ghaemiyeh.com
اداره کل پژوهشهای اسلامی صداوسیما / کد: 2061 / تابستان 1394
دوره جدید، شماره 18 (پیاپی 159)
مدیرمسئول: علیرضا رنجبر
سردبیر: سیدعلی حسینیایمنی
اعضای هیئت تحریریه به ترتیب حروف الفبا:
ابراهیم اخوی، سیدعلی حسینی ایمنی، حمید رحمانی، محمود سوری و سیدمحمود طاهری
ویراستار: محمود سوری
صفحهآرا: محمد صادقی
بها: 75000 ریال
با آثاری از:
آقایان و خانمها:
ابراهیم اخوی، محمود سوری، سیدمحمود طاهری، قربان صحرایی چالهسرایی، سیدعلیاصغر موسوی، حسن اردشیری لاجیمی، سیدرضا طاهری، علیاصغر نوبخت، زینب علیزاده لوشابی، سیده طاهره موسوی و الهه سادات امینی
اداره کل پژوهشهای اسلامی
نشانی: قم، بلوار امین، اداره کل پژوهشهای اسلامی
ص. پ: 3133 ـ 37185، تلفن: 32915511 ـ 025، نمابر: 32915510
تلفن تحریریه مجله: 32935803
تهران، جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین،
تلفن: 22014738، نمابر: 22164997
دفتر خراسان: مشهد ـ خیابان امام خمینی=، جنب باغ ملی، ساختمان صبا، طبقه سوم
تلفن: 32215108 ـ 051، نمابر: 32215106
www.irc.ir info@irc.ir
اداره کل پژوهشهای اسلامی نظر به اهمیت جایگاه شناخت و نظریهپردازی در حوزههای تخصصی برنامهسازی مناسبتی، فصلنامه اشارات را با اهداف زیر منتشر میکند:
l پوشش محتوایی و متنی مناسبتهای دینی، ارزشی، ملی و بینالمللی؛
l انتشار پژوهشهای مناسبتی جهت پیشتبانی از گروه برنامهسازی در حوزه مناسبتها؛
l تهیه متون جذاب ادبی چون شعر، قطعه ادبی و داستانک برای استفاده گویندگان صدا و سیما؛
l پیشنهاد محورهای موضوعی در راستای آیین برنامهسازی و معرفی منابع مطالعاتی به تهیهکنندگان و برنامهسازان صدا و سیما.
یادآوری
l مسئولیت محتوای مقاله بر عهده نویسنده است.
l نظرهای بیان شده در مجله الزاماً بیانگر نظر فصلنامه نیست.
l نقل مطالب فصلنامه با ذکر منبع، آزاد است.
شیوهنامه نگارش مقاله
یک ـ ساختار مقاله
عنوان: باید کوتاه، گویا، جذاب و بیانکننده محتوای مقاله باشد.
چکیده: باید حداکثر 150 کلمه به زبان فارسی و انگلیسی و آیینه تمامنما و فشرده مقاله و شامل موضوع، ساختار و نتایج پژوهش باشد.
کلیدواژگان: باید حداکثر پنج واژه (به زبان فارسی و انگلیسی) باشد که برای آسانی دسترسی در جستوجوی الکترونیکی، نقش نمایه را ایفا کند.
مقدمه: مسائل و مشکلات موجود در زمینه پژوهش و یافته های قبلی درباره موضوع مورد بحث را به صورت کوتاه شرح دهد.
متن اصلی:
الف) بیان موضوع؛
ب) عنوانهای اصلی و فرعی؛
ج) متن مقاله (شامل یافتههای پژوهش در مورد موضوع مورد بحث)؛
د) نتیجهگیری (شامل نتیجههای جدید به دست آمده از پژوهش).
دو ـ شیوه ارجاعدهی
الف) ارجاع استنادی به منابع باید در خود متن، بیدرنگ، پس از نقل مطلب، درون کمان بیاید:
کتاب
• نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
(سمیعی گیلانی، 1375: 120 ـ 124) l (دهخدا، 1360: «استوانه») l (کلینی، 1420: ج 15: ح 1455: 200) l (نک: هانتینگتون و دیگران، 2001: ج 2: 562) l (Fischer, 1982: Vol. 3: 372)
• نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
• نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
مقاله
نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
ب) ارجاع توضیحی و معادل خارجی واژگان و اصلاحات علمی در پانوشت بیاید.
سه ـ شیوه نگارش منبع
مشخصات کتابشناختی منبعها با تفکیک فارسی و لاتین، کتاب، مقاله یا پایگاه اینترنتی، به ترتیب حروف الفبا و به شرح زیر در پایان مقاله بیاید:
کتاب
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. محل چاپ: نام ناشر.
برلین، آیزایا. 1380. چهار مقاله درباره آزادی. ترجمه: محمدعلی موحد. تهران: خوارزمی.
کلینی، محمد بن یعقوب. 1368. اصول کافی (جلد 4). تهران: علمیه اسلامیه.
مقاله
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). شماره مجله (سال انتشار). صفحه آغاز ـ صفحه پایان.
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. 20 (5). 32 ـ 50.
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. در: نام و نامخانوادگی (گردآورنده). نام مجموعه (به صورت کامل و ایتالیک سیاه) (شماره جلد). شماره صفحه یا صفحهها. محل چاپ: نام ناشر.
توسک، لارنس. 1378. «سبکسنجی». ترجمه: فریار اخلاقی. در: کوروش پاکنهاد (گردآورنده). مجموعه مقالات همایش سبکشناسی ادبیات فارسی (جلد 2). 122 ـ 140. تهران: دانشگاه تهران.
پایگاه اینترنتی
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. در: نام کامل و دقیق پایگاه
اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
جین، اجسون. 1363. زبانشناسی همگانی. ترجمه: حسین وثوقی. در: پایگاه اینترنتی فرهنگستان زبان و ادب فارسی: www. persianـlanguage. org/adabiat. asp (بازیابی در 20/7/1386).
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). در: نام کامل و دقیق پایگاه اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. در: پایگاه مجلات ایران: www. magiran. com (بازیابی در 20/4/1388).
چهار ـ شیوه صفحهبندی
حاشیه صفحهها از بالا و پایین 3، چپ و راست 5/3 و فاصله میان سطرها 1 سانتیمتر باشد.
عنوان مقاله با قلم BTitr سیاه و فونت 16 در صفحه نخست مقاله نوشته شود.
اطلاعات زیر در صفحه اول بیاید:
نام و نامخانوادگی نویسنده یا نویسندگان، رتبه علمی، محل کار، نشانی کامل پستی، تلفن، دورنگار و رایانامه.
متن مقاله با قلم BNazanin نازک و فونت 14 حداکثر در 20 صفحه حروفچینی شده (در محیط word) تنظیم شود.
شیوه درست حروفچینی رایانهای رعایت شود.
پنج ـ شیوه ارزیابی
مقاله باید دربردارنده یافتههای جدید پژوهشی، نظریه یا روش جدید در حل مسائل (پژوهشهای بنیادی یا کاربردی) و دارای جهتگیری رسانهای باشد.
شورای علمی و داوران مجله، مقاله دریافتی را ارزیابی و درباره پذیرش یا رد آن تصمیمگیری میکنند.
اگر مقاله به اصلاح، نیاز داشته باشد، به نویسنده بازگردانده میشود.
مقاله ارزیابی شده در نوبت چاپ قرار میگیرد و با توجه به ظرفیت مجله، بر اساس نوبت
دریافت و اصلاح نهایی، منتشر میشود.
نویسنده باید مقاله فرستاده شده به مجله را همزمان برای انتشار به دیگر نشریهها نفرستد.
مقاله منتشر شده در دیگر نشریهها از گردونه انتشار حذف میشوند.
مقاله فرستاده شده، بازگردانده نمیشود.
مجله در پذیرفتن و نپذیرفتن و نیز ویرایش علمی و ادبی مقاله، آزاد است.
مقاله تنظیم شده بر اساس شیوه صفحهبندی (بند چهار) به نشانی رایانامه یا صندوق پستی مجله فرستاده شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرست مطالب
همدلی و همزبانی.. 9
ویژه ماه مبارک رمضان.. 11
پژوهش... 13
پژوهش... 15
متن ادبی.. 33
وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام .. 37
پژوهش... 39
ولادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام .. 45
در محضر خورشید. 47
متن ادبی.. 50
شعر. 52
داستان. 53
شب قدر. 57
در محضر خورشید. 59
پژوهش... 61
شهادت حضرت امام علی علیه السلام .. 69
در محضر خورشید. 71
پژوهش... 76
متن ادبی.. 84
روز جهانی قدس..... 89
پژوهش... 91
متن ادبی.. 95
عید سعید فطر. 99
پژوهش... 101
شهادت حضرت امام جعفرصادق علیه السلام .. 115
در محضر خورشید. 117
پژوهش... 120
داستان. 128
آغاز دهه کرامت (ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام ولادت حضرت امام رضا علیه السلام ).. 131
در محضر خورشید هشتم. 133
پژوهش... 136
برای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام . 141
شهادت حضرت امام جواد علیه السلام .. 147
در محضر خورشید. 149
داستان. 152
شعر. 155
سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام روز ملی ازدواج... 157
پژوهش... 159
شهادت حضرت امام محمدباقر علیه السلام .. 183
در محضر خورشید. 185
پژوهش... 188
حرف اول
سنت نیکویی که هر ساله هنگام تحویل سال از سوی مقام معظم رهبری بنا نهاده شده است، نامگذاری سال و اعلان شعار سال از طرف معظمله میباشد. اعلان شعار سال از سوی مقام معظم رهبری بیگمان از روی تفنّن و عادت نیست؛ بلکه پیامی جدی برای همه ما دارد و هدف بزرگی در آن نهفته است. اعلان شعار سال، در واقع تعیین هدف و راهبرد حرکت نظام است. به برکت این نامگذاریها، نخست، راهبرد حرکت نظام مقدس جمهوری اسلامی در سال جدید از سوی ایشان ترسیم میشود و چونان نقشه راهی مهم در اختیار امت اسلامی، اعم از مردم و مسئولان قرار میگیرد و برکت دیگر این نامگذاریها، انسجام ملی برای رسیدن به آن هدف است؛ همان وحدت کلمهای که از مفاهیم اساسی انقلابِ مقدس و آرمانهای امام راحل والامقام ماست.
اما چرا «دولت و ملت؛ همدلی و همزبانی»؟ بر کسی پوشیده نیست که در سالهای اخیر، مهمترین دغدغههای مقام معظم رهبری برای نظام اسلامی، حوزه فرهنگ و اقتصاد بوده است و اثبات این نکته با توجه به اعلان شعار سال در سالهای گذشته، چندان دشوار نیست. حال چرا مقام معظم رهبری سال 1394 را دستکم در ظاهر، به مقولهای جز اقتصاد و فرهنگ اختصاص دادهاند؟ بیشک، برای رسیدن به هر هدفی در اداره یک کشور، نزدیک شدن فکر و عملکرد دولت و ملت ضروری است. اگر مسئولان، با نیازها و دغدغههای مردم آشنا نباشند و نیازهای زندگی مردم را در عرصههای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... تشخیص ندهند، نمیتوانند برنامهریزی هدفمندی برای رفع این نیازها داشته باشند.
از سوی دیگر، اگر مردم نیز به حدود امکانات و تواناییهای دولت آگاهی نداشته
باشند، انتظاراتشان از دولت، با واقعنگری همراه نخواهد بود. این همدلی و همزبانی میان دولت و ملت است که اولاً به یاری دولتمردان و مسئولان میآید تا با برنامهریزی دقیق و درست، تا حد امکان به رفع نیازهای گوناگون مردم همت گمارند و ثانیاً سبب واقعنگری مردم با توجه به امکانات و توانمندیهای دولت خواهد شد و نتیجه آن، جلوگیری از اتلاف سرمایههای ملی، اعم از منابع زیرزمینی و طبیعی و نیروهای انسانی توانمند و جوان کشور خواهد بود. اهداف عالیهای که نظام جمهوری اسلامی ایران، با هدایتهای رهبر فرزانه انقلاب به دنبال آن است، بدون همدلی میان دولت و ملت حاصل نخواهد شد. اگر دولت و ملت، همدل نباشند، انسجام ملی و وحدت کلمه نیز که میوه درخت تناور همدلی است، به بار نخواهد نشست و تا زمانی که ما منسجم و متحد نباشیم، اهداف بلندی چون «پیشرفت اقتصادی»، «اقتدار و عزت منطقهای و بینالمللی»، «جهشهای علمی به معنای واقعی»، «عدالت قضایی و اقتصادی» و «ایمان و معنویت» دستنیافتنی خواهد بود. رسیدن به همه این اهداف بلند که در واقع دغدغههای مقام معظم رهبری است و به عنوان نقشه راه برای ما ترسیم شدهاند، نیازمند همراهی میان دولت و ملت است و در صورت همراهی، همدلی و همزبانی دولت و ملت، دستیابی به این اهداف، خارج از ظرفیتهای نظام ما نیست.
اما رسانهها در این عرصه چه وظایفی دارند؟ بیگمان کارکردهای رسانهها، به ویژه رسانه فراگیری چون صدا و سیما در شکلدهی باورها و ایجاد انگیزهها در مردم بسیار پررنگ و انکارناپذیر است. این فرصتی ایدئال برای ماست که نقش خودمان را در تحقق اعتماد متقابل میان دولت و ملت، و نیز تحقق وحدت ملی در سال همدلی و همزبانی ملت و دولت، به خوبی ایفا کنیم. رسانه ملی در این راستا میتواند به دو مقوله «گفتمانسازی» و «برنامهریزی، تاکتیک و ابتکار عمل» بیندیشد و برنامههای مختلف تولیدی خود را به این دو حوزه معطوف سازد. رسانه ملی باید این فرهنگ را در جامعه نهادینه کند که اگر دولت و ملت برای ایجاد فضای همدلی بکوشند، دولت در اوج مشکلات و رویارویی با چالشها، از پشتوانه مردمی برخوردار خواهد شد و ملت نیز به اقدامات دولت، به دید اقداماتی هدفمند و قابل اعتماد برای رسیدن به آیندهای درخشانتر و پویاتر خواهد نگریست.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
انس با رمضان
ابراهیم اخوی
مقدمه
خوگیری ما به لذتهای مادی، سبب شده گاه تصور نامناسبی از ماه روزه و اجرای برنامههای آن در روان خود داشته باشیم و پیشداوریهای منفی سبب میشود ابتدا از رنج روزه یاد کنیم و سپس به دنبال گنج آن باشیم؛ درحالیکه بندگی یعنی پذیرش و تسلیم و باور به اینکه تمام درخواستهای خداوند از ما مطابق با نیازها و لذتهای ماست؛ هر چند فیلترهای ذهنی ما مزاحم پذیرش اولیه آن باشند. این خصلت همچنین عاملی است تا تکلیف روزهداری را تکلف و زحمت بشماریم، نه غنیمت و فرصت و همانند دیگر استدلالهای اشتباه، زمانی که با نتایج نشاطآفرین روزه روبهرو میگردیم، به تعبیر روایات، آرزو میکنیم کاش فرصت بیشتری به این برنامه اختصاص مییافت.
در ماه مبارک رمضان با تغییر در سبک زندگی روزمره، به قدرت غلبه بر عادتها هم پی میبریم که پیام تحول را به شیوهای نو در جان ما میدمد؛ یعنی ممکن است با تغییرات جزئی در دیگر برنامههای خود نیز به دستاوردهای بزرگی برسیم که اکنون به خاطر آنها از رسیدن بازماندهایم.
ماه مبارک رمضان، هنگامهای است که محیط روانی حاکم، سرشار از یاد خدا و توجه به اوست و این فضای معنوی در کمتر زمانی به این زیبایی و اثربخشی ممکن
است تکرار شود. همچنین وجود پدیده همنوایی اجتماعی و رویآوری دیگر کسانی که میشناسیم به این فریضه بزرگ، سبب ایجاد نشاط برای انجام فرایض دینی میشود؛ همان تفاوتی که میان نماز تنها و نماز همراه با جماعت در ما دیده میشود. زمانی که پدیدهای رنگ همهگیری اجتماعی به خود گرفت، جلوهای عظیمتر مییابد و آنگاه که در کنار دیگران به سوی سعادت گام برمیداریم، آسودگی بیشتری مییابیم.
دعاها و آدابی نیز که برای این ماه، به ویژه گاه افطار و سحر برشمردهاند، رنگی از تحول و دگرگون شدن دارند. ما در دعاهای این ماه از خداوند تغییرات جدی برای خود و همنوعان تقاضا میکنیم و اطمینان داریم انبوهی از این درخواستها به تغییرات مثبت فردی و اجتماعی میانجامد؛ چه اینکه پیش از این نیز شاهد آن بودهایم.
دور هم بودن خانواده در دو وقت سحر و افطار نیز مدلی پیشنهادی برای یک زندگی شیرین و پویاست که اعضای خانواده برای زمانهای مشترک احترام بیشتری در نظر میگیرند و اهداف همانندی را دنبال میکنند. ایجاد انس میان لذتهای مادی مانند خوردن با لذتهای معنوی مانند بیداری سحر و لذت آسمانی افطار نیز پیام دیگر ماه مبارک رمضان است. لذت توجه به دیگران و رنجهای آنان همراه با توجه به خویشتن و تلاش در خودسازی، ترکیب دیگری است که به وسعت جان ما میانجامد و شخصیتی رشدیافتهتر را به ما ارزانی میدارد.
«روزه خاص» در سخن علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی
به کوشش: محمود سوری
اشاره
مرحوم آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی از عالمان و عارفان معاصر، در 12 مرداد 1305 (24 محرم 1345) در تهران به دنیا آمد و روح پاکش در 17 تیر 1374 (9 صفر 1416) در مشهد به دیدار حضرت حق شتافت و در صحن و سرای امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.
از آن عالم فرزانه، آثار چندی بر جای مانده است. یکی از این آثار که مکتوب برخی سخنرانیهای ایشان در ماه مبارک رمضان 1390 هجری قمری است، کتاب انوارالملکوت است.
ایشان در بخشی از این کتاب شریف، به روزه و انواع آن، یعنی روزه عام، روزه خاص و روزه خاصُالخاص پرداختهاند. متن حاضر، چکیده و ویرایشی از ویژگیهای «روزه خاص» است.
روزه خاص
به باور علامه طهرانی، روزه خاص، روزهای است که در آن، روزهدار باید چشم و گوش و زبان خود را نگاه دارد از مکروهات، که برای حصول آن باید هفت امر را مراعات کرد:
چشم پوشیدن و نگهداری آن از رها شدن آن به سوی هر چه مذموم و مکروه است؛ چون چشم که بیفتد به امر مذمومی، به دنبال او دل حرکت میکند و در آن افق گناه میایستد. پس برای نگاهداری دل، باید چشم را از محرمات نگهداری نمود.
نگاه داشتن زبان از هر چه گفتنش شایسته نیست؛ مانند دروغ، غیبت، نمّامی (سخنچینی)، فحش، خودنمایی، مجادله و به طور کلی هرزهگویی یا سخنان بیهوده و لغو گفتن و یاوهسرایی نمودن. گردش زبان، دل را به گردش درمیآورد. اگر زبان به ذکر خدا مترنّم گردد، دل نیز در حرم خدا حرکت میکند، و اگر زبان به گناه حرکت کند، دل نیز در این مرتع شیطان جولان میدهد.
نگاه داشتن گوش است از هر چه شنیدن آن برای انسان حرام و مکروه شمرده شده، بلکه شنیدن چیزهای مباحی که برای انسان نفعی ندارد. هر چه گفتنش حرام باشد، شنیدنش حرام است. بنابراین، شنیدن غیبت و نمّامی و نظایر آنها حرام است و روزهدار باید از آنها بپرهیزد.
نگاه داشتن بقیه اعضای بدن است از گناه؛ مانند دست و پا و پوست بدن و موی بدن. ارتکاب گناه، دل را سیاه میکند و از عالم نور به ظلمت میکشاند و با علت تشریع روزهداری که همان وصول به تقوا و پیدایش آثار طهارت است، همخوان نیست.
کفّ بطن (شکم) از خوردن غذای حرام و مشتبه در وقت افطار و سحر و در طول شب است؛ زیرا به راستی، بازداشتن بطن از غذای حلال در طول روز و خوردن حرام در شب، چه فایدهای خواهد داشت؟
از زیاده خوردن در وقت افطار خودداری کند و شکم خود را پُر نکند. سلامت روح، ارتباط کامل با سلامت بدن دارد و پُرخوری از هر چیز بیشتر بدن را میکاهد.
دل روزهدار بعد از افطار، مضطرب و معلّق بین خوف و رجاء باشد. مبادا او را عُجب و خودپسندی فراگیرد؛ چون از کجا میداند که: آیا روزه او قبول شده و از مقرّبان درگاه خداست یا رد شده و از مطرودان درگاه الهی است؟
نگاهی به دعای هنگام افطار
حسن اردشیریلاجیمی
اشاره
ادعیه مأثوره، ویژگیهایی دارند که میتوان آنها را به عنوان بهترین منبع معارف توحیدی برشمرد. مهمترین آنها، مربوط به جایگاه والای معصومان: است؛ زیرا برترین و رفیعترین مقام را در شناخت خداوند دارا بوده و ازاینرو، بالاترین معارف توحیدی را در هنگام صدور این ادعیه اراده مینمایند. از سوی دیگر، بهترین مطالب را در کوتاهترین جملات نغز و بهترین شکل ادبی بیان کردهاند که با فطرت زیباگرای انسانها همراستاست. نیز این دعاها که در محضر الهی بیان شده است، با هیچ سخن دیگری قابل قیاس نیست و از آن نظر که محدودیتهای ارتباطی با مردم را نداشتند با سخنان دیگر آن ذوات مقدسه نیز متفاوت میباشند. از این جهت باید با ادعیه با نگاه دیگری توجه نمود.
در این نوشته به هنگام افطار حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام میپردازیم.
متن دعای شریف
یکی از دعایی که حضرت امیرالمؤمنان علی علیه السلام هنگام افطار قرائت میفرمود، عبارت است از:
«بِسمِ اللهِ اللَّهُمَّ لَکَ صُمنا وَ عَلی رِزقِکَ اَفطَرنا، فَتَقَبَّل مِنَّا، اِنَّکَ اَنتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ؛ به نام خدا. خدایا! برای تو روزه گرفتیم و به روزیات افطار کردیم، بپذیر از ما، زیرا تو شنوا و دانایی».(1)
1) 1. شیخ عباس قمی، مفاتیحالجنان، اعمال مشترک ماه رمضان، ص323.
این دعای شریفه به شکل دیگری نیز روایت شده است: «اَللَّهُمَّ لَکَ صُمتُ وَ عَلی رِزقِکَ اَفطَرتُ و عَلَیکَ تَوکَّلتُ؛ خدایا! برای تو روزه داشتم، و به روزی تو افطار کنم و بر تو توکل دارم».(1)
یکی از شاخصترین ویژگیهای روزه، اخلاص است. ازاینرو، امیرمؤمنان علی علیه السلام در حکمت 252 نهجالبلاغه میفرماید: «خداوند روزهداری را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید».(2)
حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز در خطبه فدکیه خود درباره روزه میفرماید: «خداوند روزه را برای استواری اخلاص، واجب فرمود».(3)
استاد مصباح یزدی درباره اهمیت روزه در کسب اخلاص میفرماید:
روزه ویژگی برجستهای دارد که در سایر عبادات نیست و آن این است که چون روزه یک عمل امساکی است و عبادتی است که قوامش به ترک است، جای ریا ندارد. کسی که روزه گرفته است، به صرف روزه گرفتن نمیتواند ریاکاری کند، مگر کسی تعمد داشته باشد که خودنمایی و اظهار کند و بگوید: من روزه هستم که آن مسئله دیگری است. خود روزه گرفتن ترک یک سلسله مفطرات است و این اعم است از اینکه شخص روزه باشد یا به دلیل دیگری امساک کند. سایر عبادات اینطور نیست. وقتی کسی نماز میخواند، ظاهر عمل او نشان میدهد مشغول نماز است. وقتی خمس و زکات میدهد یا انفاق میکند، دستکم کسی که مال را میگیرد، میفهمد این مال را اعطا کرد. حج، جهاد و سایر عبادات هم همینطور است، ولی روزه اینطور نیست. از این جهت این عبادت به اخلاص نزدیکتر است. کسی که یک ماه این عبادت را انجام میدهد، این عمل برای او تمرین اخلاص است. وقتی یک ماه انسان عملی را هر روز تکرار کند، برای او ملکه میشود. پس روزه اخلاص را در انسان تثبیت میکند. این فایده بر روزه بیش از سایر عبادات مترتب میشود. از این جهت میتوان گفت: همانطور که حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودهاند، حکمت برجسته در روزه «تثبیت اخلاص» است.(4)
رزق گاهی به عطای جاری در دنیا و آخرت اطلاق میشود و زمانی به بهره و نصیب، و گاهی به آنچه به شکم جاندار میرسد و با آن تغذیه میکند. رازق به خالق رزق و عطاکننده رزق و کسی که سبب رزق میشود هم گفته میشود. بنابراین، رازق در حقیقت خدای متعال است و به انسانی که در وصول رزق سبب میشود نیز رازق میگویند.(1)رزق در تعبیر دیگر، به معنای روزی است و به هر چیزی که از آن نفع بردارند و موسوم به «جیره» است، گفته میشود.(2)نیز در تعبیر دیگر، افزون بر معنای معروف، به آمیزهای از عطا و بخشش نیز رزق میگویند.(3)
اما آنچه اهمیت بیشتری مییابد، آن است که بدانیم رازق کیست؟ نشناختن رازق حقیقی، موجب انجام بسیاری از گناهان میگردد. ازاینرو، امام حسین علیه السلام در اولین توصیه به فرد گناهکار میفرماید: «اگر میتوانی، رزق و روزی خدا را مخور و سپس هر گناهی خواستی بکن».(4)
حال آنکه اصولاً آن که رازق نیست، خدا هم نیست؛ زیرا رازق نبودن کسی، یا برای این است که به نیاز مرزوق آگاهی ندارد، یا از برآوردن آن ناتوان است و یا از دادن آن بخل میورزد. پس کسی که رازق نیست یا باید جاهل باشد یا عاجز و یا بخیل؛ درحالیکه خدای تبارک و تعالی از جهل و عجز و بخل، منزّه است. بنابراین، نمیتوان رازق بودن او را انکار نمود؛ و هو الرزاق.(5)
یکی از ویژگیهای اخلاقی اثرگذار در تکامل روحی و روانی انسان، توکل است. توکل، اعتماد و اطمینان قلبی بنده در همه امور خود به خدا، و حواله کردن همه کارهای خود به او و تکیه کردن بر حول و قوه الهی است.(6)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از جبرئیل امین پرسیدم: توکل چیست؟ پاسخ داد: آگاهی
به این واقعیت که مخلوق، نه زیان میرساند و نه عطا و منعی دارد، و اینکه چشم از دست و سرمایه مردم برداری. هنگامی که بندهای چنین شد، جز برای خدا کار نمیکند و به غیر او امیدی ندارد.
این صفت باارزش در صورتی به دست میآید که انسان همه کارهایی را که در عالم هستی انجام میگیرد، از طرف پروردگار بداند و هیچ قدرتی را جز او مؤثر نداند و معتقد باشد حول و قوهای نیست، مگر به واسطه او . اگر کسی واقعاً چنین باوری داشته باشد، در دل به خدا اعتماد مییابد و بر او تکیه میکند.(1)
امام صادق علیه السلام درباره توکل فرمود: «خداوند توکل را کلید ایمان قرار داد و ایمان را قفل توکل».(2)
نقش روزه در سلامت روان و طهارت روح، به مراتب افزونتر از نقش آن در سلامت جسم است؛ زیرا گرفتن روزه موجب کاهش بیماری های روانی میشود و پاکی و بزرگی روح را در پی دارد.
پس از آنکه انسان روزهدار، مهار نفس را در دست گرفت و غریزههای گوناگون خود را تعدیل و اداره نمود، زمینه را برای انجام واجبات و ترک محرمات آماده میسازد. برای چنین انسانی، از هر نظر، شرایط برای توبه و بازگشت به خداوند بخشایشگر فراهم است. او با توبه حقیقی و پشیمانی واقعی، میتواند خانه خاکآلود و دودزده دل را تکان دهد و آیینه غبار گرفته عقل را پاک و مصفا سازد تا از روحی پاک و روانی سالم بهرهمند گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «روزه، قلب را باصفا و نورانی میکند».
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: «روزه، خواسته نفس و شهوت طمع را میمیراند. در روزه، زندگی قلب، طهارت اعضای بدن، و آبادانی ظاهر و باطن اوست و سبب شکستن امیال نفسانی و آسان شدن حساب و فزونی حسنات میشود».(3)
آمارها هم نشان میدهد در ماه مبارک رمضان، گناه و فساد و جرایم اجتماعی کمتر شیوع دارد و این نتیجه آثار روحی و روانی روزه است.
منابع
دشتی، محمد. 1376. نهجالبلاغه. قم: تهذیب.
راغب اصفهانی. 1416ق. المفردات الفاظ القرآن. چ اول. بیروت: دارالقلم ـ دارالشامیه.
رمضانی، حسن. 1376. گام نخستین. قم: بوستان کتاب. چ1.
شیخ عباس قمی. 1379. مفاتیحالجنان. تهران: فیض کاشانی. چ دهم.
صفیپور، عبدالرحیم بن عبدالکریم. 1362. منتهیالادب فی لغة العرب. تهران: سنایی.
عزیزی، عباس. 1377. مصباح الشریعه. چ اول . قم: نبوغ.
علامه طباطبایی. 1387. المیزان. چ26. قم: انتشارات اسلامی.
علامه مجلسی، محمدباقر. 1403ه .ق. بحارالانوار. چ سوم. بیروت: داراحیا التراث العربی.
مصباحیزدی، آیتالله محمدتقی. سخنرانی در تاریخ 16/6/1389، مصادف با شب 28 رمضان المبارک 1431ه .ق.
فرهنگ رمضان
قربان صحرائی چالهسرائی
ماه مبارک رمضان از جمله ماههایی است که خدای سبحان به آن نظر ویژه دارد و بر بندگان خویش نیز در این ماه با نگاهی متفاوت مینگرد. در این ماه که ماه خودسازی و ماه جلب رضایت خداوند کریم است، آن رحیم بخشنده، درهای رحمت و مغفرتش را به روی انسانها بازمیگذارد. او همگان را به ضیافت ماه پر فیض رمضان فرا میخواند و از هر طرف و به هر بهانهای به تقسیم لطف و کرامت در بین آنان میپردازد. شاید بتوان گفت خدای سبحان، ماه رمضان را چونان میدان مسابقهای قرار داده است تا همه در آن شرکت کنند و هر کس به اندازه توان خویش تلاش کند تا برنده شود. در این میدانگاه مسابقه هیچ شرکتکنندهای بازنده نیست و فقط کسی بازنده است که از اساس به میدان این مسابقه الهی وارد نشود. چنین کسی خسرانی جبرانناپذیر بر خود روا داشته است.
اهالی رمضان برای شرکت در میدان مسابقه رمضان، برای خویش «فرهنگ رمضان» را بنیاد نهادهاند. فرهنگ رمضان همچون قانون و ضوابط اجرایی هر مسابقهای برای شرکتکنندگان در مسابقه رمضان از هر نظر قابل توجه و مهم است. برخی از سرفصلهای فرهنگ رمضان را میتوان به شرح ذیل برشمرد:
نیّت: هر شرکتکننده که قصد شرکت در میدان مسابقه رمضان را دارد، از پیش با خود عهد میکند هنگامی که هلال ماه رمضان رؤیت شد، به این مسابقه پا گذارد و با خدای خود که داور این مسابقه است، عهد میبندد به تمام اصول و ضوابط و قوانین مسابقه بیکم و کاست و بیچون و چرا پایبند باشد.
او نیت میکند در میدان مسابقه رمضان خط قرمزها را رعایت کند و نه یک قدم
جلو برود و نه یک قدم عقب برگردد، بلکه در جاده مستقیم فرهنگ رمضان به سوی مقصد گام بردارد. اینگونه است که عملش را «روزه» و خودش را «روزهدار» در دفتر شرکتکنندگان ثبت و ضبط مینماید.
سحری: هنگام که خروس سحری نخستین بانگ بیدارباش نیمهشبش را از حنجره به طبیعت ندا داد، روزهدار برمیخیزد. او به زلال آب روان روی میآورد تا سیمایش را با قطراتی از آن مطهر و پاک نماید و در اولین گام، وضویی میسازد و مهیای آداب دیگر رمضان میشود.
هنوز ساعتی به بانگ اذان صبحگاهی مانده است. پس سجاده نیایش میگسترد و روی به درگاه دوست میآورد و دست توسل به آستان داور دادار بلند میکند و با او سخن میگوید؛ سخنی که نشان از امید و عافیت و خیر است، برای خودش و برای اهل خانه و دیگر مؤمنان. پس آنگاه لقمهای از سفره سحری را نوش جان میکند و جرعهای آب گوارا هم گلویش را خنک میسازد.
اذان صبح: الله اکبر، الله اکبر، اشهد أن لا اله الا الله، أشهد أنّ محمداً رسولالله، ... این ندایی است که دست کشیدن و برخاستن از سفره طعام و لقمههای چرب و شیرین جسمانی را نهیب میزند و نشستن بر سفره ضیافت معنوی را فرمان میدهد؛ که ای انسان! برخیز و اندرون از طعام خالی کن و خود را چند روزی در امتحان صیام و روزه قرار بده. پس آنگاه «روزهدار» از سفره طعام دست میکشد و برمیخیزد و روی به کعبه مقصود، دوگانه صبح را بهجا می آورد.
نماز و قرآن: شیوه با خدا صحبت کردن در نماز نهفته است و شنیدن کلام خدا در قرائت قرآن کریم. و این هر دو در میدان رمضان از جایگاه ویژهای برخوردارند. روزهدار افزون بر انجام نمازهای واجب، سعی میکند همواره در سجده و نیایش یا ادای نمازهای مستحبی باشد. او بدین وسیله میخواهد دست نیازش را به درگاه خدای سبحان نزدیک و نزدیکتر کند تا به آن درگاه دست رساند و بدین وسیله، حلقه وصل را استوار و استوارتر سازد. او برای حصول به این مقصود از قرآن کریم نیز بهره میجوید و با قرائت آیههای نور به دستورات نورانی قرآن پناه میآورد. هر آیه، بلکه هر واژه از واژگان نورانی قرآن مجید چونان ریسمانی محکم و بندی زرّین است که دست توسل نمازگزارِ روزهدار را به درگاه باریتعالی استواری بیشتری
میبخشد. وی در قرائت قرآن مجید، گوش دل به کلام الهی میسپارد و در نماز سر به سجده نیاز میساید.
دعا: در فراخنای میدان رمضان، عناصر معنوی دیگری نیز جاری است که روزهدار را برای رسیدن به بارگاه معبود بهتر و بیشتر یاری میدهند. دعا و نیایش یکی دیگر از میانْ راههایی است که مسیر رسیدن به آستان مقصود را سهل و کوتاه میکند. در دعا و نیایش رازهایی میان عبد و معبود نهفته و جاری است که فقط روزهدار میداند و دست طلب دراز میکند و معبود میشنود و در پرونده عبد ثبت و ذخیره مینماید تا به گاه نیاز پاسخ دهد.
ارباب فرموده: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» و روزهدار هم میگوید: لبیک، پس اگر اینگونه است:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
معصومان که اولیاءاللهاند، برای حصول بیشتر و نتیجه بهتر و دستیازیدن به مقصود، ادعیه فراوانی را فراروی دیدگان روزهداران گشودهاند. این ادعیه همچون ریسمانی است که آدمی بدان چنگ میزند تا به سیاهی نیفتد و راه را گم نکند و از ظلمات برهد. برای روزهدار در میدان مسابقه رمضان بهرهمندی از این ریسمانهای الهی و چنگ زدن بدان، مسیر رسیدن را هموارتر و هر چه بهتر و بیشتر سهل و ممکن میکند.
افطار و افطاری: هنگامی که خورشید جهانافروز، بساطش را از پهنه و گستره آسمان جمع کرد و دامنش را از طبیعت بیکران برچید و برای استراحت شبانه به آن سوی کوهستانها خزید، سرخی فلق نشان از بانگی دگرباره میدهد تا روزهدار متوجه شود به انتهای یک روز از ایام روزهداریاش رسیده است. ندای ملکوتی اذان مغرب از مأذنه بلند است و روزهدار هم سجاده مغرب گسترده. بوی سبزی و رطب تازه و نان و پنیر هم در این فضا پیچیده، و تو با تمام وجود حس میکنی این عطر هم کم از عطر معنوی راز و نیاز به درگاه الهی نیست. بلی، در کنار سجاده نیایش، سفره افطاری پهن است. روزهدار، نماز را که به جای آورد، بر گرد سفره افطار
مینشیند تا بدینسان روزی از روزهای رمضان را با شرکت در این ضیافت الهی به انتها رسانده باشد. او برای تناول لقمههای افطاری، با حلاوت و شیرینی خاصی بسمالله الرحمن الرحیم میگوید و آن را نوش میکند.
اطعام: میدان مسابقه رمضان با هر مسابقه دیگری فرق دارد. در مسابقات دیگر، هر شرکتکننده میکوشد رقیب را از میدان عقب براند و او را پشت سر بگذارد و تنها خود به مقصود در مقصد برسد و جام قهرمانی را به آغوش کشد؛ اما در میدانگاه رمضان اینگونه نیست. در این میدانگاه گاهی روزهدار، سفرهای میگستراند و رقبا را به ضیافت افطاری دعوت میکند. این عمل امتیازی ویژه برای روزهدار در پی دارد. او معتقد است داور به این عمل روزهدار نظری خاص میاندازد و امتیازی فوقالعاده برایش ثبت میکند. هر لقمه از ضیافت افطاری، در ترازوی داور وزنهای سنگین است. لقمههای اطعام در افطاری آنقدر سنگین و ارزشمندند که بهایش را فقط او میتواند محاسبه و پرداخت کند.
روزهای روزهدار به تزکیه نفس و تهذیب اخلاق سپری میشود؛ یعنی او سعی میکند به ریاضتی الهی بپردازد تا در درگاه وی پذیرفته شود. در طول روزهای گرم و سرد فصول مختلف، بر روی همه امیال نفسانی خویش پای میگذارد و با عزت نفس کامل متحمل هر نوع مرارتی میشود. او تمام تلاشش این است که با رعایت ضوابط و قوانین روزهداری به جلای روح و تزکیه جان بپردازد؛ زیرا میداند روح که صیقل یافت، جسم و جان در دست وی همچون موم خواهد بود و به هر شکلی میتواند آن را سامان دهد.
احیا: در فرهنگ پویای رمضان آدابی وجود دارد که به «احیا» معروف است و در حقیقت زنده نگه داشتن روح آدمی است. هر موجودی سرانجامی دارد. به عبارت بهتر، سرانجام هر موجودی به مرگ ختم میشود. هرگاه مرگ موجودی فرارسد، جسم آن موجود را دیگر در این اجتماع جایگاهی نیست، بلکه باید به وادی دیگری انتقال داده شود به نام گورستان. امّا برخی از عناصر هستند که در عین حیات داشتن، به دلایل مختلف و به دلیل عوامل متفاوت میمیرند. مردن دل یکی از این موارد است. دل هنگامی میمیرد که رأفت و عطوفت و محبت و مهربانی از سرایش کوچ کند. زایل شدن این صفات الهی ـ انسانی موجبات دلمردگی را فراهم میآورد و
هنگامی که دل مُرد، آن دل سخت و زمخت میشود و سیاهی و کدورت آن را میپوشاند. امان از دل مرده! به هنگامه دلْمردگی، کالبد آدمی همچون تابوتی است که جسد متعفن دل را با خود به این و آن سو میبرد و صد البته دیگران از بوی عفن و مشمئزکننده آن در رنج و عذاب خواهند بود. اما برای زنده نگهداشتن دل، راههایی وجود دارد. یکی از این راهها در فرهنگ رمضان نهفته است و آن زنده کردن دل در ایام «احیا» است.
