ghaemiyeh.com
سرشناسه : حامدی، حسن، ۱۳۲۹ -
عنوان و نام پدیدآور : سیمای مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف/ حسن حامدی[ برای مدیریت پژوهشی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلامالله علیها ].
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۰۴ ص.
فروست : زائر انتشارات مقدس حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها؛ ۴۵۳.
شابک : ۶۰۰۰۰ ریال: 978-964-180-355-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۰۱] - ۲۰۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. مدیریت پژوهشی
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۱/ح۲۷۴س۹ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۹۳۵۱۷
طلیعه. 13 [1]
پیشگفتار 17 [2]
فصل اول: [3]
ولادت با سعادت امام زمان. [4]
بخش اول: [5] ولادت حضرت مهدی . [6] از نگاه اهل سنّت 31 [7]
1ـ ابن صباغ مالکی.... 33 [8]
2ـ سید جمالالدّین عطاء اللّه بن السید غیاث الدین.... 34 [9]
3ـ ابن جوزی.... 35 [10]
4ـ بیهقی.... 36 [11]
5- محمد بن طلحه... 36 [12]
6- عبدالرحمان جامی.... 38
11ـ شیخ سلیمان قندوزی.... 44 [1]
12ـ شیخ احمد جامی نامقی.... 45 [2]
13ـ عطار نیشابوری.... 46 [3]
14ـ جلالالدین رومی.... 47 [4]
بخش دوم: [5] ولادت حضرت صاحبالزمان. [6] و نظر علمای شیعه 51 [7]
1- شیخ مفید.... 52 [8]
2- فضل بن شاذان... 55 [9]
3ـ کلینی.... 56 [10]
4ـ شیخ طوسی.... 58 [11]
5ـ شیخ بهایی.... 60 [12]
6ـ طبرسی.... 60 [13]
7ـ شهید فتال نیشابوری.... 60 [14]
8ـ علامه محمّد باقر مجلسی.... 61 [15]
9ـ سید محسن امین.... 62 [16]
بخش سوّم: [17] روایات اهل سنّت 65 [18]
الف) شیخ عبدالرحمن.... 67 [19]
ب) نسفی، عزیزالدین ابن محمد.... 68 [20]
فصل دوم: [21]
خصوصیات حضرت [22] صاحب الزمان. [23]
بخش اوّل: خلیفهالهی 74
بخش دوم: خاتمیت 74 [1]
بخش سوم: کیفیت ظهور 77 [2]
بخش چهارم: اصحاب آن حضرت 78 [3]
بخش پنجم: اقتدای حضرت عیسی بر او 78 [4]
بخش ششم: رشک حضرت موسی بر مقام امام زمان. 82 [5]
بخش هفتم: روز ظهور 84 [6]
فصل سوّم: [7]
معجزات امام زمان . [8]
شفای اسماعیل بن حسن هرقلی.... 87 [9]
شفای بیمار زیدی مذهب...... 90 [10]
قضیه حاکم قم و دیدار او با ولی عصر.. 90 [11]
تولد محمد بن بابویه، (شیخ صدوق)، با عنایت حضرت..... 92 [12]
حکایت رشیق از دیدار امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه... 93 [13]
داستان غانم هندی و شرفیاب شدن به حضور حضرت..... 94 [14]
نصب حجرالاسود توسط امام زمان در محل خود.. 99 [15]
مشرف شدن راشد همدانی به ناحیه مقدسه... 101 [16]
حکایت کامل ابن ابراهیم... 102 [17]
شفا یافتن هر دو چشم به برکت امام زمان.. 104 [18]
حکایت ابوالادیان و نشانههای ظهور امام عصر.. 106 [19]
بلند شدن شتر با محملش....... 107 [20]
فصل چهارم:
ظهور امام زمان. [1] و رجعت ائمه علیهم السلام [2]
بخش اول: [3] ظهور امام زمان. 111 [4]
آیات قرآن و اشاره به ظهور موعود.. 113 [5]
الف) آیه پنج و شش سوره قصص....... 113 [6]
اشاره آیه به آینده.. 114 [7]
امامت و پیشوایی جهانی دوازده امام... 114 [8]
ترکیب افعال آیه و زمان مستقبل.... 114 [9]
فقط جانشینان پیامبر اسلام همه قریشی و هاشمیاند.... 115 [10]
از کتب شیعه: 115 [11]
از اهل سنت: 115 [12]
سلسله حکومت...... 120 [13]
تنها حکومت جهانی.... 120 [14]
نتیجه... 120 [15]
ب) آیه شصت و دوم سوره نمل.... 121 [16]
ج) آیه پنجاه و پنجم سوره نور.. 122 [17]
د) آیه سی و سوم سوره توبه... 124 [18]
هـ) آیه یکصد و پنجم از سوره انبیا. 125 [19]
و) آیه پنجاه و چهارم سوره مائده.. 127 [20]
ی) آیه سی و نهم سوره انفال... 128
الف) بشارت جبرئیل.... 129 [1]
ب) نتایج و تبعات حکومت عدالت محور امام زمان.. 130 [2]
پیامهای این حدیث شریف: 131 [3]
مدت حکومت جهانی حضرت مهدی.. 132 [4]
بخش دوم: [5] رجعت 135 [6]
رجعت در لغت...... 138 [7]
رجعت در اصطلاح... 138 [8]
رجعت از نگاه بزرگان شیعه... 139 [9]
امکان وقوعی رجعت...... 142 [10]
آیه اوّل: 142 [11]
آیه دوم: 143 [12]
آیه سوم: 143 [13]
آیه چهارم: 144 [14]
آیه پنجم: 145 [15]
ادله وقوع رجعت...... 147 [16]
الف) رجعت عدهای خاص از منکران... 148 [17]
ب) رجعت دابَّهُ الْأرْضِ....... 149 [18]
دابَّهُ الارض کیست؟.. 149 [19]
دابه الارض در تورات..... 150 [20]
خطبه امیرمؤمنان علی علیه السلام
ج) وعده خداوند به رسول مکرم1... 153 [1]
د) وعده خداوند بر مؤمنانی که در راه خدا کشته میشوند.... 154 [2]
هـ) آیات دیگر با اشاره به رجعت...... 155 [3]
بخش سوم: [4] پاسخ به شبهات رجعت 165 [5]
طرح شبهات و پاسخ به آنها. 167 [6]
شبهه اول: 167 [7]
شبهه دوم: 168 [8]
شبهه سوم: 170 [9]
صاحبان تألیف درباره رجعت...... 175 [10]
نتیجه... 176 [11]
پرسشها و پاسخها [12]
پرسش یکم: چگونگی رهبری امت 179 [13]
غیبت صغری و نوّاب خاص حضرت..... 182 [14]
ابو عمرو، عثمان بن سعید اسدی.... 182 [15]
محمد بن عثمان عمروی.... 183 [16]
ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی.... 184 [17]
علی بن محمد سمری.... 184 [18]
غیبت کبری و نواب عام حضرت..... 184 [19]
پرسش دوم: مصلحت غیبت 185 [20]
1ـ جواب نقضی.... 185
جواب نقضی.... 185 [126]
2ـ جواب حلّی.... 187 [127]
پیامهای این توقیع شریف...... 191 [128]
پرسش سوم: طول عمر حضرت 192 [129]
1ـ جواب نقضی.... 192 [130]
2ـ جواب حلّی.... 196 [131]
الف) نگاه بیولوژیستی (زیستشناسی). 198 [132]
ب) نگاه به عالم تکوین و طبیعت...... 199 [133]
منابع و مآخذ 201
امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری علیه السلام در نیمه ماه شعبان المعظم سال 255 هجری در سامراء به دنیا آمد نام آن حضرت همان نام رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و با القابی چون بقیة الله، حجت، قائم، منتظَر، ولی عصر، صاحب الزمان، مهدی و... یاد میشود.
ویژگیهای آن حضرت و سیمای مهدی موعود علیه السلام در منابع مختلف اسلامی که توسط علمای مذهب شیعه و اهل سنت تدوین گردیده به خوبی ترسیم شده است در بخشی از این منابع به ویژگیهای ظاهری، باطنی و روحی و در بخشی به امتیازها و مشخصات دوران غیبت و عصر ظهور پرداخته شده است.
1- رسول خدا صلی الله علیه و آله: مهدی از فرزندان من است. سیمایش چون ماه تابان درخشان و رنگش عربی (گندمگون) است.(1)
2- امام حسین علیه السلام: مهدی را سکینه و آرامش، وقار و شناخت حلال و حرام و نیاز همگان به او و بینیازی او از همه (مردمان) خواهد شناخت.(2)
3- امام رضا علیه السلام: مهدی علیه السلام داناترین مردم، حکیمترین آنان، پرهیزگارترین انسانها، بردبارترین مردم، سخیترین آنان، عابدترین بندگان میباشد و ملائکه با او سخن میگویند.(3)
طلیعه
امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری علیه السلام در نیمه ماه شعبان المعظم سال 255 هجری در سامراء به دنیا آمد نام آن حضرت همان نام رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و با القابی چون بقیة الله، حجت، قائم، منتظَر، ولی عصر، صاحب الزمان، مهدی و... یاد میشود.
ویژگیهای آن حضرت و سیمای مهدی موعود علیه السلام در منابع مختلف اسلامی که توسط علمای مذهب شیعه و اهل سنت تدوین گردیده به خوبی ترسیم شده است در بخشی از این منابع به ویژگیهای ظاهری، باطنی و روحی و در بخشی به امتیازها و مشخصات دوران غیبت و عصر ظهور پرداخته شده است.
1- رسول خدا صلی الله علیه و آله: مهدی از فرزندان من است. سیمایش چون ماه تابان درخشان و رنگش عربی (گندمگون) است.(1)
2- امام حسین علیه السلام: مهدی را سکینه و آرامش، وقار و شناخت حلال و حرام و نیاز همگان به او و بینیازی او از همه (مردمان) خواهد شناخت.(2)
3- امام رضا علیه السلام: مهدی علیه السلام داناترین مردم، حکیمترین آنان، پرهیزگارترین انسانها، بردبارترین مردم، سخیترین آنان، عابدترین بندگان میباشد و ملائکه با او سخن میگویند.(3)
و...
او ایجاد کننده وحدت خواهد بود و نعمتهای الهی را به انجام میرساند و خداوند به وسیله او حق را پا برجا و مستقر کرده و باطل را نابود میسازد. امام زمان علیه السلام در منابع روایی به عنوان مقتدای حضرت عیسی مسیح علیه السلام(1)و عزتبخش مومنان معرفی شده است.
آن حضرت مؤید به تأیید الهی است و به برکت آن امام همام گنج های زمین برای انسان ها ظاهر خواهد شد. تشکیل حکومت عدل الهی، تصحیح انحراف های به وجود آمده در اعتقاد مردمان، گسترش عدالت اجتماعی، رفع همه عوامل، موانع و مشکلات رشد، برچیدن بساط ظلم و ستم و خیانت، امنیّت بخشی همه جانبه و رهایی بشر از بردگی و بندگی بندگان، تکامل بخشی به اندیشه و اخلاق آدمی، شکوفایی علم و دانش و به خدمت گرفتن آن در راستای معروفگستری و.... حاکمیت دین واحد در سراسر گیتی به وسیله آن امام جانها و صفادهنده قلبها صورت خواهد گرفت.
بحمدالله در معرفی امام زمان علیه السلام و موضوع مهدویت تاکنون صدها اثر توسط عالمان از فرق مختلف تهیه و تدوین شده است. اثری که پیش روی شماست حاصل زحمات و تلاش علمی حجت الاسلام والمسلمین آقای حسن حامدی میباشد که با عنوان «سیمای مهدی.» در چهار فصل تألیف شده است.
مؤلف محترم علاوه بر پرداختن به مباحثی چون ولادت امام زمان. از نگاه علمای مذهب تشیع و اهل سنت و نقل روایات مختلف از ایشان درخصوص مهدویت و بیان ویژگیهای امام عصر علیه السلام در بخشی از اثر به
1) [1] . الغیبه، طوسی، 285، 2.
معجزات و کرامات صادره از آن بزرگوار پرداخته است. بحث ظهور و توصیف آن با آیات و روایات و پرداختن به مسأله رجعت، چگونگی آن و پاسخ به شبهات پیرامون رجعت از دیگر فصلهای کتاب میباشد. مؤلف محترم در پایان به چند سؤال مهم پیرامون مهدویت پاسخ داده است.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومهJ در راستای ترویج معارف الهی و اسلامی و آشنایی بیشتر عموم مطالعهکنندگان محترم با اندیشه مهدوی علیه السلام اقدام به چاپ این اثر نموده است.
در پایان لازم میدانیم پس از تشکر و سپاس به درگاه الهی از الطاف تولیت محترم آستان مقدس حضرت آیت الله سید محمد سعیدیدامت برکاته و همه محققان و پژوهشگران مدیریت پژوهش و دست اندرکاران امور چاپ قدردانی کنیم.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس
احمد عابدی
{و جدلهم بالتی هی أحسن}(1)«در راه تبلیغ دین با بهترین شیوه با مردم گفتوگو کن».
شب شب است و هر تاریکی مصداق آن، اگر چه ممکن است تاریکی با تاریکی از جهت ظلمانیتر بودن فرق داشته باشد. بعضی دلها هم مانند شب سیاه و تاریکند؛ امّا تاریکی دل آدمی همیشه مولود جهل و نادانی او نیست؛ بلکه بعضی تاریکیها مولود لجاجت و تعصّب کورکورانه میباشد. مثال: در تفسیر آیه
{الذین ءاتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم}(2)
«کسانی که به آنها کتاب (انجیل و تورات) دادیم، [خصوصیات] او (پیامبر اسلام) را چنان میشناسند که فرزندانشان را میشناسند».
در روایت داریم که مردی یهودی به محضر پیامبر اسلام آمد. بعد از شناختن او گفت: «چهل سال است که نام و
تاریکی دل یهود غلیظتر و ظلمانیتر است؛ زیرا توراتِ نازل شده به موسی فقط در دست یهودیان ابتدایی بود و نسلهای بعد چنان توراتی [تحریف نشده] نداشته و ندارند. بهخصوص در مورد اسلام و پیامبرش یا بهطور کلی تحریف شده است و یا علمای یهود معنای غیر واقعی از آن را به گوش امت رساندهاند؛ بنابراین، یهودیان کاملاً با آموزههای دین پیامبر خود بیگانه شدهاند؛ ولی در مورد خاتم اوصیا، مهدی موعود، خاتمیّت و وصایت، از طرف خدا و رسولش طبق آیات و روایات متواتر بر آن حضرت استوار و قبای آخرین وصایت بر قامت رعنایش دوخته شده است و بزرگان امت اسلام، اعم از سنّی و شیعه، در مورد ولادتش تا ظهور و برپایی حکومت عدل جهانشمولش کتابها نوشتهاند که در دسترس همه، بهخصوص محققین و اهل قلم میباشد و در کتاب خانههای جهان اسلام، مانند: مصر، ایران، لبنان، عراق، پاکستان، هندوستان، ترکیه و حجاز بایگانی و محفوظ است که در این کتاب به بخش مهمّی از آنها اشاره خواهد شد.
پس با وجود دلائل معتبر و براهین قاطع، هر کسی وجود و ولادت امام زمان، مهدی موعود را انکار کرده و یا ایجاد تردید و شبهه بنماید، لازم است بیدار و متوجه شود که منکر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شده و از حوزه اسلام خارج است. چون چنین افرادی با اعتقاد به عدم ولادت و زنده بودن حضرت مهدی. هم منکر همه مسانید و صحاح اهل سنت هستند که با احادیث معتبر و صحیح السنّد این مطلب را به اثبات رساندهاند و هم منکر ائمه اربعه مذاهب چهارگانه (ابوحنیفه، شافعی، مالکی، احمد حنبل) میباشند. چون این چهار امام فتوا بر وجوب اعتقاد به صحت
احادیث مهدی. دادهاند. چنانچه متقی هندی(1)، در این مورد نوشته است:
«علمای مذاهب چهارگانه شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی در صحت احادیث [حضرت] مهدی. اتفاق نظر دارند و معتقدند که واجب است تمام مسلمانان بر این موضوع ایمان بیاورند...».(2)
انگیزه نگارش این کتاب
سپاس و حمد بیکران مخصوص پروردگار عالمیان است. سلام و درود بیپایان بر خاتم پیامبران، محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله و جانشینان برحق او، علی بن ابیطالب و یازده فرزند معصومش، بهویژه خاتم اوصیا، حضرت بقیهاللّه الاعظم، حجة بن الحسن المهدی، صاحب العصر و الزمان که این کتاب به نام نامیاش با عنوان «سیمای مهدی.» نگارش یافته است. اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَةَ وَالنَّصْرَ.
برادران ایمانی و منتظران ظهور آقا امام زمان. میدانند که در مورد آن حضرت و حیات و ظهور او، دهها عنوان کتاب نوشته شده و در اختیار پژوهشگران و محققین قرار گرفته است. البته هر نویسندهای از یک زاویه و جهت بدان نگریسته و شاید هر یک از آنان در تدوین اثر خویش، انگیزهای بهخصوص داشته است؛ اگرچه همه در مجموع یک هدف مقدس و عالی را دنبال میکنند و آن هدف عالی، خدمت به اسلام و تبیین سنّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که تمسّک و چنگ زدن به ثقلین (قرآن و عترت) است، میباشد تا حقیقت و حقّانیت اهل بیت آن بزرگوار در خاطره همه
اعصار و ادوار، شفاف و روشن بماند و این روشنگری هرگز محقق نمیشود، مگر با اعتقاد به وجود یک امام و رهبر معصوم از هر عیب و نقص که متعین و منصوص از طرف خدای جهانیان و پیامبر اسلام باشد. چنانچه عقیده حقطلبان هم همین است و امتیاز این طایفه از دیگر فرق اسلامی همین اعتقاد بوده و هست؛ به همین دلیل، از میان پیروان ادیان و مذاهب آسمانی، تنها مذهب پویا، متحرّک و زنده، مذهب شیعه دوازده امامی است. دیگر ادیان و مذاهب حالت تکامل و ترقب را ندارند؛ بلکه عمر خود را سپری کرده و به انتها رسیدهاند. چنانچه شیعهشناسان غیراسلامی هم بر این حقیقت اعتراف دارند. هانری کربن ـ استاد دانشگاه سوربُن ـ شیعهشناس مشهور است که با علاّمه طباطبایی ـ صاحب تفسیر المیزان ـ مصاحبهها و گفتوگوهای زیادی داشته که به چهار زبان زنده دنیا: فارسی، عربی، فرانسه و انگلیسی چاپ و منتشر شده است.
او معتقد بود در دنیا یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده است مذهب شیعه میباشد؛ چون قائل به وجود امام زنده است و با اتّکا و اعتماد به حضرت مهدی، محمد بن الحسن العسکری پیوسته زنده و پویاست.
مکتب کلیمیان با فوت حضرت موسی و عیسویان، با عروج حضرت مسیح و مذاهب غیرشیعی مسلمانان با رحلت حضرت محمد صلی الله علیه و آله مردهاند؛ ولی شیعه، زمامدار، امام و صاحب ولایت خود را که متّصل بهعالم معنی و الهامات آسمانی است زنده میداند؛ از اینرو فقط مذهب شیعه، مکتب زنده و پویا است.
هانری کربن خود به تشیع بسیار نزدیک بود. سیّد عبدالباقی فرزند ارشد علامه طباطبایی از پدر بزرگوارش چنین نقل میکند: «یک روز، بدون اینکه سؤالی از پدر کرده باشیم رو به ما کرد و با بشاشت و نشاط خاصّی گفت: «این پروفسور کربن به اسلام مؤمن شده؛ ولی رویش نمیشود که ایمان خود را به زبان بیاورد». چند صباحی از این گفته پدر
گذشت. تا اینکه پروفسور کربن در کنفرانسی (خارج از ایران) طی سخنرانی جنجالی درباره امام زمان. سخنان پرشوری ایراد کرد و ضمن آن گفت: «من به خاطر بحث درباره اسلام و رسیدن به این حقایق نزدیک بود پُست تحقیقی خود را از دست بدهم؛ یعنی کلیسا مرا از این پُست خلع کند». پدر وقتی از این موضوع مطلع شد، بسیار مسرور و مشعوف گردید و گفت: «نگفتم این پروفسور کربن مؤمن به اسلام شده است».(1)
اما انگیزه بنده از نگارش کتاب حاضر که سالهای متمادی در این مورد مطالعه و یادداشتهای متفرقه داشتهام، قضیهای بود که برایم اتفاق افتاد.
در یک سفر عمره مفرده، به سال 1386 شمسی، به عنوان روحانی کاروان با یک طلبه جوان اهل عربستان سعودی آشنا شدم و با او به گفتوگو نشستم.
قضیه از این قرار بود که هر شب بعد از نماز مغرب، در مسجدالحرام، طرف شمال غربی حجر اسماعیل علیه السلام، مفسری تفسیر قرآن میگفت. من هم یک شب کنار طلبهای نشستم تا استفاده کنم؛ از قضا آن شب استاد نیامد. فرصت را غنیمت شمرده با طلبه مذکور که هم خوشاستعداد و هم خوشانصاف بود، باب گفتوگو را باز کردم. نامش را پرسیدم و از تحصیلاتش سؤال کردم. او گفت: «فارغالتحصیل دانشگاه «الازهر» مصر و اصالتاً اهل حجاز هستم».
پرسید: «شما اهل کجا هستید و تحصیلاتتان چیست؟» گفتم: «اهل ایران هستم و از محصلین دانشگاه عالی اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یعنی حوزه علمیّه قم میباشم و فعلاً مشغول تدریس بعضی متون از فقه و اصول در حوزه علمیه امیرالمؤمنین علیه السلام شهرستان مراغه هستم».
1) [1] . سید محمدحسین تهرانی، مهر تابان، ص74 و 75.
بعد از آشنایی اجمالی، از موضوع بحث تفسیری استادشان پرسیدم؛ گفت: «در اوایل سوره آل عمران هستیم». گفتم: «استادتان آیات محکم و متشابه را مورد بحث قرار دادهاند؟» گفت: «بله». گفتم: «اگر میشود آیات متشابه را برایم توضیح دهید»؛ امّا جواب چندانی دریافت نکردم.
سپس گفتوگو را به مسائل روز جهان اسلام و فتنههای استعمارگران سوق داده و گفتم: امروز ما مسلمانان بهویژه علما، دانشمندان و تحصیلکردههای جهان اسلام وظایف سنگینی بر عهده داریم؛ چون دشمنان جهان اسلام را تکهتکه کرده و برای هر منطقهای حاکمی قرار داده و اتحاد و اتفاق مسلمانان را از دستشان گرفتهاند. آنان با «شعار تفرقه بینداز و حکومت کن» به دنبال مطامع و منافع خود هستند. استعمارگران در هر نقطه از جهان اسلام، مسلمانان را با جنگ، خونریزی، قتل، غارت و بیبندوباری مشغول ساخته و آرامش و امنیت را از آنان سلب کردهاند. این لشکرکشیها به عراق و افغانستان و این اختلافافکنیها در پاکستان و... همه بر سر این است که مسلمانان دچار هرج و مرج باشند و آنها بر مسلمانان از هر جهت سلطه داشته باشند و اموال و داراییهای آنان را به تاراج برند. پس بر ما فرض و لازم است که بیدارتر و فعالتر باشیم تا بتوانیم هم آن اتحاد به یغما رفته را به دست آوریم و هم در تمام زمینهها به اقتدار و استقلال برسیم، تا خداوند ظهور منجی عالم بشریت، مهدی موعود. را فراهم کرده و مظلومان و ستمدیدگان عالم بشریت، بهویژه مسلمانان را نجات بخشد؛ إنشاءاللّه.
عبداللّه چون نام «مهدی موعود» را شنید، گفت: «آیا میشود در مورد «مهدی» برایم توضیح بیشتری دهید». گفتم: «بله، اما گفتوگو درباره او وقت زیادی میطلبد و چون بنده مسئولیتی دارم و با کاروان زائران همراه، برنامهای دارم بایست به هتل برگردم. اگر مایل باشید، قرار ما فردا شب در همین مکان باشد».
برگشتم به هتل برنامههایم را اجرا کردم و مقداری از یادداشتهایم را در مورد حضرت برداشتم. فردا شب در همان وقت و در همان مکان حاضر شدم؛ عبداللّه هم آمده بود. اتفاقاً آن شب هم استادشان نیامد. بعد از سلام و احوالپرسی، او گفت: «شما شیعیان چرا در اکثر موارد خرق اجماع کرده و سبب اختلاف میان امت اسلامی میشوید؟» گفتم: «چطور؟» گفت: «شما در موارد زیادی مرتکب گفتار و کردار اختلافانگیز میشوید، یکی از آنها مسئله مهدی موعود است». گفتم: «مگر شما به چنین بزرگواری اعتقاد ندارید؟» گفت: «چرا ما هم عقیده داریم که چنین شخصی در آخرالزمان خواهد آمد؛ ولی مانند شما شیعیان اعتقاد نداریم که میگویید، آن شخص در فلان تاریخ و فلان مکان و از پدری چون امام یازدهم شما و از مادری چون نرجس خاتون رومیالاصل متولد شده و در حال غیبت به سر میبرد و منتظر ظهورش باشیم که از فلان جا ظهور خواهد کرد؛ ما میگوییم آن بزرگوار از نسل پیامبر اسلام، محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله است و در آخرالزمان خواهد آمد؛ ولی هنوز به دنیا نیامده است». گفتم: «مشخصاتی را که شما گفتید، تنها اعتقاد ما شیعیان نیست؛ بلکه بزرگان اهل سنّت، اگر نگوییم بیشتر از دانشمندان شیعه در مورد ولادت و غیبت و سایر خصوصیات امام زمان. کتابها نوشتهاند، کمتر هم ننوشتهاند. یکی از فقهای معاصر ما، کتابی به نام «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» نوشته و در آن قریب به هفتاد عنوان کتاب از بزرگان اهل سنّت نام برده که هر یک از آنان به ولادت، غیبت، حضور و ظهور آن امام تصریح کردهاند. عجیب این است که شما یا از کتابهای بزرگانتان اطلاع ندارید و یا نادیده گرفتهاید. البته این مسئله بیدلیل هم نیست. در واقع، حکومت فعلی عربستان، از جهت انحصار عقاید و افکار به کشور شوروی سابق تشابه زیادی دارد که بیش از هفتاد سال تحت سیطره کمونیستها قرار داشت و مردم آن سامان را در حصار آهنین
فکری قرار داده بود، بهطوری که ارتباطشان از جهان خارج قطع بود. به عنوان مثال شما چه قدر از کتابها و منابع شیعه در ادبیات، فقه و اصول، تفسیر و روایات اطلاع دارید. در مقابل بیایید از کتابخانههای شخصی و عمومی ما دیدن کنید، میبینید که ابتداییترین طلبه ما با کتابهای اهل سنّت سر و کار دارد. در ادبیات، سیوطی، مغنی و جامی، در تفسیر اکثر تفاسیر اهل سنّت مانند: تفسیر المنار، الدر المنثور و تفسیر کبیر فخر رازی، در فقه، کتب مذاهب اربعه، در روایت صحاح ستّه و مسانید امام احمد، ترمذی و...، در تاریخ، تاریخ ابن کثیر دمشقی، ابن اثیر، ابن هشام و در لغت، لسان العرب، صحاح جوهری و... همه و همه آزادانه در اختیار ما است و قفسههای ما پر از کتابهای اهل سنّت است که استفاده میکنیم و در مقام تحقیق کاملاً با آنها آشنایی داریم؛ اما متأسفانه از سویی بزرگان مذهبی و علمیتان، و از سوی دیگر حکومت متعصب این مشکل را ایجاد کرده و شما را در بنبست و انزوا قرار داده که آگاهی شما از اسلام ناب و عقیده شفافی که بنای آن را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله براساس ثقلین (قرآن و عترت) پیریزی کرده، ناچیز است.
عبداللّه گفت: «اگر مقداری از منابع اصیل شیعه نام ببرید، ممنون میشوم». گفتم: «ما در فقه کتابهای زیادی داریم، از جمله: «خلاف شیخ طوسی» که نظر فقهای اهل سنّت را هم آورده است. همچنین «تذکره علامه حلّی» که آرای فقهای اهل سنّت را هم ثبت کرده است و «جواهر الکلام» که بیش از چهل جلد میباشد. در روایت، کتب اربعه «تهذیب»، «استبصار»، «من لا یحضره الفقیه» و «کافی» را داریم. در اصول فقه هم «عده شیخ»، «رسائل فصول»، «کفایه» و...؛ در تفسیر «التبیان شیخ طوسی»، «مجمع البیان»، «المیزان» و...؛ در بخش روایت، «بحارالانوار» را داریم که قریب 120 جلد است و «نهجالبلاغه» که سید رضیS از خطبهها، و نامهها و کلمات امیر
المؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام گردآوری کرده که برایش دهها شرح نوشتهاند؛ از جمله: «شرح ابن ابیالحدید معتزلی» و «شرح محمد عبده مصری» هیچ میدانی چرا نهجالبلاغهای را که به نام حضرت علی علیه السلام است و شما او را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارید، در عربستان غریب است و هیچ خبری از آن به گوش مردم مسلمان این کشور در مساجد، و منابر و خطبه نمازهای جمعه نمیرسد، در حالی که حتی مسیحیهایی مانند جرج زیدان و... با آن کتاب آشنایی دارند!
متأسفانه در این کشور فقط یک چیز را در درجه اهمیت قرار دادهاند و آن اتهام زدن بر شیعه است؛ مثلاً: میگویند شیعه قرآنی غیر از این قرآن که در دست مسلمانان است دارد؛ در حالی که این نسبت اتهامی بیش نیست. و ما شیعیان هرگز قرآنی غیر از این قرآن که در دست شما هم هست، نداریم.
و موارد دیگری که نمیخواهم وارد آنها بشوم. بله، ما شیعیان به همه مسلمانان با چشم احترام مینگریم و در مقام تحقیق و تفحص از منابع و مصادر محققین اهل سنّت استفاده میکنیم.
بنده اخیرا کتابی نوشتهام به نام «موسیقی از چهار منظر» در تمامی ابعاد، بُعد لغوی، فقهی، روایی و تفسیری، از منابع اهل سنّت با مدارک شان، برای تثبیت مقصودم، استفاده شافی و وافی کردهام. امیدوارم شما هم راه انصاف و برادری را پیش بگیرید و دیگران را هم از باب امر به معروف، به منشأ اتحاد و برادری سوق دهید؛ باشد که رضایت خدا و رسولش را جلب کرده و جبهه وحدت را در مقابل استکبار جهانی تقویت کرده باشیم.
فقط در مورد ولادت با سعادت مهدی منجی عالم بشریت، موعود.
به چند روایت از کتب اهل سنّت ـ از باب نمونه ـ اشاره میکنم:
1ـ حافظ ذهبی(1)، در سه کتابش به ولادت آن بزرگوار تصریح دارد:
الف) در کتاب «اَلعِبَر» مینویسد: «فی هذِهِ السَّنةِ وُلِدَ مُحمَّدُ بْنُ الْحَسنِ الَّذی تُلَقِّبُهُ الرّافِضَةُ بِالْحُجَّةِ وَ تُلَقِّبُهُ بِالْمَهدِیِ الْمُنْتَظَرِ وَ تُلَقِّبُهُ بِصاحِبِ الزَّمانِ».
ب) در کتاب «تاریخ الاسلام» مینویسد: «اَلْحسَنُ بْنُ الْعَسْکَرِیّ اَحَدُ اَئِمَّةِ الشّیعَةِ اَّلذی تُدْعی عِصْمَتُهُ وَ هُوَ والِدُ الْمُنْتَظَرِ... وَ اَمّا اِبْنُهُ الَّذی اَلْخَلَفُ وُلِدَ فی سنة 258، قبل 256».
ج) در کتاب «سِیَرِ اَعْلامُ النُّبَلاءِ» مینویسد: «ابُوالْقاسِمُ مُحمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ...».
2ـ ابن الوردی(2)در کتاب تاریخش، مینویسد: «وُلِدَ مُحمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ سِنَةَ خَمْسِ وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ».
3ـ ابن حجر هیثمی(3)در کتاب «صواعق المحرقه» تصریح میکند: «بِأَنَّ أبا مُحمَّدٍ الْحَسَنِ الخالِصِ لَمْ یَخْلِفْ غَیْرَ وَلَدِهِ اَبُوالْقاسِمِ مُحَمَّدُ، عُمْرُهُ عِنْدَ وَفاتِ اَبیهِ خَمْسَ سَنَةٍ وَلکِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عَلَّمَهُ الْحِکْمَةَ یُسَمّی بِالْقائِمِ».
و غیر از این کتابها همه حاکی از حقیقت امر ولادت و غائب بودن امام عصر است که شیعه به آن اعتقاد دارد؛ به خصوص «تاریخ ابن الوردی» که از جهت زمان ولادت، منطبق با نظر مشهور شیعه است. امیدوارم همین مقدار اندک کفایت کند، تفصیلش را میتوانید در مکتبههای (کتابخانه) خودتان تفحص و تحقیق کنید».
خلاصه هر قطعهای را که بنده ذکر کردم، تعجب عبداللّه بیشتر
میشد این اتفاق سبب شد بعدها مطالعات و یادداشتهایی را که درباره آن حضرت داشتم و مقداری را هم که در مسجد «شیخ تاجالدین» شهرستان مراغه برای اهل مسجد بیان کرده بودم، جمعآوری کرده، به صورت کتابی درآورده و نامش را «سیمای مهدی» بگذارم.
کتاب حاضر شامل چهار فصل است:
فصل اول: ولادت امام زمان.؛
فصل دوم: خصوصیات امام زمان.؛
فصل سوم: معجزات امام زمان.؛
فصل چهارم: حکومت جهانی آن حضرت.
البته هر فصل دارای چند بخش میباشد و در پایان کتاب نیز بخشی با عنوان «پرسشها و پاسخها» مطرح شده است.
نکات قابل توجه
در تألیف کتاب حاضر نکات ذیل مورد توجّه بوده است:
1ـ مطالب کتاب بنابر اختصار نگاشته شده است؛
2ـ کتاب شامل دُرّهایی از اقیانوس بیکران حضرت مهدی علیه السلام میباشد؛
3ـ بحث رجعت از ویژگیهای این کتاب است؛ زیرا اکثر محققین و نویسندگانی که در مورد حضرت مهدی. مطلب نوشتهاند، بحث رجعت را کمتر مورد توجه قرار دادهاند. در حالی که لازم است همگان، بهخصوص نسل جوان بدانند که اعتقاد به رجعت از مختصات شیعه دوازده امامی است؛ به طوری که امامان معصوم علیهم السلام فرمودهاند: هرکسی معتقد به رجعت ما نباشد از شیعیان ما نیست؛
4ـ غالباً در موقع ذکر دلائل هر یک از مباحث، به پیامهای آن نیز اشاره شده است که قابل استفاده برای خوانندگان خواهد بود. إنشاءاللّه
در ولادت حضرت صاحب الزمان.، هیچگونه شک و شبههای وجود ندارد. علما و بزرگان شیعه که همگی بر این معنی اذعان دارند و در تمامی کتب و روایات شیعی، روز و کیفیت ولادت ایشان ذکر شده است؛ امّا اکابر علمای اهل سنّت نیز در بسیاری از موارد بر ولادت آن مولود مسعود تصریح دارند و در اکثر متون بر جایمانده از ایشان، اثری از این مدّعا به چشم میخورد.
ما در این مجال به ذکر تعدادی از اقوال مشاهیر علمای اهل سنّت میپردازیم:
(1) او در کتاب «فصول المهمّه» آورده است: «وُلِدَ اَبُوالْقاسِمِ مُحَمَّدِ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنِ الْخالِصِ بِسُّرَ مَنْ رَأی، لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعبان سَنَةَ خَمْسَ وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ لِلْهِجْرَةَ... وَاَمّا اُمُّهُ فَاُمُّ وَلَدٍ یُقالُ لَها نَرجِسْ خَیْرُ أَمَةٍ وَقیلَ اِسْمُها غَیْرُ ذلِکَ؛(2)ابوالقاسم محمد، حجة بن حسن خالص در سرّ من رأی، نیمه شعبان سال 255 هجری به دنیا آمده است... اما مادرش، ام ولد بود که به او نرجس، بهترین کنیزها گفته میشد و نامش غیر از این هم گفته شده است».
او که صاحب کتاب «روضة الاحباب» به زبان فارسی است، در این کتاب بنابر حکایت «کشف الاستار» و «النجم الثاقب» چنین نوشته است:
«کلام در بیان امام دوازدهم، محمد بن الحسن علیه السلام، تولد همایون آن در درج ولایت و جوهر معدن هدایت به قول اکثر اهل روایت، در منتصف شعبان سنه دویست و پنجاه و پنج در سامره اتفاق افتاد... و مادر آن عالیگهر امّ ولد بود، مسما به صیقل یا سوسن، قیل: نرجس و قیل: حکیمه، و آن امام ذوالعز و الاحترام در کنیت و نام با حضرت خیرالانام موافقت دارد و مهدی منتظر و الخلف الصالح و صاحب الزمان در القاب او منتظم است و در وقت فوت پدر بزرگوار خود به روایتی که به صحت اقرب است، پنج ساله بود و به قول ثانی دو ساله و حضرت واهب العطایا، آن شکوفه گلزار را مانند یحیی بن زکریا در حال طفولیت، حکمت کرامت فرمود و در وقت صبا [کودکی] به مرتبه بلند امامت رسانید... راقم حروف گوید که چون سخن بدینجا رسید، جواد خوشخرام خامه، طی بساط انبساط واجب دید، رجاء واثق و وثوق صادق که لیالی مهاجرت محبان خاندان مصطفوی، و ایام مصابرات مخلصان دودمان مرتضوی به نهایت رسیده و آفتاب طلعت با بهجت صاحب الزمان، علی اسرع الحال از مطلع نصرت و اقبال طلوع نماید، تا رأیت هدایت اینان مظهر انوار فضل و احسان از مشرق مراد بر آمده، غمام حجاب از چهره عالمتاب بگشاید به یمن اهتمام آن سرور عالی مقام، ارکان مبانی بیضا مانند، ایوان سپهر خضرا سمت ارتفاع و استحکام گیرد و به حسن اجتهاد آن سیّد ذوالاحترام، قواعد بنیان ظلام، نشان در بسیط غبرا صفت انخفاض و انعدام پذیرد و اهل اسلام در ظلال اعلام ظفر اعلامش
از تاب آفتاب حوادث امان و خوارج شقاوت فرجام، از اصابت حسام خونآشامش جزای اعمال خویش یافته به قعر جهنّم شتابند.
بیا ای امام هدایت شعار
که بگذشت از حدّ غم انتظار
ز روی همایون برافکن نقاب
عیان ساز رخسار چون آفتاب
برون آی از منزل اختفا
نمایان کن آثار مهر و وفا
(1) ابوالمظفر، شیخ شمسالدین، یوسف ابن قزاوغلی بن عبداللّه، نوه شیخ جمالالدین، ابن جوزی، صاحب تاریخ کبیر؛ بنابر حکایت «ابن خلّکان» در کتاب «تذکرة الخواص» چنین نوشته است: «... او محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی الرضا بن موسی بن جعفر محمد بن علی بن حسین بن علی ابن ابی طالب و کنیهاش ابوعبداللّه و ابوالقاسم، آخرین حجت، صاحب زمان، قائم و منتظر و تالی و آخرین امامان است.
