ghaemiyeh.com
سرشناسه : عباسی، غلام علی، ۱۳۳۴ -
عنوان و نام پدیدآور : فروغ آفتاب/ غلامعلی عباسی.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : [۲۶۸] ص.: مصور.
فروست : زائر؛ ۶۵.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال: 964-6401-62-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : عنوان روی جلد: فاطمه فروغ آفتاب شرح خطبه....
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۵۱] - ۲۶۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : فاطمه فروغ آفتاب شرح خطبه....
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ ق.
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/ع۲۴ف۴ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۲۳۵۵
به ساحت مقدّس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
کریمهای که خصال آسمانیاش مشرق تابانی از نورانیّت
زهراست و مکارم و فضائلش فروغی از قداست فاطمه علیهاالسلام را تفسیر میکند.
فروغ آفتاب
غلامعلی عباسی
سخن نخست ··· 11
فاطمه علیهاالسلام نشانه قدرت خدا ··· 13
سیمای قدسی فاطمه علیهاالسلام ··· 15
زهرا علیهاالسلام در آیینه وحی ··· 16
پاداش رسالت ··· 18
فاطمه علیهاالسلام ، مشکات قرآن ··· 19
تابشی دیگر ··· 26
فروغ زهرا علیهاالسلام در سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 29
فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت ··· 36
عیادت از فاطمه علیهاالسلام ··· 38
خطبه و سند آن ··· 40
پرتو اوّل ··· 43
دنیا از نگاه فاطمه علیهاالسلام ··· 45
حقیقت ملکوتی زهرا علیهاالسلام ··· 46
سقوط ··· 52
بازگشت به فرهنگ جاهلیت ··· 53
هشدار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 58
پرتو دوم ··· 65
طوق ذلّت ··· 67
فروغ امامت در اندیشه فاطمه علیهاالسلام ··· 68
فروغ امامت بر افق کلام شیعی ··· 77
مکتب کلامی امامیه ··· 78
امامت از دیدگاه اهل سنّت ··· 86
پرتو سوم ··· 91
شخصیّت علی علیهالسلام ··· 93
« علی علیهالسلام » کیست؟ ··· 95
علی علیهالسلام ندای فضیلت ··· 97
سیمای علی علیهالسلام در پرتو آیات ··· 98
جمال ولی در بیان نبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 108
علی علیهالسلام از زبان خویش ··· 111
پرتو چهارم ··· 119
برکات پیشوایی علی علیهالسلام ··· 121
نشانههای آسمانی ··· 124
رازی بزرگ ··· 133
پرتو پنجم ··· 137
شگفتی فاطمه علیهاالسلام ··· 139
جلوههای علی علیهالسلام ··· 143
در آیینه قرآن ··· 151
انتخاب عجیب! ··· 152
ابوبکر کیست؟ ··· 154
سقیفه و یورش به حریم نبوّت ··· 155
دادخواهی در مسجد ··· 166
سند ومدرک خطبه ··· 168
پرتو ششم ··· 181
سروش وحی ··· 183
هشدار فاطمه علیهاالسلام معجزهای جاوید ··· 185
آئینه عبرت ··· 187
فروغ حقیقت ··· 190
پیامدهای سقیفه ··· 191
جفای به عترت ··· 191
تفرقه و نژادگرایی ··· 195
تبعیض و برتری ··· 203
تکاثر و تفاخر ··· 206
علی علیهالسلام احیاگر سنّت ··· 209
شیوه نظام علوی ··· 217
حفظ و حراست اموال عمومی ··· 220
سفارش، مردم به کارگزاران ··· 224
پرهیز از انباشت بیت المال ··· 227
علی علیهالسلام بر قلّه پارسایی و زهد ··· 228
نمایشی از عصر نبوّت ··· 233
فَیا حَسْرَةً لَکُمْ ··· 234
بی نیازی، عامل طغیان ··· 236
شاهان اموی و... ··· 239
بر آسمان حقیقت ··· 247
کتابنامه ··· 251
هر جامعهای دارای الگو و اسوههایی میباشد که به ایشان میبالد. امّا تفاوت اساس بین الگوهای جامعه اسلامی و دینی و یک جامعه غیر دینی این است که الگوهای جوامع دینی و اسلامی دارای خصوصیات و برجستهگیهایی میباشند که آنها را از همه ممتاز ساخته است و لذا انتخاب این الگوها به دست خداوند متعال با علم و حکمت الهی صورت میگیرد وجعلناهم ائمّه یهدون بأمرنا» در میان الویاء و اسوههای حسنه الهی نام حضرت زهراء علیهاالسلام چون آفتاب میدرخشد و او بر همه حجةهای خدا، حجة فاطمی است که امام صادق فرمود: «نحن حجة اللّه علی خلقه وجدّتنا فاطمة حجة علینا».
«فاطمه» نام و واژهای ساده نیست «فاطمه علیهاالسلام » دختر آخرین پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همسر امام علی بن ابی طالب علیهالسلام و مادر یازده نور پاک، مادر زینب قهرمان و پیامآور صبور کربلاست. نامی آشنا اما پر رمز و راز «فاطمه علیهاالسلام » آئینه جمال پاکی و صداقت است، بازتاب با شکوه عفاف و حیاء قرانی است، معدن نور رحمانی، در فضائل و حساسن سکاندار سفینه کمال و تمام است.
«فاطمه علیهاالسلام » سرمشق بقیبدیلی است به میزانی که اسوه عدالت گستر و مصلح کل است.
در ایمان به خدا، اطاعت، صداقت، شجاعت، قناعت، پاکی، بردباری تربیت و سازندگی و... هزاران صفات نیک او قهرمان قهرمانان است در تربیت فرزندان علی علیهالسلام همت فاطمه است که چنین پرتو افشانی میکند او به اندازهای با قرآن مأنوس که خادمه او
«فضه بزرگوار» با قرآن تکلم میکند پرورش گرانمایهترین شهیدان مکتب اسلام به دست «فاطمه علیهاالسلام » صورت گرفته.
براستی «فاطمه» نشان عظمت خداوندی، و معجزهای دیگر از معجزات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.
و این همه صفات برجسته در سایه مکتب اسلام قابل دسترسی است این معارف حیات بخش قرآن بود که گوهرهایی را پرورش داد که نور وجودشان ملک تا ملکوت را روشن ساخته است.
«فاطمه علیهاالسلام » بعد از ارتحال جانسوز پدر بزرگوار چون زمان حیات پدر سرباز اسلام و حامی ولایت و امامت بود، او که هر روز سجاده پر نورش در غم پَدر با باران دیدگانش معطر میشد نگران آینده اسلام بود و سرنوشت مسلمانان و سخن در این باره بسیار است.
مجموعهای که بیش روی شما خوانندگان گرامی فرا دارد شرح خطبه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام میباشد که جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای غلامعلی عباسی به شرح آن پرداخته است و حقا با تلاش قابل تقدیر، و قلمی شیوا نکات ناگفتهای را بازگو نموده است. برای ایشان از درگاه الهی توفیق بیشتر مسئلت داریم.
انتشارات زائر آستانه مقدسه بانوی دوسرا حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام اقدام به چاپ این مجموعه گرانقدر نموده است امید است برای همه جویندگان علم و معرفت مفید باشد انشاء اللّه.
انتشارات زائر
آستانه مقدّسه
از آن هنگام که اوّلین قطره اشک قلم «سلیم بن قیس» جاری شد و گلواژه عظمت و مظلومیت زهرا علیهاالسلام را این گونه بنگاشت که : «سلیم گوید: از سلمان پرسیدم آیا بدون اجازه به خانه فاطمه داخل شدند؟ پاسخ داد: آری....»(1)تا امروزه که هزاران کتاب و مقاله در شرح شخصیت و مکارم آن بانوی آسمانی تدوین گردیده است، به جرأت میتوان گفت که: بیش از نمی از یم جلالت او و پرتوی از آفتاب کرامتش به سرزمین عشق و معرفت جاری نگشته است. با وجود آن که بیست کتابنامه، فهرست و معجم، حاوی کتابهایی است که در منقبت آن حضرت تدوین گردیده است و بر اساس آخرین گزارش در کتابنامه آن حضرت(2)، 2022 کتاب، در بیست و
هفت زبان زنده جهان معرّفی شده است.(1)اما هنوز سیمای عرشی «فاطمه» با حجابهای نور پوشیده مانده است!
انوار مناقب و فضائل زهرا علیهاالسلام از افقی تابان است که دیدگان اندیشه و خرد را یارای نظاره بر آن نیست و سیر در آفاق مکارمش، دشوار است. قدّیسه عالم ملکوت بر بام بلند عظمت میدرخشد و فروغ تابناک مشکاة قرآن و اسوه زنان بهشتی است که ملکوتیان را مبهوت نموده است. حال چگونه ممکن است جلوههای الهیاش در انگارههای عقل و فهم ما تجلّی کند؟
رشحهای باشد ز دریاهای انواری که تافت زین درخشان آبشار زرفشان آفتاب
در ثنای فاطمه با چنگ زر، تار سحر میتراود نغمهها از پرنیان آفتاب
مام والای شهادت، گوهر مهر و کمال برترین معنای عرفان، آسمان آفتاب(2)
با وجود هزاران اثر، میطلبد که هر روزه کتابی دیگر در راستای تعریف مکتب زهرا علیهاالسلام و توصیف آن حضرت، تألیف و به آستان قُدسیاش تقدیم گردد تا عشق بالنده حقیقت جویان به ساحت
عُظمایش آشکار و تأثیر پیام مظلومانه و حقیقت مدارش در عرصه فرهنگ و فضیلت روشن، و بسان مشعلی فروزان فراروی دوستان ولایت پرتو افشان گردد.
فاطمة وَ ما ادراک مَن فاطمة؛ به راستی فاطمه کیست؟
همان گونه که خداوند بزرگ با آفرینش حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدرتش را آشکار نمود و آن حضرت را نشانه قدرت خود در انبیای عظام علیهمالسلام قرار داد، از آن پیامبر بزرگ نیز «فاطمه» را به دنیا آورد تا علامت و نشان دیگری بر عظمت و قدرت او باشد. خداوند «فاطر» است و او «فاطمه» و بنورها ظهرت الاشیاء مِن الفاتحة اِلی الخاتمة.(1)پس نام فاطمه، نام خداست و نورش، از نور اوست.
چگونه شمارش کنیم فضائل او را در حالی که:
خجلاً مِن نور بهجتها تتواری الشمس فی الافق
و حیاءً مِن شمائلها یتغطّی الغُصْن فی الورق
با تمام این توصیفات باید گفت که هیچ جمله نثر و نظم مشرقی نیست که بتواند حقیقت نورانی آن «سرّاللّه الاکبر» را متجلّی سازد.
آری، فروغ این جلوه ملکوت فقط بر جان و کلام رسول
1) 1 ـ فاطمة الزهراء مِن المهد اِلی اللحد، محمدکاظم قزوینی، ص 13.
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قابل تجلّی است.
اکنون این اثر که با عنوان «فروغ آفتاب» تقدیم میگردد، سرفصلهایی از سخنان بلیغ و آسمانی حضرت صدیقه علیهاالسلام را که در هنگام عیادت زنان مهاجر و انصار بیان فرمودند، به تحلیل مینشیند تا روشن نماید که این سخنان اعجازانگیز، چون آیینهای شفاف، گذشته و آینده مسلمانان را در خود منعکس ساخته و حقایقی آسمانی را آشکار میسازد.
آرمان ما از تألیف این اثر، تکریم نام فاطمه و بزرگداشت ارزشها و قداستهاست. بدون شک، بیان تاریخ زندگانی آن حضرت، یادآور مظلومیت آن بانو و مولا علی علیهماالسلام است و همچنین یادآور ستمی است که منافقان به ساحت ولایت روا داشتند و اسلام را از مسیر مستقیم آن منحرف ساختند و بدعتها را بنیان نهادند.
از سوی دیگر تدوین این کتاب، ابراز ادب به ساحت آن قدّیسه عالم ملکوت بوده و امید است رشحهای از فیوضات رحمانی آن وجود عرشی بر روانمان جاری گردد. ان شاء اللّه
زهرا علیهاالسلام در آیینه وحی
سیمای عرشی ریحانه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در تابش انوار وحی فروزان است. در قرآن کریم آیات زیادی بر جلالت زهرا علیهاالسلام و اهل بیت علیهمالسلام وجود دارد که برخی با شأن نزول و تفسیر و برخی نیز با تأویل و تطبیق، بر عظمت آن خاندان دلالت میکنند.
کتاب «شواهد التّنزیل» مجموعهای از این آیات را، که فزون بر دویست آیه میباشد، در خود جای داده و در کتاب «تأویل الآیات الظّاهره»، آیات فراوانی آورده شده است که با تأویل، بر مکارم و منقبت «آل اللّه» دلالت میکنند.
فاطمه مشکات قرآن و کوکب درّی آن است که بر فراز «شجره مبارکه» میدرخشد.
به پاسداشت ایثار و اطعام آن بزرگ بانو و خاندانش، آیات سوره دهر نازل گردیده است؛ آیاتی که سیمای زهرا در پرتو آن تابناک است و نورانیّت زهرا در این آیات آن گونه چشم افروز
است که به گفته برخی از مفسران چون آلوسی، در این سوره نامی از حورالعین به میان نیامده است. او چنین مینویسد:
«اِنَّه سبحانه لم یذکر فیها الحورالعین... رعایةً لحرمة البتول و قرّة عین الرسول؛ خداوند به پاس اجلال و حرمت فاطمه، حورالعین را با فروغ عرشیاش مطرح نمیکند.»(1)
آن گونه که مفسران نوشتهاند، شأن نزول این سوره چنین است:
حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جمعی از یاران به عیادت آنان آمدند و امر فرمودند علی را که برای شفای آن دو نذر کند، که اگر شفا یافتند، سه روز روزه بدارند. چون شفا یافتند و بهبودی حاصل گردید، آن چهار بزرگوار و فضّه روزه گرفتند و غذایی که هنگام افطار آماده میشد هر سه شب، به «مسکین»، «یتیم» و «اسیر» بخشیدند و خود با آب افطار کردند. به پاس این ایثار و اطعامِ لوجه اللّه، سوره «هل اتی» نازل گردید.(2)
قداست و طهارت ملکوتی فاطمه در «آیه تطهیر»(3)نیز موج میزند. «ابوسعید خدری» روایت میکند که: این آیه در شأن پیامبر خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام نازل گردیده است.(4)
مرحوم طبرسی نقل میکند: اجماع امت اسلامی بر آن است که منظور از اهل بیت در این آیه، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام است.(1)
علاّمه حلّی فرموده است: حافظ بن مردویه در کتاب خود فزون از صد طریق نقل میکند که منظور از این آیه محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام میباشند.(2)
علاّمه در المیزان روایات گوناگونی از اهل سنت نقل میکند که میگویند: منظور از «اهل بیت» علی، فاطمه، حسن و حسین میباشند. بخاری در صحیح و مُسلم نیز همین معنا را از مسند عایشه نقل کردهاند.
آیات دیگری نیز بر منقبت فاطمه علیهاالسلام و خاندان آن صدّیقه دلالت میکند که با ذکر چند آیه مطلب را پیمیگیریم.
زمخشری میگوید: وقتی که آیه «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرا اِلاّ الْمَوَدَّةَ فی القُربی»(3)نازل گردید، گفته شد: یا رسولاللّه مَن قرابتک؛
ای رسول خدا! نزدیکانی که مهر به آنان، اجر رسالت است و بر ما فرض است که به آنان عشق بورزیم، کیانند؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: علی، فاطمه و فرزندانشان علیهمالسلام میباشند.(1)
امام صادق علیهالسلام در پرتو آیه «اللّهُ نُورُ السَّمواتِ...»(2)فرمودند: فاطمه، مشکاة قرآن است. در بیانی دیگر فرمودند: قلب پیامبر، مشکاة قرآن است.(3)
در این دو سخن، فروغی دیگر آشکار میگردد و آن اینکه حضرت فاطمه قلب پیامبر خداست. در کتاب کشف الیقین چنین آمده است که علی بن جعفر از امام موسی بن جعفر روایت کرده است که فرمودند: «مشکوة» فاطمه و «مصباح» حسن و «زجاجه» حسین است. و در پرتو «کانّها کوکبٌ درّیٌّ»فرمودند: فاطمه ستاره تابناک است....(4)
در کتاب اللمعة البیضاء آمده است: کوکب درّی، فاطمه علیهاالسلام است.(5)
در کتاب مناقب نیز کوکب دری به فاطمه علیهاالسلام تفسیر شده است.(1)
ابو سعید خدری میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: به جبرئیل گفتم: مقصود از «ذُرِّیاتِنا» در این آیه «... و ذُرِّیاتِنا قُرّةَ اَعْیُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ اِماما»(2)کیست؟ جبرئیل گفت: فاطمه علیهاالسلام است و مقصود از «قُرّة اعینٍ» حسن و حسین علیهماالسلام و مقصود از «اماما» علی علیهالسلام میباشند.(3)
ابن عباس میگوید: مقصود از دو بحر، در این کلام خدا «مَرَجَ الْبَحْرَیْن..» علی و فاطمه هستند.(4)
انس میگوید: مقصود از دو بحر، علی و فاطمه علیهماالسلام میباشند.
ضحّاک روایت کند: منظور از بحرین، علی و فاطمه علیهماالسلام هستند.
و سلمان فارسی نیز همین معنا را روایت کرده است.(5)
خواند و فرمود: «پروردگارا، اینان اهل بیت من هستند».
مسلم و ترمذی نیز این روایت را نقل میکنند.(1)
عکرمه میگوید: مقصود از آیه «اُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلی رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ»(2)پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام میباشند.(3)
جابر بن عبداللّه انصاری در پرتو «اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقیمْ» روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «خداوند، علی و فاطمه و فرزندان معصومشان را حجّت قرار داد و آنان دریچههای رحمت و درهای علم و دانش در میان امت هستند. کسی که آنان را هادی و پیشوای خود قرار داد، به صراط مستقیم هدایت شده است.»
جابر در روایتی دیگر میگوید که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «نور خورشید روشنگر راهتان، و آن زمان که خورشید غروب کند، ماه نورافشان مسیرتان شود و پس از غروب ماه، فروغ زهره مشعل راهتان و پس از غروب زهره با نور فرقدان راه خود را روشن نمایید.» سؤال شد: ای پیامبر خدا! خورشید، ماه، زهره و فرقدان کدامند؟ پیامبر فرمود: «من خورشید هستم، علی ماه، زهرا زهره، و حسن و حسین فرقدان هستند.»(4)
در روایت دیگر از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است که: «من اصل درخت مبارک و فاطمه فرع آن است.»(3)
البته روایات به این مضمون، فراوان است.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: «لَیْلَةُ القَدْرِ»، فاطمه است «والرّوح»، روح القدس است که در جان و روح زهرا علیهاالسلام جاری است.
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: خانه علی و فاطمه، جزیی از حجره رسول خداست و سقف خانه آنان عرش الرّحمن است و باطن این خانه که تا عرش امتداد دارد، معراج وحی است.
در بیان دیگری فرمودند: خداوند متعال در بصیرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام قدرتی نهاده است که آنان عرش خدا را میبینند و بام خانه آنان، عرش خداست.(1)
و از عبداللّه بن عمر روایت شده که آیه فوق را تلاوت کرد، آنگاه گفت: علی از اهل بیت است و هیچ کس با آن حضرت مقایسه نمیشود. علی با رسول خداست و هم رتبه آن حضرت است.(4)
فقیری خدمت پیامبر خدا شرفیاب گردید و از گرسنگی و فقر شکایت کرد. پیامبر شخصی را به خانه خود فرستاد تا به فقیر کمک نماید. همسران حضرت گفتند: «جز آب نزد ما چیزی نیست». آنگاه پیامبر خدا فرمود: «چه کسی این فقیر را پناه میدهد؟» علی علیهالسلام عرض کرد: «یا رسول اللّه! من میپذیرم». سپس به خدمت فاطمه علیهاالسلام آمد و قصّه را برای همسرش بیان کرد. فاطمه گفت: «یا علی! غذای بسیار کمی برای فرزندان آماده کردهام. امّا میهمان را بر خود مقدّم داشته و مقدمش را گرامی میداریم.»
علی علیهاالسلام فرمود: «بسیار خوب، پس فرزندان را بخوابان.» آنگاه چراغ را خاموش کرد و به نشان این که خود همراه مهمان غذا میخورد حرکاتی را انجام میداد امّا غذا نمیخورد. صبحدم آن شب، این آیه نازل گردید.(2)
خواند و «فدک» را به آن حضرت عطا فرمود.(1)
روایات پیرامون این داستان، فراوان است، به کتب روایی و معتبر مراجعه شود.(2)
ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام و ایشان از پدران بزرگوار خود، از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت کند که آن حضرت فرمودند: پس از آن که این آیه «و ات ذا القربی حقه» نازل گردید، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فاطمه علیهاالسلام را دعوت کردند و «فدک» را به آن حضرت بخشیدند.(3)
بدون شک فروغ مکارم زهرا علیهاالسلام بر جمال قرآن، فروزان و موجب چشم روشنی ولایت مداران است. البته این، آن چیزی
است که با عقل و فهم کوچک ما قابل تقریر و ترسیم است. ولی آنان که قدرت بصیرتشان افلاک را درنوردیده و به جمال عرش الرّحمن نظاره میکنند، مییابند که شمیم الهی وحی به آن قدّیسه جاری شده و قرآن با تمام آفاق نامحدودش بر آن حضرت تجلّی کرده؛ زیرا او همراز فرشتگان بود و جبرئیل با او سخن میگفت.
افق دیگری که تجلّیگاه کمالات حضرت زهراست، آیاتی است که جمال ملکوتی «مریم» را ترسیم میکند. از آنجا که مریم، آئینه دار زهرای مرضیّه است، آنچه در قرآن، مریم علیهاالسلام را میستاید، زهرا علیهاالسلام را نیز میستاید و فاطمه علیهاالسلام «مریم اسلام» و «بزرگ بانوی جهانیان» است. صورت قُدسی مریم در قرآن چنین توصیف گردیده است:
1ـ ما فرزند مریم [عیسی] و مادرش را آیه و نشانه قرار دادیم.(1)
2ـ من او را مریم نام نهادم.(2)
3ـ خداوند، او (مریم) را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایستهای، [نهال وجود] او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او
را به زکریا سپرد.(1)
4ـ هر زمان زکریا وارد محراب او میشد، غذای مخصوصی در آن جا میدید؛ از او میپرسید: «ای مریم! این را از کجا آوردهای؟» میگفت: «این از سوی خداست.»(2)
5ـ و [به یاد آورید] هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته، و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.»(3)
6ـ ای مریم! [به شکرانه این نعمت] برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده به جا آور و با رکوع کنندگان، رکوع کن.(4)
7ـ [به یاد آورید] هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمهای (وجود با عظمتی) از طرف خودش بشارت میدهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است، در حالی که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقرّبان [الهی [است.»(5)
8ـ [به خاطر بیاور] هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم
گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم...»(1)
این «سیمای مریم» در قرآن کریم است که 35 مرتبه این نام مقدس در قرآن تکرار شده است؛ 12 مرتبه بدون نام فرزند بزرگوارش و 23 مرتبه همراه با عنوانهای عیسی بن مریم و مسیح بن مریم ذکر گردیده است.
او نشانه خداست، عابده است، از طرف خداوند به او بشارت داده شده است، در بستر کرامت رشد کرده، غذای بهشتی برای او آمده است، برگزیده است، پاک و پاکیزه است، مشرق تجلّیات قدرت حق است و در یک کلام، او قدّیسهای است بر بام ملکوت.
مریم با این خصال عرشی در قرآن کریم، مثال و مدل معرفی شده است.(2)حال جای این سؤال است که مریم علیهاالسلام مدل و مثال آسمانی برای چه کسی است؟
پاسخ این سؤال را آگاهان به ژرفای قرآن برای ما بیان کرده و پرده از این راز قرآنی برمیدارند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مریم دختر عمران، مثلی است برای فاطمه.»(3)
پس فاطمه چون مریم و برتر از او، پاک و پاکیزه و برگزیده
است، در بستر پاک رشد نموده و او و فرزندانش نشانههای عظمت خداوند بزرگ میباشند. او، مریم است و این، فاطمه که از درک حقیقت نورانی او عقول عاجزند. از نور خدا آفریده شده است. او فاطمه زمین و منصوره آسمان است.(1)به او بشارت دادهاند که: «مهدی» از فرزندان اوست.(2)
مریم برگزیده زمان خود بود و فاطمه برگزیده جهانیان است.(3)او از همه زنان گذشته و آینده برتر است.
آری، فاطمه آن طوبای مبارک است که از وجود بهشتی پیامبر رویید و بر شاخسار بهشتی آن، گلهای امامت شکوفا شد.
سیمای قدسی فاطمه در سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین توصیف گردیده است: خداوند فاطمه را از نور خود آفرید. نور فاطمه قبل از آفرینش زمین و آسمان آفریده شده است. پیش از آفرینش آدم علیهالسلام خداوند نور فاطمه را آفرید؛ این نور در ساق عرش خدا میدرخشید. پس از آن که خداوند آدم را آفرید، این فروغ عرشی را به او نمایاند. جبرئیل گفت: فاطمه منصوره آسمان
و فاطمه زمین است. او شیعیان خود را از آتش باز میدارد.
در شب معراج، جبرئیل دستم را گرفت و مرا وارد بهشت ساخت. رطبی را تناول نمودم و از آن طعام بهشتی، فاطمه به وجود آمد. پس فاطمه حوری است در جمال انسان، و هرگاه مشتاق بهشت شوم، او را میبویم.(1)
طعام فاطمه در عرش؛ تسبیح، تقدیس، تهلیل و تحمید پروردگار بود.(2)
در پرتو نور «زهرا» حجابهای ظلمت از فرشتگان برطرف گردید، و چون قندیلی فروزنده از گوشواره عرش آویخته بود، و به وسیله آن آسمانها و زمینهای هفتگانه روشنی گرفت و از این رو فاطمه، «زهرا» نامیده شده است.(3)
خداوند چهار نفر از زنان را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.(4)
غضب فاطمه، غضب خدا و خشنودی او، خشنودی خداست.(5)
فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است؛ کسی که او را شاد کند، مرا شاد کرده و هر کس او را آزار دهد، مرا آزرده است. فاطمه عزیزترین افراد نزد من است.(1)
گویی که نظاره میکنم فاطمه را، که بر مرکبی از نور در روز قیامت سوار و هفتاد هزار فرشته از سمت راست او، هفتاد هزار فرشته از طرف چپ او، هفتاد هزار فرشته از پیش روی او، و هفتاد هزار فرشته از پشت سر، او را همراهی میکنند. و او زنان با ایمان امّتم را به سوی بهشت رهبری میکند.
فاطمه، نور دیدگان و ثمره قلب من است.(2)
وقتی در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشته مقرّب خداوند به او درود میفرستند و ندا میکنند او را، همان گونه که مریم را ندا میکردند و میگویند: «ای فاطمه! خداوند تو را برگزید و پاک و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری بخشید.»(3)
فاطمه، جان من است که در سینهام جاری است؛ کسی که او را برنجاند، مرا رنجانده است و کسی که مرا برنجاند، خداوند را رنجانده است.(4)
اکنون مطلب را با ذکر چند روایت از «مسند فاطمة الزهرا» پی میگیریم.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: فاطمه محبوبترین اهل بیتم در نزد من است.(3)
آن زمان که قیامت فرا رسد، منادی از عرش خدا ندا میدهد: «ای اهل محشر! دیدگان فرو بندید تا فاطمه از صراط عبور کند.» پس آنگاه فاطمه در حالی که هفتاد هزار حورالعین همراهیاش میکنند به سرعت نور، از صراط میگذرد.(4)
و فرمود: یا فاطمه! آیا راضی نیستی که سرور و بانوی زنان با ایمان باشی؟(5)
و فرمود: فرشتهای بر من فرود آمد که پیش از آن بر من نازل نشده بود و بشارتم داد بر این که: حسن و حسین، آقای جوانان بهشت هستند و فاطمه، سرور زنان بهشت است.(6)
و فرمود: علی، بهترینِ مردان شماست و حسنین، آقای جوانان شما هستند و فاطمه، سرور زنان شماست.(1)
و فرمود: کسی که حسن، حسین، علی و فاطمه را دوست دارد، مرا دوست داشته و کسی که به آنان دشمنی ورزد، با من دشمنی کرده است.(2)
و فرمود: فاطمه جانم! بشارت باد تو را که «مهدی» از فرزندان تو میباشد.(3)
و فرمود: من، علی، فاطمه، حسن و حسین در روز قیامت در خیمهای در سایه سار عرش خداییم.(4)
و فرمود: همانا فاطمه، علی، حسن و حسین در «حضیرة القدس» در قبّهای سفید و تابان سکونت گزینند که سقف آن عرش خداوند است.(5)
و فرمود: با دشمنان شما، دشمن و با دوستان شما، دوستم.(6)
و فرمود: در عرصه محشر، فاطمه و حسن بر دو ناقه از ناقههای
بهشتی سوارند....(1)
و فرمود: اولین کسانی که وارد بهشت میشوند، من و علی و فاطمه و حسن و حسین هستیم.(2)
و فرمود: من فاطمه را به امر خداوند به ازدواج علی علیهالسلام درآوردم.(3)
و فرمود: فاطمه جانم! اولین کسی که از اهل بیتم به من ملحق میشود، تو هستی.(4)
و فرمود: فاطمه، پاره تن من است؛ کسی که او را به غضب آورد، مرا غضبناک ساخته است.(5)
و فرمود: دخترم فاطمه، حوری است در جمال انسان؛ او هرگز چون زنان دیگر عادت نمیشود و همانا خداوند او را «فاطمه» نامید چون خداوند دوستان او را از آتش دور ساخته است.(6)
و فرمود: اول کسی که وارد بهشت شود، فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. و مثال او در این امت، همانند مریم در قوم
بنیاسرائیل است.(1)
و فرمود: همانا خداوند غضب میکند به پاس غضب فاطمه و خشنود میشود به پاس خشنودی او.(2)
و فرمود: همانا فاطمه شاخهای از شاخسار من است. مسرور میکند مرا، آنچه او را مسرور سازد و ناراحت میسازد مرا، آنچه او را ناراحت سازد.(3)
و فرمود: سرور زنان بهشت چهار نفرند: مریم، فاطمه، خدیجه و آسیه.(4)
و فرمود: سرور زنان جهان چهار نفرند: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه. و برترین آن چهار نفر، فاطمه میباشد.(5)
جابر میگوید: شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمود: درود بر تو ای پدر ریحانهها! تو را وصیّت میکنم که مراقب ریحانه من باشی. زود باشد که دو رکن تو میشکنند و خداوند جانشین من است برای تو.
جابر میگوید: وقتی که پیامبر رحلت کرد، علی علیهالسلام گفت: این،
یکی از آن دو رکن است. و پس از وفات فاطمه، فرمود: این، رکن دومی است که پیامبر فرموده بود.(1)
و از سیره پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن بود که هر زمان که از سفر باز میگشت، به مسجد وارد میشد و دو رکعت نماز میخواند و آنگاه به دیدار فاطمه میشتافت و پس از آن، به خانه خود میرفت.(2)
اُم سلمه میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به فاطمه علیهاالسلام فرمود: شوهر و دو فرزندت را نزد من بیاور. پس از آن که همه جمع شدند، کساء را بر آنان افکند. آنگاه دستان مبارک را بلند کرد و فرمود: «خدایا! اینان آل محمد هستند، پس درود و برکات خود را بر آنان قرار ده همان گونه که بر آل ابراهیم جاری ساختی. به درستی که تو پروردگار حمید و مجید هستی.»(3)و این آیه را تلاوت کرد «اِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْس اَهْلَ البیت...».(4)
فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت
اکنون که جمال قدسی فاطمه علیهاالسلام از افق سخنان پیامبر بدرخشید و فروغش بر دیدگانمان جاری شد، بر بال تاریخ، سیر
کرده و به سال یازدهم هجری میرویم و راهی مدینه میشویم. کاروان دل ما به سوی خانه گِلین علی علیهالسلام رهسپار میگردد؛ خانهای که سقف آن عرش خداست!(1)و از باطنش رود نور تا عرش الهی جاری است و مهد تربیت عرشیانِ روی زمین است.
در فضای شهر نام «فاطمه» طنین افکن است. گویا سخن از بیماری اوست، فضای شهر غمبار است. زهرا بیمار و در بستر آرمیده است؛ خاطر پیامبر گونهاش غمگین است، غم فراق آفتاب، از یک سو و گستره شب ستم، از سوی دیگر گاه گاه قطرههای اشک از دیدگانش جاری میشود. اما امروز دیگر آن دستان پاک پیامبر خدا نیست که اشک از دیدگانش برطرف نماید. آری، هنگامی که فاطمه در کنار قبر خواهر مظلومهاش (رقیه) میگریست، رسول خدا اشک از دیدگانش پاک میکرد(2)اما اینک فاطمه در هجران انیس ملکوتیاش گریان است و اشکبار!
حوادث تلخ دیگری نیز اتفاق افتاده که مسیر تاریخ را دگرگون نموده است؛ رهبری نظام اسلام، گرفتار انحراف و تحوّل شده است، سیلاب عظیم ستم از کوهسار نفاق بر خانه زهرا جاری و مهبط وحی با شعلههای نفاق مورد هجوم واقع شده است؛ خانهای
که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر آستانه آن میایستاد و سلام میکرد(1)و میفرمود: «همانا در این خانه به فرمان خداوند به مسجد باز ماند.»(2)
صدوق رحمهالله نقل میکند: چون بیماری فاطمه شدّت یافت، زنان مهاجر و انصار از حضرتش عیادت کردند و بر گرد او جمع شدند.(3)
در نقل احمد بن ابی طاهر تنها واژه «زنان» آمده است و از مهاجر و انصار، نامی برده نشده است.(4)
یکی از پژوهشگران بنام در این راستا چنین نوشته است: دختر پیغمبر، نالان در بستر افتاد. در مدّت بیماری او، از آن مردان جان بر کف، از آن مسلمانان آماده در صف، از آنان که هرچه داشتند از برکت پدر او بود، چند تن او را دلداری دادند و یا به دیدنش رفتند؟ هیچ کس! جز یک دو تن از محرومان و ستمدیدگان چون بلال و سلمان.
بخصوص که در آن روزها، زنان بیرون صحنه سیاست بودند و در آنچه میگذشت، دخالت مستقیم نداشتند.(1)
این بخش از سخنان او که «زنان دارای عاطفه و احساس بیشتری از مردان هستند» مورد قبول است امّا این گفته که «در آن روزها زنان بیرون از صحنه سیاست بودند» جای سؤال است.
با توجه به تعالیم اسلام و منزلتی که برای زنان ایجاد شده بود، زنان بیرون از صحنه سیاسی نبودند؛ مگر اولین بیعت مسلمانان مدینه با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم عنوانش «بیعة النساء» نمیباشد؟ مگر در دومین «پیمان عقبه» در جمع هفتاد و چند نفری مسلمانان مدینه، سه زن حضور نداشتند؟ مگر در میدانهای رزم حاضر نمیشدند؟ مگر در فتح مکه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسما با زنان مکه بیعت نفرمود؟ البته کیفیت بیعت آن بود که پیامبر خدا دستور داد ظرفی پر از آب آوردند و مقداری عطر در آن ریخت، سپس دست خود را در میان آن گذارد و آیهای را که حاوی موادّ یاد شده(2)بود، تلاوت نمود. آنگاه از جای خود برخاست و به زنان چنین فرمود: «کسانی که حاضرند با شرایط فوق با من بیعت کنند، دست در میان ظرف کرده و رسما وفاداری خود را به موادّ مزبور اعلام بدارند.»(3)
مگر در پرتو قرآن، تاریخ حماسی زنان بزرگی چون آسیه و مریم که محور تحوّلات بزرگی بودند، برای آنان زمزمه نشده بود؟
مگر نمیدیدند که ارجمندترین زن جهان، فاطمه خود در عرصه تحوّلات اجتماعی حضوری پیامبرگونه دارد؟ مگر در همان جامعه، بزرگان از صحابه به زنی پناه نبردند و تنور داغ جنگ بصره را شعلهور نساختند؟
باری، بعید به نظر میرسد که این دیدار، دور از مسائل جاری سیاسی آن روز باشد بلکه به نظر میرسد زنان در این دیدار، نمایندگانِ مردان خود بودند و از محتوای پاسخ فاطمه علیهاالسلام در این احوال پرسی نیز مطلب فوق روشن میشود.
این خطبه که محتوایی آسمانی دارد و چون آیینهای تابناک، حوادث آینده جهان اسلام را در خود منعکس ساخته است، در کتابهایی مانند: معانی الاخبار، امالی شیخ طوسی، دلائل الامامة، کشف الغمّه، احتجاج طبرسی، بحار الانوار و بلاغات النساء موجود است. البته کم و بیش در متن نقل شده در این کتابها اختلاف دیده میشود.
