه و بر خود ستم کردهاند، به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بشتابند و از او طلب مغفرت کنند و آن حضرت نیز برای آنان از خداوند آمرزش بطلبد: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمً؛ و
اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا گذاردند)، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند».(1)
تقرب به خدا
یکی از اسرار و فواید خاندان وحی و بزرگداشت نام و یاد آنان، تقرب به خدا و جلب عنایات و توجهات ویژه اوست.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام می فرماید: «یا اباالحسن! به درستی که خدای تعالی، قبر تو و فرزندان تو را بقعههایی از بقعههای بهشت و عرصهای از عرصههای آن قرار داده و دلهای بزرگان از مردم و برگزیدگان بندگان خود را به آنها مایل ساخته تا خواری و اذیت در راه [زیارت] شما را متحمل شوند و قبور شما را تعمیر کنند و بسیار به زیارت قبور شما آیند تا موجبات تقرب به خدا و دوستی پیغمبرش را فراهم سازند. یا علی! شفاعت من مخصوص این گروه خواهد بود و آنان بر حوض من وارد خواهند شد و ایشان فردا زیارتکنندگان من در بهشت خواهند بود».(2)
بهرهمندی از شفاعت و آمرزش گناهان
یکی از اموری که انسان را به رحمت الهی امیدوار میسازد، مسئله شفاعت مقربان درگاه الهی و واسطه قراردادن آنان است. برخلاف کسانی که از تعلیمات قرآن بویی نبردهاند و واسطه قراردادن آبرومندان درگاه الهی را شرک میدانند، قرآن مجید مؤمنان را به یافتن وسیله و راه برای تقرب به خداوند سفارش نموده، می فرماید: «یا ایها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید! و وسیلهای برای تقرب به او بجویید».(3)
امام رضا علیه السلام در باب بهرهمندی زائران از شفاعت و آمرزش گناهان می فرماید: «من دفن میشوم در سرزمین شما و من پاره تن پیامبرم، من امانت و ستاره آن خاندانم؛ هر که مرا با شناخت آنچه خداوند تبارک و تعالی از حقم و اطاعتم، واجب کرده است، زیارت کند، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او خواهیم بود و هرکه ما در قیامت شفیع او باشیم، جز نجاتیافتگان است، گرچه به قدر جن و انس گناهکار باشد».(4)
وفای به عهد
زیارت و حضور در کنار مرقد پاک معصومان: تجدید عهدولایت و قرار گرفتن در راه امامت است. امام رضا علیه السلام می فرماید: «هر امامی، عهد و پیمانی بر ذمه دوستداران و پیروانش دارد و کمال وفای به عهد و ادای نیکوی آن، زیارت قبور ائمه است.»(1)
بهرههای مادی و معنوی فراوان
علاوه بر آنچه در فواید زیارت حرم معصومان: گفته شد، می توان به بهرههای فراوان مادی و معنوی که شامل حال زائران عارف میشود، اشاره نمود که بهعنوان نمونه: استجابت دعا،(2)برآورده شدن حاجتهای دنیوی و اخروی(3)در زیارت امام حسین علیه السلام و طلب رزق و روزی(4)در زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
پروانگی در چهلمین روز(1)
نگاهی به متنهای ادبی با موضوع اربعین
اربعین روز سلام
سلام، پل پیوند با کسی است که به او سلام می دهیم. روز اربعین روز سلام و پیوند با شهیدان و با آرمان شهیدان کربلاست و این سلام، سلام به فداکاری، ایمان، ایثار، خلوص، آزادگی، عزت، امربهمعروف و نهیازمنکر است.
اربعین روز سلام به صحابه حسینی است. سلام به جانهای صیقلخورده است و این سلام یعنی سلام به معرفت، یقین، عبادت، رادی و آزادی و آزادگی. روز اربعین روز بیعت با خوبی و خوبان است. زیارت است و همراهی و همدلی و همراهی.
اربعین پایان هجران و آغاز وصال است.
روز، روز چشم به حسین و راه او گشودن است و رهنورد راه او بودن، هرچند این راه با زخم و درد و طعن و تازیانه و تحقیر و تلخی طی شود. اربعین همیشه «راهرو» ماندن است.
این پیام روشن، اربعین است. اربعین؛ یعنی عزّت، اربعین؛ یعنی وقار، اربعین؛ یعنی صبوری اربعین؛ یعنی کار را تا پایان پی گرفتن، الاکرام بالاتمام. روش و مشی کریمانه این است که همیشه وقتی کاری را شروع میکنید خوب به پایان برسانید. مؤمن کسی است که این درسها را از کربلا بیاموزد.
1) 1. مطالب این بخش گلچینی از متنهای ادبی منتشر شده در نشریه اشارات و سائر نشریات کشور است.
پیادهروی
شاید با خود بگویی: از خانه هم می توانم به حسین سلام دهم؛ از خانه هم می توانم زیارت اربعین بخوانم. چرا باید سختی چندروز پیادهروی را به جان بخرم و مسیری طولانی را در گرما و سرما طی کنم تا کسی را زیارت کنم که همین لحظه هم در کنار من است؟ پس بشنو سخن زینب را که به یزید فرمود: «به خدا که نمیتوانی یاد و خاطره ما را نابود کنی.» اگر من از خانهام سلام دهم و تو از خانهات سلام دهی؛ دیری نمیپاید که داستان کربلا از یادها میرود.
پیادهروی اربعین کاری زینبی است.
آبی بر آتش جان
به التماس می خواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی. آنان آمدهاند تا هرچه دارند تقدیم مولایشان کنند، اگرچه دیر آمدند.
زمان، قافله این عاشقان را هزاروچهارصد سال دیرتر به صحرای کربلا راه داده است. حالا به اصرار می خواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی. انگار هر جرعهای از این آب که زائران مولا را سیراب میکند. آبی بر آتش جانشان مینشاند.
سلام بر لبهای تشنه حسین علیه السلام حُرمت حرم حسین علیه السلام اگر یکبار در مهمانی اربعین حسین حاضر شوی، دیگر برایت خیلی سخت میشود، در زمانهای دیگر که حرم حسین آرام و بیهیاهوست آنجا باشی. چون حس میکنی تنها در اربعین است که حُرمت حرم حسین حفظ میشود؛ در اربعین است که کسی آرام وارد حرم نمیشود؛ همه به سر و سینه می زنند و در فراق حسین اشک می ریزند و ناله سر می دهند.
حسین علیه السلام صدا می زند: بیا
خوب گوش کن! صدای قدمها؛ صدای سایش کفشها بر سینه جادهها؛ کسی می گوید بیا. چندروز است که در راهی و باز هم خسته نمیشوی. چون تو خوب این صدا را میشناسی. صدای حسین را که بیوقفه می گوید بیا بیا بیا....
دو طوفان فریاد
طنین فریاد ممتد زینالعابدین علیه السلام موسیقی گستردهای است که جان عالم را هماره به بیداری می خواند. سوگند بیکران بانو، قلب عالم را تسخیر کرده است و حیرت جاودان را میهمان همیشگی ادراک صبر نموده است که «به خدا قسم غیر از زیبایی چیزی ندیدم».
فریاد رسواکننده امام سجاد علیه السلام ، نه فقط شام را، که تاروپود خلقت را درنوردیده است؛ آنگاه که حیله یزید را در امر به مؤذّن برای شکستن خطبه خود پاسخ می دهد: «اشهد انَّ محمّداً رسولُ اللّه؛ آری! این محمد که نامش برده شد، آیا جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر ادعا کنی که جدّ توست، دروغ گفتی و کافر شدی و اگر جدّ من است، چرا خاندان او را کشتی و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟»
ننگی بر پیشانی یزیدیان حک شده که تا ابدیت پاکشدنی نخواهد بود. ذلتی، دامان مردم بیوفا و سستعنصر شام را لکهدار کرده که با هیچ اشک ندامتی شسته نخواهد شد. دیر شده است. دیگر برای پشیمانی دیر شده؛ حتی فرصتی برای مرور گذشته نیست.
اگر این خاندان، مهربان بخشنده نبودند...
وای به حال این مردم، اگر در حق کسی جز خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین کرده بودند، وای به حال این شهر سیاه. اگر پنجه در پنجه کسی جز خورشید اهلبیت انداخته بودند، وای به حال جهان. اگر حسین علیه السلام و حسینیان، اینقدر مهربان و بخشنده نبودند، سنگ بر سنگ بند نمیشد و زمین، لحظههای اهل خود را تاب نمیآورد. اگر وارثان عاشورا با مکتبی به نام عشق و فرهنگی به نام صبر از نفرین مردم درنمیگذشتند.
اربعین که میآید
اربعین که میآید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخمها و نمازهای نشستهای که هنوز او را به یاد دارند. اربعین میآید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیها السلام باید جست. اربعین می شکفد و نام زینب گل می کند. زینب از آنچه یزیدیان شرمزده هراس داشتند، هم بالاتر بود. زینب علیها السلام ، با خطبهای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زینالعباد ـ آمده است؛ پیک انقلابگر، برای شامیانی آمده است که دلهاشان از بنای مسجد دمشق هم سختتر بود. اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهلروز پیش
چهلروز از اشکهای کربلا میگذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتحاند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رساندهاند. در چهلمینروز، تنها چیزی که برای همه تداعی میشود، حدیث خون و پیروزی است.
کوچههای بارانی
موج اشک، مرا به ساحل حقیقت شما می سپارد تا غربت شما را از پس قرنها گریه کنم. چقدر روزهای دلتنگی محرم را دوست دارم؛ روزهایی که می توان بیبهانه در خیابان گریست. کاش قاصدکها، بوی محرم تو را با دلتنگی کوچههای بارانی گریه کنند. چقدر این کوچههای سیاهپوش، از بغض پُرند.
کاروانی زخمدیده
باد میآید و تمامی پیکرم را در تلاطم خود گم می کند. هوا ملتهب و سوزان... گویی که زمان، مشت می کوبد این غم سنگین را بر تمامی وسعت هستی. زمین، چون صدفی پربها، لب فروبسته تا مبادا که مرواریدهای به خون غلطانش، چشم کائنات را تا ابد گریان کند. کاروانی از راه میرسد که شکوه قدمهایش، غرور صحرا و نخوت بیابان را به لرزه میآورد. کاروانی که از رنج و داغ، جامه پوشیده است و بر مرکب حوادث می راند، کاروانی که همسفر صاعقه بود و همنوای طوفان، کاروانی که زخم دید و داغ بر داغ.
کاروانی تا لالههای پرپرشان را باز جوید. میآید؛ اما با دلهره که مبادا با شنیدن صدایشان، خشم پنهان مانده در صحرا، با چشمانی سرخ بر سرشان فرو بریزد.
پابرجا و باشکوه
کاروانی میآید که شولای بزرگی و فخر بر دوشش نمایان است؛ کاروانی که آفتاب، در ظلّ پرتو وجودشان ریزهخواری می کند؛ نخلی بلند که اگرچه زخمها دیده، ولی برجاست؛ کاروانی که داغها به سینه دارد و زمزمه «ما رایتُ الا جمیلاً» بر لب. شکوه و عزت بر زمین خشک کربلا ساکن میشود تا خاک، بار دیگر عظمت را بر دوش خود احساس کند. اینان که خاک تفتیده را چون پاره جان دربرمیگیرند، روزگاری بر عرش شانههای علی علیه السلام جا داشتند و ملائک بر گامهایشان بال می گستراند.
فریاد بزن
صدایت را آزاد کن بر تمام پهنه ظلم و بیداد. فریاد بزن که جز صدای حقیقت، نخواهد ماند. فریاد بزن زینب علیها السلام ! کوفه سالهاست صدای بیدارگر علی علیه السلام را از یاد برده و سر بر بستر فراموشی و غفلت گذاشته است. فریاد بزن که تمام غافلان کوفه و گمراهان شام، صدایت را بشنوند. خطبه بخوان که سالهاست نام خدا را از دهانی حقیقتگو نشنیدهاند. قدم بگذار با صدایی از جنس نور که جام بلورین بیدار را با صلابتی علی علیه السلام گونه، بر سر نفاق و گمراهی سرریز می کنی. کوفه و شام، چونان بیگانهای در میان تاریکی خویش گم شدهاند و به اشتیاق روشنایی کلامت خویش را پرسه می زنند.
گلوی آیندهها، سرشار نام عشق
کدام صفحه تقدیر، بر تارک خود فتح و ظفر ستمکاران را حک کرده است؟ چه بیهوده هلهله شادی سر دادند، آنان که افتخار خویش را در ذلت خویش یافتند و شمشیر علیه خداوند کشیدند. آی شولای آتش بر دوشان! نفرینتان باد که از غنیمت این نبرد، جز دوزخ و سیاهی نصیبتان نخواهد شد و آنچه از دنیا، امید آسایشتان بود، مایه قهر و بلای جانتان خواهد شد. رنجی حصین در اعماق دیوارها رخنه کرده که آغوش گشوده تا گُرده بیتابتان را سخت دربرگیرد.
آوازتان را سنگریزههای صحرا به یاد دارند که جز برای خدا می خواندید و دست در دست شیطان، نابودی خویش را می رقصیدید. چه نصیبتان شد جز نفرین ابدی دخترکانی که گوشوارههایشان، دستان شما را خونین کرد. پس وای بر شما.
زمانه از یاد نخواهد برد... .
گلوی آیندهها، سرشار نام عشق شد که عشق، هویتش را از خون پاک پاکان یافت و زمین، آرامشش را از آوای حقگوی گلوهای بریده پیدا کرد. وقتی خاطرهها در قالب لحظهها آرام می گیرند و تکاپوی گذشته زنده میشود، گویی زمان، تلخیها و شیرینیها را دوباره میآفریند.
زمانه از یاد نخواهد برد باران رحمتی که وجدانهای خسته را طراوت می بخشید و در بازدم صبح، به روشنایی معنایی وسیعتر میداد؛ فراختر از احساس سخن می گفت و آینده را در لابهلای دستانش، همسفر هیجان جلوه میداد و مردی را که به بودن معنا بخشید و به زن ارزش، تا نگاه معصومانه هیچ دختری، شاهد بیرحمی دستان شرمنده از جهالت پدرش نباشد.
چهلروز اندوه
درد، روایت هفتادودو ستاره خاموش را به طوفان سپرده است. چهلغروب، آسمان، خورشید را بارید. چهلبار کوه، پژواک مظلومیت خون شهدا را به آسمان پاشید و گودال خون تراوش کرد. چهلروز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزهها، نیمهجان، پا بر زمین زدند. به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر» کسی، کائنات را می لرزاند.
این بار، تو باید قیام کنی
چشمهایت را باز کن؛ اینجا کربلاست. آمدهای تا داغ نفسگیر آن ظهر را، با اشکهایت، مویه کنی. چشمهایت، بغض فروخورده خاک را به فرات می سپارند. نگاه کن، نخلهای کمرخمیده، استقامتت را تحسین می کنند. آتش از خاک می جوشد و صحرا هنوز بوی خون می دهد! فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر میشود مشکها را فراموش کند؛ یا لبهای تشنهای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد می زدند؟!
غم بر تارک دلت می وزد و هوای اسارتی را نفس می کشی که چهلسال، شکستهترت کرده است.
شانههای صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمهها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است. آمدهای تا بعد از چهلروز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکمتر و استوارتر از پیش، در شام بایستی. برو وقت آن است که خطبههایت را با تمام وجود فریاد بزنی. دیگر نوبت آن است که عَلَمهای افتاده را برافرازی. بلند شو؛ اینبار تو باید قیام کنی.
کاروان سوگوار
خورشید بر سر خاک، آتش می ریزد. کاروان خیمههای سوخته، در چهلمینروز خزان بازگشتهاند. قرار است به دنبال لالههای پرپرشده بگردند؛ بهدنبال ردپایی از مظلومیت درخاک خفته. گدازههای آتش، در جام حسرت میسوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موجهایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می زنند. کاروان آمده است تا خشم تازیانهها را بر بدنهای کوچک، مویه کند. آمده است تا قصه دربهدریاش را همدوش باد، در گوش زمان نجوا کند. آمده است تا در رد پای سنگ، آینههای شکسته را جستوجو کند.
غربت کاروان، باران میشود بر خاک و بار دیگر شعله می کشد تمام خاطرههای جگر سوخته از زمین.
خورشید، سر به تاریکی گذاشته است و غم، زانو زده در برابر کاروان و
«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی
در جستوجوی یوسف زیبای بیکفن»
چلهنشین
چهلروز است که چلهنشین غربت آیینهام.
چهلپگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیها السلام فریاد میشود.
فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گلپوش تیر وحشیانه سیاهدلان شد.
ای نخلهای صبور، شاهدان بیزبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک همسرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید.
مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانی است ناگسستنی.
آقا! عاشوراییام کن
سجادهنشین لحظههای سرخ عبادت! دستی برآور و سینهام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهلوادی رنج و گریه، نام تو، مستیفزای دقایق عزایم باشد. آقا! کسی که امروز به تعزیت خاندان تو برخاسته، می خواست دیروز باشد و هواخواهیاش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد.
از چهلمینشب عروج آسمانیات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخمها همچنان تازه و مرثیهها خواندنی است. گویا صدای علی علیه السلام بود. فریاد علی به گوش میرسد؛ آی شمایی که بر کرسیهای دنیا تکیه دادهاید! زین پس در میان شعلههای سرکش تهمانده وجدانهایتان، ذوب خواهید شد. خیزران بر لبهای قرآنخوان حسین علیه السلام زدن، نشان بیچارگی شماست که به هروسیلهای، درصدد خاموشکردن فریاد حقیقت برآمدهاید. زینب علیها السلام خاموش نخواهد ماند. تا تصویر خاکسترنشینی حسین علیه السلام را در پیام سرخ عاشورا، به گوش همه برساند. صدای علی علیه السلام هنوز به گوش میرسد، صدایی که از نای سرخ کربلا برخاسته است.
کربلای بیحسین
اینک اسوه استقامت و صبر با قامتی خمیده، به دیدار برادر آمده است تا در اربعین روزهای تلخ خویش، مصحف دردهایش را یکبهیک ورق زند؛ بلبل پیامآوری که
زیباترین گل بهار خویش را در ازدحام گلبرگهایی خونین نمییابد و برای زینب علیها السلام کربلای بیحسین علیه السلام ، یادآور همان زخمهای تلخ ظهر عاشوراست.
قطرهای از اربعین
اربعین، خیس گریه و پرچم شیون بر بام هستی. کربلا، تصویرهای زخم را در دست چهلمینخورشید مینهد. دنیا کجا حریف تواند بود تحمل کسی را که با قافله صبر طومار ریزریزشده هلهله را از شام آورده است و مرگ نیشخندها را؟! اربعین با ردایی سرخ و صدایی بلند آمده است که: پلیدیها از یک قُماشاند؛ اگرچه نام آنها در لعن، متفاوت است. اربعین آمده است با سلامی عاشورا بر طبع آبی پروانهها کناره سرخگون فُرات و هنوز صدای بریدهای پربوسه از قتلگاه میآید. اربعین آمده است با درودی مشعشع بر رایحه طولانی عطش روبهروی نفسهای برهنه تیغ و هنوز همه چیز از عشق مایه می گیرد و با کربلایی شروع میشود که قوّت قلب آبهاست.
یعقوب هم اگر بود
زمان، هوای ایستادن دارد. دنیا در ابتدای فراموشی است؛ اما شما در ابتدای شکوفه شدنید. دنیا با شما دوباره آغاز خواهد شد. با اینهمه زخم، هنوز استوارتر از هرکوهی، بشکوه ماندهاید. همه بادها در راهند تا نفسهای معطر شما را به بهانه تبرک ببویند. اگر ابرها از داغ شما بو می بردند، تا ابد بیوقفه می باریدند و جهان، رنگ آسایش نمیدید. اگر سنگ صبورها کنار شما بودند، می ترکیدند.
با همین خطبههای آتشین
در این سفر چندهزارساله، سنگها، پیشانی و زخمهایتان را با درد همراهی کردند. مهربانی با شما خداحافظی کرد و هیچکس برای غربت شما آواز نخواند. بین شما و آرامش، چندهزارسال فاصله افتاد؛ اما صدای خطبهخوانیهای حضرت سجاد علیه السلام ، هنوز تن نخلهای سر به هوای کوفه را می لرزاند. هنوز از عطر کلام صبوری زینب علیه السلام ، ستونهای کافر دارالخلافه می لرزد. شب با تمام وجود میخواهد تمام قد، در برابر شما قد بکشد، اما صدای خطبهخوانیهای این دو پرنده، خورشیدی است از حقیقت که شب را ذوب می کند، کفر را می شکند و روز را فراگیر می کند. سالهاست که صدای شما، طبل رسوایی شامیان یزیدی را بر بلندترین بامها می کوبد. ذلت، همنشین عظمت ویران دارالخلافه شده است؛ اما هرروز که میگذرد، نام شما روشنتر از خورشید بر بلندای افق می درخشد تا همیشه.