به ما خبر داد عبدالعزیز ابن محمود ابن بزّاز ابن عمر که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در آخر الزمان مردی از فرزندانم قیام میکند؛ اسم او مانند اسم من و کنیه او مانند کنیه من است. زمین را پر از عدل میکند، چنانچه از جور پر میشود، پس آن مرد همان مهدی است و این حدیث مشهوری است که ابو داود و زهری مانند این معنا را از امام علی علیه السلام نقل کردهاند: «اگر تنها بیش از یک روز از عمر روزگار نمانده باشد، خداوند از اهل بیت من کسی را مبعوث میکند که زمین را پر از عدل کند».
1) [1] . متوفای 654 هـ. ق.
(1) ابوبکر ابن حسین ابن علی ابن عبداللّه ابن موسی، بیهقی، خسرو جودی نیشابوری، فقیه شافعی، در کتاب «شُعَبُ الایمان» بنابر حکایت ابن خلّکان در کشف الاستار، چنین نگاشته است: «مردم در امر مهدی اختلاف کردهاند، پس جماعتی توقف کرده و دانش را به دانشمندش واگذار کرده و اعتقاد دارند او یکی از فرزندان فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است. خدا هر وقت خواست او را میآفریند و به یاری دینش بر میانگیزد و گروه دیگری میگویند: همانا مهدی موعود روز جمعه نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمده است و آن امام ملقب شده به حجت قائم منتظر، او محمد فرزند حسن عسکری است و داخل سرداب در سرّ من رأی شده، زنده و از چشم مردم غائب و منتظر به قیام است. زود باشد زمین را پر از عدل و داد میکند چنانچه با جور و ظلم پر میشود و در طولانی شدن عمر و امتداد روزگارش امتناع و محالی نیست، مانند عیسی فرزند مریم و خضرH، و با شیعیان، بهخصوص امامیه جماعتی از اهل کشف با آنها در این امر موافقت دارند».
مخفی نماند، ظاهر کلام بیهقی موافق با طایفه دوم است که معتقد به ولادت و زنده و غائب بودن مهدی موعود هستند.
(2) شیخ کمالالدین ابوسالم محمد بن طلحه، شافعی قرشی نصیبی، صاحب کتاب «عقد الفرید» در کتاب «مطالب السّؤل فی مناقب آل
الرسول» در باب دوازدهم چنین مینویسد:
درباره ابوالقاسم، محمد فرزند حسن خالص فرزند علی متوکل فرزند محمد قانع فرزند علی الرضا فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین زکی فرزند علی المرتضی امیرالمؤمنین فرزند ابیطالب، مهدی حجت خلف صالح منتظر علیهم السلام که سلام و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد... سپس او (امام مهدی موعود) را مدحی گویا کرد. و تاریخ ولادت و نسب او را از پدر و مادر ذکر کرده و بعضی از اخبار وارد شده درباره مهدی را از طریق ابی داود، ترمذی، بغوی، مسلم، بخاری و ثعلبی آورده و برخی شبههها و جوابشان را ذکر کرده است. پس چنین سروده است در شأن آن حضرت:
فَهذا الْخَلَفُ الْحُجّةُ قَد اَیَّدَهُ اللّهُ
هَدانا مَنْهَجَ الْحَقِّ وَآتاهُ سَجایاهُ
وَاَعْلی فی ذُرَی الْعُلْیاءُ بِالتَّأییدِ مِرْقاه
وَآتاهُ حُلْیَ فَضْلٍ عَظیمٍ فَتَحَلاّهُ
وَقَد قالَ رَسُولُ اللّهِ قَوْلاً رُویناهُ
وَذَوِ الْعِلْمِ بِما قالَ اِذا اَدْرَکَ مَعْناهُ
یَرَیْ الاَخْبارَ فی الْمَهْدِیِّ جاءَتْ بِمُسَّماهُ
وَقَد اَبْداهُ بِالنِّسْبَةِ وَالْوَصْفِ وَسَمّاهُ
وَیَکْفی قُولُهُ مِنّی لاِشْراقِ مُحَیّاهُ
وَمِنْ بَضْعَتِهِ الزَّهْراءُ مُرْساهُ وَمَسْـراهُ
وَلَنْ یَبْلُغَ ما اُوتِیَهُ اَمْثالاً وَاَشْباهُ
فَاِنْ قالُوا هُوُ الْمَهْدِیُّ ما ماتُوا بِما فاهُوا
فَاِنْ قالُوا هُوُ الْمَهْدِیُّ ما ماتُوا بِما فاهُوا
این فرزند صالح و برومند حضرت رسول خدا_ صلی الله علیه و آله__ حجت بن الحسن_._ است که خداوند تاییدش فرموده، ما را به راه و روش حق رهنمون شده است، و خداوند صفات برتری به وی بخشیده است._
و به وسیله تأیید او را بر ستیغ فضیلت بالابرده، و به زیور فضیلتی با عظمت وی را آراسته است.
و به راستی رسول خدا_ صلی الله علیه و آله__ فرمایشی نموده که دانشمندان آن را روایت کرده و معنایش را ادراک نمودهاند._
و به رأی العین میبینند که روایات و اخبار دربارۀ حضرت مهدی._ با ذکر نام آن بزرگوار وارده شده، و پیوند خانوادگی وی را بیان کرده؛ و نامش را به صراحت برده است._
فرمایش رسول خدا_ صلی الله علیه و آله__که: «از من است» برای روشن نمودن چهرۀ (مبارکش ما را) بس. آغاز و فرجام و روش و منش آن حضرت از پارۀ تن پیامبر فاطمۀ زهرا__J__ است._
و هرگز (امثال و نظائر آن بزرگوار؛ از آدمیان) به صفات برجسته وی نخواهند رسید و اگر اندیشمندان بگویند: او مهدی است (به خطا نرفته) و با این گفته دچار مرگ معنوی نگشتهاند.
نورالدین عبدالرحمان، فرزند احمد، فرزند قوّامالدین دشتی جامی حنفی مذهب، شاعر، عارف و صاحب شرح کافیه است. او در کتاب خود «شواهد النبوة» بنابر آنچه کشف الاستار از او حکایت کرده، چنین نوشته است: «حجة بن الحسن، امام دوازدهم است» و بعد، غرائب حالات ولادتش و بعضی از معجزههایش را ذکر کرده و گفته است:
«وَ اَنَّهُ الَّذی یَمْلَأُ اَلارْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا ثُمَّ رَوی خَبَرَ حَکیمةَ فِی الْوَلادَةِ وَ خَبَرَ غَیْرِها فی اَنَّهُ عَلَیْهِ السَّلامُ لَمّا وُلِدَ جَثا عَلی رُکْبَتَیْهِ وَرَفَعَ سَبّابَتَهُ اِلَی السَّماء وَ عَطَسَ فَقالَ: اَلْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَ خَبَرَ مَنْ دَخَلَ عَلی اَبی مُحَمَّدٍ علیه السلام وَسَأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ وَ الاِمامِ بَعْدَهُ فَدَخَلَ الدّارَ ثُمَّ خَرَجَ وَ قَد حَمَلَ طِفْلاً کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فی لَیْلَةِ تَمامِهِ فی سِنِّ ثَلاثِ سِنِیْنَ قالَ: یا فُلانَ: لَو لا کَرامَتُکَ عَلیَ اللّه لَما أَرَیْتُکَ هذَا الْوَلَدَ اِسْمُهُ اَسْمُ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتُهُ، هُوَ الَّذی یَمْلَأُ الاَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ جَورا وَ ظُلْما؛ همانا اوست که زمین را پر از عدل و داد میکند. سپس خبر «حکیمه [خاتون]» عمّه امام حسن عسکری علیه السلام، را درباره ولادت حضرت روایت کرده است و همچنین خبرهای دیگر، که آن حضرت چون قدم به دنیا گذاشت، دو زانو نشست و انگشت سبابهاش را به آسمان بلند کرد و عطسه نمود و گفت: «الحمد للّه رب العالمین» و خبر کسی را روایت کرده است که به محضر ابی محمد (امام حسن عسکری علیه السلام)، داخل شده و از او جانشین بعد از خودش را پرسید. امام داخل خانه شد و سپس فرزند سه سالهای را بر دوش آورد که مانند بدر تمام میدرخشید و فرمود: «ای فلان اگر در پیشگاه خدا کرامت نداشتی هرگز این فرزند را به تو نشان نمیدادم، اسم او اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و کنیه او کنیه رسول خداست و او است که زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانچه پر از جور و ظلم باشد».
قاضی فضل بن روزبهان در مسأله پنجم در قسم سوم، در شرح قول علاّمه حلّی (المطلب الثانی فی زوجته و اولاده...) چنین گفته است: «میگویم آنچه که از فضائل فاطمه که سلام و صلوات خدا بر پدرش، خودش و سایر خاندان محمد باد، ذکر کرده است: قابل انکار نیست انکار دریا با رحمتش، بیابان با وسعتش، خورشید با نور و روشناییاش،
گواینکه ستارگان با ظهور و بروزشان، ابر با جود و سخایش و فرشتگان با سجودشان، انکاری است که بر منکرش غیر از استهزا و تمسخر چیز دیگری به دنبال ندارد. چه کسی قادر است جماعتی را انکار کند که آنان اهل سداد و مخازن نبوّتاند، و نگهبانان آداب جوانمردی هستند. سلام و صلوات خدا بر آنان باد و چه خوب است منظومهای که در حق آنان سرودهام».
سَلامٌ عَلَی الْمُصْطَفی اَلْمُجتَبی
سَلامٌ عَلَی السَّیِدِ الـْمُرْتَضی
سَلامٌ عَلَی سِتِّنا فاطِمَةَ
مَنْ اِخْتارَها اللّهُ خَیْرَ النِّساءِ
سَلامٌ مِنَ الْمِسْکِ اَنْفاسُهُ
عَلَی الْحَسَنِ الاَلْمَعی الرِّضا
سَلامٌ عَلَی الاَوْرَعیِّ الْحُسْینِ
شَهیدً بَری جِسْمُهُ کَرْبَلا
سَلامٌ عَلَی سَیِّدِ الْعابِدینِ
عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ الْمُجْتَبی
سَلامٌ عَلَی الْباقِرِ الْمُهْتَدی
سَلامٌ عَلَی الصّادِقِ الْمُقْتَدی
سَلامٌ عَلَی الْکاظِمِ الْمُمْتَهِنِ؟
رَضِیِّ السَّجایا اِمامُ التَّقی
سَلامٌ عَلَی الثّامِنُ الْمُؤْتَمَنِ
عَلِیُّ الرِّضا سَیِّدِ الاَصْفیاءِ
سَلامٌ عَلَی الْمُتَّقیُ التَقی
مُحَمَّدِ الطَّیَبِ الْمُرْتَجی
سَلامٌ عَلَی الْاریحیِ النَّقِیّ
عَلِیُّ الْمُکرَّمِ هادِی اْلوَری
سَلامٌ عَلَی السَیِّدِ الْعَسْکَرِیِّ
اِمامُ یُجَهِّزُ جَیْشَ الصَّفا
سَلامٌ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَرِ
اَبِی الْقاسِمِ الْقَرْمِ نُورُ الْهُدی
سَیَطْلَعُ کَالشَّمْسِ فی غاسِقٍ
یُنَجّیهِ مِنْ سیفِهِ الـْمُنْتَضی
تَرَی یَمْلَأُ الاَرْضَ مِنْ عَدْلِهِ
کَما مُلـَـئَتْ جُورا اَهْلُ الْهَوی
تَرَی یَمْلَأُ الاَرْضَ مِنْ عَدْلِهِ
کَما مُلـَـئَتْ جُورا اَهْلُ الْهَوی
سَلامٌ عَلَیْهِ وَ آبائِهِ
وَ اَنْصارِهِ ما تَدُومُ السَّماءُ
سلام و درود بر (پیامبر) برگزیده زند، سلام بر سرور پسندیده.
درود بر بانو و سرور ما فاطمه__J_، کسی که خداوند او را (به عنوان) بهترین زنان برگزیده._
درودی که نفسهایش مشگبو است بر (امام) حسن_ علیه السلام__ تیز رأی (از خدا) خرسند._
درود بر پارساترین (انسانها) حسین شهید که تن (شریفش) کربلا را پاک و پاکیزه نمود.
درود بر سرور و سالار عابدان علی بن الحسین برگزیده.
درود بر (حضرت) باقر هدایت شده هدایتگر، درود بر (حضرت) صادق پیشوا و رهبر.
درود بر (حضرت) کاظم (مظلوم) که مورد اهانت واقع شد (آن) پسندیده سرشت (و) رهبر پارسا.
درود بر هشتمین (امام امین) علی (بن موسی) الرضا سرور برگزیدگان (صافی ضمیر).
درود بر (حضرت) علی پارسای پرهیزکار محمّد پاکیزه امیدگه امیدواران.
درود بر بزرگوار خوش خلق پاکیزه علی هدایتگر با عظمت مردم.
درود بر آقا و سرور عسکری امام که ارتش صفا و صمیمیت را تجهیز و آماده فرمود.
به زودی در تاریکی (روزگاران) چون خورشید تابش خواهد کرد (و) ستمدیده را به شمشیر خود نجات خواهد بخشید.
خواهی دید که زمین را از عدل و دادش پر خواهد نمود، همانگونه که هواپرستان پر از ستم کردهاند.
درود بر آن (بزرگوار) و نیاکانش و یارانش تا سپهر آسمان پاینده است.
(1) لقبش محیالدین، کنیهاش ابوعبداللّه، نامش محمد، فرزند علی، معروف به ابن عربی حاتمی اندلسی، چنانچه «کشفالظنون» نقل کرده است در صالیه شام مدفون و قبرش معروف و مزور است.
او در باب 366 از فتوحات، ضمن ذکر نام و نسب امام زمان. به ظهور و بعض خصوصیاتش هم متعرض شده. شیخ عبدالوهاب شعرانی، نقل کرده که عبارت شیخ محیالدّین در فتوحات، چنین است:(2)
«بدانید همانا ناچار مهدی. قیام خواهد کرد؛ ولی قیامش بعد از پر شدن روی زمین از جور و ظلم انجام خواهد گرفت تا پر از عدل و داد کند، حتی اگر از عُمر دنیا نماند مگر یک روز، خداوند بزرگ آن روز را آن قدر طولانی میکند که آن خلیفه، اموراتش را برقرار نماید. او از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از فرزندان فاطمهI است. جدّش حسین بن علی بن ابیطالب و پدرش حسن عسکری فرزند امام علیّالنقی، فرزند محمد تقی، فرزند امام علیّ الرّضا، فرزند امام موسای کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر فرزند امام زینالعابدین، فرزند امام حسین فرزند علی بن ابیطالب رضیاللهعنه، نامش از نام رسول خدا صلی الله علیه و آله است. مسلمانان با او بین رکن و مقام (کنار کعبه) بیعت خواهند کرد. در خَلق و خُلق شبیه رسول خداست؛ زیرا که هیچ کسی در اخلاق مثل رسول خدا نمیباشد و خداوند بزرگ فرموده است:{و انک لعلی خلق العظیم}(3)همانا ای پیامبر! آفرینش تو بر خُلق بزرگ استوار است. او پیشانی گشاد و بینی باریک دارد؛ نیک بختترین مردم به برکت وجودش مردم کوفه خواهند شد؛ بیتالمال را به
مساوات تقسیم میکند و در میان رعیت عدالت را برقرار خواهد کرد و هر کسی از حضرتش درخواست کمک کند، به اندازه قدرت حملش به او میبخشد..». تا اینکه در شأن آن حضرت چنین سروده است:
هُوَ السَّیِّدُ الْمَهْدِیُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ
هُوَ الصّارِمُ الْمَهْدِیُّ حینَ یَبیدُ
هُوَ الشَّمْسُ یَجْلُو کُلَّ غَمٍّ وَ ظُلْمَةٍ
هُوَ الْوابِلُ الْوَسْمِیُّ حَیْنَ یَجوُدُ
او سرور و سالار مهدی. _ از خاندان محمد__ صلی الله علیه و آله__ است، او شمشیر برنده است، هنگامی که روزگارم به سرآید._
او خورشیدی است که هر غم و اندوه را میزداید، او باران پربار بهاری است، آنگه که بخشش کند.
(1) ابوالمواهب، عبدالوهاب، احمد بن علی شعرانی، در «کشف الظنون» هر دو تاریخ ذکر شده است ـ در کتاب «الیواقیت و الجواهر» در بیان جمیع اشراط الساعة گفته است: «الَتّی اَخْبَرْنا بِها الشّارِعُ، حَقٌّ لابُدَّ اَنْ تَقَعَ کُلُّها قَبْلَ قِیامِ السّاعَةِ وَ ذلِکَ کَخُرُوجِ الْمَهْدِیّ... وَ هُوَ مِنْ اَوْلادِ الاِْمامِ الحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ، وَ مُوْلِدُهُ علیه السلام لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانِ سَنَةَ خَمْسَ وَخَمْسَینَ وَ مِأَتَیْنِ وَ هُوَ باقیٍ اِلی اَنْ یَجْتَمِعَ بِعیسی بْنِ مَرْیَمَ علیه السلام. فَیَکوُنَ عُمْرُهُ اِلی وَقْتِنا هذا وَ هُوَ سَنَةَ ثَمانِ وَ خَمْسینَ وَ تِسْعَمَائَةِ، سَبْعَمِائَةِ سَنَةٍ وَ سِتِّ سَنینَ؛(2)آنچه که شارع به ما خبر داده، حق است و همه آنها قبل از قیامت به وقوع خواهد پیوست. مانند خروج مهدی... او از اولاد امام
حسن عسکری علیه السلام است، ولادتش شب نیمه شعبان سال 255 هجری قمری است، او باقی و زنده است تا با عیسی بن مریم علیه السلام جمع شود. [حضرت عیسی علیه السلام از آسمان به زمین میآید و در پشت سر آن حضرت به نماز میایستد.] پس عمر مبارک آن حضرت تا به امروز، سال 958 قمری، هفتصد و شش سال میباشد.
(1) ملک العلماء، شهاب الدّین فرزند شمس الدّین دولت آبادی، صاحب تفسیر «بحر مواج» و «مناقب سادات» که هر دو را به زبان فارسی نوشته است، در کتاب دیگرش «المناقب الموسوم بهدایة السعداء»، به امامت دوازده امام و نامشان تصریح نموده، چنانچه در نجم الثاقب، و کشف الاستار، حکایت شده است و درباره [امام دوازدهم] حجة بن الحسن العسکریH گفته است: «هُوَ غائِبٌ، وَلَهُ عُمْرٌ طَویلٌ کَما عَمَّرَ بَیْنَ الْمُؤمِنینَ: عیسی وَاِلْیاسِ وَالْخِضْرِ وَفِی الْکافِرینَ: الدَّجالِ وَ السّامِرّیِ؛ او غائب است و دارای طول عمر، در میان مؤمنین مانند: عیسی، الیاس و خضر و در میان کافران مانند: دجّال و سامری که عمر طولانی داشتند».
(2) شیخ سلیمان فرزند شیخ ابراهیم، معروف به خواجه کلان الحسینی، بلخی قندوزی، صاحب کتاب «ینابیع المودة» است که در چند جا از
حالات و معجزات و تاریخ ولادت و نسب امام زمان. بحث کرده است و در صفحه 452 بعد از ذکر بعض اقوال در تاریخ ولادتش گفته است: «فَالْخَبَرُ الْمَعْلُومُ الْمُحَقَّقُ عِنْدَ الثِّقاتِ اَنَّ وِلادَةَ الْقائِمِ علیه السلام کانَتْ لَیْلَةَ الْخامِسِ عَشَرَ مِنْ شَعْبانِ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ فی بَلْدَةِ سامِرّاءِ...؛(1)خبر معلوم و محقق پیش ثقات آن است که، ولادت قائم علیه السلام در شب پانزدهم شعبان سال 255، در سامرّا اتفاق افتاده است».
او سرودی درباره دوازده امام معصوم علیهم السلام سروده است که در «ینابیع المودة» ذکر شده است.(2)ما هم سرود این شیخ بزرگ را بهعنوان گفتار دوازدهمین شخصیت از بزرگان اهل سنّت، به نام نامی امام دوازدهم، در اینجا منعکس میکنیم:
من که مهر حیدرم هر لحظه اندر دل صفاست
از پی حیدر حسن ما را امام و رهنماست
همچو کلب افتادهام بر آستان بوالحسن
خاک نعلین حسین بر هر دو چشمم توتیاست
عابدین تاج سر و باقر دو چشم روشنم
دین جعفر بر حق است و مذهب موسی رواست
ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو
ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو
ذرهای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است ای مسلمانان تقی
گر نقی را دوست داری، بر همه ملت رواست
عسکری نور دو چشم آدم است و عالم است
همچو مهدی یک سپهسالار در عالم کجاست
شاعران از بهر سیم و زر سخنها گفتهاند
احمد جامی غلام خاص شاه اولیاست
(1) شیخ فریدالدّین، محمّد عطّار نیشابوری در کتاب «مظهر صفات» در شأن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله چنین سروده است:
مصطفی ختم رسل شد در جهان
مرتضـی ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیا
جمله یک نورند حق کرد این ندا
او نام ائمه را یک به یک ذکر میکند تا میگوید:
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیام از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادی است تاج اتقیا
بهترین خلق برج اولیا
ای تو ختم اولیای این زمان
وز همه معنی نهانی جان جان
1) [1] . مقتول در سال 589 یا 627 هـ. ق.
ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده عطارت ثناخوان آمده
(1) جلالالدین، محمّد عارف بلخی رومی، معروف به مولوی، در دیوان کبیرش که به ترتیب حروف هجا جمعآوری کرده است، در شأن دوازده امام معصوم علیهم السلام چنین سروده است:
ای سرور مردان علی! مستان سلامت میکنند
وی صفدر مردان علی! مردان سلامت میکنند
با قاتل کفار گو با دین و با دیندار گو
با حیدر کرار گو مستان سلامت میکنند
با درج دو گوهر بگو با برج دو اختر بگو
با شبیر و شبّر بگو مستان سلامت میکنند
با زین دین عابد بگو با نور دین باقر بگو
با جعفر صادق بگو مستان سلامت میکنند
با موسی کاظم بگو با توسی عالم بگو
با تقی قائم بگو مستان سلامت میکنند
با میر دین هادی بگو با عسکری مهدی بگو
با آن ولی مهدی بگو مستان سلامت میکنند
1) [1] . متوفای 672 هـ. ق.
بعضی دیگر از بزرگان اهل سنت
گفتنی است در این مجال، فقط در مورد ولادت با سعادت حضرت مهدی موعود. که در نیمه شعبان سال 255 قمری، در شهر سامرّاء چشم به جهان گشوده است ـ که مشاهیر امامیّه هم نظرشان همین است ـ از چهارده تن از اکابر صاحب نام و دانش اهل سنّت که در مورد حضرت کتاب نوشتهاند و به ولادت، وجود و غیبت آن بزرگوار تصریح کردهاند، به نام چهارده معصوم علیهم السلام نام بردیم؛ والاّ حضرت آیت اللّه صافی گلپایگانی مدّظلّه در کتاب گرانسنگ «منتخب الاثرفی الامام الثانی عشر»، نزدیک به هفتاد عنوان و در هر عنوان به دو یا سه منبع دیگر از صاحبان تألیف در این مورد اشاره کرده و مطالبی به نگارش در آورده است. هم اکنون فهرستوار به بعضی دیگر از بزرگان اهل سنّت اشاره میشود:
1ـ «شبروانی»(1)، در کتاب «الاتحاف بحال الاشراف»، تصریح به ولادت با سعادت حضرت مهدی موعود. کرده است که در پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، اتفاق افتاده است.
2ـ «ابن اثیر»(2)در کتاب تاریخش که به عنوان تاریخ «ابن اثیر» معروف است، تصریح دارد: «ابومحمد، پدر محمد. است که شیعه معتقد و منتظر او هستند، در سال 255 یا 256 قمری، وفات یافته است».
3ـ «ابن الازرق فاروقی»(3)، نوشته است: «حجّت مذکور [حجت ابن الحسن نهم ربیعالاول سال 258 یا 256 متولد شده که تاریخ اخیر
صحیحتر است».
4ـ ابوالفوارس؛
5ـ ابوالمجد؛
6ـ ابن خشاب، صاحب «تاریخ موالید ائمة»؛
7ـ شمسالدین هندی، صاحب «هدیّة السّعداء»؛
8ـ علی متقی، صاحب «شرع مشکاة»
همچنین، مرحوم حاجی نوری، در «کشف الاستار»، نام بیش از چهل تن از بزرگان اهل سنّت را نقل کرده و صاحب کتاب «الشیعة والرجعة» که به نام ستاره درخشان ترجمه شده، بعد از ذکر این چهل نفر، بیست نفر دیگر هم اضافه کرده است؛ بنابراین، بیش از شصت تن از علمای اهل سنّت، اعتراف دارند به اینکه حضرت مهدی. در سال 255 یا 256 هجری قمری در سامرّا چشم به جهان گشوده است؛ اگر چه در ماه تولد ایشان اختلافی دارند.
علاوه بر اینها، فقهای مذاهب اربعه اهل سنت مضافاً بر اینکه معتقدند واجب است تمامی مسلمانان بر موضوع مهدی موعود ایمان داشته باشند، هر یکی از آنان درباره ویژگیهای آن حضرت از ولادت تا حکومت جهانی، کتاب و رساله نوشتهاند. مانند:
1ـ «ابن ادریس شافعی»(1)، رییس مذهب شافعیه، در کتاب «الرّسالة»؛
2ـ «احمد حنبل»(2)، رییس مذهب حنابله، در «مسند»؛
3ـ «محمد بن اسماعیل بخاری»(3)، در «صحیح بخاری»؛
4ـ «مسلم بن حجاج»(1)، در «صحیح مسلم»؛
5ـ «محمد بن یزید بن ماجه قزوینی»(2)، در «سنن ابن ماجه»؛
6ـ «ابوداود سلیمان بن اشعث»(3)، در «سنن ابی داود»؛
7ـ «محمد بن عیسی ترمذی»(4)، در «صحیح ترمذی»؛
و غیر از اینها که ولادت تا ظهور و حکومت جهانی آن حضرت را در کتابها و رسالهها و مسندات خود ذکر کرده و صحت احادیث وارده را در این باره مورد تأیید قرار دادهاند.
نظر علمای شیعه را تیمناً و تبرکاً، با نام شیخ مفید آغاز میکنیم. اگر چه این شیخ عظیمالشأن با آن لقب اعطا شده از طرف خود حضرت صاحب الزمان. در میان همه مسلمین جهان، مانند خورشید معروف و مشهور است. بیمناسبت هم نیست، در درجه اول به هویت و بعضی از فضائلش اشاره کرده و سپس نظر مبارکش را در مورد بحث منعکس کنیم.
نامش: محمد فرزند محمد، فرزند نعمان، فرزند عبدالسلام حارثی است.
لقبش: «مفید» که از ناحیه مقدسه برایش اختصاص یافت: «لِلاَْخِ الاَعَزِّ السّدیدِ الشَّیْخِ الْمُفیدِ».
میگویند: روزی شیخ در بغداد، وارد مجلس قاضی عبدالجبّار معتزلی شد و گفت: «ای قاضی اگر اذن باشد، مسألهای بپرسم.
قاضی اجازه داد.
ـ : حدیث غدیر آیا مسلّم است یا نه؟
ـ : مسلّم است.
ـ : مراد از مولی (در حدیث)، چیست؟
ـ : مراد اوّلی است. (یعنی معنای اول مولی که بهمعنای اولی بهتصرف است).
ـ : پس چرا در میان سنّی و شیعه، در تعیین امام خلاف هست؟
ـ : ای برادر خبر غدیر روایت است و خلافت ابیبکر، درایت و عاقل درایت
را به جهت روایت ترک نمیکند؛ بلکه درایت مقدم است.
ـ : چه میگویید در این حدیث که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودهاند: «یا عَلِی حَرْبُکَ حَرْبی وَ سِلْمُکَ سِلْمی(1)ای علی! جنگ با تو جنگ با من است و آشتی تو آشتی من [هر که با تو بجنگد با من جنگیده است و هر کسی با تو صلح و آشتی نماید با من صلح و آشتی کرده است]».
ـ : صحیح است.
ـ : چه میگویید در حق اصحاب جمل که با علی علیه السلام جنگ کردند؟
ـ : آنان توبه کردند.
ـ : جنگ درایت است؛ ولی توبه روایت و مرد عاقل درایت را ترک نمیکند به جهت روایت؛ زیرا که درایت مقدم است بر روایت.
قاضی ساکت شد و از اسم شیخ سؤال کرد. او خودش را معرفی کرد. پس قاضی از جای برخواست و شیخ را به جای خود نشاند و گفت: «اَنْتَ الْمُفیدُ حَقّاً؛ تو حقیقتاً مفید هستی». علمایی که در آن مجلس بودند از برخورد قاضی نسبت به اکرام شیخ متغیّر شدند. قاضی گفت: «من از جواب دادن به او عاجز ماندم؛ اگر شما را جوابی است، بگویید تا برخیزد و به جای خود برگردد».
سلطان عضدالدوله، چون این ماجرا را شنید، برای شیخ مرکبی خاصّ با زین، لجام زرّین و صد دینار خلیفتی که هر دینار آن به ارزش ده دینار بود، و یک غلام عطا کرد و هر روز، ده من نان و پنج من گوشت برای حوزه علمیّه شیخ مقدّر داشت و جبّه و دستار به ایشان بخشید.(2)
اما شیخ در کتاب ارشاد در مورد ولادت حضرت بقیة اللّه. چنین گفته
است:
«امام بعد از ابیمحمد علیه السلام، فرزند او است، که نامش نام پیامبر صلی الله علیه و آله و کنیهاش کنیه او است، پدرش فرزندی غیر از او ندارد نه در ظاهر و نه در باطن. جانشین او غائب و مستتر است؛ بنابر آنچه که سابقا ذکرش گذشت. روز ولادتش نیمه شعبان سال 255 هجری قمری، است. مادرش ام ولد و نامش نرجس گفته شده است. سنّ مبارک [امام علیه السلام ] در زمان وفات پدرش پنج سال بود. خداوند به او حکمت داد در کودکی، همانطور که یحیی علیه السلام را داده بود و او را امام قرار داد در حالی که ظاهراً کودک بود چنانچه عیسی بن مریم را در گهواره پیامبر قرار داد. به امامتش در ملت اسلام، نبیّ هدی علیه السلام تنصیص فرموده و سپس امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و امامان یکی پس از دیگری تا پدرش حسن عسکری علیه السلام، نزد ثقات و خواصّ شیعهاش. خبر غیبتش قبل از وجودش [در دنیا] ثابت بود؛ چنانچه خبر به حکومتش قبل از غیبتش به حدّ استفاضه ثابت است. او از میان امامان صاحب شمشیر و قائم به حق و منتظر به دولت ایمان است. برای او قبل از قیامش، طبق اخبار دو غیبت است، یکی از دیگری طولانیتر؛ اما غیبت صغرا از زمان ولادتش تا انقطاع سفارت بین او و شیعهاش [که سفارت با وفات چهارمین سفیر قطع شد] و غیبت کبرا بعد از اولی است که در آخر آن با شمشیر قیام خواهد کرد»(1).
شیخ مفید، باز در ارشاد به اهوازی اسناد کرده که گفته است: «أَرانی أَبُومُحَمَّدٍ اِبْنَهُ علیه السلام وَ قالَ: هذا صاحِبُکُمْ بَعْدی؛(2)أبا محمد علیه السلام (امام عسکری)؛ فرزندش
مهدی را به من نشان داده و فرمودند: این صاحب شما است بعد از من».
او فرزند شاذان، فرزند خلیل ابومحمد از طایفه اَزد و نیشابوری است. در میان بزرگان طایفه امامیه، فقیه، متکلّم، ثقة و جلیل القدر است.
او محضر چهار امام معصوم را درک کرده و از محضرشان روایت نموده است؛ امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام.
او 180 جلد کتاب نوشته است. یکی از کتابهایش را، به نام روز و شب (یوم و لیلة) در محضر امام عسکری علیه السلام خوانده و حضرت آن را امضا فرمودند: «صَحیحٌ وَیَنْبَغی اَنْ یُعْمَلَ بِهِ؛ صحیح است و شایسته است عمل به آن».
او در زمان امام عسکری علیه السلام، وفات کرده، در نیشابور مدفون شده و قبرش مشهور و زیارتگاه است. امام عسکری علیه السلام دو یا سه بار بر او رحمت فرستادند و از خداوند برایش طلب آمرزش کردند: «رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ، رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ،... رَحِمَ اللّهُ الْفَضْلَ».(1)
کتابی هم درباره امام زمان نوشته است، به نام «کتاب القائم»(2)و یکی دیگر به نام «کتاب الغیبة».(3)در این کتاب، تاریخ ولادت با سعادت امام زمان. را نیمه شعبان سال 255 هجری قمری، ثبت کرده است و این منبع در میان منابع، سابقترین مصادر میباشد و طبق تحقیق محققین،
نیمه شعبان آن سال، مصادف با شب جمعه بوده است؛ پس در نتیجه همان سال مؤید است.(1)
او محمد، پدرش یعقوب، جدش اسحاق، کلینی رازی است.
او در قریه کلین، از توابع شهر ری چشم به جهان گشود و بدان جهت نسبتش به آنجا داده میشود. او در شهر ری بزرگ طایفه شیعه بود.
وی بعدها بغداد را مسکن خویش اختیار کرد و در تاریخ 328 یا 329 هجری قمری، چشم از دار فانی بربست.
در نزدیکی جسر (پل) قدیمی بغداد مدفون گردید. قبرش مورد زیارت عام و خاص (سنّی و شیعه) بوده و هست؛ زیرا که هر دو طایفه، بهویژه بزرگان و علمایشان به او با چشم خاصّ مینگرند و مقام علمیاش مورد تکریم همگان است.
او همه چهار نائب خاص امام زمان (عثمان بن سعید عمری، ابی جعفر بن محمد، ابوالقاسم حسین بن روح و علی بن محمد سمری) را درک کرده بود و قبل از آخرین نائب خاص وفات کرد؛ چون علی بن محمد سمری، شعبان سال 329 و کلینی بنا به نظر سیّد رضیالدین بن طاووس، سال 328 قمری وفات کرد.(2)
کلینی در رابطه با امام زمان 31 روایت در کتاب شریف «اصول کافی»، باب «الحجة» نقل کرده که دو روایت از آنها مربوط به ولادت آن حضرت و مابقی مربوطبه دوران غیبت صغرایش است.
روایت اوّل:
«اَلْحَسنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الاَشْعَریّ عَنْ مُعَلیّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ اَحْمَدِ بْنَ مُحَمَّدِ قالَ: خَرَجَ عَْن أَبی مُحَمَّدٍ علیه السلام حینَ قُتِلَ الزُّبَیْری: هذا جَزاءُ مَنْ اِفْتَری عَلَی اللّهِ فی اَوْلِیائِهِ زَعَمَ اَنَّهُ یَقْتُلُنی وَلَیْسَ لی عَقِبٌ، فَکَیْفَ رَأی قُدْرَةَ اللّهِ وَ وُلِدَ لَهُ سَمّاهُ (مُحَمَّداً) سَنَةَ سِتَّ وَ خَمْسینَ وَ مِائَتَیْنِ(1)
حسن فرزند محمد اشعری، از معلّی فرزند محمّد، از احمد فرزند محمد روایت کرده است که گفت: زمانی که ابن زبیر کشته شد، از ناحیه امام عسکری علیه السلام [مکتوبی] بیرون آمد، به این مضمون: این است جزای کسی که درباره اولیای خدا به خدا افترا بندد، او با خیال خامش گمان داشت که مرا میکشد و برای من جانشینی نباشد، چطور دید قدرت خدا را که فرزندی عطا کرد و او را محمد نامید، در سال 256 هجری قمری».
روایت دوم:
«علی ابن محمّد گوید: محمد و حسن فرزندان علی بن ابراهیم، به من در سال 279 قمری گفتند: محمد ابن علی، فرزند عبدالرحمن عبدی، از عبد قیس، از ضوء ابن علی عجلی، از مردی از اهل فارس که نامش را برد، به ما گفت: به سُرّ من رأی آمدم، ملازم باب ابی محمد علیه السلام شدم. مرا بدون طلب اجازه صدا زد، چون به محضرش مشرّف شدم و سلام عرض کردم، فرمودند: ای ابا فلان! حالت چطور است؟ بعد فرمودند: بنشین ای فلان! سپس حال عدهای مرد و زن را از اهل من پرسیدند، سپس فرمودند: ملازم منزل باش و من هم با خدمت گزاران بودم و از بازار مایحتاج آنان را میخریدم و بدون اجازه به خانهای که مربوط به مردان بود، داخل میشدم که امام هم آنجا بودند. روزی به محضر امام شرفیاب شدم،
1) [1] . اصول کافی، مؤسسة الأعلمی، ج1، کتاب الحجة، ص310.
حرکتی در خانه شنیدم، امام فرمودند: همانجا باش حرکت مکن، دیگر جسارت نکردم نه خارج شدم و نه داخل. در این هنگام کنیزی که با او چیزی سرپوشیده همراه بود، خارج شد. سپس امام مرا صدا زد: داخل شو، پس داخل شدم، امام کنیز را صدا زد: برگرد، برگشت. فرمودند: روی مغطی (سرپوشیده) را باز کن، پس باز کرد، کودکی را دیدم که جمالش سفید و زیبا بود. روی شکمش را باز کرد، دیدم موی سبز رنگ که سیاه نبود، از بالای سینه تا نافش امتداد دارد. پس امام فرمودند: این صاحب شما است. سپس به کنیز امر فرمودند، او را برد. دیگر ندیدمش تا حضرت وفات کردند، ضوء بن علی گفت: به آن مرد فارسی گفتم: سن شریف آقا را چقدر فرض میکنی؟ گفت: دو سال...».(1)
او در «مصباح المتهجد» گفته است:
«فی هذِهِ اللَّیْلَةِ وُلِدَ الْخَلَفُ صاحِبُ الاَْمْر علیه السلام وَیُسْتَحبُّ اَنْ یُدْعی فیها بِهذا الدُّعاءِ:
اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا هذِهِ وَ مَوْلوُدِها وَ حُجَّتِکَ وَ مَوْعُودِها الَّتی قَرَنْتَ اِلی فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِیاتِکَ، نُوُرکَ المُتَأَلِّقُ وَضِیاؤکَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورَ فی طَخْیاءِ الدَّیْجُورِ الْغائِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَکَرُمَ مَحْتِدُهُ وَالْمَلائِکَةُ شُهَدُّهُ وَاللّهُ ناصِرُهُ وَ مُؤَیِّدُهُ اِذا انَ میعادُهُ وَالْمَلائِکَةُ اَمْدادُهُ، سَیْفُ اللّهِ الَّذی لا یَنْبُو وَ نُوُرُه الَّذی لا یَخْبُو وَ ذَوِالْحِلْمِ الَّذی لا یَصْبُو، مَدارُ الدَّهْرِ وَنَوامیسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاَْمْرِ وَالْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ ما یَتَنَزَّلَ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَاَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ، تَراجِمَةُ وَحْیِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی خاتِمِهِمْ وَقائِمِهِم الْمَسْتوُرِ عَنْ عَوالِمِهِم. اَللّهُمَّ وَادْرِکْ بِنا اَیّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِیامَهُ وَاجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَاقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ، وَاکْتُبْنا فی اَعْوانِهِ وَ خُلَصائِهِ وَ اَحْبِنا فی دُولَتِهِ ناعِمینَ وَ بِصُحْبَتِهِ
1) [1] . اصول الکافی، ج1، کتاب الحجة، ص310.