روزهای احیا بخشی از فرهنگ رمضان است که روزهدار در آن ایّام به خویشتن خویش میپردازد تا روح و دل خود را زنده و بازسازی، بلکه نوسازی نماید. دلمردگی صفت رذیلهای است در وقتی که محبت و رأفت و مهر از سرای دل کوچانده شده باشد. هر روزهدار هنگامی که شب از نیمه گذشت، درهای رحمت الهی را به روی خویش گشوده میبیند.گرچه احیا شامل ایام و شبهایی در نیمه دوم ماه رمضان است که روزهداران به شبزندهداری میپردازند، اما در حقیقت با این عمل به احیای دل خویش مبادرت میکند و دل که احیا شد، روح انسانیت و جوانمردی زنده میشود.
به هنگامه احیا در میدانگاه رمضان، پلها و مسیرهای فراوانی به روی روزهدار گشوده میشود و او خود را در این مسیرهای ارزشمند و طلایی قرار میدهد تا نجات یابد. هر کس «قدر» این میانْ راهها را بهتر و بیشتر بشناسد و در بهرهمندی از آن بیشتر بکوشد، سریعتر و زیباتر به مقصد میرسد و قدر و منزلتش شورآفرین خواهد بود.
قدر: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ». حضرت باریتعالی در میدانگاه رمضان شبهایی به نام «قدر» قرار داده است که اهمیتش طبق فرموده خودش از هزار ماه بیشتر و برتر است. این شبها به نوعی تضمین سعادت، هدایت و عاقبت به خیری برای روزهدار به دنبال خواهد داشت. اگر او بتواند قدر این شبها را بداند و از فیوضاتش به نحو مطلوب بهرهمند شود، خیر دنیا و عاقبت را برای خویش تضمین کرده است. جایگاه شب قدر آنقدر والاست که در دل آن عظمتی بالاتر از هزار ماه نهفته است. در چنین شبی سرنوشت هر شخص رقم میخورد؛ یعنی قضا و قدر، رزق و روزی، مرگ و زندگی و خیر و شر انسان در آن شب معلوم میشود. شبی که نزول قرآن
کریم در آن رخ داده، بیگمان برای بشر بسیار پر خیر و برکت است. در این شب فرشتگان عرش مرتب بین آسمان و زمین در رفتوآمدند تا تقدیر یکساله انسانها را ثبت و ضبط کنند. روزهدار ماه رمضان به هر بهانهای دست میزند تا نظر ارباب را جلب کند و دل رحیم وی را به روی خویش بگشاید. زهی سعادت بر روزهداری که در این شب بتواند در نظرگاه ربّ جلیل دوستتر نمایان شود و زیباتر جلوه و دلربایی کند. برای این مقصود شب قدر، شب گدایی کردن، ضجه زدن، اشک ریختن، توسل جستن و شب توبه و انابه به درگاه باریتعالی است.
گدایی بر درگاه سلطان عالم و آویخته شدن بر آستان وی، شاهی کردن در برابر شاهان عالم است:
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود ج
هرچه ما را لقب دهند آنیم ج
گر برانند و گر ببخشایند ج
ره به جای دگر نمیدانیم
شرکتکننده در مسابقه رمضان هر آن مقدار که بتواند حال معنوی خویش را دگرگونتر کند، در نزد پروردگار مهربان جایگاه والاتری خواهد داشت؛ زیرا ارباب، در این شب خریدار دلهای شکسته و جانهای مشتاق به خویش است.
خیرات: از دیگر آداب مسابقه رمضان، بذل مال و ایثار جان است. هر روزهدار سعی میکند در عرصه میدانگاه رمضان با بذل و بخشش و توزیع پارهای از اموال خویش، محبت و ترحم خدای سبحان را به سوی خود جلب کند. او با دادن افطاری به روزهداران و کمک به نیازمندان و توزیع خیرات برای اموات و درگذشتگان میکوشد هر چه بیشتر امتیاز به دست آورد. همچنین برخی از شرکتکنندگان در مسابقه رمضان، فرهنگ اهدای خون را به بانک خون مراکز بهداشتی ـ درمانی که نوع ایثار محسوب میشود، راه دیگری برای رضای خدا میدانند. البته تمام این امور بهانه هایی است برای جلب نظر حضرت دوست.
روز قدس: آخرین آدینه میدانگاه رمضان «روز قدس» نام دارد. قدس قبلهگاه اول مسلمانان عالم است. اکنون بیش از نیم قرن است مسلمانان و همکیشان رمضانیان در آن سرزمین از ستم صهیونیسم جهانی رنج میبرند. برای جلب نظر حضرت دوست،
جمعه آخر ماه رمضان همگان به خیابانها میآیند و اجتماع عظیمی را شکل میدهند تا برای تظلمخواهی و همدردی با همکیشان خود در سرزمینهای مظلوم و تحت اشغال کافران ستمکار فریاد دادخواهی بلند کنند. اکنون سالهاست «روز قدس» بخشی از آیین و آداب فرهنگ رمضان شده است.
عید فطر: سرانجام و انتهای میدانگاه رمضان به عید فطر میانجامد. هنگامی که هلال ماه شوّال رؤیت شد، در حقیقت زنگ پایان مسابقه نواخته میشود. این لحظات به قدری برای روزهدار حلاوت دارد که گویی جشنوارهای شیرین در قلب روزهدار برپا گردیده است. او به پایان مسابقه رمضان رسیده و اینک از ضیافت رمضان خارج و در ضیافتی دیگر به مهمانی میزیانی میرود که تمام اعمال فرهنگ رمضان را برای جلب نظر او انجام داده است. در روز عید فطر به هنگامه طلوع خورشید عالمافروز، دوگانهای به جماعت به جای میآورد که به نماز عید فطر مرسوم است. آنگاه به شکرانه یک ماه روزهداری و به صورت ویژه در محضر ربّالارباب بودن، بخشی معیّن از مال خویش را به عنوان فطریه و صدقه عید فطر برای خود و اهل و عیال خویش جدا میکند تا به دست نیازمندان و درماندگان برساند.
خدایا! ما را در ژرفای اقیانوس زلال فرهنگ رمضان که ماه خودسازی و جلب رضایت خداوند سبحان است، غرق فرما.
غرق در رمضان
قربان صحرائی چالهسرائی
سحر سپید
برف زیادی کوچهپسکوچههای شهر را انباشته کرده بود. هرچند شعاع نور خورشید به همهجا میتابید، سوز یخبندان زمستانی تا عمق استخوانها نفوذ میکرد. رمضان بود و ضیافت فرشیان در سفرهسرای کریمانه حضرت دوست و همنشینی با عرشیان. همزمانی ماه مبارک رمضان با زمستان و برف و سرما، شیرینی خاصی داشت. بچههای خوابگاه شبها به مطالعه و درس و عبادت میپرداختند و حداقل ساعتی قبل از سحر با زمزمه دعای سحری «مَشصفر»، حلاوت خواب شیرین را در لابهلای پتوها میپیچیدند و برای صرف سحری و اقامه نماز صبح بیدار میشدند.
آدینه انتظار
یادم میآید روز جمعه، پنجمین روز از ماه مبارک رمضان سال 1416 قمری، مطابق با 6 بهمن 1374بود که یکی از دوستان پس از ادای فریضه صبح، گفت: رُفقا! امروز پس از نماز ظهر و عصر میخواهیم بریم مسافرت. فقط یادتان باشد این مسافرت با هر مسافرتی فرق دارد. آنانی که مایلاند با هم همسفر بشویم، بسمالله!
حس کنجکاوی سبب شد جزو نفرات اول در صف ثبتنام بایستم. به همین منظور به آن دوست مراجعه کردم و پرسیدم: این فصل سال و با این شرایط مسافرت به کجا؟! برای چی؟! جواب داد: برادرِ یکی از دوستانمان که سالها پیش در جبهه نبرد با بعثیها رخت شهادت به تن کرده و شهد شیرینش را نوش نموده بود، اینک پیکرش به زادگاهش برگشته و ما برای عرض تسلیت باید به خدمت پدرش برویم.
پرسیدم: زادگاهش کجاست؟ گفت: «قُروه دَرْجَزین» از توابع شهرستان«رَزَن» در استان همدان. فوری اسمم را نوشتم و به خوابگاه برگشتم.
نماز ظهر و عصر را که خواندیم، اتوبوسی آبیرنگ جلوی در خوابگاه آماده بود. دوستان، یکییکی سوار شدند. اتوبوس دل یخی کوچهپسکوچههای سرد شهر را شکافت و به مقصد غرب حرکت کرد. کوتاهی روزهای زمستان سبب شده بود که اتوبوس با شتاب بیشتری به سوی مقصد حرکت کند. اما نه، کسی چه میدانست، شاید شوق زیارت شهیدی که تازه از سفر کربلا بازگشته بود و عرض ارادت به پدر بزرگوار آن شهید بر شتاب حرکت اتوبوس، سرعت بیشتری میبخشید.
قُروه دَرجَزین
هنگامی که خورشیدجهانافروز میخواست تا در پشت کوههای غرب همدان به استراحت مشغول شود و سرخی فلق، رنگ میباخت تا رمضانیان در ضیافتی شیرین بر سر سفره حضرت دوست، افطار خویش بگشایند، بوی شهادت سبب شد اتوبوس در کوچهای توقف کند که عطر حسین علیه السلام در آن کوچه موج میزد.
این کوچه در «قُروِه دَرجزین» قرار داشت که با همدان حدود ۸۵ کیلومتر فاصله دارد. سیمای مردمانش از سوز سرمای زمستان به سرخی متمایل گشته و مردانش برای حفاظت خود از سرما و سوز یخبندان، پوششی از پوستین گوسفند را بر دوش خود افکنده بودند. با جستوجویی مختصر معلومم شد که اهالی قُروه دَرجزین به کشاورزی اشتغال دارند و محصولاتی از قبیل گندم، جو، انگور و... کشت میکنند.
کوچهباغ افطار
درست هنگام اذان مغرب به منزل پدر شهید رسیدیم. مؤذن با آوایی رسا و دلی آرام، بانگ اذان برداشت و بار دیگر از زبان و به نمایندگی نمازگزاران روزهدار، به یگانگی خدای سبحان جلّواعلی و رسالت نبی اعظمش و ولایت امیر خوبان، علی علیه السلام اقرار و اعتراف کرد. پس از ادای فریضه مغرب و عشا و عرض ارادت و ادب، هنگام افطار از پدر شهید که در کنارش نشسته بودم، خواهش کردم: پدر جان! دوست داریم قدری از پسر شهیدت برای ما سخن بگویی.
مرد، سیمایی سُرخْروی داشت. انگار روی سرخ او از سَرِ فرازی بود که به واسطه شهادت پسرش، خداوند نصیبش کرده بود و این سُرخْسیمایی فرق داشت با چهره سرخرنگ همسایگان.
همچنان که رطبی به دهان مینهاد با لهجهای شیرین گفت: می دانید! قصه پسر شهیدم، قصهای عجیبی و از اسرار روزگار است!
این جمله حس کنجکاوی و ذوق شنیدن مرا بیشتر برانگیخت: پدر جان! منظورت از قصه عجیب فرزند شهیدت چیست؟
همچنان که لقمهای از افطاری را برمیداشت، سرش را بلند کرد و نگاهش را لحظهای به آن دوردوستها فرستاد و گفت: اندکی تحمل کنید، برایتان میگویم.
غرق در رمضان
آنگاه پس از سکوتی غریب و آرام ادامه داد: حدود سی سال پیش و در سال 1344 مانند چنین ایامی که در ماه مبارک رمضان قرار داریم و در ایام میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام ، خدای سبحان این پسر را به من و مادرش هدیه کرد و چون اسم برادرش «حسنرضا» بود نام او را «حسینرضا» گذاشتیم. از آنجا که نام خانوادگی بنده «رمضانی» است، بالطبع نام و نام خانوادگی ایشان شد «حسینرضا رمضانی». ناگفته نماند که اسم بنده «رمضان» است. «حسینرضا» سیزده سال داشت، یعنی همسن حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام بود که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی= پیروز شد. با آغاز جنگ تحمیلی، با اینکه سن کمی داشت و نوجوانی بیش نبود، با علاقه خودش و رضایت من عازم جبهه شد و همپای دیگر رزمندگان اسلام در سنگر مبارزه علیه کفر و نفاق بعثیها جنگید و پس از مدتی، سرانجام در ماه مبارک رمضان سال 1361 در منطقه عملیاتی رمضان مفقودالاثر شد. و امروز که سیزده سال از تاریخ مفقودالاثریاش میگذرد، پیکرش هم پس از این همه مدت در ماه «رمضان» نزد ما بازگشته است.
او راست میگفت. داستان پسر شهیدش آدمی را به تفکر و تأملی شگرف وامیداشت. وقتی صحبتهای پدر شهید تمام شد، در دفتر یادداشت خود نوشتم:
امروز با خانواده شهیدی ملاقات کردیم که «غرق در رمضان» بود:
نام: حسینرضا
نام خانوادگی: رمضانی
نام پدر: رمضان
تاریخ تولد: رمضان 1344
تاریخ شهادت: رمضان 1361
محل شهادت: منطقه عملیاتی رمضان، عملیات رمضان
رجعت: رمضان 1374
و با خودم زمزمه میکردم:
این لالهها که در سر کوی تو کِشتهاند
از اشک چشم و خون دل ما سِرشتهاند
بنگر که سرگذشت شهیدان عشق را
بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند
خشنودی رمضان؛ ساختن و خشنودی خدا
سیده طاهره موسوی
خواهم دوید با کولهباری از نیایش سحرگاه، سکوت تن، ریاضت روح، شیرینی افطار. خواهم دوید تا آن سوی بیکرانههای نورخیز؛ بیکرانههایی که طلاییترین خوشههای انسانیت از آسمان درختانش آویخته شده تا قنوت انگشتهای سراسر دعایم بچیند نورمیوهای از لبخند؛ لبخندی که به رنگ خشنودی و رضایت مهربان پروردگار است.
اینگونه خواهیم دوید:
خداحافظی خواهم کرد با نگاههایی که حرمت چشمخانه را میشکنند و تصویرهایی که گرد شرم میپاشند بر جادهای که در فرعی روزهای زندگی فرعی پارک شدهاند.
میخوانم از نور؛ این بار باید آینه را میهمان نورِ چشمانم کنم تا از بازتاب آیینگیاش، آیینهتر شود و تمام عکسهای غبارآلود نگاههای گذشته را به دست فراموش کنندهترین بادها بسپارد.
از بلندای رفیعترین کوههای بدرود، تمام صداهایی که آژیر گناهآلود بودن را به صدا درآوردهاند، از صدانگه دار گوشهایم به قعر ژرف ترین درههای نابودی پرتاب میکنم تا راهی برای بازگشت نداشته باشند.
برای حرمت دل به حریم تمام دلها عریضه عذر خواهی خواهم نوشت و از عقل و حسم خواهم خواست نگهبان بیوقفه زبانم باشند؛ تا نرنجاند دلی را.
دست، پا، زبان، چشم، گوش و... همه و همه را بسیج خواهم کرد تا ستاد احسان و عاطفه به آفریدههای پرودگارم راه بیندازند و شکوفه لبخند بنشانند بر لبان، که شادی بندگان خدا، شادی خداست.
ای کاش «زر»شناس بودم و میتوانستم زر بمانم؛ مانند همان گاه که در عالم ذَر مشتاقانه از سر عشق، لبیکی جانانه گفتم و خشنودی جانان را نصیب خود کردم.
آه که چقدر دلم دویدن میخواهد تا کرانههای خشنودی.
سلام خواهم کرد بر نورواژهها، نورشنیدهها، نور نگاه ها؛ سلامی به بلندای تمام لحظههای عبور کرده و لحظههای در حال نزول.
از سوسوی سحرگاهان تا غم غربت غروبگاهان با سلامها و خاحافظیهایم خواهم دوید تمام روزهای رمضان را. روزهایی که مرا خواهند ساخت آنچنانکه تار و پود وجودم جرئت ایستادگی در برابر نگاهها، صداها و کلامهای «نباید» را بیابند. آنچنانکه کارت شناسایی روز محشرم با شناسه «انسان محشر» از سوی پروردگار خشنودم کدگذاری شده باشد.
خشنودی خالق
الهه سادات امینی
خدایا! در این ماه از ما خواستی که دست بکشیم از لذتهای دنیوی، پس یاریمان کن سستی نکنیم و این اوقات عزیز را کسالتبار نگذرانیم. ما را یاری کن آنچه را پیش از این صرف خود میکردیم، به دیگران ببخشیم.
خدایا! جز تو کسی ما را درنیافت، با آنکه ما تو را در میان مشغلههامان گم کردیم. ما را نجات بده؛ چرا که ما خود برای خود قفس ساختهایم. نگذار این لحظات را آسوده از دست دهیم. سحرگاهان ما را به بیداری بخوان تا تو را پرستش کنیم که تنها تو لایق پرستشی.
خدایا! اگر ما بندگی نکردهایم، اما تو همواره خدایی کردهای. پسای خالق توانا! نیرویی به ما بده تا درک کنیم راز این دعوت را و منع از آشامیدن و خوردن از سحرگاه تا شامگاه را، چنان که پیش از این دیگران را نیز آزمودهای و یاریمان کن که در برابر تو سربلند باشیم و سرافکنده درگاه مقدس تو نباشم.
پروردگارا! مسبب تمام اعمال جهان اراده توست؛ لطف بنما و ما را وسیله اراده خویش ساز. ما در این ماه از لذتهای دنیوی چشم پوشیده و دست کشیدهایم. به ما بیاموز بهتر بنگریم و روح خویش را دریابیم و خستگی از تن و روح به در کنیم و خویش را چنان که تو دوست میداری، پرورش دهیم.
خدای من! چه چیز برای بنده تو بالاتر است از خشنودی تو. تصور رضایت خالق از مخلوق چقدر شکوهمند است. ما را به آن رسان که تمام لذتها پیش آن رنگ میبازند.
شنبه
6 تیر 1394
10 رمضان 1436
ـ پژوهش
خدیجه سخاوتمندترین همسر عاشق
قربان صحرائی چالهسرائی
دهم ماه مبارک رمضان، یادآور روز تلخی است که بر رسول مهربانیها گذشت و هالهای از غم و اندوه سیمای الهی و نورانیاش را فراگرفت. در این روز از سال دهم بعثت، وی همسر وفادار و پشتیبان خویش را از دست داد. خدیجه بنت خویلد اسدی، بانویی بود که در روزگار خویش نظیر و مانند نداشت. او در عصری به همسری پیامبر اعظم درآمد که زنان هیچ جایگاه و مرتبتی نداشتند. در آن زمانه زنان را به چشم حقارت مینگریستند. عرب جاهلی زن را موجودی پست و مایه ننگ میدانست. با این خرافهباورها، زنده به گور کردن دختران و زنان امری عادی و رایج بود.
در چنین اوضاع و احوالی، خدیجه علیهاالسلام تنها زنی در حجاز، بلکه در کل دنیای عرب بود که جایگاهی بس والا و ممتاز داشت. او ثروتمندترین زن در عصر خویش و شاید تنها بانوی تاجری بود که در بازارهای آن روز حجاز و شام و یمن و... با مال و ثروتش داد و ستد و تجارت میشد.
افزون بر استعداد تجاری، وی که از آیین حنیف ابراهیم خلیلالله علیه السلام پیروی میکرد، از هوش و استعدادی سرشار در فرهنگ و ادب نیز برخوردار بود. خدیجه علیهاالسلام سعی میکرد برای مشاوره و دوستی و همراه و همکاری خود، خوبان عصر خویش را برگزیند و به نظر میرسد در این زمینه از وسواسی ویژه بهره میجست.
به همین دلیل در سفری تجاری، مالالتّجاره خویش را به جوانی از قریش سپرد
که سرآمد همه و زبانزد خاص و عام بود؛ تنها شخصی که به وی امین مکه و قریش لقب داده بودند. امین، در اولین و همینگونه در دومین و سومین سفر تجاری که برای خدیجه انجام داد، چنان سود و منفعتی عاید خدیجه علیهاالسلام کرد که بازرگانان عصر و همگان انگشت حیرت بر دهان بردند و صد البته خود خدیجه علیهاالسلام هم از این موضوع سخت در شگفت شد. این امر به علاوه رفتار الهی و مشی و قدرت فراانسانی امین قریش که از دید شخص خدیجه علیهاالسلام پنهان نبود و نیز گزارشهای شگفتانگیزی که از زبان مشاوران و ندیمانش شنید، حس علاقهمندی و محبت خدیجه را به خویش برانگیخت و وی را بیش از پیش شیفته خود کرد.
این در حالی بود که خدیجه سرآمد و کاملترین زنان روزگار خود از نظر عقل و تدبیر، تمامترین از نظر رأی و تصمیمگیری، زیباترین زنان از نظر جمال، نجیبترین از نظر عفت، دینمداری، حیا و پاکدامنی و بامروّتترین از نظر جوانمردی بود.
خدیجه آنقدر شیفته و عاشق امین مکه شد که با توجه به جایگاه و منزلت خود و با همه غرور خاص زنانگیاش، شخصاً پا پیش نهاد و به امین حجاز پیشنهاد ازدواج داد. اینگونه بود که بین خدیجه و امین مکه، وصلت و پیوندی الهی و جاوید صورت گرفت؛ وصلتی که مسیر تاریخ عرب و عالم بشریت را به صراطی مستقیم سوق داد.
این پیوند بر زنان عرب گران آمد و بسیاری از بانوان اشراف حلقه ارتباط با وی را گسستند و او را سرزنش کردند که چرا با ازدواج با محمّد، مردان اشراف و ثروتمند را خوار و خفیف و ذلیل کردی؟! اما او نور الهی نبوّت را در سیمای امین قریش سیر میکرد و میدید و از آن، گل حیات و بقا میچید. آن نور چیزی بود که دیگران بصیرت بینش آن را نداشتند.
عقد این دو انسان شریف صورت گرفت و از این وصلت، برکاتی بر بشر جاری شد که تا ابد جوشان و باقی است. بعدها وقتی امین قریش به پیامبری برانگیخته شد و دین مبین اسلام را به جهانیان عرضه کرد، خدیجه نخستین بانویی بود که با تمام وجود به آیین شویش ایمان آورد و وی را با تمام توان پشتیبانی نمود. بدینسان تنها یک خانواده با تمام افراد و اهلش در جهان آن روز مسلمان بودند و آن خانهای نبود مگر خانه خدیجه علیهاالسلام .
خدیجه علیهاالسلام آنقدر ثروت داشت که به دلیل ثروت فراوانش، او را «ملکیةالعرب»، یعنی
ملکه عرب لقب داده بودند؛ اما آن زن سخاوتمند همه ثروتش را به پای مردی ریخت که خدا برایش انتخاب کرده بود تا در راه هدف و آرمانش خرج کند. وقتی قریشیان پیامبر و امتش را به شعب ابیطالب تبعید کردند و در حلقه محاصره اقتصادی قرار دادند، این ثروت خدیجه علیهاالسلام بود که با سخاوت تمام در اختیار پیامبر و شُویش نهاده شد تا با درایت و مدیریت رسول رحمت صلی الله علیه و آله برای تبلیغ و پایداری و تداوم دین مبین اسلام خرج شود.
خدیجه علیهاالسلام بانویی بود که در اوج احساس و لطافت و ظرافت زنانه، روح جهاد و مقاومت و ایثار و شهادت را درهم آمیخت و برای پیشبرد اهداف عالی و الهی رسول اعظم، مردانهترین میدانهای مشقّت و مصیبت را با شجاعت و اخلاص و فداکاری خاص خود فتح کرد.
ما را توان آن نیست تا به ذکر فضیلتهای اوّل بانوی جهان اسلام بپردازیم و فقط میتوانیم بگوییم:
سلام بر تو ای مادری که خدا بر تو سلام رساند و لقب «امّ المؤمنین» را برای تو برگزید.
سلام بر تو ای بانویی که روزی که همه مردم کافر بودند و بت میپرستیدند، تو به فرستاده خدا ایمان آوردی.
سلام بر تو که محبت و علاقهات را به خداوند سبحان، با پیروی خالصانه و خاضعانه از پیامبرش نشان دادی و در این عزم راسخ و تصمیم استوار، کمترین تردید و تزلزل به خود جرئت نداد تا روزنی به ژرفای دل دریاییات بازکند.
روزی که همه، رسول رحمت صلی الله علیه و آله را جادوگر و دروغگو مینامیدند، تو صداقتش را تصدیق کردی و راستگویش خواندی و حمایتش نمودی. روزی که همه، از پیامبر نور و رحمت روی برتافتند و به وی پشت کردند، تو با تمام اموال و ثروت خود به یاریاش شتافتی و بیدریغ و بیچشمداشتی و با افتخار به وی اختیار تام دادی تا او آن ثروت را در راه پیشبرد اهداف بلند و الهیاش و تبلیغ و حفظ دینش خرج کند.
سلام بر تو که در کنار اخلاق الهی رسول مهربانیها و شجاعت بیمثال امیر خوبیها علی علیه السلام ، با سخاوت و دست و دلبازی بیمانند تو، سفره پربرکت اسلام گسترده شد و امتداد یافت.
سلام بر تو که در عقل و درایت برتر زنان عصر خویش بودی و با تدبیر و آیندهنگری به ترسیم مسیر حیات بشری رسول هدایت، رونق و پیشرفت بخشیدی.
سلام بر تو که با این همه بذل و بخشش ثروتت به پیامبر پاکیها، با اصرارِ وی فقط عبایش را برای کفنت خواستی و صد البته خدای سبحان هم نیکو جبران کرد و خلعتی از بهشت برایت فرستاد تا به زیور آن آراسته شوی و به محضرش سفر کنی.
سلام بر تو ای عاشقترین همسر که عاشقانهترینها بودی برای پیامبر نور و روشنایی، و با اینکه مظهر تمام پاکیها و مهر و بزرگیها بودی، در مقابل همسر، فروتنانه، خاکسار و متواضعترین بودی.
سلام بر تو که خداوند سبحان از تو دختری به رسول رحمت مرحمت کرد و آن دختر در تمام عالم نظیر نداشته و ندارد. او نیز همچون تو، مظهر پاکی و عفت و تقواست برای همیشه.
سلام بر تو که خدای سبحان دامادی چون علی علیه السلام را به تو بخشید، و آن حضرت در منزل تو رشد نمود و قد کشید و تو برایش مادری کردی.
سلام بر تو که امّ الزهرایی و او امابیها و امّ النُجَبای عالم و امّ الأئمه است. سادهتر بگویم: سلام بر تو که مادر زهرای مرضیهای و زهرا علیهاالسلام مادر نجیبان گیتی و امامان بشریت است.
سلام بر تو و زهرای تو که مادران سیادت و سروری هستید.
سلام بر تو که از دامن فرزندت فاطمه علیهاالسلام خداوند یازده خورشید را در آسمان هدایت فرزندان آدم ابوالبشر نور بخشید تا هر کدام کهکشانی از معرفت و بصیرت و دانش و کمال را بر زمانها باز کند و بدینسان، راه از بیراه نمایان شود.
سلام بر تو ای خدیجه کبری که در کنار شیخالموحدین و سیّدالمسلمین، حضرت ابوطالب چنان به پشتیبانی اشرف اولاد آدم، حضرت خاتم الأنبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله همت گماشتی که بشر از این همه پایمردی و استواری انگشت حیرت به دندان برده و خودآگاه و ناخودآگاه بر ساحت مقدس تو سلام و تحسین دارد.
سلام بر تو که عظمت و بزرگیات آنچنان است که پیامبر با آن همه شجاعت و دلیری و روح بزرگ و دریاییاش که مهبط فرشته وحی و محل فرود آیه آیه قرآن کریم بود، به وقت نیاز به حمایت و پناه تو میآمد و به پشتیبانی تو دلگرم و آرام میشد.
سلام بر تو ای کسی که سرور و سالار شهیدان کربلا که سرور و سالار شهیدان عالم است، در معرفی خویش افتخار میکند که جدّهاش خدیجه کبری است و زینالعابدین، علی بن الحسین علیه السلام در کاخ ستم مقابل نوه پلید و روسیاه هند
جگرخوار، از فضیلت و منزلت و منقبت تو سخن بر زبان جاری میکند.
سلام بر تو ای اسوه جهاد و ایثار و پایداری که در مکتب تو فاطمه علیهاالسلام پرورش یافت و سبک زندگی را تو به وی آموختی تا همچون تو که پشتیبان و حامی «رسالت» شدی، وی نیز در گیرودار جهل و تاریکی، حامی و پشتیبان «ولایت» باشد.
سلام بر تو ای شکوه صبر و صلابت که از مکتب تو و از دامن فاطمه علیهاالسلام تو، شیرزنی به نام زینب کبری علیهاالسلام متولد شد و رشد کرد و بالید تا فرهنگ صبر و استقامت را پایهریزی کند و در برابر دنیایی از مصیبتها، همچون کوه استوار و پابرجا مقاومت کند و «امالمصائب» لقب یابد.
سلام بر تو ای کسی که شانههای زخمی احمد را تکیهگاه بودی و دردِ دلِ مجروحش را سنگ صبور.
سلام بر تو ای کسی که زخم زبان و شماتت و ملامت همسایگان ملامتگرِ ناسپاس و بیشرم را به جان خریدی تا مصطفای خدا بیکس و یار نباشد.
سلام بر تو ای تنهاترین و صبورترین پرستار برای تنهاترین حِرانشین.
سلام بر تو که همپای رسول مهر و عطوفت بودی و در کوی و برزن جسم پاکت را سپر بلای اسوه مکارم اخلاق میکردی، تا سنگ و خاکروبه بر سیمای نازنین وی آسیب نرساند، و چه ناجوانمردانه، اما فداکارانه نواده صبورت در کوچههای کوفه بیوفایی و خرابههای شام پربلا، در این قصه پرغصه میراثدار تو شد.
سلام بر تو ای سخاوتمندترین همسر در عصر بیپناهی وای مهربانترین مادر در روزگار جهل و خرافه و شقاوت و سنگدلی.
سلام بر تو ای محبوبترین برای محمد امین صلی الله علیه و آله که در عشق و مهربانی به وی شورآفرین اعصاری.
سلام بر تو ای خدیجه کبری علیهاالسلام . ما به پیامبر والامقام خود حق میدهیم که پس از رحلت تو در فراقت آنقدر عزادار و اندوهگین باشد که سال وفاتت را به نام «عامالحزن» بنامد و یکسال برای تو سوگواری کند؛ زیرا کدام زن است که در اوج قدرت و عظمت و جایگاه و با دارا بودن ثروت عظیم و مُکنت وافر و شهرت بینظیر در دنیای جهالت و توحش و خرافه، پا روی امیال و آسایش و رفاه خود بگذارد و هر شماتت و ملامت و سرزنش را بشنود و مردی را برگزیند که در عین بیکسی و یتیمی و با کمترین مکنت و
مالی، ادعایی بکند که خلاف ادعا و باورهای اعتقادی همه اشراف و بزرگان جامعه است؟!
او حق دارد هر روز تو را یاد کند و به یادت اشک بریزد و اگر هر زنی نام نیکویت را با اخم ببرد، بر وی غضب کند و ناخشنودیاش را با برافروختگی نشان دهد.
دل رحیم و مهربان اسوه مکارم اخلاق حق دارد در سوگ تو تا پایان عمر سوگوار تو باشد و سیمای نازنینش با یاد تو افسرده شود.
او حق دارد بیتو احساس غربت کند؛ زیرا پس از تو تمام در و دیوار خانهات همچون آیینه، یادآور مهربانیها و محبتهای بیدریغ تو بود که در حق همسرت روا داشتی و او از خشتخشت آن خانه بوی محبت و مهر تو را استشمام میکرد.
باید به رسول مهر حق داد که پس از تو اینگونه غمگین باشد؛ چراکه بعد از تو دوباره یتیمی به سراغش آمد و بیپناهی چهره معصوم و سیمای مهربانش را اندوهگین ساخت.
بگذار ما هم به عنوان کمترین امت رسول رحمت و پیامبر مهر و مهربانی، با وی همدردی کنیم؛ به اینکه دهم ماه رمضان که از راه میرسد، غمگین از دست دادن مادر امت باشیم و در سوگش با پیامبر خویش همراهی کنیم، بلکه اندکی و به مقدار کمتر از بال مگسی بتوانیم خویش را غمگسار قلب رئوفش نشان دهیم.
ای همسر باوفای رسول مهر! حال که پس از تو عشق تنها و بیپناه شده است و بال و پر پرنده عاشق با خاموشی شمع وجودت سوخت و ریخت، بگذار بغضهامان را رها کنیم تا حنجرههامان در سوگ تو همنوا با امین عاشق، در سوگ عشق مرثیهسرایی سر دهند و دیدگانمان همچون ابر بهاری مانند سیمای بارانی احمدت خیس اشک شوند.
ای مادر امت وای امالمؤمنان! ما افتخار میکنیم که تحت بیرق تو و همسر تو و نوادگان توایم که برگزیدگان خاص خداوند سبحان و معصومان عالماند. کدام مکتب و آیین، پاکانی مانند فرزندان دخترت فاطمه علیهاالسلام را دارند، که از فرش تا عرش روزیخور سفره پرکرامت ایشاناند؟
زهی سعادت بر امت رسول اعظم صلی الله علیه و آله که تو را مادر خویش میدانند و باور دارند همواره در سایه چتر گسترده حمایت و پناه تواند.
آنان منتظرند تا روزی پسر فاطمهات، حضرت بقیةالله الأعظم[ از مغرب انتظار طلوع کند و دیدگانِ به انتظار نشسته عدل و داد را روشنی بخشد.
سلام بر تو باد که خدای سبحان بر تو سلام داد، ای خدیجه کبری.
پنجشنبه
11 تیر 1394
15 رمضان 1436
ـ در محضر خورشید
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ داستان
ابراهیم اخوی
کریم اهل بیت
دل، کانون دریافت محبت و محل توزیع آن است. زمانی که داد و ستد این مرکز، فعال و پررونق باشد، حال و هوای خوبی خواهیم داشت و آن گاه که با کسادی این مرکز تجارت عاطفی روبهرو شویم، در بقیه بخشها نیز دچار چالشهایی خواهیم بود. به همین دلیل، سفارش ویژهای در آموزههای دینی و راهکارهای روان شناختی برای پویایی آن شده است. نسخه سادهای است: در طول روز تلاش کنید به آدمهای بیشتری محبت کنید.
با عمل به این نسخه، به فضیلتهایی نزدیک خواهیم شد. مثلاً اهل احسان و گرهگشایی میشویم، همدلی بالایی را تجربه خواهیم کرد، دیگران میتوانند ما را تکیهگاه خود بدانند، بنبست را برای خیلیها میشکنیم و چراغ روشنی خواهیم شد برای آنها که از تاریکی و دشواریهای زندگی به ستوه آمدهاند.
فرصت محبت کردن در زندگی شاید خیلی تکرار نشود؛ پس شکارچی هوشمندی باشیم! یکی از ویژگیهای بزرگ امام حسن مجتبی علیه السلام نیز بخششهای مادی ایشان به دیگران بوده که دامنه آن حتی به مخالفان حضرت هم کشیده شده است. «کریم اهل بیت» لقبی است ممتاز که برگرفته از ویژگیهای امام در توجه به دیگران است.
تأملی در یک سخن حضرت
«إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهرَ رَمَضانَ مِضمارا لِخَلقِهِ فیَستَبِقونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إلی مَرضاتِهِ، فسَبَقَ قَومٌ
فَفازوا، و قَصَّرَ آخَرونَ فخابوا؛ خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود قرار داد تا به سبب طاعت او به سوی خشنودیش از یکدیگر سبقت گیرند. پس، گروهی پیشی گرفتند و کامیاب شدند و گروهی عقب ماندند و ناکام گردیدند» (محمدی ریشهری، 1377، 8 : ح 14722 : 290)
در این سخن حضرت نکتههای وجود دارد که اندکی در آن مکث میکنیم:
انسانها با رقابت خو گرفتهاند و دوست دارند گوی سبقت را از دیگران بربایند. خداوند به این نیاز انسان با جهتدهی معنوی آن پاسخ گفته است.
همانگونه که در مسائل مادی، مانند افزایش ثروت، آسایش، دسترسی به امکانات و مانند آن تلاش صورت میگیرد، در مسائل مرتبط با دین نیز نیازمند تلاش جانانه هستیم.
هر کس به اندازه همت خود برخوردار خواهد شد. زمانی که فرصتی فراهم میشود، همه در دست یافتن به نتایج بالا مشترکاند، ولی به یک اندازه برخوردار نمیشوند؛ چون سطح تلاش آدمیان با هم تفاوت دارد.
مسیر ارزشها، مسیر درجهبندی شدهای است و میتوان در همه آنها رتبههای بالاتری را از آنِ خود کرد. همه در مسیر ماه رمضان قرار میگیرند، ولی درجه رشد هر فرد در هر یک از ماههای رمضان عمرش با فرد دیگر، و حتی با خودش در مقایسه با سالهای قبل و بعد از آن میتواند متفاوت باشد. پس هیچ ماه رمضانی شبیه آن دیگری نیست و هر سال فرصت تازهای است که میتواند کاملاً با پیش از آن متفاوت باشد.
باید گاه از رقابتهای دنیایی که سراسر اضطراب و ناآرامی است، به سوی رقابتهایی از جنسی دیگر حرکت کنیم تا از قید و بند تلاشهای یکسان رها شویم و مرغ روح را در آسمان بزرگ معنویت پرواز دهیم.
اگر لذت تجربههای معنوی را نچشیم، ممکن است به سوی لذتهای معنوی بدلی، مانند آنچه در جامعه اتفاق میافتد حرکت کنیم. پس گرایش به عرفانهای کاذب، محصول غفلت از اصالتهای معنوی است.
یکی از منابع آرامش و لذت آدمها، وقتی است که به خود اختصاص میدهند. بخشی از این زمان میتواند در کسب موقعیت معنوی بهتر هزینه شود که سودآوری روانی خود را خواهد داشت و انسان را از رنج غفلت به گنج بیداری و حرکت سوق میدهد و رضایت خاطر بیشتری برای او فراهم میکند.
ماه رمضان را با دیگر ماهها متفاوت بشماریم و در آن بیشترین همت را به سمت کارکرد مذهبی و توجه به داشتههای معنوی خویش بگماریم تا تعادل میان عملکرد مادی و معنوی در ما پدید آید.
رضایت، احساسی سرشار از لذت و آرامش است. زمانی که از زندگی، دستاوردها، موفقیتها و اطرافیان خود احساس رضایت کنیم، آرامش بیشتری را تجربه خواهیم کرد و آنگاه که در اثر ویروس مقایسه، ایدئالگرایی و ندیدن خود دچار نارضایتی میشویم، به بهداشت روان خود آسیب خواهیم زد. بخش زیادی از احساس رضایت، در نگرش و نگاه ما ریشه دارد. با کنار زدن ذهنیتهای منفی میتوان نگاهی زلال و زندگیآفرین داشت.
