ghaemiyeh.com
سرشناسه : نعیمالدینخانی، علی
عنوان و نام پدیدآور : زیور هستی/ مولفان علی نعیمالدینخانی، حوریه عظیمی، زهرا اردستانی.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ح،.ص ۲۲۰
فروست : مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیه السلام و مکانت فرهنگی قم: ۳۰.
شابک : ۹۵۰۰۰ ریال: 964-8567-14-x
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : این کتاب بهمناسبت کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۲۰ - ۲۱۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : معصومه(س)بنت موسیکاظم(ع)، ۱۸۳؟ - ۲۰۱؟ق.
موضوع : معصومه(س)بنت موسی کاظم(ع)، ۱۸۳؟ - ۲۰۱؟ق. -- کنگرهها.
موضوع : قم -- تاریخ
شناسه افزوده : عظیمی، حوریه، - ۱۳۵۵
شناسه افزوده : اردستانی، زهرا، - ۱۳۴۸
شناسه افزوده : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم (۱۳۸۳:قم)
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۲/۲/م۶ن۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۳۱۱۴۸
زیور هستی
مؤلفان:
علی نعیمالدین خانی
حوریه عظیمی
زهرا اردستانی
بهمناسبت کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم
زیور هستی
نویسندگان: علی نعیمالدین خانی ـ حوریه عظیمی ـ زهرا اردستانی
صفحهآرا: محمدعلی محمدی
ناشر: زائر ـ آستانه مقدّسه قم
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
نوبت چاپ: اوّل ـ 1383
شمارگان: 1000 نسخه
بهاء: 9500 تومان
شابک: x-14-8567-964
کلیه حقوق نشر برای آستانه مقدّسه قم محفوظ است.
مرکز پخش: قم، میدان شهداء (چهار راه بیمارستان)
تلفن: 7742519 ص.پ. 3597-37185
ص: 0
مقدمه کنگره··· 1
قصیده امام خمینی قدسسره
12-5
مدیحه نوریْنِ نیّریْن فاطمه مَعصومه سَلامُ الله علیهما··· 7
تجلّی نور (شرح و تحلیل قصیده عرفانی امام خمینی قدسسره )
114-13
طلیعه··· 15
مشکات اوّل: منزلت و منقبت معنوی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ··· 19
ازلی و ابدی··· 20
تجلّی آیت رحمت··· 24
فیض مقدس··· 27
عصمت فاطمی··· 29
مظهر سرّ مختفی··· 31
واجب ممکننما··· 36
یگانه واسطه فیض··· 38
8 . سلسله نورانی··· 39
مشکات دوم: تجلّی نور قدس فاطمی در وجود حضرت معصومه علیهاالسلام ··· 43
فروغ مشیّت··· 43
زیور دوشیزگان··· 46
نور هدایت··· 47
حقیقت هستی··· 49
عصاره رسالت و ولایت··· 53
معجزه ولایی··· 58
یگانههای آفرینش··· 60
مشکات سوم: فضایل حمیده و خصال ستوده فاطمه رسالت و ولایت··· 65
علم و حلم الهی··· 66
خطاب و عتاب ربوبی··· 69
عزّت انبیا و شوکت اولیا··· 71
کعبه جلال و مشعر جمال··· 73
مرآت تمامنمای الهی··· 76
طریقت مستقیم الهی··· 77
حجاب عصمت و نقاب عفّت··· 79
مسند نشین سریر حقیقت··· 81
پرتو جمال و سایه جلال··· 82
مشکات چهارم: کریمه اهل بیت علیهمالسلام و مکانت معنوی قم··· 87
روشناییبخش قم··· 87
منزلت بهشتی··· 89
رَشک برین··· 93
افتخار آفرینش··· 95
مأوای خلایق··· 98
برترین ترنّـم عشـق (حسن ختام)··· 101
فهرست منابع··· 109
سیمای عرفانی حضرت معصومه علیهاالسّلام از دیدگاه امام خمینی قدسسره
170-115
مقدمه··· 117
انسان کامل، مظهر ازلیت و ابدیت حق تعالی··· 118
انسان کامل، مظهر رحمت و قدرت الهی··· 120
انسان کامل، بستر فیض مقدس··· 122
معصومیت حضرت معصومه علیهاالسلام ··· 123
حضرت معصومه علیهاالسلام نور خدا در آسمانها و زمین··· 125
انسان کامل، شعاع نور حق··· 127
مظاهر نور حق··· 134
همه موجودات عینی به منزله اعضا و جوارح انسان کامل هستند··· 137
فاطمه علیهاالسلام کوکب دری··· 139
غفلت شیطان از نور آدم علیهالسلام ··· 141
بقای عالم امکان به وجود انسان کامل··· 143
جوهریت اشیا به واسطه انسان کامل··· 146
افضلیت اهل بیت بر انبیای قبل از حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 148
معجزه فعلی حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام ··· 152
انسان کامل، کعبه اسما··· 154
حضرت معصومه علیهاالسلام مشعر ملک کبریایی··· 158
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام آینه تمام نمای حق··· 159
عالم امکان، رشحهای از رشحات انسان کامل··· 163
قم و عرش الهی··· 164
فهرست منابع··· 167
حضرت معصومه علیها السلام تجلّی انسان کامل
171
مقدمه··· 173
شرح قصیده··· 177
منابع··· 219
ص: 0
حضرت امام صادق علیهالسلام :
«حرم ما اهل بیت علیهمالسلام ، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن میشود، بهشت بر هر که اورا زیارت کند، واجب میگردد»(1).
قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهمالسلام » مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی در قیام و رکوع و سجود شناخته شدهاند(2)، و در آرمان شهر اسلامی گرد حضرت مهدی علیهالسلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی الله را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته شهر قم محل محدّثان بزرگ و معبد و سجدهگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده، امروزه نیز پرچمدار فرهنگ ناب فقه جعفری علیهالسلام و معنویت و عرفان بوده و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی
میزبانی میکند. آری، «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(1)».
قم، شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهمالسلام پایهگذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهمالسلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کردهاند(2).
از هنگامی که شهر قم، مسکن حضرت ستی، فاطمه معصومه علیهاالسلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح رضوان الله علیه، از نوّاب اربعه، تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(3). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه، در این شهر و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان و زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهمالسلام در این شهر است.
از آنجا که سال 1383 ه .ش. با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهر ـ که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است ـ مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج
فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیة الله مسعودی دامعزه «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:
الف. حضرت معصومه علیهاالسلام و آستانه مقدسه؛
ب. قم و فرهنگ تشیّع؛
ج. حوزه علمیه قم؛
د. انقلاب اسلامی در قم،
با محوریّت آستانه مقدّسه، دهها جلد کتاب در موضوعات فوق که اکثر آنها جنبه تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی دارد و توسط محققان تألیف و تصحیح شده، اهتمام ورزیده است.
آثاری که در محورهای فوق تدوین و نگارش یافته تنها قدم کوچکی است که میتواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیقی باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.
امام خمینی رضوان الله علیه قصیدهای در مدح حضرت معصومه سلام الله علیه دارد که ابعاد وجودی و عرفانی آن حضرت را با اصطلاحات عرفانی و مقایسه با حضرت زهراء سلام الله علیها بیان کرده است. نظر به اهمیت والای این شعر و مشکل بودن مباحث عرفان نظری برای نوع مخاطبان، سه نفر از فرهیختگان ادب و عرفان به شرح این قصیده پرداختهاند که مجموع آنها در این دفتر تقدیم خوانندگان میشود.
در اینجا وظیفه خود میدانم از تولیت آستانه مقدسه، حضرت آیة الله مسعودی، معاون محترم اداری مالی آستانه، جناب آقای فقیه میرزایی و مدیریت فرهنگی آستانه که تلاش فراوانی در این امر داشتهاند و مؤلفان اثر حاضر، سرکار خانم زهرا اردستانی، سرکار خانم حوریه عظیمی و جناب آقای علی نعیمالدین خانی نهایت امتنان و سپاس را بنمایم.
بر خود لازم میدانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام نبود، از برداشتن کوچکترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.
و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب.
احمد عابـدی
دبیر کنگره
مدیحه نوریْنِ نیّریْن حضرت فاطمه زهرا
و حضرت فاطمه مَعصومه سَلامُ الله علیهما
ای ازلیّت به تربت تو مُخمّر وی اَبدیّت به طَلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوه تو هویدا رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت همْ بسترا به فیض مقدس لطفت همْ ـ بالشا به صَدر مُصَدَّر
عِصْمَتِ تو تا کشید پَرده به اجسام عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوه تو نور ایزدی را مَجْلی عصمتِ تو سرِّ مُختفی را مَظهَر
گویم واجب تو را نه آنَتْ رُتبت خوانم ممکن تو را ز مُمکِن بَرتر
ممکن اندر لباسِ واجب پیدا واجبی اندر رَدای امکان مَظْهَر
ممکن امّا چه ممکن، علّتِ امکان واجب امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن امّا یگانه واسطه فیض فیض به مِهْتر رسد وَ زان پس کهتر
ممکن امّا نمودِ، هستی از وی ممکن امّا ز مُمْکِناتْ فزونتر
وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رَسول اکرم پیدا کرد تجلّی ز وی به حیدر صفدر
وزوی تابان شده به حضرت زهرا اینک ظاهر ز دُختِ موسیِ جعفر
این است آن نور کز مشیّت «کن» کرد عالم، آنکو به عالم است مُنوّر
این است آن نور کز تجلّی قدرت داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِرویِ مُمکِناتْ جُمله از این نور گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوه این خود عَرَض نمود عَرَض را ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسی مریم به پیشگاهش دَربان موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان فرا شده بر دار وین یک چون قاپقان معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش از پی تکمیل نفس آمده مُضطر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ وین یک «تورات» را بخوانَد از بر
گر که نگفتی امام، هستم بر خلق موسیِ جعفر ولیِّ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رَسول خدایَست مُعجزهاش میبُوَد، همانا دختر
دختر جُز فاطمه نیاید چون این صُلْبِ پدر را وهم مَشیمه مادر
دختر چون این دو از مَشیمه قدرت نامد و ناید دگر هَماره مُقدّر
آن یک امواج علم را شده مبدأ وین یک افواج حلم را شده مَصْدَر
آن یک موجود از خطابش مَجْلی وین یک مَعدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک بَر فرق انبیا شده تارک وین یک اندر سرْ اولیا را مغفِر
آن یک دَر عالم جلالت «کعبه» وین یک در مُلک کبریایی «مشْعَر»
«لَمْ یَلِد»م بسته لب و گر نه بگفتم دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع وین یک مُلکِ جَهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک حِجابِ عصمت ایزد مِعْجَرِ این یک نقابِ عفّتِ داور
آن یک بر مُلک لا یَزالی تارُک وین یک بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد سایهای از قهر این جحیمِ مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سَماوی رَشْحهای از فیضِ این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزیّن صفحه قم را نموده این یک انور
خاک قم این کرده از شرافتِ جنّت آب مدینه نموده آن یک کوثر
عرصه قم غیرت بهشت بَرین است بلکه بهشتش یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر شاید گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی عجب خاک! آبروی خلایق ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیده «هندی» شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی «ای بجلالت ز آفرینش بَرتر»
وین یک قمری نمط هماره نگفتی «ایکه جهان از رُخ تو گشته منوّر»
شرح و تحلیل قصیده عرفانی امام خمینی ـ قدس سره ـ
علی نعیم الدّین خانی
حمد و سپاس بینهایت، خداوند رحمانی را سزاست که در مقام ربوبیت، قلم را آفرید تا دستان مطهر ولایت به تحریر حقایق کمال و ترسیم لطایف جمال بنشیند و حدیث عشق و معرفت را در گوش دل عاشقان معنا و عارفان ولا بسراید. هم اینک که به عنایت و تفضل ربّ شریف و مدد انفاس قدسی روح پاک خدا، خمینی عزیز ـ قدّس سرّه ـ توفیق آن حاصل شد که در راستای برگزاری «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» سطوری چند بنگارم، خلوص و صداقت در نیت را از محضر کبریایی پروردگار کریمم خواستارم و لطف و نظر کریمه اهل بیت علیهمالسلام را خالصانه مسألت دارم.
در این مقاله، به لطف ربوبی و استعانت از پیشگاه رحمانی به شرح و تحلیل قصیده عرفانی امام خمینی ـ قدس سره ـ که آن را در مدح دو نور قدسی فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهماالسلام سرودهاند، میپردازم و در حدّ بضاعت خویش به تبیین شمهای از معارف و لطایف عرضهشده در این قصیده ارزشمند معنوی همت میگمارم و از آنجا که فاطمه اطهر علیهاالسلام در لسان روایات نورانی به مشکات منوّر الهی تعبیر شده است،(1)این نوشتار را تحت عنوان «تجلّی نور» و در طیّ چهار مشکات ارائه مینمایم.
از این رو، در مشکات اوّل، مناقب معنوی و آسمانی حضرت
1) 1. «تفسیر علی بن ابراهیم قمی» ج 2، ص 102. امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَـلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ»فرمود: «اَلْمِشْـکاةُ فاطِمَة ...؛ منظور از مشکات (چراغدان)، فاطمه است».
فاطمه معصومه علیهاالسلام را توصیف نموده، در مشکات دوم، به بیان تجلّی نور فاطمه اطهر علیهاالسلام در ضمیر مطهر فاطمه ثانی علیهاالسلام و اسراری چند درباره عظمت غیبی و روحانی این نور قدسی مبادرت میورزم. در مشکات سوم که بیانگر اوصاف حمیده این دو بانوی بزرگ آفرینش میباشد، گوشهای از فضایل ستوده ایشان را برشمرده، در مشکات آخر نیز به ارائـه برکات وجود دردانه عصمت و طهارت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و آثار پر خیر و برکت این جلوه جمیل رحیمی بر شهر مقدس قم و اهل راستین آن، میپردازم.
در دیوان شعری امام خمینی ـ قدس سره ـ مجموعاً سه قصیده وجود دارد که از آن جمله، قصیده «مدیحـه نورَیْـن نَیِّـرَیْن، فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهما السلام» میباشد که حضرت امام آن را طیّ 44 بیت در فاصله سالهای 1324 ـ 1309 ش. مطابق با 1355ـ 1340 ق. سرودهاند.(1)سبک امام در قصیدهسرایی تلفیقی از سبک عراقی و خراسانی است؛ ولی سبک اخیر در قصاید ایشان غلبه دارد. از نشانههای سبک عراقی، صنایع بدیعی است که در قصیدههای امام به کار رفته است و از مشخصات سبک خراسانی سادگی الفاظ، روانی فکر، خالی بودن از تخیلات دور از ذهن، کمی لغات دشوار و عدم ارائـه صنایع ادبی است.(2)به هر حال، قصیده مورد بحث، سرشار از مضامین بلند عارفانه و اسرار شگرف معنوی در رسای گوهر درخشان
صدف وجود، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است که به نوعی گویای مقام و منزلت والای زن در آیین مبین اسلام ناب محمدی و بیانگر نگرش و اندیشه سترگ امام راحل دراینباره میباشد.
امید است که در پرتو تمسک به رهنمودهای ماندگار و سیره ولایی آن یار سفر کرده، به زیور شناخت و بصیرت دینی نایل آییم و از رهگذر بینش عمیق عرفانی، به زیارت مقربان حق بشتابیم و در حرم امن اهل بیت علیهمالسلام ، طائف کعبه جمال گردیم و خاک آستان کاملان وادی توحید را توتیای دیده سازیم و زبان به ستایش و ثنای انوار قدسی قمر ولایت بگشاییم. اگر چه قلم این حقیر در شرح کلمات طیبه آن امام عارفان، ناتوان، و در بیان مناقب و عظایم کریمه اهل بیت علیهمالسلام ، عاجز است، اما خاکبوسی آن رواق دلستان، پیوسته آرزوی این کمترین است و تلألؤ مهتاب جمیل جمالش، همواره فروغ چشمان منتظر و تمنای قلب نیازمندم میباشد.
الفاظ در معانی مدح تو قاصر است ای نازنین که جسم تو باشد روان قم
چشم دلم ز گرد ضریح تو روشن است آری چو توتیا بود این ارمغان قم(1)
و اینک، پیش از تحلیل اشعار سرشار از اسرار آن امام همام سرآغاز سخن را با کلامی از پیشوای فرزانه و رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیة الله خامنهای ـ مد ظله العالی ـ زینت میبخشیم :
1) 1. «فروغی از کوثر» ص 87 (شعر از حیدر معجزه به نام «درّ پر بهاء»).
«قم، شهر محبوب، شهر قیام و انقلاب، شهر علم و اجتهاد، شهر ولایت و امامت، شهر حوزه علمیه، شهر علماء بزرگ، پرورشگاه تاریخی و فراموش نشدنی امام بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی خمینی ـ قدس سره ـ، شهر مراجع عظیم الشأن، شهر محدّثان و فقیهان و عالمان و مفسّران و مؤلفان بزرگ اسلام... . در این شهر عزیز، سه نقطه برجسته در میان این همه نقاط روشن، چشم را به خود جلب میکند: اوّل، حرم مطهر و مضجع شریف حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است؛ آن بزرگواری که این سرچشمه جوشان و خروشان، نخستین بار از کنار مرقد او جوشید و برکاتش به همه عالم و بهخصوص به دنیای اسلام رسید.
دوم، علم و فقاهت و حدیث است که این شهر پرچمدار آن بوده است. حوزه علمیهای که از هزار و دویست سال قبل تا امروز در این شهر مقدس همیشه پابرجا بوده است. علماء بزرگ، فقهاء بزرگ، فلاسفه باارزش، محدّثان عالیمقام و مؤلفان عالیقدر از این شهر برخاستند، یا به این شهر پناه آوردند و در زیر پرتو مطهر پاره تن امامت و ولایت، یعنی حضرت معصومه علیهاالسلام اقامت گزیدند.
نقطه سوم، برجستگی شما مردم مؤمن و شجاع و آگاه و زمانشناس این شهر است. در اوّلی که این نهضت پا به عرصه وجود گذاشت، مردم این شهر بودند که پاسخ گفتند و دست یاری به سوی امام دراز کردند».(1)
علی نعیم الدین خانی
1) 1. سخنان رهبر معظم انقلاب در اجتماع مردم قم، 14/7/1379.
در این مشکات، به بیان مرتبت روحانی و منزلت آسمانی فاطمه معصومه علیهاالسلام از زبان سلاله پاک بتول و محرم آل رسول، حضرت امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ میپردازیم. حضرت امام در ده بیت نخست با عالیترین تعابیر و بلندترین مضامین عرفانی، به بیان مناقب ملکوتی و فضایل قدسی این بانوی گرامی پرداخته که در نوع خود بینظیر است. گفتنی است که آنچه در خلال این مقاله برای سیّده زنان عالمین، حضرت زهرا علیهاالسلام برمیشماریم، بالتّبع در مورد شأن و منزلت کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز جاری است و هر چه از عظایم و فضایل در رسای زهره آسمان ولایت و عصمت عرضه میگردد، در مرآت تمامنمای فاطمه ثانی علیهاالسلام جلوهای آشکار و نقشی ماندگار دارد؛ چرا که این دو وجود الهی، یک نور واحدند که در دو کالبد مقدس جلوهگر شدهاند.
اخت رضا آن که بر قضاست مقدّر فاطمه آن که بود به فاطمه همسر
بهر نبی کرد حق دو فاطمه خلقت هر دو به معنی یکی ولی به دو صورت(1)
(1) ای ازلیّت به تربت تو مخمّر وی ابدیّت به طلعت تو مقرّر
ترجمه:
(1) ای کسی که دیرینگی و همیشگی، با خاک پاک وجود تو سرشته شده! و ای کسی که جاودانگی و پایندگی، با طلوع وجود تو محقق گشته و قرار و ثبات یافته است!
شرح و تحلیل:
حضرت امام در اوّلین بیت قصیده خود به این نکته پرداخته که ازلیّت با تربت فاطمی تخمیر شده است. همان گونه که پیکر پاک آدم صفی الله علیهالسلام ، در اربعینی خجسته به دو دست جلال و جمال ربوبی با زلال قدس فاطمی سرشته شد و نشأه انسانی شکل گرفت و صورت الهی رخ نمود؛ «خَمَّرْتُ طِینَةَ آدَمَ بِیَدی أَرْبَعِینَ صَباحا؛(2)گل آدم را با دو دستم در چهل صبح سرشتم» ، قبل از ظهور آفرینش و تجلّی اسما و صفات الهی نیز، آنچه باعث جلوهگشایی ذات احدی گردید، حبّ ذاتی بود
و این حبّ ذاتی، همان حقیقت فاطمی است که ازلیّت با آن تخمیر شده است.
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد که: «أَیْنَ کانَ رَبُّنا قَبْلَ خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْأرْض؛ پروردگار ما پیش از آفرینش موجودات، کجا بود؟» حضرت صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود: «کانَ فِی عَمآءٍ ما فَوْقَهُ هَواءٌ وَ ما تَحْتَهُ هَواءٌ؛(1)در عماء بود که در بالا و پایینش هوا وجود داشت».
«عَماء» در لغت به معنای ابر مرتفع و رقیقی است که میان آسمان و زمین حایل میشود و انباشته از باران است.(2)حضرت امام در بیان حقیقت عماء میفرماید:
«أنَّ حَقیقَتَها عِبارةٌ عَنِ الْفَیْضِ الأقْدَسِ و التَّجَلِّی الْغَیْبِی الأَحَدِی الأوَّل، و هُوَ باطنُ الإسْمِ اللهِ الأعْظَم مِنْ حَیْثُ وِجْهَتِهِ الغَیْبِیّة وَظاهِرُه حَضْرةُ الإسْمِ اللهِ مِن حَیْثُ أَحَدِیّة جَمْعِ الأسْماء الإِلهیّة؛(3)همانا حقیقت عماء، عبارت است از: فیض اقدس و تجلّی غیبی احدی اوّل. و آن، باطن اسم اعظم الله است از جهت وجهه غیبیاش. و ظاهر آن، حضرت اسم الله است از جهت احدیت جمع اسما الهی».
بنابراین، حقیقت عماء، فیض اقدس است و آن، اوّلین تجلّی غیبی
1) 1. همان، ج 1، ص 54، ح 79. این روایت در کتاب «الصراط المستقیم» ج 3، ص 235 و «الطرائف» ج 2، ص 354 بدین شکل آمده است: «این کان ربّنا قبل ان یخلق الخلق؟ قال: فی غمام تحته هواء و فوقه هواء».
2) 2. «فرهنگ نوین» ذیل کلمه عماء: ابر بلند برآمده تو بر تو، ابر بارنده یا ابر بر کوه نشسته؛ «فرهنگ عمید» ذیل واژه عماء: ابر مرتفع، ابر بلند برآمده، ابر پرباران.
3) 3. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس» ص 291.
احدی میباشد که دو حیثیت دارد: یکی جهت غیبی آن، که باطن اسم اعظم الله تعالی است و دیگری جهت ظهوری آن، که حضرت اسم اعظم الله است از نظر احدیت جمعی یا جامعیت در اسماء الهی. آنچه در این میان، مقـام و مـرتبـت معنوی فـاطمه معصومه علیهاالسلام را روشـن میسازد، ادامـه بیان بسیار لطیـف و دقیـق امام است که میفرماید: تمامی اسما و حقایق الهی نیز دارای این دو حیثیت غیبی و ظهوری میباشند، مانند کره ماه که نیمهای از آن، تاریک و نیمه دیگر، روشن است. از جمله این حقایق، عماء است که وجهه غیبی آن را «فیض اقدس» مینامیم و وجهه ظاهریاش را «فیض مقدس» یا تجلّی ظهوری و فعلی میگوییم.(1)
اما حقیقت فاطمی که ازلیّت با آن سرشته شده، همان تجلّی اوّل احدی در مقام غیبی و آب زلال نهفته در ابر رقیق و بارانزای غیب احدی است که ازلیّت با آن تخمیر شده تا ظهوری مقدّس و جلوهای مبارک به ثمر بنشیند. از این رو، چون این حقیقت ازلی یا فیض اقدس در اسم اعظم الله جلوه کرد، مایه بسط وجود گردید و به یمن فروغ حُسنش اسما و صفات الهی جلوهگر شدند. و این چنین، اساس و بنیان وجود بر حقیقت غیبی فاطمی استوار گشت و تمامی اسماء الله علاوه بر صبغه شهودی و ظهوریشان از جنبه باطنی و غیبی نیز برخوردار گردیدند و در واقع، آنچه موجبات حیات و شکوفایی وجود را فراهم ساخته، همین وجهه مکنون و غیبی آنهاست.
1) 1. ر.ک: همان، صص 293 ـ 292.
در مثال، ابر سفید و بارانزایی که در درونش قطرات حیاتبخش آب پنهان شده، به هنگام بارش، بذرهای نهفته در دل خاک را روح زندگی میبخشد و سبب تجلّی نباتات ارض میگردد و مایه رشد و پویایی موجودات را فراهم مینماید: «وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»؛(1)«و قرار دادیم از آب، هر چیز زندهای را». افزون بر این، همان گونه که ظهورات ارض به موجب آب رخ مینماید، استقرار و دوام آنها نیز وابسته و مرهون وجود آب است.
حقیقت لطیف و زلال فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز این چنین است؛ هم ازلیّت به یمن تربت مرطوب فاطمی (حقیقت غیبی) تخمیر شده و موجب تجلّی اسما و صفات الهی گردیده، هم ابدیّت و پایندگی به واسطه طلوع زهره فاطمی محقق شده است. تعبیر به «تربت» در مصرع اوّل، و «طلعت» در مصرع دوم، از آن روست که حقیقت فاطمی در ازل و پیش از ظهور موجودات، چون قطرات نهفته در ابر، مستور بوده است؛ چنان که حقایق خاک نیز قبل از رویش گیاهان پوشیده است.اما پس از ظهور خلقت، آنچه پیشتر در گنجینه ذات نهان بود، اینک ظاهر و آشکار گشته است و از سوی دیگر، جاودانگی و حیات این ظهورات الهی نیز در گرو طلعت عالمتاب فاطمی است؛ به بیان دیگر، به موجب حقیقت پاک فاطمه معصومه علیهاالسلام ازلیّت تخمیر شده، و به یمن طلعت قدس حضرتش، وجه همیشه باقی حق آشکار گردیده است و هر موجودی که بتواند این فروغ آسمانی را در باطن خویش به تلألؤ
1) 1. سوره انبیاء: 21، آیه 30.
درآورد، به منقبت جاودانگی نایل گشته، ثبات و قراری پاینده و حیاتی جاوید و فرخنده مییابد. امیر مؤمنان، علی علیهالسلام ، این مظهر تامّ رحمانیّت و ساقی عاشقان ولایت که زهره رحیمیت فاطمی در باطن مطهرش به تمامه طالع گردیده، میفرماید: «أَنَا حَیٌّ لا أَمُوتُ؛(1)من زندهای هستم که نمیمیرم».
(2) آیت رحمت زجلوه تو هویدا رایت قدرت در آستین تو مضمَر
ترجمه:
(2) ای فاطمه! نشانه رحمت خداوندی به یمن ظهور تو آشکار شده و نشانه و علامت قدرت و سطوت الهی در وجود تو پنهان گشته است.
شرح و تحلیل:
همان طور که در عالم ظاهر، بارش باران بهاری و جریان چشمهساران در روی زمین، موجب سرسبزی و حیات میگردد، فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز زمزم جوشیده از ذات خدای احدی و باران ریزان ابر رحمت الهی است که با ظهور خویش بساط فیض و رحمت را برای مخلوقات هستی گسترده و ابر عنایتش پیوسته سرای وجود را فیضبخشی میکند.
در اعتقاد اندیشمندان و متفکران اسلامی، قدرت و توانمندی در
1) 1. «المناقب» ج 2، ص 385.
انجام هر کاری، نتیجه علم و آگاهی است و آن که در عمل و اراده گرفتار تردید و ناتوانی است، از علم و بصیرت یقینی حظّی نبرده است.(1)پس هر کسی که شناختش بیشتر باشد، از قدرت افزونتری نیز برخوردار خواهد بود؛ آنان که در عرصه دنیا بر قدرتهای مادی تسلط یافتهاند و به فنّاوریهای پیشرفته ظاهری نایل شدهاند، به جهت اطلاع و آگاهیشان به رموزات و اسرار جهان طبیعت است. و در مقابل، کسانی که از معرفت قلبی و بصیرت معنوی بهره وافری بردهاند، از قدرت روحانی بالایی برخوردار بوده، گستره تصرفات و احاطه روحیشان وسعت بیشتری دارد.
از آنجا که وجود بهشتی فاطمه علیهاالسلام به دلالت حدیث «أَنَا [ الَّـتی [ مِنْ بَحْرِ عِلْمِی یَغْتَرِفُونَ»(2)دریای سرشار علم و معرفت الهی است و موجودات گیتی هر یک به اندازه ظرف وجودیشان از آن کسب فیض میکنند، گنجینه عظمت و قدرت ربّانی نیز در حرم رحیمی حضرتش مکنون شده و مفتاح کرامات روحی در محرمسرای فاطمی قرار دارد. آری، از فروغ علم و معرفت فاطمی، رحمت عالمگستر الهی و قدرت عظیم رحمانی جلوهگر است و ابر بارانزای رحمت ربوبی و صاعقه قدرت و انوار کرامت از وجود آسمانی فاطمه علیهاالسلام رخ مینماید و عرش الهی که چیزی جز علم و قدرت ربوبی نیست،(3)بر کوثر همیشه جاری
1) 1. «معارج القدس فی معارج معرفة النفس» ص 37 و بعد از آن.
2) 2. «الفضائل» ص 81، فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «من کسی هستم که از دریای علمم برمیگیرند».
3) 3. «اصول کافی» ج 1، ص 130، ح 2، فقال ابو الحسن علیهالسلام : «العرش لیس هو الله و العرش اسم علم و قدرة و عرش فیه کلّ شیء؛ عرش، خدا نیست؛ عرش، اسم علم و قدرت و سریر پادشاهی است که در آن همه چیز وجود دارد».
او قرار یافته است؛ چنان که به بیان صریح روایات اسلامی، فاطمه زهرا علیهاالسلام در سراپرده عرش رحمانی مأوا گرفته و مأمن حقیقی حضرتش جز نهانخانه غیب عرش نمیباشد.(1)
احتمال دیگری که در شرح این بیت از قصیده امام میرود، آن است که مراد از «آیت رحمت» وجود الهی نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله ، و منظور از «رایت قدرت» وجود رحمانی امیر مؤمنان علیهالسلام باشد؛ چه اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به صراحت قرآنی«وَما أَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»(2)، خورشید رحمت اَلله تعالی است و علی مرتضی علیهالسلام که به منقبت «أَسَدُ اللهِ الْغالِب»(3)زیور یافته، مظهر قدرت و سطوت ربّانی، و جلوه جلال و هیبت رحمانی است و این دو جلوه مبارک، به یمن وجود رحیمی فاطمه علیهاالسلام به ظهور رسیده و رحمت هویدای مصطفوی و قدرت مکنون علوی از حقیقت ازلی فاطمی متجلّی گردیده است: «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاْءَفْلاکَ وَلَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ وَلوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛(4)[ای محمد! [اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدم و اگر علی نبود، تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود، شما دو تن را نمیآفریدم».
(1)جودت همبسترا به فیض مقـدّس لطفت همبالشا به صدر مصـدّر ترجمه:
(3) بخشش و فیض و کرم تو همبالین فیض مقدّس است و لطف و لطافت تو هممسندِ صدرنشین هستی میباشد.
شرح و تحلیل:
به دلالت قدسی «کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ؛(2)من گنج پوشیده بودم. پس دوست داشتم که شناخته شوم» تمام اسمای الهی و به عبارتی، همه وجود(3)در گنجینه ذات حق مکنون بودهاند و آنچه باعث شد که این گنج پنهان به منصه ظهور بنشیند، حبّ ذاتی بوده است. سرکار خانم فاطمه طباطبایی در این باره میفرماید: «عشق، هم عامل خلقت و راز آفرینش محسوب میشود و هم عامل هدایت و استکمال موجودات به سوی خالق هستی؛ یعنی هم در قوس نزول کارساز است و هم در قوس صعود».(3)
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد(4)
1) 3. «سخن عشق» صص 59 ـ 58.
2) 1. «اسرار الحکم» ص 20. روایت مذکور در کتاب شرح نهج البلاغة، ج 5، ص 163 بدین گونه آمده است: «کنت کنزاً لا أعرف، فأحببت أن أعرف».
3) 2. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم» ص25:«فَاِنَّ الْوُجُودَ هُوَالْحَقُّ».عروس بزرگوار حضرت امام ـ قدّس سرّه ـ سرکارخانم فاطمه طباطبایی دراینباره مینگارد: «کثرت چیزی جز مراتب و ظهورات آن حقیقت واحد نخواهد بود» (سخن عشق، ص 52).
4) 4. «آیینه جام» (دیوان حافظ)، غزل 152، ص 103.
حضرت فاطمه علیهاالسلام این حوریه انسیه و جلوه جمیل رحیمی، حقیقت حبّ و عشق ذات الهی است که به یمن فروغش، مشیت الهی به ظهور معدن عظمت تعلق گرفت و بساط آفرینش گسترده شد تا معرفت به حق حاصل آید: «فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛(1)پس موجودات را آفریدم تا شناخته شوم».
در منظر عرفانی امام خمینی ـ قدّس سرّه ـ جود و بخشش فاطمه معصومه علیهاالسلام همبستر و همافق فیض مقدّس است و به برکت فیض مقدس فاطمی است که همه اسماء الله تجلّی نمودند و الله تعالی به ظهوری اشراقی نشست و مقام تجلّیات فعلی حق تحقق یافت.(2)
«لطف» در اصطلاح تصوّف آن است که معشوق بر اساس رفق و مواسات، عاشق را تربیت میکند تا قوت و تاب جمالش به تمامه برای عاشق حاصل گردد.(3)همچنان که فیض و جود فاطمی، همبالین فیض مقدس الهی است، لطف و لطافت باطنیاش نیز همافق فیض اقدس حقّ است که مسندنشین سریر آفرینش و ستاره پرفروغ جان اهل بینش است و عاشقان را با پرتو حُسن جمالش تربیت میکند و لوح ضمیرشان را به نقش دلربای خویش میآراید تا شایستگی جمال بینهایت را بیابند؛ چنان که در منقبت زهرای اطهر علیهاالسلام آمده است: «فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، الگو و اسوه زیبایی برای مردم است».(4)
حضرت امام در اشاره به این حقیقت معنوی میفرماید: «کُلُّ اسْمٍ کانَ أُفُـقُهُ أَقْـرَبُ مِنْ أُفُقِ الْفَیْضِ الْأَقْدَسِ، کانَتْ وَحْدَتُهُ أَتَمَّ وَ جَهَةُ غَیْبِهِ أَشَدَّ وَ أَقْوَمَ؛(1)هر اسمی که افقش به افق فیض اقدس نزدیکتر باشد، وحدتش کاملتر، و جهت غیبیاش شدیدتر و باقوامتر خواهد بود».
پ
(4) عصمت تو تا کشیده پرده به اجسام عالم اجسام گردد عالم دیگر
ترجمه:
(4) ای فاطمه! از آن زمانی که فروغ طهارت و پاکی تو سراسر هستی را پوشانده، عالم اجسام منزلتی دیگر یافته و ارزشی والا پیدا نموده است.
شرح و تحلیل:
حقیقت فاطمی، نور منزّه و پاک حقّ است که از هر گونه ظلمتی پیراسته است. با تابش این نور قدسی بود که عالم موجودات جلوهگر شد و قوس نزول خلقت به یمن طلعت آسمانیاش شکل گرفت.(2)از این رو، هر موجودی ضمن برخورداری از «مظهریت» یا «تحقق عینی» که از فیض مقدس ناشی گردیده، به اندازه استعداد خویش از فروغ عصمت فاطمی نیز که از فیض اقدس برخاسته، بهرهمند میباشد و در
واقع، پرتو قدسی فاطمه معصومه علیهاالسلام پرده عصمت و پاکی را بر روی موجودات کشیده است. تعبیر «پرده» در این بیت، کنایه از احاطه این نور شریف بر عالم آفرینش است و گویای آن است که تمامی مظاهر الهی زیر پوشش و سیطره این نور باطنی قرار دارند و این امر، خصیصه شگرف جلوههای روحانی است که با آنکه در باطن اشیا قرار یافتهاند، اما بر ظاهر آنها محیط هستند.(1)
به عبارت دیگر، عالم اجسام، یک عالم مادّی صرف نیست؛ بلکه تمامی تجلّیات و مظاهر وجود علاوه بر حیثیت جسمانی یا امکانیشان، از بُعد الهی یا وجوبی نیز برخوردارند و هستی ما، یک هستی «ملکی ـ ملکوتی» یا «خلقی ـ حقی» یا «امکانی ـ وجوبی» است و از طریق این مظاهر و جلوههای ملکی میتوان بدان حقایق نورانی و الهی نایل شد و ظاهر، پلی است برای رسیدن به باطن و نیل به معرفةالله.(2)امام حسین علیهالسلام در دعای بسیار ارزشمند خود در صحرای عرفات فرمود: «إلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاْثارِ وَتَنَقُّلاتِ الاْءَطْوارِ أَنَّ مُرادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْءٍ؛(3)خدایا! از ا ختلاف آثار و گوناگون شدن تحوّلات دانستم که هدف
1) 1. «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة» ص 37، مصباح 45.
2) 2. «شرح فصِحکمةٍعصمتیّةٍفی کلمةٍفاطمیةٍ» علامه حسن زاده آملی،ص 256، قال الصّادق علیهالسلام : «ان الله خلق الملک علی مثال ملکوته، و أسّس ملکوته علی مثال جبروته لیستدلّ بملکه علی ملکوته، و بملکوته علی جبروته؛ همانا خداوند عالم ملک را بر مثال ملکوتش خلق نموده است و ملکوتش را بر مثال جبروتش تأسیس کرده است تا به ملکش بر ملکوتش، و به ملکوتش بر جبروتش استدلال شود».
3) 3. «مفاتیح الجنان» دعای حضرت امام حسین علیهالسلام در روز عرفه، ص 495.
تو از آفرینشم آن است که خودت را در هر چیزی به من بشناسانی».
توجه به جلوات الهی و تدبر در آیات ربوبی، یک مرتبه از شناخت است و روی گرداندن از آثار حق و دل سپردن به حقیقت مظاهر و بُعد نورانی و غیبی آثار پروردگار، مرتبه والاتری از معرفة الله به شمار میرود که در خور کاملان وادی تجرید و واصلان عرصه توحید میباشد. از این رو، آن کشتی نجات رهروان و مصباح هدایت عارفان، فرمود: «إِلهی تَرَدُّدِی فِی الاْثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ... إِلهی أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَی الاْآثارِ فَارْجِعْنِی إِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاْءَنْوارِ و َهِدایَةِ الاْءِسْتِبْصار؛(1)بارالها! توجه من به آثار راه وصول را بر من دور میگرداند... خدایا! برای شناختت مرا به رجوع به آثارت امر کردی، اما مرا با تجلّیات انوار و هدایت مشاهده، به سوی خودت رهنمون باش».
(5) جلوه تو نور ایزدی را مَجْلی عصمت تو سرّ مختفی را مَظهَر
ترجمه:
(5) ظهور تو تجلیبخش نور خداوندی است و عصمت و پاکی تو جلوهگر سرّ پوشیده و راز نهان الهی است.
شرح و تحلیل:
وجود منوّر حضرت معصومه علیهاالسلام در حقیقت، تجلّیگاه نور ایزدی
1) 1. همان، ص 496.
است؛ نور عالمتابی که در خور ستایش و تحیت است. «ایزد» واژهای اوستایی است که از «یَزْتَه» مشتق شده و به معنای ستایش سزاست(1)و خداوند را ایزد مینامند؛ زیرا شایسته ثنا و ستایش میباشد.
فروغ عالمگستر الهی در وجود قدسی و مطهری انعکاس یافت که وجهه ملکوتیاش در ملأ اعلا به نام «منصوره» نامیده میشد(2)و این گونه، ضمیر قدسی معصومه علیهاالسلام مظهر و مجلای سرّ پوشیده خداوندی گشت؛ سرّ خفیای که حق تعالی آن را از دست رس خلایق پنهان داشته و هر کسی شایستگی معرفت به آن را ندارد: «اِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَة لاَِنَّ الْخَلْقَ فَطَمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها؛(3)فاطمه را فاطمه نامیدند؛ چون مردم از شناخت او ناتواناند».