غانِمینَ وَ بِحَقِّهِ قائِمینَ وَ مِنَ السُّوءِ سالِمین یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَالْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَصَلَواتُهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَبیّینَ وَالْمُرْسَلینَ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِهِ الصّادِقینَ وَ عِتْرَتِهِ النّاطِقینَ وَ الْعَنْ جَمیعَ الظّالِمینَ وَاحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ(1)
در این شب [شب نیمه شعبان] خلف صاحب الامر علیه السلام به دنیا آمد و مستحب است این دعا خوانده شود: «خدایا! تو را قسم میدهیم به حق این شب و مولود آن و به حق حجت تو و موعودش که به او فضیلت این شب را افزون کردهای و با ولادت او، کلمه تو با صداقت و عدالت به اتمام رسیده است؛ بهطوری که کلمات و آیات تو تبدیل و تغییرناپذیر است و این موجود مبارک نور تابناک، روشنایی روشنگر، راهنما، چراغ هدایت در شب ظلمانی است، غائب و پنهان است، ولادت و نژادش گرامی و فرشتگان گواه وجودش هستند و خدا یار و یاور او است، هنگامی که وعده ظهورش در رسد و فرشتگان پشتیبانش خواهند بود. او شمشیر خدا است که کند نمیشود و نورش که نور خدا است هرگز خاموش نگردد. او صاحب چنان بردباری است که از جا در نرود. او مدار و نوامیس (شرف، عفت و عصمت) روزگار است و از والیان امر است که نازل شود بر آنها، آنچه نازل شود در شب قدر. صاحبان حشر و نشر، و تفسیر کنندگان وحی خدا و نگهبان امر و نهی او هستند. پس خدایا! درود بفرست بر ختم کننده و قیام کننده آنها، که پنهان از عوالم آنها است. برسان ما را و وصل کن روزگار ما را به دوران ظهور و قیام آن بزرگوار و ما را از یارانش قرار بده، خونخواهی ما را مقرون به خونخواهیاش بگردان، بنویس ما را از یاران مخلصش، ما را زنده و برخوردار از نعمتش در زمان حکومت او قرار بده که به همراهی او بهرهمند، به حقش پا بر جا و از بدی برکنار باشیم. ای مهربانترین
1) [1] . شیخ طوسی، مصباح المتهجدین.
مهربانان! ستایش خدایی را که پرورش دهنده عالمیان است و رحمت او بر سیّد ما محمد، خاتم پیامبران و رسولان و بر خاندان راستین و عترت گویایش باد و لعن و نفرین بر همه ستمپیشگان بنما و بین ما و آنان حکم فرما ای حاکمترین حاکمان!».
او در کتاب «توضیح المقاصد» گفته است:
«در آن روز (یعنی پانزدهمین روز از ماه شعبان) امام ابوالقاسم، محمد المهدی، صاحب الزمان علیه السلام، به دنیا آمده است و این ولادت در شهر سامرّا در سال 255 هجری قمری بوده است».
ایشان هم در کتاب «إعلام الوری» آورده است:
«وُلِدَ علیه السلام بِسُرَّ مَنْ رَأی لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانِ سَنَةَ 255 قمری؛ [امام] علیه السلام، شب نیمه شعبان، در سامرّا سال255هجری، به دنیا آمد».
ایشان در کتاب «روضة الواعظین» گفته است:
«وَکانَ مَوْلِدُهُ علیه السلام یَوْمَ الْجُمْعَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبانِ سَنَةَ خَمْسٍ وَخَمْسینَ وَ مِأَتَیْنَ، وَکانَ سِنُّهُ عِنْدَ وَفاةِ اَبیهِ خَمْسَ سِنینَ، آتاهُ اللّهُ الْحِکْمَةَ، وَ فَصْلَ الْخِطابِ وَ جَعَلَهُ آیَةً لِلْعالَمینَ وَ آتاهُ الْحِکْمَةَ کَما آتاها یَحْیی صَبِیّاً، وَ جَعَلَهُ اِماماً فی حالِ الطُّفُولِیَّةِ الظّاهِرَةِ کَما جَعَلَ عیسَی بْنَ مَرْیَمَ فِی الْمَهْدِ نَبِیّاًH وَیُقالُ لاُِمِّهِ ریحانَةُ وَ یُقالُ لَها نَرْجِسُ وَیُقالُ صَیْقَلُ وَ یُقالُ سُوسَنُ؛(1)روز
1) [1] . روضة الواعظین، ج2، ص266، باب مولد القائم علیه السلام .
ولادت امام علیه السلام، روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری و سنّ مبارکش در زمان وفات پدر بزرگوارش پنج سال بود که خدا به او حکمت عطا کرد و فصل خطاب داده و بر عالمیان حجت قرار داد؛ چنانچه حضرت یحیی را در کودکی حکمت و امامت داد و عیسی بن مریم را در گهواره پیامبر قرار داد. نام مبارک مادر بزرگوار حضرت حجت را ریحانه، نرجس، صیقل و سوسن گفتهاند».
ایشان در بحار، چنین عنوان کرده است:
کلینی در کتاب «کافی» نقل نموده که ولادت آن حضرت، در نیمه شعبان سال 255 هجری بود.(1)شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین»، از ابن عضام، او از کلینی، او از علاّن رازی روایت کرده، که گفته است: خبر داد به من بعض اصحاب ما، در وقتی که حامله شد کنیز امام حسن عسکری علیه السلام، آن حضرت به او فرمود که حمل تو پسر است و نام او محمّد و او است قائم بعد از من.(2)و در کتاب مذکور از ابن ولید «استاد شیخ صدوق»، او از محمّد عطاّر، او از حسین بن رزقاللّه، او از موسی بن محمّد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، روایت نموده که خبر داد به من حکیمه دختر امام محمّد تقی علیه السلام (3)... [که همان روایت جناب حکیمه است.]»
او هم در کتاب گرانسنگ «اعیان الشیعة» چنین آورده است:
«صدوق در اکمال الدین، کلینی در کافی و شیخ در غیبت همگی با الفاظ متقارب روایت کردهاند: «بشر فرزند سلیمان نخّاس (برده فروش) که از نوادگان ابوایوب انصاری [اولین میزبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه] و از موالی و دوستداران امامین عسکریینH و همسایه آن دو امام علیه السلام بود، گفت: مولای من ابوالحسن الهادی علیه السلام، مرا احکام خرید و فروش کنیز و غلام را آموخت؛ بهطوری که بدون اجازه آن حضرت غلام و کنیز خرید و فروش نمیکردم و به این سبب از شبهات اجتناب میورزیدم تا اینکه شناختم در این معامله کامل شد و خوب حلال را از حرام میشناختم. شبی کافور خادم به منزلم آمد و گفت: مولای ما ابوالحسن بن علی العسکری علیه السلام، تو را میخواهد آمدم، فرمودند: ای بشر تو از فرزندان انصاری و این دوستداری شما نسبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، همیشه استوار است و خلف از سلف به ارث برده است. شما همیشه مورد اطمینان ما اهلبیت هستید. من تو را به فضیلتی مشرّف میگردانم که هیچ یک از شیعهها به آن دست نیافته است... [یعنی خریداری مادر مکرمه امام زمان علیه السلام ]بدان همانا، همه مسلمانان اتفاق نظر دارند بر قیام مهدی علیه السلام در آخر زمان. او از فرزندان علی و فاطمه است... [در ولادتش در] میان اهل سنّت، [اختلاف نظر است.] جماعتی [مانند همه شیعهها] قائلاند که او به دنیا آمده، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و نامش محمد است؛ امّا اکثر اهل سنت میگویند هنوز به دنیا نیامده و در آینده متولد خواهد شد. از میان این دو قول، قول اول حق است که هم دلیل نقلی و هم دلیل عقلی بر آن دلالت دارد. دلیل عقلی، حکم عقل است به وجوب لطف بر
خدای بزرگ و معنای لطف، سبب قرب و نزدیکی بنده به اطاعت از خدا و دوری از معصیت است و این لطف سبب میشود که شک و شبهه از بین برود و عذر قطع شود، بدون اینکه اخبار در میان باشد، تا اینکه حجت بالغه خدا تمام شود. پس عقل حکم میکند بر اینکه خداوند رسولان را فرستاده و پیامبران را برانگیزد تا تکالیفی را که اراده فرموده است به مردم برسانند و بیان کنند، طالب خیر شده و از شرّ گریزان باشند، میان مردم با عدالت حکم نمایند، معصوم از گناه و پاک و منزه از زشتی و عیوب باشند تا اینکه گفتار آنان مورد قبول امت باشد. پس چنانچه بر خدا واجب است رسولان را بفرستد، همانطور واجب است جانشینان آنان را نصب کند تا اینکه در نگهداری شریعت، قائم مقام پیامبران باشند»(1).
1) [1] . سید شرف الدین امین، اعیان الشیعه، ص.
محدثین بزرگ اهل سنّت از مورخین و محققین، که راجع به ولادت باسعادت مهدی موعود.، تصریحاتی کردهاند، بیان داشتیم و این از جهت سندیت بر اثبات مطلب کافی است؛ هرچند متواترالالفاظ هم نباشند، قطعا متواترالمعنی هستند و در علم اصول ثابت و منقح شده است که یکی از دلایل نقلی که هیچ محققی نمیتواند بر آن خدشه وارد کند، خبر متواتر است و تواتر در معنی با تواتر در لفظ فرقی ندارد. با این حال، در این بخش چند خبر دیگر در مورد ولادت آن حضرت از بزرگان اهل سنّت میآوریم.
الف) شیخ عبدالرحمن
او صاحب کتاب «مرآة الاسرار» و یکی از مشایخ صوفیه است که شاه ولیاللّه هندی دهلوی، پدر شاه عبدالعزیز، صاحب «تحفة الاثنا عشریة» هم از او نقل دارد، در کتاب مذکور چنین نگاشته است:
«مقام پاک احمدی، امام برحق، ابوالقاسم محمد بن الحسن المهدی ـ عجل اللّه فرجه ـ وی امام دوازدهم است از ائمه اهل بیت. مادرش ام وُلد بود و نرجس نام داشت، ولادتش شب جمعه نیمه شعبان سنه 255 و امام دوازدهم در کنیه و نام، با حضرت رسالت پناه موافقت دارد و القاب شریفش: مهدی، حجت، قائم، منتظر، خاتم اثنی عشر، و صاحب الزمان علیه السلام، است. در وقت وفات پدرش امام حسن عسکری علیه السلام پنج ساله بود، که بر مسند امامت نشست؛ چنانچه حق تعالی حضرت یحیی بن زکریاH را در حال طفولیت حکمت کرامت فرمود و عیسی بن مریم را در
محدثین بزرگ اهل سنّت از مورخین و محققین، که راجع به ولادت باسعادت مهدی موعود.، تصریحاتی کردهاند، بیان داشتیم و این از جهت سندیت بر اثبات مطلب کافی است؛ هرچند متواترالالفاظ هم نباشند، قطعا متواترالمعنی هستند و در علم اصول ثابت و منقح شده است که یکی از دلایل نقلی که هیچ محققی نمیتواند بر آن خدشه وارد کند، خبر متواتر است و تواتر در معنی با تواتر در لفظ فرقی ندارد. با این حال، در این بخش چند خبر دیگر در مورد ولادت آن حضرت از بزرگان اهل سنّت میآوریم.
او صاحب کتاب «مرآة الاسرار» و یکی از مشایخ صوفیه است که شاه ولیاللّه هندی دهلوی، پدر شاه عبدالعزیز، صاحب «تحفة الاثنا عشریة» هم از او نقل دارد، در کتاب مذکور چنین نگاشته است:
«مقام پاک احمدی، امام برحق، ابوالقاسم محمد بن الحسن المهدی ـ عجل اللّه فرجه ـ وی امام دوازدهم است از ائمه اهل بیت. مادرش ام وُلد بود و نرجس نام داشت، ولادتش شب جمعه نیمه شعبان سنه 255 و امام دوازدهم در کنیه و نام، با حضرت رسالت پناه موافقت دارد و القاب شریفش: مهدی، حجت، قائم، منتظر، خاتم اثنی عشر، و صاحب الزمان علیه السلام، است. در وقت وفات پدرش امام حسن عسکری علیه السلام پنج ساله بود، که بر مسند امامت نشست؛ چنانچه حق تعالی حضرت یحیی بن زکریاH را در حال طفولیت حکمت کرامت فرمود و عیسی بن مریم را در
کودکی به مرتبه بلند رسانید و همچنین او را در صغر سنّ امام گردانید. خوارق عادت او نه چندان است که در این مختصر گنجایش دارد... و حضرت مولانا عبدالرّحمان جامی مردی صوفی بود و کارها دیده و شافعی مذهب بود، تمام احوالات و حقیقت متولد شدن و مخفی گشتن امام محمّد بن الحسن عسکریH را، مفصّل در کتاب «شواهد النبوّة» تصنیف خود به وجه احسن از ائمه اهل بیت عترت و طهارت و ارباب سیرت روایت کرده است».
او در کتاب «مقصد اقصی» مینویسد که حضرت شیخ سعدالدّین حموی، خلیفه حضرت نجمالدّین، در حقّ امام مهدی یک کتاب تصنیف کرده و دیگر چیزها بسیار همراه او نموده است که دیگر هیچ آفریدهای را آن اقوال و تصرفات ممکن نیست. چون او ظاهر شود ولایت مطلقه آشکار گردد و اختلاف مذاهب، ظلم و بدخویی برخیزد. چنانکه اوصاف حمیده در احادیث نبوی وارد شده است که مهدی در آخر زمان آشکار گردد و ربع(1)مسکون را از جور و ظلم پاک سازد و یک مذهب پدید آید.
پس اگر فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، امام محمّد مهدی بن حسن عسکریH از نظر عوام پوشیده شد و به وقت خود، مثل عیسی علیه السلام و دجال موافق تقدیر الهی آشکار گردد، جای تعجّب نیست از اقوال بزرگان و از فرموده اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله، انکار نمودن از راه تعصّب چندان ضرور نیست.(2)
این دو شخصیت بزرگ، بهویژه شیخ عبدالرحمن، صاحب مرآة الاسرار،
اسناد تولد مهدی موعود ـ عجل اللّه فرجه ـ را به چند کتاب مهم و نویسنده ارزنده دادهاند و هم به علل غیبت و شواهد آن متعرض شدهاند و هم به دفع شبهاتِ برخواسته از لجاجت و تعصّب پرداختهاند که حقیقتاً قابل ملاحظه و مورد دقت میباشد؛ بلکه میتوان گفت به حقانیت ولایت و امامت هم تصریح کردهاند. اگر همگان با دید انصاف به این نوشتار برادران اهل سنّت بنگریم، در مییابیم که مرزهای میان سنّی و شیعه در گذشته به همدیگر خیلی نزدیک بوده؛ بهطوری که فقط دو کلمه سنّی و شیعه بوده، بعدها ـ به خصوص عصر اخیر ـ عدّهای بر اثر القائات و اختلافافکنی استعمار، چماق تکفیر به دست گرفته و هر نوع اظهار محبّت و ارادت نسبت به اهل بیت پیامبر اسلام را در جرائد، سایتها، نوشتهها و... علامت کفر، ارتداد و شرک، معرفی کردهاند. لازم است برادران منصف اهل سنت به چنین یاوهسراییهایی جواب دندانشکن بدهند تا این گروه وهابی افراطی، بلکه خارج از چهارچوب اسلام، دست از خدا انکاریها بردارند، آبرو و حیثیّت بزرگان را بازیچه خود قرار ندهند، به نام سنّی، آبروی امّت اسلام را خدشهدار نکنند و بیش از این، آب به جوی استعمار و استعمارگران نریزند، خون بیگناهان را در گوشه و کنار جهان اسلام نریخته و قلوب مسلمانان را جریحهدار ننمایند. همه عقلای عالم میدانند که این گروه منحرف در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و پاکستان چقدر کودکان بیگناه، مادران و پدران و پیر و جوان را با بمبهای انگلیس، اسرائیل و آمریکا، کشته و میکشند!
خصوصیات هر فردی به اندازه، مقدار و عمق شخصیت او بستگی دارد. هر فردی هر اندازه شخصیت داشته باشد، به همان مقدار ایجاد خصوصیات میکند و این شخصیت در خصائص ذیل خلاصه میشود:
1ـ اصل و نصب؛
2ـ دانش و ادب؛
3ـ صبر و بردباری؛
4ـ جود و سخاوت؛
5ـ جمال و زیبایی؛
6ـ عبودیت در پیشگاه معبود.
این خصائص و فضائل ششگانه، هر یک حکم شاخه اصلی و شارع عام را دارند که به شاخههای فرعی تقسیم میشوند.
بنابراین اشارات، غیرممکن است به حقیقت خصوصیات شخصیتی که وجود، نور، ظهور و پیدایش او از صفای نور لایزال و لم یزل حق تعالی انشعاب یافته، پی برد و سخن گفت؛ ولی میتوان به بعضی از خصوصیات آن حضرت که در آثار و اخبار نبوی و آل رسول به ما رسیده است، اشاره کرد. اینک به بعضی از آنها در چند بخش اشاره میکنیم.
بخش اوّل: خلیفهالهی
امام زمان. در روایات عامّه و خاصّه بهعنوان خلیفهاللّه معرفی شده
خصوصیات هر فردی به اندازه، مقدار و عمق شخصیت او بستگی دارد. هر فردی هر اندازه شخصیت داشته باشد، به همان مقدار ایجاد خصوصیات میکند و این شخصیت در خصائص ذیل خلاصه میشود:
1ـ اصل و نصب؛
2ـ دانش و ادب؛
3ـ صبر و بردباری؛
4ـ جود و سخاوت؛
5ـ جمال و زیبایی؛
6ـ عبودیت در پیشگاه معبود.
این خصائص و فضائل ششگانه، هر یک حکم شاخه اصلی و شارع عام را دارند که به شاخههای فرعی تقسیم میشوند.
بنابراین اشارات، غیرممکن است به حقیقت خصوصیات شخصیتی که وجود، نور، ظهور و پیدایش او از صفای نور لایزال و لم یزل حق تعالی انشعاب یافته، پی برد و سخن گفت؛ ولی میتوان به بعضی از خصوصیات آن حضرت که در آثار و اخبار نبوی و آل رسول به ما رسیده است، اشاره کرد. اینک به بعضی از آنها در چند بخش اشاره میکنیم.
امام زمان. در روایات عامّه و خاصّه بهعنوان خلیفهاللّه معرفی شده
است، مانند روایت ذیل:
«یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ وَ عَلی رَأسِهِ غَمامَةٌ فیها مُنادٍ یُنادی هذَا الْمَهْدِیُّ خلیفَةُ اللّهِ فَاتَّبِعُوهُ؛ خروج میکند مهدی، در حالیکه بر سر او قطعه ابری است که در آن ندا کنندهای، ندا میکند: این مهدی خلیفه خدا است پس او را تبعیت کنید».(1)
چنانچه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، خاتم پیامبران است، امام زمان.، هم خاتم اوصیا است و این خصوصیات حتّی با شرایط جسمی، روحی و اسمی آن حضرت انطباق دارد.
الف) اسم امام، اسم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و کنیهاش کنیه او است؛ به دلالت نصوص وارده:
1ـ با سند صحیح از امام صادق علیه السلام، از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودهاند: «مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من و شبیهترین مردم به من است در خَلق و خُلق. برای او غیبت و حیرتی است که خلق از دینشان گمراه شوند (در اثر طولانی شدن دوران غیبت). پس در آن هنگام، مانند شهاب ثاقب رو میآورد و زمین را پر از قسط و عدل میکند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد».(2)
2ـ علمای عامّه از رسول خدا صلی الله علیه و آله، روایت کردهاند که فرمود: «بیرون میآید مردی از امّت من که اسم او اسم من و خُلق او خُلق من است؛ پس زمین را پر از عدل و قسط میکند، چنانکه از ظلم و جور پر شده
باشد».(1)
3ـ شیخ صدوقS، به دو واسطه از احمد بن اسحاق بن سعد الاشعری که از اکابر ثقات شیعه است، نقل میکند که گفت: «داخل شدم بر حسن بن علی علیه السلام و اراده داشتم که از او جانشین بعد از خودش را بپرسم، آن حضرت، پیش از آنکه من حرفی بزنم، فرمودند: «ای احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی، از زمانی که آدم را آفرید، زمین را از حجّت خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت تا قیامت. به وسیله او بلاها را از اهل زمین دفع میکند، به واسطه او باران نازل میکند و به واسطه او برکات زمین را بیرون میآورد». پس گفتم: «یابن رسول اللّه! بعد از تو امام و خلیفه کیست؟» پس آن حضرت برخاست، شتابان داخل خانه شد و بیرون آمد، بر شانه آن حضرت پسری سه ساله بود که صورت او مانند بدر کامل، درخشان بود، پس فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر سعادت تو بر خدای عزّوجلّ و حجج او نبود، پسرم را به تو نشان نمیدادم. این پسر همنام و همکنیه پیامبر خدا است. ای احمد بن اسحاق! مَثَل او در این امت، مَثَل خضر و ذیالقرنین است. قسم به خدا هر آینه غیبتی خواهد کرد که از هلاکت نجات پیدا نمیکند کسی، مگر این که خدا او را بر قول به امامت این پسر ثابت کرده و توفیق دعا به تعجیل فرج او را داده باشد». گفتم: «ای مولای من! آیا علامتی هست که قلب من به آن مطمئن شود؟» آن پسر به زبان عربی فصیح فرمودند: «أَنا بقیَّةُ اللّهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أعْدائِهِ...؛ من بقیة اللّه هستم و انتقام گیرنده از دشمنان خدا؛ ای احمد بن اسحاق! بعد از دیدن طلب اثر مکن».
1) [1] . صحیح ابن حبّان، ج8، رقم 786، ص291.
پس مسرور و شادمان بیرون آمدم، فردای آن روز برگشتم نزد آن حضرت، گفتم: «یابن رسول اللّه! خوشنودی من به منّتی که بر من نهادی بزرگ شد؛ پس سنّتی که در این پسر از خضر و ذیالقرنین جریان دارد چیست؟» فرمود: «طولانی شدن غیبت ای احمد!». گفتم: «یابن رسول اللّه! هر آینه غیبت این پسر طولانی میشود؟» فرمود: «بلی به پروردگار قسم، تا زمانی که بیشتر قائلین به این امر، از این امر برگردند و باقی نماند مگر کسی که خداوند عزّوجلّ از او عهد گرفته برای ولایت ما، ایمان را در دل او نوشته و او را به روحی از خودش مؤید کرده است. ای احمد بن اسحاق! این امری است از امر خدا و سرّی است از سرّ خدا و غیبی است از غیب خدا؛ پس بگیر آنچه دادم به تو و آن را کتمان کن و از شاکرین باش که فردا در علیین با ما خواهی بود».(1)
ب) ختم نبوّت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ختم وصایت و ولایت با امام زمان.، است؛ چنانچه روایات عامّه و خاصّه به این مطلب هم عنایت و تصریح دارند که حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
«اَلْمَهْدِیُّ مِنّا یَخْتِمُ الدّینُ بِنا کَما فَتَحَ بِنا؛ مهدی از ما است، دین خدا به ما ختم میشود، چنانکه به ما گشوده شد»(2).
ج) انکار امام زمان.، انکار پیامبر خاتم است.
در این باره نصّ صحیح و صریح، از امام ششم از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده است که فرمودهاند: «کسی که انکار کند قائم از فرزندان مرا، پس به تحقیق مرا انکار کرده است».(3)
ظهور امام غائب از کنار کعبه خواهد بود و روایات بسیاری به این مطلب مهم تصریح دارند.
ـ هنگام ظهور حضرت، جبرییل در یمین و میکاییل در یسار او قرار خواهند گرفت. جبرئیل، ملکی عظیم الشأن و رییس کروبیان است که واسطه افاضه علوم و معارف الهیّه که حوائج معنوی انسانها است، بر عهده او است و میکائیل ملکی بس والا شأن از کروبیان است. او واسطه افاضه ارزاق و حوائج مادّی آدمیان است. آنان کلید خزائن دانش و روزیها را در اختیار امام غائب قرار خواهند داد و بدینسان، ظهور حضرتش سبب تغییر اوضاع جهان بهطور کلی خواهد شد و زمین و آسمان برکاتش را در اختیار بشر قرار خواهد داد.(1)
ـ رخسار آن حضرت در وقت ظهور به کوکب درّی (ستاره درخشان)، تشبیه شده است.(2)
ـ امام غائب دارای هیبت موسی، بهای عیسی، حکم داود و صبر ایّوب است.(3)
ـ برای امام غائب است، جامههای نور که به ضیای قدسش روشن میشود.(4)
در روایات خاصّه چنین وارد شده است:
1ـ عدد آنان عدد اهل بدر است.(1)
2ـ بر آنان شمشیرهایی است که بر هر شمشیری کلمهای نوشته شده که کلید هزار کلمه است.(2)
و در روایات عامّه علاوه بر تعداد اصحاب بدر، تعدادشان به عدد اصحاب طالوت شمرده شده است به اضافه صفات دیگر مانند:
«لا یَسْتَوْحِشُونَ اِلی اَحَدٍ وَ لایَفْرَحُونَ بِاَحَدٍ یَدْخُلُوا فیهِمْ، عَلی عِدَّةِ اَصْحابِ بَدْرٍ لَمْ یَسْبِقْهُمْ الاَوّلُونُ وَ لایُدْرِکُهُمْ الاْخَرُونَ وَ عَلی عِدَّةِ اَصْحابِ طالُوتٍ الَّذینَ جاوَزوا مَعَهُ النَّهْرَ؛(3)آنان هیچگونه ترس و واهمهای از کسی ندارند، خشنود نمیشوند به کسی که داخل جماعت آنان شود. کسی از اولین بر آنان سبقت نگرفته و کسی از آخرین به آنان نمیرسد».
این مسئله اجماع و اتفاق نزد عوام و خواص است و شیعه و سنّی اتفاق نظر
دارند بر اینکه تقدم در نماز جماعت با افضل است؛ چنانچه در روایات چنین آمده است:
«اِمامُ الْقَوْمِ وافِدُهُمْ فَقَدِّموُا اَفْضَلَکُم(1)امام هر قومی، کسی است که از همه جلوتر بر خداوند وارد یعنی روز قیامت میشود؛ پس مقدّم بدارید افضل خودتان را».
در این راستا، طبق روایات سنّی و شیعه، هنگام ظهور امام غایب و اقامه حکومت حقّهاش، عیسی بن مریمH از آسمان بر زمین میآید و به آن حضرت اقتدا میکند:
الف) رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، میفرمایند:
«مِنّا الَّذی یُصلّی عیسی بنُ مَرْیَمَ خُلْفَهُ؛ کسی که عیسی بن مریم علیه السلام در پشت سر او نماز میخواند از ما است».(2)
«لَنْ تَهْلِکَ اُمَّةٌ اَنَا فی اَوَّلِها و عیسَی بْنُ مَرْیَمَ فی آخِرِها و اَلْمَهْدِیُّ فی وَسَطِها؛ اُمّتی که من در آغاز آن عیسی بن مریم در پایان آن و مهدی علیه السلام در میان آن است، هرگز هلاک نمیشود.(3)»
«یَنْزِلُ عیسی عَلی ثِنَیَّةٍ بِالاَْرْضِ الْمُقَدَسَةِ یُقالُ لَها اَفیقُ فَیَأتی بَیْتَ الْمُقَدّسْ وَالنّاسُ فی صَلاةِ الصُّبْحٍ فَیَتَأخَّرُ الاِْمامُ فَیُقَدِّمُهُ عیسی وَ یُصَلّی خَلْفَهُ عَلی شَریعَةِ مُحَمَّدٍ وَیَقُولُ اَنْتُمْ اَهْلُ بَیْتٍ لا یَتَقَدَّمُکُمْ اَحَد؛ عیسی علیه السلام، در گردنهای به نام افیق، در سرزمین مقدس فرود میآید؛ وارد بیت المقدس میشود، در حالی که مردم برای نماز صبح صف کشیده باشند. پس امام (حضرت حجّت علیه السلام) عقب میرود، ولی
عیسی علیه السلام او را جلو میاندازد و خود به او اقتدا کرده، پشت سرش طبق شریعت محمدی صلی الله علیه و آله، نماز میخواند و میگوید شما خانوادهای هستید که هیچ کسی نمیتواند بر شما مقدّم باشد».(1)
ب) امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
آنگاه مهدی به بیتالمقدس بازمیگردد و چند روزی با مردم نماز میخواند. چون روز جمعه شود و نماز بر پا گردد، عیسی بن مریم از آسمان فرود میآید و به هنگام نزول دو لباس سرخ رنگ بر تن او میباشد و از سر مبارکش قطرههای عرق چون روغن میریزد. او مردی زیبا و خوشاندام است، شبیهترین مردم به حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام. به سوی مهدی علیه السلام میآید و با او مصافحه میکند و به او نوید پیروزی میدهد. آنگاه حضرت مهدی علیه السلام، به او میگوید: «ای روحاللّه! جلو بایست و با مردم نماز بخوان». پس عیسی علیه السلام، میگوید: «ای فرزند پیامبر! نماز برای تو برپا شده است». آنگاه حضرت عیسی اذان میگوید و پشت سر مهدی نماز میخواند».(2)
ج) امام باقرالعلوم علیه السلام، میفرماید:
«وَیَنْزِلُ رُوحُ اللّهِ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلّی خَلْفَهُ؛ پسر مریم، عیسی روح اللّه نازل شده پشت سر او نماز میخواند».(3)
د) امام صادق علیه السلام، میفرماید:
«یَعُودُ الْقائِمُ اِلَی الْقُدْسِ وَیُصَلّی بِالنّاسِ اِماماً حَتّی اِذا کانَ یَوْمُ الْجُمْعَةِ وَ اُقیمَتِ الصَّلاةُ یَنْزِلُ (یعنی: عیسی علیه السلام) وَ مَعَهُ سَبْعُونَ اَلْفاً مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ هُوَ بِعِمامَةٍ خَضْراءٍ مُتَقَلِّداً بِسَیْفٍ عَلی فَرَسٍ وَ بِیَدِهِ حَرْبَةٌ فَاِذا نَزَلَ اِلَی الاَْرْضِ نادی مُنادٍ: یا مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ؛ قائم علیه السلام، به قدس باز میگردد و چند روزی با مردم نماز میخواند. چون روز جمعه فرا رسد و نماز به پا شود، عیسی علیه السلام با هفتاد هزار فرشته، در حالی که عمامهای سبز به سر دارد و شمشیرش را حمایل کرده و سلاحی به دست گرفته بر فراز اسبی فرود میآید. منادی ندا میکند: ای گروه مسلمانان! حق آمد و باطل نابود شد».(1)
نتیجه: امام زمان افضل از کلمة اللّه و روح اللّه است و صاحب عزم خدا است، چون هنگام نماز که هنگام عروج الیاللّه است، عیسی مسیح او را امام و مقتدای خود قرار داده و به زبان او با خدا سخن میگوید.
پس امام زمان علیه السلام از پیامبر اولوالعزم افضل است به اتفاق محققین شیعه و بلکه بزرگانی از اهل سنّت، چون گنجوی شافعی که به این افضلیت و برتری اعتراف دارند.
شافعی در کتاب «البیان» بعد از اعتراف به صحّت اخبار وارده در مقدم بودن آن حضرت در نماز جماعت و جهاد بر عیسی مسیح و اجماعی بودن این تقدم و امامت، با بیان مفصّلی ثابت میکند که امام غایب علیه السلام، به ملاک این امامت از عیسی بن مریم افضل است(2).
موسی بن عمران که یکی از پنج پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت است، مقام امام زمان علیه السلام را آرزو دارد و این آرزو دلیل بر افضلیت آن حضرت، بر موسی کلیم است، با اینکه:
{و کلم الله موسی تکلیماً}(1)و با اینکه صاحب آیات بینات است:
{و لقد ءاتینا موسی تسع آیات بینات}(2)صاحب «عقدالدرر»، از علمای اهل سنّت، از سالم اشل روایت کرده است که گفت: «شنیدم از ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام، که میگوید: موسی نظر کرد، به آنچه به قائم آل محمدصلی الله علیه و آله، عطا میشود، پس گفت: «پروردگارا! مرا قائم آل محمد، قرار بده». به او گفته شد که او از ذریّه احمد است. در نظر دوم هم مثل همان را یافت و همان را خواست و همان جواب را شنید.
در نظر سوّم هم همانطور دید و خواست و جواب شنید».
حالا سؤال این است که حضرت موسی کلیم چه مقام و منزلتی برای امام غایب دید که آرزوی آن را کرد، آن هم در سه مرحله؟
جوابش این است که هدف از خلقت آدم و آدمیان، بندگی و عبودیت آنان در مقابل خدای یکتا و اجرای قسط و عدل در جوامع بشری و راه نیافتن ظلم، جور و ستم از کسی بر کسی در زندگی فرزندان آدم است و این مقصود از آدم تا خاتم در روی زمین تحقق نیافته است و نخواهد یافت، مگر در دوران حکومت جهانی آن حضرت.
این اهداف در چهار امر خلاصه میشود:
اول: احیای زمین و زمینیان
{إعلموا أن الله یحیی الارض بعد موتها}
دوم: روشن کردن زمین با نور خدا
{و اشرقت الارض بنور ربها}
سوم: تحقق حکومت حق و زوال باطل
{و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقاً}
چهارم: قیام عموم به قسط و عدل
{لقد ارسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتب و المیزان لیقوم الناس بالقسط}
که تحقق و ظهور همه این امور چهارگانه به دست با کفایت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله، به وقوع خواهد پیوست؛ إنشاءاللّه:
«یَمْلَأُ اللّهُ بِهِ الاَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجُورا».
و این دلیلی است بر آنکه حضرت موسی بر مقام امام زمان رشک برد و آرزوی جایگاه او را داشته باشد.
ظهور امام زمان. بنابر تصریح روایات، روز جمعه مصادف با عاشورای حسینی به وقوع خواهد پیوست.
شیخ طوسی در «الغیبة»، صفحات 452 و 453 به این نکته اشاره دارد. در کتاب «عقد الدرر»، نیز در باب چهار، فصل اوّل، صفحه 65 در این زمینه مطلبی هست و در سایر منابع تاریخی هم که مطالب در اینباره بسیار زیاد میباشد.
و آن وقت است که تفسیر آیاتی از قرآن هم به ظهور خواهد رسید. مانند آیه پنج و شش از سوره قصص: {و نرید أن نمن علی الذین..}آیه 8 از سوره صف:
{و الله متم نوره و لو کره الکافرون}و آیه 33، از سوره اسرا:
{و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطناً}تا شجره طیّبه اسلام که با خون پاک امام حسین علیه السلام، فرزندان و یاران باوفایش آبیاری شده است به دست با کفایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، به ثمر رسیده و آیات قرآنی بر مصداق اعلای خود تطبیق گردد.
معجزات حضرت مهدی.، بسیار زیاد است، چنانچه به مستندات و منابعی مانند «مدینة المعاجز» شیخ یوسف بحرانی رجوع شود صدق گفتار ما معلوم میگردد. شیخ الطایفه میفرمایند:
«و امّا ظهور معجزاتی که دلالت بر صحّت امامت او در زمان غیبت دارد، بیشتر از آن است که احصا شود».(1)
ما به چند آیت و معجزه که از مشهورات است، اکتفا کرده و این اوراق را به آن مزین میکنیم:
شفای اسماعیل بن حسن هرقلی
علی بن عیسی اربلی در «کشف الغمة» که عندالفریقین (سنّی و شیعه) ثقه و مورد اعتماد است، چنین نقل میکند:
در شهر حلّه بین فرات و دجله، مردی بود به نام «اسماعیل بن حسن هرقلی ـ هرقل قریهای از قراء حلّه میباشد ـ» که بر ران چپ او جراحتی به مقدار قبضه [کف دست] انسان بیرون آمد که اطبای حلّه و بغداد به او گفتند علاج و چارهای ندارد.
پس به سامرا رفت، مزار عسکریینH را زیارت کرد. بعد به سرداب رفت و دعا و تضرّع به درگاه خدا و استغاثه به امام مهدی. کرد، سپس به
1) [1] . الغیبة شیخ طوسی، ص281.
معجزات حضرت مهدی.، بسیار زیاد است، چنانچه به مستندات و منابعی مانند «مدینة المعاجز» شیخ یوسف بحرانی رجوع شود صدق گفتار ما معلوم میگردد. شیخ الطایفه میفرمایند:
«و امّا ظهور معجزاتی که دلالت بر صحّت امامت او در زمان غیبت دارد، بیشتر از آن است که احصا شود».(1)
ما به چند آیت و معجزه که از مشهورات است، اکتفا کرده و این اوراق را به آن مزین میکنیم:
علی بن عیسی اربلی در «کشف الغمة» که عندالفریقین (سنّی و شیعه) ثقه و مورد اعتماد است، چنین نقل میکند:
در شهر حلّه بین فرات و دجله، مردی بود به نام «اسماعیل بن حسن هرقلی ـ هرقل قریهای از قراء حلّه میباشد ـ» که بر ران چپ او جراحتی به مقدار قبضه [کف دست] انسان بیرون آمد که اطبای حلّه و بغداد به او گفتند علاج و چارهای ندارد.
پس به سامرا رفت، مزار عسکریینH را زیارت کرد. بعد به سرداب رفت و دعا و تضرّع به درگاه خدا و استغاثه به امام مهدی. کرد، سپس به
1) [1] . الغیبة شیخ طوسی، ص281.
دجله رفت، غسل کرد و جامه خود را پوشید.
آنگاه دید چهار اسب سوار از دروازه شهر بیرون آمدند. یکی پیرمردی بود که نیزهای به دست داشت و دیگری جوانی که بر دوش او قبایی رنگین بود و دو جوان طرف چپ راه بود. آنها نزدیک آمدند. صاحب قبای رنگین [به اسماعیل ]فرمود: «تو فردا، روانه اهلت میشوی؟» گفت: «بلی»، فرمود: «جلو بیا تا ببینم درد تو چیست؟» پس جلو رفت و جوان آن زخم و جراحت را به دستش فشرد و بر زین سوار شد. پیرمرد گفت: «رستگار شدی ای اسماعیل! این امام [عصر] بود». آنها روانه شدند و اسماعیل هم با آنها میرفت. امام دو بار فرمودند: «برگرد». اسماعیل گفت: «هرگز از تو، جدا نمیشوم». پیرمرد گفت: «اسماعیل حیا نمیکنی؟ امام به تو دو مرتبه فرمود برگرد، تو مخالفت میکنی؟» ایستاد و امام چند قدم جلو رفت، بعد به جانب او التفات کرد و فرمود: «ای اسماعیل! چون به بغداد رسیدی، ابوجعفر (خلیفه منتصر باللّه) تو را طلب میکند..».. بعد با اصحابش به راه افتاد و اسماعیل ایستاده نظارهگر آنان بود تا غائب شدند، ساعتی متأسف و محزون بر زمین نشست و از مفارقت آنها گریه میکرد، بعد به سامرا آمد.
