ghaemiyeh.com
سرشناسه:موحدینژاد، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور:شیوهها و تجربههای تبلیغی (شامل ۲۰۰ آموزه از قرآن و حدیث، خاطرات و تجربههای تبلیغی)/ محمد موحدی نژاد.
مشخصات نشر:تهران : مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن ، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:۱۲۰ ص.؛ ۱۰ × ۵/۲۱ سم.
شابک:۳۵۰۰ریال: 964-5652-48-0 ؛ ۳۵۰۰ریال (چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
یادداشت:چاپ دوم: زمستان ۱۳۸۴.
یادداشت:چاپ سوم : پاییز ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۱۱۶ - ۱۲۰.
یادداشت:نمایه.
موضوع:قرآن -- تبلیغات
موضوع:اسلام -- تبلیغات -- احادیث
موضوع:تبلیغات -- احادیث
رده بندی کنگره:BP۱۱/۶۲/م۸۳ش۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۴۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۳-۴۱۳۷۴
شیوهها و تجربههای تبلیغی » پیشگفتار
«الّذین یبلّغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احداً الا اللّه و کفی بالله حسیباً» «احزاب، 39»
«(پیامبران)کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند و (تنها) از او میترسیدند و از هیچ کس جز خدا واهمه و ترسی نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش دهنده اعمال آنها)است.»
هیچ نعمتی برتر از نعمت هدایت نیست و هیچ خدمتی برتر از اعطای این نعمت به انسان نمیباشد و به همین دلیل پاداش این کار برترین پاداشهاست.
لذا در حدیثی از امیر کلام علی بن ابیطالبعلیه السلام میخوانیم که میفرماید:
«هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله مرا به سوی یمن فرستاد، فرمود: با هیچ کس پیکار مکن مگر آن که قبلاً او را دعوت به سوی حق کنی،
«وایم الله لئن یهدی الله علی یدیک رجلاً خیر ممّا طلعت الشمس و غربت» «بحارالانوار، ج21، ص361»
«به خدا سوگند اگر یک انسان به دست تو هدایت شود، برای تو بهتر است از تمام آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب میکند.»
آری مبلّغان راستین دارای جایگاه و خصوصیات
ویژهای هستند که نترسیدن و توکل به خدا از جمله آنهاست، و خداترسی مقدمه شجاعت و شهامت، و ایمان و اعتقاد به حسابرسی خداوند زمینه صبر و تحمل آنان در مقابل دشمنان سرسختی است که همواره آنان را تهدید میکنند.
آیهی فوق برای موفقیّت در امر تبلیغ، اصولی را بر میشمارد:
الف: تداوم در تبلیغ.
ب: تقوا در عمل.
ج: شهامت و قاطعیّت.
د: توکّل به خداوند.
پس «تبلیغ» که یکی از مهمترین و حساسترین امور است، اگر بخواهیم به نحو مطلوب و شایسته به نتیجه و مقصود برسیم لازم است به روش و شیوه و آداب آن هم آشنایی داشته باشیم، همان گونه که علیعلیه السلام در سفارش و توصیه خود به کمیل میفرماید:
«یا کمیل! ما من حرکة الا و انت محتاج فیه الی معرفة» «بحارالانوار، ج 74، ص414»
«هیچ حرکتی را انسان آغاز نمیکند، مگر این که به معرفت و شناخت نیاز دارد.»
از سوی دیگر خاطرات و تجربیات مبلّغان میتواند در جهت موفقیّت امر تبلیغ درس آموزیهای فراوانی داشته باشد.
علیعلیه السلام در این باره میفرماید:
«السعید من وُعِظَ بغیره»؛ «سعادتمند کسی است که از دیگران پند و عبرت بیاموزد.» «نهج البلاغه، خطبه 86»
لذا بر این اساس نوشتاری که پیش روی شماست در دو بخش تقدیم حضور شما خواننده محترم میگردد:
الف - شیوه و آداب تبلیغ در آیات و روایات.
ب - تجربهها و خاطرات تبلیغی.
از خداوند بزرگ خواستارم که این کتاب را برای عموم خوانندگان مفید قرار دهد.
و پیشاپیش از همهی عزیزانی که اینجانب را از نظرات خود بهرهمند نمایند تشکّر مینمایم.
شب 17 ربیع الاول تولد منجی عالم بشریت حضرت محمد بن عبدالله و رئیس مذهب جعفری امام صادقعلیهما السلام
مطابق با پنجشنبه 17 / 2 / 83
محمد موحدی نژاد
شیوهها و تجربههای تبلیغی » تبلیغ
1- تاریخ تبلیغ؛
«و إنْ مِنْ أمّةٍ إلّا خَلا فِیها نَذِیرٌ»(1)
«و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در آن هشدار دهندهای گذشته است.»
2- اهمیت تبلیغ؛
«وَ مَنْ أحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعا إلَی اللّهِ...»(2)
«و کیست خوش سخنتر از کسی که (مردم را) به سوی خداوند دعوت کند.»
3- دامنه و قلمرو تبلیغ؛
محدود به مکان و زمان خاصی نیست. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای بسیاری از سران کشورها مثل یمن، حبشه، روم، ایران، یمامه، دعوتنامه نوشتند.
4- ضرورت تبلیغ؛
«وَ لْتَکُن مِنْکُمْ أُمّةٌ یَدْعُونَ إلَی الْخَیْرِ...»؛(3)
«باید از میان شما مسلمانان گروهی باشند که دیگران را به خیر و نیکی دعوت کنند.»
5 - اهداف و محتوای تبلیغ؛
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أمّةٍ رَسُولاً أنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ...»(1)
«و ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که (تا به مردم بگویند) خدای را بپرستید و از طاغوت (و هرمعبودی جز خدا) اجتناب کنید.»
«دَعاکُم لِما یُحْیِیکُم»(2)
«میخواند شما را تا زنده کند شما را»
6- ابزار تبلیغ؛
الف: «عَلَّمَهُ الْبَیان»(3)«خداوند به انسان بیان (و قدرت انتقال از راه سخن) تعلیم فرمود.
ب: قلم؛ «ن و القلم و ما یسطرون»(4)«قسم به قلم و آن چه بدان مینگارند.»
7- آثار تبلیغ؛
«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءایاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...»(5)
«همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت آنگاه که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات خدا را بر آنها تلاوت کند (دادن آگاهی) و مردم را پاک کرده (خودسازی) و به آنان کتاب (آشنایی با کلام خدا) و حکمت بیاموزد.»
8 - حقوق مبلغ؛
پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«المعلّمون خیر النّاس، اعطوهم فلا تستأجروهم»(1)
«معلمان (و مبلّغان) بهترین مردم اند به آنان (مال) عطا کنید، و اجیرشان نگیرید.»
9- فضیلت و پاداش تبلیغ و مبلّغ؛
«وَ مَنْ أحْیاها فَکَأَنَّما أحْیَا النّاسَ جَمِیعاً»(2)
«و هرکس انسانی را زنده کند (و از مرگ یا انحراف نجات دهد) گویا همه مردم را زنده کرده است.»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله:
«و ادع الناس الی الاسلام و اعلم ان لک بکلّ ما اجابک عتق رقبه من ولد یعقوب»(3)
«مردم را به اسلام دعوت کن و بدان، در مقابل هرکسی که تو را اجابت کند، ثواب آزادی یک بنده از فرزندان یعقوب برایت نوشته خواهد شد.»
شیوهها و تجربههای تبلیغی » آداب تبلیغ
10- شروع و پایان به نام و یاد خدا؛
«إقْرَأ بِاسْمِ رَبِّک»(1)«به نام پروردگارت شروع کن.»
«فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إلی رَبِّکَ فَارْغْب»(2)
«پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز و به سوی پروردگارت توجه کن.»
«إنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم.»(3)
«بدرستی که این (نامه) از سلیمان است و (مضنون آن) این است :به نام خداوند بخشنده مهربان.»
11- ستایش خداوند و درود بر پیامبر و آلشعلیهم السلام ؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«کل امر ذی بال لا یبدأ فیه بحمدالله و الصلوة علیّ فهو اقطع ابتر ممحوق من کلّ برکة»(4)
«هر کاری که با ستایش خداوند و درود بر من آغاز نشود گفتاری ناتمام و ناقص است و از هر برکتی محروم است.»
12- متصل به وحی الهی؛
«وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إنْ هُوَ إلّا وَحْیٌ یُوحی»(5)
«(رسول ما) از روی هوای نفس سخن نمیگوید، سخن او چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.»
13- کمک گرفتن از خدا؛
«قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَ یَسِّرْ لِی أمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی»(1)
«(موسی) گفت: پروردگارا (اکنون که مرا به کار و مأموریت بزرگ تبلیغ، ارشاد و مبارزه با طاغوت امر فرمودهای پس) سینهام را برایم گشاده گردان، (و بر صبر و استقامتم بیفزا) و کارم را برایم آسان فرما، و گره از زبانم باز نما، تا (آنها) سخنان مرا (خوب) بفهمند.»
14- سخن گفتن بر حق؛
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «قل الحق و ان کان فیه هلاکک»(2)
«حق را بگو، گرچه هلاک تو در آن باشد.»
15- پاک و دلپسند؛
«هُدُوا إلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إلی صِراطِ الْحَمِیدِ»(3)
«مؤمنان به سخنان پاک و پاکیزه و به راه خدای ستایش شده هدایت شوند.»
«إلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»(4)«سخن پاک است که به سوی او (خداوند) بالا میرود. (و پذیرفته میشود).
16- روشن و روشنگر؛
«کِتابٌ أنْزَلْناهُ إلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورِ بِإذْنِ
رَبِّهِمْ»(1)«این قرآن کتابی است که ما به سوی تو (ای پیامبر) فرستادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی نور، (نور خدا) خارج سازی.»
17- جداکننده حق و باطل؛
«وَ أنْزَلَ الْفُرْقانَ»(2)
«خداوند فرقان (یعنی: جداکننده حق و باطل) نازل کرد.»
18- نیکو و شایسته؛
«ادْعُ إلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛(3)
«(ای رسول ما! مردم را) با حکمت (دلیل محکم) و پند و اندرز به شیوهای نیکو به سوی پروردگارت دعوت کن.»
19- مستدل و منطقی؛
«قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً»(4)
«سخنان محکم، (منطقی و استوار) بگویید.»
20- توجه به عنصر زمان؛
«إنّا أنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر»(5)
«ما قرآن را در شب قدر فرستادیم.»
«فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْأفِلِین»(6)
«پس زمانی که (خورشید و ماه و ستاره) غروب کرد (ابراهیمعلیه السلام) گفت: من چیزهایی که از بین میرود
(و غروب میکند) دوست ندارم.»
21- توجه به عنصر مکان؛
امام صادقعلیه السلام به شاگرد ممتازش «ابان بن تغلب» میفرماید: «اجلس فی المسجد و افت للناس»(1)
«در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده.»
22- نرم و آرام؛
خداوند خطاب به موسی و هارونعلیهما السلام میفرماید؛
«اِذْهَبا إلی فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغی * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أوْ یَخْشی»(2)
«به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است و با او به نرمی سخن بگویید. امید است که به خود آید (و از خواب غفلت و غرور بیدار شود) یا (از خدا) بترسد.»
23- سنجیده و حساب شده؛
«ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أنزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَل لَهُ عِوَجا»(3)«ستایش و سپاس مخصوص خدایی است که بر بنده خود کتاب (قرآن) را نازل کرده و برای آن هیچ کژی و انحرافی قرار نداد.»
24- هماهنگ و منظم؛
«أللّهُ نَزَّلَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً»(4)
«خداوند قرآن را که نیکوترین سخن آسمانی است فرستاده و کتابی است که آیاتش به هم شبیه و هماهنگ است.»
25- تغافل؛
زمانی که یکی از برادران یوسف در حالی که او را نمیشناخت به او تهمت دزدی زد؛
«إنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِن قَبْلُ»؛
«اگر (این برادر ما) دزدی کرد، به تحقیق او برادری هم از قبل داشته (منظورش یوسفعلیه السلام است) که دزدی کرده است.»
حضرت (این تهمت را) نادیده گرفت بزرگواری و تغافل کرد؛ «فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ»(1)
«پس این تهمت را یوسف در خود پنهان داشته و به روی آنها نیاورده و اظهار ننمود (که من یوسف هستم و شما تهمت میزنید.)»
26- با آهنگ و حرکات مناسب؛
علیعلیه السلام برای تحریک و تشویق مردم برای جهاد در راه خدا؛ «ثم نادی بأعلی صوته الجهاد، الجهاد عباد الله»؛
«سپس (علیعلیه السلام) ندا داد به بلندترین صوت خود که بندگان خدا بر شما باد جهاد، جهاد.»
در مورد دیگر در سخنرانی برای شهیدان؛
«ثم ضرب بیده علی لحیته الشّریفة الکریمة فأطال البکاء»(2)«سپس دست خود به صورت زده و گریه طولانی نمود.»
27- مختصر و مفید؛
امام کاظمعلیه السلام میفرماید:
«من محا طرائف حکمته بفضول کلامه فکأنّما اعان هواه علی هدم عقله»(1)
«هرکس با زوائد سخن خود، شیرینی و زیبایی حکمت را محو کند، گویا بر نابودی عقل خود اقدام کرده است.»
