ghaemiyeh.com
سرشناسه :ملکی میانجی ، علی
عنوان و نام پدیدآور :معرفت معاد/ علی ملکی میانجی .
مشخصات نشر :تهران : نبا، 1392.
مشخصات ظاهری :408 ص .
شابک :100000 ریال : 9 ـ 007 ـ 264 ـ 600 ـ 978
وضعیت فهرست نویسی :فیپا
موضوع :معاد
موضوع :معاد ـ ـ جنبههای قرآنی
موضوع :دوزخ ـ ـ جنبههای قرآنی
موضوع :مرگ ـ ـ جنبههای مذهبی ـ ـ اسلام
موضوع :برزخ ـ ـ جنبههای قرآنی
موضوع :بهشت (اسلام ) ـ ـ جنبههای قرآنی
رده بندی کنگره :1391 6 م 73 م / 222 BP
رده بندی دیویی :44/297
شماره کتابشناسی ملی :2796663
« معرفت معاد »
مؤلّف : علی ملکی میانجی / ویرایش : عبدالحسین طالعی
حروفچینی : انتشـارات نبـأ / چاپ : دالاهو / چاپ اوّل : 1392
شمارگـان : 1000 نسخه / قیمـت : 100000 ریـال / کد کتـاب : 160 / 201
ناشـر : انتشارات نبـأ / تهـران ، خیابـان شـریعتـی ، روبـروی ملـک ، خیـابان
شبستری ، خیابان ادیبی ، شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک : 9 ـ 007 ـ 264 ـ 600 ـ 978 ISBN : 974 - 600 - 264 - 007 - 9
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار 19
1 ـ 1. پیشینه تاریخی اعتقاد به معاد 23
2 ـ 1. آثار اعتقاد به معاد 24
3 ـ 1. ابعاد معاد در متون اسلامی 24
1 ـ 2. معنای لغوی 25
2 ـ 2. معنای اصطلاحی 25
3 ـ 2. مناسبترین واژه برای معاد 26
4 ـ 2. دو واژه پرکاربرد در معاد 27
1 ـ 3. علم و قدرت مطلق خداوند متعال 30
2 ـ 3. آفرینش نخستین 32
3 ـ 3. نمونههای رستاخیز در طبیعت 33
4 ـ 3. تذکر به مراحل خلقت انسان 35
1 ـ 4. داستان حضرت ابراهیم و زنده شدن مرغان 36
2 ـ 4. داستان عزیر (علیه السلام) 37
3 ـ 4. حادثه کشته بنیاسرائیل 39
4 ـ 4. داستان اصحاب کهف 39
5 ـ 4. زنده شدن هفتاد نفر از بنیاسرائیل 40
6 ـ 4. زنده شدن گروهی به دعای حزقیل (علیه السلام) 40
7 ـ 4. زنده شدن مردگان از سوی حضرت عیسی (علیه السلام) 41
1 ـ 5. دلیل حکمت 43
2 ـ 5. دلیل عدالت 45
1 ـ 6. معاد و نحلههای فلسفی و عرفانی 50
1 ـ 1 ـ 6. معاد روحانی 55
2 ـ 1 ـ 6. معاد مثالی 56
3 ـ 1 ـ 6. معاد با جسم اختراعی 56
2 ـ 6. معاد جسمانی یا معاد وحیانی 58
1 ـ 2 ـ 6. معاد جسمانی در قرآن 60
2 ـ 2 ـ 6. معاد جسمانی در روایات 62
1 ـ 7. معاد برای همه انسانهاست 64
2 ـ 7. حشر فرشتگان و اجنّه 65
3 ـ 7. معاد وحوش و حیوانات 66
1 ـ 8. منشأ رفتاری 68
2 ـ 8. منشأ اعتقادی و فکری 70
1 ـ 2 ـ 8. تناسخ 70
2 ـ 2 ـ 8. شبهه آکل و مأکول 73
3 ـ 2 ـ 8. بحث اعاده معدوم و معاد 75
1 ـ 9. نخستین حادث 78
2 ـ 9. حدوث حقایق غیرمادّی 78
3 ـ 9. حدوث مخلوقات مادّی 79
4 ـ 9. ماء بسیط مادّه اوّلیه خلقت 79
5 ـ 9. تقسیم مادّه اوّلیّه به علّیّین و سجّین 80
6 ـ 9. منشأ اختلاف موجودات 81
7 ـ 9. مادّه عالم مشهود و عالم آخرت 82
1 ـ 10. عالم طینت 84
2 ـ 10. عالم ارواح 85
3 ـ 10. عالم ذرّ 86
4 ـ 10. خلقت حضرت آدم (علیه السلام) 87
1 ـ 11. عقل و علم 90
2 ـ 11. روح 92
1 ـ 2 ـ 11. اطلاقات روح 94
2 ـ 2 ـ 11. کیفیّت تعلّق روح به بدن 94
3 ـ 11. بدن 95
4 ـ 11. خلقت انسان از خاک 96
5 ـ 11. مراتب خلقت انسان 97
1 ـ 12. دنیای ملعون 100
2 ـ 12. دنیای بلاغ 102
3 ـ 12. دنیا جایگاه تلاش و توشه اندوزی 103
4 ـ 12. دنیا و پاسداری از گذر سالم 105
1 ـ 13. احتضار؛ تلفیف دنیا به آخرت 108
2 ـ 13. سکرات موت 109
3 ـ 13. احتضار، جایگاه آگاهی از سرنوشت 110
4 ـ 13. وحشت محتضر از رویارویی با عوالم اخروی و فراق دوستان 111
5 ـ 13. چگونگی احتضار مؤمنان 112
6 ـ 13. چگونگی احتضار کافران 114
7 ـ 13. رؤیت پیامبر اسلام و ائمه (علیهم السلام) و فرشتگان توسط محتضر 115
1 ـ 14. ماهیّت مرگ 119
2 ـ 14. مرگ ، سرنوشتی گریزناپذیر 120
3 ـ 14. اجل محتوم و اجل موقوف 122
4 ـ 14. مرگ ، پایان آزمون بزرگ 123
5 ـ 14. پرونده اعمال با مرگ بسته نمیشود 124
6 ـ 14. پند گرفتن از مرگ 125
7 ـ 14. رویکردهای متفاوت نسبت به مرگ 125
8 ـ 14. آمادگی برای مرگ 127
9 ـ 14. مرگ خوش فرجام و مرگ بدفرجام 128
10 ـ 14. چشانندگان مرگ 129
1 ـ 15. گستره جهان آخرت 132
2 ـ 15. سنجش دنیا و آخرت 133
3 ـ 15. ظهور کامل مالکیّت الهی در آخرت 134
1 ـ 16. سؤال قبر 137
1 ـ 1 ـ 16. حیات برزخی انسان به هنگام سؤال 139
2 ـ 1 ـ 16. سؤال قبر همگانی نیست 141
2 ـ 16. فشار قبر 141
3 ـ 16. آلام برزخی و عوامل مؤثّر در پیدایش یا پیشگیری و برطرف شدن آن 142
4 ـ 16. تمثّل اعمال در قبر 144
5 ـ 16. قرارگاه ارواح 144
6 ـ 16. بهشت و دوزخ برزخی 145
1 ـ 17. آگاهی اهل برزخ از احوال دنیا 149
2 ـ 17. بازگشت از حیات برزخی به حیات دنیوی 150
3 ـ 17. قیامت صغری 151
1 ـ 18. چگونگی گستره زمانی انهدام جهان 154
2 ـ 18. شکاف در آسمانها 154
3 ـ 18. انهدام و تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان 156
4 ـ 18. متلاشی شدن کوهها و زمین لرزههای ویرانگر 157
5 ـ 18. دگرگونی سهمگین دریاها 159
1 ـ 19. فرشته نفخ صور 161
2 ـ 19. نفخه اوّل 162
3 ـ 19. نفخه دوم 163
1 ـ 20. گستره زمانی فنا 166
2 ـ 20. چگونگی فنا 166
3 ـ 20. گستره شمول فنا 167
1 ـ 3ـ 20. مرگ فرشتگان 168
2 ـ 3ـ 20. مرگ شیطان 168
3 ـ 3 ـ 20. تلاشی و مرگ ارواح 168
4 ـ 20. ندای خداوندی پس از فنا 169
1 ـ 21. تأکیدهای فراوان بر حتمی بودن معاد 170
2 ـ 21. نامهای رستاخیز 171
3 ـ 21. آگاهی از زمان وقوع قیامت ویژه خداست 172
4 ـ 21. بعث و حشر و چگونگی آن 173
5 ـ 21. مواقف قیامت 175
6 ـ 21. احوال خوبان و بدان 176
7 ـ 21. نمایان شدن آثار عقاید و اعمال در قیامت 179
1 ـ 22. عَرْضِ اکبر 185
2 ـ 22. یومالفصل 186
3 ـ 22. چرایی حسابرسی 186
4 ـ 22. عدالت در حسابرسی 187
5 ـ 22. ابعاد حسابرسی 187
6 ـ 22. سرعت در حسابرسی 188
7 ـ 22. انواع حسابرسی 189
8 ـ 22. عوامل تخفیف و تشدید حسابرسی 190
9 ـ 22. سؤال 191
10 ـ 22. سؤال از رسولان و اوصیا 192
1 ـ 23. آگاهی یافتن هر کس از تمام اعمالش 194
2 ـ 23. نویسندگان نامه عمل 195
3 ـ 23. دریافت کارنامههای اعمال 198
4 ـ 23. اصناف مردم از نظر اعمال 199
1 ـ 24. گواهی خداوند متعال 201
2 ـ 24. گواهی پیامبران و امامان (علیهم السلام) 203
1 ـ 2 ـ 24. گواهان امّتهای پیشین 203
2 ـ 2 ـ 24. گواهان امّت اسلامی 204
3 ـ 2 ـ 24. شاهد همه شهیدان 205
3 ـ 24. گواهی فرشتگان 206
4 ـ 24. گواهی اعضای بدن انسان 207
5 ـ 24. گواهی زمین 208
6 ـ 24. گواهی زمان 208
1 ـ 25. حقیقت میزان 210
2 ـ 25. مصادیق میزان 212
3 ـ 25. کمیّت میزان 212
4 ـ 25. احوال گروهها در موقف میزان 213
5 ـ 25. اعمال اثرگذار در میزان 214
1 ـ 26. دو صراط 216
2 ـ 26. صراط و چگونگی عبور مردمان 217
3 ـ 26. جواز عبور از صراط 219
1 ـ 27. جایگاه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در آخرت 220
1 ـ 1 ـ 27. دارنده وسیله 221
2 ـ 1 ـ 27. دارنده حوض 221
2 ـ 27. جایگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) در آخرت 222
1 ـ 2 ـ 27. ساقی حوض کوثر 222
2 ـ 2 ـ 27. صاحب لواء 223
3 ـ 2 ـ 27. بروز همگانی جایگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) در قیامت 224
4 ـ 2 ـ 27. تقسیمکننده بهشت و دوزخ 224
5 ـ 2 ـ 27. فریادگر میان بهشتیان و دوزخیان در قیامت 225
3 ـ 27. مقامهای دیگر معصومان (علیهم السلام) در آخرت 226
4 ـ 27. نخستین واردشوندگان به بهشت 226
5 ـ 27. فراخوان هر گروهی با امامشان 227
1 ـ 28. ماهیّت شفاعت 230
2 ـ 28. اهمیّت شفاعت 231
3 ـ 28. گستره شفاعت 232
4 ـ 28. شفاعتکنندگان 232
1 ـ 4 ـ 28. شفاعت عقل 233
2 ـ 4 ـ 28. شفاعت قرآن کریم 233
3 ـ 4 ـ 28. شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، مقام محمود، شفاعت کبری 233
4 ـ 4 ـ 28. شفاعت حضرت فاطمه (علیها السلام) 234
5 ـ 4 ـ 28. شفاعت امامان (علیهم السلام) 234
6 ـ 4 ـ 28. شفاعت فرشتگان 235
7 ـ 4 ـ 28. شفاعت مؤمنان 235
8 ـ 4 ـ 28. سایر شفاعتکنندگان 236
5 ـ 28. شفاعت شوندگان 236
1 ـ 29. بازگشت خدای تعالی 238
2 ـ 29. بازگشت بندگان 240
3 ـ 29. وجوب توبه 241
4 ـ 29. اقسام توبه 242
5 ـ 29. تحقّق توبه 243
6 ـ 29. فراوانی رحمت خداوند 244
1 ـ 30. حقیقت جزا 245
2 ـ 30. کمیّت جزا 246
3 ـ 30. مکان جزا 247
4 ـ 30. جزا در دنیا 248
5 ـ 30. جزا در آخرت 249
6 ـ 30. رابطه عمل با جزای عمل 250
7 ـ 30. تمثّل اعمال 253
1 ـ 31. معانی لغوی 257
2 ـ 31. معنای کلامی 257
3 ـ 31. حبط 258
1 ـ 3 ـ 31. ردّ حبط 259
2 ـ 3 ـ 31. حبط به معنای بطلان عمل از اساس 260
3 ـ 3 ـ 31. حبط به معنای بطلان عمل فاقد شرایط صحّت در مؤمنان 262
4 ـ 3 ـ 31. حبط غیرحتمی در تزاحم میان ثواب وعقاب در برخی از اعمال 262
5 ـ 3 ـ 31. جواز حبط 263
4 ـ 31. تکفیر 264
1 ـ 32. سروران اعراف 267
2 ـ 32. واماندگان اعراف 269
1 ـ 2 ـ 32. نجاتیابندگان از اعراف 270
2 ـ 2 ـ 32. ماندگاران در اعراف 271
3 ـ 2 ـ 32. افراد بلاتکلیف در اعراف 272
1 ـ 33. اطفال مؤمنان 273
2 ـ 33. اطفال کافران 275
3 ـ 33. اتمام حجّتنشدگان 277
4 ـ 33. مرجون لامرالله 278
5 ـ 33. فرجام فاسقان اهل ایمان و مستضعفان عامّه 279
6 ـ 33. درآمیزندگان اعمال نیک و بد 280
7 ـ 33. سرنوشت اولاد زنا 281
1 ـ 34. اسلام و ایمان 283
2 ـ 34. ایمان عامل ورود به بهشت 286
3 ـ 34. کفر و نفاق ، عامل ورود به جهنّم 287
4 ـ 34. انکار امامت امامان (علیهم السلام) عامل ورود به جهنّم 288
5 ـ 34. برخی از گناهان عامل ورود به جهنّم 291
1 ـ 35. ماهیّت بهشت و دوزخ 292
2 ـ 35. بهشت و جهنّم هماکنون موجودند 293
3 ـ 35. خلقت منازل انسان در بهشت و جهنّم 294
4 ـ 35. بهشت و دوزخ دنیا 295
5 ـ 35. بهشت حضرت آدم 296
1 ـ 36. معنای واژه جنّت 297
2 ـ 36. جایگاه ارجمند بهشت 298
3 ـ 36. ناتوانی انسان از شناخت نعمتهای بهشتی 298
4 ـ 36. ویژگیهای ممتاز بهشت 300
5 ـ 36. تنوّع و فراوانی نعمتهای بهشت 301
6 ـ 36. دسترسی تمام به خواستهها در بهشت 302
7 ـ 36. اراده انسان ، عامل دسترسی به نعمتها در بهشت 303
8 ـ 36. تعدّد بهشت و درجات آن 303
9 ـ 36. درهای بهشت 306
10 ـ 36. کلیدداران بهشت 306
11 ـ 36. آب و هوا و روشنایی و سرسبزی بهشت 307
12 ـ 36. جایگاه بهشتیان و منازل و لوازم آنها 310
13 ـ 36. مرکبهای سواری بهشت 311
14 ـ 36. خوردنیها و آشامیدنیهای بهشت 311
15 ـ 36. لباسها و زینتهای بهشتی 312
16 ـ 36. زنان بهشتی 314
17 ـ 36. خدمتکاران بهشتی 317
18 ـ 36. مراوده و دوستی بهشتیان 319
19 ـ 36. سرور سرشار بهشتیان 319
20 ـ 36. نغمهها و آوازهای بهشتی 320
21 ـ 36. امنیّت و آرامش همهجانبه بهشت 321
22 ـ 36. احترام و عزّت بهشتیان 322
23 ـ 36. اقتدار بهشتیان 323
24 ـ 36. رضوان خداوند، بهترین کرامت بهشتی 324
1 ـ 37. پایبندی به مجموعهای از ارزشهای اخلاقی 326
2 ـ 37. پایبندی به فرائض و احکام و سنن الهی 331
3 ـ 37. ارجگذاری ایمان 332
1 ـ 38. معنای واژه جهنّم 333
2 ـ 38. نامهای جهنّم 334
3 ـ 38. نام برخی مکانها و وادیهای جهنّم 336
4 ـ 38. دَرْکها و درهای جهنّم 338
5 ـ 38. ویژگیهای جهنّم 339
1 ـ 5 ـ 38. ابعاد جهنّم 340
2 ـ 5 ـ 38. آتش جهنّم 340
1 ـ 2 ـ 5 ـ 38. انسان جهنّمی در شمار هیزم جهنّم 342
2 ـ 2 ـ 5 ـ 38. باد سوزان و دود بسیار سیاه 343
3 ـ 5 ـ 38. تاریکی جهنّم 343
4 ـ 5 ـ 38. خروش جهنّم 344
6 ـ 38. تنوّع عذابهای جهنّم 345
7 ـ 38. شدّت عذابهای جهنّم 345
8 ـ 38. چرایی شدّت عذاب 349
9 ـ 38. موکّلان جهنّم 351
1 ـ 9 ـ 38. زبانیه 352
2 ـ 9 ـ 38. فرشتگان غلاظ و شداد 353
3 ـ 9 ـ 38. نوزده فرشته نگهبان وادی سقر 353
4 ـ 8 ـ 38. مالک رئیس خازنان جهنّم 354
10 ـ 38. ورود جهنّمیان به جهنّم 355
11 ـ 38. تنگی جایگاه جهنّمیان 356
12 ـ 38. آشامیدنیها و غذاهای جهنّمیان 356
13 ـ 38. لباسهای جهنّمیان 360
14 ـ 38. کند و زنجیر و گرزهای جهنّم 361
15 ـ 38. سوختن در آب جوشان 362
16 ـ 38. داغ نهادن جهنّمیان 363
17 ـ 38. گزندگان موذی جهنّم 363
18 ـ 38. سیمای جهنّمیان 364
19 ـ 38. فریاد جهنّمیان 365
20 ـ 38. همدم شیطانی جهنّمیان 365
21 ـ 38. نزاع و جدال اهل جهنّم 366
22 ـ 38. تحقیر و سرزنش جهنّمیان 367
23 ـ 38. حسرت و اندوه بیپایان جهنّمیان 368
24 ـ 38. محروم بودن جهنّمیان از رحمت پروردگار 370
25 ـ 38. کمیّت عذاب جهنّم 370
1 ـ 39. نافرمانی خدای تعالی و رسول (صلی الله علیه و آله) 372
2 ـ 39. کفر و نفاق 373
3 ـ 39. تکذیب و فراموشی آخرت 374
4 ـ 39. دشمنی با امیرمؤمنان (علیه السلام) 374
5 ـ 39. دنیاگرایی 375
6 ـ 39. طغیان و استکبار 375
7 ـ 39. پیروی از شیطان 376
8 ـ 39. ستم و ستمگری 377
9 ـ 39. ترک خردمندی و حقایق وحیانی 377
10 ـ 39. عدم پایبندی در عمل به احکام و فرایض و ترک محرمات 378
1 ـ 40. معنای لغوی 381
2 ـ 40. بهشت جاویدان 382
3 ـ 40. انواع مقداری عذاب 384
1 ـ 3 ـ 40. درنگهای احقابی 384
4 ـ 40. عذاب ابدی 385
5 ـ 40. چرایی خلود عذاب 387
6 ـ 40. اثر نیّت در چرایی خلود نعیم و عذاب آخرت 388
7 ـ 40. نقد پارهای از عقاید عرفانی و فلسفی 389
1 ـ 7 ـ 40. تأویل ناروای عذاب و ابدیّت آن 390
2 ـ 7 ـ 40. خلود شخصی و خلود نوعی 391
3 ـ 8 ـ40. اقسام کیفر و عذاب ابدی 392
8 ـ 40. مرگِ مرگ 393
9 ـ 40. روند آفرینش پس از پایان سرنوشت این انسان 395
فهرست منابع 397
فرجام هستی و موجودات بویژه سرنوشت انسان و پایان کار او از مهمّترین دغدغههای فراروی بشر است . در دین اسلام که آخرین و کاملترین دین آسمانی برای راهنمایی انسانهاست . این مهمّ مورد توجّه اکید قرار گرفته است ؛ به طوری که اعتقاد به معاد و زنده شدن آدمیان یکی از اصول مسلّم و قطعی این آیین پاک به شمار میرود.
نوشتار حاضر در تشریح و تبیین این اصل بنیادین سامان یافته است تا بلکه بتواند تصویری نسبتآ جامع ولی مجمل و موجز از آن را عرضه نماید، باشد که این اقدام هرچند ناچیز، گامی در ترویج حقایق اعتقادی محسوب شده و با قبول در درگاه اقدس پروردگار مهربان ره توشهای برای سفر طولانی و پرخطر پس از مرگم قرار گیرد. یادآوری این نکته ضروری است که طرح جامع مبحث معاد به لحاظ گستردگی مطلب آن به صورت ایجاز مشکل است با این همه تلاش گردید که تا حد امکان این مهمّ به انجام رسد امّا شرح و تفصیل بسیاری از مطالب و عرضه نکات بیشتر ممکن نگردید.
در این جا لازم میدانم از افاضل و دانشوران گرامی حضرات آقایان محمّد بیابانی اسکویی ، آقا سیّد رضا ملکی ، علینقی خدایاری ، حسین طالعی و مصطفی یزدیان تشکّر و سپاس خود را ابراز دارم که در مشاورههای علمی و ویراستاری و تصحیح این اثر تلاش شایسته نمودند.
نیز از کوششهای پیگیر و خالصانه مدیریت محترم انتشارات نبأ قدردانی نموده و توفیق همگان را در ظلّ عنایات حضرت ولیّ عصر «عج » در ترویج معارف ارجمند اعتقادی اسلامی از درگاه ربوبی خواستارم .
در پایان متذکر میشود با وجود اراده جدّی در ارائه دقیق مطالب ، به یقین این مکتوب خالی از کاستی و نقصان نیست که امید است با ارشادات اهل نظر در رفع آن توفیق حاصل شود.
و من الله التوفیق و علیه التکلان
علی ملکی میانجی
1391 ـ قـم
یکی از حقایق زندگی بشر موضوع مرگ است که گاه به صورت ناگهانی همچون حوادث و تصادفات و یا امراض کشنده رخ میدهد یا در اثر طیّ مراحل رشد و رسیدن به سن پیری و ناتوانی . و هیچکس را هم یارای گریز از آن نیست .
این حقیقت یکی از دلمشغولیهای اصلی زندگی انسان است و همواره نگران است که سرانجام سرنوشت او چه خواهد شد؟ و کنشهای او در اندیشه و گفتار و کردار این جهان با دنیای پس از آن چیست؟ این پرسشها نیازمند پاسخهای مناسب است . و بشر از ابتدای پیدایش خویش همواره در پی یافتن این پاسخها و چیره شدن بر دغدغهها و نگرانیهای زندگی پس از مرگ است .
برخی از افراد ستمگر و لاابالی برای فرار از مسئولیت و یا ارتکاب اعمال لجامگسیخته، به ظاهر خود را نسبت به مرگ بیدغدغه نشان میدهند هرچند در درون خود این چنین نیستند. امّا اکثریت انسانها در برون و درون ، موضوع فرجام آدمی را مهمّ میشمارند. نگاهی به تاریخ موجود اندیشههای بشری و یا مطالعه باستانشناسان در آثار بر جای مانده از تمدنهای کهن مختلف ، نشانگر اعتقاد راسخ انسانها به زندگی اخروی است . هرچند این اعتقاد با ناخالصیها و اوهام درآمیخته است .
به لحاظ اهمیّت موضوع ، زندگی اخروی از اصول و پایههای اعتقادی ادیان الهی
و آسمانی را تشکیل میدهد. چنانکه علّامه حلّی ، اعتقاد به معاد را از عقاید مورد اتّفاق ملّیون ـادیان آسمانی ـ دانسته است . (1)به ویژه در دین مبین اسلام ، آخرین دین
جامع الهی ؛ معاد به عنوان یکی از ارکان اعتقادی آن به شمار میرود. و در کتابها ورسالههای فقیهان در تعریف اسلام ، از جمله باور داشتن به معاد ذکر شده است . (2)
در آیین اسلام و متون مقدّس آن قرآن مجید و احادیث نبوی و ولوی ، صدها آیه وحدیث بهصورت مستقیم و غیرمستقیم به مسئله معاد و ابعاد گوناگون آن پرداخته است . این اهمیّت تا بدانجا مورد تأکید قرار گرفته که در چندین سوره قرآنی ایمان به معاد و روز واپسین در کنار ایمان به خدا مطرح شده است . و آیه (مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ) (3)یا تعابیری شبیه به آن در لفظ و مضمون در جای جای قرآن ذکر شده است .
برخی 1400 آیه ـحدود یکچهارم قرآن ـ را مربوط به عالم پس از مرگ نوشتهاند. (4)
یکی از ارکان اصلی و اساسی معرفتی آموزههای دین نجاتبخش اسلام باور به معاد است . از اینرو قرآن مجید به تبیین امکان معاد و ضرورت آن میپردازد و با تمسک به استدلالهای فراوان ، به شبهات منکران و معاندان پاسخی درخور میدهد. نیز به تبیین ارتباط وثیق کردار و گفتار این جهان با جهان آخرت میپردازد و نعمتها و عذابهای اخروی را محصول و نتیجه این جهان برمیشمارد ـالدنیا مزرعة الاخرة؛ (5)جهان به منزله کشتزار آخرت است .ـ و انسانها را به پاکی و نیکی و پرهیز از
بدی و تباهی و فساد فرامیخواند.
این آموزهها که حجم زیادی از قرآن را تشکیل میدهد، از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) وامامان معصوم (علیهم السلام) مورد تأکید قرار گرفته و با شرح و بسط لازم عرضه شده است .
مجموعه این معارف بلند، افزون بر شرح حیات اخروی و عرضه ساختار نظام معنوی ، از بنیانهای نظام مادّی و اجتماعی و سیاسی اسلام نیز محسوب میشود. یعنی در این نظام ، سرای واپسین محل پژواک کوچکترین کنش و واکنش مثبت و منفی در زندگی فردی و اجتماعی است و هر نوع خدمت و نیکی یا بدی و خیانت انسانها ثبت و ضبط و سرانجام مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و این موضوع یکی از تفاوتهای اساسی نظام حیات دنیوی اسلام با دیگر نظامهاست و درنتیجه تفاوت در راهبردها و اصول و برنامههای مختلف زندگی در آیین اسلام و دیگر آیینها را در پی دارد.
مطالعه در تاریخ زندگی ملّتهای گذشته ـاعم از اقوام متمدّن و یا غیرمتمدّن و وحشی ـ این حقیقت را به خوبی برای ما روشن میکند که غالب انسانها در جمیع ادوار زندگی ، در هر نقطهای که زیست میکرده و در هر رتبه و مقامی که بودهاند از یک باور درونی برخوردار هستند، مبنی بر این که از پس این دنیا، جهانی دیگر هست که در آن روز هر کسی به جزای اعمال خود خواهد رسید. منتها در اثر نادانی و جهل یا اندیشههای گروهها و اشخاص گمراه و ستمگر، این باور با ناراستیها و انحراف و کژیها آمیخته شده است .
مطالعه در فرهنگ اقوام و ملل کهن در پنج قارّه جهان ـآسیا، اقیانوسیه ، افریقا، اروپا و امریکاـ نیز مراکز عمده تمدّنهای باستان همانند چین ، هند، ایران ، بینالنهرین ، یونان ، مصر، آمریکای مرکزی و... این حقیقت را به وضوح نشان میدهد. همچنین در ادیان توحیدی و آسمانی پیش از اسلام همانند دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) و تورات و انجیل بر مسأله معاد تأکید شده است . اخبار قرآن مجید از عقاید انبیاء گذشته درباره معاد و کتابهای یهود و نصاری ؛ عهد عتیق و جدید، بیانگر این مطلب است . همانند کتاب اشعیای نبی ، سموئیل ، مزامیر داود، انجیل متّی و انجیل یوحنّا. (1)
1) ر.ک : پیام قرآن ، ج 5، ص 381 ـ 384.
ایمان به معاد تأثیر بسیار عمیق و گستردهای در اعمال انسانها دارد. اصولا اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست . معاد یعنی این که انسان بداند تمام اعمالش بیکم و کاست به زودی در دادگاهی مورد بررسی قرار میگیرد که قضاتش از همه چیز آگاهند، نه توصیهای در آن مؤثّر است و نه رشوهای ، و نه حکم دادگاهش تجدیدنظر دارد، سپس بر طبق آن پاداش و کیفر میبیند، پاداشی که مایه آبرو یا سرشکستگی ، آرامش یا شکنجه اوست و به دنبال آن سعادت جاودان یا عذاب همیشگی است . مسلمّآ چنین کسی نه فقط در اصلاح خود میکوشد، بلکه در انجام اعمال گوناگونش سختگیر و هراسان است . (1)
انجام اعمال شایسته ، آرامش روح و روان ، حقبینی و استقامت در دفاع و پایداری در پاسداری از آیین حق ، از محورهای مهمّ آثار اعتقادی به معاد هستند؛ چنانکه انکار معاد سبب انواع آلودگیهاست . این موضوعات در قرآن و روایات ، بازتاب گستردهای یافته و بر آن تأکید شده است . (2)
آیات و روایت بسیاری به اصل مهمّ و محوری اعتقادی معاد روز قیامت اختصاص یافتهاست . در این بخش از متون دینی با شرح و تبیین زوایا و ابعاد مختلف موضوع معاد، اطّلاعات جامع و مفیدی عرضه شده است ، همانند :
گزارههایی در باب وقوع معاد و امکان زندگی پس از مرگ ؛ دلائلی در پاسخ منکران و مخالفان معاد؛ دلائلی در بیان ضرورت معاد؛ توصیفی کامل از سیمای معاد و ماهیّت آن و مراحل مختلف جهان آخرت .
برای معاد از نظر واژه و اصطلاح معناهایی بیان شده است .
المعاد: المصیر و المرجع و الاخرة؛ (1)سر منزل و جای بازگشت و آخرت .
معاد در لغت به سه معنی به کار رفته است : اوّل ـ بازگشت به جایی یا به حالی که از آن منتقل شده باشد. دوم ـ مکان بازگشت ؛ سوم ـ زمان بازگشت . (2)
معاد به فتح میم و عین ، مصدر میمی از عاد یعود عودآ ای رجع؛ (3)به معنای
بازگشت است .
در مباحث اعتقادی و کلامی ، تعریفاتی برای معاد عرضه شده است . علّامه مجلسی در معنای واژه معاد، سه گزینه را آورده است ؛ مکان یا زمان بازگشت یا بازگشت به حالت
زندگی دوباره . آنگاه نوشته است هر سه معنا به یک حقیقت برمیگردد که معاد روحانی و جسمانی است . یعنی در قیامت ارواح به بدنها برمیگردند و نیکوکاران در بهشت از لذّتهای روحی و جسمی بهرهمند میشوند و بدکاران در جهنّم از آلام روحی و جسمی برخوردار میشوند. علّامه مجلسی معاد روحانی و جسمانی را اعتقاد جمع زیادی از متکلّمان شیعه و سنّی میداند. (1)
معاد جسمانی و روحانی از ویژگیهای دانش پیامبران و قرآن مجید و خاتمالانبیاء (صلی الله علیه و آله) و اولاد پاکش میباشد. (2)در این باور، روح پس از جدایی از بدن ، در
جهانی بهنام برزخ ـکه واسطه بین دنیا و آخرت است ـ تا روز رستاخیز، متنعّم یا معذّب خواهدبود. و در روز نشور، ارواح تمام مردم به جسدهای عنصری آنان باز خواهد گشت . و آن روز، که روز حساب و جزا و شفاعت است ، گروهی بهرهمند از نعمتهای ابدی خواهندشد و دستهای گرفتار عذاب همیشگی . آن جهان ، دارای بهشت و جهنّم و لذّتها و عذابهای روحی و جسمی میباشد. آیات قرآن مجید در این موضوع به قدری است که شمارش آن دشوار است . (3)
واژه معاد یکی از نامهای «قیامت » است و «قیامت » یکی از مراحل پس از مرگ است . در حقیقت واژه معاد با تسامح ، در معنایی گستردهتر و فراتر از خود، و بر تمامی مراحل پس از مرگ به کار میرود. بهترین واژه معادل «معاد»، بلکه برتر از آن واژه «آخرت » است . آخِر به معنای پایان ، فرجام و انجام است . الآخرة یعنی زندگانی پس از مرگ . (4)در قرآن مجید حدود 140 مورد واژه «الیوم الآخر» یا «الآخرة» آمده است .
آنچه در برابر دنیا قرار دارد، آخرت نامیده میشود. جهان آخرت دارای گستره وسیع و در برگیرنده موجودات و عوالم و حقایق فراوانی است . عالم برزخ ، قیامت ، بهشت و دوزخ ، از جمله مراحل مهمّ عالم آخرت هستند که هرکدام در درون خود، مراحل و درجاتی دارند.
برخی از اسامی «قیامت » از نظر کاربردی ، نزدیک به معاد و پرکاربرد هستند. دو واژه «لقاءالله» و «رجوع الی الله» در زمره این اسمها هستند.
لقاءالله : امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در این باره فرمودهاست : لقاء به معنی مشاهده با چشم نیست ، بلکه همان قیامت و زنده شدن بندگان است . (1)
رجوع الی الله : به معنای بازگشت به سوی پروردگار است . این واژه در معنای معاد در چندین آیه از قرآن آمده است :
(وَاتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللَّهِ ) (2)
بترسید از روزی که در آن ، به سوی خدا بازگردانده میشوید.
(إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ )؛ (3)
ما از آنِ خداییم و همه به سوی او برمیگردیم .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
اِنّ قولنا: «إنالله» اقرار علی انفسنا بالملک ، و قولنا: «و انّا الیه راجعون » اقرارٌ علی انفسنا بالهُلک ؛ (4)
این که میگوییم «انالله» اقرار میکنیم که ما مملوک خدا هستیم . و اینکه میگوییم : «إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ » اقرار میکنیم که همه سرانجام از دنیا میرویم .
رجوع الی الله و بازگشت به سوی خدا، یعنی بازگشت به سرای آخرت و معاد. (1)
1) مناهجالبیان (جزء دوم )، ص 44.
موضوع معاد و سرای دیگر از اصول اساسی اعتقادی اسلام است . این اصل اصیل اعتقادی متّکی به دلایل فراوان عقلی و نقلی است .
قرآن مجید مهمّترین منبع استناد دینی ، در آیات متعدّدی ، دیدگاههای مخالفان معاد را نقل میکند، که مبتنی بر گمان بیاساس بوده و فاقد منطق و دلیل عقلی است . آنان حیات اخروی را بعید شمرده و عجیب میپنداشتند یا در شمار افسانهها واسطورههای پیشینیان میدانستند. گاه طرح مسأله حیات پس از مرگ را نشانه جنون ویا تهمت بر خداوند میپنداشتند و گوینده آن را درخور تمسخر و استهزاء میدانستند :
(وَقَالُوا أَئِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا؛) (1)
و گفتند آیا هنگامی که ما استخوان پوسیده و پراکندهای شدهایم ، دگربار با آفرینش تازهای برانگیخته خواهیم شد؟!
(فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ * أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا ذَلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ)؛ (2)
و کافران گفتند: این چیز عجیبی است! * آیا هنگامی که ما مردیم و خاک شدیم دوباره به زندگی باز میگردیم؟! این بازگشتی بعید است .
(وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَئِذَا کُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ * لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ ) (1)
و کافران گفتند: آیا هنگامی که ما و پدرانمان خاک شدیم ، (زنده میشویم ) و از دل خاک بیرون میآییم؟ این وعدهای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده ، اینها همان افسانههای خرافی پیشینیان است!
(إِنَّ هَؤُلاَءِ لَیَقُولُونَ * إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِینَ )؛ (2)
اینها (مشرکان ) میگویند مرگ ما جز همان مرگ اوّل نیست و هرگز برانگیخته نخواهیم شد.
در متون مقدّس دینی (قرآن و روایات رسیده از معصومان ) پاسخهای قاطع و متینی در برابر منکران و مخالفان معاد عرضه شده است و با استدلالهای روشن به اثبات معاد پرداختهاند. در این متون نه تنها از امکان معاد، بلکه از ضرورت وقوع آن سخن به میان آمده است . در این راستا و برای امکان و ضرورت معاد دلایل متعدّدی بیان شده است .
در بررسی و تحقیق پیرامون دلایل معاد، راههای گوناگونی ارائه گردیدهاست که مهمترین آنها را میتوان چنین نام برد: 1. قدرت و علم مطلق خداوند متعال ، 2.آفرینش نخستین ، 3. نمونههای رستاخیز در طبیعت ، 4. تذکر به مراحل خلقت انسان ، 5.نمونههای عینی و تاریخیِ زنده شدن مردگان .
اعتقاد به معاد با توحید عجین شده است . معاد در شمار حقایقی است که دور از دسترس انسانها و متعلق به عالم غیب و نهان است . حتی بسیاری از فیلسوفانی که کار خود را شناخت جهان میدانند معاد را استثنا کرده و شناخت آن را در حوزه دین دانستهاند.
یکی از راههای اثبات معاد، توجّه به علم و قدرت و توانایی بیپایان خداوند است . در اعتقاد به توحید، دو صفت خداوند، علم و قدرت مطلقه یعنی دانایی وتوانایی بر هر چیز مطرح است . عجایب خلقت ، آسمانها و ستارگان و کهکشانها و انواع موجودات متنوع عالم هستی بهویژه حیات و خلقت انسان ، جملگی از
آیات و نشانههای این علم و قدرت بیپایان به شمار میروند. در آیات و روایات زیادی به این هر دو اشاره شده است . از جمله خداوند بزرگ در قرآن مجید
فرموده است :
(وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ )؛ (1)
و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت : چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است . بگو همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید و او بر هر خلقی دانا است .
(أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَی وَهُوَ الْخَلاَقُ الْعَلِیم ). (2)
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، قادر نیست که مانند ایشان را بیافریند؟ بلی و او آفریدگار داناست .
(أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتَی بَلَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)، (3)
آیا آنها نمیدانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید و از آفرینش
آنها ناتوان نشده است ، میتواند مردگان را زنده کند؟ آری او بر همه چیز
توانا است .
(أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتَی وَأَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)، (1)
اوست که مردگان را زنده میکند و بر هر چیزی تواناست .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود :
واستعینه قاهرآ قادرآ، (2)
از او یاری میجوییم چون توانا و پیروز است .
امام صادق (علیه السلام) فرمود :
لیس لعلمه منتهی؛ (3)
علم خدا را نهایتی نیست .
با توجّه به علم و قدرت مطلق خداوند بزرگ ، شک و تردید در زنده شدن مردگان بیمورد است و آیات پیشگفته با بیان روشن به شرح این حقیقت پرداخته است .
یکی از دلایل اعتقاد به معاد، یادآوری آفرینش نخستین است . قرآن مجید با بیانهای قوی و رسا، استدلال میکند کسی که نخستین بار انسان را آفرید، آفرینش دوباره برای او آسانتر است . در این جا به چند آیه از قرآن کریم اشاره میشود.
(وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ )؛ (4)
او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این کار برای او آسانتر است .
(أَوَلَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ)؛ (1)
آیا آنان ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند؟ این کار برای خدا آسان است .
(کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ )؛ (2)
همان گونه که در آغاز شما را آفرید باز میگردید.
در آیه 78 و 79 سوره یس که پیشتر اشاره شد آمده است : (آن شخص منکر گفت :) چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ بگو: همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید.
این پرسش و پاسخ به قدری استدلال قوی است که از ابونصر فارابی فیلسوف شهیر نقل شده است : آرزو میکنم که ارسطو بر این حجّت قوی که خداوند، در آیه (قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ) بیان فرموده ، مطلع میشد. زیرا تفصیل آن ، چنین خواهد بود: خداوند؛ در ابتدای امر، این استخوانها را آفرید و زنده کرد، و هر کسی بتواند چیزی را در ابتدا بیافریند، او حتمآ خواهد توانست بار دیگر آن را خلق کند. نتیجه این قیاس ، چنین خواهد شد که خداوند، این استخوانها را بار دیگر، میتواند بیافریند و زنده کند. (3)
یکی دیگر از استدلالها و یادآوریها برای معاد، یادآوری تحوّلات ژرف و دائمی در عالم طبیعت است . با اندکی توجّه درمییابیم تغییرات فصلها و در نتیجه دگرگونی آب و هوا و تأثیر آن در حیات گیاهی ، نمونهای از تداوم چرخه مرگ و حیات است .
نباتات در فصل پاییز شادابی خود را از دست میدهند و در زمستان به خواب عمیق میروند و برخی از بین میروند؛ امّا با آمدن بهار، رویش مجدّد گیاهان آغاز
میشود. قرآن مجید در استدلال بر معاد به این تغییر و تحوّل دائمی طبیعت
تذکّر میدهد :
(یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنْ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنْ الْحَیِّ وَیُحْیِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ )؛ (1)
او زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را از زنده و زمین را بعد از مرگش حیات میبخشد، و به همین گونه ـ از گورها ـ بیرون آورده میشوید.
(وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ)؛ (2)
خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند؛ سپس ما این ابرها را به سوی زمین مردهای راندیم . و به وسیله آن ، زمین را پس از مردنش زنده میکنیم ، رستاخیز نیز همینگونه است .
(وَتَرَی الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ
کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ * ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتَی وَأَنَّهُ عَلَی کُلِّ
شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ (3)
زمین را خشکیده میبینی و(لی ) چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش در میآید و نمو میکند و از هر نوع (رستنیهای ) نیکو میرویاند. این (قدرت نماییها) بدان سبب است که (بدانید) خداوند حقّ است ؛ و اوست که مردگان را زنده میکند و (هم ) اوست که بر هر چیزی تواناست .
انسان و جسم و روح او و مراحل خلقت و تکاملش با هزاران شگفتی همراه است . بدین رو، یکی از نشانههای بزرگ برای معرفت خداوند متعال و اصل مهمّ توحید است . ازسویی نیز برای یادآوری امکان معاد و دلیل این اصل مهمّ اعتقادی به شمار میرود. خداوند متعال در چند آیه قرآن مجید در مورد مراحل خلقت تذکّر میدهد و از جمله میفرماید :
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنْ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ
مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ
فِی الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ
عِلْمٍ شَیْئًا)؛ (1)
ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید ما شما را از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده ، سپس از مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده ) از پیش خلق شده و از پیش خلق نشده آفریدیم ، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانیم و آنچه را اراده میکنیم تا مدّتی معین در رحمها قرار میدهیم آنگاه شما را (به صورت ) کودک بیرون میآوریم سپس (حیات شما را ادامه میدهیم ) تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما (زودرس ) میمیرند و برخی از شما به غایت پیری میرسند بهگونهای که پس از دانستن (بسی چیزها) چیزی نمیدانند. (2)
قرآن مجید افزون بر دلایلی که پیشتر برای اثبات معاد ذکر شد، به چندین نمونه از زنده شدن مردگان در این دنیا اشاره میکند، چون ـ به دلیل عقل ـ وقوع امری بهترین دلیل بر امکان آن است . و این نمونهها، از دلایل قوی بر امکان معاد و تکرار آن رخدادهاست . این موارد عبارت است از :
داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) و زنده شدن مرغهای چهارگانه .
داستان عُزیر (علیه السلام)، پیامبری که پس از صد سال مردن دوباره زنده شد.
حادثه کشته بنیاسرائیل و داستان گاو.
داستان اصحاب کهف .
زنده شدن هفتاد نفر از بنیاسرائیل .
زنده شدن گروهی به دعای حزقیل (علیه السلام)
زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی (علیه السلام)
یکی از نمونههای عینی معاد که قرآن مجید به آن تذکّر داده ، سرگذشت ابراهیم (علیه السلام)
و داستان پرندگان چهارگانه است :
(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنْ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ )؛ (1)
و هنگامی را که ابراهیم گفت : خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟ عرض کرد: چرا، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد. فرمود: پس چهار پرنده برگیر، و آنها را قطعه قطعه کن ، سپس بر هر کوهی ، قسمتی از آن را قرار بده ، بعد آنها را بخوان ، به سرعت به سوی تو میآیند. و بدان که خداوند، عزیز و حکیم است .
در شأن نزول این آیه روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده که خلاصه آن چنین است : ابراهیم (علیه السلام) مرداری در ساحل دریا دید که نصفش در آب و نیمه دیگرش در خشکی است . و هر نیمه آن را درندگان آبی و خشکی میخورند. و این حیوانات در نزاع با یکدیگر، برخی طعمه دیگری میشود. ابراهیم (علیه السلام) از دیدن این صحنهها تعجّب کرد و گفت : پروردگارا چگونه مردگان را زنده میکنی؟ خطاب رسید: آیا ایمان نداری؟ گفت : بلی ولکن میخواهم قلبم آرام گیرد. خداوند فرمان داد که چهار تا از پرندگان را برگیرد و قطعه قطعه کند و درآمیزد، سپس جزئی از هر کدام را بر کوهی نهد و آنان را بخواند تا سوی وی آیند. وی چنان کرد، مرغان زنده شدند و به سوی او شتافتند. (2)
یکی دیگر از نمونههای زنده شدن مردگان ، داستان زنده شدن یکی از پیامبران به
نام عزیر است . (1)قرآن مجید در توصیف این حادثه فرموده است :
(أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیِی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ (2)
یا همانند کسی که بر یک آبادی عبور کرد در حالی که بامهایش یکسر فروریخته بود (و با خود می )گفت : چگونه خدا اینها (اهل ویرانکده ) را پس از مرگشان زنده میکند؟ خداوند او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد؛ و به او گفت چقدر درنگ کردی؟ گفت : یک روز یا بخشی از یک روز. فرمود : نه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی که با گذشت سالها) هیچگونه تغییر نیافته است! و به الاغ خود نگاه کن . برای اینکه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار میدهیم . به استخوانها بنگر که چگونه آنها را برداریم و به هم پیوند میدهیم و گوشت بر آن میپوشانیم! هنگامی که (این حقایق ) بر او آشکار شد گفت : میدانم خدا بر هر کاری تواناست .
از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت شده هنگامی که عزیر خانواده و همسرش را ترک گفت ، 50 سال داشت و همسرش حامله بود. پس از این که خداوند صد سال وی را میراند، سپس به همان شکل 50 ساله زنده کرد. عزیر نزد خانوادهاش بازگشت ، زمانی که پسری صد ساله داشت که از پدر، بزرگتر بود. (3)
1) برخی این پیامبر را «ارمیا» دانستهاند. التبیان ، ج 2، ص 320؛ مجمعالبیان ، ج 2، ص 639. لازم به ذکراست در این جا نام حضرت خضر نیز به عنوان یکی از مصادیق احتمالی شخص زنده شده و بدون استناد بهمعصوم (علیه السلام) ذکر شده است . در هر حال ، این اختلاف در نتیجه بحث هیچ گونه اثری نمیگذارد.
2) البقره ، آیه 259.
3) مجمعالبیان ، ج 2، ص 641.
یکی دیگر از نمونههای معاد ـ که قرآن مجید آن را در آیات 67 تا 73 سوره بقره بیان میکند ـ داستان کشته شدن مردی از بنیاسرائیل و داستان گاو است .
از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است : شخصی از بنیاسرائیل خویشان خود را کشت و جسد او را بر سر راه بهترین طایفههای بنیاسرائیل انداخت . سپس برای خونخواهی وی نزد حضرت موسی (علیه السلام) رفت . بنیاسرائیل از حضرت موسی (علیه السلام) خواستند که قاتل را آشکار کند. فرمورد: گاوی بیاورید. اگر هر گاوی میآورند، کافی بود. امّا سخت گرفتند در هر مرتبه که پرسیدند و خداوند نیز بر آنها سخت گرفت . تا آنکه آن گاو با شرایط خاص ، منحصرآ نزد جوانی از بنیاسرائیل یافت میشد. چون از او طلب کردند، گفت : نمیفروشم مگر آن که پوستش را پر از طلا کنید. ناگزیر به آن قیمت خریدند و ذبح کردند. موسی (علیه السلام) امر کرد دم آن گاو را بر آن مقتول زدند، تا زنده شد و گفت : ای پیغمبر خدا پسر عمویم مرا کشته است نه آن کسانی که وی آنها را متّهم میکند.
شخصی به حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد: این گاو داستانی دارد. حضرت فرمود، داستانش چیست؟ عرض کرد: جوان صاحب گاو نسبت به پدر خود بسیار نیکوکار بود. روزی کالایی خریده بود، چون آمد قیمت آن را بپردازد، دید پدرش خوابیده و کلیدها زیر سر اوست . او را از خواب بیدار نکرد، از سود این تجارت چشم پوشید و کالا را پس داد. چون پدرش بیدار شد و این خبر را به او نقل کرد، گفت خوب کردی . من این گاو را به جای آن سودی که از کف دادی ، به تو میبخشم . حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: نظر کنید که نیکی به پدر و مادر، نیکوکار را به چه مرتبهای میرساند؟ (1)
در سوره کهف ، آیه 9 تا 26 قضایای اصحاب کهف بیان شده است . خواب طولانی
1) ر.ک : حیوة القلوب ، ج 1، ص 274.
اصحاب کهف که 309 سال طول کشید، (1)یکی از نشانههای قدرت خداوند متعال و
دلایل امکان معاد بهشمار میرود. در قرآن مجید آمده است :
(وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لاَ رَیْبَ فِیهَـا)؛ (2)
اینچنین مردم را از حال آنها آگاه کردیم تا بدانند که وعده خداوند حق است و در قیامت شکی نیست .
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) هفتاد نفر از قوم خود را برگزید و همراه خود بهسوی طور سیناء برد تا سخن گفتن خداوند با وی را بشنوند. آنان را در دامنه کوه جای داد و سخن گفتن خداوند با موسی (علیه السلام) را در طور شنیدند، امّا به آن اکتفا نکردند و گفتند که تا خود خدا را نبینیم به تو ایمان نمیآوریم . در این موقع خداوند صاعقهای فرستاد و آنان را به خاطر ستمشان هلاک کرد. سپس به درخواست و دعای حضرت موسی (علیه السلام) همگی زنده شدند. (3)خداوند بزرگ به وقوع این حادثه در
سه جای قرآن مجید اشاره کرده است . (4)
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :
(أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ
لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ
لاَ یَشْکُرُونَ )؛ (1)
آیا (حال ) کسانی که از ترس مرگ ، از خانههای خود خارج شدند، و هزاران نفر بودند، خبر نیافتی؟ خداوند به آنها گفت بمیرید؛ سپس آنها را زنده ساخت ؛ خداوند نسبت به مردم صاحب بخشش است ، ولی بیشتر مردم ، سپاسگزاری نمیکنند.
گروهی از بنیاسرائیل بر اثر شیوع بیماری مسری طاعون ، دیار خود را ترک کردند. خداوند در میان راه جان آنان را گرفت و بر اثر مرگ ، بدنشان از هم گسیخت ، استخوانهایشان پوسید و خاک شدند. روزی یکی از پیامبران بنیاسرائیل به نام حزقیل (علیه السلام) که از آن دیار میگذشت دعا کرد و از خدا خواست که آنان را زنده سازد. خداوند دعای وی را پذیرفت و آنها را زنده کرد. تعداد این افراد ـ که چند هزار نفر بودند ـ دقیق مشخص نشدهاست . البته در برخی از احادیث 70 هزار خانواده ذکر شدهاست . (2)این حادثه همنمونهای از زنده شدن دوباره انسانها است .
قرآن مجید ـ افزون بر نمونههای زنده شدن مردگان که پیشتر بیان گردید ـ یکی از معجزات حضرت عیسی (علیه السلام) را زنده کردن مردگان به اذن خدا دانسته است .
(وَأُحْیِ الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ )؛ (3)
و مردگان را با اذن خدا زنده میکنم .
(وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی )؛ (4)
و آنگاه که مردگان را به اذن من (زنده از قبر) بیرون میآوری .
از امام جعفر صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا عیسی کسی را زنده کرد که دوباره زندگی و تغذیه کند و صاحب فرزند شود؟ پاسخ حضرت مثبت بود و به یک مورد اشاره فرمود که پس از زنده شدن دوباره ، 20 سال زندگی او تداوم یافته و صاحب فرزند نیز شده است . (1)روایت دیگری نیز در مورد زنده کردن مردگان از سوی حضرت عیسی (علیه السلام)
نقل شده است . (2)
این معجزات نیز، بیانگر نمونههایی از زنده شدن مجدّد انسانها است .
برای اثبات ضرورت معاد، شواهد و دلایل فراوانی وجود دارد. از مهمترین این دلیلها میتوان به دلیل حکمت و عدالت اشاره کرد.
علّامه مجلسی عالم نامدار شیعی ، در تبیین توحید و صفات الهی نوشته است : یکی از صفات خداوند متعال ، «حکیم » است . یعنی کارهایش منوط به حکمت ومصلحت است و فعل عبث و بیهوده از او صادر نمیشود و در افعالش هدفهای درست و حکمتهای بزرگ لحاظ شده است . وی شیعه امامیّه را در شمار مذاهب وگروههایی آورده است که بر حکیم بودن خداوند بزرگ اتّفاق کردهاند. (1)
با دقّت در پدیدههای هستی ، ستارگان ، کهکشانهای بزرگ ، کوههای حیرتآور، دریاها، انواع جانداران و گیاهان و... و از همه بالاتر دستگاه پیچیده خلقت آدمی ، هرکس متوجّه میشود که حیات این پدیدهها، با نظمی دقیق و حساب شده بهوجود آمده و تداوم مییابد. ناگزیر زندگی انسان محدود به زندگی کوتاه مدّت نخواهد بود.
1) حقّ الیقین ، ص 18.
خداوند بزرگ بر هدفمند بودن خلقت آسمان و زمین و سایر پدیدهها و انسان تأکید نموده است .
(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ )؛ (1)
و ما آسمانها و زمین را و آنچه را که در میان این دو است ، به بازی (و بیهدف ) نیافریدیم .
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ )؛ (2)
آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما بهسوی ما بازگردانیده
نمیشوید؟!
(أَیَحْسَبُ الإِنسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً ) (3)
آیا انسان گمان میکند بیهوده رها میشود؟
آفرینش مرگ و حیات و آزمون بزرگ زندگی در عمل به تکالیف ، حاکی از هدفمند بودن خلقت انسان است .
(الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا)؛ (4)
آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
حقیقت این است اکه اگر انسانها با اعمال گوناگون خوب و بد و سرنوشتهای مختلف ، بهرهمند و غیر بهرهمند از نعمتهای دنیای مشهود بدون برخورداری از فرجام و عاقبت درست ، به مرگ و نیستی ختم میشد، به یقین در دیدگاه عقلا، خلقت کاری بیهوده و پوچ مینمود، همانطور که نیهیلیستها و شکّاکان مطرح کردهاند.
امّا وجود جهانی دیگر ـ آن هم با نظامی دقیق که در آن به جزئیات کردارهای نیک و بد رسیدگی خواهدشد و پاداشی متناسب با رفتارها را در پی خواهد داشت ـ منطبق با یک نظام هدفمند و حکیمانه و فعلی منتسب به فاعلی حکیم است .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در مورد هدفمندی آفرینش و ضرورت معاد میفرماید :
ایّها الناسُ ، اتقوا الله، فما خلق امْرؤُ عبثاً فیلهو، و لا تُرِک سُدیً فیلغو، و ما دُنْیَاهُ الّتی تَحَسّنت له بِخَلَفٍ مِن الاخرةِ التی قَبّحها سُوءُ النظر عنده ؛ (1)
ای مردم ، از خدا پروا دارید! هیچ کس بیهوده و عبث آفریده نشده که به لهو و بازی بپردازد، و سرخود رها نگردیده تا به کارهای لغو و بیارزش مشغول شود. دنیایی که خود را برای او زیبا جلوه داده است ، جای آخرتی را نگیرد که با بدنگری زشت شمرده ، میشود.
همچنین حضرتش فرموده است :
واعلموا، عباد الله، أنّه لم یخلقکم عبثاً و لم یرسلکم هملا؛ (2)
ای بندگان خدا! آگاه باشید. خداوند شما را بیهوده نیافریده و مهمل و خودسر رها نکردهاست .
آنگاه آن حضرت به امتحان الهی و احاطه کامل آن ذات مقدّس بر نیّات و اعمال و رفتار انسان اشاره فرموده و تقویپیشگی را موجب عزّت و در امان ماندن از صحنههای هولناک و دهشتآور جهان آخرت دانسته است .
متکلّمان عدلگرا نسبت دادن کارهای ناپسند و ظالمانه به خداوند را نمیپذیرند و این موضوع را در ادوار پیشین در بخش افعال حق تعالی بررسی میکردند، چنانکه
در شرح تجرید ـ مشهورترین اثر کلامی شیعی ـ در بخش آغازینِ فصلِ افعال پروردگار بررسی شده است . (1)علّامه مجلسی عالم نامدار شیعه نیز در کتاب پرارجش حقّالیقین ،
فصلی را به افعال خداوند اختصاص داده است . وی در آنجا مینویسد: خالق جهان ، کار ناپسند نمیکند و این مسئله محال است . وی سپس صورتهای احتمالی ارتکاب کارهای قبیح را طرح میکند، آنها را ناشی از جهل یا نیاز و یا سفاهت و بیخردی میداند و مینویسد که هر چهار مورد بر خداوند بزرگ محال است . (2)
نفی انتساب افعال ناپسند به خداوند، یعنی اعتقاد به عدل حق تعالی ، حقیقتی است که در آثار عالمان متأخر با عنوان عدل الهی مطرح شده است . سیداسماعیل طبرسی با این عنوان در این مسئله بحث میکند. وی در مورد عدل الهی مینویسد : واژه عدل در برابر واژه ستم و جور است . عدل به این معنا محلّ اختلاف و اشکال نیست بلکه اعتقاد به آن از اصول دین است . وی اعتقاد به عدل را ـ که در مقابل ظلم قرار دارد ـ از بدیهیات دین شمرده و منکر آن را خارج از اسلام معرفی کرده است . وی در این باره مینویسد: عدلی مذهبان ـ شیعه و معتزله ـ با اعتقاد به حسن و قبح عقلی ، به عدل الهی باور دارند. امّا چون اشاعره منکر حسن و قبح عقلی هستند؛ باوجود اعتقاد به عدالت الهی در گفتار، لازمه دیدگاه آنان ـالعیاذ باللهـ انتساب ظلم و جور به خداوند است . (3)
اعتقاد به عدل الهی ـ که در شمار اصول اعتقادی مسلمانان است و با برهانهای روشن عقلی نیز قابل اثبات است ـ وجود سرایی دیگر را لازم و حتمی میکند؛ چراکه اگر مردن پایان سرنوشت بشر به حساب آید، آن وقت تفاوتی میان نیکان و بدان ، ظالمان و عادلان و انسانهای برخوردار از نعمت و گرفتار و محروم نخواهدبود. همچنین حیات این جهانی به لحاظ محدودیتهای خود ظرفیت همه پاداشها و کیفرها
را ندارد. از اینرو به مقتضای عدل الهی ، سرنوشت بشر با مردن پایان نمییابد و انسانها در سرای واپسین ، با نظامی عادلانه به جزا یا سزای کردار خود خواهند رسید. خداوند بزرگ در قرآن مجید، به شکلهای گوناگون از این نظام عادلانه خبر دادهاست . بخشی از آیات به صورت کلّی ، نیکان و بدان را مقایسه کرده و آنان را یکسان ندانسته است . برخی آیات دیگر، شامل بشارت و انذار و وعده و وعید برای صالحان و طالحان است و بعضی دیگر موارد و مصادیق پاداشها و کیفرها را شرح میدهد. خدای تعالی فرموده است :
(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ )؛ (1)
پس آیا فرمانبرداران را چون بدکاران قرار خواهیم داد؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری میکنید؟
(أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ)؛ (2)
یا پرهیزگاران را چون پلیدکاران قرار میدهیم؟
(وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ )؛ (3)
خداوند آسمانها و زمین را به حقّ آفریدهاست ، و تا هر کسی در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود، و به آنها ستمی نخواهد شد.
(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه* وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَه )؛ (4)
پس هر کس هموزن ذرّهای نیکی کند آن را خواهد دید و هر کس هموزن ذرّهای بدی کند آن را خواهد دید.
حسابرسیِ خداوند متعال بسیار دقیق و عادلانه است . از پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است زمین یکی از گواهان جهان آخرت است و اعمال هر مرد و زنی را که بر روی آن انجام شده ، خبر خواهد داد. (1)
1) نورالثقلین ، ج 8، ص 287.
مسأله معاد، یکی از ارکان اعتقادی اسلام است که دارای اجزاء و ابعاد گسترده است همانند: مرگ ، برزخ ، نفخههای صور، حوادث روز قیامت ، حساب ، صراط ، میزان ، اعراف ، شفاعت ، دوزخ و بهشت و...
در بررسی از حقیقت این مسائل جهان آخرت ، اصول و کلیاتی در متون دینی ، قرآن کریم و احادیث ارجمند معصومان (علیهم السلام) به صورت روشن و بدیهی بیان شده است و شرح تفاصیل آن با تبیین صاحبنظران مسائل اعتقادی بهدست میآید.
تصویر روشن از معاد در اسلام ، این است : انسان میمیرد. روح او از بدن جدا میشود. در جهانی بهنام برزخ ـ که واسطه بین دنیا و آخرت است ـ تا روز رستاخیز، برخوردار از نعمت یا گرفتار عذاب خواهد بود. آنگاه پس از انهدام دنیا و برپایی
روز قیامت ، روح به بدنش باز میگردد و دوباره زنده میشود و در آن جا به اعمال پسندیده یا ناپسندش رسیدگی میکنند. خوبان در بهشت ، زندگی جاوید خواهند داشت . عدّهای که حجّت بر آنان تمام شده و کافر و معاندند، در جهنّم دچار عذاب ابدی خواهند شد. گناهکاران اهل ایمان ـبه تناسب گناهشان ـ در مواقف و مراحل مختلف جهان آخرت ، گرفتار عذاب و مجازات الهی میشوند، و سرانجام پاک
شده ونجات مییابند و به بهشت خواهند رفت . و گروهی نیز ـ به شرحی که گفته
شده است ؛ (1)ـ در مکانی به غیر از بهشت و دوزخ به نام اعراف ساکن میشوند. این
زنده شدن و حیات مجدّد به شکل توأمان جسمی و روحی است .
این تبیین ، دلالت بر حقیقت جسمانی و روحانی معاد دارد که در آیات بیشمار و روایات فراوان معصومان (علیهم السلام) بر آن تأکید شده است و از بدیهیات غیرقابل انکار عقاید اسلامی است که در اصطلاح به آن «معاد جسمانی و روحانی (2)»، «معاد
جسمانی (3)» و «معاد بدنی (4)» گفته میشود. البته در مورد حقیقتِ جسمی و روحی
معاد تردیدی نیست . دو اصطلاح اخیر معاد جسمانی و بدنی ، بر معادِ توأمان روحی و جسمی ، اطلاق میشود. این کاربرد به لحاظ تأکید بر جسمانیت و بازگشت بدن است که بر حقیقتی انکارناپذیر و مسلّم تأکید میکند. این تأکید در برابر کسانی است که بُعد جسمانی و مادّی معاد را باور ندارند یا تأویل و توجیه میکنند. ناباوری و ناهمسویی در تمامیّت حقیقت معاد، ناشی از گرایشهای فکری برخی از نحلهها و فرقههاست . در این جا باید شرح کوتاهی در تفاوت میان چگونگی معاد قرآنی و دیگر نحلهها عرضه گردد.
عوامل چندی در تکوین و تطوّر اندیشههای اعتقادی مسلمانان مؤثّر بوده است . بررسی سیر تاریخی این عوامل ، بیشترین تأثیر را از سوی دو جریان نشان میدهد. نخستین جریان پیدایش مذاهب فقهی و کلامی متعدّد توسّط خلفای ستمگر بود که داعیه جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را داشتند. دیگری گسترش اندیشههای وارداتی نهضت ترجمه ـ بویژه فلسفه یونان ـ در جهان اسلام است .
در این میان ، بحث معاد به لحاظ اهمیّت و گستردگی آن ، از این تأثیرها برکنار نبوده است . برای نمونه بنا بر نصّ قرآن ، خوردنیهای بهشت دائم و عطای آن قطع نخواهد شد و عذاب جهنّم برای برخی همیشگی است . (1)همه مسلمانان از شیعه و
سنّی اعتقاد دارند که اهل بهشت به صورت همیشگی در نعمتاند و کافران اهل جهنّم تا ابد در عذاب هستند. (2)در برابر این عقیده مسلّم اسلامی و اجماع مسلمانان ،
معدودی از افراد منحرف ، با تمسّک به سخنان واهی و سست ، اندیشهای ناسازگار با معاد قرآن ابراز کرده و منکر خلود شدهاند. (3)
یکی از سختترین چالشهایی که منشأ اختلاف آرا در حوزه مسائل اعتقادی میشود، رویارویی اندیشههای فکری وارداتی نهضت ترجمه ـبهویژه جهانشناسی یونانی ـ با مبانی اعتقادات اسلامی است . این اختلافها محدود به اندیشه صرف نمیشود، بلکه حوزه کیهانشناسی ، هیئت ، نجوم و طبیعیات را نیز در بر میگیرد.
در انسانشناسی و علوم طبیعی و هیئت کهن بطلمیوسی ، دیدگاههایی در مورد حقیقت انسان ، افلاک ، ستارگان ، زمین و چگونگی تداوم حیات آنها وجود دارد که در سدههای گذشته و پس از رنسانس در اروپا، جایگاه خود را در برابر علوم تجربی از دست داد. بیشترین چالشهای اعتقادات اسلامی ، با همان ایدههای کهن یونانی است که امروزه اعتبار علمی خود را از دست داده است . در اینجا به چند مورد از این اختلافات به صورت کوتاه اشاره میشود: فیلسوفان پیشین و هواداران آنها به عقول عشره (ده عقل ) و نُه فلک معتقد بودهاند (4)و نظام خلقت و آفرینش را وابسته به عقول
دهگانه میدانستهاند. در باور آنها، حرکت ستارگان و افلاک ، تمام و دائمی است ؛
کواکب و افلاک همه زنده هستند و تغییری در آنها روا نیست!! (1)بدین روی ، آنان
انهدام افلاک و فرو ریختن ستارگان را محال میدانستهاند. (2)
این اندیشه فیلسوفان پیشین و هوادارانشان در جهان اسلام ، با ظهور رنسانس و انقلاب علمی در غرب و طرح دیدگاههای کوپرنیک و گالیله برهم ریخت و بیاعتبار گردید. امّا اندیشمندان صاحبنظر در نجوم و کلام و اعتقادات مسلمان ، نقد جهانشناسی یونانی را، سدهها پیش از رنسانس انجام دادهاند.
حسن بن موسی نوبختی دانشمند بزرگ سده سوم جهان اسلام نابغه نجوم و کلام شیعی ـکتابی در نقد اندیشه فیلسوفان یونانیگرا نوشته است به نام «الرّد علی من زعم انّ الفلک حیّ ناطق». (3)خواجه نصیر توسی ریاضیدان و متکلّم بزرگ شیعه نیز در
تداوم جهتگیری نوبختی ، دیدگاه نجومی و فلکی کهن را ـ که پایه افسانههای خرافی یونان بود و جمعی از فیلسوفان مسلمان هم آن را از یونانیان فرا گرفته بودندـ از پایه منهدم و ویران ساخت . (4)همچنین خواجه نصیر توسی در جاهای مختلف آثار کلامی
خود ـ از جمله در ابتدای بحث معاد ـ به صورت استدلالی دیدگاه فیلسوفان کهن و تابعان آنها را ـ که خلقت جهان دیگری را غیرممکن میدانند ـ ردّ کرده است . نیز در مبحث معاد، علیرغم دیدگاه آنان ، با استدلال عقلی و نقلی بر معاد جسمانی و بدیهی بودن آن در اسلام تأکید میکند. (5)
علّامه حلّی دانشمند جامع فقیه ، اصولی ، متکلّم ، فیلسوف ، ریاضیدان ، ستارهشناس و... «علّامه مطلق جهان تشیع » (6)در جای جای آثار کلامیِ خویش ـاز جمله
1) تبصرة العوام ، ص 4 و 5.
2) ر.ک : ج 2، الشفاء (الطبیعیات )، مقدّمه ص (م و ن ) و فنّ دوم فی السماء و العالم ، ص 76 ـ 1 در موردکیهانشناسی فلسفی بحث شده است . نیز تلبیس ابلیس ، ص 36؛ کشفالمراد، ص 407.
3) رجال النجاشی ، ص 63.
4) فلاسفه شیعه ، ص 297.
5) کشف المراد، ص 400 و 405.
6) ریحانة الادب ، ج 4، ص 167.
در بحث معاد ـ به نقد اندیشههای فیلسوفان پیشین و تابعان آنها پرداخته است . مثلا نوشته است : رخنه در افلاک و فرو ریختن ستارگان ، محال نیست . او محال بودن اینها را استبدادی از سوی فیلسوفان دانسته و با استدلال ، سخنانشان را ردّ کرده است . (1)
همچنین بر اثبات معاد جسمانی و بدنی استدلال کرده و آن را از بدیهیات دین حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) دانسته و فلاسفه را نافی آن برشمرده است . (2)
علّامه مجلسی عالم شهیر عصر صفوی در این باره به نقد اندیشه کیهانشناسی فلسفی پرداخته و مواردی همچون اعتقاد به قدم عقول (عشره ) و افلاک ، متصّل دانستن آنها به یکدیگر، نداشتن فاصله بینشان ، محال دانستن شکاف و التیام در فلکیّات و بودن عناصر در آنها و... را با اعتقاد به معاد و بهشت و جهنّم ناسازگار میداند. (3)
شیخ مجتبی قزوینی ـاز اساتید بزرگ معارف اعتقادی شیعی سده چهاردهم هجری ـ نوشته است : از مسلّمات بین مسلمانان بلکه میان تمام ملّیین (صاحبان کتاب آسمانی ) امکان خراب این عالم موجود و خلقت عالم دیگر جسمانی است . امّا اعتقاد فلاسفه ـ یونانی و تابعان مسلمان آن ـ بر بقای دائم جهان و عدم فنای آن است . (4)
آنگاه با برهانهای عقلی و نقلی به نقد این دیدگاه میپردازد.
استاد مرتضی مطهّری ـ از صاحبنظران برجسته فلسفی معاصر ـ با وجود علاقهمندی و اعتقاد فراوان به علوم فلسفی و فلسفه ملّاصدرا، تصویر ملّاصدرا از معاد جسمانی را به نقد میکشد، آن را غیر منطبق با معاد قرآنی و متأثر از حاکمیّت علوم کهن دانسته و نوشته است : در اینجا ـ مسأله معاد ـ نه این که امثال ملّاصدرا کمیت شخصشان لنگ بوده بلکه علم قدیم قاصر بوده به شکلی که اجازه نمیداده است یک قدم جلوتر بروند. ولی علم امروز در این جا جلوی ما را باز کرده است .
چون براساس فلکیّات قدیم ، افلاک حقایق ازلی و تا ابد بودهاند و زمین هم موجودی بوده که برای همیشه باید در مرکز عالم باقی بماند. این که خورشید و ماه پیر شوند و یک روزی از بین بروند و زمین ما ساقط شود، خراب شدن عالم بطور کلّی برای آنها نمیتوانسته از نظر علمی ـ مفهوم داشته باشد.
مرحوم مطهّری در ادامه ، با اشاره به یک آیه از قرآن مجید در مورد انهدام آسمانها و تغییرات سهمگین در کیهان نوشته است : حالا که قرآن میگوید: (وَالأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ ) (1)تصریح قرآن است : زمین در آن روز
[یکسره ] در قبضه خداست و آسمانها به دست قدرت الهی در هم پیچیده میشود. وی آنگاه اندیشههای ملّاصدرا در تبیین معاد قرآنی را ناتوان دانسته است . (2)
در بررسی اختلاف جهانشناسی وحیانی و فلسفی و عرفانی همانطور که گفته شد روشن میشود که اصول و کلّیات معاد در دین اسلام بدیهی است و زیربنای اعتقادی هر مسلمان بهشمار میرود. امّا رسوخ اندیشههای بروندینی بویژه یونانیان ، در جهان اسلام ، نظریّات ناهمسو با قرآن کریم پیرامون این اصل بدیهی اسلامی را پدید آورد. مهمترین این دیدگاهها عبارت است : «معاد روحانی »، «معاد مثالی » و «معاد با جسم اختراعی ».
در بررسی تاریخ اندیشه در جهان اسلام ، این تصاویر فلسفی سهگانه مشائی ، اشراقی ، صدرایی از معاد، نتوانست موفقیّت چندانی به دست آورد. میتوان عناصر مهمّ این نامرادی و عدم توفیق را چنین برشمرد :
کثرت ، فراوانی و صراحت متون دینی قرآن و روایات در موضوع معاد، و حمایتِ تقریبآ تمامیِ فرق اسلامی از کلیّت معاد قرآنی .
پشتوانه مستحکم عقلی .
ضعف مبانی نظریات فلسفی مطرح در معاد و اتّکا به جهانشناسی خرافی کهن یونان ، چنانکه پیشتر بیان گردید.
ناتوانی عنصر تأویل در عرضه معارف قرآنی معاد. در اینجا باید متذکّر شوم معانی تأویل و مُجاز و غیرمُجاز آن ، بخشی درازدامن و خارج از حوصله این نوشتار است . امّا در سخنی کوتاه میتوان گفت : تأویل مُجاز، عرضه مراداتی از آیات قرآن از سوی معصومان (علیهم السلام) است که از ظهور آیات قابل برداشت نباشد و نتیجه آن نیز معارض با ظواهر نخواهد بود. و امّا تأویل غیرمُجاز یعنی برداشتی متضادّ با نصوص و ظواهر آیات و روایات ، همراه با تغییر و تحریف معانی آن برای توجیه یک دیدگاه و نظریّه .
عدم وفاداری بسیاری از فیلسوفان جهان اسلام ـ حتی فیلسوفان بنیانگذار و مبدع دستگاههای فلسفی ـ نسبت به اندیشه فلسفی معاد.
شواهد و موارد بالا در شرح و تبیین ابعاد معاد، در این نوشتار عرضه شده است .
