ارزش دانش

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : فضلی، نادر، - ۱۳۳۲

عنوان و نام پدیدآور : ارزش دانش/ نادر فضلی

مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۱.

مشخصات ظاهری : ص ۷۲

فروست : (راه روشن. درسهایی از نهج البلاغه‌۱)

شابک : 964-6643-86-8۳۵۰۰ریال ؛ 964-6643-86-8۳۵۰۰ریال

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی

یادداشت : کتابنامه به‌صورت زیرنویس

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب(ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نظریه درباره دانش و دانش‌اندوزی

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب(ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نهج البلاغه -- علوم

شناسه افزوده : علی‌بن ابی‌طالب(ع)، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. نهج البلاغه. برگزیده

رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۹/د۲ف‌۶

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵

شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۱-۴۱۷۰۶

اشاره

راه روشـن

درسهایـی از نهـج البلاغـه

(1)

ارزش دانــش

دکتـر نادر فضلـی

راه روشـن

درسهایی از نهج البلاغه

(1)

ارزش دانش

مؤلف : دکتر نادر فضلی / حروفچینی : انتشارات نبأ / لیتوگرافی : نبأ

اسکرین چاپ وصحافی : رامیـن / چاپ اول : 1381

شمارگـان : 5000 نسخه / قیمت : 3500 ریال / کـد : 77 / 147 هـ

ناشـر : انتشارات نبأ / تهـران ، کارگر شمالی ، کوچه هما، پلاک 6

تلفـن : 8 ـ 6421107 فاکس : 6944615

شابک : 8 ـ 86 ـ 6643 ـ 964 ISBN: 964 - 6643 - 86 - 8

بِسْـمِ اللّـهِ الـرَّحْمـانِ الـرَّحیـمْ

سـرآغـاز

« نهج البلاغه » کتاب زندگی است ؛ کتاب اخلاق است ؛ کتاب انسان ساز است ؛ کتاب دین است ؛ کتاب اعتقادات است ؛ کتاب تاریخ است ؛ دنیایی است شگفت‌انگیز که در یک کتاب فراهم آمده است !

به راستی پاسخ بسیاری از پرسش‌ها در این کتاب شریف آمده است . رهنمودهای عملیِ آن ، بسیاری از نیازهای فکری و روحی را در زندگی انسان‌ها برآورده می‌سازد .

به « نهج البلاغه » لقب جالبی داده‌اند : « برادر قرآن ! » عجب لقب شایسته و سزاواری !

همان گونه که « قرآن » راهنمای زندگی در دنیا و راهبر آدمی به راه سعادت در آخرت است ، تعالیم «نهج‌البلاغه» نیز ضامن رستگاری در دنیا و آخرت است.

همان گونه که « قرآن » بیانگر همه‌ی نیازهای بشر تا دامنه‌ی قیامت است ، « نهج البلاغه » نیز تعالیم جاودانه‌ای دارد که پاسخ گوی نیازهای آدمیان است .

همان گونه که « قرآن » در میان ما مسلمانان غریب

و مهجور و دورافتاده است ، « برادر قرآن » از او هم غریب‌تر و مهجورتر است .

همان گونه که ضرورت دارد تا هرچه بیشتر با «قرآن» و آموزه‌های آن آشنا شویم ، لازم و به جا است تا با «نهج‌البلاغه» نیز آشنا شویم و تعالیم الهی و آسمانی آن را به کار ببندیم .

اینک می‌خواهیم گام به گام پیش برویم و آرام آرام با « نهج البلاغه » آشناتر و مأنوس‌تر شویم . می‌خواهیم کوتاهی هایمان را جبران کنیم ؛ می‌خواهیم حرف و سخن را کناری نهیم و پای در میدان عمل بگذاریم . می‌خواهیم در برنامه‌ی « راهِ روشن » ، « نهج البلاغه » بیاموزیم . می‌خواهیم در فرصت هایی کوتاه ، با بخش‌هایی برگزیده از این کتاب شگفت‌انگیز آشنا شویم و آموزه‌های آینده‌ساز و آخرت پرداز آن را در زندگی فردی و روابط اجتماعی به کار گیریم .

شما را به هم راهی و هم گامی در این مسیر مقدس فرامی‌خوانیم .

گام‌هایتان در پیمودن راه « علی » علیه‌السلام هماره استوار باد !

« ارزش دانـش »

این موضوع را به عنوان نخستین مبحث برگزیده‌ایم . چنین کرده‌ایم تا بگوییم والاترین هدف را در آموختن «نهج البلاغه» ، « دانایی » می‌دانیم .

« ارزش دانش » را در هفت درس تدوین کرده‌ایم. نکات ارزنده‌ای را در این دروس با این عناوین می‌آموزیم :

•

بهترین دل‌ها

•

گروههای مختلف مردم

•

دانش و دارایی

•

ثمره‌ی دانش

•

حیات جاودانه

•

غربت دانش

•

مرگ دانش

مباحث مذکور برگرفته از سخنانی ماندگار است که حضرت علی علیه‌السلام خطاب به یکی از یاران خویش فرموده است . این سخنان در بخش « حکمت‌های نهج البلاغه » آمده است . گفتنی است که بخش پایانی آن

بیانات را جداگانه در کتابی دیگر تقدیم شما خواهیم کرد .

روش ما در این کتاب چنین است :

ـ ابتدا متن عربی را در هر درس نقل می‌کنیم

ـ سپس واژه‌هایی را که در درس آمده ، توضیح می‌دهیم

ـ آن گاه به ترجمه‌ی درس می‌پردازیم

ـ و در پایان شرحی کوتاه درباره‌ی درس بیان می‌کنیم

شما باید بتوانید :

1 ـ متن عربی را سلیس و روان بخوانید .

2 ـ معنای واژه‌ها را خوب به خاطر بسپارید .

3 ـ با توجه به معنای واژه‌ها ، ترجمه را خوب بفهمید .

4 ـ شرح کوتاهی از متن ارائه دهید .

5 ـ در پایان به پرسش‌های مربوط به درس جواب دهید .

درس اول : بهترین دل‌ها

اینک عبارات عربی بخش نخست :

« قالَ کُمَیْلُ بْنُ زِیادٍ :

أخَذَ بِیَدی أمیرُالمُؤمِنینَ عَلیُّ بْنُ أبی طالِبٍ علیه‌السلام فأخْرَجَنی إلیَ الْجَبّانِ فَلَمّا أصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُعَداءُ . ثُمَّ قالَ : یا کُمَیْلَ بْنَ زِیادٍ ، إنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أوْعِیَةٌ ، فَخَیْرُها أوْعاها . فَاحْفَظْ عَنّی ما أقُولُ لَکَ .»

چنانچه گفتیم ، نخست باید بتوانید عبارت بالا را به خوبی بخوانید. برای این کار هر سطر را جداگانه چند مرتبه تکرار کنید تا مطمئن شوید که می‌توانید عبارت را روان بخوانید .

توجه داشته باشید عبارتهای نهج البلاغه دشوارتر از آیات قرآن است . بنابراین اگر بتوانید عبارتهای نهج البلاغه را خوب بخوانید ، موفقیت خوبی در آموزش قرآن نیز به دست آورده‌اید .

اینک به معنای واژه‌ها توجه کنید. بار دیگر تذکّر می‌دهیم که نهج البلاغه یک کتاب ادبی در زبان عربی است . بنابراین واژه‌های ادبیِ نسبتا دشواری در آن

آمده است . از سویی دیگر ، عمق معانی و زیبایی کلام ، در دل همین واژه‌ها نهفته است و برای دستیابی به ژرفای نهج‌البلاغه دانستن معنای لغات ضروری است . ما می‌کوشیم معنای واژه‌ها را به وسیله‌ی لغات هم خانواده که در فارسی کاربرد دارد ، به ذهن شما نزدیکتر کنیم . به هر حال ، دوباره از شما درخواست می‌کنیم معنای لغات را خوب به خاطر بسپارید .

أخَذَ : گرفت . کلمه « مؤاخذه » به معنای بازخواست، و نیز « اتخاذ » به معنای گرفتن ، از هم خانواده‌های این کلمه است که در فارسی کاربرد دارد .

أخْــرَجَنــی : مـرا بـیــرون بـرد . واژه‌ای اسـت که هم‌خانـواده‌های آن در فارسی کاربرد فراوان دارد . خارج، خروج ، اخراج ، مخارج و... از آن جمله است .

جَبّان و جَبّانَة : صحرا ، بیابان . به گورستان هم گفته می‌شود، چون نوعا گورستان در بیرون شهر قرار دارد . تَنَفَّسَ : آه عمیـق کشیـد . از همان نفس کشیدن می‌آید. « تنفّس » یعنی نفس عمیق کشیدن .

صُعَداء : همان معنای آه کشیدن است ، همراه با غم و اندوه و رنج و ناراحتی . بنابراین « تَنَفَّس الصُّعَداءُ » یعنی آهی عمیق و غمبار کشید .

أوعِیَة جمع وِعاء است : ظرف . اصل این لغت از کلمه‌ی « وَعی » است به معنای در برگرفتن ، نگاه

داشتن در دل ، فهمیدن از درون . ظرف نیز چون چیزی را دربرمی‌گیرد ، وعاء نام دارد .

أوْعی :با توضیح مذکور یعنی در برگیرنده‌تر ، نگاه دارنده‌تر .

فَاحْفَظْ : پس به خاطر بسپار ، حفظ کن ، نگاه دار . هم‌خانواده‌های این لغت را خوب می‌شناسید : حافظ ، حفاظت ، محافظت ، محافظ و...

اینک به ترجمه عبارت توجه کنید :

کمیل بن زیاد گفت :

یک بار علی بن ابی طالب علیه‌السلام دست مرا گرفت و مرا به بیابان برد . چون از شهر خارج شدیم ، آهی غمبار کشید و چنین فرمود :

ای کمیل بن زیاد ! این دلها به ظرفهایی می‌مانند که بهترین آنها [ دلی است ] که نگاه دارنده‌تر باشد. بنابراین آنچه به تو می‌گویم [ خوب ] به خاطر بسپار .

شرح عبارت را نیز بخوانید :

1 ـ تاریخ این سخنان به درستی معلوم نیست . اما بی‌تردید در دورانی بوده که آن حضرت ، به دلیل آن که خلافتش را غصب کرده بودند ، خانه نشین شده بود .

حضرت علی علیه‌السلام در یکی از سخنانش وضعیت اجتماع در دوران جاهلیت را به خوبی ترسیم می‌کند، یعنی روزگار پیش از اسلام که اعراب در بت پرستی و جهل و نادانی کامل به سر می‌بردند . حضرتش در قسمتی از سخنان خود ، در وصف آن روزگار می‌فرماید:

« عالِمُها مُلْجَمٌ ، جاهِلُها مُکْرَمٌ »

در آن زمان بر دهان دانشمندان لجام و دهن بند زده بودند ، ولی نادانان و جاهلان را گرامی می‌داشتند و بزرگ می‌شمردند . (1)

بزرگترین مصیبت در یک جامعه ، همین است که دانشمندان و دانایان را منکوب و سرکوب کنند ، ولی نادانان را گرامی بدارند . این ویژگی در دوران 25 ساله‌ی خانه نشینی حضرت علی علیه‌السلام کاملاً حاکم بود. یعنی به آن حضرت میدان نمی‌دادند تا مثلاً منبر برود و سخنرانی‌های عمومی داشته باشد و مردم را ارشاد کند، یا در مجالس درس و بحث عمومی ، علنا شاگرد تربیت کند. اگر چنین اجازه‌ای به آن جناب می‌دادند ، برتری‌های علمی آن حضرت آشکارتر و فراگیرتر می‌گشت و مردم پیرو او می‌شدند . از این رو به آن جناب فرصت داده نمی‌شد تا مردم از دانش


1) نهج البلاغه خطبه‌ی دوم

بیکران او بهره ببرند . اما آن حضرت در آن روزگار سخت و شرایط دشوار ، از تربیت شاگردان غافل نبود . عده‌ای را که زمینه‌ی پذیرش و آمادگی فهم مطالب آن حضرت را داشتند بیشتر از میان جوانان ، برمی‌گزید و ایشان را تربیت می‌کرد و مطالبی به آنان می‌آموخت.

از سخنان حضرت برمی آید که کمیل یکی از همان جوانان شایسته و خوش زمینه و مستعد بوده است . حضرت علی علیه‌السلام او را سزاوار آن دانسته که بطور خصوصی ، مطالبی بلند و ژرف به او بیاموزد ، که در سطور آینده می‌خوانید .

2 ـ حضرت علی علیه‌السلام از شهر خارج می‌شود و آه غمبار می‌کشد و این ، از دو نکته حکایت می‌کند :

یکی آنکه چنان چه گفتیم حضرت علی علیه‌السلام اجازه نداشته آشکارا به ترویج مطالب و تدریس دانش خویش بپردازد . حاکمان آن روز طاقت شنیدن آن سخنان را نداشتند و در نتیجه بسیاری از مردم نیز آماده‌ی پذیرفتن آن مطالب نبودند .

دیگر آن که پیداست حضرت علی علیه‌السلام از اوضاع زمانه خشنود نیست و دلش پر درد است . علت این ناراحتی و ناخرسندی در بخش نخستین و نیز بخش پایانی همین سخنان آشکار خواهد شد . جهل و نادانی و دنیادوستی و شهوت و شکم پرستی که در میان

عموم مردم فراگیر گشته بود، علت اصلی ناراحتی آن جناب بود که در آن باره با بهره‌گیری از بیانات خودِ حضرت بیشتر گفتگو خواهیم کرد .

3 ـ در مقدمه‌ی سخن ، حضرت علی علیه‌السلام دلها را به ظرف تشبیه فرموده است . این تشبیه از دو منظر قابل بررسی است :

الف : برخی دلها مانند بعضی ظرفها ، کوچک ، کم ظرفیت و کم حجم‌اند ، به اندازه‌ی یک انگشتانه هم گنجایش ندارند . اما برخی دلها ، پر حجم و پر گنجایش هستند : مثل دریا .

دلهای گروه اول ، شایستگی آن را ندارند که مطالب مهم و عمیق و حجیمی را در خود جای دهند . خیلی از مطالب را اصلاً نمی‌توانند در خود جای دهند.

