ghaemiyeh.com
شورای عالی حوزه علمیه قم
مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران
حوزه علمیه الغدیر
شهرستان تهران
پایان نامه سطح دو(کارشناسی)
عنوان :
ترجمه و شرح دعای فرج
(الهی عظم البلاء ...)
استاد راهنما :
دکتر محمد هادی قندهاری
محقق :
زهرا بنویدی
تاریخ دفاع :
1388
بسم الله الرحمن الرحیم
تحمیدیه
الحمدالله الذی هدینا لهذا
و
ما کنّا لنهتدی لولا أن هدینا الله
اعراف/ 43
تقدیم و اهداء
اثر معنوی این پژوهش تقدیم به
ساحت قدسی و نورانی مولایم
حضرت بقیهالله الاعظم
(روحی له الفداء)
و
عاشقان مهدی باور و مهدی یاورش باد
تقدیر و تشکر
از تمام کسانی که محقق را در کلیه مراحل انجام این تحقیق یاری رسانده اند
به ویژه پدر و مادر عزیزم
مدیریت محترم خانم عترت السادات خاموشی و
استاد راهنمای ارجمند جناب آقای دکتر قندهاری و اساتید مشاور بزرگوارم سرکار خانم شهیدی فر و سرکار خانم امی قدردانی می کنم.
امید است تلاش های خالصانه این عزیزان مورد رضایت و عنایات خاص مولا صاحب الزمان (عج) قرار گیرد.
چکیده
ما در روزگار غیبت به سر می بریم. ایامی که علاوه بر به انتظار نشستن آن عزیز در پرده حقوقی از او بر عهده ماست که باید آن را ادا کنیم، در میان انبوه وظایفی که منتظر بر عهده دارد آمادگی و زمینه سازی برای حکومت جهانی او همراه دعا و التجا به درگاه خداوند برای تعجیل ظهور خودنمایی میکند. دعا در آیات و روایات جلوهای از عبادت شمرده شده و در تعجیل ظهور بسیار مؤثر است زیرا زمان ظهور از امور بدائیه است که امکان تقدیم و تأخیر آن وجود دارد.
یکی از دعاهایی که برای تعجیل در ظهور حضرتش وارد شده است دعای فرج «الهی عظم البلاء ...» است که توسط خود حضرت در عالم خواب به "محمد بن احمد بن ابی اللیث" تعلیم فرمودهاند و افرادی چون شیخ جلیل مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان، علی بن موسی بن طاووس الحلی، شهید اول و تقی الدین عاملی کفعمی با اندک تفاوتی نقل کردهاند. قاعده تسامح که شامل اعمال مسامحه در سند روایاتی است که بر امور استحبابی دلالت میکند، هماهنگی با متون ادعیه معتبر چون دعای ندبه، دعای عهد و زیارت جامعه کبیره و مشاهده اثر حقیقی و عملی افزون بر شهرت فتوائیه، دلایل لزوم اعتماد بر این دعای شریف است.
در این دعای شریف که مضامین ارزشمند دینی را در برگرفته است، ابتدا به تشریح حال خود می پردازیم که پروردگارا بلای ما سخت شد و مصیبت بر ما غلبه کرده است اما با این حال با تأکید بر مستعال بودن پروردگار و در سختی و آسانی به او تکیه میکنیم.
حضرت با استفاده از بستری که صلوات و کلمه «اولی الامر» ایجاد کرده؛ مطلب بسیار مهمی را به شیعیان خود انتقال میدهند که همانا اطاعت از امام زمان (عج) و معرفت ایشان رابطه مستقیم با یکدیگر داشته و تنها راه حصول معرفت حضرت، اطاعت از آن عزیز میباشد و اهمیت معرفت امام زمان (عج) نیز بر کسی پوشیده نیست.
ثمره این معرفت در فراز پایانی به شکل عملی و به صورت توسل رخ مینماید. چرا که توسل، تمسک جستن به اولیای الهی به منظور برآوردن نیازهاست و این معنا بدون معرفت عمیق امام زمان (عج) امکان پذیر نیست.
واژگان کلیدی : دعا، بلا، صلوات، اولی الامر، توسل
عنوان صفحه
مقدمه1
کلیات
1-تعریف و تبیین موضوع3
2-ضرورت و اهمیت موضوع3
3-فوائد و اهداف پژوهش4
4-پیشینه موضوع4
5-سؤالات اصلی، فرعی و فرضیه5
6-روش تحقیق5
7-موانع و مشکلات5
8-مفهوم شناسی واژگان کلیدی6
فصل اول : دعا و نقش آن در تعجیل ظهور
گفتار اول : جایگاه دعا در دین9
1- مفهوم دعا9
2- دعا از نگاه قرآن و اهل بیت (علیهمالسلام)11
گفتار دوم : تأثیر دعا در تعجیل ظهور13
1- مفهوم بداء14
2- مقدرات حتمی و غیر حتمی15
3- ظهور و مسئله بداء18
ص:9
فصل دوم : بررسی سند دعای فرج
گفتار اول : تفصیل سند22
1- نقل اول22
2- نقل دوم23
گفتار دوم : ادله اعتماد بر این دعا24
1- قاعده تسامح24
1-1- مفاد قاعده24
2-1- مدرک قاعده25
2- هماهنگی با نصوص26
3- اثر حقیقی دعای فرج29
فصل سوم : ترجمه و شرح عبارات
گفتار اول : سیمای کلی دعای فرج34
گفتار دوم : ندبه35
گفتار سوم : توکل و استعانت43
گفتار چهارم : صلوات47
1- صلوات در لغت47
2- صلوات در اصطلاح48
3- معنای «آل» در صلوات49
4- اثر حقیقی صلوات بر پیامبر51
گفتار پنجم : اولی الامر53
1- اولی الامر در لغت53
2- مراد قرآن از اولی الامر53
ص:10
3- حدود اختیارات اولی الامر54
4- نقد نظریه اجتماع اهل حل و عقد56
5- اشکالات اهل تسنن در تطبیق آیه اولی الامر بر ائمه معصومین57
1-5- اشکال اول57
2-5- اشکال دوم58
3-5- اشکال سوم58
4-5- اشکال چهارم59
5-5- اشکال پنجم61
6-5- اشکال ششم63
7-5- اشکال هفتم64
گفتار ششم : رابطه اطاعت و معرفت65
گفتار هفتم : فرج74
گفتار هشتم : توسل77
1- حقیقت توسل78
2- ریشه قرآنی توسل78
3- ضرورت توسل79
4- حکمت توسل80
5- کیفیت توسل80
1-5- خواندن خدا به حق اولیای او80
2-5- درخواست دعا از اولیای الهی81
3-5- درخواست حاجت از اولیای الهی82
6- شبهات توسل82
7- ترجمه وشرح معنایی عبارت91
ص:11
حاصل کلام95
نتیجهگیری96
انتقادات و پیشنهادات97
فهرست منابع98
ص:12
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
سایه طائر کـم حوصله، کـاری نـکند طلب از سـایه میمون هـمایی بـکنیم
حافظ
یکی از جلوههای محبت و حکمت الهی وجود امامی صالح و معصوم در میان انسانهاست تا انسان را از بیراهه رفتن نجات دهد و یکایک آنها را به سرمنزل مقصود برساند چراکه عقل بشری هرگز جوابگوی نیازهای او نبوده است. پروردگار این نعمت را به انسان بخشیده و پیامبران و یازده چراغ هدایت را در دسترس بشریت قرار داد اما مردم با ظلمی که در حق خود نمودند و مصابیح هدایت را شکستند باعث شد که هدایتگر دوازدهم به امر الهی در پرده غیبت قرار گیرد و دسترسی به آن امام همام به آسانی زمان حضور میسر نباشد.
ناگفته پیدا است که انسانها در برابر حجت غایب از نظر وظیفه دارند تلاش کنند که پروردگار متعال آنچه از غیبت باقیمانده بر آنها ببخشاید و این دوران مصیبتبار به سرآید که از جملهی آنها دعا برای تعجیل در ظهور آن عزیز در پرده است.
بسیار کم پیش میآید که در گرفتاری و تنگناهای زندگی دست به دعا برنداریم و از درگاه ایزد منان گشایش کارمان را نخواهیم اما در پدیده غیبت بسیار از دعا غفلت شده است و شاید دلیلش این باشد که عمق فاجعه غیبت را درک نکردهایم یا با دعاهای وارد شده در این زمینه آشنایی نداریم یا به دلیل ضعف بنیه علمی درک مفاهیم ادعیه برایمان امکان نداشته است.
پژوهش حاضر با عنوان «ترجمه و شرح دعای فرج «الهی عظم البلاء ...» با وجود اینکه میتواند بسیار راهگشا باشد متأسفانه بین محققان و پژوهشگران مورد توجه واقع نشده و بررسی سندی و فقه الحدیث آن مورد غفلت قرار گرفته با اینکه این دعا توسط خود حضرت ولیعصر (عج) تعلیم داده شده است و در میان عاشقان حضرتش بسیار رایج و متداول است.
تحقیق حاضر گرچه به مدد آیات قرآن این کلام الهی و بیانات آسمانی اهل بیت (علیهم السلام) فراهم آمده است اما در محدوده بضاعت علمی ناچیز محقق شکل گرفته که امید است آغاز کوچکی بر پژوهشهای پربار و کارآمد گردد.
تلاش و کوشش پژوهشگر بر این مبنا صورتگرفته که با بهرهگیری از تفاسیر قرآنی و منابع روایی و تعدادی از کتب و لغتنامهها، جملات و عبارات این دعای شریف را ترجمه کند و در حد اقتضای عبارات شرح دهد و سپس به جهت بررسی دقیقتر در ذیل سرفصلهای مربوطه بگنجاند.
تحقیق حاضر مشتمل است بر :
به رغم اینکه متون عربی موجود در پژوهش حاضر ترجمه داشته اما با توجه به عدم دقت کافی از سوی برخی از مترجمین سعی محقق بر آن بوده که متون مورد استفاده با دقت بیشتری ترجمه کند.
ادعیه یکی از متون دینی است که اهل بیت (علیهم السلام) در ضمن نیایش با پروردگار کوشیده اند آنچه برای هدایت ما مورد نیاز است آموزش دهند. بنابراین یکی از راه های اتصال به اهل بیت(علیهم السلام) آشنایی با روش صحیح و پیدا کردن راه هدایت و وصول به کمال، مطالعه ی دقیق متون دعایی است که از ایشان به ما رسیده است.
نظر به اینکه «ترجمه و شرح» بر سه پایه اصلی لغت شناسی دقیق، فهم عمیق عبارات و توضیح با تکیه بر منابع قرآنی و روایی استوار است کوشیدهایم با مراجعه به این منابع، آنچه را که مورد اراده حضرتش میباشد؛ بیابیم.
ضرورت و اهمیت پژوهش در زمینه کار علمی روی متون ادعیه زمانی رخ می نماید که دریابیم تنها راه نجات از مرگ جاهلی و مفتخر شدن به حیات طیبه و مرگ طیبه، رسیدن به معرفت اهل بیت (علیهم السلام) است و این وصول در گرو ارتباط قلبی و طاعت عملی با آنها است. لذا هنگامی که با پروردگارمان از لسان اهل بیت (علیهم السلام) راز و نیاز می کنیم و می خواهیم این راز و نیاز بر عمق جانمان بنشیند، لازم است با معارف ظاهری و باطنی آن دعا آشنایی داشته باشیم تا ضمن درک حلاوت گفتگو با پروردگار زمینه را برای عمل به آموزه های دینی فراهم کنیم. علاوه براین از آنجایی که این دعا به دلیل کوتاه بودن و عدم وجود لغات سنگین و دشوار لفظی در بین عاشقان حضرتش بسیار متداول است و موجب جلب جوانان شده دقت علمی در آن ضرورتی مضاعف مییابد.
بدیهی است که شکل گیری هر اثر تحقیقی در پی نیل به اهداف و ثمراتی صورت می پذیرد. اهداف تحریر این پژوهش عبارت است از :
1- آشنایی با چگونگی دعا و تضرع به درگاه پروردگار
2- آشنایی با اعتبار سند دعای فرج
3- آشنایی با ترجمه دقیق و شرح مفصل دعای فرج
4- ارائه ی راهکار عملی برای وصول به معرفت اهل بیت (علیهم السلام)
با توجه به اینکه دعای فرج را اولین بار مرحوم طبرسی صاحب تفسیر ارزشمند مجمع البیان روایت کرده است و از آن زمان تاکنون نزدیک به هشتصد سال می گذرد و تنی چند از علمای دیگر نیز آن را روایت کرده اند، انتظار می رفت شرح های هر چند به صورت مختصر و اجمالی و یا ترجمه ای دقیق در کنار این دعای شریف وجود داشته باشد اما علیرغم مراجعه به سازمان مدارک علمی کشور و کتابخانه مرکز تخصصی مهدویت و بنیاد فرهنگی مهدی موعود (عج) و بخش های مختلف کتابخانه مجلس شورای اسلامی (بخش پایان نامه ها، کتب، مقاله ها) و تفحص و جستجوی بسیار متأسفانه پایان نامه یا کتاب یا مقاله پیرامون موضوع به دست نیامد بنابراین دعای فرج که از ناحیه مقدسه صادر شده است برای اولین بار در این پژوهش مورد دفت علمی قرار می گیرد.
با توجه به اینکه ترجمه دقیق بر مبنای معنای لغوی و شرح آن مستند به آیات قرآن در منابع معتبر روایی می باشد می توان به این منابع اشاره کرد. 1- لسان العرب، 2- معجم المقائیس اللغه، 3- اصول کافی، 4- میزان الحکمه و ...
سوال اصلی : تفسیر و مفاهیمِ دعای «الهی عظم البلاء ...» در عرصه ارتباط با پروردگار چیست؟
سوالات فرعی تحقیق :
1- جایگاه دعا و نقش آن در تعجیل فرج چیست ؟
2- آیا سند این دعا معتبر است؟
3- ترجمه و شرح دقیق عبارتهای این دعا چگونه است؟
فرضیه: با استناد به آیات و روایات ومنابع لغوی،این دعا معارف ارزشمندی از قبیل توحید، روش وصول به معرفت اهل بیت علیهم السلام و توسل به عنوان ثمره عملی معرفت به آن حضرات برای ارتباط با پروردگار دربردارد.
با استفاده از روش کتابخانه ای یعنی مراجعه به آثار مکتوب مانند کتب تفسیری- روایی ولغت شناسی و کتابهایی که مرتبط با این موضوع نگارش شده است، به جمع آوری اطلاعات به روش اسنادی مدارکیپرداخته شده و بعد از گردآوری اطلاعات مورد نیاز، مطالب در قالب فصلها و عناوین مورد نظر به رشته ی تحریر درآمده ودر نهایت به تحلیل منطقی و توصیفی پرداخته شده است.
از آنجا که در هر تحقیق علمی،موانعی در راه پژوهش قرار گرفته که سیر کار را کند یا به تعویق انداخته است، این تحقیق نیز از این قاعده مستثنی نیست.
بزرگترین مشکل، حقارت ذاتی محقق در تفسیر کلام انسان کاملی چون حضرت بقیه الله الاعظم (علیه السلام) است و بعد از آن عدم دسترسی به منابع مهمی که به طور اختصاصی به ترجمه و شرح دعای «الهی عظم البلاء»، پرداخته باشد. سدی در راه انجام کار واقع شد.
بیتردید یکی از ارکان اصلی «ترجمه و شرح» لغت شناسی و در رأس آنها تشریح معنایی واژگان کلیدی است. تعریف اجمالی واژگان کلیدی به این شرح است :
الف) دعا : محور معانی دعا خواندن است. خواندن و صدا زدن همراه با خواست و طلب، چنان که در کتب لغت دعا را «خواندن، رغبت کردن، کمک گرفتن» معنا کرده اند. در اصطلاح خواستن همراه با طلب عبد از معبود است.
ب) بلاء : از ریشه «باء، لام، حرفه عله» می باشد و به معنای نوعی اختبار است. زمانی که گفته می شود «بلی الانسان و ابتلی» این امتحان همان اختبار است و بلاء هم خیر است و هم شر، برای اینکه خبر بدهد از صبر و شکرش.
ج) صلوات : برای «صلوات» معانی و ریشه های مختلف ذکر کرده اند. گروهی در اشتقاق صلوت گفته اند که از «صله» است و می گویند نمازگذار واقعی در حال نماز از خلق منفصل و به خالق متصل گردد و درود دهنده کامل، آن است که به انوار سنت متصل و آثار و بدعت منقطع باشد و در اصطلاح به دو معنای عبادت خاص نماز و درود فرستادن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به کار می رود.
د) اولی الامر : واژه ای است که از دو کلمه «اولی» (صاحبان) و «امر» فرمان و شئون کشور تشکیل شده است و به معنای فرمانروایان و صاحبان امور اجتماع اطلاق می شود. بررسی آیات، بیانگر آن است که حاکمیت اولی الامر از حاکمیت خدا و پیامبر نشأت گرفته است و تداوم ولایت آنان است.
هـ) توسل : یعنی اتخاذ وسیله برای نزدیک شدن به چیزی و در اصطلاح یعنی تمسک جستن به اولیای الهی در درگاه خداوند به منظور برآمدن نیازها.
این قسمت مشتمل است بر :
•جایگاه دعا در دین
•تأثیر دعا در تعجیل ظهور
علم زمان ظهور در نزد خداوند است واز طرف امامان معصوم (علیهم السلام) زمانی برای ظهور تعین نشده است، تنها آمادگی و زمینه سازی سریع تر، همراه دعا و التجا به درگاه خداوند، لحظه ی ظهور را نزدیک می کند. بنابراین شیعه ی منتظر، باید در طول شبانه روز، اوقات نماز و همه ی ایامی که در آنها به دعا سفارش شده، دعا برای فرج را یک تکلیف و وظیفه ی مهم عصر غیبت بداند و آن را فراموش نکند، دعا برای فرج، دعای همیشگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و ملائکه آسمان ها بوده و هست.
نظر به اهمیت دعا و نقش آن در به پایان رساندن عصر غیبت، مناسب است توضیحاتی مختصر پیرامون آن داده شود :
دعا از آن جهت در دین جایگاه ویژه ای دارد که عبادت پروردگار به معنای واقعی در آن تجلی می کند. دعا گذشته از آنکه وسیله ای برای رفع نیاز و برآوردن حاجات است، موجب اتصال عبد به معبود است که همین اتصال مقصود گفتگو و تضرع به درگاه الهی است.
محور معانی دعا خواندن است. خواندن و صدا زدن همراه با خواست و طلب، چنان که در کتب لغت، دعا را «خواندن، رغبت کردن، کمک گرفتن»(1)معنا کرده اند.
همان طور که مشخص است، اصل در تمام معانی فوق، «خواندن» است، چرا که به عنوان مثال، کمک خواستن نیز خواندن است با حالتی خاص.
1) لوئیس معلوف، المنجد فی اللغه، چ19، تهران، انتشارات دارالعلم، 1382، ماده «دعو»
در اینجا شایسته است آیاتی از کتاب الهی، دلیل بر نوشتارمان بیاوریم و معانی گوناگون دعا را در آیات قرآن بکاویم :
1- خواندن و خواستن :
«اُجیبُ دَعوهَ الدَاعِ إذا دَعانِ»(1)دعوت درخواست کننده ای هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم.
2- کمک خواستن
«وَ ادعوا شُهدائَکم مِنْ دونِ الله»(2)از یارانتان غیر از خدا کمک بخواهید.
3- تشویق و ترغیب کردن (با إلی) :
«و اللهُ یدعُوا الی دارِ السَّلام»(3)خداوند به سوی سرای سلامتی دعوت می کند.
4- پرسش کردن
«قالوا ادعُ لَنا ربک یُبَیِّن لَنا مالونُها»(4)گفتند : از پروردگارت برای ما از چگونگی رنگ گاو بپرس.
ولی از این میان آنچه مورد بحث ماست، همان خواندن همراه با درخواست از خدای متعال است؛ چرا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند: «ادعوا الله و انتم مومنون بالاجابه»(5)خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید. بدیهی است که اجابت در مقابل درخواست است نه تشویق و ترغیب نه پرسش و...(6)
دعا یکی از عباداتی است که در قرآن و حدیث به آن سفارش شده است. پروردگار مهربان، دعا کننده را با لفظ زیبا و سرشار از عطوفت «عبادی» به جای ناس و مشابه آن مورد تفقد قرار داده است.(1)آنجاکه میفرماید : «و إذا سَألکَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریب أُجیبُ دعوهَ الداعِ إذا دعانِ فَلیَستَجیبوالی و لِیُؤمنوا بی لعلَّهم یرشدون»(2)
تعبیر «عبادی» عام است و با تعبیر «عبادالرحمن»(3)و «فادخلی فی عبادی»(4)که درباره بندگان خاص است تفاوت دارد، زیرا عبادی شامل هر بندهای از بندگان نیازمند است و منزلت ویژهای برای آنان مقرر نشده است حذف واسطه در جواب، تأکید بر نزدیک بودن خدا با حرف «إنَّ»، آوردن صفت «قریب» به جای فعل که بیان کننده ثبوت و دوام قرب خدا است، ذکر فعل مضارع «اجیبُ» که تجدد و استمرار آن را میرساند و جمله «فاِنّی قریب» که کنایه از سرعت استجابت دعا است؛ همگی بر الطاف خداوندی بر دعا کننده دلالت دارد(5)و در مقابل استکبار از دعا که عبادتی مخصوص و الهی است سرافکندگی فردا را به دنبال خواهد داشت.(6)«وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ».(7)
1) جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج9، قم، مرکز نشر اسراء، 1364، ص394
2) بقره/ 186چون بندگان من از دوری و نزدیکی من پرسند بدانند که من به انان نزدیکم وهر که مرا خوا ند دعای اورا مستجاب می کنم پس دعوت مرا بپذیرند تا به سعادت برسند .
3) فرقان/ 64
4) فجر/ 29
5) تفسیر تسنیم، همان
6) محسن قرائتی، تفسیر نور، ج10، چ17، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1386، ص281
7) غافر/ 60بخوانید مرا تا دعا ی شما را اجابت کنم وانان که از دعا وعبادت من اعراض وسرکشی کنند باذلت وخواری داخل دوزخ شوند
دعاکردن همراه وهمرنگشدن باکل هستی است طبق آیات قرآن تمام هستی در تسبیح وقنوت هستند.«کلٌّ لَه قانِتون»(1)و تما موجودات به درگاره او اظهار نیاز میکنند «یَسئلُهُ مَن فی السَّمواتِ و الأرض»(2)
در قرآن آیاتی دربارهی آداب دعا آمده است، از جمله اینکه دعا و درخواست باید خالصانه باشد «فَادْعوا اللهَ مُخلِصین لَه الدّین»(3)با ترس و امید همراه باشد «وادعوهُ خوفاً و طمعاً»(4)با تضرع و در پنهانی صورت میگیرد «ادعـوا ربّـکم تضرعاً و خُفیه»(5)و با نداء و خواندنی مخفی همراه باشد «إذ نادی ربَّه نِداءً خفیاً».(6)
اخبار اهل بیت (علیهمالسلام) در اهمیت دعا بسیار است، سدیر روایت کرده که گفت به حضرت باقر (علیهالسلام) عرض کردم : «أیُّ عبادهِ افضل؟ فقال : مامِن شیءٍ أفضلُ عندالله عزوجل أن یُسئَلَ و یَطلُبَ مما عندَه و مامِن أحدٍ ابغَضُ عنداللهِ عزّوجلّ ممن یستکبرُ عن عبادتِهِ و لایُسألُ ماعنده(7)کدام عبارت بهتر است؟ فرمود : هیچ چیز نزد خدا بهتر از این نیست که سؤال و خواهش شود از آنچه نزد خدا است و هیچکس مبغوضتر از این نیست که از عبادت و دعا کبر ورزد و از آنچه نزد خدا است سؤال نکند» و نیز حضرت صادق فرمود : «الدُّعا کهفُ الإجابه کما أن السماءَ کهفُ المطر(8)دعا کهف و پناه اجابت است چنانچه ابر پناه باران است.» و امام علی (علیهالسلام) فرمود : «عملُ البِرِّ کُلُّهُ نصفُ العبادهِ و الدعاء نصفٌ(9)همه اعمال نیک نیمی از عبادت است و دعا نیمی [از آن]»
1) بقره/ 116وهمه فرمانبردار اویند .
2) الرحمن/ 29هر که در اسمان وزمین است از او طلب می کنند .
3) غافر/ 14خدا را با اخلاص بخوانید .
4) اعراف/ 56 او را با خوف وطمع بخوانید .
5) اعراف/ 55 خدایتان را باتضرع وپنهانی بخوانید .
6) مریم/ 3 زمانی که پروردگا رش را با ندای پنهانی خواند .
7) سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج1، تهران، انتشارات اسلام، 1378، ص185
8) همان، ص187
9) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمت، ج3، چ2، قم، مؤسسه دارالحدیث، 1422، ص1158، ح5533
اهتمام و مداومت در دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان (علیه السلام) با شرایط آن سبب می شود این امر زودتر واقع شود؛ و ظهور سریع تر تحقق یابد و پیشتر آن مهر تابان طلوع کند.