حقیقت فاطمی به مثابه شب تاریکی است که آدمیان توانایی رؤیت حقایق نهفته در ضمیر او را ندارند. از این روست که در لسان گهربار اهل بیت علیهمالسلام از وجود عظیم القدر فاطمه علیهاالسلام به «اَللَّیْلَة: شب» تعبیر شده است. امام موسی بن جعفر علیهالسلام ، پدر بزرگوار حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در تفسیر باطن آیه شریفه: «حـمآ * وَ الْکِتَـبِ الْمُبِینِ * إِنَّـآ أَنْزَلْنَـهُ فِی لَیْلَةٍ مُبـارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ * فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ »؛(4)فرمود: «مراد از حـمآ، محمد است... و منظور از کتاب مبین، امیر مؤمنان است و مراد
از لیله مبارکه، فاطمه است».(1)
در مکتب عرفانی امام خمینی ـ قدس سره ـ هیچ اسمی از اسماء الله بدون جلوه و مظهر وجود ندارد؛ حتی اسما مستأثره(2)نیز مظاهر مستأثره دارند: «... فَإِنَّ الاَْسْماءَ الْمُسْتَأْثَرَةَ عِنْدَنا لَها الْمَظاهِرُ الْمُسْتَأْثَرَةُ وَلا یَکُونُ إِسْمٌ بِلا مَظْهَرٍ أَصْلاً بَلْ مَظْهَرُهُ مُسْتَأْثَرٌ فِی عِلْمِ غَیْبِهِ، فَالْعالَمُ لَهُ حَظٌّ مِنَ الْواحِدِیَّةِ وَلَهُ حَظٌّ مِنَ الاْءَحَدِیَّةِ وَحَظٌّ الْواحِدِیَّةِ مَعْرُوفٌ لِلْکُمَّلِ وَالْحَظُّ الاْءَحَدِی سِرٌّ مُسْتَأْثَرٌ عِنْدَ اللهِ وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها؛(3)پس همانا در نزد ما، اسمای پوشیده، مظاهری پوشیده دارند و هیچگاه اسمی بدون جلوه وجود نخواهد داشت، بلکه مظهر آن در علم غیبی خداوند به نحو پوشیده وجود دارد. پس هستی بهرهای از واحدیت و احدیت دارد که حظّ و نصیب واحدیت آن برای اولیای کامل الهی ثابت و معروف است و حظّ و بهره احدی، رازی است که در نزد خداوند پنهان و برای هر چیزی وجههای است که او رویآورنده آن است».
حضرت امام در تعلیقه خود بر شرح فصوص قیصری میفرماید: تمامی اشیا ارتباطی خاص با حضرت احدیت دارند که از آن به «سرّ وجودی» تعبیر میشود».(4)حضرت ایشان در بیت بلند عرفانی
1) 1. «تأویل الآیات» ص 555.
2) 2. مُستَأثِر: صفت فاعلی از مصدر استیثار است، به معنای «برگزیدن چیزهای نیکو برای خود و نه یاران خود؛ برای خود برگزیدن؛ برای خویش برگزیدن امری». (لغتنامه دهخدا) اما «مستأثَرة» صفت مفعولی به معنای برگزیده شده. و اسمای مستأثره، اسمایی است که خداوند آنها را برای خود برگزیده و در نزد او پوشیده است.
3) 3. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم» صص 27 ـ 26.
4) 4. همان، ص 26.
مورد بحث، ضمن بیان این امر که حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مظهر نور ایزدی است، بیان میدارد که عصمت فاطمی، مظهر سرّ پوشیده و راز خفیّ احدی است؛ حقیقت مستور و گنج بیکرانی که جز پاکان بدان دست نمییابند: «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»؛(1)«مس نمیکنند آن را مگر پاکان».
به عبارت دیگر، عصمت فاطمی مظهر سرّ پنهان و اسم مستأثر و خاصّ الهی است که اسوه حسنه طهارت و زیبایی عارفان و مورد توجه خاصّ تمامی حضرات ائمّه هدی علیهمالسلام بوده و هست و در پرتو این سرّ مختفی و اسم مستأثر الهی به مقام زیبنده کمال و جمال مطلق نایل گردیده، به خزاین علم و معرفت دست یافتهاند: «نَحْنُحُجَّةُ اللهِ وَ فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَیْنا؛(2)ما حجّت خدا بر مردمانیم و فاطمه حجّت بر ماست». طاووس زیباروی اهل بهشت، حضرت مهدی علیهالسلام (3)در این باره میفرماید: «فِی إِبْـنَةِ رَسُولِ اللهِ لی أُسْوَةٌ حَسَنَة؛(4)فاطمه، دختر رسول خدا، برای من اسوه نیکویی است».
حضرت امام در آغاز وصیتنامه الهی خویش بدین حقیقت متذکر شدهاند که اولیای معصومین علیهمالسلام مصادیق اکمل جمال و جلال حق ، محرم اسرار ربوبی و مجلای حقایق قرآن کریم میباشند؛ قرآن شریفی که غیب و شهود بیکران الهی در آن تجلّی یافته و لطایف و دقایق
مکنونش در ضمیر منیر اولیاء الله جلوهای مبارک دارد: «اَلْحَمْدُ لِلهِ وَسُبْحانَکَ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ مَظاهِرِ جَمالِکَ وَجَلالِکَ وَخَزائِنِ أسْرارِ کِتابِکَ الَّذِی تَجَلّی فِیهِ الاْءَحَدِیَّةِ بِجَمِیعِ أَسْمائِکَ حَتّی الْمُسْتَأْثَرِ مِنْها الَّذِی لا یَعْلَمُهُ غَیْرُکَ...؛(1)ستایش برای خداست و تو پاک و منزهی. خدایا! درود فرست بر محمد و آل او که مظاهر جمال و جلال تو و خزاین اسرار کتاب تواند که احدیت با جمیع اسمایت حتی اسمای مستأثره که کسی غیر از تو بدان آگاه نیست، در آن تجلّی نموده است».
بدینسان، وجهه قدسی و باطنی فاطمه معصومه علیهاالسلام جلوه اسم مستأثر و مظهر سرّ خفیّ الهی و حقیقت لیلة القدر است که بحر حقایق قرآنی در آن نازل گشته و اسرار و علوم لدنی در گنجینه وجودش نهفته و جز کمّلین از اولیاء الله کسی بدان معرفت ندارد و خلایق از معرفت و مشاهدت این وجه جمیل غیبی ناتواناند. امام خمینی ـ قدس سره ـ در منزلت والای فاطمه زهرا علیهاالسلام میفرماید:
«[فاطمه] زنی که هر کسی با هر بینش در باره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیامده، که احادیثی که از خاندان وی رسیده، به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفتهاند، به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او. پس اولی آنکه از این وادی شگفت درگذریم».(2)
(6) گویم واجب تو را نه آنَتْ رُتبت خوانم ممکن تو را ز مُمکِن برتر
(7) ممکن اندر لباس واجب پیدا واجبی اندر رَدای امکان مَظْهَر
(8) ممکن اما چه ممکن، علتِ امکان واجب اما شعاع خالق اکبر
ترجمه:
(6) ای فاطمه! تو را واجب مینامم، ولی رتبه و منزلت تو آن نیست. تو را ممکن میخوانم، اما از ممکنات بالاتر هستی.
(7) او ممکنی است که لباس واجب بر تن نموده و واجبی است که عبای امکان را پوشیده و در مقام ظهور، ممکن الوجود میباشد.
(8) تو ممکن هستی، اما از ممکنات برتری، تا جایی که علت امکان را باید وجود تو دانست و واجب هستی، ولی شعاعی از خورشید احدی و پرتوی از بزرگترین خالق وجود میباشی.
شرح و تحلیل:
فاطمه معصومه علیهاالسلام از نظر جنبه غیبی و وجهه باطنیاش، رنگ و بوی وجوبی دارد. از این رو، نمیتوان او را ممکن صرف دانست و از طرف دیگر، چون حیثیت خلقی یافته و آن گنج مستور اینک در عالم امکان ظهور یافته، پس ممکن الوجود است. اما حضرتش اگر چه از نظر شهودی و ظاهری، «ممکن» است، ولی به لحاظ آنکه وجهه غیبی
حق به نحو اتم و اکمل در مرآت وجودش جلوهگر شده، از دیگر ممکنات متمایز گشته است.
به اشارت آسمانی «هُوَ... الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ»،(1)فاطمه علیهاالسلام ممکنی است که در لباس واجب تجلّی یافته و مظهریت تام خداوند جمیل را داراست و به بیان رسول ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله حوریهای است که به صورت انسانی متجلّی شده و در حقیقت، تمثال جمیل ملکوتی است که در قالب انسانی تبلور یافته است.
تعبیر بسیار لطیفی که حضرت امام در اینجا ارائه نموده، «لباس واجب» و «ردای امکان» است. «لباس»، جامه و پوشش اصلی بدن است و «ردا» یا عبا چیزی است که روی لباس میپوشند(2)یعنی مقام غیبی و وجوبی فاطمه معصومه علیهاالسلام ـ که وجوب بالغیر است ـ مستور است، و مقام ظهوری و امکانی ایشان آشکار است. همین جنبه وجوبی اوست که علّت آفرینش و مایه تجلّی ذات و تحصل اعیان ثابته و استعدادهای آنها در عالم علم ربوبی ، و نیز موجب تجلّی اعیان ثابته در عالم خارج به همراه لوازم و توابعشان گردیده است و به حق، فروغ حُسنش شعاع قدسی برخاسته از خورشید الله تعالی است که درخشش و روشناییاش همه مخلوقات را از ظلمت عدم رهایی بخشیده و تمامی خلق را نور الهی یا حیثیت حقّی عطا نموده است؛ چنان که امام صادق علیهالسلام در پاسخ به سؤال از سرّ نامیده شدن حضرت فاطمه به «زهرا»
فرمود: «او را زهرا نام نهادند؛ زیرا خداوند او را از نور عظمت خودش آفرید و چون آن نور درخشیدن گرفت، آسمانها و زمین روشن شدند».(1)
(9) ممکن اما یگانه واسطه فیض فیض به مِهْتر رسد و زان پس کِهتر
(10) ممکن اما نمودِ هستی از وی ممکن اما ز ممکنات فزونتر
ترجمه:
(9) فاطمه معصومه علیهاالسلام وجودی ممکن است، ولی ممکنی است که یگانه واسطه فیض الهی به موجودات میباشد؛ بدین گونه که نخست فیض به بهترین مظاهر، و سپس از سوی آنها به دیگر جلوهها ـ با توجه به مرتبه و منزلت وجودیشان ـ افاضه میشود.
(10) حضرتش ممکن الوجودی است که ظهور تمام هستی به یمن فروغ اوست و از نظر فضیلت و مقام، نسبت به دیگر ممکناتْ جایگاهی بسیار والا دارد.
شرح و تحلیل:
همچنان که سرای ارض مستقیما نمیتواند از آب دریا بهرهمند شود و تنها به وسیله انبوه ابرهای برخاسته از دریا برخوردار از باران
1) 1. «کلیات حدیث قدسی» ص 474.
حیاتبخش و دیگر نعمات و ثمرات میگردد، موجودات هستی نیز به طور مستقیم توانایی دریافت فیض و رحمت الهی را ندارند و محتاج واسطهای کریم و رئوف و رحیماند تا قطرات رحمت بیکران حق را بر آنها فرو ریزد و هر موجودی در حدّ ظرفیت و به مقتضای خلقت خویش از آن مستفیض گردد. به بیان معنوی امام راحل فاطمه معصومه علیهاالسلام یگانه واسطه فیض به موجودات است؛ به طوری که نخست فیض اقدس در مهتر اسما، یعنی اسم اعظم الله، تجلّی میکند و سپس از طریق اسم اعظم الله تعالی، فیض به سایر اسما که تحت سیطره و احاطه اویند، میرسد.
آری، حضرت معصومه علیهاالسلام مظهر کوثر زلال الهی و آب حیات و زندگانی است که نمود و ظهور، و رشد و تعالی را برای یکایک خلایق به ارمغان میآورد و به بیان رساتر، «تحقق» و «بقا»ی هر موجودی مرهون و مربوط به این سرچشمه حیات میباشد؛ خیر کثیر و حقیقت واحدی که در هر ظرفی به میزان سعه وجودیاش قرار میگیرد: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ مآءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها»؛(1)«او آب را از آسمان نازل کرد. پس رودخانهها به اندازه خود روان شدند».
(11) وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
1) 1. سوره رعد: 13، آیه 17.
(12) نور خدا در رسول اکرم پیدا کرد تجلّی ز وی به حیدر صفدر
(13) وز وی تابان شده به حضرت زهرا اینک ظاهر ز دُختِ موسیِ جعفر
ترجمه:
(11) جای شگفتی و حیرت نیست که این همه مقام و منزلت را برای کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام برمیشماریم ؛ چرا که نور او از فاطمه زهرا علیهاالسلام است که از سوی علی بن ابی طالب علیهالسلام بر او تابیده و نور علی علیهالسلام نیز از جانب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بدو افاضه گردیده است.
(12) نور خداوند در وجود الهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آشکار شده و از سوی حضرتش بر وجود رحمانی علی علیهالسلام تابیده است.
(13) آنگاه نور خدا از طرف مهتاب منوّر علی علیهالسلام بر نهاد آسمانی حضرت فاطمه علیهاالسلام تابانده شده و اکنون انوار آن زهره درخشنده ربوبی از مرآت تمامنمای دختر موسی بن جعفر، حضرت معصومه علیهاالسلام ، به ظهور رسیده است.
شرح و تحلیل:
حضرت امام در این ابیات، دلیل عظمت و بزرگی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را برشمرده و متذکر این معنا شدهاند که اگر هستی و دایره وجود به یمن آن حضرت نمود یافته، از آن روست که نور او از «زهرا» است و زهرا، یعنی ستاره درخشندهای که فروغ عالمگسترش ظلمات عدم را به روشنایی وجود آراسته و بیکران هستی وامدار پرتو انوار
اوست. و اما امیر مؤمنان، حضرت علی علیهالسلام که در حرم پاک نبوی رشد و نمو یافته و قمر تابانش به عنایت و موهبت شمس جهانتاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله منوّر گشته ، به عنوان یگانه کفو و همتای فاطمه علیهاالسلام حافظ و امین والاترین امانت گیتی، وجود لطیف و شریف فاطمی شده است و به بیان دیگر، علی بن ابی طالب علیهالسلام انوار قمرش را مرهون تابش خورشید فروزان محمدی میداند و فاطمه زکیه علیهاالسلام تلألؤ زهره جمالش را در حرم امن و آسمان رفیع علوی میبیند.
در نشأه ظهور (قوس نزول) و عرصه تربیت و ربوبیت، نور الله تعالی بر مرآت تمامنمای محمدی تابیدن گرفته و آنگاه این نور الهی از مرآت حقیقت محمدی در آیینه تمام و کامل علی مرتضی علیهالسلام ، آن شیر بیشه فتوت و شجاعت و شکننده صف کفر و جهالت، تجلّی یافته و سپس این نور رحمانی در جام جهاننمای فاطمی تجلّی نموده تا مقصود از خلقت افلاک و آفرینش وجود پاک محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و علی مرتضی علیهالسلام عیان گردد. و این گونه، نور قدس الهی به بیان قرآنی «نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشآءُ»(1)آیینه در آیینه انعکاس یافت و اصلاب طاهر و ابدان پاک و مقدس شایسته حمل این امانت عظیم گشتند. شعاع شمس نبوی و نور قمر علوی در وجود با قدر و منزلت فاطمی جمع آمده، عصاره رسالت و ولایت در ضمیر منیرش رخ نمود و به معیت کوثر حیاتبخش فاطمه علیهاالسلام سلسله نورانی اهل بیت علیهمالسلام
1) 1. سوره نور: 24، آیه 35: «نوری بر نور است. خداوند هر کسی را که بخواهد برای نورش هدایت میکند».
شکل گرفت.
بدین ترتیب، نور فاطمی در عصر امام موسی بن جعفر علیه السلام در وجود دختری از تبار زهرا علیهاالسلام عیان گشت که به القاب شریف و بزرگی چون: «معصومه»، «محدّثه»، «عالمه»، «عابده»، «زکیه»، «طاهره» و «حمیده»(1)مفتخر است و به عنوان «فاطمه کبری» و «کریمه اهل بیت» فضایل و مناقب شگفت فاطمه زهرا علیهاالسلام را در خود جلوه بخشیده است. در اعتقاد امام خمینی ـ قدس سره ـ حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مرآت تمامنمای فاطمی است که سیرت بهشتی و حقایق باطنی حضرتش را به ارث برده و آن نور غیبی و تجلّی ازلی، اینک در ضمیر گوهر دردانه حرم اهل بیت علیهمالسلام به ظهور رسیده و همان لطایف شگرف و عظایم شگفت معنوی را تبلوری دیگر بخشیده است.
بضعه زهرایی و سلاله حیدر نور دو چشم نبی حبیبه داور
فاطمه ثانیی به عالم ظاهر لیک به معنی تویی همان و نه دیگر(2)
در ادامه، حضرت امام به توصیف بیشتر نور قدس فاطمی که در وجود پاکسرشت معصومه اهل بیت علیهمالسلام تجلّی یافته، میپردازد و از اسرار و لطایفی پرده میگشاید که همگی نشانگر مقام معنوی و منزلت والای کریمه اهل بیت علیهمالسلام میباشد. امید است که در پرتو معرفتی برخاسته از کلمات طیبه و سخنان نورانی امام راحل ـ قدّس سرّه ـ به شناخت راستین این بانوی مکرمه نایل گردیم و به زیارت عارفانه حرم بهشتیاش توفیق یابیم.
(14) این است آن نور کز مشیّت «کُنْ» کرد عالم، آنکو به عالم است منوّر
ترجمه:
(14) نور هستیبخش فاطمه معصومه علیهاالسلام همان نوری است که با مشیت مطلقه حق عالم وجود را پدید آورد؛ نوری که به موجب ظهور هستی، نمایان شده است.
شرح و تحلیل:
اوّلین چیزی که صبح ازل را شکافت و پرده اسرار را خرق نمود و باب گنجینه پنهان ذات را گشود، مشیت مطلقه بود که از مقام امر است و فوق تعینات خلقی می باشد(1): «خَلَقَ اللهُ الْمَشِیئَةَ بِنَفْسِها ثُمَّ خَلَقَ الاْءَشْیاءَ بِالْمَشِیئَةِ؛(2)خداوند مشیّت را به وسیله خود او خلق کرد و سپس اشیا را به موجب مشیّت آفرید».
مشیت مطلقه دو مقام دارد: یکی مقام لا تعیّن و لا ظهور بالوحدت، و دوم مقام کثرت و تعین به صورت خلق و امر. مشیت مطلقه به حسب مقام اوّلش، مرتبط با حضرت غیب یا فیض اقدساست و هیچ گونه ظهوری ندارد و به حسب مقام دومش، ظهور تمام اشیا، بلکه تمام اشیاست و با فیض مقدس مرتبط است.(3)
حضرت امام در تعریف مشیت مطلقه میفرماید: «فَهِیَ ظُهُورُ الذّاتِ الأَحَدِی فِی هَیاکُلِ الْمُمْکِناتِ عَلی قَدْرِ اسْتِحْقاقِها، وَ بُروزِ الجَمالِ السَّرْمَدی فِی مِرْآةِ الْکائِناتِ عَلی قَدْرِ صَفائِها، وَ بِها یَکْسُو کِسْوَةَ الْإِمْکانِ وَ یَتَلَبَّسُ بِلِباسِ الْأَکْوان؛(4)پس مشیت، ظهور ذات احدی در هیکل ممکنات به اندازه استحقاقشان، و بروز جمال سرمدی در آیینه کائنات به قدر صفای هر یک از آنهاست. و این جمال الهی است که به واسطه همین آیینهها جامه امکان در بر نموده و به لباس اکوان در آمده است».
در این بیت، امام راحل ـ قدّس سرّه ـ نور انعکاس یافته در وجود پاکطینت معصومه علیهاالسلام را نور خدا میداند که با مشیت مطلقهاش عالم را جامه ظهور بخشیده و همان جمال سرمدی است که در مرآت موجودات به قدر صفا و جلایشان تجلّی یافته است. در مصرع نخست بیت مورد بحث، صنعت ادبی «تلمیح» به کار رفته و واژه «کُنْ» بدین آیه شریفه اشاره دارد: «بَدِیعُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ وَإِذا قَضی أَمْرا فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛(1)«او آفریننده آسمانها و زمین است و هر گاه امری را اراده کند، جز این نیست که به او میگوید: بشو! پس میشود».
گفتنی است که نور خورشید در صورتی به رؤیت میرسد که بر اجسام بتابد و در واقع، نور موجب جلوه اشیا میگردد و اشیا نیز باعث آشکار شدن نور میشوند. بیان لطیفی که در مصرع دوم بدان اشاره شده، گویای این حقیقت است که از رهگذر نور مطلق فاطمی، موجودات جامه ظهور بر تن پوشیدند و در پرتو این نور، تمامی اسمای الهی ظاهر گشت و از سوی دیگر، به یُمن مظاهر حق نیز این نور غیبی تبلور عینی یافت و حضرت حق در مرآت کثرات رخ نمود؛ تلألؤ جمال فاطمی هستی را عیان ساخته و ظهورات و تجلّیات حق نیز فروغ حُسن جمالش را پدیدار کرده است : «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه»؛(2)«به هر طرف که روی کنید، پس آنجا وجه خداست».
جز فیض وجود او نباشد هرگز جز عکس نمود او نباشد هرگز
مرگ است اگر هستی دیگر بینی بودی جز بود او نباشد هرگز(1)
(15) این است آن نور کز تجلّی قدرت داد به دوشیزگان هستی زیور
ترجمه:
(15) نور فاطمه معصومه علیهاالسلام که نشانه قدرت و عظمت الهی است، به زنان پاک گیتی زیبایی داده است.
شرح و تحلیل:
در عالم ظاهر، زنان خویشتن را به وسیله زر و زیور دنیایی میآرایند و بر جمال خود میافزایند؛ اما در منطق اولیاء الله، زینت حقیقی به میزان بهرهمندی از نور قدسی فاطمه معصومه علیهاالسلام است که سیرت جمیل ملکوتی را برای زنان به ارمغان میآورد. بنابراین، هرگاه زنْ خود را در مکتب اولیاء الله به زیور طهارت و پاکی آراسته نماید، چون آیینهای شفاف تجلّیگاه نور فاطمی شده، سیرتش آیینهدار جمال جمیل فاطمه کبری علیهاالسلام میگردد.
«دوشیزه» به دختر (زن باکره) میگویند و در حقیقت، این نور مقدس در زنانی جلوهگر میشود و در مرآت وجود کسانی انعکاس مییابد که چون مریم عذرا علیهاالسلام از زنگار معاصی مصونیت یافته و چون
1) 1. «دیوان امام» رباعی فیض وجود، ص 217.
فاطمه معصومه علیهاالسلام در حریم اهل الله از هر گونه غفلت و کثرتی به دور باشند. بنابراین، شایسته مینماید که زنان مسلمان از وادی ظاهر به حرم کمالپرور باطن گام نهند و دل و جان خود را با نور فضایل و حقایق چنین زنان بزرگی زیور دهند و معصومهوار مسیر رشد و تعالی را بپیمایند.
و اما در مورد باکره بودن حضرت معصومه علیهاالسلام باید گفت همچنان که اگر امام علی بن ابی طالب علیهالسلام وجود نداشت، هرگز همتایی برای فاطمه زهرا علیهاالسلام پیدا نمیشد، برای کریمه اهل بیت علیهمالسلام نیز چون کفو و همتایی وجود نداشته، حضرتش هرگز مبادرت به ازدواج ننموده است؛ چنان که مرحوم شیخ عباس قمی در این باره مینگارد: «چنین رسیده که رضائیه دختران خود را به شوهر نمیدادند؛ زیرا کسی را که همسر و همکفو ایشان بود، نمییافتند و حضرت موسی بن جعفر (ع) را بیست و یک دختر بوده است و هیچ یک شوهر نکردهاند».(1)
کفو تو را چون نکرد خلق خداوند زان ننمودی به عمر خویش تو شوهر
خلق جهان جملهاند زوج و خدا فرد تو چو خدا فردی و نداری همسر(2)
(16) شیطان عالم شدی اگر که بدین نور ناگفتی آدم است خاک و من آذر
ترجمه:
(16) اگر شیطان به این نور که در نهاد آدم علیهالسلام به ودیعت سپرده شده بود، علم داشت، هیچگاه خود را برتر از آدم علیهالسلام نمیدید و نمیگفت که او از خاک خلقت یافته و من از آتش آفریده شدهام.
شرح و تحلیل:
آنگاه که دو دست جمال و جلال الهی در آفرینش آدم علیهالسلام رفت، او را معجونی از خاک و نور و یا ترکیبی از غیب و شهود قرار داد و در واقع، حضرت حق نور خود را در وجود خاکی آدم علیهالسلام به ودیعت سپرد و مقام خلیفة اللهی را که همان مقام مرآتیّت است، بدو عطا کرد: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الاَْرْضِ خَلِیفَةً»؛(1)«همانا من در زمین جانشینی را قرار دهندهام».
از اینرو، زمانی که ملائکة الله به بُعد نورانی آدم صفی الله علیهالسلام وقوف یافتند، سر بر آستان ربانی آدم علیهالسلام ساییدند. در صورتی که شیطان به جهت عدم آگاهی از وجهه نوری و نظر صرف به جنبه خاکی آدم علیهالسلام ، بر طبل استکبار و انکار کوبید و طریق نافرمانی را در پیش گرفت واین چنین، خویشتن را آتش منوّر دید و آدم علیهالسلام را خاکی مکدّر؛ و حال آنکه در باطن این جسم خاکی، حقیقتی افلاکی نهفته بود که سروری و سیادت او را بر تمام موجودات به ارمغان میآورد؛ حقیقتی که به بیان امام جز نور قدسی صفیة الله، فاطمه معصومه علیهاالسلام نیست و تلألؤ روشنگرش پردههای جهل و بیخبری را کنار میزند و علم و بصیرت قلبی را نتیجه میبخشد.
1) 1. سوره بقرة: 2، آیه 30.
بنابراین، اگر شیطان به این نور معرفتبخش توجه داشت، به مقام و منزلت آدم علیهالسلام وقوف مییافت و سر بر پیشگاه منوّرش میسایید. قرآن کریم در جریان سجده فرشتگان بر آدم علیهالسلام ، از این نور غیبی و طلعت فاطمی به عنوان «غیب آسمانها و زمین» یاد کرده است: «أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ»؛(1)«آیا به شما (ملائکه) نگفتم که همانا من غیب آسمانها و زمین را میدانم».
از اشتیاق سجده بر خاک چهر تو آدم هنوز روی دلش سوی گندم است
ابلیس را که چنگ ندامت گلو فشرد بر درگهت امید علاج تندّم است(2)
(17) آبروی ممکنات جمله از این نور گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
(18) جلوه این خود عَرَض نمود عَرَض را ظلَّش بخشود جوهریّت جوهر
ترجمه:
(17) تمامی موجودات یا ممکنات عزّت و شرافت خود را از این نور دارند و اگر این فروغ عالمتاب وجود نداشت، جمله ممکنات باطل
میشدند و هرگز تجلّی نمییافتند.
(18) ظهور نور فاطمی، عرض را عرضیّت بخشیده و سایه این نور الهی به جوهر، جوهریّت عطا نموده است.
شرح و تحلیل:
«جوهر» که فارسی آن گوهر، و در لغت به معنای سرشت و خلقت اصلی است، در اصطلاح فلسفه: «چیزی است که وقتی یافت شد، در موضوع نباشد»(1).
اما «عَرَض» به معنای چیزی است که ظاهر و آشکار است و دوام ندارد. بنابراین، جوهر، آن است که قائم به ذات است و به چیز دیگری محتاج نیست تا قائم به آن باشد. در حالی که عرض، در وجود خود محتاج به غیر است و قائم به آن میباشد، مانند: رنگ، بو، مزه و امثال اینها؛ به بیان دیگر، وجود جوهر، وجودی تحصلی و استقلالی است؛ ولی وجود عرض، وجودی اعتباری و رابطی است.(2)
آنچه در تعریف جوهر و عرض گفته شد، بیان فلسفی بود. اما حضرت امام در تعلیقات خود بر شرح فصوص، جوهر و عرض را از منظر عرفان و لسان اهل الله چنین تعریف میکند:
«الْجَوْهَرُ هُوَ الْوُجُودُ الْمُنْبَسِطُ وَالظُّهُورُ القَیُّومِی مِنَ الْحَضْرَةِ الاِْلهِیَّة وَهُوَ ظِلُّ الْفیْضِ الاَْحَدِی وَالاِْسْمِ الاَْعْظَمِ بِالْوَجْهَةِ الْغَیْبِیَّةِ الاَْحَدِیَّةِ، وَالاَْعْراضُ تَعیُّناتُ
الْفَیْضِ الْقَیُّومی مِنَ الْعَقْلِ اِلَی الْهَیُولی ظِلُّ التَّعَیُّناتِ الاَسْمائِیَّةِ فِی الْحَضْرَةِ الْواحِدِیَّةِ وَالْجَواهِرُ دائِما مُکْتَنِفاتٌ بِالتَّعَیُّناتِ الْعَرَضِیَّةِ وَهِیَ مَحْجُوبةٌ بِها وَمُخْتَفِیَةٌ تَحْتَ اسْتارِها کَما أَنَّ الْفَیْضَ الاَقْدَسِ الْأَحَدی مَحْجُوبٌ بِالاَْسْماءِ الْإلهیَّةِ وَ تَحْتَ اسْتارِها، وَالْإسْمُ هُوَ الْجَوْهَرُ الْمُکْتَنِفُ بِالاَْعْراضِ فِی الْعَیْنِ، وَالْفَیْضُ الْأحَدِیُّ الْمُکْتَنِفُ بِالتَّعَیُّناتِ الْأَسْمائِیَّة؛(1)جوهر عبارت است از وجود منبسط و ظهور قیومی از حضرت الهی، و او همان سایه فیض اقدس احدی و وجهه غیبی احدی اسم اعظم الله است. و اعراض عبارتاند از: تعیّنات آن فیض قیومی از عقل تا هیولی، که سایه تعیّنات اسمایی در حضرت واحدیتاند. جواهر همواره به وسیله تعینات عرضی احاطه گردیده و به موجب اعراض در حجاب رفته و زیر پوشش آنها نهان گشتهاند؛ همچنان که فیض اقدس احدی به سبب اسمای الهی محجوب و زیر پرده آنها قرار گرفته است. اسم، همان جوهری است که هنگام تعین، به وسیله اعراض احاطه شده و همان فیض احدی است که به وسیله تعینات اسمایی پوشانده شده است».
طبق این بیان لطیف عرفانی در تعریف جوهر و عرض، میتوان در شرح و تحلیل ابیات مذکور چنین گفت که جلوه نور فاطمه معصومه علیهاالسلام مایه ظهور و تحقق تعینات یا اعراض گردیده و سایه این وجود منوّر موجب تحصل جواهر گشته است و همان گونه که فیض احدی به موجب تعینات اسمایی احاطه یافته است، از رهگذر بُعد باطنی و غیب فاطمی نیز که سایه بر گستره وجود افکنده، جواهر هستی تحصل یافتهاند؛ به بیان دیگر، سایه فیض احدی (حقیقت لیلة القدر) بر
1) 1. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم» صص 29 ـ 28.
تمامی اسماء الله گسترده شده است(1)و به یمن بُعد ظهوری و تجلّی شهودیاش جامه اعراض بر تن اسما آراسته گردیده و جوهریت اسما در ورای تعینات یا اعراض نهان گشته است و به عبارت دیگر، تمام اسمای الهی یا موجودات عرصه خلقت، جوهر یا وجود منبسط الهیاند که در حجاب تعینات یا اعراض یا کثرات نهفتهاند و فیض اقدس احدیاند که در احاطه تعینات اسمایی قرار دارند.
از این رو، عزّت و اعتبار موجودات، و فضیلت و شرافت ممکنات به یُمن جلوه نور فاطمی محقق گشته است و اگر ممکنات از این فروغ قدسی بهرهمند نبودند و پرتو هستیبخش فاطمی در مرآتشان انعکاس نمییافت، هرگز بسط وجود نمییافتند و جامه ظهور بر تن نمیآراستند و به زیور اعراض مفتخر نمیشدند و اگر از آن نور حقّی فاطمه ثانی علیهاالسلام حظّی نداشتند، جز باطل چیزی نبودند و همچنان در پرده عدم، از بروز حقایق و استعدادات مستورشان خبری نبود. بنابراین، بطون و ظهور وجود، وامدار نور قدسی و سایه مبارک فاطمه معصومه علیهاالسلام است و حضرتش به ممکنات خلقی، عزّت و شرافت بخشیده و جوهریّت و عرضیّت اسما مرهون تجلّی واحدی و ظلّ احدی اوست؛ یعنی جوهریّت جوهر، همان سایه احدی یا ظلّ غیبی فاطمی است که چشمه وجود از آن سرمنشأ گرفته است و عرضیّت اعراض، همان تجلّی واحدی یا جلوه شهودی نور فاطمی است که
1) 1. سوره فرقان: 25، آیه 45: «اَلَمْ تَرَ إِلی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ»؛ «آیا ندیدی که پروردگارت چگونه سایه را گسترانید».
لباس کثرات خلقی را بر تن آن وحدت حقی نموده و عالم «غیب» را به زیور «شهود» آراسته است.
(19) عیسی مریم به پیشگاهش دربان موسی عمران به بارگاهش چاکر
(20) آن یک چو دیدهبان فرا شده بر دار وین یک چون قاپقان معطّی بر در
(21) یا که دو طفلاند در حریم جلالش از پی تکمیل نفس آمده مُضطر
(22) آن یک انجیل را نماید از حفظ وین یک تورات را بخواند از بَر
ترجمه:
(19) عیسی بن مریم علیهالسلام در محضر والای فاطمه معصومه علیهاالسلام ، نگهبانِ در است و موسی بن عمران علیهالسلام در قصر پادشاهی او چون ملازم و خادم میباشد.
(20) عیسای روح الله علیهالسلام چون دیدهبانی است که بر صلیب بالا رفته و موسی کلیم الله علیهالسلام مانند دربانی است که جلوی بارگاه فاطمی ایستاده و مشغول عطا و بخشش است.
(21) حضرت عیسی و حضرت موسی علیهماالسلام در حریم جلال و عظمت فاطمه معصومه علیهاالسلام همانند دو کودکاند که به جهت کمال یافتن نفس خود
حاجتمند آستان حضرتش شدهاند.
(22) عیسای مسیح علیهالسلام کسی است که انجیل را از حفظ نشان میدهد و موسای کلیم علیهالسلام کسی است که کتاب تورات را از حفظ میخواند.
شرح و تحلیل:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جامع میان شریعت و معرفت یا رسالت و ولایت است و وحدت و کثرت در وجود جمعی حضرتش یکسان جلوهگر است؛ و حال آنکه در ضمیر منوّر حضرت عیسی، کلمة الله علیهالسلام ، جنبه روحانیت تبلور بیشتری یافته و در نهاد پاک حضرت موسی، کلیم الله علیهالسلام ، جنبه شریعت و توجه به احکام ظاهری، نمود آشکارتری داشته است.
این حقیقت متعالی در حدیث شریف نبوی که حضرت امام آن را در برخی از آثار گرانمایه خود ذکر نموده، چنین تبیین شده است: «کانَ أَخِی مُوسی عَیْنُهُ الْیُمْنی عَمْیاء وَأَخِی عِیسی عَیْنُهُ الْیُسْری عَمْیاء وَأَنَا ذُو الْعَیْنَیْنِ؛(1)برادرم موسی از چشم راست نابینا بود و برادرم عیسی چشم چپش نمیدید و من دارای دو چشم هستم». امام راحل در تأویل این روایت که منسوب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، فرموده: «در کتاب عیسی علیهالسلام توجه به معنویات و روحانیت بیشتر بوده است. از این جهت، «عَیْنُهُ الْیُسْری» که عبارت از طرف طبیعتش بوده است، «عَمْیاء» بوده است... یعنی توجه به این جهت «یَسار» که عبارت از طبیعت است، نداشته است و کم داشته است و او (حضرت موسی علیهالسلام ) هم بر حسب طبیعتش توجهش به مادیات زیاد بوده
1) 1. «تفسیر سوره حمد» ص 11؛ «سرّ الصلوة» ص 92.
است. «وَأَنَا ذُو عَیْنَیْنِ»؛ هم جهات معنوی، هم جهات مادی. شما احکامی را که ]در اسلام[ میبینید، شهادت بر این چیز است؛ احکامی معنوی دارد و بسیاری از احکامش سیاسی است»(1).
و یا در فرازی دیگر روایت مذکور را چنین تفسیر مینماید که: «جناب موسی علیهالسلام را کثرت غلبه بر وحدت داشت، و جناب عیسی علیهالسلام را وحدت غالب بر کثرت بود و رسول ختمی صلیاللهعلیهوآله را مقام برزخیت کبری، که حدّ وسط و صراط مستقیم است، بود».(2)
در این ابیات، حضرت امام عیسی روح الله علیهالسلام را که با دیده راست (روحانیت و معنویت) به هستی مینگرد، دربان پیشگاه بلند فاطمه معصومه علیهاالسلام معرفی میکند و موسی بن عمران علیهالسلام را که با چشم چپ (طبیعت و شریعت) نظارهگر هستی است، خادم و نوکر بارگاه آن حضرت میداند. گفتنی است که «پیشگاه» جایگاهی برتر و والاتر از «بارگاه» دارد؛ زیرا به قصر یا خانه پادشاه «بارگاه» گویند، ولی صحنسرا و محضر پادشاه را «پیشگاه» مینامند(3). از این رو، عیسای مسیح علیهالسلام در نزد حقیقت قدس فاطمی که اینک در مرآت مصفای معصومه عالمه علیهاالسلام تجلّی یافته، همچون خضر نبی علیهالسلام مقام حاضریت را داراست و موسای کلیم علیهالسلام در بارگاه فاطمی، مقام محضریت را دارد؛(4)آن یک در مقام «مقرّبین» نگهبان مقرّب فاطمه ثانی علیهاالسلام است و این یک در زمره
مخلَصین،(1)خادم و ملازم حرم اهل بیت علیهمالسلام است.
حضرت عیسی علیهالسلام به لحاظ غلبه وحدت در ضمیر منیرش، سردار حقبین گشت و بر سر دارِ فنا به منزلت بقا و منقبت «وَجِیها فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین»(2)
آدم و نوح خلیل و موسی و عیسی از مدد فیض تو شدند پیمبر
3. «گنجینه دانشمندان» ج 1، ص 24 (قصیدهای از آیة الله ثقفی به نام «فاطمه ثانی»).(3)واصل شد و دیدگانش به شهود وجه جمیل فاطمی روشنی یافت و منادی ولایت و معنویت گشت. اما حضرت موسی علیهالسلام به لحاظ غلبه کثرت در وجود پاکش، خادم درگاه فاطمی و عطاکننده شریعت و پیامآور احکام دین گردید؛ چنان که این حقیقت، با دقت نظر و توجه به مطالب موجود در انجیل و تورات و مقایسه آن دو بایکدیگر کاملاً مشهود است.حضرت امام، عیسی روح الله علیهالسلام و موسی کلیم الله علیهالسلام را دو طفل در حریم جلالی کریمه اهل بیت علیهمالسلام میبیند که برای آنکه به زیور اکمال و اتمام در مسیر سلوک الی الله و نیل به معرفت نفس آراسته شوند، خویشتن را فقیر و نیازمند آستان بلندش میدانند. و این گونه است که ثمره عروج روحانی عیسی علیهالسلام در انجیل رخ نمود و نتیجه بندگی و چاکری موسی علیهالسلام در تورات جلوهگر شد و این دو «فرقان» الهی، نور خود را از نور قدس حبیبه خدا، فاطمه کبری علیهاالسلام برگرفتند و هر یک به نوبه خود، وامدار تلألؤ فیض حضرتش گشتند.