بت کوفه و شام را شکستیم
تب عجیبی در میان سپاهیان یزید افتاده بود و با تمام وجود هذیان می گفتند. سردار با تمام دلش ندا برآورد و همه شنیدند که: ای قدوسیان اندوهگین! راحله سبک بردارید و قلبهایتان را در کربلا باقی بگذارید. عزا را چون کبوتری مشکی میان قتلگاه حسین علیه السلام ، بر شنهای ساحل فرات، بر تمام شمشیرهای شکسته و تیر و نیزههای فرودآمده رها کنید، بر فراز پیکرهای آسمانیشده به ودیعه بگذارید و پشت سر من بیایید. تا دروازههای پیروزی راهی نمانده است. فرصت عزا نیست؛ گرچه تیغ نادان بزرگترین اشتباه تاریخی خود را مرتکب شده است.
پشت سر من بیایید؛ شمشیر باید بیاموزد که دوران جنگهای جاهلی به سر آمده است و سرزمینها از این پس، به پشتوانه اندیشههای نورانی فتح خواهند شد. بیایید، ای نسل بتشکن آزاداندیش! طاغوت طعم ضربههای عصای محمد را فراموش کرده است. هبل اینبار از کاخهای کوفه و شام سر درآورده است.
بیا ای قافله زخمی! تا باری از غلوزنجیر برداریم و برای به اسارت کشیدن جنگافزارهای نادان، رهسپار شویم.
نوبت عزاست، جابر!
سپاهیان، مانند کودکان عروسی، غنیمت جمع می کردند. هلهلهای تلختر از هلهله تازیانه نبود که کاروان در میان آن محو شد. آن روز، قافله تمام بار عزایش را در کربلا به ودیعه نهاد و بهسوی مأموریت بزرگ خود رفت. چهلروز میگذرد و غباری از دور بلند است جابر! قهرمانان بازگشتهاند؛ بقچههای امانت را بگشای. مویههای سر به مهر را باز کن. دیگر نوبت عزاست. با اندوهی ابدی.
چهلروز میگذرد
از پرهای سوخته و خیمههای خاکستر، چهلروز میگذرد؛ از شانههای بیتکیهگاه و چشمهای بهخون نشسته، از لحظاتی که سیلی می وزید و صحرا در عطشی طولانی، ثانیههایش را به مرگ می بخشید. حالا چهلروز است که مرثیههایمان را در کوچههای داغ، مکرر می کنیم. چهلشب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانههای آسمان می گرییم. «ای چرخ! غافلی که چه بیداد کردهای».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهای جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند. من از روایت خونابه و خنجر میآیم؛ از شعلههای به دامننشسته و فریادهای بییاور. امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخههای درختان روضه می خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقی عظیم، پهنه زمین را می بارند. رفتهاید و پس از شما، جادهها، اسیر زمستانی همیشگیاند. پرواز ناگهان شما آتشی است که هرگز فرو نمینشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیدهای، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین می ریزد و سر و روی جهان را به زردی مینشاند؟! اکنون دیری است که پروانههای هاشمیمان را شعلههای یزیدی، بر تپههای خاکستر فروریختهاند. دیری است که گیسوان کودکی رقیه را بادهای یغماگر، با خویش بردهاند. زمین، پاییزش را از یاد برده است، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز. سالها میگذرد و ما همچنان سوگ کبوترانی آزاده را بر سینه می کوبیم.
اربعین لاله ها
بشیر! وقتی به مدینهالنبی رسیدیم، مبادا کسی جلوی قافله اسرای کربلا، گوسفندی را سر ببرد. این کاروان، از سفر چهلروزه با سرهای بریده بر بالای نی میآید. نگذار هیچ لالهای را در رثای شهدایمان پرپر کنند. سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگهای خونین و پارهای که از هر سو مرا صدا می زدند: «أخَی اخّی.»
اجازه نده کسی بر سر و رویش خاک بریزد. هنوز باد، گرد و خاک کوچههای کوفه و شام را از سر و روی زنان و کودکان عزادار نربوده است. این صورتهای کبود و دستهای سوخته، به گلاب افشانی نیازی ندارند؛ هنوز اربعین گلهایی که با تشنهکامی بر خاکوخون افتادند، نگذشته است. بگو پای برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانی که پای پرآبله دارند. سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاههای نامحرم و بیگانه بازگشتهایم. بگذار آسودهات کنم بشیر! دل زینب علیها السلام برای خلوت مزار جدش پر می کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روی خویش بنهد و گریههای فروخورده چهلروزهاش را یکسره رها سازد.
برخیزیدای شهیدان!
چه سکوت وهمانگیزی! چهلروز است که جز صدای ناله شبانه حیوانات صحرا و مویه جنیان و فرشتگان، نوای دیگری به گوش این سرزمین نرسیده است. هنوز بوی سوختگی به مشام میرسد و خاک، سرخی خویش را از دست نداده. آری! چهلروز است که از آن روزهای پرالتهاب میگذرد و این صحرا، در سکوتی بهتانگیز غرق است و چشم افلاک خیره بر اوست... ناگهان، صدایی سکوت صحرا را می شکند. صدا، آمیختهای است از زنگ شتران خسته و ناله کودکان یتیم و مویه زنان داغدیده و صدایی که در صحرا می پیچد: «برخیزیدای شهیدان کربلا! برخیزید که کاروان آزادگان بازگشتهاند».
اولین کاروان
اربعین است. روز تازهشدن داغی که هیچگاه کهنه نمیشود، روز ورود دوباره زینب کبری علیهاالسلام به کربلا؛ اما اینبار نه به عشق همراهی برادر، که به شوق زیارت تربت او. کاروان خسته زنان و کودکان، چهلمنزل راه را بیوقفه پیمودند تا یکبار دیگر، قتلگاه جگرگوشههای رسول خدا صلی الله علیه و آله را ببینند و اینبار، بیدخالت زنجیر و تازیانه، آزادانه خود را بر آن خاک افلاکی بیفکنند و سیر بگریند؛ آنقدر بگریند تا عقده چهلروزهشان باز شود. این، نخستین کاروان زیارتی حسین علیه السلام و اصحاب عاشورایی حسین علیه السلام است.
اربعین با بوی خون در مشام
از بدرود اشکبار کاروان، چهلغروب گذشته است و قصههای سوخته، به چشمهای فرات می ریزد. چهلروز پیش، حوالی اندوه، نیزارها ضجه زدند و مثنویها با گلهای شیون، سرتاسر نینوا را پوشاندند. هرگز نمیتوان به اربعین نگاه کرد و آن همه نغمههای خاکستری را به یاد نیاورد. امروز بهجای همه یتیمان قافله، اربعین سخن می گوید. اربعین، با بوی خون در مشام و آبله در پا رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستای شکیبایی زینب علیها السلام بود. اربعین، شعرهایی با کلماتی خونرنگ در سوگ لالهها آورده است تا بگوید دلبستگیهای زینب علیها السلام در آن دشت بلاخیز، یکی پس از دیگری پرپر شد. اربعین، با پیراهنی از گریه در فرات اشک، غسل کرده است و اینک، در کنار نام حسین علیه السلام و جابربنعبدالله نشسته است و به یاد خونهای عاشورا مقتل می خواند.
خطبهای بخوان
چه سخت است چهلروز منزل به منزل، عاشقی را به دوشکشیدن و از ساحل، دریا را نظارهکردن! یا زینب! آه سینه سوز تو، هنوز از پشت حصار قرنها، شعله بر جان می زند. از آن روز به بعد، زمین، چهلبار چرخید و در سوگ حسین علیه السلام ، هر روز آفتاب، لباس سیاه شب بر تن کرد تا در موج خونین خاطراتت، هم درددل طوفانیات شود. اینک، تمام شورهزاران، پابرهنه و تشنهلب بهدنبال توانَد تا آیههای عاشورایی را از چشمه زبان نینواییات بنوشند. زینب، ای وارث نجابت خاک! چهلروز است که آسمان، غربتت را مینگرد. باز هم خطبهای بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشی، ای رسول کربلا!
خدا با صابران است
گوش که می کنیم، از سوی مزار تو هر لحظه صدای هقهق فرشتگان میآید؛ آمدهاند تا رسم گریستن بر حسین علیه السلام را زنده بدارند که بهراستی رسول عشق فرمود: «بندهای نیست که محشور شود جز آنکه چشمانش گریان است؛ مگر گریهکننده بر حسین علیه السلام که با چشم روشن و بشارت و روی شاد محشور شود. «وای بر یزیدیان که اشک سرخ چشم عاشقان حسین علیه السلام را حرمت نگه نداشتند و کوچههای تاریخ ظلمت را تا ابد، غرق نفرین فرشتگان کردند؛ هر چند صابران، به رسم جاودانه عاشقی، همواره فریاد می زدند که «ما رأیت الاّ جمیلآ.»
همیشه پیروز
حسین جان! در قانون تو، فتح و ظفر بهگونهای دیگر معنا میشود. آنجاکه فرهنگهای لغات ستم، واژهای جز شمشیر را نمیدانند، نام تو فتحالمبین پیروزی است. سینه می زنیم و گرد از غبار دل پاک میکنیم. اشک می ریزیم و رودخانه میشویم، تا قطره قطره به دریای تو بریزیم. ای نای بریده! سلام بر تو و بر راه سرخت.
من، همان صبر دیروزم
رفتم و بازگشتم، این چهلشبانه روز بیسر و سامان را این لحظههای دلتنگ یتیم، این مسیر عطشناک آبلهپایی که پاره پارههای تو را پشت سر داشت و لبهای از نیزه روییدهات را پیش رو. مرا به یاد بیاور؛ مرا که پیرتر از تمام عمر خویش، اینک شناختنی نیستم. من همان هروله آتش به دامانم که چهلروز پیش، در این صحرا، هنوز جوان بود و تمام قافله بهجامانده از تو را به دوش گرفت و رهسپار شد. منم؛ همان صبر ازکف
رفتهای که تمام میراث حیدریاش را از حلقوم فاطمی، فریاد سر داد و کاخ ظلم را زیر و زبر کرد، اما در خلوت تنهاییاش، سربر کجاوه کوبید و لرزش شانههایش را تنها خدا دانست.
بعد از تو، سوختم و خطبه خواندم
بعد از آن غروب که با فاصلههای از من تا تو پر شد و انحنای ناگهان قامتم را رقم زد؛ پس از آن قرآن پارهپارهای که زیر لگدکوب اسبهای ستم از هم گسیخت، من ماندم و جادههای پیش رو. من ماندم و کاروان بیتو، با قبیله به تاراج رفته؛ من به سفر ناگزیر بودم. آه! خون همیشه جاری در رگهای روزگار! ردای ولایتت را بر شانه گرفتم و لوای ستمسوزی قیامت را بر بلندای تاریخ برافراشتم. آنچه از تو در من بود، آنچه دیده بودم و جز من کسی ندید، در گوشهای کر روزگار فریاد کردم و راویانه، تمام خطبههای از تو گفتن را سرودم و حنجرهای مدام شدم؛ حنجرهای کبود که عطشهای هفتادودو پروانه را میراثدار بود و زخم زبان چهلروز اسارت را برای همه پرستوهای قافله سپر می شد و در خویش مچاله می کرد. اینک به تو بازگشتهام؛ خسته از تمام هستی. دیگر حوصلهای به ادامه روزگار ندارم. آه از این کوله بار فرسوده در راه! آه از پر ریختنِ پروانهها در جادههای سرد و بیشمع!
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما
چهلشب است که آسمان برای صورت خونین آینه می گرید؛ درست مانند دیده مرطوب فرشتگانی که از ندای نصرتخواهی امامشان جا ماندند و حسرت حمایت از ولی خدا، بر سپیدی بالهایشان، گرد اندوه و بیقراری پاشیده است. شاید کربلا دیگر هیچ زمان قرص کامل ماه را نبیند؛ از وقتی سر بریده خورشید بالای نیزه رفت، شرم دارد لبانش را بر جای بوسه زینب بگذارد. امشب، اربعین واقعه است و زمین، حزینتر از همیشه، از طنین نوحه آدم علیه السلام در خود مچاله شده است. این شبها مدام نغمه آدم در گوش «صفا» پرپر می زند. گویی چهلروز است سر بر سجده توبه دارد و آهنگ غمزده مویههایش، چهارستون کائنات را به لرزه وامیدارد. او توبه می کند، ولی فرزندان مطرود قابیل، سر بریده یحیی علیه السلام را در میان تشت زرین نهادهاند. او ضجه می زند، ولی نسل شیطانزدهای ننگ کشتن سرور جوانان بهشت را بر دامن شرافت آدمی نشاندهاند. به این میاندیشم که اگر حضرت آدم علیه السلام تنها بهسبب یکلحظه وسوسه انگشتانش برای چیدن میوه ممنوعه، از بهشت خدا بیرون شد و تا چهلروز به درگاهش استغاثه برد، پس تاوان کشتن ولی خدا و پسر رسولش را چگونه می توان پرداخت؟
کاروان بیحسین علیه السلام اربعین، موعد بازگشت قافله خوبان عالم، به آغوش مهربان مدینه است؛ همان قافله کوچکی که هفتادودو ستارهاش را میان دستان خالی کربلا کاشت تا نور آزادگی و شرافت، در تاریکخانه تزویر یزیدیان گم نشود. حالا که کاروان اربعین، نه حسین فاطمه را در خود دارد و نه عباس علی را، رسالت روشنگری بر زانوان خسته زینب علیها السلام قد می کشد و جان سرخ شهیدان عاشورایی، بر لبان سبز زینالعابدین علیه السلام شکوفه می زند. از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «امام حسین علیه السلام گفت: من کشته اشکم، اندوهگین و دلتنگ کشته شدم، بر خدا شایسته است که هر دلتنگی که به زیارتم میآید، دلتنگیاش را برطرف کند و او را شاد به خانوادهاش برگرداند».(1)
اربعین بلوغ عاشورا
چهلروز گذشت. حقیقت، عریانتر و زلالتر از همیشه از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز، در غریبانهترین غروب، در گمنامترین زمین، در عطشناکترین لحظه بر خاک چکید، در آوندهای زمین جاری شد و رگهای خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهلروز، آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت حسین علیه السلام شد. چهلروز، ضرورت همیشه بلوغ است. مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله» نمیشناسیم و مگر موسی در خلوت طور با چهلروز به کمال نرسید.
اینک چهلروز است که خورشید، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهلروز است که انقلاب از زیر خاکستر قلبها شراره می زند. آنانکه رنج پیمانشکنی بر جانشان پنجه می کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند، تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمههای نیمسوخته را دیدند، اینک برآشفته، بر خویش شوریدهاند و شلاق اعتراض بر قلب خویش می کوبند و اسب جهاد زین می کنند. چهلروز است که یزید جز رسوایی و جز پتک استخوانکوب، فریادی نشنیده است. چهلروز است استبداد به خود می پیچد و حق در سیمای کودکان داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است.
1) 1. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 123.
آسمان در آسمان
اینک هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیدهترین روز در صحرای طف، در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد. اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده است و پشت پلکهای بسته را می کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می خواند. اربعین است، هنگامه کمال خون، زمان باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن و هنگامه میثاق است و دوباره پیمانبستن و کدامین دست محبتآمیز است تا دستی را که چهلروز از گودال قتلگاه، به امید فشردن دستی همراه برآمده است، بفشارد؟ و کدامین سر، سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین دست، ذوالجناح بیسوار را زین خواهد کرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت بر فراز «گودال» ایستاده است. در دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سر برآورده و حنجرهای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می کشید، آسمان در آسمان به جستوجوی همصدا و همنوا سیر می کند. راستی، کدامین یاور به «همنوایی» و همراهی برمی خیزد؟ مگر هرروز، عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.(1)
خورشید تشنه
آسمان چه خونرنگ است! زمین چه بیتابانه چونان گهواره کودکی گریان، زیر پایمان تکان می خورد و می لرزد! اینک هنگامهای شگرف است. ندیده بودیم مرغان هوایی را که اینگونه دردمندانه در این آسمان سرخ، بال و پر بزنند و نالهشان به گوش همه تاریخ برسد. فریادی بلند از فراسوی زمان به گوش میرسد. کسی انگار بر مرگ فرزند آدم می گرید! بمان تا ابد!
نینوا! همدردی کن با کودکانی ناآرام؛ با زنانی که به خود می پیچند از درد فراق؛ با زینب علیها السلام ، که در این چهلروز، مرگ را هزارباره، با چشم خود دید و صبوری پیشه کرد.
نینوا! امانتداری کن. خون مقدسی از شاهرگ هستی، بر خاک تو ریخته است. بدن مقدسی از عرشیترین پاکان، بر خاک تو، زیر سم سنگی اسبان، لگدمال شده است. امانتداری کن و مگذار طوفان فراموشی و مرگ، خاطراتت را برباید.
1) 1. برگرفته از: مجله دیدار آشنا، ش 23، اردیبهشت 1381.
نینوا! فریادت را آزاد کن. بگذار همه آدمیان بدانند این کاروان حسین علیه السلام است که پس از چهلروز، آمده است به زیارت مولا؛ آمده است تا شکایت خود را در گوش تو زمزمه کند.
نینوا! از این پس تو خاک خونین و رمزآلودی هستی که پرچم جاودانگی را بر آن نصب کردهاند... بمان تا ابد.
جای رقیه خالی
جای رقیه خالی. نیست که به هوای بابا، سرتاسر بیابان تفتیده کربلا را بدود و «بابا بابا» بگوید. نیست که روی خاک تشنه بیفتد و یاد عموی سقا، سینهاش را بخراشد. دخترک نازنین حسین، کبوتر سپید «ارجعی» را زودتر از دیگران دید و به دنبالش پرید... و چه خوب! حالا که کاروان، به نقطه صفر زمین برگشته، نیست که از غصه نبودن بابا، دوباره دق کند. چه خوب که نیست تا صدای ناله زمین و زمان را بشنود و دوباره آتش به جان شود.
بازگشت دوباره
کاروان بازگشته است؛ با تمام دردها و داغها. کاروانی که اشکهایش عطش علی اصغر علیه السلام را تازه می کند؛ کاروانی که خیمههای سوختهاش را به بادها سپرد تا شعله بیداری همیشگی جهان باشد. کاروانیان، بازماندگان آن حادثه تلخاند. از شام رسیدهاند تا جراحت گلوهای بریدهشده را با فریادهای بیدارگرشان مرهم شوند؛ تا با قامتی خمیده، استواری کوه را به سخره بگیرند در زمینی که چهلروز است طعم تازیانه، لبهای ترکخوردهاش را به خون کشده.
کربلا میمرد، اگر زینب نبود
وقتش رسیده است که حقیقت آشکار شود؛ با رساترین فریاد. چهلروز از خاموشی لبهای عطشناک میگذرد و اکنون وارثان آن داغ را باید که منادی حق شوند.
خاطرهای تلخ، روی دست تاریخ شعله می کشد و حرفهای ناگفته، گلوی لحظهها را در هم می فشارد. اکنون باید پیراهن چاک چاک خورشید را علم کرد، تا قلبها را بسوزاند، تا چشمهای به خواب غفلترفته را بیدار کند. زینب علیها السلام برمی خیزد و غبار فراموشی از شانه عاشورا به زمین می ریزد.
دنبال گمشده
وادی به وادی، گستره صبر را دویده و چهلروز رنج آوارگی و اسارت را به دوش کشیده است.
بازگشته است تا گمشدهاش را از بین نیزهها، از میان خیمههای خاکستر به تاراج داده، از لابهلای بدنهای به سم اسبان کوبیدهشده بیابد.
آمده است تا مظلومیت چهلسالهاش را بر سینه کبود دشت مویه کند با قامتی از کمان خمیدهتر و چهرهای از مصیبت درهمشکسته.
زینب علیها السلام است که این چنین گودالها را جست وجو می کند. بانویی که چهلغروب، زخم هزار سالهاش را ضجه زده است و اکنون با اشک هایش، فرات را به تکاپو درآورده. بغض فریادهایش، سکوت را به فراموشی می سپارد و خواب تاریخ را میآشوبد. هر چند دیگر نایی برایش باقی نمانده است، آمده تا عاشورا را با خطبههای همیشه جاویدش ماندگار کند. میخواهد از تمام شمشیرها، از تمام نیزههای در گلو رفته انتقام بگیرد.
چهل روز فراق
اربعین خلاصه غربت است غربت هفتادودو نگاه غریب که در فصلِ غربت نگاهها در چشمه عاشورا، غسل شهادت ساختند و در سرزمین نیوا برای احیای دلها جاری شدند. اربعنی، قصه چهلروز عطش، چهلروز فراق و چهلروز وصال است و چه زیبا قصه رشادت ساقی سبزپوش کربلا را بیان می کند. اربعین سکوت پر معنای کربلاست، زینب آن سوی کربلا در کلاس اربعین، عاشورا را تفسیر می کند و سجاد در سجده بلندش، زیارت اربعین را نجوا می کند. اربعین نامه بلند عاشوراست که سیاهپوش، شکوفههای کربلا شده، اربعین نامه سرگشوده کربلاست و پاورقی نا زیارت عاشورا است. اربعین جلدسوم عاشوراست که با صفر هم سفر شده، اربعین کتاب حسین شناسی است که هفتادودو فصل دارد و هر فصلش هزار حکایت سرخ از عاشقی و مولف آن زینب است و سجاد.