دلیل بر این معنا حدیثی است که در بحارالانوار(1)آمده که گفت : شنیدم از حضرت ابی عبدالله صادق (علیه السلام) که فرمود : خداوند به ابراهیم وحی فرمود که برای او فرزندی متولد خواهد شد. پس از آن حضرت این موضوع را با ساره درمیان گذاشت؛ ولی ساره گفت : آیا من خواهم زائید حال آنکه پیر زن هستم؟ پس خداوند به آن حضرت وحی کرد که ساره خواهد زائید و اولاد او چهارصد سال به زحمت و رنج می افتد به خاطرآانکه سخن مرا رد کرد.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود : «پس هنگامی که فشارها و شکنجهها بر بنی اسرائیل طول کشید چهل روز به درگاه خدا ضجه و گریه کردند. خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از فرعون خلاص نمایند پس صدوهفتاد سال عذاب را از آنها برداشت. »سپس امام ادامه دادند : «هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج الله عنا فإما إن لم تکونوا فإن الامر یَنتهی إلی منتهاهُ» شما اگر انجام دهید هرآینه خداوند بر ما فرج خواهد داد ولی اگر چنین نباشد البته این امر تا آخرین مرحله ادامه خواهد داشت.
آنچه از این حدیث شریف استفاده میشود «وقوع بداء» در بعضی مقدرات است(2)که علاوه بر آیات قرآن، روایات بسیاری بر این مسئله دلالت میکند بلکه از ضروریات مذهب امامیه است. البته شرح و تفضیل این مطلب از بحث ما خارج است لذا بهطور خلاصه این مطلب را براساس استفاده از اخبار و سخنان علما میآوریم.
بداء در لغت به دو معنا بهکار میرود :
الف. بَدَا الامر بُدُوّاً و بداءً یعنی این موضوع واضح و آشکار شد. پس یکی از معانی بداء آشکار شدن و وضوح است.
ب. بدا له فی الامر کذا یعنی در این موضوع چنین رایی برایش پیدا شد، رای تازهای پیدا کرد.(1)
لازمه بداء در معنای لغوی این نیست که خدای عزوجل نسبت به امر دوم جاهل یا از مصلحت آن غافل باشد زیرا جهل و غفلت از ذات پاک خداوندی دور است.(2)
بداء در اصطلاح عقاید اسلامی به معنای ظهور امری است در ناحیه خدای تعالی، بعد از آنکه ظاهر مخالف آن باشد. به عبارت دیگر بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانی و خدای سبحان به هر دو عالم است.(3)
آنچه از آیات استفاده میشود بداء به این معناست. در آیه 39 سوره رعد میخوانیم : «یَمْحوالله ما یشاءُ و یثبتُ و مَن عِنْدَه أُمّ الکتاب». مفسر بزرگ علامه طباطبائی در تفسیر این آیه مینویسد : «محو هرچیزی به معنای از بین بردن آثار آن است. وقتی گفته میشود من نوشته را محو کردم معنایش این است که خطوط و نقشهای آن را از بین بردم. در این آیه شریفه محو در مقابل اثبات آمده به معنای برجا گذاشتن هرچیزی است به نحوی که از جایش تکان نخورد و نلرزد، بنابراین نقطه مقابل «اثبات» محو است به معنای ازاله آثار چیزی بعد از آنکه اثبات جایگزین آن شده باشد. از آنجایی که جمله «یمحوالله ما یشاء و یثبتُ» به «لکل اجلٍ کتاب» و از سوی دیگر به «عنده ام الکتاب» متصل است قهراً ظهور در این دارد که مراد از آن محو کتاب و اثبات آن در زمان معیـن است، پس
1) سید مرتضی عسکری، بداء یا محو اثبات الهی، ترجمه محمدجواد کرمی، تهران، انتشارات مجمع علمی اسلامی، 1377، ص9
2) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج15، چ22، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1381، ص245
3) سیدمحمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج11،چ4 ، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، 1370، ص574
کتابی که خداوند در یک زمان اثبات کرده اگر بخواهد در زمانهای دیگر محو یا اثبات مینماید.(1)
بنابراین خلاصه مضمون این آیه این است که خدای سبحان در هر وقتی و مدتی کتاب و حکم قضایی دارد و از این نوشته ها هرکدام را که بخواهد اثبات میکند، پس قضایی که در یک مدتی رانده، تغییر میدهد و در وقت دیگر به جای آن، قضای دیگری اثبات میکند ولی در این حال برای همیشه قضای لایتغیر و غیر قابل محو و اثبات هم دارد و این قضای لایتغیر اصلی است که همه قضاهای دیگر از آن منشأ میگیرد و محو و اثبات آنها نیز بر حسب اقتضای آن قضاست.»(2)
برخی بر این باورند که برای هر زمانی حکم خاصی وجود دارد که برای آنها انشاء میگردد و آنچه که صلاح و خیر آنها است انجام میدهد و خداوند محو میکند هرچه را بخواهد و تثبیت میکند هرآنچه را که بخواهد و نزد اوست کتاب مادر که تمام اختیارات آن از آن خدا است و به حکم اوست.(3)
برای توضیح مطلب میگوئیم مطابق آنچه که از آیات و روایات بدست میآید مقدرات الهی بر دو نوع است :
الف- اموری که مصلحت دائمی داردلذا قانونش هم دائمی است. «کلّ شیءٍ عنده بمِقدار»(4)هرچیزی در نزد پروردگار دارای حساب دقیقی است. این گونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است و فقط مقربان الهی با اذن خداوند میتوانند بر آنان آگاه شوند. «کتابٌ مَرْقوم، یَشْهَدُهُ المُقَرَّبون»(5)
ب- اموری که غیر حتمی و مصالح آن تابع اعمال و رفتار مردم است مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را در پی دارد یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را در پی دارد یا ظلم و ستم به خاطر مفسدهاش قهر الهی را به
دنبال دارد یعنی خداوند متعال در نظام آفرینش دست بسته نیست و با علم و حکمت بی نهایتی که دارد میتواند تغییر شرایط و قوانین دهد؛ بدیهی است که این تغییرات نشانه جهل خداوندی و تجدیدنظر او نشانه پشیمانی او نیست بلکه این تغییرات براساس حکمت و تغییر شرایط یا پایان دورهی آن امر است.(1)
قرآن کریم در این زمینه نمونههای زیادی دارد از جمله اینکه :
الف- ولو أنَّ أهلَ القُری آمَنوا و اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیهم بَرَکاتٍ مِن السَّماءِ و الارض(2): با ایمان و تقوا مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر میکند.
ب- إنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقومٍ حتّی یُغَیِّروا ما بِأنْفُسِهِم(3)، خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان تغییر کنند.
با توضیحاتی که داده شد این شبهه هم رفع میگردد که احکام الهی نباید نسخ شود، زیرا منسوخ گردانیدن حکم بعد از اجرای آن دلیل براین است که مجری حکم از احوال آگاهی نداشته و بعد از مشاهده احوال مجبور شده آن را نسخ کند. روشن است که شأن خداوند بالاتر است از اینکه چیزی از علم و آگاهی او خارج باشد زیرا با این تقریر معلوم شدحکمی که تبدیل و منسوخ میگردد قبلاً در علم خدا هست که این حکم برای این مدت اجرا شده و سپس از آن تبدیل خواهد شد مثالش مانند آن است که حکیم یا دکتر حالت بیمار را معاینه میکند و نسخهای مناسب او مینویسد و میداند که اثر دارد و این است سپس این دارو را تبدیل به دارویی دیگر میکند.(4)
علاوه بر ریشه قرآنی، مسأله بداء در مکتب اهل بیـت علیهـم السلام نیز امری پذیرفته شده است. امام صادق (علیهالسلام) فرمود : «ما عـظم الله بـمثل البـداء» خـداوند به چیزی مثل بداء بـزرگ شمرده نـشده
است(1) و نیز فرمود : «ما بعث الله عزوجل نبیاً حتی یاخذ علیه ثلاث خصال، اقرارٌ بالعبودیه، خلع الانداد و أنَّ الله یمحو ما یشاءُ و یثبتُ ما یشاء»(2)خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر اینکه سه چیز را از او خواسته است؛ اقرار به بندگی خداوند، نفی هرگونه شریک و همتا برای او و اینکه خداوند هرچه را بخواهد محو میکند و هرچه را بخواهد برقرار میدارد.»
بنابراین معلوم شد آنچه پروردگار مقدر کرده اگر بخواهد میتواند آن را محو کند و تقدیر دیگری جایگزین کند و بی شک یکی از اسباب تغییر تقدیر، دعا و تضرع به درگاه احدیت است. امام صادق (علیهالسلام) میفرماید : «إن الدعاءَ یردُ القضاء یَنقُضُه کما ینقضُ السِلک و قد اُبرِمَ ابراماً»(3)بدرستی که دعا قضا را برمیگرداند و آن را وا میتاباند چنانچه رشته نخ واتاب میشود با اینکه به سختی تأیید شده باشد. و حضرت رضا (علیهالسلام) میفرماید : «إن الدعا یَردُّ البلاء و قد ابرمَ ابراماً»(4)محققاً دعا بلا را برمیگرداند بلای مبرم را و زراره از امام باقر (علیهالسلام) روایت کرد که فرمود : «الدعا یَرُّدُ القضاء و قد ابرمَ ابراماً»(5)دعا بلای سخت را برمیگرداند.
اکنون که ثابت شد بعضی از مقدرات قابل تغییر بوده و دعا یکی از اموری است که در آن تأثیر میگذارد تفحصی در روایات نشان میدهد که ائمه (علیهمالسلام) مکرر به دعا کردن برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمان (عج) امر کردهاند که نشان میدهد وقوع ظهور از امور بدائیه است و گرنه امر به دعا کردن برای تعجیل ظهور امری لغو مینمود. غیر از حدیث بنی اسرائیل که دلالت قوی براین موضوع دارد، خبر صریحی از امام حسن (علیهالسلام) وجود دارد که قابل تأمل است.
امام حسن مجتبی در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم میرزا محمد باقر فقیه ایمانی فرمودند : «در منبرها به مردم
بگوئید و دستور بدهید توبه نموده و درباره تعجیل حضرت حجه «ارواحنا فداه» دعا نمایند. دعا برای آمدن آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفایی باشد و با انجام عدهای از دیگران ساقط شود، بلکه مثل نمازهای پنجگانه است که بر هرفرد بالغ واجب است برای ظهور امام عصر دعا کند.»(1)
امری که از حضرات معصومین به ما رسیده مشخصاً در مورد تعجیل ظهور آن حضرت است. آنچه از اخبار استفاده میشود این است که اصل وقوع ظهور، بدا پذیر نیست مانند حدیثی که شیخ نعمانی به سند خود از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری آورده که گفت : «در خدمت حضرت جواد بودیم. سخن از سفیانی به میان آمد و اینکه در روایت است که امر او محتوم است. من به حضرت جواد عرض کردم : آیا برای خداوند در امر محتوم بداء حاصل میشود؟ فرمود : آری، عرض کردیم پس میترسیم در قائم هم برای خداوند بداء حاصل شود. فرمود : قائم از میعاد است و خداوند بر خلاف وعدهاش کاری نمیکند.»(2)و نیز امام حسن عسکری فرمود: «به خدا سوگند! قائم غیبتی خواهد داشت که تنها کسانی از آن نجات مییابند که خداوند آنها را بر قول به امامتش ثابت قدم داشته و بر دعا بر تعجیل فرجش، موفق کرده است.»(3)و نیز حضرت در توقیع شریف به اسحاق بن یعقوب تأکید کردند «و اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فإن ذالک فرجکم»(4)برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید که همانا فرج من فرج و گشایش شماست . که حضرت آیت الله محمد تقی موسوی اصفهانی در تشریح عالمانه این فرمایش حضرت مینویسد : «در مشارٌ الیه ذالک چند احتمال وجود دارد :
الف- اینکه منظور از فرج خود آن حضرت و بیان علت امر به دعا کردن برای فرج باشد. به عبارت دیگر آن
1) مکیال المکارم، ج1، ص438 و علی هراتیان، قاصدک ظهور، قم، انتشارات آفاق، ص38
2) محمدبن ابراهیم نعمانی، الغیبه، انتشارات برگ زرین، 1383، ص162
3) شیخ طوسی، مصباح المتهجد، بیجا، مؤسسه فقه الشیعه، 1411، ص368، ح108
4) ابن بابویه قمی (صدوق)، کمالالدین وتمام النعمه، ج2، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، ص485
حضرت تأکید میفرماید که فرج شما بستگی به ظهور من دارد. نزدیک بودن اسم اشاره [ذلک = آن] به کلمه فرج مؤید این احتمال است.
ب- اینکه منظور فرج آن حضرت باشد و بیان علت اینکه فرمود : بسیار دعا کنید. (یعنی بسیار دعا کردن مایه فرج است.»
ج- اینکه مقصود از آن همین دعا برای تعجیل باشد یعنی با دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهور من، فرج شما حاصل میشود.
د- اینکه منظور بیان اثر دعا کردن است یعنی با بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهور من، فرج شما حاصل میشود.
با توجه به اینکه کلمه ذالک برای اشاره دور میباشد دو احتمال اخیر نزدیک به واقع به نظر میآید و اگر بگوئید معنای حاصل شدن فرج برای دعا کننده چیست؟ میگوئیم؛ حاصل شدن فرج برای دعا کننده به یکی از چند وجوه است :
الف- اینکه به آرزوی دنیایی و حوائج و خواستههای مختلفی که در راه آنها تلاش میکند به برکت این دعا خواهد رسید که این دعا وسیله هرگونه خیر و صلاح است.
ب- اینکه خداوند به برکت این دعا به جای امیدی که دارد او را از غم و اندوه دور میسازد و حاجتش را بر میآورد، زیرا کمک به مظلوم سبب یاری خداوند به کمک کننده است.
ج- اینکه خداوند متعال صبر و استقامت در محنتها و سختیها را به او عنایت میفرماید و در نرسیدن به مقصود به او تحمل و خویشتنداری دهد و دشواریها بر او آسان شود.
البته این فرضها آن است که حکمت الهی بر آن نباشد که فرج کلی واقع شود و آن صاحب دعوت نبوی و صولت حیدری و شجاعت حسینی ظهور یابد که اگر آن فرج واقع شود، مقصود نهایی و منظور اصلی تحقق یافته است. با اینکه امر با واژه «اکثروا» بسیار دعا کنید؛ آمده است اما ظاهراً این امر دلالت بر استحباب میکند و ندیدهایم کسی از علما به وجوب آن فتوا داده باشد.»(1)
دعا برای تعجیل در ظهور برکات زیادی دارد که جلو افتادن آن یکی از آنها است حضرت آیت الله موسوی اصفهانی در کتاب شریف مکیال المکارم نود مورد را آورده است که از جمله آن میتوان به تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب(2)قرارگرفتن در درجه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)(3)اشراق نور امام در دل دعا کننده(4) اشاره کرد. روشن است که غیر از دعا برای تعجیل در فرج مولایمان، آمادگی آن هم در تمام ابعادش، یکی از وظایف دروان غیبت به شمار میآید چون مؤمن منتظر پیوسته در حال زمینهسازی برای حکومت حضرت مهدی (عج) است و «یوطئون للمهدی سلطانه»(5)بنابراین دعا برای تعجیل ظهور مولا هرگز معنایش این نیست که دست
از کار بکشیم و فقط بنشینیم و دعا کنیم بلکه باید زمینه را برای حکومت جهانی او آماده کنیم و جامعه پویا داشته باشیم.
آنچه از مجموع آیات و روایات بر میآید بر اهمیت فوق العاده دعا به درگاه الهی دلالت دارد. علاوه بر این به دلیل بداء پذیربودن زمان ظهور حضرت صاحبالزمان (عج) دعا اثر قطعی دارد ولی این معنا با تلاش و کوشش در جهت آمادهسازی زمینه و رفع موانع برای حکومت جهانی او هیچ منافاتی ندارد.
این قسمت مشتمل است بر :
• تفصیل سند
• ادله اعتماد بر این دعا
روشن است که روایت یکی از منابع علمی و استدلالی در کنار کتاب الهی و عقل برای هدایت افراد بشر میباشد اما به دنبال ممانعت خلفاء از کتابت و نشر حدیث و در پی آن عمل خائنانهی جعل حدیث در زمان معاویه و بعد از آن که عمدتاً با اغراض سیاسی علیه امام امیرالمؤمین (علیهالسلام) صورت گرفت؛ احادیثی که از پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) و ائمه (علیهمالسلام) به دست طالبات علم و هدایت میرسد همواره مورد تردید قرار میگیرد تا صدور آن از پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) و یا امام معصوم (علیهمالسلام) به اثبات برسد.
از آنجایی که نور هدایت در بیانات آسمانی اهل بیت (علیهمالسلام) نهفته است شایسته است مختصری پیرامون سند این دعای شریف توضیح دهیم.
این دعای شریف درمنابع به دو نقل آمده است :
این حدیث را اولین بار شیخ جلیل مرحوم فضل بن حسن طبرسی صاحب کتاب تفسیر شریف مجمعالبیان در کتاب کنوز النجاح(1)نقل کرده است و در مورد شأن صدور آن به طور مختصر مینویسد :« این دعا را حضرت صاحبالزمان در عالم خواب، به ابیالحسن محمدبن احمدبن ابی اللیث در شهر بغداد در مقابر قریش تعلیم نموده و ابی الحسن مذکور از ترس کشته شدن به مقابر قریش گریخته و پناه برده بود سپس به برکت این دعا از کشته شدن
1) کنوز النجاح ازجمله کتابهای قدیمی ادعیه استکه متاسفانه علیرغم جستجوی بسیار درکتابخانههای معتبر نسخهای از آن یافت نشد.
نجات یافت . ابی الحسن مذکور گفته است که آن حضرت به من تعلیم فرمود که بگو: «اللّهم عَظُمَ البَلاء وَ بَرِحَ الخَفاء وَ انْکَشَفَ الغِطاء وَ انْقَطَعَ الرَّجا وَ ضاقتِ الأرضُ وَ مُنِعَتِ السّماء وَ أنت المُسْتَعانُ وَ إلیکَ المُشْتَکی وَ عَلیکَ المُعَوَّلُ فی الشِّدَه وَ الرَّخاء اللّهم صلِّ علی محمد وَ آل محمد اولیالأمر الّذین فَرَضْتَ عَلینا طاعَتهم وَ عَرَّفْتَنا بِذلک مَنْزِلَتَهُم فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِم فَرَجاً عاجلاً قریباً کَلَمْحِ البَصَر أوهوَ أقْرَبُ یا محمَّد یا علی یا علی یا محَّمد إکْفیانی فإنَّکُما کافیای وأنْصرانی فإنَّکما ناصرای، یا مولایَ یا صاحِبَ الزَّمان، الأمان الأمان الأمان، الغوث الغوث الغوث، أدرکنی أدرکنی أدرکنی»
راوی میگوید : «امام در هنگام گفتن یا صاحبالزمان به سینه خود اشاره کرد»
به نظر میرسد اشاره حضرت به این معنا است که در وقت گفتن «یا صاحبالزمان» باید ایشان را قصد کنیم.
این دعا را به این روایت در جمال الاسبوع(1)صفحه 281، علامه مجلسی در بحارالانوار(2)جلد 91 صفحه 90 و عیسی اهری در صحیفه المهدی(3)صفحه 6 و شیخ علیاکبر نهاوندی در کتاب العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحبالزمان(4)جلد 6 صفحه 697 و جواد قیومی اصفهانی در صحیفه المهدی صفحه 158 (5)نقل کردهاند.
شیخ مفید در المزار و ابن مشهدی در کتاب المزار صفحه 196 و شهید اول(6) در المزار صفحه 231 و کفعمی در المصباح(7)صفحه 176 و علامه مجلسی در بحارالانوار جلد 112 صفحه 119 از المزار شیخ مفید و جلد 53 صفحه 257 از کتاب جنه المأوی محدث نوری، این دعا را این چنین روایت کرده اند: «الهی ، عَظُمَ البَلاء وَ بَرِحَ
1) علیبن موسی بن طاووس الحلی «جمال الاسبوع بکمال العمل مشروع» طبقه الاولی، قم، منشورات دارالذخایر، 1411
2) بحارالانوار، ج91، ص90
3) عیسی اهری، صحیفه المهدی، تهران، انتشارات موسسه رسالت، 1385
4) علیاکبر نهاوندی، العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان، ج6، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1386، ص697
5) جواد قیومی اصفهانی، صحیفه المهدی، تهران، چ4، دفتر انتشارات اسلامی، 1383، ص158
6) محمدبن مکی عاملی (شهید اول)، «المزار»، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1416، ص231
7) تقی الدین عاملی کفعمی، المصباح، ج2، قم، منشورات الرضی، 1405،ص 176
الخَفاء وَ انْکَشَفَ الغِطاء وَ انْقَطَعَ الرَّجاء وَ ضاقتِ الأرضُ وَ مُنِعَتِ السّماء وَ أنت المُسْتَعانُ وَ إلیکَ المُشْتَکی وَ عَلیکَ المُعَوَّلُ فی الشِّدَهِ وَ الرَّخاء اللّهم صلِّ علی محمد وَ آل محمد اولیالأمر الّذین فَرَضْتَ عَلینا طاعَتهم وَ عَرَّفْتَنا بِذلک مَنْزِلَتَهُم فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِم فَرَجاً عاجلاً قریباً کَلَمْحِ البَصَر أوهوَ أقْرَبُ یا محمَّد یا علی یا علی یا محَّمد إکْفیانی فإنَّکُما کافیان وأنْصرانی فإنَّکما ناصران، یا مولانا یا صاحِبَ الزَّمان، الغوث الغوث الغوث، أدرکنی أدرکنی أدرکنی، العجل العجل العجل برحمتک یا ارحم الراحمین بحق محمد و آله الطاهرین»
با اینکه این دعا در منابع مختلف آمده از جمله معدود روایاتی است که در آن اختلاف لفظی چشمگیری دیده نمیشود. بنابراین به نقل این حدیث از مرحوم طبرسی به بعد قابل مناقشه نیست اما اشکالی که به آن وارد است تنها در مورد ابی الحسن محمدبن احمد بن ابی اللیث است که در مورد هویت وی هیچ اطلاعی در دست نیست لذا این خبر واحدی است که صدور آن با شهرت فتوائیه(1)به اثبات رسیده است.
با توجه به اینکه تواتر این خبر ثابت نشد و خبر واحد نیز مفید ظن است یعنی حداکثر میتوانیم بگوئیم، گمان میکنیم این دعا از امام زمان (عج) صادر شده باشد لذا لازم است ادله دیگری دال بر اعتبار آن بیاوریم.
«قاعده تسامح» درتعبدات از اهمیت ویژهای برخوردار است لذا امام خمینی(ره) ودیگر فقها دربحث اصل احتیاط به برخی موارد آن اشاره میکند وآنرا از جمله مؤیدات بلکه ادله امکان احتیاط در تعبدات برشمردهاند.
1) شهرت فتوائیه از ظنون معتبر است که عبارت است از مشهور بودن فتوا در مسألهای که وارد نشده در آن دلیل معتبری ولی قدما از فقها به آن مسأله اتفاق نظر دارند، جعفر سبحانی ، الموجز فی الفقه، چ14، قم، مؤسسه الامام صادق، 1404، ص160
مقصود از قاعده «تسامح» اعمال مسامحه نسبت به سند روایاتی است که بر حکم استحبابی دلالت دارند. بدین
بیان که چنانچه در سند روایاتی خللی وجود داشته باشد،آن روایات براساس ادله خاص از اعتبار ساقط نمیشود، حضرت امام خمینی در تبیین این قاعده مینویسد : در مواردی که به جهت ورود اخبار (ضعیف و غیر معتبر) منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) احتمال داده میشود برانجام عملی، ثواب مترتب، انجام عمل مذکور- به امید ثواب و به احتمال تکلیف- جایز و انجام آن ثواب دارد اگرچه مطابق با واقع نباشد و پیامبر آن را نفرموده باشند. بنابراین انجام چنین عملی با قصد مذکور تشریع و بدعت محسوب نمیشود.»(1)
روایات متعددی تحت عنوان «روایات من بلغ» بر مفاد قاعده تسامح دلالت دارد که در اینجا تنها به یکی از آنها اشاره میشود :
صحیح هشام بن سالم از امام صادق (علیهالسلام) است که «من بَلَغَهُ عن النبی شیءٌ من الثواب فعَمِلَه، کان اجرُ ذلک له، و إن کان رسولُ الله لم یَقُلْهُ»(2)چنان چه کسی عملی را به صرف اینکه شنیده پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده، انجام آن ثواب دارد انجام دهد، ثواب آن عمل به وی می رسد، اگرچه در واقع پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آن را نفرموده باشند.
