ghaemiyeh.com
سرشناسه : ایزدپور ، محمدرضا
عنوان و نام پدیدآور : چشم اندازی به مکتب فلسفی قم/ محمدرضا ایزدپور، مهدی منفرد، حوریه عظیمی.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1383.
مشخصات ظاهری : دوازده، 244ص.
فروست : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه و مکانت فرهنگی قم؛؛ مجموعه آثار شماره 45
شابک : 11000 ریال 964-60401-99-6:
یادداشت : کتابنامه: ص. [242] - 244؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع : فیلسوفان اسلامی
موضوع : فلسفه اسلامی
شناسه افزوده : منفرد، مهدی، 1346 -
شناسه افزوده : عظیمی، حوریه، 1355 -
شناسه افزوده : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم ( 1383 : قم )
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BBR12/الف9چ5 1383
رده بندی دیویی : 189/1
شماره کتابشناسی ملی : م83-38138
چشماندازی به
مکتب فلسفی قم
مکتب فلسفی قم - محمدرضا ایزدپور
فلاسفه بعد از ملاصدرا - مهدی منفرد
تاریخ حکمت در شهر قم - حوریه عظیمی
فهرست مطالب
مقدمه کنگره... 1
مکتب فلسفی قم/ محمدرضا ایزدپور
89-5
تحقیقی درباره زندگینامه برخی از فلاسفه قم... 7
عبدالرزاق لاهیجی قمی (مشهور به فیاض)... 9
اساتید... 13
شاگردان... 13
تألیفات... 13
ابتکارات... 14
محمد سعید بن محمد مفید قمی (قاضی سعید قمی)... 16
اساتید... 18
شاگردان... 18
تألیفات... 18
ابتکارات... 19
میرزا حسن لاهیجی قمی... 21
شاگردان... 22
اساتید... 23
تألیفات... 23
میرزا علیاکبر حکمی یزدی قمی... 25
شاگردان... 26
اساتید... 27
تألیفات... 28
میرزا محمدعلی شاهآبادی... 29
شاگردان... 31
اساتید... 32
تألیفات... 32
میرزا مهدی مدرّس آشتیانی... 33
اساتید... 35
شاگردان... 36
تألیفات... 38
سیدابوالحسن رفیعی قزوینی... 39
اساتید... 42
شاگردان... 43
تألیفات... 45
ابتکارات... 47
سید محمدحسین طباطبایی... 50
اساتید... 53
شاگردان... 53
تألیفات... 54
سید روحالله موسوی خمینی... 55
شاگردان... 58
اساتید... 59
تألیفات... 60
محمد محققی رشتی... 62
اساتید... 64
حسن حسنزاده آملی... 64
اساتید... 66
تألیفات... 67
عبدالله جوادی آملی... 73
اساتید... 74
تألیفات... 76
محمدتقی مصباح یزدی... 78
اساتید... 81
تألیفات... 82
منابع... 85
فلاسفه بعد از ملاصدرا در قم/ مهدی منفرد
184-89
مقدمه... 91
ملا محسن فیض کاشانی... 94
زندگی نامه... 94
استادان... 94
شاگردان... 95
آثار... 95
دیدگاههای فلسفی... 99
ملاعبدالرزاق لاهیجی... 101
زندگینامه... 101
شاگردان... 103
آثار... 103
دیدگاههای فلسفی... 104
علی قلیبن قرچغای خان... 108
زندگی نامه... 108
استادان... 110
آثار... 110
عقاید فلسفی... 113
محمد سعیدبن محمد مفید قمی، معروف به قاضی سعید... 115
زندگینامه... 115
استادان... 117
شاگردان... 117
آثار... 117
دیدگاه فلسفی... 119
محمد حسین قمی... 127
صدرالدین قمی... 128
زندگی نامه... 128
استادان... 128
شاگردان... 128
ملاعبدالله زنوزی ... 129
زندگی نامه... 129
علت مهاجرت به تهران... 130
استادان... 131
شاگردان... 131
آثار... 131
شیخ محمد حسن قمی... 132
زندگینامه... 132
وفات... 133
میرزا سید حسین قمی، معروف به صدرالحفاظ... 134
زندگی نامه... 134
استادان... 134
شیخ علیبن محمد تقی قمی... 135
زندگینامه... 135
استادان... 135
شاگردان... 135
آقا میرزا علیاکبر مدرس حکمی یزدی (قمی)... 136
زندگینامه... 136
جامعیت حکیم یزدی... 137
استادان... 138
شاگردان... 139
آثار... 140
میرزا محمود قمی، متخلص به رضوان... 141
زندگینامه... 141
استادان... 142
شاگردان... 143
آثار... 143
شیخ مهدی حکمی قمی... 144
زندگینامه... 144
استادان... 145
آثار... 145
وفات... 146
سید حسینبن سید محمود طباطبایی قمی ... 146
زندگینامه... 146
استادان... 147
آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی... 148
زندگینامه... 148
شخصیتِ علمی و عرفانی... 149
استادان... 151
شاگردان... 152
میرزا مهدی آشتیانی... 153
زندگینامه... 153
استادان... 155
شاگردان... 155
آثار... 157
حاج سید محمد فاطمی قمی... 158
زندگینامه... 158
استادان... 159
شاگردان... 160
آثار... 160
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی... 161
زندگینامه... 161
استادان... 162
شاگردان... 163
آثار... 164
علاّمه سید محمد حسین طباطبایی قدس سره،... 165
زندگی نامه... 165
استادان... 169
شاگردان... 170
آثار... 170
وفات... 172
امام خمینی قدس سره (1281 - 1368 ش)... 173
زندگینامه و مختصری از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی... 173
منابع... 182
تاریخ حکمت در شهر قم/ حوریه عظیمی
256-185
مقدمه... 187
صدرالمتألهین شیرازی... 187
زندگی و تحصیلات ملاصدرا... 187
اقامت در قم... 189
اهمیت ملاصدرا... 192
افکار ملاصدرا... 193
شاگردان و آثار ملاصدرا... 196
ملامحسن فیض کاشانی... 198
شرح حال... 198
اهمیت فیض... 199
شاگردان و آثار فیض... 201
ملاعبدالرزاق لاهیجی... 202
مختصری از زندگی محقق لاهیجی... 202
اهمیت فیاض در تاریخ فلسفه... 204
فیاض؛ فیلسوفی متکلم نما... 206
قاضی سعید قمی... 207
شرح حال قاضی سعید... 207
آشنایی قاضی سعید با علوم رسمی زمان خویش... 207
مشرب فکری و فلسفی قاضی سعید... 209
آثار قاضی سعید... 211
میرزا حسن لاهیجی... 211
زندگی نامه... 211
جایگاه... 212
آثار... 214
افول حکمت در قم... 215
انتقال حکمت از دیگر مراکز اسلامی به قم... 215
آیةالله میرزامحمد علی شاه آبادی... 217
زندگی نامه... 217
استادان... 218
آقامیرزا مهدی آشتیانی... 219
زندگی نامه... 219
جایگاه... 220
علامه رفیعی قزوینی... 222
زندگی نامه... 222
جایگاه... 222
امام خمینی قدس سره... 224
زندگی نامه... 224
جایگاه... 225
تدریس علوم عقلی... 229
مشرب فکری... 230
علامه سید محمد حسین طباطبایی... 231
زندگی نامه... 231
تحصیلات... 232
جامع معقول و منقول... 234
برخی دیگر از آثار علامه عبارتند از:... 235
مشکلات تدریس علوم عقلی در قم... 235
علامه حسن حسنزاده آملی... 238
زندگی نامه... 238
تحصیلات... 238
تألیفات و تدریس... 240
منابع... 242
مقدمه کنگره
حضرت امام صادق علیه السلام:
«حرم ما اهل بیت علیهمالسلام ، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن میشود، بهشت بر هر که اورا زیارت کند، واجب میگردد»(1).
قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهمالسلام» مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی در قیام و رکوع و سجود شناخته شدهاند(2)، و در آرمان شهر اسلامی گرد حضرت مهدی علیه السلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی الله را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته شهر قم
محل محدّثان بزرگ و معبد و سجدهگاه فاطمه معصومه علیها السلام
بوده، امروزه نیز پرچمدار فرهنگ ناب فقه جعفریعلیه السلام و معنویت و عرفان بوده و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی میزبانی میکند. آری، «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(1)».
قم، شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهمالسلام پایهگذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهمالسلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کردهاند(2).
از هنگامی که شهر قم مسکن حضرت ستی، فاطمه معصومه علیها السلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح رضوان الله علیه، از نوّاب اربعه، تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(3). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه، در این شهر و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان و زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهمالسلام در این شهر است.
از آنجا که سال 1384 ه .ش. با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهر -
که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است - مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیة الله مسعودی دامعزه «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:
الف. حضرت معصومه علیها السلام و آستانه مقدسه؛
ب. قم و فرهنگ تشیّع؛
ج. حوزه علمیه قم؛
د. انقلاب اسلامی در قم،
با محوریّت آستانه مقدّسه، دهها جلد کتاب در موضوعات فوق که اکثر آنها جنبه تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی دارد و توسط محققان تألیف و تصحیح شده، اهتمام ورزیده است.
آثاری که در محورهای فوق تدوین و نگارش یافته تنها قدم کوچکی است که میتواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیقی باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.
عقلگرایی از مشخصات بارز مکتب قم و مکتب اهل بیت علیهمالسلام است که گرچه از قدیم در این شهر مقدس سابقه داشته اما در قرن 11 و با ورود صدرالمتألهین به این شهر نقطه عطفی در حکمت
اسلامی پدید آمد.
جناب آقای محمدرضا ایزدپور و جناب آقای مهدی منفرد و سرکار خانم حوریه عظیمی به بررسی قم از این زاویه پرداخته و اثر حاضر را
که ضمن سه مقاله تنظیم شده است، پدید آوردهاند که از آنان صمیمانه تشکر میکنیم.
همچنین از تولیت آستانه حضرت آیة الله مسعودی، مدیر عامل محترم انتشارات زائر، جناب آقای فقیه میرزایی و مدیریت فرهنگی حجةالاسلام و المسلمین عباسی که تلاش فراوانی در این امر داشتهاند، نهایت امتنان و سپاس را داریم.
بر خود لازم میدانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام نبود، از برداشتن کوچکترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.
و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب.
احمد عاب-دی
دبیر کنگره
مکتب فلسفی قم
محمد رضا ایزدپور
اشاره
نوشتار حاضر که به بررسی اجمالی قسمتهایی از زندگینامه برخی از چهرههای فیلسوف خطّه دانشپرور و دانشمندخیز قم، امالقرآی جهان اسلام و پناهگاه عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میپردازد هدیهای است ناچیز به کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم جای بسی امید است که نگارنده حقیر آن از عنایات و توجّهات آن بانوی گرام و گوهر والامقام بیبهره نماند.
شکی نیست که از دیرباز تاکنون در تاریخ زرّین و پربار تشیع و ایران، شخصیتهای بزرگی به بلندای آفتاب به درخشش نشسته و با پرتوافشانی معنوی خویش، خورشید عالم علم و معرفت گردیدهاند، آنان علیرغم منوّر نمودن فضای عطرآگین عالم اسلام وجوامع اسلامی، جوامع بشری را نیز از حیات علمی و عملی خویش بهرهمند ساخته و با تمام توان، ابعاد عظیم تفکر عمیق اسلامی و نورانیّت معارف سعادتآفرین اسلام را به جهانیان معرّفی کردهاند.
شهر قم به برکت و عنایت فاطمه معصومه علیها السلام از روزگاران
کهن، مأوی و پناهگاه شمار بسیاری از این ستارگان عالمتاب بوده است، چهرههایی که در این خاک مقدّس و مطهّر دارای جایگاه رفیع تدریس و تعلیم در رشته فلسفه اسلامی و صاحبنظر در این رشته بودهاند به جهت حسن همجواری با کریمه اهلبیت علیها السلام از درخشش و تلألؤ خاصی برخوردار گشتهاند تا بدانجا که قلم زدن در ابعاد علمی و شخصیتی برخی از آنان کاری بس دشوار و از توان نوشتار حاضر و نگارنده آن خارج میباشد لکن چنانکه گفتهاند «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» این ناچیز نیز با مراعات اختصار، در این مجال شریف به ترسیم گوشههایی از زندگینامه تعدادی از فلاسفه شهر مقدس قم در دوره پس از مرحوم ملاصدرا پرداخته و در ابتدای مقاله این نکته را متذکر میشوم که در این نوشتار کوتاه احصاء تمامی این ستارگان پر فروغ از سویی و احراز ابعاد مختلف زندگی علمی و عملی ایشان از سوی دیگر و به دلیل محدودیّت این نوشتار، غیر ممکن خواهد بود.
الهی وفّقنا لما تحب و ترضی
محمدرضا ایزدپور
عبدالرزاق لاهیجی قمی (مشهور به فیاض)
از ستارگان پر درخشش آسمان معرفت، شخصیتی است که تاکنون قلمهای فراوانی در رسای ابعاد مختلف علمی و پیرامون زندگی پر برکت او به رشته تحریر درآمده است هر چند از زمان تولّد ایشان اطلاع دقیقی در دست نمیباشد و تنها برخی از مورّخین، شهر لاهیجان را به عنوان مکان تولد وی معرفی کردهاند.
این شخصیّت کبیر یکی از پر فروغترین چهرههای فیلسوف قرن یازدهم هجری پس از استاد بزرگ خویش، مرحوم صدرالمتالّهین محسوب میشود و در فرزانگان متأخر، پس از استاد از أحدی از فلاسفه و حکما کسری نداشته،(1)و گوی سبقت را در نظریّات نوین علمی از بسیاری از هم طرازان و هم فکران خود ربوده است، چنانکه از ظاهر برخی از کتب بهدست میآید ایشان در سنّ میانسالی در شهر قم و در مدرسه معصومه آن شهر، فلسفه و کلام را تدریس میکرده است.(2)
در توصیف شخصیت کمنظیر او یکی از ارباب قلم میگوید «او فاضلی بود متکلّم، حکیم و متشرّع، ادیبی بود محقّق، پژوهشگری
اندیشمند، دارای انشائی لطیف و دلپذیر، صاحب طبعی بلند در شعر و منطق، اکثر صاحبان تراجم حق او را اداء نکرده و احوالات او را به صورت مبسوط تبیین ننمودهاند»(1)دیوان شعر وی که مشتمل بر چندین هزار بیت است در کتابخانه آستان قدس نگهداری میشود.
ملا عبدالرزاق از بزرگترین محقّقان عصر خود در حکمت مشّاء و اشراق و از بزرگترین متکلمان در چهار قرن اخیر بلکه یکی از محقّقترین متکلمان در دورههای اسلامی میباشد، او برای فرار از مصیبتها و مشکلاتی که استاد اعظم وی مرحوم ملاصدار بدانها مبتلا بود در ارائه مشی علمی خویش با احتیاط گام بر میداشت و سعی میکرد که معتقدات خود را از دید نامحرمان و کوتهنظران پنهان بدارد.
این فیلسوف گرانقدر که از عنوان دامادی ملاصدرا برخوردار بود در حکمت الهی نیز زانوی شاگردی را در مقابل ایشان زده و کتاب مبداء و معاد و قسمتی از أسفار و شواهد در رساله حرکت را در محضر آن استاد قرائت نموده و از روی نسخه اصلی کتاب مبدأ و معاد آن را با خط خود به رشته تحریر در آورده است.(2)
یکی از نکاتی که در بُعد علمی ایشان قابل توجه است این است که
ایشان در مباحث نظری از مرحوم فیض (داماد دیگر ملاصدرا) عمیقتر و دقیقتر بوده است و بر خلاف تصوّر بعضی که بر این باورند که ایشان در افکار فلسفی، تابع مسلک مشّأ است و از افکار
ملاصدرا منفعل و متأثر نشده است، در حقیقت مشی ایشان، مشی اشراق بوده و به مبانی استاد خویش اعتقاد داشته است، بهترین شاهد بر این مدعا، کلام خود ایشان است که در اواخر کتاب گوهر مراد میگوید: «ان طریقة الاشراق هی طریقة الانبیاء تدعو الخواص من العالم الی احدیّة الوجود و أن طریقة أهل الرأی هی طریقة القاصرین عن نیل سلوک الذات.» و دقیقاً در همین راستا بوده که مرحوم عبدالرزاق شواهد ربوبیّه و مبدأ و معاد ملاصدرا و شرح حکمت اشراق را تدریس مینموده است.(1)
او دارای مطالعات و اطلاعات وسیعی در آثار عرفاء و حکمای اشراق بوده و گاهی که به تناسب وارد مباحث عرفانی و ذوقی میشود با کمال مهارت، آن مباحث را تحریر میکند و آراء و تصرفات حکیمانه خویش را به نمایش میگذارد.(2)
استاد سید جلالالدین آشتیانی در ترسیم شخصیت این حکیم بزرگ میگوید «در بین متأخّران و متصدّیان بیان معرفت حقایق، حقیر کمتر کسی را سراغ دارد که نظیر ایشان، متعبّد به افکار عرفای صوفیّه و این نحو تسلیم عقاید اهل عرفان باشد با وجود آنکه شخصیّت او برای
همگان روشن است اما از جهاتی نیز قابل مطالعه است و به عقیده حقیر در بین متأخّران کمنظیر است و در دقت نظر و تحقیق از راسخان در حکمت و فلسفه است در فلسفه مشاء فیلسوفی راسخ و در کلمات اشراق حکیمی متضلّع و در احاطه بر اقوال متکلّمین از شخصیتهای
بارز شیعه است.(1)
حکیم لاهیجی بر قسمتی از مباحث طبیعی شرح اشارات علامه طوسی «ره» نیز شرح نوشته و اگر چه منظور ایشان بیان مقاصد شارح محقق اشارات و بر طرف نمودن اشکالات صاحب محاکمات بر خواجه است اما از شرح و توضیح کتاب اشارات دریغ نورزیده و تصمیم ایشان بر این بوده که تمام قسمتهای طبیعی و الهی شرح اشارات را حاشیه بزند، هر چند توفیق این کار برای او حاصل نشده است و تنها حاشیه ایشان بر قسمت دوم شرح اشارات (جزء طبیعی کتاب) به رشته تحریر در آمده است این تعلیقات از تحقیقیترین آثار در حکمت بحثی و فلسفه مشّایی میباشد، وی معتقد بود که امثال قطب رازی صاحب محاکمات، از توان درک نکات علمی و رموز کلمات خواجه نصیرالدین طوسی رحمه الله علیه (شارح اشارات) ناتوان است و در همین راستاست که خود تصریح میکند «محاکم از وراء أستار حجُب به تقریر مطالب خواجه پرداخته است»(2)
اساتید
دو استاد گرانقدر این فیلسوف بزرگ عبارتند از:
الف: مرحوم صدرالمتألهین(1)
ب: مرحوم سید محمّد باقر شمسالدین محمد الحسینی استرآبادی
معروف به داماد.(2)
شاگردان
برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:
الف: قاضی سعید قمی.
ب: میرزا حسن لاهیجی (پسر ایشان).
ج: ملا محمدباقر (پسر ایشان).(3)
تألیفات
از حکیم لاهیجی تألیفات و آثار بسیاری به جای مانده است اما آمار تمام آنها قابل دسترسی نمیباشد، ما در این مجال، برخی از آنها را بر میشمریم،
گوهر مراد
سرمایه ایمان
شرح تجرید (مشارق الالهام)(1)
شوارق الالهام
شرح الهیاکل فی حکمة الاشراق
حاشیهای بر تعلیقات خفری بر الهیات شرح تجرید
حاشیهای بر اشارات خواجه نصیرالدین طوسی
الکلمات الطیبه (داوری بین دو استاد خود درباره اصالت وجود و اصالت ماهیت)
ریاض العلماء
حاشیه بر تعلیقة ملا عبدالله یزدی بر تهذیب المنطق
حاشیه جواهر و أعراض شرح تجرید قوشجی
رسالهای در حدوث عالم
دیوان شعر (حاوی دوازده هزار بیت)(2)
ابتکارات
محقق لاهیجی در مباحث عقلی و فلسفی و کلامی نوآوریهایی دارند، در این نوشتار ما دو نمونه از آنها را بیان میکنیم:
الف: ایشان درباره نحوه علم واجبالوجود میگوید: چون
1) 3 . شوارق و مشارق، دو اثر متفاوت میباشند نه یک اثر با دو نام متفاوت، ر.ک: روضات الجنات، ج4، ص196 و اعیان الشیعه، ج7، ص470 و ریحانه الادب، ج4، ص62.
2) 1 . ر.ک: موسوی خوانساری، میرزا محمدباقر، روضات الجنات، ج4، ص197 - 196 و مدرس محمد علی، ریحانة الادب، ج4، ص362 و امین سید محسن، أعیان الشیعه، ج7، ص471 - 470 و قمی، حاج شیخ عباس، الکنی و الالقاب، ج3، ص30.
واجبالوجود، مجرّد است و هر مجرّدی عالم به ذات، بنابراین واجبالوجود به ذات خود عالم است، از طرف دیگر چون واجبالوجود به ذات خود علم دارد لازمه آن این است که به جمیع موجودات علم داشته باشد، زیرا همه آنها معلول و مخلوق او هستند و علم به علت مستلزم علم به معلول است.
توضیح آنکه، مراد از علم به علت، علم به وجهی است که علّت، به همان وجه، علت میباشد و آن وجه، مناسبت خاصی است که بین علت و
معلول موجود است و بخاطر همان مناسبت خاص، معلول از او صادر میشود و علم به مناسبتبه ناچار مستلزم علم به طرفین است پس علم به علت، از وجهی که واجبالوجود بخاطر آن وجه، علت معلول خود است عین ذات واجبالوجود است وجهتی زاید بر ذات در واجبالوجود، متحقّق نیست، بنابراین وقتی واجبالوجود عالم باشد به ذات خود، و ذات او به ذاتهای دیگر به منزله علت باشد، این نکته صدق میکند که واجبالوجود عالم است به علت معلول و خود معلول.(1)
ب: وی در جلد اول و دوّم شوارق، اشتداد در حرکت جوهری را ابطال نموده و عمده استدلال ایشان در این زمینه «عدم بقاء موضوع در حرکت اشتدادی» میباشد.(2)
وی در کتاب «گوهر مراد» ابراز میکند که دلیل عدم امکان حرکت در مقوله جوهر این است که جوهر، ذاتی جسمیّت است و حرکت
در ذاتیات ناممکن است زیرا تمامیّت شیء به ذاتیات آن است.(1)سرانجام این حکیم نامدار در تاریخ 1072 هجری قمری در شهر مقدس قم دنیا را بدرود گفت(2)و جنازه مطهر ایشان در قبرستان شیخان قم مدفون گردید.(3)
محمد سعید بن محمد مفید قمی (معروف به قاضی سعید قمی)
قاضی سعید معروف به حکیم کوچک(4)در سال 1049 ه . ق در شهر قم دیده به دنیا گشود و بیشتر عمر با برکت خویش را در شهر قم به تدریس و تعلیم و تعلّم اشتغال داشت او در اوایل امر، حکمیّات را نزد مرحوم عبدالرزاق لاهیجی در شهر قم و مرحوم رجب علی تبریزی در اصفهان قرائت کرد.(5)پس از مراجعت از اصفهان تا پایان عمر شریف خود در شهر قم اقامت نمود، وی شخصیتی جامع و دارای دستی باز در مراتب ولایت و عرفان و از اعاظم فضلاء در حکمت، ادب، حدیث و تأویل، مورد تأیید خدای متعال در مسیر استنباط نکات علمی و دقیق و
1) 3 . گوهر مراد، چاپ بمبئی، ص52.
2) 4 . برخی از مورخین سال وفات را 1051 ه ق ثبت کردهاند به عنوان نمونه ر.ک: روضات الجنات، ج4، ص196، مفاخر اسلام، ج7، ص30.
3) 5 . ریحانة الادب، ج4، ص363.
4) 1 . ر.ک: منوچهر صدوقی سها، تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص135/ انتشارات حکمت/ تهران 1381.
5) 2 . همان، ص135 و تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ترجمه جواد طباطبایی، ص488.
اسرار علوم بود در برههای از عمر گرانبهای خود در شهر قم، متصدی منصب قضاوت شد که در دیدگاه برخی از مورخین، اعطای این منصب به ایشان شاهدی بر قوت علمی و فقهی ایشان میباشد.(1)
بنابر آنچه از متون تاریخی استفاده میشود قاضی سعید دارای اخلاقی نیکو و صفاتی پسندیده و بیشترین گرایش علمی او در مباحث عرفانی و ذوقی بوده است او احادیث اسلامی را ملاک مباحث قرار میداد و مباحث عرفانی را با آنها تطبیق میداد در اکثر علوم خصوصاً حکمت نظری دارای طبعی متین میباشد.(2)
در فلسفه مشّاء از شاگردان ملا رجبعلی تبریزی بوده و برخی از آثار گران سنگ خویش را تقدیم آن استاد بزرگ نموده و یکی دو اثر از آثار استاد خود را نیز ترجمه کرده است.
رساله اثبات واجب که اندیشمند معاصر سید جلالالدین آشتیانی برای به تصویر کشاندن افکار ملا رجبعلی در بُعد حکمت الهی انتخاب کرده است مشتمل بر چند مسئله مهم فلسفی میباشد، در آن رساله و سایر آثار ملا رجبعلی نیز میل به مسلک مشّاء، نمایان است و شاگردان او نیز به سبک استاد خود، اشتراک معنوی وجود را تقریر و تبیین نمودهاند.(3)
اساتید
1 - ملا محسن فیض کاشانی
2 - ملا عبدالرزاق لاهیجی
3 - ملا رجبعلی تبریزی
4 - محمد مفید قمی (محمدباقر)، پدر ایشان
5 - محمدحسین قمی (برادر بزرگ ایشان)
6 - سیّد ماجد بحرینی
شاگردان
1 - کاظم ابن آقاصادق
2 - محمدکریم
3 - ملاعباس
4 - محمدحسن قمی
تألیفات
از این حکیم وارسته آثار متعددی به جای مانده است که برخی از آنها عبارتند از:
1 - شرح توحید صدوق (3 جلد)
2 - شرح اربعین
3 - اربعینیّات (لکشف أنوار القدسیّات)
4 - حاشیه بر اثولوجیای ارسطو
5 - کلید بهشت (طرح نظریه تباین وجود استاد رجبعلی تبریزی)
6 - اسرارالصنایع در صناعات خمسه منطق
7 - شرح حدیث بساط
8 - شرح حدیث غمام
9 - حقیقة الصلاة
10 - اسرار الصلاة
11 - حاشیه بر اشارات خواجه نصیرالدین طوسی
12 - شرح کافی(1)
ب، ریحانة الادب، ج4، ص413 - 412.
ج، روضات الجنات، ج4، ص10.
ابتکارات
شاید به سختی بتوان از دیدگاهها و نظریات قاضی سعید، نوآوری خاصی را ارائه کرد هر چند که وی، عالیترین مباحث مربوط به نفس و عقل و نحوه ارتباط بین عقول و نفوس و نحوه تعلق نفوس و اجسام به انضمام نکات لطیفی از افکار صاحب نظران را، پیرامون شرح چهارم میمر اثولوجیا با کمال مهارت تبیین کرده است.(2)
ما در این مجال، برخی از دیدگاههای ایشان را به صورت اختصار بیان میکنیم:
الف: در نظر ایشان نفوس نباتی، حیوانی و انسانی از تجردّ برخوردار هستند زیرا خواص صور مادی در آنها وجود ندارد.(1)
ب: در دیدگاه این حکیم، نحوه ترکیب وجود و ماهیّت، انضمامی میباشد بدین سان که وجود در خارج، زاید بر ماهیّت محسوب گردیده و حمل وجود بر ماهیّت، نظیر حمل أعراض خارجی بر جوهر تلقّی میشود.(2)
ج: موضوع فلسفه در نظر ایشان، نه وجود است نه موجود بلکه شیء است و شیء نیز مشترک معنوی است.(3)
د: قاضی سعید نظیر برخی از چهرههای متکلّم، تسلسل بدون شرط اجتماع در وجود و ترتّب را، امری باطل محسوب نموده و میگوید «غیر متناهی بودن سلسله اعداد، مطلقا محال است خواه مترتّب باشند
همانند سلسله علل فاعلیه خواه غیر مترتّب، چنانکه برخی آن را در نفوس انسانی پذیرفتهاند.(4)
س: در دیدگاه قاضی سعید، چون خدای متعال دارای ماهیت نمیباشد تا با وجود مقایسه شود، نمیتوان بر ذات او واجبالوجود را اطلاق نمود و اگر چنین اطلاقی صورت پذیرد تنها مجاز است نه حقیقت.(5)
سرانجام این فیلسوف گرانقدر در سال 1103 هجری قمری در شهر
مقدس قم به دیدار معبود خویش شتافت(1)و در کنار مرقد حکیم هیدجی در نزدیکی مقبره ابنبابویه رحمه الله علیه جنب مدرسه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (روبروی پارک سوم خرداد) به خاک سپرده شد.(2)
میرزا حسن لاهیجی قمی
شخصیت وارسته، عارف، متکلم و حکیم، میرزا حسن لاهیجی فرزند ملا عبدالرزاق لاهیجی قمی میباشد، سال تولد او به صورت قطعی مشخص نشده است اما بنابر احتمال 1045 ه . ق و بنابر نظر برخی از مورخین در شهر مقدس قم بوده است.(3)
حکیمی که بنابر شهادت تاریخ یکی از نوادر زمان و یکی از اعجوبههای روزگار خویش بوده(4)و با سیر در دریای علوم الهی نکات
ظریف و اسرار پنهان را استخراج و استنباط میکرد هنگامی که بر کرسی تدریس تکیه میزد اندیشمندان را به خاطر نکتهسنجیهای دقیق خویش خیره و مبهوت میساخت(5)، این حکیم فرزانه در برههای از عمر شریف خود که مصادف با دوران پس از رحلت پدر بزرگوار ایشان بود به عتبات عالیات، مسافرت نمود و به محضر مشایخ و اعاظم عصر در فقه و حدیث شرفیاب شد تا بدانجا که در فروع فقهی و
حدیثشناسی به مراتب عالیه دست یافت و سپس به قم مراجعت کرده و به مطالعه، تدریس و تألیف پرداخت، رشد فزاینده علمی ایشان در دیدگاه برخی از اندیشمندان به گونهای بوده است که از پدر گرانقدر خود نیز سبقت گرفته(1)و تدریس او در رشته حکمت و کلام بوده است.
از کتاب «زواهر الحکم» وی، تسلط فراگیر او بر دریای پهناور مباحث عقلی و فلسفی و مباحث الهی معلوم میشود میرزا حسن به حسب ظاهر دارای مشرب مشایی و همانند پدر از اتباع شیخالرئیس و شارح افکار ابن سینا و قائل به اصالت و وحدت حقیقت وجود بوده است.(2)
شاگردان
شکی نیست که این حکیم فرزانه شاگردان متعدّدی را تربیت کرده و از این مسیر خدمات شایانی را به حوزههای علمیّه و جهان تشیع کرده است اما در کتب تراجم و تاریخ، اسامی همه آنها ضبط نشده است، ما
در این مجال، تنها نام برخی از آنها را بیان میکنیم:
1 - محمد بن صفیالدین
2 - محمدتقی شریف رضوی قمی
3 - میر عبدالرحمن بن کمالالدین
4 - مرتضی بن روحالامین حسینی(3)
اساتید
1 - ملا عبدالرزاق لاهیجی قمی
2 - قاضی سعید قمی (احتمالاً)
3 - فیض کاشانی (احتمالاً)(1)
تألیفات
از این حکیم گرانمایه، آثار متعدّدی در زمینههای کلام، فلسفه، حدیث، فقه و عرفان به یادگار مانده است که فهرست آنها عبارتست از:
1 - زواهر الحکم
2 - روایع الکلم و بدایع الحکم
3 - آئینه حکمت
4 - شمعالیقین
5 - اثبات الرجعة
6 - اصول دین
7 - ألفة الفرقة
8 - تالیف المحبّة و تزکیة الصحبة
9 - التقیّه
10 - مصابیح الهدی و مفاتیح المنی
11 - جمال الصالحین و السالکین
1) 2 . تتمیم أمل الآمل، ص108.
12 - شرح اشارات
13 - حاشیه وافی
14 - رسالة الزکیّة الزکاتیّه
15 - هدیّه المسافر
16 - تحفة المسافر
17 - رسالة فی الغیبة
18 - شرح صحیفه سجادیّه
19 - مجمع البحرین
20 - الشجرة المنهیّة
21 - درّ مکنون
22 - حاشیه بر شوارق الإلهام
23 - ابطال التناسخ
24 - فهرس ابواب قطعة من الوافی
25 - حقیقه النفس(1)
ب - مفاخر اسلام، علی دوانی، ج7، ص41 - 40، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی/ 1375.
ج - محمدعلی مدرس، ریحانه الادب، ج4، ص363.
س - افندی اصفهانی، عبدالله، ریاض العلماء، ج3، ص207.
ش - قزوینی، عبدالنبی، تتمیم امل الامل، ص110.
ص - جمعی از نویسندگان، ستارگان حرم، ج7، ص57 - 55.
سرانجام این حکیم جامع و متشرّع در سال 1121 ق دنیا را بدرود
1) 1 . ر.ک: الف - منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج3، ص16.
گفت و در شهر قم،ابتدای خیابان ارم، روبروی قبرستان شیخان مدفون گردید، مرقد منور ایشان در طی دهههای اخیر در اثر اصلاحات و تعریض معابر، در ابتدای ورودی خیابان چهارمردان و جنب پاساژ کویتیها واقع شده است.
میرزا علیاکبر حکمی یزدی قمی
فیلسوف عالی مقام، میرزا علیاکبر فرزند میرزا ابوالحسن تاجر اردکانی در سال 1264 ق در شهر یزد دیده به دنیا گشود و تحصیلات مقدماتی، نظیر صرف و نحو و ادبیات را نزد اساتید همان شهر فراگرفت سپس به اصفهان عزیمت کرده و برای مدت چهل سال تمام همه فکر و هم و غم او تحصیل علم بود تا بدانجا که در این مدت طولانی حتی به خود اجازه گردش و تفریح و بازدید از آن شهر را نداد بعد به تهران آمد و در مدرسه شیخ عبدالحسین اقامت کرد، مدت اقامت ایشان در تهران، مشخّص نیست در اثنای توقف در تهران از شهر قم همسر خود را انتخاب کرده(1)و همزمان با ورود مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم در مدرسه خان بر کرسی تدریس نشسته(2)و علوم عقلیه را به شاگردان خود تعلیم میدهد بنابر نظر
برخی از اندیشمندان، میرزا علیاکبر در علوم ریاضی دارای مهارت ویژه و زبانزدی بوده است هر چند که در برخی از علوم
دیگر نظیر فلسفه، فقه و اصول نیز صاحب نظری توانمند محسوب میشده است(1)
شاگردان
این حکیم بزرگ در حوزه مقدسه قم شاگردان بسیاری را تربیت نموده که هر کدام از آنها دارای شخصیتی بسیار والا و جایگاهی رفیع میباشند، در این مجال نام برخی از آنها را بیان میکنیم:
1 - سید محمدتقی خوانساری
2 - سید احمد خوانساری
3 - سید روحالله خمینی
4 - شیخ محمدعلی بن محمدجعفر قمی
5 - میرزا محمدتقی اشراقی
6 - سید علی یثربی
7 - میرزا خلیل کمرهای
8 - میرزا ابوالحسن شعرانی
9 - سید کاظم عصّار تهرانی
10 - حسن فرید گلپایگانی
11 - میر سیّدعلی برقعی
12 - سیّد ابوالحسن رفیعی قزوینی
1) 1 . آشتیانی، سید جلالالدین، مقدمه شواهد ربوبیه، ص105/ المرکز الجامعی للنشر/ مشهد، 1360.
13 - میرزا ابوالفضل زاهدی قمی
14 - میرزا محمدعلی شاهآبادی
15 - میرزا احمد آشتیانی
16 - حاج آقا حسین قمی طباطبایی
17 - سید علیاکبر برقعی
18 - سید شهابالدین مرعشی نجفی(1)
ب. آینه دانشوران، ص211 - 209 و 718
ج. رسایل حکمیه، ص23 و 17 و 16.
د. در آسمان معرفت، ص337.
س. ستارگان حرم، ج2، ص108 - 107.
ش. مقدمه شواهد ربوبیه، ص110.
ص. طبقات اعلام الشیعه، قسم چهارم از جزء اول، ص1608.
اساتید
1 - میرزا ابوالحسن جلوه
2 - میرزا حسین سبزواری
3 - سید علی حکیم
4 - سید محمدرضا
5 - میرزا ابوالقاسم کلانتری
6 - میرزا محمدحسن آشتیانی
7 - محمدرضا قمشهای
1) 1 . ر.ک. الف - خدمات متقابل اسلام و ایران، ص547.
8 - آقا علی مدرس زنوری
9 - آخوند ملامحمد کاشی
10 - جهانگیر خان قشقایی
11 - میرزا محمدباقر اصطهباناتی(1)
ب. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص546.
ج. مقدمه شواهد ربوبیه، ص129.
د. طبقات اعلامالشیعه، قسم چهارم از جزء اول، ص1608 - 1607.
تألیفات
1 - الرّضاعیات
2 - شرح شواهد ربوبیّه
3 - شرح مکاسب
4 - شرح رسائل
5 - بدایع الاصول
6 - رساله عمادیّه
7 - رسائل حکمیّة
8 - حاشیه بر أسفار
9 - حاشیه بر فصوص
10 - حاشیه بر قوانین(2)
سرانجام این فیلسوف فرزانه پس از 80 سال عمر پر تلاش و باعزت
در سال 1344 ق دار فانی را وداع و در قبرستان شیخان قم در جوار
مرقد منوّر زکریّا بن آدم مدفون گردید.
میرزا محمدعلی شاهآبادی
عارف کامل و فیلسوف وارسته میرزا محمدعلی فرزند عالم بزرگوار مرحوم محمدجواد اصفهانی در سال 1292 ق در اصفهان دیده به دنیا گشود و نزد پدر خود و میرزا محمد هاشم چهارسوقی و برادر بزرگ خویش شیخ احمد مجتهد به تحصیل علم پرداخت و پس از آن به تهران عزیمت نمود و در حوزه درس میرزا ابوالحسن جلوه و میرزا حسن آشتیانی و میرزا هاشم گیلانی حاضر شد.
او در راستای تکامل علمی و معنوی خویش در برههای از عمر شریف خود، رهسپار نجف اشرف گردیده واز محضر آخوند خراسانی و شیخ الشریعه اصفهانی و اساتید بزرگ دیگر بهرهها برد در مرحله بعد به همجواری با دو امام همام امام هادی و امام عسکری علیهما السلام در شهر سامرا نائل شد و در آنجا نیز به ادامه تحصیل و تهذیب پرداخت.
میرزا محمدعلی که در این مرحله از زندگی پربار خود، عالمی کامل محسوب میگشت از عراق به طرف ایران و شهر قم هجرت میکند و پس از مدتی اقامت در قم، مجدداً به تهران رفته و در محله شاهآباد سکنی گزیده و در مسجد سراجالملک که مسجد پدر ایشان بوده است اقامه جماعت کرده و به تبیین معارف نورانی اسلام و احکام سعادت
بخش آن میپردازد در سال 1347 ق برای بار دوم به مقصد قم حرکت نموده و در حوزه مقدسه قم بر کرسی تدریس تکیه میزند، در فاصله
هفت یا هشت سالی که در قم به تدریس و تعلیم علوم عقلی و نقلی میپردازد، تربیت نفوس بزرگی نظیر حضرت امام خمینی قدس سره را عهدهدار میگردد(1)
ب. طبقات اعلام الشیعه، قسم چهارم از جزء اول، ص1370.
ج. در آسمان معرفت، ص337.
د. زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص136 - 135.