در بیت «آن یک انجیل را نماید از حفظ * وین یک تورات را بخواند از بر» تعبیر به «نُماید» و «بخواند» از آن روست که در آیین عیسوی که به روحانیت بیش از هر چیز دیگر توجه میشود، از جمله والاترین ارمغانش شهود حقایق است و عیسای مسیح علیهالسلام کسی است که دیدگان مشاهدتش، گستره اسرار باطنی را مینگرد و کتاب آسمانیاش، انجیل(1)، نمودی آشکار از آن زندگانی روحانی و مائده آسمانی است و حواریون آن حضرت نیز بر همان سیره مسیحایی طی طریق میکردند.
اما در آیین موسوی به شریعت بیش از هر چیز دیگر عنایت بوده، و صاحب آن، موسای کلیم علیهالسلام ، به بیان احکام شرعی و خواندن آن بر پیروانش همت گمارده است؛ چنان که کتاب شریفش، تورات(2)، گواه روشنی بر این مدعاست.
بدینترتیب، رسالت و ولایت وامدار نور مبارک فاطمی گردیده و هر آنچه از معرفت و روحانیت از ولایت متجلّی میشود و یا هر چه از احکام شریعت و اخلاق از جانب رسالت حاصل میشود، مرهون طلعت قدس فاطمی است؛ چنان که در حدیث قدسی میخوانیم: «وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛(3)اگر فاطمه نبود، شما دو تن (محمد و علی) را نمیآفریدم».
در التـماس بارقـه گنبـدش هنـوز در طـور روح مـوسی انـدر تکـلم اسـت(1)
مسیح زنده شود در حریم این بانو عجب ز فیض دمش روحپرور است اینجا
از آن پناه به کوی تو آرم ای بانو که فیض روح ز لطفت میسر است اینجا(2)
(23) گر که نگفتی امام، هستم بر خلق موسی جعفر ولیِّ حضرت داور
(24) فاش بگفتم این رسول خدایَست معجزهاش میبُوَد، همانا دختر
ترجمه:
(23) و (24) ا گر امام موسی بن جعفر علیهالسلام که ولیّ خدای دادور و عادل است، نمیگفت: من امام و پیشوای مردمان هستم، آشکارا این حقیقت را بیان میکردم که این امام همام، رسول خداست و معجزهاش پدیدآوردن دختری چنین بزرگ و والامقام میباشد.
شرح و تحلیل:
نور پرفروغ حضرات چهارده معصوم علیهمالسلام در حقیقت، یکی است و همگی در معنا از یک نور واحد خلقت یافتهاند؛ همان نور مقدسی که در نشأه خلقت نخست در وجود عالمتاب محمدی جلوه یافته و سایر معصومین علیهمالسلام نیز با این نور وحدت وجودی دارند. امام سجاد علیهالسلام دراین باره میفرماید: « کُلُّنا واحِدٌ مِنْ نُورٍ واحِدٍ... أَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنا مُحَمَّدٌ وَ اخِرُنا مُحَمَّدٌ وَ کُلُّنا مَحَمَّد؛(1)همه ما یکی هستیم و از نور واحدیم... اوّل ما محمد، و میان ما محمد، و آخر ما محمد است و تمام ما محمد میباشیم».
بنابراین، هر یک از ائمّـه اطهار علیهمالسلام مرآت تمامنمای محمدی هستند و اگرچه ایشان مأمور به ابلاغ ولایتاند، ولی در باطن با حقیقت محمدیه اتحاد دارند و در واقع، حقیقت محمدی و علوی نور واحدی است که در مظاهری مقدس جلوهگر شده است؛ به بیان دیگر، حقیقت علویه در باطن انبیای الهی پنهان شده و در مقابل، ضیای حقیقت محمدیه در مرآت وجودشان آشکارا رخ نموده است؛ در حالی که حقیقت محمدی در وجود قدسی اولیای رحمانی مستور گشته و در برابر، نور حقیقت علوی در آیینه تمامنمایشان جلوهای کامل دارد.
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام فرزند پاکسرشت امام موسای کاظم علیهالسلام است و همان طور که معجزه نبوی وجود منوّر فاطمه زهرا علیهاالسلام میباشد، معجزه امام هفتم علیهالسلام نیز دختر عظیمالشأن ایشان حضرت معصومه علیهاالسلام است. «معجزه»، عمل خارقالعادهای است که دیگران از آوردن مثل آن
1) 1. «بحار الانوار» ج 26، ص 5.
عاجزند و بهراستی، وجود پُر جود کریمه اهل بیت علیهمالسلام که از پدری پاک و نورانی، و مادری عفیف و پرهیزکار متولد شده، معجزه نادر ولایی و کرامت عظیم ربوبی است؛ چه اینکه حضرتش در جوار امامان معصومی چون امام موسای کاظم علیهالسلام و امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام رشد و نمو یافته و همواره بهرهمند از تعالیم معنوی آن اختران منوّر آسمان ولایت بوده است که این امر، عاملی بسیار مهم در شکلگیری شخصیت یگانه، و تکامل علمی و معنوی آن بانوی بزرگ بوده است.
دختری کش دایه دوران نیابد همسری دختری کش مادر گیتی نزاید خواهری
دختری که اباء و اجداد گرامش یک به یک تا به آدم یا امامی بوده یا پیغمبری(1)
(25) دختر جز فاطمه نیاید چون این صُلبِ پدر را هم مَشیمه مادر
(26) دختر چون این دو از مَشیمه قدرت نامد و ناید دگر هماره مقدّر
ترجمه:
(25) دیگر دختری مانند فاطمه معصومه علیهاالسلام از پشت هیچ پدر و از
1) 1. «زندگانی حضرت معصومه وتاریخ قم» ص 107 (شعر از هاتف اصفهانی با عنوان «چراغ قم»).
رحم هیچ مادری بیرون نخواهد آمد.
(26) از سراپرده قدرت الهی دختری همچون این دو بزرگوار، یعنی فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهماالسلام به ظهور نرسیده و تقدیر ربوبی بر این است که دیگر چنین اسوههای نیکویی تجلّی نیابد.
شرح و تحلیل:
در منظر معنوی امام، فاطمه مرضیه و فاطمه معصومه علیهماالسلام دو مولود خجسته و دو زن والامقامیاند که هیچ پدر و مادری چونان این دو وجود مبارک نزاییده و نمیزاید و صدف هستی دیگر گوهرهایی چنین نفیس را به خود نمیبیند. پدر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پیامبر عظیم الشأنی است که تمامی انبیا از شریعت آسمانیاش جام برگرفتهاند و خورشید تابناکی است که صحیفه منوّر قرآن کریم را برای هدایت و تطهیر انسانها به ارمغان آورده است و مادر بزرگمرتبهاش خدیجه کبری است که صادقانه دل از جاه و منال دنیایی شست و تمام هستیاش را عاشقانه فدای محبوب خویش، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ساخت. و این گونه، درّ ثمین و مروارید درخشان هستی از صلب پاک نبوی در وجود مطهّر خدیجه کبری قرار گرفت و پس از میلادی فرخنده در دامان سرشار از مهر و محبت محمدی تربیت یافت و به کمال و جمال بینهایت نایل شد:
«[صدیقه طاهره - علیها السلام - ] از مرتبه طبیعت شروع کرده، حرکت کرده است، حرکت معنوی. با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم مراحل را طی کرده است تا رسیده است به مرتبهای که دست همه
از او کوتاه است».(1)
فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز پدر بلند اختری همچون امام موسی بن جعفر علیهالسلام ملقب به کاظم، و مادر عفیف و مؤمنی به نام «خیزران»، ملقّب به نجمه داشت(2)که ولیده بهشتی و پاکی چون او را ثمر بخشیدند. نسب این دختر صاحب منزلت از طرف جدّ و جده پدرش به تندیس حلم و استقامت، امام حسن مجتبی علیهالسلام ، و به مصباح هدایت و سفینه سعادت، حسین بن علی علیهالسلام میرسد.(3)از این رو، در زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام میخوانیم: «السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛(4)سلام بر تو ای دختر حسن و حسین».
پدر شریف آن حضرت، امامی عظیمالشأن بود که در شبزندهداری بسیار کوشا و در انجام طاعات و عبادات الهی جدیت تمام داشت و عابدترین اهل زمان به شمار میرفت و به همین جهت، «عبد صالح» نامیده میشد. و اما مادر آن حضرت، تکتم یا خیزران، زن طهارتپیشه و عابدی است که مادر امام کاظم علیهالسلام در وصفش خطاب به فرزندش، موسی، فرمود: «تکتم جاریهای است که من از او بهتر ندیدهام در زیرکی و محاسن اخلاق. و میدانم هر نسلی که از او به وجود آید، پاکیزه و مطهر خواهد بود»(5).
زن در منطق قرآن کریم، به منزله کشتزاری است(1)که چنانچه از هر گونه خس و خاشاک و هر نوع پلیدی و مرضی پاک گردد، به زمین حاصلخیزی مبدل میشود که ثمرههایی مصفا و خالص از آن به دست خواهد آمد. گفتنی است که تمامی ائمه هدی علیهمالسلام باغبانانی حاذق و کامل بودهاند، اما آنچه موجب ایجاد تفاوت معنوی در میان فرزندانشان گردیده، میزان طهارت معنوی و توجه قلبی و ایمان و اطاعت و ارادت همسرانشان خاصّه در ایام بارداری، به آن ستارگان پرفروغ ولایت و سعادت بوده است و به بیان دیگر، آب زلال در هر ظرفی که قرار گیرد، شکل و رنگ همان ظرف را به خود میگیرد.
فاطمه معصومه علیهاالسلام نهال طیبهای است که در بوستان ولایت روییده و از کوثر فاطمی سیراب گشته است و این ولیده نورانی ثمره پدر ولایی و مادر عفیفی است که اوصاف حمید ملکوتی و مقامات شگفت معنوی و خُلق و خوی پسندیده الهی را در او به ودیعت نهادهاند. از این روست که امام راحل نقش زنان را در تربیت انسان و اصلاح جامعه بسی بالاتر از مردان میداند و میفرماید: «زن، مظهر تحقق آمال بشر است. زن، پرورش دهنده زنان و مردان ارزشمند است. از دامن زن، مرد به معراج میرود. دامن زن، محلّ تربیت بزرگزنان و بزرگمردان است»(2). و در جای دیگر، به صراحت بیان میدارد که: «نقش زن در جامعه بالاتر از
نقش مرد است».(1)
در مورد بیت اخیر (دختر چون این دو از مشیمه قدرت * نامد و ناید دگر هماره مقدّر) شایان ذکر است که این فرمایش حضرت امام به معنای مسدود بودن راه کمال برای زنان و مردان نیست؛ بلکه این دو دختر پاکسرشت، اسوههای کامل هدایت انسان به سوی مدارج عالی و نیل به مراتب اعلای کمال و جمال میباشند. اگرچه تاریخ بشری، گوهرهایی درخشان نظیر این دو جلوه لطیف و متکامل غیبی به خود ندیده و نخواهد دید، ولی هدف و مقصود از تجلّی این دو نور رحیمی، واصل نمودن رهروان و حقجویان به قلههای رفیع تکامل است. باشد تا آدمیان با نظر در مرآت تمامنمای ایشان به اصلاح خویش همت گمارند و مسّ وجودشان را به طلای ناب حقّ و حقیقت مبدل سازند و در پرتو عشق و ارادت قلبی بدین حوریسرشتان ملکوتی به ملأ اعلا پَر کشند و بر طریق جمال حق، رهسپار کمال مطلق گردند. زهره منوّر آسمان معنا، فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «أَنَا مَسْلَکُ نَجاةِ الرّاغِبِینَ؛(2)من طریق نجات رغبتکنندگانم».
به یک نگاه مسّ قلب ما طلا سازی تویی که با نظر خویش کیمیا داری(3)
حضرت فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهماالسلام در کلام گلفام امام بسان دو کفّه ترازو میباشند که با اوصافی گوناگون اما در حقیقت واحد و برابر، از خاندان بزرگ نبوت و ولایت برآمدهاند و یک نور پاکاند که در دو کالبد جلوهگر شدهاند و بسان دو بال عالمگستر، رهپویان حق را توان صعود بخشیدهاند و جاذبه آسمانیشان تعالیبخش عارفان و طائفان کعبه جمال به رفیع اعلا میباشد.
از این رو، در مشکات حاضر به تبیین اوصاف کمالی و عظایم باطنی نور قدسی فاطمه رسالت و ولایت میپردازیم و خاصه به شرح خصایص روحانی و فضایل معنوی کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام ، مبادرت میورزیم و به مدد انفاس مسیحایی پیر جماران و امام عارفان و آزادگان، تمثال جمیل این فرشته عروج به مقامات بلند سلوکی و مفتاح ورود به جنات الهی را ترسیم مینماییم.
(27) آن یک امواج علم را شده مبدأ وین یک افواج حلم را شده مصدر
ترجمه:
(27) فاطمه زهرا علیهاالسلام سرمنشأ برآمدن امواج علم و دانایی است و فاطمه معصومه علیهاالسلام محل صدور حلم و شکیبایی است.
شرح و تحلیل:
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام دریای مواج علم، و کوثر همیشه جاری معرفت است که در شهر وجود نبوی قرار دارد و باب ورود به آن جز از طریق ولایت میسور نمیباشد. رسول ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بابُها؛(1)من شهر علم هستم و علی درِ آن است». گویند که پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جبرائیل، فرشته وحی الهی، در طیّ 75 روز به طور مکرّر بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل میشد و حقایق و اسرار را برای ایشان بیان مینمود و صحیفه فاطمیه قطرهای از دریای بیکران علم فاطمی است که علم اوّلین و آخرین و اخبار مربوط به آخر الزمان در آن رخ نموده است(2). حضرت امام در وصیتنامه سیاسی ـ الهی خویش فرمود: «ما مفتخریم... صحیفه فاطمیه که کتاب الهامشده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست»(3).
ایشان در فرازی دیگر میفرماید: «مسأله آمدن جبرئیل برای کسی، یک مسأله سادهای نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هرکسی میآید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آنکس که جبرئیل میخواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است... جبرئیل به طور مکرّر در این 75 روز وارد میشده و مسایل آتیهای که بر ذرّیه او میگذشته است، این مسایل را میگفته است و حضرت امیر هم ثبت میکرده است. و شاید یکی از مسایلی که گفته است، راجع به مسایلی است که در عهد ذرّیه بلند پایه او، حضرت صاحب ـ سلام الله علیه ـ است، برای او ذکر کرده است که مسایل ایران جزو آن مسایل باشد، ما نمیدانیم، ممکن است»(1).
در مثال، همچنان که امواج دریا از وسط دریا منشأ گرفته و به سوی ساحل روانه میشود، فاطمه اطهر علیهاالسلام نیز به اشاره «أَنَا الْبَحْرُ المَسْجُور»(2)دریای لبریز و خروشان جمال الهی است که امواج علم و بصیرت را روانه قلوب مشتاق خود مینماید و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز به یمن حقیقت فاطمی خویش، محل جوشش حلم و شکیبایی است که امواج آن از معدن ذات خداوند «حلیم» به سوی سینههای نیازمند جاری میشود تا در پرتو حلم و بردباری در برابر مصایب و بلایای گوناگون، امواج سهمگین طریق رشد و تعالی را بپیمایند و به سرچشمه حیات و آگاهی و جزیره خضرای ولایی نایل شوند:
«أَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ الْجَهْلَ بِالْحِلْمِ؛(1)شجاعترین مردم کسی است که به موجب حلم بر جهل و نادانی غلبه کند». از این رو، آن کس که به زیور حلم و شکیبایی آراسته نباشد، حظّی از معرفت نمیبرد و به حقیقت علم راه نمییابد که: «لا عِلْمَ لِمَنْ لا حِلْمَ لَهُ؛(2)کسی که بردباری ندارد، هیچ علمی ندارد». بنابراین، آن که در سیر الهی خود به حلیه تحمل و استقامت مزین شده، به قله رفیع علم و شناخت بار مییابد و چشمهسار دانایی از قلب بر لسانش جاری میگردد: «رَأْسُ الْعِلْمِ اَلْحِلْمُ؛(3)سرآمد علم، شکیبایی است».
یکی از ویژگیهای بارز و خصال ستوده کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، خصیصه حلم و بردباری ایشان در برابر شداید روزگار همچون: فراق پدر بزرگوارشان، صبر در فراز و نشیب صراط معنویت و طهارت و نیز استقامت در طریق وصول به مقتدای همام و برادر محبوب خویش، علی بن موسی الرضا علیهالسلام ، بوده است؛ خصیصه بزرگی که از پدر و مادر ارجمندش، بهویژه پدر عظیم القدر خود که به سبب بسیاری حلم و گذشت از تقصیرکنندگان در حقّ خویش به لقب «کاظم» معروف بود،(4)به ارث برده است؛ پدر شریفی که استوارتر از کوهساران در مقابل ظلم و ستم دستگاه حاکم و مصایب جانکاه ایام ایستادگی کرد و تمامی سختیها را به جان خرید و سرانجام به سال 183
هجری قمری در راه حقّ و حقیقت شهد مصفّای شهادت را نوشید و حسینوار بلانوش بزم عشق گردید.
حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ فاطمه زهرا علیهاالسلام را مظهر «علم» و فاطمه معصومه علیهاالسلام را جلوه «حلم» میدانند. در واقع، کسی از کوثر علم فاطمی بهرهمند میشود که حظّی وافر از حلم معصومی داشته باشد و تنها آن کس به جمال جمیل فاطمی آراسته است که به یمن کریمه اهل بیت علیهمالسلام به خلعت حلم و شکیبایی مفتخر گردیده باشد که: «جَمالُ الرَّجُلِ حِلْمُهُ؛(1)جمال مرد، در شکیبایی اوست».
(28) آن یک موجود از خطابش مَجْلی وین یک معدوم از عقابش مستَر
ترجمه:
(28) موجودات به سبب خطاب فاطمه زهرا علیهاالسلام جامه ظهور بر تن نمودند و معدوم به موجب عتاب فاطمه معصومه علیهاالسلام پوشیده گشته و از ظهور محروم مانده است.
شرح و تحلیل:
آندَم که مشیت ذاتی بر تجلّی موجودات یا ظهور اسما و صفات تعلق گرفت، امر الهی «کُنْ» بود که از حقیقت فاطمی طنین افکن شد و به تصریح آسمانی «فَیَکُونُ»، موجودات از سراپرده جمال حق عیان
1) 1. «تصنیف غرر الحکم و درر الکلم» ص 285، ح 6392.
گردیدند و خلعت ظهور بر تن آراستند.
گفتنی است که موجودات قبل از «تعیّن» یا پیش از ظهور به صورت اعیان خارجی، معدوم التعیّن هستند که این خود عذابی بس بزرگ است؛ زیرا موجود تا تعین نیابد، استعدادهای بالقوهاش، تجلّی فعلی نمییابد و کمال و جمال آن به منصه ظهور نمیرسد.(1)همانند بذری که تا شکوفا نشود و رشد و نمو نیابد، گلها، ثمرات و دیگر نعمات و کمالاتش همچنان مستور خواهد ماند.
لطیفهای عرفانی که حضرت امام در این بیت بدان اشاره کرده، آن است که عقاب و عتاب فاطمه ثانی، حضرت معصومه علیهاالسلام ، معدوم را پوشیده نگاه میدارد و خطاب و طنین فاطمه نبوی علیهاالسلام موجود معدوم التعین را جلوه بخشیده، در عالم اعیان به ظهور میرساند. و در واقع، گوشه چشم و عنایت این کریمه اهل بیت علیهمالسلام همان فروغ تفضل فاطمی است که تجلّی نبوغ و خلاقیت معنوی و شکوفایی و بالندگی در بصیرت و طهارت را به ارمغان میآورد و آن که به سبب اعمال ناشایست و ظلمات شهوات، از الطاف این آستان بلند محروم است، مخاطب به عتاب ولیة الله گشته، استعدادهای پنهانش توانایی ظهور و فعلیت نمییابد و از دستیابی به منازل کمال و جمال فاطمی مهجور است و در عذاب سوزناک طبیعت، پیوسته اسیر تباهی و نخوت میماند.
1) 1. ر.ک: «مصباح الهدایة» صص 86 ـ 84.
(29) آن یک بر فرق انبیا شده تارک وین یک اندر سَرْ اولیا را مَغْفِر
ترجمه:
(29) فاطمه زهرا علیهاالسلام همچون کلاهخود بر سر انبیا قرار دارد و فاطمه معصومه علیهاالسلام برای اولیا بسان زرهیاست که زیرکلاهخود بر سرمیگذارند.
شرح و تحلیل:
حضرت امام در اثر نفیس خود، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، میفرماید: «ألْوِلایَةُ باطِنُ الْخِلافَة؛(1)ولایت ، باطنِ خلافت است». بر اساس این کلام لطیف، میتوان گفت که نبوت یا خلافت محمدی، مقام شهودی و ظهوری دارد؛ اما ولایت یا حقیقت علوی، مقام غیبی و بطونی دارد و تمامی انبیا الهی موظف بودند که آنچه را در وجهه ملکوتی و غیبی انسانها نهفته است، بر حسب استعداد آنها آشکار نمایند. به همین جهت، گروه انبیا همواره مأمور به تصدیق و پذیرش ولایت بودهاند.
به بیان امام خمینی ـ قدس سره ـ حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام با تمامی رسولان الهی به صورت «قیُّومیّت»، و با جناب رسول ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآلهوسلم به نحو «تقوُّمیّت» همراهی داشته است:(2)«کُنْتُ مَعَ الاَْنبِیاءِ
باطِنا وَمَعَ رَسُولِ اللهِ ظاهِرا؛(1)من همراه انبیا در باطن بودم و همراه رسول خدا در ظاهر هستم».
«قیّوم» به معنای پاینده و قائم به ذات است و معیّت ولایت با سایر انبیا به نحو قیّومیت، بدین معناست که نبوت رسولان، قائم به ولایت، و حیات و پایندگیشان مرهون آن بوده است؛ اما در خصوص پیامبر ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآلهوسلم که دیگر انبیا از سرچشمه شریعت حضرتش جام برگرفتهاند، معیّت ولایت با ایشان به نحو تقوّمیت میباشد و «تقوُّم» یعنی راست شدن و قوام یافتن. پس نبوت محمدی به یُمن ظهور ولایت علوی به زیور اکمال و اتمام بار یافت و راست و تمام گردید؛ به بیان دیگر، شریعت هیچ یک از پیامبران به مرتبت اتمام و اکمال بار نیافت و شریعت کامل و تام که از هر گونه افراط و تفریطی مبرّاست و تمام فضیلت و کمال و شرف را در خود جمع دارد، تنها در عصر مصطفوی صلیاللهعلیهوآلهوسلم و در هنگام نبوت محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم رخ نمود: «اَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلامَ دِینا»؛(2)«امروز (روز غدیر) دینتان را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم».
حضرت امام در بیان یکی دیگر از اوصاف معنوی این دو جلوه مبارک بیان میدارد که فاطمه زهرا علیهاالسلام مانند کلاهخود (تارک) بر سر انبیا
(اهل رسالت) میباشد و فاطمه معصومه علیهاالسلام بر سر اولیا (اهل ولایت) به مثابه زرهی است که زیر کلاهخود قرار گرفته است. همان گونه که زره زیر کلاهخود، پنهان است و کلاهخود، آشکار است، فاطمه اطهر علیهاالسلام همچون انبیا مقام ظهوریت را داراست و کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه علیهاالسلام بسان اولیا مقام غیبیّت را دارا میباشد.
فاطمه زهرا علیهاالسلام عزّت و شکوه را برای انبیای الهی فراهم نموده و فاطمه معصومه علیهاالسلام شوکت و لطافت را برای اولیای رحمانی به ارمغان آورده است؛ آن یک تاج علم شریعت را بر سر اهل رسالت نهاده و این یک، عقل و خرد اهل ولایت را به فروغ معرفت آراسته است.
بنابراین، میتوان اذعان داشت که حضرت معصومه علیهاالسلام ، جمال مستور در سراپرده قدس فاطمی است که اولیاء الله را به حقایق و لطایف معانی مفتخر ساخته و فاطمه زهرا علیهاالسلام جمال جلوهگر در عالم شهود است که شکوه و عزّت را برای رسولان حق در پی داشته است؛ چنان که اوّلین پیامبر سلسله انبیا، آدم صفی الله علیهالسلام ، به برکت نور فاطمه اطهر علیهاالسلام توبهاش پذیرفته شد: «أَنَا [ الَّـتی [ بی قَبِلَ اللهُ تَوْبَتَهُ؛(1)من کسی هستم که خداوند به وسیلهام توبه آدم را پذیرفت».
(30) آن یک در عالم جلالت «کعبه» وین یک در ملک کبریایی «مشعر»
1) 1. «الفضائل» ص 80 .
ترجمه:
(30) فاطمه اطهر علیهاالسلام «کعبه» عالم جلال و شوکت الهی است و فاطمه معصومه علیهاالسلام «مشعر» دیار مجد و عظمت رحمانی است.
شرح و تحلیل:
حضرت فاطمه مرضیه علیهاالسلام در مثال، همچون کعبه الهی است و همان طور که ابوالائمة، علی علیهالسلام ، از درون کعبه تولد یافت و مهتاب ولاییاش از سراپرده این جایگاه مقدس و مبارک رخ نمود، از وجود مطهر و منوّر فاطمی نیز، دیگر ائمه اطهار علیهمالسلام جلوهگر شدند و به یُمن تلألؤ زهره رحیمیاش، سایر کواکب فروزنده ولایت و هدایت طالع گشتند. اما حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به بیان امام همچون «مشعر» میباشد.
در توضیح مصراع دوم بیت مذکور، ارائه مقدمهای کوتاه ضروری است و آن اینکه یکی از اعمال سیزدهگانه حج تمتع، وقوف در مشعر الحرام است. حجّاج پس از مراسم توحیدی عرفات، در اوّل مغرب روز نهم ذی الحجّه به سوی صحرای مشعر کوچ میکنند و پس از طیّ یک فرسخ، به بیابان مشعر میرسند. در مشعر، پس از استراحت به اقامه نماز مغرب و عشا میپردازند و شب را تا لحظات آغازین طلوع آفتاب روز دهم در آنجا میمانند. این نشست شبانه را«وقوف در مشعر» مینامند. در این شب است که حجاج برای روز بعد که روز رمی جمره عقبه در «منی» است، به جمع سنگریزه میپردازند و هنگام طلوع آفتاب به سوی منی رهسپار میشوند تا در آنجا به رمی جمره عقبه و مراسم قربانی پرداخته ، پس از حلق و یا تقصیر به انجام طواف کعبه و سایر
اعمال حج مبادرت ورزند.(1)
در شرح و تحلیل عرفانی این فراز از قصیده امام راحل باید اظهار داشت که رهرو صراط توحید باید در صحرای مشعر با شعور و عرفانی برخاسته از وادی عرفات و دعای پر رمز و راز عرفه، زبان قلبش را به لطایف ذکر الهی مترنم گرداند: «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَآذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ»؛(2)«هر گاه از عرفات بازگشتید، پس خداوند را در مشعر یاد کنید».
در حقیقت، ذکری انسان ساز است که بر مبنای معرفت به حق و بر پایه عرفان استوار باشد. عبارت لطیفی که در این آیه شریفه رازگشای حقایق گردیده، آن است که از وقوف در مشعر به «ذِکْرُ الله» تعبیر شده است؛ یعنی ذکر واقعی در صورتی در ضمیر آدمی تحقق مییابد که انسان در مسیر سلوک الی الله، در پرتو شعور و معرفت، با سلاح مجاهده و تزکیه، به جنگ با وساوس شیطانی نفس اماره قیام نماید(3)تا به موجب خلوص نیت، عاشقانه رهسپار مسلخ فنا گردد و به بیان نبوی «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا؛(4)بمیرید پیش از آنکه بمیرید» با قربانی نفس اماره به دستان ربّانی حق به حیات طیبه رحمانی نایل شود و خالص و پاکیزه از هر شرک و شکی، شایسته طواف کعبه جمال رحیمی شود.
از این رو، فاطمه معصومه علیهاالسلام در بیان بنان امام راحل، مشعر ملک کبریایی و دیار عظمت و بزرگی است و فقط کسی به کعبه جمال فاطمی شرافت حضور مییابد که پیشتر در مشعر کبریایی معصومه علیهاالسلام به مجاهدت با نفس قیام نموده و هستی خویشتن را در طریق وصول به قبله آمال عاشقان قربانی کرده باشد تا در محرمسرای پاک کریمه اهل بیت علیهمالسلام به حقیقت ذکر الله دست یابد و به زیور شعور و بصیرت آراسته گردد.
ولای حضرت معصومه راحت جان است به چشم مردم آگاه روح ایمان است
به خاک پاک تو ای بنت موسی جعفر که توتیای ضیابخش اهل عرفان است(1)
(31) «لَمْ یَلِد»م بسته لب وگرنه بگفتم دخت خدایند این دو نور مطهر
ترجمه:
(31) این فراز از کلام الهی در قرآن مجید که فرمود: «لَمْ یَلِدْ»؛ [او خدایی است که [چیزی را نزاییده است» لبان مرا مهر زده و گرنه میگفتم: این دو نور قدس الهی، دختران خدایند که در عالم ظاهر پدید آمدهاند.
شرح و تحلیل:
عبارت «لَمْ یَلِد» در مصرع نخست این بیت، تلمیحی است به آیه
1) 1. «فروغی از کوثر» ص 94 (شعر از معجزه).
مبارکه: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ»؛(1)«نه زاییده است و نه زاییده شده»؛ یعنی الله تعالی خالق موجودات است، ولی زاینده آنها نیست؛ واجب الوجودی است که ازلی و ابدی بالذات است و از چیزی زاییده نشده است. بنابراین، نمیتوان این دو وجود مقدس را ولیده خدا نامید و دختران او نام نهاد؛ بلکه این دو جلوه مبارک، خلق حسنای الهی یا تجلّی تامّ ربوبی میباشند. اما آنچه موجب شده که حضرت امام از چنین تعبیری استفاده نماید، آن است که این دو نور قدسی، جلوه تام و تمام جمال مطلقاند و همان طور که یک فرزند خصایص ظاهری و ویژگیهای باطنی والدین خود را به ارث میبرد، این دو وجود لطیف و شریف نیز اخلاق الهی و اوصاف کمالی و جمالی حق را به تمامه دارا هستند و مرآت تمامنمای ربوبیاند.
مظهر حقّاند خانواده عصمت جلوه ربّاند دودمان مطهر
بسته لبم لم یلد وگرنه بگویم دخت خدای است بنت موسی جعفر(2)
(32) آن یک کوْن و مکانش بسته به مَقْنَع وین یک ملک جهانش بسته به مِعْجَر
ترجمه:
(32) وجود و مکانت حضرت فاطمه علیهاالسلام در مقنعهاش پیچده شده و ملک وجود حضرت معصومه علیهاالسلام به روسریاش بسته شده است.
شرح و تحلیل:
به پارچهای که زنان سر خود را با آن میپوشانند، مقنعه یا «مَقْنَع» میگویند که از پیش رو گشاده و باز است. و «معْجَر» به روسری زنان گویند که آن را روی سرشان میاندازند.
حقیقت و منزلت وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام در ورای ضیای خورشید رسالت محمدی (مقنع)، و عظمت و منقبت وجودی معصومه علیهاالسلام در ورای نور مهتاب ولایت علوی (معجر) نهفته است. و تنها از رهگذر شریعت ناب محمدی و معرفت گهرتاب علوی است که میتوان به وجود لطیف و مکانت شریف زهرای مرضیه علیهاالسلام ، و جایگاه والا و عالم معنای معصومه اهل بیت علیهمالسلام واصل شد. نکته دیگر اینکه مقنع و معجر هر دو پوشاننده مو هستند، ولی چهره را نمیپوشانند. پس این دو تندیس کمال و جمال، طریقت مستقیم الهی را که به تصریح احادیث، از شمشیر برّندهتر، از مو باریکتر و از شب تاریکتر است، در لیلة القدر وجودشان نهفته دارند و به حقیقت، صراط حمید وصول به سرچشمه حیات و تمثال لطیف و منوّر حقّاند و زلف مشکین طریقت را جز برای راغبان و ارادتمندان صدیق خویش نمیگشایند؛ چنان که فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «اَنَا مَسْلَکُ نَجاةِ الرّاغِبینَ؛(1)من طریق نجات
1) 1. «الفضائل» ص 80 .
رغبتکنندگان هستم» ؛ همان طریقت و مسلکی که امام عارفان و شاهدان، و سرور آزادگان و شهیدان، حسین بن علی علیهالسلام ، آن را در دعای خویش در صحرای عرفات از پیشگاه قدس رحمانی میطلبید: « إلهی حَقِّقْنی بِحَقائِقِ أهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُکْ بی مَسْلَکَ أهْلِ الْجَذْب؛(1)بارالها! مرا به حقایق مقربان بیارای و به صراط مجذوبان و مشتاقان رهسپار ساز».
(33) چادر آن یک حجاب عصمت ایزد مِعْجَر این یک نقاب عفّتِ داور
ترجمه:
(33) چادر حضرت زهرا علیهاالسلام حجاب عصمت خداوندی است؛ یعنی عصمت الهی در زیر پوشش فاطمه علیهاالسلام نهفته است و روسری حضرت معصومه علیهاالسلام روبند عفاف و پاکی ربوبی است و در حقیقت چهره عفیف و نورانی حق ورای این وجود لطیف و روحانی پنهان گشته است.
شرح و تحلیل:
«چـادر» به پارچـهای گویند که تمام بدن زن به جـز صورت را میپوشـاند و مراد از «مِـعْجر» روسـری است که سـر و گردن زن را میپوشـاند و زیر چـادر قرار میگیـرد(2). در این بیـت، امام راحل حضرت معصومه علیهاالسلام ، این سلاله پاک فاطمه اطهر علیهاالسلام را در پس حجاب
فاطمی مستور میداند و اظهار میدارد که عصمت الهی در زیر پوشش فاطمی نهفته است و در واقع، انوار عصمت ایزدی از ورای حجاب فاطمه علیهاالسلام این حجت باهره حق، بر وجود قدسی ائمّه اطهار علیهمالسلام تابیده است. در حالی که وجه لطیف و عفیف حق در زیر نقاب حضرت معصومه علیهاالسلام مکنون میباشد.
«عصمت» به معنای ملکه اجتناب از گناه و لغزش است و «عفت» به مفهوم پاکدامنی و پارسایی است(1)و در واقع، نتیجه و رهاورد عصمت، عفت میباشد. اگر عصمت الهی را به پیکر یک انسان تشبیه کنیم، صورت این تندیس پاکی، عفت الهی است و اوج زیبایی و جوهره عصمت ربوبی در این سیمای دلربا خلاصه میشود. بنابراین، تنها کسی از حقیقت عفت بهرهمند میشود که در پوشش عصمت فاطمی قرار گیرد و صرفا کسی مَحرم حرم اهل بیت، وجود قدسی فاطمه معصومه علیهاالسلام ، خواهد بود که به یمن برخورداری از فروغ عصمت ایزدی، سلمانوار به عفاف و پاکی باطن نایل آید و از رهگذر «فَمَنْ تَبِعَنِی فَهُوَ مِنِّی»(2)به منقبت «سَلْمانُ مِنّا أهْلَ الْبَیْت»(3)واصل گردد و این گونه، به برکت ردای عصمت ربوبی از هر گونه لغزشی مصونیّت مییابد و نقاب از وجه جمیل حق به کنار رفته، چشمان تیزبین بصیرتش در جنّت لقا شاهد وجه منوّر و مطهر پروردگار خویش میگردد: «فَکَشَفْنا
عَنْکَ غِطآءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ»؛(1)«پس پردهات را از تو برگرفتیم و امروز دیدگانت بینا شده است».
معصومه تو از موهبت دولت مهری هم نایره نور قمر حور سپهری
چون شد نظرم پاک بر این عصمت افلاک یا رب بده از جنّت معصومه تو فهری(2)
(34) آن یک بر ملک لایزالی تارُک وین یک بر عرش کبریایی اَفسر
ترجمه:
(34) حضرت فاطمه علیهاالسلام بر بلندای دیار جاودانگی و ابدیّت قرار گرفته و حضرت معصومه علیهاالسلام بر سریر عظمت و بزرگی حق، همچون تاج پادشاهی است.
شرح و تحلیل:
در سرای ظاهر، «آب» مظهر حیات و زندگی است و پایندگی و بالندگی موجودات به وجود «آب» وابسته است. در عالم باطن و سرای حقیقت نیز وجود کوثری فاطمه زهرا علیهاالسلام نمود تامّی از جاودانگی حق و آب حیات در ظلمات ذات است؛ چشمهسار زلالی که نسیم حیات و
روح پایندگی را در ضمیر عارفان مقام و منزلت فاطمه علیهاالسلام نثار نموده است. بنابراین، فاطمه زهرا علیهاالسلام پادشاه خلود و پایندگی است و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بر سریر عظمت و شرافت همچون تاج زرّین پادشاهی است. آن یک در زیر ساق عرش، کوثر همیشه جاری و روح حیات آفرین وجود است و این یک بر عرش کبریایی نغمه سروری و سیادت بر هستی را سر میدهد.
حقیقت عرش به بیان نبوی «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمنِ»،(1)قلب مؤمن سلیم و کاملی است که بر زمزم حیات فاطمه اطهر علیهاالسلام استقرار یافته و به یمن وجود لطیف و شریف فاطمه ثانی علیهاالسلام به تاج زیبنده مجد و کرامت مزین گشته است و اینگونه، قلب مطهر ارادتمندان آستان ولایی با کوثر بهشتی فاطمه علیهاالسلام زنده شده و در پرتو شأن و شکوه کریمه اهل بیت علیهمالسلام به سلطنت و عظمت بار یافته است؛ چه اینکه آن، پادشاه ملک لایزالی حقّ است و این، تاج زیبنده سیادت و عزّت است که زینتبخش قلوب مؤمنان میباشد.
(35) تابشی از لطف آن، بهشت مُخَلّد سایهای از قهر این جحیم مُقعَّر
(36) قطرهای از جودِ آن، بِحار سَماوی رشحهای از فیض این، ذخایر اغیر
1) 1. «بحار الانوار» ج 55، ص 39، ب 4.
ترجمه:
(35) پرتوی از انوار لطف و عنایت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، خود بهشت جاودان است و سایهای از قهر و غضب فاطمه معصومه علیهاالسلام ، خود دوزخ ژرف الهی است.
(36) قطرهای از جود و بخشش فاطمه اطهر علیهاالسلام ، خود دریاهای آسمانی است و قطره تراوشنموده از فیض و تفضل فاطمه معصومه علیهاالسلام ، گنجینههای انباشته برای دیگران میباشد.
شرح و تحلیل:
امام خمینی ـ قدس سره ـ در تعلیقات خود بر شرح فصوص قیصری مینگارد: «فَالْجَمالُ ظُهُورُ الْجَمالِ وَالجَلالُ باطِنٌ فِیه وَبِالْعَکْس. فَالنّارُ صُورَةُ الْغَضَبِ الإِلهِی وَباطِنُها الرَّحْمَةُ لِأَنَّها خُلِقَتْ لاَِجْلِ تَخْلیصِ الْعِبادِ عَنْ لَوازِمِ أَعْمالِهِم؛(1)جمال، در ظاهرْ جمال است و جلال در باطن آن است و همین طور برعکس (جلال، در ظاهرْ جلال است و جمال در باطن آن نهفته است). پس آتش دوزخ صورت خشم الهی است و باطن آن، رحمت است؛ زیرا جهنم به منظور خالص کردن بندگان از نتیجه کردارشان آفریده شده است».
بنابراین، در اعتقاد عرفانی امام که خاستگاه آن آیات نورانی و روایات اسلامی میباشد، بهشت، صورت جمال و رحمت الهی است و جهنم، صورت جلال و غضب الهی است؛ به بیان دیگر، همه انسانها بر حسب مراتبشان به سوی خداوند بازگشت میکنند؛ یکی به سبب
1) 1. «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس» ص 20.