مردم دور او را گرفته و گفتند: «چرا چهرهات متغیّر است؟» گفت: «شما سوارهایی را که از شهر خارج شدند، شناختید؟» گفتند: «آنان افرادی شریف هستند که گوسفند دارند». گفت: «نه، آنها امام و اصحاب او بودند. حضرت دست بر جراحت من کشید و خوب شد». مردم چون جای زخم را دیدند، جامههایش را پاره کردند. خبر به خلیفه رسید؛ کسی را فرستاد که از حالش تحقیق کند... اسماعیل شب را در خزانه گذراند، و بعد از نماز صبح با مردم از سامرا بیرون رفت، دید مردم ازدحام کردهاند و از هر کس که وارد میشود، اسم و نسبش را میپرسند. چون او را شناختند، جامههایش را پاره کردند و به تبرک بردند.
ناظر، قضیه را به بغداد نوشت. وزیر، یکی از رفقای اسماعیل را که رضیالدین نام داشت طلب کرد تا از صحت خبر تحقیق کند. چون آن شخص به اسماعیل رسید و پای او را دید و اثر از زخم ندید غش کرد. چون به خود آمد، اسماعیل را نزد وزیر برد. وزیر اطبّایی را که معالج او بودند خواست، آنها چون او را معاینه کردند، گفتند: «این کار، کار مسیح است». وزیر گفت: «ما میدانیم کار کیست» و او را نزد خلیفه بردند. خلیفه از او قصه را سؤال کرد و چون ماجرا را شنید هزار دینار به او داد. اسماعیل گفت: «من جسارت ندارم که ذرّهای از آن را بگیرم». خلیفه گفت: «از که میترسی؟» گفت: «از آن که این رفتار را با من کرد..».
علی بنعیسی میگوید: «این قصّه را برای جماعتی نقل میکردم و شمسالدین، پسر اسماعیل در مجلس حاضر بود و من او را نمیشناختم، گفت: «من پسر او هستم». از او پرسیدم: «ران پدرت را در حالی که مجروح بود دیدی؟» گفت: «من در آن وقت بچه بودم؛ لکن قصّه را از پدر، مادر، خویشاوندان و همسایگان شنیدم و دیدم ران پدرم را که در موضع آن جراحت، موی روییده بود».
علی بن عیسی میگوید: «پسر اسماعیل میگفت که پدرم بعد از صحت، چهل مرتبه به سامرا رفت به امید این که شاید دوباره او را ببیند».(1)
دومین معجزه حضرت به نقل از علی بن عیسی اربلی، این چنین است که میگوید:
1) [1] . منتهی الامال، ج2، ص452.
«سیّد باقی بن عطوه علوی حسنی»، حکایت کرد برای من که پدرش عطوه، زیدی مذهب بود و به وجود امام مهدی علیه السلام، ایمان نداشت و میگفت: «اگر او بیاید و مرا از این مرض نجات دهد، من مذهب شما و او را تصدیق میکنم، یک روز هنگامی که وقت نماز عشا جمع بودیم، صیحه پدر را شنیدیم، با سرعت نزدش رفتیم او میگفت: «امام را دیدم، دریابید که همین ساعت شخصی آمد، گفتم تو کی هستی؟ گفت: من صاحب فرزند تو هستم، آمدم شفایت دهم، دست بر روی مرضم گذاشت و فشرد. من دست به سویش دراز کردم؛ امّا ندیدمش و از نزد من بیرون رفت».
بیرون آمدیم، کسی را ندیدیم. برگشتیم نزد پدر. گفت: «آن شخص بر من وارد شد و گفت: «ای عطوه!» گفتم: «لبیّک»، گفت: «من مهدیام؛ آمدهام! بیماری تو را شفا بدهم». بعد دست مبارکش را کشید و ران مرا فشرد و رفت». از آن وقت به بعد عطوه مانند غزال راه میرفت.
سومین معجزهای که از ایشان نقل میکنیم آن است که محدّث جلیل القدر حاج شیخ عباس قمی از قطب راوندی در «خرائج» نقل کرده است، از حسن مسترق که گفت: روزی در مجلس حسن بن عبداللّه حمرانی ناصرالدوله بودم، سخن از ناحیه حضرت صاحب الامر علیه السلام و غیبت آن حضرت به میان آمد. من استهزا میکردم این سخنان را. در این حال عموی من حسین، داخل مسجد شد و من باز همان سخنان را میگفتم. گفت: «ای فرزند! من نیز در این باب اعتقاد تو را داشتم تا اینکه حکومت قم را به من دادند، در وقتی که اهل قم بر خلیفه عاصی شده بودند و هر حاکمی که آنجا میرفت او را میکشتند و اطاعت نمیکردند. پس لشکری به من داد و به سوی قم فرستاد. چون به ناحیه «طرز» رسیدم به شکار
رفتم، شکاری از پیش من به در رفت، از پی آن رفتم و بسیار دور شدم تا به نهری رسیدم. در میان نهر روان شدم و هر چند میرفتم وسعت آن بیشتر میشد. در این حال سواری پیدا شد، بر اسب اشهبی سوار و عمامهای سبز بر سر داشت که غیر چشمهایش در زیر آن دیده نمیشد و موزه (چکمه) سرخ بر پا داشت.
به من گفت: «ای حسین!» مرا امیر خطاب نکرد و به کنیت نیز یاد ننمود؛ بلکه از روی تحقیر نام مرا برد. گفت: «چرا عیب میکنی و سبک میشماری ناحیه ما را؟ چرا خمس مالت را به اصحاب و نواب ما نمیدهی». من که صاحب وقار و شجاعی بودم که از چیزی نمیترسیدم، از سخن او بلرزیدم و گفتم: «ای سیّد و مولای من! آنچه فرمودی انجام میدهم». گفت: «هرگاه برسی به آن موضعی که متوجه آن گردیدی به آسانی و بدون مشقت، قتال و جدال داخل شهر میشوی و کسب کنی آنچه کسب میکنی، پس خمس به مستحقش برسان». گفتم: «شنیدم و اطاعت کردم». پس فرمود: «برو با رشد و صلاح». عنان اسبش گردانید و روانه شد و از نظر من غایب گردید. ندانستم به کجا رفت و راست و چپ را بسیار جستوجو کردم و نیافتم. ترس من زیاد شد. برگشتم به سوی لشکر خود، این حکایت را نقل نکردم و از خاطر بردم. چون به شهر قم رسیدم، گمان داشتم که با ایشان جنگ خواهم کرد. اهل قم به سوی من آمدند و گفتند: «هر کس در مذهب مخالف ما بود و به سوی ما میآمد، با او محاربه میکردیم، چون تو از مایی و به سوی ما آمدهای، میان ما و تو مخالفتی نیست؛ داخل شهر شو و تدبیر شهر به هر نحو که خواهی بکن».
مدّتی در قم ماندم و اموال بسیار زیادی جمع کردم. پس امرای خلیفه بر من و کثرت اموال من حسد بردند و مذمّت من نزد خلیفه کردند تا آنکه مرا عزل کرد. برگشتم به بغداد و اوّل به خانه خلیفه رفتم. بر او سلام
کردم و به خانه خود برگشتم. مردم به دیدن من آمدند، در این حال محمد بن عثمان عمروی آمد. از همه مردم گذشت، بر روی مسند من نشست و بر پشتی من تکیه کرد. من از این حرکت او بسیار به خشم آمدم. مردم میآمدند و میرفتند، اما او نشسته بود و حرکت نمیکرد. ساعت به ساعت خشم من بر او زیاده میشد. چون مجلس تمام شد به نزدیک من آمد و گفت: «میان من و تو سرّی هست، بشنو».
گفتم: «بگو». گفت: «صاحب اسب اشهب و نهر میگوید ما به وعده خود وفا کردیم». پس آن قصّه به یادم آمد، لرزیدم و گفتم: «میشنوم، اطاعت میکنم و به جان منّت میدارم». برخاستم، دستش را گرفتم، به اندرون بردم، در خزینههای خود را گشودم و خمس همه را تسلیم کردم و بعضی از اموال را که من فراموش کرده بودم، او به یاد من آورد و خمسش را گرفت. بعد از آن من در امر حضرت صاحب الامر.، شک نکردم». پس حسن ناصرالدوله گفت: «من نیز تا این قصّه را از عمویم شنیدم، شک از دل من زایل شد و یقین کردم امر آن حضرت را».(1)
شیخ طوسی و دیگران روایت کردهاند: «علی بن بابویه قمی، عریضهای به خدمت حضرت صاحب الامر نوشت و به حسین بن روح (وکیل و نایب خاص امام زمان) داد. در آن عریضه خواسته بود که حضرت دعا کند برای او که خداوند فرزندی به او عطا کند. حضرت در جواب نوشت: «دعا کردیم برای تو و خدا تو را به زودی دو فرزند نیکوکار، روزی خواهد کرد». پس حق تعالی او را دو فرزند، عطا فرمودند؛ یکی
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص440 و 441.
محمد و دیگری حسین. از محمد تصانیف زیادی به یادگار مانده است، از جمله آنها کتاب «من لا یحضره الفقیه» است که شامل روایات ابواب فقه شیعه، تا دیات است. او فخر میکرد که من به دعای حضرت قائم علیه السلام به هم رسیدهام و از حسین نسل بسیاری از محدثین به وجود آمده است!(1)
شیخ طوسی از رشیق، روایت کرده است که معتضد خلیفه، مرا با دو نفر دیگر خواست و امر کرد که هر یک دو اسب با خود برداریم، یکی را سوار شویم و دیگری را یدک کنیم، سبکبار برویم به سامرّا، خانه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و گفت: «به در خانهای میرسید که غلام سیاهی بر در آن نشسته است. پس داخل خانه شوید و هر که در آن خانه بیابید، سرش را ببرید و برای من بیاورید». چون به خانه حضرت رسیدیم، در دهلیز خانه غلام سیاهی نشسته بود، بندِ زیرجامه در دست داشت و میبافت پرسیدیم: «چه کسی در این خانه هست؟» گفت: «صاحبش» و هیچ گونه ملتفت نشد به جانب ما و از ما پروا نکرد.
چون داخل شدیم، خانه بسیار پاکیزهای دیدیم و پردهای که هرگز از آن بهتر ندیده بودیم، گویا تازه از دست کارگر درآمده است. در خانه هیچ کس نبود، چون پرده را برداشتیم حجره بزرگی به نظر آمد. گویا دریای آبی در میان آن حجره ایستاده و در منتهای حجره حصیری بر روی آب گسترده بود. بر بالای آن حصیر مردی ـ نیکوترین مردم به حسب هیبت ـ مشغول نماز بود و هیچ توجهی به جانب ما نداشت.
احمد بن عبداللّه پا در حجره گذاشت که داخل شود؛ نزدیک بود در
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص441.
میان آب غرق شود من دست دراز کردم و او را بیرون آوردم. او بیهوش شد و بعد از ساعتی به هوش آمد. پس رفیق دیگرش خواست که داخل شود و حال او هم بدین منوال گذشت. من متحیّر ماندم، زبان به عذر خواهی گشوده و گفتم: «معذرت میطلبم از خداوند و از تو ای مقرّب درگاه خدا! واللّه ندانستم که نزد چه کسی میآیم و از حقیقت حال مطلع نبودم. اکنون توبه میکنم به سوی خدا از این کار».
باز هم توجهی به گفتار من نکرد و مشغول نماز بود. ما را هیبت عظیم در دل به هم رسید و برگشتیم. معتضد منتظر ما بود و به دربانان سفارش کرده بود که هر وقت برگردیم ما را به نزد او ببرند. ما موقع شب داخل شدیم و تمام قصه را نقل کردیم. پرسید: «پیش از من با دیگران ملاقات کردید و با کسی حرفی گفتید؟» گفتیم: «نه»، پس سوگند یاد کرد که اگر بشنوم یک کلمه از این واقعه را به دیگری نقل کردهاید، همه را گردن میزنم. ما این حکایت را نتوانستیم نقل بکنیم، مگر بعد از مردن او.(1)
شیخ کلینی، ابن بابویه و دیگران با سندهای معتبر از «غانم هندی» نقل کردهاند که گفت:
«من با جماعتی از اصحاب خود، در کشمیر از بلاد هند چهل نفر بودیم و در دست راست پادشاه آن مملکت بر کرسیها مینشستیم. همه تورات، انجیل، زبور و صحف ابراهیم را خوانده بودیم. در میان مردم حکم میکردیم، ایشان را در دین خود دانا میگردانیدیم و در حلال و حرام فتوی میدادیم. مردم و حتی پادشاه هم به ما رجوع میکردند.
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص441 ـ 443.
روزی نام حضرت رسول صلی الله علیه و آله را ذکر کردیم و گفتیم آن پیامبری که در کتابها نام او آمده است، امرش بر ما مخفی است. واجب است بر ما که احوال او را تفحص کنیم و پی آثار او برویم. پس رأی همه بر این قرار گرفت که من بیرون آیم و از احوال آن حضرت تجسّس نمایم. بیرون آمدم و مال بسیار با خود برداشتم. دوازده ماه گشتم تا به نزدیکی کابل رسیدم و با جماعت ترکان برخورد کردم. زخم بسیار بر من زده و اموالم را گرفتند.
چون حاکم کابل از احوال من با خبر شد، مرا به شهر بلخ فرستاد. داود بن عباس والی بلخ بود. چون خبر من به او رسید که از برای طلب دین حق از هند بیرون آمده، لغت فارسی آموخته، مناظره و مباحثه با فقها و متکلمین کردهام، مرا به مجلس خود طلبید، فقها و علما را جمع کرد که با من گفتوگو کنند.
گفتم: «من از شهر خود بیرون آمدهام تا جستوجو کنم پیامبری را که نام و صفات او را در کتب خود، خواندهام». گفتند: «نام او چیست؟» گفتم: «محمد صلی الله علیه و آله». گفتند: «آن پیامبر ما است که طلب مینمایی».(1)من شرایع و دین آن حضرت را از ایشان پرسیدم و به ایشان گفتم: «میدانم که محمد صلی الله علیه و آله پیامبر است؛ اما نمیدانم آنچه که شما میگویید، همان است که من او را طلب میکنم یا نه! بگویید در کجا است تا بروم به نزدش. و سؤال کنم از او علامتها و دلالتهایی که نزد من است و در کتب خواندهام؛ اگر آن باشد که من طلب میکنم، ایمان بیاورم». گفتند: «او از دنیا رفته است». گفتم: «وصیّ و خلیفه او کیست؟» گفتند: «ابوبکر». گفتم: «نامش را بگویید این کنیت اوست؟» گفتند: «نامش عبداللّه پسر عثمان است و نسب او را به کنیهاش ذکر کردهاند». گفتم: «نسب پیامبر
1) . معلوم میشود که افغانستان قبل از هندوستان اسلام را قبول کرده است؛ چنانچه «سرجان مِکلم انگلیسی» در تاریخ خود هم آورده است.
خود را بیان کنید؟» گفتند: «گفتم این آن پیامبر نیست که من طلب او میکنم، آنکه من او را طلب مینمایم خلیفهاش، برادر او است در دین، پسر عمّ او است در نسب، شوهر دختر او و پدر فرزندان او است؛ آن پیامبر را فرزندی نیست در روی زمین به غیر از فرزندان این مرد که خلیفه او است.
چون فقهای ایشان این سخن را شنیدند برجستند و گفتند: «ای امیر! این مرد از شرک به در آمده و داخل کفر شده و خونش حلال است». من گفتم: «ای قوم! من دینی دارم، به دین خود متمسّکم و از آن مفارقت نمیکنم تا دینی قویتر از آن بیابم. من صفات پیغمبر را در کتابهایی که خدا بر پیامبرانش فرستاده است خواندهام. از بلاد هند بیرون آمدهام و دست برداشتهام از عزّتی که در آنجا داشتهام از برای طلب او. چون تجسّس کردم امر پیامبر شما را از آنچه شما بیان کردید، موافق نبود با آنچه من در کتب خواندهام، دست از من بردارید».
پس والی بلخ فرستاد، «حسین بن اسکیب» را که از اصحاب «امام حسن عسکری علیه السلام»، بود طلبید و گفت: «با این مرد هندی مباحثه کن». حسین گفت: «أصلحک اللّه، نزد تو فقها و علما هستند. ایشان ابصر و اعلماند به مناظره او». والی گفت: «من میگویم با او مناظره کن، او را به خلوت خود ببر، با او مدارا کن و خوب خاطر نشان او کن».
پس حسین مرا به خلوت خود برد، بعد از آنکه احوال خود را به او گفتم و بر مطلب من مطلع گردید، گفت: «پیامبری که طلب میکنی همان است که ایشان گفتند؛ اما خلیفه او را غلط گفتند».
آن پیامبر محمد صلی الله علیه و آله، پسر عبداللّه، پسر عبدالمطلب است، وصیّ او علی علیه السلام پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب است. او شوهر فاطمهI دختر محمد صلی الله علیه و آله است. و پدر حسن و حسینH که دخترزاده محمدند.
گفتم: «همین است که من میخواستم». پس رفتم به خانه داود،
والی بلخ و گفتم: «ای امیر! یافتم آنچه طلب میکردم؛ وَاَنَا اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً رَسُولُ اللّهُ». پس والی احسان بسیار به من کرد و به حسین گفت: «تفقد احوال او بکن و از او باخبر باش». پس به خانه او رفتم، با او انس گرفتم و مسائلی که به آن محتاج بودم، موافق مذهب شیعه، از نماز، روزه و سایر فرائض از او آموختم و به حسین گفتم: «ما در کتب خود خواندهایم که محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران است، پیغمبری بعد از او نیست؛ امر امامت بعد از او با وصیّ، وارث و خلیفه او است و پیوسته امر خلافت خدا جاری است در اعقاب و اولاد ایشان تا دنیا منقضی شود، پس کیست وصیّ وصیّ محمد صلی الله علیه و آله؟»
گفت: «امام حسن، بعد از او امام حسین، دو پسر محمد صلی الله علیه و آله». سپس همه را شمرد تا حضرت صاحب الامر علیه السلام و بیان کرد آنچه حادث شد از غایب شدن آن حضرت، پس همّت من مقصور شد بر آن که طلب ناحیه مقدّسه آن حضرت را کنم که شاید به خدمت او توانم رسید».
راوی میگوید: «پس غانم به قم آمد و با اصحاب ما صحبت داشت. در سال 264 هجری به سوی بغداد رفت و با او رفیقی بود از اهل سند که در تحقیق مذهب حق با او رفیق شده بود.
غانم گفت: «خوشم نیامد از بعض اخلاق آن رفیق از او جدا شدم و از بغداد بیرون آمدم، تا داخل سامرّا شدم و رفتم به مسجد بنی عبّاس تا وارد قریّه عباسیّه شدم، نماز خواندم و متفکر بودم در آن امری که در طلب آن سعی میکردم. ناگاه مردی به نزد من آمد و گفت: «تو فلانی هستی؟» و مرا به نامی خواند که در هند داشتم و کسی بر آن مطلع نبود. گفتم: «بلی»، گفت: «اجابت کن مولای خود را که تو را میطلبد». من با او از راههای غیرمأنوس روانه شدم. تا داخل بستانی گشتم؛ دیدم مولایم نشسته است، به لغت (زبان) هندی فرمود: «خوش آمدی ای
فلانی! چه حال داری و چگونه گذاشتی فلان و فلان را؟» همه آن چهل نفر را که رفیقان من بودند نام برد و احوال هر یک را پرسید، آنچه بر من گذشته بود، همه را خبر داد و گفت: «میخواهی با اهل قم به حج روی؟» گفتم: «بلی ای سیّد من!» فرمود: «در این سال با ایشان مرو برگرد، در سال آینده برو».
پس به سوی من انداخت صرّه [کیسه] زری که نزدش گذاشته بود و فرمود: «این را خرجی خود کن و در بغداد به خانه آن شخص مرو و او را بر هیچ امری مطلع نگردان».
راوی میگوید: «بعد از آن غانم برگشت و به حج نرفت. بعد قاصدها خبر آوردند که حاجیان در آن سال از عقبه برگشتند و به حج نرفتند. معلوم شد که حضرت او را به همان جهت از رفتن به سوی حج در این سال منع فرموده بودند.
پس به خراسان رفت. سال دیگر به حج رفت، به خراسان برگشت و برای ما از خراسان هدیه فرستاد. مدّتی در خراسان ماند تا آنکه به رحمت خدا واصل شد».(1)
قطب الدین راوندی که قبر شریفش در صحن بزرگ حضرت فاطمه معصومهI قرار دارد، و با عنایت مرحوم آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی سنگگذاری شده، از جعفر بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید روایت کرده است:
وقتی «قرامطه» یعنی اسماعیلیه ملاحده، در سال 337 هجری قمری (اوایل غیبت کبری)، کعبه را خراب کردند، حجرالأسود را به کوفه بردند و در
1) [1] . منتهی الآمال، ج3، ص445 ـ 444.
مسجد کوفه گذاشتند؛ خواستند حجر را به کعبه برگردانند و در جای خود نصب کنند.
من به امید اینکه حضرت صاحب الامر علیه السلام، را ملاقات کنم در آن سال اراده حج کردم؛ زیرا در احادیث صحیحه وارد شده است که حجر را کسی به غیر معصوم و امام زمان نصب نمیکند (فقط با دست معصوم در جای خود قرار میگیرد). چنانچه قبل از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله، سیل کعبه را خراب کرد و آن حضرت آن را نصب کرد و در زمان حجاج ـ که کعبه را بر سر عبداللّه بن زبیر خراب کرد ـ چون خواستند بسازند هر که حجر را گذاشت حجر لرزید و قرار نگرفت تا اینکه حضرت امام زین العابدین علیه السلام، آن را به جای خود گذاشت و قرار گرفت.
در آن سال متوجه حج شدم، وقتی به بغداد رسیدم مرضی سخت مرا عارض شد که بر جان خود ترسیدم و نتوانستم به حج بروم. مردی شیعه را که «ابن هشام» میگفتند نایب خود گردانیدم. عریضهای به محضر حضرت نوشتم و سرش را مهر کردم. در آن عریضه سؤال کرده بودم: «که مدت عمر من چند سال خواهد بود و از این مرض عافیت خواهم یافت یا نه؟»
به ابن هشام گفتم: «مقصود من آن است که این رقعه را بهدست کسی که حجر را بهجای خود میگذارد بدهی و جوابش را بگیری؛ تو را برای همین کار میفرستم». ابن هشام گفت: «چون به مکه مشرف شدم، مبلغی به خدمه مسجد الحرام دادم که در وقت گذاشتن حجر مرا حمایت کنند تا ازدحام مردم مانع دیدن من نشود و بتوانم درست ببینم که چه کسی حجر را به جای خود میگذارد.
چون خواستند حجر را به جای خود بگذارند، خدمه مرا در میان گرفتند و حمایت من کردند. من میدیدم هر که حجر را میگذاشت، میلرزید و قرار نمیگرفت تا آنکه جوان خوشرو، خوشبوی، خوشموی و گندمگونی
نمایان شد و حجر را از دست آنان گرفت و به جای خود نصب کرد. دیگر نلرزید و حرکت نکرد. پس خروش از مردم برآمد، صدا بلند کردند و از مسجد بیرون آمدند. من از پشت سر او با سرعت تمام روانه شدم، مردم را میشکافتم و از جانب راست و چپ دور میکردم. مردم گمان کردند که من دیوانه شدهام. چشم از او برنمیداشتم که مبادا از نظر من غایب شود تا آنکه از میان مردم بیرون رفتم. او در نهایت آهستگی و اطمینان میرفت و من هر چه میدویدم به او نمیرسیدم. چون به جایی رسید که به غیر از من و او کسی نبود، ایستاد و به سوی من برگشت و فرمود: «بده آنچه با خود داری». رقعه را به دستش دادم، گشود و فرمود: «به او بگو بر تو خوفی نیست در این علّت، عافیت مییابی؛ اجل محتوم سی سال دیگر خواهد بود». چون این حالت را مشاهده کردم و کلام معجز نظامش را شنیدم، خوف عظیمی بر من مستولی شد به حدّی که حرکت نتوانستم کرد. وقتی این خبر به ابن قولویه رسید، یقین او زیاده شد و تا سال 367 هجری قمری زنده بود.(1)
ابن بابویه، از احمد بن فارس ادیب روایت کرده است که گفت: «وارد شهر همدان شدم و همه را سنّی مذهب یافتم، به جز یک محلّه که اهلش را بنیراشد میگفتند. همه اهل این محل شیعه امامیمذهب بودند.
از سبب تشیّع ایشان سؤال کردم. پیرمردی که آثار صلاح و دیانت از او ظاهر بود، گفت: «سبب تشیع ما آن است که جدّ اعلای ما که همه به او منسوبیم، به حجّ رفته بود، او میگفت: «در وقت برگشت پیاده
1) [1] . منتهی الآمال، ص446.
میآمدم، چند منزل که آمدیم. روزی در صحرایی، اول قافله خوابیدم که تا آخر قافله برسد بیدار شوم، امّا بیدار نشدم تا آنکه گرمی آفتاب بیدارم کرد. قافله گذشته بود و جادّه هم معلوم نبود. با توکل به خدا روانه شدم. اندک راهی رفته بودم، رسیدم به صحرایی سبز و خرّم که هرگز چنین مکانی را ندیده بودم. وقتی داخل آن بستان شدم، قصری عالی به نظر من آمد. به جانب قصر روانه شدم، چون به در قصر رسیدم، دو خادم سفید رنگ دیدم، سلام کردم، جواب نیکویی دادند و گفتند: «بنشین، خدا خیر عظیمی نسبت به تو خواسته که تو را به این مکان آورده است». پس یکی از آن خادمها داخل قصر شد، بعد از اندکی آمد و گفت: «برخیز داخل شو». چون داخل شدم، قصری مشاهده کردم که هرگز به آن خوبی ندیده بودم. خادم پیش رفت، پردهای را که بر در خانه بود برداشت و گفت: «داخل شو». داخل شدم، جوانی را دیدم که در میان خانه نشسته و شمشیر درازی بالای سر او از سقف آویخته است که نزدیک است سر شمشیر به سر او برسد.
آن جوان مانند ماهی بود که در تاریکی میدرخشید. سلام کردم، با نهایت ملاطفت و خوشزبانی جواب فرمود و گفت: «میدانی من کیستم؟» گفتم: «نه واللّه». فرمود: «منم قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و منم آنکه در آخرالزمان با این شمشیر قیام خواهد کرد ـ اشاره به آن شمشیر نمود ـ و زمین را پر از عدالت و راستی خواهم کرد، بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد».
بر پای او در افتادم و رخ را بر زمین مالیدم، فرمود: «چنین مکن و سر بردار. تو فلان مردی، از شهری از جَبَل که آن را همدان میگویند». گفتم: «بلی ای آقا و مولای من!» فرمود: «میخواهی به میان اهل خود برگردی؟» گفتم: «بلی ای سیّد من! میخواهم به سوی اهل خود بروم و بشارت دهم ایشان را به این سعادتها که حق تعالی برای من میسّر و
روزی کرده است».
پس به سوی خادم اشاره فرمود، او دست مرا گرفت، کیسهای زر به من داد، مرا از بستان بیرون آورد و با من روانه شد. اندک راهی که آمدیم، عمارتها، درختان و مناره مسجدی پیدا شد، گفت: «میدانی و میشناسی این شهر را؟» گفتم: «نزدیک شهر ما شهری است که او را اسدآباد میگویند». گفت: «همان است، برو با رشد و صلاح». این را گفت و ناپدید شد.
من وارد اسدآباد شدم. در کیسه چهل یا پنجاه اشرفی بود. سپس به همدان رفتم، اهل و خویشان خود را جمع کردم و بشارت دادم ایشان را به آن سعادتها که حق تعالی برای من میسّر کرد. ما همیشه در خیر و نعمت بودیم تا از آن اشرفیها چیزی باقی بود».(1)
مسعودی صاحب «مروج الذّهب» ـ از مورخین اهل سنّت که مورد قبول دانشمندان شیعه هم میباشد ـ و شیخ طوسی و دیگران، از ابونعیم، محمد بن احمد انصاری روایت کردهاند که گفت: «قومی از مفوضّه و مقصّره، کامل بن ابراهیم مدنی را به سوی ابی محمد «امام حسن عسکری» علیه السلام، در سرّ من رأی روانه کردند که مناظره کند با آن جناب در اوامر ایشان.
کامل گفت: «من به خود گفتم که از آن جناب سؤال میکنم که وارد بهشت نمیشود مگر کسی که معرفت و شناخت او، مثل معرفت من باشد و قائل باشد به آنچه من میگویم». وقتی داخل شدم بر سیّد خود
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص446 ـ 447.
ابی محمّد علیه السلام، دیدم جامههای سفید و نرمی در برابر او بود. در خاطر خود گفتم: «ولیّ خدا جامههای نرم میپوشد ما را امر میفرماید به مواسات اخوانمان، از پوشیدن مانند آنها نهی میکند».
حضرت با تبسّم فرمود: «ای کامل!» و آستین خود را بالا برد، دیدم پلاس سیاه زبری را که روی پوست بدن مبارکش بود. پس فرمود: «این برای خدا و این برای شما!» پس خجل شدم و نشستم در نزد دری که پرده بر آن آویخته بود. بادی وزید و آن را بالا برد. کودکی را که گویا پاره ماه بود ـ حدود چهار ساله ـ دیدم.
آن کودک مرا صدا زد: «ای کامل بن ابراهیم!» پس بدن من لرزید و گفتم: «لبیّک ای سیّد من!» پس فرمود: «آمدی نزد ولیاللّه و اراده کردی، سؤال کنی که داخل بهشت نمیشود کسی، مگر آنکه عارف باشد مانند معرفت تو و قائل باشد به مقاله تو». گفتم: «آری واللّه». پس فرمود: «در این حال داخل شوندگان در بهشت کم خواهد شد؛ واللّه داخل بهشت میشوند خلق بسیاری که ایشان را حقیّه میگویند». گفتم: «ای سیّد من! کیستند آنان؟» فرمود: «قومی که دوستی ایشان با امیرالمؤمنین، علی علیه السلام این است که قسم میخورند به حق او و نمیدانند که فضل او چیست».
آنگاه مدتی ساکت شد، سپس فرمود: «آمدی از آن جناب از مقاله مفوضه سؤال کنی؟ دروغ میگویند؛ بلکه قلوب ما محل مشیّت خداوند است، پس هرگاه خداوند خواست، ما میخواهیم و خدای تعالی فرموده است: {و ما یشائون إلا أن یشاء الله}(1)آنگاه پرده به حال خود برگشت و من قدرت نداشتم آن را بالا بزنم. پس حضرت ابی محمد صلی الله علیه و آله، به من نظر کرد، تبسّم نمود و فرمود: «ای
1) سوره تکویر، آیه 29.
کامل بن ابراهیم! سبب نشستن تو چیست و حال آنکه خبر داد تو را مهدی علیه السلام و حجت بعد از من، به آنچه در نفس تو بوده و آمدی که از آن سؤال کنی».
گفت: «برخواستم و جواب سؤال خود را که در نفسم مخفی کرده بودم، از امام مهدی علیه السلام گرفتم. بعد از آن، آن جناب را ملاقات نکردم. ابونعیم میگوید: «من کامل را ملاقات کردم و این حدیث را از او پرسیدم. او خبر داد مرا به آن تا آخرش بدون زیاده و نقصان».(1)
صاحب کشفالاستار مینویسد:
جناب فاضل رشید «سیّد محمد سعید افندی خطیب»، با خطّ خود کرامتی برای آل رسول علیه السلام نوشته است که سزاوار است به برادران و خواهران اسلامی بیان گردد.
زنی بود به نام «ملکه»، دختر عبدالرّحمن و همسر ملاّ امین. یار و یاور ما بود در مکتبه حمیدی در نجف اشرف. شب دوم ماه ربیع الاول سال 1317 که شب سهشنبه هم بود، برای او بیماری شدیدی عارض شد؛ بهطوری که هنگام صبح هر دو چشم او نابینا شد و هیچ چیزی را ندید.
این جریان را به من خبر دادند. من به شوهرش ملاّ امین گفتم: «شب هنگام او را به روضه مبارکه حضرت مرتضی علیه السلام ببر و او را وسیله شفاعت از خدا قرار بده، إنشاءاللّه شفا پیدا میکند».
اما در اثر ناراحتی و درد زیاد، نتوانست شب چهارشنبه به حرم مشرف شود مقداری از شب خوابید و در خواب دید که با شوهرش و زنی به نام زینب، به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میروند، در راه مسجد بزرگی را دیدند که پر
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص447 و 448.
از جمعیت است. اینها هم داخل مسجد شدند. صدای مردی را از میان جماعت شنیدند که میگوید: «ای زنی که هر دو چشمت را از دست دادهای! مترس، إنشاءاللّه شفا پیدا خواهی کرد». زینب گفت: «شما کی هستی؟ خدا برکتت بدهد». جواب فرمودند: «أنا المهدی؛ من مهدی هستم». با شادی از خواب بیدار شد و روز چهارشنبه با زنان زیادی به مقام حضرت مهدی در خارج شهر رفتند. به تنهایی وارد مقام شد، شروع کرد به گریه کردن تا غش نمود.
او میگوید: «در حالت بیهوشی، دو مرد جلیلالقدر را مشاهده کردم که یکی مُسِنتر بود و جلو میرفت، دیگری جوانتر بود و پشت سر او حرکت میکرد. مرد مُسِنتر مرا مخاطب قرار داد و فرمود: «نترس». گفتم: «تو کی هستی؟» فرمودند: «من علی بن ابیطالبم و او هم فرزندم مهدی است». سپس به زنی خدیجه نام، امر فرمودند: «بلند شو و دستت را بر روی چشمهای این مسکینه بکش». آن زن آمد، دست بر چشمهایم کشید، من بیدار شدم و دیدِ چشمهایم را بهتر از اول پیدا کردم. زنان هلهله کنان، شادمان و صلوات گویان بالای سرم آمدند و همه با هم به زیارت حضرت مرتضی علیه السلام، مشرف شدیم».(1)
ابوالادیان نقل کرده است: «من خادم امام حسن عسکری علیه السلام، بودم و نامههایش را به شهرها میرساندم. به محضرش وارد شدم، در حالی که مریض بود و با آن علت هم وفات کرد. به من نامههایی داد و فرمود: «اینها را به مدائن برسان. تو پانزده روز سفر میکنی، روز پانزدهم به سرّ من رأی برمیگردی، صدای ناله و شیون میشنوی و مرا در غسالخانه
1) [1] . آیة اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج2، ص539 و 540.
مییابی. گفتم: «ای مولای من! اگر چنین باشد جانشینت کیست؟» فرمودند: «کسی که از تو جواب نامههای مرا طلب کند، قائم است بعد از من». عرض کردم: «اضافه بفرمایید». جواب دادند: «کسی که بر من نماز بخواند، او قائم است بعد از من». عرض کردم: «اضافه بفرمایید». جواب فرمودند: «کسی که از آنچه توی همیان است خبر دهد، او بعد از من قائم است».
دیگر از هیبت امام نتوانستم بپرسم که توی همیان چیست. از محضرش خارج شدم و به مدائن رفتم. جواب نامهها را دریافت کردم و به سرّ من رأی برگشتم؛ روز پانزدهم بود. چنانچه امام علیه السلام فرموده بود. از منزل صدای ناله و شیون شنیدم و بدن مبارکش را روی مغتسل دیدم. برادر امام جعفر بن علی را دم در دیدم که شیعه اطرافش را گرفتهاند و به او تسلیت میگویند. به خود گفتم: «اگر امام این باشد، دیگر امامت باطل شده». چون او شرابخوار، قمارباز و اهل ساز و طنبور بود. من هم جلو رفتم به او تعزیت گفتم؛ ولی از من چیزی نپرسید. عقید (خادم) امام، خارج شد و گفت: «ای مولای من! برادرت را کفن کردند، بیا نماز بخوان». جعفر و شیعیان وارد منزل امام شدند چون خواست اقامه نماز کند، پسر بچهای خارج شد، جعفر را کنار زد و گفت: «من اولیترم به نماز خواندن بر پدرم». جعفر رنگش پرید، پسر بچه نماز خواند، امام را کنار پدرش دفن کرد و بعد به من فرمود: «ای بصری! جواب آن نامهها را که با توست بیاور». به خود گفتم: «این دو نشانه، ماند همیان». حاجر وشاع گفت: «ای مولای من! آن کودک که بود؟» گفتم: «تا به حال او را ندیدهام». نشسته بودیم، عدهای از قم وارد شدند، سراغ امام حسن عسکری علیه السلام را گرفتند. گفته شد، وفات کرده است. گفتند: «به که تعزیت بگوییم». جماعتی به جعفر بن علی اشاره کردند. آنان به او عرض سلام و تعزیت کرده و گفتند: «با ما نامهها و اموالی است. میتوانی بگویی که در
نامهها چه نوشته و اموال از چه کسانی است». جعفر بلند شد و گفت: «مردم از ما علم غیب میخواهند». در این هنگام خادم امام علیه السلام، خارج شد و گفت: «با شما نامه فلان و فلان است و در همیان هزار و ده دینار است». نامهها و اموال را به او داده و گفتند: «آن کس که تو را برای گرفتن اینها فرستاده، امام او است...».(1)
یوسف بن احمد جعفری میگوید سال 306 هجری قمری، به حج رفتم و تا سال 309 در مکه ماندم. بعد به شام رفتم. در میان راه یک نماز صبح از من فوت شد. از محمل پیاده شدم تا نمازم را بخوانم. چهار نفر را در یک محمل دیدم، تعجب کردم. یکی از آنها گفت: «تعجبت از چیست؟ نمازت را ترک کردی و با مذهبت مخالفت نمودی». با خودم گفتم: «این کسیت که مرا مخاطب قرار داده و از کجا به مذهب من علم دارد». گفت: «دوست داری صاحب زمانت را ببینی؟» گفتم: «بلی»، پس اشاره کرد به یکی از آن چهار نفر، گفتم: «برای او نشانهها و دلایلی هست؟» گفت: «کدام برایت محبوبتر است؛ شتر و آنچه بر او است را ببینی که به آسمان پرواز میکند یا محمل را؟» گفتم: «هر کدام باشد نشانه است». پس دیدم شتر و آنچه که بر او است به آسمان بلند شد، مرد اشاره کرد به آقایی که رنگش مانند طلا میدرخشید و بین دو چشمش محل سجده بود.(2)
این فصل در بیان ظهور و اقامه حکومت عدل جهانی امام غایب و خود بر دو بخش استوار است: بخش اول ذکر آیات و روایاتی درباره ظهور و مدت حکومت حضرت و بخش دوم مربوط به رجعت دیگر امامان معصوم علیهم السلام و یارانشان.