بسیاری از فیلسوفان ، حقیقت انسان و هویّت او را تنها نفس و روح میدانند. (1)به
ویژه فیلسوفان مشائی . در نظر این دسته از فلاسفه در سرای دیگر روح محشور میگردد و از حشر ابدان خبری نیست . به هنگام مرگ روح از بدن جدا میشود و ارواح نیکان و بدان هرکدام به کمالات یا صفات بدی کسب کردهاند متنعم و مسرور یا معذّب و مغموم خواهند گردید. (2)
بوعلی سینا ـ که از بزرگان فلاسفه و از سران فلسفه مشاء بهشمار میرود ـ در تقریر معاد، برخلاف بنیان اندیشه فلسفی خویش ، اذعان میکند که معاد جسمانی را با پذیرش خبر نبوّت و از طریق شریعتِ حقّ نبوی باید پذیرفت . (3)
در فلسفه اشراق که به عالم مثال اعتقاد دارند، بهشت و دوزخ را با جسم مثالی (1)
میدانند که عالمی متوسّط میان جسمانیات و عالم مجردات مانند عالم خواب است . در این دیدگاه ، روح با بدن برزخی محشور میشود که طول و عرض دارد ولی مادّه ندارد. این دیدگاه مربوط به شیخ اشراق در مورد متوسّطان از مردم است ، که با معاد قرآنی انطباق ندارد. امّا دیدگاه وی در مورد کاملان ، با نفی «معاد بدنی » آشکارا در تعارض و تضاد با آرای بدیهی دینی است . (2)شیخ اشراق در بیان احوال نفوس انسان
بعد از مفارقت از بدن ، در مورد کاملان چنین نوشته است : از کالبد انسانی رهایی یافته و به جهان نور محض روند و در آن جا مقام گزیده و در زمره انوار قدسیّه درآیند. سهروردی در مورد متوسّطان نوشته است : نیکبختانی که در دانش و عمل میانهاند و زاهدانی که پاک و منزّهند ـ در بُعد عملی نه علمی ـ چون از کالبدهای جسمانی به عالم مثال معلقهای که مظهر و محلّ آن برازخ علویه بود بپیوندند... (3)
ملّاصدرا ـ فیلسوف مشهور عصر صفوی ـ بر مبنای فلسفه تلفیقی خود، چنین تصویری از معاد ارائه میکند: نفس انسان پس از جدایی از بدن باقی میماند و تمام پاداشها و عذابهای اخروی از انشائات و ابداعات و اختراعات نفس است . امور آخرتی ـ از بهشت و جهنّم و نعمتها و عذابها ـ همگی قائم به نفس و روح است
1) در سده سیزدهم هجری ، شیخ احمد احسایی سخنانی پیرامون مسائل اعتقادی از جمله معاد ابراز داشت .برخی از پژوهشگران دیدگاه معادی وی را مثالی دانسته و مشابه آرای غزالی و سهروردی نوشتهاند (ر.ک :دانشنامه امام علی (علیه السلام)، ج 2، ص 400). آرای شیخ احمد مبتنی بر مطالب غلوآمیز و ضعیف و سست بودومورد نقد فقها و متکلّمان شیعه قرار گرفت و جایگاه علمی نیافت . پیروان وی به شیخیّه مشهور شدند.
2) ر.ک : حکمةالاشراق ، ص 353 و 359 ـ 362؛ حقّ الیقین ، ص 466؛ معاد انسان و جهان ، ص 146.
3) حکمةالاشراق ، ص 353 ـ 363.
و بیرون از آن نیست . باید توجّه داشت این تصویر معاد که در آن جسم دارای صورت و فاقد مادّه است ، تنها شامل متوسّطین از مردم میشود. در این نظریه ، شهدا و صلحا حتی از معاد جسمانی صوری هم بیبهرهاند. (1)همچنین دیدگاه ملّاصدرا پیرامون
خلود عذاب دوزخیان ، با مبانی دینی در تعارض است . وی ابتدا به پیروی از ابنعربی ـ که از بزرگان عرفان نظری است ـ منکر خلود شده ، سپس با تغییر موضع گفته است : جهنّم جای نعمت و راحت نیست ، بلکه سرای درد و رنج است و عذاب آن همیشگی است . وی اینبار به «خلود نوعی » معتقد شده است که همچنان با دیدگاه خلود قرآنی ـ که «خلود شخصی » است ـ انطباق ندارد. (2)
این تصویر ملّاصدرا از معاد، مورد انکار فقها و متکلّمان بلکه شماری از فیلسوفان بزرگ علاقهمند به مکتب وی نیز قرار گرفت و مخالفتها و نقدهای چندی در شرح عدم انطباق این نظر با معاد قرآن و دین عرضه گردید. (3)میتوان گفت این
معاد هم در حقیقت ، همان معاد روحانی است که با تغییر نام مطرح شده است . استاد معارف اعتقادی شیخ مجتبی قزوینی نوشته است : جمهور فلاسفه معاد را منحصر به معاد روحانی دانستهاند و آن هم نه برای همه ارواح . (4)مرحوم مطهّری با وجود
علاقهمندی و هواداری از فلسفه ملّاصدرا، در نقد دیدگاه معادی وی نوشته است :
امثال ملّاصدرا گفتهاند معاد، جسمانی است امّا همه معاد جسمانی را بردهاند در داخل خود روح و عالم ارواح . (5)
1) اسفار، ج 9، ص 275 ـ 282؛ تفسیرالقرآنالکریم ، ج 6، ص 74.
2) ر.ک : اسفار، ج 9، ص 496؛ العرشیة ، ص 66؛ معاد (تقریرات دروس استاد سیّد جعفر سیّدان )، ص 122.
3) شرح این نکته خارج از حوصله این اثر است و فقط بهنام برخی از این فیلسوفان اشاره میشود: ملّا اسماعیلخواجویی ، ملّا مهدی نراقی ، ملّا علی زنوزی ، سیّد ابوالحسن رفیعی قزوینی ، محمّدتقی آملی ، میرزا احمدآشتیانی و سیّد احمد خوانساری و....
4) ر.ک : بیانالفرقان ، ص 559.
5) مجموعه آثار، ج 4، ص 792.
دقّت در مفاهیم واژگان مهمّ است . یکی از این واژهها «معاد جسمانی » است . این واژه دو نوع کاربرد دارد: یکی «معاد جسمانی صِرف » و دیگری واژه مشهور و متعارف «معاد جسمانی ». واژه نخست ، «معاد جسمانی صرف » (1)دیدگاه برخی از
متکلّمان بوده است که معاد را منحصرآ جسمانی میدانستهاند. این عقیده ناشی از دیدگاه آنان درباره اصالت بدن و فرود جایگاه روح در حقیقت انسان بوده است . چون در مورد حقیقت روح ، میان دانشمندان اسلامی آرای متفاوتی عرضه شده است که در ادامه و در بخش آفرینش ارواح به آن اشاره میشود. کسانی که معاد را جسمانیِ صرف میدانند، برای روح حقیقتی ماورای جسم و بدن قائل نیستند، روح را درون همین هیکل محسوس میپندارند و تصویرهای مختلفی از این پیوستگی روح و بدن عرضه میدارند. (2)اینان در مورد جایگاه روح درست برعکس فیلسوفان
میاندیشیدند. امروزه ظاهرآ در جوامع علمی شیعه ، این اندیشه طرفداری ندارد.
امّا «معاد جسمانی » یا «معاد بدنی » اصطلاحی است که بر معاد قرآن و احادیث گفته میشود. معاد جسمانی و بدنی درحقیقت همان معاد توأمان روحی و جسمی انسان است . یعنی انسانِ دارای روح و جسم ، مجددآ در جهان آخرت زنده شده و با روح و جسم به حیات اخروی خود تا ابد تداوم خواهدداد. کاربرد واژه «جسمانی و بدنی » تأکید بر نفی اندیشه معاد روحانی صِرف در نظامهای مختلف فکری فلسفی است و این که مادّی و جسمانی بودن معاد و بازگشت بدن مادّی ، بخشی از حقیقت بدیهی و مسلّم و تردیدناپذیر دین مبین اسلام است .
یکی از اصطلاحات دیگر، کاربرد «معاد جسمانی عنصری » برای معاد قرآنی است که به معنای معاد جسمانی مادّی است . این عبارت برای مرزبندی دقیقتر
شناخت مدعیان ناصواب از صواب در مورد جسمانیت معاد است . برای نمونه «معاد جسمانی عنصری » در برابر «معاد جسمانی صوری » و «معاد جسمانی اختراعی » ملّاصدرا، روشنگر آن است که معاد جسمانی صوری معاد جسمانی نیست . و استفاده ناصواب از واژه جسم ، تحریف حقایق است .
آنچه در متون دینی قرآن کریم و احادیث شریف معصومان (علیهم السلام) به صراحت و مکرر در موضوع معاد و حقیقت آن تأکید شده ، این است که : مرگ ، پایان زندگی انسان نیست ، بلکه همین انسان با ترکیب روح و جسم دوباره زنده شده و پس از حسابرسی ، پاداش یا کیفر کارهای خود را درخواهد یافت و از زندگی همیشگی برخوردار خواهد گردید. در این راستا، متکلّمان و فقها، در ابرام و دفاع از اصل مهمّ معاد در دین اسلام با ویژگی جسمانی و مادی آن تأکید نمودهاند و منکر معاد جسمانی را کافر و خارج از دین برشمردهاند.
علّامه مجلسی از فخر رازی از علمای مشهور عامّه نقل کرده است :
انصاف آن است که جمع کردن میان ایمان بدانچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده و میان انکار حشر جسمانی ممکن نیست . (1)
سعدالدین تفتازانی دیگر متکلّم سنّی نوشته است : اثبات حشر جسمانی از ضروریّات دین است و انکار آن به یقین کفر است . (2)
علّامه حلّی نوشته است : فیلسوفان پیشین منکر معاد جسمانی شدند، امّا اهل ادیان آسمانی بر قبول آن اتّفاق دارند. (3)
شهید اوّل نوشته است : بدان که معاد بدنی و روحانی هر دو قطعی است . و امّت اسلام ـ شَرَّ فها الله تعالی ـ بر آن اجماع دارند. (4)
شهید ثانی نوشته است : اعتقاد به معاد و زنده شدن جسدها ـ معاد بدنی ـ و برانگیخته شدن ارواح برای پاداش نیکوکاران و کیفر نافرمانان واجب است . برای این که پیامبری که عصمتش ثابت شده از آن خبر داده است و قرآن گویای آنست . (1)
علّامه جلالالدین دوانی در شرح عقاید عضدیه میگوید: معاد جسمانی حق است به اجماع پیروان ملل سه گانه ـ یهود، نصاری و اسلام ـ و اعتقاد به آن واجب است و کسی که آن را انکار کند کافر است . (2)
شیخ جعفر کاشفالغطاء نابغه فقه شیعی ، انکار معاد جسمانی را همانند انکار خداوند بزرگ میشمارد. (3)
آیتالله خویی فقیه بزرگ معاصر، در تبیین محدوده کفر و اسلام ؛ چهار موضوع را شرط اسلام دانسته است . 1ـ اعتقاد به خدا 2ـ اعتقاد به یگانگی خدای بزرگ 3ـ ایمان به پیامبری حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) 4ـ معاد جسمانی . آنگاه در شرح این موضوع نوشته است :
چهارم : ایمان به معاد جسمانی و اقرار به روز قیامت و حشر و نشر و جمع کردن استخوانهای پوسیده و بازگشت ارواح به آنهاست . هر کسی منکر معاد شود یا منکر جسمانیّت معاد شود، بدون تردید کافر است . (4)
آیتالله خویی در ادامه همین بحث ، انکار هر یک از چهار موضوع یاد شده را کفر میداند، چه از روی عناد و تقصیر باشد و چه از روی غفلت یا قصور. (5)
معاد جسمانی معادل معاد قرآن است و تمام آیاتی که پیشتر در دلایل و امکان معاد
و نمونههای عینی آن عرضه گردید؛ همانند داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) و زنده شدن مرغهای چهارگانه ، داستان عزیر یا ارمیای نبی و حادثه کشته بنیاسرائیل و دیگر موارد که همگی بیانگر معاد جسمانی هستند. میتوان گفت : در قرآن کریم صدها آیه دلالت بر معاد جسمانی دارند. در اینجا از میان آن صدها آیه ، برای نمونه به چند آیه دیگر به صورت کوتاه اشاره میشود :
خداوند متعال در قرآن فرموده است :
(وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ )؛ (1)
و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت : چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است . بگو: همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید و او به هر خلقی دانا است .
(أَیَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَی قَادِرِینَ عَلَی أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ )، (2)
آیا انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟ آری ، قادریم که سرانگشتان او را هم کامل کنیم .
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیماً)؛ (3)
کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آنها را در آتشی درآوریم که هرچه پوستهایشان بریان شود، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم تا عذاب را بچشند. خداوند عزیز و حکیم است .
شهید اوّل از ارکان و نوابغ فقهای شیعه، معاد بدنی و روحانی را عقیده عموم مسلمانان
دانسته و گفته است : قد نطق به القرآن العزیز فی عدّةِ مواضع؛ قرآن عزیز نیز چندین
جا از آن سخن گفته است ، نیز میگوید: اعتقاد و پذیرش اخبار پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بهشت وجهنّم واجب است . (1)
از علّامه دوانی عالم بزرگ سده دهم هجری نقل شده است : نصوص قرآن مجید در مواضع متعدّد گواه معاد و جسمانیّت آن است طوری که نمیشود آن را تأویل کرد. (2)
همچنانکه آیات فراوانی در مورد معاد جسمانی وجود دارد، روایات زیادی نیز در این موضوع وجود دارد که برای نمونه به چند مورد اشاره میشود.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
تا وقت آنچه خداوند درباره مردم تعیین نموده به سر آید، و مقدّرات عالم پایان یابد و آخرین مخلوق به اولّین آن ملحق گردد (و همه بمیرند) و فرمان خداوند برای تجدید خلق ـ (زنده شدن مردگان ) که به آن اراده مینماید برسد. (آنگاه ) آسمان را به حرکت آورد و ازهم بشکافد. و زمین را بلرزاند وبه سختی تکان دهد. کوهها از جا کنده و از هیبت جلال و سطوتش به یکدیگر کوبیده و متلاشی شوند و با خاک یکسان گردند. هر کس را که در زمین به خاک رفته است ، بیرون آورد و پس از پوسیدن آنان را دوباره بسازد (زندهشان کند) وبعد از پراکندگی ایشان را جمع نماید. سپس آنها را بعد از پرسشهایی که از اعمال مخفی و کارهای پنهانیشان میکند ازهم جدا ساخته ، دو دسته نماید: به عدّهای نعمت میبخشد و به جمعی دیگر کیفر میدهد. (3)
همچنین امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبهای دیگر میفرماید :
پس هرگاه (بر اثر مرگ خلائق ) رشته کارها ازهم گسیخت و روزگار سپری
گردید و انگیختن مردم نزدیک شد (قیامت برپا گردید) خداوند آنان را از میان قبرها و آشیانه پرندگان (اگر آنها را خورده باشند) و لانه درندگان (اگر ایشان را طعمه خود کرده باشند) و میدانهای جنگ (اگر کشته شده باشند) بیرون میآورد، در حالتی که آماده انجام امر و فرمان حقّ تعالی بوده به سوی معاد و جای بازگشت که خداوند برای آنها قرار داده به سرعت و تندی میروند. (1)
هشام بن حکم نقل میکند که زندیقی به حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کرد : چگونه روح برانگیخته میشود، در حالی که بدن پوسیده شده و اعضای آن پراکنده میشود، عضوی از سوی درندگان سرزمین خورده میشود و عضوی دیگر از سوی حشرات دریده میشود و عضوی نیز خاک شده و با گِل آن دیوار ساخته میشود. امام جعفر صادق (علیه السلام) پاسخ داد :
همان کسی که انسان را بدون مادّه پدید آورد و بدون شکل و نمونه پیشین شکل داد، تواناست که او را بازگرداند، همان طوری که آغاز کرده بود. (2)
یکی از مباحث مهمّ پیرامون معاد، گستره و حوزه شمول آن است. بنابر اخبار متون دینی، این گستره افزون بر تمامی انسانها، شامل فرشتگان ، اجنّه و حیوانات و وحوش نیز هست .
اعتقاد به رجعت و بازگشت عدّهای از مردگان به این جهان ، از عقاید مسلّم شیعه است . این بازگشت و زنده شدن ، همگانی نیست و اختصاص به عدّه خاصی در این دنیا دارد. امّا حوزه عقیده به معاد فراگیر و همگانی است و تمام انسانها را در بر میگیرد. یعنی حضرت آدم و تمامی نسل وی در عالم آخرت زنده خواهند شد.
شواهد و دلایل معاد همگانی متعدّد است و میتوان آن را به دو گروه تقسیم کرد : یکی آن که عقاید دینیِ مطرح در برخی از فروع بحث معاد ـ همانندِ زنده شدن اطفال حتی فرزندان سقط شده ـ یا اعتقاد به معاد در ادیان و پیامبران گذشته ، شاهدی صریح بر معاد همگانی است . دیگر آن که در متون دینی فراوانی بر معاد مطلق انسان تأکید شده است .
در این آیات و روایات ، مطلق انسان مورد خطاب قرار گرفته و بر حیات مجدّد او در سرای دیگر تأکید شده است ، همانند: یا ایّها النّاس ؛ ایحسب الانسان ، اَلناس ، اِنّکم و....
در این رابطه خداوند میفرماید :
(وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً)؛ (1)
آنان را گرد میآوریم و هیچ یک را فرو گذار نمیکنیم .
(رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَ رَیْبَ فِیهِ )؛ (2)
پروردگارا، به یقین ، تو در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست ، گردآورنده (جمله ) مردمانی .
در تفسیر این آیه شریفه آمده است : اعتراف و اقرار به این حقیقت که «خداوند، تمامی خلائق را در روزی که تردیدی در آن نیست ، جمع خواهد کرد»، از حقایق اصیل قرآنی است که بر ایمان و گواهی آن اصرار شده است . (3)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در توصیف بعث و حشر همگانی میفرماید :
حتّی اذا بلغ الکتاب اُجلهُ ، والأمر مقادیره ، وأَلحَق آخرالخلق بأوّله ، و جاء من امرِالله مایریده من تجدید خلقه ؛ (4)
و این وضع همچنان ادامه مییابد تا عمر جهان پایان گیرد و مقدّرات به انتها برسد و آخرین مخلوق به نخستین ملحق گردد ـ همه بمیرند ـ و فرمان خدا درباره تجدید خلقت صادر گردد.
ملائکه در آخرت محشور شده و وارد بهشت میشوند. همچنین شیاطین و اجنّه در قیامت محشور خواهند شد تا کیفر یا پاداش اعمال خود را دریابند. (5)
یکی از مسائل مطرح در معاد، اعتقاد به حشر وحوش و حیوانات است . در قرآن مجید آمده است :
(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ )؛ (1)
و هیچ جنبندهای در زمین ، و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر این که امّتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب فرو گذار نکردیم ، سپس (همه ) به سوی پروردگارشان محشور میگردند.
(وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ )؛ (2)
و آن هنگام که وحوش محشور میشوند.
این آیات به صراحت ، از اصل محشور شدن تمامی جانوران روی زمین و پرندگان در هوا خبر داده است . (3)همچنین خداوند بزرگ حیوانات و پرندگان را همانند انسان
دارای امّتهای مختلفی دانسته است .
در منابع روایی ، از برخی از حیوانات به اسم یاد شده است که آنها محشور خواهند شد. از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که اسبان غازیان ـ جهادگران ـ در دنیا، اسبان ایشان در بهشت است . (4)از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که هر
شتری که سه حجّ ـ و به روایت دیگر هفت حجّ ـ بر آن انجام دهید، آن را از چهارپایان بهشت میگردانند. (5)نیز از آن حضرت نقل شده است که الاغ بلعم باعور و ناقه صالح
و گرگ یوسف (علیه السلام) و سگ اصحاب کهف داخل بهشت خواهند شد. (1)
علّامه مجلسی از ظواهر آیات و اخبار استفاده کرده است که یکی از فلسفههای حشر وحوش دادخواهی از ستمی است که بر آنان روا رفته است . وی مینویسد: ابن بابوبه به سند معتبر روایت کرده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ناقهای دید که پایش را بستهاند و بار بر پشت آن است . فرمود: کجا است صاحب ناقه ؛ بگویید مهیّا باشد که این ناقه در قیامت با او خصومت خواهد کرد. (2)
همچنین عالم بزرگ شیعه شیخ الطائفه توسی نیز نوشته است : خداوند متعال وحوش را محشور خواهد نمود تا به بازیافت حقوق از دست رفته خود از ستمهایی که بر آنان روا یافته برسند و یا از همدیگر دادخواهی نمایند. (3)همچنین فاضل مقداد ـ
فقیه و متکلم شهیر شیعی ـ در مسأله وجوب عقلی و سمعی معاد، به جهت «عوض »؛ در کنار حقوق انسانها، از حقوق حیوانات اهلی و وحشی هم نام برده است . (4)
اصل معاد حیوانات و وحوش با توجّه به آیات یادشده و روایات وارده پیرامون آن ، مسلّم است ، ولی کیفیّت حشر آنها روشن نیست . (5)نیز گفته شده است : حیوانات
و پرندگان ، امّتهایی موّحد و خداپرستند و نزد خداوند محشور خواهند شد. و بنا بر دو آیه فوق و روایات پیرامون آن ، اصل محشور شدن حیوانات برای ثواب و جزا اثبات میشود؛ امّا این که اوضاع و احوال آنان از نظر بقا و فنا و نعمت و عذاب چه خواهد بود و سرنوشتشان چه خواهد شد، خدا عالم است و در آیات و روایات به تفصیل حال آنان دست نیافتم . (6)
با مرور در مباحث گذشته ، روشن میشود که دلایل فراوان عقلی و نقلی بر وقوع حتمی معاد وجود دارد. امّا با این حال ، از گذشتههای دور همواره برخی درصدد شبههافکنی و انکار اصل معاد یا چگونگی آن هستند. این مخالفتها ناشی از دو منشأ است : نخست : منشأ رفتاری . دوم : منشأ اعتقادی و فکری .
حقیقت انسان بهگونهای است که میتواند رفتاری شایسته و نیک داشته باشد. یا این که به مخالفت با خواست خداوند و نور عقل بپردازد و تسلیم هواهای نفسانی و شیطان شود. بیشترین منکران و شبههافکنان در موضوع معاد، متأثر از منشأ رفتاری هستند. این افراد، اعتقاد به معاد را مزاحم اعمال و کردار پلید خود میدانند، همانند ستمکاران و جبّاران و حاکمان زورگو یا فاجران و فاسدانی که غرق در شهوات و پلیدیها هستند. در اینجا به نمونهای از سزای ستمگران و فاجران و فاسدان در سرای آخرت اشاره میشود، تا معلوم شود که ستم و هرزگی با اعتقاد به معاد قابل جمع نیست . کسی که میخواهد خود را رها از قیود متعالی اخلاقی ببینید و دچار لجامگسیختگی شود، باور به جهان دیگر را مزاحم رفتار ناشایست خود میداند.
خداوند متعال میفرماید :
(إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادًا * لِلْطَّاغِینَ مَآبًا* لاَبِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا* لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلاَ شَرَابًا* إِلاَّ حَمِیماً وَ غَسَّاقًا* جَزَاءً وِفَاقًا* إِنَّهُمْ کَانُوا لاَ یَرْجُونَ حِسَابًا* وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کِذَّابًا)؛ (1)
(آری ) جهنّم (از دیرباز) کمینگاهی بوده ، (که ) برای سرکشان ، بازگشتگاهی است . روزگاری دراز در آن درنگ کنند. در آنجا نه خنکی میچشند و نه شربتی ، جز آب جوشان و چرکابهای ، این کیفری است مناسب (با جُرم آنها). آنان بودند که به (روز) حساب امید نداشتند؛ و آیات ما را سخت تکذیب میکردند.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که در جهنّم ، یک وادی ـ درّه ـ وجود دارد برای متکبّران که آن را «سقر» گویند. شکایت کرد به سوی خدا از شدّت حرارت خود، و درخواست کرد که نفسی بکشد. چون رخصت یافت و نفسی کشید، جمیع جهنّم سوخت . (2)
از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود :
«اثام » رودی است از ارزیز (نوعی فلزّ) (3)گداخته ، و در پیش آن رود
سنگستانی از آتش است . و آنها جای کسی است که غیر خدا را پرستیده باشد یا کسی را به ناحق کشته باشد. و زناکاران نیز در آنجا خواهند بود. (4)
از حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :
اگر از کوهی به زیر بیفتم و پاره پاره شوم ، دوستتر میدارم از آن که سرپرست عملی از اعمال ظالمان شوم یا بر بساط یکی از ایشان راه روم ، مگر از برای
آن که غمی از مؤمنی بردارم یا اسیر و محبوسی را خلاص کنم یا قرض مؤمنی را ادا نمایم . به درستی که کمتر چیزی که با یاران ظالمان میکنند، آن است
که بر سر ایشان سراپردهای از آتش میزنند تا حق تعالی از حساب خلایق فارغ شود. (1)
بخشی از مخالفت با معاد نیز منشأهای اعتقادی و فکری دارد. بیشتر این شبهات ، از اعتقاد به جهانشناسی کهن فلسفی و نظام فکری فلسفه قدیم سرچشمه میگیرند که امروزه بهخاطر فرو ریختن بنیادها و اساسهای این اندیشههای کهن ، خود به خود منتفی شدهاند. امّا سه مورد از شبهات مشهور، پیرامون معاد قرآنی و حقیقت و چگونگی آن وجود دارد: اینهمانی با تناسخ ، شبهه آکل و مأکول و اعاده معدوم که در این جا به صورت فشرده و کوتاه ، مورد بررسی قرار میگیرد.
فراهیدی و جوهری از ادیبان کهن فرهنگ عربی در شرح واژه نسخ ، تناسخ را تناسخ در ورثه و میراث و مرگ ورثهای پس از ورثه دیگر و تقسیم نشدن میراث نوشتهاند. فراهیدی افزون بر این ، تناسخ در ازمنه را به معنای قرنی پس از قرنی آورده است . (2)همچنین در معنای واژه تناسخ ، تتابع ، پی در پی ، پشت سر هم ذکر شده
است . (3)امّا ابنمنظور، افزون بر آنچه گفته شد، معانی دیگری ذیل تناسخ آورده است ،
از جمله : دست به دست گشتن و جابهجایی و دگرگونی از حالی به حال دیگر. (4)
یکی از متون کهن ملل و نحل در شرح تناسخ نوشته است :
مذهب تناسخ : این گروه گویند این جانها یکی است و تناسخ به چهار گونه است : نَسْخْ ، مَسْخْ ، فَسْخْ و رَسْخْ. هر جانی که از تن آدمی بیرون شود و در تن آدمی دیگر شود آن را نسخ گویند. و هر جانی که از تن آدمی بیرون شود و در تن جانوران شود آن را مسخ گویند. و هر جان که از تن آدمی بیرون شود و در حشرات زمین و گزندگان شود، آن را فسخ گویند. و آنچه در درختان و نباتها شود آن را رسخ گویند. (1)...
در ادامه مطلب آمده است که تناسخیان عالم را نامتناهی میدانند و عقوبت ارواح را به اندازه گناه میدانند. برای مثال اگر مردی ستمکار باشد، پس از مردن ، روح او در تن چهارپا یا درندهای داخل میشود. و اگر نیکوسیرت باشد، به تن مرد پارسا یا مَلکی تعلّق میگیرد. (2)عقیده به تناسخ ابتدا از سرزمین اسرارآمیز هند و آیینهای
باستانی آنجا ریشه گرفته ، از قبیل آیینهای «ودایی »، «برهمایی »، «جینی » و «هندو». آنگاه در آیین «بودا» به حد نهایی کمال خود رسیده و کمکم وارد فلسفه و مسائل علمی ادیان دیگر شده است . (3)
بوداییان ، مسیر تکامل انسان و رسیدن به سکون مطلق و نیستی را از مسیر تناسخ و تحمّل رنج و درد آن میدانند. همچنان که شخص بودا ـ طبق اقرار خود ـ روزی خرگوش و روزی هم گاو بوده و بالاخره به مقام بودایی رسیده است . (4)
بدین گونه میتوان گفت اعتقاد به تناسخ در سرزمین هند بسیار راسخ و کهن وفراگیر است . (5)همچنانکه این اعتقاد در آیینهای شرق آسیا نیز ریشهدار و مشهود
است . آیتالله شیخ مجتبی قزوینی ، شرحی درازدامن پیرامون آرای موافق و مخالف
تناسخ میان فلاسفه اشراقی یونانی و فرس و اسلامی و ازسویی موارد نقد فیلسوفان نافی تناسخ بر تناسخیان را در مبحث معاد عرضه میدارد و در پایان مقدّمات و برهانهای طرفین را ـ یعنی معتقدان به تناسخ و مخالفان فلسفی آن را ـ یقینی و منتجّ به یقین ندانسته است ، به ویژه بسیاری از قواعد و باورهای فلسفی که امروزه در شمار آرای منسوخ و باطل به حساب میآیند. (1)
وی اساس معاد قرآنی را ـ که ازپشتوانه استوارعقلی و شرعی برخوردار است ـ مخالف هر دو اندیشه فلسفی و تناسخی میداند و مینویسد: بطلان تناسخ از ضروریات (دین ) و قائل به آن کافر است ، و اساس قرآن بر ضدّ قول به تناسخ است . (2)
مرحوم قزوینی ، مخالفت اندیشههای تناسخی با معاد جسمانی قرآن را بدیهی میداند. آنگاه کلام برخی از فیلسوفان مسلمان یونانگرا را میآورد که برخی از عقاید اسلامی ـ چون مسخ ، احیای اموات ، زنده شدن مردگان در رجعت و قیامت و حشر و نشر ـ را با تناسخ مشابه میدانند. و آن را ناشی از کماطلّاعی و ناآشنایی آنان به معارف قرآن دانسته است . (3)در تبیین وی ، مسخی که قرآن مجید بیان میکند، تبدیل صورت
نوعیه و بدن انسان است به بدن حیوان ، برای عذاب کردن یهود و عبرت دیگران . و درحقیقت تبدیل اَعراض پیشین به اَعراض دیگر است با این که روح و بدن آنها عین روح و بدن اوّلیّه است . این امر، معجزه و فعل الهی است برای اظهار قدرت و عذاب نمودن برای عبرت و مصالح و حکمتهای دیگر. (4)در دیدگاه اساتید معارف و کلام
مسلمان ، حقیقت مسخ و زنده شدن انسانها با تناسخ ربطی ندارد. چند نکته در این مورد قابل تذکّر است :
مراد از مسخ تغییر صورت حسنای انسانی است که از سوی خداوند متعال با وصف «احسن تقویم »؛ (1)یعنی بهترین صورت و نظام از آن یاد شده است و در اثر مسخ به
شکل حیوانی زشت و کریه متحوّل میگردد. (2)مرحوم سیّد اسماعیل طبرسی نوری با
نقل برخی احادیث نوشته است : از این اخبار استفاده میشود که حقیقت انسانی ، از مسخشدگان گرفته نمیشود و فهم و شعور و ادراک آنان باقی میماند. (3)
حشر انسان و زنده شدن او، برگشت روح هر انسان به ابدان عنصری همان است نه غیر آن .
تناسخ در عالم ذرّ نیز منتفی است ، چون هر بدنی روح خود را دارد و هر روحی بدن خود را. مشخصههای انسان در عوالم پیشین و دنیا محفوظ است و ابدان ذرّی عینآ در ابدان دنیوی موجود هستند. این کیان و شخصیّت انسان ، در زنده شدن در عالم آخرت نیز باقی خواهند ماند. (4)
امامان شیعه از تناسخیان به سختی انتقاد فرمودهاند. از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: تناسخیان راه دین را وا نهادهاند و گمراهی و ضلالت را برای خویشتن آراستهاند و به شهوات روی آوردهاند. نیز در مورد عقیده آنان ، از جمله به تعلّق ارواح از قالبی به قالب دیگر اشاره فرمودند. (5)از حضرت رضا (علیه السلام) در مورد اعتقاد به
تناسخ پرسیده شد. در پاسخ فرمود: هر کس به تناسخ معتقد باشد، کافر است . (6)
در بررسی و مطالعه دانش زیستشناسی مشاهده میشود که ساختمان بدن انسان ، از
یک نظام علمی حیرتآور، برخوردار است و با پیشرفت دانش و فناوری جدید، هر روز ابعاد دیگری از آن کشف میشود. به ویژه توسعه و گسترش تحقیقات علوم زیستی ، شناخت بیشتر از سلّولهای بنیادی و ژنها و ساختمان آنها و محفظه بایگانی جزئیات اجزا و اعضای بدن را فراهم آورده و تصویر حیات دوباره انسان پس از مرگ را آسان کرده است .
یکی از مشهورترین شبهات پیرامون معاد جسمانی ، شبهه آکل و مأکول است . خلاصه این شبهه این است که : در نظام موجود دنیایی ، اجزای بدن انسانی ، جزء بدن انسان دیگر میشود، چه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم . و از راه تغذیه و در حقیقت اختلاط بهوجود میآید. با در نظر گرفتن عملکرد انسانها که متفاوت است و نیک و بد و متوسّط دارد، به هنگام بازگشت روح به بدن ، این اجزاء جزء کدامیک از بدنها خواهد بود؟
صاحبنظران مسائل کلامی و اعتقادی از دیرباز تاکنون کوشیدهاند که پاسخهایی در برابر این شبهه عرضه دارند. این مهمّ به صورت چند طرح در مسائل کلامی و اعتقادی مطرح شده و توانسته است بخشی از ابهامات را بزداید. شرح و بررسی این طرحها، اتقان ، جامعیت و درستی کامل آنها نیازمند پژوهش و بررسی دقیق است .
امّا به گواهی عقل و دین ، مهمّترین و گویاترین و کاملترین برهان بر پاسخ این شبهه ، دانش و قدرت نامحدود خداوند است . همان سان که انسان ـ این موجود پیچیده ـ را در مرحله نخست و بدون سابقه و نمونه پیشین پدید آورد، میتواند بهراحتی پس از مرگ زنده کند.
روایت شده است که زندیقی از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسید که چگونه روح برانگیخته میشود، در حالی که بدن پوسیده شده و اعضای آن پراکنده میشود و عضوی در سرزمینی طعمه درندگان میشود و عضوی دیگر از سوی حشرات دریده میشود، عضوی هم خاک شده و همراه گِل در دیوار قرار میگیرد؟!
آن حضرت نخست به صورت کلّی پاسخ داد: خدایی که ابتدا بدون مادّه و نقشه
پیشین ، آن بدن و اعضا را آفریده ؛ قادر است که دوباره آنها را جمع و زنده کند. سپس فرمود: همه اجزای مردگان در دل زمین محفوظ است و خداوند متعال از همه آن ذرّات آگاه است . و خاک مردگان در زمین مانند خاک طلا در میان خاکهای دیگر است . هرگاه خداوند بخواهد مردگان را زنده کند، به اراده او باران بر زمین میبارد و خاکهای زمینی را سخت در هم میآمیزد همانند به هم خوردن مشک . در این هنگام خاک بشر از دیگر خاکها جدا میشود، مانند جدا شدن طلا از خاک به هنگامی که با آب شسته میشود، و مانند جدا شدن کره از شیر هنگامی که مشک به هم زده میشود. پس خاک هر بدنی جمع میشود و به اذن خدا به شکل پیشین خود باز میگردد و روح در آن داخل میشود. آنگاه وقتی کامل شد، چیزی از خودش را ناآشنا نمییابد. (1)
یکی از مسائل مشهور اختلافی میان متکلّمان و فیلسوفان ، نزاع پیرامون جواز یا امتناع اعاده معدوم است . در نظام فکری فلسفی بر امتناع و غیرممکن بودن آن تأکید شدهاست . (2)امّا بسیاری از متکلّمان اعاده معدوم را قبول دارند. (3)خواجه نصیر توسی
با دلایل فلسفی بر جواز عدم ، حکم داده است . با این وجود، رأی وی در زنده شدن افراد، جمع اعضای پراکنده است ، چنانکه در داستان زنده شدن مرغان حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است . (4)بیشتر متکلّمان امامیّه در موضوع زنده شدن مردگان به جمع
اجزای پراکنده اعتقاد دارند. (5)یعنی افراد، پس از مرگ و متلاشی شدن و بر هم
خوردن ترکیب و شکل خود مجدّدآ از میان همین اجزای پراکنده شکل مییابند
و زنده خواهند شد. به نظر این گروه ، موضوع اعاده معدوم ربطی به معاد ندارد. امّا عدّهای دیگر با تأکید بر برخی براهین استدلالی و نصوص دینی بر این باورند که با مرگ ، فنا و نیستی مطلق رخ خواهد داد و با قدرت مطلق خداوند، مردگان آفرینشی دوباره خواهند یافت بسان آفرینش نخست که مسبوق به عدم است و در حقیقت اعاده معدوم روی خواهد داد.
امّا در زنده شدن مردگان ، تفاوتی نمیکند که فنای مطلق روی دهد یا موادّ بدن باقی مانده باشد؛ بلکه هرکدام باشد تردیدی نیست که خداوند بزرگ ، انسان را پس از زوال و متلاشی شدن دوباره خواهد آفرید و زندگی نوین و پایداری به وی خواهد بخشید.
بررسی بحث معاد و فرجام هستی ، ناگزیر با پیدایش آن در ارتباط است . از اینرو در این بخش مباحثی کوتاه و فشرده در مورد تکوّن جهان عرضه شده است .
تمام عوالم ـ از آسمانها و زمین و کرات متفاوت و هر آنچه جز خداوند متعال باشد ـ به اتّفاق تمامی صاحبان ادیان و کتابهای آسمانی حادث حقیقی است و خداوند متعال با قدرت کامل خود آن را ابداع و ایجاد و خلق نموده است . (1)جهان
خلقت و ما سوی الله به سه بخش تقسیم شده است : 1ـ انوار مجرّد و ابداع 2ـ عالم حروف و بسائط اوّلیّه 3ـ عالم مرکبّات و انواع مصنوعات محسوس . (2)تمام این
عوالم ، حادث واقعی و مسبوق به عدم حقیقی هستند و ابتدای آفرینش آنان به «لا مِن شَیْء» ختم میشود و ازلیّت منحصر به ذات پاک پروردگار عالم است . بدین معنا که با خداوند متعال ـ چه در مرتبه الوهیّت و چه در مرتبه مخلوقات ـ چیزی نبود، آنگاه خداوند موجودات را پدید آورد. (3)
1) بیان الفرقان ، ص 479.
2) بیان الفرقان ، ص 489.
3) حدوث ماسوی الله ـ حتی مجردات و حقایق غیرمادّی ـ قطعی و مسلّم است . متکلّمان امامیّه با اعتقاد به اینحقیقت ، به دو دسته تقسیم شدهاند: عدّهای اصولاً به عناصر غیرمادّی جز خداوند اعتقاد ندارند، امّا عدّهایدیگر که به حقایق غیرمادّی اعتقاد دارند، آن را مشابه و مسانخ خداوند ندانسته ، بلکه مخلوق و دارای ابتداوآغاز میدانند.
نخستین حادث «مشیّت » است . خداوند متعال ، ابتدا «مشیّت » را آفرید و سپس تمام اشیا و مخلوقات را بهوسیله آن آفرید. امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است :
خلق الله المشیّة قبل الاشیاء، ثم خلق الاشیاء بالمشیّة ؛ (1)
خداوند مشیّت را پیش از اشیاء آفرید و سپس اشیا را به مشیّت آفرید.
«مشیّت » از صفات افعالی خداوند متعال بوده و غیر از «علم » است که در شمار صفات ذاتی حق تعالی است . مشیّت از مراتب تعیّن فعل الهی است . پس از «مشیّت »؛ «اراده »، «قدر»، «قضا»، «اذن »، «اجل » و «کتاب » در شمار این مراتبند. (2)
مشیّت ، نخستین مخلوق غیرمادّی است که تمام اشیای مادّی و غیرمادّی به وسیله آن آفریده شدهاند. (3)در دیدگاه برخی از صاحبنظران علوم اعتقادی ، عقل و علم
وقدرت ، در شمار مخلوقات مجرّد هستند. (4)مشیّت منشأ مخلوقات نیست ، بلکه از
مراتب فعل الهی است که بهوسیله آن آفریدهها ایجاد میشوند. تمام اشیای مادّی وغیرمادّی مسبوق به عدم واقعی هستند و خداوند آنها را ابداع کرده و پدید آورده است . ازلیّت منحصر به ذات اقدس باری تعالی است و با خداوند سبحان چیزی
نبود، چه در مرتبه الوهیت و چه در مرتبه مخلوقات ـ نفی معیّت عرضی و طولی ـ، آنگاه خداوند متعال موجودات را پدید آورد.
تعیین نخستین مخلوق مادّی در احادیث اعتقادی ، از لحنی یکسان برخوردار نیست . مرحوم شیخ مجتبی قزوینی ، پس از نقل پارهای از این احادیث ، تلاش نموده با ارائه تحلیلی به رفع تعارض ظاهری آنان بپردازد و در نهایت ، در یک استنتاج از مجموعه احادیث وارده ، به این نظر میرسد که آب اوّل مخلوق است آنگاه ویژگیهای آن را شرح داده است .
مرحوم قزوینی نوشته است : آب اوّل مخلوق است که به صورت شکل نیافته و عنصر بسیط و ساده ایجاد گردید. خلقت آن ابداعی است یعنی نوظهور است و ابتدا نبوده که «بود» شده است . این مخلوق مادّی و جسمانی است . با این که آب نامگذاری شده است ؛ امّا همانند آبِ موجود نیست . آن مادّه اوّلیّه بسیط که آب نامیده شده ، منشأ پیدایش موجودات (مادّی ) است . خداوند متعال تمام موجودات و مخلوقات مادّی را به صورت ترکیب و ترکّب از آن مادّه (ماء) آفرید. اختلاف اشیاء از جهت مادّه و جوهر نیست ، بلکه به اَعراض و حدود است . (1)
باید دانست دامنه موجوداتِ پدید آمده به موجودات دنیایی محدود نمیشود، بلکه تمام مخلوقات آسمانی و زمینی و دنیوی و اخروی ، از همان مادّه ساده که آب نام دارد با اشکال و خواص مختلف پدید آمدهاند و در اصل و ریشه از آن مادّه اوّلیّه هستند. بدین روی ، اگر موجودی بر اثر تغییر و تحوّل عارضی ، فاقد خواصّ
1) بیان الفرقان ، ص 486.
و اَشکال شود، در نتیجه دچار انحلال مشخصّات میشود. و آنچه از او میماند همان مادّه اوّلیّه که موسوم به «ماء» است . (1)
مادّه اوّلیّه «ماء» ذاتآ فاقد نور علم و حیات و قدرت بود. امّا پس از اعطای
قدرت و علم از سوی خداوند متعال ، دارای استطاعت گردید. سپس مورد تکلیف
و آزمایش قرار گرفت . در نتیجه قسمتی از «ماء» اطاعت و قسمت دیگری عصیان کرد. بخش مطیع ، در اثر اطاعت مورد تفضّل و لطف خداوند واقع گردید و بخش عاصی در اثر سرپیچی ، مورد کیفر الهی قرار گرفت . باید توجّه کرد، که شیرینی وگوارایی و شوری و تلخی ، نتیجه عملکرد دو بخش از آب است یعنی تفضّل الهی
به «ماء» مطیع به صورت شیرینی و گوارایی ، و عدل و کیفر الهی به «ماء»
عاصی ، به صورت شوری و تلخیِ اعمال گردید. (2)خداوند متعال ، درباره علّیّین
و سجّین میفرماید :
(کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ )؛ (3)
هرگز! همانا نوشته شده است ـ قضای الهی بر آن است ـ که جایگاه بدکاران در سجّین ـ دوزخ ـ است .
(کَلاَّ إِنَّ کِتَابَ الاَْبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ )؛ (4)
هرگز! همانا نوشته شده است ـ قضای الهی بر آن است ـ که جایگاه نیکان در علّیّین ـ بهشت ـ است .
در تفسیر این آیات شریفه روایت مفصّلی از امام محمّدباقر (علیه السلام) (1)نقل شده است که
خلقت ابدان و ارواح ائمّه (علیهم السلام) و شیعیان از علّیّین است و دشمنان ائمّه (علیهم السلام) و پیروانشان از سجّین آفریده شدهاند.
از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده است :
انّ الله خلقنا من علّیّین و خلق ارواحنا من فوق ذلک و خلق ارواح شیعتنا من علّیّین وخلق اجسادهم من دون ذلک ، فمن أجل ذلک القرابة بیننا وبینهم و قلوبهم تحنّ إلینا؛ (2)
به راستی خدا ما را از علّیّین آفریده و ارواح ما را از مرتبه بالای آن آفریده و ارواح شیعیان ما را از علّیّین آفریده و بدن آنها را از مرتبه پایین آن آفریده ، از این جهت میان ما و آنان خویشی و نزدیکی است و دلهای آنها به سوی ما مشتاقند.
در تفسیر آیات مذکور از سوره مبارکه المطفّفین گفته شده است : که سجّین و علّیّین ، مادّه آفرینش دوزخ و بهشت و دوزخیان و بهشتیان است . همچنین دو واژه سجّین و علّیّین بر خود دوزخ و جنّت هم گفته میشود. (3)
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است :
انّ الله خلق المؤمن من طینة الجنّة . و خلق الناصب من طینة النار؛ (4)
به راستی خدا مؤمن را از طینت بهشت آفرید و ناصبی را از طینت آتش .
از شماری از روایات برمیآید که خداوند متعال ، طینت نیک را از آب شیرین و طینت گندیده را از آب تلخ آفرید. آب شیرین را علّیّین و آب تلخ را سجّین نامید.
پس از آن ارواح و ابدان مؤمنان و هر آنچه را که شایسته آنهاست ـ از بهشت و نعمتهایش ـاز علّیّین آفرید، و ابدان و ارواح کافران و هر آنچه را که شایسته آنهاست ـ از آتش وعذابهای جهنّم ـ از سجّین خلق نمود. (1)
گفته شده است : علّیّین و سجّین هرکدام مراتب و درجاتی دارند که ارواح و ابدان انسانهای مطیع و عاصی ـ با تفاوتی که در مراتب اطاعت و عصیان داشتند ـ از آن آفریده شدهاند. بر این اساس ، ارواح نیکان ، از علّیّین و بدکاران از سجّین ، با مراتب و درجات متفاوت خلق شدهاند. این قانون در خلقت بدنهای نیکان و بدان نیز جاری است ، با این تفاوت که ابدان خالص نیستند؛ یعنی بدن نیکان ـ با وجود این که از علّیّین آفریده شده ـ اجزایی از عالم سجّین نیز با آن مخلوط شده است . و بالعکس اجزایی از عالم علّیّین در ابدان بدکاران مخلوط شده است . (2)
به مشیّت و اراده حق تعالی ، با مخلوط شدن مادّه علّیّین و مادّه سجّین ، دنیای مشهود و کنونی آفریده شد. عالم آخرت نیز، از دو مادّه علّیّین و سجّین پدید آمد. بهشت و نعمتها و اهل بهشت از مادّه نخست ، و جهنّم و عذابها و اهل جهنّم از مادّه دومی آفریده شدند. به هنگام ظهور نشانههای رستاخیز، دنیا متلاشی و دچار انحلال میگردد و ترکیبات آن ازبین میرود. در نتیجه اجزای متلاشیشده ، هرکدام به اصل و عنصر خود، علّیّین یا سجّین باز میگردند. به هنگام حشرِ انسانِ خوب ، مواد علّیّینی بدنش از خاک گرفته شده و روح به آن تعلّق میگیرد و با زیباترین صورت محشور میشود برعکس در حشر انسانِ بد، مواد سجّینی بدنش از خاک گرفته شده و روح به آن تعلّق میگیرد و با زشتترین صورت محشور میشود. (3)
شناخت عوالم پیشین در برخی از مباحث اعتقادی ، نقش مهمّ و محوری دارد، همانند حوزه معرفتشناسی ، معرفت الله، معاد و انسانشناسی که مستقیم و غیرمستقیم درارتباط با عوالم پیشین است .
آیات و روایات با صراحت بیان میکنند که انسانِ موجود در این دنیا، پیش از این دنیای فعلی ، وجود داشته است و در این مطلب هیچ جای شک و شبهه نیست . در اینجا، منظور از انسان ، شامل تمام انسانها است ، اعمّ از پیامبران مرسل ، صدیقان ، مؤمنان ، ستمگران ، مستکبران و کافران . (1)
از احادیث بر میآید که عوالم پیشین ، دربرگیرنده «عالم ارواح و اظلّه »، «عالم طینت » و «عالم ذرّ» است . البته به عالمی بهنام «عالم ذرّ اوّل » نیز اشاره شده است که احتمال دارد مقصود از «ذرّ اوّل » همان عالم طینت باشد. (2)در میان این عوالم مهمتر از
همه «عالم ذر» است . (3)
وجود عوالم پیشین از نظر قرآن و حدیث ، از امور واضح و روشن است . و روایات
در مورد آن ، از حدّ تواتر گدشته است و پس از حذف مکرّرات و متشابهات ، به 113 روایت میرسد. (1)
در این جا مناسب است به یکی از شواهد روایی عوالم پیشین اشاره شود و آن روایت مسعودی مورّخ شهیر قرن چهارم است که خطبهای از امیرمؤمنان (علیه السلام) را در فصول آغازین کتاب مشهورش مروجالذهب نقل میکند. این خطبه ، حاوی مطالبی در پیدایش جهان و مبدأ هستی ، معرفت خداوند متعال و یگانگی وی ، جایگاه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وامامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام آفرینش موجودات و عالم ذرّ و در این جهان ، ختم حجّتها به رهاننده امّت و نهایت نور و مصدر امور حضرت مهدی «عج » است . و در مورد عالم ذرّ به صراحت میفرماید :
... فَصَل محمّداً (صلی الله علیه و آله) فی طاهر القنوات ، فدعا الناس ظاهراً وباطناً، وندبهم سِرّاً وإعلاناً، واستدعی التنبیه علی العهد الذی قَدَّمه إلی الذَّرِّ قبل النسل ؛ (2)
تا اینکه محمّد (صلی الله علیه و آله) را از اصلاب پاک بیرون آورد. پس مردم را در ظاهر و باطن و پنهانی و آشکار [به سوی خدا] فراخواند و از او خواست مردم را بر عهدی که در عالم ذرّ پیش از نسل تقدیم داشته بود متنبّه کند.
گفتیم که عوالم پیشین ، مادّی است و همه اجزای آن از مادّه اوّلیّه خلقت «ماء بسیط » آفریده شدند. هم ارواح و هم ابدان، همه مادّی هستند گرچه از نظر ترکیب وسادگی، متفاوتند.
یکی از عوالم پیش از این جهان ، موقف طینت است که انسانها در آنجا به صورت
ذرّات پراکنده از گِل آفریده شدند و مورد آزمون الهی قرار گرفتند و اصحاب یمین و اصحاب شمال ، نیکان و بدان مشخص شدند، هرچند فرصت آزمون دیگر برای اصحاب شمال ، از سوی خداوند مهربان وجود دارد. (1)
عالم طینت پیش از خلقت حضرت آدم بوده است و خداوند متعال آنگاه که آن ذرّات پراکنده را دوباره به صورت گِل درآورد، حضرت آدم را از آن آفرید. (2)
در منابع حدیثی به عالمی بهنام «عالم ذرّ اوّل » اشاره شده است که احتمال دارد مراد از آن ، همان عالم طینت باشد. (3)
عالم ارواح ـ که از آن به عالم اظلّه تعبیر شده ـ یکی از عوالم پیشین است . «روایات فراوانی به صراحت دلالت دارند که خداوند متعال ، ارواح همه انسانها را دوهزار سال پیش از بدنهایشان خلق فرمود و آنها را علم و شعور و اختیار و آزادی و قدرت مخالفت عطا فرمود. آنگاه اموری را به آنان تکلیف کرد؛ گروهی اطاعت کردند و برخی مخالفت ورزیده ، از دستور الهی سرپیچی کردند. این امر موجب شد که ارواح به دو دسته اطاعت کنندگان و عاصیان تقسیم شوند. دوستی و دشمنی هم به همین پایه در میان آنان پدید آمد و هر گروهی با همگونهای خود ائتلاف و دوستی برقرار کردند و با گروه دیگر دشمنی و مخالفت ورزیدند». (4)
از زندگی ارواح در عالم اظلّه و پیش از آفریده شدن ابدان ، گزارش کامل و روشنی در دست نیست . (5)نیز چگونگی تعلّق حیات به روح ، بر ما مجهول است و باید توجّه
نمود که روح مادّی و جسم لطیف و حقیقت حیات ، امری غیر از مادّه و روح است . (1)
حیات در شمار آفریدههای خدای متعال است . برخی آن را مخلوقاتی همانند عقل و علم دانستهاند.
یکی از عوالم پیش از این جهان و مهمترین آنها «عالم ذرّ» است . (2)خداوند متعال
در جهان پیشین ، هر انسانی را به صورت ذرّی ـ موجودات ریز ـ آفرید و روح و عقل به او کرامت فرمود و آزمود. انسان ، همانطور که در این دنیا دارای بدن ، روح و عقل است ، در عالم پیشین نیز چنین بوده است . از بدن ، روح و عقل ؛ تعبیر به طبیعت ، روح و نور شده است . انسانها در آزمایش عالم پیشین دو گروه شدند: آنان که فرمان بردند، خوشبخت شدند و آنان که نافرمانی کردند، تیرهبخت گردیدند. با این وجود، این جهان ، فرصت دوبارهای برای آزمون است که سرنوشت تیرهبختان تغییر کند و خوشبخت شوند. این تغییر با بدا در افعال الهی و با مشیّت جدید مقدّس حق تعالی ممکن است . (3)
آیات متعدّد و روایات فراوانی در مورد عالم ذرّ وجود دارد. یکی از آیات مشهور در این موضوع آیه اخذ میثاق است که خداوند متعال میفرماید :
(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا...)، (4)
و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذریّه آنان را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا گواهی دادیم ....
عالم ذرّ به عالم میثاق ، عهد و الست نیز نامبردار است . این اوصاف به جهت اخذ پیمان و مورد خطاب قرار گرفتن انسانها با واژه «الست » در عالم ذرّ است .
آیتالله مجتبی قزوینی نوشته است : از قرآن مجید و احادیث حضرت خاتمالانبیاء (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی : استفاده میشود که حدوث و خلقت حضرت آدم ابوالبشر در بهشت دنیا و به صورت غیرذرّی بوده است ؛ به این معنی که خداوند متعال ، به علم و حکمت و قدرت کامل خود، حضرت آدم را بدون تولید و تولّد در عالمی غیر این عالم و زمین محسوس ما آفرید. و وجودهای ذریّه بشر را در صلب او ـ به جهت تداوم نسل و تولید و تولد ـ به ودیعه نهاد. (1)چنانکه پیشتر گذشت ، عوالم
پیشین مراحل مختلفی دارند. خلقت غیر ذرّی حضرت آدم و عدم انطباق آن با هیچیک از مراحل این خلقت ؛ نیازمند تحقیق است . نیز آرا در مورد جنّت آدم و تبیین تعلّق آن به عوالم دنیا و عقبا متفاوت است (2)و نیاز به پژوهش بیشتر دارد.
امّا طبرسی در مورد خلقت همسر حضرت آدم نوشته است : بیشتر مفسّران اعتقاد دارند که وی از دندهای از دندههای حضرت آدم آفریده شده است و از امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده است که حوّا از مازاد گِلی آفریده شده است که حضرت آدم از آن آفریده شد. (3)علّامه مجلسی اخبار خلقت حوّا از دنده حضرت آدم را حمل بر تقیّه
میکند. (4)نیز در این مورد گفته شده است : صرفنظر از این که این اخبار، از آحاد
بهشمار میروند، در میان سنّیها رواج دارد و اعتراض امامان اهل بیت (علیهم السلام) به این روایات ، موجب سوءظن به آنها میشود. پس مانعی نیست که روایات بیانگر
«خلقت حوّا از مازاد گل حضرت آدم » ـ که از دلالت روشن و بیان صریح برخوردار است ـ اخذ شود. (1)
1) مناهجالبیان (جزء چهارم )، ص 248.
یکی از مسائل مهّم و اساسی بحث معاد، شناخت انسان است . چون حیات اخروی ارتباط وثیقی با اجزاء و ابعاد حقیقت انسان دارد و بدون انسانشناسی ، احوال جهان آخرت به درستی شناخته نخواهد شد.
در جهانشناسی دینی ـ شیعی ـ انسان با سه جهان درارتباط است ؛ عوالم پیش از این جهان ، دنیا و آخرت . نیز ساحت انسان به سه بخش جسم ، روح و عقل تقسیم میشود. شرح مختصر جهان پیش از این دنیا، در فصل گذشته به صورت کوتاه و فشرده بیان گردید. انسان در آخرت نیز بیشترین بخشهای این مکتوب را تشکیل میدهد که به مناسبت عرضه شده است . این فصل ، ویژه شرح کوتاهی از ارتباط انسان با دنیا و ابعاد و اجزای حقیقت انسان است .
پیشتر روشن گردید که انسان ، پیش از این جهان در عوالم طینت و ارواح و ذرّ وجود داشته است . پس در تداوم سلسله مراتب وجودی انسان ، این جهان پس از عالم ذرّ قرار میگیرد. انسان موجود در این جهان ، ابتدایش نطفه است و بعد، علقه و مضغه و طفل و جوان و پیر میشود و میمیرد و با مرگ ، جهان آخرت آغاز میشود.
ساحت انسان به سه بخش بدن ، روح و عقل تقسیم میشود. دو بخش بدن و روح ،
حقیقت انسان را تشکیل میدهند. (1)روح و بدن هردو، مهمّ و اثرگذارند. به خلاف
برخی از نحلههای فلسفی یونانگرا، که حقیقت انسان را تنها روح پنداشتهاند. (2)امّا
عقل ، نوری خارج از حقیقت انسان است که از آن بهرهمند میشود.
یکی از مخلوقات ارجمند نوری ، عقل است . عقل جزء حقیقت انسان نیست و فقدان آن موجب سلب حیات نمیشود. امّا با این همه شاخص انسان از دیگر موجودات است و انسانیّت انسان به عقل اوست ، چنانکه مولیالموحّدین امیرمؤمنان (علیه السلام) در توصیفی بسیار زیبا فرموده است :
الانسان بعقله ؛
انسانیّت انسان به عقل اوست . (3)
والد ارجمند، فقیه و مفسّر قرآن و استاد معارف اهل بیت (علیهم السلام) آیتالله محمّدباقر ملکی میانجی ؛ در تعریف عقل نوشته است :
العقلُ فی الکتابِ و السُّنَّة ، هُوَ النورُ الصریحُ الذی أفاضَهُ الله ـ سُبحانَه ـ عَلی الأرواح الإنسانیّة . وَ هُوَ الظاهرُ بذاتِه ، و المُظهِرُ لِغیِرهِ ؛ و هو حُجةٌ إلهیّةٌ معصومٌ بالذّات . ممتنعٌ خَطَأُه . و هو قِوامُ حجّیّة کلِّ حجّةٍ . و هو مِلاکُ التکلیف و الثوابِ و العقاب ؛ و بِهِ یَجِبُ الایمانُ و ما یَتَرَتَّبُ عَلَیه ، و تصدیقُ الأنبیاءِ و الإذعان بِهِم ، وَ بِه یُمَیَّزُ الحّقُ مِنَ الباطل ، و الْشَرُّ مِنَ الخیر، و الرُّشدُ من الغَیِّ ، و بِه یُعرَفُ الحَسنُ والقبیح ، و الجیِّدُ و الرَّدئ و الواجباتُ و المحرَّماتُ الضروریّةُ العقلیّةُ
الذّاتیّة ، و مکارم الأخلاقِ وَ مَحاسِنُها، و مَساوی الأعمال و رذائلُها؛ (1)
«عقل » در کتاب و سنت ، همان نور آشکاری است که خداوند سبحان به ارواح انسانها عطا کرده است . عقل ذاتآ ظاهر است و ظاهرکننده چیزهای دیگر است . حجّت الهی است و ذاتآ عصمت دارد و خطا بر او محال است . عقل ، اساس حجّت بودن هر حجّتی است و ملاک تکلیف و پاداش و کیفر است . ایمان به خدا و آنچه بر آن مترتّب میشود، تصدیق پیامبران و اعتقاد به آنها، به واسطه عقل ، واجب میشود. و با عقل ، حق از باطل ، و شرّ از خیر و هدایت از گمراهی تمییز داده میشوند. همچنین حسن و قبح اعمال و برتری و پستی و واجبها و حرامهای بدیهی ذاتی عقلی ، اخلاق والا و خوب و کارهای بد و پست بهوسیله عقل شناخته میشود.
علم حقیقی نیز در شمار مخلوقات غیرمادّی است که خارج از حقیقت انسان است و خداوند متعال به بندگان خویش افاضه میفرماید و آنان در مراتب و درجات مختلف آن را دریافت میکنند. عقل و علم ، هر دو دارای عصمت و عاری از خطا و برخوردار از کشف ذاتی هستند و تفاوت آنها به حسب متعلَّق (معقول ، معلوم ) آنهاست . در عقل بازدارندگی ، یا ترغیب و تشویق به انجام کارهای راجح یا مرجوح ، مورد عنایت است ، ولی متعلّق علم حقیقی فاقد چنین عنایتی است . همانند این قاعده عقلی : اجتماع نقیضین و ارتفاع آن دو محال است . (2)
یکی دیگر از ویژگیهای مهمّ عقل ، مراتب درجات و شدّت و ضعف آن است . گفته شده است : مراتب عقل و ادراک و شعور مختلف است و اوّل مرتبه آن «روحالحیات » است که در رحم مادر عطا میشود. (3)مباحث معرفتشناسی و
وجودشناسیِ عقل و علم دامنهای گسترده دارد و با مبحث انسانشناسی نیز در ارتباط
است . در اینجا به ضرورت و در راستای شناخت حقیقت انسان و ابعاد وجودیش
اشارهای کوتاه به آنها گردید. و روشن شد که علم و عقل ، حقیقتی بیرون از انسان است و به ارواح افاضه میشود و غیر از ارواح است .
عوامل چندی ـ از جمله نفوذ فرهنگ و اندیشههای فلسفه و عرفان یونانی و هندی در دنیای اسلام ، سیاستهای فرهنگی خلفا و شاهان ستمگر و پدید آمدن فرقههای مختلف ـ موجب تشتّت و اختلاف آرا گردید. این اختلاف در برخی از حوزهها بسیار پررنگ نمایان شد. شناخت حقیقت روح یکی از این حوزههای پرچالش است که برخی آن را در شمار پراختلافترین موضوع در مسائل فلسفی و کلامی دانستهاند. (1)
علّامه حلّی گوید :
مردم در ماهیّت نفس اختلاف نمودند که آیا جوهر است یا عَرَض . و آنها که گفتند جوهر است اختلاف کردند که آیا مجرد است یا نیست . (2)
علّامه مجلسی نیز گوید :
در حقیقت روح انسان ، خلاف بسیار است . و فقیر در کتاب بحارالانوار زیاده از بیست قول نقل کردهام . و بعضی گفتهاند که چهل قول در این باب هست . (3)
سیداسماعیل طبرسی ، نظرات برخی دانشمندان در مورد روح را مطرح میکند، ازجمله آرای شیخ بهایی ، سیّد جزایری ، علی بن یونس عاملی . (4)شیخ مجتبی قزوینی
نیز ضمن اشاره به اختلاف آرا در مورد روح ، یکی از عوامل این اختلاف را چند معنایی واژه روح دانسته است . (5)
مهمترین اختلاف پیرامون روح ، در مجرّد و مادّی بودن آن است . اعتقاد به تجرّد روح ، دیدگاه بیشتر فلاسفه و برخی از متکلّمان است . (1)امّا بسیاری از علما و متکلّمان
سنّی ، تجرّد روح را نفی کرده و این نفی را به جمهور و اکثریّت نسبت دادهاند. همانند فخر رازی ، تفتازانی و ایجی . (2)در بررسی آرای متکلّمان شیعه روشن میشود که
شماری از صاحبنظران مباحث اعتقادی با الهام از متون دینی ، روح را جسم لطیف و مادّی میدانند چنانکه سیّداسماعیل طبرسی نوری دانشمند بزرگ کلامی سده 13 و 14 هجری نوشته است :
نفس از اجسام لطیفه ربّانیه است که صادر از عالم امر است ، و متصرّف در بدن است به تصرف تدبیر، چنانکه قول اکثر محقّقین از علمای متشرعین ـ از اهل اسلام و غیر هم ـ میباشد. (3)
شیخ مجتبی قزوینی گوید :
از روایات ، ظاهر و روشن است که روح انسان غیر علم و عقل و بدن است و جسمی رقیق و لطیف که غیر اجسام محسوسه ما است . (4)
پیشتر گفته شد که تمامی مخلوقات مادّی ـ از جمله روح ـ در عالم ارواح و پیش از ابدان ذرّی ، از ماده اوّلیّه خلقت «ماء بسیط » آفریده شدهاند. طبرسی نوری گوید : ظواهر اخبار طینت ـ که قریب به حد تواتر، بلکه فوق تواتر است ـ به صراحت دلالت میکند که نفوس قدسی انبیاء و مؤمنان ، از مازاد طینت آفرینش محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین آفریده شدهاند، و نفوس شریره دشمنان ایشان ، از «سجّین » و «حماء مسنون » خلق شدهاند. (5)
روح ، عقل ، نفس و قلب ، از واژگان چند معنایی هستند. در کتابهای مرجع ومهمّ فلسفی و کلامی ، بخشی به تحلیل حقیقت این واژگان و تقسیمات آنان اختصاص یافته است . یکی از مهمترین کاربردهای این واژگان ، کاربرد نفس به معنای روح است . (1)
در احادیث ، روح اطلاقاتی دارد. ازجمله روح ، به «روح بخاری »، «روحِ قدیمه »، که در وجود ذرّی بوده و «روح العقل » اطلاق شده است . (2)نیز قلب به جسم صنوبری
شکل ـ دل ـ و به روح انسانی نیز گفته میشود. (3)
روح و بدن دو موجود مستقل و جدا از هم هستند. خداوند متعال با نظر لطف و رحمت خود، روحها را در بدنهای خاصّ خویش قرار داد و آن دو را باهم جمع و ترکیب نمود. روح و بدن ، از نظر جنس مادّه باهم اشتراک دارند، ولی کیفیّت مادّه روح با مادّه بدن متفاوت است . بنابراین ترکیب آن دو، به صورتی نیست که آن دو یکی شوند، بلکه ترکیب میان آن دو، ترکیب صناعی انضمامی است . یعنی روح به آن بدن تعلّق و احاطه دارد، نه این که با آن درآمیخته باشد. (4)
حقیقت انسان مرکّب از روح و بدن است . هیچ یک از روح و بدن تنها، انسان نیستند، بلکه هرکدام جزئی از آن میباشند. به همین جهت وقتی میخواهند یکی از آن دو را بهطور مشخص و معین بیان کنند، با اضافه ، بهکار میبرند و میگویند: روح من ، بدن من .
پس ترکیب روح و بدن ، امتزاجی و اختلاطی نیست ، بلکه ترکیبی انضمامی است . یعنی وقتی این دو باهم ترکیب میشوند و در کنار هم قرار میگیرند، انسان تحقّق مییابد. و با جدایی آنها از همدیگر، انسان بودن انسان نیز از میان میرود. بنابراین کارهایی که از انسان سر میزند محصول روح و بدن است . (1)
از امام زینالعابدین (علیه السلام) نقل شده است :
فَالرَّوحُ بِغَیْرِ جَسَدٍ لا یَحُسُّ ، و الْجَسَدُ بِغَیْرِ روحٍ صُورَةٌ لا حَرَاکَ بِهَا. فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِیاَ وَ صَلُحَا؛ (2)
پس روح بدون بدن درک نمیکند و بدن بدون روح ، شکلی فاقد حرکت است . هنگامی که این دو باهم شوند، نیرومند و شایسته میگردند.
خداوند متعال ، دوهزار سال پیش از خلقت بدنها، ارواح را آفرید و از آنها پیمان گرفت ؛ آنگاه از جزئی دیگر از «ماء بسیط »، مادّه اوّلیّه خلقت را که به صورت خاک درآورده بود، آفرید، و برای هر روحی بدنی مناسب با آن پدید آورد. یعنی برای نیکان که روحهایشان از علّیّین و آب شیرین بود، بدنی از همان جنس آفرید. و برای بدان که ارواحشان از سجّین و آب شور و تلخ آفریده شده بود، بدنی از همان جنس آفرید. (3)
انسان در سیر حیات خود، پس از طی عوالم پیشین ، در این جهان از طریق تناسل و توالد در رحم مادر قرار میگیرد؛ به تدریج رشد میکند، و مراحل مختلف جنینی را میگذراند و پا به این جهان میگذارد. گفته شده است : «روح انسان در این عالم ، عین ارواح عالم ذرّی است که دارای عقل و شعور و بدن است . و بدن این جهان نیز عین آن
بدن ذرّی است . و اختلافها به عوارض رخدادهای غیرمرتبط به اجزای اصلیّه میباشد. امّا در روح و ذرّات اصلیّه بدن ذرّی ، تغییری حاصل نمیشود. و تغییرات ، منحصر در صفات و کمال و عوارض پیش آمده ضروری و غیرضروری این جهان است . (1)»
نیز گفته شده است : بدنهای ذرّی دارای روح هستند و در عالم ذرّ، به آنها عقل و امری که شایسته تکلیف باشد عنایت شده ، سپس علم و عقل را از آنان گرفتهاند. این روح را «روح قدیمه » میخوانند. و روحی که در رحم پس از چهار ماه دمیده میشود، روحالحیات و روحالعقل است . خداوند متعال دوباره در این جهان به انسان عقل و شعور عطا فرموده است . مراتب عقل و ادراک و شعور، مختلف است و اوّل مرتبه آن ، روحالحیات است که در رحم عطا میشود. (2)
بنابر آنچه نقل شد، «روح قدیمه » همان روح مخلوق مادّی در عالم پیشین است که از مادّه اوّلیّه خلقت آفریده شده است . و «روحالحیات » و «روحالعقل » که در چهار ماهگی جنین عطا میشود، غیرمادّی و از سنخ روح نیست .
آیات و روایات متعدّد، خلقت انسانها از خاک و گل را بیان میدارد. واقعیّت
این است که آفرینش نخستین انسان ، حضرت آدم (علیه السلام) از خاک است . همچنین مطابق نظام جهانشناسی و انسانشناسی دینی ، انسانها به صورت ذرّی در عوالم پیشین ، از خاک آفریده شده و سپس در این جهان از طریق تناسل و توالد، چشم به جهان گشودهاند. خاک منشأ پیدایش غیرمستقیم نطفه و جنین در اثر تغذیه نیز هست . انسان از خاک برآمده و بر خاک خواهدرفت و از خاک محشور خواهدشد. چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به هنگام ضربت خوردن سر مبارکش با قرائت آیهای از قرآن کریم
به این حقیقت اشاره فرمود :
و أحاط الناس بأمیرالمؤمنین علیهالسلام و هو فی محرابه یشّد الضربة و یأخذ التراب و یضعه علیها. ثم تلا قوله تعالی : (مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی ) (1)؛ (2)
مردم پیرامون امیرمؤمنان (علیه السلام) حلقه زده بودند و آن حضرت در محرابش بود. زخم را میبست و خاک را برمیداشت و بر محلّ زخم میریخت سپس سخن پروردگار متعال را خواند: ما شما را از آن (زمین ) آفریدیم ؛ و در آن باز میگردانیم ؛ و بار دیگر (در قیامت ) شما را از آن بیرون میآوریم .
انسان در عوالم پیشین مراحلی را گذرانده و از طریق تناسل و توالد به این جهان قدم میگذارد. خلقت تناسلی انسان تا بدو تولّد، خود دارای چندین مرحله است . برخی با احتساب طینت خاکی ، شش مرتبه برای آفرینش انسان ذکر کردهاند: اوّل : عصاره خاک ؛ دوم : نطفه ، سوم : علقه (خون بسته )، چهارم : مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده )، پنجم : آفرینش استخوانها؛ ششم : پوشاندن گوشت بر استخوانها. (3)خداوند متعال در قرآن کریم در این مورد فرمودهاست :
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ )؛ (4)
و همانا انسان را از عصارهای از گل آفریدیم ؛ سپس او را ـبه صورت ـ نطفهای
در جایگاهی استوار قرار دادیم ؛ سپس نطفه را به صورت علقه ، و علقه را به صورت مضغه ، و مضغه را به صورت استخوانهایی درآوردیم ؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم ؛ سپس خلقی دیگرش کردیم ، پس مبارک است خداوند که بهترین آفرینندگان است .
قرآن کریم در آیهای دیگر با اشاره بیشتر به مراحل پیشگفته در آفرینش انسان ، به بیان مراحل دیگری از سیر زندگی تکاملی وی در این جهان و تا مرگ را بیان کرده است :
(وَنُقِرُّ فِی الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ، ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلا، ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ . وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا)؛ (1)
و آنچه را اراده میکنیم تا مدّتی معین در رحمها قرار میدهیم آنگاه شما را (به صورت ) کودک بیرون میآوریم سپس (حیات شما را ادامه میدهیم ) تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما (زودرس ) میمیرند و برخی از شما به غایت پیری میرسند بهگونهای که پس از دانستن (بسی چیزها) چیزی نمیدانند.
در این آیه شریفه ، به مراتب دوران طفولیّت ، رشد و بلوغ ، مرگِ پیش از پیری برخی و دوران پیری و فرتوتی و پایان زندگی انسان اشاره شده است .
1) الحجّ ، آیه 5.
یکی از مراحل مهمّ و سرنوشتساز انسان ، حیات دنیایی و این جهانی او است . گذار خوب و آگاهانه موجب سعادت جاوید وی خواهد شد. به عکس گذار نامناسب و ناروا و انحرافی ، موجب عذاب و دردسر و چه بسا حرمان و محرومیّت ابدی گردد.
در جهانبینی اسلامی ، دنیا معبر و مسیر است و آخرت ، مقصد و هدف . دنیا فانی و متلاشی خواهدشد و آخرت همیشگی و پایدار و جاوید است . از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است :
الدنیا معبرة الآخرة ؛ (1)
دنیا گذرگاه آخرت است .
الدنیا امدُ ـ الآخرة ابد؛ (2)
دنیا دارای نهایت و پایان است . آخرت همیشگی است .
دنیا یک معبر ساده نیست بلکه محلّ آزمون بزرگ زندگی انسان است . در این گذار مهمّ ، سرنوشت انسانها رقم میخورد؛ گروهی مردود شده و عدّهای پذیرفته میشوند، درست همان گونه که در کشت کشاورزان و برداشت محصولهای گوناگون از سوی
آنان یا تجارت تاجران میبینیم . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
من زرع شیئاً حصده ؛ (1)
هر کسی چیزی بکارد، نتیجه آن را درو خواهد کرد.
الأعمالُ فی الدنیا تِجارةُ الآخرة ؛ (2)
کردارهای در دنیا تجارتی بر آخرت است .
فی الدنیا عملٌ و لاحساب ـ فی الاخرةِ حسابٌ و لا عمل ؛ (3)
دنیا محلّ کردار است نه حسابرسی ـ آخرت جایگاه حسابرسی است نه عمل .
تبیین حیات دنیوی و اخروی و سنجش میان این دو، نیازمند شناختی درست و بررسی متعادل پیرامون آنهاست ، چنانکه عدم شناخت و ارزیابی صحیح موجب خسران و تیرهبختی و چه بسا هلاک ابدی میگردد.
در جهانشناسی اسلامی ، نگاهی متعادل به دنیا و آخرت وجود دارد. در این جهانشناسی ، دنیا و آخرت ، حقایق متفاوت دارند. جهان آخرت ، ابدی و همیشگی و دنیا محدود و فانیشونده است . دو حقیقت ـ پایا و میرا یکسان نیستند. امّا با این همه ، نقش دنیا با ماهیّتی دوگانه و متضادّ در تعیین سرنوشت انسان تعیینکننده و مهمّ است . برخی ، از این نقش دوگانه با نام «دنیای ملعون » و «دنیای بلاغ » یاد کردهاند، (4)
که درحقیقت دو تصویر زشت و نیکو از این گذرگاه پرخطر است .
دنیای ملعون همان دنیایی است که غافلان و دنیاطلبان و مفسدان به زخارف آن
دل بسته و از پاکی و سعادت و جهان آخرت و رضای خداوند متعال روی گردانیدهاند. خداوند بزرگ در قرآن فرموده است :
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی )؛ (1)
لیکن شما زندگی دنیا را بر میگزینید؛ با آن که آخرت بهتر و پایدارتر است .
در تفسیر این آیات گفته شده است : مقایسه میان دو سرای زوالپذیر و جاویدان ـکه یکی راه است و دیگری هدف ـ درست نیست . بلکه این آیات کریمه ، در مقام سرزنش و توبیخ کسانی است که از رستگاری و پاکی روی گردانیده و به زخارف دنیوی روی آورده و آن را در برابر رضای خداوند سبحان و جهان آخرت انتخاب کردهاند. (2)
در روایات بسیاری نیز دنیا مورد مذمّت و نکوهش واقع شده است . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با بیانی شیوا انسان را از فریب دنیا بر حذر میدارد. از جمله میفرماید :
لا تدوم حبرتها و لاتؤمن فجعتها، غرارة ضرارة ، حائلة زائلة ، نافدة
بائدة ؛؛ (3)
شادمانی و نعمت آن پایدار نیست ؛ از دردها و مشکلات آن ایمن نتوان بود. سخت فریبنده و زیانبار است . متغیر و زوالپذیر فناپذیر و نابودشدنی است .