بغض دوباره
اربعین، نگاهی مجدد به «عاشورا» است. امروز، روز خون گریستن دلها، و اشک ریختن دیدههاست. امروز، اربعین است... یادآور شورِ عاشورایی حسین و حسینیان. و احیاگر درسهای عاشورا! اربعین، مراسم تجدید اندوه دودمان رسول اللّه است. و فصل گریستن دوباره، بر شهدای مظلوم «آلُ اللّه » و بهار اشک باریدن بر خاک پاک
کشتگان بیکفن دشت نینوا. اربعین، خزان گلهای روییده در گلزار علوی است. ما، سالهاست که با اربعین، پیوند «خون» و «گریه» داریم، قرنهاست که اربعین را، شکستنِ دوباره بغض «عاشورا» در رواقِ زمان میشناسیم و شکفتن مجدّد غنچه غم بر شاخه دلمان میدانیم. اربعین، رنگ ماتم دارد، تاریخ پر از خون و شهادت انقلاب ما، سراسر «اربعین در اربعین» بود. امروز نیز، آموزشهای «عاشورا» و «اربعین»در گوش دل و ژرفای جانمان است. و میثاق مان با اربعین، ناگسستنی است.
چهل پرده اشک
از آن روز، از آن ظهر، از آن هفتادودو خون، از آن هفتادودو عطش، چهلپرده بغض، چهلپرده اشک، چهلآفتابِ سرگردان، و چهلشامِ اسارت میگذرد....
یک اربعین غربت، یک اربعین سوگواره، یک اربعین تازیانه و یک اربعین خشمواره پشت سر نهادهایم. نبض کربلا دیگر بار به جوش آمده و آسمان با چشمانی لبالب از سرشک شقایق و فرات با یک دریا بغضِ فر خورده، بر خاکِ هفتادودو مجنونِ به وصل رسیده، می گرید و صحرای نینوا خاکِ غربت و دردمندی بر سر مینهد....
دوباره بیرقهای عزا را بر پا کنید که زنگ کاروانِ یادگاران حماسهها و شجاعتها و شهادتها به گوش میرسد، کاروانِ از معراجبرگشتگان، کاروانی که قافلهسالار و علمدار و سربازان رشیدش را ـ از طفل ششماهه تا یار هفتادساله ـ در دشت پر بلای کربلا به جا گذاشته و رقیه دل خستهاش، خزانِ کینه دشمن گشته است.
این قافله، قافله عشق است که غبارآلود، با دیدگان خونگرفته و دلهای سوخته از راه میرسد. اینان چلهنشینان عاشورایند که درد غریبی چشیده و رنج اسیری کشیدهاند. اینان عزاداران گلهای پرپر باغ ولایتاند که با دلی پرخون از جنایات فراموشنشدنی امویان اما با قامتی به سترگی کوه و ایمانی به صلابت آسمان، به ملاقات عطشهای سر بریده میآیند.
اسارت به پایان رسیده و زینب دوباره کربلایی گشته است. زینب آمده است با خرمنی از موی سپید، دامنی خونجگر، پیکری بیجان و جسمی ناتوان.
زینب، یتیمان و بیپناهان حسین را به رسم ارمغان به غم خانه غربت حسین آورده؛ زیرا دیده بود که حسینش چگونه با یتیمان مهربانی میکند. اسارت و زنجیر، مانع انجام دادن تکلیف زینب نگشته و کشتهشدن عزیزان و درد و رنج غربت و اسیری او را از ابلاغ پیام کربلا باز نداشت.
زینب در کوفه و شام پرده از چهره کریه بنیامیه برداشت و با منطق علوی، مغلطهها و دسیسههای ابن زیاد و یزید را افشا کرد و پیام کربلا را به گوش تاریخ رساند
و به عاشورا جاودانگی بخشید. زینب قتلگاه حسین علیه السلام را، قبله گاه آزادی خواهان تاریخ کرد و خونِ جوشانِ حسین علیه السلام را به رگهای تاریخ جاری ساخت، امتهای افسرده را جانی دوباره بخشید و آزادی و شهادت را از شجره خونین کربلا به جوامع بشری ارمغان آورد.
همراه با خاتون خیمهها
به چلهنشینی آن اتفاق بزرگ برگشته است خاتون؛ به چلهنشینی نیزههای شکسته و علمهای افتاده؛ به چلهنشینی هجوم دردها و داغها؛ به چلهنشینی چکاچک شمشیرهایی که در نیام آرام نمیگرفتند. به چلهنشینی آمده است خاتون، با کاروانی از همسفران جامانده. آمده است با اشکهایی روان از درد عزیزان.
با کاروانی که نای برگشتن ندارد؛ کاروانی که رقیه را همراه ندارد. آمده است تا از گمشدگانش شاید خبری بگیرد. آمده است تا شانه در شانه دشت، سر بر سنگهای داغ بگذارد و بگرید. آمده است تا از باد خبری از لالههایش بگیرد. آمده است تا گونههای خاک گرفتهاش را روی گونههای ترکخورده دشت بگذارد و هایهای گریه کند.
آمده است تا بر خاکهای متبرک کربلا تیمم کند و نماز شکسته غربت بخواند. آمده است تا چشم در چشم فرات بدوزد و حرفی نزند.
آمده است تا خاکها را بغلبغل در آغوش بگیرد و ببوید و ببوسد. دلش می گیرد وقتی که نماز ظهرش را با اذان علیاکبر آغاز نمیکند. دلش می گیرد وقتی سر بر خاکها می گذارد و بوی برادرش را احساس می کند. خاتون کربلا با کولهباری از غمهای عالم به چلهنشینی داغ بزرگ آمده است.
دشت در سکوت خویش آرام گرفته است، انگارنهانگار که روزی در این دشت، شیهه اسبان وحشی، گوش تاریخ را کر می کرد. انگارنهانگار که در این بادیه صدای «هل من ناصر ینصرنی» انعکاس داشت. انگارنهانگار که در این برهوت، گودالها از خون لبریز بود و از زیر سنگها چشمه خون جاری. و دشت چقدر ساکت و آرام سر بر زانوی غم گذاشته است. این دشت که چهلطلوع خونین را به آغوش کشیده است؛ این دشت که چهلظهر بیاذان را جان کنده است؛ این دشت که چهلغروب سرخ را نفس کشیده است. نه از صدای العطش کودکانی که از لبهای ترکخوردهشان خون می چکید، خبری است و نه از صدای گریههای رقیه که بهدنبال آب برای اصغر می گشت.
از آن زمان است که فرات از خودش شرمنده می جوشد و یارای موج زدن ندارد. زینب علیها السلام بر چلهنشینی داغی بزرگ آمده است؛ با حنجرهای از ناگفتهها پر، با قامتی از حوادث خمیده، با چهرهای به اندازه غمهای عالم، شکسته.
چهلروز گذشت
نه اشکها در چشم دوام آوردند، نه حرفها بر زبان. روایت درد آسان نیست. خاکهای بیابان میدانند که سیلی آفتاب یعنی چه؟ تشنگی را باید از ریگهای ساحل پرسید تا بگویند آب به چه میآرزد. هم کوفه از سکوت پر بود و هم شام.
تنگراههای شام انتظار می کشیدند تا صدای قدمهای کسی بگذرد و دریغ. مسلمانان شهر، بیگانه و غریبهاند با برادران خویش. حرفها فاسد شدهاند پشت میلههای زندان سینه ها. دستی بیرون نمیآید که سلامی را پاسخ دهد.
فریاد را از قاموس کوفه و شام ربودهاند و ارادهها را چپاول کردهاند. دستها را بریدهاند. به آدمها یاد دادهاند خم و راست شوند. کسی نمیداند شجاعت چیست و جوانمردی را با کدام قلم مینویسند؟
چهلروز گذشت. نه از آب خبری بود، نه از بابا. آسایش از فراز سرمان پرکشیده بود. چشم هایمان به تاریکی خرابه عادت کرده بود. اشکهایمان را چهلروز است که نشستهایم.
چهلروز است که از پا ننشستهایم. زنجیر بر دست هایمان نهادند و در میدانهای شهر گرداندند، غافل که چلچراغ را به دیار شب می برند. خواب کودکانمان را آشفتند تا بر مصیبتمان بیفزایند، غافل که ما صبر را سالهاست میشناسیم. ما صبر را در خانه علی علیه السلام آموختهایم.
از دشنه و دشنام کم نگذاشتند، از گرد و خاککردن، کم نگذاشتند تا حقیقت پاکیمان پوشیده شود، ولی چه باک. حضرت دوست اگر با ماست، چه باک از این همه دشمنی. زبانها را دستور به سکوت دادند، ولی آنچه البته دیر نمیپاید، سکوت است.
قلبها را نتوانستند بازدارند از اندوه. مغزها را نتوانستند بازدارند از تأمل. زینالعابدین علیه السلام خطبههایش قیام کرده و قد برافراشته بود در میان جمعیت، تا پیامرسان خون تو باشند. طنین شهادت تو پردهها را لرزاند، ریسمانها را گسیخت و قلبها را گشود.
چهلروز گذشت، اما اگر چهلسال یا چهارصدسال هم بگذرد، «صدای هل من ناصر...» تو بیپاسخ نخواهد ماند.
روزگار این چنین نخواهد مانْد
دولتِ ظالم و کین نخواهد ماند
قرنها میروند و میآیند
پرچمت بر زمین نخواهد ماند.
چهلروز اندوه
گل به گل سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تواَنْد
رفتهای اینک و هر صخره و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تواَنْد
چهلروز گذشته زمین را بهخاطر میآورم؛ چهلروز اندوه، چهلروز صبر و سوگ و ماتم، چهلروز بلندتر از چهلسال. زمین در این چهلروز، از داغ تو کویر شد و آب خوشی از گلویش پایین نرفت.
روزها همچون کاروانی سوگوار، از تکتک منازل تقویم رد شدند. کاروانی با شانههای فروافتاده و پیراهنهای سیاه، با لبهای مهر سکوتخورده و اشکهای بیوقفه.
آه از این کاروان داغدار، آه از روزهای پس از تو، آه از چهلصبح و شامی که سیاهپوش و حرمانزده ماندند و هیچ روزن امیدی در خویشتن نداشتند.
زیارت اربعین
پروردگارا! تو حسین را به واسطه شهادت گرامی داشتی و به سعادت، مخصوص گردانیدی و به پاکی نسل، او را برگزیدی... و به او میراث پیامبران بخشیدی و او را حجت بر خلق قرار دادی. پس او هم در این اتمام حجت بر خلق، رفع هر عذر از امت کرد و اندرز و نصیحت امت را با عطوفت و مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و حیرانی گمراهی نجات دهد. پس این امام بزرگوار در این راه، با ستمکاران در راه تو جهاد کرد و به اخلاص کامل صبر کرد و مشقت بسیار کشید تا آنجا که در راه طاعتت خون پاکش به خاک ریخت و حریم مطهر و هتک حرمت خاندان. پاکش را مباح شمردند. پروردگارا! پس بر آن قوم ستمکار لعن شدید کن و به عذابی دردناک مبتلایشان ساز!»
یکی از بارزترین و برجستهترین مشخصههای ایمان، تولی و تبری است که در انسانها به صورت حب و بغض یا نفرت و ارادت جلوه میکند. از حضرت امام باقر علیه السلام
رسیده است: «هَلِ الدّینُ إلاّ الحُبّ وَ البُغض؛ آیا دینداری چیزی جز محبت و دوستی اولیای خدا و بغض و دشمنی دشمنان الهی است؟».(1)
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام پرسید: کدام عمل است که هرگاه آن را انجام داده باشم، حقیقت ایمان را کامل کرده ام؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «تُوَالِی أَولِیاءَ اللهِ وَ تُعَادِی أَعدَاءَ اللهِ وَ تَکُونُ مَعَ الصَّادِقِینَ کَمَا أَمَرَکَ الله؛ این که با دوستان خدا دوستی، و با دشمنان خدا دشمنی ورزی و با راستگویان همراهی کنی، همان گونه که خدا به تو فرمان داده است.»(2)
پای زخمی
من برای رسیدن به تو با همین پا آمدم.
من تشنهام
زخم خوردم، تاول دیدم، رنج خار کشیدم تا بیایم.
جادهها شاهدند که من عاشقتر از آنهایی هستم که در شعرها تورا می ستایند.
من همان پایی هستم که تاول زده و فرزندم برایم باندپیچیش کرده است
عاشقانهترین عضوم همین پاهایی است که مرا به تو میرسانند.
همین پاهایی که وقتی نزدیک میشوند دیگر کفش پوشیدن را فراموش میکنند.
خدای عشق هم وقتی موسی را به عاشقانههای طور فرا خواند
در باره چشم و لب و دهن با او سخن نگفت، از او خواست پابرهنه بیاید، فاخلع نعلیک...».
من تشنهام... تشنه
آب که مینوشم به تو سلام میکنم
رو به تو خم که میشوم
تا پاهایی را ببوسم که روی نفس جاده من را به تو میرسانند.
اربعین، روز پایان گم شدگی
اربعین حسین علیه السلام پایان بخش دو عنصر ویرانگر و ایمانسوز و تباه کشیده است، جهالت و حیرت و ضلالت. در زیارت اربعین می خوانیم که بذل مهجه فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الضلاله. حسین، جان خویش را عاشقانه بخشید یا بندگان را از جهالت و
سردرگمی و بلاتکلیفی رهایی بخشد. اربعین، روز پایان گم شدگی، سردرگمی، گیجی و گمراهی است و مگر هدف همهی انبیا و امامان جز رسیدن به این کمال، چیز دیگری است؟
وقتی اربعین تحقق همه این آرمانها باشد. وقتی روز افتادن پردهها و تماشای «حقیقت عریان و شکوهمند قرآن» باشد چرا مکرر نباشد.
در اربعین ما نیز با حسین علیه السلام میثاق و پیمان دیگر باره می بندیم. پیمان همراهی با او و حرکت بر همان جاده و صراط مستقیمی که او ترسیم کرده است.
اربعین، روز زیارت فضیلت و خوبی و زیبایی است. روز حضور جان در کربلا، روز مرور واقعهای که گذشت تا در کربلا، با کربلا و کربلایی بمانیم.
اربعین، روز تصمیمگیری برای استمرار عاشورا، در جان و جهان است.
تجسم رسوایی ستم
اربعین بازگشت قافلهای است به کربلا که حدود ۲۱۵ روز آرامش به خود ندیده است و چهلروز سخت و غمبار را پشت سر گذاشته است؛ قافلهای که باید در اوج شکستگی باشد. اینک سرفراز و پیروز بازمیگردد؛ شرنگ شکست را در کام عبیدالله زیاد و یزید ریخته است. قدرت غاصبانه آنان را به باد انتقاد گرفته است و پرده فریب و دروغ و تزویر را پس زده است تا تماشای حقیقت را ممکن سازد. اربعین تجسم رسوایی ستم است و پیروزی حق مظلوم.
«اربعین انتهای جاده اسارت است و ابتدای اسارت ستم. اگر نگاهی از جنس حقیقت آن سوی اربعین را می دید سیوسه هزار زنجیری را می دید که پیشاپیش آنان یزید و عبیدالله و عمرسعد در سلسله و غل بودند».
اربعین، روز پایان حیرت و سردرگمی و بهت و ضلالت است. اربعین، روز بازکردن چشمهاست که در زیارت اربعین می خوانیم «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الضلاله؛ حسین خونش را در راه تو بخشید تا بندگان را از جهالت و سردرگمی گمراهانه رها کند.
اربعین، عدد کمال است
کمال تابستان، چله تابستان است و کمال زمستان، چله زمستان. چهلسالگی سن کمال است و نقطه بعثت و برانگیختگی پیامبران، اربعین روز رسیدن به کمال است، کمال عاشورا اربعین است. کمال همه رفتنها، کمال همه تکاپوها و تلاشها. کربلا در اربعین
آیینه به قلهرسیدگانی است که چهلمنزل تا مقصد را یکنفس و همنفس می پیمایند و در این راه رخوت و سکون و عقبگرد نمیشناسند.
اربعین، روز برائت
در زیارتنامه اربعین می خوانیم: «و قد توازر علیه مَن غَرَّتْهُ الدُّنیا و باع حَظَّهُ بِالارذَلِ الادنی و شری آخرته بالثمن الاَوْکَسِ و تَغَطْرَسَ و تَرَدّی فی هَواهُ و اسخَطَکَ و اسخَطَ نَبیکَ و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اَهلَ الشِّقاقِ و النِّفاقِ و حَمَله الاوزار المستوجبین النار فجاهَدَهُم فیکَ صابراً محتسباً حتی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ».
در آن، تاریکدلانی مقابل حسین ایستادند که فریبخوردگان دنیا بودند و به فروترین و بیارجترین بها خود را فروخته و آخرت خویش را از سر غرور و حماقت به اندک قیمتی به حراج و تاراج سپرده بودند. فریبخوردگانی که واژگون در چاه هوسها افتاده و خشم حسین و پیامبر را برانگیخته و به پیروی از بیآبرویان و دورویان، جهنم را بر دوش گرفتند و خون حسین را که صبورانه و عاشقانه مجاهدت میکرد، ریختند و حرمت حرمش را نامردانه شکستند. لعنت وبالآمیز و سنگین بر آنان باد.
اربعین، روز برائت و بیزاری از این خصلتهاست. روز نفرت و بیزاری از هواپرستی، خودپرستی و دنیاپرستی است. اربعین روز دیدن ناکامی دنیازدگان است. روز فهم قیمت انسان. اربعین درک خطی است که باید از آخرت ببریم و این درک خط، بدون خطکشیدن بر دنیای فریبناک ممکن نیست.
تجدید عهد
بازگشت به کربلا نوعی تجدید عهد با شهداست. تکریم و تجلیل شهید و راه شهید است. زیارت شهید، مرور و ذکر راه شهید است.
نمایشگاه بخشش
در عاشورا، خداوند میراث همه انبیاء را به حسین بخشید (و اعطیته مواریث الانبیا) روز اربعین روز بخشیدن این میراث به تاریخ است. عاشورا نمایشگاه بخشش خدا به حسین و اربعین نمایشگاه بخشش حسین به انسان و تاریخ است.
چشمههای جوشان
· امام صادق علیه السلام : آسمان چهلروز بر حسین علیه السلام ، خون گریه کرد. (مناقب آل أبیطالب، ج3، ص212 )
· امام صادق علیه السلام ـ در زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین ـ :
بارخدایا! من گواهی می دهم که آن بزرگوار، خون خود را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و سرگشتگیِ گمراهی برهاند، درحالیکه آنان که دنیا فریبشان داد و بهره خود [از آخرت] را به [دنیای] پَست فروختند، علیه او همیار شدند. (بحار الأنوار: ج 101، ص331، ح2 )
· امام حسین علیه السلام : بر خداوند است که هیچگرفتاری به زیارت من نیاید مگر آنکه او را شادمان بازگردانم و به خانواده اش برسانم. (ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص98)
· پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است. (بحارالانوار، ج98، ص115)
· پیامبر اکرم: کشتهشدن حسین علیه السلام چنان داغی در دل مؤمنان است که هرگز سرد نشود. (مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل ج10، ص 318)
· امام مهدی: [هر صبح و شام بر تو گریه و شیون می کنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون می گریم. (بحارالأنوار (ط ـ بیروت) ج98، ص238)
· امام صادق علیه السلام : زیارت امام حسین علیه السلام را رها نکن و دوستان خود را هم به آن سفارش کن؛ زیرا در این صورت، خداوند عمرت را طولانی و روزیات را زیاد میکند و زندگیات را همراه با سعادت میکند و جز سعادتمند نمیمیری و نام تو را در شمار سعادتمندان ثبت میکند. (کامل الزیارات، ص152)
· امام صادق علیه السلام : بهراستی که خدا کربلا را حرم امن و بابرکت قرار داد، پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد. (کامل الزیارات، ص267 بحارالانوار، ج98، ص110)
· امام علی علیه السلام : امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: «چه خوشبویی ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بهپا خیزند که بدون حساب و بیدرنگ به بهشت روند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج4، ص169)
· امام صادق علیه السلام : کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید؛ زیرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. (کامل الزیارات، ص269)
· امام باقر علیه السلام : اگر مردم میدانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت میمردند. (ثواب الاعمال، ص319؛ به نقل از کامل الزیارات)
· امام باقر علیه السلام : زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله بهجا آورده شود. (مستدرک الوسائل، ج1، ص266 و نیزکامل الزیارات، ص156)
· امام باقر علیه السلام : ای حمران! به تو مژده میدهم که هرکس قبور شهیدان آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت کند، مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد، از گناهانش بیرون میآید، چون روزی که مادرش او را زاد. (امالی شیخ طوسی، ج2، ص28؛ بحارالانوار، ج98، ص20)
· امام صادق علیه السلام : هرکس دوست دارد روز قیامت بر سر سفرههای نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد. (وسائل الشیعه، ج10، ص330؛ بحارالانوار، ج98، ص72)
· امام صادق علیه السلام : کسی که میخواهد در همسایگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در کنار علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام باشد زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکند. (وسائل الشیعه، ج10، ص331)
· امام صادق علیه السلام : هرکس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا بمیرد ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود، به بهشت هم که برود پایینتر از]دیگر[ مؤمنان در آنجا خواهد بود. (وسائل الشیعه، ج10، ص335)
· امام صادق علیه السلام : زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن. تا خدا عمرت را طولانی و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تو را باسعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید. (وسائل الشیعه، ج10، ص335)
· امام صادق علیه السلام : هرکس که خدا خیرخواه او باشد محبت حسین و زیارتش را در دل او میاندازد و هرکس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین علیه السلام و خشم زیارتش را در دل او میاندازد. (وسائل الشیعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76)
· امام صادق علیه السلام : هرکس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود، درحالیکه به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خدای متعال ]نام[ او را در بلندترین درجه عالیمقامان ثبت میکند. (من لا یحضره الفقیه، ج 2، 581)
· موسی بن جعفر علیه السلام : کمترین ثوابی که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده میشود این است که تمام گناهان بخشوده میشود. به شرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد. (مستدرک الوسائل، ج 10 ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 138)
· امام رضا علیه السلام : کسی که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است. (مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250)
· امام حسن عسکری علیه السلام : نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1. نمازهای پنجگانه (منظور نمازهای روزانه و نوافل آنهاست که پنجاه رکعت میشود)؛ 2. زیارت اربعین؛ 3. انگشتر به دست راست کردن؛ 4. بر خاک سجدهکردن؛ 5. بسماللهالرحمنالرحیم را بلند گفتن. (وسائل الشیعه، ج 10 ص 373 و نیز التهذیب، ج 6 ص 52)
· امام صادق علیه السلام : شفای هردردی در تربت قبر حسین علیه السلام است. (کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص 410)
· جابربنعبدالله انصاری، نخستین زائر کربلای معلی در روز اربعین سال ۶۱ هجری است.