آیاتی از قرآن مجید در جای جای این کتاب شریف اشاره به ظهور حضرت بقیها... دارد:
{و نرید أن نمن علی الذین استتضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین*و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و همن و جنودهما منهمما کانوا یحذرون}
«و ما اراده کردهایم به کسانی که در روی زمین مورد استضعاف قرار گرفتهاند منت گذاشته و آنان را پیشوایان و وارثانی قرار بدهیم».
از جمله آیاتی که تأویلش سرآغاز ظهور امام غائب را در بر میگیرد، این آیه شریفه است. ظاهر آیه، بیان بنیاسراییل را دارد، امّا با وجوهی اشاره به ظهور مهدی موعود است.
اراده، در آیه شریفه، خبر از آینده است نه از گذشته. مثلاً این طور نیست که بگوید: گفتیم به بنیاسراییل که اراده داریم...، بلکه این اراده
خداوند متعال، در قرآنی بیان شده است که صدها سال بعد از فروپاشی موقعیت مذهبی بنیاسراییل نازل شده و کتاب تورات دو مرتبه نسخ گردیده است:
بعد از شریعت حضرت عیسی بن مریم علیه السلام؛
بعد از نزول قرآن و آمدن دین مبین اسلام.
پس در نتیجه، تفسیر و تأویل آیه شریفه محقق نشده و نخواهد شد مگر با ظهور حضرت مهدی موعود علیه السلام.
هیچ پیامبری از بنیاسراییل، هیچ وقت به صورت پیشوایی در همه روی زمین، امکاناتی به دست نیاوردند؛ مگر حضرت سلیمان علیه السلام که بر روی زمین حکمرانی داشت، امّا یک نفر بیش نبود. ولکن آیه شریفه، آن حکمرانان را به صورت جمع بیان کرده است؛ این جمع خود دلیلی است بر رجعت معصومین علیهم السلام که در بخش دوم این فصل در همین زمینه بحثی خواهد آمد.
همه فعلهایی که در آیه شریفه آمده است، بهصورت فعل مستقبل است: {نرید}،{و نجعلهم}،{و نجعلهم}،{ونمکن}،{ونری}
پس مضامین تمامی آنها از منت، جعل، امکان و ارائه، در زمان آینده تحقق یافته و لباس عمل به خود خواهند پوشید.
ارادهای که در آیه شریفه آمده است، شامل حال گروه پیشوایانی
است که حاکم کره زمین خواهند شد و اکثر مسلمانان، بهویژه اهل دانش آنان، اعم از سنی و شیعه میدانند که در احادیث متواتر و معتبری، - در ادامه ذکر میشود- آمده است که پیامبر اسلام1 فرمودهاند: «امامان بعد از من، دوازده نفرند که همگی از قریش میباشند». مراد از اراده در آیه شریفه هم، همان دوازده نفر هستند که این مراد تا امروز به مقام فعلیت نرسیده است. در این زمینه به بعضی از نصوص در باره ائمه اثناعشر اشاره میکنیم:
غیبة النعمانی: «... عَنْ اَنَسِ بْنِ مالِکْ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهُ صلی الله علیه و آله: لَنْ یَزالُ هذا الاَْمْرُ قائِماً اِلی اِثْنی عَشَرَ قَیِّماً مِنْ قُرَیْشٍ».
اثبات الرجعة: «... عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسینِ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ علیهم السلام قالَ: سَأَلْتُ جَدّی رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الاَْئِمَةِ بَعْدَهُ فَقالَ: اَلاَْئِمَةُ بَعْدی عَدَدَ نُقَباءِ بَنی اِسْرائیلَ اِثْنا عَشَرَ، اَعْطاهُمُ اللّهُ عِلْمی وَفَهْمی، وَ اَنْتَ مِنْهُمْ یا حَسَنُ، فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّه، فَمَتی یَخْرُجُ قائِمُنا اَهْلُ الْبَیْتِ؟ قالَ: یا حَسَنُ مَثَلُهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ اَخْفَی اللّهُ عِلْمَها عَلَی اَهْلِ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ لا تَأتی اِلاّ بَغْتَةً».
مسند طیالسی: «حَدَّثَنا اَبُو داوُد... عَنْ سَمّاکِ قالَ: سَمِعْتُ جابِرَ بْنَ سَمَرَةٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه صلی الله علیه و آله، یَقُولُ: اِنَّ الاِْسْلامَ لا یَزالُ عَزیزاً اِلی اثنی عَشَرَ خلیفةً، ثُمَّ قالَ کَلِمَةً لَمْ اَفْهَمها، فَقُلْتُ لاَِبی:ما قالَ رَسُولُ اللّهُ صلی الله علیه و آله؟ فَقالَ: کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ».
مسند احمد: «حَدَّثَنا عَبْدُاللّهِ... عَنْ عامِرٍ عَنْ سَمَرَةِ السّوائی قالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه صلی الله علیه و آله ، یَقُولُ فی حَجَّةِ الوِداعِ: لا یَزالُ هذا الدّینُ ظاهِراً عَلَی مَنْ ناواهُ لایَضُّرُهُ مُخالِفٌ وَلا مُفارِقٌ حَتّی یَمْضِیَ مِنْ اُمَّتی اِثْنا عَشَرَ اَمیراً کُلُّهُمْ، ثُمَّ خَفِیَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله قال: وَ کانَ اَبی اَقْرَبُ اِلی راحِلَةِ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله مِنّی فَقُلْتُ: یا اَبَتاهُ ما الَّذی خَفِیَ مِنْ قُولِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ؟ قالَ:
یَقُولُ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ».
صحیح بخاری: «... عَنْ عَبْدِالْمَلِکِ، سَمِعْتُ جابِرَ بْنَ سَمَرَةٍ قالَ: سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله یَقُولُ یَکُون اِثْنا عَشَر امیراً، فَقال کَلِمَةً لَمْ اَسْمَعْها فَقالَ أبی: اِنَّهُ قالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ».
صحیح مسلم: «... عَنْ سَمّاکِ بْنِ حَرْبٍ قالَ: سَمِعْتُ جابِرَ بْنَ سَمَرَةٍ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه صلی الله علیه و آله یَقُولُ: لا یَزالُ الاِْسْلامُ عَزیزاً اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً ثُمَّ قالَ کَلِمَةً لَمْ اَفْهَمْها، فَقُلْتُ لاَِبی ما قالَ: فَقالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ».
مضمون این چهار حدیث یکی است و آن اینکه جابر بن سمرة میگوید: «شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله، فرمودند دین اسلام همیشه دین عزیز و مقتدری خواهد بود که دارای دوازده نفر خلیفه هست. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله کلمهای گفت که من نفهمیدم، از پدرم که نزدیک بود، پرسیدم؛ گفت: همه آنها از قریش است».
و بسیاری دیگر از روایات سنی و شیعه که به حد تواتر، بلکه فوق تواتر، همه در مضمون واحد، وارد شده است که اکثر آنها را آیت اللّه صافی گلپایگانی، در کتاب گرانسنگ «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» آورده و با اسناد و مدارک آنها را ضبط کرده است.
نکته قابل توجه این است که در نصوص زیادی به نام این خلفای دوازدهگانه، تصریح شده است، مانند روایت ذیل در کتاب «کفایة الاثر» که سند را به امام حسن مجتبی علیه السلام رسانده است که گفت: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لِعَلِیٍّ علیه السلام: اَنْتَ وارِثُ عِلْمی وَمَعْدِنُ حُکْمی وَالاِْمامُ بَعْدی فَاِذا اُسْتُشْهَدْتَ فَاِبْنُکَ الْحَسَنُ فَاِذا، اُسْتُشْهِدَ الْحَسَنُ فَاِبْنُکَ الْحُسَیْنُ، فَاِذا اُسْتَشْهِدَ الْحُسَیْنُ فَاِبْنُهُ عَلِیٌّ... یَتْلُوهُ، تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنُ اَئِمَةٌ اَطْهارُ (اَبْرار) فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهُ فَما اَسْماؤُهُمْ (أَسامیهُم) قالَ: عَلِیٌّ، وَمُحَمَّدٌ وَجَعْفَرٌ وَمُوسی وَعَلِیٌّ وَمُحَمَّدٌ، وَعَلِیٌّ وَالْحَسَنُ وَالْمَهْدِیُّ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَمْلَأُ اللّهُ
تَعالی بِهِ الاَْرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ جُوراً وَ ظُلْماً».(1)
علاوه بر این، هیچ کسی از طوایف مسلمین استمرار امامت ائمه دوازدهگانه را تا آخر عمر دنیا که خودشان از قریش و بنیهاشم باشند ادعا نکردهاند، غیر از شیعه امامیه که این ادعا را با استناد به آیات قرآنی و روایات متواتره دارند.
این دوازده خلیفه بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، مطابق احادیث مذکوره فقط و فقط بر امامان معصوم علیهم السلام انطباق دارد نه بر خلفای پیامبر صلی الله علیه و آله از اصحاب بعد از خودش، چون تعداد آنان کم است و نه بر ملوک امویین از معاویة بن ابیسفیان تا مروان؛ چون اولاً تعداد آنان بیش از دوازده نفر بود، ثانیاً قاطبه آنان ظالم و فاجر بودند؛ بلکه بعضی کافر مانند یزید بن معاویه، قاتل فرزند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که مشهور اهل اسلام حکم بر کفر او دارند و ثالثاً از بنیهاشم نبودند. نه بر ملوک بنی عباس انطباق دارد؛ چون آنان هم تعدادشان بیش از دوازده نفر بود، علاوه بر اینکه رعایت مودت ذیالقربی را نداشتند، بلکه ظلم و ستم آنان نسبت به آل رسول کمتر از ظلم و ستم بنیامیه نبود.
از همه مهمتر اینکه دوران همه حکام بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سپری و منقضی شد و هیچ گونه با متن این احادیث که در همه آنها عبارات:
«اِنَّ الاِْسْلامَ لا یَزالُ عَزیزاً... وَ لایَزالُ هذا الدّینُ ظاهِراً... لا یَزالُ الاِْسْلامُ عَزیزاً... لَنْ یَزالُ هذَا الاَْمْرُ قائِماً... اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً... حَتّی یَمْضِیَ مِنْ اُمَّتی اِثْنی عَشَرَ اَمیراً... اِلی اِثْنی عَشَرَ قَیِّماً مِنْ قُرَیْشٍ».
آمده است و مفهوم و صریحشان این است که استمرار عزت اسلام و ثبات آن تا آخر روزگار وابسته به قیمومت، قیادت و امارت دوازده امام
1) [1] . منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ج1، ص192.
معصوم علیهم السلام است و بس. حرف الی هم در این نصوص، به معنی غایت که مفاد حرف حتی است، میباشد. چنانچه در یکی از آنها نیز، حرف حتی به کار رفته است.
این انطباق نصوص فقط به دوازده امام معصوم علیهم السلام و عدم انطباق آنها به هر یکی از حکام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله، به غیر از امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام بر همه اهل انصاف، روشن و واضح است. چنانکه کثیری از محققین منصف اهل سنت هم به این نکته مهم اذعان و اعتراف دارند. از باب نمونه نظر یکی از محققین آنان ذکر میشود؛
فاضل قندوزی حنفی، صاحب «ینابیع المودة» مینویسد: قالَ بَعْضُ الْمُحَقِّقینِ اِنَّ الاَْحادیثَ الدّالَةِ عَلیَ کُونِ الْخُلَفاءِ بَعْدَه صلی الله علیه و آله اِثْنی عَشَرَ قَدْ اَشْتَهَرَتْ مِنْ طُرِقٍ کثیرةٍ، فَبِشَرْحِ الزَّمانِ وَ تَعْریفِ الْکُونِ وَالْمَکانِ، عُلِمَ اَنَّ مُرادَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، مِنْ حَدیثِهِ هذا الاَْئِمَةُ الاِْثْنا عَشَرَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ وَعِتْرَتِهِ، اِذْ لا یُمْکِنُ اَنْ یُحْمَلَ هذا الْحَدیثُ عَلَی الْخُلَفاءِ بَعْدَهُ مِنْ اَصْحابِهِ لِقِلَّتِهِمْ عَنْ اِثْنی عَشَرَ، وَلا یُمْکِنُ اَنْ یُحْمَلَ عَلَی الْمُلُوکِ الاُْمَویّینَ لِزِیادَتِهِمْ عَلَی الاِْثْنی عَشَرَ، وَلِظُلْمِهِمْ الْفاحِشُ اِلاّ عُمَرَ بْنَ عَبْدِالْعَزیزُ، وَلِکُوْنِهِمْ غَیْرَ بَنیهاشِمِ، لاَِنَّ النَبِّی صلی الله علیه و آله قالَ: «کُلُّهُمْ مِنْ بَنیهاشِمِ» فی رَوایَةِ عَبْدِالْمَلِکِ جابِرَ، وَ اِخْفاءِ صُوتِهِ صلی الله علیه و آله فی هذَا الْقُولِ یُرَجَّحُ هذِهِ الرِّوایَةُ لاَِنَّهُمْ لا یُحْسِنُونَ خِلافَةَ بَنیهاشِمِ.
وَلا یُمْکِنُ اَنْ یُحْمَلَ عَلَی الْمُلُوکِ الْعبّاسِیّینَ لِزِیادَتِهِمْ عَلَی الْعَدَدِ الْمَذْکُورِ وَلِقِلَّةِ رِعایَتِهِمْ الاْیَةَ{قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی}(1)(2)جا دارد که در اینجا گفتار مفتی شهر حلب ضمیمه شود. بنده در یکی از سفرهایم که مصادف با سالروز ولادت با سعادت سالار شهیدان اباعبداللّه الحسین علیه السلام بود، او را که بهعنوان سخنران، از طرف سفارت
ایران در مجلس جشن ولادت دعوت بود دیدم که یک سخنرانی عالی ایراد کرد. و او در سخنرانی دیگرش که تصویز و صدایش هم اینجانب موجود است. حق را افشا کرده و چنین گفت: «اجازه بدهید که صادقانه بگویم، دهها سال پیش در دوران تحصیل از استادم شنیدم که گفت: «اگر روز عاشورا، قیام امام حسین علیه السلام، رشادت و شهادت آن بزرگوار نبود، امروز از اسلام خبری نبود». حق هم همان است که استادم گفت. چرا نباید حق را گفت؟ آیا این دلیل میشود که اگر حق را بگوییم، مذهب تشیع رشد پیدا میکند و قوت میگیرد؛ باشد حق را بایست گفت تا [حقانیت] مذهب تشیع بر همگان معلوم شود؛ زیرا که امام و امیر علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین است و فقط اوست امیرالمؤمنین. دست بردارید از سر من. گذشت آن زمان که دین در جهت سیاست اشخاص قرار بگیرد؛ چرا این حقیقت را از ما پنهان کردهاند. امیرالمؤمنین نیست، مگر مردی که اولاً میزان حق را حتی بر علیه خود اقامه کرد و ثانیاً شریعت اسلامی را در جای خود ایراد کرد و ثالثاً میزان را بر اسره و عشیره خود اجرا نمود(1). این امیر المؤمنین است حقیقتاً، اما کسی که با بیعت کذایی بر سر کار آمد؛ او امیر المؤمنین نیست، بلکه او امیر هوای نفسانی خود است!»
از قرینه کلمه «الوارثین» میتوان فهمید که این حکومت وراثتی خواهد بود و در آخرالزمان انجام خواهد گرفت؛ زیرا حکومتهای پیامبران پیشین هر کدام سلسلهای از حکومتهای دیگر بودهاند و بهعنوان «الوارثین» از آنها تعبیر نمیشود، چنانچه از حکومت حضرت سلیمان
1) [1] . اشاره است به جریان عقیل و....
و حضرت یوسف، چنین تعبیری شده است.
از هنگام نزول این آیه شریفه، حکومت جهانی بر تمامی روی زمین تحقق پیدا نکرده است.
حتی حضرت موسی علیه السلام، بعد از غرق شدن فرعون و فرعونیان حکومتی جهانشمول به دست نیاورد، بلکه او و قومش در بیابان سینا، مدّتی به حال سرگردانی و بلاتکلیفی به سر بردند.
و اینکه در ذیل این آیه، از فرعون و هامان نامی برده شده است، به خاطر این است که فرعون با طغیانگری خودش را به عنوان «رَبُّکُمُ الْأعْلی» معرفی کرد. خداوند تبارک و تعالی هم به اعتبار تنبیه از جهت تضعیف، چنان فرعونی را نام برده است تا فرعونهای آینده تاریخ بشری از غرق شدن و هلاکت آن فرعون عبرت بگیرند. همچنین مثلی است برای تسلی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، از ستم فرعونهای امت اسلامی بر اهل بیت آن حضرت.(1)
پس با این وجوه ششگانه، آیه شریفه پنج از سوره قصص و تفسیر و تأویلش، ظهور و قیام حضرت مهدی. و رجعت دیگر معصومین علیهم السلام را در بر دارد.
{أمن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف السوء}روایات زیادی در تفسیر این آیه شریفه از اهلبیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده است
1) [1] . ر.ک: حق الیقین، ص355.
شده است که این آیه در حق قائم آل محمد عجل الله تعای فرجه نازل شده است؛ مانند:
محمد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که میفرماید: «أمن یجیب المضطر إذا دعاه... هذِهِ نَزَلَتْ فِی الْقائِمِ علیه السلام، اِذا خَرَجَ تَعَمَّمَ وَصَلّی عِنْدَ الْمَقامِ وَ تَضَرَّعَ اِلی رَبِّهِ فَلا تُرَدُّ لَهُ رَأیَةٌ اَبَداً».
صالح بن عقبة گفت که امام صادق علیه السلام میفرماید: «نَزَلَتْ فِی القائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله هُوَ وَاللّهِ الْمُضْطَرُّ، اِذا صَلّی فِی الْمَقام رَکْعَتَیْنِ وَ دَعا اللّهَ فَاَجابَهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلَهُ خَلیفَةً فِی الاَْرْضِ».
باز هم امام باقر علیه السلام، میفرماید:
«هُوَ وَاللّهِ الْمُضْطَرُّ فی کِتابِ اللّهِ فی قَوْلِهِ تَعالی:أمن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض}فَیَکُونُ اَوَّلَ مَنْ یُبایِعُهُ جَبْرَییلُ، ثُمَّ الثَّلاثِ مَأَةُ وَالثَّلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً فَمَنْ کانَ اُبْتُلِیَ بِالْمَسیرِ وافاهُ وَ مَنْ لَمْیُبْتَلْ بِالْمَسیرِ فُقِدَ عَنْ فِراشِهِ وَ هُوَ قولُ اَمیرِالمُؤمِنین علیه السلام هُمُ الْمَفْقُودُونَ عَنْ فَراشِهِمْ...».. ابیخالد کابلی از قول امام باقر نقل میکند: «وَاللّهِ لَکَأنّی اَنْظُرُ اِلَی الْقائِمِ، وَقَدْ اَسْنَدَ ظَهْرَهُ اِلَی الْحَجَرِ ثُمَّ یُنْشِدُ اللّهَ حَقَّهُ، ثُمَّ یَقُول: اَیُّها النّاسُ، مَنْ یُحاجُّنی فِی اللّهِ فَاَنا اَوْلی بِاللّهِ، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فی آدَمَ فَاَنا اَوْلی بِآدَمَ، اَیُّهَا النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی نُوحٍ فَاَنا اَوْلی بِنُوحٍ، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی اِبْراهیمَ فَاَنا اَوْلی بِاِبْراهیمَ، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی مُوسی فَاَنا اَوْلی بِمُوسی، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی عیسی فَاَنا اَوْلی بِعیسی، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی مُحَمَّدٍ فَاَنَا اَوْلی بِمُحَمَّدٍ، اَیُّها النّاسُ مَنْ یُحاجُّنی فِی کِتابِ اللّهِ فَاَنا اَوْلی بِکِتابِ اللّهِ ثُمَّ یَنْتَهی اِلَی الْمَقامِ فَیُصَلّی رَکْعَتَینِ وَ یُنْشِدُ اللّهَ حَقَّهُ...».
لازم به ذکر است که این حدیث شریف بخش اول حدیث سابق است.
روایات دیگری هم در تفسیر آیه شریفه، در تفاسیر روایی مانند: تفسیر «نورالثقلین»، «تفسیر علی بن ابراهیم»، «تفسیر صافی» و کتاب
«منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» جلد سوم ذکر شدهاند.
و از این روایات و احادیث روشن میشود که بقیة اللّه الاعظم، امام زمان علیه السلام مجلی و مظهر جل و علی شأنه تبارک و تعالی، ترجمان قرآن کریم و عصاره جمیع پیامبران آسمانی است و او است که رسالات انبیای خدا و احکام و شرایع اسلام را در تمامی جهان بر جهانیان اجرا و عملی خواهد کرد.
{وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصلحت لیستخلفنهم فی الارض کما الستخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من خوفهم أمناً یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفسقون}«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد کرد و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل میکند، آنچنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند کرد. کسانی که پس از آن کافر شوند، فاسقاناند».
آیه فوق مربوط به زمان ظهور حضرت مهدی و عصر حکومت جهانی توحیدی است و شواهد و قرائن آن عبارت است از:
1ـ با آیات دیگر که با مضمون ظهور در غلبه دین اسلام در آخرالزمان بر سایر ادیان هستند سازگاری و مناسبت دارد.
2ـ کلمه «الأرض» که با الف و لام جنس آمده، بدون قرینهای بر انصراف آن به سرزمین خاص و معین، حمل بر تمام روی زمین میشود.
3ـ تبدیل خوف به امنیت کامل تاکنون انجام نگرفته است و تنها با
حکومت گسترده مؤمنین بر روی زمین انجام میگیرد.
4ـ با مراجعه به روایاتی که در ذیل آیه فوق رسیده، این معنا تأیید میشود.
قرطبی، در ذیل آیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده: «در آن روز بر روی زمین خانهای نیست، جز آنکه خداوند کلمه اسلام را در آن وارد خواهد کرد».(1)
سدیّ از ابن عباس نقل کرده که آیه در مورد آل محمد علیهم السلام نازل شده است.(2)
از امام سجاد علیه السلام نقل شده: «آیه، در شأن حضرت قائم علیه السلام است».(3)
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده: «آیه، درباره قائم و اصحاب اوست».(4)
5ـ در زمان خلافت خلفای اربعه نیز امنیت کامل در سرتاسر جهان پدید نیامد، خصوصا آنکه دو دشمن قدرتمند ایران و روم، اسلام را تهدید میکردند؛ لذا، در طول سی سال، جنگهای زیادی رخ داد.
فضل میگوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم که نواصب گمان میکنند این آیه در شأن ابوبکر، عمر، عثمان و علی علیه السلام نازل شده است». حضرت فرمود: «خداوند قلوب ناصبه را هدایت نمیکند، چه زمانی دین مرضیّ خدا و رسول تثبیت شده است و امر آن انتشار یافته و خوف و شک از قلوب مردم، در عهد یکی از آن سه خلیفه و در عهد علی علیه السلام با ارتداد مردم بیرون رفته است. چه فتنههایی که در ایام آنها برانگیخته شد و چه جنگهایی به آنها نسبت داده شده است که بین آنان و کفار رخ داد».(5)
{هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون}
«او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه آیینها غالب کند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند».
مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده و مراد از «دین حق» نیز همان دین اسلام است. ضمیر در «لیظهره» به دین اسلام بر میگردد، نه رسول خدا؛ زیرا دین حق مرجعی نزدیکتر از کلمه رسول است و نیز تناسب بین غالب که دین اسلام است با مغلوب که ادیان دیگر است، برقرار میشود.
فخر رازی میگوید: «این بشارت از طرف خداوند است که باید در آینده تحقق یابد و طبق روایات، در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدی علیه السلام محقق میشود». (1)
طبری میگوید: «در زمان نزول حضرت عیسی علیه السلام تمام ادیان، باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همه ادیان غالب خواهد شد».
از سعید بن جبیر روایت شده که آیه، مربوط به مهدی علیه السلام از اولاد فاطمه سلام الله علیها است که خداوند او را بر همه ادیان غالب خواهد کرد.
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق روایت کرده: «به خدا سوگند، تأویل آیه، هنوز تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آنکه قائم خروج کند و هنگامی که خروج کرد، کافر به خدای عظیم، در روی زمین باقی
1) تفسیر فخر رازی، ج12، ص104
نمیماند».(1)
{و لقد کتبنا فی الزبور ان الارض یرسها عبادی الصالحین}«ما در زبور بعد از ذکر، نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».
مقصود از «زبور» در آیه، زبور داوود و مراد از «ذکر» تورات است. در زبور میخوانیم: «زیرا که شریران منقطع میشوند، ولی متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد و حال، اندک است که شریر نیست شود، هر چند مکانش را استفسار کنی ناپدید خواهد شد، متواضعان وارث زمین شده و از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد». (2)
و در آیه 29 از مزمور داوود آمده است: «صالحان، وارث زمین خواهند شد و در آن تا ابد سکونت خواهند داشت».
مقصود از کلمه «الارض» در آیه فوق، مطلق زمین دنیا و آخرت «بهشت» است؛ زیرا تخصیص آن به زمین دنیا بدون وجه است. (3)
و مقصود از «عبادی الصالحون» معنای عامی است که شامل هر زمان و مکان و هر قومی خواهد شد و مصداق اکمل و اتم آن ـ مطابق روایات ـ زمانی است که حضرت مهدی ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. در آن زمان است که تمام کره زمین در اختیار بندگان صالح خداوند قرار خواهد گرفت.
ابن کثیر میگوید: «خداوند در آیه شریفه بشارت میدهد بر بندگان صالح خود که در دنیا و آخرت، آنان را سعادتمند کرده و وارث زمین و
بهشت گرداند».(1)
آلوسی میگوید: «اگر بگوییم که این آیه مربوط به عصر مهدی و نزول عیسی است، به اقوال دیگر احتیاجی نیست».(2)
و لذا در ذیل آیه، روایاتی نقل شده که دلالت بر انطباق آیه بر عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام دارد.
ثوبان از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده: «خداوند برای من زمین را جمع کرد. پس من مشرقها و مغربهای آن را دیدم و امت من زود است که به آن خواهند رسید».(3)
امام باقر علیه السلام فرمود: «مقصود از «عبادی الصالحون» اصحاب مهدی علیه السلام در آخر الزمان است».(4)
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ}«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد [به خدا زیانی نمیرساند.] خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند، در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سرسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] میدهد، و [فضل] خدا وسیع است، و خداوند داناست».
آیه فوق اشاره به قانون استبدال دارد؛ یعنی تبدیل جامعهای به جامعهای دیگر به جهت آنکه جامعه قبل به وظایف خود عمل نکرده است یا خلیفه رسول خدا را طرد کرده و در جهاد کوتاهی نموده و نیز در تطبیق دین خدا در جامعه، سهلانگاری کرده است.
با مراجعه به روایات، پی میبریم که اهلبیت علیه السلام آیه را بر اصحاب امام زمان علیه السلام تأویل کردهاند، از جمله سلیمان بن هارون عجلی از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «همانا صاحب امر محفوظ است. اگر تمام مردم از بین بروند، خداوند متعال اصحابش را گرد او جمع میکند. آنها هستند که خداوند در موردشان فرمود{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ...}(5)
{و قتلواهم حتی لاتکون فتنةٌ و یکون الدین کله الله}
«با آنان پیکار کنید تا فتنه برچیده شود و دین همهاش مخصوص خدا باشد».
آیه فوق دلالت دارد بر اینکه باید شرک و کفر ریشهکن و دین همهاش مخصوص خدا شود و هیچ مشرکی در روی زمین باقی نماند، جز آنکه کشته شده یا داخل دین اسلام شود. این هدف، هنوز تحقق نیافته است؛ در حالی که باید تحقق یابد و فتنه از روی زمین برچیده و دین خالص برای خدا شود.
مطابق روایات، این هدف در عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه تحقق خواهد یافت. همانگونه که در آیه 33 از سوره توبه به آن اشاره شد.
آلوسی در ذیل آیه فوق میگوید: «مقصود آن است که همه ادیان باطل از بین برود، یعنی یا اهل ادیان از بین رفته و هلاک شوند و یا از
ترس و جهات دیگر، به دین اسلام بازگردند».(1)
1) [1] . روح المعانی، ج9، ص174.
آنگاه میگوید: «گفته شده که تأویل آیه تاکنون محقق نشده است و در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام تأویل آن خواهد آمد و در آن عصر هیچ مشرکی بر روی زمین باقی نخواهد ماند».(1)
از امام صادق علیه السلام در مورد آیه فوق سؤال شد، حضرت فرمود: «لَمْ یَجِئْ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا سَیَرَی مَنْ یُدْرِکُهُ مَا یَکُونُ مِنْ تَأْوِیلِ هَذِهِ الْآیَةِ وَ لَیَبْلُغَنَّ دَیْنُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مَا بَلَغَ اللَّیْلُ حَتَّی لَا یَکُونَ شِرْکٌ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ...(2)هنوز تأویل آیه نیامده است و اگر قائم ما قیام کند، زود است کسانی که او را درک میکنند، تأویل این آیه را ببینند؛ البته، دین محمد به تمام نقاطی که شب پوشش آرامبخش خود را بر آن میافکند، خواهد رسید تا اینکه در سراسر زمین، شرک و بتپرستی باقی نماند».
در این باب نیز روایات و احادیث بسیاری در منابع مهم شیعی و اهل تسنن ذکر شده است که به برخی از آنها تحت عناوین اشاره میکنیم.
در کتاب عقد الدرر، حدیثی طولانی در مورد ملاحم و فتنههای آخر الزمان از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که شامل خروج سفیانی و... میشود تا اینکه حضرت فرموده است: «فَتَضْطَرِبُ الْمَلائِکَةُ فِی السَّماءِ فَیَأمُرَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ
جَبْرَییلَ علیه السلام فَیَصْبَحُ عَلَی سُورِ دِمَشْق: اَلا قَدْ جائَکُمْ الْغَوْثُ یا اُمَّةَ مُحَمَّدٍ، قَدْ جائَکُمُ الْغَوْثُ یا اُمَّةَ مُحَمَّدٍ، قَدْ جائَکُمُ الْفَرَجُ وَهُوَ الْمَهْدِیُّ علیه السلام فَاَجیبُوهُ... فَیَجْمَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اَصْحابَهُ عَلَی عَدَدِ اَهْلِ بَدْرٍ، وَعَلی عَدَدِ اَصْحابِ طالوُتٍ ثَلاثَ مِأَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً، کَأَنَّهُمْ لَیُوثٌ خَرَجُوا مِنْ غابَةٍ، قُلُوبُهُمْ مِثْلُ زُبَرِ الْحَدیدِ، لَوْهَمُّوا بِاِزالَةِ الْجِبالِ لاََزالُوها عَنْ مُوْضِعِها... الذِّیُّ واحِدٌ وَاللِّباسُ واحِدٌ، کَاَنَّما آباؤُهُمْ اَبٌ وَ اَحِدٌ...؛(1)در اثر ظلم و طغیان و جنایات سفیانی فرشتگان مضطرب میشوند، در این هنگام خدای عزوجل به جبرییل دستوری میدهد. جبرییل علیه السلام هم بر دیوار قلعه دمشق قرار گرفته، با صدای بلند میگوید: «ای امت محمد صلی الله علیه و آله پناهگاه آمد. ای امت محمد صلی الله علیه و آله پناهگاه و فرج شما آمد. او مهدی علیه السلام است؛ دعوت او را قبول کنید..». خدای عزّوجل اصحاب او را به تعداد اصحاب بدر و به تعداد اصحاب طالوت که 313 نفر بودند جمع میکند. یاران حضرت مهدی علیه السلام، مانند شیر ژیان خارج میشوند، قلبهای آنان مانند زُبر آهن میباشد؛ به طوری که اگر بخواهند کوه را از جایش بکنند، میکنند؛ سیما و لباس آنان یک نواخت میباشد؛ گو اینکه همهشان از یک پدر هستند.
در احتجاج طبرسیS، از امام حسن مجتبی، از امیرالمؤمنینH روایتی آمده که شامل فتنههای معاویة بن ابیسفیان و اطرافیانش در اماته حق و احیای باطل است، بدین مضمون:
«فَکَذلِکَ حَتّی یَبْعَثَ اللّهُ رَجُلاً فی آخِر الزَّمانِ وَکَلَبٍ مِنَ الدَّهْرِ وَجَهْلٍ مِنَ النّاسِ، یُؤَیِّدُهُ اللّه بِمَلائِکَتِهِ، وَ یَعْصِمُ اَنْصارَهُ وَ یَنْصُرُهُ بِآیاتِهِ، وَ یُظْهِرُهُ عَلی اَهْلِ الاَْرْضِ حَتّی یَدینُوا طَوْعَاً وَ
1) [1] . همان، ص147.
کَرْهاً یَمْلأ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدلاً وَ نُوراً وَ بُرهاناً، یَدینُ لَهُ عَرْضُ الْبِلادِ وَ طُولُها لایَبْقی کافِرٌ اِلاّ اَمَنَ بِهِ وَ لا صالِحٌ اِلاّ صَلُحَ، وَنَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السِّباعُ وَتُخْرِجُ الاَْرْضُ نَبْتَها، وَتُنْزِلُ السَّماءُ بَرَکَتَها، وَتَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزَ، یَمْلِکُ ما بَیْنَ الْخافِقَیْنَ اَرْبَعینَ عاماً، فَطُوبی لِمَنْ اَدْرَکَ اَیّامَهُ وَسَمِعَ، کَلامَهُ».(1)
از این جمله استفاده میشود که به علت جهل و نادانی مردم دنیا حکام و سیاستمدارانی که غالباً بر محوریت عیاشی، خوشگذرانی و... در پی حکومت هستند، بر اساس دروغ و نیرنگ بر گرده مردم سوار میشوند، اگرچه در ظاهر کلماتی فریبنده، مانند: ایجاد دموکراسی، رعایت حقوق بشر، عدالت اجتماعی و...، در میدان رقابت و انتخابات، ابزار تبلیغاتشان است، و چون با چنان الفاظ فریبنده عوام الناس، رقیب را از میدان بیرون کردند و بر گرده مردم سوار شدند، دیگر نه از حقوق بشر، نه از دموکراسی، نه از عدالت اجتماعی و نه...، هیچ خبری نیست؛ بلکه از باب گفتار کمونیسمها، هدف وسیله را توجیه میکند، چنین سخن میگویند.
به برکت عدالتگستری آن حضرت که توأم با نور و برهان بر جهان پرتو خواهد افکند. مردم ستمدیده که ظلم و ستم بر کشورشان سایه انداخته، عدالت و برابری را لمس میکنند و حقیقتاً به حضرتش ایمان میآورند، بهطوری که در دنیا کافری نمیماند.
در دوره حکومت امام غایب علیه السلام، حکومت جنگلی که درندگان
1) [1] . احتجاج طبرسی، ج2، ص290 و 291؛ بحار، ج52، ص280، ب 26، ح6 و اثبات الهداة، ج7، ص49، ب 32، ح414.
قدرتمند میخورند و میآشامند، ولی ضعفا تشنه و گرسنه عُمر را سپری میکنند، هم در جنگلها به پایان میرسد و هم از جوامع بشری رخت بر میبندد.
در مورد مدت حکومت امام زمان.، روایات متعددی وجود دارد که هر یک طول این دوران را مدتی ذکر کردهاند. در بعضی از روایات این مدّت چهل سال ذکر شده است، مانند روایتهای زیر:
در عقد الدرر میخوانیم:
«عَنْ حُذیفَةِ الْیَمانی ـ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ ـ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله، یَلْتَفِتُ الْمَهْدِیُّ وَقَدْ نَزَلَ عیسی بْنُ مَرْیَمَ... فَیَمْکُثُ اَرْبَعینَ سَنَةً».(1)
و روایت الفتن چنین است: «حَدَّثَنا عَبْدُاللّهُ بْنُ مَرْوانَ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عَبْدِالرَّحْمنِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قالَ: یَلِی الْمَهْدِیُّ اَمْرَ النّاسِ، ثَلاثینَ اَوْ اَرْبعینَ سَنَةً».(2)
گروه دیگری از روایات مدت حکومت امام را بیست سال ذکر کردهاند، مانند روایات الغیبة نعمانی:
سَنَةً وَ اَشْهُراً».(1)
«... أَخْبَرنا اَبُوسُلَیْمانُ اَحْمَدُ بْنُ هَوْرَةِ الباهِلی، قالَ: حَدَّثَنا اِبْراهیم بنُ اِسْحاقِ النَّهاوَنْدِیُّ سَنَةَ ثَلاثٍوَسَبْعینَوَمِائَتَیْنِ، قالَ: حَدَّثَنا اَبُومُحَمَّدٍ عَبْدُاللّهُ بْنُ حَمّادُ الاَْنْصاریُّ سَنَةَ تِسْعٍوَعِشْرینَوَمِائتینَ، قالَ: حَدَّثَنی عَبْدُاللّهِ بْنِ اَبییَعْفُورٍ، قالَ: قالَ أَبُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام: مُلْکُ الْقائِمُ مِنّا تِسْعَ عَشْرَ سَنَهٍوَاَشْهُراً».(2)
روایت جواهر العقدین: «عَنْ حُذیفَةِ الْیَمانِیُّ ـ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ ـ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَلْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی، وَجْهُهُ کَالْکُوْکَبِ الدُّرِیِّ، اللُّونُ لُونٌ عَرَبِیٌ وَالْجِسْمُ جِسْمٌ اِسْرائِیلِیٌ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جُوراً، یَرْضی بِخِلافَتِهِ أَهْلُ السَّماءِ وَأَهْلُ الْأَرْضِ، وَالطَّیْرُ فِی الْجَوِّ، یَمْلِکُ عِشْرینَ سَنَةً».(3)
در برخی دیگر از روایات این مدت 7، 8، 9 و 10 سال گفته شده، مانند:
روایت الفتن: «... عَنْ اَبیسَعیدِ الْخُدْری ـ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ ـ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قالَ: اَلْمَهْدِیُّ یَعیشُ فِی ذلِکَ سَبْعَ سِنینَ اَوْ ثَمانَ اَوْ تِسْعَ».(4)
روایت اعیان الشیعة: «... عَنْ اَبیسَعیدِ الْخُدْرِیِّ، عَنِ النَّبِی صلی الله علیه و آله یَمْلِکُ الْمَهْدِیُّ اَمْرَ النّاسِ سَبْعاً اَوْ عَشْراً، اَسْعَدُ النّاسِ بِهِ اَهْلُ الْکُوفَةِ».(5)
روایاتی هم داریم که این مدت را 70 سال بیان کردهاند، مانند:
یَشاءُ».(1)
تعدادی از روایات هم مدت حکومت عدل الهی امام غایب علیه السلام را 309 سال به مقدار دوران خواب اصحاب کهف نوشتهاند، مانند:
روایت الغیبة فضل: «حَدَّثَنا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِاللّهِ عَنْ عَبْدِالرَّحْمانِ بْنِ اَبی عَبْدِاللّهِ، عَنْ اَبی الْجارُودِ قالَ: قالَ اَبُوجَعْفَرٍ علیه السلام: اِنَّ الْقائِمَ یَمْلِکُ ثَلاثَ مِائَةٍ، وَتِسْعَ سِنینَ کَما لُبِثَ اَهْلُ الْکَهْفِ فِی کَهْفِهِمْ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجُوراً...».(3)
پس مدت دوران حکومت جهانی منجی عالم بشریت، خاتم الاوصیا و عصاره انبیا، قائم آل محمد علیه السلام، طبق روایات سنی و شیعه، از هفت سال تا 309 سال بیان شده است. پس میتوان از میان این روایات و مفاد آنها، این گونه جمع کرد که تا 309 سال، در هر مقطع مناطقی از جهان، تحت سیطره حکومت آن بزرگوار قرار میگیرد و در پایان این مدت همه جهان تحت لوای عدل الهی حضرتش قرار خواهد گرفت؛ ان شاء اللّه.
