ghaemiyeh.com
شابک:964-350-044-6 ؛ 964-350-044-6
شماره کتابشناسی ملی:م۷۸-۲۶۷۸۵
عنوان و نام پدیدآور:کتاب انجاز العدات فی احوال السادات/ لمولفه محمد الرحمتی
مشخصات نشر:[قم]: محمد رحمتی، ۱۴۲۰ق. = ۱۳۷۸.
مشخصات ظاهری:ص ۱۷۵
یادداشت:کتابنامه.
ص: ۱۶۹ - ۱۶۷؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع:سادات -- نسبنامه
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵۲
رده بندی کنگره:BP۵۳/۷/ر۳ک۲
سرشناسه:رحمتی، محمد، - ۱۳۰۷
وضعیت فهرست نویسی:فهرستنویسی قبلی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی اشرف خلقه واکرم بریّته محمّد وآله الطیّبین الطّاهرین واللّعنة الدّائمة علی اعدائهم الی یوم الدّین.
حکمت بالغه ی الهی بر این قرار گرفت که نسل بشر به سبب تزویج در دنیا باقی بماند.
در این راستا تأکیدات فراوان در قرآن و سنّت وارد شده. حتّی آنکه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم منقول است: تزوجّوا فانّی مکاثر بکم الأمم غداً فی القیامة حتّی انّ السّقط یجئ محبنطأً علی باب الجنّة فیقال له: ادخل الجنّة! فیقول: لا، حتّی یدخل ابوای الجنّة قبلی. (1)و شناخت نژادها یکی از معارف قابل توجه و مهم است و در دین مبین اسلام مواردی واجب آمده. چون پیغمبر بزرگوار اسلام شریف ترین و والاترین شخصیت دستگاه آفرینش است، و خداوند در قرآن به این شخصیت قسم یاد کرده )لعمرک انّهم لفی سکرتهم یعمهون(2)و مودّت و دوستی و محبّت داشتن به خویشان آن حضرت را اجر رسالت دانسته. لذا شناخت دودمان پیغمبر لازمه ی اسلام و مقدمه ی اداء واجب است. به علاوه معرفت امامان و ولایت آن بزرگواران از اوول مذهب و معتقدات حقّه است. و در دنیا و آخرت وسیله کسب سعادت و نیل به ارزشهاست. کسی که از ولایت و مودّت اهل بیت بیگانه باشد. از اسلام بهره ی کافی و وافی نبرده، راه سعادت را
1) 1.الوسائل 14 باب 1 از ابواب مقدّمات النّکاح ح 2 . تزویج کنید که من، در روز قیامت بر سایر امّت ها به سبب شما امّتم، فزونی می جویم، حتّی بچّه ای که ساقط شده (به ثمر نرسیده)؛ خشمناک بر در بهشت می ایستد. به وی گفته می شود: وارد بهشت شو، می گوید: نه، تا پدر و مادرم پیش از من وارد شوند.
2) 2.الحجر - 73
نمی پیماید. از آن حضرت به روایت عمر بن الخطاب وارد شده: کلّ نسب و وهر منقطع یوم القیامة الاّ سببی و نسبی. (1)و در بعضی نقل ها اضافه دارد: (و کلّ بنی انثی عصبتهم لأبیهم ما خلا بنی فاطمة فانّی انا ابوهم و انا عصبتهم(2)
و در روایت دیگر از پیغمبر بزرگوار اسلام وارد شده: چهار کس را من شفیع آنان در روز قیامت هستم. و در روایت دیگری: (ولو با گناهان اهل زمین بیایند).
1 کسی که دودمان مرا بعد از من اکرام کند.
2 کسی که حاجت آنان را بر آورد.
3 کسی که کوشش در کارهای آنان در مورد اضطرار نماید.
4 کسی که آنان را با دل و زبان دوست بدارد. (3)
و با توجّه به لزوم پرداخت خمس که به هفت چیز تعلّق می گیرد و از واجبات اکید اسلام است و طبق آیه ی مبارکه و اعلموا انّما غنمتم من
1) 1.امالی الطّوسی 1 / 340 التّسلسل 694 / 34 البحار 96 / 244 کنز الکراجکی(روایة عمر) 11 .
2) 2.هر نژاد و وولت و پیوستگی، روز قیامت منقطع است (فائده ای ندارد) جز نژاد من (و ارتباط وصلت تزویج با من). و هر چه نوه ی دختری باشد وصلت و ارتباط و پیوستگی آنان برای پدرشان است، به جز فرزندان فاطمهعلیه السلام، همانا من پدر آنان و عصبه ی (خویش و وسیله ی پیوستگی آنان) هستم. الوسائل 14 باب 1 از ابواب مقدّمات النّکاح ح 2 .
3) 3.امالی الطّوسی 1 / 366 التّسلسل 779 / 30 البحار 96 / 225 24 والبحار 25 / 247 / 248 حدیث 4 5 7 8 وسائل الشّیعة 11 / 557 / 558
شیء فانّ لله خمسه الخ (1)و روایات فروان، نصف آن را باید به خویشان پیغمبر از فقراء و مستمندان و ابناء سبیل داد.تا جزء ستمکاران نسبت به اهل بیت به حساب نیاید. و چه بسا سادات محترم و پاکدامنی که در گوشه و کنار با فقر و تنگدستی دست به گریبانند و گاه گاهی در اثر نداشتن امکانات مالی به مرضی وعب العلاج گرفتار، که با بذل مبلغی می توان آن را درمان کرد و بهبودی یافت از دنیا می روند. و چه خاندان ها و خانواده هایی که با از دست دادن بزرگ فامیل و نان آور خانه با سختی زندگی می کنند.
و چه ستم ها بر خاندان پیغمبر بزرگ اسلام بعد از مرگ آن حضرت وارد آمده. از غصب خلافت امیر المؤمنینعلیه السلام و غصب فدک حضرت زهراعلیه السلام و آزار رساندن به آن سرور و هتک حرمت و اسقاط حمل آن بزرگوار که منجر به شهادتش گردید. و ستم هایی که بر حضرات امامان معصومعلیه السلام از حکام زمان و دست اندرکاران امر خلافت وورت گرفت که هیچ یک از آن بزرگواران طبیعی از دنیا نرفتند. به علاوه از آزارها و شکنجه ها و زندان ها، که پاره ای از آنان، تحمّل فرمودند و دشنام (2)
به حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام از زمان معاویه به دستور آن پلید روش مردم مسلمان شده و در خطبه های جمعه مرسوم گردید تا زمان عمر بن عبد العزیز (3)که آن را منسوخ گردانید.
فقط مردم سیستان(1)بیش از یکبار دشنام نگفتند، بلکه به قول قاضی نور الله(2)یکبار هم لعن ننمودند. و مردم اصفهانِ آنروز،(3)مدّتی آن را تمدید نمودند. و محدّثین(4)از علیّ بنابیطالبعلیه السلام تعبیر به ابوزینب میکردند، و حاضر نبودند نام پسر خود را علی بگذارند. تا آنکه مردی پیش حجّاج(5)شیرینکاری به خرج داده ادّعا کرد پدرم مرا عاق نموده که نامم را علی گذارده. نامم را تغییر ده.
و حضرات حسن و حسینعلیه السلام را مسموم و مظلوم به آن وضع دردناک شهید نموده، نسبت به بازماندگانشان نهایت بیرحمی و شقاوت را به خرج دادند. و رفتاری که با بدن حضرت زید بن علی بن حسینعلیه السلام کردند، بعد از شهادت و دفن آن حضرت، بدن(6)را از قبر بیرون آورده سر را جدا کرده به شام فرستادند و جثّه را وارونه 1 یا 4ـ 5 تا 6 سال در تاریخ دارد که به دار آویخته و شب و روز گماشته در اطراف جسد گمارده که مبادا بدن را دوستان دفن نمایند و آخر کار به دستور هشام بن عبد الملک(7)آنرا سوزاندند. و خاکستر آنرا در رود فرات ریختند. یا به باد دادند. و بنی عبّاس ظلم را از بنی امیّه بیشتر به آل علی علیه السلام روا داشتند. منصور دوانیقی(8)عدّهای را لای ساختمان زنده دفن میکرد
1) [1] ـ الغدیر10/266ـ نقل از یاقوت ـ 2/102.
2) [2] ـ مجالس المؤمنین1/116.
3) [3] ـ روضات الجنـّات1/18.
4) [4] ـ شرح نهج البلاغهی ابن ابیالحدید4/73.
5) [5] ـ شرح نهج البلاغهی ابن ابیالحدید4/58.
6) [6] ـ مروج الذّهب3/219. عمدة الطّالب 247/ مقاتل الطالبییّن 97/98ـ المجدی 156 ـ بحارالانوار46/172.
7) [7] ـ همان.
8) [8] ـ بحار الانوار47/306ـ مقاتل الطالبییّن136/154ـ مجالس المؤمنین2/266.
7 یا 10 نفر(1)یا بیشتر را از مدینه دستگیر و به هاشمیّه فرستاد. زندانی که شب و روز آن مشخص نبود. به سبب خواندن 1_5 از قرآن وقت یکی از نمازها را معیّن میکرده. که به نوبت یا یکی از آنان میخواندند بالأخره یا زندان را بر سر آنان خراب کرده کشتند یا به نحو دیگری به حیات آنان خاتمه دادند.
عیسی مؤتم الاشبال(2)فرزند زید بن علی بن حسینعلیه السلام در کوفه آبیاری میکرد و زندگی میگذراند و گاهی که آبیاری نمیکرد به بیابان رفته سبزیها و چیزهایی که مردم دور ریخته بودند قوت خود قرار میداد. هنگامی که زن صاحب شتر یکی از همسایگان دختر عیسی را برای پسر خود خواستار شد، زن عیسی خوشحال ولی عیسی ناراحت شده دعا کرد دختر مرد. و در مرگ دختر متأسف شده گریه میکرد، او را سرزنش کردند که گریه در مرگ دختر روا نیست؟ عیسی گفت: گریه ام برای این است که دختر مرد و ندانست که نژادش به که منتهی میشود.
هارون عبّاسی مکرّر امام هفتم موسی بن جعفرعلیه السلام را زندان کرد. و در آخرین زندان که (زندان سندی بن شاهک بود) به شهادت رسید. جنایتی که درباره ی یحیی صاحب دیلم(3)مرتکب گشت بعد از زندانی کردن او را در حضور قضات و شهود حاضر کرد تا شهادت به سلامتی او بدهند و یحیی ساکت بود بعضی که علّت را جویا شدند زبان خود را بیرون آورد که سیاه شده بود هارون گفت به شما اطّلاع
میدهد که من او را مسموم کرده ام. و گاهی سرکشی میکرد و دستور صد ضربه عصا و کتک زدن میداد و جیرهی وی را از چهار گردهی نان و هشت رطل آب به نصف و بعد از چند شب دیگر باز صد ضربهی دیگر بر وی نواخته و جیره را به دو نان و چهار رطل آب تقلیل داد بار سوّم که نصف شد یک گرده نان و دو رطل آب و یحیی مریض گشت باز دستور نصف داد، نصف نان و یک رطل آب. و در آن حال در زندان جان سپرد. و بنا به روایتی او را زنده ساختمان بر وی ساخت (زنده دفن کرد) و بنا به نقلی او را زهر داد. و بنا به روایتی نزد درّندگان گرسنه او را انداخته خوردند. و وارد شده که درّندگان به وی پناه برده و از نزدیک شدن به او ترسیدند و در اینحال پایهای از گچ و سنگ بر وی ساخته است (یعنی او را زنده دفن کرد).
عمر بن فرج رخجی(1)عامل متوکّل مردم را از احسان به آل علیعلیه السلام منع کرد و هر که را خبر میرسید که به یکی از آنان احسان کرده مورد عقوبت قرار میداد. حتّی زنان اهل بیت لباس برای نماز نداشتند. یکی از آنان نماز میخواند، لباس را به دیگری میداد او را وصله پینه کرده برای ریس چرخاندن. سر برهنه لخت مینشستند و تا متوکّل کشته شد این وضع ادامه داشت.
خود متوکّل عباسی(2)قبر مقدّس سیّد الشّهداء علیه السلام را خراب کرد. دستور شخم و زراعت داد. گرچه عنایت حضرت باری تعالی مانع از
محو آثار قبر مطهر گشت و معجزاتی گوناگون در اینگونه موارد ثبت شده. امام یازدهم علیه السلام را مکرّر زندانی میکردند.(1)چون میدانستند که دوازدهمین امام از خاندان پیغمر صلی الله علیه و آله وسلم بنیاد ظلم را بر میاندازد، لذا حضرت را کاملاً زیر مراقبت شدید قرار داده، بعد از مرگ آن بزرگوار مواظب زنان و اهل حرم بودند که هر کدام حمل دارند، کی وضع حمل کرده، فرزند را زیر نظر داشته باشند. اینها نمونههایی از ظلم به خاندان پاک پیغمر اسلام و آل علی بن ابی طالب علیه السلام بود. لذا اولاد ائمه علیه السلام، یکی از سه راه را انتخاب میکردند.
1ـ یا با حکّام وقت سازش کرده و ساکت بودند و احیاناً پستی را هم قبول میکردند. نمونهاش، حسن بن زید بن حسن بن علیّ علیه السلام است، از ناحیهی (2)منصور دوانیقی امیر مدینه بود. و طرفدار بنی عبّاس در قبال عموزادههایش حسن مثّنی بود، و اوّلین کسی از آل علیّ علیه السلام بود که لباس سیاه (که شعار بنی عبّاس بود) پوشید.
2ـ یا دست به شورش و قیام زده در مقابل طغیان حّکام مبارزه میکردند و غالباً سر را در این راه میدادند که نمونههای فراوانی داریم. و کتاب مقاتل الطّالبین تا آنجا که اطّلاع یافته این بزرگان را نامبرده.
3ـ یا مهاجرت به جاهای دیگر کرده، در پنهانی و گمنامی میزیستند. و این دسته به ندرت از چنگ حکّام جان سالم به در میبردند. همانگونه که در تاریخ احمد بن موسی و حسین بن موسی
و حمزه فرزندان امام هفتم علیه السلام میخوانیم که آن دو بزرگوار اوّل سالهای بعد از مرگ شناخته شده و حمزه را بنا به نقلی عمّال بنی عباس، که در تعقیب وی بودند شناخته، سر از تن جدا کردند. گاهی بعضی از این سروران محبّتی از بعضی حکّام میدیدند. خود را معرّفی کرده، میتوانستند با آسایش خاطر زیست کنند. در این راه گاهی هم افرادی ناباب که از خاندان اهل بیت نبودند. خود را به این فامیل منتسب دانسته تا بهرهای ببرند.
روی این جهت شناخت صحیح ذرّیه و دودمان پیغمبر و علی علیه السلام به تدریج کاری دشوار و آمار دقیق فراهم کردن با مشکل برخورد میکرد. و بعدها که دوستان اهل بیت و علاقمندان به خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم رو بفزونی نهاده به برکت مجاهدات و بصیرت بعضی حکمرانان چون آل بویه و کوشش دانشمندانی چون علاّمهی حلّی و بسیاری از سلاطین صفویّه، مردم در جوّی آرام معرفت به اهل بیت پیدا نموده، اکثر به شرف تشیّع مشرّف گشته و این آئین پاک را پذیرفتند. سادات که زنده بودند از احترام خاصّی برخوردار و گذشتگانشان مورد توجّه قرار گرفته، زیارت قبر آنان میآمدند و اقدام به تعمیرقبور کرده، گنبد و بارگاهی برای این بزرگان میساختند که در گوشه و کنار این سرزمین پهناور ایران به چشم میخورد. و در این راستا زادگاهم سیرجان سهمی بسزا از این توفیق را داشته، و همانگونه که اکنون سادات و خاندان آل علی و پیغمبرعلیه السلام در جامعهی ما محترم و مورد تقدیر و اجلال هستند میتوان حدس زد که این روش در این خطّه سابقهی تاریخی و ریشه دارد، و سادات تا آنجا که تاریخ نشان میدهد، دارای احترام و قدر و عظمت بوده و مردم این
سرزمین اگر کلاً شیعه و دوستدار اهل بیت نبودند، دشمنی هم بهاین خانواده نداشتند. و در صدد هتک حرمت و آزار رساندن به اینان نبودهاند، بلکه همانگونه که در حالات امامزاده علی علیه السلام خواهد آمد، سیرجان یکی از مراکز مهم اقامت خاندان پیغمبر و آل علی علیه السلام بوده که به وفور در اینجا سکونت گزیده و نقیبهای فراوانی داشتهاند. هنیئاً لهم.
از دیر زمانی تصمیم داشتم شرح مبسوط و دقیق از حالات این بزرگواران را برشته تحریر درآورم و در معرض افکار دوستداران اهل بیت قرار دهم تا که توفیق حاصل شد و مبادرت به نوشتن این کتاب نمودم و چون از فرزندزادگان امام هفتم حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام هستند، مناسبت دارد که به فرزندان آن حضرت اشاره کرده و انتساب هر یک از این امامزادگان را به یکی از فرزندان آن بزرگوار روشن نمایم. و در بین ائمهی دین علیه السلام فرزندان و فرزندزادگان آن حضرت بیشترین عدد را دارا بوده و هستند. با اینکه آن حضرت نوهی دختری نداشت، بنا به وصیّت(1)آن بزرگوار اختیار تزویج دختران آن حضرت به امام رضا امام هشتم علیه السلام واگذار شده بود. و نقل نشده که تزویج کرده باشند.
و مسئلهای که خیلی مورد اهمّیت است اعجاز آیه مبارکه قرآن در سوره کوثر است که میفرماید: اناّ اعطیناک الکوثر (که یکی از معانی آن خیر کثیر گفته شده) و بهترین و والاترین مصداق آن حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیه السلام است. با اصرار و تعمّدی که در
1) [1] ـ بحار الأنوار 48/279/280.
بر انداختن نسل و دودمان پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم که از زهراء پا گرفت داشتند، و در هر گوشه و کنار اقدام به قتل اولاد زهراء و پیغمبر و اولاد علی علیه السلام میکردند. دودمان آن بزرگواران همه جا فراوان ومیتوان گفت که هیچ جای معموره از سادات بزرگوار خالی نیست.
ابن ابیالحدید معتزلی میگوید:(1)اگر ابوعثمان امروزه زنده بود و میدید فرزندان حسن و حسین علیه السلام بیشتر از همه عربی هستند که در جاهلیّت و عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بودند مسلمان و کافرشان. چون اینان (اولاد حسن و حسین علیه السلام اگر شمرده شوند دیوانشان (آمارشان) از دویست هزار نفر انسان کمتر نیست. و قبل از ورود به اصل مطلب، چند نکته را یاد آور میشوم:
نکته ی اوّل:
قبور زیادی با آثار و گنبد و بارگاه در گوشه و کنار چندین کشور اسلامی وجود دارد که از 3 صورت خارج نیست
1ـ تاریخ صحیح و روشن دارد که آنکه دفن است از خاندان پیغمبر وآل علی علیه السلام است.
2ـ مشخص است که نسبتی به خاندان پیغمبر نداشته و امام یا امامزاده نیست.
3ـ مشهور و معروف به امامزاده است. ولکن در کتب و تواریخ شاهدی برای باور کردن در دست نیست، یا به اختلاف نقل شده.
1) [1] ـ شرح نهج البلاغة 15/246.
نکته ی دوّم:
امام زادگانی که تاریخ روشن دارند، بر سه قسم میباشند.
1ـ دیانت و اعتقاد آنان به امام زمان خود مانند امامان گذشته ثابت و روشن است.
2ـ مخالفت آنان و ایستادگی در برابر امام زمان خود مسلّم شده.
3ـ حال آنان مشکوک است، مدرکی برای موافقت و پیروی از امام زمان خود یا مخالفت در دست نیست.
نکته ی سوّم:
1ـ آنان که تاریخ روشن قبرشان را معیّن کرده و از دستهی اوّل (که اعتقادشان به امام زمان خود محرز است) هستند در خور تقدیر و احتراماند و مسلّم است که احترام بهقبر آنان و زیارت و تعمیر قبر و ساختن گنبد و بارگاه و کارهایی از این قبیل تعظیم شعائر دین و احترام به امامت و مصداق مودّت ذیالقربی است.
2ـ آنان که قبر مشخّص و انتساب معتبر، لکن اعتقادشان به امامت امامشان مشخّص نشده، بنا به گفتهی بزرگان (1)باید بنارا بر ایمان (اعتقادشان به امامت امام زمانشان) و صالح بود آنان گذارد، و بدبین به آنان نبود، و همان رفتاری که با قبر قسم اوّل میشود با قبر اینان انجام گیرد. گمان است که مأجور و مثاب باشد.
3ـ انتساب مشخص و صاحب قبر معلوم است که از خاندان نبوّت
1) [1] ـ علامهی مجلسی در بحار 102/273.
است. ولی ایستادگی در برابر امام زمان خود داشته و پیروی از امام نمیکرده که به مقتضای دوستی با دوستان اهل بیت و دشمنی با دشمنانشان، باید نسبت به آنان محبّتی و علاقهای صورت نگیرد.لکن خوشبختانه از این دسته قبری معروف و مشخّص یا نیست،یا بهطور ندرت یافت میشود.