این استاد فرزانه و ماهر در فلسفه و عرفان علاوه بر أسفار و منظومه، شرح فصوص و مصباح الاُنس را نیز به شاگردان خود تعلیم میداد(2)در نهایت پس از سالها رنج و تلاش در قم، در سال 1354 ق برای بار سوم به تهران عزیمت کرد، و به مدت پانزده سال در آنجا به تبلیغ احکام و معارف نورانی دین و انجام وظائف دینی خود، مشغول میشوند و سرانجام در روز پنجشنبه سوم ماه صفر 1369 ق به دیدار حق شتافت و در مقبره شیخ ابوالفتوح در حرم عبدالعظیم حسنی مدفون گردید.(3)
شاگردان
1 - سید روحالله خمینی
2 - سید شهابالدین مرعشی نجفی
3 - آخوند ملاعلی همدانی
4 - سید موسی مازندرانی
5 - شهابالدین ملایری
6 - شیخ راضی
7 - میرزا حسن یزدی
8 - میرزا خلیل کمرهای
9 - میرسیدحسن احمدی
10 - میرزا هاشم آملی
11 - سیدعلی بهشتی
12 - سیدمصطفی صفایی خوانساری
13 - پروفسور عبدالجواد فلاطوری
14 - دکتر ابوالقاسم گرجی
15 - آیتالله حقشناس
16 - شیخعلی محدثزاده
17 - سیدرضا بهاءالدینی(1)
اساتید
1 - میرزا محمدحسن آشتیانی
2 - آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (صاحب کفایه)
3 - شیخ فضلالله نوری
1) 1 . ر.ک: فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، پاییز 1371، صص 190 - 189.
4 - میرزا عبدالرزاق سرتیپ
5 - شیخ الشریعه اصفهانی
6 - میرزا حسین خلیلی
7 - میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای کوچک)
8 - میرزا محمدهاشم چهارسوقی
9 - میرزا ابوالحسن جلوه
10 - میرزا هاشم گیلانی اشکوری
11 - محمدجواد اصفهانی (پدر ایشان)
12 - شیخ احمد مجتهد بیدآبادی (برادر بزرگ ایشان)(1)
تألیفات
1 - القرآن و العترة
2 - الایمان و الرّجعة
3 - الانسان و الفطرة
4 - شذرات المعارف
5 - مرام الاسلام
6 - حاشیة الکفایه
7 - منازل السالکین
8 - العقل و الجهل
1) 1 . ر.ک: آینه دانشوران، ص184، و مقدمه شواهد ربوبیّه، ص111، و طبقات اعلام الشیعه، ص1370 و عارف کامل، مقدمه کتاب، قسمت اساتید مرحوم شاهآبادی.
9 - مفتاح السعادة فی احکام العبادة
10 - رسالهای در نبوّت خاصه
11 - رَشَحات البحار
12 - رساله شرکت مخمّس
13 - حاشیهای بر رساله نجاة العباد صاحب جواهر رحمه الله
علیه.(1)
میرزا مهدی مدرّس آشتیانی
میرزا مهدی فرزند مرحوم میرزا جعفر معروف به آقامیرزا کوچک(2)، در ذیقعده 1306 ق در تهران دیده به دنیا گشود او از حیث مادر به میرزا محمدحسن آشتیانی منسوب است، بدینسان که مادر گرامی او فرزند آن بزرگوار میباشد، او که در سنین طفولیت از هوش سرشاری برخوردار بود در پنج سالگی توفیق تلاوت آیات کلام الله مجید را پیدا نمود، با وجود آنکه سنّ او بسیار کم بود به تحصیل علوم ادبی نقلی و عقلی پرداخته و در محدوده این علوم تا سن پانزده سالگی موفق به کسب اجازه از تعدادی اساتید میشود در سنین نوجوانی و ابتدای سنّ جوانی در محضر مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه به تکمیل علوم عقلی میپردازد، با از دست دادن آن استاد و مونس بزرگ به محضر میرزا حسن کرمانشاهی و میرزا هاشم گیلانی شرفیاب
میشود با کسب پارهای از فیوضات از آن دو بزرگوار راهی بخارا شده و برای مدت یک سال رحل اقامت را در آنجا افکنده و به تدریس اشتغال پیدا میکند.(1)
در سال 1327 ق در حالی که هنوز بیش از 21 سال نداشت به عتبات عالیات مشرّف میشود در آنجا نیز پس از بهرههای معنوی و علمی
بسیاری که نصیب او میشود به ایران باز میگردد، این حکیم با شور و فعّال از همان دوران جوانی به عنوان مدرس رسمی مدرسه سپهسالار تهران در رشته فلسفه و عرفان(2)محسوب گردیده و برای سالهای متمادی به تربیت شاگردان خویش مشغول میشود در سال 1365ق در حالی که با فوجی از دعوتها از جانب طلاب و فضلای قم مواجه میشود به سوی قم حرکت نموده و بساط تدریس را در حوزه مقدسه قم پهن میکند(3)و از دریای معلومات و اندوختههای خود، بسیاری از دانشپژوهان را سیراب میکند.
سرانجام این فیلسوف پرتوان و پرکار در ساعت ده و پانزده دقیقه صبح روز پنجشنبه نهم شعبان 1372 ق مطابق با سوم اردیبهشت ماه 1322 در حالی که جسم خاکی او رو به قبله در حالت نشسته بود قفس تن را بشکست و روح بلند او به ملکوت اعلی پیوست.(4)
اساتید
1 - محمدرضا حکیم قمشهای
2 - میرزا حسن کرمانشاهی
3 - میرزا هاشم اشکوری
4 - میرزا ابوالحسن جلوه
5 - شیخ عبدالحسین سیبویه
6 - میرزا محمدحسین سلطان الفلاسفه
7 - میرزا ابوالقاسم نائینی (رئیس الاطباء در طب قدیم)
8 - میرزا ابوالحسن خان (رئیس الاطباء در طب جدید)
9 - سید الحکماء آقامیر شیرازی
10 - میرزا علیاکبر خان ناظمالاطباء
11 - میرزا جعفر (پدر ایشان)
12 - شیخ مسیح طالقانی
13 - آخوند ملاعبدالرسول
14 - آقا سید عبدالکریم
15 - نجمالدولة
16 - میرزا جهانبخش منجّم
17 - شیخ محمدحسین ریاضی(1)
ب. ریحانة الادب، ج3، ص508.
ج. تاریخ علمای معاصرین، ص258 - 257.
1) 1 . ر.ک: الف. تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص483.
شاگردان
میرزا مهدی با نفس گرم خویش شاگردان بسیاری را تربیت نمود. ما در این مجال، نام برخی از آنها را بیان میکنیم:
1 - شهید مرتضی مطهری
2 - محمدرضا ربانی تربتی
3 - حسن حسنزاده آملی
4 - میرزا ابوالحسن شعرانی تهرانی
5 - شیخ ابراهیم صاحبالزمانی
6 - میرزا ابوالحسن خان فروغی
7 - سید ابوطالب موسوی زنجانی
8 - سید ابوالفضل کمالی سبزواری
9 - دکتر ابوالقاسم گرجی
10 - دکتر احمد عماد اصفهانی
11 - میرزا احمد بن محسن خوشنویس
12 - دکتر احمد مهدوی دامغانی
13 - سید اسماعیل شفیعی
14 - حاج اعتماد رشتی
15 - محمدحسن بشروی
16 - شیخ جعفر خندقآبادی کاشانی
17 - شیخ جعفر زاهدی
18 - سید جعفر شهیدی
19 - سید جلالالدین آشتیانی
20 - میرزا عبدالرحیم مدرس تبریزی
21 - شیخ عبدالکریم جزایری
22 - میرزا عبدالکریم روشن
23 - سید عزّالدین امام زنجانی
24 - شیخ علی محمد بن محمد جولستانی تویسرکانی
25 - غلامرضا کیوان سمیعی
26 - فاضل جندقی اردستانی
27 - فاضل کریمی
28 - میرزا کاظم زرندی
29 - سید جلال درّی
30 - سید جواد مدنی کرمانی
31 - جواد مصلح شیرازی
32 - حسن خندقآبادی
33 - سید حسین ابوترابی گیلانی
34 - میرزا حسین نوری همدانی
35 - شیخ حسین وحید خراسانی
36 - میرزا حسین تابنده
37 - سید شهابالدین مرعشی نجفی
38 - شیخ عباسعلی شاهرودی
39 - پروفسور عبدالجواد فلاطوری اصفهانی
40 - علامه ترشیزی
41 - شیخ علی دبیری زرندی
42 - آخوند ملاعلی همدانی
43 - علیاکبر داناسرشت صیرفی زنجانی(1)
تألیفات
1 - حاشیه بر شرح منظومه (در منطق)
2 - حاشیه بر شرح منظومه (در فلسفه)
3 - اساس التوحید
4 - حاشیه بر شفاء
5 - ترجمه اسفار
6 - ترجمه اشارات
7 - تعلیقه بر أسفار
8 - تعلیقه بر اشارات
9 - تعلیقات فصوصالحکم
10 - تعلیقات لآلی المنتظمة
11 - تعلیقات مصباحالاُنس
12 - رسالهای در جبروتفویض
13 - رسالهای در حقیقت کتاب و میزان به مذاق عرفاء
14 - رسالهای در شقالقمر
1) 1 . ر.ک: صدوقی سها، منوچهر، تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص394 - 380.
15 - رسالهای در معاد جسمانی
16 - شرح تحفه حکیم کمپانی
17 - شرح حدیث عمران صابی
18 - شرح مشکلات دیوان حافظ(1)
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
سید ابوالحسن فرزند سید ابراهیم متولد در شهرستان قزوین در سال 1315ق است، او در بیت علم و پرهیزکاری دیده به جهان گشود و با توجّهات و عنایات پدر بزرگوار خود در مدرسه صالحیة همان شهر به تحصیل کتب مقدماتی اعم از ادبی، منطقی، فقهی و اصولی پرداخت،
پس از تکمیل آن کتب به منظور تکامل علمی به طرف حوزه علمیّه تهران که در آن زمان یکی از حوزههای پررونق دنیا خصوصاً در علوم عقلی به حساب میآمد حرکت کرد و در سال 1333ق در حلقه درس آیت حق مرحوم حاج شیخ عبدالنبی نوری شرکت کرد همزمان علاوه بر محضر آن بزرگمرد از محضر آیات، حاج میرزا مسیح طالقانی، سید محمد تنکابنی و شیخ محمدرضا نوری در قسمت فقه و اصول استفادهها برد از آنجا که علاقه وافر به علوم عقلی را در وجود خود حس میکرد برای تدرّس در رشته حکمت، زانوی ادب را در برابر حکیم متالّه، مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی و دیگر اساتید فن، فرود آورد.
در رشته ریاضی، علوم هیئت، اسطرلاب و هندسه نیز از محضر
1) 1 . همان، ص378 - 377 و خدمات متقابل اسلام و ایران، ص553.
میرزا ابراهیم زنجانی و شیخ علی رشتی بهرههای بسیاری برد، در این برهه که سید، خود استادی ماهر و کامل محسوب میشد برای تدریس و هم چنین تدرّس بیشتر وارد حوزه علمیه قم میشود، ورود ایشان همزمان بود با سال تشکیل حوزه علمیه قم به دست با برکت حاج شیخعبدالکریم (سال 1340 ق)، در همین راستا در حلقه درس فقه و اصول آن فقیه نامدار حاضر شده و از محضر ایشان استفاده شایانی میبرد،(1)در جنب شرکت در درس مرحوم حاج شیخ، به تدریس شرح منظومه، أسفار، کفایه و مکاسب میپردازد در همین راستا در سال 1344 با عنایات حاج شیخ در مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام نیز بر کرسی تدریس تکیه زده و تشنگان معرفت
را با بیان شیوا و فصیح خویش سیراب میسازد.
در یک جمله میتوان ادعا کرد که این عالم وارسته یکی از عوامل عمده و اساسی در ترویج علوم الهی، فلسفه و حکمت متعالیه(2)و یکی از نوابغ روزگار در علوم عقلی و نقلی محسوب میشد، سید ابوالحسن در هوش سرشار و قوت حافظه، تقریر لطیف و شیوا، فصاحت کلام و بیان روشن و بدون پیرایه زبانزد خواص بود در تعبیر و تفسیر آرای ملاصدرا و گشودن گرههای علمی و معضلات أسفار، مهارت شگفتانگیزی داشته و همانند فارابی و مفید از قلمی موجز و پربار
برخوردار بود. در سال 1348 ق، مراجع بزرگ وقت در ایران و نجف اشرف نظیر حاج شیخ عبدالکریم حائری، سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ محمدرضا مسجدشاهی، اجتهاد وی را امضا نموده و به او اجازه نقل روایت(1)میدهند، پس از اخذ درجه اجتهاد به قزوین بازگشته و برای مدت سه سال با تدریس سطوح عالی فقه و اصول و حکمت و اقامه نماز در مسجد سلطانی قزوین به جامعه خدمات شایانی را تقدیم میکند، در سال 1380 ق برای مدت کوتاهی به قم بازگشته و سپس در تهران به تدریس میپردازد.(2)
سرانجام این فیلسوف متالّه و فقیه توانمند در اول محرم 1396 ق ندای حق را در سن 81 سالگی در شهر تهران لبیک گفته و پیکر مطهر او به قم انتقال یافته در مسجد بالاسر حرم مطهر کریمه اهلبیت حضرت
معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.(3)
اساتید
1 - میرزا حسن کرمانشاهی
2 - حاج فاضل تهرانی شمیرانی
3 - میرزا محمود رضوان قمی
4 - ملامحمد هیدجی زنجانی
5 - حاج شیخ عبدالکریم حائری
6 - میرزا ابراهیم زنجانی
7 - شیخ علی رشتی
8 - شیخ محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی
9 - میرزا هاشم اشکوری
10 - سید میرشیرازی
11 - ملا علیاکبر تاکستانی
12 - شیخ عبدالنبی نوری مازندرانی
13 - سید محمد تنکابنی
14 - شیخ محمدرضا نوری
15 - شیخ ابوالقاسم کبیر قمی
16 - میرزا مسیح طالقانی
17 - ملا علی طارمی(1)
ب. در آسمان معرفت، ص288 - 279.
ج. آینه دانشوران، ص183.
شاگردان
این استاد کامل شاگردان بسیاری را تربیت کرده است که برخی از آنها عبارتند از:
1 - امامخمینی قدس سره
1) 2 . ر.ک: الف. مقدمه شواهد ربوبیه، ص111 و 105
2 - حسن حسنزاده آملی
3 - محیالدین انواری
4 - سیدرضی شیرازی
5 - مصطفی امامجمعهای
6 - شاهچراغی
7 - حکیم ذهبی شیرازی
8 - مهدوی کنی
9 - سید مهدی کشفی
10 - شیخ شعبان لنگرودی
11 - سید جلالالدین آشتیانی
12 - سید محمد یزدی
13 - سید مصطفی خوانساری
14 - سید مرتضی مبرقعی
15 - سید احمد قمی
16 - میرزا محمد ثقفی تهرانی
17 - میرزا حسین نوری
18 - سید محمد رضایی
19 - محمدرضا تربتی
20 - محمدحسین اویسی
21 - میرزا ابوالقاسم خرمشاهی
22 - مهدی باقری کنی
23 - امامی کاشانی
24 - محمدتقی شریعتمداری
25 - غلامحسین دینانی
26 - نجمالدین عمادزاده
27 - نظامالدین قمشهای
28 - سیدحسین نصر
29 - سید محمدمهدی تقوی
30 - شیخ هادی سلیمانی
31 - غلامرضا رضانژاد
32 - سید محسن رفیعی (فرزند ایشان)
33 - ذوالمجد طباطبایی
34 - احمد سیاح
35 - سید ابوتراب ابوترابی(1)
تألیفات
1 - مجموعه رسائل (مشتمل بر 22 رساله جداگانه در مسائل کلامی، فلسفی و عقلی)
2 - حواشی بر شرح منظومه ملاّ هادی سبزواری.
3 - حواشی بر اسرارالحکم سبزواری.
4 - حواشی بر شرحالاسماء الحسنی یا جوشن کبیر سبزواری.
1) 1 . ستارگان حرم، ج2، ص87 و مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، ص8 و 22 و 21 و 20.
5 - حواشی بر کتاب اسفار ملاصدرا.
6 - حواشی بر کتاب مشاعر ملاصدرا.
7 - حواشی بر کتاب عرشیة ملاصدرا.
8 - حواشی بر تعلیقات ملاصدرا بر کتاب شفای بوعلی.
9 - حواشی بر شرح اصول کافی ملاصدرا.
10 - حواشی بر مفاتیح الغیب ملاصدرا.
11 - حواشی بر شفای بوعلی.
12 - حواشی بر شرح اشارات.
13 - حواشی بر شوارق الالهام ملاعبدالرزاق لاهیجی.
14 - حواشی بر کتاب گوهر مراد ملا عبدالرزاق.
15 - حواشی بر قبسات میرداماد.
16 - حواشی بر شرح حکمة الاشراق قطبالدین شیرازی.
17 - حواشی بر مقدمه کتاب شرح فصوصالحکم قیصری.
18 - حواشی بر شواهد ربوبیه ملاصدرا.
19 - حواشی بر اسرار الآیات ملاصدرا.
20 - حواشی بر شرح مطالع در منطق.
21 - حواشی بر شرح تجرید قوشجی در کلام.
22 - حواشی بر مصباح الانس ابن فناوری.
23 - کتاب الصلاة.
24 - کتاب الخمس.
25 - کتاب الحج.
26 - کتاب الارث.
27 - کتاب النکاح.
28 - کتاب الطلاق.
29 - قاعده لاضرر.
30 - کتاب المکاسب.
31 - عقائد الامامیه.
32 - حواشی بر رساله عملیه آیت الله العظمی بروجردی.
33 - هدایة الانام.
34 - حواشی بر عروةالوثقی.
35 - رساله مناسک حج.
36 - تقریرات درس اصول عقاید.
37 - اسرار الحج.
38 - حواشی بر جلدین کفایةالاصول.
39 - تعلیقات بر رسائل شیخ انصاری.
40 - حاشیه بر وسیلة النجاة سید ابوالحسن اصفهانی.
41 - تعلیقات بر تضاریس الارض شیخ بهایی.
42 - تعلیقات بر المعطیات اقلیدس.
43 - حواشی بر مقالات کتاب الاکر.
44 - حواشی بر سطوح دوایر، اقطاب، داویر متداخله، متساویه، متقاطعه و مماس در کره و مثلثات مندرج در آن.
45 - حواشی بر کتاب المناظر اقلیدس در کیفیت أبصار.
46 - حواشی بر کتاب الکرة المتحرّکة.
47 - حواشی بر بسیاری از مباحث کتاب المساکن ثاوذوسیوس.
48 - حواشی بر شرح چغمینی(1)
ابتکارات
مرحوم علامه رفیعی قزوینی که تمامی متون عقلی، فلسفی، کلامی و عرفانی را با دقت بسیار زیاد به صورت سطر به سطر مطالعه کرده و به تار و پود تمامی مباحث تسلط کامل داشته است از ابتکارات و نوآوریهای قابل توجهی برخوردار است که بیان کلیه آن موارد و ورود در آنها مجال وسیعی را میطلبد اما در این نوشتار کوتاه ما برخی از آن نوآوریها را به صورت فهرستوار متذکر میشویم:
الف: این فیلسوف جامع درباره مسئله اتحاد عاقل و معقول بر این باور است که صور حقایق خارجی که در عالم نفس حاضر هستند معقول بالذات نامیده میشوند، این صور علمی نفس، مجرد بوده و از سنخ خود نفس محسوب میشوند وجود آنها عین ارتباط و اتصال به جوهر نفس بوده و به هیچ وجه اتصال آنها به نفس زائل نمیگردد این نحوه اتصال به گونهای است که اگر از بین برود در همان لحظه خود آن صور نیز نابود میگردند، قضیه اتحاد عاقل و معقول نیز نه از سنخ اتحاد
معانی و مفاهیم گوناگون در هستی میباشد نظیر اتحاد جنس و فصل در وجود نوع و نه از قبیل اتحاد دو چیز هم عرض همانند اتحاد آب و
1) 1 . در آسمان معرفت، ص284 - 282.
آتش که محال است، بلکه از باب اتحاد دو امری میباشد که در طول یکدیگر واقع میشوند بدین سان که یکی از آنها در وجود ناقص، و دیگری صورت کمالی آن وجود ناقص به شمار میآید همانند دانا گردیدن شخص نادان که به معنای استکمال میباشد.(1)
ب: مرحوم علامه رفیعی قزوینی درباره مسئله «تصحیح معاد جسمانی با بدن دنیوی» به نظر صدرالمتالهین رحمه الله علیه اعتقاد نداشته و در رساله فارسی خود پس از نقل مسلکهای مختلف در این زمینه به این باور رسیده است که روح پس از مفارقت از بدن به بدن برزخی و مثالی تعلق گرفته و ماده عنصری و دنیوی بدن پس از طی نمودن کمال و ارتقاء به درجهای میرسد که شایستگی بدن اخروی را دارا شده و در واقع روح با همان بدن مثالی به بدن اخروی که نتیجه حرکت جوهری و ارتقاء اجزاء بدن دنیوی است تعلق میگیرد بدین سان که این دو بدن در طول یکدیگر محسوب میشوند نه در عرض یکدیگر تا اشکال «یک روح و دو بدن» لازم بیاید، لازم به ذکر است که این دیدگاه مرحوم علامه قزوینی که با مفاد آیات و احادیث اسلامی مربوط به معاد مطابقت و همخوانی دارد از حیث عقلی کمتر از نظریات دیگری که در این زمینه وارد شده است دارای اشکال و ایراد است و هیچ یک از فلاسفه و حکمای پیشین چنین دیدگاه جامع و کاملی را ارائه نداده است.(2)
ج: درباره مسئله مهم معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ایشان معتقد است که این معراج با عظمت، هم جسمانی بوده است هم روحانی، زیرا پیروی بدن از احکام روح در همه اشخاص برابر نیست، در برخی از مردم عادی روح متوجه به امری است که ایجاد آن را میخواهد، اما بدن آنها به نافرمانی از روح پرداخته و از احکام آن تمکین نمینماید، ولی در خصوص بدن مبارک و مطهر حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلمموضوع برعکس است، دلیل ما بر این مدّعا این است که جسم مبارک او در غایت لطافت بوده و نظیر آن را در اجسام دیگر نمیتوان یافت و بنابر قاعده «اشتراک معنوی وجود» که از قواعد مهم عقلی به شمار میآید افق هر بدنی از حیث مرتبه وجود مرتبط و متّصل به افق وجودی روح بوده و تناسب مستقیمی در بین جسم و روح یک شخص حکمفرما میباشد، خصوصاً به خاطر بالا بودن روح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تسلط کامل او بر بدن خودشان به محض عروج روح به ملکوت و آسمانها، بدن مبارک او نیز با حرکت جسمانی به همان عوالم بالا عروج یافته است.(1)
سید محمدحسین طباطبایی
علامه طباطبایی در آخر ذیالحجه 1321 قمری در تبریز دیده به جهان مادی گشود و در همانجا به تحصیل علوم مقدماتی و سطوح حوزوی پرداخت پشتکار و سماجت در یادگیری و تحصیل علم به
1) 1 . همان، ص39.
گونهای در وجود او نمایان بود که تمام عمر خود را صرف در این راستا نمود در همین مورد خود او میگوید «من همیشه انتظار بهار و تابستان را میکشیدم زیرا در آن دو فصل چون شبها کوتاه بود تا به صبح مشغول مطالعه و نوشتن میشدم و روزها به استراحت میپرداختم» در سال 1344 قمری در حالی که بیش از بیست و سه سال از عمر شریف او سپری نشده بود به نجف اشرف هجرت کرد برای مدت ده سال در آن دیار عالمپرور از محضر اساتید بزرگی همچون سیدعلی قاضی طباطبایی، سید حسین بادکوبهای، سید ابوالحسن اصفهانی، محمدحسین کمپانی و میرزا حسین نائینی بهرههای فراوانی برده و به مقالات علمی و عملی دست یافت.
در سال 1354 قمری به تبریز مراجعت کرد و پس از یک سال اشتغال به تدریس، تحقیق و تألیف به سوی قم حرکت نمود(1)در آن زمان که شهر قم مرکز تدریس علوم عقلی و نقلی محسوب شده و از بزرگترین حوزههای علمی جهان تشیّع به شمار میآید به گونهای که شش هزار دانشپژوه و استاد را در خود جای داده بود این ستاره پر فروغ نیز بساط تدریس و افاضات علمی و معنوی خویش را در علوم نقلی و عقلی پهن نمود(2)و آماده پرورش نفوس پذیرا شد، او در تأسیس و گسترش معارف نورانی مکتب تشیّع در عصر اخیر نمونه یک لطف الهی بود که خداوند متعال او را برای حوزههای علمیه و کشور اسلامی
ایران ارزانی داشت.
در بدو ورود به قم مبحث صوم را تدریس میکرد اما به اعتراف خود ایشان به خاطر تنوّع وگرمی کرسی فقه و اصول در حوزه قم و خالی بودن کرسی تدریس برخی از علوم نظیر تفسیر و اصول اعتقادات، از تدریس فقه دست برداشته و در رشتههای مورد نیاز خدمات خویش را به حوزه آغاز نمودند یکی از مواردی که خود ایشان از آن نام بردهاند شرح چغمینی (در علم هیئت) است که گفتهاند در اوائل که از تبریز به قم آمدم آن را تدریس میکردم.
این اندیشمند وارسته و فیلسوف کبیر که هم در علوم عقلی به درجه اجتهاد رسیده بود هم در علوم نقلی، در حکمت مشّاء و اشراق صاحبنظری توانمند بود و بر نکات دقیق و اسرار افکار مشّاء و اشراق تسلط و آگاهی داشت او در حین تحصیل با برادر بزرگوار خود مرحوم سید محمدحسن الهی هم درس و هم بحث بود در بُعد عرفان عملی، هر دو اهل تلاش و جدّیت بوده تا بدانجا که در مسیر، چشم برزخی هر دوی آنها باز و اشخاص را با صور حقیقی آنها مشاهده میکردند،(1)از افتخارات این عالم فرزانه همین بس که در مدت بیست سال، قرآن شریف را به صورت تفسیر قرآن به قرآن، مورد بررسی قرار داد و آن چنان اثری را از خود بر جای گذاشت که مایه فخر عالم علم و دانش و حوزههای علمیه محسوب گشته و از کتب نمونه قرن به شمار میآید. آنچه از قلم ایشان تراوش کرده
1) 1 . در آسمان معرفت، ص58 و 57 و 64 و 52 و 23.
سراپا علم، عشق، فکر، عقل، برهان و عرفان است، این استاد بزرگ اخلاق در تهذیب نفس خویش به گونهای موفّق بوده است که علامه
حسنزاده آملی یکی از شاگردان بزرگوار ایشان در توصیف این جنبه او میگوید «هفده سال در محضر شریف او بودم و با او انس داشتم اما کار لغوی از او ندیدم، حرف لغوی از او نشنیدم او بسیار مراقب سخنان خویش بود.»
سرانجام این نفس مطمئنه و دریای موّاج علوم الهی در صبح یکشنبه هیجدهم محرم الحرام 1402 قمری (24 آبان 1360 شمسی) ندای خالق محبوب خویش را در شهر قم لبیک گفت و در ظهر روز دوشنبه نوزدهم محرم در مسجد بالاسر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در بستر خاک آرمید.(1)روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
اساتید
49 - سید علی قاضی طباطبایی
50 -سیدحسین بادکوبهای
51 -سید ابوالحسن اصفهانی
52 - محمدحسین کمپانی
53 -میرزا حسین نائینی
54 - سید ابوالقاسم خوانساری(2)
شاگردان
این عالم کامل شاگردان بسیاری را تربیت کرده که همه آنها از چهرههای شاخص علم و معرفت محسوب میشوند، برخی از آن
ستارگان عبارتند از:
55 - سید جلالالدین آشتیانی
56 - حسن حسنزاده آملی
57 - عبدالله جوادی آملی
58 - حسین مظاهری
59 - محمدتقی مصباح یزدی
60 - عبدالحمید شربیانی
61 - سید عزّالدین زنجانی
62 - یحیی انصاری دینانی
63 - شهید محمد مفتح همدانی
64 - علامه طهرانی
65 - شهید مرتضی مطهری(1)
تألیفات
66 - تفسیرالمیزان (20 جلد)
67 - اصول فلسفه و روش رئالیسم
68 - حاشیه بر اسفار ملاصدرا
1) 1 . تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص360 - 358.
69 - نهایة الحکمة
70 - بدایة الحکمة
71 - مصاحبات با استاد کربن
72 - رسالهای در حکومت اسلامی
73 - رسالهای در قوه و فعل
74 - حاشیه کفایة
75 - رسالهای در اثبات ذات
76 - رسالهای در صفات
77 - رسالهای در افعال
78 - رسالهای در وسائط
79 - رساله الانسان قبل الدنیا
80 - رساله الانسان فی الدنیا
81 - رساله الانسان بعد الدنیا
82 - رسالهای در نبوت
83 - رسالهای در ولایت
84 - رسالهای در مشتقّات
85 - رسالهای در برهان
86 - رسالهای در مغالطة
87 - رسالهای در تحلیل
88 - رسالهای در ترکیب
89 - رسالهای در اعتبارات
90 - رسالهای در نبوت و مقامات
91 - منظومه در رسم خط نستعلیق
92 - علی و الفلسفة الالهیة
93 - قرآن در اسلام
94 - شیعه در اسلام
95 - محاکمات بین دو مکاتبات
96 - بسیاری از مقالات علمی منتشرة در مجلات علمی.(1)
سید روحالله موسوی خمینی
سیدروحالله آخرین فرزندمرحوم آیتالله سیدمصطفی موسوی میباشد که در بیستم جمادیالثانی 1320 قمری برابر با سیام شهریور 1281شمسی در شهرستان خمین، دیده به دنیا گشود هنوز بیش از پنج ماه از عمر او سپری نشده بود که سید مصطفی پدر گرامی ایشان که ریاست علمی منطقه خمین و محدوده آن را دارا بود توسط یکی از خوانین و اشرار پلید منطقه به شهادت رسید، سید روحالله دوران کودکی و نوجوانی را تحت تکفّل مادربزرگوارش بانو هاجر و عمه دلاور خویش صاحبه خانم گذرانید و در پانزده سالگی از نعمت وجود آن دو نیز محروم گشت.
او در خمین قسمتی از علوم ادبی و مقدّماتی را فرا گرفت، در سال 1298 شمسی به حوزه علمیه اراک هجرت کرده و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت تا آن که اندکی پس از هجرت پر برکت مرحوم حاج
1) 1 . در آسمان معرفت، ص45 - 44 و یادنامه علامه طباطبایی، ص115 - 113.
شیخ عبدالکریم حائری یعنی در ماه رجب 1340 قمری در حالی که طلبهای جوان و بانشاط بود به حوزه مقدسه قم پا نهاد و ضمن تکمیل مراحل تحصیلات علوم حوزوی در نزد اساتید آنجا، بیشترین فرصت خویش را در تعلیم و تعلم کتب مرحوم صدرالمتالهین صرف نمود(1)چنانکه خود ایشان میگوید: «این جانب در زمانی که ساکن مدرسه
دارالشفای قم بودم مدتها فلسفه را تدریس میکردم و در سال 1348 قمری (1308 شمسی) به خاطر تأهّل از مدرسه خارج شدم.»(2)
روح بزرگ و جستجوگر این فیلسوف جوان باعث شد که تنها به یادگیری دروس فقه و اصول و فلسفه اکتفاء نکرده و همزمان با فراگیری آنها، به فراگیری ریاضیات، هیئت، علوم عرفانی، اخلاق، عروض و قوافی و فلسفه غرب در نزد اساتید بزرگ وقت بپردازد.(3)
موفقیت ایشان در امر تدریس فلسفه و عرفان به گونهای بود که تا قبل از سال 1348 قمری در حالی که 28 سال از عمر با برکت خویش را سپری نکرده بود یک دوره اسفار (به غیر از مباحث اعراض و جواهر) و بخشهایی از آن را به صورت مکرّر و بیش از سه دوره شرح منظومه را تدریس نموده و در حوزه عرفان نظری و عملی نیز، شرح فصوص و مصباحالانس و منازل السائرین را سالها به صورت خصوصی یاد داده و جمع محدودی را از أنفاس قدسی خویش بهرهمند ساخته است تا
بدانجا که بسیاری از شاگردان بزرگ ایشان نیز از کیفیّت و وضعیّت آن جلسات اُنس اطلاعی نداشتهاند.(1)
یکی از صاحبان قلم در راستای توصیف این بزرگمرد مینویسد: «از متخصّصین علوم فلسفه و عرفان و... در روزگار تألیف این کتاب، دانشمند عالی مقام حاج آقا روحالله خمینی بودند ولی اکنون که قریب سی سال از آن دوره میگذرد (1340 شمسی) شهرت فقاهت حضرت
معظم له عالمگیر شده و از جمله مراجع تقلید به شمار میآیند.(2)
امام خمینی با ذوق فقهی، اصول و اخلاقی فراوانی که داشته است در برههای از عمر شریف خود از تدریس فلسفه و حکمت دست برداشته، حوزه عظیمی را از فقه و اصول تشکیل میدهد و فضلای بسیاری را از بیان شیوا و پر حرارت خویش بهرهمند میسازد او که از تربیتیافتگان استاد بزرگ اخلاق و عارف کامل میرزا جواد آقای ملکی تبریزی بود توانست جمع کثیری از تشنگان اخلاق الهی و معرفت را برای اداره حوزههای علمیه و خدمت به جامعه اسلامی مهیا ساخته و بدینسان نیز خدمات شایانی را به حوزههای علمیه ارائه دهد.(3)
سرانجام این فرزانه دهر و فیلسوف جامع در سیزدهم خرداد 1368 به لقای معبود خویش شتافت و جسم مطهراو با تشییع میلیونی در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
شاگردان
شکی نیست که ذکر اسامی تمام شاگردان حضرت امام خمینی با وجود حلقههای بزرگ تدریس ایشان امری مشکل و غیر لازم میباشد، ما در این مجال تنها نام برخی از آنها را بیان میکنیم:
97 - سید جلالالدین آشتیانی
98 - سید رضا صدر
99 - شهید مرتضی مطهری
100 - شهید دکتر بهشتی
101 - دکتر مهدی حائری یزدی
102 - عبدالله جوادی آملی
103 - محمدتقی مصباح یزدی
104 - حسین مظاهری
105 - سید عبدالغنی اردبیلی
106 - محمد یزدی
107 - محمد فاضل لنکرانی
108 - ناصر مکارم شیرازی
109 - میرزا حسین نوری
110 - یوسف صانعی(1)
1) 1 . تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص364 - 362 و تقریرات فلسفه امام خمینی، ج1، ص16 - 15 و حدیث بیداری ص20.
اساتید
111 - میرزا محمود افتخارالعلماء
112 - میرزا رضا نجفی خمینی
113 - شیخ علی محمد بروجردی
114 - شیخ محمد گلپایگانی
115 - آقا عباس اراکی
116 - سید مرتضی پسندیده
117 - میرزا محمدعلی ادیب
118 - سید محمدتقی خوانساری
119 - سید علی یثربی کاشانی
120 - شیخ عبدالکریم حائری
121 - سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
122 - میرزا علیاکبر حکمی یزدی
123 - شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی
124 - حاج میرزا جواد ملکی تبریزی
125 - میرزا محمدعلی شاهآبادی(1)
1) 1 . ر.ک: الف. مقدمه شواهد ربوبیه، ص111؛ ب. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص612 . ج. در آسمان معرفت، ص327؛ د. تقریرات فلسفه امام خمینی، ج1، ص10؛ س. حدیث بیداری، ص18 - 16.
تألیفات
126 - شرح دعای سحر
127 - حاشیه بر شرح تعلیقه بر فوائد رضویه قاضی سعید قمی
128 - شرح حدیث جنود عقل و جهل
129 - مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة
130 - حاشیه بر شرح فصوص الحکم
131 - حاشیه بر مصباح الاُنس
132 - شرح چهل حدیث
133 - سرّ الصلوة
134 - آداب الصلوة
135 - رساله لقاءالله
136 - حاشیه بر أسفار
137 - کشف الاسرار
138 - انوارالهدایه فی التعلیقه علی الکفایة (دو جلد)
139 - بدایع الدرر فی قاعدة نفی الضرر
140 - رسالة الاستصحاب
141 - رسالة فی التعادل و التراجیح
142 - رسالة الاجتهاد و التقلید
143 - مناهج الوصول الی علم الاصول (2 جلد)
144 - رسالة فی الطلب و الارادة
145 - رسالة فی التقیة
146 - رسالة فی قاعدة من ملک
147 - رسالة فی تعیین الفجر فی اللیالی المقمرة
148 - فروع علم اجمالی
149 - موضوع علم اصول
150 - تنزیل العلل التشریعیة علی التکوینیة
151 - تقریرات مسائل مستحدثه
152 - کتاب الطهاره (4 جلد)
153 - تعلیقة علی العروةالوثقی
154 - مکاسب محرّمه (2 جلد)
155 - تعلیقة علی وسیلة النجاة
156 - رساله نجاة العباد
157 - حاشیه بر رساله ارث
158 - تقریرات درس اصول آیتالله العظمی بروجردی
159 - کتاب الخلل فی الصلوة
160 - حکومت اسلامی (ولایت فقیه)
161 - جهاد اکبر
162 - تفسیر سوره حمد
163 - دیوان شعر
164 - نامههای عرفانی
165 - استفتاءات
166 - شرح حدیث رأس الجالوت(1)
1) 1 . حدیث بیداری، ص242 - 216 و تاریخ حکما و عرفای متاخر، ص364 - 362 و طبقات اعلام الشیعه قسم دوم از جزء اول، ص789.
محمد محققی رشتی
وی فرزند آقا میرزا کاظم لاهیجانی از مردان متّقی و پرهیزکار عصر خویش در سال 1328 قمری در شهر لاهیجان متولد گردید.
پس از اخذ مدرک دیپلم و تحصیل قسمتی از علوم قدیم و جدید در خطّه رشت، تهران و خراسان در سال 1351 قمری به حوزه مقدسه قم هجرت کرد. از اسامی اساتید محترم دوران سطح ایشان نام و نشانی در بین نمیباشد اما مسلّم است که پس از ورود به قم از محضر مرحوم سید شهابالدین نجفی وادیب تهرانی بهرههای شایانی برده(1)و برای گذرانیدن دوره خارج به محضر آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری شرفیاب گردید. پس از رحلت حاج شیخ توقف کوتاهی در
همدان و یزد نموده و خود را برای تدریس فلسفه و علوم طبیعی نظیر فیزیک، هیئت و ریاضی در حوزه علمیه قم مهیا نمود(2)و از این راستا خدمات شایانی را به جامعه و حوزه علمیه روا داشت، سبک تدریس وی که نظر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی را جلب کرد(3)به نحوی بود که فضلای بسیاری در برابر این فیلسوف گرانقدر زانوی ادب فرو نهاده و از او استفاده کردند.
او که از جذابیّت خاصی برخوردار بود در سال 1375 قمری از طرف مرجع وقت مرحوم آقای بروجردی ایران را به مقصد هامبورگ
آلمان ترک نمود این هجرت به خاطر جامعیّت شخصیت والای ایشان و تسلط او بر مکالمه زبان خارجی، بازتاب گستردهای در روزنامههای وقت داشت در سال 1338 شمسی (1379 قمری) بوسیله ایشان کلنگ احداث مسجد بزرگ هامبورگ به زمین زده شد، او پس از هشت سال تلاش پیگیر و تبلیغ معارف دین مبین اسلام در سال 1383 قمری از آلمان مراجعت نموده و تا آخر عمر شریف خود در قم به زندگی ادامه داد.(1)
متأسفانه از شاگردان او، آماری در دست نمیباشد و تنها نام آیت الله مصباح یزدی به عنوان شاگرد ایشان مشاهده میشود.(2)
سرانجام این فیلسوف گرانمایه در حالی که بیش از 61 سال از عمر
بابرکت او سپری نشده بود در اثر سکته قلبی چشم از جهان فرو بست و در قبرستان ابوحسین قم مدفون گردید.