سند خطبه در معانی الاخبار چنین آمده است:
حدثنا احمد بن الحسن القطّان، قال: حدثنا عبدالرّحمن بن محمد الحسینی، قال: حدثنا ابوالطیب محمد بن الحسین بن حمید الّلخمی، قال: حدثنا ابوعبداللّه محمد بن زکریا، قال: حدّثنا محمد بن عبدالرّحمن المهلبی، قال: حدثنا عبداللّه بن محمد بن سلیمان، عن ابیه، عن عبداللّه بن الحسن، عن اُمِّهِ فاطمةَ بنت الحسین علیهاالسلام قالت: لما اشتدّت علّةُ فاطمة...
در بلاغات النساء سند چنین است: و حدثنی هارون بن مسلم بن سعدان عن الحسن بن علوان عن عطیة العوفی.(1)
بدون شک آنچه در این خطبه میدرخشد، محتوای آن و پیشبینیهایی است که نسبت به آینده اسلام در این خطبه منعکس گردیده است؛ و نشان میدهد که گوینده این سخنان، همراز جبرئیل و پرورش یافته دامان رسول خداست. خطبهای که بزرگان در تفسیر و شرحش عاجز و ناتوانند. به طوری که صدوق ـ علیه الرحمه ـ دو صفحه فقط در ارتباط با شرح کلمات آن نوشته است.(2)
باری زنان بر گرد بستر فاطمه علیهاالسلام جمع شدند. قداست و عظمت زهرا علیهاالسلام از یک سو و پیکر بیمار و نحیف آن بانو از سوی دیگر، سکوت سرد و تلخی را حاکم کرده بود. سرانجام سکوت شکسته شد و زنان از حال آن بانو جویا شدند.
فَقُلنَ کَیفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلّتکِ یا بِنتَ رَسُولِ اللّه؟ اَصْبَحْتُ وَاللّهِ عائِفَةً لِدنیاکُمْ. قالِیةً لِرِجالِکُم. لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ و شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ
أنْ سَبَرْتُهُمْ. فَقُبْحاً لِفُلُولِ الحَدِّ. وَ خَوَرِ القَناةِ وَ خَطَلِ الرَّأْی «وَ بِئْسَما قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُم أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیهِم وَ فی العذابِ هُمْ خالِدُونَ».(مائده/80) *
و معانی الاخبار، صدوق، ص 354 (با کمی تفاوت)
فَقُلنَ کَیفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلّتکِ یا بِنتَ رَسُولِ اللّه؟(1)اَصْبَحْتُ وَاللّهِ عائِفَةً لِدُنیاکُمْ.
پس از آن که زنان از حال آن بزرگ بانو جویا شدند، فاطمه در پاسخشان فرمودند: «به خدا سوگند! از دنیای شما بیزارم و دنیای شما برایم ناخوشایند است.»
این، سرآغاز و دیباچه خطبه آسمانی است. گفتار یادگار نبی، پاسخ احوال پرسی نیست بلکه سخنی بلیغ است که مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن روز مدینه را تفسیر مینماید. قدّیسه عالم ملکوت، ورقی از صحیفه آسمانی را به نمایش گذاشته و از برخی رازها که جبرئیل برای او گفته بود، پرده بر میدارد او تاریخ آینده اسلام را ترسیم مینماید.
1) 1 ـ بلاغات النساء، ص 19.
حال در این جا این سؤال مطرح است که چرا فاطمه چنین فرمودند؟ چه غمبارهای، گستره سینه عرشی زهرا علیهاالسلام را تنگ نموده بود؟
عواملی مطرح است که به بعضی از آنها در خطبه اشاره شده (که در بحثهای آینده مطرح میشود). اما بدون شک یکی از عوامل مُهم، ارتحال جانکاه رسول خداست. فراق آفتاب نبوت و رحلت جانسوز پدر، غم بزرگی است!
حقیقت آن است که روح پیامبر و فاطمه، فروغ یک گوهر تابناکاند و پیوند عرشی آنان به گونهای است که جز خداوند و پیامبر و علی حقیقت آن را کسی نمیشناسد. بدون جهت گفته نشده است که: زهرا بر مطلعی میدرخشد که اگر مرد بود، همان پیامبر خدا بود!
ابراز محبتهای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نسبت به فاطمه علیهاالسلام یک جریان عاطفی نیست؛ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دختران دیگری داشتند اما این گونه نسبت به آنان ابراز علاقه نمیکردند.
در این جاست که انسان اطمینان پیدا میکند رفتار پیامبر و ابراز محبت به فاطمه، به امر خدای بزرگ بود.
مجاهد نقل میکند: پیامبر از خانه خارج گردید در حالی که
دست فاطمه به دست او بود، فرمود: «آنان که فاطمه را میشناسند و آنان که نمیشناسند، بدانند فاطمه دختر محمد است؛ او پاره تن من است؛ او جان من است که در سینهام جاری است؛ کسی که او را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده و کسی که مرا اذیّت کند، خدای را اذیّت نموده است.»(1)
در جای دیگر میفرماید: دیدم که بر در بهشت نوشته بود: «فاطمه، برگزیده خداست».(2)و فرمود: «خداوند قلب دخترم فاطمه و سراپای وجود او را مملوّ از ایمان کرده است؛ پس به همین خاطر، همواره او در اطاعت خداست.»(3)
از امام صادق علیهالسلام پیرامون صفت «زهرا» سؤال شد؛ فرمود: «هرگاه که مادرم فاطمه در محراب عبادت به نماز میایستاد، فروغ نورش برای ساکنان آسمان میدرخشید همان گونه که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.»(4)
و فرمود: «مادرم فاطمه همواره دو رکعت نماز میخواند که جبرئیل به او آموخته بود؛ در رکعت اوّل آن پس از حمد، صد مرتبه
سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد، صد بار سوره توحید و پس از سلام، تسبیحات را میگفت.»(1)
این «حوراء آسمانی» است که با خاکیان بیگانه است. کاش میتوانستیم قطرهای از زلال عرفان فاطمه را که در دعاهای ملکوتیاش موج میزند بر جانمان جاری کنیم و دیدگان روانمان را با فروغِ «وَاسئلک لذّة النظر اِلی وجهک»(2)آیینه کاری نماییم و سروش ملکوتی «اللهم اجعلنا مِمن کَأنّه یراک اِلی یوم القیامة الذی فیه یلقاک»(3)را زمزمه عارفانه خود سازیم. تا در پرتو «و اسئلک النظر اِلی وجهک والشوق اِلی لقائک»(4)روحمان فروزان گردد.
حال روشن گردید که چرا دنیا در نظر فاطمه علیهاالسلام ناخوشایند است.
آخر، جان عرشی فاطمه و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از یک افق فروزانآند. و اینک آن پیام آور نور و رحمت، به رفیق اعلی پیوسته، دریچه وحی مسدود گردیده است و اخبار آسمانی قطع شده است!(5)
آن اسوه آسمانی که انیس فاطمه علیهاالسلام بود، رخ نهان کرده و آفتاب عرصه ملکوت گردیده است. بدون تردید غمبارترین روز در زندگانی فاطمه علیهاالسلام آن روز بود که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همنشین رفیقِ اعلی شد.
گفتار آن حضرت در خطبه مسجد، گویای عمق این حادثه بزرگ است؛ فاطمه چنین فرمود: با غروب آفتاب نبوّت، زمین تاریک شد و به پاس این مصیبت، ستارگان خاموش شدند؛ آرمانهای الهی قطع شد؛ کوهها خاشع گردیدند و حرمت حریمش هتک شد.
به خدا سوگند! رحلت پیامبر خدا، بزرگترین مصیبتی بود که نازل گردید. همانا آن مصیبت، بزرگترین حادثهها بود، حاثهای بی مانند. نظیر آن تا حال نازل نگردیده است و در آینده نزدیک نیز رخ نخواهد داد.(1)
از این گفتار روشن میشود که در نظام آفرینش، پس از حادثه قیامت، وفات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بزرگترین حادثه هاست.
عظمت وفات رسول خدا در گفتار امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز آشکار است؛ به طوری که در هنگام دفن بدن مطهّر پیامبر
1) 1 ـ فاطمة الزهراء مِن المهد اِلی اللحد، ص 463.
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین فرمود: «اِنّ الصَّبْرَ لَجَمیلٌ اِلاّ عَنْکَ؛ صبر و پایداری زیباست مگر در سوگ تو؛ ناله و فریاد زشت است مگر در رثای تو. مصیبت تو بسیار بزرگ است و تمام مصیبتهای تاریخ را به فراموشی میسپارد.»(1)
ابن عباس گوید: پس از پایان غسل، علی علیهالسلام پارچه کفن را از صورت پیامبر خدا، کنار زد و گفت: «ای پیامبر خدا! پدر و مادرم فدای تو باد! پاک زیستی و پاکیزه وفات کردی. با مرگ تو حقیقتی از میان ما رفت که با مرگ هیچ کس دیگر چنین نشد؛ باب نبوّت مسدود شد و اخبار آسمانی قطع گردید. عظمت مصیبت تو، مصیبتهای دیگر را تحت الشعاع قرار داد و سبب تسلیت آنها شد. گستره غم وفات تو، عموم را فرا گرفته است و اگر فرمان تو نبود که در حوادث تلخ پایدار باشیم و زاری نکنیم، بی گمان در گریه بر تو، چشمههای اشک ما خشک میشد.... پدر و مادرم فدای تو باد! ما را نزد پروردگارت یاد کن و از خاطر مبارکت دور مدار.»(2)
باری غمباره وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فراق یار آسمانی، بر سینه زهرا علیهاالسلام و علی علیهالسلام سنگینی میکرد و به گفته علی علیهالسلام چنان عظیم بود که: «فَنَزَلَ بی مِنْ وَفاةِ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ما لَمْ اَکُنْ اَظُنُّ الجبالُ لَو حَمَلَتْهُ عنْوَةً کانَتْ تَنْهَضُ بِهْ؛ از فقدان رسول خدا مصیبتی
بس عظیم بر من وارد شد کهَاگر ناخواسته بر کوههای سرافراز نازل میشد، تاب تحملش را نداشتند.»(1)
باری، وفات پدر، مظلوم شدن شوهر، هتک حریم، غصب حق و بالاتر از همه، دگرگونی هایی که پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با اندک فاصلهای در سُنّت مسلمانی پدید آمد، روح و جسم دختر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را سخت آزرده ساخت به گونهای که زمزمه این شعر را به آن حضرت نسبت میدهند:
در این بلا به جای من ار روزگار بود روزِ سپید او، شب تاریک مینمود
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبُ لَوْ أنَّها صُبَّتْ عَلَی الاَْیّامِ صِرْنَ لَیالِیا(2)
از این رو، پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم کسی فاطمه را خندان نیافت جز یک روز.(3)
آری، آن بانو که در پر تو تبسّمش بهشت نور باران میشد، پس از وفات پدر، لب به تبسّم نگشود تا در جوار الهی به پدر پیوست.(4)
قالِیَةً لرجالِکُمْ؛... بر مردان شما غضبناکم؛ یاد و نامشان را از دهان خود دور افکندم آن گونه که لقمه مُشمَئز کننده را از دهان دور میافکنند! از آنان متنفّرم، پس از آن که آنان را آزمودم.
این، گفتاری است که بر زبان یادگار «رحمةً للعالمین» جاری شده است. جدّا جای تعجّب است! فاطمهای که کانون مهر و عاطفه بر دیگران است و از پدر آموخته است که بر همگان رحمت باشد.
آن بانو که بنا به نقل فرزندش، امام حسن علیهالسلام در شب جمعهای در محراب عبادت به همسایگان و مؤمنین دعا میکند، آن گونه که امام حسن علیهالسلام عرض میکند: چرا به همسایگان دعا کردی و به خود و اهل خانه دعا نکردی؟ فاطمه فرمودند: اوّل همسایه آنگاه خود و خانواده.(الجار ثُمّ الدّار)(1)
آن فروغ محبت یزدانی که چون آفتاب، نور کرامتش بر همگان جاری و خانهاش مأوای بیچارگان بود و هر زمان که درماندهای در مسجد پناهگاهی نداشت، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را به خانه زهرا علیهاالسلام راهنمایی میکرد. غذای خود و فرزندان را به فقیر، یتیم و اسیر
1) 1 ـ علل الشرایع، صدوق، ص 182، باب 145.
میبخشید و در یک کلام، بانویی که جمال رحمة للعالمین بود. اما امروز میهمانان خود را به خوانِ گله، غم و آه فرا میخواند به طوری که در سایه سخنان آن حضرت دیدگانشان گریان میشود؛ مردان آنان را توبیخ و سرزنش مینماید و میفرماید:
«نامشان را از دهان خود دور افکندم. آنان پست و فرومایه گشتهاند. غذای فاسدی هستند که باید از دهان دورشان افکند. در میدان خطیر آزمایش، سخت شکست خوردهاند. آنان مایه نفرت میباشند.»
به راستی چرا فاطمه چنین میگوید و میخروشد؟ چرا از درد و بیماری خود نمیگوید و بر زخمی که پیکر اسلام را مجروح ساخته، گریان است؟ چرا و چرا؟
پاسخ این چراها را در ادامه این گفتار، پیخواهیم گرفت.
فَقُبْحا لِفُلُولِ الْحَدّ و...؛ چه زشت و ناپسند است کندی پس از تیزی شمشیر
و شکستگی نیزهها
و اندیشههای تیره و تاریک.
این، سیمای آن مردمی است که پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از صراط مستقیم اسلام منحرف گردیدند؛ آنان که چون شمشیرهای کند از نیل به هدف باز ماندند و دیگر نمیتوانند تکیه
گاه مناسبی در میدانهای سخت آزمایش باشند؛ آن مردمی که دیگر ستاره «اُمّت وسط» بر چهره ندارند و به بام انسانیت چون راست قامتانِ تاریخ، سر نمیسایند بلکه بسان نیزهای شکسته باید دور افکنده شوند.
مردمی که میثاق خود با خدا و رسولش را شکستند و شمشیر بر رخ عدالت کشیدند. آنان که روزی با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همراه و همراز بوده، و بر دشمنان، «سخت» و نسبت به خود، «مهربان» بودند اما اکنون «یاسپیامبر» پایمال ستم آنان شده است!
قابل توجه این که، آیه 80 سوره مائده را که فاطمه در میان سخنان خود مانند آیینهای ـ که رخ شیطانی آن نامردمان را نشان میدهد ـ قرار داده است، طلیعهاش این است: «بسیاری از آنان را میبینی که کافران و بت پرستان را دوست میدارند (و با آنها طرح دوستی میریزند)...».
در آیه فوق، سخن از ولایت پذیری از بت پرستان و کافران است؛ پذیرش ولایت کفر! اگر بخواهیم وضعیت جامعه آن روز را بشناسیم و سیمای فرهنگی آن مردم برای ما روشن شود و سخنان فاطمه علیهاالسلام در این دیدار برایمان تبیین گردد، ناچاریم بخشی از سخنان فاطمه علیهاالسلام را در مسجد بیاوریم.
فاطمه علیهاالسلام در آن خطبه آسمانی، چنین میفرماید:
فَلمّا اختار اللّه نبیّه...؛ همین که خدا، محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به جایگاه پیغمبران خواند و او را نزد خود برد، کینههای پنهان آشکار شد تا جایی که جامه دین فرسوده گشت و میدان به دست گمراهان افتاد. رشته گفتار را فرومایهها به دست گرفتند و پیروان دنیا نغمههای ناهنجار را سر داده، دُم را از چپ و راست به حرکت درآوردند. در این وقت شیطان که انتظار فرصت داشت، گردن افراشته و شما را به طرف خود خواند؛ شما نیز دعوتش پذیرفتید و فریب وی خوردید. شما را جنبش داد، شما هم چالاک و چابک جنبیدید و از شما خواست که خشمگین شوید، شما نیز خشمناک شدید.
شتری را که از شما نبود، داغ زدید و در آبشخور دیگران فرود آمدید (خلافت را به ناحق گرفتید.)
با این که هنوز عهدتان با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نزدیک است و زخم دل ما بهبودی نیافته و جراحتمان سر به هم ننهاده است، همه این زشتکاری را مرتکب شدید.
گمان میکنید برای جلوگیری از فتنه و اختلاف کلمه، با چنان سرعت و چابکی به تعیین خلیفه اقدام کردید؟
آگاه باشید که خود را در فتنه انداختید و آتشِ دوزخ، شما را فراخواهد گرفت.(1)
1) 1 ـ فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، شهیدی، ص63 و64.
فاطمه علیهاالسلام این گفتار روشنگرانه را در سال یازدهم هجری بیان داشت و آینده تاریک آن مردم را در مقابلشان آشکار نمود. و پس از گذشت تقریبا سی سال از این زمان، تحقق این گفتار را در جامعه میبینیم. و این بار از زبان علی علیهالسلام میشنویم:
همانا شما رشته فرمانبرداری را از گردن گشادید و به داوریهای دوران جاهلیت رضا دادید. در دژ خدایی که پیرامونتان بود، رخنه نهادید.
همانا خدای سبحان بر این امت ـ مسلمان ـ منّت نهاد و به الفت، آنان را با یکدیگر پیوند داد؛ پیوندی که در سایه آن بجنبند و در پناه آن آرام بگیرند.
در نعمتی که هیچ یک از آفریدگان، بهایی نداند برای آن، چه آن نعمت از هر بهایی برتر است و از هر رُتبت و منزلتی گرانقدرتر.
و بدانید! که شما پس از هجرت و ادب آموختن از شریعت، به خوی بادیه نشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی، دسته دسته شدید. با اسلام جز به نام آن، بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمیشناسید...
هان! بدانید که شما رشته [پیوند با] اسلام را گسستید، و حدود آن را شکستید، و احکام آن را کار نبستید.(1)
1) 1 ـ نهج البلاغه، شهیدی، ص 220 و 221.
پس از گذشت زمان، پرده از حقایق گفتار زهرا علیهاالسلام برداشته شد و آنچه فرموده بود، ظاهر شد. فاطمه علیهاالسلام با بصیرت الهی خود «انحطاط و ارتجاع مسلمانان» را میدید. در لوح جان زهرا علیهاالسلام تاریخ خونبار اسلام نقش بسته بود. میدید که با این «تقمّص» بنیاد کاخ ایمان، متزلزل گردیده است و ویرانه خانه جهل و عصبیت (عصر جاهلیت) در حال بازسازی است و طوفان یغماگر جهل و بیداد در پیش است. فاطمه با بصیرت الهیاش میبیند که: مسلمانان که روزی فاتح میقات رضوان شدند و نامشان در عرصه ملکوت درخشید و جبرئیل برای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین نازل کرد:
«خداوند از مؤمنان ـ هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند ـ راضی و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود، میدانست. از این رو، آرامش را بر دل هایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود.»(1)
این مسلمانان با این خصال برجسته، پس از وفات رسول خدا ناگهان دگرگون شدند و آنان در یک حرکت ارتجاعی به سوی دوران جاهلیت بازگشتند.
1) 1 ـ فتح / 18.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زمان حیات و زندگی خود، خطر سقوط و بازگشت را به مسلمانان گوشزد کرده بود و در پرتو تعالیم قرآن به مردم هشدار داده بود که شیطان در کمین است و میطلبد که آنان هوشیار باشند.
«انسان» موجودی است ناشناخته و قابل تحوّل. او یک جریان و مجموعهای از امکانات است و میتواند در دو افق تجلّی کند.
بنابراین، انسان باید مراقبت کند تا حرکتش در «صراط مستقیم» استمرار یابد.
پیامبر خدا در ارتباط با مرگ خود به مسلمانان هشدار داد و فرمود: نکند اگر من از دنیا رحلت کرده و به سوی عقبی شتافتم، شما دگرگون گردید!
در قرآن میخوانیم: محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگانی دیگر نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟! (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟!) و هرکس به عقب بازگردد، به خدا ضرری نمیزند و خداوند به زودی شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد.(1)
1) 1 ـ آل عمران/ 144.
پیامبر خدا این هشدار و بیدار باش را در تابش وحی، مقابل دیدگان آن مردم نمایش داد تا فراروی آنان در آینده باشد. امّا هیهات، آیا آنان عبرت گرفتند؟
علاوه بر این آیه نورانی، داستانهایی را از امّتهای گذشته برای آنان بیان فرمود؛ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم داستان «سحره» را بیان کرد. آنان که یک عمر عبادت فرعون نمودند و سر به آستانش ساییدند؛ ناگهان جلوه حق بر جانشان تابید و پرده کفرشان پاره شد و دیدگان آنان به نور حقیقت روشن گردید و یک شکست، آنان را پیروز عرصه تاریخ کرد.
در قرآن میخوانیم: در آنجا (همگی) مغلوب شدند، و خوار و کوچک گشتند، و ساحران (بی اختیار) به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛ پروردگار موسی و هارون.(1)
اما گروهی دیگر بودند که مدّتها در انتظار حضرت موسی علیهالسلام نالهها و گریهها داشتند، آن حضرت را میخواندند، آنگاه که موسی علیهالسلام با آیات الهیاش آمد و غُلِ بندگی فرعون را از گردنشان برداشت و زنجیر اسارت از دست و پایشان گسست، شهد توحید به کامشان ریخته و آنان را بهروز و پیروز گرداند، قبطیان(2)را در
دریا هلاک کرد، چشمههای دوازدهگانه بر آنان جاری ساخت و دهها معجزه به آنان آشکار نمود، پس از آن که به امر خداوند حضرت موسی به کوه طور رفت و میقات خداوند با ده شب دیگر به اتمام رسید و در این ایّام برادرش «هارون» را جانشین خود نمود و به او دستور داد:
هارون! جانشین من باش در میان قوم من، و اصلاح امور کن و از روش مفسدان پیروی مکن.(1)
بنی اسرائیل هارون را رها کردند. در قرآن میخوانیم: «و (به یاد آورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم (و او، برای گرفتن فرمانهای الهی، به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید؛ در حالی که ستمکار بودید.»(2)
باری امّت موسی هارون علیهالسلام را رها کرده و گرد سامری جمع شدند.
در قرآن چنین میخوانیم: «قوم موسی بعد از (رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوسالهای ساختند با جسد بی جانی که صدای گوساله داشت.»(3)و در آیه دیگر میخوانیم:
«کسانی که گوساله را (معبود خود) قرار دادند، به زودی خشم پروردگارشان، و ذلّت در زندگی دنیا به آنها میرسد؛ و کسانی را که (بر خدا) افترا میبندند، این چنین، کیفر میدهیم.»(1)
این آیات قرآن بر آن مسلمانان تلاوت میشد و این داستانها چون آیینه عبرت فراروی آنان قرار داشت.
امّا چه سود! آنان که دیدند مردمی در اثر غفلت، هارون را کنار گذاشته و به سراغ سامری ـ که مظهر دنیاپرستی بود ـ روی آوردند و پایان کار آن مردم، خون ریزی و برادرکشی بود. ولی از این قصه عبرت نگرفتند.
آنجا که در قرآن خواندند: «و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید، پس توبه کنید و به سوی خالق خود بازگردید و خود (یکدیگر) را به قتل رسانید؛ این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.»(2)
با کمال تأسّف، از تاریخ گذشتگان عبرت نگرفتند و برگزیدند آنچه را که نمیبایست برمیگزیدند، و اجر رسالت، با هجوم به خانه زهرا علیهاالسلام پرداخت شد و تاریخ غمباری را آفریدند. آیا هتک
حرمت خانه زهرا علیهاالسلام نشد؟ زهرایی که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خانه او را جلوهای از «فی بیوتٍ اذن اللّه» معرفی کرد.
در خبر است هنگامی که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آیه مبارکه «فی بیوتٍ اذن اللّه اَن ترفع...»(1)را تلاوت کرد، چنین فرمود: «این بیوت (خانهها)، خانههای پیامبرانند.» در این حال ابوبکر برخاست و گفت: ای رسول خدا! خانه فاطمه و علی از جمله این خانهها هستند؟ فرمود: «آری، از برترین این خانههاست.»(2)
آیا کسی حرمت این خانه را پاس داشت؟
پاسخ این پرسش را از زبان تاریخ میشنویم:
1 ـ ابن قُتیبه (متوفّای 276 هـ . ق) مینویسد: عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه علیهاالسلام آمدند و در خانه را زدند. هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت: «ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت هایی به ما رسید از فرزند خطاب و پسر ابی قحافه!» مردمی که همراه عمر بودند، با شنیدن فریاد زهرا علیهاالسلام برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند. علی را از خانه بیرون آوردند و او را نزد ابی بکر بردند و به او گفتند: «بیعت کن!» علی گفت: «اگر بیعت نکنم چه میشود؟» گفتند: «به خدایی که جز او خدایی نیست گردن
تو را میزنیم.»(1)
2 ـ طبری (متوفّای 310 هـ . ق) مینویسد: عمر بن خطاب به سوی خانه علی علیهالسلام آمد در حالی که گروهی از مهاجران در آن جا جمع شده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: «به خدا سوگند، خانه را به آتش میکشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید....»(2)
3 ـ سلیمان بن احمد طبرانی (متوفّای 360 هـ . ق) مینویسد: ابوبکر هنگام مرگ با افسوس و تأسف میگفت: «ای کاش هتکِ حُرمتِ خانه فاطمه علیهاالسلام نمیکردم و آن را به حال خود وامیگذاردم!»(3)
این بود نمونه هایی از گفتهها و نوشتههای تاریخ که به یادگار برای مسلمانان باقیمانده است. آری، مشکوة قرآن شکسته شد و حرمت حریم و حرم از میان رفت!
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها. وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ عارَها. فَجَدْعاً و عَقْراً و بُعداً للِقَومِ الظّالمین.
وَیْحَهُمْ اَنّی زَحْزَحُوها عَنْ رَواسِیَ الرِّسالَةِ. وَ قَواعِدِ النُّبُوّة. وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الامین. اَلطَّبیِنِ بِاُمُورِ الدّنیا و الدّین. اَلا ذلکَ هُوَ الخُسرانٌ المُبین.*
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ... من وقتی چنین دیدم به ناچار، مهار آن (غصب خلافت و فدک) را به گردشان افکندم و آنها را با بار سنگین مسوؤلیت که بر دوششان میباشد، به حال خود رها نمودم تا مانند شتر بیصاحب هرجا سبزهزاری دید برود و به هر قرق گاهی قدم نهد؛ ولی عاقبت صاحب ملک پیدا خواهد شد و با بریدن گوش و بینی و لب و سایر اعضاء آن را شنکجه خواهد داد و آن را پیخواهد کرد. و گاهی نیز به خاک و خونش میکشد و این سزای آن حیوان افسار گسیختهای است که صاحب خود را خسته نموده و با چموشی و لگد اندازی مهار خود را از دست او در آورده است. و چنین خواهد بود سرانجام ملتی که خودسری پیشه سازد، و ستمگر شود. و به هر اقدامی دست زند و حریمها را بشکند و حقایق را وارونه سازد.(1)
1) 1 ـ معانی الاخبار، ج 2، ص 329 ـ 330، ترجمه محمدی شاهرودی.
فروغ امامت در اندیشه فاطمه علیهاالسلام
ویحَهُمْ اَنّی زَحْزَحُوها عَنْ رَواسی الرسالة...؛ وای بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد.
وَ قَواعِد النبوّة؛ و خلافت بر پایههای نبوّت استوار ماند؟
و مهبط الرّوح الامین؛ آنجا که فرود آمد جبرئیل امین است!
الطّبینِ بامور الدنّیا والدّین؛ و چرا نگذاشتند [حکومت] بر عهده آن که آگاه به امور دنیا و دین است، قرار گیرد!
اَلا ذلک هُو الخُسرانُ المبین(1)به یقین کاری که کردند، زیانی آشکار است.
در بخش گذشته، فاطمه علیهاالسلام چهره آن مردم را ترسیم نمود؛ آنان را به شمشیرهای کندی که باید در غلاف ننگ زنگ بزنند تشبیه نمود؛ آنان را چون نیزههای شکسته دانست که باید دور افکنده شوند و دیگر سر سرفرازی که به آسمان سایند، نخواهند داشت، آنان را فاقد اندیشه تابناک معرّفی نمود.
ولی در این قسمت به راز و علّت آن فرومایگی اشاره میفرمایند.
1) 1 ـ بلاغات النّساء، ص 20.
چرا چنین اتفاقی افتاد و آنان به قهقرا برگشتند؟
این دگرگونی، اساس فرهنگی داشت و آن، این بود که تحوّلی در ساختار فرهنگی و اندیشه آنان رخ داد. و آن، نگرش درباره مسأله «امامت» بود؛ آنان امامت را یک مقام خاکی دانسته و آن را از مکانت آسمانی فرو کشیدند.
ریشه اختلاف فاطمه علیهاالسلام با آن مردم همین بود که زهرا علیهاالسلام امامت را منصبی آسمانی میدانست و میفرمود:
«وای بر آنان، چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و خلافت بر پایههای نبوّت استوار ماند؟!»
شاید بتوان گفت که این سخنان فاطمه علیهاالسلام نخستین بارقههای دانشِ «کلام» است.
به راستی جایگاه امامت کجاست؟
آیا این مقام، استمرار نبوّت و یک منصب الهی است و یا آن که همان گونه که مردم برای دهکده کدخدایی انتخاب میکنند، میتوانند زعیم و رهبری را که امر دین و دنیای مردم به دست اوست، برگزینند؟
در این خصوص، عقل و شرع چه قضاوتی میکنند؟
عقل میگوید: اگر امام از همان شؤونات پیامبر برخوردار است و راهبر دین و دنیای مردم است، باید از همان افقی که جمال نبی طلوع میکند، سیمای امام نیز تجلّی نماید. زیرا کیان جامعه را در راستای سود، و ضرر نامحدود به هر انسانی نمیتوان سپرد!
این، حکم و فرمان عقل بوده و هست. و زبان شرع نیز چنین داوری میکند، چنان که در قرآن میخوانیم: «اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول خدا و اولی الامر را.»(1)
بنابراین قرآن در تابش وحیانی خود روشن میسازد که مِهر نبوت، و مهتاب امامت بر یک سپهر فروزانند.
فاطمه علیهاالسلام مشاهده میکند که آن مردم از نظر فکری، فرهنگی اَحولند. و در بینش الهیِ فاطمه علیهاالسلام «نور ولایت» یک حقیقت مشکّک(2)است که گاهی، از مشرق وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تابان است و گاه دیگر، همان نور از مصباح وجود امام میافروزد.
حال، فاطمه علیهاالسلام بر کج اندیشی آنان فریاد میزند:
وای بر آنان، چرا نگذاشتند از همان مطلعی که نور نبوّت میدرخشید، فروغ امامت جلوه کند؟!
چرا امامت را از مهبطِ جبرئیل جدا کردند؟!
در تابش اندیشه فاطمه، «امامت» یک مقام قدسی الهی است و از افق ملکوت طلوع میکند و امام هم باید از همان مکانت و روح قدسی که پیامبر از آن برخوردار است، برخوردار باشد.
در توصیف نبوّت چنین آمده است:
النّبوةُ تَخْتَصُّ فی رُوحِها بِقُوَّةٍ قُدْسِیَّة....(1)
نبوّت در هویّت الهیاش به قوّه قدسی اختصاص یافته است که در پرتو آن، قوّه قدسی، روح و جان جهان آفرینش است و همانگونه که روح در بدن انسان تصرّف مینماید و موجب حرکت اعضاء میگردد، فروغ قدسی روح نبی منشأ افاضه در جهان ممکن است و در آن تصرّف مینماید و جلوههای اعجاز و کرامات از این مشرق تجلّی میکند.
الروح القدسیه لا یشغلها جهة تحته عن جهة فوقه...(2)
باری، انسانی که به مقام روح قدسی و عقل مستفاد رسید، روحش وافی به طرفین عالم ظاهر و باطن شود و جهت توجه به عالم حس و فهم احکام محسوسات، او را از مشاهده عالم عقل و فهم حقایق غیبی باز ندارد؛ یعنی مظهر «یا من لا یشغله شأن عن شأن» میباشند.
کارکنان قوای حسی و مشاعر ظاهره تا آن اندازه روح او را مشغول و مستغرق نتواند کرد، که دیگر از مشاهده عالم خود بکلی باز ماند.(3)و به گفته مولانا:
باز غیر فهم و جان آدمی هست فهمی در نبی و در ولی(1)
بنابراین تعریف، پیامبر پای در فرش و سر در عرش دارد. چرا که او با مردم مینشیند و میگوید و غذا میخورد و در همان حال، در اقیانوس ملکوت شناور بوده و به عرش الرحمن نظر دارد.
در اندیشه آسمانی زهرا علیهاالسلام مکانت امامت، همان مکانت آسمانی و الهی است.
«نبوّت» و «امامت» تابش یک حقیقتند و نبی و امام هر دو برخوردار از روح قدسی میباشند. در انگاره اندیشه زهرا علیهاالسلام قابل قبول نیست انسانی که فاقد روح قدسی است لباس خلافت بر تن کند. و فاطمه با بصیرت الهی خود میبیند که پیروان نادان، برای توجیه تقمّص خلافت، مقام قدسی امامت را از آن منزلت آسمانی فرو میکشند تا خلافت ردای قامت غیر معصوم گردد.
حال به بررسی مقام امامت از منظر قرآن، روایات و اندیشههای کلامی، میپردازیم:
الف: آسمانی بودن امامت از نظر قرآن
عطری که از شمیم روح بخش آیات قرآن استشمام میگردد، این است که امامت و رهبری مردم از شؤون انبیای الهی میباشد.
1) 1 ـ مثنوی معنوی.
در قرآن میخوانیم:
و کسانی که میگویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را پیشوای پرهیزکاران فرما.(1)
ما میخواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.(3)
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند، و انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم، و تنها ما را عبادت میکردند.(4)
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگون آزمود؛ و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد، خداوند به او امر فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده).» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد (و تنها آن دسته از
فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند).»(1)
از این آیه استفاده میشود که: مرتبهای از امامت را پس از نیل به مقام نبوّت و درک مدارج عالیه ملکوتی، به شخص تفویض مینمایند.
اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول و اولیالامر را.(2)
از انضمام آیات اجر و پاداش رسالت و مودّت به قربی نیز استفاده میشود که امامت، پاداش رسالت است.
الف. بگو من از شما هیچ پاداشی نمیخواهم جز مهر و محبت به اقربای من (عترت).(3)
ب. بگو هر پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست.(4)
ج. بگو من در برابر ابلاغ آیین خدا هیچ گونه پاداشی از شما نمیطلبم مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند.(5)
از مجموعه این آیات قرآن استفاده میشود که: پاداش رسالت، مودّت به اقربای پیامبر خداست؛ پاداشی که اوّلاً نفع آن برای مردم
است. و ثانیا محبت ورزیدن به خویشانی که سبیل و راه به سوی خدا هستند و مردم را به راهی رهبری میکنند که سعادت و کمالشان در پیمودن آن راه است.
باری، آیات دیگری از قرآن کریم بر اصل امامت دلالت میکنند؛ همانند مائده/ 3، 55 و 67، رعد/ 7، توبه/ 119 و تغابن/ 8 و... که در کتابهای مربوط به امامت، شرح و تفسیر شدهاند.
ب: سیمای امامت در آیینه روایات
در مجامع روایی پیرامون اصل امامت و ولایت، روایات زیادی موجود است که در این مقام به ذکر چند نمونه قناعت میکنیم:
امام کاظم علیهالسلام فرمود: «اَلاِمامَةُ هِیَ النُّور(1)امامت و رهبری، نور و فروغ است.»
امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: «اِنّ الاِماَمةَ اُسُّ الاِسْلام النّامی، و فَرْعُهُ السّامی؛(2)امامت بنیان اسلام شکوفاست و شاخسار بالنده و رو به رشد آن است.»
«سألت اباجعفر عن قول اللّه «فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذی اَنْزَلْنا»(3)فقال: یْا اَبا خالِدْ اَلُّنورُ وَاللّهِ اَلأَئِمَّةُ؛(4)امام باقر علیهالسلام فرمودند:
ای ابا خالد! به خدا سوگند همانا نور در این آیه، پیشوایان از آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشند.»
علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: «وَ اَمْرُ الاِمامَةِ مِنْ تَمامِ الّدین؛(1)دین با امامت کامل و تمام میگردد».
بدون شک این حدیث به آیه «اَلْیَوم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ...»اشاره دارد.
و فرمود: «اِنَّ الاِمامَةَ زَمامُ الِّدین، وَ نِظامُ الْمُسْلِمین و صَلاحُ الدُّنْیْا، و عِزُّ المؤُمنین؛(2)همانا امامت حافظ و نگهبان دین است، و موجب نظام و هماهنگی مسلمانان است عزّت و صلاح دنیای مسلمانان در پرتو آن است».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «اِسْمَعُوا و اَطیعُوا لِمَنْ وَلاّهُ اللّهُ الاَمْرَ، فَاِنَّهُ نِظامُ الاِسْلام؛(3)فرمانبر و گوش بهفرمان کسانی باشید که خداوند خلعت ولایت را بر آنان پوشانده است. همانا فرمانبری شما موجب [تحکیم [نظام اسلام است.»