الدنیا تَغُرُّ و تَضُّر و تَمُرّ؛ (4)
دنیا میفریبد و زیان میرساند و میگذرد.
عَبْدُ الدُنیا مُؤبَّدُ الفِتْنَة وَ الْبَلاء؛ (5)
فتنه و بلای برده دنیا پایدار است .
میتوان گفت : دنیای ملعون ، همان دنیایی است که بسیاری از انسانهای غافل یا پست ، در فرازهای زندگی خود بر میگزینند؛ آنها که در هنگام روبرو شدن با خواهشهای نفسانی در مورد پذیرش حق و طرد باطل ، مقام و ریاست ، مال و ثروت یا شهوت و بیبندباری ، خدا را از یاد میبرند، و مرتکب کردارهای ناشایست میگردند، به جبهه باطل میپیوندند و در منجلاب تاریکیها فرو میغلطند. روشن است که خیل گمراهان و دلبستگان به دنیا، همگی از جرمی یکسان برخوردار نیستند. برخی با فضل و عنایت خداوندی و توجّه اولیای معصوم الهی میتوانند از خطر هلاکت نجات یابند و از دنیای ملعون فاصله گیرند، امّا برخی بهخاطر رسوخ اعمال مجرمانه و شدّت تباهی ، به صفوف زیانکاران ابدی میپیوندند.
نقطه مقابل «دنیای ملعون »، «دنیای بلاغ » قرار دارد. «دنیای بلاغ » یعنی دنیایی که گذرگاه بهسوی آخرت و رساننده به آن است . (1)این دنیا، تلقّی انسانهای دین باور از
حیات دنیوی است . گفتیم که دنیای ملعون بر نفی حق و دوری از خدا و سر سپردن به هواهای نفسانی و دل بستن به زخارف دنیوی استوار است . امّا «دنیای بلاغ » مبتنی بر ایمان به عقاید و قوانین اسلامی و مذهب حقّه جعفری و بهرهمندی مشروع از مواهب دنیوی است .
حیات دنیوی با رویکرد و تلقّی و باور به «دنیای بلاغ » ارزشمند است . بر مبنای متون دینی ، مؤمنان و پرهیزگاران برای استفاده کردن از آن سزاوارتر از دیگرانند. در قـرآن مجید و دعاها و روایات ، بهرهمندی از حسنات دنیا ـ توأم با حسنات آخرت ـ از ساحت قدس ربوبی مسئلت شده است . خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :
(وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الاَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ
1) مناهج البیان (جزء سیام )، ص 404.
النَّارِ * أُوْلَئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ )؛ (1)
و برخی از آنها میگویند: پروردگارا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما؛ و ما را از عذاب آتش نگاه دار. آنان از آنچه به دست آوردهاند نصیبی دارند، و خداوند سریعالحساب است .
پس باید توجّه کرد که هشدار در دوری از «دنیای ملعون »، به معنی گوشهنشینی وانزوا و سستی و تنبلی نیست . بلکه توجّه به استفاده از دنیا در چارچوب قانونی ومشروع است . در این چارچوب ، تلاش و کوشش و ترقّی همهجانبه مادّی و معنوی دنیایی ، خود یک ارزش بهشمار میرود، راهی است در بهرهمندیِ بهتر از «دنیای بلاغ » و نزدیکتر شدن به نظام آرمانی دین حق . چنانکه در خطبهای از امیرمؤمنان
علی (علیه السلام) ـکه مسعودی مورّخ شهیر ـ نقل کرده است ، حضرت مهدی «عج »
رهاییبخش امّت و واپسین نور از انوار مقّدس الهی شمرده شده است . (2)امامی که
با دولت کریمه خود زیباترین مدینه فاضله آرمانی این جهانی و دنیای حسنه را برپا خواهدکرد.
دنیا گذرگاه آخرت و محلّ آزمون بزرگ الهی است ؛ بویژه برای کسانی که
حجّت الهی بر آنها تمام شده ، آخرین آزمون بهشمار میرود. موفقیّت در این
آزمون ، تلاش و توشهاندوزی برای آزمون سرنوشت زندگی همیشگی است . خداوند بزرگ در قرآن کریم ، به تلاش انسان در جهان و عواقب و نتایج آن در آخرت را اشاره میفرماید :
(وَأَنْ لَیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی * وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی * ثُمَّ یُجْزَاهُ
الْجَزَاءَ الأَوْفَی )؛ (1)
و این که برای انسان بهرهای جز تلاش او نیست . و این که کوشش او به زودی دیده میشود سپس هرچه تمامتر وی را پاداش دهند.
(یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَی )؛ (2)
روزی که انسان تلاشهای خود را بهیاد میآورد.
بر طبق این آیه شریفه ، جایگاه تلاش و عمل انسان در عالم دنیاست . و در روز هولناک قیامت ، انسان هر آنچه را که در دنیا انجام داده است بهیاد میآورد. (3)
نیز خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است :
(وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ * لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ * فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ )؛ (4)
چهرههایی در آن روز شادابند، از کوشش خود خوشنودند، در بهشت بریناند.
در تفسیر آیه شریفه «لسعیها راضیه » آمدهاست : تلاش و کوشش و تحمّل سختیهای انسان در کارهای شایسته ، موجب فلاح و رستگاری او شده است . و ظاهر آن است که مراد، حصول نتایج کوششهای انسان و ثمره گوارا و مبارک آن است که بهشت و کرامت و رضوان خدا میباشد. (5)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
فتزودوا من ایّام الفناء لایّام البقاء؛ (6)
از روزگار فانی برای جهان باقی توشه برگیرید.
انّما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار، فخذوا من ممّرکم لمقرّکم ؛ (1)
دنیا سرای گذر است و آخرت جایگاه ماندگاری . از گذرگاهتان برای محل قرارتان توشه برگیرید.
ما اعظم المصیبة فی الدنیا مع عظم الفاقة غداً؛ (2)
چه مصیبت بزرگی است در دنیا، با وجود تهیدستی بزرگ فردا (آخرت ).
یکی از آفات بزرگ تداوم و سیر حیات دنیوی ، وجود موانع سخت و کمینگاههای خطرناک است . عبور سالم از آنها نیازمند استقامت و بیداری و پاسداری انسانها از کرامت و سعادت خویش با ابزاری قوی و راهکاری قویم است . خداوند متعال در قرآن مجید، بهرهمندی از وعدههای الهی برای بهشتیان را باز میگوید و یکی از ویژگیهای اخلاقی آنان را این چنین یاد کرده است :
(هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ )؛ (3)
این همان است که وعده یافتهاید برای هر بازگشت کنندهای که عهد خدا را حفظ میکند.
پاسداری از حدود الهی ، ابزار کارآمد برای عبور سالم از معبر خطرناک دنیاست . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبهای ، راضی نگه داشتن خداوند متعال ، زنده ساختن عقل ، بکارگیری قلب و میراندن خواهشهای نفسانی را از ویژگیهای پویندگان راه خدا برشمرده و فرموده است : این ابزارها موجب یافتن راه هدایت ، پیمودن راه درست ، پشت سر گذاشتن فرازهای مختلف (گذرگاه دنیا)، رسیدن به سرمنزل
سعادت جاودانی و دست یابی به جایگاه امن و راحت است . (1)
نیز امیرمؤمنان علی (علیه السلام) دنیاگرایی (مذموم ) را نفی کرده و بهای انسان را بهشت دانسته و هشدار داده است که به غیر آن فروخته نشود :
الا حرٌ یَدع هذه اللماظة لأهلها؟ إنّه لیس لأنفسکم ثَمنٌ إلّا الجنّة ، فلا تبیعوها إلّا بها، (2)
آیا آزادمردی نیست که این ته مانده طعام در دهان (دنیای پست ) را برای اهلش رها کند؟ برای نَفْسهای شما بهایی جز بهشت نمیباشد پس آنها را جز با آن بها نفروشید.
این سخن گهربار تأکیدی بر دوری از مفاسد دنیا، پاسداری از دامهای گمراهکننده در رسیدن به بهشت موعود الهی است و هشدار نسبت به ارزانفروشی انسان ، غبن و زیان و خسران همیشگی در معامله بزرگ زندگی جاوید است .
احتضار حالت مرگ و جان کندن انسان را گویند. این حالت به جهت حضور فرشتگان یا دوستان و آشنایان در کنار انسان ، احتضار نامیده میشود. از آن بهخاطر کنده شدن روح از بدن ، «نزع »؛ و به جهت بیرون راندن روح از بدن ، «سَوْق » تعبیر شده است . (1)
سیّدعلیخان مدنی در شرح صحیفه سجّادیّه ، این فقره از دعای امام سجّاد (علیه السلام) به هنگام ختم قرآن را میآورد: قد تجلّی ملکالموت من حجب الغیوب ؛ فرشته مرگ از حجابهای غیبی آشکار میشود. سپس مینویسد :
احادیث متواتر رسیده است که میّت آشکارا ملکالموت را مشاهده میکند و او را به هنگام برطرف شدن پردهها مورد خطاب قرار میدهد. این هنگام ، «معاینه » نامیده میشود. (2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در خطبهای ، قرارگرفتن انسان در چنگال مرگ را با واژگان مقبوضون احتضارآ ـبا احتضار قبض روح میشوند ـ بیان فرموده است . (3)موضوع
احتضار به لحاظ اهمیّت آن در حیات انسان ، در قرآن مجید و روایات معصومان مورد توجّه قرار گرفته که به مناسبت ، در اجزای این فصل از نوشتار عرضه شده است .
در قرآن مجید، واژه «ساق ؛ امر شدید» در مورد اوصاف برخی از مواقف عالم آخرت به کار رفته است .
(یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ )؛ (1)
روزی که کار بر آنان سخت گردد.
(وَالْتَفَّتْ السَّاقُ بِالسَّاقِ )؛ (2)
پایان شدّت دنیا به آغاز شدّت آخرت پیچیده میشود. (3)
امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمود :
والتفّت الساق بالساق : التفّت الدنیا بالاخرة ؛
دنیا به آخرت پیچیده میشود. (4)
«لفَّ » یعنی «پیچید» (5). در نتیجه تلفیف یعنی «پیچیدن »، و لفِّ چیزی به چیزی ،
یعنی «چسباند» و «متّصل نمود».
تردیدی در این حقیقت قرآنی یعنی تلفیف امر دنیا به امر آخرت ـ اتّصال دنیا به آخرت ـ نیست . انسان ، زمانی که در آخرین ساعت از ساعات عمر و دنیایش قرار دارد، نخستین ساعت از ساعتهای آخرت او آغاز میشود. پردهها و حجابها کنار میرود، انسان بر عالم آخرت اشراف مییابد و اشخاص اخروی را میبیند و در اینجا، بشارت و کرامت مییابد یا ـ همانند کافران و منافقان ـ از خواری و نقمت باخبر میشود. (6)
علّامه مجلسی نوشته است : سکرات موت یعنی سختیها و ناملایمات مرگ و بیهوشی حاصل از آن که بر عقل چیره میگردد. (1)
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :
(وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ)؛ (2)
سکره مرگ به حق آمد؛ این همان است که از آن میگریختی .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با بیان گویایی به ترسیم سکرات مرگ پرداخته است :
سکرات مرگ ، و حسرت از دستِ دادن آنچه داشتند به آنها هجوم آورد. اعضای بدنشان سست گردید و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس کمکم مرگ در آنها نفوذ کرد.
آنگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) به اندیشههای انسان محتضر در مورد گذراندن زندگی و ثروتاندوزی و پشیمانی وی اشاره میکند، و به از دست دادن پی در پی زبان ، گوش و چشم را یادآور میشود، و بیان میکند که چگونه چنگال مرگ تمام وجود انسان را فرا میگیرد. (3)
نیز از آن حضرت نقل شده است :
انّ للموت غمراتٍ هی افظعُ ان تستغرق بصفة او تَعتدِلَ علی عقول
أهلِ الدنیا؛ (4)
برای مرگ سختیهایی است که ترسناکتر از آن است که توصیف شود یا با معیار عقلهای دنیایی سنجیده شود.
از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده است که آن حضرت از سه موضع بهعنوان وحشتناکترین مواضع حیات انسان نامبرده است : لحظه تولّد؛ روزی که میمیرد و در آن حال ، آخرت و اهل آن را میبینید؛ روزی که برانگیخته میشود و احکامی را میبیند که در دنیا ندیده بود. (1)
احتضار یکی از مواقف آگاهی از سرنوشت است . در قرآن مجید آمده است :
(کَلاَ سَیَعْلَمُونَ )؛ (2)
نه ؛ به زودی خواهند دانست .
در تفسیر این آیه آمده است : قدر متیقّن از تحقّق این وعید و تهدید، موقف احتضار است . میّت بر حقایق اخروی اشراف مییابد و هر کسی ـ متناسب با عمل خویش در دنیا ـ از کرامات خداوند برای نیکوکاران و سطوت و خواری برای بدکاران و مجرمان آگاه خواهد گردید. مقام احتضار به ناگزیر یکی از مصادیق منطبق بر آیه است . این آگاهی در مواقف دیگر هم رخ خواهد نمود و نباید آیه را ویژه آن مواقف دانست . (3)
همچنین خداوند متعال در آیه دیگر فرموده است :
(فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ )؛ (4)
پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد و شما در این حال نظاره میکنید.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است :
زمانی که جان به گلوگاه میرسد، منزل او را در بهشت نشان میدهند. میگوید
مرا به دنیا بازگردانید تا خانوادهام را خبر کنم از آنچه دیدهام . به او گفته میشود: نمیتوانی برگردی . (1)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
کسی از شما که میمیرد، حقایقی میبیند. اگر شما آن حقایق را میدیدید، وحشت میکردید و میترسیدید، (سخنان حق ) را میشنیدید و اطاعت میکردید. ولی آنچه آنها دیدند، از شما پنهان است . امّا بزودی پردهها کنار میرود (و شما نیز خواهید دید). (2)
از سخنان امیرمؤمنان (علیه السلام) برمیآید که آگاهی از اسرار عوالم اخروی ، موجب
سلب آسایش روحی ، غلبه ترس و وحشت و گردن نهادن به طاعت پروردگار را
در پی دارد.
از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) روایت شده است :
إِنّما أَبکی لخصلتین : لهول المُطَّلعِ وفراق الأَحبّة ؛ (3)
برای دو چیز میگریم؛ ترس از روز قیامت (اشراف بر آخرت) و دوری از دوستان.
خداوند متعال در قرآن مجید حالت احتضار را این چنین بیان داشته است:
(کَلاَ إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِیَ * وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ * وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ )؛ (4)
نه ، آنگاه که جان به گلوگاه رسد و گفته شود: آیا کسی هست که نجات دهد؟ به جدایی از دنیا یقین پیدا میکند.
امام محمّد باقر (علیه السلام) در مورد آیه (وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ ) فرمود: آن زمانی که مرگ فرزند آدم فرا رسد گوید: طبیبی هست ؟ و در مورد آیه (وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ) فرمود: یقین کرد به جدایی از دوستان . (1)
در برابر این سختیهای جدایی ، برای مؤمنان الطاف و کرامتهایی درنظر گرفته شده است . حضرت صادق (علیه السلام) از امام سجّاد روایت کرده است :
خداوند متعال زمانی که اجل کسی رسید، آن را به تأخیر نمیاندازد و در برابر کراهت مؤمن از مرگ ، دو گل ازبهشت برای وی میفرستد به نامهای «مسخیّه » و «منسیّه » که اوّلی موجب بیرغبتی مؤمن به مال دنیا و دومی فراموشی امر دنیا میشود. (2)
به لحاظ جایگاه ارزشمند اهل ایمان در نزد خداوند متعال ، بنابر مستندات و متون دینی ، مؤمنان به هنگام احتضار و جان دادن ، مشمول الطاف و کرامتهای الهی میگردند. در این جا اشارهای کوتاه به بخشی از این متون شده است . خداوند متعال در قرآن میفرماید :
(یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً )؛ (3)
ای نفس مطمئنه ، خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد.
این آیه در موقف احتضار و «معاینه آخرت » است . این امر و ندای خداوند، تشریف و تکریم به بازگشت مؤمن به سوی پروردگار خویش و دار کرامت است . (4)
امام صادق (علیه السلام) به سدیر فرمود :
مؤمن خروج روحش را احساس نمیکند و کلامش را به این آیات شریفه مستند فرمود. (1)
نیز در احادیث معصومان آمده است :
فرشته مرگ با روی گشاده و چهره نورانی و زیبا با انسان مؤمن روبرو میشود. (2)
مؤمن خروج روحش را احساس نمیکند. (3)
ملکالموت به هنگام مرگ مؤمن در برابر وی همچون بردهای گوش به فرمان صاحب برده است . (4)
مرگ نسبت به مؤمن ، همچون خوشبوترین عطری است که آن را میبوید و از بوی آن حالتی خوابآلود به وی دست میدهد بهگونهای که تمام رنج و دردش برطرف میشود و برای کافر همانند گزیدن افعیها و نیش عقربها یا شدیدتر
از آن است . (5)
با وجود شمول لطف و کرامت خداوندی برای مؤمنان ، احتضار همه افراد یکسان نیست . در حدیثی از امام جعفر صادق (علیه السلام) با اشاره به قبض روح مؤمن به بهترین صورت آمده است :
پس مردم میگویند مرگ برای فلانی چقدر سخت بود. در حالی که طولانی شدن جان دادن آن مؤمن به جهت آسان نمودن ـ به صورت تدریجی و آرام آرام ـ قبض روح اوست. (6)
در حدیثی دیگر از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل شده است :
راحت جان دادنِ مؤمن ، پاداش عاجل اوست . و سخت جان دادنش برای پاک کردن وی از گناهان است تا پاک و پاکیزه وارد آخرت شود و مستحقّ ثواب ابدی گردد، زیرا برای رسیدن به این پاداش مانعی جز گناهانش
وجود ندارد. (1)
کافران و فاجران ـ به دلیل پشت کردن به حقیقت و عمل و اعتقاد نادرست ـ مورد خشم و غضب خداوند متعال هستند. از اینرو در مراحل مختلف حیات ، با سطوت و عذاب الهی مواجهند و یکی از این مواقف ، حالت احتضار است .
خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید :
(وَلَوْ تَرَی إذ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِکَةُ بَاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمْ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ )؛ (2)
و اگر ببینی آنگاه که این ستمکاران در کام سختیهای مرگ درافتند، و فرشتگان دستهای خود را گشوده (گویند): جانهای خویش را برآرید که امروز به عذاب خواری و زبونی جزا داده میشوید. به کیفر آن سخنانی که ناروا به خدا نسبت میدادید و از قبول آیات او گردنفرازی مینمودید.
طبرسی از مفسّران بزرگ شیعه در تفسیر این آیه ازجمله آورده است : فرشتگان ، دستهای خود را بر عذاب ـ کافران ـ گشودند. (3)
نیز در تفسیر آیه شریفه «التفّت الساق بالساق » ـ که پیشتر در این بخش به آن اشاره
شد ـ گفته شده است : این آیه اشاره به احوال محتضر کافر است که روح وی به سختی قبض خواهدشد و دچار شداید دیگر هم خواهدشد. (1)در این راستا از پیامبر گرامی
اسلام روایت شده است :
اِنَّ ملکالموت إذا نزل لیقبض روح الفاجر نزل معه بسفّودٍ من نار فینزع روحه به فتصیح جهنّم ؛ (2)
هنگامی که ملکالموت برای قبض روح فاجر فرود میآید، با او سیخهای آتشین فرود میآید. با آن روح فاجر را میکَنَد، آنگاه جهنّم فریاد برمیآورد.
حضرت صادق (علیه السلام) در مورد جان کندن کافران فرموده است :
راحت جان دادن کافر، پاداش کارهای نیک او در دنیا است تا وارد
آخرت شود. در حالی که برای او چیزی جز موجب عذاب نیست . و سخت جان دادن کافر در اینجا، آغاز عذاب خداوندی برای اوست پس از اتمام پاداش کارهای نیکش . و همه اینها بیانگر آن است که خداوند، عادل است وستم نمیکند. (3)
روایات فراوانی بیانگر آن است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و امامان معصوم (علیهم السلام) بلکه فرشتگان بزرگوار، بر بالین کسی که درحال جان کندن است ، جمع میشوند. محتضر، اگر از مؤمنان و شیعیان باشد، مورد عنایت و لطف آنان واقع میشود و به فرشته مرگ رعایت حال او را سفارش میکنند. امّا حضور آنان بر بالین کافر و معاند، موجب زیادی درد و رنج او میشود. (4)
سیّداسماعیل نوری طبرسی ؛ از متکلّمان شیعی با تأکید بر کثرت روایات حضور امیرمؤمنان (علیه السلام) بر بالین محتضر نوشتهاست :
روایات کثیری ویژه حضور امیرمؤمنان (علیه السلام) در نزد هر محتضری چه مؤمن چه منافق وجود دارد. حضور آن بزرگوار برای مؤمن نعمت و راحت است و برای غیر مؤمن عذاب و نقمت است. (1)
شیخ مفید متکلّم مشهور شیعه نوشته است :
امامیّه اجماع نمودهاند بر اعتقاد به این حقیقت که محتضر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وامیرمؤمنان (علیه السلام) را به هنگام مرگ میبیند. اخبار متواتر امامان راستین بر آن رسیده است و سخن امیرمؤمنان (علیه السلام) به حارث همدانی در این موضوع آمده است : هر که میمیرد ـ خواه مؤمن باشد یا منافق ـ مرا رو در رو میبیند...! (2)
خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است :
(الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ )؛ (3)
همانان که ایمان آورده و پرهیزگاری ورزیده اند، در زندگانی دنیا و در آخرت ، مژده برای آنان است ، کلمات خدا را دگرگونی نیست . این همان کامیابی بزرگ است .
(إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمْ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ )؛ (4)
کسانی که گفتند پروردگار ما خداست ، سپس پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود آیند که بیم مدارید و اندوه نخورید، و مژده باد شما را به بهشتی که وعده یافته بودید.
در تفسیر دو آیه نخست (سوره یونس )، روایات زیادی آمده است که جایگاه این بشارت در موقف احتضار است . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام)، نزد محتضر حاضر میشوند و او را بشارتی میدهند که موجب روشنایی چشمش گردد. در تفسیر آیه دوم (سوره فصّلت ) عدّهای از روایات بیانگر نزول ملائکه در موقف احتضار است . در روایتی از امام محمّد باقر (علیه السلام) موقف نزول فرشتگان به هنگام مرگ و روز قیامت ذکر شده است . (1)
1) مناهج البیان (جزء 29)، ص 275.
یکی از فرازهای حسّاس و خطرناک انسان ، مرگ است . میراندن ، از افعال خداوند متعال است چنانکه در قرآن مجید آمده است :
(الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ )؛ (1)
آن کسی که مرگ و حیات را آفرید.
امام محمّدباقر (علیه السلام) فرمود :
الموت و الحیوة خلقان من خلق الله؛ (2)
مرگ و زندگی دو آفریده از آفریدگان خداوندند.
موت و حیات ، دو حقیقت متضادّ از مخلوقات پروردگارند که مبتنی بر حکمت و مصلحت پدید آمدهاند. شیخ مفید عالم بزرگ شیعی نیز با اشاره به این دو حقیقت متضاد، مرگ را از افعال الهی برشمرده که از دست کسی جز خدا برساخته نیست . (3)
مرگ بنا بر مشیّت و خواست خداوند متعال ، نعمت گرانبهای حیات و زندگی را از
انسان سلب میکند، و زندگی این جهانی و آمال و آرزوهای وی را به پایان میرساند. از آن پس سفر پر فراز و نشیب آخرت با ورود به عالم برزخ آغاز میشود و تا روز قیامت تداوم مییابد. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
الموت باب الاخرة ؛ (1)
مرگ دروازه آخرت است .
و مابین احدکم و بین الجنّة والنار الّا الموت أن ینزل به ؛ (2)
فاصله میان هر کدام از شما با بهشت یا دوزخ ، بیش از فرا رسیدن مرگ نیست .
در شناخت انسان گفته شد که حقیقت انسان ، متشکل از روح و بدن است. هیچ یک از روح و بدن تنها انسان نیستند، بلکه هرکدام جزئی از آن میباشند. نیز گفته شد خداوند متعال با نظر لطف خود، روحها را در بدن خاصّ خویش قرار داد و آن دو را باهم جمع و ترکیب نمود. ترکیب میان آن دو، ترکیب صناعی انضمامی است یعنی روح به آن بدن تعلّق و احاطه دارد، نه اینکه با آن درآمیخته باشد. امّا با جداییِ روح از بدن انسان ، مرگ وی فرا میرسد. (3)
تبیین شایسته حقیقت مرگ ، نیازمند بررسی آیات و روایات در این زمینه است . از نظر آیات و روایات اهل بیت (علیهم السلام) معنای مرگ ، ارتباط نزدیکی با خواب دارد. مرگ و خواب در یک مسأله باهم مشترک دانسته شدهاند و آن خروج روح از بدن در هر دو حالت است . (4)خداوند میفرماید :
(اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی
عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی )؛ (1)
خداوند، ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان صادر کرده نگه میدارد و ارواح دیگری را بازمی گرداند تا سرآمدی معین .
مطابق کلام الهی ، در مرگ و خواب ، روح از بدن خارج میشود. روحی که در خواب از بدن شخصی خارج میشود، اگر قضای الهی بر مردن وی جاری شده باشد، نگه داشته میشود و گرنه رها میشود.
در آموزههای اسلامی ، مرگ ، سرنوشت محتوم همه انسانهاست و پایان زندگی انسان ، با مرگ وی فرا میرسد. افزون بر انسانها آفریدگان دیگر نیز خواهند مرد. علّامه مجلسی در شرح اعتقادات دینی نوشته است : باید اقرار کرد که برای هر زندهای جز خداوند متعال ، مرگ میباشد. (2)قرآن کریم در موارد متعدّدی مسأله مرگ را مطرح کرده است .
(کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ )؛ (3)
هر کسی مرگ را میچشد.
(إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ )؛ (4)
قطعاً تو میمیری و آنها نیز خواهندمرد.
(أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ )؛ (5)
هرجا باشید مرگ شما را در مییابد، هر چند در برجهای محکم باشید.
از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است :
الموت یأتی علی کلّ حی ؛ (1)
مرگ ، تمام زندگان را درخواهد یافت .
غایة الحیاةِ الموت ؛ (2)
نهایت زندگی مرگ است .
و بالموت تختم الدنیا؛ (3)
با مرگ دنیا پایان مییابد.
نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) در نامهای به محمّدبن ابیبکر نوشته است :
و انتم طرداء الموت ، إن اقمتم له اخذکم ، و أن فررتم منه ادرککم ، و هو الزم لکم من ظلّکم . الموت معقود بنواصیکم ؛ (4)
شما تبعیدشدگان مرگید! اگر بایستید دستگیرتان خواهد کرد، و اگر از آن بگریزید، به شما خواهد رسید. مرگ با شما همراهتر از سایه شما است و در پیشانی شما مهر مرگ زده شده است .
سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا به خواهر گرامیش حضرت زینب (علیها السلام) فرمود :
و اعلمی أنّ اهل الارض یموتون و أهل السماء لایبقون و أنّ کلّ شیءٍ هالک إلّا وجه الله تعالی ؛ (5)
بدان که اهل زمین خواهند مرد و اهل آسمان نیز باقی نمیمانند. و همه چیز جز وجه خدای تعالی از بین خواهد رفت .
چشیدن انسانها از مرگ محتوم و گریزناپذیر که تحت امر و فرمان خالق قادر است ، از سوی آن ذات مقدّس به دو گونه تحقّق مییابد: أجل محتوم و أجل موقوف . از حضرت صادق (علیه السلام) درباره آیه (ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ) (1)پرسیدند. آن
حضرت فرمود :
هما أجلان : أجل موقوف یصنع الله ما یشاء و أجل محتوم ؛ (2)
دو اجل است : اجلی موقوف (نامتعیّن ) خداوند درباره آن هرچه میخواهد انجام میدهد. و دیگری اجل حتمی است .
به دو گونه اجل ، اجل مسمّا و غیرمسمّا نیز گفته میشود. أجل مسمّا آن است که خداوند متعال ، حدود آن را مطابق با واقع تعیین کرده و آن را به حاملین علم القا نمودهاست . و اجل غیرمسمّا آن است که پس از تعلّق قضای الهی بر چیزی ، تاکنون معین نشده و موقوف و درحال انتظار است . (3)خداوند متعال در قرآن میفرماید :
(إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ )؛ (4)
آنگاه که اجلشان فرا رسد پس نه ساعتی (از آن ) تأخیر کنند و نه پیشی گیرند.
حضرت صادق (علیه السلام) اجل در این آیه را اجل مسمّا خوانده و فرمود :
این همان اجل است که در شب قدر به ملکالموت خوانده میشود...
اجل غیرمسمّا اجلی است بسته به مشیّت الهی ؛ اگر خواست آن را پیش یا
پس میاندازد. (5)
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) در مورد مرگ فرموده است :
هو النوم الذی یأتیکم کلّ لیلة إلّا إنّه طویلٌ مدّته لا یُنْتَبَهُ منه إلّا یوم القیامة ؛ (1)
مرگ همان خواب است که هر شب شما را فرا میگیرد جز این که مدّت آن طولانی است . کسی از آن بیدار نمیشود جز در قیامت .
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) هر گاه از خواب بیدار میشد، میفرمود :
الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النشور؛ (2)
ستایش خداوند را که زنده کرد مرا پس از آن که میراند و بازگشت به سوی اوست .
آن حضرت در روایتی دیگر، خواب و بیداری را به مردن و زنده شدن تشبیه کرده است . (3)میتوان گفت : خواب و مرگ هر دو یک حقیقتاند و بیداری و برخاستن از
هر دو وجود دارد. (4)
برای انتخاب راه درست یا نادرست ، فرصت محدود است . تا وقتی که انسان از حیات دنیوی بهرهمند است میتواند از این موهبت و فرصت استفاده کند. مرگ ، پایان آزمون بزرگ و رقم خوردن سرنوشت محتوم شقاوت یا سعادت برای انسان است . خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :
توبه برای کسانی نیست که کافر بمیرند. (5)
مرگ پایان آزمون بزرگ و پایان عمل است . امّا چون چگونگی اعمال متفاوت است ، این قانون استثنا و تبصره دارد و باید گفت : آثار برخی اعمال ، تا پس از مرگ نیز تداوم دارد. از این رو، پرونده اعمال اشخاص بر این نوع اعمال ، پس از مرگ هم باز است . همانند ترویج سنن خوب یا بد، بناهای خیر یا اعمال شرورانه و غصب و ستم و یا حبس بیگناهان که ثواب و عقاب آن ، پس از مرگ نیز به عمل کننده آن میرسد. خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
(إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ )؛ (1)
این ماییم که مردگان را زنده میکنیم و آنچه را پیش فرستادند و آثار آنها
را مینویسیم .
«وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا» شامل اعمال خوب و بدی است که از پیش فرستاده شده است . «و آثارهم» آثار برجای مانده از اعمال نیک و بد پس از مرگ است . (2)
همچنین در تفسیر آیه شریفه (عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ) (3)ـ آنگاه است که هر
کسی بداند آنچه را که پیش فرستاده و پس از خود روانه داشته است ـ آوردهاند: آگاهی انسان از اعمال پیش و پس ، شامل مطلق اعمال وی در پیش و پس از مرگ است . یعنی تقدّم و تأخّر دربرگیرنده اعمال پیش از مرگ که به صورت ترتیبی بهجای آمدهاست . و هم دربرگیرنده آثار برجای مانده از اعمال پیشین و پس از مرگ است . و در حقیقت ، تقدّم و تأخر اعمال نسبت به مرگ سنجیده نمیشود. امّا آیه شریفه «وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ» صریح و روشن در سنجشِ پیش و پسِ اعمال نسبت به مرگ است . (4)
موضوع مرگ ، افزون بر یک حقیقت غیرقابل انکار از سوی دارندگان باورهای مختلف ، یکی از مهمترین فرازهای پند گرفتن انسانهاست و مهمّترین هشدار
برای کسانی است که در صدد زیادهروی در بهرهمندی از امکانات زندگی هستند. طبرسی مفسّر شهیر شیعی ذیل آیه (خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ ) (1)ـهمان که مرگ و
زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید.ـ یکی از حکمتهای آفرینش مرگ را پندآموزی از آن دانسته است . (2)
پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) فراوان به اصحاب خویش یادآوری مرگ را توصیه میکرد و میفرمود :
اکثروا ذکر الموت فإنّه هادم اللّذات ، حائل بینکم و بین الشهوات ؛ (3)
فراوان یاد مرگ نمایید که از بین برنده لذّتها و جلوگیرنده میان شما و شهوات است .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود :
عجبتُ لمن نسَی الموت و هو یری الموتی ؛ (4)
در شگفتم از آن کس که مرگ را از یاد برد، با این که مردگان را میبیند.
یکی از مهمترین نگرانیهای بشر، روبرو شدن با مرگ است . خداوند متعال در قرآن کریم با اشاره به این حقیقت ، مرگ را گریزناپذیر میداند.
(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِیکُمْ )؛ (1)
بگو: مرگی که از آن میگریزید، قطعآ دیدارکننده شما خواهد بود.
در بررسی رویکردهای مختلف نسبت به مرگ ، میتوان دیدگاههای مختلفی دید. عدّهای که گرایشهای الحادی دارند، جز به دنیا و زندگی آن نمیاندیشند. مرگ در دیدگاه آنان ، پایان آمال و آرزوهاست . بدین روی ، از موضوع مرگ ، وحشت فوقالعادهای دارند.
در برابر آنان گروه ، ایمانآورندگان به دین و جهان آخرتند که رویکرد آنان به مرگ ، با گروه نخست تفاوت دارد. امّا این گروه خود به دستههای مختلفی تقسیم میشوند: دستهای در اوج معرفت و علم و عمل هستند و هیچ ترسی از مرگ ندارند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) موضع خویش را نسبت به مرگ ، این چنین اعلام میدارد :
والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی اُمّه ؛ (2)
به خدا سوگند، علاقه پسر ابوطالب به مرگ ، بیشتر از علاقه طفل به پستان مادر است .
گزارش تاریخی گفتگوهای سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) و خاندان مطهّر واصحاب گرامیش در وقایع عاشورا، نمونههای روشنی از عدم هراس و بیاعتنایی به مرگ است . گروه دیگری از مردم با ایمان ، فاقد شناخت صحیح از مرگند. بدینرو، از مرگ در هراسند. به امام نهم حضرت جواد (علیه السلام) گفته شد: برای چه این مسلمانان مرگ را ناخوش میشمارند؟ فرمود :
برای این که به آن جهل دارند. و اگر بدان آگاهی داشتند و از اولیای الهی بودند آن را دوست میداشتند و میدانستند که آخرت برای آنان بهتر از دنیا است . (3)
در این راستا روایت شده است که امام دهم حضرت هادی (علیه السلام) نزد مریضی از اصحابش
وارد شد که میگریست و از ترس مرگ بیتابی میکرد. امام (علیه السلام) به او فرمود: ای بنده خدا! از مرگ میترسی ، چون آن را نمیشناسی . سپس امام (علیه السلام) مرگ را به حمّامی تشبیه کرد که انسان با شستوشو در آن ، آلودگیهای آزار دهنده و تشدید شده چرک و بدبویی بدنش و زخم و خارشهای پدیدآمده در آن را برطرف نماید. (1)
برخی دیگر نیز به خاطر عملکرد ناصواب و طغیان و معصیت ، از روبرو شدن با مرگ در هراس و وحشتند. مردی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرسید: برای چه ما مرگ را ناخوش میداریم و دوست نداریم . حضرت در پاسخ فرمود :
إنّکم أخربتم آخرتکم و عمّرتم دنیاکم ، فأنتم تکرهون النقلة من العمران إلی الخراب ؛ (2)
زیرا شما آخرتتان را ویران ساختهاید و دنیایتان را آباد کردهاید، پس خوش ندارید که از آبادانی به ویرانی جابجا شوید.
مشابه این گفتگو از ابوذر صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز نقل شده است . (3)
مرگ ، سفری طولانی و با راههای پرخطر است ؛ و عبور سالم از آن ، بدون آمادگی و تجهیزات غیرممکن است و غفلت و تسامح در این زمینه : موجب بدبختی انسان میشود. امیرمؤمنان (علیه السلام) پیشوای برحق و دلسوز انسان ، بکرات خطرات این راه را هشدار داده و توصیه به آمادگی نموده است . از جمله فرموده است :
استعدّوا للموت فقد اَظَلَّکُم ، (4)
برای مرگ آماده شوید که بر شما سایه افکنده است .
بنابر نصوص صریح آیات قرآنی و احادیث معصومان (علیهم السلام)، عقیده درست و انتخاب مذهب حق ، سرنوشتساز و تعیینکننده فرجام انسانهاست . از اینرو اعتقاد به دین اسلام و مذهب حقّه جعفری و ولایت امیرمؤمنان و اهل بیت (علیهم السلام) عامل خوش فرجامی در پایان حیات دنیوی انسان است . در قرآن کریم آمده است :
(وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنْ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ )؛ (1)
اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، البتّه آمرزش و رحمتی از سوی خدا (که به شما میرسد) بهتر است از آنچه گرد میآورند.
در تأویل این آیه شریفه از امام محمّد باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود :
سبیل الله، علی (علیه السلام) و ذریّه اوست . و هر کس به ولایت آن حضرت کشته شود، فی سبیل الله کشته شده است . و هر کس به ولایت آن حضرت بمیرد، فی سبیل الله مرده است. (2)
ولایت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و ولایت ذریّه آن حضرت از اعظم خیرات و از افضل مصادیق آیه شریفه است . (3)در روایتی از پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده است :
من مات علی حب آل محمّد مات شهیدا؛ (4)
هر کس با دوستی آل محمّد بمیرد، شهید مرده است .
در روایات دیگری ، از مردن بر عقیده دوستی آلمحمّد :، با اوصاف ارجمندی
همانند آمرزیده شده ؛ تائب ، بشارت یافتن از سوی ملکالموت برای بهشت یاد شده است . (1)در برابر آنها کسانی که دشمنی به آلمحمّد دارند، در شمار کافران محشور
خواهند شد و هرگز بوی بهشت را استشمام نخواهند کرد. (2)
مرگ آغاز شقاوت و تیرهبختی برای بدکرداران است . امّا بنابر آنچه از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است :
مرگ برترین هدیه برای مؤمن و راحتی سعدا و نیکبختان است . (3)
خداوند متعال ، مالک مطلق و خالق همه چیز است . برخی از امور در جهان ، از افعال مستقیم آن ذات مقدّس است و بعضی دیگر به واسطه «مدبّران امور» انجام میپذیرد. آنان فرشتگانی هستند که خداوند متعال آفریده و معصوم هستند و به امر خداوند متعال و اذن او، به تدبیر امور میپردازند. از میان این گروه ستاننده ارواح ، فرشته مرگ حضرت عزرائیل است که یارانی دارد (4)و در صحیفه سجّادیّه به هنگام
درود بر حاملان عرش و ملائکه ، با نام «ملکالموت و یارانش » یاد شده است . (5)
در آیات قرآنی ، در جایی قبض روح به ملکالموت منسوب است و در جای دیگر، این فعل به خداوند نسبت داده شده است :
(قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ )؛ (6)
بگو: فرشته مرگ که بر شما گمارده شده است ، روح شما را میگیرد.
(اللَّهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا)؛ (1)
خداوند روحها را در هنگام مرگشان میگیرد.
قبض ارواح به دست فرشته مرگ ، به امر و اذن خداوند است . و فرشتگان هر
آنچه را به آن دستور یافتهاند انجام میدهند و معصومند. صحیح و جایز است که اعمالشان منسوب به خودشان شود، همان گونه که رواست که افعالشان به خدا منسوب گردد. (2)
مهمّترین بخش نظام حیات انسان را «حیات اخروی » تشکیل میدهد. این مهمّ به لحاظ جایگاه و ارزش حیات اخروی است ؛ چون برمبنای اعتقاد دینی ، حیات دنیوی فانی و زایل شونده است ، اما حیات اخروی باقی و پایدار است . خداوند متعال در آیات متعدّدی ، از خلود و جاودانگیِ نعمتهای بهشت و عذابهای جهنّم خبر داده و زندگی حقیقی را زندگی آخرت دانسته است .
(إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ )، (1)
به راستی سرای آخرت است که زندگانی حقیقی است ، اگر میدانستند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از آخرت با این اوصاف یاد کرده است : دارالاقامة، سرای جاودانی ، (2)دار قرار، (3)جایگاه ماندگاری ، ایّام بقاء، (4)روزگار باقی . نیز آن حضرت ،
آخرت را غایت خلقت انسان ، بیان کرده است :
إِنّک مخلوق للاخرة فاعمل لها؛ (5)
تو برای آخرت آفریده شدهای پس برای آن کار کن .
جهان آخرت گستره وسیعی دارد. امیرمؤمنان (علیه السلام) مرگ را دروازه آخرت (1)جدایی
از سرای فانی و کوچیدن به سرای باقی ، (2)و سر آغاز عدالت آخرت میداند. (3)
این سخن بیانگر آن است که اِعمال عدل الهی ، از مرگ آغاز میشود و مرگ در قلمرو جهان آخرت به شمار میرود.
تمام آنچه در برابر دنیا قرار دارد، آخرت نامیده میشود. آخرت از بزرگترین مصادیق غیب است . آخرت و دنیا همانند غیب و شهودند. تمامی عوالم بعد از این جهان و آنچه از حقایق و موجودات در آنها هست ، مشمول عالم آخرت است ، یعنی برزخ و تک تک مواقفی که به «عرض اکبر» یعنی موقف حساب در قیامت ختم میشود، و پس از آن عوالم بهشت و جهنّم و استقرار اهل آنها در آن عوالم ، همگی در شمار جهان آخرتند. (4)در نتیجه ، قبر نخستین منزل از منازل آخرت است . (5)به این
سخن ، در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تصریح شده است . (6)
در این جا توجّه به دو نکته ضروری است :
نخست آن که مواقف آغازین آخرت ، با مواقف بعدی آن تفاوت دارد. و وجود برخی ویژگیهای دنیایی در آن ؛ نفیکننده آخرتی بودن آن نیست .
حالت احتضار نقطه پایانی حیات دنیوی و آغاز حیات اخروی است . همچنان که قبر ـ با وجود قرار گرفتن در دنیا ـ در شمار نخستین منزل آخرت است . (7)
نکته دوم : موقف «قیامت » معادل آخرت نیست ، بلکه آخرت اعم از قیامت است و قیامت یکی از مواقف آن است . همچنان که برزخ ، بهشت و جهنّم ، از دیگر مواقف آخرت هستند.
پیشتر گفته شد که خلقت دنیا و آخرت ، همگی از «ماء بسیط» و مادّی است ، و مادّی بودن حقیقت عالم آخرت ، از بدیهیّات و قطعیّات قرآن مجید و روایات معصومان (علیهم السلام) است .
دنیا نشانهای از آخرت و آخرت نشانهای از دنیاست ، اما این دو، یکی نیستند. یکی از تفاوتهای دنیا و آخرت در این است که با وجود مادّی بودن هر دو، مادّه آخرتی از تأثیری شدیدتر و نیرومندتر از دنیا برخوردار است . (1)و در برخی از
روایات به این موضوع اشاره شده است .
نیز، از مهمّترین تفاوتهای نظام آفرینش دنیا و آخرت ، خالصتر بودن موادّ آخرتی است . در روایات اهل بیت (علیهم السلام) مادّه آفرینش ابدان شیعیان از مادّه «علّیّین »، وکافران و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) از «سجّین » است . اما در عالم دنیا، در هر دو گروه ناخالصیهایی از سجّین و علّیّین هست . یعنی در ابدان نیکان ، مخلوطی از سجّین ودر ابدان بدان ، مخلوطی از علّیّین وجود دارد. همین اختلاط موجب بروز برخی رفتارهای ناشایست در میان خوبان و بالعکس برخی از خصلتهای نیکو در میان بدان شده است . در آخرت ، ناخالصی سجّینی از ابدان مؤمنان زدوده خواهد شد
و به صورت علّیّین خالص ، ارواح به آنان تعلّق گرفته و به زیباترین صورت تجدید حیات خواهند گردید؛ همان گونه مواد علّیّینی از ابدان بدان سلب خواهد شد، لذا ارواح به ابدان سجّینی خالص آنان تعلّق گرفته و به زشتترین صورت تجدید حیات
1) مناهج البیان ، (جزء دوم )، ص 45؛ (جزء سیام )، ص 531.
خواهند گردید؛ چون مادّه بهشت و بهشتیان از «علّیّین » و دوزخ و دوزخیان از «سجّین » است . (1)
گفته شده است : علّیّین و سجّین به جهت اطاعت و عصیان ، درجات و مراتب مختلف دارند. روح و بدن کافر، از «طینت سجّین » خلق شده و ارواح و ابدان پیامبران و ائمه و مؤمنان ، از مراتب مختلف طینت علّیّین آفریده شدهاند. مادّه خلقت ارواح در اصل با ابدان در جوهر اصلی یعنی «ماء بسیط » و منشأ علّیّین و سجّیین اشتراک دارند، ولی از نظر عوارض با هم متفاوتند. (2)
تردیدی نیست که خداوند متعال ، مالک مطلق دنیا و آخرت در تمامی ابعاد است و مالکیّت اشخاص و افراد در دنیا نیز در طول مالکیّت الهی و به تملیک آن وجود مقدّس است . در جهان آخرت ، ظهور مالکیّت الهی تمام و کمال خواهد بود و آگاهیها چنان روشن خواهد بود که کسی را مجال انکار و عناد نباشد. پردهها کنار خواهد رفت و جبابره و فراعنه ذلیل خواهند شد، (3)چنانچه خداوند بزرگ میفرماید :
(وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ )؛ (4)
و چهرهها برای آن (خدای ) زنده پاینده ، خضوع میکنند.
(مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ )، (5)
(خداوند) صاحب روز جزا (است ).
(یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئًا وَالأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ )؛ (1)
روزی که کسی برای کسی هیچ اختیاری ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آنِ خدا است .
خداوند، مالک تمام ایّام است . و در روز قیامت این مالکیّت ، تجلّی و ظهور تامّ خواهد یافت . (2)
برزخ در لغت به حایل و مانع میان دو چیز گفته میشود. (1)اما در اصطلاح علوم کلامی و
اعتقادی ، فاصلهای میان دنیا و آخرت ، از زمان مرگ تا قیامت است . انسان با مردن وارد عالم برزخ میشود. (2)زندگی برزخی زندگی موقّت است که به پایان میرسد. در میان مسلمانان،
سخنی در انکار عالم برزخ گفته نشده است ، بلکه از عقائد مسلّم دین اسلام به شمار میرود. (3)
در قرآن مجید آیات زیادی بیانگر وجود عالم برزخ است . از جمله آمده است :
(وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ )؛ (4)
و فرارویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با اشاره به مرگ پیشینیان فرموده است :
سلکوا فی بطون البرزخ سبیلا؛ (5)
راهی در درون عالم برزخ پیش گرفتند و رفتند.
در روایاتی از معصومان (علیهم السلام) واژه «قبر» معادل عالم برزخ دانسته شده است . (1)
امام سجّاد (علیه السلام) در برابر پرسشی درباره برزخ ؛ قبر را از هنگام مرگ تا روز قیامت ، برزخ میداند. (2)
در برخی از متون کلامی سدههای نخستین و میانی اسلامی نیز، به جای کاربرد واژه برزخ ، از «مسأله قبر» استفاده شده است . چنانکه در اعتقادات شیخ صدوق و حاشیه شیخ مفید بر آن و سخنان علّامه حلّی ، از اعتقاد به حقّانیّت «مسأله قبر» سخن به میان آمده است . (3)
مسائل مهمّی در عالم برزخ مطرح میشود، از جمله : سؤال قبر، فشار قبر، بهشت و دوزخ برزخی ، عوامل مؤثّر در آلام برزخی و یا رفع آن و ارتباط عالم برزخ با دنیا.
یکی از عقاید مسلّم و قطعی اسلامی ، سؤال قبر است . از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است :
من أَنکر ثلاثة اشیاءَ فلیس من شیعتنا: المعراج و المساءَلَة فی القبر والشفاعة ، (4)
هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست : معراج ، سؤال قبر و شفاعت .
علّامه مجلسی میگوید: بدان که اجماعیِ مسلمانان است که در قبر سؤال میباشد و روح را برای سؤال به بدن بر میگردانند بلکه از ضروریات دین اسلام است و منکرش کافر است . (5)
شیخ صدوق اعتقاد به سوال قبر را حق و گریزناپذیر دانسته و نوشته است : هر کس پاسخ صحیح بدهد موفق به بهرهمندی از گل و نسیم در قبر میشود و به بهشت نعیم در آخرت دست مییابد. و هر کس پاسخ درست ندهد در قبر با حمیم (آبی جوشان ) پذیرایی میشود و در آخرت فرو افتادن و سوختنی در دوزخ در پیش روی اوست . (1)
شیخ مفید نیز میگوید: اخبار صحیح از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیده است که فرشتگان بر کسانی که در قبر دفن شدهاند فرود میآیند و از ادیان آنان میپرسند. وی حدیثی در این زمینه نقل میکند که دو فرشته خداوند ناکر و نکیر نام دارند و بر میّت وارد میشوند و درباره خداوند و پیامبر و دین و امام وی میپرسند. اگر پاسخش حق باشد او را به فرشتگان نعمت میسپارند، اما پاسخش روشن نباشد وی را به فرشتگان عذاب میسپارند. و گفته میشود: در برخی از اخبار، فرشتگانِ فرود آمده بر میّتِ کافر، «ناکر و نکیر»، و فرشتگانِ واردِ بر مؤمنان «مبشّر و بشیر» نام دارند. (2)
در صحیفه مبارکه سجّادیّه افزون بر دو فرشته «نکیر و منکر»، از فرشتهای به نام «رومان » با وصف آزمایشکننده قبور نام برده شده است . (3)
علّامه مجلسی در مورد نام فرشتگان سؤالکننده نوشته است : در بیشتر احادیث ، از دو فرشته به نامهای منکر و نکیر نام برده شده است که کار پرسش مؤمن و غیر مؤمن از سوی آنان انجام میشود و در بعضی از روایات وارد شده است که نسبت به مؤمنان مبشّر و بشیر میباشند و نسبت به مخالفان منکر و نکیر هستند؛ زیرا که نزد مؤمنان با چهرههای خوب حاضر میشوند و آنها را به ثوابها و نعمتهای بیانتها مژده میدهند، و برای کافران و مخالفان با صورتی ترسناک میآیند و آنان را وعده عذاب میدهند. (4)
علّامه مجلسی در مورد پرسشهای قبر، افزون بر سؤال از اعتقادات ـ در مورد خداوند متعال و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دین و امام (علیه السلام) ـ از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت کرده است که درباره نماز، زکات ، حج ، روزه و ولایت ما اهل بیت (علیهم السلام) از میّت پرسش میشود. (1)
نیز روایتی از امام سجّاد (علیه السلام) آورده است که در میان سوألهای قبر، در باب چگونگی گذران عمر و کسب مال و هزینه آن پرسش میشود. (2)
ثبات و استقامت در اعتقادات درست ، از عوامل مهمّ پیروزی و سعادت دنیوی و اخروی است . برخی استواری در عقاید درست در حیات اخروی را موکول به سؤال قبر دانستهاند. خداوند متعال در قرآن فرموده است :
(یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ )؛ (3)
خدا کسانی را که ایمان آوردهاند با سخن ثابت در زندگانی دنیوی و اخروی استوار میدارد.
طبرسی مفسر بزرگ شیعه نوشته است : منظور در آخرت ، یعنی از آنها در قبر پرسش میشود درباره اعتقاداتشان و دینشان و پیامبرشان . (4)
شیخ مفید نوشته است : فرشتگان جز بر زندگان فرود نمیآیند. و پرسش نمیکنند جز از کسانی که سؤال را بفهمند و معانی آن را بدانند. و این موضوع ، بیانگر آن است که خداوند متعال ، انسان را پس از مرگش برای سؤال زنده میکند. (5)
علّامه حلّی با استناد به آیات قرآن و دلایل کلامی ، بر زنده شدن در قبر و عذاب آن
تأکید کرده است . (1)شریف لاهیجی مفّسر شیعی سده یازدهم ـ با اشاره به دو بار
میراندن و دو بار زنده کردن که در سوره «غافر» (2)آمده است ـ یکی از معانی محتمل در
آن را میراندن در دنیا پس از زندگی و دیگری در قبر پیش از قیامت و زنده کردن در قبر برای سؤال و زنده کردن به هنگام قیامت دانسته است . (3)
علّامه مجلسی نوشته است : به هنگام سؤال ، ارواح به تمام بدن یا بخشی از آن که قدرت بر فهم خطاب و سؤال و جواب داشته باشند؛ بر میگردد. سؤال و فشار قبر در این بدن است و سایر امور برزخ با روح است . (4)
طبرسی نوری گوید :
اهل شرایع حقّه و معتقدان به ما جاء به النبی (صلی الله علیه و آله) ـ هر آنچه از وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرود آمده است ـ اعتقاد دارند که سؤال و عذاب قبر، از برای همین جسد عنصری دنیوی خواهد بود و لاغیر. (5)
گفته شده است : پس از خارج شدن روح از بدن و نهادن جسد در قبر، روح میّت از سر تا میانه بدن او بر میگردد. سپس دو فرشته میآیند و از وی سؤال میکنند و از قبرش بر او فشار میآید. و اگر دفن نشده باشد، هوا وی را میفشارد. ظاهر آن است که سؤال و فشار نسبت به بدن ، پس از ورود روح در آن است . درباره فشار قبر در روایت آمده است که به واسطه آن ، دندههای شخص درهم فرو میروند. سپس بدن برمیگردد به حالت پیشین یعنی جسدی بی روح . پس از آن سایر امور برزخ غالبآ فقط به روح مرتبط است . بالجمله اعتقاد به زنده ماندن روح در عالم برزخ واجب است . (6)
گفته شده است : بازگشت روح به بدن به هنگام سؤال قبر، به نحوی نیست که حیات کامل به بدن افاضه شود. بلکه این بازگشت برای سؤال و جواب و چشیدن عذاب میباشد. (1)
از نظر شیخ مفید، سؤال قبر از سوی دو فرشته ، ویژه کسانی است که دارای ایمان محض یا کفر محض باشند. غیر این دو گروه به حال خود وانهاده میشود. (2)
علّامه مجلسی نیز گوید: مشهور میان متکلّمان امامیّه آن است که سؤال قبر عمومی نیست ، بلکه مخصوص مؤمن کامل و کافر خالص است و مستضعفان و دیوانگان را سؤالی نیست . همچنین کسی را که بعد از گذاشتن میّت در قبر تلقین کنند، از او سؤال نمیکنند و شیخ شهید ـ شهید اوّل ـ گفته است : بر راستی سؤال قبر اجماع شده است ، مگر کسی که او را تلقین کرده باشند. (3)
یکی از مسائل مطرح در عالم برزخ ، فشار قبر است . برخی این آلام را از آلام ویژه برزخی و دارای احکام و شمول خاص خود میدانند. علّامه مجلسی گوید: از احادیث معتبر ظاهر میشود که ضغطه (فشار) قبر در بدن اصلی است . (4)
فشار، اختصاص به دفنشدگان در زمین ندارد، بلکه مطابق روایتی از امام رضا (علیه السلام) آنان که به دار کشیده میشوند، از سوی هوا بر آنان فشار وارد میشود. (5)و در روایت
منقول از امام جعفر صادق (علیه السلام)، فشار هوا بر میّت شدیدتر از فشار قبر است . (1)
فشار قبر و ثواب و عقاب در آن ، فیالجمله اجماع تمام مسلمانان است . (2)امّا در
مورد گستره شمول آن دیدگاهی یکسان میان صاحبنظران کلامی عرضه نشده است .
شدن آن
در احادیث منقول از معصومان (علیه السلام) حکمت وجودی آلام برزخی و عوامل مؤثّر پیدایش یا پیشگیری و برطرف شدن آن بیان شده است . در این راستا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده است :
فشار قبر برای مؤمن ، کفّاره تضییع نعمتها از سوی اوست . (3)آن حضرت برسر
قبر دخترش رقیّه ایستاده و میگریست و آب دیده مبارکش بر قبر میریخت . آن حضرت دعا میکرد. آنگاه فرمود که من ضعف او را میدانستم ، بدین روی از خدا خواستم که او را از فشار قبر امان دهد. (4)حضرتش ، از فشار قبر برای سعدبن معاذ
انصاری خبر داد و علّت آن را کج خلقی با خانوادهاش دانست . (5)امیرمؤمنان (علیه السلام) از
عوامل دیگر آلام برزخی را بی مبالاتی در نجاست بول و سخن چینی و دوری گزیدن مرد از همسر خویش دانسته است . (6)امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز میفرماید: عمده عذاب
قبر در بیمبالاتی به بول است . (7)
در روایات ، از عوامل مؤثّر در پیشگیری از فشار و عذاب قبر نیز یاد شده است که در این جا به مواردی اشاره میشود :
وضو، (1)خواندن آیة الکرسی ، (2)سوره نساء، (3)سوره ملک ، (4)رکوع کامل ، (5)حج
گزاردن ، (6)چهار بار حج گزاردن ، (7)سه گروه از زنان : تحمل غیرت شوهر، بداخلاقی
شوهر، بخشیدن مهر، (8)گذاشتن دو چوبتر همراه میّت را که «جریده » گفته
میشود، (9)آب پاشیدن بر روی قبر، (10)مرگ در روز پنجشنبه بعد از ظهر تا ظهر روز
جمعه ، (11)مرگ در روز یا شب جمعه . (12)چهار روز از ماه رجب را روزه داشتن . (13)
در مورد عامل برطرف شدن آلام برزخی نیز سخن به میان آمده است . از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت شده که عیسی (علیه السلام) به قبری گذشت که صاحبش را عذاب میکردند. سال دیگر به همان قبر گذشت امّا او را عذاب نمیکردند. از حق تعالی در این باره سؤال کرد. خدای تعالی وحی کرد به وی ، فرزند صالحی از او به کمال رسیده و راهی را اصلاح کرد و یتیمی را جای داد، به جهت کار فرزندش او را آمرزیدم . (14)
1) امالی صدوق ، ص 230.
2) امالی صدوق ، ص 98.
3) ثوابالاعمال ، ص 131.
4) الکافی ج 2، ص 633.
5) حقّ الیقین ، ص 404.
6) الکافی ، ج 4، ص 262.
7) الخصال ، ج 1، ص 216.
8) وسائل الشیعه ، ج 21، ص 285.
9) الکافی ، ج 3، ص 153.
10) علل الشرایع ، ص 307.
11) من لایحضرهالفقیه ، ج 4، ص 411.
12) من لایحضرهالفقیه ، ج 1، ص 138.
13) ثوابالاعمال ، ص 79.
14) ر.ک : الکافی ، ج 6، ص 4؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 287؛ حقّ الیقین ، ص 403.
از اخبار استفاده میشود که چون میّت دفن شود، عمل وی برایش متمثّل میشود. اگر از اهل ایمان و سعادت باشد، عمل برایش به صورت بسیار زیبایی ظاهر میشود و میگوید که من عمل صالح تو هستم که همه جا با تو خواهم بود. (1)امام صادق (علیه السلام)
فرمود: و برای کافر به صورت شخصی در نهایت زشترویی و بدبویی ظاهر میشود که میّت از او در وحشت و هراس باشد به او میگوید که تو کیستی؟ در جواب گوید که من بدیها و اعمال ناشایست تو هستم که در دنیا انجام میدادی . و بر او نفخهای از آتش جهنّم داخل میکند که بدن به آن معذّب خواهد شد. (2)
در متون حدیثی از قرارگاه ارواح یاد شده است . از امیرمؤمنان (علیه السلام) رسیده است : هر مؤمنی که در هر نقطهای بمیرد، به روح او میگویند که ملحق شو به «وادیالسلام » که صحرای نجف اشرف است ، به درستی که آن مکانی از «جنّات عدن » است . (3)از
امام صادق (علیه السلام) روایت است : هیچ مؤمن در مشرق و مغرب زمین نمیماند، مگر آن که پس از مردن ، خداوند متعال روح او را به «وادیالسلام » در بیرون کوفه حشر میکند. (4)
در مورد ارواح کفّار، در روایتی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمده است که پس از مردن در ناحیه «حضرموت » یمن جمع میشوند. (5)حَضْرَمَوت ، ناحیهای وسیع در شرق
عدن در جوار دریا (اقیانوس هند) از یمن است و تا صنعا 72 فرسنگ فاصله دارد. (6)
کلینی به چندین سند از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند: بدترین آبها در روی زمین برهوت است و آن یک وادی در حَضرَمَوت است که ارواح کفّار را در آن جا عذاب میکنند. (1)از امام محمّدباقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام)
روایتهایی در مورد برهوت و عذاب ارواح کفّار در آن جا نقل شده است . (2)
غیر از بهشت و جهنّمی که خداوند متعال برای سکونت مؤمنان و کافران پس از وقوع قیامت آفریده است و از آن به «بهشت و دوزخ آخرت و ابدی » یاد میشود، بهشت و جهنّم دیگری آفریده که از آن به «بهشت و دوزخ دنیا و برزخی » تعبیر میگردد. (3)
یکی از بهرهمندیهای حیات طیّبه برزخی زندگی شهدا است . (4)در قرآن کریم
آمده است :
(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ )، (5)
و کسانی را که در راه خدا کشته شدند، هرگز مرده مپندار، بلکه زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی میخورند.
کلینی از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است : وادیالسلام صحرای نجف اشرف ـکه قرارگاه ارواح مؤمنان است ـ بقعهای از جنّات عدن است . (6)
خداوند متعال در قرآن مجید، «نار خلد» (جهنّم همیشگی ) را با دوزخ و آتش
بزرخی تفکیک فرموده است :
(وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ )؛ (1)
و فرعونیان را عذاب سخت فرا گرفت ، همان آتش که صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت برپا شود، خطاب آید: فرعونیان را به سختترین عذاب در آورید.
در این آیه شریفه از دو عذاب ، عذاب پیش از قیامت و پس از قیامت برای آل فرعون سخن به میان آمده است . امام جعفر صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه ، با تفکیک دوزخ به دو «دوزخ برزخی » و «دوزخ خُلد و ابدی » به تبیین چگونگی عذاب آل فرعون میپردازد. (2)
امیرمؤمنان (علیه السلام) پس از پایان جنگ با ناکثین جمل ، همراه با عدّهای از یاران مانند عمّار یاسر، به سوی صحنه نبرد حرکت کردند تا به مقتولین رسیدند. آن حضرت از کنار یکیک کشتگان گذشت ، با تعدادی از آنان از جمله طلحه و کعب بن سور به گفت و گو پرداخت و خطاب به جسد هر یک از این دو فرمود: من آنچه خداوند وعدهام فرموده بود حق یافتم . آیا تو هم وعده پروردگارت را حق یافتی؟ مردی از قاریان به آن حضرت عرض کرد: با چه کسی سخن میگویی؟ آنها که مردهاند و کلامت را نمیشنوند و پاسخ نمیتوانند بدهند. آن حضرت در پاسخ فرمود: به خدا سوگند، آنها کلام مرا میشنوند همانگونه که اصحاب چاه ، (3)سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را
میشنیدند. و اگر به آنان اجازه پاسخ میدادند، چیزی شگفت میدیدی . (4)
نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) به هنگام بازگشت از جنگ صفّین به قبرستانی که بیرون دروازه کوفه قرار داشت رسید. رو به قبرستان کرد و با مردگان به گفت و گو پرداخت :
ای ساکنان خانههای وحشتناک ، و مکانهای خالی و قبرهای تاریک! ای خاکنشینان! ای غریبان! ای تنهایان! ای وحشتزدگان! شما در این راه بر ما پیشقدم شدید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد. اما خانههایتان را دیگران ساکن شدند، همسرانتان به ازدواج افراد دیگر درآمدند و اموالتان تقسیم شد، این خبری است که نزد ما است ، در نزد شما چه خبر است؟ سپس به اصحابش فرمود: اگر به آنها اجازه سخن داده شود، به شما خبر میدهند که بهترین زاد و توشه در سفر آخرت ، پرهیزکاری است . (1)
از امام سجّاد (علیه السلام) روایت شده است :
إِنّ القبر لروضة من ریاض الجنّة او حفرة من حفر النّار، (2)
قبر باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنّم است .
امام جعفر صادق (علیه السلام) با اشاره به پاداش و کیفر در قبر فرموده است :
والله ما نخاف علیکم الا البرزخ ، (3)
به خدا سوگند نمیترسیم بر شما مگر از برزخ .
عالم برزخ از مواقف اوّلیّه جهان آخرت است . با این حال ارتباطش با این جهان روشن است . در مورد چگونگی حیات برزخی و وضعیت ارواح در عالم برزخ ، گفته شده است که ارواح وقتی از بدنها جدا میشوند، خودشان به همان صورت اصلی خویش که همانند صورت بدن دنیوی است ، ظاهر میشوند، همان طور که در خواب و رؤیا، روح به صورت همان شخص رؤیت میشود. (1)
روایت شده است : روزی امیرمؤمنان (علیه السلام) از کوفه خارج شد و نزدیک سرزمین غریّین (نجف ) (2)آمد و از آن گذشت . اصبغ بن نباته میگوید: ما به او رسیدیم ، در
حالی که دیدیم روی زمین دراز کشیده است . قنبر گفت : ای امیرمؤمنان : اجازه نمیدهی عبایم را زیرپای شما پهن کنم؟ فرمود: این جا سرزمینی است که خاکهای مؤمنان در آن قرار دارد واین کار تو مزاحمتی برای آنهاست .
اصبغ میگوید: عرض کردم ، خاک مؤمن را فهمیدم چیست ، اما مزاحمت آنها چه
1) ر.ک : بیانالفرقان ، ص 552؛ انسان و معاد، ص 168. برخی از متکلّمان بزرگ ، «بدن مثالی » یا «قالبمثالی » و تعلّق روح به این قالب را مطرح کردهاند. امّا به نظر میرسد این نظر با توجّه به منشأ پیدایش ومستندات مربوطه ، از اتقان لازم برخوردار نیست .
2) غریّین در حومه کوفه قرار دارد. معجمالبلدان ، ج 4، ص 198.
معنی دارد؟ فرمود: ای فرزند نباته! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤمنان را میبینید که در این جا حلقه حلقه نشستهاند، یکدیگر را ملاقات میکنند و سخن میگویند. این جا جایگاه مؤمنان است و ارواح کفّار در وادی برهوت هستند. (1)
بنابر مستندات روایی ، ارواح در عالم برزخ ، از امور دنیا آگاه هستند. اما با بررسی برخی از این مستندات روشن میشود که ارواح در برزخ ، از آزادی کامل برخوردار نیستند و آگاهیهای آنها نسبت به امور دنیا محدود و مشروط به اذن خداوند است .
امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید :
زوروا موتاکم فإنّهم یفرحون بزیارتکم و لیطلب احدکم حاجته عند قبر ابیه و عند قبر أمّه بما یدعو لهما؛ (2)
مردگان خود را زیارت کنید، که پس آنها از زیارت شما شاد میشوند. و هر یک از شما نیاز خویش را نزد قبر پدرش و قبر مادرش با دعا برای آنان ، از خدا بخواهد.
محمّد بن مسلم گوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسیدم : به زیارت مردگان میرویم ، آگاه میشوند؟ فرمود: آری به خدا سوگند، آنها از آمدن شما آگاه و شاد میشوند و با شما انس میگیرند. (3)
از امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) روایت شده است که آزادی عمل ساکنان اهل برزخ در دیدار خانواده خود، وابسته به عمل و نیکیهای آنان است . (4)
امام کاظم (علیه السلام) فرمود: دیدار مؤمن اهل برزخ با خانوادهاش در دنیا به اندازه نیکیهای
او است . عدّهای از آنها هر روز به دیدار خانواده خود میروند. برخی دو روز و... و آنانی که در پایینترین درجه قرار دارند هر هفته دیدار میکنند. (1)در روایت دیگری از
آن حضرت آمده است که زیارت مردگان با خانوادهاش به قدر منزلت وی در هفته یا ماه یا سال اتّفاق میافتد. (2)
آگاهی مؤمنان و کافران از دنیا متفاوت است . حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: مرده مؤمن هنگامی که از خانوادهاش دیدار میکند، آنچه را دوست دارد میبیند و آنچه را ناخوش دارد پنهان داشته میشود. و کافر به عکس در دیدار با خانوادهاش ، آنچه را ناخوش دارد میبیند و آنچه را دوست دارد، پنهان داشته میشود. (3)
همچنین در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است : هیچ مؤمن و کافری نیست مگر این که هر روز به هنگام زوال خورشید نزد خانوادهاش میآید. اگر ببیند خانوادهاش کارهای شایسته انجام میدهند خدا را بر آن سپاس میگوید. اما هنگامی که کافر میبیند خانوادهاش کارهای نیک انجام میدهند، دچار حسرت میشود. (4)
توقّف اجل محتوم هیچ شخص ممکن نیست ، چنانکه خداوند متعال ، خواسته آنانی را که به هنگام فرا رسیدن مرگ ، خواهان بازگشت به این جهان برای انجام اعمال شایسته و جبران آنچه ترک کردهاند را تحقّق نمیبخشد و میفرماید: و فرا رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند. (5)بازگشت دوباره انسان از حیات برزخی
1) من لایحضرهالفقیه ، ج 1، ص 181.
2) الکافی ، ج 3، ص 230.
3) الکافی ، ج 3، ص 230.
4) الکافی ، ج 3، ص 230.
5) المؤمنون ، آیه 99 و 100. (حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِی لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَإِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ ).
به حیات دنیوی ناممکن است . امّا این قانون الهی ، به جهت مصالحی مشمول دو استثناء مهمّ گردیده است .
اوّل ـ زنده شدن اموات برای ارائه نمونه عینی معاد جسمانی که در قرآن کریم موارد آن یاد شده است ، همانند داستان زنده شدن مردگان بنیاسرائیل و...
دوم ـ مسأله رجعت .
یکی از استثناهای مهمِّ بازگشت حیات برزخی به حیات دنیوی ، «رجعت » است . رجعت یعنی زنده شدن و بازگشت گروهی از مردم به این جهان ، پیش از قیامت . رجعتکنندگان شامل دو گروهاند: یکی : بدانِ بسیار بد، از معاندان و منکران . دیگری : نیکان بسیار نیک ، از محبّین و موحّدین و در رأس آنها معصومان (علیهم السلام). شرح و تبیین آغاز و انجام این رویدادها و گستره شمول معصومان (علیهم السلام) و مصادیق دو گروه زنده شونده ، نیازمند بررسی تفصیلی و خارج از موضوع این نوشتار است . در برخی از منابع ، رجعت به عنوان «قیامت صغری » تعبیر شده است . (1)
رجعت ، از عقاید مسلّم شیعه است و بسیاری از بزرگان این مذهب ، از سدههای نخستین تا عصر حاضر در آثار خود بر حقانیّت آن تأکید نمودهاند. این بحث به مناسبت ، در کتب اعتقادی و کلامی و روایی و تفسیری ، و گاه به صورت کتاب مستقل عرضه شده است .
1) الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعة ، ص 239؛ مرآة العقول ، ج 5، ص 128.
یکی از مواقف و مراحل جهان آخرت ، «اشراط الساعه » است . «شَرَطْ » به معنی علامت و جمع آن «اشراط » است . (1)«الساعة » نیز به معنای قیامت است . (2)پس
«اشراط الساعة » به معنی «نشانههای رستاخیز» است . اشراط الساعة ، علامتهایی هستند که پیش از قیامت رخ میدهد و موجب انهدام جهان میگردد. (3)«نفخ صور اوّل »
موجب مرگ همگانی میشود. آنگاه با «نفخ صور دوم » همه مردگان زنده میشوند
1) لسانالعرب ، ج 7، ص 329.
2) تفسیر شریف لاهیجی ، ج 3، ص 544.
3) به غیر از نشانههای قیامت در پایان جهان ، نشانههایی در پیش از پایان جهان و یا به عبارتی «نشانههاینزدیکی قیامت » در متون دینی مطرح شده است که به صورت مفصّل یا مختصر در برخی از کتابهای کهن وجدید کلامی یا تفسیری و روایی از آنها سخن به میان آمده است . مانند خروج یأجوج و مأجوج ، بیرون آمدنآفتاب از جانب مغرب و فراگرفتن دود آشکاری آسمان را که مردم را فراخواهد گرفت و...برخی از این نشانهها در شمار علائم ظهور حضرت مهدی «عج » و «رجعت » نیز ذکر شده است . از سوییتبیین تفصیلی برخی از این علایم مشکل است . چنانکه دانشمند آگاه علّامه مجلسی خروج یأجوج و مأجوجرا مطرح کرده و در ذیل آن نوشته است : پذیرش اجمالی آن لازم و بررسی جزئی آن غیرضرور است . از اینرو در شرح این علایم ، به همین مقدار بسنده گردید. طالبان تحقیق میتوانند به کتاب کلامی و روایی اینموضوع همانند دایرةالمعارف حدیثی «بحارالانوار» و کتاب کلامی «حقّ الیقین » از علّامه مجلسی و...مراجعه فرمایند.
و روز موعود قیامت برپا میشود. این نشانهها که بسیار تکاندهنده و هولناک هستند و منجر به انحلال و انهدام دنیا میشوند، بخش مهمی از قطعیّات یقینی و غیر قابل تردید اصل مهمّ اعتقادی معاد را تشکیل میدهد و همواره یکی از بحثهای چالش برانگیز میان متکلّمان و فیلسوفان یونانگرا بوده است . فیلسوفان پیشین و رهروان مسلمان آنها، در خلال سدهها بلکه هزارههای گذشته ، با رویکردی وهمی ـ نظری جهان را تفسیر میکردند و تغییر اساسی در نظام کائنات را ـ که یک باور قرآنی است ؛ محال میدانستند. امّا انقلاب علمی جهان که با شتاب روزافزون در حال حرکت است ، اساس نظام فلسفی کهن را در هم ریخت . بنابر اصول یقینی کیهانشناسی وحیانی ، تحوّل و انقلاب عظیم در وضعیت کائنات ، آسمانها و خورشید و ماه و ستارگان و سیّارات و دریاها و زمین را دربر خواهد گرفت . در قرآن مجید و احادیث مأثور از معصومان (علیهم السلام) خبرهای متعدّد و فراوانی در این زمینه بیان شده که به گزارش کوتاهی از آنها بسنده میشود. پیش از ورود به بحث و عرضه گزارش ، توجّه به چند مورد در این بخش از مباحث ، ضروری است .
پیشتر اشاره شد که عالم آخرت مراحلی دارد. نشانههای قیامت یا «اشراطالساعه »، «نفخ صور اوّل »، «فنای عالم »، «نفخ صور دوم » و «وقوع قیامت » برخی از این مراحل هستند. در وجود اصل این گذارها تردیدی نیست و محکمات و قطعیّات دینی بر آن دلالت میکند؛ امّا تبیین دقیق تمام ابعاد و مصادیق و دامنه تقدّم و تأخر آن مشکل است .
برای نمونه اگر برخی از نشانههای مسلّم رستاخیز را نسبت به نفخه اوّل مقایسه کنیم ، روشن نیست که دامنه آن حادثه به تمامی پیش از نفخه اوّل بوده یا تا پس از آن هم تداوم خواهد یافت ، یا در میان دو نفخه رخ خواهد داد. همچنین برخی از نشانهها به گونهای است که هم میتواند درشمار نشانههای پایان جهان و انهدام عالم به شمار رود و هم میتواند جزء علایم قیامت و پس از زنده شدن به حساب آید.
در این جا سعی فراوان گردیده تا حدّ ممکن گزارشی شایسته از مراحل پیشگفته
جهان آخرت ، با توجّه به متون دینی و آرای صاحبنظران معارفی و کلامی عرضه شود. با این همه نمیتوان گفت که این تلاشها عاری از خطا و بیانگر تمام حقیقت است .