اساتید
167 - میرزا محمد همدانی
168 - سید محمدتقی خوانساری
169 - شیخ عبدالکریم حائری
170 - سید شهابالدین مرعشی نجفی
171 - ادیب تهرانی
172 - شیخ عباس تهرانی
حسن حسنزاده آملی
وی در سال 1307 شمسی در شهرستان آمل و در بیتی با ایمان و تقوی متولد گردید و در خردسالی تمامی قرآن را به خوبی فرا گرفت در مهرماه 1323 شمسی (برابر با 1363 قمری) به مدرسه علمیه روحانی در همان شهر راه یافته و برای مدت شش سال در آنجا به تحصیلات علمی پرداخت، همت والا و هوش سرشار او باعث شد که در دوران تحصیلات اولیه و مقدماتی به تدریس کتبی را که چندی قبل آنها را نزد اساتید خویش فرا گرفته بود بپردازد، در شهریور ماه سال 1329 به تهران آمده و در مدرسه حاج ابوالفتح اقامت گزیده و در آنجا به فراگیری باقیمانده از شرح لمعه و تمامی کتاب قوانین الاصول میپردازد.
پس از آن با اصرار فراوان به استاد میرزا مهدی الهی قمشهای و پذیرش آن استاد، برای مدت ده سال در نزد ایشان به یادگیری حکمت منظومه، تفسیر قرآن، شرح محقق طوسی بر اشارات شیخ از نمط چهارم تا آخر و جلد سوم اسفار ملاصدرا اشتغال میورزد. در همین اثناء و در کنار بهرهگیری از محضر مرحوم الهی قمشهای برای تکمیل اندوختههای علمی و تحصیلات دینی خویش برای مدت سیزده سال زانوی ادب را در برابر اساتید بزرگ دیگر نظیر میرزا ابوالحسن
شعرانی و... فرود آورده و برای یادگیری تمام کتاب رسائل، کفایه، تعدادی از کتب جواهرالکلام، اکثر اسفار، چند کتاب از شفای شیخالرئیس و برخی از کتب دیگر در رشتههای مختلف علوم عقلی به محضر ایشان شرفیاب میشود.
در مهرماه سال 1342 شمسی (جمادیالاولی 1382 قمری) تهران را به مقصد حوزه مقدسه قم ترک کرده و به مدت هفده سال توفیق درک محضر علامه طباطبایی را پیدا میکند و از آن دریای علم، کتاب تمهید القواعد، برهان منطق شفای شیخالرئیس، جلد نهم اسفار و قسمت هایی از بحارالانوار علامه مجلسی را فرا میگیرد.
علامه حسنزاده آملی از تاریخ ورود به حوزه علمیه قم تاکنون که چهل سال میگذرد در جوار کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام اسکان گزیده و سالهای بسیاری را صرف یاد دادن کتب مختلف فلسفی و عرفانی همانند اسفار ملاصدرا، شفاء، فصوص، تمهیدالقواعد، فنون ریاضی و هیئت، و... پرداخته است.(1)
اساتید
173 - محمد غروی
174 - عزیزالله طبرسی
175 - ابوالقاسم رجایی
176 - احمد اعتمادی
1) 1 . ر.ک: در آسمان معرفت، ص436 - 405.
177 - عبدالله اشراقی
178 - سید احمد لواسانی
179 - میرزا مهدی الهی قمشهای
180 - میرزا ابوالحسن شعرانی
181 - شیخ محمدحسین فاضل تونی
182 - علیمحمد جولستانی
183 - میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی
184 - میرزا احمد آشتیانی
185 - محمدتقی آملی
186 - علامه سید محمدحسین طباطبایی
187 - سید مهدی قاضی تبریزی
188 - علامه سید محمدحسن الهی طباطبایی(1)
تألیفات
189 - تصحیح نصابالصبیان
190 - تصحیح خزاین نراقی
191 - تصحیح کتاب کلیله و دمنه
192 - تصحیح و تعلیق کتاب شریف اصول کافی (دو جلد)
193 - تکملة منهاج الراعة فی شرح نهجالبلاغه (پنج جلد)
194 - تصحیح خلاصه المنهج مولی فتحالله کاشانی در تفسیر قرآن
1) 1 . همان، ص436 و 426 و 425 و 415.
(شش جلد)
195 - استخراج جداول تقویم در نه سال
196 - هزار و یک نکته
197 - انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه
198 - معرفت نفس
199 - دیوان اشعار
200 - الهینامه
201 - مجموعه مقالات
202 - انسان و قرآن
203 - وحدت از دیدگاه عارف و حکیم
204 - نهج الولایة
205 - انّه الحق
206 - سی فصل در دائره هندیة
207 - مقدمه، تعلیق، تصحیح رساله قضا و قدر علامه محمود بن محمد دهدار
208 - تعیین سمت قبله مدینه به اعجاز رسول الله صلی الله علیه و آله
209 - میل کلی (از امّهات مسایل دنیوی)
210 - ظلّ ریاضی (تانژانت به زبان فرانسوی)
211 - تکسیر دائرة (از امهات مسائل هندسی)
212 - مطالب ریاضی
213 - پیرامون فنون ریاضی (یازده رساله)
214 - ولایت تکوینی
215 - عرفان و حکمت متعالیه
216 - شرح رساله استاد علامه قزوینی در اتحاد عاقل و معقول
217 - تعلیقات بر مصباحالانس ابن فنّاوری
218 - نورعلینور در ذکر و ذاکر و مذکور
219 - خیرالاثر در ردّ جبر و قدر
220 - تصحیح طبیعیّات شفاء
221 - دروس معرفة الوقت و القبلة
222 - رسالة فی لقاء الله
223 - رسالة حول الرّویة
224 - فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب ربّ الارباب
225 - رسالة فی الامامة
226 - أضبط المقال فی ضبط أسماء الرجال
227 - رساله فی تعیین البُعد بین المرکزین
228 - رسالة فی الصبح و الشفق
229 - رسالة فی نفس الامر
230 - نصوص الحکم علی فصوص الحکم
231 - دروس اتحاد عاقل به معقول
232 - تصحیح و تعلیق کشفالمراد فی شرح تجریدالاعتقاد
233 - تصحیح مکاتبات سیداحمد کربلایی و شیخ محمدحسین غروی اصفهانی
234 - وجیزهای در شرح حال استاد علامه طباطبایی
235 - وجیزهای در تصحیح گلستان سعدی
236 - صد کلمه در خودشناسی
237 - تصحیح نهجالبلاغه
238 - تصحیح و تعلیق الهیّات شفاء
239 - تعلیق کتاب نفس شفاء
240 - تصحیح اسفار اربعه صدر المتالهین
241 - تصحیح و تعلیق شرح محقق طوسی بر اشارات شیخ
242 - تصحیح و تعلیق تمهیدالقواعد فی شرح قواعدالتوحید
243 - تصحیح و تعلیق شرح علامه قیصری بر فصوص الحکم شیخ اکبر
244 - شرح فصوص الحکم شیخ اکبر
245 - شرح عربی و تصحیح اکرمانالاووس در مثلّثات کروی
246 - تصحیح و تعلیق اصول اقلیدس در حساب و هندسه
247 - تصحیح و تعلیق اکروثاوذوسیوس در اشکال کری به تحریر خواجه طوسی.
248 - شرح فارسی باب توحید حدیقة الحقایق شاعر سنایی غزنوی
249 - تعلیقات عربی بر عروةالوثقی
250 - نثرالدراری علی نظم اللّئالی
251 - رسالهای در رؤیا
252 - شرح ذیج بهادری
253 - تصحیح و تعلیق عربی کتاب مساکن ثاذوسیوس به تحریر خواجه طوسی
254 - رسالهای در مُثُل الهیّه
255 - تصحیح و تعلیق شرح مولی عبدالعلی بیرجندی بر زیغاُلغ بیگی.
256 - رسالهای در جعل
257 - تعلیقه بر رساله «تحفة الاجلة فی معرفة القبله»
258 - رسالهای در مناسک حج
259 - تصحیح و تعلیق شرح ملاعبدالعلی بیرجندی بر بیت باب در اسطرلاب محقق طوسی
260 - رسالهای در اثبات عالم مثال
261 - تعلیقات عربی بر هشت باب از مطوّل در علم معانی
262 - رسالهای در سیر و سلوک
263 - تصحیح و تعلیق کتاب «الدر المکنون و الجواهر المصون فی علم الحروف»
264 - رسالهای در تفسیر آیه عرض
265 - مصدر اشعار منسوب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام
266 - تصحیح تذکرة خواجه نصیرالدین طوسی در مبدأ و معاد
267 - رسالهای در علم
268 - تصحیح و تعلیق مجسطی بطلیموس و تصحیح و تعلیق شرح
نظامالدین نیشابوری برمجسطی و تصحیح و تعلیق شرح محمدعلی
برمجسطی.
269 - رسالهای در بعضی از شعب ارثماطیقی
270 - کشیکل
271 - کلمه علیا در توقیفیّت اسماء
272 - دروس علم هیئت و سایر رشتههای ریاضی
273 - مصادر ادعیه مفاتیحالجنان
274 - گنجینه گوهر روان
275 - تعلیقات بر رساله قبله ملا مظفّر گنابادی
276 - شرح برخی از اشعار خواجه حافظ شیرازی
277 - تعلیقات بر شرح چغمینی در هیئت
278 - تصحیح و تعلیق شرح عارف خوارزمی بر فصوص
279 - دروس معرفت اوفاق در علم اوفاق
280 - عیون مسائل النفس
281 - شرح فارسی سه نمط پایانی اشارات
282 - مفاتیحالمخازن
283 - رسالهای در تضادّ معنای «لولا التّضاد لما صحّ دوام الفیض من المبداء الجواد»
284 - من کیستم؟
285 - رسالهای در اربعین
286 - ترجمه و تعلیق الجمع بین الرأیین فارابی
287 - العمل الضابط فی الرّابطی و الرّابط
288 - الحجج البالغه علی تجرّد النفس الناطقة
289 - النور المتجلّی فی الظهور الظلّی
290 - قرآن و عرفان و برهان
291 - تصحیح سه کتاب ابی الجعد و نثر اللئالی و طب الائمه
292 - تصحیح و تعلیق رساله تحفه الملوک فی السیر و السلوک
293 - درر القلائد علی غرر الفوائد
294 - ده رساله فارسی
295 - هزار و یک کلمه
296 - نامهها برنامهها
297 - شرح چهل حدیث در معرفت نفس
298 - گشتی در حرکت
299 - رساله اعتقادات
300 - الاصول الحکمیة
301 - امثال طبری(1)
عبدالله جوادی آملی
وی فرزند میرزا ابوالحسن آملی از چهرههای زاهد و متقی و از وعاظ مشهور شهرستان آمل میباشد، در سال 1312 شمسی در آمل دیده به دنیا گشود، پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در سال 1325 با پیشنهاد پدر بزرگوار خویش وارد حوزه علمیه مسجد جامع همان شهر
1) 1 . ر.ک: در آسمان معرفت، ص446 - 439.
شد برای مدت چهار سال تا شهریور 1329 از محضر اساتید محترم و
توانمند آن حوزه بهرهمند گردید و مدت کوتاهی نیز در مدرسه مسجد هاشمی به ادامه تحصیل پرداخت، در سال 1330 به تهران آمده و با وساطت مرحوم شیخ محمدتقی آملی وارد مدرسه مروی شد در آنجا نیز پنج سال رحل اقامت افکنده و کتابهای منظومه، اشارات و بخشی از أسفار را از محضر شریف آیات عظام الهی قمشهای و شعرانی فرا گرفت در همان اثناء برای فراگیری قسمتی از خارج فقه و اصول نزد استاد شیخ محمدتقی آملی رحمهمالله شرفیاب شد.
در شهریور سال 1334 تهران را به مقصد قم و جوار کریمه اهلبیت عصمت، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ترک نمود و در دیار علم و فقاهت سکنی گزید(1)در آنجا سالهای طولانی از محضر با برکت بزرگانی همچون آیات علامه طباطبایی، بروجردی، داماد، امام خمینی و میرزا هاشم آملی رضواناللهتعالیعلیهم بهرهمند گردید، این فیلسوف وارسته و مفسر کبیر قرآن حدود 36 سال است که در امر تدریس و تربیت شاگرد مداومت کرده و از این راستا خدمات قابل توجهی را به حوزه علمیه قم نموده است، خود ایشان درباره کمیّت و کیفیت تدریس برخی از علوم میگوید «غالب کتابها نظیر شرح منظومه و شرح تجرید را یک بار تدریس کردم مگر این که ضرورتی تدریس مجدّد را ایجاب میکرد، اما در سطوح عالی به ویژه برخی از کتابهای مرجع را چندین بار تدریس کردم، شرح اشارات را چندین
1) 1 . ر.ک: مهر استاد، ص95 - 18.
بار، أسفار را سه بار که هر دوره آن حدود ده دوازده سال به طول انجامیده است، شفای بوعلی را سه دوره، التحصیل بهمنیار را یک
دوره، شواهد ربوبیه را یک بار تدریس کردم»(1)
وی هماکنون نیز در حوزه مقدسه قم به تدریس تفسیر قرآن و خارج فقه اشتغال دارد.
اساتید
302 - سید محمدحسین بروجردی
303 - سید محمدحسین طباطبایی
304 - محقق داماد
305 - امام خمینی
306 - حسین فاضل تونی
307 - ابوالقاسم فرسیو
308 - آیتالله غروی
309 - میرزا ابوالحسن جوادی (پدر ایشان)
310 - میرزا رضا روحی (پدر خانم ایشان)
311 - عبدالله اشراقی
312 - احمد اعتمادی
313 - ابوالقاسم رجایی
314 - عزیزالله طبرسی
1) 1 . همان، ص45 - 44.
315 - شیخ شعبان نوری
316 - آقا شیخ اسماعیل
317 - سبط الشیخ
318 - شیخ محمدتقی آملی
319 - شیخ ابوالحسن شعرانی
320 - میرزا مهدی الهی قمشهای
321 - مرحوم جاپلقی
322 - سیدعباس فشارکی
323 - شیخ علیمحمد جولستانی
324 - محمدرضا محقق
325 - آقا ضیاءالدین آملی(1)
تألیفات
326 - تسنیم (6 جلد تفسیر قرآن)
327 - قرآن در قرآن
328 - توحید در قرآن
329 - وحی و نبوت در قرآن
330 - معاد در قرآن
331 - سیره پیامبران در قرآن
1) 1 . ر.ک: نمایه اسراء، ص12 و 11 و مهر استاد، ص22 و 37 و 56 و 59 و 60 و تاریخ حکماء و عرفای متاخّر، ص388.
332 - سیر رسول اکرم در قرآن
333 - مبادی اخلاق در قرآن
334 - مراحل اخلاق در قرآن
335 - فطرت در قرآن
336 - معرفتشناسی در قرآن
337 - صورت و سیرت انسان در قرآن
338 - حیات حقیقی انسان در قرآن
339 - رحیق مختوم
340 - نسبت دین و دنیا
341 - دینشناسی
342 - انتظار بشر از دین
343 - ولایت فقیه
344 - شریعت در آینه معرفت
345 - فلسفه حقوق بشر
346 - تبیین براهین اثبات خدا
347 - علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیة
348 - ادب فنای مقرّبان
349 - شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی
350 - حیات عارفانه امام علی علیهالسلام
351 - حماسه و عرفان
352 - گنجور عشق
353 - مراثی اهلبیت علیهم السلام
354 - عصاره خلقت
355 - عید ولایت
356 - ولایت در قرآن
357 - حکمت علوی
358 - ولایت علوی
359 - تجلّی ولایت در آیه تطهیر
360 - ظهور ولایت در صحنه غدیر
361 - وحدت جوامع در نهجالبلاغه
362 - دنیاشناسی و دنیاگرایی در نهجالبلاغه
363 - علی علیهالسلام مظهر اسمای حسنای الهی
364 - قرآن در کلام علی علیهالسلام
365 - شمیم ولایت
366 - صهبای حج
367 - حکمت عبادت
368 - زنی در آینه جلال و جمال
369 - قرآن حکیم از منظر امام رضا علیهالسلام
370 - اسرار الصلوة
371 - حکمت نظری و عملی در نهجالبلاغه
372 - کتاب الخمس
373 - کتاب الحج
374 - سروش هدایت
375 - بنیان مرصوص امام خمینی رحمهمالله (1)
محمدتقی مصباح یزدی
وی در یازدهم بهمن 1313 شمسی برابر با هفدهم ربیعالاول 1353
قمری در دامان خانوادهای بسیار متدیّن در شهر یزد دیده به دنیا گشود، پس از طی کردن دوران تحصیلات ابتدایی در سال 1325 با شور و شوق فراوانی در ابتدای تابستان همان سال وارد حوزه علمیه یزد شد، به خاطر بالا بودن سطح استعداد و علاقه، با اهتمام تمام مقدمات و سطوح متوسطه تا رسائل و مکاسب را در طول چهار سال به پایان رسانید در اثنای فراگیری علوم حوزوی برخی از علوم روز نظیر فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و زبان فرانسه را نزد استاد معظم مرحوم محققی رشتی فرا گرفت، در اواخر سال 1330 با خانواده محترم خویش برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف میشود و برای مدت یک سال تحصیلی در جوار مولیالموحدین امیرالمؤمنین علیهالسلام به تحصیلات خود ادامه میدهد اما با کمال تأسف، فقر مالی و تنگدستی شدید پدر بزرگوار ایشان به گونهای او و خانوادهاش را تحت فشار قرار میدهد که به ناچار از ادامه اقامت در آن دیار علم صرفنظر نموده و پس از بازگشت به ایران، ورود به حوزه علمیه قم را در سر میپروراند در سال تحصیلی بعد با مشکلات فراوانی خود را به حوزه
1) 1 . نمایه اسراء، ص46 - 15.
علمیه قم میرساند و در مدت یکسال تحصیلی مقدار باقیمانده از دروس سطح را تمام میکند، پس از اتمام دوره سطح، برای مدت هشت سال در درس خارج مرحوم آیتالله العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی رحمهمالله و دو سال در درس خارج مرحوم آیت الله العظمی اراکی حاضر میشود، تلاش پیگیر و دقّت بالای او به گونهای بود که در سن بیست و هفت سالگی موفق به کسب اجازه اجتهاد از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی میگردد، استاد در اثنای
تحصیلات حوزوی و در راستای تکمیل اندوختههای خود، توأم با آشنا شدن با آیت الله العظمی بهجت به خاطر تقویت بنیه فقهی خویش همراه برخی از دوستان خود برای مدت پانزده سال در درس خارج فقه معظم له نیز شرکت میکند.
آشنایی با مرحوم علامه طباطبایی نیز برای ایشان برکات بسیاری را در پی داشت، او در برههای از عمر شریف خود، اهتمام و مساعی خویش را در فراگیری علوم قرآنی و تفسیر قرآن صرف میکند و با شرکت در جلسات خصوصی آن استاد بزرگ به دقتهای بالا و نکتهسنجیهای عمیقی در رشته تفسیر قرآن دست مییابد، در کنار فراگیری تفسیر، برای آموختن کتاب اسفار و شفا نیز به محضر ایشان شرفیاب میگردد.
این فیلسوف جامع با هوش سرشار خود، دیگر کتب فلسفی را خودبخود مورد بررسی و مطالعه قرار میدهد و در طول توقف بیش از نیم قرن در جوار کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
تاکنون خدمات قابل توجهی را از راه تدریس تفسیر قرآن، تشکیل جلسات آموزش اخلاق اسلامی، و تدریس کتب مختلف، همانند اسفار اربعه، شفا، بدایةالحکمة، نهایةالحکمة، فلسفتنا و اقتصادنا و تربیت شاگردانی وارسته به حوزه علیمه قم ارائه کرده است.(1)
افکار بلند و عمیق استاد در فلسفه به نحوی است که با برخی از افکار فلسفی موجود همخوانی ندارد به عنوان نمونه مسئله وجود هیولا را که در دیدگاه برخی از فلاسفه امری صحیح و قابل قبول تلقی
میشود با اشکالات و ایرادات عدیدهای مردود شمرده و آن را از فهرست سلسله مباحث فلسفی حذف نمودهاند یا مثلاً بر یکی از نظریات مرحوم صدرالمتالهین که معتقد است «نفس انسانی در مقام حدوث و پیدایش، جسمانی و در بقاء و ادامه حیات، روحانی است» با وجود آن که دیدگاهی نوین در فلسفه اسلامی محسوب میشود، ایرادات متعددی را وارد نموده و آن را نیز از مباحث فلسفی اسلامی کنار زدهاند.(2)
اساتید
376 - آیت الله العظمی بروجردی
377 - آیت الله العظمی اراکی
378 - آیت الله العظمی بهجت
379 - مرحوم امام خمینی
380 - شیخ مرتضی حائری
381 - انصاری همدانی
382 - عبدالجواد جبلی آملی
383 - محمد محققی رشتی
384 - میرزا محمد انواری
385 - سید علیرضا مدرّسی
386 - محمدعلی نوری
387 - محمدعلی نحوی
388 - عبدالحسین عرب
389 - علامه طباطبایی(1)
تألیفات
390 - خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی
391 - راه و راهنماشناسی
392 - قرآنشناسی
393 - اخلاق در قرآن
394 - جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن
395 - حقوق و سیاست در قرآن
396 - آموزش فلسفه (2 جلد)
1) 1 . همان، ص21 و 22 و 26 و 91 و 96 و 28.
397 - شرح نهایةالحکمه (2 جلد)
398 - تعلیقه علی نهایة الحکمه
399 - شرح جلد اوّل الاسفار الاربعة
400 - شرح جلد هشتم الاسفار الاربعة
401 - ترجمه و شرح برهان شفا
402 - دروس فلسفه
403 - چکیده چند بحث فلسفی
404 - دروس فلسفه اخلاق
405 - خودشناسی برای خودسازی
406 - به سوی خودسازی
407 - مباحثی پیرامون مسائل اعتقادی و اخلاقی
408 - اسلام و اخلاق
409 - رهتوشه
410 - راهیان کوی دوست
411 - پند جاوید
412 - بر درگاه دوست
413 - جامی از زلال کوثر
414 - خاطراتی درباره آیتالله العظمی بهجت
415 - توحید در نظام عقیدتی و نظام ارزشی اسلام
416 - پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک
417 - ایدئولوژی تطبیقی
418 - نقدی فشرده بر اصول مارکسیسم
419 - گفتمان روشنگر درباره اندیشههای بنیادین
420 - آموزش عقاید
421 - نظریه سیاسی اسلام
422 - نظریه حقوقی اسلام
423 - پرسشها و پاسخها
424 - چکیدهای از اندیشههای بنیادین اسلامی
425 - پیشنیازهای مدیریت اسلامی
426 - بحثی کوتاه پیرامون حکومت اسلامی و ولایت فقیه
427 - تهاجم فرهنگی
428 - آذرخشی دیگر از آسمان کربلا
429 - نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه
430 - مباحثی درباره حوزه
431 - زن یا نیمی از پیکر اجتماع
432 - در پرتو آذرخش
433 - کاوشها و چالشها
434 - قرآن در آینه نهجالبلاغه
435 - پاسخ استاد به جوانان پرسشگر
436 - تصحیح شش جلد از مجلدات بحار (کتاب السماء و العالم)
437 - انسان، اسلام
438 - خلقت انسان از نظر قرآن
439 - پرتوی از امامت و ولایت در قرآن کریم
440 - تصحیح کتاب معادن الحکمه، فی مکاتیب الائمة
441 - تصحیح کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق(1)
1) 1 . همان، ص196 - 121.
منابع
442 - آینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، کتابخانه عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1372.
443 - اعیان الشیعه، ج 7، سید محسن امین، بیروت، 1403.
444 - الذریعة الی تصانیف الشیعه، آقابزرگ تهرانی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
445 - الکنی و الالقاب، ج 3، شیخ عباس قمی، 1389 هجری قمری، المطبعة الحیدریة، النجف.
446 - بزرگان تنکابن، محمد سمامی حائری، کتابخانه عمومی آیتالله مرعشی نجفی، قم، 1372.
447 - تاریخ فلاسفه ایرانی، علیاصغر حلبی، نقش جهان، تهران، 1361.
448 - تاریخ حکما و عرفای متاخر، منوچهر صدوقی سها، انتشارات حکمت، تهران، 1381.
449 - تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ترجمه جواد طباطبایی، کویر، تهران،
450 - تاریخ علمای معاصرین، خیابانی، تهران، اسلامیه، 1366.
451 - تتمیم امل الآمل، عبدالنبی قزوینی، مکتبة آیت الله مرعشی، قم، 1407.
452 - تذکرة الشعراء، محمدطاهر نصرآبادی، اساطیر، 1378.
453 - تعلیقات قاضی سعید بر اثولوجیا، تصحیح آشتیانی، تهران، 1356.
454 - تقریرات فلسفه، امامخمینی، ج 1، سید عبدالغنی اردبیلی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381.
455 - حدیث بیداری، حمید انصاری، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381.
456 - خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، جامعه مدرّسین، 1362.
457 - در آسمان معرفت، حسن حسنزاده آملی، انتشارات تشیع، قم، 1375.
458 - دفتر عقل، محسن کدیور، تهران، انتشارات اطلاعات، 1377.
459 - رسائل حکمیه، میرزا علیاکبر حکمی یزدی، ارشاد 1365.
460 - روضات الجنات، ج 4، محمدباقر موسوی خوانساری، مهر استوار قم 1391ق.
461 - ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، عبدالله افندی اصفهانی، آستان قدس، مشهد، 1366.
462 - ریحانة الادب، ج 4 و 3، محمدعلی مدرس، خیام، تهران، 1374.
463 - زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، مهدی فرقانی، اصفهان، انتشارات گلها، 1371.
464 - زندگینامه آیتالله مصباح یزدی، محمدتقی اسلامی، پرتو ولایت، قم، 1382.
465 - ستارگان حرم، ج 7 و 2 و 3، جمعی از نویسندگان، زائر، 1377.
466 - شرح توحید صدوق، ج 1، قاضی سعید قمی، تصحیح و تعلیق دکتر نجفقلی حبیبی، تهران، 1373.
467 - صحیفه امام، ج 3، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.
468 - طبقات اعلام الشیعه، قسم چهارم از جزء اول، شیخ آقابزرگ طهرانی.
469 - عارف کامل، بنیاد علوم و معارف اسلامی دانشپژوهان، تهران، 1381.
470 - فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، پاییز 1371.
471 - فلاسفه شیعه، عبدالله نعمة، دارالکتب الاسلامی.
472 - فوائد رضویه، شیخ عباس قمی
473 - کلید بهشت، قاضی سعید قمی، تهران، انتشارات الزهراء، 1362.
474 - گزیده گوهر مراد، لاهیجی، عبدالرزاق، تهران، 1364.
475 - گنجینه دانشمندان، ج 1 و 2، محمد شریف رازی، اسلامیه تهران، 1352.
476 - گوهر مراد، عبدالرزاق لاهیجی، بمبئی.
477 - مجموعه رسائل فلسفی مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، تصحیح و مقدمه دکتر غلامحسین رضانژاد سپهر 1367.
478 - مفاخر اسلام، ج 7، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1375.
479 - مقدمه شواهد ربوبیه، سید جلالالدین آشتیانی، المرکز الجامعی للنشر، مشهد، 1360.
480 - منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، (3 جلد) سید جلالالدین آشتیانی،
دانشگاه مشهد، 1351.
481 - مهر استاد، مرکز نشر اسراء، 1381.
482 - نمایه اسراء، مرکز نشر اسراء.
483 - یادنامه علامه طباطبایی، جمعی از نویسندگان، قم، شفق، 1361.
فلاسفه بعد از ملاصدرا در قم
مهدی منفرد
فلاسفه بعد از ملاصدرا در قم
مهدی منفرد
فلاسفهای که بعد از ملاصدرا ظهور کردند، بسیار زیادند؛ امّا در این مقاله به فلاسفه بعد از ملاصدرا در قم میپردازیم. فلسفه ملاصدرا، یک مکتب فلسفی جدید و غنی در جهان اسلام است که نظیرش تا به حال در دنیای اسلام نیامده است. صدرالمتألهین با تأسیس چند اصل فلسفی و بهرهگیری ویژه از آنها، توانست نگاه و نظری نو به عالم ارائه دهد که در نوع خود شایسته تقدیر و تحقیق است. بنیانهای مکتب صدرا، چنان دقیق و با اصول کلاسیک فلسفی و استدلالات عقلی و ذوقهای عرفانی توأم است که به سادگی قابل فهم و ایراد نیست. اکثر فلاسفه بعد از ملاصدرا شیوه و مکتب او را پسندیدند و در نشر و شرح و تحقیق آن برآمدند.
چرا بعد از ملاصدرا، فلسفه چندان رشد اساسی نکرد و فلاسفه بزرگی مثل حاجی سبزواری و ملاعبدالله زنوزی به تأسیس فلسفه جدید نپرداختند؟ ما تلاش فلاسفه بعد از ملاصدرا را در جهت رفع اشکالات مهم کلام و فلسفه صدرالمتألهین، مشائیان و اشراقیان را
نادیده نمیگیریم؛ اما آنان صاحب مکتب نبودهاند. بعد از ابن سینا، تنها
دو صاحبِ اندیشه در فلسفه ظهور کردند! شیخ شهاب الدین سهروردی و ملاصدرای شیرازی.
برخی بر این عقیدهاند که شرق بعد از پیشرفت و تکامل علمی و فلسفی، به خاطر حکّام غیر روشنفکر و خودکامه، آزادی فکر و اندیشه را در عرصه فلسفه و تفکر از دست داد. از این رو، فلسفههای مستقل - مثل فلسفه بوعلی سینا و ملاصدرا - ظهور نکرد و در مدارس فقط افکار فیلسوفان پیشین را تدریس میکردند و بر کتابها یشان شرح و حاشیه میزدند. به این جهت، فلسفه از سرعت و حرکت بازایستاد.(1)
عدهای معتقدند علت عدم رشد و حرکت فلسفه، تکفیرِ فلاسفه بوده است. عدهای فلاسفه را تکفیر مینمودند و عقایدشان را مخالف دین قلمداد میکردند. این عدّه دانسته یا ندانسته، در رکود و یکنواخت بودن فلسفه سهم عظیمی دارند. شاید علتش این باشد که علوم عقلی و فلسفی - مانند علوم ریاضی - دانش سخت و محکمی است که هرکس با اندک تحرّک فکری به درونش راه نخواهد یافت و فکر قوی و منسجم و دقت و طبع عالی میطلبد تا به دروازه آن رسید و اجازه ورود در آن را یافت. به قول ملاصدرا: انسان باید از فطرت اول خود بگذرد، از امری عادی و روزمره و معاش بگذرد و به فطرت ثانی برسد، تا به گلستان فهم و معرفت عقلی صرف، گُلی بچیند یا آن را ببوید و از آن برای
1) 1. مجله رواق اندیشه، شماره 20، ص 52.
دیگران به ارمغان بیاورد. یکی از دانشمندان(1)معتقد است گرایش به مکتبهایی که دانش پژوه فلسفه انتخاب میکنند، بی دلیل نیست؛ بلکه
این میل در او به لحاظ درون و الهام و فطرتش است و لذا بیشتر مخالفان فلسفه از درک فلسفه عاجز بودند. شاید یکی از علل عدم رشد فلسفه، نبودن زمینه مساعد و فراغت کامل برای یک دانشپژوه بوده است. دانشمندان ما با موانع معیشتی، فرهنگی، بومی، و اجتماعی بسته، همراه با کمبود منابع مطالعاتی و محدویتهای دیگر، نتوانستند بعد از ملاصدرا، فلسفه را به اوج تفکر بشری برسانند. امروزه ما شاهد تلاش فراوان فلاسفه اسلامی هستیم که مباحث فلسفی را رونق بسیار دادهاند. علامه طباطبایی با نگارش کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» توانست خیلی از مباحث روز آن زمان را بررسی نموده، پاسخهای فیلسوفانه و روشن به آنها بدهد.
در نظام مقدس جمهوری اسلامی، به فلسفه ارج نهاده شد و فلسفه با حرکت بیشتری به سوی تعالی در حرکت است.
امیدواریم همه اندیشمندان و فلاسفه، با تلاش و الهام از آثار فلاسفه گذشته، بتوانند در مسایل فلسفی جدید، نظر نو و نگاه بکر، ارائه دهند تا راهنمای همه انسانهای مشتاق حق و حقیقت شود. ان شاءالله
1) 2. دکتر داوری، رضا، فلسفه چیست؟ /22، (و از بیان او در کلاس درس)
ملا محسن فیض کاشانی
زندگی نامه
محمدبن مرتضیبن محمود، معروف به ملامحسن و ملقب به فیض (1006 یا 1007 - 1091 ه .ق.)، از استادان بزرگ علوم عقلی و نقلی به شمار میرود.(1)فیض کاشانی پس از آن که دوران نخست حیات خود را در شهر مقدس قم گذراند، برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و در درس سید ماجد بحرانی (متوفای 1048ه .ق.) شرکت کرد. وی فلسفه و حکمت را نزد ملاصدرای شیرازی فراگرفت. او از شاگردان ممتاز و داماد ملاصدرای شیرازی بود.
استادان
فیض کاشانی علم فقه و حدیث را نزد سید ماجد بحرانی و فلسفه و عرفان را نزد صدرالمتألهین، ملاخلیل قزوینی، شیخ بهائی، شیخ محمدبن حسن صاحب معالم (فرزند شهید ثانی) و ملامحمد صالح مازندرانی فراگرفت.(2)معاصران فیض کاشانی عبارتند از: ملاعبدالرزاق لاهیجی، شیخ حسین تنکابنی، ملارجبعلی تبریزی، آقا میرزا رفیعای نائینی، آقا حسین خوانساری، ملامحمد باقر سبزواری، محمدبن علیبن محمد آقاجانی شارح کتاب «قبسات».(3)
شاگردان
شاگردان او عبارتند از:
آثار
آثار بسیار گرانقدری از ملامحسن فیض کاشانی باقی مانده است. هانری کربن او را صاحب 120 اثر دانسته است.(2)عدهای او را صاحب 200 اثر دانستهاند.(3)مهمترین آثار او عبارتند از:
الف) عقاید و معارف (کلام و حکمت)
حق الیقین؛
عین الیقین؛
علم الیقین؛
اصول المعارف؛
بشارةالشیعة؛
اللبّ؛
8 . قرةالعیون؛
کلمات مکنونه؛
میزان القیامة؛
مرآة الآخرة؛
راه صواب؛
ب) حدیث
الوافی؛
الشافی؛
نوادرالاخبار؛
ج) ادعیه
شرح مختصر صحیفه سجادیه؛
منتخب الاوراد؛
خلاصة الاذکار؛
ح) فقه
مفاتیح الشرایع؛
معتصم الشیعة؛
ابواب الجنان؛
الشهاب الثاقب؛
اسرار الصلاة،
النخبة؛
د) اصول فقه
ج) تفسیر
صافی؛
اصفی؛
مصفّی؛
تنویرالمواهب (که حاشیه بر تفسیر کاشفی است)؛
و) اخلاق
المحجة البیضاء؛
الحقایق؛
الفت نامه؛
زادالسالک؛
ز) عرفان
منتخب ابواب الفتوحات المکیة؛
مشواق؛
تهییج الشوق؛
ع) طبیعیات و نجوم
1) 1. کتابهای اصولی وی بر مشرب اخباریگری است.
غ) ادبیات و شعر
گلزار قدس؛
دیوان فیاض؛
شوق المهدیعلیهالسلام؛
مثنویات (سلسبیل)؛
ی) کلیات و متفرعات
استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله علیه در باره شخصیت ملامحسن فیض کاشانی مینویسد:
مؤلف این تفسیر [تفسیر صافی] حکیم و عارف و محدّث و مفسّر معروف ملامحسن فیض کاشانی است. از مشاهیر علمای شیعه است و در قرن یازدهم هجری میزیسته است. این مرد بزرگ عمر پربرکتی داشته و بر کثرت وجود تألیف معروف است.
1) 1. ده رساله، تصحیح و تحقیق: رسول جعفریان، مرکز تحقیقات علمی و دینی امام امیرالمؤمنین علیهالسلام اصفهان.
مرحوم فیض در آغاز عمر، در قم اقامت داشت. مدرسه فیضیه به نام او معروف شد. از قم به شیراز مسافرت کرد و علم حدیث را نزد سید ماجد بحرانی و فلسفه و عرفان را نزد حکیم و عارف بلند قدر صدرالمتألهین آموخت و دختر صدرا را به زنی گرفت».(1)
دیدگاههای فلسفی
ملامحسن فیض از شاگردان ملاصدرا است. او در حکمت و عرفان راه استاد خود را برگزید. استاد سید جلالالدین آشتیانی در این باره میفرماید:
«ملامحسن در حکمت و فلسفه از تلامیذ صدرالدین محمدبن ابراهیم شیرازی (ملاصدرا) و در مشرب و مشی حکمی از شارحان و مروّجان افکار و عقاید آخوند ملاصدراست. در فن تفسیر و حدیث نیز مشرب او همان مشرب صدرالحکماست. شرح و تعلیقات آخوند ملامحسن فیض به احادیث - وافی - حاکی از این معناست».(2)
فیض کاشانی مرزهای دانشها را پاس میداشت:
«از خصایص فیض آن است که در هر علمی که وارد میشود، و کتاب در آن علم مینویسد خلط مبانی علوم و مسایل مختلفه علوم ننموده و چنان متمحض و متفرد در آن علم وارد میشود که گویا از سایر علوم اطلاع ندارد، برخلاف برخی از مؤلفان که همه علوم را
دریک علم وارد نموده و مسایل را با یکدیگر خلط مینمایند و موجبات حیرت مراجعین را فراهم مینمایند، مثل برخی از دانشمندان که متعمّد در این کارند و تمام مبانی فلسفه را در یک بحث اصولی و یا فقهی وارد مینمایند. از باب مثال در مقام تحقیق «صلوة» مثلاً میگویند:
«البحث فی الصلوة و انّها من ایّة مقولة من المقولات التسعه، هل هی
امراعتباری أو أنّها من الامور الحقیقیة، و هکذا فی سایرالمباحث»(1)
ملامحسن فیض کاشانی در کتاب «اصول المعارف» میگوید: «یکی از انگیزه هایی که در تألیف این کتاب نقش اساسی داشته، این است که بین سخنان حکمای سابق و معارف دین و شریعت جمع کرده و نشان دهیم که بین این دوجریان منافات دیده نمیشود»(2)
استاد سید جلال الدین آشتیانی در این باره مینویسد:
«سبب دیگر تألیف این اثر منیف [اصول المعارف] آن است که مؤلف علاّمه رضیاللهعنه خواسته است بین طریقه حکمت و معرفتِ حاصل از طریق برهان و فلسفه معهود بین حکمای اوائل و اساطین فن از اعاظم حکمای یونان و بین معارف وارد از طریق شریعت محمدیه و انوار فایض از طریقه ائمه شیعه جمع نماید و اثبات کند که بین اسرار نازل از
حق اول به وساطت انبیاء و اولیاء و حکمت فائض بر نفوس مستعدین از حکمای الهی تهافت و تناقض وجود ندارد».(1)
وفات و محل دفن
فیض کاشانی در سال 1091ه .ق، در کاشان دار فانی را وداع گفته و به لقاءالله پیوست و در کاشان مدفون گردید..