28- مناسب با مقتضای حال؛
«انّا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلّم الناس علی قدر عقولهم»(2)
«ما گروه پیامبران مأموریم که با انسانها به اندازه عقل و درکشان سخن بگوییم.»
29- صریح و قاطع؛
«قُلْ یا أیُّهَا الْکافِرونَ * لا أعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ»(3)
«بگو: ای کافران، آنچه را شما میپرستید من نمیپرستم.»
30- رعایت تناسب سنّ و سخن؛
امیرالمؤمنینعلیه السلام (خطاب به کسی که بالاتر از شأن خود سخن میگفت) فرمود:
«لقد طرت شکیرا و هدرت سقبا»(4)«پَر در نیاورده پرواز کردی و در خردسالی آواز بزرگان سر دادی.»
31- ساده و روان؛
«فَإنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُون»(1)
«ما قرآن را به زبان تو ای رسول آسان (ساده و روان) کردیم، امید است که مردم (حقایق آن را) متذکّر شوند.»
32- شیوا و رسا؛
«قُلْ لَهُم فِی أنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»(2)
«و آنان را درباره خودشان سخن رسا بگو.»
33- مایه رشد و کمال؛
«قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً»(3)«موسیعلیه السلام به او (حضرت خضرعلیه السلام) گفت: آیا به دنبال تو بیایم تا آنچه بر تو تعلیم شده و مایه رشد (و کمال و صلاح) من است به من بیاموزی؟»
34- بشارت و تشویق؛
«خُذْ مِنْ أمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إنَّ صَلَوتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلیمٌ»؛(4)
«(ای پیامبر) از اموالشان صدقه (زکات) بگیر تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیاپرستی) پاک سازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست (و دعا کن) زیرا دعای تو مایه آرامش (و تشویق )برای آنان است و خداوند شنوای داناست.»
35- جامع و متنوع؛
علیعلیه السلام میفرماید؛
«ان هذه القلوب تملّ کما تملّ الأبدان فابتغوا لها طرائف الحکمة»(1)«بدرستی که قلبها خسته میشوند همان گونه که بدنها خسته میشوند، پس برای آنها دانشهای تازه و جالب بطلبید.»
36- هشدار و موعظه؛
«کَدَأْبِ ءالِ فِرْعَوْنَ وَ الّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِایاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ»(2)
«(شیوه آنها در انکار و تحریف حقایق) همچون شیوه ال فرعون و کسانی است که پیش از آنها بودند، آیات ما را تکذیب کردند و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان رسانید و او سخت مجازات کننده است.»
37- آزادی؛
«... فَإنْ أسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إنْ تَوَلَّوْا فَإنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ اللّهُ بَصِیرُ بِالْعِبادِ»(3)
«پس اگر تسلیم شدند (و اسلام آوردند) همانا هدایت یافتهاند، و اگر سرپیچی کردند (نگران مباش، زیرا) وظیفه تو فقط رساندن دعوت الهی است، (نه اجبار و اکراه) خداوند به حال بندگان بیناست.»
شیوهها و تجربههای تبلیغی » صفات مبلّغ
38- خوش اخلاقی؛
«إنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»(1)
«و بدرستی که تو بر اخلاق عظیم و برجستهای.»
امام سجادعلیه السلام در دعای مکارم میفرماید:
«و هب لی معالی الاخلاق»؛ «به من عطا فرما بلندپایههای اخلاق خوش و نیکو را.»
39- خیرخواه، با سوز و عشق؛
«حَریصٌ عَلَیْکُم»(2)«بر (هدایت) شما حریص است.(و سوز عشق دارد.)»
40- مهربان و مردم دوست؛
«عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم... بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»؛(3)
«آنچه شما را برنجاند بر او سخت است و به مؤمنان مهربان است.»
41- مؤمن به هدف؛
«فَمَنْ حاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أنْفُسَنَا وَ أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»(4)
«پس هرکه با تو بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است درباره او (عیسی) به ستیز و محاجّه برخیزد (و از قبول حق شانه خالی کند پس با ایمان به هدف) بگو:
بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان را (کسی که به منزله خودمان است) و خودتان را بخوانیم پس (به درگاه خدا) مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
42- آگاهی فراگیر؛
«قُلْرَبِّزِدْنِیعِلْماً»(1)
«بگوخدایمنعلممرازیادگردان.»
43- اخلاص؛
«قُلْ إنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(2)
«(پیامبر) بگو: همانا نماز من و عبادات من، و زندگی من، و مرگ من برای خداوند پروردگار جهانیان است.»
44- پیشگامی؛
«إنّ اللّهَ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیّ یا أیُّهَا الَّذینَ ءامِنُوا صَلُّوا علیه»(3)
«به راستی که خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید شما هم بر او درود فرستید.»
«... قُلْ إنِّی أُمِرْتُ أنْ أکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ...»(4)
«(ای پیامبر) بگو: من فرمان یافتهام اولین کسی باشم که تسلیم فرمان اوست.»
45- عدالت در گفتار؛
«و إذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا»(1)
«هرگاه سخن گفتید عدالت را رعایت کنید.»
46- سعه صدر؛
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْری وَ یَسِّرْ لِی أمْرِی...»(2)
«خدایا! سینهام را فراخی و وسعت عطا فرما و کارم را آسان ساز.»
47- استقامت؛
«الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»(3)
«آنان که گفتند پروردگار ما خداست و سپس در این راه استقامت کردند.»
48- اهل علم و عمل؛
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ»(4)
«چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید.»
49- انتقادپذیر؛
«احبّ اخوانی من اهدی الیّ عیوبی»(5)
«بهترین دوستان و برادر من کسی است که عیب مرا به رسم هدیه به من گوشزد کند.»
50 - پافشاری بر اصول؛
«قُلْ یا أیُّهَا الْکافِرُونَ * لا أعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ»(1)
«(ای پیامبر ما) بگو: ای کافران هرگز عبادت نمیکنم آنچه شما عبادت میکنید.»
51 - حامی مؤمنان و محرومان؛
«وَ مَا أنَا بِطارِدِ الَّذِینَ ءامَنُوا»(2)
«و من هرگز آن مردم با ایمان را (هرچند به نظر شما محروم و فقیر باشند) از خود دور نمیکنم.»
52 - متوکل به خدا؛
«فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهَ»(3)
«پس هنگامی که تصمیم گرفتی به خدای بزرگ توکل کن.»
53 - با شهامت و نترس؛
«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رَسالاتِ اللّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أحَداً إلّا اللّهَ»(4)
«کسانی که تبلیغ رسالتهای الهی کرده و فقط از او ترسیده و از هیچ کس نمیترسند.»
54 - نرمخو، مهربان و دلسوز؛
«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(5)
«(ای رسول ما) رحمت خدا تو را مهربان و خوش
خلق گردانید و اگر تندخو و سخت دل میبودی، مردم از گرد تو پراکنده میشدند.»
55 - مردمی و درد آشنا؛
الف: از مردم است؛
«لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أنْفُسِکُمْ»(1)
«به تحقیق رسولی از میان خودتان به سوی شما آمد.»
ب: مثل مردم است؛
«قُلْ إنَّمَا أنَا بَشَرٌ مِثْلُکُم»(2)
«بگو بدرستی که من هم بشری مثل شما هستم.»
ج: در مردم است؛
«فَأَرْسَلْنا فِیهِم رَسُولاً»(3)
«پس رسولی در میان مردم فرستادیم.»
د: برای مردم است؛
«لِیُبَیِّنَ لَهُم»(4)
«ما رسولی فرستادیم» تا دین و حقیقت را برای مردم بیان کند.»
ه: به زبان مردم سخن میگوید؛
«وَ مَا أرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إلّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»(5)
«و ما رسولی را نفرستادیم مگر اینکه به زبان قومش (سخن میگوید).»
56 - ابتکار عمل؛
«طبیب دوّار بطبّه»؛ «طبیب و هدایتگری که با شرائط زمان و مکان و آداب و رسوم و مخاطبین مداوا میکند.»
57 - پرهیز از منت و فزونی خواهی؛
«قُمْ فَأَنْذِر... وَ لا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ»(1)
«(ای رسول ما)، برخیز و (عالمیان را) انذار کن... و منّت نگذار و فزونی نطلب.»
«وَ إذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أوْ رُدُّوها»(2)
«هرگاه به شما تحیّت (سلام) گفتند: شما (رعایت ادب نموده و) به بهتر از آن پاسخ دهید یا (لااقل) همانند آن را برگردانید.»
58 - نظیف و تمیز (خوشبو و آراسته)؛
«قُمْ فَأَنْذِر... وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّر»(3)
«(ای رسول ما:) بپا خیز برای انذار (و بیم دادن عالمیان) و لباست را پاکیزه کن.»
59 - منظم و وقت شناس؛
قال علیعلیه السلام: «اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلّغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم»(4)«شما (دو فرزندم حسن و حسین) و همه فرزندانم و اهلم و هرکس که نوشته و گفتار من (در طول تاریخ) به او میرسد، به
تقوای الهی و نظم در امورتان سفارش میکنم.»
تذکّر: اهمیت نظم در کلام آن حضرت این است که در کنار تقوا قرار گرفته است.
60- مهاجر و آگاه؛
«... فَلَوْلا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُوا إلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(1)
«پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر و دوری کنند.»
61- ساده زیست و بی تکلّف؛
«وَ مَا أنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِین»(2)
(بگو ای پیامبر) من از متکلفین نیستم.»
62- خوش سابقه؛
مردم به صالح پیامبر علیه السلام میگفتند: «یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینَا مَرْجُوّاً قَبْلَ هذا»(3)
«ای صالح تو پیش از آنکه دعوی نبوت کنی در میان ما مورد اعتماد و مایه امیدواری بودی.»
ص: 20
شیوهها و تجربههای تبلیغی » شیوهها
63- تشبیه و تمثیل؛
«تِلْکَ الْأمْثالُ نَضْرِبُهَا لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(1)
«و این مثالها را برای مردم میزنیم امید است که تفکّر کنند.»
64- قصه؛
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إلَیْکَ هذَا الْقُرْءانَ»(2)
«ما بهترین حکایتها را به وسیله وحی این قرآن به تو میگوییم.»
«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(3)
«(ای پیامبر بر ایشان) داستان را بازگو کن باشد که بیاندیشند.»
65- تشویق و تهدید (بشارت و انذار)؛
«إنّا أرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً»(4)
«(ای رسول!) ما تو را به حق فرستادیم تا بشارتگر و بیم دهنده باشی.»
66- استفاده از فرصتها؛
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «مجتنی الثمرة لغیر وقت انیاعها کالزارع بغیر ارضه»(1)
«کسی که میوه را قبل از رسیدنش بچیند مانند کسی است که در زمین شخص دیگری کِشت کرده است.»
67- تلقین؛
«أنْتُمُ الْأعْلَوْنَ إن کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»(2)«اگر ایمان داشته باشید برتر هستید.»
روایت داریم؛ «ان لم تکن حلیماً فتحلّم»(3)«اگر بردبار نیستی خودت را به بردباری وادار.»
68- شخصیّت دادن به افراد؛
حضرت ابراهیمعلیه السلام برای انجام مأموریت ذبح اسماعیلش با او مشورت میکند؛
«... قَالَ یا بُنَیَّ إنِّی أرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یا أبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ...»؛(4)
«(ابراهیم) گفت: فرزندم من در خواب دیدم که تو را در راه خدا ذبح میکنم! بنگر و نظر و رأی خودت را اعلام کن (نظر تو چیست؟) گفت: پدرم هرچه دستور داری اجرا کن.»
69- تحریک عواطف؛
«أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخِیهِ مَیْتاً»(5)
«آیا یکی از شما دوست میدارد گوشت مرده برادر خود را بخورد. (نه هرگز! پس غیبت نکنید.)»
70- سؤال کردن؛
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السّمواتِ وَ الْأرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ»(1)«و اگر از آنان سؤال کنی: چه کسی آسمانها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را تسخیر کرد؟ حتماً خواهند گفت: خدا، پس، (از راه حقّ) به کجا منحرف میشوند؟»
71- بیان تاریخ گذشتگان؛
«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِین»(2)«به یقین پیش از شما سنتهایی بوده(از ملتها سپری شده و رفتهاند)است، بنابراین در زمین گردش کنید تا ببینید که تکذیب کنندگانِ وعدههای خدا چگونه نابود شدند.»
72- برهان و استدلال؛
«قُلْ هَاتُوا بُرْهانَکُم»(3)
«بگو بیاورید برهان و استدلالتان را»
«الرِّجَالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِمَا أنفَقُوا مِنْ أمْوالِهِمْ»(4)
«مردان داری ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضی از ایشان (مردان) را بر بعضی (زنان) برتری داده
(قدرت بدنی، تولیدی و اراده بیشتری دارند) و از آن جهت که از اموال (و دست رنج) خود نفقه و خرجی (زن) را میدهند.»
73- حکمت و موعظه؛
«ادْعُ إلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة»(1)
«با حکمت و پند نیکو به سوی پروردگارت بخوان»
74- جدل و مناظره نیکو؛
«وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنَ»(2)
«با چیزی که بهتر است با آنها مجادله کن.»