محقق کبیر شیخ محمد کاظم خراسانی در کتاب الکفایه الاصول در مورد قاعده تسامح می نویسد : « اخبار (من بلغ) کاملاً دلالت می کند بر اینکه هر عملی که خبر ضعیفی بگوید؛ آن عمل ثواب دارد، مستحب است و اخبار «من
بلغ» بر آن عمل جعل استحباب می کند و ارتباطی هم به باب احتیاط ندارد»(1)اما نظر شیخ اعظم مرتضی انصاری در فرائدالاصول این است که دلالت اخبار من بلغ بر استحباب «نفس عمل» را قبول نمی کنند و فرموده اند : ترتب ثواب
مستلزم کشف امر مولوی استحبابی نیست.(2)
بیان ذالک : در صحیحه هشام چنین است «من بلغه عن النبی(صلی الله علیه وآله وسلم) شی ءٌ من ثواب فعمله ...» که فاء در این روایت فاء تفریع است و تفریع عمل بر بلوغ خبر یعنی اتیان عمل به رجاء
مطلوب است و این همان عنوان انقیاد و احتیاط است و در مورد انقیاد عقل، حکم به استحقاق ثواب می کند؛ لذا ما از ترتب ثواب برآن انقیاد، یک امر مولوی استحبابی را کشف نمی کنیم تا بتوانیم بگوییم نفس عمل استحباب دارد. اینکه روایت باب ثواب را بیان می کند، به عنوان موکد حکم عقل است.»(3)
و حضرت امام (ره) نیز در نقد دیدگاه صاحب کفایه می نویسد : « استفاده استحباب شرعی از این روایات مشکل است است. زیرا عمل مستحبی به خاطر خصوصیت راجح ذاتی که دارد، متعلق امر قرار گرفته است، و ثواب نیز به خاطر همین خصوصیت بر آن مترتب می شود؛ در حالی که مستفاد از اخبار من بلغ، ترتب ثواب بر عمل مذکور به جهت ادراک واقع مجهول است تا هیچ عمل محتمل الواقعی ترک نشود. به همین خاطر خصوصیت ذاتی عمل در رجحان آن همان گونه که بر مقدمات برخی عبادات مانند حج ثوا ب مترتب می شود در حالی که فی نفسه مستحب نیست.»(4)
یکی دیگر از دلیل های اعتماد بر دعای فرج این است که به لحاظ محتوایی با ادعیه ی معتبر دیگر مطابقت دارد.
در دعای ندبه می خوانیم : «أنتَ کَشّافُ الکُرَبِ وَ البَلْوی وَ إلیکَ أسْتَعْدی فَعِنْدَکَ العُدوی»
خدایا تو زداینده ی گرفتاری ها و بلاهایی و اکنون به درگاه تو شکایت می کنیم که پاسخ شکوه ها در نزد توست؛ و می خوانیم : «أزِلْ عَنه به الأسی وَ الجَوی» غم و اندوه را به وسیله ی او بزدای. و در دعای افتتاح می خوانیم : «اللّهم نَشْکو إلیکَ فَقْدَ نَبیّنا و غَیبهَ ولیّنا وکَثرهَ عَدُوِّنا و... » خدایا شکایت می کنیم بر تو بر نبود پیامبر خود و غیبت ولی خود و فزونی دشمن خویش و... و در دعای فرج می خوانیم : «الهی عَظُمَ البَلاء وَ بَرِحَ الخَفاء وَ انْکَشَفَ الغِطاء وَ انْقَطَعَ الرَّجاء وَ ضاقتِ الأرضُ وَ مُنِعَتِ السّماء وَ أنت المُسْتَعانُ وَ إلیکَ المُشْتَکی وَ عَلیکَ المُعَوَّلُ فی الشِّدَهِ وَ الرَّخاء » خدای من بلا سخت شد و پنهانی آشکار گردید، و پرده فروافتاد، امید قطع شد، و زمین تنگ گردید، و آسمان بازداشته شد، و تو کسی هستی که از تو کمک گرفته می شود، و به سوی توست شکایت کننده، و بر توست اعتماد در سختی و آسانی.
صلوات عبارت ثابت همه ادعیه ای است که از امام معصوم (علیهم السلام) رسیده است. در بخش بعدی که اطاعت و معرفت است، در ادعیه ی دیگر نیز بر اطاعت و معرفت امام معصوم (علیهم السلام) و اولیای الهی 0تأکید شده است. در زیارت آل یاسین می خوانیم : « الَّذین فرضتَ طاعَتَهُم وَ أوجَبْتَ حقَّهم»(1)آنان که واجب گردانیدی اطاعت آنان را و لازم گردانیدی حق آنان را، و در دعای ندبه می خوانیم : «و أعنّا علی تأدیه حُقوقِه إلیه و الإجتِهاد فی طاعَتِه و اجْتِناب مَعْصیتهِ و امْنُن عَلیْنا بِرِضاه» یعنی ما را در ادای حقوق و انجام فرمان او دستیاری کن و در کوشش در فرمانبرداریش و دوری از نافرمانیش یاری نما و با خشنودی اش بر ما منت گذار، و
1) بحار ،ج53،ص171
در زیارت جامعه کبیره نیز بر این معنا تأکید می کنیم : «فَإنّی مطیع لکم» ، من حتماً فرمان بردار شمایم، و در دعا عهد بالاترین مرحله اطاعت و جان فشانی را از خدا می خواهیم آنجا که می گوییم : « الّلهم اجْعَلْنی مِن أنْصارِه وَ أعْوانِه وَ الذّابینَ عَنه وَ المُسارِعینَ إلیه فی قَضاءِ حَوائجِه وَ المُمْتَثِلینَ لِأوامِره و المُحامینَ عَنه و السّابِقینَ إلی إرادَته و المُستَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْه. اللّهم إنْ حالَ بَیْنی وَبَیْنَهُ الموت ألّذی جَعَلْتَه عَلی عَبادِکَ حَتْماً مَقضیّاً فَأخْرِجْنی مِنْ قَبْری مُؤتَزِراً کَفَنی، شاهِراً سَیفی مُجرِداً قَناتی مُلبّیاً دَعوهَ الدّاعی فی الحاضِرِ وَ البادی »(1)
پروردگارا مرا از یاران و هواخواهان او و از کسانی که مدافع او هستند قرار بده، آنان که در انجام اوامر او پیشقدم و پیشرو هستند و از وشمشیرم از نیام کشیده ونیزه در دست گرفته وپذیرا ی اودر همه حال وهمه جا هستم برانگیز. همچنین در فرازی از زیارت عاشورا معرفت اولیاء خدا را می خواهیم : «وَ أکرمنی بِمَعْرِفَتِکم وَ مَعْرِفتِ اولیائکم » و مرا به معرفت خودتان و دوستانتان گرامی بدارید. در دعای فرج افزون بر تأکید برطاعت و کسب معرفت امام معصوم (علیهم السلام) و رابطه ی میان آن دو،کیفیت حصول معرفت اولیای خداآمده است،آنجاکه می فرماید : « الّذین فَرَضْتَ عَلینا طاعَتَهم وَ عَرَّْفْتنا بِذالِک مَنْزِلَتهم»
توسل به اولیای الهی در دعا و زیارتهای مختلف به شکل جدی مطرح است. در زیارت جامعه می خوانیم : «مُسْتَشْفعٌ إلی الله عَزَّوجل بِکم وَ مُتَقَرّب بکم إلیه وَ مُتقدمکم امام طَلبتی وَ حَوائِجی و إرادتی فی کلِّ أحوالی وَ اُموری » شما را به درگاه خدای عزوجل شفیع آرم و به وسیله ی شما به پیشگاهش تقرب می جویم و شما را پیش روی خواسته و حاجات و اراده ام قرار دهم، در همه ی حالات وکارهایم. و در دعای ندبه میخوانیم : «الوسیلهَ الی رضوانک» آنان را وسیله و میانجی به سوی خودت و خشنودی خودت قرار دادی و در
1) همان،ج83،ص284
دعای استغاثه به امام زمان (علیه السلام) می گوییم : « فَاشفعْ لی فی نَجاحِها قَد تَوَجَّهتُ إلیک بحاجَتی لِعِلمی أن لک عندَاللهِ شَفاعهٌ مقبوله » شفاعت کن برایم در انجامش، من به تو روی آورده ام برای حاجتم، چون می دانم در نزد خداوند شفاعت پذیری داری. در زیارت آل یاسین به امام این گونه سلام می دهیم : « ... الغوث و رحمهُ الواسعه» فریادرس و رحمت پهناور الهی و در دعای فرج نیز می گوییم : « یامحمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فإنَّکما کافیان و انصرانی فإنکما ناصران یا مولانا یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث... »
بنابراین آنچه از مجموع ادعیه و زیارات معتبر بر می آید این است که با دعای فرج به لحاظ مضمونی سازگاری دارد، گرچه دعای فرج بسیار خلاصه است.
دلیل دیگری که اثبات می کند این دعا از امام معصوم (علیهم السلام) صادر شده است، اثر واقعی و حقیقی آن در مورد حاجت و اضطرار است که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم :
ملا محمود عراقی (ره) در کتاب دارالسلام می فرماید :
« در سال 1226، با امام جمعه تبریز، حاج میرزا باقر تبریزی (ره) در تهران بودم و در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی منزل داشتیم.
من مهمان امام جمعه بودم ولی ایشان به خاطر اینکه از طرف شاه اجاره نداشت به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را می داد. من هم چون فکر نمی کردم مسافرت طول بکشد، تهیه ندیده بودم و به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمام و امثال اینها در مضیقه بودم و چون کسی را نمی شناختم، نمی توانستم قرض بگیرم.
روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشسته بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه ی اتاق کتابی دیدم، آن را برداشته گشودم، دیدم ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت می باشد. وقتی نظر کردم، قضیه ابی البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را دیدم و خواندم. بعد از خواندن قضیه با خود گفتم : با این حالت و شوقی که دارم، خوب است این عمل را تجربه نمایم. برخاستم نماز و دعا و سجده را به جا آوردم و از خدای متعال برای خود فرج را طلب کردم، بعد از غرفه بیرون آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم.
ناگاه مردی از در وارد شد، و نامه ای به دست ایشان داد، و دستمال سفیدی جلویش گذاشت، وقتی نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت : اینها مال توست. ملاحظه کردم دیدم آقا علی اصغر تاجر تبریزی که در سرای امیر تجارتخانه داشت، بیست تومان پول در دستمال گذاشته و در نامه ای به امام جمعه نوشته که اینها را به فلانی بدهید.
وقتی خوب دقت کردم، دیدم از زمان تمام شدن دعای فرج و استغاثه من تا زمان ورود نامه و دستمال، بیشتر از آنکه کسی از سرای امیر بیست تومان پول بشمارد و نامه ای بنویسد و به اینجا بفرستد، وقت نگذشته بود.
جریان را دیدم تعجب کردم و سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه از علت تعجب من پرسید! واقعه را برای او نقل کردم. گفت سبحان الله، پس من هم برای فرج خود این کار را انجام می دهم. گفتم : زود برخیز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت، نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز عمل مذکور را انجام داد خیلی نگذشت؛ امیری را که سبب احضار او به تهران شده بود ذلیل و معذول کرده و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذرخواهی نزد امام جمعه آمد و ایشان را با احترام به تبریز برگردانید.
بعد از آن این عمل را ذخیره کردم و در مواقع شدت و حاجت به کار بردیم و آثار سریع و غریبی، مشاهده نمودم.
از جمله اینکه :
سالی در نجف اشرف مرض و بای شدیدی آمد. بعضی مردم را هلاک و بعضی دیگر را مضطرب کرده بود وقتی این وضع را دیدم. از دروازه کوچک شهر نجف بیرون رفتم و در خارج دروازه این عمل را تنها بهجا آوردم و رفع بلا را از خدا خواستم. روز بعد به آشنایان خبر دادم که وبا رفع شد گفتند : از کجا میگویی؟ گفتم دلیلش را نمیگویم، اما تحقیق کنید، اگر از دیشب به بعد کسی مبتلا نشده باشد راست است گفتند : فلان و فلان امشب وبا گرفتهاند.
گفتم : نباید اینطور باشد، بلکه باید پیشاز ظهر و قبل از آن بوده باشد وقتی تحقیق نمودند همانطور که من گفته بودم و بعد از آن، دیگر مرض وبا در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند ولی علت را ندانستند.
و نیز مکرر اتفاق افتاده است که برادرانی را که در شدت دیدهام به این عمل واداشتهام آنها سریعاً به فرج رسیدهاند. حتی یک روز در منزل یکی از برادرانم بودم آنجا بر شدت و مشکلاتش مطلع شدم، این عمل را به او تعلیم داده، به منزل آمدم بعد از مدتی صدای در بلند شد دیدم همان مرد است و میگوید : «از برکت دعای فرج، برای من فرجی حاصل شد و پولی رسید توهم هرقدر لازم داری بردار.»
گفتم : از برکت این عمل به چیزی احتیاج ندارم؛ اما بگو ببینم جریان چیست؟
گفت : بعد از رفتن تو، به حرم آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مشرف شدم و این عمل را بهجا آوردم وقتی بیرون آمدم. در میان ایوان مطهر کسی به من برخورد و آن قدری که نیاز داشتم در دست من پول نهاد و رفت
خلاصه من از این عمل آثار سریعی دیدم اما در غیر از موارد حاجت را اضطرار به کسی نداده و بهکار نبردهام زیرا از اینکه آن بزرگوار عجل الله تعالی فرجه الشریف این دعا را دعای فرج نامیده اند معلوم میشود که در وقت فشار و شدت اثر مینماید.»(1)
دعای فرج را حضرت صاحبالزمان در عالم خواب به ابی الحسن محمدبن احمدبن ابی اللیث تعلیم فرموده و افراد مورد وثوقی چون شیخ طبرسی صاحب مجمع البیان، علی بن موسی بن طاووس الحلی، محمدباقر مجلسی، شهید اول، با اندک تفاوتی نقل کردهاند، قاعدهی تسامح، هماهنگی با متون ادعیه معتبر و مشاهده اثر حقیقی و عملی آن افزون بر شهرت فتوائیه دلیلی بر اعتماد این دعای شریف است.
1) بی نام، « دعای فرج و گشایش امور»، سایت مهدی سرچ، 28/3/88
این قسمت مشتمل است بر :
•سیمای کلی دعای فرج
• ندبه
• توکل و استعانت
• صلوات
• اولی الامر
• رابطه اطاعت و معرفت
• فرج
• توسل
اکنون بعد از بررسی سند مناسب است به تشریح عبارتهای این دعای شریف بپردازیم. اما برای راهیابی به شرح درست ابتدا باید ترجمه دقیقی از جملات داشته باشیم زیرا بسیاری از اشکالات و شبهات از ترجمههای نادرست و غیر دقیق ناشی میشود. نکاتی را که از عبارت استفاده میشود و یا توضیحات پیرامونی را در جای خود میآوریم.
پیش از بررسی فراز فراز این دعای شریف شایسته است نظری اجمالی بر متن و ترجمه داشته باشیم.
متن عربی دعا به این شرح است : «الهی عَظُمَ البَلاء وَ بَرِحَ الخَفاء وَ انْکَشَفَ الغِطاء وَ انْقَطَعَ الرَّجاء وَ ضاقتِ الأرضُ وَ مُنِعَتِ السّماء وَ أنت المُسْتَعانُ وَ إلیکَ المُشْتَکی وَ عَلیکَ المُعَوَّلُ فی الشِّدَهِ وَ الرَّخاء اللّهم صلِّ علی محمد وَ آل محمد اولیالأمر الّذین فَرَضْتَ عَلینا طاعَتهم وَ عَرَّفْتَنا بِذلک مَنْزِلَتَهُم فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِم فَرَجاً عاجلاً قریباً کَلَمْحِ البَصَر أوهوَ أقْرَبُ یا محمَّد یا علی یا علی یا محَّمد إکْفیانی فإنَّکُما کافیان وأنْصرانی فإنَّکما ناصران، یا مولانا یا صاحِبَ الزَّمان الغوث الغوث الغوث، أدرکنی أدرکنی أدرکنی، الساعه الساعه الساعه، العجل العجل العجل برحمتک یا ارحم الراحمین بحق محمدٍ و آله الطاهرین»
ترجمه دعا مطابق با توضیحاتی که در گفتارهای بعدی خواهد آمده به این شرح است : «معبود من! بلا سخت شد، پنهانی آشکار شد، پرده فرو افتاد، امید قطع شد، زمین به تنگ آمد و آسمان بازداشته شدو تو کمک کنندهای و فقط به سوی توست شکایت کننده و بر توست تکیه در سختی و آسانی. خدایا بر محمد و آل
محمد درود فرست اولی الامری که فرمانبرداریشان را فرض کردی و به وسیله آن [فرض طاعه] جایگاه شان را به ما شناساندی [به موجودیت و ثبوت اولی الامر] قسمت می دهیم که خیلی خیلی زود اندوه ما را از بین ببر. ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ای علی (علیه السلام) ای علی (علیه السلام) ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شما مرا از دیگران بی نیاز کرده و [برای غلبه بر بلا] یار نمائید که جز این نیست که شما بی نیاز کنندگان [از دیگران] و یاری کنندگان هستید. ای مولای ما یا صاحب الزمان به فریادم برس به فریاد برس به فریادم برس مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب همین الآن همین الآن همین الآن به سرعت به سرعت به سرعت به حق رحمتت ای مهربان ترین مهربانان به حق محمد و آل طاهرینش»
إلهی عَظُمَ البَلاء وَ بَرِحَ الخَفاء وَ انْکَشَفَ الغِطاء وَ انْقَطَعَ الرَّجا
وَ ضاقَتِ الارضُ وَ مُنِعَتِ السَّماء
الف) فعل «ألِهَ یا لَهُ» به معنای «عَبَد» یعنی «پرستید» است پس «اله» به معنای معبود میباشد چرا که او معبود و مورد پرستش همه مخلوقات است.
ب) «اَلِهَ یألِه» به معنای »تحیَّر» یعنی «شگفت زده شد» گرفته شده است چرا که او ذاتی است که عقول مردم در فهم کنه ذات او حیرانند.
ج) گفته شده از «ولاه» گرفته شده که جای واو همزه آورده شده است به معنای واله و شوریده حال است چرا که او ذاتی است که تمام مخلوقات واله و مجذوب او میباشند .
د) نیز گفته شده از «لاه یلوهُ» به معنای پوشیده و مخفی از دیدهها است.(1)
اصل «اله» «همزه، لام و هاء» است و یک ریشه تک معنایی دارد که بر پرستش دلالت میکند.(2)بنابراین اله همان الله است و چون خدا مورد پرستش است به این نام خوانده شده است ولی چرا در اینجا از الله استفاده نشده و مصدر آن بهکار رفته است؟
نکتهای که قابل توجه است این که «الهی» منادی است که «یا» منادی حذف شده. اگر «الله» منادی قرار میگرفت، گفته میشد «یا الله» یا «اللهمَّ» که در سایر ادعیهای که از معصومین (علیهمالسلام) رسیده بهکار برده شده است و همانطور که گذشت در برخی از نسخههاهمین دعا با «اللهمَّ» روایت شده ولی شنیده نشده یاء متکلم به «الله» اضافه شود و بشود «اللهی» این ترکیب صحیح نیست.
یاء متکلم در «الهی» برای ایجاد نزدیکی و صمیمیت بهکار رفته است. زیرا کسی را که از خودمان میدانیم به خودمان نسبت میدهیم که با او نزدیک باشیم، مثلاًاگر کسی به کسی بگوید «فرزندم» با اینکه فرزندش نیست مقصود ایجاد صمیمیت و نزدیکی است که او را به خودش منسوب کرده است. ما در این مقام قصد ندبه کردن داریم مشکلاتمان را برای خدا بازگو میکنیم به بیان دیگر میخواهیم با او دردو دل کنیم پس لازم است قدری به او احساس نزدیکی کنیم.
«معبود من! بلا سخت شد»
«دشوار شدن» خود فرض اینکه بلاء به معنای سختی و غم و اندوه باشد را تقویت میکند، زیرا کسیکه بواسطه نعمت، آزمایش میشود نمیگوید «خدایا نعمت من دشوار شد.» زیرا نعمت با دشواری سازگاری ندارد. نعمت رفاه میآورد نه دشواری.
نکتهای که قابل توجه است اینکه بلاء در اینجا به صورت مطلق و خالی از هر قیدی آمده تا کلیه مصادیق آن را در بر بگیرد. پس برای بررسی بهتر، مناسب است آن را به عام و خاص تقسیم کنیم.
توضیح اینکه زندگی دنیا یک کلاس واقعی و جدی امتحان است و همه افراد در طول زندگی خویش به شیوههای مختلف در سطوح گوناگون در حال آزمون و امتحانند. آزمونهای الهی نه برای پی بردن خداوند به احوال روحی انسانها بلکه برای به فعلیت رسانیدن استعدادها و تواناییهای آنها و در واقع یک شیوه تربیتی و تکامل هویت و شخصیت افراد است.(3)زیرا آنها با نوع انتخاب و نحوه عکسالعملهایی که در رویارویی با پیشامدها و حوادث و مصائب روزگار برمیگزینند و از خود بروز میدهند، استعدادهای عظیم و فطرت پاک
الهی خود را نمایان میسازند و دستهای هم که در این آزمونها شکست خورده و سستی و تباهی نشان میدهند و دورنمای واقعی شخصیت خویش را از ورای دورنگیها و ظاهرسازیها بیرون نهاده و اشکار میسازد.
آزمایش و امتحان یک برنامه و سنت حتمی الهی است(1)و هیچ کس بدون امتحان نخواهد بود، پس اگر کسی از خدا بخواهد که مرا امتحان نکن دعای وی مستجاب نمیشود پس باید چنین دعا کرد : خدایا ایمان مرا راسخ و به من توفیق عطا کن تا از آزمایش تو سرافراز بیرون آییم.
بلای عام مصادیق فراوانی دارد چنان که پروردگار در قرآن میفرماید : «و لَنَبلونَّکم بِشیءٍ من الخوفِ و الجوع و نقصٍ مِن الأموالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرات»(2)به تحقیق ما شما را به چیزی از ترس یا گرسنگی و یا کم شدن اموال و جانها و ثمرات میآزمائیم.
مقصود از ابتلا به خوف و جوع در آیه شریفه مبتلا شدن به نا امنی و فقر اقتصادی است به بیان دیگر مراد از جوع تنها گرسنگی در برابر تشنگی نیست بلکه مقصود از آن اعم از گرسنگی و تشنگی و خستگی و سایر آسیبها و مصائب بدنی و مالی است.(3)و گاه به کمبود آنهاست نه نداشتن آنها «نقص من الاموال» و نقص غیر از زوال است. انسان مبتلا به نقص مال؛ گرسنه یا برهنه یا بی مسکن نیست بلکه باید ساده زندگی کند. بنابراین انسان مورد آزمون در این حال یا چیزی نمییابد یا اگر بدست میآرود از او گرفته میشود و همه این امور امتحان است. امام علی (علیهالسلام) نیز از فقر و کمبود مالی به تلخی یاد میکند و میفرماید : «المقلُ غریبٌ فی بلدتِهِ»(4)انسان تهیدست در شهر خویش بیگانه است.
مقصود از نقص نفس که یکی از آزمونهای الهی به شمار میرود کشتهشدن در راه خدا یا اعم از آن مرگهای
عادی است، زیرا همه آنها از مصادیق نقص نفس است و همچنین در نقص ثمر منظور از ثمر یا ثمرهای اقتصادی به ویژه محصولات کشاورزی و میوه درختی و یا اولاد است بدین لحاظ که گفته میشود اولاد میوه و ثمار قلوباند البته میتواند جامع باشد.(1)
بلاء خاص که مناسب است اینجا مورد بررسی قرار میگیرد پدیده غیبت است. در حدیث بنیاسرائیل گذشت که آنها روزگاری را در غیبت پیامبر و تحت سلطه حاکمان جائر و ظالم بودند. مصیبت بنیاسرائیل به این قرار است که وقتی حضرت یوسف به حکومت مصر رسید، فرزندان یعقوب به مصر کوچ کردند و خاندان حکومتی بودند، با این حال آنها مؤمنینی بودند که بر کفار و مشرکین حکومت میکردند و تا زمانی که یوسف (علیهالسلام) زنده بود مشکلی وجود نداشت اما بعد از او حکومت دوباره به دست مشرکین افتاد بنابراین یوسف قبل از مرگ بنیاسرائیل را جمع کرد و خطر مشرکین را به آنها گوشزد کرده و به آنها گفت که پس از این تحت سختترین فشارها قرار میگیرند و باید منتظر منجی باشند که تنها راه نجات شما ظهور منجی است. تمام گفتههای حضرت یوسف تحقق یافت و مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و فرعونیان از جهات مختلف بنیاسرائیل را در تحت فشار گذاشت از جمله اینکه :
1- تهاجم فرهنگی بر هویت دینی آنان؛ فرعونیان تلاش میکردند که ضمن تحقیر بنیاسرائیل آنها را در حدی رشد نایافته نگه دارند که در صورت تحقق ظهور تناسبی با موعود خود داشته باشند و در وضعیتی باشند که به کار او نیایند بنابراین آنها باید از امور فنی و مدیریتی دور باشند به همین دلیل حتی مدیریت خانوادهها را هم از آنها گرفته بودند. هرچند خانوار بنیاسرائیل تحت مدیریت یک مرد فرعونی بود و بنیاسرائیل را بهکارهای
1) تفسیر تسنیم، ج7، ص634
پست و پرحرارت مثل خشتسازی، گلکاری خدمتکاری فرزندان و پیشخدمتی و نوکری در خانههای آنان و در یک کلام به بردگی واداشتند.