· سنت حسنه پیادهروی اربعین در سالهای حضور ائمه معصومان: با وجود حکومت سفاک و خونریز اموی و عباسی انجام شده است.
· در برخی روایات تاریخی آمده است که زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری» (متوفی سال ۱۲۸۱ قمری) رسم بوده است، اما در برههای از زمان به فراموشی سپرده شد که در نهایت «شیخ میرزاحسین نوری» دوباره احیا میکرد.
· اگر قیام عاشورا را قانون اساسی عالم تشیع قلمداد کنیم، می توانیم نتیجه بگیریم که بخش اعظمی از این قانون اساسی در اربعین حسینی به میثاق نوینی تبدیل شده است.
· سلام بر ولی خدا و حبیب او. سلام بر دوست خدا و محبوب او. سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند بنده برگزیده خدا. سلام بر حسین مظلوم شهید. (زیارت اربعین)
· سلام بر کسی که اسیر غم و اندوه گشت. پروردگارا! من شهادت می دهم که او [امام حسین علیه السلام ] ولی تو و پسر ولی تو و برگزیده تو و فرزند برگزیده توست که به برکت کرامت تو، رستگار گردید. (زیارت اربعین)
· سلام بر تو ای فرزند سید اوصیا. سلام بر تو ای فرزند رسول الله. من شهادت می دهم که تو امین خدا و فرزند امین او هستی. سعادتمندانه زیستی و بزرگوارانه و مظلومانه به شهادت رسیدی و شهادت می دهم که خداوند آنچه از وعدههای پاداش که به تو داد، عملی خواهد کرد و آنانی را که با تو جنگ کردند، هلاک و معذب خواهد کرد. (زیارت اربعین)
· شهادت می دهم که تو به عهدت با خدایت وفا و در راه او جهاد کردی تا آنکه از جام شهادت نوشیدی. پس خدا لعنت کند کسی را که با تو جنگید و به تو ظلم کرد و خدا لعنت کند گروهی را که داستان شهادت تو را به دست ستمکاران شنیدند و به آن رضایت دادند. (زیارت اربعین)
· پروردگارا! شهادت ده من با هرکه با حسین دوست است، دوست و با هر که با او دشمن است، دشمن. (زیارت اربعین)
· یا حسین! من شهادت می دهم که تو نوری بودی در اصلاب پدران عالیمقام و ارحام پاک مادران که تیرگی جاهلیت تو را نیالود. (زیارت اربعین)
· من شهادت می دهم که تو از پایههای دین و اساس مسلمانی و نگهبان اهل ایمان هستی و شهادت می دهم که تو امام نیکوکار و پرهیزکار و دارای صفات پاکیزه هستی و شهادت می دهم که امامانی که از نسل تو هستند، همه کلمه تقوا و نشانههای هدایت و رشته محکم ایمان و حجت بر اهل دنیا هستند. (زیارت اربعین)
· من شهادت می دهم به شما ایمان و به رجعت شما یقین دارم. (زیارت اربعین)
· [یا حسین!] قلبم تسلیم قلب پاک شما و همه کارم در مسیر پیروی از اوامر شماست و من برای یاری شما همواره آمادهام. (زیارت اربعین)
· درود خدا بر شما و بر ارواح شما و اجساد شما و حاضر شما و غائب شما و ظاهر شما و باطن شما باد! (زیارت اربعین)
· درسی که اربعین به ما میدهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. (بیانات مقام معظم رهبری 29/06/1368)
· شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمیبخشد و اربعین روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شود و روز بازماندگان شهداست. (بیانات مقام معظم رهبری 29/06/1368)
· اهمیت اربعین آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایهگذاری گردید. (بیانات مقام معظم رهبری 29/06/1368)
· شروع جاذبه مغناطیسی حسینی در روز اربعین است، جابربنعبدالله را از مدینه بلند میکند و به کربلا می کشد، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی در دل من و شما هست. (بیانات مقام معظم رهبری 1/1/1385)
· اولین شکوفههای عاشورایی در اربعین شکفته شد. اولین جوششهای چشمه جوشان محبت حسینی - که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرنها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد. (بیانات مقام معظم رهبری 1/1/1385)
· اربعین، فرصتی است دوباره، برای اندیشیدن به پیام عاشورا.
· اربعین، بزرگداشت حماسهسازان عاشوراآفرین است.
· زیارت اربعین، از جلوههای جهاد و فداکاری در راه خدا است.
· عظمت راهپیمایی میلیونی اربعین، نماد مقاومت جهانی علیه باطل با پرچم لبیک یا حسین است.
· پیادهروی اربعین، تمرینی برای حضور در عصر ظهور است.
· پیام زیارت اربعین، آمادگی شیعیان برای یاری دین خدا و حمایت از امام زمان[ است.
· اربعین، پژواک خشم و خروش بر ستمگران است.
· اربعین با بوی خون در مشام و آبله در پا رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستای شکیبایی زینب علیها السلام بود.
· اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشمها از زیباییهای کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلاست.
· اربعین، چلّه عارفانه شیعه و فریاد ستمستیزی اوست.
· اربعین، فرصتی است برای تجدید پیمان با عاشوراییان.
· اربعین، نگاهی دوباره به عاشوراست.
· حضور در پیادهروی اربعین قدم نهادن در مسیر تکامل و خودسازی است.
· یکی از درسهای پیادهروی اربعین، فانیشدن و خرجکردن و خرجشدن در این راه و تمرین«کریم شدن» است.
· راهپیمایی اربعین، پاسخ خدا به «هل من ناصر ینصرنی» حسین علیه السلام است.
· قدرتهای عالم هنوز هم از امام حسین علیه السلام می ترسند؛ چرا که او به ما آموخت در برابر ظالم از مرگ نترسید.
· این سفر، سفر شیعیان نیست و حتی سفر مسلمانان هم نیست. ما اینقدر به اربعین میآییم که همه آزادگان جهان به اربعین بپیوندند.
· راهپیمایی اربعین، سیاسیترین راهپیمایی جهان است، اگر سیاسی نبود، طرد نمیشد.
· همهجای دنیا گدایی میکنند تا چیزی بهدست آورند، اما در راهپیمایی اربعین التماس میکنند تا همهچیز خود را به زائران حسینی بدهند و این می تواند مبنای تمدن جدیدی باشد.
· پیادهروی اربعین، جلوهای از وحدت امت واحده اسلام است.
· پیادهروی اربعین، اظهار عظمت و تجلیل از مقام شامخ اباعبدالله علیه السلام است.
· دفاع از حق، مهمترین پیام زیارت اربعین است.
· راهپیمایی عظیم اربعین، دعوت بشر به اسلام و دعوت مسلمانان به اسلام و قرآن است.
· پیادهروی اربعین حسینی اثبات ایستادگی شیعیان در جبهه امام حسین علیه السلام است.
· پیادهروی اربعین حسینی علاوه بر اینکه زیارتی سرشار از معنویت و روحانیت است، نوعی جهاد حسینی و سیاسی است.
· زیارت اربعین، فریادی است که بر سر ظالمان، بلند میشود و زائران را بهسوی زیارت کربلا، برای تجدید بیعت با امامشان برمیانگیزد.
· برگزاری پیادهروی اربعین، قیام امام حسین علیه السلام را در دنیا منعکس میکند تا حقانیت و مظلومیت اباعبدالله علیه السلام اثبات شود.
· «تفکر» یکی از آداب عبادت باعظمت زیارت اربعین است.
· یکی از موضوعاتی که باید درباره آن تفکر کرد، راز اینهمه تأکید امامان معصوم: به زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام است.
· اربعین نمایشگاه مهر و محبت اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل خشونت و ظلم است.
· یاد غربت و مظلومیت اهلبیت علیه السلام و رساندن پیام شهیدان کربلا از ثمرات زیارت اربعین است.
· پیادهروی اربعین، فرصتی برای معرفی امامحسین علیه السلام به جهان است.
· زیارت اربعین به ما میآموزد تا براساس سیره ائمه اطهار: تکلیفمحور باشیم و به دستورهای الهی عمل کنیم.
· پیام زیارت اربعین، تکلیفمحوری، موقعیتشناسی و آرمانخواهی براساس اصول اخلاقی است.
· پیادهروی اربعین حسینی انقلاب دینی عظیم در دنیاست.
· عاشورا، تبلور ایستادگی و جانفشانی بود؛ اربعین حسینی، پیوند خون و پیام است.
· راهپیمایی اربعین، شکستناپذیری و غیرت دینی شیعیان را به رخ جهانیان می کشد.
· اربعین حسینی، تبلور جلوههای دلدادگی عاشقان امام حسین علیه السلام است.
· پیادهروی اربعین، تبلور جهاد حسینی در مقابل دنیای کفر است.
· اربعین؛ یعنی دشمنان اسلام بدانند که شیعیان هرگز از مقاومت اسلامی جدا نمیشوند.
· اربعین؛ یعنی تا آخرین قطره خون از دین اسلام حمایت خواهیم کرد.
· پیادهروی اربعین؛ جلوه جهاد و رویارویی با ظلم و حمایت از آرمانهای انقلاب حسین علیه السلام است.
· شکوه و عظمت اربعین، مایه سرخوردگی و ناامیدی دشمنان دین خداست.
· اربعین، روز خونگریستن دلها و اشکریختن دیدههاست.
· اربعین، روز شکستن دوباره بغض عاشوراست.
· اربعین حسین علیه السلام امتداد عاشوراست.
· اربعین چراغ و نوری از چلچراغ و مشعل عاشوراست و پیادهروی اربعین راهی برای رسیدن به این نور عاشورایی است.
· اربعین؛ یعنی دوران مظلومیت شیعه به پایان رسیده است و ما شاهد عظمت و شکوه حسینیان هستیم.
· حضور میلیونی شیعیان در اربعین، لرزه بر اندام دشمنان و داعش انداخته است.
· پیادهروی اربعین، خاری در چشمان دشمنان است.
· اربعین حسینی علیه السلام نماد اتحاد، اقتدار و صلابت شیعیان است.
· اجتماع میلیونی زائران اربعین حسینی، نماد اقتدار جهان اسلام است. واردشدن به این راه، کمال سعادت برای انسان است.
· هرقدمی که برای اربعین برمیداریم، یکقدم به مولایمان نزدیک میشویم.
· اگر در زبان، نام امام حسین علیه السلام را جاری کنیم باید در مسیر او قدم برداریم و خود را حامی خونش بدانیم.
· پیادهروی اربعین، نماد وحدت اسلامی در بین مسلمانان جهان است.
· حرکت عظیم کاروان پیاده اربعین، نشان از اعتقادات راسخ مردم به امام حسین علیه السلام است.
· پیادهروی اربعین، نشان از ایمان و ولایتمداری مردم است.
· پیادهروی بزرگ اربعین، نشانگر اقتدار ولایت است.
· پیادهروی در مراسم اربعین، نشانگر همبستگی اسلامی است.
· ظلمستیزی و عدم تبعیت از ظالم و بیعت نکردن با ظالم، رمز پیروزی قیامهای مبتنی بر ولایت است.
· پیادهروی اربعین حسینی، نماد استکبارستیزی، وحدت و اقتدار مسلمانان است.
· مراسم اربعین در کربلا، نشاندهنده این است که عاشورا سرآغاز یک جریانی است که هرگز ایست و وقفه نمیشناسد.
· اربعین، نشاندهنده این است که حماسه عاشورا در برابر ظلم؛ ایستادن؛ سکوت و سکون نمیشناسد.
· اربعین حسینی، نماد تجلیل از یک شخصیت بزرگ در سطح جهان است.
· اربعین، بهترین فرصت برای زنده نگهداشتن نهضت امام حسین علیه السلام است.
· اربعین حسینی، نمایش بیهمتا از شوروشعور اسلامی است.
· اربعین، تکمیلکننده واقعه عاشوراست.
· اربعین حسینی، در کربلا مصداقی از اهمیت قیام امام حسین علیه السلام است.
· اربعین یعنی؛ منشا عشق و دلدادگی الهی و تسلیمشدن محض در برابر بارگاه ربوبیت و نماد قیام در مسیر دین خدا و آزادیخواهی توام با شهادتطلبی است.
· اربعین، یک روز نیست، بلکه تکرار 40 روز، واقعه عاشوراست.
· رسیدن به اربعین، یعنی نقطه اوج هیئت حسین علیه السلام .
· اربعین، یعنی چهلروز مدام در سرمستی جرعهنوشی جام نیزهها باشی.
· اربعین، هر سال فریاد میزند آنها که نرفتهاند، برخیزند...
· اربعین وقتی میآید، میخواهد جاماندهها را با خود ببرد...
· اربعین یعنی؛ رسیدن به همان قاب قوسینی که پر جبرییل در رسیدن به آن آتش میگیرد.
· اربعین یعنی؛ به جوشآمدن پیمانههایی که در هیئت حسین علیه السلام در جامهای خالی ما ریختهاند.
· اربعین، یک روز نیست، یک فرهنگ است.
· خداباوری و خدامحوری، پذیرش حجت خدا، مبارزه برای نجات انسانها، کمال دانستن شهادت و نداشتن ایمان فصلی و مقطعی از خصوصیات حامیان امام حسین علیه السلام است.
· گرامیداشت اربعین، تعظیم شعائر دینی، رمز پویایی همیشگی نهضت پربار حسینی و اعلام پایبندی به مکتب سرخ عاشورا است.
· اربعین، داغ عاشورا را زنده میکند و درسهای عاشورا را دوباره یادمان میآورد.
· عاشورا، عهدی است با همه آزادگان عالم که هرگز ظلم را برنتابند و اربعین تازه کردن این عهد است.
· اربعین، موسم تازه کردن اشکها و زنده کردن عزاداریهاست.
· زیارت اربعین، ستون ولایت است.
· ما حامی خون کسی هستیم که شهادت عزتمندانه را بهتر از زندگی ذلتبار میدانست.
· این اقیانوس جوشان نشاندهنده آن است که منبع لایزال اهلبیت عصمت و طهارت پیوسته در تاریخ نقشآفرینی میکنند.
· امروز در دنیا هیچ قدرتی نمیتواند این موج انسانی را به راه اندازد.
· تنها قدرت اهلبیت: است که همچون معجزهای این اقیانوس عظیم را پیاده روانه کربلا کرده است.
· در شرایط پیچیده فعلی دنیا و علیرغم تبلیغات گسترده علیه شیعیان و ایجاد تفرقه در جهان اسلام راهپیمایی و پیادهروی مردم در مراسم اربعین نشاندهنده همبستگی اسلامی در جهان اسلام است.
· راهپیمایی اربعین، این پیام را به دنیا مخابره میکند که با انفجار و کشت و کشتار و لبه تیز شمشیر نمیتوانند دلها را تصرف کنند.
· راهپیمایی اربعین، این پیام را به دنیا مخابره میکند که مردم از خشونتهایی که امروز توسط استکبار جهانی مدیریت میشود، بیزارند.
· مردم با راهپیمایی اربعین، میخواهند به جهانیان بگویند: «ای مسلمانان، واعتصموا بحبلالله».
· پیادهروی اربعین، یک مانور اسلامی است.
· دنیا از عظمت اربعین عاجز مانده است.
· پیادهروی اربعین، یک همایش و مانور بزرگی است که مشتاقان را به عرصه ظهور میرساند و اعلام میکند که راه اباعبداللهالحسین علیه السلام و یاران ایشان همچنان ادامه دارد.
· همایش پیادهروی در اربعین نشانگر آن است که باز هم خواستار آن هستیم تا با این حرکت پیامدهای حرکت امام حسین علیه السلام در جهت حفظ دین را تکرار و مرور کنیم.
· زیارت اربعین، یکی از نشانههای مؤمن است.
· پیادهروی اربعین، حرکت عظیم فرهنگی است که نشانگر عدم هراس مسلمانان از داعش و صهیونیست است.
· اباعبدالله خطرات را به جان خرید تا اسلام بماند، حامیان خون حسین علیه السلام نیز همواره این خطرات را به جان میخرند.
· پیادهروی و همایش بزرگ اربعین، حرکتی خودجوش، مردمی و عاشقانه است.
· بازتاب جهانی پیادهروی اربعین، نشانگر گستردگی حضور مردم با عشق، علاقه و پایبندی به دین است.
· ملت ایران با روحیه صلحدوستی و عشق به حضرت امام حسین علیه السلام در مراسم اربعین حضور دارند.
· پیادهروی اربعین، رزمایش فرهنگی جهان اسلام است.
· اگر پیادهروی اربعین نبود، فرهنگ حسینی در بین جهان اسلام به فراموشی سپرده میشد.
· پیام اصلی پیادهروی اربعین حسینی، شکوه و اقتدار دین اسلام در تمام دنیا است.
· شکوه پیادهروی اربعین، نشان عظمت حسینبنعلی علیه السلام است.
· اربعین حسینی، فرصت احیاء حماسه ایثار در راه دفاع از آموزههای دینی است.
· ایام اربعین حسینی، برای مؤمنین یک فرصت خودسازی و احیاء حماسه ایثار و ولایتمداری در راه دفاع از آموزههای دینی و قرآنی است.
· اربعین، مقطع پایان یافتن اسارت اهلبیت:، کاملشدن رسالت حضرت زینب علیها السلام و امام سجاد علیه السلام در رسوا ساختن یزیدیان است.
· اربعین، رساندن پیام خون سرخ حسین به گمراهان کوفی و شامی است، چه اربعین را آغاز حرکت آنها از شام بدانیم و چه زمان رسیدنشان به کربلا.
· اربعین، مبدأ حرکت جوشنده و تمامناشدنی تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی است.
· پیام اربعین، پیام پیروزی حق بر باطل و خون بر شمشیر و آغاز شکل جدیدی از نبرد فرهنگی با طاغوتهای زمانه است.
· حادثه عاشورا و بر زمین ریختن خونهای پاک امام حسین علیه السلام و یاران قهرمانش، بهترین انرژی و سرمایه برای چنین مبارزه تمامناشدنی و مستمر تا قیام قیامت است.
· راهپیمایی بزرگ شیعیان در روز اربعین، مصداق واضحی از یک قدرتنمایی نرم است.
· خواندن زیارت اربعین، زیارت کردن امام حسین علیه السلام در روز اربعین و پاسداشت چنین روزی در میان شیعیان اهلبیت: یکی از برجستهترین عوامل تقویت هویت شیعی است.
· از اربعین است که هویت شیعی جان و قالبی تازه میگیرد.
· اربعین، میعادگاه مذهبی ـ سیاسی تشیع است.
· پیادهروی اربعین حسینی، نماد مدیریت اسلامی شیعیان است.
· اربعین، نماد اقتدار معنوی پیروان اهلبیت: است.
· اربعین حسینی، نماد و مظهر حقیقی اتحاد و انسجام جهان اسلام است.
· پیادهروی اربعین، مظهر اقتدار امت اسلامی است.
· زائران اربعین به کربلا رفتهاند تا به جهانیان بگویند در مقابل طوفان تبلیغات دشمنان اسلام چونان کوهی ایستادهاند.
· پیادهروی اربعین، سیلی محکمی به استکبار جهانی است.
· زائران اربعین برای تجدید عهد با امام زمان[ به کربلا رفتهاند.
· اربعین، آموزنده این تفکر الهی است که اگرچه باطل مانند کفی بر روی آب ممکن است مدت کوتاهی حقطلبان را گرفتار قتل، اسارت و انواع بلاها کند، اما عاقبت، پیروزی از آن حق و حقطلبان خواهد بود.
· شیعه با پاسداشت اربعین، پیروزی امام حسین و یارانش را فریاد میزند.
· اربعین، شایسته تکریم و بزرگداشت است؛ زیرا اربعین، ثمره عاشوراست و آنچه امام حسین علیه السلام در عاشورا آغاز کرد در اربعین به بار مینشیند.
· مراسم پیادهروی اربعین، یکی از بهترین فرصتهای آشنایی و تعمیق روابط معنوی، سیاسی و فرهنگی شیعیان جهان است.
· پیاده روی اربعین، بهترین فرصت برای معرفی امام حسین علیه السلام به جهانیان است.