اعمال صالح به جلوه جمالی خداوند، یعنی بهشت نایل میشود و دیگری به موجب رفتار زشت و ناپسند خویش به جلوه جلالی حق، یعنی دوزخ میرسد تا در شرارههای غضب الهی از ظلمت گناهان خویش پیراسته گردد و طلای فطرتش از هرگونه ناخالصی مبرا شود و در نهایت، شایستگی بهرهمندی از رحمت ربوبی و تجلّیات جمالی را داشته باشد:
«خداوند تبارک و تعالی چون به بندگانش عنایت داشته، به آنان عقل داده، نیروی تهذیب و تزکیه عنایت فرموده، انبیا و اولیا فرستاده تا هدایت شوند و خود را اصلاح نمایند و دچار عذاب الیم جهنم نگردند و اگر این پیشگیریها مایه تنبه و تهذیب انسان نگردید... خداوند کریم مهربان بنده خود را به آتش اصلاح کند، همانند طلایی که باید در آتش، خالص و پاک گردد».(1)
ازاینرو، پرتوی از ستاره درخشنده فاطمه زهرا علیهاالسلام و قطرهای از جود و بخشش آن حضرت، خودْ دریاهای بیکران آسمانی است که نعمات روحپرور و ثمرات کمالبخش معنوی را در پی دارد؛ دریایی که امواج جمالش از جمال جمیل بینهایت حق برآمده و هر دم بر ساحل قلوب عاشقان و عارفان آستانش روان است و به عنوان فرشته نجات راغبان، آنان را به جنت عدن لقا و جزیره خضرای جمال رحیمی فرامیخواند(2)و در حقیقت، زهرای مرضیه علیهاالسلام جلوه متکامل فردوس
1) 1. «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر» ص 41ـ40.
2) 2. «پرواز در ملکوت» جزء دوم، ص 22: «نسبت جنت عدن و جنت المأوی، مثل ساحل دریاست با ناف دریا؛ هر چه موج به ساحل میرسد، از ناف دریا است. گویی جنة المأوی موج ساحلی جنت عدن است که باید به زورق و کشتی نشست و خود را به ناف دریا رسانید. این عالم جمال که حاشیه بهشت است به این سو، ما را به جنت المأوی میرساند و جمال صافی جنت المأوی مجدّدا ما را به جنت عدن میبرد؛ چون جمال این از لبریزی جمال آن است؛ موج به ساحل میآید و برمیگردد و در ناف دریا قرار میگیرد. موج جمال هم مستقر و قرارگاهی دارد و همان موج او دل ما را به همراه خود میبرد ... تا به تفریحگاههای عالیتری که در جنت بالاتری است، سری بکشند. آنجا، جنّت فردوس است».
اعلاست که صالحان و مؤمنان را همواره از لطف و رحمت بهشتی خویش بهرهمند میسازد و باران کرامت و عنایتش را پیوسته بر جانهای تشنه حقیقت و معنویت فرومیریزد.
اما جحیم اسفل و آتش دوزخ، سایهای از قهر و غضب فاطمه معصومه علیهاالسلام است و به واقع، شعلههای قهاریت و خشم الهی است که تطهیر بندگان از لغزشها و پاکی آنان از زنگار کثرات را به دنبال دارد. از این رو، تنها آن که در آتش جلالیّت حضرت معصومه علیهاالسلام تطهیر یافته، شایستگی حضور در فردوس اعلای فاطمی را مییابد و آن که قطرهای از چشمهسار فیض فاطمه ثانی علیهاالسلام چشیده و قبسی از جلالت و کبریایی او برگرفته است، به معدن عظمت الهی دست یافته، سرشار از قداست و طهارت به بحر زلال و گوارای جمال فاطمی نایل میشود و این گونه، پس از طهارت و پاکی در «حرم اهل بیت علیهمالسلام » است که برخوردار از رحمت باطنی و سرمست از فروغ وجه جمیل فاطمی میگردد.
هم نافه ولایی هم ناقه سمایی معصوم اهل بیتی هم اسوه کمالی
در گلشن معانی ریحان عارفانی مهتاب عاشقانی هم طرّه جمالی
دلها ز عشق رویت خوانده حدیث کویت هم لیلی ولایت هم شهره جلالی(1)
1) 1. شعر از نویسنده، با نام «معصوم اهل بیت».
از ابیات سی و هفتم به بعد، حضرت امام اشعار خود را به بیان آثار شگرف حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بر شهر مقدس قم و جایگاه معنوی این سرزمین مبارک اختصاص داده و با عباراتی نغز و دلنشین به ترسیم حقایقی چند در شأن و منزلت این بلده طیبه پرداخته و مکانت روحانی و جهانی این دیار علم و معنویت را به خوبی تبیین کرده است. در ادامه سخن، به شرح و تحلیل این خصایص و فضایل روحپرور میپردازیم و حریم دل را با عطر بهشتی حرم اهل بیت علیهمالسلام طراوت میبخشیم و گلهایی جانفزا و دلربا از گلشن معارف و اسرار حضرت روح الله ـ قدس سره ـ برمیچینیم.
(37) آن یک خاک مدینه کرده مزیّن صفحه قم را نموده این یک منوّر
ترجمه:
(37) وجود ذیجود فاطمه زهرا علیهاالسلام زینتبخش خاک مدینه گشته و وجود منوّر فاطمه معصومه علیهاالسلام در سرزمین قم، باعث شده تا این شهر روشنتر و تابناکتر جلوه نماید.
شرح و تحلیل:
«مدینه» که به یمن وجود الهی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم قداست یافته، به برکت بارش کوثر فاطمی بر این شهر، به طراوت و سرسبزی بهشتی مزین شده و در حقیقت، خاک پاک مدینةالنبی به سبب چشمهسار زلال فاطمه اطهر علیهاالسلام سجدگاه افلاکیان و زینت محفل کروبیان گردیده است.
اما شهر قم که از دیرهنگام محور قیام و جهاد بر ضدّ ظالمان و ستمپیشگان زمانه بوده است، به میمنت دختری از تبار زهرا علیهاالسلام بیش از پیش مایه عظمت و بزرگی این سرزمین مقدس شده و صفحه سپید قم به موجب فروغ شکوه و عزّت کریمه اهل بیت علیهمالسلام تابناکتر گشته و کلمه حسنای معصومی مایه درخشندگی هر چه بیشتر و نورانیت و سیادت روزافزون این شهر را فراهم آورده و به مبارکی حضور فرخنده و روحانی این سلاله پاک آل رسول و مروارید رخشان صدف بتول، از گزند ظلمات و آشوب کثرات آخرالزّمان امان یافته است: «وَاِنَّ الْبَلایا مَدْفُوعَةٌ عَنْ قُم وَأَهْلِهِ وَسَیَأْتِی زَمانٌ تَکُونُ بَلْدَةُ قُم وَأَهْلُها حُجَّةً عَلَی الْخَلائِق ... ؛(1)به درستی که بلاها از شهر قم و اهلش دفع میشود و بهزودی زمانی
1) 1. «بحار الانوار» ج 57، ص 212.
میرسد که قم و اهل آن، حجّت بر خلایق میگردند».
حضرت معصومه علیهاالسلام تنها به مدت 17 روز در شهر قم به سر برد(1)و در طیّ این ایام کوتاه نیز پیوسته در محراب عشق و عبادت که به «بیت النّور» معروف گردید،(2)پروانهوار مشغول حمد و ثنای پروردگار خویش و بندگی خالصانه در پیشگاه رحمانی بود. و این چنین، از رهگذر عبودیت عاشقانه و عارفانه به ربوبیّت حقیقی نایل گشت(3)و به عنوان «حرم اهل بیت علیهمالسلام » انوار ربوبی را در فضای قم پرتوافشان ساخت و اهل قم را برخوردار از نور قدس فاطمی نمود.امام صادق علیهالسلام سالها قبل از تولد فاطمه معصومه علیهاالسلام فرمود: «بهراستی برای خداوند حرمی است و آن، مکه است و برای رسول خدا حرمی است و آن، مدینه میباشد و برای امیر مؤمنان حرمی است و آن، کوفه است و برای ما نیز حرمی میباشد و آن، شهر قم است. در آیندهای نزدیک، زنی از فرزندان من به نام فاطمه در آنجا دفن میشود».(4)
(38) خاک قم این کرده از شرافتِ جنّت آب مدینه نموده آن یک کوثر
1) 1. «فروغی از کوثر» ص 33.
2) 2. همان، ص 40.
3) 3. «مصباح الشریعة» ص 7، قال الصادق علیهالسلام : «اَلْعُبُودِیَّةُ جَوْهَرٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّة».
4) 4. «مستدرک الوسائل» ج 10، ص 368. راوی حدیث مزبور در ادامه میافزاید: «زمانی امام صادق علیهالسلام این سخنان را فرمود که هنوز امام کاظم علیهالسلام به دنیا نیامده بود».
ترجمه:
(38) به یمن وجود حضرت معصومه علیهاالسلام در شهر قم، خاک این سرزمین مرتبت و قداست بهشت را یافته است و آب مدینه به برکت وجود فاطمه زهرا علیهاالسلام بسان کوثر بهشتی گردیده است.
شرح و تحلیل:
در احادیث گهربار اسلامی آمده است که امام رضا علیهالسلام در مدح اهل قم فرموده: «اِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِیَةَ أَبْوابٍ وَلاَِهْلِ قُم واحِدٌ مِنْها فَطُوبی لَهُمْ، ثُمَّ طُوبی لَهُمْ، ثُمَّ طُوبی لَهُم؛(1)بهشت را هشت در است و یکی از آن درها از آنِ اهل قم است. پس خوشا به حالشان، پس خوشا به حالشان، پس خوشا به حالشان». بدیهی است که این باب، جز وجود بهشتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نیست و حضرتش جنّت خوشبوی ولایت و روحانیت و گلشن خضرای ایمان و طهارت است که خاک پاک قم به میمنت آن وجود باشرافت و عظمت، منقبت بهشتی یافته و حرم امن این تندیس طراوت و سرسبزی، سرزمین قم را جلا و صفایی دیگر بخشیده است؛ همان گونه که حضور پرخیر و برکت فاطمه اطهر علیهاالسلام ، آب شهر مدینه را چون کوثر مصفا نموده است.
در یک نگرش عرفانی به این بیت، میتوان ابراز داشت همچنان که حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام کوثر علم و معرفت و چشمهسار همیشه جوشان و جاری در وجود بهشتی پیامبر است و مدینة العلمِ نبوی با کوثر عشق و معرفت فاطمی سامان یافته، خاک مقدس قم نیز به یمن
1) 1. «بحار الانوار» ج 60، ص 215؛ «سفینة البحار» ج 2، ص 445.
کوثر فاطمه ثانی علیهاالسلام به گلزار بهشت مبدل شده و حضرتش شمیم روحفزای جمال فاطمی خویش را در فضای قم پراکنده ساخته و این خاک خشکیده و شورهزار را به گلشن علم و بصیرت، و سرزمین ظهور رادمردان وادی توحید، و عرصه قیام مؤمنان اهل تجرید، چونان خمینی کبیر ـ قدّس سرّه ـ رفعت بخشیده و مستضعفان و آزادگان عالم را سرمست از عطر ذکر و نام شیرین خود نموده است. امام کاظم علیهالسلام در اشاره به این معنا میفرماید:
«رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُم یَدْعُو النّاسَ اِلَی الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبُرِ الْحَدِیدِ، لا تَزِلُّهُمُ الرِّیاحُ الْعَواصِفُ وَلا یَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَلا یَجْبُنُونَ وَعَلَی اللهِ یَتَوَکَّلُونَ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین؛(1)مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق دعوت میکند. گروهی با او همراه میشوند که همانند پارههای آهن هستند. تندبادهای حوادث آنان را نمیلغزاند و از جنگ خسته نمیشوند و نمیترسند و بر خدا توکل میکنند، و عاقبت نیک برای تقواپیشگان خواهد بود».
یادکرد این نکته جالب توجه است که در حدیث مذکور، از امام خمینی ـ قدس سره ـ که در شمار کاملترین و بارزترین مصداق این روایت محسوب میشود، به عنوان «مردی از اهل قم» یاد شده است ؛ در حالی که ایشان متولد شهر خمین هستند و تنها سالیانی چند در شهر مقدس قم جهت تحصیل علم و معنویت به سر بردهاند. این مطلب گویای این حقیقت است که «اهل قم» در واقع، کسی نیست که صرفا در شهر قم متولد شده باشد و یا بیشتر عمر خویش را در این سرزمین
1) 1. «بحار الانوار» ج 60، ص 216.
مقدس گذرانده باشد؛ بلکه اهل راستین قم کسی است که شیعه حقیقی ائمّـه معصومین علیهمالسلام است و فراخور استعداد خویش به لیلةالقدر فاطمی شناخت پیدا کرده و به نور عشق و ارادت خالصانه و زیارت عارفانه کریمه اهل بیت علیهمالسلام آراسته است؛ چنان که آن امام عارفان و عاشقان، خمینی عزیز ـ روحی له الفداء ـ نیز این چنین بود؛ همو که رهبر معظم و فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیة الله خامنهای، در منقبتش فرمود: «او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گریه نیمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنویت و عرفان و ذوق و حال بود».(1)
آنچه مدعای فوق را از نظر نقلی به اثبات میرساند، روایتی است که حسن بن محمد بن حسن قمی آن را در «تاریخ قم»(2)نقل کرده است که گروهی از مردم «ری» به زیارت امام صادق علیهالسلام شتافتند و هنگامی که به محضر آن امام همام علیهالسلام شرفیاب شدند، گفتند که ما اهل «ری» هستیم. حضرت فرمود: «مَرْحَبا بِإخْوانِنا مِنْ أَهْلِ قُم؛ آفرین بر برادران ما که از اهل قماند». پس آنها عرض کردند که ما اهل «ری» میباشیم و امام علیهالسلام دوباره همان سخن را فرمود.آنان چندبار دیگر تأکید کردند که از اهل ری هستیم، اما آن حضرت همواره همان پاسخ نخست را تکرار میفرمود.(3)
بنابراین، آن که به راستی، شیعه خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام است و در «حرم اهل بیت علیهمالسلام » دل و جان خویش را با فروغ جمال و کمال
کریمه اهل بیت علیهمالسلام روشنایی بخشیده و حقیقت شب قدر را به یمن معرفت به منزلت باطنی و حقایق معنوی فاطمه ثانی علیهاالسلام دریافته، در حریم بهشتی ولایت قدم نهاده و در شمار «اهل قم» مشمول رحمت و عنایات خاصّ الهی گردیده و به زیور دیانت و معرفت دینی آراسته و به نور عبادت اهل الله و منقبت اهل ولا نایل گشته است: «سَلامُ اللهِ عَلی أَهْلِ قُم وَرَحْمَةُ اللهِ عَلی أَهْلِ قُم... هُمْ أَهْلُ الدِّینِ وَالْوِلایَةِ وَحُسْنِ الْعِبادَةِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ؛(1)سلام خدا بر اهل قم و رحمت خداوند بر اهل قم! ... ایشان اهل دین و [دوستدار و پیرو [ولایت و اهل عبادتهای شایستهاند. درود خداوند و رحمت و برکات او بر آنان باد».
(39) عرصه قم غیرت بهشت برین است بلکه بهشتش یساولی است برابر
ترجمه:
(39) سرزمین قم مایه حسادت و رَشک بهشت برین گردیده است؛ بلکه باید گفت سرزمین بهشتی قم، همچون فردوس برین که سرآمد همه جنّات است، جلودار جنان الهی و صفآرای تمامی سرزمینهاست.
شرح و تحلیل:
طبق روایات مأثور از حضرات معصومین علیهمالسلام بهشت الهی هشت
1) 1. «سفینة البحار» ج 2، ص 446؛ «تاریخ قم» ص 7؛ «حضرت معصومه و شهر قم» ص 35، عَن أمیر المؤمنین(ع).
باب دارد که بالاترین آنها «فردوس برین» است. حضرت امام به جهت قداست و شرافتی که این دیار آسمانی به میمنت وجود معصومه اهل بیت علیهمالسلام یافته است، آن را مایه رَشک و حسادت بهشت برین معرفی نموده است؛ چه اینکه به برکت حضور معنوی و طلعت روحانی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بزرگانی شریف و فرهیختگانی صاحبدل در این شهر مقدس تربیت یافتهاند و از دستان لطیف بهشتیاش، دلدادگان و عارفان راستین، باده توحید و تجرید برگرفتهاند و پروانهوار به گرد شمع جمالش به طواف برخاستهاند و از کوثر حیات و معرفتش مستانه نوشیدهاند؛ رادمردانی که بهشت عدن الهی و فردوس برین رحمانی به وجود رحیمیشان رَشک میبرد و عاشقانه مشتاق وصال وجود خوشبوتر از بهشت و عظیمتر از عرش و وسیعتر از کرسی و زیباتر از ملکوتِ آن سلمانصفتان صراط مستقیم میباشد. خداوند متعال فرموده:
«مرا گنجینهای است عظیمتر از عرش، و وسیعتر از کرسی، و خوشبوتر از بهشت، و زیباتر از ملکوت. زمینش معرفت است و آسمانش ایمان، خورشیدش شوق است و مهتابش محبت و عشق، ستارگانش خواطر و افکار است و ابرش عقل، و بارانش رحمت، و میوههایش اطاعت و بندگی... آگاه باش که این گنجینه، قلب است».(1)قلب تزکیهشده چنین انسانهای کاملی عرش خدای رحمان است و جایگاه حضورشان قداست و شرافتی بس رفیع دارد.
1) 1. «بحار الانوار» ج 70، ص 59، ح 37، حدیث قدسی خطاب به حضرت داود (ع).
آن را که زمین آسمانش جا نیست بر عرش برین و کرسیاش مأوا نیست
اندر دل عاشقش بگنجد ای دوست ایمان است این و غیر از این معنا نیست(1)
گفتنی است همچنان که اهل قم در بیان اهل بیت علیهمالسلام اختصاص به مردمان شریف قم ندارد، شهر مقدس قم نیز در واقع، هر سرزمینی است که شیطان نفس به امر نبوی از آن وادی هجرت نموده و در پرتو بارش باران فضل و عنایت فاطمه ثانی علیهاالسلام از نسیم جنّت نعیم مقربین طراوتی دلپذیر یافته است و هر آن که اهل قیام و مجاهدت در راه خداست و در عرصه ظاهر و باطن به مبارزه با جهل و ستم، و ظلمت غفلت و نخوت برخاسته، در شمار «اهل قم» میباشد. از این رو، قم پهنایی دارد به وسعت دلها، و هر جایی که پاکان و صاحبدلان، و آزادگان و مستضعفان باشند، آنجا سرزمین بهشتی قم است و آستان کریمانه معصومه اهل بیت علیهمالسلام نه تنها محدوده جغرافیایی قم، که گستره حضور شیفتگان ولایت، و عارفان و شیعیان صدیق معناست.
(40) زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر شاید گر «لوح» را بیابد همسر
1) 1. «دیوان امام» ص 199، رباعی ایمان.
ترجمه:
(40) چنانچه خاک قم به عرش الهی فخر بفروشد و بدان مباهات کند، رواست. و این شایستگی تا آنجاست که سرزمین قم قدر و منزلت «لوح» الهی را یافته است.
شرح و تحلیل:
آری، بهشت برین به وجود مقدادسیرتان و سلمانصفتان کوی ولا رَشک میبرد و خاک پاک قدم اهل راستین قم را توتیای دیده میسازد؛ تربت مقدسی که افتخار آفرینش است و به عرش الهی مباهات میکند؛ زیرا حقیقت عرش که به دلالت روایی «اَلْعَرْشُ ... اِسْمُ عِلْمٍ وَقُدْرَتٍ»(1)نور علم و قدرت الهی است، بر لوح قلب اهل قم رخ نموده و سرایر علم لدنی و سطوت رحمانی در قلب سلیمشان تجلّی یافته است و چشمههای علم و اندیشه و انهار بهشتی: فقه و فلسفه و اخلاق و عرفان بر بستر عقل و دل محبان و رهروان رسالت و ولایت جاری گشته و خلایق را بهرهمند از ضیای شریعت و نور معرفت ساخته است. امام صادق علیهالسلام در منقبت سرزمین مقدس قم، این پایگاه جهانی علم و دین، فرمود: «فَیَفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلی سائِرِ البِلادِ فِی الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ... فِیُتِمُّ حُجَّةُ اللهِ عَلَی الْخَلْقِ حَتّی لا یَبْقی أَحَدٌ عَلَی الْأَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ إِلَیْهِ الدِّینُ وَالْعِلْمُ؛(2)پس علم در شهر قم آشکار میگردد و از آنجا به سوی دیگر سرزمینها در مشرق و مغرب عالم سرازیر میگردد... پس حجت بر خلق تمام میشود، به طوری
که کسی که دین و دانش به او نرسیده باشد، باقی نمیماند».
«لـوح» صحیفه نفس است که محل ارتسام صور اشیا است و همان گونه که به وسیله قلم مادی در لوح حسّی، نقوش عینی ترسیم میشود، به موجب عقل اوّل که قلم اعلاست، صور اشیا به شکل کلی، در نفوس ناطقه کلیه که قلب عالماند، نقش میبندد و چون صور آن از هر گونه تغییر و تبدیل محفوظ و مصون است، آن را «لوح محفوظ» میگویند.(1)
شهر قم، سرزمین قداستیافته از وجود مقدس حرم اهل بیت علیهمالسلام ، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است که بهشت برین بدان رَشک میبرد و به یمن جوشش چشمهسار علم و حکمت فاطمی در آن، به عرش ربوبی فخر میکند و بسان لوح محفوظ الهی لطایف و حقایق علم و بصیرت را بر صحیفه پاکش عیان ساخته و جای جای آن جلوهگر اندیشمندان سترگ دین و عالمان ربانی و تجلّیگاه حقیقتجویان بزم طهارت و دانایی است که با قلم اعلای ولایی بر لوح نفوس مستعد و تشنه معرفت، نقش حقایق رحمانی میزنند؛ جلوههای مبارکی که یاد و نامشان و کلام و راهشان جاودانه میماند و نقش ماندگارشان نمایانگر سیرت جمیل فاطمی و آثار گهربارشان فیضان برخاسته از کوثر زلال باطنی است؛ صاحبدلانی که ابواب علم و حکمت را با مفتاح آسمانی عالمه عصمت و کریمه اهل طهارت علیهمالسلام گشودهاند و آسمان قم را با
1) 1. برگرفته از نرمافزار درج، بزرگترین کتابخانه الکترونیکی شعر فارسی، بخش لغتنامه.
انوار حقّ و حقیقت روشنایی بخشیدهاند: «حکیم عارف، مرحوم ملا صدرای شیرازی که مدتها در روستای کهک قم به سر میبرد، هر گاه یک مشکل و گره فلسفی برایش پیش میآمد، یا از حلّ مسأله فلسفی [و معرفتی[ درمیماند، آهنگ زیارت قبر دختر موسی بن جعفر علیهاالسلام میکرد و فاصله چهار فرسخ تا قم را میپیمود و در این زیارت قبر و التجا و استمداد از روح بلند حضرت معصومه علیهاالسلام ، مشکل علمی خود را حل میکرد و به محلّ اقامت خود برمیگشت».(1)
(41) خاکی عجب خاک! آبروی خلایق ملجأ بر مسلم و پناه به کافر
ترجمه:
(41) خاک قم، تربت شگفتی است؛ زیرا مردمان را عزّت و آبرو بخشیده و پناهگاه امنی برای مسلمان و کافر میباشد.
شرح و تحلیل:
جایگاهی که شیطان به امر و اراده نبوی از آن رخت بربسته و بابی از ابواب اعلای بهشت به روی آن گشوده شده، مایه عزّت و افتخار است و اهل آن، فاتح میدان جهاد و حماسهاند و موجبات کرامت و شرافت خلایق را به ارمغان میآروند؛ چنان که انقلاب ایران از شهر مقدّس قم آغاز گردید و انفاس قدسی و نسیم بهشتی حق از حرم مطهّر و جایگاه
1) 1. «نگین قم» ص 32.
منوّر فاطمه معصومه علیهاالسلام بر جانهای رسته از هوا و قلوب مشحون از عرفان و معنا، روحی دوباره دمید و مستضعفان و عدالتخواهان این مرز و بوم را به زیر رایت فاطمی و توحیدی حضرت امام خمینی ـ قدّسسرّه ـ کشاند و آوای عزّت و شکوه اسلام را در شرق و غرب عالم سر داد و خورشید اسلام ناب محمّدی در آسمان وجود خمینی عزیز ـ قدس سره ـ از این سرزمین مقدس طالع گردید و به بیان صادق آل طهارت و عصمت علیهالسلام : «تُرْبَةُ قُم مُقَدَّسَةٌ وَ اَهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُم ... اَما اِنَّهُم اَنْصارُ قائِمُنا وَ دُعاةُ حَقِّنا؛(1)خاک قم، مقدس است و اهل آن، از ما هستند و ما نیز از ایشانیم ... همانا آنان یاریکنندگان قائم ما و دعوت کنندگان به حقّ ما میباشند».
زمین آسمانی قم به یمن وجود خجسته کریمه اهل بیت علیهمالسلام پناهگاه امن تمامی خلایق گشته و به اعتقاد امام راحل حتی بیدینان و کافران و یا سایر مذاهب و ادیان نیز از هر قوم و ملتی به زیارت حرم شریف خانم فاطمه معصومه علیهاالسلام میشتابند و حضرتش همچون خورشید فروزان که هیچیک از مخلوقات را از انوار خویش بیبهره نمیسازد، ارادتمندان و نیازمندان آستانش را هرگز بینصیب نمیگرداند و گرمابخش جسم و جان خلایق بوده، باب رحمت و عنایت الهی را از هیچ کس دریغ نمیدارد و بهحق، بهترین مأوای خلایق است که همگان را بر اساس فطرت انسانیشان مشمول فضل و بخشش خود نموده، گستره بشریت را در مأمن جهانی خویش به کلمه توحید و آزادی و
1) 1. «بحار الانوار» ج 60 ، ص 671.
آزادگی فرا میخواند:
«قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَـوْا اِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهُ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا أَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»؛(1)
قم بارگه فاطمه حور جمال است قم جایگه نایره طور جلال است
در گستره ظلمت و حیرت به خلایق قم پایگه بارقه نور کمال است
2. شعر از نویسنده، با نام «پایگاه نور».(2)«بگو ای اهل کتاب! بیایید به کلمهای که میان ما و شما یکسان است، متمسّک شویم: اینکه جز خدا کسی را نپرستیم و برای او شریکی قرار ندهیم و غیر از خدا برخی از ما برخی دیگر را ارباب نگیریم».بنابراین، زائران حرم شریف و طائفان حریم جمال فاطمه ثانی علیهاالسلام پیوسته از خیر کثیر و فضل بیبدیل این آستان کریمانه مستفیض میگردند و هر یک فراخور نیّت و معرفت خویش از این گنجینه بیپایان ولایی توشهای برمیگیرند و مسلمان و کافر هر کدام به نوبه خود از فیض و رحمت قمر درخشان و شمس تابان حرم ولایت برخوردار میشوند. آری، حرم شریف آن همسان و همانند معصومان، بسان ابر بارانزای بهاری است که در هر کوی و برزن میبارد و سرزمینهای خشک و مرده را روح حیات و سرسبزی میدمد و خلایق را بهرمند از زلال لطف و عنایت خویش میسازد.
برترین ترنّـم عشـق (حسن ختام)
(42) گر که شنیدندی این قصیده «هندی» شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
(43) آن یک طوطی صفت همی نسرودی «ای به جلالت ز آفرینش برتر»
(44) وین یک قُمری نمط هماره نگفتی «ای که جهان از رخ تو گشته منوّر»
ترجمه:
(42)، (43) و (44) اگر حکیم قاآنی، شاعر شیرازی، قصیده مرا میشنید، همچون طوطیان نمیسرود: «ای کسی که به سبب جلال و عظمتت، از آفرینش برتری». و نیز چنانچه آن دیگر ادیب سخنور این ابیات را شنیده بود، هرگز بسان قُمریان نغمه سر نمیداد: «ای کسی که جهان هستی به موجب جلوه روی تو منّور گشته است».
شرح و تحلیل:
حضرت امام خمینی ـ قدّسسرّه ـ در سنین جوانی، در شش غزل و یک قصیده و یک مسمط و نیز یک قطعه، به «هندی» تخلص نمودهاند. این تخلّص اشاره است به شهرت جدّ بزرگوار امام، مرحوم آقا سیّد احمد، معروف به «سیّد هندی» که از کشمیر هندوستان مهاجرت نمود.(1)
عناوین اشعاری که حضرت امام در آنها بدین نام تخلّص کردهاند، عبارت است از غزلهای: «شب وصل، آیینه جان، پیر مغان، خضر راه،
1) 1. «زندگینامه سیاسی امام خمینی» ص 109.
صبح امید، اخگر غم، حسرت روی، سخن دل»(1)و مسمّط «توصیف بهاران»(2)و قصیده «مدیحه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلام » و قطعه «آب زندگانی».(3)
گفتنی است که حضرت امام در پایان قصیده مورد بحث، دو مصراع از شاعران بزرگ را تضمین نموده است: نخست یک مصرع از قصیده حکیم قاآنی شیرازی است که وی آن را در مدح نور حدیقه احمدی، دختر امام موسی بن جعفر علیهالسلام سروده است. مطالعه و دقت نظر در این قصیده و مقایسه آن با قصیده حضرت امام و تعابیر بلند عرفانی و بیانات لطیف روحانی آن، بهوضوح نشان از ارزش و مرتبت محتوایی شعر امام دارد. آنچه حیکم قاآنی، آن طوطی گلشن ادب و معنا، سروده، تنها پرتو شوق و ارادت را در دلها تابانده است؛ ولی آنچه امام عارفان و عاشقان، این بلبل غزلخوان گلشن عرفان و ایمان، مستانه سروده، قلوب حقجویان را با مهتاب عشق و بصیرت منوّر ساخته و نهرهای بهشتی طهارت و معنویت را بر بستر وجود رهروان طریق کمال و جمال مطلق روانه کرده است.
«طوطی» در عرفان، نماد جان عِلْوی پاک و مجرّد است. اما در اینجا مراد از «طوطیصفت»، معنای مصطلح بین مردم است و آن پرندهای است که تقلیدکننده میباشد.(4)چنانچه آن شاعر شیرازی قصیده نغز و
سرشار از مضامین عرفانی امام را میشنید، همچون طوطیان که تنها کلمات دیگران را بازگو میکنند، چنین شعری را نمیسرود و اینگونه زبان به مدح و ثنای آن حقیقت رحیمی نمیگشود.
آن شاعر حکیم و فرزانه، همچنان که در پایان قصیده خود بدان متذکر شده، به میزان فهم و نگرش عامه سخن به میان آورده و لطایف حقیقت را از نظرها پنهان داشته است. در حالی که حضرت امام به صراحت پرده از روی حقایق الهی و اسرار باطنی این بانوی مکرم برداشته و مقام و منزلت ایشان را به شکلی شایسته و مطلوب ترسیم نموده است. در اینجا به بیان برخی از ابیات قصیده حکیم قاآنی میپردازیم:
ای به جلالت ز آفرینش برتر ذات تو تنها به هر چه هست برابر
زاده خیر الوری رسول مکرم بضعه خیر النساء بتول مطهر
از تو تسلی گرفته خاطر گیتی کز پی روح است آفرینش پیکر
عمر تو چون لفظ کاف و نون مشیت کم بد و زو زاد هر چه زاد سراسر
هست ز یک نور پاک ذو المنن ذات تو و حیدر و بتول و پیمبر
گر ز یکی شمع صد چراغ افروزند نور نخستین بود که گشته مکرّر
لیک چو نامحرم است دیده عامی بکر سخن بِه نهفته در پس چادر(1)
امام خمینی ـ قدس سره ـ در اشاره به قصیده دیگری که در مدح حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام سروده شده، ضمن تضمین یک مصراع از آن، میفرماید که اگر این شاعر خوشبیان و ادیب سخنور(2)نیز قصیده طربخیز و شهدآفرین ایشان را خوانده بود، چون قُمریان(3)به ترنم چنان قصیدهای مبادرت نمیورزید؛ آن ادیب سخندان، جهان را به یمن رخساره فاطمه معصومه علیهاالسلام منوّر میداند، و حال آنکه در بیان آسمانی و اندیشه متعالی امام خمینی ـ قدّس سرّهـ ازلیّت با تربت فاطمی تخمیر شده و ابدیّت نیز با طلعت حضرتش محقق گشته است؛ حقیقت غیبی فاطمه علیهاالسلام همافق فیض اقدس احدی و مظهر سرّ نهان الهی است؛ واجبی است که لباس امکان پوشیده و نور پر فروغش علّت خلقت، و وجود لطیفش یگانه واسطه فیض است؛ معجزه نادره ولایی است که
1) 1. «دیوان حکیم قاآنی شیرازی» صص 211 ـ 209.
2) 2. گفتنی است که نگارنده پس از جستجو در کتابخانههایی چون: کتابخانه تخصصی ادبیات قم و کتابخانه حضرت آیة الله مرعشی نجفی و پژوهش در نرم افزارهایی مثل: «درج» ، «گنج سخن» و «کریمه اهل بیت» و همچنین سؤال از واحد ادبیات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ـ قدس سره ـ در تهران و برخی از اساتید ادبیات، به مأخذ اصلی این مصراع و شاعر آن دست نیافت.
3) 3. حضرت امام در فرازی از قصیده خود در مدح ولی عصر عجل الله تعالی فرجه سروده است: «قُمریَک ماهور خواند و هدهد آواز عراقی». ماهور، آوازی است باطمأنینه و وقار که طربانگیز و شاد است و از آنجا که آواز قمری آوایی شاد و خوب است، آن را به ماهور که یکی از دستگاههای موسیقی است، نسبت میدهند.
انبیا و اولیای حق در حریم جلالش خالصانه معتکف شدهاند و نهر حلم و شکیبایی، و چشمه شعور و دانایی را بر قلوب دلدادگان حرمش جاری ساخته و تنها قطرهای از بارش عنایتش حیات طیبه رحمانی را به ارمغان آورده است؛ عصاره و چکیده بهشت برین است که خاک قم را شرافت و طراوت ارزانی داشته و به عنوان «حرم امن اهل بیت علیهمالسلام » مأمن آحاد بشریت و مأوای پیروان صدیق ولایت گردیده و عزّت و افتخاری ماندگار را برای مخلَصین رهیده از خطوات شیطان و اهل راستین قم ثمر بخشیده و ابر رحمت و کرامتش گستره خلقت را فرا گرفته است.
خوشا عارفان و مقربان پیشگاه و خادمان بارگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام که بهرهمند از فیض لطف و کرامت، و ابر رحمت و عنایت حضرتش میگردند و به برکت نظر شریف او به حریم بهشت ربوبی راه مییابند. یادکرد این نکته جالب توجه است که در مورد مقام شفاعت این شفیعه روز جزا با دو گونه روایات مواجه میشویم. برخی احادیث دلالت دارند که به موجب شفاعت آن حضرت، اردتمندان و شیعیان فاطمی به طور عموم وارد بهشت میشوند و این، «شفاعت عام» است که شامل حال همه دلدادگان و محبان حضرتش میشود.امام صادق (ع) فرمود: تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتِیَ الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم؛(1)به موجب شفاعت او (فاطمه معصومه)، تمامی شیعیان به بهشت داخل میگردند».
اما در زیارت مأثوره از امام رضا (ع) میخوانیم: «یا فاطِمَةُ اشْفَعی لی
1) 1. «سفینة البحار» ج 2، ص 376.
فِی الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ؛(1)ای فاطمه! مرا در بهشت شفاعت نما که همانا برای تو نزد خداوند مقام رفیعی است». این نوع شفاعت را که شفاعت پس از ورود به بهشت است، «شفاعت خاص» مینامیم که شامل شیعیان خاص و عارفان به حقّ حضرت معصومه علیهاالسلام و صاحبدلان و مؤمنان راستین ولایت میگردد. در این شفاعت، بعد از راهیابی به جنّت الهی، خاصان اهل معنا و شیعیان کامل ولا به توفیق ارتقا و رفعت به سوی منازل و مراتب اعلای بهشتی دست مییابند و به بیان «أَتَقَرَّبُ إِلَی اللهِ بِحُبِّکُمْ»(2)در پرتو لطف و نظر رحیمی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به محرمسرای دیدار رب در فردوس برین نایل میشوند و در زمره مقرّبین ولایت به شناخت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام توفیق مییابند؛ چنان که در زیارت آن کریمه علیهاالسلام میخوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ عَرَّفَ اللهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنا فی زُمْرَتِکُمْ ؛(3)سلام بر تو باد! خداوند در بهشتْ بین ما و شما شناسایی قرار دهد و ما را در زمره شما محشور نماید».
از این رو، زائران کعبه جمال و حرم جلال معصومه علیهاالسلام را مراتب و درجات گوناگونی است و فقط کسانی که بر اساس شناخت و بصیرت قلبی به شأن و منزلت آن حضرت، دیده ظاهر و باطن را به زیارت این جلوه منوّر و مطهر حق سرمهآذین کردهاند ، از رهگذر لطف خاصه
فاطمی مَحرم حرم اهل بیت علیهمالسلام و لایق حضور در فردوس برین و شایسته شهود وجه جمیل ربوبی میگردند و صد البته که «اَلْجَنَّة» یا بهشتِ به تمام معنا از آنِ چنین کسانی است و «زیارت عارفانه، تنها از اهل بصیرت و معرفت برمیآید».(1)امام رضا علیهالسلام در این باره میفرماید: «مَنْ زارَها عارِفًا بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّة؛(2)کسی که معصومه را در حالی که عارف به حقّ اوست زیارت کند، پس برای او بهشت میباشد».
امید است که در حرم سرشار از جود و کرم اهل بیت علیهمالسلام ندای توحیدی «اَللهُ اَکْبَر» و نوای ملکوتی «سُبْحانَ الله» و آوای بهشتی «اَلْحَمْدُ لِله» را از سر صدق و اخلاص در فضای قلبمان طنینافکن سازیم و با معرفت و عشق راستین به پیشگاه قدسی فاطمه معصومه علیهاالسلام به زیارت حضرتش بشتابیم و به یمن گوشه چشم این جلوه رحمت و کرامت و اسوه عشق و طهارت، چشمان خفته دل را به روی حقایق و معانی، و فهم و درک معارف الهی بگشاییم و همچون حضرت روح الله، خمینی عزیز ـ قدّس سرّه الشّریف ـ در این سرزمین مقدس و جایگاه «فاطمیین»، مرآت جان را در پرتو تربیت معنوی صاحبدلان فاطمی و عارفان ربّانی، صفا و جلایی دیگر بخشیم تا انوار ستاره درخشان کریمه اهل بیت علیهمالسلام در آن تلألؤ یافته ، در ظلمتسرای ناسوت به صراط حمید انسانی راه یابیم و در زمره شاکران نعمت ولایت و بندگان آستان رحمانیّت، عاشقانه زبان به حمد و ثنای زهره منوّر فاطمی و
دیده به وجه جمیل رحیمی گشوده ، به برکت نیمنگاه کریمانه این بانوی دو عالم، خالصانه از سرای خاک به اوج افلاک علم و معنا پـَر کشیم و عارفانه مدارج والای کمال و جمال را بپیماییم.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند(1)
1) 1. «آیینه جام» (دیوان حافظ)، ص 132.
آداب الصلوة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اوّل، بهار 1370 ش.
آیینه جام (دیوان حافظ همراه با یادداشتهای استاد شهید مطهری)، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، مهر 1380 ش.
اسرار الحکم، حاج ملا هادی سبزواری، مقدمه و حواشی حاج میرزا ابو الحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیة، 1362 ش.
اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، انتشارات علمیه اسلامیّه، تهران.
اطیب البیان، سید عبد الحسین طیب، انتشارات اسلام، چاپ سوم، تهران، 1366 ش.
الصراط المستقیم، علی بن یونس بناطی بیاضی، انتشارات کتابخانه حیدریّه، چاپ اوّل، نجف اشرف، 1384 ق.
الطرائف، سید علی بن طاوس حسینی حلی، چاپخانه خیام، قم، 1400 ق.
الفضائل، ابو الفضل شاذان بن جبرئیل قمی، انتشارات رضی، چاپ دوم، قم، 1363 ش.
امامت و انسان کامل، تبیان، دفتر چهل و دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اوّل، تابستان 1381 ش.
امام خمینی از دیدگاه مقام معظم رهبری، قدرت الله بهرامی، ناشر: پژوهشکده تحقیقات اسلامی، قم، چاپ اوّل، پاییز 1381 ش.