آیا انهدام جهان و چگونگی گستره زمانی آن ، انهدام آنی است یا تدریجی؟ بنابر برخی از دیدگاهها، مراد از تغییر و انحلال و خرابی دنیا در بعضی از آیات ،
«انحلال تدریجی » است نه آنی و دفعی ، همانگونه که ایجاد آنها در ابتدای آفرینش و ساماندهی به تدریج بوده است . از سویی در مواضعی دیگری از قرآن ، خبر از «انحلال دفعی و آنی » جهان داده است . این دو دسته آیات با هم منافات و تعارضی ندارند، بلکه هر دو نوع تغییر در انحلال جهان ، هر کدام حقایقی از نظام حاکم
بر تکوین هستند که با اراده قادر متعادل ، موجب زوال و انحلال این جهان
خواهند شد. (1)
خداوند متعال در آیات متعدّد قرآن ، بر تغییر در نظام کیهان و شکافتن کرات آسمان ـ به عنوان نشانههای رستاخیز ـ تصریح فرموده است :
(یَوْمَ تَکُونُ السَّمَاءُ کَالْمُهْلِ )؛ (2)
روزی که آسمان چون فلز گداخته شود.
(إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ )؛ (3)
آنگاه که آسمان ز هم بشکافد.
(إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ )؛ (1)
آنگاه که آسمان ز هم بشکافد.
(وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ )، (2)
و آنگاه که آسمان بشکافد.
(یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ )؛ (3)
روزی که آسمان را همچون طومار درهم میپیچیم . همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را باز میگردانیم .
(یَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا)؛ (4)
روزی که آسمان سخت در تب و تاب افتد.
(وَإِذَا السَّمَاءُ کُشِطَتْ )؛ (5)
و آنگاه که آسمان از جا کنده شود.
در ذیل آیه شریفه (إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ ) گفته شده است : مراد از انشقاق ، شکاف تمام آنچه در آسمان است . یعنی انهدام تمامی ستارگان و خورشیدها و ماههای جای گرفته در آسمان . (6)نیز یادآوری شده است که اِخبار خداوند از تحوّل و برهم خوردن
آسمانها با واژگانی متفاوت آمده است و این واژگان با هم منافاتی ندارند، زیرا هر کدام از آنها بیانگر مرتبهای و حقیقتی از این تحوّل است . برای نمونه واژگان انفراج و انشقاق به معنی شکاف ، ویژه مرحله نخست تغییرات در آسمان است ، سپس از واژگان موران و جریان و سیلان ـ به معنی موج و حرکت و جنبش ـ استفاده شده است
که ویژه مرحله بعدی است . آنگاه در مرحله آخر که منجر به انهدام آسمان خواهد شد از واژه «کشطت » به معنی ریشهکن کرد، استفاده شده است . (1)
بخش مهمّی از علایم قیامت ، بروز حوادث هولناکی برای خورشید و ماه و ستارگان است . که منجر به فنای دنیا و برهم خوردن ترکیبها و صورتها و شکلهای آن میشود. خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است .
(إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ )؛ (2)
آنگاه که خورشید به هم پیچد و آنگاه که ستارگان بی فروغ شوند.
(وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انتَثَرَتْ )؛ (3)
آنگاه که ستارگان پراکنده شوند.
(فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ )، (4)
پس آنگاه که ستارگان محو شوند.
(فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ وَخَسَفَ الْقَمَرُ * وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ)، (5)
پس آن هنگام که دیده (از شدت ترس ) خیره شود، و ماه بینور گردد، وخورشید و ماه یک جا جمع شوند.
دور نیست گفته شود اجتماع و تلاقی ماه و خورشید، به هنگام انحلال و برهم خوردن و از همپاشیدن نظام جهان روی خواهد داد. (6)
یکی دیگر از «اشراط الساعة » و نشانههای رستاخیز و انحلال دنیا، تغییرات شدید در وضعیت کوهها است . خداوند بزرگ در آیات متعدّد، این تحوّل و مراتب مختلف آن را بیان کرده است .
در این جا چند نمونه از آیات شریفه در مورد تغییرات کوهها در پایان جهان آمده است :
(یَوْمَ تَرْجُفُ الأَرْضُ وَالْجِبَالُ )؛ (1)
روزی که زمین و کوهها بلرزند.
(وَکَانَتْ الْجِبَالُ کَثِیبًا مَهِیلا)؛ (2)
و کوهها به سان ریگ روان گردند.
(وَتَسِیرُ الْجِبَالُ سَیْرًا)؛ (3)
و کوهها (جمله ) به حرکت درآیند.
(وَبُسَّتْ الْجِبَالُ بَسًّا * فَکَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا)؛ (4)
کوهها ریزه ریزه شوند و غباری پراکنده گردند.
(وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ )؛ (5)
کوهها چون پشم رنگینِ زده شده درآیند.
(وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَرابًا)؛ (6)
کوهها را روان کنند و (چون ) سرابی گردند.
تغییر و تحوّل کوهها در مراحل اوّلیّه به صورت زلزله و لرزه است . (1)لرزه ، از جا
کنده شدن ، به حرکت در آمدن ، درهم کوبیده شدن ، به صورت شنهای متراکم در آمدن و به صورت گردوغبار پراکنده در آمدن و... از مراحل مختلف تغییر کوهها به شمار میرود. (2)و سرانجام کوهها از میان میروند و زمین صاف و هموار میشود.
خداوند متعال میفرماید :
(وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا * فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا * لاَ تَرَی فِیهَا عِوَجًا وَلاَ أَمْتًا)؛ (3)
و از تو درباره کوهها میپرسند. بگو: پروردگارم ذرّات آنها را کاملا پراکنده خواهد ساخت ، آنگاه زمین را به صورت دشتی صاف و هموار واگذارد، به طوری که هیچ ناهمواری و پستی و بلندی در آن را نبینی .
افزون بر کوهها، زمین نیز دچار زمین لرزههای سهمگین و انهدام و برهم خوردن کلّی خواهد بود. خداوند متعال در سوره المزمل (آیه 14)، از زلزله در زمین خبر داده است . نیز فرموده است :
(إِذَا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجًّا)؛ (4)
چون زمین با تکان (سختی ) لرزانده شود.
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُمْ بِسُکَارَی وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ)؛ (5)
ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، چرا که زلزله قیامت امری هولناک است .
روزی که آن را ببینید، هر شیردهندهای از شیرخوارهاش غافل گردد و هر بارداری جنین خود را سقط میکند. و مردم را مست میبینی و حال آن که مست نیستند، ولی عذاب خدا شدید است .
یکی از نشانههای مهمّ رستاخیز، دگرگونی هولناک در دریاها است . خداوند متعال فرموده است :
(وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ )، (1)
آنگاه که دریاها روان گردد.
ابوالفتوح رازی در ترجمه این آیه گفته است : و چون دریاها در هم گشایند. (2)
همچنین خداوند بزرگ در قرآن کریم فرموده است : (وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ ). (3)در
معنی و تفسیر این آیه شریفه ، نظرهای گوناگونی وجود دارد. از جمله گفته شده است : و آن هنگام که همه دریاها افروخته شوند، یعنی همه آتش گردند. (4)چنانچه
علی ابن ابراهیم در ذیل این آیه گفته است : دریاها آتش گردند. (5)
یکی از وقایع و رخدادهای عالم آخرت ، «نفخ صور» است که دو بار روی خواهد داد: نخستین آن ناقوس مرگ است و بار دوم ، نفخه حیات و زنده شدن دوباره است . برخی با ابتنای به برداشتی ضعیف تعداد نفخهها را بیش از دو تا دانستهاند که در نظر عدّهای از صاحبنظران کلامی و معارفی مورد پذیرش قرار نگرفته و آن را قول نادر و فاقد پشتوانه حدیثی معتبر دانستهاند. (1)
«صور» به معنای شیپور و نفخ به معنای دمیدن است . (2)آیات و روایات بسیاری در
مورد این دو حادثه وجود دارد (3)و قرآن مجید با تعابیر گوناگون از آن یاد کرده است .
همانند: «نفخ صور؛ دمیدن در شیپور»، «صیحه ؛ فریاد»، (4)«صاخه ؛ صدای شدید و گوش
خراش (5)»، «نقر فی الناقور؛ (6)در صور دمیده میشود» و «زجره ؛ یک بانگ از اسرافیل » (7)
از نظر فراوانی کاربرد این واژگان در قرآن مجید، «صور» ده بار و «صیحه » چهار بار آمده است .
یکی از فرشتگان مقرّب ، اسرافیل است . او در میان فرشتگان مقرّب نیز، جایگاه بالا و ممتازی دارد (1)و مأمور دمیدن در شیپور است . حضرت سجّاد (علیه السلام) در «صحیفه کامله »
فرموده است :
و اسرافیل صاحب الصور الشاخص الّذی ینتظر منک الاذن ؛ (2)
اسرافیل صاحب صور که چشم گشوده و برهم نمینهد، منتظر فرمان تو است .
روایت شده که اسرافیل پس از مرگ همگانی «نفخه اوّل » زنده میماند. خداوند به وی نیز فرمان میدهد که بمیرد. وی نیز میمیرد. (3)امّا سرانجام خداوند پیش از
نفخه دوم او را زنده میکند و فرمان میدهد که در صور خویش بدمد تا همگان زنده شوند (4)چنانکه امام سجّاد (علیه السلام) درباره اسرافیل فرموده است :
و حلول الامر فینبه بالنفخة صرعی رهائن القبور؛ (5)
تا به دمیدن (در صور)، افتادگان گِرد گورها را آگاه گرداند (مردگان را زنده نماید).
علی بن ابراهیم روایتی طولانی از امام سجّاد (علیه السلام) آورده که در آن ، مرگ اسرافیل پس از صور اوّل ذکر شده است و دمیدن در صور و زنده شدن همگانی در نفخه دوم را به ذات اقدس الهی نسبت داده است . (6)
نخفه اوّل یا مرگ همگانی ، هنگامی است که اسرافیل نخستین بار در صور میدمد و با این صدای مهیب همه میمیرند. خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید :
(وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الاَْرْضِ إِلاَّ مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَی فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ )؛ (1)
و در صور دمیده شود. پس هرکه در آسمانها و هرکه در زمین است ، بیهوش گردد (و جان بسپارد) مگر آن کس که خدا خواهد، سپس بار دیگر در آن دمیده شود که ناگاه همه برپا ایستاده مینگرند.
در این آیه شریفه به هر دو نفخه اوّل و دوم اشاره شده است . در نفخه اوّل ، مردن با تعبیر بیهوشی ذکر شده است . طبرسی نوشته است که از شدت صدا خواهند مرد. (2)در
نفخه اوّل ـ که از نشانههای رستاخیز و مقدّمههای آن است ـ تمامی موجودات خواهند مرد، جز آنان که خواسته خداوند متعال بر تداوم حیاتشان باشد. با این نفخه ، نظام محسوس و مشهود جهان باطل و منحل خواهد شد آسمان شکافته شده و درهم میریزد و ستارگان فرو خواهند ریخت. (3)
خداوند بزرگ در مورد ویژگیهای حادثه وحشتناک نفخه اوّل فرموده است :
(مَا یَنظُرُونَ إِلاَّ صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُونَ * فَلاَ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَلاَ إِلَی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ )؛ (4)
آنان انتظار نمیبرند جز یک بانگ سهمگین را که آنان را فرا گیرد، در حالی که با یکدیگر در حال ستیز و کشمکشاند. پس دیگر نه میتوانند سفارشی کنند و نه به سوی کسان خود بازگردند.
خداوند در این آیه ، در پاسخ کافران میفرماید که آنان به صورت ناگهانی با صدایی سهمگین مواجه خواهند شد که موجب مرگ همه خواهد شد، در حالی که آنان در حال ستیز و خصومت در دنیای خود یا در مورد موضوع معاد هستند. توان سفارشی در خانواده یا بازگشت به سوی آنان را نخواهند یافت و هر کدام از آنان را در همان حال و همان جا، مرگ فرا خواهد گرفت . (1)این صدای مهیب مرگبار، چنان
غافلگیرانه است که بر اثر آن شخصی که لقمهای برداشته باشد، هنوز به دهانش نرسیده ، خواهد مرد. (2)
نفخه اوّل مرگ همگانی را در پی دارد جز آنان که خواسته خداوند متعال بر تداوم حیاتشان باشد. علّامه مجلسی در این مورد آورده است : گفتهاند که جبرئیل ، اسرافیل ، میکائیل و عزرائیل در نفخ صور ـ اوّل ـ نمیمیرند. (3)
باید توجّه نمود که این فرشتگان نیز تا پیش از نفخه دوم خواهند مرد.
«نفخه دوم » یا «نفخه بعث » یا «نفخه حیات »، هنگامی روی میدهد که مشیّت خداوند بر زنده شدن موجودات پس از مرگ و فنای آنان است . با دمیدن در صور بار دیگر زنده میشوند و از قبرها بیرون میآیند تا وارد محشر شوند. خداوند متعال در آیات مختلفی ، از نفخه دوم سخن به میان آورده است :
(وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنْ الاَْجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ )؛ (4)
و (بار دیگر) در صور دمیده شود که ناگاه ، از گورها به سوی پروردگارشان میشتابند.
(یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً)؛ (1)
روزی که در صور دمیده شود، پس گروه گروه (به صحنه محشر) میآیید.
مراد از «رادفه » در آیه (تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ) (2)نفخه دوم است که در دنباله «رجفه » به
وقوع خواهد پیوست (3)رجفه یعنی زلزله شدید و حرکات آشفته . (4)رجفه اشاره به آیه
(یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ) (5)است که جمعی از مفسّران آن را منطبق بر نفخه اوّل میدانند. (6)
1) النبأ، آیه 18.
2) النازعات ، آیه 7. و از پی آن لزرهای (دگر) افتد.
3) مناهجالبیان (جزء سیام )، ص 100
4) ر.ک : مناهجالبیان (جزء سیام )، ص 98؛ قاموس المحیط ، ج 3، ص 147.
5) النازعات ، آیه 6. آن روز که لرزنده بلرزد.
6) ر.ک : تفسیر شریف لاهیجی ، ج 4، ص 700؛ تفسیر کنزالدقائق ، ج 14، ص 115. در انطباق رجفه بر نفخهاوّل ، دیدگاههای دیگری نیز مطرح شده است که بحث تفصیلی آن خارج از گنجایش این نوشتار است .
یکی از مراحل جهان آخرت ، فاصله زمانی دو نفخه اوّل و دوم و فنای جهان است . فنا به معنای نیستی ، نابودی ، پایان و زوال است .
بنابر نصوص قرآنی ، نفخه اوّل موجب مرگ همگانی خواهد گردید. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) حوادث پس از نفخه (اوّل ) را که همراه با مرگ انسانها و انهدام کیهان است ، چنین توصیف میفرماید :
و ینفخ فی الصور، فتزهق کلّ مهجة و تبکم کلّ لهجة و تذّل (تدکّ ) الشمّ الشوامخ والصمّ الرواسخ ، فیصیر صلدها سرابآ رقرقآ، و معهدها قاعآ سملقآ، فلا شفیع یشفع ، ولا حمیم ینفع ، ولا معذرة تدفع ؛ (1)
در «صور» دمیده میشود، قلبها از کار میافتد، زبانها بند میآید، کوههای بلند و سنگهای محکم به هم خورد؛ آنچنان که قسمتهای سخت و محکم درهم ریخته ، نرم میشوند. جای آنها چنان صاف و هموار میگردد که گویا کوهی وجود نداشته است . در آن روز، نه شفیعی است که شفاعت کند و نه دوستی که سودی بخشد و نه عذر موجهی که کیفر را برطرف سازد.
حاصل نفخه اوّل ، فنا و مرگ همگانی است . و پس از این نفخه ، جهان به تمامی ،
1) نهجالبلاغه ، خطبه 195.
کاملا ویران و منهدم خواهد شد و هیچ موجود زندهای باقی نخواهد ماند جز این که مرگ او را فرا خواهد گرفت . (1)اما پرسشهایی پیرامون کمّ و کیف آن مطرح است .
مهمّترین آنها چنین است : گستره زمانی فنا، چگونگی فنا، گستره شمول فنا، ندای خداوندی «لمنالملک » پس از فنای جهان .
گستره زمانی فنا میان دو نفخه است . پس از نفخه اوّل و مرگ و انهدام همه موجودات و کیهان ، مرحله فنا است که تا نفخه دوم تداوم مییابد. در این مرحله ، همه مردم که به صورت مرده هستند، هر زمانی که خدا بخواهد توقف خواهند داشت و مدّت توقف و گستره زمانی این مرحله را جز خدا کسی نمیداند. (2)
علی بن ابراهیم در حدیثی آورده که از امام سجّاد (علیه السلام) در مورد فاصله دو نفخه پرسیدند. در پاسخ فرمود: هر آنچه خدا بخواهد. (3)در روایتی از امام صادق (علیه السلام)،
فاصله دو نفخه 400 سال ذکر شده است . (4)طبرسی در حدیثی مرفوع از عامّه ، فاصله
دو نفخه را 40 سال نقل کرده است . (5)
در مورد چگونگی فنای جهان ، دو دیدگاه کلامی متفاوت وجود دارد. به عقیده برخی ، همه موجودات ـ چه زنده و چه جماد ـ معدوم خواهند شد و هیچ موجودی جز خداوند متعال باقی نخواهد ماند. برخی دیگر گفتهاند فنا به صورت مطلق نخواهد بود،
بلکه موجودات متلاشی شده و صورت و ترکیبش برهم خواهد خورد و مادّه بسیط آن باقی خواهد ماند. گروه نخست ، زنده شدن موجودات را از راه اعاده معدوم میدانند و گروه دوم از راه اعاده صورت و جمع اجزای متفرّق و پراکنده میدانند.
مؤلف شرح یاقوت ـ از متکلّمان نوبختی ـ با پذیرش هر دو دیدگاه ، معتقد است که تحقّق نظر دوم ، مستلزم قبول نظر نخست است . (1)علّامه حلّی در شرح این کتاب نوشته
است : تمامی مسلمانان برخلاف فلاسفه ، بر اعاده اجساد اتّفاق نظر دارند. آنگاه وی به دو معنای اعاده ، «اعاده مطلق » یا «اعاده معدوم » و «اعاده غیر مطلق » یا «جمع اجزای پراکنده و منفصل » اشاره کرده و با پذیرش معنای دوم ، معنای نخست را نفی کرده است . (2)
وی در شرح تجرید، نیز معنای دوم را برگزیده و به داستان قرآنی زنده شدن پرندگان و جمع اجزای متفرّق آنان در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) اشاره میکند. (3)بیشتر متکلّمان
امامیّه به نظر گروه دوم ـ جمع اجزای پراکنده ـ عقیده دارند. (4)
علّامه مجلسی در یک بررسی دقیق و ارزشمند، دلایل و شواهد دینی و عقلی هر دو گروه را عرضه داشته و مینویسد: جزم به هر یک از دو نظر، مشکل است . (5)امّا باید گفت : آنچه
مهمّ است ، اصل تحقّق اعاده است نه چگونگی آن . تردیدی نیست که خداوند بزرگ ، انسان را پس از زوال و مرگ و متلاشی شدن دوباره خواهد آفرید و زندگی جدید و پایدار به وی خواهد بخشید. خواه با اعاده معدوم صورت پذیرد یا با جمع اجزای پراکنده انجام شود.
یکی از حقایق اعتقادی ، تبیین گستره شمول فنا است . بنابر کلام الهی و سخنان
معصومان (علیهم السلام) مرگ و نابودی و فنا همگانی است . (1)امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
همه جهان فانی خواهد شد و تنها خدای سبحان باقی خواهد ماند. (2)
بنابر روایت منقول از امام سجّاد (علیه السلام) در نفخه اولی ، هر ذی روحی میمیرد به جز اسرافیل ، سپس اسرافیل هم میمیرد. (3)نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که
تمامی اهل زمین و آسمان خواهند مرد جز جبرئیل و میکائیل و حاملان عرش و ملکالموت . آنها نیز به ترتیب میمیرند. (4)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که ابلیس در میان دو نفخه خواهد مرد. (5)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که در نفخه اوّل روح متلاشی خواهد شد. زندیقی از آن حضرت پرسید: آیا روح پس از خروج از بدن باقی خواهند ماند یا نه؟ حضرتش فرمود: روح تا نفخ صور باقی است . در آن هنگام همه چیز باطل و فانی میشوند، پس نه حسّ میماند و نه محسوس . (6)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) تصریح فرموده است جز خداوند سبحان همه چیز فانی خواهد شد. (7)بنابر برخی از احادیث ، ارواح در پایان ایّام برزخ ، مواهب الهی
حیات و قدرت و علم ، را از دست میدهند. فقدان این مواهب به معنای مرگ
ارواح است . (1)
پس از نفخ صور اولی ، جهانی فانی میشود؛ خاموشی بر آن حاکم خواهد شد. و از سوی خداوند متعال ندایی خواهد رسید: لِمَنْ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز پادشاهی از آن کیست؟ در قرآن آمده است :
(لِمَنْ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ)؛ (2)
(ندا آید:) امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ (پاسخ آید:) از آنِ خدای یگانه قهّار است .
در تفسیر سوره الزمر آمده است که خداوند با صدای بلند ندا خواهد داد: امروز پادشاهی از کیست؟ هیچ جوابی از کسی داده نمیشود. آنگاه خدای جبّار در پاسخ خویش میگوید: از آن خدای واحد قهّار. و من همه خلایق را مقهور ساختم و آنها را میراندم . منم خدایی که جز من خدایی نیست . یگانهام شریکی از برای من نیست . (3)
برپایی قیامت ، یکی از حوادث بزرگ نظام تکوین بلکه مهمّترین حادثهای است که در جهان رخ خواهد داد. حکم و قضای حتمی خداوند بر تحقّق و آمدن چنین روزی تعلّق گرفته است و با تمام ویژگیها و صحنههای هولناکش برپا خواهد شد. (1)
اهمیت موضوع معاد و آخرت ، به گونهای است که خدای بزرگ بر آن تأکید فراوان میکند. در این جا به بخشی از این تأکیدها اشاره میشود. خداوند متعال میفرماید :
(الْحَاقَّةُ * مَا الْحَاقَّةُ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ )؛ (2)
(روز رستاخیز) روزی است که به یقین واقع میشود. چه روز واقع شدنی! و تو چه میدانی آن روز واقع شدنی چیست؟
الحاقّة ، اسم فاعل از حَقَّ یَحِقُّ به معنی امر ثابت در تکوین یا تشریع است و مراد قیامت است . (3)
طبرسی نوشته است : الحاقّة اسمی از اسامی قیامت در آرای تمام مفسّران است . و این نامگذاری به جهت آن است که قیامت در شمار حقایق ثابت و صادق و حتمی الوقوع است . آیات دوم و سوم بیانگر بزرگی و عظمت قیامت و حاوی تهدید است . در آن جا چنان صحنههای هولناکی رخ خواهد داد که تا زمانی که کسی آنها را ندیده باشد، نمیداند چیست . (1)
نیز خداوند فرموده است :
(رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ)، (2)
پروردگارا، به یقین ، تو در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست ، گردآورنده (جمله ) مردمانی . قطعاً خداوند در وعده (خود) خلاف نمیکند.
(اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لاَ رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللَّهِ حَدِیثاً)؛ (3)
خدای یکتا که جز او خدایی نیست ، حتمآ شما را تا روز قیامت ـ که تردیدی در آن نیست ـ گرد خواهد آورد. راستگوتر از خدا در سخن کیست ؟
دهها تعبیر و توصیف و نام درباره رستاخیز در قرآن مجید به کار رفته است . که به برخی از آنها اشاره میشود: یومالحساب ، روز حسابرسی ؛ یوم عظیم ، روز بزرگ ؛ یومالحسرة ، روز حسرت و تأسف ؛ یوم التغابُن ، روز پیدایی غبنها ـ فریب خوردنهاـ؛ یوم عسیر، روز سخت ؛ یوم معلوم ، روز شناخته شده ؛ یوم البعث ، روز رستاخیز و... از مشهورترین نامهای رستاخیز، میتوان از معاد، قیامت ، بعث و حشر
نام برد. معنای این واژگان این چنین است :
معاد: المصیر والمرجع والاخرة ؛ (1)سرمنزل و جای بازگشت و آخرت .
قیامت : این نام از مادّه قیام ؛ نهوض ، برخاستن گرفته شده است . (2)در قرآن مجید،
هفتاد مورد از روز رستاخیز با عبارت «یوم القیامة » نامبرده شده است . افزون بر واژه قیامت در قرآن کریم ، اشتقاقات لغت قیامت همانند تَقومُ ، یَقومُ ، قیام در مورد رستاخیز به کار رفته است .
بَعث : ابن منظور نوشته است : والبعث ؛ (3)زنده کردن مردگان از سوی خداوند. این
واژه در قرآن ، فراوان به کار رفته است .
حشر: حشر در لغت به معنای اجتماع و ازدحام است . (4)الحَشرُ؛ اجتماع روز
قیامت است . مَحشَر، محلّی است که مردم در آنجا گرد میآیند. (5)
از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) روایت شده است که خداوند عزّوجل دو علم دارد : «علم مبذول » (علم اعطایی ) و «علم مکفوف (6)» (علم نگاه داشته شده ). نیز از آن
حضرت روایت شده که خداوند را دو علم است : علمی که جز او بر آن آگاه نیست و علمی را که به فرشتگان و رسولان و امامان آموخت . (7)
آگاهی از زمان وقوع قیامت ، ویژه خداوند و در شمار علم مکفوف است . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
عالم به وقوع قیامت بود، اما زمان وقوع آن را نمیدانست و خداوند متعال این علم را به خود اختصاص داده است . (1)قرآن محید در چندین مورد به این مسئله تذکّر میدهد.
(یَسْأَلُونَکَ عَنْ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ)؛ (2)
از تو درباره قیامت میپرسند که هنگام وقوع آن کی است؟ بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است . کسی جز او آن را به وقتش آشکار نمیسازد.
(إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَی )؛ (3)
قطعآ قیامت آمدنی است . میخواهم وقت آن را پنهان دارم تا هر کسی به سعی و کوشش خویش جزا داده شود.
(قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ )؛ (4)
بگو این علم (وقوع قیامت ) تنها نزد خدا است .
(إِلَی رَبِّکَ مُنتَهَاهَا)، (5)
علم آن با پروردگار تو است .
خداوند بزرگ در بیان مراحل عالم آخرت و تأکید بر رستاخیز، حادثه بعث را پس از پایان برزخ دانسته است .
(وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاَ رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ)؛ (6)
و قطعآ قیامت آمدنی است ، شکی در آن نیست ، و خدا مردگان در گور را بر خواهد انگیخت (زنده خواهد کرد.)
حادثه بعث و زنده شدن موجودات ، با نفخه دوم یا نفخه حیات آغاز میشود. در قرآن مجید آمده است که پس از دمیدن در صور، ناگاه از گورها به سوی پروردگارشان میشتابند و گروه گروه به صحنه محشر میآیند. (1)گویی که ملخهایی پراکنده
شده هستند. (2)
نیز خداوند بزرگ در مورد محشر و اجتماع روز قیامت فرموده است :
(قُلْ إِنَّ الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ )؛ (3)
بگو: قطعاً پیشینیان و پسینیان ، همگی در موعد روزی معلوم گردآوری خواهند شد.
(ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ )؛ (4)
بعد او را میراند و در گور کرد سپس هرگاه بخواهد او را زنده میکند.
در منابع وحیانی ، زنده شدن مردگان به رویش مجدد زمین تشبیه شده است . در قرآن کریم آمده است :
(فَانظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَةِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ (5)
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میکند. بیگمان همان خدای ، زندهکننده مردگان است و او برهر چیزی تواناست .
(یُحْیِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ )؛ (1)
زمین را پس از مرگش زنده میکند. و شما نیز همینگونه (از گورها) بیرون آورده میشوید.
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است:
اذا اراد الله ان یبعث الخلق أمطَرَ السماء علی الارض اربعین صباحآ فاجتمعت الاوصال . نبتت اللحوم ؛ (2)
هنگامی که خداوند اراده کند خلق را زنده کند، به مدت چهل روز از آسمان بر زمین باران میباراند، پس بندها به هم میپیوندند و گوشتها میرویند.
آن حضرت ویژگیهای هنگام برانگیخته شدن را این چنین فرموده است : باریدن باران بر زمین ، و رشد آن ، هم خوردن زمین مانند هم خوردن مَشک ، جدا شدن خاک انسان از دیگر خاکها مانند جدا شدن طلا از خاک و گرفتن کره از شیر، آنگاه انتقال خاک هر بدنی به سوی روح خود و بازگشت صورت نخستین و زنده شدن انسانها. (3)
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است که قیامت 50 موقف دارد. (4)امیرمؤمنان
علی (علیه السلام) در شرح گذار انسان در آخرت فرموده است :
انّ امامکم عقبة کئودا و منازل مهولة لابدّ من الممّر بها و الوقوف علیها، فامّا برحمة من الله نجوتم و امّا بهلکة لیس بعدها انجبار؛ (5)
در پیش رویتان گردنههای سخت و دشوار و منزلگاههای هولناک است که ناگزیر باید از آنها عبور کرد و در آنها توقّف داشت . آنگاه یا با رحمتی از جانب خدا رهایی یابید و یا دچار هلاکتی شوید که بعد از آن جبرانی نیست .
شیخ صدوق نام عقبهها و موقفهای قیامت را اسامی هر یک از واجب و نهی و امر شرعی دانسته و عبور با عافیت از تمام آنها را رسیدن به سرمنزل مقصود؛ بهشت میداند. (1)
شیخ مفید، عقبات را اعمال واجب و پرسش از آنها و توقّف برای حسابرسی از آنها دانسته است . اما دیدگاه وی در ماهیّت عقبه با استادش متفاوت است . (2)
در تفسیر آیه شریفه (وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ ) (3)ـ چه دانی که گردنه چیست؟ـ میخوانیم :
عقبه بر تمام ارکان ایمان و بر برخی از اجزای آن ـ همانند نبوّت و ولایت ـ و بر فرائض ، بلکه اجتناب از گناهان کبیره صدق میکند و مراد از عقبه ، عقبه معنوی است . (4)
افزون بر مواقف قیامت ، در مورد مدّت مکث و توقّف در آن نیز، در منابع دینی مطالبی آمده است . از جمله علّامه مجلسی به نقل از کلینی روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام) آورده است : که در قیامت 50 موقف وجود دارد و هر موقفی مثل هزار سال از سالهای دنیا میماند. (5)
روز قیامت روزی بسیار سخت و هولناک است چنانکه خداوند بزرگ میفرماید :
(وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الاَْرْضِ إِلاَّ مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ )؛ (6)
روزی که در صور دمیده شود پس هرکه در آسمانها و در زمین است
به هراس افتد مگر آن کس که خدا خواهد، و همگی با زبونی رو به سوی
او آورند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
اِحذروا یومآ تفحص فیهالاعمال ، و تکثر فیه الزلزال و تشیب فیه الاطفـال ؛ (1)
حذر کنید از روزی که به کردارها رسیدگی میشود و زلزلههای زیاد رخ میدهد و کودکان پیر میشوند.
آنچه موجب امان در صحنه وحشتناک آخرت میشود، عقیده صحیح و عمل شایسته است . بر این حقیقت در منابع وحی تأکید شده است . در قرآن کریم آمده است :
(یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَانِ وَفْداً * وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی
جَهَنَّمَ وِرْداً)؛ (2)
در آن روز که پرهیزگاران را گروه گروه به سوی خدای رحمن محشور میکنیم و مجرمان را تشنه کام به سوی دوزخ میرانیم .
متّقین (پرهیزکاران ) و مجرمین (بدکاران ) از نظر اعتقاد یا عملکرد یا هر دو عامل ، دو گروه متضادّ و مخالف هم هستند. در قیامت نیز با آنان به گونهای متضادّ و متفاوت برخورد خواهد گردید. گروه نخست از عزّت و احترام برخوردار گردیده و از خدای بزرگ ، پاداشهای نیکو دریافت خواهند کرد. گروه دوم با تحقیر و عذاب و مجازاتهای سخت الهی روبرو خواهند شد.
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تفسیر آیه (نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَانِ وَفْداً) را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسید. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در پاسخ
خطاب به علی (علیه السلام) فرمود :
این گروه خداترس بودند، پس خداوند متعال آنها را دوست داشت و ایشان را به نعمتهای خود ویژه ساخت و از کارهای خوبشان راضی شد، پس آنان را «متّقین » نامید. سپس فرمود: یا علی قسم به آن خدایی که دانه را در میان زمین شکافت و انسان را بر روی زمین آفرید، این متّقیان به هنگامی که از قبرهای خود بیرون میآیند، سفیدی چهره آنان مانند سفیدی برف و سفیدی جامه آنان مثل سفیدی شیر است و کفشهای آنان از طلا و بندهایش از مروارید درخشنده است . (1)
در حدیث دیگر، گزارشی از انواع احترام و تکریم و عزّت «متّقیان » تا وصول به بهشت و استقبال از آنها آمده است . (2)
در برابر، کافران و گناهکاران را چون چهارپایان تشنهکام به دوزخ میرانند. (3)در
قرآن مجید آمده است :
(یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْویهِ * وَمَنْ فِی الاَْرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنجِیهِ )؛ (4)
گناهکار آرزو میکند که کاش برای رهایی از عذاب آن روز، میتوانست فرزندان خود را فدا دهد. و (نیز) همسرش و برادرش را و قبیلهاش را که به او پناه میدهد، و همه مردم روی زمین را و آنگاه خود را رها میکرد.
این آیات شدّت عذاب در روز قیامت را بیان میدارد، به گونهای که انسان مجرم حاضر است نزدیکان خود بلکه همه مردم دنیا را فدا کند تا خود نجات یابد.
خداوند بزرگ در آیاتی دیگر، احوال دو گروه حقّ و باطل در قیامت را خبر میدهد
که بسیار عبرتانگیز است . یک گروه ، شادان و شاداب و گروهی دیگر، غرق در عذاب و وحشت و حسرت و ذلّت است :
(وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ * ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ * وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ * أُوْلَئِکَ هُمْ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ )؛ (1)
در آن روز چهرههایی درخشانند؛ خندان (و) شادابند؛ و صورتهایی در آن روز غبارآلود است ؛ (و) آنها را تاریکی پوشانده ؛ آنان همان کافران فاجرند.
در دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجّاد (علیه السلام) ـ که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده میشود ـ این چنین آمده است :
ابکی لخروجی من قبری عریانآ ذلیلا حاملا ثقلی علی ظهری ، أنظر مرّة عن یمینی ، و أخری عن شمالی ؛ إذ الخلائق فی شأن غیر شأنی . لکلّ امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه ، وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة . ووجوه یومئذ علیها غبرة ، ترهقها قترة و ذلّة ؛ (2)
میگریم برای خارج شدن از قبرم ، در حالی که برهنه و ذلیل هستم با بار سنگین بر پشت ، مینگرم یک بار از سمت راستم و بار دیگر از سمت چپم ، در حالی که مردمان سرگرم کاری غیر از کار مناند. هر کسی را در آن روز، کاری هست که به آن بسنده کرده ، چهرههایی در آن روز گشاده و نورانی است ، خندان و مسرور است و صورتهایی در آن روز غبارآلوده است و دود تاریکی و ذلّت ، آنها را پوشانده است .
آیات و روایات فراوانی پیرامون مبانی اعتقادی و عملکرد انسان و نمایان شدن
آثار آن در جهان آخرت ـ از جمله روز قیامت ـ وجود دارد که در این جا به مواردی از آنها اشاره میشود.
مبانی اعتقادی نقش کلیدی و بسیار مهمّ دارند. مطابق روایتهای متواتر و قطعی ، دوستی امیرمؤمنان (علیه السلام) و اعتقاد به حقانیّت آن حضرت راه رستگاری و سعادت است و دشمنی با آن حضرت ، موجب خسران و هلاکت ابدی است . تأکید بر دوستی و پرهیز از دشمنی با امیرمؤمنان (علیه السلام) ویژه شیعه نیست ، بلکه دیگر فرق اسلامی غیرشیعی نیز آن را قبول دارند. فخر رازی مفسّر مشهور سنّی در حقّ امیرمؤمنان (علیه السلام) نوشته است :
من اقتدی فی دینه بعلی بن ابی طالب فقد اهتدی ، و الدلیل علیه قوله علیهالسلام : اللّهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ (1)
هرکس در دینش از علی بن ابی طالب پیروی کند به تحقیق هدایت یافته است ؛ و دلیل آن فرمایش پیامبر ـ سلام بر او باد ـ است ؛ که فرمود: خدایا حق را با علی بگردان هرجا که او میگردد.
حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و شیعیان آن حضرت در قیامت ، اندوهگین نمیشوند و وحشت نمیکنند، بلکه سایر مردم اندوهگین میشوند و وحشت میکنند. سپس این آیه را خواند: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ) (2)و فرمود: به خدا سوگند! حسنه ، ولایت علی (علیه السلام) است .
سپس این آیه را قرائت کرد: (لاَ یَحْزُنُهُمُ الفَزَعُ الأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ المَلاَئِکَةُ ). (3)ـ (4)
آیات فوق ، خبر از ایمن بودن از ترس روز قیامت و اندوهگین نبودن در ترس و هراس بزرگ رستاخیز برای جمعی است . که از سوی امام پنجم (علیه السلام) این گروه همان
شیعیان علی (علیه السلام) هستند. از امام سجّاد (علیه السلام) نیز روایت شده که شیعیان علی (علیه السلام) هشتاد سال پیش از دیگر امّتها داخل بهشت میشوند. (1)
یکی دیگر از مسائل مهمّ ، بروز آثار عملکرد انسان در حوزه احکام و اخلاق است . روایات متعدّدی در این زمینه رسیده که نمایان شدن آشکار آثار اعمال و رفتار انسان را بیان میدارد.
پیامبر بزرگوار اسلام در مورد آثار برخی از اعمال در روز قیامت ، در سخنان تکاندهندهای ، از شکلهای مختلف محشور شوندگان در قیامت و منشأ آن خبر داده است . سخنچینان به شکل میمون و بوزینه ؛ مال حرامخورندگان به شکل خوک ، رباخواران به شکل واژگونه و صورت به زمین و پاها در هوا، ظلمکنندگان به شکل کور؛ افراد خودپسند به شکل لال و کر محشور میشوند. عالمان و قاضیانی که به علم خود عمل نمیکنند، در حال جویدن زبان و گزیدن گوشت بدن خود هستند و چرک و خون از دهنهای ایشان جاری است که بوی دهان ایشان ، اهل محشر را میآزارد. نیز از آن حضرت روایت شده است که گروهی در محشر در دو چشمشان ، دو میخ از آتش کوبیده میشود. آنها کسانی هستند که با چشم شهوت به نامحرمان مینگرند. (2)
از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است که در روز قیامت ، وزش بادی متعفن و بدبو تمام اهل محشر را میآزارد، به طوری که راه نفسشان بسته میشود و از شدت آن بوی بد نمیتوانند نفس بکشند. آنگاه به اهل محشر خطاب میشود این بوی بد چیست؟ آنان اظهار بیاطلّاعی میکنند. آنگاه ندا میرسد: این بوی بد، بوی مجرای تناسلی زناکاران است که در دنیا مرتکب زنا شده و توبه نکرده مردهاند. آنان را لعنت کنید : لعنت خدا بر آنان باد. تمامی اهل محشر میگویند: خدایا زناکاران را لعنت فرما. (3)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس با پسری لواط کند، روز قیامت جُنُب محشور میشود، و آب دنیا او را پاک نکند. (1)
نیز آن حضرت فرمود: هر مردی لواط دهد خداوند او را در پل دوزخ محبوس خواهد کرد تا از حساب مردمان فراغت یابد. آنگاه فرمان داده میشود او را به دوزخ برند، عذاب میشود در طبقات آن تا به پایینترین طبقه دوزخ میرسد و از آن جا بیرون آورده نمیشود. (2)
شرابخوار در قیامت در حالتی محشور میشود که روی او سیاه و چشمهای او کبود و زبانش از پشت سر او بیرون آمده است . (3)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس به مرد یا زن پاکدامنی تهمت زند، خداوند اعمال نیک او را حبط کند (بینتیجه نماید) و هفتادهزار ملک در روز قیامت ، از پیش رو و پشت سر، او را تازیانه زنند و فرمان دهند که او را به آتش برند. (4)
در برابر اعمال ناشایست ، برخی رفتارهای پسندیده ، آثار ارجمندی در صحنه رستاخیز خواهد داشت . از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است :
آنها که برای خدا با یکدیگر دوستی میکنند، روز قیامت در جایگاه بلندی از
نور خواهند بود و نور سیما و پیکر و جایگاه بلندشان همه چیز را روشن خواهد کرد تا جایی به آن شناخته شوند. پس گویند: اینها کسانیاند که برای خدا با همدیگر دوستی میکنند. (5)
نیز آن حضرت از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است :
هر کس مؤمنی را یاری نماید، خداوند عزّوجل هفتاد و سه گرفتاری را از او
برطرف سازد: یکی در دنیا و هفتاد و دو به هنگام گرفتاری بزرگ . فرمود: آن جا که مردم سرگرم خودشان هستند. (1)
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
هرکس از مؤمنی گرهای بگشاید، خدا روز قیامت گره از دلش بگشاید. (2)
یکی از مراحل مهمّ قیامت ، «حساب » است . پرسش ، نامه اعمال ، شهادت شهود و میزان برای حسابرسی است . به جهت اهمیّت این مرحله ، یکی از نامهای قیامت (یَوْمِ الْحِسَابِ )؛ (1)روز حساب » است . و در قرآن مجید با این نام یا با وصف (یَوْمَ یَقُومُ
الْحِسَابُ )؛ (2)روزی که حساب برپا میشود» نام برده شده است . حسابرسی بندگان از
بدیهیات کتاب و سنّت است . (3)خواجه نصیر توسی و علّامه حلّی ، «روز حساب » را از
عقاید دینی برشمرده و تصدیق آن را واجب میشمارند. (4)خداوند متعال فرموده است :
(إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ )؛ (5)
به قطع ، بازگشت آنان به سوی ماست . آنگاه مسلّمآ حسابشان باما است .
(وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ )؛ (6)
اگر آنچه در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، خدا شما را به آن
محاسبه میکند.
(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ )؛ (1)
برای مردم (وقت ) حسابشان نزدیک شده است ، و آنان در بیخبری رویگردانند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در مورد روز حساب فرموده است :
رستاخیز، روزی است که خداوند اوّلین و آخرین (همگان ) را برای رسیدگی به حساب دقیق و رسیدن به پاداش کردارشان جمع میکند، همه در حال خضوع برپا خیزند، عرق از سر و رویشان فرو میریزد و اطراف دهانشان را احاطه کرده ، لرزش زمین تمام اندامشان را میلرزاند. نیکوترین و خوشحالترین افراد در آن روز، کسی است که جای پایی پیدا کند و یا محلّی برای ایستادن خود به دست آورد. (2)
از روز حساب به «عرض اعمال » و «عرض اکبر» نیز یاد شده است . این روز مهمّ ، موقف نهایی محاکمه انسان و عرض اعمال در نزد خداوند متعال است که منجر به صدور احکام بر مبنای گذشت و فضل یا دقّت و عدل از سوی آن ذات مقدّس خواهد گردید و نتیجه آن به رهایی یا هلاکت انسانها خواهد انجامید. پیامبر گرامی اسلام فرمود :
یا اباذرّ حاسب نفسک قبل أن تحاسب ، فهو أهون لحسابک غدآ. و زن
نفسک قبل أن توزن و تجهّز للعرض الاکبر یوم تعرض لا تخفی علی الله
خافیة ، (3)
ای ابوذر به محاسبه نفس خویش پرداز پیش از آن که حسابرسی شود. پس این کار آسانتر است از محاسبه فردا. بسنج نفس خویش را پیش از آن که سنجیده شود. و آماده شو برای عرض اکبر (روز حساب ) روزی که عرضه میشوی ، که هیچ یک از کارهای شما بر خدا پنهان نمیماند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
الغنی و الفقر بعد العرض علی الله، (1)
غنا و فقر آنگاه آشکار میشود که (اعمال ) بر خدا عرضه شود.
خداوند متعال فرموده است :
(إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتاً)؛ (2)
همانا روز جدایی وعدهگاه است .
یوم الفصل ، روز تفکیک و جدایی میان حق و باطل و محق و مبطل با قضای عادلانه الهی است که انطباق تامّ با موقف حساب دارد. در این موقف از آخرت ، خداوند عزیز و علیم ، تمام مردم از اوّلین تا آخرین را به حضور خود فرا خوانده ، قضا و حکم عادلانه و برحقِّ خویش را ثابت و محقّق خواهد فرمود، و اهالی بهشت و جهنّم هر کدام روانه جایگاه خود خواهند گردید. (3)
عرضه اعمال بندگان به پیشگاه الهی و حسابرسی از آنها، جهت اطلّاع و آگاهی نیست ، چون به فرموده قرآن : هیچ یک از کارهای انسان ، از خدا پنهان نیست ، (4)بلکه این
حسابرسی برای احتجاج علیه بندگان و عطای پاداش به آنها از روی عدل یا فضل است . (5)
حسابرسی خداوند بزرگ ، عادلانه و دقیق است . در قرآن مجید در توصیف احوال مجرمین به هنگام دریافت کارنامه خود آمده است :
(لاَ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً)؛ (1)
پروردگارت به هیچ کس ستم نمیکند.
نیز در قرآن کریم آمده است :
(وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ )؛ (2)
و ترازوهای عدل را در قیامت برپا میکنیم . پس هیچ کس کمترین ستمی نمیبیند. و اگر کار او به وزن یک دانه خردل باشد، آن را میآوریم . و همین بس که ما حسابکننده باشیم .
ابعاد حسابرسی بندگان ، گسترده و شامل افکار و اعمال اوست و افعال جوانح (قلبی ) و جوارح (بیرونی )، بزرگ و کوچک ، مهمّ و ناچیز، پنهان و آشکار او مورد بررسی قرار میگیرد. در قرآن مجید آمده است :
(یَوْمَ یَبْعَثُهُمْ اللَّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ)؛ (3)
در آن روز که خداوند همه آنان را بر میانگیزد، آنان را از آنچه کردهاند خبر میدهد، خدا آن کارها را شمار کرده و آنان از یاد بردهاند، و خدا بر همه چیز گواه است .
(یُنَبَّأُ الاِْنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ)؛ (1)
در آن روز آدمی از آنچه پیش فرستاده و آنچه پس از خود روانه ساخته است خبر داده شود.
(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ )؛ (2)
و بدانید که خدا آنچه را در ضمیر خود دارید میداند، پس اینک از او حذر کنید.
حسابرسی خداوند متعال در روز قیامت ، بسیار سریع است . در جاهای مختلف قرآن این حقیقت بیان شده است :
(إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ )؛ (3)
همانا خدا سریع الحساب است .
(أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ )؛ (4)
آگاه باشید، حکم از آن اوست ، و او سریعترین حسابگران است .
در مورد سرعت حسابرسی اعمال بندگان در احادیث مطالبی آمده است که حیرتآور است . رسیدگی حساب تمام بندگان در یک چشم برهم زدن یا به اندازه دوشیدن شیر گوسفندی انجام میشود. (5)از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل شده است که
حساب احدی خدا را مشغول نمیگرداند از حساب دیگری ، چنانکه او را روزی دادن دیگری مشغول نمیگرداند. (6)
این سرعت عجیب ، همراه با دقّت و عدالت تمام است ، چنانکه پیشتر اشاره شد. در گذشته افراد ملحد یا ضعیف الایمان اینگونه حقایق اعتقادی را انکار و یا تأویل میکردند. اما محاسبات ابر رایانههای پیشرفته ساخت دست بشر که مدام بر امکانات و تواناییهای آنان افزوده میشود، بهانه انکار یا تأویل و دور انگاشتن این حقایق را سلب کرده است .
این محاسبه سریع ، فعل الهی است ، اما اِعمال این محاسبه و تحقّق و ثبوت آن در دادگاه الهی ، در یک روند منظّم و قانونمند و متناسب با گروههای مختلف محاکمه شونده انجام میشود. در نتیجه ، نتایج دادگاه و طول تداوم آن متفاوت خواهد بود.
در متون دینی گزارشهایی در مورد حسابرسیهای متنوع وجود دارد. و مردم در حسابرسی به طبقات و گروههای مختلفی تقسیم میشوند. در این جا به صورت مجمل اشاره میشود و برای آگاهی از شرح مفصّل و تقسیمبندی کامل آن ، بایستی به منابع تفسیری و حدیثی مراجعه نمود.
1 ـ بعضی بدون حساب به بهشت میروند. زیرا گرفتار چیزی از امر دنیا نشدهاند و حساب در آن جا برای کسانی است که در این جا گرفتار دنیا شدهاند. (1)
2 ـ برخی با «حساب یسیر» (حساب آسان ) محاسبه میشوند و شادمان نزد خانواده خود برمیگردند. قرآن مجید این گروه را «اصحاب یمین » خوانده است :
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَاباً یَسِیراً * وَیَنقَلِبُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً)؛ (2)
پس هرکه نامه او به دست راستش داده شد، به زودی حسابی آسان از او کشیده شود و شادمانه به سوی خانوادهاش باز گردد.
امام محمّدباقر (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «حساب یسیر» یعنی محاسبه با تسامح و گذشت . (1)
3 ـ برخی به صورت «سوءالحساب » (حساب بد) با آنان رفتار میشود. از امام جعفر صادق (علیه السلام) در مورد «سوءالحساب » میفرماید: استقصا و دقّت و سختگیری در محاسبه اعمال خوب و بد، و بدی آنان را به حساب آوردن و مؤاخذه نمودن و نپذیرفتن اعمال خوب آنان است . (2)
4 ـ برای پیشوایان کفر و گمراهی ، سنجشی برپا نمیشود و به فرمان الهی در روز قیامت به آنان توجّهی نمیشود و همیشه در جهنّم خواهند بود. (3)
در روایات اسلامی ، برخی اعمال موجب آسانی یا سختی در حسابرسی شمرده شده است . پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سه چیز را از هر کسی باشد، موجب حساب آسان و ورود به بهشت با رحمت الهی دانسته و فرموده است : عطا کنی به کسی که تو را محروم ساخته است ، و وصل کنی با کسی که از تو قطع کرده است ، و گذشت کنی از کسی که بر تو ستم کرده است . (4)نیز از آن حضرت روایت شده است که خوش خلقی موجب
آسانی حسابرسی انسان میشود. (5)
کسی که به خدا شرک میورزد، پیشوای ستمگر، تاجر دروغ پیشه ، پیرمرد زناکار، کسانی هستند که بنابر احادیث نقل شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام جعفر صادق (علیه السلام) بدون حساب وارد دوزخ میشوند. (6)
در کتاب و سنّت ، سؤال و پرسش غیر از حسابرسی است . (1)از آیات و روایات
استفاده میشود که امور چندی از مردم مورد سؤال قرار میگیرد و حق تعالی احتجاجات چندی در موقف سؤال از بندگان خود مینماید. بزرگترین چیزی که
از آن سؤال میشود، ولایت امیرمؤمنان و اهل بیت طاهرین : است . (2)قرآن
کریم میفرماید :
(ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنْ النَّعِیمِ )؛ (3)
سپس در آن روز از نعمتی که داشتید پرسش خواهید شد.
اخباری در تفسیر این آیه شریفه وارد شده است که مراد از پرسش «نعیم »
در روز قیامت ، محبّت و ولایت محمّد و آل محمّد : است . سنّی و شیعه
مضمون آن را به شکل تظافر ذکر کردهاند، بلکه در نزد شیعه در حد روایات
متواتر است . (4)
برخی از امور دیگر نیز مورد پرسش قرار میگیرند، همانند: نماز؛ قرآن ؛ چگونگی گذران عمر؛ حقوق حق تعالی در رعایت واجبات ، فرایض ، پرهیز از محرّمات چون زنا، لواط ، شرب خمر، رباخواری ، نظر به نامحرم ، هوای نفس ، حبّ دنیا، شهادت باطل ، غیبت ، سخنچینی ، دروغ ، فحش و قتل نفس ، رعایت حقوق والدین که اعظم حقوق است و حق اهل و عیال ، حقوق برادران ایمانی ، صله رحم و همسایگان و امر به معروف و نهی از منکر. (5)
بنابر احادیث منقول ، رسولان و اوصیا نیز پیرامون عملکرد و انجام وظایف خطیر خود مورد سؤال قرار میگیرند. و در این پرسشها، با شهادت شهود معصوم ـ از میان فرشتگان و حجج الهی ـ عملکردشان تأیید میشود. (1)
1) ر.ک : حقّ الیقین ص 438 و 439.
یکی از مسائل مهمّ آخرت که در آیات و روایات زیادی مطرح شده ، «نامه عمل » است . این نامه حاوی پرونده کامل و دقیق اعمال انسان است که در اختیارش قرار میگیرد. «نامه عمل » در چندین جای قرآن مجید با واژه «کتاب » بیان شده است . خداوند متعال فرموده است :
(وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا)؛ (1)
و نامه اعمال در میانه نهاده شود، پس مجرمان را از آنچه در آن است هراسان بینی ، و گویند: ای وای بر ما این نامه چیست که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو گذار ننموده ، جز آن که به حساب آورده است .
(وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ
مَنشُوراً * اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً)؛ (2)
و هر کسی آثار کردارش را در گردنش آویختهایم و روز قیامت برای او نوشتهای بیرون میآوریم که آن را باز و گشوده خواهد دید. نوشته خود را بخوان ، امروز همین بس که خودت حسابگر خود باشی .
(وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ * وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ)؛ (1)
و هرچه کردهاند در نامهها ثبت است ، و هر ریز و درشتی نگاشته شده است .
(وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ )؛ (2)
در آن هنگام که نامههای عمل گشوده شود.
گفته شده است : افزون بر نامه عمل ، خداوند متعال به انسان ، علم تکوینی روشنی عطا میکند که در موقف حساب به نحو احاطه بر گفتار و کردار خود ـاز طاعت وعصیان ـ در دنیا با تمام خصوصیاتش آگاه میشود. (3)چنانکه خداوند متعال
فرموده است :
(عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ )؛ (4)
هر کس بداند چه فراهم دیده .
(یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً)؛ (5)
روزی که هر کس آنچه از نیکی و بدی کرده ، همه را حاضر شده میبیند. و آرزو کند که کاش میان او و آن روز (یا آن کار بدش ) فاصلهای دراز بود!
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است : انسان به یاد میآورد تمام اعمال و آنچه برای او نوشته شده ، گویی که هماکنون آنها را انجام داده است . (6)
انسان فاقد این حضور و آگاهی و گرفتار نسیان است . اما در موقف حساب روز قیامت ، واجد آن میشود، چنانکه خداوند متعال میفرماید :
(یَوْمَ یَبْعَثُهُمْ اللَّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ)؛ (1)
روزی که خداوند همه آنان را برمیانگیزد، پس آنان را از آنچه کردهاند خبر میدهد، خدا آن کارها را برشمرده و آنان از یاد بردهاند. و خدا بر همه چیز گواه است .
این آگاهی و وجدان ، مطلق نیست ، چنانکه پیشتر فاقد بود و بعد او را آگاهانیدند. (2)
خداوند متعال برای نویسندگان نامه عمل فرشتگانی گمارده است . آنها ریز و درشت اعمال انسان را ثبت میکنند. خداوند بزرگ این فرشتگان را ستوده و با صفت «کریم » یعنی بزرگوار، از آنان یاد کرده است .
(وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ * کِرَاماً کَاتِبِینَ * یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ )؛ (3)
همانا بر شما نگاهبانانی هست ؛ (فرشتگان ) بزرگواری که نویسندگان (اعمال شما) هستند؛ آنچه را میکنید میدانند.
همچنین در قرآن مجید پیرامون نویسندگان نامه اعمال آمده است :
(إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ )؛ (4)
هیچکس نیست جز آنکه بر او نگاهبانی است .
(إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنْ الْیَمِینِ وَعَنْ الشِّمَالِ قَعِیدٌ * مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)؛ (1)
آنگاه که دو (فرشته ) دریافتکننده که از راست و چپ مراقب نشستهاند. هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد مگر آن که مراقبی آماده نزد آن هست .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
قد وکّل بذلک حفظة کرامآ لایسقطون حقّآ ولا یثبتون باطلا؛ (2)
نگهبانان بزرگواری را قرار داده که حقی را از میان نمیبرند و برخلاف حقیقت ثبت نمیکنند.
و حفّاظ صدق یحفظون اعمالکم ، و عدد انفاسکم ، لا تسترکم منهم ظلمة لیل داج ولا یکّنکم منهم باب ذو رِتاج ؛ (3)
و بدانید حسابگران راستین ، اعمال شما را ثبت میکنند و حتی عدد نفسهایتان را نگه میدارند، نه ظلمت شب تاریک شما را از آنها پنهان میدارد و نه درهای محکم و بسته .
از آیات و روایات استفاده میشود که فرشتگان نویسنده نامه اعمال ، از امانت و قداست برخوردارند و نگهبانان درستکار و عاری از خطا و دروغ هستند.
نویسندگان اعمال خوب و بد متفاوتند. امام جعفرصادق (علیه السلام) فرمود :
فرشته سمت راست نویسنده اعمال نیکوی انسان است و فرشته سمت چپ نویسنده کارهای بد او. (4)
به روایت شیخ صدوق ، امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از کنار مردی گذشت که سخنان زاید
بر زبان جاری میآورد. به او فرمود :
ای مرد تو نامهای را به وسیله دو نویسنده عملت برای خدایت املا میکنی پس سخن بگو به آنچه در شأن تو است ، و رها کن چیزی را که مناسب تو نیست . (1)
فرشتگان نویسنده اعمال ، اگر کسی نیّت به عمل نیکویی کند و انجام ندهد، یک پاداش برای او مینویسند، و اگر عمل کند، ده پاداش . همچنین اگر کسی نیّت عمل بدی کند، تا وقتی آن را بجا نیاورد، چیزی نمینویسند. و اگر بجا آورد، یک گناه برای او مینویسند. (2)
سیّد ابنطاووس نوشته است : بر هر انسانی دو فرشته گماشته شده است که خیر و شرّ او را مینویسند. و در اخبار وارد شده که دو فرشته، ویژه شب هستند و دو فرشته، مخصوصِ روز. شروع و پایان مأموریت این فرشتگان ، از فجر صبح تا غروب آفتاب است . (3)
حضرت امام سجّاد (علیه السلام) در نیایش خویش فرموده است :
اللهمّ یسّر علی الکرام الکاتبین مؤنتنا، و املأ لنا من حَسَناتنا صحائفنا، ولا تُخزنا عندهم بسوء اعمالنا؛ (4)
بار خدایا زحمت و رنج ما را بر نویسندگان گرامی (فرشتگان نویسندگان اعمال ) آسان گردان . و نامههای ـ اعمال ـ ما را از حسنات و نیکیهای ما پرساز و ما را نزد آنان به بدی کردارهای خود رسوا مکن .
عبدالله فرزند حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) گفته : از پدرم پرسیدم : آیا هرگاه بنده اراده کند که گناه یا کار نیکی بجا آورد دو فرشته که بر اعمال او گماشته شدهاند علم به آن دارند؟ فرمود: آیا بوی پلید و بوی پاکیزه یکسان است؟ گفتم نه ، فرمود: بنده
هرگاه اراده نیکو نماید، نَفَس او با بوی پاکیزه بیرون شود، پس فرشته سمت راست به فرشته سمت چپ میگوید: درنگ کن که اراده نیکو نموده است . و چون آن را بجا آورد، زبانش قلم و آب دهانش سیاهی مرکّب گردد و آن فرشته آن حسنه را برای او مینویسد. و هرگاه اراده گناه کند، نَفَس او با بوی پلید بیرون آید. پس فرشته سمت چپ به فرشته سمت راست میگوید: درنگ کن که اراده بدی نموده . و چون آن را بجا آورد، زبانش قلم و آب دهانش سیاهی شود و آن فرشته آن را برای او ثبت نماید. (1)
یکی از مراحل حسّاس صحنه قیامت ، دریافت کارنامه اعمال از سوی انسانها است . بنا بر مستندات دینی ، این کارنامهها متفاوت است ، چنانکه خداوند متعال میفرماید :
(وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ * وَلَمْ أَدْرِ
مَا حِسَابِیَهْ )؛ (2)
هر که نامه عملش به دست چپ او داده شود، گوید: ای کاش ، نامهام به من داده نمیشد و نمیدانستم حسابم چیست؟
(وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُوراً * وَیَصْلَی سَعِیـراً)؛ (3)
و امّا هر که نامه او از پشت سرش داده شد، زود است که فغان و واویلا بر آورد و به آتشی افروخته در آید و بسوزد.
هر دو آیه در شأن کفّار نازل شده است . آیه نخست شامل کسانی است که نامه عملشان به دست چپ داده میشود. آیه دوم هم شامل کسانی است که نامه عمل را از
پشت سر دریافت میکنند. پس گیرندگان نامه اعمال از دست چپ و گیرندگان نامه از «پشت سر» در دو آیه مذکور، کافران هستند. در برابر دو آیه مذکور، خداوند متعال در همان دو سوره ، به اصحاب الیمین اشاره کرده است . (1)
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمْ اقْرَءُوا کِتَابِیَهْ )؛ (2)
امّا هر که نامه عملش به دست راست او داده شود، گوید: بیایید نامه مرا بخوانید.
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَاباً یَسِیراً * وَیَنقَلِبُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً)؛ (3)
پس هر که نامه او به دست راستش داده شد، به زودی حسابی آسان از او کشیده شود و شادمانه به سوی خانوادهاش باز گردد.
و ظاهر آن است که در این دو آیه ، «اصحاب یمین » مؤمنانی هستند که به بهشت دست یافتهاند و از آتش جهنّم و صدای خروش آن دور هستند. و امّا در مورد «مرتکبان معاصی کبیره » از میان شیعیان ، نمیتوان از آیات استفاده کرد که کارنامه اعمال اینان را به دست چپ یا دست راستشان خواهند داد. (4)
مردم در قیامت از نظر عمل به چند دست تقسیم میشوند. کافران که نامه عمل را از دست چپ (اصحاب شمال ) یا پشت سر دریافت میکنند؛ اهل اعراف و بلاتکلیفان و مرتکبان معاصی کبیره از مؤمنان ، ابرار و مقرّبین .
مقرّبین از نظر درجه ، برتر از ابرار هستند. (1)علیبن ابراهیم گوید: اصحاب یمین
جمعی از مؤمنان هستند که از آنان حسابرسی میشود. امّا سابقون بدون حساب به سوی بهشت میروند. مراد از سابقون ، انبیاء و اوصیا و خلّص اصحاب ایشانند. (2)در
تفسیر آیه شریفه : (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ )؛ (3)
(وپیشیگیرندگان ، پیشیگیرندگان ، آنانند مقرّبان ، در بهشتهای پرنعمت جای دارند.) در حدیثی از امیرمؤمنان (علیه السلام) به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، انبیاء و اوصیا و افضل انبیاء (حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)) و افضل اوصیاء (علی بن ابی طالب (علیه السلام)) از مصادیق السابقون السابقون ذکر شدهاند. (4)نیز برخی از اصحاب صادقین : در شمار مصادیق این آیهاند. (5)
یکی از مسائل روز قیامت و حسابرسی اعمال ، شهادت شهود و گواهان اعمال است . این مسأله نیز در شمار عقاید مسلّم و قطعی دینی است . متون فراوانی در قرآن و احادیث در این زمینه موجود است و با تکیه بر آنها میتوان شهود را به پنج مورد تقسیم نمود: خداوند متعال ، پیامبران و امامان (علیهم السلام)، فرشتگان ، زمان ، مکانهای مختلف وقوع فعل ، اعضا و جوارح انسان .
با عنایت به جایگاه گواهان اعمال ، میتوان به ماهیّت عادلانه و داوری کامل دادگاه آخرت پی برد. دادگاهی که امید تمامی ستمدیدگان تاریخ حیات بشر در استیفای تمام و کمال حقوق آنان است . (أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ )؛ (1)ـ آیا خداوند بهترین
حکمکنندگان نیست! ـ آری به حقیقت بهترین داور و حکمکننده است .
در روز قیامت ، قاضی عادل خداوند متعال است . در عین حال ، این ذات مقدّس خود شاهد و گواه است . او بر همه چیز دانا است و از همه اسرار خلقت نهان و آشکار و ریز و درشت آگاهی کامل دارد.
1) التین ، آیه 8.
در قرآن مجید آمده است :
(وَاللَّهُ شَهِیدٌ عَلَی مَا تَعْمَلُونَ )؛ (1)
و خدا بر آنچه میکنید گواه است .
(وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ الله)؛ (2)
و اگر آنچه در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، خدا شما را به آن
محاسبه میکند.
(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)؛ (3)
و خدا به آنچه میکنید آگاه است .
(إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً)؛ (4)
که خدا همواره مراقب شماست .
«الشهید»، «الحسیب »، «الخبیر» و «الرقیب »، از اسمای مقدّس الهی است . (5)
دقّت در معانی این اسما اهمیّت شهادت خالق منّان در دادگاه بزرگ موعود را میرساند.
الشهید: به معنی آگاهی خداوند است به هر آنچه تمام انسانها بهجای میآورند. (6)و
هیچ چیز از او پنهان نمیماند. (7)
الحسیب: به معنی آگاه از تعداد همه اشیا و دانا به آنها و پنهان نبودن هیچ چیز از او. معنی دیگر، حسابرسی اعمال بندگان و اعطای پاداش به آنان و نیز به معنی کفایتکننده است . (8)
الخبیر: به معنای دانا. (1)مراد از خبیر، عالم بودن به چیزی با آگاهی به تمام شئون
معلوم و جزییّات و اسرار و حکمتهای آن . (2)
الرقیب: به معنای حافظ و نگهبان . (3)رقیب به معنای اشراف علم خداوند بر تمام ما
سوی الله بویژه بر اعمال بندگان ، به عنایت ملاحظه اعمال آنان است . (4)شهیداوّل در
معنای «الرقیب » نوشته است : علیم حفیظ . (5)
یکی از گواهان اعمال انسان در آخرت ، پیامبران و امامان هستند. این گواهی شامل امّت اسلامی و امم پیشین نیز هست . گفته شده است : تمام امّتها در تمام زمانها دارای شهید هستند و اهل هر زمانی مورد شهادت آن شهید قرار میگیرند. شهدا گواه کارهای مردم در دنیا از جهت اعمال و کفر و ایمان و خلوص و وفا و نقض عهد و طاعتشان در دین هستند که در قیامت گواهی خواهند داد. (6)
در قرآن مجید آمده است :
(یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ )؛ (7)
روزی که هر گروهی از مردم را به پیشوایشان بخوانیم .
(وَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مَا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیٍْ شَهِیدٌ)؛ (1)
و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه و مراقب بودم . و چون روح مرا گرفتی ، تو خود بر آنها مراقب بودی . و تو بر همه چیز گواهی .
(فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَؤُلاَءِ شَهِیداً)؛ (2)
پس چگونه است (حالشان ) آنگاه که از هر امّتی گواهی گیریم . و تو را بر آنان گواه آوریم .
از این آیات ، ظاهر میشود که گواهی پیامبران ویژه امّت اسلامی نیست و در میان امّتهای پیشین نیز بوده است . (3)
گواهان امّت اسلامی بر اعمال انسان ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) هستند در این موضوع در قرآن کریم آمده است :
(وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً)؛ (4)
و این گونه شما را امّت میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد.
بدیهی است با بررسی ویژگیهای کلّی تمام امّت اسلامی ، مشخّص میشود مراد از «شهدای بر مردم » و «امّت وسط » از برای تمام امّت اسلامی نیست ، بلکه ویژه جمع
خاصّی است که دارای علم و عصمت و توان خارقالعاده هستند. و این جمع خاصّ نمیتوانند کسانی جز امامان معصوم (علیهم السلام) باشند. در روایات ارجمند، با استناد به این آیه شریفه ، اوصاف و شئونی بر ائمه (علیهم السلام) بیان شده است ، از جمله شهادت و گواهی برافعال انسانها. برید عجلی روایت کرده است : از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد این سخن خداوند عزّوجل (وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ ) پرسیدم . حضرت فرمود: ماییم امّت وسط ، ماییم گواهان خداوند بر خلقش و حجّتهای او در زمین . (1)
نیز علی (علیه السلام) فرموده است : خداوند تبارک و تعالی ما ـ اهل بیت ـ را شهدای بر خلقش قرار داده . (2)حضرت امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره در شأن امامان
اهل بیت (علیهم السلام) فرموده است :
... شهداء علی خلقه ... انتم الصراط الاقوم ، و شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقاء؛ (3)
(خطاب به ائمه (علیهم السلام)) شاهدان بر خلقش هستید... شما صراط مستقیم و گواهان دنیا و شفیعان جهان آخرتید.
گواه و شهید همه امّتها پیامبرانشان است . (4)و شاهد بر همه پیامبران ، حضرت
رسول (صلی الله علیه و آله) است ، چنانکه امیرمؤمنان فرموده است :
پس جمع میشوند در جایگاهی که در آنجا تمام خلایق را به سخن در میآورند احدی سخن نمیگوید مگر کسی که خداوند رحمن او را رخصت
دهد و سخن حقّی بگوید. رسولان را باز میدارند و از ایشان سؤال میکنند، چنانکه فرموده است : (فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَؤُلاَءِ شَهِیداً) و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) بر شهدا گواه خواهد بود و شهدا پیامبرانند. (1)
از سویی شهید امّت اسلام ، وجود گرامی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و جانشینان معصومش : میباشند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) واجد بالاترین رتبه در میان شهدا و گواهان و بزرگترین حامل عرش علم است . آن حضرت ، شهید بر مردم و نیز شهید بر شهدا است . و شهدای پس از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) اوصیای وی میباشند. (2)پس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
شاهد بر شهیدان امّتهای پیشین و امّت اسلامی ، رسولان و امامان معصوم است و شاهد همه شهیدان است .
در تفسیر آیه شریفه (وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ) (3)(و به گواه و مورد گواهی) با بررسی آیات
وروایاتی گفتهاند: آنچه از این آیات کریمه و روایات مبارکه حاصل میشود، قدر متیقّن در معنی شاهد و شهید، خدای سبحان ، انبیاء و رسولان و امامان معصوم و فرشتگان بزرگوار و نگاهبانان از نویسندگان اعمال بندگان هستند. (4)
در تبیین آیه شریفه (وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ) (5)(و هر کس میآید در
حالی که یک سوقدهنده و یک گواه با اوست ) طبرسی نوشته است : سپس خداوند سبحان از حال مردم پس از زنده شدن آگاه گردانید که هر فردی از مکلّفان خواهد آمد در حالی که سوقدهندهای از فرشتگان با آنها همراه است که آنها را به سوی حسابرسی
میبرند و گواهی از فرشتگان که علیه آنها شهادت دهد به آنچه از حالشان میداند و از آنها مشاهده کرده و علیه آنان نوشته است پس راهی برای گریز یا انکار نمییابد. (1)
یکی از گواهان قیامت ، اعضای بدن انسان است . خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است :
(الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ )؛ (2)
امروز بر دهان آنها مهر مینهیم و دستهای آنها با ما سخن میگوید و پاهایشان به اعمالی که انجام دادند گواهی میدهد.
(یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )؛ (3)
آن روز که زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها، نسبت به اعمالی که انجام دادهاند، گواهی میدهد.
(حَتَّی إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا
یَعْمَلُونَ * وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیٍْ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلاَ أَبْصَارُکُمْ وَلاَ جُلُودُکُمْ وَلَکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لاَ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ )؛ (4)
وقتی به آن میرسند، گوشها و چشمها و پوستهاشان بر ضّد آنان بدانچه میکردند گواهی دهند. و به پوستهای خود گویند: چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟ گویند: خدا ما را به سخن آورد، همان که هر چیزی را به سخن آورده
است . و اوست که شما را نخستین بار آفرید و به سوی او باز گردانده میشوید. و شما که خود را (در هنگام گناه ) پنهان میکردید، نه برای این بود که گوشها و دیدگان و پوست هاتان بر ضدّ شما گواهی ندهند (زیرا باور نداشتید که بتوانند گواهی دهند) بلکه پنداشتید که خدا بسیاری از آنچه را میکنید، نمیداند.
در روایتی از امام محمّدباقر (علیه السلام) گواهی اعضا ویژه کسانی شمرده شده است که فرمان عذاب بر آنها قطعی شده است نه برای مؤمن . زیرا نامه عمل مؤمن به دست راستش داده میشود. (1)
یکی از گواهان اعمال انسان ، زمین است . در قرآن مجید آمده است :
(یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا)؛ (2)
در آن روز (روز قیامت ) زمین تمام خبرهای خود را باز میگوید.
طبرسی در معنی آیه نوشته است : زمین خبر میدهد بر آنچه در آن انجام یافته است . (3)در روایتی نیز از گواهی مکانهای اعمال انسان سخن رفته است . (4)
یکی از گواهان اعمال انسان ، زمان است . در احادیث نقل شده از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام)، زمان در شمار گواهان اعمال یاد شده است و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده است : شبها و روزها و ماهها گواه اعمالند. (5)
میزان به معنی وسیله سنجش است که از «وزن » گرفته شده و جمع آن «موازین » است. (1)
«میزان » از عقاید مسلّم اسلامی است . اصل وجود میزان در شمار ضروریات دین شمرده شده است . (2)خواجه نصیر توسی و علّامه حلّی «میزان » را از امور ممکن
دانستهاند که به دلالت منابع وحیانی و خبر دادن خداوند متعال از وقوع آن ثابت و تصدیق آن واجب است . (3)فاضل مقداد سیوری نیز نظری همسان با «خواجه » و
«علّامه » دارد. (4)
آیات و روایات زیادی پیرامون «میزان » وجود دارد. در قرآن مجید آمده است :
(وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ )؛ (5)
و سنجش اعمال در آن روز حق است . پس کسانی که میزانهای (عمل ) آنان
سنگین است ، رستگارانند. و کسانی که میزانهای (عمل ) آنان سبک باشد، پس آنانند که به خود زیان زدهاند چرا که به آیات ما ستم کردهاند.
در سورههای الکهف ، (1)الانبیاء، (2)المؤمنین (3)و القارعه (4)آیاتی پیرامون «میزان »
آمده است . در این آیات ، سبکی و سنگینی موازین و اعمال ، عدالت دقیق و بدون هیچگونه ستم ، بیارجی کافران ، نتیجه سنجش اعمال و فرجام خوب یا بد بیان
شده است .
در اصل «میزان » ـ به عنوان یکی از عقاید قطعی اسلامی ـ تردیدی نیست و پیشتر این موضوع بیان گردید. امّا در چگونگی آن ، نظرات گوناگونی ابراز شده است . منظور از این نظریات ، دیدگاههای متکلّمان و مفسّران است نه دیدگاههای فلسفی وعرفانی . چون آرای فلسفی و عرفانی متأثّر از اندیشههای کهن یونانی است وجهانشناسی آن با جهانشناسی وحیانی و اعتقادات دینی تفاوت دارد.