ملاعبدالرزاق لاهیجی
زندگینامه
عبدالرزاق بن علیبن حسین لاهیجی قمی، از فیلسوفان دوره صفویه است. وی در لاهیجان به دنیا آمد و در قم اقامت گزید و رحلت کرد. او به جهت اینکه در اوایل عمر به قم رفت و در آنجا ساکن شد، به قمّی نیز مشهور است. عبدالرزاق لاهیجی از شاگردان ممتاز ملاصدرا و از محققان بزرگ عصر خود در حکمت مشاء و اشراق بود. وی از بزرگترین متکلمان چهار قرن اخیر، بلکه از محققترین متکلمان دوره اسلامی میباشد.(2)
او حکمت را از محضر صدرالمتألهین شیرازی آموخت و به افتخار دامادی استاد نایل آمد. وی سالیانی عمر خود را در مدرسه معصومیه قم به تدریس «معقولات» گذرانید.(3)هانری کربن در باره شخصیت
ملاعبدالرزاق لاهیجی میگوید:
«ملاعبدالرزاق لاهیجی - در گذشته در قم در سال 1072 ه ق. 1661م. - شخصیت متفاوتی دارد. او مدت زمانی طولانی در درس پدرزن خود حضور یافته بود؛ اما به نظر نمیآید که از مجموعه نظرات صدرا برای فلسفه شخصی خود رضایت حاصل کرده باشد. در واقع، به نظر میآید که او میان افراط و تفریط در نوسان و دستخوش پیکاری درونی یا مرعوب جهان خارج و محیط اجتماعی بوده است. به هرحال، صرف قراردادن او در زمره - حکمای مشایی - چنانکه
در تذکره آمده، درست نخواهد بود، چنانکه از - گوهر مراد - او برمی آید او کوچکترین تردیدی در باره اهمیت تجربه عرفانی شخصی نداشته است.(1)
ملاعبدالرزاق باتمام روشن بودن اوضاع و احوال، از جهاتی شخصیت او قابل مطالعه است و به عقیده حقیر، در بین متأخرین کم نظیر است. این مرد در دقت نظر و تحقیق، از راسخان در حکمت و فلسفه است؛ در فلسفه مشاء، فیلسوفی راسخ و در کلمات اشراق، حکیمی متضلّع و در احاطه به اقوال متکلمان، از شخصیتهای بارز شیعه است.(2)
شاگردان
شاگردان او عبارتند از:
فرزندش میرزا حسن، نویسنده «شمع یقین» و «آئینه حکمت».
قاضی سعید قمی، نویسنده «کلید بهشت» و «تعلیقات ثولوجیا».(1)
آثار او عبارتند از:
«شوارق الالهام»، شرحی است بر کتاب «تجرید» خواجه نصیر طوسی
«رساله حدوث العالم»: در آن، ازلی و قدیم بودن عالم را رد
کردهاست.
«حاشیه بر حاشیه» حکیم خفری بر الهیات شرح تجرید.
«گوهر مراد».
«سرمایه ایمان».
«الکلمات الطّیبه»: در باره اصالت وجود و ماهیت.
«شرح هیاکل النور»، شیخ شهاب الدین سهروردی.
«دیوان لاهیجی».
شرح بر شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی.(2)
دیدگاههای فلسفی
ملاعبدالرزاق لاهیجی «به حسب ظاهر، فیلسوفی مشائی و پایبند به براهین صرف حکمی است؛ ولی بعد از تفکر و مطالعات زیاد در آثار او معلوم میشود که در حکمت اشراق، سرآمد دانشمندان زمان بود و «حکمت الاشراق» سهروردی را تدریس مینمود و در عرفان نظری و عملی، صاحب اطلاع کافی و محیط برافکار محققان از عرفا، و طریق معرفت حقیقی را منحصر به روش و طریقه اهل عرفان میداند.
لاهیجی به افکار متأخران و شارحان و صاحبان حواشی بر تجرید و افکار متکلمان شارح «مقاصد» و «مواقف» و امثال آنها احاطه عجیبی داشته است. لذا شرح او بر تجرید مطلقاً محکمتر و تحقیقیتر و مفیدتر از جمیع شروح و حواشی تجرید است».(1)
استاد سید جلال الدین آشتیانی در باره او میگوید:
«به طور مسلم، در بحث نظری از فیض [کاشانی] عمیقتر و دقیقتر است؛ ولی جمعی معتقدند که در افکار فلسفی، تابع مسلک مشاء است. به نحوی وارد مباحث میشود که گویا از افکار عالیه استاد خود لونی نگرفته است، ولی باطناً سالک طریقه اشراق و معتقد به مبانی استاد[بوده] و از ترس خلق روزگار و فرار از تکفیر، عقاید خود را به سبک متکلمان و اهل نظر جلوه داده است. دلیل براین که معتقد بر تقدم طریقه اشراق و عرفان بر مسلک اهل نظر است، آن است که در اوایل «گوهر مراد» بلکه در اواسط و اواخر این کتاب صریحاً گفته است: طریقه
1) 2. منتخباتی از آثار حکمای رسمی ایران، ج 1، ص 289.
اشراق همان طریقه انبیا است که خواص از مردم را به عین جمع واصلیت وجود دعوت کردهاند و طریقه اهل نظر طریقه قاصران از نیل به سلوک باطن میباشد. در جای دیگر از «گوهر مراد» میگوید: آدمی را به خدای تعالی دوراه است: یکی، راه ظاهر و دیگری، راه باطن. راه باطن، راهی است که از او به خدا توان رسید. راه ظاهر، راهی است که به او خدای توان دانست. از دانستن راه بسیار است تا رسیدن. طی طریق باطن، صعوبت دارد؛ ولی راه ظاهر که راه استدلال باشد برای همه عقلا مقدور است.»(1)
لاهیجی در باره ترجیح طریقه متصوفه بر طریقه حکما در «گوهر مراد» چنین مینویسد:
«بدان که راه خدای تعالی - راهی است که جز به پای عجز و نیستی اندیشه سلوک آن نتوان نمود. مشت خاک را با خالق پاک چه مناسبت -
ماللتّراب و ربّ الارباب - مخلوق را با خالق و ممکن را با واجب و حادث را با قدیم و فانی را با باقی هیچ گونه مناسبتی نیست که دست توسّل در آن زده، متوجّه درگاه او توان شد مگر به سلب همه نسبتها، که چون نسبتها همه مسلوب گشت و پردههای وهم و خیال از پیش نظر برخاست و یأس یکی حاصل شد، نوید امید کلّی باشد. چه هرگاه گرد نشست و هوا صاف شد، دیدنی دیده شود، وجود ممکنات گردی است بر خاسته و فضای اندیشه هوائی است غبارآلود، تا گرد ننشیند، غیر گرد دیده نشود و مقصود محققّین از صوفیه از دعوی وحدت
1) 1. الشواهد الربوبیة، مقدمه، ص 99.
وجود و ادعای فنای مطلق زیاده براین معنی که اشاره به آن شد، نمیتواند باشد. هرچه غیر ازاین بشنوی زنهار نشنوی و بالجمله راه خدا راهی است به غایت باریک و خود به خود این راه پیدا نتوان نمود و [به [پایمردی عقل این راه سیر نتوان کرد، بلکه به فضل او امیدوار باید بود و او به عنایت خویش این راه را بربندگان خود گشاده و انبیا را به نمودن این راه فرستاد، ولی چون راه نموده شد به راهِ نموده، خود باید رفت و با آن که خود میباید رفت تا او نَبَرد، نمیتوان رفت. و بباید دانست که آدمی را به خدای تعالی دو راه است: یکی راه ظاهر و دیگری راه باطن، لیکن راه باطن راهی است که از او به خدا توان رسید، راه ظاهر راهی است که با وی خدا را توان دانست و از دانستن راه بسیار است تا به رسیدن، و این که اشاره به صعوبت آن شد؛ راه باطن است و در راه ظاهر چندان صعوبت نیست، چه راه ظاهر راه استدلال است و استدلال مقدور هر عاقلی است که از آثار پی به مؤثرات بَرَد، و راه استدلال مقدّم است بر راه سلوک؛ چه تاکسی نداند که منزلی هست
طلب راهی که به منزل بَرَد، نتوان کرد و بعثت انبیا برای ارشاد راه ظاهر و استدلال نیست، به این معنی که یافتن راه موقوف به نمودن پیغمبر باشد که اگر چنین بود، دور لازم آمدی، چه تصدیق پیغمبر به این که فرستاده خداست موقوف به شناختن خدا باشد، بلکه کار پیغمبران در هدایت این راه از بابت بیدار کردن خفتگان است، کسی که خفته صحیح البصر را بیدار کند، او لامحاله به بصر خود اشیا را ببیند و آن بیدار کننده در دیدن بیدار شده، زیاده از بیدار کردن دخلی نداشته باشد، و تواند بود
که کسی خود به خود بیدار شود و اشیا را ببیند، چه بیدار شدن - البته - موقوف به بیدار کردن دیگری نیست.
کذلک مردمان در خواب غفلتاند و نسبت غفلت به چشم عقل، چون نسبت خواب است به چشمِ حس؛ پس کار پیغمبران همین باشد که مردم را از خواب غفلت بیدار کنند، و تواند بود که کسی خود به خود بیدار شود. پس چون مردم از خواب غفلت بیدار شوند اگر عقل از پرده غفلت برآمده را به کاربرند، خدا را به یقین توانند شناخت، و اگر بعد از بیدار شدن از خواب غفلت خدای را نشناسند، به سبب آن باشد که عقل به کار نبرده باشند، مثل کسی که از خواب بیدار شود و چشم بازنکند تا اشیا را ببیند.»(1)
استاد آشتیانی معتقد است لاهیجی در جلد اول «شوارق الالهام»، به صورت اشاره، قائل به اصالت وجود و در جلد دوم آن قائل به اصالت وجود و وحدت حقیقت آن شده است و قائلان به اصالت ماهیت را از منکران امر بدیهی دانسته است؛(2)اما همو در گوهر مراد، در موارد
متعددی، اصالت وجود را رد کرده است.(3)
ملاعبدالرزاق در جلد اول و دوّم «شوارق الالهام»، اشتداد در وجود و حرکت جوهریه را ابطال نموده است؛ استدلال او، عمده در ابطال حرکت در جوهر همان مناقشه شیخ الرئیس - عدم بقای موضوع در
حرکت اشتدادی - است.(1)
وی در این باره، در کتاب «گوهر مراد» مینویسد:
«حرکت در مقوله جوهر ممکن نیست، چون جوهر، ذاتی جسم است و حرکت در ذاتیات جایز نمیباشد؛ چه تمامیت شی به ذاتیات است. پس اگر ذاتی از ذاتیات شیء او را حاصل نباشد، آن شیء، آن شیء نخواهد بود و چون آن شیء، آن شیء نباشد صادق نیست که آن شیء به سوی ذاتی خود حرکت کرده است و وقوع حرکت در مقولات عرض جایز است و در چهار مقوله آن واقع.»(2)ملاعبدالرزاق منکر عالم مثال است و در نهایت، طریقه استاد خود صدرالمتألهین را بهترین طریقه برای اثبات عالم مثال و برزخ دانسته است.(3)
وفات
ملا عبدالرزاق لاهیجی در سال (1072 ه . ق) در شهر قم دار فانی را وداع گفت.
علی قلیبن قرچغای خان
زندگی نامه
علی قلیخان حکیم، محقق و عارف گمنام عصر صفویه است. درباره زندگی وی اطلاع دقیق و کاملی دردست نیست. تذکره نویسان
نیز در باره نام و شخصیت علمی او گاه دچار اشتباه شدهاند.(1)
ریاض العلماء، در کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، ج 4، ص 182. و علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعة، بیروت، دارالاضواء، ج 1، ص308، او را علی قلیبن قرچغای خان الخلخالی خوانده است. چنانچه سید محسن امین در اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج 8، ص 268، او را علی قلیبن قرچغای خان خلخالی الاصفهانی خوانده است.
تاریخ تولد و وفاتش روشن نیست؛ اما از روی قرائنی که در آثارش وجود دارد میتوان تاریخ تقریبی تولد وی را بین سالهای 1020 تا 1025 ه . ق. ذکر کرد. وی در کتاب «احیای حکمت» نوشته است: «تا حال تحریر، که عمرم به شصت و شش سال رسیده است»(2)و در جلد دوم آن گفته است: «از زمان قدیم تا عصر ما که هزار و نود و یک از هجرت گذشته است.»(3)
پدر علی قلیخان، قرچغایخان سپهسالار، مورد علاقه شاه عباس
اوّل بودو برخلاف پسر، در عصر صفویه نامی بلند آوازه دارد.
1) 1. در معجم المؤلفین، او را به عنوان نحوی، صرفی، مفسّر، ادیب، شاعر، حکیم و کاتب است. معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 7، ص 170. آثاری که نویسنده معجم المؤمنین از او نام برده، نشان میدهد که وی علی قلیبن قرچغای خان را با علی قلیبن محمد الخلخالی یکی دانسته است؛ در حالیکه شخص اخیر، بنابر نقل «ریاض العلما»، اصلاً حکیم نبوده است، و تنها تشابه اسمی و تقارن زمانی با علی قلیخان صاحب کتاب «احیای حکمت» داشته است.
2) 2. علی قلیخانبن قرچغای خان خلجی، احیای حکمت، ج 1، ص 529، تصحیح و تحقیق: فاطمه فنا.
3) 3. همان، ج 2، ص 168.
به روایت نصرآبادی، علی قلیخان متولی شهر مقدس قم بوده است و پسرش مهدی قلی بیک شاعر عهد صفوی (باتخلص صفا) در همین شهر به تحصیل کمالات پرداخته و شعرهای خوبی میگفته است.(1)مهدی قلی، بانی مدرسه خان در سال (1133ه . ق) در قم بوده است.(2)
استادان
آقابزرگ تهرانی(3)و سید محسن امین جبل عاملی(4)، علی قلیخان را از شاگردان آقاحسین خوانساری و شمس الدین گیلانی دانستهاند؛ اما خود علی قلیخان در کتاب «احیای حکمت»(5)تنها از ملارجبعلی تبریزی با تعبیر «استادما» یاد کرده است. علامه شهید استاد مرتضی مطهری در باره علی قلیخان میفرماید: «وی شاگرد آقاحسین خوانساری و ملاشمسای گیلانی و ملارجبعلی تبریزی بوده است.»(6)
آثار
حدود سی اثر در فلسفه، عرفان، کلام و حدیث از علی قلیبن
قرچغایخان شناسایی شده که برخی از آنها در گنجینه نسخ خطی
کتابخانههای ایران موجود است.(1)این آثار عبارتند از:
«احیای حکمت»: از آثار مهم وی در حکمت و فلسفه اسلامی به شمار میرود.
«منطق»؛
«خزائن جواهرالقرآن»؛
«فرقان الرأیین و تبیان الحکمتین» فیالفرق بین حکمة القدماء مثل أرسطالیس و افلاطون والمتأخرین مثل الفارابی و شیخ الرئیس و المیرالداماد.
«شرح اثولوجیا»؛
«الایمان الکامل»؛
رساله در معرفت ایمان و نورانیت محمد و علی علیهما السلام، یا «رساله ایمان و کفر»،
«التعلیقات فی الحکمة»؛
«التعلیقات علی شرح الاشارات»؛
«التنحیات»؛
«التمهیدات»؛
«مرأة المثول» (دراثبات عالم مثل عقلیه و خیالیه مستغنی از ماده و عرض
«حدود و قانونات» (این رساله در تعریف مفاهیم فلسفی و
1) 1. احیای حکمت، ج 1، ص 41، مقدمه فاطمه فنا.
انفکاک میان مفاهیم متشابه علمی است.)
«رساله در باره فرشتگان و ملائکه»؛
«آغاز و انجام قدسی»؛
«رساله فی العالم»؛
«رساله در علم اجمالی و تفصیلی واجب تعالی و عقول و نفوس»؛
رساله وحدت و هویت و شیئیّت حقّه و انحصار مصداق و منشأ انتزاع مفهوم هویت و شخصیت صادقه اعتباریه ذهنیه در ذات مقدس باری به مسلک انبیا و حکمای الهی و به مسلک عوام صوفیه و سوفسطائی: نگارش این کتاب در ذیحجه 1083ق به پایان رسید.
«رساله مرآة الوجود و الماهیة»؛
«زبور العارفین»؛
«مزامیر العاشقین»؛
«رساله سعدیه من تهافت الصوفیة»؛
«الاربعون حدیثا»؛
«سبغه سماویه»؛
«ضیاء العابدین»؛
«هدایة الضالین و تقویة المؤمنین»؛
«الصلوات»؛
«شوقنامه عباس»؛
«نزهة الزاهدین و تحفةالعابدین».(1)
1) 1. برای اطلاع بیشتر به کتاب «احیای حکمت» علی قلی خان بن قرچغای خان با تصحیح و تحقیق «فاطمه فنا» مراجعه شود.
عقاید فلسفی
علی قلیخان شاگرد ملارجبعلی تبریزی و متأثر از او است.
ملارجبعلی تبریزی پیرو فلسفه مشاء است. علی قلیخان خیلی از مسایل فلسفه صدرایی را نپذیرفته است. وی متأثر از عرفان اسلامی و فلسفههای افلاطون و افلوطین است. در اندیشه او نشانههای تأثیر تفکر افلاطونی و افلوطینی و بهرهگیری فراوان وی از اثولوجیای منسوب به ارسطو، به صورت قابل ملاحظهای دیده میشود. چنانچه این جهت در شرح و تعلیقهای که علی قلیخان بر کتاب «آثولوجیای» نوشته نمایان است. همانطور که دیدگاه وی درباره وجود، رابطه واجب با مخلوقات و معلولاتش و علم خدا هر کدام شاهدی براین مدعاست. او تحت تأثیر افکار میرداماد و برخی از پیروان وی بود. این تأثیر را میتوان در مسئله صدور کثیر از واحد، نحوه تبیین سلسله معلولات، مراتب صدور و حدوث عالم به خوبی مشاهده کرد. شیوه تفکر علی قلیخان کهاز کتاب «احیای حکمت» او برمیآید، آمیزهایاز فلسفه مشائی، اشراقی و الهیات عرفانیاست. وی میکوشد تا از طریق ترکیب فلسفه با آیات و احادیث معصومین علیهم السلام، حکمت را احیا کند.
این دیدگاه وی را در استشهاد و استدلال به آیات و روایات در کنار نقل اقوالی که از قدما و متأخرین حکمای مشائی و افلاطونی - طی مباحثی که در این اثر ارائه کرده است - به وضوح و آشکار میتوان یافت.
از تصریح وی مبنی بر این که حکمت اولین و آخرین اقتباس از
الهامات و تمالیم انبیا و اولیای الهی علیهم السلام است، و تعظیم و تکریم او به پیشگاه ارسطو به واسطه آن که نظر وی را ملهم از اندیشهای میداند که از آسمان بر زمین و زمینیان افاضه گردیده است، و نیز پی جویی مبدأ چنین حکمتی که به هرمس و به تعبیر وی به ادریس
نبی علیهالسلام منتهی میگردد، و اینها را همه نشانه الهی بودن اندیشه ناب فلسفی و حکمی میداند.(1)
ایشان برای راه بردن به حق تحقیق در حل معضلات فلسفی و تبیین حقایق هستی به طریق دیگری ورای عقل نیز قائل است. یعنی او به شهود و اشراق و الهام برای نیل به حقایق نهفته عالم قائل است که این شهود و الهام را پروردگار به نور حضرت خاتم النّبیین صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم الوصیینعلیهالسلام بر نفوس مستعده که جویای حقیقتند، افاضه میکند.(2)
علی قلیخان معتقد به تباین و انفصال بالذات حضرت واجب الوجود در قیاس به ممکنات و قائل به مشترک لفظی و متشبه بودن وجود در اطلاق آن بر واجب و ممکنات است. خدا را فوق وجود دانستن و قول به تعالی و تنزّه واجب الوجود از سنخیت داشتن با معلولاتش، این نتیجه به دست میآید که وی در صدد ارائه یا دفاع از نوعی الهیات تنزیهی است که به عقیده ایشان میتواند شایستهترین، بلکه بایستهترین موضوع حکمت باشد. این ویژگی را در آرای
ملارجبعلی تبریزی میتوان یافت و شاگرد او، سرسخت تحت تأثیر استاد خود است؛ البته علی قلیخان در وجود و حرکت جوهری از مخالفان مذهب صدرالمتألهین است.(1)
وفات
تاریخ وفات او به صورت صریح ذکر نشده، ولی استاد شهید مرتضی مطهری میفرماید:
«علی قلیخان در سال 1020 ه . ق. متولد شد، و در سال 1097 ه . ق حیات داشته است.»(2)
محمد سعیدبن محمد مفید قمی، معروف به قاضی سعید
زندگینامه
قاضی سعید در سال 1043 ه . ق. در قم به دنیا آمد. وی در نوجوانی علم طب را نزد پدر خود آموخت و در جوانی به اصفهان رفت و در درس ملارجبعلی تبریزی و ملامحمد محسن فیض شرکت کرد. او بعد از مدتی، در شهر قم به قضاوت و تدریس پرداخت.(3)
در مقدمه کتاب «کلید بهشت» آمده است: «حکیم کوچک(4)در حدود
1) 3. همان، ج1، ص50.
2) 1. مجموعه آثار، ج 14، ص 517.
3) 2. تاریخ فلسفه اسلامی، ص 488. کلید بهشت، مقدمه، ص 8؛ ریحانة الادب، ج 4، ص 412 و 413.
4) 3. برادر بزرگتر قاضی سعید، میرزا محمد حسین، نویسنده تفسیر کبیر به زبان فارسی، از شاگردان ملارجبعلی تبریزی است. وی در خدمت شاه عباس دوم صفوی، در سلک اطبای حاذق بود. قاضی سعید نیز به درجه و مقام برادر خود نائل و طبیب رسمی دربار صفوی گردید و ظاهراً به مناسبت اینکه در جوانی برفنون طب و حکمت دست یافته و مدتی قبل از 28 سالگی به مقام مذکور رسیده بود. وی را در مقابل برادر بزرگترش، حکیم کوچک لقب دادند. کلید بهشت، مقدمه، ص 9.
1068 ه ق که تکیه فیض را میساختند (یا اندکی بعد) در اصفهان بود، و بر حسب مأموریتی که از طرف شاه عباس دوّم پیدا کرد، از وجوهی که حلال و بی شبهه بود، املاک و آبادیهای مرغوب را خریداری و بر
تکیه مزبور وقف نمود. حکیم کوچک، به قول مورخین، از طرف شاه عباس دوم مدتی به قضاوت قم مشغول بوده و از آن تاریخ به بعد، به قاضی سعید مشهور شده است.»(1)
قاضی سعید در اوائل بلوغ فکریاش، در صدد بحث و فحص در احادیث و اخبار نبود و ظاهراً در حدود سی سالگی، به واسطه خوابی که دیده بود در صدد آن برآمد و با تفکر در اخبار مشکله و به دنبال کردن مسلک استاد خود ملامحسن فیض کاشانی (تطبیق شریعت با فلسفه و تصوف) پرداخت.
قاضی سعید به عربی و فارسی نیز شعر میگفته، و دیوان شعر فارسی او معروف است؛ اما از دیوان او اطلاعی در دست نیست.(2)
از قاضی سعید یک فرزند فاضل متکلم باقی ماند به نام مولی صدرالدین. وی در مدرسه «حضرت معصومه»، اصول کافی درس
میداد، و بعدها به منصب پدر (ظاهراً قضا) در آذربایجان منصوب گردید.(1)
استادان قاضی سعید عبارتند از:
شاگردان قاضی سعید عبارتند از:
کاظمبن آقاصادق: وی از شاعران و نجبای قم بود.
آقا مهدی: وی «شرح توحید» استاد را برای مصنف قرائت کرد.(3)
آثار
«شرح توحید صدوق»؛
«شرح الاربعین»؛
«رسالة حقیقة الصلاة»: وی در این رساله بیان میکند که حقیقت و معنا و روح صلاة عبارت است از توحید ثلاث: توحید ذات، و توحید اسما و صفات، و توحید افعال.
«اسرار عبادات»: درباره طهارت، صلاة، زکوة، صوم، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است.
«حاشیه بر اثولوجیا»، که منسوب به ارسطو است. در واقع، این کتاب از آثار افلوطین بوده است.
«شرح حدیث الغمامه»؛
«الاربعینات لکشف امورالقدسیات»، این کتاب مشتمل است بر ده
رساله: رسالة روح الصلاة؛ رسالة در حقیقت اختلاف قراآت سبع؛ الفوائد الرضویة، در شرح حدیث مشهور «رأس الجالوت»؛(1)مرقاة الاسرار در ربط حادث به قدیم و حدوث عالم؛ النفحات الالهیه و الخواطر الالهامیة؛ الانوار القدسیة، درباره هیولا و نفس؛ المقصد الانسی، در باره ماهیت و وجود حرکت؛ الحدیقة الوردیة فی السوانح المعراجیة؛ ترجمة رسالة استادنا الحکیم الالهی مولانا رجبعلی، و لنسّمها بالبرهان القاطع و النورالساطع؛ الطلایع و البوارق (البوارق الملکوتیة): در باره اینکه هر حقیقت امکانی را صورتی است و نیکوترین صور، صورت مردمی است.
«حاشیه شرح الاشارات»؛
«کلید بهشت»، در باره مبدأ و معاد.(2)
دیدگاه فلسفی
قاضی سعید از ذوق سرشار برخوردار بود و به عرفان و حکمت معنوی علاقه فراوان داشت.
باوجود این، اثرپذیری او از شیخ رجبعلی تبریزی به مراتب بیشتر از «فیض» و «فیاض» است. او در نحوه توجه به روایات اهل بیت علیهمالسلام و کیفیت تفسیر و بهره برداری از معانی آنها، به مذاق و مشرب فیض کاشانی نزدیک است. قاضی سعید به شیوه کار و سلیقه صدرالمتألهین شیرازی نیز آشنایی داشته و در نوشتن کتاب «شرح توحید صدوق»، از کتاب «شرح اصول کافی» ملاصدرا الهام گرفته است. او در نوشتن کتاب «شرح اربعین» خود نیز از همین سبک و شیوه استفاده
کرده و از روش و طریقه استادان خویش در عصر صفویه انحراف پیدانکرده است.(1)
قاضی سعید قمی و استادش شیخ رجبعلی تبریزی در فهم روایات، با صدرالمتألهین شیرازی به مخالفت پرداخته، راه و روش دیگری را پیش گرفتهاند. قاضی سعید با یک واسطه از شاگردان صدرالمتألهین به شمار میآید؛ ولی از جهت سبک اندیشه و طرز تفکر، با بسیاری از اصول و مبانی او موافق و هماهنگ نیست.
کتاب «شرح توحید صدوق» به گونهای نوشته شده که با کتاب «شرح اصول کافی» ملاصدرا فرسنگها فاصله دارد، زیرا بسیاری از مبانی و اصولی که در «شرح توحید صدوق» اساس اندیشه و تفکر قاضی سعید را
1) 1. ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج 3، ص 338.
تشکیل میدهد غیراز مبانی و اصولی است که صدرالمتألهین در «شرح اصول کافی» از آنها استفاده میکند.
یکی از مبانی عمده و اصول اساسی که قاضی سعید در مورد آن با صدرالمتألهین به شدت مخالفت میکند، اصل اشتراک معنوی وجود است. علت اینکه قاضی سعید وهم مسلکان او با این اصل مخالفت میکنند این است که میگویند. پذیرش اصل اشتراک معنوی وجود، مستلزم این است که لزوم سنخیت و مناسبت بین وجود حق تبارک و تعالی با سایر موجودات نیز پذیرفته شود و این همان چیزی است که در نظر آنان با تنزیه خداوند به هیچ وجه سازگار نیست.(1)
قاضی سعید میان وجود خداوند و سایر موجودات عالم امکان،
هیچ گونه سنخیت و مناسبت قایل نیست و معتقد است خداوند به کلی دیگر است. این نظریه که خداوند به طور کلی دیگر است، از ثمرات و نتایج قول به اشتراک لفظی وجود شناخته میشود. او معتقد است این نظریه به لحاظ مضمون و معنا، از بسیاری از اخبار و روایات به دست میآید.
قاضی سعید در پاسخ این اشکال که آنچه مطلقا دیگر است، هیچ گونه نشانه و علامت ندارد، قابل شناخت نخواهد بود، در شرح معنای حدیث دهم کتاب «شرح اربعین» خود، مینویسد: معرفت انسان نسبت به حق تبارک و تعالی بر اساس معیار و میزان طاقت و توان آدمی تعیین میشود و این معرفت همان چیزی است که میتوان آن را «معرفة
1) 2. همان، ص 339.
بالمقایسة» نام گذاشت؛ یعنی انسان به مبدأ جهان یقین داشته باشد و به اوامر و نواهی او ملتزم گردد. استدلال به آیات و تفکّر در مصنوعات نیز موجب معرفت نیست، بلکه از این طریق تنها میتوان براثبات یک مبدأ دست یافت، ولی بین اثبات یک مبدأ و معرفت واقعی نسبت به آن، تفاوت و فاصله بسیار است. در شبیه این مورد، قاضی سعید اصطلاح «دیگری» به کار میبرد که با آن اصطلاح مناسبت دارد. او کلمه شهادت را نیز «شهادت اقرار» خوانده و معتقد است شهادت دادن به وحدانیت خداوند، جز نوعی اقرار به وحدانیت او چیز دیگری نیست، منظور قاضی سعید از این سخن، این است که کلمه شهادت، «شهادت اقرار» است و شهادت اقرار، شهادت معرفت نیست. او در اینجا به برخی روایات تمسک کرده است.(1)
قاضی سعید همین بحث را در مورد صفات خدا مطرح میکند و از اصطلاح «صفات اقرار» استفاده کرده و معتقد است چون کنه صفات حق تبارک و تعالی برای کسی معلوم نیست انسان تنها به صفات خداوند اقرار میکند ولی هرگز نمیتواند به کُنه آنها دست یابد.
قاضی سعید با انکار اشتراک معنوی وجود و تکیه کردن روی نظریه اشتراک لفظی در باب هستی، ناچار در موضع طرفداران تنزیه محض قرار میگیرد و با بسیاری از حکما مخالفت مینماید.
او در کتاب «شرح توحید صدوق» میگوید:
1) 1. قاضی سعید، شرح اربعین، چاپ قدیم، ص 243 و ماجراهای فکر فلسفی در عالم اسلام، ج 3، ص 340.
«خداوند سبحان همان گونه که در مقام ذات خود با موجودات ممکن مباینت دارد، در مرحله صفات خود نیز با موجودات ممکن مباین است. [استدلال او چنین است].
اگر خداوند با مخلوقات خود در ذات سنخیت داشت لازمه آن این بود که خدا نیز در زمره مخلوقات قرار گیرد؛ در حالیکه خداوند به حکم برهان در زمره مخلوقات نیست.
او این برهان را در مورد صفات نیز جاری داشته، میگوید:
اگر خداوند در صفات خود با صفات مخلوقات سنخیت و اشتراک داشته باشد، به حکم اینکه اشتراک در عارض مستلزم اشتراک در معروض است، باید در ذات خود نیز با مخلوقات مشترک باشد و این برخلاف مقتضای عقل و برهان است.»(1)
قاضی سعید در کتاب «کلید بهشت»، به گونهای سخن میگوید، که از
قول و گفتار او، تعطیل عقل لازم میآید:
«حضرت واجب الوجود تعالی شأنه داخل در تحت هیچ علمی از علوم نیست و نمیتواند بود، حتی در علم الهی داخل نمیتواند بود؛ چونکه موضوع علم الهی چنانکه مقرر شده است مفهوم موجود به معنی مشهور است و از تقریر گذشته معلوم شد که واجب الوجود تعالی شأنه از این مفهوم خارج است. بلی، نهایت آنچه در علم الهی ثابت تواند شد، اثبات اوست تعالی شأنه چه در این علم گفته میشود که غیر [از [ممکن در نفس الامر میباید باشد تا اینکه ممکن الوجود
1) 1. شرح توحید صدوق، ج 1، ص 81.
موجود، تواند شد؛ اما زیاده بر این، هیچ چیز معلوم نمیتواند شد؛ چرا که بالاتر از علم الهی، علمی دیگر نیست تا زیاده بر این تحصیل توان کرد. لذا جمیع عقلا و علما، بلکه کافّه انبیاء علیهمالسلام در باب معرفت واجب الوجود تعالی شأنه اعتراف به عجز و قصور کردند.
اگرچه به حسب ظاهر، یعنی صفات برای او تعالی شأنه اثبات کردهاند، اما در آخر فرمودهاند: غایت معرفت او تعالی شأنه منزه داشتن اوست از جمیع صفات و رسوم و حدود و ایضاً تصریح کردهاند که واجب الوجود تعالی شأنه فقط ذاتی که علت جمیع صفات و اوصاف است؛ چنانکه از احادیث ائمه هدی علیهمالسلام این معنی ظاهر است و حق این است که ایزد تعالی را بیش از این نمیتوان شناخت و نحایت معرفت همین است هر که این قدر فهمیده [که] است، خوب فهمیده است. رحمت بر انصاف و ادراکش باد».(1)
در اینجا، قاضی سعید ذات خداوند را علت صفات دانسته و آن را
مقتضای ظاهر و معنای روایات اهل بیت به شمار آورده است؛ که بارأی صائب اهل معرفت سازگار نیست. در اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، قاضی سعید با صدرالمتألهین شیرازی مخالفت کرده و قائل به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود شده است.(2)
قاضی سعید در «شرح توحید صدوق» و «شرح اربعین»، تلاش میکند میان دین و فلسفه جمع نماید. تسمیه کتابی درباب مبدأ و معاد به اسم
«کلید بهشت» دال بر این مطلب است.
از جمله مسائلی که قاضی سعید روی آن تکیه میکند. این است که عقل، به عنوان صادر اول، همه اشیاء است. او برای اثبات این مدعا از طریق لمی، برهان اقامه کرده و معتقد است فهم این مطلب تنها نصیب او گشته است و دیگران از آن بی خبرند.
برهانی که او بر این مسئله اقامه کرده، مبتنی بر دو مقدمه است.
خداوند تبارک و تعالی واحد من جمیع الجهات است و هیچ گونه تعدد جهت و حیثیت در ساحت مقدس او راه ندارد.
صادر اول و آنچه تالی حق تبارک و تعالی شناخته میشود فقط عقل است.
در نتیجه، اگر از مبدأ الهی امر واحدی صادر شود که با سایر امور تفاوت داشته باشد، ناچار باید در مبدأ الهی یک خصلت و خصوصیتی تحقق داشته باشد که بتواند صدور این امر را بدون امور دیگر توجیه نماید. در غیر این صورت، با ترجیح بدون مرجح روبه رو خواهیم بود که بالضروره باطل است.
اکنون با توجه به اینکه در مبدأ الهی تبارک و تعالی هیچ گونه تعدّد جهت در حیثیت نیست، ناچار باید آنچه از او در دفعه الهیه صادر میشود چیزی باشد که در عین حال، همه اشیاء نیز هست. در این صورت، دیگر بامشکل ترجیح بدون مرجح روبه رو نخواهیم بود؛ زیرا امری که در عین یک چیز بودن همه چیز نیز هست، مستلزم مرجح خاصی در مبدأ نیست و ترجیح بدون مرجح، معنا نخواهد داشت. بعد
از این مقدمات، به این نتیجه میرسیم که چون صادر اول طبق نظر حکما، عقل شناخته شده است، ناچار باید بپذیریم که عقل در عین عقل بودن، همه اشیاء دیگر نیز هست.(1)
فلاسفه در استحاله و بطلان تسلسل روی دو شرط اساسی تکیه میکنند. ترتّب امور و معیّت و باهم بودن در وجود. به همین جهت، آنان وجود نفس غیر متناهی را باطل و محال نمیدانند؛ زیرا نفوس غیر متناهی بر یکدیگر ترتّب ندارند و در جایی که ترتّب نباشد، تسلسل باطل نخواهد بود.(2)
قاضی سعید در اینجا نظریهای را ابراز داشته که براساس آن، تسلسل بدون شرط اجتماع در وجود، حتی بدون شرط ترتّب، نیز باطل شناخته میشود. نظر قاضی سعید با دو مقدمه بیان شده است:
آن چه در خارج غیر متناهی باشد به حکم اینکه غیر متناهی است، چیز دیگری بر آن نمیتوان افزود؛ زیرا امکان افزایش با غیر متناهی بودن سازگار نیست.
گفته میشود از خواص ذاتی هرگونه مقدار یا کمیت، این است که همواره میتوان چیزی بر آن افزود. در اینجا بین کمیت متصل مانند مقدار و کمیت منفصل مانند عدد تفاوتی دیده نمیشود، زیرا مقدار و عدد هرگز به مرتبهای نمیرسد که نتوان چیزی بر آن افزود.
باتوجه به این دو مقدمه میتوان گفت: هرگاه مقداری یا عددی بر
فرض محال غیر متناهی باشد، چیز دیگری بر آن نمیتوان افزود؛ ولی از سوی دیگر میدانیم که امکان افزودن از خواص ذاتی هر گونه مقدار یا عدد شناخته میشود. به این ترتیب، فرض یک سلسه غیر متناهی در جهان خارج به معنای این است که یک شیء بدون خاصیت ذاتی خود موجود گشته است؛ در حالیکه بدون تردید، یک شیء بدون خاصیت ذاتی خود نمیتواند وجود پیدا کند.
سرانجام باید بپذیریم که وجود مقدار غیر متناهی در جهان خارج، اعم از اینکه متصل باشد یا منفصل، محال خواهد بود.(1)
رای مشهور و متعارف این است که علم نفس به اشیاء خارجی از طریق حصول صور و تسمیه در نفس تحقق میپذیرد. قاضی سعید با این نظریه مخالفت کرده و از چند طریق آن را مورد اشکال و انتقاد قرار داده است.
قاضی سعید نه تنها علم حصولی را مردود میشناسد، بلکه علم حضوری به معنای مصطلح نزد حکما را نیز مردود میداند. او معتقد است علم، وقوع بصر عقل است بر طبایع اشیای خارجی و حاضر بودن اشیا برای انسان به معنای ظاهر بودن آنهاست برای نفس عاقله به نظر
او، حضور اشیا نزد نفس شبیه است به حضور معلول نزد علّت.(2)
قاضی سعید این مطالب را از روایات و مضامین اخبار ائمه
اطهارعلیهمالسلام استفاده کرده است؛ اما نتوانسته کیفیت حضور و ظهور اشیای خارجی را برای نفس روشن نماید.
قاضی سعید منکر اعیان ثابته است. او میگوید: فعل خداوند، ابداع و خلق است و این ابداع و خلق مسبوق به عین ثابت و صورت علمی نیست.(1)
او اطلاق موجود بودن را بر خداوند جایز نمیداند.(2)
قاضی مشرب استاد خود شیخ رجبعلی تبریزی را پذیرفته و با اکثر مسایل بدیع در فلسفه ملاصدرا مخالفت نموده است.(3)
وفات
قاضی سعید در سال 1104 یا 1103هق. در قم به رحمت ایزدی پیوست.
محمد حسین قمی
محمد حسین قمی برادر قاضی سعید، از علمای بزرگ عصر خود و از شاگردان ملارجبعلی حکیم تبریزی است.
او تفسیر بزرگی بر قرآن مجید نوشته که حاکی از تبحر وی میباشد.
وی در اواخر قرن یازدهم هجری، دار فانی را وداع گفت.(4)
صدرالدین قمی
زندگی نامه
سید صدرالدینبن سید محمد باقربن محمد مهدی رضوی تقوی النسب قمی از علمای قرن دوازدهم هجری و جامع علوم عقلی و نقلی است. وی مرجع تقلید هم بود و مردم به او مراجعه میکردند.
استادان او عبارتند از:
وی بعد از تحصیل در اصفهان از بزرگان علم، به قم رفت و مشغول تعلیم و تربیت طلاب شد. او در جنگ افغان، به همدان رفت و از آنجا به نجف اشرف مشرف شد و از دانشمندان آن دیار مراتب علمی بالاتری را اخذ کرد.(2)
شاگردان او عبارتند از:
شیخ محمد جعفربن عبداللهبن ابراهیم حویزانی کمرهای اصفهانی، معروف به قاضی (متوفای 1115 ه . ق. ممتازترین شاگرد. آقا حسین خوانساری و از استادان میر سید محمد ابراهیم قزوینی است.(1)
ملامیرزا شیروانی، از شاگردان آقاحسینبن جمال الدین خوانساری و استاد میرمحمد صالح خاتون آبادی است.(2)سها112.