در رهنمودهای دینی، سفارشهای زیبایی برای تولید احساس رضایت آمده است. برای مثال، از ما خواسته شده در داشتههای مادی، پایینتر از خود را معیار قرار دهیم تا احساس موفقیت را تجربه کنیم. همچنین توصیه به شکرگزاری، فنی است که ما را متوجه موهبتها میکند و تمرین تشکر از خداوند و هر کس که لطفی در حق ما کرده است، در واقع نگاهی واقعی به دستاوردهاست. در سفارشی دیگر از ما خواسته شده در برابر آنچه از دست دادهایم، تأسف بیهوده نخوریم و برای به دست آوردن، به اندازه کافی بکوشیم. در نگاه توحیدی نیز، رضایت، از سپردن خود به خداوند پدید میآید و راضی بودن به آنچه روزی و قسمت ما شده، نیازمند تمرین و تکرار است. اگر قرار است خود را با دیگران مقایسه کنیم، آن را در مسیر معنوی جهت دهیم، نه مادی.
شمیم خانه زهرا
سید علیاصغر موسوی
آسمان رمضان پرنورتر از همیشه است. بدر کامل گذشته، اما هنوز چشمها سمت آسمان است و آسمان غرق نگاه کهکشان ها.
آری کهکشان ها! کهکشانها پیشتر از آفرینش آدم، چشم به راه تولد نوباوه حضرت خاتم بودند و مدینه برای نخستین بار در طول حیات زمین در انتظار روییدن غنچه ولایت بود. میوه پیوند رسالت و امامت!
مدینه برای نخستین بار شاهد تولد نوزادی آسمانی، لاهوتی، بهشتی و مقدس و مبارک بود. مدینه چشم انتظار ظهور نور بود؛ ظهور حُسن حَسن!
مدینه داشت پاداش ایمان خود را میگرفت؛ ایمانی که به دلیل باور به دین پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله پیدا کرده بود. میبایست به شکوه ازلی و ابدی خویش دست یابد! به شکوه بیهمانندی که از یثرب، مدینةالنبی بسازد تا تمام هستی به شکوهش بنازند. مولود مدینةالنبی، سبط اکبر، حسن تحسین شده! چه زیبا بشارتی برای منظومه شمسی که افتخار حضور و حیات نخستین فرزند زهرای مرضیه به آن سپرده شده است. چه افتخاری برای زمین که شاهد تولد میوه دل پیامبر است. چه افتخاری برای سرزمین حجاز، برای مدینه که شاهد نور چهره زیبای حسن است. بشارتت باد خانه پیامبر! بشارتت باد خانه علی و زهرا! ولادت امام حسن مجتبی، کریم آل الله، فرزند وحی، میوه عشق و ترجمان عقل! مبارکت باد نیمه رمضان المبارک! مبارکت باد عطر حضور بهترین آیینه نور.
شمیم خانه زهرا، نسیم کوچه طاها، کریم آل محمد، عزیز امابیها مبارکت باد ولایت! مبارکت باد تبسم نمکین پیامبر، مبارکت باد ترنم یا حسنِ علی، مبارکت باد آغوش گرم زهرا، مبارکت باد آمدن!
آمدی تا بشکفد نور عشق در آسمان و زمین! آمدی تا بشکفد عطر امامت در کوچههای ارادت! آمدی تا نور به جلوه درآید در زمین و زمان، ملک و مکان! آمدی تا زمین به شکوه خویش در برابر آسمان بنازد و خاک بقیع از عطر خویش بهشت را بیاراید. آمدی تا چشم فرشتگان را نور جبینت به سجده وادارد و حُسن نامت، تحسین خاک و افلاک را برانگیزد.
آمدی مولا جان! درحالیکه آسمان پر از نور بود و زمین غرق عاشقانگیهای پیامبر! آمدی، هنگامی که اشتیاق زهرای مرضیه برای دیدنت، نبض هستی را دگرگون میساخت. آمدی، وقتی علی به تماشای ابدیت امامت نشسته بود!
آمدی مولا جان! و ذره ذره هستی فریاد برداشت که: خوش آمدی یا حسن! ای نخستین شمیم خانه زهرا! مبارکت باد!
عطر نسیم بقیع
سید علیاصغر موسوی
بقیع عطر نسیم از شمیم نام تو دارد
اگر ضمیر غریبش غبار گام تو دارد
بتاب آینهات را به کهکشان سرشکم
که اشک گرم من امشب به لب سلام تو دارد
سلام بر تو همیشه، درود بر تو مدام!
که آسمان و زمین هم، غم مدام تو دارد
کریم آل پیمبر، شمیم فطرت مادر
هنوز دست کرامت، مرام جام تو دارد
سراغ حُسن تو باید، گرفت از نفس عشق
اگر بقیع به خاکش شمیم نام تو دارد
برای چه کمک میخواهی؟
زینب علیزاده لوشابی
نزدیک اذان بود و عدهای در مسجد مشغول ذکر گفتند بودند.پیرمردی که لباسهای وصله داری به تن و موهای ژولیدهای داشت، از کنار مسجد عبور میکرد. نگاهی به مسجد انداخت و به آن نزدیک شد. جلوی در مسجد مردی با لباسهای گرانقیمت ایستاده بود و با کس دیگری حرف میزد. پیرمرد نزدیک رفت و گفت: من تو را نمیشناسم، ولی از سرووضعت معلوم است دستت به دهنت میرسد برای رضای خدا به من کمک کن.
یکی از آن طرف گفت: چطور او را نمیشناسی، او جناب عثمان است.
پیرمرد سرش را پایین انداخت. عثمان دستور داد مرد پنج درهم به پیرمرد بدهد. پیرمرد به پولها نگاه کرد و گفت: مرا پیش یک آدم باسخاوت بفرست تا او هم کمکم کند. عثمان به داخل مسجد اشاره کرد: برو پیش آن سه نفری که توی مسجد نشستهاند؛ آنها میتوانند به تو کمک کنند. آنها دوپسر علی بن ابیطالب و دیگری عبدالله بن جعفر است. پیرمرد از عثمان تشکر کرد و به طرف آنها رفت. حرفشان که تمام شد، جلو رفت و بعد از سلام گفت: شنیدهام شما سه نفر انسانهای شریفی هستید برای رضای خدا به من کمک کنید.
امام حسن علیه السلام فرمود: ای پیرمرد! گدایی و درخواست پول از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: اول کسی که دیگری را کشته و نمیتواند دیه او را بدهد؛ دوم
کسی که قرض دارد و همین او را تحت فشار قرار داده؛ سوم فقر و تنگ دستی که انسان را بیچاره کرده باشد. حالا تو برای کدام یک از این دلایل درخواست کمک میکنی؟
پیرمرد سرش را پایین انداخت و با صدای آهستهای گفت: برای یکی از این مواردی که گفتی.
امام حسن غلامش را که کمی دورتر نشسته بود، صدا زد و به او فرمود: 50 دینار طلا به این مرد بده. امام حسین علیه السلام هم به غلام خود فرمود: از طرف من هم 49 دینار طلا به او بدهید. عبدالله بن جعفر هم غلامش را صدا زد و گفت: 48 دینار هم از طرف من به این پیرمرد بدهید.
پیرمرد که خوشحال شده بود، از آنها تشکر کرد و از مسجد بیرون آمد و زیر لب برای همه آنها دعا کرد. از مسجد که خارج شد، عثمان او را دید و پرسید: خوب پیرمرد چه کردی پیش آنها رفتی؟ کمکی به تو کردند؟
پیرمرد گفت: بله، موقعی که من از تو درخواست کمک کردم، تو بدون اینکه سؤالی از من بکنی، پنج درهم به من دادی، ولی حسن علیه السلام از من سؤال کرد به چه دلیلی درخواست کمک میکنم و بعد 50 دینار طلا به من داد، برادرش 49 دینار و عبدالله 48 دینار به من دادند.
عثمان گفت: پس تو را به خوب کسانی راهنمایی کردم. ای پیرمرد! نظیر این جوانان را درجای دیگر نمییابی. تمام خیر و حکمتها در وجود آنها نهفته است.
پیرمرد از عثمان تشکر کرد و به سوی خانهاش قدم برداشت.
منبع: نجفی، محمدجواد. ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، جلد4، ص50 ـ 51.
تقسیم غذا
زینب علیزاده لوشابی
به امام گفتم: همین جا استراحت کنیم.
امام کنار چشمه وضو گرفت. خیلی گرسنه بودم. کاش هر چه زودتر لقمهای نان بخوریم. نمیدانم این سگ از ما چه میخواهد. از وقتی از اسب پیاده شدهایم، نزدیک آمده و بیهیچ صدایی به ما زل زده است. تا وقتی کاری با ما نداشته باشد، خطری ندارد. بهتر است غذا را از توی بقچه دربیاورم و سفره را پهن کنم. تا آن وقت امام هم میآید. نماز امام که تمام میشود، صدایش میزنم. اما هنوز دارد زیر لب ذکر میگوید. سفره را پهن میکنم و نان و غذا را توی سفره میگذارم. سگ کمی دورتر از ما ایستاده و به ما زل زده است. امام لقمهای برمی داد و هنوز توی دهانش نگذاشته، سگ را میبیند. لقمه را برای سگ میاندازد. سگ هم که انگار منتظر چنین چیزی است، لقمه را میخورد. امام لقمه بعدی را خودش میخورد. من هم دست به کار میشوم و شروع میکنم به خوردن. سگ هنوز دارد به ما نگاه میکند؛ انگار تا غذای ما را تمام نکند، دستبردار نیست. بلند میشوم که سگ را دور کنم. امام میفرماید: این کار را نکن. من از خداوند خجالت میکشم حیوانی به غذای من نگاه کند و من بدون اینکه از نعمتهای او به این سگ بدهم، او را از خودم دور کنم.
با شنیدن این سخن سرجایم مینشینم. امام یک لقمه خودش میخورد و یک لقمه برای سگ میاندازد. غذایمان خیلی زود تمام میشود. درست است که کاملاً سیر نشدهام، ولی از اینکه نعمتهای خداوند را با یکی از مخلوقاتش شریک شدهام، احساس رضایت میکنم.
منبع: نجفی، محمدجواد. ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، جلد4، ص51.
دوشنبه
15 تیر 1394
19 رمضان 1436
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
بهرهمندی از قدر
ابراهیم اخوی
شاهین خوشبختی، نمادی است که در ادبیات ما برای توجه بیشتر به فرصتها و استفاده بهینه از آنها به کار میرود. در ادبیات دینی نیز تأکید شده که در دورههای زندگی شما، نسیمی از مهر و ترقی میوزد که شاید دیگر هیچگاه تکرار نشود؛ پس فرصتها را غنیمت شمارید تا به قله سعادت برسید، که اگر غیر از این باشد، حسرت جای غنیمت خواهد نشست.
سالهاست با فرصتی تضمینی از سوی خداوند روبهرو هستیم که نامش را «شب قدر» میگذاریم و همگان برای استفاده هر چه بهتر از آن، تمام تلاش خود را به کار میبندیم. اما هدف هر یک از ما در این شب بزرگ، ممکن است با فرد دیگری که در کنار ماست، متفاوت باشد. به میزان بصیرت و شناختی که از خود، خدا و آموزههای دینی داریم، بهرهمندی ما هم متفاوت خواهد بود؛ چه اینکه در روایات هم آمده است بهرهمندی بهشتیان به میزان تعقل و اندیشه آنان است. فردی ممکن است شب قدر را فرصتی برای تحقق اهداف مالی و پیشرفتهای فردی خویش بداند. شخص دیگری از شب قدر فقط بهره غفران را میجوید و نفر سومی از آن چونان پلی برای عبور از رذیلتها و رسیدن به فضیلتهای ناب مدد جوید و سرانجام، شببیدار دیگری از حضرت دوست جز خود او را نمیجوید. پس، یکی از مهمترین نیازهای ما برای بهرهوری از چنین شب بزرگی، عظمت و بزرگی نگاه
ماست که در طول سال و با تأملی که در خویشتن و آموزههای ارتقایی اسلام داریم، به دست میآید و به میزان این افق دید، بهرهها تقسیم میشود. در شب قدر، فرصت تجربههای ناب هم هست. شاید کسانی باشد که شب قدر، نخستین شب انس واقعی آنان با دستگاه عظیم خداوند و فرشتگانی باشد که مرتب در آمد و شد هستند. شب مهمانی فرشتگان، فرصت دیگری است تا روح را از آنچه آلودهاش ساخته، پاک کنیم و راه زلال زیستن را در کام او جاری سازیم.
شبهای قدر
علیاصغر نوبخت
اشاره
شب قدر از شبهای مقدس و بابرکت اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سورهای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمیرسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن فرشتگان و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسانها و روزیها، عمرها و امور دیگر مشخص میشود. فرشتگان در این شب بر زمین فرود میآیند، نزد امام زمان[ میروند و آنچه را برای بندگان مقدر شده، بر ایشان عرضه میدارند. شبزندهداری و تلاوت قرآن و مناجات در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
شب قدر
مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است. خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال را تقدیر میکند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها را در این شب مقدر میگرداند.
شب قدر چه شبی است؟
دیدگاه شیعه
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: شب قدر تا قیامت باقی است و در ماه رمضان قرار دارد
(طبرسی، بیتا: ۱۰: ۷۸۶). در اصول کافی نیز آمده است که تقدیر در شب نوزدهم، ابرام (تأکید بر تقدیراتی که شده است) در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است (کلینی، 1375: ۲: ۷۷۲). در روایات شیعه آمده است که شب قدر یکی از سه شب نوزدهم، بیست و یکم یا بیست و سوم ماه رمضان است که احتمال شب بیست وسوم بیشتر است؛ ازاینرو، ابن بابویه صدوق گفته است: بزرگان ما درباره شب قدر، همه یک سخناند که شب بیست و سوم ماه رمضان است (صدوق، 1362: 519).
دیدگاه اهل سنت
اهل سنت بر آناند که طبق حدیث نبوی، شب قدر در یکی از ده شب آخر ماه رمضان واقع شده است و بر اساس احادیث منقول در صحاح خویش (مسلم، بیتا: 8: ۶۵) اغلب شب بیست و هفتم را شب قدر میدانند و در آن شب به دعا و شبزندهداری میپردازند. برخی نیز اظهار داشتهاند که تا زمان زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله شب قدر در هر سال تکرار میشد، اما پس از ارتحال ایشان، شب قدر از بین رفته است (قاسمی، بیتا: ۱۷: ۲۱۷). برخی نیز معتقدند شب قدر شبی است در تمام سال، ولی در هر سال شب نامعلومی است. در سال بعثت در ماه رمضان بوده، ولی در سالهای دیگر ممکن است در دیگر ماهها باشد (ابنمفتاح، بیتا: ۱: ۵۷).
فضیلتهای شب قدر
شب قدر از شبهای باعظمت و بااهمیت سال است. دلیل فضیلت این شب بر دیگر شبها، اموری است که در این شب محقق میشود که به برخی از این فضیلتها اشاره میکنیم:
آمرزش گناهان: امام صادق علیه السلام فرموده است: شب قدر آغاز و انجام سال است. امام کاظم علیه السلام فرموده است: هر کس شب قدر غسل کند و تا طلوع سپیده شبزندهداری نماید، از گناهان خود بیرون میرود (فتال نیشابوری، 1366: 556).
قلب رمضان: امام صادق علیه السلام فرمود: «از کتاب خدا استفاده میشود که شماره ماههای سال نزد خداوند دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، لیلةالقدر است» ( صدوق، 1367: 2: 424).
برتر از هزار ماه: نزول همه فرشتگان و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن
به بندگان خدا، نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. درباره این شب در قرآن کریم میخوانیم: «لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن اَلفِ شَهرٍ» و در دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه آمده است: «فَضلُ لَیلَةٌ واحِدَةُ مِن لَیالیهِ، عَلَی لَیالی اَلفَ شَهرٍ و سشَّماهَا، لَیلَةَ القَدرِ؛ فضیلت یکی از شبهای ماه رمضان از شبهای هزار ماه برتر است؛ شبی که خدا آن را شب قدر نام نهاده است» (صحیفه سجادیه: ۱۸۷).
نزول قرآن در شب قدر
به استناد سه آیه از قرآن کریم، شارحان و مفسران شیعه و سنی معتقدند قرآن کریم در شب قدر نازل شده است: نخست، آیه اول سوره «قدر» (اِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ)، دوم، آیه سوم سوره «دخان» (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ) و سوم، آیه 185 سوره «بقره» (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ). اگر تواتر عالمان و مفسران در خصوص تأیید مرجع ضمیر بودن قرآن در دو آیه نخست هم نبود، بیگمان آیه سوم به نزول قرآن در شب قدر در ماه رمضان اشاره داشت. اما جمع این سه آیه، تردیدی باقی نمیگذارد که نزول قرآن در شب قدر بوده و یکباره صورت گرفته است.
چگونه شب قدر برتر از هزار ماه است؟
بهتر بودن این شب از هزار ماه، به دلیل ارزش عبادت و احیای آن شب است، و روایات فضیلت «لیلة القدر» و فضیلت عبادت آن ـ که در کتابهای شیعه و اهل سنت فراوان است ـ، این معنا را کاملاً تأیید میکند. افزون بر این، نزول قرآن در این شب، و نزول برکت و رحمت الهی در آن، سبب میشود از هزار ماه برتر و بالاتر باشد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: فضیلت شب قدر را در شب بیست و یکم و بیست و سوم بطلب، و در هر کدام از این دو، یک صد رکعت نماز به جای آور، و اگر بتوانی، هر دو شب را تا طلوع صبح احیا بدار و در آن شب غسل کن.
راوی پرسید: اگر نتوانم این همه نماز را ایستاده بخوانم؟
فرمود: نشسته بخوان.
پرسید: اگر نتوانم؟
فرمود: در بستر بخوان، و مانعی ندارد در آغاز شب، خواب مختصری بکنی و بعد مشغول عبادت شوی. درهای آسمان در ماه رمضان گشوده است، شیاطین در غل و زنجیرند و اعمال مؤمنان پذیرفته است. چه ماه خوبی است ماه رمضان! (حویزی، بیتا: 5: 625: ح 58).
حقیقت ملائکه
«ملائکه» جمع مَلَک است. آنها موجوداتی هستند مخلوق خدا و واسطه میان او و عالم مشهود، که خداوند آنان را موکل بر امور عالم تکوین وتشریع کرده است، و بندگان محترمی هستند که هرگز خدا را در هر صورتی که به ایشان فرمان بدهد، نافرمانی نمیکنند و به هر چه مأمور شوند، انجام میدهند (طباطبائی، 1371: ١٧: ٥). قرآن کریم درباره فرشتگان میفرماید: «ستایش مخصوص خداوندی است که آفریننده آسمانها و زمین است؛ خداوندی که فرشتگان را رسولانی قرار داد که صاحب بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانهاند. او هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید؛ او بر هر چیزی قادر است» (فاطر: 1).
بنابراین، فرشتگان رسولان و واسطههایی میان خدا و خلق هستند تا اوامر تکوینی و تشریعی او را انجام دهند. فرشتگان برای انجام امور خود، بالهایی دارند که در پرندگان به منزله دست انسان است. آنها با بالهای خود از آسمان به زمین و از زمین به آسمان میروند. البته این به آن معنا نیست که فرشتگان دو بال پوشیده از پر، همانند بال پرندگان دارند، بلکه بعید نیست منظور از بال و پر در اینجا توانایی بر فعالیت باشد که بعضی از آنها در مقایسه با بعضی برتر و دارای توانایی بیشترند. بنابراین، برای آنها سلسله مراتب در بالها قائل شده است؛ یعنی بعضی چهار بال، بعضی شش بال و بعضی هشت بال دارند. پس بال برای فرشته، کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانایی است؛ همان طور که گفته میشود فلان کس بال و پرش سوخت؛ یعنی نیروی حرکت و قدرت و تواناییاش از بین رفت یا فلان کس را زیر بال و پر خود گرفت (مکارم، 1371: ١٨: ١٦٧؛ طباطبائی، 1371: ١٧: ٦).
بر اساس قرآن کریم و روایات معصومان: فرشتگان صفات و کارکردهای ویژهای دارند؛ از جمله: ١. آنها واسطه میان خدا و این عالم محسوساند؛ بهطوریکه
هیچ حادثهای نیست، جز آنکه فرشتگان در آن دخالت دارند. آنها امر الهی را در مجرایش به جریان میاندازند و آن را در مسیرش قرار میدهند. 2. در میان فرشتگان، نافرمانی و عصیان نیست. آنها اراده مستقل ندارند تا بتوانند غیر آنچه خدا اراده کرده، اراده کنند. ٣. آنها مقامات و مراتب متفاوتی دارند. ٤. فرشتگان از آنجا که هر چه میکنند به امر خداست، هرگز شکست نمیخورند. فرشتگان موجوداتی هستند که در وجودشان منزه از ماده جسمانیاند؛ چون ماده جسمانی در معرض زوال و فساد و تغییر است (طباطبائی، 1371: 17: 13 ـ 14).
حقیقت روح
واژه «روح» 21 بار در قرآن شریف آمده و در موارد زیر به کار رفته است:
به معنای روحی که در کالبد انسان دمیده شده است (سجده: 9).
به معنای وحی (غافر: 15)؛
به معنای قرآن (شوری: 52)؛
به معنای روحالقدس (بقره: 87)؛
به معنای بزرگ فرشتگان (قدر: 4).
در تفسیر الکشاف آمده است: مراد از روح، جبرئیل است. برخی نیز گفته اند: روح، دستهای از فرشته هستند که فرشتگان دیگر او را نمیبینند، مگر در شب قدر. و مراد از «مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» سرنوشت و تقدیر همة انسانها و هر انسان است (زمخشری، بیتا: 4: 273).
از امام صادق علیه السلام از روح پرسیدند که: آیا روح همان جبرئیل نیست؟ فرمود: «روح فرشتهای است که از جبرئیل بزرگتر است؛ چون جبرئیل از ملائک است، ولی روح بزرگتر از ملائکه میباشد. در واقع، روح فرشتة بزرگ است و دلیل آن نیز این است که در سورة قدر ملائکه و روح به صورت جدا آمده است. پس ملائکه با روح با هم فرق میکنند و روح همان جبرئیل نیست» (طبرسی، بیتا: 5: 520).
در شب قدر که شب قدر شناسی، وقت شناسی، شب سرنوشت و سرنوشت ساز است، فرشتگان و روح به اذن پروردگار به زمین میآیند و بر بندگان خدا سلام میدهند و تا سپیده صبح با آنها نجوا میکنند.
فرشتگان برای چه امری نازل میشوند؟
درپایان آیه چهارم سوره قدر میفرماید: «مِنْ کُلِّ أَمْرٍ»؛ یعنی فرشتگان و روح در آن شببه اذن پروردگارشان نازل میشوند، برای تدبیر امری از امور عالم یاهر امری که پروردگار اذن آن را بدهد (طباطبائی، 1371: ٢٠: ٥٦٤). برخی هم گفتهاند فرشتگان برای تقدیر و تعیین سرنوشتها و آوردن خیر و برکتی در آن شب نازل میشوند (بحرانی، 1374: ٤: ٤٨١).
منابع
ابن المفتاح، عبدالله. بیتا. شرح الازهار. قاهره: الحجاز.
ابن بابویه، محمد. 1362. الخصال. قم: جامعه مدرسین.
ابن بابویه، محمد. 1367. من لایحضره الفقیه. تهران: نشرصدوق.
بحرانی، سیدهاشم. 1374. البرهان. قم: مؤسسه بعثه. چ 1.
حویزی، علی بن جمعه. بیتا. تفسیر نورالثقلین. قم: اسماعیلیان.
صحیفه کامله سجادیه. 1378. ترجمه: محسن غرویان. قم: الهادی.
طباطبایی، سید محمدحسین. ۱۳۷۱. المیزان فی تفسیر القرآن. قم: اسماعیلیان.
طبرسی، فضل بن حسن. ۱۳۷۲. مجمع البیان. تهران: ناصرخسرو.
فتال نیشابوری، محمد. 1366. روضةالواعظین. چ اول. تهران: نشر نی.
القاسمی، محمد جمالالدین. بیتا. تفسیر القاسمی. بیروت.
کشافی. بیتا. تفسیر الکشاف. بیروت: دارالفکر.
مجلسی، محمدباقر. 1409ق. بحارالانوار. بیروت: دارالاحیا التراث العربی.
مسلم. بیتا. صحیح مسلم. بیروت: دارالکتب العلمیه.
مکارم، ناصر. ۱۳۷۱. تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
چهارشنبه
17 تیر 1394
21 رمضان 1436
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ابراهیم اخوی
همیشه پایدار
یکی از مشکلات شخصیتی، ناپایداری هیجانی و دگرگونیهای ناگهانی در رفتار و موضعگیریهاست. زمانی که فرد به راحتی از دیدگاههای خود برمیگردد و برونداد رفتاریاش متفاوت با آنچه پیشتر بوده مشاهده گردد، نمره خوبی از نظر سلامت روان دریافت نمیکند. در طرف مقابل نیز، انسان سالم کسی است که معیارهای فکری خویش را فدای حالتهای روحی و روانیاش نمیکند و در هر شرایطی حقگوست و محورهای صحیح و ارزشی را دنبال میکند؛ هر چند ناملایمات روحی او را آزار دهد. در سخنی از امام علی علیه السلام به سفارشی مهم میرسیم که در آن از فرزند خویش امام حسین علیه السلام چنین تقاضایی دارد: «یا بُنیَّ، اُوصیکَ بتَقْوی اللّه ِ فی الغِنی و الفَقرِ، و کَلِمَةِ الحق فی الرِّضا و الغَضَبِ؛ فرزندم! تو را سفارش میکنم به ترس از خدا در توانگری و تهیدستی، و گفتن حق در خشنودی و خشم».(محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 4772 : 152)
سرسخت باش!
لازمه رسیدن به موفقیت، غلبه بر موانع و عبور از آنهاست. آنان که عزمی راسخ و ارادهای پولادین همراه با ایمان به هدف داشته باشند، هیچ مانعی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، ولی کسانی که از ارادهای کاهی رنج میبرند، قدرت بازیابی خویش را در برابر مشکلات نمییابند و به راحتی از ادامه مسیر بازمیمانند. با نگاهی به اطراف خود، هر دو گروه را میبینیم که به اندازه پایداری خویش، بهرهمندی را از آنِ
خود ساختهاند. پیشنهاد امیر عارفان به رهپویان کمال چنین است: «إذا خِفْتَ صُعوبَةَ أمْرٍ فاصْعُبْ لَهُ یَذِلَّ لکَ، و خادِعِ الزَّمانَ عَن أحْداثِهِ تَهُنْ علَیکَ؛ هرگاه از سختی کاری ترسیدی، در برابر آن سرسختی نشان ده؛ رامت میشود، و در برابر حوادث روزگار چارهاندیشی کن؛ بر تو آسان میگردند». (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5502 : 527)
حضرت دو شاخص سختکوشی همراه با تدبیر مناسب را برای چیرگی بر مشکلات، راه برونرفت از موانع موفقیت و رسیدن به طعم شیرین کامیابی میداند. بسیار از ترسهایی که در این مسیر نمایان میشود، در پردازشهای ذهنی اشتباه و بزرگنمایی مشکل ریشه دارد که با توجه یافتن انسان به عظمت خویش و قدرت حل مسائل، این عبور سالم و موفقیتآمیز روی میدهد. در سخنی دیگر از حضرت میخوانیم: «إذا هِبْتَ أمْرا فقَعْ فیهِ، فإنّ شِدَّةَ تَوقّیهِ أعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ؛ هر گاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز؛ زیرا ترس از آن کار، زیانبارتر از اقدام به آن است». در این سخن نیز که روانشناسان از آن با عنوان «فن غرقهسازی» یاد میکنند، کامیابی فراوانی دیده میشود.
نترسان تا نترسی!
بازتاب رفتارهای ما به سوی خود ماست. زمانی که در ارتباط با دیگران از رویهای درست همراه با احترام بهره بریم، در مقابل از مواهب آن نیز برخوردار خواهیم شد و آن گاه که ایجاد زحمت و رنجش را برای دیگران در برنامههای اجتماعی خود در نظر بگیریم، به همان نسبت انتظار روبهرو شدن با مشکلات ناشی از آن را خواهیم کشید. برای مثال، فردی که در همسایهداری پایبند اخلاق و آموزههای دینی است و همسایه را بزرگ میدارد و از ایجاد هر نوع مزاحمت برای او خودداری میکند، محلهای امن و آرامشی اجتماعی را برای خویشتن رقم زده است. حال اگر خلاف این تصور شود و شخصی اصل را بر حساب بردن همسایه از خویشتن و ترسیدن او پایهریزی کند، حتماً با روزهایی روبهرو خواهد شد که بازتاب رفتارهای منفی او هستند. از نگاه امام علی علیه السلام ، خیابان ارتباط با دیگران، خیابان دوطرفه است که کنش و واکنش متقابل دارد. حضرت در کلامی کوتاه از این مهم چنین یاد میکند: «مَن لَم یُخِفْ أحَداً لَم یَخَفْ أبداً؛ هر که کسی را نترساند، هرگز نترسد». (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5503 : 527)
همراه با خوبان
نیک بودن اتفاقی نیست و احساس خوشبختی و آرامش نیز برگرفته از برنامههایی است که تدارک دیدهایم. اطراف ما آدمهایی هستند با شخصیتهای گوناگون، کارامدیهای متفاوت و روحیههای متنوع. برخی کمحوصله، عدهای بانشاط، افرادی بیهدف، گروهی لذتگرای بیحد و مرز، بعضیها آرام و مقابل آنها آدمهایی بیتاب و بیقرار. این معمای بزرگ با این پرسش به سراغ ما میآید: چرا عدهای آرام و شکیبا به سوی اهداف خود گام برمیدارند و در مقابل افرادی تنشهای تکراری را در همه زمینهها تجربه میکنند؟ آیا آدمهای آرام اطراف ما، بخت خوبی داشته و از همان ابتدای زندگی آرامش را با خود داشتهاند و آدمهای بیقرار، از بد روزگار به این روز افتادهاند. اگر این فرضیه درست باشد، پس چرا انسانهایی را سراغ داریم که با انبوهی از مشکلات، کوهی از صبر و قرارند و آدمهایی هم بدون هیچ مشکلی، روی آرامش را به خود نمیبینند؟ شاید پاسخ این معما در جای دیگری است؟
آنچه منطقی به نظر میرسد این است که آرامش اتفاقی نیست؛ درست مانند موفقیت که نیازمند برنامه است. برای آرام شدن و آرام ماندن روحی که عظمتی فراتر از آسمان دارد، نیازمند طرحی کامل و نقشهای هدفمند و آگاهانهایم. آرامش، محصول اندیشهها و رفتارهایی است که برمیگزینیم و با آنها زندگی میکنیم. این مجموعه میتواند منطقی، همگام با خواستههای آفریدگار و سازگار با سلامت روان باشد و میتواند در مسیری متفاوت قرار گیرد و وضعیتی فرسایشی را دنبال کند. نتیجه این دو نیز یکی نخواهد بود و ارمغانش برای روان انسان، نمودهای گوناگونی خواهد داشت. آرامش ماندگار و پویا، میوه درخت زندگی درست و پیروی از قانونهایی است که تنها برخاسته از اندیشه محدود بشری نباشد، بلکه کاملکننده و روشنگر مسیر آن باشد. آرام بودن، از پیوند انسان با آفریدگار و برنامههایش پدید میآید و حرکت بر اساس الزامها و پیشنهادهای خداوند است که آیههای زندگی مثبت را برای همیشه به یادگار گذاشته و قرآن خواندنی و آموختنی را به عنوان برنامهای برای خوشبختی کامل ارزانی ما داشته است. آیههای خداوند، سرشار از پیامهای آرامش با هدف پیریزی زندگی کامل است. یادمان باشد آرامش، به دست آوردنی، نگهداشتنی و ماندنی است و ما با آرامش، ارتباطی فعال و پویشی دو سویه
داریم. در سخنی از امام علی علیه السلام به دو مورد از آنها اشاره شده است: «جُمِعَ خَیرُ الدُّنیا و الآخِرَةِ فی کِتْمانِ السِّرِّ و مُصادَقَةِ الأخْیارِ؛ خوبی دنیا و آخرت در رازداری و دوستی با نیکوکاران گرد آمده است». (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5576 : 543)
آرامش دو گیتی
اگر دنبال بهترین بسته برای زندگی موفق هستیم، حتماً باید آن را از کاملترین انسانها بخواهیم که از پرتو ارتباط با خداوند و اجرای آن بسته پیشنهادی به سرای سعادت و ماندگاری رسیدهاند. در سخنی از امام علی علیه السلام به بخشی از این برنامه چنین اشاره شده است: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ، هُنَّ: الرِّضا بالقَضاءِ و الصّبرُ علی البَلاءِ و الشُّکْرُ فی الرَّخاءِ؛ سه چیز است که هر کس داشته باشد، خیر دنیا و آخرت روزیاش شده است. آن سه چیز عبارت است از: راضی بودن به قضای الهی، صبر کردن بر بلا و گرفتاری، و شکر کردن هنگام آسایش و رفاه.» (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5577 : 543) نقطه مقابل این سفارش، رویهای است که بسیاری از آدمهای این زمانه پیش گرفتهاند و از زمین و زمان شاکیاند و لبخند رضایت کمتر بر لبانشان نقش میبندد. کسانی که در برابر مشکلات حرفی برای گفتن ندارند و تنها به بدگویی و منفیبافی بسنده میکنند و از آن سوهانی برای روح خویش میسازند.
سودمندی و آرامش
نشست و برخاست با افرادی که از آرامش روانی بالا و نگرش مثبت به زندگی برخوردارند، سهم بسزایی در کسب آرامش دارد. در مقابل، ارتباط با منفیبافها، بدبینها و اهل تخلف نیز میتواند ما را ناآرام کند. در سفارشهای دینی هم آمده است که نگاه به چهره عالم و نیز انس با کسانی که ما را یاد خداوند میاندازند، امتیازهای معنوی دارد. در ارتباطات روزمره خود هم تجربههایی از این دست داریم. زمانی که با دوست مضطرب روبهرو میشویم، حال ما دگرگون میشود؛ آنگاه که با فرد بانشاطی گرم گفتوگو میشویم، شاداب میگردیم و وقتی با افسردهدلی گپ میزنیم، دل ما سرشار از غم میشود.
در سفارشی از امام علی علیه السلام آمده که «هنگام برخورد با همکیش خود، شاداب و
خندان باش.» همچنین از حضرت سفارش شده که «اندوه را در دل نگه دار و آن را هنگام روبهرو شدن با دوست خود بروز نده.» به تعبیر حضرت، خوبان کسانی هستند که اندوه را در دل و نشاط را در چهره بروز میدهند؛ مبادا دوست خود را دچار تنش و ناآرامی نمایید. بخشی از آرامش آدمیان هم از منفعتی است که به دیگران میرسانند و نیتی است که در آن آسودگی همنوعان را طلب میکنند. به تعبیر امام علی علیه السلام ، «خَیرُ النّاسِ مَن نَفعَ النّاسَ؛ بهترین فرد کسی است که به مردم سود رساند». (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5641 : 554)
علیشناسی
به کوشش محمود سوری
اشاره
در تاریخ آمده است که روزی ضرار بن ضمره کنانی بر معاویه وارد شد. معاویه از او درخواست کرد که امام علی علیه السلام را برایش توصیف کند. ضرار گفت: مرا معاف دار. اما معاویه نپذیرفت و او را وادشت در حد خود از علی علیه السلام بگوید.
مطلب پیشِرو، سخنان ضرار در علیشناسی است.
او چنین گفت:
l علی علیه السلام بسیار دوراندیش و پُرقدرت بود.
l سخنش قاطع و روشنگر بود و به عدل حکم میکرد.
l دانش از اطراف او میجوشید و وجودش از حکمت، سرشار بود.
l از دنیا و درخشش آن هراسناک بود و به شب و تاریکیاش اُنس داشت.
l بسیار پُراشک و پُراندیشه بود.
l پیوسته دریغ میخورد و خویشتن را مخاطب میساخت.
l از لباس، برای پرهیز از خودنمایی، کوتاهش را و از طعام، درشتِ ناگوارش را دوست میداشت.
l به خدا سوگند! همچون یکی از ما بود. وقتی نزدش میرفتیم، ما را نزدیک میساخت و هرگاه میپرسیدیم، پاسخمان میداد.
l با همه نزدیکیاش به ما و نزدیکی ما به او، به دلیل هیبتش زَهره همصحبتی با او را نداشتیم.
l هرگاه لبخند میزد، دندانهایش چون دُرِّ به نظم کشیده بود.
l دینداران را بزرگ میشمرد و فقیران را دوست میداشت.
l فرد قوی، امید به نادرستی او نمیبُرد و ضعیف از عدلش ناامید نمیگشت.
l خدا را گواه میگیرم که او را در جایی دیدم، در حالی که شبْ پرده فروافکنده بود و ستارگان رو به غروب مینهادند. پس رو به محرابش کرد و در حالی که مَحاسنش را در دست گرفته بود، چون مارگزیدگان به خود میپیچید و چون غمگینان اشک میریخت. گویی هماکنون صدایش را میشنوم که به تضرّع میفرمود: «پروردگارا! پروردگارا! » و خطاب به دنیا میفرمود: «مرا میفریبی؟ شیفته من گشتهای؟ هیهات! هیهات! غیر مرا بفریب. تو را سه باره طلاق دادهام. عمرت کوتاه و انجمنت حقیر و ارزشت کم است. آه! آه! از کمی توشه، بلندی سفر و بیم راه».
منبع: ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی. بیتا. حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء. ج۱، ص۸۴.
اخلاق کارگزاران در نهجالبلاغه
حسن اردشیری لاجیمی
نهج البلاغه از آن نظر که مهمترین متن مقدس پس از قرآن کریم و به «برادر قرآن» معروف است، از بهترین منابع برای بیان سبک زندگی اسلامی است. ازاینرو، در این نوشته به سبک مدیریت اسلامی، یعنی اخلاق کارگزاران در نهجالبلاغه میپردازیم.
یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران نظام اسلامی که آثار فراوانی در جامعه پدید میآورد، خوشرویی و تندخویی نکردن مدیر و کارگزار با مردم است. برخی از آثار خوشرویی بدین قرار است:
الف) شادابی مردم: برخورد کرامتآمیز و با خوشرویی، سبب امیدواری و رضایتمندی مردم میشود؛ زیرا شادابی مسئولان و کارگزاران به مردم انتقال مییابد.
ب) بیرون کردن ترس از دل مردم: در صورتی که مدیر و حاکم تندی ورزد، مردم به این نتیجه میرسند که او، دلیل مشکلات مدیریتی از اعتدال خارج شده است و این رفتار وی، اطمینان به مدیران و اجتماع را از قلب مردم بیرون کرده، سبب ترویج ناامیدی و ترس از آینده میشود.
ج) فتنهزدایی از اجتماع: فتنه زمانی شکل میگیرد که میان مدیران و مسئولان با مردم فاصله افتد. ازاینرو، یکی از بزرگترین رهاوردهای خوشرویی کارگزاران، مهار فتنه و دوری مردم از گرد فتنه خواهد بود.
د) شخصیتیابی مردم و حفظ عزت آنها.