{و یوم نحشر من کل امةٍ فوجاً ممن یکذب بئیتنا فهم یوزعون}(1)
«و آن روز ما از هر امتی(قومی)، دستهای را که آیات و نشانههای ما را دروغ میشمردند، محشور میکنیم؛ آنگاه از اینکه پراکنده شوند بازداشته شده و یکجا گردآوری میشوند».
قبل از ورود به تفصیل این مبحث، این نکته قابل توجه است که بحث از رجعت و اعتقاد به آن از متفردات و اعتقادات شیعه دوازده امامی است؛ به طوری که از ضروریات مذهب امامیه بهشمار میرود و با دلایل روشن و واضح از آیات قرآن و روایات اسلامی، این مبحث به اثبات رسیده و هیچگونه شبهه و ابهامی ندارد. در این زمینه اگر هم شبهاتی مطرح شده است اهل تحقیق جواب آنها را دادهاند و ما هم به بعضی از آنها اشاره و اکتفا میکنیم:
بنابراین سخنان بعضی از آنان که ادعای اسلام دارند مبنی بر این که اعتقاد به رجعت از اعتقادات ایام جاهلی و
1) سوره نمل آیه 83
گروهی از رافضه و بدعت است، گفتاری باطل و بیاساس است.
مبحث رجعت در چند بخش ذیل خلاصه شده است:
1ـ از نظر لغت؛
2ـ از نظر اصطلاح؛
3ـ از نظر امکان وقوعی؛
4ـ از نظر دلائل؛
5ـ جواب شبهات.
در مصباح المنیر میخوانیم: «اَلرَّجْعَةُ بِالفتح بِمَعْنی الرُّجُوعِ وَفُلانٌ یُؤْمِنُ بِالرِّجْعَةِ اَیْ بِالعُودِ اِلی الدُّنْیا؛ رجعت به فتح را، به معنای برگشت است؛ فلان کس ایمان به رجعت دارد یعنی برگشتن به دنیا».
و در مجمع البحرین: «وَالرَّجْعَةُ بِالْفَتْحِ هِیَ الْمَرَّةُ فِی الرُّجُوعِ بَعْدَ الْمَوْتِ، بَعْدَ ظُهُورِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام وَ هِیَ مِنْ ضَرُورِیّاتِ مَذْهَبِ الاِْمامِیّةِ وَعَلَیْها مِنَ الشَّواهِدِ الْقُرآنِیَّةِ وَ اَحادیثِ اَهْلِ الْبَیْتِ علیهم السلام، ما هُوَ اَشْهَرُ مِنْ اَنْ یُذْکَرَ حَتّی اَنَّهُ وَرَدَ عَنْهُم علیهم السلام: مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِرَجْعَتنا وَلَمْ یُقِرَّ بِمُتْعَتِنا فَلَیْسَ مِنّا؛ رجعت به فتح را، بازگشت دوباره پس از مرگ است؛ بعد از ظهور مهدی. و آن از ضروریات مذهب امامیه است و بر آن شواهد قرآنی و احادیثی از اهلبیت آمده است؛ بهطوری که روشنتر از آن است که ذکر شود و در این باره از ایشان وارد شده است: هر کس به بازگشت ما ایمان نداشته باشد و بر متعه ما اقرار نکند از ما نیست».
رجعت در اصطلاح علما و دانشمندان، برگشتن و زنده شدن جمعی از اموات و مردگان را میگویند، که در وقت قیام عالمگیر مهدی موعود علیه السلام، ائمه معصومین علیهم السلام بلکه شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سایر انبیاH اتفاق میافتد که دوباره زنده شده و وفا به عهد خواهند کرد.
و آن جمع را دو گروه تشکیل میدهند:
1ـ گروه مؤمنان خاصّ که همیشه منتظر ظهور امام غایب بوده و اعتقاد راسخ به مسئله ظهور داشتند.
2ـ گروه تکذیب کنندگان که کفر و نفاقشان ثابت بوده و نسبت به مسئله ظهور منکر بودند و نمیخواستند حکومت حق به دست
اهلبیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برسد.
این دو گروه فقط از امّت اسلامی میباشند، نه از ملّتهای دیگر؛ لذا هر دو گروه در زمان ظهور مهدی موعود. و برقراری حکومتش زنده میشوند. گروه اول از نعمتهای سرشار الهی در زمان حکومت امام. بهرهمند، مسرور و خرّم میشوند؛ ولی گروه دوم که منکر ظهور و قیام آن حضرت بودند و عناد میورزیدند نقمت و نکبت نصیبشان خواهد شد؛ مانند منکران قیامت.
چنانچه اشاره شد اعتقاد به رجعت از ویژگیهای شیعه امامیّه است و برای اثبات آن اکثر بزرگان شیعه رسالهها نوشتهاند و با آیات و روایات، اعتقادشان را به اثبات رساندهاند. ما هم در این جا به بعضی از آنها خواهیم پرداخت.
از جمله بزرگان شیعه، علامه مجلسیS است که مسئله رجعت را بیان کرده است و در دو کتاب گرانسنگ «بحارالانوار» و «حق الیقین» در بابهایی مستقل به قدر کافی بحث کرده و مسئله را به اثبات رسانده است.
در حق الیقین، قبل از طرح ادلّه، مقدمهای را تحت عنوان «مقصد چهارم در اثبات رجعت»، چنین نگاشته است:
«بدانکه از جمله اجماعیات شیعه، بلکه ضروریات مذهب حق فریقه محقه، حقیّت رجعت است؛ یعنی پیش از قیامت، در زمان حضرت قائم علیه السلام جمعی از نیکان بسیار نیک و بَدان بسیار بَد، به دنیا برمیگردند. نیکان برای آنکه به دیدن دولت ائمهH دیدههایشان روشن شود و جزای بعضی از نیکیهایشان در دنیا به ایشان برسد، و بَدان برای عقوبت و عذاب دنیا و مشاهده اضعاف آن که نمیخواستند دولت حق به اهلبیت علیهم السلام رسالت
برسد و انتقام کشیدن شیعیان از ایشان.
احادیث بسیاری هم به این مضمون وارد شده است که رجوع نمیکند در رجعت، مگر کسی که ایمان محض داشته باشد، یا کفر محض؛ اما سایر مردم، را به حال خود میگذارند و اکثر علمای امامیه، دعوای اجماع بر حقیّت رجعت کردهاند، مانند: محمد بن بابویه در رساله اعتقادات، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طبرسی، سیّد بن طاوس و... از اکابر علمای امامیه. پیوسته در اعصار ماضیه، میان علمای امامیه و مخالفین در این مسئله نزاع بوده است و بسیاری از علما و محدثین شیعه رسائل مفرده در این مسئله تألیف کردهاند.
علامه مجلسی در بحارالانوار نیز برای مبحث رجعت، بابی عنوان کرده است به نام «باب الرجعة» و در این باب، 161 روایت آورده که اکثر آنها در تفسیر آیات قرآن وارد شده است. آن عالم بزرگوار، بعد از بیان اینها با سعه صدر و وسع اطلاعاتی که داشته، این باب را چنین توضیح و تبیین کرده است:
«اِعْلَم یا اَخی! اِنّی لا اَظُنُّکَ تَرْتابُ بَعْدَ ما مَهَّدْتُ وَ اَوْضَحْتُ لَکَ فِی الْقَوْلِ بِالرَّجْعَةِ الَّتی اَجْمَعَتِ الشّیعَةُ عَلَیْها فی جَمیعِ الاْثارِ وَاَشْتَهَرَتْ بَیْنَهُمْ کالشَّمْسِ فی رابِعَةِ النَّهارِ، حَتّی نَظَّموُها فی اَشْعارِهِمْ وَ احْتَجّوُا بِها عَلَی الْمُخالِفینَ فی جَمیعِ اَمْصارِهِمْ وَشَنَعَ الْمُخالِفوُنَ عَلَیْهِمْ فی ذلِکَ وَ اَثْبَتُوه فی کُتِبِهِمْ وَ اَسْفارِهِمْ مِنْهُمْ الرّازیّ وَالنّیسابُوریُّ وَ غَیْرِهِما، وَقَدْ مَرَّ کَلامُ اِبْنِ اَبِیالْحَدیدِ حَیْثُ اَوْضَحَ مَذْهَبِ الاِْمامِیَّةِ فی ذلک(1)وَلَوْلا مَخافَةُ التَّطویلِ مِنْ غَیْرِ طائِلٍ لاََوْرَدْتُ
1) [1] . قال ابن ابیالحدید فی شـرح قوله علیه السلام : «فیغریه اللّه ببنی اُمَیّة حتی یجعـلهم حطاماً: ان قیـل: من هذا الرجل قیل امّا الامامیة فیزعمون انّه امامهم الثانی عشر و انّه ابن اَمَة اسمها نرجس، و امَّا اصحابنا فیزعمون انه فاطمیٌّ یولد فی مستقبل الزّمان لام ولد، و لیس بموجود الان». فان قیل: فمن یکون من بنی امیّة فی ذلک الزمان موجوداً حتّی یقول علیه السلام فی امرهم ما قال، من انتقام هذا الرّجل منهم، قیل: اما الامامیّة فیقولون بالرّجعة و یزعمون انه سیعاد قوم باعیانهم من بنی امیّة و غیرهم اذا ظهر امامهم المنتظر، و انّه یقطع ایدی أقوام و ارجلهم. ویسمل عیون بعضهم و یسلب قوماً آخرین و ینتقم من اعداء H المتقدمین و المتأخرین. بحارالانوار، ج51، ص121، المطبعة الاسلامیة ـ تهران.
کَثیراً مِنْ کلماتِهِمْ فی ذلک، وَ کَیْفَ یَشُکُّ مُؤمِنٌ بِحَقّیَّةِ الاَْئِمَّةِ الاَْطْهارُH فیما تَواتَرَ عَنْهُم فی قَریبٍ مِنْ مِأَتَیْ حَدیثِ صَریحٍ رَواها نَیِّفْ وَ اَرْبَعُونَ مِنَ الثِّقاتِ الْعِظام وَالْعُلَماءِ الاَْعْلامِ فی اَزْیَدَ مِنْ خَمْسینَ مِنْ مُؤَلَّفاتِهِمْ کَثِقَةِ الاِْسْلامِ الْکُلَیْنی وَالصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ بابَوَیْهِ، وَالشَّیْخِ اَبی جَعْفَرٍ الطُوسِیّ وَالسَّیِّدِ الْمُرْتَضی وَالنَّجاشِیّ وَالْکَشِّیّ وَالْعَیّاشِیّ وَعَلِیٍّ بْنِ اِبْراهیمِ وَسُلَیْمِ الْهِلالِیّ وَالشَّیْخِ الْمُفید وَالْکَراجَکِیّ وَالنَّعْمانِیِّ وَالصَّفارِ وَسَعْدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ وَابْنِ قَوْلَوِیْهِ وَعَلِیِّ بْن عَبْدِالْحَمیدِ وَالسَّیِّدِ عَلِیِّ بْنِ طاوُوسِ وَوَلَدِهِ صاحِبِ کِتابِ زَوایِدِ الْفَوائِدِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اِبْراهِیمِ وَفُراتِ بْنِ اِبْراهِیمِ مُؤَلِّفِ کِتابِ التَّنْزیلِ وَالتَّحْریفِ وَاَبی الْفَضْلِ الطَبْرَسِیُّ...».
تا آخر که از بیست نفر دیگر از بزرگان مانند علامه حلّی نام برده است که مجموع نامبرده شدگان 42 نفر میباشند. این جمعیت را محدثین، مفسرین و مؤلفین گذشته از علمای شیعه امامیه تشکیل میدهند و این جمعیت از کسانی هستند که فقهای امامیه در مقام فتوا به نظرها و فتاوای آنان استناد کرده و فتوا میدهند. بدان جهت علامه بزرگوار مجلسی، مطلبش را چنین دنبال کرده است:
«وَاِذا لَمْ یَکُنْ مِثْلُ هذا مُتَواتِراً فَفِی اَیِّ شَئْ یُمْکِنُ دَعْوی التَّواتُرِ، مَعَ مارَوَتْهُ کافَّةُ الشّیعَةِ، خَلَفاً عَنْ سَلَفٍ، وَظَنّی اَنَّ مَنْ یَشُکُّ فی اَمْثالِها فَهُوَ شاکٌّ فی اَئِمَّةِ الدّینِ وَلا یُمْکِنُهُ اِظْهارُ ذلِکَ مِنْ بَیْنِ الْمُؤْمِنینِ فَیَحْتالُ فی تَخْریبِ الْمِلَّةِ بِاِلْقاءِ ما یَتَسارَعُ اِلَیْهِ عُقُولُ الْمُسْتَضْعَفینَ وَتَشْکیکاتِ الْمُلْحِدینِ...».(1)
وقتی به تاریخ امّتهای پیشین مینگریم، میبینیم کسانی بودهاند که
1) [1] . بحارالانوار، ج53، ص122 و 123.
بعد از مرگشان دوباره زنده شده و حیات جدید را تجربه کردهاند و تاریخ بشریت آنها را ثبت کرده است. شاهد قوی بر این مدعا آیات قرآنی و روایات اسلامی است.
آیاتی از سوره مبارکه بقره، زنده شدن جماعتی از بنی اسراییل و داستان عزیر پیامبر و ابراهیم خلیل را بیان میکنند.
{و اذا قلتم یا موسی لن نومن لک حتی نر الله جهرةً فأخذکم الصعقة و أنتم تنظرون}(1)خلاصه داستان این آیه شریفه، این است که بنی اسراییل بعد از عبور از دریا، قومی را دیدند که بتها را پرستش میکنند؛ در این هنگام گفتند:
ای موسی ما به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را با چشم سر آشکارا ببینیم [همچنانکه بتپرستان، بتهایشان را میبینند]. در مقابل چنان درخواست نابخردانهای، ناگهان صاعقه (برق آسمانی) آنها را [که هفتاد نفر بودند] یکجا سوزاند. حضرت موسی برجهید و از خدای متعال، دوباره زنده شدن آنان را درخواست کرد و خداوند قادر منان، آنان را دوباره زنده کرد.
1) سوره بقرة آیه 55
{و إذ قال موسی لقومه إن الله یامرکم أن تذبحوا بقرة قالوا أتتخذنا هزواً قال أعوذ بالله أن أکون من الجهلین}(1)
این آیه شریفه، در مورد جوانی است که کسانش او را کشته بودند،
خداوند متعال، به موسی امر کرد که اولیای مقتول، گاوی را با شرایط ذکر شده در آیات بخرند و ذبح کنند و قسمتی از آن را به بدن مقتول بزنند تا زنده شود و قاتلش را معرفی کند. حضرت موسی، امر خدا را به اولیای مقتول ابلاغ کرد و آنان همان گاو را خریدند و کشتند و به بدن مقتول زدند؛ او دوباره زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد و اختلاف از میانشان برداشته شد.
أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَة وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْم قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عام فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیرٌ
داستان این آیه شریفه آن است که عزیر نبی، از قریهای گذشت که سقف ساختمانهایش ویران، مردمش یکجا مرده و پوسیده بودند و فقط جمجمه و استخوانهایشان باقی مانده بود.
عزیر از روی تعجب گفت: «خدایا! اینها را چگونه دوباره زنده میکنی؟» او سوار الاغی بود و خرجینی داشت که در آن آب و غذا گذاشته بود. خداوند جانش را گرفت و بعد از صد سال دوباره زندهاش کرد. عزیر خیال میکرد خواب بوده است. خداوند بزرگ از او پرسید: «چهقدر خوابیدهای؟» گفت: «یک روز یا نصف روز». ندا آمد: «تو صد سال مرده بودی، دوباره زندهات کردم. بنگر به غذا و آبت که گندیده نشده و بنگر به الاغت. از الاغ تنها استخوانهایی باقی مانده بود و خداوند دوباره آن را در مقابل چشم عزیر زنده کرد تا او بفهمد که روز قیامت هم همینطور
1) سوره بقرة آیه 67
مردگان زنده خواهند شد.
وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً
خلاصه این داستان چنین است که حضرت ابراهیم با علم لدنّی میدانست، کسی که مردهها به دست او زنده شوند،
خلیل (دوست) خدا خواهد شد. به همین دلیل، از خداوند بزرگ درخواست زنده شدن مردهها را کرد تا اینکه مطمئن شود، خود همان «خلیل اللّه» است.
خداوند امر فرمود: چهار پرنده (کبوتر، خروس، زاغ و طاوس) را سر ببرد و گوشتهای آنان را به هم مخلوط و چهار قسمت کند و سرهای آنها را پیش خود نگه بدارد. بعد هر یکی را صدا کند. ابراهیم خلیل به دستور خدا عمل کرد و پرندگان را به نام صدا زد. گوشت تکه تکه و مخلوط شده هر پرنده جدا شد، با سرعت تمام آمد و به سر خود ملحق گردید. این داستان هم دلیل روشنی بر زنده شدن مردگان در روز قیامت است و زنده شدن این چنین، خود نوعی رجعت است:
{و احی الموتی باذن الله}(1)
این آیه شریفه، در بیان معجزات حضرت عیسی بن مریم است.
خداوند بزرگ به آن حضرت قدرتی اعطا کرده بود که میتوانست مثلاً پرندهای از گل ساخته، نَفَسش را بر او دمیده و به پرواز درآورد. دیگر اینکه به نابینایان بینایی بخشد و مردگان را زنده کند.
در اخبار آمده است که حضرت مسیح، چهار نفر را زنده کرد؛ یکی از آنان شخصی به نام «عاذر» یکی از دوستان آن حضرت بود. او در روستایی که با مسیح سه روز فاصله داشت مریض شد. خواهرش را به نزد حضرت فرستاد و خبر مریضی خود را به او رساند. عیسی علیه السلام تا به آنجا برسد دوستش مرده بود و او را دفن کرده بودند.
حضرت بر سر قبر او آمد و دست به دعا برداشت و دوباره زنده شدن عاذر را از خداوند درخواست کرد. خداوند دعایش را اجابت کرد. قبر شکافته شد، عاذر برخاست، از قبر بیرون آمد. او با عیسی به شهر برگشت و دوباره مدتی طولانی عمر کرد و فرزندان بسیاری از او به هم رسیدند.
یکی دیگر از کسانی که توسط حضرت عیسی علیه السلام، زنده شد؛ سام بن نوح علیه السلام است که قریب به چهارهزار سال از فوت او گذشته بود. سبب احیای او این بود که قوم عیسی گفتند: «اگر برای ما مردهای از قدیم را زنده کنی ما به رسالت تو ایمان میآوریم». پس قبر سام را به او نشان دادند. عیسی علیه السلام دعایی خواند و گفت: «قُمْ بِاِذن اللّه» سام بن نوح از قبر برخاست در حالی که نیمی از موهای سر او سفید شده بود و میگفت: «أقامَتِ القِیامَةُ؛ آیا قیامت برخاسته است؟»
عیسی گفت: «نه، ولکن من از خدا خواستم تا تو را زنده کند». سپس به او گفت: «تو که در جوانی فوت شده بودی، پس چرا مویت سفید گشته؟» گفت: «چون صدای تو را شنیدم، پنداشتم که قیامت بر پا شده، از هول آن روز موی سرم سفید شد». پس به او گفت: «بمیر به
1) سوره آل عمران آیه 49
فرمان خدا». و او دوباره مرد.(1)
با این آیات و دلایل روشن، برای هر شخص منصفی که قرآن را قبول دارد هیچ شبهه و تردیدی بر امکان وقوعی رجعت به معنای دوباره زنده شدن عدّهای از مردگان، باقی نمیماند.
در روایت صحیحی از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده است:
«سَیَکُونُ فی اُمَّتی کُلُّ ما کانَ فی بَنی اِسْرائِیلِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَالْقِذّةِ بِالقِذَّةِ...؛ زود باشد در امت من، هر آنچه که در بنیاسراییل اتفاق افتاده، انجام میگیرد، بدون کم و زیاد، نعل به نعل و گام به گام...».
و زمخشری در تفسیر کشاف، در تفسیر آیه «دابَّةُ الأرْضِ» بیانی دارد که همان بیان شیعه است، چنانچه گفته است:
«وَاَنَّها تَخْرُجُ مِنَ الصَّفا وَمَعَها عَصی مُوسی وَخاتَمُ سُلَیمانَ، فَتَضْرِبُ الْمُؤمن فی مَسْجِدِه او فیما بَیْنَ عَیْنَیهِ بِعَصا مُوسی فَتَنْکِتُ نُکْتَةً بَیْضاءً فَتَفْشُو تِلْکَ النُّکْتَةُ فی وَجْهِهِ حَتّی یُضیئَ لَها وَجْهُهُ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرّیٌّ وَتُکْتَبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُؤْمِنٌ وَتَنْکِتُ الْکافِرَ بِالْخاتَمِ فی اَنْفِهِ فَتَفْشُوا النُّکْتَةُ حَتّی یَسْوَدَّ لَها وَجْهُهُ وَتُکْتَبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ کافرٌ؛(2)دابَّةُ الارضِ، از صفا خارج میشود، عصای موسی و انگشتر سلیمان را با خود دارد؛ با عصای موسی بر سجدگاه مؤمن یا مابین دو چشمش میزند، در اثر این ضربه نقطهای سفید به وجود میآید، این سفیدی در جمال مؤمن مانند ستارهای درخشان میدرخشد و بین دو چشمش نوشته میشود، مؤمن و با انگشتر سلیمان، بر روی بینی کافر میزند، نقطه سیاهی ایجاد میشود تا اینکه همه چهره او سیاه میگردد و بین دو چشمش نوشته میشود کافر».
براساس روایات، مراد از «دابة الارض» امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب علیه السلام است که رجعتهای بسیاری برای آن حضرت خواهد بود و در یکی از آنها این کارها را انجام خواهد داد.
این ادلّه بر سه قسم است: 1ـ اجماع؛ 2ـ آیات؛ 3ـ روایات.
1ـ اجماع: در کلام علامه مجلسی در بحارالانوار به آن اشاره گردید که ایشان نوشتهاند:
«اِعْلَم یا اَخی! اِنّی لا اَظُنُّکَ تَرْتابُ بَعْدَ ما مَهَّدْتُ وَ اَوْضَحْتُ لَکَ فِی الْقَوْلِ بِالرَّجْعَةِ الَّتی اَجْمَعَتِ الشّیعَةُ عَلَیْها فی جَمیعِ الاْثارِ وَاَشْتَهَرَتْ بَیْنَهُمْ کالشَّمْسِ فی رابِعَةِ النَّهارِ...»(1)که از نخبههای بزرگان گذشته نام برده و به تألیفاتشان هم در مورد رجعت اشاره کرده است.
2ـ آیات قرآن در مورد رجعت زیاد است. ما به اقتضای کتاب به بعضی از آنها اکتفا میکنیم.
{و یوم نحشر من کل امة فوجاً ممن یکذب بئایتنا فهم یوزعون}(2)
و آن روز ما از هر امتی دسته ای که آیات ما را انکار می کردند یکجا گردآوری میکنیم .
این آیه ی شریفه اشاره دارد به این که گروهی را از هر امتی یعنی در هر
دوره و زمانی، زنده خواهیم کرد، از کسانی که آیات خدا را انکار میکنند نه همه مردگان را؛ بنابراین، این آیه در بیان رجعت است نه در بیان حشر و قیامت که آیات دیگر بیان حشر را اینگونه بیان میدارند:
{و حشرنهم فلم نغادر منهم أحداً}(1)
«همه آنها را محشور (زنده) میکنیم و احدی از آنان را مگذاریم».
در هر دو آیه، کلمه حشر به کار رفته است؛ با این تفاوت که حشر در آیه دوم، حشر عامّ است که عموم مردم در روز قیامت زنده خواهند شد، ولی حشر در آیه اول، حشر خاصّ است، چنانکه در رجعت عدّهای خاصّ از منکران آیات الهی زنده خواهند شد.
روایتی هم از امام صادق علیه السلام نقل شده است که آیه 86 سوره نمل، در بیان رجعت است و آیه 46 سوره کهف در بیان قیامت. (2)در تفسیر آیه اول، از امام صادق علیه السلام آمده است که: همه مؤمنین در رجعت زنده میشوند.(3)
وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ(1)
«و هنگامی که آن گفته (وعده عذاب) بر آنان فرود آید، ما از زمین جنبندهای برای آنان برمیآوریم که با آنان سخن میگوید و حجت را تمام کند، زیرا مردم پیش از آن به آیات و نشانههای ما یقین نکردند».
از محققین عامّه و خاصّه، روایات زیادی در تفسیر این آیه شریفه وارد شده است که مراد از «دابة» در آیه، علی بن ابی طالب، امیرمؤمنانH است که نزدیک قیامت ظاهر خواهد شد. عصای موسی کلیم و انگشتر سلیمان با او خواهد بود... چنانچه در نقل از زمخشری به همین معنی اشاره شد.
در احادیث بسیاری هم متواتراً وارد شده است که حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام، بارها در خطبههایش فرموده است: «منم صاحب عصا و میسم»(2)و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «یا علی! چون آخرالزمان شود، خداوند تو را با بهترین صورت بیرون میآورد و با تو باشد میسم که با او دشمنانت را علامتگذاری میکنی».(3)
ابوهریره، عبداللّه بن عباس، اصبغ بن نباته و دیگران روایت کردهاند که «دابة الارض» امیرالمؤمنین علیه السلام است.
ابن ماهیار در کتاب «ما اُنْزِلَ مِنَ الْقُرآنِ فِی الائمّةH»، روایت کرده است از اصبغ بن نباته که گفت: «معاویه به من گفت: «شما گروه شیعیان، گمان میکنید دابة الارض علی است؟» گفتم: «ما به تنهایی نمیگوییم، بلکه یهود نیز چنین میگویند». معاویه کسی را فرستاد، داناترین فرد یهود را آوردند و پرسید: «شما دابة الارض را در کتابهای خود
مییابید؟» گفت: «بلی». معاویه گفت: «چه چیز است؟» گفت: «مردی است». معاویه گفت: «میدانی چه نام دارد؟» گفت: «اِلیا». معاویه گفت: «اِلْیا، چه نزدیک است به علی».(1)
بنا به نقل صدوق در «معانی الاخبار»(2)از جابر جعفی، از امام باقر علیه السلام که فرمودند: «امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در برگشتن از جنگ نهروان در کوفه، خطبهای ایراد فرمودهاند که شامل فضایل، مناقب و اعاجب حضرتش میباشد. او بعد از اقرار به وحدانیت خدا و تمجید از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین فرموده است:
«وَاِنَّ اللّهَ اَخَذَ میثاقی مَعَ میثاقِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بِالنُّصْرَةِ بَعْضُنا لِبَعْضٍ فَقَدْ نَصَرْتُ مُحَمَّداً وَجاهَدْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَقَتَلْتُ عَدُوَّهُ وَوَفَیْتُ لِلّهِ بِما اَخَذَ عَلَیَّ مِنَ الْمیثاقِ وَالْعَهْدِ وَالنُّصْرَةِ لِمُحَمَّدٍ وَلَمْ یَنْصُرْنی اَحَدٌ مِنْ اَنْبِیاءِ اللّهِ وَرُسِلِهِ وَذلِکَ لِما قَبَضَهُمُ اللّهُ اِلَیْهِ، وَسَوْفَ یَنْصُرُونَنی وَیَکُونُ لی ما بَیْنَ مَشْرِقِها اِلی مَغْرِبِها وَلَیَبْعَثَنَّ اللّهُ اَحْیاءً من آدَمَ اِلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله کُلُّ نَبِّیِ مُرْسَلٍ یَضْرِبُونَ بَیْنَ یَدَیّ بِالسَّیْفِ هامَّ الاَْمْواتِ وَالاَْحْیاءِ جَمیعاً... وَاِنّ لِیَ الْکَرَّةَ بَعْدَ الْکَرَّةِ وَالرَّجْعَةَ بَعْدَ الرَّجْعَةِ وَاَنَا صاحِبُ الرَّجْعاتِ وَالْکَرّاتِ وَاَنَا صاحِبُ الْعَصا وَالْمَیْسَمِ...؛(3)خداوند بزرگ، عهد و پیمان مرا با عهد و پیمان محمد صلی الله علیه و آله گرفت که پشتیبان همدیگر شده و کمک میکنیم. من به عهد و پیمانم عمل کردم، به کمک محمد صلی الله علیه و آله شتافته، پیشاپیش او جهاد نموده، دشمنانش را کشته و سرنگون کردم و آنچه که خدا از من عهد و پیمان گرفته بود نسبت به پشتیبانی محمد صلی الله علیه و آله وفا کردم و هیچ کسی از پیامبران خدا ـ حتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ـ به من کمک
نکردهاند؛ چون خداوند آنان را قبض روح کرد ـ قبل از زمان من ـ و زود باشد که به من کمک میکنند تا شرق و غرب عالم تحت حکومت من درآید و خداوند همه پیامبران را از آدم تا محمد صلی الله علیه و آله زنده میکند تا در صف لشکریانم پیشاپیش من با شمشیر گردن دشمنانم را میزنند».
با این بیانات و اشارات در تفسیر آیه «دابة الارض» دو پیام مهمّ قابل ملاحظه است:
1ـ اینکه در بعضی از اخبار مجعول در تفسیر آیه مذکور، آوردهاند؛ بهویژه در تفاسیر اهل سنّت که «دابة الارض» دُمی دارد چنین و سری دارد چنان...، هیچ محل و ارزش سندی و عقلایی ندارد و هر عاقلی با توجه به روایات ذکر شده و روایات متضافره و صحیح السّند در مسانید، حتی روایت کشاف که میگوید عصای موسی و انگشتر سلیمان با دابة الارض خواهد بود، برایش روشن میشود که آن اخبار از جعلیات یهود و دشمنان اسلام است.
2ـ از این بیانات چنین برمیآید که همه پیامبران خدا، حتّی شخص پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، از یاران علی علیه السلام خواهند شد.
و روایات بسیاری به این مضمون وارد شده است، مانند این روایت: «عَنْ اِبْنِ مَسْکانِ عَنْ فَیْضِ بْنِ أَبیشَیْبَةِ قالَ: سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللّهِ علیه السلام یَقُولُ: وَ تَلا هذِهِ الاْیَةَ {و اذ اخذ الله میثق النبیین}
الآیة قال: لِیُؤمِنَنَّ بِرسُول اللّه صلی الله علیه و آله وَلِیَنْصُرَنَّ عَلِیّاً اَمیرَالْمُؤْمنینَ قُلْتُ: وَلِیَنْصُرَنَّ اَمیرَالْمُؤمِنینَ قالَ نَعَمْ وَاللّهِ مِنْ لَدُنْ آدمَ فَهَلُمَّ جَرّاً فَلَمْ یَبْعَث اللّهُ نَبِیّاً وَلا رَسُولاً اِلاّ رَدَّ جَمیعَهُمْ اِلی الدُّنْیا حَتّی یُقاتِلُوا بَیْنَ یَدَیْ عَلِیّ بْنِ اَبی طالِبٍ اَمیرِالْمُؤْمِنِینَ؛ از ابن مسکان، از فیض بن ابیشیبه
نقل میکنند که گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام این آیه {و اذ اخذ الله میثق النبیین}، «و خداوند از پیامبران عهد و پیمان گرفت» را میخواند و میگفت: که به رسول خدا ایمان آورند و به امیرمؤمنان کمک کنند، گفتم: به امیرمؤمنان کمک کنند؟ گفت: بلی، قسم به خدا از آدم تا خاتم، خداوند هیچ پیامبر و رسولی مبعوث نکرده، مگر اینکه همه آنها را به دنیا برمیگرداند تا در پیشاپیش علی بن ابی طالب امیرمؤمنان بجنگند».
ان الذی فرض علیک القرءان لرادک الی معاد(1)
«همانا آنکه بر تو واجب گردانیده عمل به قرآن را، هر آینه تو را به وعده گاهی برمیگرداند».
احادیث بسیاری آمده است که مراد از لرادک الی معاد ،
1) سوره قصص آیه 85
رجعت حضرت رسول صلی الله علیه و آله است به دنیا.
مانند این روایت: «عَنْ مُعَلیَ بْنَ خُنیس قالَ: قالَ لی اَبُوعَبْدُاللّهِ علیه السلام: اَوَّلُ مَنْ یَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا، اَلْحُسینُ بْنُ عَلِیّ علیه السلام فَیَمْلِکُ، حَتّی یَسْقُطُ حاجِباهُ عَلی عَیْنَیهِ مِنَ الْکِبَرِ، قالَ: فَقالَ اَبُوعَبداللّهِ: فی قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ {ان الذی فرض علیک القرءان لرادک الی معاد} قالَ نَبِیُّکُم صلی الله علیه و آله راجِعٌ اِلَیْکُم؛ معلی بن خنیس میگوید: امام صادق علیه السلام به من گفت: اول کسی که به دنیا برمیگردد، امام حسین علیه السلام است، به قدری طولانی حکومت میکند که از پیری، ابروهایش بر چشمهایش میافتد و امام صادق علیه السلام فرمودند:
درباره قول خدای بزرگ { ان الذی فرض علیک القرءان لرادک الی معاد} و روایت ابیخالد الکابلی: «عَنْ عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ قالَ: یَرْجِعُ اِلَیْکُمْ نَبِیُّکُم صلی الله علیه و آله وَاَمیرُالْمُؤمِنِینَ علیه السلام وَالاَْئِمَّةُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ».
و سه روایتی که جابر بن عبداللّه انصاری از امام باقر علیه السلام در تفسیر همین آیه، در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، صفحه 147 بیان میکند.
و روایت صالح بن میثم که طولانی است، از امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه مذکور:
«وَاللّه لا تَنْقَضی الدُّنْیا وَلا تَذْهَبُ حَتّی یَجْتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ بِالثَّوِیَةِ (موضع بالکوفة) یَبْنِیانِ بِالثِّوَیةِ مَسْجِداً لَهُ اِثْنا عَشَرَ اَلْفَ بابٍ؛ قسم به خدا، دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه رسول خدا و علی علیه السلام در محلّ ثویه (که نام محلی است در کوفه)، جمع میشوند و مسجدی بنا میکنند که دوازدههزار درب داشته باشد».
{و لئن قتلتم فی سبیل الله او متم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون}(1)
«و اگر کشته شوید در راه خدا یا بمیرید، بخشش و رحمت خدا بهتر از آن است که جمع میکنید».
در تفسیر و تأویلهای بسیاری نقل شده است که این آیه مربوط به رجعت است. مراد از «سبیل اللّه» ولایت علی بن ابی طالب و ذریه او
است که هر کسی ایمان به ولایت دوازده امام معصوم علیهم السلام داشته باشد، اگر در راه ایشان کشته شود، در زمان رجعتشان دوباره زنده میشود و به مرگ طبیعی از دنیا میرود و اگر با مرگ طبیعی از دنیا رفته بود، دوباره زنده میشود و در راه ایشان کشته شده و شهید میگردد.(2)
جابر بن یزید جُعفی نقل میکند:
«عَنْ اَبی جَعْفَرٍ علیه السلام قالَ: سُئِلَ عَنْ قُولِ اللّهِ عَزَوَجَلَّ: «وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فی سَبِیلِ اللّهِ اَوْ مُتُّمْ». فَقال: یا جابرُ اَتَدْری ما سَبیلُ اللّهِ؟ قُلتُ: لا وَاللّهِ اِلاّ اِذا سَمِعْتُ مِنْکَ فَقالَ: اَلْقَتْلُ فی سَبیلِ عَلِیٍّ وَذُرّیَتِهِ وَمَنْ قُتِلَ فی وِلایَتِهِ، قُتِلَ فی سَبیلِ اللّهِ وَلَیْسَ اَحَدٌ یُؤْمِنُ بِهذِهِ الاْیَةِ اِلاّ وَلَهُ قَتْلٌ وَمِیْتَةٌ اِنَّهُ مَنْ قُتِلَ یُنْشَرُ حَتّی یَمُوتَ وَمَنْ ماتَ یُنْشَرُ حَتّی یُقْتَلَ؛(3)از امام باقر علیه السلام درباره آیه شریفه و لئن قتلتم فی سبیل الله او متم
سؤال شد؛ امام فرمـودند: «ای جابر! آیا میدانی راه خدا چیست؟» گفتم: «نه، قسم به خدا مگر آنچه که از شما شنیدهام». امام فرمودند: «مراد کشته شدن در راه علی و ذریه او است. پس هر کسی با ولایت علی علیه السلام کشته شود، در راه خدا کشته شده است و هیچ فردی نیست که به این آیه ایمان آورد، مگر اینکه برای او کشته شدنی هست؛ همانا کسی که کشته شده است، دوباره زنده میشود و با مرگ طبیعی میمیرد و هر کسی بمیرد دوباره زنده میشود و با قتل و شهادت از دنیا میرود».
غیر از آیات ذکر شده، آیههای بسیار دیگری در قرآن هستند
که بنا به تفسیر و تأویل مفسران، بر مسئله رجعت اشاره دارند؛ اما در این مجال که ما قصد اختصار داریم، تنها به ذکر آن آیات میپردازیم و از تشریح و توضیح بیشتر معذوریم.
2.قالوا ربنا أمتنا اثنتین و احیینا اثنتین(2)
3.انا لننصر رسلنا و الذین أمنوا فی الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهد(3)
4.ولنذیقنهم من العذاب الآدنی(4)
5.بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه (5)
6.و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا(6)
اما روایاتی که در مورد اثبات رجعت از پیامبر اسلام و آل طاهرینش وارد شده، زیاد است؛ حتی علامه مجلسی رحمة الله بیش از دویست روایت در این مورد آورده است.
این روایات را میشود به چند گروه تقسیم کرد.
الف) روایاتی که پیامشان مطلقاً رجعت است
ـ روایت ابیبصیر از امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه: و یوم نحشر من کل امة (1)فوجاً که گفت: قال لی أَبُوجَعْفَرٍ علیه السلام: یُنْکِرُ اَهْلُ الْعِراقِ الرَّجْعَةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قال: اما یَقْرَؤُنَ الْقُرآنَ وَیَوم نحشر...؛(2)ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) به من گفت: «آیا اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟» گفتم: «بله!» گفت: «مگر قرآن نمیخوانند».
ـ روایت محمد الطیار از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه مذکور که گفت:
«لَیْسَ اَحَدٌ مِنَ المؤمنینَ قُتِلَ اِلاّ سَیَرْجِعُ حَتّی یَمُوتَ وَ لا اَحَدٌ مِنَ الْمُؤمِنِینَ ماتَ اِلاّ سَیَرْجِعُ حَتّی یُقْتَل؛(3)هیچ کسی از مؤمنین نیست که کشته شود، مگر اینکه زود به دنیا برمیگردد تا بمیرد و هیچ کسی از مؤمنین نیست که مرده باشد، مگر اینکه زود به دنیا برگردد و شهید شود».