علّامه مجلسی نوشته است : در اصل میزان شکّی نیست و انکار کلّی آن کفر است ، امّا در معنی آن اختلاف وجود دارد. بیشتر مفسّران و متکلّمان شیعه و سنّی ، میزان را بر همان معنای ظاهریش حمل کرده و میگویند حق جلّ و علا در قیامت ، ترازویی نصب مینماید و اعمال بندگان را در آن ترازو میسنجند. سپس وی به شرح اختلاف این گروه در چگونگی وزن کردن اعمال و قرار گرفتن آن در کفّه ترازو میپردازد. (5)
علّامه مجلسی در ادامه نوشته است : گروهی از متکلّمان شیعه و سنّی در مورد
حقیقت «میزان » اعتقاد دارند به آن که میزان ، کنایه از عدل است و موازنه میان مقادیر ثواب و عقاب اعمال ، بر وجه عدالت است . (1)
علّامه حلّی ، دیدگاه شیوخ معتزله را در مورد میزان ، همراه با گروه نخست دانسته و دیدگاه عبّاد (2)و گروهی از متکلّمان بصری و بغدادی را هم رأی با گروه دوم بر
شمرده است . (3)شیخ مفید عالِم بزرگ شیعی ، نظراتی همسو با گروه دوم داشته و میزان
را تعدیل میان اعمال و جزای آن و عطای پاداش عادلانه و ایصال هر ذیحقّی به حقّ خود دانسته است . (4)
علّامه مجلسی با توصیه به احتیاط و پرهیز از جزم در دیدگاههای مطرح در این موضوع اعتقادی ، «ایمان اجمالی » در آن را کافی دانسته است . (5)
برای «میزان »، افزون بر دو معنای ذکر شده ، معانی و مصادیق متعدّد دیگری نقل شده است . فقیه و متکلّم مشهور شیعی فاضل مقداد سیوری و برخی دیگر از متکلّمان ، معانی و مصادیق مختلف «میزان » را که ماهیّت مادّی و معنوی دارد، نقل کرده و آنها را از «امور ممکن » و قابل تحقّق میدانند و همه آنها را قابل جمع و صحیح میدانند. (6)میتوان گفت این گروه عقیده دارند میزان هر چیزی نسبت به همان چیز
است . مثل میزان اندازهگیری کمّی و کیفی اشیاء در طول ، مساحت ، حجم ، وزن ، رنگ و سایر ویژگیهای مادّی با میزان سنجش حقایق معنوی همانند حقّ و باطل با هم تفاوت دارد و در عین حال ، هر کدام در جای خود صحیح است . برای مثال ، میتوان میزان را «عدل » یا «امام » یا قرآن گرفت ، که در جای خود درست است .
برای مصادیق میزان اقوال متعدّدی بیان شده است . از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده که میزان عدل است (1)از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند: معنی میزان چیست؟ فرمود :
عدالت است . (2)نیز بنا نقل شیخ صدوق ، آن حضرت فرمود: انبیاء و اوصیاء «موازین »
هستند. (3)شیخ مفید مینویسد: در حدیث وارده ، امیرمؤمنان و امامان از ذریّه او
«موازین » هستند. (4)طبرسی اقوالی در مورد میزان نقل میکند، و بهترین نظر را همان
معنای عدل میداند و نظر دیگری را در رتبه دوم پسندیده که همان معنای واژه میزان (نصب ترازو با زبانه و دو کفّه ) است . حسن این نظر را موافقت با اخبار وارده در میزان و انطباق با ظاهر آن دانسته است . (5)
«مجازات »، حسابرسی ، ظهور ارزش مؤمن و خواری و ذلّت غیر مؤمن در نزد پروردگار و موازنه نفوس خلایق ، از دیگر معانی میزان است که در دیدگاههای شیعه و سنّی مطرح شده است . (6)
یکی از مباحث مطرح در میزان ، وحدت یا تعدّد آن است . استعمال واژه «موازین » که جمع میزان است ، موجب طرح این احتمال شده که میزان انواع متعدّدی دارد، همانند: سنجش اعمال تمام مکلّفان با یک میزان انجام میپذیرد یا یک میزان برای هر شخص وجود دارد و میزان هر مکلّفی با مکلّفان دیگر متفاوت است . بر فرض وجود
میزان مستقل برای اشخاص ، هر شخص از چندین میزان برخوردار است؟ عقاید، اعمال و انواع افعال وی هرکدام با ترازوهای متعدّد سنجیده میشوند؟
پاسخ این احتمالات و کمیّت میزان روشن نیست . علّامه مجلسی ایمان اجمالی را در این مورد کافی میداند. یعنی وجود سنجش و میزان قطعی است ولی کمیّت آن نامعلوم است . (1)
در برخی از متون کلامی و تفسیری ، وضعیت مردمان در موقف میزان این چنین دستهبندی شده است :
گروه اوّل کسانی هستند که برای آنها میزانی نصب نمیشود و وارد بهشت میشوند، و این تفضّلی از سوی خداوند بر آنان است . این گروه «اصحاب یمین » هستند که بر طریق حق استقامت نموده و از اولیای الهی شدهاند. آنان از خدا و پیامبر و امامان راستین پیروی میکنند و در محبّت امیرمؤمنان و اهل بیتش : استوارند.
برای گروه دوم نیز میزانی نصب نمیشود و داخل جهنّم میشوند. اینان اهل شرک و کفّار و رهبران گمراهیاند، زیرا عمل صالح ندارند که سنجش شود، چه آن که ایمان شرط صحّت عمل است . (فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً)، (2)ـروز قیامت سنجشی برای
آنان (کافران ) به پا نکنیمـ. امام سجّاد (علیه السلام) فرموده است : انّ اهل الشرک لا ینصب لهم الموازین ؛ برای اهل شرک میزانی نصب نمیشود. (3)
برای گروه سوم و چهارم میزان نصب میشود. گروه سوم کسانی هستند که میزان عمل آنها سنگین است که به نصّ قرآن مجید اینان رستگارانند (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ
فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) (1)؛ (2)گروه چهارم کسانی هستند که میزان عملشان سبک است و
ایشان زیانکار و گرفتار عذابند تا این که رحمت یا شفاعتی به واسطه ایمان ، شامل حالشان شود و نجات یابند. (3)
در روایات اسلامی ، برخی از اعمال موجب سنگینی میزان میشود و در مواردی هم عامل رستگاری میگردد.
حسن خلق ، صلوات بر محمّد و آلمحمّد (صلی الله علیه و آله)، شهادتین ، اذکار الحمدلله، سبحان الله، الله اکبر و لا اله الا الله، از این اعمال محسوب میشوند. (4)
امام سجّاد (علیه السلام) از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است : در روز قیامت ، آنچه در میزان هر کسی سنجش میشود، برتر از حُسن خلق نیست . (5)
از حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) روایت شده است : در میزان چیزی سنگینتر از صلوات بر محمّد و آلمحمّد (صلی الله علیه و آله) در میزان نیست . کسانی هستند که تمام اعمالشان را در میزان میگذارند، میزان آن را سبک نشان میدهد. در این جا صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بیرون میآورد و بر آن میافزاید و میزانش سنگین میشود. (6)
واژه صراط به معنی راه است . (1)در حوزه عقاید، اعتقاد به صراط به عنوان یکی از
مواقف قیامت ، یعنی : «پلی بر روی جهنّم که همه از آن عبور خواهند کرد».
عقیده به صراط ، در شمار عقاید مسلّم و قطعی اسلامی است . شیخ صدوق (2)در
این موضوع به این آیه مبارکه استناد میکند :
(وَإِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً)؛ (3)
و هیچ کس از شما نیست مگر (این که ) در آن (دوزخ ) وارد میگردد. این (امر) همواره بر پروردگارت حکمی قطعی است . آنگاه کسانی را که پروا پیشه کردهاند، میرهانیم و ستمکاران را به زانو در افتاده در (دوزخ )
رها میکنیم .
در ذیل تفسیر آیه شریفه (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ) (4)(همانا پروردگار تو در کمینگاه
است ) روایاتی وارد شده است ، از جمله روایتی از امام محمّد باقر (علیه السلام) که در آن به وصف صراط به عنوان پلی بر روی جهنّم پرداخته است . (1)
در متون روایی و اعتقادی و کلامی ، صراط بر دو معنا به کار میرود: «صراط دنیوی » و«صراط اخروی ». صراط دنیوی : راه امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان از ذرّیه آن حضرت است . (2)
صراط مستقیم دنیا، دین حق ، راه ولایت و پیروی از امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان معصوم (علیهم السلام) است . (3)
صراط اخروی ، پلی است که بر روی جهنّم کشیده شده است و تمام مردم از آن عبور خواهند کرد. (4)
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :
صراط بر دو گونه است : یکی در دنیا و دیگری در آخرت . صراط در دنیا امامی است که طاعتش واجب است . هر کس وی را بشناسد و پیرو هدایتش باشد از صراطی ـ که پل جهنّم در آخرت است ـ عبور خواهد کرد. هر کس در دنیا وی را نشناسد، در صراط آخرت قدمش لغزیده و به آتش جهنّم میافتد. (5)
در کتابهای اعتقادی و کلامی به هنگام طرح عقیده پیرامون صراط در مبحث معاد و روز قیامت ، معمولا به هر دو صراط اشاره شده است . شیخ صدوق نوشته است :
اعتقاد ما در صراط آن است که آن حقّ است و آن پل جهنّم است و تمام مردم از آن عبور خواهند کرد. صراط در وجه دیگر، اسم حجّتهای خداوند
است . پس هر کس آنان را در دنیا شناخت و اطاعتشان نمود، خداوند جواز عبور از صراط ـ که پل جهنّم در روز قیامت است ـ به وی عطا خواهد فرمود. (1)
شیخ مفید مینویسد :
صراط پلی میان بهشت و دوزخ است که گامهای مؤمنان در آن استوار میگردد و گامهای کافران میلغزد و به جهنّم فرو میافتند. (2)وی معنای دیگر
صراط را ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان از ذریّه آن حضرت دانسته است . (3)
علّامه مجلسی نوشته است :
یکی از ضروریّات دین که باید به آن ایمان آورد، صراط است و آن پلی است که بر روی جهنّم میکشند و تا کسی از آن نگذرد، داخل بهشت نمیشود. و در احادیث معتبر شیعه و سنّی آمده است که از مو باریکتر و از شمشیر برندهتر و از آتش گرمتر است . و مؤمنان خالص در نهایت آسانی از آن میگذرند مانند برق جهنده . و بعضی به دشواری میگذرند امّا نجات مییابند و بعضی ، از عقبات آن به جهنّم میافتند. صراط در آخرت ، نمونه صراط مستقیم دنیا است که دین حق و راه ولایت و متابعت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) و حضرات ائمه معصومین (علیهم السلام) از ذرّیه اوست . و هر که از این صراط ، عدول و میل به باطل کرده است ، در گفتار یا کردار، از همان عقبه از صراط آخرت میلغزد. (4)
علی بن ابراهیم و کلینی از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کردهاند :
چون آیه (وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّم ) (5)(و در آن روز، جهنّم را بیاورند) نازل شد،
از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) معنی این آیه را پرسیدند. فرمود: روحالامین به من خبر داد که آن خدایی که جز او خدایی نیست ، هنگامی که خلائق را در محشر نگه دارد و اوّلین و آخرین را گرد آورد، در آن هنگام جهنّم را با هزار مهار بیاورند که هر مهاری را صدهزار فرشته خشن و سخت گرفته است . و آن را بانگ و ناله و فریادی است . و نالهای زند که اگر خدای تعالی عذاب آن را تا پایان حساب عقب نینداخته بود، همه را هلاک میکرد. سپس از جهنّم زبانه و شعلهای برآید که همه خلایق را ـ چه نیکوکار و چه بدکار ـ فرا گیرد. در آن هنگام هیچ بندهای از بندگان خدا نیست حتّی فرشته و پیمبر، مگر آنکه فریاد زند: «پروردگارا! خودم را خودم را نجات ده ». وتنها تویی که میگویی : «پروردگارا! امّتم را، امّتم را نجات بخش ». سپس بر روی آن پلی بنهند که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است ، و بر آن پل سه طاق (بازداشتگاه ) قرار دارد: روی طاق نخست امانتداری و رحمت (مهرورزی و صله رحم ) قرار دارد، و روی طاق دوم نماز است ، و بر طاق سوم حسابی است که خود پروردگار جهانیان ـ که معبودی جز او نیست ـ حساب کشد.
سپس مردم را تکلیف بر گذشتن از آن پل کنند. نخستین بار، رحمت و امانتداری آنان را باز دارد. و اگر از آنجا نجات یافتند، نماز آنها را بازدارد. و اگر از آنجا هم نجات یافتند، پایان کار با پروردگار جهانیان است . و این است معنای گفتار تبارک و تعالی : (إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ) (1)همانا پروردگارت در کمینگاه است
و مردم که بر صراط بگذرند، گاهی پایشان بلغزد و آویزان شوند، و گاهی پایشان در جای خود قرار گیرد. و فرشتگان بر گرد آنها باشند و فریاد زنند : ای خدای کریم و ای خدای بردبار! در گذر و چشمپوشی کن و به فضل خویش بدانها توجه کن و سالم دار. و مردم همچون پروانه در آتش بریزند. و چون کسی به رحمت خدا از آن نجات یابد، بدان بنگرد و گوید: ستایش خدایی را که پس از نومیدی ، ما را به فضل و رحمت خود، از این جا نجات داد. به راستی که پروردگار ما آمرزنده و سپاسپذیر است . (2)
حضرت صادق (علیه السلام) فرموده است : مرصاد پاسگاهی است بر پل صراط که از آن عبور نمیکند بندهای که دارای مظلمهای است . (1)
جواز عبور از صراط ، اعتقاد به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان پس از اوست . هر کس به آن دارا باشد، نجات مییابد و میگذرد و گرنه به جهنّم سقوط میکند. شیخ صدوق روایت کرده است :
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی چون روز قیامت شود من و تو و جبرئیل به صراط بنشینیم ، و کسی بر صراط نگذرد مگر آن کسی که براتی از ولایت تو با او باشد. (2)
روایت دیگر به همین مضمون ، از شیخ مفید (3)و شیخ توسی (4)نقل شده است .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آخرین و برترین فرستاده خداوند بزرگ و اشرف مخلوقات است . همچنین اهل بیت (علیهم السلام) و اوصیای آن حضرت (علیهم السلام) مقام شامخ و والایی دارند. این شرافت و سیادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان انسانهای برگزیده خداوند، منحصر به دنیا نیست و در آخرت نیز از جایگاه رفیعی برخوردارند :
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود :
من اوّل کسی هستم که در روز قیامت ، نزد خدا میآیم (1)نیز از حضرت باقر (علیه السلام)
روایت شده است که فرمود: اوّل کسی را که از انسانها برای سؤال کردن (پیرامون انجام وظایف پیامبری ) فرا میخوانند، حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است . خدا او را در نزدیک عرش خود جا میدهد و هیچ کس را در آن روز، قرب ومنزلت او نزد خدا مثل آن حضرت نخواهد بود. (2)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود :
هر گاه از خدا بخواهید، برای من ، «وسیله » را بخواهید. پرسیدند: وسیله چیست؟ فرمود: آن درجه من در بهشت است و هزار پایه از جواهر دارد.
سپس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نصب آن در روز قیامت و ویژگیهایش در روشن شدن جایگاه ممتاز پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جانشینش علی (علیه السلام) در میان خلایق و پیامبران و شهدا وصدیقان خبر میدهد. (1)
در قرآن مجید آمده است :
(اِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ)؛ (2)
ما به تو کوثر (خیر فراوان ) عطا کردیم .
اقوال متعدّد در مصادیق کوثر، خیر کثیر اعطایی به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است . محدّث بزرگ ، سیدعبدالله شبّر، مصادیقی همچون علم ، نبوّت ، قرآن ، شفاعت ، شرف دو جهان ، نهری در بهشت که حوض رسول الله (صلی الله علیه و آله) است ذریّه آن حضرت را که از طریق حضرت فاطمه (علیها السلام) تمام اقطار جهان را پر کرده است ، مشمول خیر کثیر دانسته است . (3)
علّامه مجلسی با اشاره به آرای مختلف در مورد کوثر نوشته است : مشهور میان مفسّران آن است که مراد «حوض کوثر» است و احادیث متواتر از طریق سنّی و شیعه بر این مضمون وارد شده است . (4)در یکی از این روایات ، امام باقر (علیه السلام) سختی و شدائد
حال مردمان در روز قیامت و جایگاه مهمّ حوض کوثر و شرایط بهرهمندی مردم از حوض پیامبر رحمت را بازگو فرموده است . (1)یکی دیگر از منزلتهای رفیع
پیامبر (صلی الله علیه و آله) شفاعت آن حضرت برای اهل ایمان است که در فصل آتی به صورت جداگانه مورد بررسی خواهد گرفت .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) همان طور که در این جهان شخصیّت ویژهای داشت ، در جهان آخرت نیز از جایگاه ویژهای برخوردار است و در روایتهای فراوانی بر این مسأله تأکید شده است .
پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) دارنده حوض کوثر و امیرمؤمنان (علیه السلام) ساقی آن است . از حضرت صادق (علیه السلام) از طریق پدرانش روایت شده است که رسول خدا فرمود: هر کس بخواهد از ترس روز قیامت رهایی یابد باید با ولیّ من دوستی نماید و از وصیّ و جانشین پس از من علیبن ابی طالب پیروی نماید. او ساقی حوض من است . دشمنان خود را از آن دور میکند، دوستان خود را آب میدهد. هر که را آب ندهد، همیشه تشنه خواهد بود و هرگز سیراب نخواهد شد. و هر که را یک شربت از آن بدهد، سختی نخواهد کشید و هرگز تشنه نخواهد شد. (2)
نیز از آن حضرت نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود :
یا علی! تو و شیعیانت هر که را دوست داشته باشید، در حوض او را
آب میدهید و هر که را که خوش نداشته باشید مانع میشوید و شما در
روز فزع اکبر (وحشت بزرگ ) قیامت در سایه عرش ایمن خواهید بود.
مردم در هراس باشند و شما نباشید. و مردم در اندوه باشند و شما
اندوهگین نمیشوید. (1)
روایات متعدّد دیگری بالغ بر 33 روایت با محتوایی مشابه نقل شده است که در آن ، ویژگیهای حوض کوثر و بهرهمندی شیعیان امیرمؤمنان (علیه السلام) و محرومیّت دشمنان آن حضرت بیان شده است . (2)
لواء به معنی عَلَم ، پرچم ، درفش و بیرق است . (3)یکی از مناصب امیرمؤمنان (علیه السلام)
این است که آن حضرت ، پرچمدار و صاحب لوای حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده است : یاعلی! خداوند تو را پرچمدار من قرار داد و آن «لواءالله الاکبر» است . (4)نیز فرموده است : یاعلی! تو پرچمدار من در آخرتی ،
همان طور که پرچمدارم در دنیا هستی . (5)در روایات مختلف ، از این پرچم با عنوان
«لواء الحمد» یاد شده است . (6)در روایتی آمده است : بر روی پرچم این جملات
نوشته شده است : بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدلله رب العالمین و لااله الّا الله محمّد رسول الله. (7)ودر روایتی دیگر آمده است : بر روی پرچم نوشته شده است : المفلحون
هم الفائزون بالجنّة. (8)
در روز قیامت ، حضرت آدم و تمامی خلق خدا در زیر سایه پرچم پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار
میگیرند و امیرمؤمنان (علیه السلام) پرچمدار پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. (1)و در حقیقت پرچمدار
قافله بزرگ تمامی خلقالله خواهد بود.
بنابر کلام منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هنگام بروز همگانی جایگاه آن حضرت در نصب «وسیله » در روز قیامت ، جایگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز به عنوان مقام عالی وصایت بر همگان بروز خواهد یافت . (2)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است : چون روز قیامت شود، منبری بگذارند که تمام خلایق آن را ببینند و حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) بر آن منبر بالا رود. و از جانب راستش فرشتهای ندا میکند که : ای گروه خلایق! این علیبن ابیطالب است . هر کس را که میخواهد داخل بهشت میکند و از جانب چپش فرشتهای ندا میکند که : ای گروه خلایق! این علیبن ابیطالب است هر که را میخواهد داخل جهنّم میکند. (3)
یحیی بن مساور گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم روایتی پیرامون علی (علیه السلام) برایم بگو. فرمود: علی (علیه السلام) دروازه هدایت است . هر کس از او پیشی گیرد کافر است و هر کس از او عقب ماند کافر است . گفتم بیشتر برایم بگو. فرمود که چون روز قیامت شود، از جانب راست عرش ، منبری نصب میکنند که 24 پایه دارد و علی (علیه السلام) میآید و پرچم در دستش میباشد. بر آن منبر بالا میرود و خلایق را بر او عرضه میدارند. هر که را بشناسد که شیعه او است ، داخل بهشت میکند و هر کس را شیعه خود نداند داخل دوزخ کند. به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم : در این مورد از کتاب خدا
چیزی هست؟ فرمود: بلی! در این آیه بیان میکند. خداوند متعال فرموده است : (فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ )؛ (1)که خدا و رسول او و مؤمنان عمل شما را
خواهند دید. به خدا سوگند او علی بن ابیطالب است . (2)علّامه مجلسی در ترجمه
آزاد این حدیث ، مؤمنان را علی (علیه السلام) و امامان از ذریّه او نوشته است . (3)
احادیث بسیار از طریق سنّی و شیعه روایت شده است که در تفسیر آیه شریفه (أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ) (4)ـ بیفکنید در دوزخ هر کفرپیشه عنادورزی را ـ خطاب
به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) است . (5)
سیّدهاشم بحرانی هفت روایت در فضیلت امیرمؤمنان (علیه السلام) به عنوان مؤذن ؛ (نداکننده ) آورده است که پیرامون آیاتی از قرآن مجید در قرائت سوره برائت و گفت وگوی میان بهشتیان و دوزخیان است . (6)در قرآن کریم در موضوع این گفتوگو
و ندای مؤذن آمده است :
اهل بهشت ندا کنند اهل آتش را که ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داد، راست و درست یافتیم . آیا شما نیز آنچه را پروردگارتان وعده داده است ، راست و درست یافتید؟ گویند: آری . پس مؤذّنی یعنی نداکنندهای در میان آنان نداکند که ـ هر دو گروه بشنوند ـ لعنت خدا بر ستمکاران باد، آنان که از راه خدا باز میداشتند و درصدد کج وانمودن آن بودند و به آخرت کافر بودند. (7)
در احادیث متواتره از طرق سنّی و شیعه وارد شده : مؤذنی که این ندا را خواهد داد، حضرت امیر (علیه السلام) خواهد بود. (1)
ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که چون روز قیامت شود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را فراخوانند و حلّه گلرنگی به او بپوشانند و او را از جانب راست عرش الهی جا میدهند. سپس حضرت ا براهیم را فراخوانند و او را از جانب چپ عرش الهی جای دهند. آنگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) را فرا خوانند و حلّه گلرنگی بپوشانند و از جانب راست پیامبر (صلی الله علیه و آله) جای دهند. سپس اسماعیل را فرا خوانند و حلّه سفیدی بپوشانند و از جانب چپ ابراهیم جای دهند. آنگاه امام حسن سپس امام حسین (علیه السلام) و بقیه امامان دوازدهگانه را یک یک فرا خوانند و با حلّههای گلرنگ از سمت راست امیرمؤمنان (علیه السلام) جای دهند. آنگاه شیعیان ایشان فراخوانده میشوند و در برابر آنان جای دهند، آنگاه فاطمه (علیها السلام) و زنان از فرزندان و شیعیان او. سپس همه بیحسابرسی داخل بهشت شوند. (2)
در بررسی روایات رسیده از معصومان (علیهم السلام) در چند روایت آمده است که امیرمؤمنان (علیه السلام) نخستین واردشونده در بهشت است . (3)در روایتی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمده است :
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من فرمود :
تو نخستین کسی هستی که داخل بهشت میشود. به پیامبر خدا عرض کردم :
من پیش از شما داخل بهشت میشوم؟ فرمود: بله . چون تو پرچمدار منی در
آخرت ، همان طور که در دنیا پرچمدار منی . و صاحب لوا و حامل پرچم ، پیشتاز است . (1)
در روایتی نیز آمده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: بهشت بر پیامبران حرام است تا آن که ابتدا من داخل شوم . (2)نیز به علی (علیه السلام) فرمود: من نخستین کسی هستم که داخل بهشت
میشوم و تو با من هستی . (3)
همچنین فرمود: ای علی! نخستین چهار نفری که وارد بهشت میشوند، من هستم و تو و حسن و حسین ، و فرزندانمان به دنبالمان ، و دوستدارانمان در پی فرزندانمان ، و پیروانمان از راست و چپ . (4)
خداوند متعال فرموده است :
(یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً * وَمَنْ کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الاْخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً)؛ (5)
(یادآر) روزی را که هر گروهی از مردم را به پیشوایشان بخوانیم ، پس هر که نامه عملش به دست راستش داده شود، آنها نامه خود را بخوانند و کمترین ستمی نبینند و هر که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت نیز کور و گمراهتر است .
علّامه مجلسی نوشته است :
برقی و عیّاشی و کلینی و دیگران به سندهای بسیار در تفسیر سخن حقّ تعالی (یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ) یعنی روزی که بخوانیم هر جماعتی را با امام
ایشان یا بنام ایشان ؛ یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را با اصحابش و امیرمؤمنین (علیه السلام) را با اصحابش و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را با اصحابشان و هر امامی را با اهل زمانش بطلبند. هر که از ایشان امام خود را بشناسد و پیروی امام خود کرده باشد، نامه او را به دست راست دهند و به سوی بهشت برند. هر که امام خود را نشناسد، او را به جهنّم میبرند. پس در آن وقت آنها که پیروان امامان ضلالت بودهاند، از پیشوایان خود بیزاری میجویند و پیشوایان از ایشان بیزاری میجویند و یکدیگر را لعنت میکنند. (1)
سیّد ابنطاوس و دیگران به طرق متعدّد از ابوذر روایت کردهاند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از ورود دستههای مختلف امّت خود در حوض کوثر نزد خود خبر داده است . آن حضرت در این خبر، به شرح ورود گروههای مخالف امیرمؤمنان (علیه السلام) که روسیاه و تشنه به جایگاه عذاب رهسپار خواهند شد، پرداخته است . و امّا در مورد علی (علیه السلام) فرموده است :
پس وارد میشود بر من امیرمؤمنان و پیشوای سفیدرویان (2)و چون برخیزم و دست او
را بگیرم ، روی او و اصحابش سفید و نورانی شود. از ایشان بپرسم که بعد از من با ثقلین (قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)) چه کردید؟ گویند بزرگتر (قرآن ) را تصدیق کردیم و پیروی نمودیم و کوچکتر (اهل بیت (علیهم السلام)) را یاری کردیم و با دشمنان او جنگ کردیم . پس گویم : بیایید و بیاشامید. پس شربتی از آن آب بخورند که هرگز تشنه نشوند و امام ایشان مانند آفتاب تابان باشد. و روهای بعضی از ایشان مانند بدر چهارده باشد، و بعضی مانند ستاره درخشان .
چون ابوذر این حدیث را نقل کرد، حضرت امیر (علیه السلام) و مقداد گواهی دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین فرموده است . (3)
یکی از عقاید اسلامی ، موضوع شفاعت است . شفاعت از نظر لغت به معنای زوج و جفت است . نیز گفته شده است : الشفاعة الحسنه یعنی دعا برای مؤمنان . شفیع به کسی میگویند که طلب عفو و بخشش برای دیگران بکند، و مشفَّع (به فتح فاء) یعنی کسی که شفاعتش پذیرفته شده است . (1)
امّا شفاعت در اصطلاح احادیث و شرع ، بر دو معنی اطلاق میشود: یکی دعا برای چشمپوشی از گناهان و جرائم . دومی درخواست برای اعطا و افاضه به دیگری از بلندی درجات و پذیرش دعا و دعا برای توفیق در طاعت و عمل صالح . این مقام به معنای عامّ شفاعت است . (2)
در متون دینی ، آیات و احادیث فراوانی در موضوع شفاعت موجود است . در این آیات و روایات ، موضوع شفاعت و محدوده آن ، موارد مجاز و غیر مجاز شفاعتکنندگان و شفاعتشوندگان مطرح شده است . (3)در بسیاری از کتابهای
کلامی و تفسیری و روایی این موضوع بحث شده است .
در تبیین ماهیّت شفاعت ، با استناد به آیاتی از قرآن مجید این چنین آمده است : شفاعت مجاز، به تشریع خدای تعالی و با اذن و مشیّت و رضای آن وجود مقدّس است . پس هیچ کس از مقرّبین نمیتواند شفاعت کند مگر با اذن خدا. و بدیهی است هیچ کس مالک شفاعت نمیشود مگر پس از تملیک خداوند سبحان . (1)خدای تعالی میفرماید :
(قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ )؛ (2)
شفاعت همه از آنِ خداست ، پادشاهی آسمانها و زمین تنها از آن اوست ، سپس به سوی او بازگردانیده میشوید.
(مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ )؛ (3)
کیست که نزد او شفاعت کند جز به اذن او؟
این آیه کریمه نصّ صریح است در جواز شفاعت به اذن خدای تعالی و رخصت در آن ، و تملیک حقّ شفاعت برای کسی از بندگان صالح . (4)
شفاعت مجاز و مقبول ، به تشریع خداوند متعال و اذن و مشیّت اوست ، و «عبادت » محسوب میشود.
همانطور که حضرت آدم (علیه السلام) به امر الهی مسجود فرشتگان گردید و یا کعبه با تشریع الهی قبله گردید، همانگونه استشفاع به پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله)، چون فقط مستند به امر الهی است ، عبادت است . تشریع شفاعت و استشفاع مبتنی بر کتاب وسنّت است ویکی از حقایق اصیل قرآنی محسوب میشود. تدیّن و تعبّد به آن واجب است واستنکاف و استکبار در برابر این حکم الهی حرام است . (5)
اگر گفته شود با وجود عفو الهی ، چه نیازی به شفاعت است؟ در پاسخ باید گفت : شفاعت راهی برای عفو و مغفرت الهی است ، همانگونه که در غیر شفاعت از اسباب آمرزش ـ مثل دعا و استغفار و توبه ـ عفو و مغفرت به دست میآید. پذیرش دعای گناهکاران ، موجب نزدیکی آنان به خداوند و همچنین پذیرش توبه نادمین موجب رهایی آنان از عصیان در برابر ساحت خداوند و کوری چشم شیطان میشود. پذیرش شفاعت از اولیای کرامش ، اکرام و گرامیداشت آنها و اعلان بر کرامت آنان در نزد پروردگار است و در پذیرش شفاعت ، امید برای گناهکاران و عدم انقطاع آنان از خداوند متعال و دور شدن از ناپاکی «قنوط » و ناامیدی است . (1)
اعتقاد به شفاعت یکی از عقاید مسلّم اسلامی است . شیخ صدوق نوشته است : پیامبر اسلام فرمود :
من لم یؤمن بشفاعتی فلا أناله الله شفاعتی ؛ (2)
هر کس به شفاعت من ایمان نیاورد، خداوند شفاعت مرا به او نرساند.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :
من أَنکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا: المعراج والمساءلة فی القبر والشفاعة ؛ (3)
هر کس سه چیز را انکار کند از شیعیان ما نیست: معراج و پرسش در قبر و شفاعت.
حضرت رضا (علیه السلام) چند ویژگی اعتقادی ـ از جمله باور به شفاعت ـ را لازمه ایمان
و شیعه بودن شمرده است . (4)
خواجه نصیر توسی و علّامه حلّی نوشتهاند: اجماع و اتّفاق علما بر ثبوت شفاعت برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) است . (1)
قوشچی متکلّم مشهور سنّی گوید: همه مسلمانان بر ثبوت شفاعت اتّفاق دارند. (2)
علّامه مجلسی نیز نوشته است : در میان مسلمانان درباره شفاعت ، اختلافی نیست و ضروری اسلام است . (3)
عدّهای از صاحبنظران اسلامی گستره شفاعت را شامل همه عوالم ـ اعمّ از دنیا واحتضار، برزخ ، قیامت ، دوزخ و بهشت و ارتقای درجات ـ دانستهاند. (4)از
میان این عوالم در مورد عالم برزخ گفته شده است : ائمه (علیهم السلام) برزخ و عذاب آن را
زیاد مورد توجّه قرار داده و شیعیان را از گرفتاری آن برحذر داشتهاند. و این
تحذیر در روایات به صورتی بیان شده است که نشان میدهد شفاعت در برزخ ،
اندک خواهد بود. (5)
در آیات و روایات ، از شفاعتکنندگان نام برده شده است ، از جمله : عقل ؛ قرآن ، پیامبران ، اوصیا، فرشتگان ، مؤمنان ، علما، شهدا، توبه .
شیخ صدوق نوشته است : شفاعت برای انبیا و اوصیا و مؤمنان و فرشتگان است . (6)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت میکند که خداوند متعال با اوصاف ارجمندی از عقل یاد کرده است و جواز شفاعتش را برای بهرهمندان از این نور مقدّس عطا فرموده است . (1)
قرآن مجید کلام الهی و ثقل اکبر است . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) قرآن کریم را در شمار شفیعان آورده است : فانّه شافع مشفّع ؛ قرآن شفاعتکنندهای است که شفاعتش پذیرفته میشود. (2)
شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و دیگر انبیا در قرآن مجید آمده است ، بدون این که فرقی میان زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پس از وفاتش باشد. (3)درجات شافعان متفاوت است ؛
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سردسته شفیعان است . (4)در قرآن مجید آمده است :
(وَمِنْ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْمُوداً)؛ (5)
و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو (به منزله ) نافلهای باشد. امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.
طبرسی نوشته است : تمامی مفسّران اجماع نمودهاند بر این که «مقام محمود» همان مقام شفاعت است . و آن مقامی است که برای مردم شفاعت میکند و در آن ،
پرچم و لوای حمد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عطا میشود. پس در دست وی نهاده میشود، و تمامی انبیا و ملائکه در زیر این بیرق جمع خواهند شد. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نخستین شافع (شفاعتکننده ) و نخستین مشفّع (شفاعت پذیرفته شده ) است . (1)
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: احدی از اوّلین و آخرین نخواهد بود مگر آن که محتاج به شفاعت محمّد (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. (2)علیبن ابراهیم نوشته است : هیچ پیامبر و رسولی در
روز قیامت نمیتواند شفاعت کند مگر خداوند اذن دهد، جز پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که خداوند پیش از قیامت به وی اذن شفاعت داده است . شفاعت ، از آنِ او و امامان از نسل اوست و پس از آن برای پیامبران است . (3)
یکی از شفیعان روز قیامت ، حضرت زهرا (علیها السلام) است . از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است : حضرت فاطمه (علیها السلام) مؤمنان و محبّان اهل بیت (علیهم السلام) را که مرتکب گناهان زیادی شدهاند، از رفتن به آتش شفاعت نموده و وارد بهشت میکند. (4)ابنعباس از علی (علیه السلام) روایت
کرده است که حضرت فاطمه (علیها السلام) از خداوند طلب میکند که شیعیانش و شیعیان فرزندش (امام حسین (علیه السلام)) و شیعیانِ شیعیانش بخشوده شود؛ اجابت گردیده و بخشیده میشوند. در این جا است که مردم دوست دارند که در شمار «فاطمیّین » باشند. (5)
روایات و ادعیه مأثور از امامان اهل بیت (علیهم السلام) پر از توسّل و استشفاع به آن وجودهای
مقدّس است ، بدون این که فرقی میان زمان حیات ائمّه (علیهم السلام) و پس از وفاتشان باشد. (1)
حضرت صادق (علیه السلام) پیرامون آیه شریفه (فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ ) (2)(در نتیجه شفاعتگرانی
نداریم) فرمود: شافعین ائمّه هستند (3)به خدا سوگند حتمآ شیعیانمان را شفاعت
میکنیم تا این که مردم غیر شیعه میگویند ما اکنون هیچ شفاعتکنندهای نداریم . (4)
فرشتگان نیز در شمار شفاعتکنندگان هستند. در قرآن کریم آمده است : فرشتگان مأذونند از کسانی که خداوند از دین آنها راضی است شفاعتکنند.
(وَکَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَرْضَی )؛ (5)
و چه بسیار فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعتشان هیچ سودی ندهد، مگر پس از آن که خدا اجازه دهد برای هر که بخواهد و بپسندد.
مؤمنان هم میتوانند شفاعتکنند. امام صادق (علیه السلام) ویژگی برخی از شیعیان را بر شمرده و فرمود: آنان هفتادهزار نفر از همسایگان و خویشان خود را شفاعت میکنند. (6)در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است : کمترین شفاعت مؤمن ، آن است که
میتواند از سی نفر شفاعت کند. (7)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پیرامون شفاعت «توبه » فرموده است :
لاشفیع انجح من التوبه ، (1)
شفاعتکنندهای کامیابتر از توبه نیست .
حضرت صادق از پدرانش از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: سه گروه به سوی خداوند شفاعت میکنند و پذیرفته میشود: انبیا، سپس علما، سپس شهدا. (2)
شرط بهرهمندی از شفاعت ، درستیِ اعتقاد است . شفاعت برای اهل شکّ و شرک و اهل کفر و انکار نمیباشد. (3)منکرین ولایت اولیای الهی ، از شفاعت بیبهرهاند. (4)از
شروط نیل به شفاعت ایمان (یعنی تشیّع ) است . (5)در روایات اهل بیت (علیهم السلام) بر حرمان
ناصبیان از شفاعت تأکید شده است . حضرت باقر (علیه السلام) در این باره میفرماید :
انّ اعداء علی هم الخالدون فیالنار، لاتدرکهم الشفاعة ؛ (6)
همانا دشمنان علی (علیه السلام) همیشه در آتشند و شفاعت به آنها نمیرسد.
منکران شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز، از شفاعت آن حضرت بیبهره خواهند بود. (7)
آیات و روایات زیادی در موضوع شفاعت و بهرهمندان و محرومان از آن ـ به ویژه عنایات خاصّ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) و شفاعت سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) ـ وارد شده است و علاقهمندان میتوانند به منابع تفصیلی مراجعه نمایند. (1)
1) ر.ک : بحارالانوار، ج 8، ص 29 ـ 63؛ کفایة الموحّدین ، ج 4، ص 341 ـ 361؛ بدائعالکلام ، ص 174 ـ 212.
یکی از مسائل اعتقادی و فقهی و اخلاقی ، توبه است . توبه یعنی بازگشت . (1)این واژه
فعل لازم است که با بعضی حروف مانند: عن ، علی و الی متعدّی میشود. (2)توبه اطلاقاتی
دارد که در اساس بر دو بخش تقسیم میگردد: اطلاقات این واژه در خالق و مخلوق .
توبه خداوند متعال ، یعنی بازگشت خدای به سوی بندگان ، از روی کرامت و فضل و عفو و عطوفت . (3)موارد این بازگشت متفاوت است :
ـ توبه خداوند به سوی اولیایش ، بازگشت به سوی آنان با کرامات و عواطف خاصّ الهی است . (4)در قرآن کریم آمده است :
(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ)؛ (5)
همانا خدا، به لطف خود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مهاجران و انصار بازگشت .
ـ توبه خداوند به سوی کافران و فاسقان است ؛ زمانی که ایمان آوردند و از کفر و فسق خود بازگشتند، آنگاه خداوند به سوی آنان بازگشت میکند، با آمرزش بر آنچه در پیشتر از گناهان و بدیها مرتکب شدهاند. (1)
(إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُوْلَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ )؛ (2)
مگر آنان که توبه کرده و در صدد اصلاح برآیند و حق را آشکار سازند که من (با رحمت خود) به سوی آنان باز میگردم .
خدا توّاب است ، یعنی به سوی بندهاش به فضل خود بازگشت میکند وقتی که بنده از گناهش به سوی خدا بازگردد. (3)نیز گفته شده است : توبه خداوند متعال ، یعنی
بازگشت آن وجود مقدّس به سوی بندگان پس از رویگردانی از آنها که این بازگشت ، از روی فضل و عفو و عطوفت انجام میشود. (4)
یکی از اسمهای مقدّس الهی «توّاب » (بسیار بازگشتکننده ) است . خداوند متعال لایزال و بسیار، از روی فضل و عفو به سوی بندگانش باز میگردد پس از آنکه بر آنان خشم گرفته و از آنها رویگردان شده است . (5)نام مقدّس «توّاب » یکی از اسمای
حسنای الهی است که در مقام ثنا و تمجید بر خداوند متعال اطلاق میشود و در صدق مفهوم و اطلاق آن بر خداوند متعال ، شرط نیست که بازگشت حتمآ پس از رویگردانی و خشم باشد. (6)این سخن بدان معناست که بازگشت خداوند، در بخشی از موارد،
فضل و عنایت ابتدایی است و مسبوق به اعراض و سخط نیست .
پس معنی توبه در خداوند متعال ، بازگشت به سوی بندگان مؤمن با فضلی نو
و رحمتی جدید و بر اولیای کرامش با کرامتی خوب و بر بندگان توبهکننده از گناهانشان آمرزشی برای گناهانشان است . واژه «توبه » در اطلاق بر خداوند با لفظ «علی » متعدّی میشود. (1)
سیّد علیخان مدنی در شرح دعای امام سجّاد (علیه السلام) در این فقره از دعا «انت التوّاب » نوشته است :
توّاب از اسمای خداوند متعال است . او به سوی بندگانش با آمرزش باز میگردد وآنها را برای توبه ، بسیار کمک میکند. (2)
فقره آخر دعا، بیانگر عطای توفیق از سوی خداوند برای بازگشت بنده است . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:
من أعطی التوبة لم یحرم القبول ؛ (3)
کسی که توفیق توبه پیدا کند از قبول محروم نمیشود.
سیّد رضی این سخن آن حضرت را مورد تصدیق قرآن دانسته و به آیه 17 سوره النساء استشهاد نموده است . (4)
توبه در بندگان ، بازگشت آنان به سوی خداست . و این بازگشت در گروههای مختلف متفاوت است :
ـ توبه و بازگشت صالحان و متّقیان و طلب آمرزش آنان . در این جا در صدق مفهوم تائب ؛ (توبهکننده ) شرط نیست که این برگشت پس از ارتکاب گناه باشد. بلکه بازگشت برای تجدید ایمان و تحکیم میثاق میان خدای تعالی و اولیای اوست .
آنان وقتی که به عظمت و بزرگی خداوند متذکّر میشوند، تجدید ایمان و تحکیم پیمان مینمایند. (1)
ـ توبه کافران و فاسقان ، یعنی بازگشت آنان از کفر و فسق و روی آوردن آنان به خدایشان و طلب آمرزش بر گناهشان . (2)
در بسیاری از فرهنگهای لغت ، توبه به معنای بازگشت از گناه آمده است . (3)که
این معنا فقط مورد دوم این تقسیمبندی را میپوشاند. پس میتوان گفت : مراد از توبه در بندگان و بازگشت به سوی خداوند عبارت است از: پشیمانی از گناهانشان و تصمیم بر ترک آنها و یا تحکیم میثاق بندگی میان مخلوق با خالق و تعهد بر وفای به عهدی که خداوند در مرحله ایمان ، از آنان اخذ فرموده است . (4)
توّابین یعنی بازگشتکنندگان به سوی خدا، با پشیمانی و طلب آمرزش ، پس از عصیان و ارتکاب گناهان . خواجه نصیر توسی توبه را واجب دانسته است . (5)علّامه
حلّی ، پس از تبیین توبه ، وجوب آن را اجماعی دانسته است . (6)نیز گفته شده است :
وجوب توبه از مستقلّات عقلیّه است . و تمام آنچه در کتاب و سنّت امر بر توبه شده و بر آن تشویق و ترغیب شده است ، جنبه ارشادی و تذکّری دارد. احکام الهی ـ از واجبات و محرّمات ، چه آنهایی که از مستقلّات عقلیّه هستند یا آنهایی که از تعبّدات شرعی مولوی هستند ـ تردیدی در پذیرش و بجا آوردن آنها نیست و اهمال و سستی
در آن موجب سلب وجوب پذیرش نمیشود. و این وجوب همچنان به حال خود باقی است . همچنان که وجوب امتثال اوامر و نواهی خداوند بدیهی است ، توبه هم واجب است . (1)
ایمان به خدا و التزام عملی بر اعمال واجب و ترک محرّمات ، عبادت شمرده میشود و پشیمانی از گناهان نیکوست و طلب آمرزش از لغزشها عبادت است . (2)امیرمؤمنان (علیه السلام) بر
مقّدم داشتن توبه توصیه فرموده و شیطان را عامل تعلّل در توبه تا آشکارشدن مرگ در حالت غفلت کامل دانسته است . (3)نیز از آن حضرت روایت شده است :
لا دین لمسوِّف بتوبته ؛ (4)
کسی که در توبهاش تعلّل نماید دین ندارد.
شیخ مفید نوشته است : توبه از هر معصیتکار، تا زمانی که از حیات مأیوس نشده باشد، پذیرفته میشود. (5)شیخ محمّدجواد بلاغی گوید: و ظاهر در اجماع مسلمانان
بر پذیرش توبه راستین پیش از حضور مرگ است . (6)
بررسی حالات مختلف توبهکنندگان ، بیانگر آن است که ممکن است پنج حالت رخ نماید که سه حالت از آنها قابل پذیرش و دو حالتشان غیر قابل قبول است .
ـ بنا بر قطعیّات کتاب و سنّت ، اسلامِ کسی که از کفر برگردد صحیح است . (7)
ـ پذیرش توبه کسانی که پس از معصیت زود توبه کنند و معصیت آنان از روی جهل باشد، بنابر وعده الهی حتمیالقبول است . مراد از جهل ، حالت خوابآلودگی عقل و عدم بهرهمندی گناهکار از نور عقل اوست ، مانند گناهکاری که گرفتار عصیان شده و مخذول گردیده و از عقل و علمش سود نجسته است . (1)
ـ کسانی که در توبه کردن تعلّل نمایند امّا پیش از رسیدن مرگ توبه کنند، توبه آنها هر چند فاقد وعده الهی است . امّا به فضل خداوند متعال قابل پذیرش است . (2)
ـ توبه مؤمنانی از اهل توحید که بر اثر تعلّل تا حضور مرگ توبه نکنند
پذیرفته نمیشود.
امّا معنای این عدم پذیرش توبه ، حتمی بودن کیفر الهی نیست . بلکه خداوند متعال به عدل یا فضل خود حکم خواهد فرمود. ممکن است حکم بر عقاب وی صادر شود و ممکن است حکم عفو بر او جاری گردد. (3)
ـ کافرانی که تا لحظه اشراف به عالم موت توبه نکنند، نه ایمان آنها پذیرفته خواهد شد نه توبه آنها. (4)
در مواردی تحقّق توبه مشروط به اصلاح اعمال نیست . اگر کسی کافر باشد و مسلمان
شود و پیش از اصلاح بمیرد، قطعآ مسلمان است . همچنین فاسقی که از فسقش توبه کند و بدون اصلاح بمیرد، قطعآ تائب است . از سویی تردیدی نیست که تحقّق توبه در برخی موارد، وابسته بر انجام اعمالی پس از توبه است مثلا امری واجب را ترک کرده باشد که بایستی بجای آورد؛ یا حرامی را مرتکب میشود که باید ترک نماید. (5)
چون بدیها و معاصی گستره وسیع و تنوّع مختلف دارد، همانند کفر، شرک ، قتل نفس ، تعرّض به نوامیس و اموال مردم و دیگر فجور حدّآور، ترک واجبات و ارتکاب محرّمات ، اصرار بر گناهان کبیره و صغیره ، عدم توجه به حقّالله و حقّالناس . از این رو توبه از هر کدام از آنها، شرایط و حدود خاصّ خود را دارد. فقهای ارجمند و متکلّمان بزرگوار امامیّه در خلال مباحث فقهی و کلامی و یا در رسائل جداگانه ، با تبیین احکام مختلف توبه ، شرایط و حدود آن را روشن ساختهاند.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است : زمانی که قیامت شود، خداوند تبارک و تعالی رحمتش را میگسترد تا آنجا که حتی شیطان لعین در رحمت خدا طمع میکند. (1)در
قرآن کریم میفرماید :
(إِنَّ اللَّهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ)؛ (2)
قطعاً خدا این را که به او شرک ورزیده شود را نمیبخشد و غیر آن را برای هر کس که بخواهد، میآمرزد.
این آیه بیانگر آنست که به جز کافران ، گناهکاران از اهل ایمان ـ چه توبه کرده باشند و چه نکرده باشند ـ میتوانند مشمول رحمت حقّ گردند. سرنوشت این گناهکاران در دست خداوند است . پس مؤمن همواره میان خوف و رجا است تا خدای سبحان به فضل یا عدل خود حکم فرماید. (3)بدین روی ، نباید از رحمت خدا
مأیوس شویم و باید با تمام توان در اعمال نیکو و جلب رضای خداوند متعال بکوشیم و به یاری و رحمتش امیدوار باشیم .
یکی از مباحث مهمّ اعتقادی موضوع پاداش و کیفر است که باید ماهیّت و گستره و ابعاد زمانی و مکانی آن روشن شود.
جزا در لغت ، هم به معنای ثواب (پاداش ) و هم به معنای عقاب (کیفر) استعمال شده است . (1)
در قرآن مجید نیز به هر دو معنا به کار رفته است : (ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ )، (2)این
است پاداش نیکوکاران ؛ (فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ )، (3)قطعآ دوزخ سزای شماست .
ثواب و مثوبة در لغت به معنای پاداش ، عوض ، اجر، جزا و تلافی آمده است . (4)
عقاب و عقوبت در لغت به معنای مجازات و کیفر آمده است . (5)
یکی از محکمات کتاب و سنّت ، عطای پاداش برای نیکوکاران به خاطر کردار نیک
و شایسته و کیفر بدکاران به جهت کردار بد و ناشایست است . عطای ثواب و پاداش نیکوکاران از سوی خداوند متعال ، به دلیل استحقاق و ایجاب نیست ، بلکه از روی تفضّل و اختیار انجام میپذیرد. امّا کیفر بدکاران از روی استحقاق است . بلکه استحقاق عقاب از مستقلّات عقلیّه است . و حقّ طلق خداوند و عین عدل است که خداوند متعال ، ستمکاران و اهل معصیت را به کیفر اعمالشان برساند. امّا در استیفای این حقّ ، ایجابی بر آن ذات مقدّس نیست . میتواند اغماض و عفو یا مجازات نماید. چنانکه براساس حکم و قضای الهی کافران و معاندان ابدالاباد در آتش معذّب خواهند بود. (1)
البته ثواب از روی تفضّل است و از روی استحقاق واجب نیست ، امّا وجوب آن وعدی است . چون خداوند وعده پاداش داده است و بد بودن خلف وعده بدیهی است ، البته خدای تعالی خلف وعده نخواهد کرد. با این همه ، این وجوب موجب ابطال قدرت خالق متعال نیست و عطای جزا فعل اختیاری خدای تعالی است . (2)
عطای پاداش و کیفر، از نظر کمّی معادل هم نیستند. زیرا عطای ثواب با فضل و کرم و تفضّل خداوندی ، چندین برابر معادل اعمال حسنه است . از سویی گناهان اهل ایمان را اغماض نموده و میبخشاید. نیز در عذاب بدکاران ، مطابق آنچه استحقاق دارند انجام خواهد شد نه بیشتر، یعنی در مجازات و کیفر به عدل رفتار خواهد شد. (3)
در قرآن مجید آمده است .
(ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ )؛ (4)
سپس به هر کسی (پاداش ) آنچه به دست آورده تمام داده میشود و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند.
(مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ )؛ (1)
هر که نیک بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر که کار بد بیاورد جز به مانند آن کیفر نبیند. و به آنان ستم نشود.
(لِیَجْزِیَهُمْ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ )؛ (2)
تا خدا آنان را به بهترین کاری که کردهاند پاداش دهد و از فضل خویش بر پاداش آنان بیفزاید. و خدا هر که را خواهد بیحساب روزی میدهد.
(لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ)؛ (3)
هرچه بخواهند در آن جا دارند و نزد ما بیش از آن (هم ) هست .
شریف لاهیجی نوشته است : پاداش ده برابر آن عمل حسنه ، اوّل اضعافی (فزونی ) است که حق تعالی آن را به مؤمنان وعده داده است و اکثر آن هفتاد تا هفتصد است . بعضی گفتهاند که مراد از ده ، کثرت است نه عدد معیّن . (4)
بنابر نصوص دینی ، گستره مکانیِ جزا وسیع است . ابتدای آن در دنیا و در پی اعمال انسان ، آغاز میشود و تمام مراحل سیر حیات و ممات و حیات مجدّد انسان را
دربر میگیرد. به عبارتی بهرهمندی از جزا شامل دنیا، برزخ ، قیامت و بهشت و جهنّم است . در میان این عوالمی که یاد شد، فقط بهشت و دوزخ ویژه جزا و ثواب و عقاب است . و دیگر عوالم همانند دنیا و برزخ و قیامت ، مشمول بهرهمندی از جزا هستند، امّا فقط مخصوص جزا نیستند.
بخش مهمّی از برخورداری از ثواب و عقاب در حیات دنیوی است . یعنی به دنبال برخی معتقدات و اعمال انسان ، جزایش مطابق خواست و مشیّت الهی در همین جهان تحقّق مییابد. این جزا، گاهی پاداش و ثواب و کرامت الهی معنوی و مادّی برای صالحان و گاهی عقوبتهای روحی و جسمی بر ظالمان و معصیتکاران در این جهان است . آیات و روایات فراوانی با عبارت و بیانهای گویا و اثرگذار در شرح این موارد آمده است که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است و با اشارهای کوتاه به بخشی از عناوین بسنده میشود: نعمتهای معنوی همانند هدایت ، تقوی و توفیق کسب رضای الهی ، نعمتهای مادّی مانند فراوانی مال و وفور نعمت به عنوان پاداش این جهانی برای صالحان است . از سویی عقاب و نقمتهای خداوند بر ظالمان و گناهکاران با عذابهای روحی همانند سلب هدایت ، مهر نهادن بر دلهایشان ، عدم توفیق کارهای خدا پسندانه وعذابهای مادّی خارجی همانند مسخ ، خسف ، طوفان ، قحطی و... در این جهان بر آنان عارض میگردد.
اصولا یکی از مهمترین بخش عقاید دینی ، شرح و هدایت انسانها و اخبار از
نتایج اعمال انسان در دنیا و آخرت ا ست و آیات و روایات زیادی به تفصیل در
این زمینه وجود دارد. یکی از آثار شیخ صدوق ـ محدّث بزرگ قرن چهارم شیعه ـ
کتابی با عنوان «ثوابالاعمال » است که در بیان ثواب و عقاب دنیوی و اخروی
اعمال مختلف ، تدوین شده است . این گونه آیات و روایات ، بسیاری از اعمال وپاداش دنیایی و آخرتی آن را گوشزد میکنند. برای نمونه میتوان پاداش
پرداخت صدقه و صله ارحام و شکر نعمت را در آیات و روایات دید.
صدقه بلاها را از انسان دور میکند، در مداوی بیماران مؤثّر است ، موجب برکت در مال و نابودی گناهان میشود... (1)صله ارحام موجب طول عمر و قطع رحم
موجب کوتاهی آن میگردد. (2)شکر نعمت موجب فزونی نعمت میگردد و کفر
نعمت ، عذاب الهی را در پی دارد.
(لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ)؛ (3)
اگر سپاس گزارید، بر نعمت شما خواهم افزود. و اگر ناسپاسی کنید، قطعآ عذاب من بسی سخت است .
نیکوکاران و بدکاران و گناهکاران درحال احتضار و مرگ و برزخ و قیامت ، از جزای اعمال خود برخوردارند که در فصول گذشته شرحی کوتاه از آنها عرضه گردید. امّا مهمترین بخش جزای اعمال و فرجام انسان ، بهشت و دوزخ است . که در فصول آینده شرح موجزی از آنها خواهد آمد. این دو مکان ویژه جزا و دریافت پاداش و عقاب هستند. یکی منزلگاه امن و آسایش ابدی و دیگری جایگاه حرمان و حسرت و عذاب (همیشگی برای کافران ) است . یکی نماد ثواب و پاداش است و دیگری نماد کیفر و عقاب ، که در دادگاه عادلانه خداوند جزای هر کسی روشن خواهد شد.
(الْیَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ )؛ (4)
امروز هر کسی به آنچه کرده جزا داده میشود.
برخی از طرفداران عرفان و تصوّف نظری و فلسفه نوافلاطونی عقاید بدیهی اسلامی و وجود بهشت و جهنّم خارجی را انکار کرده (1)و نعمتها و عذابها را از انشائات روح
و قائم به آن شمردهاند. در این دیدگاه ، انسان طبق آنچه روح از خوبیها و بدیها به دست آورده ، پاداش یا کیفر میبیند. امّا ثواب و عقاب حور و قصور یا آتش ، بهشت وجهنّم و خوشیها و آلام آنها، چیزی ورای روح و فعالیّتهای آن نیست و جملگی صور ادراکی فاقد مادّه هستند. (2)معتقدین به این نحله ، ثواب و عقاب را در نشأت اخرویّه
بهصورت تجسّم اعمال دانسته و معتقدند جزای عمل عین عمل است و نیکیها و بدیهای کسب شده از سوی روح در دنیا عینآ در عوالم اخروی مجسّم خواهد شد و نتیجه عمل هر فردی بدین طریق برای او نمودار خواهد شد. یعنی منشأ نیکی و بدی و پاداش و کیفر بهشت و دوزخ در جهان آخرت ، آثار روح است و نمیتواند از آن جدا باشد. (3)
روشن است که کلّیّت این تلّقی ، از نظر شکل و محتوا مخالف و مغایر با مبانی عقاید وحیانی است . طبق عقاید قطعی و بدیهی اسلام ، انسان پس از مردن دوباره زنده میشود و روح به بدن باز میگردد و پس از رسیدگی اعمال ، خوبان به بهشت مادّی جسمانی و بدان به جهنّم مادّی جسمانی خواهند رفت . از این رو اندیشه ملّاصدرا ـ که بر مبنای انکار آخرت و بهشت و جهنّم مادّی خارجی استوار است ـ از اساس مغایر اندیشه وحیانی میباشد و در ابعاد مختلف با آن ناهمسو است .
ثواب و عقاب در اندیشه وحیانی عین و معادل عمل نیست و ویژگیهای متفاوت با جهانشناسی معادی عرفان نظری دارد، از جمله در این جهات :
ـ قطعیّات و محکمات قرآن مجید و احادیث متواتر از معصومان (علیهم السلام) این است
که جزا فعل خداوند متعال و خارج از ذات انسان است و خدای تعالی با پاداشها و کرامتها، نیکان و پرهیزگاران را جزا میدهد و کافران و عاصیان را به خواری و عذاب ، کیفر میدهد. (1)
ـ بهشت و جهنّم جسمانی مادّی که هماکنون موجودند، جایگاه ابدی نیکان و بدان است و تمامآ برای جزا و پاداش و کیفر از سوی خداوند آفریده شدهاند.
ـ توبه و عفو و بخشودگی خداوند، شفاعت ، حبط و تکفیر در محاسبه جزا و تحقّق آن مؤثّر است . و این عامل ، عینیّت عمل با جزا را نفی میکند.
ـ برخی تجسّم اعمال یا تمثّل اعمال را، به عنوان گونهای از جزا در برخی از مواقف قیامت پذیرفتهاند. تسرّی آن بر کلّ ثواب و عقاب ، انکار جزا و بهشت و جهنّم موعود موجود است . نیز ماهیّت تمثّل اعمال در عقاید دینی با تجسّم اعمال در جهانشناسی تصوّف نظری کاملا تفاوت دارد. در جهانشناسی ، دینی تمثّل اعمال به معنای عینیّت عمل با پاداش نیست و این تجسّم ، نه در درون انسان بلکه در بیرون از روح و جسم انسان و آن هم در جهان آخرتی مادّی رخ خواهد داد. در حالی که در جهانشناسی ملّاصدرا، جزا منحصر به همین تجسّم است که در اندرون روح ـ به شکل صور غیرمادّی ، آن هم فقط برای متوسّطین از مردم نه جملگی انسانها ـ خواهد بود (2)با ویژگیهای دیگرِ ناهمسو با عقاید وحیانی .
ـ در آیات و روایات آمده است : کسی که زکات مالش را نپرداخته باشد، آن مال در روز قیامت به ماری بزرگ تبدیل خواهد شد که بر گردن او حلقه زده و گوشتهای وی را میکند تا از حساب فارغ شود. (3)یا آنهایی که با اندوختن زر و سیم از پرداخت
زکات آن خودداری میکنند؛ روزی (در آخرت ) که بر آن طلاها و نقرهها بدمند (تا خوب
گداخته شود) و با آنها بر پیشانی و پهلو و پشت آنان داغ نهند. (1)یا آنان که به ناحق از
اموال یتیمان ارتزاق نمایند تنها آتش میخورند. (2)از این آیات هم نمیتوان بر عینیّت
جزا و عمل استشهاد کرد. زیرا در آیات نیامده است که عمل تبدیل به آتش میشود، بلکه با اشیای خارجی همانند مال دریغ شده در زکات و مالِ بهناحق گرفته از یتیم ، گناهکار به کیفر خواهد رسید.
ـ در آیات قرآن مجید، دلیلی بر عینیّت عمل و جزا یافت نشد. (3)امّا در روایتی از
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) تصریح دارد که در برابر پاداش ذکرهای سبحانالله، و الحمدلله، و لااله الّا الله و الله اکبر، خداوند پرندهای میآفریند که خدا را تا برپایی قیامت تسبیح میکند. (4)خلق پرنده در این روایت ، جزای کامل نیست و تا زمانی معیّن
و پیش از قیامت تداوم دارد، ولی نفی هم نمیکند که این پرنده جزئی از جزای آن عمل نباشد. (5)نیز پرنده یک آفریده مادّی خارجی است و تا پیش از برپایی قیامت ، خداوند
را تسبیح میکند. امّا تجسّم اعمالی که در عرفان نظری مطرح است ، بروز اعمال توسط صورتهای فاقد مادّه در درون روح و از فعالیتهای آن و در جهان آخرت است .
ـ نگاه دین و وحی در موضوع عمل و جزای عمل برخلاف نحلههای باطل ، نگاهی است اعتدالی . در این نگاه ، جزا گستره عظیمی دارد که از دنیا آغاز و به بهشت و دوزخ ختم میشود؛ با حقایقی متنوع ، اعمّ از دنیایی ، آخرتی ، مادّی و معنوی که هر کدام در جای خود درست هستند. حتی معتقدان به تمثّل اعمال از متکلّمان نیز آن را گونهای از جزا در برخی از مواقف میدانند که با دیگرگونههای پاداش و عقاب هیچ نوع تزاحمی ندارد. تأویلگرایی ناصواب که نوعی تحریفگرایی است ، نمیتواند
پاداش و کیفر قیامت و جزای همیشگی آن را ـکه بهشت و دوزخ است ـ نفی کند. به فرمایش امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بهشت برترین غایت (1)و جزای مطیعان و تمام مؤمنان
نیکوکار است (2)و دوزخ فرجام کوتاهیکنندگان است . (3)صدها آیه و روایت با
صراحت از این دو غایت خوش و ناخوش سخن گفتهاند و از عقاید بدیهی اسلامی به شمار میروند و این حقایق را نمیتوان با هیچ ترفندی مخدوش کرد.
یکی از شاخههای بحث جزا «تمثّل اعمال » است . «مَثَلَ » یعنی نمایان شد، پدیدار شد. و «مثال » یعنی همانندی و شباهت . (4)«تمثّل اعمال » به معنی نمایان شدن اعمال
به صورتهای خوب یا بد است . و به آن «تجسّم اعمال » نیز میگویند که در صحّت این اطلاق مناقشه است . (5)
«تجسّم اعمال » یعنی : به صورتی در آمدن و مجسّم شدن اعمال . همچنین برخی برای این بحث از واژه «تجسّد اعمال » استفاده میکنند. «تجسّد اعمال » به معنی جسد پیدا کردن و مجسّم شدن اعمال است .
امّا در بررسی ماهیّت «تمثّل اعمال » در مصادر کلامی و اعتقادی مشاهده میشود برخی از مؤلفان این مصادر نوشتهاند: تمثّل اعمال یعنی ظاهر شدن اعمال خوب و بد، به صورتهای نیک و بد، به هنگام مرگ و برزخ و قیامت . (6)آنان بر این دیدگاه
خود به پارهای از روایات تمسّک نمودهاند که در ذیل به برخی از آنان اشاره میشود.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به قیس بن عاصم فرمود :
انّه لابدّ لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حیّ ، و تدفن معه و أنت میّت . فاِن کان کریمآ اکرمک و ان کان لیئمآ اسائک ، ثمّ لایحشر الّا معک ولا تبعث الّا معه ولا تسئل الّا عنه . فلا تجعله الّا صالحآ، فانّه ان صلح آنست به و ان فَسد لا تستوحش الّا منه ؛ و هو فعلک ؛ (1)
ای قیس ناگزیر برای تو همراهی است که با تو دفن میشود، او زنده است . با
او دفن میشوی ، و تو مردهای . پس اگر او بزرگوار باشد، تو را گرامی
خواهد داشت و اگر فرومایه باشد به تو بدی خواهد کرد. او محشور نمیشود جز با تو، و تو مبعوث نمیشوی مگر با او، و از تو پرسش نمیشود جز درباره او. پس آن را جز شایسته و نیک قرار مده . اگر او شایسته باشد، با وی
انس مییابی . و اگر فاسد شود در وحشت نخواهی بود جز از او. و آن
کردار توست .
شیخ کلینی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود :
اگر کسی مؤمنی را شاد گرداند، خداوند عزّوجل از آن شادی ، آفریدهای میآفریند که به هنگام مرگ مؤمن با وی دیدار میکند و به وی میگوید : مژدهات میدهم ای دوست خدا به کرامت و رضوانی از خدا، سپس همواره همراه وی است و همانند این سخن را در قبر و هنگام برانگیخته شدن در قیامت و در همه مواقع ترسناک تکرار میکند. پس مؤمن به وی میگوید: خدا رحمت کند تو را، کیستی تو؟ میگوید: من همان شادی هستم که بر فلان کس وارد نمودی . (2)
شیخ صدوق نیز روایتی در همین مضمون از آن حضرت نقل کرده است . (3)علّامه
مجلسی به نقل از کلینی روایت دیگری از حضرت صادق (علیه السلام) آورده است (1)که مشابه
روایت بالاست ، با این تفاوت که از آفریده حاصل از شاد گرداندن مؤمن با واژه «مثال » یاد شده است و فقط از نقشآفرینیِ مثال در قیامت یاد شده است .
در بررسی آرای کلامی و اعتقادی پیرامون تمثّل اعمال مشاهده میشود که این مبحث ، در بسیاری از کتابهای کلامی در طول سدههای مختلف ، با عنوان مستقل یا درخور اهمیّت مطرح نشده است . حتی در بسیاری از کتابهای حدیثی و اعتقادی نیز صرفآ روایاتی آمده است که بر تمثّل استناد میشود بدون این که نامی از تمثّل یا تجسّم اعمال ذکر شود. علّامه مجلسی در دایرةالمعارف بزرگ بحارالانوار ـ که بزرگترین مجموعه حدیثی جهان اسلام از سنی و شیعه به شمار میرود ـ (2)فصل یا
بخشی را به این موضوع اختصاص نداده است . بلکه در چند مورد ذیل شرح روایات ، تجسّم اعمال را مطرح کرده و در یکی از موارد نوشته است بنابر تجسّم اعمال که برخی معتقدند چنین است . (3)و در یک مورد نیز «تجسّم اعمال » را نقد کرده
و نوشته است : احتمال دارد این سخن که «من سرور هستم » در حدیث را حمل بر مجاز و سببیّت در خلقت (آن صورتها) دانست . وی در ادامه مینویسد: ممکن است آیات و اخبار را حمل بر آن کرد که خداوند متعال به ازای اعمال بد و خوب ، صورتهای نیکو و بد آفریده تا حسن و قبح اعمال را نشان دهد. (4)آنگاه علّامه
مجلسی به نقد شدید آرای فلسفی و عرفانی اشراقیان و تأویلگران هواخواه تصوّف نظری پیرامون معاد پرداخته و آنها را مستلزم انکار ضروریات دینی و خروج از اسلام بر شمرده است .
تجسّم اعمال یا تمثّل اعمال را نباید تأویل به مُثُل مجرده نمود یا قطعیات و بدیهیّات
دین پیرامون جزا و تمامی وعد و وعیدها را نفی کرد. (1)چنانکه در نظامهای فکری
اشراقی و عرفانی نظری و صدرایی ، این چنین میشود. در این جا میتوان دیدگاههای موافق با تجسّم اعمال را به سه گروه تقسیم کرد :
ـ پذیرش تجسّم اعمال یا تمثّل اعمال در نزد عدّهای از معتقدان به کلام و معارف اعتقادی قطعی است . امّا آنان با تمام وجود به عقاید حقّه دینی در ثواب و عقاب اعتقاد دارند و تمثّل را هم یکی از گونههای جزا میدانند که در پارهای از مواقف در کنار دیگر جزاها رخ خواهد نمود.
ـ عدّهای نیز با اعتقاد به عقاید مسلّم دینی در ثواب و عقاب و در کنار تأکید بر حفظ این عقاید، در تلاشند رابطه عمل و نتیجه آن را با توسّل به برخی از کشفیّات علوم تجربی تحلیل نمایند.
ـ پارهای از معتقدان عرفان نظری نیز ـ که ثواب و عقاب را از انشائات نفس میدانندـ تمام جزا را به تجسّم اعمال محدود کرده و بدیهیّات عقاید دینی پیرامون جزا را تأویل و انکار مینمایند.
1) الرشاد فیالمعاد، ص 210 ـ 214.
یکی از مباحث تفسیری و کلامی درخور اهمیّت که در آن از چگونگی محاسبه اعمال بد و خوب و رابطه میان آنها و دیگر عوامل بیرونی مؤثّر گفت و گو میشود، موضوع حبط و تکفیر است .
حبط : یعنی بطلان ؛ (1)احبطه الله عمله ای أبطله ؛ خداوند عملش را حبط نمود.
یعنی عَمَلش را باطل گردانید. (2)
تکفیر: از مشتقّات کفر است و کفر به معنی سَتر (پوشش ) و تغطیه (پوشانیدن ) است . (3)
تکفیر در معاصی همانند احباط در ثواب است . (4)پس تکفیر به معنای پوشاندن است .
حبط یعنی ابطال ثواب حاصل از طاعتها و نیکیها، و تکفیر یعنی ابطال عقاب
گناهان و بدیها. این دو واژه دارای کارکردی متضادّ هستند. حبط و تکفیر به صراحت در قرآن مجید و روایات مطرح شده است و حقایقی از آن مسلّم و تردیدناپذیر است . امّا در تبیین تفصیلی و یا تمام مسائل مطرح در این موضوع ، میان نحلههای کلامی ، آرای گوناگونی عرضه شده است که خارج از حوصله این نوشتار است و در این جا به تقریری کوتاه بسنده میشود.
مراد از احباط در اصطلاح کلامی این است که اعمال صالح یک انسان به وسیله عمل بد، پوچ و نابود گردد. به عبارت دیگر گناه جدید، اعمال صالح پیشین را ابطال کند و در مقابل آن تکفیر است که عمل صالح ، عمل ناشایست را بپوشاند و سیّئه را از اثر بیندازد. (1)
آرا در مورد پذیرش و یا ردّ کلّی یا جزئی احباط و تکفیر متفاوت است . معتزلیان به اثبات حبط و تکفیر اقدام نمودهاند. (2)امّا در برابر، متکلّمان اشعری و شیعه امامیّه به
مخالفت و نقد دیدگاه آنان پرداختهاند. (3)علّامه مجلسی نوشته است : بدان که مشهور
میان متکلّمان امامیّه ، بطلان احباط و تکفیر است ، بلکه آنان عقاب و ثواب را مشروط به موافات میدانند. (4)موافات یعنی بقای ایمان تا آخر عمر. (5)
به نظر میرسد این مخالفت متکلّمان امامیّه با دیدگاه معتزله ، در اطلاق و تعمیم اصل حبط و تکفیر به مسأله عقاب و ثواب است ، نه پذیرشِ بخشی و موردی
از این اصل .
اعتقادات معتزله در پاداش و عقاب با اکثریّت مسلمانان تفاوت دارد و دیدگاه آنان در موضوع احباط نیز متأثر از مبانی اعتقادیشان است . خواجه نصیرالدین توسی وعلّامه حلّی دو تن از مشاهیر کلامی شیعه نوشتهاند: احباط ، باطل و مستلزم ظلم است . آنگاه به نقد آرای معتزلیان در موضوع حبط و تکفیر و موازنه اعمال پرداختهاند. (1)امّا این به معنای نفی مطلق احباط نیست . بلکه تمام مکاتب کلامی ،
احباط را به صورت جزئی پذیرفتهاند و اختلاف آنان با معتزله ، در کلّی بودنِ این اصل است نه پذیرش جزئی آن . (2)
شایسته دقّت است که پذیرندگان جزئی احباط در میان امامیّه ، از نظریّاتی یکسان برخوردار نیستند و مسائل ذیل در عرضه آرای آنان اثرگذار بوده است .
تفسیر واژه احباط به معنای بطلان ثواب است یا بطلان عمل؟ و موارد آنها چیست؟ ثواب ، استحقاقی بندگان است یا تفضّل خداوند متعال؟ ثمرات عقاب و ثواب ، ویژه آخرت است یا در دنیا هم بروز و ظهور دارد؟ پذیرش و عدم پذیرش موافات در موضوع حبط و تکفیر و اجر و ثواب و جایگاه هر کدام از آنان چگونه است؟ در ادامه به مناسبت به این مباحث اشاره خواهد شد.
در بررسی موارد مردود و مجاز نظریّه حبط ، پنج حالت قابل مشاهده است : ردّ حبط ؛ حبط به معنای بطلان عمل از اساس در کافران ؛ حبط به معنی بطلان عمل فاقد شرایط صحّت در مؤمنان ؛ حبط غیر حتمی در تزاحم میان ثواب و عقاب در برخی از اعمال ؛ جواز حبط . (3)
اعمال حسنهای که مؤمنان انجام میدهند و در پی آن دچار معصیت میشوند. این
معاصی نمیتواند اعمال حسنه را باطل کند، زیرا اعمال نیکوی مؤمن که با شرایطی صحیح انجام گرفته ، آثار خود را دارد و گناهان هم آثار خود را دارند. و میان عمل خوب و بد هیچگونه تحابطی نیست ، یعنی عمل بد مؤمن نمیتواند عمل نیکویش را باطل کند. (1)امّا اثرات عمل خوب در عمل بد که به موضوع تکفیر مربوط است ، در
ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
یکی از استعمالهای حبط به معنای بطلان عمل از اساس است نه به معنای بطلان ثواب عمل . در حقیقت این برداشت از حبط ، نفی حبط به معنای اصطلاحی مشهور است . این حالت ، خود به سه بخش تقسیم میشود: حبط اعمال کافران معاند؛ حبط اعمال ناصبیان و منافقان ؛ حبط اعمال کفّار غیر معاند. (2)
حبط در لغت به معنی بطلان است . حبط عمل کافران ، بطلان فقهی است . یعنی از اساس باطل است ، چون فاقد شرایط صحّت ، ایمان و قصد قربت است و بدون ایمان و قصد قربت ، چیزی از اساس منعقد نمیشود. (3)
با وجود بطلان عمل کافران ، باید دقّت نمود که آنان به چند گروه تقسیم میشوند.
ـ کافران و مشرکان معاند: آیات و روایات زیادی در مورد حبط اعمال کفّار و مشرکان وارد شده است که به نقل مواردی از آنها اکتفا میشود.
(أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ )؛ (4)
آنانند که به آیات پروردگار خود و دیدار او (روز قیامت ) کافر شدند، پس اعمالشان تباه گردید.
( لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )؛ (1)
و اگر شرک ورزیده بودند، قطعاً آنچه انجام میدادند، نابود میگشت .
(أُوْلَئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ )؛ (2)
آنان کسانیاند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و یاورانی نخواهند داشت .