ه) رشد و تقویت احساس پیوند خویشی میان مردم و مدیران.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطاب به عبدالله بن عباس حکمران بصره، تندخویی او را نکوهش کرده و به آثار خوشرویی پرداخته است:
بدان که بصره جای فرود شیطان است و کشتگاه فتنهها. پس مردم را با نیکویی بدانان شاد گردان و گره ترس را از دلشان بگشا. به من اطلاع دادهاند که با بنی تمیم تندی کردهای و به ایشان سخنان درشت گفتهای؛ در حالی که ستارهای از بنی تمیم خاموش نگشته، مگر ستارهای دیگر بر آمده، و در جاهلیت و اسلام کسی در خونخواهی بر ایشان سبقت نگرفته است. آنان با ما پیوند خاص و خویشاوندی ویژه دارند و ما در رعایت این خویشی اجر میبریم.
یکی از نقطههای قوّت کارگزاران در مدیریت علوی، دوری از افراط و تفریط است؛ زیرا هر یک از آنها میتواند جامعه را از مسیر درست تعالی و شکوفایی خارج کند و به افول تمدن و اجتماع دامن زند.
تندروی و تندخویی از یک طرف و تسامح و نرمخویی افراطی از طرف دیگر، دو لبه قیچی را میسازند که میتواند حیات آن اجتماع را در خطر اندازد. ازاینرو، حضرت علی علیه السلام به حکمرانان و کارگزاران خود توصیه میکند اعتدال را در رفتار مدیریتی خود حفظ کنند:
دهقانانِ شهر تو شکایت آوردهاند که با ایشان تندی میکنی و سخت میگیری؛ ستم روا میداری و تحقیرشان میکنی. من در امر آنان دقت نمودم... [آنها] چون به اسلام پناه آورده اند، نباید رشته ارتباط را با ایشان گسست. پس در اداره امورشان نه کاملاً تند باش و نه نرمخو؛ این دو را با هم داشته باش. گاه مهربان باش و گاه سخت؛ گاه پیششان آر و گاه دورشان بدار.(1)
بنابراین، مدیر باید با اعتدال در رفتار خود، موجب شود مردم او را از خود بدانند؛ در غیر این صورت، سبب تزلزل اجتماع و بسیاری از مشکلات، از جمله فتنه و ناامیدی در جامعه خواهد شد.
1) 1. نهجالبلاغه، نامه19، همان، ص730.
یکی از مسائلی که همواره موجب، موفقیت مدیران و رشد اجتماع میشود، امانتداری و سلامت مادی و اقتصادی مدیران است؛ در غیر این صورت، روح جامعه را بیمار میکند و سبب عدم انسجام ساختار اجتماع خواهد شد.
امام علی علیه السلام خطاب به ابن عباس، حاکم بصره مینویسد:
و به خدا سوگند! اگر مرا اطلاع رسد که تو در فیء مسلمانان کم یا زیاد، خیانتی روا داشته ای، چنان با تو تند برخورد نمایم که ندار مانی و در اداره خانه بمانی و ذلیل و پریشان گردی.
این مسئله آنچنان مهم بوده که حضرت خطاب به یکی از امیرانش فرموده است:
کسی که در کار امانت را جدّی نینگارد، و در آن خیانت نماید و جان و دین خود را را از خیانت پاک نسازد، در این جهان درِ ذلّت و بیآبرویی را بر خویش بازبیند و در آخرت ذلیل تر و بیآبروتر رو میکند. بزرگترین خیانتها، خیانتی است که به مسلمانان شود و زشتترین حیلتسازیها، روراست نبودن با امام مسلمانان است.(1)
در آموزهای حضرت امیر علیه السلام امانت والاترین امر و امانتداری برترین کار معرفی شده است و ازاینرو، نخستین شرط اخلاق اداری، امانتداری است. آن حضرت در جای دیگری فرموده است: «رأس الاسلام الأمانة؛ رأس مسلمانی امانتداری است».(2)
مسئله امانت داری کارگزاران آنچنان اهمیت دارد که امام علی علیه السلام در بیشتر نامههای خود به کارگزارانش بدان اشاره کرده، شرط قوام مدیریت آنها و موفقیتشان را در امانتداری ایشان میداند؛ زیرا با این کار اعتماد و اطمینان عمومی در جامعه حفظ میشود. جامعهای که در آن اعتماد نباشد، شیرازه آن از هم میپاشد و اقتصاد آن فلج میشود و بسیاری حوادث تلخ در اجتماع پدیدار میگردد و به طور کلی عرصه زندگی بر مردم تلخ و تنگ خواهد شد.(3)
از ویژگیهای دیگری که امیرمؤمنان علی علیه السلام بدان پرداخته، تقوامداری کارگزاران است؛ زیرا تقوا رمز موفقیت مدیران و اجتماع به شمار میآید:
به او امر میکنم تقوای الهی پیشه کند؛ در کارهای پنهان و اعمال ناپیدایش جایی که جز خدا ناظری ندارد. او را امر میکنم در عیان به طاعت خدا برنیاید، حال آنکه در خفا خلاف آن نماید و آنکه در نهان و عیان و رفتار و گفتار یکی باشد، ادای امانت نماید و در عبادت اخلاص ورزد».(1)
کارگزارو مدیر موفق در نظر امیرمؤمنان علی علیه السلام مدیری است متواضع و فروتن. تواضع به همراه چهره گشاده میتواند سبب سلامت روانی اجتماع شود و پیوند مهمی میان آنها به وجود آورد:
با ایشان فروتن باش و نرم رفتار. چهره گشاده دار و همه را به یک چشم بدار. حال ، یا با گوشه چشمی یا با خیره نگری، تا بزرگان در تو طمع ستمکاری بر ضعیفان نبندند و ضعیفان از عدالت تو ناامید نشوند.
فروتنی، شاهکلید مدیر موفق از دیدگاه امام علی علیه السلام است که میتواند در موفقیت جامعه نقش محوری داشته باشد. برخی از آثار فروتنی عبارت است از:
زمینه نرم خویی و گشادهرویی کارگزاران فراهم میشود؛
سبب ترویج عدالت در جامعه میگردد؛
به قطع طمع ستمکاران در مدیران میانجامد؛
موجب رشد امیدواری در مردم میشود.
بر این اساس، کبر و غرور و تفاخر مدیران میتواند زمینه بروز بسیاری از بیماریهای اجتماعی و عدم موفقیت مدیر و کارگزاران را فراهم آورد.
در نظامهای سکولار، مدیران و کارگزاران، محور فعالیتهای خود را رضایتمندی مردم میداند و میکوشند با جلب رضایتمندی آنها اهداف خود را پیش برند؛ در
1) 1. نهجالبلاغه، نامه 26، ص 506.
حالی که در نظام الهی، محوریت فعالیتها رضایتمندی خداوند است؛ هر چند در حقیقت رضایت الهی همراستای رضایت مردمِ فطرتمدار است:
و خدا را به دلیل رضایت هیچ کدام از مخلوقاتش خشمگین مساز، که رضایت خدا جای هر چیز دیگری را میگیرد و و هیچ چیز جای آن را نمیگیرد.(1)
یکی از توصیههای امیرمؤمنان علی علیه السلام به کارگزاران خود، محوریت نماز در فعالیتهای آنهاست:
نماز را به موقع بخوان و برای راحت کردن خود، قبل از رسیدن وقتش مخوان و آن را به عقب مینداز، به دلیل کارِ [این جهان]، و بدان که هر چه از کارها میکنی، به تبعِ نمازی است که برپا میداری.(2)
نماز سبب بیداری روح الهی در کارگزاران شده، از سقوط و عدم کارآیی مدیران جلوگیری میکند.
یکی از علتهایی که موجب شده که امام از کارگزاران خود بخواهد محور فعالیتشان نماز باشد، این مسئله است که مدیری موفق است که در هجوم مشکلات و فتنهها از تزلزل روحی و روانی مصون باشد و از مشکلات نترسد و با قوت به رتق و فتق امور بپردازد، و این امر در سایه نماز و ارتباط معنوی با خداوند به دست میآید:
و مدام از خدا طلب یاری کن، تا در هر چه از آن مضطربی، تو را قوت قلب باشد و در آنچه بر تو فرود میآید، به کمکت برآید.(3)
بنابراین، بدون نماز هیچ اصلی از اصول سودمند در جامعه محقق نمیشود و با نماز صحیح، مجالی برای هیچ انحرافی و نارسایی باقی نمیماند.(4)
منابع
جوادی آملی، عبدالله. 1375. اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی. تهران: نشر رجاء.
خوانساری، جمالالدین محمد. 1360. شرح غررالحکم و دررالکلم. تهران: دانشگاه تهران.
دشتی، محمد. 1379. نهجالبلاغه. قم: انتشارات تهذیب.
عابدینی مطلق، کاظم. 1387. مجموعه کبیر. قم: فراگفت.
محمدی اشتهاردی، محمد و عبدوس محمدتقی. 1375. بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان. قم: انتشارات تبلیغات اسلامی.
نالههای خاموش مسجد کوفه
قربان صحرائی چالهسرائی
دل گفت: به کوفه وارد شدهای
شُهره در آفاق است رنجنامه این شهر
شهری بیوفا
شهری دلْمرده با مردمانی خفته در بیغیرتی
شهری ناجوانمرد و ناسپاس
شهری با هزاران رنج و درد و اَلَم و داغ
آه! کوفه تو را چه سُرایم و چه بنامم؟
کدامین کویت را سرک کشم که رازی نهفته نداشته باشد؟
از اسیری زینب ناله کنم یا از تنور خولی؟
از میثم تمارت بگویم یا از کمیلت؟
از دارالامارهات آه کشم یا از هانی بن عروه؟
بر مختارت بنالم یا مسلم را فریاد کشم؟
از هیجده هزار امضا بگویم یا از بیوفایی؟
آه! کوفه، حیرانم از کدامین رازت، مُهر بگشایم!
سرگردان به دارالامارهات راهی میشوم
اما اینجا مسجدی است در کوفه
یادگاری است غریب و بیمرز
چه در زمان و چه در جغرافیا
اینجا خانهای از خانههای خداست
محراب و منبر دارد، گنبد و گلدسته و مأذنه هم
وارد میشوم، پاهایم میلرزد، خویش را مهار میکنم
تو گویی از دیوارهایش سکوتی پر رمز و راز میبارد
از سکوتش فریادی تا عمق جانت نفوذ میکند
در خودت حیرانی،
دیدگانت گوشهگوشهاش را میکاود
و جسمت ستون به ستونش را میپوید
جز سنگ و گچ و آجر و چوب، نمیبینی
اما خشتْ خشتش آیینه؛ آیینه است از عمق تاریخ
بر تو نمایان میکنند حقایقی را
زمزمه مؤذن از مأذنهاش بلند است:
الله اکبر، الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله...
گوش دلت را تیز کردهای،
نجواهایی شنیده میشود:
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ
خدایا! از تو امان خواهم در آن روزی که سود ندهد کسی را، نه مال و نه فرزندان
وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً
و از تو امان خواهم در آن روزی که بگزد شخص ستمکار هر دو دست خود را و گوید ای کاش گرفته بودم با پیامبر راهی
وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ
و از تو امان خواهم در آن روزی که بگریزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش برای هر کس از ایشان در آن روز کاری است که (فقط) بدان پردازد
...
چقدر آشناست در ضمیرت این عاشقانهها
درزْ درزِ دیوارها و ستونها فریاد میکشند
و تو را تسلسل گرفته است در دور خویش
کسی گوید: اینجا مقام ابراهیم خلیل الله است
و اینجا مقام صادق آل محمد علیه السلام
و اینجا مقام دکةالقضا و اینجا و اینجا و اینجا...
گوشهگوشهاش تاریخ است و لحظهلحظهاش خاطره
پیش میروی و مقابلت دو محراب نمایان میشود:
اینجا محراب مناجات امیرمؤمنان، علی علیه السلام است
اینجا بود که علی غرق در خدا میشد و خدا غرق در علی
و اینجا محراب عبادت و محل شهادت وی
اینجا همانی است که ندای «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»اش پیچید در روزگار
و طنینی جاودانه یافت در گوش زمان
یا للعجب یعنی اشقاالاشقیاء اینجا شمشیرش را...
بغض امانت نمیدهد...
سرت را میخواهی به دیوار بکوبی
تا خلاص شوی...
نهانت نهیب میزند نکن، بمان و صبر پیشه کن
و تو ناگزیری تسلیم عقل شوی
مُهری برمیداری و به دوگانهای برمیخیزی
در فراز و فرود دوگانه سر بر سجده میسایی
طنینی یتیمانه به گوشت میرسد
وجودت همه گوش میشود،
میشنوی نداهایی از پشت دیوار این قبله:
علی جان! برایت شیر آوردهایم
بیا بنوش علیجان! کدام نابکار فرق نازنینت را...
کاش این جان ناقابلم سپر بلایت بود
ای علیجان! دوباره یتیم شدیم
یتیمی بد دردی است علیجان!
تو رنگ یتیمی را از ما زدوده بودی
آه! چگونه باور کنیم که تو را از ما گرفتند؟!
بیتوای همای رحمت
شبهای بیپدری را چگونه سر کنیم؟
...
سر برمیداری از سجده
آه چقدر سبک شدهای
دیدگانت بارانی است،
و کنگره رخسارت چه زلال شده است
اما، نالههایی توجهت را جلب میکند،
کسی آنطرفتر سر بر سجده نهاده و میگوید:
امروز هم تشیع یتیم است علیجان!
و ما همچنان یتیم دورانیم
دعا کن بیاید موعود، پیرمان کرد انتظار پسرت
...
اینجا مسجد کوفه است
به بلندای تاریخ و به فراخنای هستی
جمعه
26 تیر 1394
30 رمضان 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
روز همبستگی
ابراهیم اخوی
در تمام رخدادهای اجتماعی، نقش بیبدیل رهبر گروه و نیز هنر متقاعدسازی او بیش از هر چیز دیگری جلب توجه میکند. زمانی همنوایی اجتماعیِ مثبت و اثربخش اتفاق میافتد که شناختآفرینی کافی پدید آید و فردی مدیریت فکری و اجرایی آن را عهدهدار شود. در جریان روز جهانی قدس، رهبری عالمانه امام راحل= و ایجاد جریانی ثابت و همیشگی برای حمایت از قدس، به همراه تبیین درست ضرورتها و الزامات چنین همنوایی بزرگ و در مقیاس جهانی، به همراه همزمانسازی آن با روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، که مسلمانان از نوعی صفای باطن و درک واقعی رنج محرومان با تجربه خویش برخوردارند، سبب فعال شدن این موج بیداری گردید. بنابراین، هوشمندی کامل معمار بزرگ انقلاب سبب شد تا مسلمانان به نوعی خودباوری جمعی برسند و قدرت خویش را در نمایش اجتماعی عظیم در برابر جمعی محدود به رخ بکشند و باور کنند که این سیل همکیش و همنوا در برابر خار و خسهایی که قصد آزار مسلمانان و محرومسازی آنان از داشتههایشان دارند، سهمگین و ویرانگر است.
این حرکت اولیه که امروزه به اجتماعی بینالمللی تبدیل شده است، همچنین سبب بروز دیگر دگرگونیهای اجتماعی گردید که در مجموع میتوان از آن به نهضت «بیداری اسلامی» تعبیر کرد؛ نهضتی که همچون مشتی آهنین بر سر
طغیانگران و مستبدان در جامعه اسلامی فرود میآید و وحشت را در دل مخالفان پیشرفت و عزت جامعه اسلامی روزافزون میکند. حضور در راهپیمایی روز جهانی قدس، یعنی پذیرش این همبستگی بزرگ اجتماعی و اظهار بصیرت خویشتن در همنوایی با جامعه بزرگی که اهدافی مشخص و توانی فراتر از باور دشمنان دارد. این تأیید جهانی، سبب همافزایی توان فلسطینیان در رویارویی با صهیونیزم خواهد شد و شکلی از حمایت معنوی است که اثربخشی آن را سالها به نظاره نشستهایم و مقدمهای ساختهایم برای محو کامل اسرائیل.
روز قدس در کلام رهبری
به کوشش: محمود سوری
ü فرارسیدن روز جهانی قدس، وظیفه مبرم پشتیبانی و دفاع از ملت مظلوم فلسطین را بار دیگر با تأکیدی از همیشه بیشتر، به مسلمانان غیور جهان یادآوری میکند (پیام مقام معظم رهبری در 24فروردین 1369).
ü روز قدس، مسئله درجه اوّل امروز دنیای اسلام است (سخنان مقام معظم رهبری در 10 دی 1378).
ü روزقدس... لیلةالقدر تاریخ اسلام است (پیام مقام معظم رهبری در 24 فروردین 1369).
ü روز قدس برای ضدیت با اسرائیل است (سخنان مقام معظم رهبری در 29 دی 1388).
ü روز قدس نشان دهنده صف بندی حق و باطل، صف بندی عدل در مقابل ظلم است (سخنان مقام معظم رهبری در 29 شهریور 1388).
ü روز قدس یکی از آن جلوههای حقیقی اتحاد و انسجام دنیای اسلام است (سخنان مقام معظم رهبری در 10 مهر 1387).
ü روز قدس، روزِ آزمایش بزرگ ملتهای مسلمان است؛ روز قدس، آن روزی است که ملتهای مسلمان بیواسطه مقامات رسمی حرفشان را در دنیا مطرح میکنند (سخنان مقام معظم رهبری در 29 مهر 1384).
ü روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز امت اسلامی است.روز فریاد رسای مسلمانان علیه سرطان کشنده صهیونیزم است که به وسیله دست متجاوز اشغالگران، مداخلهکنندگان، قدرتهای استکباری به جان امت اسلامی افتاده است (سخنان مقام معظم رهبری در 29 شهریور 1388).
ü روز قدس، یک روزِ به معنای حقیقی کلمه، بینالمللی اسلامی است؛ روزی است که ملت ایران میتواند با کمک ملتهای مشتاق دیگر، که امروز خوشبختانه تعدادشان هم متعدد و زیاد شده، یک حرف حقی را فریاد کند که برای پنهان کردن آن حرف حق و خاموش کردن آن فریاد، شصت سال است که دستگاه استکبار دارد سرمایهگذاری میکند (سخنان مقام معظم رهبری در 2 شهریور 1390).
ü روز قدس پشتوانه امنیت کشور ما هم هست. این را همه آحاد مردم عزیز ما بدانند؛ هر یک نفری که روز قدس توی خیابان میآید، به سهم خود دارد به امنیت کشور و امنیت ملت و حفظ دستاوردهای انقلابش کمک میکند (سخنان مقام معظم رهبری در 2 شهریور 1390).
ü روز قدس چیز کوچکی نیست.روز قدس یک روز جهانی است. یک پیام جهانی هم دارد. نشان دهنده این است که امت اسلامی اولاً زیر بار ظلم نمیرود، ولو این ظلم از پشتیبانی بزرگترین و قدرتمندترین دولتهای عالم برخوردار باشد (سخنان مقام معظم رهبری در 29 شهریور 1388).
قدس در چنبره دو مثلث
قربان صحرائی چالهسرائی
روحانی کاروان گفت: اینجا مسجد ذو قبلتین است، محلی که در آن از سوی خداوند سبحان به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ابلاغ شد تا تغییر قبله مسلمین را از مسجد الاقصی به سمت کعبه انجام دهد و بدین صورت، آن حضرت برای همیشه نمازهایش را به سمت کعبه اقامه فرمود؛ راستی امروز در قبله اول مسلمین چه خبر است؟
سفره افطاری پهن است، جلوه زیبای نان و سبزی و پنیر و چای و خرما در آن تماشایی است. تو در ضیافت الهی سیر میکنی و به انتظار نشستهای تا مؤذن بانگ بردارد تا به اتفاق عزیزانت در امنیت و آرامشی کامل روزهات را افطار کنی. مفاتیح را گشودهای، به همراه زمزمهای نجواگونه با خدا، نیمنگاهت هم به تلویزیون است تا لحظه افطار فرارسد؛ به همراه تصاویر کعبه معظمه و مسجدالحرام که دیدگانت را مینوازد، طنین الله اکبر، ... اشهد ان لا اله الا الله، ... اشهد ان محمداً رسول الله، ... در گوش دلت موج میزند... اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و... نان را لقمه میکنی و بسم الله الرحمن الرحیم... ناگهان تصاویر تلویزیون به سوی قبله اول میچرخد... وای خدای من! آنجا چه خبر است؟!
کودکانی را میبینی چون گلبرگهای شقایق پرپر شده و در خون خویش غوطه میخورند، جنازه زنان و جوانانی که در گوشه، گوشه خیابان همچون برگ خزان، ریخته شده، آن طرفتر سقفی را میبینی آوار گردیده و در میان بلوک و پارهآجر و تیرآهن و...
یا للعجب! این پیکرهای غرق به خون نشان از انقراض نسلی از نسل امت محمد صلی الله علیه و آله نیست؟! چه زلزله سهمناکی! مقیاسش چند ریشتر است؟!
گزارشگر گزارش میدهد:
مردم! اینجا فلسطین اشغالی است، فلسطین غرق در خون است، بر سفره رمضانی اهالی قبله اول مسلمین باران موشک است که میبارد.
مردم! بر این سرزمین، مرحب زمانه میتازد. چند روز پیش «موشه دایان»ش میخواندند و دیروز «آریل شارون» صبرا و شتیلا را قصابی کرد و امروز «بنیامین نتانیاهو» جلاد خونآشام بخشهای مختلف قدس مظلوم شده است.
مردم! تشویق «کدخدا» هم از آن سوی آب شنیده میشود: بتاز مرحب، بتاز که نسل جدید سلاحهای نسلکشی در راه است، و سیل مساعدت و کمکهای «ابوسفیان» هم از این سوی آب برای «مرحب» جاری است.
مردم! فرزندان مرحب در عراق و سوریه با دنبالههای بنیامیه گروه «داعش» را تشکیل دادند. «داعش» یعنی «دلار امریکا برعلیه اسلام». این شیعه است که به حمایت از قدس شریف برخاسته، این شیعه است که در حمایتش صادق است.
مردم! امروز تمام فلسطین شده است شعب ابیطالب و در این حلقه محاصره، از زمین و هوا و دریا بر آن باران بمب و موشک است که میبارد.
مردم! فقط خدا میداند این شبها بر اهالی کرانههای مختلف دیار قدس چه میگذرد؛ فقط خدا میداند شبهای کوتاه تابستان چه دیر و طولانی بر آنان طی میشود.
ای جهان اسلام! در این شبها خواب به چشمان «سلما» و «اسماء، و «حیفا» و... این دخترکان مظلوم فلسطین در غزه و تولکرم و کرانه باختری و... حرام شده است.
مردم! سیاهی این شبها، در سیاهی دود انفجارها گم شده و بوی باروت و سیمان فضای خانههای غزه را پر کرده است.
مردم! اینجا قبله اول مسلمانان است. میبینی بمب روی خانه «ام یاسر» افتاد. همسایه به کمکش میشتابد و ناگهان صدای مهیب انفجار است که خانه آباد همسایه را به ویرانهای بدل میکند و «زینب»، آن دخترک شاداب همسایه به همراه عروسکش تکه تکه میشود.
مردم! اینجا غزه است که در آن حتی برای تشییع جنازه فرصتی نیست و برای آوارگانش نیز هیچ پناهگاهی وجود ندارد. دیگر از فلسطین جز پارهای خونین به نام غزه و چند تکه زمین به نام تولکرم و بیت لاهیا و کرانه غربی و... چیزی باقی نمانده. مردم! «پهنای فلسطین» شده است «باریکه غزه».
ای امت محمد! اینجا قبله اول است. روحانی کاروان گفت: خدا پیامبر و امتش را با تغییر 180 درجهای قبله از مسجدالاقصی به مسجدالحرام از طعنه یهود رهانید؛ همان یهود صهیونیستی که امروز قبله اول را در چنبره دو مثلث میفشارد... .
عرق سردی تمام پیکرت را فراگرفته و دردی سنگین بر سینهات احساس میکنی. لقمه نان و پنیر زیر خنکای کولر در دستت خشکیده است و تو، مات و مبهوتی از تماشای این همه ستم و این همه سکوت امت! امتی که به گفته امامش سطل ابیاز هر نفرش سیلی بنیانکن است برای صهیونیست؛ اگر جاری شود.
مردم! دروازه خیبر فروریختنی و گنبد آهنینش، بیت عنکبوت است، اگر علی زمان را فرمان بریم که فرمود: امروز تنها درد مشترک تمام جهان اسلام، مسئله فلسطین است.
راستی، به آخرین جمعه ماه مبارک رمضان چند روز مانده است؟!
شنبه
27 تیر 1394
1 شوال 1436
ـ پژوهش
تولد دوباره
ابراهیم اخوی
روزه ماه مبارک رمضان که از سوی خداوند برای کسانی که شرایط آن را دارند، الزامی شده، بهرههای فراوانی دارد که میتوان به بخشی از آنها در روز عید فطر رسید. عید فطر برای اهل ایمان چونان تولدی دوباره است که در آن پاکسازی کامل جسم، روان و باطن آدمیان رقم میخورد و احساس سبکی، چالاکی، اطمینان و آرامش، جای سنگینیهای ناشی از آسیبهایی را که به جان خود وارد کرده بودیم، میگیرد. یکی از بزرگترین جایزههایی که خداوند در روز عید فطر به بندگان همراه خود در ماه رمضان میدهد، بروز شعفی جانانه و آرامشی عمیق همراه با خودباوری است که محصول یک ماه خودسازی، مقابله با وسوسهها، تقویت تأخیر خواسته، استقامت در برابر خواهشها و ترجیح معنویت بر مادیت است. چنین دستاوردی آنقدر سترگ و ماندگار است که طعم شیرین آن تا مدتها در کام ما جای دارد و لذتی وصف ناشدنی دارد که سال بعد نیز ما را به شوق روزهداری و بیداری سحر میکشاند.
در تمام برنامههای خداوند برای انسانها، رها شدن روان از دام و گزند آسیبها تدارک دیده شده و قرار است بندگان خدا با روحی مطمئن و گامهایی استوار به آنچه سعادتشان را رقم میزند، توجه کنند و قدمهایی از سر اختیار و اراده برای بهتر زیستن بردارند. همراهی با نسخههای دین، نتایج روشنی چون سلامت جسم و
روان، پیشگیری از افتادن در تله مشکلات، دوراندیشی و آیندهنگری، و تقویت قدرت تسلط بر خویشتن را دارد که یکی از ریشههای استوار آرامش در روح و روان انسانهاست.
عید فطر، پیام رسیدن به چنین نتایجی را در وجود هر یک از روزهداران ماه مبارک رمضان نجوا میکند تا یادشان باشد هیچیک از رنجها بیمزد نیست و هیچ گنجی هم بدون رنج به دست نمیآید. تا یادشان باشد که برای لذت خویشتن، تن به پیشنهادها و الزامهای خداوند دهند و سود سرشار آن را تجربه کنند. همچنین عید فطر، روزی است که از نظر روانی هر یک از مؤمنان، احساس شگرفی از احترام به خود و شایستگیهای خویشتن دارند و فرصتی است برای تصمیمهای بزرگ در زندگی که اینک آمادگی آن را در وجود خویش شاهدند.
تأملی در فریضه زکات، به بهانه اشاره به زکات فطره
سید محمود طاهری
اشاره
یکی از احکام واجب بر مسلمانان، پرداخت «زکات فطره» است. اسلام با وجوب زکات فطره در روز عید فطر بر مسلمانان، در آنان در خصوص دیگران ایجاد دغدغه میکند و در کنار ارتباط آنها با خدا، ارتباط با نیازمندان را شکل میدهد و در دل شادی روز عید، آنان را به یاد همنوعان نیازمندشان میاندازد. اینکه ـ بر اساس فتاوای فقها ـ حتیالمقدور باید زکاتِ عید فطر پیش از نماز عید فطر پرداخت شود، ناظر به اهمیت توجه به همنوعان، پیش از توجه به پروردگار جهان است. خداوند مسلمانی را میپسندد که پیش از آنکه برای نماز عید فطر و برای یاد او بایستد، از نیازمندان یاد کند و پس از رسیدگی به احوال آنان، سراغ یاد خدا برود و نماز بگزارد. زکات فطره، هم موجب پاکیزگی روحی پرداختکننده میگردد، و هم سبب رونق اقتصاد جامعه میشود، و نمادی از «ملکوت» و «مُلک» و دنیا و آخرت را به تصویر میکشد. در این نوشتار، به مناسبت اشاره به زکات فطره، به اصل زکات و اهمیت و برخی از آثار آن میپردازیم.
سخنی از میرزا جواد ملکی تبریزی درباره ثمرههای زکات فطره
یکی از موضوعهایی که میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب المراقبات بدان پرداخته، «زکات فطره» است. ایشان پس از بازگویی احکام فقهی زکات فطره، درباره آثار و ثمرههای معنوی این زکات مینویسد:
بر هر انسان خردمندی بایسته است که درباره زکات فطره اندیشه نماید، و به این نکته بنگرد که خداوند، چه فایدههای زیبا و بزرگی در این بذل اندک قرار
داده است. پس شکر خدا را به جای آورد و توجه داشت باشد که آیا بخل ورزیدن نسبت به این مال اندک (زکات فطره) با دینداری و سخنان رسول صلی الله علیه و آله و سلامت عقل، قابل جمع است؟!
چگونه ممکن است که انسان برخوردار از عقل سلیم، نسبت به آن بخل ورزد و از ادایِ آن خودداری کند؛ درحالیکه ایمان دارد که پرداختن آن، موجب رستگاری و مایه ایمنی از خطرات مرگ و سبب کامل شدن روزه میشود، و اینکه عدم پرداخت آن سبب مردود شدن روزه میشود؟! بلکه ممکن نیست که شخص نسبت به کسی که مالک اصلی دین و دنیای اوست [یعنی پروردگار] بخل ورزد و این مال اندک را نپردازد؛ درحالیکه در روایات بدان تأکید شده، و در قرآن از رستگاریِ کسی که آن را بپردازد سخن گفته شده، و آن بر نماز مقدم داشته شده است؛ چنانکه میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی؛ رستگار آن کس که خود را [با پرداخت زکات] پاک گردانید و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد» (اعلی: 14 و 15). خداوند کسی است که تو را مکلّف نمود که ذرهای از عطاهای فراوان و بزرگی که نزد توست، بذل کنی و با این همه، او ضامن روزی تو و خانواده توست، و قادر است که هرگاه با کتاب او و حکم او مخالفت نمودی، تو را از عطاهای خویش بازدارد، اما به تو وعده رستگاری و برطرف شدن کاستی روزه [به وسیله پرداخت زکات فطره] را میدهد، و نیز وعده میدهد که در صورت پرداخت زکات فطره، تو را از خطرات مرگ [همانند عدم عاقبتبخیری و سختی و وحشت جان دادن و...] ایمن بدارد. به جان خودم سوگند! بخل ورزیدن در پرداختن زکات فطره، چیزی جز ضعف ایمان و اسلام و شومی و یا برخوردار شدن از خواری از سوی خداوند، به سبب گناهی بزرگ نیست (ملکیتبریزی، 1385: 431 و 432).
نگاهی به دلایل عقلیِ بایسته بودن زکات
عنصرالمعالی در قابوسنامه، زکاتدهنده را به پادشاه مانند کرده است، که روزیدهِ دیگران است، و اینکه همانگونه که اگر پادشاهی، بندهای را روزیدهِ قومی کند، و او روزی بخورد، اما به دیگران روزی ندهد، از خشم پادشاه ایمن نیست، شخص مُنعم نیز اگر روزی خورد، اما زکات ندهد، از خشم خدا ایمن نخواهد بود:
زکات، طاعتی است که چون مُکنت بوَد، به هیچگونه، نادان عذری نیست، و خدای تعالی، زکاتدهندگان را از مقرّبان خود خواند، و مثال مردم زکاتدهنده در میان مردم دیگر، چون مثال پادشاهی است در میان رعیّت، که روزیده، او بوَد و دیگران روزیخوار. و خدای تعالی تقدیر کرد تا گروهی درویش باشند و گروهی توانگر. و [خداوند] توانا بُوَد از اینکه همه را توانگر کند، و لکن از آن دوگروه کرد تا منزلت و شرف بندگان پدید شود، و برتران از فروتران پیدا شوند و همانگونه که پادشاهی که بندهای را روزیدِه قومی کند، پس اگر این بنده که روزیده باشد، روزی خورَد و ندهد، از خشم پادشاه ایمن نباشد، نیز اگر منعم، روزی خورَد و زکات ندهد، از خشم خدای تعالی ایمن نباشد (عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر، 1385: ص22 و 23).
زکات، عاملی برای پاکیزگی جان و مال
در زکات و پرداختن آن، دو مسئله با یکدیگر پیوند میخورد که هر یک از آنها در زندگی فردی و اجتماعی انسان مهم است: تزکیه نفس و تزکیه مال.
در ادا کردن زکات، این دو مسئله با یکدیگر پیوند میخورند و هماهنگ میشوند. پس همانگونه که زکات به پاکیزه شدن مال میانجامد ـ چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «مالهای خویش را پاک کنید و زکات آن را بپردازید.» ـ موجب تزکیه و پاکی نفس و جان نیز میشود ـ همانگونه که خداوند فرمود: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا؛ از اموال آنان زکات بگیر و آنان را بدین وسیله پاک و پاکیزه کن» ـ پس زکات برای آن تشریع شده است که به جز مال، نفسِ صاحب مال را نیز پاک و پاکیزه سازد و او را تا مقام ایثار و ازخودگذشتگی بالا برد.
بانوی بزرگ اسلام، حضرت صدیقه کبرا، فاطمه زهرا علیهاالسلام در خطبه مشهور خود به این مطلب چنین اشاره فرموده است: «خداوند، زکات را برای پاکیزه کردن جانها مقرّر داشته است». در اینجا زندگی مادی و زندگی روحی انسان با یکدیگر همخوانی میکند؛ بعضی از آنچه سبب حیات روحی اوست، سبب حیات مادی او میشود، و آنچه مایه پاکیزگی و تصفیه نفس اوست، سببی برای پاکیزه شدن مال وی و رسیدن به حدّ قوا میگردد؛ چه، مالِ به دست آمده بهصورت شرعی، با بیرون رفتن حقوق گوناگون ـ و از جمله زکات ـ و با انفاقی که مورد تأکید است، به حدّ
الهیِ قوا میرسد. پس حفظ حدّ وسط در اموال، با پرداختن حقوق مختلف از آن، سبب میشود مایه قوام دو زندگی باشد: مادّی و روحی (حکیمی، 1371: 6: 371 و 372).
زکات، همدردی عملی با دیگران
خداوند در دل شادی و سروری که در روز عید فطر وجود مسلمانان را فرامیگیرد، آنان را به همدردی با همنوعان خود فرامیخواند و با واجب کردنِ زکات فطره بر آنها، از آنان میخواهد در اوج شادمانی، به فکر دیگران هم باشند و نیازمندان و تهیدستان را از یاد نبرند؛ چه، شادی و آرامش روحی انسان، آنگاه کامل میشود و ژرفا میپذیرد که دیگران نیز در آن سهم داشته باشند، و انسانهای دیگر نیز با آدمی در این شادی شریک باشند. امام موسی صدر در این باره مینویسد:
پرداختن زکات فطره در روز عید فطر بر هر شخصی که توانایی مالی دارد، واجب است و باید از طرف خود و خانواده و همه کسانی که سرپرستی آنها را بر عهده دارد، زکات بپردازد. بدون شک، این مسئله به تعمیق احساس انسانی اشاره دارد و تأکیدی است بر اینکه انسانی که خدا میخواهد، انسانی که خدا از او خشنود است، انسانی که اسلام میخواهد تربیت کند، مادامی که رنجدیدگان، گرسنگان و فقیرانی در اطراف او وجود دارند، نباید احساس خوشی کند. اسلام مسلمانی را که سیر میخوابد، درحالیکه همسایه او گرسنه است، نمیپسندد؛ همانگونه که امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: «آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند و در ناخوشایندیهای روزگار شریکِ آنان نباشم؟ یا در سختی زندگی نمونهای برایشان نشوم؟» (نهجالبلاغه: نامه 45) به این ترتیب، کسی که شب سیر بخوابد، درحالیکه همسایه او گرسنه است، به خدا ایمان ندارد. انسانی که میتواند گرسنگیِ همسایگان، درد و رنج دوستان، ناتوانی فقیران و نیاز درماندگان را مشاهده کند و همراه فرزندانش روزگار را شاد و مسرور سپری کند، انسانی نیست که خداوند از او خشنود باشد. ما حتی برای منافع و مصالح شخصی هم لازم است آخرت را بر دنیا ترجیح دهیم. پس خوشبختی انسان وقتی تحقق میپذیرد که برادرِ او هم با او شادمان باشد و همسایهاش قبل از او سیر گردد و دوستش پیش از او احساس راحتی و آرامش کند. اسلام از ما میخواهد وجودی گسترده داشته باشیم. هنگامی که دوستی
بیمار میشود، باید احساس درد کنیم و اگر همسایه شما از سرما میلرزد، باید احساس سرما کنی، و اگر خویشانتان گرسنهاند، باید احساس گرسنگی کنی. اسلام میخواهد از ما انسانی بسازد که فراتر از ابعاد جسمانیمان باشد. ازهمینرو، پرداخت زکات در روز عید فطر واجب شده است. بهطور خلاصه، ای مسلمان! اسلام از تو میخواهد شب ظلمانیِ همسایهات را پیش از خانه خویش روشن و نورانی کنی. به همین جهت میگوید پیش از آنکه نماز بگزاری و به خانه برگردی و عید را جشن بگیری، زکاتت را بپرداز. اسلام از تو میخواهد پیش از احساس خوشحالی در دورن خویش، آن را به منزل همسایهات ببری. این است رمز اسلام و معنای عید. این است برکت عید. (نک: صدر، 1384: 40 ـ 338)
زکات در تعدیل ثروت و کاهش فاصله طبقاتی
همیشه در جامعه کسانی هستند که از بَد حادثه، دچار تنگدستی و آسیب اقتصادی میشوند. این در حالی است که گروهی نیز هر روز بیش از پیش از مال و ثروت برخوردار میگردند. این پدیده، میتواند موجب فاصله طبقاتی شده، سبب گردد که انسانهای برخوردار، در معرض آفتهایی چون غرور، تکبر و زیادهخواهی قرار گیرند و افراد محروم نیز دچار خودکمبینی، کینهتوزی، احساس انتقام و مانند آن شوند. اسلام به منظور تعدیل ثروت و کاهش فاصله طبقاتی و در پی آن ایمنی بخشیدن به برخورداران و محرومان از آفتهایی یاد شده، قوانین و احکامی وضع کرده، که یکی از آنها «زکات» است.
«اسلام در عین اینکه به اصل تفاوت در روزی و درآمد و فقر و ثروت اعتراف میکند، همه تلاش خود را برای کم نمودن شکاف طبقاتی به کار میگیرد و از انباشته شدن ثروت نزد اغنیا جلوگیری نموده، برای بالا رفتن سطح زندگی مستمندان ـ در جهت جلوگیری از ایجاد زمینههای نزاع و اختلاف و تحقق توازن و عدالت اجتماعی میان مردم ـ همه سعی خود را به کار میبندد؛ زیرا اسلام با دست به دست شدن و انباشته گردیدن ثروت در دست عدهای اندک و محروم ماندن اکثریت مردم مخالف است و سعی میکند سرمایهها و داراییها، تنها میان ثروتمندان دست به دست نشود. برای تحقق چنین هدفی، از وسایل زیر استفاده میکند:
افزایش ثروت را از راههای حرام، مانند ربا و احتکار و خیانت و تجارت اجناس حرام و... ناروا میداند؛ زیرا این حکم باعث جلوگیری از ازدیاد بیش از حد ثروت و دارایی ثروتمندان میشود.