انوار المشعشعین، محمد علی نائینی کچوئی قمی، تحقیق: محمد رضا انصاری قمی، چاپ اوّل، 1381 ش.
بحار الانوار، علاّمه محمّد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ق.
پرواز در ملکوت، امام خمینی، به اهتمام سید احمد فهری، چاپ نهضت زنان مسلمان، تهران، بهمن 1359 ش.
تاریخ قم، حسن بن قمی، تصحیح و تحشیه: سید جلال الدین طهرانی، تهران، 1313 ش.
تأویل الآیات، سید شرف الدین علی بن حسینی استرآبادی، مؤسسه انتشارات اسلامی، چاپ اوّل، قم، 1409 ق.
تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد آمدی، الناشر: مکتب الأعلام الاسلامی، الطبعة الأولی، المحقق: المصطفی الدرایتی، قم المقدسة، 1366 ش.
تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس، امام خمینی، الناشر: مؤسسة «پاسدار اسلام»، الطبعة الثانی، المطبعة «دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم».
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم، مؤسسه دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
تفسیر سوره حمد، امام خمینی،استخراج و تنظیم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ چهارم، خرداد 1378 ش.
تقریرات فلسفه امام خمینی، آیة الله سیّد عبد الغنی اردبیلی، تحقیق و نشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اوّل، بهار 1381 ش.
جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، تبیان، دفتر هشتم، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ ششم، تابستان 1378 ش.
حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمی، ناشر: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، شهریورماه 1365 ش.
دلائل الامامة، ابو جعفر محمد طبری، مؤسسة البعثة قسم الدراسات الاسلامیّة، 1413 ق.
دیوان امام، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ بیست و پنجم، تابستان 1378ش.
دیوان حکیم قاآنی شیرازی، مقدمه و تصحیح: ناصر هیری، انتشارات گلشائی، چاپ اوّل، تهران، تابستان 1363 ش.
رساله نوین، ترجمه و توضیح: عبد الکریم بیآزار شیرازی، ناشر: مؤسسه انجام کتاب، اردیبهشت 1360 ش.
زندگانی حضرت معصومه و تاریخ قم، سیّد مهدی صحفی، چاپ پنجم، انتشارات کتابفروشی صحفی، قم.
زندگینامه سیاسی امام خمینی، محمد حسن رجبی، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377ش.
سخن عشق، فاطمه طباطبایی، ناشر: معاونت پژوهشی انتشارات
پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، چاپ اوّل،تهران، پاییز 1380 ش.
سرّ الصلوة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، زمستان 1372 ش.
سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، شیخ عباس قمی، انتشارات کتابخانه سنائی.
شرح فصِّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّةٍ، علامه حسن زاده آملی، ناشر: نثر طوبی، چاپ سوم، قم، تابستان 1382 ش.
صحیفه انقلاب (وصیّتنامه سیاسی ـ الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی)، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
علم الیقین، فیض کاشانی، انتشارات بیدار، قم، 1358 ش.
عوالی اللئالی، محمد بن علی بن احسائی معروف به ابن جمهور، تحقیق: مجتبی عراقی، مطبعة سید الشهداء، قم، 1403 ق.
عیسـی، هامفـری کارپنتر، مترجـم: حسن کامشاد، انتشارات طـرح نو، خرمشـهر، چاپ دوم، 1375 ش.
فروغی از کوثر، الیاس محمدبیگی، ناشر: انتشارات زائر، چاپ سوم، قم، زمستان 1380 ش.
فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سید جعفر سجادی، کتابخانه طهوری، تهران، 1370 ش.
فرهنگ بزرگ جامع نوین، عربی به فارسی، احمد سیاح، چاپ سیزدهم، انتشارات اسلام، تهران، 1370 ش.
فرهنگ دیوان امام خمینی، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام
خمینی، چاپ اوّل، زمستان 1372 ش.
فرهنگ عمید، حسن عمید، انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، تهران، 1364 ش.
فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371 ش.
کتاب الغیبة، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اوّل، قم، 1411 ق.
کلمات قصار، پندها و حکمتها، امام خمینی، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اوّل، بهار 1372 ش.
کلمات مکنونه، ملا محسن فیض کاشانی، تصحیح و تعلیق: عزیز الله عطاردی قوچانی، انتشارات فراهانی، تهران، 1360 ش.
کلّیات حدیث قدسی، محمد حسین حرّ عاملی، مترجم: زین العابدین کاظمی خلخالی، انتشارات دهقان، چاپ اوّل، تهران، زمستان 1377 ش.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، کتابفروشی اسلامیّه، تهران، 1352 ش.
لغتنامه دهخدا (نرمافزار دهخدا).
لمعات عشق، حیدر تهرانی (معجزه)، قطع خشتی، 1361 ش.
مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، امام خمینی، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، 1360 ش.
متشابه القرآن، ابن شهر آشوب مازندرانی، انتشارات بیدار، 1328 ش.
مروارید عفاف، محمود اکبری، قم، چاپ اوّل، تابستان 1376 ش.
مستدرک وسائل الشیعة، میرزا حسین نوری طبرسی، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام ، قم، 1407 ق.
مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، عبد الرزاق گیلانی، تصحیح: سید جلال الدین محدث، ناشر: نشر صدوق، چاپ سوم، تهران، پاییز 1366 ش.
مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، امام خمینی، مقدمه استاد سیّد جلال الدّین آشتیانی، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، زمستان 1373 ش.
معارج القدس فی معارج معرفة النفس، غزالی، مطبعه کردی، 1327 ق.
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، نشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1370 ش.
مناقب آل ابی طالب (المناقب)، ابن شهر آشوب مازندرانی، انتشارات علامه، قم، 1379 ق.
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ناشر: مطبوعاتی حسینی، تهران، 1371 ش.
نگین قم، جواد محدّثی، نشر معروف، قم، چاپ دوم، مهرماه 1380 ش.
نهج الحق، حسن بن یوسف (علامه حلی)، مؤسسه دارالهجره، چاپ اوّل، قم، 1407 ق.
سیمای عرفانی حضرت معصومه علیها السّلام از دیدگاه امام خمینی قدّس سرّه
حوریه عظیمی
انسان کامل به حکم آیه شریفه «و علّم آدم الاسماء کلّها»(1)مظهر جمیع اسمای حسنا و صفات علیای حق جل و علا و در دار خلقت، مرتبه ظهور آنهاست. و به حکم حدیث شریف «ان الله تعالی خلق آدم علی صورته»(2)عکس معبود در او افتاده و مسجود ملائکه گردیده است. از همین رو، انسان نیز به خدایی حق ـ تبارک و تعالی ـ اقرار کرد: «الست بربکم فقالوا بلی»(3).
بنابر این چنین وجود مبارکی، برزخ بین وجوب و امکان، مظهر اسمای حسنا، نور خدا در آسمانها و زمین و کون جامع و...گردید. و همان گونه که خود سرّ الهیاست، کلامش نیز سر کلامالله است.
صحیفهای که پیش روی دارید، تفسیری بر قصیده «نورین نیّرین حضرت فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهاالسلام »سروده امام خمینی است و
بیشتر مبنای حدیثی و عرفانی و فلسفی دارد.
روش تفسیر ابیات، موضوعی است. به این صورت که بعضی از ابیات با بیت بعد از خود وابستگی و ارتباط تنگاتنگی دارد؛ به گونهای که جدا کردن آنها موجب نارسایی مطلب و مقصود میشود. از این رو، ناگزیر برخی از ابیات به صورت تک بیتی و برخی دیگر چند بیتی شرح داده شده است.
ای ازلیت به تربت تو مخمر وی ابدیت به طلعت تو مقرر
واژه «ازل»، در لغت به معنای قِدم و نامی از نامهای خدا و صفاتی از صفات او است.(1)در اصطلاحات صوفیه، ازل امتداد فیض را گویند؛ از مطلق معنا و ظهور ذات احدیت در مجالی اسما، به نحوی که مسبوق به ماده و مدت نباشد.
و ابدیت در برابر ازلیت، به معنای چیزی است که آخر نداشته باشد و آن، امتداد زمان در طرف آینده است.(2)
مقصود از اینکه خداوند ازلی و ابدی است، این است که ذات الهی فراتر از چهارچوب زمان است؛ زیرا زمان از ویژگیهای موجودات مادی است. هر کدام از اسما و صفات الهی مظهری دارد و خداوند در قرآن کریم، خود را ازلی و ابدی معرفی میکند؛ امّا نه با این دو
اصطلاح، بلکه با تعبیر «الاول» و «الاخر»، و میفرماید: «هوالاول والاخر والظاهر و الباطن».(1)
حضرت امام خمینی قدسسره از حضرت معصومه علیهاالسلام به عنوان مظهر و آینه ظهور این دو اسم شریف تعبیر نمودهاند؛ به این معنا که مظهر شیء، صورت آن است؛ به عبارت دیگر، آنچه که شیء به واسطه آن معقول و محسوس میشود.
عرفا معتقدند که مقتضای حکمت الهی این است که برای اظهار اسما و صفات نامتناهیاش، مراتب کلیه و جزئیه انشا کند که آن مراتب مظهر اسمی از اسما حق است و احکام سلطنت آن اسم در آن مظهر به تمام و کمال ظهور یابد.(2)
بنابراین، حضرت فاطمه معصومه علیهالسلام مظهر اسم شریف ازلی است؛ زیرا همان طور که بعداً خواهیم گفت، نور وجودش از نور حق تعالی است. به همین سبب، ابدی و جاودانه است که با گذشت قرنها گرد کهنگی بر آن نمینشیند و فاصله زمانی و مکانی در وجود و ادراک او معتبر نیست. از این رو، همان طور که پیشینیان از سفره کرم او اطعام شدهاند، آیندهگان نیز از فیض او بهرهمند خواهند شد؛ چنان که در
1) 1. سوره حدید، 57: آیه 3. در برخی از روایات نیز ازلیت و ابدیت خدا به همین معنا آمده است: «الاول الذی لم یکن له قبل فیکون شیء قبله والاخر الذی لیس له بعد فیکون شیء بعده». (ر.ک: «نهج البلاغه» خطبه 91) همچنین در حدیثی از امام صادق علیهالسلام چنین آمده است: «الاول لاعن اوّل قبله ولا عن بدءٍ سبقه والاخر لا عن نهایة...لم یزل ولا یزول بلا بدءٍ ولا نهایة» (اصول کافی، ج 1، ص 116، ح 6).
2) 2. ر.ک: «مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز» ص 7.
زیارت نامه حضرت امام رضا علیهالسلام میگوییم: «اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی».(1)
آیت رحمت ز جلوه تو هویدا رایَتِ قدرت در آستین تو مُضْمَر
حضرت معصومه علیهاالسلام انسان کامل و آینه تمام نمای خداست.
«اول» و «آخر» از اسمای خداست؛ امّا این تمام صفات او ـ عز و جل ـ نیست؛ هرچند که هر کدام از صفات حق تعالی در بردارنده صفات دیگری نیز هست.
ما حق تعالی را به رحمانیت و قادر علی الاطلاق میستاییم. خداوند در قرآن کریم این دو صفت را صریحاً عنوان فرموده و شروع سورههای قرآن کریم را به صفت رحمانیت و رحیمیت مزین نموده است.(2)همچنین در آیات دیگری، قدرت علی الاطلاق خود را بیان فرموده: «انه علی کل شیءٍ قدیر».(3)
بنابر آنچه گفته شد، رحمت و قدرت واقعی از آن خداست. برای روشن شدن منظور حضرت امام، علاوه بر آنچه گفتیم، ناگزیر از بیان دو مقدمهایم:
المتکبر...»(1)، از صفات انسان کامل نیز است.
به عبارت دیگر، انسان کامل، خلیفة الله است: «انی جاعل فی الارض خلیفة»(3)و بین خلیفه و مستخلف عنه باید سنخیتی باشد، بلکه خلیفه حق باید تمام صفات او را به تمامه دارا باشد؛ منتها با حفظ مراتب وجوب و امکان.
علامه قیصری در این باره چنین میفرماید:
«و مرتبة الانسان الکامل عبارة عن جمع جمیع المراتب الالهیة والکونیة من العقول والنفوس الکلیة والجزئیة و مراتب الطبیعیة (یعنی طبیعة الوجود) الی آخر تنزّلات الوجود و تسمی بالمرتبة العمائیة أیْضاً فهی مضاهیة للمرتبة الالهیة ولافرق بینهما الا بالربوبیة ولذلک صار خلیفة اللّه».(4)
بنابر آنچه گفته شد، حق ـ تبارک و تعالی ـ اول و آخر و ظاهر و باطن و حکیم و حلیم و قادر و حی و...است و این صفات در میان انسانها ـ که خلیفة الله در میان آنهاست ـ مصداقی میطلبد که علمشان اتم علوم،
قدرتشان کاملترین قدرتها، رحمتشان بهترین رحمتها و...باشد. و این جز انسان کامل کسی نیست.(1)
جودت هم بسترا به فیض مقدس لطفت هم بالشا به صدر مُصَدَّر
انسان کامل، مظهر اسما و صفات حق است. تجلی حق به حسب اوّلیت و همچنین باطنیت را فیض اقدس گویند که به واسطه فیض مقدس به اعیان و اسما و اصل میشود. فیض مقدس، تجلی به حسب ظاهریت و آخریت حق و قابلیت در اعیان است.
بنابراین، فیض مقدس مترتب بر فیض اقدس است؛ زیرا به واسطه فیض اقدس، اعیان ثابته و استعدادهای آنها در عالم علم محقق میشود.(2)
جود افاده چیزی شایسته است که بلاعوض است؛(3)به علاوه فعل فاعل که فعلش همیشگی و بی عرض و عوض باشد، به فیض نیز تعبیر میشود و از این جهت، حق را مبدأ فیض میگویند.(4)
با توجه به این معنا، میتوان گفت که جود فیض حضرت حق است در مرتبه انسان کامل، و در واقع، بستر و محل آرامش و قرار فیض
مقدس و به عبارت دیگر بستر همه هستی است.
پس جود انسان کامل ترتب بر فیض مقدس و فیض مقدس مترتب بر فیض اقدس حضرت حق است.
لطف انسان کامل هم بالش با صدر مصدر یا عقل اول است. در باب عقل اوّل، در بحثهای بعدی به تفصیل سخن خواهیم گفت؛ امّا آنچه بیان آن در اینجا لازم است، این است که نور حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم همان صادر اول است و نور ایشان در حضرت معصومه علیهاالسلام تجلی یافته است. پس وجود مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام واسطه فیض است که از حضرت حق به حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و از طریق ایشان به حضرت علی علیهالسلام و... به حضرت معصومه علیهاالسلام میرسد و به واسطه ایشان به موجودات عالم امکان میرسد. در بحثهای بعدی بیان کاملتری در این مورد خواهیم داشت.
عصمت تو تاکشید پرده به اجسام عالم اجسام گردد عالمی دیگر
بحث در عصمت حضرت معصومه است. مقام عصمت حضرت معصومه علیهاالسلام بحثی بسیار مفصل میطلبد و شایسته است در این مقام مقالهای نوشته شود.
عصمت از صفات انبیا و جانشینان آنان است. از نگاه متکلم، عصمت یعنی لطف خفی که خداوند با مکلفی از مکلفین انجام
میدهد؛ به گونهای که او انگیزهای به انجام گناه و ترک طاعت ندارد. علامه حسن زاده عصمت را چنین تعریف میکند: «حقیقت عصمت، نیرویی نوری و ملکوتی است که دارندهاش را از هرچه که موجب عیب و زشتی انسان است ـ از قبیل پلیدی گناهان و آلودگیها و سهو و نسیان و دیگر رذایل نفسانی ـ عاصم و حافظ است».(1)
حضرت امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام در فضایل اهل بیت علیهمالسلام کلامی دارد که بیان آن در این مقام بسیار مناسب و گویای معنای عصمت است:
«هم عیش العلم، و موت الجهل، یخبرکم حِلْمُهم عن علمهم، و ظاهرهم عن باطنهم، و صمتهم عن حِکم منطقهم، لایخالفون الحقّ ولایختلفون فیه».(2)
همچنین میفرماید: «فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن، ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم یسبقوا».(3)پس اهل بیت علیهم السلام به واسطه عصمتشان، نیکوترین منازل قرآن هستند و گفتارشان از روی صدق و سکوتشان از روی حکمت است. بنابراین، اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مظهر کرائم قرآن هستند و حق تعالی تمام گوهرهای گرانبها و صفات پسندیده از قبیل علم و حلم وجود و شجاعت و عصمت و طهارت را در ایشان قرار داده است. از این رو، گفتارشان عین صدق و سکوتشان عین حکمت است؛ حکمتی که از احوال صاحب عصمت است.
جلوه تو نور ایزدی را مَجْلی عصمت تو سرِّ مُختفی را مَظْهَر
به حکم آیه شریفه «اللّه نور السموات والارض»(1)نور، اسمی از اسماء الله است. نور، عبارت است از تجلی حق ـ تبارک و تعالی ـ به اسم «الظاهر». مراد از تجلی به اسم «الظاهر»، وجود عالم ظاهر در لباسهای گوناگون، خواه از جسمانیات باشد یا روحانیات. این اسم نیز همانند سایر اسما، در اسم اعظم خدا و انسان کامل تجلی میکند.(2)
شاید حضرت امام قدسسره در اینجا حدیث حضرت امام صادق علیهالسلام را منظور نظر داشتهاند که در تفسیر آیه شریفه سوره نور(3)فرمود:
«خداوند نور آسمانها و زمین است. حکایت نور او چون نور فانوسی است. آن فانوس، فاطمه علیهاالسلام است که در آن فانوس، چراغی است و آن چراغ، حسن است و چراغ، در شیشهای است و آن شیشه، حسین است. شیشه، مانند اختر درخشانی است. آن اختر درخشان، فاطمه است در میان زنان جهان که «از درخت پربرکتی افروزد». آن درخت، حضرت ابراهیم علیهالسلام است؛ درخت زیتونی است نه
1) 1. سوره نور: 24، آیه 35.
2) 2. ر.ک: «مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز» ص 4.
3) 3. «اللّه نور السموات والارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقَدُ من شجرة مبارکة زیتونة لاشرقیة ولاغربیة یکاد زیتها یضیءُ و لو لم تمسسه نارٌ نورٌ علی نورٍ یهدی اللّه لنوره من یشاء و یضرب اللّه الامثال للناس و اللّه بکل شیءٍ علیم».
خاوری و نه باختری»، نه یهودی و نه نصرانی...».(1)
بحث عرفانی دیگری که حضرت امام قدسسره در مصرع دوّم بدان اشاره کردهاند، «سرّ مختفی» است. از آنجا که محور بحث، کلام حضرت امام قدسسره است، در توضیح حدیث فوق از نظر خود ایشان کمک میگیریم: «در عرفان و فلسفه اسلامی، صفات حق را به دو نوع جمال و جلال تقسیم میکنند. از مظاهر صفات جمال، قلوب عشقی است و از مظاهر صفات جلال، قلوب خوفی است؛ ولی این بدین معنا نیست که صاحبان قلوب عشقی از جلال الهی و صاحبان قلوب خوفی از عشق و محبت حق ـ سبحانه ـ بی بهره باشند، بلکه هر صفتی اگر جلال باشد، جمال را در باطن خود دارد و اگر جمال باشد، جلال را».(2)
کلام رفیع مولای عارفان و امیرمؤمنان علی علیهالسلام که میفرماید: «هوالّذی اشتدّت نقمتُهُ عَلی أعدائه فی سعة رحمته و اتسعت رحمته لأولیائه فی شدة نقمته»(3)، مؤید این مطلب است.
بنابراین، معنای مصراع دوم چنین است: عصمت حضرت
1) 1. الکافی، ج 1، ص 195، ح 5: «...قال ابوعبدالله فی قول اللّه تعالی «الله نورالسموات والارض مثل نوره کمشکاة»» فاطمه علیهاالسلام. «فیها مصباح»«الحسن المصباح فی زجاجة» الحسین و «الزجاجة کانها کوکب دریٌّ» فاطمه کوکب دری بین نساء اهلالدنیا...». در احادیث دیگری، از معصومین علیهمالسلام تعبیر به نور خدا شده است. ممکن است اشکال شود که منظور احادیث، چهارده معصوم علیهمالسلام است، امّا به زودی روشن خواهد شد که نور حضرت معصومه علیهاالسلام نیز از نور پدر بزرگوارش امام موسی کاظم علیهالسلام است.
2) 2. ر.ک: «آداب الصلوة» ص 13.
3) 3. «نهج البلاغة» خطبه 90.
معصومه علیهاالسلام مظهر سرِّ مختفی و پنهان اسماء الهی است؛ اسراری که برای آنان آشکار است و آنها محو آن اسرار شدهاند، ولی برای ما سرّند.
گویم واجب تو را نه آنَتْ رتبت خوانم ممکن تو را ز ممکن برتر
ممکن اندر لباس واجب پیدا واجبی اندر رَدای امکان مَظْهَر
ممکن امّا چه ممکن، علت امکان واجب امّا شعاع خالق اکبر
ممکن امّا یگانه واسطه فیض فیض به مِهْتر رسد و زان پس کهتر
ممکن امّا نمود هستی از وی ممکن امّا زممکنات فزونتر
این ابیات در واقع، بیانگر چند مسأله فلسفی است که بوی عرفانی به خود گرفته است، از جمله: بحث وجوب و امکان، برزخ بین وجوب و امکان، صادر نخستین واسطه فیض، و قاعده امکان اشرف. برای روشن شدن بحث، ابتدا به تعریف وجوب و امکان میپردازیم:
ما هر مفهومی را در نظر بگیریم یا نسبتش به وجود، ضروری است که واجب است و یا نسبتش به وجود و عدم، یکسان است که ممکن نام دارد.
از یک طرف، با توجه به تعاریف یاد شده، تمام ماسوی الله، امکان
ذاتی دارند؛ یعنی از طبیعیات گرفته تا مفارقات نوریه هرچه که تصوّر کنید، در دایره امکان قرار گرفته است. از طرف دیگر، هر عقل سلیمی از مقایسه انبیا و اولیا با سایر مخلوقات به این نکته اذعان خواهد کرد که آنها وجودی برتر و ممتاز دارند. دقیقتر این است که بگوییم: چنین مقایسهای، قیاس مع الفارق است.
حضرت معصومه علیهاالسلام به عنوان یکی از این وجودات برتر، صفات حق در او متجلی و ثابت است که در ابتدای نظر چنین مینماید که واجب الوجود بالذات است. از این رو، حضرت امام او را ابتدا واجب مینامد؛ امّا از آنجا که چنین دیدگاهی با توحید منافات دارد، بلافاصله منصرف شده، متذکر میشود که رتبه تو این چنین نیست؛ امّا قابل قیاس با ممکن نیز، نیستی، بلکه ممکنی هستی که ملبس به صفات حق تعالی شده است.
نکتهای که در اینجا عنوان آن لازم به نظر میرسد، دیدگاه حضرت امام قدسسره در کیفیت واسطه بین واجب و ممکن است. ایشان حضرت مصومه علیهاالسلام را علت امکان و پرتوی از شعاع ذات مقدس میداند که در ضمن، آن واسطه فیض الهی را از دو بُعد مختلف مد نظر قرار داده است:
1) 1. سوره فاطر: 35، آیه 15 «یا ایها الناس انتم الفقراء الی اللّه واللّه هوالغنی الحمید».
آنها به حق مانند نسبت شعاع خورشید به خورشید است؛(1)یعنی هم نسبت به حق، محض فقر وفاقهاند و هم چنان صفات حق را در خود دارند که بین آنها و حق تعالی فاصلهای نیست.
حال که فرض صدور کثیر از واحد، من جمیع الجهات، مستلزم راه یافتن کثرات و جهات امکانیه در مبدأالمبادی است و او از جهات امکانی مبراست، بنابراین کثرات به واسطه صادر نخستین ـ که خود واحد است ـ از حق صادر شدهاند.
در اصلِ یگانگی چنین وجودی بین فلاسفه و عرفا اختلافی نیست و اگر هم اختلافی باشد،(2)در این است که مصداق آن چیست؟ عقل
1) 1. اشاره به حدیثی است که در آن، حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ان روح المؤمن لاشد اتصالاً بروح اللّه من اتصال شعاع الشمس بها». حضرت امام خمینی در تفسیر این حدیث چنین گفتهاند: «جمیع دایره وجود از اعلی مراتب غیب تا ادنی منازل شهود، عین تعلق و ربط و محض تدلی و فقر است به قیوم جلّت عظمته». («آداب الصلوة» صص 95 ـ 94).
2) 2. لازم به ذکر است که حضرت امام قدسسره اختلاف بین اقوال را اساسی نمیدانند، بلکه از نظر ایشان این اختلاف صوری است. به همین سبب، ایشان در صدد جمع بین آن آرا بر آمدهاند. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: «مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة» مقدمه استاد سید جلال الدین آشتیانی، صص 127 ـ 126.
است یا وجود منبسط، یا قلم یا نور و...؟
در این مجال اندک، فرصت پرداختن به آرا و اقوال عرفا و حکما و بررسی آنها نیست. تنها از نظر مبارک حضرت امام قدسسره ، که در واقع، بیان دیگری از این ابیات است، مدد میجویم.
ایشان در مورد این حقیقت، از اصطلاحات گوناگونی، از جمله: وجود عالم،(1)واسطه فیض،(2)نور پیامبر و حضرت علی علیهماالسلام (3)و عقل مجرد(4)و...تعبیر آوردهاند و معتقدند که فیض از حضرت حق به موجودات جزئی نمیرسد، مگر پس از اینکه از این واسطهها بگذرد و تنها راه بهره مندی از فیض الهی وجود همین واسطههاست.(5)
حضرت امام معتقدند که در رسالت ختمیه، تمام دایره وجود از عوالم غیب و شهود تکویناً و تشریعاً، و جوداً و هدایتاً ریزه خوار خوان نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فیض حق و رابطه بین حق و خلق است و اگر مقام روحانیت و ولایت مطلقه او نبود، احدی از موجودات لایق استفاده از مقام غیب احدی نبوده و فیض حق به موجودی از موجودات نمیرسید و نور هدایت در هیچ یک از عوالم
ظاهر و باطن نمیتابید. و آن سرور نوری است که در آیه نور وارد است که «اللّه نورالسموات والارض».(1)
شاید یکی از تأویلهایی که میتوان بر حدیث شریف قدسی «لولاک لما خلقتُ الافلاک»(2)آورد، همین کلام حضرت امام قدسسره باشد؛ چون اگر واسطهای نبود، خلق افلاک و هیچ موجودی از موجودات امکانپذیر نبود. ایشان در مورد حدیث شریف «لولا نحن ما خلق اللّه آدم...»(3)میفرماید: ائمه علیهماالسلام واسطه بین حق و خلق هستند و بدون آنها حتی آدم ابوالبشر علیهالسلام خلق نمیشد.»(4)
ایشان بر اساس این سخن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله : «اوّل خلق اللّه نوری»(5)، معتقدند که همه موجودات ریزه خواران سفره رسول گرامی اسلام هستند و با توجه به اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عترت معصومین علیهماالسلام نور واحد هستند،(6)به این نتیجه میرسند که علاوه بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، در مورد حضرت علی علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام و سایر ائمه معصومین علیهم السلام و حضرت فاطمه معصومه، فرزند حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام این حکم صادق است.
شاید ذکر کلام صدرالدین قونوی در واسطه فیض و برزخ بودن
انسان کامل بین وجوب و امکان، در اینجا خالی از فایده نباشد:
«هوالبرزخ بین الوجوب و الامکان و المرآة الجامعة بین صفات القدم و احکامه، و بین صفات الحدثان و هوالواسطة بین الحق و الخلق و به و من مرتبته یصل فیض الحق والمدد الذی هو سبب بقاء ما سوی الحق فی العالم کله علواً و سفلاً، ولولاه من حیث برزخیته لاتغایر الطرفین لم یقبل شیء من العالم المدد الالهی الوحدانی لعدم المناسبة والارتباط لم یصل المدد الیه».(1)
مطلب دیگری که حضرت امام قدسسره در اینجا متذکر شدهاند، «کیفیت واسطه فیض» است:
ممکن اندر لباس واجب پیدا واجب اندر ردای امکان مظهر
ایشان معتقدند که واسطه فیض، وجودی است که ماهیت ندارد و وجود محض است که عین تعلق و ربط به واجب ـ تبارک و تعالی ـ است و تنها فرق آن با حق این است:
«الواجب قیوم بذاته و مستقل فی هویته والوجود العام المتقوم به ذاتاً صرف الاحتیاج و محض الفاقه».(2)
در این مختصر، بحث توحید قرآنی «اللّه الصمد» و همچنین وحدت وجود به طور ضمنی بیان شده است که تفصیل آن گرچه خالی از فایده نیست؛ امّا منافی با اختصاراست و ما به ذکر مختصری از آن اکتفا میکنیم:
ذات مقدس باری تعالی، واحد، احدی و صمدی است که بیان جامع و مانع آن را خداوند ـ عز و جل ـ در سوره توحید، برای ژرف نگران
آخرالزمان نازل فرموده است.
براین اساس، هیچ موجودی حتی قطب عالم امکان در رتبه با او برابری نمیکند؛ امّا این بدان معنا نیست که حق تعالی از غیر خود(1)جداست؛(2)زیرا چنین نگرشی مستلزم راه یافتن جهات امکانی در ذات مقدس است، بلکه نسبت حق با موجودات، مانند نسبت دریا با موج است. از این رو، حضرت امام قدسسره در ادامه، چنین سرودهاند:
ممکن امّا چه ممکن علت امکان واجب امّا شعاع خالق اکبر
بنابراین، بین حق و خلق، معاینت و مباینت تام نیست و فیوضات الهی از طریق برزخی که علت امکان است، به موجودات امکانی میرسد؛ برزخی که شعاعی از نور حق ـ تبارک و تعالی ـ است و وجود مستقل ندارد.
از دیگر معارفی که در این ابیات مدنظر قرار گرفته، قاعده امکان اشرف است: «فیض به مهتر رسد و زان پس کهتر».
براساس این قاعده، از آنجا که وجود ذو مراتب است، در تمام مراتبِ وجودِ ممکنات، لازم است که ممکن اشرف، تقدم وجودی بر ممکنِ اخس داشته باشد؛ به عبارت دیگر، هرگاه ممکنِ اخس موجود باشد، ناگزیر باید پیش از آن ممکنِ اشرفی موجود شده باشد، و گرنه اشکالات چندی لازم میآید که عبارتاند از:
اشرف بودن معلول از علت خویش؛
وجود موجودی اعلا و اشرف از باری تعالی.
هر سه مورد محال است. پس ممکناتِ اشرف قبل از ممکناتِ اخس وجود یافته و واسطه فیض الهی شدهاند و این است منظور حضرت امام قدسسره از اینکه میگوید:
ممکن امّا نمود هستی از وی ممکن امّا ز ممکنات فزونتر
وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
نور خدا در رسول اکرم پیدا کرد تجلی ز وی به حیدر صفدر
وز وی تابان شده به حضرت زهرا اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر
آنچه در مدح حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، بنت موسی بن جعفر علیهالسلام گفته شد، تنها شمهای از فضایل ایشان بود؛ زیرا در او نوری است که همان نور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
قبلاً گفتیم که به حکم آیه شریفه «اللّه نور السموات والارض»،(1)ذات مقدس، نور است. بنابراین، «ظاهرٌ بذاته و مظهر لغیره»(2)است. همچنین
گفتهاند که خداوند، نور است؛ زیرا تمام عالم را روشن کرده و آنها را از ظلمت عدم و نیستی به سوی نور وجود و هستی کشانده است یا ظاهری است که هیچگاه قابل عدم نیست و وجودش نوری است که به اشیا فیض میرساند و ماسوا را به انوار خویش مدد میرساند.
پس حقیقت نور آن است که غیر را روشن سازد و هرآنچه که غیر را روشن نکند، نور نیست و حق تبارک و تعالی نور است و تمام انوار از اوست و قوام همه نیز به اوست.(1)
قبلاً گفتیم، مؤمن، آینه مؤمن است. بنابراین، نور که از اسمای حسناست، در وجود انسان کامل تجلی کرده است. از این رو، پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اول ما خلق اللّه نوری»(2)شاید فرازهایی از دعای نور از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره به همین مطلب باشد:
«بسم اللّه النور بسم اللّه النور بسم اللّه نور علی نور...بسم اللّه الذی خلق النور من النور والحمد اللّه الذی خلق النور من النور...»(3)
بنابر آنچه گفته شد، حق ـ تبارک و تعالی ـ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را از نور خویش خلق کرد و پس از آن حضرت، این نور در حضرت علی علیهالسلام و سپس در حضرت فاطمه علیهاالسلام تجلی یافت و همین طور در سایر معصومین از عترت پیامبر علیهمالسلام .
از این رو، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، در حدیث کساء عرض کرد: «اللهمّ ان
هولاء اهل بیتی و خاصّتی و حامّتی، لحمهم لحمی و دمهم دمی...»(1)
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام در تفسیر آیه «فامنوا باللّه و رسوله و النور الذی انزلنا...»(2)فرمود:
«به خدا سوگند که مقصود از نور، ائمه آل محمد صلیاللهعلیهوآله هستند تا روز قیامت. به خدا که ایشان همان نور خدا هستند که فرو فرستاده، به خدا که آنان نور خدا در آسمانها و زمین هستند...».(3)
اگرچه این قبیل احادیث درباره معصومین علیهمالسلام است، اما چون نور حضرت معصومه علیهاالسلام از نور پدر بزرگوارش امام موسی کاظم علیهالسلام است، شامل وی نیز میباشد.
جایگاه نور در فلسفه اشراق همان جایگاه وجود در فلسفه صدرالمتألهین است. شیخ اشراق فلسفه خود را براساس نور بناکرد و خداوند را نور الانوار نامید و معتقد شد که نور توسط انوار قاهره به انوار سافل میرسد؛ یعنی ایشان نیز از واسطه فیض الهی تعبیر به نور کرده است. حضرت امام قدسسره در این ابیات، به آیات شریفه قرآن اشاره و مبنای فلسفه شیخ اشراق را تبیین میکند و معتقد است نوری که در وجود حضرت معصومه علیهاالسلام است، همان نور محمدی صلیاللهعلیهوآله است و دقیقتر آنکه همان نور الهی است که در برزخ بین وجوب و امکان یا در انسان کامل متجلی شده است.
این است آن نور کز مشیت «کن» کرد عالم، آنکو به عالم است منوّر
یکی از امتیازات انسان از سایر حیوانات، فکر کردن است که از معلومات خود با طی مراحلی به کشف مجهولات نائل میشود.(1)
ز ترتیب تصورهای معلوم شود تصدیق نامفهوم مفهوم
صاحبان روح قدسی یا مؤیدین من عندالله نیاز به تفکر ندارند، بلکه آنان صاحبان حدس قوی هستند که بدون طی مراحل فکر، به کشف مجهول نائل میشوند.
چنین شخصی در عمل نیز همین حکم را دارد و نیازمند ابزار نیست؛ چون صاحب مقام مشیت الهی است و خداوند سمع و بصر و زبان و دست اوست، به حکم حدیث شریف:
«...و انه یتقرب الیّ بامنافله حتی احبّه، فاذا احببته کنتُ سمعَهُ الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها...»(2)
و هو یسمع و یبصر و یبطش بالله و الله یبصر و یسمع و یبطش به...؛ علی عین الله و سمع الله و جنب الله...؛
علی ممسوس فی ذات الله. نحن وجه الله.
حق تعالی عین جوارح و قوای روحانی و جسمانی او میگردد.
1) 1. ر.ک: «مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشنراز» ص 47؛ «المنطق» ص 20. شیخ محمود شبستری در این باب چنین میگوید:
2) 2. «الکافی» ج 2، ص 352، ح 7؛ همان طور که خداوند، سمع و بصر انسان مؤید من عندالله میشود، چنین انسانی نیز یدالله، عین الله، وجه الله و جنب الله است و این مطلب به وفور در روایات به چشم میخورد، از جمله:
بنابراین، تصرف فعلی او، مثل حدس میشود که در آن زمان قول و فعل یکی است. از این رو انتقال و امتداد زمانی در آن راه ندارد.
چنین انسانی محل مشیة اللّه میگردد که مظهر مقام شریف «انّما قولنا لشیءٍ اذا اردناه ان نقول له کن فیکون»(1)است. پس زمان قول و فعل یکی شده،(2)حتی اطلاق زمان از ضیق تعبیر است.
معانی اندر حرف ناید که بحر قلزم اندر ظرف ناید
به عبارت دیگر، عالم امکان به منزله اعضا و جوارح او میباشد و همان طور که انسان اگر حرکت دست و پا و هریک از اعضای خود را اراده کند، مانند: بستن چشم و حرکت لبها و زبان و...، بدون اینکه واسطهای دربین باشد، آن را حرکت میدهد، موجودات دیگر نیز برای انسان کامل همین حکم اعضای بدن را دارند. بنابراین، او میتواند در اعیان خارجی تصرف کند.
برای مزید توضیح، لازم است بدانیم که انسان کامل، ظرف حقایق و خزاین اسماء الله است. اسمای خدا صرف لفظ نیستند، بلکه اعیان حقایق نوری هستند.(3)از حضرت امام صادق علیهالسلام ، روایت شده است که فرمود: «و فی قوله الله عزوجل: و الله اسماء الحسنی فادعوه بها، قال: نحن و الله الاسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملاً الاّ بمعرفتنا».(4)پس باید
صاحب این مقام، صاحب ولایت تکوینی باشد. از این رو، میتوان گفت: «وعنده مفاتیح الغیب»(1)، که میتواند به اذن الهی در موجودات تصرف کند، حتی در بیرون از ظرف وجودی خویش موجودی را ایجاد کند؛ زیرا به برهان ثابت شده است که تعلق نفس به بدن، تعلق تدبیری است و نفس، موجودی مجرد و قائم به ذات و محیط به بدن است. پس تفاوتی ندارد که تصرف در بدن خود کند یا تصرف در سایر کائنات و اعیان خارجی، که به منزله بدن است.(2)این چنین مقامی را نه تنها حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و خاندان پاکش دارند، بلکه در مورد برخی از اولیاءالله نیز صادق است و کراماتی که از بزرگان و اولیاء الله دیده میشود، از این دست است؛ البته مراتب، متفاوت است.
انسان کامل، صاحب مقام «کُن» است و عالم به وسیله این چنین انسانی منور میشود و نور وجود را در کل عالم امکان ساری و جاری میسازد.
این است آن نور کز تجلی قدرت داد به دوشیزگان هستی زیور
در مباحث قبلی گفتیم که نور فاطمه معصومه علیهاالسلام از نور حضرت زهرا علیهاالسلام است و در این ابیات به همین نور، و مباهات عالمیان به وجود چنین نوری در افراد انسانی اشاره شده است. برای اینکه به عمق معنای
آن پی بریم، ابتدا باید دو اصل مهم فلسفی به خوبی روشن شود:
نظام کنونی عالم، نظام احسن است: در جهان بینی اسلامی، نظام عالم بهترین نظام ممکن است و حکیم بودن خداوند اقتضا دارد که از میان جهانهای بی شمار ممکن، بهترین و کاملترین جهان را بیافریند که خود فرمود: «الذی احسن کل شیءٍ خلقه».(1)
سنخیت میان علت و معلول: همیشه بین علت و معلول و خلیفه و مستخلف عنه، سنخیت است. از این رو، صادرِ نخستین و خلیفة الله و انسان کامل باید صفات کمال الهی را به بهترین وجه و در بالاترین مرتبه امکان دارا باشد؛ زیرا اوّلاً هر اثری نمودار دارایی مؤثر خود است. علاوه برآن، امساک فیض در فیّاض علی الاطلاق راه ندارد، وگرنه مستلزم راه یافتن نقص و قوه در حق تعالی است؛ حال آنکه واجب ـ جلّت عظمته ـ واجب من جمیع الجهات و غنی مطلق است: «انتم الفقراء الیاللّه و اللّه هوالغنی الحمید»(2)و حالت منتظره در او راه ندارد و تمام آنچه که برای ممکن به امکان عام است، در آن مقام مقدس به وجوب و فعلیت محض است و اگر قابل در فعلیت تام باشد، برای اخذ حقایق، حالت منتظره نخواهد داشت. به همین جهت، انسان کامل در قابلیت اسمای حق تام است و مظهر و مصداق آیه شریفه «و علم آدم الاسماء کلّها»(3)است.