نکته ی چهارم:
در بخش سوّم نکتهی اوّل که قبری منسوب به امامزادهای هست، لکن شاهد تاریخی ندارد، یا مورد اختلاف است. چنانچه آن امامزاده، اعتقادش به امام زمان خود ثابت و پیرویش محرز و دیانتش مشخص شده، همان رفتاری که با قسم اوّل که شاهد صحیح دارد دربارهاش بجا و احترام قبرش و تعمیر بارگاه و گنبدش رجاءً دارای اجر و ثواب است. در غیر این صورت نیز به امید درست بودن اعتقاد و درستی رفتار، بیاجر نخواهد بود.
5ـ قبوری که از آن اهل بیت نیست بر چند قسم است:
1ـ قبور علماء و صلحاء و شهداء از شیعهی امامیّهی عشریّة یا از پاکان صدر اسلام همانند سلمان فرسی و ابوذر غفاری و مقداد و حذیفه و کمیل و میثم تمّار و رشید هجری یا حبیب بن مظاهر و حرّبن یزید ریاحی و حجر بن عدیّ، علّامهی حلّی و مقدس اردبیلی و علّامه ی مجلسی و نوّاب چهارگانه امام عصر(عج) در بغداد و قبر کلینی و شیخ صدوق و پدر بزرگوارش علیبن بابویه و قبر شیخ طوسی و علّامه ی مجلسی و شیخ حرّ عاملی و شیخ بهائی و قبور عدّهی زیادی همانند این بزرگواران که در بلاد مختلف و اقطار بزرگ عالم
اسلام بهخاک سپرده شدهاند که زیارت آنها تعظیم شعائر دین و مذهب و آباد داشتن و تعمیر نمودن آنها دارای اجر و ثواب است و مانند آنها زیارت قبر عدّهای از علماء و صلحاء که از خاندان امامت بودند، همانند جعفر طیّار و سیّدین رضی و مرتضی و سیّد بحر العلوم و سید جزائری و سیّد قاضی نور الله شوشتری بلکه زیارت و تعمیر قبور علماء خاندان امامت افضل و اجر بیشتری دارد.
2ـ قبور دیگری که از مخالفین اهل بیت بوده و عناد و ایستادگی آنان در برابر خاندان امامت مسلّم شده، از قبیل ابوحنیفه و ابویوسف و عدّهای از صوفیّه که در زیارت قبرشان نه اینکه ثوابی نیست، بلکه گناهست و بدعت. ودر روایتی(1)از سیّد مرتضی رازی از امام دهم علیه السلام دارد که هر کس به زیارت یکی از آنان (صوفیّه) زنده یا مرده برود مثل این است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته است و هر کس که یکی از آنها را کمک کند مانند این است که یزید و معاویه و ابیسفیان را کمک کرده باشد.
3ـ قبور مشکوکهای که منسوب به افرادی است که تاریخ روشن و دقیقی نسبت به آنان در دست نیست. چنانچه گمان به سلامت عقیده و عمل آنان باشد، زیارت آنان رجّاء مانعی ندارد.
نکته ی پنجم:
زیارت مخصوصی دربارهی امامزادگان و یا علماء از ناحیهی ائمه اهل
1) [1] ـ سفینة البحار2/58ـ حدیقة الشّیعة 602/603.
بیت علیه السلام وارد نشده و مرحوم علّامهیمجلسی اشاره کرده(1). و سبب آن معلوم است، که غالباً امام زادگان در بین دشمنان به جفا و ستم از دنیا رفته و محبّت اهل بیت به آن صورت رواج نداشته که بتوان کیفیّت زیارت این مظلومین از امام علیه السلام سئوال شود و نسبت به علماء و دانشمندان گرچه وضع اینچنین نبود، لکن در زمان ائمه علیه السلام به عنوان اصحاب به حساب میآمدند و گاهگاهی اگر امامی از ائمه علیه السلام میتوانستند قبر آنان را زیارت کنند چیزی از آنان به عنوان زیارت ثبت نشده.
نکته ی ششم:
دو زیارت دربارهی امام زادگان از سیّدبنطاووس نقل شده که فرموده:(2)هر آنگاه خواستی یکی از آنان را زیارت کنی (همانند قاسم بنالکاظم یا عبّاس بن امیر المؤمنین یا علی بن حسین علیه السلام و آنانکه حکمشان مانند اینان است ) بر قبر میایستی و میگوئی: السّلامُ عَلَیکَ اَیُّهاَ السَّیِّدُ الزُّکیُّ الطّاهرُ الوَلیُّ، والدّاعِی الحَفیّ. اَشهدُ اَنَّکَ قُلتَ حَقّاً، وَنَطَقتَ حَقّاً وَ صِدقاً وَ دَعَوتَ الی مَولایَ ومولاکَ عَلانِیَةً وَ سِرّاً، فازَ مُتَّبِعُکَ وَ نَجا مُصَدِّقُکَ، وِ خابَ وَ خَسِرَ مُکَذِّبُکَ وَاَلمُتَخَلِّفُ عِنکَ، اِشهَد لی بِهذِهِ الشَّهادَةِ لِأکونَ مِنَ الفائِزینَ بِمَعرِفَتِکَ، وَ طاعَتِکَ وَ تَصدیقِکَ وَاتِّباعِکَ، وَالسَّلامُ عَلَیکَ یا سَیِّدی وَ ابنَ سَیِّدی، أَنتَ بابُ اللّهِ المُؤتی مِنهُ وَ المَأخوذُ عَنهُ، اََتَیتُکَ زائِراً وَ حاجاتی لَکَ مُستَودِعاً، وَ ها اَنَا ذا اَستَودِعُکَ دینی وَ أَمانَتی وَ خَواتیمَ عَمَلی وَ جَوامِعَ أَمَلی اِلی مُنتَهی أَجَلی، وَالسَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
و زیارت دوم چنین است:
اَلسَّلامُ عَلی جَدِّکَ المُصطَفی، اَلسَّلامُ عَلی أبِیکَ المُرتَضی الرِّضا، اَلسَّلامُ عَلی السَّیَّدَینِ الحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلی خَدیجَةَ أُمِّ سَیِّدَةِ نِساء العالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلی فاطُمَةَ أُمِّ الأَئِمَّةِ الطّاهِرینَ، اَلسَّلامُ عَلی النُّفوسِ الفاخِرَةِ، بُحورِ العُلومِ الزّاخِرَةِ، شُفَعائِی فِی الآخِرَةِ، وَ اَولِیائی عِندَ عَودِ الرّوحِ اِلَی العِظامِ النّاخِرَةِ، أَئِمَّةِ الخَلقِ وَ وُلاةِ الحَقِّ. اَلسَّلامُ عَلَیکَ أیُّها الشَّخصُالشَّریفُ الطَّاهِرُ الکَریمُ. أَشهَدُ أَن لا اِلهَ اِلَّا اللهُ، وَ أَنَّ مُحَمّداً عَبدُهُ وَ مُصطَفاهُ، وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّهُ وَ مُجتَباهُ، وَ أَنَّ الأِمامَةَ فِی وُلدِهِ اِلی یَومِ القیامة (الدّینِ)، نَعلَمُ ذَلِکَ عِلمَ الیَقینِ، وَ نَحنُ لِذلِکَ مُعتَقِدونَ، وَ فِی نَصرِهِم مُجتَهِدونَ.
و زیارت اوّل از شیخ مفید نیز نقل شده. و علاّمهی مجلسی با اعتراف به اینکه خبر مخصوصی درچگونگی زیارتشان وارد نشده، فرموده(1)میتوان آنان را به آنچه در زیارت سایر مؤمنین وارد شده زیارت کرد. و به آنچه بر زبان از فضل آنان و توسل و شفیع گرداندن آنان و پدران پاکشان جاری شود اختصاص داد. و هم چنین سید بن طاووس برای حضرت سلمان چهار زیارت که دو زیارت آن با نماز است ذکر کرده.
نکته ی هفتم:
باید در زیارت و خطاب به اولاد ائمه علیه السلام در حق آنان غلوّ نکرده، و آنانرا از مرتبهای که دارند بالاتر نبرد. و بعضی حرکات و رفتارهای
1) [1] ـ بحار 102/277
خاصّی که بعضی از نادانان در کیفیت زیارت و خطاب مرتکب میگردند ترک کرد.
نکته ی هشتم:
محبّت و اعانت به خاندان پیغمبر و آل علی علیه السلام دارای برکات فراوانی است. شایسته است از آن غفلت نشود. دعای آن بزرگواران مستجاب است. برای نمونه از بین صدها داستان این چند داستان نقل میشود:
مسعودی(1)درباره بغای کبیر ترک که متجاوز از 90 سال عمر کرد، دارد در جنگهایی شرکت میکرد که کسی مانند او شرکت نمیکرد و هیچ زخمی بر نداشت و از بین ترکها دیندار بود، وی از غلامان معتصم بود و از جنگهای بسیار، سالم بیرون میآمد و میگفت اجل زره است و هیچ آهن (زره) بر بدن نمیپوشید. وی را ملامت کردند، گفت: در خواب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را دیدم با جماعتی از اصحاب به من گفت: ای بغا به مردی از امّت من احسان کردی، دعا درباره ات کرد مستجاب شد. گفتم: یا رسول الله آن مرد که بود؟ فرمود: آنرا که از درندگان نجات دادی. عرض کردم یا رسولالله از پروردگارت بخواه عمرم را طولانی کند. دستهای خود را به سمت آسمان دراز کرد، فرمود: بار خدایا عمرش را طولانی کن و اجلش را کامل گردان. گفتم: یا رسول الله 95 سال. مردی که در پسش آن حضرت بود گفت. (و از
1) [1] ـ مروج الذّهب 4/160 تا 162.
آفات نگهداری شود). به آن مرد گفتم: کیستی؟ گفت: من علیّ بن ابیطالب هستم. از خواب بیدار شدم و میگفتم علی بن ابیطالب!. و بغا، نسبت به اولاد ابیطالب بسیار مهر و نیکی داشت. از او سؤال شده آن مردی که از درندگانش نجات دادی که بود گفت: مردی را نزد معتصم به اتّهام بدعت آوردند. در خلوت شبانه سخنانی بین آن دو ردّ و بدل شد. معتصم دستور داد مرد را بگیر و نزد درندگان بینداز. مرد را آوردم که نزد درندگان بیندازم. در حالی که بر وی خشمگین بودم، شنیدم میگفت: بار خدایا تو میدانی که من سخن نگفتم مگر درباره تو و بهجز تو کسی را در نظر نداشتم. بهطاعت تو بهسوی تو تقرّب جستم. برای ادامهی حقّ برکسی که با تو مخالفت کرد. آیا مرا وا میگذاری؟. میگوید: برخود لرزیدم و دلم به حالش رقّت کرد و ترس قلب مرا فراگرفت. درحالی که نزدیک بود او را به برکهی درندگان بیندازم او را به سمت خود کشیدم و در اطاق خود او را پنهان نمودم و نزد معتصم برگشتم. گفت: ها، گفتم او را انداختم. پرسید چه میگفت؟ گفتم: من مردی عجمی هستم و او با زبان عربی سخن میگفت، ندانستم چه میگوید. هنگام سحر به مرد گفتم: من درها را باز کردم و تو را با مردان نگهبان بیرون میکنم و تو را بر خود انتخاب کردم، و به جان خود تو را نگهداشتم. کوشش کن که در زمان معتصم خود را آشکار نکنی. گفت: بلی. از وی ماجرای حال را پرسیدم. گفت: مردی ازعمّال معتصم در شهر ما هجوم بر فجور و ارتکاب کارهای ناشایست و یاری باطل و سرکوب کردن حقّ کرد، سبب فساد شریعت و انهدام توحید گشت. کسی را برعلیه وی یار ندیدم شبی بر وی حمله کردم و او را کشتم چون جرمش در شریعت
موجب کشتن بود.
و در حالات معتضد عبّاسی ابوالعبّاس (1)احمد که وی را کم رحم خونریز دارای میل فراوان نسبت به کسی که سوء قصد دربارهاش داشته باشد وصف کردهاند. و گاهی که بر یکی از سرداران نبیل خود خشمگین میشد دستور میداد گودالی برای او حفر نموده او را بهسر در آن آویزان کرده و خاک بر او بریزند و نصف زیرین او بالای خاک پیدا بود. و هم چنین تا روحش از دبرش خارج شود. و دربارهی شکنجهی وی دارد که: مرد را گرفته شانه بسته در بند کرده، درگوش و بینی و دهانش پنبه نهاده، دستور میداد بادکن را، در دبر وی نهاده باد کنند و بدنش بزرگ میشد سپس دستور میداد با پنبه دبر او را سدّ کنند. بعد او را از دو رگ که بالای ابروها هستند فصد میکرد (رگ را میبرید) در حالی که مانند شتر بزرگی شده بود و نفس از آنجا خارج میشد. مسعودی دربارهی مهربانی او نسبت به اولاد ابی طالب علیه السلام و مقرّب داشتن آنان خواب معتضد را ذکر کرده. در زندان پدر خود بود، مرد بزرگی را دید بر دجله نشسته دست خود را به آب دجله دراز میکرد. آب در دست وی میآمد دجله خشک میشد. سپس آب را برمیگرداند، دجله به صورت اوّل درمیآمد. پرسیدم از وی، به من گفته شد: این مرد علیّ بن ابیطالب علیه السلام است. بلند شدم به سوی وی و سلام کردم، به من فرمود: ای احمد! این امر به تو میرسد (یعنی امر خلافت) متعرّض فرزندانم نشو و آنان را آزار نده!. گفتم: چشم؛
1) [1] ـ مروج الذّهب 4/232 ـ 233 ـ 270/271.
اطاعت میکنم. و میگوید مالی از بلاد مازندران از ناحیه محمد بن زید رسید که در بین سادات طالبی (آل ابیطالب) تقسیم گردد. خبر به معتضد رسید. مردی را که مال برای وی فرستاده شده بود حاضر کرد و بر وی انکار کرد پنهان کاری را، و دستور داد این عمل را ظاهر سازد.
استجابت دعا و اثر آن؛ علّامهی مجلسی از علّامهی حلّی (قد)(1)نقل کرده: سالی واقعهی مهمی در قم پیش آمد که پراکندگی اهل قم را دنبال داشت. ار آن جمله زنی علویّه (سیّده) شایسته که بسیار نماز میخواند و روزه میگرفت و شوهر خود را (که پسر عمویش میشد در آن واقعه از دست داده بود) با چهار دختر کوچک خود از قم بیرون آمد و دیار غربت را یکی بعد از دیگری پشت سر میگذاشت تا به بلخ رسید. ایّام زمستان بود روزی بسیار سرد ابری و پر یخ وارد آنجا شد. سرگردان، جایی را نمیدانست که خود و دخترانش را از سرما و یخ بندان نگهدارد. به وی گفتند مردی از بزرگان شهر به ایمان و صلاح معروف است غریبان و اهل فقر نزد او مأوا دارند. زن علویهّ در حالی که دخترانش در اطرافش بودند، به قصد آن مرد رفته، وی را بر در خانهاش دید نشسته، همنشینان و غلامانش اطرافش را گرفتهاند. بر وی سلام کرد و به او گفت: ای پادشاه من زنی علویهّ هستم و دخترانم همه علویهّ، و غریب هستیم. وارد این شهر شده جایی را که پناه ما باشد سراغ نداریم. و یخبندان و
1) [1] ـ بحار96/225 ـ الی ـ 230.
سرما ما را به ضرر و زحمت انداخته. نزد تو آمدهایم که ما را مسکن دهی. مرد از وی شاهد خواست. چون سخن مرد را شنید اندوهناک از نزد وی بیرون شده گریه میکرد و اشکهایش ریزان، در راه سرگردان ایستاده نمیداند کجا برود. مردی بازاری برگذر کرد. از وی پرسید در حالی که یخ بر تو میریزد، ایستادهای و این کودکان با تو هستند!؟ گفت: زنی غریبم جایی را مأوا بگیرم نمیدانم. او را برد که به کاروانسرای غربا راهنمایی کند. در این میان مردی مجوسی که در مجلس آن مرد بود در جستجوی زن رهسپار شده (چون دلش برای او به رحم آمده) از وی سؤال کرد: علویّه کجا میروی. گفت: دنبال این مرد به کاروانسرا. گفت: نه بلکه با من برگرد به منزل و آنجا را مأوا قرار بده، برای تو بهتر است.قبول کرد به منزل مرد رفته اطاقی تنها از بهترین اطاقهای خانه برای او مهیّا، با بهترین فرشها او را فرش کرده و علویّه را در آن ساکن نمود. آتش و هیزم آوردند و تنور را روشن کرده، هر چه مورد احتیاج از خوردنی و آشامیدنی بود برایش آماده ساخت. و ماجرای وی را با مرد اوّل، برای زن و فرزندان خود بیان کرد. زن و دختران و کنیزانش پیوسته آن زن و دخبرانش را انیس بوده و خدمت میکردند. تا سرما و خستگی و گرسنگی از آنان رفت. وقت نماز رسید، زن سیّده به زن میزبان گفت آیا برای اداء نماز واجب نمیایستی؟ جواب داد: واجب چیست؟ ما مردمی بر مذهب شما نیستیم. ما بر دین مجوسی هستیم. لکن شوهر من چوی گفتگوی تو را با آن مرد شنید که گفتی زنی علویّه هستم محبّت تو در دل وی بخاطر اسم جدّت و به سبب آنکه مرد با اینکه هم مذهب شما بود تو را رد کرد، قرار گرفت. علویّه گفت: بار خدایا به حقّ جدّم و آبروی وی نزد
خدا. از خداوند در خواست میکنم شوهر تو را موفّق به دین جدّم سازد. سپس زن علویّه به نماز ایستاده و در طول شب دعا میکرد که خداوند آن مجوسی را به دین اسلام هدایت نماید. راوی میگوید: چون مجوسی در خوابگاه خود قرار گرفت و با اهلش آنشب خوابید، در خواب دید قیامت بر پا شده و مردم در محشرند و آنان را تشنگی به سختی آورده و گرما بیطاقت کرده و مجوسی در شدیدترین وضع قرار دارد. جستجوی آب کرد. کسی به او گفت: آب یافت نمیشود مگر نزد پیغمبر محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیتش. آنان به دوستان خود از حوض کوثر آب مینوشانند. مجوسی میگوید: به قصد آنان میروم، شاید مرا به پاداش آنچه با دخترشان کردم و وی را منزل و مأوا دادم آب بنوشانند. به این قصد نزد آنان شد. چون به آن بزرگواران رسید دید دوستانشان را که بر آنان وارد میشوند آب مینوشانند و کسانی که از دوستانشان نباشند ردّ میکنند.و علی علیه السلام بر لب حوض ایستاده و بهدست آن بزرگوار کاسه ایست و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نشسته و اطراف آن حضرت حسن و حسین علیه السلام و فرزندانشان هستند. مرد مجوسی آمد نزد آنان ایستاد، با آنحال تشنگی، آب درخواست کرد. علی علیه السلام فرمود: تو بر دین ما نیستی که آبت بنوشانیم. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به او گفتند: یا علی آبش بنوشان. علی علیه السلام گفت: یا رسول الله وی بر دین مجوس است. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: یا علی همانا برای او بر تو ید آشکاری است. (یعنی احسان کرده) دخترت فلانه و دخترانش را مأوا داده و آنان را از سرما حفظ کرده و آنان را در گرسنگی غذا داده و اینک آن زن در منزل او با عزّت بهسر میبرد. علی علیه السلام فرمود: نزدیک من شو. به آن حضرت نزدیک شدم. به دست خود به من کاسه آب را داد شربتی
نوشیدم که خنکی آن را بر دلم یافتم و هیچ چیز لذیذتر و پاکیزهتر از آن نیافتم. در اینحال از خواب بیدار شد و خنکی آن شربت را بر دل خود مییابد، و تری آن بر لبها و ریشش نشسته. سراسیمه بیدار شده و ترسناک نشست. زن وی پرسید چهات شده؟ ماجرا را از اوّل تا آخر برای وی گفت و تری آب را بر ریش و لبهایش به او نشان داد. زنش به وی گفت: ای مرد! خداوند در مقابل کاری نیک که دربارهی این زن و اطفال علویّهاش کردهای، خیری نزد تو فرستاده. گفت: بله، به خدا قسم(1)لا أطلب اثراً بعد عین. همان ساعت از جا بلند شده و شمع را روشن نموده خود و زنش بیرون آمده تا وارد اطاق علویّه شده و آنچه در خواب دیده بود برای وی بازگو کرد. علویّه سجده شکر کرد و گفت به خدا قسم پیوسته در امشب من از خدای خواستم ترا به اسلام هدایت کند. و سپاس خداوند را که دعای مرا مستجاب نمود. سپس از علویّه در خواست، اسلام را بر وی عرضه نماید. علویّه به او آموخت. خود، عیالش با تمام دختران و کنیز و غلامانش به دست علویّه مسلمان شدند. و امّا ماجرای آن مرد: وی نیز در آنشب در فراش خواب آنچه را که مجوسی دیده بود خواب دید و آمد به سمت کوثر و از امیر المؤمنین علیه السلام به ادّعاء آنکه یکی از دوستان شمایم آب خواست. حضرت او را حواله به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم داده، و گفتند هیچکس را بدون امر آن حضرت آب نمیدهم. مرد نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شد و از حضرت درخواست فرمان آب دادن مرد و گفت: من دوستی از دوستانتان هستم. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به وی گفتند: برای این ادّعاء شاهد
1) [1] ـ هنگامی که شخصی به چیزی معرفت پیدا کرد، شاهد و نشانه لازم نیست.