نمونهای از روایات را پیرامون مقام امام و مکانت امامت در اسلام دانستیم و سخنان فاطمه علیهاالسلام نیز همین معناست.
گویی زهرا علیهاالسلام بر صحیفه الهیه خود نظر افکنده و رازهایی را که آینده، تاریخ اسلام فریاد خواهد زد در پرتو سخنان خویش آشکار ساخته است.
علاوه بر پیامدهایی که جریان سقیفه به دنبال خواهد داشت و فاطمه علیهاالسلام در این گفتار به تبیین آن پرداخت، زهرا سیمای عرشی امامت را نیز تفسیر نمودند و دریچهای از دانش کلام را گشودند.
منصب امامت و شخصیّت بارز امام، نزد دانشوران کلام اسلامی، به گونه متفاوت تعریف و تبیین گردیده است. هر مکتب و گروهی، تعریفی مخصوص از آن ارائه دادهاند. البته با ارزیابی دقیق، این تعریفها به دو دیدگاه کلی باز میگردند:
1) 1 ـ بلاغات النّساء، ص 19.
مکتبی که امام را جانشین پیامبر و تعیین آن را به فرمان خدا میداند و شخص امام را دارای برترین صفات کمال بویژه مقام «عصمت» میشناسد. این مدل و الگوی امامت در اندیشه زهرا است. او که پرورش یافته دامان پیامبر خدا و تربیت شده قرآن است و جبرئیل امین صحیفه را به او آموخته است.
دانشیان این حوزه معرفت دینی، به پیروی از مکتب فاطمه و با تکیه بر معارف قرآن و سنت، امامت را از اصول و استمرار حرکت بالنده انبیاء میشناسند و این منصب و پیشوایی را آسمانی و چهره امام را قدسی توصیف میکنند. برای امامت برترین صفات، بویژه مقام عصمت را ثابت نموده و او را برخوردار از مقام ولایت الهی
میشناسند.
محققان این مکتب، در طول تاریخ از این اندیشه و معرفت دینی پاسداری کرده و با برهان و دلیل آن را مدلّل ساختهاند.
شریف مرتضی در «الشّافی» چنین میفرماید: «من کان بهذه الصّفه فهو الامام المفترض الطاعة»(1)او که دارای مقام ولایت و برترین کمالات باشد، امام است؛ پس آنگاه در پرتو استدلال به آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و اُولِیالامر منکم»(2)چنین نگاشته اند: «و هو منصوص علیه معصومٌ»(3)اطاعت و پیروی از فرمان امام را خداوند بر همگان واجب کرده است. بدون شک چون پیروی از فرمان امام را خداوند واجب دانسته، باید او از هرگونه خطا مصون باشد و مزیّن به ملکه عصمت گردد.
مرحوم شیخ طوسی که پوینده منهج علم الهدی است، در تبیین مقام امامت میفرماید:«و هو الامامة التی لا یتمُّ التکلیف عن دونها، و لا یحسن مع ارتفاعها. و انّما قلنا: انّ الاخلال بها یعود بالنقض علی ادلة التوحید والعدل»(4)
امامت شرط بقاء تکلیف و فروغ عدل خداوند است و به بیان دیگر تزلزل این پایه بنیان عدل و توحید را میلرزاند. در بیان
اوصاف امام میگویند: «فلابدّ ـ علی هذا ـ مِن ان یکون الامام معصوماً، لیخرُجَ عَنِ العلة المحوجة الی الامام...»(1)وجود امام به پرتو ملکه عصمت فروزنده است و او نیز چون پیامبر چهرهای معصوم و قدسی است و نیازمندی جامعه به وجود امام میطلبد که امام معصوم باشد. و باز چنین میفرماید: «والعصمة عندالامامیة شرط اساسی لجمیع الانبیاء والائمّة.»(2)بنابر مذهب امامیه، عصمت شرط اساسی برای همه پیامبران و امامان میباشد.
دانشور دیگر این مکتب، میثم بن علی بن میثم بحرانی پیرامون مکانت امامت چنین نگاشته است: «و هی رئاسةٌ عامّة فی امور الدّین و الدنیا بالاصالة» امامت ریاست و پیشوایی دین، و دنیای امت اسلامی است که به اصالت به فردی واگذار گردیده و تعیین آن از جانب خداوند متعال است. برای آن که: «لیکون لطفاً لنا لاداء الواجبات العقلیه...انّه یجب ان یکون الامام معصوماً»(3)و هر آنچه که لطف باشد حکمت خداوند آن را لازم میشمارد و امامت فروغ لطف خداوند است که از آبشار فیض حضرت حق جاری است و تا رود نور تکلیف از ملکوت بر انسان جاری میباشد تعیین رهبر معصوم بر خداوند لازم است تا موجبات تقرّب را فراهم آورد و
آنچه انسان را از خداوند دور میسازد برطرف نماید.
علامه حلّی نیز در تعریف مقام امامت و پیشوایی اسلام چنین میفرمایند: «الامامة ریاسةٌ عامّةٌ الدّینیّة مشتملةٌ علی ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدّنییّة و الدنیاویّة و زجرهم عمّا یضرّهم بحسبها»(1)
امامت ریاست و پیشوایی دین و دنیای امت اسلام است که مردم را به کمال و رستگاری رهبری مینماید و عموم مردم را بر آنچه که صلاح دنیا و آخرتشان در آن است هدایت نموده و از آنچه موجب ضرر و زیان آنان است باز میدارد و بر اساس حکمت الهی تعیین آن بر خداوند متعال لازم است. بنا بر منهج امامیه، شخص امام باید مزیّن به عالیترین صفات کمال بویژه ملکه عصمت باشد. زیرا اگر معصوم نباشد و از سوی دیگر اطاعتش واجب، امکان گمراهی خلق فراهم آید.(2)در کتاب الفین نیز در تعریف امامت چنین میفرماید: «هوالانسان الّذی له الرّئاسة العامّة فی الدّین و الدّنیا بالاصالة فی دارالتکلیف»(3)
پس آنگاه بر نیاز انسان به وجود امام استدلال کرده و سپس صفات امام، بویژه عصمت را بر میشمارد و با دهها دلیل آن را
مدللّ مینماید.(1)
حکیم لاهیجی نیز، در کتاب «گوهر مراد» چنین میگویند: «پس مراد از امامت نیست، مگر ریاست عامه مسلمین در امور دنیا و دین بر سبیل خلیفگی و نیابت از پیغمبر.»(2)آنگاه مینویسند: از عجایب امور آن است که تعریف مذکور برای امامت متفق علیه است میان ما و مخالفین ما و حال آن که هیچ یک از خلفا و ائمه که ایشان مختصاند به قول به امامت ایشان، متصف نیستند به جمیع امور معتبره در مفهوم امامت.»(3)
در فراز دیگر میگویند: «از مواضع خلاف، عصمت امام است. امامیه عصمت امام را واجب دانند بنابر آنکه وجود امام از مقومات دین است نزد ایشان، و با عدم عصمت، مأمون از تغییر و تبدیل نتوان بود.»(4)
مرحوم قاضی در «احقاق الحق» نیز همین معنا را دنبال کردهاند. ایشان در این که امام باید معصوم باشد، چنین میفرمایند: «فانّ الامام یجب ان یکون معصوماً ذهب الامامیة الی انّ الائمّة کالانبیاء فی وجوب عصمتهم...»(5)
امام، چون نبی، باید معصوم بوده، و از آغاز زندگی تا پایان از گناهان عمد و سهو منزّه باشد: «لانّهم حفظة الشّرع و القوامون به، حالهم فی ذلک کحال النبّی...»(1)و دلیل عصمت امام آن است که چون پیامبر حافظ و نگهبان دین است و به پادارنده احکام آن میباشد. به هرحال، اعتقاد شیعه امامیه آن است که امامت و معرفت امام اصلی است از اصول دین که بدون آن دین ناقص باشد و امام باید معصوم باشد از جمله گناهان، پیش از امامت و بعد از آن. چون علت احتیاج خلق به امام معصوم، از نامعصومی ایشان است.(2)
باری، بر بلندای دانش کلام شیعی فروغ امامت میدرخشد و در این مکتب، از اصول دین بوده و تعیین آن بر اساس حکمت از سوی خداوند است و شخص امام چهره قدسی و دارای خصال و ملکات آسمانی بویژه عصمت است. و این زلال فرهنگ دانشگاه فاطمه علیهاالسلام است که چون رودی از نور جاری است.
شیعه همان گونه که عصمت از ذنوب را شرط میداند، عصمت از عیوب را نیز شرط میداند؛ خواه عیوب جسمانی باشد مانند امراض مزمن که مورد نفرت و انزجار مردمند. چون جُذام و برص و کوری و کری و خواه عیوب نفسانی باشد، مانند اخلاق ناپسند،
چون بخل و پستی و خشونت و درشتی و خواه عیوب عقلی باشد، چون جهل و نادانی.(1)
اکنون که به اینجا رسیدیم مطلب را با گفتاری از سیدبن طاووس به پایان میبریم. او در «کشف المحجّه» پس از ذکر ادّله، بر تعیین امام، پیرامون عصمت، چنین میفرمایند: «و منها ان یقال لمن زعم انّ الائمّة لایحتاجون الی العصمة هل تقبل عقولکم...»
پس خدای (جلّ جلاله) او را معصوم قرار داد و به او وحی فرستاد و در هرچه امت را به آن نیاز بود با او سخن گفت. او را تا سدرةالمنتهی بالا برد. و آنچه که لازم بود به او وحی کرد. و زبانش را مشرق وحی اعلام کرد. میدانست که پس از درگذشت او مردم به پیشوا محتاجند فتوحات بزرگ نصیب اسلام خواهد شد دروازههای کشورها بر مسلمانان باز و موج اسلام در قارّهها طنین خواهند افکند. مسلمانان به فزونی خواهند رسید و در سراسر جهان پراکنده خواهند شد و میانشان اختلاف روی خواهد داد و در آن زمان دریچه وحی مسدود خواهد بود. آیا کسی وجود نخواهد داشت که به جای پیامبر اکرم، امت اسلام را رهبری کند و بار امت را بر دوش کشد و با عدل و خودداری از تبهکاری کارها را سر و سامان بخشد و مورد اعتماد مردم باشد! هرکس به خدای جلّ جلاله
1) 1 ـ گوهر مراد، ص 333 ـ 334 (با کمی تصرّف).
و نیای تو محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین پنداری داشته باشد، همانا شخصی غافل یا دشمن جاهل خواهد بود.
و در بیان دیگر میفرماید: فرزندم! باتوجه به این که انسانها ناهمگون و از عناصری گوناگون آفریده شده و از گوهرها و مواد خاکی و عقول و ارواح افلاکی پدید آمدهاند پس اگر پیشوایی، که دارای صفات صاحب نبوّت باشد بر آنان امامت نکند ـ شخصی که معصوم بوده و صفات متضاد او با یکدیگر متعادل است و کردار و رفتارش موافق یکدیگر و سایر احوالش در حد کمال ـ چنین شخصی میتواند جامعه را کامروا و رستگار سازد.(1)
به هر روی موافق و مخالف، مکتب امامیه را با این نشانها معرفی مینمایند.
فخر رازی میگوید: قول دوم، قول اثنی عشریان است. ایشان میگویند: ... لیکن بر خدای تعالی واجب است نصب امام کند تا لطف او باشد مکلفان را بر انجام واجبات عقلیه، و دوری کردن از گناهان، و حافظ دین باشد از زیاده و نقصان.(2)
و در تبیین مقام عصمت امامان در این مکتب مینویسند: چون امام باید که واجب العصمة باشد، لاجرم شخص امام هم، امام علی
میباشد.(1)
عبدالجبار ابن احمد نیز میگوید: «علی ماتقوله الامامیة، انّ الامام لطف فی الدین...» بنابر اندیشه معرفتی مکتب امامیه، امامت لطف است در بستر دین، تا واجبات انجام پذیرد و از گناهان جلوگیری به عمل آید و امام باید معصوم باشد، بنابراین: «و عندالامامیّة انّ الامام بعد رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی، ثم الحسن، ثم الحسین، الی تمام اثنی عشر»(2)در این مکتب، امام بعد از پیامبر، علی و پس از او حسن و پس از او حسین علیهمالسلام تا دوازده امام میباشند.
آنان به روش بانیان سقیفه، امامت را از کرسی اصول به زیرکشیده و هم ردیف فروع قرار دادند.
مؤلف «احقاق الحق» چنین نگاشتهاند: «اِعلم انّ مبحث الامامة عند الاشاعرة لیس من اصول الدّیانات والعقاید...»(3)
مکتب اشاعره که از بزرگترین مکتبهای اهل سنت است امامت را از اصول دین و عقاید نمیشناسد، بلکه امامت را از فروع دین معرفی میکند.
حکیم لاهیجی نیز چنین میگوید: «اهل سنت برآنند که امامت از فروع است بنا بر آن که بنای دین را موقوف ندارند بر وجود امام.(1)
از سوی دیگر تعیین و نصب امام نیز بر عهده خداوند نمیباشد بلکه بر خلق لازم است که امام را معیّن کنند. «و قالت الاشاعرة انّه یجب نصبه علی الخلق سمعاً»(2)
و روش گزینش امام هم بیعت است و یا به معرفی خلیفه پیشین.(3)شگفتا! که راه گزینش امامی که میباید دین و دنیای امت اسلام را رهبری کند، چون انتخاب کدخدای ده و رئیس قبیله میباشد. عجیب آن که خود آنان در تعریف امامت میگویند: «والامامة عندالاشاعرة هی خلافة الرّسول فی اقامة الدّین و حفظ الملّة...»(4)
باری، به تعریف آنان امامت جانشینی پیامبر خداست در اقامه دین و حفظ ملت اسلام؛ ولی شخص امام فاقد همه ارزشهایی است که در شخصیّت پیامبر، موج میزند. به عقیده آنان لازم نیست که امام معصوم، و برترین فرد امت باشد. بدین سبب است که علامه حلی چنین نگاشته است: «و امّا الجمهور، فلم یشترطوا العصمة...»(5)
آیا عقل میپذیرد این مسلک را ؟ شخصی که میخواهد جامعه را از لغزشها حفظ کند، خود از خطا و لغزش مصون نباشد؟!
لاهیجی در این ارتباط مینویسند: «دوم از مواضع خلاف، عصمت امام است... و نزد غیر امامیه، عصمت شرط نباشد. امام الحرمین که از اعاظم علمای ایشان است گفته، که چون جور و ظلم پیشوا ظاهر شود، و از پند و اندرز ناصحان منزجر نگردد، هر آینه اهل حل و عقد، باید اقدام کنند بر منع فعلی او.(1)
به هرحال، در نزد اهل سنّت، صفت عصمت و کمالات نفسانی، شرط امام نمیباشد و هرکسی میتواند تاج امامت و پیشوایی امت را بر سرنهد و مردم را رهبری کند. اگر به فلسفه حضور و وجوب امام که همان حفظ دین و ریاست امت اسلامی در دنیا و آخرت است، توجه گردد؛ چنین شخصی باید معصوم باشد و بعضی از دانشوران علم کلام بر معصوم بودن امام به برهان دور و تسلسل متوسل شدهاند بدین بیان که: «لو لم یکن معصوماً للزم وجوب اثبات ائمه لا نهایة لها» اگر امام معصوم نباشد، صدور معصیت از او میطلبد که امام دیگر نصب شود و بینهایت امام لازم خواهد بود.(2)
باری، مکتب امامیّه، امامت را بر آسمان اصول و عصمت درخشان میبیند و جمهور اهل سنّت نیز امامت را از فروع دانسته و برخی از کمالات را برای شخص امام ثابت میکنند؛ و یا عجبا! برخی از گروهها و فرقههای اهل سنّت، پا را فراتر نهاده و پیشوایی شخص فاسق و گناهکار و فاجر را نیز جایز میدانند. در احقاق الحق چنین آمده است: «و ذهبوا الی جواز امامة الفُسّاق و العُصاة والسُرّاق کما قال الزمخشری.»(1)
خداوند با سروش وحی اطاعت از ولی امر را واجب میشمارد و از سوی دیگر ولی امر، خود میتواند که گنهکار باشد!
باری، به پاس توجیه گزینش سقیفه، باید ارزشهای آسمانی در مسلخ آنان ذبح گردد.
به هر روی دانستیم که پیروان فاطمه در مکتب کلامیشان، امام را فروزندهترین چهره انسانی زمان خود، میدانند که پای بر فرش و سر بر عرش خداوند میساید.
1) 1 ـ احقاق الحق، ج 2، ص 293.
وَ ما الَّذی نَقَمُوا مِن ابیالحَسن؟ نَقَمُوا وَاللّهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ.
وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَکالَ وَقْعَتِهْ وَ تَنَمُّرَهُ فی ذاتَ اللّه.*
پس از آن که فاطمه علیهاالسلام در گفتار سابق، مکانت الهی امامت را بیان فرمود و بر عهد شکنان فریاد زد که چرا نگذاشتند فروغ امامت از همان مطلع نبوّت بتابد و چرا خلافت را از بنیان الهی و قواعد نبوّت دور ساختند، در این گفتار، شخصیت والای امیر مؤمنان علی علیهالسلام را معرفی مینماید و بیان میدارد که چرا علی علیهالسلام را به خلافت برنگزیدند؟
وَ ماَ الّذی نَقَمُوا مِن ابی الحسن؟ چرا علی را نپسندیدند و حضرتش را انتخاب نکردند؟
نقموا منه واللّه نکیر سیفه؛ به خدا سوگند! ترکش نکردند جز این که سوزش تیغ او را چشیدند.
وَ شِدَّةِ وَطْأَتِهِ؛ و پایداری آن حضرت را در راه حقّ دیدند.
وَ نَکالَ وَقْعَتِه؛ دیدند که چگونه بر آنان میتازد.
وتَنَمُّرَهُ فی ذاتِ اللّه؛(1)و با دشمنان خدا نمیسازد؛ خشم و غضب آن حضرت برای خداست؛ او در عشق خدا فانی است.
در این گفتار از راز برکناری علی علیهالسلام از عرصه خلافت، پرده بر میدارد و آشکار میسازد که دشمنی آنان با علی علیهالسلام ریشه در جهاد و فداکاری او در راه اسلام دارد. در این گفتار فاطمه علیهاالسلام کلمه «نقموا» را به کار گرفت؛ در قرآن نیز این کلمه در دو سوره آمده است:
1 ـ به خدا سوگند یاد میکنند که (در غیاب پیامبر سخنان نادرست) نگفتهاند در حالی که قطعا سخنان کفر آمیز گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان، کافر شدهاند و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام میگیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود بی نیاز ساختند...(2)
در این آیه «وما نقموا» در جایی آورده شده است که مردمی در برابر لطف و کرم به جای سپاس و قدردانی، طغیان میکنند.
2 ـ آنها (کافران و...) هیچ ایرادی به مؤمنان نداشتند جز این که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.(3)
ممکن است فاطمه علیهاالسلام با استفاده از کلمه «نقموا» اشارهای به این دو داشته باشند. چون شایسته آن بود که از علی علیهالسلام در مقابل آن همه فداکاری تقدیر گردد؛ زیرا مسلمانان در سایه رشادت و فداکاری وی، عزیز و بزرگ شدند.
امّا چه سود! که به جای تقدیر، حضرت را کنار زدند.
اگر نظری به جغرافیای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شبه جزیره ـ پیش از اسلام و بعد از آن ـ بیفکنیم، به خدمات ارزشمندی که علی علیهالسلام با دفاع و جهاد اسلامیاش نصیب آن مردم نمود، متوجه خواهیم شد.
آیا قابل توصیف است آن انسان آسمانی که پای به فرش و سر بر عرش میساید؟
رومی، نشد از سرِّ علی کس آگاه زیرا که نشد کس آگه از سرّ اله
یک ممکن و این همه صفات واجب لا حول وَلا قوّة اِلاّ باللّه
او که در همان حال که بر خاک قدم میزند، عالَم ملکوت را سیر میکند.
گاه دستان الهیاش از سر یتیم، غبار غم پاک میکند و گاه در
سیمای مَلَک، حافظ و حامل عرش خداست.
گاه با فروغ تسبیح لبانش، ملکوت را نورباران میکند و گاه با بوسه بر چهره یتیم، موج طرب بر گونه معصومانه وی جاری میسازد.
به راستی که ذکر و نام علی علیهالسلام عبادت است؛ دم زدن از نام آن قدّیس عرصات قدّوسی، و این پرورنده ارواح جبروتی و این شاهد حقانیت هدایت قرآنی و این چکیده رسالت محمّدی و این محراب تعبّد خون در اثیر فجر سبوحی و این دستهای خشن کارگرانه در نخلستان وقفی و این دوش خسته از حمل خوراک برای کودکان یتیم کوفی و این مساوات گری بیمانند در تاریخ همه ارزشهای بشری و این «فریاد عدالت انسانی» و این تنها پناه همه بی پناهان رنج زاد زندگی و این تابش عدالت در لحظههای حضور هستی...
او که به گفته خلیل بن احمد نحوی: «چه گویم درباره آن که دشمنانش بر پایه کینهتوزی و حسد ورزی، و دوستانش به خاطر ترس از جان و مال و آبرو، در کتمان فضایل او کوشیدند. با این وجود، فضائل بی شمار آن حضرت پهنه و گسترده سرزمین شرق و غرب را فرا گرفته است.»
«و من کلام الخلیل فی الامام قوله فی علیٍّ علیهالسلام استغنائه عن الکلّ و احتیاج الکلّ الیه دلیلٌ انّه امام الکلّ» نیازمندی همگان به او و بی
نیازی وی از همه، نشانه آن است که بر تمام بشر پیشواست.(1)
واقدی گوید: «همانا وجود علی علیهالسلام معجزهای از معجزات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود همان گونه که عصا برای حضرت موسی علیهالسلام و دَمِ احیاگر برای حضرت عیسی علیهالسلام معجزه بود.»
اینک به برخی از مناقب آن حضرت اشاره میشود.
مناقب علی علیهالسلام بی شمار است و کسی را یارای شمارش آن نیست؛ لکن به حکم:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
جرعهای از دریای مناقب را به گلستان جانمان جاری ساخته تا لحظهای از شهد مهرش، عطش ولایی خود را آرامش بخشیم.
عبداللّه بن عباس میگوید: برای علی علیهالسلام سابقههای درخشانی است که اگر یکی از آنها در میان همه انسانها تقسیم شود، در کوثر خیر و خوبی شناور میشوند.(2)
عکرمه میگوید: برای علی علیهالسلام منقبت و فضیلتی میشناسم که اگر آن را نقل کنم، زمین و آسمان را لبریز میکند.(3)
برخی از اصحاب گویند: علی علیهالسلام دارای مناقبی است که اگر یکی از آن ویژگیها را در میان انسانها قسمت کنند، همه آنان را سعادت فرا میگیرد.(1)
احمد بن حنبل میگوید: هیچ یک از اصحاب در مناقب و فضایل همانند علی علیهالسلام نیستند.(2)
عایشه میگوید: ویژگیهای علی علیهالسلام قابل شمارش نیست بلکه بی حدّ و بی حساب است.(3)
مجاهد میگوید: «علی علیهالسلام دارای هفتاد منقبت مخصوص بود.» و در کلام دیگر گوید: «آن حضرت صد و بیست منقبت مخصوص را دارا بود.»(4)
چهره ملکوتی علی علیهالسلام بر افق آیات قرآن فروزان است. البتّه باید بدانیم که قرآن دارای باطن و ظاهر است؛ باطن آن ژرف و ظاهرش زیباست. سیر در آفاق باطنی قرآن، بصیرت ملکوتی میطلبد و این دریچه نور بر ما خاکیان پوشیده است، بنابراین
رؤیت فروغ جمال علی علیهالسلام بر آفاق باطن قرآن برای ما ممکن نیست و فقط خدا، رسول و عترت، تجلّی آن سیما را مینگرند.
لیکن آنچه برای ما قابل درک است، تابش شخصیت آسمانی علی علیهالسلام بر افق ظاهر آیات قرآن است. بنابراین، در این گفتار کوتاه برخی از آیات مبارکه را ـ که با ظاهر، تفسیر و تأویل بر مرتبت قدسی آن ابرمرد تاریخ دلالت میکنند ـ تقدیم مینماییم.
ابن عباس میگوید: در شأن احدی از مسلمانان، به اندازه علی علیهالسلام آیات نازل نشده است.(1)
مجاهد میگوید: در شأن و فضیلت آن حضرت، هفتاد آیه نازل شده که دیگران از آن فضایل بی بهرهاند.(2)
ابن عباس میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «همانا قرآن به چهار قسمت تقسیم شده است؛ یک چهارم آن در جلالت من و اهل بیتم، یک چهارم آن در مذمّت دشمنان ما ، یک چهارم آن در بیان حلال و حرام، و ربع باقیمانده آن در بیان واجبات و احکام نازل شده است». و در پایان فرمود: «همانا خداوند، کرائم قرآن را در شأن علی علیهالسلام نازل کرد.»(3)
اصبغ بن نباته میگوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ثلث
قرآن در بیان فضیلت ما اهل بیت و ثلث آن در سرزنش دشمنان ما نازل شده است.»(1)
حذیفه میگوید: در هر جای قرآن که آیه «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا» نازل گردیده است، علی علیهالسلام چهره فروزنده و عقل درخشنده آن آیه میباشد.(2)
و ابن عباس میگوید: در هر آیه که با «یا ایها الذین امنوا...» فرود آمده است، علی علیهالسلام امیر و شریف آن آیه میباشد.(3)
حال که با شخصیّت استثنایی علی علیهالسلام در قرآن آگاه شدیم، چند آیه در ارتباط با شخصیّت ملکوتی آن حضرت بیان میشود:
در پرتو آیه «اهدنا الصراط المستقیم» ابن عباس گوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمود: «آن طریق آشکار و صراط مستقیم، تو میباشی، و تو پادشاه مهربانِ اهل ایمان هستی.»(4)
و در پرتو آیه «هدًی للمتقین»(5)فرمود: «در شأن و مقام والای علی علیهالسلام [همین بس] است که یک چشم به هم زدن شرک نورزید، لحظهای عبادت بتها نکرد، و عبادتش فقط برای خداوند بود. او
و شیعیانش بدون حساب به سوی بهشت برانگیخته میشوند».(1)
و در پرتو آیه «و بَشِّرِ الَّذینَ امَنُوا و عَمِلُوا الصّالِحات»(2)ابن عباس روایت میکند: این آیه در خصوص پیامبر خدا، علی و اهل بیت علیهمالسلام نازل شده است.(3)
در پرتو آیه «اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرْضِ خَلِیفَة»(4)عبداللّه بن مسعود میگوید: قرآن جانشینان خداوند در زمین را، سه نفر معرفی کرده است:
الف) آدم علیهالسلام ؛ چون خداوند فرموده است:«اِنّی جاعلٌ فی الارض خلیفة».
ب) داود علیهالسلام ؛ زیرا خداوند فرموده است:«یا داوُدُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الاَرْضِ».(5)
ج) علی بن ابیطالب علیهالسلام ؛ چرا که در قرآن میخوانیم: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم»(6).(7)
در پرتو آیه «و عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کُلَّها»(1)ابی الحمراء روایت کند: ما در محضر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودیم که علی علیهالسلام به ما روی آورد؛ در این هنگام پیامبر خدا فرمود: «آن کس را که مسرور میکند نظر کند به آدم و علمش، و نظر کند به نوح و فهم و خردش، و نظر کند به ابراهیم در دوستیاش، پس نظر کند به علی.»(2)
در پرتو آیه «... وَارْکَعُوا مَعَ الّراکِعین»(3)عبداللّه بن عباس میگوید: این آیه از مختصات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام است و این دو بزرگوار نخستین کسانی بودند که نماز خواندند و رکوع انجام دادند.(4)
در پرتو آیه «وَالَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُو الصّالِحاتِ اُولئِکَ اَصْحْابُ الْجَنَّة هُم فیها خالِدُون»(5)عبداللّه بن عباس روایت میکند که این آیه در شأن علی علیهالسلام نازل شده است و در همین راستا میگوید: برای علی علیهالسلام چهار خصلت بود:
الف) او اوّل فردی از عرب و عجم بود که با پیامبر خدا نماز خواند.
ب) آن حضرت در هر نبردی پرچمدار اسلام بود.
ج) آن حضرت در روزهای دشواری (مثل جنگ احد) که مردم پا به فرار گذاشتند، با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم صبر کرد و پایداری ورزید.
د) و آن حضرت بدن پیامبر خدا را غسل داد و دفن کرد.(1)
در پرتو آیه «و کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلیَ النّاس»(2)سلیم بن قیس از علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «مقصود از گواهان بر مردم ما هستیم، رسول خدا گواه بر ماست و ما گواهان بر مردم و حجّت خداوند در زمین هستیم، و ما امّت وسط میباشیم.»(3)
در پرتو آیه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّه وَاللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد»(4)ابوسعید خدری روایت میکند: آن هنگام که پیامبر خدا عازم غار شد، علی علیهالسلام در بستر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خوابید. در این موقع، خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد: «من شما را برادر یکدیگر قرار دادم و عمر یکی را طولانیتر از عمر دیگری نمودم، کدام یک از شما دو نفر ایثار میکند و مقداری از عمر طولانی خود را به دیگری میبخشد؟» هر دو عمر طولانی را برای
خود برگزیدند؛ آنگاه خداوند به آن دو وحی کرد و فرمود: «چرا شما مثل علی بن ابیطالب نبودید؟! من میان او و پیامبرم برادری ایجاد کردم، و شما ببینید او را که در فراش آن حضرت خوابیده و با ایثار جان خود، جان پیامبر را حفظ میکند. شما فرود آیید به سوی زمین و باز دارید آن حضرت را از دشمنانش.» پس آنان فرود آمدند، جبرئیل نزد سر حضرت قرار گرفت و میکائیل نزد پاهای حضرت نشست. جبرئیل ندا داد: «بخٍّ بخٍّ» چه کسی همانند توست ای پسر ابیطالب! خداوند عزّوجلّ مباهات میکند به وجود تو بر فرشتگان!» آنگاه آیه «و مِنَ النّاسِ» نازل شد.(1)
در پرتو آیه «وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه...»(2)ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود: این آیه مبارکه در جلالت علی علیهالسلام نازل شد.(3)
در پرتو آیه «اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِالّْلَیْلِ وَالَّنهار...»(4)ابن عباس میگوید: این آیه مبارکه در فضیلت علی علیهالسلام نازل شد؛ نزد آن حضرت بجز چهار درهم نبود که یک درهم را شب صدقه داد و یک درهم را روز. یک درهم را مخفی و یک درهم باقیمانده را هم
آشکارا. پیامبر خدا به وی فرمود: «چه چیز باعث گردید که چنین انفاق کردی؟» گفت: «امید دارم دریافت کنم آنچه را که خداوند در این ارتباط وعده داده است.»
آن حضرت فرمود: «خداوند به تو آن پاداش را خواهد داد.» سپس این آیه نازل شد.(1)
در پرتو آیه «قُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ...»(2)ابن عباس میگوید: مقصود از «انفسنا» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام ، و از «نساءنا» فاطمه، و از «ابناءنا» حسن و حسین است.(3)
در پرتو آیه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»(4)رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «کسی که دوست دارد بر کشتی نجات سوار شود و به عروة الوثقی تمسّک جوید و به ریسمان متین خداوند پناه جوید، پس خود را در ولایت علی قرار دهد.»(5)
در پرتو آیه «وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشّاکِرینَ»(6)ابن عباس میگوید:
خداوند در دو موضع قرآن از علی علیهالسلام تقدیر نموده است:
اول آنجا که میفرماید: «و سیجزی اللّه الشاکرین».
و دیگر آنجا که میفرماید: «وَ سَنَجْزی الشّاکِرین.»(1)(2)
در پرتو آیه «ثَوابا مِن عِنْدِاللّهِ...»(3)اصبغ بن نباته میگوید: شنیدم که علی علیهالسلام گفت: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستم را گرفت و فرمود: «برادرم علی جان! تو ثواب و پاداش در این آیه هستی، و «ابرار» شیعیان تو هستند.»(4)
در پرتو آیه «فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّین وَالصِّدِّیقین...»(5)اصبغ بن نباته میگوید: ابن عباس این آیه را تلاوت کرد و گفت: مقصود از «من النّبیّین» محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از «وَ مِن الصّدّیقین» علی بن ابیطالب علیهالسلام است...)(6)
در پرتو آیه «اَلْیَومَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ...»(7)ابوسعید خدری میگوید: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر خدا تکبیر گفت و فرمود: «اکمال دین و تمامیّت نعمت خدا و خشنودی او، به رسالت
من و ولایت علی بعد از من تحقّق یافت.»(1)
در پرتو آیه «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُون»(2)انس روایت کند: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای ادای نماز ظهر به مسجد رفت و مشاهده کرد که علی علیهالسلام در حال رکوع و سجود است. در این حال فقیری از مردم یاری خواست، خواهش شخص فقیر، قلب امیرالمؤمنین علیهالسلام را پریشان کرد. لذا با دست راست اشاره کرد به پشت سرش؛ فقیر نزدیک شد و انگشتر را از انگشت آن حضرت بیرون آورد. پس خداوند آیهای از قرآن را نازل کرد. علی علیهالسلام به منزل رفت، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قاصد فرستاد و او را احضار کرد و پرسید: «امروز چه عمل ارزشمندی بین تو و خدایت انجام گرفته است؟» علی علیهالسلام داستان را تعریف کرد. آنگاه حضرت فرمود: «هنیئا لکَ؛» گوارایت باد ای اباالحسن (مقام ولایة الهی)، همانا خداوند نازل کرد در شأن تو آیه «انّما ولیّکم...»را.(3)
در پرتو آیه «یا اَیُّهَا الَّرسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّکْ...»(4)عبداللّه بن ابی اوفی میگوید: شنیدم که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روز غدیر
این آیه را تلاوت نمود. سپس دستان خود را بالا برد به طوری که سپیدی بغلش نمایان شد؛ آنگاه فرمود: اَلا مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلِیٌّ مَوْلاه اَللّْهُمَّ والِ مَنْ والاه...(1)
در پرتو آیه «هُوَ الَّذی اَیََّدکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنین»(2)انس میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: در آن هنگام که مرا به سیر ملکوت بردند (در سفر معراج) دیدم که بر ساق عرش نوشته: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه، محمّدٌ رسول اللّه اَیَّدتُهُ بِعلیٍّ نَصَرْتُهُ بِعلیٍّ»؛ نیست خدایی به جز خدای یگانه، و محمد فرستاده خداست، او را به علی تأیید کردم و به علی یاری نمودم.»(3)
این بود پرتوی از جمال آسمانی علی علیهالسلام بر مشرقِ تابان وحی.
سیمای قدسی علی علیهالسلام ، در سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میدرخشد. لذا با جلوهای از آن گفتار، قلب و دیدگان دوستان مولی را آیینهکاری نماییم:
1 ـ علی با قرآن است و قرآن با علی. آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.(4)
2 ـ علی از من است و من از او. او ولیّ هر شخص باایمان است.(1)
3 ـ علی با حق است و حق با علی، و حق دائر مدار علی است.(2)
4 ـ ای انس! من و علی حجّت خداوند بر مخلوقاتیم.(3)
5 ـ منم شهر علم و علی دروازه آن است و کسی که دانش میطلبد، باید از دروازه آن وارد شود.(4)
6 ـ آگاهترین امت من، علی است.(5)
7 ـ یا علی! تو وارث علم من هستی.(6)
8 ـ من و علی از یک درخت میباشیم و سایر مردم از درختان گوناگون میباشند.(7)
9 ـ علی جان! تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.(8)
10 ـ ای علی! منزلت تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به
موسی است مگر آن که بعد از من پیامبری نمیباشد.(1)
11 ـ اگر مسلمانان! علی را به ولایت برگزینند، آنان را راهبر و هادی است. و خود هدایت شده است و شما را به صراط مستقیم رهبری میکند.(2)
12 ـ هر که میخواهد آدم را با دانشش، و نوح را با خِردش، و ابراهیم را با بردباریاش، و یحیی را در زهد و پارساییاش، و موسی بن عمران را در سطوت و اقتدارش نظاره کند، به علی بنگرد.(3)
13 ـ علی سرور مؤمنین است. علی ستون و پایه دین است. اوست که بعد از من بر محور حق مبارزه میکند.(4)
14 ـ علی جان! مَثَلِ تو همانند «قُلْ هُوَ اللّه احد»است؛ کسی که تو را در قلبش دوست بدارد، مانند آن است که ثلث قرآن را قرائت کرده باشد. و کسی که تو را در قلب دوست میدارد و با زبانش یاریات میکند، گویی دو ثلث قرآن را خوانده است. و آن که در قلب به تو عشق میورزد و با زبان یاریات میکند و با دست نیز به یاریات برمیخیزد، گویی که تمام قرآن را خوانده است.(5)
15 ـ حقّ علی بر این اُمّت، مانند حقّ پدر بر فرزند است.(1)
16 ـ «ذِکْرُ عَلیٍّ عِبادة؛ یاد علی، عبادت است.» کسی که نگوید علی بهترین مردم است، همانا کافر است؛ علی و شیعیانش در قیامت رستگارند؛ علی و دوستانش در بهشت جاویدند.(2)
17 ـ همانا علی، خلیفه و جانشین خدا و من است، او حجّت خدا و من است، و باب خدا و من است. همانا او برگزیده خدا و من است، او دوست خدا و من است، خلیلِ خدا و خلیل من است، شمشیر خدا و من است. علی برادر، همراه، وزیر و وصی من است. همسرش دختر من است، فرزندان او فرزندان من هستند. ستیز با او ستیز با من است. گفتار او گفتار من است و فرمان او فرمان من است. و او سرور اوصیا و بهترین فرد از امت من است.(3)
این بود فروغی از چهره عرشی علی علیهالسلام که بر مشرقِ زبان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بدرخشید.