وفات
احتمالاً وی در سال 1150 یا 1160 ه . ق. در 65 سالگی به جوار رحمت ایزدی شتافت.(3)
ملاعبدالله زنوزی (متوفای 1257 ه . ق.)
زندگی نامه
آخوند ملاعبدالله زنوزی تبریزی، معروف به مدرّس، فرزند باباخان زنوزی، از دانشمندان دوران قاجاریه است.
آخوند ملاعبدالله در روستای «زنوز» از توابع شهرستان تبریز متولد شد. وی بعد از تحصیل مقدمات فارسی و عربی در شهر «خوی»، به تحصیل ادبیات عرب اشتغال ورزید و به علت تخصص در این علم، به ملاعبدالله نحوی معروف شد.
وی برای ادامه تحصیل، به عراق سفر نمود و در درس صاحب
ریاض و سید محمد مجاهد راه یافت. او بعد از مدتی، به ایران برگشت و مدتی در قم در درس میرزای قمی(1)شرکت کرد. بعد به اصفهان رفت و از حوزه درس سید محمد باقر حجةالاسلام (در فقه و اصول) استفاده کرد و بعد به حوزه درس حکیم ملاعلی نوری راه پیداکرد و از شاگردان ممتاز وی قرار گرفت.(2)
علت مهاجرت به تهران
فحتعلی شاه قاجار بعد از اتمام بنای مدرسه مروی، به پیشنهاد خان مروی، از حکیم ملاعلی نوری دعوت کرد برای تدریس حکمت و فلسفه به تهران بیاید؛ اما آخوند نوری این دعوت را نپذیرفت و شاگرد حکیم خود، ملاعبدالله زنوزی را به عنوان بهترین مدرّس علوم عقلی به تهران فرستاد. آخوند ملاعبدالله زنوزی 20 سال به تدریس حکمت الهی در مدرسه مروی اشتغال داشت.(3)
1) 1. ابوالقاسمبن محمدبن حسن، معروف به میرزای قمی، از فقهای شیعه، در جابلق گیلان، در سال 1152 ه ق. به دنیا آمد. تحصیلات او در عراق بود. وی علوم اسلامی را نزد آقا باقر بهبهانی و دیگران فراگرفت. سپس در شهر مقدس قم اقامت گزید. او تألیفات زیادی دارد؛ از جمله «قوانین» در اصول، «جامع الشتات» به زبان فارسی در فقه، «غنائم» در فقه استدلالی، «مناهج» در فقه، «معین الخواص» در فقه رسائل دیگری در فقه و اصول و کلام و حکمت. وی دیوان شعری در حدود 5000 بیت، و منظومهای در علم معانی و بیان نیز دارد. وی در سال 1230 ه ق. در قم بدورد حیات گفت. الکنی والالقاب و لغت نامه دهخدا. ج1، ص 142،(مکتبة الصدر، تهران).
2) 2. ملاعبدالله زنوزی، انوار جلّیة، مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، ص 1 و 2 و 3.
3) 3. همان.
استادان وی عبارتند از:
سید علی طباطبایی (صاحب ریاض)، در علم اصول فقه؛
میرزای قمی، در اصول فقه؛
آقاسید محمد، پسر آقا سید علی طباطبائی، در اصول فقه؛
حاج سید محمد باقر رشتی، در علم فقه؛
ملاعلی نوری، در حکمت و فلسفه؛(1)
شاگردان وی عبارتند از:
آثار وی اعبارتند از:
1) 1. انوار جلیّة، ص 2.
2) 2. آخوند ملاحسن خوئی از استادان معروف حوزه تهران است که قبل از آقا علی مدرس و جلوه و الهی قمشهای، از شاگردان برتر ملاعبدالله زنوزی بوده است و مدتها در مدرسه دارالشفای تهران تدریس میکرد. آخوند خراسانی در نجف، 8 ماه در درس مرحوم آخوند ملاحسن خوئی حاضر شد.
3) 3. انوار جلیّة، ص 3.
و «شفاء».
از کمیلبن زیاد؛
نظرات فلسفی
آخوند ملاعبدالله زنوزی در فهم کلمات ملاصدرا[همانند استاد خودش ملاعلی نوری] و احاطه به افکار او، کم نظیر بود. وی در مشرب و روش فلسفی، تابع استاد خود و در نهایت، احیاگر فلسفه ملاصدرا است.(2)
او در حل مشکلات و بیان دقایق آثار و کتب ملاصدرا [«اسفار»، «الشواهد الربوبیه» و «مبدا و معاد» و عقاید ملاصدرا در تفسیر آیات قرآن و شرح او بر روایات «اصول کافی»]. استادی به تمام معنا است.(3)
شیخ محمد حسن قمی
زندگینامه
شیخ محمد حسن تعلیمات ابتدایی و مقدمات را در تهران و سایر شهرهای ایران، تا مرحله اجتهاد گذراند و سفری به عتبات عالیات
رفت و در درس حاج شیخ مرتضی شوشتری و علمای دیگر، شرکت کرد و به تحصیلات فقه و اصول خود ادامه داد. شیخ محمد حسن قمی، مشهور به نادی.(1)شاگرد آخوند ملاحسینقلی همدانی(2)بود. شاگرد او
شیخ ابوالقاسم کبیر قمی(3)است.
1) 4. پسر مرحوم استاد نادی.
2) 5. آخوند ملا حسینقلی همدانی، در سال 1239 ه ق متولد شد و برای ادامه تحصیل به تهران عازم شد و از محضر درس آیةالله شیخ عبدالحسین تهرانی بهره برد، و پس از آن به سبزوار رفت و از خرمن درس حکیم متأله حاج ملاهادی سبزواری استفاده کرد و بعد از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس شیخ انصاری شرکت نمود و در اخلاق از محضر سیدعلی شوشتری بهرهمند گردید. و بعد از فوت استاد خود (سید علی شوشتری) به تدریس و تربیت طلاب پرداخت. آخوند ملا حسینقلی همدانی در 28 شعبان 1311 ه ق دار فانی را وداع گفت و در شهر کربلا در حجره چهارم باب زینبیه دفن گردیده است. گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 372.
3) 1. شیخ ابوالقاسم کبیر فرزند شیخ محمد تقی از علما و فقهای معروف عصرش است. و از محضر شیخ محمد حسن نادی و ملامحمد جواد بهره گرفت و در نجف از محضر درس مرحوم آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی کسب فیض نمود. شیخ ابوالقاسم کبیر در سال 1353 ه ق در سال قبل از فوت مرحوم آیة الله حائری در سن هفتاد سالگی وفات نمود و در مسجد بالاسر (حرم حضرت معصومه علیها السلام) نزدیک قبر حاج شیخ عبدالکریم به خاک سپرده شد. گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 129.
4) 2. تاریخ حکماء وعرفای متأخر،ص 226؛ ناصرالشریعه، محمدحسین،تاریخ قم،ص 258.
میرزا سید حسین قمی، معروف به صدرالحفاظ
زندگی نامه
او حکیمی است که در علوم مختلف تبحر داشت. وی فرزند حاج سید اسماعیل، از خادمان بزرگوار آستان مبارک حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بوده است.
وی تحصیلات ابتدایی و علوم ادبیات و صرف و نحو را در قم
سپری کرد و بعد از فوت پدرش، جانشین او در دارالحفاظ شد و با دیگر قاریان و حافظان قرآن کریم در تلاوت و حفظ همراه گشت.
وی برای ادامه تحصیل، به تهران رفت و در مدرسه خان مروی، مشغول به تحصیل شد. در علم فقه و اصول از محضر درس میرزا عبدالرحیم نهاوندی استفاده کرد و در حکمت از محضر درس میرزا ابوالحسن جلوه بهره گرفت و همچنین از خرمن علم حکیم عارف ربانی محمدرضا قمشهای کسب علم نمود. و بعد از فوت دو استاد به عتبات عالیات (سامرا) مهاجرت کرد و از محضر درس حاج میرزا محمدحسن شیرازی استفاده کرد و در همانجا به مدت ده سال تدریس نموده است و بعد از آن به تهران مهاجرت کرد و به تدریس و ترویج دین اسلام پرداخت.(1)
استادان او عبارتند از:
1) 1. تاریخ قم، ص 260 - 261؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 138.
میرزا ابوالحسن جلوه، در حکمت و فلسفه؛
آقا محمدرضا قمشهای در عرفان؛
حاج میرزا محمدحسن شیرازی.(1)
وی در سال 1334 ه . ق. در تهران رحلت کرد و در قبرستان شیخان قم مدفون است.(2)
شیخ علیبن محمد تقی قمی
زندگینامه
او بیشتر تحصیلات عالی خود را در تهران گذراند.
استادان او عبارتند از:
شیخ محمد حسن آشتیانی، در فقه و اصول؛
میرزا ابوالحسن جلوه، در حکمت و فلسفه؛
میرزا هاشم رشتی (اشکوری)، در حکمت و فلسفه؛
شاگردان
وی در تهران به تدریس اشتغال داشت و شاگردان زیادی را تربیت کرد. آقامیرزا سید محمد مشکوة الشریعة بیرجندی و شیخ علی
محمدبن محمد جولستانی (تویسرکانی) از شاگردان او هستند.
وفات
شیخ علی قمی در سال 1340 ه . ق. در تهران دارفانی را وداع گفت، و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.(1)
آقا میرزا علیاکبر مدرس حکمی یزدی (قمی)
زندگینامه
آقامیرزا علیاکبر در حدود سال 1267 ه . ق. در شهر یزد به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا ابوالحسن از بازرگانان اردکانی بود که در شهر یزد زندگی میکرد. حکیم یزدی علوم مقدماتی حوزوی را در یزد فرا گرفت.
در آن زمان، اصفهان مرکز دانشهای اسلامی بود. بدین لحاظ، حکیم یزدی برای ادامه تحصیل، به اصفهان رفت.
تأمین هزینه زندگی او در اصفهان به عهده پدرش بود. وی در اصفهان، بیشتر از محضر درس استاد آقامحمدرضا قمشهای (متوفای 1306 ه . ق.)(2)و جهانگیرخان قشقایی (متوفای 1328 ه . ق.) در فلسفه و عرفان بهره برد.
حکیم یزدی پس از مدتی، راهی تهران شد و در مدرسه «شیخ عبدالحسین تهرانی» اقامت گزید و به تدریس و تربیت شاگردان
پرداخت. و خود از مجلس درس حکمت آقا علی حکیم زنوزی (متوفای 1307 ه . ق.) و آقامیرزا ابوالحسن جلوه (متوفای 1314ه . ق.) بهره گرفت.
وی در درس ریاضیات آقامیرزا حسین سبزواری نیز حاضر میشد سال ورود او به تهران مشخص نیست، اما استادش آقا محمدرضا قمشهای مدتها قبل از او به تهران آمد و در مدرسه صدر به تدریس اشتغال داشت. بنابر نظر برخی، آقا محمدرضا قمشهای بعد از سال 1294 ه . ق. به تهران آمد.
حکیم یزدی بعد از مدتی، به شهر مقدس قم مهاجرت کرد و تا آخر
عمر شریفش در آنجا مشغول تحقیق و تدریس شد. بنابر نظر برخی، آقامیرزا علیاکبر در پی سختی معیشت در تهران و بی مهری برخی اشخاص نسبت به وی، چندی قبل از جنبش مشروطه، همسری از اهالی شهر قم اختیار کرد و تا پایان عمر در قم ماندگار شد.(1)
جامعیت حکیم یزدی
آقامیرزا علیاکبر بسیاری از علوم اسلامی، را نزد استادان فرهیخته زمان خود فراگرفت و تألیفاتی درباره آنها از خود به یادگار گذاشت.
«شرح و ترجمه کتاب «الدّرةالفاخرة» با اینکه به قلم عمادالدوله است، ولی به واقع و مسلماً [او] شرح و بیانات استاد خود - فیلسوف متأخر حوزه علمیه قم - مرحوم آقای میرزا علیاکبر یزدی معروف به - حکیم یزدی - را تقریر کرده است. وی از بزرگترین اساتید فلسفه
1) 1. دکتر محقق داماد، سید مصطفی، نخبگان علم و عمل ایران، ص 123.
اسلامی در قرن اخیر حوزه علمیه قم و از مبرزترین مدرّسین در فلسفه صدرالمتألهین در قرن اخیر بوده است. شرح و ترجمه «المشاعر» ملاصدرا که باز به تحریر عمادالدوله است ولی در واقع و حقاً، بیانات و تقریر دروس آقامیرزا علیاکبر حکیم یزدی میباشد و از آن تضلّع و تبحر استاد در مشرب فلسفی ملاصدرا به خوبی استنباط و درک میشود و همچنین از مطالعه شرح - الدّرةالفاخرة - جامعیت استاد در شعب علوم عقلی، یعنی کلام و فلسفه و تصوّف روشن و آشکار میشود.»(1)
استادان او عبارتند از:
آقا محمدرضا قمشهای (متوفای 1306 ه . ق.) در اصفهان؛
آقا علی حکیم مدرس زنوزی (متوفای 1307 ه . ق.) در تهران؛
آقامیرزا ابوالحسن جلوه (متوفای 1314 ه . ق.) در تهران؛
آقامیرزا حسین سبزواری، در تهران؛
میرزا جهانگیرخان قشقایی (متوفای 1328 ه . ق.) در اصفهان؛
میرزای آشتیانی که شاگرد شیخ انصاری بود در کتاب «الذریعه»(2)،
1) 2. الدّرة الفاخرة فی تحقیق مذاهب الصوفیه و المتکلمین و الحکماء المتقدمین، نورالدین ملا عبدالرحمن جامی به انضمام حواشی مؤلف و شرح عبدالغفور لاری، و حکمت عمادیه (شرح عماد الدولة بدیع الملک بر همین کتاب)، به کوشش نیکولاهیر و علی موسوی بهبهانی، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی - دانشگاه مک گیل کانادا (شعبه تهران) ص 65، 67 و نخبگان علم و عمل ایران، ص 130.
2) 1. الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 13، ص 339.
از شاگردان ابوالقاسم کلانتری و آقا سید صادق طباطبایی دانسته شده است.(1)
شاگردان او عبارتند از:
امام خمینی قدس سره.
آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی؛
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛
آقامیرزا محمدتقی اشراقی (ارباب)؛
آقامیرزا ابوالحسن شعرانی؛
آقاسید احمد خوانساری؛
آقاسید محمدتقی خوانساری؛
آقاسید محمدعلی اراکی شاه زندی؛
آقامیر سید علی برقعی؛
حاج میرزا خلیل کمرهای؛
حاج میر سید علی یثربی کاشانی؛
آقاسید علیاکبر برقعی؛
آقای فرید گلپایگانی؛
آقای شیخ ابوالقاسم کبیر قمی؛
بدیع الملک میرزا عمادالدولة؛
1) 2. نخبگان علم و عمل ایران، ص .
آثار او عبارتند از:
«رسالهای در ملل و نحل»؛
«رسالهای در حکمت متعالیه»؛
«رساله بدیعة الهیئة فی بیان مفهوم الماهیة والوجود»: در واقع این رساله، اسم و عنوانی نداشت، لذا ناشران اسم یکی از فصلهای قبل از دو رساله جوابیه حکیم یزدی به سؤالات فلسفی بدیع الملک میرزا را
بر آن نام گذاری کردند. و این رساله در واقع پاسخی است که حکیم یزدی به هفت سؤال فلسفی بدیع الملک میرزا، تألیف کرده و میتوان آن را جوابیه دوّم میرزا حکیم یزدی به آن سؤالها دانست.
این جوابیه، همراه «رسائل حکمیه» آقامیرزا علیاکبر، به چاپ رسیده است.
«رساله معرفةالنفس و معرفةالرّب»؛که در «رساله حکمیه»آمده است.
«رسالهای در فن مساحت»، که در پایان «رساله حکمیه» آمده است.
ترجمه و شرح «الدرّةالفاخرة» ملاعبدالرحمان جامی، بدیع الملک عماد الدولة این کتاب را در سال 1307 ه . ق. زیر نظر آقامیرزا علیاکبر
1) 1. نخبگان علم و عمل ایران، ص 142.
مدرس یزدی ترجمه و شرح کرد و آن را «حکمت عمادیه» نام نهاد.
ترجمه و شرح رساله «المشاعره ملاصدرا، که کار مشترک حکیم یزدی و بدیع الملک است.
ترجمه و شرح «رساله وجود» ملاعبدالرحمان جامی، که در پایان «رسائل حکمیه» آمده است.
حواشی برکتاب «اسفار»؛
حواشی بر «فصوص الحکم» قیصری؛
وی کتابهای دیگری نیز نوشته که هنوز چاپ نشدهاند. حکیم یزدی شاعر نیز بوده است.(1)
وفات
وی در سال 1344 ه . ق.(2)در شهر مقدس قم دیده از جهان فروبست
و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.(3)
میرزا محمود قمی، متخلص به رضوان (1270 - 1346ه . ق.)
زندگینامه
درباره وی اطلاع دقیق و کامل دردست نیست. احتمالاً اسمش ملاعباس بوده و بعد به محمود تغییر نام داده است. محل تولد او روستای «کهک» قم است و در سال 1270 ه . ق. متولد شد.
این حکیم وارسته پس از اتمام و تکمیل دوره مقدمات و علوم ادبی در قم، عازم تهران شد و در مدرسه مروی ساکن شد و نزد آقا محمدرضا الهی قمشهای و آقا میرزا ابوالحسن جلوه مشغول تحصیل حکمت صدرایی و مشائی گردید. وی سالها در مدرسه مروی تحصیل نموده و پس از مدتی، به تدریس علوم عقلی (فلسفه و حکمت و عرفان) پرداخت. سپس به مدرسه صدر رفت و به تدریس و تربیت شاگردان همت گمارد.(1)
سید جلال الدین آشتیانی درباره او مینویسد:
«آقامیرزا محمود یکی از شاگردان معروف آقا محمدرضا بود که به هوش و کثرت ذکا وحدّت فهم شهرت داشت و از مدّرسان معروف علوم عقلی بود و برخی او را در استعداد ذاتی، بر آقامیرزا هاشم مقدم میداشتند. آقامیرزا محمود طبع روان داشت و در مدح ائمه اشعاری
عرفانی دارد.»(2)
شاگردان او عبارتند از:
حاج میرزا ابوالحسن شعرانی؛
میرزا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛
میرزا سیدحسین طباطبایی قمی؛
آخوند ملاعلی همدانی؛
میرزا سید محمد مشکوة الشریعه بیرجندی؛
حاج شیخ محمدعلی لواسانی تهرانی؛
حاج شیخ محمدعلی جولستانی.(1)
آثار او عبارتند است از:
«شرح بر منظومه» حاج ملاهادی سبزواری؛
«شرح بر اسفار اربعه»؛
«حواشی بر شرح فصوص الحکم»؛
«رسالهای مفصّل در «ولایت کلیه»؛
تعلیقه و حاشیه بر «تمهید القواعد» علیبن محمد التُرکه(2).
نسخهای خطّی به خطّ مرحوم آقامیرزا محمود قمی از کتاب «تمهید القواعد» که بر آن حواشی نوشته است. این کتاب را از روی نسخه استاد
خود آقا محمدرضا الهی قمشهای استنساخ نموده و حواشی آقا محمدرضا را هم در نسخه خود آورده است. میرزا محمود قمی بر برخی از موارد و مواضع مشکل کتاب تعلیقه نوشته است. گفتنی است که اصل نسخه جزو کتب خطی کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه تهران است».(1)
وفات
میرزا محمود قمی در سال 1346 ه . ق. (1304 ه . ش) دارفانی را وداع گفت، و در صحن نو حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بهخاک سپرده شد.(2)
شیخ مهدی حکمی قمی (1281 - 1360 ه . ق.)
زندگینامه
شیخ مهدیبن ملاعلی اکبر قمی، معروف به پایین شهری، در سال 1281 ه . ق. در شهر مقدس قم متولد شد و در خانوادهای متدین و عالم پرور رشد و نمو کرد. دروس مقدماتی و سطح را فرا گرفت و برای
فراگیری علوم عقلی و فلسفی به تهران مهاجرت کرد و از محضر درس میرزا ابوالحسن جلوه استفاده فراوان نمود. وی در سال 1310 ه . ق. به سامرا رفت و در درس میرزا محمدحسن شیرازی و سید محمد فشارکی اصفهانی شرکت کرد.
وی بعد از مدتی، به نجف رفت و در درس میرزا حسین خلیلی
تهرانی و آخوند خراسانی حاضر شد. وی کمکهای فراوانی به حاج میرزا حسین نوری در تألیفات او نمود. شیخ مهدی پس از رسیدن به درجه اجتهاد و تبحر در علوم فراوان به ویژه فلسفه، در سال 1322 ه . ق. به قم بازگشت. او عالمی با ورع، زاهد و باتقوا و در تهذیب نفس، کوشا بود. او به علت مطالعه و تدریس در فلسفه و علوم عقلی، به «حکمی» معروف شده است. آیةالله حائری پس از هجرت از اراک به قم، در منزل ایشان سکونت گزید.(1)
استادان او عبارتند از:
میرزا ابوالحسن جلوه، در علوم عقلی و فلسفه؛
میرزا محمد حسن شیرازی، در فقه و اصول؛
سید محمد فشارکی اصفهانی؛
میرزا حسین خلیلی تهرانی؛
آخوند ملامحمد کاظم خراسانی؛(2)
آثار او عبارتند از:
استاد صدوقی سها در باره او مینویسد:
«الشیخ مهدیبن علیاکبر القمی الشهیر بپائین شهری وفی العلوم العقلیة و الفلسفة الالهیة کان أکثر تتلمذه علیالمیرزا ابیالحسن المعروف بجلوه فی طهران...کان متبحراً فیالفلسفة إلالهیة والعلوم العقلیة و من هنا کان یعرف بالحکمی او الحکم»(2)
وفات
شیخ مهدی حکمی در سال 1360ه . ق. در محلات دارفانی را وداع گفت و در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن گردید.(3)
سید حسینبن سید محمود طباطبایی قمی (1282 - 1366 ه . ق)
زندگینامه
وی در سال 1282ه . ق. در قم متولد شد و تحصیلات ابتدایی را در شهر مقدس قم گذراند. او در سال 1303 ه . ق. به حج مشرّف شد و در بازگشت از حج، به سامرا رفت و در درس مرحوم میرزا محمدحسن
شیرازی شرکت نمود. وی در سال 1306 ه . ق. به تهران آمد و فلسفه و ریاضی را نزد فیلسوف معروف میرزا ابوالحسن جلوه و شیخ علی
مدرس نوری و میرزا حسین کرمانشاهی و میرزا هاشم و میرزا علیاکبر یزدی و میرزا محمود قمی و فقه و اصول را از محضر حاج میرزا حسن آشتیانی، و حاج شیخ فضلالله نوری و دیگران فراگرفت. ایشان برای بار دوم، در سال 1311 ه . ق. به نجف اشرف برگشت و در درس میرزا حبیب الله رشتی، ملاعلی نهاوندی، آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی شرکت نمود. و در سال 1321 ه . ق. به سامرا رفت و در درس مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی حضور یافت.(1)
استادان
مرحوم محمد حسن شیرازی؛
میرزا ابوالحسن جلوه و شیخ علی مدرس نوری و میرزا حسن کرمانشاهی و میرزاهاشم و میرزاعلی اکبر یزدی و میرزا محمود قمی، (ریاضی و فلسفه)؛
حاج میرزا حسن آشتیانی و حاج شیخ فضل الله نوری، (فقه و اصول)؛
میرزا حبیبالله دشتی و ملاعلی نهاوندی، آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی و مرحوم میرزا تقی شیرازی در فقه و اصول.(2)
سید حسین طباطبایی قمی در سال 1331 ه . ق. به مشهد مقدس
مشرف گشت. او سالها سمت مرجعیت تقلید و زعامت حوزه علمیه
خراسان را برعهده داشت. آیة الله طباطبایی در سال 1354 ه . ق. به سبب اعتراض به کشف حجاب و مبارزه با دولت، به عتبات عالیات تبعید گردید و در کربلا اقامت کرد و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.
سید حسین طباطبایی در سال 1365 ه . ق. که آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی دارفانی را وداع گفت، مرجعیت عالی یافت.
او در سال 1366 ه . ق. در بیمارستان بغداد ندای حق را لبیک گفت و در نجف مدفون شد.(1)
آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی (1292 - 1369ه . ق.)
زندگینامه
آیت الله میرزا محمدعلی شاه آبادی، فرزند محمد جواد اصفهانی، در سال 1292 ه . ق. در اصفهان تولد یافت. او ابتدا علوم اسلامی را نزد پدرش که شاگرد صاحب جواهر بود، فراگرفت. سپس در درس برادربزرگ خود، آقاشیخ احمد مجتهد، معروف به حسین آبادی اصفهانی، حاضر شد. وی بعد از آن، در درس مرحوم میرزا محمد هاشم چهارسوقی - نویسنده کتاب: «مبانی الاصول» - شرکت کرد.
وی پس از آن به تهران رفت و در درسهای فقه و اصول میرزاحسن آشتیانی - نویسنده کتاب: «بحرالفوائد» - حضور یافت، و بعد از آن در درس میرزاهاشم گیلانی و میرزا ابوالحسن جلوه در فلسفه و عرفان بهرهها گرفت. سپس به نجف اشرف رفت و در درس
1) 1. همان.
آخوند خراسانی، شیخ الشریعه اصفهانی، میرزاحسین خلیلی و دیگران شرکت کرد. وی پس از آن به سامرا رفت و از خرمن درس میرزا محمدتقی شیرازی خوشهها چید. آنگاه به ایران بازگشت و در محله شاه آباد تهران (جمهوری فعلی) رحل اقامت گزید و از همین روی به شاه آبادی معروف شد. ایشان در مسجد سراج الملک، مسجدی که پدرش در آن اقامة جماعت میکرد، به اقامه نماز و بیان معارف اسلام پرداخت.
شاه آبادی در سال 1347 ه . ق. به شهر مقدس قم آمد و مشغول تربیت طلاب علوم دینی شد وی مدت 7 سال در قم بود و در همین مدت امام خمینی قدس سره، از انفاس قدسیّهاش بهرهمند شد. او سال 1354 ه . ق. راهی تهران شد و در آنجا به تدریس، تألیف، تحقیق و انجام وظائف دینی و تبلیغی مشغول شد.
وی در سال 1369 ه . ق. دارفانی را وداع گفت و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی، در زاویه مرقد حضرت عبدالعظیم حسنیعلیهالسلام، در شهر ری به خاک سپرده شد.(1)
شخصیتِ علمی و عرفانی
آیة الله شاه آبادی، عالمی وارسته، عارفی کامل، فیلسوفی اندیشمند و مجاهدی نستوه بود که امام خمینی قدس سره، به مناسبت شهادت
1) 1. رضا مختاری، «سیمای فرزانگان»، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ چهارم، ص 83؛ آثارالحجة، ج 1، ص 217.
فرزند او، چنین فرمود: «...این شهید عزیز [شیخ مهدی شاه آبادی[
فرزند برومند شیخ بزرگوار ما بود که حقّاً، حق حیات روحانی به این جانب داشت که با دست و زبان از عهده شکرش برنمی آیم».(1)
امام خمینی قدس سره، هنگامی که از استاد خودش مرحوم شاه آبادی نام میبرد، معمولاً از تعبیر «عارف کامل روحی فداه» استفاده میکرد؛ از جمله در کتاب «معراج السالکین و صلوةالعارفین» مینویسد:
«شیخ عارف کامل، شاه آبادی (روحی فدا) میفرمود:
باید انسان در وقت ذکر مثل کسی باشد که کلام دهن طفل میگذارد و تلقین او میکند برای این که او را به زبان بیاورد، همین طور انسان باید ذکر را تلقین قلب کند و مادامی که انسان بازبان ذکر میگوید و مشغول تعلیم قلب است ظاهر به باطن مددمی کند. همین که زبان طفلِ قلب باز شد از باطن به ظاهر مدد میرسد چنانچه تلقین طفل نیز چنین است. مادامی که انسان، کلام دهن او میگذارد و او را مددمی کند همین که او آن کلام را به زبان اجرا کرد نشاطی در انسان تولید میشود که خستگی سابق را برطرف میکند. پس در اوّل از معلم به او مددمی شود و در آخر از او به معلّم کمک و مددمی شود. و اگر انسان مدتی مواظبت کند در نماز و اذکار و ادعیه به این ترتیب، البته نفس عادی میشود و اعمال عبادی هم مثل اعمال عادیه میشود که در حضور قلب در آنها
1) 1. همان، ص 85.
محتاج به رویّه [نیست] بلکه مثل امور طبیعیه عادیه میشود».(1)
استاد شهید مرتضی مطهری، در باره مرحوم شاه آبادی میفرماید: «آقای آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی تهرانی، اصفهانی الاصل، جامع المعقول والمنقول بود. در فلسفه و عرفان شاگرد میرزای جلوه و میرزای اشکوری بوده است. در منقول شاگرد حاج میرزاحسن آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی و میرزا محمدتقی شیرازی در نجف و سامره بوده است. در تهران به مقام مرجعیت و فتوا رسید. در سالهای اقامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم، سالها به قم مهاجرت کرد و فضلا از محضرش کمال بهره را میبردند. در عرفان امتیاز بی رقیبی داشت. استاد امام خمینی در عرفان بوده است.»(2)
استادان او عبارتند از:
پدرش شیخ محمد جواد اصفهانی؛
برادرش آقاشیخ احمد مجتهد، معروف به حسین آبادی؛
میرزا محمد چهار سوقی؛
میرزاحسن آشتیانی؛
میرزا هاشم گیلانی؛
میرزا ابوالحسن جلوه؛
آخوند خراسانی؛
شیخ الشریعه اصفهانی؛
میرزاحسین خلیلی؛
محمد تقی شیرازی؛(1)
شاگردان او عبارتند از:
امام خمینی؛
شیخ جعفر زاهدی؛
شیخ علی دبیری زرندی ساوی؛
سید حسین ابوترابی گیلانی؛
دکتر محمد صادقی تهرانی؛
حاج شیخ علی محمدبن محمد جولستانی تویسرکانی تهرانی؛
محمدتقی دانش پژوه آملی؛
سید معین الدینبن محمدبن علیاکبر فال اسیری شیرازی؛
آقای میرزا عبدالکریم روشن؛
مرحوم شیخ حسن قهرمانی.
وفات
شاه آبادی در سال 1369 ه . ق. در تهران، ندای حق را لبیک گفت و
1) 1. آثار الحجة، ج 1، ص 217؛ و سیمای فرزانگان، ص 84؛ و نقباء البشر، ج 4، ص 1370.
در شهر ری، در زاویه مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی، در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی به خاک سپرده شد.(1)
میرزا مهدی آشتیانی (1306 - 1372 ه . ق)
زندگینامه
میرزا مهدی آشتیانی در سال 1306ه ق. در تهران متولد شد و تحصیلات ابتدایی و سطح حوزه را نزد پدرش، آقامیرزا جعفر - مشهور به آقامیرزا کوچک - فراگرفت.
وی سالها در درس آقا شیخ مسیح طالقانی، آخوند ملاعبدالرسول، آقا سید عبدالکریم، میر نجم الدوله (غفارخان)، شیخ عبدالحسین سیبویه، و میرزا جهانبخش منجم، میرزا ابوالحسن جلوه، میرزاحسن کرمانشاهی و میرزا هاشم گیلانی شرکت کرد. وی در طب قدیم و طب زمان خودش، آگاهی کامل داشت.
میرزامهدی آشتیانی در سال 1327 ه . ق. به عتبات عالیات مشرف شد و مدتی در درس مرحوم آخوند خراسانی شرکت کرد و به علت مریضی به ایران بازگشت. وی بعد از معالجه، در سال 1329 ه . ق. به عتبات عالیات برگشت و در درس آیةالله یزدی طباطبایی شرکت و از ایشان اجازه اجتهاد گرفت و به ایران آمد. وی بعد از مدتی، برای مرتبه سوم، به عتبات عالیات عازم شد و در درس فیروز آبادی، آیةالله نائینی، آیة الله آقاضیاء عراقی و آیةالله اصفهانی شرکت کرد و از آنان اجازه اجتهاد دریافت کرد. او یک
1) 2. آثار الحجة، ج 1، ص 217.
سال در نجف به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت.
وی سپس به تهران برگشت. او برای معالجه و تحقیق به ویژه در باره کتاب «قانون» ابن سینا، مسافرتهایی به بخارا، مصر، و فرانسه، ایتالیا، هند و بلژیک نمود.(1)
شهید بزرگوار استاد علاّمه مرتضی مطهری میفرماید:
«آقامیرزامهدی آشتیانی، از اساتید مسلّم و متبحّر قرن ما بود. پدرش میرزا جعفر ملقب به میرزا کوچک از شاگردان آقا محمدرضا حکیم قمشهای بود و مادرش دختر حاج میرزاحسن آشتیانی مجتهد معروف تهران بود.
مرحوم آقامیرزا مهدی از تلامیذ میرزاحسن کرمانشاهی و میرزا هاشم اشکوری بوده است. سالها در تهران مدرّس فلسفه و عرفان بود و عنوان مدرّس رسمی مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری فعلی) قدیم را که برحسب وففنامه باید ماهر در عقلیات و ناظر در شرعیات باشد - داشت. در حدود سالهای 1365 - 1366 ه . ق. به استدعای فضلا و طلاّب حوزه علمیه قم چندی به قم مهاجرت کرد و به تدریس و افاضه پرداخت».(2)
میرزامهدی آشتیانی یک سال در قم حضور داشت و به تدریس «اسفار اربعه» مشغول بود.(3)
استادان او عبارتند از:
پدرش آقامیرزا جعفر آشتیانی؛
آقاشیخ مسیح طالقانی؛
آخوند ملاعبدالرسول؛
آقاسید عبدالکریم؛
نجم الدوله (میرزاغفارخان)؛
میرزا جهان بخش منجّم؛
آقاشیخ محمد حسین ریاضی؛
میرزا ابوالحسن جلوه، در حکمت و فلسفه؛
آقامیرزاحسن کرمانشاهی؛
آقا میرزا هاشم گیلانی؛
آخوند خراسانی؛
آیة الله یزدی طباطبایی؛
آیة الله فیروز آبادی؛
آیة الله نائینی؛
آیةالله آقاضیاء عراقی؛
آیةالله اصفهانی؛(1)
شاگردان او عبارتند از:
1) 1. همان، ص 230 و 231.
شیخ ابراهیم صاحب زمانی؛
میرزا ابوالحسنخان فروغی؛
میرزا ابوطالب تجلیل تبریزی؛
میرزا سید ابوطالب موسوی زنجانی؛
سید ابوالفضل کمالی سبزواری؛
دکتر ابوالقاسم گرجی؛
دکتر احمد عماد اصفهانی؛
میرزا احمدبن محسن خوشنویس (عمادالفقراء اردبیلی)؛
دکتر احمد مهدوی دامغانی؛
سید اسماعیل شفیعی؛
حاج اعتماد درشتی؛
بدیع الزمان فروزانفر محمد حسن بشروی؛
شیخ جعفر خندق آبادی کاشانی؛
شیخ جعفر زاهدی؛
دکتر سید جعفر شهیدی؛
سید جلال الدین آشتیانی؛
سید جلال درّی؛
حاج سید جواد مدنی کرمانی؛
آقای جواد مصلح شیرازی؛
آقاحسن خندق آبادی؛
سید حسین ابوترابی گیلانی؛
میرزاحسین نوری همدانی؛
شیخ حسین و صید خراسانی؛
حاج شیخ علی محمدبن محمد جولستانی تویسرکانی؛(1)
آثار او عبارتند از:
«اساس التوحید»؛
«ترجمه اسفار»؛
«ترجمه اشارات»؛
«تعلیقات اسفار»؛
«تعلیقات اشارات»؛
«تعلیقات شفاء»؛
«تعلیقات غررالفرائد» (شرح منظومه)
«تعلیقات فصوص الحکم» محمی الدین»؛
«تعلیقات لآلی منتطحه» (شرح منظومه منطق)؛
10، «رساله در اثبات معاد جسمانی»؛
«تعلیقات مصباح الانس قاضی فناری»؛
«رساله در جبر و تفویض»؛
«رساله در حقیقت کتاب و میزان به مذاق عرفا»؛
«رساله در شق القمر»؛
1) 1. تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ص 380.
«رساله در معاد جسمانی»؛
«رساله در وحدت وجود»؛
«شرح تحفة الحکیم کمپانی»؛
«شرح حدیث عمران صابی»؛
«شرح مشکلات دیوان حافظ»(1)
وفات
میرزامهدی آشتیانی در سال 1372 ه . ق. (1332 ه . ش) ندای حق را لبیک گفت و در قم دفن شد.(2)
حاج سید محمد فاطمی قمی (1294 - )
زندگینامه
حاج سید محمد فاطمی حدود سال 1294 ه . ق. در قم متولد شد. وی در 6 سالگی به مکتب رفت و مقدمات را تا شرح لمعه، در شهر مقدس قم گذراند. پدرش در سال 1302 ه . ق. درگذشت. وی در سال 1309 ه . ق. به همراه صدرالعلمای قمی به تهران مسافرت کرد و در سال 1311 ه . ق. مجدداً برای تکمیل تحصیلات به تهران رفت و در مدرسه منیریه اقامت گزید. وی در سال 1316 ه . ق. به امر میرزای آشتیانی، به مدرسه مروی منتقل شد. او فقه و اصول را نزد میرزا
محمدتقی قمی (برادربزرگش) حاج میرزاحسن آشتیانی، سید عبدالکریم مدرس، شیخ محمد صادق و شیخ حسن ناظر، و کلام و حکمت را نزد آقای شیخ علی نوری، میرزا هاشم اشکوری و میرزاحسن کرمانشاهی؛ و ریاضیات و هیأت قدیم را نزد میرزا ابراهیم زنجانی آموخت؛ و از سال 1319 ه . ق. به تدریس مشغول شد.
وی در ابتدای مشروطیت، به مشروطه خواهان پیوست و با عقیده و ایمان راسخ در راه پشیرفت آزادی و مشروطیت، سعی فراوان نمود و با وجود خطرات و دشواریها از این راه روی برنگرداند.
سید محمد فاطمی در محاکم و مسایل حقوقی و قضائی و تدوین و تنظیم قانون مدنی ایران نقش فعّال داشت.(1)وی در سالهای 1302 -
1306 ه . ش. استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی بود. وی در دانشکده معقول و منقول (الهیات، حقوق) نیز تدریس میکرد.(2)
استادان او عبارتند از:
آقا میرزا ابراهیمبن ابوالفتح ریاضی زنجانی؛
آقامیرزا هاشم اشکوری؛
آقامیرزا محمدحسن کرمانشاهی؛
میرزا محمدتقی قمی؛
میرزاحسن آشتیانی؛
سید عبدالکریم مدرّس؛
شیخ محمد صادق؛
شیخ حسن ناظر؛(1)
شماری از شاگردان او عبارتند از:
آقامیرزا ابوالحسن شعرانی؛
حاج شیخ علی محمدبن محمد جولستانی تویسرکانی؛
محمدتقی دانش پژوه آملی.(2)
از آثار او «تحفة الادیب» در نظم است و از اشعار اوست:
حاصل مدرسه جز حسرت و نادانی نیست***جمع این قوم جز اسباب پریشانی نیست
هرچه جز عشق دوامی و ثباتی نکند***خاک ره عشقیم که او فانی نیست
جای خدای رفت ایدوست که در کون و مکان***هرچه دیدیم و شنیدیم ترا ثانی نیست
وصل جانانطلبی بایدت از جان گذری***زانکه دیدار رخ دوست بآسانی نیست
زاهد از عشقم اگر منع کند معذورست***حیوان را خبر از عالم انسانی نیست.(1)
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (1310 - 1395 ه . ق.)