تصور کنید ، مثل آن می‌ماند که استکان کوچکی را زیر شیر آب بگیریم ، که آب با شدت و حجم زیاد از آن جاری است . این استکان کوچک به وسیله‌ی آن شیرِ آبِ پر حجم هرگز پر نخواهد شد . زیرا اصلاً تحمل آن حجم از ریزش آب را ندارد . شیر آب جاری است ، اما استکان پر نمی‌شود، چون حجم و شدت ریزش آب زیاد است . چنین استکانی باید با جریان ضعیفی از آب پر شود. تازه وقتی هم پر شود گنجایش یک استکان را دارد . اما اگر ظرف بزرگی را بخواهید به وسیله‌ی همان شیر پر کنید ، میسّر است . آری برخی دلها

همانند دریا، گنجایش زیاد دارند ، هر چه بگویی می‌گیرند و در خود جای می‌دهند و حفظ می‌کنند و به یاد و خاطر می‌سپارند .

ب : بعضی دلها به آبکش می‌مانند ، سوراخ هستند ، هر چه آب در آن بریزی فورا از آن بیرون می‌ریزد . آبکش برای مدت کوتاهی هم نمی‌تواند آب را در خود نگه دارد . مثل آدمی که یک گوشش « در » است و گوش دیگرش «دروازه» . هر مطلبی را که از یک گوش می‌گیرد ، از گوش دیگر خارج می‌شود. هرگز مطلبی در دل و خاطرش جای نمی‌گیرد . ظرف وجودش سوراخ سوراخ است . فکر و فهمش مثل آبکش است که آب را دربرنمی‌گیرد . اما دلهای دیگری هستند که مطالب را به خوبی فرا می‌گیرند و در خود نگاه می‌دارند.

هر یک از این دو تعبیر را که بپذیریم درست است . یعنی دلهای پر گنجایش و نیز دلهای نگاه دارنده، بهترین دلها هستند . چون ظرفیت آنها بیشتر است ، یا مطالب را بهتر در خود حفظ می‌کنند .

4 ـ پس از این مقدمه ، گویا حضرت علی علیه‌السلام اشاره می‌کند که دل کمیل از همان دلهاست . چون در ادامه می‌فرماید :

« فَاحْفَظْ عَنّی ما أقُولُ لَکَ »

پس اینک آنچه به تو می‌گویم به خاطر بسپار .

دعای معروف کمیل ، یکی از همان دعاهای ژرف و عمیق است که آن حضرت به کمیل بن زیاد آموخته که به نام خود او به « دعای کمیل » معروف شده است .

و این جناب کمیل ، کسی است که بعدها در روزگار پیری ، به جـرم شیعه‌ی علی علیه‌السلام بودن، به دست حجاج بن یوسف ثقفی ـ که دشمنی عمیقی با حضرت علی علیه‌السلام و شیعیان او داشت ـ به شهادت رسید .

خلاصه‌ی درس یکم :

حضرت علی علیه‌السلام در دوران خانه نشینی‌اش ، در روزگاری که بر دهان دانشمندان لجام زده بودند ولی نادانان را گرامی می‌داشتند ، کمیل را به بیرون شهر می‌برد و با دلی پردرد با او سخن می‌گوید .

ـ آن حضرت دل‌ها را به ظرف تشبیه می‌کند و بهترین دل را دلی می‌داند که بتواند مطالب را در خود جای دهد و نگاه دارد .

ـ حضرت علی علیه‌السلام دل کمیل را از آن دلهایی می‌داند که لیاقت دریافت دانش دین را دارند.

اینک به این پرسش‌ها پاسخ دهید :

1 ـ «تَنَفّسَ الصُعَداء » یعنی چه ؟

2 ـ علت آه غمبار حضرت علی چه بود ؟

3 ـ أوعیه یعنی چه ؟

4 ـ بهترین دل چگونه دلی است ؟

5 ـ از کجا دانسته می‌شود که دل کمیل از بهترین دل‌هاست ؟

درس دوم : گروههای مردم

نخست متن درس را به همان شیوه‌ی پیشین با چند بار خواندن و مرور می‌آموزیم :

« النّاسُ ثَلاثَةٌ :

فَعالِمٌ رَبّانِیٌّ ،

وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاةٍ،

وَ هَمَجٌ رَعاعٌ :

أتْباعُ کُلِّ ناعِقٍ ،

یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ ،

لَمْ یَسْتَضیئوُا بِنُورِ الْعِلْمِ ،

وَ لَمْ یَلْجَئوُا الی رُکنٍ وَثیقٍ »

سپس معنای واژه‌ها را می‌آموزیم :

عالِمٌ رَبّانِیّ : دانشمندی الهی که در دین‌استوار و پایدار است .

مُتَعَلِّم : دانشجو : دانش‌آموز ، این لغت در فارسی نیز کاربرد دارد .

سَبیل : راه

نَجاة : نجات ، رستگاری

هَمَج جمع هَمَجة : اصل این لغت یعنی مگس ریز ، نوعی پشه ، اما به مرم پست نیز گفته می‌شود.

رَعاعُ النّاس : مردم پست ، مردم بیهوده ، مردم رذل.

هَمَجٌ رَعاعٌ : تأکید است . یعنی مردم پست و فرومایه‌ای که مثـل مگس و پشه هستند ، بی ارزش و چه بسا مزاحمند .

اَتْباع جمع تابِع : پیرو ، دنباله رو ، کلمات تبعیّت و متبوع و اتباع که در فارسی کاربرد دارند، از هم‌خانوداده‌های این لغت هستند .

ناعِق : اصل این لغت از نعیق است ، یعنی بانگ و فریاد چوپان برای جمع کردن گوسفندان، ناعق یعنی کسی که صدا می‌زند ، بانگ و فریاد برمی آورد .

یَمیلُون : میل می‌کنند ، این سو و آن سو می‌روند .

ریح : باد

لَمْ یَسْتَضیئُوا : پرتو و روشنایی نگرفته‌اند . مُسْتَضییٌ یعنی پرتو گیرنده ، از لغت ضوء به معنای نور .

لَمْ یَلْجَئُوا : پناه نبرده‌اند . ملجا یعنی پناهگاه . التجا و ملتجی از همین لغت هستند .

رُکن : پایه ، ستون .

وَثیق : استوار ، پابرجا. کلمات وثوق و موثق و وثیقه نیز از همین خانواده است .

ترجمه‌ی عبارت چنین است :

مردم سه گروهند :

گروه نخست دانشمندانی الهی اند که در دین و دانش پایدارند .

گروه دیگر دانش‌آموزان و دانش پژوهانی هستند که در راه نجات و رستگاری گام می‌زنند .

گروه سوم مردمان پست و بیهوده‌ی مگس گونه‌ی بی‌ارزش می‌باشند .

ویژگیهای گروه سوم چنین است :

الف : پیروان [ چشم و گوش بسته‌ی ] هر صدا و بانگ و آوازی هستند .

ب : به هر بادی که می‌وزد [ بی اختیار ] این سو و آن سو می‌روند .

ج : از نور و فروغ دانش ، پرتو و روشنایی نگرفته‌اند .

د : به پناهگاهی استوار و پایدار پناهنده نشده‌اند .

در توضیح عبارت می‌گوییم :

1 ـ روشن است که هر دانشمندی ، الزاما انسان والایی نیست . چه بسا دانشمندانی که از دانش خویش ، علیه هم‌نوعان خود سوء استفاده می‌کنند و با حربه‌ی دانش ، هزاران انسان را به نابودی می‌کشانند . دانشمندانی هم هستند که‌با حربه‌ی دین، مردم را

فریب می‌دهند و دنیاوآخرت آنهارا نابود می‌سازند . متأسفانه این گونه دانشمندانِ خطرناک و شیطانی،کم نیستند.از این‌رو حضرت علی علیه‌السلام از دانشمندان الهی سخن می‌گوید. برخی ازویژگیهای دانشمندان الهی چنین است :

نخستین و مهمترین ویژگی دانشمندان حقیقی و الهی، ایمان به خداوند و شهادت بر یگانگی خالقِ بی‌همتاست . قرآن کریم در این باره می‌فرماید :

« شَهِدَ اللّهُ أ نَّـهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِما بِالْقِسْطِ » (1)

خداوند ، و فرشتگان و دانشمندانی که برای برپایی قسط و دادگری به پا خواسته‌اند ، همگی گواهی می‌دهند که پروردگاری جز خداوند یکتا نیست .

ویژگی دیگر آنان ، همان است که باز از زبان قرآن می‌خوانیم :

« إنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ » (2)

این فقط بندگان دانشمند هستند که از خدا می‌ترسند .

روشن است که دانشمند خداشناس و خداترس ، هرگز از دانش خویش در راه گناه و نافرمانی خداوند سوء استفاده نمی‌کند . چنین دانشمندانی به راستی


1) آل عمران / 18

2) فاطر / 28

برای بزرگداشت ، شایستگی دارند و چنین دانشمندانی اگر دین خدا به خوبی به آنها عرضه شود،بی تردید ایمان می‌آورند ، چنانچه قرآن در این باره می‌فرماید :

« وَیَرَی الذّینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الّذی أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقُّ » (1)

دانشمندان به روشنی می‌بینند [ و می‌یابند ] آنچه که بر تو نازل شده است ، هم او حق است .

یعنـی : آنـان بـه حقـانیت و آسمانـی بـودن کتاب خدا ـ قرآن ـ پی می‌برند و به آن مؤمن می‌شوند . و در نتیجه نسبت به فرجام بی دینی و کفر ، بصیرت پیدا می‌کنند :

« قالَ الّذینَ أُوتُوا الْعِلمَ اِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرینَ » (2)

[روز قیامت]آنان‌که علمشان‌داده‌اند،می‌گویند:امروز خواری وخفّت وبدی[عذاب]گریبان گیرکافران است .

با این بینش و بصیرت است که آنان در برابر خداوند به خاک می‌افتند :

« إنّ الّذینَ أُوتُوا الْعِلمَ مِنْ قَبْلِهِ إذا یُتلْی عَلَیْهِمْ یَخِرّوُنَ لِلأذْقانِ سُجَّدا » (3)


1) سبأ / 6

2) نحل / 27

3) اسراء / 107

آنان که پیش از نزول قرآن [و آشنایی با آن [به ایشان علم و دانش داده‌اند ، چون آیات قرآن بر آنها خوانده شود ، با صورت به خاک می‌افتند و سجده می‌کنند .

به دلیل همین ویژگی‌ها ، خداوند درباره‌ی این دانشمندان دین دار می‌فرماید :

« یَـرْفَـعِ اللّـهُ الّذینَ آمَنوا مِنْکُمْ وَ الّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » (1)

خداوند ، کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و نیز آن گروه که دانششان داده‌اند ، در درجات و مراتبی بالا می‌برد و بزرگ می‌شمارد .

به همین اختصار ، در اهمیت و ارزش عالمان الهی، از بیان و زبان قرآن اکتفا می‌کنیم . درباره‌ی دسته‌ی دوم یعنی دانشجویان و دانش پژوهان ، در آینده سخن خواهیم گفت .

اکنون کمی هم درباره‌ی گروه سوم سخن بگوییم :

2 ـ گروه سوم ، متأسفانه بیشترین افراد جامعه را تشکیل می‌دهند . این حقیقت تلخی است که در آیات بسیاری از قرآن مجید به آن تصریح شده است . برخی


1) مجادله / 11

آیات را که در این زمینه نازل گشته است ، ذکر می‌کنیم :

بیشتر مردم نادان و جاهلند

در یازده آیه از آیات شریفه‌ی قرآن ، این مطلب ذکر شده است که اکثر مردم نادان هستند . جمله‌ای که بیانگر این نادانی اکثر مردم است ، در همه‌ی آیات یازده گانه ، این جمله است :

« وَ لکِنَّ أَکْثَـرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ »

اما چنان است که بیشتر مردم نمی‌دانند .

این نادانی مردم درباره‌ی مهمترین مسائل زندگی آنان است که سرنوشت دنیا و آخرتشان را رقم می‌زند . آن موضوعات عبارتند از :

ـ مسأله قیامت و حتمی بودن وقوع آن (1)

ـ قدرت خداوند (2)

ـ لطف افزون و فضل خداوند نسبت به برخی بندگان (3)

ـ زنده کردن مردگان (4)

ـ یاری و نصرت خداوند بر بندگان (5)

ـ فطری بودن توحید (6)


1) اعراف / 178 ، جائیه / 26

2) یوسف / 21

3) یوسف / 40 ، 68

4) نحل / 38

5) روم / 6

6) روم / 30

ـ فراگیری و عمومیت دعوت پیامبر اسلام (1)

ـ قدرت خداوند در تنگی و گشایش روزی بندگان (2)

ـ عظمت خلقت‌آسمانهاوزمین دربرابرآفرینش‌انسان (3)

بیشتر مردم بی ایمانند

خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی شعرا ، خطاب به پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم می‌فرماید که کافران با وجود مشاهده‌ی نشانه‌های قدرت خداوند وعلائم نبوت پیامبر، باز هم ایمان نمی‌آورند . سپس درباره‌ی این بی ایمانیِ مردم می‌فرماید :

« وَ ما أکْثَرُ النّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤمِنینَ »

بیشتر این مردم ـ هر چند هم که درباره‌ی هدایت ایشان حرص بورزی ـ ایمان نمی‌آورند .

در بخش های بعدی ، درباره‌ی مردم بیهوده و سفله و پست ـ که حضرت علی علیه‌السلام از آنان شکایت‌ها دارد ـ گفتگو خواهیم داشت . از این رو، در این بخش به ذکر همین دو خصوصیت اکتفا می‌کنیم . و در بخش مربوط ، مجددا در این زمینه سخن می‌گوییم .


1) سبأ / 28

2) سبأ / 38

3) غافر / 57

خلاصه‌ی درس دوم

ـ مردم سه دسته‌اند :

1 ـ دانشمندان الهی

2 ـ دانشجویان راه رستگاری

3 ـ فرومایگان

ـ فرومایگان چهار نشانه دارند :

1 ـ پیرو و دنباله رو هر صدائی اند .

2 ـ به هر بادی این سو و آن سو می‌شوند .