حضرت ابراهیمعلیه السلام در مجادله و مناظره با ستاره و ماه و خورشید پرستان چنین میگوید:
«فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ الَّیْلُ رَءَا کَوْکَباً قَالَ هذَا رَبِّی فَلَمّا أفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الْأفِلِینَ.»(3)
«سپس چون شب بر او پرده افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است. پس چون ناپدید شده و غروب کرد، گفت: من زوال پذیران را دوست ندارم.»
و چنین گفت: درباره ماه پرستان (فلمّا رءا القمر بازغا...) و درباره خورشید پرستان (فلما رءا الشمس بازغة).
75- جنگ سرد؛
قرآن درباره کافرانی که وحی و سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله را لغو و باطل شمرده و از پیروان آن میخواهند که به این
حرفها گوش ندهند میفرماید:
«إنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ * فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ * ثُمَّ أدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ * فَقَالَ إنْ هذَا إلّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ * إنْ هذَا إلّا قَوْلُ الْبَشَرِ»(1)
«آن کافر فکر کرد و اندیشه بدی کرد، مرگ بر او، اندیشه بدی کرد. باز هم مرگ بر او، چه فکر خطایی کرد باز اندیشه کرد و رو ترش کرد و چهره در هم کشید سپس روی گرداند و تکبّر کرد و گفت: این قرآن به جز سحر نیست، این گفتار بشری بیش نیست.»
76- استفاده از هنر؛
«سامری» با زر و زیور گوسالهای ساخت که صدایی شگفت داشت و به وسیله آن پیروان موسیعلیه السلام را به انحراف کشانید. «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هذَا إلهُکُمْ وَ إلهُ مُوسی فَنَسِیَ»(2)
«سپس (سامری) برای آنها پیکر گوساله نری که دارای صدایی بود پدید آورد. آنگاه (با پیروانش به مردم) گفتند: این خدای شما و خدای موسی است. پس سامری (همه تعلیمات موسی را) فراموش کرد.»
علیعلیه السلام میفرماید: «ردّوا الحجر من حیث جاء فانّ الشّرّ لایدفعه الا الشّرّ»(3)
«سنگ را از هر طرف به شما زدند به همانجا برگردانید
که بدی را فقط مانند خودش دفع میکند.»
77- مقایسه؛
«مَا یَسْتَوِی الْأعْمی وَ الْبَصِیرُ * وَ لَا الظُّلُمَاتُ وَ لَا النُّورُ * وَ لَا الظِّلُّ وَ الْحَرُورُ»(1)
«و هرگز (کافر تاریک دل) کور و (مؤمن روشن روان) بینا یکسان نیستند و هیچ ظلماتی با نور مساوی نخواهد بود و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.»
78- فرض مخالف؛
«إنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ»(2)
اگر بخواهد شما را میبرد و آفریدهای جدید (به جای شما) میآورد.»
«لَوْ نَشَاءُ جَعَلْناهُ أجَاجاً فَلَوْلا تَشْکُرُونَ»(3)
«اگر میخواستیم (بجای آنکه آب را خوش و گوارا گردانیم) آن را تلخ (و شور) قرار میدادیم پس چرا تشکّر نمیکنید؟»
79- آماده سازی و ایجاد زمینه؛
یکی از موارد زکات؛ «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»(4)«(و برای) جذب دلها» میباشد.
برای آنان که زمینهای برای گرایش به اسلام و حقیقت و هدایت و ارشاد ندارند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای شروع تبلیغ دین مبین اسلام اقوام
و آشنایان را بر سرِ سفره مهمانی جمع نمود.
80 - معرفی الگوها؛
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْأخِرَ»(1)
«همانا برای شما در (سیره) رسول خدا سرمشق نیکوست (البته) برای آنها که امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند.»
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ...»(2)
«خداوند برای کافران (در الگو گرفتن) زن نوح و زن لوط را مثال آورده است.»
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ ءامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»(3)
«خداوند برای مؤمنان (در الگو گرفتن) زن فرعون را مثال آورده است.»
81 - تداوم و تکرار؛
«وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»(4)
«ما پیوسته برای آنان سخن گفتیم(و آیات قرآن را بر ایشان نازل کردیم) شاید که پند گیرند و متذکّر شوند.»
مانند تکرار آیه: «فَبِأَیِّ ألاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان» 31 بار در سوره الرحمن و آیه «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لَلْمُکَذِّبِین»؛ 11 بار در سوره مرسلات و آیه «فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أطِیعُون»؛ 8 بار در سوره شعراء.
82 - دعوت به مشترکات؛
«قُلْ یا أهْلَ الْکِتابِ تَعَالَوْا إلی کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ ألَّا
نَعْبُدَ إلّا اللّهَ»(1)
«بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی کلمهای که بین ما و شما یکسان است. که جز خدای یکتا را نپرستیم.»
83 - القاء غیرمستقیم؛
به گفته امام صادقعلیه السلام قرآن گرچه خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله است اما به مؤمنان است؛
«نزّل القرآن بایّاک اعنی و اسمعی یا جاره»(2)
«قرآن مانند این ضرب المثل عربی نازل شده که میگویند: به تو میگویم ولی ای همسایه تو گوش کن.»
84 - القاء تدریجی؛
«وَ قُرْءاناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ»(3)
«و قرآنی را که جزء به جزء بر تو فرستادیم که به تدریج بر امت قرائت کنی.»
شیوهها و تجربههای تبلیغی » سفارشها
85 - محور بودن قرآن؛
«خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ»(1)«کتاب (خدا، قرآن را) محکم و با قدرت (و جدیت) بگیر.»
«قُلْ یا أهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإنْجِیلَ وَ مَا أنْزِلَ إلَیْکُم»؛(2)
«بگو: ای اهل کتاب! هیچ ارزشی ندارید (پوچ و پوک هستید) مگر آنکه تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارتان نازل شده برپا دارید.»
به چند اقرار توجه فرمایید؛
الف: ملاصدرا(ره) در مقدمه تفسیر سوره واقعه میفرماید؛
«بسیار به مطالعه کتب حُکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که کمی بصیرتم باز شد خودم را از علوم واقعی خالی دیدم، در آخر عمر به فکر افتادم که به سراغ «تدبّر» در قرآن وروایات محمد و آل محمد بروم.
من یقین کردم که کارم بی اساس بوده است زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصّه
جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا به اسرار قرآن آشنا کرد. و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانه وحی را کوبیدم، در باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند:
«سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ»(1)
«سلام بر شما! گوارا باد (این نعمتها) برایتان! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.»
من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زدهام اقرار میکنم که قرآن دریایِ عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست ولی چه کنم که عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمایهام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.»
ب: فیض کاشانی(ره) در رساله انصاف میفرماید:
«من مدتها در مطالعه مجادلات متکلمین فرو رفتم و کوششها کردم ولی همان بحثها ابزار جهل من بود مدّتها در راه فلسفه به تعلّم و تفهّم پرداختم و بلندپروازی هایی را در گفتارشان دیدم. مدّتها در گفتگوی این و آن بودم، کتابها و رسالهها نوشتم.
گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوّفه و متکلّمین جمع بندی میکردم و حرفها را به هم پیوند میدادم (ولی
1) 106) زمر، 73.
همه را باور نداشتم) ولی در هیچ یک از علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار(1)و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.»
ج: امام خمینی(ره) میفرماید:
«و اینجانب از روی جِدّ نه تعارف معمولی میگویم که از عمر به باد رفته خود... تأسّف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزهها و دانشگاهها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید. تدریس قرآن را در هر رشتهای محطّ نظر و مقصد اعلا (نه در حاشیه) قرار دهید.
مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری به شما هجوم آورد از کردهها پشیمان و تأسّف بر ایام جوانی بخورید، «همچون نویسنده.»
د: آیت الله وحید خراسانی دامت برکاته در درس خارج حوزه در جمع طلاب فرمودهاند:
«آیا ما در علم اصول و تأملهای کفایه بیشتر تعمّق کرده (و میکنیم) یا در قرآن؟...»
86 - از امکاناتی که در اختیار است غافل نشویم؛
«وَ لا تَنْسَ نَصِیَبکَ مِنَ الدُّنْیَا»(2)
«بهره و نصیبت را از دنیا فراموش مکن.»
87 - توجه ویژه به نسل جوان (آینده سازان)؛
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«علیک بالاحداث فانّهم اسرع الی کلّ خیر»(1)«بر تو باد به نسلنو که آنها به کار خیر سریعتر از دیگرانند.»
کار مبلّغ و مربّی «تعلیم» و «تزکیه» است، در تابستان میلیونها نسل جوان درسشان تعطیل است ولی پرورش و تزکیه هرگز تعطیل بردار نیست.
88 - پرهیز از خط بازی و گروه گرایی؛
پیامبرصلی الله علیه وآله زمانی که میخواست وارد مدینه شود از همه گروهها به استقبال آن حضرت آمده و او را دعوت به منطقه، محله و قبیله خود کردند. حضرت فرمود: هر کجا شترم بخوابد منزل خواهم کرد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام به مأمور زکات میفرماید:
«به منزل افراد نرو زیرا به خانه هرکس وارد شوی با او رفیق میشوی و بعد از آن افراد به تو سوء ظن پیدا میکنند.»(2)
89 - استفاده از تمام توان و استعداد؛
علیعلیه السلام کفش خود را وصله میکرد و با زبان چیزی میگفت: پرسیدند چه میگویی؟
فرمود: با دستم کفش میدوزم، زبان نباید بیکار باشد، ذکر میگویم.
90- کسب محبوبیت در سایه ایمان و تقوا؛
«إنَّ الّذِینَ ءامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً»(1)
«همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند به زودی خدای رحمان برای آنان محبّتی (در دلها) قرار میدهد.»
91- جلوگیری از شایعات و افشاگری توطئهها؛
«وَ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْأیاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ»؛(2)
«و ما بدین گونه آیات را (برای مردم) به روشنی (توسط پیامبر) بیان میکنیم (تا حق آشکار) و راه و رسم گناهکاران روشن شود.»
92- شناخت گروهها و برخورد مناسب با آنها؛
«یا أیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ»(3)
«ای پیامبر! با کافران و منافقان بستیز و بر آنان سختگیر.»
93- ترسیم خط رهبری؛
«یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»(4)
«ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی علیعلیه السلام) اعلام کن و اگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرساندهای.»
94- مقابله با شبهات و برداشتهای غلط؛
«فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ»(1)
«اما کسانی که در دلهایشان انحراف است به جهت ایجاد فتنه (و گمراه کردن مردم و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود) به سراغ آیات متشابه میروند.»
95- طرح چهره به چهره و جلسات خصوصی؛
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای دامت برکاته میفرماید:
«خدای متعال یک رازی در مواجهه و روبرو شدن دو انسان با یکدیگر قرار داده که نمیدانیم چیست اما هست، و اینکه یک معلم و مربی با مخاطب خود در یک جلسه مینشیند و با او حرف میزند. این یک اثری دارد که در هیچ ابزار هنریِ دیگر نیست.»(2)
96- مأمور به وظیفه، نه رسیدن به نتیجه؛
«مَا عَلَی الرَّسُولِ إلَّا الْبَلاغُ»(3)
«بر پیامبر، جز ابلاغ (احکام الهی) نیست.»
«وَ أَن لَیْسَ لِلْإنْسانِ إلّا مَاسَعی»(4)
«و برای انسان جز آنچه سعی نموده (ثواب و جزائی) نخواهد بود.»
97- از نزدیکان خود شروع کنیم؛
«وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأقْرَبِین»(1)
«و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»
98- امیدواری به آثار نیکو و مثبت تبلیغ و ارشاد؛
«إنَّهُ مَن یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإنَّ اللّهَ لا یُضِیعُ أجْرَ الْمُحْسِنِینَ»(2)«زیرا هرکسی که تقوا و صبر پیشه کند، پس همانا خداوند پاداش نیکوکار را تباه نمیکند (حتّی در دنیا).»
99- جلوگیری از توجیهات؛
«... قَالُوا إنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّم الرِّبا...»(3)
«گفتند: داد و ستد(بیع) مثل ربا است. در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است.
100- جلوگیری از خرافات؛
«... فَلَمَّا قَضی زَیْدٌ مِنْهَا وَطَراً زَوَّجْنکَهَا لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أزْواجٍ أدْعِیَائِهِمْ إذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً...»(4)
«پس چون دوران کامیابی زید به پایان رسید و از همسرش جدا شد ما او (همسر سابقش) را به همسری تو در آوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر - خواندههای آنان هنگامی که از آنان
طلاق میگیرند نباشد.»
توضیح: «زید» پسرخوانده پیامبرصلی الله علیه وآله بود و بعد از اینکه زید همسرش را طلاق داد حضرت به دستور خدا برای شکستن عقیده خرافی جاهلی که این کار را بد میدانستند با همسر زید ازدواج کرد.»
101- پرهیز از دنیا و برتریطلبی؛
قرآن میفرماید: هنگامی که «قارون» با زیور آلات خود از میان مردم عبور میکرد، آنان میگفتند: ای کاش ما هم جای قارون بودیم ولی صاحبان علم و معرفت به آنها میگفتند:
«وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللّهِ خَیْرٌ لِمَنْ ءامَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً»(1)
«وای بر شما! ثواب خدا برای کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است، (از دارایی قارون) بهتر است.»
102- پرهیز از سخن بدون علم و عمل؛
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ»(2)
«چرا سخنی میگوئید که عمل نمیکنید؟!»
«نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید.»