زکات را دراموال ثروتمندان و پرداخت آن به نیازمندان، واجب نمود، [تا به توازن و تعادل ثروت انجامد و مایه کاهش فاصله طبقاتی شود]. (قرضاوی، 1385: 368)
به تعبیر امام موسی صدر:
ارتقای سطح زندگی و میزان درآمد سرانه گروهی از جامعه، احتمالاً به معنای توسعه فقر گروه دیگر است. این بدین معناست که زکات، پیوسته افت موجود در زندگی فقیران را جبران و میزان درآمد طبقات مختلف را به هم نزدیک میکند (صدر، 1384: 250 و 251).
علامه طباطبایی نیز در این باره مینویسد:
فرد، یگانه عنصری است که اجتماع را شکل میدهد و جز با اصلاح حال افراد، اجتماعی نیرومند پدید نمیآید. در حقیقت، رفع اختلاف طبقاتی که خود از اصول برنامه اسلام است، و ایجاد تعادل و توازن در بین نیروهای مختلف اجتماع، و تثبیت اعتدال در سیر اجتماع با ارکان و اجزایش صورت نمیگیرد، مگر به اصلاح حال افراد و نزدیک به هم ساختن زندگی آنان. بیگمان اگر وضع افراد اجتماع سر و صورت نگیرد، و زندگیها [با شیوههایی چون پرداخت زکات] به هم نزدیک نشود و تفاوتهای فاحش طبقاتی از میان نرود، هر قدر هم برای اجتماع، پول خرج شود، و بر شوکت و تزیینات مملکتی افزوده شود، روز به روز وضع جامعه وخیمتر میگردد (طباطبایی، 1361: 9: 613).
زکات، سهم اجتماع در اموال شخص
اجتماع، حقی بر گردن شخص دارد و ازآنجاکه سودمندیهای بسیاری برای فرد به همراه میآورد، او را بدهکار خود میکند. وجوب زکات، به سهم اجتماع در اموال شخص اشاره دارد و پرداخت آن، به معنای ادای سهم جامعه از اموال خویش است. در واقع، آن بخش از اموالی که باید با عنوان زکات پرداخت شود، مِلک شخص نیست و وی مالکِ این مقدار از اموال خود نخواهد بود. علامه طباطبایی= در این باره مینویسد:
اسلام، سهمی از منافع اموال و عایدات افراد را به عنوان صدقات واجبه ـ که همان زکات باشد ـ به عنوان خمس غنیمت و غیر آن به اجتماع اختصاص داد، و هرچند قوانین اجتماعی به آن صورت کاملی که اسلام آورد سابقه نداشت و از ابتکارات اسلام بود، لکن اصل آن، ابتکاری و نوظهور نبود؛ چه، فطرت بشر به طور اجمال آن را درمییافت. لذا در شرایعِ قبل از اسلام، از قبیل شریعت حمورابی و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی درباره اجتماع دیده میشود، بلکه میتوان گفت هیچ سنت قومی در هیچ عصری و در میان هیچ طایفهای جاری نبوده، مگر آنکه در آن، حقی مالی برای دیگران رعایت میشده است.... اسلام، وقتی مالی در ظرفی از ظروف اجتماع به دست آید، مثلاً زراعت غلّهای یا سود تجارتی به دست آید، در همان حال به دست آمدنش، سهمی را ملک اجتماع دانسته و بقیه سهام را ملک صاحبش؛ یعنی کسی که سرمایهگذاری نموده و یا کار کرده، جز پرداخت آن سهم، چیز دیگری از او نخواسته، وقتی سهم اجتماع را پرداخت، دیگر برای همیشه مالک بقیه سهام خواهد بود.
بلکه از آیاتی مثل «خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا؛ تمامی آنچه را در زمین است، برای شما آفرید» (بقره: 29) و «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمْ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا؛ اموالتان را که خداوند آن را مایه قوام شما قرار داد، به سفیهان ندهید» (نساء: 4). استفاده میشود هر ثروتی که به دست میآید، در حال به دست آمدنش، مِلک اجتماع است، آنگاه سهمی از آن به آن فردی که ما وی را مالک یا عامل میخوانیم، اختصاص یافته، و مابقی سهام که همان سهم زکات و یا خمس باشد، در مِلک جامعه باقی میماند. پس یک فرد مالک، ملکیّت او در طول ملک اجتماع است. سخن کوتاه اینکه، حقوق مالیهای که شریعت اسلام برای اجتماع وضع کرده، همانند خمس و زکات، حقوقی است که در هر ثروتی در حین پیدایشش وضع نموده و اجتماع را با خود شریک کرده، و آنگاه فرد را درباره آن سهمی که مختص اوست، مالک دانسته، و به او این آزادی را داده که هرجا بخواهد، به مصرف برساند (طباطبایی، 1366: 9: 611 و 612).
نقش زکات در رشد تجارت و صنعت کشور
اگر فریضه زکات به درستی انجام گیرد، اثر خود را حتی در رشد و پیشرفت تجارت و صنعت کشور نیز نشان خواهد داد. قرضاوی در این باره مینویسد:
امام نُووی و برخی دیگر از فقها میگویند: به فقرا و مساکین، آنقدر از اموال زکات داده شود که نیاز آنان برآورده گردد، و مشکل آنها حل شود، و این موضوع با توجه به شغل و تواناییهای افراد، صورتهای متفاوتی دارد. به کسی که با کاری صنعتی آشناست، اما سرمایه کافی برای خرید ابزار و وسایل آن ندارد، به میزانی زکات پرداخت گردد که بتواند ابزار تهیه نماید؛ هرچند قیمت آنها گران باشد. به کسی که در کار تجارت سررشته و تجربه دارد و سرمایه کافی برای این کار در اختیار ندارد، به میزان لازم از اموال زکات، سرمایه در اختیار او نهاده شود، و به افرادی که با فنّ و تخصصی آشنایی ندارند و توان و تجربه کار و تجارت هم ندارند، مقداری زکات که کفایت عمر معمولی انسانهای امثال او را بنماید، پرداخت گردد، که بهترین راهش آن است که با آن مقدار سرمایه، زمین کشاورزی یا ساختمانی برای اجاره دادن و... برای او خریداری شود تا با سود آن بتواند زندگی خود را اداره نماید.
در واقع فریضه زکات، نقش مهمی برای هر چه بیشتر شدن تعداد صاحبان ابزار تولید و سرمایه و وسیله معاش از میان فقرا بر عهده دارد، و کسانی را که دارای تجارت فنّی و صنعتی هستند، صاحب ابزار کار و دستگاههای تولید و کارخانه یا سهمی در کارخانه مینماید، و افرادی را که در زمینه کار کشاورزی تجربه دارند، صاحب زمین یا در پروژهای کشاورزی سهیم میگرداند و سرمایه و محلّ کار را در اختیار کسانی که با کار تجارت آشنایی دارند قرار میدهد؛ با این ملاحظه که شرط موفقیت این کارها، حُسن نظارت و توجه و اهتمام کارشناسان و مدیران اداره زکات و مسئولان متعهد امور اقتصادی است (قرضاوی، 1385: 368 و 368).
زکاتی همهجانبه و فراگیر
معمولاً با شنیدن نام زکات، ذهن ما به طرف اموالی میرود که بر اساس فتاوای فقها، پرداخت زکات آنها بر شخص مکَلّف و کسی که واجد شرایط زکات است، واجب
است. این در حالی است که بر اساس سخنان معصومان: زکاتهای دیگری نیز وجود دارد ـ که در عین حال که با اموال شخص ارتباط پیدا نمیکند، بایسته است وی زکات آنها را بپردازد. برای مثال، در این احادیث چنین میخوانیم:
حضرت علی علیه السلام : «لِکُلِّ شَیْءٍ زکاةٌ، وَ زَکاةُ الْبَدَنِ الصِّیام؛ برای هر چیزی زکاتی است، و زکات بدن، روزه است» (حکیمی، 1380: 6: 405).
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ العلمُ نَشْرَهُ؛ زکات علم، پراکنده کردن آن است» (تمیمیآمدی، 1373: 4: 104).
محقق بزرگ جمالالدین محمد خوانساری در شرح این حدیث مینویسد:
مقصود این است که چنانکه مال، زکاتی دارد که دادن آن سبب پاکیزگی یا افزایش و زیادت آن میشود، همچنین علم، زکاتی دارد که باعث پاکیزگی یا افزایش و زیادتی آن میگردد، و آن این است که صاحب آن، آن را پراکنده کند، و به دیگران تعلیم نماید (همان).
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الحِلْم الْاِحْتِمال؛ زکات حلم و بردباری، تحمل است». (همان)
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الْقُدْرَةِ الانصاف؛ زکات قدرت، انصاف است». (همان: 105)
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الْیَسارِبِرُّ الْجیرانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحام؛ زکات توانگری، احسان کردن به همسایگان و صله رحم است». (همان: 106)
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الْجَمالِ العفاف؛ زکات زیبایی، عفاف است». (همان: 105)
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الظَّفَرِالْأَحسان؛ زکات پیروزی، احسان است». (همان)
حضرت علی علیه السلام : «زکاةُ الصِّحَّةِ السَّعْیُ فی طاعَةِ الله؛ زکات تندرستی، تلاش کردن در فرمانبری خداست». (همان: 106)
امام موسی صدر در این باره مینویسد:
بدون شک شما قبل از نماز، زکات را پرداختهاید، ولی آیا تصوّر میکنید وظیفه انسان با پرداخت زکات مال، پایان میپذیرد؟ به عقیده من، زکات مال، نماد و نشانهای است از ضرورت پرداخت زکات در همه چیز. در روز عید فطر، همانگونه که از مال خود به همسایه، فقیر یا خویشاوندان زکات
پرداختهاید، بیایید از نعمتِ سلامتی خویش، از شادمانی، از سرور، از تجارب و علم خود و از فکر و اندیشهتان به نیازمندان زکات پرداخت کنید. چه ایرادی دارد که دست پیوند و دوستی را به سوی کسی دراز کنید که با او قطع رابطه کردهاید، درحالیکه به شما نیازمند است و شما به او محتاج نیستید؟ آیا ایرادی دارد که به انسان کمتجربهای کمک کنید، یا بیسوادی را تعلیم دهید یا در دل یک انسان افسرده و غمگین نهال شادمانی بکارید؟ اینها همه زکات است. قطعاً زکاتِ مال، رمز و اشارهای است بر زکاتهای دیگری که در ورای آن نهفته است (صدر، 1384: 339).
احمد غزالی نیز زکات را منحصر در اموال ندانسته، از زکات دل یاد کرده، زکات آن را دیده بر گرفتن از هردو عالَم (دنیا و نعمتهای بهشت) معرفی کرده است:
... باز فرمودنش که: «از مال خود زکات بده». پس این زکات بر کسی لازم کردند که از راه فعل، چیزی به کف آرد و چیزی گرفته باشد... اما مال، خاصّه صاحبان دِرَم و دینار نیست. دلشان به منزلت مایه است تا در سفر دوستی بدان کار کنند. اکنون دیده برگرفتن ایشان از این هر دو عالَم، زکات دادن است، و اگر این زکات بازگیرند، نظر بر دست خود کنند تا هر چیزی که در دل درآمده است عقوبتشان کنند، تا همچو قارون به زمین هیبتشان فرو برد و محبوب گردند، که بیش به حق راه نیابند. سرّ زکات این است (غزالی، 1376: 48).
منابع
تمیمیآمدی، عبدالواحد بن محمد. 1373. غررالحکم و دررالکلم. شرح: جمالالدین محمد خوانساری. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ چهارم.
حکیمی، محمدرضا، محمد و علی. 1380. الحیاة. ترجمه: احمد آرام. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ اول.
صدر، امام موسی. 1384. ادیان در خدمت انسان (جستارهایی درباره دین و مسائل جهان معاصر). تهران: مؤسسه فرهنگی ـ تحقیقاتی امام موسی صدر. چاپ اول.
طباطبایی. سید محمدحسین. 1366. تفسیر المیزان. ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی. تهران: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی. چاپ سوم.
عنصرالمعالی کیکاووس بن قاموس بن وشمگیر. 1385. قابوسنامه. به اهتمام و تصحیح: غلامحسین یوسفی. تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ چهاردهم.
غزالی، احمد. 1376. مجموعه آثار. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ سوم
قرضاوی، یوسف. 1385. دورنمای جامعه اسلامی. ترجمه: عبدالعزیز سلیمی. تهران: نشر احسان. چاپ دوم.
ملکیتبریزی. میرزاجواد. 1385. المراقبات. تحقیق: محسن بیدارفر. قم: بیدار. چاپ اول.
سه شنبه
20 مرداد 1394
25 شوال 1436
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
ـ داستان
ابراهیم اخوی
تعادل؛ همیشه و همه جا
روان انسانها با میانهروی خو گرفته و هر نوع کاستی و فزونی سبب بههمریختگی روانی او میگردد. اگر این دگرگونیها در مسائل مادی باشد و رنگی از حرص یا بخل به خود بگیرد، شدت آسیب آن هم بیشتر خواهد بود. کاملترین انسانها در سفارشهای خود به ما، هشدارهای جدی در این باره دادهاند. امام صادق علیه السلام در سخنی زیبا میفرماید: «آزمند از دو خصلت محروم گردیده و در نتیجه دو خصلت همراه او شده است: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است؛ از رضایت محروم است و در نتیجه یقین را از کف داده است.» (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 3773 : 22) آنکه از اعتدال در مراقبت از سرمایه خویش خارج شده یا در به دست آوردن مال و ثروتاندوزی دچار بیماری روحی گردیده که امروز از آن به «وسواس احتکار» هم یاد میکنند، به جای لذت بردن و بهره مناسب از آنچه به دست آورده، در اندیشه انباشت ثروت بدون داشته برنامه برای هزینهکرد به جای آن است و به تدریج خستگی ناشی از این تفکر بیمارکننده، روان او را فرسوده میسازد.
در نگاهی دیگر، میتوان اینگونه تفسیر کرد که میانهروی، مایه آرامش است. زمانی که توانمندی روحی ما به اندازهای باشد که در همه مسائل و برنامههای روزمره خود بتوانیم اندازه مناسبی به آنها بدهیم، سلامت روان بیشتری را تجربه خواهیم کرد. افرادی که با زیادهروی یا کوتاهی بیش از حد، دچار خودسرزنشگری و به دنبال آن ناآرامی شدهاند، کم نیستند. از نگاه دین، فرد عاقل میانهرو است وفرد
نادان یا افراط میکند یا تفریط. قلمروهای این دو نیز تمام زندگی ما هستند؛ خوردن، خوابیدن، کار، تماشای رسانه، سرگرمی، ارتباط با دیگران، انباشت ثروت و... . حتی در انجام کارهای خوب هم لازم است نقطه اعتدال را مراعات کنیم. فردی که بدون حساب و کتاب تمام توجهاش به دیگران است و خود و خانوادهاش را از یاد میبرد، دچار نوعی افراط شده و نتیجه آن چیزی جز پشیمانی یا کوتاهیهای جدی در نقطه مقابل آن نیست. کسانی که در مسائل معنوی هم بیش از توان خود گام برمیدارند و بیشتر از رغبت خویش وقت صرف میکنند، ممکن است روزی فرابرسد که سراغی از این سفره نورانی نگیرند. ازاینرو، در سفارشهای دینی میخوانیم: زمانی که دلت آمادگی انجام کارهای زیادی نداشت، تنها به انجام واجبات بسنده کن تا هنگامی که میل به کارهای نیک بیشتری در تو پدید آید.
ذکر درمانی
در درمان برخی از بیماریها مانند اضطراب میتوان از روشهایی مانند ذکردرمانی و یادآوریِ مراقبتِ قدرتی فراتر از انسان، استفاده کرد. توجه دادن به حضور خداوند در صحنهها و ساحتهای دشوار زندگی، عاملی تعدیل کننده و آرامبخش است و در درمانگری مذهبی از آن به خوبی بهره جسته میشود. در نسخهای از امام ششم، با پیشنهادی از این دست روبهرو هستیم که حضرت فرمود:
هرگاه وارد جایی شدی که میترسی، این آیه را بخوان: «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا؛ پروردگارا! مرا به ورودگاه راستین وارد و از خروجگاه راستین خارج کن و از سوی خویش، قدرتی یاریگر برایم قرار بده» و هرگاه کسی را که از او میترسی دیدی، آیة الکرسی بخوان . (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5504 : 527)
نعمت برتر
در شمارش نعمتها به فراخور درکی که از زندگی و بایستههای آن داریم، ارزشگذاری متفاوتی هم خواهیم داشت. گاهی نعمتها را در داشتههای مادی خلاصه میکنیم و زمانی دیگر رنگی از آسمان به آن میزنیم و خوب بودن و انس با نیکان را نعمت میشماریم. از نگاه انسانهای کامل، نعمت واقعی آن است که ما را
به خداوند نزدیک و حلقه بندگی ما را کاملتر کند. امام ششم درباره نعمت برتر میفرماید: «ما أنْعَمَ اللّه ُ عزّ و جلّ علی عَبدٍ أجَلَّ مِن أنْ لا یَکونَ فی قَلبِهِ مَع اللّه ِ عزّ و جلّ غَیْرُهُ؛ خداوند عزّ وجلّ نعمتی بالاتر از این به بندهاش نداده است که در قلبش جز خدا نباشد.» (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 4981 : 364) بنابراین، دنیای سعادت نصیب کسی میشود که مهارت مدیریت عواطف خویش را چنان افزایش دهد که جایگاه اول و آخر را به خداوند ببخشد و هر که را در این مسیر باشد، به دوستی گیرد و هر آنچه از این گوهر نایاب دور باشد، به کناری نهد؛ هر چند با خواسته سرشتی او هماهنگ نباشد.
نشان خلوص
کارکرد ذکر، آفرینش رفتارهای نو و ایجاد مدیریت در اندیشه و عمل است. رویآوری به ذکر و یاد خدا، رفتاری نمادین نیست که در تعدادی خاص شماره شود و نصیب ذاکر از آن فقط ثواب باشد و بس. اگر در زبان روایات پاداشهایی برای ذکر برشمرده شده، به این دلیل است که ذکر، قدرت رشددهندگی در ما دارد و میتواند به بروز رفتارهایی کاملتر و سنجیدهتر بیانجامد. برای نمونه، در سخنی از امام جعفرصادق علیه السلام میخوانیم: «هر کس مخلصانه لا إله الاّ اللّه بگوید، به بهشت رود و اخلاصش به این است که لا إله الاّ اللّه او را از آنچه خداوند حرام کرده، بازدارد.» (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5008 : 370) بر اساس سفارش حضرت، اثربخشی یاد خداوند، در کنار نهادن رفتارهایی است که باریتعالی از آنها به حرام و ممنوع یاد کرده است. پس اگر فردی به چنین موقعیتی در کنترل رفتار خویش دست یافت، انسانی متعادل و متعالی شده است و میتواند منشأ اثر برای خویشتن و دیگران باشد.
مناظرات امام صادق علیه السلام
علیاصغر نوبخت
اشاره
ازآنجاکه سیره معصومان: باید همواره الگوی ما باشد، بر آن شدیم تا به بررسی محورهای مناظرههای امام صادق علیه السلام با استفاده از متون تاریخی و روایی بپردازیم.
معنای لغوی مناظره
مناظره در ادب فارسی به معنای «جدال کردن»، «با هم بحث کردن»، «با هم سؤال و جواب کردن»، «با هم نظر کردن؛ یعنی فکر کردن در حقیقت و ماهیت چیزی»، «مجادله و نزاع با همدیگر» و نیز «بحث با یکدیگر در حقیقت و ماهیت چیزی»، (دهخدا، 1377: ۱۴: ۲۱۵۶۲) به کار رفته است.
معنای اصطلاحی
راغب اصفهانی درباره مناظره میگوید: مناظره عبارت است از گفتوگو و نکتهبینی طرفینی رو در رو، و به میان آوردن هر آنچه به آن معتقد است. او نظر را عبارت از کاوش میداند و میگوید نظر اعم از قیاس است؛ زیرا هر قیاسی، نظر است، ولی هر نظری، قیاس نیست (راغب اصفهانی، 1362: ۴۹۸).
هدف مناظره
هدف از مناظره، همیشه «بیان برتری یک طرف بر دیگری» نیست. هدف اصلی
مناظرههای رسمی، رسیدن به حقیقت یک مسئله است؛ بر خلاف مجادله که هدف از آن، چیرگی بر طرف مقابل است (شهید ثانی، 1374: ۵۴۷ ـ ۵۵۱).
فواید مناظره
مهمترین فایده مناظره، فایده آموزشی آن است. آموزش دانشهای گوناگون، دین، عقاید، اخلاق و... . در مناظره از یکسو همه اطلاعات راجع به موضوعی گردآوری میشود و از سوی دیگر، با بیان آن منتشر میگردد. اهمیت این آموزشها نیز در آن است که اولاً، چون نتیجه بحث و استدلال است، در ذهنها ماندنی است و ثانیاً به دلیل غیر مستقیم بودن، پذیرفتنیتر و جذّابتر است (همان: ۵۴۷ ـ ۵۵۱).
نقش مناظره در تکامل علوم و معارف
تاریخ نشان میدهد که تکامل علوم، به ویژه معارف عقلی بشر در پرتو مباحثات علمی و هماندیشیها تحقق یافته است و ثمره آن، رشد و شکوفایی فرهنگ جوامع مختلف است. در آثار اسلامی نیز بر این امر تأکید شده است؛ تاآنجاکه امام علی علیه السلام فرمودند: «دیدگاههای خود را بر یکدیگر عرضه دارید تا رأی صحیح از آن پدید آید».
آداب مناظره
با توجه به اینکه مناظره در روشنگری و بیان احکام دین جایگاه خاصی دارد و شرایط، محل و زمان ویژهای میطلبد، هر کس به مناظره میپردازد، باید شرایط و آداب آن را رعایت کند. برخی از این آداب بدین قرار است:
1.خطاب افراد با صفتهای نیک
حضرت امام صادق علیه السلام در گفتوگوهایی خود با گروههای مختلف، آنها را با استفاده از واژههای مؤدبانه و احترامآمیز مخاطب میساخت. مثلاً هنگامی که زندیقی از مصر برای مناظره با حضرت به مدینه و بعد از آن به مکه آمده بود، حضرت او را چنین خطاب فرمود: «یا اخا اهل مصر؛ ای برادر اهل مصر». نتیجه مناظره وی با امام این بود که زندیق ایمان آورد و امام نیز یکی از یاران خود، هشام بن حکم را مأمور آموزش آداب و احکام اسلام به او نمود (طبرسی، 1386: ۲: ۳۳۵).
یکی از ویژگیهای دیگر مناظرههای امام صادق علیه السلام اصرار نداشتن بر تغییر عقیده طرف گفتوگوست. این روش نشاندهندة آزاداندیشی و عدم استبداد بوده و اصل را بر روشنگری قرار میدهد و نه نتیجهگیری. در احادیث از قول امام صادق علیه السلام آمده است: «دینداری خود را به حساب خدا بگذارید و نه به حساب مردم. با مردم درباره دین ستیزه نکنید؛ زیرا ستیزه دل را بیمار میکند» (کلینی، 1365: ج1: 475).
هدف مناظرهکننده باید رسیدن به حق و یافتن و نمایاندن آن باشد. منظور اهل بحث و مناظره نباید به کرسی نشاندن گفتار و نظریه خود و اظهار حق بودن خویشتن باشد. اینگونه هدفگیری را در بحث و مناظره، جدال و ستیزه مینامند (فیض کاشانی، بیتا: ۱: ۱۰۰).
مناظره باید با افرادی صورت پذیرد که دارای استقلال علمی، صاحبنظر، برجسته و معروف باشند تا در صورتی که مناظرهکننده طالب حق باشد، بتواند از بیاناتشان سودمند گردد (شهیدثانی، 1374: ۵۰۴).
مناظرهکننده باید خود را «داعی الی اللّه» بداند و پیوسته رسالت هدایتگری و روشنگری را در جهت اعتلای کلمه حق بر دوش خود احساس کند و دانش را با این هدف که با نابخردان درافتد، با دانشمندان به جدال و ستیزه برخیزد یا نظر مردم را به خود معطوف سازد، فرانگیرد؛ بلکه در گفتارش همان اهدافی باشد که در پیشگاه خداوند متعال قرار دارد؛ چرا که آنچه نزد خداست، پایدار و فناناپذیر است (همان: ۵۰۸).
آفتهای مناظره نادرست
برخی از آفتهای مناظره نادرست بدین قرار است: 1.نپذیرفتن حق؛ 2. تظاهر و ریاکاری؛۳. خشم و غضب؛۴. کینهتوزی و حسد؛ 5. سخنان ناروا و گفتارهای حرام؛
(فیض کاشانی، بیتا: ۱: ۱۰۳) 6. تکبّر و خودبزرگبینی؛ (حرّ عاملی، 1409ق: ۱۴: ۵۱۶) 7. تجسس و کنجکاوی در عیبهای طرف مناظره؛ 8. نفاق و دورویی.
محورهای مناظرههای امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام در آموزههای توحیدی خود میفرماید: اگر مردم اهمیت و ارزش خداشناسی را میشناختند، چشم خویش را به نعمتهای دنیوی که خداوند به دشمنان ارزانی کرده، نمیدوختند و دنیای آنان نزدشان کوچکتر از آن بود که قدمی برای آن بردارند. اینان به تحقیق از معرفت خداوند بهرهمند میشدند و از آن لذت میبردند؛ مانند کسی که همیشه در باغهای بهشت با اولیای الهی باشد.
امام صادق علیه السلام در پاسخ به ابن ابیالعوجا، زندیق معروف که گفت خداوند غایب است، میفرماید: چگونه ممکن است خداوند خالق رازق عالم، غایب باشد؟ کیست که با مخلوق همراه است و شاهد حال آنهاست و به آنها از رگ گردنشان نزدیکتر است. اوست که اصوات و الحان خلق را میشنود و پاسخ میدهد و اسرار آنها را میداند. اوست که هیچ مکانی خالی از او نیست و هیچ مکانی شاغل وجود او نیست و به جایی نزدیکتر از جایی نیست. تمام آثار و آیات الهی شاهد وجود اوست و نماینده قدرت اوست (مفید، 1413ق: 2: 201).
ابوخنیس کوفی میگوید: در مجلس امام صادق علیه السلام حضور داشتم. عدهای از مسیحیان هم آنجا بودند. آنان مدعی بودند که موسی و عیسی علیهماالسلام و محمد صلی الله علیه و آله در فضیلت برابرند؛ چون هر سه دارای شریعت و کتاب آسمانی بودهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت محمد صلی الله علیه و آله با فضیلتتر و داناتر است و خداوند آنقدر که به او دانش داده، به دیگران نداده است .
گفتند: آیا در این مورد آیه ای از قرآن میتوانید ارائه دهید؟ فرمود: بلی، خداوند درباره حضرت موسی علیه السلام میفرماید: برای او در لوحها راجع به همه چیز اندرزی نوشتیم (اعراف: 145) و درباره عیسی علیه السلام میفرماید: من باید برای آنان برخی از آنچه را در آن اختلاف دارند، توضیح دهم (زخرف: 63) و در حق حضرت محمد
مصطفی صلی الله علیه و آله فرمود: تو را بر اینان گواه آوردیم و بر تو کتاب فروفرستادیم که بیان و توضیح همه چیز است (نحل: 89).
و فرمود: تا بداند که آنان رسالتها و پیامهای پروردگارشان را رساندند و او آمار و رقم همه چیز را دارد (جن: 28). به خدا سوگند! او از موسی و عیسی داناتر و بافضیلتتر بوده و اگر آنان در اینجا حاضر میبودند و پرسشهایی از من میکردند، پاسخشان میدادم، ولی من هم پرسشهایی میکردم که آنان نمیتوانستند پاسخگو باشند (مجلسی، 1379: 2: 203).
مناظرهای که میان امام صادق علیه السلام و فردی مدعی دانش را درباره صدقه از زبان خود امام میشنویم: روزی مشاهده کردم که عدهای از مردمان قشری و سطحی اطراف مردی راگرفتهاند و او با رفتار فریبکارانهاش مردم را سرگرم کرده است. سرانجام از مردم جدا شد و راهش را در پیش گرفت و من هم به دنبال او راه افتادم و با چشم خود دیدم که او به نانوایی رسید و با تردستی خاصی، دو عدد نان ازدکان نانوا دزدید. من از مشاهده این وضع، بسیار در شگفت شدم و در دل خویش گفتم: شاید معامله کرد و پول داد و خرید. اما سپس گفتم: اگر پول میداد و میخرید، پس چه حاجت داشت که نان را دزدکی بردارد؟ باز او را دنبال کردم تا به مغازه انارفروشی رسید. آنجا نیز دو انار سرقت نمود. باز در تعجب فرو رفتم، ولی در دل گفتم: شاید خرید کرد و پول پرداخت. بعد به نظرم رسید که اگر چنین بود، چه نیازی به دزدی داشت؟ باز او را تعقیب نمودم. به بیماری رسید؛ دو عدد نان و دو انار را جلوی او گذاشت .
جلو رفتم و پرسیدم: این چه کاری بود که انجام دادی؟
گفت: شاید تو جعفر بن محمد هستی؟
گفتم: بلی .
گفت: آن اصل و نسب برای تو چه سودی دارد که نادان هستی؟
گفتم: به چه چیز نادانم؟
گفت: سخن خدا را که فرمود: هر کس یک حسنه و کار نیک انجام دهد، برای او ده برابر پاداش هست و هر کس کار بدی به جا آورد، جز به همان اندازه کیفر نشود
(انعام: 160). اینکه دیدی من دو عدد نان دزدیدم، دو گناه بیش نکردم و بعد که دو انار سرقت نمودم، دو گناه بر گناهانم افزوده شد؛ پس این میشود چهار گناه، و چون هر یک از نانها و انارها را احسان کردم و صدقه دادم، چهل ثواب به دست آوردم. پس، از این چهل ثواب، چهارگناه کسر میشود، برای من 36 ثواب باقی میماند!
گفتم: مادرت به عزایت نشیند! تو از کتاب خدا بیخبر هستی. آیا نشنیدهای که خدای تعالی گوید: جز این نیست که خداوند از پرهیزگاران میپذیرد (مائده: 27). پس تو که دو عدد نان دزدیدی، دو گناه کردی و دو انار هم که سرقت کردی گناهان تو شد چهار تا و موقعی هم که آنها را به صاحبانشان برنگرداندی و بدون اجازه مالک آنها به دیگران بخشیدی، بر چهار گناه قبلی چهار گناه دیگر افزودی، نه اینکه چهل حسنه و ثواب به دست آوردی!
پس او را که همچنان به سخنان من گوش میداد و مرا نظاره میکرد، به حال خود گذاشتم و راهم را در پیش گرفتم (حرعاملی، 1409ق: 6: 327).
روزی سفیان ثوری امام را دیدار کرد و دید که آن حضرت لباسی بر تن دارد سفید؛ همچون سفیده تخم مرغ .
گفت: این لباس، برازنده شما نیست !
امام فرمود: گوش کن! چیزی برایت میگویم که اگر برحق و سنت بمیری، نه بر بدعت و گمراهی، برای دنیا و آخرتت سودمند خواهد بود. این را بدان که رسولالله صلی الله علیه و آله در عصری زندگی میکرد که فقر و نداری بر آن حاکم بود، اما پس از آنکه دوران فقر و تنگدستی جامعه پایان یافت و فراوانی و وفور نعمت پیش آمد، شایستهترین اشخاص برای این نعمتها، نیکوکاراناند نه بدکاران، مؤمناناند نه منافقان، مسلماناناند نه کافران. پس تو چه میگویی ایسفیان؟! به خدا سوگند! با اینکه میبینی اینگونه لباسی نفیس و سفید پوشیدهام، از آن روزی که به حد تکلیف رسیدهام، صبح و شامی فرانرسیده است که در میان اموال و دارایی من حق خدایی بوده باشد و من آن را به جای خود پرداخت نکرده باشم (کلینی، 1365: 5: 65).
روزی ابوحنیفه ـ یکی از پیشوایان و رهبران اهل سنّت ـ به همراه عدهای از دوستانش به مجلس امام صادق علیه السلام وارد شد و اظهار داشت: یا بن رسول اللّه! فرزندت، موسی علیه السلام را دیدم که مشغول نماز بود و مردم از جلوی او رفت و آمد میکردند و او آنها نهی نمیکرد، با اینکه رفت و آمدها مانع معنویّت است؟
امام صادق علیه السلام فرزند خود موسی علیه السلام را فراخواند و فرمود: ابوحنیفه میگوید در حال نماز بودی و مردم از جلوی تو رفت و آمد میکردهاند و مانع آنها نمیشدی؟
پاسخ داد: بلی، درست است؛ چون کسی را که در برابرش ایستاده بودم و نماز میخواندم، از هر کسی نزدیکتر به خود میدانستم. بنابراین، افراد را مانع و مزاحم عبادت خود نمیدیدم.
امام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد! که نگهدارنده علوم و اسرار الهی و امامت هستی.
بعد از آن خطاب به ابوحنیفه کرد و فرمود: حکم قتل، شدیدتر و مهمتر است یا حکم زنا؟
ابوحنیفه گفت: قتل شدیدتر است.
امام فرمود: اگر چنین است، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته، ولی شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است؟ (ابن بابویه، 1380: 1: 301).
منابع
ابن بابویه، محمد. 1380. عللالشرایع. قم: انتشارات مؤمنان.
حرّعاملی، محمد. 1409ه .ق. وسایلالشیعة. قم: مؤسسه آل البیت لاحیأ التراث.
دهخدا، علیاکبر. 1377. لغتنامه. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم. 1362. المفردات. انتشارات کتابفروشی مرتضوی.
شهید ثانی. 1374. منیةالمرید. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
طبرسی، احمد. 1386ه .ق. الاحتجاج. نجف: کتابفروشی قدس.
فیض کاشانی، محمد. بیتا. محجةالبیضأ فی تهذیب الاحیأ. قم.
کلینی، محمّد بن یعقوب. 1365. اصول کافی. تهران: دارالکتاب الاسلامیة.
مجلسی، محمدباقر. 1379. احتجاجات. تهران: اسلامیه.
مفید، محمد. 1413ه ق. الإرشاد فی معرفة حججالله علی العباد. قم: مؤسسة آل البیت.
زینب علیزاده لوشابی
امام صادق علیه السلام و مدارا با مخالفان
هنوز نماز شروع نشده بود، ولی مسجد داشت شلوغ میشد. دو نفر روی سکوی کنار مسجد نشسته بودند و داشتند با هم حرف میزدند. مفضل داشت وضو میگرفت. صدای آن دو نفر توی گوشش بود. داشت آستینهاش را پایین میزد که صدا را شناخت. اخمهایش در هم رفت و با قدمهایی تند از مسجد بیرون آمد. درست حدس زده بود. ابن ابیالعوجا بود که داشت با یک مرد همکیش خود صحبت میکرد. مفضل دیگر نتوانست طاقت بیاورد. سرش فریاد زد: ای دشمن خدا! چرا جلوی مسجد نشستهای و این حرفها را میزنی؟ تو کافر و ملحدی، چون منکر وجود خدای تعالی شدی. تو...
ابن ابیالعوجا از اینکه مفضل، یکی از بهترین شاگردهای امام صادق علیه السلام را اینطور عصبانی میدید، تعجب کرد. بنابراین، اجازه نداد حرفش تمام شود و گفت: ای مفضل! اگر تو علم کلام میدانی، پس بیا با هم در این باره بحث کنیم. اگر تو بر ایمان دلیل عقل پسند آوردی، ما حرف تو را قبول میکنیم و اگر علم کلام نمیدانی، پس ما با تو حرفی نداریم. تو اگر از یاران جعفر بن محمد هستی. باید بدانی که او هیچوقت با ما اینطور رفتار نکرده و اینطور که تو با ما حرف زدی، حرف نزده است.
مفضل خواست حرفی بزند، ولی ابن ابیالعوجا حرفش را ادامه داد: جعفر بن محمد، استاد تو بیشتر از این حرفهایی که امروز تو از ما شنیدی، شنیده است، ولی
هیچوقت به ما مثل تو فحش نداده است؛ حتی جواب ما را با خشونت و تندی هم نداده. او مردی است صبور و باوقار و صاحب عقل که عصبانی نمیشود. او با مدارا و سازش با مخالفانش روبهرو میشود. ابتدا سخنان ما را کامل میشنود و دلیل و برهانهای ما را گوش میدهد، بعد سخن میگوید. آن بزرگوار آنقدر صبورانه رفتار میکند و به حرفهای ماگوش میدهد که ما خیال میکنیم بر او پیروز شدهایم و او حرفی ندارد، اما وقتی شروع به صحبت میکند و حرفهای ما را با جمله کوتاه و مختصری باطل میکند. پس در جواب او ناتوان میشویم. تو اگر راست میگویی و شاگرد او هستی، باید مانند او رفتار کنی و با ما سخن بگویی.
ابن ابیالعوجا این را گرفت و بلند شد و با همراه خودش از مسجد دور شد. مفضل که حالا خشمش فروکش کرده بود دورشدنشان را تماشاکرد. تمام بدنش خیس عرق بود.
منبع: نجفی، محمدجواد. ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، جلد8، ص66.
یکشنبه
25 مرداد 1394
1 ـ 11 شوال 1436
ـ در محضر خورشید هشتم
ـ پژوهش
ـ برای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
ابراهیم اخوی
ارتباط ماندگار
یکی از شاخصهای ارتباط موفق و مؤثر، آشنایی با حقوق یکدیگر و متعهد شدن در خصوص اجرایی کردن آن حقوق در ارتباطهاست. ازاینرو، بخشی از آموزههای دینی به تبیین قوانینی اختصاص یافته که این آشنایی و ترغیب به عملیاتی شدن آن را عهدهدار هستند. در روایات معصومان، آنجا که سخن از حق مؤمن است، بخشی از این آموزشها محقق شده است. امام رضا علیه السلام در پاسخ به پرسش از حق مؤمن بر مؤمن فرمود: «از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن این است که در دل او را دوست بدارد، با مال و ثروتش او را کمک رساند... و به او «اُفّ» نگوید، که اگر چنین بگوید، دیگر میان آنها پیوند دوستی نباشد و اگر به او بگوید تو دشمن من هستی، یکی از آن دو، دیگری را کافر شمرده است. هرگاه به او تهمتی زند، ایمان در دلش آب شود، همانگونه که نمک در آب حل میشود.» (محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 4322 : 167) با پدیدآیی این سبک ارتباطی، بسیار از پروندههای حقوقی از جامعه اسلامی کاسته خواهد شد و نزاعهایی که در تعدی به حقوق دیگران ریشه دارند، حذف میشوند.
قدرت تحمل
پایداری بر ایمان، نیازمند ویژگی «بردباری» است. زمانی مؤمن قدرت عبادت را در خویشتن نگه میدارد که بردباری به خرج دهد؛ وگرنه، در مواجهه با دستورات به ظاهر دشوار مانند روزهداری یا انجام تکالیف روزمره مثل نماز، افراد کمحوصله رنگ میبازند
و به بهانه تنبلی از دایره بندگی به کناری میخزند. در سبک زندگی همراه با دنیای دیجیتال، موجی از رنگباختگی بردباری را شاهدیم که سبب بروز کاهلی در انجام مسئولیتهای فردی، از جمله مسئولیتهای دینی و اجرای مناسک مذهبی است. این پدیده در نسل نو بیش از دیگران دیده میشود و پیامد آن دینگریزی به بهانه دشواری دین است؛ در حالی که ریشه واقعی آن در پرورش نیافتن سطح تحمل و تمایل آدمهای معاصر در برونرفت سریع از سختیها نهفته است. امام رضا علیه السلام به رابطه عبادت و بردباری به روشی روشن چنین اشاره میکند: «لا یَکونُ الرّجُلُ عابِدا حتّی یکونَ حَلیما؛ آدمی عابد نباشد، مگر آنکه بردبار باشد».(محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 4491 : 215)
دور زدن ممنوع!