3 ـ از نور علم پرتو و فروغ نگرفته‌اند .

4 ـ پایگاه و جایگاه فکری استوار ندارند .

پرسش‌های درس :

1ـ عالم ربانی یعنی چه

2 ـ چهار ویژگی از علمای ربانی بنویسید :

الف : ب : ج : د:

3 ـ بیشتر مردم نسبت به چه اموری جاهلند ؟ برخی از آنها را نام ببرید .

الف : ب : ج : د :

4 ـ خداوند درباره‌ی بی ایمانی اکثر مردم چه می‌فرماید ؟

درس سوم : دانش و دارایی

حضرت علی علیه‌السلام پس از مقدماتی که یاد شد ، به بیان ارزش والای علم و دانش و مقایسه‌ی آن با دارایی می‌پردازد . اصولاً شیوه‌ی حضرت علی علیه‌السلام چنان است که چون مطلبی را بیان می‌فرماید ، اگر نیازمند دلیل باشد، دلیل آن را نیز می‌گوید . چنانچه در سخنانی که خواهد آمد ، در مقایسه‌ی میان دانش و دارایی ، ارزش دانش را بسیار بالاتر می‌شمرد و برای این سخن ، دلایلی نیز بیان می‌فرماید.

ابتدا سخنان آن حضرت را در این باب می‌خوانیم :

« یا کُمَیْلُ ! الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمالِ .

الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أنْتَ تَحْرُسُ الْمالَ .

وَ الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُو عَلَی الإنْفاقِ ،

وَ صَنِیعُ الْمالِ یَزوُلُ بِزَوالِهِ . »

معنای واژه‌ها چنین است :

خَیْر : بهتر ، نیکوتر

یَحْرُسُکَ : تو را حراست می‌کند ، تو را پاس می‌دارد .

تَحْرُسُ : تو حراست و پاسداری می‌کنی . حراست یعنی پاسداری .

تَنْقُصُهُ : از آن می‌کاهد . نقصان به معنای کاستی و کمی ، از همین خانواده است .

النَّفَقَة : هزینه کردن ، خرج کردن . نفقه در فارسی نیز کاربرد دارد .

یَزْکُو : زیاد می‌شود ، نمو می‌کند . زکات از همین خانواده است .

إنْفاق : خرج کردن ، بخشیدن

صَنیعُ : در اینجا به معنی مصنوع یعنی ساخته شده، پدید آمده .

یَزُول : زوال می‌یابد، نابود می‌شود .

ترجمه‌ی عبارت چنین است :

ای کمیل [ بی تردید ] دانش بهتـر از دارایـی است . [زیرا] دانش پیوسته تو را پاس می‌دارد ، ولی تو همیشه باید از داراییِ خویش نگاهبانی کنی .

(از سوی دیگر) هزینه کردن از دارایی می‌کاهد ، اما دانش به وسیله‌ی نشر و رواج آن ، رشد و نمو می‌یابد . [به علاوه] هر آنچه که با دارایی پدید آمده باشد ، با نابودی آن از میان می‌رود.

برای توضیح بیشترِ این کلام ، به چند نکته توجّه می‌کنیم :

1 ـ خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی فاطر ، مطلبی مهم

و در عین حال روشن را تذکّر می‌دهد :

«... وَ مَنْ تَزْکّی فَإنَّما یَتَزَکّی لِنَفْسِهِ وَ إلَی اللّهِ الْمَصیرُ »

هر کس به تزکیه و پاکسازی درون خویش بپردازد . به راستی که به نفع خویش عمل کرده است و البته بازگشت] همه ] به سوی خداست . (1)

این مطلب ، گاهی از شدّت روشنی و وضوح ، پنهان می‌ماند . مگر جز این است که پیشه کردن پاکی و راستی موجب سعادت انسان می‌گردد ؟ با این همه ، در آیات دیگر ، خداوند با مثالهای بسیار روشن بر درستی این سخن تأکید می‌ورزد :

«وَ ما یَسْتَوِی الأعْمَی وَ الْبَصیِرُ . وَ لاَ الظُّـلُماتُ وَ لاَ النُّورُ.

وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرورُ وَ ما یَسْتَوِی الأحْیاءُ وَ لاَ الأمْواتُ »

نه کور با بینا برابر است ، نه ظلمت با نور.

نه سایه با آفتاب ، و نه زندگان با مردگان (2)

خداوند ، در سخنی دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید :

« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ »

به این مردم بگو : آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌دانند ، برابرند ؟ (3)


1) فاطر / 18

2) فاطر / 19 تا 22 .

3) زمر / 9

پاسخ این پرسش ، روشن و اصولاً قیاس غلط است . یعنی تردیدی در این امر نیست . اما متأسفانه بعضی بی‌خردان ، مطلبی به این روشنی را هم درک نمی‌کنند .

2 ـ بی تردید ، ارزش دانش و دانایی با ثروت و دارایی قابل قیاس نیست . اما در جوامعی که همه‌ی ارزشها وارونه می‌شوند ، مطلبی به این وضوح ، پنهان و پوشیده می‌مانـد . در نتیجــه ، دانــش بـی ارزش می‌شـود و دانشمندان بی ارج و بی مقدار می‌گردند ؛ در برابر ، مالداران مقام و منزلت می‌یابند . در هر جامعه‌ای که چنین مصیبتی رخ دهد، آغاز انحطاط آن جامعه را باید نظاره‌گر بود.

به هر روی ، حضرت علی علیه‌السلام بر این نکته‌ی مهم پای می‌فشارد که برابر نهادن دانش و دارایی ، محال است و دلایل برتری دانش بر دارایی را بر می‌شمرد.

در سخنی دیگر ، وقتی از آن جناب می‌پرسند که خیر و خوبی در چیست ؟ در پاسخ می‌فرماید :

« لَیْسَ الْخَیْرُ أنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ وَلکِنَّ الْخَیْرَ أنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ »

خیر وخوبی آن نیست که دارایی و فرزندان تو افزون گردد،بلکه خیردرآن است که دانش توفزونی یابد. (1)


1) نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، حکمت 91

از همین رو ، امام صادق علیه‌السلام فرموده است :

« إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیرا زَهَّدَهُ فِی الدُّنْیا وَ فَقَّهَهُ فِی الدّینِ »

هنگامی که خداوند درباره‌ی بنده‌ای اراده‌ی خیر و خوبی فرماید ، او را نسبت به دنیا بی رغبت می‌کند و دانای در دین می‌گرداند . (1)

و نیز حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید :

« إذا أرْذَلَ اللّهُ عَبْدا حَظَّرَ عَلَیْهِ الْعِلْمَ »

هنگامی که خداوند بخواهد بنده‌ای را خوار گرداند راه کسب علم را بر او می‌بندد. (2)

بزرگترین لطفی که خداوند درباره‌ی بندگان برگزیده‌ی خویش داشته ، آن است که به ایشان علم و حکمت داده است . در برتری دانش بر دارایی ، توجّه به داستان جناب طالوت جالب است . در داستان برگزیدن آن جناب به فرمانروایی بنی اسرائیل ، بزرگان قوم به پیامبر زمان اعتراض می‌کنند که :

« لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ »

طالوت مرد ثروتمندی نیست .

پیامبر زمان در پاسخ به ایشان می‌گوید :

« إنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ


1) کافی 2 / 130

2) نهج البلاغه / حکمت 280

الْجِسْمِ »

خداوند او را برگزیده است [و بر شما برتری داده [ و به او علم و قدرت عطا کرده است. (1)

3 ـ ویژگی دیگر دانش ، آن است که نه تنها نیاز به نگهبانی ندارد ، بلکه خود، حافظ و حامیِ آدمی است . برخلاف دارایی که باید از آن پاسبانی و پاسداری کرد تا از خطر دستبرد محفوظ بماند .

هر چه دارایی بیشتر باشد، حفاظت از آن دشوارتر است ، اما دانش چنین نیست . دارایی هر چه بیشتر باشد، جا و فضای بیشتری را اشغال می‌کند ، اما دانش این گونه نیست . حضرت علی علیه‌السلام فرمود :

« کُلُ‌وِعاءٍیَضیِقُ بِماجُعِلَ فِیهِ،إلاّ وِعاءُالْعِلْمِ.فَإنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ »

هر ظرفی چنان است که چون چیزی در آن قرار دهی تنگ‌تر می‌شود ، جز ظرف علم که هر چه دانش در آن بریزی ، به همان نسبت وسعت می‌یابد. (2)

4 ـ ارزش دارایی به آن است که هزینه شود. یعنی اگر تلّی از طلا هم باشد ، تا زمانی که از آن خرج نکنند، آن تلّ طلا به خودیِ خود ارزش ندارد و چون از آن خرج کنند ، هر اندازه هم باشد ، بر اثر هزینه کردن، از آن کاسته می‌شود. اما دانش چنان است که هر چه در


1) بقره / 247

2) نهج البلاغه ، حکمت 196

ترویج آن بکوشیم ، بر آن افزوده می‌شود. از این رو امام باقر علیه‌السلام فرموده است :

« زَکاةُ الْعِلْمِ أنْ تُعَلِّمَهُ عِبادَاللهِ »

زکـات دانـش ، آن است کـه آن را به بندگان خدا بیاموزی. (1)

یکی از معانی زکات ، رشد و نموّ است. بنابراین با نشر دانش ، نه تنها از آن کاسته نمی‌گردد ، بلکه به آن افزوده می‌شود .

5 ـ نکته‌ی آخر آنکه هر چیزی که بر اثر ثروت به دست آمده باشد، تا زمانی برقرار است که آن ثروت باقی باشد . شهرت و عزّت و کرامتی که به خاطر ثروت ایجاد می‌شود ، همگی در معرض نابودی است. زیرا هر لحظه احتمال دارد که کاخهای پوشالیِ حاصل از ثروت ، بر باد رود . امّا دولتِ دانش دولتی پاینده است .

خلاصه‌ی درس سوم :

دانش برتر از دارایی است ، زیرا :

ـ ما نگاهبان دارایی هستیم ، اما دانش پاسبان ماست .

ـ از دارایی بر اثر دادن و هزینه کردن کاسته


1) کافی 1 / 41

می‌شود ، اما دانش بر اثر نشر ، فزونی می‌یابد .

ـ هر آن چه به وسیله‌ی مال و ثروت پدید آمده باشد ، با نابودی آن ، از میان می‌رود .

پرسش‌های درس :

1 ـ « صنیع المال » یعنی چه ؟

2 ـ خداوند در نابرابری میان دانش و نادانی چه می‌فرماید ؟

3 ـ حضرت علی علیه‌السلام خیر و خوبی را در چه می‌داند؟

4 ـ امام صادق درباره‌ی اراده‌ی خیر خداوند درباره‌ی بندگان چه می‌فرماید ؟

5 ـ کدام ظرف است که هرچه بر آن بیفزایی ، گنجایشش فزونی می‌یابد ؟

6 ـ زکات علم چیست ؟

درس چهارم : ثمره‌ی دانش

هنوز سخنان حضرت علی علیه‌السلام درباره‌ی علم و دانش و اهمیت دانش اندوزی پایان نیافته است . به ادامه‌ی بیانات آن حضرت در این باره گوش دل می‌سپاریم :

« یا کُمَیْلَ بْنَ زِیادٍ ! مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دینٌ یُدانُ بِهِ .

بِهِ یَکْسِبُ الإنْسانُ الطّاعَةَ فِی حَیاتِهِ ، وَ جَمیلَ الأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفاتِهِ ،

وَ الْعِلْمُ حاکِمٌ وَ الْمالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ »

به معنای واژه‌ها توجه کنید :

مَعْرِفَةُ الْعِلْم : شناخت دانش ، آگاهی از علم .

دین : در اینجا یعنی راه و روش .

یُدانُ بِهِ : به آن پاداش و جزا داده می‌شود . دین در اینجا یعنی جزا و پاداش . « مالِک یَومِ الدّین » یعنی صاحب روز جزا که همان روز قیامت است.

یَکْسِبُ : به دست می‌آورد ، کسب می‌کند ، اکتساب یعنی به دست آوردن .

طاعَة : فرمانبرداری ، اطاعت .

حیاة : زندگی ، حیات .

جَمیل : زیبا .

أُحْدُوثَة : ذکر ، یادکرد ، گفتگو . به معنای شگفتی نیز آمده است .

وَفاة : مرگ .

مَحکُوم : شکست خورده ، فرمانبردار .

ترجمه‌ی عبارت چنین است :

ای کمیل بن زیاد ! آگاهی از دانش و شناخت علمی ، راه و روشی است که به آن پاداش می‌دهند. به وسیله‌ی دانش است که انسان فرمانبرداری [ از خداوند ] را در زندگی خویش به دست می‌آورد و به وسیله‌ی همین دانش است که یادمانی نیکو پس از مرگ از خود به جای می‌نهد .

[ آری ] علم حاکم و فرمانرواست و دارایی محکوم و فرمانبردار .

به توضیح عبارت بپردازیم :

بی تردید در هیچیک از کتابهای آسمانی و در هیچ کتاب دیگری چنان به دانش بها نداده‌اند که در قرآن به آن ارج نهاده‌اند . علاوه بر قرآن ، در احادیث و روایات رسیده از پیامبر اکرم و ائمه هدی (صلوات اللّه علیهم) نیز تأکید فراوانی بر دانش آموزی شده است ، در این سخنانی که از حضرت علی علیه‌السلام آوردیم نیز ، در عباراتی کوتاه و ژرف ، حضرتش اهمیت و ارزش

دانش آموزی را بیان فرموده است .

پیشتر با بهره‌گیری از آیات شریفه‌ی قرآن ، مختصری درباره‌ی مقام و منزلت دانشمندان الهی سخن گفتیم و اینک می‌خواهیم سخنانی از معصومین علیهم‌السلام را شاهد بیاوریم که بیانگر ارزش دانش و دانش آموزی است .