2- کنترل جمعیت آنان : سیستم فرعونی زنهای بنیاسرائیل را موظف کرده بود که تحت نظر قابلههای فرعونی باشند هر زنی که باردار میشد تحت نظر قابلههای قبطی وضع حمل میکرد اگر فرزند پسر بود کشته میشد و اگر دختر بود تحویل مادر میدادند.
3- برخورد با موعود : فراعنه از پدیداری داستان موعود جلوگیری میکردند و برای این کار دوگونه برخورد داشتند، برخورد با منتظران و جستجوی منتظَر.(1)وقتی فرعونیان با بنیاسرائیل هر روز ظالمانهتر برخورد میکردند پسران را از همان لحظه بهدنیا آمدن میکشتند و زنان را به اسارت میبردند، بنیاسرائیل تصمیم گرفت به درگاه خدا انابه کند و ظهور منجی را از خدا بخواهد.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند : «وقتی عذاب و سختی بر بنیاسرائیل طولانی شد. چهل روز به درگاه خدا گریه و انابه کردند، خداوند متعال به هارون و موسی فرمود که آنها را از دست فرعونیان نجات دهد و این در حالی بود که از چهارصد سال عذاب، صدوهفتاد سال باقی مانده بود و خداوند متعال به واسطه دعای بنیاسرائیل از آن صدوهفتاد سال صرفنظر نمود.»(2)
ما هم صدها سال است که برای ظهور مولایمان دعا می کنیم اما تاکنون ظهور واقع نشده زیرا دعا کردن ما با دعا کردن بنیاسرائیل یک تفاوت اساسی دارد. تفاوت آنها در این است که بنیاسرائیل باور کرده بودند که نیازمند منجی هستند و تا منجی نباشد همچنان فراعنه به آنها ظلم میکنند و آنها نمیتوانند در برابرشان مقاومت کنند. بنی اسرائیل مضطر شده بود و با حال اضطرار دعا میکرد. ولی ما هنوز مضطر نشدهایم هنوز باور
نکردهایم تا منجی نیاید، دشمنان بر ما تسلط خواهند داشت اگر مضطر بودیم دعا کردن ما به گونه دیگری بود. چرا مولایمان باید گلایه کند که شیعیان ما را به اندازه آب خوردنی نمیخواهند اگر میخواستند دعا میکردند خدا ظهور را نزدیک میکرد.»(1)این یک واقعیت است، یک واقعیت تلخ، شیعیان را غفلتی کشنده فرا گرفته است. عمق مصیبت غیبت را درک نکردهایم و به حداقلها راضی شدهایم. اما باز هم مهدی (عج) مهربان به یاریمان میشتابد. ندبه کردن را تعلیم میدهد که به خدا بگوئید اندوه بر ما غالب شده با حال اضطرار بگوئید و استغاثه کنید تا همانطوری که خداوند صدوهفتاد سال غیبت را بر بنیاسرائیل بخشید باقی مانده غیبت را بر شما نیز ببخشاید و از این همه بلاء و گرفتاری و مصیبت نجات دهد.
4 و 5) «بَرِحَ» از ماده «ب ر ح» به معنای ظاهرگشت میباشد و «خفاء» به معنای پنهانی است(2)پس معنای آن باید «پنهانی آشکارگشت» بنابراین جمله برح الخفآء کنایه(3)است به معنای «وضح الامر»(4)
1) علی هراتیان، دعا کلید ظهور، تهران، انتشارات وثوق، 1384، ص20 (تشرف فقیه ایمانی)
2) المنجد فی اللغه، ماده «برح» و «خفی»
3) کنایه یک صنعت ادبی است که عبارت است از آوردن لفظ و اراده معنای غیر حقیقی از آن به نحوی که بتوان معنای حقیقی آن را نیز اراده کرد. حمید محمدی، آشنایی با علوم بلاغی، ج2، چ6، قم، موسسه فرهنگی دارالذکر، 1386، ص71
4) المنجد فی اللغه، همان
5) لسان العرب، ماده «کشف» و «عطی»
6) همان
7) ابی فیض سید محمد مرتضی حسینی، تاج العروس من جواهر القاموس، قم، انتشارات دارالذکر، 1414، ماده رجا، ضیق، منع
8) مفردات، ماده «رجا»
9 و 10) «ضاق» از ماده «ض ی ق» ضـد وسعت است یعنی بهتنگ آمـدن و «منع» به معنای بازداشتن و حرام کردن است.(1)بنابراین معنای عبارت چنین میشود :
«پنهانی آشکار شد و پرده فرو افتاد و امید قطع شد و زمین به تنگ آمد و آسمان باز داشته شد»
روشن است که این جملات کنایه است، از عمق بلا و گرفتاری. در حقیقت میخواهیم با این جملات بگوئیم که مصیبتها ما را از هر سو احاطه کرده و به ما فشار میآورد.
و پرده فرو افتاد کنایه از آشکار شدن حقیقتی است در فارسی هم چنین است وقتی میگویند : «اگر این کار را بکنید فلانی از کارتان پرده بر میدارد» یعنی حقایق را آشکار میکند و به مردم میگوید . این حقیقتی که در روزگار غیبت با این مصیبت بزرگ آشکار میشود بیلیاقتی ماست بوجود آمدن غیبت همین را میخواهد بگوید که شما لیاقت حضور امام معصوم را در بین خود ندارید. امام معصوم در بین شما بود و شما با تنها گذاشتن او و معطل کردن فرامین او، زمینه شهادت آنها را فراهم کردید.
«زمین به تنگ آمد» کنایه از در فشار قرار گرفتن است . در قرآن کریم این جمله برای احاطه و چیرگی دشمن بهکار رفته است. «و ضاقَتْ عَلَیکُم الارضُ بما رَحُبَت»(2)چنان که زمین با همه فراخیش تنگ آمد که راه فرار و مأمنی نداشته باشیم. اگر بخواهیم این جمله را با توجه به قرآن معنا کنیم باید بگوئیم که مصیبتهایمان آن قدر زیاد شد و ما ضعیف شدیم. دشمنان بر ما مسلط شده و راه ظلم در پیش گرفتند.
از «آسمان باز داشته شد» اگر چه معنای کنایی میتوان برداشت کرد اما معنای واقعی هم دارد. معنای واقعی پاسخ به این دو پرسش است که چه کسی برکات آسمان را حرام کرد و دوم اینکه برکات آسمانی چه بود
که بر ما حرام شد؟ در پاسخ به سؤال اول باید بگوئیم ظلمت گناهان و همان چیزی که باعث شده بر ما بلا و مصیبت نازل شود، برکات آسمانی هم برکات مادی است مثل باران چنان که در روزگار قحطی میگویند نماز استسقاء بخوانید و قبل از نماز به درگاه خدا از گناهان توبه کنید زیرا گناهان درهای آسمان را میبندد و هم برکات معنوی است که معصوم در بین ما نیست و ارتباط ما با عالم بالا قطع شده است و اینها جمله نکاتی است که از تدبر در عبارت حاصل میشود.
«و انتَ المُستعانُ و الیکَ المُشْتَکی و عِلیکِ المُعَوَّلُ فی الشِدَّهِ و الرَّخآء»
«خدایا گرچه بلاها بر ما غالب گشته آن قدر که امیدمان قطع شده و زمین بر ما تنگ آمده ولی هنوز یک امید دیگر باقی است و آن امید به توست و به کمک تو»
«استقلال» در ایجاد هر موجودی از هر قبیل که هست در انحصار خالق بیهمتاست و هیچ موجودی جز خدا همچنان که مستقل در وجود نیست؛ مستقل در ایجاد هم نمیباشد بلکه اثرگذاری و کارسازی و خاصیت
بخشی از هر پدیده و از هر مخلوقی که ظاهر میشود معلول آن درجه از قوت و قدرتی است که خدا خواسته و در بنیه و ساختمان وجودی او (آن مخلوق) قرار داده است و هر لحظه که بخواهد توانای بر سلب آن نیروی کار آن مخلوق است؛ از عمق این جمله استفاده میشود.
«فقط به سوی توست شکایت کننده»
این شکایت نتیجه جمله قبل است زیرا در جمله قبل توحید در فعل را بهکار بردیم، قائل به این شدیم که فقط خدا میتواند کمک کند پس به او شکایت کردیم زیرا عقلاً جایز نیست به کسی شکایت کنیم که توانایی ندارد گره از کارمان بگشاید، پس این شکایت نه تنها نتیجه توحید در فعل است بلکه تأکیدی بر آن نیز هست امام علی (علیهالسلام) میفرماید : «فالله فالله أن اَشکوا الی من لا یشکی شَجَوکُم و لا یَنقصُ برایهِ ما قد اُبرِمَ لکم»(3)یعنی مبادا شکایت نزد کسی برید که نمیتواند آن را برطرف سازد و توان گرهگشایی از کارتان را ندارد.
از حصری که در این جمله است بر میآید که ما اندوه فراوان و حزن خود به کسی شکایت نمیکنیم، نه به خانواده یا به دوستان زیرا شکایت بردن به مردم فقط برای اندک زمانی است و تمام میشود و بیش از یکی دوبار نمیشود تکرار کرد. همچنان که عادت مردم در مصائب و اندوهشان چنین است بلکه ما تنها و تنها اندوه مان را به خدای سبحان شکایت میکنیم که از شنیدن ناله و شکایتمان هرگز خسته نمیشود و نه شکایت ما او را خسته میکند و نه اصرار نیازمندان از بندگانش.(1)
پرسشی که مناسب است در این بحث به آن پاسخ داده شود این است که آیا شکایت به درگاه خدا با مقام رضا و تسلیم، منافات ندارد؟
از مجموعه آیات و روایات بر میآید که آن چه مذموم است سکوتی است که بر قلب و اعصاب فشار میآورد و سلامت انسانی را به خطر میاندازد و با ناله و فریاد در برابر مردم است که موقعیت را پایین میآرود اما شکایت کردن نزد خدا مانعی ندارد.(2)به بیان واضحتر آن چه با مقام رضا و تسلیم منافات دارد شکایت کردن از خدا است نه شکایت بردن به خدا، به دلیل اینکه معصومین (علیهمالسلام) به درگاه خدا شکایت بردهاند، مثلاً حضرت یعقوب در فراق یوسف به درگاه خدا شکایت برد : «قال إنَّما أشکوا بثی و حُزنی الی الله»(3)و امام علی (علیهالسلام) هنگامی که میخواست برای طلب باران دعا کند فرمود : «اللّهم انّا أخرجنا إلیک أشکوا إلیک ما لا یخفی علیک»(4)یعنی خدایا به سوی تو آمدیم که از چیزهایی شکایت کنیم که بر تو پنهان نیست یا در جای دیگر فرمود : «اللهم إنا أشکوا إلیک غَیْبَهَ نبیّنا و کثرهَ عدوّنا و تشتُتَ أهوائِنا»(5)یعنی خدایا به تو شکایت میکنیم از اینکه
پیامبر در میان ما نیست و دشمنانمان فراوان و خواستههایمان پراکنده است. در دعای افتتاح میخوانیم : «اللهُمَّ إنا نشکو إلیک فقد نبیّنا صَلَوتُک علیه و آله و غیبهَ ولینا و کثرَهَ عدوِّنا و قِلَّهَ عدَدَنا و شدَّهَ الفِتَن بنِا و تظاهُرُ الزمان علینا»(1)خدایا شکایت میکنیم به درگاهت بر نبودن پیغمبر خود (صلی الله علیه و آله و غیبت ولی خود فزونی دشمن و کمی عدد و سختی آشوبها و از پشتیبانی وضع زمانه بر علیه ما. یا امام زین العابدین در دعای خمس عشر از نفس شکایت کرد.(2)
4 و 5) «شده» و «رخآء» ضد یکدیگرند «رخاء» به معنای وسعت و گوارا بودن(4)و «شده» یعنی بسته شدن بوسیله حیلههای روزگار(5)مفهوم روان «شده» و «رخا» سختی و آسانی است، پس معنای جمله چنین میشود : «برتوست تکیه و اعتماد در سختی و آسانی»
این جمله صریح در اعلی درجه توکل است زیرا همانطور که گذشت توکل یعنی واگذار نمودن تمام امور به صاحب آن و اعتماد بر وکالت او(6)و ما تمام امور را در سختی و آسانی به او سپردهایم.
نکتهای که قابل توجه است این که در سه جمله اخیر که صفات خدا را توصیف کردیم نامی از خودمان برده نشد. مثلاً گفته نشد به زودی بر این مصیبتی که بر ما وارد شده صبر میکنیم یا از خدا استعانت میجوئیم بلکه همه چیز را کنار گذاشته و همه اتفاقات را منوط به خواست خدا کردیم.
نکته دیگر اینکه اگر اندوه و مصیبت ما غیبت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد (بلاء
خاص) معنای واضح «شده» روزگار غیبت و «رخآء» عصر ظهور است.
اللهمَّ صل علی محمد و آل محمد
برای معنی کلمه «صلوات» معانی و ریشههای مختلف ذکر کردهاند که به برخی از آنها اشاره میگردد :
1- صاحب تفسیر «کشاف»(1)و برخی دیگر «صلوه» را از «اصلی» به معنی حرکت دادن «صلوین» گرفتهاند و «صلوین» در لغت دو استخوان در عجز حیوان، که دم حیوانات از قبیل اسب، حمار و ... در میان آن دو استخوان میگذرد و چون نمازگذار در وقت رکوع و سجود آن دو استخوان را حرکت میدهد او را «مصلی» و آن عمل را «صلوه» نام نهاده اند و بنابراین وجه «تسمیه» درود فرستادن را «صلوه» گفتهاند به اعتبار اینکه فرستنده درود در خشوع و خضوع و تضرع به نماز گذارنده شبیه است.(2)
2- برخی دیگر، صلوه را از «صلی» که به معنی «داخل آتش شدن» میباشد، گرفتهاند و گفتهاند که جهت نماز به «صلوه» به این معنی است که نمازگذارندهی حقیقی آن کسی است که در حال نماز از مشاهده انوار تجلی معبود محترق و گدازان میباشد و همچنین درود دهنده باید که در بوته محبت حبیب الله (صلی الله علیه و آله وسلم)ذوب شود و از هر غل و غش پاک گردد تا نقد صلواتش در دارالضرب اخلاص، به سکه قبول رسد.(3)
3- برخی گفتهاند ممکن است کلمه «صلوه» از «صلی» (به فتح اول) که از «صلیت العود علی النار» یعنی «راست نمودم چوب را بر آتش» گرفته شده باشد امکان دارد از «مصلی» و «صله» که به معنای پیوستن است گرفته شده
باشد. ممکن است که صلوه به معنای زیارت باشد چنان که از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تفسیر «قد قامت الصلوه» رسیده که آن حضرت فرمودند : «یعنی وقت زیارت و دیدار رسیده» یا اینکه به معنای رحمت باشد و تمام این معانی برای کلمه صلوه مناسب است.(1)
4- صلوات اسم مصدر است که جاری بر وزن مصدر نبوده و به جای آن به کار میرود چنان که گویند «مصلّی صلوه» یعنی خواند (خداوند را) خواندنی.(2)
5- گروهی دیگر، در اشتقاق صلوه گفتهاند : که از «صله» است و میگویند نمازگزار واقعی آن است در حال نماز، از خلق منفصل، و به خالق متصل گردد، و درود دهندهی کامل، آن است که به انوار سنت متصل و از آثار بدعت منقطع باشد.(3)از آنچه از جمع بندی این اقوال بدست می آید به نظر می رسد جان مایه معنای لغوی صوت، تأکید بر خضوع و خشوع است و این خضوع و خشوع گر برابر با حقیقت بندگی است در تماز به شکل واضح رخ می نماید و در دروی بر پیامبر نیز نمایانگر خاکستری و تسلیم در برابر انسان کامل می باشد. بنابراین قول اخیر به حق نزدیک تر است.
صلوات در اصطلاح به دو معنا بهکار میرود :
الف- صلوه به معنای «نماز» و آن عبارت است از عبادتی مخصوص که مشتمل به حرکات و سکنات و ادعیه و
اذکار مخصوص است.
ب- صلوه به معنای درود و آن دعایی است خاص که استدعای رفعت درجه و ازدیاد قرب برای پیامبر و آل او خواسته شده است.
گفتهاند کلمه«آل» درلغت به معنای اهل است،برخی گفتهاند خودآن است که هاء آن برای تخفیف، بدل به همزه شده وهمزه را نیز به جهت فتحه پیش ازآن بدل به الف کردهاند ودلیلش این است که هنگام تصغیربه اُهَیل تبدیل میشود و کسانی میگویند اصل «آل» «اول» بوده که واو به الف تبدیل شده که تصغیر آن اویل میشود.(1)
حال بایستی ببینیم مقصود «آل» در صلوات، شامل چه کسانی میشود. برخی گفتهاند لفظ آل شامل تمام نسل و فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تا روز قیامت میشود ولی کلام در این است که مقصود از «آل» که جزء صلوات واجب تشهد در نماز و غیر آن شده چه کسانند؟ آیا به همان معنای اصلی و شامل تمام ذریه میباشد یا اینکه اختصاص به معصومین و پاکان ایشان دارد که خداوند دوستی آنان را واجب کرده و اطاعتشان را فرض شمرده است.
آنچه از آیات قرآن مستفاد است این است که «آل» اختصاص به معصومین دارد، زیرا در آیه مباهله(2)که خداوند پیامبر را امر کرد که ابناء و نساء و انفس را بیاورد و با مدعیان مسیحی به مباهله بپردازد، پیامبر در مقام امتثال برای
«ابناء» حسن و حسین (علیهما السلام) و برای «نساء» فاطمه (سلام الله علیها) و برای «انفس» امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را به صحنه آورد. (3)
همچنین در آیه 132 سوره طه که میفرماید : «وَ امُرْأهْلَکَ بِالصَّلوه»، اگر چه ظاهر این است که در اینجا فرزندان پیامبر به طور کلی مراد باشد.(4)اما آنچه از آیه شریفه بر میآید آن است که خداوند به پیامبر فرمان داد که
تنها خاندانش را این گونه به نماز و نیایش با خدا فرمان دهد تا همگان بدانند که خاندانش نزد خدا مقامی والا و ویژه دارند که دیگر مردمان چنین مقامی ندارند، زیرا نخست، آنان را با همه مردم به برپا داشتن نماز فرمان داد و آنگاه خود و خاندانش را به تنهایی.(1)لذا طبق روایتی، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) چهل صبح بر درب خانهی علی و فاطمه (علیهماالسلام) میآمد و چارچوبه درب را میگرفت و میفرمود : سلام بر شما اهل بیت و رحمه الله و برکاته، و نماز، خدا رحمتتان کند.(2)
برای اینکه معنای آن روشن شود حدیثی از ام سلمه نقل میشود. ام سلمه یمنی از راویان حدیث صلوات است این حدیث را «احمد بن حنبل» در «مسند» و «جلال الدین سیوطی» در تفسیر خود از طبرانی نقل کردهاند و همچنین «شیخ ابراهیم حموینی» در کتاب «فرائد السمطین» و «ابن عساکر» در کتاب تاریخش و دیگر علمای عامه در کتب خویش آوردهاند : «عن ام سلمه أن رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) قال لفاطمه: ائتینی بزوجک و ابنیک، فجائت بهم فالقی علیهم کساءً فدکیاً قال ثم وضع یدَه علیهم ثم قال: اللهم إنَّ هولاء آل محمد فاجعل صلواتک و برکاتک علی محمد و آل محمد إنک حمیدٌ مجید، قالت ام سلمه فرفعتُ الکساء لِاَدخُلَ معهم فَجَذِبَه من یدی و قال إنکِ علی خیر»(3)
احمد بن حنبل در مسند و دیگران نیز به اسناد خویش از ام سلمه روایت کرده اند که او می گوید : « به درستی
که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) به فاطمه (علیها السلام) فرمود : شوهرت و دو پسرت را نزد من بیاور. پس فاطمه (علیها السلام) آنان را به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) آورد. سپس پیامبر(صلی
الله علیه و آله وسلم ) کساء فدکی را بر آنان انداختند و دستشان را روی آنها گذاشتند و فرمودند : « اینان آل محمدند» پس قرار بده صلوات و برکات خود را بر محمد و آل محمد، همانا تو حمید و مجیدی. ام سلمه می گوید : من کساء را بلند کردم تا با آنان داخل کساء شوم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) کسا را از دست من کشید و فرمود : بدرستی که تو بر خیر هستی».
از این روایت می توان نتیجه گرفت : «آل محمد» مخصوص افراد خاصی است و همسران و کسان دیگر را شامل نمی شوند. از بعضی اخبار فهمیده می شود که آل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) آن چنان کسانی هستند که بازگشت روحی و معنوی آنان به آن بزرگوار بوده و رابطه ی نورانی و روحانی با او دارند، خواه رابطه ی جسمانی باشد یا نباشد. مانند روایت «وسائل»(1)از کتاب «ثواب الاعمال» به سند متصل از عمار بن موسی که گفته است : نزد امام جعفر صادق (علیهالسلام) حاضر بودم که مردی گفت : «اللهمَّ صل علی محمد و اهل بیت محمد» پس حضرت فرمود ای شخص تو حق ما را ضایع کردی، آیا ندانستی که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پنج نفر اصحاب کساء میباشند؟ آن مرد گفت : پس چگونه بگوئیم؟ فرمود بگوئید «اللهم صل علی محمد و آل محمد» تا ما و شیعیان ما در آن داخل باشیم. (2)
در پایان شرح معنایی صلوات لازم است به این سؤال پاسخ داده شود که آیا صلوات بر پیامبر و آل او (صل الله علیه و آله وسلم) موجب ترفیع مقام برای آنهاست یا اینکه صلوات یک بزرگداشت تشریفاتی است که هیچ اثر یا
پیامد مثبتی برای پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و آل او ندارد؟ در جواب این سؤال دو نظر وجود دارد: بعضی معتقدند که صلوات مؤمنان بر رسول خدا و اهل بیت او تنها نوعی تحیت و احترام است که برای ما موجب
ثواب و پاداش است ولی برای آنها هیچ گونه اثر ترفیعی ثواب ندارد. زیرا آنها انسانهای کاملی هستند که مراتب کمال را به اعلی درجه ممکن پیمودهاند و جای خالی ندارد. علامه طباطبائی فرمود : صلوات بر پیامبر مانند دستهگلی است که باغبان از باغ چیده و به حضور صاحب باغ تقدیم میکند تقدیم دستهگل اگرچه نوعی احترام و تکریم نسبت به صاحب باغ است و موجب خشنودی و رضایت او میشود و احیاناً باغبان را مورد تقدیر قرار میدهد لکن چیزی بر مالکیت و شخصیت او نمیافزاید. زیرا اگر تمام باغ را به حضورش تقدیم کند باز چیزی بر او افزوده نمیشود چون همه باغ از اوست در مسئله صلوات چون همه برکات از ناحیه وجود مبارک پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) است، صلوات ما پیشکش و هدیهای از باغستان ملکوت است که همه متعلق به اوست و چیزی بر او افزوده نمیشود.(1)
نظر دوم آن است که صلوات مؤمنان موجب ترفیع مقام برای پیامبر و ائمه معصومین (علیهمالسلام) است زیرا حرکت و کمال برای همه ممکن است و در عالم برزخ نیز حرکت و تکامل وجود دارد و تمام اولیاء و انبیاء و انسانهای کامل در برابر کمال مطلق، ناقصاند و امکان ترفیع مقام و تعالی درجات برای آنها میسر است و هیچکس به نهایت نرسیده و نخواهد رسید.
طبق این نقل صلوات مؤمنین تنها درود و تحیّت و تکریم نیست بلکه تقاضای جدی برای نزول برکات بیشتر و
مقامات عالیتر است چنانکه بعد از صلوات تشهد در نماز میخوانیم «و تقبل شفاعته و أرفع درجته» و نیز
صلواتی از معصومین به این مضمون رسیده است «اللهم أعط محمداً الوسیله و الفضیله و الشفاعهَ و الدرجهَ الرفیعه و ابعثُه مقاماً محموداً کما وعدتَه انک لا تخلف المیعاد»(2)
بسیار بعید است که صلوات خداوند در آیه شریفه «إنَّ الله وَ مَلائکه یُصَلّون عَلَی النَّبی ..» تنها جنبه تشریفاتی
داشته و موجب ترفیع مقام نگردد. اگر صلوات خداوند بر رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) باعث ارتقاء مقام شود که هست پس به موازات آن صلوات مؤمنان که در همین آیه به آن امر شده نیز موجب ترفیع مقام آن حضرت خواهد بود.(1)(الله اعلم)
در این فراز از دعا حضرت با استفاده از بستری که صلوات ایجاد کرده در عبارتهای مختصری مسئله امامت و شأن سیاسی امام را مطرح کردهاند. نظربه اهمیت فوق العاده مسئله اولی الامر لازم است قدری توقف نموده و ابعاد مختلف آن را بررسی کنیم.