تمامی اعمال کافران معاند، باطل است و از پاداش دنیوی و اخروی بیبهرهاند. (3)
ـ کافران متظاهر به اسلام : ناصبیان و منافقان با وجود انجام اعمال مسلمانان مثل نماز و روزه و حجّ ، اعمالشان همانند گروه نخست باطل است . (4)کلینی و صدوق
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کردهاند که اعمال افراد ناصبی و کسانی که امام منصوبی از سوی خداوند ندارند نابود شده و غیر مقبول است . (5)
ـ کافران غیرمعاند: کافرانی که با خدا و اولیای وی دشمنی نمیورزند، روی زمین با قتل پیامبران فساد نمیکنند، به تحریف ادیان نمیپردازند، به احسان و نیکوکاری و گرامیداشت همسایه میپردازند، و به مهماننوازی و صله ارحام و ایتام اقدام میکنند. از فضل و کرم الهی دور نیست که در دنیا به آنان احسان فرماید و این پاداشی برای اعمال نیکوی آنان است و در آخرت هم با وجود خلود در آتش ، عذابشان تقلیل یابد. چون عذاب جهنّم برای همه یکسان نیست . (6)چنانکه در روایت
آمده است : ابن جذعان به خاطر اطعام و احسان از سبکترین عذاب شوندگان در جهنّم است . (7)
یکی از موارد حبط ، بطلان عمل فاقد شرایط صحّت در مؤمنان است . برای نمونه در عملهای خوبی که با حرام در میآمیزد ـ مانند نماز در مکان غصبی ، انفاق با ریا ـ عمل باطل میشود یا در برخی از اعمال که به لحاظ فقدان جزئی از شرایط عمل فاقد شرایط صحّت است ، این اعمال هم حبط و باطل میشود. پس میتوان گفت عامل چه فاسق باشد چه عادل ، اعمالی که فاقد شرایط صحّت است ، حبط و باطل میگردد. امّا اعمالی که واجد شرایط صحّتاند اگر معصیتی پیش یا پس از آن انجام پذیرد، وجهی برای حبط و بطلان آن عمل صحیح نیست . (1)جز در مواردی از اعمال که حالت
خاصّ خود را دارد و در ذیل توضیح آن عرضه شده است .
آیا پس از انجام اعمال صحیح ، تزاحمی میان ثواب آنها و عقاب گناهانِ پیش یا پس از آن اعمال صحیح وجود دارد؟ پاسخ این مسأله عقلی نیست و سمعی است . از کتاب و سنّت استفاده میشود که در این جا، پاداش از روی فضل است نه استحقاق . نیز فعل اختیاری خداوند متعال است و ایجابی بر آن نیست . بلکه خدای سبحان حسنات را به بار مینشاند و رشد میدهد و از گناهان چشم میپوشد و حتّی از آنان میگذرد. امّا در این قسم از طاعات مختلط به معاصیِ پیش یا پس از آن ، خداوند متعال برخی از طاعات را به خاطر برخی از گناهان نمیپذیرد، هر چند این طاعات صحیح باشد.
در روایات آمده است که حبس زکات مانع پذیرش نماز میشود و برخی موارد دیگر که به روشنی در روایات آمده است . و فرجام این حرمان و عدم پذیرش ، عدل الهی است . جائز است که خداوند به عدل خود، ثواب آن عمل صحیح را حبط کند، چنانکه ممکن است که خداوند سبحان با گذشت از آن گناه بزرگ ، آن را وسیلهای
1) مناهجالبیان (جزء سوم ) ص 176.
برای حبط اعمال درست قرار ندهد. انسان میتواند به سوی خداوند سبحان تضرّع کند و بگوید، همانگونه که امام سجّاد (علیه السلام) در دعایش به درگاه الهی عرضه داشت :
ولا تحبط حسناتی بما یشوبها مِن معصیتک ؛ (1)
ـ خداوندا ـ نیکیهایم را به آنچه از نافرمانیهایت آمیخته میشود، باطل نگردان .
باید دقّت شود که این تزاحم میان ثواب و عقاب و حبط ثواب به وسیله عدل الهی که ممکن است روی دهد عمومیّت ندارد. یعنی شامل تمام اعمال نمیشود و فقط دربر گیرنده اعمالی است که در کتاب و سنّت از آنها یاد میشود. (2)برخی نیز این
تزاحم و موانع در برابر پذیرش برخی از اعمال را به معنای عدم قبول و ردّ کلی ندانسته ، بلکه عدم قبول را قلّت و کمی ثواب میدانند. (3)
بر بطلان و حبط اعمال مرتدّان به صراحت تأکید شده است . کسانی که ابتدا مؤمن و مسلمان باشند و پس از آن کافر و مرتد شوند، ثواب اعمال آنها حبط و باطل خواهد گردید، از تفضّل الهی در عطای پاداش محروم میشوند و در چنگ عدالت الهی گرفتار خواهند شد. (4)
(وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (5)
و هر که از شما از دینش باز گردد و در حال کفر بمیرد، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت تباه میشود و آنان اهل آتشند و در آن جاودانند.
در تفسیر این آیه آمده است : در این آیه اِشعاری است به این مطلب که پیش از مرگ به سوی ایمان برگردد توبهاش پذیرفته میشود. (1)علّامه مجلسی پس از بیان احکام مجازات
شرعی ارتداد و احکام توبه مرتد و آرای فقهی مرتبط با آن ، (2)نوشته است : در دیدگاه
اکثر، اعتقاد آن است که توبه مرتد میان او و خداوند قبول است . (3)نیز نوشته شده
است : مؤمنی که مرتد میشود و بعد از ارتداد دوباره ایمان بیاورد، خداوند دوباره اعمال او را محاسبه کرده و ثواب آنها را برایش در نظر میگیرد. پس توبه ، همانطور که اعمال بد انسان را پاک میکند، اعمال خوب انسان را نیز دوباره احیا میکند. (4)
پیشتر گفته شد که تکفیر، یعنی این که اعمال شایسته و خوب ، اعمال بد را بپوشاند و به ابطال عقاب بیانجامد. تکفیر فیالجمله ، با تعاریف و ضوابط خاص خود مورد پذیرش است که در این جا شرح کوتاهی از آن عرضه میشود.
ـ توبه صادق و راستین (5)همراه با ایمان و عمل صالح ، نه تنها معاصی را از
پرونده انسان پاک میکند، بلکه خداوند سبحان به جای آنها اعمال خوب ثبت میکند. (6)
1) مناهجالبیان (جزء دوم )، ص 193.
2) بسیاری از فقهای شیعه مرتد را دو قسم میدانند: فطری و ملّی . توبه مرتد زن را قبول میدانند، امّا در مرداندر ملّی توبه پذیرفته میشود و در فطری پذیرفته نمیشود و قتلش واجب و همسرش از او جدا میشود و عدّهوفات نگه میدارد و مالش میان وارثانش تقسیم میشود. این احکام جدا از احکام توبه میان خدای متعال وشخصی است که مرتد شده است . ابنجنید از علمای شیعه ، مرتد را یک نوع میداند، خواه ملّی باشد خواهفطری . و توبه او را قبول میداند. علّامه مجلسی نیز این قول را خالی از قوّتی نمیداند.(شرایعالاسلام ، ج 4،ص 961، حقّ الیقین ، ص 552 و 553؛ منهاجالصالحین ، ج 3، ص 500.)
3) حقّ الیقین، ص 552.
4) انسان و معاد، ص 236.
5) توبه قابل قبول در آیات 17 و 18 سوره النساء مقیّد به دو شرط شده است به فصل 29 این اثر (توبه ) مراجعه شود.
6) مناهجالبیان (جزء دوم )، ص 198؛ مناهجالبیان (جزء چهارم )، ص 223؛ انسان و معاد، ص 230.
(إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً)؛ (1)
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته انجام دهد، که خدا گناهان چنین کسانی را به نیکیها تبدیل میکند و خدا همواره بسیار بخشنده و مهربان است .
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ)؛ (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به درگاه خدا توبهای راستین کنید، امید است پروردگارتان بدی شما را محو نماید و شما را به بهشتهایی در آورد که از زیر آنها جویبارها روان است .
(لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ )؛ (3)
بیشک گناهانشان را از آنان میزدایم .
سنّت خداوند، تفضّل بر نیکوکاران است . احسان و ثواب افزون برای پاداش خوبان عطا میفرماید و با احسان خود، بدیهای آنان را محو و تبدیل به حسنات مینماید. این احسان و اکرام ، از باب تضادّ دو استحقاق (عقاب و ثواب ) نیست ، بلکه خداوند متعال از روی تفضّل ، گناهانشان را عفو نموده و بدیهایشان را محو میکند. زیرا قیام به وعید برای خداوند واجب نیست . نیز از باب تفضّل برای اعمال صالح ، اجر عطا میفرماید. (4)
ـ ایمان بعد از کفر هم آثار کفر را محو کرده و انسان را داخل بهشت میکند. تکفیر در این دو صورت مورد اتّفاق همه است . (5)
ـ گذشته از دو مورد فوق ، تکفیر اعمال بد به وسیله اعمال خوبی که به دنبال آنها میآیند، نیز ثابت شده است . امّا تبیین تفصیلی و طرح دیدگاهها در این مسأله ، خارج از حوصله این نوشتار است و به اشارهای کوتاه در مورد آن بسنده میشود.
برخی عقیده دارند: توبه موجب تکفیر تمام معاصی میگردد. همچنین بسیاری از اخلاق حمیده و اعمال صالحه ، عقوبت بعضی از معاصی را از بین میبرد. (1)نیز گفته
شده است : تقوای الهی و دوری از گناهان بزرگ موجب میشود که خداوند، گناهان پیشین انسان را محو کند. (2)
در قرآن کریم آمده است :
(إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ )؛ (3)
اگر از خدا پروا کنید، برای شما (نیروی ) تشخیص (حقّ از باطل ) قرار میدهد؛ و گناهانتان را از شما میزداید.
(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ )؛ (4)
اگر پرهیز کنید از گناهان بزرگی که از آنها نهی شدهاید بدیهای شما (یعنی گناهان کوچکتان ) را از شما میزداییم .
آیه ، بیانگر آن است که پرهیز از گناهان بزرگ موجب محو گناهان صغیره است . (5)
در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد فراوانی ذکر شده است که موجب غفران گناهان و محو آنها میشود. (6)به عنوان مثال ، از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که خداوند سبحان برای زائر امام حسین (علیه السلام) به ازای هر قدمی که بر میدارد، یک گناه محو میکند. (7)
یکی از مواقف جهان آخرت ، اعراف است . اعراف جمع «عُرْف » به معنی جای مرتفع و بلند است . (1)و در احادیث به معنی مکان مرتفع میان بهشت و دوزخ به کار
رفته است . (2)به نظر میرسد اعراف ایستگاهی است که بهشتیان و دوزخیان از آن جا
عبور کرده و راهی بهشت و دوزخ میشوند. (3)مهمترین ویژگی این موقف ، وجود دو
گروه متمایز در آن است . دسته نخست ، انبیا و اوصیا هستند و دسته دوم افرادی که هنوز فرجام نیک و بد آنان روشن نشده است . (4)نام سورهای در قرآن مجید
«الاعراف » است و چند آیه از آن پیرامون اعراف و رجال و اصحاب آن و برخی گفت و گوهاست . (5)در ادامه ، شرح و تبیین مضامین آن خواهد آمد.
دو گروه متمایز در اعراف وجود دارند: انبیا و اوصیا و کسانی که فرجامشان
نامشخص است . برخی از نویسندگان معارف کلامی و اعتقادی ، هر دو گروه را در شمار «اصحاب اعراف » آوردهاند. اصحاب اعراف در حقیقت به معنای اعرافیان یا افراد وابسته به اعراف هستند.
گروه نخست ، انبیا و اوصیا و صلحا، شفاعتکنندگان و حاکمان و سروران اعراف هستند. گروه دوم ، واماندگان اعراف به شمار میروند و وضعیّت مطلوبی ندارند که در حالت بلاتکلیفی به سر میبرند و برخی از آنان ، از شفاعت بهرهمند میشوند.
بررسی فصل احادیث موجود باب اعراف در دایرةالمعارف حدیثی بحارالانوار نشان میدهد که در اغلب احادیث ، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و دیگر معصومان (علیهم السلام) وبرخی نیکان با عنوان «اصحاب اعراف »، «رجال اعراف » مذکور در قرآن کریم و «اعراف » یاد شده است . فقط در یک حدیث ، افراد بلاتکلیف نیز با عنوان «اصحاب اعراف » آمده است . (1)
در صدر سروران اعراف ـ بنابر احادیث ـ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) هستند. (2)حضرت فاطمه (علیها السلام) (3)و پیامبران و جانشینان آنها نیز در شمار سرورانند. (4)
همچنین مطابق برخی از روایات و اقوال ، معدودی چون جعفر و حمزه یا فرشتگان نیز از کسانی هستند که بر اعرافاند. (5)
نکته مورد توجّه این است که اعراف ، محلّ سکونت و استقرار دائمی سروران اعراف نیست ، بلکه آنها صاحب عالیترین درجه بهشت هستند و مطابق روایات وارده ، کارشان در اعراف ، انجام شفاعت یا وسیله اِعمال فضل یا عدل الهی هستند. (6)
زاذان از سلمان روایت میکند که از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیش از ده بار شنیدم که میفرمود: یا علی تو و جانشینان پس از تو، اعراف میان بهشت و دوزخید. وارد بهشت نمیشود مگر کسی که شما را بشناسد و شما او را بشناسید. و داخل آتش نمیشود مگر کسی که شما را منکر باشد و شما اورا منکر باشید. (1)بنابر نوشته علّامه
مجلسی ، احادیث بسیاری با مضمون حدیث زاذان ، از ائمه (علیهم السلام) وارد شده است . (2)
در قرآن میفرماید :
(وَعَلَی الاَْعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلّاً بِسِیمَاهُمْ )؛ (3)
و بر بلندیهای آن ، مردانی قرار دارند که هر گروه را به سیمایشان میشناسند.
حضرت باقر (علیه السلام) در مورد آیه شریفه فرمود: آنان (رجال اعراف ) آلمحمّد (صلی الله علیه و آله) هستند. وارد بهشت نمیشود مگر کسی که آنان را بشناسد. و آنان او را بشناسند ووارد آتش نمیشود مگر کسی که آنان را منکر شود و آنان او را منکر شوند. (4)
واماندگان اعراف ، کسانی هستند که هنوز فرجام نیک و بد آنان روشن نشده است . فاسقان شیعه که حسنات و سیّئات ایشان برابر باشد، مستضعفانِ عامّه ، مُرجَونَ لاَِمرِالله (به فرمان خدا واگذاشتهشدگان )، و گروه هایی که در دنیا مکلّف نبودند واطفال کفّار را در شمار واماندگان ذکر کردهاند. (5)
بر اساس برخی از روایات و اقوال ، برای واماندگان سه حالت ممکن است رخ نماید :
ـ بر اثر شفاعت سروران اعراف ، مورد بخشش قرار گرفته و وارد بهشت شوند.
ـ برای همیشه در اعراف بمانند.
ـ فرجام نیک و بد عدّهای فقط نزد خدا روشن است . از این عدّه با عنوان «مُرجَون لامرالله» (به فرمان خدا واگذاشتهشدگان ) یاد شده است .
هر کدام از حالتهای بالا مشمول گروه یا گروههایی است . امّا قطعیّت ثبوت همه این گروهها و یا تعریف یکسان از آنها، مورد مناقشه و اختلاف است که در خلال تبیین و تشریح ، به این موارد اشاره خواهد شد.
علّامه مجلسی مطابق یک تبیین و جمعبندی میان روایات نوشته است : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی : حاکمان اعراف ، اوّل مرتبه ، مؤمنان حقیقی را از صراط میگذرانند وروانه بهشت میگردانند و دشمنان خود و کفّار و مخالفان متعصّب را به جهنّم میفرستند. و جمعی از فاسقان شیعه و مستضعفان عامّه که اهل اعراف هستند، در آن جا میمانند. و سرانجام همه اینها به شفاعت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) داخل بهشت میشوند و یا بعضی از ایشان که قابل شفاعت هستند داخل بهشت میشوند وبعضی همیشه در اعراف میمانند. و هر دو محتمل است . (1)
یکی از مسائل مهمّ اعراف ، رهایی شیعیان گناهکار است که آیات 46ـ50 سوره مبارکه الاعراف و روایات ذیل آن به بیان چگونگی این رهایی پرداخته است . در این جا به گزارش مجمل آن بسنده میشود :
امامان (علیهم السلام) بر اعراف میایستند و بعضی از شیعیان گناهکار نیز همراه آنان هستند، زمانی که مؤمنان کامل بدون حسابرسی به بهشت رفتهاند. به این شیعیان گناهکار میگویند: نظر کنید به سوی برادران مؤمن خود که بدون حسابرسی داخل بهشت شدهاند. بر ایشان سلام میکنند و امیدوارند که به شفاعت امامان به آنها ملحق گردند.
1) حقّ الیقین ، ص 513.
امامان به این شیعیان میگویند: به سوی دشمنان خود در جهنّم نظر کنید، آنها چون نظر کنند استغاثه میکنند که پروردگارا ما را به ایشان ملحق مگردان . آنگاه امامان
به سوی آن کسانی از دشمنان که در آتشند، ندا میکنند: اینان شیعیان و برادران
من هستند که شما در دنیا سوگند یاد میکردید که رحمت خدا شامل حال ایشان
نخواهد شد. پس امامان به شیعیان خود گویند: داخل بهشت شوید که بر شما
خوفی و اندوهی نیست . جهنّمیان بهشتیان را ندا میکنند که بر ما از آب بریزید یا
آنچه خدا بر شما روزی کرده است . بهشتیان در پاسخ گویند: خدا اینها را بر کافران حرام کرده است . (1)
علّامه مجلسی نوشته است : اکثر گفتهاند که اطفال کفّار از اهل اعراف خواهند بود. (2)همچنین نوشته است : متکلّمان شیعه اعتقاد دارند که اطفال کفّار، یا وارد بهشت
میشوند یا در ا عراف سکونت میکنند. (3)
شیخ مفید نیز گوید: گفتهاند اعراف محل سکونت گروههایی نیز هست که در زمین مکلّف نبودهاند که به اعمال خود مستحقّ بهشت یا جهنّم گردند. خداوند آنها را در این مکان ساکن میگرداند و ایشان را بر رنجهایی که در دنیا بر آنان رسیده است ، عوض میدهد به نعمتهایی پایینتر از نعمتهای اهل ثواب از بهشتیان که به اعمال خود به آن رسیدهاند. (4)همچنین علّامه مجلسی سرنوشت احتمالی بعضی از
مستضعفان عامّه را سکونت همیشگی در اعراف دانسته است . (5)
فرجام نیک و بد عدّهای جز نزد خدا روشن نیست . «مُرجون لاِمرالله» (به فرمان خدا واگذاشتهشدگان ) از این دستهاند، (1)که در فصل آتی این نوشتار، شرح بیشتری از
آنان ارائه خواهد شد.
1) الاعتقادات ، ص 70.
یکی از مسائل عالم آخرت ، چگونگی سرنوشت اطفال و کسانی است که حجّت بر آنها تمام نشده است . در این جا باید شرح موجزی از احوال اطفال مؤمنان و غیر مؤمنان و تبیین افراد و گروههایی که حجّت بر آنها تمام نشده است ، عرضه شود.
اطفال مؤمنان که پیش از بلوغ از دنیا میروند، داخل بهشت میشوند و در این مسأله میان شیعه امامیّه اختلافی نیست . (1)نه از جهت استحقاق ، چون قلم تکلیف بر
آنها جاری نشده و ایمان در آنها محقّق نگردیده است ، بلکه به واسطه کرامت و احترام پدران و مادران آنها. (2)
علّامه مجلسی گوید: در میان شیعه اختلافی نیست در آن که اطفال مؤمنان با پدران خود در بهشت میروند چنانچه خداوند فرموده است :
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ
مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ)؛ (1)
و آنان که ایمان آوردند و فرزندانشان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را به آنان ملحق سازیم و هیچ از کردارشان نکاهیم .
علّامه مجلسی سپس مینویسد: احادیث بسیار وارد شده است که این آیه در باب اطفال مؤمنان نازل شده است که ایشان را با پدران خود به بهشت میبرند. (2)طبرسی
ذریّه در آیه را مشمول اولاد کبیر و صغیر مؤمن میداند. (3)علّامه مجلسی شمول آیه بر
اطفال را نظر ظاهرتر و مشهورتر دانسته است . (4)
علیبن ابراهیم از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که اطفال شیعیان ما را حضرت فاطمه (علیها السلام) تربیت میکند و در قیامت به پدرانشان به هدیه میدهد. (5)
شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که چون یکی از اطفال مؤمنان بمیرد، اگر یکی از پدر یا مادر و یا خویشان مؤمن مرده باشد، طفل را به او میدهند که او را غذا دهد وگرنه به حضرت فاطمه (علیها السلام) میدهند که او را غذا بدهد تا یکی از پدر و مادر و خانواده مؤمن بمیرد که حضرت فاطمه (علیها السلام) طفل را به آنها میدهد. (6)
در روایتی از حضرت کاظم (علیه السلام) آمده است که فرزندان برای پدران استغفار میکنند و حضرت ابراهیم (علیه السلام) آنها را محافظت میکند و ساره هم تربیت میکند در کوهی از مشک و عنبر و زعفران . (7)
شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که حق تعالی اطفال مؤمنان
را به حضرت ابراهیم و ساره میدهد که که در بهشت آنان را غذا دهند. (1)در این
روایت و روایت دیگری شرح و تفصیل تغذیه اطفال مؤمنان از سوی حضرت ابراهیم (علیه السلام) و ساره آمده است . (2)
علّامه مجلسی در شرح این احادیث نوشته است : ممکن است بعضی اطفال را به حضرت فاطمه (علیها السلام) بدهند و بعضی دیگر را به ابراهیم و ساره ، یا اوّل به حضرت فاطمه (علیها السلام) بدهند و آن حضرت به ابراهیم و ساره دهد. (3)
سرنوشت اطفال غیر مؤمنان و کافران ، با اطفال مؤمنان تفاوت دارد. منشأ این تفاوت نیز روشن است . پدران و مادران اطفال کفّار کرامتی ندارند. خودشان هم به سنّ تکلیف نرسیدهاند که ایمان و تکلیف و ثواب و عقابی برایشان محقّق شود. یعنی آنها نمیتوانند نه از راه تبعی و نه بالاصالة واجد پاداش شوند و نه مکلّف به عمل بودهاند که مستحقّ عذاب و کیفر شوند. (4)
پیرامون سرنوشت اطفال کفّار، دیدگاههای مختلفی عرضه شده که با مناقشات کلامی شیعی و برون شیعی و درون شیعی همراه است و پرداختن به همه آنها خارج از حوصله این نوشتار است . از این رو به شرحی کوتاه و گزیده بسنده میشود.
علّامه مجلسی گوید: پیرامون اطفال کفّار دو نظریه وجود دارد :
ـ متکلّمان شیعه معتقدند که اطفال کفّار، داخل جهنّم نمیشوند، پس یا وارد بهشت میشوند یا در اعراف ساکن میشوند. (5)
ـ بیشتر محدّثان شیعه عقیده دارند به آنچه احادیث صحیح رهنمون میسازد که در روز قیامت به اطفال کفّار تکلیف خواهد شد که داخل آتشی که برای آنان افروخته شده ، شوند. (1)اگر در این آزمون ، اطاعت نمودند، آتش بر آنها سرد و
سلامت خواهد بود و اگر طاعت نکردند وارد جهنّم میشوند. (2)برخی نوشتهاند: پس
از توفیق در این امتحان ، این اطفال ، از خدمتگزاران بهشت (وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ) خواهند بود. (3)
عالمان شیعه با دیدگاه حشویّه (اهل سنّت ) در مورد سرنوشت اطفال کفار مخالفند. علّامه حلّی گوید: حشویّه (اهل سنت ) معتقدند که خداوند، اطفال مشرکان را عذاب خواهد کرد و لازمه سخنان اشاعره نیز تجویز این سخن است . تمامی عدلیه (شیعه و معتزله ) آن را ردّ میکنند و این سخن از نظر عقلی قبیح است . (4)
و خواجه نصیر توسی نیز تعذیب غیر مکلّف را قبیح شمرده است . (5)
علّامه مجلسی ذیل چند روایت در کتب شیعی که اولاد مشرکان را همراه پدرانشان در آتش دانسته است ، به تبیین آنها و مرادهای احتمالی صحیحشان پرداخته و سرانجام مینویسد: اظهر آن است که این روایات را به جهت موافقت با روایات سنّیها و آرای اکثرشان باید حمل بر تقیّه کرد. (6)
کلینی به سند صحیح از زراره روایت کرده است که گفت : از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدم که چه میفرمایی در اطفالی که پیش از بلوغ بمیرند؟ فرمودند: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباه احوال ایشان پرسیدند. فرمود: خدا داناتر است به آنچه ایشان خواهند کرد.
حضرت فرمود که یعنی دست از ایشان بردارید و در باب ایشان سخن مگویید و علم ایشان را به خدا واگذارید. (1)
علّامه مجلسی در ذیل روایات فرجام اطفال مشرکان ، شرح و بیانی دارد که بخشی از آن چنین است :
پس چنانکه در این حدیث صحیح (حدیث منقول زراره ) وارد شده است ، علم ایشان (آگاهی از سرنوشت اطفال مشرکان ) را به خدا باید گذاشت . و باید دانست که حق تعالی آنچه مقتضی عدالت است ، با آنها سلوک میکند و ظلم و جور نسبت به ایشان نمیکند. و بدون اتمام حجّت ، آنان را عذاب نمیکند. (2)
اینان کسانی هستند همانند دیوانگان و مستضعفان و قاصران که حجّت بر آنها تمام نشده است . عدم اتمام حجّت ، یا از جهت ضعف عقل آنهاست یا از جهت نرسیدن دعوت به آنها یا از جهت کری و کوری و لالی آنها. (3)
عدّهای معتقدند که بر اساس برخی از روایات رسیده از معصومان (علیهم السلام) فرجام
اتمام حجّتنشدگان ، در آخرت همانند اطفال کفّار است : مورد آزمایش قرار میگیرند و آزمایش آنان تکلیف ورود به آتش افروخته شده است . اگر اطاعت نمودند آتش بر آنها سرد و سلامت خواهد بود. و اگر طاعت نکردند، وارد جهنّم میشوند. (4)این استنتاج از روایات ، مورد پذیرش همگان نیست . گفته شده است :
سکوت در این مورد بهتر است . بالجمله باید دانست که به دلیل عقل ، ثابت و محقّق شده است که خداوند عادل است و تا اتمام حجّت به بندگان ننماید، آنان را عذاب
نمیکند. (1)فاضل مقداد فقیه و متکّلم شهیر امامیّه نوشته است : دیوانگان و افراد ابله که
اصلا دارای فهم نیستند، از روی تفضّل الهی وارد بهشت خواهند شد. (2)
«مُرجَونَ لاَِمرِالله» یعنی به فرمان خدا واگذاشتهشدگان . اینان کسانی هستند که فرجام نیک و بدشان جز نزد خدا روشن نیست . در قرآن مجید آمده است :
(وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ )؛ (3)
برخی دیگر به فرمان خدا واگذار شدهاند، یا آنان را عذاب میکند و یا به لطف خود بر آنان باز میگردد.
در تفسیر این آیه ، روایات متظافر، وارد شده است که مرجون لامرالله، گروهی از مشرکان بودند که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) جنگیدند و حمزه و جعفر و امثال ایشان از مؤمنان را کشتند. سپس از شرک بیرون آمده و داخل در شرف اسلام شدند. (4)آنها، نه ایمان قلبی
داشتند که در شمار مؤمنان باشند و بهشت برای آنها واجب گردد. و نه جحد و عناد ورزیدند که مستحقّ عذاب شوند. آنان در این حال ، در شمار مُرجون لامرالله (به فرمان خدا واگذاشتهشدگان ) هستند. ممکن است خداوند آنان را کیفر دهد و ممکن است عفو فرماید. (5)
برخی نوشتهاند: اکثر روایات وارد شده در این آیه ، بیان مصادیق است نه این که انحصار را برساند. (6)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که مراد از «مُرجون لامرالله» مستضعفان هستند که نه ایشان را میتوان از اهل ایمان دانست و نه از اهل کفر. (1)
علّامه مجلسی در یک تبیین کلامی نوشته است : جمعی از آنها که عقلشان ضعیف است و تمیز میان حق و باطل نتوانند کرد یا جمعی که دور از بلاد اسلام باشند و تفحّص دین نتوانند کرد یا در زمان جاهلیّت و فترت باشند و حجّت بر ایشان تمام نشده باشد، داخل مرجون لامرالله هستند و احتمال نجات در باب ایشان هست . (2)
علّامه مجلسی همچنین مرجون لامرالله را در شمار واماندگان اعراف ذکر کرده است بدون این که به سکونت دائم یا موقّت آنان اشاره کند. (3)
شیخ صدوق مرجون لامرالله را از ساکنان اعراف بر شمرده است که ممکن است خداوند، آنان را عذاب کند و ممکن است آنها را بیامرزد و داخل بهشت فرماید. (4)
شریف لاهیجی تداوم نفاق در این گروه را موجب عذاب ، و بازگشت از آن را موجب آمرزش خداوند دانسته است . (5)نیز نوشتهاند: بهشت ویژه اهل ایمان است و آمرزش
خداوند یعنی رفع عذاب از «مُرجون لامرالله» نه این که آنان وارد بهشت میشوند. (6)
علّامه مجلسی با استناد برخی احادیث نوشته است : از جمله کسانی که در اعراف خواهند بود، فاسقانی از شیعه هستند که نیکیها و بدیهایش برابر باشد (7)وی این حدیث
و برخی دیگر از احادیثِ پیرامون ساکنان اعراف را نقل کرده و مطابق یک تبیین و جمعبندی میان روایات به معرفی اصحاب حاکم بر اعراف پرداخته و آنگاه آورده است : جمعی از فاسقان شیعه و مستضعفان عامّه که اهل اعرافند، در آن جا بازداشته میشوند. و سرانجام تمام ایشان و یا بعضی از ایشان که قابل شفاعت هستند، به شفاعت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) داخل بهشت میشوند و بعضی همیشه در اعراف میمانند. و هر دو محتمل است . (1)
در روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) مردم به شش گروه تقسیم میشوند که برگشت تمامی آنان به سه گروه است : اهل ایمان ، اهل کفر، افراد بلاتکلیف . یکی از شش گروه ، کسانی هستند که اعتراف به گناهانشان داشته و اعمال نیک و بد را درهم آمیختهاند که در شمار بلاتکلیفان آمدهاند. (2)نام این گروه برگرفته از قرآن مجید است :
(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ )؛ (3)
و برخی دیگر به گناهان خود اعتراف نموده ، کاری نیک را با (کاری ) دیگر که بد است درآمیختهاند. امید است که خدا به لطف خود، بر آنان باز گردد.
در کتب تفسیری در شأن نزول آیه روایاتی نقل شده است . (4)نیز در کتب اعتقادی ـ
حدیثی توضیحاتی پیرامون این گروه آمده است . از جمله از امام محمّدباقر (علیه السلام) روایت شده است :
این گروه جمعی از مؤمنان هستند که در حین ایمان مرتکب گناهی شوند که
صالحان مؤمنان ، ایشان را به ارتکاب آن گناه عیب کنند و آن را از ایشان نپسندند. (1)نیز در
روایتی از آن حضرت نقل شده است که این آیه برای شیعیان گناهکار ما نازل شده است . (2)
بر امرِ پاکی نسل و ازدواج در دین اسلام بسیار تأکید شده ، چنانکه زنا و بیعفّتی حرام گردیده است . از این رو احکام فرزندان غیرقانونی با قانونی در احکام اسلامی یکسان نیست . نیز ثمره فساد و فجور، اثرات خود را دارد. کارهای خطرناک علیه دین و یا قتل مردان خدا و نفوس بیگناه در بسیاری از موارد، به دست اولاد زنا انجام شده است . با این وجود، اولاد زنا دارای اختیارند و سرشت آنان موجب سلب اختیار نمیشود. علّامه مجلسی نوشته است : مشهور میان امامیّه آن است که فرزند زنا همانند سایر مردم ، مکلّف به اصول دین و فروع آن است و احکام اسلام با اظهار اسلام بر وی جاری است . در برابر طاعات پاداش میبیند و بر گناهان مجازات میشود... به شیخ صدوق و سیّدمرتضی و ابنادریس رحمهمالله نسبت داده شده است که آنان ، فرزند زنا را کافر میدانستند، اگر چه اظهار کفر نکرده باشد، و این مخالف اصول اهل عدل است . امّا این سخن علّامه مجلسی به معنای ورود اولاد زنا به بهشت نیست . بلکه در نظر وی ، اولاد زنا داخل بهشت نمیشوند و لازمه عطای پاداش ، ورود به بهشت نیست . (3)
علّامه مجلسی بحث نسبتآ مسبوطی در این زمینه عرضه داشته ؛ در پایان پیرامون حقیقت این موضوع اظهار تحیّر شدید نموده و بهترین سخن را آن دانسته است که گفته شود خدا داناست . با وجود نکات بسیار ارزشمند در شرح و بیان این دانشمند علّامه ، پارهای از موارد آن مبهم به نظر میرسد.
فقیه نامدار شیعه شیخ اعظم انصاری در پایان بحثی سودمند و عالمانه پیرامون طهارت اولاد زنا، به موضوع مجازات آنان نیز پرداخته و نوشته است :
احادیث در مجازات فرزند زنا مختلف است و از جمعبندی میان تمام آنها به دست میآید که : فرزند زنا داخل بهشت نمیشود. و در آتش هم عذاب نمیشود تا زمانی که عملی انجام نداده باشد که موجب عذاب در آتش گردد. (1)
1) کتابالطهارة ، ج 5، ص 158.
ایمان و اسلام و کفر و نفاق ، از عوامل اثرگذار در فرجام جهان آخرت و خصائص واردان به بهشت و جهنّم هستند. در این جا با شرحی کوتاه ، این ویژگیها روشن میشود.
اسلام و ایمان ، در سرنوشت انسان و عوامل اخروی ، نقش راهبردی دارد. از این روی در منابع دینی قرآن و احادیث معصومان (علیهم السلام) عنایت ویژه بدان شده است . پیرامون دین اسلام ، در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاِْسْلاَمُ )؛ (1)
دین در نزد خدا فقط اسلام است .
(وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلاَمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنْ الْخَاسِرِینَ )؛ (2)
و هر کس جز اسلام ، دینی بجوید هزگر از او پذیرفته نشود، وی در آخرت ، از زیانکاران است .
بنابراین به تصریح قرآن مجید، دین تمام انبیای الهی که از خدا اخذ کردهاند، اسلام است (1)که متأسفانه در اثر ستم و فساد مفسدان در طول تاریخ ، دچار لطمات و
آسیبهای زیادی گردیده و مذاهب و آرای گوناگون ناهمگونی پدید آمده است . امّا با این وجود با عنایت خداوندی و تلاشها و ایثار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) دین اسلام پا برجا مانده است . و در نزد خداوند هیچ آیینی جز این آیین مقدّس پذیرفته نخواهد شد. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
کسی که جز اسلام آیینی برگزیند تیره روزیش مسلّم ، دستگیره ایمانش گسسته و سقوط او شدید خواهد بود، و سرانجام غم و اندوهی طولانی و عذابی مهلک خواهد داشت . (2)
آیا ایمان همان اسلام است یا با آن تفاوت دارد؟ شیخ اعظم انصاری نوشته است : ثقةالاسلام کلینی در کتاب کافی بابی دارد در ذکر اخباری که بیانگر تغایر اسلام و ایمان است و دور نیست که دعوی تواتر معنوی آنها شود. (3)مطالعه جوامع حدیثی و دیدگاههای
کلامی ، برداشت شیخ اعظم و وجود تفاوت میان اسلام و ایمان را تأیید میکند. برای ایمان تعاریف گوناگونی عرضه شده است . (4)که در این میان به یک تعریف بسنده میشود.
هرکس واجد معرفت عقاید حقّه (امامیّه ) و اذعان و تسلیم در برابر آن همراه با رسوخ قلبی و اقرار آگاهانه و پرهیز از گناهان کبیره و به جا آوردن فرایض و اصرار نکردن بر گناهان صغیره باشد. چنین فردی مؤمن بوده و در نخستین درجه از درجات ایمان باشد. پس فرد، زمانی که مرتکب گناهی از گناهان کبیره شود، روحِ ایمان از او سلب میگردد و از ایمان ساقط میشود و از آن به اسلام بیرون میرود. (5)
امّا اسلام یعنی : اقرار به شهادتین و ضروریّات دین و التزام و تسلیم در برابر احکام و قوانین اسلام به حسب ظاهر است . و با این تعریف اسلام تحقّق مییابد. مؤمنان حقیقی ، منافقان ، مخالفان ، گمراهان ، شکّاکان ، فاسقان و... را در بر میگیرد. امّا ایمان فقط در بر گیرنده مؤمنان است . (1)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که اسلام آن است که با آن خون انسان حفظ میشود و ارث و میراث صحیح میشود، ولی پاداش برای ایمان است . (2)و فرمود: اسلام در
برگیرنده ایمان است امّا ایمان در بر گیرنده اسلام نیست . (3)یعنی هر مؤمن مسلمان
است . امّا هر مسلمان ، مؤمن نیست . شیخ مفید گوید: امامیّه اتّفاق دارند بر این که اسلام غیر از ایمان است و هر مؤمنی مسلمان است ، ولی هر مسلمان مؤمن نیست . (4)
مسأله ایمان از آن جهت مهمّ است که از نظر فقه و کلام شیعه ، مترتّب بر آثار مهمّ دنیوی و اخروی است . فقها و متکلّمان امامیّه در فصلهای مختلف کتابهای فقهی و کلامی ، مصداق ایمان را عقاید شیعه اثنیعشری دانستهاند.
شهید ثانی در ضمن بیان شرایط راوی ؛ ایمان را ذکر کرده و آن را امامی مذهب بودن معنی کرده است . (5)صاحب جواهر در موضوع حرمت غیبت مؤمن ، از
ویژگیهای اهل ایمان ، اعتقاد به امامت دوازده امام و تشیّع را نوشته است . (6)آیتالله
حکیم ضمن شروط امام جماعت ، ایمان را ذکر کرده و ایمان را اعتراف به امامت امامان دوازده گانه دانسته است . (7)در دیگر مباحث فقهی همچون طهارت و زکات نیز
این موضوع بررسی شده است .
در مسائل اعتقادی شرط پاداش و بهرهمندی از شفاعت معصومان (علیهم السلام) و غفران الهی و ورود به بهشت و نجات از خلود در جهنّم ، برخورداری از ایمان یعنی تشیّع بیان شده است . میتوان گفت واژگان «ایمان » و «مؤمنان » در قلمرو مباحث اعتقادی ، واژگانی هم وزن تشیّع و شیعه است .
تبیین حدود اسلام و ایمان و کفر و نفاق و خلاف و اجزا و ابعاد آن ، نیازمند بحثی فقهی و کلامی درازدامن است که خارج از حوصله این نوشتار است . در اینجا در حدّ ضرورت و اشاراتی کوتاه به آن بسنده شده است .
ایمان ، عامل اصلی رهایی و نجات اخروی انسان است . در قرآن مجید آمده است :
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (1)
و آنان که ایمان آورند و کارهای شایسته ، کنند آنان اهل بهشتند و در آن جاودانند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود :
الجنّة جزاء کُلّ مؤمن محسن ؛ (2)
بهشت پاداش هر مؤمن نیکوکار است .
حضرت صادق (علیه السلام) اصناف مردم را به سه گروه اصلی تقسیم میکند که دو گروه اصلی آن را صاحبان ایمان و کفر، مؤمنان و کافران تشکیل میدهد. برای گروه نخست ، وعده بهشت و برای گروه دوم ، وعید آتش مقرّر گردیده است . (3)
ملا اسماعیل خاجویی دانشمند سده دوازدهم هجری ، در رساله «بشارات الشیعه »،
روایات فراوانی در فضایل شیعه و مثالب دشمنان این مذهب حقّ ، نقل کرده است ، از جمله روایاتی آورده است که طاعات و عبادات و شهادت بر یگانگی خداوند فقط از شیعه پذیرفته میشود. که در این جا به سه روایت از آنها بسنده میشود :
روایت ابوسعید خدری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد پذیرش شهادت بر وحدانیّت از سوی علی (علیه السلام) و شیعیانش .
حدیث مشهور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نقل فرشتگان مقرّب از سوی ذات مقدّس الهی که : (ولایة علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی)؛ ولایت علی بن ابیطالب دژ من است . هر کس به این دژ درآید، از عذاب من ایمن است .
حدیث معروف سلسلة الذهب از حضرت رضا (علیه السلام) که فرمود: (لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی ، ثم قال (علیه السلام): بشروطها و أنا من شروطها)؛ لااله الا الله دژ من است . هر کس به این دژ درآید از عذاب من ایمن است ، آنگاه فرمود با شروط آن و من از شروط آن هستم . (1)
علّامه مجلسی نوشته است : بنا بر مشهور، ایمان اصل عقاید حقّه شیعه امامیّه است و ثمرهاش بنا بر مشهور، عدم خلود در جهنّم است . (2)
کافران و مشرکان و منافقان ، از عذاب همیشگی جهنّم برخوردار خواهند شد. (3)
علّامه مجلسی گوید: اختلافی میان مسلمانان نیست در آن که کفّار و منافقان ـ که حجّت بر ایشان تمام شده باشد ـ در عذاب جهنّم مخلّدند، و عذاب ایشان هرگز سبک نخواهد شد. (4)
در مباحث فقهی و کلامی ، برخی از فرقههای باطل و آرای آنان در شمار کفّار ذکر گردیده و یا ماهیّت آنان از نظر کفر و اسلام بررسی شده است . همانند «غلات » که به الوهیت حضرت امیر (علیه السلام) و یا یکی از امامان (علیهم السلام) معتقد باشند؛ (1)«مجسّمه » که خدا را
جسم میدانند؛ «نواصب »، دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام)؛ خوارج ؛ وحدت وجودیها و دیگر نحلهها و آرای باطل .
در این میان ، بنا بر مأثورات قطعی دینی ، نواصب ، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) از واردین و ساکنان ویژه دوزخاند و دچار شدیدترین عذابهای الهی خواهند شد.
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است : اگر تمام فرشتگان ، انبیا، صدیقان و شهیدان شفاعت کنند که خداوند عزّوجل ناصبی را از آتش بیرون آورد، هرگز خداوند او را بیرون نخواهد آورد. (2)از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است که آن حضرت فرمود :
هر ناصبی اگرچه عبادت کرده و تلاش نماید سرانجامش مشمول این آیه است (عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً ) (3)؛ (4)که تلاش کرده و رنج (بیهوده ) بردهاند.
(ناچار) در آتشی سوزان درآیند. منافقان نیز در اعماق دوزخ عذاب خواهند شد. قرآن مجید فرموده است : (إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنْ النَّارِ)؛ (5)همانا منافقان در
پایینترین طبقه از آتش دوزخند.
از پیامبر بزرگوار اسلام روایت شده است که فرمود: امّت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد. تمام آنها در آتش خواهند بود، جز یک فرقه که از وصیّ من
علی (علیه السلام) پیروی خواهد کرد. (1)نیز روایتی از پیامبر اکرم اسلام از طریق شیعه و سنّی
نقل شده است :
مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح ، من رکب فیها نجی و من تخلّف
عنها غرق ؛ (2)
مثل اهل بیت من به مانند کشتی نوح است . هر که به آن سوار شد نجات یافت . و هر که از آن روی برتابید غرق گردید.
چون متابعت از اهل بیت (علیهم السلام) موجب نجات است. فقها و متکلّمان محبّ اهل بیت (علیهم السلام)، شیعه امامیّه را فرقه ناجیه نامبردار نمودهاند.
خواجه نصیر توسی نوشته است : محاربان با علی (علیه السلام) کافرند و مخالفان با آن حضرت فاسقند. (3)علّامه حلّی نیز سخنان خواجه را تأیید کرده و دیدگاه عالمان شیعه
در مورد احکام مخالفان را آورده است . (4)مخالفان کسانی هستند که به امامت بلافصل
امیرمؤمنان و دیگر امامان اعتقاد ندارند. علّامه حلّی احکام آخرتی مخالفان در میان عالمان شیعه را دارای سه نظر دانسته است :
آنان مخلّد در نارند، به جهت عدم استحقاق ورود به بهشت
دیدگاه آلنوبخت و گروهی از علما آن است که آنان از آتش خارج میشوند به سبب عدم کفری که موجب خلود در آتش باشد. امّا داخل بهشت هم نمیشوند به خاطر عدم ایمانی که مقتضی استحقاق ثواب و پاداش باشد.
آنها از آتش خارج میشوند و به بهشت میروند. (5)
علّامه مجلسی در توضیح آرای فوق نوشته است : دیدگاه اوّل رأی اکثر علمای
امامیّه است . دیدگاه دوم بیانگر اسکان مخالفان در اعراف است . در مورد دیدگاه سوم گوید: عدّه نادری قائل شدهاند که مخالفان بعد از عذاب طویل داخل بهشت میشوند، و این قول نادر و ضعیف است . (1)
همچنین وی در مورد مخالفانی که جاهل مستضعف باشند، احتمال ورود به بهشت را به وسیله شفاعت (برای کسانی که قابلیّت داشته باشند) بیان داشته است . (2)
امّا برخی دیگر این دیدگاه را نه به صورت مطلق ، بلکه در چارچوب قواعد کلّی (مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ ) پذیرفتهاند. (3)
علّامه مجلسی در یک تبیین مبسوط به احکام مخالفان و انواع آنان پرداخته است ، از جمله کسانی که متعصّب هستند و حجّت بر آنان تمام شده است . نیز به وضعیّت گروهی از آنان اشاره کرده است که به خاطر ضعف عقل ، نمیتوانند میان حق و باطل تشخیص دهند یا در بلاد مخالفان هستند و قدرت بر هجرت و تفحّص در مورد حق را ندارند، یا در زمان فترت و جاهلیتاند و اهل باطل غالباند و اهل حق از خوف پنهانند و حق بر ایشان ظاهر نشده است و امثال ایشان ، چنانکه اشاره به آنها شد. مشهور میان علما آن است که داخل (مُرْجَوْنَ لاَِمْرِ اللَّهِ )اند؛ نه حکم به کفر ایشان میتوان کرد و نه حکم به ایمان آنها؛ و در آخرت حال ایشان معلوم میشود. (4)
شیخ مفید در مورد گروههایی که خود را شیعه میدانند و به امامت برخی از امامان اعتقاد ندارند، نوشته است : امامیّه اتّفاق دارند بر این که هر کس منکر امامت یکی از امامان شود وجوب طاعت ایشان را انکار نماید کافر و گمراه گشته و مستحقّ خلود در نار است . (5)
شیخ انصاری گوید: حکم سایر فرق شیعه به غیر از اثنیعشری ، در حکم مخالفان است. (6)
گناهکاران درجات مختلفی دارند و انجام گناه از سوی آنان نیز دارای کیفرهای گوناگون است . برخی ، از راه توبه مورد بخشش قرار میگیرند. برخی در دنیا مجازات میشوند. برخی هم در مراحل مختلف عالم آخرت نسبت به گناهانشان مؤاخذه میشوند. بنابر برخی از احادیث و دیدگاه گروهی از متکلّمان امامیّه بعضی از آنها گناهشان به حدّی است که کارشان به جهنّم میکشد.
بنا بر روایت رسیده از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) گروهی را در جهنّم میسوزانند تا وقتی که مانند ذغال میشوند. سپس شفاعت ، ایشان را درمییابد و از جهنّم خارج میشوند. آنان داخل بهشت میشوند، امّا در بهشت آنها را جهنّمیان میگویند. اینجاست که همه صدا بلند میکنند که : خدایا این نام را از ما بردار، که این نام برداشته میشود. (1)
شیخ مفید نوشته است : برخی از کسانی که به خدا معرفت پیدا کرده است ؛ به خاطر نافرمانی خدای تعالی ، بسا که داخل آتش میشود جز این که در آن ، ابدی نخواهد ماند بلکه از آن جا به سوی نعمت همیشگی خارج خواهد شد، و دوزخ جز برای کافران ابدی نخواهد بود. (2)
علّامه حلّی مینویسد: گروهی از مؤمنان اهل کبائر پس از آن که داخل دوزخ میشوند به فضل الهی یا به شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن جا خارج میشوند. (3)
بهشت و جهنّم ، آخرین منزلگاه جهان آخرت و سرای جاوید و ماندگار و بیپایان برای نیکان و بدان است . از این روی ، مورد عنایت ویژه مکتب وحی قرار گرفته و بخش عظیمی از معارف اعتقادی را تشکیل میدهد.
پیشتر در بخش پیدایش جهان گفته شد که : بنا بر مأثورات دینی ، مادّه اوّلیّه خلقت بر مبنای امتحان الهی به دو قسمت «علّیّین » و «سجّین » یا بخش مطیع و عاصی تقسیم میشود. و این دو، مادّه آفرینش بهشت و دوزخ و بهشتیان و دوزخیاناند. همچنین دو واژه علّیّین و سجّین بر خود جنّت و دوزخ هم گفته میشود. (1)باید توجه
داشت که بنا بر بدیهیّات غیرقابل تردید دینی ، بهشت و دوزخ مادّه و جسم هستند و در خارج موجودند. انکار و تأویل و تحریف این حقیقت مسلّم از منظر فقها و متکلّمان اسلامی الحاد و کفر به شمار میرود. (2)
بنا بر آیات و روایات ، بهشت و جهنّم اکنون موجودند. آماده شدن آتش بر کافران و فراهم شدن بهشت وسیع برای پرهیزگاران با واژگانی همچون (أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ ) (1)
و (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ) (2)در قرآن آمده است . آیات دیگری وجود دارد که بیانگر خلقت
فعلی جنّت و نارند. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز بر این موضوع تأکید شده و خلقت فعلی بهشت و جهنّم ، از عقاید شیعه شمرده شده است .
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است : شیعه ما نیست کسی که چهار چیز را انکار کند: معراج رسولالله (صلی الله علیه و آله)، سؤال قبر، آفرینش بهشت و جهنّم ، و شفاعت . (3)
همچنین حضرت رضا (علیه السلام) خلقت بهشت و جهنّم را از جمله عقایدی دانسته است
که ایمان به آن موجب میشود که انسان حقّآ مؤمن و از شیعیان اهل بیت (علیهم السلام)
به شمار آید. (4)
علّامه مجلسی گوید: بیشتر متکلّمان سنّی به فعلیّت آفرینش بهشت و دوزخ معتقدند. و قلیلی از معتزله قائل شدهاند که بعد از این در قیامت مخلوق خواهند شد. و معلوم نیست احدی از امامیّه به این دیدگاه سخیف قائل شده باشد. و این قول را به سیّد رضی نسبت دادهاند و از او بسیار بعید است . (5)
شیخ صدوق گوید: اعتقاد ما آن است که بهشت و جهنّم هماکنون موجودند. وپیامبر (صلی الله علیه و آله) در شب معراج وارد بهشت شد و جهنّم را دید. (6)شیخ مفید گوید: بهشت
و جهنّم در حال حاضر آفریده شدهاند و این مسأله در احادیث آمده است و اجماع
اهل شرع و آثار بر آن است . (1)همچنین فاضل مقداد گوید: بهشت و جهنّم هماکنون
آفریده شدهاند. (2)
در راستای فعلیّت آفرینش بهشت و جهنّم و بنا بر مستندات دینی ، نعمتها یا عذابهایی به عنوان جزا در بهشت و دوزخ مهیّا میگردد که متأثر از اعمال انسانها دچار کاستی یا فزونی میشوند. برای مثال ، خداوند متعال برای پناه دادن یتیمان و مهربانی با ضعیفان و دلسوزی به پدر و مادر و دوستی با بردگان ، خانهای در بهشت بنا میکند. (3)
در برخی از کتابهای کلامی و اعتقادی پیرامون مکان و جایگاه بهشت و جهنّم در جهان ، دیدگاهها و مباحثی عرضه شده است که شرح و تبیین آنها نیازمند تحقیق و تفصیل است . آنچه مسلّم است ، بهشت و جهنّم ، مادّی و جسمانی است و اکنون در خارج موجود است .
از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است :
خداوند هیچ کس نیافرید مگر این که منزلی در بهشت و منزلی در جهنّم برایش قرار داد. هنگامی که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در آتش ساکن شدند، یک منادی ندا دهد: ای اهل بهشت! نظر کنید. آنان به دوزخ نظر کنند و منازلشان در جهنّم بر آنان نمایان میشود. سپس به آنها گفته میشود: اینها منازل شماست . اگر به خدایتان عصیان میکردید، در آن جا داخل میشدید. اگر بنا بود کسی از خوشحالی بمیرد، اهل بهشت در آن روز از خوشحالی میمردند از این که عذاب از آنها منصرف گشته است . سپس منادی ندا میکند: ای اهل آتش! سرتان را بالا بگیرید. آنان سرشان را بالا میگیرند
و منازل خود را در بهشت و آنچه از نعمتها در آن است مینگرند. به آنها گفته میشود: اینها منازل شما بود که اگر اطاعت خدایتان میکردید وارد آن میشدید.
امام (علیه السلام) فرمود: اگر بنا بود کسی از حزن بمیرد، اهل آتش در آن روز از اندوه میمردند. پس منازل بهشتیان در دوزخ را به میراث به دوزخیان میدهند و منازل دوزخیان به ارث ، به بهشتیان میدهند و این است سخن خداوند متعال که میفرماید: (أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (1)
اینان وارثانند که بهشت را به ارث میبرند و جاودانه در آن خواهند ماند. (2)
شیخ صدوق نوشته است : اعتقاد ما آن است که هیچ کس از دنیا نمیرود تا آن که مکان خود را در بهشت یا جهنّم میبیند. (3)
راوندی در روایتی پیرامون حوادث عاشورا نقل کرده است : هنگامی که یاران امام حسین (علیه السلام) وفاداری کامل خویش را به آن حضرت اعلام نمودند، حضرت جایگاه و منازل آنان را در بهشت به ایشان نشان داد. (4)
در روایات و در گفتارهای صاحبنظران اعتقادی پیرامون آخرت ، سخن از بهشت و دوزخ دنیا به میان آمده است . البته با اوصافی که متکلّمان از این بهشت و دوزخ آوردهاند، منطبق بر بهشت و دوزخ برزخی است که در فصل برزخ شرح آن گذشت . با وجود این که برزخ در شمار اجزای عالم آخرت است ، امّا چون تعلّق به زمان پیش از حادثه بزرگ قیامت و قبل از انهدام دنیا است و از برخی ویژگیهای زمانی دنیایی برخوردار است ؛ بهشت و دوزخ آن ، بهشت و دوزخ دنیایی گفته میشود.
در مورد حقیقت بهشت آدم دو دیدگاه وجود دارد: عدّهای آن را متعلّق به عالم دنیا میدانند و برخی آن را بهشت جاودانیِ عالم آخرت محسوب میدارند. شیخ صدوق نوشته است :
«جنّت آدم » باغی است از باغهای دنیا که خورشید در آن طلوع و غروب میکند و «بهشت خُلد» نیست . و اگر «بهشت خُلد» بود، هرگز از آن جا بیرون نمیآمد. (1)این
کلام صدوق برگرفته از روایتی از امام جعفر صادق (علیه السلام) است که «بهشت آدم » غیر از «بهشت آخرت » توصیف شده است . (2)امّا علّامه مجلسی در بحارالانوار دیدگاههای
هر دو نظریه و روایتهای رسیده از معصومان (علیه السلام) را نقل کرده و نوشته است : با جمعبندی روایات موجود، جزم به یکی از دو دیدگاه مشکل است و خداوند بزرگ ، عالم (به حقیقت موضوع ) است . (3)وی در تألیف دیگـرش «حقّالیقین » ـ که از
نـوشتههای آخـر حیات اوست ـ گوید: اکثر مفسّران و متکلّمان ، بهشت حضرت آدم (علیه السلام) را «بهشت خلد» میدانند. (4)
بهشت برترین غایت و بهترینِ فرجام است . (1)این مکان والا جایگاهی ارجمند
دارد و سرشار از نعمتهای مادّی و معنوی است که خداوند برای نیکان آماده
کرده است و به خاطر گستردگی و تنوّع مطالب پیرامون آن ، به گردآوری آثاری مستقل نیاز دارد. در این جا فقط با اشاراتی فهرستگونه به شرح ویژگیهای آن
اقدام شده است .
جنّت به معنای «بوستان و باغ » است و جمع آن جنان است . (2)نیز جنّت به معنای
فردوس و بهشت است . (3)به هر بوستانی که درخت و میوه دارد، جنّت گفته میشود.
نمونه بینظیر و کامل آن بهشت است که دارای هوای خوب و آب گوارا و سرشار، درختان فراوان و فراخ نعمتهای گوناگون است . (4)
بهشت به عنوان منزلگاه همیشگی نیکان ، از جایگاه والایی در نظام آفرینش و هستی برخوردار است . این مکان مقدّس برترین غایت و نماد رستگاری جاوید است ، با نعمتهایی که نمیتوان آنها را درک و توصیف کرد. در قرآن مجید آمده است : (فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ)؛ (1)پس هر که را از آتش (دوزخ )
دور دارند و به بهشت درآرند قطعاً کامیاب شده است .
گفته شده است : ورود به بهشت یک کار عادی تکوینی نیست . و از آتشی که خداوند سبحان به دشمنانش وعده داده ، هیچ کس ایمن نیست مگر با فضل خداوندی و عمل صالح . (2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
کلّ نعیم دون الجنّة فهو محقور؛ (3)
هر نعمتی در برابر بهشت ، حقیر و کوچک است .
بهشت سرای ماندگار و مهمانخانه ذات اقدس الهی برای پاکان است . امام سجّاد (علیه السلام) در نیایش عرفه فرموده است :
وجاور بی الأطیبین من أولیائک فیالجنان الّتی زیّنتها لأصفیائک وجلّلنی شرائف نِحَلک فیالمقامات المعدّة لأحبائک ؛ (4)
در باغهایی (در بهشت ) که آنها را برای برگزیدگانت آراستهای (آفریدهای )
با پاکیزهترین دوستانت همسایهام نما. و در جاهایی که برای دوستانت آماده شده ، مرا به عطاهای بزرگ بپوشان .
روشن است که بیان اوصاف بهشت (منزلگاه همیشگی صالحان ) و درک لذّتهای آن از قدرت بشر عادی دنیوی و محدوده فکر او خارج است . در قرآن مجید آمده است :
(فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )؛ (1)
هیچکس نمیداند که چه پاداشهایی که مایه روشنی چشمها است برای آنان نهفته شده . به پاداش آنچه انجام میدادند.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است :
خداوند بهشتی آفرید که چشمی آن را ندیده و هیچ آفریدهای بر آن آگاه نیست . خدای تبارک و تعالی هر بامداد آن را میگشاید و میفرماید: بوی خوشت و نسیمت را افزون کن . آنگاه میگوید: به تحقیق مؤمنان رستگار شدند. و آن سخن خدای تعالی است : (فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ). (2)
عبارتی از احادیث در جوامع حدیثی شیعه و سنّی بیانگر آن است که پاداش الهی برای صالحان در بهشت به گونهای است که : ما لا عین رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر علی قلب بشر؛ هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به خاطر کسی نگذشته است . (3)
شدّت زیبایی نعمتهای بهشت چنان است که انسان در دنیا توان دیدن آنها را ندارد. از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است : اگر لباسی از لباسهای بهشت را نزد اهل دنیا افکنند، چشمانشان توان دیدن آنها را نداشته و از شوق تماشای آن بمیرند. (4)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود :
کلّ شیء منالدنیا سماعه أعظم من عیانه و کلّ شیء منالآخرة عیانه أعظم من سماعه ؛ (1)
همه چیز دنیا شنیدنش بزرگتر است از دیدنش . ولی همه چیز آخرت ، دیدنش از شنیدنش بزرگتر است
امیرمؤمنان (علیه السلام) دنیا را مخلوطی از حلال و حرام ، خیر و شرّ، مرگ و حیات ، تلخ و شیرین دانسته است (2)در حالی که عالم آخرت چنین نیست ، بلکه خالص و یکدست
است . بهشت از علّیّین و دوزخ از سجّین آفریده شده است و به همین جهت ، نعمتهای بهشتی از ویژگیهای خاصّی برخوردارند.
بهشت به لحاظ شرافت مکانی و ماهیّت خالص خود، ویژگیهای حیرتآوری دارد که با دانش محدود بشری نمیتوان به آن دست یافت و فقط با آگاهیهای وحیانی میتوان از آن خبر داد. این حقیقتی است که حتّی فیلسوفان سخت کیش هم بر آن اذعان نمودهاند. (3)در این جا تلاش گردیده که فهرستی از این ویژگیها عرضه شود. و
شرح مبسوط آن را میتوان در کتابهای تفسیری و اعتقادی و حدیثی جستجو کرد.
به اجماع مسلمانان ، بهشت سرای بقاء و سلامت است و در آن مرگ راه ندارد.
بهشت ، سرای خلود و ماندگاری است و بهشتیان هرگز از آن بیرون نمیروند.
در بهشت ، کوری ، کری ، درد، بیماری ، آفت ، مرض و پیری وجود ندارد.
در بهشت ، فقر و احتیاج و واماندگی نیست .
در بهشت ، همّ و غم و الم (رنج ) نیست .
بهشتیان را بول و غایط و کثافت نیست و بهعنوان عرق خوشبو از ایشان دفع میشود. (1)
بهشت ، سرای پرهیزگاران و رستگاران و نیکان است . (4)
در بهشت ، بغض و حسد و عداوت و نزاع و جدال نمیباشد. (5)
در بهشت ، سخنان بیهوده و گناهآلود و دروغ نیست . (6)
بهشت ، سرای صلح و صفا و برادری و محبّت است . (7)
در زنان بهشتی از حوریها و انسانها، حیض ، نفاس ، استحاضه و زایمان نیست . (8)
انسانها از زن و مرد در نهایت زیبایی و همیشه جوان هستند. اهل بهشت را هر روز حسن و جمال و طراوت ، زیادتر میشود، چنانکه اهل دنیا را هر روز پیری و زشتی صورت ، افزونتر میشود. (9)
نعمتها پایان نمیپذیرد و با استفاده کردن از آنها کاسته نمیشوند. (10)
نعمتهای بهشت ، از نظر کمیّت و کیفیّت در عالیترین درجه قرار دارد. نیز از
1) ر.ک : حقّ الیقین ، ص 471 ـ 474. شش بند نخست .
2) الدخان ، آیه 51.
3) نهجالبلاغه ، خطبه 109.
4) مریم ، آیه 63؛ الحشر، آیه 20؛ المطفّفین ، آیه 22.
5) حقّ الیقین ، ص 473.
6) الواقعه ، آیه 25؛ النبأ، آیه 35.
7) الحجر، آیه 47؛ الواقعه ، آیه 26.
8) حقّ الیقین ، ص 472.
9) نهجالبلاغه ، خطبه 85؛ روضةالواعظین ، ج 2، ص 505؛ رساله بهشت و دوزخ ، ص 142.
10) نهجالبلاغه ، خ 85؛ حقّ الیقین ، ص 490؛ عینالحیاة ، ص 378.
نظر تنوّع ، شامل لذّتها و نعمتهای روحی و معنوی و مادّی و جسمی است . امیرمؤمنان (علیه السلام) فرموده است :
خدایا تو منزّهی که هم آفریدگار و هم معبودی ... سرایی آفریدی
(بهشت ) ودر آن سفرهای گسترده (که همه چیز یافت میشود) آشامیدنی وخوردنی ، همسران ، خدمتگزاران ، کاخها و نهرها و کشتزارها و میوهها در آن قرار دادی . (1)
البته بهشت مادّی است ، امّا نعمتهای آن با نعمتهای دنیایی قابل قیاس نیست . چون مادّه بهشت از علّیّین است و مادّه دنیا ناخالصی دارد و آمیزهای از علّیّین و سجّین است . و مطلقآ نمیتوان نعمتهای دنیا را با بهشت مقایسه نمود. (2)
دسترسی تمام به خواستههای مؤمنان در بهشت ، یکی از ویژگیهای ممتاز این سرای ابدی است . در بهشت هرچه نفس بخواهد و دیده از آن لذّت برد، برای آدمی حاصل است . در قرآن مجید آمده است :
(وَلَهُم فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأَنفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْیُنُ )؛ (3)
و در آن (بهشت ) آنچه دلها میخواهد و چشمها از آن لذّت میبرد موجود است .
(لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ)؛ (4)
هرچه بخواهند در آن جا دارند و نزد ما بیش از آن هم هست .
علی بن ابراهیم ذیل این آیه از امام صادق (علیه السلام) روایت کردهاست : و لدینا مزید،
پیرامون عطایای بهشتی در روز جمعه است . در این روز، عطایای بهشتیان هفتاد برابر روزهای دیگر است . (1)
ابزار بهرهمندی از نعمتها نیز شگفتانگیز است ، به گونهای که اراده انسان سبب پیدایش نعمتهاست ، یعنی انسان از قدرت فوقالعادهای برخوردار میشود. در تفسیر آیه شریفه (یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً) گفته شده است : جاری کردن چشمه از سوی بهشتیان با کار و کوشش انجام نمیشود، بلکه به خواست و اراده آنها جاری میشود. و خداوند، زمین و آب را به تسخیر آنان درآورده است . (2)
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است :
هرگاه مؤمن اراده کند چیزی را بخواهد، میگوید : سبحانک اللّهم. چون این را بگوید، هرچه را بخواهد نزد او آیند، بدون این که تقاضا کند یا به آن کار فرمان دهد. (3)
در متون دینی ، بر تعدّد بهشت و درجات آن تصریح شده است . بدیهی است که درجات افعال و اعمال انسانها متفاوت است و ناگزیر باید بهشت ـ جزای نیکوکاران ـ دارای درجات متفاوتی باشد. در قرآن مجید آمده است :
(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ ... وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ )؛ (4)
و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است ... و غیز از دو بهشت ، دو بهشت (دیگر) هست .
در این دو آیه ، از چهار بهشت خبر داده است . علّامه مجلسی با اشاره به این آیات نوشته است : بهشتها چهار است . صدوق ذیل آیه نخست ، حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در شأن مؤمنان آورده که از خوف خدا مرتکب فحشا و فجور نشوند، دو بهشت نصیبشان میشود. اگر برای کسی فسق یا شهوتی رخ نماید و وی به خاطر خوف از خدا، از آنها اجتناب نماید، خداوند آتش را بر او حرام کرده و از وحشت بزرگ (قیامت ) ایمن دارد و وفا کند به آنچه در کتابش وعده داده است . (1)
نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است :
خداوند تبارک و تعالی میفرماید: به عزّت و جلالم سوگند برای بندهام دو ترس یا دو آرامش را قرار ندادهام . او را اگر در دنیا ایمن داشتم در روز قیامت میترسانم . و اگر در دنیا او را ترساندم در روز قیامت ایمن میدارم . (2)
علّامه مجلسی نوشته است : این دو بهشت ، برای مؤمنان و سبقتگیرندگان است . وی در شرح دو بهشت دیگر و در ذیل آیه شریفه (وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ ) آورده است : این دو بهشت از نظر فضیلت ، پستتر از دو بهشت نخست است و اینها برای اصحاب یمیناند. یکی جنّتالنعیم و دیگر جنّةالمأوی است . (3)
کلینی روایت کرده که حضرت باقر (علیه السلام) فرمود که بهشتها که در قرآن یاد شده است ، جنّت عدن ، جنّتالفردوس ، جنّت نعیم و جنّت المأوی است . و خداوند بهشتهای دیگری در کنار این بهشتها دارد. و برای مؤمن از این بهشتها میباشد تا آنچه دوست دارد و میخواهد از آنان بهرهمند گردد هرگونه که بخواهد. (4)
شارح صحیفه نوشته است : جنان مذکور در قرآن مجید هشت بهشت است . جنّةالنعیم ، جنّةالفردوس ، جنّةالخلد، جنّةالمأوی ، جنّت عدن ، دارالسلام ، دارالقرار
و جنّة عرضها السماوات والارض اعدت للمتقین . (1)البته وی برای سخن خود
مستندی ذکر نکرده است .
بحرانی نیز روایتی آورده است که بهشت ، هشتتاست . و غرف اعلای آن ، ویژه امیرمؤمنان (علیه السلام) و شیعیانی است که دوستدار آن حضرتند و از دشمنانش برائت میجویند. (2)مولا علی (علیه السلام) در مورد درجات بهشت فرموده است :
درجات متفاضلات ، و منازل متفاوتات ؛ (3)
بهشت دارای درجاتی است یکی از دیگری برتر و سرمنزلهایی متفاوت است .
از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت با استناد به آیات قرآن نهی فرمود که بهشت یکی دانسته شود و درجات آن یکسان شمرده شود. (4)نیز از آن حضرت روایت
شده است که بهشتیان همگی در یک بهشت نخواهند بود، زیرا برخی از آنها، از اولیای الهی هستند و مرتکب گناهی نشدهاند، در حالی که برخی مؤمنان گناهکار هستند که پس از مجازات گناهان ، داخل بهشت شدهاند. (5)همچنین آن حضرت فرموده است :
بر شما باد به قرائت قرآن ، درجات بهشت به اندازه عدد آیات قرآن است . هنگامی که روز قیامت شود، به قاری قرآن گفته شود بخوان و ترقّی کن . هر وقت که آیهای قرائت کند، یک درجه ترقّی میکند. (6)
گفته شده است : بهشت درجاتی دارد به حسب درجات ایمان مؤمنان . و شمار واردان در بهشت را کسی جز خداوند نمیداند. (7)
یکی از موضوعات پیرامون بهشت ، درهای آن است . از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: بهشت هشت در دارد. (1)علّامه مجلسی نوشته است :
حصار بهشت ، هشت دروازه دارد که هر دروازه دو در دارد. (2)شیخ شاذان بن
جبرئیل قمی ـ از عالمان سده ششم هجری ـ روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آورده است
که آن حضرت به هنگام معراج ، نوشتهای بر در بهشت مشاهده کرده است
حاوی شهادت ثلاثه لااله الا الله، محمّد رسولالله، علی ولّیالله و ذکر اسامی باقی
پنج تن حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) با اوصاف احترامآمیز،
همراه با لعنت خدای تعالی بر منکران و دشمنان آن ذوات مقدسه . (3)شیخ صدوق
روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را آورده است که حلقه درب بهشت کوبیده شد، صدای
«یا علی » برخاست . (4)
فرشتگانی از سوی خداوند، متولّی بهشت هستند. حضرت سجّاد (علیه السلام) در درود خود بر فرشتگان ، از آنان این چنین نام برد: و رضوان و سدنة الجنان، (5)و بر رضوان و
کلیدداران بهشتها.
رضوان (به کسر راء و ضمّ راء) رئیس خازنان بهشتها است و سدنة الجنّان به معنای کلیدداران و خزینهداران و متوّلیان بهشتها هستند. (6)همانها که خداوند متعال
در قرآن مجید به آنان اشاره کرده است :
(إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ ) (1)؛ (2)
تا چون به آن جا رسند درهای آن گشوده باشد و دربانانش به آنان گویند سلام بر شما، خوش آمدید، در آن درآیید (و) جاودانه (بمانید).
حضرت سجّاد (علیه السلام) در ادامه دعای خویش بر گروهی دیگر از فرشتگان درود میفرستد که کار آنان این است که به بهشتیان میگویند: (سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ) (3)؛ (4)سلام بر شما به (پاداش ) آنچه صبر کردید. راستی چه نیکوست، فرجام آن سرای . شارح صحیفه پیرامون این فرشتگان نوشته است : شاید اینان غیر از کلیدداران و خازنان بهشت باشند. و کارشان شفقت و بشارت است به آنچه مایه روشنی چشم بهشتیان است که از هر دری از درهای قصرهای آنان وارد شده و انس مییابند و مسرور میکنند، تا با آن شرح صدر یابند و شادیشان به آن وسیله فزونی یابد. (5)
بهشت داری هوای مطبوع است . بهشتیان ، از گرمای خورشید یا سرمای شدید اذّیت نمیشوند و هوای آن مناسب با بدنهای بهشتی است . (6)در قرآن مجید آمده است :
(لاَ یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلاَ زَمْهَرِیرًا)؛ (7)
نه آفتاب را در آن جا میبینند و نه سرما را.
علّامه مجلسی نوشته است : روشنی بهشت ، از آفتاب و ماه و ستارگان نیست و ظلّ ممدود پیرامون هوای بهشت یعنی هوایی مانند طلوع آفتاب و از آن بهتر است . (1)
معنای مشهور واژه ظلال ، سایه است امّا در تفسیر قمی ظلال بهشتی به معنای نوری نورانیتر از خورشید ذکر شده است . (2)در چندین روایت آمده است که ساختار بخش
مهمّی از بهشت ، از نور است مانند وجود شهرهایی از نور، تاجها و قبّههایی از نور و برخی دیگر از ابزار بهشتی دیگر که از نور است . (3)به نظر میرسد با وجود فقدان ماه و
خورشید، فضای بهشت فضایی نورانی است .
یکی از ویژگیهای مهمّ بهشت ، وجود آب فراوان و چشمهها و نهرهای سرشار است که در جای جای قرآن از آنها یاد شده است . حتّی از زیر بناهای بهشتی آب جاری است .
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنْ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)؛ (4)
کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، آنها را در غرفههایی از بهشت جای میدهیم که از زیر آنها نهرها جاری است .
نیز در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلاَلٍ وَعُیُونٍ )؛ (5)
پرهیزکاران در سایهها و چشمهسارانند.
گفته شده است : چون در بهشت ، خورشید و زمهریر و سرما و گرمایی نیست و چیزی
که آزاردهنده و دردآور باشد وجود ندارد، پس به سایهای مثل سایه دنیا نیازی ندارند. و ممکن است که «ظلّ » در آیه(ظِلٍّ مَمْدُودٍ)، (1)(ظِلُّهَا) (2)و (ظِلا ظَلِیلا) (3)به معنای
هوای پاکیزه و فضای منوّر محیط به آنان باشد. (4)
همچنین در بررسی روایات ذیل آیه و جمعبندی آنها گفته شده است : مراد از ظلّ یعنی هوای پاکیزه یا خود درختان ، زیرا درختان محیط بر بهشتیان است یا حتّی خود درختان بدون در نظر گرفتن حالت احاطی آنان . (5)و امّا با عطف عیون بر ظلال ، مراد
آن است که بهشتیان بهرهمند میشوند و گردش میکنند در هوای پاکیزه یا زیر درختان که پای آنها چشمهها و جویبارها است ، و این چشمهها و جویباران موجب ازدیاد و زینت آن مکان و صفای آن مناظر میشود. (6)
چنانکه در گزارشهای متعدّدی از منابع وحیانی نقل شد، بهشت پوشیده از
انبوه درختان و چشمهها و جویبارها و هوای لطیف و دلپذیر مستمرّ و دائمی
است . از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است : بهشتیها به کشتیها مینشینند و در دو نهر بزرگ بهشت سیر میکنند. و کشتی از یاقوت است و آنچه کشتی را به آن میرانند،
از مروارید است . و در آن کشتیها ملائکه از نور هستند و جامههای سبز بسیار سبز
در بر دارند. (7)
بهشت به فرموده قرآن مجید: (ذَوَاتا أَفْنَانٍ )؛ (8)که داری شاخسارانند. بوستانهای
باصفای آن نیز با نام این مکان ارجمند، پیوند خورده است .
جایگاه مؤمنان در بهشت ، بسیار وسیع و بزرگ است . شیخ صدوق نوشته است : کمترین مؤمن از نظر منزلت ، جایگاهی در بهشت دارد که ده برابر ملک دنیا است . وبرخی تا هفتصد برابر دنیا هم نوشتهاند. (1)در قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام)
اوصاف منازل و مساکن و قصرهای زیبای بهشتی و فرشهای نفیس ، پشتیها، تختها، ظروف و جامها بیان شده است .
(لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)؛ (2)
ولی آنان که از پروردگارشان پروا داشتند، برای آنان غرفههایی است که بالای آنها غرفههای (دیگر) بنا شده است ؛ از زیر آنها جویبارها روان است .
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :
امیرمؤمنان (علیه السلام) از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) پرسید: این غرفهها را برای چه کسی و با چه چیز بنا کردهاند؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: خداوند این غرفهها را برای دوستانش بنا کرده است ، از مروارید و یاقوت و زبرجد. و سقفهای آن از طلا است و به نقره منقّش و مزیّن ساختهاند. هر غرفه ، هزار در دارد، و بر هر دری ملکی دربان است . و در آن غرفهها فرشهای عالی بر روی یکدیگر گستردهاند که بسیار بلند شده است ، از حریر و دیبا به رنگهای مختلف . و در میان آن فرشها مشک و کافور بهشت پر کردهاند. (3)
بسترهایی با آستری از ابریشم درشت بافت ، (4)بالش سبز، (5)فرشهایی
یکی از نعمتهای بهشتی ، وجود مرکبهای سواری در آن است . از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است : به مؤمن گفته میشود که : یا ولیالله! سوار شو بر آنچه میخواهی . آنگاه مؤمن بر هر مرکبی که میل دارد سوار میشود. (3)
غذاهای بهشتی متنوّع و از هر نوع بخواهند برای بهشتیان آماده است . این حقیقت در چندین مورد در قرآن تکرار شده است ، از جمله :
(وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ )؛ (4)
و به آنان از انواع میوه و گوشت ، آنچه میل دارند، میرسانیم .