علی علیهالسلام جایگاه آسمانی خود را در محضر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
چنین توصیف میکند: من در خُردی بزرگان عرب را به خاک انداختم، و سرکردگان ربیعه و مضر را هلاک ساختم.
شما میدانید مرا نزد رسول خدا چه رُتبت است و خویشاوندیام با او در چه نسبت است.
آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویش جایمداد، و در بستر خود میخواباند، چنان که تنم را به تن خویش میسود و بوی خوشِ خود را به من میبویانید.
و گاه بود که چیزی را میجَوید، سپس آن را به من میخورانید.
از من دروغی در گفتار نشنید و خطایی در کردار ندید...
و من در پی او بودم ـ در سفر و حضر ـ چنان که شتربچه در پی مادر.
هر روز برای من از اخلاق خود نشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن میگماشت.
هر سال در «حراء» خلوت میگزید، من او را میدیدم و جز من کسی وی را نمیدید. آن هنگام جز خانهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خدیجه در آن بود، در هیچ خانهای مسلمانی راه نیافته بود، من سومین آنان بودم.
روشنایی وحی و پیامبر را میدیدم و بوی نبوّت را میشنودم. من هنگامی که وحی بر او فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده خدا! این آوای چیست؟ گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو میشنوی آنچه
را من میشنوم، و میبینی آنچه را من میبینم جز این که تو پیامبر نیستی و وزیر منی، و به راه خیر میروی....»
من از مردمی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمیایستند. نشانههای آنان، نشانه راست کاران و سخنشان، گفتار درست کرداران؛ زنده داران شبند [به عبادت [و نشانههای روزند [برای هدایت]. چنگ در ریسمان قرآن زدهاند و سنّت خدا و فرستاده او را زنده کردهاند.
نه بزرگی میفروشند و نه برتری جویی دارند، نه خباثت میکنند و نه تبهکارند. دل هاشان در بهشت است و تن هایشان را به کار (عبادت) وامیدارند.(1)
در بیانی دیگر فرمود: «من و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چون دو شاخه هستیم از یک درخت رسته، و چون آرنج به بازو پیوسته.»(2)
و فرمود: «در زمان زندگانی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم من پاره تن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودم و چون ستارهای فروزان بر آسمان عزّت و عظمت میدرخشیدم و مردم مرا نظاره میکردند، امّا روزگار از من رخ برتافت.»(3)
خیال نکنید که اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرا گرامی میداشت و
تکریم میکرد به پاس خویشی و پیوند خانوادگی بود، بلکه جهاد و اخلاص و خیرخواهی من موجب این تکریم بود.(1)
به حارث همدانی فرمود: آگاه باش! من یار مخصوص، برگزیده، هم ریشه، وصی، ولی و محرم راز پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستم.(2)
«روزی هنگام داخل شدن به یکی از حجرههای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم کسب اجازه کردم و حضرت اذن دادند. آن گاه فرمودند: «یا علی! خانه من، خانه توست. چرا اجازه ورود میطلبی؟» عرض کردم: «ای پیامبر خدا! چنین رفتاری را میپسندم.» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «عملی را دوست میداری و انجام میدهی که جزو آداب الهی و محبوب خداست. آیا نمیدانی که تو برادر منی و خدای آفریننده و رازق من، تو را رازدار من برگزیده است؟ یا علی! تو جانشین من هستی و پس از من ستمهای فراوان بر تو روا خواهند داشت. یا علی! هر آن که با تو باشد، با من است و هر که از تو جدا شود، از من جدا شده است. یا علی! هر که مدّعی است مرا دوست دارد لیکن با تو دشمنی میورزد، دروغ میگوید؛ زیرا خدای متعال، من و تو را از یک نور آفریده است.»(3)
همواره صبحدم، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به کنار خانه ما میآمد و از خدا برای ما طلب رحمت میکرد و ما را به نماز فرا میخواند و آیه تطهیر را تلاوت میفرمود که: «خداوند فقط میخواهد شما خاندان را از هر گونه پلیدی دور ساخته و شما را پاک گرداند.»(1)
برای من ده خصلت است که هر یک از آنها برای من محبوبتر از همه آن چیزهاست که آفتاب بر آن میتابد؛ یکی از آن ده ویژگی، این است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: یا علی! تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.(2)
آن زمان که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میان یارانش پیوند برادری برقرار کرد و مرا تنها رها نمود، بسیار غمگین شدم؛ گویی آن که روحم پرواز کرد و کمرم شکست. به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفتم: «اگر این برخورد بر اساس خشم میباشد، تو بزرگوار و صاحب اختیاری.»
آن حضرت در پاسخ فرمودند: «سوگند به خدایی که مرا به حق مبعوث ساخت، تو را برای خود برگزیدم و تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسی علیهالسلام هستی. با این تفاوت که او پیامبر بود؛ امّا تو برادر، وزیر و وارث من هستی.»(3)
روزی مردی به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مشرّف شد و پرسید: «محبوبترین افراد نزد تو کیست؟» من در کنار حضرت نشسته بودم که با اشاره به من فرمودند: «این مرد و همسر و فرزندان او محبوبان من هستند؛ آنها از من و من از آنها هستم و آنان در بهشت، انیس و همنشین من هستند. و آن گاه دو انگشتش را به نشانه یگانگی جمع کرد.(1)
در منطقه قبا به حضور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیدم. تنی چند از یارانش نیز حضور داشتند. هنگامی که نگاهش به من افتاد، بسیار شادمان گردید و تبسّم کرد آنسان که سفیدی دندان هایش را دیدم که برق میزد. سپس مرا به سوی خویش فرا خواند و در کنارش جایم داد و خطاب به اصحابش فرمود:
ای یاران من! با آمدن برادرم علی به سوی شما، آبشار رحمت الهی بر شما جاری شد.
ای یاران من! همانا علی از من است و من از او هستم. جان علی از جان من است، و سرشت او از سرشت من است. علی برادر، وصی و جانشین من است چه در زمان حیات من و چه پس از مرگ من. هر کس او را پیروی کند، مرا پیروی کرده است و هر که هماهنگ با او باشد، با من هماهنگ بوده است، هر کس با او مخالفت ورزد، با من مخالفت ورزیده است.(2)
سؤال کنید از من ای اهل کوفه! قبل از آن که دیگر نتوانید از من سؤال کنید. سوگند به آن که جانم در دست اوست، آیهای در قرآن نیست که من ندانم در چه مقامی نازل گردیده است و درباره چه کسی نازل شده است...(1)
هیچ آیهای در قرآن نیست مگر آن که آن را بر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خواندم و معنای آن را از آن حضرت آموختم.(2)
همانا گفتار من به پاس برپایی حج خداوند است، و به پاس یاری دین خدا میجنگم.(3)
همانا در میان شما مانند «هارون» در آل فرعون هستم، و چون «باب حطّه» در میان قوم بنی اسرائیل، و همانند «سفینه نوح» در میان قومش. و همانا من خبر اعظم (نبأ عظیم) هستم و صدّیق اکبرم و در آیندهای نزدیک خواهید دانست آنچه را که وعده میدهم شما را.(4)من نشان و پرچم هدایتم و پناهگاه تقوا و پرهیزکاری و عرصه جود و سخا هستم.(5)من هدایتگر و هدایت شدهام، پدر یتیمان و
بیچارگانم و سرپرست بیوه زنانم و پناه هر ضعیفم و امان هر ترسناکم. پیشوای مؤمنین به سوی بهشت هستم و ریسمان محکم خداوند و دستگیره مورد وثوق پروردگارم. و من کلمه تقوا و پرهیزکاری هستم. همانا من چشم [بینا]، زبان صادق و دست با قدرت پروردگارم.(1)
1) 1 ـ میزان الحکمه، ج 1، ص 144.
وَ یا لَللّه لَوْ تَکافَؤُا عَلی زَمامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لا یَکْلَمُ خِشاشُهْ. وَ لا یُتَعْتَعُ راکِبُهُ. وَ لاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً رَوِیّاً فَضْفاضاً تَطْفَحُ ضَفَّتاهُ. وَ لاَصْدَرَهُمْ بِطاناً قَدْ تَحْری بِهِمُ الرَّی. غَیْرَ مُتَجَلّی مِنْهُم بِطائِل، یَعْمَلُهُ الْباهِر. وَ رَدْعَةِ سَوْرَةِ السّاغِبْ.(1) «وَلَفَتَحَتْ عَلَیْهِمْ بَرَکاتُمْ مِنَ السَّماءِ وَالاَرْض، وَ سَیَأْخُذُهُمُ اللّه بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»(2)
بلاغات النّساء، ص 20؛ معانی الاخبار، ص 355 (با کمی تفاوت).
جمله اخیر با توجه به آیه 96 سوره اعراف است.
فاطمه علیهاالسلام در گفتار پیش، به بیان شخصیّت ممتاز علی علیهالسلام پرداخته و به علّت برکناری آن حضرت از عرصه پیشوایی نظام اسلامی، اشاره کرده است.
اینک در این قسمت از سخنان خود، به تبیین آثار و برکات حکومت علی علیهالسلام میپردازد و میفرماید:«وَ یا لَللّه لَوْ تَکا فَؤُا عَلی زَمامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لا یَکْلَمُ خِشاشُهْ.(1)
به خدا سوگند، اگر مسلمانان پای در میان مینهادند و علی را بر کاری که پیغمبر به عهده او نهاد، میگذاردند، آسان آسان ایشان را به راه راست میبرد. و حق هر یک را به او میسپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس آنچه کشته است، بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر، و زبونان در پناه صولت او دلیر میگشتند.
1) 1 ـ بلاغات النّساء، ص 20.
اگر چنین میکردند، درهای رحمت از زمین و آسمان به روی آنان میگشود. اما نکردند و به زودی خدا به کیفر آنچه کردند، آنان را عذاب خواهد فرمود.(1)
به بیان دیگر، میتوان گفت که زهرا علیهاالسلام فرمود: اگر مسلمانان مانع از تأسیس سقیفه و تقمّص غاصبانه میشدند و خواهان استمرار سیره و روش حکومت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودند، و علی علیهالسلام را بر عهدی که خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر عهده او نهاده بودند، یاری میکردند، حضور شخصیت الهی آن حضرت در عرصه پیشوایی نظام، سبب برپایی جامعهای بر محور عدل و حق میگردید؛ جامعهای که مردم در آن راه راست پویند و با تمام وجود، حق جویند.
زلال عدل و ایمان بر آنان جاری شده و صاحبان حق به حقّ خود میرسیدند. در پناه صولت حکومت علی علیهالسلام روح مردانگی و فتوّت بر جامعه حاکم میشد و زبونان در سایه سار حکومتش به شرف مردانگی و دلیری میرسیدند.
باری، حضور علی علیهالسلام در این عرصه، رود نور و ایمان را بر امّت جاری میکرد و به پاس آن، درهای برکت الهی مفتوح و آبشار رحمت واسعه حق از زمین و آسمان بر مردم جاری میشد.
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا، ص 151.
اما افسوس که چنین نکردند و به سویی خرامیدند که حوادث آن سیمای تاریخ اسلام را تیره نمود؛ بدیهی است که به زودی عذاب دنیا و آخرت آنان را فرا میگیرد (خدا به کیفر آنچه کردند، آنان راعذاب خواهد کرد).
در گفتار فاطمه علیهاالسلام آثار و نشانههای پیشوایی علی علیهالسلام چنین ترسیم گردیده است:
1ـ هدایت و رهبری مردم به راه راست.
2ـ برپایی و حرکت جامعه بر محور حق.
3ـ اقامه عدل و داد.
4ـ ایجاد روح و فرهنگ مردانگی در جامعه.
5ـ طنین موج ایمان و پرهیزکاری در جامعه.
6ـ باز شدن درهای برکت و جاری شدن آبشار رحمت بر آن جامعه.
زهرا علیهاالسلام میفرماید: با توجه به این که نظام اسلامی مبتنی بر وحی الهی و سنّت نبوی صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و نظامی، قُدسی و آسمانی است، پیشواییِ آن نیز همان گونه که خدا و پیامبرش خواستند، باید بر عهده انسانی، ملکوتی باشد که همسرشت با پیامبر بوده و او و پیامبر از یک نور آفریده شدهباشند؛ و او جز علی علیهالسلام کسی دیگر نیست. علی علیهالسلام که بعد از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در همه صفات کمال و مکارم الهی از همگان برتر است و وجود هزاران روایت و صدها
آیه بر این برتری گواه است.
به راستی اگر شجره غصب، در بوستان اسلام غَرْس نمیگردید و با حضور علی علیهالسلام کرسی خلافت معطّر به عطر بهشتی میشد، عرشیان بر مردم زمین نور میافشاندند و در عرصه ملکوت جشن شکوه ایمان را برپا داشته و با تلاوت آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» کمال دین اسلام را تبریک میگفتند. شکوفایی طوبای ولایت، سرزمین اسلام را چون بهشت برین عطرآگین مینمود و خصوصیاتی که فاطمه علیهاالسلام در این گفتار فرمودند چون رودی از نور جاری و شهر فضیلت و حکمت شکل میگرفت.
بدون شک، علی علیهالسلام راهبر مردم به راه راست و درست بود. او بود که میتوانست روش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را استمرار بخشد، حذیفه میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «اگر شما مسلمانان ولایت و رهبری علی علیهالسلام را برگزینید، مییابید او را که راهبر است شما را و خود نیز هدایت گردیده، و شما را به راه راست رهبری میکند.»(1)
ابن عباس گوید: پیامبر خدا فرمود: «یا علی! تو راه روشن و
1) 1 ـ شواهد التنزیل، ج1، ص64.
آشکاری و تو همان صراط مستقیم میباشی و تو فرمانروایی مهربان هستی.»(1)
جابر بن عبداللّه گوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «همانا خداوند علی، همسر و فرزندانش را حجّت و راهنمای خود در میان مردم قرار داد و آنان درهای علم و دانش در میان امت من هستند. کسی که آنان را پیشوای خود قرار دهد، به راه راست رهنمون گردیده است.»(2)
امام صادق علیهالسلام در پرتو آیه «لاََقْعَدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ»(3)میگوید: «صراط علی علیهالسلام پوینده و پایدار و صحیح است.»(4)
عبداللّه بن سلیمان گوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: «مقصود از برهانٌ و نورا و صراطا در آیه (175 و 174) سوره نساء چیست؟»
آن حضرت فرمود: «منظور از برهان، محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و مقصود از نور و صراط مستقیم، علی علیهالسلام است.»(5)
عبداللّه بن عباس در پرتو آیه «و یهدی مَنْ یشاء اِلی صراطٍ
مستقیم»(1)میگوید: «مقصود از صراط مستقیم، علی علیهالسلام است.»(2)
روایات در این ارتباط فراوان است که این مختصر جای نقل آن نمیباشد.
2ـ حرکت جامعه بر محور حق
خصوصیت دیگری که فاطمه علیهاالسلام بیان میکند، این است: اگر علی علیهالسلام به خلافت میرسید، جامعه اسلامی بر اساس حق شکل میگرفت، در آن جامعه هر کس به حقّ خود میرسید. به احدی ستم نمیشد، حقوق افراد پایمال نمیگردید، چون علی با حق بود و حق با علی. و این دعای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود که فرمودند: «خدایا! علی را محور حق قرار بده.»(3)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «علی با حق و قرآن، و حق و قرآن با علی است. هرگز اینان از هم جدا نمیشوند تا در حوض [کوثر] بر من وارد شوند.»(4)
و فرمود: «علی نشان هدایت، و پیشوای دوستان خداست.»
در روایت دیگری میفرماید: به درستی که خداوند عزّوجلّ
میثاقی از علی بر عهدهام نهاد. گفتم: «خدای من! آن عهد را برای من بیان کن.» خداوند فرمود: «گوش کن.» گفتم: «گوش میکنم.» فرمود: «همانا علی نشان هدایت است و پیشوای دوستان من است و روشنگر کسانی است که مرا اطاعت کنند. و... کسی که او را دوست دارد، مرا دوست داشته و هر که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است.»(1)
3 ـ اقامه عدل و داد
فاطمه علیهاالسلام میفرماید: جامعهای که علی علیهالسلام پیشوای آن شود، فضایش با شمیم عدالت عطرآگین گشته و هر انسانی آنچه را کِشته است، میچیند؛ زیرا پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی علیهالسلام را این گونه میستاید:
«کفّی و کفّ علیٍّ فی العدل سواء(2)دست من و علی در داوری و عدالت برابر است.»
بدیهی است که اگر بر مطلع خلافت، فروغ جمال علی علیهالسلام ظاهر میشد، گستره عدل و داد پیامبر گونهاش جامعه اسلامی را فرا میگرفت و بنیان ظلم و ستم از میان میرفت.
و آن حضرت فرمود: «گوشت علی از گوشت من است و خون علی از خون من است.»(3)
و فرمود: «علی علیهالسلام نسبت به من، مانند سرم نسبت به پیکرم میباشد.»(1)
و فرمود: پروردگارا! من همان گویم که برادرم موسی گفت: «اجعل لی وزیرا مِنْ اهلی»؛ «قرار ده برای من وزیری از اهل بیت خودم.» و آن، علی است که برادر من است و با آن کمرم را محکم فرما و او را شریک من قرار بده.(2)
حضرت علی علیهالسلام یک چنین منزلتی نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دارد و حضورش در عرصه مدیریت جامعه، استمرار حضور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خواهد بود.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «محبوبترین مردان در نزد من، علی است.»(3)
و فرمود: بر در بهشت نوشته شده: «علی علیهالسلام محبوب خداست».(4)
باری، زهرا علیهاالسلام فرمود: اگر مسلمانان مانع غصب خلافت میشدند و همان گونه که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میخواست، علی علیهالسلام عهده دار امر خلافت میشد، شهد عدالتش کام تشنه ستمدیدگان را
شیرین مینمود.
آری، تاریخ گواه صدق این گفتار است؛ زیرا به اقرار دوست و دشمن، علی علیهالسلام بر بام بلند عدالت ایستاده و آوازه عدالتش گوش تاریخ را پر کرده است. همه معترفند که گلواژه «عدالت» در طوبای وجود آن حضرت شکوفا شد.
با وجود سم پاشیها و ایجاد مشکلات، جنگها و بحرانها از سوی دشمنان، حضرت توانست در حکومت مظلومانه پنج سالهاش، فرهنگ عدالت پروری را بر درخت مهرآگین اسلام به ثمر نشاند و نام آسمانی خود را بر بلندای تاریخ به عنوان برترین عدالت گستر، ثبت و جاودانه نماید.
حُسن ختام این بحث را جملهای از عهدنامه آن حضرت به مالک اشتر قرار میدهیم. علی علیهالسلام به مالک فرمود: «آنچه فروغ دیده والیان گردد و چشم والیان بدان روشن است، برقراری و گسترش عدالت در شهرها و میان مردم است و همچنین افروختن شعله محبت در میان مردم.»
بدون شک از امتیازات منحصر به فرد آن حضرت، این است که در مکتب و رفتار علوی «فرهنگ عدالت پروری» در بستر مهر و محبت شکل میگیرد و این پدیده، در آیین علی علیهالسلام قابل تفسیر است. آری، این امیر مؤمنان علی علیهالسلام است که مظهر عدل آفاقی و انفسی است.
4 ـ گسترش فرهنگ آزادگی و فرزانگی
ثمره دیگر پیشوایی علی علیهالسلام شکلگیری و گردش جامعه بر محور فرهنگ آزادگی و فرزانگی است.
فاطمه فرمود: حکومت علی علیهالسلام طنین درس کرامت بود و در پناه کرامت دولت او، افراد بیمار و زبون درس کرامت میآموختند. علی علیهالسلام گناهکاران را به توبه فرا میخواند و اصرار نداشت که هر طور شده، آنان رسوا شوند. حدود الهی را باز دارنده میدانست و توبه را سازنده جان بیماران. او با درس توبه جانهای بیمار را شفا میبخشید و ارواح ذلیل و مغلوب هوسها را از اسارت شیطان آزاد میساخت.
زبونان جامعه به شکوه مردانگی میرسیدند و همان سان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در بستر اخلاق و مکارم خود جلوههایی آسمانی تربیت کرد، علی علیهالسلام نیز چنین بود؛ زیرا فروغ وی از فروغ پیامبر خدا بود.(1)این دو، پرتو یک حقیقت بودند.
از خطبه «قاصعه»(2)نیز روشن میشود که جایگاه قدسی علی علیهالسلام مانند رسول خداست. درهای آسمان بر او باز بود و حقایق غیب بر آن حضرت تجلّی میکرد.
علی علیهالسلام اسوه تربیتی مکتب پیامبر خداست و از نظر روحی، مکانتی پیامبرگونه داشت و دارای خصال و مکارم آسمانی بود.
علی علیهالسلام میفرمود: «من پاره تن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودم و مردم مرا مینگریستند آن گونه که به ستارگان آسمان نظاره میکنند.»(1)
این، ارتباط روحی و اخلاقی علی علیهالسلام با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود. روشن است که اگر اجازه میدادند، بدون آن که فضای حاکمیت اسلام غبارآلود شود و ریشههای فتنه در هم بتند، آن حضرت رهبری نظام را به دست بگیرد، در پرتو رهبری و هدایتش، هزاران سلمان، کمیل و میثم تربیت میشد. آخر علی علیهالسلام پیشوای مردان با ایمان است، و او پیشوای نیکان میباشد.(2)بدون شک این گونه رهبر، مردم را از خاک برگرفته و راهی آسمان میکرد.
5 ـ طنین موج ایمان و پارسایی
فاطمه علیهاالسلام در پایان این قسمت از گفتار خود ـ با توجه به فرهنگ قرآن ـ رمز و راز نظام علوی را، تأسیس حکومت بر شالوده ایمان و پرهیزکاری دانسته و فرموده است که پیشوایی علی علیهالسلام جامعه را در پرتو فروغ ایمان و تقوا، نورباران کرده و زلال پرهیزکاری را بر جانها جاری میکرد.
و آن گونه که قرآن به آن اشاره دارد، رهآورد حکومت ولایی علی علیهالسلام این بود که خداوند مهربان به پاسداشت ایمان مردم دریچههای رحمت خویش را بر آنان میگشود، از سرچشمه فیض، رود خیر و برکت به زندگی مسلمانان جاری میشد، شهر فضیلت و آرمانی انبیاء علیهمالسلام شکل میگرفت و راز «وَ علّم ادم الاسماء»(1)ظاهر میگشت.
علی علیهالسلام سیمای حکومت دینی را با پیشوایی پیامبر خدا چنین توصیف مینماید:
پس بنگرید که نعمتهای خدا چگونه بر آنان فرو ریخت، هنگامی که پیامبر بر ایشان برانگیخت، آنان را به اطاعت خدا درآورد، و با خواندنشان به سوی او، با یکدیگر سازوارشان کرد. و چگونه نعمت، شهپر خود را بر سر آنان گسترد و جویبارهایی از آسایش و رفاه برای ایشان روان نمود، و ملّت اسلام، با برکتهای خود آنان را فراهم فرمود. پس در نعمت شریعت غرق شدند، و لذّت زندگی خرّم و فراخ آن را چشیدند. زندگیشان به سامان، در سایه دولتی قوی نشان؛ و نیکویی حال آنان را به عزّتی رساند ارجمند، و کارهاشان استوار گردید و دولتشان نیرومند....(2)
این بود نمای دولت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در انگاره ادبیات و فرهنگ علی علیهالسلام . حال اگر بعد از وفات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این قدّیس عرشی زمامدار نظام اسلامی میگردید و با خوی و سرشت پیامبر گونهاش، سنّت نبوی را جاری میساخت، چه میشد!؟
اینجاست که به راز افسوس جانکاهِ «سلمان» پی میبریم.
سلمان در آن هنگام که مجبور شد با ابوبکر بیعت کند، جملهای گفت: «کرداذ و نا کرداذ» ای عملتم و ما عملتم لو بایعوا علیا لاََکلوا مِن فوقهم و مِنْ تحت ارجلهم(1)اگر با علی علیهالسلام بیعت میکردند و پیشوایی نظام بر عهده او گذاشته میشد، زمین و آسمان درهای رحمت بر مردم میگشودند و از آسمان و زمین برکت بر مردم جاری میشد.»
هزاران افسوس! که وجود بینظیر علی علیهالسلام در آن هنگام، مورد استفاده واقع نشد، و در مقابل این رودی که میخواست خروشنده و طوفنده، از دامنه کوه فضیلت و مهربانی، عدالت و پرهیزکاری، دانش و بینش سرازیر شود و بوستان زندگی انسان را تا ابد شاداب و باطراوت سازد، سدهایی قرار داده شد و به هر شکل، آخرین
1) 1 ـ انساب الاشراف، ج 1، ص 591.
فرمان خدا و اراده پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ که پیشوایی علی علیهالسلام بود ـ انجام نشد. اکنون جای این پرسش است که چرا با توجّه به مکانت و عظمتی که علی علیهالسلام دارا بود، آن حضرت را به رهبری برنگزیدند؟
به این پرسش که زخم سینه تاریخ اسلام است، پاسخهای گوناگون داده شده است در حُسن ختام، پاسخی را که خود مولا فرمودهاند، بیان میکنیم:
آن حضرت، ضمن سخنانی پس از گله و شکایت از قریش چنین فرمود: «فَاِنَّهُم أَضْمَرُوا لِرَسُولِکَ( صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) ضُرُوبا مِنَ الشَّرِ وَالغَدْر...» قریش نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مخفیانه دشمنی میورزیدند و این دشمنی و مکر سبب تحوّل و دگرگونی در رهبری نظام اسلامی گردید.
و آنگاه که از آن حضرت سؤال میگردد: «اَرَأَیْتَ لَو کانَ رَسُولُ اللّه تَرَکَ وَلَدا ذَکَرا قَدْ بَلَغَ الْحُلُمْ و آنَسَ مِنْهُ الرُّشْد...»؛ اگر برای رسول خدا فرزند پسری باقیمانده بود و او برخوردار از رشد و بلوغ و درایت بود، آیا رهبری او را میپذیرفتند: «قال لا بَلْ تَقْتُلُهُ اِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما فَعَلْتُ... اَنَّ الْعَرَبَ کَرَهَتْ اَمْرَ مُحمّدٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وَ حَسَدَتْهُ... وَ اَجْمَعَتْ مُذْکانِ حَیّا عَلی صَرْفِ «الاَمْر» عَنْ اَهْلِ بَیْتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ... وَ لَولا اَنَّ قُرَیشا جَعَلَتْ اِسْمَهُ ذَریعِةً اِلیَ الرِّیاسَةِ وَ سُلَّما اِلیَ الْعِزِّ وَ الاَمرِ، لَما عَبَدَتِ اللّهَ بَعَْد مُوتِهِ یَوما واحِدا...»(1)
1) 1 ـ الحکم المنثوره، ابن ابیالحدید، ص31.
حضرت پاسخ داد: «هرگز رهبری او را نمیپذیرفتند، بلکه او را میکشتند اگر آنچه را من انجام دادم انجام نمیداد.»
سپس فرمود: عرب فرمانبری از رسول خدا را ناگوار میدانست و نسبت به آن حضرت حسد میورزید و از همان زمان حیات و زندگانی پیامبر خدا تصمیم گرفتند که نگذارند خلافت و امامت در خاندان آن حضرت قرار گیرد... اگر نبود اینکه قریش نام مبارک رسول خدا را وسیلهای برای رسیدن به قدرت و نردبانی برای وصول به عزت و حکومت قرار داده بود هرگز حتی یک روز پس از رسول خدا، سرکرنش در برابر خداوند فرود نمیآورد.
همین معنا را سیدبن طاووس رحمهالله از امام زین العابدین علیهالسلام روایت میکند: «و لقد قال مولانا زین العابدین علیهالسلام واللّهِ لو تمکن القوم ان طلبوا الملک بغیر التعلق باسم رسالتة کانوا قد عدلوا عن نبوته»(1)
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «به خدا سوگند! اگر آن گروه میتوانستند سلطنت و ملک را بدون وابستگی به نام رسالت پیامبر، به دست آورند؛ همانا رسالت او را انکار میکردند.»
1) 1 ـ کشف المحجّة، سید ابن طاووس، ص 72.
اَلا هَلُمَّنَّ فَاسْمَعْنَ وَ ما عِشْتُنَّ اَراکُنَّ الدَّهْرُ عَجَباً.
اِلی اَیِّ لَجَأ اِسْتَنَدُوا؟ وَ بِاَیِّ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا؟ «لَبِئْسَ الْمَولی و لَبِئْسَ العَشیر»(1)
اِسْتَبْدَلُوا وَاللّهِ الذُّنابَی باِلقَوادِمْ. وَالعَجُزَ باِلْکاهِل. فَرَغْماً لَمَعاطِسِ قَوْمٍ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً. «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ المُفْسِدُون وَ لکِنْ لا یَشْعُرُون»(2)
بلاغات النّساء، ص 20؛ معانی الاخبار، ص 355 (با کمی تفاوت).
حج / 13.
بقره / 12.
اَلا هَلُمَّنَّ فاسْمَعْنَ وَ ما عشتنَّ اَراکُنَّ الدّهر عجبا... .
بیایید و بشنوید! شگفتا! روزگار چه بوالعجبها در پس پرده دارد و چه بازیچهها یکی پس از دیگری بیرون میآورد.(1)شگفتا! چرا مردان شما چنین کردند؟
فاطمه علیهاالسلام که در گفتار پیشین خود منزلت آسمانی علی علیهالسلام و مدل پیشوایی آن حضرت را بیان کرد، در این گفتار با تعجب و شگفتی از وجدان آگاه تاریخ پرسش میکند.
چرا امت اسلامی چنین کرد! آنان که علی علیهالسلام را میشناختند، سیمای آن حضرت برای آنان چون خورشید تابان بود. هنوز که پاسی از غدیر و طنین آوای «مَن کنت مولاه فعلی مولاه» نگذشته بود؟!
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا، ص 152.
هنوز فروغ جمال علی علیهالسلام بر افق دستان سبز پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در «غدیر» میدرخشید. ولی با کمال تأسف همه چیز فراموش شد!
برای فاطمه علیهاالسلام این داستان شگفتی داشت. به راستی میتوان باور کرد که علی علیهالسلام با آن همه عظمت منزوی شود؟!
آخر این چه تصمیم شومی بود که مسلمانان گرفتند!
خدا و پیامبرش چه دستور میدهند؟
خرد و منطق، چه میگویند؟
قرآن چه پیامی دارد؟
و آنان که درخت غصب و ستم را در گلستان اسلام کاشتند چه پاسخی دارند؟
مگر در تابش وحی نیاموخته بودند که نور با تاریکی، بینا با نابینا و دانا با نادان مساوی نیستند.(1)
به راستی این چه گزینشی است؟ علی علیهالسلام را که بر آفاق کمال و قداست شهره زمانه بود، از مصدر پیشوایی نظام اسلامی کنار بگذارند و کسی را که هرگز قابل مقایسه با آن حضرت نبود برگزینند!
مبنای شرع و شریعت بر گزینش بهترین هاست. عقل و منطق هم گزینش برتر را داوری میکند؛ چنان که بستر آفرینش نیز چنین
1) 1 ـ اشاره به آیات 19 و 20 سوره فاطر و آیه 9 سوره زمر.
طراحی شده است.
در یک سخن، نظام آفرینش و حرکت به سوی کمال، در بستر نظم و عدل جاری است.
در قرآن میخوانیم «و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست. و برای ماه منزلگاههایی قرار دادیم....
نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی میگیرد و هر کدام در مسیر خود شناورند.»(1)
این است قانون نظام آفرینش، که در پرتو فیض خداوند جاری است؛ در این سنت، هرگز شب بر روز پیشی نمیگیرد.
اگر به آیینه وحی بنگریم، در این کتاب آسمانی مییابیم که «بهترینها» جزو «برگزیدهها» هستند.
اینک بیان چند الگو:
«خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است.»(2)
«خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.»(3)
«ای مریم! خدا تو را برگزیده است.»(1)
«خدا او را (طالوت) بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است.»(2)
«ای موسی! من تو را با رسالتهای خویش، و با سخن گفتنم (با تو) بر مردم برتری دادم و برگزیدم.»(3)
«ما او (ابراهیم و آیینش) را در این جهان برگزیدیم.»(4)
«و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستهای (نیرومند) و چشمهای (بینا)... و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.»(5)
«و نهرهایی از عسل برگزیده شده است.»(6)
اکنون به رمز و راز شگفتی فاطمه علیهاالسلام آگاه میشویم.
آخر این بیخردان با چه مقیاسی علی علیهالسلام را با آن شایستگیها، کنار گذاشته و ابوبکر را برگزیدند؟!
عقل و منطق بر «انتخاب برتر» داوری میکند و قرآن هم
برترینها را برگزیده است.
افسوس که این مردم، نه ره عقل پیمودند و نه به شارع شرع رهنمون شدند و شگفتا که علی علیهالسلام را با آن همه عظمت بر کنار ساختند!
فروزندهترین ستاره آسمان دانش
انس میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: علی علیهالسلام آموزگار قرآن است آنچه را مردم از تأویل قرآن نمیدانند به آنان میآموزد.(1)
عمر میگوید: آگاهترین مردم بر آنچه به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل گردید علی است.(2)
عایشه میگوید: آگاه باشید که علی علیهالسلام آگاهترین مردم به سنّت است.(3)
احمد بن حنبل میگوید: آگاهترین مسلمانان بعد از پیامبر خدا علی علیهالسلام بود.(4)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آگاهترین فرد از امت من به داوری و
دانشمندترین آنان علی علیهالسلام است.(1)
زید بن ارقم میگوید: اوّلین کسی اسلام آورد علی بن ابی طالب علیهالسلام بود.(2)
ابن عباس میگوید: علی علیهالسلام اوّل، مسلمان بود.(3)
عمر میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با مهربانی دست بر شانه علی علیهالسلام زد و فرمود: ای علی، اوّلین مؤمن از نظر ایمان تو هستی، و اوّلین مسلمان از نظر اسلام تو هستی، و منزلت تو نسبت به من، مانند هارون به موسی است.(4)
ابوذر میگوید: شنیدم که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمود: «علی جان تو اوّل کسی بودی که به من ایمان آوردی و مرا تصدیق کردی.»(5)
سلمان میگوید: اوّل کسی که در کنار حوض بر پیامبر خدا وارد میشود آن کسی است که از همه زودتر پذیرای اسلام گردید و آن شخص، علی بن ابیطالب است.(6)
ابن عباس میگوید: پیامبر خدا فرمود: «پیشتازان و سبقت گیرندگان سه نفر بودند. یوشع بن نون که به سوی حضرت موسی علیهالسلام پیشی گرفت، صاحب «یس» که به سوی حضرت عیسی علیهالسلام سبقت گرفت و حضرت علی علیهالسلام که به جانب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پیشتاز گردید.»(1)
ابن عباس میگوید: برای علی علیهالسلام چهار خصلت ممتاز است که برای احدی نظیرش نمیباشد و یکی از آن خصلتها این بود که علی علیهالسلام اوّل کسی بود از عرب و عجم که با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نماز خواند.(2)
انس میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم روز دوشنبه مبعوث گردید و علی علیهالسلام روز سه شنبه با آن حضرت نماز خواند.(3)
رافع میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوشنبه نماز خواند و علی علیهالسلام روز سه شنبه نماز خواندند.(4)
علی علیهالسلام میفرماید: پنج سال پیش از آن که یک نفر از این امت خدای را عبادت کند، خدا را عبادت کردم.(5)
و در روایتی دیگر میگوید: هفت سال پیش از آن که مردم نماز بخوانند نماز خواندم.(1)
ابن عباس میگوید: علی علیهالسلام بر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد شد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از جای برخاست به سوی او رفته و آن حضرت را در آغوش گرفت و میان دو دیدگانش را بوسید.