اولیالامر واژهای است که از دو کلمه «اولی» (صاحبان) و «امر» (فرمان یا شئون کشور) تشکیل شده و به معنای فرمانروایان و صاحبان امور اجتماع اطلاق میشود. بررسی آیات، بیانگر آن است که حاکمیت اولی الامر از حاکمیت
خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نشأت گرفته و تداوم ولایت الهی آنان است.(2)
واژه «اولی الامر» در قرآن مجموعاً دو مرتبه در آیات 59 و 83 سوره مبارکه نساء به کار رفته است؛ که با دقت در آیه 59 به روشنی مشخص می شود، مراد از اولی الامر ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند؛ زیرا اولی الامر افرادی هستند که به طور مطلق و بدون قید و شرط و از جمیع نواحی باید از آنان اطاعت کرد، و اطاعت آنان، در ردیف اطاعت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است، و همان طور که امر و نهی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) خلاف امر و نهی خدا نیست؛ وگرنه موجب تناقض بین امر و نهی خدا و امر و نهی رسول خدا (صلی الله علیه
وآله وسلم) می شد و این معنا تمام نمی شود، مگر به التزام عصمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، همین طور اولی الامر امر و نهیشان خلاف امر و نهی خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیست،وگرنه موجب تناقض و امر به ضدین یا نهی از متناقضین می شد واین معنا نیز تمام نمی شود، مگر به التزام عصمت اولی الامر ودر نتیجه لازمه ی اطاعت مطلقه بدون قید وشرط،عصمت آنها است.ازطرفی چون می دانیم هیچ یک از مذاهب مسلمین عصمت را درباره ی پیشوایان و رهبران خود ادعا نکرده اند، به جز شیعیان درمورد ائمه ی دوازده گانه ی خود. بنابراین معنی و مفهوم آیه دقیقاً بر ائمه معصومین (علیهم السلام) تطبیق می کند.(1)
اولی الامر مسلماً منصب تشریع ندارند،(2) و مانند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و مشرع احکام اجمالیه
قرآن نیستند؛ بلکه میان مسلمین مبین احکام و مبلغ آیات طبق تشریع رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) خواهند بود، و نیز در امور مسلمین دارای رأی و نظر بوده و در قضا و مرافعات و سایر جهات اجتماع که احتیاج به رأی رئیس برای تنظیم امور و دفع مشکلات و خطرات وارده و جلب منافع عامه دارد مردم باید از آنها پیروی کنند و اطاعت آنان از این جنبه در ردیف اطاعت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد، لذا این دو اطاعت با یک لفظ اطیعوا بیان شده است، «وأطیعوا الرَّسول و أولی الأمْرمِنْکم» بنابراین فقط اطاعت آنها در این ناحیه می باشد؛ به خلاف اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) که هم در این ناحیه و هم در ناحیهی تشریع احکام جزئیه و مفصلات مسائل است. دلیل بر این مدعا آن است که بلافاصله می فرماید: «فإن تَنازَعْتُم فی شیءٍ فردّوه الی اللهِ و الرَّسولِ إن کنتم تؤمنونَ بالله و الیوم الآخر»
1) سید محمد حسین حسینی تهرانی، امام شناسی، ج 2، چ6، مشهد، انتشارات علامه طباطبائی، 1427، ص 16
2) در تفسیر المیزان ذیل آیه 59 سوره ی نساء روایتی نقل شده که شاهد بر این مدعاست : « فی تفسیر العیاشی عن عبدالله بن عجلان عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله : « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» قال : هی فی علی و فی الائمه جعلهم الله مواضع الانبیاء غیر انَّهم لا یحلون شیئاً و لا یحرمونه »، ج4، ص590
در منازعات و مشاجراتی که بین مسلمین اتفاق میافتد و در اعلام نظرات تبیینی احکام، هرچند برای مردم جدید باشد آنها باید به کتاب خدا و سنت رسول خدا رجوع کنند و از آن اصول، مشاجره را فیصله دهند و مشکلات دینی مردم را حل کنند و اگر اولی الامر منصب تشریع را داشتند میبایست عند المرافعه مؤمنین را به حکم مشرع آنان ارجاع میداد در حالیکه به اولی الامر ارجاع نشده است.
برای توضیح این معنا میگوئیم : افرادی که مورد خطاب این آیه هستند مؤمنیناند چون صدر آیه میفرماید: «یا ایها الذین امنوا» مسلماً نزاع آنان با غیر اولی الامر است چون بعد از فرض وجوب اطاعت اولی الامر دیگر نزاع با خود آنها معنی ندارد و ارجاع به خدا و رسول برای رفع نزاع معنی ندارد و نیز این در اموری که راجع به رای و اوامر شخصیه باشد نیست بلکه راجع به حکم خدا در قضیه مورد نزاع است به دلیل اینکه در آیات بعد مذمت میکند افرادی را که به حکم طاغوت رضا داده و آن را مرجع خود گرفتهاند و حکم خدا و رسول او را ضایع و مهمل گذاشتهاند بلکه مراد نزاع مسلمانان است بعضی با بعضی دیگر در امور شخصیه و در احکام دینی که اعلام و تبیین حکم بر عهده آنان گذاشته شده است و در این مسایل برای رفع اختلاف باید مراجعه به کتاب الله و سنت رسول الله بنمایند و کتاب خدا و سنت دو ججّت قاطع هستند برای رفع اختلاف و فصل منازعه برای کسانی که به کتاب و سنت علم دارند و قول اولی الامر نیز در فهم کتاب و سنت حجت است چون آیه شریفه اطاعت آنها را بدون قید و شرط لازم شمرده است و اگر آنها کتاب و سنت تفسیر و بیان کنند چون این کار عنوان تشریع ندارد هرچند برای مردم به جهت جهل به آن جدید باشد، باید از آنها پیروی نمود. بنابراین کشف میکنیم که قول و گفتار آنان مطابق با واقع و خالی از خطا و لغزش است.(1)
1) امام شناسی، همان
از آنچه گذشت معلوم شد که اولی الامر باید دارای اوصاف نبیاکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)- بویژه عصمت و علم الهی- باشد پس حاکمان معمولی - مانند خلفای بنی امیه و بنی عباس و دیگران- صلاحیت ولی امر بودن را ندارند و باید یک شخصیت الهی به عنوان ولی امر در هر زمان موجود باشد تا انسانها به دستور خداوند عمل کرده و به او مراجعه کنند.(1)
فخرالدین رازی مفسر اهل سنت در کتاب تفسیر کبیر خود با همین شیوه عصمت و نزاهت ولی امر را نتیجه گرفته است ولی چون نمیخواهد این آیه شریفه را بر ائمه معصومین (علیهم السلام) تطبیق کند دچار خطا شده و مصداق ولی امر را «اجماع» معرفی کرده و با استدلال غیر علمی «نشناختن» و «نیافتن» را دلیل بر «نبودن» گرفته است. وی مدعی است اگر مراد از اولی الامر، امامان معصوم مورد نظر شیعه باشند، دستور مراجعه به ایشان تکلیف به ما لا
یطلق خواهد بود چون مردمان آنها را نمیشناسند. (2) پاسخ فخر رازی بسیار ساده است :
اولاً، چنین امامانی کاملاً معرفی شدهاند.
ثانیاً، عصمت و مصونیت از گناه یک صفت واقعی و نفسانی است و یک موصوف واقعی مشخص میخواهد. حال آنکه اهل اجماع یا اهل حل و عقد یک مجموعه اعتباری هستند و محال است که امر و صفت واقعی قائم به امر و موصوف اعتباری باشد.(3)
ثالثاً، اگر مراد از اولی الامر، عموم اهل حل و عقد باشد وحدت مطیع و مطاع لازم میآید و این معقول نیست که به کسی، دستور پیروی از خودش را بدهند.(4)
1) رحیم لطیفی، دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ص205، روح الله شاکری زواردهی، منجی در ادیان، تهران، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ص150
2) فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، چ4، بیروت، انتشارات دارالاحیاء التراث العربی، 1411، ص113
3) کاردان، امامت و عصمت امامان در قرآن، قم، انتشارات دارالذکر، آیه اولی الامر، ص18
4) دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، ص206
رابعاً، در تاریخ اسلام موردی پیدا نمیشود که همه اهل حل و عقد بر یک نظر متفق باشند و اجماعی به معنای واقعی تشکیل شده باشد.(1)
اما اشکالاتی که عامه بر انطباق آیه بر ائمه معصومین (علیهم السلام) نمودهاند مجموعاً هفت اشکال است کههمه آنها واهی و بیاساس است ما یکایک آنها را بیان نموده و پاسخ آنها را بهصورت مختصر ذکر میکنیم.(2)
در آیه مبارکه لفظ اولی الامر را مقید به لفظ «منکم» نموده است یعنی اولی الامری که از طراز و سنخ شماست و این دلالت میکند بر آنکه هریک از اولی الامر یک انسان عادی مانند بقیه افراد انسان است و آنها مثل سایر افراد مؤمنین هستند و بدون مزیت عصمت در آنها.
پاسخ : این استدلال در صورتی تمام است که متعلق لفظ «منکم» ظرف لغو(3)باشد و لیکن ظاهر آیه آن است که ظرف مستقر(4)است یعنی اولی الامری که از شما هستند اولی الامر «کائنین منکم» و این لفظ دلالت دارد بر اینکه اولی الامر از جنس بشرند نه از غیر آنها مثل قول خداوند تعالی «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم»(5)، «ربنا و ابعث فیهم رسولاًمنهم»(6)، «رسلٌ منکم یقصون علیکم آیاتی»(7)و بنابراین آیه فقط دلالت
1) همان
2) امام شناسی، ج2، ص170
3) از آنجایی که جار و مجرور به لحاظ معنایی معلق و وابسته به کلمه ای هستند که معنایشان با آن تمام می شود. اگر متعلق آنها غیر از افعال عموم واجب الحذف یا اسم آنها باشد ظرف لغو نامیده می شود.
4) اگر متعلق جار و مجرور افعال عمومی واجب الحذف یا اسم آنها باشد ظرف مستقر نامیده می شود.
5) جمعه/ 2
6) بقره/ 129
7) اعراف/ 35
دارد بر آنکه اولی الامر از خود مردماند و البته در این شکی نیست که ائمه معصومین (علیهمالسلام) از جنس بشرند و نه از جنس ملائک و غیر آن.
آنکه لفظ «اولی الامر» جمع است و البته جمع دلالت دارد بر آنکه مسمای این لفظ دارای کثرت و تعددی است و اگر بخواهیم آنها را بر ائمه معصومین (علیهم السلام) حمل نمائیم چون در هر زمان یک نفر از آنها بیشتر امام نیستند لازمهاش آن است که لفظ جمع را حمل بر مفرد نموده باشیم و این خلاف ظاهر است.
پاسخ : آن چه خلاف ظاهر است آن است که لفظ جمع را بگوئیم و معنای مفرد را قصد کنیم لیکن در آیه شریفه چنین نیست. اولی الامر دوازده امام معصوم هستند و اطلاق لفظ جمع بر آنها بدون اشکال است و لازم نیست در صحت استعمال لفظ جمع تمام افراد آن فعلاً موجود باشند بلکه اگر یکی پس از دیگری بوجود آیند لفظ جمع منحل به آحاد و افرادی است که به آنها منطبق میشود و نظیر این استعمال در مردم بسیار است در قرآن نیز این گونه جمعها بسیار است، «فلا تطع المکذبین»(1)، «فلا تُطع الکافِرین»(2)، «حافِظوا علی الصَلوات و الصَلوه الوسطی»(3)، «انا اطَعنا سادَتَنا و کبرائنا»(4). در این آیات معلوم است که انسان در زمان واحد تمام نمازها را نمیخواند و از همه بزرگان و رؤسا در وقت واحد پیروی نمیکند بلکه این جمعها منحل به افرادی است عدیده و در هر زمان که یکی از آنها مصداق پیدا نمود و آن تکلیف بر آن میشود. آیه اولی الامر نیز چنین است چون منحل به افرادی است و در هر زمان فردی از آنها در خارج محقق گردد وجوب اطاعت آن فرد نیز محقق خواهد شد.
آنکه اطاعت از اولی الامر اگر مراد ائمه معصومین (علیهم السلام) باشند مشروط است به معرفت آنها. چون اگر
انسان به آنها معرفت نداشته باشد در این صورت وجوب اطاعت آنها محال و این تکلیف مالایطاق خواهد بود و چون آیه شریفه بهطور مطلق اطاعت آنها را واجب میکند بنابراین مراد ائمه معصومین نخواهند بود.
پاسخ : اولاً عین این اشکال بر خود اشکال کننده وارد است زیرا اگر اولی الامر را منتخب اهل حل و عقد هم بدانیم باز اطاعت آنها متوقف و مشروط است بر شناسایی موضوع آن و فقط فرقی که دارد آن است که ائمه معصومین (علیهم السلام) را باید خدا و رسول معرفی کنند و اهل حل و عقد را خود مردم باید جستجو کرده و بشناسند.
و ثانیاً همانطور که در علم اصول فقه کاملاً بحث شده است علم و معرفت به موضوع شرط اصلی تکلیف نیست بلکه شرط تنجّز تکلیف و تحقق بلوغ تکلیف است. بنابراین بدون معرفت به خود تکلیف یا به موضوع آن تکلیف محقق است تنجز ندارد و در صورت قصور مکلف از علم، گردن گیر او نمیشود و اگر بخواهیم فرضاً علم به تکلیف یا به موضوع آن را از شرایط خود تکلیف قرار دهیم مانند استطاعت وجوب حج و تمکن آب برای وجوب وضو هیچ تکلیف مطلقی در خارج محقق نخواهد شد. بنابراین در آیه شریفه وجوب اطاعت از اولی الامر بهطور اطلاق است و البته علم به آن شرط تنجز تکلیف است و در صورت عدم علم چنانچه از روی تقصیر نباشد تکلیف تنجز ندارد. در غالب از تکالیف علم به موضوع از شرایط بلوغ تکلیف است نه از شرایط اصل تکلیف.
به دنبال وجوب اطاعت اولی الامر خدا میفرماید : «فان تنازعتم فی شیءٍ فردّوه الی الله و الرسول» در این آیه همینطور که ملاحظه میشود رفع نزاع را کتاب خدا و سنت رسول الله قرار داده است و اگر اولی الامر امامان معصوم باشند باید برای رفع نزاع به آنها مراجعه نمود، چون ایشانند که طبق واقع در میان مردم حکم میکنند
ولی چون آیه شریفه رفع منازعه را به اولیالامر ارجاع نداده معلوم است که آنها دارای عصمت نیستند و در منازعه قول آنها حجیت ندارد بلکه باید مرجع رفع نزاع کتاب و سنت قرار داد.
پاسخ : باید دقت شود که در این آیه خطاب به مؤمنین است. «یا ایُها الَذین آمنوا اَطیعوا الله و اَطیعوا الرَسول و اولی الاَمرِ مِنکُم» در این خطاب بهطور مطلق و بدون قید و شرط پیروی از خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است اطاعت خدا در قوانین کلیه و اصول احکام که منظور قرآن مجید است.
اطاعت رسول خدا دو ناحیه است . ناحیه اول : آنچه راجع به قانون و حکم است مانند تفضیل احکام و بیان حدود موضوعات و مشخصات آنها و تفریع فروعی که اصول آن در کتاب خدا بیان شده است این ناحیه راجع به تشریع بوده و اختصاص به رسول خدا دارد. ناحیه دوم : اوامر شخصیه آن حضرت است راجع به مصالح اجتماع از تجهیز جیوش و ارسال سرایا و تعیین امرای لشگر و ائمه جماعت و مؤذنین و سایر اموری که راجع به تشریع نیست بلکه منوط به رأی و نظر آن حضرت است. اطاعت از رسول خدا در هر دو ناحیه واجب است.
و اما اطاعت از اولی الامر فقط در ناحیه دوم از دو ناحیه اطاعت رسول خدا است . زیرا که اولی الامر اگرچه ائمه معصومین (علیهمالسلام) هستند چون شریعت تازهای نیاورده و نمیآورند بلکه تابع شریعت رسول خدا هستند . بنابراین برای آنها جنبه تشریع نیست بلکه وظیفه آنها بیان حکم و ابلاغ معانی قرآن و تأویل آنها و تجهیز جیوش و نظردادن در مصالح اجتماع از تعیین ولات و قضات شرع در بین مردم و غیر آنها میباشد و بنابراین اطاعت از اولی الامر تنها از راه نظریه و آراء شخصی و تفضیل و تبیین احکام واجب است و چون در آیه شریفه کتاب و سنت مرجع برای اخذ احکام قرار داده شده است و اولی الامر را در تشریع آن نصیبی نیست لذا برای رفع نزاع باید به عالم به حکم خدا و سنت مراجعه نمود، خواه به اولی الامر مراجعه نمود یا به غیر آنها که عالم به کتاب و سنت عالم
هستند و البته چنان چه به اولی الامر مراجعه شود چون آنها به کتاب و سنت هستند و طبق آن دو حکم میکنند حکم آنها نیز قاطع و به دلیل آیه مبارکه واجب الاطاعه خواهد بود.
بنابراین واضح شد که علت آنکه خدا در مورد نزاع، ارجاع به کتاب و سنت داده و ارجاع به اولی الامر ننموده است برای تعیین مصادر احکام و تشریع است که منحصر به کتاب و سنت است نه از جهت عدم حجیت قول اولی الامر بلکه قول آنها حجت است از جهت آنکه متخذ از کتاب خدا و سیره رسول الله است.
و مؤید و شاهد تمام مطالب فوق آیات بعدی است که رجوع به طاغوت زمان برای رفع منازعه و خصومت حرام میشمرد. «الَم تر الی الذین یَزعُمون أنهم آمَنوا بما انزل الیکَ و ما اُنِزلَ من قبلِک یریدون أن یَتَحاکِموا الی الطاغوتِ و قد اُمروا أن یَکفُرُوا به و یرید الشَیطانُ أن یضلّهم ضلالاً بعیداً (آیه 60) و اِذا قیلَ لَهم تَعالوا الی ما انزل الله و الی الرَسول رأیت المُنافقین یَصدّونَ عنک صُدوداً (آیه 60) ... و ما أرسلنا من رسولٍ الا لیُطاعُ بِاذْنِ اللهِ (آیه 64)»
این آیات رجوع به غیر خدا و رسول را در رفع منازعات و مشاجرات حرام میشمرد و به عنوان سرزنش و تعقیب از افرادی که برای حل مشکلات خود به حکام جور که بر خلاف حکم خدا و رسول خدا فصل خصومت میدهند مراجعه کردهاند مؤاخذه مینماید فقط حکم پیغمبر را فاصل خصومت و رافع منازعه قرار میدهد. اینها شواهدی است که در آیه اولی الامر خداوند مرجع و مستند احکام را کتاب خود و سنت رسول خدا داده و از این جهت باید در منازعات آنها را حکم قرار داده نه از جهت آنکه قول اولی الامر که بنا به فرض، معصوم بوده و از کتاب سنت تجاوز نمینماید حجت نیست بلکه حجیت آن در طول حجیت کتاب و سنت است نه در عرض آن.
آنکه شیعه میگوید : فائده امام معصوم هدایت به صراط مستقیم و رهایی دادن آنها از منازعات و مشاجرات و
تفرقه آنان است و البته این نتیجه با فرض عصمت آنهاست ولی چنان که فرض شود در بین خود اولی الامر نزاعی در گیرد و راجع به اصل ولایت یا غیر آن منازعه ای کنند در این صورت معصوم نبوده و آن نتیجه عائد نخواهد شد و چون آیه شریفه تنازع مردم را با وجود اولی الامر بلکه تنازع خود اولی الامر را بیان میکند و در تمام احوال مرجع رفع خصومت را کتاب و سنت میداند بنابراین با وجود فرض تنازع بین آنها دیگر فرض عصمت برای آنها محال است.
پاسخ : همانطوری که ذکر شد وجهه خطاب در این آیه مبارکه با غیر اولی الامر از سایر مؤمنین است «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» معلوم است که مخاطب به این خطاب افراد دیگر از مؤمنیناند و این خطاب که مردم را امر به اطاعت اولی الامر نموده شامل خود اولی الامر نخواهد شد سپس میفرماید اگر نزاع کردید به خدا و رسول مراجعه کنید این خطاب هم به دنبال خطاب اول است و چون عطف است مخاطب به همان مخاطبان اول یعنی غیر از اولی الامر است و بنابراین مورد تنازع همان مسایل واقعه بین خود مردم است نه مسائل و احکامی که از امام صادر میشود. چون با وجود اطاعت امام تنازع در احکام و اوامر او معنا ندارد و فرض نمیشود و نه به مسائلی که بین خود اولی الامرواقع شده و نزاعی که بین خود آنها در گیرد چون وجهه خطاب با مؤمنین است و علاوه آنکه آنها معصوم بوده و نزاعی نمیکنند خطاب شامل آنها نمیشود و البته معلوم است که مردم در منازعات خود باید به کتاب و سنت رجوع کنند و کسی که بدانها علم و معرفت داشته باشد که اولی الامر و چه غیر آنها خصومت را فیصله دهد . مثل آیاتی که دلالت میکند بر آنکه مؤمنین باید از رسول خدا اطاعت کنند «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللهَ و اطیعوا الرسولَ» چگونه در این خطابات که متوجه مؤمنین میشود شامل خود حضرت رسول نخواهد شد بلکه راجع به افراد مؤمنین غیر آن حضرت است که باید حکم خدا و رسول را از آن حضرت یا غیر آن حضرت که مطلع و عالم باشند سؤال کنند و سپس اطاعت نمایند، همچنین در آیه
اولی الامر خطاب شامل حال آنها نشده بلکه راجع به غیر آنها از مؤمنین است که باید حکم و مسئله را از اولی الامر یا غیر آنها پرسیده و طبق حکم خدا و رسول خدا عمل نمایند.
ما در این زمان از دسترسی به امام معصوم و تعلم احکام و مسائل و تأویلات قرآن عاجزیم و هیچ راهی برای وصول به آن نداریم، بنابراین نمیشود خدا اطاعت آنها را بر ما واجب کرده باشد چون راهی بر طاعت آنها نیست و از طرفی چون میدانیم که آیه کریمه به طور مطلق اطاعت اولی الامر لازم شمرده است بنابراین اولی الامر ائمه معصومین (علیهم السلام) نیستند.
پاسخ : در زمان ظهور برای تمام مردم امکان دسترسی به امام هست مانند زمان یازده امام، اما در زمان غیبت، عدم امکان دسترسی برای عموم مستند به خود آنها است زیرا به واسطه خیانتها و جنایتهای آنان فیض از آنها بازداشته شده است و این قصور از ناحیه خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیست، مثل آنکه امت، پیغمبر خود را بکشد سپس بگوید ما قدرت بر اطاعت نداریم و اعتذار بجوید که ما متمکن از ملاقات و استفاده از محضر او نیستیم کما اینکه در زمان حضور هم نظیر این مصائب که میتوان آن را نیز غیبتی شمرد برای امت دست داد.
حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام) را زندان کردند و امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) را زیر نظر داشتند و نیز سایر ائمه هر وقت که امت خود را اصلاح نموده و قابلیت ظهور آن حضرت را پیدا کند مشرف به ملاقات خواهد شد چنان که آن حضرت ضمن نامهای که به شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه مینویسد این نکته را تذکر میدهد : «و لَوْ أنَّ اشیاعَنا - و فقَهم الله لطاعته- علی اجماعٍ من القلوب فی الوفاء بالعَهد عَلَیهم لما تأخر منهم الیمُن بلقائنا و لتَعجلت لَهم السَعادَه بِمُشاهدتَنا علی مَعرِفه الحق و صدقها مِنهُم بنا فما
یحبسُنا عنهم الا ما یتصُلُ بنا نکرَهُهُ و لا نُؤثِرَهُ منهم»(1)«واگر شیعیان ما - که خداوند برای اطاعت خود توفیقشان دهد- در وفای به عهدی که با آنان شده است یکدل بودند، هر آینه تشرف آنان به یمن ملاقات ما به تأخیر نمیانجامید و همای سعادت دیدار ما به خاطر معرفتی که آنان به حق و صداقتی که نسبت به ما دارند به سرعت بر فراز خانه آنان مینشست. لکن ناملایماتی که از ناحیه آنان به ما میرسد که ابداً مورد انتظار ما نیست آنها را از دیدار ما محروم گردانیده است.»