103- پرهیز از التقاط، تحریف و بدعت؛
خداوند درباره گفتگوی موسیعلیه السلام با سامری
و «گوساله» گمراه کنندهاش میفرماید:
«قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یا سامِرِیّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِن أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی»(1)
«(سپس موسیعلیه السلام به سامری)گفت:ای سامری! (منظور تو از) این کار (و فتنه) بزرگ که کردی چیست؟ (سامری) گفت: من به چیزی پی بردم که (دیگران) به آن پی نبردند، پس من مشتی از آثار رسول (حق) را بر گرفتم، پس آن را (در گوساله) افکندم و این گونه نفسم این را در نظرم بیاراست(و فریب داد).»
علیعلیه السلام درباره حسن بصری که مقداری از مطالب حکیمانه آن حضرت را با مطالب سست خود مخلوط میکرد فرمود:
«الا انّ لکلّ قوم سامریّاً و هذا سامری هذه الامّة»(2)
«آگاه باشید هر قومی یک سامری دارد و این شخص(حسن بصری) سامریّ این امت است.»
104- پرهیز از تحلیلهای غلط؛
تحلیلهای غلط نه تنها عامل ارشاد و هدایت نمیشود بلکه باعث سردرگمی و حیران شدن مردم میشود.
«ألَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ»(3)
«آیا ندیدی که آنان در هر وادی حیرانند.»
105- پرهیز از غفلت و مواضع تهمت؛
«...لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»(1)
«(ای پیامبر) اگر مشرک شوی قطعاً عمل تو نابود میشود، و قطعاً از زیانکاران خواهی بود.»
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«من وضع نفسه مواضع التهمة فلا یلومنّ من اساء به الظّن»(2)
«کسی که خود را در موضع تهمت قرار میدهد کسانی را که به او بدگمان میشوند ملامت نکند. (بلکه سزاوار است که خود را ملامت نماید.)»
106- پرهیز از استبداد و تفرقه؛
«فَذَکِّرْ إنَّمَا أنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(3)
«(ای رسول ما) به آنان (مردم) تذکر بده، (اما بدان که) تو فقط تذکر دهندهای و بر آنها سلطه و سیطرهای نداری. (تا آنان را بر ایمان و کاری دیگر مجبور کنی).»
107- پرهیز از دروغ؛
«وَ لا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ ألْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذَا حَلالٌ وَ هذَا حَرَامٌ...»(4)
«و با هر دروغی که به زبان میآید نگویید: این حلال است وآن حرام...»
108- پرهیز از کتمان علم؛
«إنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُوْلئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إلَّا النّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ ألِیمٌ»(1)
«کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان میدارند و بدان، بهای ناچیزی به دست میآورند. آنان، جز آتش در شکمهای خویش فرو نبرند، و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت، و پاکشان نخواهد کرد، و عذابی دردناک خواهند داشت.»
علیعلیه السلام میفرماید:
«لا تمسک عن اظهار الحق اذا وجدت له اهلاً»(2)
«هرگاه برای حق (مخاطب) شایستهای یافتی، از اظهار آن خودداری مکن.»
109- پرهیز از درخواست مزد؛
«... إنّی لَکُمْ رَسُولٌ أمِینٌ * فَاتَّقُوا اللّهَ وَ إطِیعُونِ * وَ مَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أجْرٍ إنْ أجْرِیَ إلاّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ»(3)
«من برای شما فرستادهای در خورِ اعتمادم، از خدا پروا کنید و فرمانم را اطاعت کنید؛ و بر این (رسالت، ارشاد و تبلیغ)، اجری از شما طلب نمیکنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.»
پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «علماء هذه الامّة رجلان: رجل اتاه
الله علماً فبذله للناس و لم یأخذ علیه طُعماً و لم یشر به ثمناً، فذلک یستغفر له حیتان البحر و دوابّ البرّ و الطّیر فی جوّ السماء و یقدم علی الله سیّداً شریفاً حتی یرافق المرسلین و رجل اتاه الله علماً فبخل به عن عباد الله، و اخذ علیه طُعماً و شری به ثمناً فذلک یُلجم یوم القیامة بلجام من نار»(1)
«عالمان این امت دو تناند: یک نفر که خداوند به او دانش ارزانی داشته او آن را به مردم بذل میکند و برای آن مزدی نمیگیرد و آن را به بهایی نمیفروشد. این، کسی است که ماهیان دریا و چارپایان خشکی و پرنده آسمان برای او طلب بخشش میکند، و با سروری و شرافت، نزد خداوند میآید تا آن که همنشین پیامبران میشود.
و شخص دیگر که خدا به او دانش داده؛ امّا او در بذل آن به بندگان خدا بخل میورزد و برای آن مزد میگیرد و آن را به بهایی میفروشد. بر دهان این شخص در قیامت، لجامی از آتش میزنند.»
110- تسلیم حق و قانون بودن؛
«حضرت علیعلیه السلام به بازار رفت و با یک مسیحی برخورد که زرهی را میفروخت او خواست قبول نکند حضرت فرمود این زره از من است و بین من و تو قاضی داوری کند.»(2)
111- برخورد کریمانه با جاهلان؛
«...وَ اِذاخاطَبَهُمْ الْجاهِلُونَ قالوُا سَلاماً»(1)
«و هر گاه جاهلان آنان را طرف خطابه قرار دهند( و سخنان نابخردانه گویند) با ملایمت( و سلامت نفس و کریمانه) پاسخ دهند.»
112- رعایت احترام بزرگترها؛
امام حسن و امام حسینعلیهما السلام دیدند پیرمردی وضویش را صحیح انجام نمیدهند. برای رعایت احترام او قرار گذاشتند در حضور آن پیرمرد وضویی گرفته و او اشتباهاتشان را گوشزد کند. زمانی که وضو گرفتند او متوجّه شد که وضوی خودش صحیح نیست از آنها به خاطر این عمل تشکّر کرد.
113- رعایت آداب اسلامی؛
علیعلیه السلام با مردی ذمی همسفر شد به هنگام جدایی بر سر دوراهی آن حضرت مقداری راه را به دنبال او رفت و بعد که خواست به راه خود ادامه دهد آن مرد از علت این کار سؤال کرد، حضرت فرمود:
«هذا من تمام حسن الصحبة؛ ان یشیع الرجل صاحبه هنیئة اذا فارقه و کذلک امرنا نبیّناصلی الله علیه وآله»؛
«این از کمالِ همراهی است که شخص به هنگام جدا شدنِ همراه خود، برای بدرقهاش چند قدمی بردارد.
1) 137) فرقان،63
پیامبر ما به ما چنین دستوری داده است.»
و در نتیجه با این رفتار اسلامی و حسن همراهیِ آن حضرت، مرد ذمّی مسلمان شد.(1)
114- مهربانی با کودکان؛
روزی پیامبرصلی الله علیه وآله با جمعی نماز میگذارد و در آن زمان حسینعلیه السلام خردسال بود. هرگاه آن حضرت به سجده میرفت بر پشت ایشان سوار میشد. و آن حضرت هم با او مدارا کرد تا از نماز فارغ شد. مردی یهودی که این جریان را مشاهده میکرد، خطاب به آن حضرت گفت: ما با کودکان خود چنین برخورد نمیکنیم.
الگوی تربیت و تبلیغ و هدایت مردم پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله فرمود:
«اما لو کنتم تؤمنون بالله و برسوله لرحمتم الصبیان»(2)
«اگر شما به خدا و رسولش ایمان داشته باشید، به کودکان مهربانی میکنید.»
آن یهودی با برخورد کریمانه آن حضرت به عظمت اخلاق و آداب اسلامی پی برده و اسلام آورد.
115- احساس مسؤولیت در برابر مردم؛
از پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال شد چه کسی نزد خدا عزیزتر است؟ در جواب فرمودند: «انفع الناس للناس»(3)
«کسی که نفع او برای انسانها بیشتر باشد.»
امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«قال الله عزوجل: الخلق عیالی، فأحبهم الی الطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم»؛(1)
«خداوند بزرگ فرمود: مردم نان خور من محسوب میشوند و کسی نزد من گرامیتر است که نسبت به آنها مهربانتر باشد و در رفع مشکلاتشان بیشتر بکوشد.»
گفتهاند: «یکی از شاگردان میرزای شیرازی بزرگ(ره) که عازم ایران بود، از ایشان درخواست اجازه اجتهاد کرد. میرزا به ایشان فرمود:
اگر چه شما ملّا و مجتهد هستید، ولی اخلاق خوب و مردمداری ندارید به این لحاظ، این اجازه به نفع شما نیست.»(2)
شیوهها و تجربههای تبلیغی » نشانههایی از مبلّغ نمونه در قرآن و احادیث
1- ابلاغ رسالت الهی
2- پند و اندرز مردم
3- خیرخواهی و دلسوزی برای مردم
4- تلاوت آیات الهی بر مردم و تعلیم و تزکیه آن ها
5 - دعوت به خداپرستی
6- یادآوری نعمتهای الهی برای مردم و ایجاد محبّت خدا در دلهای آنان
7- مبارزه با طاغوت و طاغوتیان و فرهنگ بیگانگان
8 - صبر و استقامت در راه رسیدن به هدف
9- داشتن ایمان و اخلاص
10- دوری و پرهیز از دنیا پرستی و تلاش برای رسیدن به جاه و مقام
11- طرفداری از حق و دوری و پرهیز از کتمان آن
12- طرفداری و حمایت از محرومان و مستضعفان
13- تبلیغ عملی در راه علاقمند کردن مردم به دین و آیین اسلام
14- محور قرار دادن کتاب و سنّت
شیوهها و تجربههای تبلیغی » تذکرات تبلیغی
1- در زمانهای مناسب از توصیه و سفارش به نماز غافل نشویم.
2- در روستاها به خصوص مناطق کشاورزی روایات زکات را مطرح کنیم.
3- به مدارس منطقه تبلیغی خود سر بزنیم. کلاس، نماز و تذکرات لازم را نسبت به مسؤولین داشته باشیم.
4- جوانان مستعد برای طلبه شدن را شناسایی و دعوت به حوزهها کنیم.
5 - آیات و روایات و مسائل شرعی را از رو بخوانیم که صحیحتر و مقدستر و مؤثرتر است.
6- به توصیه علیعلیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه در انتخاب محل اقامت که بی مسأله و خوش نام باشد دقّت کنیم.
7- بیشتر وقت خود را صرف تلاوت و تدبّر در قرآن کنیم.
8 - از کنار سؤالات و شبهاتی که زمینه اختلاف و زنده شدن مسائل اختلافانگیز میشود با دقّت و کریمانه بگذریم.
9- مسائل صنفی داخل حوزه و مدرسه و روحانیت را به مردم نکشانیم.
10- از خدمات حوزهها، شهداء، مجروحین، خدمتگذاران حوزه هم سخن گر چه کوتاه بگوییم.
11- انتقادات به نظام اگر لازم باشد را در کنار خدمات مطرح کنیم.
12- اگر مساجد و تکایا نزدیک به هم است از کارهای صنفی و رقابتی پرهیز کرده و بهانه به دست مردم ندهیم.
13- برخورد با تهاجم فرهنگی دو راه دارد؛
الف: تشویق به ازدواج آسان و دوری از خرافات (فقد احرز نصف دینه)
ب: توجه و توصیه ویژه به مسأله نماز (تنهی عن الفحشاء)
14- در جهت مهجوریّت زدایی از قرآن تمام توان و استعداد و ابتکار خود و اطرافیان را بکار گیریم.
15- سعی کنیم که محور سخنرانیها شعر و خواب و داستان سرایی و... و در نتیجه وقت گذرانی نباشد که ما در مقابل اتلاف وقت و عمر مردم مسؤول میباشیم.
16- زمان سخنرانی و کلاس را با برنامههای پرجاذبه و پربیننده تلویزیون تنظیم کنیم که همزمان نباشد.
17- از حمایت و طرفداری و تعصب نابجا و غیرمنطقی از شخص و گروه پرهیز کنیم.
18- با نثار قرائت آیات و ذکرها به ارواح طیّبه علما، شهدا و آن هایی که برای ترویج و تبلیغ دین در طول تاریخ زحمت کشیدهاند دعای آنها را در عالم برزخ پشتوانه موفقیت خود قرار دهیم.
19- از اَنگ زدن به افراد و گروههایی که مخالف ما هستند پرهیز کنیم.
20- از جوانان و نوجوانانی که امتیازاتی در جهت حضور در جبهه، تحصیل، عبادت، ادب و اخلاق و... دارند با نام و نشان تجلیل کنیم.
21- با توجه به اینکه مردم ما را الگوی اسلام میدانند در رفتار و گفتار و کردار، غذا خوردن، راه رفتن، برخورد با افراد و نوع لباس و... کمال دقت و مراقبت را داشته باشیم.
شیوهها و تجربههای تبلیغی » خاطراتو تجربههای تبلیغی
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«السعید من وعظ بغیره»(1)
«سعادتمند کسی است که از دیگران درس و پند و عبرت بیاموزد.»
از سخنان آن حضرت است که به امام حسنعلیه السلام میفرماید:
«و اعرض علیه اخبار الماضین»؛
«داستان پیشینیان را به خاطرات عرضه بدار.»
در این بخش با تجربیات تبلیغی فرزانه فرهیخته مبلّغ نمونه جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتی که دهها سال عمر گرانمایهی خود را با موفقیت در راه تبلیغ اسلام و قرآن گذرانده آشنا میشویم.