عباس عموی پیامبر، گفت: یا رسولاللّه آیا علی را دوست داری؟!
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: به خدا سوگند علی محبوبترین افراد نزد من است و این دوستی برای خداست.(2)
عایشه میگوید: محبوبترین مردان نزد پیامبرخدا علی بود.(3)
معاذه غفاریه میگوید: پیامبر در خانه عایشه بود به محضرش شرفیاب گردیدم شنیدم که به عایشه میگفت: ای عایشه این مرد (علی) محبوبترین مردان نزد من است. و از گرامیترین آنان نزد من است؛ حق او را بشناسید، و مکانتش را گرامی دارید.(4)
انس بن مالک میگوید: نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرندهای بود آن
حضرت میخواست تناول کند، دستها را برافراشته به سوی آسمان، و دعا کرد: خدایا محبوبترین افراد نزد خودت را در تناول این طعام شریک من گردان، در این هنگام علی علیهالسلام حاضر شد و با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن پرنده را تناول کردند.(1)
در روایتی دیگر: انس میگوید: وقتی که در را گشودم، علی علیهالسلام وارد شد. چون پیامر صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی را دید تبسّم کرد. سپس چنین فرمود: «سپاس و حمد برای خداوندی که آنچه را من از او خواستم، عنایت کرد و محبوبترین افراد نزد خودش را شریک من گرداند و اکنون آن محبوب تو هستی.»(2)
عبداللّه بن حارث میگوید: از علی علیهالسلام خواستم که مرا خبر دهد به بالاترین مرتبهای که نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشت. علی علیهالسلام فرمود: من نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خوابیده بودم و او نماز میخواند پس از فراغت از نماز، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «یا علی نخواستم از خداوند چیزی را مگر آن که همانند آن را برای تو خواستم و از شری به خداوند پناهنده نشدم مگر آن که تو را از آن شر، به خدا سپردم.»(3)
علی علیهالسلام میفرماید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: یا علی اوّلین
کسی که بعد از من، وارد بهشت گردد، تو میباشی.(1)
ابی ایّوب میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: فرشتگان بر من و علی درود میفرستند؛ چون ما [اوّلین افرادی] بودیم که نماز میخواندیم و احدی غیر از ما نماز نمیخواند.»(2)
ابوذر میگوید: همانا شنیدم که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمودند: «یا علی تو صدیق اکبر هستی و تو فاروق میان حق و باطلی و همانا تو پیشوای مهربان دین میباشی.»(3)
اُم سلمه میگوید: همانا شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «کسی که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد خدای را دوست داشته است. و هر کس علی را خشمگین سازد مرا خشمگین نموده و هر کس مرا خشمگین سازد خدای را به خشم آورده است.»(4)
ابن عباس میگوید: گواه میگیرم خداوند را که شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «هر کس به علی علیهالسلام ناسزا گوید، به من ناسزا گفته است و کسی که به من ناسزا گوید، همانا خدای را ناسزا گفته، و هر کس به خداوند ناسزا گوید، خداوند او را بر چهره سرنگون
سازد.»(1)
ابن عمر میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمودند: «تو برادر من هستی در دنیا و آخرت.»(2)
قیس بن ابی خازم میگوید: ابوبکر و علی بن ابیطالب با هم ملاقات کردند. ابوبکر در چهره علی علیهالسلام تبسّم کرد. علی علیهالسلام فرمود: «برای چه تبسّم کردی؟» ابوبکر گفت: «شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: هیچ کس از پل صراط عبور نمیکند تا آنگاه که علی جواز عبورش را بنویسد.»(3)
علاوه بر آنچه تا حال از روایات اشاره شد صدها روایت دیگر در فضیلت علی علیهالسلام در «کتب اهل سنت» موجود است؛ که این مختصر را گنجایش ذکر آنها نیست. در اینجا مناسب است ترسیم سیمای علی علیهالسلام را از زبان ابن عباس بشنویم. او چنین میگوید: کانَ وَاللّهِ عَلَمَ الهُدی، و کَهْفَ التُّقی، وَ طَودَ النُّهی، وَ مَحَلَّ الحجا، وَ غَیثَ النَّدی، وَ مُنتَهَی العِلم للِوری، و نُوراً اَسْفَرَ فی الدُّجی، وَ داعِیاً الیَ المحَجَّةٍالعظمی، مُستَمْسَکاً باِلعُروةِ الوثّقی، اَتْقی مَن تَقَمّصَ وَارْتَدی، و اَکْرَمَ مَن شَهِدَ النّجوی، بَعْدَ محمدٍ المصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ...(4).
هان! علی که چهره فروزان بر افق روایات است؛ او که، خیرالبشر است،(1)خداوند بر فرشتگان حامل عرش به وجودش مباهات میکند،(2)زیارت سیمای او عبادت است،(3)آسمانیان مشتاق زیارت اویند، بهشتیان عاشق جمال او هستند.(4)
آن حضرت که اشرف مسلمانان، محبوبترین آنان نزد خداوند است. در بهشت همنشین پیامبر خداست، در سایه عرش خدا، لواء حمد بر دست اوست و در روز قیامت سوار بر ناقهای از ناقههای بهشت است. بهشت مشتاق جمال اوست، این چهره قدسی از پیشوایی مسلمانان کنار میرود و ابوبکر بر کرسی زعامت مسلمانان جای میگیرد!
فاطمه علیهاالسلام پس از شگفتی از این پیشامد ناگوار میفرماید:
اِلی اِیّ لجأ اِستندوا و بای عروةٍ تمسّکوا؟...
به چه دژی پناهنده شدید، و به کدامین دستگیره چنگ زدید؟!
«چه بد مولی و یاوری، و چه بد مونس و معاشری!» و «چه جایگزین بدی است برای ستمکاران!»
در پرتو تعالیم قرآن به مردم آموخته شد که آنان برای کامیاب شدن به ریسمان خدا چنگ زنند.
بدون شک اعتصام به «حبل اللّه»، رمز وحدت و پیروزی آنان خواهد بود. در قرآن میخوانیم:
«و همگی به ریسمان خدا (قرآن، اسلام و هر گونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید.»(1)
«و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست هدایت شده است.»(2)
«امّا آنها که به خدا ایمان آوردند و به آن (کتاب آسمانی) چنگ زدند، به زودی همه را در رحمت و فضل خود وارد خواهد ساخت....»(3)
«... پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسک جویید، که او مولی و سرپرست شماست. چه مولای خوب، و چه یاور شایستهای!»(4)
بنابراین پیام قرآن این است که به خدا پناه برید و به دستگیره محکم او تمسّک جویید. بدون شک امامت ریسمان خداوند و دستگیره اوست. بدون تردید، اگر مسلمانان به امامت پناه میبردند؛ بر مکانت آسمانی خود باقی مانده و راه عزّت و فضیلت را میپیمودند.
در قرآن میخوانیم: «کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست و خداوند شنوا و داناست.»(1)
خروش و اعتراض زهرا علیهاالسلام در این گفتار، به پاس این بود که: وای بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد؟ و خلافت بر پایههای نبوّت استوار ماند؟(2)اگر خلافت از همان مطلع نبّوت طلوع میکرد و بر پایههای رسالت استوار میماند پناهگاه الهی، و ریسمان خداوند بود. امّا افسوس! که مقام امامت را از آسمان به زمین کشیدند و پیراهن خلافت را بر آن که لایق نبود، پوشاندند.
اسْتَبْدَلوا وَاللّهِ الّذُنابی بالقوادِم، وَالعَجُزَ بالکاهل...
به خدا سوگند! سر را گذاشته به دم چسبیدند. پیشوا را رها کرده به پسوا روی آوردند. (پی عامی رفتند و از عالم نپرسیدند.) نفرین بر مردمی نادان که تبهکارند. و تبه کاری خود را نیکوکاری میپندارند. «آگاه باشید اینها، همان مفسدانند؛ ولی نمیفهمند.»
در این گفتار، فاطمه علیهاالسلام پرده را بالا زده و مصداق را معرفی میکند، سر را گذاشته، به دم چسبیدند.
چه مثال زیبا و مدل گویایی: سر مظهر و نشان چیست؟
بدون شک سر نشان عقل و خردورزی است. در این عضو شریف و برتر، دیدگان که روشنگر راهند، نهاده شده است؛ زبان و گوش و مغز قرار دارد، و اینان همه ابزار هدایت و رهبری میباشند. عقل تدبیر میکند، دیدگان ره نشان میدهند و در یک سخن سر رهبر و امام تن است.
اما دُمْ! نشان چه میباشد؟ برای همه روشن است که دم نشان ارتجاع و واپسگرایی است.
فاصله دم و سر بی نهایت است و این دو هرگز به هم نمیرسند، یکی نشان پیشوایی و حرکت به سوی جلو میباشد و آن دیگر، رمز حرکت ارتجاعی و واپسگرایی است. بدیهی است که سر را رها کردن و به دم چسبیدن مدلی از حرکت ارتجاعی آن مردم است.
امّا شگفتا که این عمل نابخردانه خود را نیکو میپنداشتند.
در این گفتار منظور و مقصود فاطمه علیهاالسلام روشن است.
نامش، عبداللّه و عتیق گفته شده است. برخی گویند عتیق لقب اوست. همچنین گفته شده که نامش ابتدا عتیق بود و بعد عبداللّه نامیده شد.(1)
مادرش سلمی، دختر صخر بن عامر بن کعب بود.
پدرش عثمان، فرزند عامر بود که با کنیه ابوقحافه مشهور بود.
عامر فرزند عمرو، و عمرو فرزند کعب، و کعب فرزند سعد، و سعد فرزند تیم، و تیم فرزند مرة بود.(2)
دو مطلب درباره ابوبکر مشهور است:
1ـ این که میگویند: پس از آن که ابوبکر مسلمان شد، بردگان را که مسلمان میشدند از اربابان مشرکشان خریداری کرده و آزاد میساخت.
این داستان اگرچه مشهور است، باور کردنش مشکل است؛ زیرا آن گونه که تاریخ او را معرفی میکند هرگز ابوبکر به عنوان یکی از ثروتمندان قریش مطرح نشده است و در کاروانهای تجارتی (شتاء و صیف) قریش نقشی ایفاء نمیکرد.
2ـ این که میگویند با آن که ابوبکر در اکثر جنگها همراه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود، قطرهای خون از شمشیر او در راه خدا جاری نشد.
این داستان باور کردنی است؛ ولی برای او کرامت محسوب نمیشود. زیرا آیات قرآن فضیلت و برتری را از آنِ مسلمانانی میداند که در راه خدا قتال میکنند، میکشند و کشته میشوند. روش انبیاء خدا نیز همین بود که در راه خدا میکشتند و کشته میشدند.
ماجرای سقیفه و برخورد او با صدّیقه و اهلبیت علیهمالسلام از نکات تاریک زندگانی اوست. او نخستین کسی است که بنای ظلم و ستم بر محمد و آل محمد را بنیان نهاد.
ماجرای سقیفه، غصب فدک، و حریق خانه فاطمه علیهاالسلام از حوادث بسیار تلخ و دردناک تاریخ اسلام است.
داستان را آن گونه که در کتاب «زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام » به نقل از کتاب «عقد الفرید» و «انساب الاشراف» نوشتهاند نقل میکنیم.(1)
خانه عایشه، ماتمکده است. علی علیهالسلام ، فاطمه، فرزندان فاطمه
1) 1 ـ عقد الفرید، ابن عبد ربه، ج 5، ص 12؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 586.
(حسن، حسین، دختران او زینب و ام کلثوم)، عباس و زبیر اشک میریزند.
علی علیهالسلام به همکاری [یکی از صحابه] مشغول غسل پیکر پیغمبر است. در آن لحظههای دردناک بر آن جمع کوچک، چه گذشته است؟ خدا میداند.
شستشوی بدن پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تمام شده یا نشده، بانگی به گوش میرسد: اللّه اکبر.
علی به عباس: «عمو، معنی این تکبیر چیست؟»
ـ معنی آن این است که آنچه نباید بشود شد.
دیری نمیگذرد که بیرون حجره عایشه همهمه و فریادی به گوش میرسد. فریاد هر لحظه رساتر میشود: «بیرون بیایید! بیرون بیایید! وگرنه، همهتان را آتش میزنیم!»
دختر پیغمبر به در حجره میرود. در آنجا با عمر مواجه میشود که آتشی در دست دارد.
ـ عمر! چه شده؟ چه خبر است؟
ـ علی، عباس و بنی هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند!
ـ کدام خلیفه؟ امام مسلمانان هم اکنون درون خانه عایشه بالای جسد پیغمبر نشسته است.
ـ از این لحظه امام مسلمانان ابوبکر است. مردم در سقیفه بنی
ساعده با او بیعت کردند. بنی هاشم هم باید با او بیعت کنند.
ـ و اگر نیایند؟
ـ خانه را با هر که در او هست آتش خواهم زد مگر آن که شما هم آنچه مسلمانان پذیرفتهاند بپذیرید.
ـ عمر میخواهی خانه ما را آتش بزنی؟
ـ آری.(1)
این، آغاز شب ستم است که پس از غروب آفتاب نبوّت بر فضای اسلام جاری شد. شب تاریکی که از چشمه نفاق جوشید و سایه شوم خود را بر جهان اسلام گسترد.
شب ستمی که میخواهند با آتشی که بر خانه زهرا علیهاالسلام میافکنند آن را روشن کنند.
در کتاب «المصنف» داستان چنین است: هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره پرداختند. این خبر به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد و گفت... عمر این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی علیهالسلام و زبیر به خانه بازگشتند، فاطمه داستان آمدن عمر و تهدید او را گفت که اگر شما در اینجا اجتماع کنید، خانه را بر شما بسوزاند و به خدا سوگند آنچه را که گفته است انجام میدهد.(2)
عبدالفتاح عبدالمقصود نیز در کتاب «الامام علی» داستان را چنین نقل میکند: عمر بن خطاب فریاد زد قسم به کسی که جان عمر در دست اوست، یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش میزنم!
عدهای که از خدا میترسیدند و رعایت منزلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پس از او میکردند، گفتند: «اباحفص! فاطمه در این خانه است.»
بی پروا فریاد زد: «باشد!»
سپس نزدیک خانه شد. در زد. آنگاه با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود....(1)
در کتاب «الوافی بالوفیات» نظّام میگوید: عمر در روز بیعت گرفتن برای ابابکر بر شکم فاطمه زد و او فرزندی را که در رحم داشت و نام او «محسن» بود سقط کرد.(2)
و نیز داستان هجوم به خانه وحی در کتابهای انساب الاشراف، الامامه والسیاسة، تاریخ طبری، العقد الفرید، معجم کبیر، و مروج الذهب، و... ذکر شده است.
اکنون که داستان یورش به خانه وحی روشن شد، این سؤال
مطرح میشود که آخر چرا به خانه علی و فاطمه یورش میبرند؟ چرا باید خانه فاطمه بسوزد، چرا باید فاطمه و فرزندانش در شعله قهر آنان بسوزند؟
آخر در اسلام و در زمان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خانه چه کسی آتش افکنده بودند که حال نوبت زهرا باشد؟
آیا حدیث اسامه میتوانست در مقابل آن همه روایات که در شأن علی و فاطمه بود مجوّز چنین جنایتی باشد.
مگر مسلمانان، اکرام پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به خانه فاطمه ندیده بودند؟
ابی سعید خدری میگوید: پس از نازل شدن آیه تطهیر «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت....» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چهل روز صبحگاهان به در خانه فاطمه آمدند و چنین فرمودند: السلام علیکم اهل البیت و رحمة اللّه و برکاته، یرحمکم اللّه.(1)
درود و رحمت و برکت خداوند بر شما باد ای اهل بیت! در پرتو رحمت خدا باشید.
انس بن مالک میگوید: پس از نزول آیه تطهیر، به مدت شش ماه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به هنگام نماز صبح از کنار خانه فاطمه میگذشت و میفرمود: الصلاة یا اهل البیت «انّما یرید اللّه لیذهب...»
انس و بریده میگویند: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آیه «فی بُیُوتٍ اَذِنَ
1) 1 ـ اعلام النساء المؤمنات،محمد الحسّون، ص 522.
اللّه...»(1)را تلاوت کردند، مردی به پا خاست و پرسید: «اینها چگونه خانههایی است؟» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم جواب دادند: «این خانهها، خانههای پیامبرانند.»
در این هنگام، ابوبکر به پا خاست و گفت: «این خانه (یعنی خانه علی و فاطمه) از این خانه هاست؟»
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «آری و خانه فاطمه از بهترین آن هاست.»(2)
زید بن ارقم میگوید: گروهی از مسلمانان درهای خانه هایشان به درون مسجد باز بود. پیامبر خدا فرمان داد تمام آن درها بسته شد بجز در خانه علی علیهالسلام . گروهی زبان به اعتراض گشودند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برخاست. حمد و ثنای خدا به جای آورد و فرمود: من دستور ندادم که همه درها بسته شود و در خانه علی باز باشد؛ بلکه من از طرف خداوند مأمور شدم و پیروی امر و دستور خداوند نمودم.(3)
اکنون، خانهای با این همه قداست که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر ساکنانش درود میفرستد، و به دستور خداوند درش به مسجد باز میماند و از خانههای پیامبران افضل است، چرا باید مورد یورش و
هجوم قرار گیرد!
برای چه فریاد میزدند: خانه و اهلش را میسوزانیم؟ چرا آتش؟
آیا به راستی آنان درد دین داشتند یا آز حکومت و ریاست؟ چرا با این شتاب خلیفه انتخاب شد؟ چرا علی و بنی هاشم حاضر نباشند؟ و چراهای دیگر!
اگر درد دین داشتند، آخر علی و فاطمه علیهاالسلام فروغ و مظهر دین بودند. چرا باید تازیانه خلافت، آنان را مجروح کند. در این باره چه زیبا نوشته اند: جسد مطهّر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنوز بر زمین بود که ابرهای تیره در آسمان پدیدار شد و باران فتنه باریدن گرفت. دین در کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ماند و دنیا در سقیفه بنی ساعده متجلّی شد. در لحظهای که هارون در کار مشایعت موسی به طوری جاودانه بود، مردم در سقیفه سامری، آخرت میفروختند.
چند روزی از داستان یورش به خانه فاطمه علیهاالسلام و احراق آن نگذشته بود که حادثه تلخ دیگری رخ داد. و این بار به دستور خلیفه، عاملان فاطمه علیهاالسلام را از فدک بیرون راندند.
در این باره چنین مینویسد: فدک با نیروی نظامی گرفته نشد و مردم آن با پیغمبر آشتی کردند، خالصه او به حساب میآمد. وی نخست درآمد این مستقل را به مصرف مستمندان بنی هاشم، شوهر دادن دختران، داماد کردن پسران آنان و مصرفهای دیگر
میرسانید. سپس آن را به دخترش فاطمه علیهاالسلام داد.(1)
ابوسعید خدری میگوید: هنگامی که آیه «وَ آتَ ذَا الْقُرْبی حَقَّه»(2)بر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد، پیامبر فاطمه علیهاالسلام را فرا خواند و فدک را به او بخشید.(3)
داستان فدک و غصب آن از نکات روشن تاریخ است و در عرصه قلم و تحقیق میدرخشد. گذشته از کتبی که قسمتی از آنها مربوط به مسأله فدک است، تعداد کتابهای مستقلی که در این زمینه تألیف شده و در دسترس میباشد حدود دویست و پنجاه عنوان کتاب است.(4)
پس از آن که عاملان فاطمه علیهاالسلام را به دستور ابوبکر از فدک بیرون راندند. این عمل سبب اعتراض فاطمه علیهاالسلام و علی علیهالسلام شد. فاطمه علیهاالسلام ناچار نزد ابوبکر رفت و گفتگویی میان آنان رخ داد. برخی از سیره نویسان ومورّخان بدین موضوع نیز پرداختهاند.
بلاذری مینویسد: فاطمه علیهاالسلام به ابی بکر گفت: «وقتی تو بمیری چه کسی وارثت گردد؟» جواب داد: «زنان و فرزندانم.» فاطمه گفت: «چه شده است که اکنون تو وارث پیغمبری نه ما؟» ابوبکر
جواب داد: «دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، پدرت درهم و دیناری از زر و سیم به جا نگذاشته است.» فاطمه گفت: «آخر سهم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از خیبر و صدقه او از فدک چه میشود؟»
ابوبکر گفت: از پدرت شنیدم که فرمود: «من تا زنده هستم، در این زمین تصرّف خواهم کرد و چون از دنیا رفتم، مال همه مسلمانان است.»(1)
دنباله جریان را چنین نوشتهاند: فاطمه گفت: «پیغمبر در زندگانی خود این مزرعه را به من بخشیده است.»
ـ گواهی داری؟
ـ آری شوهرم علی و اُم ایمن گواهی میدهند.
ابوبکر گفت: «دختر پیغمبر، میدانی که اُمّ ایمن زن است و گواهی او کامل نیست. باید زنی دیگر هم گواهی دهد.»(2)
شگفتا! آنچه ابوبکر از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند بدون شاهد باید پذیرفته شود، اما آنچه فاطمه و علی علیهالسلام میگویند قابل پذیرش نیست! مگر علی و فاطمه علیهاالسلام صدیق و صدیقه نبودند؟ مگر آنان فروغ و جلوه آیه (تطهیر) نیستند؟ این همه روایت، بیانگر این معنا بود.
عجبا! با آنکه فدک در اختیار فاطمه علیهاالسلام بود، ابوبکر از فاطمه شاهد میخواهد!
راز این داستان چیزی است که ابن ابی الحدید به آن اشاره کرده است. او مینویسد: از علی بن فارقی مدرّس مدرسه غربی پرسیدم: «آیا فاطمه راست میگفت؟» گفت: «آری.» گفتم: «چرا ابوبکر فدک را به او برنگرداندند؟» او با لبخندی پاسخ داد: «اگر آن روز فدک را به او میداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا میکرد. و او هم نمیتوانست سخن وی را نپذیرد؛ چون قبول کرده بود که دختر پیغمبر هرچه میگوید راست است.»(1)
بخشیدن فدک به فاطمه روشن است و قابل انکار نیست. در طول دویست سال (یعنی از حادثه غصب تا سال 210 هجری) بارها دست به دست گشت. عثمان آن را تیول مروان بن حکم قرار داد، و در دست آنان بود. تا عمر بن عبدالعزیز زمام را در دست گرفت. او بنی امیه را گرد آورد و گفت: «همانا فدک از آنِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود و از آن انفاق میکرد و معاش میساخت و بیوههای بنیهاشم را همسر میداد.... و اکنون من تأیید میکنم که آن را به حالت پیشین اعاده کردهام.»(2)
مأمون در سال دویست و ده هجری طی فرمانی طولانی که به قثم بن جعفر عامل مدینه نوشت. دستور داد فدک به فرزندان فاطمه علیهاالسلام برگردد.
مأمون در این فرمان تولیّت فدک را به محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن الحسین علیهالسلام و محمد بن عبداللّه بن حسن بن علی بن الحسین علیهالسلام واگذار کرد. در این فرمان چنین آمده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فدک را به فاطمه علیهاالسلام دختر خود عطا کرد و صدقه او قرار داد [به او بخشید] و این امری بود آشکار و بر همگان شناخته. و آل رسول را درباره آن اختلافی نیست و آنان در خصوص این ملک که فاطمه از حیث تصدیق قولش نسبت به آن اولی از دیگران بوده است همواره به طرح ادعا پرداختهاند.(1)
این فرمانی بوده است که در روز چهارشنبه دوم ذیقعده سال دویست و ده هجری از سوی مأمون برای عامل مدینه صادر شده است.
فرمانی است رسمی و سندی است دولتی که در آغاز قرن سوّم، یکصد سال پیش از مرگ طبری و یک صد و سی سال پیش از مرگ بلاذری نوشته شده است. از مضمون فرمان فهمیده میشود که
1) 1 ـ همان، ص 49.
آنچه پس از رحلت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رخ داد بر اساس مصلحت سیاسی بود و این مصلحت سیاسی سنت جاری رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پایمال کرد.
دعبل، بازگشت حق به صاحب حق را با سروده خود گرامی داشت:اَصَبَح وجهُ الزّمان قد ضحکاً
برّد مأمون هاشمٍ فدکا(1)
چهره روزگار خندان گردید چون مأمون فدک را به بنی هاشم (فرزندان فاطمه علیهاالسلام ) برگرداند.
پس از آن که فاطمه علیهاالسلام دانست که ابوبکر بر کرده خود مصمّم است و نظر خود را بر سنت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مقدم میدارد، تصمیم گرفت که شکایت خود را به خدا و مردم برده و در مسجد و محضر عمومی دادخواهی کند.
در صدر اسلام مسجد تنها مرکز دادخواهی بود. هر کس حقی را از دست داده بود و یا از صاحب قدرتی شکایت داشت و یا از زمامدار رفتاری دور از عدل و انصاف میدید شکوه خود در فضای مقدس مسجد بر مسلمانان عرضه میکرد. آنان وظیفه داشتند که به یاری او برخیزند.
1) 1 ـ دیوان دعبل، ص 177.
اکنون، حق فاطمه از بین رفته است. سنت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پایمال شده، زبانههای نفاق شعله ور گشته، درخت شوم بیداد و نژادپرستی به بار نشسته است امتیازات معنوی، چون علم، سبقت در اسلام و جهاد در راه خدا نادیده گرفته شده است.
کوتاه سخن این که کیان اسلام در معرض خطر واقع شده استو فاطمه علیهاالسلام در چنین هنگامهای وظیفه خود میداند به پا خیزد و در برابر این بدعت و نوآوری در دین، قیام کند. باید مسلمانان را از خطر این سنت شکنی آگاه کند. اگر پذیرفتند، چه بهتر. و اگر نپذیرفتند، فاطمه علیهاالسلام نزد خداوند معذور است. بنابراین او به مسجد میرود.
در این ارتباط چنین نوشتهاند: در حالی که جمعی از زنان خویشاوندش گرد وی را گرفته بودند، روانه مسجد شد. نوشتهاند: چون به مسجد میرفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش میماند.
ابوبکر با گروهی از مهاجر و انصار در مسجد نشسته بودند.
میان فاطمه علیهاالسلام و حاضران چادری آویختند.
دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نخست نالهای کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند. سپس لختی خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروشها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز کرد.
این سخنرانی تاریخی، شیوا، بلیغ، گلهآمیز، ترساننده و آتشین است.(1)
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ص 122.
با فحص دقیقی که انجام شده است، این خطبه در مدارک زیر نقل شده که عبارتند از: دلائل الامامه، الاحتجاج، کشف الغمّه، شرح الاخبار، الکتاب المبین، الشّافی، شرح نهج البلاغه ابن میثم، الطرائف، انوار الیقین، بلاغات النساء، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و...
قدیمترین سندی که این خطبه را نقل میکند و در دسترس ما میباشد. کتاب «بلاغات النساء» تألیف احمد بن ابی طاهر مروزی است که به سال 204 متولّد گردید و در سال 280 هجری قمری وفات کرده است.
از نظر محتوی: این سخنرانی دارای مفاهیم بلند و آسمانی است. موج معارف و فرهنگ و ادب در آن طنین افکنده و نگارش هزاران صفحه در شرح و تفسیرش ناکافی است. فروغی از این خطبه، آثار ارزشمندی را پدید آورده است. از انگیزه ارسال پیامبران، بیان اعتقادات، فلسفه احکام، حقوق، جامعهشناسی، روانشناسی، اخلاق اسلامی و... در این سخنرانی بیان شده است.
دریایی است که مرواریدهای حقایق در آن میدرخشد و امواج معارف در آن میغلطند. و میطلبد که غواصان دریای دانش و بینش در کرانههای آن شناور شوند و لؤلؤ حقایق در سبد چینند و
به آفاق بلند این سخنان نظاره کنند. از این رو است که با قطرهای از عطر بهشتی این گفتار جان را به ضیافت ملکوت فرا میخوانیم. فاطمه علیهاالسلام سخنرانی خود را باحمد وستایش پروردگار شروع کرد:
«ستایش خدای را بر آنچه ارزانی داشت و سپاس او را، بر اندیشه نیکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهای فراگیر که از چشمه لطفش جوشید و عطاهای فراوان که بخشید و نثار احسان که پیاپی پاشید. نعمت هایی که از شمار افزون است و پاداش آن از توان بیرون و درک نهایتش نه در حدّ اندیشه ناموزون....
پس خدای بزرگ، تاریکیها را به نور محمد روشن ساخت و دلها را از تیرگی کفر بپرداخت و پرده هایی که بر دیدهها افتاده بود به یک سو انداخت. سپس از روی گزینش و مهربانی جوار خویش را به او ارزانی داشت و رنج این جهان که خوش نمیداشت، از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرّب گماشت و چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت. و طغرای مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.(1)
آنگاه فاطمه علیهاالسلام به مجلسیان نگریست و خطاب به آنان فرمود:
«شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احکام و امانتداران حق و رسانندگان آن به مردم میباشید.»(2)
آنگاه فاطمه علیهاالسلام مسلمانان را بر عهدی که با خدا در ارتباط با عترت داشتند یادآوری فرمود: «حقی را از خدا بر عهده دارید و عهدی را که با او بستهاید پذیرفتار. ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتابُ اللّه را به عهده ما گذاشت. حجتهای آن آشکار است و آنچه درباره ماست پدیدار. و برهان آن روشن و از تاریکی گمان به کنار و آوای آن در گوش مایه آرام و قرار. و پیرویاش راهگشای روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار.»(1)
سپس فاطمه علیهاالسلام به بیان احکام و فلسفه آن میپردازد و با بیانی شیوا راز و رمز احکام را بیان میفرماید.
پس از آن ارتباط خود را با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یادآوری کرده و فرمود:
«من، فاطمهام و پدرم، محمد است... اگر او را بشناسید میبینید او پدر من است نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموی من است نه مردان شما.»(2)
سپس افق تابناک رسالت پدر را نمایان ساخت و پرتوی از رسالت «رحمة للعالمین» بر دیدگان افشاند، و فرمود: «او رسالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهی ترساند. فرق و
پشت مشرکان را به تازیانه توحید خست. و شوکت بُت پرستان را در هم شکست تا جمع کافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید. زبان پیشوای دین در مقال شد و شیاطینِ سخنور لال.(1)
در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام خاطرات دوران جاهلیت را یادآوری کرد، تا بلکه وجدان آن مردم بیدار گردد و پاسداشت خدمات رسالت گردند. نه این که، اجر رسالت محبّت به عترت است وبرکاتش بی شمار.
فاطمه مردم را به گذشته تاریکشان هدایت کرد و آئینه گذشته آنان را بر دیدگانشان کاشت و چنین فرمود: «در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکی از آتش بودید خوار و در دیده همگان بی مقدار. لقمه هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده. نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار. خوردنیتان پوست جانور و مردار. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار.
تا آن که خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاک مذلّت برداشت و سرتان را به اوج رفعت افراشت....
هرگاه آتش کینه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهی که گمراهی سر برداشت، یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی
1) 1 ـ همان.
را در کام آن انداخت. علی علیهالسلام باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و کار آنان با دم شمشیر بساخت.»(1)
پس از بیان این گفتار فاطمه علیهاالسلام مردم را به دردنامه سقیفه و غصب فدک متوجه ساخت، و فرمود:
چون خدای تعالی همسایگی پیمبران را برای رسول خویش برگزید، دورویی آشکار شد و کالای دین بیخریدار. هر گمراهی دعویدار و هر گمنامی سالار. و هر یاوه گویی در کوی و برزن در پی گرمی بازار.
شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید و به آواز او رقصیدید.
هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنتان نبود بردید. و بدعتی بزرگ پدید آوردید.
به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد و خونی نریزد، اما در آتش فتنه فتادید....
شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ میگویید! و راهی جز راه حق میپوئید! وگرنه این کتاب خداست میان شما!
1) 1 ـ همان، ص 131.
نشانه هایش بی کم و کاست هویدا، و امر و نهی آن روشن و آشکارا. آیا داوری جز قرآن میگیرید؟ یا ستمکارانه گفته شیطان را میپذیرید؟»(1)
فاطمه علیهاالسلام پس از بیان ظلمنامه سقیفه، داستان غصب فدک را مطرح، و فرمود: «چندان درنگ نکردید که این ستور سرکش رام و کار نخستین تمام گردد، ندایی دیگر ساز و سخنی جز آنچه در دل دارید، آغاز کردید! میپندارید ما میراثی نداریم. در تحمّل این ستم نیز بردباریم و بر سختی این جراحت پایداریم.
مگر به روش جاهلیت میگرایید؟ و راه گمراهی میپیمایید؟
«برای مردم با ایمان چه داوری بهتر از خدای جهان»؟
ای مهاجران! این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابوقحافه! خدا گفته تو از پدرت، ارث بری و میراث مرا از من بِبُری؟ این چه بدعتی است در دین میگذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید.
اکنون تا دیدار آن جهان این ستورِ آماده و زین برنهاده تو را ارزانی! وعدهگاه، روز رستاخیز! خواهان، محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و داور، خدای عزیز!(2)....
سخنرانی فاطمه علیهاالسلام لرزه بر ارکان حکومت افکند و عرصه را بر ابوبکر تنگ ساخت.
عکس العمل ابوبکر را دو گونه بیان کردهاند:
بعضی نوشتهاند: ابوبکر با مهربانی گفت: «دختر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ! پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهرگستر بود و بر کافران عذاب دردناک خدا بودند.
اگر نسب او را جوئیم او پدر توست، نه پدر زنان دیگر. برادر پسرعموی توست نه مردان دیگر. در دیده او علی از همه برتر بود، و علی یار فداکار بود در کارهای بزرگ، دوستان شما سعادتمندند و دشمنان شما افرادی پست نژادند.
شما در آن جهان ما را راهبر به سوی بهشت میباشید؛ من چه حق دارم که پسر عمّت را از خلافت باز دارم! امّا فدک و آنچه به تو داده بود اگر حق تو است و من از تو گرفتهام ستمکارم....»(1)
در نقل دوّم عکسالعمل ابوبکر را بسیار تند و اهانتآمیز نوشتهاند. ابن ابی الحدید نیز بازتاب ابوبکر را همینگونه نقل کرده است، او در ابتدا مینویسد:
ابوبکر در پاسخ سخنان زهرا چنین گفت:
«ای دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ! به خدا سوگند! هیچ یک از
1) 1 ـ بلاغات النساء، ص 19.
آفریدگان خدا در نزد من، چون پدرت محبوب نبود و دوست داشتم آن روز که پدرت از این دنیا رفت آسمان بر زمین فرود میآمد. به خدا سوگند دوست داشتم عایشه بی نوا باشد و تو چنین نباشی، آیا ممکن است که من حقوق همه را بپردازم و به تو ستم نمایم، و حال آن که تو دختر پیامبر خدایی!
همانا این مال از آنِ پیامبر خدا نبود و برای همه مسلمانان بود، پدرت آن را در راه خدا انفاق میکرد، و نیاز مردم را با آن برطرف میکرد. پس از وفات او من نیز چنین رفتار خواهم کرد.»
فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سخنان ابوبکر، فرمود:
به خدا سوگند، هرگز با تو سخن نخواهم گفت.
به خدا سوگند، تو را رها نخواهم کرد.
به خدا سوگند، تو را نفرین خواهم کرد.
به خدا سوگند، تو را دعا نخواهم کرد.(1)
اما ابن ابی الحدید بر اساس نقلی که از محمد بن زکریا دارد، بازتاب رفتاری و گفتاری ابوبکر را اهانتآمیز و تند نوشته:
ابوبکر، چون سخنان (حق مدار) فاطمه را شنید بر او گران آمد و به منبر رفت و چنین گفت: مردم، چرا به هر سخنی گوش میدهید؟ این آرزوها در زمان پیامبر خدا کجا بود؟ هر کس چیزی شنیده است بگوید و هر کس دیده گواهی دهد اِنّما... شهیده ذنبه.
1) 1 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 16، ص 214.
میخواهند فتنههای خفته را بیدار کنند، از ضعیفان یاری میجویند و از زنان امداد میطلبند....(1)
ابن ابی الحدید میگوید: این سخنان را بر نقیب، ابویحیی، یحیی بن ابوزید معبدی خواندم و گفتم: «ابوبکر به چه کسی کنایه میزند؟»
ابویحیی گفت: «کنایه نمیزند. به صراحت گفته است. گفتم: «اگر سخن او صریح بود، از شما نمیپرسیدم. خندید و گفت: «مقصودش علی است.»
گفتم: «تمام این سخنان تند را علیه علی گفته است؟»
جواب داد: «آری؛ فرزندم ریاست و ملک است.»(2)
شگفتا! تاریخ چگونه نوشته شده است، عشق به ریاست چگونه انسان را دگرگون میسازد.