گذشته از این، اشکال بر خود مستشکل نیز وارد است، زیرا او اولی الامر را اجماع اهل حل و عقد میداند که نظریه آنها متبع و در تمام اسلام باید امت واحدی را تشکیل دهند و البته امروز به هیچ وجه تمکن از تشکیل امت واحده در تمام اسلام به نظریه و صلاح دید اهل حل و عقد نیست.
اگر مراد از اولی الامر ائمه معصومین (علیهم السلام) باشند باید صراحتاً از جانب خدا و رسول خدا به تمام مردم معرفی گردند و اگر معرفی شده بودند بعد از رحلت رسول خدا تمام امت بدانها مراجعه نموده و آنان را اولی و صاحب اختیار خود میشمردند و در این امر اختلاف و نزاعی حتی بین دو نفر پیدا نمیشد.
پاسخ : علت مخالفت بعضی از امت فقدان نصّ از جانب خدا و رسول خدا نیست. چه بسیار از اموری که صراحتاً در کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) معین شده و در عین حال مخالفت شده است. داشتن حکم و فهمیدن واقع در یک طرف، تسلیم قلب و انقیاد دل در برابر امر خدا و رسول خدا در طرف دیگری است. چه بسیار ممکن است که کسی مطلبی را خوب بداند و از نظر فکری و عقلی بدون هیچ شبهه و تردید حقیقت امر را به دست آورده باشد ولی به جهات میل به ریاست و غلبه نفس اماره و انغمار در لذات و شهوات نفس و عدم
1) شیخ طوسی، احتجاج، طبع نجف، ج2، ص325
تمکین دل و خضوع قلب در مقابل واقعیات آن امر معلوم و مسلم را کنار زده و به مرحله عمل در نیاورد و البته حب جاه و هوای ریاست هزاران بار در انسان از حب مال و بعضی شهوات غذایی و جنسی قوی تر است و ممکن است کسی در صورت ظاهر از شهوات جنسی و غذایی و مالی خود را کنار بدارد ولی حب جاه و ریاست که بسیار مخفی و در روزنهها و سوراخ های باریک و لطیف دل جای میگیرد و تا دم مرگ انسان را بدرقه میکند و آخرین چیزی است که از دلهای صدیقین خارج میشود. کجا به این زودی ها و به این آسانیها از دل بیرون میرود بلکه مانند صیاد در گوشه ضمیر در کمین مینشیند و همین که زمینه را برای تاخت و تاز خود مساعد دید حمله میکندو مردم را به تبعیت و پیروی از خود دعوت مینماید و برای این منظور از همه چیزحتی از مال و فرزند نیز میگذرد، مگر آن کسانی که از این مراحل عبور کرده و آیه «تطهیر» درباره آنان نازل شده است و دیگر افرادی که خود را تابع آنان دانسته و در راه وصول به مقصد در سلوکند و از نصوص کتاب و سنت تخطی ننموده و در ولایت ائمه معصومین (علیهمالسلام) شک و تردید نکنند.
گذشته از این، آیا به ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تصریح نشده است؟ آیا آیه تطهیر و آیهی «انما ولیکم الله ...» حدیث غدیر، حدیث ثقلین، دلیل بر حقانیت ائمه معصومین نیست؟! اینها بخشی از دهها دلیل نصوص و تصریحاتی است که برای طالب حقیقت وجود دارد.
«الذین فرضت علینا طاعتهم و عرفتنا بذالک منزلتهم»
پس فرض بر کسی به معنای این است که برای او فریضه قرار گیرد و به بیان واضحتر یعنی واجب شود سَنَّها و
اَوْجَبَها.(1)
راغب اصفهانی ذیل ماده «فرض» میگوید : «فرض مثل ایجاب و واجب کردن و ملزوم گردانیدن است ولی ایجاب به اعتبار وقوع یافتن و ثابت بودن چیزی است. اما فرض به قاطع بودن حکم در آن چیز است.»(2)
نورالدین بن نعمه الله حسینی جزائری در کتاب فروق اللغات به شکل واضحتری تفاوت میان فرض و وجوب را تشریح میکند. وی میگوید : «فرض اقتضا میکند فارضی را که فرض کرده آن چیز را ولی واجب چنین نیست زیرا گاهی شیای فی نفسه بدون ایجاب و واجب کردن و اجب کنندهای، واجب میشود و به همین دلیل صحیح است وجوب ثواب و عرضه کردن آن به خدا و جایز نیست گفته شود ثواب فرض و مفروض است ولی وجوب الثواب صحیح است.
و بعضی میگویند : فرق بین فریضه و واجب این است که فریضه اخص از مواجب است زیرا فریضه واجب شرعی است و واجب زمانی که مطلوب باشد جایز است حملش به عقلی و شرعی یعنی گفته شود واجب عقلی و واجب شرعی و گفته میشود فرض آن چیزی است که خداوند امر کرده بندگانش را به اینکه انجام دهند آن را مثل صلاه - زکاه، صوم و حج پس فرض اخص از واجب است.»(3)
پس معلوم شد چرا امام (عج) به جای اوجبتَ از «فرضتَ» استفاده کرده است چون میتوانست عبارت این گونه آورده شود «الذین اوجبتَ علینا طاعتهم ...» ولی میفرماید : «الذین فرضتَ علینا طاعتهم ...» زیرا از کلام راغب این گونه استفاده میشود که فرض جز از خدای تعالی نیست ولی ایجاب و وجوب هم از خدا است و هم از غیر او و ثانیاً فرض از امور عقلی به کار نمیرود ولی وجوب بهکار میرود.
بنابراین لفظ فرض به دو علت اینجا آمده اول آنکه خدا اطاعت اولی الامر را واجب کرده است و دوم آنکه آنچه واجب شده امور عقلی نیست بلکه عملی است.
«اولی الامری که فرمانبرداری شان را فرض کردی»
دلیل وجوب اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) معصومیت آنها است و به همین سبب است که مردم را گمراه نمیسازند. امام علی (علیهالسلام) میفرماید : «فالتَمِسوا ذالک من عند اهلِهِ فانهم عیشُ العِلم و موتَ الجَهل هم الَذین یُخبِرُکم حکمُهم عن عِلمِهم و صمتُهم عن منطِقهم و ظاهِرُهم عن باطِنهِم و لایخالِفون الدین و لا یَختَلِفونَ فیه فهم بینَهُم شاهِدٌ صادِق و صامتٌ ناطق»(3)پس رستگاری را از اهل آن جستجو کنید که اهلبیت پیامبر رمز حیاتبخش علم و راز مرگ و جهل و نادانی هستند آنانکه حکمشان شما را از دانش آنان وسکوتشان از منطقشان و ظاهرشان از باطنشان اطلاع میدهد. نه با دین خدا مخالفتی دارند و نه در آن اختلاف میکنند. دین درمیان آنها گواهی صادق و ساکتی سخن گو است.»
فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) آن قدر زیاد است که نمیشود کسی را با آنها مقایسه کرد : « لا یقاسُ بآل محمدٍ صلی الله علیه و آله من هذه الامه احدٌ و لا یَستَوی بهم مَن جَرَتْ نعمتهُم علیه ابداً هم اساسُ الدین و عمادُ الیَقین و الیهم یفیءُ الغالی و بهم یَلحق التالی لَهم خصائصُ حقِ الوِلایهِ فیهم
وصیه و الوراثَه»(1)کسی را با خاندان رسالت نمیشود مقایسه کرد. آنان پروردهی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند. با آنان برابر نخواهند بود، عترت پیامبر اساس دین و ستون های استوار یقین می باشد. شتاب کننده باید به آنان بازگردد، و عقب مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگی های حق ولایت به آنها اختصاص دارد. وصیت پیامبر نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آنها تعلق دارد.
و باز می فرماید : «فیهم کرائمُ القرآن و هم کنوز الرحمن، إن نطقوا صدقوا و إن صمتوا لم یسبقوا»(2)مردم! درباره ی اهل بیت پیامبرتان آیات کریمه قرآن نازل شد، آنان گنجینه ی علوم خداوند رحمانند، اگر سخن می گویند، راست می گویند اگر سکوت کردند بر آنها پیشی نگیرید.
اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) حد و مرز نمی شناسد. در هر حال و در هر موقعیت باید گوش به فرمان امام معصوم باشیم؛ اگر می خواهیم رستگار شویم. «انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتَهم و اتبعوا اثرَهم لن یخرجَکُم من هُدی فلن یعیدَکم من ردّی فان لَبَدوا فالْبَدُوا و إن نهضوا فانْهَضوا و لا یسبقوکم فَتَضِلّوا و لا تَأخّروا عنهم فَتُهلکوا»(3)مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید آن سو که گام برمی دارند، گام بردارید. قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را از راه راست بیرون نمی برند و به پستی باز نمی گردانند. آنها شما را از راه هدایت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند، سکوت کنید و اگر قیام کردند، قیام کنید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید، و عقب نمانید که نابود می گردید.
الله تا متعدی به یک مفعول باشد زیرا معرفت بشر از خدای تعالی تدبر در آثار او بدون ادراک ذات اوست میگویند الله یعلم کذا و نمیگویند الله یعرف کذا زیرا معرفت از علم قاصری است که با تفکر بدست میآید و اصل آن از عرف است یعنی به بوی آن رسیدیم نه به خود آن.(1)اگر به باب تفعیل برود [عرّف یعرف تعریف] آنگاه یک مفعول دیگر نیز میگیرد و دو مفعولی میشود پس عرَّفه کذا یعنی آن را شناساند و اظهار کرد و منزله نیز به معنای جایگاه است. پس معنای عبارت چنین میشود :
«اولی الامری که اطاعتشان را فرض کردی و جایگاهشان را بوسیله آن به ما شناساندی.»
امام (عج) در اینجا مسئله معرفت را مطرح میکند زیرا معرفت اهل بیت (علیهم السلام) یک معیار حقیقی است و با سعادت و شقاوت ما عجین شده است. آنهایی که اگر به معرفتشان برسیم لایق بهشت میشویم و اگر آنها را نشناسیم در جهنم سرنگون خواهیم شد. «انما الائمه قوام الله علی خلقه و عُرَفاءُه علی عباده، لا یَدْخُلُ الجنهَ الا من عَرَفَهُم و عَرَفوه و لا یدخل النار الا من انکرهم و انکَروُه»(2)تدبیرکنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند، کسی به بهشت نمیرود جز آنکه آنان را شناخته و او آنان را بشناسد و کسی در جهنم سرنگون نمیشود جز آنکه منکر آنان باشد و امامان دین هم وی را نپذیرند.
قضیه معرفت اهل بیت (علیهمالسلام) فقط رسیدن به بهشت و نجات از جهنم نیست بلکه بسیار مهمتر است، شهید مطهری در کتاب امامت و رهبری میگوید : «حدیث معروفی که هم شیعه آن را روایت کرده و هم سنی و معمولاً حدیثی که مورد اتفاق شیعه و سنی باشد نمیشود کوچک شمرد زیرا وقتی هر دو آن را روایت کرده باشند تقریباً نشان دهنده این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) یا امام (علیهالسلام) این مطلب را فرموده است، البته عبارتها کمی تفاوت دارد ولی مضمون آنها تقریباً یکی است. این حدیث را ما شیعیان اغلب با این عبارت نقل
میکنیم، «من ماتَ و لم یَعرفْ امام زمانه مات میته جاهلیه» هرکس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد مرده است از نوع مردن جاهلیت. این تعبیر خیلی شدید است چون در زمان جاهلیت مردم مشرک بودند حتی توحید و نبوت هم نداشتند.»(1)پس اهمیت معرفت اهل بیت چیزی است که مسلمانی ما به آن بستگی دارد و مرگ جاهلیت و مرگ طیبه فاصلهاش معرفت اهل بیت (علیهمالسلام) است بنابراین سؤالی که بهطور جدی مطرح است این است که آیا میشود به معرفت امام معصوم (علیهمالسلام) رسید؟ آیا راهی هست؟
امام (عج) میفرماید : «اولی الامری که اطاعتشان را بر ما فرض کردی و جایگاهشان را بهوسیله آن به ما شناساندی»
امام (عج) فرمود : «بوسیله آن» یعنی مشارٌ الیه ذالک در اینجا محذوف است و کلید حل این پرسش مهم، اکنون برای یافتن پاسخ باید مشارٌ الیه ذالک را بیابیم.
برای تعیین مشارٌ الیه ذالک سه احتمال وجود دارد :
1- احتمال اول اینکه مشارٌ الیه ذالک «بلا» باشد که در اولین جمله دعا آمده بود پس معنای عبارت چنین میشود :
«اولی الامری که اطاعتشان را بر ما فرض کردی و جایگاهشان را بوسیله بلاء به ما شناساندی» یعنی بلا که در اینجا غیبت است - همانطور که شرح آن گذشت- باعث معرفت ما به معصوم (علیهمالسلام) میشود.
این احتمال بسیار بعید است زیرا اگر چه این بلایی که بر ما عارض شده معلول واقعی و غیر قابل انکار بیمعرفتی ما نسبت به امام معصوم (علیهمالسلام) و مشخصاً امام زمان (عج) است اما بلا هیچگاه باعث معرفت نمیشود.
1) مرتضی مطهری، امامت و رهبری، چ29، تهران، انتشارات صدرا، 1384، ص29
خداوند در قرآن کریم میفرماید : «هو الذی یُسَیِرُکم فی البّرِ و البَحرِ، حتی اذا کنتم فی الفلک و جرینَ بهم بریحٍ طیبهٍ و فرحوا بها جاءَ تْهاریحٌ عاصف و جاءَ هم الموجُ من کل مکانٍ و ظنُوا أنهم أحیطَ بهم دَعَوا اللهَ مخلصین له الدین لَئِن انجیتَنا من هذه لنکوننَّ من الشاکرین. فلمّا انجَینهم اذاهم یبغون فی الارض بغیر الحق»(1)اوست آنکه شما را در خشکی و دریا سیر میدهد تا آنگاه که در کشتی نشینید و باد ملایمی کشتی را به حرکت درآورد و شما شادمان و خوش وقت باشید که ناگاه باد تندی بوزد و کشتی از هر جانب به امواج خطر درافتد و خود را در ورطه هلاکت ببیند آن زمان خدا را به اخلاص و دین فطرت بخوانید که بارالها! اگر ما را از این خطر نجات بخشی همیشه شکر و سپاس تو را خواهیم کرد. پس آنکه از غرق نجاتشان دادیم باز در زمین به ناحق ظلم و ستمگری آغاز کنند. یا در جایی دیگر میفرماید : «ولقد ارسلنا الی اممٍ من قبلک فاَخَذْناهم بالبأساء و الضراء لعلهم یَضَّرَّعون، فلولا اذ جاءَهُم بأسنا تَضَرعوا و لکن قست قلوبُهم و زیَّن لهم الشیطانُ ما کانوا یعملون»(2)یعنی ما پیامبرانی به سوی امتان پیش از تو فرستادیم به بلا و مصیبت گرفتار ساختیم شاید به درگاه خدا گریه و زاری کنند. چرا وقتی که بلاء ما به آنها رسید و تضرع و زاری نکردند. بدین سبب بود که دلهایشان را قساوت گرفت و شیطان کردار زشت آنها را در نظرشان زیبا نمود.
پس معلوم است که نتیجه مبتلا شدن معرفت نیست، زیرا اگر معرفت بود چرا وقتی از طوفان و موجهای بلا که دریا را احاطه کرده بود نجات یافتند باز مشرک میشوند و راه ستمکاری در پیش گرفتند؟! چرا گرفتار شدن به سختیها باعث تضرع اقوام گذشته نشد؟ چرا وقتی از بلاء و سختی آزاد میشوند چنان میشود که هرگز دچار ضرری نشدهاند؟ آیاتی از این دست در قرآن بسیار است. نهایت چیزی که از بلا حاصل میشود توجه است آنهم به صورت کاملاً موقتی، زیرا وقتی غم و اندوه و گرفتاری تمام شد انسان فراموش میکند که خدایی هست. ضمن
اینکه فاصله این عبارت و جمله اول بسیار زیاد است و این ضعف این احتمال را به لحاظ ادبیات عرب تشدید میکند. (1)
2- احتمال دوم این است که به اعتبار اینکه عرّف فعل دو مفعولی است، مفعول دومش را با «باء» جاره بگیرید. پس ذالک از لحاظ اعرابی محلاً مجرور است و چون مفعول دوم عرفت است محلاً منصوب نیز هست. پس محل قریبش مجرور است و محل بعیدش منصوب و «منزله» مشارٌ الیه ذالک و تابع محل بعید ذالک میباشد. در حالی که ذالک اسم اشاره مذکر و منزله مؤنث مجازی است. این ترکیب صحیح است و محذور ادبیاتی ندارد. چرا که ذلک بر مؤنث حقیقی هم وارد میشود : ذلک الرجل/ امرءَه (2)چه رسد به مؤنث مجازی. در این صورت ذالک برای تعظیم و بزرگداشت آمده و معنای عبارت چنین است
این احتمال صحیح است و دلیل نحوی بر رد آن نداریم (3)اما نکتهای که خوب است به آن توجه شود این است که امام معصوم افصح و ابلغ است تا جایی که امام علی (علیهالسلام) معصومین را امیران کلام میخواند : «انا لامراءُ کلامِ و فینا تَنَشَّبت عروقُه و علینا تَهَدِّلَتْ غصونُه»(4)همانا ما امیران سخن میباشیم. درختان سخن در ما ریشه دوانیده و شاخههای آن بر ما سایه افکنده است. اگر امام (عج) در این عبارت از «تلک» به جای «ذلک» استفاده میکرد احتمالات متعدد منتفی میشد و یک جهت احتمال بیشتر مطرح نبود که همان «منزله» مشار الیه باشد زیرا احتمالات دیگر با قواعد عرب سازگار نبود و از طرفی همواره چنین بوده که کلام معصوم (علیهمالسلام) مورد بحث علمی قرار میگیرد تا مقصود ایشان روشن شده و بتوانیم راه هدایت را از کلام نورانی آنها پیدا کنیم پس
1) ر .ک به تفسیر نمونه ج8 ،ص260 وج5، ص238
2) الرشید الشرتونی ، مبادی العربیه ،ج4 ،چ11،قم،انتشارات دار الذکر ،1426،قسم الصرف ،باب اسم اشاره
3) ذالک اگر در معنای "هذا "باشد تعظیم وبزرگداشت از ان استفاده می شود (تفسیر مجمع البیان ،ج1،ص94) ولی این معنا در اینجا به لحاظ لفظی ثا بت نمی شود
4) نهجالبلاغه، خ233
ایشان به دلیل افصح و ابلغ بودن واژههایی را استفاده میکند که مقصود خود را بهتر و آسانتر به مخاطب خود انتقال دهد.
3- احتمال سوم این است که مشارالیه ذالک مضمون جمله قبل باشد، پس معنای عبارت چنین میشود :
«اولی الامری که اطاعتشان را فرض کردی و به وسیله فرض طاعه جایگاهشان را به ما شناساندی.»
این احتمال معقول است زیرا اطاعت امام چه در زمان حضور و چه غیر آن میسر است و مقصود پروردگار این است که ما را هدایت کند و هدایت ما را در فرمانبرداری از آنها قرار داده است. پس با اطاعت از امر مولا در همه عرصهها هم ما به صراط مستقیم و سعادت رهنمون میشویم و هم شأن و منزلت آنها شناخته میشود. پس احتمال سوم از دو احتمال قبلی بهتر و قابل قبولتر است.
به این احتمال هم اشکالی وارد است و آن اینکه طاعت یک امر عملی است که با اعضاء و جوارح انجام میگیرد و معرفت یک امر قلبی، چگونه در اینجا امر عملی بر قلبی مقدم شده حال آنکه در واقع مؤخر است؟ یا به عبارت واضحتر آیا میشود قبل از آنکه کسی را شناخت از او اطاعت کرد؟
پاسخ این است که معرفتی که به دنبال اطاعت میآید معرفت ثانویه یا تعمیق معرفت است. برای روشن شدن این مطلب مثالی میزنیم :
«فرض کنید مدیر عامل یک شرکت اقتصادی بنا به دلایلی و برای مدتی باید شرکت را ترک کند. اما مسلماً باید برای اداره شرکت فردی را انتخاب و به کارمندان معرفی کند. وقتی مدیر عامل شرکت «زید» را به عنوان نایب رئیس به کارمندان معرفی میکند و آنها را ملزم به همکاری با او میکند. در این حال اگر از کارمندان بپرسید زید کیست، میگویند : نایب رئیس شرکت است» اما پس از آنکه مدتی میگذرد و تصمیمات و دستورات زید شرکت را به سوی اهداف تعیین شده میبرد و به یک موقعیت مطلوب میرساند، اگر از کارمندان بپرسید : «زید کیست؟»
میگویند : «او یک مدیر موفق است» در حقیقت کارمندان در سایه همکاری با زید او را شناخته و تعریفشان از او بعد از شناخت عوض شده است. بدیهی است که این شناخت اعتماد میآورد و اطاعت کارمندان از او بیشتر و بهتر میشود.»
آری، شناخت اولیه از امام معصوم (علیهمالسلام) این است که امام و جانشین و وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و این حقیقتی است. اکنون ما ملزم به اطاعت از ایشان هستیم وقتی اطاعت ما به حد مطلوبی برسد به معرفت امام دست پیدا میکنیم و شناختمان روز به روز عمیقتر میشود و اینکه به امام معصوم (علیهمالسلام) معرفت نداریم عمده دلیلش این است که گوش به فرمان نیستیم.
معرفت معصوم (علیهمالسلام) برای غیر معصوم آنگونه که حق معرفت است حاصل نمیشود زیرا که فقط معصوم میتواند معصوم را بشناسد ولی با این حال نمیتوانیم امر را به همه یا هیچ دائر کنیم. این تفکر نادرست است ما خیلی کارها را نمیتوانیم کامل انجام دهیم ولی از اینکه در راه حصولش تلاش نکنیم هم نهی شدهایم. مثلاً قرآن میفرماید : «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاتِهِ»(1)ای اهل ایمان تقوا پیشه کنید حق تقوا داشتن ولی پروردگار میداند که ما به دلیل ضعف ایمانی نمیتوانیم حق تقوا را ادا کنیم میفرماید : «فاتقوا الله ما استطعتم»(2)هرچه میتوانید تقوا پیشه کنید. پس معصوم راهرچه میتوانید بشناسید و فرامینش را اطاعت کنید.
«ففرج عنا بحقهم فرجاً عاجلاً قریباً کلمح البصر او هُوَ اقرب»
اذهبه» و اگر به باب تفعیل برود همان معنای ثلاثی مجرد دارد(1)پس به باب رفتن آن برای تأکید است.
راغب اصفهانی در معنای «حق» میگوید(3)»اصل حق مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی است مثل مطابقت پایه درب در حالی که در پاشنه خود با استواری و درستی میچرخد که وجوهی دارد :
1- به معنای ایجاد کننده، چیزی را که به سبب حکمتی که مقتضی آن ایجاد نموده و لذا درباره خدای تعالی که ایجاد کننده پدیدههای عالم به مقتضای حکمت است حق میگویند : مثل ثم ردّوا الی الله مولاهم الحق(4)یعنی ایشان را به الله که مولای همیشگی و به حقشان است باز برند.
2- در معنای خود موجود که آن هم به مقتضای حکمت ایجاد شده، از این رو تمام فعل خدای تعالی را حق میگویند مثل : «هوالذی جعل الشمس ضیاءً ... ما خلق الله ذالک الا بالحق»(5)
3- حق به معنای اعتقاد داشتن و باور داشتن در چیزی است که باور یا واقعیت آن چیز در ذات او مطابقت با حق دارد چنان چه گویند اعتقاد او در بعث و پاداش و مکافات و بهشت و دوزخ حق است و خداوند میفرماید : «فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق»(6)
4- حق به معنای هر کار و سخنی است که بر حسب واقع آنطور که واجب شده و به اندازهای که واجب شده و در زمانی که واجب شده است انجام شود چنان که میگوئیم کار تو حق است و خداوند میفرماید : «کذلک حَقَّتْ کلمهُ رَبِّک»(1)
در اینجا ما به حق «اولی الامر» قسم میخوریم «بحقهم» پس حق در این جمله معنای الموجود الثابت دارد. زیرا ما به چیزی قسم میخوریم که قبولش داریم پس آن چیز در نزد ما ثابت است بنابراین وقتی میگوئیم : «ففرّج عنا بحقهم» به حق اولی الامر اندوه ما را از بین ببر، تلویحاً به موجودیت و ثبوت اولی الامر اقرار کردهایم و موکد گفتهایم به آنها ایمان داریم و هیچ شکی نداریم و البته این یک موهبت الهی است که در ثبوت و موجودیت اولی الامر اعتقاد محکم داشته باشیم.