راحتطلبی ما سبب شده در رسیدن به هدفهایی که از پیش تعیین کردهایم، به سراغ میانبرها برویم. شخصیتهایی که «شتاب» در سرلوحه ویژگیهای آنها دیده میشود، از چنین روشهایی بیشتر استفاده میکنند که گاهی موجب زیر پا گذاشتن قانون و حتی اجحاف در حق دیگران میشود و معصیتهایی را به همراه دارد. سفارشهای دینی از ما میخواهد در رسیدن به هدف، وسیله را توجیه نکنیم، بلکه وسیله را تدبیر نماییم و با تدارک ابزار درست و مورد نیاز، مسیر تحقق خواسته خود را پی گیریم تا همراه با سالم ماندن از خطا، جامعه را با احترام به قانون پاس بداریم. در سخنی از امام هشتم آمده است: «مَن طَلَبَ الأمرَ مِن وَجْهِهِ لَم یَزِلَّ ، فإنْ زَلَّ لَم تَخْذُلْهُ الحِیلَةُ؛ هر کس کاری را از راهش بجوید، نلغزد و اگر هم لغزید، در چاره کردنش درنمیماند».(محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 4666 : 260)
دیوارهای استوار
میان ما و خواست خداوند حریمهایی است که به هیچ قیمتی نباید بشکند؛ چنانکه ما برای رسیدن به فردی که موقعیتی ممتاز دارد، از تشریفات ویژه آن سرپیچی نمیکنیم و با هماهنگی قبلی به ملاقات میرویم. در اجرای فرمانهای خداوند و پاسداشت مرزهایی که برای ما تعیین کرده نیز باید این خطای فکری را از خود دور نماییم که حریمشکنی تنها در ارتکاب گناهان بزرگ است. از نگاه آموزههای دینی، هر چه به نادیدهانگاری ما در برابر درخواستهای خداوند بینجامد، سم مهلکی در
مسیر سعادت ماست و سهم ما از آن تباهی خواهد بود؛ تفاوتی نمیکند که این حرمتشکنی در رفتارهای کوچک باشد یا بزرگ. در سفارشی از امام هشتم در این باره میخوانیم: «مَن لَم یَخَفِ اللّهَ فی القَلیلِ لَم یَخَفْهُ فی الکَثیرِ؛ کسی که در گناهِ اندک از خدا نترسد، در گناه بسیار هم از او نمیترسد».(محمدی ریشهری، 1377، 3 : ح 5505 : 527) زمانی که دیوار و حریم ترک بردارد، احتمال ریزش دیگر قطعات و آوار شدن آن وجود دارد؛ پس باید از هر نوع خطایی در این زمینه پیشگیری نمود.
میلاد امام رضا علیه السلام
به کوشش محمود سوری
اشاره
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «امامان پس از من، دوازده نفرند؛ نخستین آنان علی، چهارمین آنان علی، و هشتمین آنان علی است». امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، هشتمین حجت خداوند، فخر زمین و زمان، و افتخار ایران و ایرانیان است. آن امام هُمام در سال 148 هجری قمری دیده به جهان گشود و چون او را به دست پدر بزرگوارش دادند، نوزاد را «موهبت الهی» نامید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند، سپس کام او را با آب فرات برداشت و آنگاه نام جدش، امیرمؤمنان علی علیه السلام را بر نوزاد نهاد و او را «حجت خدای در زمین» خطاب کرد.
نوشته پیش رو، گزیدهای است از زندگی، داستانها و سخنان ارزشمند آن امام والامقام که از منبع ذیل گرد آمده است:
سید منذر حکیم. 1385. ثامن الائمه حضرت امام رضا علیه السلام . ترجمه: حسن اسلامی اردکانی، قم: مجمع جهانی اهل بیت.
امام رضا علیه السلام در سخن دیگران
در کلام پدر
امام موسی کاظم علیه السلام درباره فرزند بزرگوارش میفرمود:
فرزندم علی، بزرگترین پسران من، شنواترین آنان به سخن من، و فرمانبردارترین ایشان از من است.
نیز از ایشان است که:
این علی بن موسی، برادر شما، عالم آل محمد صلی الله علیه و آله است. احکام دین خود را از او بخواهید و هر چه به شما گفت، با جان و دل بپذیرید و حفظ کنید؛ زیرا از پدرم جعفر بن محمد علیه السلام شنیدم که میفرمود: به یقین عالم آل محمد صلی الله علیه و آله از توست و ای کاش او را میدیدم. او همنام امیرمؤمنان علی علیه السلام است.
در کلام دوست
یکی از یاران امام رضا علیه السلام درباره ایشان گفته است:
ندیدم و نشنیدم که کسی از ابوالحسن رضا علیه السلام برتر باشد. او هرگز به کسی ستم نکرد و گفتار کسی را قطع ننمود. کسی را نومید و بدون برآوردن نیاز بازنگرداند. در حضور همنشینان پای خود را نگستراند. به غلامان خود دشنام نداد و ناسزا نگفت. چون میخندید، صدا به قهقهه بلند نمیکرد. شب کم میخفت و بیشتر شبها را از آغاز تا پایان به عبادت میگذراند. بسیار نیکی میکرد و فراوان صدقه میداد که بیشتر آن در دل شبهای تاریک بود.
در کلام دشمن
مأمون عباسی، دژخیمی که سرانجام عذاب ابدی را برای خود خرید و دست به خون پاک هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت آلوده ساخت، در نامهای به عباسیان که او را در برگزیدن ابوالحسن علیه السلام به مقام ولایتعهدی خویش سرزنش کرده بودند، ایشان را چنین توصیف میکند:
بیعت من با رضا، از سرِ آگاهی و بینش بود و من دانستم کسی چون او بر روی زمین یافت نمیشود که اینچنین فضل و برتریاش آشکارتر، پاکدامنیاش عیانتر، در پرهیزگاری سرآمدتر، در زهد و بیاعتنایی به دنیا برتر، در بلندهمتی و آزادگی بیمانند، در مقبولیت نزد خاص و عام پذیرفتهتر و در راه خدا سرسختتر و سختکوشتر باشد. بدانید که بیعت با او، خشنودی خداوند را به همراه دارد.
داستانکهای رضوی
در دامان پدر
مفضل بن عمر از یاران امام کاظم علیه السلام میگوید: بر ابوالحسن، موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدم. او فرزندش علی را در آغوش گرفته بود و او را میبوسید و بعد او را بر دوش خود مینشاند و میفرمود: پدر و مادر به فدایت! چقدر خوشبویی. وجودت چه پاکیزه و فضل و برتریات چه آشکار است.
غدیر رضوی
از یکی از یاران امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده است که گفت: ما و دوستداران اهل بیت: که تعدادمان به حدود شصت نفر میرسید، نزد قبر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله گرد آمده بودیم. امام موسی کاظم علیه السلام در حالی که دست فرزندش علی را در دست داشت، وارد شد.
فرمود: آیا میدانید من کیستم؟
گفتیم: سید و بزرگ مایی.
فرمود: نام و نسب مرا بازگویید.
گفتیم: موسی بن جعفر بن محمد.
فرمود: اینکه با من است، کیست؟
گفتیم: علی بن موسی بن جعفر است.
فرمود: گواه باشید که او در دوران حیاتم، وکیل من، و پس از مرگم، وصی من است.
همهمان بیاختیار به یاد غدیر خم افتادیم.
زهد امام رضا علیه السلام
شخصی مدعی زهد و سادهزیستی به دیدار امام رضا علیه السلام رفت. حضرت جامهای بسیار زیبا دربرداشت. آن مرد جامه را برای حضرت نامناسب دانست و گفت: اگر تنپوشی پستتر از این به تن میکردی، بهتر بود.
امام دست او را گرفت و در درون آستین لباس خود کرد و نشان داد که زیر آن لباس نرم، جامهای بهغایت زبر و خشن پوشیده است. آنگاه فرمود: ای مرد! این جامه نرم را برای خلق بر تن کردهام و آن جامه خشن زیرین را برای حق.
گرامیداشت میهمان
میهمانی بر امام رضا علیه السلام وارد شد. شباهنگام که هر دو گرم گفتوگو بودند، ناگهان چراغ دچار نابسامانی شد و نیاز به تیمار پیدا کرد. میهمان برخاست تا آن را درست کند، ولی حضرت شتابان به سمت چراغ رفت و آن را درست کرد، سپس رو به میهمان فرمود: ما قومی هستیم که میهمانانمان را به کار نمیگیریم.
فروتنی امام رضا علیه السلام
روزی امام رضا علیه السلام در دوره ولایتعهدی قصد حمام کرد. اما از آنجا که مایل نبود به کسی فرمان دهد تا حمام خانه را برای ایشان آماده کند، به حمام عمومی رفت. صاحب حمام آن حضرت را نشناخت و احترامی ویژه در مقایسه با دیگران به جای نیاورد و از این رو، مردم هم ایشان را نشناختند.
در این هنگام، یکی از لشکریان که مشغول شستوشوی خود بود، از امام خواست بر سرش آب بریزد و حضرت بدون تکدّر خاطر و با کمال سادگی چنین کرد.
در همین حال شخصی که حضرت را میشناخت، وارد حمام شد و بیدرنگ بر سر آن لشکری فریاد برآورد: هلاک شدی! آیا پسر دختر پیامبر را به کار میگیری؟
سرباز بیچاره وحشتزده بر پای حضرت افتاد و بوسهزنان میگفت: ای فرزند رسول خدا! مرا عفو کنید. چرا آنگاه که چنین بیادبانه تقاضا کردم بر من آب بریزید، آگاهم نساختید؟
امام رضا علیه السلام لبخندی زد و با مهربانی فرمود: این کار موجب رسیدن به پاداش است و من نخواستم از کاری که پاداش الهی برایم دارد، سر باز زنم.
علم غیب رضوی
یکی از یاران امام رضا علیه السلام میگوید: به امام عرض کردم: همسرم باردار است؛ از خدا بخواه تا فرزندم پسر شود.
فرمود: همسرت، دو فرزند در شکم دارد.
همان لحظه به ذهنم رسید که نام فرزندانم را محمد و علی بگذارم، ولی حضرت ادامه داد: نام یکی را علی، و دیگری را امّعَمرو بگذار.
چون به شهر خود برگشتم، همسرم یک پسر و یک دختر به دنیا آورده بود که طبق دستور حضرت، آنها را نامگذاری کردم.
در سایهسار زلال رضا علیه السلام
l خویش را پاکیزه کردن و آراستن، از اخلاق پیامبران است.
l هرگز شخص امین به تو خیانت نمیکند، ولی اگر به تو خیانت شد، بدان که خائن را امین پنداشتهای.
l خاموشی، یکی از دروازههای حکت است. خاموش بودن، محبت را جلب میکند و راهنمایی است به سوی هر خیر و خوبی.
l با مردم محبت و مهربانی کردن، نیمی از خرد است.
l حدّ توکل آن است که جز از خداوند پروا نداشته باشی.
l از حضرت پرسیدند چگونه صبح کردی؟ فرمود: در حالی صبح کردم که از عمرم کاسته شد و کردارم ثبت گردید و ریسمان مرگ بر گردنم نزدیک شد و آتش دوزخ را پشت سر دارم و نمیدانم خداوند با من چه خواهد کرد.
پرستوی مهاجر
قربان صحرائی چالهسرائی
از مدینه تا مرو، راهی بس دور و دراز بود، با فرسنگها فاصله. حتی برای کبوتران و پرستوهای مهاجر هم پیمودن این مسیر بسی سخت و طاقتفرسا بود. اما جهان اسلام پرستویی بهشتی را میشناسد که گام در پیمودن این مسیر طولانی نهاد تا عشق به برادر و «ولیّ» در دلها زنده و پویا باقی بماند. او راهی شد تا به دیدار برادر برود. عشق به برادر بُعد و مَسافت نمیشناسد. از عمهاش آموخته بود که مهاجر شود و مهاجرت کند تا به برادر بپیوندد. برادر، افزون بر برادری، حق ولایت بر وی داشت. دنبال ولیّ رفتن و دنبالِهرُوی ولیّ شدن، سعادتی است مافوق هر فضلیت دیگر. بسیار دلتنگ برادر بود. برادری که در غیاب پدر، وی را مربّی و آموزگاری عالیمقام و فرهنگساز بود. فراق برادری رئوف و بسیار مهربان بر همه خاندان بسیار دشوار میگذشت و بر او بسی دشوارتر.
برادرش به این دیار غربت به اجبار آمده بود؛ بلکه جابران زمانه به اجبار او را آورده بودند. به همین دلیل، هنگام سفر به نزدیکان و خاندان فرموده بود که برایش گریه کنند. مگر نه این است که میگویند پشت سر مسافر گریه شگون ندارد، اما اینجا داستان فرق میکرد و قصّه با غصّه عجین شده بود؛ زیرا مسافر خودش فرمود که این سفر را بازگشتی در پی نیست و این ملاقات، آخرین دیداری است که در
عالم مادی و دنیای فانی رخ میدهد. او غریبانه در دیاری دور ساکن شد و بدینگونه، لقب «امام غریب» بر وی نهاده و ماندگار شد.
کاروان کوچک، امّا سراسر شور فاطمه معصومه علیهاالسلام راهی دیار مرو شده بود. روزها و شبها از پی هم میدویدند و کوهها و صحراها و دشتها و ریگزارهای برهوت حجاز یکی پس از دیگری در نوردیده میشد. تا اینکه بانو، از زادگاهش، مدینه فرسنگها فاصله دور شد. او مدینه را با همه خاطراتش ترک کرد. اما پیش از ترک مدینه، به حرم جدّ بزرگوارش شتافت تا از وجود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله اجازه هجرت بگیرد و از محضرش خداحافظی کند.
او همچنین کوچه بنیهاشم را برای آخرین بار پیمود و در و دیوارش را خوب نگریست، بلکه این کوچه بنیهاشم بود که وجود نازنین فاطمه معصومه علیهاالسلام را برای آخرین بار به تماشا نشسته بود و وقار و متانتش را برای آخرین مرتبه حظ میبرد. یک چیز در این کوچه بیش از همه خاطرش را آزرده میکرد و دیدگان مهربانش را پر از اشک و قلب رئوفش را با آه عجین و سنگین مینمود و آن دیدار با دری نیمسوخته بود. با آن در و با آن خانه، خدا حافظی فرمود و به سمت بقیع شتافت تا با عرشیان آن بهشت نیز بدرود بگوید. مزار ناپیدای جدّهاش را سلام داد و در کنار مرقد نوارنی امام حسن مجتبی، امام زینالعابدین، امام محمدباقر و امام جعفر صادق علیه السلام ، که همگی پدران مظلوم و غریبش بودند، حضور یافت و وداعی غریب و جانسوز با آنان سر داد. تو گویی هر آنچه و هر آن کس در آن لحظه این وداع را مشاهده میکرد، از نهان ناله سر داد. گرچه مدینه چند مرتبه از این مهاجرتها را شاهد بود و رنجی غریب بر سینهاش سنگینی میکرد، لیکن این مهاجرت نیز بر تن رنجور و زخمی مدینه بسی سنگین و ناگوار بود.
پس آنگاه دختر پاک و مطهر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام با دلی امیدوار و قلبی مالامال از عشق به برادر، مدینه را به مقصد مرو ترک کرد.
برای بانوی جوانی مانند دُردانه معصوم حضرت موسیبن جعفر علیه السلام ، این سفر بسیار ناخوشایند بود، اما رسیدن به برادری رئوف و مهربان، رنج سفر را برای وی ممکن و قابل تحمل میکرد. تو گویی مصداق زیبایی بود برای:
گر در طلبت رنجی ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
او در طلب و رسیدن به برادر، در سفری پرمشقت و طول و دراز گام نهاده بود، لیکن رنجهایش را به عشق برادر به بهای جان، با جان دل میخرید.
کاروان کوچک او کوی به کوی و وادی به وادی و صحرا به صحرا همراه با عزیزان و محارم و نزدیکان به پیش میتاخت تا هر چه زودتر فراق برادر پایان یابد و با دیدار روی ماه رضای آل محمد علیه السلام بر دلش آرام و سکون حاکم شود، بلکه آتش اشتیاق فرونشیند.
در این میان، خصم زبون و کینهجو آرام و قرار نداشت و همچنان از آتش دشمنی میسوخت؛ زیرا دشمن هنوز خاطره خطبههای زینب علیهاالسلام را از یاد نبرده بود و همچنان از روشنگری و بصیرتدهی و آگاهیافزایی آن بانوی شورآفرین عاشورا دلی پرخون داشت. واهمه دشمن اینبار بیش از گذشته بود؛ زیرا گستره جغرافیایی و مسیر آن با مسیر بانوی صبر و استقامت، تفاوت داشت. زینب علیهاالسلام از روی ستم امویان و به اجبار آنان به سوی شامیان به اسیری رفت، ولی این بانو با اختیار از مدینه به سوی مرو و ایران راهی شد تا به برادر بپیوندد. زینب علیهاالسلام در شام بلا، فرهنگ عاشورا را با خطبههای جهادیاش تداوم داد و با ذکر مصیبتهایی که بر برادر و بنیهاشم و آل رسول رفته بود، دشمن پلید را رسوا کرد و بدینگونه کنگرههای کاخ سبز امویان را بر سرشان آوار نمود. فاطمه معصومه علیهاالسلام مسیر مدینه تا ایران را میپیمود تا فرهنگ ناب فاطمی و زینبی را با لحن علوی و صبر حسنی و شجاعت حسینی در دل ایرانیان بیفشاند و بدینسان فرهنگ عاشورا را زنده سازد.
کاروان کوچکش حجاز را پشت سر نهاد و وارد جغرافیای ایران شد و اینجا ایران بود با مردمانی ولایی و ولایتپذیر.
با اینکه در این رهگذار مرارتها و سختیهای سفر را به جان خرید، اما از فرهنگسازی و روشنگری و آگاهیدهی بازنایستاد. همین موضوع دشمن زمانه، عباسیان را بسی رنج میداد و آنان حضور بانوی کریمه را همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو میدیدند. رنج و عذاب دشمن بیجا نبود؛ زیرا فاطمه معصومه علیهاالسلام همچون زینب کبری علیهاالسلام ، دختر امام، خواهر امام و عمه امام بود. او هنرآموز و پرورش یافته مکتب امام بود و در سینه دریایی اش فضایل نبوی و خصایل علوی موج میزد. فاطمه معصومه علیهاالسلام از شیربانوی فاضلهای به نام نجمه خاتون نوشیده
بود؛ بانویی که شاگرد همسر امام جعفر صادق علیه السلام وی را استادی کرده بود. افزون بر این، نجمه خاتون پیش از آن، افتخار و تجربه پرورش فرزندی به نام علی بن موسی الرضا علیه السلام را کسب کرده بود و آن را در کارنامه پرافتخار خویش داشت.
کاروان کوچک و سراسر شور و اشتیاق حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به ساوه رسید. عباسیان نابکار با همکاری ایادی داخلی خویش که همواره در هر زمان و مکانی برای نوکری شیطان حاضر بودند، همراهان کریمه اهل بیت: را به شهادت رساندند و ضمن مسموم کردن آن بانوی والا، وی را به مصیبت جانسوز بستگان و عزیزان دچار نمودند. این موضوع تن رنجور و خسته از سفر آن بانوی معصومه را به بیماری مبتلا کرد. خبر ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به ساوه و کشتار همراهانش، همچون رعد صدا کرد و به گوش دیگر مردمان این دیار، از جمله اهالی قم رسید.
قمیان از دیرباز مردمی غریبنواز و مهماندوست بودهاند. آنان وقتی موضوع مهاجرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مصیبت وارده به آن حضرت و بیماری وی را شنیدند، سر از پای نشناختند و به استقبال و دیدارش شتافتند. بزرگِ قمیان آن روز، موسی بن خزرج، خود شخصاً مهار مرکب بانوی کریمه را با افتخار در دست گرفت و با جان و دل از وی استقبال و در منزل خویش پذیرایی کرد. او حضرت بانو را تا سرزمینی همراهی نمود که در آینده آوازهاش جهان را در نوردید و گاه مسیر تاریخ را دگرگون کرد. بدینگونه بود که قم به یُمن حضور فاطمه معصومه علیهاالسلام شد «آشیانه آل محمد صلی الله علیه و آله ».
با پرواز روح ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به ملکوت اعلی علییّن، آن حضرت به دیدار برادر در مرو نایل نشد و این مهاجر طریق حق پیش از آنکه به لقای برادر و ولیّ خویش برسد، به لقای الله رسید. به همین منظور پیکر مطهرش در خاک این شهر جای گرفت تا گنبد منوّر و مجلل مرقد مطهرش همچون خورشیدی درخشان به شرق و غرب عالم نورافشانی کند.
از حضور کوتاه و سپس به برکت دفن پیکر پاک حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در دیار قم، این شهر، مقدس گردید. بدینگونه، نگاه جهان آنروز به قم تغییر کرد و جایگاه این شهر روز به روز ارتقا یافت و به سوی تعالی پیش رفت.
بارگاه رفیع و مجلل فاطمه معصومه علیهاالسلام شهر قم را به پایگاهی برای نشر معارف
بر حق تشیع و اسلام ناب محمدی تبدیل کرد. ویژگی اولیاءالله همین است. آنان در حیات و مماتشان به بشر خیر و برکت و افتخار میرسانند. آن بانوی بلندمرتبه، همچون پرستویی مهاجر از کنار حرم پاک نبوت به این دیار کوچید تا خوی و خصلت پاک نبوی را در این دیار بپراکند و فضای این سرزمین را معطر به عطر فاطمی کند.
او با خود فرهنگ علوی را ارمغان آورد تا در کنار صلح و صفای حسنی، با شجاعت و ایثار حسینی، بذر علوم باقری و معارف ناب صادق آل محمد صلی الله علیه و آله در این سرزمین شکوفا شود و به اقصی نقاط عالم گسترش یابد.
در کنار همه اینها، زهد و بندگی و عبادت سجادی زینت عابدان عالم و رأفت رضوی نیز ویژگیهای برجستهای است که با فرهنگ والای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به گستره این جغرافیا ارزانی شده است.
این کبوتر پاکباز و پاکآیین خاندان رسالت، به این سرزمین مهاجرت کرد تا مردمان این دیار را برای انتظار آماده سازد؛ انتظاری که در پی آن به فضل الهی موعود از راه میرسد و جهان را پر از عدل و داد میکند و انتقام خونهای به ناحق ریخته شده مظلومان تاریخ را از ستمگران زمانه باز خواهد ستاند.
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام همچون مهری تابان بر پیشانی آسمان ایران میدرخشد و از پرتو شعاع پرنورش عالم انسانیت و معنویت برای همیشه بهرهمند است. او به ایران آمد تا کریمه این سرزمین باشد و در کنار رئوف آل محمد علیه السلام بر مردمان این دیار کرامت ارزانی دارد و در میان آنان فضیلت بپراکند.
او کریمه اهل بیت است. فضیلتها و جایگاه والایش را پیش از آنکه چشمان جهان به وجود نورانیاش منوّر شود، امام صادق علیه السلام بارها یادآور شده بود به اینکه: «بدانید قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است. بانویی از فرزندان من در این شهر رحلت میکند که او دختر موسی است...».
حتی آن حضرت از فضیلت زیارت و مدفن او سخن گفته و شیعیان را به اهمیت آن توجه داده و رهنمون بوده است: «شهر قم، حرم ماست و در آن بانویی از فرزندان من مدفون میشود به نام فاطمه، هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود».
مقام عصمت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، یکی از عالیترین جایگاههایی است که بر آن حضرت ارزانی شده است. لقب معصومه را خدا بر وجودش نهاده و امام رضا علیه السلام با اشراف بر جایگاه خواهر والامقامش، این موضوع را به مردم آموخته است. زهی سعادت بر اهل این دیار که قدوم مبارک معصوم و امامزادهای پربرکت خاک وطنشان را مقدس و نورانی کرده است.
مقام و مرتبت بانوی کریمه نزد خداوند سبحان، به قدری بلندفراز است که پدرش، حضرت امام موسی کاظم علیه السلام در وصفش فرموده «فداها ابوها.» این سخن، یادآوری فرمایشی است که پیشتر رسول مهربانیها در وصف حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام فرموده بود.
یکی دیگر از ویژگیهای بسیار مهم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، مقام شفاعت وی است. این مهم را امام صادق علیه السلام به شیعیان مژده داده است: «با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت میشوند».
گستره شفاعت در میان بانوان اسلام فقط مخصوص دو بانوی بزرگ از خاندان عصمت و طهارت، یعنی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است. از خدای سبحان میخواهیم این دو بانوی والامقام جهان اسلام و عالم تشیع را از ما و نسل ما راضی و خشنود گرداند و ما و نسل ما را در شفاعت گستردهشان قرین و غرق فرماید.
دوشنبه
23 شهریور 1394
30 ذیالقعده 1436
ـ در محضر خورشید
ـ داستان
ـ شعر
ابراهیم اخوی
معیارهای برتری و نکتههای آن
ملاکهای برتری تفاوتهای معناداری با هم دارد. گاه فردی در جامعه از امتیاز ویژهای برخوردار است، در خانواده خود به دلایلی کاملاً گوناگون برتر شمرده میشود و در امتیازدهی به خویشتن نیز، از دریچهای دیگر به موفقیتها و شکستهایش مینگرد. در سخنی از امام رضا علیه السلام به برخی از معیارهای ممتاز بودن چنین اشاره شده است: «دو نفر گرد نیامدند، جز آنکه برتر آنها با ادبتر آنها باشد. پس گفته شد: ای پسر فرستاده خدا! ما فضیلت او را نزد مردم فهمیدیم، ولی برتری وی نزد خدا چیست؟ حضرت فرمود: به سبب خواندن قرآن، همانگونه که نازل شده است. نیز حدیث ما را آنگونه که گفتهایم، روایت میکند و در دعایش خدا را با شیفتگی و اصرار میخواند».
حضرت برتری معنوی اشخاص را در انس با خداوند و آنچه از سوی او نازل شده میداند و نیز اهتمام فرد را در تغییر فردی خود در پوشش دعا، و تغییر اجتماع خود با نشر معارف زندگیساز اهل بیت:، ارج مینهد.
با تأمل بیشتر در این سخن حضرت، نکتههایی قابل دسترسی است:
ارزشگذاری انسانها به رفتارهایی است که محصول ایمان، اندیشه و نگرش فرد است. اگر اهل ایمان با رفتارهای اجتماعی مناسب، مانند تعامل مؤدبانه با دیگران خو گرفته باشند، ممتاز و برگزیده اجتماعی خواهند شد.
رفتارهای دینی سبب رشدیافتگی است و به برونداد اجتماعی میانجامد. آنکه با کتاب خدا انس دارد، در نشر دین میکوشد و اهل دعا و تمنا از
خداوند است؛ پس انتظار میرود در سایهسار چنین امکاناتی به کمال اجتماعی و رفتارهای جمعی پختهتری مانند ادب نیز دست یابد.
امتیاز انسانها تنها در رفتارهای فرد و خلوت میان آنها و عبادت خلاصه نمیشود، بلکه کسی موفق است که در تعامل با دیگر انسانها نیز موفق باشد و از راه آموزش معارف دینی درصدد شکوفایی آنها نیز برآید.
تنها بودن و خلوت گزینی امتیاز نیست، مگر آنکه مقدمهای برای ایجاد تحول اجتماعی شمرده شود.
ترکیبی از انس با قرآن، آشنایی با معارف اهل بیت علیه السلام و نیز معاشرتهای اجتماعی نیکو میتواند معیار گزینش شیعه نمونه باشد.
رابطه با خداوند و انس با برنامههای معنوی سفارشی از سوی او، یکی از منابع آرامش برتر است. حال خوب زمانی به دست میآید که منبع عشق ما پر باشد. با کم شدن از ذخیره عاطفی نظام روانی، نشانههای بدحالی، بیحوصلگی و ناآرامی هم بروز میکند. تأمینکنندههای این نیاز هم متنوعاند، ولی هر کدام نمره ویژه خود را دارند. از نگاه روانشناسی و دین، ارتباط با آفریدگار، یکی از کاملترین منابع تغذیه عاطفی است. زمانی که رابطه با خداوند به خیابانی دوطرفه تبدیل میشود، هم مهربانی او را با تمام وجود احساس میکنیم و هم از انجام برنامههای او، احساس رضایت و شادابی خواهیم کرد. تخریب این رابطه، به ویژه بخشی که سهم ماست، سبب از بین رفتن تعادل روحی و آشکار شدن نشانههای بیقراری و بیماریهای روحی میشود. در مقابل، با تقویت این ارتباط، توان انجام دیگر وظایف نیز به شیوهای شایسته به دست میآید. فردی که از ارتباط با پروردگار خود به آرامشی سرشار میرسد، میتواند این دستاورد را برای دیگران نیز هزینه کند. چنین شخصی در ارتباط با همسر، فرزندان، همکاران، همشهریها و دیگر افراد، مهارتی متفاوت و محبتی ماندگار از خود بروز میدهد. آرامش از آنِ قلبی است که در تصرف خداست و توشههای این دلبستگی، زندگی آرام همراه با پیشرفت و رضایت است.
انسان نیازمند محاسبه خویشتن برای تشخیص موقعیت فعلی و ارزشگذاری در جهت پیشرفت است. یکی از سفارشهای خداوند برای آرامش ما، توجه
به خویشتن و داشتن محاسبه رفتار و گفتار خود است. زمانی که دغدغههای زندگی و روزمرگی زمینه را برای فراموشی خویشتن فراهم میآورد، نیازمند نسخهای تشویقی برای زدودن این آسیب هستیم تا از خواب غفلت بیدار شویم و درباره آنچه انجام میدهیم، تسلط و اراده بیشتری بروز دهیم. در دانش روانشناسی نیز بر این موضوع تأکید شده که آرامش ما آنگاه بیشتر خواهد بود که احساس کنترل بیشتری بر خود و کارهای خویش داشته باشیم و این مهم اتفاق نمیافتد، مگر وقتی رفتارها، احساسها و اندیشههای خویش را مدیریت کنیم و بتوانیم هر آنچه را از ما سر میزند، مهار نماییم.
توجه به خویشتن گاه نیازمند حضور در مکانهایی است که این احساس بیداری را در ما زنده کند. برای مثال، زمانی که شما از کوچه نخستین منزلی که در زندگی مشترک خود اجاره کرده بودید، عبور میکنید، ناخودآگاه موجی از احساس تشکر در شما زنده میشود. مرور سختیهایی که در زندگی گذراندهاید تا به وضعیت کنونی برسید و کمکهایی که خداوند در این مسیر به شما کرده، برانگیزاننده احساس شکرگزاری است که همه این فرایند با دیدن درب نخستین منزل زندگی مشترک شما راه میافتد. همچنین حضور در مکانهایی که سرشار از آرامش و معنویتاند، مانند مساجد، زیارتگاهها و هر جایی که سرشار از کشانندههای معنوی است، زمینه را برای تفکر در خویشتن فراهم میکند.
نسخه روشن دین در این باره چنین است که پس از پایان هر روز درباره آنچه در آن روز گذشته است، مروری تأملبرانگیز داشته باشیم و از هر فرصتی برای مراقبت از خویشتن و توجه دادن آن به آنچه فرارو دارد، بهرهمند شویم. دروننگری، هنری است که سرشار از سود و پیش برندگی است؛ در مقابل، خودفراموشی و بیتوجهی به سقوط و صعود خویشتن، بیماری خطرناکی است که خدافراموشی و بازماندن از شکوفایی را به همراه دارد که نتیجه نهایی آن، ورشکستگی اخلاقی و معنوی است.
منبع روایت: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور(نرمافزار) نسخه 9/1.
درخت میوه داد
زینب علیزاده لوشابی
مرد به غلامش گفت: بیا این کوزه آب را برای امام ببر.
غلام جلو رفت و کوزه را گرفت.
مرد گفت: خودت همانجا بایست و بااحترام آب بریز تا ایشان وضو بگیرد. .
غلام گفت: چشم
مرد با خودش گفت: چه خوب که امام از بغداد باز به مدینه برگشته است.
امام رضا علیه السلام وقتی غلام را دید، در سایه درخت بزرگی که در صحن مسجد بود، نشست و آماده وضو گرفتن شد. غلام با کوزه آب سررسید و امام مشغول وضو شد. نسیم خنکی از لابهلای برگهای درخت رد شد و به صورت غلام خورد. غلام آهی کشید و گفت: درخت خوبی است؛ حیف که چند سال است بارنداده. میترسم به همین بهانه آن را قطع کنند.
امام لبخند زد. نماز که تمام شد، امام از مسجد بیرون رفت. هنوز مردم متفرق نشده بودند که مردی فریاد زد: بیایید اینجا، بیایید این درخت را نگاه کنید.
با صدای مرد، مردم به طرف درخت هجوم بردند. درخت پر از میوه شده بود. همه هاج و واج درخت را نگاه کردند. یک نفر دستش را دراز کرد و یکی از میوههای درخت را کند. آبدار بود و شیرین. غلام داد زد: از برکت امام محمد تقی است. او زیر همین درخت وضو گرفت. میدانستم وقتی قدم به جایی بگذارد، خیر و برکت هم به آنجا میآید.
منبع: محمدجواد نجفی، ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، ج 11، ص36.
نقشه مأمون
زینب علیزاده لوشانی
نمیدانم مأمون با من چکار دارد. مولایم امام رضا علیه السلام را کشت؛ بسش نبود که حالا نمیدانم چه نقشهای برای من دارد. خدا به خیر بگذراند.
وارد تالار قصر که میشوم، مأمون به استقبالم میآید. با دست اشاره میکند و بیشتر نگهبانها آنجا را ترک میکنند فقط دو نگهبان ایستادهاند. مأمون به شانهام میزند و حالم را میپرسد. لابد چیز مهمی از من میخواهد که اینطور مهربانی میکند. نمیدانم چه بگویم.
بعد از کمی خوشوبش کردن، منظور اصلی اش را به زبان میآورد: ای اباصلت! آن دعایی را که موقع دفن مولایت امام رضا علیه السلام خواندی و آب قبر فروکش کرد، به ما هم یاد بده.
با این حرف، تمام آن لحظههای تلخ در ذهنم زنده میشود. میگویم: آن دعا را فراموش کردهام و در ذهنم خطاب به او میگویم: و اگر فراموش نکرده بودم نیز به تو یاد نمیدادم.
اخمهای مأمون درهم میرود: دروغگو! درست نیست به من، به خیلفه دروغ بگویی اباصلت. مولایت دروغگو نبود و تو هم اگر از پیروان او هستی، نباید دروغ بگویی.
ـ ولی من دروغ نگفتم؛ آن دعا را فراموش کرده ام.
مأمون به یکی از نگهبانها اشاره میکند: او را به زندن بیندازید؛ شاید در خلوت زندان بتواند دعا را به یاد بیاورد.
دو نگهبان دستانم را میگیرند و کشان کشان مرا به زندان میبرند.
الان ماههاست در زندانم. به گمانم یک سالی است که در این دخمه سرد و تاریک زندانی شدهام. خدایا! دیگر طاقم تمام شده است. وضو میگیرم و دو رکعت نماز میخوانم و خدا را به حق همه ائمه قسم میدهم که مرا از زندان نجات دهد. دستهایم رو به آسمان است و صورتم خیس اشک. دیگر تحمل ندارم. نمیتوانم دیگر لحظه ای در این دخمه دوام بیاورم. خدایا! نجاتم بده.
هنوز دعایم تمام نشده که میبینم در زندان باز میشود. با تعجب، امام رضا علیه السلام را میبینم. بلند میشوم و سلام میکنم. جواب سلامم را میدهد و میگوید: ای اباصلت! سینه ات تنگ و صبرت تمام شده است؟
بله به خدا قسم صبرم تمام شده است.
پس بلند شو و همراه من بیا.
بلند میشوم. به زنجیر پاهایم نگاه میکنم. ناگهان زنجیر از هم باز میشود. دنبال حضرت راه میافتم. حضرت در زندان را باز میکند. نگهبانها داشتند ما را میدیدند، ولی مات و مبهوت مانده بودند و هیچ حرفی نمیزدند. پشت سر امام از زندان بیرون میآیم. بعد از ماهها میتوانم نور خورشید را روی پوستم احساس کنم.
امام میگوید: تو در امان خدایی. از این به بعد مأمون هرگز تو را نمیبیند و تو هم او را نخواهی دید.
از امام تشکر میکنم.
منبع: محمدجواد نجفی. ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه. ج 11، ص40 ـ 41.
دلیل حکمت حق
سید علیاصغر موسوی
دلم توفیق عشق از حضرت دادار میگیرد
اگر هر دم سراغ از اشتیاق یار میگیرد
چرا لبریز حیرت میشوی از کار دل، وقتی
به حکمت سبقت از شعر پریگفتار میگیرد
تفاوت در نگاه ساده یا پیچیده را هرگز
نمیداند، کسی که شیوۀ انکار میگیرد
جهانِ غرق ابزارِ همیشه ناتوان از درک
اگر اندازهاش را با خط پرگار میگیرد
ولی در علم حق، دائم، غریق بحر بیپایان
سراغ از نردبان کهکشانکردار میگیرد
چگونه کودکش میخوانی ای کور سبکسیما
امامی را که نکته بر اولوالابصار میگیرد!
ولی اللهِ عیسیدم که نورش صد ارسطو را
به دانشگاه دین، شاگرد بیمقدار میگیرد
خدایش از سخاوت داده نور حکمت و دانش
که پرده از رخ آیینه اسرار میگیرد
جواد است و تقی، نورالامین، خورشید مهرآیین
اگر شهد گل از زخم نگاه خار میگیرد
شهید عشق حق در غربتآباد جوانی شد
به داغش، گر که دلها را غم بسیار میگیرد
سهشنبه
24 شهریور 1394
1 ذیالحجه 1436
ـ پژوهش
آفت ازدواج
ابراهیم اخوی
روز ملی ازدواج، فرصتی است تا درباره آنچه آفت ازدواجها را در جامعه کنونی رقم زده است، اندکی بیندیشیم. بهانههای فراوانی برای رویگردانی از ازدواج در نسل نو وجود دارند که با دقت در آنها، به نوعی خطای فکری نزدیک میشویم که بازدارنده تصمیم درست است و نتیجه آن، جهت دادن انرژی به سمت رفتارهای منفی است که یکی از آنان رویآوری به نوعی همخانگی است که متأسفانه و به غلط از آن با عنوان «ازدواج سفید» یاد میکنند؛ در حالی که یکی از سیاهترین ارتباطها از نگاه آموزههای دینی است؛ و اینک نگاهی عمیقتر:
سفید یا سیاه؟
هیچ کدام از واژهها نمیتوانند خنثی باشند. بزرگترین تفاهمنامههای دنیا در قالب همین واژهها ثبت شده و به نتیجه رسیدهاند. عقد و خطبه آن هم از این حکمت عقلانی ریشه گرفتهاند.
ازدواج سفید دو واژه دروغ هستند؛ در همخانه شدن نه ازدواج با آن تقدسی که دارد، دیده میشود و نه روشنایی.