بیاور. به حضرت عرض کرد یا رسول الله چرا از من فقط شهود درخواست میکنی از دیگران نمیخواهی!؟ حضرت به وی گفتند: چگونه شهود از دختر علویّه ما، هنگامی که او با دخترانش از تو درخواست کردند که در منزل خود آنها را جای دهی درخواست کردی؟ مرد حیرت زده شده، لا تشنگی سخت از خواب بیدار گشت، حسرت و پشیمانی وی را فرا گرفت که چرا در حقّ علویّه کوتاهی کرد او را ردّ نمود. آنشب را تا آخر بیدار مانده صبح شد. سوار و دنبال علویّه سؤال جای وی را میکرد. با به آن مرد بازاری بر خورد، و او وی را خبر داد که آن مرد مجوسی که در مجلس خودش بود علویّه را به منزل خود برد. مرد در تعجّب شد به قصد منزل مجوسی شده در را کوبید. پرسیدند کیست؟ جواب داده شد: شاه(1)در خانه ات ایستاده ترا میطلبد. مرد تعجّب کرد، چون عادت شاه نبود. شتابان بیرون شد، چون مرد او را دید درخشندگی اسلام را در وی یافت. مرد مجوسی از علّت آمدن سلطان سؤال کرد با اینکه عادتش نبود، گفت: به خاطر این زن سیّده. به من گفتهاند در منزل توست. من در طلب او هستم، لکن به من از این وضع خود خبر ده. چون میبینم تو مسلم شدی. گفت: بله؛ سپاس خدای را، و بر من منّت نهاد به اسلام و به برکت این علویّه و داخل شدنش در منزلم. من و عیال و دخترانم و همهی اهل بیت من مسلم شدیم بر دین محمد و اهل بیتش صلی الله علیه و آله وسلم . سبب را سؤال کرد. داستان و ماجرا و آنکه علویّه دعا کرده، و خواب خود را، همه را بازگو کرد. سپس از وی پرسید: سبب حرصت از بررسی احوال آن
1) [1] ـ منظور همان مرد مسلمان است که از زن علویّه شاهد خواست.
زن بعد از آنکه از وی رو گردانده و از خود وی را راندی چیست؟ آنچه را در خواب دیده بود و ماجرا را که با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم برایش رخ داده بود شرح داد. آن مرد سپاس خدای را برای این توفیق که به شرف اسلام نائل آمده بجا آورد و بینش وی زیادتر شد. پس آن مرد برای زن علویّه حال شاه را گفته. علویّه را گریه گرفت و در مقابل آنکه وی را آشنا به حقّ علویّه کرده سجدهی شکر آورد. و مرد از وی اجازه گرفت که شاه بر علویّه وارد شود. اجازه داد و وارد شد. پوزش خواست انتقال به منزل خود را کرد. علویّه نپذیرفت و گفت: هیهات! نه به خدا، حتّی اگر آنکه در منزلش هستم اقامت مرا در منزل خود دوست نداشته باشد. صاحب منزل بعد از اطّلاع گفت: نه به خدا قسم از منزل من جدا نمیشوی و من این منزل را با آنچه در آن آماده کردم به تو میبخشیدم و من و زنم و دخترانم و نوکرانم، همه در خدمت توایم و اینها را در مقابل نعمتی که خدا با آمدن تو به من عنایت کرده کم میبینم. راوی گوید: سلطان خارج شد و هدایا و لباسها و کیسهای از پول برای علویّه فرستاد. همه را علویّه ردّ کرد و نپذیرفت.
داستان زندانیی، مسعودی در مروج الذّهب(1)خوابی را از اسحاق بن ابراهیم بن مصعب والی بغداد در زمان متوکّل عباسی آورده که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به وی فرمود: قاتل را آزاد کن. وحشت زیادی وی را گرفت. و نامههایی را که ارتباط به صاحبان زندانها داشت بررسی کرد
1) [1] ـ مروج الذّهب 4/95/96.
نام قاتلی را ندید. دستور احضار دو نفر را (سندی و عبّاس) داد و از آنان پرسید کسی نزد آنها فرستاده شده متّهم به قتل باشد؟ عبّاس گفت: بله. خبرش را نوشتیم، چون دوباره نامهها را بررسی کرد نامه را لابلای کاغذها یافت. نام مردی را که شهود، شهادت به قتل وی دادهاند و خود اقرار کرده یافت، به اسحاق دستور احضار آن مرد را داد. چون بر وی وارد شد و والی دید وحشتناک است، به او گفت: اگر راست گفتی آزادت میکنم. شروع کرد خبر خود را گزارش دادن. و اینکه وی با عدّهای از یارانش مرتکب هر کار بزرگی (گناه و جنایت) میشدند و هر حرامی را حلال میدانستند. و اجتماعشان در منزلی در مدینهی ابیجعفر منصور بود. به هر بلائی دست میزدند. در امروز پیر زالی که با آنان برای فساد (دلاّلی فساد) آمد و رفت داشت آمد و دختری بسیار زیبا با خود داشت. چون دختر وسط خانه رسید فریادی کشید. من از میان ودستان به سمت او مبادرت کرده وی را در اطاقی وارد کرده و ترس او را فرو نشانده از داستانش پرسیدم گفت: الله الله فیَّ (تو را بخدا تو را بخدا در حقّ من) این پیر زال مرا گول زد و به من خبر داد که در خزانهاش حقّه ایست که مانندش دیده نشده. مرا تشویق به دیدن آنچه در حقّه (قوطی) بود کرد. با وی بیرون شدم و به وی اعتماد کردم. مرا بر شما وارد کرد. جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و مادرم فاطمه و پدرم حسن بن علی علیه السلام است. آنها را دربارهام نگهداری و رعایت کنید. مرد گفت: من ضامن خلاصی او شدم و ماجرا را با ودستان در میان گذارده، گویا که آنان را تشویق به اذیّت این دختر کردم و گفتند: تو حاجت خود را از او گرفته، میخواهی ما را از وی منصرف کنی. مبادرت به سمت وی کردند. من ایستادم نزد
او و از او دفاع میکردم. کار بالا گرفت تا زخمهایی برداشتم. در اینحال به آنکه از همه سختتر در کار این دختر بود و بیش از همه حرص هتک حرمت وی را داشت حمله کرده او را کشتم و پیوسته از وی آن انرا منع کرده تا او را نجات دادم و دختر به سلامت از شرّ آنان از آنچه میترسید خلاص شد. او را از منزل بیرون کردم. شنیدم میگفت: مرا پوشاندی خدا تو را بپوشاند. و برای تو باشد همانگونه که تو برای من بودی. همسایگان صدای ضجّه را شنیده، به سرعت نزد ما آمده و کارد را در دست من و مرد را در خون خود آغشته دیدند. در اینحال مرا آوردند. اسحاق به او گفت: دانستم که آن زن را حفظ کردی (از آسیب اشرار) و تو را به خدا و پیغمبرش بخشیدم. مرد گفت: بحقّ آنکس که مرا بخاطر او بخشیدی، دیگر بگرد معصیت نکردم و در هیچ کار شبههای وارد نشوم تا خدای خود را ملاقات نمایم. اسحاق خواب خود را به وی خبر داد و آنکه خداوند اجر او را ضایع نکرده و بر وی نیکی بزرگی (پول و مال و یا پست و مقام) عرضه کرد، هیچ نپذیرفت.
فرزندان امام هفتم؛ موسی بن جعفرعلیه السلام:
در تعداد فرزندان آنجناب اقوال متعدّدی است:
1ـ 30 فرزند. مناقب ابنشهر آشوب(1).
2ـ 35 فرزند. 11 پسر و 6 پسر (که در آنها شک است) و 18 دختر. که لباب الانساب دارد(2)
3ـ 37 نفر 18 پسر 19 دختر که ارشاد شسخ مفید دارد.(1)
4ـ 38 فرزند. 20 پسر 18 دختر. ابن خشاب گفته(2)و در حدیقة الشیعة(3)دارد.
5ـ 39 فرزند. تحفة العالم(4)ذکر کرده.
6ـ 20 پسر 20 دختر، 40 فرزند. ابن جوزی(5)از علماء سیر نقل کرده.
7ـ 59 فرزند. 22پسر غیر از اطفال 37 دختر که المجدی(6)آورده.
8ـ 60 فرزند 23 پسر و 37 دختر، گفته عمدة الطّالب(7)است.
9ـ در ناسخ التّواریخ(8)به نقل حبیب السّیر از تاریخ گزیده، 51 پسر و 28 دختر ذکر کرده. و همانطور که صاحب ناسخ گفته سخت بعید است و در هیچ کتابی اولاد آن حضرت را 79 ننوشتهاند مگر اینکه فرزند زادگان آن حضرت را اضافه کرده باشند. سپس در ناسخ به ذکر تعدادی فرزند دختر و پسر گفته و آورده. بعضی تواریخ پرداخته:
1ـ محسن، قبرش در فراهان قم معروف به زاهد محسن.2ـ ابوالخیر 3ـ صرحه از دختران حضرت 4ـ کلیم (بجای حسین) 5ـ قیّمه از دختران 6ـ ابراهیم (بدون وصف اکبر و اصغر) 7ـ عمر 8ـ
یحیی 9ـ جعفر اصغر 10ـ ابو بکر 11ـ عون 12ـ عزیز. و قبر وی را در اوین دانسته. و نامی از مدفن امامزاده مطیّب دو برادر از فرزندان زید بن محسن بن موسی بن جعفر علیه السلام، که بر فراز دامنه کوه قرار گرفتهاند برده، و قبری برای امامزاده ابراهیم بن موسی بن جعفرعلیه السلام نزدیک قبر امامزاده محروق نیشابور ذکر کرده. 13ـ صالح، به روایت کنزالانساب که در تجریش شمیران دفن است. (در ناسخ دارد، و خدای به حقیقت روایات کنز اعلم است) 14ـ صایم، و قبری(1)در اراضی هموار خوار برای امامزاده علی اکبر بن امام همام مولی الانام موسی الکاظمعلیه السلام ذکر کرده و هم چنین ذکری از امامزاده خلیل الله آورده که نسبش مکشوف نیست. و امامزادهای(2)به نام سلطان شاه نظر از اولاد امامعلیه السلام و امامزادهای بهنام سلطان ابوسعید. و امامزادهای معروف به شاه زاده حسین پسر امام کاظم علیه السلام ذکر کرده و نامی از امامزاده عبدالله در ورزان دماوند و در رودهن نامی از امامزاده تقی و در بجنورد نزدیک قلعه عزیز مزار امامزاده سلطان سید عبّاس نامبرده، که وی را پسر موسی بن جعفرعلیه السلام خواندهاند.
به هر حال چون اهل نسب امتداد و استمرار نسل را از پسران میدانند، لذا بیشتر به ذکر احوال فرزندان پسر که دارای نسل و دنبالهای بوده پرداختهاند. و اینان بر دو قسمند: قسمی که تا حدّی پیش رفته و منقرض شدهاند. و قسمی دیگر نسل و دنباله آنان ادامه دارد.
صاحب کتاب فخری(3)تا 13 پسر نسل دار برای آن حضرت ذکر
کرده. در شجرهی مبارکه(1)تا 25 پسر آورده و 11 نفر آنان را به اتّفاق دارای نسل و عقب دانسته و 4 نفر را مورد اختلاف و 10 نفر باقی را، به اتّفاق گفته دارای نسل و دنباله نبودهاند.
و صاحب عمدة الطّالب(2)از جمله 23 پسری که برای حضرت ذکر کرده، گفته 5 نفر از آنان بدون اختلاف در کودکی مردند و نسلی از آنها نماند. 1ـ عبد الرّحمن 2ـ عقیل 3ـ قاسم 4ـ یحیی 5ـ داود و 3 تن از 23 پسر را دارای دختر دانسته و برای آنان پسر نبود 1ـ سلیمان 2ـ فضل 3ـ احمد. و 5 تن را مورد اختلاف قرار داده که آنان را؛ 1ـ حسین 2ـ ابراهیم اکبر 3ـ هارون 4ـ زید 5ـ حسن نامبرده. و 10 نفر دیگر را بدون اختلاف دارای نسل و دنباله خوانده، آنان را از قول ابو نصر بخاری 1ـ علی علیه السلام 2ـ ابراهیم اصغر 3ـ عبّاس 4ـ اسماعیل 5ـ محمّد 6ـ اسحاق 7ـ حمزه 8ـ عبدالله 9ـ عبید الله 10ـ جعفر ذکر کرده. و از شیخ تاج الدّین، آنانرا 13 تن آورده 4 نفر دارای نسل فراوان، امام رضاعلیه السلام، ابراهیم مرتضی، محمّد العابد، جعفر. و چهار نفر را دارای نسل متوسّط و آنان زیدالنّار، عبدالله و عبید الله و حمزه هستند. و 5 نفر دارای نسل کم بودند. عباس، هارون، اسحاق، حسن، حسین. و اختلافی درباره نسل حسین آورده. و همین تعداد را با تصریح به انقراض نسل حسین در مجدی(3)ذکر کرده و آنانرا که در عمدة دارای دختر دانسته بینسل خوانده (و شاید منظورش همان نظر صاحب عمدة باشد. یعنی از وی پسر نمانده) و در شجره
مبارکة(1)بر تعداد 10 نفر که عمدة آورده یک تن اضافه کرده و آن حسن است. و این 11 نفر را بدون اختلاف دارای نسل باقی دانسته. و 10 نفر را به اتّفاق بدون نسل باقی آورده. آنان را احمد، جعفر اکبر، داود، محمّد، سلیمان، یحیی، فضل، علی، عبدالرّحمن، قاسم ذکر نموده. و در فخری(2)یک تن بر 13 نفر که در عمدة از قول شیخ تاج الدّین دارای نسل ذکر کرده اضافه نموده و آن اسماعیل بن موسی است و همه این 14 تن را تهذیبالانساب(3)دارای نسل و عقب خوانده. و در لباب الانساب(4)قاسم و فضل و سلیمان و هارون و زید وحسن را مورد شک قرار داده و نامی از عبد الرّحمن نیاورده و در باب احمد(5)عبارت (درج) را آورده و معنای آن از جای دیگری(6)استفاده میشود که وی را بدون خلاف بلا عقب خوانده و در فصول فخریّه(7)نظر شیخ تاج الدیّن را که در عمدة دربارهی 13 نفر آورده بعینه ذکر کرده فقط به جای حسین اسماعیل را آورده و دربارهی حسین گفته نسل داشت و منقرض شد.
دو نکته ی قابل توجّه:
1ـ در(8)پاورقی عمدة الطّالب(9)از مشجّرهی قدیمه برای احمد بن موسی نیز فرزندان ذکوری در 2 عماره نقل کرده. در خاتمهی مستدرک(10)نسب سیّد علی خان موسوی حسینی مشعشعی حویزی
1) [1] ـ شجره مبارکه 77.
2) [2] ـ الفخری 8ـ تا 23.
3) [3] ـ تهذیب الانساب 147/171.
4) [4] ـ لباب النساب 1/394.
5) [5] ـ لباب الانساب 2/441/466.
6) [6] ـ همان
7) [7] ـ فصول فخریّه 134.
8) [8] ـ در تحفة، چهار پسر، بهنامهای: محمّد و علیّ و عبدالله و داود، برای احمد ذکر کرده.تحفة الازهار 2/ قسم ثانی /321/399.
9) [9] ـ عمدة الطّالب 186.
10) [10] ـ مستدرک الوسائل 20/166 چاپ جدید ـ 3/406.
والی حویزه. صاحب تألیفات بسیار را چنین آورده: سیّد علی خان، پسر سیّد خلف، پسر سیّد عبد المطّلب، پسر سیّد حیدر، پسر سیّد محسن، پسر سیّد محمّد، ملقّب (به المهدیّ) پسر فلاح، پسر محمّد، پسر احمد، پسرعلیّ، پسر احمد، پسر رضا، پسر ابراهیم، پسر هبة الله، پسر طیّب، پسر احمد، محمّد، پسر قاسم، پسر ابی الطّحّان، پسر غیاث، فرزند احمد بن الامام موسی الکاظمعلیه السلام. و در ریاض(1)به جای طیّب؛ (طبیب) ذکر کرده. و در تحفة الازهار(2)، احمد را به ورع (پارسا) وصف کرده و فرزند وی را علی گفته، و در نسخهی دیگری عبدالله. و از گفتار سیّد در شجره آورده، که چهار پسر بعد از خود باقی گذارد، محمّد، و علیّ و عبدالله و داود.
2ـ آنچه صاحب روضات الجنّات(3)در ترجمه احمد بن موسی علیه السلام شاه چراغ برای اثبات بقعه و مرقد آن بزرگوار نقل کرده اشتباه است. میگوید: و از آنان (یعنی کسانی که تصریح کردهاند قبر؛ مدفن حضرت احمد بن موسی است) فقیه فاضل، میرزا عبدالله اصفهانی مشهور به افندی صاحب ریاض العلماء در ذیل ترجمه سیّد عبیدالله بن موسی بن احمد بن محمّد بن احمد بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابیطالب علیه السلام است. و آن (یعنی سید عبیدالله) را شیخ منتجب الدّین در فهرست خود به همین صورت یاد کرده و گفته ثقه، پارسا، فاضل محدّث است الخ. و اصل این اشتباه از
صاحب ریاض(1)بوده که به این نحو ذکر کرده و گفته از نوادههای دور سیّد احمد بن موسی کاظم علیه السلام که معروف به شاه چراغ و در شیراز دفن است، میباشد. و از شیخ منتجب الدّین آنچه نقل شد آورده. و در آخر نظر داده که اسامی جمعی از اجداد این سیّد از نسب وی همانگونه که شایع است برای اختصار اسقاط شده. ولی شیخ منتجب الدّین(2)سیّد مزبور را اینگونه معرّفی میکند: السّیّد العالم عبید الله بن موسی بن احمد بن محمّد بن احمد بن موسی بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابیطالب علیه السلام ثقه است؛ پارسا فاضل الخ. و به همین گونه، صاحب جامع الرّواة(3)و مرحوم علّامهی مامقانی در تنقیح المقال(4)و محدّث قمّی در فوائد الرضویّه(5)نسب سیّد را از منتجب الدّین ذکر کردهاند. و این نسبت تا موسی بن احمد در تهذیب(6)، و فخری(7)آمده. و در شجره مبارکه(8)بجای عبید الله، عبدالله را فرزند موسی بن احمد ذکر کرده و کنیهاش را ابوالفتح و لقبش را ذوالمناقب سیّدالاشراف دانسته. و مجدی(9)تا احمد بن محمّد بن احمد بن موسی، و در لباب الانساب(10)تا موسی بن احمد، و در عمدة(11)وفصول(12)فخریّه تا احمد بن محمّد اعرج نقیب قم آورده.
1) [1] ـ ریاض العلماء 3/305/306.
2) [2] ـ بحار 105 کتاب الاجازات/244.
3) [3] ـ جامع الرّواة 1/530.
4) [4] ـ تنقیح المقال 2/241.
5) [5] ـ فوائد الرضویه/262.
6) [6] ـ تهذیب الانساب 149.
7) [7] ـ فخری /9.
8) [8] ـ شجره مبارکه /81.
9) [9] ـ مجدی /9.
10) [10] ـ لباب الانساب 2/586.
11) [11] ـ عمدة الطّالب /190.
12) [12] ـ فصول فخریه /136.
یادآوری:
شیخ مفید(1)اعلی الله مقامه فرموده: برای هر یک از فرزندان ابواالحسن موسی بن جعفر علیه السلام فضل و منقبتی مشهور میباشد، لکن سیّد علّامه(2)بحرالعلوم قدّس سرّه در عموم این سخن تأمّل دارد، خصوصاً نسبت به ابراهیم جدّ سیّد مرتضی و سید رضیّ قدّس سرّهما.
1ـ ابراهیم (اکبر) فرزند امام علیه السلام(3)مردی با سخاوت و شجاع و بزرگوار بود. از جانب محمّد بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام که (ابوالسّرایا با او بیعت کرده بود9 امارت یمن را یافت. رهسپار آنجا شده فتح کرد و مدّتی در آنجا بود تا بر سر ابوالسّرایا آمد آنچه آمد. برای وی از مأمون امان گرفته شد. و صاحب عمدةالطّالب(4)از قول ابونصر بخاری ابراهیم اکبر را از ائمه زیدیّه دانسته و نسلی (دنباله ای) از وی نماند. و از فصول فخریّه(5)که از آن صاحب عمدة است نیز این مطلب آشکار است و همانند صاحب شجره مبارکه(6)و ابوالحسن(7)عمری وی را در یمن ظاهر میدانند. ولی شجره مبارکه و صاحب عمدة(8)ابراهیم را جزء کسانی شمردهاند که در نسل داشتن آنان اختلاف است. و ابن طقطقی در اصیلی(9)ابراهیم را به عنوان امیر ابراهیم مرتضی یاد کرده و مادرش را
امّ ولد و او را بدون اختلاف دارای نسل خوانده و در حالات وی آورده سیّدی جلیل، عالم و فاضل بوده، از پدرش حدیث نقل میکرده، و با اشاره به داستان ظهور وی در یمن آورده. و گفته میشود (ظهور وی به عنوان دعوت برای برادرش امام رضا علیه السلام بوده و مأمون لشکری به سمت وی فرستاد. لشکریانش از یاری وی دست برداشته شکست خورد. فرار کرده به بغداد برگشت امام رضا علیه السلام نزد مأمون شفاعتش کرده، مأمون پذیرفت او را رها کرد. سپس در بغداد وفات یافته قبرش نزد پدر بزرگوارش (جداگانه است).
و اصیلی(1)و تهذیب(2)همانند شیخ مفید(3)یک ابراهیم بیش در فرزندان امام نگفتهاند و لقب اکبر و اصغر را ندارند و تهذیب الانساب(4)از آن به عنوان مرتضی یاد کرده.