1 ـ نخست گفتاری از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم می‌آوریم :

« اُفٍّ لِرَجُلٍ لا یُفَرِّغُ نَفْسَهُ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ لأَمْرِ دِینِه فَیَتَعاهَدَهُ وَ یَسْألُ عَنْ دینِهِ »

بدا به حال مردی که در هر جمعه فراغت و فرصتی برای خویش در ـ یادگیری ـ امر دینش قرار نمی‌دهد ، که در آن فرصت و فراغت متعهد باشد و از امر دینش سؤال کند. (1)

در این هشدار و نکوهش ، رسول اکرم مسلمانان را برمی‌انگیزد که لااقل در هفته یک بار ، فرصت و فراغتی را به یادگیری معارف دینی اختصاص دهند . پرداختن به امور دنیا و زندگی ، ضرورتی انکارناپذیر است . اما به یاد آخرت بودن و کسب توشه برای جهانی جاودانه نیز لازم می‌باشد .

2 ـ حضرت علی علیه‌السلام نیز فرموده است :

« أیُّهَا النّاسُ‌اعْلَموُا أنَّ کَمالَ الدّینِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَالْعَمَلُ


1) کافی 1 / 40

بِهِ »

هان ای مردم ! بدانید که کمال دین ، دانش جویی و عمل به آن دانش است .

« ألا وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أوْجَبُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الْمالِ »

آگاه باشید که دانش جویی بر شما واجب‌تر از مال‌خواهی و ثروت اندوزی است .

« إنَّ الْمالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَکُمْ ؛ قَدْ قَسَّمَهُ عادِلٌ بَیْنَکُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَیَفی لَکُمْ »

مال و ثروت قسمت شده است و برای شما ضمانت گردیده و خداوند عادل و دادگر آن را در میان شما تقسیم کرده و دادن آن را ضمانت فرموده و به زودی آن را به شما می‌دهد .

« وَالْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ »

اما دانش نزد اهلش مخزون و مخفی است و به شما دستور داده‌اند که آن را از اهلش درخواست کنید و بیاموزید . پس چنان کنید که دستور یافته‌اید . (1)

توجه داشته باشید حضرت علی علیه‌السلام این بیانات را برای کسانی فرموده است که در پی کسب کمال دین هستند و روشن است آنان که کمال دین را طالبند ، انگشت شمارند. برای آنان البته دانش دوستی و دانش


1) کافی 1 / 30

اندوزی مهمتر از دارایی دوستی و ثروت اندوزی است . علت این امر را در بخش پیشین گفته‌ایم که چرا دانش برتر از دارایی است .

در این بیان حضرت علی علیه‌السلام به لطیفه‌ی دیگری نیز اشاره می‌فرماید که البته فهم و پذیرش آن برای همه مقدور نیست و آن این است که ما به راستی باور کنیم خداوند رزق و روزی هر کس را مقدّر و معین فرموده و آن را برای هرکس تضمین نموده است وآن را هم به او می‌دهد. البته روشن است این سخن به آن معنا نیست که ما از تلاش و کوشش در کسب روزی دست برداریم . اما اصل و اندازه‌ی روزی به دستِ خداست و اوست که به هرکس به اندازه‌ای که خود می‌داند، می‌دهد .

خلاصه آنکه ضمن نیکو شمردن مال و ثروت و تأیید و تشویق بر استفاده‌ی درست از آن ، به مال اندوزی امر نشده‌ایم ، اما به علم آموزی فرمان یافته‌ایم . در ضمن روشن است اهل علم و دانش حقیقی و الهی همان انبیاء و ائمه علیهم‌السلام هستند که علما و دانشمندان راستین ، علم و دانش خدایی را از سرچشمه‌ی وجود پربرکت آنان برمی‌گیرند و به دیگران می‌رسانند .

3 ـ و بالاخره آنکه امام صادق علیه‌السلام فرموده است :

« عَلَیْکُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِی دِینِ اللّهِ وَ لا تَکُونُوا أعْرابا »

بر شما باد که در دین دانا شوید و مانند اعراب جاهلی نباشید .

« فَإنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دینِ اللّهِ لَمْ یَنْظُرِ اللّهُ إلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَمْ یُزَکِّ لَهُ عَمَلاً . »

به راستی که اگر کسی در دین خدا دانا نشود ، روز قیامت خداوند به او نگاهی [از لطف ] نمی‌کند و هیچ عملی را برای او پاک نمی‌شمرد . (1)

یعنی حتی اگر کسی عبادت خدا را کرده باشد ، اما فهم دینی نداشته باشد و عمق و ژرفای دین را نداند و نفهمد چه بسا آن اعمال عبادیِ صرف ، بی ارزش و بی‌فایده باشد .

خلاصه‌ی درس چهارم :

ـ دانش حاکم و فرمان رواست و دارایی محکوم و فرمان بر است .

ـ شناخت دانش ، روشی است که به آن پاداش می‌دهند.

ـ به وسیله‌ی دانش آدمی در این دنیا خدا را اطاعت می‌کند .

ـ پس از مرگ ، دانش یادگاری نیکو از انسان باقی می‌گذارد .


1) کافی 1 / 40

پرسش‌های درس :

1 ـ « دینٌ یُدانُ بِهِ » یعنی چه ؟

2 ـ ثمره‌ی معرفت دانش چیست ؟

الف : ب : ج : د :

3 ـ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم درباره‌ی ضرورت آموختن دانش دین چه می‌فرماید ؟

4 ـ حضرت علی علیه‌السلام کمال دین را چه می‌داند ؟

5 ـ امام صادق علیه‌السلام نادانی در دین را چه می‌داند ؟

درس پنجم : حیات جاودانه

« یا کُمَیْلُ ! هَلَکَ خُزّانُ الأمْوالِ وَ هُمْ أحْیاءُ ، وَ الْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِیَ الدَّهْرُ ، أعْیانُهُمْ مَفْقودَةٌ وَ أمْثالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ »

معنای واژه‌ها چنین است :

هَلک : هلاک شد ، نابود گردید . هلاکت یعنی نابودی .

خُزّان : جمع خازن ، یعنی گردآورنده ، جمع کننده .

أحیاء : جمع حیّ ، یعنی زنده .

باقون : جمع باقی : پایدار ، پابرجا ، جاودان .

دَهر : روزگار ، دوران .

أعیان : جمع عین : وجود شریف و گرامی .

مَفقودة : گم شده ، از دست رفته .

أمْثال : گاهی جمع مِثْل است ، و گاهی جمع مَثَل. اما در اینجا جمع مَثَل است . مَثَل یعنی : مانند ، یکسان ، شبه و نظیر ، همتا ، داستان ، دلیل ، حدیث ، سرمشق ، درس عبرت ، گفتار

بزرگان ، حکمت ، گفتار مشهور و نمونه .

به نظر می‌رسد درس عبرت ، حکمت ، حدیث، و نیز گفتار مشهور و نمونه در اینجا معنای مناسبی باشد .

ترجمه‌ی عبارت چنین است :

ای کمیل بن زیاد ! گردآورندگان ثروت و دارایی همگی نابود و هلاکند ، هر چند به ظاهر زنده‌اند . و دانشمندان تا روزگار باقی و برقرار است ، آنان نیز جاودانه‌اند . وجود شریف و گرامی آنان گم شده است . اما سخنان حکمت‌آمیز و گفتار مشهور آنان در دلها موجود است .

در برخی از آیات شریفه‌ی قرآن مجید ، خداوند ، مال اندوزی را فراوان نکوهش کرده است و آنان را که طلا و نقره می‌اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی‌کنند ، به عذابی دردناک خبر داده است . (1)همچنین درباره‌ی هلاکت و نابودی مال اندوزان و فرجام سیاه و سخت آنان ، داستان قارون را آورده است :

قارون ، مردی از بنی اسرائیل و پسر خاله‌ی حضرت موسی بود . اما سرکشی ورزید و بزرگی طلبید و خویشتن را از دیگران برتر پنداشت . خداوند


1) توبه / 34

آنقدر به او مال و ثروت و گنجینه‌های طلا و نقره داد که حمل و نقل کلیدهای گنجینه‌های او را بیش از ده نفر مرد نیرومند به عهده داشتند چنان که جابجایی آن کلیدها ، برای آن مردان نیرومند ، سخت و سنگین بود.

قارون بر اثر ثروت انبوه و افسانه‌ای ، بسیار سرکش و سرمست و بی خبر شده بود . برخی از خردمندان قوم ، او را موردِ خطابِ عتاب‌آمیز قرار دادند و گفتند : سرمستی و سرفرازیِ تو ، از حدّ و اندازه خارج شده و بر اثر کثرت ثروت ، از شدّت خوشحالی ، سر از پا نمی‌شناسی . از خدا غافل و بی‌خبر گشته‌ای . چنین مباش که خداوند ، افرادی را که بر اثر شدّت فرح و خوشی خدا را از یاد می‌برند ، دوست ندارد .

آن خردمندان قارون را پند و اندرز می‌دادند و می‌گفتند :

از این همه گنجینه و دارایی ، بهره‌ی بهینه ببر و با آن سرای آخرت خویش را آبادان کن و بهره‌ای را که از سلامتی و توانایی و فراغت و فرصت و جوانی و نشاط داری فراموش مکن ، و به وسیله‌ی آن ، آخرت را برگزین . به بندگان خدا نیکی و احسان کن ، همان گونه که خداوند به تو نیکی کرده است . سپاس و ستایشِ خدای را به جای آور ، همان گونه که خداوند به تو نعمت ثروت داده است ، و در زمین فساد و تباهکاری

نکن . خداوند مفسدان و تباهکاران رادوست نمی‌دارد .

اما قارون ، سرمست از باده‌ی ثروت بادآورده ، در پاسخ گفت : هر چه دارم بر اساس آن چیزی است که از روش‌های ثروت اندوزی و گنجینه داری می‌دانم .

مردک نادان چنین می‌پنداشت که او و ثروتش ماندنی است . به راستی نمی‌دانست خداوند ، پیشینیانی را که از او بسی تواناتر و داراتر بوده‌اند ، نابود کرده است .

یک روز قارون با شکوه بسیار و زینت چشم گیر و کبر و نخوتی فرعون وار ، بر قوم بنی اسرائیل گذر کرد . در حقیقت قدرت و مکنت مالی خویش را به نمایش گذاشت و آن را به رخ مردم کشید . گروهی از مردم نادان و دنیا دوست با حسرت و آرزو گفتند: ای کاش ما نیز مانند قارون ، مال و دارایی فراوانی داشتیم . به راستی که او بهره‌ای فراوان دارد .

اما خردمندان و دارندگان دانش به آن بی خردان جاهل گفتند : وای بر شما ، پاداش و ثواب خداوند برای کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح و شایسته انجام دهند ، بسی بهتر است و جز آنان که در برابر جلوه‌های چشمگیر و دلفریب دنیا صبوری می‌کنند به آن ثواب الهی نمی‌رسند .

وقتی سرکشی و سرمستی قارون به اوج خود رسید و خدا را به کلّی فراموش کرد خداوند، برای تنبیه او و نیز عبرت دیگران ، کاخ قارون را به همراه

تمامی گنجینه‌های افسانه‌ای‌اش به قعر زمین فرو برد. در آن هنگام که این عذاب بر قارون نازل شد ، هیچ گروهی نمی‌توانست او را یاری کند و هیچ کس قادر نبود مانع از نزول عذاب الهی شود. آنان که تا دیروز آروز می‌کردند که به جای قارون باشند، با دیدن این عذاب آسمانی گفتند : شگفتا ! به راستی این فقط خداوند است که رزق و روزی را به هریک از بندگان که بخواهد گشاده می‌گرداند ، یا تنگ می‌گیرد . اگر خداوند بر ما منّت نمی‌گذاشت ، چه بسا ما نیز به زمین فرو می‌شدیم . شگفتا که کافران هرگز رستگار نمی‌شوند .

خداوند پس از بیان داستان عبرت‌انگیز قارون ، می‌فرماید :

آری ، آن است سرای آخرت . آن را برای کسانی قرار داده‌ایم که حتی در اندیشه‌ی سرفرازی و فساد در زمین نیستند . و فرجام کار ، از آنِ تقوا پیشگان خواهد بود. (1)

قارون و قارون‌ها کجایند ؟ جز نامی آن هم به زشتی ، از ایشان نمانده است . آنها اگر زنده هم باشند، مرده‌اند . اما سخن زیبای خردمندان و دانشوران دوران قارون جاودانه مانده است که خطاب به مردم


1) قصص / 76 تا 83

جاهلی که جلوه‌ی فریبنده‌ی ثروت قارون آنان را مبهوت و مات کرده بود ، گفتند :

« وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحا وَ لا یُلَقّاها إلاَّ الصّابِروُنَ » (1)

وای بر شما ! پاداش خداوند برای کسانی که ایمان بیاورند و عمل شایسته انجام دهند بسی بهتر است و این پاداش الهی [یا این سخن خردمندانه ] را جز صابران درنمی یابند .

خلاصه‌ی درس پنجم :

ـ مال اندوزان ، نابودشدگانند ، حتی در زمان حیات .

ـ دانشمندان ، زنده و جاویدند ، حتی پس از مرگ .

ـ دانشمندان هم می‌میرند ، اما آثار آنان در دلها می‌ماند .

پرسش‌های درس :

1 ـ « أعْیانُهُمْ مفقودة و أمثالهم فی القلوب موجودة » یعنی چه ؟

2 ـ خداوند درباره‌ی ثروت اندوزان چه می‌فرماید ؟

3 ـ قارون که بود ؟

4 ـ خردمندان قوم به او چه می‌گفتند ؟


1) قصص / 80

5 ـ فرجام کار او چه شد ؟

6 ـ خردمندان قوم پس از آن فرجام شوم ، چه گفتند ؟

درس ششم : غربت دانش

دنباله‌ی بیانات حضرت علی علیه‌السلام به کمیل را می‌شنویم :

«ها ! إنَّ هاهُنا لَعِلْما جَمّا ـ وَ أشارَ بِیَدِهِ إلی صَدْرِهِ ـ لَوْ أصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً.

بَلی أصَبْتُ لَقِنا غَیْرَ مَأمُونٍ عَلَیْهِ . مُسْتَعْمِلاً آلَةَ الدّینِ لِلدُّنیا وَ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اللّهِ عَلی عِبادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلی أوْلِیائِهِ .

أوْ مُنْقادا لِحَمَلَةِ الْحَقِّ ، لا بَصیرَةَ لَهُ فی أحْنائِهِ . یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لأوَّلِ عارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ .

ألا لا ذا وَ لا ذاک ! »

معنای واژه‌ها را به خاطر می‌سپاریم :

ها : حرف تنبیه و هشدار . یعنی آگاه باش ! هان !

هیهُنا ( هاهنا ) : اینجا

جَمّ : فراوان ، زیاد

أشارَ : اشاره کرد

صَدْر : سینه

لَوْ أصَبْتُ : اگر می‌یافتم ، اصابت کردن در فارسی بیشتر به معنای برخوردن کاربرد دارد .

حَمَلَة : جمع حامل : در برگیرنده . در اینجا یعنی یادگیرنده

لَقِن : تیز فهم ، زیرک

غیر مأمون : کسی که نمی‌توان او را امین شمرد .

مَسْتَعْمِل : عمل کننده ، به کار گیرنده

مُسْتَظْهِر : برتری جو ، پیروزی طلب

نِعَم : جمع نعمت

حُجَج : جمع حجّت ، دلیل ، برهان

أولیاء : جمع ولیّ ، اینجا یعنی دوست

مُنقاد : مطیع ، فرمانبردار

بَصیرة : آگاهی ، بینش

أحناء : جمع حِنو : جانب چیزی

یَنقدِح : آتش می‌افروزد

عارض : روی آورنده ، حادثه

شُبهة : مطلب باطل و نادرستی که شبیه حق است و آدمی را به اشتباه می‌اندازد .

ألا : آگاه باش

ذا : این

ذاک : آن

ترجمه‌ی عبارات چنین است :

در این هنگام حضرت علی علیه‌السلام ـ در حالی که با دست به سینه‌اش اشاره می‌فرمود ـ گفت : آگاه باش ای کمیل، در اینجا دانش فراوانی نهفته است .ای کاش کسانی را می‌یافتم که می‌توانستند آن را در برگیرند و به خوبی نگاه دارند . البته به افراد زیرک و تیزهوشی برخورد می‌کنم ، اما آنها را هیچ امانتدار این دانش‌ها نمی‌دانم . آنها کسانی هستند که دانش دین را فرا می‌گیرند ، تا آن را به عنوان آلت و وسیله‌ای برای اهداف دنیایی به‌کارگیرند و با نعمت دانشی که خداوند به آنها داده، بر بندگان خدا پیروزی می‌جویند، و به وسیله‌ی حجّتهایی که خداوند نصیبشان کرده ، بر دوستان خدا برتری می‌طلبند .

گروه دیگر فرمانبرداران حاملان حقّ هستند ، اما هیچ بینش و بصیرتی در جوانب و اطراف دین ندارند و با اولین شبهه‌ای که به ایشان روی آورَد ، شکّ در دلشان آتش می‌افروزد.

آگاه باش که این گروه و آن گروه هیچ کدام شایسته‌ی آن نیستند که من دانشی را که در دل دارم به آنان بیاموزم .

بهتر است توضیح درباره‌ی این گروه‌ها را از زبان حجتهای خدا بشنویم :

1 ـ درباره‌ی گروه زیرک و تیز فهمی که از حربه‌ی

دین برای اهداف دنیایی بهره می‌جویند ، به ذکر روایت شریفی از حضرت امام صادق علیه‌السلام اکتفا می‌کنیم . آن حضرت فرموده است :

آنگاه که دیدید دانشمندی دوستدار دنیای خویش است ، او را درباره‌ی دین خود متّهم بدانید. زیرا هر کس دوستدار چیزی باشد ، پیوسته در اندیشه‌ی حفظ و حراست آن است ( به حفظ آن بیش از نگاهبانی دین اهمیت می‌دهد ) .

خداوند به حضرت داود علیه‌السلام چنین وحی فرمود :

دانشمندی را که فریفته و شیفته‌ی دنیاست میان من و خودت واسطه قرار مده . اگر چنین کنی او تو را از پیمودن راه محبّت من باز می‌دارد . زیرا این گونه دانشمندان دنیا دوست راهزنانِ بندگانی هستند که مرا می‌خواهند . کمترین کاری که درباره‌ی آن دانشمندان دین فروش ، انجام می‌دهم آن است که شیرینی و حلاوتِ مناجات با خودم را از دلهای ایشان باز می‌ستانم . (1)

2 ـ درباره‌ی گروه دوم نیز حضرت علی علیه‌السلام در سخنی دیگر چنین می‌فرماید :

«المُتَعَبِّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ ، و رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیْرٌ مِنْ سَبْعَینَ رَکْعَةٍ مِنْ جاهِلٍ ؛


1) کافی 1 / 46

لأنَّ الْعالِمَ تَأْتیهِ الْفِتْنَةُ ، فَیَخْرُجُ مِنْها بِعِلْمِهِ ؛

وَ تَأْتِی الْجاهِلُ فَتَنْسِفُهُ نَسْفا ؛

وَ قَلیلُ الْعَمَلِ مَعَ کَثیرِ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ کَثیرِ الْعَمَلِ مَعَ قَلیلِ الْعِلْمِ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَةِ »

کسی که بی دانش دین ، خدا را فراوان عبادت می‌کند ، همانند استر آسیاب است که به گِرد خویش می‌چرخد و پیشتر هم نمی‌رود .

دو رکعت نماز که دانشمندی گزارد از هفتاد رکعت نماز عابد نادان بهتر و برتر است . زیرا اگر فتنه و آزمایشی بر مردِ دانشمند روی آورد ، او به دانش خویش از آن فتنه می‌رهد.اما اگر آن فتنه به عابد نادانی روی آورد، او را به کلّی از جای برمی کند .

کسی که دانش دینی زیادی دارد و آگاهانه خدا را عبادت می‌کند ، بهتر است از کسی که فراوان خدا را عبادت می‌کند ، امّا آن عبادتش همراه با دانش اندک و آمیخته به شکّ و شبهه است. (1)

خلاصه‌ی درس ششم :

ـ حضرت علی علیه‌السلام به جناب کمیل یادآوری می‌کند که سینه‌اش پر از علم است .

ـ آن حضرت تأکید می‌فرماید که افراد لایقی را


1) بحار الانوار 1 / 208

برای دربرگرفتن آن دانشها ، نمی‌یابد .

ـ دو گـروه شایستگـیِ آن را نـدارنـد که حضـرت علـی علیه‌السلام به آنها دانش بیاموزد :

الف : تیزهوشانی که از حربه‌ی دین برای اهداف دنیایی بهره می‌برند .

ب: ساده لوحان مطیعی که با اندک شبهه‌ای ، شک وجودشان را فرا می‌گیرد .

پرسش‌های درس :

1 ـ « ینقدح الشک فی قلبه » یعنی چه ؟

2 ـ امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی « دانشمنـدان دنیـا دوسـت » چه می‌فرماید ؟

3 ـ کم‌ترین کاری که خداوند با این دسته از دانشمندان انجام می‌دهد ، چیست ؟

4 ـ حضرت علی علیه‌السلام « عابد بی دانش » را به چه چیز تشبیه می‌کند ؟

5 ـ به گفته‌ی حضرت علی علیه‌السلام چرا دین داری همراه با دانش ، از دین داریِ بی دانش برتر است ؟

درس هفتم : مرگ دانش

به ادامه‌ی بیانات حضرت علی علیه‌السلام گوش دل

می‌سپاریم :

« أوْ مَنْهُوما بِاللَّذَةِ ، سَلِسَ الْقِیادِ لِلشَّهْوَةِ

أوْ مُغْرَما بِالْجَمْعِ وَ الإدِّخارِ .

لَیْسا مِنْ رُعاةِ الدِّینِ فی شَیْ ءٍ .

أقْرَبُ شَیْ ءٍ شَبَها بِهِمَا الأنْعامُ السّائِمَةُ .

کَذالِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حامِلیهِ »

معنای واژه‌ها را می‌آموزیم :

مَنهُوم : بسیار گرسنه

لذّة : لذت ، خوشی

سَلِس : رام ، نرم و آسان ، تسلیم محض

قِیاد : مهار ، لگام

شَهْوَة : شهوت ، خواسته‌ی زیاد

مُغْرَمْ : حریص ، آزمند ، بسیار شیفته و خواهان چیزی

ادّخار : جمع آوری ، ذخیره کردن ، گنجینه ساختن

لَیْسا : نیستند

رُعاة : جمع راعی ، نگاه دارنده ، رعایت کننده

الأنعام السّائِمَة : چهارپایان چرنده

یَموتُ : می‌میرد . موت یعنی مرگ

حامِل : دربرگیرنده . حاملیه در اصل حاملینه بوده ، یعنی دربرگیرندگان دانش ، که چون به « ها » اضافه شده، « نون » حذف شده است .

و اینک ترجمه‌ی عبارات :

گروه دیگری که ( من با آنها برخورد دارم ) کسانی هستند که سخت شیفته و گرسنه‌ی لذّت و خوشگذرانی هستند . زمام خود را رها کرده ، رام و فرمانبر شهوت خویش گشته‌اند .

جمعی دیگر آنها هستند که بسیار حریص و آزمند در گِردآوری و گنجینه کردن مال و ثروت می‌باشند . این دو گروه اخیر به هیچ روی امر دین را در هیچ چیز رعایت نمی‌کنند ، آنان بیشترین شباهت را به چهارپایان چرنده دارند .

( آری ، کمیل ! ) این چنین است که علم با مرگ حاملان و دربرگیرندگان آن ، می‌میرد و از میان می‌رود .

امیر المؤمنین علیه‌السلام در وصف دو گروه اخیر فرمود: اینان بیشترین شباهت را به چهارپایان چرنده دارند . بجا است که به استناد آیات شریفه‌ی قرآن ، درباره‌ی آنها کمی گفتگو کنیم :

1 ـ بی تردید کسانی که تمام کوشش و همّتشان شهوترانی و خوشگذارانی است و نیز آنها جز به مال‌اندوزی و گنجینه سازی نمی‌اندیشند ، و به خدا و قیامت اعتقادی ندارند ، چهارپایانی هستند که سر در آخور خویش دارند و از زندگی هیچ نمی‌فهمند . تعبیر روشن قرآن را درباره آنان چنین می‌خوانیم :

« وَالَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یأْکُلُونَ کَمَا تأْکُلُ الأنْعامُ » (1)

آنان که کافر گشته‌اند ، از زندگی مادّیِ دنیا بهره می‌برند و همانند چهارپایان در چراگاه دنیا می‌چرند .

2 ـ همچنین قرآن کریم درباره‌ی آنها که ـ با پیروی از هوای نفس ـ در پی خوشگذرانی و لذّت هستند ، می‌فرماید :

« أرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ أفَأنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً.

أمْ تَحْسَبُ أنَّ أکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أوْ یَعْقِلُونَ إنْ هُمْ إلاّ کالأنعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ سَبِیلاً » (2)

آیا دیدی آن کس را که خواسته‌ی دل خویش را خدای خود گرفته است ؟ آیا تو وکیل او هستی ؟

یا چنان می‌پنداری که بسیاری از ایشان می‌شنوند


1) سوره محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم / 12

2) فرقان / 43 و 44

یا می‌اندیشند ؟ آنان جز چهارپایانی بیش نیستند ، بلکه از چهارپایان هم سرگشته ترند .

خداوند در این آیه‌ی شریفه شهوترانان و هوس بازان را مورد نکوهش شدید قرار می‌دهد و به پیامبر می‌فرماید که نه تو وکیل آنان هستی و نه آنان هدایت پذیرند . بنابراین افرادی این چنین را باید به حال خود وانهاد ، تا در باتلاق زندگی خویش غوطه‌ور باشند ، چون هیچ گونه تذکّر و هشداری در آنان کارساز نیست .

3 ـ سخن را درباره‌ی اینگونه افراد ـ که متأسفانه بیشترین افراد جامعه را تشکیل می‌دهند ـ از بیان قرآن کریم می‌شنویم :

« لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالأنْعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلوُنَ »

[ این گروه از انسانهای کافر و دوزخی ] دل دارند ، اما نمی‌فهمند . چشم دارند ، اما نمی‌بینند . گوش دارند ، اما نمی‌شنوند . آنان همانند چهارپایان ، بلکه پست‌تر و گم گشته ترند . هم ایشان غافلان و بی خبرانند . (1)

در کتاب دوم ، در ادامه‌ی بیانات حضرت علی علیه‌السلام ،


1) اعراف / 179

پس ازاین اظهار ناامیدی،دریچه‌ای از نور و امید به روی ما گشوده خواهد شد. شما را به خواندن آن کتاب توصیه می‌کنیم .

خلاصه‌ی درس هفتم :

ـ دو گروه دیگر هستند که زمینه و آمادگی و شایستگی آن را ندارند تا حضرت علی به آنها دانش دین بیاموزد :

الف ـ کسانی که زمام خویش را به لذت و شهوت سپرده‌اند .

ب ـ گروهی که در جمع آوری مال و ثروت بسیار حریص هستند .

ـ حضرت علی علیه‌السلام آن دو گروه را به هیچ روی شایسته‌ی دین داری نمی‌داند .

ـ آنها بیشترین شباهت را به چهارپایان چرنده دارند .

ـ با وجود این دو گروه و دو گروهی که در درس پیش از آنها یاد شد ، مرگ دانش فرا می‌رسد .

پرسش‌های درس :

1 ـ « مُغرما بالجمع و الادّخار » یعنی چه ؟

2 ـ خداوند درباره‌ی کسانی که تمام همتشان شهوت و شکم است چه می‌فرماید ؟

3 ـ خداوند درباره‌ی « پیروان هوای نفس » چه بیانی دارد ؟

4 ـ نشانه‌های این گونه افراد چیست ؟

الف : ب : ج : د :

بخش چهارم : حجّت پایدار

درس ششم :

عبارات پایانی بیانات حضرت علی علیه‌السلام خطاب به کمیل را ، در این بخش به انجام می‌رسانیم . البته درسهای این بخش به دقّت و توجه بیشتری نیاز دارد ، چون یکی از مهم‌ترین مباحث در معارف شیعی را در بر می‌گیرد .