از آنچه که گفته شد، روشن میشود که وجود مبارک حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مظهر همین آیه شریفه است و خداوند با دست قدرت علی الاطلاق خویش این وجود را به بهترین وجه ترسیم نموده و فرموده است: «قل کل یعمل علی شاکلته».(1)
این تجلی و این نور مایه افتخار تمام زنان، بلکه تمام انسانهاست؛ چرا که زن به طور اخص و انسان به طور اعم شایستگی پیدا کرده که مظهر چنین نوری قرار گیرد. خدای تبارک و تعالی میفرماید: «کأنها کوکبٌ دریٌّ»(2)و حضرت امام صادق علیهالسلام از آن کوکب، تعبیر به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام کرد،(3)که «اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر».
شیطان عالم شدی اگر که بدین نور ناگفتی آدم است خاک و من آذر
شیطان پس از شش هزار سال عبادت حق تعالی، با اینکه از جنّیان بود، در اثر کثرت عبادت، در صنف فرشتگان درآمد و در مقام کروبین قرار گرفت. زمانی که حضرت حق، آدم علیهالسلام را آفرید، امانت خویش را از فرشتگان طلبید و انجام عهد و پیمانش را از آنان خواست و فرمود که برای سجده به آدم و فروتنی در برابر عظمت و بزرگی او حاضر شوند.
همه مقربان درگاه سجده کردند، غیر از شیطان که غرور جلوی چشم حقیقت بین را گرفت و بدبختی بر وی غلبه کرد. شیطان به اینکه از آتش آفریده شده است، تکبر نمود و آدم را که از پاره گل خشک آفریده شده بود، ناچیز دانست و مطرود درگاه الهی گردید.(1)خداوند در چند آیه از قرآن کریم، این واقعه را با تعابیر گوناگونی بیان فرموده است، از جمله: «و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس و ابی واستکبر و کان من الکافرین»(2)
به جهت اینکه جنبه جسمانی آدم ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ را میدید، از حقیقتی که در وجود حضرت آدم علیهالسلام بود، غفلت و از فرمان حق ـ عزوجل ـ سرپیچی کرد؛ امّا اگر به نورانیت انسان علم داشت و میدانست که آتش وجود شیطان نسبت به آن نور چیزی نیست، هرگز نافرمانی نمیکرد.(3)این واقعیت را حضرت سیدالساجدین، زین العابدین، علی بن حسین علیهالسلام در ضمن حدیثی از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بیان میفرماید. با وجود اینکه ذکر آن، منافی با اختصار است، ولی بیانی بسیار مناسب و جامع در این زمینه است. از این رو، ما به بعض قسمتهای آن در اینجا تبرک میجوییم:
«قال علی بن الحسین علیهماالسلام : حدثنی ابی عن ابیه عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال: یا عباد الله ان آدم لمّا رأی النور ساطعاً من صلبه اذکان الله قد نقل اشباحنا من ذروة
العرش الی ظهره، رأی النور ولم یتبین الاشباح، فقال: یارب ما هذه الانوار؟ فقال عزوجل: انوار اشباح نقلتهم من أشرف بقاع عرشی الی ظهرک، ولذلک امرت الملائکة بالسجود لک، اذکنت و عاء لتلک الاشباح، فقال آدم: یارب لو بینتها لی، فقال الله عزّوجل: انظر یا آدم الی ذروةالعرش. فنظر آدم علیهالسلام و وقع نور اشباحنا من ظهر آدم علی ذروة العرش فانطبع فیه صور انوار اشباحنا التی فی ظهره کما ینطبع وجه الانسان فی المرآة الصافیة فرأی اشباحنا فقال: ما هذه الاشباح یارب؟ قال الله: یا آدم هذه الاشباح أفضل خلائقی و بریاتی... هؤلاء خیار خلیقتی و کرام بریّتی بهم آخذ و بهم أعطی و بهم أعاقب و بهم أثیب فتوسل بهم الیّ...».(1)
آبروی ممکنات جمله از این نور گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
کلام حضرت امام قدسسره را در قالب بحثهای گوناگون و به انحای مختلفی میتوان تفسیر کرد؛ به این معنا که هم در قالب بحث حدیثی و هم فلسفی و هم عرفانی قابل ارائه است. از آنجا که احادیث شریف معصومین علیهماالسلام تقدم وجودی و بالشرف نسبت به بقیه بحثها دارد، ابتدای این بحث را به احادیثی چند مزین میکنیم و بعد به دیگر مباحث میپردازیم:
الف. بحث حدیثی: به برخی از این احادیث، در بحث «برزخ بین وجوب و امکان» اشاره کردیم که حاکی از عظمت وجودی مقدس
1) 1. «الصافی فی تفسیر القرآن» ج 1، جزء اوّل، ص 78. توضیح و تفسیر حدیث شریف، ر.ک: «انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغة».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت پاکش علیهمالسلام بود، از جمله: در حدیث شریف قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک؛(1)اگر تو ای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نبودی، زمین و آسمان (تمام ما سوای الله است) را خلق نمیکردم».
بنابراین، منظور حضرت امام از «گر نبدی باطل آمدند سراسر» این است که بدون این نور، امکان آفرینش موجودات دیگر نبود، نه اینکه بگوییم موجودات ممکن به وجود میآمدند و وجودشان باطل و بیهوده بود.
مطلب دیگری که بدان اشاره شده است، این است که آبروی تمام ماسوی الله از این نور است؛ یعنی علاوه بر اینکه تمام موجودات، نور وجود خویش را از این نور مقدس گرفتهاند، به چنین نوری مباهات نیز میکنند؛ چنان که اشاره به برخی اتفاقات شب معراج، نمایانگر بخشی از این واقعیت است:
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در معراج خویش چون به بیت المقدس رسید و داخل مسجد شد، حضرت ابراهیم و موسی و عیسی و سایر انبیا علیهمالسلام دور آن حضرت حلقه زدند و بعد آماده نماز شدند. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «شک نداشتم که نماز به امامت جبرئیل برپا میشود، اما وقتی صفوف نماز به هم پیوست، جبرئیل دست بر شانهام گذاشت و مرا مقدم داشت و خود نیز به اتفاق پیامبران علیهمالسلام به من اقتدا کرد.»(2)
حکایتی دیگر که مقام این نور را بیان میکند، ملاقات حضرت محمد و حضرت علی علیهماالسلام است. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در شب معراج، در آسمان پنجم، صورت نورانی علی بن ابی طالب علیهالسلام را دید. از جبرئیل سؤال فرمود: مگر پسر عمویم قبل از من آمده است! جبرئیل عرض کرد: خیر، ملائک مشتاق دیدن علی علیهالسلام بودند، خداوند ملکی را به شکل علی علیهالسلام درآورد تا ملائک هم لذت ببرند.(1)
ب. بحث فلسفی: ماسوی الله، همه ممکناند، امّا وجود ذو مراتب ابتدا به ممکن اشرف میرسد، بعد به واسطه آن به ممکنِ اخس. بنابراین، وجود مخلوقات تابع حقیقت محمدی صلیاللهعلیهوآله است که آدم ابوالبشر علیهالسلام آن را در ذروه عرش دید؛ به این معنا که خداوند اوّلاً و بالذات، وجود حقیقت احمدی را اراده کرد و بالتبع و به وسیله آن، سایر مخلوقات را.
شایان ذکر است که این بحث را در ضمن بحثهای صادر نخستین و واسطه فیض میتوان مطرح کرد.
ج. بقای عالم امکان به بقای قلب عالم امکان است: تفسیر سوم احادیث شریف و کلام رفیع حضرت امام قدسسره به این صورت است که اگر بعد از
1) 1. ر.ک: «بحارالانوار» ج39، ص 98 و «المناقب» ج2، ص 234. البته روایات دیگری نیز هست که نشان از ارزش بالای نور حضرت محمد و حضرت علی علیهماالسلام دارد. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در مسدرة المنتهی، چنان حب علی را در دل داشت که خداوند با لهجه حضرت علی با ایشان سخن گفت. بعد فرمود که به بالا نظر کن و حضرت نگاه کرد در ملأاعلا صورت نوریه حضرت امیرالمؤمنین را دید. ر.ک: «داستانهایی از معراج پیامبر اکرم» سید عبداللّه حسینی، صص 81 ـ 80 .
وجود یافتن موجودات امکانی، این حقیقت محمدی صلیاللهعلیهوآله وجود نداشته باشد ـ از آنجا که غایت موجودات امکانی انسان کامل است، حتی معاد ماسوا نیز به واسطه او صورت خواهد گرفت ـ موجودات هلاک خواهند شد که در حدیث آمده است: «لولا ذلک لساخت الارض باهلها»؛(1)یعنی همان گونه که حیات انسان به حیات قلب اوست، حیات عالم امکان نیز به بقای قلب عالم امکان و انسان کامل است. این، از جمله دلایلی است که در اثبات زنده بودن حضرت مهدی (عج) بدان استناد میشود.
جلوه این خود عَرَض نمود عَرَض را ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
برای روشن شدن بحث، ابتدا باید تعریف جوهر و عرض را بدانیم. حکما معتقدند که جوهر چون جنس اعلا است، تعریف حقیقی ندارد. توضیحی که برای شناخت معنای جوهر ارائه میدهند، معمولاً با عنوان رسم بیان است:
الجوهر الماهیة المحصلة اذا غدت فی الغیر لاموضوع له(2)
حضرت امام قدسسره نیز در فلسفه همین را پذیرفته و عرض را چنین تعریف کردهاند:
«عرض چیزی است که وجود فی نفسهاش عین وجودش در موضوع است و حصول عرض در موضوع، عرضی نیست تا این عرض، موضوع آن عرض که حصول عرض در موضوع است، باشد؛ بلکه وجود فی نفسه عرض عین وجود آن در غیر است.»(1)
آن چه تا کنون گفته شد، تعاریفی بود که در السنه حکما جاری است؛ امّا جوهر و عرض در زبان عرفا تعریف دیگری دارد. عارفان معتقدند اگر انسان در حقایق عینی، دقیق شود، حقایق بر دو نوعاند؛ برخی متبوع و منعوت و موصوف هستند و برخی دیگر از آنها تابع و نعت و وصف هستند. حقایق تابع را عرض و متبوع را جوهر گویند. جامع بین این دو حقیقت، اصل وجود است که گاه به صورت تابع و گاه به صورت متبوع جلوه میکند(2)
حضرت امام قدسسره در باب جوهر نیز کلامی به این مضمون دارند:
«کون الجوهریة والعرضیة نسبة لایقتضی جواز تقدم احدهما بالاخر کما ان العقلیة والجسمیة ایضاً نسبة و لایجوز احدهما بالاخر فانّ مظاهر الاسماء تابعة لها فالاسماء المتبوعة تقتضی الجوهریة و التابعة تقتضی العرضیة والمراتب محفوظة ولن تجد لسنة الله تبدیلاً».(3)
براین اساس، نور و حقیقت محمدیه و روح مقدس حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را جوهر اول گویند(4)که فرمود: «کنت نبیاً و آدم بین الماء
والطین»(1)و همین نور است که در حضرت معصومه علیهاالسلام ظهور نموده و هستی بخش سایر جواهر و اعراض شده است.
(2) عیسی مریم به پیشگاهش دَربان موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان فراشده بردار وین یک چون قاپقان معطّی بردر
یا که دو طفلاند در حریم جلالش از پی تکمیل نفس آمد مضطر
آن یک انجیل را نماید از حفظ وین یک «تورات» را بخواند از بر
آیات و احادیث زیادی ثابت میکند که حضرت علی علیهالسلام و عترت طاهرة علیهمالسلام ، از انبیای پیشین افضل هستند. خدای ـ تبارک و تعالی ـ در آیه مباهله، حضرت علی علیهالسلام را نفس پیامبر خواند: «نقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل...»(3)بنابراین علی علیهالسلام
1) 1. «بحارالانوار» ج 16، ص 402، ح 1.
2) 2. در افضلیت حضرت علی علیهالسلام و سایر ائمة بر انبیای پیشین، همین بس که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا علی ان اللّه تبارک و تعالی فضل انبیائه المرسلین علی ملائکة المقربین و فضلنی علی جمیع النبیین والمرسلین والفضل بعدی لک یا علی و للأئمة من بعدک، و ان الملائکة لخدّامنا و خدام محبینا». «نوادرالاخبار» ص 130).
3) 3. سوره آل عمران: 3، آیه 61.
با حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله مساوی است؛ زیرا نمیتوان گفت که این دو، یک شخص، و نفسِ هم هستند. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله برترین مردم و مساوی او نیز برترین مردم پس از رسول الله خواهد بود.
از نظر احادیث و روایات نیز همین طور است. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود: «انک تسمع ما أسمع وتری ما أری الاّ انک لست»(1)و حال آنکه آنچه را قلب عالم امکان ـ حضرت ختمی مرتبت ـ میشنید و میدید، انبیای پیشین قادر به آن نبودند. در بحارالانوار، یک باب (باب 101 امامت) با عنوان «انهم (الائمة علیهم السلام)ـ اعلم من انبیاء علیهم السلام» در بردارنده روایاتی در این باره است.
با توجه به آنچه ذکر شد، نبوت بر دو نوع است: نبوت تشریعی و نبوت انبائی. نبوت تشریعی به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ختم شد، ولی نبوت انبائی یا مقامی در آن حضرت پایان نپذیرفت و خبری در کتاب و سنت از ختم آن نیامده است. پس امکان دارد که کسی صاحب نبوت تشریعی نباشد، و تنها نبوت انبائی داشته باشد. این مقام اختصاصی به زن و مرد ندارد، بلکه مردان و زنان در آن یکساناند. این چنین فردی با اینکه مقام نبوت تشریعی ندارد، امّا ممکن است بر صاحبان نبوت تشریعی ـ به غیر از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ فضیلت و برتری داشته باشد.(2)این همان مقامی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: انبیا به این مقام غبطه
میخورند.(1)حضرت علی و همسر و فرزندانش علیهمالسلام با اینکه به حسب ولایت تشریعی، فضل نبوت را نداشتهاند، امّا منافاتی ندارد که آنان در اتصاف به تحقق اسمای الهی، چنان علوّ و درجاتی داشته باشند که به حسب ولایت تکوینی، اشرف و افضل باشند و این مطلب کاملاً موافق کتاب و سنت و حکمت متعالیه و عرفان اسلامی است. این افضلیت به واسطه پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که در اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نمود پیدا کرده است.
خداوند حکم به افضلیت حضرت علی علیهالسلام کرد،(2)و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
1) 1. اشاره به حدیث «ان للّه عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم النبیون» است، ر.ک: «کنزل العمال» ج 9، ص 14.
2) 2. در احادیث شریفه این مطلب آمده است، از جمله در حدیثی از امام رضا علیهالسلام وارد است: «فی العیون باسناده الی عبدالسلام بن صالح الهروی قال: قلت للرضا علیهالسلام : یابن رسول الله اخبرنی عن الشجرة التی اکل منها آدم و حواء ما کانت؟ فقد اختلف الناس فیها فمنهم من یروی انّها الحنطة و منهم من یروی انها العنب و منهم من یروی انّها شجرة الحسد، فقال علیهالسلام : کل ذلک حق، قلت فما معنی هذه الوجوه علی اختلافها؟ لّما فقال، یا ابا الصلت ان شجرة الجنة تحمل انواعاً و فکانت شجرة الحنطة و فیها عنب و لیست کشجرة الدنیا و ان آدم لمّا اکرمه الله تعالی ذکره باسجاد ملائکة له و بادخاله الجنة فقال فی نفسه هل خلق الله بشراً افضل منی فعلم الله عزوجل ما وقع فی نفسه فناداه ارفع رأسک یا ادم و انظر الی ساق العرش فرفع آدم رأسه فنظر الی ساق العرش فوجد علیه مکتوباً لا اله الا الله، محمد رسول الله صلیالله علیه و آله و علی بن ابی الطالب امیرالمؤمنین و زوجة فاطمة سیدة نساءالعالمین و الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة فقال آدم یارب من هؤلاء فقال عزوجل هؤلاء من ذریتک و هم خیر منک و من جمیع خلقی و لولاهم ما خلقک ولا خلقت الجنة والنار و لا السماء و لا الارض فایاک ان تنظر الیهم بعین الحسد فاخرجک عن جواری فنظر الیهم بعین الحسد و تمنی منزلتهم فتسلط علیه الشیطان حتی اکل من الشجرة التی نهی عنها و تسلط علی حواء لنظرها الی فاطمة بعین الحسد حتی اکلت من الشجرة کما اکل ادم فاخرجها اللّه تعالی. (ر.ک: «الصافی فی تفسیر القرآن» صص 80 ـ 79) و همچنین در تفسیر آیه شریفه «و اذ قلنا للملائکة السجدوا لادم»مرحوم فیض چنین میفرماید: «ذلک لما کان فی صلبه من انوار نبینا صلیاللهعلیهوآله و اهل بیته المعصومین علیهماالسلام و کانوا قد فضلوا علی الملائکة...» (ر.ک:همان، صص 78 ـ 77).
آن را تأیید کرد، از آنجا که حضرت فاطمه زهرا کفوِ علی علیهماالسلام است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود که اگر علی علیهالسلام نبود، کفوی برای فاطمه وجود نداشت.(1)
گر مرتضی نبود، به عالم کسی نبود کو ناشدی به رتبه سزاوار فاطمه(2)
فاطمه علیهاالسلام مساوی پیامبر است. و همان نور حضرت فاطمه علیهاالسلام است که در حضرت معصومه علیهاالسلام تجلی نمود و شاید از آن روست که امام معصوم علیهالسلام ایشان را «فاطمه» و «معصومه»، به همان نام فاطمه معصومه ـ دختر پیامبر گرامی اسلام ـ نام نهاد.
بنابراین، پیامبر و خاندان پاکش بر انبیای پیشین برتری دارند، حتی واسطه رسیدن فیض به آنان هستند. به همین خاطر، حضرت امام خمینی قدسسره ، حضرت عیسی و حضرت موسی ـ علی نبینا و آله و علیهماالسلام ـ را که صاحب کتاب و شریعتاند، دربان پیشگاه حضرت معصومه علیهاالسلام معرفی کرده و آن دو را طفلی میداند که برای تکمیل وجود خویش از محضر آن حضرت علیهاالسلام بهره ببرند.
گر که نگفتی امام، هستم بر خلق موسی جعفر ولیّ حضرت داور
فاش بگفتم که این رسول خدایست معجزهاش میبُوَد همانا دختر
دختر جز فاطمه نیاید چون این صلب پدر را هم مَشیمه مادر
از مهمترین راههای شناخت پیامبران علیهماالسلام ، معجزه است. معجزه عبارت است از کار خارق العادهای که دیگران از انجام آن عاجزند ـ چه در قسمت ایجابی و چه در قسمت سلبی ـ و همراه با ادعای نبوت است.(1)
قرآن کریم، معجزه جاودانی حضرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که سفرهای است پهن شده و هرکس به اندازه سعه وجودی خویش از آن بهرهمند میشود. قرآن را عوالمی است که یک عالم آن همین قرآن مکتوب است که آن را میگشاییم و با زبان ظاهری تلاوت میکنیم؛ قرآنی که از مقام اسما و صفات ذات مقدس و از خزاین ربوبی و از ملکوت عالم، تنزل کرده و به صورت کتاب درآمده است.(2)پس قرآن شریف صورت کتیبه انسان کامل است و انسان کامل، قرآن ناطق است.(3)حضرت معصومه علیهاالسلام نیز انسان کامل است. به همین خاطر، حضرت
امام قدسسره میفرماید:
گر که نگفتی امام هستم بر خلق موسی جعفر ولیّ حضرت داور
فاش بگفتم این رسول خدایست معجزهاش میبُوَد همانا دختر
یعنی چون حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام صورت عینیه قرآن کریم است، پس شایستگی معجزه بودن را دارد؛ به عبارت دیگر، اگر کسی با وجود چنین دختری ـ به عنوان معجزه ـ ادعای نبوت میکند، ادعای به حقّی است؛ زیرا ارزش و عظمت هرچیزی به حسب کمالاتش است و کمالات را به نحو اتم و اکمل خدای تعالی دارد. انسان که اشرف مخلوقات است، هرچه بیشتر به کمالات حق تعالی متصف شود، به مبدأ نزدیکتر و آثار وجودیاش بهتر و کاملتر و تامتر است. بنابراین، انسان کامل مجمع اسما و صفات واجب تعالی(1)و صورت عینیه قران کریم است. از این رو، پیامبر که با صورت کتبیه وجودی، ادعای به حق نبوت کرد، اگر حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام با صورت عینیه آن ادعای نبوت میکرد، ادعای گزافی نبود؛ امّا چون نبوت تشریعی در وجود مبارک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خاتمه یافت، آن حضرت تنها صاحب مقام نبوت انبائی است. آثار وجودی حضرت موسی کاظم علیهالسلام در دخت گرامیاش متجلی شده است:
دختر جز فاطمه نیاید چون این صلب پدر را هم مشیمه مادر
آیه «قل کل یعمل علی شاکلته»(2)مؤید شایسته این مطلب است.
دختر چون این دو از مشیمه قدرت نامد و ناید دگر هماره مقدّر
آن یک امواج علم را شده مبدأ وین یک افواج حلم را شده مَصْدَر
آن یک موجود از خطابش مَجْلی وین یک معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک برفرق انبیا شده تارک وین یک اندر سر اولیا را مغفِر
آن یک دَر عالم جلالت «کعبه» وین یک در ملک کبریایی «مشعر»
در مباحث قبلی گفته شد که امساک فیض بر باری تعالی محال است و در جریان فیض حالت منتظره راه ندارد، و الاّ لازم میآید حق تعالی در علّیت خود، تامه و در کمالات وجودیاش، کمال صرف نباشد و این مستلزم تناقض است. پس امساک فیض در حق تعالی راه ندارد. و وجود و عساکر آن، هر آن از ذات مقدسش فیضان مییابد. علاوه بر آن، اگر قابلی در قابلیتش تام باشد، حقایق را به نحو اتم و اکمل دریافت خواهد کرد. در مورد حضرت زهرا و فاطمه معصومه علیهماالسلام قابلیت، تام و از طرف خداوند هم فاعلیت، تام است.
بنابراین، حضرت حق با دست قدرت خویش، این دو وجود با مجد و عظمت را ترسیم کرده و آنان را به نوری آراسته که از نور پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله ساطع شده است. چنین وجودی از ابتدای خلقت نه وجود داشت و نه پس از آن خواهد آمد:
نه آرد نه آورده یزدان داور به قدر و به قیمت چو زهرای أزهر
زیرا کوثری است که از نور خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآله خلق شده و همسر و کفو حضرت علی علیهالسلام و مادر سایر معصومین علیهماالسلام است.(1)خداوند معصومهاش را به نور فاطمه علیهاالسلام آراست؛ حال چگونه ممکن است انسانی پا به عرصه وجود بگذارد که در شأن و رتبه با این دو بزرگوار برابری کند! حاشا و کلاّ چنین چیزی امکانپذیر نیست.
بحث دیگری که حضرت امام قدسسره در این ابیات آن را بیان فرمودهاند، این است که ـ همان طور که قبلاً گفتیم ـ انسان کامل مظهر آیه شریفه «و علّم آدم الاسماء کلها»(2)است؛ به عبارت دیگر، «خلیفة الله» جامع جمیع اسماء الله است. پس حق، جل و علا، مطابق برهان و قرآن علیم است. آیه شریفه میفرماید: «واللّه بکل شیءٍ علیم»(3). و براساس آن، حق تعالی احاطه علمی بر جمیع ماسوا دارد.
آیات مذکور باید مظهری در افراد انسانی داشته باشد که علمش اتم علوم است. اسمای الهی که معرف صفات جمال و جلال است، به
1) 1. اشاره به بخشی زیارت نامه حضرت فاطمه علیهاالسلام است: «حبیبة المصطفی و قرینة المرتضی و سیدة النساء و مبشرة الاولیاء حلیفة الورع و الزهد و تفاحة الفردوس و الخلد التی شرفت مولدها بنساء الجنة و سَللْتَ منها انوار الائمة...». («بحارالانوار» ج 97، ص 199، ح 20)
2) 2. سوره بقره: 2، آیه 31.
3) 3. سوره تغابن: 64، آیه 11.
اعتبار جامعیت، بعضی را بر بعضی دیگر فیض و امتیازی است، تا اینکه به اسم جلاله میرسد که اسم اعظم و کعبه جمیع اسماست و همه گرداگرد او طواف میکنند و این، جامع اسمای دیگر است؛ علاوه بر آن، مظهر اسم اعظم و تجلی اتم و اکمل آن در انسان کامل است که کعبه همه است. بنابراین، انسان کامل، اسم اعظم الهی است. باتوجه به مقدماتی که بیان کردیم، خواه اسم جلاله را اسم اعظم و کعبه اسما بدانیم و خواه علم را، در هر دو صورت، حضرت زهرا علیهاالسلام مظهر اسم اعظم و کعبه تمام اسماست؛ به این معنا که ایشان از آن جهت که انسان کاملاند، مظهر اسم جلاله «الله» هستند که دیگر اسما گرداگرد آن طواف میکنند. از این رو، ائمه معصومین علیهمالسلام به مادر خود افتخار میکنند و همان طور که اسما حول اسم جلاله در حرکتاند، ائمه علیهمالسلام نیز حول محور حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در حرکتاند.(1)
اگر علم را اسم اعظم بدانیم، همان طور که برخی از بزرگان گفتهاند، باز حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام کعبه اسماست؛ زیرا در علم آن حضرت علیهاالسلام همین بس که فرشتگان پس از رحلت حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نازل میشدند و با آن حضرت سخن میگفتند و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آن سخنان را مینوشتند(2)تا اینکه مصحف فاطمه به این صورت شکل گرفت که تمام حوادث آینده در آن آمده و
اکنون در اختیار حضرت مهدی (عج) است. پس همان طور که حق تعالی علم به گذشته و آینده دارد، علم حضرت زهرا علیهاالسلام نیز چنین است. پس حضرت زهرا علیهاالسلام کعبه اسمای دیگر است.
اکنون که کلام به اینجا رسید، سزاوار است که در شرح مطلب، به حدیثی از معصومین علیهماالسلام تبرک جوییم که نقل آن در این مقام بسی شایسته است:
حضرت امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه «ان من شیعته لابراهیم اذ جاء ربه بقلب سلیم»(1)میفرماید: ابراهیم از شیعیان حضرت علی علیهالسلام بود.(2)
در روایات دیگری نیز همین معنا وارد شده است، از جمله: «مردی خدمت امام علی بن حسین علیهالسلام عرض کرد: ای پسر رسول خدا، من از شیعیان مخلص شما هستم. حضرت به او فرمود: ای بنده خدا! بنابراین، تو همچون ابراهیم خلیل علیهالسلام هستی؛ زیرا خداوند فرمود: همانا از جمله شیعیان او ابراهیم است؛ چون که با قلب سلیم نزد خدایش آمد. پس اگر قلب تو همچون قلب اوست، پس تو از شیعیان ما هستی».(3)
بر اساس روایات وارده از ائمه معصومین علیهمالسلام ، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام ، پیشوای خلیل الرحمن است. این روایات را به حدیثی که قبلاً ذکر کردیم که علی علیهالسلام کفو فاطمه علیهاالسلام است، ضمیمه میکنیم و این نتیجه را به دست میآوریم که فاطمه علیهاالسلام نیز پیشوای
پیامبران و مایه افتخار شیعیان است؛ فاطمهای که صاحب مشیت مطلقه است. مطلب دیگری که این ابیات حاکی از آن است، این است:
آستان مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام سالیان متمادی علمای بزرگواری را در خود پرورش داده است. اگر تاریخ علوم را در قم مطالعه کنیم، میبینیم که ایشان چه اعاظم و افاضلی را در کنف لطف خویش پرورده و چه اولیایی را به عنایت خویش دستگیری کرده است. از آن مهمتر، حضرت معصومه علیهاالسلام فرزند و خواهر و عمه ولی الله است که اگر زندگانی آن حضرت را مطالعه کنیم، اقداماتی که در زمان هارون الرشید انجام داد و پس از آن هنگامی که برادرش امام رضا علیهالسلام را به طوس بردند، برای یاری کردن برادرش به قصد طوس حرکت کرد و مشکلاتی که تحمل فرمود، بیانگر این است که حضرت معصومه علیهاالسلام همیشه نقش سپر و مانعی را در برابر تهاجم دشمنان برای اولیا و اوصیاء الله ایفا کرده است.
با توجه به آنچه گفتیم، معنای کلام حضرت امام خمینی قدسسره روشن میشود که «وین یک اندر سر اولیا را مغفر».(1)
حضرت امام قدسسره در این قصیده، حضرت معصومه علیهاالسلام را مشعر ملک کبریایی معرفی میکند. معنای «کبریا» در لغت، به معنای عظمت و غرور و تکبر است که آن را چنین تعریف کردهاند: «هی عبارة عن کمال
1) 1. مغفر در لغت به معنای خود و کلاه آهنی است که در روز جنگ میپوشند.
الذات و کمال الوجود ولایوصف بها الاّالله...»(1)
مشعر در لغت، به معنای درخت زمین نرم که مردم از سایه آن در گرما پناه میگیرند و همچنین به معنای نشانه؛ شعار؛ معظم مناسک حجّ آمده است.(2)
حال با توجه به معنای لغوی «کبریا» و «مشعر»، شاید منظور حضرت امام قدسسره این باشد که حضرت معصومه علیهاالسلام در ملک عظمت خداوندی مشعر است؛ حال هر کدام از معانی «مشعر» را در نظر بگیریم، در مورد آن حضرت صادق است.
حضرت معصومه علیهاالسلام پناهِ مردم در گرم و سرد روزگار است و هر کسی هر عطیهای ببخشاید و هر عملی را انجام دهد، تا در پیشگاه آن حضرت ثبت و مورد قبول واقع نشود، مورد قبول و رضای حق تعالی واقع نمیشود. بنابراین، هر عملی باید به تأیید حضرت ایشان برسد، تا مورد رضای حق تعالی قرار بگیرد.
«لم یلد»م بسته لب وگرنه بگفتم دخت خدایند این دو نور مطهر
آن یک کون و مکانش بسته به مَقْنَع وین یک مُلک جهانش بسته به معجر
چادر آن یک حجاب عصمت ایزد مِعْجَر این یک نقاب عفّتِ داور
باتوجه به اندک خصوصیاتی که ذکر کردیم و از نور طاهره فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهاالسلام و از تجلیات صفات حق در این دو وجود سخن گفتیم و ضمیمه کلام، آیه شریفه «قل کل یعمل علی شاکلته(1)را ساختیم، و اینکه خدا این دو را از نور وجودیش آفرید و اعلان «نفختُ فیه من روحی»(2)کرد، چنان صفات حق در این دو بزرگوار متجلی شده که اگر منافاتی با آیه شریفه «لم یلد و لم یولد»(3)نداشت، گمان میکردیم که فرزندان خدا هستند.
انسان کامل، مرآت تمام نمای اسما و صفات حق است. علامه قیصری در باب مرآتیت انسان کامل، چنین میگوید:
«و مرتبة الانسان الکامل عبارة عن جمع جمیع المراتب الالهیة والکونیة من العقول و النفوس الکلیة و الجزئیة و مراتب الطبیعیة (یعنی طبیعة الوجود) الی آخر تنزلات الوجود و تسمی بالمرتبة العمائیة أیضاً فهی مضاهیة للمرتبة الالهیة و لافرق بینهما الا بالربوبیة و المربوبیة و لذلک صار خلیفة الله».(4)
انسان کامل را به سبب مرآتیت ،کون جامع(5)
کون جامع مظهر ذات و صفات سایه حق آفتاب کائنات
وجهی از امکان، وجهی از وجوب در شهادت آمد از غیب الغیوب
صورت و معنی به هم آراسته ظاهر و باطن به هم پیراسته
جمع کرده خلق و باخود همدگر همچو نوری میماند در نظر
نیز میگویند. در اینجاحضرت امام قدسسره میفرماید که چون حضرت معصومه علیهاالسلام مظهر و مجلای صفات علیا و اسمای حسنای حق است، در زیر مقنعه و حجاب خویش جهانی نهفته دارد؛ یعنی در زیر آن حجاب، جهانی از مجد و عظمت و قدرت است و وجود حضرت فاطمه سلام الله علیها و حضرت معصومه علیهاالسلام در بردارنده عالم صغیر است؛ زیرا «چون که صد آمد نود هم پیش ماست».(1)پس تمام مخلوقات را در آینه وجودی آنها میتوان یافت:
«آن یک کون و مکانش بسته به مقنع وین یک ملک جهانش بسته به معجر»
بحث دیگری که حضرت امام قدسسره در این مقام ارائه میدهند، بحث عصمت اهل بیت علیهماالسلام است که ابیات چهارم و پنجم نیز از بعد دیگری این مبحث را مطرح کرده بودند. در این ابیات، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را «حجاب عصمت ایزد» و «نقاب عفت داور» معرفی میکنند؛ یعنی حجاب این دو بزرگوار، حجاب عصمت الهی است.
شاید منظور حضرت امام قدسسره اشاره به مظلومیت و شهادت حضرت زهرا و حضرت معصومه علیهاالسلام باشد. احتمال دیگر این است که منظور
1) 1. نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آمد نودهم پیش ماست
حضرت امام قدسسره اشاره به بخشی از زیارت نامه حضرت زهرا علیهاالسلام باشد که در آن میخوانیم:
«...السلام علیک ایتها المضطهدة المقهورة»(1)...المظلومة المقهورة المغصوبة حقها الممنوعة ارثها المسکورة ضلعها المظلوم بعلها المقتول ولدها...»(2).
از آن جهت که این دو وجود مبارک، حجاب عصمت و نقاب عفت حق ـ تبارک و تعالی ـ هستند، احترام این دو، احترام خدا و بی احترامی به آنان، بی احترامی به ذات مقدس است. به همین سبب است که به حکم شریف «ان اللّه تبارک و تعالی یغضب بغضب فاطمة و یرضی لرضاها»(3)، رضای فاطمه، رضای خدا و غضب فاطمه غضب خداست.
بنابراین، آنان که پیامبر خدا را اذیت کردند، به ولایت حضرت علی علیهالسلام پشت پا زدند، فدک را غصب کردند، وجود مبارک حضرت فاطمه علیهاالسلام را بین در و دیوار گذاشتند و فرزندانش را یکی پس از دیگری به شهادت رساندند، همگی حجاب عصمت حق را پاره و به حضرت حق بی احترامی کردهاند. همین طور است آنان که حضرت معصومه علیهاالسلام را به شهادت رساندند و پدر بزرگوارش علیهالسلام را زندانی کرده، به شهادت رساندند و برادرش ثامن الائمه علیهالسلام را به طوس بردند و...، به نقاب عفت حق بی احترامی کردند.
آن یک بر ملک لایَزالی تارُک وین یک بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطف آن، بهشتِ مُخَلّد سایهای از قهر این جحیم مُقَعّر
قطرهای از جود آن، بِحار سَماوی رَشْحهای از فیضِ این، ذخایر اغیر
آن یک، خاک مدینه کرده مُزیّن صفحه قم را نموده این یک انور
خاک قم این کرده از شرافتِ جنّت آب مدینه نموده آن یک کوثر
نکتهای که باید در اینجا یاد آور شویم، این است که تفسیر و تحقیق دقیق ابیاتی که در این بخش از مدیحه آمده است، تقریباً شبیه مطالب قبلی است و اگر این ابیات به طور کامل شرح داده شود، یک سری از مباحث تکراری مطرح خواهد شد و بیان آن اعاده مطلب است و گرچه خالی از فایده نیست، ولی منافی با اختصار است. از این رو، به اجمال به توضیح آنها میپردازیم. من از مفصل این نکته مجمل گفتم، «تو صد حدیث مفصل بخوان از این مجمل».
چنان که گفتیم، انسان کامل، خلیفة الله و واسطه فیض الهی و علت امکان است. پس آنچه که ما میبینیم و میدانیم، تنها رشحهای از رشحات فیض آن حضرت و پرتوی از وجود کسی است که ملقب به
«سیدة النساء العالمین»(1)و «تفاحة الفردوس والخلد التی شرفت مولدها بنساء الجنة»(2)شده است. این هم شامل دنیا و هم شامل آخرت است؛ هر آنچه در آسمان و زمین است، ریزه خواران سفره آن حضرت هستند و رضای خدا در گرو رضای اوست. بنابراین، خشنودی آنان مجوز ورود به بهشت(3)و غضبشان باعث هلاکت و افتادن در آتش جهنم است؛ زیرا حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یؤمنی ما یؤلمهم و یحزننی ما یحزنهم».(4)
حال که خاک قم و مدینه چنین نوری را در برگرفته، عزت و شرافت یافته و کعبه آمال شیعیان گشته است.
عرصه قم غیرت بهشت بَرین است بلکه بهشتش یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر شاید اگر «لوح» را بیابد همسر
1) 1. «مفاتیح الجنان» ص 628.
2) 2. همان، ص 631.
3) 3. در حدیث آمده است: «ان الله تبارک و تعالی یغضب بغضب فاطمه و یرضی لرضاها». همچنین امام صادق(ع) فرمود: «الا ان الله حرماً و هو مکّه الا ان لرسول الله حرماً و هو المدینة الا ان لامیر المؤمنین حرماً و هو الکوفة الا ان حرمی و حرم ولدی من بعدی قم. الا ان قم. کوفة صغیرة الا ان للجنة ثمانیة ابواب ثلث منها الی قم تقبض فیها امرأة هی من ولدی و اسمها فاطمة بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم». (مجالس المؤمنین، ج1، ص 83 و بحارالانوار،ج6، ص 228، ج 59)
4) 4. «التحصین لابن طاوس» ص 634؛ «حدیث شریف کسا».
خاکی عجب خاک! آبروی خلایق ملجأ بر مسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیده «هندی» شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی «ای بجلالت ز آفرینش برتر»
وین یک قمری نمط هماره نگفتی «ایکه جهان از رخ تو گشته منوّر»
غیرت از جمله لوازم محبت است و عرصه قم از این جهت غیرت بهشت است که گفتیم محبت حضرت معصومه علیهاالسلام سبب بخشش از طرف حق است و مطلوب صاحب جنّت، مطلوب صاحب قم است: «بلکه بهشتش یساولی برابر».
واژه «یساول» مأخوذ از زبان ترکی به معنای سواری است که ملازم امیران و رجال بزرگ است.(1)بهشت به منزله مدخل و مأمور تشریفات دربار حضرت معصومه علیهاالسلام است. بهشت در مقایسه با محضر مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام و به تبع آن، خاک قم، به منزله ملازمی است که چماق طلا و نقره به دوش گرفته و پیشاپیش او قرار دارد.
زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر شاید اگر لوح را بیابد همسر
عرش، محل استقرار اسمای مقید الهی است و آسمان و همچنین
1) 1. «لغت نامه دهخدا» ج 50، ص 194.
فلک الافلاک را نیز عرش گویند و نفس کلیه را که محیط است بر اشیا، بر وجه تفصیل، عرش کریم و لوح قدر و لوح محفوظ و...میگویند.(1)سزوار است که قم مقدسه به عرش الهی فخر کند؛ زیرا راز آفرینش زن، انسان کامل، مظهر اسمای حسنا و صفات علیا را در خود گرفته است؛ به عبارت دیگر، به حکم «قلب المؤمن عرش الرحمن»، قلب مؤمن عرش حضرت حق است که مراد از «مؤمن»، انسان کامل است و قلب او عرش رحمن است. تمام وجود چنین مؤمنی را خاک پاک قم در خود جای داده است. بنابراین، خاک قم با وجود اینکه خاک است و همان چیزی است که شیطان گمان کرد که چیز پستی است و بر آدم سجده نکرد، به واسطه حضرت معصومه علیهاالسلام چنان مجد و عظمتی پیدا کرد که آبروی خلایق شده است. انسان به اینکه از چنین خاکی آفریده شده است، افتخار میکند و همین خاک پناهگاه و ملجأ المستغیثین است.