همخانه شدن با شخصیتهای ترسو و تعهدگریز همخوانی دارد.
سرمایههای عاطفی از نگاه دین آنقدر ارزشمندند که باید آنها را با احترام و تعهد بالا به دست آورد، نه مثل پنیر بقالی با چشیدن آزمود! سرمایه
عاطفی یک دخترخانم، زیباییهایی که موهبتهای خداست و هر آنچه دارایی او برای زندگی آینده است، با همخانه شدن تحقیر میشوند.
بازندهترین طرف این توافق بچهگانه، دختران هستند که تا پایان عمر از جراحت آن در امان نخواهند بود.
نامزدی شرعی، جایگزین مناسب برای همخانگی بیحساب است و میتوان از این فرصت بهره گرفت.
«خلق را تقلیدشان بر باد داد»؛ تقلید کورکورانه از فرهنگ غربی، زیبنده اصالت ایرانی نیست.
همخانه شدن، یعنی تنزیل شخصیت زن در حد یک سرگرمی!
همه بهانههای فرار از ازدواج و رویآوری به همخانگی، نوعی سازوکار دفاعی برای فریب خود و دیگران است.
همخانه شدن، مقدمهای برای خیانتهای بعدی است؛ چون دیوار عزتنفس و خوب بودن یک بار ویران و قبح گناه ارتباط شکسته شده است.
مُهر یا مِهر؟
مانع دوم ازدواج، وحشت از سایه شوم جدایی یا ازدواجهایی است که تنها برای رسیدن به پول طراحی شدهاند و از قانون طلایی مهریه بدترین استفاده را میکنند. از نگاه دین، مهریه به گونهای دیگر تفسیر شده است؛ قدری در آن میاندیشیم:
امروزه از طرفی با دستاندازهای جدی که در فرایند ازدواج پدید آمده و از سوی دیگر، با افزایش بحران اجرای مهریهها، سوگیری دوگانهای اتفاق افتاده است. عدهای به بهانه محکمکاری در ازدواج، مهریه بالا را دنبال میکنند و گروهی دیگر به دلیل احتیاط در بازپرداخت آن، به هیچ قیمتی زیربار مهریه سنگین نمیروند. البته همچنان گروهی شعار «کی داده؛ کی گرفته» را به صورت کلیشهای بر زبان میآورند و آن را دستاویزی میکنند برای چانهزنی در نرخ تعیین مهریه. در این میان، خوب است منطق دین را جویا شویم تا بر اساس آن، انتخاب آگاهانهتری صورت دهیم. از نگاه دین، چند نکته مهم قابل بررسی است:
در دین اسلام، مهریه کم، ارزش دانسته شده است؛ حتی یکی از نشانههای خوشقدمی عروس، داشتن مهریه پایین است.
اسلام مهریه را یک بدهی برای شوهر تعریف کرده است. شوهر وقتی مهریهای را میپذیرد، در واقع یک بدهی را پذیرفته و باید آن را به خانم بپردازد؛ مگر آنکه از طرف خانم این مهریه بخشیده شود.
داماد نمیتواند بیشتر از توان واقعی مالی خود مهریهای را بپذیرد؛ همانگونه که فرد نمیتواند بیشتر از قدرت اقتصادیاش زیر بار ضمانتهای مالی برود.
مهریه به هیچ وجه تعیین کننده ارزش عروس نیست، بلکه ارزش عروس در ویژگیهای شخصیتی، اخلاقی و مهارتی او دیده میشود، نه در مهریه بالا یا پایین.
از نگاه مشاوره هم زمانی که داماد به اصرار خانواده عروس زیر بار مهریهای میرود که در توانش نیست، از همان ابتدا عشق را با موجی از تحمیل آغاز کرده؛ حتی برخی از دامادها شرط تداوم دوستی را در بخشش رسمی و محضری مقداری از مهریهای میدانند که به دست خانواده خانم بر وی تحمیل شده است؛ گویا اینجا عرصهای شده برای جنگ قدرت داماد و نیز محکی برای اینکه خانم او را چقدر دوست دارد. چنین آغازی به هیچ وجه زیبا نیست و ریشه ناسازگاریهای بعدی را فراهم میکند. در طرف مقابل هم، خانمی که مهریه بالا تعیین کرده، از آن به عنوان ابزاری برای تهدید و تسلیم داماد استفاده میکند که هیچ میانهای با زندگی زیبا ندارد. یادمان باشد مهر بالا با مهر بالا به دست نمیآید، بلکه با خوبیهایی است که در پرتو عشق و محبت نمایان میشوند.
کلام آخر: مراقب تلههای شیطان برای به دام انداختن باشیم و بهانهها را با اندکی تفکر کنار نهیم تا سالم زندگی کنیم.
نگاهی به کارکردهای اخلاقی و روانی ازدواج
سید محمود طاهری
اشاره
یکی از توصیههای مهم دین مقدس اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده است. حکمتها و مصلحتهای نهفته در ازدواج تا آنجاست که دهها آیه و صدها روایت درباره اهمیت و فضیلت ازدواج، کارکردهای ازدواج، توصیههای اخلاقی به زن و مرد در سه مرحله پیش از عقد، هنگام عقد و پس از عقد، بازگویی وظایف متقابلِ هر کدام از زواجین در برابر یکدیگر، هشدار درباره عواملِ زمینهساز طلاق و... به دست ما رسیده است. معصومان: آشکارا پیروان مجّردِ خود را به ازدواج فراخواندند؛ چنانکه در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السلام میخوانیم: «تَزَوَّجُوا فَإِنَّ رسولَ الله صلی الله علیه و آله قال: مَنْ أَحَبَّ أنْ یَتَّبِعَ سُنَّتی فَإِنَّ مِنْ سُنَّتی التَّزْویج؛ ازدواج کنید؛ زیرا رسول خدا علیه السلام فرمود: هرکه دوست دارد از سنت من پیروی کند، پس بداند که یکی از سنتهای من ازدواج است» (حر عاملی، 1416ق: ج 20: ص17).
در حدیثی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از دستور به ازدواج، با این نکته شگفت روبهرو میشویم که ازدواج، به دلیل اینکه عامل ازدیاد نسل مسلمانان است، موجب افتخار رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود؛ حتی اگر در میان این آمار، بچههای سقط شده نیز باشند: «تَناکَحُوا تَناسَلُوا تَکْثِرُوا فَإِنّی أُباهی بِکُمُ الْأُمَمَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْط؛ ازدواج کنید و نسل خویش را فراوانی بخشید؛ چراکه من در روز قیامت به شما افتخار میکنم؛ گرچه به بچه سقط شده باشد». (همان: 43)
امروزه در جهان بیش از 95 درصد مردم در برههای از زمان ازدواج میکنند. همین امر نشان میدهد که مردم دلیلهای خوبی برای ازدواج دارند. در جوامع
غربی، زوجهای دارای زندگی مشترکِ بدون ازدواج در حال افزایش است. با وجود این، هنوز درصد بالایی از مردم، دستکم یکبار در زندگی ازدواج میکنند و بخش اعظمی از زندگیِ دوران بزرگسالی خویش را در حال تأهل میگذرانند. ازدواج در مؤلفههای فردی و اجتماعی بهداشت روانی تأثیر مهمی دارد و شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود تردیدهایی درباره ازدواج و جذابیتهای ظاهری رابطههای آزاد، هنوز گرایش غالب در همه جوامع به سمت ازدواج است و در بعد فردی، ازدواج زمینه مناسبی برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فراهم میکند. ازدواج بهترین بستر ارضای نیازهای جنسی است. طیّ قرنها، تلقی ادیان و بسیاری از فرهنگهای جهان این بوده است که رابطه جنسی با جنس مخالف از طریق ازدواج، مناسبترین و مطلوبترین الگوی رفتار جنسی است. این نگرش در جوامع اسلامی، غالب است و هرگونه رفتار جنسی خارج از محدوده همسران، نامناسب و نابهنجار پنداشته میشود. (سالاریفر و دیگران، 1389: ص289 و 290)
ازدواج، اگر درست و همراه با معیارهای صحیح و به دور از احساسات صرف و شتابزدگی صورت گیرد، آثار مثبت فراوانی برای هر کدام از زن و مرد به همراه خواهد شد. آنچه در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت، مروری است بر بعضی از کارکردهای روانی و اخلاقی ازدواج.
انسانها به طور طبیعی و فطری، از تنهایی گریزاناند و همواره به دنبال همدمی میگردند تا با او وحشت تنهایی خود را از بین برند و شیرینی اُنس و اُلفت را بچشند. انسان تنها، انسانی غمگین و افسرده خواهد بود، و انسان افسرده و غمگین نیز در پایینترین اندازه از شکوفاسازی استعدادهای علمی، معنوی و اخلاقی خود به سر میبرد. آدمی با ازدواج ـ البته ازدواجی سنجیده و درست، که در اثر آن، آدمی زوجی مناسب برای خود برمیگزیند ـ از تنهایی بیرون میآید و در پی آن، از پیامدهای زیانبار احساس تنهایی ـ همانند بیانگیزگی، بیهدفی، ناامیدی، بینشاطی، کمتحرّکی، بیبرنامگی و... ـ ایمن میماند. در باب دوم تورات، به رهیدن انسان از احساس تنهایی، با عنوان یکی از کارکردهای ازدواج چنین اشاره شده است:
و خداوند گفت: خوب نیست که آدم تنها باشد. پس برایش معاونی موافق وی بسازم... و خداوند زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: «همانا این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم.» از این سبب نساء نامیده میشود؛ زیرا از انسان گرفته شد. از این سبب، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهد شد. (تورات، سفر پیدایش، باب دوم: 18، 22 ـ 24).
تفاوتهای فیزیکی و روانی میان زن و مرد، موجب ایجاد جذابیّتِ هر کدام از این دو برای دیگری میشود. پس این حقیقت که هر کدام از آنها پس از ازدواج، احساس میکنند از نظر کامجویی و ارتباط عاطفی و خصوصی، تنها به یکدیگر تعلق دارند، نه به دیگری، موجب میشود همسر بیش از هر همدم دیگری در رهیدن انسان از احساس تنهایی ایفای نقش کند.
ازدواج، تأثیر فراوانی در رهانیدن شخص از بیهدفی، بیانگیزگی و افسردگی دارد. با ازدواج و در پی آن، شکلگیری احساس مسئولیت در شخص، رفتارها و تکاپوهای هر کدام از زوجین، جهتدار و هدفدار میشود و هر دو از آن پس، ساعتها کنار یکدیگر مینشینند و از آرزوها و هدفها میگویند و درباره چگونگی رسیدن به آنها برنامهریزی میکنند. آن هدفهای مادی و معنویای که زوجین پیش از ازدواج و در زمانی که مجرد بودند، هرگز بدان فکر نکرده بودند، اکنون یکی پس از دیگری به برکت دلگرمی آن دو به یکدیگر رخ مینماید، و بیانگیزگی و بیهدفیها رخت برمیبندد. بدیهی است هرگاه زندگی انسان هدفمند و با انگیزههایی شیرین همراه شود، زمینه و مجالی برای افسردگی و روانرنجوری باقی نخواهد ماند.
بیگمان شخص عزب، امید و انگیزه ای برای کار، تلاش و جدیت ندارد و درباره تأمین معاش کسی، احساس مسئولیت نمیکند. او تنها مسئول خویش است که میتواند با گرسنگی کنار بیاید و ریاضت پیشه کند و با اندک قوت لایموت، روزگار را بگذراند و تن به زحمت و سختی کار و فعالیت ندهد. شواهد عینی زندگی افراد مجرد نیز همین مطلب را گوهی میدهد (جمعی از نویسندگان، 1391: ص520).
احساس و سیمای زندگی شخص عزب، در گزارش یکی از جامعهشناسان چنین تصویر شده است:
ساعتهای مداوم در گوشهای از کلبه کز میکرد؛ گرفته، محروم از توجه و سخت نحیف و لاغر؛ به نظر میرسید در حد اعلای افسردگی است. جز در مواردی که تنها به شکار میرفت، به ندرت پا از خانه بیرون میگذاشت. در سر غذای خانوادگی که بر گرد آتش صرف میشد، یکی از بستگان گهگاه سهم ناچیز از غذا را در کنارش میگذاشت و او با حالت سکوت میخورد؛ در غیر این صورت، معمولاً روزهدار میماند. وقتی به این گمان که او سخت بیمار است، علت را جویا شدم، به پندارم خندیدند و پاسخم را دادند: «مجرد است» (همان: ص520 و 521؛ به نقل از: تی.بی. باتامور، جامعهشناسی: ص191)
آرامش، گمشده همه انسانهاست و هر انسانی به نوعی در تکاپوهای روزمره خود به دنبال آرامش میگردد. آرامش عواملی دارد که بدون تحقق این عوامل، به دست نخواهد آمد. یکی از این عوامل «ازدواج» است. قرآن کریم از ازدواج با عنوان یکی از عوامل آرامش یاد کرده، در این باره میفرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا؛ اوست آنکس که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد» (اعراف: 189) قرآن کریم در آیه دیگری در این باره میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانههای او اینکه [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند، قطعاً نشانههایی است» (روم: 21).
بیگمان انسان که جویای انس و الفت است و در سایه محیط جمعی، احساس آرامش روانی دارد، این احساس را به شکل کاملتری در محیط خانواده در پرتو حضور و اُلفت همسر تجربه میکند. معنای آرامش، همان چیزی است که انسان پس از آن اضطراب، خستگی و نگرانی و یا امنیت پس از خوف و ترس به دست میآورد. انسان در میان تلاش و تنهایی، نگرانی و نیاز، خشونت و دلهرههای زندگی، کسی را با عواطفی زیبا و ژرف دارد که مانند آبی بر آتش، خستگی، دلهره، نگرانی و
اضطرابهای او را فرومینشاند. آنکس، جز همسر انسان نیست (همان، ص527 و 528).
به راستی وجود همسران با این ویژگیها برای انسانها که مایه آرامش زندگی آنهاست، یکی از مواهب بزرگ الهی محسوب میشود. این آرامش از اینجا ناشی میشود که این دو جنس، مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی و نشاط و پرورش همدیگر میباشند؛ به طوری که هریک بدون دیگری ناقص است... و این آرامش و سکونت، هم از نظر جسمی است و هم از نظر روحی و هم از جنبه فردی و هم اجتماعی. بیماریهایی که به دلیل ترک ازدواج برای جسم انسان پیش میآید، قابل انکار نیست. همچنین عدم تعال روحی و ناآرامیهای روانی که افراد مجرد با آن دست به گریباناند، کم و بیش بر همه روشن است.... هنگامی که انسان از مرحله تجرد، به مرحله زندگی خانوادگی گام میگذارد، شخصیت تازهای در خود مییابد و بیشتر احساس مسئولیت میکند، و این است معنای احساس آرامش در سایه ازدواج». (جمعی از نویسندگان، 1380: ج16: ص391 و 392)
گفتنی است قرآن کریم، با توجه به دو آیه یادشده، آرامش را برای مردان بیان میکند. مخاطب، ظاهراً مردان هستند ـ هرچند در قرآن وقتی در حالت خطاب، فعلِ مذکر میآید، مخاطب، هم مردان و هم زنان هستند ـ به هر حال در دو آیه یادشده، ممکن است مذکر آمدنِ واژه، به این دلیل باشد:
خطاب این مطالب به مردان است تا توجه کنند که زنانشان امانتی الهی و سبب آرامش روانی ایشاناند، و شفقت و مهربانی با آنها، نجات مردان از عذاب خداوند و رسیدن به بهشت الهی را درپی دارد.
ممکن است آیه به این معنا اشاره داشته باشد که زنان، بیشتر از مردان از این هنر برخوردارند که همسرانشان را به آرامش روحی برسانند (جمعی از نویسندگان، 1391: 528). در همین راستا، برخی از دلایل نشان میدهد مردانِ ازدواج نکرده، در مقایسه با زنان ازدواج نکرده، کمتر احساس خوشبختی می کنند و این میرساند که فایده ازدواج برای مردان، بیشتر است تا برای زنان. (همان: 528؛ به نقل از: مایکل ارجایل، سیکولوجیة السعادة:30).
این نکته در اینجا مهم است که ازدواج در صورتی میتواند ارمغان آرامش را به همراه داشته باشد که دستکم این موارد در تحقق آن رعایت شود:
همسرگزینی با دقت صورت پذیرد؛ زیرا کسی میتواند مایه آرامش خاطر باشد که همسر واقعی باشد، نه همسرنما.
همسری میتواند همسر واقعی بوده، نقش اساسی خویش را در زندگی ایفا کند که در گام نخست با آرامشآفرین حقیقی درارتباط باشد که بیتردید، او خداست. بر این اساس، همسر بیایمان و تهی از عشق درونی به خدا، نمیتواند ویژگی اساسی خود را دارا باشد.
تنها دارا بودن ایمان نیز در آرامشآفرینی کافی نیست، بلکه همسر باید با آدمی احساس یکرنگی درونی، مجانست روحی و انس و الفت باطنی کند (شفیعی، بیتا: 65 و 66)
شادیبخشی
ازدواج، تأثیر فراوانی در شادی و نشاط انسان دارد. ازدواج، شخص را به نیمه گمشدهاش میرساند، همدمی دلخواه را در کنارش مینشاند، احساس تنهایی را از دلش میزداید، و احساسی خوش و دلپذیر را در قلب شخص میدواند. طبیعی است کمترین ثمره چنین دستاوردهایی، جوشش شادی و نشاط در دل زوجین خواهد بود. «سلیگمن» در این باره مینویسد:
ازدواج، پیوند زناشویی پایدار، عشق رمانتیک ـ که به منظور صرفهجویی، از همه آنها با عنوان «ازدواج» یاد خواهم کرد ـ از دیدگاه روانشناسی مثبتگرا بسیار مؤثر واقع میشود. در مطالعه دینرو سلیگمن بر روی افراد بسیار شاد، تمامی این افراد واقع در ده درصد بالای شادی (به جز یک نفر)، یک رابطه رمانتیک (زناشویی پایدار) داشتند. شاید تنها واقعیت واحد مستحکم در مورد ازدواج که در بسیاری از مطالعات خود را نشان داده است، این باشد که افراد متأهل از همه شادترند. از میان بزرگسالان متأهل، چهل درصد خود را «بسیار شاد» توصیف میکنند. در حالی که تنها 23 درصد از بزرگسالانی که هرگز ازدواج نکردهاند، چنین برداشتی از خود دارند. این در مورد تمام گروههای قومیِ مورد مطالعه در هفده کشوری که مورد مطالعه روانشناسان قرار گرفتهاند، صدق میکند.
ازدواج در مقایسه با رضایت شغلی، امور مالی و اجتماعی، عامل نیرومندتری
برای ایجاد شادی است. همانطور که «دیوید مایرز» در اثر حکیمانه و کاملاً مستند خود با عنوان تناقض امریکایی میگوید: در واقع به ندرت عاملی نیرومندتر از یک مصاحبت مادامالعمر نزدیک، برابر، محبتآمیز و صمیمانه با بهترین دوست، برای شادی وجود دارد. دقیقاً عکس این حالت در مورد افسردگی صدق میکند: افراد متأهل کمترین میزان افسردگی را دارند و افراد ازدواج نکرده هم در مرتبه بعدی قرار دارند، به دنبال آنها هم کسانی که یک بار طلاق را تجربه کردهاند، قرار میگیرند. کسانی که بدون ازدواج با یکدیگر زندگی میکنند و کسانی که دو بار طلاق را تجربه کردهاند، پس از آنها قرار میگیرند. همچنین یکی از علتهای اصلی پریشانی، فروپاشی یک رابطه مهم است. در یک مطالعه وسیع در امریکا، بیش از نیمی از افراد در پاسخ به این سؤال که «آخرین اتفاق بدی که برایتان افتاده است، چه بود؟» به یک قطع رابطه یا فقدان از این نوع اشاره کردند. با کاهش ازدواج و افزایش طلاق، میزان افسردگی به سرعت بالا رفته است. گلن الدر، برجستهترین جامعهشناس خانواده در امریکا، سه نسل از ساکنان ناحیه «سانفرانسیسکو» را در کالیفرنیا مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که ازدواج، محافظ نیرومندی در مقابل مشکلات است. این افراد متأهل هستند که به بهترین وجه، محرومیت ناشی از فقر در مناطق روستایی، دوره رکود بزرگ (بحران سال 1929) و جنگها را تاب آوردند. درباره چگونگی زندگی کردن در بالاترین سطح شادی باید گفت متأهل بودن، یکی از معدود عوامل بیرونیِ واقعاً مؤثر در این باره است (سلیگمن، 1391: 241 و 242).
ازدواج ذهن شخص را از «من» به سوی «او» میبرد، و با شکل دادن «ما» زوجین را از «من» میرهاند، و بدینگونه تمرینی میشود برایِ از خود رهایی و توجه به «ما» به جای توجه به «من» به تعبیر شهید مطهری:
یک کودک فقط در همان «منِ» فردی خودش است و فقط خودش را میبیند و همهچیز را برای خود فردی میخواهد، حتی به پدر و مادر هم به چشم وسیله و ابزار برای خودش نگاه میکند. در دوران جوانی که عشقی پیدا میکند و همسری انتخاب مینماید، برای اولین بار این احساس در او پیدا میشود که به
یک شخص دیگر، مانند خود علاقه دارد؛ یعنی از خود به در میآید، خودش و او یکی میشوند و همهچیز را برای این خود بزرگتر میخواهد. مجموعه دو «خود» یک «خود» شدهاند. البته این در شرایطی است که شخص واقعاً یک عُلقهای به طرف پیدا کند، علقه مؤانست، و به تعبیر قرآن، دوستی و محبت. تا وقتی رابطه زوجین با یکدیگر رابطه شهوانی، یعنی رابطه جنسی است، قهراً اینها به هم به چشم یک ابزار نگاه میکنند. برای اطفای غریزه جنسی، زن برای مرد، یک ابزار بیشتر نیست و مرد هم برای زن یک ابزار است، ولی مسئله زوجین و کانون خانوادگی و فلسفه خانوادگی و روح خانوادگی عبارت است از روح مافوق غریزه جنسی که میان دو نفر پیدا میشود؛ یعنی شخصیت یکدیگر را دوست دارند و تا سنین پیری که دیگر مسئله غریزه جنسی به کلی ضعیف یا نابود میشود، عُلقه خانوادگی و محبت میانشان هست و روزبهروز هم شدیدتر میشود و حتی به گفته علمای جدید مثل ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه عُلقه زوجین به یکدیگر در اثر معاشرت و تماس زیاد شدّت پیدا میکند و آنقدر اثر میگذارد که کمکم قیافههای آنها شبیه هم میشود؛ یعنی تدریجاً روحهای آنها آنقدر با هم انطباق پیدا میکنند که کمکم اجسام آنها نیز با هم انطباق پیدا میکنند و قیافهها شبیه به یکدیگر میشود. این اولین مرحلهای است که انسان از لاکِ «خودِ» فردی خارج میشود. به همین دلیل، ازدواج در اسلام جنبه اخلاقی دارد با اینکه یک امر شهوترانی است... لهذا ازدواج از نظر اسلام، سنت و مستحب تعبیر شده است. علت اساسی این است که هر مقدار که اُلفت زوجین به یکدیگر بیشتر باشد، یک قدم از خودِ فردی خارج شدهاند. «خود» کمی که بزرگتر شد، دقیقتر میشود، مثل مایع غلیظ که وقتی آب داخلش کنند، رقیق میشود و توسعه مییابد (مطهری، 1374: 247 ـ 249).
ازدواج با رهانیدن شخص از «من»، زمینه را برای دگرگرایی فراهم میکند. با ازدواج، شخص به تمرین دگرگرایی میپردازد و وقتی دستکم درباره یک نفر، یعنی همسر خود دگرگرا میشود، این توانایی را در خود مییابد که درباره افراد اجتماع نیز دگرگرا شود و در اندیشه آنان نیز باشد. به تعبیر ویل دورانت: «ازدواج تو را وادار
میکند که درباره کسی دیگر نیز فکر کنی.» (دورانت، 1385: 212) شهید مطهری در این باره میگوید:
یک مرغ خانگی تا زمانی که تنهاست، بالهایش را روی پشت خود جمع میکند، آرام میخرامد، هی گردن میکشد کرمکی پیدا کند تا از آن استفاده نماید، از مختصر صدایی فرار میکند، در مقابلِ کودکی ضعیف، از خود مقاومت نشان نمیدهد. اما همین مرغ وقتی جوجهدار شد، و عشق و محبت در کانون هستیاش خانه کرد، وضعش دگرگون میشود. بالهای بر پشت جمعشده را به علامت آمادگی برای دفاع پایین میاندازد، حالت جنگی به خود میگیرد، حتی آهنگ فریادش قویتر و شجاعانهتر میگردد. قبلاً به احتمال خطری فرار میکرد، اما اکنون به احتمال خطری حمله میکند، و دلیرانه یورش میبرد... .
پسر و دختر که هیچکدام آنها در زمان تجردّشان به هیچ چیزی نمیاندیشند، مگر در آنچه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشت، همین که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند، برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقهمند میبینند، شعاع خواستههاشان وسیعتر میشود، و چون صاحب فرزند شدند، به کلی روحشان عوض میشود. آن پسرک تنبل و سنگین، اکنون چالاک و پرتحرک شده است، و آن دخترکی که به زور هم از رختخواب برنمیخاست، اکنون تا صدای کودک و گهوارهنشینش را میشنود، همچون برق میجهد. (مطهری، 1367: 47 و 48)
شهید مطهری در جای دیگر میگوید:
یک خصایص اخلاقی هست که انسان جز در مکتب تشکیل خانواده نمیتواند آنها را کسب کند. تشکیل خانواده، یعنی یک نوع علاقهمند شدن به سرنوشت دیگران. تا انسان زن نگیرد و بچه پیدا نکند و آن بچه شدیداً عواطف او را تحریک نکند و مثلاً در مواقعی که مریض میشود، او را به هیجان نیاورد یا مثلاً لبخند بچه در او اثر نگذارد، علاقهمند شدن به سرنوشت دیگران در او پدید نمیآید. (مطهری، 1374: 251)
ازدواج، دریچهای به جهان پختگی است. رمز و رازهایی که در ازدواج وجود دارد و
فراز و نشیبهایی که ازدواج به طور طبیعی بر سر راه شخص قرار میدهد، و مسائل جدید و فراوانی که در زندگی انسان به وجود میآورد، موجب میشود شخص از فضای خامیها بیرون آید و به عالَم پختگی درآید. به همین دلیل است که هیچگاه شخص عَزب و مجرد، در پختگی به پای انسان متأهل نمیرسد، و از پختگیهایی که او بهرهمند است، برخوردار نمیشود. شهید مطهری در این باره میگوید:
تجربه نشان داده است که افرادی که در تمام عمر به خاطر هدفهای معنوی، مجرد زندگی کرده و نخواستهاند زن و بچه داشته باشند که مانع رسیدن آنها به معنویات شود، در همه آنها یک نوع نقص ـ ولو به صورت یک خامی ـ وجود داشته است. گویی انسان یک نوع کمال روحی دارد که آن کمال روحی جز در مدرسه خانواده، در هیچ مدرسهای کسب نمیشود. (مطهری، 1374: 249)
شهید مطهری در جای دیگر در این زمینه میگوید:
تجربههای قطعی نشان داده است که افراد پاک مجرد که برای اینکه بیشتر به اصلاح نفس خودشان برسند، به این عنوان و به این بهانه، ازدواج نکردهاند و یک عمر مجاهده نفس کردهاند، اولاً اغلب آنها در آخر عمر پشیمان شدهاند و به دیگران گفتهاند ما این کار را کردیم، شما نکنید؛ و ثانیاً با اینکه واقعاً ملّا بودند، حکیم و فیلسوف بودند، عارف بودند، تا آخر عمر و مثلاً در هشتاد سالگی باز یک روحیه بچگی و جوانی و یک خامیهایی در اینها وجود داشته است. مثلاً یک حالت سبکی خاصی که گاهی یک جوان دارد، میبینی همان حالت در این آدم هشتادساله هست و این نشان میدهد که یک پختگی هست که این پختگی جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمیشود، در مدرسه پیدا نمیشود، در جهاد نفس پیدا نمیشود، با نماز شب پیدا نمیشود، با ارادت به نیکان هم پیدا نمیشود. این را فقط با ازدواج باید به دست آورد. و لهذا هیچوقت نمیشود که یک کشیش، یک کاردینال به صورت یک انسان کامل دربیاید (مطهری، 1374: 398).
کارکرد دیگر ازدواج، تکامل بخشیدن به هر کدام از زن و مرد است. انسان پیش از
ازدواج، از نوعی احساس نقص و کمبود برخوردار است، که نشانه این احساس نقص، در میل شدید او به ازدواج با جنس مخالف بروز میکند؛ چنانکه حسّ دلپذیر آرامش که پس از ازدواج وجود او را فرامیگیرد، از نقص و کمبود او در گذشته و از کامل شدن در زمان حال خبر میدهد.
بیگمان آن آرامشِ پس از ازدواج از اینجا ناشی میشود که این دو موجود، مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی و نشاط و پرورش یکدیگر میباشند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است، و طبیعی است که میان یک موجود و مکمل وجود او چنین جاذبه نیرومندی وجود داشته باشد. از اینجا میتوان نتیجه گرفت آنها که پشت پا به این سنت الهی میزنند، وجود ناقصی دارند؛ چراکه یک مرحله از تکامل آنها متوقف شده است (جمعی از نویسندگان، 1380: 16: 391)
علامه طباطبایی در این باره میفرماید:
هریک از مرد و زن از جهاز تناسل، دستگاهی دارند که این دستگاه به کار نمیافتد، مگر وقتی که با دستگاه طرف مقابل جمع شود، و از مجموع آن دو، مسئله توالد و تناسل صورت میگیرد. پس هریک از آن دو و در حدّ خود، ناقص، و محتاج به طرف دیگر است، و از مجموع آن دو، واحدی تامّ و تمام درست میشود، و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت میکند، و چون بدان رسید، آرامش و سکونت مییابد؛ چون هر ناقصی مشتاق کمال است و هر محتاجی مایل به برطرف کردن حاجت و فقر خویش است. (طباطبایی، 1366: 16: 263)
به تعبیر زیبای مولوی:
میل اندر مرد و زن، حق زان نهاد
تا بقا یابد جهان زین اتحاد ج
بهرِ آن میل است در ماده به نر جج
تا بُود تکمیلِ کار همدگر ج
(مولوی، 1378: 534)
خداوند جلوههای بیشماری دارد و تا با این جلوهها تجلّی نکند، انسانها قادر به دیدن، درک و چشیدن آنها نیستند. برای مثال، اگر خداوند به شکل ستارگان، کوه،
دریا و مانند اینها بر ما تجلّی نمیکرد، ما هرگز قادر به دیدن و درک و فهم این جلوهها نبودیم. اساساً یکی از الطاف پروردگار این است که جلوههای غیبی خود را، بروز و ظهور داده، به صورت محسوس ارائه میدهد، تا بندگان قادر به درک آنها باشند. از این رهگذر، یکی از جلوههای خداوند، که بر بندگان تجلی نموده، «مودّت» و «رحمت»است؛ جلوههایی که ازدواج، زمینهساز آن و موجب تجلّی آن میشود. خداوند به تجلّی این جلوه در اثر ازدواج، اینگونه اشاره میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً؛ و از نشانههای او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد». (روم: 21)
علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
کلمه «مودّت تقریباً به معنای محبتی است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد. در نتیجه نسبت مودّت به محبّت، نسبت خضوع است به خشوع؛ چون خضوع نیز آن خشوعی را گویند که در مقام عمل هم اثرش آشکار شود. اما رحمت به معنای نوعی تأثیر نفسانی است، که از مشاهده محرومیتِ انسان محرومی که کمالی را ندارد، و یا نیازمندِ رفع نقصان خود است، در دل پدید میآید، و شخص را وادارمیکند که او را از محرومیت نجات داده، نقیصهاش را رفع کند. یکی از روشنترین جلوهگاه و موارد تجلّیِ مودّت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است؛ چون زن و شوهر در محبت و مودّت ملازم یکدیگرند، و این دو با هم و مخصوصاً زن، به فرزندان کوچکتر رحم میکنند؛ چون در آنها ضعف و عجز مشاهده میکنند و میبینند که طفل صغیرشان نمیتواند حوایج ضروری زندگی خود را تأمین کند، محبت و مودّت وادارشان میکند به اینکه در حفظ و حراست و تغذیه و لباس و تربیت او بکوشند، و اگر این رحمت نبود، نسل به کلّی منقطع میشد و هرگز نوع بشر دوام نمییافت». (طباطبایی، 1366: 16: 263 و 264)
به تعبیر شهید مطهری:
در قرآن کریم، رابطه میان زوجین را با کلمه مودّت و رحمت تعبیر میکند، و این نکتهای بسیار عالی و اشاره به جنبه انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی است. اشاره به این است که عامل شهوت، تنها رابط زندگی زناشویی نیست.
رابط اصلی، صفا و صمیمیت و اتحاد دو روح است و به عبارت دیگر، آنچه زوجین را به یکدیگر پیوندِ یگانگی میدهد، مهر و مودّت و صفا و صمیمیت است، نه شهوت که در حیوانات هم هست (مطهری، 1367: 57 و 58)
مولوی با اشاره به این نکته که مهر و مودّت و رحمت، تنها در انسان و میان زوجین دلداده تجلّی میکند، نه در حیوان و عالَم حیوانی سروده است:
کم بُوَدْشان رقّت و لطف و وداد ج
زانکه حیوانی است غالب بر نهاد ج
مِهر و رقّت وصفِ انسانی بُوَد ج
خشم و شهوت وصف حیوانی بوَد ج
(مولوی، 1378، ص110)
پرداختن به غریزه جنسی از هر راهی جز ازدواج، میتواند موجب دلهره، اضطراب، اندوه و سرخوردگی شود؛ چراکه آن آسایش وجدان، آسودگی خاطر و تأییدِ عرف و شرع، که در عمل جنسیِ برآمده از کانون ازدواج است، در هیچ مصداق دیگری از عمل جنسی وجود ندارد. اینکه معمولاً تجربههای جنسی در غیر از چارچوب ازدواج، به آرامش خاطر نمیانجامد، و چهبسا در بسیاری از وقتها موجب دلهره و اضطراب میشود، به آن دلیل است که تنها ازدواج است که میتواند به غریزه جنسی سامان درستی بدهد، و شخص را از درست بودن رابطه جنسی اطمینانی ژرف ببخشد. ویل دورانت مینویسد:
نخستین وظیفه آداب و تقالید اجتماعی که سازنده قوانین اخلاقی هر اجتماعی است، آن است که روابط میان دو جنس مرد و زن را بر پایههای متین استوار سازد؛ چه، این روابط، پیوسته منشأ نزاع و تجاوز و انحطاط به شمار میرود. اساسیترین عمل تنظیم این روابط، همان ازدواج است که میتوان آن را به عنوان اتحاد یک جفت زن و مرد، برای بهبود و پیشرفت نسل آینده تعریف کرد. (ویلدورانت، 1385: 1: 47)
کارکردهای ازدواج، تنها در برخوردار شدن از لذت حلال و مشروع، استمرار نسل با بچهدار شدن، درآمدن از تنهایی و مانند آنها خلاصه نمیشود، بلکه ازدواج به دلیل
آنکه آتش شهوت را فرومینشاند و غریزه جنسی را تعدیل میکند و در پی آن، ذهن و دل انسان را از فشارهای غریزه جنسی رها میسازد، تأثیر فراوانی در زایش و رویش معنویت خواهد داشت. در واقع، بدون ازدواج و بدون رسیدگیِ بهنگام و درست به غریزه جنسی، انسان نمیتواند سیر و سلوک موفقی داشته باشد؛ چنانکه امام خمینی= در این باره میفرماید:
اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس، رفتار نکنند و حظوظ طبیعت وجود خود را، به اندازه احتیاج آن از راه حلال ادا نکنند، گرفتار خطر عظیمی میشوند که آن را نتوان جبران کرد و آن خطر، آن است که گاه نفْس به واسطه سختگیری فوقالعاده و عنانگیری بیاندازه، عنانگسیخته شود و زمام اختیار را در دست بگیرد و وقتی اقتضائات طبیعتِ وجود انسان متراکم شد و آتش تیز شهوت در تحت فشار بیاندازه ریاضت واقع شود، ناچار شعلهور میشود و مملکت [روح و جان] را بسوزاند، و اگر خدای نخواسته، سالکی عنانگسیخته شود یا زاهدی بیاختیار شود، چنان در پرتگاه افتد که هرگز روی نجات را نبیند. پس، سالک باید چون طبیب ماهری، نبض خود را در ایام سلوک بگیرد و از روی اقتضائات احوال و ایّام سلوک با نفس رفتار کند، و در ایام شعلهور بودن شهوت که غرور جوانی است، طبیعت را به کلّی از خطوطش بازندارد و با طُرق مشروعه، آتش شهوت را فرونشاند؛ که فرونشاندن شهوت به طریق امراللهی [و از راه ازدواج] سالک را در سلوک او به طور کامل مدد کند. پس نکاح و ازدواج کند که از سنن بزرگ الهی است که علاوه بر آنکه مبدأ بقای نوع انسان است، در سلوک راه آخرت نیز تأثیری بسزا دارد. (امام خمینی=، 1373: 25 و 26)
محمد غزالی در این باره مینویسد:
از فوائد ازدواج، آرامش نفس و مأنوس ساختن آن با همنشینی [به نام همسر] و دیدار با اوست، تا دل آرامشیافته، برای عبادت نیرومند شود؛ زیرا نفْس افسرده است و از حق، به خاطر مخالفت با طبع آن، گریزان است. بنابراین، اگر به طور مداوم آن را مجبور به ترک چیزی کنند که مخالف طبع آن است، سرکشی و امتناع خواهد کرد. اما اگر بعضی اوقات به وسیله لذتها آرامش یابد، نیرومند و بانشاط خواهد شد، و شایسته است که نفوس پرهیزگاران به
وسیله امور مباح آسایش یابند. (نک: غزالی، 1351: 2: 62، با اندکی تغییر؛ نیز: نک: غزالی، 1372: 1: 288و 289)
مولانا نیز ازدواج را برای سالکان، سبب پیدایش احوال معنوی در سلوک دانسته است. (مولوی، 1378: 267)
بر اساس حدیثی از امام موسی بن جعفر علیه السلام ، ساعتهایی که شخص آن را در لذت حلال و مباح میگذراند، وی را در امر عبادت و ارتباط با پروردگار کمک خواهد کرد. آن حضرت در این باره فرمود:
بکوشید وقت شما چهار قسمت باشد: قسمتی برای مناجات با خدا، قسمتی برای کار زندگی، بخشی برای معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد که شما را از عیبهاتان آگاه سازند و از دل با شما خالص و یکرو باشند، و قسمتی نیز برای لذتهای حلال خویش خلوت کنید، و با این قسمت حلال از زندگی، برای سه قسمت دیگر، نیرو بیابید. (حرّانی، 1383: 748)
یکی از کارکردها و آثار ازدواج، حفظ دین است. از آنجا که با ازدواج، راه بر بسیاری از وسوسههای شیطانی بسته میشود، دینداری آسان میگردد و شخص میتواند دین خود را از دستبرد بسیاری از وسوسهها نگه دارد. غزالی در این باره مینویسد:
از فایدههای نکاح این است که دین خویش را در حصار کند (حفظ کند)، و شهوت را که ابزار شیطان است از خویشتن باز کند... و هر که ازدواج نکند، غالب آن است که چشم را از نظر [به نامحرم] و دل را از وسوسه، نگاه نتواند داشت؛ اگرچه دامن خود را نگه دارد. (غزالی، 1372: 1: 288)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دینِهِ؛ هرکس ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است». (حرّ عاملی، 1416ق: 20: 17)
شهریار میگوید:
رسول گفت که آیین من بُوَد تزویج ج
کسی که منکر آیین من شد، از من نیست
تو نصف خانه ایمان به زن کُنی محصور
حصارِ نیم دگر کن که بیم دشمن نیست
(شهریار، 1385، ج2، ص10669)
از کارکردهای معنوی ازدواج، چندبرابر شدن پاداش عبادت است. بر اساس سخنان معصومان: عبادت شخص متأهل با شخص عَزَب و مجرد، برابر نیست و خداوند عبادتهای شخص متأهل را چند برابر بیش از عبادت شخص عزب، قرار میدهد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام در این باره میخوانیم: «رکعتان یُصَلّیهما المتزوّج أَفْضَلُ مِنْ سبعین رکعة یصلّیها أَعْزب؛ دو رکعت نماز شخص متأهل بهتر است از هفتاد رکعت نماز شخص عزب». (حرّعاملی، 1416ق: 20: 18) رسول خدا صلی الله علیه و آله هم فرمود: «رکعتان یُصَلّیهما المتزوّج أَفْضَلُ مِنْ رُجِلٍ عزب یقوم لیلة و یصوم نهاره؛ دو رکعت نماز شخص ازدواج کرده، بهتر است از شخص عزبی که شبها تا صبح عبادت میکند و روزها روزه میدارد». (همان: 19)
شاید دلیل چند برابر شدن ثواب عبادت شخص متأهل، امتیازی باشد که خداوند برای او در برابر شخص عَزَب و مجرد قائل است، یا به این دلیل باشد که به طور طبیعی، ذهن و قلب شخص متأهل ـ به دلیل آرامشی که با ازدواج به دست میآورد ـ تمرکز بیشتری هنگام عبادت دارد و در نتیجه، همین تمرکز و حضور قلب است که عبادت او در مقایسه با شخص عَزَب از کیفیّتِ بیشتری برخوردار میشود.