1) 143) نهجالبلاغه، خطبه 86 .
«تبلیغ ناموفّق»
اوائل طلبگیام به روستایی جهت تبلیغ اعزام شدم، آنها مقیّد بودند مبلّغ باید خوب و خوش صدا مصیبت بخواند و چون من نمیتوانستم، عذر مرا خواستند و من نیز آنجا را ترک کردم.
«توجّه به مستمعین»
ماه مبارک رمضان بعد از افطار سخنرانی داشتم. یک شب، گرم صحبت بودم و هوا خیلی گرم بود و جلسه کمی طول کشیده بود، یک نفر بلند شد و گفت: آقا! مثل اینکه امروز بعد از ظهر خوب استراحت کردهای و افطار هم دعوت داشتهای و خوب خوردهای، من امروز سَرِ کار بودهام و خیلی خستهام و افطاری هم آشِ تُرش خوردهام، بس است، چقدر صحبت میکنی!
«فوتبال به جای سخنرانی»
جبهه جنوب رفته بودم، برادرانی را در حال توپ بازی دیدم، خواستند بازی آنان را برای سخنرانی من تعطیل کنند، گفتم: نه و اجازه ندادم، آنگاه خودم هم لباس را کنده و همراه آنان بازی کردم.
«عبودیّت، ثمره علم واقعی»
به علامه طباطبائیقدس سره گفتم: اوّل تحصیل و طلبگیام وقتی عبادت میکردم حال بهتری داشتم، هر چه علمم زیادتر شده، حال و توجّهم کمتر شده دلیلش چیست؟
ایشان فرمود: دلیلش این است که اینها که خواندهای علم حقیقی نبوده، اگر علم حقیقی و واقعی بود، تواضع انسان زیادتر میشد.
امیرالمومنینعلیه السلام میفرماید: «ثمرة العلم العبودیة» علم واقعی آن است که هر چه زیادتر میشود، خشوع و عبادت انسان زیادتر شود.
«احتجاج در پاکستان»
گردهمایی بسیار مهمی در پاکستان بود، من هم با دعوت در آن جلسه شرکت کرده بودم. هرچند بعضیها تعریفهایی درباره شیعه داشتند، ولی اکثراً علما و دانشمندان اهل سنّت بودند و بر علیه شیعه صحبت میشد.
نوبت به من رسید، فکر کردم چه بگویم، رفتم پشت تریبون وگفتم: نه شیعه و نه سنّی! همه خوشحال شده و برایم کف زدند. بعد گفتم: برای شیعه سه دلیل از قرآن دارم، اگر شما هم دارید ارائه دهید:
اوّل: قرآن میفرماید: «السّابِقُونَ السّابِقُونَ * أوْلئِکَ
الْمُقَرَّبُونَ»(1)حضرت علی و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام از سابقین هستند و ائمه چهارگانه اهلسنت (مالکی، شافعی، حنبلی، حنفی) همه از متأخرین میباشند.
دوّم: قرآن میفرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّه أَمْوَاتاً»(2)و «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِین»(3)تمام پیشوایان شیعه، جهاد کرده و در راه خدا شهید شدهاند، ولی ائمّه چهارگانه اهلسنت چطور؟
سوّم: قرآن درباره اهلبیتعلیهم السلام میفرماید: «إنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(4)ولی درباره ائمه چهارگانه یک آیه هم نداریم.
«تأثیر عمل یا سخنرانی»
در اهواز کلاسهای زیادی داشتم، در یکی از کلاسها عنوان درسم این بود: خداوند چرا در دنیا ما را به جزای اعمالمان نمیرساند؟
برای این سؤال چند جواب آماده کرده بودم، ولی قبل از پاسخ به سؤال به جوانها گفتم: شما نیز فکر کنید و جواب بدهید. یکی از جوانها بلند شد و جوابی داد، دیدم جواب خوبی است و آن جواب در یادداشتهای من نیست، قلم و دفتر خود را برداشتم و همانجا یادداشت کرده و آن جوان را هم تشویق کردم و گفتم:
من این را بلد نبودم.
روز آخری که خواستم از اهواز بیرون بیایم، یکی از دبیران گفت: عکس العمل شما در مقابل آن دانشآموز و قبول و یادداشت جواب او، از همه سخنرانیهای شما اثر تربیتیاش بیشتر بود.
«مطالعه بحارالانوار»
روزی در مسیر راه به علامه طباطبائیقدس سره برخورد کردم، از ایشان خواستم مرا نصیحت کند! فرمود: بحار را زیاد مطالعه کنید و از روایتهای آن ساده نگذرید.
(آیا این بد نیست که مطالعه روزنامه مؤمنی بیشتر از منابع دینی او باشد؟!)
«برکت کلاس بچهها»
قبل از انقلاب یکدوره روش کلاسداری برای طلبهها در قم گذاشته بودم، مدّتی پس از پایان کلاسها طلبهای به در خانه ما آمد و گفت: من میخواهم دست شما را ببوسم. گفتم: شما از من بهتری، قصّه چیست؟ گفت:
پس از اتمام دوره، به شمال رفتم و برای بچهها کلاس دائر کردم، یکی از جوانها در سایه قصهها و مطالب کلاس، نماز خوان شد. روزی پدرش آمد و به من گفت: من میخواهم در مقابل این کار بزرگ که فرزند
مرا با نماز آشنا کردهای، خدمتی به شما کرده باشم و اصرار کرد که احتیاج من در زندگی چیست؟ بالاخره بعد از اصرار وقتی فهمید من خانه ندارم، به قم آمد و خانهای برای من خریداری کرد و امشب اوّلین شبی است که
به خانه جدید میرویم، آمدم از شما تشکّر کنم.
«ورزش یا کلاس؟!»
زمان طاغوت برای تبلیغ به منطقهای رفته بودم. هرچه از مردم دعوت میشد، کمتر کسی به مسجد می آمد. در نزدیکی مسجد جوانها والیبال بازی می کردند. از آنها خواستم تا همبازی آنان شوم. با تردید پذیرفتند، عبا و عمامه را کنار گذاشته و قدری والیبال بازی کردم.
هنگام اذان شد، از آنها تقاضا کردم که با من به مسجد بیایند و 5 دقیقه نماز و ده دقیقه به صحبت من گوش کنند. آنان پذیرفتند و از آن پس هرشب جوانها به مسجد میآمدند.
«بلد نیستم!»
جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسئول پاسخگویی به سؤالات. سؤال اوّل مطرح شد، گفتم: بلد نیستم. سؤال دوّم؛ بلد نیستم. سؤال سوّم؛ بلد
نیستم. تا بیست سؤال کردند؛ بلد نبودم، گفتم: بلد نیستم. گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟ گفتم: پاسخ به سؤالاتی که بلدم. خوب اینها را بلد نیستم. خداحافظی کرده، سالن را ترک کردم.
مردم بهم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکی یکی مرا بوسیدند. می گفتند: عجب شیخی! صاف می گوید بلد نیستم! و مرا دعوت کردند که برای آنها سخنرانی و کلاس داشته باشم.
«علم مفید»
استاد ما می گفت: افرادی بودند که وقتی نزد آنها از کسی غیبت می شد، حالشان بهم می خورد و مثل اینکه برق آنها را گرفته باشد، به خود می لرزیدند.
می فرمود: به راستی اینها عالم هستند، علم مفید این است. علم مفید با خشیت خدا همراه است.
«برداشتهای جدید»
یکی از کسانی که اعدام شد روزی آمد قم و به من گفت: طلبه ها را جمع کن حرفهای تازه ای دارم. جلسه تشکیل شد و او برداشتهای جدید و تفسیرهای امروزی پسند از قرآن داشت. من گفتم: شما این حرفها را از کجا آورده ای؟
گفت: اینها استنباط و برداشتهای جدید من است.
گفتم: اوّلاً شما سواد چندانی نداری. ثانیاً شما حق نداری چنین برداشت کنی. باید ببینی امامان معصومعلیهم السلام از این آیات چه فهمیده اند؟ باید با جوّ قرآن آشنا بشوی. حالا برای اینکه مشکل حل شود، خوب است شب جمعه به مجلس استاد مطهری برویم و شما مطالب خود را عرضه کنید.
ایشان گفت: اگر این حرفها را به مطهری بگوئید، شما خائن هستید. این اسلام نابی است که من دوست دارم شما طلبه ها بدانید. گفتم: این چه اسلامی است که گویندهمیخواهدطلبهبفهمد،امانمیخواهداستادشبفهمد.
«زندگی استاد»
روزی به شهید مطهری(ره) مطلبی را گفتم که ایشان خندید. گفتم: شما استاد ما هستی و علامه طباطبایی استاد شماست. اگر شما چند روزی به مدرسه فیضیّه تشریف می آوردید و طلبهها سادگی زندگی شما، ظرفشستن ولباسشستن شما را از نزدیک میدیدند، درس بزرگی برای آنان بود.
این صحنهها مشکلات را برایشان آسان وبه زندگی دلگرم میکند.
«الگوگیری از استاد»
استادی داشتم که کتابهایش را در دستمالی
می گذاشت و به کلاس درس می آمد. وقتی ما استاد را اینگونه میدیدیم، از نداشتن کیف غصه نمیخوردیم.
«شهامت در تبلیغ»
زمان طاغوت به شهری رفته بودم. با شرکت گروهی از فرهنگیان وطلاب و سرشناسهای شهر، جلسه ای مخفیانه، تشکیل شده بود. جلسه از ساعت 12 تا 3 نیمه شب طول کشید. بحث این بود که با این شاه و برنامه هایش چه باید کرد؟ هرکس چیزی گفت. من گفتم: ما باید این سد منیّت را بشکنیم. به جای اینکه منتظر آمدن جوانها به مسجد باشیم، عبا را کنار بگذاریم و پای تخته سیاه برویم، باید شهامت داشته باشیم، آن وقت مثالی زدم.
گفتم: حدیث داریم نگهداشتن بول، مضر و نمازخواندن در این حالت مکروه است. اگر با وضو به مسجد رسیدی و احتیاج به آب پیدا کردی، در صورتی که بول کنی و وضو بگیری، به نماز جماعت نمی رسی، اسلام می گوید: از نماز جماعتی که آن قدر ثواب دارد، صرف نظر کن و بول را نگه ندار.
اما ما گاهی ساعتها در جلسهای می نشینیم در حالی که بول خود را نگه داشته ایم و شهامت بیرون رفتن و ادرار کردن را نداریم و می گوئیم زشت است. کسی که
شهامت این کار را ندارد، نمی تواند مردم را براه بیندازد. تا من این را گفتم، جمعیّتی بلند شدند و راه افتادند. معلوم شد همه ادرار داشتهاند.
«اشتباه در تبلیغات»
گروهی از بازاریان در شهری برای ایام فاطمیّه از من دعوت کردند تا در مسجد بازار سخنرانی کنم. گفتم: آقایان در این ایام باید از کسی دعوت کنید که درباره حضرت زهراعلیها السلام کتابی نوشته باشد. ثانیاً بجای مسجد، تمام دختران دانشجو و دانش آموز را در سالنی دعوت کنید تا ایشان درباره زن نمونه صحبت کند.
شما مرتکب چند اشتباه شده اید: انتخاب گوینده، انتخاب شنونده و انتخاب مکان. به جای آیة الله ابراهیم امینی نویسنده کتاب بانوی نمونه مرا انتخاب کردهاید، به جای دخترها پیرمردها را و به جای دبیرستان، بازار را برگزیدهاید. دعوت کنندگان ساکت شدند و رفتند.
«به تو بودم!»
دیوانهای وقت نماز وارد مسجد شد و با صدای بلند به مردم گفت: همه شما دیوانه هستید. همه خندیدند. گفت: همه شما چه و چه هستید. باز همه خندیدند. آنگاه آمد صف جلو و رو کرد به پیشنماز
و گفت: آقا به تو بودم. بعد از صف اوّل شروع کرد و یکی یکی گفت: به تو بودم، به تو بودم، این دفعه مردم عصبانی شده دیوانه را بغل کردند و از مسجد بیرون انداختند.
از این دیوانه یاد گرفتم که گاهی باید گفت: به تو بودم و سخنرانی عمومی تاثیر ندارد، سخنرانی خصوصی بیشتر اثر میگذارد.
«تماشای برنامه خودم»
شخصی از من پرسید: آیا سخنرانیهای خودت را هم با نوار گوش میکنی؟
گفتم: بله، خوب هم گوش می کنم. چون در آن وقت است که نقاط ضعف و قوّت خود را می فهمم.
«تکبّر در صلوات»
با اتوبوس از قم به تهران می آمدم و برمی گشتم. روزی بعد از برنامه، با اتوبوس به سمت قم در حرکت بودم. نزدیک بهشت زهرا که رسیدیم خواستم بگویم: برای شادی ارواح شهدا صلوات، دیدم در شأن من نیست و من حجة الاسلام و...
به خودم گفتم: بی انصاف! خودت و موقعیت تو از شهدا است، تکبّر نکن. بلند شدم و باز نشستم، مسافران گفتند: آقا چته؟ صندلیت میخ داره؟ گفتم: نه.
خودم گیر دارم!
بالاخره از بهشت زهرا گذشته بودیم که بلند شدم و گفتم: صلوات ختم کنید. آنجا بود که فهمیدم که علم و شخصیّت سبب تکبّر من شده است. «در مَثَل، مناقشه نیست!»