بار بگشایید اینجا کربلاست
علی اکبر لطیفیان
تازه رسیده از سفر کربلا، سرت
بین تن تو فاصله افتاده تا سرت
با پهلوی شکسته و با صورت کبود
کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت
پیشانیات شکسته و موهات کم شده
خاکستر تنور چه کرده است با سرت؟
وقتی که هست دامن من نذر بچههام
در گوشه تنور بیفتد چرا سرت؟
رگهای گردنت چقدر نامرتب است
ای جان من چگونه مگر شد جدا سرت؟
این جای سنگ نیست، گمان میکنم حسین
افتاده است زیر سم اسبها سرت
باید کمی گلاب بیارم بشویمت
خاکی شده است از ستم بیحیا سرت
چشمان تو همیشه به دنبال زینب است...
تا اربعین اگر برود هر کجا سرت
مهدی محمدی
چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت
تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت
به جای آن همه تیری که بر تنت آمد
لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت
صدای حرمله میآمد و نوای رباب
کنار نیزه طفلش ز هوش مادر رفت
حرم در آتش دختر نفسنفس میزد
نگاهها پی غارت بهسمت دختر رفت
برای غارت یک گوشواره کوچک
دو چشم رفت، گل سر شکست، معجر رفت
مهدی محمدی
ای همیشه خواهر غم پرورم *** ای خمیده مثل زهرا مادرم
بشکن این بغضی که داری در گلو *** هرچه میخواهد دل تنگت بگو
بر حسینت شام را توصیف کن *** از خرابه رفتنت تعریف کن
از درخت خشک و سنگ و سر بگو *** از لب و از چوب و طشت زر بگو
صورت خورشید و نوک نی چه بود *** قصه قرآن و بزم می چه بود
جان من بنشین و حرف دل بگو *** از جبین و چوبه محمل بگو
به چه بزمی، بزم اشک و ماتم است *** بزمتان جمع است و یک کودک کم است
حسن لطفی
باور نمیکنم که رسیدم کنار تو *** باور نمیکنم من و خاک دیار تو
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم *** یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو
یک اربعین اسیر بلایم اسیر عشق *** یک اربعین دچار فراقم دچار تو
یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام *** دنبال نالههای یتیمان زار تو
یک اربعین بجای همه سنگ خورده ام *** یک اربعین شده بدنم سنگ سار تو
یک اربعین به گریه من خنده کرده اند *** لبهای قاتلان تو و نیزه دار تو
مثل رباب مثل همه تارتر شده *** چشمان خسته من چشم انتظار تو
روز تولدم که زدم خنده بر لبت *** باور نداشتم که شوم سوگوار تو
با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند *** با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو
یادم نمیرود به لبت آب آب بود *** یادم نمیرود بدن غرقه خار تو
مانده صدای حرمله در گوش من هنوز *** پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو
حالا سرت کجاست که بالای سر روم *** گریم برای زخم تن بیشمار تو
من نذر کرده ام که بخوانم در علقمه *** صد فاتحه برای یل تکسوار تو
یک مشت خاک روی تو و من دعا کنان *** شاید شوم نشان تو ـ سنگ مزار تو ـ
مجید لشکری
یک اربعین، به نیزه سر یار دیدهام
یک اربعین، چو شمع به پایش چکیدهام
یک اربعین، به ضربه شلّاق ساربان
بر روی خارهای مغیلان دویدهام
یک اربعین، تمام تنم درد میکند
با ضرب تازیانه ز جایم پریدهام
یک اربعین، رقیه تو مفرد از غمت
اکنون بدون او به کنارت رسیدهام
یک اربعین، به شام و به کوفه حماسهها
با خطبههای حیدریام آفریدهام
یک اربعین، ز چوبه محمل سرم شکست
همچون پدر ببین تو جبین دریدهام
یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!
بس جور طعنههای فراوان کشیدهام
یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین
رویم کبود گشته و قامت خمیدهام
محمود ژولیده
ای امام عاشقان عشقت اسیرم کرده است *** گر چه محنت دیده هفتادوچند آلالهام
وی امیر عارفان داغ تو پیرم کرده است *** داغ پیری سه ساله سخت پیرم کرده است
من اسیر داغ عشقم نی اسیر دست خصم *** کربلا تا شام صدها کربلا کردم به پا
شعلههای داغهای تو اسیرم کرده است *** خصم حیرت از سپاه بینظیرم کرده است
آرزوهای محال دشمنان بر باد رفت *** کوه می لرزید از فریادهای زخمی ام
قدرت خون تو بر دشمن دلیرم کرده است *** کوفه تمکین از پیام ناگزیرم کرده است
ظهر عاشورا در آن میدان شورانگیز عشق *** انقلاب سرخ تو با خطبههای ناب من
دست جانبخش ولایت غمپذیرم کرده است *** پاسدار خطبه ظهر غدیرم کرده است
عبدالرحیم سعیدیراد
شبی که نام تو در باور زمین گل کرد
کسی نگفت «چرا زخم ما چنین گل کرد»
دوباره مزرعه کربلا شکوفا شد
دوباره پینة دستان خوشهچین گل کرد
ببین چگونه زنی شیون از دلش جوشید!
ببین چگونه ترکهای زخم دین گل کرد!
دوباره میرسد امروز مردی از ره شام
که سجدههای وی از سینة زمین گل کرد
به یاد خیمة آتش، به یاد روز عطش
نگاه شعر من از زخمی آتشین گل کرد
به یاد غیرت مردان روز عاشورا ،
به یاد هیبت مردی که روی زین گل کرد
تمام خاطرههایم، تمام زخم دلم
دوباره تازه شد و روز اربعین گل کرد
یاسر مسافر
قسمت نشد اربعین کنارت باشم
و زائر آن صحن و مزارت باشم
به خود فاطمه سوگند که مایل بودم
چون شهیدان خدا یاور و یارت باشم
و از آن نوع نگاهی که به حُرّت کردی
به من انداز که بر چوبه دارت باشم
گوش جان جز به صدای غم تو نسپارم
آمدم گوشه این روضه که زارت باشم
گفتهای دار و ندارت همه در علقمه ماند
من فدای تو و آن داروندارت باشم
پس برایم بنویسید به مشهد آیم
اربعین روزی اگر نیست کنارت باشم
سید رضا مؤید
ای کربلا کعبه عشق و امیدم
بعد از جداییها به دیدارت رسیدم
ای کربلا آغوش بگشا زینب آمد
من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم
هر روز دیدم کربلای تازه ای را
ای کربلا تا بر سر کویت رسیدم
منزل به منزل داغ بر داغم فزون شد
جان کَندهام تا رخت در اینجا کشیدم
از بهر انجام رسالت زنده ماندم
گر زندهام من زنده هر دم شهیدم
ای کاروان سالار زینب، دیده بگشا
تا گویمت با دیده گریان چه دیدم
با آن که با دستت به قلبم صبر دادی
چندان که در هر جا شهامت آفریدم
اما دو جا دست غمم از پا در آورد
بیخود ز خود گشتم گریبان بر دریدم
یکجا که دشمن بر لبانت چوب میزد
یکجا سرت چون بر فراز نیزه دیدم
بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک
نشنیده بودم من زِ نی، کآنهم شنیدم
داغ دل من کمتر از زخم تنت نیست
این را گواهی میدهد موی سپیدم
عبدالعلی نگارنده
بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمیداند
که همچون دوردستان آرزوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
به هرجا هست زینب رو بهسوی کربلا دارد
اگرچه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لبتشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...
نصرالله مردانی
آنچه در سوگ تو ای پاکتر از پاک گذشت
نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
که زمان مویهکنان از گذر خاک گذشت
سر خوشید بر آن نیزه خونین می گفت
که چهها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید
آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او این همه بیباک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت
محمدعلی مجاهدی
آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام
از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آوردهام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آوردهام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشهای از درددل را بر زبان آوردهام
محمدجواد غفورزاده (شفق)
ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود
نگذشت لحظهای که دل ما غمین نبود
هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب کسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشهچین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمیگرفت
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
در حیرتم که بیتو چرا زندهام
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
(مشفق کاشانی)
ساربانا ز اشتران بگشای بار
لحظهای ما را به حال خود گذار
اینکه بینی سرزمین کربلاست
خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست
بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نینوا، در نینوای راستین
مویهها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین
همطراز آه گردون تا زمین
اشک می ریزد ز چشم کائنات
در عزای تشنه کامان فرات
آن بلا جویان که تا بزم حضور
راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار
ماند و میماند به دور روزگار
گر فرات اینجا چو دریا خون گریست
نی عجب، خورشید برهامون گریست
حبیب اللّه چایچیان (حسان)
بار بگشایید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
بر مشام جان رسد بوی بهشت
به به از این تربت مینوسرشت
ماه اینجا واله و سرگشته است
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
اربعین است اربعین کربلاست هر طرف
غوغایی از غمها به پاست
گویی از آن خیمههای نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز
هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است
هر چه ریزد اشک در اینجا کم است
باشد از حسرت در اینجا یادها
هان به گوش دل شنو فریادها ...
بهمن صالحی
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوریست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازیست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمتکده ماست حسین
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گرچه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دلهاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گرنه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال
قطره در قطره خونت همه دریاست حسین
رضا اسماعیلی
آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید
خورشیدترین حادثهها در تو درخشید
بر دوست همان روز که با حنجره خون
گفتی تو «بلی» کربوبلا در تو درخشید
شد کربوبلا کعبه تو، حج تو مقبول
گفتی تو چو لبیک، بلا در تو درخشید
ای معجزه سرخ به ایثار تو سوگند
تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید
حجت الاسلام نیّر تبریزی
چون تیر عشق جا به کمان بلا کند
اول نشست، بر دلِ اهل ولا کند
در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست
احباب را به بند بلا مبتلا کند
بیگانه را تحمل بار نیاز نیست
معشوق، ناز خود همه بر آشنا کند
تنپرور از کجا و تمنّای وصل دوست
دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق
با دوست کی معامله کربلا کند
یکباره پشت پا به سرِ ما سوا زند
تا ز آن میان از این همه خود را سوا کند
آری کسی که کشته او این بود سزاست
خود را اگر به کشته خود خون بها کند
باللّه اگر نبود خدا خون بهای او
عالم نبود در خورِ نعلین پای او
سیدرضا موید
ای برافروخته از عشق رخت اختر ما
خاطراتی است ز دریای غمت دفتر ما
از سرت بر سر نی سرّ خدا سر می زد
ای حسین ای اثر بندگیات بر سر ما
آتشی بر دل هر خشک و تر انداخته است
ماجرای لب خشک تو و چشم تر ما
ز شهیدان به خون خفته کویت ما راست
خاطراتی که نخواهد رود از خاطر ما
کاش میسوختم از سوز غمت تا شاید
ببرد باد به صحرای تو خاکستر ما
به سراپای تو ای مظهر ایثار قسم
که غمت شعله فکنده است ز پا تا سر ما
دیگران را غم محشر بود و ما را نیست
چون که آغاز به نام تو شود محشر ما
سر پرواز به کویت همه داریم ولی بستهاند
ای پسر فاطمه بال و پر ما
محمد شریف صادقی
باز دلم خون شد و چشمم گریست
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
باز دگر باره رسید اربعین
جوش زند خون حسین از زمین
غرق تلاطم شده بحر محیط
یک سره درد است بساط بَسیط
شد چهلم روز عزای حسین
جان جهان باد فدای حسین
محمدعلی مجاهدی
خار غم نیست که در کربوبلا میروید
گل درد است که از دشت وفا میروید
میخلد خار مِحَن پای دلم را که هنوز
گل اندوه ز باغ دل ما میروید
یادگار غم هفتادودو تن لاله رخ است
این همه لاله که در کربوبلا میروید
لاله را با گل افسرده سر و کاری نیست
این گل از تربت ارباب صفا میروید
تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین
که ز خاک تو گل عشق خدا میروید
شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت
پس ز خاک تو گل شوق چرا میروید
نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است
که بهجای گل از این دشت بلا میروید
با ولای علی و آل چو «پروانه» بسوز
که ز خاک من و تو مهرِ گیا میروید
حسین ایمانی
زینب رسیده از سفر برخیز ارباب
با کاروانی خون جگر، برخیز ارباب
برگشتهام از شام و کوفه، قد خمیده
آوردهام صدها خبر، برخیز ارباب
شد مقتدای کوفی و شامی سقیفه
میسوخت خیمه مثل در، برخیز ارباب
ای کاش تو هم در رکوع بخشیده بودی
انگشترت شد درد سر، برخیز ارباب
شد روزگارم تیره، وقتی کنج ویران
میهمان ما شد تشت زر، برخیز ارباب
یک جمله از غمهای زینب، بشنو کافیست
با شمر بودم همسفر، برخیز ارباب
از دختر دردانهات چیزی نپرسی!!
جا مانده در وادی شر، برخیز ارباب
در آرزوی دیدن موعود دارم
چشمی به راه منتظر، برخیز ارباب
غلامرضا سازگار
من جابر پیر توأم، ای دوست نگاهی
جز تربت پاک تو، مرا نیست پناهی
آرند همه بر شهدا، لاله و من هم
باشد، گلم از سوز جگر، شعله آهی
گوش که شنیده است، که با نیزه و خنجر
بر یک تن مجروح کند، حمله سپاهی
لب تشنه، سر از پیکر پاک تو، بریدند
آخر به چه جرمی چه خطایی چه گناهی؟
دریا به لبت سوخت و این قوم ستمکار
بر حنجر خشک تو نکردند نگاهی
با داغ تو، لبخند، حرام است به شیعه
بیگریه به پایان نرسد، سالی و ماهی
آن کس که زد آتش به حریم تو بسوزد
در آتش دوزخ، ابد الدهر، الهی
خون ریخته از گوش زنی بر روی شانه
جان داده ز کف، دخترکی بر سر راهی
و الله نسوزند خلایق به جهنم
سوزند اگر در غم تو گاه به گاهی
«میثم» همه جا، گفته من از آن شمایم
بسته است خودش را به شما نامه سیاهی
یوسف رحیمی
دارد به دل صلابت کوه شکیب را
از لحظهای که بوسهزده زخم سیب را با
اقتدار فاطمی خود رقم زده
در کربلا حماسه أمن یجیب را
با کاروان نیزه چهلمنزل آمده
این راه پر فراز بدون نشیب را
کوبید صبح قافله بر طبل روزگار
رسوایی اهالی شام فریب را
با خطبههای ناله و اشکش غروبها
تفسیر کرد غربت شیبالخضیب را
شد لالهپوش معجرش از حسرت فراق
تا دید روی نیزه نگاه طبیب را
جانش رسید بر لبش از دست خیزران
طاقت نداشت طعنه تلخ رقیب را
می ریخت عطر سیب نفسهای خستهاش
در جان باغ وعده صبحی قریب را
جواد حیدری
من که مأموریت خود را به سر آوردهام
خاطراتی تلخ از داغ سحر آوردهام
گوئیا یک عمر بود این اربعینی که گذشت
از شب مرگ یتیم تو خبر آوردهام
گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو
ارث دختر را سر قبر پدر آوردهام
دست و پایی زخم دیده، قامتی اندر رکوع
بهترین سوغات را من از سفر آوردهام
سجده شکری نمودم بهر دیدار سرت
یادگار از سجده خود زخم سر آوردهام
از کبوتر بچههایی که کنارم بودهاند
یا اخا بنگر فقط یک مشت پر آوردهام
اولین بار است، قبرت را زیارت میکنم
قبر زهرا مادرم را در نظر آوردهام
علیرضا لک
دردها می چکد از حال و هوای سفرش
گرد غم ریخته بر چادر مشکی سرش
تک و تنها و دو تا چشم کبود و چند تا...
کودک بیپدر افتاده فقط دور و برش
ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما
هیچ کس باز نفهمیده چه آمد به سرش
روزها از گذر کوچه آتش رفته
اثر سوختگی مانده سر بال و پرش
همه بغض چهلروزه او خالی شد
همه کربوبلا گریه شد از چشم ترش
علیرضا لک
خواهر نگو، خاکستر خواهر میآید
با کوهی از غم، خسته و بیپر میآید
ای شاهد بر نیزه دربدریهام
چشم تو روشن، صاحب معجر میآید
امروز یعنی با صدای «یا حسینم»
ته مانده جانم کنارت درمیآید
ای بیکفن! ای بیسر و سامانی من
برخیز زینب را ببین با سر میآید
با دستباف مادر و گهواره و مشک
همراه من یک حلقه انگشتر میآید
یادت میآید با چه شکلی رفتم، اکنون
انگار اصلا یک کس دیگر میآید
از شهر بیشرم نگاه خیره سرها
سقا کجایی؟ دختر حیدر میآید
محمد بیابانی
ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!
من، اربعین، کنار تو، باور نکردنی است!
با نیمهجان مانده خودم را رساندهام
اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است!
بر روی سرخ هم سفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باور نکردنی است!
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باور نکردنی است!
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باور نکردنی است!
با آنکه دشمنت همه جا کرد غارتم
من قهرمان عرصه رزم اسارتم
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
میهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخمهای وا شده مرهم نذاشتند
وقتی که آستین شده معجر برای من
یعنی که هیچ چیز برایم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و عمامه است
وقتی به دستهای تو خاتم نذاشتند
دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
آیتالله صافی گلپایگانی
اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است
هر که را مینگرم غمزده و محزون است
زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب
کز غم اصغر بیشیر، دلش پرخون است
یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است
کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون است
مادر قاسم ناکام که مینالد زار
بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است
در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید
کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است
دختر شیر خدا ناطقه آل رسول
کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است
کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود
که یزید شقی از دین خدا بیرون است
زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین
حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است
هان بیایید و ببینید که در راه خدا
صحنه رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام
زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است
قصه کربوبلا قصه صبر است و قیام
به فداکاری و جانبازی و دین مشحون است
تا ابد نام حسینبنعلی در تاریخ
با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزبالله و انصار خداست
خیمه باطل و احزاب دگر وارون است
هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص
ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است
«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید
که به الطاف حسینبنعلی میمون است
مجید تال
با دست بسته هست ولی دست بسته نیست
گرچه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست
هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست
رنج سفر، خطر، غم بازار،چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست
حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست
چشم او در اثر حادثه کمسو شده است
کمرش خم شده و دست به زانو شده است
بیت بیت دل او از هم پاشیده شده
صورتش در اثر لطمه خراشیده شده
گفت برخیز که من زینب مجروح توام
چند روزیست که محو لب مجروح توام
این چهلروز به من مثل چهلسال گذشت
پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت
این رباب است که اینگونه دلش ویران است
در پی قبر علیاصغر خود حیران است
گرچه من در اثر حادثه کم می بینم
ولی انگار در این دشت علم می بینم
دارد انگار علمدار تو برمیگردد
مشک بر دوش ببین یار تو برمیگردد
خوب می شد اگر او چند قدم میآمد
خوب می شد اگر او تا به حرم میآمد
تا علیاصغر تو تشنه نمیمرد حسین
تا رقیه کمی افسوس نمیخورد حسین
راستی دختر تو... دختر تو... شرمنده
زجر... سیلی... رخ نیلی... سر تو شرمنده
وای از دختر و از یوسف بازار شدن
وای از مردم نااهل و خریدار شدن
سنگهایی که پریده است بهسوی سر تو
چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو
سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی
وای از آن لحظه که شد چوبه محمل خونی
رضا جعفری
برگشتم از رسالت انجام دادهام
زخمیترین پیمبر غمگین جادهام
ناباورانه از سفرم، خیل خارها
تبریک گفتهاند به پای پیادهام
زیر چراغ ماه سرت خواب رفتهام
بر شانه کجاوه تو سر نهادهام
دل می زنم به آب و آتش برای تو
از خیمهها بپرس که پروانه زادهام
چون ابر آب میشوم از آفتاب شام
تا ذرهای خلل نرسد بر ارادهام
یا نیست باورم که در این خاک خفته ای
یا بر مزار باور خود ایستادهام
سید سعید پورهاشمی
آمد ولی صد غصه در دل داشت زینب
یک کربلا آلاله در گِل داشت زینب
صد زخم کهنه بر جگر از داغ گلها
زخمی به سر از چوب محمل داشت زینب
هجده ستاره همره این کاروان بود
بر نیزه اما ماه کامل داشت زینب
در هجمه امواج سختی و بلاها
مانند کوه از صبرِ ساحل داشت زینب
دردانهای از کاروان در شام جا ماند
در گفتن این حرف مشکل داشت زینب
«شد خاطرات روز عاشورا مجسم»
یک کربلا غم در مقابل داشت زینب
در راه دلبر هستی خود را فدا کرد
آری فقط یک جان قابل داشت زینب
مطهره عباسیان
از کوفه تا شمشیر عزراییلهایش
از کربلا تا شام با تفصیلهایش...
بعد از چهلروز از مسیر تلخ دیروز
امروز آمد دیدن فامیلهایش
خود را به روی قبرهای خاکی انداخت
بانوی مکه با همان تجلیلهایش
حال عجیبی داشت وقتی باز می گشت
بغض غریبی داشت در ترتیلهایش
با او چهلروز و چهلشب همسفر بود
کابوسهایی تلخ با تأویلهایش
آخر پذیرفت آنچه را باور نمیکرد
دل کند اینجا زینب از هابیلهایش...