زندگینامه
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، فرزند سید ابراهیم، در سال 1310ه . ق. در شهر قزوین تولد یافت. وی تحصیلات ابتدایی را در قزوین سپری کرد و دروس سطح حوزه را نزد استاد حاج ملاعلی طارمی، و آیةالله ملاعلی اکبر تاکستانی فراگرفت. او در سال 1333 ه . ق. به تهران رفت و در درس فقه و اصول آیةالله حاج شیخ عبدالنبی نوری، حاج میرزا مسیح طالقانی، آیةالله سید محمد تنکابنی و آیةالله شیخ محمدرضا نوری شرکت کرد.
آیةالله رفیعی فلسفه و حکمت را نزد میرزاحسن کرمانشاهی، حاج فاضل تهرانی شمیرانی و میرزا محمود قمی و ریاضیات را نزد میرزا ابراهیم زنجانی فراگرفت.
وی در سال 1338 ه . ق. به قزوین برگشت و یک سال در زادگاهش توقف کرد و مجدداً به تهران رفت و در مدرسه عبدالله خان به تدریس کتب فقهی، مثل «شرح لمعه» و اصولی مثل «قوانین الاصول» و فلسفی
1) 1. بدیع الزمان فروزانفر، مجموعه مقالات و اشعار، با مقدمه زرین کوب، ص 238.
مثل «شرح منظومه» و «اشارات و تنبیهات» پرداخت.
در پی تشکیل حوزه علمیه قم در سال 1340 ه . ق. آیةالله رفیعی قزوینی به قم مهاجرت نمود و در درس حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی شرکت کرد. وی در حوزه علمیه قم به تدریس «رسائل»، «مکاسب»، «کفایه»، «اسفار» و «شرح منظومه» مشغول شد. بعد به زادگاه خویش برگشت و تا سال 1380 ه . ق. حدود 30 سال، به تدریس متون فقهی و اصولی و فلسفی و خارج فقه و اصول و به اقامه نماز جماعت در مسجد سلطان قزوین، ارشاد و حل مشکلات مردم پرداخت.
ایشان از سال 1380 ه . ق. به تهران رفت و جنب «مسجد جامع»، در منزلی کوچک و محقر و بسیار قدیمی، به درس و نماز جماعت پرداخت.(1)
استادان او عبارتند از:
میرزاحسن کرمانشاهی؛
ملامحمدبن معصوم علی هیدجی زنجانی؛
میرزا ابراهیم زنجانی؛
حاج احمد سیاح؛
آیةالله حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی؛
1) 1. آیة الله رفیعی قزوینی سید ابوالحسن، مقدمه مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، ص 3.
حاج شیخ محمدرضا مسجد شاهی؛
آقامیرزا هاشم اشکوری؛
حاج ملاعلی طارمی؛
ملاعلی اکبر تاکستانی؛
حاج شیخ عبدالنبی نوری؛
حاج میرزا مسیح طالقانی؛
سید محمد تنکابنی؛
شیخ محمدرضا نوری
حاج فاضل تهرانی؛
میرزا محمود قمی؛
آیةالله حایری یزدی؛(1)
شاگردان او عبارتند از:
میرزا محمدبن میرزا ابوالفضلبن میرزا قاسم کلانتری تهرانی، مشهور به ثقفی؛
سید جلال الدین آشتیانی؛
آیةالله حسن حسن زاده آملی؛
دکتر غلام حسین ابراهیمی دینانی؛
شیخ جعفر زاهدی؛
1) 1. همان، ص 8.
سید رضی شیرازی؛
شیخ محمدرضا ربانی تربتی؛
محمد امین.
دکتر غلام حسین رضانژاد.
میرزا ابوالقاسم خرمشاهی.(1)
آیةالله رفیعی قزوینی آثار زیادی تألیف نمود؛ از جمله:
«شرح دعای سحر»؛
«رساله معراج»؛
«رساله رفعت»؛
مقاله درباره «اسفار اربعه»؛
مقاله در بیان قوّه و مولّده؛
مقاله در مورد تخلیه و تجلیه و تحلیه؛
مقاله در حرکت جوهریه؛
مقاله در اتحاد عاقل و معقول؛
«رساله وحدت وجود»؛
«رساله در حقیقت عقل»؛
«رساله در حدوث دهری»؛
«رساله در اراده و مشیت»؛
1) 1. همان، ص 8.
حاشیه بر «اسفار»،
حاشیه بر «حکمة الاشراق»؛
حاشیه بر «شفاء»؛
حاشیه بر «اشارات و تنبیهات»؛
حاشیه بر «شرح اسماء» حاج ملاهادی سبزواری؛
حاشیه بر «اسرارالحکم»؛
حاشیه بر «مفتاح الغیب»؛
حاشیه بر «قبسات».(1)
وفات
آیةالله رفیعی قزوینی در سال 1395 ه . ق. در 85 سالگی، در تهران ندای حق را لبیک گفت و در شهر مقدس قم، در بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، کنار قبر آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حایری دفن شد.(2)
علاّمه سید محمد حسین طباطبایی قدس سره، (1281 - 1360ه . ق.)
زندگی نامه
علاّمه طباطبایی، در شرح حال خویش مینویسد:
نویسنده، محمد حسین طباطبایی، به سال هزار و دویست و هشتاد
ویک (1281 شمسی) در تبریز در میان یک خانواده عالم به وجود
آمدهام. در سن پنج سالگی مادر، و در سن نُه سالگی پدر را از دست دادم. و به مناسبت این که کم و بیش مایه معاش داشتیم، سرپرست ما (وصی پدر) وضع زندگی ما (من و برادر کوچکتر از خودم را که داشتم) به هم نَزد و تحت مراقبت و پرستاری یک نفر خادم و یک نفر خادمه قرار گرفتیم. کمی پس از درگذشت پدر به مکتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدیم. و بالاخره به دست معلّم خصوصی که به خانه میآمد، سپرده گشتیم و به این ترتیب تقریباً مدّت شش سال مشغول فراگرفتن فارسی و تعلیمات ابتدایی بودیم.
از آن روزها تحصیلات ابتدایی برنامه معینی نداشت. همین قدر به یاد دارم که در فاصله میان (1290 - 1296شمسی) که مشغول بودم. قرآن کریم را که معمولا پیش از هرچیز دیگر خوانده میشد، و کتاب گلستان و بوستان سعدی، و نصاب، و اخلاق مصور انوار سهیلی، و تاریخ معجم و منشأت امیر نظام، و ارشادالحساب را خواندم.
سال 1297 شمسی وارد رشتههای علوم دینیه و عربیه شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم.
در ظرف همین هفت سال در علم صرف؛ کتاب أمثله، صرف میر، تصریف، و در نحو؛ کتاب عوامل، انموذج، صمدیه، سیوطی، جامی، و مغنی ؛ و در بیان: کتاب مطوّل؛ و در فقه: کتاب شرح لمعه، و مکاسب؛ و در اصول: کتاب معالِم، قوانین، رسائل، و کفایة؛ و در منطق: [کتاب منطق]کبری، و حاشیه[ملاعبدالله]، و شرح شمسیه؛ و در فلسفه: کتاب
شرح اشارات؛ و در کلام: کتاب کشف المراد را خواندم. و به همین ترتیب دروس متن (در غیر فلسفه و عرفان) خاتمه یافت.
سال 1304 شمسی برای تکمیل تحصیلات خودم عازم حوزه نجف گردیدم و به مجلس درس مرحوم آیةالله آقای شیخ محمد حسین اصفهانی حاضر شده یک دوره خارج اصول، که تقریباً شش سال طول کشید، و چهار سال نیز خارج فقه - معظم له - را درک نمودم؛ و هم چنین هشت سال در خارج فقه مرحوم آیةالله نائینی و یک دوره خارج اصول - معظم له - حضور یافتم و کمی نیز به خارج فقه آیةالله آقای سیدابوالحسن اصفهانی رفتم. کلیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیةالله حجت کوه کمری رفتم.
در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت، مرحوم آقای سید حسین بادکوبی موفق شدم. در ظرف شش سال که پیش - معظم له - تلمّذ میکردم، منظومه سبزواری، اسفار، و مشاعر ملاصدرا؛ و دوره شفای بوعلی؛ و کتاب آثولوجیا، و تمهید ابن ترکه؛ و اخلاقِ ابن مسکویه را خواندم.
مرحوم بادکوبی از فرط عنایتی که به تعلیم و تربیت نویسنده، داشت، برای اینکه مرا به طرز تفکر برهانی آشنا ساخته و به ذوق فلسفی تقویت بخشد، أمر فرمود که به تعلیم ریاضیات پردازم. در امتثال امر - معظم له - به درس مرحوم آقا سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضی دان زبردستی بود. حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی و یک دوره هندسه مسطّحه و فضایی و جبر استدلالی از - معظم له - فرا گرفتم.
سال 1314 شمسی در اثر اختلال وضح معاش، ناگزیر به مراجعت شده، به زادگاه اصلی خود (تبریز) برگشتم و ده سال و خردهای در آن سامان به سربردم که حقّاً باید این دوره را در زندگی خود دوره خسارت
روحی بشمارم، زیرا در اثر گرفتاری ضروری به معاشرت عمومی وسیله تأمین معاش - که از مجرای فلاحت بود - از تدریس و تفکّر علمی، جز مقداری بسیار ناچیز - بازمانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونی به سر میبردم.
در سال 1325 (شمسی) از سر و سامان خود چشم پوشیده، زادگاه اصلی را ترک گفتم و متوجّه حوزه قم گردیده، بساط زندگی را در این شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمی را از سر گرفتم و تاکنون که اوایل سال 1341 (شمسی) میباشد روزگار خود را در این سامان میگذرانم.
البته هرکسی حسب حال خود در زندگی خود، خوشی و تلخی و زشت و زیباهایی دیده و خاطرههایی دارد. من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود را با یتیمی یا غربت یا مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل و تهیدستی و گرفتارییهای دیگر گذرانیدهام، ولی پیوسته حس میکردم که دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطرناک نجات میدهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع بیرون کشیده به سوی مقصد هدایت میکند.
من اگر خارم وگر گل چمن آرایی هست که از آن دست که میپروردم میرویم
در اوایل تحصیل که به «صرف و نحو» اشتغال داشتم علاقه زیادی
به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هرچه میخواندم نمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن یکباره عنایت خدایی دامن گیرم شده، عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام
تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشیده هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، درک خستگی و دلسردی نکردم و بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی به حد اقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه میگذرانیدم. و همیشه درس فردا را، شب پیش مطالعه میکردم و اگر اشکالی پیش میآمد با هر خودکشی بود، حل مینمودم و وقتی که به درس حضور مییافتم از آنچه استاد میگفت قبلاً روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم.(1)
استادان
آیةالله شیخ محمدحسین اصفهانی؛
آیةالله نائینی؛
آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی؛
آیةالله حجت کوه کمری؛
آیةالله سید حسین بادکوبی، حکیم و فیلسوف؛
سید ابوالقاسم خوانساری.(2)
شاگردان
علامه طباطبایی شاگردان فراوانی تربیت کرد؛ از جمله:
آیةالله حسن حسن زاده آملی؛
آیةالله عبدالله جوادی آملی؛
علامه سید جلال الدین آشتیانی؛
شیخ عبدالحمید شربیانی؛
سید عزالدین زنجانی؛
دکتر غلام حسین ابراهیمی دینانی؛
علامه شهید مرتضی مطهری؛
شهید دکتر محمد مفتح؛
سید محمدحسین لاله زاری (مشهور به علامه تهرانی)؛
آیةالله محمد تقی مصباح یزدی؛
شیخ یحیی انصاری دارابی.
آثار او عبارتند از:
«تفسیر المیزان» 20 جلد؛
«اصول فلسفه و روش رئالیسم»؛
«نهایة الحکمة»؛
«بدایة الحکمة»؛
«رساله در برهان»؛
«رساله در مغالطه»؛
«رساله در تحلیل»؛
«رساله در ترکیب»؛
«رساله در اعتباریات» (افکاری که ساخته خود انسان است)؛
«رساله در نبوات و منامات»؛
«رساله در اثبات ذات»؛
«رساله در اسماء و صفات»؛
«رساله در افعال»؛
«رساله در وسائط میان خدا و انسان»؛
«رساله در انسان قبل الدنیا»؛
«انسان فیالدنیا»؛
«رساله در انسان بعدالدنیا»؛
«رساله در ولایت»؛
«رساله در نبوت» (در این رسالهها میان عقل و نقل تطبیق شده است)؛
کتاب «سلسله انساب طباطبائیان آذربایجان»؛
حاشیه «کفایة الاصول»؛
حاشیه بر کتاب «اسفار» ملاصدرا که در 9 جلد منتشر شده است؛
«وحی یا شعور مرموز»؛
«دورساله در ولایت و حکومت اسلامی» (فارسی و عربی)؛
مصاحبههای سال 1339 و سال 1340 شمسی با - معظم له - (در
یک جلد، تحت عنوان، رسالت تشیع در دنیای امروز، منتشر گردید)؛
مصاحبههای سال 1338 با پرفسور کُربن مستشرق فرانسوی در یک جلد تحت عنوان، شیعه؛
«رساله در اعجاز»؛
«علی و الفلسفة الالهیّه» (به فارسی نیز ترجمه و منتشر شده است)
«شیعه در اسلام»؛
«قرآن در اسلام»؛
مجموعه مقالات، «پرسشها و پاسخها»؛ بحثهای متفرقه علمی، فلسفی و....؛
«سنن النبّی».(1)
وفات
علامه طباطبایی در روز یکشنبه هیجدهم محرم سال 1402 ه . ق. ندای حق را لبیک گفت.
مقام معظم رهبری، آیةالله العظمی خامنهای، که در آن هنگام رئیس جمهور بود، در پی درگذشت علامه طباطبایی، این پیام تسلیت را برای امام خمینی قدس سره، فرستاد.
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی
1) 1. مرزبان وحی و خرد (یاد نامه مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی)، ص 42 و 44. بوستان کتاب، قم، چاپ اول.
ضایعه ارتحال عالم ربانی و دانشمند عظیم الشأن فیلسوف و مفسر کبیر قرآن حضرت آیةالله علاّمه طباطبایی را که یکی از مفاخر کم نظیر عالم اسلام بودند، به پیشگاه ولی عصر - ارواحنا فداه - و حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب و حوزههای علمیه مخصوصاً حوزه مقدّس قم و مراجع عظام تقلید و شاگردان این مرحوم و همه اندیشمندان و عاشقان علم و فضیلت تسلیت عرض میکنم.
شادروان علاّمه طباطبایی عمری را در راه خدمت به اسلام و معارف اسلامی و تحقیق و تتبع در این راه صرف کردند. این چشمه جوشان و
فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی در تعلیم و تربیت شاگردانی که هریک در عالم اسلام دانشمندی برجستهاند توفیقی کم مانند داشته است، فقدان این عارف جلیل القدر و فیلسوف و متفکر بزرگ جهان اسلام ضایعهای جبرانناپذیر است و بی شک جهان اندیشه باید از این فقدان و مصیبت سوگوار و داغدار باشد، یکبار دیگر این مصیبت را به حضور امام امت. مدظله العالی تسلیت گفته شادی روح آن فقید سعید را از درگاه ایزد منان مسألت مینمایم.
سید علی خامنهای.
امام خمینی قدس سره (1281 - 1368 ش)
زندگینامه و مختصری از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی
حاج سید روح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی: فقیه، مرجع تقلید، فیلسوف و عارف، نویسنده، مبارز و رهبر انقلاب و بنیانگذار
جمهوری اسلامی ایران.
تولّد: جد اعلای امام خمینی، به نام «سید دین علیشا» از علمای کشمیر و مقیم هندوستان و گویا اصالتاً نیشابوری بوده و به کشمیر هند مهاجرت کرده است، و فرزند او سید احمد هندی (جد امام خمینی) با دختر یوسفخان فراهانی ازدواج کرد، و حاصل آن سه دختر و یک پسر به نام مصطفی بود که به عنوان چهارمین فرزند در 10 بهمن 1241 (ه . ش) متولد شد.
مصطفی در زمان درگذشت پدر هشت سال داشت. او نیز به تحصیل علوم دینی در ایران و عراق پرداخت و پس از نیل به درجه
اجتهاد در سال (1273 ه . ش.) به خمین بازگشت. او که وارث املاک فراوان پدر بود، از مالکان و علمای با نفوذ منطقه خمین گردید. آیة الله حاج سید مصطفی که در 42 سالگی، به قصد دیدار عضدالسلطان شاهزاده قاجار و حاکم سلطان آباد (اراک) از خمین خارج شده بود، در بین راه به دلایل نامعلومی توسط دوتن از خوانین، با سلاح گرم کُشته شد. (1379 شمسی). از سید مصطفی سه دختر و سه پسر برجای ماند. آخرین فرزند او روح الله بود که در شب پنجشنبه 20 جمادی الثانی (1320 ه . ق.)، مهر 1281 شمسی، به دنیا آمد. او هنگام درگذشت پدر 5 ماه داشت، از آن پس تحت سرپرستی مادر و دایه و نیز عمهاش که زنی شجاع بود، قرار گرفت. شهادت پدر، تأثیرات عمیقی بر روح، روح الله گذاشت و خاطره آن در شکل بخشیدن به شخصیت و روحیه وی بی تأثیر نبود.
امام خمینی 4 ساله بود که جنبش مشروطیت در ایران آغاز شد. در آن سالها چون در خمین مدرسهای وجود نداشت او به مکتب خانه رفت و بعد در یک مدرسه طلبگی (حوزه علمیه) نزد شیخ جعفر، پسر عموی مادرش، پس از آن نزد میرزا محمود و افتخار العلماء که معلم سرخانه بود و نیز گاهی نزد مادر افتخارالعلماء دروس ابتدایی ادبیات فارسی و مقداری حساب و هیئت آموخت، دروس مقدمات را نزد حاج میرزا محمد مهدی و مقداری نزد حاج میرزا نجفی شوهر خواهر خویش و در همین سنین، تمرین خوشنویسی را زیر نظر برادر بزرگش آیةالله سید مرتضی پسندیده و آقا حمزه محلاتی فراگرفت. در 15 سالگی در اثر شیوع وبا، نخست عمه و چند ماه بعد مادر را از دست داد.
در 19 سالگی و در سال (1339 ه . ق.) برای ادامه تحصیل به اراک رفت، حوزه اراک در سال 1332 ه . ق دوباره به همت حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی گشوده شد. ابتدا در درس منطق شیخ محمد گلپایگانی و هم زمان در درس «مطول» شیخ محمدعلی بروجردی حاضر میشد. سپس نزد شیخ عباس اراکی «لمعه» را فراگرفت.
نوروز 1301 ه . ش برابر با 1340 ه . ق، آیةالله حائری به دعوت و اصرار جمعی از علماء به قم عزیمت کرد و حوزه علمیه قم را بنیان گذاشت. بسیاری از طلاّب نیز به تبع وی به قم مهاجرت کردند و امام خمینی نیز حدود 4 ماه بعد به آنان پیوست. امام خمینی در این زمان جوانی مجرد، موقر، شوخ طبع و دارای ذوق شعری بود. نزد میرزا محمدعلی ادیب تهرانی ادامه درس «مطول» را خواند. قسمتی از
مکاسب را نزد آیةالله سید محمدتقی خوانساری فراگرفت و بخش دیگری از سطوح عالی را نزد آیة الله آقا میر سیدعلی یثربی کاشانی آموخت. همزمان با تحصیل فقه به تحصیل فلسفه پرداخت، ابتدا بخش مختصری از اسفار را نزد میرزا علیاکبر حکمی یزدی قمی خواند. سپس نزد حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی رفت و تمام منظومه را مدت 4 سال فراگرفت. پس از آن در درس اسفار مرحوم قزوینی شرکت کرد و ضمن آن تدریس منظومه را آغاز نمود و در همان اثناء هیئت قدیم و جدید و شرح چغمینی را نزد آیةالله رفیعی خواند. امام به منظور آشنایی با افکار مادیون تا حدودی فلسفه غرب را در درس شیخ محمدرضا مسجد شاهی راجع به (نقد فلسفه داروین) و رساله عروض و قوانی او شرکت کرد.
در عرفان، امام خمینی از همان ابتدای ورود عارف حقیقی مرحوم شاه آبادی در تمام مدت هفت سالی که در قم بود. علاوه بر آن که درس خصوصی با او داشت در تمام درسهای عمومی وی نیز حضور مییافت و او را با عبارت «شیخ ما» در تعدادی از آثارش نام میبرد. امام میفرماید: «شیخ بزرگوار ما که حقاً حق حیات روحانی بر گردن اینجانب داشت که با دست و زبان از عهده شکرش برنمی آیم».(1)
در طی این هفت سال قسمتی از «مفاتیح الغیب» و «منازل السائرین» «شرح مصباح الانس»، «شرح فصوص قیصری» را نزد ایشان خواند.
امام از همان ابتدا توجه به مسایل سیاسی داشت و به مرحوم آیة الله
1) 1. صحیفه نور، ج 18، ص 267.
مدرس ارادت خاص و ویژهای داشت و لذا گاه به تهران میرفت و در میان تماشاچیان مجلس (پارلمان ایران) حضور مییافت و مواضع ضد استبدادی مدرس در او تأثیرات عمیقی مینهاد و الگوی سیاسی خویش را از او میگرفت و شخصیت او اینک آمیزهای بود از فقه و فلسفه و عرفان و سیاست.
در سال 1308، در 28 سالگی ازدواج کرد. در سال 1307 کتاب «شرح دعای سحر» را نوشت، یک سال بعد شرحی بر حدیث «رأس الجالوت» نگاشت. درسال 1349 قمری - 1309 شمسی، کتاب «مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة» را تألیف کرد.
در سال 1313 شمسی یعنی حدود سیزده سال پس از ورود به قم به درجه اجتهاد نایل شد. و پس از رحلت مرحوم حائری در درس کسی شرکت نکرده و فقط به تدریس اشتغال داشت.
درس اخلاق امام با استقبال طلاّب و مردم رو به رو شد و چون امام خمینی گاهی با کنایه در درسهایش مسایل سیاسی را مطرح میکرد، درسش در مدرسه فیضیه تعطیل شد و به مدرسه حاج ملاصادق منتقل شد. از نتایج این درس کتاب «اربعین - چهل حدیث» است که خلاصه بحثهای اخلاقی اوست.
تصحیح و انتشار کتاب «عبقات الانوار» میرحامد حسین هندی در دفاع از عقاید شیعه و ائمه علیهمالسلام و رد کتاب «تحفة الاثنی عشریة» که یکی از اهل سنت علیه شیعه نوشت. و به تألیف و حاشیه بر شرح «فصوص الحکم» و حاشیه «مصباح الانس» و «سرالصلاة»، و
«آداب الصلاة»، پرداخت.
از شهریور 1320 شمسی فعالیت سیاسی و علنی او آغاز شد. در سال 1323 شمسی، علیه کتاب «اسرار هزار ساله» که توسط حکمی زاده نوشته شده بود، بنام «کشف الاسرار» در دفاع از احکام اسلامی نوشت و حتی اجازه نداد اسمش روی کتاب ثبت شود.
در سال 1327 ه ش، دولت اسرائیل رسماً اعلام موجودیت کرد، امام اعلامیهای در محکومیت آن صادر نمود و تا آخر این موضع را حفظ کرد.
در دوران پس از کودتای 28 مرداد 1332 شمسی، خفقان شدید حاکم بر کشور شد و امام در آن زمان به تدریس فلسفه و اخلاق و فقه و اصول اشتغال داشت و نیز تا سال 1340 ه ش کتابهای «تعلیقة علی «العروةالوثقی»، «والطهارة»، و «مکاسب محرمه» را تألیف و منتشر نمود.
در سال 1341 (ه ش)، که فعالیت سیاسی و انقلابی امام خمینی آغاز شد. سمت نخست وزیری از امینی به اسدالله علم سپرده شد. لایحه
انجمنهای ایالتی و ولایتی در کابینه علم تصویب شد، سه شرط «مسلمان بودن، سوگند به کلام الله مجید و مذکربودن» رأی دهندگان و انتخاب شوندگان تغییر مییافت. به دعوت امام جلسهای از علمای طراز اول قم در منزل مرحوم شیخ عبدالکریم حائری تشکیل شد و پس از گفتگوهای زیاد تصمیم به ارسال پیام نگرانی علما و مراجع به شاه در مخالفت با این مصوبه و نیز ارسال پیام به علمای مراکز و شهرستانها اتخاذ گردید. سرانجام دولت عقب نشینی کرد و در آذر 1341 شمسی لغو مصوبه را اعلام کرد. این موفقیت به «نهضت
انجمنهای ایالتی و ولایتی» یا «نهضت دوماهه» معروف شد. و برخی از مردم این پیروزی را جشن گرفتند. بعد شاه با حمایت امریکاییها اصول شش گانه انقلاب سفید را اعلام کرد. با اعلام رفراندم انقلاب سفید، امام خمینی در اعلامیه دوم بهمن 1341 ه . ش مخالفت خود را چنین نوشت این رفراندم مقدمهای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب است».
در سال 1342 شمسی با فرارسیدن نوروز امام به عنوان اعتراض به رفراندم، عید نوروز را عزای عمومی اعلام کرد. روز دوم فروردین 1342 شمسی به مناسبت سالگرد شهادت امام صادق علیهالسلام، در مدرسه فیضیه مراسم سوگواری برگزار شد که منجر به زدوخورد میان طرفداران شاه و طلاب و مردم شرکت کننده در سوگواری شد و ارتش مداخله کرد و جمعی را دستگیر کرد. بعضی علماء در جو خفقان آن زمان زمزمه تقیه سر میدادند، اما امام خمینی با صدور اعلامیهای تحت عنوان «شاه دوستی یعنی غارتگری» فتوای حرمت تقیه و وجوب
اظهار حقایق را صادر کرد. در عصر 14 خرداد 1342 که مصادف با عاشورا بود، امام خمینی با اعلام قبلی در حضور جمعیت انبوهی در مدرسه فیضیه، ضمن یادآوری و گرامیداشت یاد شهدای مدرسه فیضیه، سخنان مهییّجی علیه شاه و اسرائیل ایراد کرد. بامداد 15 خرداد 1342 شمسی تعدادی از کماندوهای رژیم شاه با استفاده از تاریکی شب به منزل امام ریخته و او را دستگیر کرده و به تهران بردند. شاه تحت فشار علما و مردم، امام خمینی و عدهای از علمای دیگر را در 12
مرداد 1342 شمسی آزاد و در خانهای در تهران تحت مراقبت قرار داد. و در 17 فروردین 1343 شمسی امام پس از ده ماه زندان و مراقبت، رسماً آزاد شد و به قم بازگشت. در 14 مهر 1343 شمسی، لایحه کاپیتولاسیون در مجلس تصویب شد. بعد از آن امام برای مبارزه با این مصوبه، جلسهای با مقامات روحانی قم تشکیل داد. صبح روز 4 آبان 1343 شمسی، سخنرانی سرنوشت ساز خود را ایراد کرد. و سرانجام 13 آبان 1343 شمسی، صدها کماندوی رژیم شاه، منزل امام را محاصره و وی را بازداشت و به ترکیه تبعید کردند. امام در ترکیه مشغول نوشتن کتاب «تحریر الوسیله» که حاشیه بر کتاب «وسیلة النجاة» است، پرداخت و در آن کتاب احکام سیاسی مربوط به روابط خارجی و اسرائیل و امر به معروف و نهی از منکر، و قضاء و دفاع، درج شد. در 13 مهر 1344 شمسی امام و فرزندش حاج مصطفی بدون مأمور و مانند دو مسافر به عراق فرستاده شدند. امام در آن دوران به تدریس و فعالیت سیاسی خود ادامه داد و با اعلامیههای خود، مردم و علما را راهنمایی میکرد. در آن زمان رویدادهایی به وقوع پیوست که متذکر آن نشدهایم.
اول آبان 1356 شمسی، حاج آق مصطفی فرزند امام خمینی به طرز مشکوکی در نجف درگذشت. پس از خروج شاه از ایران در 26 دی ماه 1357 امام خمینی تصمیم خویش را برای مراجعت به ایران اعلام کرد. سرانجام علیرغم همه تهدیدات، امام خمینی در 12 بهمن 1357 شمسی به کشور بازگشت و ایران شاهد باشکوهترین استقبال تاریخ از او بود. میلیونها نفر به پیشواز آمدند و امام با حضور بر سر مزار شهدای
انقلاب در بهشت زهرا، سخنان مهمی ایراد کرد.(1)
امام خمینی در روز شنبه 13 خرداد 1368، در 87 سالگی درگذشت. در روز 15 خرداد 1368، پیکر امام در بهشت زهرا با تشییع میلیونها نفر، دفن گردید.
اکثر مسئولان و علمای طراز اول کشور و انقلابیون عزیز از شاگردان و مریدان حضرت آیةالله العظمی امام خمینی قدس سره، هستند؛ مخصوصا مقام معظم رهبری، حضرت آیةالله سید علی خامنهای - دامه ظله العالی - که یار وفادار و مجاهد فداکار و جانباز دلباخته امام راحل و سکان دار نظام جمهوری اسلامی ایران است.
1) 1. دایرة المعارف تشیع، زیر نظر (احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی، بهادالدین خرمشاهی)، نشر شهید سعید حجّتی، ج 7، ص 265.
منابع
سید جلال الدین آشتیانی، منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، ج 1، ص 2.
--------------- ، مقدمه شواهد الربوبیة، با تصحیح استاد سید جلال الدین آشتیانی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم.
امام خمینی، صحیفه نور، ج 18.
امین سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.
میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ریاض العلماء، چاپ کتابخانه حضرت آیةالله مرعشی.
غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج 2 و 3، انتشارات طرح نو، چاپ اول.
آقابزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالآضواء.
آقابزرگ تهرانی، نقباء البشر، دارالمرتضی، نشر مشهد.
خوانساری، روضات الجنات.
شیخ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، کتابفروشی اسلامیه.
--------------- ، آثارالحجة، کتابفروشی برقعی.
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، مجموعه رسائل و مقالات، تصحیح
غلامحسین رضانژاد.
جامی نورالدین عبدالرحمن، الدّرة الفاخرة فی تحقیق مذاهب الصوفیه والمتکلمین و الحکماء المتقدمین.
ملاعبدالله زنوزی، انوار جلیه، مقدمه سید جلال الدین آشتیانی.
علی قلیخانبن قرچغایخان خلجی، احیای حکمت، ج 1، تصحیح و تحقیق فاطمه فنا.
صائن الدین علیبن محمد الترکه، مقدمه تمهید القواعد، با تصحیح و مقدمه سید جلال الدین آشتیانی.
منوچهر صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفای متأخر، انتشارات حکمت.
فیض کاشانی، ده رساله، مرکز تحقیقات علمی و دینی امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصفهان، با تصحیح و تحقیق رسول جعفریان.
--------------- ، مقدمه تفسیر صافی، ج 1، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات (بیروت - لبنان).
قاضی سعید، کلید بهشت، تصحیح سید محمد مشکات.
--------------- ، شرح توحید صدوق، تصحیح دکتر نجفقلی حبیبی، ج 1.
--------------- ، شرح اربعین، چاپ قدیم.
کربن هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی، انتشارات کویر، چاپ دوم.
عمررضا کحالة، معجم المؤلفین، ج 7، دارااحیاء التراث العربی.
مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 14.
سید شهاب الدین مرعشی، المسلسلات، ج 2، انتشارات آیةالله مرعشی.
رضا مختاری، سیمای فرزانگان، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ چهارم.
مصطفی محقق داماد، نخبگان علم و عمل ایران، مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ اول.
مدرس یزدی، ریحانه الادب، ج 3 - 1، کتابفروشی خیام، چاپ سوم.
مرزبان وحی و خرد، یاد نامه مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی، مؤسسه بوستان کتاب قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول.
دایرة المعارف تشیع، ج 7، زیر نظر(احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی) نشر شهید سعید محبّی.
مجله رواق اندیشه، شماره 20.
گزیده گوهر مراد، ملاعبدالرزاق لاهیجی، به اهتمام صمد موحد، کتابخانه طهوری، چاپ اول.
تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، دارالفکر، چاپ سوم.
تاریخ حکمت در شهر قم
حوریه عظیمی
مقدمه
ایران همواره مهد و از مؤلفههای اصلی تمدن بوده است. از میان علومی که در ایران پرورش یافته، فلسفه اسلامی درخشندگی خاصی پیدا کرده است.
صدرالمتألهین شیرازی
زندگی و تحصیلات ملاصدرا
صدرالدین محمدبن ابراهیم قوامی شیرازی، مشهور به ملاصدرا و ملقب به صدرالمتألهین، در شیراز متولد شد. در مورد برخی مقاطع زندگی شخصی وی نکات مبهم و تاریکی وجود دارد، حتی تاریخ ولادت وی مورد اختلاف است؛ به طوری که تا چند دهه اخیر، تاریخ قطعی و مستندی ارائه نشده بود. علامه طباطبایی تاریخ تولد او را از محاسبه تاریخی برخی تألیفات وی، استخراج و سال 979ه .ق. را اعلام کرد.
در حاشیه اسفار، در بحث اتحاد عاقل و معقول، به خط قوام الدین
احمد - فرزند ملاصدرا - آمده است: «تاریخ این افاضه - اتحاد عاقل و
معقول - روز جمعه ماه جمادی الاول از سال یکهزار و سی و هفت قمری است که از عمر مصنف 58 سال گذشته است».(1)
یعنی اگر از سال 1037، عمر مصنف 58 سال کم شود سال تولد صدرا 979 هجری قمری خواهد بود.
وی تحصیلات خود را در مدارس شیراز آغاز کرد و پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی - بنا بر یک احتمال - در آغاز دهه سوم عمر خویش که مصادف با سالهای آغازین قرن یازدهم هجری بود، در جستجوی استاد - که سنتی تقریباً رایج در آن دوره بود - شیراز را به قصد اصفهان و قزوین ترک کرد.
وی در اصفهان، ابتدا نزد شیخ بهاءالدین عاملی علوم نقلی را تحصیل نمود، بعد به حوزه درس میرداماد که برجستهترین استاد در علوم عقلی آن زمان بود، راه یافت. همچنین او نزد میرفندرسکی به فراگیری دانش پرداخت و علوم رسمی آن دوران را نزد بهترین استادان آموخت و به سمت استادی رسید. او در برخی شاخههای حکمت، از استاد خویش نیز فراتر رفت.(2)
وی پس از اتمام تحصیلاتش - به احتمال زیاد - در سال 1107ه .ق. به زادگاهش بازگشت.(3)
اقامت در قم
ملاصدرا در سال 1107 ه .ق با دنیایی از آموختههایش، به زادگاهش
بازگشت تا علوم خود را در اختیار طالبان آن قرار دهد. امّا علمای قشری و جاهلان عالم نما او را تکفیر کردند. او در مقدمه اسفار اربعه، در اینباره چنین میگوید.
«...مطالبی را دریافته بودم که در هیچ یک از کتابهای اهل فن و حکمای روزگار پیدا نمیشد... اما موانع مرا در نیل به مقصود مانع میشد و زمین گیرم کرده بود و نمیتوانستم یافتههای خود را به سبب آنچه از دشمنی روزگار میدیدم بیان کنم با مشاهده این شرایط، روشی را که مولای من و مولای آن کسانی که رسول خدا مولای آنهاست انتخاب کردم...پس خار در چشم داشتم و استخوان در گلو».(1)
صدرا بر آن شد از مردم کناره گرفته، به روستای «کهک» - از توابع قم - سکونت گزیند و به تأملات و تفکرات فلسفی خود مشغول گردد. برخی نوشتهاند که وی «به روستای کهک تبعید شد»(2)یا «سالیانی دراز در کوهستان قم (دهکده کهک) متواری بود».(3)
برخی معتقدند تحصیل علم نتوانست ملاصدرا را راضی کند و از زندگی دنیوی و اجتماع کنارهگیری کرد و به روستای کهک رفت؛ زیرا
این سفر، سفر سوم از اسفار اربعهای بود که وی در کتاب کبیر خویش آن را بیان کرده بود.(1)و اینکه در آخر عمر به شیراز برگشت، سفر چهارم از اسفار مذکور بود.
از نظر نگارنده، هردو عقیده نا صحیح است و شواهد تاریخی خلاف این ادعا را ثابت میکند؛ هرچند که سفرهای وی، اسفار چهارگانه را که در اسفار بیان فرموده، در ذهن تداعی میکند. سفرهای وی به قصد جامه عمل پوشانیدن به این اعتقاد نبود؛ زیرا میتوان در کنار مردم و در اجتماع نیز این مراحل را طی کرد. وی 15 سال در کهک بود(2)و مکتب فلسفیاش را در آنجا سامان بخشید و همان طور که خود در مقدمه اسفار میگوید به شهود عالم معقول نائل آمد و آنچه را که قبلاً از طریق استاد و کتاب آموخته بود، با کمک ریاضتهایی شرعی که انجام میداد، از طریق اشراق میدید.(3)
ریاضتهایی که از استادان خویش شیخ بهایی و میرداماد آموخته بود، التیام بخش دردها و نردبان ترقیاش در کشف و شهود شده بود. او برخی از این کشف و شهودها را در کتاب اسفار، با عنوان اشراق و الهام عرشی، یاد کرده است.
او در دوران اقامت در قم، توانست به تدریس و تألیف بپردازد و
شاگردان برجستهای را تربیت کند که پس از ترک قم به مقصد شیراز، یکی از شاگردانش حلقه تدریس وی را اداره کرد.
دوران زندگی ملاصدرا را میتوان به دو دوره زیر تقسیم کرد:(1)
دوره تحصیلات وی در شیراز و اصفهان و قزوین؛
دوران پختگی وی که تدریس و تألیف وی در آن دوره بود. این دوره به اقامت در قم و بازگشت به شیراز - که به احتمال زیاد در سال 1038ه .ق.(2)بوده - تقسیم میشود. اگر همان طور که از نوه وی نقل شده است، او در سال 1045 رحلت نموده باشد،(3)حدود 7 سال از این دوران را در شیراز و بیشتر آن را در قم گذرانده و کتاب اسفار را در قم تألیف نموده است.
با توجه به آنچه گفته شد، ملاصدرا نه تنها حکیمی قمی است، بلکه در رأس حکمای قم قرار دارد.
1) 3. برخی دوران زندگی وی را به سه دوره تقسیم کردهاند و مرحله دوم را عزلت در قم و مرحله سوم را از زمان پختگی و تألیفات وی در شیراز دانستهاند و زمان شکلگیری حکمت متعالیهاش را غیر از زمان اقامت وی در قم به شمار آوردهاند و مدت اقامت در قم را با عنوان دوران عزلت و کنارهگیری یاد کردهاند. ر.ک: «تاریخ علوم و فلسفه ایرانی از جاماسب حکیم تا حکیم سبزواری»، ص 760 - 776. از نظر نگارنده، این مطلب ناصحیح است؛ زیرا دوره دوم را جدا از دوره سوم دانستهاند، در حالی که دوران ریاضتهای وی مصادف با شهودهای عرفانی و تعلیم و تدریس وی بود.
2) 1. ر.ک: ملاصدرا، ج 1، ص 332 - 333.
3) 2. سال وفات ملاصدرا را 1050ه .ق. ضبط کردهاند؛ اما از نوشتههای یکی از نوادگان صدرا، چنین بر میآید که سال 1045ه .ق. صحیح است. سیر حکمت در ایران و جهان، ص 276.
اهمیت ملاصدرا
اهمیت و ارزش ملاصدرا نه تنها در این است که پس از ویرانگریهایی که مغولها در صحنه علم و ادب به بار آوردند، مشعل علم را بر افروخت؛ بلکه ویرانگریهای برخی علما قشری را نیز آباد و به طور کلّی، به احیای فلسفه اسلامی همت گماشت و مکتبی جدید را بنیان نهاد. فلسفه او را نه میتوان کاملاً مستقل از فلسفه پیشینیان، و نه میتوان عین همان فلسفهها و احیا شده آن دانست.