2ـ ابراهیم (اصغر) فرزند امام موسی علیه السلام را صاحب عمدة الطّالب،(5)و مجدی(6)مرتضی لقب داده و هر دو همانند فخری(7)و شجره(8)مبارکهی وی را به اصغر وصف نموده و صاحب تحفة(9)ابراهیم مرتضی را از امّ ولدی، به نام نجیّه میداند. و صاحب مجدی(10)(تحیّه) ذکر کرده. ولی صاحب عمدة(11)ابراهیم اکبر را فرزند نجیّه خوانده.
تذکّر: بطوریکه اشاره شد عدّهای از اهل نسب یک ابراهیم فقط از
فرزندان امام هفتم علیه السلام میدانند و لقب اکبر به وی ندادهاند و در مقابل، عدّهای تصریح دارند که 2 ابراهیم در فرزندان آن امام بزرگوار بوده یکی را اکبر، دیگری را اصغر یاد کردهاند. و بعضی افراد دستهی اوّل لقب مرتضی به ابراهیم دادهاند و بعضی از دسته دوّم مرتضی را، لقب ابراهیم اصغر گفتهاند. لکن هر دو دسته، دسته اول ابراهیم و دستهی دوّم ابراهیم اصغر را دارای نسل دانسته. و آنچه دسته اوّل درباره فرزندان ابراهیم آوردهاند تمام یا قسمتی را دستهی دوّم دربارهی ابراهیم اصغر پیاده کرده، و درباره ی ابراهیم اکبر به اختلاف در داشتن دنباله اشاره کرده و نامی از فرزندان وی نبردهاند.
به هر حال ابراهیم فرزنددار (که تنها ابراهیم بنا به گفته دسته اوّل) (و ابراهیم اصغر به گفتهی دسته دوّم است) دارای 2 یا 3 پسر بوده. عمدة(1)و فخری(2)، نسل وی را یز 2 پسر به نام موسی ابی سبحة و جعفر دانسته. و شجرة(3)و اصیلی(4)و تهذیب(5)از 3 پسر و سوّمی را اسماعیل میدانند. و صاحب عمدة متعرّض گفتهی ابو نصر در مورد انحصار فرزندان ابراهیم در موسی و جعفر شده. و اینکه مدّعی انتساب از غیر این دو دروغگو است. از شیخ عمری نامی از احمد برده که در مرند بوده و نسل وی در آنجا است و گفتهی ابوعبدالله طباطبا را که موافق با گفتهی اصیلی و تهذیب است ذکر کرده. و به ایراد طباطبا بر بخاری (ابونصر) نسبت به انقراض نسل اسماعیل اشاره نموده.
1ـ جعفر؛ در اصیلی(1)دارد که وی به اجماع، دارای نسل است. و در فخری(2)و شجرة(3)او را کم نسل ذکر کرده.
2ـ اسماعیل؛ اصیلی(4)در بقاء نسل اسماعیل اشاره به اختلافی کرده و در فخری(5)و شجرة(6)نسل برای اسماعیل از صاحب منتقله، ابو اسماعیل طباطبائی نقل کرده.
3ـ موسی ابوسبحة را اصیلی(7)و تهذیب(8)ثانی و فخری(9)به علاوه اصغر وصف کردهاند و اصیلی وی را صالح متعبّد، پارسا، فاضل دانسته و گفته: حدیث روایت میکرده. کتابی از او دیدم در او، سلسلة الذّهب است. مخالف و مؤلف از وی روایت میکردند. میگفت: پدرم ابراهیم به من خبر داد، گفت: مرا حدیث کرد پدرم موسی کاظم، میگفت: پدرم امام صادق مرا حدیث کرد از پدرش محمّد بن علیّ باقر از پدرش علیّ بنالحسین از پدرش امام شهید کربلاء، از پدرش امیر المؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام، فرمود: حدیث کرد مرا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از جبرئیل از خداوند تعالی. و قبر ابوسبحة را در کنار قبر پدر و جدش (موسی بن جعفرع) ذکر کرده.
فرزندان موسی اصغر، ثانی، ابوالسّبحة.
اصیلی(1)وی را دارای 4 پسر خوانده که یکی از آنان محمد اعرج است. فخری(2)گفته صحیحترین دودمان وی از چهار نفرند. یکی از آنانرا محمد ابوجعفر اعرج خوانده و در شجرة(3)مبارکه همانند تهذیب(4)، 9 فرزند نسلدار به اتّفاق برای وی آورده. (گرچه تهذیب نسل موسی را منحصر به این 9 نفر ندانسته). 1ـ ابوالمحسن ابراهیم (عسکری). 2ـ ابوعبدالله احمد. 3ـ ابوجعفر محمّد اعرج. 4ـ ابوعبدالله حسین. 5ـ عبیدالله. 6ـ عیسی. 7ـ داود. و تهذیب اینان را از صاحب کتاب نقل کرده و داود را منقرض و بقیه را دارای نسل خوانده 8ـ علیّ، فرزندان وی را در دینور و غیر آنجا میداند. 9ـ جعفر، که صاحب کتاب، نام وی را نبرده و دارای فرزند یا فرزندانی در ری است. و در شجره(5)به جای داود عبدالله ابو محمّد آورده. و 24 فرزند دیگر را که از آنان نسلی باقی نمانده، برای موسی ابیالسّبحه ذکر کرده که نام 23 تن را آورده. یکی از آنان ابوالعباس مُقعد است که در کودکی از دنیا رفت و نامش عبّاس گفته شده. زمینگیر بود. شبی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت فاطمه سلام الله علیها را خواب دید و حضرت زهرا سلام الله علیها دست خود را سوی وی کشید و فرمود: برخیز ای عبّاس! او دست حضرت را گرفت و از جا بلند شد. بیدار شده ایستاده راه میرفت. و روزگاری را زنده بود. و در عمدة(6)نسل موسی ابوسبحه را متعدّد و پراکنده دانسته و چون فصول(7)از 8 نفر، چهار
نفر کم نسل و 4 نفر پر نسل ذکر کرده.
عمدة(1)و اصیلی(2)و تهذیب(3)و شجرة(4)مبارکه نسل محمد را منحصراً از ابوالحسن موسی میدانند. و عمدة(5)و اصیلی(6)وی را ابرش، و اصیلی موسی ثالث، و تهذیب همانند عمدة(7)موسی اصغر، و فخری(8)و شجره، موسی نجل خوانده، و فخری فرزند دیگری برای محمّد اعرج به نام ابراهیم ذکر کرده و دنبالهی وی را در قم دانسته. و اصیلی(9)گفته: محمّد اعرج وصیّت کرد که نزد قبر معروف کرخی دفن شود و از جدّش امام کاظم علیه السلام عدول کرد.
موسی، نجل ابرش ابوالحسن بن محمّد اعرج (ابی جعفر).
نسل موسی ثالث نجل ابرش، از 2 پسر مورد اتفاق است که همه گفتهاند، ابوعبدالله احمد، که اصیلی(10)وی را ضریر گفته. و ابواحمد حسین و در تهذیب(11)و عمدة الطّالب (12)فرزند سوّمی را گفته به نام ابوطالب محسن. و شجرة(13)مبارکه و فخری(14)چهارمی را، به نام جعفر که وی را نقیب وصف کرده اضافه نموده و او در واسط بوده نسل کمی داشت. و در اصیلی (15)از دودمان احمد ضریر بنو الموسوی را ذکر کرده که در بغداد و کرخاند و حال آنان به پستی گرائید، زیرا بعضی نوادهها و بازماندگانشان خود را در تجرّی بر کارهای زشت و
1) [1] ـ عمدة الطّالب 191/192.
2) [2] ـ الاصیلی 169.
3) [3] ـ تهذیب الانساب 153/154.
4) [4] ـ شجرهی مبارکه 83.
5) [5] ـ عمدة الطّالب 191/192.
6) [6] ـ الاصیلی 169.
7) [7] ـ عمدة الطّالب 191/192.
8) [8] ـ الفخری، 10.
9) [9] ـ الاصیلی 169.
10) [10] ـ همان.
11) [11] ـ تهذیب الانساب 153/154.
12) [12] ـ عمدة الطّالب 191/192.
13) [13] ـ شجرهی مبارکه 83.
14) [14] ـ الفخری، 10.
15) [15] ـ الاصیلی 169.
شهرت به معاصی قرار دادهاند.
در عمدة(1)او را پاک و مانند فخری دارای مناقب و نقیب طالبیّین در بغداد آورده و از شیخ عمری در المجدی(2)آورده: وی جلیلترین کسی است که طیلسان بر سر نهاده. دنبال خود نیز کشاند، توانا، دارای شدت عصبیّت، با دولتها بازی میکرد. و در کارهای (مهم) جرأت داشت. و در عمدة (و پارهای ازآنرا ابن ابیالحدید ذکر کرده) دارد، بهاء الدّولة منصب قاضی القضاتی را به او واگذار کرد. بارها در ایّام حجّ امیر حاجّ بود. و چون طرفدار بختیار فرزند معزّالدّولة (بویه ای) بود. عضد الدّولة وی را دستگیر، در قلعه فارس زندانی کرد. تا چهار سال بعد که عضدالدّولة مرد، به نقابت خود برگشت، مرگ وی را در سال 400، از عمری حدود 90 سال گفته، و در خانه خود دفن شده، سپس به سمت مشهد امام حسین علیه السلام در کربلاء وی را انتقال دادند و در کنار آن حضرت به خاک سپرده شد. و گفته قبر وی آشکار است. ولی ابنابیالحدید(3)عمر وی را 97 سال گفته و شعر فرزندش سیّد رضیّ را شاهد آورده (سبع و تسعون اهتبلن لک العدا حتّی مضوا و غبرت غیر مذمّم) و گفته در اواخر عمر بینائی خود را از دست داد. و او را جلیلالقدر عظیمالمنزله در دولت بنی عبّاس و دولت بنی بویه دانسته. پنج بار به نقابت طالبیّین رسید. سفارت بین
خلفاء، پادشاهان بنیبویّه، و امراء بنیحمدان را عهدهدار بود. (در هر کاری قدم بر مینهاد به دست وی اصلاح میشد).
و شجرهی مبارکه(1)مادر وی را فاطمه دختر احمد بن علی بن ابراهیم اصغر فرزند موسی کاظم علیه السلام دانسته. و ابواحمد را طاهر اوحد خوانده. و مسئول نظر در مظالم بود. و در تهذیب(2)نیز، نظیر همین القاب را برای وی ذکر نموده. و به اتّفاق ابواحمد حسین را پدر سیّد مرتضی و سیّد رضیّ خواندهاند. و مجدی(3)دو دختر به نامهای زینب و خدیجه برای وی ذکر نموده.
ابو القاسم علیّ بن ابی احمد، حسین بن موسی نجل (ابرش) ابن محمّد اعرج ابن موسی، ابی سبحة ابن ابراهیم مرتضی ابن موسی بن جعفرعلیه السلام.
مادر سیّد مرتضی و سیّد رضیّ را در اصیلی(4)فاطمه دختر حسن ناصرک بنناصر علوی العمریّ الاشرفیّ ذکر کردهو در فخری(5)و شجره مبارکه(6)پدر فاطمه را ابو محمد معروف به ناصرک حسن پسر امیر احمد ناصر کبیر اطروش و مادر فاطمه را دختر داعی صغیر حسن بن القاسم بن حسن بن علیّ بن عبد الرّحمن شجری حسنی دانسته. و شجره وی را ملیکه (ملکه) نامیده است.
اصیلی(7)وی را ذوالمجدین فقیه نظّار سیّد شیعه، امام آنان، فقیه
اهل البیت، عالم متکلّم، البعید المثل، شاعر نیکو شعرگفته. و نیکوکار و اهل صدقات و بررسی پنهانی از (مستمندان) بوده که بعد از مرگش دانسته شد. و ماترک وی را 50 هزار دینار و از ظروف و فرش و املاک بیش از اینها دانسته. خزانهای که 30 هزار جزء (کتاب) داشت بعد از وی باقی ماند. و در عمدة الطّالب(1)وی را سی سال و چند ماه متصدّی نقابت و امارت حاجّ و دیوان مظالم ذکر کرده، و مرتبه عالی برای او در علم، فقهاً وکلاماً و حدیثاً و لغةً و ادباً میداند. در فقه امامیّه دارای تقدّم بود. ولادت 353. وفات ربیع الاول 436، عمری 84 سال، در خانهی خود دفن سپس به کربلاء نزد قبر برادر و پدر دفن کردند. و گفته: قبورشان پیدا و مشهور است(2). و از بعضی تواریخ آورده: در خزانهی کتبش 80 هزار کتاب بود. و فقط دربارهی صاحب بنعباد دارد: یکی از عذرهایی که برای فخر الدّولة بن بویه آورد. کتابهایم احتیاج به هفتصد شتر دارد که از شیخ رافعی نقل شده 114 هزار بوده و قاضی عبد الرّحمن شیبانی کتب خزانهاش را /140 هزار گفتهاند.
1) [1] ـ عمدة الطّالب 194/195.
2) [2] ـ تحفة الازهار(1) افزوده که پسرش در خانهاش بر وی نماز خواند. به من رسیده که بعضی از قاضیهای رومی (یعنی اهل ترکیه) در سال 742 قبر سیّد را نبش کرد، به همان نحو که بوده او را دید. هیچ تأثیری زمین در بدنش نکرده بود. و حکایت شده که اثر حنا در دستها و ریش سیّد دیده شد. و گفته شده که زمین بدنهای صالحین را تغییر نمیدهد. 1ـ تحفة الازهار 2ـ قسم ثانی 138.
3) [3] ـ تنقیح المقال 2/284.
4) [4] ـ روضات الجنّات 6/198.
طباطبائی (1)(سید بحر العلوم) استظهار فرموده که قبر وی (سیّد مرتضی) و پدر و برادرش نزدیک قبر ابراهیم مجاب ابنامام کاظم علیه السلام است و از اجدادشان بوده. و نزد وی دفن شده. و صاحب تکمله به استناد قول نجاشیّ و علّامة اعلی الله مقامهما، که گفتهاند در خانه دفن و گنبد و ضریحی هم تا کنون برای اوست، انکار نموده. و مرحوم مامقانی در تنقیح این استنکار را ردّ کرده که از آنجا (خانه) به کربلاء وی را منتقل کردند. همانند شیخ مفید قدّس سرّه که در خانهاش در بغداد به خاک سپرده شد. سپس وی را به مشهد کاظمین علیه السلام نقل دادند، خالی از اشتباه نیست. و اصل آن از بحرالعلوم است که در تنقیح و روضات تلویحاً بر آن صحّه گذارده و هم چنین علاّمهی امینی در (الغدیر)(2). زیرا جدّ سیّدین، رضیّ و مرتضی، ابراهیم مرتضی ملقّب به اصغر بوده. وی را مجاب نمیگفتهاند. بلکه ابراهیم مجاب فرزند بلا واسطهی امام هفتم علیه السلام نیست. وی فرزند محمد عابد پسر امام هفتم علیه السلام و به نقل دیگری از فرزند زادگان ابراهیم ضریر کوفی فرزند محمد عابد بوده که در جای خود بیان میشود.
در ریاض العلماء(3)دارد که برای سید شاگردانی بود. برای هر کدام مقرّری معیّن نموده. ماهی 12 دینار برای شیخ طوسی، ابنالبرّاج 8 دینار، و گفتهاند هشتاد ده بین بغداد و کربلاء داشت. در نهایت آباد،
نهری بین کربلاء وبغداد بوده، در دو طرف نهر دهات بر فرات، و کشتیها (قایقها) در آن کار میکردند. موقع رسیدن میوهها کشتیهای نهر از میوههایی که از درختان میافتاد پر شده و مردم بدون مانع میخوردند. و گفته:(1)یک ده را وقف بر کاغذ فقهاء کرده بود. و معروف است(2)برای به رسمیّت شناختن مذهب جعفری پول کلانی درخواست کردند. شیعیان حاضر به پرداخت نشدند. ولی طرفداران مذاهب اربعه اهل سنت پول را پرداخته و برای مذاهبشان رسمیّت قائل شدند. و سیّد مرتضی شخصاً حاضر شد نصف مبلغ درخواستی و از حدائق المقرّبین دارد که سید 80 هزار دینار حاضر به پرداخت شد و بقیّه را (نصف یا 20 هزار دینار) بزرگان شیعه نپرداختند. گمان میرسد(3)که خلیفه، القادر بالله بوده. لکن در روضات الجنّات(4)دارد که انحصار مذاهب در زمان سلطان ظاهر بیپرس، از سلاطین بزرگ قاهره مصر حدود سال 663 صورت گرفت (که قریب دو قرن و نیم بعد از سیّد بوده) و از بعض کتب عامه آنرا در سال 365 فقط(5)نقل کرده. و آنچه از کلام بحّاثهی متتبّع کبیر مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ طهرانی صاحب الذّریعه در کتاب حصر الاجتهاد استفاده میشود گفتهی صاحب روضات را تأیید میکند. از خطط مقریزی(6)نقل کرده. در عصر بیپرس بندقداری در چهار قاضی (شافعی، مالکی، حنفی، حنبلی) متصدّی قضاوت شدند و قبل از سال 658 که وی به سلطنت
رسید برای حنفیّه و حنبلیّه رسمیّت نبود. و مقریزی گفته: از سال 665 ولایت قضات چهارگانه استمرار یافت، تا آنکه در مجموع شهرهای اسلام، مذهبی غیر از این چهار مذهب شناخته نشد. و با هر که مذهبی دیگر داشت دشمنی میورزیدند، بر وی انکار میکردند، و هیچ قاضی به کار گماشته نمیشد و شهادت هیچکس پذیرفته نمیشد، مادام که مقلّد یکی از این 4 مذهب نبود. و فقهاء در این شهرها طول این مدّت فتوی به وجوب پیروی این مذاهب دادند و عمل بر آن تا امروز استمرار دارد.
نکتهی 1: ابنابیالحدید(1)و صاحب روضات الجنّات(2)و در ریاض العلماء(3)نوشتهاند که شیخ مفید اعلی الله مقامه در خواب دید فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مسجد کرخ بر شیخ وارد شد و فرزندانش؛ حسن و حسین علیه السلام در حال کودکی با آن حضرت بودند. آن دو بزرگوار را به وی تسلیم و فرمود: اینان را فقه بیاموز.شیخ مفید با تعجّب از خواب بیدار شد چون روز بالا آمد فاطمه بنت النّاصر داخل مسجد شد. کنیزانش اطرافش را گرفته 2 پسرش محمّد رضیّ و علیّ مرتضی در حال کودکی در پیشاپیش وی، شیخ برای وی برخاسته سلام کرد. به شیخ خطاب نمود و گفت: ای شیخ این دو پسران منند آنانرا حاضر کردم که به آنان فقه بیاموزی. شیخ را گریه گرفت و خواب را برای او بیان نمود و عهدهدار تعلیم فقه آن دو شد.
و خداوند بر آن دو نعمت داده به قدری درهای علوم و فضائل برای آنها باز کرد که در آفاق دنیا به آن مشهور شده و مادام که روزگاری هست، باقی است.
نکتهی 2: برای لقب علم الهدی که سیّد مرتضی ملقّب به آن است، 2 وجه ذکر شده: 1ـ آنکه در ریاض(1)مشهور در زبانها دانسته، که مناظرهای بین سیّد مرتضی و استادش شیخ مفید واقع شد. و مسئله به واسطه سفراء به ناحیهی مقدّسه(2)عرضه شد. جواب آمد، حقّ با فرزندم علم الهدی است. و در تحفة الازهار(3)داستان را بین شیخ مفید و سیّد مرتضی، یا بین سیّد و شیخ طوسی دانسته. که بعد از بحث طولانی قرار شد مسئله را با جواب، هر کدام نوشته و بر ضریح امیر المؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام بگذارند. اینکار را کرده، صبح شد. دیدند چنین نوشته شده: الحقّ با فرزند ماست ای شیخ ما.
1) [1] ـ ریاض العلماء 4/18/19ـ 4/19/60.
2) [2] ـ (امام عصر عجّل الله فرجه، وسیلهی سفیر و نائب آن حضرت.) ولی در آن زمان نائب خاصّ برای آن بزرگوار نبوده، لذا قبول این وجه به این صورت مشکل، بلکه ممتنع است. مگر ادّعاء سفارت (نیابت خاصّه) ابوالفرج المظفّر بن علیّ بن حسین الحمدانی که شیخ مفید را درک کرده، و در مجلس درس سیّد مرتضی و شیخ طوسی نشسته، ثابت شود که شیخ منتجب الدّین(1) گفته، و صاحب ریاض العلماء(2)، و جامع الرّواة(3)، و الفوائد الرّضویّة (4) پذیرفته، و صاحب تنقیح (5) نقل کرده. مرحوم علاّمهی خویی (6) ردّ فرموده است.1ـ اجازات بحار 105/266. 2ـ ریاض العلماء 4/18/19 و 5/213. 3ـ جامع الرّواة 2/234. 4ـ الفوائد الرّضویه 666. 5ـ تنقیح المقال 2/220. 6ـ معجم رجال الحدیث 18/179/12406.
3) [3] ـ تحفة الازهار 2 قسم ثانی 132.
4) [4] ـ روضات الجنّات 4/295.
5) [5] ـ ریاض العلماء 4/18/19ـ 4/19/60.