در درس پیشین دانستیم که حضرت علی علیه‌السلام دردمندانه و مأیوسانه ، از مرگ دانش در پیِ مرگ دانشوران دین و پس از آن نا امیدی ، دریچه‌ای از امید به روی جویندگان راه سعادت می‌گشاید و می‌فرماید :

« الّهُمَّ بَلی ، لا تَخلُوالأرضُ مِن قائِمٍ لِلّهِ بِحُجّةٍ »

نخست طبق شیوه‌ی پیشین به توضیح واژه‌ها می‌پردازیم :

الّهم : بار خدایا ، الهی

بَلی : آری

ترکیب دو کلمه در معنای لفظی می‌شود : بارخدایا ، آری . اما در این جمله ، معنای استثنا می‌دهد . یعنی : الاّ آن که ، جز آن که ، البته .

لا تَخلُو : خالی نمی‌ماند .

قائم : کسی که قیام می‌کند . کسی که به پا می‌خیزد. بِحُجّةٍ : به وسیله‌ی حجّت . حجّت در لغت یعنی دلیل . اما دراصطلاح فرهنگ شیعه معنای عمیق‌تر و مهم‌تری دارد، که درباره‌ی آن سخن خواهیم گفت .

با توجه به توضیحی که درباره‌ی تک واژه‌ها دادیم ، ترجمه‌ی جمله با توضیح مختصر چنین می‌شود :

البته [الاّ آن که ] زمین ، از کسی که با حجّت برای خدا به پا خیزد ، خالی نمی‌ماند . هر چند که بر اثر نبودن افراد لایق ، دانش دین در سینه‌ی حاملان آن دفن می‌شود ، اما به هر صورت کسانی هستند که برای خدا به پا می‌خیزند و حجّت خدا را برپا می‌دارند .

این عبارات عمیق و مجمل و فشرده ، به شرح و بسط بیشتری نیاز دارد که آن را بیان می‌کنیم :

1 ـ گفتیم که حضرت علی علیه‌السلام از گروهی یاد می‌کند که شایستگی ندارند تا دانش دین را در بر بگیرند .

« وَ کَذالِکَ یَمُوتُ العِلمُ بِمَوْتِ حامِلیهِ »

و این چنین است که با مرگِ در برگیرندگان دانش ، مرگ دانش نیز نیز فرا می‌رسد .

اما اینـک با کلمه‌ی استثنـای « الّهـم بلـی » ، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید ، با وجود این حقیقت تلخ ، فروغ

جاودانه‌ی دین ، رو به خاموشی می‌گذارد ، اما هرگز خاموش نمی‌شود.

با بهره‌گیری از این سخن گهربار ، می‌خواهیم درباره‌ی مسأله‌ی بسیار مهم و اساسی : « ضرورت وجود حجّن خدا در روی زمین » بیشتر گفتگو کنیم ، چرا که این بحث ، از مباحث زیربنایی در اعتقادات شیعی است .

2 ـ ماجرا را از آن زمان پی می‌گیریم که خداوند خطاب به فرشتگان خبر داد که :

« انّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خِلیفَهً » (1)

من در زمین خلیفه قرار می‌دهم .

از این سخن چنان بر می‌آید که خداوند ، پیوسته و برای همیشه چنین خواهد کرد ، زیرا کلمه‌ی « جاعَل » استمرار این امر را نشان می‌دهد . « جاعل » یعنی کسی که قرار می‌دهد ، نصب می‌کند. و این کار را هم پیوسته انجام می‌دهد .

فرشتگان، پیش از آن ، از کارهای زشتِ گروهی از آفریدگان خداوند در زمین ، آگاهی داشتند. و به خاطر پیشینه‌ی بد آنها ، به خداوند عرض کردند:

« أتَجْعَلُ فیها مَن یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدَّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ »

آیا [ ای خداوند ] کسی را در زمین قرار می‌دهی که


1) بقره / 30

در آن فساد به پا می‌کند و خون می‌ریزد ؟ در حالی که ما به وسیله‌ی حمد و ستایش تو ، ترا تسبیح می‌گوییم و تقدیس می‌نماییم .

3 ـ البته پیش از آفرینش آدم علیه‌السلام خداوند موجوداتی را آفریده بود که آنها شبیه انسان بودند، اما انسان نبودند ـ آن موجودات که بسیار وحشی وخونریز بودند ، « نَسناس » نام داشتند . البته نسل آنها نابود شده بود . اما فرشتگان از آن سابقه‌ی سوء هراس داشتند تاب آن را نیاوردند که خداوند موجودات دیگری بیافریند که در زمین خونریزی و فساد کنند . البته این سخن آنها همچنین از آن حکایت می‌کند که ایشان نتوانسته‌اند وجود خلیفه را در زمین تحمّل کنند. در حقیقت آنها ندانسته زبان به اعتراض گشودند و خداوند در پاسخ به ایشان فرمود :

« انّی أعلَمُ ما لا تَعلَمُونَ » (1)

من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید .

« وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماءَ کُلَّها »

وخداوند، تمامی نام‌ها [ ونشانه‌ها ] را به آدم آموخت . و برای آن که به فرشتگان بفهماند که آنها بسیاری چیزها را نمی‌دانند :


1) بقره / 30

« ثُمَّ عَرضَهُم عَلَی المَلائِکَهِ

فَقالَ أنبِئونی بِأسماءِ هؤلاءِ ان کُنتمْ صادقین » (1)

سپس آن [نام ها] را به فرشتگان عرضه کرد . فرمود: اگر راست می‌گویید ، مرا به نام‌های اینان خبر دهید .

و فرشتگان که چیزی در آن باره نمی‌دانستند ، عرض کردند :

« سُبْحانَکَ لا عِلمَ لَنا الاّ ما علَّمتَنا انَّکَ أنتَ العَلیمُ الحَکیمُ »

پاک و منزهی تو ، ای خداوند ! ما هیچ دانشی نداریم ، جز آنچه تو به ما آموخته‌ای . به راستی که تو خود بسیار دانا و حکیم هستی .

آنگاه خداوند به آدم فرمان داد :

« یا آدمُ أنبُئْهم بِأسمائِهِم »

ای آدم ! نام‌های آنانی را که فرشتگان نامشان رانمی دانستند ، به ایشان خبر بده .

آنگاه :

« فَلَمّا أنْبأهُم بِأسمائِهِم ، قالَ ألم أقل لکُم

انّی أعلَمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الأرضِ

وَ أعَمُ ما تُبدونَ وَ ما کُنتُم تکتُمون » (2)

چون آدم نام‌ها را به فرشتگان خبر داد ، خداوند


1) بقره / 31

2) بقره / 33

فرمود : به شما نگفتم که من نهانِ آسمان‌ها و زمین را می‌انم ؟ نگفتم که من آنچه را که شما در درون خویش پنهان می‌کنید ، با در برون آشکار می‌سازید، همه را می‌دانم ؟

4 ـ به هر حال ، حضرت آدم علیه‌السلام به عنوان نخستین حجّت و خلیفه‌ی خداوند در این کره‌ی خاکی ، همراه با همان دانشی که خداوند درباره‌ی « نام‌ها » به او آموخته بود ، در زمین مستقر شد .

اراده و خواست خداوند، بر آن بود که زمین از خلیفه‌ی خدا خالی نماند. از همین رو ، چون دوران پیامبری حضرت آدم علیه‌السلام پایان یافت و عمرش به سر آمد ، خداوند به او فرمود:

ای آدم ! روزگار تو تمام شد و دوران نبوّت تو پایان پذیرفت . اینک آنچه که از علم و ایمان و میراث نبوت و باقی مانده‌ی دانش و اسم اعظم ، نزد توست ، همه را جانشین خود « هبة اللّه » بسپار.

چنین کن ، از آن رو که من ، زمین را بدون دانشمندی که دین ، و فرمانبرداریِ من ، به وسیله و راهنماییِ او شناخته شود ، خالی نمی‌گذارم . این خلیفه و حجّت و دانشمند الهی ، موجب می‌گردد تا کسانی که مطیع و فرمانبر من می‌باشند ، نجات یابند . (1)


1) بحارالانوار 23 / 20 ، ح 5

5 ـ ایـن سنّت خداونـدی از همـان زمـان حضــرت آدم علیه‌السلام آغاز شد و در دوران‌های بعد ادامه یافت . چنانچه درباره‌ی حضرت نوح علیه‌السلام آمده است :

آن جناب ، پس از ماجرای طوفان ، پانصد سال دیگر زندگی کرد . تا آنکه جناب جبرئیل به نزد حضرتش آمد و فرمود:

ای نوح ! روزگار پیامبری تو پایان پذیرفته ، و دوران تو کامل گشته است . خداوند چنین می‌فرماید که میراث و نشانه‌های نبوّت و دانشی را که همراه داری ، همه را به پسرت « سام » بسپار .

آری ، ای نوح ! آگاه باش که من هیچگاه زمین را بدون دانشمندی که اطاعت و بندگیِ من به وسیله‌ی او شناخته شود ، و به این ترتیب باعث بخت آوری و نجات بندگان باشد ، رها نمی‌کنم .

وجود چنین کسی درفاصله وفترتِ رحلت پیامبر زمان ، تا بعثت پیامبر بعدی خواهد بود .

من ، مردم را بدون حجّت و هادیِ دعوت کننده‌ی به سوی من ، وانمی گذارم .

حجّتی که عارف و آشنا به امر و فرمان من باشد . آری ، اراده و خواست من بر آن جاری و ساری گشته است که برای هر قوم و گروهی ، هدایت گری قرار دهم ، تا به وسیله‌ی او نیک بختان را هدایت

کنم و او را حجّت و دلیل گردانم بر کسانی که تیره‌بختی را برای خود برگزیدند .

نوح نیز به فرمان خداوند ، تمامیِ میراث‌های گرانبها را به پسرش « سام » سپرد . ما « حام » و « یافث » ـ دو پسر دیگرش ـ را از آن دانش الهی بهره‌ای نبود.

6 ـ سپس نـوح ، خاندان خـویش را بـه آمدن « هود » بشارت داد و به آنان فرمود که پس از آمدن « هود » ، از او به عنوان پیامبر پیروی کنند. و برای آن که انسانِ فراموش کار ، وصیّت او را به بوته‌ی اجمال و نسیان نسپرد ، به آنان فرمود همه ساله ، در روزی معین ، تا زمان ظهور هود ، وصیت او را بگشایند و در مراسمی معنوی ، به آن بنگرند و آن را بخوانند. به آنان فرمود چنین روزی را عید بگیرند و شادمانی کنند .

حضرت آدم علیه‌السلام نیز به خاندان خود چنین دستوری داده بود . بازماندگان او هم همه ساله در روزی معین ، وصیت آدم را می‌گشودند و در آن می‌نگریستند و آن را می‌خواندند . چنین می‌کردند تا از یاد نبرند که خداوند به آنها چه فرمان هایی داده است . تا حجّت خدا بر آنان آشکار بماند . (1)

7 ـ این ماجرا از همان زمانِ حضرت آدم علیه‌السلام ادامه داشته و پیوسته نیز چنین بوده است. و تا برپایی


1) بحارالانوار 23 / 33

قیامت نیز همچنان ادامه خواهد داشت . حضرت امام باقر علیه‌السلام در تأکید بر این مطلب می‌فرمایند:

« وَ اللّهِ ما تُرِکَ الأرضُ مُنْذُ قَبَضَ اللّهُ آدَمَ الاّ و فیها امامٌ یُهتَدی بِهِ الیَ اللّهِ

وَ هُوَ حُجَّه اللّهِ عَلی عِبادِهِ

وَ لا تَبقَی الأرضُ بِغَیرِ حُجَّه ٍ عَلی عِبادِهِ »

به خدا سوگند ، از آن زمان که خداوند روح حضرت آدم را گرفت ، زمین به حال خود رها نشد ، مگر آن که در آن پیوسته پیشوا و امامی بود که مردم به وسیله و راهنمایی او، به سوی خداوند راه می‌یافتند. وآن امام، حجّت خدا بر بندگان است . و زمین هیچگاه بدون حجّتی از خدا بر بندگان ، باقی نمانده و نمی‌ماند . (1)

همین سخن سدید از امام صادق علیه‌السلام نقل شده و در پایان آن آمده است :

«مَنْ تَرَکَهُ هَلَکَ‌وَمَن لَزِمَهُ نَجا، حَقّا عَلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ» هر کس آن حجّت را رها کند ، نابود می‌شود . و هر کس همراه او باشد ، نجات می‌یابد . این [رهایی با همراهیِ حجّت ] حقّی است که خداوند خود بر خویشتن قرار داده است .(2)

8 ـ ضرورت وجود این حجّت تا آنجاست که امام


1) بحارالانوار 23 / 22

2) بحارالانوار 23 / 23

صادق علیه‌السلام می‌فرماید :

جناب جبرئیل بر رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم نازل شد و این خبر را از جانب خداوند برای حضرت رسول آورد:

« ای محمد ! من زمین را رها نمی‌کنم ، جز آن که پیوسته دانشمندی در آن خواهد بود که [راه[ اطاعت و هدایت مرا می شناسد ، و میان رحلت یک پیامبر تا بعثت پیامبر دیگر ، موجب نجات مردمان می‌شود . من ابلیس را وانمی گذارم تا مردم را گمراه کند ، در حالی که کسی در زمین نباشد که حجّت و دلیل بر من باشد ، مردم را به سوی من فرا بخواند ، آنان را به راهِ من هدایت کند ، و عارف و آگاه به امر و فرمان من باشد . من چنان حُکم کرده‌ام که برای هر قومی هدایت کننده‌ای باشد که به وسیله‌ی او نیک بختان را هدایت کنم و حجّت بر تیره بختان ( که گمراهی را به اختیار خود برگزیدند) نیز باشد . (1)

تمام این حقایق ـ که قطره‌ای از دریای معارف شیعی است ـ در دلِ همان جمله کوتاه امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام جای دارد که فرمود : « اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة »


1) بحارالانوار 23 / 22

درس هفتـم :

حضرت علی علیه‌السلام در ادامه‌ی سخنان خود می‌فرماید :

« امّا ظاهرِا مَشهُورا وَ امّا خائِفا مَغْمُورا »

معنای تک واژه‌ها چنین است

ظاهِر : آشکار ، اسم فاعل از ظَهَر

مَشهورا : شناخته شده . مشهور ( اسم مفعول از مصدر شهرت )

خائف : نا امن . کسی که امنیت ندارد . اسم فاعل از مصدر خوف .