درست است که برخی از نظریات فلسفی او ریشه در آرای فلاسفه پیشین دارد، امّا این هرگز به معنای ترکیب بین مشربهای گذشته نیست. او برخی نظریات فلسفههای مشاء و اشراق را پذیرفت و اشکالات آنها را با دلایل متقن رد نمود.
بیشتر مسائل حکمت متعالیه برگرفته از فلسفه مشاء و اشراق است و صدرا از خرمن بزرگان فلسفه و عرفان و کلام خوشههایی چیده و با هماهنگ کردن آنها حکمت متعالیهاش را بنیان نهاد، امّا حکمت متعالیه او با فلسفههای پیشینیان فرسنگها فاصله دارد.
برخی صدرا را احیا گر فلسفه نامیدهاند.(1)«ملاصدرا در خاکستر مکتب مرده ابن سینا که بر اثر حملات ناروای غزالی و پیروان اشعری مسلک و حنبلی مآب او و همچنین به دنبال حملات ویرانگر علم و اندیشه ترکان و مغول بیجان شده بود، روحی تازه دمید و جوانی را به
1) 1. ر.ک: تاریخ فلسفه در اسلام، ج 2، ص 475. چنین آمده است که احیاء حیات فکری...با ظهور صدرالدین به اوج خود رسید.
وی بازگرداند.»(1)
هرکس که بافلسفه اسلامی آشنایی داشته باشد و در آثار ملاصدرا و حکمای پیشین به طور عمیق نظر کند، تصدیق خواهد کرد که صدرا بنیان گذار و مبتکر حکمت متعالیه است؛ هرچند برخی مبانی آن را وامدار فلاسفه پیشین دانستهاند. صدرا احیاگر فلسفه اسلامی و بنیان گذار حکمت متعالیه است و بین وحی و عرفان و فلسفه جمع کرده و ثابت کرده که برهان و عرفان و قرآن از هم جدایی ندارند.
افکار ملاصدرا
در فلسفه ملاصدرا، نو آوریهای فراوان به چشم میخورد که به چند نمونه برجسته آن اشاره میشود:
الف) اصالت و وحدت وجود: محور اصلی فلسفه صدرالمتألهین، اصالت و وحدت وجود است. بحثی با این عنوان در آثار فارابی و بوعلی سینا و شیخ اشراق دیده نمیشود؛ هرچند که در کلام حکمای مشائی گاه اشاراتی تلویحی درباره اصالت وجود میتوان یافت که صدرا برخی از آنها را بیان کرده است.(2)شیخ اشراق نیز در اعتباری بودن وجود مطالبی ذکر کرده(3)که از نظر ملاصدرا، دقیق جلوه میکند.
این بحث از مهمترین مباحثی است که ریشه در عرفان اسلامی
دارد؛ ولی چنین شکل فلسفی را در مکتب میرداماد و شاگردش صدرا به خود گرفت. میرداماد با این که پیرو حکمت مشاء بود، اعتقاد به اصالت ماهیت داشت. شاگردش، ملاصدرا به تبعیت از استاد، اصالت ماهیت را پذیرفت؛ ولی پس از گذشت اندک زمانی، این نظریه را مردود اعلام کرد.
«وانّی کنت شدید الذب عنهم فی اعتباریة الوجود و تأصل الماهیات حتی هدانی الله و انکشف لی انکشافاً ان الامر خلاف ذلک هوان الوجودات هی الحقایق المتأصلة الواقعه فی العین و ان الماهیات المعبر عنها فی عرف طائفه من اهل الکشف و الیقین بالاعیان الثابتة ماشمت
رائحة الوجود»(1)
اصل دیگری که از پایههای اساسی فلسفه ملاصدرا محسوب میشود، وحدت و تشکیک وجود است. در این باب، ملاصدرا یکسره بر تعالیم فلسفه مشاء پشت پازد. فیلسوفان مشائی معتقد بودند وجودات، تباین ذاتی باهم دارند؛(2)
وعند مشائیة حقایق تبانیت و هو لدی زاهق
هرچند که وجود هر موجودی نسبت به ماهیت خودش اصالت دارد. از نظر صدرا، وجود در سراسر قلمرو هستی یکی بیش نیست؛ حقیقتی یگانه است که دارای شدت و ضعف و به عبارت دیگر، ذو مراتب است. ملاصدرا شالوده فلسفهاش را بر این مبانی استوار کرد.ب) حرکت جوهری: از مباحث دیگری که قبل از ملاصدرا در بین حکمای اسلامی مورد انکار قرار گرفت، حرکت جوهری است. قبل از وی، حکمای مشایی، حرکت در چهار مقوله کم و کیف و این و وضع را پذیرفته و در رد حرکت در مقوله جوهر دلایلی آورده بودند.
این اصل در فلسفه هراکلیتوس و عرفای اسلامی به نحوی بیان شده بود، ولی دلایلی که در اثبات آن آورده شده و نتایج مهمّی که از آن گرفته شد، تنها مختص صدرا است.
وی به وسیله این اصل، بسیاری از مشکلات فلسفی از جمله ربط متغیر به ثابت، حدوث عالم و معاد جسمانی را که ابن سینا از اثبات برهانی آن اظهار عجز نموده بود، حل کرد.
معنای حرکت در جوهر این است که حرکت در اصل وجود است و جوهر اشیاء به تدریج تغییر مییابد، این دگرگونی تدریجی جوهر را، حرکت در جوهر مینامند.(1)پس ذات اشیاء، نا آرام و هر آن در حال تغییر و تحول است.
این حرکت از چنان نظمی برخوردار است که به راحتی نمیتوان به آن پیبرد؛ مثل کسی کنار نهر آب میایستد و بر اثر شیب تند رودخانه و سرعت آب، عکس خود را به طور ثابت در آب میبیند؛ حال آنکه عکس حاصل، انعکاس شعاعی از چشم در آب است و آب هیچ آرام و قراری ندارد ولی صورت موجود در آن ثابت است.
1) 1. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: اسفار اربعه، ج 3، ص 85 - 101.
شاید آیه «و تری الجبالُ تحسبها جامدةً و هی تمرّ مرّاً السّحاب»(1)اشاره به حرکت جوهری باشد.
از جمله مباحثی که ملاصدرا در آنها نو آوری داشته و یا با دلایلی متقن آنها را برهانی کرده، برهان صدیقین در اثبات واجب تعالی، بحث تحقیقی در وجود ذهنی، اتحاد عاقل و معقول، قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیاء و علم خدا است.
شاگردان و آثار ملاصدرا
وی در اکثر علوم رسمی زمان خویش، به درجه استادی رسیده و همیشه صدر نشین کرسی تدریس و سرآمد علمای عصر خویش بود، امّا تاریخ، شاگردان زیادی برای وی ثبت نکرده است.
نکته حائز اهمیت این است که چند تن از شاگردان وی چنان در بین فلاسفه، برجسته و ممتازند که به حق سزاوار شاگردی استادی چون ملاصدرا را داشتند؛ از جمله آنها ملامحسن فیض کاشانی و ملاعبدالرزاق لاهیجی است.(2)
1) 2. سوره نمل، آیه 88 .
2) 1. استاد علامه سید ابوالحسن حسینی قزوینی معتقد است فیض، فیاض و تمام شاگردانی که برای ملاصدرا ذکر کردیم، در شیراز، در مدرسهای است که الله وردی خان تأسیس کرده بود، نزد ملاصدرا به تحصیل علم پرداختند. ر.ک: یادنامه ملاصدرا، ص 3 و 4؛ اما این مطلب از نظر نگارنده صحیح نیست؛ چون ما دلایل متقنی داریم که فیض و فیاض و پسران صدرا در قم از محضر استاد بهره بردند؛ هرچند که علاقه به استاد، فیض را به شیراز کشانید، امّا او تنها دوسال در شیراز بود و فیاض به شیراز عزیمت نکرد و تا آخر عمر در قم ماند.
مسلم است که صدرالمتألهین شاگردان دیگری نیز داشته است که ما از آنها اطلاعی نداریم. در ادامه بحث، به معرفی برخی از شاگردان صدرا که صفحاتی از تاریخ علوم عقلی در قم را به نام خویش مزین کردهاند، خواهیم پرداخت.
نکته شایان ذکر در مورد ملاصدرا آثار نفیسی است که به جا گذاشته است. بیش از 40 کتاب و رساله از او باقی مانده است. اسفار اربعه مشهورترین اثر او در علوم عقلی است. وی در علوم شرعی نیز آثار گرانبهایی مانند تفسیر آیةالکرسی و اصول کافی و تفاسیر قرآنی نوشته است. وی اسفار و تفسیر آیةالکرسی را در قم، با عنایت خاص حضرت معصومه علیها السلام، نگاشته است. وی در مقدمه تفسیر آیةالکرسی، به قمی بودن خود اشاره کرده است:
«محمد المشتهر بصدرالدین ابن ابراهیم، الشیرازی مولداً والقمی مسکناً»
آثار دیگری نیز از او در دست است که برخی از آنها را در قم و برخی دیگر را در شیراز نوشته است و این آثار، تا امروز الهام بخش و راهگشای اهل علم و حکمت و یکه تاز میدان فلسفه الهی بودهاند؛ که عبارتند از: الشواهدالربوبیه فی مناهج السلوکیه، المبداء و المعاد، المشاعر، الحکمة العرشیه، شرح الهدایه الاثیریه، تعلیقة برالهیات شفا، الواردات القلبیه، مفاتیح الغیب، شرح اصول کافی، اسرارالآیات، حاشیه بر شرح
تجریر خواجه نصیر، فی التصور والتصدیق و...؛ که نشان از وسعت علمی صدرا دارد.(1)
ملامحسن فیض کاشانی
شرح حال
محمدبن شاه مرتضیبن شاه محمود، معروف به ملامحسن، از علمای قرن یازدهم هجری است. وی در خانوادهای دانشمند به دنیا آمد؛ پدر و داییاش از فقهای معروف کاشان بودند. وی علوم ادبی و عربی و منطق را نزد آنان فراگرفت.
سال تولد وی را 1007 ه . ق. نوشتهاند؛ که صحت و سقم آن جای بحث دارد. او در فقه، حدیث، تفسیر، فلسفه، اخلاق و شعر توانا بود.
وی در 20 سالگی به اصفهان رفت و علوم ریاضی را نزد استادان حوزه علمیه اصفهان فراگرفت. همچنین در آن شهر، محضر استاد شیخ بهاءالدین عاملی را درک کرد نیز نزدیک به دو سال از تبحّر استاد سید ماجد بحرانی در علوم حدیث، در شهر شیراز استفاده کرد.
پس از طی این مراحل از تحصیل، به زیارت خانه خدا مشرف شد که در بازگشت، شهر به شهر میگشت و از دانشمندان شهرهای مختلف استفاده میکرد، تا اینکه در قم محضر ملاصدرا را درک کرد و در این آشنایی استاد به او لقب فیض داد. ملامحسن فیض چگونگی آشنایی خویش با صدرا را چنین مینویسد:
1) 1. برای مطالعه بیشتر آثار ملاصدرا، ر.ک: ریحانة الادب، ج 2، ص 459 - 460.
«بعد از حج، شهر به شهر میگشتم و هرجا دانشمندی مییافتم از او استفاده میکردم؛ تا اینکه در قم به خدمت صدر اهل عرفان و بدر فلک ایقان، ملاصدرا - آنکه در فنون علم باطن، امام عصر و وحید دهر بود - مشرف گشتم. مقیم آستان وی شده و بیش از هشت سال به مجاهده نفس و ریاضات مشغول شدم؛ تا در علوم باطن نیز بصیرت حاصل گشت و در آخرالامر به شرف مصاهرت وی نائل و دختر او را در نکاح خویش در آوردم.»(1)
استفاده وی از محضر استاد به اینجا ختم نمیشود. او چون شیفته استاد بود، همراه استاد به شیراز رفت و مدت دوسال دیگر در کنار استاد بود و پس از آن به کاشان برگشت.
شاید سال حرکت وی از قم به شیراز سال 1039 ه .ق. یا سال 1038 ه . ق. و احتمالاً همراه همسر جوان و فرزندش ملامحمد علم الهدی - یکی از مفاخر ایران - بوده است. وی در سال 1091ه . ق. در 84 سالگی درگذشت.(2)
اهمیت فیض
فیض از جمله نوادری است که در علومی که آموخته بود، به حد اعلا رسید و جامع علوم عقلی و نقلی و از مهرههای کم نظیر در عرصه علم گردید. درباره او در ریحانة الادب آمده است:
«...عالم ربانی فاضل کامل صمدانی و عارف سبحانی از اجلای علمای امامیه قرن یازدهم هجری، عهد شاه عباس ثانی؛ که فقیه، محدث، مفسر، محقق، مدقق، و حکیم، متکلم متأله، ادیب، شاعر ماهر و علوم عقلیه و نقلیه را جامع و در خبر فهمی و تفطن به مبانی احادیث و اخبار دینیه بینظیر و در تطبیق اصول ظواهر با بواطن و جمع ما بین اصول شریعت و طریقت متفرده بود و به فرموده روضات الجنات، نظر او در این موضوع در تمامی فرقه محقه معلوم نشده و علاوه بر مراتب علمیه در مکارم اخلاق طاق و مشهور آفاق...»(1)
در اهمیت ملامحسن فیض همین بس که محضر یگانه حکیم دوران اخیر جهان اسلام، ملاصدرا را درک کرده و از سرچشمه حکمت متعالیه سیراب گشته است.
استادش، ملاصدرا، از ستارگان درخشان عرفان بود، مرحوم فیض نیز مذاق عرفانی داشت. از این رو، بُعد عرفانیاش در مراتب بالاتری شکوفا شد. وی به حدیث و اخلاق گرایش بیشتری پیدا کرد.
این که وی در عرفان و اخلاق پیش رفت چشمگیری نسبت به فلسفه داشت، از ارزش فلسفی وی کم نمیکند؛ زیرا ورود در حوزه یک علم او را از حوزههای دیگر غافل نساخته بود. علاوه بر آن، همه
فلاسفه بعد از ملاصدرا، فلسفه او و پیشینیان وی را خوب درک کردهاند و حکیم سبزواری نیز از حکمای بنام پس از ملاصدرا، بنیان گذار مکتبی نو نیست، بلکه توانست فلسفه صدرا را به خوبی یاد بگیرد
1) 1. همان، ج 3، ص 238 - 239.
و خوب تقریر کند؛ هرچند که در بعضی موارد نیز نظراتی مخالف صدرا اتخاذ کرده است. همچنین است ملامحسن فیض.
وی 10 سال - که 8 سال آن در قم و 2 سال در شیراز بود - حکمت را نزد استادان فرزانه آموخت.
هانری کوربن وی را ممتازترین شاگرد ملاصدرا در حکمت عرفانی میداند و معتقد است:
«ملامحسن هم برحکمت مشاء اشراف دارد و هم بر حکمت اشراق. هیچ یک از قلمروهای دانش اسلامی برای او ناشناخته نیست. او همچون استاد خود ملاصدرا، برجستهترین نمایندگان اندیشه شیعی است.»(1)
شاگردان و آثار فیض
کثرت و تنوع آثار فیض، نشان از کمالات و تبحر وی در علوم مختلف دارد. برخی، آثار او را افزون بر 200 کتاب و رساله نوشتهاند. تمام آثار فیض به دست ما نرسیده است.
تعداد آثار وی به طور دقیق مشخص نیست. برخی 89 کتاب برای وی ثبت کردهاند. در ریحانة الادب، 120 کتاب وی نام برده شده است؛(2)
از جمله:
المحجة البیضاء فی تهذیب الاخلاق، آداب الضیافة، الامکان والوجود،
اصول المعارف، عین الیقین، اذکارالصلوة و اذکار الطهاره و الاذکار المهمة، جواب الابهری عن کیفیة علم الله تعالی بالموجودات فی الازل، جواب السؤال عن تجدد الطبایع و حرکت الوجود الجسمانی بتجدد الامثال، جواب مسئله الوجود فی بیان انه مشترک لفظی او معنوی، حاشیه اواشح سماویه استاد خود میرداماد، احسن التقویم، التوحید، صافی و اصفی، مصفی، تنویر المذاهب، الجبروالاختیار، الجبر والتفویض، جلاءالعیون و الشافی و الوافی.
بحث دیگری که بیانگر جامعیت ابعاد علمی اوست، شاگردانی است که تربیت کرده است. از بزرگترین شاگردان وی، فرزندش ملامحمد علم الهدی و قاضی سعید قمی است.
ملاعبدالرزاق لاهیجی
مختصری از زندگی محقق لاهیجی
ملاعبدالرزاقبن علی بن حسین لاهیجی قمی، از دانشمندان بزرگ قرن یازدهم هجری و شاگرد و داماد ملاصدرا بود و لقب «فیاض» را از استاد گرفته بود.
به نظر میرسد از نظر سنی، فیاض از فیض بزرگتر بوده و در حکمت، بیشتر از او درخشیده؛ که آثار علمیاش گویای آن است.
برخی از رابطه فیاض با استاد چنین استنباط کرده که وی مدّت بیشتری نزد استاد بوده(1)و قبل از فیض محضر استاد را درک کرده
است. از اشعارش چنین بر میآید که وی نه تنها شاگرد ملاصدرا، بلکه
1) 1. ر.ک: ملاصدرا، ج 1، ص 360 - 361.
مرید و کاملاً شیفته وی بود.(1)
برجانم از مصیبت استاد من رسید دردی که بر دل علی از فقد مصطفاست
خالی نبودم ارچه دمی از مصیبتی آنها جدا و این غم دندان شکن جداست
استاد من که هم أب و هم ربّ معنوی است تا حشر اگر پرستش خاکش کنم رواست
طبعم که خاک تیره جهل و غرور بود از صنع کیمیاگریش این زمان طلاست
از چاه ذل رساند به معراج عزّتم اقبال او، که بر سر من سایه هماست
او فلسفه، منطق، کلام و عرفان را از صدرا در قم آموخته و به وی بسیار علاقهمند شده بود. نکتهای که از نظر نباید دور داشت، این است که با این همه علاقه، ملاعبدالرزاق همراه ملاصدرا در سال 1039 ه . ق به شیراز نرفت و با مکاتباتی که با استاد داشت، دوری وی را تسکین میداد. اشعاری که او در وصف استاد سروده، بیانگر آن است که هر آن آرزوی رسیدن به استاد را میکرد، اما این که چرا همراه استاد قم را ترک نکرد، نکتهای است که در بحث از اهمیت فلسفه ملاعبدالرزاق روشن خواهد شد.
فیاض در صحنه علم، خدمات ارزندهای نمود. شاگردان ممتازی تربیت کرد و آثار ارزشمندی به یادگار گذاشت و در سال 1051 یا 1072
1) 1. آنچه در زیر میآید تنها بخشی از اشعاری است که پس از رحلت استاد خویش سروده است:
ه . ق. در قم رحلت کرد. احتمال صحّت تاریخ اول (1051 ه . ق) بسیار ضعیف است.
برخی محققان و مورخان با در نظر گرفتن تاریخ جلوس شاه عباس به تخت سلطنت و این که محقق لاهیجی کتاب «گوهر مراد» را به نام
سلطان وقت نوشته و کتاب «سرمایه ایمان» را پس از آن تألیف نموده، تاریخ دوم مورد تأیید است.(1)
اهمیت فیاض در تاریخ فلسفه
چرا فیاض همراه استاد خویش به شیراز نرفت؟!
به این سؤال، جوابهای متعددی میتوان داد که هرکدام از آنها اشکالاتی دارد.
پاسخ صحیح از نظر نگارنده این است که تدریس، او را از رفتن به شیراز بازداشت؛ زیرا با رفتن وی حلقه تدریس از هم گسسته میشد یا به مسیری هدایت میشد که مدنظر و مورد قبول ملاصدرا و ملاعبدالرزاق نبود. از این رو، با کراهتی که از دوری استاد داشت و شاید به دستور استاد، در آن شهر ماند:
«سنت رایج در میان اساتید حوزههای علمیه بر این بوده است که گه گاه بنابر مصالحی شاگردانی را که توشه کافی از استاد بردهاند و به مرتبه اجتهاد و کفاف رسیده باشند، طوعاً و کرهاً از خود دور میکنند. این نه به سبب بی علاقگی که به سبب شناخت قدر و مقام آنان و لیاقت
1) 1. ر.ک: ریحانة الادب، ج 3، ص 234.
استادی آنها برای داشتن شاگردان دیگر بوده است...جدایی فیاض و صدرالمتألهین و ماندن یکی در قم و رفتن دیگری به شیراز به حکم همین قاعده و سیره و سنت بوده و بعید نیست که صدرالمتألهین شاگردان و حوزه درس خود در قم را به وی سپرد و او را خلیفه و جانشین خلف خود کرده باشد...»(1)
مطلب دیگری که در اهمیت فیاض بسیار چشمگیر است و نباید از نظر دور داشت، آثار وی و شاگردانی است که به دست وی پرورش یافتهاند.
آثار او که حاکی از تنوع علمی وی است عبارتند از:
«الکلمات الطیّبه» در اصالت ماهیت یا وجود؛ «شرح الهیاکل» در حکمت اشراق؛ «حاشیه شرح اشارات خواجه نصیر»؛ «حدوث العالم»؛ «مشارق الالهام فی شرح تجرید الکلام»؛ «حاشیه بر حاشیه حفری بر الهیات شرح تجرید»، «حاشیه بر حاشیه ملاعبدالله یزدی بر تهذیب المنطق»، «حاشیه جواهر و اعراض شرح تجرید قوشچی»؛ «سرمایه ایمان»؛ «دیوان شعر» و...(2)
ارزش دیگر فیاض به شاگردان اوست که از میان آنان، قاضی سعید قمی و میرزاحسین لاهیجی فرزند فیاض از ستارگان درخشان آسمان علم و حکمت بودهاند. فرزند دیگرش، میرزا ابراهیم، نیز شاگرد او بود
که اطلاع زیادی از ایشان در دست نیست، جز این که وی نویسنده کتاب «القواعد الحکمیه و الکلامیه» است.(1)
فیاض؛ فیلسوفی متکلم نما
ملاصدرا توانست در برابر متکلمان و محدثین اخباری، خود را فیلسوف بنامد و حوزه فلسفی تشکیل دهد؛ امّا فیاض مباحث فلسفی
را در لباس مباحث کلامی مطرح میکرد، تا از تیررس دشمنان بدخواه در امان باشد.(2)این فیلسوف بزرگ و شاگرد بلاواسطه صدرا که حکمت اشراقی و مشایی و متعالیه را از او به تمام و کمال آموخته بود، علم کلام را تدریس میکرد و اغلب او را به عنوان متکلم میشناسند. آثار کلامی زیادی از وی به جا مانده و متکلمانی را تربیت کرده است.
مطلب دیگری که درباره وی حائز اهمیت است، اعتقاد وی به اصالت ماهیت است. نکته دیگری که فیاض لاهیجی را از دیگران ممتاز میسازد، عقیده وی به دلالت ذاتی الفاظ بر معانی است. وی معتقد بود نسبت و رابطه حقیقی بین لفظ و معنا بر قرار است؛ یعنی اگر شخصی لغتی را قبلاً نشنیده و آشنایی به آن ندارد و بشنود، ممکن است که با تفکر، معنای آن را حدس بزند.(3)
قاضی سعید قمی
از حکما و عرفای عصر صفویه و نیمه دوم قرن یازدهم هجری، قاضی سعید قمی است که بسیار مورد احترام حکومت وقت بود و شاه عباس ثانی و درباریانش به زیارت وی میرفتند.
شرح حال قاضی سعید
محمد سعید، فرزند محمد مفید، معروف به قاضی سعید، در دهم ذی القعده سال 1049ه . ق. در قم متولد شد. او پس از تحصیل مقدمات
در قم و بعد از این که طب را نزد پدر آموخت، به اصفهان مهاجرت کرد و بین اصفهان و قم در طول عمر شریفش در رفت و آمد بود و در ابتدای ورود به اصفهان، در زمره اطبای شاه عباس ثانی قرار گرفت.
در مورد سال وفات وی اختلاف نظر است و سالهای 1100(1)و 1103 ه .ق(2)و...را سالهای رحلت وی نوشتهاند. امّا مصحح کتاب «شرح توحید صدوق» معتقد است وی در هیجدهم رمضان سال 1107 ه .ق. در قید حیات بوده است.(3)وی در قم به خاک سپرده شد.
قاضی سعید با بسیاری از علوم رسمی زمان خویش آشنایی کامل داشت. وی علاوه بر تبحری که در مباحث تصوف و عرفانی داشت و
کتابهایی در این زمینه نوشت، در فلسفه اشراق و مشاء، طب، فقه، علوم ریاضی، حدیث، تفسیر و رجال نیز از ستارگان درخشان عصر خویش محسوب میشد؛ به طوری که به «حکیم کوچک» لقب یافت(1)و به سبب این که در قم منصب قضاوت داشت، به قاضی سعید قمی شهرت یافت این سمت وی بیانگر احاطه او بر علوم شرعی است. برخی وی را مؤید به «روح القدس» میدانند.(2)او شاگرد ملامحسن
فیض، ملاعبدالرزاق لاهیجی و ملارجبعلی تبریزی و به شدّت تحت تأثیر مشارب فکری استادان خود بود. وی در حکمت متعالیه و عرفان از مرحوم فیض و در حکمت مشاء از محضر ملارجبعلی و ملا عبدالرزاق استفاده کرد. برخی معتقدند وی برخی آثار شیخ اشراق را نزد ملاعبدالرزاق لاهیجی خوانده است.(3)نکته جالب توجه این است که استادان قاضی سعید از مذاهب فلسفی مختلفی بودند؛ فیض و فیاض بیشتر طرفدار حکمت متعالیه و نظریه اصالت وجود ملاصدرا بودند و ملا رجبعلی تبریزی طرفدار اصالت ماهیت و مشرب مشائیان بود.
1) 4. ر.ک: ریحانة الادب، ج 3، ص 268.
2) 5. مؤیداً بروح القدس فی استنباط الدقایق و النکات الخقیّه والاطلاع علی الاساریرالکشفه.
3) 1. ر.ک: «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران»، ج 3، ص 60 - 59. قبلاً گفتیم که برخی معتقدند ملاعبدالرزاق در سال 1052 ه . ق. رحلت کرد و مصحح «شرح توحید صدوق» با توجه به این مطلب نتیجه گرفته از آنجا که قاضی در سال 1049 به دنیا آمده است و در سال 1052 ه . ق. سه ساله بوده، بنابراین نمیتوانسته استاد قاضی سعید باشد، حال آن که گفتیم این تاریخ برای رحلت ملاعبدالرزاق، صحیح نیست.
مشرب فکری و فلسفی قاضی سعید
با مطالعه آثار قاضی سعید، چنین به نظر میرسد که سبک قاضی و برخی دلایلی را که برای اثبات مطلوب خویش اقامه کرده، با واسطه استادان خویش، از ملاصدرا اخذ نموده است و در برخی موارد، اصولی را از فلسفه اسلامی پذیرفته است که تنها با تأیید و پذیرش مبانی صدرایی امکانپذیر است. با این حال، اختلاف نظر بین قاضی و ملاصدرا به چشم میخورد از جمله مبانی صدرا که مورد انکار وی قرار گرفته است، حرکت جوهری است. قاضی سعید تعلیقهای بر اثولوجیای افلوطین نوشته که در کتاب «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران» به چاپ رسیده و در این کتاب قاضی به ردّ حرکت جوهری
پرداخته است.
استاد جلال الدین آشتیانی تناقض موجود در برخی آرای وی را ناشی از اختلاف مسلک استادانش دانسته و معتقد است با وجود این تناقضات، نباید مقام علمی و ارزش وی را نادیده گرفت.(1)
اصل دیگر فلسفه ملاصدرا که وی به تبعیت از استاد خویش ملارجبعلی تبریزی آن را انکار کرده و خلاف آن را تأیید میکند، اصالت وجود است. وی در کتاب «نفحات الهیه» این مطلب را تحقیق کرده است.
عقیده دیگری که قاضی سعید به آن شهرت یافته اطلاق اشتراک لفظی وجود بر واجب تعالی و ممکنات است که در کتابهای «شرح التوحید» و «کلید بهشت»، به طور صریح متعرض این نکته شده است.
1) 1. ر.ک: «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران»، ج 3، ص 61.
بر این اساس، اطلاق صفات کمالیه نیز به نحو اشتراک لفظی خواهد بود و نه وجود خلق از جنس وجود حق است و نه صفاتش. پس وقتی میگوییم خداوند عالم و قادر است، به این معنا است که خداوند جاهل و عاجز نیست. به عبارت دیگر، وی در باب اسماء و صفات حق تبارک و تعالی، قائل به نفی مقابلات است.(1)با توجه به این عقیده، بشر راهی برای شناخت حق و سخن گفتن در باره او - جل و علا - ندارد و زبان وی از اثبات صفات حق تعالی عاجز است. بنابراین، باب معرفت الهی به طور کامل مسدود است.
انبیا و اولیای الهی نیز در این باب اظهار عجز کردهاند؛ گرچه در ظاهر، صفاتی برای حضرت حق اثبات کردهاند، امّا نهایت معرفت او را
نفی صفات دانستهاند. وی در تأیید این عقیده، به حدیث «اوّل عبادة الله معرفته و اصل معرفة الله توحیده و نظام توحید الله نفی الصفات عنه...»(2)از حضرت امام رضا علیه السلام استناد میکند.
وی در مورد آیات قرآن که صفاتی را برای خدا اثبات کرده، آن را اعتقاد اقراری اساس ایمان شمرده است که همین اعتقاد اقراری برای نجات انسانها کافی خواهد بود.(3)
این طرز تفکر وی ناشی از این است که به تباین در هستی قائل است و سنخیت میان خالق و مخلوق را نفی میکند. این، یکی از اختلافات
اساسی بین او و ملاصدرا است. بابی که در فلسفه ملاصدرا به نام «سنخیت علت و معلول» گشوده شد، توسط شاگردانش به شدت مورد انکار قرار گرفت اشکالاتی که وی به ملاصدرا وارد کرد، همگی در زمان خود وی و پس از آن جواب داده شدهاند.
آثار قاضی سعید
قاضی سعید آثار زیادی دارد که هرکدام از آنها، از آشنایی وی با ابعاد مختلف علوم اسلامی حکایت میکند. این آثار عبارتند از:
«الاربعون حدیثاً» که در سی سالگی تألیف کرده و «شرح چهل حدیث» در معارف اسلامی است؛ «شرح توحید صدوق» که در 3 جلد به چاپ رسیده است؛ «فوائد الرضویه» که با تعلیقه حضرت امام خمینی به چاپ رسیده است؛ «کلید بهشت»؛ «حقیقة الصلوة»؛ «روح الصلوة»؛
«اسرار الصنایع» (در صناعات خمس)؛ «تعلیقه بر اثولوجیا»؛ «حاشیه به شرح اشارات خواجه»؛ «حدیقة الوردیه»؛ «السوانح المعراجیه» و....(1)
میرزا حسن لاهیجی
زندگی نامه
بسیاری از حکمای معاصر از آبشخور فلسفه ملاصدرا سیراب شدهاند. هنوز هم آثار گرانقدر او در حوزههای علمیه و دانشگاهها
1) 1. آثار قاضی سعید را مصحح «شرح توحید الصدوق» در مقدمه، به طور کامل ذکر کرده است.
تدریس میشود.
ملامحمدبن ملامحسن فیض(ملقب به علمالهدی)، میرزا ابراهیم و میرزا حسن لاهیجی فرزندان فیاض و ملاابراهیم و قوام الدین احمد فرزندان صدراالمتألهین ستارگان درخشانی از نسل ملاصدرا هستند.
از میان همه آنان، آقامیرزا حسن، نوه دختری ملاصدرا و شاگرد و فرزند فیاض لاهیجی نسبت به دیگر فرزندان صدرا، بخش زیادی از تاریخ فلسفه در قم را به نام خود رقم زده است. وی بیشتر از همه آنان، در قم تألیف و تدریس داشته است. وفات وی نیز در سال 1121 ه . ق. در قم بوده و در همان شهر در قبرستان معروفی در مجاورت علمای اسلامی دیگر به خاک سپرده شده است.
جایگاه
وی از شاگردان ممتاز فیاض بود و همچون پدر در شهر مقدس قم،
در کنار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه علیها السلام حوزه تدریس داشت و یکی از افاضل و حکما و متکلمین بنام عصر خویش به شمار میرفت. وی بیش از 13 اثر نفیس و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. او با حکمت کاملاً آشنا بود. آثار وی دلیل روشنی بر توانایی وی در بحثهای فلسفی است.
میرزاحسن برخی از مبانی فلسفه صدرایی - از جمله اصالت وجود و وحدت آن - را پذیرفته؛ ولی به فلسفه مشاء گرایش بیشتری دارد.(1)
1) 1. منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج 3، ص 290.
پدرش - محقق لاهیجی - به خاطر شرایط حاکم، به ظاهر از پیروان شیخ الرئیس و شارح افکار وی بود؛ او نیز همان روش پدر را در پیش گرفت.
وی علاوه بر فلسفه، در کلام نیز تبحّر داشت و برخی از آثار خود را به مباحث کلامی اختصاص داده است.
او با تمام آنچه که گفته شد، و با وجود کثرت تألیفات و تدریسی که داشته نتوانست به طور کامل پا جای پای استاد و پدر خویش بگذارد؛(1)
امثال صدرالمتألهین کم نظیر، بلکه بینظیر است که در رتبه علمی به مرتبه استاد خویش رسیده و حتی از استادان خویش برتر شده و مکتب فلسفی جدیدی بنیان نهاده باشند.
هرچند برخی وی را همطراز و شاید برتر از پدر دانستهاند. از جمله این افراد آقامیرزا طاهر تنکابنی است که به نقل از یکی از علمای معاصر، معتقد است اگر وی بر محقق لاهیجی ترجیح نداشته باشد، کمتر از او نیست.استاد آشتیانی نظر میرزا طاهر را درست نمیداند و معتقد است با وجود احاطه قابل توجه وی بر بحثهای کلامی و فلسفی و مهارت در این مباحث، نمیتواند با ملاعبدالرزاق برابری کند.
«...پختگی و ورزیدگی و تسلط به مشارب مختلف حکمت و عرفان از مختصات مشخص آخوند ملاعبدالرزاق میباشد و همسنگ او کمتر کسی را میتوان یافت و بعد از سید محقق داماد و ملاصدرا، شاید صاحب شوارق به کلیه متأخران ترجیح داشته باشد و گفته مرحوم
1) 2. لازم به ذکر است که پدرش محقق لاهیجی نیز نتوانست در مرتبه علمی به حد استاد خویش برسد و با او برابری کند؛ بلکه وی تنها توانست علم و آرای استاد را به خوبی فرا بگیرد و آنها را تدریس کند، ولی هرگز همسنگ ملاصدرا نبود.
آقامیرزا طاهر تنکابنی را باید حمل بر سبق لسان و یا صریحاً گفت آقای میرزا در این مقام گزاف کرده است.»(1)
وی دارای کمالات علمی و حکیمی است که گمنام مانده و آن چنان که شایسته مقامش بود شناخته نشده است. و تنوع آثار علمی وی دلیلی بر این مدعاست. یکی از تألیفات وی کتاب «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران» به چاپ رسیده که به خوبی بیانگر سطح علمی مؤلف است.
آثار
آثار وی عبارتند از: «آئینه حکمت» به زبان فارسی که در باره اصول دین تألیف نموده است؛ «اثبات الرجعة»، «اصول الدین»، «الفة الفرقه» (علم کلام)، «بدایع الحکم»؛ «جمال الصالحین فی اعمال السنة و الادب المستحسنه»؛(2)«تالیف المحبة او تزکیة الصحبة فی ترجمة کشف الریبه
عن احکام الغیبه»؛(3)«التقیه»، «حاشیه بر وافی» ملامحسن فیض، «روایع الحکم» در حکمت؛ «زواهر الحکم» این کتاب در «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران» به چاپ رسیده است؛ «شمع الیقین» در امامت،(4)«مصابیح الهدی» و...
1) 1. منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج 3، ص 289 - 290.
2) 2. این کتاب آخرین تألیف وی است و در سال آخر عمرش تألیف این کتاب به پایان رسیده است.
3) 1. مؤلف در این کتاب، «کشف الریبه» شهید ثانی را تلخیص و به فارسی ترجمه کرده و تحقیقاتی نیز به آن افزوده است.
4) 2. اغلب میرزا حسن را به نام صاحب «شمع الیقین» میشناسند.
افول حکمت در قم
پس از ملاصدرا، ملاعبدالرزاق لاهیجی حوزه فلسفی را زنده نگه داشت، امّا چند دهه پس از رحلت وی، با رونق گرفتن حوزه شیراز و اصفهان، حوزه قم رونق خود را تا حدودی از دست داد و طالبان حکمت و دانش از سراسر ایران به سوی شیراز و اصفهان سرازیر شدند. هرچه چراغ حکمت در دیگر مراکز اسلامی روشنتر میشد، در قم رو به ضعف و خاموشی میگرایید؛ به گونهای که حکمایی مانند محمد نعیما طالقانی، بهاءالدین محمد اصفهانی، ملاعبدالرحیم دماوندی رازی، ملامحمد صادق اردستانی، ملااسماعیل خواجویی، آقامحمد بیدآبادی، ملامحمد مهدی نراقی، ملاعلی نوری و ملانظرعلی گیلانی در حوزه اصفهان و شیراز پرورش یافتند، امّا در قم حکمایی در این مرتبه و مقام ظهور نکرد، البته ملامحمد نعیما که در زمان شاه سلطان حسین در اصفهان بود، هنگام سقوط اصفهان به دست افغانها، اقوام و خویشان خود را از دست داده بود به قم پناه برد که احتمالاً پس از ختم غائله دوباره به اصفهان بازگشت.
انتقال حکمت از دیگر مراکز اسلامی به قم
آقامحمد رضا قمشهای صهبا از حکمای بنام حوزه اصفهان بود که بنا به دلایلی اصفهان را ترک، و به تهران عزیمت و در مدرسه صدرا اقامت کرد. او عدهای از علما و دانش پژوهان را دور خود جمع و از سرچشمه وجود خویش سیراب نمود و شاگردان زیادی را تربیت کرد؛
از جمله آنان آقامیرزا هاشم اشکوری است که پس از رحلت استاد، عمر خود را صرف تألیف و تدریس در رشتههای عرفانی و فلسفی کرد. شماری از شاگردان او که اغلب آنان از استادان علمای بزرگ معاصر ایران هستند، عبارتند از:
آقابزرگ حکیم، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، آقامیرزا احمد آشتیانی، آقاسیدحسین بادکوبهای و آقامیرزا محمد علی اصفهانی. آقامیرزا محمد علی اصفهانی شاه آبادی پس از اتمام تحصیلات در نجف و تهران، در عهد زعامت آیةالله حائری به شهر مقدس قم مشرف شد و سالیان متمادی در آن شهر به تدریس فلسفه و عرفان پرداخت. به گفته استاد آشتیانی، به وسیله این عارف فیلسوف، پای فلسفه به قم باز شد.(1)
قبل از تأسیس حوزه علمیه قم نیز به طور غیر رسمی، فلسفه توسط آقامیرزاعلی اکبر حکیم یزدی تدریس میشد. امام خمینی قدس سره فرمود: زمانی که حوزه تأسیس شد یکی از مقدسین گفته بود که ببین کار اسلام به کجا رسیده که در خانه آقامیرزاعلی اکبر باز شده است.(2)وقتی
این حکیم بزرگ رحلت کرد، با وجود این که وی از اکابر و افاضل حوزه و فردی متقی بود، شخصی بالای منبر در وصف وی گفت که من خود دیدم که او قرآن میخواند.(3)
بنابراین، هرکس که فلسفه تدریس میکرد، محکوم به کفر میشد و
این روند تا زمان علامه طباطبایی و حضرت امام نیز ادامه داشت. این جو ناسالم هرچند که برای فلاسفه مشکلاتی چند به بار آورد - که در طی مقاله به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد - امّا نتوانست به طور جدی، مانع تدریس و اشاعه فلسفه شود؛ به نحوی که حکمایی مانند میرزعلی اکبر حکیم، حاج شیخ مهدی حکیم قمی، میرزامحمد علی اصفهانی شاه آبادی، میرزا مهدی آشتیانی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، امام خمینی، علامه طباطبایی، حاج میرزاخلیل کمرهای، آیةا...حسنزاده و آیةالله جوادی آملی به تدریس فلسفه پرداختند. در این بخش از مقاله، به طور مختصر و جداگانه، در باره برخی از آنها سخن خواهیم گفت.