فراتر از ابن ابی الحدید، مطلبی است که مرحوم صدوق در «علل الشرایع» مینویسد که خلاصهاش این است:
پس از آن که ابوبکر، فدک را اشغال و عاملان فاطمه علیهاالسلام را از آنجا بیرون کرد، امیرالمؤمنین علیهالسلام به مسجد آمد. ابوبکر در مسجد بود و جمعی از مهاجر و انصار بر گردش نشسته بودند.
علی علیهالسلام فرمود: «ابابکر، چرا فاطمه علیهاالسلام را از آنچه پیامبر
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از سالیان پیش به او داده بودند و عاملان فاطمه علیهاالسلام در آنجا به خدمت و کار مشغول بودند محروم ساختی؟»
ابوبکر گفت: «فدک مال مسلمانان است. اگر فاطمه شاهد عادل آورد، فدک برای اوست. در غیر این صورت فاطمه حقی ندارد.»
علی علیهالسلام فرمود: «آیا برخلاف آنچه بر سایر مسلمانان داوری میکنی بر ما حکم میرانی؟»
ابوبکر گفت: «نه، همان گونه که بر مسلمانان داوری میکنم با شما هم داوری میکنم.»
علی علیهالسلام فرمود: «(اگر راست میگویی) به من بگو اگر در دست مسلمانان مالی باشد و من ادّعا کنم که آن مال برای من است، از چه کسی شاهد و گواه طلب میکنی؟»
ابوبکر گفت: «از شما گواه میخواهم.»
علی علیهالسلام فرمود: «مگر فدک در دست ما نبود؟ پس با وجود آن که فدک در دست ما بود و دیگران ادّعا میکنند، چرا از ما شاهد میطلبی؟!»
ابوبکر ساکت شد. پس از آن، علی علیهالسلام رو به ابابکر کرد و فرمود: «آیا قرآن را باور داری؟»
ابوبکر گفت: «آری.»
پس آن حضرت فرمود: مرا خبر ده که آیه «اِنّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ
عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتْ وَ یُطَهِّرُکُمْ تَطْهیرا»(1)در شأن چه کسانی میباشد.
ابوبکر گفت: «در شأن شما نازل شده است.»
علی علیهالسلام فرمود: «به من بگو که اگر دو گواه علیه فاطمه به گناهی شهادت دهند، چه خواهی کرد؟»
ابابکر گفت: «حد بر فاطمه جاری خواهم کرد، همان گونه که بر سایر زنان جاری میکنم.»
علی علیهالسلام فرمود: «تو کافر شدی». ابوبکر گفت: «به چه دلیل؟»
علی علیهالسلام فرمود: «چون تو گواهی خدا را مردود دانستی. خداوند به طهارت و پاکی فاطمه گواهی میدهد و تو گواهی خداوند را نپذیرفتی و گواهی دیگران را قبول کردی؟»
ابوبکر شرمنده به منزل مراجعت کرد. به سراغ عمر فرستاد و داستان رسوایی خود را به او گفت.
عمر گفت: «درمان این مشکل، خالد بن ولید است. به سراغ خالد فرستادند. او آمد. ابوبکر گفت: «خالد، ما تصمیم گرفتهایم که فرمانی بزرگ را به عهده تو گذاریم،» خالد گفت: «فرمانبرم، و لو
1) 1 ـ احزاب / 33.
کشتن علی علیهالسلام باشد.» ابوبکر گفت: «بلی، فرمان کشتن علی است.»
ابوبکر گفت: «در کنار او قرار بگیر. آنگاه که سلام نماز را گفتم، گردن علی علیهالسلام را بزن.»
اسماء بنت عمیس از جریان آگاه شد. کنیزش را به خانه فاطمه فرستاد و گفت: سلام مرا برسان و این آیه را تلاوت کن «اِنَّ الْمَلأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ، فَاخْرُجْ اِنّی لَکَ مِنَ النّاصحین»(1)
اگر به آیه متوجه شدند که هیچ، در غیر این صورت دوباره آیه را قرائت کن.» کنیز به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد. سلام کرد و حال پرسید. آنگاه آیه فوق را تلاوت کرد و باز هنگام خارج شدن از خانه آیه را تلاوت کرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به کنیز گفت: «سلام مرا به خانمت برسان و بگو خداوند مانع خواهد شد که آنان به مقصود خود برسند.»
خالد در کنار علی علیهالسلام ایستاد، اما ابوبکر، در حین نماز ترسید و از تصمیم خود منصرف شد. پیش از سلام، گفت: «ای خالد، فرمان را اجرا نکن!» امیرالمؤمنین که در جریان ترور بود به خالد گفت: «دستور چه بود که اوّل به تو فرمان داده و بعد تو را از آن نهی کرده و باز داشت؟»
خالد گفت: «فرمان این بود که تو را به قتل رسانم.» علی فرمود: «اگر تو را باز نمیداشت انجام میدادی.» گفت: «آری.» آنگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام با دست قدرتش خالد را گرفته و به دیوار زد ... و فرمود: «اگر میثاق رسول خدا نبود و مکتوب خداوند، میدانستی چه کسی ضعیف و ناتوان است.»(2)
باری، انسان در آزِ مقام مسخ میگردد، دیگر نه زهرا علیهاالسلام میشناسد و نه علی. آن همه آیات و روایات که پیرامون علی علیهالسلام و فاطمه است، فراموش میگردد. روزی دستور احراق خانه صادر میگردد و روز دیگر نقشه ترور مولا طرح میشود و زمانی دیگر بر منبر رفته و به ساحت قدسی علی علیهالسلام جسارت میکند.
ابوبکری که خود در سیمای علی مینگرد و خندان میشود آنگاه که علی علیهالسلام سبب تبسّم را جویا میشود میگوید: «از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیدم که هیچ کس از صراط عبور نمیکند مگر آن که جواز عبورش را علی علیهالسلام بنویسد.»(1)دیروز ابوبکر این چنین میگفت و امروز نقشه ترور علی علیهالسلام را طرح میکند. اگرچه خالد نتوانست مجری ترور شود، دستور ابوبکر در سال چهلم هجری، اجرا شد.
آری او بود که راه ترور را نشان داد...
زمزمه کشتن علی علیهالسلام در آن بحران به گوش میرسید و بارها فاطمه علیهاالسلام آن را مطرح کردند.
فاطمه علیهاالسلام به سلمان گفت: «این گروه قصد جان علی را کردهاند و من شهادت علی را نمیتوانم تحمل کنم....»(2)
وَیْحَهُمْ! «اَفَمنْ یَهدی اِلیَ الْحَقِّ، اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّْنْ لا یَهِدّْی اِلاّ اَنْ یُهدی، فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون»(1)
اَما لِعَمْرِ اِلهُکُنَّ لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَیْثَما تَنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا طِلاعَ القَعْبِ دَماً عَبیطاً وَ ذُعافاً مُمْقِراً هُنالِکَ یَخْسَرُ المُبْطِلُون. وَ یَعْرِفُ التّالُون غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوّلُون.
ثُمَّ اطیبُوا عَنْ اَنْفُسِکُمْ نَفْساً وَ طَأْمِنُوا لِلفِتنَةِ جَأْشاً وَ اَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صارِمْ وَ بِقَرْحٍ شامِلْ وَاسْتِبْدادٍ مِنَ الظّالِمین، یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهیداً وَ جَمْعَکُمْ حَصیداً، فَیا حَسْرَةً لَکُمْ وَ اَنّی بِکُمْ وَ قَدْ «فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها کارِهُون(2)»*
یونس / 35.
هود/ 28.
وَیْحَهُمْ!...
وای بر آنان، آیا آنکه مردم را به راه راست میخواند، سزاوار پیروی است یا آن که خود راه نمیداند؟! در این باره چگونه داوری میکنید؟ به خدایتان سوگند! آنچه نباید بکنند، کردند. نواها ساز و فتنهها آغاز شد. حال لختی بپایند! تا به خود آیند و ببینند چه آشوبی خیزد و چه خونها بریزد! شهد زندگی در کامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد. آن روز زیانکاران را باد، در دست است و آیندگان به گناه رفتگان گرفتار و پای بست.
اکنون آماده باشید! که گرد بلا انگیخته شد و تیغ خشم خدا از میان انتقام آهیخته. شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان برآرد، آنگاه دریغ سودی ندارد. جمع شما را بپراکند و بیخ و بنتان را برکند. دریغا که دیده حقیقت بین ندارید، بر ماهم تاوانی نیست که داشتن
حق را ناخوش میدارید.(1)
فاطمه در گفتار پیشین، از چهره بنیانگذاران سقیفه پرده بر میدارد و در مثال شیوا، تبدیل انقلاب به کودتا را تریسم میسازد. آنگاه با سروش وحی بر دیده خفته مسلمانان عطر معرفت میافشاند؛ آیا راهبر نمیباید مشعل دار راه دیگران باشد؟ مگر صاحبان ولایت نور افشانان نمیباشند؟ قرآن چگونه داوری میکند؟ آن که خود نابیناست میتواند روشنگر راه دیگران باشد؟ شگفتا از این انتخاب و گزینش!
ابوبکری که به داوری کتب روایی و معتبر، لیاقت ندارد تا قسمتی از یک سوره قرآن را به دستور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مکه برد و بر مردم بخواند، چگونه در توان اوست که پیشوای نظامی گردد که قرآن، محور و منشور آن است و شالوده آن نظام، بر بنیان وحی تأسیس گردیده است و قرآن، به منزله قانون اساسی آن نظام میباشد.
در «درّ المنثور» چنین میخوانیم: چون سوره برائت به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد، ابتدا ابوبکر از سوی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، شهیدی، ص 152.
مأمور شد تا به مکه رود و در موسم حج آیات برائت را بر مردم بخواند. پس از آن که ابوبکر راهی مکه شد جبرئیل بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرود آمد و از جانب خداوند پیام آورد که این آیات را یا خودت و یا مردی که از خودت باشد باید بر مردم بخواند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی علیهالسلام را فرستاد و در میانه راه مکه و مدینه ابوبکر را ملاقات کرد. آیات را از او گرفت و در موسم حج بر مردم قرائت نمود.(1)
این روایت از انس، ابی رافع، سعد بن ابی وقاص، ابی هریره، ابیسعید خدری و دیگران نقل گردیده است.
در شواهد التنزیل چنین آمده است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ابابکر را سفیر قرار داد تا پیام برائت را در هنگام حج بر مردم مکه بخواند. پس از آن که ابوبکر روانه شد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمان داد تا او را دنبال کرده، پیام را از او بستاند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «این پیام را یا شخص خودم و یا مردی از اهل خودم باید به مردم برساند.» علی علیهالسلام فرمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را اطاعت نمود و به دنبال ابابکر روانه شد و پیام را از او گرفت. سپس روانه مکه شد و در موسم حج بر مردم خواند.(2)
اَما لِعَمْرِ اِلهَکُنَّ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ، رَیْثَما تَنْتِجُ...
این سخنان که در آن روز درد دل و شکوه بانویی داغدیده و
ستمدیده بود ـ که برای عیادت کنندگان خود در بستر بیماری بیان فرمودند ـ در حقیقت بانگ خطری بود که در گوش تاریخ طنین افکند.
در آن روزگار بزرگان اصحاب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از درک کلمات آسمانی زهرا علیهاالسلام عاجز بودند، و فقط آن گروه که رازدار حریم ملکوت خدا بودند مفهوم سخنان زهرا علیهاالسلام را میفهمیدند.
آخر این گفتار همراز جبرئیل است؛ روح الامین با او سخن میگوید و رازها را بر او آشکار میسازد. این روح عرشی فاطمه است که از افق اعلی بارقههای الهی بر آن جاری و پرتوی از آن حقایق بر زبان فاطمه علیهاالسلام فروزان میشود.
بر جان زهرا علیهاالسلام این غمباره سنگینی میکند که اسلامی که بر بنیان مکارم اخلاق بنا گردید و رسول گرامیاش صلیاللهعلیهوآلهوسلم هدف خود را به کمال رساندن مکارم اخلاق معرفی کرده، یکباره پوستین وارونه بر تن کند و حکومتی که بر محور دین و ارزش دینی تأسیس شده است ساز قبیله ونژادپرستی بنوازد.
فاطمه علیهاالسلام که ورای زمان و مکان خاص مینگرد روند این حرکت را ویرانگر، طغیان آفرین، و تفرقه ساز میبیند.
شاید آن روز بر آن مردم باور سخنان فاطمه مشکل بود؛ ولی امروز وقتی که به تاریخ اسلام نظاره میشود روشن میگردد که فاطمه علیهاالسلام در آن عصر و عرصه در اوج مظلومیت، بر بلندای تاریخ
ایستاده است و به آفاق خونآلود تاریخ مسلمانان مینگرد.
او با دیده حقیقت مدار خود میبیند که جوی خون در دشت و هامون جاری است، زمستان مرگبار خلافت جدید را میبیند که چگونه بوستان سبز اسلام را قلع و قمع نموده و در پی قطع شجره مبارکه اهل بیت علیهمالسلام است.
عصاره سخنان زهرا علیهاالسلام در این گفتار دو چیز است: تفرقه و خون، که به توضیح آن خواهیم پرداخت.
«اسلام» دین سلم و آرامش است. در قرآن میخوانیم: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآیید و از گامهای شیطان، پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.»(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در سایه سار هدایت وحیانی خود اقوام عرب را متحد ساخت. ابتداء در سایه تعلیم قرآن و آهنگ توحید دستان اوس و خزرج (دو طایفه قحطانی را) در دست یکدیگر نهاد و شکوه برادری را میان آنان طنین افکند. پس از سالیانی با فتح مکه دستان پرقدرت دو طایفه بزرگ عرب قحطان و عدنان بر یکدیگر گره خورد و شبه جزیره، شهد شیرین یگانگی را چشید.
1) 1 ـ بقره/ 208.
قرآن کریم پاسداشت این برادری و مهربانی را گرامی داشته و در سروش وحیانی قرآن چنین میخوانیم: «... و نعمت [بزرگ[ خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، اُلفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادر شدید. و شما بر لب حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد....»(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آنان را به توحید فرا خواند. در پرتو تعالیم وحیانی اسلام ابر نادانی و فتنه از آسمان شبه جزیره برطرف گردید و فروغ حقیقت بر آسمانش درخشید. همای سعادت بر آنان بال گسترد و برکات از زمین و آسمان بر آنان جاری شد.
بنیان بت و بتکده ویران شد و مردم افزون خواه و جاه طلب آن سامان تربیت شدند. مدینه فضیلت و شهر تقوی شکل گرفت و کوثر فرهنگ و معرفت، از سرچشمه زلال وحی و سنّت، بر آنان جاری گشت.
طنین اسلام شبه جزیره را به تلاطم آورد و شکوه اسلام به مرزهای دولت کسری و قیصر رسید.
موج ایمان، احسان، عدالتطلبی و پاکدامنی کرانههای آن مرز و بوم را در هم نوردید.
1) 1 ـ آل عمران/ 103.
برخلاف پندار خاورشناسان غربی این حرکت بالنده و توفنده در بستر فرهنگ و عقلانیت به پیش تاخت و نظامی بر محور وحی، اندیشه، عقل و عشق پدید آورد. مدلهای تربیتی اسلام و دانش آموختگان این مکتب آن گونه تربیت شدند که سیر زمان از درخشش سیمای آنان نمیکاهد و فروغ جمالشان چشم نواز آیندگان گردید.
باری، اسلام آئین مهربانی، عطوفت و محبت است. رهبری آسمانیاش که پس از لبریز شدن از عشق به خدا، مبعوث میگردد تا رود نور رحمت حق را بر مردم جاری ساخته و در کسوت پیامبری، به بندگان خدا خدمت نماید. او بر همه پیام آور رحمت است و بر همه دل میسوزاند.
در ابتدای رسالت با پذیرا شدن آزار و شکنجهها برای آن مردم نادان، طلب رحمت میکند و پس از هجرت و صدور فرمان دفاع و جهاد در طول هشت سال دفاع و جهاد آمار کشته شدگان دهها میدان رزم به مرز هزار نفر نمیرسد.
این، در صورتی است که تعداد کشتههای یهود بنی قریظه در جریان پیمان شکنی آنان در نبرد احزاب، هفتصد نفر باشد، که پذیرش آن، بسیار مشکل است!
چگونه ممکن است در کنار مدینه آن روزگار قلعهای وابسته دارای چنین شکوه و عظمتی باشد؟!
مگر اوس و خزرج چند نفر بودند؟ در جنگ بدر، از این دو طایفه چند نفر شرکت کردند؟ در نبرد احد چند نفر شرکت کردند؟ اینها نمونه سؤالاتی است که پاسخ میطلبد.
به هر حال پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تعالیم آسمانی خود بساط مهربانی و اخلاق را گسترد و امّتی متّحد و برادر پدید آورد که شهره دوران شد و آوازه آن در گوش تاریخ طنین افکند.
حال ببینم پس از رحلت جانسوز پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و کودتای سقیفه، بر مسلمانان چه گذشت و تاریخ چگونه نگاشته شد.
«از روزی که دختر پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم این سخنان گلهآمیز را در بستر بیماری به زنان انصار گفت، بیش از یک ربع قرن نگذشت که عربستان آرام و متّحد به سرزمین آشوب و شورش مبدّل گشت.
دشمنیهای روزگاران پیش از اسلام، که مدت بیست سال و بیشتر فراموش شده بود، و یا مجالی برای خودنمایی نمییافت آشکار شد. دوران امتیازهای قبیلهای و نژادی تجدید گردید. دو دستگی و بلکه چند دستگی چهره زشت خود را نمایان ساخت. دیگر بار قحطانی و عدنانی در روی هم ایستادند و چنان به هم افتادند که گویی «ایّام العرب» از نو زنده گشته است.(1)
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، شهیدی، ص 168.
کرامت فاطمی با کلامش جوشیدن گرفت و با گفتار خود آینده را ترسیم ساخت.
فاطمه فرمود: نواها ساز و فتنهها آغاز شد. حال لختی بپایند! تا به خود آیند، و ببینند چه آشوبی خیزد و چه خونها بریزد! فاطمه فرمود: این شتری که در سقیفه باردار شد مسلمانان از او به جای شیر خون خواهند نوشید.
اکنون به روزگار غمبار آن زمان سفر کرده و در آینه وقایع مینگریم. چهره آن دوران، تاریک و خون آلود است.
سقیفه در تاریخ اسلام سرچشمه تفرقه و خونریزی است. مؤسسّین آن سیاهنامهای را تدوین نمودند که فساد، بدعت تفرقه و تبعیض از ره آورد آن بنیان است.
در پیدایش مکتبها و رویش افکار التقاطی نیز بدون اثر نبود.
در آغاز، به شعلهای که از سقیفه زبانه کشید و بر مظاهر مقدّس اسلام شرر افکند اشاره میکنیم:
چون ذکر ستم هایی که بر اهل بیت روا داشتند نیازمند تألیف
کتابهای گوناگون است، به پاس اختصار سخن کوتاه نموده و بخشی از این ستمباره را از «مصباح الزائر» سید بن طاوس مینویسیم. سید در زیارت «جامعة ائمة المؤمنین» چنین میگوید: ... یدعونه اِلی بیعتِهِمِ الَّتی عَمَّ شُؤمُهَا الاسلام وَ زَرَعَتْ فی قُلُوب اَهْلِهَا الآثامَ وَ عَقَّتْ سَلْمانَها... وَ هَدَمَتِ الکَعْبَةَ وَ اَغارَتْ عَلی دارِ الهِجْرَة یومَ الحَرَّة....
آنان علی علیهالسلام را به عهد و پیمانی خواندند که شومی و ستم آن عالم اسلام را فرا گرفت. بذر گناهان در دل مسلمانان کاشت و سبب رنج سلمان، طرد مقداد و تبعید ابوذر شد. دشنه آن، شکم عمّار را پاره کرد و احکام قرآن را تحریف و دگرگون ساخت و مقام خلافت را تغییر داد. خمس پیغمبر و آلش را به آزاد شدگان (طلقاء) رساند و اولاد آنان را که به زبان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، لعن شده بودند بر شرف و خون مسلمانان حکمفرما ساخت. حلال و حرام را در هم آمیخت و ایمان و اسلام را خوار و خفیف ساخت. کعبه را ویران کرد و مدینه را که شهر هجرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود، روز حرّه به غارت داد.... سقیفهای که اجازه داد تا اهل نفاق فرزندان پیامبرخدا را در مسلخ بیداد خود قتل عام کنند و شاخسار شجره مبارکه عترت را درهم شکنند و حرم آن حضرت را به اسارت برند و یارانش را بکشند و منبرش را بشکنند و مفاخر و مکارم خاندان
وحی را وارونه جلوه دهند و به خیال خود، فروغ دین او را محو سازند و نامش را از آسمان عزّت حذف نمایند.
ای پیشوایان هدایت! اگر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم حالِ شما را مشاهده میکرد در آن هنگام که تیرهای امّت جفاکار، غرق در خون پاک جگرهای مجروح شما بود و نیزه هایشان آب از گلوی شریف شما مینوشید و شمشیرهایشان حریص، به ریختن خون پاک شما بود و فرزندان (بنی امیه) شفای عطش فسق و جورشان را از خونهای پاک شما برطرف میساختند؛ و شما اهل بیت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم بعضی در محراب عبادت به تیغ دشمن فرقش میشکافت؛ یا شهید بالای تابوت که کفنش از تیرهای دشمن سوراخ سوراخ گشته، و یا کشته در بیابان افتاده، در حالی که سر مبارکش بالای نیزهها رفته، و برخی بسته به حلقههای زنجیر در زندان در حالی که زیر کنده آهن و فشار زنجیر گران، اعضای شریفش در هم کوفته و یا مسمومی که از جرعههای زهر، امعاء شریفش قطعه قطعه شده....
ای سروران من! آیا بلا و ستمی در این جهان بود که بر شما روا نداشتند.(1)
1) 1 ـ مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص 464ـ 465.
میراث سقیفه برای عترت خون و اشک بود! آنان در مسلخ قداره بندان مظلومانه ذبح شدند. برخی در صحراهای سوزان پیکر پاکشان به خون تپید و گروهی دیگر در زندانهای ستم مسموم شدند و برخی بر فراز دارها اذان مردانگی و آزادی را فریاد زدند. اگرچه رنج و غبار ستم سقیفه بر دامان همه مسلمانان نشست، ولی بیش از دیگران نصیب فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام گردید.
آن گونه که ابوالفرج اصفهانی مینویسد: فزون از دویست نفر از فرزندان ابو طالب علیهالسلام در میدانهای مختلف، در طول قرن اوّل و دوم هجری کشته شدند.(1)
از کنار کوه سقیفه شط خونی در گستره جهان اسلام جاری شد. بزرگان اسلام هتک شدند، احکام اسلام نابود شد، غبار جنگ و فتنه آسمان اسلام را پوشاند، شمشیرهای ستم بازیگر میدان شدند و چهها که نشد! تاریخنامهای که بانیان سقیفه تألیف کردند یک روز آن عاشوراست و روز دیگر آن، حَرّه نام گرفت که شهر رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم غارت شد و روز سومش، ابن عقبه چادر کعبه را آتش زد.(2)
زندانها از مظلومان پر شد. امیری جائر چون حجاج در مدت
بیست سال حکومتش بر عراق صد و بیست هزار نفر را کشت و آن روز که مرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندانهای او باقی مانده بود.(1)
این همه فجایع دست آورد انکار غدیر و ولایت مولاست.
از آن روزی که پرچم اختلاف و تفرقه بر بام سقیفه به اهتزاز آمد و «وامامتنا امنا من الفرقة»(2)که محور وفاق امت، و دار الأمن مسلمانان بود، کنار گذاشته شد تنور اختلاف زبانه کشید و کتاب بیداد ورق خورد.
فاطمه، با بصیرت الهی خود میدید که از چشمه تفرقه خون جاری است. فرزندان امیّه روزهای سخت و خونینی را در تاریخ اسلام پدید خواهند آورد و به دنبال آنان فرزندان عباس نیز به سان آنان، تاریخ غمباری را برای اسلام ورق خواهند زد. فاطمه علیهاالسلام ناله برزگان بنیامیّه را میشنید که به فرمان ابوالعباس سفّاح در حیره قتل عام شدهاند و خلیفه روی پیکر نیمه جان آنان سفره طعام خود
را گسترده است. خود و نزدیکانش بر سفره طعام نشسته و غذا میخورند و پس از خوردن ابوالعباس رو به نزدیکان خود کرده میگوید: «هنوز در عمرم غذایی به این گوارایی نخوردهام!»(1)
فاطمه علیهاالسلام میدانست که آن کینههای کهنه عربی چون آتش در زیر خاکستر پنهان شده است و اگر نفس و دمی از شیطان این خاکستر را کنار زند، چه شعلهای زبانه خواهد کشید.
دو طایفه بزرگ عرب به نام قحطانی و عدنانی در کمین یکدیگرند، پیامبر خدا با نور وحی آن ابرهای کینه را برطرف کرده و میان مهاجر و انصار، عطر برادری افشاند و مهر و اُلفت را جانشین دشمنیها نمود. سروش وحی این اخوّت و مهربانی را گرامی داشت.(2)
آیا ممکن است یک دشمنی و خصومت ریشه دار و چند صد ساله که چون میراثی گران بها از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد به طور کلی فراموش شود؟ هرگز!
آری، اگر راه و روش رسالت ادامه مییافت و علی علیهالسلام سکّاندار کشتی اسلام میگشت، ممکن بود این کینهها از میان برود. ولی حال که طبلی دیگر نواخته شد و همان حِقدها و کینهها
علی علیهالسلام را نیز از عرشه زعامت اسلامی پایین کشید، چگونه میتوان با آن تضادها و دشمنیها مقابله کرد؟
در زمان رسول اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که باب وحی باز بود و از مشرق وجود آن نازنین، جلوههای ملکوت بر مردم میتابید مواردی اتفاق افتاد که برخی افراد گرایشهای سابق و باطن خود را ظاهر ساختند.
نوشتهاند که: پس از تمام شدن «غزوه بنی المصطلق» دو مسلمان یکی به نام «جهجاه مسعود» از مهاجران و دیگری به نام «سنان جهنی» از انصار بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. هر کدام طایفه خود را به یاری خویش طلبیدند، و نتیجه این یاری خواستن این بود که مسلمانان (مهاجر و انصار) در این صحرای دور از مدینه به جان یکدیگر بیفتند و بنیان خود از ریشه برکنند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از جریان آگاه شد، و فرمود: این دو نفر را رها کنید و این طلب یاری بسیار نفرتانگیز و بدبو است و بسان دعوتهای دوران جاهلیت است و هنوز آثار شوم جاهلیت از دل اینها ریشه کن نشده است.(1)
در روز فتح مکه، سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج که پیشاپیش
1) 1 ـ المیزان، ج 19، ص 283؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 168.
مردم خود میرفت هنگام ورود به شهر، بانگ برداشت: امروز خونها ریخته میشود، امروز حرمتها شکسته میگردد....(1)
او به گمان خود میخواست دوره ریاست مکّیان (عدنانی) را خاتمه یافته اعلام کند و شکوه و عظمت «انصار» قحطانی را به رخ آنان بکشد.
نوشتهاند: روزی مغیرة بن شعبه و عمرو بن عاص با هم نزاع کردند، مغیره عمرو را دشنام داد، عمرو گفت: «هصیص کجاست؟»(2)(او نیای خود را به نام خواند) پسر او عبداللّه گفت: «انّا للّه و اِنا اِلیه راجعون» پدر به راه جاهلیت رفتی!
این نژادگرایی و نازیدن به تبار است که چون فرهنگی کهن اعماق روح و جان مردم را لبریز کرده است.
در زمان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هر زمان در گوشه و کنار، جرقّهای زده میشد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تدبیر و تعلیم الهی خود آن را خاموش میکرد. لذا در سایه تربیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کم کم مردم از این فرهنگ فاصله میگرفتند، ولی چه باید کرد! هزار افسوس! زیرا همین که موج اسلام شبه جزیره عربستان را فتح کرد و مسلمانان در بستر آموزش قرآنی میآموختند که دیگر دوره مهتری
قبیلهای پایان یافته است و آنان باید کینههای گذشته را فراموش کنند به یکدیگر عشق بورزند. و از حکومت دینی که به نام خدا و در پرتو رهبری پیامبر است، اطاعت کنند. رسول خدا همنشین رفیق اعلی شد و بجوار پروردگار رفت و حرکت بالنده مسلمانان متوقّف شد.
دکتر شهیدی پیرامون این مطلب چنین نگاشته است: میدانیم که حکومت اسلامی بر پایه دین تأسیس شد؛ رئیس حکومت را مردم انتخاب نکردند، بلکه خدا او را به پیغمبری فرستاد. آنچه میگفت وحی آسمانی و گفته خدا بود (جز در آن جا که رأی یاران خود را بخواهد و بپذیرد.)
پس از مرگ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که دوره نبوّت خاتمه یافت، اگر ریاست مسلمانان به دست نژاد خاصّی سپرده نمیشد، و اگر ملاک امتیاز، تنها قریشی بودن معرفی نمیگردید، و اگر وصیّت پیغمبر را نادیده نمیگرفتند، مسلما یا مطمئنّا مجالی نمیماند که انصار برتری فروشی کنند و سرانجام به مصالحه راضی شوند که از ما امیری و از عدنانیان هم امیری.(1)
شگفتا! که هنوز از حجة الوداع و سخنرانی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در
1) 1 ـ زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ص 175.
آن مراسم و لغو تمام امتیازهای پوچ و واهی بیش از چند ماه نگذشته بود که دوباره گروهی پرچمِ فرو افتاده نژاد پرستی و طایفه گرایی را برافراشتند و از طایفهها، عدی، تیم و... سخن به میان آوردند.
این روند نفرتانگیز طایفه گرایی که جرقّه آن در سقیفه زده شد تا زمان خلافت عثمان کُنْد بود، امّا پس از روی کار آمدن عثمان با توجّه به نژادپرستی بنی امیه این حرکت شتابان شد؛ به گونهای که تمام ارزشهای اسلامی تحت الشعاع آن قرار گرفت.
پیش از روی کار آمدن عثمان تقریبا ارکان قدرت را تقسیم میکردند. به عنوان مثال: اگر اداره شهری را به فردی از مهاجرین (عدنانی) میسپردند اداره شهر دیگری را به فردی از انصار (قحطانی) واگذار میکردند؛ ولی با روی کار آمدن عثمان قدرت در خاندان «امیّه» به گردش افتاد، به گونهای که نوشتهاند: مردی از بنیجفنه نزد عثمان آمد و گفت: «مگر در خاندان شما کودکی نیست که او را به حکومت بگمارید؟ این پیر یمانی (ابوموسی) تا کی میخواهد حاکم بصره باشد،»(1)و این زمانی بود که حکومت شام در دست معاویه، کوفه در دست ولید بن عقبه و مصر در دست
1) 1 ـ انقلاب بزرگ، طه حسین، ترجمه دکتر شهیدی، ص 120.
عمرو بن عاص بود. اینان جمله مکّی و عدنانی بودند. دیگر در این زمان ارزشهای اسلامی مطرح نیست. ملاک حق و باطل طایفه میباشد. بنی امیه را مظهر حق میشناسند هرچند مدینه را غارت کنند و به ساحت کعبه اهانت نمایند.
در نتیجه این انحصارطلبی بود که بار دیگر کینههای خفته بیدار شد. شورش در مرزها و سپس در داخل شهرها آغاز گردید و سرانجام دامنه آن به مرکز خلافت رسید. خلیفه مسلمانان (عثمان) در این شورش کشته شد و جان را فدای دفاع از خاندان خود کرد. بنابراین وقتی که ولید بن عقبه برادر مادری او در سوگ او شعر میگوید، محور شعر او پاسداری از همان ارزش نژادگرایی است. او چون میداند که ارزشهای اسلامی و تعالیم آسمانی اسلام سبب شد که علیه عثمان شورش کنند بر بانیان ارزشهای الهی میتازد و بنی هاشم را مورد عتاب خود قرار میدهد. آخر آنان که از مصر و کوفه و... آمدند که از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و هاشم نبودند.
خود ولید میدانست که در روزهای دربندان عثمان، علی علیهالسلام از وی حمایت کرد و اگر به گفته خویشاوندان عثمان علی علیهالسلام او را یاری نکرد باری به جنگ او برنخاست و شورشیان را نیز یاری نداد.
امّا ولید میگوید:
بنی هاشم ایه فما کان بیننا وَ سَیفُ ابن اروی عندکم و خزائنه
بنی هاشم! از جان ما چه میخواهید؟! شمشیر عثمان و مرده ریگ او نزد شماست!
بنی هاشم! جنگافزار خواهرزاده خود را برگردانید! آنها را غارت مکنید که به شما روا نیست....(1)
ولید نمیگوید آخر چرا عثمان را کشتند، به حق کشته شد یا به ناحق؟
روزی که او را کشتند، بر منهج اسلام بوده است یا خیر؟
فقط او از بنی هاشم مینالد، چون پیامبر از این خاندان است.
ولید آن زمان که خود حکومت کوفه را عهده دار است این گونه شعر سروده است. این سروده ولید است آن هنگام که خود به نام اسلام حکومت دارد. او با این شعر دشمنی مخفی خود را نسبت به اسلام و پیامبر خدا ابراز میکند. او از نای نفاق آهنگی مینوازد که پدرش از نای کفر مینواخت. آخر او پسر عقبه بن ابیمعیط است که در جنگ بدر به اسارت مسلمانان درآمد و پس از اسارت به دستور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کشته شد.(2)
به جرأت میتوان گفت: زشتترین میراث سقیفه برای اسلام به
قدرت رسیدن خاندانی بود که ذاتا با اسلام مخالف بودند تا آن زمان که توانستند بت بر سر دست گرفته و در سایه پرچم کفر با اسلام مبارزه کردند پرچمداران بدر و احد و احزاب بودند.
حال، آن خاندان که پرچم کفر را بر زمین افتاده میبینند و دیگر نمیتوانند در سایه آن، حزب خود را تشکیل دهند در سنگر نفاق جای گرفته و نام مسلمان بر خود نهاده و با همان فرهنگ کفر و شرک در مقام زمامداری مسلمانان ظاهر گشتهاند و بازیگر میدان سیاست گشته و با اسلام بازی میکنند.
این درخت کفر و نفاق که در پی جریان سقیفه در سرزمین اسلام غرس شد، میوه آن اختلاف، تفرقه و خون بود و این است که گفته میشود از سرچشمه سقیفه شط خون جاری شد.
بر این اساس است که ولید از بنی هاشم مینالد، چون نبوّت و رسالت در این خاندان تجلی کرده و ارزش هایی را آفریده که با مفاخر خاندان اموی ناسازگار است.
آغاز انحراف مسلمانان را در این زمینه میتوان هماهنگ با فتوحات بزرگ مسلمانان دانست. پس از آن که دروازههای کشورهای بزرگ چون ایران و روم به روی مسلمانان باز و سیل ذخائر و اموال به سوی مدینه جاری شد نیاز به تأسیس مرکزی برای حفظ این اموال و مصرف آن مطرح گردید و به تأسیس دیوان مالی منجر شد. این سرآغاز تحوّلی در رفتار و اخلاق مسلمانان گردید.
مؤلف کتاب تجارب السَلف در این رابطه چنین مینویسد:
جنگ مسلمانان در مبدأ اسلام با مخالفان از برای دین بود نه از بهر دینار، و مسلمانان همه لشگری بودند و هیچ کس خود را بزرگ نمیدانست و پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به دار بقا رفت و از بهر لشگر چیزی معین نفرمود و در عهد ابوبکر همچنین بود و اگر غنیمتی حاصل میشد، بر یکدیگر بر موجب شریعت قسمت میکردند. اما چون سال پانزدهم از هجرت در آمد و خلیفه عمر بود و فتوح متواتر شد و ذخایر و گنجهای اکاسره به خدمت او آوردند و امداد غنائم از صامت و ناطق منقطع نمیگشت میخواستند که آن اموال را همه بر لشگر اسلام قسمت کنند و ضبط آن مشکل بود. اتفاقا یکی از بزرگان فرس را به اسیری به مدینه آورده بودند و مسلمان شده بود و آن جا ساکن گشته چون حیرت عمر در تقسیم اموال مشاهده کرد
گفت: «یا عمر، اکاسره را دفتریست که آن را دیوان گویند و همه دخل و خرج ایشان در آن جا نوشته باشد....» پس بفرمود تا دیوانی بنهادند و هر یک را از مسلمانان نصیبی معیّن کرد... بعد از آن در خاطر مبارکش آمد که از صحابه هر کس که در اسلام زودتر آمده باشد او را عطا بیشتر و بیشتر دهند....(1)
احمد بن ابی یعقوب در تاریخ خود تأسیس دیوان را به سال بیستم هجری نگاشته است.(2)تأسیس دیوان مالی اگرچه یکی از ضروریات جامعه اسلامی بود ولی از سوی دیگر آغاز انحراف شد.