حضرت معصومه علیهاالسلام آیت رحمت حضرت حق است که هم شامل کافر و هم شامل مؤمن است؛ چنان که در حدیثی، قم به عنوان مأمن و ملجأ انسانها معرفی شده است: «...عن محمد بن جعفر عن ابیه الصادق علیهالسلام قال اذا اصابتکم بلیة و عناء فعلیکم بقم، فانّه مأوی الفاطمیین و مستراح المؤمنین و سیأتی زمان ینفر اولیائنا و محبّونا عنا و یبعدون منّا و ذلک مصلحة لهم لکیلا یعرفوا بولایتنا و یحقنوا بذلک و دمائهم و اموالهم و ما اراد احد بقم و اهله سوءاً الاّ اذله الله وابعده من رحمته».(2)پایان
قرآن کریم.
فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سید جعفر سجادی، طهوری، تهران، چاپ پنجم، 1370 ش.
فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، انتشارات کوشش، تهران، چاپ چهارم، 1370 ش.
مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، شمس الدین محمد لاهیجی، مقدمه و تصحیح و تعلیقات: محمد رضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، انتشارات زوار، چاپ دوّم، 1374 ش.
نهج البلاغة، ترجمه فیض الاسلام، انتشارات فقیه، تهران، چاپ چهارم، 1379 ش.
الکافی، محمد بن یعقوب، کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1365 ش.
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغة، حسن حسن زاده آملی، انتشارات قیام، قم، چاپ دوّم، 1379 ش.
کتاب الصافی فی تفسیر القرآن، فیض کاشانی، تصحیح: شیخ
ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1387 ق.
آداب الصلوة، روح الله الموسوی الخمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1372 ش.
انسان و قرآن، حسن حسن زاده آملی، انتشارات الزهراء، قم، چاپ دوّم، 1369 ش.
تعلیقة علی مصباح الانس، روح الله الموسوی الخمینی، پاسدار اسلام، قم، چاپ دوّم، 1490 ق.
علل الشرائع، شیخ صدوق، طبع حیدریه، نجف، 1386 ق.
عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور الاحسائی، سیدالشهداء، قم، 1403 ق.
مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، روح الله الموسوی الخمینی، مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ دوّم، 1373 ش.
مناقب آل علی ابن ابیطالب، ابن شهر آشوب، طبع حیدریه، نجف، 1376 ق.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلّی، تعلیقات: سید ابراهیم موسوی زنجانی، مؤسسه علمی مطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، 1399 ق.
طلب واراده، امام خمینی، ترجمه سید احمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362 ش.
مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی، مؤمنین، قم، چاپ چهارم، 1381 ش.
بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسةالوفاء، بیروت، 110 جلدی، 1404 ق.
المنطق، محمد رضا مظفر، انتشارات فیروز آبادی، قم، چاپ اوّل، 1421 ق.
شرح المنظومه، حاج ملاهادی سبزواری، انتشارات لقمان، قم، چاپ اول، 1372 ش.
شرح مقدمه قیصری، سید جلال الدین آشتیانی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم چاپ دوّم، 1370 ش.
فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة، حسن حسن زاده آملی، نشر طوبی، قم، 1379 ش.
نوادر الاخبار فیما یتعلق باصول الدین، ملامحسن بن مرتضی فیض کاشانی، تحقیق: مهدی انصاری قمی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1372 ش.
مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1365 ش.
داستانهایی از معراج پیامبر اکرم، سید عبدالله حسینی، انتشارات مهدی یار، قم، 1380 ش.
لغت نامه دهخدا، علیاکبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، 50 جلدی، 1352 ش.
تأویل الآیات الظاهرة، سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی، مؤسسه انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
تفسیر الامام العسکری، نگارش ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن سیار، انتشارات مدرسه امام مهدی(عج)، قم، چاپ اول، 1409 ق.
عیون اخبارالرضا(ع)، شیخ صدوق، انتشارات جهان، 1378 ش.
مستدرک الوسائل، محدّث نوری، مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، 1408 ق.
التحصین، سید علیبن طاووس حسینی حلی، مؤسسه دارالکتاب، قم چاپ اول، 1413 ق.
کنزالعمال، متقی الهندی، مؤسسةالرسالة، بیروت، 16 جلدی، 1939 م.
حضرت معصومه علیها السلام تجلّی انسان کامل
زهرا اردستانی
بسم الله الرحمن الرحیم
«و اکمل الاسماء هو الاسم الجامع لکل الکمالات؛ و مظهره الانسان الکامل المستجمع لجمیع الصفات و الاسماء الالهیه و المظهر لجمیع تجلیاته ففی الاسماء الالهیه، اسم الله اکمل و فی المظاهر، الانسان الکامل اکمل».(1)
سخن گفتن از انسان کامل خود رسالهای مفصل میطلبد و در اشاره به آن، به همین کلام امام اکتفا میکنیم که انسان کامل، کاملترین مظهر حق و مجلای جمیع شؤون الهی است.
تمام تجلیات حق در قوس نزول و صعود از مجرای اسماء الله واقع میشود؛ چرا که حق تعالی به مقام غیبیاش و کنه ذاتش از دسترس همگان دور است و روشن است که اکمل اسما که مظهر تام صفات و اسمای حق و اول تجلی از مقام احدیت است، بر بقیه اسما حکومت و احاطه دارد و واسطه رسیدن فیوضات حق به آنهاست و مبدأ و مقصد آنهاست و لذا همین مقام تقدم و احاطه برای مظهر اسم اکمل نیز نسبت
1) 1. «امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی(ره)» تدوین: فروغ السادات رحیمپور، ص 24.
به مظاهر بقیه اسما وجود دارد. به همین جهت انسان کامل که مظهر اسم اعظم است، واسطه فیض حق به ماسوا و مبدأ و مقصد و معشوق و معبود مخلوقات است.
با این بیان بسیار اجمالی، عظمت انسان کامل و نقش او در تحقق و دوام ماسوی الله روشن میگردد. و البته، بسیار بسیار نادرند آنانی که بتوانند و توانستهاند به این مقام بلند دست یابند.
نکتهای که در اینجا لازم است اشاره شود، این است که وصول به این مقام اصالتا، مختص به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و غیر او از انبیا و اولیا، به تبعیت و شفاعت آن حضرت به این مقام نایل میشوند.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در آثار خود، بارها به این نکته تصریح فرمودهاند؛ چنانکه در صحیفه امام میخوانیم:
«در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله به ولایت کلی الهی بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه به تبع رسول الله همان معانی را ادامه میدهد».(1)
و یا در کتاب شریف چهل حدیث میفرمایند:
«بدان که معرفت روحانیت و مقام کمال جناب ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله خاصّتا و انبیای معظم و اولیای معصومین علیهم السلام نیز با قدم فکر و سیر آفاق و انفس میسور نگردد؛ زیرا آن بزرگواران از انوار غیبیّه الهیّه و مظاهر تامّه و آیات باهره جلال وجمالاند و در سیر
1) 1. به نقل از «امامت و انسان کامل» رحیمپور، ص 103.
معنوی و سفر الی الله به غایة القصوای فنای ذاتی و منتهی العروج «قاب قوسین او ادنی» رسیدهاند؛ گرچه صاحب مقام بالاصالة نبی ختمی است ودیگر سالکین در عروج، تبعِ آن ذات مقدس هستند».(1)
و البته در آثار دیگر ایشان نیز به این نکته اشاره گردیده است.
سایر عرفا نیز بر همین عقیدهاند؛ ابن عربی میفرمایند:
«... و هیچ یک از اولیا جز از طریق مشکات ولیّ خاتم آن رانمیبیند و حتی انبیای مرسل نیز آن را جز از طریق مشکات خاتم الاولیاء نمیتوانند ببینند».(2)
و خود سید حیدر میفرمایند:
«رجوع نبوت مطلقه و مقیده و ولایت مطلقه و مقیده به حقیقت محمدیه است که اصالتا واجد این کمالاتاند و غیر او به حکم وراثت از او، واجد آن میشوند».(3)
در هر حال، همه عرفای شامخین به این عقیده متفقاند که مظهریت اسم اعظم و تحقق به مقام انسان کامل و ولایت مطلقه کلیه که از تبعات همان مقام است و فنای ذاتی، همه اصالتا از آن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است و بقیه انبیا و اولیا به تبع از ایشان و شفاعت ایشان به این مقامات دست مییابند.
با عنایت به این توضیحات، امام در قصیدهای که در مدح حضرت
معصومه و حضرت زهرای مرضیه علیهماالسلام دارند، به ویژگیها و خصایصی نسبت به حضرت معصومه علیهاالسلام اشاره میفرمایند که از خصایص انسان کامل است و در حقیقت به نظر میرسد با این بیانات به دنبال این هدف هستند که حضرت معصومه علیهاالسلام را به عنوان مصداقی از انسان کامل و واصلان به مقام ولایت و فانیان در رتبه واحدیت و اسم اعظم معرفی نمایند.
نگارنده بر آن شد، در حد توان بسیار اندک خویش، این ابیات را با توجه به نظرات عرفانی خود امام شرح و تفسیر نماید تا شاید گوشهای کوچک از آن شخصیت عظیم و بزرگ با تمسک به بیان امام خمینی ـ قدس سره ـ معلوم و آشکار گردد؛ هرچند که به بیان امام که پیش از این گذشت، معرفت این بزرگان به قدم فکر میسور نیست. امید آن دارم که این کار کوچک مورد قبول درگاه خداوند واقع شود و حضرت معصومه علیهاالسلام به عنوان خدمتی بسیار اندک بپذیرند و بزرگان خطاها و نواقص این نوشتار را بر من ببخشایند.
ای خدای پاک و بیانباز و یار لطف گیر و جرم ما را درگذر
گرچه خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
و الحمد لله اولا و آخرا
12 رمضان المبارک 1425
زهرا اردستانی
ای ازلیّت به تربت تو مخمّر وای ابدیّت به طلعت تو مقرّر
در لغت، «ازلیت» به معنای بیآغاز بودن و «ابدیّت» به معنای بیپایانی و بیانتهایی است. جرجانی مینویسد: «ازل، استمرار و امتداد وجود در زمانهای مقدر غیرمتناهی در جانب گذشته است و ابد، استمرار وجود در زمانهای مقدر غیرمتناهی در جانب آینده».(1)
«ازلیت» و «ابدیت» دو صفت از صفات ذاتی حق هستند(2)و از ذات الهی، به اعتبار این دو صفت، دو اسم «اول» و «آخر» متجلی میگردد.
در لغت، «تربت» به معنای خاک است و در این بیت، کنایه از حقیقت و باطن فاطمه معصومه علیهاالسلام است.
1) 1. «فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی» سید جعفر سجادی.
2) 2. در عرفان، همه موجودات ازلی و ابدیاند؛ با این تفاوت که ازلیت و ابدیت در حق متعال، بالذات است. ازلیت صفت سلبی است؛ یعنی سلب میکند تحقق حق را از عدم؛ زیرا که حق تعالی عین وجود است و مسبوق به عدم نیست، ولی در ماسوی الله این ازلیت به واسطه اعیان ثابتهشان است که تداوم دارند در گذشته به دوام وجود حق ضمن آنکه مستحقق از عدماند و ابدیتشان نیز به واسطه بقای موجدشان است، یعنی حق تعالی و ازلیت و ابدیت در ماسوی الله بالغیر است. (ر.ک: «مجموعه رسائل ابن عربی» ج 1، ص 408.)
«مخمّر» به معنای سرشته شده است و سرشتن به معنای آمیختن؛ آمیختنی که مقدمه ایجاد و محقق کردن و آفریدن است.(1)
«طلعت» به معنای وجه و روی و چهره است و در اصطلاح عرفان، «وجه» به معنای تجلی ذات حق و فیاضیت اوست؛(2)چنانکه ابن عربی در تفسیر آیه مبارکه «اینما تولّوا فثم وجه اللّه»(3)میفرماید: «به هر جهتی از ظاهر و باطن که توجه نمایی، ذات حق به تمام صفاتش متجلی است».(4)و در جای دیگر میفرماید: «منظور از وجه حق، نور توحید اوست که همان نور آسمانها و زمین است».(5)و این نور، همان وجود منبسط و فیض مقدّس است که در تمام موجودات و عوالم سریان دارد و موجب تحقق عینی آنهاست.(6)با توجه به آنچه گذشت، معنای بیت چنین میشود:
ای کسی که ازلیت با باطن و حقیقت تو سرشته شده و ای کسی که ابدیت با تجلی تو محقق و مقرّر گشته است.
تبیین و توضیح این توصیف چنین است که ذات حق دارای صفات نامتناهی است که مندک و مستهلک در ذات حقاند و تمام مراتب و
1) 1. «فرهنگ معین».
2) 2. «فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی» سید جعفر سجادی.
3) 3. سوره بقره: 2، آیه 115.
4) 4. «تفسیر ابن عربی» ج 1، ص 43.
5) 5. «مجموعه رسائل ابن عربی» ج 2 ، ص 401.
6) 6. ر.ک: «شرح چهل حدیث» امام خمینی(ره)، ص 635؛ «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة» امام خمینی(ره)، ص 62 و 63؛ «التعلیقة علی الفوائد الرضویة» امام خمینی(ره)، ص 66 و 67.
عوالم هستی تجلیات حق است، به اعتبار همان صفات.
بر اساس قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» که مقبول حکما و عرفاست از ذات حق یک تجلی بدون واسطه بیشتر متجلی و صادر نمیگردد که آن رب اسم اعظم، یعنی مرتبه احدیت ذاتیه است و از این مرتبه به فیض اقدس اسم اعظم تعبیر میشود و سپس تجلیای دیگر در حضرت عملی رخ میدهد و صور و تعینات اسما، یعنی همان اعیان ثابته ظهور مییابند، که از این تجلی به فیض اقدس، از مرتبه احدیتِ جمع جمیع اسما (اسم اعظم) ابتدا عین ثابت انسان کامل متجلی میشود و به تبع عین ثابت انسان کامل، بقیه اعیان ثابته متجلی میشوند و سپس ظهور فیض اقدس که فیض مقدس است، به واسطه حضرت علمی، اعیان ممکنات را متحقق میسازد که این فیض اقدس و فیض مقدس، هر دو به اعتباراتی با اسم اعظم که رب انسان کامل است و با عین ثابت انسان کامل که صورت و تعین اسم اعظم است، عینیت و یگانگی دارد و لذا عین ثابت انسان کامل، باب رحمت خداوندی است و واسطه در ظهور عینی و علمی اسماست که همان ظهور تعینات آنها و اعیان ثابته آنهاست؛ زیرا فیض اقدس به تأکید امام خمینی رحمهالله بدون وساطت عین ثابت انسان کامل با اعیان ثابته بقیه اسامی هیچ ارتباطی ندارد(1). پس واسطه ظهور اعیان ثابته انسان کامل است و در ظهور عینی نیز فیض مقدس در مرتبه علمی تجلی میکند که این هردو متحد با عین ثابت انسان کاملاند و حضرت علمی خود تابع عین ثابت انسان کامل و
1) 1. ر.ک: «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة»، ص 34.
در دامن اوست و به تحقق او متحقق است.
بنابراین، روشن شد که تحقق و تقرر علمی و عینی اسما، به واسطه حقیقت و باطن انسان کامل صورت میگیرد و در دامن باطن و حقیقت انسان کامل رخ میدهد.
امام خمینی ـ قدس سره ـ با توجه به این امر، اشاره دارد به اینکه تحقق و تقرر ابدیت و ازلیت به توسط باطن حضرت معصومه علیهاالسلام صورت میپذیرد و در واقع با این اشاره، تصریح میفرماید به اینکه فاطمه معصومه علیهاالسلام انسان کامل است.
در مصرع اول میفرماید: ازلیت به باطن تو سرشته و متحقق گشته است؛ یعنی تحقق علمی ازلیت که همان ظهور تعین و صورت و عین ثابته آن است، به تحقق باطن تو و در دامن تعین تو، متحقق گردیده است. و در مصرع دوم میفرماید که ابدیت به وجه و تجلی تو مقرر و محقق است؛ یعنی تحقق عینی و خارجی ابدیت که این تحقق به ظهور مظاهر آن است، به واسطه تجلی باطن فاطمه معصومه علیهاالسلام که حقیقت انسان کامل است، رخ میدهد. این به آن جهت است که تجلیات هر مرتبه به حیثی تجلی آن است و به حیثی تجلی حق. بنابراین، ظهور مظاهر اسما که حکم وجود خارجی آنها را دارد، به تجلی و فیاضیت انسان کامل است.
اینکه در مصرع دوم، تحقق خارجی را لحاظ نمودیم، این است که به تجلی رب انسان کامل در عین ثابت انسان کامل، وجود علمی اسما متحقق میشود و به تجلی انسان کامل مظاهر خارجی اسما متحقق
میشود و چون امام خمینی ـ قدس سره ـ اشاره به تجلی فاطمه معصومه علیهاالسلام نمودهاند، مناسبتر است که تحقق خارجی ابدیت لحاظ شود، نه علمی. تبیین دیگری که برای این بیت میتوان داشت، این است که ظهور ازلیت و ابدیت به دو اسم اول و آخر است، که اسم اول در مورد ذات حق به معنای مبدأ تحقق عوالم و آخر به معنای منتها و معاد و محل بازگشت عوالم و موجودات است که طبق بیان و کلام عرفای مشامخین ایجاد و اعاده، هر دو به واسطه انسان کامل رخ میدهد و به بیان دیگر، مبدأ و منتها، انسان کامل است و تحقق اول و آخر به تحقق انسان کامل.(1)
بنابراین، هر انسانی که فانی در حقیقت انسان کامل شود و به مظهریت اسم اعظم دست یابد، بیواسطه و بالاصالة چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا بالتبعیة و بالوراثة چون معصومین علیهمالسلام یا بالتبعیة و الشفاعة چون کمّل اولیای معصومین علیهمالسلام ، خود مبدأ و منتها میشود و اول و آخر و در نتیجه مظهر ازلیت و ابدیت.
امام خمینی در این بیت، با اشاره به نقش باطن فاطمه معصومه علیهاالسلام در تحقق اسماء الله، انسان کامل بودن آن حضرت را مطرح نمودهاند.
آیت رحمت ز جلوه تو هویدا رایتِ قدرت در آستین تو مُضْمَر
با توجه به بیت قبل، روشن شد که از دیدگاه امام خمینی ـ قدس سره ـ حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام انسان کامل است. انسان کامل مظهر تام حق و نایل به مقام خلیفة اللهی است و کلیه صفات حق به وسیله او
1) 1. «التعلیقه علی الفوائد الرضویه» ص 109، 56 و 57.
به ظهور میرسد. به بیان دیگر، چنانکه در سیر نزول، انسان کامل مربوب اسم اعظم است و عین ثابتش صورت اسم اعظم و قابل کلیه صفات حق به نحو جمعی است، به این معنا که حکم هیچ صفتی بر صفت دیگر غالب نیست، در سیر صعودی نیز تنها انسان کامل است که تمامی صفات را که به نحو اجمال داراست، به ظهور میرساند و مظهر تفصیلی آنها میگردد. به عبارتی، آثار و احکام کلیه صفات در او آشکار و هویدا است و آنچنان که عیسی بن مریم علیهالسلام به مظهریت اسم محیی رسید و اثر آن را که زنده کردن مردگان بود، به ظهور رسانید، انسان کامل آثار کلیه اسما و صفات حق را به ظهور میرساند، و در نهایت سیر خود، به ولایت مطلقه الهیه که ولایت تکوینی و تشریعی از شؤونات آن است، دست مییابد و اراده حق در تمام جهات و با تمام شؤوناتش به واسطه او در عالم هستی جاری میشود و این وساطت اوست در تجلی ظلی حق، والاّ در مراتب مافوق نیز او دخیل است و واسطه حق. و بر همین اساس است که رحمت حق به هر دو قسمش یعنی رحمت رحمانیه که ایجاد موجودات است و رحمت رحیمیه که هدایت و وصول به کمالات است، به واسطه انسان کامل به عالمیان میرسد و با تجلی و جلوهگری انسان کامل است که عوالم هستی تحقق مییابد و هدایت میشود.(1)
در این بیت امام خمینی ـ قدس سره ـ اشاره به این امر دارند و
1) 1. ر.ک: «فصوص الحکم» 13، صص 351 و 352؛ «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة» ص 78.
میفرماید که رحمت حق به هر دو قسمش به تجلی تو متجلی میگردد؛ یعنی این تو هستی که به عنوان انسان کامل، واسطه فیض حق و باب رحمت الهی و موجب رسیدن فیض وجود به اسما و مظاهر آنها هستی و به واسطه ولایت تکوینیات، واسطه هدایت و وصول به کمالات برای صاحبان استعداد و خواهندگان کمال هستی.
قدرت در خداوند به معنای تحقق و وجود بخشیدن با اراده و اختیار است و به اعتباری با مقام مشیت مطلقه فعلیه متّحد و این مقام نیز با انسان کامل متّحد است و لذا قدرت الهی از ناحیه انسان کامل در عوالم جاری میگردد و منشأ قدرت است و لذا انسان کامل هم مبدأ خلقت است، به این معنا که خلقت از او آغاز میشود و هم فاعل و خالق، به اعتباری اوست؛ لذا در مصرع دوم بیت میفرماید که قدرت حق در تو پنهان است؛ یعنی تو حامل قدرت حقی و آنرا به ظهور میرسانی، کما اینکه انسان کامل در سیر صعودی به مقام قرب فرایض نایل شده و دست و گوش و چشم و... حق میگردد و لذا دست قدرت الهی از آستین او بیرون میآید و بر عوالم هستی حکم میراند و حکومت میکند؛ یعنی نه تنها ایجاد حق به قدرت الله به دست و واسطه انسان کامل است، بلکه مدیریت و اداره عوالم نیز به قدرت الهی به دست انسان کامل است؛ یعنی دست قدرت حق در همه موارد از کسوت او بیرون میآید و ولایت حق به اذن الله به او تفویض میشود(1)و امام خمینی ـ قدس سره ـ در مصرع دوم به این امر نیز
1) 1. ر.ک: «شرح چهل حدیث» ص 55.
اشاره میفرمایند.
جودت همبسترا به فیض مقدس لطفت همبالشا به صدر مصدَّر
برترین جود و نعمت خداوند، فیض وجود است که به واسطه فیض مقدس به موجودات هستی، عنایت میشود و به واسطه این فیض، ایجاد و ظهور عینی اسما و ایجاد ممکنات ـ که همان رحمت رحمانیه حق است ـ صورت میپذیرد.
حضرت امام در مصراع اول این بیت جود حضرت معصومه علیهاالسلام را همسطح و همعرض فیض مقدس معرفی میکند که میتوان گفت به یک اعتبار حقیقت است و به یک اعتبار، مجاز است و تشبیه.
جهت حقیقت آن، اینکه فیض مقدس، در سیر نزول و تحقق و ایجاد عوالم، خود متجلی و مستفیض از حقیقت و رب انسان کامل است و چون شعاع وجود اوست، با او متحد است.
چنانکه پیش از این هم اشاره گردید، فیض وجود حق به واسطه تجلیات انسان کامل، در هستی ساری و جاری است.
بنابراین، به آن جهت که حضرت معصومه علیهاالسلام انسان کامل است و مظهری از آن حقیقت عظما و فانی در آن، لذا واسطه ایصال فیض وجود است و خود به حیث حقیقت متحد با فیض مقدس میباشد. بدین ترتیب، یکی دانستن جود این دو حقیقت، حقیقی است.
به اعتبار و حیث دیگر هم میتوان گفت امام خمینی ـ قدس سره ـ قصد تشبیه دارند، برای اشاره به شدت جود و بخشش وجود حضرت معصومه علیهاالسلام ؛ به آن علت که وجود (از برترین نعمتهای الهی) از طریق
فیض مقدس، بر مراتب مادون و اعیان ثابتات افاضه میگردد و این برخاسته از شدت جود و کرم ذات الهی است. بنابراین، امام میفرماید که حضرت معصومه علیهاالسلام به لحاظ جود و بخشش، همسنگ فیض مقدس است.
شاید بتوان وجه تشبیه را ـ با توجه به آنچه در مصرع دوم آمده که بعد از این توضیح خواهیم داد ـ حیات بخشیدن دانست با به این توضیح که فیض مقدّس با خارج کردن موجودات از عدم به وجود به اذن الله، به آنها حیات میبخشد. حضرت معصومه علیهاالسلام نیز به ولایت تکوینی، با خارج کردن موجودات از نقص به کمال به آنها حیات میبخشد.
در توضیح مصرع دوم باید ابتدا معنای لطف را به لحاظ لغت و اصطلاح بدانیم. در لغت، «لطف» به معنای نرمی و نازکی در کار و کردار است و در اصطلاح عرفانی، آنچه بنده را به طاعت حق نزدیک کند و از معاصی دور کند، «لطف» است و همچنین پرورش عاشق به طریق مشاهده و مراقبه را «لطف» خوانند.(1)
صدر به یک معنا، مهمتر و بزرگ را میگویند و مصدَّر یعنی، صدرنشین و بالا قرار داده شده، و احتمالاً منظور حضرت امام از صدر مصدّر، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که مهتر عالمیان از ازل تا ابد است و در سیر نزول و صعود، صدرنشین و مبدأ و منتها اوست.
1) 1. «فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفان» سید جعفر سجادی.
لطف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر عالمیان روشن است که ایشان به ولایت مطلقه و تشریع و تکوین، خلایق را به طاعت و بندگی حق و زهد و تقوا و لقای حق فراخوانده و هدایت فرموده و میفرمایند.
در این مصرع، امام خمینی ـ قدس سره ـ چنین لطف و عنایتی که البته فقط به ولایت تکوینی صورت میپذیرد، به حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت میدهد. نیاز به تکرار نیست که این توصیف با عنایت به مقام ولایت حضرتش علیهاالسلام بیان گردیده است.
عصمت تو تا کشید پرده به اجسام عالم اجسام گردد عالم دیگر
در لغت، «عصمت» به معنای نگاهداری نفس از گناه و پاکدامنی است.(1)و در اصطلاح کلامی و فلسفی، از صفات و ویژگیهای، پیامبران و امامان علیهمالسلام است و عبارت است از مصون بودن از هر گونه خطا و گناه در طول حیات. در عرفان، «عصمت» معنایی عمیقتر دارد و افزون بر دوری از گناه و خطا، در مراتب عالیتر ترک هر نوع انانیت و توجه به غیر حق است.
امام خمینی ـ قدس سره ـ مراتب مختلف طهارت را که عبارتٌ اخرای عصمت است، چنین بیان میفرماید: (با تلخیص)
ـ تطهیر ظاهر از ارجاس معاصی و اطلاق شهرت و غضب؛
ـ تنزیه از قذارات معنویه و تطهیر از کثافات اخلاق ذمیمه؛
ـ تنزیه خواطر و وساوس شیطانیّه و تطهیر از ارجاس افکار باطله و آرای ضالّه مضلّه؛
1) 1. «فرهنگ معین» ج 2، ص 2313.
ـ تنزیه از تلوینات و طهارت از تقلبات و تطهیر از احتجاب به علوم رسمیه و اصطلاحات؛
ـ تنزیه از احتجاب از مشاهدات؛
ـ تنزیه از توجه به غیر و غیریت و تطهیر از حجب خلقیّه؛
ـ تنزیه از رؤیت مقامات و مدارج و تنزیه از اغراض و غایات؛
ـ تنزیه از تعیّنات اسمائیه و صفاتیّه؛
ـ تنزیه از تلوین بعد التمکن و تطهیر از غلبه تجلیات بعضی بر بعض که مقام رؤیت مظهریت احدیة الجمع است.
این مراتب متفاوت طهارت و به بیان عصمت، به تمامه در انسان کامل محقق است.(1)
همچنین در شأن انسان کامل و ائمه هدی علیهمالسلام میفرماید: «زوال شرک و شک، تطهیر از ارجاس و اخباث عالم طبیعت و ظلمات تعلقات به غیر حق تعالی و کدورت انیت و حجاب غلیظه انانیت و رؤیت غیر حق از مقام والای عصمت ایشان است».(2)
چنین عصمتی منجر میشود که انسان کامل مظهر تام و تمام و آیینه تمامنمای حق گردد؛ به طوری که ارادهاش ظل اراده حق است و آنچه در گفتار و کردار و... از او صادر میشود، عین اراده الهی و به عبارتی اراده الهی است.
و چنین انسانی فانی در احدیث اسمائیه یا احدیت ذاتیه است،
بالاصالة یا بالتبعیة و الشفاعة. اما اینکه امام ـ قدس سره ـ میفرمایند: «عصمت تو تا کشیده پرده به اجسام» یعنی تا تو و باطن تو تجلی نمود. پیش از این گذشت که باطن حضرت معصومه علیهاالسلام به عنوان انسان کامل و مربوب و مظهر «اسم اعظم» و مرتبه واحدیت، متحد با آن است و شاید به این علت امام از باطن حضرتش و در نتیجه، آن مرتبه به «عصمت» تعبیر میکنند که اگر «عصمت» را به معنای خالی بودن از «حجابها» بدانیم، آن مرتبه که جامع اسمای جمال و جلال الهی است، کمترین حجاب را با حق دارد و در نتیجه، از بالاترین عصمت برخوردار است.
و البته این بیحجاب همانگونه که این مرتبه و فانیان در آن را به حق نزدیکتر و همگونتر میکند، به همان میزان آنها را از ماسوی الله دور میکند؛ یعنی عصمت پردهای و حایلی است بین آنها با ماسوی الله.
حال اگر حق بخواهد به عشق وحب، جمال خود را که مختص و پوشیده به پرده عصمت است، اظهار نماید، با تجلی این پرده را به کناری زده، در حجاب تعینها، اسماء مجالیه و جلالیه خویش را ـ که به اعتباری همه جمالیهاند ـ متجلی و آشکار میسازد و روشن است که کاملترین مظهر جمال حق انسان کامل است.
حافظ کلامی دارد که گویی بیان همین ادعاست، میفرماید:
من از آن حُسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را(1)
1) 1. «دیوان حافظ».
شاید بتوان گفت منظور از حُسن، جمال الهی است که به پرده عصمت مرتبه احدیت اسمائیه مختص است و منظور از یوسف مرتبه احدیث اسمائیه ومنظور از زلیخا انسان کامل مظهر جمال حق، که بهواسطه عشق حق به ظهور، تجلی مییابد و از پشت پرده عصمت ربّ خود، واحدیت، خارج میگردد.
اینکه از مرتبه احدیت به عصمت یاد میشود، شاید به این دلیل باشد که عصمت، پوشش و حجابی است بر جمال و کمال که آن را از دست نامحرمان مصون و محفوظ میدارد و مرتبه احدیت نیز مرتبهای است که تمامی صفات حق در آن متجلی و مستقرند و دست ماسوی الله از آن کوتاه است و حتی اسم اعظم و انسان کامل که مظاهر آن مرتبهاند نیز از کنه آن مرتبه محروماند؛ لذا از آن مرتبه به عصمت یاد میشود و فانی در آن مرتبه نیز از عصمت برخوردار است.
در هر حال، امام خمینی ـ قدس سره ـ گویی باطن حضرت معصومه علیهاالسلام را که فانی در مرتبه واحدیت و چهبسا احدیت ذاتیه است بالتبعیة، به خاطر خالی بودن از هر نوع حجابی، «عصمت» میخوانند و قصد دارند به تجلی ایشان و در نتیجه، وساطت ایشان در فیوضات حق اشاره فرمایند.
اما چرا از تجلی به «پرده» یاد مینمایند و تجلی نمودن ذات حضرت را بهسان پرده کشیده بر چیزی میدانند، شاید بتوان چنین تبیین نمود:
در اصطلاح عرفان، «پرده» به معنای حاجب میان حق و بنده، و
مانعی است میان عاشق و معشوق و از جهت معشوق [که] از لوازم طریق باشد.(1)
در لغت، پرده در معانی مختلفی به کار رفته است، لکن در تمام آنها معنای حایل و مانع مستتر است.
ویژگیای که در فیض و تجلی، وجود دارد این است که آن که موجب ظهور متجلا است و با توجه به نوع فیض و تجلی، آثار حیاتبخش و روشناییبخش متفاوتی را برای مرتبه مادون و قابل دارد؛ در عین حال حایل و مانع و حجابی نیز بین عالی و دانی و بین متجلا و قابل تجلی است. با تجلی، پرده از جمال الهی کنار میرود، ولی پردهای دگر کشیده میشود و همواره مرتبه دانی از کنه مرتبه عالی محجوب است و هرگز مرتبه عالی به طور کامل بر مرتبه مادون تجلی نمیکند و شاید بتوان گفت که این حجاب چیزی نیست، جز حجاب تعیّن مرتبه مادون و یا تعیّن خود تجلی.
بنابراین، امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید که شما ـ حضرت معصومه علیهاالسلام ـ تا پرده از عصمت برداشتید و تجلی فرمودید، عالم اجسام، یعنی قوابل تجلیات شما دگرگون شد؛ در عین حال که حجاب و مانعی نیز با این تجلی بین خود به عنوان مظهر تام حق و ماسوا کشیدی. پس در این مصرع اشاره دارد به فیوضاتی که از وجود مبارک حضرتش علیهاالسلام به ماسوایشان میرسد و با این فیوضات حیات مییابند و دگرگون میشوند.
1) 1. «فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی» سیدجعفر سجادی.
گفتیم که انسان کامل واسطه فیض رحمانیه و رحیمیه حق است. بنابراین، آنجا که وساطت در فیض رحمانیه میفرمایند، منظور از عالم اجسامی همان قوابل و اعیان ثابته است که به این فیض وجود عینی و خارجی مییابند و آنجا که وساطت در فیض رحیمیه مدنظر است، میتوان گفت: منظور از عالم اجسام، قلب سالک است که به تجلیات الهیه به واسطه انسان کامل معرفت و قرب مییابد.
نیز میتوان گفت کنایه و اشاره است به انسانهایی که به خاطر دلبستگی به زندگی مادی، از حیات حقیقی که معرفت و شناخت خداوند و قرب به اوست، دور ماندهاند و بسان اجساماند که کمترین بهره را از کمالات وجود، دارا میباشند. البته، اگر انسان کاملی چون حضرت معصومه علیهاالسلام به ولایت تکوینی، عنایت بفرماید و بر قلوب ایشان تجلی نماید، آنها حیات حقیقی یافته، دگرگون میشوند. و چنین مقامی برای ایشان حتمی است؛ به ویژه آنکه آیة الله کمپانی آن را برای کنیز فاطمه زهرا علیهاالسلام متحقق میداند:
«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو ز آنکه مس وجود را «فضّه» او طلا کند(1)
پس در بیت محل بحث به اعتباری، امام خمینی ـ قدس سره ـ در پی طرح این مطلب نیز هستند. که ایشان اگر اراده بفرمایند، میتوانند به اذن الله به تصرف و اراده تکوینی، انسان را از شرک خفی برهانند.
جلوه تو نور ایزدی را مَجْلی عصمت تو سرّ مختفی را مظهر
1) 1. «دیوان کمپانی» ص 41.
در اصطلاح عرفانی، «نور» به یک اعتبار، ذات حق را گویند که روشن به ذات خود است و منور غیر؛ و به یک اعتبار، اسمی از اسامی حق است و همان فیض مقدّس و وجود منبسط که ساری در حقایق ممکن است و سبب تحقق آنها و به عبارتی وجه یلی الربی موجودات است. و به اعتبار دیگر، منظور از نور تجلیاتی است که بر قلب سالک وارد میشود و زمینه قرب و معرفت او را نسبت به حق فراهم میسازد.(1)
در مصراع اول بیت، میفرماید که تجلیات و جلوههای تو مجلا و جلوهگاه نور حق است.
پیش از این گذشت که تحقق علمی و عینی موجودات به وساطت عین ثابت انسان کامل رخ میدهد و در حقیقت، تمام عوالم هستی تجلیات او هستند و او تجلی اسم اعظم الهی است و شعاع وجود حق و قائم به او.
آنچه به تحقق عینی منجر میشود، تجلی و سریان فیض مقدس است در اعیان ممکنات که خود تجلیات انسان کاملاند.
بنابراین، چون فیض مقدس یا همان نور حق متجلی در جلوهها و تجلیات انسان کامل است، میفرماید که جلوههای تو جلوهگاه نور حق است. اگر نور تجلیات حق در سیر صعودی بر قلب سالک باشد، باز این تجلیات به واسطه انسان کامل رخ میدهند و معنای مصرع روشن است.
در مصرع دوم میفرماید که عصمت تو مظهر سرّ مختفی است.
منظور از سرّ مختفی، مرتبه احدیت ذات است؛ مرتبهای که اولین
1) 1. ر.ک: «فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی» سید جعفر سجادی.
تجلی حق است و تمامی اسما و صفات حق در آن مستهلکاند و هیچ ظهور و بروزی ندارند و حضرت امام در آثار خود «هویت مطلقه»، «غیب الغیوب» و «عنقاء مغرب» را که دیگران به کنه ذات الهی اطلاق میکنند، برای این مرتبه مناسب میدانند.(1)
عرفا، مظهریت این مرتبه را بالاصالة مختص به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و بالوارثة، متعلق به معصومین علیهمالسلام و بالشفاعة از آن اولیای ایشان میدانند.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در این مصرع اشاره دارد به مقام مظهریت این مرتبه به تبعیت تام و تمام از معصومین علیهمالسلام و به شفاعت ایشان برای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام .
مرتبه احدیت، مرتبهای است که در آن تمامی صفات حق مستهلکاند و هیچ ظهور و بروزی ندارند و حکم هیچ صفت و اسمی بر صفت و اسم دیگر غالب نیست. در آن مرتبه، اول، عین آخر، و آخر، عین اول؛ ظاهر، عین باطن و باطن، عین اول است و کوچکترین اثری از تمایز وجود ندارد.
بیش ازاین، درتعریف عصمت گذشت که بالاترین مرتبه آن، مرتبهای است که در آن هیچ تجلی بر تجلی دیگر غلبه نکند و قلب سالک با تجلی حق به اسم اول از تجلی حق به اسم آخر غفلت نمیکند و تجلی حق به اسم ظاهر او را از تجلی حق به اسم باطن محجوب نمیکند، بلکه جامع بین تجلیات ذاتی و صفاتی و فعلی، کلی و جزیی حق است.
1) 1. «شرح چهل حدیث» ص 624.
امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید که این جامعیت قلب فاطمه معصومه علیهاالسلام در پذیرش تجلیات حق ـ که از آن به «عصمت» یاد میشود ـ مظهر آن جامعیت مرتبه احدیت است.
گویم واجب تو را، نه آنت رتبت خوانم ممکن تو را، ز ممکن برتر
وجود که به معنی هستی و بود است در مقابل عدم و نیستی، موضوع علم فلسفه است و در فلسفه به واجب و ممکن تقسیم میشود.
ممکن الوجود، به موجودی اطلاق میشود که به خودی خود و فی نفسه، وجود برای او ضروری نیست و وجود و عدم برای او مساوی است. این علت است که وجود را برای او واجب میکند و در نتیجه، از عدم به وجود خارج میشود و تحقق عینی پیدا میکند و به اصطلاح، واجب الوجود بالغیر است و ممکن الوجود بالذات. در مقابل ممکن، موجودی که وجود برای او فی ذاته و لذاته و بذاته، واجب و ضروری است و در نتیجه، وجودش ازلی و ابدی بالذات است و از عدم متحقق نشده است. به چنین موجودی «واجب الوجود بالذات» اطلاق میگردد.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در این بیت میفرماید که نه شما را واجب میتوانم بخوانم که مرتبهتان از واجب پایینتر است و نه ممکن میتوانم بخوانم که از آن برترید.