3و4) «عاجل» و «قریب» به لحاظ معنایی شبیه به یکدیگر هستند. عاجل از ریشه «عجل» بهمعنای شتابکار(2)و قریب معنایش ضدبعید است(3)،بهمعنای زود، پسمعنای روان عاجل وقریب،«زود» است. ایندوکلمه اگرچه ازیک ریشه نیستند ولی مترادف هستند بههمین دلیل میشود قریب را تأکید لفظی از نوع مترادف برای عاجل ترکیبکرد.
5و6) «کلمح البصر» یعنی به اندازه یک چشم به هم زدن و «او هوَ اقرب» یعنی «یا زودتر» پس معنای عبارت چنین است :
«[خدایا] به موجودیت و ثبوت اولی الامر قسمت میدهیم که خیلی خیلی زود اندوه ما را از بین ببر»
نکتهای که در این عبارات قابل توجه است این که میگوئیم «فرّج عنا» و نمیگوئیم «فرّج عنهم» و این نشان میدهد این بلاء و مصیبت گرفتاری ماست نه گرفتاری اولی الامر زیرا تمام ضمایر جمع مذکر در این عبارت به
اولی الامر بر میگردد. پس در دعایی که برای فرج مولایمان میکنیم هیچ منت و حقی بر آن حضرت نیست، ما برای خودمان و نجات خودمان دعا میکنیم و کسی فکر نکند که اولی الامر به دعای ما نیازمند است بلکه ما به آنها نیاز داریم. نیاز ما به اولی الامر مثل نیاز ما به هواست. اگر هوا نباشد ما مدت کوتاهی زنده میمانیم ولی هوا هست چه ما باشیم و چه نباشیم.
دیگر اینکه ما خدا را به حق اولی الامر قسم میدهیم که در کارمان گشایش کند، گذشته از اینکه با بیان این عبارت به حقانیت اولی الامر اقرار کردهایم این حقیقت را میرساند که آنها افرادی آبرومند در نزد خدا هستند و گرنه قسم دادن خدا به حق ایشان معنا نداشت.
دیگر اینکه ما فرج را مؤکداً و به سرعت از پروردگار طلب میکنیم. این نهایت گرفتاری و استیصال ما را میرساند و میخواهیم هرچه سریعتر از این بحرانها نجات پیدا کنیم و به این حقیقت رسیدهایم فقط اولی الامر امید نجات بخش ما است ضمن اینکه تلویحاً به قدرت خدا هم اعتراف کردهایم پس مفهوم عبارت چنین است :
«خدایا! تو میتوانی با ظهور اولی الامر ما را از این بیچارگی و مصیبت نجات دهی و اندوه ما را از بین ببری پس شتاب کن و در کار ما گشایش فرما»
و اینها از جمله نکاتی است که از تدبر در این عبارت حاصل میشود.
«یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیان وانصرانی فانکما ناصران، یا مولانا یا صاحب الزمان، الغوث الغوث الغوث، ادرکنی ادرکنی ادرکنی، الساعه الساعه الساعه، العجل العجل العجل برحمتک یا ارحم الراحمین بحق محمد و آله الطاهرین»
در فراز پایانی دعای فرج توسل به شکل عملی مطرح است. زیرا واقعیت چنین است که ما علاوه بر اینکه فقیر مطلق در پیشگاه پروردگار هستیم بواسطه گناهکاری و اعمال زشتی که در پیشگاه پروردگار مرتکب شدهایم فاصله میان خود و خدا را زیاد کردهایم. بنایراین چارهای نیست جز اینکه شخص آبرومندی را واسطه کنیم. پس در اینجا با توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهمالسلام) از پروردگار میخواهیم در کارمان گشایش حاصل شود.
در این گفتار ابتدا توضیحات مختصری در مورد توسل و ابعاد مختلف آن میدهیم پس به شرح معنایی عبارت میپردازیم.
«توسل» در لغت یعنی اتخاذ «وسیله» برای نزدیک شدن به چیزی چنان که دانشمندان لغت میگویند : توسل الیه بوسیلهٍ : اذا اتقرب الیه بالعمل(1)او وسیله : عمل عملاً تقرّب به الیه تعالی(2)
انسان برای رسیدن بهمرادخویش، باید به اسباب و واسطههای فیض متوسل شود، ایجاد مزرعهای آباد، جز از طریق شخمزدن زمین وکاشتن نهال ودادن آب بهمقدار مشخص وزمان معین و... امکانپذیر نیست. براین اساس، توسل-به معنایاستفاده از اسباب-لازمه زندگیانسان درجهانیاست که برآن قانون اسباب ومسببات حاکم است.
مقصود از توسل در اصطلاح مسلمانان، تمسک جستن به اولیای الهی در درگاه خداوند، به منظور برآمدن نیازها است.(3)
خداوند اموری را به عنوان اسباب و وسایل در جهت تقرب و نزدیکی به درگاه خویش قرار داده و ما را به توسل به آن امور فرمان داده است :«یا أیُّها الّذین آمنوا اتَّقوا الله و ابْتَغوا إلیه الوَسیله» ای مؤمنان پروای
الهی داشته باشید و به سوی او وسیله تحصیل کنید. (1)
با توجه به عدم تقیید کلمه «وسیله» اطلاق آن شامل هر چیزی میشود که صلاحیت نزدیک کردن انسان به پیشگاه خداوند را دارد.
همانطور که نماز، روزه، احسان به یتیم، دستگیری از مستمندان، خدمت به خلق خدا و ... اسباب و وسایل تقرب به خدا هستند استمداد پیامبران الهی و نیز وسیله تقرب به خداوند است از این رو هنگام دعا خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه او قسم میدهیم و یا از اولیاء الهی میخواهیم که برای ما به درگاه الهی دعا کنند، با توجه به ریشه قرآنی توسل آیات و روایات فراوانی بر درستی و لزوم توسل به اولیای الهی وجود دارد که در بحثهای بعدی به آن اشاره میشود.
بدون شک آدمی برای تحصیل کمالات مادی و معنوی، به غیر خود یعنی خارج از محدوده وجودی خویش، نیازمند است. عالم هستی براساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسک به سببها و وسایل برای رسیدن به کمالات مادی و معنوی، لازمه این نظام است.
بر همین اساس قرآن کریم، انسان را در جهت کسب کمالات معنوی و قرب به درگاه الهی، امر به توسل به اسباب تقرب کرده است. در روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان معصوم (علیهمالسلام) نیز بر لزوم توسل به اولیای الهی هنگام دعاء تأکید شده است چنان که در روایات نبوی مستند نزد شیعه و سنی آمده است: «کلّ دعاءٍ محجوبٌ حتی یُصَلّی علی محمّد و آل محمّد»هر دعایی محجوب است تا اینکه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود. (2)
بنابراین همچنان که اصل دعا از اسباب و وسیلههای فیض است و میتوان حاجت را بهطور مستقیم از خداوند، در خواست کرد؛ توسل به اولیاء الهی در هنگام دعا نیز از اسباب فیض و وسایل قرب به خداوند است.
یکم، حکمت اعطای این نقش به بزرگان دین و اولیای الهی جایگاه معنوی آنان است. همه موجودات عالم هستی، آیات و نشانههای حضرت حقاند. هر موجودی به اندازه وسعت وجودی اش نشانگر اسماء و صفات خداوند سبحان است. عالی ترین و تابناکترین جلوه و ظهور حضرت حق در آینه وجود انسان کامل (پیشوای معصوم) محقق میگردد. انسان کامل آینه اسماء و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است توسلی به انسان کامل در حقیقت توجه به جلال و جمال خداوند و توسل به چشمه فیض اوست.
دوم، اولیای الهی انسانی از جنس خود ما هستند و بهطور معمول خیلی راحتتر و زودتر میتوان با آنها رابطه عاطفی برقرار کرد.
سوم : خداوند خواسته اولیای خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان به عنوان انسان کامل و برقرار ارتباط عاطفی و معنوی با آنان، تاکید بر حقانیت و اسوه بودن آنان است و موجب میشود مردم با مراجعه به آنان و الگوگیری از ایشان به طریق هدایت و سعادت دست یابند.(1)
توسل دارای اقسامی که به آنها اشاره میشود :
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده است «خداوند عزوجل میفرماید : ای بندگان من! گرامیترین
1) پرسشها و پاسخها، ص51
خلق و پر قضیلتترین آنان نزد من محمد و برادرش علی و امامان بعد از وی هـستند، اینان «وسیلهها» به سـوی من
میباشند هر کس حاجتی دارد و نفعی را طالب است و یا دچار حادثهای سخت و زیان بار گشته و برطرف شدن آن را میخواهد مرا به محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و آل طاهرینش بخواند تا به نیکوترین وجه حاجت او بر آورم.»(1)
سمهونی از علمای اهل سنت در فصلی از کتاب خود تحت عنوان «توسل زائر به رسول خدا و شفیع قرار دادن وی به پیشگاه خدا» مینویسد : «بدان که استغاثه از پیامبر اکرم و جاه و منزلت او به درگاه خداوند شفیع قرار دادن کار انبیاء و مرسلین و سیره صالحان پیشین بوده است؛ قبل از خلقت آن حضرت و بعد از آن و چه در حال حیات و چه بعد از رحلت چه در عالم برزخ و چه در عرصه قیامت ...»(2)
در کتاب و مدارک معتبر اهل سنت آمده است، هرگاه قحطی و خشکسالی پیش میآمد، عمر از طریق توسل به عباس عموی پیامبر طلب باران میکرد و میگفت : «هذا والله الوَسیله إلی الله و المَکان مِنه» به خدا سوگند عباس وسیله به درگاه الهی و دارای قرب و منزلت اوست. «اللّهم إنا نتوسَّل إلیک بعَمِّ نبیّنا فَاسْقنا» خدایا ما به وسیله عمومی پیامبرمان به تو رو میآوریم. پس سیرابمان کن.(3)و یا میگفت «اللّهم إنا نَستسقیک بعمِّ نبیّک و نستشفعُ إلیک بشیبه»(4)خدایا ما بوسیله عموی پیامبرت از تو باران میخواهیم و موی سفید او را به درگاه تو شفیع میآوریم.
درخواست دعا همچنان که از برادر و خواهر مؤمن امری صحیح و پسندیده است، از اولیای الهی و آبرومندان
درگاه او به طریق اولی به جا و پسندیده است و ریشه قرآنی دارد.
فرزندان حضرت یعقوب پس از پشیمانی از گناه خود و ظلمی که نسبت به برادرشان یوسف روا داشته بودند به یعقوب گفتند : «یا أبانا اسْتَغْفِرلنا ذُنوبَنا إنّا کُنّا خاطِئین»(1)ای پدر برای گناهان ما طلب آمرزش کن که ما خطا کار بودهایم.
قرآن کریم در حق رسول گرامی اسلام میفرماید : «و لَو أنَّهم اذْ ظَلَموا أنْفُسَهم جاؤکَ فَاسْتَغْفَروا اللهَ و اسْتَغْفَرَ لَهم الرَّسولُ لَوَجَدُوا اللهَ توّاباً رَحیماً»(2)اگر آنان وقتی به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آموزش میخواستند و تو برای آنان طلب آمرزش میکردی قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان مییافتند.
گونه سوم توسل این است که بهطور مستقیم حاجت خود را از اولیای الهی طلب کنیم، مثلاً بگوئیم: ای پیامبر رحمت! مریض ما را شفا ده همان گونه که صحابی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خطاب به ایشان عرض کرد : «أسألک مرافِقتک فی الجنه»(3)از تو میخواهم در بهشت همنشینت باشم.
با اینکه توسل از نگاه قرآن و روایات چنان که گذشت یک موضوع پذیرفته شده است اما گروهی از اهل سنت در مقابل آن موضعگیری کرده و آن را مردود دانستهاند و آن را دستاویزی برای ایجاد فضای ضد شیعه قرار دادهاند
و با استناد به آن شیعیان را تکفیر کردهاند و با شبهه افکنی معتقدین به توسل را به تردید انداخته اند. لذا مناسب است در اینجا به صورت سؤالاتی کوتاه و پاسخهایی مختصر به آنها اشاره شود.
پاسخ : درخواست مستقیم از اولیای الهی، بواسطه اعتقاد به ولایت تکوینی(1)آنان است؛ یعنی آنان متکی به اذن و اراده و قدرت الهی، میتوانند در عالم تکوین تصرف کنند و -مثلاً- مریض را شفا دهند.
درستی این نوع از توسل به اولیای الهی، مبتنی بر ولایت تکوینی اولیای الهی است. قرآن کریم و روایات شیعه و سنی بر اعطای چنین قدرتی به اولیای الهی دلالت دارد :
در قرآن آمده است : هنگامی که بنی اسرائیل از حضرت موسی طلب آب کردند، وی با کوبیدن عصای خود بر سنگ دوازده چشمه آب از دل سنگ برای بنیاسرائیل روان ساخت(2)حضرت عیسی، کور مادرزاد و مرض پیسی را شفا میداد و حتی مردگان را زنده میکرد و از قبر بیرون میآورد(3)یکی از اولیای الهی - که یکی از یاران حضرت سلیمان بود در کمتر از یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را از یمن نزد سلیمان آورد(4)یوسف پیراهن خود را به برادرانش داد و گفت این را ببرید و به چهره پدرم بیفکنید تا بیناییاش را بازیابد و چون برادرانش به این دستور عمل کردند حضرت یعقوب شفا یافت.(5)
1) ولایت تکوینی، زمانی برای «ولی» ثابت می شود که او با استفاده از اعلی درجه ایمان و تقوا به مرحله ای برسد که علاوه بر تسلط بر مملکت وجود خود، در عالم ماده هم بتواند تصرف کند. برای مطالعه بیشتر ر.ک: «مرتضی مطهری»، ولاها و ولایتها، تهران، انتشارات صدرا، 1384
2) اعراف/ 160
3) مائده/ 110
4) نحل/ 40
5) یوسف 93-96
از دیدگاه روایات، عثمان ابن ابی العاص به واسطه تصرف تکوینی نبی اکرم و دست نهادن بر سینه وی موفق به حفظ قرآن و عدم فراموشی آن تا آخر عمر شد(1)و در جنگ خیبر پیامبر اکرم با تصرف تکوینی و مالیدن آب دهان مبارک خود بر چشمان علی (علیهالسلام) چشم درد ایشان را شفا داد.(2)
ولایت تکوینی پیامبر و اولیای الهی از سوی خداوند است از همین رو درخواست حاجت از اولیای الهی همراه با اعتقاد به این است که آنان مستقل از اراده و نیروی الهی، توان هیچگونه تأثیرگذاری در عالم را ندارند «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّه إلّا بِالله» بنابراین چنین درخواستی، همراه با این اعتقاد هیچگونه منافاتی با توحید و اعتقاد به این مطلب ندارد که مؤثر در عالم هستی خداوند است.
بله این اعتقاد که آنان مبدأ مستقل تأثیر در عالم هستیاند، شرک در ربوبیت و در خواست با این اعتقاد عملی مشرکانه است.
2- با توجه به آیه «إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعین» استمداد از امامان (علیهمالسلام) در موارد مختلف چه معنایی دارد؟
پاسخ : معنای «ایاک نستعین» در نظام اسباب و مسببات، این است که خدایا فقط از تو کمک میجوئیم و اگر در چهارچوب این نظام، به اسباب متوسل میشویم، این عمل را جز استمداد و یاری جستن از تو نمیبینیم؛ زیرا به غیر از تو مؤثر و مدد دهندهای در این عالم نیست و لحظه لحظه وجود اسباب و اثر بخشی آنها، به لطف و اراده و قدرت توست اسباب به لطف تو مؤثرند و مستقل و جدا از تو، هیچ نیستند و توان تأثیری ندارند. «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» در نتیجه «ایاک نستعین» منافاتی با تمسک به اسباب ندارد و معنای عدم استفاده و استمداد از اسباب و واسطههای فیض الهی نیست.
بنابراین همانطور که برای بلند کردن بار سنگینی از زمین از دیگران کمک میگیرید و یا برای درمان و شفا یافتن بیمار خود، از پزشک و دارو استمداد میکنید و این گونه امور را مخالف با «ایاک نستعین» نمیدانید، همینطور است توسل به اولیای الهی.
3- آیا توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیهمالسلام) و حاجت خواستن از آنا، مؤثر دانستن غیر خدا و شرک است؟
پاسخ : پاسخ به این سؤال در ضمن چند نکته روشن میشود :
اول اینکه همچنانکه توحید اقسامی دارد، در برابر آن شرک نیز دارای اقسامی است(1)از جمله :
1- شرک ذاتی : یعنی اعتقاد به دو یا سه یا چند خدا اما توحید ذاتی یعنی، اعتقاد به یگانگی ذات خداوند
2- شرک فاعلی: یعنی اعتقاد به آفرینندهای برای هستی غیر از خداوند (شرک در خالقیت) و یا اعتقاد به موجودی که در فاعلیت و تأثیرگذاری مستقل از اراده و قدرت خداوند باشد (شرک در ربوبیت)
4- شرک در عبادت و پرستش : یعنی پرستش غیر خدا (مانند پرستش چوب، سنگ، ستاره، خورشیده) شناخت این نوع شرک متوقف بر روشن شدن مفهوم عبادت است.
دوم اینکه «عبادت» نهایت ذلت و خضوع در برابر کسی است که اعتقاد به الوهیت او داشته باشیم و یا او را فاعل استقلالی و غیر وابسته بدانیم. بنابراین عبادت دو رکن دارد 1- نهایت ذلت و خضوع 2- اعتقاد به الوهیت یا فاعلیت استقلالی و نا وابسته.(2)
هرگاه یکی از این دو رکن نباشد دیگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمیکند خداوند خود به فرشتگان فرمان
داده که در مقابل آدم سجده کنند(1)و یا به فرزندان به نهایت خضوع و تذلل در برابر والدین دستور داده است.(2)بدیهی است ، این اعمال عبادت و پرستش غیر خدا محسوب نمیشود و گرنه خدا امر به آن نمیکرد.
سوم اینکه : در توسل، گاهی حاجت خود را از خدا میخواهیم و هنگام دعا او را به حق اولیایش قسم میدهیم که حاجت ما را برآورده سازد. این روش را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) تعلیم فرموده و خود به آن عمل کرد. زیرا روزی مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) آمد، از چشم درد شدید خود شکایت کرد و عرض کرد : دعا کن خدا مرا شفا دهد. حضرت آن مرد را امر کرد که وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و سپس این گونه دعا کند : « اللّهم إنی أسئلکَ و أتوجَّه إلیکَ بِنبیِّک محمّدٍ نبیّ الرّحْمه، یا محمد، إنّی توجَّهتُ بک إلی ربّی فی حاجَتی هذه فتقضی لی فتشفعنی فیه»(3)
در نوع دوم توسل، خداوند را حاجت دهنده میدانیم و از اولیای الهی میخواهیم برآمدن حاجات ما را از درگاه الهی درخواست کنند. درخواست دعا نه تنها مؤثر دانستن غیر خدا نیست بلکه اعتراف به این مطلب است که تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستی اوست.
در نوع سوم توسل بهطور مستقیم حاجت خود را از اولیای الهی طلب میکنیم و این نیز شرک نیست؛ زیرا تأثیرگذاری آنها بهصورت غیر استدلالی و وابسته به اراده و قدرت الهی است. اسباب و واسطههای فیض همچنان که در اصل وجود و بقای خویش، وابسته و قائم به او هستند. در فاعلیت و تأثیرگذاری نیز وابسته به اراده و قدرت خداوند میباشند. بنابراین نه توحید در ربوبیت به معنای انکار نقش اسباب است و نه اثبات نقش اسباب و واسطههای فیض منافی با توحید ربوبی است. از این رو تمسک به آنها منافاتی با توحید ربوبی ندارد. توسل حاجت خواستن از اولیای الهی، تمسک به رابطههای فیض الهی اسبابی است که فاعل بودن آنان وابسته به قدرت و اراده
خداوند است در نتیجه این حاجت خواستن شرک در ربوبیت نیست همچنان که تمسک به سایر اسباب (مثل پزشک و دارو) شرک در ربوبیت نیست و از سوی دیگر، چون کسی آنان را «خدا» و «الله» نمیداند، بلکه تمام افتخار اولیای الهی این است که بنده و مخلوق او هستند، شرک در الوهیت (شرک در ذات) هم نیست.
با توجه به آنچه در تبیین مفهوم «عبادت» گذشت، شرک در عبادت نیز نخواهد بود. چون عبادت خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت معبود است بنابراین هیچ کدام از اقسام شرک بر این نوع توسل صدق نمیکند.
4- آیا «یا علی» و «یا حسین» گفتن هنگام انجام کارها و بهطور کلی توسل به اولیای الهی و درخواست حاجت از آنان، مصداق خواندن غیر خدا نیست که به صراحت در قرآن کریم نهی شده است. «فلا تَدْعوا معَ الله أحداً»(1)
پاسخ : مقصود از دعا و خواندن در آیه شریفه «أن المَساجدَ لله فلا تَدعُوا مَعَ الله أحداً» هر نوع خواندن غیر خدا نیست. بلکه آن خواندنی است که عبادت و پرستش غیر خدا و مصداق شرک در عبادت است.
در قرآن مواردی هست که از عبادت و پرستش به «دعا و خواندن» تعبیر شده باشد از جمله : «اُدْعونی أسْتَجِبْ لَکم، إن الّذین یَسْتَکْبِرون عَنْ عِبادَتی سَیدخلون جَهَنَّمَ داخرین»(2)بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، کسانی که به عبادت من کبر میورزند، به زودی با خواری وارد دوزخ میگردند.
مقصود از خواندن در آیه «فلا تدعوا» به قرینه «أن المساجد لله» خواندن به نحو عبادت است که اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت یکی از ارکان آن است.
شاهد دیگر کلمه «مع الله» است که نشان میدهد مقصود از خواندن در آیه شریفه، خواندنی است که در آن کسی هم رتبه، هم شأن و شریک خداوند قرار داده شوند، نه هر خواندن و درخواست کمک از کسی.
ذکر «یا علی» و «یا حسین» و بردن نام اولیای الهی، کمک خواستن از آبرومندان درگاه الهی به عنوان واسطههای فیض اوست، از این رو به یکی از انواع توسل بر میگردد و روش است که این نوع توسل صحیح است و شرک در ربوبیت و عبادت نیست.
5- طبق آیه «انک لا تسمع الموتی» و آیه «ما أنت بمُسْمِعٍ مَنْ فی القبور» مردگان نمیشنوند. بدین جهت آیا سلام کردن و سخن گفتن با پیامبر و امامان کاری گزاف نیست؟
پاسخ : از دیدگاه اسلام، مرگ به معنای نابودی و نیستی انسان نیست، بلکه انتقال حقیقت انسان (روح او) از عالمی به عالم دیگر است. در آن عالم حیات انسان به گونهای دیگر ادامه مییابد تا هنگامی که روز رستاخیز فرا برسد قرآن کریم درباره مرگ، کلمه «توفی» را به کار برده(1)است که به معنای گرفتن به تمام وکمال است. از دیدگاه قرآن، در هنگام مرگ فرشته الهی انسان را از تمام واقعیت و هویتش تحویل میگیرد و از این عالم به عالم دیگر منتقل میکند.
بنابراین در فرهنگ قرآنی آنچه تمام هویت انسان را تشکیل میدهد روح اوست. فرشته الهی بدن انسان را در جایی منتقل نمیکند. بدن در همین دنیا مانده و به تدریج از بین رفته و تبدیل به خاک میگردد اما انسان با تمام هویتش پس از مرگ باقی میماند.
قرآن حیات انسان را در فاصله میان مرگ تا روز رستاخیز «برزخ» نامیده است. برزخ به معنای فاصله میان دو چیز است «و مِن وَرائِهِم بَرْزَخٌ إلی یَومِ یُبْعَثون»(2)از طرف دیگر عالم برزخ مکانی گسسته از این عالم نیست بلکه محیط بر این جهان است. هویت فرا مادی عالم برزخ، به گونهای است که در ادراکات به آن بسیار قویتر از این جهان است؛ زیرا احاطه بر عالم ماده دارد و این ادراکات بدون وساطت ابزارهای مادی صـورت
میگیرد.(1)
از دیدگاه قرآن مرگ فنا و نابودی نیست؛ بلکه انسان با تمام هویت و واقعیتش پس از مرگ به حیات خود در برزخ ادامه میدهد. در اینجا این سؤال رخ مینماید که آیا میتوان با پیامبران و اولیای الهی از دنیا رفته سخن گفت و به آنها سلام کرد؟ آیا آنان سخنان ما را میشنوند؟ درک درست حیات برزخی و آیات قرآن و روایات به روشنی بر امکان سخن گفتن با مردگان معمولی و اینکه آنان سخن ما را میشنوند و به ما پاسخ میدهند دلالت دارد.