در یکی از برنامه ها که موضوع بحثم نگاه بود، برای بیان این مطلب که نگاه به زن نامحرم اگر عمیق و ادامه دار باشد، حرام است و اگر گذرا و سطحی باشد، اشکالی ندارد، این گونه مثال زدم که در خیابان یک ماشین هندوانه می بینید، گاهی به مجموعه هندوانه ها نگاه می کنید و گاهی یک هندوانه را زیرنظر می گیرید.
در طول هفته تلفن های زیادی زدند که مگر خانمها هندوانه هستند؟
در برنامه بعد سخنم را اصلاح کردم و جمع خانمها را به گلستان گلی تشبیه کردم و در پایان گفتم:
در مَثَل، مناقشه نیست.
«روضه حضرت ابوالفضل علیه السلام»
زمستان 57 بود و هوا بسیار سرد و نفت بسیار کم بود. شب عاشورا به مجلسی رفتم و خواستم روضه حضرت ابوالفضل علیه السلام را بخوانم، روضه را اینگونه بیان کردم و گفتم:
شما سالهاست که روضه ابوالفضل علیه السلام را شنیده اید، ابوالفضل دستهایش را زیر آب برد و خواست آب بنوشد، دید دیگران عطش بیشتری دارند، آب نخورد و به دیگران داد. شما هم که آمدی روضه ابوالفضل، اگر نفت داری و همسایه ها از سرما می لرزند، نفت را در بخاری همسایه بریز.
مردم متحیّر بودند با این روضه من بخندند یا گریه کنند!
«هشدار به مبلّغان»
قبل از انقلاب در یک سفر تبلیغی وارد دبیرستانی شدم. بچه ها در حال بازی بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچه ها را برای سخنرانی من جمع کرد.
من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانی من، بروید سراغ ورزش.
رئیس دبیرستان گفت: آقا شما مرا خراب کردی! گفتم: این کار آثار خوبی ندارد. بچه ها را از بازی شیرین جدا کردن و پای سخن من آوردن. آنان تا قیامت نگاهشان به هر آخوندی می خورد میگفتند: اینها ضد ورزش هستند. و با این حرکت از آخوند یک قیافه ضد ورزش درست میشد.
بچه ها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقای خوبی. پرسیدند شبها کجا سخنرانی دارید. من هم آدرس مسجدی که در آن برنامه داشتم را به بچه ها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد.
«حج یا تبلیغ در روستا»
یک سال می خواستم به حج بروم، با خود گفتم: امسال میخواهم حجّم، حجّی حساب شده باشد. لذا از یک هفته قبل شروع کردم به مطالعه آیات و روایات حج و بعد به سراغ حسابرسی مالی و وصیتنامه رفتم، از دوستان و بستگان حلالیت طلبیده و برای اینکه حج مقبولی باشم، نیت کردم به نیابت از امام زمان علیه السلام به حج بروم. غسل توبه کردم، غسل حج کردم و به خیال خودم حج شسته رفته ای را شروع کردم.
در پله های هواپیما ندایی مرا میخ کوب کرد؛ آقای فلانی تو که قصدت را خالص کرده ای و به نیابت امام زمانعلیه السلام راهی مکه هستی، آیا اگر وظیفه ات انصراف از حج و اعزام به روستای کوچکی در منطقه ای دور دست و حدیث گفتن برای عده ای محدود باشد، انجام وظیفه می کنی؟
دیدم دلم به سمت مکه است، نه وظیفه.
گفتم: خدایا! از تو متشکرم که در لحظههای حساس
مرا به خودم میشناسانی.
«گفتگو کنار ضریح پیامبرصلی الله علیه وآله»
به دنبال فرصتی بودم که ضریح پیامبرصلی الله علیه وآله را ببوسم که یکی از وهابیها گفت: این آهن است و فایده ای ندارد!
گفتم: ضریح پیامبر آهن است ولی آهنی که در جوار پیامبرصلی الله علیه وآله است، اثر خاصی دارد. مگر شما قرآن را قبول نداری؟ قرآن می گوید: پیراهن یوسف علیه السلام چشمان یعقوب علیه السلام را شفا داد. پیراهن یوسف علیه السلام پنبه ای بود، امّا چون در جوار یوسف علیه السلام بود شفا داد.
«نعمتهای سیاسی»
در سفری که به یکی از کشورهای اسلامی داشتم، جوانی به من گفت: ما اینجا در مسجد فقط حق داریم اذان بگوئیم. اگر ممکن است دولت ایران از دولت ما بخواهد که اجازه دهند ما مسلمانان، بیرون از مسجد هم "اللّه اکبر" بگوئیم! و از من پرسید: راست است که در ایران در خیابانها نمازجمعه می خوانند؟ گفتم: بله. گفت: شما در نور هستید و ما در ظلمت.
«آفریقا و فقر»
در سفر به آفریقا، از خیابانی گذر می کردم که دیدم استخوان چربی را در سطل زباله انداختند و بدنبال آن
سگها و آدمها و گربه ها با هم به طرفش دویدند.
آنجا بود که جوان هفده سالهای را دیدم که از شدّت گرسنگی چوب می جوید.
«کارت شناسایی»
در جبهه کارت شناسایی نداشتم. به اطمینان اینکه فرد شناخته شده ای هستم، بدون کارت در هر پادگانی وارد می شدم؛ تا اینکه یک پادگان یکی از رزمندگان بسیج گفت: نمی گذارم داخل بروی .
گفتند: ایشان. گفت: هرکه می خواهد باشد.
پرسیدم: اهل کجائی؟
گفت: فلان روستا.
گفتم: برق و تلویزیون داری؟
گفت: نه.
گفتم من را می شناسی؟
گفت: نه.
گفتم: امام خمینی را می شناسی؟
گفت: بله.
گفتم: امام را دیده ای؟
گفت: نه.
پرسیدم: عکس او را دیده ای؟
گفت: بله.
گفتم: اگر امام الآن به شما بگوید خودت را از هواپیما بینداز می اندازی؟
گفت: فوری می اندازم.
او گرچه امام را ندیده بود؛ ولی خداوند مهر امام را در دل او انداخته بود و وجود امام او را به راه انداخته بود.
«حساب مال از خون جداست»
یکی از بازاریها به من گفت: با توجّه به خدمات بازاریها، چرا شما کمتر از آنها تجلیل می کنید؟
گفتم: درست است که شما پشتوانه انقلاب بودهاید، امّا در جنگ این جوانها هستند که با خون خویش حرف اوّل را می زنند. آنگاه مثالی زدم و گفتم: شکی نیست که هم حضرت خدیجهعلیها السلام به اسلام خدمت کرده هم حضرت علی اصغرعلیه السلام، امّا شما تا به حال برای علی اصغرعلیه السلام بیشتر گریه کرده ای یا حضرت خدیجهعلیها السلام؟ حساب مال از خون جداست.
«عاشورا در هند»
ماه محرم در هند بودم. هند بیش از بیست میلیون شیعه دارد. در شهری بودم که هفتاد هزار شیعه داشت و متأسّفانه یک طلبه هم نبود. آنان گودالی درست کرده بودند که پر از آتش گداخته بود و با پای برهنه و با نام حسینعلیه السلام از روی آتش می گذشتند. وقت خوردن غذا
که رسید، یک نان آوردند به اندازه نان سنگک، برای 40 نفر و عاشقان حسینی با لقمه ای نان متبرّک، صبح تا شام عاشورا بر سر و سینه میزدند. در حالی که
در ایران در یک هیئت دهها دیگ غذا می گذارند و چقدر حیف و میل می شود؟!
«هدایا را ساده نپنداریم»
برای سخنرانی به کارخانه ای رفته بودم. در آنجا کارگری به من کتابی داد، معموًلا کتابی که مجّانی به انسان می دهند، مورد بی توجّهی قرار می گیرد، کتاب را آوردم منزل و کناری گذاشتم. بعد از چند روز تصادفاً نگاهی به کتاب انداختم، دیدم "اللّهاکبر" عجب کتاب پرمطلبی است! آنگاه یک برنامه از آن کتاب که نوشته یکی از علمای مشهد بود تهیه کردم.
آری، گاهی یک کتاب عصاره عمر یک دانشمند است، گاهی یک کادو درآمد ماهها زحمت یک کارگر است و گاهی یک سخن نتیجه و رمز پیروزی یا شکست یک انسان است.
«اذیّت با لیموترش»
پایان مأموریت یکی از محافظینم رسیده بود، به او گفتم: مدّتی باهم بودیم، اگر از من عیب و ایرادی دیدی بگو. گفت: در سفری، شخصی لیموترشی به شما داد،
شما هم لیموترش را سوراخ کردی و هنگام حرکت مرتّب مِک می زدی و من پشت فرمان می لرزیدم. دو ساعت با این لیموترش جان مرا در آوردی. ای کاش لیموترش را سریع می خوردی یا نصفش را به من میدادی.
«هرکسی به قدر وسعش»
در یکی از برنامه های پخش مستقیم رادیو شرکت کرده بودم. مردم تلفن می زدند و من پاسخ می گفتم.
خانمی سؤال کرد: ما در عروسی ها جشن بگیریم یا نه؟ چون بعضی می گویند: هیچی به هیچی. مهریه یک جلد کلام اللّه مجید و نیم کیلو نبات و خلاص. بعضی ها هم بریز و بپاش زیاد دارند.
گفتم: نظر اسلام این است که هرکس بقدر وسعش. لکن سرمایه داران نباید اسراف کنند و فقرا نباید بخاطر زندگی و مراسم ساده، دست از ازدواج بردارند.
«کجا بودیم؟!»
در زمان طاغوت مرا به دبیرستانی بردند تا سخنرانی کنم. به من گفتند: اینجا دبیرستانی مذهبی است. وقتی وارد جلسه شدم وگفتم: «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» سر و صدا کردند و هورا کشیدند، قدری آرام شدند گفتم: «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» باز هورا
کشیدند، مدّت زیادی طول کشید هر چه کردم حتّی موفّق نشدم یک بسماللَّه بگویم. شگفت زده بودم، دوستان گفتند: حاج آقا چرا تعجّب میکنید؟ آیا میدانید
که حدود 73 یهودی و 54 بهایی مسئولیّت آموزش تعلیمات دینی دانش آموزان را به عهده دارند.
«تعصّب بیجا»
جوانی به من گفت: حاج آقا شما خیلی به گردن من حق داری! من فکر کردم دلیلش این است که او از برنامههای من حدیث یاد گرفته بعد گفت: شما حقّی داری که هیچ کس ندارد. گفتم: موضوع چیست؟
گفت: نامزدی داشتم پدرزنم به خاطر تعصّب بیجا اجازه نمیداد ما همدیگر را ببینیم و میگفت: در زمان عقد نباید داماد به خانه ما بیاید. ما میخواستیم همدیگر را ببینیم، امّا پدر نمیگذاشت. نقشهای کشیدیم، عروس خانم به پدرش میگفت: به کلاس حاج آقا میروم، من هم به همین بهانه از خانه بیرون میآمدم و با هم به پارک میرفتیم و بستنی میخوردیم.
«پرتگاه آتش»
به روستایی رفتم که مردم آن اختلاف داشتند و دو دسته شده بودند و بطور کلّی روابط میان آنان قطع بود، حتّی مینیبوس این محلّه با آن محلّه جدا بود و کسی از
این محلّه با آن محل ازدواج نمیکرد.حتّی یکنفر قطعه زمینی داده بود برای ساخت حمام، ولی گفته بود راضی نیستم کسی از آن محلّه به این حمام بیاید!
به یاد این آیه قرآن افتادم که قرآن اختلاف مردم را آنقدر خطرناک میداند که میفرماید: شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتید، امّا خداوند شما را نجات داد و با هم متّحد و برادر شدید. آری تفرقه و اختلاف زمینه سقوط و هلاکت است.
«امداد الهی»
وقتی فتوای حضرت امام خمینیرضی الله عنه در مورد قتل سلمان رشدی صادر شد گفتم باید برنامهای ویژه تهیه کنم، امّا وقتی برای تحقیق نبود، هر چه فکر کردم مطلبی بیادم نیامد با همکاران و دوستان تماس گرفتم یکی گفت: مریضم، یکی مسافر، یکی ...
حالتی خاص به من دست داده بود، وارد کتابخانه شدم و گفتم: خدایا! صحبت از حمایت از رسول توست، من هم هیچی بلد نیستم، خودت کمکم کن.
آن شب به سراغ هر کتابی رفتم و باز کردم همان صفحه و مطلبی میآمد که میخواستم (مثل اینکه خداوند فرشتهها را به کمک من فرستاده بود).
«پُز عالی، جیب خالی»
عازم تهران بودم، قبای نوی پوشیدم و فراموش کردم پولهایم را از لباس قبلی بردارم. در اتوبوس نشستم و بسوی تهران حرکت کردم. اواسط راه شاگرد شوفر آمد که کرایهها را جمع کند که متوجّه شدم جیبم خالی است، به راننده گفتم واقع قصه این است که من لباسم را عوض کردهام و پول همراهم نیاوردهام. راننده گفت: مهمان من باشید گفتم: فایده ندارد چون به تهران هم برسم پولی ندارم! لطفاً همین جا مرا پیاده کنید.
راننده بامعرفت گفت: خرج تهرانت هم با من.