عمر در تعیین مقرّری میان مسلمانان تبعیض روا داشت، در صورتی که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اموال عمومی را در میان مسلمانان به طور مساوی تقسیم میکرد و به هیچ کس بیش از دیگری نمیداد.... عمر به افرادی که سبقت در اسلام داشتند و با عنوان «السابقون» مشهور بودند بیش از دیگران پرداخت میکرد.
مهاجران قریشی را بر مهاجران غیر قریشی برتری میداد و نیز همه مهاجران را بر انصار مقدم داشت.
به عرب بیش از عجم پرداخت نمود و به خانوادههای معروف و اصیل بیش از افراد گمنام پرداخت کرد.(3)قبیله مضر را بر ربیعه
برتری داد؛ برای مردم یمن چهارصد، برای مردم مصر سیصد، و برای ربیعه دویست درهم مقرر کرد.
او بین همسران پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز تبعیض روا داشت برای عایشه، امّ حبیبه و حفصه هر یک دوازده هزار و برای صفیه و جریریه هر یک پنج هزار و برای بقیه همسران هر یک شش هزار درهم معین کرد.(1)
این روش عمر آثار شوم و نامطلوبی به دنبال داشت و پس از انتقال خلافت به عثمان شتاب بیشتری یافت و در زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس باوج خود رسید.
تبعیضی که عمر شالوده آن را نهاد به تکاثر اموال تبدیل گردید و پاسداشت های مادی، از چهرههای سابقین قارونها به وجود آورد و برتری هایی که برای اقوام و طوایف قائل بود به تفاخر و تفرقه انجامید و زمینه بروز جنگهای خونین شد.
زمان حکومت عثمان دکترین عمر به ثمر نشست. فتوحات
1) 1 ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 40ـ 41؛ فتوح البلدان، بلاذری، ص 437؛ الکامل، ابن اثیر، ج 3، ص 502.
بزرگی که در زمان او و پس از او نصیب مسلمانان گشت و دروازههای کشورها بلکه قارهّها را بر روی مسلمانان گشود، موجب شد که قله هایی از درهم و دینار در مدینه ایجاد شود.
دیگر زمان پیامبر خدا نیست که جنگ مسلمانان برای دین بوده باشد و دنیا هدف نباشد و مسلمانان همه لشگری برای خدا باشند و هیچ کس خود را بزرگ و برتر نداند.(1)
بلکه سیل خروشان ثروتها به سوی مدینه و جهان اسلام جاری است و قریشِ اهل عیش و نوش در دریایی از ثروت فروغلطیده، و عثمان اموی به عنوان مظهر اشرافیت و اسراف زمام قدرت را به دست دارد.
مسعودی در توصیف عثمان چنین مینویسد:
«عثمان فوق العاده کریم و بخشنده بود (البته از بیت المال) کارمندان دولت و بسیاری از مردم دیگر راه او را پیش گرفتند. او برای اولین بار در میان خلفا خانه خویش را با سنگ و آهک بالا برد و درهایش را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغها و چشمه هایی در مدینه اندوخته کرد.
وقتی که مرد در نزد صندوقدارش صد و پنجاه هزار دینار و یک
1) 1 ـ تجارب السلف، ص 31.
میلیون درهم پول نقد بود. قیمت املاکش در وادی القری و حنین و جاهای دیگر، بالغ بر صد هزار دینار میشد.
اسب و شتر فراوانی از او باقی ماند».(1)
پاسداشت معنویت برخی از به اصطلاح بزرگان یا سابقین و برتری آنان از نظر حقوق مالی، آنان را در مرتع دنیا به چرا مشغول کرد.
بزرگانی که روزی به مقام بیعت رضوان نائل گردیدند و خداوند آنان را ستود و بر بام مجد و عظمت میدرخشیدند رنگ باختند و به سوی ثروت اندوزی و تکاثر اموال روی آوردند.
مسعودی پیرامون آنان چنین مینویسد: «در عصر عثمان جماعتی از یارانش مانند خودش ثروتها اندوختند! زبیر بن عوام خانهای در بصره بنا کرد که تا زمان (مسعودی) 332 هـ .ق. هنوز باقی و معروف است.
خانه هایی در مصر، کوفه و اسکندریه بنا کرد.
ثروت زبیر بعد از وفات، پنجاه هزار دینار پول نقد و هزار اسب و هزارها چیز دیگر بود.
خانهای که طلحة بن عبداللّه در کوفه با گچ و آجر و ساج
1) 1 ـ سیری در نهج البلاغه، شهید مطهری، ص 259.
ساخت، هنوز (زمان مسعودی) باقی و به دار الطلحتین معروف است. عایدات روزانه طلحه از املاکش در عراق هزار دینار بود.
در سر طویله او هزار اسب بسته بود. پس از مردنش یک سی و دوم (321) ثروتش هشتاد و چهار هزار دینار برآورد شد».
مسعودی نظیر همین ثروتها را برای زید بن ثابت و یعلی بن امیه و بعضی دیگر مینویسد.(1)در زمان خلافت عثمان مروان بن حکم تبعیدی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با اشاره او به مدینه آمد و هنگام ورود صد هزار درهم از بیت المال مسلمین به او بخشید و خمس افریقیه را که موافق نقل جماعتی صد هزار دینار بود در یک مجلس به مروان بخشید و فدک را تیول وی قرار داد.(2)
این راهی است که بعد از پیامبر خدا تأسیس و پیموده شد!
بدیهی است که ثروتهای بدین کلانی از زمین نمیجوشد و از آسمان هم نمیریزد، تا در کنار چنین ثروت هایی فقرهای موحشی نباشد چنین ثروتها فراهم نمیشود.(3)
پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیان در هشتاد و دو سالگی(1)مسلمانان با علی علیهالسلام بیعت کردند و آن حضرت مقصد عالی خود را عمل به سیره و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اعلام کرد.
ابن ابی الحدید مینویسد: پس از کشته شدن عثمان مسلمانان در مسجد اجتماع کردند و پیرامون خلافت به بحث پرداختند. در این میان ابوالهیثم بن الّتیهان، رفاعة ابن رافع، مالک بن العجلان، ابوایوب انصاری و عمار بن یاسر در شأن و فضیلت علی علیهالسلام سخن گفته، برخی او را برتر مسلمانان عصر حاضر و برخی دیگر آن حضرت را برترین مسلمانان، معرّفی کرده و سپس با حضرت بیعت کردند.(2)
شکوه بیعت را علی علیهالسلام چنین شرح میدهد: فَمَا رَاعَنِی اِلاّ والنّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعْ اِلیّ...؛ ناگهان دیدم مردم از هر سو روی به من نهادند، و چون یالِ کفتار پس و پشت هم ایستادند، چندان که حسنان فشرده گشت و دو پهلویم آزرده، به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.(3)و فرمود: دستم را گشودید، بازش داشتم؛ و آن را کشیدید، نگاهش داشتم. سپس بر من هجوم آوردید
همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود در آیند؛ چندان که بند پایافزار برید و ردا افتاد و ناتوان پامال گردید....(1)
روز بعد از بیعت امیرالمؤمنین بر منبر رفت و فرمود: وَ اِنّی حامِلُکُم عَلی مَنْهَجِ نَبیّکُمْ...؛ من شما را به راه و روش پیامبرتان رهبری خواهم کرد و به آنچه بدان فرمان داده شدهام نسبت به شما عمل خواهم کرد. اگر به آنچه میخواهم که همان انجام دستورهای الهی است رهنمون گردید....(2)
حضرت علی علیهالسلام آگاه بود که جامعه اسلامی بیمار است و تبعیض و ثروت اندوزی بلای جان این امت شده است. آن حضرت باید مردم را به سیره و روش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هدایت نماید. او حاضر عرصه زعامت گردیده تا داد مظلوم از ستمگر بستاند.
آن حضرت چنین میفرماید: به خدایی که دانه را کفید، و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمینمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میداشتم و میدیدید که دنیای شما را به
چیزی نمیشمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمیگذارم.(1)
رفتار خلفا ـ خصوصا عثمان ـ مسلمانان را به دو طبقه غنی و فقیر تقسیم کرده بود و آنان سیره پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دگرگون ساخته بودند.
علی علیهالسلام در تبیین این موضوع چنین فرمود:
تا سوّمین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت و پیاپی دوپهلو را آکنده کرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند و بیت المال را خوردند و به باد دادند. چون شتر که مهار بُرد و گیاه بهاران چرد....(2)علی علیهالسلام پذیرای خلافت گردید تا با خصال پیامبر گونهاش غبار بدعت و نوآوری از سیمای اسلام بزداید و با شمیم روح بخش عدل و مساوات جامعه اسلامی را عطرآگین نماید. علی علیهالسلام فرمود: دفاتر حقوق را که به دستور عمر تدوین شده بود و بر مبنای فرهنگ طبقات و تبعیض بنا شده بود نابود ساختم و اعطیتُ کما کان رسول اللّه یُعطی بالسویه؛ و همانند پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن را به مساوات تقسیم کردم.(3)
و فرمود: کان خلیلی رسول اللّه لا یَحْبَسُ شیئا لغدٍ....
دوستم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چیزی از برای فردا نگه نمیداشت... زمان عمر که فرا رسید او در این کار تدبیر کرد و دفاتر حقوق را تدوین نمود. و اموال عمومی را از این سال تا آن سال به تأخیر انداخت ولی من همان روش و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پیروی میکنم.(1)
باری، پیامبر اسوه و مدل آسمانی برای عموم مسلمانان است و روش آن، منحصر به زمان حیات آن حضرت نیست و باید راه و روش آن حضرت استمرار یابد. حفص بن غیاث میگوید: شنیدم که امام صادق علیهالسلام در پاسخ پرسشی از چگونگی تقسیم بیت المال فرمود: همه مسلمانان فرزندان اسلامند، عطا و بخشش از بیت المال باید نسبت به آنان برابر باشد. هر فردی از آنان که برخوردار از شأن و فضیلتی است پاداش آن را خدا میدهد، همانند فرزندان یک مردند. آیا کمال و نقص برخی از فرزندان سبب تفاوت آنان در ارث میگردد؟!
«و هذا هو فعل رسول اللّه فی بدو امره؛ این تساوی و برابری در حقوق شیوه و روش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در آغاز حکومتش بود.»(2)
عبداللّه ابن مسعود از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت کند که آن حضرت در وصف مهدی امت فرمود: لو لم یبقِ مِن الدنیا اِلاّ لیلة....
مهدی امت حکومت جهانی اسلام را برپا کند «و یُقَسِّمُ المال بالسّویة و یجعل اللّهُ الغنی فی قلوب هذه الامة...(1)و بیت المال را به تساوی میان امت تقسیم کند و خداوند گوهر بی نیازی را در قلبهای این امت قرار میدهد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قانون عدل و برابری را در تقسیم غنایم و سایر اموال عمومی رعایت میفرمود و به همه به طور یکسان سهم میداد، امتیازات واهی را مردود میشمرد و با فروغ عدالت به نبرد با دیدگاه طبقاتی ستمگرانهای برخاسته بود که ریشه در اعماق جهل و شرک داشت.
سعد بن وقّاص هنگام تقسیم غنایم جنگ بدر به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اعتراض کرد و گفت: آیا مرا که از اشراف و بزرگان بنی زهرهام با این آبکشها و باغبانها یکسان میبینی؟ آن حضرت از شنیدن سخنان او ناراحت شد، و فرمود: هدف و مقصود من از این نهضت حمایت از بیچارگان در برابر زورمندان است من برای این مبعوث شدهام که تمام تبعیضات و امتیازات بی اساس را ریشه کن
1) 1 ـ بحار الانوار، ج 51، ص 84، ح 35.
سازم و برابری در مقابل حقوق را در میان مردم جایگزین آن نمایم.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از انباشت و ذخیره سازی اموال عمومی پرهیز میکرد. در اوّلین فرصت غنایم جنگی را میان جنگجویان تقسیم میکرد.
گاهی به خاطر زیادی غنایم و ضرورت تعقیب دشمن دستور میداد غنایم در محل معیّنی جمع آوری و محفوظ گردد مانند غنایم حنین، که شش هزار اسیر و بیست و چهار هزار شتر و چهل هزار گوسفند و چهار هزار «وقیه»(2)نقره بود که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستور داد همه اسیران و غنایم را به «جعرانّه» ببرند.(3)آخرین پولی که برای آن حضرت آوردند مبلغ هشت صد هزار درهم بود که از بحرین آوردند، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از جای خود برنخاست تا همه آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حفظ و جمع آوری اموال عمومی بسیار جدّی بود؛ از کمترین چیز هم چشم پوشی نمیکرد. در جنگ خیبر، پس از گشودن دژهای دشمن، و خلع سلاح عمومی و گردآوری
غنایم، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستور داد که همه غنایم در نقطه خاصی جمعآوری شود. یک نفر به دستور پیامبر در میان سربازان اسلام ندا داد که: بر هر فرد مسلمانی لازم است هرچه از غنایم به دست آورده ـ حتی نخ و سوزن را ـ به بیت المال بازگرداند؛ زیرا خیانت مایه ننگ است و روز رستاخیز آتش بر جانش میشود.(1)
روز حرکت از سرزمین خیبر، ناگهان بر غلامی که مأمور بستن کجاوههای پیامبر بود؛ تیری اصابت کرد و همان دم جان سپرد.
مأموران به جستجو پرداختند. تحقیقات آنها به جایی نرسید. همگی گفتند: «بهشت بر او گوارا باد!» پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «من با شما در این جریان هم عقیده نیستم، زیرا عبایی که بر تن اوست از غنایم است و او آن را به خیانت برده، و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد.»
در این لحظه یک نفر از یاران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفت: «من دو بند کفش از غنایم بدون اجازه برداشتهام.» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «آن را برگردان وگرنه روز رستاخیز به صورت آتش در پای تو قرار میگیرد.»(2)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «من و همه پیامبرانی که دعایشان
پذیرفته است بر کسی که اموال عمومی را به خود اختصاص دهد نفرین میفرستیم.»(1)
هنگامی که مأمور جمع آوری زکات به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم عرض کرد این مال را به عنوان هدیه به خود من دادهاند و زکات نیست،
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به منبر رفتند و فرمودند: من کسی را برای کاری میفرستم و او میآید و میگوید این قسمت زکات است و آن قسمت دیگر زکات نیست بلکه هدیهای است که به من دادهاند پس چرا در خانه پدر و مادر خود نمینشیند تا ببیند هدیهای برای او میآورند یا نه؟!
به خدایی که جان من در دست قدرت اوست کسی که چیزی از زکات را بردارد در رستاخیز بر گردن او به صورت آتش پیچیده میگردد.(2)
عدل و برابری، جمع آوری، حفظ، حراست و ذخیره نساختن اموال عمومی روش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود.
این روش و سنت الهی در زمان خلفا خصوصا عثمان فراموش گردید و بدعت و نوآوری جای آن را گرفت.
کنون علی علیهالسلام بر مطلع خلافت تجلّی کرده است او مردم را به
سنت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرا میخواند؛ اسوه علی علیهالسلام پیامبر خداست.
روش حکومت علی علیهالسلام عدل و برابری است. آن حضرت فرمود: روش و منهج پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را احیاء میکنم.
حضرت علی علیهالسلام در مقابل افزونطلبی بعضی از زیاده طلبان(1)و یا گفتار برخی از ناصحان شیعه که میگفتند برای جلوگیری از فتنه و فرار اشراف و دنیاپرستان، اموال را به آنان بده.(2)
چنین فرمود: اَتأمُرُونی اَنْ اطلب النصر بالجور....
مرا فرمان میدهید تا پیروزی را بجویم به ستم کردن درباره آن که والی اویم؟ به خدا که، نپذیرم تا جهان سر آید، و ستارهای در آسمان پی ستارهای برآید. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر میداشتم ـ که چنین تقسیم سزاست ـ تا چه رسد که مال، مال خداست!
بدانید که بخشیدن مال به کسی که مستحقّ آن نیست، با تبذیر و اسراف یکی است.
قدر بخشنده را در دنیا بالا برد و در آخرت فرود آرد، او را در دیده مردمان گرامی کند و نزد خدا خوار گرداند.(1)
ابواسحاق همدانی میگوید: هنگام تقسیم بیت المال دو زن به خدمت علی علیهالسلام آمدند. یکی از آنان عرب و دیگری از (موالی) عجم بود. حضرت به هر یک از آن دو، بیست و پنج درهم و یک (کر) طعام داد. آن زن که عرب بود گفت: «یا امیرالمؤمنین من زنی از عرب هستم و این زن غیر عرب است.»
علی علیهالسلام فرمود: «به خدا، فرزندان اسماعیل را برتر از فرزندان اسحاق در این مال نیافتم.»(2)
عاصم بن ضمره میگوید: همانا علی علیهالسلام بیت المال را در میان مردم به طور مساوی و برابر تقسیم میکرد.(3)
علی علیهالسلام مظهر عدل پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و زلال جاری عدالت در گستره تاریخ است بر مقام خلافت نشست تا عدل و داد برخیزد و اسلام قیام کند و به پا خیزد به عرصه آمد، تا باطل برود و غبار تبعیض و نابرابری از رخ اسلام بزداید در محضر او همه یکسانند برادر و فرزند با دیگری تفاوت نمیکند.
آنگاه که عقیل از او خواست که یک من از گندم بیت المال به او بدهد، چنین فرمود: به خدا عقیل را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا یک من از گندم شما به او بدهم و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده، گویی بر چهرههایشان نیل کشیده و پی در پی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار.
گوش به گفتهاش نهادم. پنداشت دین خود را به او دادم، و در پی او فتادم، و راه خود را به یکسو نهادم. پس آهنی برای او گداختم، و به تنش نزدیک ساختم. چنان فریاد برآورد که بیمار از درد. نزدیک بود از داغ آن بگدازد ـ و قالب تهی سازد ـ، او را گفتم: نوحه گران بر تو بگریند، گریستن مادر به داغ فرزند؛ از آهنی مینالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزشِ ـ خشم کردگار.(1)
و آنگاه که عبداللّه بن جعفر فرزند برادر و داماد آن حضرت افزونطلبی میکند و از بیت المال چیزی میخواهد.
علی علیهالسلام در مقابل تقاضایش میگوید: نه، به خدا چیزی برای
1) 1 ـ نهج البلاغه، شهیدی، ص 259، خطبه 224.
تو نیافتم مگر آن که فرمان دهی تا عمویت دزدی کند و به تو بدهد.(1)
یا اللّه! از این همه عدل و عظمت و بزرگی! به راستی او سرودهای جاودانه و زیبا از عدالت است که در طول تاریخ از نای بشریت مظلوم زمزمه گردیده و در گوش تاریخ طنین افکنده است.
و آن دیگری از شیعیان (عبداللّه بن زمعه) که در زمان خلافت نزد امام آمد و مالی از بیت المال خواست. امام فرمود: این مال نه از آن من است و نه از آنِ تو، بلکه فئ است، و از آن همه مسلمانان، و برای به خدمت گرفتن شمشیر آنان. اگر تو در جنگ با آنان یار باشی چون ایشان، از مال برخوردار باشی، وگرنه آنچه به دست آوردند نباید دیگران بخورند.(2)
یکی از برنامههای حکومت علی علیهالسلام حراست و نگهبانی از بیت المال بود و در این ارتباط اعلام کرد اموالی که در زمان عثمان به تاراج رفته و به تیول برخی از اشراف درآمده است به بیت المال باز میگردانم. در این راستا آن حضرت فرمود: به خدا، اگر ببینم که
به مهر زنان یا بهای کنیزان رفته باشد، آن را بازگردانم که در عدالت گشایش است «فَاِنَّ فی العدلِ سَعَةً» و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سختتر یابد.(1)
در نامه به یکی از عاملان حکومت که در بیت المال خیانت کرده بود. نوشتند: فَلَمَّا اَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فی خِیانة الامّةِ اَسْرَعَتَ الکَرّةَ....
چون مجال بیشتر در خیانت به امت به دستت افتاد، شتابان حمله نمودی و تند برجستی و آنچه توانستی از مالی که برای بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودی؛ چنان که گرگ تیز تک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید.... چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا نمودی مالی که میدانی حرام میخوری و حرام میآشامی و کنیزکان میخری و زنان میگیری و با آنان میآرامی از مال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدانی که خدا این مالها را به آنان واگذاشته، و این شهرها را به دست ایشان مصون داشته؟
پس از خدا بیم دار و مالهای این مردم را باز سپار، و اگر نکنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم، کیفرت دهم که نزد خدا عذرخواه من گردد، و به شمشیرت بزنم که کس را بدان نزدم جز که به آتش درآمد. به خدا اگر حسن و حسین علیهالسلام چنان کردند که تو
1) 1 ـ نهج البلاغه، ص 16، خطبه 15.
کردی از من روی خوش ندیدندی، و به آرزویی نرسیدندی، تا آن که حق را از آنان بستانم....(1)و به عاملی دیگر نوشتند: اَمّا بَعدُ فَقَدْ بلغنی عَنْکَ اَمْرٌ اِنْ کُنتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّک...؛ از تو به من خبری رسیده است؛ اگر چنان کرده باشی پروردگار خود را به خشم آورده باشی، و امام خویش را نافرمانی کرده، و امانت خود را از دست داده.
به من خبر دادهاند تو کشت زمین را برداشته و آنچه پایت بدان رسیده برای خود نگاهداشتهای، و آنچه در دستت بوده خوردهای. حساب خود را به من بازپس بده و بدان که حساب خدا بزرگتر از حساب مردمان است.»(2)
و به مصقَلَه بن هُبَیْره عامل اردشیر خُرَّه (فیروزآباد فارس) نوشتند: «بَلَغنی عَنْکَ اَمْرٌ اِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَد أَسْخَطْتَ اِلهَکْ وَ أَغْضَبْتَ إِمامَکَ...؛ از تو به من خبری رسیده است، اگر چنان کرده باشی خدای خود به خشم آورده باشی و امام خویش را نافرمانی کرده. تو غنیمت مسلمانان را که نیزهها و اسب هاشان گرد آورده، و ریخته شدن خون هاشان فراهم آورده، به عربهایی که خویشاوندان تواند، و تو را گزیدهاند، پخش میکنی! به خدایی که دانه را کفیده و جاندار
را آفریده اگر این سخن راست باشد، نزد من رتبت خود را فرود آورده باشی و میزان خویش را سبک کرده، پس حق پروردگارت را خوار مکن و دنیای خود را به نابودی دینت آباد مگردان که از جمله زیانکاران باشی.
بدان! مسلمانانی که نزد تو و ما به سر میبرند حقّشان از این غنیمت یکسان است. برای گرفتن آن نزد من میآیند. حق خود را میگیرند و باز میگردند.(1)و به اشعث بن قیس استاندار آذربایجان چنین نوشت:
کاری که به عهده توست نانخورش تو نیست بلکه بر گردنت امانتی است.... در دست تو مالی از مالهای خداست عزّوجلّ، و تو آن را خزانه داری تا آن را به من بسپاری.
امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم.(2)
علی علیهالسلام به زیاد بن ابیه ـ که به نیابت عبداللّه بن عباس عامل بصره بود ـ نوشتند: «و همانا من به خدا سوگند میخورم، سوگندی راست، اگر مرا خبر رسد که تو در (فئ)(3)مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کردهای، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال مانی و
درمانده به هزینه عیال، و خوار و پریشان حال.(1)و به زیاد نوشتند:
میانه رو باش و از زیاده روی دست بدار! و امروز و فردا را به خاطر آر، و از مال نگاه دار چندان که تو را کارساز است.... طمع بستهای که ثواب صدقه دهندگان یابی، حالی که در نعمت غلتانی و آن را از بیچاره و بیوه زن دریغ میداری؟!...(2)
در این سخنان، شمیم جان افزای عدالت، عطوفت و مهربانی آن حضرت به مردم موج میزند و کلمات از قلمی رقم میخورد که در فناء عشق به خداوند عاشق خدمت به مردم است.
در عهدنامه مالک اشتر چنین فرمودند: و در کار خراج چنان بنگر که اصلاح خراج دهندگان در آن است، چه صلاح خراج و خراج دهندگان به صلاح دیگران است، و کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراج دهندگان سامان نپذیرد، که مردمان همگان هزینه خوار خراجند و خراج دهندگان؛ و باید نگریست به آبادانی زمین بیشتر از ستدن خراج بود، که ستدن خراج جز به آبادانی میسر نشود؛ و آن که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد شهرها را ویران کند و بندگان
را هلاک سازد، و کارش جز اندکی راست نیاید؛ و اگر از سنگینی ـ مالیات ـ شکایت کردند، یا از آفتی که ـ به کِشت ـ رسیده، یا آبی که از کشتهاشان بریده، یا باران بدانها نباریده یا ـ بذر زمین ـ بر اثر غرق شدن یا بی آبی تباه گردیده، بار آنان را سبک گردان.
این پرتوی از منشور حکومت اسلام علوی است و فروغی از مهرورزی آن ابر مرد.
پرتوی از عهدنامه علی علیهالسلام به مالک است که بر بلندای فرهنگ عدالت، سیاست و آزادگی میدرخشد.
منشوری است که دوگل پیشوای فرانسه پس از مطالعه ترجمه فرانسوی آن، چنین میگوید: من گوینده این فرامین و مطالب را نمیشناسم ولی اعلام میدارم که این منشور میتواند بشریّت را کامروا سازد.(1)
از سفارشهای آن حضرت به کارگزار امر زکات این است که: فرمود: «برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا؛ مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سَرِ وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هاشان در میای! پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا به میان
1) 1 ـ از سخنان استاد محمد رضا حکیمی.
آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن!
سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقّی است تا آن را به ولیّ او بپردازید؟
اگر کسی گفت: نه! متعرّض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو؛ بی آن که او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصتِ او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، اوراست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با خداوندِ آن در گرفتن حق خدا بد رفتاری مکن!...».(1)
و در نامه دیگر میفرماید:
«و او را میفرمایم که ـ زیردستان خود را ـ نرنجاند و دروغگوشان نداند، و به خاطر امیر بودن روی از ایشان برنگرداند؛.... و تو را در این مال سهمی معین است و حقی معلوم و روشن، و شریکانی داری درویش و ناتوان و پریش.
ما حقّ تو را به تمام میپردازیم، پس باید حقوق آنان را تمام به
1) 1 ـ ترجمه نهج البلاغه، شهیدی، ص 286ـ 287، نامه 25.
آنان برسانی وگرنه روز رستاخیز دارای بیشترین خصمانی؛ و بدا به حال آن کس که خصمان او مستمندان باشند...(1)
در این گفتار، نسیم عدل و مهرورزی موج میزند؛ و این سخنان نیاز دیروز و امروز انسان است.
ای کاش زلال عدالت علی بر سرزمین خشک و سوخته جامعه انسانی جاری میگشت و طراوت و بهجت خاطر را برای انسان مظلوم به ارمغان میآورد!
علی علیهالسلام از انباشت و تکاثر اموال عمومی در بیت المال جلوگیری کرد.
آن حضرت فرمود: مانند یار مهربانم، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رفتار خواهم کرد؛ او توشهای از برای فردا ذخیره نمیساخت.(2)
دیوان سالیانه را که عمر تأسیس کرده بود باطل اعلام کرد و عطایا را از جمعه تا جمعه میپرداخت.(3)
در هر جمعه بیت المال را جاروب کرده و آب میپاشید و دو
رکعت نماز میخواند و میفرمود: «گواه من باشید در قیامت که من مال مسلمانان را محبوس نساختم.»(1)
هلال بن مسلم از جدش روایت کند که نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام حاضر بودم شب هنگام مالی را خدمت آن حضرت آوردند، فرمودند: «آن را تقسیم کنید.» کارگزاران بیت المال گفتند: «شب است و تأخیر اندازید تا فردا.» حضرت در پاسخ آنان گفت: «متعهّد میشوید که من تا فردا زنده باشم؟» گفتند: «این امر به دست ما نیست.» پس آن حضرت فرمود: «تأخیر نیندازید و مال را قسمت نمایید.» آنگاه شمع آوردند و اموال را تقسیم نمودند.(2)
روزی پس از قسمت بیت المال خراج اصفهان را برای آن حضرت آوردند فرمودند: فردا بیائید و سهم خود را بگیرید، به خدا، من خزانه دار شما نیستم.«فَوَاللّه ما اَنَا لَکُم بِخازِنٍ»(3).
ابورجاء گوید: علی علیهالسلام شمشیرش را برای فروش به بازار آورد.
فرمود: چه کسی این شمشیر را میخرد؟ اگر به اندازه خرید یک لنگ پول داشتم شمشیر را نمیفروختم.
ابورجاء گوید: به آن حضرت عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین من لنگ را نسیه به شما میفروشم. وقتی حقوق خود را از بیت المال برداشتی پول مرا بده.»
آنگاه لنگ را به آن حضرت فروختم و هنگامی که عطاء خود را گرفت، پول مرا پرداخت کرد.(1)
اشعث عنزی گوید پدرم گفت: روز جمعه علی علیهالسلام را دیدم که در فرات غسل کرد و آنگاه پیراهنی از کرباس به سه درهم خرید و پوشید و نماز جمعه را با مردم خواند....(2)
ابی اسحاق سبیعی گوید: روز جمعه بر دوش پدرم نشسته بودم و امیرالمؤمنین علیهالسلام خطبه میخواند. حضرت آستینش را مانند بادبزن حرکت میداد. به پدرم گفتم: «آیا علی علیهالسلام از گرما چنین میکند؟» پدرم گفت: «خیر، نه گرم است برای او و نه سرد است؛ ولی پیراهنش را شسته و رطوبت دارد و چنین میکند تا پیراهن خشک شود؛ زیرا پیراهن دیگری ندارد.»(3)
ابی مطر گوید:... علی علیهالسلام به بازار کرباس فروشها آمد. به مردی گفت: «آیا دو پیراهن به پنج درهم نزد تو هست تا به من بفروشی؟» آن مرد گفت: «بلی یا امیرالمؤمنین.»
هنگامی که آن مرد علی علیهالسلام را شناخت علی علیهالسلام او را ترک کرد و رفت نزد غلامی، آنگاه فرمود: «غلام، آیا دو پیراهن به پنج درهم داری؟» غلام گفت:« آری، ولی یکی از آن دو بهتر از دیگری است؛ یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم.» حضرت فرمود: «آن دو را بیاور.» آنگاه پیراهنی که به سه درهم خریده بود به قنبر داد و پیراهن دو درهمی را خود برداشت. قنبر گفت: «یا امیرالمؤمنین! پیراهن بهتر به شما سزاوارتر است.» علی علیهالسلام به منبر رفت و سخنرانی کرد و به قنبر فرمود: تو جوانی و نشاط جوانی داری و من از پروردگارم خجالت میکشم که خود را بر تو ترجیح دهم.... شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: غلامان خود را آن گونه که خود میپوشید بپوشانید و از آنچه خود تناول میکنید به آنان بخورانید. سپس پیراهن را پوشید... به غلام گفت: آن زیادی را ببر. غلام گفت رهایش کن تا دوباره آن را بدوزیم....(1)
علی علیهالسلام با نان جوینی که با پوست ممزوج بود امرار معاش
1) 1 ـ همان، ص 106.
میکرد، از دست رنج خود زندگی میکرد.
سوید بن غفله گوید: در زمان خلافت آن حضرت در کوفه بر آن حضرت وارد شدم، هنگام خوردن غذا، دیدم که ماست ترش و نان جوین خشکی که گاهی برای شکستن آن از زانو کمک میگرفت و با سبوس مخلوط بود تناول میکرد.
به فضه گفتم: «چرا از خدا نمیترسید و به این پیرمرد رحم نمیکنید؟» فضه گفت: «حضرت خودش ما را منع کرده است.» آنگاه علی علیهالسلام متوجه سخن من با فضه شد. سؤال کرد: «چه میگوید؟» فضه گفت: «خودت پرسش کن.» من اعتراض خود به فضّه را برای او گفتم. حضرت گریست و آنگاه فرمود: «پدر و مادرم فدای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که سه روز پی در پی از نان دنیا به سیر نخورد تا از این جهان رحلت کرد و سبوس نانش را جدا نساخت.»(1)
به شخص دیگری که به علی گفت: «آیا چنین نان خشکی میخورید؟» فرمود: «ای اباالجنوب، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نانش از این خشکتر بود و لباسش از این زبرتر. اگر به شیوه آن حضرت عمل نکنم میترسم که بدو ملحق نگردم.»(2)
و زیباترین کلام، سخن امام صادق علیهالسلام که فرمودند: «و مَنْ اَزْهَدَ فی الدُّنیا مِن علی علیهالسلام ؟!»؛ امام صادق علیهالسلام فرمود: چه کسی را یارای آن است که در این جهان چون علی زاهد و پارسا باشد.(1)
حضرت یحیی و عیسی علیهماالسلام هرگز! فقط اسوه او در پارسایی شخص پیامبر خداست. این زهد و پارسایی بی نظیر در آن هنگام است که سیل درهم و دینار از جهان اسلام به سوی بیت المال جاری است و میلیونها درهم و دینار از ایران، عراق، حجاز و مصر برای آن حضرت میآوردند.
ولی او بر بام پارسایی فروزان است پیراهن دو درهمی را خود میپوشد و به پاس جوان بودن غلامش قنبر، پیراهن زیباتر سه درهمی را به او میپوشاند.
در حالی که خود نان جوین خشک تناول میکند در مهمانسرای آن حضرت مسلمانان نان و گوشت تناول میکردند(2)و بر سفره ضیافت افطاری ماه رمضان آن بزرگوار فزون از پانصد نفر از غذاهای خوب استفاده میکردند.(3)
روزی برای حضرت مقداری فالوده آوردند نیاشامید.(4)
و روز دیگر برای آن حضرت (خبیص)(1)آورده شد. حضرت تناول نفرمود. گفتند: «آیا حرام است؟» فرمود: «نه، ولی نمیخواهم که نفسم مشتاق چنین غذاهایی گردد.» آن گاه این آیه را تلاوت کرد: «... اَذَهَبْتُمْ طِیّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِها...»(2)
آن حضرت از دست رنج خود هزار بنده خرید و در راه خدا آزاد کرد.(3)
حضرت علی علیهالسلام بر سریر امامت نشست، پرچم عدل و برابری، انصاف و مروت، زهد و پارسایی، پرهیزکاری و ایمان، عطوفت و مهربانی برافراشت.
مسلمانان را به سرای ایمان و شهر دانش و کشور عشق فرا خواند.
بنیان حکومت نبوی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بگسترد و نسیمی از عرش بر جامعه بوزید، با ستم و جنایت به نبرد برخاست و چنین فرمود: به خدا
سوگند، اگر شب را روی خارهای سخت به سر برم و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سویم کشند بر من خوشتر آید تا آن که خدا و پیامبرش را در روز قیامت ملاقات کنم در حالی که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم.(1)
مردم را از فتنه و فخر فروشی برحذر داشت و فرمود: ای مردم، امواج فتنهها را با کشتیهای نجات درهم بشکنید و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید، «وَضَعُوا تِیجانِ المُفاخَرَة»؛ تاجهای فخر و برتری جویی را بر زمین نهید....(2)
آن حضرت برای مسلمانان فروتنی و شرف را افتخار بر شمرده، چنین فرمودند: «وَاعْتَمِدوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلی رُؤُسِکُمْ، وَ إِلْقاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ اَقْدامِکُم، وَ خَلْعَ التَّکَبُّرِ مِنْ اَعْناقِکُمْ...»(3)تاج افتخار فروتنی را بر سرهای خویشتن نهید، و گردنفرازی را به زیر پاهای خود بیفکنید، و ـ رشته ـ تکبّر را از گردنهاتان فرود آرید....
همای رحمت و مهربانی حکومت نبوی بگستراند و فضائل و مکارم الهی را احیا نمود رود عشق و محبت جاری ساخت فروتنی و مهرورزی به مردم را شعار حکومت قرار داد و به والیان چنین
نوشت: «وَاخْفِضْ لِلرَّعِیَّنةِ جَنَاحَک، واسْبُطْ لَهُم وَجْهَکْ،...»؛ پر و بالت را برابر مردم بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش، و در نگاه و اشاره چشم، و سلام کردن و اشاره کردن، با همگان یکسان باش.(1)
فَیا حَسْرَةً لَکُمْ(2)
حضرت علی علیهالسلام نشانهای حکومت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را برجسته کرد و فروغ خصال آن قدّیس آسمانی را بر دیدگان افشاند ولی زرق و برق دنیا، دیدگان برخی را نابینا گردانیده و دیگر پذیرای راه و روش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیستند. آنان در لجنزار زر اندوزی فرو رفته و در جهنم اشرافیت سقوط کردهبودند. سردارانی(3)که روزگاری دروازههای کشورها را با پیروزی گشودند، عزّت و آزادگی یک مسلمان فرمانده سپاه کسری را حیران نمود(4)آن گونه در دنیازدگی مسخ شدهاند که مبلغی از بیت المال قرض میگیرند و سپس از پرداخت آن امتناع مینمایند آن گونه که میان او و مسئول بیت المال نزاع در میگیرد.