ازدواج با به همراه داشتن فرزند برای زوجین، برکتهای فراوانی به آنها میرساند. «فرزندان منبع فواید بسیاری هستند. بیشتر والدین، محرّک و شادی را به عنوان یک مزیت از کودک خود دریافت میکنند. کودکان و والدین با هم میخندند و متأهلانِ دارای فرزند، از متأهلان بدون فرزند شادترند. دلبستگی و عشق والدین و فرزندان با لذت بزرگی همراه است. حتی اگر تولد فرزند، سطح کلّی شادی را افزایش ندهد، بچهها موجب غنا و ارزشمند شدن هر چه بیشتر زندگی میشوند. تجربه پدر یا مادرشدن، عزّت نفس را افزایش میدهد و موجب توسعه «خودِ» انسان میشود؛ به گونهای که شخص، فرزندانش را بخشی از خود احساس میکند. مادران و کودکان با صحبت کردن، صمیمیت لذّتبخشی را تجربه میکنند». (سالاریفر و دیگران، 1389: 300 و 301). محمد غزالی در این باره مینویسد:
فرزند، هدف اصلی ازدواج است و نکاح به همان منظور مقرر شده و مقصود از آن، بقای نسل و خالی نماندن جهان از جنس آدمی است. شهوت، به عنوان یک انگیزه آفریده شده و لطفی است از جانب خدا برای سوق دادن انسان به فراهم آوردن فرزند، و حکمت الهی چنین اقتضا کرد که با وجود بینیازی، به منظور اظهار قدرت، اسباب و مسبباتی را تنظیم فرماید و از طریق فرزند، از چهار جهت به خدا نزدیک شود، به حدّی که کسی مایل نباشد بدون ازدواج، خدا را ملاقات کند. آن چهار جهت عبارتاند از:
موافقت لطف الهی با کوشش در به دست آوردن فرزند برای بقای نسل انسان؛
طلب محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله در افزودن به افراد مورد مباهات آن حضرت؛
تبرّک جستن به دعای فرزند صالح پس از خود؛
شفاعتطلبی به وسیله مرگ فرزند خردسال، اگر پیش از انسان بمیرد.
اما مورد اول، از همه موارد ظریفتر و به دور از درک و فهم عموم مردم است و در نزد اهل بیتش که در عجایب آفرینش پروردگار و قلمرو و حکمتش ژرف مینگرند، از همه آن موارد، شایستهتر و مهمتر است. هر کس از عجایب آفرینش آگاه باشد و به راز خلقت زمین و آسمانها توجه کند، میفهمد که خداوند سبحان اراده فرموده تا نسل آدمی باقی بماند، و وسایلی را برای این منظور مرتب کرده است. پس هر کس از ازدواج رو برتابد، از هدف الهی رو برتافته و وسایلی را که او فراهم فرموده، معطّل کرده است. بنابراین شایسته عذاب الهی است... .
مورد دوم، تلاش و کوشش در جلب محبّت و خشنودی پیامبر خداست، با افزودن کسانی (فرزندانی) که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها [به عنوان بخشی از امت خویش] مباهات میکند.
مورد سوم، آن است که پس از آدمی، فرزند صالحی باقی بماند تا دعاگوی او باشد.
مورد چهارم، اینکه اگر فرزند در خردسالی پیش از پدر بمیرد، شفیع او در روز قیامت خواهد بود؛ چنانکه در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که: «همانا طفل، والدینش را به سمت بهشت میکشاند».
در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «کودکان در عرصه قیامت، موقعی
که خلایق برای حساب جمع میشوند، برانگیخته میشوند. آنگاه به فرشتگان خطاب میرسد این کودکان را به بهشت ببرید، اما آنها بر درِ بهشت میایستند. به آنان گفته میشود: خوش آمدید ای فرزندان مسلمانان! وارد بهشت شوید، برای شما حسابی نیست. آنها در جواب میگویند: پدران و مادران ما کجایند؟ خازنان بهشت میگویند: پدران و مادرانتان مثل شما نیستند؛ زیرا آنان گنهکار و بدکارند؛ باید محاسبه و مؤاخذه شوند. با شنیدن این سخن، کودکان فریاد برمیآورند و بر درِ بهشت ناله سر میدهند. خدای سبحان که به حال ایشان داناتر است میگوید: این فریاد چیست؟ عرض میکنند: پروردگارا! کودکان مسلمانان میگویند ما وارد بهشت نمیشویم، مگر با پدران و مادرانمان. آنگاه خداوند متعال میفرماید: میان جمعیت بروید و دست والدین آنها را بگیرید و با کودکانشان وارد بهشت نمایید» (نک: فیض کاشانی، [بیتا]: 3: 58 ـ 62).
منابع
امام خمینی=. 1373. آداب الصلوة. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=. چاپ چهارم.
جمعی از نویسندگان. 1380. تفسیر نمونه. زیر نظر: آیتالله مکارم شیرازی. تهران: دارالکتب الاسلامیّه. چاپ نوزدهم.
جمعی از نویسندگان. 1391. زن و خانواده در افق وحی. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.بوستان کتاب. چاپ اول.
حرّ عاملی، 1416ه .ق. وسائلالشیعه. قم: مؤسسة آل البیت: لإحیا التراث. چاپ سوم
حرّ عاملی، 1416ه .ق. وسائلالشیعه. قم: مؤسسة آلالبیت: لإحیاء التراث، چاپ سوم.
حرّانی، ابومحمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه. 1383. تحفالعقول عن آل الرسول. ترجمه، صادق حسنزاده. قم: آل علی. چاپ سوم.
سالاریفرد، محمدرضا و دیگران. 1389. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی. چاپ اول.
سلیگمن، مارتین. 1391. شادمانی درونی(روانشناسی مثبتگرا در خدمت خشنودی پایدار). ترجمه: مصطفی تبریزی و دیگران. تهران: دانژه. چاپ دوم.
شفیعی، سید محمد. [بیتا]. سرچشمههای آرامش در روانشناسی اسلامی. قم: فرهنگ آفتاب. چاپ اول.
شهریار، محمدحسین. 1385. دیوان. تهران: زرّین. چاپ بیست و هفتم.
طباطبایی، سید محمدحسین. 1366. تفسیر المیزان. ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی. تهران: بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی. چاپ دوم.
غزالی، محمد. 1372. کیمیای سعادت. تصحیح: احمد آرام. تهران: گنجینه. چاپ پنجم.
غزالی، محمد. 1384. احیاء علومالدین. ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی. به کوشش: حسین خدیوجم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ پنجم.
فیض کاشانی، محسن. [بیتا]. المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء. تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. چاپ دوم.
مطهری، مرتضی. 1367. جاذبه و دافعه علی علیه السلام . تهران، صدرا. چاپ هفتم.
مطهری، مرتضی. 1374. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران، صدرا. چاپ بیست و ششم.
مولوی، جلالالدین محمد. 1378. فیه ما فیه. تهران: انتشارات عطار و انتظارات فردوس. تصحیح: بدیعالزمان فروزانفر. چاپ اول.
مولوی، جلالالدین محمد. 1378. مثنوی معنوی. تهران: پژوهش. چاپ پنجم.
ویل دورانت. 1385. تاریخ تمدن. ترجمه: احمد آرام و دیگران. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 1385.
ویل دورانت. 1385. لذات فلسفه. ترجمه: عباس زریاب. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ هجدهم.
دوشنبه
30 شهریور 1394
7 ذیالحجه 1436
21. Sep. 2015
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
ابراهیم اخوی
ایمان و آبادانی
از نگاه آموزههای دینی، زندگی واقعی در گرو ایمان به خداوند و اعتقاد به یگانگی او رقم میخورد و شرک و کفر، آفت زندگی است و هستی با این دو به تباهی و نابودی کشیده میشود. زمانی انسانها طعم واقعی زنده بودن و پویایی را میچشند که دستورات گرداننده جهان را بدانند و مطابق آن رفتارهای خود را تنظیم کنند و اگر قرار باشد فرماندهی سبک زندگی آدمیان به دست اهل شرک و کفر بیفتد و رسانههای منکرگستر متصدی آن شوند، در واقع حیات واقعی تعطیل شده است و انسانها با شبحی از زندگی روبهرو خواهند بود.
از نگاه امام محمدباقر علیه السلام در آخرالزمان، زمانهای که ما در آن به سر میبریم، زمین دچار مرگ میشود؛ یعنی روح ایمان از بیشتر نقاط آن کوچ میکند و در انتظار یک منجی برای حیات دوباره است. حضرت درباره آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا؛ بدانید که خدا زمین را بعد از مردنش زنده میکند.» فرمود: «خداوند عزّ وجلّ زمین را بعد از آنکه مُرد، به وسیله قائم علیه السلام زنده میکند. مقصود از مرگِ زمین، کفر ساکنان آن است و کافر در حقیقت مردار است.» آنگاه که مردم با روشهای عدالت محور حضرت زندگی کنند، بینیازی و به دنبال آن رضایت از زندگی افزایش خواهد یافت؛ چه اینکه در سخن دیگری از امام پنجم میخوانیم: «چه گسترده است دامنه عدالت! اگر عدالت در جامعه اجرا شود، مردم بینیاز میشوند».(محمدی ریشهری، 1377، 7 : ح 12168 : 106)
ستیز با ستیزهگری
ابزارهای روز ما را به سوی خودخواهی و تکتاز بودن میکشاند که متخصصان از آن با نام «تفرد» یاد میکنند. این روند تا جایی است که بیتفاوتی محض درباره اتفاقهایی که برای اطرافیان ما میافتد، به دست میآید و دیگر کمتر کسی دغدغه حل مشکل فرد دیگر را دارد؛ گویا هیچ نسبتی میان انسانها نبوده است. آنچه از فضای خودخواهی به مشام روان میرسد، خستگی، کمنشاطی، بیتابی و نداشتن آرامش کافی است. در نقطه مقابل با عبور از خودخواهی و دیدن دیگران، موجی از رضایت و شادکامی را تجربه خواهیم کرد. توجه به خود با ماندن در خود متفاوت است. زمانی که ما به خود، امتیازها و اشکالهای شخصیتی توجه میکنیم، گام مهمی برای ارتقا برداشتهایم، ولی وقتی در خود میمانیم و از توجه به دیگران غافل میشویم، فرصت ارتقا را از خود گرفتهایم. این ویژگی ما را به سمت دشمنی با دیگران و بدگمانی بدانها سوق میدهد و با کوچکترین بهانه، بذر تلخ آن را در دل میکارد. امام پنجم ما را از افتادن در دام دشمنی با دیگران بازداشته و فرموده است: «إیّاکُم و الخُصومَةَ ؛ فإنَّها تُفسِدُ القَلبَ و تُورِثُ النِّفاقَ ؛ از ستیزهگری بپرهیزید؛ زیرا این کار دل را تباه میکند ونفاق به بار میآورد».(محمدی ریشهری، 1377، 7 : ح 12168: 106)
چراغ شناخت
معماهای فکری با باقی ماندن در گوشهای از ذهن، گرههای روانی استواری پدید میآورند که آرامش و آسودگی را از ما گیرد. زمانی که ما آگاهانه سراغ یک انتخاب میرویم و رفتار و فکری را برمیگزینیم، تنها یک هدف داریم و آن بسیج همه نیروهای درونی برای تحقق هدف است، ولی آنگاه که به دلیل ناآگاهی اقدام را پیش میگیریم، چنین تلاش منسجمی اتفاق نمیافتد. از این رو، در تقاضاهای معصومان از ما، شناخت و ارتقای آگاهی پیش از هر کاری دیده میشود. همراهی عمل با شناخت و نیز تبدیل شدن شناخت و دانش به رفتار، مسئلهای مهم و سازنده در رشد ماست که نمیتوان از آن غافل ماند. در یکی از نمونههای آن از زبان امام باقر علیه السلام چنین سفارشی دیده میشود: «هیچ عملی جز با شناخت و هیچ شناختی جز با عمل پذیرفته نشود. هر که شناخت پیدا کند، آن شناخت او را به عمل رهنمون میشود و هر که شناخت نداشته باشد، او را عملی نباشد».(محمدی ریشهری، 1377، 7 : ح 12303 : 148)
خوب است بدانیم...
بخششهای مادی و معنوی به دیگران، همیشه مستلزم داشتن امکانات آن نیست؛ گاهی اقدام برای حل یک مشکل و استفاده از اعتبار فردی نیز بخشی از احسان شمرده میشود. آنچه اهمیت فراوان دارد، بیتفاوت نبودن جامعه درباره مشکلات همنوعان خود است؛ اگر توانستند مشکلی حل کنند که به هدف ظاهری هم رسیدهاند، ولی اگر نتوانستند، دستکم از تلاشی که در این زمینه پدید آمده، موجی از همدلی و پویش اجتماعی به وجود خواهد آمد. ازاینرو، در سخنی از پنجمین امام میخوانیم: «المُعطونَ ثَلاثَةٌ: اللّه ُ المُعطی، و المُعطی مِن مالِهِ، و السّاعی فی ذلکَ مُعطٍ؛ عطاکنندگان سه نفرند: خداوند که عطا میکند و کسی که از مالش میدهد و کسی که در این راه میکوشد».(محمدی ریشهری، 1377، 7 : ح 12662 : 300)
خدایی باشیم...
خداوند به دلیل شدت علاقهای که به آفریدههای خود دارد، با دستوراتی حدودی را برای آنها مشخص کرده و در برخی از آنها تشویقها و تنبیههایی تعیین نموده تا انسان را به آنچه حق واقعی اوست، برساند. دستور خداوند به اجرای کارهایی که واجب شمرده شده و بازداری او از کارهایی که کاملاً برای انسانها زیانبار است، در محبت او به ما ریشه دارد و پیامش این است که انسان برای خداوند بسیار بیشتر از آنچه خودش میپندارد، ارزشمند و دوستداشتنی است.
حال اگر کسی این دو مهم، یعنی امر کردن و بازداری را در برابر دیگر بندگان خدا اجرایی کند، همنوا با خواست و خوی الهی است و نتیجه آن سلامت فردی و اجتماعی است که ارزانی همگان میشود و زندگی سالم و پویا را نصیب دیگران میکند. ازاینرو، امام محمدباقر علیه السلام در سخنی فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر، دو خوی از خوهای خداوند عزّوجلّ هستند. هر که آنها را یاری دهد، خداوند عزّتش بخشد و هر که تنهایشان گذارد، خداوند عزّوجلّ او را تنها گذارد».(محمدی ریشهری، 1377، 7 : ح 12814: 312)
تحلیل ویژگیهای خاصّ زمانه امام باقر علیه السلام
سید رضا طاهری
اشاره
پنجمین امام شیعه، محمد بن علی بن الحسین علیه السلام است که به «باقر» شهرت یافته است. حضرت باقر علیه السلام در سال 57 هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود زینالعابدین علیه السلام در سال 94، 39 سال داشت. مادر آن حضرت «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبی علیه السلام است، و از این نظر، نخستین کسی بود که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، فاطمی و علوی بوده است. امام باقر علیه السلام در سال 114 هجری در شهر مدینه درگذشت و در قبرستان معروف بقیع، کنار قبر پدر و جدّش به خاک سپرده شد. دوران امامت آن حضرت هیجده سال بود. (پیشوایی، 1378، ص305) امام پنجم شیعیان، افزون بر لقب «شاکر» و «هادی»، به طور عمده به لقب «باقر» شهرت یافته است. معنای «باقر» شکافنده است، که جابر بن یزید جعفی در توضیح آن میگوید: «به آن حضرت باقر لقب دادهاند؛ زیرا آن حضرت، دانش را شکافت و رموز و دقایق آن را روشن ساخت» (جعفریان، 1384، ص286 و 287). ابن ابی الحدید در ستایش از امام باقر علیه السلام مینویسد:
محمد بن علی بن الحسین علیه السلام [عبارت] استعاذه را به گوش کسی که گرفتار بود، نمیرساند، و کنیز و غلام را نهی میکرد از اینکه به مسکین بگویند: «ای سائل» و اوست سیّد فقهای حجاز. از او و پسرش جعفر است که مردم فقه
آموختند، و اوست ملقب به باقر ـ باقرالعلم ـ [یعنی شکافنده علوم]. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را بدان ملقّب ساخت، در حالی که هنوز خلق نشده بود، و جابر بن عبدالله را به دیدار او وعده داد و فرمود: به زودی او را در طفولیت میبینی. پس چون او را دیدی، سلام مرا بدو برسان. (ابن ابیالحدید، 1387ق، ج15، ص277).
امام باقر علیه السلام مانند دیگر امامان شیعه، در روزگار دشواری میزیست و در طول مدت زندگی پربرکتش، اوضاع نامساعدی را تجربه کرد. با وجود این، هیچکدام از رخدادهای تلخ زندگی او، آن حضرت را از انجام رسالت و نقشهایی که بر عهده داشت بازنداشت. ایشان مثل هر امام دیگری، به درستی اوضاع ناگوار زمانه خویش را مدیریت کرده و رسالت خویش را به خوبی انجام داد و آنچه را میبایست به جهان بشریّت برساند، رساند در این نوشتار، مروری خواهیم داشت بر روزگار نامساعد امام باقر علیه السلام و چگونگی برخورد آن حضرت با این زمانه ناگوار.
اوضاع نامساعد روزگار امام شیعه: از زبان امام باقر علیه السلام
از امام باقر علیه السلام روایت مفصلی درباره تحلیل اوضاع سیاسی شیعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت نقل شده است که به منظور روشن شدن دیدگاههای امام در این زمینه، به نقل آن میپردازیم:
ما اهل بیت، از ستم قریش و صفبندی آنان در مقابلمان چهها کشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چهها کشیدند. زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آستانه رحلت بود، اعلان فرمود که ما به مردم از خودشان اولیتریم. اما قریش با کمک یکدیگر این امر را از محور آن خارج کردند. آنان برای رسیدن به حکومت، با حق و اولویت ما به حکومت استدلال کردند، ولی حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حکومت در میان قریش دست به دست گردید تا اینکه دوباره به ما اهل بیت بازگردید، ولی مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ بهپا کردند، به طوری که امیرالمؤمنین علیه السلام تا هنگامی که به درجه رفیع شهادت نایل آمد، در فراز و نشیب و تندباد حوادث قرار گرفته بود. سپس با فرزندش امام حسن علیه السلام بیعت کردند و وعده وفاداری به او دادند، اما به او نیز خیانت ورزیدند و پس از آن، ما به طور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار
گرفتیم و از شهر و خانهمان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم؛ به طوری که امنیت جانی از ما و پیروان ما به طور کلی سلب شد و دروغگویان و منکران حق، به خاطر دروغ و انکارشان زمینه را مساعد و در سراسر کشور اسلامی به وسیله دروغ و انکارشان، به سردمداران جور و ستم و قضاوت و کاردانان آنها تقرب جستند و شروع به روایت احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت کردند که نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم. با این کار میخواستند ما را میان مردم منفور کنند و تخم عداوت و کینه ما را در دل آنان بکارند. این سیاستی بود که پس از وفات امام حسن علیه السلام در زمان معاویه با شدت هر چه بیشتر دنبال میشد. به دنبال این تبلیغات مسموم بود که همهجا به کشتار شیعیان میپرداختند و با کوچکترین سوءظنی دستها و پاهای آنها را میبریدند. کسانی که به دوستی و پیروی ما معروف بودند، راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههاشان ویران شد. این رویه تا روزگار «عبیدالله بن زیاد» روز به روز به شدت خود میافزود، تا آنکه حجّاج بن یوسف در کوفه روی کار آمد. او با انواع شکنجهها به کشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوءظنی و هر اتهامی دستگیر میکرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و کار به جایی رسید که اگر کسی را با صفت «زندیق» یا «کافر» وصف میکردند، برایشان بهتر از آن بود که او را شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام بخوانند؛ تا جایی که کسانی که به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعاً اشخاص پرهیزکار و راستگویی بودند، احادیث شگفتانگیزی در زمینه برتری برخی از حکّام گذشته روایت کردند، چیزهایی که نه خدا چیزی ازآنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود (ابن ابیالحدید، 1387.ق، ج11، ص43 و 44).
این روایت، تحلیل امام باقر علیه السلام از وضع سیاسی آن دوران را بیان و سختگیریهای خلفای اموی را درباره شیعیان تشریح کرده است (جعفریان، 1384، ص313). فشاری که از سوی امویها بر شیعه اعمال میشد، جز در دو سال حکومت عمر بن عبدالعزیز، در تمام دوران حکومت آنان به شدت ادامه داشت. سخنانی همچون «مَنْ بُلِیَ مِنْ شیعتنا بِبَلاءٍ فَصَبَر کتب الله له أجر ألف شهید؛ هرکس از
شیعیان ما به بلایی گرفتار آید و شکیبایی از خود نشان دهد، خدا او را ثواب هزار شهید عطا فرماید»، حاکی از فشارهایی است که بر شیعیان وارد میشد و امام میکوشید بدین وسیله آنان را به مقاومت و خویشتنداری هر چه بیشتر فراخواند. (همان: 311).
نگاهی به خُلفای معاصر امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام با پنج تن از خلفای اموی همدوره بود. اینک ویژگیهای هر یک از آنها را در مسئله حکومت و اداره جامعه بررسی میکنیم تا روشن شود امام باقر علیه السلام در چه شرایط اجتماعی و سیاسی زندگی میکرده است. آشنایی با این خُلفا، دشواری کار امام باقر علیه السلام و در عین حال، هنر فوقالعاده آن حضرت را در مواجهه درست و سنجیده با آنان، و تدبیر شگفتانگیز آن حضرت را برای حفظ دین ناب و علوم اهل بیت: به خوبی به تصویر میکشد:
ولید بن عبدالملک، نخستین خلیفه معاصر امام پنجم بود. بنا به گفته مورخان، ولید مردی ستمگر و جبّار بود. پدر و مادرش او را در کودکی با هوسرانی و بیقیدی پرورش دادند و ازاینرو، وی فاقد ادب و شایستگی انسانی بود. او عناصر فاسد و جنایتکار را در مقام امیر و فرماندار و حاکم بر سرنوشت مسلمانان مسلط کرده بود و این عده، عرصه را بر مردم تنگ ساخته بودند. یکی از کارگزاران او «حجّاج بن یوسف» بود (پیشوایی، 1378، ص250).
سلیمان بن عبدالملک در آغاز خلافت از خود نرمش نشان داد و به محض رسیدن به قدرت، درهای زندانهای عراق را گشود و هزاران نفر زندانی بیگناه را که حجاج بن یوسف در بند اسارت و حبس کشیده بود، آزاد ساخت و بسیاری از برنامههای ستمگرانه او را برداشت. اما او بعد این روش را عوض کرد و روی حسابهای شخصی و تحت تأثیر احساسات انتقامجویانه، دست به ستم و جنایت زد. او عدهای از سرداران سپاه و رجال بزرگ را به قتل رسانید و «موسی بن نُصیر» و «طارق بن زیاد»، دو قهرمان دلیر و فاتح اندلس را مورد
بیمهری قرار داده، طرد کرد. سلیمان بن عبدالملک مردی فوقالعاده حریص، پرخوار، شکمباره، خوشگذران و تجملپرست بود. او به اندازه چند نفر عادی غذا میخورد و سفرههای وی همیشه رنگین و اشرافی بود. او لباسهای پرزرق و برق و گرانقیمت و گلدوزی شده میپوشید و در این باره به قدری افراط میکرد که اجازه نمیداد کارکنان و حتی مأموران آبدارخانه دربار خلافت نیز با لباس عادی نزد او بروند، بلکه آنان مجبور بودند هنگام شرفیابی، لباس گلدوزی شده و رنگین بپوشند. تجمّلپرستیِ دربار خلافت اندک اندک به دیگر شهرها سرایت کرد و پوشیدن اینگونه لباسها در یمن و کوفه و اسکندریه نیز در میان مردم معمول شد.
هنگامی که سلیمان بن عبدالملک بیمار شد و دانست مگر او فرا رسیده، به دلایلی عمر بن عبدالعزیز را برای جانشینی خود تعیین کرد. عمر بن عبدالعزیز که با وضع پریشان تودهها مواجه شد و امواج خشم و تنفر خشم شدید مردم را از دستگاه خلافت بنیامیه مشاهده کرد، از آغاز کار، در مقام دلجویی از محرومان و ستمدیدگان برآمد و در بخشنامهای به استانداران و نمایندگان حکومت مرکزی در ایالات مختلف چنین نوشت:
مردم دچار فشار و سختی و دستخوش ستم گشتهاند و آیین الهی در میان آنها وارونه اجرا شده است. زمامداران و فرمانروایان ستمگرِ گذشته، با مقررات و بدعتهایی که اجرا کردهاند، کمتر درصدد اجرای حق و رفتار ملایم و عمل نیک بوده و جان مردم را به لب رساندهاند. اینک باید گذشتهها جبران و اینگونه اعمال متوقف شود.
عمر بن عبدالعزیز در مقایسه با دیگر خلفای اموی، مردی به نسبت دادگر بود، و هرچند به دلیل عدم امضای حکومت او از سوی جانشینان معصوم پیامبر، وی نیز از جرگه طاغوتیان شمرده میشود، به هر حال با بسیاری از ستمگران درافتاد و حکومتش خالی از خدمت نبود. در این میان، مهمترین خدمت او به اسلام و انسانیت، که در کارنامه حکومت و زندگی او درخشش خاصی دارد، از میان برداشتن دشنامدهی به امیرمؤمنان علی علیه السلام است.
پس از مرگ عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک روی کارآمد. یزید مردی عیّاش، خوشگذران و لااُبالی بود و به اصول اخلاقی و دینی پایبند نبود. ازاینرو، دوره خلافت او یکی از سیاهترین و تاریکترین دورههای حکومت امویان به شمار میرود.
وی برای آنکه سرپوشی بر اعمال ناروای خود بگذارد و خود را از هرگونه گناه و انحرافی تبرئه کند، با تمهیداتی، چهل نفر از رجال و پیرمردان را واداشت تا به مصونیت او از گناه و عصیان شهادت بدهند. این عده شهادت دادند که هیچگونه حساب و عذابی متوجه خلفا نیست.
خلفای پیشین اموی در اوقات فراغت خویش به اخبار جنگها و داستانهای شجاعان قدیم عرب و شعر شاعران گوش میدادند، ولی در زمان خلفای بعدی، از جمله یزید بن عبدالملک، ساز و آواز جای شعر را گرفت و در بزمهای شبانه دربار خلافت، به جای شعرهای حماسی، ساز و آواز رایج شد.
هشام مردی بخیل، خشن، جسور، ستمگر، بیرحم و سخنور بود. او در جمعآوری ثروت و عمران و آبادی میکوشید و در زمان خلافتش بعضی از صنایع دستی رونق یافت، لیکن از آنجا که وی شخصی بیعاطفه و سختگیر بود، در دوران حکومت او زندگی بر مردم سخت شد و احساسات و عواطف انسانی در جامعه رو به زوال رفت و رسم نیکوکاری و تعاون برچیده شد؛ به طوری که هیچکس برای دیگری دلسوزی نمیکرد. هشام همیشه از محبوبیت و موقعیت امام باقر علیه السلام بیمناک بود و چون میدانست پیروان پیشوای پنجم، آن حضرت را امام میدانند، همواره میکوشید مانع گسترش نفوذ معنوی و افزایش پیروان آن حضرت گردد.
در یکی از سالها که امام باقر علیه السلام همراه فرزند گرامی خود، جعفر علیه السلام به زیارت خانه خدا مشرف شده بود، هشام نیز عازم حج شد. در روزهای حج، حضرت صادق علیه السلام در مجمعی از مسلمانان سخنانی در فضیلت و امامت اهل بیت: بیان فرمود که بلافاصله از سوی مأموران به گوش هشام رسید. هشام که پیوسته وجود امام باقر علیه السلام را خطری برای حکومت خود میپنداشت، از این گزارش به شدت
تکان خورد، ولی بنا بر ملاحظاتی، در اثنای مراسم حج متعرّض امام و فرزندش نشد، لیکن به محض آنکه به پایتخت خود، دمشق بازگشت، به حاکم مدینه دستور داد امام باقر علیه السلام و فرزندش جعفر علیه السلام را روانه شام کند. امام ناگزیر همراه فرزند ارجمند خود، مدینه را ترک گفت و وارد دمشق شد. هشام برای اینکه عظمت ظاهری خود را به رُخ امام بکشد، و در ضمن به خیال خود از مقام آن حضرت بکاهد، سه روز اجازه ملاقات نداد. شاید هم در این سه روز در این فکر بود که چگونه با امام روبهرو شود و چه طرحی بریزد تا از موقعیت و مقام حضرت در دید مردم کاسته شود (نک: پیشوایی، 1378، ص312 ـ 339)
چنانکه دیدیم، خلفای روزگار امام باقر علیه السلام ـ به استثنای عمر بن عبدالعزیز ـ انسانهای ناصالحی بودند و موانعی جدی بر سر راه آن حضرت به شمار میآمدند و در بسیاری از وقتها نیز رفتارهایی خشن، گزنده و ستمکارانه با ایشان داشتند. امام باقر علیه السلام با در پیش گرفتن سیاستهای درست در رفتار با آنان و با پیشه کردن بردباری، رسالتهای خویش را با موفقیت کامل، به انجام رسانید و ثابت کرد هرگاه هنگام روبهرو شدن با سختیها و ناملایمات، تدبیر درست و حکیمانه به کار گرفته و صبری عالمانه پیشه شود و بر خدا توکل گردد، آدمی در انجام رسالت خویش موفق میشود و به اهداف مورد نظر میرسد.
امام باقر علیه السلام و شیوههای مبارزه با حاکمان جور
امام باقر علیه السلام به شیوههای مختلفی مردم را به اعتراض و نصیحت حاکمان تشویق میکرد. در روایتی از آن حضرت آمده است: «کسی که نزد سلطان ستمگر برود و او را به تقوای الهی و موعظه دعوت کند و از قیامت بترساند، برای او پاداشی همانند پاداش جنّ و انس خواهد بود» (شیخ مفید، [بیتا]، ص261).
آن حضرت و دیگر امامان بر بطلان حاکمیت خلفای حاکم و مشروعیّت نداشتن آنها تأکید داشتند و به منظور به کار گرفتنِ یکی از شیوههای مبارزه با حاکمان جور، لزوم برقراری امامت راستین را در جامعه اسلامی برای مردم مطرح میکردند. امام باقر علیه السلام در این باره میفرماید: «هرکس از این امّت، بدون امامی آشکار و عادل و منصوب از طرف خدا، به سر برد، گمراه شده و به حیرت میافتد و اگر در این حال
بمیرد، در حال کفر و نفاق مرده است. سردمداران جور و ستم و پیروانشان از دین خدا منحرف شده، خود به ضلالت افتاده و دیگران را به ضلالت میکشانند و کارهایی که انجام میدهند، به خاکستری میماند که در روز طوفانی، بادی شدید بر آن وزیده باشد و از آنچه انجام دادهاند، چیزی دستگیرشان نمیشود و این جز گمراهی دورکننده ازحق، چیز دیگری نیست» (کلینی، 1388ق، ج1، ص183 و 184). نتیجه طبیعی این سخنان، سوق دادن مردم به اهل بیت و روشن ساختن آنها در خصوص ستم حاکمان بود. تکیههای مکرر امام بر اینکه ولایت در کنار نماز و روزه و حج و زکات، پنج حکم اساسی اسلامی است، بر همین اساس بود.
روایت شده که روزی امام باقر علیه السلام بر هشام بن عبدالملک وارد شد و بر او با عنوان خلیفه و امیرمؤمنان سلام نکرد. هشام ناراحت شد و به مردمی که در اطرافش بودند دستور داد امام را سرزنش کنند. پس از آن، هشام به امام گفت: در هر زمانی یکی از شما میان مسلمانان اختلافافکنی کرده و مردم را به سوی خود فراخوانده است. پس از آن به توبیخ امام پرداخت و مردم را به سرزنش او امر کرد. در این حال، امام رو به مردم کرد و فرمود: «مردم کجا میروید و به کجا رانده میشوید؟ شما در آغاز به وسیله ما اهل بیت هدایت شدید و سرانجامِ کار شما نیز با ما پایان میپذیرد. اگر شما زودتر زمام امور را در دست گرفتید، در پایان کار، اداره امت اسلامی و امور آن به دست ما خواهد بود؛ برای اینکه ما خانوادهای هستیم که عاقبت با آنان است».
هشام دستور بازداشت امام را صادر کرد. کسانی که در زندان با آن حضرت بودند، تحت تأثیر قرار گرفتند و شیفته وی شدند. وقتی هشام از این موضوع آگاه شد، گفت حضرت را به مدینه بازگردانند (نک: جعفریان، 1384، ص317 ـ 319).
امام باقر علیه السلام و پرهیز از اقدامهای سیاسی و دلایل آن
شیعیان زیدی، یکی از پایههای مذهب خویش را در مبحث امامت، قیام امام با شمشیر قرار دادند. یک فرد علوی از نظر زیدیّه، وقتی امام شناخته میشد که قیام مسلحانه مینمود؛ در غیر این صورت، او را امام نمیدانستند. اگر به نتیجه این عقیده در میان زیدیه توجه کنیم، حاصل آن را جز در چند قیام نافرجام و پراکنده که به وسیله نفس زکیّه و ابراهیم برادر نفس زکیّه، و تعدادی دیگر در گوشه و کنار کشور
پهناور اسلامی به وقوع پیوست، نخواهیم یافت. نتیجه این امر آن شد که:
اولاً؛ آنها به دنبال برگزیدگان خدا، یعنی ائمه اطهار: نبودند، بلکه به دنبال هر علویای بودند که شمشیر به دست بگیرد.
ثانیاً؛ از نظر فرهنگی در زمینه تفسیر و فقه و کلام هرگز نتوانستند در مقایسه با شیعه امامی، دارای یک فرهنگ منظم و پیشرفته باشند. در زمینه فقه، تقریباً دنبالهرو ابوحنیفه و در کلام به طور کامل پیرو معتزله بودند. این در حالی است که اقدامات علمی امامان شیعه، به ویژه امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام سبب پیدایش مکتبی با فرهنگی غنّی گردید. ائمه شیعه در این برهه از زمان، موضع اصلی خویش را بیان معارف واقعی دین اسلام دانستند و کار اصلی و اساسی خود را که امروز نتیجه آن را به خوبی مشاهده میکنیم، تدوین فرهنگ مذهبی قرار دادند. انتخاب چنین موضعی در جامعه سیاسی آن روز که امویها و بعد از آن، عباسیها برای بقای حکومت خویش هر مخالف و مخالفتی را به شدت سرکوب میکردند، طبعاً نمیتوانست همراه با شرکت در اقدامات سیاسی باشد؛ چراکه همواره تنها ارزش این نیست که به هر قیمت، گرچه به قیمت چشمپوشی از بیان معارف حق، در یک حرکت سیاسی شرکت کرد و راه را به روی یک امت بست (همان، ص315 و 316).
امام باقر علیه السلام و بازداشتن پیروان خود از مناصب سیاسی
امامان شیعه همواره بر ضد زورگویان حاکم، موضعگیری میکردند. تقریباً همه شیعیان و حتی امویان به خوبی میدانستند که امامان شیعه، خلافت را حق خود میدانند؛ چنانکه از سخنانی که از امام باقر علیه السلام نقل شده است، این نکته به خوبی آشکار است. ازاینرو، امامی مثل امام باقر علیه السلام شیعیان خود را از همکاری با حاکمان ـ جز در موارد استثنا و بنا بر دلایل خاص ـ منع میکرد. اما این مسئله به شکل یک مبارزه رسمی پیگیر و مسلحانه و شرکت در قیامهای انقلابی تحقق نیافت. بنابراین، مخالفت و دعوت به عدم همکاری و مبارزه منفی، از مواضع روشن و مشخص امام بود.
عقبة بن بشیر اسدی، نزد امام باقر علیه السلام آمد و با اشاره به جایگاه بلند خود در میان قبیله خویش گفت: ما در قبیله خویش رئیسی داشتیم که مرده است و افراد قبیله
میخواهند مرا به جای او به ریاست برگزینند. نظر شما در این مورد چیست؟ امام فرمود: اینکه میگویی قبیله تو رئیسی داشت که مرده و قبیلهات در نظر دارند تو را به جای او معرفی نمایند، اگر از بهشت بدت میآید و آن را دوست نمیداری، ریاست قبیلهات را بپذیر، که اگر حاکم خون مسلمانی را بریزد، تو در خونش شریک خواهی شد، و چهبسا از دنیایشان هم چیزی به دستت نیاید.
این روایت نشان میدهد امام چگونه شیعیان خود را از داشتن هر مقامی در دولت، منع میفرمود و دلیل آن را ستم حکام بر مردم و شریک شدن این افراد در گناه آنان معرفی میکرد (همان، ص316 و 317).
منابع
ابن ابیالحدید. 1387. شرح نهجالبلاغه. تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دار احیاء التراث العربی. چاپ دوم.
پیشوایی، مهدی. 1378. سیره پیشوایان اسلام. قم: مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام . چاپ هشتم.
جعفریان، رسول. 1384. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه: . قم: انصاریان. چاپ هشتم.
شیخ مفید. [بیتا]. الاختصاص. قم: انتشارات اسلامی.
کلینی. 1388ه .ق. کافی. تحقیق: علیاکبر غفاری. تهران: دارالکتب الاسلامیه.