ابنعبد الرّحیم (عبد الصّمد) در سال 420 بیمار شد. حضرت امیر علیه السلام را در خواب دید. به وزیر فرمود: به علم الهدی بگو بر تو فاتحه بخواند تا خوب شوی. و صاحب ریاض(1)در جای دیگر دارد: که برای تو دعا کند. پرسید: یا امیر المؤمنین علم الهدی کیست؟ فرمود: علیّبن الحسین الموسویّ. و در خاتمه مستدرک:(2)(بگو بر تو بخواند) و فاتحه را ذکر نکرده و به جای عبد الرّحیم جدّ وزیر عبد الصّمد آورده.
نکتهی 3: نقابت که برای سیّدین، رضیّ و مرتضی و پدر بزرگوارشان احمد ابیالحسین و برای عدنان پسر سیّد رضیّ و دیگران ذکر کردهاند. منصبی است که به شخصی لایق از علوییّن، غالباً یا دائماً از طرف والی یا خلیفهی وقت تفویض میشده. و در لباب الانساب(3)شش چیز را از آداب نقیب ذکر کرده که سوّم آنها این است: سادات فقیر را دستور کسب و اشتغال به صنعت و حرفه میدهد که احتیاج به سؤال کردن در مساجد نداشته یا وارد کسبی که شرع روا نمیدارد نشوند. و مرحوم علّامهی امینی(4)بحثی مفصّل درباره نقابت دارد. و آنرا به نقابت خاصّه و عامّه تقسیم میکند. و در خاصّه که ربطی به حکم و اقامه حدّ ندارد و دانش درآن معتبر نیست 12 حق ذکر و در نقابت عامّه 5 چیز بر این 12 اضافه میکند.
1ـ حکم در بین افراد مورد نقابت. 2ـ ولایت بر ایتام آنان. 3ـ اقامهی حدود. 4ـ تزویج بیوهها.5ـ محجور ساختن سفیهان، دیوانگان و فکّ
محجوریّت بعد از خوب شدن و رشد پیدا کردن. و دربارهی ولایت مظالم که سیّیدین با ولایت بر حجّ و حجّاج داشتهاند نیز، مطالبی ارزشمند آورده. برای یکی 10 حقّ و برای دیگری 5 امتیاز ذکر نموده است. و در لباب الانساب(1)قرار دادن روش نقابت را به مقتصد بالله نسبت میدهد (به سبب خوابی که دید) و او اوّل نقیب و پیشوا برای اولاد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم معیّن نمود. لکن در ذیل منقلة الطالبیّه(2)دارد ابوعبدالله حسین (نسّابه) ابن احمد المحدّث ابن عمر بن یحبب بن الحسین بن زید الشّهید. بعد از قتل عمویش یحیی بنعمر، که در شاهی کوفه کشته شد. نظرش بر این شد، کسی لز طالبیّین بر آنان حاکم باشد که از اطاعتش سرباز نزنند و هر کس را در رتبه خود بشناسد، و این مطلب را با خلیفهی عبّاسی در میان گذارده، خلافه رأیش را پسندید. سپس آل ابیطالب را جمع کرده درباره چنین کسی با آنان مشورت کرد، به اتّفاق خود وی (حسین بناحمد) را که طرح این نظریه کرده معیّن نمودند. خلیفه او را نقیب طالبیّین قرار داد و وی اوّل نقیب علویّ است که نقابت را از بدؤ تأسیس پذیرفت. و در عمدة(3)وی را اوّل نقیب بر همه طالبیّین دانسته و او را نسّابه خوانده، و در پاورقی از شرف الاسباط خلیفه را، المستعین بالله گفته.
نکته 4: در عمدة الطّالب(4)داستانی دارد که ابنابیالحدید آنرا در اوائل شدح نهج البلاغة(5)با تفاوتی ایراد و قسمتی را صاحب
روضات(1)نقل کرده: که روزی سیّد مرتضی بر وزیر ابیمحمد مهلّبی وارد، وی را احترام نمود لکن مبالغه در احترام نداشت، بعد از رفتن وی، برادرش سیّد رضیّ بر وزیر وارد میشود وزیر سراسیمه به استقبال وی رفته، وقت رفتن تا درب وی را مشایعت نموده، و علّت را در خواست سیّد مرتضی، از وزیر ضمن نامه مفّصلی، معافیت و بخشیدن 16 یا 20 درهم سهم پولی که نسبت به حفر نهری نزدیک ملک سیّد بوی تعلّق میگرفت بیان کرد. بر خلاف سیّد رضیّ که از قبول طبقی حاوی 1000 دینار پول که بهمناسبت ولادت فرزندش وزیر برایش فرستاده بود، خودداری نموده، بار دوّم، به عنوان قابله فرستاده شد، باز امتناع ورزیده که قابله بیگانه نیست. بار سوّم برای شاگردان سیّد رضیّ فرستاد. سیّد گفت: حاضرند، هر کدام هر چه میخواهد بر دارد. یکی از آنان دیناری را برداشته قطعهای از یکطرفش جدا کرده باقی را به طبق بر میگرداند، سیّد جویای سبب این کار شد. گفت: شبی نیاز به روغن چراغ داشتم، انباردار نبود، روغن (چراغ) را از فلان بقّال قرض کردم این تکّه دینار را به عوض روغن برداشتم به او بدهم، چون سیّد برای طلّاب خود ساختمانی فراهم کرده، نامش را دار العلم نهاده، و همهی مایحتاج آنانرا آماده کرده بود. در آنحال دستور داد به تعداد طلّاب کلید برای انبار گرفتند تا در نبود خادم (انباردار) منتظر او نباشند.
و در روضات متعرّض جواب سیّد نعمت الله جزائری اعلی الله مقامه در کتاب مقامات از علوّ همّتی که وزیر برای سیّد رضیّ قائل
1) [1] ـ روضات الجنّات 6/195/196.
شده، گشته. و کار سیّد مرتضی را از علّو همّت دانسته و هنگامی عیب به سیّد متوجّه میشود که پولی از وزیر درخواست نماید. نه آنکه بخواهد بدعتی از ملک خود دفع سازد. همانند کار جدّش ابوطالب که خود به شکستگی چهار پایان و مواشی خود میرسید. لکن هنگامی که کسی چیزی از وی میخواست، حیوانات را با چوپانان به او میبخشید. و سید کتابهایی را که /10000 دینار و بیشتر خرید، وقتی در پشت یکی از آنها شعری دید تمام را به صاحبش ردّ کرد و پول را از وی نگرفت و بخشید.
نسل وی بنا به گفته اصیلی(1)به ابیجعفر، محمّد تاج الشّرف بن ابیالقاسم علیّ تاج الشّرف ابنابیجعفر محمّد تاج الشّرف منتهی، و نسل وی در دو پسرش الاکمل و ابیالحسن رضا است. و ابوالنّجیب الاکمل عزّ الدّین ابتداء، باب نقابت، سپس نقیب مستقلّ شد. و نسل وی از 2 پسرش ابیجعفر محمّد و رضیّ الدّین است و ابیجعفر محمّد را (الاطهر) است. و رضی الدّین بن الاکمل است و نسلش به ابیجعفر الحسن محمّد الرّضیّ به علیّ بنرضیّ الدّین منتهی شد و از بیت سیّد مرتضی کسی غیر از او نماند.
و دربارهی ابو الحسن الرّضا ابن ابیجعفر محمّد دارد که: حافظ قرآن، راوی اخبار از ائمه علیه السلام بود. وی را پسری جلیل به نام سید ابوالقاسم علیّ، معروف به ابنمرتضی بود. مصنّف دیوان النّسب و از
1) [1] ـ الاصیلی 177/178.
کلمات اصیلی استفاده میشود. کتاب مورد اعتماد مصنّف نبود. وصیت کرده بود بعد از مرگش (چنانچه در مرضش خوب نشود و کتاب را تهذیب ننماید) در دجله بیاندازد. لکن به وصیّت عمل نشد. و در عمدة(1)نسل سیّد مرتضی را از پسرش ابوجعفر محمّد دانسته و ابوالقاسم علی را پسر حسن رضیّ بن محمّد بن علیّ بن ابیجعفر محمّد بن علیّ (المرتضی) خوانده. و او را نسابّه، فاضل صاحب کتاب دیوان نسب دانسته. و گفته: قلم خود را رها کرده،
زبان خود را هر جا خواسته گذارده، و برای این نسّابه پسری احمد ذکر کرده که مرده (بدون نسل.) و علیّ مرتضی نسّابه منقرض و با انقراض وی نسل سیّد مرتضی نیز منقرض گشت. و الفخری(2)فقط اشاره دارد که دودمان سیّد در بغدادند. و شجرهی مبارکه(3)سه پسر برای سیّد مرتضی ذکر کرده. 1ـ ابومحمّد الاطهر ذوالمحتدین الحسن جانشین پدر در نقابت هاشمیّین در بغداد بود. 2ـ ابوجعفر محمّد که دارای نسل است. 3ـ ابوعبدالله الحسین که دختر داشت، و در مجدی دارد که بعد از خود فرزند و فرزند فرزندی جای گذاشت. و در تهذیب نسل وی را از پسر پسرش ابیمحمّد حسن ملقّب به اطهر ذو المحتدین و از پسر پسرش ابیجعفر محمّد بنالمرتضی گفته: سیّد رضیّ محمّد بن ابیاحمد حسین بنموسی نجل (ابرش) ابنمحمّد اعرج ابنموسی ابیسبحة ابنابراهیم مرتضی ابنموسی بن جعفرعلیه السلام.
اصیلی(1)وی را امیر حاجّ، سیّد سادات در عسر خود، عالم شاعری که نیکو شعر میگفت یگانهی روزگار خود خوانده و در المجدی(2)و عمدة دارد. برای وی هیبت و جلالتی بود. دارای عفّت با ورع و سختی در زندگی، و با غیرت نسبت به اهل خود، یکی از علمای زمان به حساب میآمد. و المجدی تفسیری که وی بر قرآن نوشته، مدح کرده و او را به بزرگی تفسیر طبری یا بزرگتر دانسته. و عمدة الطّالب(3)وی را اوّل طالبیی میداند که لباس سیاه پوشید (لباس سیاه شعار بنی عبّاس بود). و موقعیّت خاصّی در دل عامّه و خاصّه داشت و از هیچکس چیزی نمیپذیرفت و قرآن را، در بزرگی حفظ کرد. معلّم قرآن وی خانهای برای سکونت، به وی بخشید. پوزش خواست و گفت: نیکی پدر را نیز نمیپذیرم. معلّم گفت: حقّ من بر تو بزرگتر از حقّ پدر تو است، تا خانه را پذیرفت. ولادت سنهی 359. وفات محرّم 406. و در خانه خود دفن، سپس به مشهد الحسین علیه السلام (کربلاء) نزد قبر پدر به خاک سپرده شد. و آثار معتبر و معروف وی نهج البلاغه است که مستغنی از وصف میباشد. و آن مشتمل بر سه قسمت است. خطبات حضرت امیر المؤمنین علیه السلام، نامه ها، گفتهها و کلمات قصار آن سرور بزرگوار.
نکتهی 1: آنچه صاحب عمدة(4)از بعضی کتب دربارهی سیّد رضیّ آورده، که زیدی مذهب بوده، و خود را احقّ از قریش به امامت
میدانسته، مدرکی ندارد. همانگونه که خود صاحب عمدة نیز آن را تلویحاً ردّ کرده. و گفته گمان دارم که این نسبت به لحاظ آنکه چیزی درباره خود گفته در اشعارش نمودار است. از جمله آنچه درباره خود گفته:
هذا امیر المؤمنین محمّد طابت أرومته و طاب المحتد
او ما کفاک بان امّک فاطم و اباک حیدرة و جدّک احمد
و اشعاری که در مدح، القادر بالله دارد، و خود را در آنها، هم طراز خلیفه خوانده، که ابنابیالحدید(1)، نیز اشعارش را ذکر کرده.
عطفاً امیر المؤمنین فأنّنا فی دوحة العلیاء لا نتفرّق
ما بیننا یوم الفخار تفاوت ابداً کلانا فی العلاء معرّق
(ابداٌ کلانا فی المفاخر مغرق)
الاّ الخلافة قدّمتک (شرّفتک) فأنّنی أنا عاطل منها و أنت مطوّق.
که قادر گفت: علی دغم انف الشّریف. و ابنابیالحدید(2)داستان شعر رضیّ را با شرح و بسطی که اشاره به خلفاء عبیدی فاطمی مصر دارد، ایراد نموده که سیّد آنرا انکار کرده بود.
احمل الضّیم فی بلاد الأعادی و بمصر الخلیفة العلویّ
نکتهی 2: آنچه از عمدة در نکتهی اوّل راجع به سیّد گذشت که اوّل کسی بود که لباس سیاه که پوشش بنی عباس بود پوشید، خالی از
اشتباه نیست. زیرا اوّل کس را خود صاحب عمدة(1)و دیگران حسن بن زید بن حسن مجتبیعلیه السلام گفتهاندکه از ناحیهی منصور دوانیقی عامل بر مدینه بود و گاهی بر غیر مدینه حکومت داشت.
نکتهی 3: سیّد رضیّ(2)قبل از برادر خود سیّد مرتضی از دنیا رفت و سیّد طاقت نیاورده در تشییع جنازه و نمازش حاضر نشد.
نکتهی 4: در روضات الجنّات(3)به نقل از کتاب حدائق المقرّبین دارد که سیّد رضیّ به برادرش در نماز اقتداء کرده، در اثناء، نماز را شکسته بیرون شد. با ویل و فریاد و فزع طولانی تا منزل رسید. سیّد مرتضی بعد از فراغ فوراً منزل رفت و به مادر شکایت کرد. مادر، سیّد رضیّ را عتاب نموده. سیّد رضیّ پوزش خواست که برادر در حال حیض در خون زنان بود. و نقل شده که بعد از فراغ از نماز به برادر گفت: بعد از این به تو اقتدا نمیکنم. سیّد مرتضی برادر را تصدیق نموده، اظهار داشت زنی از وی در راه آمدن نماز مسئلهای از مسائل حیض پرسیده. در اثناء نماز فکرش به آن مسئله بوده.
لکن نمیتوان آنرا قبول کرد(4). همانند مطلبی(5)را که وسیله عیب در وی خواندهاند. که سیّد رضی خود را منتظر خلافت میدانسته و
1) [1] ـ عمدة الطّالب /55.
2) [2] ـ عمدة الطّالب 200ـ الاصیلی 177ـ شرح نهج البلاغهی ابنابیالحدید 1/40 و خاتمهی مستدرک 3/514.
3) [3] ـ روضات الجنّات 6/203.
4) [4] ـ چون دربارهی غیر معصوم دلیلی ندارد که کسی از باطن انسان با خبر باشد، به علاوه، که حکایت مستند نیست و مجرّد خطور مسئلهای در حال نماز مانع اقتداء به امام عادل نمیشود، و مجوّز شکستن نماز نیست.
5) [5] ـ روضات الجنّات 205/206.
گاهی اشعاری تملّق آمیز در مدح خلفاء و اعیان میسروده. یا غزلهایی درتشبیب و وصف گونه و عارض و عذار حبیب و اشعار افتخار به آباء و اجداد. زیرا که اینها سبب قدح و عیب نمیشود. بلی بعضی اشعاری که از وی نقل شده جای ایراد دارد. مانند شعری که در قصیدهی مدح طائع بالله عبّاسی سروده:
ولک التّراث من النّبیّ محمّد***و البیت و الحجر العظیم و زمزم
فکأنّما کنت النّبیّ مناجزاٌ***بالقول او بلسانه تتکلّم
نکتهی 5: دودمان سیّد رضیّ، از سیّد رضیّ فرزندی به نام عدنان(1)ملقّب به طاهر ذوالمناقب باقی ماند. متصدّی نقابت شد و از اخیار بود. و جز دخترانی از او باقی نماند و منقرض شده. تزویج نکردند، و نسل عدنان منقرض شد. و الفخری (2)نام وی را ذکر نکرده و شجره مبارکه سقط دارد و در عمدة، کلام مجدی(3)را آورده که پسر رضیّ را عفیف، متمیّز در درستی و صَون، ستوده. از کلام عمدة بر میآید که دودمان رضیّ منقرض شده و نامی از نسل عدنان نبرده. و در تهذیب(4)وی را ابواحمد ملقّب به طاهر ذی المناقب عزّ الهدی، و نقابت نقیبان را داشته، و امیر الحاجّ بوده، و رسیدگی به مظالم را وابسته به وی دانسته.
سوّمین پسر امام هفتم،علیه السلام احمد بن موسی بن جعفر،علیه السلام معروف به شاه چراغ.
شیخ مفید(1)اعلی الله مقامه گفته: کریم، جلیل، پارسا بود. ابوالحسن موسیعلیه السلام وی را دوست و مقدّم میداشت. ملکی یا دهی بهنام یسیره را به وی بخشید. و گفته میشود: احمد بن موسی رضی الله عنه هزار غلام را آزاد کرد.
مرحوم سیّد جعفر بحر العلوم در تحفه(2)دارد بعد از انتشار خبر وفات امام کاظم علیه السلام، اهل مدینه درب خانهی احمد اجتماع کرده، و با احمد به سوی مسجد رفتند. و جلالت و کثرت عبادت و ظهور کرامات احمد، وی را به جائی رسانده بود که مردم گمان کردند، جانشین و امام بعد از پدر است. با وی به امامت بیعت کرده، بر فراز منبر رفته، خطبهای در کمال فصاحت و نهایت بلاغت انشاء کرد. سپس امام هشتم علی بن موسی علیه السلام را به عنوان امام و خلیفه بعد از موسی بن جعفر علیه السلام معرّفی و خود را در بیعت آن حضرت خواند. مردم با وی از مسجد بیرون آمده. وی پیشاپیش آهنگ خانهی امام هشتم نموده، با آن حضرت تجدید بیعت نمودند حضرت برای وی دعا کردند. و در خدمت آن حضرت (امام هشتم ع) بود، تا زمانی که مأمون امام علیه السلام را به سمت خراسان حرکت داد. و احمد بنموسی در شیراز به شاه چراغ و سیّد السّادات معروف است. در زمان مأمون با جمعی به قصد شیراز آمده، از آنجا خدمت اما هشتم علیه السلام برسند. نمایندهی مأمون در شیراز (قتلغ خان) در 8 فرسخی شیراز (خان زینان) با آنان جنگید، و چون اطرافیان آن حضرت از مردی از یاران قتلغ، خبرمرگ امام هشتم را شنیدند پراکنده شده، و جز بعضی برادران و کسان
آن حضرت کسی از وی باقی نماند.چون برگشتن برایش میسّر نشد. به سمت شیراز آمده، مخالفین او را تعقیب کرده، در محلّ دفنش آن حضرت را شهید کردند. و از بعضی رسیده که آن حضرت گوشهای در شیراز به عبادت پروردگار مشغول شده تا مرگش فرا رسید. و در تحفه(1)و شدّالازار(2)دارد که تا زمان مقرّبالدّین مسعود بنبدر الدّین که از وزراء و مقرّبین اتابک ابوبکر، سعد بن زنگی بود، کسی از مدفن آن بزرگوار اطّلاعی نداشت. وی بر جسد سالم و بدون تغییر وی اطّلاع پیدا کرد. (چون در محلّ دفن تعمیراتی داشت) و در انگشت وی انگشتری بنقش (العزّة لله، احمد بن موسی) برخوردند. ابوبکر قبّهای بر آن نهاده، سپس تاشی خاتون مادر شیخ سلطان ابیاسحاق پسر سلطان محمود آنرا تعمیر کرده پهلوی وی مدرسهای بنا نموده، و قبر خود را در جوار آن حضرت قرار داد.
و در شدّ الازار(3)، داستان بنای تاشی خاتون و پذیرائی از واردین (زوّار) و زیارت هر شب دوشنبه تاشی را با شرح و بسطی از ابنبطوطه (در رحلة) نقل کرده و در فارسنامهی (4)ناصری دارد: بعد از حضرت امام رضا علیه السلام از همهی برادران خود برتری داشت و از کتاب شیرازنامه نیز جریان ورود آن حضرت را به شیراز و وفاتش و ظهور قبر شریفش در زمان امیر مقرّب و دستور اتابک، ابوبکر بن زنگی مبنی بر ساختن عمارتی لایق، و پس از سالها تجدید عمارت ملکهی تاشی را در سال /750 ذکر کرده.
و در ناسخ التّواریخ(1)از بعضی کتب از کتاب لبّ الالباب آورده که آن حضرت سه هزار غلام دارا بود و هزار تن آنان را آزاد کرد. و هزار قرآن مجید به خطّ خود نوشت. و از پدر بزرگوارش اخبار بسیار نقل نمود. و در بغداد مسکن داشت. بعد از شنیدن خبر شهادت امام رضا علیه السلام با 6000 هزار نفر روانه جانب خراسان شد، تا قم رسید. حاکم قم با وی به جنگ با لشگری گران از شهر قم بیرون آمد. و جمعی کثیر از سادات هاشمی و فاطمی شهید شدند، که مزار آنان در قم معروف و مشهور است. و احمد بن موسی به شهر ری نزدیک شد. جمعی از لشگریان خودش اطاعتش بیرون شده با وی نزاع کردند. و بسیاری از عشایر و سادات را بکشتند.
احمد با همراهان از ری بیرون آمد تا اسفراین، از نواحی خراسان روانه شد. و در میان لجبه که میان 2 کوه است فرود آمد و در آنجا به دیگر جهان سفر کرد. و قبرش در آنجا واقع است. و از بعض نویسندگان نفل کرده که خبر صحیح همان است که (در مراجعت از خراسان بعد از شکست) در شیراز وفات کرده. سپس به داستان ظهور جسد که قبلاً گفته شد، به نقل از تاریخ شیراز موسوم (به مختصر جعفری) پرداخته.