و آن دیگری! بر منبر میرود از فضیلت جهاد سخن میگوید مردم دلباخته جنگ و شهادت میشوند.
بعضی گفتند: ما مرکب برای سوای شدن نداریم و باید پیاده به جهاد رویم آن سردار در پاداش جهاد پیادگان آن گونه سخن گفت که سوارگان گفتند: ما نیز پیاده به جهاد میرویم و برخی دیگر گفتند: ببینیم خود سردار چه خواهد کرد ناگهان دیدند سردار سوار بر مرکب، و چهل اسب و استر نیز به همراه دارد! بدین سان مسلمانان دلباخته مظاهر دنیا گشته و میان علم و عملشان فاصله افتاده است.
پس از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با علی علیهالسلام جامعه اسلامی با بحرانهای اجتماعی و تضادهای اخلاقی دست به گریبان شد.
جریانی که پس از تأسیس دیوان و تبعیض شروع گردید، و جامعه را به دو طبقه اشراف و مستمند، تقسیم کرد؛ آنگاه که با دشمنی دیرینه و شرک آلود فرزندان امیّه هماهنگ شد، جامعهای پدید آورد که برگی از آن تاریخنامه را ورق خواهیم زد.
جامعه اشراف، سرمست از باده نعمت است و گوشش سخن
حق را نمیشنود آنان راه و روش علی علیهالسلام را نمیپسندند چون علی مظهر عدل است. مغیره گوید: «کان اَشرافُ اَهل الکوفةِ غاشیّنَ لعلیٍ علیهالسلام و کان هَواهُم معَ معاویة و ذلِکَ أَنَّ عَلیّا کانَ لا یُعْطی اَحَدا مِنَ الْفَئِ اَکْثَرَ مِنْ حَقِّهِ، و کان معاویة بن ابی سفیان جَعَل الشّرفَ فی العطاء اَلْفی دَرْهَمْ»(1)اشراف و بزرگان کوفه به علی علیهالسلام خیانت کردند و آنان دلباخته معاویه بودند چون علی فزون از حق کسی به او نمیداد ولی معاویه....
ممکن است راز این مطلب که علی علیهالسلام پس از رحلت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مشتاق رهبری نظام اسلامی بود و بر بانیان سقیفه اعتراض کرد و در خانه نشست و... ولی پس از کشته شدن عثمان علی علیهالسلام رغبتی به خلافت نشان نمیداد و حضور حاضر، و خواست عمومی را شرط پذیرفتن خلافت اعلام کرد همین بود که:
در آن زمان جامعه اسلامی در پرتو تعالیم وحیانی چهره الهی داشت، در آن خصال آسمانی موج میزد و آن جامعه را آن حضرت میتوانست با تعالیم پیامبرگونه خود به مقصد عالی رهبری نماید، ولی پس از کشته شدن عثمان، جامعه اسلامی رنگ الهی خود را از دست داده بود. و هدایت آنان به منهج پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسیار
1) 1 ـ الغارات، ج 1، ص 45.
مشکل بود.
دنیاطلبی، زراندوزی، و زندگیِ اشرافی خصال بارز آنان بود؛ این آینده تاریک در گفتار علی علیهالسلام چنین ترسیم میگردد: «ثُمّ اِنّکُم مَعْشرَ العَربِ اَغراضُ بَلاَیا قَدِ اقتَرَبتْ. فاتّقُوا سَکَراتِ النّعمة، وَاْحذَرُوا بَوَائِقَ النِّقمَةِ ...(1)و شما ای عربها! آماج بلایی هستید که نزدیک است.
از مستیهای نعمت بپرهیزید، و از سختیهای عقوبت بترسید و بگریزید؛ و بر جای خویش بمانید آنگاه که شبهت گردی برآرد، و یا فتنه راهِ کج پیش پا میگذارد...
بر سر دنیای دون بر یکدیگر پیشدستی نمایند، و چون سگان این مردار گندیده را از هم ربایند، و دیری نپاید که تابع از متبوع بیزار باشد، و امیر از مأمور در آزار.
دشمنانه از هم جدا شوند، و با لعنت یکدیگر را دیدار کنند.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام در این گفتار، راز این آشوبها را دنیاپرستی و سُکر نعمت میشمارد.
در فرازی دیگر میفرماید: «ذاکَ حَیْثُ تَسْکَرُون مِنْ غَیرِ شَرابٍ، بَلْ مِنَ النِّعْمَة والنَّعِیم...»؛ آن هنگامی است که مست شوید امّا نه از
میخوارگی، بلکه از تن آسایی و فراخی زندگی؛ سوگند خورید نه از روی بی اختیاری، و دروغ گویید نه از راه ناچاری.»(1)
در خطبهای دیگر چنین میفرماید:
«چون خدا فرستاده خود را نزد خویش برد، گروهی به گذشته برگرشتند و با پیمودن راههای گوناگون به گمراهی رسیدند و به دوستانی که خود گزیدند پیوسته و از خویشاوند گسستند.
از وسیلتی که به دوستی آن مأمور بودند جدا افتادند و بنیان را از بن برافکندند و در جای دیگر بنا نهادند.
کانهای هر گونه گناهند و هر فتنه جو را درگاه و پناه.
از این سو بدان سو سرگردان، در غفلت و مستی به سنت فرعونیان؛ یا از همه بریده و دل به دنیا بسته و یا پیوند خود را با دین گسسته».(2)
تحلیل و جامعهشناسی حضرت علی علیهالسلام مبتنی بر عواملی است که پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به تدریج در جامعه اسلامی پدید آمده و اوج این سقوط آن هنگام بود که آن عوامل ـ که عبارت بودند از مستی حاصل شده از فراوانی نعمت، تضادهای قبیلهای، اخلاقی و فرهنگ نفاق ـ با کینه توزی، و فرهنگ
شرکآلود فرزندان امیّه درهم آمیخت.
بدون شک پیوند آن عوامل حوادثی آفرید که زلال اشک از دیدگان تاریخ اسلام جاری ساخت.
پس از صلح تحمیلی معاویه با امام حسن علیهالسلام ، شکل و شمایل حکومت به طور کلی دگرگون شد و معاویه دیگر حفظ ظواهر را نیز نمیکرد و پوستهای که از اسلام باقی مانده بود آن را نیز از میان برد.
زمامداران اموی، چون فراعنه مصر، پایههای تاج و تخت خود را بر زر و خون بنا نهادند و از راههای گوناگون علیه اسلام به مبارزه برخاستند.
مؤلف «تجارت السلف» مینویسد: بباید دانست که دولت اموی دولتی بود مبغوض همه خلق، چه صلحا و زهاد و فقها و بلند همتان صحابه به سبب تعدی و ظلم خلفا و اقدام ایشان بر معاصی و کبائر، آن دولت را دشمن داشتندی، و امّا بزرگان دین و اعیان خلق همه از دشمنان آن دولت بودند، به سبب ظلمها که ایشان بر بنی هاشم کردند از ضرب و حبس و غدر و اسقاء سموم، تا حدّی که عوام و اراذل میدانستند که آن افعال ظلم صریح و عدوان
محض است و بنی امیّه در آن منصب متعدّی و غاصبند، تا به خواص و اشراف چه رسد، و مع هذا از جمله عجایب وقایع و نوادر حوادث که از نتایج آن دولت بود کشته شدن حسین بن علی ابن ابی طالب علیهالسلام پسر فاطمه زهراء نواده محمد رسول اللّه است که هرگز ترسایان و جهودان امثال آن تعدّی روا نداشتندی، به حواشی و خدم پیغمبر خویش، تا به جگر گوشگان و فرزندان محبوب چه رسد، و دولتی که به مثل چنین افعالی معلّم و مطرز باشد، هر آینه ممقوت و مبغوض مسلمانان بود....(1)
البته حساب اموال و ثروت ملوک اموی با شمارش درهم و دینار ممکن نبود بلکه انبانهای پر از طلا و نقره آنان باید شمارش میشد.
همچنین شمارش مظلومینی که در مسلخها، زندانهای آنان جان باختند بی شمار است.
و تنها حَجّاج بن یوسف در مدت بیست سال حکومت خود بر عراق صد و بیست هزار نفر را کشت، و آن روز که مرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندانهای او باقی مانده بود.(2)
در این خاندان دو یزید در فسق، گناه، میخوارگی و فحشاء
شهره تاریخند:
در کتاب «تجارب السلف» آمده است: «میسون دختر بجدل که او را پیش معاویه بردند و او حامله بود از غلام پدر خویش سفاح و پیش معاویه وضع حمل کرد و آن مولود یزید بود».(1)
یزید بلهو، شکار، شراب و زنان میل عظیم بود.(2)و عبداللّه زبیر در خطبه خود یزید را این گونه معرفی کرد:
«یزید الفهود، یزید القرود، یزید الصّیود، یزید الخمور، یزید الزّمور، و یزید الشرور.»(3)
در سال اوّل دیکتاتوری یزید، واقعه جانگداز کربلا و در سال دوّم واقعه حَرّه و در سال سوّم هجوم به مکه و آتش زدن کعبه رخ داد.
مؤلف «تجارب السلف» مینویسد: یزید، خلیع بنی امیه بود و خلیع کسی را گویند که قدم او را خلع کرده باشند تا اگر جنایتی کند ایشان به جنایت او مطالب و مُؤاخذ نشوند و خلیع الغدار کسی را گویند که از قبایح و فضایح باک ندارد و یزید همچنین بود و گویی
این معنی، خاصه یزید نامان است.
یزید بن عبدالملک دو کنیزک داشت؛ سلامه و حبابه و به هر دو مشعوف بود....(1)»
محدّث قمی، در تتمّة المنتهی چنین مینویسد: «تا گاهی که حبابه بمرد، یزید از مرگ او سخت غمنده شد و عیشش منقض و عقل او ناقص گردید و مدتی نگذاشت که مرده حبابه را دفن کنند و پیوسته او را میبوسید و میبویید تا آن که بدن حبابه متعفّن شد و گندید و مردمان خلیفه را بر این کار عیب کردند اذن داد تا دفنش نمودند و خود بر سر قبر او مقیم شد. دمیری و عنبره گفتهاند که دیگر باره امر کرد تا قبر حبابه را نبش کردند و جیفه گندیده او را از گور درآورد.»(2)
شاهان دیگر این خاندان نیز، چون این دو خون ریز و زراندوز بودند. عبدالملک بن مروان، که خود میگوید: «ـ پیش از رسیدن به حکومت از کشتن مورچهای در رنج بودم ـ در پاسخ زهری که از او میپرسد، شنیدهام که شرب خمر میکنی، میگوید: آری خون هم میآشامم!
او در سراسر سرزمین اسلام، حمامی از خون جاری ساخته بود
و والیان خون آشامی چون حجّاج در عراق، مهلب بن ابیصفره در خراسان، هشام بن اسماعیل در مدینه، عبداللّه بن عبدالملک در مصر، موسی بن نصیر در مغرب، محمد بن یوسف در یمن و محمد بن مروان در جزیره مجریان فرمان او بودند.(1)
هشام بن عبدالملک، فرعون دیگر این خاندان است که به بخل، حرص، سنگدلی و کمی دانش شهره بود.
در سفری که به حج میرفت، سیصد شتر جامههای او را حمل میکردند. او در زراندوزی بینظیر، و ثروت بعضی از استاندارانش چون خالد قسری بی شمار بود.
همچنین سایر حاکمان این خاندان چنین بودند.(2)
شاهان بنیعباس نیز بسان فرزندان امیّه زراندوز و خونریز و فحشاء گستر بودند. و در بعضی از میدانها، گوی سبقت را از بنیامیّه ربودند.
منصور که به خون آشامی و زراندوزی معروف است، چون از دنیا رخت بربست؛ ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار به جای گذاشت.(3)
هارون نیز چون منصور بسیار زراندوز و اهل عیش و طرب بود.
او در یکی از مجالس عیش و طرب خود دستور داد تا سه میلیون درهم از اموال مسلمانان را به پای رقّاصان و آوازهخوانان مجلسش نثار کنند.
بوزینهای را لباس امارت پوشاند، شمشیری بر کمر او بست و هرکس که به کاخ او وارد میشد باید دست بوزینه را میبوسید. سیمرد از رجال دربار ملتزم رکاب آن بوزینه بودند.
سفرههای این خاندان نیز چون بنیامیّه رنگین بود. در ضیافتی که ابراهیم عباسی به افتخار هارون برادر خود برپا کرده بود، خوارک ماهی نزد او آوردند که ورقههای ماهی پخته در آن بسیار نازک و ظریف بود. معلوم شد که غذای مزبور از زبان صد و پنجاه ماهی تدارک دیده شده است.(1)
زبیده همسر هارون، نخستین کسی بود که اثاث و آلات طلا و نقره و جواهرنشان فراهم کرد. جامههای زیبا و گلدار برای او دوختند که ارزش یک پارچهای آن به پنجاه دینار میرسید. او اوّل کسی بود که قبّههایی از نقره و آبنوس و صندل با قلابهای طلا ساخت و پارچههای گلدار ابریشمی و انواع حریر سرخ و زرد و
1) 1 ـ همان، ص 363
سبز و آبیرا پوشید و کفشهای جواهر نگار به پا کرد. او بنیان گذار مجالس لهو و لعب بود. هارون در زراندوزی و جمع ثروت بینظیر بود و چون از دنیا رخت بربست، ثروت بسیار به جا گذاشت.(1)
امین فرزند او نیز چون پدر به عیش و نوش پرداخت. اموال عمومی را به پای طنّازان و خوانندگان نثار میکرد. او به آوازه خوانی که او را به طرب آورده بود و موجب تحریک او شده بود، چنان درهم افشاند که آن آوازه خوان گفت: تاحال بیست میلیون درهم به من بخشیدهای!(2)
در مراسم عروسی مأمون با دختر هیجده ساله وزیر خویش حسن بن سهل به مقداری پول خرج شد و بیت المال به تاراج رفت که خاطره آن تا چند نسل باقی بود. از جمله در روز عروسی، داماد و عروس بر حصیری که از طلا بافته، و با جواهرات گرانبها تزیین شده بود، ایستادند و هزار دانه مروارید غلتان از میان سینیهای که از طلا ساخته شده بود، بر سر آنها به عنوان شاد باش ریختند.
در شب عروسی آنقدر شمع کافوری روشن کرده بودند که سراسر شهر همچون روز روشن بود. هنگام عرض تهنیّت، هزاران گلوله مُشک و عنبر که در میان هریک قباله ملکی یا سند غلامی
بود، به پای عروس نثار کردند.(1)
این بود نمونهای از آنچه زمامداران خودسر اموی و عباسی پدید آوردند و بنیان فرهنگ اسلامی را در مسلخ خویش سر بریدند. این اسراف و عیّاشی در زمانی است که اکثریت مردم گرسنه و گرفتار بودند.
ابوالفرج اصفهانی در تبیین علت قیام محمد بن ابراهیم چنین مینویسد: «روزی همچنان که از یکی از کوچههای کوفه میگذشت، نگاهش به پیرزنی افتاد که دنبال بارهای خرمایی را گرفته و دانههای خرمایی را که از بارها به زمین میریزد، در میان عبای پارهای خود جمع آوری میکند. محمد حال او را پرسید. پیرزن جوان داد که من زن بیوه هستم و مردی که زندگی مرا اداره کند ندارم. دارای چند دختر یتیم هستم که نمیتوانند خود را اداره کنند. این خرماها را که میبینی جمع آوری کرده و قوت خود دختران یتیم میکنم. محمد از دیدن این منظره گریه سختی کرد و گفت: «به خدا سوگند! تو و امثال تو هستی که مرا وادار به خروج میکنید.» و به این ترتیب آماده قیام شد.(2)
اکنون، فروغ سخنان زهرا علیهاالسلام بر جان مینشیند و بر همه روشن میشود که زهرا علیهاالسلام با توجه به صحیفه عرشیّه خویش سخن میگوید و آینده را ترسیم مینماید. آنگاه که میفرماید: «اَ ما لَعَمْرِ اِلهُکُنَّ لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ، رَیْثَ ما تَنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا طِلاعَ القَعْبِ دَماً عَبیطاً...»؛ به جاودانگی خدا سوگند! این عمل ناشایست شما عاقبتی ناستودتر خواهد داشت، تخم آشوب در خاطرهها کاشته شد، و زمانه آبستن حوادث ناگواری گشت. آری، خطر سقوط در هرج و مرج و بدتر از آن افتادن به دام استبداد، از هم اکنون حتمی به نظر میرسد امّا، به این زودی؟ نه! بلکه اندکی درنگ لازم است تا نتیجه دهد، و بزاید، آن وقت است که از پستان روزگار پرفتنه که از گیاهان سمّی تغذیه شده به جای شیر، خون زهرآلود خواهید دوشید، آن هم نه اندک، بلکه ظرفهای بزرگ را مالامال از خون تازه و زهر کشندهای، خواهید نمود که از آشامیدن قطره قطره آن جز مرگ و اندوه بهره دیگری نخواهید برد. آن وقت است که زیان و خسارت دامن مردم هوسباز باطل گرا را خواهد گرفت و نسلها و نژادهای آینده نتیجه وحشتناک پایه گذاری پیشینیان را خواهند دید و بنیانگذار نخستین این همه سیه روزی را خواهند شناخت.
هم اکنون با این فریاد در گلو شکستهام، به شما هشدار میدهم
به آیندهای دهشت بار دل خوش دارید و با آرامش خاطر بخسبید و به دلهای خود مژده دهید!
خود را مهیّای فتنه و آشوب و سه پی آمد سوء سازید که دیر یا زود گرفتار آن خواهید شد:
گردنهای خمیده به لبه شمشیرهای برّان تسلیم خواهد شد، و سرهای فرود آمده در برابر ناکثان، به خاک پست سپرده خواهد شد.
چنگال خونین استبداد با یک دست گریبان آنها را خواهد گرفت و با دست دیگر شلاق دیکتاتوری و قانون شکنی بر سرشان خواهد زد، و (در نتیجه) آشوب و هرج و مرج عمومی زهرش را به کامتان خواهد ریخت. اندک زمانی شما را به حال خود گذارند، اما همین که جای پای خود را محکم نمودند چوب حراج به هستی و شرف شما خواهند زد و همه را یکجا به یغما خواهند برد....(1)
آری، آنچه گذشت و میگذرد میراثی است که بنیانگذاران سقیفه به یادگار گذاشتند.
ممکن است این سؤال مطرح شود: حوادثی که بعد از سالیانی پدید میآید، چه ارتباطی به گذشته آن تاریخ دارد؟
پاسخ آن است که پدیدهای تاریخی چون زنجیرهای به هم
1) 1 ـ معانی الاخبار، ترجمه : عبدالعلی محمدی، ج 2، ص 333ـ 334.
پیوسته است و گذشته علّت و آینده معلول آن است. بر این اساس است که در سال صد و چهل هجری آن هنگام که منصور دوانیقی به مدینه آمد و به دستور او عبداللّه بن حسن و برادرش ابراهیم و دیگر نوادگان حضرت امام حسن علیهالسلام را در کجاوهها نشانده و به مقتل فرستادند.
امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا، انصار و فرزندان انصار به عهد و پیمانی که با رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در عقبه بستند، وفاداری نکردند.
پیمان این بود که: همان طور که از خود و فرزندانشان دفاع میکنند از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فرزندانش نیز دفاع کنند.(1)
و سپس انصار را نفرین کرد و فرمود: «خدایا خشم و انتقام خویش را بر انصار سخت کن.»(2)
اگرچه همان گونه که زهرا علیهاالسلام فرمود، بعضی از ورقهای تاریخ اسلام با خون نوشته شد و حوادث غمباری پدید آمد ولی همانسان که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به فاطمه علیهاالسلام بشارت داد و فرمود: «ابشِری یا فاطمة! فَاِنَّ المَهدی مِنْک»(3)
به ساحت آن قدّیسه که در غم آینده مسلمانان بیمناک و گریان
بود، عرض میکنیم:
فاطمه جان! بشارتت باد که فرزندت مهدی بر افق کعبه طلوع میکند و پرچم عدل و مهرورزی را بر بام جهان برافراشته و رود نور و ایمان جاری نموده و جهان در پرتو فروغ عدلش نورباران میگردد!
شکوه حاکمیت ایمان بر زمین را فرشتگان جشن گرفته و سروده توحید میسرایند.
بهاران بشریت فرا رسیده و جهان به شمیم گل تقوی و فضیلت مشک فشان خواهد شد.
«قرآن کریم»
احقاق الحق، قاضی سید نور اللّه حسینی مرعشی شوشتری، تعلیق آیةاللّه نجفی مرعشی، ناشر کتابخانه آیةاللّه مرعشی، قم، تاریخ: 1379 ه .ش.
اسرار آل محمد، ترجمه کتاب سلیم بن قیس متوفای 90، مترجم: اسماعیل انصاری، ناشر: انتشارات علامه، قم، تاریخ: 1337 ه.ش.
اعلام النساء المؤمنات، محمد الحسّون، ام علی مشکور، انتشارات اسوه، قم، 1411 ه .ق.، چاپ اوّل.
اغانی، ابوالفرج اصفهانی، تحقیق: دارالاحیاء تراث العربی، بیروت، لبنان، الطبعة الثانیة، 1418 ه .ق.، 1997 م. (13جلدی).
امالی، محمد بن حسن طوسی، منشورات المکتبةالاهلیة، مقدمه سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ افست، منشورات داوری، قم، ایران،(بیتا).
امالی، مفید، منشورات المطبعة الحیدریّة فی النّجف الاشرف، 1367 ه .ق.
الفین، علامه حلّی، مؤسّسه دارالهجرة، للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیه، ایران، قم (بیتا).
امدادهای غیبی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، قم، خیابان ارم،
1395 ه. ق.
الامامة و السیاسة، ابی محمد عبداللّه بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، المولود 213، المتوفی، 276، تحقیق طه محمدالزّینی، الناشر: مؤسسة الحلبی و شرکاه للنشر و التوزیع، القاهره، مصر، (بیتا).
الامام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، مؤسسة الحلبی، القاهره، 1985 م.
انساب الاشراف، احمد بن یحیی المعروف بالبلاذری، دارالمعارف بمصر.
انقلاب بزرگ، طه حسین، مترجم: سیدجعفر شهیدی،
(ترجمه جلد اول الفتنةالکبری)، مؤسسه مطبوعاتی علیاکبر علمی، تهران، 1336.
بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، تحقیق و تعلیق: سید جواد علوی، ناشر: دارالکتب الاسلامیة، تهران، بازار سلطانی، 1362 ه .ق.، چاپخانه خورشید.
البرهان فی تفسیرالقرآن، السیّد هاشم بن سلیمان الحسینی البحرانی، تهران، چاپخانه آفتاب، الطبعة الثانیة، (بیتا).
البراهین در علم کلام، فخرالدین رازی، ت 544 م 606، مقدمه و تصحیح و نگارش سید محمدباقر سبزواری، چاپخانه دانشگاه تهران، 1341 ه .ش.
بلاغات النّساء، ابیالفضل احمد بن ابیطاهر، المعروف به ابن طیفور، المتوفی، 280، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، شارع ارم، (بیتا).
تأویل الآیات الظاهره فیفضائل العترة الطّاهرة، السید شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی الغروی، مؤسسه نشر اسلامی، التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1409 ه .ق، الطبعةالاولی.
تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، السید حسن الصدر، انتشارات اعلمی، چاپ امیر، قم، زمستان 1375.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، الناشر دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، (بیتا).
تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، متوفی 911، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، الناشر، انتشارات الشریف الرضی، الطبعةالاولی، مطبعه امیرـ قم، 1411 ه .ق.، 1370 ش.
تاریخ دمشق (ترجمه الامام علی بن ابیطالب) من تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان، تحقیق محمدباقر المحمودی، الطبعةالاولی، 1395 ه ق، 1975 م.
تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، دارالمعارف بمصر، 1960.
تاریخ یعقوبی، احمدبن ابییعقوب، ترجمه دکتر محمدابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1347، چاپ دوم.
تتمةالمنتهی فی وقایع ایام خلفا، حاج شیخ عباس قمی، از نشریات کتابخانه مرکزی سال 1325 ه.ش.، 1365 ه..ق. چاپخانه آفتاب، تهران.
تجارب السلف در تواریخ خلفاء و وزاری ایشان، هندوشاه بن سنجر بن عبداللّه صاحبی نخجوانی، تصحیح: عباس اقبال، به اهتمام دکتر توفیق سبحانی، زبان و فرهنگ ایران، تاریخ: 1357 ه. ش.، ناشر: کتابخانه طهوری تهران.
تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعةالعروسی الحویزی، تصحیح و تعلیق سیدهاشم رسولی محلاتی، مطبعةالحکمة بقم، 1383 ه .ق.
تلخیص الشّافی، شیخ طوسی، تحقیق سیدحسین بحرالعلوم، ناشر: مکتبةالعلمین، الطوسی و بحرالعلوم فی نجف الاشرف، الطبعة الثانیة، 1383 ه .ق.، 1963 م، مطبعةالآداب، فی النجف الاشرف.
تنبیه الخواطر و نزهةالنّواظر، المعروف، بمجموعة ورّام، تألیف ابیالحسن، ورّام بن ابیفراس المالکی الاشتری، المتوفی 605 هجری، تصحیح: محمدالآخوندی، دارالکتب الاسلامیه، طهران، سوق سلطانی، چاپخانه حیدری، تهران، (بیتا).
توضیح المقاصد، بهاءالدین محمدبن الحسین العاملی، المتوفی 1030، در مجموعه نفسیه، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، شارع ارم، (بیتا).
جمال الاسبوع، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووسی، المتوفی 664 هجری، چاپ سنگی، سال 1330 ه.ق.
حکمت الهی، مهدی الهی قشمهای، استاد دانشگاه تهران، چاپ سوم.
حکم منثوره، ابن ابیالحدید المعتزلی، ناشر: دارالفکر، بیروت، ابراهیم کامل الزین، 1374 ه .ق.، 1955 م.
الخصال، صدوق، محمدبن علی بن الحسین بن بابویه، ناشر: مکتبة الصدوق، تعلیق: علی اکبر غفاری، تهران، چاپخانه حیدری، 1389 ه.ق.، 1348 ه.ش.
الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، الناشر: المکتبة الاسلامیة و المکتبة الجعفری، بطهران و دار الکتب العراقیه، کاظمین، 1377ه.ق.
دلائل الامامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، (من اعاظم علماء الامامیه فی المأة الرابعه)، منشورات المطبعة الحیدریّه فی النجف، 1369 ه .ق. 1949 م.
دیوان دعبل، دعبل بن علی الخزاعی، جمعه و حققه: عبدالصاحب الرحبلی الخزرجی، مطبعة الآداب، النجف، 1382 ه.ق. 1962 م.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محبّ الدین احمدبن عبداللّه الطبری، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، لبنان، 1974م.
روح المعانی ، للعلامه الآلوسی البغدادی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، (بیتا).
زندگانی فاطمه زهرا(س)، دکتر سیدجعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ
اسلامی، تهران، 1363 ه .ش.
السیرة النبویة، ابن هشام، المتوفی 213، تحقیق: دکتر محمد فهمی سرجانی، مکتب التراث الاسلامی، سوریا ـ حلب، (بیتا).
سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، مرکز مطبواتی دارالتبلیغ اسلامی، قم، 1354 ه .ش.، چاپ دوم.
الشافی فی الامامة، للشریف المرتضی، تحقیق: السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، مؤسسه الصادق، لطباعة و النشر، 1410 ه .ق.، الطبعةالثانیة، طهران ـ ایران.
شرح الاصول الخمسة، لقاضی عبدالجبار ابن احمد، تعلیق: احمد بن الحسینی بن ابیهاشم، تحقیق الدکتور عبدالکریم عثمان، الناشر: مکتبة وهبه القاهره، (بیتا).
شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، تحقیق: محمد ابیالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، عیسی البابی الحلبی و شرکاه، انتشارات جهان، تهران، بوذرجمهری.
شواهد التنزیل، عبیداللّه بن عبداللّه بن احمد المعروف بالحسکانی من اعلام القرن الخامس، حققه و علق علیه: محمد باقر محمودی، منشورات مؤسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعةالاولی، 1393 ه .ق. 1974 م، بیروت ـ لبنان.
الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر للطباعة و النشرـ داربیروت
للطباعة والنشر، 1377 ه .ق.، 1958 م، بیروت ـ لبنان.
الصافی فی تفسیرالقرآن، محمد بن المرتضی، المدعو باالفیض الکاشانی، من منشورات المکتبة الاسلامیة، طهران، 1387 ه .ق.
عقدالفرید، احمد بن محمد بن عبد ربه، تحقیق: محمد سعید الویان.
علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه: سید محمد صادق بحرالعلوم، منشورات المکتبة الحیدریة و مطبعتها فی النجف،1382 ه .ق.، 1363 م.
الغارات، ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی اصفهانی، در گذشته به سال 183 ه.، مقدمه و حواشی: جلال الدین حسینی ارموی «محدث»، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، چاپ دوم، 1355 ه .ش.، تهران.
فاطمة الزهراء ام الائمّه و سیّدة النساء، الشیخ محمدحسن نائینی، ناشر: انتشارات نبوغ، قم، مطبعة باقری، الطبعة الثانیة، 1416 ه.ق.
فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، احمد رحمانی همدانی، مؤسسة النعمان للطباعة و النشر و التوزیع، حسن محمد ابراهیم علی، بیروت، لبنان، الطبع الاوّل، 1413 ه .ق.، 1992 م، بیروت، لبنان.
فاطمه در آیینه کتاب، اسماعیل انصاری، نشر الهادی، چاپ چهارم، ایران، قم.
فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم سیدجعفر شهیدی، کتابفروشی حافظ، تهران، چاپ سوم، (بیتا).
55.فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد، سید محمدکاظم القزوینی،
دارالعالم الاسلامی للتألیف والترجمه والنشر، بیروت، لبنان، 1401 ه .ق.، 1981 م.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری، مترجم: محمد توکل، نشر نقره، چاپ کتیبه، سال 1337 ه .ش.
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، جعفر سبحانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1371 ه.ش.، چاپ اوّل.
فروع کافی، محمدبن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، المتوفی 329، تحقیق و تعلیق: علی اکبر غفاری، الناشر: دارالکتب الاسلامیة، طهران، بازار سلطانی، 1377 ه.ق.، چاپخانه حیدری.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ناشر: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ ششم، 1370 ه .ش.
فصوص الحکم، معلم ثانی حکم ابونصر فارابی، چاپ شده ذیل کتاب حکمت الهی.
فصول المهمّة، علی بن محمد بن احمد المالکی المکّی الشهیر بابن الصبّاغ، مکتبة دار الکتب التجاریّه و مطبعتها فی النجف الاشرف، (بیتا).
فلاح السائل، رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووسی، المتوفی 664، الطبعةالثانیة، منشورات مکتبةالحیدریة فی النجف، 1385 ه .ق.، 1965 م.
قواعد المرام فی علم الکلام، میثم بن علی بن میثم البحرانی، تحقیق:
احمد الحسینی منشورات مکتبه آیةاللّه العظمی المرعشیالنجفی، مطبعةالصدر، 1406 ه .ق.، الطبعةالثانیة.
گلستان قرآن، دوره جدید، شماره 76 «ویژه نامه»، مسلسل 120، زیر نظر احمد مسجدجامعی، تهران، مردادماه 1380 ه.ش.
گوهر مراد، ملاعبدالرزاق اللاهیجی، انتشارات کتابفروشی اسلامیة، تهران.
کافی، کلینی، ناشر: دارالاضواء، لبنان ـ بیروت.
الکامل فیالتاریخ، ابن اثیر، ابیالحسن علی بن ابی الکرم، محمد بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحد الشیبانی المعروف بابن الاثیر، دارصادر للطباعة و النشر، دار بیروت للطباعة والنشر، 1385 ه .ق.، 1965 م.
الکشّاف، زمخشری، متوفی 528، نشر ادب الحوزة، (بیتا).
کشف الغمّة فی معرفة الائمه، اربلی، تعلیق: سیدهاشم رسولی، ناشر: مکتبة بنیهاشمی، تبریز ـ سوق المسجدالجامع، المطبعة العلمیة ـ قم، 1381 ه.ش.
کشف الفوائد، علامه حلی، ناشر: مکتب اسلام، تبریز، چاپ تابش.
کشف المحجة یا فانوس، ترجمه دکتر اسداللّه مبشری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ و نشر، تهران، چاپ اول، تابستان 1368 ه .ش.
کشف المحجّة، رضی الدین ابیالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسنی الحسینی، المتوفی 664، منشورات المطبعة
الحیدریّة فی النجف، 1370 ه ، 1950 م.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین، علامه حلی، متوفی 726، تحقیق: حسین الدّر کاهی، طهران ـ ایران، الطبعةالاولی، 1411 ق. 1991 م.
کنز العمال، علی المتقی ابن حسام الدین هندی، ناشر: دائرةالمعارف العثمانیة، بعاصمة حیدر آباد، 1364 ق.
کنز الفوائد، محمدبن علی بن عثمان الکراجکی، تحقیق: عبداللّه نعمه، منشورات دارالذخائر.
اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهرا، شارح: میرزا محمد علی انصاری، بیجا، بینا، 1298 ه .ق. چاپ سنگی، حاج ابراهیم تبریزی.
مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، الشیخ ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، من منشورات شرکةالمعارف السلامیّه، 1379 ق. 1339 ش. صیدا ـ لبنان.
مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن الحسین بن علی المسعودی، المتوفی 346، دارالاندلس للطباعة و النشر، بیروت، 1385 ق.، 1965 م.
مسار الشیعه، مفید، المتوفی 413، (چاپ در مجموعه نفیسه)، منشورات مکتبة بصیرتی، قم: خیابان ارم.
مسند فاطمة الزهراء، جلال الدین السیوطی، ناشر: مؤسسة الکتب الثّقافیة، بیروت، لبنان، 1413 ق. 1993 م.
مصباح الزائر، رضی الدین السید علی بن موسی بن طاووس المتوفی
664، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، ناشر: مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام ، لاحیاء التراث، چاپ اول، چاپخانه ستاره، 1375 ش، 1416ق.، قم.
معانی الاخبار، صدوق، المتوفی، 381، تحقیق: علیاکبر غفاری، مؤسسه نشر اسلامی، التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرّفة.
معانی الاخبار، مترجم: عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، بازار سلطانی، 1377 ش.
معتقد الامامیة، متن فارسی در کلام و اصول و فقه شیعی از سده هفتم، با نظر سید محمد مشکوة، دیباچه و تصحیح و فهرست محمد تقی دانش پژوه، چاپخانه دانشگاه تهران، 1339 ش، 1961م.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، 356ـ284، تحقیق: السید احمد صقر، الطبعةالثانیة، 1970، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.
المعجم الکبیر، طبرانی 360ـ260، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة ابن تیمیه، القاهره.
الملل و النحل، شهرستانی، ناشر: الرضی، قم، الطبعةالثانیة، مطبعة امیر، 1364 ش.
المناقب، احمد بن محمد المکّی الخوارزمی، المتوفی سنه 568، تحقیق: الشیخ مالک المحمودی، مؤسسه النشرالاسلامی، التابعه لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
المصنف، ابن ابیشیبه، تصحیح: سعید محمد اللحام، الناشر: دارالفکر، بیروت ـ لبنان، 1414 ه. 1994 م.
میزان الحکمة، محمد ریشهری، التحقیق: دارالحدیث، الناشر: دارالحدیث، المطبعة دارالحدیث، 1375 ش.، الطبعةالاولی، قم.
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمدحسین طباطبایی، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت ـ لبنان، 1393 ق.، 1973 م، الطبعةالثالثة.
ناسخ التواریخ، سپهر، کتاب فروشی اسلامیّه، تهران، چاپ اسلامیّه، 1348 ش.
نسب القریش، مصعب بن عبداللّه بن مصعب زبیری، متولد 156، وفات 236، دارالمعارف، للطباعة و النشر، (بیتا).
نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، چاپ اول، 1368، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
نهج البلاغه، ترجمه محمددشتی، ناشر: نشر مشرقین، قم، چاپ دانش، 1379 ش.
نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمه، محمد دشتی، ناشر: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام ، چاپ اول، 1367 ش.
نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، حققه و علّق علیه الشیخ محمدباقر المحمودی، دارالمعارف للمطبوعات، الطبعةالاولی، 1397 ق.
1977 م. بیروت ـ لبنان، .
الوافی بالوفیات، صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، من دارالنشر فرانز شنانیز بقبسنادن 1392 ه.ق.، 1972 م.
وسائل الشیعه، حر عاملی، تحقیق و تصحیح: الشیخ عبدالرحیم الربّانی الشیرازی، ناشر: چاپخانه اسلامی تهران، 1376ق.
ینابیع المودة، سلیمان الحسینی البلخی القندوزی، ناشر: محمد طاهر تبریزی صاحب امتیاز جریده اختر، دارالسلطنه عثمانیه، (استانبول)، 1302 هـ . ق.