مَغْمُور : پوشیده شده ، پنهان . اسم مفعول از غَمر .

ترجمه‌ی عبارت این است :

( آن حجّت‌های الهی ) یا آشکار و شناخته شده‌اند و یا ناامن و پنهان هستند.

در توضیح این جمله ، چند نکته بیان می‌شود :

1 ـ بر اساس این سخن ، وجود حجّت در هر زمان ، قطعی و حتمی است . حال اگر احیانا مردم یک زمان حجّت را نمی‌شناختند ، دلیل بر عدم وجود او نیست . زیرا ممکن است در آن روزگار ، حجّت خدا ، در خفا باشد و حکمت و مصلحت خداوندی چنان باشد که این پنهانی و خفا ضروری گردد .

2 ـ از همین جا، بحث مهم غیبت درباره‌ی حجّت‌ها و اوصیای خدا مطرح می‌شود . و در تاریخ پیامبران ، با

واقعیتی انکار نشدنی به نام « غیبت از قوم » مواجه می‌شویم .

شیخ صدوق ( رحمة اللّه علیه ) در کتاب نامدار خود « کمال الدّین و تمام النّعمه » غیبت پیامبران پیشین را یاد می‌کند. از همین جا به اثبات و بیان غیبت حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام می‌پردازد و به تفصیل در این باره سخن می‌گوید .

3 ـ وجود مقدّس حضرت ولیّ عصر علیه‌السلام آخرین حجّت خدا در روی زمین ، مصداق بارز و کامل و زنده‌ی این عبارت پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علیه‌السلام که خواندیم :

« امّا خائّفَا مَغْمُورا »

4 ـ همه می‌دانیم که سالیانی سخت و سیاه از دوران غیبت حضرت حجّت حق ، امام زمان علیه‌السلام می‌گذرد . به طور اشاره بگوییم که وقتی از امام صادق علیه‌السلام سؤال می‌شود که مردم چگونه از حجّت پنهان و پوشیده بهره‌مند می‌شوند ، امام علیه‌السلام پاسخ می‌دهند همان گونه که از خورشید بهره می‌برند هنگامی که ابر او را پوشانیده است . (1)

به ادامه‌ی سخنان امیر المؤمنین علیه‌السلام گوش جان بسپاریم .

« لِئَلاّ تَبطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَیِّناتُهُ »


1) مدرک

لَئْلاّ : ( لِ أن لا ) تبطل : برای آن که باطل نشود.

حُجَج : جمع حجّت : دلیل

بَیِّنات : جمع بیّنه : نشانه‌ی روشن

معنای جمله این است :

تا آن که ( برای آن که ) حجّت‌ها و نشانه‌های روشن خداوند ، باطل و بیهوده نگردد .

این سخن در حقیقت بیان حکمت وجود حجّت است . البته علّت و حکمت اصلیِ وجود حجّت ، در درجه‌ی نخست همان است که خداوند خود فرموده است :

« انی جاعلٌ فی الأرض خلیفه »

من در زمین خلیفه قرار می‌دهم . (1)

و به دنبال این درخواست و اراده ، خداوند حکمت‌های دیگری را نیز بیان فرموده است که پیش‌تر به آن پرداختیم . اکنون به یک گفتار گران سنگ دیگر از امام صادق در این باره تبرّک می‌جوییم :

« خداوند ، هیچگاه زمین را رها نمی‌کند ، وانمی‌نهد، جز آنکه در آن ، دانشمندی باشد که ( به علم موهبتی الهی) فزونی و کاستی ( در دین ) را بداند . بدین سان اگر مؤمنان ( ندانسته ) چیزی را در دین بیفزایند ، آن عالِم الهی آن را رد می‌کند . و هنگامی که نقصانی در دین پدید آورند ، آن کاستی را کامل می‌گرداند و


1) بقره / 30

می‌فرماید آن را تمام و کمال برگیرید . و اگر این (حجّت خدا) نمی‌بود ، کارِ مؤمنان بر آنها پنهان و پوشیده می‌ماند ، و میان حق و باطل جدایی نمی‌افتاد. » (1)

عباراتی که امیر کلام علیه‌السلام پس از این به جناب کمیل فرموده ، روشنگر حقایقی هستند که پیش از این درباره‌ی برخی از آنها سخن گفتیم . توجه کنید :

« وَ کَم ذا وَ أینَ ؟

اوُلئکَ وَ اللّهِ الأقلّونَ عَدَدا

وَالأعظَمُونَ عِندَ اللّهِ قَدرا »

ابتدا معنای واژه‌ها را می‌آوریم :

کَم : چه قدر ، چه اندازه ، چه مقدار

ذا : این

أینَ : کجا

الأقلّون : جمع اقلّ : کم

أعظَمون : جمع اعظم : بزرگ ، والا مقام

قَدر : ارزش ، قیمت

و آنان چند نفرند و کجا هستند ؟

به خدا سوگند عدد آنان کم ، و قدر و قیمتشان نزد خداوند بسی بزرگ است .

درباره‌ی حکمت وجود حجّت در روی زمین


1) مدرک

پیش‌تر سخـن گفتیـم ، و اینک با بیانی زیبا و ژرف از حضرت باقر علیه‌السلام به حکمتی دیگر و نیز ویژگی و منزلت حجّت‌های الهی ، پی می‌بریم :

جابـربن یزیـد جعفـی ـ که از یـاران والا مقام امام باقر علیه‌السلام بود ـ نقل می‌کند که به امام عرض کردم :

به چه دلیل ، ما به وجود پیامبر و امام نیاز داریم ؟

امام علیه‌السلام فرمود : به خاطر بقا و ماندگاری عالم بر صلاح و سداد . زیرا خداوند ، هنگامی که در زمین پیامبر یا امامی باشد ، عذاب را از اهل زمین برمی‌دارد و بر می‌گرداند .

خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید : « تا زمانی که تو در میان مردم باشی ، خداوند آنان را عذاب (عمومی و هنگانی ) نمی‌کند . » (1)

و پیامبر نیز فرمود : « ستارگان آمانِ اهل آسمان ، و اهل بیت من آمانِ اهل زمین هستند .

هنگامی که ستارگان از میان بروند ، اهل آسمان نابود می‌شوند . و هنگامی که اهل بیت من نباشند، اهل زمین از میان می‌روند . »

منظور پیامبر از اهل بیت ، همان امامانی هستند که خداوند اطاعت و فرمان پذیری از آنان راهمراه و وابسته به فرمان بردن از خود دانسته ، و فرموده است :


1) توبه

« یا أیّها الذین آمنوا أطیعوا الرّسول و اولی الأمر منکم »

( هان ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! از خدا و رسول او اولی الأمر اطاعت کنید . ) (1)

و آن اولی الأمر و امامان ، معصوم و پاک از گناه می‌باشند . آنان هرگز گِرد گناه نمی‌گردند و هیچگاه از فرمان خداوند سرپیچی نمی‌کنند . آنان مورد تأیید خداوند می‌باشند و توفیق الهی نصیب ایشان گشته است .

خدای مهربان به خاطر آنها به بندگان رزق و روزی می‌دهد ، به نعمت وجود آنها سرزمین‌ها را آباد می‌کند ، باران را از آسمان به گُل روی آنها فرو می‌فرستد ، و برکات زمین را به خاطر ایشان خارج می‌فرماید . اگر خداوند به گناهکاران مهلت می‌دهد و در عقوبت و عذاب آنان شتاب نمی‌ورزد ، باز به خاطر آن بزرگواران است . آنها هیچگاه از روح‌القدس جدا نمی‌شوند و روح القدس نیز هرگز از ایشان جدا نمی‌شود. همچنین قرآن پیوسته با ایشان است و آنها هم همیشه همراه قرآن می‌باشند. صلوات و درودهای خداوند بر همگی آنها باد .(2)


1) نساء / 59

2) بحارالانوار 23 / 19

درس هشتـم :

در درس‌های پیشین با گوشه‌ای از منزلتِ حجّت‌های خدا آشنا شدیم . برخی دیگر از ویژگیهای آنان در دنباله‌ی سخنان حضرت علی علیه‌السلام چنین یاد شده است :

« یَحفَظُ اللّهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّناتِهِ

حَتّی یُودِّعُوها نُظَراءَهُمْ

وَ یَزرَعُوها فی قُلُوبِ أشیاهِهِم »

یَحفظُ : حفظ می‌کند، نگاه می‌دارد .

حُجَج و بَیِّنات : پیش از این دو کلمه را معنا کرده‌ایم .

یُودِّعُوها : در اصل « یودعونها » بوده ، که چون «حتی» بر سر آن آمد ، « ن » حدف شده است .

معنا چنین می‌شود : تا آن که آن را به ودیعه بگذارند .

یَزرَعُوها : این کلمه نیز در اصل « یزرعونها » بوده و به خاطر حتّی « ن » حدف شده یعنی آن را می‌کارند .

نُظراء : جمع نظیر : همگن ، همانند

أشباه : جمع شبیه : مثل ، مانند

ترجمه چنین می‌شود :

خداوند به وسیله‌ی آنان ، حجّت‌ها و نشانه‌های روشن دین را حفظ و حراست می‌فرماید ، تا آن که (

چون روزگار هر یک از ایشان سر آمد ) آن حجّت‌ها و بیّنات را نزد کسانی که هم رتبه و همانند آنان هستند به ودیعه و امانت بگذارند ، و بذر دانش دین را در دلِ آنان که مثل و مانند خودشان می‌باشند ، بکارند .

برخی از آثار وجودیِ حجّت‌های الهی در دروس پیشین گفته شد . اینک برای تبیین حکمت علوی ، به بیان چند نکته می‌پردازیم :

1 ـ امام رضا علیه‌السلام یکی از آثارِ وجودیِ حجّت خدا را این گونه بیان می‌فرماید :

« اگر خداوند برای مردم امامی قرار ندهد ، ملّت و هویّت اسلام کهنه و پوسیده می‌شود ، دین از میان می‌رود و سنّت و احکام دگرگونه می‌گردد . امامی که قیّم آیین و امین دین و حافظ سنّت و امانت دار احکام خداست .

آری اگر چنین وجود مبارکی نباشد ، بدعت گذاران، در دین فزونی راه می‌دهند . و ملحدان در آن کاستی به وجود می‌آورند ، و راه روشن اسلام را بر مسلمانان شبهه ناک می‌کنند . زیرا که ما مردم را چنان یافته‌ایم که ناقص و محتاج و غیر کامل هستند. به علاوه اختلاف در میان خود آنها و درخواسته هایشان و حافظ مواریث رسول خدا برای آنها باشد، به همان علّت که روشن کردیم ،

مردم تباه می‌شوند و شریعت‌های خدا و سنت‌ها و احکام و ایمان دگرگون می‌گردد که این دگـرگونـی هم به تباهی و نابودی همه‌ی مردم می‌انجامد. (1)

2 ـ پیش از این به تفصیل بیان کردیم که از زمان حضرت آدم علیه‌السلام این امر مهم پیوسته صورت می‌گرفته است . در اصطلاح معارف دینی ، به این امر «اتّصال وصیّت » گفته می‌شود . یعنی پیوستگی وصیّت هر پیامبر و وصیّ ، با پیامبر و وصیّ بعدی تا زمان رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، و پس از آن حضرت تا زمان حضرت حجّت علیه‌السلام .

دریکی‌ازنامه‌هایی‌که حضرت‌امام‌حسن‌عسکری علیه‌السلام به شیعیان خویش مرقوم فرموده، آمده است :

« هیچ یک از پدران من ، به شکّ و تردیدی که گروهی از شیعیان درباره‌ی من دچار آن شده‌اند ، مبتلا نشده بودند . اگر اعتقاد شما آن باشد که امر امامت و وجود حجّت تا زمان معیّنی برقرار است ، البته شّک و تردید جا دارد . اما اگر معتقدید که لزوم و وجوب حجّت ، همانند آنچه که از زمان حضرت آدم بوده ، پایدار و برقرار است ، دیگر شک و تردید جایی ندارد . » (2)

این بیان حضرت عسکری علیه‌السلام حکایت از آن دارد


1) بحارالانوار 23 / 32

2) بحارالانوار 23 / 38

که مسأله‌ی لزوم و وجود ، محور اصلی عقاید شیعیان از ابتدای امر بوده است . و حضرت عسکری علیه‌السلام با استناد به همین عقیده ، توانست بسیاری از شیعیان را از حالت شک و تردید به درآورد . (1)

3 ـ به همین جهت ، حضرت علی علیه‌السلام را « خاتم الاوصیاء » می‌نامند . (2)چون نبوت به وجود مقدس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم پایان پذیرفته است و دیگر پیامبری نخواهد آمد که پس از خود وصیی تعیین کند. بنابراین حضرت علی علیه‌السلام آخرین کسی است که توسط پیامبر خدا مستقیما به عنوان وصی تعیین می‌گردد . البته حضرت مهدی علیه‌السلام نیز « خاتم الاوصیاء » است ، چون پس از آن جناب هیچ کس وصی نمی‌باشد .

اگر دقت کنید ، در می‌یابید که حضرت علی علیه‌السلام از آن منظر این لقب را دارد که وصیِّ بی واسطه‌ی آخرین پیامبر است . و حضرت مهدی علیه‌السلام نیز ، از آن جهت این لقب را دارد که آخرین حلقه‌ی زنجیره‌ی زرین وصایت در هستی است .


1) همان مدرک

2) همان مدرک

بخش پنجم : ویژگیهای حجّت خدا

درس نهـم :

امیر المؤمنین علیه‌السلام در وصف حجّت‌های الهی به کمیل می‌فرماید :

« هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقیقَهِ البَصیرةِ

وَ باشَروا رُوحَ الیَقین »

هَجَم : هجوم آورد ، به یک باره وارد شد .

بَصیرة : آگاهی ، بینش

باشَروا : مباشرت کردند ، در برگرفتند .

دانش دین بر حقیقت بینش و بصیرت ، یک باره بر آنان وارد شده است. و روح یقین رادر برگرفته‌اند.