زن مانده بود و یک بیابان بیپناهی
زن مانده بود و داغ اسماعیلهایش
مصطفی متولی
از جان خود اگر چه گذشتم به راحتی
دل کندهام ولی ز تنت با چه زحمتی
می خواستم به پات سرم را فدا کنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی
کی گفته قطعه قطعه شدن دردآور است؟
مُردن به عشق تو که ندارد مشقتی
بهتر نبود جای تو من کشته می شدم؟
بیتو چگونه صبر کنم.... با چه طاقتی؟
از بس برای زخم لبت گریه کردهایم
چشمی ندیدهام که ندیده جراحتی
تو رفتی و غرور حریمت شکسته شد
هنگام غارت حرم، آن هم چه غارتی
آتش زدند خیمه ما را و بعد از آن
دزدیده شد تمامی اشیاء قیمتی
این بچهها تمامیشان لطمه خوردهاند
با من ولی به شکوه نکردند صحبتی
غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین
از فتح شام آمدهام با چه هیبتی
شرمندهام رقیه تو در خرابه ماند
لطفی کن و سراغ نگیر از امانتی
عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمایت آن چشم غیرتی
سیدحمیدرضا برقعی
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی می دهد بوی تو میآید
شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد
زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟
جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت
مرا از فیض رستاخیز چشمانت نکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم
خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی
خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی
تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کمکم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کمکم
تو را تا لحظه آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد
حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته
بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمهها با من
تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم، شکستم بیصدا در خود
شکستم بیصدا در خود که باید بیتو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم…
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی می دهد بوی تو میآید
میثم داودی
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است در کف پا یا جواهر است
راهی شدی بهسمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است
دلهای شست وشو شده و پاک بیشمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر سفره افطار حاضر است
وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده میشود آن دل که عابر است
با آب وتاب سینهزنان گرم قلقل است
کتری آب جوش که در اصل شاعر است
فنجان لب طلا پر و خالی که میشود
هر بار گفتهام نکند چای آخر است
حامد حجتی
اگرچه شعر برایت به سینهام دارم
برای تا تو رسیدن چقدر کم دارم
تو از وجود پُری... بینهایتی... محضی
منی که آمدهام رنگی از عدم دارم
من از حوالی آن کوچههای بارانی است
که در هوای شما باد در سرم دارم
گدا شدم به در خانه تو آمدهام
چقدر خوب که ارباب با کرم دارم
نفس به سینهام افتاده باز دلتنگم
چقدر حسرت یک لحظه بازدم دارم
«رواق منظر چشم من آشیانه توست»
عجیب نیست که ایمان به پا قدم دارم
دو دسته اشک گرفته است هیاتی در من
میان شور غزلخوانیام دو دم دارم
امیر قافله عشق گفته است که من
درون سینه عشاق هم حرم دارم
محمود ژولیده
کربلای عمر هرکس بیگمان خواهد رسید
روز عاشورای ما هم یک زمان خواهد رسید
عاقبت باید حسینی رفت از دارِ جهان
ورنه در بستر بِسَر عمرِ گران خواهد رسید
دست و پنجه نرم کردن با شهادت ساده نیست
هرکسی کربوبلایی شد، به آن خواهد رسید
نوکرِ ارباب پیوسته دلش باشد جوان
پیر هم گردد به آقایش جوان خواهد رسید
غم مخور، پای پیاده، کربلا، روزی نشد
عاقبت یک روز، جا مانده، دَوان خواهد رسید
دستِ بیمهری نباید داد با ارباب، چون
دستِ پر مِهرش به دست دوستان خواهد رسید
آزمایشهای تو در تو، به دل صیقل دهد
وانگهی، روزی، جواب امتحان خواهد رسید
اشک عاشق، تازه روز اربعین گل میکند
آشنا باشیم، زنگ کاروان خواهد رسید
ناله زینب کند کاری که بر «هل من معین»
پاسخ لبیک از کلِّ جهان خواهد رسید
گر بماند نزد حق یک روز از عمر جهان
طالب خون خدا، صاحب زمان خواهد رسید
قدمگاه(1)
برنامه اول / رنگ الهی
مثل خورشید که بر دروازههای شهر
رنگ طلوع را جاودانه میکند
نام تو عشق را زنده میکند / یا حسین
بسم الله الرحمن الرحیم / به نام خداوند کریم / سلام...
ما اینجا بر شانههای جادهای ایستادهایم که به قله ابدیت ختم میشود.
اینجا قدمگاه عشاق است.
همانجایی که هزاروچهارصد سال پیش سکوی پرواز هفتادودو کبوتر بهسمت آسمان خدا بوده است.
اینجا قدمگاه مقدسی است که باید با وضو وارد شویم
باید چشمهایمان را برای دیدن زیباییهای آن از هرچه رنگ و ریا پاک کنیم.
اینجا قدمگاه پاکمردان و زنانی است که آمدهاند مشق انتظار کنند
مشق انتظار را باید در پیادهروی اربعین بازخوانی کرد
اینجا همه منتظرند
تا خونخواه حسین بر دیوار کعبه تکیه زند / و فریاد رستگاری جهان را در گوش بادها بخواند.
بیمقدمه باید از اربعین گفت
اربعین برای این روزهای ما حکایت نابی است از دلدادگی و شیدایی شیعیان و محبان حسین علیه السلام .
1) 1. نمونه متن رادیویی اربعین؛ نویسنده حامد حجتی.
برجستگی اربعین در همراهی و همخوانی ویژگیهای گوناگون انسانهاست.
در این مسیر هم معنویت و روح خدایی در چشمها موج می زند هم ویژگیهای انسانی.
هم توان جسمی انسان بالا میرود / هم روح تعالی می گیرد.
این همآوردی روح و جسم در پیادهروی اربعین یعنی شیعه باید خودش را از همه جهات برجسته سازد.
تنها توان معنوی برای پیمودن راه رسیدن به کمال کافی نیست.
در ره منزل لیلی باید توان راه رفتن باشد تا به اول قدم عاشقی دست پیدا کنی.
اما آنچه امروز می خواهم از اربعین حسین علیه السلام و همایش عظیم پیادهروی برایتان بگویم:
واقعیت این است که در دنیای امروز ما، هر وقت انسانها به ملکوت نزدیکتر شدند، توانستند گامهای بلندی در جهت ارتقا و پیشرفت بردارند.
یعنی هرچقدر روح خداباوری و توحیدنگری در اندیشهها و ریشهها دمیده شده، حرکتها تاثیرگذارتر و جدیتر و عمیقتر بودهاند.
اگر بخواهیم به تاریخ نگاهی گذرا داشته باشیم درمییابیم که حماسه عاشورا در محضر خدا باوری یاران حسین علیه اسلام رنگ و بوی دیگری یافته است.
سپاه نور در کربلا اگر رفتار و گفتارش رنگ خدایی نداشته باشد که نمیتواند بر تاریکی غلبه کند.
آنهم تاریکی سپاهی که سیطره عظیمی بر روزگار خود داشته و تمام ابزارها و سلاحها و نیروها را در خدمت گرفته است.
حسین علیه السلام در پرتو خداباوری است که توانسته حماسه عاشورا را رقم بزند و به همین دلیل است که در اوج تنهاییها، خود را تسلیم خدا و امر خدا میداند.
پس رنگ خدایی کربلا شاید مهمترین دلیل بقای قیام حسین علیه السلام باشد.
حالابه این فکر کنیم که ما برای امروزمان چه کاری انجام بدهیم؟
اصلاً مگر ما مدعی انتظار برای ظهور حضرت ولی عصر که امام زمان ماست، نیستیم. چه باید بکنیم؟
بدون تردید باید رنگ خدایی به زندگیهایمان بدهیم.
زندگی موحدانه باید اولویت ما باشد.
اگر می خواهیم به جایگاه یاران حسین علیه السلام برسیم باید موحدانه زندگی کنیم.
و اربعین این رنگ خدایی را به ما گوشزد میکند.
اینجا در مسیر پیادهروی اربعین سیدالشهدا همه چیز رنگ خدایی دارد.
هم این جماعت عاشقی که از میهمانان پذیرایی میکنند، رنگ خدایی بودن بر رفتارهایشان نواختهاند و هم زائرانی که آمدند تا اربعین را درک کنند.
نقطه اشتراک این آدمها خداباوری و خدا محوری آنهاست.
یعنی هر دو گروه زائر و میزبان برای رضای خدا گام در این مسیر گذاشتهاند و این رمز بقای این حرکت است. رمز درخشش این جریان در عالم.
نکته آخر این که منتظران ظهور باید قبل از هر آمادگی، خداباور باشند.
ظهور حضرت وقتی اتفاق میافتد که انسانها خدا را محور کارها بدانند و در مقابل طاغوتها طغیان کنند. یادمان باشد طاغوتهای این دوران در شکلهای مختلف خودنمایی میکند.
اربعین مشق انتظار است.
انتظار یعنی خداباوری/ انتظار یعنی زندگی موحدانه.
اربعین به ما یاد می دهد که خدا محور همه کارهاست.
برنامه دوم / صلح واقعی
چراغ چشم مرا بهسمت پنجرهای روشن کن
که عشق در ابتدای آن ایستاده باشد
و بیرقیها در گوش بادها /
حکایت دلدادگی را روایت کنند
مرا به پنجرههایی بسپار که عطر پیراهن تو را در باد می فهند/
بسم الله الرحمن الرحیم/ به نام خداوند کریم / سلام...
ایستادن روی خط استوا آرزویی که هر انسانی می تواند به آن فکر کند.
من فکر میکنم این روزها تمام این مردمی که روی جاده 85 کیلومتری نجف و کربلا ایستادهاند روی خط استوای عاشقی قدم می زنند.
یعنی اینجا قدمگاه آدمهای عاشقی است که روی خط استوا ایستادهاند.
آنچه در این شیدایی قابل ملاحظه است این آرامش دلنشینی که در چهره تمام آدمهاست.
دنیای اطراف ما این روزها پر از جنگ و اتفاقات ناگوار است.
اما اینجا آنقدر آرامش هست که اصلا نمیتوانی فکر کنی که در چند کیلومتری همین سرزمین، جنگ با نیروی شیطان، در جریان است.
ما خیلی وقتها فکر میکنیم که تفکر شیعه قرار است تکلیف جهان را در یک جنگ جهانی روشن کند
یعنی امام عصر[ تشریف بیاورند و دنیا را با شمشیر بهسمت صلاح و اصلاح برسانند.
اما سیره اهلبیت: سیره تن دادن به جنگ نیست.
سیره مبارزه با ظلم است.
سیره دعوت به صلاح و اصلاح.
اگر تعداد سخنرانیهای امام حسین علیه السلام در منازل مختلف مسیر رسیدن به کربلا را بررسی کنیم، درمییابیم که حضرت سیدالشهدا چقدر دغدغه اصلاح امت را داشتند.
چقدر همه را به خوبی دعوت کردند. چقدر فریاد زدند که انسانها را راهنمایی کنند.
اصلاً برای جنگ نرفته بودند.
برای راهنمایی انسانها رفته بودند.
زن و بچه و کوچک و بزرگ در کاروان مردان جنگی جایی ندارند.
پس امام حسین علیه السلام برای جنگ به کربلا نرفته بودند.
برای آرامش بخشیدن به زندگیها رنج سفر را تحمل کردند.
اما کوفیان یا به عبارتی اصحاب طاغوت جز با جنگ و خونریزی نمیتوانستند حرف خودشان را در تاریخ بنگارند.
امام برای آرامش و صلح به کوفه رفته بودند، تا مردم آن سامان را در پناه امامت خویش، رستگار کنند؛ اما فرزندان طاغوت نمیخواستند.
صلح و آرامش نه تنها در کلام و بیان مولای ما حضرت حسین علیه السلام جاری بوده است، بلکه همین امروز هم می تواند برای ما درسآموز باشد.
تفکر شیعه که برگرفته از اندیشه معصومان: است برای آرامش و اطمینان انسانها آمده است. چهارده معصوم پاک آمدهاند تا ما در سایهسار امن آنها راه رسیدن به ملکوت را بپیماییم.
اما همیشه طاغوتها می خواهند صورت مساله را پاک کنند.
عصر ظهور چقدر شبیه همین اربعین خواهد بود.
عصر ظهور در واقع گاهِ حضور حضرت مهدی موعود است که به انسانها آرامش می دهد.
آرامشی دلپذیر مثل همین لحظاتی که در اربعین دیده میشود.
به چهرهها نگاه کن! چقدر آرام و دلنواز این راه پیاده را می پیمایند.
چقدر مهرباناند.
مگر سختی راه توانشان را کم نکرده است؟
مگر گامهایشان خسته نیست؟
این راه پیاده به سادگی طی میشود؟
که این همه مشتاق درکمال آرامش مسیر را بهسمت کربلا می پیمایند.
مسیر بهسمت ظهور اگرچه سختیهای خودش را دارد اما آرامشی که در این چهرهها می بینی حکایت همان آرامش نابی است که در عصر موعود تجربه خواهیم کرد. انشاءالله
اربعین پژواک دلهای عاشقی است که آرزو دارند کربلا را به عصر ظهور مرد چهاردهم گره بزنند.
آرامش ظهور در پس پرده حضور، انتظار کسانی را می کشد که دلشان در تپش حسینی جاودان است.
برنامه سوم / جهان آگاهی
مرا به جریان رودها
به استواری کوهها
به صلابت آسمان بسپار
تا در نفس بادها
آتش را در چشمهایش خلاصه کنم و پیمانهای خونرنگ از تپشهای قلبم را به ملکوت بسپارم.
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند کریم / سلام...
فریاد هل من ناصر حسین علیه السلام که بر دشت تفتیده کربلا طنینانداز شد
پژواک دردهایی بود که تا همیشه تاریخ زمین را فراگرفته است.
آن فریاد همچنان در بادها می پیچد و هر روز از کنار پنجره ذهن ما عبور میکند.
حسین علیه السلام وقتی بر بلندای داغ کربلا دستهایش را بهسوی کوفیان بلند میکرد و آنها را به صلاح می خواند در حقیقت تمام دنیای بعد از خودش را به رستگاری می خواند.
این دستها در کربلا جز معدود یاران حسین علیه السلام دیگران را در آغوش نگرفت و تا امروز چند نفردر سایهسار این دستها آرامش گرفتهاند؟
اینجا روی جاده 85 کیلومتری نجف تا کربلا حضور آدمهایی را احساس میکنی که در آغوش حسین علیه السلام گرم گرفتهاند.
بر گونههای خاکآلود و چهرههای خسته در این مسیر نه تنها یاس و ناامیدی نمیتوانی بیابی، که بهجتی نورانی در این خستگیها و رنجها خودش را به چشمهای زائران رسانده و تو در نگاه اول می فهمی که این چشمها چقدر حرارت دلپذیری دارند.
حسین علیه السلام همان روز دهم برای نجات انسان در ابتدای تاریخ ایستاد و فریاد هل من ناصر سر داد.
کوفیان که نفرینشدگان حنجره علی علیه السلام بودند جواب مهربانیاش را با شمشیرهای آخته دادند.
اما صدای حسین علیه السلام تا ابدیت در فضا پیچیده است.
حنجره حسین علیه السلام وقتی در صدای یارانش ضرب میشود گویی تو را به فریاد در مقابل طاغوتها می خواند.
کربلا تنها یک روز تلخ بر تارک تاریخ نیست.
کربلا ابدیتی است که افقهای نورانی انسانیت را پیشروی فرزندان آدم می گشاید.
فرق نمیکند در محرم 61 هجری در سپاه حسین علیه السلام باشی یا امروز، باید حنجرهات دنیا را تصاحب کند و انسانها را به فطرت خویش باز گرداند.
عونِ سیاهپوست باشی یا حبیبِ سپیدموی فرقی ندارد، در مکتب حسین علیه السلام همه انسانها حنجرههای حقطلبی هستند که می خواهند انسان را رستگار کنند و رستگاری انسان یعنی ایستادن بر قله شرافت و تن ندادن به لذتی که هر روز رنگ عوض میکند.
یاران حسین علیه السلام هر روز در مواجهه با کوفیان باید سینه سپر کنند، تا تیغها و نیزهها بهسمت امام هجوم نیاورد.
حلاوت احلی من العسل از سال 61 هجری شهد شیرینی است که تا امروز... که تا فردا در کام محبان حسین علیه السلام ریخته میشود.
اربعین به ما می فهماند که حسین علیه السلام هنوز بر ستیغ تاریخ ایستاده است و فریاد هل من ناصر سر می دهد.
و این جماعت شیدا که پیاده از بارگاه مولا تا کربلا قدم در قدمگاه عشق گذاشتهاند همان یاران اندکی هستند که در کربلا سینههایشان را به تیرها و نیزهها سپردند.
اربعین، نمادی از فریادهای حسین علیه السلام و یارانش در کربلاست.
فریادی برای آگاهی جهان.
غریو با شکوهی در جهانآگاهی انسان.
اینجا کنار زائران اربعین می توان فهمید که مظلومیت حسین علیه السلام در چشمهای انسانهای آزاده ضرب شده است.
و امروز دنیا در نفسهای همین مردان و زنان زائر خلاصه میشود.
اربعین فرصتی است برای تمام آنهایی که پای مکتب حسین علیه السلام آزادگی آموختهاند، تا صدای هدایت انسان را درگوش جهان فریاد بزنند.
و انسانهای خفته را بیدار کنند تا از کاروان کربلا جا نمانند.
کنار همین موکبهای ساده که میایستی احساس میکنی اربعین جایی برای رفتن و رسیدن است.
رسیدن به فهم ناب از عشق.
از سرمستی
و کربلا میخانهای است که جامهای پیاپی آن لبریز از خون عاشقان است.
چهل شام چلهنشینی(1)
و الطّور
سوگند به طور
به سرزمین فرود آمدن تو
که تمام سیاهیها را نورانیت تو یکجا به آتش کشید
ای نجم ثاقب
که نگاه تو تمام ظلمات زمین را شکافت؛ به یکباره
و بریده بریده
لایههای پلیدی را خاکستر کرد
و السماء و الطارق
... سوگند به آسمان
و به کوههای مضطرب و خورشید رنگورو پریده
و ماهیانی که از آب بیرون آمدند.
و مرغانی که از آسمان سقوط کردند؛ برای تو. و چلچلههایی که برایت چلهنشینی کردند.
و النجم اذا هوی
... سوگند به ستاره هنگامی که فرود آید
و سلام بر تو آن هنگام که در تمام ذرات نور پاشیدی از پیکرت
و سلام بر پیکر پاره پارهات
که آیههای مقطعه عشقند
چونان
1) 1. نمونه متن برنامهای با موضوع اربعین؛ نویسنده مریم سقلاطونی.
یس، ص، الم، ق...
و الشمس و الضحی
سوگند به خورشید نگاه آسمانی تو
که با خون و خاک آغشته شد
ناگاه سر برهنه و غبارآلود
در شب درخشیدن گرفت
چون ماه چهارده
و فَدیناهُ بِذِبْحٍ عظیم
ای کشته اشکها
از آن پس دریاها پیراهن سیاه پوشیدند
از همان هنگام که دیگر روی خوش ندید زمین
اِذا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزالَها
زمین به لرزه درافتاد؛
در هموارگی مرگ و آتش و خون
زیر سمّ ستوران بیافسار
وَ الْعادِیاتَ ضبْحا
... سوگند به دوندگان به ستوه آمده
فَالْمُورِیات قَدْحا
... پس آتش افروزندگان به نواختن سُمها بر زمین
و الصافات صفا
سوگند به آنان که صف ببندند صف بستنی
کربلا؛ معراج عاشقانه توست
ای آیه آیههای کهف از لبانت روشن!
ای صاحب بروج، که باران، به برکت تو نازل میشود؛ از برجهای بلند رحمت
و آب که مهر مادر توست، عطر مشام تو را دارد!
ای صف در صف به استقبال پیکر پاره پارهات، فرشتگان!
ای ذبح عظیم، که منای تو عاشقانهترین است
و کربلای تو
آیات روشنگر تسلیم!
سلام بر قطعهقطعه پیکرت
و بر زبان مجروحت که سائیده شد بر زمین
و بر چشمهایت که از تشنگی تاریک شدند
و بر جگر پاره پارهات
و بر انگشتان بریده بریدهات
و بر دندانهای خیزران خوردهات
و بر تن عریان خونآلودت
... موسی در طور آتش دید و به قومش گفت
صبر کنید تا برای شما جذوه بیاورم که گرم شوید
و تو
در کربلا
نور دیدی و به قومت گفتی
با من بیائید که خداوند
خواسته شما را اسیر ببیند
... و از آن روز به بعد
دریاها، سرکش شدهاند
وحوش، سرگرداناند
کوهها، رشته صبرشان از هم گسیخته
درختان، هر صبح نوحه سر می دهند
پرندگان، سراسیمهاند
اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت
... و از آن هنگام، زمین، آب خوش از گلو پایین نبرد
آسمان در غبار همیشگی شناور است
سیاه و کدر
خاموش و سرد
باران زجر بر خاک باریدن گرفت
باران تاول و زخم
و سه روز پیکرها بر زمین تبدار
برهنه و خونآلود
نیلی و بنفش
لهیده و قطعهقطعه
بیابان لب تشنه را
از جلوههای عشق سیراب کردند
از خیمهها، خاکستری به جا بود
از فرات؛ شبحی مانده بود و زخمی گُر گرفته
خون تو تکثیر شد
در ذرات آسمان و زمین
درخت شد؛
باران بارید
هنوز خاک را در آرامش جبروتیات دامن نگرفته بودی
که مزارت را ویران کردند
شخم زدند؛
زیارتکنندگانت را دست و پا بریدند
دار زدند
و از آن روز هر روز کربلا
عاشوراست
اینک:
چهل وادی هروله کردیم
چهل وادی خون گریستیم
چهل وادی باران اشک باریدیم
چهل وادی مصیبت خواندیم
چهل وادی زخم زبان شنیدیم
چهل وادی با پای پیاده و آبله
رنج راه؛ غربت و دربدری
زیر باران نیشهای گزنده
زیر باران زخمهای کشنده تهمت
زیر باران تازیانه و اشک
زیر باران سیلی و دشنام
تا به زیارت مقدس تو بیاییم
چهل شبانهروز در رود رودِ گریه و زخم
چهل شبانهروز در حیرت و سکوت
چهل شبانهروز در آوارگی و اسارت
هر لحظه بیتو، هزار سالِ سیاه گذشت بر ما
هزار سالِ مصیبت
هزار سالِ اندوه
و امروز آمدهایم؛ با خاطرات سرخ تو
که هر لحظه از قتلگاه تا دروازههای شام را
در مینوردند. از کجا بگوئیم؟!