اشاره: دربارهی فرزند ذکور داشتن وی قبلاً بحث شد.
چهارمین فرزند امام هفتم علیه السلام اسحاق بن موسی بن جعفر علیه السلام است.
المجدی(1)امین خوانده.و در تحفة(2)از نسل وی ابوعبدالله معروف به نعمة را دانسته. که او محمّد بن الحسن بن اسحاق بن الحسن بن الحسین بن اسحاق است و شیخ صدوق قدّس سرّه کتاب من لا یحضره الفقیه را برای او نوشته.. صاحب تنقیح المقال(3)نیز به نسب وی اشاره دارد و در مقدّمهی (4)من لا یحضره الفقیه وارد شده: و از فرزند زادگان اسحاق بن موسی، الاجلّ العالم نقیب النّقباء رئیس الرّؤساء، ذوالمجدین ابوالقاسم علیّ بن موسی بن اسحاق بن الحسن بن الحسین بن اسحاق است. ساکن ری بوده. ملکشاه تصمیم گرفت به عنوان خلافت با وی بیعت کند. لکن فخری(5)و شجرهی مبارکه (6)به جای حسن، حسین بن الحسین بن اسحاق دارد. و در شجره تصمیم ملکشاه را در پاورقی ذکر کرده. و در لباب الانساب(7)و تهذیب(8)الانساب تصریح به حسین بن الحسین دارد.
پنجمین فرزند امام هفتم علیه السلام اسماعیل بن موسی بن جعفر علیه السلام است.
ساکن مصر شد و فرزندان وی در آنجا بودند. دارای کتب متعدّدی امت که همه روایت از پدران بزرگوارش است و به قول جمعی که از آنان علّامهی خویی است، آنها را اشعثیّات یا جعفریّات مینامند. در
المجدی(1)برای بعضی فرزندزادگان اسماعیل بقیّهای ذکر کرده، که پارهای از آنان معروف به بنی کلثم بودهاند. و در شجرة مبارکه(2)، آنانرا فرزندان محمّد بن جعفر بن موسی بن اسماعیل خوانده. و در عمدة الطّالب(3)و فصول فخریه (4)دارد که جعفر را ابنکلثم میخواندند. و در فخری(5)وی را از ناحیه ابیالسّرایا امیر فارس دانسته و به اولادش وجوه و اعیان آل کاظم علیه السلام گفته میشد.
مدفن اسماعیل، صاحب تحفه(6)قبر وی را در مصر دانسته و گفته: در فیروزکوه مزاری است منسوب به وی و نیز مزاری برای اسماعیل در تویسرکان ذکر کرده.
ششمین فرزند امام کاظم علیه السلام جعفر بن موسی بن جعفر علیه السلام است. به وی و فرزندانش، یا قسمی از آنان، خواری گفته میشود. و شجریون نیز به آنان میگفتند. پسران نسل دار وی را، شجرة(7)، 3 نفر گفته: 1ـ موسی لحق در حجاز. 2ـ حُمَیدان. 3ـ حسن ثائر در مدینه. اخیر در ایّام معتضد قیام کرده، و مدینه را تصرّف کردو در یمامه کشته شد. و دودمان وی از دو برادر بیشتر است. و در تهذیب(8)، وفخری(9)و اصیلی و عمدة،(10)نسل وی را در موسی و حسن دانسته. و تهذیب،
لحق حسن ابنموسی جدّ بنی اللّحق در کوفه را از فرزندان موسی گفته، ولی موسی را لحق گفته و صاحب عمده لحق را، لقب حسن بن موسی دانسته. چون به پدرش، با ولادت درست ملحق شد و او را جدّ آل ملیط در حلّه و حائر (کربلاء) میداند.
و از تهذیب استفاده میشود، که فرزند حسن بن جعفر محمّد (الملیط) در مدینه شورش کرده. و در فخری، نسل حسن ثائر را از علیّ خواری خوار الفزع، و محمّد ملیط دانسته. و مجدی(1)شش پسر بینسل، و سه پسر نسل دار برای وی گفته، و آنان را به نام حسن و حسین اکبر و و موسی خوانده، و از گفتهی شیخ ابوالحسن دارد، که محمّد و علیّ، دو پسر حسین در سال /207 وارد مدینه شده وغارت کرده و عدّهای را کشتند.
اشاره: فرزند دیگری به نام جعفر(2)اکبر برای موسی بن جعفر علیه السلام ذکر کردهاند. به قول شجره مبارکه اتّفاق در بینسل بودن وی است. بنابراین وی هفتمین فرزند امام علیه السلام است.
هشتمین فرزند، حسن بن موسی بن جعفر علیه السلام است.
نسل کمی او وی پا گرفت. المجدی(3)از فرزندان وی علیّ اعرج معروف به عزرمی، فرزند محمّد بن جعفر بن الحسن را ذکر کرده. و عدّهای فرزند داشته. از همه بهتر و طریفتر ابو الحسن محمّد بوده. به نیکی وصف شده. چیزی از او به پدرش نقل کردند، که او را
خوش نیامد. در مقام ترساندن، او را دو ضربه شمشیر زد، کارش تمام شد. دیگر از فرزندان عزرمی، حسین است معروف به بلاء بوده. در راه قصر ابنهبیرة کشته شد. فرزند حسن پسر علیّ اعرج بوده. در عمدة الطّالب(1)از ابنطباطبا و ابوالحسن عمری آورده که نسل او (حسن بنموسی بنجعفر ع) از جعفر تنها بوده، و داستان بلاء و قتل وی را نیز اشاره کرده. لکن او را محمّد بنحسین، پسر حسن احول، پسر علی عزرمی ذکر کرده. و شجره مبارکه(2)و تهذیب(3)نیز نسل حسن را منحصر به جعفر دانستهاند. لکن فخری(4)دنبالهی حسن را منتهی به علی بنالحسین (ابیالحسن) ابنعلی عزرمی شمرده.
نهمین فرزند، حسین بن موسی بن جعفر علیه السلام است.
که در تحفه(5)او را علاءالدّین لقب داده.
قبلاً از عمدة الطّالب(6)و شجرة مبارکه(7)گفته شد که: در داشتن پسر برای وی اختلاف است. و انقراض نسل وی را از بعضی نقل و از ابونصر بخاری ذکر کرده که عمری و ابوالیقظان حسین را دارای نسلی باقی ندانسته. ولی در جای دیگر ابونصر، عبدالله را فرزند وی
دانسته. و المجدی(1)وی را دارای دختران و پسرانی گفته که منقرض شدند.
و صاحب تهذیب(2)و عمدة الطّالب(3)(از قول ابنطباطبا) فرزندان او را عبید الله و عبدالله و محمّد دانسته. و ادّعای بعضی طبسیها که خود را منتسب به حسین میدانند بیجواب گذاشته. و از بخاری ذکر کرده که از این بطن احدی را ندیدم. و در تهذیب(4)و فخری(5)وشجرة(6)از حسین به عنوان مفقود یاد کرده.
در فخری(7)نسل حسین مفقود را از قول کسانی که وی را دارای نسل باقی دانستهاند، از عبدالله و احمد پسران محمّد بنعبدالله بنعمر بناحمد بنحسین (در طبسین) ذکر کرده. و از آنان ابوطالب عالم شاعر، فرزند احمد را نامبرده. که یاد او را مفصّل در کتاب حظیرة القدس آورده. لکن در شجره(8)اجماع بر انقراض نسل حسین ذکر نموده. و گفته: طبسیها میپندارند حسین در طبس مرده، و قبر وی و اولادش در آنجاست.
و در منتقله(9)(ابنطباطبا) گفته: اینان (طبسیها) خود را به احمد بن حسین بن موسی بن جعفر علیه السلام منتسب میدانند. و هیچ کس از علمای نسب از اولاد حسین کسی از پسران وی را نیاورده. و اینان
میگویند: حسین پسر موسی بن جعفر علیه السلام در طبس مقیم بوده و آنجا مرد، و قبرش در آنجاست.
و از شیخ الشّرف ابیحرب محمد بن المحسن حسینی ذکر کرده که: حسین بن موسی مقیم بغداد بوده و ابوالقاسم و عبیدالله را از فرزندان دارا بود، که از امّ ولد بودند. فرزند دیگری داشته در کودکی مرد. و از عبید الله ام الحسن و ام الحسین و ام جعفر را داشت. و گفته شد: مادر اینان امّ سلمه دختر عبّاس بن عبید الله بن جعفر بن منصور از بنی هاشم بوده. و بالأخره نظرش این است، اگر مدّعی (انتساب)، دارای بیّنه باشد، پذیرفته میشود. لکن اکنون بیّنهای ندارند.
در سه جا، برای این بزرگوار قبر ذکر شده 1ـ در طبس به شرحی که گذشت.
2ـ در جوپار کرمان. منتخب التّواریخ(1)دارد: در جوپار (از نواحی کرمان) قبری است منسوب به جناب حسین بن موسی بن جعفر علیه السلام. و در تاریخ کرمان(2)جریان شهادت آن مظلوم را به طرز فجیعی به دست مردم آن دیار، متعرّض شده. که وقتی آن بزرکوار دانست، که به تحریک مأمورین حکومت عبّاسی و دست نشاندگانشان، مردم قصد کشتنش را دارند، فرار کرده در درختی پنهان میشود. هرچه اصرار میکنند بیرون نمیآید. با ارّه درخت را بریده، ارّه بر گردن آن سیّد
بزرگوار میرسد. از سر و صدا، ناله وی را نمیشنوند. گردن را بریده، آن حضرت را شهید میکنند. بعداً پشیمان شده، وی را غسل داده، کفن نموده با آداب دفن، و عمارتی برای قبرش میسازند.
3ـ در شیراز که سیّد جعفر بحر العلوم در تحفة العالم(1)ذکر کرده و شیخ الاسلام شهاب الّین ابوالخیر حمزة بن حسن بن مو دود نوهی خواجه عزّ الدّین مودود، پسر محمّد بن معین الدّین محمود، مشهور به زرکوش شیرازی که از طرف مادر منسوب به ابیالمعالی مظفّر الدّین. محمّد روزبهان است. و در حدود سال 800 وفات کرده نقل کرده. و خلاصه آنچه در شیرازنامه(2)، و فارسنامه(3)و شدّ الازار(4)معین الدّین شیرازی آمده، این است که قتلغ خان والی شیراز بود و باغی در جای قبر (سیّد حسین، علاءالدّین) داشت و باغبان مردی متدیّن و از اهل مروّت بود. در شبهای جمعه نوری ساطع از تجای بلندی در باغ میدید. حقیقت حال را به قتلغ خان گزارش داد. بعد از مشاهده آنچه باغبان میدید، و جستجوی بسیار، آنجا را کشف نموده، قبر ظاهر، و در آن جسدی بزرگ در کمال عظمت و جلال و طراوت و جمال، به یکدست قرآن و در دست دیگر شمشیری بیرون از غلاف بود، یافتند. از روی نشانهها و قرائن دانستند که او قبر حسین بن موسی است. قبّه و رواقی برای او ساخت. و از قول بعضی آورده که سیّد علاء الدّین در آن باغ رفته، وی را شناختند که از بنیهاشم است، و کشتند. و بعد از گذشت زمانی که باغ از بین رفت و از آثار آن جز تلّی
باقی نماند، (در دوران صفویّه) قبر را با نشانهها شناخته، و مرد ثروتمندی از اهل مدینه به نام میرزا علی ساکن شیراز شد، گنبد بلندی برای قبر ساخت و املاک و باغهایی بر آن وقف نمود. و خود بعد از مرگ در کنار آن بقعه دفن شد. و تولیت وقفیّات به دست فرزندش میرزا نظام الدّین، یکی از وزراء دولت صفویّه و بعد از او در اختیار نوه هایش بود. و سلطان خلیل حاکم شیراز از جانب شاه اسماعیل بن حیدر صفوی بقعهی نامبرده را مرمّت کرده، بر ساختمانش افزود (سال 810).
4ـ اگر تنی چند از علماء نسب حسین را به عنوان مفقود یاد نکرده بودند، میتوان حدس زد که بنا به گفتهی شیخالشّرف ابیحرب حسینی که قبلاً ذکر شد، حسین در همان بغداد که مقیم بوده از دنیا رفته و به ظنّ قوی در کنار قبر پدر بزرگوارش موسی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شده باشد. ولی با توجّه به این مطلب و آنچه از تحفه نقل کردیم، میتوان مطمئن شد که قبرآن بزرگوار در شیراز است.
تذکّر:
با توجّه به بیدادگری خلفای عبّاسی خصوصاً معاصرین آنها با ائمهی اهل بیت علیه السلام بالاخصّ امام هفتم، نمیتوان انتظار داشت که فرزندان آن بزرگواران فرصت مناسبی برای نقل روایات و احادیث در اختیار داشتهاند و یا در کتب چیزی از آنان ضبط شده باشد. لکن فقط دربارهی اسماعیل گذشت که کتب متعدّدی از وی باقی مانده (و شاید بدین سبب بوده که آن سیّد والا مقام مصر را برای اقامت برگزید. و فشار دولت عبّاسی بر اهل بیت در آن دیار به اندازهی فشارش بر کسانیکه از
این خانواده، در غیر مصر و سرزمینهایی مانند آن که زمینهی شورش و قیام بر علیه طاغیان کمتر فراهم بوده، و یا در قلمرو حکومت عبّاسیان کمتر یا هیچ نبوده. و همچنین علی بن جعفر که روایاتی متعدّد از برادر بزرگوارش امام هفتم علیه السلام دارد، که به نام مسائل مستقلاً تدوین شده. و فراوان در اسناد دیگر روایات نام آن حضرت دیده شده. ولی به روایتی برخوردیم که حسین بن موسی علیه السلام سیّد علاء الدّین آنرا از پدر بزرگوارش نقل کرده، که آنرا در امالی شیخ طوسی(1)با سند ایراد فرموده: الحفّار، عن محمّد بن احمد الصّواف، عن اسحاق عن عبدالله عن زیدان بن عبد الغفّار عن حسین بن موسی بن جعفر عن آبائه عن فاطمة، عن امیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ایّما رجل صنع الی رجل من ولدی صنیعة فلم یکافئه علیها فأنا المکافیء له علیها. پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر آن مردی که احسانی نسبت به یکی از فرزندان من انجام دهد، و پاداش او را ندهد، من پاداش دهندهی آن مرد از آن کار نیک هستم.
دهمین فرزند حضرت، حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام است.
در تحفة الازهار(2)تألیف ضامن بنشد قم از گفتهی سیّد در شجره، ابوالقاسم حمزه پسر امام موسی علیه السلام را عالم، فاضل، کامل، خویشتندار، دیندار، باجلالت و منزلتی والا، بلندمرتبه، بزرگ بهره و جاه. اهل عزّت و ابتهال، محبوب خاصّ و عامّ، وصف کرده، و با برادرش امام علیّ الرّضا علیه السلام به خراسان مسافرت کرد. و در خدمت آن
بزرگوار تلاش در مقاصد آن حضرت داشته خرسندی آن سرور را طالب، فرمان آنجناب را اطاعت میکرد. چون به سوسعر (یکی از دهات شز) رسید. گروهی از رؤسای مأمون بر وی حمله کرده کشتند. و قبرش همانجا در بستانی است.حمزة بن موسی، به اتّفاق دارای نسل بوده. فخری(1)، شجرهی مبارکه(2)، المجدی(3)، تهذیب الانساب(4)، عمدة الطالب(5)، فصول فخریّه(6)، و در 2 کتاب اخیر و المجدی قبر وی را در شیراز، خارج باب اصطخر ذکر کرده.لکن عبارت المجدی و عمدة به مدفن علی فرزند حمزه بهتر میسازد. آنچه در پاورقی بحار از مجدی نقل کرده که قبر حمزة در اصطخر شیراز معروف و مزار است، اشتباه میباشد.
در مدفن آن بزرگوار 6 قول است. 1ـ شاهزاده عبدالعظیم. که خود وی در زمان حیات، حمزه را زیارت میکرده. در قبله قبر شاهزاده عبد العطیم قرار گرفته و این گفته صاحب تحفة العالم(7)است. و آنچه در ناسخ(8)از ثقه الرّجال میر مصطفی آورده، که قبر حمزة بن قاسم بن علی بن حمزة بن الحسن بن عبید الله بن عباس، قبرش برابر قبر مولانا عبد العظیم حسنی است، منافاتی با این قول ندارد، گرچه با
توجّه به قول چهارم اشتباه است. 2ـ تبریز، که صاحب تحفه برای او ذکر کرده. 3ـ قم. صاحب تاریخ قم قبر حمزة فرزند امام موسی علیه السلام را در قم دانسته، و دارای ضریحی است.
4ـ نزدیک حلّه (که به نام خود وی محلّ معروف است. در اصیلی(1)قبر وی را در مشهد غربات در صدرین (دهی از بلاد حلّه مزیدیّه) ذکر کرده.) لکن علی التّحقیق این قبر مدفن حمزة بن قاسم بن علی بن حمزة ابنحسن بن عبید الله بن العباس بن امیر المؤمنین علیه السلام معروف به ابییعلی(2)و از ثقات روات جلیل القدر، و دارای تألیفاتی ارزنده بوده است. و مرحوم مامقانی نیز در تنقیح المقال(3)متذکّر شده و مرحوم محدّث نوری قدّس سرّه در حکایت 45 جنّة المأوی(4)دربارهی کسانی که تشرّف خدمت ولیّ عصر ارواحنا له الفداء یافتهاند، از گفته آن حضرت ذکر نموده.
5ـ ناسخ(5)از تاریخ عالم آرای عبّاسی آورده که این امامزاده والا نژاد در قریهای از قرای شیراز مدفون است و سلاطین صفویّه برای او بقعهای بس عالی بنیان نهادهاند (چون این بزرگوار جدّ سلاطین صفوی است).
6ـ سیرجان. صاحب لباب الانساب(6)ذکر نموده. و باید همان قبری باشد که در چهار گنبد سیرجان به این نام معروف است.
فرزندان(1)حمزه (ابوالقاسم):
در تحفة الازهار دارد: 2 پسر به نام علی و ابومحمدّ قاسم بعد از خود باقی گذارد، از علیّ، حمزة و از حمزة، علیّ باقی ماند. از گفتهی ابوالغنائم عبدالله دارد که با عموی خود قاسم در سال 355 روزگار حکومت مستعین بالله عبّاسی به سمت اصفهان بیرون آمد. در قریّه اشترجان زیر سایهی درختی پیاده شدند. جماعتی از خوارج بر ایشان هجوم آورده هر دو را در حال خواب کشتند. و بیرون دروازهی اصطخر در شیراز به خاک سپرده شده، و قبرش مشهور و مورد زیارت است. و ابومحمّد قاسم را سیّدی با جلالت، عظیم الشّأن، دارای منزلتی والا، متمسّک، به روش پدران بزرگوار، وصف کرده. آشکارا، مذهب اجدادش را با برهان و بیان آنچه از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم وارد شده تبلیغ میکرد. خبر به احمد بن محمّد بن معتصم عبّاسی رسید. دستور قتلش را دارد. فرار کرده ترسان به سمت اصفهان رفت. دنبالش کرده تا با پسر برادرش حمزه او را به نحو مذکور کشتند.
بعد از خود محمّد معروف به اعرابی را گذارد. (چون بسیار با اعراب آمیزش داشته نزد آنان ساکن بود) وی را در نهایت کرم و سخاوت و مروّت و صفاتی از این نمونه ستوده و دودمان وی را از 6 پسر ذکر کرده. و بعد از چند واسطه، نام صفیّ الدّین(2)اسحاق را که در سال 651 متولّد شده، میبرد. که به این محمّد اعرابی میرسد.
یادآورد: در ناسخ التّواریخ(1)با ذکر چندین واسطه نسب سلاطین صفویّه را به این امامزاده والا تبار منتهی میداند که دربارهی شاه عبّاس ثالث، پسر شاه طهماسب ثانی، پسر شاه سلطان حسین حسینی موسوی، پسر شاه سلیمان، پسر شاه عبّاس ثانی متعرّض شده.
علی بن حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام.
در عمدة الطالب(2)و فصول فخریّه(3)تصریح دارد که علی بن حمزة بیرون دروازه اصطخر شیراز مدفون است، و نسل ندارد. و در شدّ الازار(4)روایت کرده، بعد از قتل ابراهیم و محمّد فرزندان زید بن الحسن(5)و تصمیم بنی عبّاس بر برانداختن علویّین در شهرها. سیّد علی بن حمزة بن موسی علیه السلام با تنی چند از نزدیکان خود به صورت ناشناس در سال 220 به شیراز آمده، در غاری از کوههای آنجا اقامت گزیده. روزها بهگردآوری هیزم مشغول بوده، در روزی در دروازهی اصطخر آنرا فروخته، زندگی خود را میگذراندند. لکن عبّاسیّین جاسوسانی برای اطّلاع از احوال اینان فرستاده. تا روزی با دستهای هیزم بر کول خود از کوه پائین آمد. وی را بعضی جاسوسها شناسائی کرده، با مردی اخته که از ناحیهی آنان اجازه داشت در میان گذارد.آن
1) [1] ـ ناسخ التّواریخ 3/80/81.
2) [2] ـ عمدة الطّالب 217.
3) [3] ـ فصول فخریّه 141.
4) [4] ـ شدّ الازار 366/377/368.