از خرما و انار (5)و انگور (6)و گوشت پرندگان (7)در شمار نعمتهای بهشتی در قرآن
کریم یاد شده است . حضرت صادق (علیه السلام) سیب و بِه را در شمار میوههای بهشت ذکر فرموده است . (8)میوههای بهشتی دائم و پایدار است ، از تمام میوهها است ، میوههای
بسیاری که نه قطع شدنی است و نه بازداشتنی . (1)نوشیدنیهای بهشت نیز متنوّع
است : آب صاف و خالص که هرگز بوی آن تغییر نمیکند، نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگردد، نهرهایی از شراب (طهور) که مایه لذّت نوشندگان است و نهرهایی از عسل تصفیه شده ، (2)نوشیدنی مخلوط با زنجبیل ، (3)نوشیدنی تسنیم (4)و رحیق
مختوم ، (5)نوشیدنی زلال دست نخورده از آن جمله است . خواص شراب طهور
همانند شراب فاسد دنیا نیست و در آن نه فساد عقل است و نه بدمستی میآورد. (6)
بهشتیان در برابر این همه نعمتها، خدا را شاکرند. در قرآن مجید آمده است :
(وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَن الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ )؛ (7)
پایان دعاشان این است که ستایش ویژه خدا، پروردگار جهانیان است .
در تفسیر این آیه از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است : مؤمنان در بهشت پس از پایان خوشیهایشان از وقاع و خوردن و آشامیدن به هنگام فراغت ، خداوند عزّوجل را شکر میکنند و میگویند: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. (8)
لباسهای بهشتیان بسیار زیباست ، به گونهای که بنا به فرمایش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) : اهل دنیا اگر لباسی از بهشت را ببیند، از شدّت دوست داشتن آن بمیرند. (9)جنس این
لباسها از حریر (1)و سندس سبزرنگ و استبرق است . (2)پارچههای سندس (3)از ابریشمین
نازک و حریر نازک و استبرق (4)از حریر و طلا است .
علی بن ابراهیم از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است که فرمود :
چون داخل بهشت شدم ، شجره طوبی را دیدم که آن در خانه علی (علیه السلام) بود. و در بهشت هیچ قصری و منزلی نیست مگر آن که در آنجا، شاخهای از شاخههای او هست . و بر بالاترین قسمت آن سبدها قرار دارد که پر از لباسهای بهشت است از سندس ، حریر نازک و پارچه ابریشمین نازک ـ و استبرق (حریر و طلا) برای هر مؤمنی هزازهزار سبد است و در هر سبدی صدهزار لباس وجود دارد که هیچ لباسی شبیه به دیگری نیست ، با رنگهای متنوع . و اینها جامههای اهل بهشت است . (5)
زینتهای بهشتی متنوّع است . از جمله آنها، دستبندها و زیورهایی از طلا و لؤلؤ (6)
و نقره است . (7)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به اباذر فرمود: «عطری که از پریشان کردن زلف یکی
از زنان بهشتی بلند شود، به مشام اهل زمین برسد. (8)نیز روایت شده است که
بخورهای معطّری برای خوشبو کردن گیسوان حورالعین استعمال میشود، بدون این که از حرارت استفاده شود. (9)همچنین شیخ کلینی در روایتی از حضرت امام
محمّد باقر (علیه السلام) آورده است : لباسهایحوریان از یاقوت و مروارید و زبرجد بافته
باشند و به مشک و عنبر رنگ کرده باشند و کفشهایشان از طلا با تاجی از یاقوت ومروارید با بندهایی از یاقوت سرخ است . نیز به شرح لباسهای فاخر مؤمنان در بهشت و آرایش تاج سر آنها پرداخته است . (1)
به طور کلّی بهشت فضایی معطّر دارد. میتوان گفت که تار و پود بهشت ، از زمین و دیوار و فرشها و هر آنچه در آن است ، معطّر و خوشبو است . در ساخت بهشت ، به جای گِل ، مشک ناب به کار بردهاند. (2)بوی خوش بهشت ، از هزار سال راه ـ بر
مبنای مسافتهای دنیا ـ احساس میشود. (3)در تزیین کاخها و بناهای بهشتی ، میان
فرشهای حریر و دیبای رنگارنگ ، پر شده است از مشک و عنبر و کافور. (4)
زنان بهشتی شامل زنان نیکوکار دنیایی و زنان آفریده شده در بهشت اند. آنان در بهشت ، همسر، حاجب و برخی نقشهای دیگر را دارند. یکی از عوامل آرامش انسان ـ چه مرد و چه زن ـ داشتن همسر خوب است . بدیهی است که بهشت ، این کاملترین سرای آرامش ، از این نعمت گرانسنگ برخوردار شود. چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که : هیچ چیز دلپسندتر از ازدواج نزد بهشتیان نیست . (5)
خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است :
(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ )؛ (6)
شما و همسرانتان شادمانه به بهشت درآیید.
(وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ )؛ (1)
و بهشتیان در آن جا همسرانی پاکیزه دارند.
مراد از پاکیزگی زنان ، پاکیزگی از انواع آلودگیها و صفات ناپسند و از تمامیعیوب و ویژگیهای نامطلوب است . پاکیزگی از حیض و نفاس است . (2)و در حقیقت آنان فاقد
معایب اخلاقی و رفتاری و نقایص جسمانی میباشند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به اباذر فرمود: ای ابوذر! اگر زنی از اهل بهشت ، در شبی تیره ، سر از آسمان دنیا بر آرد، جهان را بهتر از ماه شب چهارده روشن کند. (3)
گروهی از زنان بهشتی آنهایی هستند که در اثر ایمان و عمل صالح ، از دنیا وارد بهشت شدهاند. خداوند بزرگ به هر مرد یا زن نیکوکار بهشت را وعده فرموده است :
(وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ )؛ (4)
و هر که کار شایستهای کند، از مرد یا زن ، در صورتی که مؤمن باشد، چنین کسانی به بهشت درآیند و در آن جا بیحساب ، روزی مییابند.
(فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ )؛ (5)
در آن جا (بهشت ) زنانی نیک خوی و نیک رویند.
شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است : «خیرات حسان » از زنان دنیایی هستند و آنها زیباتر از حورالعین میباشند. (6)نیز از آن حضرت روایت شده است :
خیرات حسان ، «صوالح المؤمنات العارفات » هستند (1)یعنی زنان شیعه صالحهاند.
خیرات حسان ، در برخی از روایات به گروهی از دختران بهشتی هم اطلاق شده است . (2)
عیّاشی روایت کرده که از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند که هرگاه مرد مؤمنی زن مؤمنهای داشته باشد و هر دو بمیرند و داخل بهشت شوند، آیا در بهشت همسر یکدیگر خواهند بود؟ حضرت فرمود :
خدا حاکم عادل است . اگر مرد برتر از زن باشد، مرد را مخیّر میکنند. اگر او را اختیار کرد از زنان او خواهد بود. و اگر نخواست زوجه او نخواهد بود. و اگر زن از مرد بهتر باشد، زن را مخیّر میکنند. اگر زن شوهر را اختیار کرد، شوهر او خواهد بود و اگر نخواست شوهر او نخواهد بود. (3)
از حضرت کاظم (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: امّ سلمه از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پرسید که زنی دو شوهر کرده است و همه داخل بهشت میشوند، آن زن از کدام شوهر خواهد بود؟ حضرت فرمود: ای امّسلمه! او را به آن شوهری میدهند که خوش خلقتر باشد و رفتارش با خانواهاش بهتر باشد. امّسلمه! صاحب اخلاق نیکو خوبی دنیا و آخرت را برده است . (4)
در قرآن مجید و احادیث معصومان (علیهم السلام) زنان بهشتی و ویژگیهای آنان به کرّات یاد شدهاند. از جمله در سوره الرحمن آمده است :
(فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ ... کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ )؛ (5)
در آن ـ باغهای بهشتی ـ زنانی فروهشته نگاهند که دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است ... گویی که آنها یاقوت و مرجانند.
یکی از معانی گفته شده پیرامون «قاصرات الطرف »، این است : زنانی که چشم فرو خوابانده باشند از نظر کردن به غیرشوهران خود. (1)
در قرآن مجید، چهار مورد برخی از زنان بهشتی با واژه «حورعین ، حور» یاد شده است . در معانی این واژگان آمده است : سفیدی چشم آنان سخت سفید و سیاهی چشمانشان سخت سیاه و بدنهایشان نیز سخت سفید باشد؛ ویژگیهای پیش گفته به صورت مجزا برای چشم و بدن و گشاده چشم . (2)در مأثورات دینی و کتابهای
نفسیری برای حوریان ویژگیهایی بیان شده است همانند: درشت چشم که مانند مروارید در صدفند. (3)همیشه باکرهاند. (4)عاشقان و خواهان شوهران خودند. در سن و
سال با یکدیگر و با شوهرانشان مساویند. (5)
در قرآن مجید یک مورد، در شمار نعمتهای بهشتی برای پاداش پرهیزکاران ، از دخترانی در بهشت ،با واژه کواعب (6)یاد شده است که بیانگر محاسن جسمانی آنان
است . در چند روایت نیز سخن از آنان به میان آمده است . (7)
یکی از نعمتهای بهشتی ، وجود خدمتکاران آن است . قرآن مجید در توصیف این خدمتکاران ، آنان را نوجوانانی خوشسیما ذکر کرده است و در سه آیه به روشنی از آنان نام برده است .
1) کلمالطیّب ، ج 3، ص 161.
2) لسانالعرب ، ج 4، ص 219 و ج 13، ص 302؛ فرهنگ لاروس ، ج 1، ص 873؛ معاد، ص 140.
3) الواقعه ، آیههای 22 و 23.
4) عین الحیات ، ص 386.
5) تفسیر شریف لاهیجی ، ج 4، ص 357.
6) النبأ، آیه 33. (وَکَوَاعِبَ أَتْرَابًا)؛ کواعب یعنی دخترانی که پستانهایشان تازه برآمده شده باشد. اترابیعنی همسال . (ر.ک : تفسیر شریف لاهیجی ، ج 4، ص 694).
7) ر.ک : تفسیر القمی ، ج 2، ص 402؛ جامعالاخبار، ص 126؛ معالمالزلفی ، ج 3، ص 145.
(وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ )؛ (1)
بر گردشان پسرانی برای (خدمت ) آنان میگردند که گویی آنها مرواریدیاند که (در صدف ) نهفته است .
(یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ )؛ (2) (وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا
رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنثُورًا)؛ (3)
و پسرانی همیشه نوجوان بر گرد آنان ، میگردند که چون آنان را ببینی ، پنداری که مروارید پراکندهاند.
زیبایی و طراوت این نوجوانان خدمتکار همیشگی است . باید توجّه داشت که اینان برای بهشت آفریده شدهاند. در آن جا خدمتشوندگان هم ـ از زن و مرد ـ زیبا و شاداب هستند. از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است : اهل بهشت را هر روز، حسن و جمال و صفا و طراوت زیادتر میشود، چنانکه اهل دنیا را هر روز پیری و زشتی زیاده میگردد. (4)
افزون بر آن سه آیه ، در آیاتی بدون ذکر ویژگی خدمتکاران ، از پذیرایی و خدمتکاری برای اهل بهشت یاد شده است . (5)تحیّت خدمتکاران نسبت به خدمتشوندگان
سلام است . (6)همچنین در برخی از روایات به غیر از ولدان مخلّدون (پسران همیشه
نوجوان ) و غلمان (پسران نوجوان )، از خدمتکاران زن نیز نام بردهاند. (7)کمیّت
خادمان نیز گسترده است . از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که پستترین اهل بهشت را هشتاد هزار خادم میدهند. (8)
یکی از نعمتهای روحانی بهشت ، مراوده و دوستی بهشتیان با همدیگر
و دیدار با شخصیتهای بزرگ است . بهشتیان با خواصّ از بندگان صالح ،
همانند انبیای مرسلین و پیامبران اوالوالعزم : به ویژه خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) وامیرمؤمنان (علیه السلام) وسایر امامان (علیهم السلام) دیدار میکنند، مقام قرب و بزرگواری ایشان را میبینند و مرحمت آن وجودهای مقدّس ، شامل حال شیعیان و دوستان و موالیان
آنها میشود. (1)
امیرمؤمنان (علیه السلام) در مورد فرجام متّقیان و بهرهمندی آنان از بهشت و نعمتهای آن ، زائران بهشت را فرشتگان و همنشینان آن را پیامبران نام برده است . (2)در قرآن مجید
آمده است :
(وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ )؛ (3)
و آنچه کینه و بدخواهی در سینههای آنان است برکنیم ، برادرانه بر روی تختها رو به روی هم تکیه کنند.
گفته شده است : اهل بهشت ، دور از افعال بد همچون غیبت ، تهمت ، ظلم و ستم ، فحش ، ضرب و اذیّت و امثال آن نسبت به یکدیگرند، با هم مهربان و رفیقند و با یکدیگر مراوده و معاشرت و رفت و آمد دارند در حالت برادرانه . (4)
یکی از ویژگیهای مهمّ و حیاتی بهشت ، سرور و نشاط زایدالوصف اهل آن است .
در قرآن مجید آمده است :
(تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ )؛ (1)
از چهرههای آنها طراوت نعمت (بهشت ) را درمییابی .
(وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ )؛ (2)
در آن روز، چهرههایی شادابند.
گفته شده است : طراوت وجه ، میتواند ناشی از دو چیز باشد: یکی زیبایی صورت و حُسن جمال بهشتیان ، دیگری زندگی خوب و راحت در بهشت . هر دو نکته در مورد بهشتیان درست است ، امّا با توجّه به پیوستگی این آیه با آیات پس از آن ، ظاهرآ دومین وجه صحیح است . (3)
یکی دیگر از خوشیهای بهشتیان ـ بنا بر احادیث ـ آواز خوش است . امیرمؤمنان (علیه السلام) از حضرت داود (علیه السلام) به عنوان قاری بهشتیان یاد کرده است . (4)گفته شده است : از این
جمله معلوم میشود که حضرت داود (علیه السلام) در بهشت برای بهشتیان خواهد خواند، البته با نغمهای بهشتی . (5)نیز از آن حضرت در مورد ویژگیهای بهشت روایت شده
است : چون چهارپایانشان روان شود، شتران راهوارشان صدا میکنند با صداهایی که شنوندگان بهتر از آن نشنیدهاند. (6)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که حوریان با صداها و نغمههای دلربا
سخنانی پیرامون جاودانگی و خلق و خوی زیبای خود بیان کرده و میگویند: خوشا حال کسی که خلق شد برای ما و خلق شدیم ما برای او. (1)همچنین از آن حضرت
روایت شده که فرمود: در بهشت درختی است که به امر حق تعالی بادها بر آن درخت میوزند و آن را به حرکت میآورند و از آن نغمهای چند صادر میشود که خلایق هرگز به خوبی آن نشنیدهاند. حضرت فرمود که آن جزای کسی است که در دنیا ترک شنیدن غنا از خوف خدا کرده باشد. (2)
علّامه مجلسی از شیخ طوسی و سیّد ابنطاوس روایتی از حضرت رضا (علیه السلام) در باب ویژگیهای قصری در فردوس اعلی را آورده است که از آن جمله در آن قصر یا درختان پیرامونش ، مرغهایی هستند که بدنهای آنها از مروارید و بالهایشان از یاقوت است . این مرغان با انواع صداهای خوش خوانندگی میکنند. (3)
یکی از دغدغههای زندگی این جهان ، از دست رفتن امنیّت و آرامش ، و ترس و نگرانی از جنگ ، ناامنی ، حزن ، اندوه و رنج است . این نگرانی و دغدغه در بهشت نخواهد بود و آن جا سرایی با آرامش همه جانبه است . در قرآن مجید آمده است :
(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ )؛ (4)
به بهشت درآیید که نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین میشوید.
در بهشت ، اندوه از بهشتیان زدوده میشود و هیچ رنجی و هیچ درماندگی به آنان نخواهد رسید. (5)حضرت امیر (علیه السلام) میفرماید: آن جا ـ بهشت ـ که واردانش کوچ نکنند
و ثبات جوانی را از دست ندهند. ترس و وحشت بر آنان نتازد و درد و مرض خاطرشان را رنجه نسازد و خطری آنان را تهدید نکند... هیچ کس کوچ نکند و پیر و فرتوت نشود و فقیر و حاجتمند نگردد. همه از عذاب و شکنجه رها شده و از سرزنش و ملامت در امانند، چرا که از دوزخ برکنارند و در بهشت برین رحل اقامت افکندهاند و از زندگی و جاه و مقام خود خشنودند. (1)
بهشتیان در بهشت از سوی خداوند بزرگ و فرشتگان ، سخت مورد تکریم و احترام واقع میشوند. در روایتی از حضرت باقر (علیه السلام) آمده است که هزار فرشته از سوی خداوند برای تهنیت به مؤمن به بهشت گسیل شوند و برای دیدار با او اجازه ورود میخواهند. و این شأن مؤمن و کرامت و نعمت و ملک عظیم و کبیر او ـ اشاره به آیه شریفه (وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَمُلْکاً کَبِیراً) در سوره انسان ـ است . (2)
احترام به بهشتیان پیش از ورود به بهشت آغاز میشود. درهای بهشت پیش از رسیدن آنان گشوده باشد و موکّلان بهشت به آنان میگویند: سلام بر شما خوش آمدید، در آن درآیید (و) جاودانه بمانید. (3)به روایت کلینی ، گروهی از واردان بهشت به همراهی
فرشتگان با تشریفات ویژه تا درب بهشت همراهی میشوند و در آن جا با استقبال زنان دنیایی و حوریان و خوشامدگویی آنان مواجه میشوند. (4)در قرآن کریم آمده است :
(کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الأَیَّامِ الْخَالِیَةِ )؛ (5)
بخورید و بیاشامید، گواراتان باد، به (پاداش ) آنچه در روزگارهای گذشته انجام دادید.
گفته شده است : رخصت و ترخیص در امر به خوردن و آشامیدن ، برای تشریف و تکریم ، بهشتیان است . (1)
یکی از نعمتهایی که موجب رفعت و عزّت مؤمنان است ، عطای اقتدار به آنان است . در قرآن مجید آمده است :
(وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَمُلْکًا کَبِیرًا)؛ (2)
و چون به آن جا بنگری ، نعمتی و ملک عظیمی را میبینی ؛
گفته شده است : مانعی نیست که مالکیّت در این آیه شریفه مطلق باشد. یعنی هم دربرگیرنده مالکیّت اعیان و اشیا باشد و هم مالکیّت در امر و نهی و رتق و فتق و تسخیر باشد. هم مالکیّت تکوینی باشد هم مالکیّت اطاعت ؛ یعنی وجوب اطاعت تمامی آنهایی ـ از خدم و حوران و... ـ که در بهشتند. و تمام اینها به تملیک خدای متعال است و این مُلک کبیر است . (3)
بهشت بسیار وسیع است . در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده که یک تن از اهل بهشت ، هفتصد برابر همانند دنیا خواهد داشت . 140هزار غلام و کنیز برای اوست . (4)
سیّداسماعیل طبرسی ـ از متکلّمان سده سیزدهم هجری ـ نوشته است :
مستفاد از اخبار کثیره آن که منازل و درجات و مملکت پستترین اهل بهشت ، زیاده است از قدر تمام دنیا و آنچه در دنیاست . مملکت و سلطنت پایینترین فرد بهشتی ، در اوّل ورود به بهشت در این مرتبه است . بعد از آن رو به فزونی خواهد نهاد. وی سلطنت بهشتیان بر بهشت را، از نظر وسعت و امکانات
و دوام و همیشگی ، برتر از حکومت حضرت سلیمان میداند و حتّی قابل قیاس با وی ندانسته است . (1)
در روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) آمده است : پستترین اهل بهشت به حسب قدر و منزلت ، چنان است که اگر جمیع مردم میهمان او شوند، از طعام و نوشیدنی آن اندازه در اختیار او باشد که همه آنها را کفایت نماید و از نعمتهای الهی که نزد او هست ، چیزی کم نشود. (2)
رضای خداوند متعال از بهشتیان و اکرام آنان در سرای جاوید، غایت آمال پرهیزگاران و نور دیده یکتاپرستان است . و خشنودی خداوند در میان مواهب و کرامات بهشتی ، بهترین آنهاست . (3)در قرآن مجید آمده است :
(وَرِضْوَانٌ مِنْ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ )؛ (4)
خشنودی خدا بزرگتر است . این است همان کامیابی بزرگ .
در روایتی از حضرت سجّاد (علیه السلام) آمده است که خشنودی خداوند از بهشتیان ، در نظر خداوند متعال و اهل بهشت ، بهترین نعمتهای بهشت است . (5)به حقیقت میتوان گفت که
رضایت خالق از مخلوق ، برترین رستگاری برای بهشتیان است . (6)همان طور که عدم
رضایت و عدم توجّه خالق به مخلوق ، خسران مبین و عذاب الیم را در پی دارد. (7)
سببهای ورود به بهشت ، شناخته شدهاند و تلاش و کوشش در دستیابی به این سببها میتواند راه بهشت برین با آن همه زیباییهایش را بر انسان هموار نماید. و این همه با تفضّل خداوند مهربان میسّر است . و بدون این موهبت عظیم و عزیز، شناخت اسبابهای لازم و انجام رساندن آنها ممکن نخواهد بود.
ایمان و عمل صالح ، دو سبب و شرط لازم برای ورود به بهشت هستند و میتوان گفت : دیگر اسباب نیز در گستره این دو سبب میگنجند. در قرآن مجید آمده است :
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (1)
و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردهاند، اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
فجعل الله لهم الجنّة مآباً؛ (2)
خداوند بهشت را برای بازگشتگاه آنهاـ پرهیزگاران ـ قرار داده است .
ثمن الجنّة العمل الصالح ؛ (1)
بهای بهشت عمل صالح است .
علیک بصالح العمل و انّه الزاد إلی الجنّة ؛ (2)
بر تو باد به انجام عمل صالح که توشهای برای بهشت است .
ثمره پایبندی به عقاید و احکام و اخلاق اسلامی و بهرهمندی از نور عقل فطری ایمان و عمل صالح است که موجب فلاح و رستگاری انسان و رسیدن به بهشتند. در حقیقت عامل بودن به مجموعه بایدها و نبایدهای اعتقادی و عملی ، راه وصول به بهشت را هموار میکند. اما شناخت بهتر آثار عقاید و اعمال ، موجب آگاهی بیشتر و جهتگیری صحیح میشود و در متون دینی بر پارهای از آنها تأکید ویژه شده است .
مجموعهای از ارزشهای اخلاقی ، در شمار سببهای ورود به بهشت به شمار میروند و در قرآن کریم و روایات معصومان از آنها یاد شده است همانند: تقوی ، خوف از خدا، داشتن حالتی بین خوف و رجاء، ترک هواپرستی ، صبر، اخلاص ، صدق ، تزکیه ، استغفار، اهل عمل بودن ، حسن خلق ، سخاوت و... (3)
تقوی : گفته شده است : بهشت ، خانه قدس و پاکی است . تا زمانی که بندگان از پلیدهای گناهان پاک نشوند، راهی به بهشت ندارند وگرنه لازم آید که بهشت نیز دنیای امتحان باشد و در ورای آن بهشت دیگری باشد. پس انسانها ناگزیر باید پیش از تشرّف به بهشت ـ این خانه صدق ـ پاک گردند. (4)این پاک شدن در آخرت ، یا از راه عفو
و شفاعت و یا مجازات و عذاب شدن حاصل میگردد. چه بهتر که انسان پیش از عزیمت به آن جهان ، پاک و باتقوی باشد.
(لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا) (1)
برای کسانی که پرهیزگاری پیشه کردهاند، در نزد پروردگارشان باغهایی است که نهرها از پای درختانشان روان است و همیشه در آن خواهند بود.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
فانّ التقوی فی الیوم الحرز و الجُنّة ، و فی غد الطریق الی الجَنّة ، (2)
پرهیزگاری ، امروز سنگر و سپر است و فردا، راه رسیدن به بهشت .
خوف از خدا: خوف از خدا یکی از عوامل مهمّ بازدارنده از گناهان و ستم در دنیا است و در آخرت نیز انسان را به پاداش بهشت میرساند.
(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ )؛ (3)
و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است .
ترس از عذاب آخرت : از جمله اوصافی که در قرآن کریم ، پاداش گرامی داشت در بهشت برای آنان در نظر گرفته شده ، ترس از عذاب آخرت است :
(وَالَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ... أُوْلَئِکَ فِی جَنَّاتٍ مُکْرَمُونَ )؛ (4)
و آنها که از عذاب پروردگارشان بیمناکند... آنها هستند که در باغهایی (ازبهشت ) گرامی خواهند بود.
داشتن حالت میان خوف و رجاء: یکی از بهترین حالتهای انسان ، جمع کردن دو صفت خوف از عقاب الهی و امید به رحمت پروردگار است . بنابر روایت منقول
از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اهتمام بر آخرت و اعتدال در خوف و رجاء برترین نشانه مسلمانی است . (1)خداوند متعال در قرآن مجید، یکی از ویژگیهایی را که موجب
گرامیداشت در بهشت میشود ایمن نبودن انسان از عذاب الهی دانسته است : (إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ ) (2)چون مؤمنان همان طور که نباید ناامید باشند، نمیتوانند به
اعمالشان مغرور شوند و خود را از عذاب ایمن دانند.
ترک هوی پرستی : یکی از فضایلی که سبب ورود به بهشت میشود، ترک هواپرستی است .
(وَأَمَّا مَنْ ... وَنَهَی النَّفْسَ عَنْ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی )؛ (3)
و اما هر که ... و نفس را از هوس بازداشت پس جایگاه او همان بهشت است .
صبر: صبر یکی از پسندیدهترین خصال انسانی و عامل پیروزی انسان است . بر اثر صبر نوبت ظفر آید :
(وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیراً)؛ (4)
و به (پاس ) آنکه صبر کردند، بهشت و پرنیان پاداششان داد.
اخلاص : اخلاص در دین و عبودیّت و در عبات و طاعت از ارزشهای والای ایمانی و اسلامیو از عوامل مهمّ بهرهمندی از نعمتهای بهشتی است .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
بالاخلاص یکون الخلاص . (5)
رهایی فقط با اخلاص است .
نیز از آن حضرت روایت شده است :
برترین رستگاری اخلاص است . سروران و ملوک اهل بهشت اهل اخلاصند. (1)
صدق : صدق نیز از خصایل برجسته انسانی است . خداوند کریم در قرآن کریم خبر از بهرهمندی صادقین از بهشت جاودان داده است . (2)
تزکیه : پاک بودن انسان از آلودگیها، رکن مهمّ سعادت انسانهاست . قرآن مجید در کلام اعجازآمیز خود، دو راه برای انسان ترسیم کرده است . راه پاکیها و راه بدیها یا راه خیر و راه شر. راه نخست راه رستگاری است و راه دوم راه زیان و باخت .
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا)؛ (3)
که هر کس آن (نفس ) را پاک گردانید قطعاً رستگار شد، و هر که آلودهاش ساخت قطعاً درباخت .
استغفار: یکی از صفات بسیار پسندیده ، استغفار و توبه کردن است که در قرآن مجید و روایات ، توصیه و اهتمام خاصی بر آن شده است . استغفار، از جمله کارهایی است که خدای تعالی نوید بهشت بر آن داده است . (4)از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت
شده است :
استغفار، بزرگترین و سریعترین پاداش و عامل روزی انسان است . (5)
اطاعت : در قرآن کریم آمده است:
هر که خدا و رسول او را فرمان برد، خدا او را به بهشتهایی درآورد که از زیر آن جویبارها روان است و جاودانه در آن باشند. و آن است کامیابی بزرگ . (6)
اهل عمل بودن : اقدام و عمل کردن نتیجهبخش است و بدون عمل ، انتظار موفقیّت واهی است . از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است :
بالعمل تحصل الجنّة لا بالأمل ؛ (1)
با عمل بهشت به دست میآید نه با آرزو.
طلب الجنّة بلاعمل حمق ؛ (2)
طلب بهشت بدون عمل حماقت است .
لن یفوز بالجنّة إلّا الساعی لها؛ (3)
هرگز به بهشت نمیرسد جز کسی که برای آن تلاش کند.
سبب پرواز مستقیم از قبر به بهشت : از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است :
گروهی بدون حساب و صراط و رؤیت جهنّم ، وارد بهشت میشوند. فرشتگان از آنان میپرسند: چه عملی انجام دادید که به این درجه رسیدید؟ گویند: در نهان ، از خدا حیا کردیم دست به گناه بزنیم ، و راضی شدیم به سهم کمی که نصیب ما شد. (4)
حسن خلق : نیز از آن حضرت روایت شده است :
بیشتر سبب ورود اُمتّم به بهشت ، تقوای الهی و حسن خلق است . (5)
میراث دفتر و قلم : همچنین آن حضرت فرمود :
هر کس بمیرد و میراثش دفترها و قلمها باشد بهشت بر او واجب است . (6)
شوهرداری : پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود :
یک زن صالحه بهتر از هزار مرد ناصالح است . و هر زنی هفت روز به شوهرش خدمت کند، خداوند هفت در جهنّم را به روی وی میبندد و هشت در بهشت را به روی وی گشاید که از هر کدام خواست وارد بهشت شود. (1)هر زنی
شوهرش را با شربت آبی سیراب کند، خداوند برای هر شربتی ، شهری را در بهشت برای وی بنا میکند و خطای او را میبخشد. (2)
سخاوت : از پیامبر اسلام روایت شده است :
آنگاه که خداوند بهشت را آفرید، بهشت پرسید: خدایا مرا برای که آفریدی؟ فرمود: بر هر بخشنده پرهیزگار. بهشت گفت : راضی هستم . (3)
اهل معروف ـ نیکی ـ بودن : از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است :
برای بهشت دری است که «المعروف » نامیده میشود و کسی از آن داخل نمیشود مگر این که اهل معروف (نیکی ) باشد و آنان با بوی خوش در بهشت شناخته میشوند. (4)
انفاق و رفتار عادلانه و آشکارا سلام گفتن و ترک خودنمایی : حضرت صادق (علیه السلام) پاداش چهار عمل را چهار خانه در بهشت دانسته است : انفاق نمودن و از فقر نترسیدن ، رعایت انصاف با مردم به گونهای که انسان دوست دارد با خودش رفتار شود، آشکار کردن سلام همه جا، و ترک مراء و جدال هر چند حق با او باشد. (5)
یکی از مهمّترین عوامل ورود به بهشت ، عمل به برخی از احکام واجب و مستحب
است که در قرآن کریم و احادیث شریف ، از آنان یاد شده است . همانند اهتمام به نماز واجب و مستحب ، (1)مقرّر داشتن مقدار معیّنی از اموال غیر از زکات واجب برای
محرومان ، (2)پاکدامنی و بسنده کردن به بهرهمندی مشروع جنسی از زنان و دوری از هر
نوع عمل شهوانی حرام و غیرمشروع ، (3)ادای امانت و وفای به عهد، (4)ادای شهادت ، (5)
جهاد و شهادت (6)و دوست نداشتن دشمنان خدای تعالی و دشمنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله). (7)...
شش مورد از ویژگیهای بالا ـ افزون بر برخی ویژگیهای دیگر که پیشتر به آن اشاره شد ـ در سوره المعارج ذکر شده و پاداش مراعاتکنندگان این موارد، گرامیداشت در بهشت بیان شده است . (8)
یکی از اسباب ورود بهشت ، ارجگذاری و پاسداشت ایمان است . از این رو پیشگامی در ایمان ، (9)و مداوت بر آن ، (10)تصدیق جهان آخرت (11)و اطاعت خدای تعالی و پیامبر
اسلام (صلی الله علیه و آله) (12)و دوستی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) (13)از عوامل رسیدن به بهشت به شمار میروند.
1) المعارج ، آیه 22 و 23 و 24؛ مناهجالبیان (جزء 29)، ص 85 ـ 89.
2) المعارج ، آیه 24 و 25؛ مناهجالبیان (جزء 29)، ص 85.
3) المعارج ، آیه 29 ـ 31؛ مناهجالبیان (جزء 29)، ص 87.
4) المعارج ، آیه 32.
5) المعارج ، آیه 33.
6) التوبه ، آیه 111.
7) المجادله ، آیه 22.
8) المعارج ، آیه 35.
9) الواقعة ، آیه 10.
10) الاحقاف ، آیه 13 و 14.
11) المعارج ، آیه 26.
12) الامالی توسی ، ج 2، ص 621.
13) معالم الزلفی ، ج 3، ص 301.
جهنّم ، منزلگاه کافران و منافقان و ظالمان و عاصیان است که خداوند متعال برای مجازات آنان آفریده است و مجهّز به انواع عذابها و سختیهاست . جهنّمیان به عذابهای روحی و جسمی فراوان و گوناگون گرفتارند. و به خاطر گستردگی و تنوّع مطالب پیرامون آن در این جا فقط به صورت موجز و کوتاه شرح ویژگیهای آن میآید.
جوهری ـ از مؤلّفان کهن فرهنگنامههای عربی ـ نوشته است : جهنّم یکی از اسمهای آتشی است که خداوند عزّ و جل ، بندگان خود را با آن عذاب میکند، و گفته میشود فارسی معرّب است . (1)ابنمنظور ادیب شهیر نوشته است : جهنّم به جای
بسیار عمیق گفته میشود. بیشتر نحویها، جهنّم را به معنای آتش عذاب آخرت با ریشهای عجمی دانستهاند. برخی نیز این واژه را عربی دانسته و گفتهاند: آتش آخرت به علّت عمق گودی آن ، به این نام خوانده میشود. بعضی نیز این واژه را برگرفته از ریشه عبرانی دانستهاند. (2)واژه جهنّم 77 بار در قرآن مجید تکرارشده است .
واژه جهنّم در قرآن مجید، نامی است برای محلّی که مملو از انواع عذابها و کانون قهر و غضب الهی است . از این کانون یا برخی وادیهای آن در قرآن کریم با این نامها یاد شده است : جحیم ، حُطمه ، سجّین ، سعیر، سقر، لظی ، نار و هاویه . (1)برخی
از اهل نظر، بعضی از نامهای دیگر دوزخ را منطبق کامل با جهنّم نمیدانند، بلکه نام بعضی از وادیهای آن میدانند. برخی نیز بالعکس بعضی از وادیها را منطبق با همه دوزخ دانستهاند.
جَحیم : یکی از نامهای آتش است . و هر آتش بزرگ در فضا را گویند. (2)این واژه
24 بار در قرآن تکرار شده است .
حُطَمَه : حَطْم به معنای شکستن است . حُطَمَه از نامهای آتش است ، برای آن که با هر چیز که برخورد میکند، آن را میشکند. (3)این واژه در قرآن مجید دو بار تکرار
شده است .
سِجِّین : بر وزن فِعّیل از «سجن » به معنای حبس و زندان گرفته شده و نام یک وادی در جهنّم است . (4)سجّین در احادیث معصومان ، مادّه اوّلیّه جهنّم و انواع وسایل
عذاب و طینت کفّار است . که بر آتش نیز اطلاق شده است . همچنین ظاهر آیه شریفه (کَلاَ إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ ) (5)(هرگز! قضای الهی بر آن است که جایگاه فاجران
در جهنّم باشد) بیانگر آن است که سجّین جایگاه و مقرّ فاجران است . (6)این واژه دو
بار در قرآن مجید آمده است .
سعیر: یعنی آتش . (1)سعیرالنار یعنی التهاب آن ، شعله و زبانه آتش . (2)این واژه 16
بار و مشتقّاتش سه مورد در قرآن مجید آمده است . از امام سجّاد (علیه السلام) منقول است که چون آتش جهنّم کم میشود، سعیر را میگشایند که جهنّم افروخته میشود. و این است معنی سخن حق تعالی : (کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیراً) (3)هرگاه آتش آن به سردی
گراید آتش افروختهشان بیفزاییم .
سقر: یعنی احراق یا سوزاندن آتش . (4)«سقراتالشمس » یعنی شدّت تابش آن .
«یوم مُسمقّر». یعنی روزی با گرمای شدید و سوزان . یکی از نامهای جهنّم . (5)این واژه
چهار بار در قرآن کریم آمده است . گفته شده است : سقر نام یکی از مواطن جهنّم است و در برخی از روایات تصریح شده است که آن یک وادی از وادیهای جهنّم است . و ضمیر در آیه 31 سوره المدّثر به «سقر» برمیگردد و نه جهنّم و آتش و گستره گسترده آن . (6)
از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده است :
در جهنّم کوهی است که آن را «صعود» گویند. در آن کوه ، وادیای است که آن را «سَقَر» مینامند. در آن چاهی است که اسم آن هب هب است . هر گاه پرده از روی چاه برداشته شود، اهل دوزخ از شدّت حرارت و گرمی آن به فریاد آیند. و این منازل سرکشان و متکبّران است . (7)
لَظی : یعنی آتش و گفته شده است : زبانه خالص آتش . (8)این واژه یک بار در قرآن
کریم آمده است .
نار: یعنی شعله ظاهر محسوس ، حرارت تنها، آتش جهنّم (1)و آتش . (2)این واژه
145 بار در قرآن مجید به کار رفته است که بیشتر موارد آن به معنی آتش دوزخ است .
هاویه : یعنی آتش . (3)هاویه آتشی است در غایت گرمی (4)و یک بار در قرآن کریم
آمده است . گفته شده است . آیه شریفه (فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ ) (5)ـ جایگاه او در آتش است ـ
یعنی فرد جهنّمی را به صورت سرنگون در هاویه میافکنند. (6)
آنیه : یکی از چشمههای اعماق جهنّم «آنیه » نام دارد که هرگز ساکن نمیگردد و همیشه از شدت حرارتش در جوش است . حق تعالی فرموده است : (تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ )؛ (7)از چشمهای جوشان نوشانده شود. وقتی کاسهای آهنین پر از آنیه به نزدیک
روی اشقیا بیاورند، لبهای ایشان بالا جهد و گوشتهای روی ایشان فرو ریزد، وچون جرعهای از آن در شکم ایشان داخل شود، آنچه در شکم ایشان است از احشاء و امعاء گداخته شود و از زیر ایشان به در رود و پوستهای ایشان بگدازد. (8)
أثام : رودخانهای است از ارزیر گداخته ، در بین آن سنگستانی است از آتش . جای کسی است که غیر از خدا را پرستیده باشد یا کسی را به ناحق کشته باشد و زناکاران نیز آن جا خواهند بود. (9)
حصینه : شیخ صدوق از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود : در جهنّم شهری است که «حصینه » نام دارد. دستهای ناکثین (1)در آن است . (2)
سکران : شیخ صدوق از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است :
در جهنّم کوهی است به نام سکران . در اصل این کوه وادیای است که به آن «غضبان » گفته میشود به جهت غضب خداوند رحمان تبارک و تعالی . در آن وادی چاهی است که طول آن صد سال است . در آن چاه ، تابوتهایی از آتش است و در آن تابوتها صندوقها، لباسها و زنجیرها و کندهایی از آتش است . (3)
صعود: از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است که در جهنّم کوهی است که آن را «صَعود» گویند، که وادی «سقر» و چاه هبهب در آن قرار دارد. (4)صَعود کوهی از
مس در میان جهنّم است . (5)
غَسَّاق : از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است که «غسّاق » یک وادی در جهنّم است که پر از مارها و عقربهای خطرناک و کشنده است . در این روایت شمار قصرها و خانهها و زاویهها و عقربهای بسیار زیاد موجود در آن عرضه شده است . (6)
واژه غَسّاق کاربرد دیگری نیز دارد که در ادامه به آن اشاره میشود.
فلق : شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است : شخصی آیه (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ) (7)(بگو پناه میبرم به خدای فلق ) را نزد آن حضرت خواند و پرسید فلق
چیست؟ حضرت فرمود :
فلق، درّهای در جهنّم است که در آن هفتادهزار خانه است و در هر خانه هفتادهزار
حجره است و در هر حجره هفتاد هزار مار سیاه است و در شکم هر ماری هفتاد هزار سبوی زهر است . و ناگزیر تمامی اهل جهنّم از این درّه عبور میکنند. (1)
هبهب : این مکان چاهی است در «سقر». هر گاه پرده از روی چاه برداشته
شود، اهل دوزخ از شدت حرارت و گرمی آن به فریاد آیند و این منازل سرکشان و متکبّران است . (2)
ویل : روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: ویل یک وادی در جهنّم است که بیشتر مردم آن جا دشمنان تو، قاتلان ذریّه تو و نقضکنندگان بیعت با تو هستند. (3)
دَرْکها: درجات و درکات دو واژه متضّاد ویژه سربالایی و سرازیری است . (4)اوّلی
پیرامون مراتب بهشت و دومی طبقات وادیهای جهنّم بکار میروند. گفته شده است : «دَرْک » ـ بر وزن بَرْگ ـ به معنی گودترین مکان دریا است . نیز به طنابهایی که به طنابهای دیگر وصل میشود تا ـ در ته چاه ـ به آب برسند، گفته میشود. (5)
روشن است که بدیها و بدان همگی یکسان نیستند، در نتیجه مجازات آنان نیز یکسان نیست و مراتب متفاوت دارد. لذا جهنّم دارای مواقف و درکاتی است . در قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این حقیقت به روشنی بیان شده است . در آیاتی از قرآن مجید، مراتب مختلف عذاب و تشدید آن یاد شده است (6)و در آیهای دیگر،
از گودترین مکان جهنّم (الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ ) به عنوان جایگاه منافقان یاد شده است . (1)در
روایات نیز تعلّق طبقات مختلف خطاکاران به طبقات مختلف دوزخ بیان شده است . (2)
در حدیثی برای جهنّم هفت طبقه یا «دَرک » و انواع عذابهای حیرتآور ـ از آتش سوزان و گزندگان خطرناک و خوردنیها و نوشیدنیها و لباسهای ویژه دوزخی ـ نقل شده است. این حدیث به شرح عذابهای مختلف هر یک از درکات جهنّم پرداخته است. (3)
درها: بنا به فرموده قرآن مجید: (لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ )، (4)آن جهنّم را هفت در است .
در روایات معصومان نیز برای جهنّم هفت در ذکر شده است . (5)در قرآن مجید و
روایات معصومان (علیهم السلام) چگونگی ورود گروههای مختلف دوزخیان امّتهای پیشین و امّت اسلامی از این درها بیان شده است . از جمله در یک روایت به شرح ورود فرعون ، هامان ، قارون ، مشرکان و کافران که هرگز به خدای تعالی ایمان نیاوردهاند؛ بنی امیّه ، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) و جنگکنندگان با آنان و کسانی که آنها را یاری نکردهاند پرداخته است . (6)
گفتنی است که طبقات و درهای جهنّم هفتتا است . از این رو در برخی آرا و منقولات ، ابواب هفتگانه با درکات و طبقات هفتگانه دوزخ ، یکسان شمرده شده است و این نظر نیازمند تحقیق است .
جهنّم ، موقف نهایی آخرت برای عقاب و کیفر است . این مکان از چنان ویژگیهای
حیرتآوری برخوردار است که مافوق درک ما است . در این جا اشارهای کوتاه به برخی از این ویژگیهای مهمّ همانند ابعاد، آتش ، خشم و تاریکی آن شده است .
ابنمنظور نوشته است : به جای بسیار عمیق جهنّم گفته میشود. (1)آنچه از ابعاد
جهنّم بیان شده حیرتآور و ترسناک است . از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است :
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود که در شب معراج صدایی شنیدم که مرا به وحشت انداخت . جبرئیل به من گفت : یا محمّد آیا شنیدی؟ گفتم آری . گفت : این صدای سنگی است که از کنار جهنّم به درون آن انداختهاند و پس از هفتاد سال هماکنون در ته جهنّم قرار گرفت . (2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نیز در توصیف آتش دوزخ از زیادی عمق آن ـ و قعرها بعید ـ سخن به میان آورده است . (3)
نام جهنّم با آتش قرین است و یکی از نامهای پرکاربرد آن به شمار میرود. از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: این آتش شما که در دنیا است ، یک جزء است از هفتاد جزء آتش جهنّم که هفتاد بار آن را به آب خاموش کردهاند و باز هم افروخته شده است . و اگر چنین نمیکردند، هیچ کس طاقت نزدیک شدن به آن را نداشت . (4)حضرتش از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که روزی آن حضرت ، جبرئیل را
ـبرخلاف دیدارهای پیشین که متبسّم بود ـ رو ترش کرده و محزون دید. آن حضرت
سبب این حال را پرسید. فرشته وحی در پاسخ گفت : امروز دَمهایی را که بر آتش جهنّم میدمیدند، از دست گذاشتند. فرمود که دمهای آتش جهنّم چیست ای جبرئیل؟ گفت : ای محمّد حق تعالی امر فرمود که هزار سال بر آتش جهنّم دمیدند تا سفید شد. سپس هزار سال دیگر دمیدند تا سرخ شد. سپس هزار سال دیگر دمیدند تا سیاه شد. و اکنون سیاه و تاریک است . (1)حضرت سجّاد (علیه السلام) فرموده است :
اَللّهمَّ اِنّی اَعوُذُ بِکَ مِن نارٍ تَغَلَّظْتَ بِها عَلی مَنْ عَصاکَ وَ تَوعَّدَت بِها مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضاکَ ، وَ مِن نارٍ نوُرُها ظُلْمَةٌ ، وَهَیِّنُها اَلیمٌ وَ بَعیدُها قَریبٌ ، وَ مِنْ نارٍ یَأکُلُ بَعْضَها بَعْضٌ وَ یَصوُلُ بَعْضُها عَلی بَعْضٍ ؛ (2)
بار خدایا من به تو پناه میبرم از آتشی که به آن بر هر که تو را نافرمانی کرد سخت گرفتهای ، و به آن هر که را از رضا و خشنودی تو دوری گزید، وعده عذاب دادهای . و از آتشی که روشنیِ آن تاریکی است و آسانِ (اندک ) آن دردناک و دورش نزدیک است (از دور نیز میسوزاند) و از آتشی که پارهای از آن پاره دیگر را میخورد، و برخی از آن بر برخی حمله و یورش میآورد (روی هم میغلطد).
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پیرامون آتش میفرماید :
در میان درّههای تنگ و اوضاعی آشفته و هماهنگ ، آتشی که میخورد و میبلعد، فریاد میکشد و به آسمان میرود. زوزهاش خشمناک است و شرارهاش سهمناک . آتشی که سرد نشود و سوز و گدازش فرو ننشیند. یکی از بدبختیهای جهنّم فوران گدازهها و زوزه گازهاست . چون خزانهدار آتش دوزخ بر آتش خشم آورد، از هیبت او موج شعلهها در هم بکوبد و چون بر آتش نهیب زند، با نهیب او آتش از میان درّهها برجهد و فروزان شود. (3)
در جهنّم آتش از بالا و پایین بر اهلِ جهنّمی احاطه دارد. در قرآن مجید آمده است :
(لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنْ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ )؛ (1)
آنان را از بالای سرشان طبقاتی از آتش است و از زیرشان نیز طبقاتی .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
جهنّمی ، میان دو تاوه آتشین از بالای سر و زیر قدم قرار میگیرد. (2)
در چند آیه قرآن کریم آمده است : انسانهای جهنّمی در شمار «وَقود» و «حَطَب » جهنّم به شمار رفتهاند. (3)«حطب » به معنای هیزم و «وقود» به معنای سوخت است . (4)در ترجمه
آیات ، «وقود» به معنای «حطب » (هیزم ) نیز لحاظ شده است . (5)در قرآن مجید آمده است :
(وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا)؛ (6)
و امّا ستمکاران هیزم دوزخاند.
در شرح این آیه گفته شده است ، کسانی را که شایسته عذاب و نقمت الهی هستند، به هنگامی که در آتش میافکنند، در آتش به مانند هیزم میسوزند. و دور نیست که واژه «حطب » مرادف با «وقود» باشد چنانکه خداوند میفرماید :
(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ )؛ (7)
از آتشی پروا کنید که هیزم آن مردمانند و سنگها. (8)
صریح آیات قرآنی بیانگر آن است که انسانهای ستمکاری که به آتش افکنده میشوند، همانند هیزم در شمار سوخت جهنّم مشتعل شده و میسوزند. در حقیقت بخشی از حجم آتش جهنّم ، از انسانهای جهنّمی تشکیل شده است . پیشتر گذشت که بهشت و جهنّم هماکنون موجودند و آفریده شدهاند. خداوند متعال برای انسانهای کافر و فاجر و ستمگر، دوزخی با انواع عذابها آفریده است ، از جمله آتش سوزان . این کانون کیفر و عقاب الهی جسمانی و مادّی در خارج موجود است . امّا برخی از مکتبهای فلسفی و عرفانی ، این حقیقت اعتقادی روشن و بدیهی دینی را نادیده گرفته و کوشیدهاند با تأویل ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ ، آن را ناشی از انشائات نفس بدانند. از این رو آتش را چیزی جز صور نفسانی غیرمادّی نمیدانند. (1)
بهاءالدین محمّد لاهیجی ـ مفسّر قرن یازدهم ـ پیرامون اِخبار فرجام اصحاب شمال در سوره واقعه نوشته است : (فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ ) (2)یعنی در بادی بینهایت گرم
باشند. (وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ) (3)یعنی در سایهای از دود سیاه در غایت سیاهی باشند.
سپس نقل کرده که علی بن ابراهیم گفته است : سموم در این آیه ، اسم آتش دوزخ است . نیز گفته است : (وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ): یعنی در تاریکی بسیار گرم و داغ . (4)
در تاریکیهای قیامت ، مردم به اندازه ایمانشان از نعمت نور بهرهمند میگردند؛ امّا منافقان از این موهبت محروم میشوند. در آن روز مردان و زنان مؤمن به بهشت جاوید
بشارت مییابند و مردان و زنان منافق ، فرجام بد خود و کافران و جایگاهشان در آتش را میشنوند. (1)در این جا به سخن امیرمؤمنان (علیه السلام) در تیرگی و ظلمت دوزخ اشاره میشود :
عمٍ قرارها، مظلمة اقطارها؛ (2)
ژرفای درّهها کور و ناپیدا، فضای آن سیاه و تاریک است . (3)
در روایتی از امام محمّدباقر (علیه السلام) درباره تاریکی جهنّم سخن به میان آمده است . (4)
در قرآن مجید و روایات معصومان (علیهم السلام) در مواضع مختلف ، به وصف آتش جهنّم و ویژگیهای آن ، با تشبیهات گوناگون پرداخته شده است . از جمله آمده است :
(إِذَا رَأَتْهُم مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا)؛ (5)
چون (دوزخ )، آنان را از فاصلهای دور ببیند، از آن خشم و خروشی میشنوند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده است :
فی عذابٍ قد اشتّد حرّه و باب قد اطبق علی اهله . فی نار لها کلب و لجب ، و لهب ساطع ، و قصیف هائل ؛ (6)
آنان در عذاب آتشند که سخت فروزان است و راه فرار، مسدود. در آتشی پرخروش که زوزه میکشد و شعلهاش سر به آسمان میزند با انفجاراتی که گوش فلک را کر میکند. (7)
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود :
جهنّم را در روز قیامت به صحرای محشر خواهند آورد که صراط را بر روی او بگذارند. جهنّم چنان نعرهای بزند که تمام فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل از بیم آن به زانوی استغاثه در آیند. (1)
در آن حال پیامبر اسلام برای امّت خود دعا میکند. (2)
جهنّم ، محلّ بروز سطوت و غضب و انتقام الهی از سرکشان ، ستمگران ، کافران ، فاسدان و گناهکاران است که خداوند متعال به مجازات آنان خواهد پرداخت . مجازاتی که بسیار سخت و دردناک و در عین حال عادلانه خواهد بود. همان گونه که خداوند بزرگ برای پاکان ، بهشتی را پر از نعمتهای متنوّع آماده کرده است . برای جهنّمیان نیز انواع عذابهای خوارکننده را مقرّر فرموده است ، همانند آتش سوزان ، لباسهای عذابآور، غذاهای نامطبوع و متعفّن و دردآور، انواع گزندگان وحشتناک ، مونس و همدم پلید و شیطانی ، انواع عذابهای روحی ، حسرت ، اندوه و سیمای زشت و کریه و در حقیقت انواع عذابهای جسمی و روحی که قابل قیاس با عذابهای دنیایی نیست . امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
کلّ بلاء دونالنار عافیة ؛ (3)
هر بلایی در برابر جهنّم عافیت است .
شدّت عذابهای دوزخ همراه با تنوّع آنان ، کیفری وحشتناک و غیرقابل تصوّر است .
برای نمونه چند آیه از قرآن مجید را متذکر میشویم .
1.(فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأَکْبَرَ)؛ (1)
پس خداوند، او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند.
در روایتی از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) این آیه به عذاب «غلیظ الشدید الدائم » تفسیر شده است . (2)که هم بیانگر عذاب جهنّم و هم ماندگاری و خلود در آتش است . (3)
2.(فَیَوْمَئِذٍ لاَ یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ * وَلاَ یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ)؛ (4)
پس در آن روز، هیچ کس مانند عذاب کردن او عذاب نکند و هیچ کس مانند در بند کردنِ او در بند نکشد.
مطالبی در قرائت و تفسیر و شأن نزول و تأویل آیه در تفاسیر آمده است . از جمله از علل عذاب سخت مورد اشاره در آیه اصرار در کفر و عناد بیان شده است . (5)نیز در
تأویل آیه شریفه ، سختترین عذاب و در بند کشیده شدن ، در شأن یکی از معارضان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ذکر شده است . (6)
(وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاَ یُقْضَی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ
مِنْ عَذَابِهَا)؛ (7)
و آنان که کافر شدند آتش دوزخ دارند، نه عمرشان سپری شود تا بمیرند و نه چیزی از عذابش از آنان سبک شود.
4.(وَیَتَجَنَّبُهَا الأَشْقَی * الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَی * ثُمَّ لاَ یَمُوتُ فِیهَا
وَلاَ یَحْیَا)؛ (1)
و نگونبخت خود را از آن دور میدارد؛ همانکس که در آتشی بزرگ درآید، آنگاه نه در آن میمیرد و نه زندگانی مییابد.
انسانهای شقّی و شقّیتر بر اثر کثرت گناهان و تمرّد و عدم رعایت جلال و حرمت الهی ، محکوم به خذلان و عقوبت از سوی پروردگارند. خداوند متعال نظام عادلانه دارد و به اندازه ارتکاب جرم ، اشقیا را مجازات میکند. کافران و عاصیانی که شقیترند، درجه عذاب آنها بزرگتر و آتش آنها نیز بزرگتر است . این اشقیا با آتش جهنّم نمیمیرند، بلکه زنده میمانند تا دچار عذاب ابدی شوند. آنان آرزوی مرگ میکنند، اما به آن دست نمییابند. زندگی راحتی هم ندارند، بلکه زندگی برای آنها وبال است و آرزوی زوال آن را دارند. زیرا همراه با انواع عقاب و عذابهای رنگارنگ است . (2)
5.(کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ
وَجَاءَهُمْ الْبَیِّنَاتُ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * أُوْلَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ
عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ * خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنْظَرُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ )؛ (3)
چگونه خداوند قومی را که بعد از ایمانشان کافر شدند هدایت میکند؟ با آنکه
گواهی دادند که این پیامبر بر حق است و برایشان دلایل روشن آمد و خداوند قوم بیدادگر را هدایت نمیکند. آنان کیفرشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر ایشان است . در آن ـ لعنت و دوزخ ـ جاودانه بمانند. عذاب از ایشان سبک نشود و مورد نظر (رحمت ) قرار نگیرند، مگر کسانی که پس از آن توبه کردند و به اصلاح عمل پرداختند که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
سبک نشدن عذاب در این آیه شریفه ، بیانگر عذابهای پی در پی و بیامان است . (1)
(وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ * مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَیُسْقَی مِنْ مَاءٍ صَدِیدٍ * یَتَجَرَّعُهُ وَلاَ یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ )؛ (2)
و (پیامبران از خدا) گشایش خواستند و (سرانجام ) هر گردنکش لجوجی نومید و زیانکار شد. دوزخ پیش روی اوست و به او آبی از چرک و خون نوشانده میشود و آن را جرعه جرعه مینوشد و نمیتواند آن را فرو
برد، مرگ از هر جانبی به سویش میآید ولی نمیمیرد و عذابی سنگین
به دنبال دارد.
یورش مرگ از هر مکان و هر سو، موجب میگردد شخص عذاب شونده در هر لحظه با هجوم مرگها مواجه شود. هر کدام از سختیها و عذابها کافی است که او را از پا درآورد، امّا خداوند متعال لحظه به لحظه و آن به آن در برابر یورش مرگها، افاضه حیات میفرماید تا مجرم زنده بماند و طعم مرگ را بچشد. (3)همان گونه که
خداوند در قرآن مجید فرموده است :
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیماً)؛ (1)
به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیدند، در آتشی درآوریم ؛ که هرچه پوستهایشان بسوزد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. همانا خداوند، عزیز و حکیم است .
چرایی شدّت عذاب و فلسفه وجودی و ضرورت آن به قوانین نظام هستی و آفرینش مرتبط است . حقیقت آن است که این قوانین ، مبتنی بر نظامی عادلانه است که با دقت شگرفی اعمال میشود. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است :
انّ العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق و نصبه لاقامة الحق ، فلاتخالفه فی میزانه و لا تعارضه فی سلطانه ؛ (2)
عدل ترازوی خداوند سبحان است که در میان خلق قرار داده و آن را برای برپایی حق نصب فرموده است با میزان خداوند و سلطنت الهی مخالفت مکن .
نیز آن حضرت فرموده است :
هر انسانی بر آنچه انجام داده جزا داده میشود. (3)
خداوند مهربان برای عملکرد نیکو و در نتیجه پاداش نیکو و سعادت همیشگی انسان ، دو حجّت قرار داده است : یکی حجّت باطنی (عقل ) و الهام خوبیها وبدیها، (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)؛ (4)پس گناه و تقوایش را به آن الهام کرد. دیگری حجّت
ظاهری (انبیای عظام ) را با کتابها و مواعظ و هشدارهای کافی گسیل داشت .
با این وجود، کسانی را که اتمام حجّت بر آنها نشده ، مجازات نمیکند. نیز بخاطر رأفت و رحمت گسترده خویش ، مؤمنان گناهکار با بهرهمندی از توبه ، شفاعت و عفو مشمول تفضّل بخشش او قرار میگیرند. عدّهای نیز اگرچه به بهشت نمیروند، امّا به دوزخ هم نمیروند و در اعراف ساکن میشوند. همچنین عدّهای از کافران غیرمعاند و نیکوکار، از تخفیف عذاب در جهنّم برخوردار میشوند. امّا جبّاران ، سرکشان ، اشقیا، حاکمان ستمکار، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه پیشوایان آنها، فاجران آلوده به فحشا مورد انتقام سخت خداوند قرار میگیرند. خدایی که در «موضع عفو و رحمت »، ارحمالراحمین است ، در موضع «نکال و نقمت » (تنبیه وخشم ) اشدّالمعاقبین (1)(شدیدترین مجازاتکنندگان ) است .
در بررسی چند آیه پیرامون عذابهای شدید دوزخ روشن میشود که این عذابشوندگان ویژگیهایی داشتهاند: کفّار و عاصیانی هستند که از دعوت حق روی گرداندهاند، آن هم از روی استکبار و کوچک شمردن . آنان به مالاندوزی بدون رعایت حلال و حرام اقدام کردهاند؛ (2)کسی که از حق روی گردانیده و بر کفر خود اصرار دارد؛ (3)یکی از دشمنان
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و استهزاکنندگان اعتقاد به آخرت و یکی از سردمداران دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)؛ (4)
اشقیای کنارهگیرنده از تذکّر الهی ؛ (5)کسانی که به خدا ایمان آورده وگواهی بر نبوّت
پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دلایل روشن دادند امّا پس از آن کافر شدند، (6)سرکشان و جبّارهای معاند، (7)
1) مفاتیحالجنان ، دعای افتتاح ، بخش آغازین دعا، ص 313؛ مصباحالمتهجّد، ج 2، ص 578.
2) ر.ک : المعارج ، آیه 17 و 18؛ مناهجالبیان (جزء 29)، ص 83.
3) الغاشیة ، آیه 23؛ مناهجالبیان (جزء 30)، ص 445.
4) الفجر، آیه 25 و 26؛ مناهجالبیان (جزء 30)، ص 472.
5) الاعلی ، آیه 11 ـ 13.
6) آل عمران ، آیه 85 ـ 89.
7) ابراهیم ، آیه 14 ـ 17.
کافران فاجر، (1)و اصرار در رباخواری (2)و...
این عذابها را کسی به آنها تحمیل نکرده است . بلکه خود آنها با اختیار، به
این سرنوشت را برای خود رقم زدهاند. همان گونه که در دنیا یک لاابالیگری
و یا بیاحتیاطی موجب آلودگی به بیماریهای مهلکی چون ایدز یا تصادف و قطع نخاع موجب زوال زندگی میشود. کافران معاند، جبّاران ستیزهجو، سرکشان خونریز و نسلکش ، دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)، افراطکنندگان در گسترش و عمل به آلودگیها و فحشاء و... با سوء اختیار در چنگ عذابهای سخت الهی قرار گرفتهاند که دقیق و بر میزان عدالت استوار است و هیچ کس را یارای گریز از آن نیست . جنایتکارانی که بنا بر فرموده الهی ، اگر فرصت مجدّد یابند، دوباره به روش پیشین خود ادامه خواهند داد. (3)
امور جهنّم را عدّهای از مأموران الهی اداره میکنند. خداوند متعال این گروه را از میان فرشتگان برگزیده است . در قرآن مجید آمده است :
(وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِکَةً )؛ (4)
و ما نگهبانان آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم .
(عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ)؛ (5)
بر آن 19 نگهبان است .
آیه نخست بیانگر آن است که متولّیان تمامی طبقات و درکات جهنّم از
فرشتگان هستند. و آیه دوم دلالت دارد که 19 فرشته متولّی وادی «سقر» در
جهنّم هستند. (1)
به نظر میرسد فرشتگان عذاب بر سه گروه تقسیم میشوند: زبانیه ، فرشتگان غلاظ و شداد و 19 فرشته مذکور. برخی از مفسّران شیعه و سنّی این سه گروه را
یکی پنداشته و نوشتهاند که دوزخ ، 19 فرشته غلاظ و شداد به نام زبانیه دارد. (2)
در حالی که صاحبنظران دیگری آن را نپذیرفته و نوشتهاند که عدد 19 در سوره مبارکه مدّثر، شمار فرشتگان ویژه عذاب وادی خاصّی از جهنّم به نام «سقر» است
نه تمام دوزخ و آتش وسیع آن . (3)همچنین نوشتهاند: نمیتوان زبانیه را ـ هر چند ـ
رفتاری شدید داشته باشد ـ با فرشتگان غلاظ و شداد مذکور در سوره التحریم یکی پنداشت ، زیرا امام سجّاد (علیه السلام) به هنگام درود بر فرشتگان الهی ، از آنان جداگانه نام
برده است . (4)
زبانیه یعنی فرشتگانی که مأمور آتشاند. (5)در قرآن مجید آمده است :
(سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ )؛ (6)
ما هم نگاهبانان دوزخ را خواهیم خواند.
1) مناهجالبیان (جزء 29)، ص 194.
2) ر.ک : مجمعالبیان ، ج 10، ص 477؛ مفاتیحالغیب ، ج 30، ص 179؛ تفسیر شریف لاهیجی ، ج 4، ص 519و 631 و...
3) مناهجالبیان (جزء 29)، ص 194. علّامه مجلسی نیز به وجود چنین نظری در میان مفسّران اشاره دارد(ر.ک . بحارالانوار، ج 8، ص 271).
4) ریاض السالکین ، ج 2، ص 71.
5) جوامعالجامع ، ج 4، ص 515.
6) العلق ، آیه 18.
حضرت سجّاد (علیه السلام) در درود خویش بر فرشتگان ، از «زبانیه » چنین یاد کرده است :
ولزبانیة الذین اذا قیل لهم (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ )؛ (1)
ابتدروه سراعآ و لم ینظروه ؛ (2)
و بر فرشتگانی که پاسبانانند که هر گاه به ایشان گفته شود: او را بگیرید
و در غلّ کشید و سپس به دوزخ اندازید، به شتاب به او روی آورند و
مهلتش نمیدهند.
در قرآن مجید آمده است :
(عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ )؛ (3)
بر آن فرشتگانی خشن (و) سختگیر (گمارده شده)اند که خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانی نکنند و آنچه فرمان یابند انجام دهند.
در درود امام سجّاد (علیه السلام) بر فرشتگان ، از این گروه نیز با همان دو توصیف قرآنی ـ عدم نافرمانی و اطاعت کامل از اوامر الهی ـ یاد شده است . (4)
آیاتی از سوره مدّثر و روایات معصومان ، بیانگر آن است که 19 فرشته ، از موکّلان وادی مخوف «سقر» از وادیهای جهنّم هستند. (5)
مالک نام رئیس خازنان جهنّم است . (1)در قرآن مجید از این فرشته نام برده
شده است :
(وَنَادَوْا یَامَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُمْ مَاکِثُونَ )؛ (2)
و ندا کنند: ای مالک ، پروردگارت جان ما را بستاند، گوید: شما (در این عذاب ) ماندگارید.
حضرت سجّاد (علیه السلام) نیز در درود خویش بر فرشتگان از مالک نام برده است . (3)از
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود :
در شب معراج چون داخل آسمان دنیا شدم ، هر فرشتهای که مرا دید خندان و خوشحال شد، تا آن که رسیدم به فرشتهای از فرشتگان که آفریدهای بزرگتر از آن را ندیدم ، زشترو با خشمی هویدا. دعا برای من بر زبان آورد آنچه دیگر فرشتگان بر زبان راندند. امّا نخندید و ندیدم در او سروری را که در دیگر فرشتگان دیده بودم . از جبرئیل پرسیدم : این کیست که از دیدن او به حقیقت بسیار ترسان شدم؟
گفت : جا دارد که از او بترسی و ما همه از او ترسانیم . این مالک خازن
دوزخ است و هرگز نخندیده است . از روزی که حق تعالی او را والیگردانیده است تا حال ، هر روز خشم و غضبش بر دشمنان خدا و اهل معصیت زیاده میگردد، و خدا این ملک را خواهد فرمود تا انتقام از ایشان بکشد. و اگر با کسی به خنده ملاقات کرده بود یا بعد از این میکرد، البته بر روی تو میخندید. اما او نمیخندد. به او سلام دادم و پاسخ سلام بر من نمود و مرا به بهشت بشارت داد. (4)
قرآن مجید چگونگی ورود دوزخیان به دوزخ را این چنین بیان فرموده است :
(وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِ رَبِّکُمْ وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا بَلَی وَلَکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَی الْکَافِرِینَ * قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ )؛ (1)
و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی دوزخ رانده شوند، تا چون به آنجا رسند، درهای آن گشوده شود و نگهبانانش به آنان گویند: مگر پیامبرانی از میان خودتان برای شما نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و به دیدار چنین روزی شما را هشدار دهند؟ گویند: چرا؛ ولی فرمان عذاب بر کافران واجب آمد. گفته شود از درهای دوزخ درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ و چه بد (جایی ) است جای متکبّران .
گفته شده است به هنگامی که کافران در آتش قرار میگیرند، صدای هولناک و ناراحتکنندهای از آتش میشنوند که در حال شعلهور شدن و غلیان و بالا رفتن است . (2)در قران کریم آمده است :
(إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقًا وَهِیَ تَفُورُ * تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنْ الْغَیْظِ )؛ (3)
چون در آن جا افکنده شوند، از آن خروشی میشنوند در حالی که میجوشد. نزدیک است که از خشم شکافته شود.
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است :
هنگامی که اهل جهنّم را به سوی جهنّم میکشند، پیش از آن که داخل جهنّم
شوند، دودی از جهنّم به استقبال ایشان میآید. فرشتگان به آنان میگویند : داخل شوید در این سایه که سه شعبه دارد. گمان کنند که آن بهشت است . چون داخل آن شوند به جهنّم منتهی میشود. پس گروه گروه آنها را داخل جهنّم کنند. (1)
با وجود وسعت و بزرگی فوقالعاده دوزخ ، دوزخیان از مکان محدودی بهرهمند میشوند. در قرآن کریم آمده است :
(وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا * لاَ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا کَثِیرًا)؛ (2)
و چون آنان را زنجیر شده در تنگنایی از آن آتش در افکنند، در آن جا فغان و واویلا برآرند و مرگ خویش را بخواهند. امروز نه یک بار که فراوان ، فغان و واویلا برآرید و مرگ خویش را بخواهید.
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است : جای دوزخیان چندان تنگ باشد، مانند سرنیزه در میان آهن . (3)
در شمار مجموعه عذابهای دوزخیان ، نوشیدنیها و غذاهای مرگبار است که در آیات و روایات متواتر از آنها نام برده شده است . در این جا به گزارشی کوتاه از آنها بسنده میشود :
زَقُّوم ، حَمِیم ، غَسْلِین ، ضَرِیع ، غَسَّاق و مُهْل ، از جمله خوردنیها و آشامیدنیهای
دوزخند که شنیدن اوصاف و آثار آنها تکاندهنده و هولناک است . در کلام الهی (وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ )؛ (1)غذای گلوگیر، در زمره مجازات موعود اخرویند.
زَقُّوم : درختی است در آتش . میوه آن در نهایت تلخی و خشونت و بدبویی است . (2)
در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الأَثِیمِ * کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ * کَغَلْیِ الْحَمِیمِ )؛ (3)
همانا درخت زقّوم خوراک گناهکار است . مانند فلز گداخته است که در شکمها میجوشد. مانند جوشیدن آب جوشان .
علاوه بر آیه فوق ، در دو آیه دیگر نیز از زَقّوم سخن به میان آمده است : یکی در سوره الصافّات (4)که درخت زَقّوم مایه رنج و عذاب ستمکاران معرفی شده است :
و آن درختی است که در قعر دوزخ میروید. شکوفههای آن (از زشتی )
گویی کلّههای شیاطین است . آنان همی از آن میخورند و شکمها را از آن
پر میکنند.
دیگر آیه در سوره الواقعه (5)است که خداوند متعال خطاب به گمراهانِ دروغْانگار
فرموده است :
حتمآ از درختی که از زَقّوم است خواهید خورد.
حَمِیم : در متون زیادی حمیم به معنای آب داغ آمده است . ابنمنظور به تفصیل پیرامون این واژه بحث کرده است و از جمله دیدگاهی را نقل کرده که حمیم از واژگان
اضداد است . به دو معنی بکار رفته است : آب سرد و آب گرم . (1)در سوره الواقعه آمده
است که پس از خوردن زقوم ، آنگاه بر روی آن از حمیم (آب جوشان ) مینوشید، همانند نوشیدن شتران تشنه . (2)در چند آیه دیگر، به عذاب حمیم اشاره شده است از
جمله در سوره محمّد (صلی الله علیه و آله) آمده است :
(وَسُقُوا مَاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ )؛ (3)
و آبی جوشان نوشانده میشوند که رودههاشان را پارهپاره میکند.
غِسْلِین : ابنمنظور نوشته است غِسلِین در قرآن عزیز، آبی است که از پوست اهل آتش سرازیر شود همانند چرک و غیره و گویا آب شستشوی آنها است . (4)در قرآن
مجید آمده است :
(وَلاَ طَعَامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلِینٍ * لاَ یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخَاطِئُونَ )؛ (5)
و خوراکی جز از چرک و خون ندارد. که جز خطاکاران آن را نمیخورند.
ضَرِیع : گیاه سبز خفیف نازک بدبویی است که از دریا بیرون میآید. (6)در قرآن
کریم آمده است :
(لَیس لَهم طَعامٌ الّا مِن ضَرِیعٍ * لاَ یُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ )؛ (7)
خوراکی ندارند جز از ضریع ، که نه فربه کند و نه از گرسنگی بازدارد.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: اگر قطرهای از ضریع ، در نوشیدنی اهل دنیا بچکد
آنان از بوی بد آن میمیرند. (1)از این روایت برمیآید که ضریع ، خوراک دوزخیان ،
غذایی مایع است . (2)
غَسَّاق : ابنمنظور نوشته است : چه با تشدید یا بیتشدید خوانده شود، به معنای مایعی است که از چرک زخم اهل آتش و غساله آن روان میشود. نیز آورده است : گندیده خنک و بسیار سرد به گونهای سرمای آن میسوزاند، همانند سوزاندن آب جوش و... (3)
علّامه مجلسی افزون بر نوشته ابنمنظور، افزوده است : و بعضی گفتهاند غسّاق چشمهای است که زهر هر صاحب نیشی در آن جاری است . (4)برای این واژه در فرهنگنامهها
وکتابهای کلامی ، معانی دیگری هم بیان شده است . در قرآن کریم آمده است :
(لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً * إِلاَّ حَمِیماً وَغَسَّاقاً)؛ (5)
در آن جا نه خنکی چشند و نه شربتی ، جز آب جوشان و چرکابهای .
صَدِید: صدید یعنی خون و چرک که از جهنّمیان جاری میشود. نیز به خون آمیخته با چرک در جراحت گفته میشود. (6)در قرآن مجید آمدهاست :
(وَ خَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ * مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقَی مِنْ مَاءٍ صَدِیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لاَ یَکادُ یُسِیغُهُ )؛ (7)
و سرانجام هر گردنکش لجوجی نومید و زیانکار شد. دوزخ پیش روی او است و به او آبی از چرک و خون نوشانده میشود و آن را جرعه جرعه مینوشد و نمیتواند آن را فرو برد.
گفته شده است : «ماء صدید» یعنی خون و چرکی که از شرمگاه زنِ اهل زنا بیرون میآید و به صورت آب است . (1)
مُهل : مُهْل یعنی مس یا آهن مذاب ، برنز مذاب ، رسوب روغن ، دُرد جوشیده و چرک و صدید. (2)
در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا)؛ (3)
ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را در بر میگیرد، و اگر فریادرسی جویند به آبی چون مس گداخته که چهرهها را بریان میکند یاری میشوند. بد نوشیدنی و بد آسایشگاهی است .
از حضرت باقر (علیه السلام) ذیل این آیه روایت شده است : برای ستمگران به حق آلمحمّد : آتشی آماده کردهایم . (4)نیز از آن حضرت روایت شده است که دوزخیان در میان آتش ،
تشنه و گرسنه میمانند. (5)
لباسهای اهل جهنّم ، به جای پوشش و زینت موجب عذاب است . در قرآن مجید آمده است :
(فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ)؛ (6)
و کسانی که کفر ورزیدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده است .
(سَرَابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَی وُجُوهَهُمْ النَّارُ)؛ (1)
جامههاشان از قطران است و آتش چهرههایشان را میپوشاند.
غل و زنجیر: غلها (کندها) و زنجیرها از دیگر عذابهای اخروی است . در چندین آیه قرآن سخن از آنها به میان آمده است که به برخی از آنها اشاره میشود :
(وَتَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الأَصْفَادِ)؛ (2)
و مجرمان را در آن روز خواهی دید که با هم در زنجیرها بسته شدهاند.
(إِذِ الأَغْلاَلُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلاَسِلُ یُسْحَبُونَ * فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی
النَّارِ یُسْجَرُونَ )؛ (3)
آنگاه که غلها و زنجیرها در گردنشان افتاده ، کشانده شوند در آب جوشان ، سپس در آتش سوخته و بریان شوند.
(خَذَوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ
ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ )؛ (4)
(خطاب رسد) او را بگیرید و در غل کشید. سپس به دوزخش بیفکنید. آنگاه او را در زنجیری که طولش هفتاد گز است در بند کشید.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که اگر یک حلقه از این زنجیر هفتاد گزی روی زمین قرار دهند، دنیا از حرارت آن گداخته شود. (5)نیز از آن حضرت روایت
شده است که معاویه صاحب زنجیر بود. او فرعون این امّت است . (1)
گرزها: خداوند متعال فرموده است :
(وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ * کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ )؛ (2)
و برای آنان گرزهایی آهنین است . هر بار بخواهند از شدّت غم و از آن (دوزخ ) بیرون روند، به آن جا بازشان گردانند و گویند که عذاب سوزان را بچشید.