ـ روایتی از امام موسی بن جعفر علیه السلام:
«لَتُرْجِعَنَّ نُفُوسٌ ذَهَبَتْ وَلَیَقْتَعَنَّ یَوْمَ یَقُومُ وَمَنْ عُذِّبَ یَقْتَصُّ بِعَذابِهِ وَمَنْ اُغیظَ اَغاظ بِغَیْظِهِ وَمَنْ قُتِلَ اِقْتَصَّ بِقَتْلِهِ وَیُرَدُّ لَهُمْ اَعْداؤُهُمْ مَعَهُمْ حَتّی یَأْخُذُوا بِثارِهِمْ ثُمَّ یُعَمَّرُونَ بَعْدَهُمْ ثَلاثینَ شَهراً ثُمَّ یَمُوتُونَ فی لَیْلَةٍ واحِدَةٍ قَدْ اَدْرَکُوا ثارَهُمْ وَشُفُوا اَنْفُسَهُمْ وَیَصیرُ عَدُوُّهُمْ اِلی اَشَدِّ النّارِ عَذَاباً ثُمَّ یُوقِفُونَ بَیْنَ یَدَیِ الْجبّارِ عَزَّوَجَلَّ فَیُؤْخَذُ لَهُمْ بِحُقُوقِهِمْ؛(4)البته جماعتی از مردگان برمیگردند و روزی یقیناً قصاص میشوند و کسی که از کسی عذاب دیده، او را عذاب میکند و کسی که از دست کسی غضبناک شده، او را در مقابل غضبش به غضب میآورد و کسی که کشته شده قاتلش را قصاص میکند و همه اینها دوباره زنده و برگردانده میشوند تا انتقام از آنها بگیرند. سپس سی ماه عمر میکنند و همه در یک شب میمیرند، در حالیکه انتقامشان را گرفته و آرامش پیدا کردهاند و دشمنانشان دچار عذاب شدید میشوند و سپس روز قیامت در پیشگاه عدل الهی قرار میگیرند و حقوق مظلومین از ظالمین گرفته میشود».
ب) روایاتی که پیامشان برگشتن امیرمؤمنان علی علیه السلام است
ـ روایت جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه :وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ
حضرت فرمودند: که شیطان بعد از رانده شدن از بهشت به خدا عرض کرد: مرا تا روز قیامت مهلت بده. خداوند به او تا روز وقت معلوم مهلت داد که مراد از وقت معلوم، رجوع امیرالمؤمنین علی علیه السلاماست و در این روایت آمده است که حضرت 44 هزار سال عُمر میکند.
ـ روایت عاصم بن حمید از امام باقر علیه السلام که فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام خطبهای طولانی خوانده و این خطبه دارای پیامهایی مهم است.
توحید خالص: اِنَّ اللّهَ تبارک وَتَعالی اَحَدٌ واحدٌ تَفَرَّدَ فی وَحْدانِیَّتِهِ؛
پیدایش نور محمدی و علوی: ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ فَصارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذلِکَ النُّورِ مُحَمّداً وَخَلَقَنی وَذُرِّیَّتی؛
اخذ میثاق و عهد پیمان میان رسول اللّه و علی: وَاِنَّ اللّهَ اَخَذَ میثاقی مَعَ میثاقِ مُحَمَّدٍ بِالنُّصْرَةِ بَعْضُنا لِبَعْضٍ؛
برگشت همه انبیا به نصرت علی: وَلَیَبْعَثَنَّ اللّهُ آدَمَ اِلی مُحَمَّدٍ وَکُلَّ نَبیٍّ مُرْسَلٍ یَضْرِبُونَ بَیْنَ یَدَیَّ بِالسَّیْفِ؛
رجوع مکرر علی: وَاِنَّ لی الکرَّةَ بَعْدَ الکَرَّةِ وَالرَّجْعَةَ بَعْدَ الرَّجْعَةِ؛
ـ روایت ابن مسکان از امام صادق که فرمود: «ما بَعَثَ اللّهُ نَبِیّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَهَلُمَّ جَرّاً اِلاّ وَیَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا وَیَنْصُرُ اَمیرَالْمُؤمِنینَ...؛ خداوند هیچ پیامبری از آدم تا خاتم نفرستاده است؛ مگر اینکه به دنیا برگردند و به امیرمؤمنان کمک کنند».
ـ روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقر که فرمود: «یا اَبا حَمْزَةَ لا تَضَعُوا عَلِیّاً دُونَ ما وَضَعَهُ اللّهُ وَلا تَرْفَعُوا عَلِیّاً فَوْقَ ما رَفَعَهُ اللّهُ کَفی بِعَلِیٍّ اَنْ یُقاتِلَ اَهْلَ الْکَرَّةِ وَاَنْ یُزَوِّجَ اَهْلَ الْجَنَّةِ؛ ای ابوحمزه! علی را از جایگاهی که خدا به او عطا فرموده است بالا و پایین نیاورید، در حق او افراط و تفریط نکنید، کفایت میکند برای علی، اینکه میجنگد با اهل کرّة «رجوع» و اهل بهشت را تزویج میکند».
ـ روایت ابن مسکان از امام صادق علیه السلام که فرمود: «ما بَعَثَ اللّهُ نَبِیّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَهَلُمَّ جَرّاً اِلاّ وَیَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا وَیَنْصُرُ اَمیرَالْمُؤمِنینَ...؛(1)خداوند هیچ پیامبری از آدم تا خاتم نفرستاده است؛ مگر اینکه به دنیا برگردند و به امیرمؤمنان علیه السلام کمک کنند».
ـ روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام که فرمود: «یا اَبا حَمْزَةَ لا تَضَعُوا عَلِیّاً دُونَ ما وَضَعَهُ اللّهُ وَلا تَرْفَعُوا عَلِیّاً فَوْقَ ما رَفَعَهُ اللّهُ کَفی بِعَلِیٍّ اَنْ یُقاتِلَ اَهْلَ الْکَرَّةِ وَاَنْ یُزَوِّجَ اَهْلَ الْجَنَّةِ؛(2)ای ابوحمزه! علی علیه السلام را از جایگاهی که خدا به او عطا فرموده است بالا و پایین نیاورید، در حق او افراط و تفریط نکنید، کفایت میکند برای علی علیه السلام، اینکه میجنگد با اهل کرّة «رجوع» و اهل بهشت را تزویج میکند».
ـ روایت عبایة اسدی از حضرت علی علیه السلام که فرمود: «اَنَا سَیِّدُ الشَّیْبِ وَفِیَّ سُنَّةٌ مِنْ اَیُّوبٍ، وَاللّهِ لَیَجْمَعَنَّ اللّهُ لی اَهْلی کَما جُمِعُوا لِیَعْقُوب؛(3)منم... و در من سنت ایوب است. قسم به خدا، البته خداوند اهلم را برایم جمع میکند [در دنیا ]چنانچه اولاد یعقوب را [بعد از فراق یوسف علیه السلام ] برایش جمع کرد».
یعنی چنانکه یوسف را بعد از غیبت طولانی، با برادرانش پیش پدرشان آورد، همانطور بعد از غیبت طولانی، مهدی صاحب زمان علیه السلام ظهور میکند و بعد از ظهور، رجعت علی علیه السلام و فرزندانش شروع شده و همه را پیش علی علیه السلام جمع میکند.
ج) روایاتی که به برگشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی ولی اللّه علیه السلام دلالت میکنند
ـ روایت بکیر بن اعین از امام باقر علیه السلام که گفت: «مَنْ لا اَشُکُ فیهِ، یَعْنی اَبا جَعْفَرٍ علیه السلام اَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَعَلِیَّاً سَیَرْجِعانِ؛(1)کسی که در او شک ندارم؛ یعنی امام باقر علیه السلام، به من گفتند: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام، زود باشد که به دنیا برمیگردند».
ـ روایت بریده اسلمی که گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «یا عَلِیُّ اِنَّ اللّهَ اَشْهَدَکَ مَعی سَبْعَةَ مَواطِنَ... وَالْمَوطِنَ السّابِعُ اَنّا نَبْقی حینَ لایَبْقی اَحَدٌ وَ هَلاکُ الاَْحْزابِ بِاَیْدینا؛(2)ای علی! خداوند در هفت مورد تو را با من شاهد گرفته است... مورد هفتم، ما میمانیم زمانی که هیچ کس باقی نمیماند و احزاب به دست ما هلاک خواهند شد».
ـ روایت ابان بن تغلب از امام جعفر صادق علیه السلام که فرمود:
«اِنَّهُ بَلَغَ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ بَطْنینِ مِنْ قُرَیْشٍ کَلامٌ تُکَلِّمُوا بِهِ فَقالَ یَری مُحَمَّدٌ اَنْ لَوْ قَدْ قَضی اَنَّ هذَا الاَْمْرُ یَعُودُ فی اَهْلِ بَیْتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَاَعْلَمُ رَسُولُ اللّهِ ذلِکَ فَباحَ فی مَجْمَعٍ مِنْ قُرَیْشٍ بِما کانَ یَکْتُمُهُ فَقالَ: کَیْفَ اَنْتُمْ مَعاشِرَ قُرَیْشٍ وَ قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدی ثُمَّ رَأَیْتُمُونی فی کَتیبَةٍ مِنْ اَصْحابی اَضْرِبُ وُجُوهَکُمْ وَ رِقابَکُمْ بِالسَّیْفِ.
قالَ فَنَزَلَ جَبْرَئیلُ علیه السلام فَقالَ: یا مُحَمَّدُ قُلْ اِنْشاءَ اللّهُ اَوْ یَکُونُ ذلِکَ عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِب علیه السلام اِنْ شاءَ اللّهُ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: اَوْ یَکُونُ ذلِکَ عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِب علیه السلام اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالی، فَقالَ جَبْرَئیلُ علیه السلام واحِدَةٌ لَکَ وَاِثْنَتانِ لِعَلِیٍّ بْنِ اَبی طالِب علیه السلام وَ مَوْعِدُکُمْ السَّلامُ، قالَ اَبانُ: جُعِلْتُ فِداکَ وَ أَیْنَ السَّلامُ؟ فَقالَ علیه السلام یا اَبانَ السَّلامُ مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ؛ بعضی از قریشیان گفته بودند
که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، نظرش این است که بعد از وفاتش، رهبری حکومت اسلامی به اهلبیتش برمیگردد و این حرف را پیامبر صلی الله علیه و آله شنید. در یک مجمع که آنان تشکیل داده بودند، ظاهر شد و فرمود: «ای جماعت قریش! چطور میشود حال شما که بعد از من کافر میشوید و سپس مرا در میان لشکری از اصحابم میبینید که گردن شما را با شمشیر میزنم».
امام فرمودند: «در این هنگام جبرییل نازل شد و گفت: «ای محمد! بگو اینکار را علی بن ابی طالب علیه السلام انجام میدهد، انشاءاللّه تعالی». پس رسول خدا گفت: «این کار را علی علیه السلام انجام خواهد داد». سپس جبرییل گفت: «این رجوع و گردن زدن با شمشیر را یکبار شما انجام میدهید و دو بار علی بن ابی طالب علیه السلام و وعدگاه شما «سلام» است». ابان گفت: «فدایت شوم سلام کجا است؟» امام فرمودند: «ای ابان! پشت کوفه است».
ناگفته نماند این حدیث تصریح میکند به اینکه منافقین از اصحاب رسول خدا هم، در رجعت زنده و مجازات میشوند.
ـ روایت سلام بن مستغیر از امام صادق علیه السلام که گفت: «لَقَدْ تُسَمُّوا بِاِسْمٍ اَمیرالمؤمنین ما سَمّی اللّهُ بِهِ اَحَداً اِلاّ عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِب وَ ما جاءَ تَأویلُهُ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ مَتی یَجیئُ تَأویلُهُ؟ قالَ: اِذا جاءَتْ جَمَعَ اللّهُ اَمامَهُ النَّبییّنَ وَالْمُؤمِنینَ حَتّی یَنْصُرُوهُ وَهُوَ قَولُ اللّهِ {و اذ أخذ الله میثق النبیین لما ءاتیتکم من کتب و حکمة....و أنا معکم من الشهیدین}(1)فَیَوْمَئِذٍ یَدْفَعُ رَسُولُ اللّهِ اللّواءَ الِی عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِب علیه السلام فَیَکُونُ اَمیرُ الْخَلائِقِ کُلُّهُمْ اَجْمَعینَ، یَکُونُ الْخَلائِقُ کُلُّهُمْ تَحْتَ لِوائِهِ وَیَکُونُ هُوَ اَمیرُهُمْ فَهذا تَأویلُهُ(2)
حکام غاصب خلافت حضرت علی علیه السلام خودشان را به این عنوان نامیدهاند، در حالیکه خداوند هیچ کسی را غیر از علی بن ابی
طالب علیه السلام به این نام [امیر المؤمنین] ننامیده است و تأویل آن هم هنوز نیامده است. گفتم: فدایت شوم تأویلش کی خواهد آمد؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: آن وقت که انبیا و مؤمنین پیشاپیش علی علیه السلام گرد آیند تا به او کمک کنند و دلیلش فرمایش خداوند است که فرموده است: «و [یاد کن] هنگامی را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس شما را فرستادهای آمد که آنچه را که با شماست تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتماً یاریاش کنید. آنگاه فرمود: آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید. گفتند: آری، گواه باشید و من با شما از گواهانم» پس در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله لوا (پرچم) را به علی بن ابی طالب علیه السلام میدهد. پس بر همه خلایق امیر میشود وهمه خلایق زیر لوایش گرد میآیند و این است تأویلش».
ـ روایت جابر بن یزید جعفی از امام صادق علیه السلام که فرمود:
«اِنَّ لِعَلِیٍّ فِی الاَْرْضِ کَرَّةٌ مَعَ الْحُسَیْنِ اِبْنِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما یَقْبَلُ بِرَایَتِهِ حَتّی یَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ بَنی اُمَیَّةِ وَمُعاوِیَةَ وَمَنْ شَهِدَ حَرْبَهُ ثُمَّ یَبْعَثُ اللّهُ اِلَیْهِمْ بِاَنْصارِهِ یَوْمَئِذٍ مِنْ اَهْلِ الْکُوفَةِ ثَلاثینَ اَلْفاً وَ مِنْ سایِر النّاسِ سَبْعینَ اَلْفاً فَیَلْقاهُمْ بِصَفِّیْنَ مِثْلُ الْمَرَّةِ الاُْوْلی حَتّی یَقْتُلَهُمْ وَلا یَبْقی مِنْهُمْ مُخْبِرَاً ثُمَّ یَبْعَثُهُمُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیُدْخِلَهُمْ اَشَدَّ عَذابِهِ مَعَ فِرْعُونَ وَآلِ فِرْعُونِ. ثُمَّ کَرَّةٌ اُخْری مَعَ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله حَتّی یَکُونَ خَلیفَةٌ فِی الاَْرْضِ وَتَکُونَ الاَْئِمَةُ علیهم السلام عُمّالُهُ وَ حَتّی یَبْعَثَهُ اللّهُ عَلانِیَةً...؛(1)برای علی علیه السلام برگشتنی است با امام حسین علیه السلام تا برای او از بنیامیه، معاویه و کسانی که با او جنگیدند، انتقام بگیرد. سپس خداوند برای او سیهزار نفر از اهل کوفه و هفتادهزار نفر از دیگران برانگیخته، پیشاپیش امیرالمؤمنان علیه السلام به سوی صفّین حرکت میکنند. مانند دفعه اول همه
1) [1] . الایقاظ من الهجعه، ح118، ص334.
دشمنان را به قتل میرساند؛ حتی یک نفر گزارشگر هم از آنان باقی نمیماند. سپس در روز قیامت خداوند مقتدر آنان را (بنی امیه و...) برمیانگیزد با فرعون و آل فرعون و شدیدترین عذاب را بر آنان وارد میسازد. سپس امیرمؤمنان علیه السلام را با رسول خدا صلی الله علیه و آله برگشت دیگری است، تا در روی زمین خلیفه باشد و امامان معصوم هم در این هنگام کارگزار او میباشند...».
د) روایاتی که پیامشان رجعت امام حسین علیه السلام است
ـ محمد بن مسلم از حمران بن اعین و ابیالخطاب از امام صادق علیه السلام که گفت:
«اَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ عَنْهُ وَیَرْجِعُ اِلَی الدُنْیا اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّH، وَاِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعامَّةٍ وَهِیَ خاصَّةٌ لا یَرْجِعُ اِلاّ مَنْ مَحَضَ الاْیمانَ مَحْضاً اَوْ مَحَّضَ الشِّرْکَ مَحْضاً؛(1)اولین کسی که زمین از او شکافته شود و به دنیا برگردد، حسین بن علیH است و امر رجعت عمومی نیست، بلکه خاص است؛ کسی برنمیگردد مگر ایمانش یا کفرش خالص باشد؛ [یعنی ایمان خالص به ظهور امام غایب و رجعت داشته باشد و یا شدیداً این مسئله را انکار کند]».
ـ حمران بن اعین از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود: «اِنَّ اَوَّلَ مَنْ یَرْجِعُ لِجارِکُمُ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَیَمْلُکُ حَتّی تَقَعَ حاجِباهُ عَلی عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَرِ؛(2)اول کسی به همسایگی شما برمیگردد، [امام] حسین علیه السلام است؛ حکومت طولانی میکند تا اینکه در اثر پیری ابروهایش روی چشمهایش را میپوشاند».
یونس بن ظبیان از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «اِنَّ الَّذی یَلی
حِسابَ النّاسِ قَبْلَ یَوْم الْقِیامَةِ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّH، فَاَمّا یَوْمَ الْقِیامَةِ فَاِنَّما هُوَ بَعثٌ اِلَی الْجَنَّةِ وَبَعْثٌ اِلَی النّارِ؛(1)کسی که پیش از روز قیامت به حساب مردم رسیدگی میکند، امام حسین علیه السلام است و اما روز قیامت مردم برانگیخته شده یا به بهشت میروند یا به جهنم».
و روایات بسیار دیگری که پیام همه رجوع امام حسین علیه السلام است.
1) [1] . همان.
در این بخش به دو مطلب اشاره میکنیم:
پاسخ به بعضی از شبهات که از طرف مخالفین رجعت مطرح شده است.
ذکر نام بعضی از فحول و اوتاد شیعه امامیّه که در زمینه رجعت کتاب نوشتهاند.
عدهای این شبهه را مطرح میکنند که اعتقاد به رجعت معارض با قرآن و خلاف آن است؛ زیرا خداوند متعال در قرآن فرموده است: و حرامٌ علی قریة أهلکنها أنهم لا یرجعون(1)«و [اهل] قریهای را که هلاکشان کردهایم، حرام است رحمت خدا بر آنها و دیگر آنها بازگشت ندارند». پس کسانی که هلاک شده و از دنیا رفتهاند، کارشان در دنیا تمام شده و دیگر به دنیا باز نخواهند گشت.
جواب این است که آیه شریفه و امثال آن، مخصوص ستمگران امتهای گذشته است که در اثر طغیان بر دستورها و آیین خداوند متعال که توسط پیامبران خدا به آنان ابلاغ شده بود، به هلاکت رسیده و معذب گردیدند؛ مانند: قوم فرعون، ثمود، عاد و... ولکن بحث از رجعت،
1) سوره انبیا آیه 95
مخصوص امت اسلامی است. چون هیچ گروهی از امت اسلام به برکت دین مبین اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان معصومش، مبتلا به هلاکتهایی مانند هلاکت قوم فرعون، ثمود، عاد و... نشدهاند و تاریخ اسلام از چنین هلاکتهایی سراغ ندارد.
مراد از کلمه حرام هم، ممتنع بودن رحمت خدا بر آنان است؛ پس مفهوم آیه چنین است:
رجوع آنان که در اثر نافرمانی در دنیا هلاک شدهاند، به دنیا محال است؛ اما در قیامت قطعا زنده و مجازات خواهند شد. پس آیه شریفه اولاً، مربوط به اقوام گذشته و قبل از اسلام است. ثانیا، مربوط به آخرت است؛ پس این منافات با رجعت عدهای از امت اسلام در دنیا بعد از مرگشان ندارد.
بعضی میگویند که اعتقاد به رجعت با ظاهر آیه شریفه ذیل منافات دارد:
حَتَّیٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ*لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ ۚ کَلَّا ۚ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ۖ وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ
«هنگامی که مرگ یکی از آنان فرا رسد، میگوید: پروردگارا! مرا برگردان تا کارهای شایستهای را که ترک کرده بودم، انجام بدهم. هرگز، این سخنی است که او میگوید و پشت سرشان تا روز قیامت مانعی است که بازگشت نتوانند».
زیرا با وجود درخواست کافر، برای بازگشت به دنیا، پروردگار پاسخ ردّ میدهد، و اعتقاد به رجعت با ظاهر این منافات دارد.
جواب این شبهه این است که اعتقاد به رجعت با مفاد آیه شریفه
هیچگونه منافات ندارد؛ زیرا اولاً، این آیه حاکی از یک قانون کلی است که مرگ و طبیعت آن مقتضی عدم رجوع و بازگشت است و این کلیت با دلیل بدین معنا مخصص منفصل، قابل تخصیص است و آن مخصص ادلّه رجعت از آیات و روایات است که به بعضی از آنها اشاره کردیم.
ثانیاً، با توجه به آیات قبل، این آیه در مقام احتجاج خداوند حکیم با مشرکین بتپرست و کفار قریش است و اصلاً ربطی به مسئله رجعت ندارد. چون مکرراً اشاره شد و بزرگان امامیّه نوشتهاند و در روایات وارد شده است که رجعت مخصوص دو طایفه از امت اسلام است؛ طایفهای که ایمان محض و طایفهای که کفر محض نسبت به رجعت داشته باشند. حتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به صورت کلی از رجعت خبر داده است و شیعه و سنی در منابع خودشان نقل کردهاند. از زمخشری در تفسیر کشاف و بزرگان اهل سنت از حذیفه یمانی نقل کردهاند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است:
«اَنْتُمْ اَشْبَهُ الاُْمَمِ سَمْتا بِبَنی اِسرائیلَ لَتَرْکَبُنَّ طَریقَهُمْ حَذوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقِذَّةِ بِالْقِذَّةِ حَتّی اَنّی لااَدْری اَتَعْبُدُونَ الْعِجْلَ اَمْ لا؛(1)شما امت اسلام از جهت سمت و سو، از دیگر امتها به بنی اسراییل شبیهتر هستید؛ به طوری که سوار راه و روش آنان میشوید، مانند جفت نعلین و دو گوش اسب تا اینکه نمیدانم گوساله پرست هم میشوید یا نه؟»
این روایت که بعضی از اخبار اهل سنت در این مورد میباشد؛ حاکی از متابعت امت اسلامی از امتهای بنی اسراییل در طغیان کردن بر علیه آیین پیامبران خداست و یکی از مواردی که در میان بنیاسراییل رخ داده، زنده شدن جماعتی مانند هفتاد نفر از قوم موسی و زنده شدن عزیر نبی،
1) [1] . تلویحاً اشاره به سامری و گوساله پرستی است.
بعد از مردنش است.
برخی میگویند آیه وئیوم نحشر من کل امة فوجاً
ناظر به روز قیامت است و مراد از «فوج» در آیه شریفه، ظالمین هر امت و رؤسای آنان میباشد و ربطی به رجعت ندارد.
جواب این شبهه واضح است. اولاً، در روز قیامت همه مردگان زنده خواهند شد نه گروه خاصی، چنانکه قبلاً اشاره گردید. ثانیا، ظاهر این آیه شریفه، بلکه صریح آن با قرینه آیات دیگر مانند آیه و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً حاکی از دو روز است:
1ـ روز حشر گروه خاص، مربوط به رجعت است؛ به دلالت آیه مورد بحث.
2ـ روز حشر همه خلایق، مربوط به قیامت است؛ به دلالت آیات دیگر.
پس با این جوابها و امثال آنها حرفهای مخالفین رجعت ساقط میشود مانند «آلوسی» صاحب تفسیر «روح المعانی» و دیگران. چنانچه استاد جعفر سبحانی هم اشاره دارند.
علامه مجلسی رحمه الله، نقلهایی از مخالفین دارد که مناسب است با ذکر بعضی از آنها در این نوشتار، مستمسک دیگری در اختیار ولایتمدارانِ معتقد به رجعت، قرار داده شود.
1ـ مناظره سید حِمیریS با سوّار قاضی، در مجلس منصور دوانقی
حارث ابن عبداللّه رِبعی میگوید: در مجلس منصور دوانقی بودم. او بر «جسر اکبر» بود و قاضی سوّار همراهش. سید حمیری (شاعر اهل بیت) هم در حضورش شعر میخواند:
اِنَّ الالَهَ الَّذی لا شَیْئَ یُشْبِهُهُ
آتاکُمُ الْمُلْکَ لِلدُّنْیا وَ لِلّدینِ
آتاکُمُ اللّهُ مُلْکَا لا زَوالَ لَهُ
حَتّی یُقادَ اِلَیْکُمْ صاحِبُ الصّینِ
وَ صاحِبُ الْهِنْدِ مَأخُوذٌ بِرُمَّتِهِ
وَ صاحِبُ التُّرکِ مَحْبُوسٌ عَلی هُونٍ
خدایی که شبیه و نظیر ندارد، حکومت دنیا و دین را به شما داده است.
خداوند به شما حکومت پایدار داده است تا اینکه حاکم چین به پیش شما اسیر آمده است.
و حاکم هند با دار و دستهاش بازداشت شده و حاکم ترک با خواری در زندان است.
او این قصیده را میخواند و منصور خوشحال بود.
سوّار گفت: «ای امیرمؤمنان! چنانکه با زبانش مدح شما را میگوید، در قلبش نیست. همانا غیر از شما را دوست میدارد. او همیشه بر دشمنی شما اصرار میورزد».
سیّد گفت: «قسم به خدا او دروغگو است و من در مدح تو راستگو هستم و او را حسد وادار کرده که چنین بگوید؛ چون شما را خوشحال
میبیند. من دوستی را نسبت به شما آلعبّاس از پدر و مادر یاد گرفتهام. در حالیکه او و قومش هم در زمان جاهلیت و هم در زمان اسلام، دشمن شما خانواده بودهاند و خداوند مقتدر در حق خانواده این مرد بر پیامبرش در سوره حجرات این آیه را نازل فرمود:إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ * إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ
پس منصور گفت: «راست گفتی». سوّار گفت: «یا امیرالمؤمنین! او قائل به رجعت است و شیخین را ناسزا میگوید و به زشتی یاد میکند». سید حمیری گفت: «اینکه او میگوید من قائل به رجعت هستم، درست؛ من با این دلیل قائل به رجعت هستم که خداوند متعال میفرماید: و یوم نحشر من کل امة فوجا (1)و در جای دیگر میگوید: و حشرنهم فلم نغادر منهم أحداً». (2)
از اینها درمییابیم که حشر دو نوع است، یکی تمام و دیگری خاص و خداوند سبحان میفرماید: قالوا ربنا أمتنا إثنتین و أحیینا اثنتین(3)،فاماته الله مائة عام ثم بعثه (4)و الم تر الی الذین خرجوا من دیرهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیهم.(5)جاثیتُ سَوّاراً اَبا شَمْلَةٍ
عِنْدَ الاِْمامِ الْحاکمِ الْعادِلِ
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مورد روز قیامت فرموده است: «مغروران و متکبران در روز قیامت به صورت ذرّه کوچک محشور میشوند». و نسبت به
رجعت فرموده است: «هر جریانی که در بنی اسراییل اتفاق افتاده است، مانند آن در امت من هم اتفاق خواهد افتاد بدون کم و زیاد». حذیفه یمانی گفته است: «بعید نیست که خداوند مقتدر جماعت زیادی را از این امّت به صورت میمون و خوک مسخ کند».
پس رجعتی که من به آن معتقد هستم، چیزی است که هم قرآن به آن اقرار کرده است و هم سنّت و من معتقد هستم که خداوند مقتدر سوّار را به صورت سگ یا میمون یا خوک و یا ذرّه کوچک به دنیا برمیگرداند، چون او، هم جبّار، هم متکبر و هم کافر است.
منصور از این گفته سید بسیار خندید و او دوباره این بیت را خواند:
جاثیتُ سَوّاراً اَبا شَمْلَةٍ
عِنْدَ الاِْمامِ الْحاکِمِ الْعادِلِ(1)
همنشین سوار ابوشمله(2)_ شدم نزد فرمانروای دادگر._
2ـ اعتراف زمخشری: ذوالقرنین در میان مسلمین
سیّد بن طاوس میگوید: «بیش از آنکه شیعه میگوید، در خبرهای اهل سنّت دیدم که مولای ما علی علیه السلام، بعد از ضربه زدن ابن ملجم بر حضرتش و بعد از شهادت به دنیا برمیگردد؛ همچنانکه ذوالقرنین برگشت.
پس یکی از آن خبرها، نقل زمخشری در کشاف، در حدیث ذوالقرنین است که از علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «سُخِّرَ لَهُ السَّحابُ وَمُدَّت لَهُ الاَسبابُ وَبُسِطَ لَهُ النُّورُ؛ ابر در تسخیر او بود، اسباب برایش فراهم و نور برای
او گسترده شد». از علی علیه السلام پرسیدند که به چه سبب ذوالقرنین به آن مقام نایل گشت؟ فرمودند: «اَحَبَّ اللّهَ وَ اَحَبَّهُ؛ چون او خدا را دوست میداشت و خدا هم او را دوست داشت».
ابن کوّا پرسید: «ذوالقرنین که بود؟ آیا پادشاه بود، یا پیامبر؟» علی علیه السلام فرمودند: «نه پادشاه بود و نه پیامبر، بلکه بنده صالح بود، در راه خدا، یکبار از طرف راست سرش ضربت خورد و شهید شد. خداوند او را زنده کرد. پس از طرف چپ سرش ضربت خورد و شهید گشت. بعد دوباره خدا او را زنده کرد و از این جهت او را ذوالقرنین نامیدند؛ مثل او در میان شما هم هست؛ یعنی علی علیه السلام».
در کتابهای خبری مخالفین باز دیدم. جماعتی از مسلمانان بعد از موتشان، قبل و بعد از دفن زنده شده، صحبت کرده و حدیث گفتند، سپس مردند. از جمله روایتی که حاکم نیشابوری در تاریخش نقل کرده است، در حدیث حسام فرزند عبدالرحمن از پدرش، از جدّش که قاضی نیشابور بود. مردی بر او داخل شد و گفته شد که پیش این مرد، حدیث عجیبی است. قاضی گفت: «آن چیست؟»
مرد گفت: «من نبّاش بودم و قبرها را نبش میکردم. زنی مرده بود تصمیم بر نبش قبر او گرفتم، با مردم بر قبرش نماز خواندم. شب شد و هوا تاریک گردید. رفتم قبرش را نبش کردم و دست به کفنش بردم. تا کفنش را درآورم؛ زن گفت: «سبحان اللّه، مردی از اهل بهشت، کفن زنی از اهل بهشت را درمیآورد». سپس گفت: «آیا تو نمیدانی از کسانی هستی که بر من نماز خواندی و خداوند مقتدر کسی که بر من نماز خواند را بخشید».
از این دست قضایا که بر زنده شدن و رجعت مردگان اشاره دارد، در میان کتابها و اخبار خود مخالفین رجعت نیز بسیار است و میتوان به عنوان دلیل و برهان از منابع خودشان استفاده و قضیه رجعت را به
اثبات رسانید. البته، بنا بر اختصار همین موارد کافی است.
از اعاظم و اکابر علمای شیعه بسیارند کسانی که برای اثبات رجعت، کتابهای مستقلی تألیف کردهاند.
1ـ احمد بن داود، سعید الفزاری که کنیهاش ابویحیی جرجانی است. او اوایل از اجلّه اصحاب حدیث عامّه بود. سپس خداوند توفیق تشیع به وی داد. او بعد از اختیار ولایت علیّ بن ابی طالب و فرزندان معصومشH، کتابهای متعددی براساس اعتقاد و فقه شیعه نوشت. از جمله آن کتابهای ارزشمند، کتابی است که شامل مسائلی چند از جمله، رجعت میباشد.
ابویحیی، آخرالامر در اثر سعایت حسودان زمان خود، به دست محمد بن طاهر، بعد از ضرب صد تازیانه، زبان، دو دست و دو پایش قطع و جنازهاش به دار آویخته شد.(1)
2ـ فضل بن شاذان؛ فضل از فقها و متکلّمین امامیه و پدرش شاذان از حدیث گویان از امام جواد علیه السلام است. نجاشی صاحب رجال، درباره فضل میگوید: «عظمت و جلالت فضل در میان دانشمندان طایفه امامیه مشهورتر از آن است که توصیف شود. کشی نقل میکند که فضل بن شاذان 180 جلد کتاب تألیف کرده، از جمله کتاب اثبات رجعت و کتاب رجعت است».(2)
3ـ محمّد بن علی بن بابویه قمی، معروف به صدوق؛ او فقیه و وجه الطایفه است. از این مرد بزرگ که به برکت دعای امام زمان علیه السلام تولد یافته،
صدها جلد کتاب برای جامعه اسلامی به یادگار مانده است. بنا بر شمارش نجاشی هفتاد و هشتمین کتاب او، کتاب رجعت است.
از بحثهایی که مطرح و تشریح شد، به این نتیجه رسیدیم اعتقاد شیعه بر این مبتنی است که در هنگام رجعت بعد از ظهور حضرت ولی عصر. دو گروه مؤمن خالص و کافر خالص زنده خواهند شد. گروه مؤمن از برکت دولت جهانشمول و عدالتگستر آن حضرت، متنعم و شادمان میشوند و گروه کافر با مشاهده حکومت پرشکوه آن بزرگوار، چیزی جز حسرت و حقارت نسیبشان نخواهد شد.
البته این مسئله براساس دلایل سه گانه زیر به اثبات رسید:
1ـ آیات؛
2ـ روایات نبوی و اهل بیت علیهم السلام؛
3ـ اجماع علما و دانشمندان شیعه و سنّی.
چون عنوان این کتاب «سیمای مهدی» است
و بحث از رجعت به مناسبتی مطرح شد؛
لذا خاتمه کتاب را به پرسشها و پاسخهایی
در مورد آن حضرت اختصاص دادیم تا اینکه
خروج با ورود مطابقت داشته باشد و شبهات
القا شده هم برطرف گردد.
یکی از سؤالاتی که مطرح میشود این است که وقتی امام زمان غایب است و مردم دسترسی به او ندارند، چطور میتواند امام و رهبر جامعه و مردم باشد؟
جواب: به این پرسش به چند وجه میتوان جواب مختصر داد.
اولاً، چنین پرسشی خلط است بین نبودن علم و علم به نبود و قرار دادن اولی به جای دوّمی.
بزرگترین جهل و نادانی بشر، جهل در تحلیل مسایل دینی و علمی است که انسان توان تشخیص و تحلیل آن را نداشته باشد.
پس نداشتن علم و عدم آگاهی به فواید وجود آن حضرت در پس پرده غیبت، پشت ابرهای جهل و ظلم آدمیان، دلیل بر نبودن فایده نیست؛ زیرا شکی نیست در اینکه عقل بشر نمیتواند در اعماق بسیاری از مسایل مهم عالم تکوین و تشریع شناگر شده و علل و مصالح آنها را کشف کرده و دریابد.
از این رو، مقتضای منزه دانستن افعال خداوند متعال، از عبث و لغویت، تسلیم شدن در مقابل تشریع است. به شرط وصول مدارک صحیح آن مسایلی که حکمتش را نمیدانیم. چنانکه در مورد وجود و غیبت امام زمان. روایات متواتر به ما رسیده که تنها به بخشی از آنها اشاره گردید. اگرچه حکمت اصلی طولانی شدن غیبت یوسف زهراI را
نمیدانیم.
ثانیاً، غایب بودن امام زمان.، به این معنی نیست که آن حضرت در امور جاریه در عرصه زندگی جامعه که از جانب پروردگار جهان به او محوّل شده است، تصرفاتی نداشته باشد؛ بلکه میتواند به اذن خدا در امور محوّله، اقداماتی را انجام داده و تصرفاتی بکند. شاهد بر مدعای ما، صریح قرآن کریم است، درباره هم صحبت حضرت موسی علیه السلام که خود یکی از پنج پیامبر بزرگ و صاحب شریعت بوده و آن هم صحبت (حضرت خضر) هم یکی از اولیای خدا و در عین حال غایب بود. با این حال موسی علیه السلام از وجود او استفاده کرد و دست به نامعلومهایش یافت. چنانچه خداوند از این راز پرده برداشته و حکایت میکند که موسی کلیم علیه السلام به امر خدا با رفیقش در پی داستانی میرفت:
فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا*قَالَ لَهُ مُوسَیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا
«یکی از بندگان ما را پیدا کرد. آن بندهای که از جانب خود به او رحمت گسترده و دانش یاد داده بودیم. موسی به او گفت: آیا اجازه میدهی همراه تو باشم و از آن دانشی که آموختهای به من هم بیاموزی».
از این آیه کریمه دو نکته استفاده میشود:
1ـ با وجود اینکه موسی علیه السلام صاحب شریعت و یکی از پنج پیامبر اولوالعزم خدا بود، باز هم نیازمند به اضافه کردن علم و دانش و اطلاعات است.
2ـ مستفیض شدن پیامبر اولوالعزم از ولیّ
غایب باشد و در عین حال از این قبیل تصرفات و افاضات داشته باشد و اولیای خدا به محضرش شرفیاب شده و مستفیض شوند، با واسطه یا بلا واسطه. چنانکه میدانیم حضرت در موسم حج حاضر شده، مناسک حج را به جا میآورند، مصاحب حجاج شده و در مجالس آنان حاضر میشوند، اگرچه حاجیان او را نمیشناسند.(1)
ثالثاً، عموم مردم امکان وصول به محضر حضرت را در زمان غیبت او ندارند؛ اما وصول خواصّ مسلّم است و صالحین امّت اسلامی به محضرش شرفیاب شده و از نور جمال و کمالش که مقتبس از نور لایزال الهی است، استفاده کرده و از ابر بهاریاش دلهای سوختهشان را سیراب کرده و میکنند. این مسئله طبق مستندات بسیار از صلحا و اولیا، بارها و بارها به اثبات رسیده و روایات و حکایات در این مورد بیش از حدّ تضافر است. چنانکه به بعضی از آنها در بخش معجزات آن حضرت اشاره کردیم.(2)
رابعاً، تصدّی امام غایب در امور ظاهریه و شئون حکومت و تصرف در آنها منحصر به قیام و حضور شخص او نمیباشد؛ بلکه در آن امور به دیگران حق تصرف و تولیت داده و آنان بالمباشرة انجام وظیفه میکنند؛ چنانکه هم در غیبت صغری و هم در غیبت کبری دستورهای لازمه را
1) [1] . منتهی الآمال، ج2، ص440، بخش معجزات امام غایب علیه السلام ، معجزه اول.