5) [5] ـ یکی از اشتباهات بزرگ مؤلف را در پاورقی این ذکر کرده که از اغلاط فاحش تاریخی است و در این کتاب (شدّ الازار) به قول پاورقی نویس. امثال آن زیاد است. زیرا به اجماع مورّخین و علماء انساب بدون هیچ اختلافی اینان (ابراهیم و محمّد) پسران عبدالله بن حسن مثنّی فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام بودهاند.
اخته با سواران خود سوار تا بر سر این سیّد بزرگوار ایستاده (چون خالی در جبین داشت)، گمان قوی برد. نامش را پرسید. گفت: علیّ. فرزند کی؟ گفت: حمزة. پسر کی؟ گفت موسی. در این حال ستمگر از اسب پیاده شد گردن او را زد و گذشت. (شدّ الازار) میگوید: به ما رسیده در آنچه گفته شده که سیّد ایستاد و سر خود را با دست گرفته، تا جای تربت پاکش آمده و در آنجا به پهلو افتاد، و تا چند روز که باقی بود از وی لا اله الا الله میشنیدند. سپس وی را دفن کرده. و گفته شد که سر وی را به دمشق فرستادند، و لاشهی آن بزرگوار را در اینجا دفن شد. و در آخر گفته که زیارتگاه مبارکی است. امید نزول رحمت و اجابت دعا میرود.
به دیوار بیرون صحن مطهّرش این شعر نقش بسته:
سر آن کشته بنازم که پس از کشته شدن***سر خود گیرد و اندر پی قتل برود
یازدهمین فرزند موسی بن جعفر علیه السلام زید بنموسی است که به زید النّار معروف است. در عمدة الطّالب(1)و مجدی(2)آمده که محمّد بن محمّد بن زید بن علیّ بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام در ایام ابیالسّرایا وی را در اهواز فرمان داد (عقدله) چون وارد بصره شد، و بر آنجا غلبه یافت، خانههای بنی عبّاس (بنی هاشم مجدی) را آتش زد و عمده دارد که نخلستانها و جمیع اسبابها را به آتش کشید. بدین جهت وی را زید النّار گفتند. حسن بن سهل با وی جنگید.
پیروز شد. او را در قید کرده به سوی مأمون فرستاد. مأمون او را نزد برادرش امام رضا علیه السلام فرستاد و جرم وی را بخشید. امام علیه السلام قسم خورد که با او سخن نگوید و دستور داد او را آزاد کردند. سپس مأمون وی را زهر خورانید و مرد. و در شجره(1)از قول بخاری دارد که در مرو مرد. و همچنین اصیلی(2)(از حاشیه ن) و قبر وی را در مرو دانسته. ولی صاحب شجره آنرا صحیح نمیداند. و تحفة(3)از عیون نقل کرده تا آخر خلافت متوکّل زنده بود و در سرّ من رأی مرد. و در تحفة الازهار(4)، سمّ دادن مأمون به زید را ذکر کرده و قبر وی را در اصلهد یکی از نواحی اصفهان دانسته و قبّهی شیشهای دارد. از عمدة الطالب گذشت که در باقی ماندن نسل از زید اختلاف است. و فصول فخریّه(5)و عمدة(6)از ابینصر بخاری آورده که عقبی از زید نماند و جماعتی که در ارجان خود را به وی منتسب میدارند درست نیست.
ولی دیگران چون شیخ عمری و شیخ الشّرف(7)عبیدلی و ابوعبدالله طباطبا بنا به نقل عمدة(8)و فصول(9)گفتهاند نسل زید از چهار پسر باقی ماند. و در مجدی(10)نامی از فرزند چهارم (حسن) نیاورده. و فخری(11)و شجرهی مبارکه(12)و تهذیب(13)چهارنفر را به اضافهی
1) [1] ـ شجرهی مبارکه 99 ـ الاصیلی 181.
2) [2] ـ شجرهی مبارکه 99 ـ الاصیلی 181.
3) [3] ـ تحفة العالم 2/35.
4) [4] ـ تحفة الازهار 2/ قسم ثانی 373.
5) [5] ـ الفصول الفخریّه 140.
6) [6] ـ عمدة الطّالب 211/212.
7) [7] ـ همان.
8) [8] ـ همان.
9) [9] ـ الفصول الفخریّه 140.
10) [10] ـ المجدی 119.
11) [11] ـ فخری 21.
12) [12] ـ شجرهی مبارکه 100.
13) [13] ـ تهذیب الانساب 163/164.
پنجمی ذکر کرده، که وی (ابوجعفر محمّد اکبر) است و در تهذیب(1)نسل او را منقرض دانسته و در شجرة،(2)فرزندان جعفر ابنزید را در سیرجان دانسته و از بین آنان افرادی نقابت داشتهاند.
نام فرزندان زید بن موسی علیه السلام.
در شجره و تهذیب آنانرا 1ـ موسی اطروش 2ـ حسین در قیروان (ارجان. تهذیب) 3ـ حسن که وی و موسی را در ارجان (حسن در قیروان 1ـ تهذیب). گفته 4ـ محمّد اکبر در نیشابور 5ـ جعفر ابوعبدالله. و فخری نیز این 5 نفر را نامبرده.
مأمون(3)زید را خطاب کرده. گفت در بصره خروج کردی. و خانهی دشمنان ما را از بنی امیّه و ثقیف و غنیّ و باهله و آل زیاد را وا گذاشته، به خانههای بنی اعمام خود (بنی العبّاس) حمله کردی. زید (مزّاح) بود گفت: یا امیرالمؤمنین! از هر جهت اشتباه کردم و این بار اگر شورش کردم ابتداء به دشمنان میکنم. مأمون را خنده گرفت و وی را سوی امام هشتم فرستاد و گفت جرمش را به تو بخشیدم. و در روایتی(4)دارد که آن حضرت وی را ملامت فرمود، رهایش کرد. و در جای(5)دیگری دارد که آن حضرت وی را خطاب فرمود: ای زید! آیا گفته مردمان پست کوفه ترا گول زده که (ان فاطمه احصنت فرجها
فحرّم الله ذریّتها علی النّار) این مخصوص حسن و حسین علیه السلام است. اگر تو میدانی خدا را نافرمانی (معصیت کنی) و بهشت وارد شوی و موسی بن جعفر علیه السلام خدای را اطاعت کرده بهشت داخل شود.پس بنابراین تو کریمتر نزد خدا از موسی بن جعفرعلیه السلام هستی والله آنچه نزد خدا است هیچکس به آن دسترسی ندارد مگر به اطاعت خدا. و تو گمان داری که به معصیت وی به آن برسی. بد گمان کردی. و در ذیل روایتی(1)دیگر: هر کس از خدا اطاعت نکند پس از ما نیست و تو هر آنگاه خدای را اطاعت نمودی از ما اهل بیت هستی.
شخص 12 از فرزندان امام هفتم علیه السلام. سلیمان بن موسی بن جعفرعلیه السلام است. صاحب عمدة الطالب(2)وی را دارای دختر خوانده و پسر نداشته و شجرهی مبارکه(3)به اتّفاق، و المجدی(4)او را جزء کسانی که دارای عقب نبودهاند آورده. و از تهذیب(5)و فخری(6)نیز استفاده میشود. لکن در لباب(7)، خود وی یا نسلش را مورد شکّ قرار داده. در مجالس المؤمنین(8)سیّد شهید قاضی نور الله اعلی الله مقامه مدفن فضل و سلیمان بنموسی را در (آبه) ذکر کرده.
نفر 13ـ از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام عبّاس است. از پارهای روایات(9)استفاده میشود. عبّاس نسبت به امام هشتم علیه السلام احترامی
قائل نبوده. و نزد ابوعمران طلحی قاضی مدینة از حضرت شکایت کرد و تهمت زد، و حتّی مثال معروف (بیلت گلی بر نمیدارد) را در بارهی امام گفت. لذا علماء نظر خوشی دربارهی وی ندارند. و سیّد بحرالعلوم در تحفة(1)دارد که در زبانها شایع است، جدّم بحر العلوم طاب ثراه چون از حرم امام کاظم علیه السلام بیرون شد از زیارت قبری که در صحن کاظمین علیه السلام منسوب به عبّاس بوده اعراض کرد (و اکنون قبرش محو شده).
صاحب عمدة الطّالب(2)و فصول فخریّه(3)و فخری(4)دنباله وی را که کم بوده اند، از قاسم (که در شوشی، از سواد کوفه دفن شده) میدانند. و فخری و شجره و تهذیب، او را یمانی خواندهاند. و در عمده از ابن طباطبا دارد که از موسی بن العبّاس نیز نسل باقی بود. ولی اصیلی(5)گفته: عبّاس از 2 فرزندش، موسی و قاسم دودمان داشت. و در شجرة مبارکه(6)مانند عمده به فرزند دیگر عبّاس به عنوان (قیل. گفته شد) نزدیک به آنچه در تهذیب(7)آورده، دارد: و در مجدی(8)گفته: فرزندانی دختر و پسر از عبّاس پا گرفته و از نسل وی فقط حسین بن حمزة بن احمد بن الحسین بن القاسم بن عبّاس را ذکر کرده که در مرند بوده و دختری به نام اسماء از قاسم بن عبّآس
ذکر نموده که عمرش، به 120سال رسید. و فقط لباب الانساب(1)عبّاس را در زمرهی فرزندان امام علیه السلام که در نسل داشتن آنان شکّ بوده آورد.
چهاردهمین فرزند امام کاظم علیه السلام، عبدالله بن موسی علیه السلام است.در کتاب اختصاص (2)از علیّ بن ابراهیم از پدرش روایت کرده که بعد از مرگ ابوالحسن رضا علیه السلام حجّ رفتیم و بر امام ابیجعفر (امام نهم) ع وارد شدیم. از هر شهری خلقی از شیعه حاضر شده بودند، تا ابوجعفر امام نهم علیه السلام را ببینند. در این حال عمویش عبدالله بنموسی علیه السلام وارد. پیر مردی بزرگوار، لباسهای خشنی پوشیده بین دو چشمش سجاده (آثار سجده) بود، نشست. امام نهم علیه السلام از اطاق بیرون آمد. پیراهنی و ردائی قصب (نرم) پوشیده، کفش سفیدی در پا داشت. عبدالله ایستاد، و حضرت را استقبال کرده. بین چشمانش را بوسید. و شیعه ایستادند. امام علیه السلام بر کرسی نشست مردم به یکدیگر حیرت زده نگاه میکردند (از جهت خردسالی حضرت).و خبری هم از مناقب(3)مرسلاً ایراد کرده. و از این دو روایت استفاده میشود که عبدالله از روی نادانی فتوی میداده. لکن همانطور که در روایت اوّل دارد: کلام حضرت را پذیرفت و دو بار استغفار کرد. و مرحوم علّامهی مامقانی در تنقیح(4)حال وی را از این نظر نیکو وصف کرده. فرموده: لا اقلّ از اینکه حدیث ایشان حسن
کالصّحیح باشد. ولی همانگونه که علّامه خوئی قدّس سرّه در معجم(1)فرموده، هر دو روایت ضعیف است.
در عمدة الطّالب(2)و فصول فخریّه(3)، و اصیلی نسل او را از 2 پسر به نام موسی و محمّد دانسته. دودمان محمّد را (صح) گفتهاند. و در فخری(4)گفته که به دودمان وی عوکلانیون گفته میشود. و برای وی 6 پسر است. نسل صحیح آنان از آن موسی دوّم فرزند عبدالله است. و در شجرة مبارکه(5)و تهذیب(6)نسل او را از موسی دانسته و در شجره او را به ثانی وصف کرده و گفته: در نصیبین بوده. و نسل این موسی از مردی بوده به نام محمّد یمانی در سیرجان و برای او اولادی است(7). و المجدی(8)3دختر به نامهای زینب و فاطمه و رقیّه 5 پسر به نامهای احمد، محمّد، حسن، حسین، موسی برای عبدالله بن موسی بن جعفر ذکر نموده و گفته هر 5 پسر دارای نسل بودند و فقط به ذکر یکی از نسل محمّد و سه نفر از موسی اکتفاء کرده.
در منتقله(9)نیز نامی از موسی بن عبدالله آورده و از اعقاب
1) [1] ـ معجم رجال الحدیث 10/352/353.
2) [2] ـ عمدة الطّالب 212.
3) [3] ـ فصول فخریّه 141/140ـ الاصیلی /195.
4) [4] ـ فخری 16.
5) [5] ـ شجرهی مبارکه 90.
6) [6] ـ تهذیب الانساب 163.
7) [7] ـ قبری در حاجی آباد گرم سیر به نام سیّد محمّد، فرزند محمّد یمانی، فرزند موسی ثانی پسر عبدالله فرزند امام کاظم علیه السلام است، که وفات وی را در سال 203 نوشتهاند.
8) [8] ـ المجدی 117.
9) [9] ـ منتقلة الطّالبیّة 329.
موسی محمّد و عبدالله و احمد و عبید الله را دانسته و از گفته مرشد بالله (السیّد الامام یحیی) دارد که عوکلانیون. حسن و محمّد دو پسر موسی بن عبداللهاند.
در پاورقی عمدة الطّالب(1)قبر وی در یکی از دهات ساوه مشهور است و در مجالس(2)قاضی نور الله اعلی الله مقامه قبر امامزاده عبدالله را در آبه ذکر نموده.
پانزدهمین فرزند موسی بن جعفر علیه السلام، عبید الله بن موسی الکاظم علیه السلام است. در عمدة الطّالب(3)و تهذیب(4)نسل وی را از سه مرد میداند. محمّد یمانی و قاسم و جعفر و در عمدة چهارم را موسی، شمرده که نسلش منقرض شده. پنجم را علی بن عبید الله خوانده. و از گفته شیخ عمری آورده از فرزندانش انشاء الله، ابوالمختار، حمزه، فقیه و مقری (یعنی معلم قرآن) در شیراز است.ابنالرّبیع بن محمّد بن حمزة بن علیّ بن حمزة بن محمّد بن علیّ بن عبید الله ابنالکاظم علیه السلام. و این ابوالمختار با دو پسر به نام حسین و شیث وارد شد (نمی دانم، برادرانش بودند یا عموها) و در جریده شیراز ثبت شده. با باقی خاندان طالبیها هم قسمت شده (یعنی از وقفیّات علویین سهم میگرفتند) و بسیاری از خاندان علی علیه السلام آنرا پس میراندند. چون در مشجّرات فرزندی برای محمّد بن علی بن عبید الله ثبت نشده (که اینان خود را به او منتسب میدانند) غیر از یک
بچه به نام ابراهیم که در کودکی مرد. و چند دختر، و همچنین برای محمّد فرزندی به نام حمزه شناخته نشد. سپس گفته: الله اعلم بصحّة نسب حمزة. و صاحب عمدة(1)دارد: پس نسل عبید الله در سه پسر محمّد و قاسم و جعفر است. و محمّد یمانی و گاهی یمامی گفته میشود. نسلش فقط از ابراهیم باقی بود. لکن در فصول فخریّه(2)نامی از فرزند دیگر عبید الله به نام علی بنعبیدالله بعد از موسی برده که نسلش منقرض شده و میگوید از نسل او است. محمّد بن حمزة بن علی بن حمزة بن علی (همین علی بنعبیدالله) او را یک پسر بیش نبود، ابراهیم و بدون نسل مرد. و در فخری(3)وشجرهی مبارکه(4)پسران نسل دار او را همان سه نفر (که از عمده و تهذیب آوردیم) دانسته و قاسم را شاشه و جعفر را قره و در فخری(5)لقب او را ابا سیّده خواندند. ولی در مجدی(6)فرزندان عبید الله بن موسی کاظم علیه السلام را 3 دختر به نامهای اسماء و زینب و فاطمه و 8 پسر به نامهای محمّد یمامی و جعفر و قاسم و علی و موسی و حسن و حسین و احمد دانسته و سه نفر اخیر را بدون نسل و موسی را منقرض میداند و درباره علیّ مطلب عمدة الطّالب را دارد و گفته ابوالمختار خودش و پدرش و دو مرد به نام حسین و شبیب وارد شدند. و در شجرهی شیراز، ثبت و از اوقاف علویها گرفته، سپس منع شدند الخ.
شانزدهمین فرزند موسی بن جعفر علیه السلام: علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام، امام معصوم است.
ولادت آن حضرت، در سال 148 یا 153،(1)11 ذیقعده، و بعضی 8 ذی الحجّه(2)یا ربیع الاوّل گفتهاند. و شهادت آن بزرگوار، در سال 202(3)، یا 203، مشهور 30 صفر، و یا 17 آن، و بعضی، ماه رجب، یا 2 ماه رمضان، یا 7روز،یا 9روز به آخر آن، و بعضی 23 ذوالقعده گفتهاند. علم و فضل و بزرگواری و آقائی و حلم و کمال و سخاوت و صبر آن حضرت، در برابر مکاره، احتیاج به تفصیل ندارد. ولایت عهدی آنجناب از مأمون عبّاسی که با میل و شوق حضرت نبود، بلکه با اکراه(4)و تهدید بقتل، از ناحیهی مأمون صورت گرفت، برکتی برای مسلمین و نعمتی بزرگ برای شیعه بود. مباحثات طولانی، و مفصلّی که آن سرور با بزرگان علماءِ مذاهب و ادیان مختلفه داشته، و در تمام آنها، طرف را ارشاد، و شبهات آنانرا جواب گفته، که همگان تصدیق کرده، و مورد اعجابشان قرار گرفت. در شرح حالات حضرت و در بحار و احتجاج آمده:
شهادت آنبزرگوار در طوس، (سرزمین خراسان) واقع شد. و در آن دیار بهخاک سپرده شد. و خود(5)، و جدّش خبر داده بودند. و در روایت(6)طولانی که شیخ صدوق اعلی الله مقامه، ایراد کرده: هرثمة بن
اعین جریان شهادت حضرت، و غسل دادن آن بزرگوار را، از جانب امام نهم علیه السلام، و حفر قبر جانب قبلهی هارون رشید، و کرامات و معجزاتی که در این قضیّه واقع شد نقل کرده.
در روایات فراوانی که از اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده اجر و ثوابهای گوناگونی آمده، که به ذکر قسمتی اکتفا میشود. 1ـ استحقاق(1)بهشت. 2ـ آمرزش گناهان. 3ـ منبری مقابل منبر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم روز قیامت برای او نصب تا مردم از حساب فارغ شوند. 4ـ خود حضرت در سه جا روز قیامت به زائر سرکشی کرده تا از گرفتاری و هول آنروز زائر خود را نجات دهد.5ـ زائر آن حضرت که عارف به حقّ آن بزرگوار بوده امر آنجناب را تسلیم باشد. نزد پروردگار همانند شهداء بدر است. 6ـ ثواب هفتاد حجّ مبرور بلکه 700 حجّ و بیشتر نیز دارد. 7ـ در روایت خود حضرت به طریق معتبر وارد شده زیارت من نزد خداوند، معادل هزار حجّ است. و از امام نهمعلیه السلام تا هزار هزار(2)حجّ دارد، برای کسی که عارف به حقّ آن بزرگوار باشد. 8ـ در روایتی از خود آن سرور زیارتش را همانند زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرموده و اینکه خداوند برای وی ثواب هزار حجّ مبرور و عمره قبول مینویسد و من و پدرانم روز قیامت شفیعان او هستیم. و شیخ مفید قدّس سرّه از امام صادق(3)علیه السلام دارد که هر کس امامی
از ائمّه را زیارت کرده چهار رکعت نماز نزد او بخواند برای وی حجّ و عمره نوشته میشود و آن (1)بزرگوار وارد شده که زیارت هر یک از آنان، همانند زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است.
زیاراتی که برای معصومینعلیه السلام واردد شده دو قسم است. یک قسم زیارتی که برای هر معصوم میتوان خواند ولو در اصل برای معصوم خاصّی وارد شده. لکن بیان فرمودهاند که برای دیگر معصوم خوانده میشود. قسم دوّم زیارات مخصوصهی هر معصوم. قسم اوّل چند زیارت است. 1ـ زیارت امین الله. 2ـ جامعهی کبیره 3ـ جامعهی صغیره. زیارت امین الله: از امام باقر و امام صادقعلیه السلام(2)، وارد شده که امام چهارمعلیه السلام حضرت امیرعلیه السلام را به این الفاظ زیارت میکردند و از کلام امام باقرعلیه السلام استفاده میشود که نزد قبر هر امام خوانده میشود. و دعا در درجی از نور به مهر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم نگهداری میشود تا به قائم آل محمّدعلیه السلام تسلیم گردد. و صاحبش را با مژده و درود و کرامت ملاقات کند. (دعا یا امام عصر عجّل الله تعالی فرجه). و مرحوم علّامه مجلسی(3)این زیارت را از صحیحترین زیارات میداند و اینکه موردش اعمّ است. (که برای هر معصوم خوانده میشود).
سند زیارت جامعهی کبیره، خالی از خدشه نیست. (چون موسی بن عبدالله نخعی که در سند است، در رجال عنوان نشده، ولی مرحوم حلجی نوری(4)و صاحب تنقیح(5)نظر خوبی دربارهی وی دارند. و
مجلسی اوّل(1)شکّی ندارد که جامعهی کبیره از امام هادیعلیه السلام و تقریر صاحب الزّمانعلیه السلام است. و غالباً به این زیارت، ائمّهعلیه السلام را زیارت میکرده.