آیةالله میرزامحمد علی شاه آبادی
زندگی نامه(1)
میرزا محمد علی بن میرزا محمد جواد مجتهد اصفهانی، از اکابر و رجال بزرگ فلسفه، حکمت، علوم غریبه، فقه و اصول در زمان خود
بود. او در سال 1292 ه . ق.، در اصفهان، در خانوادهای دانشمند دیده به جهان گشود. وی علوم اسلامی را نزد پدر که خود از شاگردان ممتاز صاحب جواهر بود، فراگرفت. سپس برای تکمیل تحصیلات به حوزه درس برادر بزرگ خود، آقا شیخ احمد مجتهد - که پیش از بلوغ به مرحله
1) 2. برای مطالعه بیشتر در مورد آیةالله شاه آبادی، ر.ک: «ریحانة الادب»، ج 2، ص 290 - 291.
اجتهاد رسیده بود - و درس آقا میرزاهاشم چهارسوقی راه یافت.
شاه آبادی که تشنه فراگیری بود، به این مقدار قناعت نکرد، برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت کرد، وی پس از آن، در نجف محضر برخی از بزرگان را درک کرد. سپس به ایران برگشت و در تهران در محله شاه آباد اقامت گزید و از این رو به شاه آبادی معروف گشت. وی 7 سال پس از تأسیس حوزه علمیه، به قم رفت و در آن حوزه درسی تشکیل داد، شاه آبادی در سال 1354 قم را به قصد تهران ترک کرد و در آن شهر، در سال 1369 ه . ق. دیده از جهان فروبست و در شهر ری و جوار حضرت عبدالعظیم علیهالسلام به خاک سپرده شد.
استادان
وی علاوه بر پدر و برادرش، از محضر استادان بزرگ دیگری نیز بهره برد که از آن جملهاند آقامیرزا حسن آشتیانی، آخوند خراسانی، حاج میرزاحسین خلیلی و میرزامحمد تقی شیرازی.
او شاگردان فرهیختهای را نیز تربیت نموده است. بهترین راه شناخت مرحوم شاه آبادی، شاگردان معظم له و آثار قلمی وی است. از برجستهترین شاگردان وی، امام خمینی قدس سره است که در کتابهای خویش از استاد به نیکی و احترام یاد کرده است.
از آثار شاه آبادی میتوان به «رشحات البحار»، «الانسان و الفطرة»، «الایمان و الرجعة»، «حاشیه بر کفایه» آخوند خراسانی، «مردم، اسلام»، «منازل السالکین» و «القرآن والعترة» اشاره کرد.
آقامیرزا مهدی آشتیانی
زندگی نامه
آقامیرزا مهدی آشتیانی تنها یک سال در قم اقامت کرد، امّا در این مدت کم بسیاری از فضلای حوزه علمیه قم از محضرش استفاده کردند. وی در شکوفایی استعدادهای فلسفی، سهمی به سزا داشت و در مدت حضور در قم، اسفار اربعه را تدریس کرد.(1)مزار شریفش در قم است.
آقامیرزا مهدی در ذیالقعده سال 1306 ه . ق. در شهر تهران، در خانوادهای عالم و علم پرور دیده به جهان گشود. او فرزند آقامیرزا جعفر مشهور به آقامیرزا کوچک است.
وی علوم ادبی و عقلی و نقلی را نزد پدر و عموی خویش آیةالله حاج میرزاحسن آشتیانی فراگرفت و محضر استادان فرزانهای مانند آقاشیخ مسیح طالقانی، آخوند ملاعبدالرسول، آقاسید عبدالکریم، نجم الدوله، میرزا جهان بخش منجم و آقاشیخ محمدحسین ریاضی را درک کرد.
او در 15 سالگی، به کسب اجازه نایل شد؛ امّا به این مقدار بسنده نکرد؛ برای تکمیل علوم عقلی، به خدمت میرزا ابوالحسن جلوه، آقامیرزاحسن کرمانشاهی و آقامیرزا هاشم گیلانی تشرف یافت و در
سال 1327ه . ق. به عتبات عالیات رفت و از حوزه درس آخوند خراسانی بهرهمند گردید؛ امّا به سبب مریضی نتوانست در آنجا توقف
1) 1. امام خمینی در مدت تدریس ایشان، جهت احترام، کلاس خود را تعطیل کردند.
کند و به ایران بازگشت. وی پس از معالجه، به نجف برگشت و در حوزه درس آیةالله یزدی طباطبایی راه یافت و از ایشان اجازه گرفت.
وی مسافرتهای زیادی به مصر، بخارا، اسکندریه، هند، بلژیک، فرانسه، آلمان و ایتالیا داشت که برخی از آنها به قصد تحصیل و تدریس و برخی دیگر برای معالجه بود.
او در مسافرت به کشورهای غیر اسلامی، برخی معضلات کتاب «شفاء» و کتابهای فلسفی دانشمندان آن کشورها را حل کرد.(1)
وی از محضر آیة الله فیروزآبادی، آیةالله نائینی، آیة الله آقاضیاء عراقی و آیةالله اصفهانی استفاده کرد و از آنها به دریافت اجازه نایل شد.(2)
جایگاه
نکته حائز اهمیت درباره ایشان، آثار محققانه و کم نظیری است که به یادگار گذاشته است که برخی از آنها عبارتند از:
«اساس التوحید»: کتابی است به فارسی درباره قاعده «الواحد».
«ترجمه اسفار».
«ترجمه اشارات».
«تعلیقات اشارات».
«تعلیقات شفاء».
«تعلیقات اسفار».
«تعلیقات غررالفوائد».
«تعلیقات فصوص الحکم».
«تعلیقات مصباح الانس».
«رساله در معاد جسمانی».
«رساله در جبر و تفویض».
آقامیرزا مهدی به خاطر علاقه و مهارتی که به تدریس داشت، به مدرس مشهور شد. کلامی از بزرگانی چون آقامیرزا هاشم اشکوری و آیت الله شاه آبادی در روشن ساختن اهمیت این حکیم و مدرس بزرگ بسی مفید است.
آقامیرزا هاشم اشکوری درباره وی فرمود: «اگر حاج ملا هادی سبزواری صاحب منظومه نیز زنده بود بدین گونه تدریس نمیکرد.»(1)
آیة الله شاه آبادی نیز فرمود:
«اگر اسباب برای ایشان جمع شود میتوانند صدها حکیم ربانی تحویل جامعه بدهند.»(2)
آیة الله میرزا مهدی آشتیانی در سال 1373 ه .ق دعوت حق را اجابت نمود.
علامه رفیعی قزوینی
زندگی نامه
میرزا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، در میدان عقل و نقل، از یکه تازان و مفاخر امامیه است. وی در عصر خویش از استادان برجستهای بود که شاگردان بزرگی در حکمت متعالیه تربیت کرد.
علامه در سال 1315 ه . ق. در شهرستان قزوین، در خانوادهای از اهل علم پا به عرصه وجود نهاد.
وی علوم دینی را در محضر پدر بزرگوارش آموخت و قزوین را به قصد تهران و آموختن علوم ترک کرد. او پس از تأسیس حوزه علمیه قم، به قم رفت و از محضر آیةالله حائری بهره برد و بعدها از مدرسان بنام آن حوزه گردید.
وی در محرم 1396 ه . ق. در 81 سالگی، در قم ندای حق را لبیک گفت و در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
جایگاه
الف) استادان
وی پس از فراگیری دروس سطح، برای ادامه تحصیل، به تهران رفت و در درس حاج شیخ عبدالنبی نوری، آیة الله حاج میرزا مسیح طالقانی، و آیة الله سید محمد تنکابنی و آیة الله شیخ محمد رضا نوری شرکت کرد و حکمت را نزد حکیم آقامیرزاحسن کرمانشاهی
فراگرفت.
علامه حسنزاده - یکی از شاگردان برجسته ایشان که از نزدیک با ایشان آشناست - در این مورد چنین میگوید:
«از آنجا که ذوق فطری و جبلت الهی او متمایل به معارف حقه حقیقی بوده و تار و پود وجودش از عشق به علوم عقلی - کلام و حکمت و عرفان و ریاضیات - درهم بافته شده بود، چنان چه از آثار او نیز مشهود است، حکمت را نزد حکیم متأله میرزاحسن کرمانشاهی، که استاد مشهور این فن بود، فراگرفت و علاوه بر این از محضر درس حکیم مرحوم حاج فاضل تهرانی شمیرانی و حکیم مرحوم میرزا محمود رضوانی قمی و حکیم ریاضی دان و شاعر ملامحمد هیدجی زنجانی بهرههای شایان اهمیت گرفت و سپس علوم ریاضی را از محضر آقامیرزا ابراهیم زنجانی ساکن و مقیم تهران تحصیل کرد.(1)
وی عرفان را نزد آقامیرزا هاشم اشکوری فراگرفت.
استادان دیگر وی عبارتند از:
آقامیرزا محمود کهکی قمی، حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی - مؤسس حوزه علمیه قم - و آقاشیخ علی رشتی، میرزا محمود رضوان قمی.(2)
1) 1. در آسمان معرفت.
2) 2. آقامیرز محمود کهکی قمی، متخلص به رضوان، از حکمای بزرگ قم است. وی در روستای کهک قم به دنیا آمد و برای تحصیل به حوزه قم و سپس به تهران رفت و در علوم عقلی از محضر حکیم محمد رضا قمشهای بهره برد و یکی از بزرگترین مدرسان این علوم گردید. وی در تهران رحلت کرد و جسد پاکش به قم منتقل شد و در جهت شمالی صحن اتابکی حرم مطهر به خاک سپرده شد. تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ص 305.
ب) آثار
آثار وی عبارتند از: «رساله معراج»، «رجعت»، «شرح دعای سحر»، «حرکت جوهریه»، «غوصی در بحر معرفت» و...
این آثار همگی از فصاحت در کلام و موجز نویسی ایشان حکایت دارد. عقاید علامه را که در آثار ایشان انعکاس یافته است. شاید بتوان گفت که افکار ملاصدرا به بیانی سادهتر، بر زبان علامه جاری شده است.
ج) شاگردان
علامه قزوینی شاگردانی را تربیت کرد که هر کدام نقش بسیار مهمی را در سیر فلسفه در شهر مقدس قم ایفا کردهاند و از نوادر روزگار به حساب میآیند که از جمله آنها حضرت امام خمینی قدس سره، آیةالله حسنزاده آملی و آیةالله سید جلال الدین آشتیانی است.
امام خمینی قدس سره
زندگی نامه
امام خمینی در تاریخ بیستم جمادی الثانی 1320 ه . ق. - مصادف با سال روز میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا علیها السلام - در شهرستان خمین دیده به جهان گشود.
ایشان از عنفوان کودکی، شروع به تحصیل کرد و از آنجا که استعدادی فوق العاده داشت، قبل از پایان 15 سالگی تحصیلات ابتدایی را تمام کرد و به تحصیل علوم اسلامی در محضر برادر
بزرگوارش، آیةالله پسندیده پرداخت. امام خمینی در سال 1339 ه . ق. برای ادامه تحصیل، به حوزه علمیه اراک راه یافت و در محضر استادان خبره، ادبیات را فراگرفت.
در سال 1340 ه . ق. آیةالله حائری به قم رفت و حوزه علمیه قم را تأسیس کرد. امام خمینی نیز به قم رفت و در مدرسه دارالشفاء ساکن شد و با جدیت هرچه تمامتر به تحصیل پرداخت؛ به نحوی که در سال 1345 ه . ق. در 25 سالگی سطوح عالی را به اتمام رسانید و به محضر درس آیةالله حائری راه پیدا کرد تا در محضر ایشان پایههای علمی، فقهی و اصولی خویش را محکم گردانید و به اجتهاد رسید. در زمان رحلت آیةالله حائری امام خمینی از علمای برجسته حوزه محسوب میشد. علومی که امام خمینی آموخته بود، به فقه و اصول و تفسیر خلاصه نمیشود؛ بلکه ایشان در هئیت و فلسفه و عرفان نیز دستی توانا داشت. ایشان فلسفه مشاء و اشراق، به خصوص حکمت متعالیه صدرا و عرفان محی الدین را به خوبی آموخته بود.
جایگاه
هرچند که نوشتن درباره اهمیت علما به راحتی میسر نیست و اندیشهای به وسعت اندیشه آنها میطلبد، و شاید سالها بگذرد و
تاریخ روند تکاملی خویش را طی کند ولی ابعاد وجودی این بزرگان بویژه حضرت امام تفسیر صحیحی نیابد؛ امّا آنچه در اینجا مطرح میشود، بررسی همه جانبه خدمات ارزنده ایشان از مبارزات سیاسی و هدایت مردم، سقوط شاه و زمینههای فقهی و اصولی و...نیست، بلکه
اهمیت ایشان تنها از جهت علوم عقلی در چند نکته مختصر بیان میشود:
الف) اولین نکتهای که درباره حضرت امام حائز اهمیت است و نباید از نظر دور داشت، این است که در میان دانشمندان معاصر کمتر کسی پیدا میشود که در تمام علوم زمان سرآمد باشد، امّا امام خمینی قدس سره در چند رشته از علوم رسمی مهارتی ویژه داشت.
ایشان در فقه، اصول، تفسیر، هئیت، ریاضیات، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق، نه تنها در زمان خویش، بلکه پس از آن نیز ممتاز است.
ب) اهمیت دیگر حضرت امام، در آثار ارزشمندی است که به یادگار گذاشته است. از جمله آثار ایشان، «شرح اربعین حدیث» است که 7 حدیث آن مربوط به مسائل عقل و 33 حدیث مربوط به اخلاقیات است. در ضمن احادیث اخلاقی، مطالب عقلی بیان شده است.
از آثار دیگر ایشان کتاب «مصباح الهدایه» است که در 27 سالگی تألیف کرده و کتابی عرفانی در مباحث نبوت و ولایت است. ایشان در 29 سالگی کتاب «شرح دعای سحر» را به رشته تحریر در آورده است.
برخی دیگر از تألیفات حضرت امام عبارتند از: «تعلیقه علی شرح فصوص الحکم»، «حاشیه بر مفاتیح الغیب»، «اسرارالصلاة» یا «معراج
السالکین»، «رسالة فی الطلب والارادة»، «حاشیه بر رساله شرح حدیث رأس الجالوت» قاضی سعید قمی و شرح مستقلی بر آن حدیث، «کشف الاسرار»، «شرح حدیث جنود عقل و جهل»، «آداب الصلوة»، «تفسیر سوره حمد»، «تقریر بر شرح المنظومه» و «تقریر اسفار اربعه».(1)
ج) نکته سوم حائز اهمیت در مورد حضرت امام قدس سره تعداد شاگردانی است که در علوم عقلی و نقلی، از محضر ایشان بهرهمند شدهاند که برخی از آنها عبارتند از:
آیةالله سید علی خامنهای، آیةالله شهید محمدعلی قاضی طباطبایی، آیة الله مصطفی خمینی، (فرزند امام)، آیة الله شهید دکتر محمد حسین بهشتی، آیةالله جوادی آملی، آیةالله شهید مطهری، آیةالله سبحانی، آیةالله مشکینی و آیةالله محمدی گیلانی و... .(2)
د) نکته دیگر در اهمیت حضرت امام، استادانی است که ایشان درک کرده است و همگی از اعاظم و اکابر بودهاند و برخی با چند واسطه به علمای بزرگی مانند صدرالمتألهین میرسند.
حضرت امام قدس سره در فلسفه و عرفان، از محضر آیةالله شاه آبادی و آیةالله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و آیةالله میرزا علی اکبر حکمی یزدی بهره برده و همچنین محضر استادان خبره مانند آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، آیةالله میرزا جواد آقا ملکی
تبریزی و آیةالله آقامیر سید علی یثربی کاشانی، آقاشیخ محمد گلپایگانی، آقاشیخ محمد علی بروجردی و آیةالله حاج سید مرتضی پسندیده را درک کرده است.(1)
ه ) اهمیت دیگر، تألیف کتابی است به نام «کشف الاسرار» که در جواب کتاب «اسرار هزار ساله» نگاشته شده است.
باتوجه به این که مطالب کتاب «اسرار هزار ساله» در باره مسائل عقلی بود، از طرف علمای قم، پاسخ به آن بر عهده امام گذاشته شد. امام نیز آن را به نحو احسن انجام داد و با این که مدت مدیدی به درد چشم مبتلا بود و قادر به خواندن و نوشتن نبود، شروع به کار تألیف کرد و به طور معجزه آسا، دردچشم ایشان برطرف شد.(2)
ی) ایشان از همان عنفوان جوانی، به عنوان پاسخ گوی شبهات عقلی نسبت به اسلام، در حوزه علمیه قم ایفای نقش میکرد؛ به گونهای که «آن روز اگر کسی نسبت به مسائل دینی اشکالی داشت و برای حل آن به قم رجوع میکرد، با این که علمای طراز اول در قم میزیستند، او را برای برطرف کردن ابهام و اشکالش به حضور امام خمینی معرفی میکردند.»(3)
به طور مثال، در سال 1363 ه . ق. شخصی به علت شبهاتی که
معاندین به او تلقین کرده بودند، در اعتقاداتش دچار تزلزل شده بود. او برای کشف حقیقت، به قم مراجعه کرد. حضرت امام سه روز، با اهتمام هرچه تمامتر و تعطیل تدریس خویش، در رفع شبهات وی کوشید و او را به حقیقت رهنمون شد.
حضرت امام قدس سره مهارتی کم نظیر در علوم عقلی و تحقیق در مسائل پیچیده فلسفی و عرفانی داشت، و تارسیدن به نتیجه مطلوب،
جدیت و پیگیری میکرد. این جدیت، ایشان را از استادان منحصر به فرد حوزه علمیه قم قرارداد.
ایشان چهار سال، «شرح منظومه» را نزد آیةالله قزوینی فراگرفت سپس در درس «اسفار اربعه» ایشان شرکت کرد، ولی سه جلسه در درس اسفار که شرکت کرد، احساس بینیازی از فراگیری اسفار کرد و از رفتن به کلاس خودداری و با مرحوم آیة الله آقامیرزا خلیل کمرهای به مباحثه اسفار پرداخت و همزمان با آن، در سال 1347 ه . ق.، در 27 سالگی به تدریس منظومه مشغول شد. با وجود استقبال گرم دانش پژوهان، ایشان مواظب بودند که در کلاس درس افراد غیر متعهد شرکت نکنند. ایشان در این زمینه چنین میفرمایند:
«وقتی من در صحن حضرت معصومه علیها السلام حکمت درس میگفتم، حجرهای انتخاب کرده بودم که حدود هفده نفر جا داشت. عمداً چنان جایی را انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند آنها که میآمدند
و افراد خاص و شناخته شدهای بودند، هم میگفتم درس مرا بنویسند و بیاورند اگر دیدم فهمیدهاید اجازه میدهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمیکنید و باعث زحمت خواهید شد.»(1)
حضرت امام همزمان با تدریس فلسفه، برای افراد خاصی کتابهای عرفان، از جمله «منازل السائرین»، را تدریس مینمود. این بدین معنا نیست که جو، کاملاً برای تدریس کتب فلسفی و عرفانی مناسب بود و حضرت امام در محیطی آرام و بسیار مناسب برای عدهای خاص فلسفه تدریس میکرد؛ بلکه امام در شرایطی فلسفه را تدریس
میکرد که جوّ علیه اهل فلسفه و عرفان و شعر و هنر بود، حتی برخی از طلبهها کتاب «مثنوی مولوی» را با انبردست بلند میکردند و حضرت امام به عنوان استاد مسلم فلسفه از این هجمه مستثنی نبود و خود ایشان درباره جوّ حوزه علمیه قم نسبت به تدریس فلسفه چنین میفرمایند:
«در مدرسه فیضیه، فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی، از کوزهای آب نوشید؛ کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه میگفتم.»(2)
مشرب فکری
حضرت امام با این که در فلسفه اسلامی به حد اجتهاد رسید، مکتب فلسفی جدیدی ارائه نکرده است.
ایشان در پذیرش آرای حکما، خود را به گرایش خاص از مذاهب
فلسفی محدود نکرده و در ضمن این که به تعبیر فرزندشان «دلبسته حکمت صدرایی است»(1)، دیگر مکاتب فلسفی از جمله مشاء و اشراق را به خوبی در وجود خویش هضم کرده بود؛ چنان که در برخی از مباحث، نظریات صدرالمتألهین را مورد نقد قرار داده و نظریه شیخ شهاب الدین سهروردی و گاهی فلاسفه مشاء را تائید میکند و گاه نظری نو ارائه میدهد.
علامه سید محمد حسین طباطبایی
زندگی نامه
علامه طباطبایی در بیست و نهم ذی الحجه سال 1321 ه . ق. در تبریز چشم به جهان گشود. ایشان در اوان کودکی، پدر و مادر خود را از دست داد. پس از آن، همراه برادر بزرگش، محمد حسن، راهی مکتب شد و در مدت 5 سال توانست کتابهای متداول درسی مکتب «قرآن کریم»، «بوستان» و «گلستان سعدی»، «اخلاق مصور»، «ارشاد الحساب»، «نصاب الصبیان» و «تاریخ معجم» را فرابگیرد و مقدمات و دوره سطح را در همان زادگاهش به پایان رسانید و در سال 1344 ه . ق. به خاطر علاقهای که به ادامه تحصیل داشت، به مرکز بزرگ علم و دانش شیعه به نجف اشرف هجرت کرد و مدت 10 سال از محضر استادان آن حوزه بهرهمند شد. روح بلند پرواز وی هنوز از چشمه علم و عرفان استادان خویش سیراب نشده بود، که گرفتاری در امر معاش
1) 2. فصلنامه حضور
گریبانگیرش شد و او سال 1354 ه . ق. به زادگاهش بازگشت و مشغول کشاورزی شد و تا حدودی از مطالعه و تحصیل فاصله گرفت. در سال 1324 شمسی، با ظهور فرقه دموکرات و حمایتهای شوروی از آنها، آذربایجان ناامن شد و علامه تصمیم به مهاجرت به قم گرفت و در شب عید نوروز سال 1325 از زادگاه خویش هجرت نمود و در آن شهر مقدس فعالیتهای علمی و تحقیقیاش را شروع کرد.(1)ایشان در طی سالهایی که در قم تحت عنایت حضرت معصومه علیها السلام بود، آثار ارزندهای مانند تفسیر کبیر «المیزان» را تألیف نمود و شخصیتهای علمی بسیاری را تربیت کرد. علامه طباطبایی در روز یکشنبه هجدهم محرم سال 1402 ه . ق. (24/8/1360) رحلت کرد.
اکنون آرامگاه علامه در قسمت مسجد بالای سر حضرت معصومه علیها السلام در شهر مقدس قم، در کنار آرامگاه آیةالله خوانساری، زیارتگاه طالبان علم و دانش است.
تحصیلات
قبلاً به برخی از مراحل تحصیلی علامه به طور گذرا اشاره کردیم. امّا آن چه بیان آن ضروری به نظر میرسد، استادانی است که وی برای تحصیل علوم مختلف درک کرده است.
علامه طباطبائی دروس مقدماتی حوزه را نزد محمد علی سرابی، خط را نزد میرزا علی نقی و دروس سطح را نزد برخی استادان
1) 1. ر.ک: مرزبان وحی و خرد، ص 67 - 77.
زادگاهش آموخت و پس از اتمام آن، به شوق تحصیلات بیشتر و بهتر، به نجف اشرف مشرف شد.
بدیهی است که مدت حضور ایشان در نجف از بهترین و پر بارترین سالهای زندگی و تحصیل وی بود؛ زیرا در این 10 سال، قلل رفیع علوم مختلف اسلامی از جمله فقه و فلسفه و عرفان را فتح کرد.
ایشان 8 سال در درس آیةالله نائینی در فقه و اصول شرکت کرد و چند سال از محضر آیةالله سیدابوالحسن اصفهانی و آیةالله حاج میرزاعلی ایروانی در فقه بهره برد.(1)
ایشان ریاضی عالی را به پیشنهاد یکی از استادان نزد علامه سید ابوالقاسم خوانساری آموخت.
استاد فلسفه ایشان، آیةالله سید حسین بادکوبهای بود. علامه عالیترین کتابهای فلسفی را از ایشان فراگرفت.
علامه درباره فراگیری فلسفه چنین مینویسد:
«...در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت مرحوم آقاسید حسین بادکوبهای موفق شدم در ظرف 6 سال که نزد معظم له تلمذ میکردم «منظومه سبزواری»، «اسفار» و «مشاعر» ملاصدرا، دوره «شفای بوعلی»، کتاب «اثولوجیا»، «تمهید القواعد» و «اخلاق» ابن مسکویه را خواندم. مرحوم بادکوبهای از فرط عنایتی که به تعلیم و تعلم بنده داشت برای این که مرا با طرز تفکر برهانی آشنا سازد، به ذوق
1) 1. برای مطالعه بیشتر در مورد مراحل مختلف زندگی ایشان، ر.ک: زندگی نامه علامه طباطبایی به قلم علامه.
فلسفی تقویت بخشد، امر فرمود به تعلیم ریاضیات بپردازم و در امتثال امر معظم له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی، یک دوره هندسه مسطحه و فضایی و جبر استدلالی از معظم له فراگرفتم.»(1)
علامه در نجف از محضر آیةالله حجت نیز در اصول کلی رجال بهره برد.
جامع معقول و منقول
شخصیت علمی علامه شخصیتی کم نظیر بود. تعداد انگشت شماری از علما هستند که همزمان علوم مختلف را تحصیل کنند و ابعاد مختلف وجودی خویش را به طور هماهنگ رشد دهند.
جامعیت علمی و عملی علامه را از سه چیز میتوان به دست آورد:
استادانی که در رشتههای مختلف اسلامی درک کرده است.
آثاری که به یادگار گذاشته است، حاکی از جامعیت علمی ایشان است.
شاگردان علامه که به خوبی بیانگر شخصیت علمی او هستند.
در اینجا، به اختصار، به آثار و شاگردان وی اشاره میشود:
از علامه بیش از 30 کتاب که هر کدام از آنها خود دارای چند جلد است و همچنین مقالات زیادی به جا مانده است. «المیزان فی تفسیر القرآن» اثر ارزشمند تفسیری علامه در 20 جلد به زبان عربی نگارش
1) 1. مرزبان وحی و خرد، ص 81.
یافته است که علاوه بر مزایا و محاسنی که نسبت به تفاسیر دیگر دارد، در ضمن تفسیر به مباحث فلسفی نیز پرداخته است.
اثر دیگر ایشان «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است. ایشان از طریق آشنایی و مصاحباتی که با استاد هانری کوربن فرانسوی داشت، در طی 20 سال، اسلام را به نقاط مختلف جهان معرفی کرد.
برخی دیگر از آثار علامه عبارتند از:
«قرآن در اسلام»، «بدایة الحکمه»، «نهایة الحکمه»، «علی و فلسفه الهی»، «شیعه در اسلام»، «حاشیه بر کفایه»، «رسالهای در حکومت اسلامی»، «رسالهای در ولایت»، «رسالهای در نبوت»، «رسالهای در برهان»، «رسالهای در مغالطه»، «رسالهای در مشتقات»، «رسالهای در عالم غیب» و «رسالهای در توحید ذاتی».
شاگردان علامه طباطبایی اکنون از افتخارات ایران اسلامی محسوب میشوند و هریک از آنان دارای حوزه تدریس و آثار قلمی
ارزندهای هستند. از برجستهترین شاگردان ایشان آیةالله حسنزاده آملی، آیةالله جوادی آملی و آیةالله مصباح یزدی را میتوان نام برد.
مشکلات تدریس علوم عقلی در قم
در آن زمان، عدهای بر سر راه تدریس وی موانعی را به وجود آوردند و این مشکل روح آزادمنش وی را عذاب میداد؛ امّا همت و پشتکار آن بزرگوار چنان بود که در برابر مشکلات طاقت فرسا، برای
رسیدن به هدف والای خویش مقاومت میکرد.
هنگامی که ایشان «اسفار اربعه» ملاصدرا را در حوزه علمیه قم تدریس میکرد از طرف برخی مقدس مآبها و علمای قشری به وی اعتراض شد؛ تا آن که کار به جایی کشید که خواستند با واسطه قراردادن آیةالله بروجردی، به اهداف خود برسند.
به این منظور، عدهای از نجف و مشهد نامهای به آیةالله بروجردی نوشتند که چرا به طور رسمی در حوزه علمیه قم علوم عقلی تدریس میشود و صدها نفر در آن شرکت میکنند. آنان آن قدر فشار آوردند که آیةالله بروجردی شخصی را نزد علامه طباطبایی فرستاده و پیغام دادند که من با فلسفه مخالف نیستم، خودم هم در اصفهان نزد جهانگیرخان قشقایی فلسفه خواندهام، امّا تفاوتی بین فلسفهای که استاد ما تدریس میکرد، با فلسفهای که شما تدریس میکنید، وجود دارد؛ به این صورت که مرحوم جهانگیرخان، عدهای را که صلاحیت داشتند، انتخاب مینمود و شخصی که استعداد درک مطالب فلسفی را نداشت، اجازه حضور در آن درس را نداشت؛ ولی شنیدهام که درس فلسفه شما
عمومی است و افراد زیادی در آن حضور دارند. و اگر شما صلاح میدانید، درستان را محدود کنید تا کسانی که صلاحیت دارند از آن استفاده کنند.
علامه طباطبایی نامهای در جواب ایشان نوشتند که مضمون آن عبارت است از:
من وقتی وارد قم شدم، مطالعهای در وضعیت موجود قم کردم و در
نیازهای جامعه اسلامی اندیشه کردم. نیاز سنجی کردم، دیدم جامعه ما نیاز دارد که اسلام را از منابع اصیل خودش بشناسند تا در صورت نیاز بتوانند از معارف اسلامی دفاع کنند و در درجه اول وظیفه روحانیت همین است...بنابراین ما در حوزه باید درسی داشته باشیم که طلبه از لحاظ استدلالی قوی شود و بتواند عقاید اسلامی را اثبات کند و از مواضع اسلام دفاع کند. و این تنها از راه فلسفه میسر است.
ایشان در جواب آیةالله بروجردی که گفتند در کلاسهای ما تعداد محدودی شرکت میکردند، چنین گفتند که، در آن زمان شبهات اعتقادی و الحادی تنها در کتاب و بحثهای فلسفی بیان میشد. امّا امروز این شبهات نقل قهوه خانههاست. شبهات بین مردم پخش است و چون عام و فراگیر است، جوابگویی نیز باید عمومیت داشته باشد.
اکنون نمیتوان چند نفری را انتخاب کرد. و برای آنها درس گفت. و به این صورت به شبهات پاسخ گفت و تربیت چند نفر مفید فایده نخواهد بود. و در پایان متذکر شدند که این نظری است که من دارم و برای خودم بر اساس آن واجب دانستم که این درسها را ادامه دهم و الان ادامه این درسها را برای خودم واجب شرعی میدانم. ولی در
کنار این قضیه اطاعت از شما و جلوگیری از شق عصای مسلمین را هم واجب میدانم. اگر شما امر بفرمائید من آنچه را که وظیفه خود تشخیص دادهام عمل خواهم کرد.
به دنبال این قضیه چند روزی درس استاد تعطیل شد. و دوباره تدریس را شروع کردند. و اتفاقات زیادی در این سالها افتاد و
مشکلاتی را حضرت علامه در راه تدریس تا آخر تحمل کرد تا این که ندای حق را لبیک گفتند.(1)
علامه حسن حسنزاده آملی
زندگی نامه
حسن حسنزاده آملی در سال 1307 ه . ق.، در اطراف لاریجان آمل، در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود. او پدر و مادرش را در یک جمله چنین توصیف میکند:
«...در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادری الهی تربیت و از پستان پاک مادری مؤمنه عفیفه صدیقه شیر نوشیدهام.»(2)
ایشان تا 22 سالگی در زادگاه خود، به تحصیل کتب ابتدایی رایج محصلین علوم دینی، نزد استادان و روحانیون آمل مشغول بود و پس از آن به شوق تحصیل به تهران عزیمت کرده و در بیست و پنجم جمادی الاول 1383 ه . ق.، در 35 سالگی، تهران را به قصد قم ترک گفت و سالیان متمادی به تدریس و تألیف پرداخت.
تحصیلات
همان طور که قبلاً اشاره شد، ایشان تحصیلات ابتدایی را در آمل به پایان رسانید. برخی از کتابهایی که ایشان در این دوره فراگرفته،
عبارتند از: «نصاب الصبیان»، «جامع المقدمات»، «شرح الفیه سیوطی»، «حاشیه ملاعبدالله» بر تهذیب منطق، «شرح جامی بر کافیه» در نحو و «شمسیه» در منطق، «شرح نظام» در صرف، «مطول» در معانی و بیان و بدیع، «معالم» در اصول و...را از محضر استادان آن سامان، مانند آقای محمد غروی، آیةالله عزیزالله طبرسی، آقاشیخ احمد اعتمادی، آقاعبدالله اشراقی و آقاابوالقاسم رجایی بهره گرفت.
وی در سال 1329، در مدرسه حاج ابوالفتح تهران، به درس آیةالله سیداحمد لواسانی و سپس در مدرسه مروی به محضر حاج میرزا ابوالحسن شعرانی تهرانی راه یافت.
علامه درباره استفاده از محضر این استاد کلامی دارد که بیان آن در این مقام، جهت آشنایی با مقامات علمی ایشان سزاوار است:
«...آن بزرگوار چون پدر مهربان سالیانی دراز در کنف عنایتش همّ خویش را به تربیت و تعلیم من مصروف داشت و از فنونی چند دری به روی این ناچیز گشود.»(1)
ایشان در معقول، شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر «اشارات»، «اسفار اربعه» صدرالمألهین، کتاب «نفس و حیوان و نبات» و تشریح «شفا»، را در محضر علامه شعرانی خوانده و علاوه بر آن در محضر
آیةالله رفیعی قزوینی نیز تلمذ و برخی از کتب عرفانی و فلسفی را نزد آن حکیم بزرگ تحصیل کرده است. کتبی که ایشان از آن استاد آموخته، عبارتند از: «اسفار اربعه» ملاصدرا، شرح علامه فناری بر «مصباح
1) 1. همان.
الانس» و...
همچنین حکمت «منظومه»، بحث نفس «اسفار» و نصف شرح خواجه بر «اشارات» را از استاد میرزا مهدی آشتیانی فرا گرفت. علاوه بر آن چه گفته شد، وی محضر استادان فرزانهای مانند آیةالله حاج محمدتقی آملی، استاد محمد حسن فاضل تونی، علامه محمد حسین طباطبایی، آقای محمد حسن الهی طباطبایی، حاج سید علی قاضی تبریزی و سید مهدی قاضی را درک کرده و از خرمن آنها خوشهها چیده است.(1)
تألیفات و تدریس
ایشان از همان ابتدا در ضمن تحصیلات ابتدایی در آمل، تدریس میکرد؛ امّا تدریس وی به طور متوالی از بدو ورود به قم شروع شد.
در مورد تألیفات علامه نکته حائز اهمیت، کثرت و تنوع موضوعی آثار ایشان است که از گستردگی دامنه علوم آن حکیم عارف حکایت میکند.
«تکمله منهاج البراعه» به زبان عربی، در 5 جلد تألیف یافته و با مقدمهای از استاد علامه شعرانی به چاپ رسیده است.
رسالهای در رؤبیت و عدم آن بر مشرب حکمت و کلام.
«انسان کامل» از دیدگاه نهج البلاغه.
1) 1. برای اطلاع بیشتر از استادان ایشان، ر.ک: تاریخ حکماء و عرفای متأخر؛ نامهها و برنامهها.
«نهج الولایه» کتابی است در مورد امام العصر و الزمان حضرت مهدی (عج).
«تعلیقات بر شرح خواجه طوسی بر حکمت اشارات ابن سینا».
«تعلیقات بر اسفار اربعه ملاصدرای شیرازی».
«شرح فصوص فارابی».
8 . «دروس اتحاد عقل و عاقل و معقول».(1)
1) 1. عنوان 60 اثر از ایشان در کتاب «نامهها و برنامه» بیان شده است. برخی دیگر از کتب ایشان که پس از سال 1363 ه . ش. تألیف یافته، در آن ذکر نشده است.
آثار الحجة (یا تاریخ و دائرةالمعارف حوزه علمیه قم)، محمدرازی، 1374.
التوحید، محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی (صدوق)، بوذر جمهری مصطفوی، تهران، 1375 ه . ق.
الحکمةالمتعالیه فی الاسفار العقلیة الاربعة، صدرالدین شیرازی، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، 1400 ه . ق.
المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، فیض کاشانی
بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، دفتر انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1361.
پا به پای آفتاب، امیر رضا ستوده، چاپ پنجره، چاپ دوم، 1374.
تاریخ حکماء و عرفای متاخر، منوچهر صدوقی سها، انتشارات حکمت، تهران، چاپ اول حکمت، 1381.
تاریخ علوم و فلسفه ایرانی از جاماسب حکیم تا حکیم سبزواری، عبدالرفیع حقیقت، انتشارات کوشش، تهران، چاپ اول، 1372.
چاپ اول، 1365.
تفسیر سوره حمد، امام خمینی قدس سره، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1373.
تقریرات شرح المنظومه.
در آسمان معرفت، حسن حسنزاده آملی، انتشارات تشیع، چاپ سوم،1376.
روزنامه جمهوری، 23/8/68.
روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، میرزا محمد باقر موسوی خوانساری، تحقیق: اسدالله اسماعیلیان، مکتبة اسماعیلیان، قم، 1391 ه . ق.
ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه اولقب یا الکنی و الالقاب، محمدعلی تبریزی معروف به مدرس.
سیر حکمت در ایران و جهان، سید محمد خامنهای، بنیاد حکمت اسلامی ملاصدرا، تهران، چاپ اول، 1380.
شرح المنظومه، حاج ملاهادی سبزواری، انتشارات حوزه علمیه قم.
شرح توحید الصدوق، قاضی سعید قمی، تصحیح و تعلیق: دکتر نجفعلی حبیبی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1373.
شرح مقدمه قیصری، سیدجلالالدین آشتیانی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1365.
صحیفه امام.
539 . فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، هانری کوربن، ترجمه سید جواد طباطبایی،
انتشارات توس، چاپ اول، 1369.
کتاب المقاومات، (ج 1، از مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، شیخ شهابالدین سهروردی، تصحیح و مقدمه: هانری کوربن، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1373.
مجله آیینه پژوهش، 1378، شماره 58، قم.
مرزبان وحی و خرد، (یادنامه مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول،1381.
مشخصاتی از آثار حکمای الهی ایران، استاد سید جلالالدین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، قم، چاپ دوم، 1378.
ملاصدرا، زندگی، شخصیت و مکتب صدرالمتألهین، سید محمد خامنهای، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، تهران، چاپ اول، 1379.
نامهها و برنامهها، حسن حسنزاده آملی، انتشارات قیام، قم، چاپ سوم، 1377.
یادنامه ملاصدرا، (به مناسبت چهارصدمین سال تولد حکیم عالیقدر صدرالدین شیرازی)، انتشارات دانشگاه تهران، 1340.