این کلام حضرت امام منطبق با قواعد عرفانی است؛ زیرا که طبق مباحث مطرح شده در کتب عرفانی، مرتبه عالی و دانی، با هم منقطع الارتباط هستند؛ یعنی مرتبه دانی نمیتواند کسب فیض از مرتبه عالی نماید، مگر به واسطه و برزخ که دووجهی است؛ به وجهی متناسب با
مرتبه عالی و به وجهی متناسب با مرتبه دانی است؛ لذا واسطه ایصال فیض از عالی به دانی میشود. به عبارتی، فیض از عالی در برزخ تجلی میکند و از او در دانی. چه در تجلیاتی که در سیر نزول رخ میدهد و سبب اتحاد و تحقق مراتب هستی میگردد و چه در تجلیاتی که در سیر صعودی رخ میدهد و موجب خرق حجب و کسب معرفت و کمال برای سالک میگردد. اولین برزخ که مبدأ و منشأ تحقق و ایجاد است، انسان کامل است. به تصریح عرفا، اگر حقیقت وجودی انسان کامل نباشد، هیچ موجودی، نعمت وجود نمییابد. و روشن است که برزخ چون دو وجهی است و با هر دو مرتبه عالی و دانی تناسب دارد، لذا دون عالی و فوق دانی است. بنابراین، انسان کامل که برزخ و واسطه بین واجب و ممکن است و به واسطه او ممکنات تحقق عینی و علمی مییابند، دون واجب و فوق ممکن است؛ چنان که شیخ کبیر در فکوک میفرماید:
انسان کامل حقیقی، برزخ بین وجوب و امکان و مرآت جامع بین صفات قدم و احکام آن و صفات حدثان است. و او واسطه بین حق و خلق است و به واسطه او و کسی که در مرتبه اوست، فیض حق و مدد حق ـ که سبب بقای ماسوای حق در عالم میباشد ـ به موجودات اعم از عالی و سافل میرسد.(1)اگر انسان کامل به حیث برزخیتش ـ که متغایر با دو طرف نیست (با هر دو طرف متناسب است و دووجهی است؛ جهت وحدت که متناسب با مافوق است و جهت کثرت که متناسب با مادون است؛ و لذا نقش واسطه را بین آن دو بازی میکند. به همین جهت،
1) 1. فکوک به نقل از فصول الحکم پاورقی ص 352.
میفرماید با دو طرف مغایر نیست) نبود، هیچ شیئی در عالم، به خاطر عدم تناسب و ارتباط با حق، مدد حق به او نمیرسید.
بنابراین، انسان کامل از آن حیث که حق به تمام صفاتش در او تجلی میکند، شامل تمام حقایق عالم است به نحو اجمال، و مشتمل بر کلیه صفات الهی است؛ به نحوی که همه مندمج در حقیقت او هستند و به سان حق، به حیث حقیقتش هیچ صفتی ظهور و بروز ندارد، متناسب با واجب است، و از آن حیث که وابسته به حق است و غیر مستقل و متحقق به تجلی حق و... متناسب با ممکن است و جامع بین صفات واجب و ممکن است و برتر از دومی و دونتر از اولی.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در این بیت با عنایت به انسان کامل بودن حضرت معصومه علیهاالسلام ، به همین مطلب اشاره دارند که ایشان دون واجب و فوق ممکناند.
ممکن اندر لباس واجب پیدا واجبی اندر رَدای امکان مَظهر
ممکن هستی که در لباس واجب آشکارشدهای؛ یعنی گرچه ممکنی اما رنگ واجب دارای و صفات او را دارایی.
مُظهر به معنای ظاهر است در مقابل مَظهر که مَظهر جلوه و تجلی ظاهر است. در مصرع دوم میفرماید که واجبی هستی که در لباس ممکن تجلی کردهای؛ یعنی گرچه ظهورت در صورت و لباس ممکنات است، اما باطنت فوق ممکن است.
ممکن اما چه ممکن علت امکان واجب اما شعاع خالق اکبر
توضیح این بیت، با توجه به آنچه تا به حال بیان گردید، کاملاً واضح
است. میفرماید: تو ممکنی؛ اما چه ممکنی که خود علت تحقق امکانی! به عبارتی، امکان به تجلی تو معنا مییابد و اگر تو را ممکن میخوانند به خاطر نبود لفظ دیگری است و الاّ تو چگونه ممکنی و حال آنکه تحقق امکان به واسطه توست!
و تو واجب هستی و تمام صفات او را دارا هستی؛ با این حال وجودت قائم به خودت نیست، بلکه ظل و شعاع و قائم به وجود حق هست و وجودت ظلی است.
ممکن اما یگانه واسطه فیض فیض به مهتر رسد وزان پس کهتر
ممکنی اما یگانه و تنها واسطه فیض. علت اینکه امام از آن حضرت و به اعتباری، از انسان کامل، به عنوان یگانه واسطه فیض یاد میفرماید، با آنکه انسان کامل تنها برزخ نیست و برازخ دیگری هم وجود دارد، این است که فیض تحقق علمی اسما و ظهور اعیان ثابته که صور اسمایند در مرتبه علمی به واسطه انسان کامل به اسما میرسد. به حیث تحقق و وجود عینی و خارجی نیز تمام ممکنات دارای وجه
یلی الربی هستند که این وجه یلی الربی بیواسطه آنها را به حق متصل میکند و خود همان فیض مقدس است که باز به واسطه انسان کامل در ممکنات ساری و جاری است.
حق به دو فیض اقدس و مقدس در مراتب هستی تجلی مینماید که این دو، تمایز حقیقی ندارند و دوئیتشان اعتباری است، نه حقیقی و فیض مقدس ظل فیض اقدس است و شدت وحدت در آن کمتر است. و فیض اقدس و مقدس به اعتبار اتحاد ظاهر و مظهر یک نحو اتحاد و
یگانگی با انسان کامل دارند و تمایز آنها نیز به اعتبار است، به اعتباری متمایزند و به اعتباری متحد.
چون تنها واسطه سریان فیض مقدس و وجه الله در ممکنات، انسان کامل است، میفرماید که تو تنها واسطه فیضی.
مصرع دوم نیز معنایش واضح است. طبیعی است که مراتب طولیه هستی بر اساس قرب وجودی به حق چینش یافتهاند و مسلما فیض حق ابتدا به آن مرتبه که به او نزدیکتر است، میرسد و از مجرای او و پس از او به مراتب دورتر. پس فیض اول به مهتر میرسد، سپس به کهتر.
ممکن، اما نمود هستی از وی ممکن، اما ز ممکنات فزونتر
برخلاف فلسفه که با توجه به توجیهی که برای رابطه بین حق با خلق دارند و عوالم هستی را مفعول و مخلوق حق اما بهرهمند از وجود میدانند، با این تفاوت که وجودشان ضعیفتر است. به سان نور جاری در لامپ 200 و 100 وات که هر دو نور است، ولی شدت اولی بیشتر است. و با این توجیه، بوی دوئیت بین حق با خلق به مشام میرسد؛ یعنی کثرت وجود را حقیقی میدانند.
عرفا، کثرت را برای مظاهر قائلاند، نه وجود. و وجود، واحد است و از آنِ حق. پس یک وجود بیشتر نیست و آن حق است و مابقی تجلیات و مظاهر اویند و وجودشان ظلی و ربطی.
در این بیت، منظور از هستی، خداوند است که هستی حقیقی و وجود مطلق است و منظور از نمود، ماسوای اوست؛ یعنی مراتب هستی که نمودها و مظاهر و تجلیات اویند. و اینکه میفرماید که
حضرتش علیهاالسلام ممکن است، اما ممکنی که نمود و مظاهر هستی از اوست، به این علت است که انسان کامل نیز وجودش ظلی است و وابسته و قائم به حق؛ لذا از این حیث ممکن است و از طرفی به خاطر وساطتی که در تحقق عوالم هستی دارد، تمام عوالم هستی تجلیات او هستند که تجلیات حق میباشند؛ یعنی به حیثی مظاهر انسان کاملاند و به حیثی مظاهر حق تعالی؛ لذا میفرماید: تو ممکنی هستی که نمود و ظهور حق از ناحیه توست و تو اگر نبودی، حق نیز ظهور نمییافت و به همین نقش و ارتباط و تناسب با حق، از ممکنات برتری.
وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
نور خدا در رسول اکرم پیدا کرد تجلی ز وی به حیدر صفدر
وز وی تابان شده به حضرت زهرا اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر
بیت اول به خوبی نشان میدهد که ابیات پیشین همه در توصیف فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده است؛ نه فاطمه زهرا علیهاالسلام .
نوری که در این ابیات به آن اشاره میشود، همان نور ولایت مطلقه است که به واسطه فنای در احدیت و وصول به مظهریت ذاتی الله حاصل میشود. پیش ازاین گذشت که این ولایت بالاصالة ازآنِ حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است و از او به وراثت به بقیه معصومین علیهمالسلام تعلق دارد.این وراثت همراه با تبعیت است.اولیاء الله و
غیر معصومین علیهمالسلام نیز به تبعیت و شفاعت به این مقام دست مییابند.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در این ابیات ضمن تأکید بر مقام ولایت حضرت معصومه علیهاالسلام ، سلسله مراتب تعلق این مقام را نیز بیان فرمودند و دقیقا مشخص کردند که اولین قابل و پذیرنده این گوهر و امانت، حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
اینکه نفرمودند این نور از موسی بن جعفر علیهماالسلام به حضرت معصومه علیهاالسلام داده شد، بلکه فرمودند از فاطمه زهرا علیهماالسلام در ایشان تجلی نمود، میتواند به دو مطلب اشاره داشته باشد:
برتری مقام فاطمه زهرا علیهاالسلام نسبت فاطمه معصومه علیهاالسلام به آن حیث که همیشه واسطه فیض، فوق مُفاض است. در حقیقت، فاطمه معصومه علیهاالسلام با فنای درحقیقت فاطمه زهرا علیهاالسلام بهمقام ولایت، رسیدهاند.
اشاره به قرابت ولایت این دو شریف است؛ زیرا هر دو به ولایت مطلقه دست یافتهاند، لکن ولایت تشریعی در هر دو پنهان است و ظهور ندارد و لذا واجب الاطاعة نیست.
اینکه عرفا، ولایت مطلقه را مختص به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و معصومین علیهمالسلام و کمّل از اولیای ایشان میدانند، به علت مظهریت مرتبه احدی است؛ چنان که امام خمینی ـ قدس سره ـ در تعلیقات خود بر فصوص الحکم میفرماید: «پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله چون از حضرت ذات، به حسب مقام جمعی و اسم اعظم، ظهور یافته و ایشان مظهر احدی جمعی هستند، ولی مطلقاند و بقیه اولیا مظاهر ولایت و محلهای تجلی اویند، خداوند متعال «هوی» مطلق و حضرت
رسول اکرم صلوات الله علیه و آله ولی مطلق است».(1)
منظور از «نور»، «ولایت» است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«خداوند بود آن زمان که بودی نبود، پس او کون و مکان را آفرید و نورها و نور نورها که نورهای دیگر از آن نورانی شدند را آفرید و در آن نور، نورها از نور خود جاری ساخت که نورها همه از او منور شدند و آن نور جاری، همان است که محمد و علی علیهماالسلام را از آن آفرید... ».(2)
حضرت امام در شرح این حدیث میفرماید: «و یکون المراد من نوره الذی نورت منه الانوار هو الفیض المنبسط؛ منظور از نور خدایی که بقیه نورها از آن نور، نورانی میشوند، فیض منبسط المنبسط(3)است». وی سپس به اثبات و بیان دلیل میپردازد. «فیض منبسط» و «ولایت مطلقه» متحدند به اتحاد ظاهر و مظهر. و امام میفرماید که «ولایت مطلقه» همان «فیض مقدس» است.(4)
در این ابیات، امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید: این نور ولایت و مقام عظمای انسان کامل به ایشان از ناحیه معصومین علیهمالسلام رسیده است، به واسطه تبعیت و فانی شدن در حقیقت آن اعاظم صلوات الله علیهم اجمعین؛ کما اینکه خود ایشان نیز این مقام را به تبعیت و فنای در حقیقت رسول الله صلیاللهعلیهوآله به دست آوردهاند. امام خمینی ـ قدس سره ـ در مورد ولایت امام زمان رواحنا لمقدمه الفداء میفرماید: ایشان خاتم
ولایت کلی به تبعیت هستند، چنان که رسول اکرم صلوات الله علیه و آله خاتم ولایت کلی بالاصالة میباشند.(1)و نیز میفرماید که وجود سایر ائمه علیهمالسلام نسبت به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله چون نفس است بر روح و رتبه سایر انبیا و اولیا رتبه سایر قوای نازله از نفس است و معیت علی علیهالسلام که میفرمایند: من با انبیاء در نهان بودم و با پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله آشکارا؛ این معیت با سایر انبیا، معیت قیومیه است و با رسول اکرم صلوات الله علیه و آله معیت تقومیه میباشد.(2)
یعنی دیگران قائم به علی بن ابیطالب روحی فداه هستند و علی علیهالسلام قائم به رسول الله صلوات الله علیه و آله.
نور وجود و ولایت حضرت معصومه علیهاالسلام تجلی و ظل نور وجود و ولایت ائمه علیهمالسلام است، به جهت اتحاد وجودی ایشان علیهمالسلام با اسم اعظم ـ که به اعتباری، مقدم و محیط بر فیض مقدس است ـ به حکم اتحاد ظاهر و مظهر.
این است آن نور کز مشیت «کن» کرد عالم آنکو به عالم است منور
مشیت مطلقه دارای دو مقام حفظ و ظهور است و به اعتبار مقام دومش که مقام تجلی علمی و ظهور علمی اعیان و صفات است. همان مرتبه علمی و ظهور واحدیت است. اعیان ثابتات به امر تکوینی «کن» در دامن فیض مقدس ـ که ظهور فیض اقدس است ـ ظهور عینی و
تحقق خارجی مییابند.
به عبارت دیگر، ظهور اعیان خارجی مترتب بر اعیان ثابته و حضرت علمی و مقام ظهور مشیت مطلقه است که اعیان ثابته در اقتران با فیض مقدس، ظهور عینی و خارجی مییابند؛ یعنی بین فیض مقدس به عنوان امر تکوینی و فیض وجود با اعیان ممکنات، دوئیت و جدایی نیست. این خود فیض مقدس است که در قالب تعینات خارجی درآمده و آنها را متحقق میسازد و فعل و ایجاد حق نیز، چیزی جز همین فیض مقدس نیست که خود دارای مراتب متفاوتی است.
امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید: این نور وجود اهل بیت علیهمالسلام است ـ که متحد با فیض مقدس است ـ که از مقام مشیت مطلقه که عالم علم است، عالم عین را متحقق میسازد.
و نیز اینکه میفرماید: آنکو به عالم است منور؛ یعنی آن نوری که عالم، تجلی اوست و او با این تجلی به ظهور رسیده است. و منظور از منور، متجلی شدن و خارج شدن از بطون است و الاّ عالَم بدون فیض مقدس و نور حق، سراسر ظلمت است و تاریکی.
این است آن نور کز تجلی قدرت داد به دوشیزگان هستی زیور
گفتیم که همه موجودات و مراتب هستی، مظاهر حقاند و نتیجه تجلیات الهی و قدرت که صدور فعل است از روی علم و اراده و اختیار(1)مصدر تجلی فعلی حق و تحقق مراتب عینی است که همان تجلی حق به فیض مقدس است در اعیان ثابتات و تحقق ممکنات.
1) 1. تقریرات فلسفه امام خمینی، شرح منظومه(1)، ص 153.
و گفتیم که فیض مقدس با ولایت مطلقه یکی است امام میفرماید: تجلی حق به فیض مقدس و تحقق عینی وجود مبارک فاطمه معصومه علیهاالسلام که به مقام مظهریت ولایت نیز متحقق است، موجب زیور و آراستگی دوشیزگان و زنان عالماست از ازل تا ابد و برگ افتخار و سربلندی ایشان.
شیطان عالِم شدی اگر که بدین نور ناگفتی آدم است خاک و من آذر
اگر شیطان به نور ولایت، علم مییافت و عظمت آنرا درک میکرد، هرگز خود را برتر از آدم علیهالسلام نمیدید.
آبروی ممکنات جمله از این نور گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
عرفا برای موجودات دو جهت یا وجه قائلاند: وجه حقی و وجه خلقی. وجه حقی آنها، همان سریان فیض منبسط در صورت اعیان ثابته، یعنی اعیان ممکنات است که همین سریان نیز موجب ظهور و تحقق عینی آنها میشود و ممکنات به واسطه این جهت و وجه خود، مرتبط با حق و ظل و شعاع حق و قائم به حقاند و معیت قیومیه حق با ممکنات، ناشی از همین وجه حقی آنهاست. و ممکنات دارای تعینات و قیودی هستند که زمینهساز اختلاف و تکثر آنهاست و از آن به وجه خلقی یاد میشود.
ممکنات بهوجه خلقی خود غیر مرتبط با حقاند و «سوی الحق» نامیده میشوند.این وجه خلقی، عدمی و باطل است؛چنانکه شبستری میگوید:
وجود اندر کمال خویش ساری است تعینها امور اعتباری است(1)
1) 1. «شرح گلشن راز» ص 395.
یعنی تعینات عارض بر وجودند و فی نفس الامور، تحقق و وجود ندارند.
خلاصه آنچه از اثر و حیات در ممکنات دیده میشود، ناشی از وجه حقی آنهاست و برخاسته از همان فیض منبسط ساری در آنها و الاّ ممکنات به حیث تعینات و تقیداتشان اعتبار محضاند و باطل صرف و هیچ بهرهای از وجود و بود ندارند.
به همین جهت، امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید: آبروی ممکنات از همین نور ولایت و فیض منبسط است و بدون این نور، سراسر باطلاند و غیر متحقق؛ یعنی ممکنات به حیث وجه حقیشان، از خود چیزی ندارند و وجه حقی، شعاع و ضل وجود حق است که در آنها ساری است و صاحب اثر هم در ممکنات همین وجه حقی است و به حیث وجه خلقیشان، صرف اعتبارند و قابلیت و بیبهره از وجود و تحقق. بنابراین، ممکن هر چه دارد از همین نور ولایت و فیض منبسط است و به خودیخود، هیچ و باطل است.
جلوه این، خود عرض نَمود عَرَض را ظِلّش بخشود، جوهریتِ جوهر
یعنی جوهریت جوهر و عرضیت عرض، همه ناشی از تجلی همین نور و فیض است.
در فلسفه، ممکنات ـ فارغ از ارتباط و احتیاج و وابستگیشان به علت، به دو دسته: جوهر و عرض، تقسیم میشوند. جوهر ممکنی است که در تقرر وجودی خود نیازی به محل و موضوع ندارد و وجودش
استقلالی است و عرض ممکنی است که وجودش تبعی و وابسته به موضوع است و برای تقرر وجودی محتاج به محل و موضوع.(1)
در واقع، امام خمینی ـ قدس سره ـ در این بیت وابستگی محض ممکنات به نور حق را بیان میدارد و میفرماید که حتی جواهر و اعراض، جوهر بودن و عرض بودن را نیز از خود ندارند و در این ویژگیها تابع و نتیجه تجلی نور حقاند.
عیسی بن مریم به پیشگاهش دربان موسی عمران به بارگاهش چاکر
پیش از این به اشاره گذشت که ولایت تمامی پیامبران تابع ولایت معصومین علیهمالسلام است و نتیجه تجلی ایشان. به عبارتی، هیچ یک از پیامبران و اولیاء الله پیش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به مقام ولایت مطلقه دست نیافتهاند و ولایتشان جزئیه است.
یکی از علل برتری امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر امتِ پیامبران دیگر این است که پیامبر اسلام چون دارای ولایت مطلقه است، راه نیز برای ایشان باز است تا به تبعیت تامه و فنای در آنها و به شفاعت ایشان علیهمالسلام به مظهریت این مقام دست یابند و شاید یک علت آن روایت معروف که میفرماید: «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل»، همین جهت باشد؛ به این معنا که چون ایشان علمشان را از ولی مطلق حق دریافت میکنند، این علم نسبت به علم انبیای بنی اسرائیل، وسیعتر است.
1) 1. «فرهنگ علوم فلسفی و کلامی» سیدجعفر سجادی، ص 249.
حضرت امام در ابیات پیشین، حضرت معصومه علیهاالسلام را از مظاهر انسان کامل و ولی مطلق و واصلان به آن مرتبه نامید. آن حضرت به واسطه این مقام به انبیا برتری دارند و به عبارتی، مقوم ایشاناند؛ لذا امام میفرماید که موسی و عیسی علیهماالسلام به ایشان علیهاالسلام ادب مینمایند.
آن یک چو دیدهبان، فرا شده بردار وین یک چون قاپقان معطّی بر در
«معطّی» به معنای خدمتکار است. و این بیت نیز به همان معنای بیت پیشین و در پی طرح عظمت و برتری فاطمه معصومه علیهاالسلام است به نسبت بقیه انبیا علیهمالسلام .
امام خمینی در این شعر میفرمایند: آن تفاوتی که بین دیدهبان و نگهبان هست، بین انبیا و حضرت معصومه علیهمالسلام وجود دارد. آنان دیدهبان غیب و شهودند و ایشان نگهبان غیب و شهادت.
یا که دو طفلاند در حریم جلالش از پی تکمیل نفس آمده مضطر
موسی و عیسی علیهمالسلام در حریم عظمت و جلال او به سان دو طفلی میمانند که مضطر به آن حریم پناه آوردهاند تا به دست ولایت خود، آنها را معرفت عطا نموده، نفسشان را به کمال برساند. این نیز به آن جهت است که علمی که به انبیا عطا شده، از مجرای ولایت مطلقه بوده که حضرتش علیهاالسلام بالتبعیة به آن مقام رسیدهاند.
آن یک «انجیل» را نماید از حفظ وین یک «تورات» را بخواند از بر
گفتیم که ولایت تمامی انبیای پیشین تابع ولایت مطلقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت و اولیای آن حضرت علیهمالسلام است که به
واسطه تبعیت به مقام ولایت، وراثةً یا شفاعةً، نائل گردیدهاند.
در حقیقت شعاع وجود ایشاناند و هر آنچه از احکام و عقاید و کتاب ارائه کردهاند، از ناحیه ایشان به آن پیامبران رسیده است.
امام رحمهالله میفرماید که موسی و عیسی علیهماالسلام انجیل و تورات را از حقیقت باطن فاطمه معصومه علیهاالسلام ـ که متصل به منبع ولایت گردیده و با آن یکی است ـ دریافت مینمایند و کتاب دین خود را از آن مقام میآموزند و به قلبشان تجلی میکند.
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق موسیِ جعفر ولیّ حضرت داور
فاش بگفتم که این رسول خدایست معجزهاش میبُوَد همانا دختر
در این دو بیت، باز امام در پی بیان عظمت و بلندای وجود مبارک فاطمه معصومه علیهاالسلام است که این وجود چون معجزهای است که میتوان با آن، اثبات رسالت و نبوت نمود؛ لذا میفرماید: اگر امام موسی بن جعفر علیهماالسلام خود نفرموده بود که امام هستم، من او را با این معجزه (وجود مبارک فاطمه معصومه) رسول خدا معرفی میکردم.
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این صُلب پدر را هم مشیمه مادر
در این بیت، امام به مدح امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و همسر گرامیشان پرداختهاند و میفرمایند: از آن صلب شامخ و رحم مطهر جز چنین دختری انتظار نمیرود. صلب و رحمی که پسرانی چون علی بن موسی الرضا علیهالسلام به بار بنشاند، دخترش هم باید فاطمه معصومهای
باشد که تا مقام ولایت و عصمت اوج بگیرد.
دختر چون ایندو از مشیمه قدرت نامد و ناید دگر هماره مقدّر
امام خمینی ـ قدس سره ـ از اینجا به بعد، به مدح دو فاطمه فاطمه زهرا علیهاالسلام و فاطمه معصومه علیهاالسلام میپردازند.
منظور از قدرت همان مقام مشیت فعلیه مطلقه الهی است که مصدر فعل خداوند است و خداوند به واسطه تجلی در آن، عوالم عینی را متحقق میسازد؛ چنان که امام صادق علیهالسلام میفرماید: «خلق اللهُ المشیة بنفسها و الاشیاء بالمشیة»(1)و چون تجلی در این مرتبه صورت میگیرد، و عوالم عینی حاصل میشود، از آن به مشیمه قدرت یاد شده است که اشاره به تناکح اسمایی دارد.
امام موسی بن جعفر علیهماالسلام درباره خلقت و مراحل آن میفرماید: «لا یکون شیء الا ماشاء الله و اَراد و قدّر و قضی، قلتُ ما معنی شاء؟ قال: ابتداءُ الفعل، قلتُ ما معنی قدّر؟ قال: تقدیر الشیء من طوله و عرضه...»(2). بر اساس این روایت، مقدمات خلقت، مشیت است و اراده و تقدیر و قضا که قضا همان مقام «کن» است.
حضرت امام میفرماید: از مشیمه قدرت از ازل تا ابد، هیچ زنی چون این دو شریفمقدر و متحقق نشده است و نخواهد شد.
آن یک امواج علم را شده مبدأ وین یک، افواج حلم را شده مصدر
فاطمه زهرا علیهاالسلام مبدأ و منبع علم است و فاطمه معصومه علیهاالسلام مصدر و منبع حلم.
آن یک موجود از خطابش مَجلی وین یک، معدوم از عقابش مستر
تحقق و خلقت ناشی از خطاب کن است و اعلام موجودات نتیجه تجلی قهر و جلال الهی است.
امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید که موجودات به واسطه خطاب «کن» خداوند که از لسان باطن و حقیقت فاطمه زهرا علیهاالسلام ادا میشود، متحقق شدند و محل جلوه حق، و آنچه از وجود، رخ پنهان میکند و به وادی عدم منتقل میشود، به تجلی قهری و جلالی حق به تجلی قهری فاطمه معصومه علیهاالسلام است. این کلمات نیز به واسطه همان نقشی است که انسان کامل در هستی دارد و مبدأ و مقصد است و به اعتباری محیی و ممیت.
آن یک بر فرق انبیا شده تارک وین یک اندر سر اولیا را مغفر
تارک به معنای قله و مغفر به معنای کلاهخود است. امام در این بیت، اشاره به بلندمرتبگی و تقدم وجودی و کمالی فاطمه زهرا و فاطمه معصومه علیهماالسلام بر انبیا و اولیا که خود برتران مردماناند، دارند. فاطمه زهرا علیهاالسلام صدرنشین انبیاست و آنها ریزهخوار وجود مبارک حضرتش علیهاالسلام هستند و فاطمه معصومه علیهاالسلام صدرنشین و مقوم اولیا.
آن یک بر فرق انبیاء شده تارک وین یک اندرستر اولیاء را مغفر
تارک به یک معنا قله و رأس چیزی را گویند و مغفر به معنای کلاهخود و آن چیزی است که بر سر نهند. در این بیت اشاره امام به
همان بلندمرتبگی و تقدم وجودی و کمالی این حضرات ـ علیهمالسلام ـ میباشد بر انبیاء و اولیاء که خود بر توان مردمانند. فاطمه زهر علیهاالسلام صدرنشین انبیاء است و آنها ریزهخوار وجود مبارکش هستند و فاطمه معصومه علیهاالسلام صدرنشین و مقوم اولیاء.
آن یک در عالم جلالت «کعبه» وین یک در مُلک کبریایی «مشعر»
امام در کتاب شریف «سرالصلوة» میفرمایند که در تعینات اسمایی و صفاتی، مصلّی حق است و معبد نفس تعینات و تعین اسم اعظم، کعبه است و در تجلی فعلی به فیض مقدس اطلاقی معبد، تعین عالم است و حق تعالی مصلی و انسان کامل و نبی ختمی صلی الله علیه و آله است.(1)با این بیان امام روشن است که چرا ایشان، در مصرع اول فاطمه زهرا علیهاالسلام را کعبه معرفی میفرماید.
منظور از «کعبه» در عرفان توجه دل به حق و مقام وصال میباشد.(2)و به اعتباری مظهر و تجلی ذات حق است و توجه به آن و طواف و فنای در آن و وصالش، فنای در حق و وصال حق است و لذا میفرمایند: در عالم جلالت و جبروت حق، فاطمه زهرا علیهاالسلام کعبه است و مظهر ذات حق. حقایق عالم جبروت حقیقت و باطن و رب عین ثابت فاطمه زهرا ـ یعنی عین ثابت انسان کامل را که تعین اسم اعظم و مرتبه واحدیت است ـ قبله قرار میدهند و گرد آن حقیقت میگردند که به
حکم اتحاد ظاهر و مظهر با وجود مبارک فاطمه زهرا علیهاالسلام متحد است و در عالم ملک و ملکوت، قبله عشق، وجود شریف فاطمه زهرا علیهاالسلام است که تجلی انسان کامل و مظهر تام اسم اعظم و لذا همه عالم گرد وجود او میگردند و طالب وصال وی هستند که مقصد و منتهی اوست و فاطمه معصومه علیهاالسلام مشعر است که همگان به فنای در او، به قربانگاه حق میروند و قربانی و فانی در حق میشوند که او نیز مبدأ و منتهاست و قبله و صراط.
«لم یلدم» بسته لب وگرنه بگفتم دخت خدایند این دو نور مطهّر
فرزند هر انسانی، چکیده وجود اوست و شبیهترین فرد به اوست. لذا میفرماید به آن حیث که این دو بزرگوار تمام صفات حق را به ظهور رسانیدهاند و مظهر و جلوه تام او هستند و قریبترین و شبیهترین به حق به حیث کمالاند که اگر خداوند از خود فرزند داشتن را سلب نفرموده بود، این دو نور پاک را دختر خدا میشمردم.
آن یک کون و مکانش بسته به مقنع وین یک مُلک جهانش بسته به معجر
مقنع و معجر، هردو به معنای چادر و پوششی است که زنان از آن استفاده میکنند.(1)
امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید که همه عالم وابسته و طفیلی حجاب این دو بانو و نور نیّر میباشند، و این بیان به آن جهت است که چنان که پیش از این گذشت، انسان کامل واسطه ایصال فیض حق است
1) 1. «فرهنگ معین».
به اعیان ثابته و ممکنات و به عبارت دیگر، اعیان به هر دو قسمش تجلیات و فیوضات انسان کاملاند و از آنجا که هر تجلی گرچه ظهور عالی است، لکن حجابی نیز بر آن است، امام میفرماید که عوالم به واسطه تجلی ایندو علیهماالسلام که حجابی نیز بر آنهاست، متحقق شدند.
چادر آن یک، حجاب عصمت ایزد معجر این یک نقاب عفت داور
فاطمه زهرا علیهاالسلام را مظهر تام عصمت حق و فاطمه معصومه علیهاالسلام را مظهر تام عفت حق دانست و فرمود که حجاب ایشان که همان تجلیات و ظهور ایشان در لباس اعیان است، حجابی است که بر عصمت و عفت حق افتاده است؛ آنچنانکه زنان با حجاب، خود را از دید نامحرمان حفظ مینمایند، ایندو بزرگوار که عصمت و عفت حقاند، به حجاب و تجلی خود، نه خود را که عصمت و عفت الهی را از مشاهده نامحرمان میپوشانند.
آن یک بر مُلک لایزالی تارک وین یک بر عرش کبریایی افسر
این دو بانو علیهماالسلام صدرنشین و فوق همه عوالم هستیاند و به حیث حقیقت و باطن خود، مقدم بر تمام عوالم. این به واسطه همان مظهریت تام و تمام انسان کامل است.
تا بشی از لطف آن، بهشت مخلد سایهای از قهر این جحیم مُقعّر
جهنم و بهشت، هر دو پرتو و تجلیای از آندو ذات مکرمهاند؛ بهشت جلوهای از لطف فاطمه زهرا علیهاالسلام و جهنم تجلیای از قهر فاطمه معصومه علیهاالسلام است.
قطرهای از وجود آن بِحار سماوی رشحهای از فیض این ذخایر اغیر
در عرفان بحر کنایه از دریای هستی و هستی مطلق است و همچنین به معنای ذات و صفات بینهایت حق است که تمام کائنات امواج آن بحر نامتناهیاند.(1)به طور کلی، به هر مرتبه از مراتب هستی و هر حضرت از حضرات خمس نیز دریا میتوان اطلاق نمود. امام خمینی ـ قدس سره ـ در مصرع اول با توجه به اینکه نعمت ظهور و وجود ناشی از جود و بخشش حق است، میفرماید: «بحار سماوی» که همان مراتب و عوالم غیب است، قطرهای از جود و بخشش وجود مبارک فاطمه زهرا علیهاالسلام است. ذخایر در عرفان به معنای اولیاءالله(2)است که مورد عنایت و توجه حق هستند و «اغیر» به معنای غیرتمندتر است.
امام در مصرع دوم میفرماید: اولیای خاص الهی رشحه و جلوهای از وجود مبارک فاطمه معصومه علیهاالسلام و قائم به وجود مبارک اویند؛ زیرا جلوه و رشحه هر وجودی قائم به آن وجود است.
آنیک خاک مدینه کرده مزین صفحه قم را نموده، این یک انور
خاک مدینه به وجود مبارک فاطمه زهرا علیهاالسلام زینت یافته و خاک قم به وجود مبارک فاطمه معصومه علیهاالسلام نور یافته و نورانی گشته است.
خاک قم این کرده از شرافت جنت آب مدینه نموده آن یک، کوثر
به وجود فاطمه معصومه علیهاالسلام خاک قم شرافت یافته است و مبدل به
بهشت گردیده و آب مدینه از برکت فاطمه زهرا علیهاالسلام کوثر و شفای صدور گردیده است؛ چرا که کوثر آب حیات است.
عرصه قم غیرت بهشت برین است بلکه بهشتش، یساولی است برابر
امام خمینی ـ قدس سره ـ در بیت قبل فرمود که خاک قم، مبدل به بهشت شده و در این بیت میفرماید که این سرزمین از بهشت نیز برتر است، آنچنان که بهشت بر آن رشک میبرد و به سان خادم و غلامی آماده به خدمت است در برابر آن.
بهشت، عالم ملکوت است که عالم ارواح و غیب و معناست و حریم اهل بیت علیهمالسلام ، جبروت است که عالم انوار و فوق ملکوت میباشد و ملکوت، قائم به جبروت و تحت آن است و مربوب و مظهر آن. و همواره رب و ظاهر مقصد و محبوب و معشوقِ مربوب و مدبر و مطاع آن است. لذا امام به آن جهت که قم حریم و حرم فاطمه معصومه علیهاالسلام است، از آن به جبروت یاد میفرماید که بهشت و عالم ملکوت مربوب آن و چون خادم تحت تدبیر و اداره آن است. چون هر عاشقی نسبت به معشوق غیرت دارد، امام فرمود که خاک و نور قم که محبوب و معشوق بهشت است، غیرت آن است؛ یعنی بهشت نسبت به آن غیرت دارد.
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر شاید گر «لوح» را بیابد همسر
«عرش» به اعتباری، جسم کل است و «لوح» نفس کل و نفس
محیط(1)و حقایق عالم از لوح به عرش منتقل شده و مراتب مادی مادون آن متحقق شده است؛ لذا امام خمینی ـ قدس سره ـ جهت تعظیم «قم» به واسطه دربرگرفتن جسم مطهر فاطمه معصومه علیهاالسلام ، آن را با عرش مقایسه فرموده و برتر از آن دانسته و فرموده است که این سرزمین شایسته همسری «لوح» و تجلیگاه آن است.
خاکی عجب خاک! آبروی خلایق ملجأ بر مسلم و پناه به کافر
حرمهای ملکوتی اهل بیت علیهمالسلام محلهای امن الهی در زمیناند؛ اماکنی که جان و مال هر انسانی در آن در امان است و روح هر انسانی به خاطر توجه به ارواح ملکوتی اهل بیت علیهمالسلام و حضور و نزول ملائکة الله در آرامش. امام در بیت فوق به همین معنا اشاره فرمودهاند.
گر که شنیدی این قصیده «هندی» شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی «ای به جلالت ز آفرینش برتر»
وین یک قمری نمط هماره نگفتی «ای که جهان از رخ تو گشته منوّر»
«هندی» تخلص امام خمینی ـ قدس سره ـ در جوانی است.(2)
راز عشق تو نگوید «هندی» چه کنم من که ز رنگش پیداست
منظوراز قصیده هندی همین قصیده «نورین نیّرین» است و مراد شاعر شیراز، حبیب الله شیرازی، متخلص به «قاآنی» است که در قصیدهسرایی و مدح توانا بود و از سخنسرایان نامدار قرن سیزدهم است و در قصیدهای که در مدح حضرت معصومه علیهاالسلام سروده است، میگوید: «ای به جلالت ز آفرینش برتر».(1)
ای به جلالت ز آفرینش برتر ذات تو تنها به هرچه هست برابر
از تو تسلّی گرفته خاطر گیتی وز تو تجلی نموده ایزد داور
عالم جانی و جان دو جهانی اخت رضایی و دخت موسی جعفر
فاطمه است نام و از سلاله زهرا کز رخ او شرم داشت زهره زهرا
ای تو به حوّا ز افتخار مقدم لیک ز حوا به روزگار مؤخّر
علت ایجاد اگر عفاف تو بودی نقش جهان نامدی به چشم مصور
عصمتت ار پیش چرخ پرده کشید بر زمین نامدی قضای مقدر
هست ز یک نور پاک ایزد ذوالمنن ذات تو و حیدر و بتول و پیمبر
گر ز یکی شمع صد چراغ فروزند نور نخستین بود که گشته مکرر
تا تو به خاک سیاه رخ بنهفتی هیچ کس این حرف را نکردی باور
کز در قدرت خدای هر دو جهانی را جای دهد در دو گز زمین مقعر
گرچه نمردی و هم غیری از یراک جانی و جان را هلاک نیست مقرر
لیک چو نامحرمست دیده عامی که سخن به نهفته در پس چادر
بس کن قاآنیا ثنای کسی را کش ملک العرش مادحست و ثناگر
اما شاعر مصرع «ای که جهان از رخ تو گشته منور» را نتوانستم بیابم، ولی به قرینه مقام، این قصیده نیز در وصف کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه علیهاالسلام است که به قلم شاعرش جاری گشته است. منظور از «طوطی صفت» و «قمری نمط» نیز همین دو شاعر هستند که با
1) 1. «دیوان اشعار» حکیم قاآنی شیرازی، صص 219-217. ابیاتی از آن قصیده در زیر میآید.
این اوصاف امام اشاره به روانی کلام آندو نمودهاند.
امام خمینی ـ قدس سره ـ میفرماید اگر ایندو شاعر این قصیده مرا شنیده بودند، هرگز آن عبارات را در وصف حضرتش به کار نمیبردند.
«نص النصوص در شرح فصوص الحکم» سید حیدر آملی، ترجمه: محمدرضا جوری، تهران، روزنه، 1375 ش.
«تفسیر ابن عربی» بیروت، دار صادر، 1422 ق.
«فصوص الحکم» محی الدین ابن عربی، با مقدمه قیصری، تصحیح سید جلالالدین آشتیانی، تهران، علمی و فرهنگی، 1375 ش.
«مجموعه رسائل» محی الدین ابن عربی، بیروت، دارالحجة البیضاء، 1421 ق.
«تقریرات فلسفه امام خمینی(ره)» سید عبدالغنی اردبیلی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره)، تهران، 1381 ش.
«دیوان کمپانی»، محمد حسین غروی، تهران، لقمان، دوم، 1367 ش.
«التعلیقة علی الفوائد الرضویة» امام خمینی(ره)، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، 1375 ش.
«تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس»، امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410 ق.
«سرالصلوة» (معراج السالکین و صلوة العارفین) امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، هشتم، 1381 ش.
«شرح چهل حدیث»، امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، تهران، بیستم، 1378 ش.
«مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة» امام خمینی(ره)، مقدمه سید
جلالالدین آشتیانی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، اول، 1372 ش.
«دیوان امام» امام خمینی(ره)، تعلیقات: علی اکبر رشاد، تهران، مؤسسه چاپ و نشر، سوم، 1380 ش.
«دیوان حافظ» نسخه قزوینی و غنی، تهران، آبنوس، 13782ش.
«فرهنگ علوم فلسفی و کلامی» سید جعفر سجادی، تهران، امیرکبیر، 1375 ش.
«امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی(ره)» فروغ السادات رحیمپور، تبیان آثار موضوعی تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، 1381 ش.
«فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی» سید جعفر سجادی، تهران، کتابخانه طهوری، سوم، 1375 ش.
«اسرارالآیات» صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، مقدمه و تصحیح: محمد خواجوی، بیروت، دارالصفوة، 1413 ق.
«دیوان اشعار» قاآنی شیرازی، تصحیح و مقدمه: محمد جعفر محجوب، تهران، امیرکبیر.
«شرح توحید صدوق» قاضی سعید محمد بن محمد مفید، تصحیح و تعلیق: نجفقلی حبیبی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1377 ش.
«شرح گلشن راز» شیخ محمد لاهیجی، مقدمه: کیوان سمیعی، تهران، سعدی، دوم، 1374 ش.