قوم حضرت صالح، پس از آنکه شتری را که معجزه او بود، پی کردند و از دستور خدا سرپیچی نمودند، مورد عذاب الهی قرار گرفته و با زلزلهای هلاک شدند. قرآن دربارهی گفتگوی صالح با ایشان پس از هلاک شدنشان میگوید : «فأخَذَتْهُمُ الرَّجْفَه فَاَصْبَحُوا فی دارِهِم جاثِمین. فَتَوَلّی عَنْهم و قالَ یا قومِ لقد اَبْلَغْتُکُم رِسالهَ ربّی وَ نَصَحْتُ لکُم و لکنْ لا تُحِبّونَ النّاصِحین»(2)پس زلزلهای آنان را فراگرفت و در خانههای خویش بیجان افتادند. آنگاه صالح از آنان روی گردانید و گفت : ای قوم! این پیام خداوند را به شما رساندم اما شما ناصحان را دوست نمیدارید. در روایات شیعه و سنی آمده است : پس از آنکه جنگ بدر، با کشته شدن هفتاد تن از قریش و اسیر شدن هفتاد نفر از آنان، به نفع مسلمانان به پایان رسید، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) دستور داد تا کشتههای مشرکان را در چاهی بریزند. سپس آن حضرت یکایک کشتگان را بهنام صدا زد و خطاب به آنان فرمود : آیا آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود حق و پابرجا یافتید من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود حق و حقیقت یافتم. در این هنگام بعضی از اصحاب ایشان گفتند : آیا مردگان را صدا میزنید؟! حضرت فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان میشنوند لکن قدرت بر جواب ندارند(3)و همچین در روایات آمده است که پیامبر
فرمود : «هیچ کس نیست که بر من سلام کند مگر آنکه خداوند سلام او را به روح من برساند و من پاسخ او گویم.»(1)
با توجه به این دلایل روشن میشود که براساس اراده الهی حتی مردگان معمولی زائر خود را میشناسند و سخن او را میشنوند و سلام او را پاسخ میدهند و براین اساس سلام کردن و سخن گفتن با اولیای الهی - که در مرتبه اعلی وجودی و قرب حضرت حق قرار دارند نه تنها امری گزاف نیست بلکه امری شایسته و به جاست. براین اساس در اذن دخول مشاهد اولیای الهی میخوانیم : «واعلمُ أن رسولک و خلفائک علیهمالسلام احیاءٌ عندک یرزَقُون یَرَوْنَ مقامی و یَسمعون کلامی و یردّون سلامی»(2)
در آیات «انک لا تسمع الموتی» و «ما أنت بمسمع من فی القبور» کافران مرده دل به مردگان تشبیه شدهاند زیرا مرده به حسب ظاهر نمیشنود و نمیبیند زیرا مجاری ادراک حسی (مثل گوش و چشم) ندارد. کافر معاند نیز چشم حق بین و گوش حق شنو ندارد. از این رو پیام اصلی آیه نکوهش کافران و تشبیه آنان به مردگان است. یعنی ای پیامبر! تو قدرت بر هدایت کافران نداری و نمیتوانی سخن حق را به آنان بفهمانی.(3)
6- خداوند خود را بر نصرت مردم کافی میداند. در آیه صریح قرآن آمده است «کفی بِرَبّک هادیاً و نصیراً»(4)، «ألیس الله بکافٍ عَبده»(5)حال آنکه در دعای فرج میخوانیم «اکْفیانی فانَّکما کافیان و انْصرانی فانَّکما ناصِران» یعنی از رسول خدا و حضرت امیرالمؤمنین نصرت و کفایت میخواهیم آیا این دو با هم منافات ندارد؟
پاسخ : این پرسش با پرسشهای قبلی کمی متفاوت است. زیرا پیشتر بحث کلی توسل را درنظر داشت ولی
این اشکال مستقیماً به دعای فرج وارد شده است.
پاسخ این است که خداوند خود را برای نصرت بندگان کافی میداند با اینکه بندگان خدا از دیگری بخواهند که آنان را یاری کنند با هم منافات ندارد. خداوند بشر را دو گونه یاری میکند؛ یکی یاری بلاواسطه و بدون وسیله و دیگری نصرت به وساطت موجوداتی که خود آنها خلق کرده و به آنها قدرت عطا فرموده است.
یاری خداوند بذات و بالاستقلال است و هر قدرت و نیرویی از اوست و به او بر میگردد و یاری دیگران به اذن و قدرت بخشی او انجام میشود. یاری بواسطه مانند این است که خداوند بوسیله خورشید حیات موجودات زنده را یاری میدهد و به وسیله باران رویش نباتات را یاری میدهد و به وسیله حیوانات رفت و آمد انسان را یاری میرساند تمامی اینها را خداوند یاری میدهد اما به واسطه، در آیات قرآن نیز آمده، ما بدست خود برای آنان چارپایانی آفریدیم و آنان را مالک آنان کردیم که از منافع آنان بهره گیرند.(1)
این موجودات هم یاری کنندهاند اما کسی نمیگوید : یاری اینها با یاری خدا منافات دارد بلکه یاری اینها عین یاری خدا و به اذن او ست و آنها قدرت یاری را از خدا میگیرند. لذا میبینیم در آیات قرآن در حالی که یاری را منحصر به خدا میداند «ایاک نستعین» میفرماید «إسْتَعینوا بالصَّبر و الصَّلوه»(2)و «إن استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر»(3)یعنی اگر مردم از شما در دین یاری طلب کردند یاریشان کنید. بنابراین هیچ تناقضی میان انحصار یاری خدا و اعطای قدرت به یاری کنندگان دیگر از سوی او وجود ندارد.(4)
اکنون با باز شدن مسئله توسل و اثبات اینکه توسل با اصـول اعتقادات و آیات قرآن مغایرت ندارد به شرح
معنایی فراز پایانی دعای فرج میپردازیم.
با بهکارگیری «یا» قصد داریم توجه این دو بزرگوار را به خود جلب کنیم، «یا» نایت مناب فعل «اُنادی» است و در معنای ندا گفتهاند : «مطلوب است اقبال منادی»(1)به عبارت دیگر روی آوردن این دو بزرگوار مطلوب ماست، به همین دلیل منادی را مؤکد بهکار میبریم.
«اکفیان» از ماده «کفی» به معنای این است که «حاصل شود بوسیله آن بی نیازی از غیر آن، پس آن کافی است.»(2)به عبارت واضحتر کفایت یا کفایت کردن کسی از دیگری یعنی بینیازی از شخص دیگری.
«نصر» یعنی «کمک بر رفع ضد یا رد عدو»(3) راغب نیز نصر را یاری و معاونت معنا کرده است(4)مثل «فلولا نَصَرَهُمُ الّذینَ اتَّخَذوا مِن دون الله»(5)یعنی چرا معبودانی که به آنها تقرب میجستند، یاریشان نکردند. نصرت بنده به خدا عبادت است از یاری بندگان خدا و قیام به حفظ احکام خداوند و پاسداری و رعایت پیمان او، فرمانبرداری از احکام او و دوری از نواهی او، اما نصرت و یاری خداوند، یکی تکوینی است که همان رحمانیت خداوند را مراد و افاضه حیات است که در پهنه آفرینش فراگیر است و تمام نظم و گردش عوامل حیات به سوی هدف حیات در کارند و از نعمتهای بیکرانش برخوردارند. اما نصرت و یاری تشریعی و دارای او نسبت به انسان و تکامل او از بعثت پیامبران و تأیید آنان از آغاز تا بینهایت ادامه دارد. پس معنای عبارت چنین میشود :
«ای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) ای علی (علیهالسلام)، ای علی (علیهالسلام) ای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، شما دو نفر مرا از دیگران بینیاز کرده و [برای غلبه بر بلا] یاری نمائید که جز این نیست که شما بینیاز
کنندگان [از دیگران] و یاری کنندگان هستید.
مولی از ریشه «ولی» است و ولاء و توالی یعنی دوستی و صمیمیت که دو معنا از آن حاصل میشود و افزون میگردد تا جایی که میان آن دو معانی چیزی که از آن دو نباشد نیست ولی این معنا یعنی دوستی برای نزدیکی مکانی، نسبی، دینی، بخشش و یاری کردن و اعتقاد و ایمان به کار میرود. ولایت با کسر واو یاری کردن است ولی با فتح واو به معنای سرپرستی است و نیز گفته شده هر دو واژه حقیقتش همان سرپرستی است که کاری را به عهده بگیرد.(1)
نکتهای که اینجا استفاده میشود این است که وقتی میگوئیم «مولی»(2)خود را در موضع «عبد» قرار میدهیم اگرچه این معنا بر خضوع و خشوع در برابر آن بزرگوار دلالت میکند ولی مهمترین مشخصه عبد فرمانبرداری مطلق است. عبد به انسانی گفته میشود که سرتاپا به مولا و صاحب خویش تعلق داشته باشد و ارادهاش تابع اراده او و خواستهاش تابع خواسته او باشد و در برابر او مالک چیزی نباشد و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه ندهد.(3)پس تلویحاً به فرمانبرداری آن بزرگوار تأکید کردهایم. ضمن اینکه معنای دوستی و صمیمیت با ظاهر سیاق کلام سازگاری ندارد زیرا در جملات قبل بحث پیرامون اطاعت و معرفت بود نه دوستی و محبت، بنابراین معنای «سرپرستی» در کلمه «مولی» تقویت میشود، زیرا دوست وظیفه ندارد گوش به فرمان دوستش باشد ولی کسیکه تحت سرپرستی واقع شده باید از سرپرست خود اطاعت کند.
ظرافت خاصی که در این بخش از دعا بهکار رفته این است که ابتدا عرض کردیم «یا محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) یا علی (علیهالسلام)» و اکنون نام مبارک امام زمان (عج) را بر زبان جاری میکنیم و به ولایت و امامتش
اقرار میکنیم، تلویحاً به امامت و ولایت سایر امامام معصوم (علیهمالسلام) هم اشاره و اعتراف کردهایم، زیرا نمیشود امام اول و دوازدهم را به امامت و ولایت پذیرفت و امام دوم تا یازدهم را قبول نداشت.
آری، امام حی و حاضر در زمان ما وجود مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) است، اگرچه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) توسل کردیم و از آنان خواستیم کفایتمان کنند ولی آنکه امام معصوم در زمان ماست و واسطه فیض الهی است مولا صاحب الزمان است و برآورده شدن حاجات ما باید مبارک ایشان صورت میپذیرد و بستهشدن طومار بلاها و گرفتاریها را آن بزرگوار باید امضا کنند. حضرت در تشرفی به ملا قاسم رشتی فرمودند : «ناظم کل حضرت صاحبالامر است و غیر در ملک او تصرفی ندارد. محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، علی (علیهالسلام)، فاطمه (سلام الله علیها) را به شفاعت نزد آن بزرگوار میخوانیم و به تنهایی از او استمداد میکنیم.(1)
6) «ادرک» یعنی لحقْهُ به او ملحق شد و ادرک الشی یعنی وقتش رسید(3).
آنچه از فراز پایانی «استغاثه» به محضر مولی صاحب الزمان (عج) بر میآید این است که همان تأکید جملات ابتدائی دعا است زیرا در فراز اول ندبهکنان به بلاها و گرفتاریهایی که ما را از سو احاطه کرده اشاره کردیم و از
پروردگار کمک خواستیم و اینجا با اینجا با الفاظ به فریادم برس ومرا دریاب و از مولا و ولیمان کمک میخواهیم به نظر میرسد به فریادم برس و مرا دریاب جملات کنایی باشد، کنایه از اینکه کارم به بن بست رسیده و در مقام چاره جویی کاری از دستم ساخته نیست، شما برایم کاری کنید خیلی زود و به سرعت.
از آنجایی که این جملات را مؤکداً و مکرراً بیان میکنیم یقیناً قصد داریم نهایت اضطرارمان را برسانیم و با جمله یا ارحم الراحمین بحق محمد و آله الطاهرین بار دیگر تأکید میکنیم که کار و گشایش بدست خدا است او که مهربانترین مهربانان است.
در دعایی مولا صاحب الزمان تعلیم فرمودند، علاوه بر ندبه و استعانتی که از پروردگار داشتند با استفاده از بستری که صلوات ایجاد کرد به تبیین رابطه میان اطاعت و معرفت پرداختند و با استفاده عملی از توسل، آن را به عنوان یکی از راههای اتصال به امام معصوم (علیهمالسلام) معرفی کردند.
والسلام علی من اتبع الهدی
همانطوری که گذشت از اموری که منتظران در ایام غیبت بر عهده دارند علاوه بر آمادگی و زمینهسازی برای حکومت جهانی حضرت باید دعا و التجا به درگاه خداوند برای تعجیل ظهور داشته باشند؛ زیرا ظهور امری بدا پذیر بوده و قابل تقدیم و تأخیر است.
از آنجایی که سند دعای فرج علاوه بر شهرت فتوائیه به دلیل قاعده تسامح، هماهنگی با متون و اثر حقیقی و عملی که دارد چندان قابل مناقشه نیست از مفاهیم بلند و ارزشمند آن میتوانیم برای رسیدن به قرب پروردگار استفاده کنیم.
این دعای شریف به ما میآموزد که در عین دعا و تضرع به درگاه احدیت همواره اعتقاد کامل به توحید و استقلال تأثیر خداوند در عالم هستی داشته باشیم و با صلوات بر محمد و آل محمد، کسب معرفت امام زمان (عج) در سایه اطاعت او وتوسل به اولیای الهی به درگاه پروردگارمان تقرب بجوئیم.
بی تردید یکی از نعمتهایی که پروردگار به مسلمانان عنایت فرمود ولایت و امامت بود که متأسفانه مسلمانان از او روی گرداندند و ظلمی که به این انسانهای برگزیدهی خدا کردند باعث شد که پروردگار آخرین حجت خویش را در پرده غیبت برد و دسترسی به آن عزیز به آسانی زمان حضور میسر نباشد.
پس حقیقتی است که در ایام غیبت تشیع دچار غفلت و روزمرگی شده و انتظار به فریضهای فراموش شده تبدیل گردیده و این رسالت حوزههای علمیه است که آن را میان خودشان و در میان مردم احیا کنند.
بدین سبب توصیه میشود با توجه به اقبالی که عاشقان امامت و ولایت دارند بحثهای پیرامون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فقط در پایاننامهها محدود نشود و بهگونهای به حوزههای علمیه راه یابد؛ هر طلبه بتواند حقی که از جانب حضرت بر عهده اوست به شایستگی ادا کند.
الف) منابع فارسی
1- اسلامی یزدی، مهدی/ تفسیر ادبی قرآن مجید/ قم/ نشر رواق اندیشه/ 1377/ ج2
2- برازش، علیرضا/ قرآن صاعد/ تهران/ انتشارات سپهر/ 1375
3- تائب، مهدی/ تبار انحراف/ قم/ انتشارات ابتکار دانش/ 1386
4- جباران،محمدرضا/ درسنامه علم اخلاق/ قم/ مرکز نشر هاجر/ 1384/ ج2
5- جواد آملی/ تفسیر تسنیم/ قم/ مرکز انتشارات اسراء/ 1384/ ج 9 و 7 و 14
8- حبیبیان، احمد/ تصویری از بهشت و جهنم/ تهران/ انتشارات امیرکبیر/ 1375
9- حسینی، سیدحسین/ یاد محبوب/ تهران/ انتشارات نشر آفاق/ 1381
10- حسینی تهرانی، سید محمد حسین/ امام شناسی/ مشهد/ انتشارات علامه طباطبایی/ 1427/ ج2
11- حسینی قمی، سید محمد حسین/ ایضاح الکفایه/ قم/ موسسه مطبوعاتی دارالکتاب جزائری/ 1380/ ج4
12- حیدری نیک،مجید/ نگاهی دوباره به انتظار/تهران/ انتشارات بنیادفرهنگی حضرت مهدی موعود/ 1385
13- خاتمی، احمد/ فرهنگنامه موضوعی قرآن کریم/ تهران/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی/ 1386/ ج2
14- خمینی، روح الله/ شرح چهل حدیث/ تهران/ موسسه نشر آثار امام خمینی/ 1385
17- راغب اصفهانی، حسین/ مفردات/ ترجمه غلامرضا خسروی حسینی/ تهران/ انتشارات مرتضوی/ 1375/ ج 1و2و3
18- ربانی گلپایگانی، علی/ عقاید اسلامی/ انتشارات مدیریت خدمات پژوهشی/ 1381
20- شاکری زواردهی، روح الله/ منجی در ادیان/ تهران/ انتشارات بنیاد فرهنگی مهدی موعود/ 1388
21- ضیاء آبادی، سید محمد/ توسل/ تهران/ انتشارات بنیاد بعثت/ 1375
25- طباطبایی، سید محمد حسین/ تفسیرالمیزان/ ترجمه ناصر مکارم شیرازی/ قم/ انتشارات بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی/ 1370/ ج4 و 8 و 11 و 14
27- طبرسی، فضل بن حسن/ تفسیر مجمعالبیان/ ترجمه علی کرمی/ تهران/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی/ 1380/ ج 1 و 8
28- طیب، سید عبدالحسین/ طیب البیان/ تهران/ انتشارات اسلام/ 1378/ ج1
29- عثمانی دیوبندی، محمد شفیع/ تفسیر معارف قرآن/ ترجمه محمد یوسف حسین پور/ بیجا/ انتشارات شیخ الاسلام احمد جام/ 1374/ ج7
30- عسکری، سید مرتضی/ بداء یا محو و اثبات الهی/ ترجمه محمد جواد کرمی/ تهران/ انتشارات مجمع علمی اسلامی/ 1377
31- فیض کاشانی، محمدمحسن/ تفسیر صافی/ ترجمه عبدالرحیم عقیقی بخشی و دیگران/ قم/ انتشارات نوید اسلام/ ج3
35- قرائتی، محسن/ تفسیر نور/ تهران/ مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن/ 1386/ ج 1 و 4 و 6 و10
36- کاردان/ امامت و عصمت امامان در قرآن/ قم/ انتشارات دارالذکر/ 1421
37- لطیفی، رحیم/ دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت/ تهران/ انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود/ 1387
38- محمدی، حمید/ آشنایی با علوم بلاغی/ قم/ مؤسسه فرهنگی دارالذکر/ 1386/ ج2
39- **/ چهل واژه کلیدی قرآن/ قم/ مؤسسه فرهنگی دارالذکر/ 1384
40- مصباح یزدی، محمدتقی/ آموزش عقاید/ تهران/ شرکت چاپ و نشر بینالملل/ 1383
41- مطهری، مرتضی/ امامت و رهبری/ تهران/ انتشارات صدرا/ 1384
42- **/ ولاءها و ولایتها/ تهران/ انتشارات صدرا/ 1384
48- مکارم شیرازی، ناصر/ تفسیر نمونه/ تهران/ انتشارات دارالکتب الاسلامیه/ 1381/ ج1 و5و8و10 و 13 و 15
49- ملکی تبریزی، میرزا جواد/ اسرارالصلوه/ قم/ دارالکتاب الاسلامی/ بیتا
51- موسوی اصفهانی، محمدتقی/ مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم/ ترجمه سید مهدی حائری قزوینی/تهران/ نشر برگ شقایق/ ج 1و2
52- مهدوی کنی، محمدرضا/ شرح دعای افتتاح/ تهران/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی/ 1381
53- نعمانی، محمدبن ابراهیم/ الغیبه/ تبریز/ انتشارات برگ زرین/ 1383
54- نصرتی، علی اصغر/ نظام سیاسی اسلام/ قم/ مرکز نشر هاجر/ 1385
55- نوحی، محمدرضا/ قواعد فقهی در آثار امام خمینی/ تهران/ چاپ ونشر عروج وابسته به مؤسسه آثار امام خمینی/ 1384
57- نهاوندی، علیاکبر/ العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان/ قم/ انتشارات مسجد جمکران/ 1386/ ج5و6
58- هراتیان، علی/ دعا کلید ظهور/ تهران/ انتشارات وثوق/ 1384
59-**/ قاصدک ظهور / قم/ انتشارات آفاق/ 1384
ب) منابع عربی
60- ابن ابی داوود/ سنن/ بیروت/ انتشارات دارالفکر/ 1401/ ج1
61- ابن ابی الحدید معتزلی/ شرح نهجالبلاغه/ بیروت/ دارالاحیاء التراث العربی/ 1386 ه.ق/ ج7
62- ابن اثیر/ اسدالغابه/ بیروت/ دارالکتب الاسلامیه/ بیتا/ ج3
63- ابن بابویه قمی (صدوق) / کمال الدین و تمام النعمه/ قم/ سازمان چاپ و نشر دارالحدیث/ 1382/ ج2
65- ابن حسن، محمد (حر عاملی)/ وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه/ بیروت/ دارالحیاء التراث العربی/ 1403/ ج1و4
67- ابن حنبل، احمد/ مسند/ بیروت/ انتشارات دار صادر/ بیتا/ ج4و6
68- ابن عمر، محمود (زمخشری)/ تفسیر کشاف/ بیروت/ دارالکتب العربی/ 1407 ه.ق
70- ابن فارس بن زکریای رازی، احمد/ معجم مقائیس اللغه/ بیروت/ دارالکتب العلمیه/ 1420/ ج1و2
71- ابن محمد، احمد (حسینی اردکانی)/ شرح و فضایل صلوات/ تهران/ انتشارات میقات/ 1372
72- ابن مکی، محمد (شهید اول)/ المزار/ بیروت/ مؤسسه المعارف الاسلامیه/ 1416
73- ابن موسی بن طاووس، علی (حلی)/ جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع/ قم/ منشورات دارالذخایر/ 1411
74- ابن منظور/ لسان العرب/ قاهره/ انتشارات دارالمعارف/ 1119
75- انصاری، مرتضی/ فرائد الاصول/ قم/ مجمع الفکر الاسلامی/ 1422
76- اهری، عیسی/ صحیفه المهدی/ تهران/ مؤسسه انتشارات رسالت/ 1385
78- بخاری، محمد/ صحیح/ بیروت/ انتشارات دارالفکر/ 1413/ ج1و7
79- بینام/ نهجالفصاحه/ ترجمه ابوالقاسم پاینده/ تهران/ انتشارات بدرقه جاویدان/ 1385
80- حسینی، سید محمد مرتضی (ابی فیض)/ تاج العروس من جواهر القاموس/ قم/ انتشارات دارالذکر/ 1414
81- حسینی حسنی مدنی شیرازی، سیدعلی/ ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین/ قم/ موسسه نشر الاسلامی فی التابعه بجماعه المدرسین/ 1409
82- حسینی روحانی، سیداحمد/ سرالسعاده/ قم/ قسم الدارسات الاسلامیه/ 1404
83- حسینی موسوی جزائری، نورالدین ابن نعمه الله/ فروق اللغات فی تمییز بین مفاد الکلمات/ قم/ نشر الثقافه الاسلامیه/ بی تا
84- حسینی عاملی، سید محمد/ مواعظ العددیه/ قم/ منشورات مکتبه مصطفوی/ بی تا
85-خراسانی، محمد کاظم/ کفایه الاصول/ قم/ مؤسسه نشر الاسلامی/ 1418
86- سبحانی، جعفر/ الموجز فی الفقه/ قم/ موسسه الامام الصادق/ 1466 ه. ق
87-سید رضی/ نهج البلاغه/ ترجمه محمد دشتی/ قم/ موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین/ 1384
88- طبرانی/ المعجم الکبیر/ قاهره/ مکتب ابن تیمیه/ بی تا/ ج 9
89- طوسی، محمد بن حسن/ الاحتجاج/ نجف/ - / ج2
90- طوسی، ابوجعفر حسن بن محمد/ مصباح المتهجد/ بیجا/ مؤسسه فقه شیعه/ 1411
91- شرتونی، رشید/ مبادی العربیه/ قم/ انتشارات دارالذکر/ 1426/ ج4
92-عبدالباقی، محمد فواد/ المعجم الفهرس لا الفاظ القرآن الکریم/ قم/ انتشارات اسلامی/ 1385
93- عاملی کفعمی، تقی الدین/ المصباح/ قم/ منشورات الرضی/ 1405
94- فخررازی، محمد/ تفسیرکبیر/ بیروت/ انتشارات دارالاحیاء التراث العربی/ 1411/ ج4
95- قیومی اصفهانی، جواد/ صحیفه المهدی/ تهران/ دفتر انتشارات اسلامی/ 1383
97- کلینی، محمدبن یعقوب/ اصول کافی/ تحقیق علی اکبر غفاری/ تهران/ انتشارات دارالکتب الاسلامیه/ 1365/ ج1 و4
99- متقی هندی، علی/ کنزالعمال/ بیروت/ موسسه رسالت/ 1409/ ج 4و12
106- مجلسی، محمدباقر/ بحارالانوار/ بیروت/ موسسه الوفاء/1404/ مجلدات 4و52و53و83و91و94و112
109- محمدی ری شهری، محمد/ میزان الحکمه/ قم/ موسسه دارالحدیث/ 142/ ج 2 و 3 و 4
110- مسلم، محمد/ صحیح/ بیروت/ انتشارات دارالفکر/ بی تا/ ج 2
111-معلوف، لوئیس/ المنجد فی اللغه/ تهران/ انتشارات دارالعلم/ 1382
112- نسایی/ سنن/ بیروت/ انتشارات دارالفکر/ 1413/ ج4
سایت :
113- www. Mahdi search. Com