2) [2] . امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «لِلْقائِمِ غَیْبَتانِ؛ اِحْدهُما طَویلَةٌ وَ الاُْخْری قَصیرَةٌ فَالاَوْلی یَعْلَمُ بِمَکانِهِ فیها خاصَّةٌ مِنْ شیعَتِهِ وَ الاُْخْری لایَعْلَمُ بِمَکانِهِ فیها اِلاّ خاصَّةُ مَوالیهِ فی دینِهِ؛ برای قائم دو غیبت است؛ یکی طولانی و دیگری کوتاه، در اولی فقط خواص شیعیانش با او ارتباط پیدا میکنند و در دومی فقط نزدیکترین خواص او از جایگاهش باخبر خواهند بود». روزگار رهایی، ج1، ص322.
صادر میفرمایند.
در غیبت صغری (از سال 260 تا 329 هجری قمری)، آن حضرت وکلای چهارگانه را که معروف به نواب اربعه بودند، به نوبت به مردم معرفی کردند و آنان بر رفع حوایج مردم قیام کرده و وصلت و ارتباط میان حضرتش و مردم توسط آنان برقرار بود.
نوّاب چهارگانه حضرت که هر یک به نائب خاص خود حضرت معروف بودند، عبارتاند از:
او مدت پنج سال افتخار نیابت خاص از ناحیه مقدسه امام زمان. را عهدهدار بود. سرانجام در سال 265 هجری قمری، دیده از جهان بربست و شیعیان را عزادار و خاطر شریف امام زمان. را هم محزون کرد، به طوری که حضرت طیّ نامه شریفی به فرزندش محمد بن عثمان تسلیت گفتند:
«اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ، تَسْلیماً لاَِمْرِهِ وَ رِضاءً بِقَضائِهِ عاشَ اَبُوکَ سَعیداً وَ ماتَ حَمیداً، فَرَحِمَهُ اللّهُ وَ اَلْحَقَهُ بِاَوْلِیائِهِ وَ مَوالیهِH فَلَمْ یَزَلْ مُجْتَهِداً فی اَمْرِهِمْ ساعِیاً فیما یُقَرِّبُهُ اِلی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اِلَیْهِمْ نَضَرَاللّهُ وَجْهَهُ وَاَقالَ عَثْرَتَهُ؛(1)ما برای خداییم و بازگشتمان به سوی اوست؛ تسلیم فرمان خدا و راضی به قضای او هستیم. پدرت سعادتمندانه زیست و نیکو از این جهان دیده بربست. خدای رحمتش کند و او را به اولیا و موالی خود ملحق نماید که همواره در راه آنها کوشا بود و در چیزهایی که او را به خدا نزدیک میکرد، تلاش فراوان
1) [1] . بحارالانوار، ج1، ص349؛ الغیبة شیخ طوسی، ص219 و الزام الناصب، ص131-125.
داشت. خدای ـ تبارک و تعالی ـ رویش را سفید و درخشنده گرداند و لغزشهایش را ببخشد».
او که پس از پدرش عثمان بن سعید عمروی، افتخار تصدی مقام رفیع نیابت خاصّ را از ناحیه مقدسه امام زمان. داشت، مدت سفارتش چهل سال شد و در سال 305 هجری قمری به دار آخرت شتافت و جهان تشیّع را در سوگ خود نشاند.
برای شناختن مقام والا و درجه کمال عقل و ایمان این پدر و پسر (نایب خاص اول و دوم) دو مدال افتخار از ناحیه دو حجت خدا کافی است.
1ـ از ناحیه امام حسن عسکری علیه السلام که فرمودند: «اَلْعَمْرِیُّ وَ اِبْنُهُ ثِقَتانِ، فَما اَدَّیا فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا، فَعَنّی یَقُولانِ فَاَسْمَعْ لَهُما وَاَطِعْهُما فَاِنَّهُما الثِّقَتانِ المَأمُونانِ(1)عمرو و پسرش هر دو مورد اعتماد و وثوق من هستند. هرچه بگویند از من گفتهاند و هر چه روایت کردهاند از من روایت کردهاند. سخنانشان را بشنو و فرمانشان را اطاعت کن که هر دو امین و مورد وثوق هستند».
2- از ناحیه امام زمان علیه السلام که فرمودند: «وَ اَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمانِ الْعَمْرِیِّS وَ عَنْ اَبیهِ مِنْ قَبْلُ فَاِنَّهُ ثِقَتی وَ کِتابُهُ کِتابی(2)اما محمد بن عثمان عمروی ـ که خدا از او و از پدرش راضی و خوشنود باشد ـ مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است».
او سومین نایب خاص امام زمان. در زمان غیبت صغری بعد از درگذشت محمد بن عثمان است. نوبختی، حدود 21 سال این افتخار را داشت و سرانجام در سال 326 هجری قمری دار فانی را وداع کرد.
سمری، چهارمین نایب خاصّ امام زمان است؛ دوران سفارت آن بزرگوار سه سال شد و در نیمه شعبان سال 329 هجری قمری دار فانی را وداع گفت. با رحلت سمری باب نیابت خاصّه بسته شد، به طوری که اگر کسی از آن زمان به بعد تا ظهور و قیام امام، ادّعای نیابت خاصّه را داشته باشد، دروغگو و بدعتگزار شناخته میشود. براساس روایات، کسی که ادعای نیابت خاص کند: «فکذّبوه؛ او را تکذیب کنید».
به این ترتیب، مدت نیابت خاصّ چهار سفیر امام زمان. 69 سال و مدت غیبت صغری هم همان مقدار است.
در دوران غیبت کبری که از سال 329 هجری قمری شروع شد و تا به حال ادامه دارد، جهانیان نور وجود حضرت را از پشت ابرهای غیبت دریافت میکنند. در امور جاریه روزمرّه هم برای مردم، فقها و علمای عادل و عالم به احکام شرع را با شرایط خاصّ معرفی فرمودهاند تا در ظاهر هم، بدون مرجع و ملجأ نباشند.
علمای واجد شرایط را در عرف، مراجع و نواب عام مینامند؛ چون مانند نواب خاصّ دوران غیبت صغری، در این دوران هیچکسی را به نام، به مقام نیابت معرفی نکردهاند، بلکه به طور عام فرمودهاند: «اَمَّا الْحَوادِثُ
الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیْهِمْ؛ اما در حوادثی که روی میدهد، به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم».(1)
البته نسبت به اوصاف و شرایط فقها و نواب عامّ، توقیعات دیگری هم هست که آن صفات، مانند: اعلم بودن، زاهد بودن، با تقوا بودن و حرص به دنیا و ریاستطلبی نداشتن و... در آن توقیعات درج شده که در مباحث خبر واحد، در اصول فقه و در مباحث ولایت فقیه به آنها استشهاد و استدلال میشود.
اگر امام زمان علیه السلام، میان جامعه و مردم ظاهر شود، قطعاً استفاده آنان از وجود پرنورش بیشتر خواهد شد؛ پس چرا امام غایب شده و مردم از وجودش محروم الانتفاع گشتهاند؛ به عبارت دیگر، مصلحت غیبت چیست؟
جواب: به این پرسش میتوان به دو صورت جواب داد.
همانطور که در بخش اول جواب پرسش اوّل گفتیم، عقل بشری از درک همه جوانب مصالح و مفاسد امور، قاصر است.
قویترین شاهد بر این مدّعی، قصّه حضرت موسی و حضرت خضرH است. با اینکه موسی کلیم اللّه، پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت بود.
1) [1] . کشف الغمّة، ج3، ص321 و بحارالانوار، ج53، ص181.
با آن مقام نبوّت و رسالت از طرف خدا مأموریت یافت که برود به محضر حضرت خضر علیه السلام و از او حکمت بیاموزد. او با رفیقش رفتند و در کنار دریایی خضر علیه السلام را پیدا کردند. حضرت موسی درخواست مصاحبت نمود از خضر تا حکمت یاد بگیرد. ابتدا خضر نپذیرفت و گفت: «تو صبر نداری!» {قال انک لن تسطتیع معی صبراً}و با کلمه «لَنْ» گفت؛ چون «لَنْ» نفی ابدی میکند؛ یعنی هرگز در مقابل کارهایی که من انجام میدهم توان صبر نداری، پس استاد و شاگردی من و تو دوام پیدا نخواهد کرد. همانطور هم شد. استاد سه کار غیرمترقبه انجام داد. 1ـ کشتی را سوراخ کرد. 2ـ پسربچه بیگناه را کشت؛ 3- دیوار خرابشده قریه را که اهلش به موسی و خضر آب و نان نداده بودند، تعمیر کرد. موسی در هر سه مورد به خضر اعتراض نمود؛ چون حکمت این کارها را نمیدانست.
پس موسی با مقام نبوت از مصالح آن سه مورد بیاطلاع بود و بر خضر خوردهگیری و اعتراض کرد، خضر هم گفت:
هذا فراق بینی و بینک؛ «از اینجا باید جدا شویم!».
جایی که عقاب پر بریزد
از پشه لاغری چه خیزد؟
پس عقل بشری، بسیاری از مصالح و مفاسد اموری را که پشت پرده است هرگز نمیدانند، مگر اینکه خداوند حکیم یاد انسان بدهد؛ چنانکه به خضر علیه السلام آموخته بود.
بنابراین، قاصر بودن عقول ما از درک اسباب غیبت امام زمان نمیتواند دلیل انکار روایات متضافر شود.
در نتیجه باید یا دنباله رو عقل قاصر باشیم و روایات را طرح کنیم و یا روایات را بگیریم و عقلمان را در پرتو آنها رشد بدهیم. قطعاً اعتراف به قصور عقلمان بهتر است از طرح روایات. چون عقل اگر چه یکی از حجج الهی است؛ مسلماً متأخر است از روایات. پس با وجود روایات صحیحه مستند و مدلّل، حتی اگر عقل بر خلاف آنها حکم کند، هرگز اعتنا به آن نخواهد شد.
با توجه به روایات صادره از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جانشینان برحق او که امامان معصوم علیهم السلام هستند، علّتهای غیبت امام غایب، بر اهل تأمل و دقت روشن است؛ اگرچه حکمت اصلی را نمیدانیم.
آن حضرت آخرین امام و حجت خدا بر خلایق است و متون احادیث مشحون از این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، بیان فرمودهاند: «عزّت اسلام و مسلمین بعد از خودش فقط و فقط با امامت و رهبری آن جانشینان به حق محقق خواهد شد». امّا متأسفانه حکومتهای به نام اسلام، بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها به آنان اقتدار و قدرت ندادند، بلکه یا تحت نظر گرفتند و یا در زندانها حبس نمودند، و آخرالامر یا با سمّ و یا با شمشیر شهیدشان کردند.
بنابراین، تاریخ گواه آن است که دشمنان امام غایب، از زمان غیبت همیشه در این فکر بودند که ـ به خیال خودشان ـ مخفیگاه حضرتش را پیدا کرده و شهیدش نمایند.
امروزه هم حکایتهایی از این نوع به گوش میرسد و حتی میگویند: اشغالگران کشور عراق در بیابانها بعضی از چوپانها را بازداشت و
شکنجه میکنند که اگر آن فرد خود امام زمان است، او را بکشند یا اگر از آن حضرت اطلاع دارد اعتراف کند.(1)
چنین گزارشهایی از اقدامات آنان، اگر صحت داشته باشد، براساس نقلهایی است که مشرفین به ناحیه مقدسه ابراز کردهاند؛ چنانکه در بخش معجزات آن حضرت به بعضی از آنها اشاره گردید.
بنابراین، اگر ولی عصر حاضر (امام زمان.) هم از پرده غیبت بیرون آید، حکام ریاستطلب، هرگز خود را کنار نمیکشند تا حکومت را در اختیار آن حضرت قرار بدهند؛ بلکه اقدام به ترور و قتل او مینمایند تا نور الهی را خاموش کنند.
بر همین اساس، مصلحت الهی اقتضا بر غیبت آن حضرت کرده است تا هم مدعیانی که ادعا میکنند ما دنیا را اصلاح میکنیم و دم از آزادی، عدالت و... که همیشه وسیله عوامفریبان قرار گرفته ـ میزنند، امتحان بدهند و هم بر همگان ثابت شود که عملی کردن آرمانهای حکومت عدل و انصاف فقط به دست باکفایت حجت خدا و امام معصوم علیه السلام، محقق خواهد شد.
امام غایب از نظر مستور میماند و مردم را میبیند؛ امّا مردم او را نمیبینند تا اینکه مشیت خدا، اقتضای ظهورش را کند.
1ـ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لابُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ یُخافُ فیها القَتْلُ(2)به ناگزیر او باید غائب شود، چون در آن مدت ترس از قتل هست».
2ـ زراره از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمودهاند: «انَّ لِلْقائِم غَیْبَةً قَبْلَ اَنْ
یَقوُمَ.؛(1)همانا برای قائم، پیش از قیامش غیبتی هست. گفتم: «برای چه؟» فرمودند: «یخاف؛ از ترس». گفتم: «یعنیِ القَتل؛ یعنی [ترس از] قتل و کشته شدن».
در روایت دیگر آمده است: «یَخافُ عَلی نَفْسِهِ الذِّبْحَ؛(2)بر جانش میترسد که ذبحش کنند».
3ـ امام صادق علیه السلام فرمودند: «یُمْسی مِنْ اَخْوَفِ النّاسِ وَیُصْبِحُ مِنْ آمِنِ النّاسِ...؛(3)شب که میکند بیش از همه در حالت ترس و صبح که میکند بیش از همه در امان است».
4ـ امام کاظم علیه السلام فرمودند: «لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ اَمَدُها خَوْفاً عَلی نَفْسِهِ مِنَ الْقَتْلِ یَرْتَدُّ فیها قَوْمٌ وَ یَثْبُتُ آخَرونَ؛(4)برای او از ترس کشتهشدن، غیبتی است که مدتش بس دراز خواهد بود. در آن دوران گروهی از دین خارج میشوند و گروه دیگری ثابت میمانند».
5ـ در مفاتیح الجنان، در زیارت روز جمعه این چنین میخوانیم: «السّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُهذَّبُ الخائِفُ؛ درود بر تو ای پاکیزه ترسناک!» یعنی در عین حال که خون کسی بر ذمهاش نیست که از ترس آن مخفی بماند، باز هم همیشه در حالت ترس است.
شاید این عبارت (مهذب خائف)، اشارهای باشد به حالت حضرت موسی کلیم علیه السلام که خائف بود، چون از قبطیان کسی را کشته بود، لذا:
«فَخَرَجَ مِنْها خائِفَاً یَتَرَقَّبُ؛ [از مصر] خارج شد [و به مدین رفت] چون از آنان میترسید که دستگیرش کنند و بکشند». ولکن امام زمان در عین حال که کسی را نکشته، از دشمنان خائف است.
در پایان از باب اتمام حجت، جواب اصلی را از خود آن حضرت نقل میکنیم که به سفیر دومش محمّد بن عثمان فرموده است: «... وَاَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیبَةِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ: یا ایها الذین امنوا لا تسئلوا ان اشیاء ان تبد لکم تسوکم(1)
اِنَّهُ لَمْ یَکُنْ اَحَدٌ منْ آبائی اِلاّ وَقَعَتْ فیعُنُقِهِ بیعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَ اِنّی اُخْرِجُ حینَ اَخْرُجُ وَ لابَیعَةَ لاَِحَدِ الطَّواغیتِ فی عُنُقی وَ اَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فکَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ اِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاَْبْصارِالسَّحابُ وَ اِنّی لاََمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ کَما اَنَّ النُّجوُمَ اَمانٌ لاَِهلِ السَّماءِ فَأَغلِقُوا بابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُم و َلا تَتَکَلَّفوُا ما کُفیتُمْ، وَاَکْثِروا مِنَ الدُّعاءِ فَاِنَّ فی ذلِکَ فَرَجُکُمْ، وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی؛ اما در مورد علّت غیبت، خدای ـ تبارک و تعالی ـ میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین کند». هر یک از پدران من بیعتی از طاغوتهای زمانشان به گردن داشتند؛ ولی من به هنگام ظهور، بیعت احدی از طاغوتها را به گردن نخواهم داشت. اما چگونگی انتفاع مردم از وجود من در زمان غیبت، همانند انتفاع آنها از خورشید است، هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشانند. من امان هستم بر اهل زمین چنانکه ستارگان امان بر اهل آسمان هستند. در مورد چیزهایی که به شما سودی نخواهد داشت، پرسش نکنید و در مورد آنچه به شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما نیز در آن است و سلام بر کسی که
1) سوره عنکبوت آیه 14
هدایتگر پیروی کند».
پیامهای این توقیع شریف
1ـ تقیّه که یکی از رمز و رازهایی است که مکتب اسلام آن را تأسیس کرده ـ اگر نگوییم امضا فرموده است ـ چون با دقت نظر درمییابیم که تقیه یک امر عقلایی است. میتوان گفت از بدو پیدایش مکتب اسلام، مسئله تقیه وجود داشته است بهطوری که حتی در همان صدر اسلام، هر یک از مسلمانان که تقیه در پیش نمیگرفت در دست مشرکین مکه کشته و یا شکنجه میشد؛ مانند پدر و مادر عمار، بلال و...؛ ولی هر کسی تقیه میکرد از دست آنان جان سالم به در میبرد، مانند خود عمّار که تقیه کرده، نجات یافت و آیه شریفه {الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمن(1)در حقش نازل شد.
خلاصه اگر بگوییم که شخص پیامبر اسلام تقیه نکرد؛ قطعاً یازده امام معصوم از امیرالمؤمنین تا فرزندش امام حسن عسکری، در مقابل طاغوتهای زمان خود تقیه کردند. ولی آخرین حجت خدا، امام زمان در برابر هیچ طاغوتی تقیه نکرده و بیعت نخواهد نمود.
2ـ امام زمان سبب امان اهل زمین است. چنانچه در روایات دیگر داریم که اگر حجت خدا روی زمین نباشد، زمین در اثر گناهانی که انسانها انجام میدهند آنها را فرو میبرد: «لَوْ لاالْحُجَّةُ لَساخَتِ الاَْرْضُ بِاَهلِها».
3ـ مهمترین پیام این است که به دوستداران و منتظران خویش بفهماند که باید هوشیار باشند و اگر میخواهند از منتظران حقیقی به شمار آیند، باید خود را اصلاح کرده و برای فرج آن حضرت بسیار دعا کنند و
1) سوره نحل آیه 106
و به گونهای رفتار نمایند که تمام حرکات و سکناتشان و قول و فعلشان، همه رنگ و بوی یک منتظر حقیقی را داشته باشد.
پرسش سوم: طول عمر حضرت
با وجود اینکه بیش از یکهزار و صد و هفتاد سال از عمر مبارک امام زمان. میگذرد آیا طبیعتاً انسان بدین مدت طولانی زنده میماند؟
جواب: به این پرسش هم میتوان به دو نحوه پاسخ داد.
1ـ جواب نقضی
جواب نقضی در مورد وقوعش میباشد، یعنی انسانهایی بوده و هستند که عمر طولانی را گذراندهاند. به عنوان مثال: قرآن کریم با صراحت میفرماید که نوح نبی در میان قومش 950 سال عمر کرد: {فلبث فیهم الف سنة إلاخمسین عاماً فاخذهم الطوفان و هم ظلمون}(1)«او در میان آنان پنجاه سال کم از هزار (950) سال بماند و آنان را دعوت به یکتاپرستی کرد؛ سرانجام طوفان آنان را هلاک ساخت، چون ستمگر بودند».
تازه این مدت قبل از طوفان بوده است. بعد از طوفان، تاریخ بیش از 1500 سال عمر این پیامبر بزرگ خدا را در خود ثبت کرده است که مجموع عمر بابرکتش، پیش از طوفان و بعد از آن حدود 2500 سال بوده است و 2700 سال هم گفتهاند.
دوّمین پیامبر که عمر طولانی دارد و هنوز هم زنده است حضرت عیسی بن مریم علیه السلام است. قرآن در این مورد به صراحت میگوید
1) سوره عنکبوت آیه 14
{و ما قتلوه یقیناً*بل رفعه الله الیه و کان الله عزیزاً حکیماً}(1)
«قطعاً او را نکشتهاند؛ بلکه خدا او را به سوی خود بالا برده، چون خدا مقتدر و صاحب حکمت است».
از آنجا که یهودیان ادّعا کردند که عیسی مسیح را کشتهاند و مسیحیان هم آن را باور دارند، خداوند حکیم این ادّعا و باور را با صراحت آیه فوق باطل میکند.
در ادامه آیه شریفه تأکید میفرماید:
وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ۖ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا(2)«نیست هیچ کسی از اهل کتاب، مگر اینکه قطعاً به عیسی مسیح، قبل از مرگش ایمان خواهد آورد و روز قیامت هم بر علیه یهود گواه باشد».
طبق روایات وارده، در تفسیر این آیه، آن اتفاق (ایمان آوردن اهل کتاب
-یهود و نصارا- به حضرت مسیح؛ در زمان ظهور مهدی موعود، روی خواهد داد. در آن زمان حضرت مسیح به امر خدا از آسمان به زمین میآید و پشت سر حضرت مهدی نماز میخواند. در این وقت، اهل کتاب هم به او ایمان میآورند. پس هماکنون که سال 1431 هجری قمری (مصادف با سال 2011 میلادی است، عیسی مسیح بیش از دوهزار سال عمر کرده و نزدیک به یکهزار سال سنش از مهدی موعود، بیشتر است و با آن بزرگوار خواهد آمد.
همان خدایی که حضرت مسیح را بیش از دوهزار سال زنده نگه داشت برای مصلحت و حکمتی، برایش خیلی آسان است که امام زمان. را زنده و جوان نگه بدارد.
حضرت خضر علیه السلام؛ در مورد این شخصیت عظیم الشأن قرآن بیانی دارد:
فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا(1)«موسی با رفیقش یکی از بندگان ما را پیدا کردند که به او رحمت و علم دادهایم».
اجماع مفسرین شیعه و سنّی بر آن است که آن بنده، همان خضرعلیه السلام بود و همه زنده و جاوید بودن او را به رسمیت شناخته و همه اقوام، ملل و مذاهب مختلف یهود، نصارا و اسلام آن را پذیرفتهاند.
اگر عمر حضرت خضر را از زمان حضرت موسی علیه السلام حساب کنیم، او هم اکنون در حدود ششهزار سال سن دارد. طبق مدارک و اسناد او همیشه در فرمان امام زمان علیه السلام به سر میبرد و به هر کجا و هر امری نیاز باشد او را میفرستد و تا پایان عمر جهان، زنده خواهد ماند.
طبق روایات، اصلاً فلسفه عمر طولانی حضرت خضرعلیه السلام، طولانی بودن غیبت امام غایب است. چنانکه امام صادق علیه السلام در بیاناتی میفرماید:
«اِنَّ اللّهَ تَعالی اَدارَ فِی الْقائِمِ مِنّا ثَلاثَةً اَدارَها لِثَلاثَةٍ مِنَ الرُّسُل، قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدیرَ مُوْلَدِ مُوسی، وَ قَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدیرَ غیبَةِ عیسی وَ قَدَّرَ اِبْطائَهُ تَقْدیرَ اِبْطاءِ نُوحٍ وَ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عُمْرَ الْعَبْدِ الصّالِحِ دَلیلاً عَلی عُمْرِهِ؛ خدای ـ تبارک و تعالی ـ سه ویژگی سه تن از پیامبران را در قائم ما جاری ساخته است؛ ولادت او را همچون ولادت حضرت موسی قرار داده، غیبت او را همانند غیبت حضرت عیسی
1) آیه 65 سوره کهف
مقدر فرموده، عمر طولانی او را چون عمر طولانی حضرت نوح قرار داده و به بنده صالح خود (حضرت خضر)، عمر طولانی داده تا دلیل عمر طولانی او باشد».
و در حدیث دیگر در همین رابطه میفرماید:
«وَاَمَّا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْخِضْرُ فَاِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی ما طَوَّلَ عُمْرَهُ لِنُبُوَّةٍ قَدَّرَها لَهُ، وَ لا لِکِتابٍ یُنَزَّلُ عَلَیْهِ وَلا لِشَریعَةٍ یَنْسَخْ بِها شَریعَةَ مَنْ کانَ قَبْلَهُ مِنَ الاَْنْبِیاءِ وَ لا لاِِمامَةٍ یُلْزِمُ عِبادَهُ الاِْقْتِداءَ بَها وَ لا لِطاعَةٍ یُفْرِضُها لَهُ، بَلْ اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی لَمّا، کانَ فی سابِقِ عِلْمِهِ اَنْ یُقَدِّرَ فی عُمْرِ الْقائِمِ فی اَیّامِ غَیْبَتِهِ وَعَلِمَ مِنْ اِنْکارِ عِبادِهِ لِمِقْدارِ ذلِکَ الْعُمْرِ فی الطُّولِ طَوَّلَ عُمْرَ الْعَبْدِ الصّالِحِ مِنْ غَیْرِ سَبَبٍ فَما اُوْجَبَ ذلِکَ اِلاّ لِعِلَّةِ الاِْسْتِدْلالِ عَلی عُمْرِ الْقائِمِ، وَلْیَقْطَعَ بِذلِکَ حُجَّةَ الْمُعانِدینَ لَئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ؛(1)اما بنده صالح حضرت خضر علیه السلام که خدای ـ تبارک و تعالی ـ او را عمر طولانی داده است؛ برای این نیست که در آینده به پیامبری برگزیده شود یا کتابی بر او نازل و یا شریعتی برای او تشریع گردد تا توسط آن، ادیان سابق نسخ شود یا رهبری امّتی به او اعطا شود و اطاعتش واجب گردد؛ بلکه فقط برای این است که در علم ازلی خدای - تبارک و تعالی- مقدّر بود که عمر قائم ما در زمان غیبت بسیار طولانی باشد و میدانست که بسیاری از مردم این عمر بسیار طولانی را انکار خواهند کرد؛ خدای او (خضر) را عمر بسیار طولانی داد، بدون اینکه سبب دیگری داشته باشد، فقط برای اینکه با عمر طولانی او به عمر طولانی قائم استدلال گردد و بدین وسیله حجّت بر دشمنان لجوج تمام شود تا مردم را در پیشگاه خدا حجّتی نباشد».
پس ای عزیزان! این روایت از قول صادق آل محمد صلی الله علیه و آله که در واقع لسان
1) [1] . منتخب الاثر، ص261؛ الغیبة شیخ طوسی، ص108؛ بشارة الاسلام، ص148.
اللّه است، بیان شده که فلسفه و راز عمر طولانی بنده صالح حضرت خضر را فقط و فقط حجّت و دلیل برای عمر طولانی مهدی موعود.، دانسته است؛ نه برای پیامبری و نه برای رهبری در آینده تا معاندان و منکران دیگر نتوانند بر مدعای خود اقامه حجت کنند. زیرا باب لجاجت باز است تا قیامت.
4ـ جماعت زیادی به عنوان «معمّرین» در تورات، در سفر تکوین الاصحاح الخامس، جمله پنج ثبت گردیده است؛ از جمله آدم ابوالبشر، شیث نبی، نوح نبی، خضر و... البته در مورد کسانی که عمر طولانی داشتهاند، بسیاری از نویسندگان و دانشمندان قدیم و جدید هم تألیفاتی دارند که میتوان برای اثبات امکان عمر طولانی حضرت به آنها استناد کرد:
1ـ کتاب المعمّرین، نوشته ابیحاتم سجستانی؛
2ـ کتاب البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان، نوشته علامه کراجکی؛
3ـ بحارالانوار، جلد 51، از صفحه 225 تا 293؛
ضمناً جمعی از مؤلفین را در این مورد، شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، صفحه 555، نام برده است.
2ـ جواب حلّی
عمر طولانی، در حدّ ذاتش یا ممکن است و یا محال؛ شق سوّمی ندارد.
همانطور که استدلال شد صورت دوّمی باطل است؛ پس میماند اوّلی که عمر طولانی ذاتاً ممکن است.
به عقیده مذاهب آسمانی، همه شئون مخلوقات در قبضه و اختیار آفریدگار جهان است و یکی از آن شئون حیات و ممات جانداران است؛ آن
حضرت هم که حیات، غیبت و دیگر امورش با عنایت خدای سبحان است، چه اشکالی دارد به او عمر طولانی اعطا گردد و اسباب امراض جسمی و روحی از او دفع شود تا زمینه ظهورش فراهم گردد.
اصلاً باید از کسانی که در مورد عمر طولانی مهدی موعود. بحث میکنند، ولی صاحبان عمر طولانی تاریخ بشریت را قبول دارند، مانند: نوح نبی علیه السلام با بیش از 2500 سال عمر، ذوالقرنین 3000 سال، لقمان حکیم، 3500 سال، ریّان بن دومغ ـ پدر عزیز مصر معاصر حضرت یوسف ـ 1700 سال و دومغ پدر ریّان 3500 سال(1)، سؤالی پرسید و آن، اینکه مگر بشر برای هفتاد یا هشتاد سال آفریده شده است؟ اصلاً دانشمندان بیولوژیست (زیست شناسان) معتقدند که زندگی دلیل نمیخواهد، بلکه مرگ دلیل میخواهد.(2)راست هم میگویند، حرفشان عقل پسند است؛ چون وقتی یک نوزاد به دنیا میآید هیچ کس نمیپرسد که چرا متولد شد؛ ولی اگر همان نوزاد بعد از تولدش بمیرد، همگان میپرسند، چرا مُرد؟
پس سزاوار است این مورد را با مقایسه اختصاری دو مسئله دیگر به پایان برسانیم.
در این مورد، زیبنده است قرآن را باز کنیم و از این کتاب حیرتآور آسمانی استمداد بطلبیم. خداوند حکیم در مورد یکی از پیامبرانش چنین میفرماید:
{فلولا نه کان من المسبحین*للبثت فی بطنه الی یوم یبعثون}(1)
«او (یونس) اگر در شکم ماهی برای خدا از تسبیح گویان نبود، قطعاً تا روز قیامت ماندگار بود».
از این آیه شریفه به روشنی معلوم میشود که اگر حضرت یونس علیه السلام در شکم ماهی خدا را تسبیح نمیگفت تا روز رستاخیز در آنجا میماند و لازمه آن، امکان عمر بسیار طولانی برای ماهی است و عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام در قیاس با عمر دنیا خیلی طولانی به نظر نمیآید.
از نظر طب و بهداشت هم ثابت شده است که اگر انسان در خوراک، پوشاک و نوشیدنیها، قواعد حفظ صحت بدن را رعایت کند، داشتن عمر طولانی جای تعجب ندارد؛ بلکه عوارض است که مانع طولانی شدن عمرها میشود و در این راستا کتابها و مجلات علمی بسیاری منتشر شده است.
ممکن است عدهای قایل باشند که عمر طولانی بر خلاف عقل است؛ اما گفتیم که منافات عقلی هم ندارد و عمر طولانی بر خلاف طبیعت خلقت نیست.
زیستشناسان میگویند، آنچه برخلاف طبیعت است، مرگ است که رشته زندگی را میگسلد و این ما هستیم که نمیدانیم چگونه باید بر موانع خارجی غالب آییم، هم اکنون حتی با توجه به پیشرفتهای علمی دنیا، دانشمندان جهان از درمان کردن بسیاری از امراض بدنی انسان عاجزند.
اما حضرات معصومین علیه السلام با توجه به اینکه هم طبیب النفس
1) سوره صافات، آیات 142- 143.
هستند و هم طبیب اجسام، به اذن خداوند ـ تبارک و تعالی ـ همه چیز برای آنان روشن و آشکار است.
حضرت صاحب زمان. از جهت اینکه از همه اصول بهداشتی، آگاهی کامل دارد و تا ظهورش در محیط آرام و هوای پاک زندگی میکند و اصول بهداشتی را تمام و کمال به کار میبندد و از طرف دیگر خواست خدا است که دارای عمر طولانی باشد، هیچ مشکلی ندارد.
دانشمندان طبیعی پذیرفتهاند که هزاران منظومه شمسی در جهان بیکران و فضای پهنآور، کشف شده است که میلیونها برابر از خورشید ما بزرگتر هستند و از ما به قدری فاصله دارند که تاکنون نور آنها به ما نرسیده است، در حالیکه با سرعت سرسامآوری (300 هزار کیلومتر در ثانیه)، به ما نزدیک میشود.
پس خدای مقتدر که چنین قدرتی دارد که به آن منظومههای بزرگ و شگفتانگیز چنان عمر طولانی داده است که تا روز موعود: اذا الشمس کورت(1)
به سیر حیاتشان ادامه خواهند داد و تازه اینها از کشفیات دانشمندان عادی هستند که با فرضیات و تلسکوپها در اختیار بشر گذاشتهاند؛ روایتهای اسلامی مانند اخبار معراج که حضرت رسول تا «قابَ قَوْسینِ اَوْ اَدْنی» به امر پروردگار سیر کرده و عجایب همه آسمانها را مشاهده و لمس کرده و بعد از بازگشت به زمینیان فرمودهاند. چگونه است که اینها همه با عمر میلیونی در جهان طبیعت مورد پذیرش همگان قرار گرفته و قبول میشود؛ امّا عمر بیش از هزار و چند ساله حضرت مهدی
1) سوره ی تکویر آیه 1
مورد گفتوگو و بحث است.
«اَلّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَةَ وَالنَّصْرَ، آمینَ یا رَبَّ الْعالَمینْ».
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
رمضان 1431 قمری
حسن حامدی جم
قرآن مجید
اثبات الهداة، تألیف محمد بن الحسن الحرّ العاملی، 1303 – 1104 هـ، چاپ افست، قم، باشراف ابوطالب تجلیل تبریزی.
الاحتجاج، تألیف ابی منصور احمد بن ابی طالب، متوفای 588، چاپ نعمان، نجف اشرف، 1386 هـ.
الارشاد، تألیف محمد بن محمد بن النعمان بن عبدالسلام، 336 – 413 هـ، چاپ مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان.
الزام الناصب، تألیف شیخ علی یزدی حائری، متوفای 1333 هـ، چاپ چهارم، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان.
الحاوی للفتاوی، تألیف شیخ زین الدین علی البیاضی، متوفای، 974 هـ، از علماء اهل سنّت.
الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، متوفای 974 هـ، از علماء اهل سنّت.
اصول الکافی، ثقة الاسلام ابی جعفر محمد بن یعقوب الکینی الرازی، متوفای 329 هـ، چاپ مؤسسة اعلمی، بیروت، لبنان.
اعیان الشیعة، تألیف السیّد محمد شرف الدین العاملی.
النجم الثاقب، المحدث الشیخ حسین نوری، متوفای 1320ش.
بغیة الباحث عن زواید مستدرک الحارث، از علماء اهل سنت.
البیان فی اخبار صاحب الزمان، محمد بن یوسف کنجی شافعی، متوفای، 658.
ترجمه بحار، ج 13 «مهدی موعود»، مترجم علی دوانی، چاپ دارالکتب الاسلامیه، بازسلطانی، تهران.
توضیح المقاصد، الشیخ بهاالدین العاملی، 953 – 1031 هـ.
تفسیر منهج الصادقین، ملّا فتح الله کاسانی – کاشانی- متوفای 988 هـ، چاپ چهارم، اسلامیه، سال 1347 ش.
تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد بن محمدرضا مشهدی، از علماء قرن دوازدهم هجری، چاپ ارشاد اسلامی، اسفند 1366.
روزگار رهائی، (ترجمه یوم الخلاص)، ترجمه شیخ علی اکبر مهدی پور، چاپ نشر آفاق، شعبان 1405.
رجال کشی، اختیار، معرفة الرجال، تألیف ابی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، 385 – 460 هـ، چاپ دانشگاه مشهد.
روضة الواعظین، ابوالعباس احمد بن علی النجاشی، متوفای 508 هـ، چاپ منشورات رضی، قم، ایران.
روح المعانی، شهاب الدین آلوسی (مفتی بغداد)، متوفای 1270.
حق الیقین، علامه محمد باقر مجلسی، 1307 – 1111 هـ.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید المعتزلی، متوفای 655 هـ.
سفینة البحار، المحدث الخبیر الشیخ عباس القمی، 1294 – 1359 هـ، چاپ اول، 1416، نشر آستان رضوی.
صحاح ستّه، تألیف اعاظم اهل سنّت، ثقل از حواشی و متن منتخب الاثر، ج2.
صحیح ابن حبّان، تألیف اعاظم اهل سنّت، ثقل از حواشی و متن منتخب الاثر، ج2.
الغیبة، شیخ طوسی، 385 – 460.
غیبة النعمانی، ابی عبدالله محمد بن ابراهیم النعمانی، از علماء قرن 13 هـ، نشـر کتابفرشی صابری، تبریز.
غایة المأمول، شیخ منصور علی ناصف، از علماء الازهر، نقل از منتخب الاثر، ج2.
الفتن و الملاحم، ابن کثیر دمشقی، متوفای 774.
الفهرست، شیخ طوسی، 385 – 460 هـ، چاپ دانشگاه مشهد، اسفند 1348.
قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، متوفای، 1302 هـ، چاپ دوم، چاپخانه پاسدار اسلام، زمستان 1383.
الکشّاف، ابی القاسم محمد بن عمر الزمخشری، 467 – 538 هـ، چاپ احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
کشف الاستار، محدث نوری (الشیخ الحسین)، متوفای 1320 ش.
کشف الغمّة، ابوالفتح علی بن عیسی اَربِلی، متوفای 692 یا 693، چاپ انتشارات بنی هاشم، تبریز، سنه 1381 هـ.
نور الابصار، سید مؤمن بن حسن الشبلنجی المصری، فازغ از تألیفش، رجب 1290 هـ.
مرآة الاسرار، شیخ عبدالرحمن، از علماء اهل سنت، نقل از منتخب الاثر، ج2، حواشی.
المسانید الثمانیة، اعاظم اهل سنت، نقل از منتخب الاثر، ج2.
مصباح الاصول، اعاظم اهل سنت، نقل از منتخب الاثر، ج2، حواشی.
محاضرات فی الالهیات، آیت الله شیخ جعفر سبحانی، نشـر مؤسسه امام صادق علیه السلام، چاپ 1385 ش.
مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، 385 – 460 هـ.
المستدرک علی الصحیحین، محمد بن عبدالله (حاکم نیشابور) متوفای 4055 هـ، نقل از منتخب الاثر، ج2.
معجم الرجال الحدیث، آیت الله سید ابی القاسم خوئیS چاپ منشورات مدینة العلم، قم – ایران.
المعجم الاوسط، الحافظ الطیرانی، متوفای 360 هـ.
منتخب الاثر، آیت الله لطف الله الصافی گلپایگانی، چاپخانه سلمان فارسی.
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، 1294 – 1359 هـ، چاپ افست اسلامیه، بوزر جمهری، طهران.
مهر تابان، سید محمد حسین حسینی، 1345 – 1416 هـ، چاپ مؤسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی.
وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، 1033 – 1104 هـ، چاپ منشورات اسلامیه، طهران، ایران.
استدراک بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، 1037 -1111 هـ، چاپ انتشارات اسلامیه طهران، بوزر جمهری.
ینامع المودة، شیخ سلیمان بن شیخ ابراهیم، القندوزی، متوفای 1294 هـ، چاپ مؤسسه اعلمی، بیروت – لبنان.