«توهین به بچهها»
در ایام محرم منبر رفته بودم، یک مرتبه دیدم مردی آمد و بچهها را بلند کرد و بعد گروهی از شخصیّتهای مملکتی وارد شدند. به محض اینکه این صحنه را دیدم گفتم: کسی حق ندارد بچهها را بلند کند مگر اینکه خودشان بخاطر احترام بلند شوند!
متأسفانه در مجالس ما به بچهها زیاد بیاعتنایی میشود.
«تبلیغ چهره به چهره»
من جوانی کم سن و سال بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. وقتی حدیثی میخواندم و پدرم میگفت مثلا بروم پنیر بخرم، به مغازه بقالی نزدیک خانه پدرم
میرفتم و به او میگفتم: میخواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟ او میگفت: بخوان.
روزی مرد بقال گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیدهام.
«وکالت مجلس»
در انتخابات مجلس شورای اسلامی بعضی از دوستان به من اصرار میکردند که نامزد نمایندگی مجلس بشوم، ازپدرم کسب تکلیف کردم ایشان گفت: من راضی نیستم گفتم: چرا؟ گفت: اگر وکیل مجلس شوی در جهت ارشاد و تبلیغ مردم مدیون آنها میشوی، مدیون شدن آسان است، امّا از زیر دِین آزاد شدن کار اولیای خداست و تو از اولیاء نیستی.
«انتخاب همکار»
تصمیم گرفته بودم یکی از برادران روحانی را برای همکاری دعوت کنم. روزی نشستم تا با او گفتگوهای مقدماتی را مطرح کنم. همینطور که نشسته بود کمی گچ به لباس او ریخت، دیدم مدّت زیادی مشغول فوت کردن لباسش شد، از تصمیم خود منصرف شدم و پیش خود گفتم: کسی که در مقابل ذرّهای گچ اینقدر حسّاسیت نشان میدهد، چطور میخواهد در راه
همکاری، خودش را به آب و آتش بزند.
«شیوه جذب»
از یکی از مجتهدین نجف که هزاران طلبه نزد او درس خواندهاند پرسیدم: شما چگونه مجتهد شدید گفت: در محله ما آقایی بود که شبها برای دو سه نفر حوزه شبانه داشت من هم روزها کار میکردم و شبها نزد ایشان میرفتم، این عالم بزرگ ابتدا برای ما یک قصه میگفت و ما میخندیدیم بعد درس را شروع میکرد، اینگونه ما عاشق درس و حوزه شدیم.
«ظلم به سیاهان»
در سفری که به بعضی از کشورهای آفریقایی داشتم، برای مردم سخنرانی میکردم و مترجم هر چند جمله را که ترجمه میکرد آفریقاییها به وجد و خوشحالی میآمدند. به یاد دارم یکی از حرفهایی که زدم این بود که ما در تهران یکی از خیابانها را بنام آفریقا نامگذاری کردهایم و حرف دیگر این بود که گفتم: امام خمینی فرمان داد گروگانهای سیاه را آزاد کنند برای اینکه گرچه اینها هم جنایتکار هستند، امّا
چون در طول تاریخ به نژاد سیاه ظلم شده ما اینها را آزاد میکنیم.
«خَشیت »
به ملاقات یکی از مجروحان جنگی رفتم که در دستش ترکش بود و بنا بود دستش را قطع کنند. از من پرسید: وقتی دست راستم قطع شد باز بخاطر گناهانی که با دست چپم انجام دادهام کیفر خواهم دید و دست چپم علیه من در قیامت شهادت خواهد داد و یا اینکه خداوند مرا خواهد بخشید؟ گفتم: براستی خداوند چه بندگانی دارد!
«رهبر بیل بدست»
در زمان طاغوت جوانی عکسی را پیش من آورد که نشان میداد رئیس جمهور یکی از کشورهای کمونیستی در حال بیل زدن است.
به او گفتم: تو رهبری همچون علیعلیه السلام داری که سالها بیل زد و محصول کارش را وقف محرومان کرد، چرا اینقدر در غفلتی و خود را بی ارزش میدانی؟!
«پشت جبهه»
در دوران هشت سال دفاع مقدّس روزی به منزل مرحوم آقای کوثری (سید روضهخوان و از منبریهای قدیمی و مرثیهخوان حضرت اباعبداللَّه الحسینعلیه السلام) رفتم تا از پدرش عیادت کنم.
پیرمرد به صورت مشتی استخوان در گوشهای افتاده بود،
ولی میگفت: من فکر کردم که باید کاری برای انقلاب بکنم و سهمی در جنگ داشته باشم، پیش خود گفتم: شبها که خوابم نمیبرد، شبی چند ساعت رادیو عراق را خوب گوش میدهم و وقتی مصاحبه اسرای ایرانی را پخش میکنند، مشخصات آنها را یادداشت میکنم و روز بعد به خانوادهشان در هر شهری که باشند تلفن میکنم و آنها را از نگرانی درمیآورم. مدتهاست که
چنین کاری را ادامه دادهام.
«بیپیر مرو تو در خرابات »
در سفری چند جوان را دیدم که کار تحقیقی روی قرآن انجام میدهند. گفتم: سواد شما چقدر است؟ گفتند: مایه عربی نداریم، امّا در رشته خود دانشجویان خوشفکری هستیم. گفتم: عزیزان من! بیپیر مرو تو در خرابات، برادران من! کبابپزی هم تخصّص میخواهد وگرنه گوشتها توی آتش میافتد.
از آنها پرسیدم: «وَ لا یُسرِف فِی الْقَتْل»(1)یعنی چه؟ گفتند: یعنی در کشتن اسراف نباید کرد گفتم: پس یکی دو نفر را میشود کشت؟ گفتند: پس معنای آیه چیست؟
گفتم: در زمان جاهلّیت وقتی دو قبیله با هم میجنگیدند به انتقام یک کشته دهها نفر را میکشتند،
1) 148) اسراء، 33.
این آیه میگوید یک نفر در مقابل یک نفر.
«محاسبات غلط»
رئیس یکی از هیئتهای عزاداری نزد من آمد وگفت: برای امسال واعظی خوش صدا میخواهیم. گفتم سواد؟ گفتند: سواد مهم نیست، چرا که ما میخواهیم مجلس شلوغ بشود و کاری به سواد نداریم. ما حساب کردهایم اگر آبگوشت بدهیم، 200 نفر میآید و با برنج 400 نفر، امّا اگر یک آقای خوش صدا بیاید 700 نفر جمع میشود.
«مایه حیات»
در بیمارستان بستری بودم و حالم وخیم بود، چند سِرُم وصل کردند تا حالم بهتر شد. پزشک بالای سَرَم آمد وگفت: حالتان چطور است؟ گفتم: الحمدللَّه بهترم. او اشاره به سِرُم کرد وگفت: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شیءٍ حّیٍ»(1)آب را مایه حیات هر چیزی قرار دادیم. گفتم: حالا فهمیدم!
«کراوات»
برای تبلیغ به چند کشور اروپایی سفر کردم، روزی در کشور اتریش مقالهای را به من نشان دادند که درباره کراوات بود. در این مقاله گروهی از دانشمندان اتریش گفته بودند بیخاصیّتترین و بیمعناترین لباس،
1) 149) انبیاء، 30.
کراوات است، چون نشان دهنده هیچ چیز نیست، نه نشاندهنده تحصیلات است، نه شغل، نه گرم میکند و نه سرد. جالب ایناست که اروپا در حال برگشت است، امّا بعضی در ایران آرزو میکنند که ولو نیم ساعت
هم شده داماد کراوات بزند.
«کلاس روی خاک»
در هندوستان ملاقاتی داشتیم با وزیر آموزش و پرورش، مقالاتی پیرامون آموزش و پرورش هند به ما دادند که در یکی از آنها نوشته بود: ما در هند هفتاد هزار مدرسه داریم که نیمکت و حصیر ندارد. یعنی بچههای هندی روی خاک مینشینند و درس میخوانند و دکتر به دنیا صادر میکنند.
«درخت مقدّس»
در موزه جنگ کره شمالی درختی نیمه سوخته را دیدم پرسیدم: این درخت چیست؟
گفتند: این درخت مقدّس است، زیرا در زمان جنگ یک ماشین سرباز زیر این درخت بوده که هواپیماهای دشمن، منطقه را بمباران میکنند و یکی از بمبها روی این درخت میافتد و این درخت خودش میسوزد، امّا سربازان کنارش سالم ماندند.
ملاحظه میکنید که کشور بیدینی درخت جامدی را
که بخاطر چند سرباز سوخته مقدّس میداند، امّا ما امام حسینعلیه السلام را تقدیس میکنیم چونکه برای حیات انسانها سوخت، برای بعضی جای سؤال است!!
«گلایه از خودیها»
شخصی به من گفت: به این خانمهایی که فُکُلهایشان را بیرون گذاشتند تذکّری بده، گفتم: گوش نمیکنند، همانطور که به شما میگویم موقع نماز بازار را تعطیل کن گوش نمیدهی.
چقدر ما به هیئتهای عزاداری گفتیم: طوری عزاداری کنید که نماز صبح قضا نشود، امّا گوش ندادند. چقدر گفتیم که خوانندههایی که سابقه بد دارند و یا با غنا میخوانند دعوت نکنید، امّا کو گوش شنوا. پس همه با هم گوش نمیدهیم.
«اشتباه انسان»
در یکی از سفرهای خارجی به کشوری رفتم که مسلمان نبودند. به مدرسهای وارد شدم، دانشآموزان بعد از غذا خوردن، دست بدعا برداشتند و رهبرشان را مخاطب قرار داده میگفتند: تو به ما ناندادی، تو به ما آب دادی، ما آزادی را از تو داریم، ما به تو عشق میورزیم و...!!
دقّت کردم دیدم همان چیزی را که ما به خدا میگوئیم،
آنها به انسانی میگویند که ناتوان است. گفتم: واقعاً چقدر انسان بیدین در اشتباه است!
«پرسشگر لجباز»
شخصی پرسید: بول و عرق بدن هر دو ساخت کُلیه است، چطور بول نجس ولی عرق پاک است؟ گفتم: نمیدانم چون طبّ نخواندهام.
گفت: همین که گفتم، هر دو ساخت کلیه است! گفتم: آقا من نمیدانم. گفت: باید جواب بدهید!
مثالی برایش زدم، گفتم: گاهی یک خال روی دماغ عروس سبز میشود که او را زشت میکند، همان خال کنار لب او میروید او را زیبا میکند، و این در حالی است که ترکیبات شیمیایی خالها تفاوتی ندارد. حالا شما فرض کنید ترکیبات شیمیایی بول و عرق یکی باشد، امّا محل خروج آنها فرق میکند، شاید خود همین دلیل نجس بودن بول باشد.
«جلسات فامیلی»
در زمان طاغوت روزی آیة اللَّه شهید بهشتی(ره) به من زنگ زد که با شما کار دارم. از قم به تهران آمده خدمت ایشان رسیدم. به من فرمود: ما هر جا جلسهای تشکیل میدهیم ساواک تعطیل میکند، طرحی داریم که میخواهیم توسط شما پیاده کنیم. و آن اینکه ما از
هر فامیل فردی و زبده را انتخاب میکنیم تا شما برای این آنها یک دوره اصول عقاید بگوئید و آنها بنویسند، آنگاه شب جمعه و یا روز جمعه با افراد فامیل به
عنوان دید و بازدید جلسه میگذارند و درسها را منتقل میکنند.من نیز پذیرفتم و همین کار را کردم.
«ارزش معلّمی»
مرحوم شهید مطهری (ره) به من فرمود:
من خیلی خوشحالم که تو در معلّمی فردی موفّق هستی و نگرانم که مسئولیّت اجرایی به تو بدهند و از فیض معلّمی محروم شوی.
«بخل فرهنگی»
در موزه لوور پاریس مشغول بازدید بودیم و کارشناس ایرانی برای ما توضیح میداد. رسیدیم به گروهی که یک نفر حرفهای برایشان توضیح میداد، کمی تأمّل کردم تا ببینم چه میگوید، به محض اینکه فهمید ما هم به مطالبش گوش میدهیم، فریادش بلند شد و با عصبانیت گفت: چرا به حرفهای من گوش میکنید؟ خیلی ناراحت شده بودم که با این همه ادّعا، چنین انسانهای کم ظرفیت و چنین خصلتهای زشتی در اروپا وجود
دارد!!
«زهد اسلامی یا بخل»
در یک شهری به جلسهای برای سخنرانی دعوت شده بودم، پس از سخنرانی سفرهای پهن کردند و نان و هندوانه آوردند. یکی از آنها گفت: آقا! ما میخواهیم با غذای ساده زهد اسلامی را پیاده کنیم. گفتم: این زهد اسلامی نیست، بلکه بخل است. چون زهد یعنی خودت نخور، نه اینکه به مهمانت نده. انسان باید میانهرو باشد.
«تاثیر تبلیغ»
زمان طاغوت برای جوانان و نوجوانان جلسه داشتم، شخصی به من گفت: زیاد خودت را خسته نکن اینها تا 18 سالگی به حرفهایت گوش میکنند بعد یا به سربازی میروند یا دانشگاه و در آن محیطهای بزرگ غرق مسائل انحرافی و شهوانی میشوند.
به او گفتم: فایده حرفهای من این است که وقتی انسان فهمید حلال و حرام چیست؟ راه خدا و راه شیطان کدام است؟ بر فرض به راه انحراف کشیده شود، امّا باز میگردد.