بالای نیزه خدا را چگونه یافتی؟
در گودی قتلگاه، خدا را چگونه دیدی؟
در طشت طلا، با عطر مشک و کافور، کدام حقیقت را به تماشا نشستی؟
با دیر راهب، رنج کدام مصیبت را مویه کردی؟
بر کدام زانوی مهربان سر گذاشتی؟
در تنور خولی، کدام دریا را شعله گریستی؟
کدام منزل از منزلهای عاشقانهات را گریه کنیم؟
هنگام آویختن سرت بر خانه یزید
یا هنگام چرخش پیکرت در دریاچه خون
یا هنگامه نمایش سرت بر دروازههای شوم شام
یا هنگام لخته بستن خون چشمانت بر یالهای عزیز ذوالجناح
صدای قهقهه مرگ میآمد
خون تو، جریانی شگفت از زندگی بود
کجاست گهواره علیاصغرت، برادر!
کجاست دستان آب آور ابالفضلت، برادر!
کجاست قاسم و علی اکبرت؟
داغ کدام عزیزت را مویه کنم؟
در این پریشانی اندوه
از کدام دلتنگیام بگویم؟
عطش و عشق(1)
اربعین، تنها داستان پیادهروی نیست... داستان پا و تاول و زخم... داستان انگشتان ورمکرده...
اربعین داستان بلند هزاران دست و بیرق و روضه و سیطره است...
سیطره اشک و آه و ناله...
در داستان دنبالهدار اربعین هزاران هزار واژه نقشآفرینی میکنند...
یک: دستها
...
دستی برای تعارف خرما...
دستی برای تعارف مهربانی
دستی برای بالا گرفتن پرچم بلند است... پرچم عزای تو... سرخ و سیاه و سبز...
این جا مقام همه دستان دوستداشتنی اربعین تو است....
اینجا دستهای زیادی در کارند... در گوشه عراق عشق تو همه نواها دست به دامان زینباند...
و حکایت جاذبه نام تو
حکایت پروانهها و شعلههای آتش است...
حکایت هزاردستان است... هزاران هزار دست...
دستهایی که آمدهاند تا سخاوتشان را به رخ عالم بکشند... دستهای بخشنده و عاشق...
حکایت این دستها حکایت دستان کوچکی است که تمام مسیر کربلا تا شام از دستان عمه جانش جدا نشد...
1) 1 . نمونه متن برنامهای اربعین؛ نویسنده مریم سقلاطونی.
حکایت این دستها حکایت دستی است که اشکهای کودکانه رقیه را پاک میکرد و خون می گریست...
اربعین تو خلاصه میشود در آن نامی که کلیدش دستهای کریمانه عباس است...
او که دو دســت بریدهاش
کافیست...
بـرای گرفتن دســت تمام عـالمیـان...
ألسَــلاَمُ عَلَیکَـــ یـا أبـوُالفَضل ِ اَلعَبّاس....
این دستها گره زلف اشکهایی را باز میکنند که برای دستان بریده علمدار کربلا بارانی شدهاند...
بوی روضه عباس می دهند این دستهای کریم... بوی دستی که شریعه فرات را تا دنیا دنیاست شرمنده کرد...
اینجا نمایشگاه بزرگ دستهایی است که علم عباس را بردست گرفتهاند تا بگویند
علم عباس، هنوز برپاست. دست عباس هنوز قلم نشده است. دست عباس، همین دستههای به هم پیوسته است که هر سال از هر کوی و برزن، مانند رود خروشان جاری میشوند تا به اقیانوس اربعین حسین وارد شوند...
این دستها آمدهاند تا نذر دستان بریده بر سینهها کوبیده شوند...
این دستها آمدهاند تا دستی از نزدیک بر آتش عشق حسین علیه السلام بگیرند...
اینجا همه آدمها را به سخاوت دستانشان می شناسند... دستانی که غبار خستگی از تن زائران اربعین می گیرند...
دستانی که نوازشگر پاهای بیرمق و تاول زدهاند
اینجا همه آدمها جان خود را به دست گرفتهاند و آمدهاند... از همه قارهها و کشورها... از همه شهرها و آبادیها...
از همه ملیتها و قبیلهها
و دست این حکایت غریب
و دست این سعایت رسیدن
و دست و رایت قمر
اخ الوفا اخ الحبیب
و دست و یک روایت از ابوالبشر
و دست و این حمایت پسر
و دست و این رعایت ادب
و دست که میشود سبب
دستی برای سایبانی و دستی برای میزبانی برای میهمانی
دستی برای بکا و دستی برای سخا
دستی کنار گوش زمزمه میکند
و دستها
و دست و بیرق و قمر...
و دستهای بسته در اسارت و سفر
دستها که یادآور گاهوارهاند
دستها که بالا گرفتهاند بیرقت را
دستها که تعارف میکند مهر را
سالهاست که دستها چنین کنند و باز تکرار
دستی که پیش می کشد و دستی که پس
دستی که معنی سلام می دهد
دستها دست به دامان خاندان تواند
اینجا در اربعین
مقام تمام دستان دوست داشتنی است
حکایت هزاردستان است این... هزاران هزار دست
دستهای زیادی در کارند، دست به دامان تواند
و حکایت جاذبه نام تو
حکایت پروانهگی و آتش
دستها آمدهاند تا تمام کنند سخاوتشان را
دستها خلاصه میشوند در آن نامی که کلیدش دستهای کریمانه قمر است...
او که دو دســت بریدهاش
کــــافیست...
بــــرای گــــــرفتن دســـت تمــــام عـــــالمیــــــان
ألسَــــلاَمُ عَلَیکَــــــــ یــــــا أبـــوُالاحرار، علمدار
دستها گره زلف اشک باز میکنند
کل میکشند ولوله میکنند اسپندوار
بوی روضه عباس می دهند این دستهای کریم
اینجا آوردگاهی بزرگ است که علم بگرفتهاند بر دوش
دستههای به هم پیوسته، که هر بار چون شریعهای از هر سوی چون رود خروشان
در فرات این جاده جاری میشوند تا در بحر حسین طاهر شوند
اینجا دستها نذر دستان بریده میشوند
دستها آمدهاند تا دستی بر آتش حسین علیه السلام گیرند.
اینجا همه را به سخاوت دستانشان می شناسند.
دستانی که میروبد غبار خستگی از تن زائر.
اینجا دستها رنگ به رنگند ولی یکرنگ
اینجا همه دستها عقده گشایند.
دستهایی که حرارت هُرم حرم را در خویش ذوب کردهاند.
اینجا همه دستها، بوی انگشتان و انگشتر گرفتهاند...
بوی زنجیر می دهند .
این جا، ابتدای طریق الی کربلای شصتویک هجرت است... .
دستها در دست حسین علیه السلام اینجا قرار می گیرند.
رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق
واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا
دو: کفشها و پاها
و کفشها و پاها...
صدای پای کاروان کربلا میآید... و تو چه میدانی هوای دل زینب این روزها چگونه است؟
به پای بوسی راه افتادهاند این چشمهها... رودخانهها... این اقیانوس
تا ثابت کنند پای حرفشان ایستادهاند...
آنان که اگر تشنگی و خستگی از پا درشان آورد از پا نمیایستند...
و کفشها و پاها...
و پایی که یک روز سنگلاخ مروه را چشمهای جوشان کرد
و یک روز بر سنگی فرونشست تا مقام ابراهیم شود...
و پایی که از کفش تعلق بیرون آمد تا کلیم خدا شود...
فاخلع نعلیک...
اینجا باید با پای برهنه راه بروی...
در هروله اشک و آه و نوحه...
اینجا آتشی پنهان است
آتشی که بعد از هزاروچهارصد سال هر روز سوزانتر است!
حالا نوبت آسمان است؛ تا ببارد!
آسمان هم که ببارد
این آتش شعلهورتر خواهد شد...
کفشهایت را از پاهایت بیرون بیاور
اینجا وادی مقدس طوای ارادت به حسین است
داستان این پاها... داستان همدردی با پاهای تاولزده کودکان و زنانی است که در شولای خارهای بیابان پیچیده است...
داستان مرهمها و زخمها... داستان غلها و زنجیرها...
اربعین مرور خاطرات خطر در بیابان عشق حسین علیه السلام است...
اربعین مرور خاطرات تلخ وادی حصاصه است و نخله... موصل است و رقه... مرور خاطرات دهشتبار رقه است و حلب... شیزر است و حمص... اربعین مرور کفشهای کوچک جامانده در سنگلاخهای بعلبک است...
بیابان هر لحظه زیر پای قافله خشک و خشکتر میشود... تا پشت دروازههای شام، کجاوهای سنگین از بار مصیبت، پا برهنه تاولناک پیش میروند... مسیر کاروان اسیران را ردی از خون مشخص کرده است. بیابانهای تفیده و داغ، گواه پینههای دردناک کودکان کربلاست... همیشه دروازههای شهر مژده رسیدن نیست... گاهی پیغام مصیبت است... برای قافله مجروح... برای پاهای تاولزده...
حکایت این پاها، حکایت پا در رکاب شدن با کاروان شام است... سواد عتبه نجف دور و دورتر میشود و زخم انگشتان پاها رفته رفته عمیقتر...
با پای جان آمدهاند... این مردم!
با پای جان بر رملهای رمنده
آمدهاند تا حسرت دیر رسیدن به ظهر عاشورا بر دلشان سنگینی نکند...
این پاهای خسته، حرفهای بلندی را بر زمین هجی میکنند... این پاهای بیرمق آمدهاند تا بر غبار جاده بنویسند:
به سر بایست رفتن در طریق کربــلا
ای دل که تا یابـی طـواف پادشـــاه دیــن و دنیـا را
غلط کردم به پا رفتم از آن سرما
ربود از من گناه از جانب من بود جرمی نیست سرما را
ولـی معــذور میدارم که در راه تمنّـــایـت
چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را
مسافر این راه، پای عاشق میخواهد و کفش ارادت
اینجا، فراز حماسه حسینی است
همه آمدهاند...
سواره و پیاده...
بیدست و بیپا...
بیقرار و بیتاب
حکایت اربعین، حکایت بوسه بر پایین پای مبارک است
انگار همین روزها بود که پایی خسته از سفر شام، زیر باران شیون و نوحه، زخمهایش را به گونه خاک کشید...
تا پای همه دلها به کربلا باز شود...
...
سه: چشمها و اشک ها
و اشک این حکایت غریب
و قلبهای بیشکیب
و گریههای کودکان کربلا
و بغضهای سرزمین نینوا...
و ندبههای کاروان شام
و زخمهای ناتمام...
حکایت هزار چشم منتظر...
حسین! چشمی نیست که برای تو گریان نباشد...
اشکی نیست که از سوز جگر گداخته نگردد...
و باز داستان اشک و چشم...
و ندبههای یعقوب در فراق یوسف...
گریههای یوسف در غم غربت...
و بارش باران اشک از چشمان زهرا علیها السلام در بیتالاحزان...
و اشکهای زهرا علیها السلام در غربت علی علیه السلام ...
و اشکها، زنجیروار، روایتگر مویههای خاندان وحیاند...
و چشمها، راوی دردهای بزرگ کسی است که کشته اشکهاست...
و چه زیبا فرمود: من کشته اشک هستم، هیچ مؤمنی من را یاد نمیکند مگر آنکه با یاد من اشک بر دیدگانش حلقه می زند.
این جا، جاده نینواست... مقام آن بزرگ، که چهلروز آسمان، در مصیبتش خون گریسته است...
این راه، با چراغ اشکهای رباب روشن است... با شور حسینی زینب... نور چشمان منتظر امالبنین
حکایت اشک، حکایت عموست... وقتی تیر، چشمان مبارکش را نشانه گرفت... وقتی عمود...
حالا نه مشک دارد که به خاطر چشمهای منتظرِ بچههای برادر برگردد، و نه دست که دوباره به فرات بزند.
اینجا اربعین است...
أَلسَّلامُ عَلی مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ
سلام بر آن کسی که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند...
چهل روز است که زینب، چشمی اشک دارد و چشمی خون.
مگر باران ببارد تا آتش این همه داغ را موقتا خاموش کند...
اربعین مرور داستان بلند چشمان منتظر مدینه در بازگشت کاروان کربلاست...
اربعین، بغضهای فشرده امام سجاد علیه السلام در خطبهخوانی دروازههای شهر مدینه است...
آنجا که فرمود:
ای مردم! کدام قلب است که در شهادت ]حسین[ لرزان نشود؟ یا کدام جگری میتوان یافت که برای او نسوزد؟
ای مردم! ما طرد شده، آواره، رانده و دور از شهرها شدیم؛
این چشمها، نایبالزیارهاند... نائبالزیاره همه قلبهای بیقرار... همه جاماندههای کاروان اربعین...
سلام بر زائر غریب این روزهای اربعین... سلام بر صلابت سلامهایش در زیارت ناحیه
فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ،
اگرچه زمانه ]حضور مرا در واقعه عاشورا[ به تأخیر انداخت، و مُقدَّرات الهی مرا از یاریِ تو بازداشت،
فَلاََ نْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَسآءً، وَ لاََبْکِینَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً،
صبح و شام بر تو مویه میکنم، و به جای اشک برای تو خون گریه میکنم،
چهار: بچهها و طفلها...
و کودکی که تشنه است...
و مشک پارهپاره بر زمین
و طفل شیرخواره...
و بچههای تازیانهخورده غریب
و کودکان بسته با غل و رسن...
باز بوی کربلا...
بوی خیمههای سوخته...
بوی زخمهای باز...
بچهها در انتظار ذوالجناح...
در انتظار مشک...
بچههای آب... آب آب
و باز آسمان عراق، منتظر طلوع آفتاب اربعین است...
منتظر رسیدن قافله اسیران شام...
قافلهای که دیگر نه صدای گریههای اصغر را می شنود...
السلام علی عبد الله بن الحسین الطفل الرضیع، المرمی الصریع... (ناحیه)
نه لبخند کودکانه رقیه را...
قافلهای که بوی پیراهن ابراهیم و محمد می دهد... دوطفلان مسلم...
قافلهای که خالی از لالایی و گهواره است...
اینجا اربعین...
کدامین سر سودای همراهی سرهای بریده را دارد
و کدامین همت، ذوالجناح بیسوار را زین خواهد کرد؟
اربعین است.
آفتاب، تمام قامت بر قله «گودال» ایستاده است!
و هنوز حنجرهای کوچک به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می کشد...
فبای ذنب قتلت
پنج: دخترها و زنها
و نازدانهای که گوشوارهاش ربوده شد...
و دختر سه ساله یتیم...
خرابه...
باز شام...
شام ِدختری که نالهاش به جان آسمان نشست...
شام ِبانوان دستبسته و اسیر
شامِ دهشت و هراس...
شامِ تشتی از طلا...
شامِ سر
شام ِخطبههای آتشین...
شام ِآن حماسه بزرگ...
شام شیون زنان...
شام روضه رقیه با سر است...
پدر جان! کدام سنگدلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه میآوردم و محبت او را در چشمهای تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نوپا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غمخوار چشمهای گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمهها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بیحجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.
اینجا اربعین است
أَلسَّلامُ عَلَی النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ،
سلام برآن بانوانِ بیرون آمده از خیمهها
هوای اربعین، هوای گریههاست... گریههای بیصدای زینب...
گریههای بیصدای رباب...
گریههای بلند مادر عباس...
هوای اربعین... هوای بغضهای نشسته در گلوی کوچک رقیه است... بغضهای دخترانی که پیراهنشان آتش گرفت...
بغضهای دخترانی که سیلی خوردند...
هوای این روزهای جاده نجف ـ کربلا نُت شکسته نالههای همسران و مادران شهید است...
هوای این روزهای این جاده، هوای حماسههای امکلثومها... املیلاها... امهانیها... است...
هوای این جاده هوای عطوفت طوعهها... اموهبها... عطیه کوفی است
هوای مویههای همسران خولی است...
داستان اربعین، مرور داستان بلند اشکهای زینب است...
«پلک صبوری می گشایی
و چشم حماسهها
روشن میشود
کدام سرانگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را
منغبض میکند
تاریخزن آبرو میگیرد، وقتی پلک صبوری میگشایی...
ای زن!
قرآن بخوان
تا مردانگی بماند
قرآن بخوان
به نیابت کل آن سی جزء
که با سرانگشت نیزه
ورق خورد» ]سید حسن حسینی[
شش: پیرمردها و پدربزرگها
جادههای منتهی به کربلا، عطر سیب می دهند...
بوی مهربانی حبیب می دهند...
بوی سلامهای جابر
السَّلامُ عَلَیکُم أیتُهَا الأَرواحُ الَّتی حَلَّت بِفِناءِ الحُسَینِ
«سلام بر شما ای روحهایی که گرداگردِ حسین فرود آمده، همراهش شدید! گواهی میدهم که نماز را بهپا داشتید و زکات دادید و به نیکی فرمان دادید و از زشتی بازداشتید و با مُلحدان جنگیدید و خدا را پرستیدید تا به شهادت رسیدید. سوگند به آن که محمّد را به حق برانگیخت در آنچه به آن درآمدید با شما شریک هستیم.» جادههای منتهی به کربلا لبریز از عطر بیرقهای سرخی است که بر شانههای تکیده پیرغلامان حسین است...
اینجا بوی کاروانی از گلهای سرخ می دهد...
بوی لحظههای ناشکیب
بوی گریههای جابر و حبیب
و پیرمردها و پدربزرگها...
و دوباره از نو، اربعین بر قلههای مرتفع عشق و حماسه دمیده است
جادههای منتهی به کربلا شور زیارت مخصوص است
زیارت ناحیه...
هوای ناحیه این روزها، بارانی است
بارانی قدمهایی که دیر به کربلا رسیدند...
قدمهای جامانده از قافله شصتویک هجری
حکایت اربعین حکایت همه پیرغلامان دستگاه حسین است.
حکایت زهیربنقینها...
حکایت مسلمبنعوسجهها... قیسبنمسهرها...
حکایت نافعبنهلالها... حربنیزید ریاحیها...
حکایت اربعین حکایت همه محاسن سفیدهای نینواست...
حکایت پدربزرگهایی که راهی زیارت جادهاند...
حکایت عصا به دستهای سفر کربلا...
حکایت قامتهای خمیده و گود
حکایت دستهای پینهبسته...
حکایت چهرههای چروکیده...
این جاده، با نفس حق این پیرغلامها باز میشود...
هوای این مسیر، شمیم ذکر یا حسین بر لبان لرزان این پیران سالک است...
از این نقطه تا کربلا، راهی به وسعت قلبهای مهربان این سروهای خمیده است...
هفت: ناتوانها و معلولها
و معلولها...
تو چه میدانی اربعین چیست؟
باید اینجا باشی...
در ازدحام این پرچمها و آدمها... در میان این طوفان...
باید اینجا باشی وسط معرکه... درست همین جایی که مقصد حرم است... و هیچ چیز مانع از حرکت نمیشود...
حتی معلولیت جسمی...
و تو چه میدانی اربعین چیست و ایمان چگونه سایه بلندش، چتر راه مسافر حرم میکند؟
باید اهل این جاده باشی...
اهل این راه...
تا ببینی ارادت یعنی همین دختر بچه معلول عراقی...
همین مرد ناشنوا... همین پسر بچه عصا به دست...
باید اهل این جاده 85 کیلومتری باشی
اهل این موکبها و رایتها...
اهل همین نوحهخوانی حزنانگیز ملاباسم کربلایی
باید جانت آشنا با نغمههای اربعینی باشد... باید نوای نزار گوش جانت را نوازش داده باشد.
تا آنوقت باور کنی برای دلداده بودن.
قد و قامت مهم نیست
اراده و ایمان مهم است...
آنوقت باورخواهی کرد ناتوان کسی است که نتوانسته باشد مِهر حسین را در قلبش جا داده باشد.
این جا اربعین است...
و تو چه میدانی اربعین چیست...
باید مقیم این مقام باشی
تا بدانی عشق آتشی است که باید به جان بیفتد
و اگر افتاد دیگر کوچک و بزرگ فرقی نمیکند
دیگر خردسال و سالخورده نمیداند
دیگر پاشکسته و بیدست نمیداند...