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است هنگامی که دوزخیان خود را به بالای جهنّم میرسانند، پس چون به کنار آن رسیدند، فرشتگان گرزهای آهن بر سر ایشان میکوبند تا به قعر جهنّم برمیگردند. (3)
یکی از عذابهای سخت دوزخ سوختن در آب جوشان است . در قرآن کریم آمده است :
(یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمْ الْحَمِیمُ * یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ)؛ (4)
از بالای سرشان آب جوشان ریخته میشود. آنچه در درون دارند و پوست (بدن )شان بدان میگدازد.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرموده است :
و اعظم ما هنالک بلیّة نزول الحمیم ؛ (5)
بزرگترین بدبختی دوزخ ، باریدنِ آب جوشان است (6)و...
یکی دیگر از عذابهای دوزخ ، داغ نهادن بر دوزخیان است . خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید :
کسانی را که زر و سیم میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذابی دردناک مژده ده ، روزی که آن (زر و سیمها) را در آتش دوزخ بگذازند و با آنها پیشانی و پهلو و پشت آنان را داغ کنند (و گویند) این است آنچه برای خود اندوختید، پس بچشید (کیفر) آنچه را میاندوختید. (1)
گفته شده است : مراد از انفاق در این آیه زکات است . (2)
یکی از عذابهای سخت و جانکاه دوزخ ، گزیدن گزندگان موذی همانند مار و عقرب است . در روایات رسیده از معصومان (علیهم السلام) مارها و عقربهای خطرناک و وادیهای استقرار آن بیان شده است . همانند وادی فلق ، غسّاق ، سقر، که پیشتر در شرح وادیهای جهنّم به بخشی از آنها اشاره شد. علّامه مجلسی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) روایتی نقل کرده است که در جهنّم ماری هست به بزرگی گردن شتران که یکی از آنها که کسی را میگزد چهل قرن یا چهل سال در آن میماند. و عقربهایی هست به درشتی استر که از گزیدن آنها نیز این مدت میماند. (3)
حضرت سجّاد (علیه السلام) میفرماید :
اعوذ بک من عقاربها الفاغرة أفواهها، و حیاتها الصالقة بانیاها؛ (4)
به تو پناه میبرم از کژدمهای آن که دهنهاشان گشودهاند و از مارهای آن که با نیشهاشان میزنند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به معاذ بن جبل فرمودند :
کلاب اهل النار تنشط اللحم و العظم ؛ (1)
سگهای جهنّم ، گوشت و استخوان دوزخیان را بدرند.
یکی از امور وحشتناک ، چهره سهمگین و خوفناک جهنّمیان است . در قرآن مجید آمده است :
(وَالَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنْ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ کَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنْ اللَّیْلِ مُظْلِمًا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (2)
و کسانی که مرتکب بدیها شدهاند، جزای (هر) بدی مانند آن است . و خواری آنان را فرو میگیرد؛ در برابر خدا هیچ حمایتگری برای ایشان نیست . گویی چهرههایشان با پارهای از شب تار پوشیده شده است . آنان اهل آتشاند و در آن همیشه خواهند بود.
(وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ * تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ )؛ (3)
و کسانی که کفّه میزان (اعمال )شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده (و) همیشه در جهنّم میمانند. آتش چهره آنان را میسوزاند و آنان در
آن جا ترشرویند.
(یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیَماهُمْ )؛ (1)
مجرمان به سیمایشان شناخته شوند.
گفته شده است : گناهکاران و کافران شناخته میشوند به علامتی که در ایشان مخلوق شده مثل سیاهی رو و کبودی چشم و نشانههای حزن و خواری . (2)علی بن
ابراهیم در معنی «کالحون » در آیه پیشین گفته که دهنهای ایشان باز باشد و روهای آنان متغیّر و سیاه باشد از شدّت احتراق . (3)گروهی به شکل میمون و خوک و سگ
محشور شده و به همان شکل وارد جهنّم میشوند. جثّه و اندام دوزخیان غیرعادی و عجیب توصیف شده است . (4)
از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده که دوزخیان میان آتش ، کران و گنگان و کوران باشند، و رویهایشان سیاه باشد. (5)
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است که اهل جهنّم از شدّت آنچه از عذاب الهی به آنان میرسد مانند سگها و گرگها فریاد میکنند. (6)
در قرآن مجید آمده است :
(وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ * وَإِنَّهُمْ
لَیَصُدُّونَهُمْ عَنْ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتَّی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَالَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ )؛ (1)
و هر که از یاد خدای رحمن چشم پوشد، برای او شیطانی برانگیزیم که دمساز او باشد. و آن شیاطین آنان را از راه (حق ) بازمیدارند و آنان میپندارند که راه یافتگانند، تا آنگاه که او (با دمسازش ) به حضور ما آید، (به شیطان همدمش ) گوید: ای کاش میان من و تو، فاصله مشرق و مغرب بود، که چه بد دمسازی هستی!
آنچه در این آیات شریفه بیان شده ، نشان میدهد شیطانی که در دنیا کسانی را گمراه میکند، در آخرت در جهنّم همدم آنان گردیده و به آزارشان خواهد پرداخت . (2)
همدم بهشتیان ، خیرات حسان ـ زنان خوشخوی پریچهره ـ است و همدم دوزخیان ، کافران و منافقان و شیاطیناند. و بر هر انسانی ، یک همدم شیطانی است . (3)امیرمؤمنان (علیه السلام)
در اوصاف دوزخیان میفرماید: آنان با بدکاران و شیاطین همدم میشوند. (4)
دوزخیان با یکدیگر و با شیاطین درگیری دارند. قرآن مجید از درگیری میان پیشوایان اهل جهنّم با پیروانشان و نیز نفرین پیروان بر رؤسای خود و همچنین نزاع شیطان با دوزخیان خبر داده است . (5)
شیطان میگوید: همانا خدا به شما وعده داد وعده راست . و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم ، و مرا بر شما هیچ تسلّطی نبود جز آن که شما را فرا خواندم و اجابتم نمودید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید. (6)
یکی از عذابها و آلام روحی جهنّمیان ، تحقیر و سرزنش آنهاست که به مواردی از آنها اشاره میشود :
به فرموده خداوند، بهشتیان ، کافران دوزخی را استهزا و تمسخر میکنند و به آنان میخندند، همان گونه که در دنیا آنها به مؤمنان ریشخند میزدند. (1)
موکّلان جهنّم نیز دوزخیان را استهزا و توبیخ و سرزنش میکنند و به درخواست آنان بیاعتنا هستند. در قرآن مجید آمده است :
(وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِنْ الْعَذَابِ * قَالُوا أَوَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا بَلَی قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ )؛ (2)
و آنان که در آتشند به نگهبانان دوزخ گویند: پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از عذاب را به ما تخفیف دهد. میگویند: مگر پیامبرانتان دلایل روشن برای شما نیاوردند؟ میگویند: چرا. میگویند: پس بخوانید و(لی) دعای کافران جز در بیراهه نیست .
گفته شده است پاسخ منفی فرشتگان به جهنّمیان برای درخواست سبک شدن عذاب ، چهل سال طول میکشد. آنها پس از ناامیدی از خازنان آتش ، خواسته خود را به مالک رئیس آنان عرضه میکنند. پاسخ منفی او نیز چهل سال به طول میانجامد. گفتوگویی میان خدای متعال و دوزخیان در قرآن آمده است که خداوند، از اتمام حجّت خود و ارسال پیامبران در دنیا و تکذیب دوزخیان سخن به میان آورده است . آنان با اقرار به گمراهی ، از خداوند متعال ، خلاصی از آتش و فرجه مجدّد میطلبند. (3)چهل سال در
ذلّت و خواری در عذاب میمانند سپس خداوند در پاسخ منفی به آنان میفرماید :
(قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِی )؛ (1)
خدا گوید دور شوید در آن جا، و با من سخن مگویید.
در این هنگام ، از هر گشایش و راحتی ناامید میشوند و درهای جهنّم به رویشان بسته میشود و بر آنان دوام مییابد، از مصایب هلاک و فریاد و دم برآوردن و فغان و شیون . (2)
اهل جهنّم پس از دخول به جهنّم و گرفتاری در آن ، آگاهی دارند که اهل بهشت در ثوابی بزرگ و نعمتی جای دارند. از آنان خواهش میکنند که غذایشان دهند یا سیرابشان نمایند تا پارهای از عذابهای دردناک از آنان کاسته شود. همان طور که خداوند عزوجل در قرآن عزیز گفته است : (وَنَادَی أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ ...)؛ (3)جواب بهشتیان چهل
سال طول میکشد. سپس در پاسخی با زبان تحقیر و اهانت به دوزخیان میگویند: (إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ )؛ (4)خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است . (5)
یکی از آلام جانسوز دوزخیان ، حسرت و اندوه فراوان آنها است . به این موضوع به مناسبت در بیان برخی فصول و ابعاد عالم آخرت در این نوشتار، اشاره شده است . در این جا به شرحی کوتاه بسنده میشود. در قرآن مجید آمده است :
(أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَاحَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ )؛ (6)
تا آن که (مبادا) کسی بگوید: دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم .
در ادامه این آیه سخن دوزخیان آمده است :
اگر خدا مرا هدایت میکرد از تقویپیشگان میشدم یا به هنگامی که عذاب را ببیند گوید : کاش مرا بازگشتی بود تا از نیکوکاران میشدم . خداوند در پاسخ میفرماید: چرا نشانههای من به تو رسید ولی آنها را تکذیب و انکار کردی و گردنفرازی نمودی و از کافران بودی . (1)
از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که جنبالله، امیرمؤمنان و اوصیای پس از اوست . (2)
(وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَالَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا)؛ (3)
و روزی است که ظالم دستهای خود را میگزد (و) میگوید: ای کاش با پیامبر راهی بر میگرفتم .
در ادامه این آیه آمده است :
ای وای ، کاش فلانی را دوست نگرفته بودم . او مرا به گمراهی کشانید پس از آن که قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است. (4)
برخی از حسرتهای دوزخیان بسیار شدید است ، همانند حالت حسرت جانسوز به هنگام دیدن منزل مقرّر خود در بهشت که آن را از دست میدهند. (5)یا به هنگام ذبح
موت و قطعی شدن احکام سرنوشت شوم ماندگار دوزخیان در دوزخ (6)روزی که
خداوند پیشتر هشدار داده بود (وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الأَمْرُ)؛ (7)ـ وآنان را از
روز حسرت بیم ده آنگاه که کار پایان یابد.ـ به هنگام این دو حادثه ، اگر برای دوزخیان مرگ مقرر بود، از حسرت و اندوه میمردند.
یکی از نقمتها و عذابهای شدید دوزخ ، محروم بودن و محجوب بودن دوزخیان از رحمت پروردگار است .
در قرآن مجید آمده است :
(فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ )؛ (1)
پس (عذاب را) بچشید به سزای آن که دیدار این روزتان را از یاد بردید، ما (نیز) فراموشتان کردیم .
(کَلاَ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ )؛ (2)
نه ، همانا آنان در آن روز، از پروردگارشان محجوبند.
در روایات وارده از امیرمؤمنان (علیه السلام) و حضرت رضا (علیه السلام) محجوب بودن از پروردگار به معنای محجوب بودن از ثواب آمده است . (3)
در سوره مرسلات آمده است : این روزی است که سخن نتوانند گفت و رخصتشان ندهند تا پوزش طلبند. (4)گفته شده است که عدم اجازه تکلّم و پذیرش معذرت ، در موقف
راندن دوزخیان به دوزخ است . روز خذلان و ذلت است که در آن یاور و شفاعتکنندهای نیست . خداوند، موهبت عزت و بزرگی را از دوزخی سلب کرده است و برای او کرامتی نیست . (5)این سزای عملکرد بد او، از کفر و عصیان و ستم و گناه است .
اندازه و مقدار زمانی عذاب دوزخ به دو نوع عذاب ابدی و عذاب منقطع تقسیم
میشود. عذاب ابدی یا خلود در عذاب ، به خاطر اهمیّت موضوع در فصلی جداگانه بحث و بررسی قرار گرفته است . در این جا اشارهای کوتاه به عذاب منقطع یا محدود جهنّم میشود. بنابر برخی از احادیث گرامی و دیدگاه گروهی از متکلّمان امامیّه این عذاب ویژه کسانی است که گناهشان به حدی است که با مجازات دنیوی و برزخی و سختیهای قیامت ، کیفرشان ناتمام مانده و کارشان به جهنّم میکشد و عذاب جهنّم موجب پاکی آنان میشود و پس از عقاب ، به شفاعت محمّد و آلمحمّد (صلی الله علیه و آله)از جهنّم بیرون میآیند. (1)
1) ر.ک : بخش پایانی فصل 34 همین کتاب .
مجموعهای از باورها و عقاید و اعمال ناشایست انسان ، از عوامل بدبختی و ورود به جهنّم است و این ورود، محدود و موقّت یا همیشگی و ابدی خواهد بود. این عوامل به سه گروه تقسیم میشود: عوامل سوء اعتقادی ، عوامل سوء اخلاقی و عدم پایبندی به فرایض و احکام اسلامی . در سطور آینده مواردی از آنها بیان میشود، زیرا بیان تمام آنها نیازمند تفصیل و خارج از حوصله این نوشتار است و بیشتر در آیات و روایات «عقاب اعمال » میتوان آنها را جستجو نمود.
یکی از کارهایی که موجب ورود به جهنّم است ، نافرمانی خداوند متعال و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است . در قرآن مجید آمده است :
(وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا)؛ (1)
و آنان که خدا و رسول او را نافرمانی کنند آنان را آتش دوزخ است که همیشه در آن خواهند ماند.
1) الجنّ ، آیه 23.
کفر و نفاق مهمّترین عامل ورود به جهنّم است و با هیچکدام از عوامل دیگر قابل قیاس نیست . در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا)؛ (1)
خداوند منافقان و کافران را همگی در جهنّم گرد میآورد.
(وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ )؛ (2)
و آنان که کافر شدند به سوی دوزخ گردآورده خواهند شد.
(إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنْ النَّارِ)؛ (3)
منافقان در پایینترین طبقه دوزخند.
(یُرِیدُ اللَّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ )؛ (4)
خدا میخواهد در آخرت برای آنان بهرهای قرار ندهد، و برای ایشان عذابی بزرگ است .
قضای عادلانه الهی بر آن تعلّق گرفته است که کافران به سبب کفرشان و اصرار بر آن از بهرهمندیهای آخرت محروم شوند و عذابی بزرگ بر آنان مقرّر گردد. (5)
(وَلِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ)؛ (6)
برای آنان که به پروردگار خود کافر شدند عذاب دوزخ است و آن بدفرجامی است .
بدیهی است که وجوب ایمان هنگام معرفت خدا و وجوب فرمانبری از اوامر الهی ، از
فرائض عقلی است . و ناگزیر، ترک ایمان ، و معصیت از روی کفر، شایسته مجازات از سوی خدای توانا و نیرومند است . (1)
یکی از عوامل ورود به جهنّم ، دروغ پنداشتن و فراموشی روز قیامت و مجازات اعمال است ، چنانکه دوزخیان در پاسخ «اصحاب یمین » تکذیب روز جزا را یکی از عوامل ورود به دوزخ شمردهاند :
(وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ )؛ (2)
و روز جزا را تکذیب و انکار میکردیم .
(وَقِیلَ الْیَوْمَ نَنسَاکُمْ کَمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُم هَذَا وَمَأْوَاکُم النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ )؛ (3)
و گفته شود: امروز شما را فراموش میکنیم همان گونه که دیدار امروزتان
را فراموش کردید، و جایگاهتان در آتش است و برای شما یاورانی
نخواهد بود.
دشمنی با امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، سختترین عذابهای الهی را در پی خواهد داشت :
عیّاشی روایتی از امام صادق (علیه السلام)، نقل کرده است که دشمنان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) هر چند در آیین خود نهایت ورع و زهد و عبادت داشته باشند، همیشه در آتش جهنّم خواهند بود. (4)
یکی از عوامل سقوط در جهنّم ، دنیاپرستی و دل بستن به زخازف دنیوی است . در قرآن مجید آمده است :
(فَأَمَّا مَنْ طَغَی * وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی )؛ (1)
اما هر که سرکشی کرد و زندگانی دنیوی را ترجیح داد، پس جایگاه او همان دوزخ است .
(وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ )؛ (2)
و کسی که کشت این دنیا بخواهد، به او از آن میدهیم و(لی) در آخرت او را نصیبی نیست .
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
مبغوضترین افراد نزد خدا بندهای است که خدا او را به خودش واگذاشته ،... اگر به کشتزار دنیا خوانده شود (اجابت میکند) و برای آن میکوشد.... (3)
در آیه نخست ، طغیان یعنی افراط در معاصی و گناهان و خروج از حریم عبودیّت پروردگار و «ایثار» یعنی مقدّم دانستن حیات دنیای فانی بر آخرت و اختیار آن . و آیه شامل کافران و فاسقان مسلمان است که مرتکب بدیها و گناهان بزرگ میشوند. (4)
یکی از علل دوزخی شدن ، طغیان و استکبار است . در قرآن مجید آمده است :
(إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادًا * لِلطَّاغِینَ مَآبًا)؛ (5)
همانا دوزخ (از دیرباز) کمینگاهی بوده ، (که ) برای سرکشان بازگشتگاهی است .
طغیان ، تجاوز از حد و خروج از حریم عبودیت است . (1)
اکثر اهل جهنّم المتکبّرون ؛ (2)
بیشتر اهل دوزخ متکبّراناند.
آیات و روایات زیادی به نکوهش استکبار و تکبّر و فرجام دردناک آن
پرداخته است . (3)
یکی از عوامل تعیینکننده بدبختی انسانها، پیروی از شیطان است . این
موجود پلید برای انسان دشمنی آشکار است . (إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلاِْنسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا). (4)خداوند متعال به هنگام طرد شیطان فرمود: (قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا
لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاَمْلاَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ )، (5)فرمود: نکوهیده و رانده شده از آن
(مقام ) بیرون شو، که قطعاً هر که از آنان از تو پیروی کند، دوزخ را از همه شما
پر خواهم کرد.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرماید :
فهم لمّة الشیطان و حمةالنیران . اولئک حزبالشیطان ، الا إن حزب الشیطان هم الخاسرون ؛ (6)
آنها (منافقان ) دار و دسته شیطانند و شرارههای آتش دوزخ ، و آنان حزب شیطانند و بدانید حزب شیطان در زیانند.
ستم و ستمگری و میل به ستمگران ، از اسباب ورود به جهنّم و چشیدن عذابهای دردناک آن است . خداوند متعال میفرماید :
ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را در بر میگیرد و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته که چهرهها را بریان میکند یاری میشوند. چه بد نوشیدنی و چه بد آسایشگاهی است . (1)
(وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ)؛ (2)
و به آنان که ستم کردهاند میل نکنید که آتش به شما میرسد.
در روایت حضرت صادق (علیه السلام) آمده است : از جمله رکون به ستمگران ، آن است که به نزد پادشاه جابری برود و آنقدر (حتی در چنان زمان کوتاه ) حیات او را خواهد که دست به کیسه برد و به او عطا کند. (3)
عقل و پیامبر، دو حجّت (باطنی و ظاهری ) پرودگار جهان برای انسانها است و بیاعتنایی به این دو حجّت قویم ، موجب نکبت و خذلان آدمی میشود. قرآن مجید گفتوگوی فرشتگان موکّل جهنّم با جهنّمیان را میآورد. از دوزخیان میپرسند : مگر بیمکنندهای نزد شما نیامد؟ در پاسخ میگویند :
(وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ)؛ (4)
و گویند اگر ما میشنیدیم یا خردمندی میکردیم در زمره دوزخیان نبودیم .
در این کلام ، جهنّمیان اقرار کردهاند که اگر تعقّل میکردند و حقایق وحیانیِ فرود آمده برای پیامبر را میشنیدند، در شمار دوزخیان نبودند. (1)
یکی از مهمّترین ارکان دین اسلام ، احکام و فرایض و یا محرّمات الهی است که این احکام گسترده به شکل فردی یا جمعی یا حقالله و حقالناس است و هر مسلمانی باید عامل به فرایض باشد و محرّمات را ترک نماید؛ چنانکه تعدّی از حدود الهی موجب عقوبت و عذاب خوارکننده است . (2)برای نمونه قرآن مجید از زبان دوزخیان ،
یکی از علل دوزخی شدن خود را ترک نماز ذکر کرده است :
(قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ )؛ (3)
گویند: از نمازگزاران نبودیم .
فقهای بزرگوار شیعه در ابواب گسترده فقه اهل بیت (علیهم السلام) این واجبات یا محرّمات و به طور کلی قوانین الهی را تشریح کردهاند. یکی از مسائل مهمّ فقهی و کلامی ، بحث پیرامون انواع گناهان و تعریف گناه کبیره و صغیره است . گفته شده است : هر گناهی بزرگ است چون عظمت و جلال و کبریای خداوند، محدود به حدّی نیست ، پس نافرمانی خداوند متعال هم با توجّه به این که معصیت خداوند علیّ عظیم است ، بزرگ است ، و روایت شده : نظر مکن به آنچه معصیت کردی ، بلکه ببین چه کسی را معصیت کردی . ولی در مقایسه گناهان با یکدیگر، بعضی بزرگتر و عذاب آن شدیدتر است و برخی از گناهان به طور صریح یا ضمنی ، تهدید و وعید به عذاب وآتش شده و یا در روایات وارده از اهل بیت (علیهم السلام) از آنها تعبیر به کبیره شده است و به
مقتضای آیه کریمه (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ )؛ (1)(اگر دوری
کنید از گناهان کبیرهای که از آن نهی شدهاید، میپوشانیم از شما بدیها وسیّئات شما را). اجتناب از آنها ـ کبائر ـ موجب آمرزش گناهان دیگر است و بعضی فقها اعلی الله مقامهمّ ، آنها ـ کبائر ـ را تا هفتاد و بعضی بیشتر از آن شمردهاند. (2)
در این جا، قسمتی از آنها ذکر میشود که در شمار کبائر یاد کردهاند.
شرک و کفر به خداوند متعال ، که با هیچ گناه کبیرهای قابل قیاس نیست و جمیع اعتقادات فاسد که مخلّ به ایمان است ؛ یأس و ناامیدی از رحمت خداوند متعال ؛ امن از مکر خداوند متعال ، قسم دروغ به خداوند، دروغ ، گواهی دروغ ، انکار آنچه خداوند نازل فرموده است ، محاربه با اولیای خداوند متعال ، محاربه با خدا و رسول به قطع طریق و افساد در زمین ، حکم به غیر آنچه خداوند نازل فرموده است ، دروغ بستن بر خدا و رسول و اوصیا، منع از ذکر خداوند، در مساجد و سعی در خراب کردن آنها، منع زکاتی که واجب است ، تخلّف از جهاد واجب ، اضلال (گمراه کردن ) از راه خداوند متعال ، ترک عمدی نماز و سایر واجبات الهی ، ریا، ظلم ، ولایت ظالم ، کمک کردن به ظالم ، شکستن عهد و قسم ، اسراف ، تبذیر (فاسد کردن مال و بیهوده خرج کردن آن )، شرب خمر، قمار، سحر، غنا، عقوق والدین (اذیت و بدرفتاری با پدر و مادر)، قطع رحم ، لواط ، زنا، نسبت دادن زنا به زن محصنه (شوهردار)، قیادت (جمع کردن بین مرد و زن به زنا، یا دو مرد به لواط )، دزدی ، ربا، خوردن سُحت (خوردن حرام ) مانند بهای خمر و اجرت زن زناکار، و رشوهای که حاکم برای حکم میگیرد، کمفروشی ، غشّ مسلمانان ، خوردن مال یتیم به ظلم ، کتمان شهادت ، اشاعه فحشاء و گناه بین مؤمنان ، فتنه ، سخنچینی کردن که موجب تفرقه میان مؤمنان شود، ناسزا گفتن به مؤمن و اهانت به مـؤمن و ذلیـل کردن او، بهتان به
مـؤمن (تهمت زدن به مؤمن )، غیبت ، اصرار بر گناهان صغیره ، قتل به ناحق ، استخفاف به کعبه معظمه و.... (1)
شرح انواع گناهان و کبیره و صغیره بودن آنها و تبیین ابعاد و مصادیق و حالات گوناگون احتمالی در برخورد با گناهان ، نیازمند بحثی دراز دامن و خارج از حوصله این نوشتار است . برای مثال غیبت نیازمند تبیین دقیق آن است (و نیز موارد معدودی که غیبت ، مجاز است ). در منابع فقهی و برخی رسائل و آثار، انواع گناهان ، تعریف وابعاد آن بررسی گردیده است . (2)
یکی از مباحث مهمّ معاد، خلود یا جاودانگی زندگی اخروی در بهشت و دوزخ است . بر این موضوع در آیات و روایات ، تأکید شده است و از حقایق قطعی عقاید اسلامی به شمار میرود.
ابنمنظور نوشته است :
الخُلْد: دوام بقا در خانهای و خارج نشدن از آن . «خلود»: باقی بودن و مقیم بودن و «خلد» نامی از نامهای بهشت. (1)
فیروزآبادی «الخُلْدُ» ـ با ضمّه ـ را به معنای بقا و دوام نوشته است . (2)نیز آمده
است : خلود: دوام ، ابدیّت ؛ خالد: باقی . لایموت ، زنده ، جاوید، فناناپذیر، جاودان ، دائم ، دائمی ، همیشگی . (3)
یکی از ویژگیهای مهمّ بهشت منزلگاه نهایی نیکوکاران ، دائمی و همیشگی بودنِ آن است . آیات و روایات فراوان همگی به صراحت ، بیانگر این بقا و دوام و جاودانگی است . در قرآن مجید چهل بار واژه خلد و مشتقّات آن «خالد» و «خلود» و... به کار رفته و بر همیشگی بودن بهشت تأکید شده است . (1)آیه شریفه (أُوْلَئِکَ
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (2)(آنان اهل بهشتند و در آن جاودانند) در چندین
سوره تکرار شده است . تأکید بر دائمی بودن بهشت در قرآن ، تنها با واژه خلود نیست ؛ از عبارات دیگر نیز استفاده شده است :
(وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً * مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً)؛ (3)
و مؤمنان را که کارهای شایسته میکنند نوید دهد که آنان را پاداشی نیکو خواهد بود در حالی که همیشه در آن ماندگارند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در توصیف اشخاص پاک عمل و خداترس فرموده است :
فجعل الله لهم الجنّة مآبآ و الجزاء ثوابآ و کانوا احقّ بها و اهلها، فی ملکٍ
1) معلوم است کسی که وارد بهشت شود همیشه در آن جا خواهد بود و بیرون آمدنی از آن وجود ندارد. بههمین جهت است که برخی از مفسّرین استثناء در آیه (وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتْالسَّمَاوَاتُ وَالاَْرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّکَ عَطَاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ)؛ وامّا کسانی که نیکبخت شدهاند تا آسمانها و زمینبرجاست در بهشت جاودانند مگر آنچه پروردگارت بخواهد. (که این ) بخششی قطع ناشدنی است . (هود،آیه 108)» را به تأخیری که در دخول به آن داشتند معنا کردهاند و برخی دیگر آن را بهشت دنیا (برزخی )دانستهاند نه بهشت آخرت . و طبرسی نوری این آیه را در شمار آیات متشابه ذکر کرده است . (ر.ک : تفسیرالقمی ، ج 1، ص 338؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 345 ـ 346؛ کفایة الموحّدین ، ج 4، ص 425؛ انسان و معاد،ص 276).
2) البقرة ، آیه 82؛ الاعراف ، آیه 42؛ یونس ، آیه 26؛ هود، آیه 23.
3) الکهف ، آیه 2 و 3.
دائم و نعیم قائم ؛ (1)
خداوند بهشت را پاداش عمل و سرمنزل آنان قرار داد و آنان بر این نعمت سزاوارتر بودند و شایسته آن بودند با پادشاهی پاینده و نعمتهای پابرجا.
همچنین آن حضرت در مورد جاودانگی بهشت فرموده است :
لاینقطع نعیمها و لایطعن مقیمها، و لایهرم خالدها و لایبأس (ییأس ) ساکنها، (2)
نعمتهایش پایان ندارد. ساکنانش از آن بیرون نخواهند شد. آنها که همیشه در آنند هرگز پیر نمیشوند، و آنان که در آن مسکن گزیدهاند، گرفتار شدائد نخواهند شد.
فأمّا اهل الطاعة فأثابهم بجواره و خلّدهم فی داره ، (3)
امّا اهل طاعت را در جوار رحمت خویش قرار دهد و در سرای خود جاودان سازد.
شیخ صدوق گوید: اعتقاد ما آن است که اهل بهشت در بهشت جاودان خواهند ماند. (4)
شیخ مفید نوشته است : نعمتهای بهشت همیشگی است و قطع نخواهد شد. (5)
محقق توسی و علّامه حلّی نیز بر دوام پاداش و ثواب تأکید نموده و استدلال کردهاند. (6)
علّامه مجلسی گوید: به اجماع امّت در بهشت مرگ نمیباشد و دار خلود است . هرگز از آن بیرون نمیروند. (7)در جای دیگر گوید: اختلافی نیست در آن که اهل بهشت ،
مخلّد ـ جاودان ـ در بهشت خواهند بود. و هر که داخل بهشت شود ـ خواه بدون عذاب و خواه پس از عذاب ـ دیگر بیرون نخواهد آمد. (1)
یکی از عقاید مسلّم اسلامی ، کیفر برای عقاید باطل و اعمال ناشایست است .
این عقاب چنانکه پیشتر تبیین گردید؛ در تقسیم کلّی دو گونه است : نخست ـعذاب ابدی که ویژه منافقان وکافرانی است که حجّت بر آنها تمام شده باشد. دوم ـ عذاب غیرابدی و منقطع است . سرنوشت اتمام حجّتنشدگان و فرقههای غیر اثنیعشری و مرتکبان گناهان صغیره و توبهکنندگان از گناه در فصل واردان به بهشت و دوزخ و توبه در همین کتاب ، بحث شد.
الحُقُبُ یکی از واحدهای سنجش زمان است و جمع آن «احقاب » میشود. و الحُقْبُ و الحُقُبُ معادل هشتاد سال و بیشتر نوشته شده است . نیز الحُقُبُ معادل یک سال هم آمده است . همچنین گفته شده است . حِقْبة من الدهر: مدّتی که برای آن زمان معیّنی نباشد. (2)
حُقْب : زمانه ، روزگاران دراز. (3)
در قرآن مجید در وصف درنگ دوزخیان آمده است :
(لِلْطَّاغِینَ مَآباً)؛ (4)
روزگاری دراز در آن درنگ کنند.
واژه احقاب همانگونه که در لغت کاربرد مختلفی دارد، در آثار حدیثی شیعی نیز بیش از یک معنا نقل شده است . (1)
ذیل این آیه ، پیرامون احقاب دو نظریه ابراز شده است . برخی این درنگهای احقابی را با توجّه به تبیین و شواهد تفسیری موجود به معنای عذاب ابدی و ویژه کافران دانستهاند یا تمایل خود به این دیدگاه را بیان داشتهاند (2)و بعضی دیگر این درنگ
احقابی را عذاب طویلالمدت ، امّا محدود و پایانپذیر، برای غیر کافران نوشتهاند. (3)
متذکّر میشود دیدگاه اعتقادی پیرامون مقدار زمانی عذاب ، به شرحی که پیشتر گذشت ، به مقتضای حال مکلّفان به دو قسم ابدی و موقّت تقسیم میشوند امّا بحث در روشن شدن تفسیر لغوی و کلامی احقاب است که آیا درنگهای احقابی بیانگر عذابهای ابدی و نامحدودند یا عذابهای منقطع و محدود؟
یکی از ویژگیهای مهمّ و خوفناک جهنّم ، عذاب ابدی منافقان و کافرانی است که حجّت بر آنان تمام شده باشد. در قرآن مجید بیش از سی بار عذاب جهنّم با واژه خُلد و مشتقّات آن و در چند آیه دیگر با عبارات گوناگون بر همیشگی بودن عذاب جهنّم برای کافران و منافقان معاند تکرار شده است . آیه شریفه (أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )؛ (4)(آنان اهل آتشند و در آن جاودانند) در چندین سوره تکرار شده است .
در برخی آیات بدون کاربرد واژه خلود، با صراحت بر ابدیّت جهنّم تأکید شده است :
(کَذَلِکَ یُرِیهِمْ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْ النَّارِ)؛ (5)
این گونه خداوند، کارهایشان را ـ که بر آنان مایه حسرتهاست ـ به ایشان مینمایاند و از آتش بیرون آمدنی نیستند.
این آیه به صراحت بیانگر خلود عذاب است . عیّاشی گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) از آیه شریفه «وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْ النَّارِ» پرسش شد. حضرت فرمود: دشمنان علی (علیه السلام) تا ابد و برای همیشه مخلّد در آتش خواهند بود. (1)
نظیر این آیه در سوره مائده نیز آمده است :
(یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنْ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ )؛ (2)
میخواهند که از آتش دوزخ بیرون آیند، ولی از آن بیرون آمدنی نیستند و برای آنان عذابی پایدار خواهد بود.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) درباره ابدیت عذاب فرموده است :
فی نار لها کلب ولجب، ولهب ساطع وقصیف هائل، لایظعن مقیمها ولایفادی اسیرها و لاتفصم کبولها. لامدة للدار فتفنی و لاأجل
للقوم فیقضی ؛ (3)
در آتشی که بخروشد و زبانه کشد، شعلهاش ساطع است و صدایش هراسانگیز، آنها که در آنند از آن خارج نگردند و برای آزادی اسیرانش غرامت پذیرفته نمیشود. و زنجیرهایشان گسسته نمیگردد. نه مدّتی برای این خانه تعیین شده تا پایان پذیرد و نه سرآمدی تا تمام گردد.
نیز از آن حضرت روایت شده است :
وفد النار ابدآ معذبون ؛ (4)
وارد شوندگان بر آتش همیشه در آن عذاب میشوند.
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده است : خداوند، اهل کفر و حجود و اهل ضلال و شرک را در آتش مخلّد میسازد. (1)
شیخ صدوق گوید: اعتقاد ما این است که آتش جهنّم ، خانه ذلّت و محل انتقام از اهل کفر و عصیان است و کسی جز اهل کفر و شرک در آن همیشه نخواهند ماند. (2)
شیخ مفید گفته است : ماندگاری در دوزخ به جز برای کافران همیشگی نخواهد بود. (3)
محقّق توسی نوشته است : کافر، مخلّد در عذاب است . (4)علّامه حلّی در شرح این سخن
گوید: همه مسلمانان اجماع دارند که عذاب کافر، ابدی است و بریده نخواهد شد. (5)
علّامه مجلسی نوشته است : در میان مسلمانان اختلافی نیست در آن که کفّار و منافقان که حجّت بر ایشان تمام شده باشد، در عذاب جهنّم مخلّدند و عذاب ایشان هرگز سبک نخواهد شد. (6)
پیشتر در چرایی شدّت عذاب بحث شد که نظام هستی مبتنی بر نظامی دقیق و حیرتآور است . و «عدل » میزان و ترازوی خداوند بزرگ است . خداوند با تفضّلِ دو نعمت پربها برای انسانها، عقل و شرع (حجّت باطنی و حجّت ظاهری ) بر آنها اتمام حجّت فرموده است . عذاب ابدی ویژه منافقان و کافرانی است که حجّت بر آنها تمام شده باشد و با موازین دقیق عادلانه اعمال میشود.
1 ـ عذاب و خلود آن از سوی خداوند متعال ، همانند صاحبان قدرت نیست که
برای تشفّی خاطر باشد. تشفّی خاطر برای صاحبان قدرت ، از روی نیاز و برای جبران ضعف است . پرواضح است که ضعف و عجز به ساحت قدس ربوبی راه ندارد و مخالف اصل توحید است .
2 ـ عذاب و ابدیّت آن کاری عبث و بیهوده نیست . کارهای بیهوده زاییده جهل و فقدان حکمت است و بر خداوند دانای مطلق حکیم سزاوار نیست . بلکه این عذاب از روی عدل ، برای گناهکارانی است که آگاهانه مسیر فساد و انکار حق و توحید را برگزیدهاند و در شمار کافران و عاصیان جانی و معاندند.
3 ـ از برخی از متکلّمان سؤال شده است : چگونه گناه محدود در زمان محدود
با عذاب نامحدود ناسازگاری دارد؟ گفتهاند: زمان و ارزش و قدر گناهان به جز
کفر هر دو محدودند، لذا دارای کیفری محدودند. اما کفر، گناهی با زمان محدود وقدر نامحدود است . به عبارتی کفر، از نظر زمانی و کمّی محدود، ولی از نظر
کیفی نامحدود است . از این رو برای کفر، عقاب و عذاب نامحدود و ابدی مقرّر
شده است . (1)
عیّاشی و کلینی و صدوق روایت کردهاند که از حضرت صادق (علیه السلام) پیرامون خلود در بهشت و دوزخ پرسیدند :
آن حضرت در پاسخ فرمود: به حقیقت ، همیشه اهل آتش را در آتش نگه دارند زیرا نیّتهایشان این بود که اگر در دنیا همیشه بمانند، هیچگاه از معصیت پروردگار دست برندارند. و اهل بهشت را در بهشت ماندگار نمایند، زیرا نیّتهایشان این بود که اگر در دنیا باقی بودند، هیچگاه از اطاعت پروردگار دست نشویند. پس آنان (دوزخیان ) و اینان (بهشتیان ) را با نیّتها ماندگار نمایند. سپس این سخن خداوند را تلاوت فرمود :
1) ر.ک : کفایهالموحّدین ، ج 4، ص 430.
(قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ ) (1)ـ بگو هر کس بر شاکله خود عمل میکند.
حضرت صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه ، «شاکله » را «نیّت » معنی میکند. (2)در
کتابهای لغت نیز این معنی ذکر شده است . (3)گویا نیّتهای کافران به منزله عامل
فعلی برای کفر ابدی است که جزای عقوبت ابدی را در پی دارد. لذا معصوم (علیه السلام) فرمود: انّما یحشرالناس علی نیّاتهم؛ (4)به حقیقت مردم بر نیّتهایشان محشور
میشوند. ونیة الکافر شرّ من عمله؛ (5)نیّت کافر پلیدتر از کردار او است . و سخن
خداوند آن را گواهی میدهد؛ آن هنگام که کافران میگویند :
(وَلَوْ تَرَی إِذْ وُقِفُوا عَلَی النَّارِ فَقَالُوا یَا لَیْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَـکُونَ مِنْ الْمُؤْمِنِینَ * بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ) (6)؛ (7)
و اگر ببینی آنگاه که برابر آتش بازداشته میشوند، گویند: ای کاش (به دنیا) بازگردانده میشدیم و (دیگر) آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میشدیم . (ولی چنین نیست ) بلکه آنچه پیش از این پنهان میداشتند، بر آنان آشکار شده است . و اگر بازگردانده شوند قطعاً به آنچه از آن نهی شده بودند بر میگردند و آنان دروغگویند.
جهانشناسی عرفان نظری و فلسفه صدرایی ، با تأثر از اندیشههای نوافلاطونیان ،
با اصول اعتقادی اسلامی از جمله در اصل معاد و خلود و عذاب ، اختلافهای بنیادین دارد.
دیدیم که مسئله خلود کفّار در نار و عذاب ابدی با دهها آیه و روایت صریح از مسلّمات دینی و اجماع مسلمانان به شمار میرود. امّا آن چنان در قواعد و قالبهای فلسفی و عرفانی گرفتار آمده که به کلّی انکار شده است . برخی از مشایخ صوفیه همانند ابن عربی و پیروان سختکیش او، در برداشتی فکاهیگونه ، عذاب را به معنای «عَذْب » (شیرینی و گوارایی و لذّت ) گرفتهاند. در نتیجه معتقد میشوند که کفّار در جهنّم آنچنان سرخوش و شادند که وقتی میخواهند مؤمنان گناهکار را از جهنّم خارج کنند، به اضطراب میافتند و آخرالامر که جمیع جهنّمیان در دوزخ جمع میشوند، همان آتش خاموش میشود و سبزه و گیاه از ته جهنّم سبز میشود. (1)
این تأویل صوفیانه از عذاب ، سست بنیاد و با اشکالات فراوان روبروست . با وجود معانی روشن و صریح و غیرقابل تردید واژه «عذاب » برای عقاب ، قرآن مجید برای بیان عذاب و ابدیّت آن از واژههای دیگری نیز استفاده کرده است ، همانند خلود در آتش . و یا در موارد زیادی به تشریح گونههای متنوّع عذابها پرداخته است ، همانند قطع امعای جهنّمی گناهکار یا تجدید شکل بدن و تداوم عذاب . چنانکه در قرآن مجید آمده است :
( کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ )؛ (2)
هر گاه پوستهایشان بسوزد پوستهای دیگر جایگزین آن کنیم تا عذاب
را بچشند.
این آیه شریفه میرساند که بدنی که در اثر حرارت خاکستر شده است ، دوباره با خواست پروردگار بازسازی میشود تا مجدّدآ مورد کیفر و عذاب قرار گیرد. حضرت صادق (علیه السلام) این بازسازی بدن و رویش مجدد پوست را تشبیه به دوخشتی کردند که خشت دوم از اجزای شکسته و خُرد شده خشت اوّل پدید آمده و خشت دوم خشت جدیدی نیست . (1)همچنین گفته شده است با توجّه به تبدّل بدن ، هرگز
انسان با عذاب مأنوس نمیشود و جای این توهّم باقی نمیماند که بودن در یک محیط بعد از مدّتی ، باعث انس با آن میشود. از طرفی کلمه «لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ» در مقام تهدید است و این با عذب شدن عذاب منافات دارد. (2)
با وجود همراهی ملّاصدرا با ابن عربی پیرامون تأویل عذاب به «عذب » و نجات تمام اهل جهنّم در کتاب اسفار، ملّاصدرا از این نظر سست و پوچ عدول کرده و در اثر دیگر خود «عرشیه » دیدگاه ابن عربی در این مورد را نقد میکند، جهنّم را خانه نعمت و راحتی ندانسته و آن را جایگاه درد و رنج و عذاب دائم و تبدیل پوستها دانسته است . (3)امّا نه به این معنا که دیدگاه دینی خلود عذاب را بپذیرد، بلکه از «خلود
نوعی » حمایت کرده است . (4)دیدگاه قرآن مبتنی بر «خلود شخصی » است ، یعنی
اشخاص منافق و کافری که حجّت بر آنها تمام شده ، همیشه در جهنّم خواهند ماند.
امّا در دیدگاه «خلود نوعی » هیچ شخصی همیشه در دوزخ نخواهد ماند، بلکه نوع انسان همیشه در دوزخ است . یعنی همیشه عدّهای از دوزخ در میآیند و عدّهای دیگر جای آنها را میگیرند. و این ورود و خروجی همیشگی است ، نه ماندگاری اشخاص .
گفته شده است : این نظر با اشکالاتی روبرو است : لازمه خلود نوعی ، تداوم و همیشگی خلقت انسانها است . در حالی که به نصّ قرآن کریم ، این عالم از هم پاشیده میشود و قیامت برپا میشود و آفرینش انسان به پایان میرسد. ضمنآ در آیات و روایات بر اصل خلود در آتش و خلود اشخاص معاند و مشرک ، بطور همزمان تصریح شده است . قرآن کریم میفرماید: (وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْ النَّارِ)؛ (1)و از آتش
بیرون آمدنی نیستند. لذا خلود در آتش ، «نوعی » نیست بلکه «شخصی » است . همچنین در روایات بسیاری ، از افراد و گروههایی که در آتش همیشه خواهند بود، نام برده است . (2)
گفته شده است : کیفر اقسامی دارد: کیفر قراردادی ، کیفر معلولی ، کیفر تجسّمی . کیفر قراردادی ، در حقیقت کیفری است که عقلا برای جرمی مشخص کردهاند مثل کیفرهای اجتماعی همانند جرایم رانندگی . امّا کیفر معلولی ، کیفری را گویند که معلول جرم باشد. مثل کسی که سمّ میخورد و سمّ او را میکشد. اما کیفر تجسّمی ، آن است که کیفر در حقیقت همان تجسّم جرم باشد. یعنی همان عمل است که به صورت کیفری مجسّم شده است . (3)
برخی از فیلسوفان مکتب صدرایی معتقدند که رابطه کیفر با جرم قراردادی نیست ، بلکه از نوع تجسّمی است . (4)بر این دیدگاه نقدهایی تقریر یافته است از این قرار :
1 ـ از ظواهر بعضی از آیات استفاده میشود که رابطه مجازات و جرم ، تجسّمی است . ولی نه بدان معنی که تمامی نعمتهای بهشتی و تمامی آلام جهنّمی ، تجسّم اعمال
خوب و بد انسانها باشد و از خود، قبل از اعمال بشر وجود مستقلی نداشته باشد.
2 ـ تجسّم در دیدگاه فلسفی و دیدگاه اعتقادی دینی ، در لفظ مشترکند ولی معانی متفاوتی دارند. در دیدگاه نخست ، تجسّم عینیّت است . یعنی کیفر، خود جرم است . اما در دیدگاه اعتقادی ، تجسّم آن است که خداوند برای بعضی از اعمال خیر و شرّ، پاداش یا کیفری را میآفریند.
3 ـ بیشکّ بهشت و دوزخ و بسیاری از نعمتهای بهشتی و آلام دوزخی ، از پیش آماده شده است و وجود آنها هیچ ربطی به اعمال بشر نداشته است .
4 ـ اعمال بشر در زیاد شدن نعمتهای بهشتی و یا زیاد شدن آلام جهنّمی دخالت دارد. بنابراین چنین نیست که تمامی کیفرها و پاداشها وابسته به عمل باشند که قسمتی از این کیفرها و پاداشها از پیش تهیه و آماده شده است .
5 ـ اگر رابطه کیفر و جرم از نوع تجسّمی و یا از نوع علّی و معلولی باشد و این رابطه قراردادی نباشد، دست خداوند در کیفر و یا پاداش بسته خواهد شد، به طوری که خداوند نمیتواند گناهکاری را ببخشد.
6 ـ البتّه قول به تجسّم اعمال که عمل عاصی و مجرم با کیفر آن عینیّت داشته باشد، به خودی خود قابل تصور است ، اما دلیلی بر آن نداریم .
7 ـ در زمینه نظر کیفر علّی و معلولی ، باید گفت : این نظر با صریح آیات بسیاری که خداوند برای عمل خیر و یا شرّ، پاداش یا کیفری مقرّر نموده است سازگار نیست . (1)بنابراین ، نظریه کیفر تجسّمی ، بر فرض صحّت ، در تمامی کیفرها جاری
نیست ، و نمیتواند مبیّن عقیده قرآنی خلود عذاب باشد.
مرگ و حیات ، از آفریدههای خداوند متعال هستند. بنابر احادیث اسلامی روزی
1) ر.ک : معاد تقریرات دروس استاد سیّدان ، ص 150 و 151.
مرگِ مرگ فرا خواهد رسید. این موضوع در روایات با تعبیر «ذبح موت »؛ قربانی شدن مرگ ، ذکر شده است . ذبح موت در روایات شیعه و سنّی آمده است . علّامه مجلسی در بحارالانوار فصلی با نام «ذبح موت میان بهشت و دوزخ و..» اختصاص داده است . (1)مرگ در این جهان برای انسانها کابوس است . امّا مرگِ مرگ در جهان
آخرت ، شاهد دو واکنش شدید و تکاندهنده است . از سویی با خوشحالی زایدالوصف بهشتیان همراه است و از سویی دیگر با اندوه و حسرت جانکاه جهنّمیان روبرو است که خواهان تداوم وجود مرگ هستند تا بلکه راحت شوند، امّا خداوند این خواسته دوزخیان را اجابت نخواهد فرمود. حدیث مردنِ مرگ در منابع شیعه و سنّی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام محمّدباقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) روایت شده است . (2)در روایت امام صادق (علیه السلام) مرگِ مرگ ، «یوم الحسرة » خوانده شده است . (3)
از حضرت صادق (علیه السلام) پیرامون سخن خداوند (وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ )؛ (4)(آنان را از
روز حسرت بیم ده ) پرسیدند. در پاسخ فرمود :
چون اهل بهشت داخل بهشت شوند و اهل جهنّم به جهنّم درآیند، منادی از سوی خدا ندا کند: ای اهل بهشت و اهل جهنّم! اگر مرگ به صورتی از صورتها درآید، او را خواهید شناخت؟ گویند نه ؛ پس مرگ را به صورت گوسفند سیاه سفیدی بیاورند و در میان بهشت و دوزخ بدارند. سپس به همه ندا دهند: سر کشید و ببینید که این مرگ است . همه اشراف مییابند. سپس خدای تعالی امر فرماید که آن را ذبح نمایید. سپس فرماید: ای اهل بهشت! همیشه در بهشت خواهید بود و شما را هرگز مرگ نخواهد بود، و ای اهل جهنّم! در جهنّم خواهید بود و شما را اصلا مرگ نخواهد بود. این روز است که خداوند عالمیان فرموده است : (وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الاَْمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ )
(و بیم ده ایشان را از روز حسرت ، روزی که کار هر کسی منقضی شده و به پایان رسیده باشد و ایشان از آن روز غافلند). حضرت فرمود که مراد، این روز است که حق تعالی اهل بهشت و جهنّم را فرمان دهد که همیشه در جای خود باشند و مرگ ایشان را نباشد. در آن روز اهل جهنّم حسرت برند و سودی ندهد و امید ایشان منقطع گردد. (1)
از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است : هنگامی که مرگ را برای قربانی کردن
میان بهشت و دوزخ متوقف میکنند، میگویند: این همان مرگی است که در دنیا
از او میترسیدید. (2)
طبرسی نکاتی را از روایاتِ رسیده از امامان مکرّم حضرت باقر (علیه السلام) و حضرت صادق (علیه السلام) پیرامون مرگِ مرگ آورده است که بسیار عبرتآموز است : بهشتیان از قربانی شدن مرگ چنان خوشحال میشوند که اگر در آن روز مرگ بود، از خوشحالی جان میدادند. اهل جهنّم نیز از ناراحتی فقدان مرگ چنان شهقهای میزنند که اگر مرگ بود، از اندوه میمردند. «قضی الأمر» یعنی فراغت پیدا کرد از کار و آمال سپری شد دوزخیان را در دوزخ و بهشتیان را در بهشت داخل نمودند و معنای آیه را چنین گفتهاند: سپری شد کار دنیا و نمیتوان برای جبران هدف به آن جا برگشت . نیز در معنای آن گفته شده است : میان مردمان با عدالت حکم گردید. و گفته شده است : بر بهشتیان و دوزخیان خلود مقرّر گردید. «و هم فی غفلة» در دنیا از آن غافل بودند. «وهم لایؤمنون» یعنی باور نداشتند. (3)
پس از پایان سرنوشت این انسان که در بهشت و دوزخ ابدی اسکان مییابد، بنابر
برخی از روایات رسیده از امامان معصوم (علیهم السلام) خداوند، جهان جدید و مخلوقات جدیدی خواهد آفرید که او را عبادت کنند. در روایتی آمده که موجودی خواهد آفرید از غیر نر و ماده که او را به یگانگی بپرستند. (1)علّامه مجلسی پس از نقل این
احادیث نوشته است : بدان که این احادیث را اکابر محدّثان در کتابهای معتبر ایراد کردهاند و متکلّمان امامیّه متعرّض این مطلب به نفی و اثبات نشدهاند. و منافات با ادله عقلیّه و اصول قطعیّه ندارد، اما به حدّی هم نرسیده است که مورث قطع و جزم باشد. و اخبار بسیار وارد شده است که امور غریبه و احادیث عجیبه که از ما به شما برسد و عقل شما از قبول آنها امتناع کند، مبادرت به ردّ و انکار منمایید و تکذیب قائل آنها مکنید و تأویلش را به ما ردّ کنید. پس انکار اینها نمیکنیم و جزم به وقوعش نمیکنیم و در مرتبه تجویز و احتمال میگذاریم . (2)
والسلام
* قرآن کریم ، ترجمه محمّد مهدی فولادوند.
* قرآن کریم ، ترجمه حسین استادولی .
* قرآن کریم ، همراه با شرح آیات منتخب ، نشر محراب قلم ، چاپ دوم ، تهران ، 1385.
* قرآن کریم ، ترجمه ناصر مکارم شیرازی .
* نهجالبلاغه ، ترجمه و شرح سیّدعلینقی فیضالاسلام .
* نهجالبلاغه ، ترجمه محمّدرضا آشتیانی و محمّدجعفر امامی .
* صحیفه کامله سجّادیّة ، ترجمه و شرح سیّدعلی نقی فیضالاسلام .
آلاء الرحمن، محمّدجواد بلاغی ، مکتبه الوجدانی ، چاپ دوم ، قم ، بیتا.
اجوبة المسائل المهنائیّه، علّامه حلّی ، مطبعه خیّام ، چاپ اوّل ، قم .
الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمدبن علی طبرسی ، تحقیق سیّد محمّد باقر موسوی خرسان ، دارالکتب الاسلامیة ، چاپ چهارم تهران ، 1407 ق .
الاختصاص، شیخ مفید، تصحیح علیاکبر غفاری ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم ، 1413 ق .
ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین، فاضل مقداد سیوری ، تحقیق سیّد مهدی رجایی ، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی ، قم ، 1405.
ارشاد القلوب، حسن بن محمّد دیلمی ، منشورات الرضی ، قم ، بیتا.
الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، شیخ مفید، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم .
الاسفار الاربعه، صدرالدین شیرازی ، کتابفروشی مصطفوی ، قم .
اصول دین در پرتو نهج البلاغه، گردآوری و ترجمه ، محمّد باقر بهبودی ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ دوم ، تهران 1366 ش .
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سیّد عبدالحسین طیّب .
الاعتقادات، شیخ صدوق ، تحقیق ، عصام عبدالسید، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم ، 1413 ق .
اقبال الاعمال، سیّد علی بن موسی ابن طاووس ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ دوم تهران ، 1390 ق .
البرهان فی تفسیر القرآن، سیّدهاشم بحرانی ، موسسه البعثة ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1419 ق .
التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ توسی ، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، افست مکتب الاعلام الاسلامی قم ، 1409 ق .
المعجم العربی الحدیث (فرهنگ لاروس عربی به فارسی ) خلیل جرّ، ترجمه سیّد حمید طبیبیان ، انتشارات امیرکبیر، چاپ شانزدهم ، تهران ، 1386 ش .
الامالی، شیخ توسی ، دارالثقافة ، چاپ اوّل ، قم 1414 ق .
الامالی، شیخ مفید، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم 1413.
امالی، شیخ صدوق ، ترجمه محمّدباقر کمرهای ، کتابفروشی اسلامیه ، چاپ دوم ، بیجا، 1349 ش .
انسان و معاد، محمّد بیابانی اسکویی ، انتشارات نبأ، چاپ اوّل ، تهران ، 1390 ش .
الانصاف فی النصّ علی الائمة الاثنی عشر (علیهم السلام)، سیّد هاشم بحرانی ، ترجمه سیّد هاشم رسولی محلاتی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران .
الانوار الجلالیّه، فاضل مقداد سیوری ، تحقیق علی حاجی آبادی ، عباس جلالی نیا، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ، چاپ اوّل ، مشهد 1420 ق .
انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، علّامه حلّی ، تحقیق محمّد نجمی الزنجانی ، انتشارات الرضی ، انتشارات بیدار، چاپ دوم ، قم 1363 ش .
اوائل المقالات فی المذاهب المختارات، شیخ مفید، تحقیق ابراهیم انصاری ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل سا ل1413 ق .
الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، شیخ محمّد حسن الحر العاملی ، تحقیق مشتاق المظفر، دلیل ما، چاپ اوّل ، قم ، 1422 ق .
باب الحادی عشر، علّامه حلّی ، شرح فاضل مقداد سیوری ، ابوالفتح بن مخدوم الحسینی ، مقدّمه و تحقیق مهدی محقق ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ دوم ، مشهد مقدّس ، 1370 ش .
بحارالانوار، علّامه مجلسی ، مؤسسه الوفا، چاپ سوم ، بیروت ، 1403 ق .
بدائع الکلام فی تفسیر آیات الاحکام، محمّد باقر ملکی میانجی ، قم ، 1402 ق .
بشارة المصطفی (صلی الله علیه و آله) لشیعه المرتضی، عمادالدین طبری ،: تحقیق جواد قیومی اصفهانی ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1420 ق .
بصائر الدرجات، محمّدبن حسن صفار قمی ، تصحیح محسن کوچه باغی تبریزی ، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی ، قم ، 1404 ق .
به سوی جهان ابدی، زینالعابدین قربانی ، انتشارات طباطبایی ، قم ، 1385 ق .
بیان الادیان، ابوالمعالی محمّد حسینی علوی ، تصحیح هاشم رضی ، تهران ، 1342 ش .
بیان الفرقان، شیخ مجتبی قزوینی ، به اهتمام نقی افشاری ، نشر حدیث امروز، قزوین ، 1387 ش .
پندهای گرانمایه پیغمبر اکرم به ابوذر غفاری، انتخاب از کتاب مکارم الاخلاق طبرسی ، ترجمه و شرح ، ابوطالب تجلیل تبریزی ، ناشر، محمود آقا بغدادچی ، قم ، 1395 ق .
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران ، دارالکتب الاسلامیة ، چاپ ششم تهران ، 1383 ش .
تاویل الایات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، شرفالدین علی حسینی غروی استرآبادی ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ سوم ، قم ، 1421 ق .
تبصرة العوام فی معرفه مقالات الانام، سیّد مرتضیبن داعی حسنی رازی ، انتشارات اساطیر، چاپ دوم ، تهران ، 1383 ش .
تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، تحقیق حسین درگاهی ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم ، 1413 ق .
تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحدبن محمّد تمیمی آمدی ، تحقیق مصطفی درایتی ، مکتب الاعلام الاسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، بیتا.
التعریفات، میر سیّد شریف جرجانی ، انتشارات ناصر خسرو، چاپ چهارم ، تهران ، 1370 ش .
تفسیر العیّاشی، محمّدبن مسعود سمرقندی ، تحقیق هاشم رسولی محلاتی ، المکتبه العلمیه ، تهران ، 1380 ق .
تفسیر القرآن الکریم، سیّد عبدالله شبّر، موسسه دارالهجره ، چاپ سوم ، قم ، 1408 ق .
تفسیر القرآن الکریم، صدرالدین محمّد شیرازی ، تحصیح محمّد خواجوی و با تعلیقات ملّا علی نوری ، انتشارات بیدار، چاپ سوم ، قم ، 1379 ش .
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی ، تصحیح سیّد طیّب جزایری ، دارالکتاب ، چاپ سوم ، قم ، 1404 ق .
تفسیر شریف لاهیجی، محمّدبن علی شریف لاهیجی ، با مقدّمه و تصحیح میر جلالالدین حسینی ارموی و محمّدابراهیم آیتی ، نشر داد، چاپ سوم ، 1373 ش .
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمّد بن محمّدرضا قمی مشهدی، تحقیق حسین درگاهی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1411 ق .
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران ، دارالکتاب الاسلامیة ، چاپ سیام ، تهران ، 1384 ش .
تفسیر نور الثقلین، عبد علیبن جمعه العروسی الحویزی ، تحقیق سیّد علی عاشور، موسسه التاریخ العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1422 ق .
تلبیس ابلیس، ابوالفرج ابن جوزی ، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، مرکز نشر دانشگاهی ، چاپ دوم ، تهران ، 1381 ش .
تنبیهات حول المبدا و المعاد، حسنعلی مروارید بنیاد، پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، چاپ دوم ، مشهد، 1418 ق .
تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام ) بن ابی فراس ، دار صعب و دارالتعارف ، بیروت ، مکتبة الفقیه ، قم ، بیتا.
التوحید، شیخ صدوق ، تحقیق ، سیّد هاشم حسینی تهرانی ، موسسه نشر اسلامی ، چاپ پنجم ، قم ، 1416 ق .
توحید الامامیّه، محمّدباقر ملکی میانجی ، تنظیم ، محمّد بیابانی اسکوئی ، اهتمام علی ملکی میانجی ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1415 ق .
توضیح المسائل، حسین وحید خراسانی ، ناشر مدرسه باقر العلوم (علیه السلام)، چاپ پنجم ، قم ، 1424 ق .
تهذیب الاحکام، شیخ توسی ، تحقیق سیّد حسن موسوی خرسان ، دارالکتب الاسلامیة ، چاپ چهارم ، تهران ، 1407 ق .
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ، تصحیح علیاکبر غفاری ، مکتبهالصدوق ، تهران ، 1391 ق .
جامع الاخبار او معارج الیقین فی اصول الدین، محمّدبن محمّد شعیری سبزواری ، تحقیق علاء آلجعفر، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث ، چاپ اوّل ، قم ، 1414 ق .
الجمل و النصرة لسیّد العترة فی حرب البصرة (کتاب الجمل )، شیخ مفید، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اوّل ، قم ، 1413 ق .
جوامع الجامع، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1420 ق .
جواهرالکلام، شیخمحمّدحسن نجفی ، تحقیق عباس قوچانی ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ هفتم ، بیروت ، بیتا.
حقّ الیقین، علّامه مجلسی ، انتشارات اسلامیه
حقّ الیقین فی معرفة اصول الدین، سیّد عبدالله شبّر، دارالکتاب الاسلامی ، بیجا، بیتا.
حقیقة عام الموت، علّامه مجلسی ، تحقیق محسن عقیل ، ذوی القربی ، چاپ اوّل ، قم ، 1383 ش .
حکمة الاشراق، شهاب الدین یحیی سهروردی ، ترجمه و شرح ، سیّد جعفر سجّادی ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ نهم ، تهران ، 1389 ش .
حیوة القلوب، علّامه مجلسی ، اسلامیه ، تهران ، بی تا.
الخصال، شیخ صدوق ، تصحیح علیاکبر غفاری ، موسسه نشر اسلامی ، قم ، 1362 ش .
الخرائج و الجرائح، قطبالدین راوندی ، موسسه امام مهدی (عج )، چاپ اوّل ، قم ، 1409 ق .
دانشنامه امام علی (علیه السلام) زیر نظر علی اکبر رشاد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1380 ش .
الدروع الواقیه، سیّد علیبن موسیبن طاووس ، مؤسسه آل البیت (علیه السلام)، چاپ اوّل ، بیروت ، 1414 ق .
رجال النجاشی، احمدبن علی نجاشی ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ ششم ، قم ، 1362 ش .
الرسائل الاعتقادیه، محمّد اسماعیل مازندرانی خاجوئی ، تحقیق سیّد مهدی رجایی ، دارالکتاب الاسلامی ، قم ، 1411 ق . (رساله بشارات الشیعه ، رسالة منیرة الرفقه الناجیة عن غیرهم ).
رسائل الشهید الاول، «رساله الاربعینیة »، تحقیق بوستان کتاب ، قم ، چاپ اوّل ، قم ، 1381 ش .
رسائل الشهید الاول، شهید اوّل ، بوستان کتاب قم ، چاپ قم ، 1423 ق .
رسائل الشهید الثانی، شهید ثانی ، تحقیق رضا مختاری ، بوستان کتاب قم ، چاپ اوّل ، قم ، 1422 قمری (الاسطنبولیه فی الواجبات العینیه )
رسالة فی الحبط و التکفیر، محمّد باقر ملکی میانجی ، مخطوط .
الرشاد فی المعاد، محمّدباقر ملکی میانجی ، مخطوط .
روضةالواعظین و بصیرة المتعظین، محمّدبن فتّال نیشابوری ، المکتبة الحیدریة ، نجف ، 1386 ق ، افست انتشارات الشریف الرضی ، چاپ دوم ، قم ، 1375 ش .
الروضة من الکافی یا گلستان آلمحمّد، شیخ کلینی ، ترجمه و شرح سیّد هاشم رسولی محلاتی ، ناشر علیمه اسلامیه ، چاپ اوّل ، تهران ، 1364 ش .
ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد الساجدین، سیّد علیخان مدنی شیرازی ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ دوم ، قم ، 1413ق و چاپ سنگی این اثر.
ریحانة الادب، محمّد علی مدرس ، نشر خیام ، تبریز، بیتا.
سعد السعود للنفوس، سیّد علیبن موسیبن طاووس ، بوستان کتاب ، چاپ اوّل ، قم ، 1422 ق .
شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، محقّق حلّی ، باتعلیقه سیّد صادق شیرازی ، مؤسسة الوفاء، چاپ سوم ، بیروت ، 1403 ق (ناشر انتشارات استقلال تهران ).
شرح البدایة فی علم الدرایة (الرعایة فی شرح الدرایه )، شهید ثانی ، تصحیح سیّد محمّدرضا حسینی جلالی ، انتشارات فیروزآبادی ، قم ، 1414 ق .
شرحالمواقف، عضدالدین ایجی ، شرح از میر سیّد شریف جرجانی ، دارالبصائر، چاپ اوّل ، قاهره ، 1429 ق .
شرح تجرید العقائد، خواجه نصیرالدین توسی ، شرح علاءالدین علی بن محمّد القوشجی ، منشورات رضی ، انتشارات بیدار، عزیزی ، چاپ افست ، سنگی ، بیجا، بیتا.
شرح غرر الحکم و درر الکلم عبدالواحدبن محمّد تمیمی آمدی ، جمال الدین محمّد خوانساری ، تصحیح و تعلیق و مقدّمه ، میر جلالالدین حسین ارموی ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1360 ش .
شرح مبسوط منظومه، درسهای شهید مطهّری ، انتشارات حکمت ، چاپ سوم ، تهران ، 1367 ش .
شرح مقاصد، سعدالدین تفتازانی ، انتشارات شریف الرضی ، چاپ اوّل ، قم ، سال 1370 ـ 1371 ش .
الشفاء، ابن سینا، کنگره هزاره شیخ الرئیس ، قاهره ، 1380 ق (انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی ، قم 1405 افست ).
الصحاح، اسماعیلبن حماد الجوهری ، تحقیق احمدبن عبدالغفور عطار، دارالعلم للملایین ، بیروت (4 جلد انتشارات امیری ، 1368 ش افست ).
صفاتالشیعه، شیخ صدوق ، انتشارات اعلمی ، تهران ، بیتا.
عارف و صوفی چه میگویند؟ جواد تهرانی ، بنیاد بعثت ، چاپ هشتم ، تهران ، 1369 ش .
العروةالوثقی، سیّد محمّدکاظم یزدی با حاشیه میرزای نائینی ، مطبعه عرفان ، صیدا ـ لبنان ، 1349 ق .
علّامه مجلسی اخباری یا اصولی، علی ملکی میانجی ، دلیل ما، چاپ اوّل ، قم ، 1385 ش .
علل الشرایع، شیخ صدوق ، مقدّمه سیّد محمّد صادق بحر العلوم ، مکتبة الحیدریه ، نجف ، 1385 ق .
عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، یحییبن حسن اسدی حلّی (ابنبطریق )، نشر اسلامی ، قم ، 1407 ق .
عوالی الئالی العزیریة فی الاحادیث الدینیه، ابن ابی جمهور احسائی ، تحقیق ، مجتبی عراقی ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1430 ق .
عین الحیوة، علّامه مجلسی ، سازمان انتشارات جاویدان ، بیجا، بیتا.
عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق ، تحقیق سیّد مهدی حسینی لاجوردی ، ناشر، رضا مشهدی ، چاپ دوم ، 1363 ش .
فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملّاصدرا، سیّد جعفر سجّادی ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1379 ش .
فرهنگ نوین (ترجمه القاموس العصری ) الیاس انطون الیاس ، اهتمام مصطفی طباطبایی ، انتشارات اسلامیّه ، چاپ دوم ، تهران ، 1354 ش .
الفضائل، ابوالفضل شاذانبن جبرئیل قمی ، تحقیق سیّد محمّد موسوی ، شیخ عبدالله صالحی ، مؤسسه ولی العصر (عج ) للدراسات الاسلامیه ، چاپ اوّل ، قم ، 1422 ق .
فلاح السائل و نجاح المسائل، سیّد علیبن موسی ابنطاووس ، دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ دوم ، قم ، 1372 ش .
فلاسفه شیعه، عبدالله نعمه ، ترجمه سیّد جعفر غضبان ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران ، 1367 ش .
القاموس المحیط، مجدالدین محمّد فیروزآبادی ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، 1420 ق .
قواعد المرام فی علم الکلام، ابن میثم بحرانی ، تحقیق سیّداحمد حسینی ، اهتمام سیّد محمود مرعشی نجفی ، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی ، چاپ دوم ، قم ، 1406 ق .
القواعد و الفوائد فی الفقه و الاصول و العربیه، شهید اوّل ، تحقیق عبدالهادی الحکیم ، منشورات مکتبة المفید، قم ، بیتا.
الکافی، شیخ کلینی ، تصحیح علی اکبر غفاری ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ چهارم ، تهران ، 1365 ش .
کتاب الطهارة، شیخ انصاری ، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری ، چاپ اوّل ، قم ، 1409 ق .
کتاب العرشیة، صدرالدین محمّد شیرازی ، ترجمه غلامحسین آهنی [اصل کتاب و ترجمه جدا از هم]، انتشارات مهدوی ، اصفهان ، بیتا.
کتاب العین، خلیلبن احمد فراهیدی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، بیتا.
کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، شیخ جعفر کاشف الغطا، چاپ قدیم سنگی . چاپ دیگر: دفتر تبلیغات اسلامی ، حوزه علمیّه قم ، قم .
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد با تعلیقات حسن حسنزاده آملی ، موسسه نشر اسلامی ، چاپ چهارم ، قم ، 1413 ق .
کفایة الموحّدین، سیّد اسماعیل طبرسی نوری ، انتشارات علمیّه اسلامیه ، بیجا، بیتا.
کلم الطیب در عقاید حقه، سیّد عبدالحسین طیب ، چاپ سوم ، بیجا. بیتا.
کمالالدین و تمامالنعمة، شیخ صدوق ، تصحیح علیاکبر غفّاری ، نشر اسلامیّه ، تهران ، 1395 ق .
گناهان کبیره، سیّد عبدالحسین دستغیب ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ 22، قم ، 1388 ش .
گوهر مراد، فیاض لاهیجی ، نشر سایه ، چاپ اوّل ، تهران ، 1383 ش .
لسان العرب، محمّدبن مکرم المصری (ابن منظور)، دار صادر، بیروت . بیتا.
لطائف غیبیه (آیات العقاید)، میرسید احمدبن زین العابدین علوی عاملی به اهتمام سیّد جمالالدین میردامادی ، مکتب السیّد الداماد، بیجا، 1393 ق .
اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیه، فاضل مقداد سیوری ، تحقیق سید محمّدعلی قاضی طباطبایی ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ دوم ، قم ، 1422 ق .
المبدا و المعاد فی الحکمة المتعالیة، صدرالدین محمّد شیرازی تصحیح و تحقیق محمّد ذبیحی ، جعفرشاه نظری ، به اشراف سیّد محمّد خامنهای ، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اوّل ، تهران ، 1381 ش .
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضلبن حسن طبرسی ، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم ، تهران ، 1372 ش .
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 4، انتشارات صدرا، چاپ هشتم ، تهران قم ، 1384 ش .
مجموعه رسائل اعتقادی (رساله بهشت و دوزخ ) علّامه مجلسی ، تحقیق مهدی رجایی ، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ، مشهد، 1368 ش .
المحاسن، احمدبن محمّدبن خالد برقی ، تصحیح سیّد جلالالدین حسینی ارموی ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ دوم ، قم ، 1371 ق .
مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، علّامه مجلسی ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپ دوم ، تهران ، 1404 ق .
مروج الذهب و معادن الجوهر، علیبن حسین مسعودی ، دارالاندلس ، چاپ دوم ، بیروت ، 1393 ق .
مستمسک العروة الوثقی، سیّد محسن طباطبایی حکیم ، مؤسسه دار التفسیر، چاپ اوّل ، قم ، 1416 ق .
مصباح الفقاهه، سیّد ابوالقاسم خویی ، تقریر شیخ محمّدعلی توحیدی تبریزی ، مؤسسه انصاریان ، قم ، 1417 ق .
مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، شیخ توسی ، تحقیق علیاصغر مروارید، ناشر موسسه فقه الشیعه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411 ق .
المطالب العالیة من العلم الاهی، فخر رازی ، تحقیق احمد حجازی السقا، دارالکتاب ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1407 ق .
معاد، تقریرات دروس سیّد جعفر سیّدان . جعفر فاضل ، نشر آفتاب عالمتاب ، مشهد مقدّس ، 1389 ش .
معاد، سیّد عبدالحسین دستغیب ، انتشارات دارالکتاب ، قم ، بیتا.
معاد از دیدگاه قرآن و حدیث و عقل، حسین ربانی میانجی ، به کوشش ابراهیم ربانی ، چاپ دوم ، بی جا، 1414 ق .
معاد انسان و جهان، جعفر سبحانی ، انتشارات مکتب اسلام ، چاپ دوم ، بی جا، 1373 ش .
معالم الزلفی فی معارف النشاة الاولی و الاخری، نشر انصاریان ، چاپ اوّل ، قم ، 1424 ق .
معانی الاخبار، شیخ صدوق ، تحقیق علی اکبر غفاری ، دارالمعرفه ، بیروت ، 1399 ق .
معجمالبلدان، یاقوت حموی ، دار صادر، دار بیروت ، بیروت ، 1388 ق .
معجم مقاییس اللغة، احمدبن فارس ، تحقیق عبدالسلام محمّد هارون ، مکتبه مصطفی الحلبی ، چاپ دوم ، مصر، 1390 ق .
مفاتیح الغیب یا التفسیر الکبیر، فخرالدین رازی ، دارالکتب العلمیه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1421 ق .
المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی ، تحقیق محمّد سیّد کیلانی ، المکتبه المرتضویة ، تهران ، بیتا.
مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، ابوالحسن اشعری ، تحقیق نواف الجراح ، دار صادر، چاپ دوم ، بیروت ، 1429 ق .
مکارم الاخلاق، فضلبن حسن طبرسی ، ترجمه سیّد ابراهیم میرباقری ، فراهانی ، چاپ دوم ، تهران ، 1365 ش .
الملل و النحل، محمّدبن عبدالکریم شهرستانی ، تصحیح صلاح الدین الهواری ، دارمکتبة العملال ، بیروت ، 1998 م .
مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندرانی ، انتشارات علّامه ، قم ، بیتا.
مناهج البیان فی تفسیر القرآن، محمّد باقر ملکی میانجی ، ا نتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل (در 6 جلد)، تهران ، 1414 تا 1418 ق .
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق ، تصحیح علی اکبر غفاری ، مؤسسه نشر اسلامی ، چاپ دوم ، قم ، 1404 ق .
منهاج الصالحین، سیّد ابوالقاسم خویی با حواشی حسین وحید خراسانی ، ناشر مدرسه باقرالعلوم (علیه السلام)، قم ، بیتا.
المیزان فی تفسیر القرآن، سیّد محمّد حسین طباطبایی ، ناشر اسماعیلیان ، چاپ سوم ، بی جا، 1393 ق .
النوادر، فضل الله بن علی راوندی کاشانی ، تحقیق سیّد علیرضا عسکری ، دارالحدیث ، چاپ اوّل ، قم ، 1377 ش .
نهایة الاکمال فیما به تقبل الاعمال، سیّد هاشم بحرانی ، تصحیح عبدالله الغفرانی ، انتشارات تاسوعا، مشهد مقدّس ، 1421 ق .
النهایة فی غریب الحدیث، مبارکبن محمّد مشهور به ابن اثیر جزری ، تحقیق طاهر احمد الزاوی ، محمود محمّد الطناحی ، انتشارات اسماعیلیان ، چاپ چهارم ، قم ، 1367 ش .
وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمّد بن حسن حرّ عاملی ، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث ، چاپ اوّل ، قم ، 1409 ق .