در توضیح این جمله چند نکته بیان می‌شود :

1 ـ پیش از این دانستیم که خداوند، دانش اسماء را به آدم علیه‌السلام آموخت . روایتی را که برای تبیین این حقیقت می‌آوریم ، فضیل بن یسار از دو امام معصوم شنیده است ، از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام :

« انَّ العِلمَ الّذی اُهبِطَ مَعَ آدَمَ لَم یُرفَعْ وَ العِلمُ یَتَوارَث.

وَ کُلُّ شَی‌ءٍ مَنَ العِلمِ وَ آثارِ الرُّسُلِ وَ الأنبیاء

لَم یَکُن مِن أهلِ هذَا البَیتِ وَ هُوَ باطِل »

آن دانشی که همراه با آدم علیه‌السلام فرود آمد ، در زمین ماند. وبه این ترتیب دانش به دیگران به ارث می‌رسد. و هر چیزی از علم و آثار رسولان و پیامبران که از اهل بیت ( ائمه علیهم‌السلام ) نباشد ، باطل است .

آنگاه در دنباله‌ی سخن می‌افزایند :

« وَ انَّ عَلِیّا عالِمُ هذِهِ الاُمَّهِ

وَ انَّهُ لَن یَمُوتَ مِنّا عالمٌ الاّ خَلَفَ مِن بَعدِهِ

مَن یَعلَمُ مِثلَ عِلمِهِ أو ماشاءَاللّهُ »

و علی علیه‌السلام دانشمند این امّت است . و به راستی چنان است که هرگز دانشمندی از ما اهل بیت ، از دنیا نمی‌رود، مگر آن که پس از او کسی که همانند دانش او ـ یا آن مقدار که خدا بخواهد ـ را می‌داند، جانشین او می‌شود . (1)

2 ـ در روایتی دیگر از امام صادق علیه‌السلام ، همین مضمون با نکاتی افزون‌تر آمده است :

« علی بن ابی طالب علیه‌السلام دانشمند این امّت بود . علم و دانش آن جناب به امامان دیگر ، یک به یک به ارث می‌رسد . و هیچ یک از ما نیست ، جز آن که کسی از فرزندانش را که دانش او را می‌داند، می‌بیند . و زمین برای یک روز هم ، بدون امامی از


1) بحارالانوار 23 / 39

ما خالی نمی‌ماند. امامی که امّت ( گرفتاری‌ها و دشواری‌ها و نابسامانی‌ها ) به او پناه می‌برند. »

راویِ روایت می‌گوید: از امام علیه‌السلام آیا می‌شود در یک زمان دو امام باشند ؟

امام علیه‌السلام فرمود : نه، نمی‌شود. مگرآن که یکی ازآن دو،صامت وساکت‌باشد،تا امام پیشین‌ازدنیابرود. (1)3 ـ سخن حضرت علی علیه‌السلام خطاب به کمیل ، حکایت از آن می‌کند که :

اولاً علم آن حجّت‌های الهی ، آسمانی و خدایی ـ و به عبارت و اصطلاح دینی « لدنّی » ـ است ، یعنی اکتسابی نیست . چنان نبوده که معلّمین بشری ، طبق روال و شیوه‌ی معمول به آنها مطالبی آموخته باشند.

آنها دانش دین را یا به واسطه‌ی پیامبر و یا بی‌واسطه دریافت کرده‌اند . و نزد هیچ بشری ـ البته جز پیامبر ـ دانشی نیاموخته‌اند .

ثانیا دانش آنها هیچ آمیزه‌ای از شکّ و شبهه ندارد. دانش دین و روح یقین با جان و روح آنها آمیخته و همراه شده است . از همین دستور اکید یافته‌ایم تا معارف دین را از پیشوایان معصوم علیهم‌السلام بیاموزیم .

4 ـ درباره‌ی مقام و منزلت علمی ائمه علیهم‌السلام سخن


1) بحارالانوار 23 / 53

بسیار است و آیات فراوانی از قرآن بیانگر دانش خدایی و بی کرانِ آن بزرگواران است که در اینجا به بیان یک آیه در این مورد بسنده می‌کنیم :

« بَل هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الذّینَ اوُتُوا العِلم »

قرآن آیات روشنی است در سینه‌ی کسانی که به آنها دانش قرآن را داده‌اند . (1)

این دارندگان دانش که علم قرآن در سینه‌ی آنها آیات روشن است ، کسی جز امامان پاک و معصوم نمی‌باشند که تمامی دانش قرآن نزد آنهاست . (2)

5 ـ حضرت علی علیه‌السلام بارها و بارها فرموده است :

« أیّها النّاسُ سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی

فلأئنا بِطُرُقِ السَّماء أعلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الأرضِ »

هان ای مردم پیش از آن که مرا از دست بدهید ، از من بپرسید .

براستی که من به راه‌های آسمان آگاه ترم تا به راه‌های زمنی . (3)

6 ـ درباره‌ی همراهی روح یقین با آن بزرگواران ، تذکّر این نکته ضروری است که ایمان ائمه علیهم‌السلام ایمان مستقر و پایدار است. و همچنین حضرت روح القدوس پیوسته با آنان می‌باشد .


1) عنکبوت / 49

2) مدرک

3) مدرک

در این باره پیش از این روایتی را آوردیم که در آن فرموده بود : آنها هیچگاه از روح القدس جدا نمی‌شوند و روح القدس نیز هرگز از ایشان جدا نمی‌شود .

درس دهـم :

امیر المؤمنین علیه‌السلام در پایان سخنان جاودانه‌ی خود ، در وصف حجتهای خدا می‌فرماید :

« وَاستَلانُوا مَا استوعَرَهُ المُترَقُون

وَ أنِسُوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلُون

وَ صَحِبُوا الدُّنیا بِأبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةً بِالمَحَلِّ الأعلی»

استلان الشی ء : نرم شمرد آن را ، نرم یافت آن را ، از کلمه‌ی لیّن به معنای ملایم و نرم ، لینت یعنی نرمخویی .

استوعر : دشوار و سخت شمرد « وعر » یعنی سختی و دشواری .

استوحش : وحشت کرد

جاهل : نادان

صحبوا : همنشینی می‌کنند.کلمات مصاحبت و صحبت، از این خانواده است .

أبدان : بدن‌ها

أرواح : روح‌ها

معلّقه : تعلق یافته ، پیوند خورده ، گره خورده

محلّ أعلی : بهشت برین ، جایگاه برتر

ترجمه‌ی عبارت چنین است :

آنچه را که خوش گذرانان و ناز پروردگان ، سخت و ناخوش می‌شمارند ، در نظر آنان نرم و ملایم است، و به آنچه که نادانان از آن می‌ترسند و می‌گریزند ، ایشان انس و الفت یافته‌اند . و با بدن هایی که به سرای برتر پیوند خورده است ، در این دنیا زندگی می‌کنند .

در توضیح عبارت ، می‌گوییم :

1 ـ آنچه را که ناز پروردگان از آن می‌هراسند و آن را سخت و دشوار می‌یابند ، ناخوشی و تنگدستی و فقر و ناداری است . اینها همه ، برای آن حجّت‌های خدا آسان و نرم و راحت است . و آنچه را که افراد نادان از آن وحشت دارند ، علم و دانایی و عبادت خدا و زهد و پرهیزکاری و از این قبیل است . و خلفای خدا با این امور انسی دیرینه دارند .

2 ـ بیان برخی اوصاف علی علیه‌السلام از زبان خود آن جناب خالی از لطف نمی‌باشد :

« وَ لَو شِئتُ لا هتَدَیتُ الطّریقَ الی

مُصفّی هذا العَسلِ

وَ لُبابِ هذَاالقَمحِ

وَ نسائِجِ هذَاالقَزِّ »

اگر می‌خواستم از این عسل‌ها ، صاف و زلال آن ، و از گندم‌ها ، مغز سفید آن ، و از این بافته‌ها ، ابریشم

نرم آن را بر می‌گزیدم .

از جمله اموری که ناز پروردگان به آن بهای زیادی می‌دهند ، همین گونه امور است . شکم بارگیِ و لذت خوردن طعام‌های خوش خوراک و خوش پوشی و راحت‌طلبی در لباس و پوشاک .

حضرت علی علیه‌السلام هم تأکید می‌فرماید که او نیز می‌تواند به راحتی و آسانی از اموال و دارایی خود ، نه از بیت المال ، بهترین خوراک و فاخرترین پوشاک را تهیه کند ، اما آن جناب در این باره می‌فرماید :

« وَلکِن هَیهاتَ أن یَغْلِبَنی هَوای

وَ یَقُودَنی جَشَعی الی تَجَبُّرِ الأطعِمَةِ »

اما هرگز چنین نخواهد شد که هوای نفس بر من غالب شود و شدت حرص و ولع مرا به گزیدن طعام‌های لذیذ برانگیزد .

حضرتش در بیان علت این مطلب می‌فرماید :

« وَ لَعَلَّ بِالحِجازِ أوِ الیَمامَة مَن لا طَمَع لَهُ فِی القُرصِ

وَلا عَهدَ لَهُ بِالشِّبَعِ »

و چه بسا در حجاز یا در یمامه کسی از رعیت من باشد که از شدّت فقر و ناداری طمع در یک قرص نان هم ندارد و هرگز پیمانی با سیری نبسته و پیوسته گرسنه زندگی کرده است .

« أو أبیتَ مِبطانا وَ حَولی بُطُونّ غَرثی وَ أکبادٌ حَرّی »

یا آن که من سیر و شکم پر سر بر بالین خواب گذارم،

در حالی که در اطراف من شکم‌های گرسنه و جگرهای تشنه فراوان است ؟

درباره‌ی تحمل سختی‌ها و دشواری‌ها ـ همان که نازپروردگان از آن می‌هراسند ـ چنین می‌فرماید :

« ألا ! و انَّ الشَّجرة البَریَّةِ أصلَبُ عُدا

وَالرّواتِعَ الخَضِرَة أرَقُّ جُلودا

وَالنّابِتاتِ العِذیَهِ أقوی وَقودا

وَ أبطَأُ خُمُودا »

آگاه باشید که درخت بیابانی چوبی بس سخت‌تر دارد و گیاهان تازه و شاداب پوستی نازک‌تر . امّا گیاهان خود رو که جز آب باران نمی‌بینند ( بر اثر سختی‌ها ) چوبی سوزنده‌تر و پر شعله‌تر دارند .

3 ـ در عبارت بعدی ، حضرت علی علیه‌السلام تأکید می‌فرماید که آن خلفای الهی هر چند با بدن هایشان در این دنیای خاکی زندگی می‌کنند ، اما روح بلند و آسمانی آنها با عالم مکلوت پیوند خورده است .

اگر بخواهیم درباره‌ی صفات و کمالاتِ خلفای الهی در همین زمینه سخن بگوییم مجالی و مقالی دیگر می‌طلبد . و اینک فرصت و رخصتی برای این مهم نمی‌باشد . امّا وقتی امیرالمؤمین علیه‌السلام درباره‌ی بندگان برگزیده‌ی خداوند ، اوصافی بیان می‌فرماید که جای شگفتی بسیار دارد ، جایگاه و منزلت امامان و حجّت‌های خداوند که بسی برتر و بالاتر است ، تا حدّی

روشن می‌شود.

اگر برخی کلمات پرهیزکاران و یادکنندگان خدا را به بیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ذکر کنیم رتبه‌ی والای امامان معصوم علیهم‌السلام بیشتر معلوم می‌گردد .

امام علیه‌السلام در وصف پرهیزکاران می‌فرماید :

« وَ لَو الأجَلُ الّذی کَتَبَ اللّهُ عَلَیهم

لَم تَستَقِرَّ أرواحُهُم فی أجسادِهِم طَرفَةَ عَینٍ

شَوقا الیَ الثّوابِ وَ خَوفا مِنَ العِقابِ »

اگر نبود اجل و سرآمدی که خداوند برای عمر و زندگیِ آنها مقرر فرموده است ، از شوق رسیدن به پاداش خداوندی یا از ترس عذاب و عقاب الهی ، روح آسمانی آنها در زندان پیکر مادّی شان ، حتی به اندازه‌ی چشم برهم زدنی تاب ماندن نمی‌آورد . (1)

حضرتش درباره‌ی بندگانی که پیوسته به یاد خدا هستند ، می‌فرماید :

« فَکأنَّما قَطَعُوا الدُّنیا الی الأخرةِ وَ هُم فیها

فَشاهَدوا ما وَراء ذالک

فکأنّما اطلعُوا غُیوبَ أهلِ البَرزَخ فی طولِ الاقامَةِ فیهِ»

گویا که آنها دنیا را پیموده و به آخرت رسده‌اند و هم اینک در آنجاحضور دارند و هر آن چه را که در پسِ


1) نهج البلاغه ، نسخه صبحی صالح ، ص 303 ـ خطبه 193

این دنیاست به چشم می‌بینند و گویا که بر پنهانی‌های اهل برزخ در طول اقامتشان در آن عالم آگاهی و اشراف دارند . (1)

جایی که افراد متّقی چنین به عالم ملکوت دل بسته و از دنیای دون گسسته‌اند ، درباره‌ی « امام المتّقین » چه می‌توان گفت که سمند تیزپای سخن ، هیچگاه به مقامات و فضائل حضرتش نمی‌رسد !

واپسیـن سخـن

عبارت پایانی حضرت علی علیه‌السلام خطاب به کمیل چنین است :

« اولئک خُلفاءُ اللّهِ فی أرضه وَ الدُّعاةٍ الی دَینِه

آه آه شَوقا الی رُویَتِهِم ! انصَرِف یا کُمیلُ اذا شِئتَ »

آنان خلیفه‌ها و جانشینان خدا در زمین

و دعوت کنندگان به دین خدا هستند .

آه آه که چه شوقی به دیدار آنان دارم !

اینک ای کمیل،اگر می‌خواهی بازگرد وبه خانه‌ات برو . آری ، خلفای خدا ، از چنان ویژه‌ای برخوردار هستند که حضرت علی علیه‌السلام شوق دیدار آنها را دارد .

بارالها ! سعادت دیدار آخرین خلیفه‌ی خود را


1) نهج البلاغه ، نسخه صبحی صالح ، ص 342 ـ کلام 222

نصیب ما بفرما !