اینجا کسی بزرگتر است که ارادهاش قویتر است...
باید سلام کرد به زوار حسین علیه السلام . به پاهای آبلهزده
و در طوفان لایوصف این وادی رها کرد جان را...
هشت: سیطره و سربازها
کربلا نقطه پایان این راه نیست...
کربلا آغاز است...
آغاز راهی که به ظهور ختم میشود...
و حسین علیه السلام امروز فتحالفتوح کرده است...
لشکریان حسین علیه السلام هزاروچهارصد سال است در خط مقدم عشق، مرزبان خون حسیند...
و عشق حسین بر عالم سیطره کرده است...
این سیطرهها، بارقهای از آن سیطره عظیم و مبارک است...
اینان سربازوظیفه پیادهنظام فرزند پیامبرند...
از جان و مال و خاندان گذشتههایی که مدافع حرمند...
اینان چشم و چراغ این جادهاند...
این سیطرهها، سنگرهای عاشقان بینام و نشان حسینند...
و این سربازها، سربازان لشکر نهضت حسین...
حسین، زمان را معنی بخشیده است...
فاصلهها را حرمت داده است...
به قدمها منزلت بخشیده است...
و لشکریان حسین در همه خطوط آماده هل من ناصر ینصرنی مولایشان هستند...
اینان آمدهاند تا در خطمقدم عشق به مولایشان، زهیروار جانشان را تقدیم کنند.
حکایت این جاده و این سربازها و سیطرهها...
حکایت آن چراغی است که بعد از 1400سال هنوز روشن مانده است...
حکایت آن داغی است که هر صبح تازهتر و هر شب عمیقتر میشود...
اللهّم عجّل فرج مولانا الامام الهادی المهدی القائم بأمرک واجعلنا من خیر أنصاره وأعوانه.
نه:آوارهها
و آوارههایی که از خانه بیرون زدند...
و سرگشتگان دشت بلا...
یک روز فطرس، آواره تو شد..
یک روز کاروان تو...
و امروز آوارههایی که در غبار جاده کربلا، گرفتار جاذبه حرم تواند...
و آوارههای کوی تو بیشمارند...
در وادی امن کسای تو جا برای همه سرگشتگان هست... جا برای همه مهاجران... همه دورافتادگان وطن...
و کربلا، موطن همه عاشقان توست... موطن همه آوارهگان
همانهایی که روزی در سفر کربلای عشق اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ را خواندند
آوارههایی که اربعین روز رهایی از اسارتهایشان شده است...
روز گسستن زنجیرها... روز هجرت از غربتها...
غبار عاشورا فرونشسته است...
اما هزاروچهارصد سال است آفتاب اربعین از پس ابرهای شایعه و نیرنگ یزیدیان زمان سربرآورده...
اینجا فصل دوباره روییدن است...
فصل کامل شدن خون...
چهل روز است این جاده، تصویر سرگشتگانی است که تنها به عشق حرم از خانه بیرون زدهاند...
چهل روز از مرثیه عاشورا میگذرد...
حکایت اربعین حکایت شوریدگیها و آوارگیهاست...
حکایت اربعین حکایت کودکان و زنانی است که در گردباد عاشورا سرگشته بیابان شدند...
عاشورا فقط به شهادت منتهی نمیشود... عاشورا هم شهادت دارد هم اسارت و آوارگی...
اربعین، امروز به وسعت همه جهان است...
به وسعت همه مرزهای آبی و خاکی عشق و عرفان...
اینجا وادی حیرت و حیرانی است
اینجا وادی دلبری است...
و اینک قرنهاست این جاده، از نفس کاروان زینب علیها السلام تنور عزایش گرم است...
و چگونه چنین نباشد، وقتی دنیا آواره محبت حسین است...
ده: ملیتها و قومها
همه آمدهاند...
همه آمدهاند تا زیر چتر تو باشند...
زیر باران ندبههای نینوا...
همه آمدهاند
بوداییها / زرتشتیها... ایزدیها... سنیها...
زیارت تو قلبی میخواهد عاشق...
جانی میخواهد آماده قربانی
پایی و سری و چشمی...
عاشقان مسافر زیارت تو چمدانهای دلشان را بستهاند
و از خانه و شهر و دیارشان بیرون زدهاند...
از همه نقاط جهان...
شیفتگان تو به شیعیان محدود نمیشوند...
از تمام نقطه جهان اینجا جمعاند...
از نیویورک تا فیلیپین
از یونان تا آفریقا...
از هند تا اسپانیا...
از ایران تا کشمیر...
بوی پیراهن تو می وزد اینجا
اینجا همه زبانها یکی است... همه مقصدها یکی است... و همه جادهها و کوهستانها و بیابانها، همه نخلستانها و رودخانهها به اقیانوس نام عظیم تو وصل میشود...
اینجا همه حسینیاند... و همه قلبها با ذکر لبیک یا حسین تو کوک شدهاند...
زیارت تو، دلی عاشق میخواهد و سری سودایی و جانی سرگشته...
این جا همه واژهها یک رنگ است... رنگ خون.
این جاده متعلق به همه مردم جهان است از هر قوم و عشیره و مذهبی...
و همه قلبها، موکب محبت توست یا حسین!
یازده: سوزها / روضهها
ـ السلام علیک یا صاحب الدمعة الساکبة، یا صاحب المصیبه الراقبه،...
باز اربعین...
باز هم مرور خاطرات تلخ...
عطر روضه رقیه... سوز گریههای کودکان آب
خاطرات خیمههای سوخته...
باز اربعین...
و شوقُنا... و شوقُنا... وشوقُنا لکربلاء
و سوزها و روضهها...
روضه سری که روی نیزه رفت...
سوز مویههای مادرانه رباب
روضه خرابه... تازیانه... سنگ....
روضه لب و شماتت و شرنگ
باز اربعین...
با سر باید این عمودها را بشماری...
با سر باید این ستونها را بشماری
این عمودها بوی روضه عباس می دهند...
این ستونها یادآور ستون خیمه گاهاند...
این جاده، هزاران هزار خاطره با خود دارد...
خاطره کاروان شام... خاطره کاروان بیرقیه...
کاش جای این نخلهای بلند بودم... تا هر روز سلامهایم را ابرها و بادها به کربلا بردند...
کاش جای این بیرقهای بلند بودم...
کاش جای این نهرها که هر روز به پابوسی تربت تو نائل میشوند...
کجاست محتشم تا ترکیببندی تازه بسازد از این همه سوزوگدازها
اینجا همه چشمها مات کیش محبت تواند...
این روزها در این جاده کمتر کسی است که عطر تربت تو را از نسیم نبوییده باشد
پای سفر همه قلبها به کربلا باز شده است...
این روزها رایحه زیارتخوانی فرشتهها، همهجا را فرا گرفته است.
نیازی به ذکر مصیبت نیست...
اربعین روضه مجسم است...
گوش بخوابان به زمین! می شنوی!
بوی روضه میآید... روضه عباس...
روضه زینب... روضه اصغر...
قلبها مثل اسفندی در آتش ارادت به حسین میسوزند...
بوی اسفند میآید...
بوی چای روضههای مادربزرگ...
بوی روضه سر... روضه مادر...
عطر گلاب می دهند این غبارها...
دوازده: وضوها و نمازها
این جاده بوی تربت می دهد...
بوی مهر کربلا...
بوی سجاده و تسبیح... بوی حی علی الصلاح
این جاده وصل میشود به صف نماز ظهر عاشورا
نماز عشق با وضوی خون
حکایت اربعین، حکایت سجده بر این خاک خونین است...
اینجاست که حق داری گم کنی هزار بار، نه راه را، که خود را.
اینجا ابتدای جاده است...
ابتدای راهی که میرسد به تربت تو
از این جا تا مقصدی که تویی
هزار خیمه برپاست... هزار سجدهگاه...
هزار موکب...
بوی اذان میآید...
همه تاریخ از جلوی چشمت رد میشود...
انگار صدای بلال از ماذنهها میآید...
و بغضی فشرده در گلوی زهرا علیها السلام ...
این بار فقط به خواهش فاطمه آمده بود. صدای «الله اکبر» بلال
در فضای شهر پیچید. مردم لحظهای دست از کار کشیدند.
مدینه در سکوت فرو رفت. پس از مدتها صدای آشنایی
از مناره مسجد پیامبر میآمد. بلال ادامه داد: «اشهدان لااله الاالله»
مردم به خود آمدند. آری این صدای بلال است.
آنان بیاختیار به طرف مسجد شتافتند. بلال ادامه داد: «اشهدان محمد رسول الله»...
یک روز هم موذنِ مسجدِ کوفه برای آخرین نماز علی علیه السلام اذان گفت...
اللهاکبر اللهاکبر
و یک روز دیگر در مسجد شام وقتی موذن گفت: اللهاکبر اللهاکبر
اشهد ان محمد رسول الله... امام سجّاد علیه السلام عمامه خویش را از سر برداشت و خطاب به مؤذّن گفت: تو را به حقّ محمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم. آنگاه از بالای منبر خطاب به یزید فرمودند:
ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر بگویی جد من است، همه میدانند که دروغ می گویی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا کشتی و مال او را تاراج کردی و اهلبیت او را به اسارت گرفتی؟!
پیاده یا سواره فرقی ندارد... اینجا همه زیر بیرق کسی هستند که فرمود: به نماز عشق می ورزم.
اینجا همه زیر بیرق حسیند...
حکایت این روزها... حکایت نمازهای شکسته زینب است...
حکایت نماز ظهر عاشورا....
حکایت تیر و کمان و نیزه...
حکایت نماز سرخ... تربت سرخ...
حکایت مُهری که بوی پیراهن می دهد...
اینجا هه دلتنگ اذان حرم اربابند...
اینجا همه دلها هوایی سلام گفتن از بابالقبله حسینند...
السَّلام عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وابـنَ ثارِهِ والوِتـرَ المَوتـوُرَ اَشـهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَآتَیتَ الزَّکاة وَاَمَرتَ بـاُلمِعروف ِوَنَهَیتَ عـَنِ المُنکرِ وَ...
سیزده: جادهها
بعضی جادهها تنها محل گذرند...
بعضی جادهها نشانه رسیدناند...
بعضی جادهها آدم را به مقصد میرسانند.
و جادهای که وصل میشود به عرش...
و جادهای که ختم میشود به گنبد و حرم...
و جادههای منتهی به دشتهای نینوا...
کربلا... جادهای که از زمین به آسمان رسیده است
کربلا صراط مستقیم مهربانی و محبت است
این جاده دلکندن از خاک را برای آدم راحت میکند...
این جاده تجسم ما رایت الا جمیلاست...
اینجا همه چیز را زیبا می بینی کافی است از چشمان گریان زینب به این راه چشم بدوزی...
این جاده صاف است... نه خاری دارد... نه سنگلاخی... نه شماتتی می شنوی... نه زخم زبانی...
هیچ کس اینجا نان و خرمایش بوی صدقه نمیدهد...
این جاده آتش عزای حسین علیه السلام را روشن نگه داشته است...
همه شریعهها از این جاده به اقیانوس عشق حسین علیه السلام می رسند... همه عمودهای این جاده وصل میشوند به علم عباس...
همه ستونهای این راه ستون خیمه ویران زینباند...
اینان پا در مسیری گذاشتهاند که 1400سال کاروان شام عبور کردهاند...
این جاده، آدم را سبک میکند...
اینجا که باشی دلت نرم میشود...
هوای جاده قلبت را رقیق میکند...
این جاده... میرسد به زیارت... زیارت نواحی مقدس...
زیارت قتلگاه... زیارت شش گوشه
چهارده: چایها/ آبها
و آب... مهریه مادر است...
اربعین،
حکایت آب است...
آبی که شرمنده لبهای ترکخورده شیرخواره شد
آبی که شرمنده مشک عمو عباس شد...
آبی که به لبهای تشنه حسین نرسید...
السلام علیک یا ذبیح العطشان
اربعین حکایت آبی است که اسبهای لشکر یزید را سیراب کرد
... صدای نوحه باد می پیچد...
باد بوی فرات را با خود آورده است...
بوی بیرقی که بر فراز گنبد برافراشته است...
باد بوی حیات می دهد...
اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
و حسین سرچشمه آب حیات است
و تمام جهان با نام مبارکش زنده است...
و قرنهاست در مطاف مزار عباس...
و اینک کاروان اربعین میهمان ضیافت آباند... آبی که هر جرعهاش آتش ارادت به حسین را افروخته میکند...
و چایها...
و چایهای نذری مسیر...
طعم گریههای کودکانه می دهد...
طعم نغمههای ناتمام نی...
و چایها...
عطر روضههای اصغر است...
و چایها...
لذت شنیدن زیارت علیاکبر است...
باز اربعین... دوباره ازدحام در صف فرشتههاست...
ازدحام در مسیر دجله... در مسیر نهر علقمه...
اینجا دستی آب تعارف میکند به نیت دستهای بریده...
و دستی چای... به نیت داغهای مکرر زینب...
اینجا شریعه است...
و بیروضه اشکها روانند...
اینجا آب روضهخوان است...
صدای نوحه میآید...
پانزده: ضیافتها
و ضیافتها... مسافتها را کم کرده است...
دعوت به ضیافت آب...
دعوت به ضیافت چای و قهوه...
دعوت به ضیافت رایحه محمدی...
ضیافت اربعین
تنها ضیافت نان و ناهار و شیرینی نیست
ضیافت اربعین ضیافت اشک است...
ضیافت عرش است...
اشکی که بهایش حسین است...
ضیافت اربعین
ضیافت نوحههای غمانگیزی است که اگر شعلهور شود
سنگ را ذوب میکند...
فولاد را نرم میکند...
خون را به جوشش یاورد...
ضیافت اربعین ضیافت همین بغضهای شکفته است...
این چشمهای خون بار...
این داغ...
و اربعین آتشی است که1400 سال است همچنان سوزان است...
اینجا شرمنده میشوی از این همه التماس و اصرار...
دوست داری سرت را به دامان این بادیهنشینان بگذاری و دلی سیر گریه کنی...
حالا نوبت این ابرهاست... که در ضیافت نوحههای طوفانیشان مسافران این جاده را تا کربلا بدرقه کنند و از عمود 1400 به استقبالشان بیایند...
اربعین تنها ضیافت شیر و شکر و شهد خرما نیست...
اربعین حلاوت حلوای حلم و بردباری این زنان و کودکان آفتاب سوخته است که تنها کلامشان شده هلبیکم یا زواری... هلبیکم...
ضیافت اربعین همین التماسهاست...
التماس برای همسفره شدن...
هم رکاب شدن...
هم پیاله شدن...
هم نغمه شدن در نینوای حسین... و حسین درِ تکتک خانههای این مسافران را برای این دعوت بزرگ زده است...
این سراسیمگیها نشانه آن دعوت مخصوص است برای آن زیارت مخصوص...
شانزده: خاکها/ سرمهها
دلتنگ حرم که باشی
حتی بدون روضه هم دلت می شکند
حتی بدون ذکر مصیبت هم هوایی میشوی...
هوایی این خاک...
و اینجا که باشی در ازدحام این اقیانوس عبیرآمیز سرمایهات «سلاح بکا» است...
آن وقت
با گوشه نگاهی خاک وجودت اربعینی میشود...
اینجا که باشی شناسنامهات صادره از خاک سرمهخیز صبر است...
این خاک خطه خوبها و خوبیهاست...
این خاک بوی تربت اقیانوس می دهد...
بوی غربت مظلوم...
بوی چادر خاکی مادر
و اینجا همه قامتها به نیت مادر خم است...
صدای نوحه باد میآید..
بادی که از سفر چهلروزه شام برگشته است...
با سرهای بریده... بر بالای نی...
و فرات، عطش این صحرا را در خود حل کرده است...
کاروان خیمههای سوخته دارند برمیگردند..
و این تمام اربعین نیست...
اینجا غبار صحرا سرمهچشمان مسافران کشتی حسین است...
اینجا بادها خبر از پاهای نحیف آبله آوردهاند..
خبر از گوشواره نازدانههای سفر شام...
نفس این مسافران راه، بوی تربت می دهد...
اینجا عربها و عجمها خاک پای زائران را به چشم می کشند...
اینجا خبر از منصبها و مقامها نیست...
خبری از نژاد نیست... همه از یک خاکند... از گِل وجود ارباب... از گِل محبت عباس...
آفتاب اربعین در افق کربلا طلوع کرده است... تا همه مسافران اربعین سرمه تربت کربلا را به چشم بکشند...
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا...
أَلسَّلامُ عَلی مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ،
سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاکِ مزار او قرار داد،
هفده: رسیدنها/ انقلابها
ذهن مردم جهان پر از خاطرات انقلابهاست...
انقلاب مردم فرانسه/ چین/ روسیه
انقلاب مردم الجزایر/
انقلاب مردم یمن/
انقلاب مصر و بحرین
انقلابهای رنگ...
و انقلاب کربلا انقلاب دیگری است...
انقلاب کربلا... انقلاب اشکهاست
انقلاب زندگانی است...
انقلاب کربلا بزرگترین انقلاب جهانی است...
کربلا خیزش بلند اشکهای زینب است...
خون تازه... در رگان سرخ مکتب است
کربلا رسیدن است...
رسیدن به قله شرف و انسانیت...
رسیدن به قاف یقین...
و به ثمر نشستن میوه آزادگی...
کربلا به اصل خود رسیدن است...
و به خدا پیوستن...
و اربعین مرور این رسیدنها است...
انقلاب اربعین انقلابِ رنگ ِخداست...
انقلاب صبغه الله
انقلاب رنگِ ولایت...
همه این بیرقها و پرچمها رنگشان را از خون حسین در انقلاب زینب وام گرفتهاند...
اینجا همه رنگها سرخ است...
اینجا هیچ کس متوقف نمیشود... همه در حرکتند... همه برای رسیدن تلاش میکنند.
رسیدن به مقام راسالحسین...
رسیدن به رایحه پیراهن...
رسیدن به عطر سیب... عطر سلام...
أَلسَّلامُ عَلَی الْمُجَـرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ
سلام بر آنکه از جام های نیزهها جرعه نوشید.
هجده: طاقتها/ مقاومتها
راهی شدهاند این رودخانههای مواج...
این کوهوارههای ایمان...
راهی شدهاند تا ثابت کنند
المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف
و اگر اربعین علامت مؤمن است
مؤمن این جاده هم باید کوه باشد...
کوهی راسخ در برابر بادهای توفنده
اینجا آوردگاه جوانمردان و شیرزنانی است که
کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ
اینجا اربعین است
میدان آزمایش استقامت...
میدان امتحان بزرگ طاقتها
حکایت این گامهای محکم...
حکایت این قدمهای استوار...
حکایت این تنهای رنجور
حکایت اربعین است...
سواره و پیاده...
بی سروسامان این جاده شداند
این جانهای شیفته و بیقرار
تا حسرت دیر رسیدن به قافله حسین علیه السلام را در سال شصتویک هجری بر شانههای نحیفشان سنگینی نکند...
و اینجا عجیب دست عشق در کار است...
تاب و توان این زانوها به جرعهای از نگاه امام بند است...
و مگر نگفتهاند طوفانی در راه است...
طوفان اربعین تمام برگوبار وجود این مردم را صحرا صحرا پراکنده است...
اینجا کمتر کسی است که قامتش را برای شکستن در ماتم این اقیانوس کبیر آماده نکرده باشد..
باید رفت... باید برای گذشتن از غبارها چنگ به دامان این صحرا زد و رفت...
ایستادن خطاست...
حسین علیه السلام یارانی میخواهد که مرد رفتن باشند... فولادهای آب دیده...
حسین علیه السلام یارانی میخواهد که از پس هر طوفانی برآیند...
و اربعین آوردگاه آزمایش طاقتها و مقاومتهاست...
سلام علیکم بما صبرتم...
نوزده: حسین علیه السلام نقطه پرگار وجود
از هر جا که آمده باشی...
از هر شهر و آبادی...
از هر کوچه و برزن...
اهل هر قوم و قبیله که باشی...
اهل هر عشیره و نژاد
اینجا دایره قطب عالم است...
عالم همه در طواف عشق است و دایرهدار این طواف، حسین است
حسین همه جهان را با خود به این نقطه آورده است...
همه جهان اینجا جمعاند
ظل دایره عشق حسین علیه السلام روز بالا آمده است...
آفتاب کربلا سوزان است
سوزانده قلبها مجروح...
سوزانده همه چشمها و بغضها...
صدای شیهه اسبها قطع شده است...
صدای نیزهها خوابیده است...
صدای آب آب کودکان قطع شده است...
خبری از تشنگی نیست... اینجا روزهای راحت و فراغت است...
روزهای صلح و سلم...
و آرزوی همه این است هزار مرتبه در این راه شهید شوند...
تا به «فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً» برسند... (سوره احزاب؛ ۲۳)
طوفان کربلا طوفان ابتلاست...
اینجا حایر حسینی است... همه بهشت اینجا جمع است..
بوی باران میآید... بوی زیارت ناحیه... اینجا نمازت شکسته نیست... تمام است... اینجا دلت شکسته است...
این جا آغاز راه است...
راهی که بیپایان است... راهی که ادامه دارد...
از همین نقطه.
از اینجا که سلامها شروع میشود...
همه سلامها...
السلامعلیک یااباعبدالله... و علیالارواح التی حلت بفنائک...