«زیارتنامهی ساختگی»
در یکی از کشورهای آفریقایی با حضور بیش از یکصد امام جمعه، سمینار حج تشکیل شده بود و چند
نفر هم از ایران شرکت کرده بودند. اداره سمینار بدست سعودیها بود، وقتی یکی دو بار از ایران صحبت شد، مسئول سمینار گفت: اینجا سمینار حج است نه سمینار ایران، اگر کسی درباره ایران صحبت کند باید سمینار را ترک کند.
من در فکر بودم که وقتی نوبت من شد چگونه صحبت کنم، بالاخره شب آخر تصمیم خودم را گرفتم و عکس بزرگی از مرقد پیامبرصلی الله علیه وآله تهیه کردم و زیارتنامهای با آیات قرآن خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله ساختم. وقتی نوبت به من رسید، عکس را نصب کردم و پشت به مردم، خطاب به مرقد پیامبر کرده و گفتم: یارسولاللَّه شما هر چه گفتید خلافش را رفتار کردند؛ تو گفتی مکّه برای مردم است، اینها مکّه را
منحصر به خود کردهاند! تو گفتی هر کسی وارد مکّه شود در امان است، امّا اینها امنیّت خانه خدا را مخدوش کردهاند! تو گفتی برائت از مشرکین لازم است، امّا اینها میگویند مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل ممنوع است و...!
زیارتنامه مفصّلی خوانده و در پایان گفتم: یارسولاللَّه! حالا نگاهی کن به ایران تا خوشحال شوی؛ همه مسلمانان وابستهاند، ولی ایران مستقل. در همه پایتختهای کشورهای اسلامی فساد غوغا میکند،
ولی در ایران لانههای فساد بستهاست، در تمام فرودگاههای کشورهای اسلامی مشروبات الکلی به فروش میرسد، ولی در تهران کتاب و... سخنرانیام که تمام شد بعضی از روحانیون مرا بغل کرده و تشویق کردند.
«انحصار فکری»
در زندان به ملاقات گروهی از منافقین رفته بودم، وقتی به قسمت خواهران سر زدم و علّت زندانی شدنشان را پرسیدم گفتند: اصرار در طرفداری از منافقین. گفتم: مرا میشناسید گفتند: نه، گفتم: مگر تلویزیون نگاه نمیکنید گفتند: دستور داریم که تلویزیون را نگاه نکنیم!!
«حساب قیامت»
به اتفاق همکاران خدمت حضرت امام خمینیقدس سره رسیدیم. باید گزارشی از کار ارائه میدادم، من که سالها در تلویزیون حرف میزدم در محضر امام دستپاچه شده تمام حرفها را در یک دقیقه به صورت ناقص گفتم و بعد از اتمام جلسه پیش خود گفتم: راستی قیامت چه خبر است؟ چگونه میخواهیم در محضر خداوند و پیامبر صلی الله علیه وآله حساب پس بدهیم؟
«کفزدن یا صلوات»
در اجتماعی سخنرانی میکردم، پس از سخنرانی عدّهای کف زدند و عدّهای صلوات فرستادند گفتم: اگر بجای کف زدن صلوات بفرستید، ضمن تشویق من، چیزی هم برای قیامت خود ذخیره کردهاید.
«بدفهمی»
قبل از فرا رسیدن ماه محرم به مردم سفارش کردم صدای بلندگوی مساجد و تکایا را بلند نکنید تا موجب آزار مردم نشود.
شخصی در نامهای به من نوشت: خدا تو را...! تو و امریکا یکجور هستید، هم آمریکا میخواهد اللَّهاکبر نباشد هم تو میگویی صدای بلندگوها را خاموش کنند!
گفتم: حرف من مزاحمت همسایهها بود، اگر شما واقعاً حزباللهی هستی برو بالای پشت بام اذان بگو.
«از کدام منظر؟»
یکی از دوستان طلبه به من میگفت: من مثل یک لامپ هستم و تو مثل خورشید! گفتم: چطور؟ گفت: من در مسجد برای صد نفر صحبت میکنم و شما در تلویزیون برای چند میلیون. گفتم: این از یک منظر، امّا منظر دیگر قیامت است، اگر در قیامت هر دو خراب کرده باشیم، شما بخاطر در اختیار داشتن صد
دل مؤاخذه میشوید و من بخاطر چند میلیون دل! از من سؤال میشود این همه دل خداوند به تو داد، چرا تو یک دل به خدا ندادی؟!
«دو نوع اسلام»
در مسجدالحرام دو ایرانی را دیدم که با هم صحبت میکردند آنها میگفتند: حالا که نفت ارزان شده پس وضع اقتصادی چه خواهد شد.
زائر عربی گفت: اینجا محلّ عبادت است، در مسجد بحث نفت و دلار جایز نیست. من گفتم: اتّفاقاً جای این بحث همین جاست، چون سوره حمد میگوید قیمت نفت را ارزان نکنید! گفت: کجای سوره حمد چنین چیزی را میگوید؟
گفتم: در این سوره میخوانیم: «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» در سورهای دیگر میخوانیم: «رَبِّ بِمَا أنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ»(1)
یعنی:«پروردگارا! بخاطر نعمتی که به من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.»
از مجموع این دو آیه میفهمیم که کسی که «انعمت علیهم» است نباید یار مجرم باشد و کشوری که صادر کننده نفت است و قیمت نفت را ارزان میکند، «ظهیراً للمجرمین» است و او جزء «انعمت علیهم» نیست
1) 150) قصص، 17.
و کسی که جزء «انعمت علیهم» نبود، جزء «مغضوب علیهم» و یا «ضالین» است.
«مأمور خدا»
در حرم امام رضاعلیه السلام بودم که شخصی گفت: چند سال است طلبه هستی؟ گفتم: حدود بیست سال.
قدری نگاه به من کرد و گفت: امیرالمومنینعلیه السلام هر وقتمالک اشتر را میدید لذّت میبرد، تو که لباس سربازی امام زمانعلیه السلام را پوشیدهای، آیا وقتی امامعلیه السلام به تو نگاه میکند لذّت میبرد؟ گفتم: معلوم نیست!
گفت: روی این حرف فکر کن. بسیار دَمَق شدم.
«غیبت مجاز»
شخصی از من پرسید آیا غیبت مجاز هم داریم گفتم: بله.
زراره یکی از اصحاب خاص امام صادقعلیه السلام بود و بنی عباس در پی دستگیری و اعدام او بودند. امام صادقعلیه السلام در جلسات پشت سر او بدگویی و غیبت میکرد، بطوری که بنیعباس گفتند او جایگاهی نزد شیعه ندارد و از قتل او منصرف شدند. بعد امام به صورت پنهانی برای پسر زراره پیغام فرستاد که سلام پدرت را برسان و بگو: من شما را دوست دارم، امّا برای رفع خطر این مطالب را گفتهام.
«درس اخلاق گفتنی نیست»
یکی از نهادها مرا برای درس اخلاق دعوت کردند، پس از عبور از چند اتاق وارد سالنی شدیم، درها را بستند و گفتند اینها مسئولین اداره هستند. گفتم: مگر ما میخواهیم هروئین تقسیم کنیم، ما که حرف محرمانهای نداریم، میخواهیم قرآن و حدیث بگوئیم، بگذارید همه بیایند و در جلسه شرکت کنند.
گفتند: آخر آنها در شأن این جمع نیستند. گفتم: مرحوم علامه طباطبائی(ره) میفرمود: درس اخلاق گفتنی نیست، عمل است و همین کار شما ضّد اخلاق است.
«حواس جمع»
درحوزه قم استادی داشتم، هنگام درس از بس سرش را تکان می داد گوشه عمامه اش شُل می شد. از وقتی که گوشه عمامه اش شل می شد، دیگر درس را نمی فهمیدیم و مشغول تماشای رشته عمّامه او می شدیم.
آری قیافه و لباس معلّم می تواند تمرکز فکر شاگردان را از بین ببرد.
«روحانی اطفال»
رفته بودم شهرک شهدا، خانواده شهدا جمع شدند و گفتند: حاج آقا اینها همه بچه های شهدا هستند، امّا
کسی نیست برایشان صحبت کند. گفتم: هزار افسوس! چندهزار بچه شهید هستند، ولی یک قصه گو ندارند.
ما پزشک اطفال داریم، اما روحانی اطفال نداریم.
«لسان قوم»
من بارها گفته ام که مبلغ باید به لسان قوم و زبان مردم سخن بگوید. شهید مطهری(ره) می فرمود: یک خارجی آمده بود ایران و در بازگشت از او پرسیدند در ایران چه خبر؟ گفته بود مردم ایران وقتی بهم می رسند می گویند: آیا بینی شما کلفت است؟
این خارجی چون لسان قوم را نمی داند، دماغ شما چاق است را بینی شما کلفت است معنا می کند، غافل از آنکه نه دماغ به معنای بینی و نه چاقی به معنای کلفتی است. دماغ به معنای مغز و چاق به معنای آمادگی و سلامت است. مثلاً فلانی کارچاق کن است، یعنی آماده می کند.
«ایثار یک مبلّغ»
طلبه ای می گفت: به روستایی رفتم که آب آشامیدنی نداشتند و هر روز زن و مرد با الاغ و قاطر به چند کیلومتری می رفتند تا از چشمه ای آب بردارند. من این صحنه را که دیدم خیلی دلم سوخت، به قم آمده خانه مسکونی خود را فروختم و پولش را خرج
لوله کشی فاصله چشمه تا روستا کردم. خانه را فروختم اما یک روستا دارای آب شد.
ایشان تا پایان عمر خانه نداشت. بعد از مرگش من این داستان را تعریف کردم، یک نفر داوطلب شد که برای فرزندانش خانه ای بخرد.
«اوّل باید کار فرهنگی کرد»
به شهرداری گفتم: آقای شهردار! می دانی چرا مردم با عشق و علاقه به عالم دینی سهم امام می دهند و دست آقا را هم می بوسند، ولی به شما با ناراحتی عوارض می دهند؟ گفت: نه.
گفتم: چون از ابتدا با دلیل وبا آیه و حدیث اهمیّت مطلب را فهمیده و به دلیل ایمانش ایثار میکند، ولی شما بدون چون و چرا و با چند قانون و تبصره درخواست پول میکنید. پس باید اوّل با کار فرهنگی شناخت و آگاهی مردم را بالا برد، آنگاه از آنان انتظار داشت.
«دعا برای صوت قرآن»
شب بیست ویکم ماه رمضان، بعد از مراسم احیا وقرآن سر گرفتن، از جوانی پرسیدم: امشب از خدا چه خواستی؟
گفت: از خدا خواستم صدای خوبی به من بدهد که
بتوانم قرآن را زیبا تلاوت کنم!
«بخشیدن عبا»
روزی شهید آیةاللَّه سعیدی (ره) بدون عبا از مسجد برگشت؛ گفتند: آقا عبایت کو؟ گفت: دیدم کنار خیابان بینوایی می لرزد با خود گفتم: اگر در قیامت از تو بپرسند که شخصی از سرما می لرزید و تو، هم قبا داشتی و هم عبا؛ چه جوابی میدهی؟ لذا عبایم را به او دادم.
«تواضع علامه»
مرحوم علامه طباطبایی(ره) وقتی به مشهد مشرف می شد؛ در صحن نماز می خواند. وقتی نماز جماعت چند هزار نفری تشکیل می شد، حضرت علامه در صفهای آخر می ایستاد و نماز را می بست و حال آنکه جلوی ایشان پر بود از عوام الناسی که به حسب ظاهر نمازشان صحیح و حمد و سوره شان درست نبود.
«اگر بگویم نمی دانم اشکالی ندارد؟!»
از مرحوم علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان سؤالی کردند. ایشان فرمود: اگر بگویم نمی دانم اشکالی ندارد؟ گفتند: خیر آقا. فرمود: نمیدانم.
«روح بلند»
خدمت علامه طباطباییقدس سره گفته شد، شخصی علیه تفسیرالمیزان کتابی نوشته است.
ایشان بدون اینکه غیظ کند و عصبانی شود فقط دو کلمه فرمودند: بسیار خوب.
«امام حسینعلیه السلام در انتظار مهمان»
عملیات والفجر بود که برای دیدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت گردان شهادت شد. گفتند: برای شکستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داریم، انبوهی از جمعیت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شده بود تا اینکه با قرعه 250 نفر را انتخاب کردند.
شب قبل یکی از رزمندگان در عالم خواب می بیند که امام حسینعلیه السلام حرم را جارو می کند. می گوید: دویدم جارو را بگیرم. حضرت فرمود: نه، یاران باوفای من دارند میآیند، می خواهم خودم حرم را برای زائرانم جارو کنم.
«مهمترین دعای شما چیست؟»
در سنین جوانی از مرحوم آخوند ملاعلی همدانی (ره) سؤال کردم: اگر شما بدانید دعای مستجابی دارید چه چیز از خداوند میخواهید؟
فرمود: اینکه خداوند من را بیامرزد.
خیلی تعجّب کردم که این عارف و عالم بزرگ چه خواهش و دعای سادهای دارد و حال آنکه در ذهن خودم دعاهای بزرگ بزرگی میپرواندم، ولی الآن که بیش از 50 سال سن دارم با آن همه مسئولیت و مطالعه و کتاب و... به این نتیجه رسیدهام که خواسته آن بزرگوار که عاقبت به خیری بوده است، بزرگترین و بهترین خواسته من نیز هست.