و مجلسی(2)دوّم، شرحی برای این زیارت داده، به علّت آن که از حیث سند، صحیحترین زیارت، و از جهت مورد، شامل ترین، و از ناحیهی الفاظ، فصیحترین و در معنی، رساترین، و شأنش از همه بالاتر است. و جامعهی صغیره دارای دو سند است. یکی ضعیف و دیگری(3)معتبر بلکه صحیح، از امام هشتمعلیه السلام وارد شده، که کافی است آنرا در هر جایی بخوانی (مقصود هر امام معصوم). اوّل این زیارت: السّلام علی اولیاء الله و اصفیائه است. و زیارت دیگری(4)که دربارهی امام حسینعلیه السلام وارد شده و از نظر سند ضعیف است. از امام صادقعلیه السلام دارد، که نزد قبر هر امام خوندن آن کافی است. اوّل آن: السّلام علیک من الله است. و زیارت دیگری(5)نیز ظاهراً از امام صادقعلیه السلام، به همان سند ضعیف، برای هر امامعلیه السلام، خوانده میشود. اوّل آن، السّلام علیک یا ولیّ الله است. و علاّمه مجلسی(6)زیارتهای جامعه را تا 14 عدد، میرساند. و افضل و مطمئنتر از همه را، همان زیارت جامعه ی، که بحثش گذشت، میداند، سپس اوّلی که(جامعهی صغیره است)، بعداً چهارم، که(اوّل آن، السّلام علیک من الله است،) گذشت. سپس پنجم، و ششم و هفتم و دهم و سوّم میداند که به ترتیب، اوّل
آنها، بعد از مقدّمات، السّلام علیکم ائمّة المؤمنین، و ششم، زیارت امین الله که اشاره شد، و هفتم را، روایت از امام دهمعلیه السلام میداند. ابتدای آن بعد از استقبال ضریح، پشت به قبله، و 100مرتبه الله اکبر، (بسم الله الرّحمن الرّحیم اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له است. دهم زیارت رجبیّه است که از حسین بن روح (نائب خاصّ امام عصر عجّل الله فرجه) نقل شده. و سوّم همان زیارت جامعه است، با اختلاف در الفاظ، و مبسوطتر از اوّل، که از کتاب قدیمی تصحیح شده، از تألیفات قدماء اصحاب بوده میباشد.
قسم دوّم: زیاراتی که وارد شده چه دربارهی امام هشتم و چه درباره ی امامان بعدی اغلب سند معتبری از معصوم ندارد. لکن در کتب اصحاب وارد شده، و سیره بر خواندن آنها جاری و ساری است. مانند زیارت اوّل مفاتیح(1)، از زیارتهای امام هشتمعلیه السلام، که شیخ صدوق از کتاب جامع استادش محمّد بن حسن بن الولید ذکر کرده.
در ارشاد(2)شیخ مفید قدّس سرّه دارد که امام رضا علیّ بن موسیعلیه السلام (رحلت فرمود و تا آنجا که ما میدانیم، فرزندی بعد از خود نگذارد، مگر امام بعد از خود ابوجعفر محمّد بنعلیّعلیه السلام را. و مناقب ابنشهر آشوب(3)و اعلام الوری و همچنین کتاب الدّر و تهذیب الانساب(4)، امام نهمعلیه السلام را تنها فرزند آن حضرت میدانند. و
از اصیلی(1)و عمدة(2)و فصول(3)نیز، تنها امام جوادعلیه السلام استفاده میشود. و در روایتی(4)که از خود امامعلیه السلام وارد شده همین را ذکر فرموده. و در مجدی(5)دو پسر، به نام محمّد(امام تقیّ ع) و موسی، و یک دختر به نام فاطمه، برای حضرت ذکر کرده، و موسی را بلا عقب خوانده.
لکن در حدیقة(6)و کشف الغمّة(7)و شجرة(8)و تحفة(9)، (تلویحاً) اولاد حضرت را 5 پسر و 1 دختر گفته: 1ـ ابوجعفر محمّد بنعلیّ ع. 2ـ حسن. 3ـ حسین. 4ـ جعفر. 5ـ ابراهیم. و در کشفالغمّه نام دختر را عایشه برده. و گفتهی حافظ عبد العزیز ابن الاخضر جنابذی(گنابادی) نیز مانند کشف است، که نقل کرده. ولی شجره نام فرزندان حضرت را امام محمّد تقیّعلیه السلام و الحسن و علیّ و حسین و موسی، و دختر را فاطمه گفته. و از لباب الانساب(10)استفاده میشود که در زمان کودکی مرده. و در تذکرة الخواصّ(11)، 4نفر: ابوجعفر ثانی، و جعفر، و ابومحمّد حسن، و ابراهیم را، پسران
1) [1] . الاصیلی 155/157.
2) [2] . عمدة الطّالب 187/188.
3) [3] . الفصول الفخریّه 134.
4) [4] . بحار الانوار 50/15.
5) [5] . المجدی 128.
6) [6] . حدیقة الشّیعة /634.
7) [7] . کشف الغمّة 3/57.
8) [8] . شجرهی مبارکه /77.
9) [9] . تحفة العالم 2/38.
10) [10] . لباب الانساب 2/441.
11) [11] . تذکرة الخواص 358.
حضرت خوانده. و در تحفة(1)قبر ابراهیم را در قوچان دانسته و گفته: در بعض کتب انساب برای بعض فرزندان امام هشتمعلیه السلام دودمانی ذکر کردهاند.
سال 195 در ماه مبارک رمضان و شهات حضرت سنهی 220 به گفتهی ارشاد(2)و کلینی(3)است. و در مناقب(4)ولادت را عدّهای 19 ماه مبارک رمضان و بعضی نیمهی آن دانسته، و بعضی 17، و بعضی 10 رجب. و شهادت را جمعی آخر ذی القعده(که معروف است) و بعضی 6 ذی الحجه دانستند. و دعاء وارد در ماه رجب، ولادت آن حضرت، و امام دهم(فرزندش) را، در ماه رجب تعیین میکند.
اصیلی(5)، 3 پسر برای آن حضرت ذکر کرده. 1ـ الامام علیّ الهادیعلیه السلام. 2ـ یحیی.3ـ موسی مبرقع. و در شجره(6)برگفتهی اصیلی، 5 دختر اضافه کرده به نامهای: فاطمه، بهجت صاحب الرّوایة، بریهه، حکیمه، خدیجه. و دودمانی برای دختران و همچنین یحیی ندانسته. و در عمدة(7)، و فصول(8)و تهذیب(9)دارد که دودمان حضرت
از دو مرد استمرار یافته، علیّ الهادیعلیه السلام و موسی مبرقع. و از لباب(1)مانند فخری(2)، بیش از این دو نفر استفاده نمیشود. و در المجدی(3)فرزندان حضرت را 8 نفر، 4 پسر و 4 دختر گفته. و نام دو فرزند دیگر را محمّد و حسن و نام دختران را حکیمه و بریهه و امامه و فاطمه دانسته. و ارشاد(4)و کشف الغمّة(5)، و در حدیقة(6)، 2پسر را، امام علیّ نقیعلیه السلام و موسی، و دو دختر را، فاطمه و امامه دانسته. و شیخ مفید قدّس سرّه تصریح کرده که پسری غیر از این دو بعد از خود نگذارد. و در اعلام الوری(7)دختران را، حکیمه و خدیجه و امةّ کلثوم گفته، و در تحفة(8)فرزندان حضرت را، 13 نفر گفته: علی بن محمّدعلیه السلام (امام دهم)، و ابوالحسن، و ابوطالب، و زید، و جعفر، و موسی مبرقع، و حکیمه، و فاطمه (که بنا به گفته ابنشهر آشوب مأمون وی را تزویج کرد)، و زینب، و امّ محمّد، و میمونه، (که این سه نفر در قم، نزد فاطمه دختر موسی بن جعفرعلیه السلام دفن شده اند)، و خدیجه و امّ کلثوم.
در کنار، تربت جدّ بزرگوارش حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام پشت سر آن حضرت به خاک سپرده شد، و قبر این 2 بزرگوار مطاف دوستان و علاقه مندان از شیعیان اهل بیتعلیه السلام است.
در ثواب زیارت(1)آن حضرت از امام دهمعلیه السلام رسیده، که ابوعبدالله(حسین) علیه السلام مقدم و این دو (زیارت موسی بنجعفر و ابیجعفر محمّد بنعلیعلیه السلام جامعتر و ثواب بیشتری دارد.
ابنقولویه، در کامل الزّیارات(2)، و شیخ کلینی در کافی، و شیخ طوسی در تهذیب، زیارتی را برای امام هفتمعلیه السلام، از امام دهمعلیه السلام، ذکر کردهاند، که سند اعتبار ندارد، اوّل آن: السّلام علیک یا ولیّ الله است. دارد: و برای امام نهم نیز خوانده میشود. و زیارتی دیگر برای امام نهمعلیه السلام، بههمین سند وارد شده، اوّل آن(3)الّلهمّ صلّ علی محمّد بن علیّ الامام البرّ التّقیّ النّقیّ الرّضیّ المرضیّ، است که کلینی متعرّض آن نشده.
ولادت حضرت 2 یا 5 رجب 214، بنا به قول(4)ابنعیّاش، و شهادت آن حضرت 3 رجب 254 و گفته شده روز دوشنبه سه شب به آخر جمادی الاخرة نیمه روز و صاحب کافی(5)و ارشاد(6)و مناقب(7)و اعلام الوری، ولادت آن بزرگوار را نیمهی ذی الحجّة سال 212 گفتهاند و کافی وفات را چهار شب از جمادی الاخرة باقی مانده سال
1) [1] . 2 مقنعة 482/483ـ کامل الزّیارات 301ـ بحار الانوار 50/114/116.
2) [2] . کامل الزّیارات 301 تا /303ـ تهذیب الاحکام 6/94/103ـ مرآة العقول 18/304ـ وسائل الشّیعه 10 باب 81 مزارح 1.
3) [3] . بحار الانوار 102/7.
4) [4] . بحار الانوار 50/114.
5) [5] . مرآة العقول 6/109/110.
6) [6] . ارشاد شیخ مفید 2/297/311.
7) [7] . بحار الانوار 50/114.
254 گفته. و مشهور 3 رجب است، که صاحب مناقب آورده و در ارشاد، در ماه رجب دانسته. و به قول ابنبابویه معتمد عبّاسی حضرت را مسموم کرده شهادت یافت. و شیخ در مصباح اشاره به روایتی دارد که ولادت آن حضرت 27 ذی الحجّة باشد و کفعمی(1)از خاصّه ولادت را 2 رجب 212 و به قولی 5 رجب و و فات را 254 دانسته. و ابنطلحة(2)و سبط بن(3)الجوزی، از عامّه، نیز ولادت را در ماه رجب، ولی سنهی 214، و مرگ آن بزرگوار را در جمادی الاخرة ذکر کردهاند.
شیخ مفید در ارشاد(4)فرزندانی که از حضرت ماندند، چهار پسر و یک دختر ذکر کرده: 1ـ حضرت امام حسنعلیه السلام، و حسین، و محمّد، و جعفر، و عائشه. و در جای دیگر(5)تصریح دارد که: سیّد محمّد در زمان حیات پدر از دنیا رفت. و حدیقه(6)نیز چهار پسر و یک دختر، چون ارشاد ذکر کرده. و طبرسی(7)در اعلام الوری، و صاحب مناقب(8)بعد از ذکر چهار پسر نام دختر را اوّلی غالیه و دوّمی علیّه آورده. ولی در شجره(9)، پسران را 6 عدد، و اصیلی(10)، پنج نفر گفته. و در اوّل، موسی و علی، و در دوّم، موسی را آورده. و در شجره 3
دختر برای حضرت به نامهای عائشه فاطمه و بریهه ذکر کرده. و شوهر بریهه را محمّد بن موسی بن محمّد التّقیعلیه السلام دانسته. و گفته: حسین در سرّ من رأی قبل از مرگ امام هادیعلیه السلام مرد. و دودمان آنجناب فقط از امام عسکریعلیه السلام و جعفر کذّاب باقی مانده. و در لباب(1)حسین و یحیی دو پسر امام علیّ بن محمّد بن علیّ الرّضاعلیه السلام را دارج خوانده(در کودکی مردند یا بلا عقب بودند.) و مجدی(2)فرزندان امامعلیه السلام را 3 نفر، ابومحمّد حسن عسکری، و برادرش محمّد ابو جعفر، و جعفر ذکر کرده. و در تهذیب(3)و عمدة(4)و فصول(5)دودمان را فقط از امام عسکریعلیه السلام و جعفر دانسته. و در پاورقی بحار(6)به نقل از بعضی کتب انساب قبر هارون بنعلی که در میدان کهنه اصفهان واقع شده، از فرزندان امام ابیالحسن هادی(امام دهم)علیه السلام است.
قبر مطهّر امام علیّ نقیعلیه السلام در سامرّا حضرت و فرزندانش امام عسکری در خانهی خود به خاک سپرده شدند. و در حالی حاضر دارای گنبد و بارگاه و رواق و حرم و صحن و خدّام است.
و در زیارت قبر امام دهم و یازدهمعلیه السلام که در سامرّا واقع شدهاند.
ابنقولویه با سندی ضعیف(1)(مرسل) زیارتی را که آورده که اوّل آن: السّلام علیکما یا ولیّی الله، است. و شیخ طوسی(2)آنرا از محمّد ابنالحسن بنالولید استاد شیخ صدوق ایراد نموده. و شیخ مفید در مقنعه برای امام هفتم و امام نهمعلیه السلام زیارتی(3)را آورده که به امام معصوم نسبت نداده. و قدری بیشتر از زیارت ابن قولویه است. و اوّل آن: السّلام علیک یا ولیّ الله، است. و در زیاررت امم دهم و یازدهمعلیه السلام همان زیارت(4)ابنقولویه را قدری مختصر ذکر کرده. و شیخ صدوق(5)همان زیاراتی که ابنقولویه را در چهار امامعلیه السلام گذشت بدون اسناد به معصوم ایراد کرده، و جملهای که کلینی و ابنقولویه آنرا ذکر کردهاند اسقاط نموده. و علّامه ی مجلسی قدّس سرّه در زیارات بحار زیارتهای متعدّدی برای این بزرگواران اضافه بر زیارتهای ذکر شده را ایراد نموده. و در نقل زیارتهای سابق نیز اضافاتی در پارهای موارد، دارد. و هیچیک سند صحیح ندارد. لکن خواندن آنها در زیارت امامان چهارگانه با آن الفاظ مانعی ندارد. چون از نظر بزرگان فقهاء امامیّه و علماء بزرگ گذشته و در کتب نقل فرموده و سیرهی عملی شیعه انار الله براهینهم بر اینها جاری است. و آنچه در این زیارتها ذکر شده، مضامین اخبار معتبره و مراتب والا و ارزندهایست که هر یک از ائمّهی دینعلیه السلام دارا هستند.
ولادت آن حضرت را ارشاد(1)و مصباح(2)و اصیلی(3)، و مناقب(4)و اعلام الوری(5)و کافی(6)(در نسخهای)، و کفعمی(7)و الحمیری(8)، در الدّلائل و حدیقه(9)، ماه ربیع الاخر 233 و مرگ آن سرور را ارشاد و مناقب و اعلام الوری و حمیری، در ربیع الاوّل سال 260 گفته. و در کشف الغمّه(10)از محمّد بنطلحه و حافظ عبد العزیز جنابذی و ابنخشّاب(گنابادی)، دارد که ولادت را سال 231 گفتهاند.
از ارشاد گذشت که مرگ آن بزرگوار ربیع الاوّل سال 260 بوده. و حدیقة(11)وفات را مانند ولادت 23 ربیع الاخر گفته و سال آنرا 260 و وفات (شهادت آن سرور را کافی(12)،مناقب(13)و اعلام الوری(14)و دلائل حمیری و اصیلی، و در کشف الغمّه(15)نیز به نقل از محمّد بنطلحه و حافظ عبد العزیز و ابنالخشاب 8 ربیع الاوّل سال 260 دانستهاند.
اتّفاق در ولادت حضرت مهدی صاحب الزّمان الحجّة عجّل الله فرجه
1) [1] . ارشاد 2/313.
2) [2] . بحار الانوار 50/236.
3) [3] . الاصیلی 161.
4) [4] . بحار الانوار 50/236.
5) [5] . بحار الانوار 50/237/238.
6) [6] . همان؛ مرآة العقول 6/131/132.
7) [7] . بحار الانوار 50/237/238.
8) [8] . بحار الانوار 50/237/238؛ مرآة العقول 6/131/132.
9) [9] . حدیقة الشّیعه 695.
10) [10] . کشف الغمّه 3/192/193/206.
11) [11] . حدیقة الشّیعه 695.
12) [12] . مرآة العقول 6/131/132.
13) [13] . بحار الانوار 50/236/237ـ 238.
14) [14] . همان.
15) [15] . کشف الغمّه 3/192/193ـ 206.
از الامام حسن العسکریعلیه السلام است. امّا فرزندی دیگر امام عسکری داشته؟ محلّ بحث است. اصیلی(1)دارد: که فرزندی غیر از امام ابوالقاسم محمّد مهدی صاحب الزّمان عجّل الله فرجه الشّریف برای امام حسن عسکریعلیه السلام ذکر نشده و همین معنی از ارشاد(2)و اعلام الوری(3)نیز درک میشود. و شیخ کمال الدّین(4)محمّد بن طلحة میگوید: پسری غیر از حضرت مهدیعلیه السلام نداشته. و در مجدی(5)و عمدة(6)و فصول فخریّه(7)متعرّض فرزند دیگری نشدهاند و در تهذیب(8)به دودمان حضرت اشاره کرده. و نام کسی را نبرده و از کلام حدیقه(9)استفاده میشود که فرزند یا فرزندانی داشته و لکن قبل از مرگ حضرت از دنیا رفته بودند و از گفتهی سبط(10)ابنجوزی نیز تعدّد فرزند استفاده میشود. ولی صاحب شجره مبارکه(11)تصریح دارد که حضرت را 2 پسر و 2 دختر بوده و پسر دوّم را موسی نامیده که در زمان حیات پدر بزرگوار از دنیا رفته و دودمانی از او نمانده و دربارهی 2 دختر نیز همین معنی را آورده و مرگ فاطمه را در زمان حیات پدر گفته و امّ موسی نیز بدون دودمان در کودکی مرده. و از اینجا تأمّل در کلام صاحب تحفه(12)معلوم میگردد چون ذرّیّهی حضرت عسکریعلیه السلام را بنا به قولی منحصر (در امام عصر عجّل الله
1) [1] . الاصیلی 161.
2) [2] . ارشاد 2/339.
3) [3] . کشف الغمّه 3/223/192.
4) [4] . همان.
5) [5] . المجدی 130.
6) [6] . عمدة الطّالب 188.
7) [7] . الفصول الفخریّه 135.
8) [8] . تهذیب الانساب 148.
9) [9] . حدیقة الشّیعه 696.
10) [10] . تذکرة الخواصّ /363.
11) [11] . شجرهی مبارکه 78/79.
12) [12] . تحفة العالم 2/71.
فرجه و دختری که نه در کتاب ذکر شده و نه نام وی برده شده) دانسته. سپس اصح انحصار فرزند حضرت را در امام منتظر عجّل الله فرجه میداند.
و در بحار (1)و تنقیح المقال(2)به نقل از اکمال الدّین شیخ صدوق در ضمن داستان تشرف ابراهیم بنمهزیار خدمت امامعلیه السلام نام برادر آن بزرگوار را موسی آورده و این معنی بعد از مرگ امام عسکری بوده (بر خلاف گفتهی شجره که مرگ موسی را در حیات پدر گفته) لکن سیّد علّامه خویی(3)قدّس سرّه برادری برای حضرت صاحب الزّمان عجّل الله فرجه را شدیداً انکار کرده.
فرزند امام حسن عسکری: حضرت صاحب الزّمان حجة الله علی الخلق. عجّل الله فرجه.
ولادت آن بزرگوار بنا به معروف و مشهور(4)نیمهی شعبان 255 واقع شده که شیخ مفید در ارشاد(5)و کلینی در کافی(6)و شیخ(7)و سیّد بن طاوس در فصول مهمّه و طبرسی(8)و شهید(9)در دروس و در حدیقة(10)آنرا اختیار کردهاند. اصیلی(11)سال 256 گفته. و 8 ماه
1) [1] . بحار الانوار 52/34.
2) [2] . تنقیح المقال 1/36.
3) [3] . معجم رجال الحدیث 1/306.
4) [4] . بحار الانوار 51/2ـ 173 الی 19ـ28ـ15ـ16ـ25.
5) [5] . ارشاد 2/339.
6) [6] . مرآة العقول 6/170.
7) [7] . بحار الانوار 51/2ـ 173 الی 19ـ28ـ15ـ16ـ25؛ غیبت شیخ طوسی 150 الی 153.
8) [8] . کشف الغمّه 3/310.
9) [9] . بحار الانوار 51/2ـ 3 17 الی 19ـ 28ـ 15ـ 16ـ 25.
10) [10] . حدیقة الشّیعه 710.
11) [11] . الاصیلی 161.
شعبان(1)256 نیز گفته شده و بنا به نقلی ماه مبارک رمضان، سال 254(2)یا 258 بوده و 3 شعبان(3)257 نیز روایتی دارد. و ابنخلّکان(4)9 ربیع الاوّل 258 از بعضی آورده. آن حضرت در حال حاضر 1165 سال از عمر مبارکش میگذرد و در غیبت کبری است. در زمان غیبت صغری دوستان و شیعیان آن سرور میتوانستند با نوّاب خاصّ ملاقات و مسائل خود را با آنان در میان گذارده به عرض حضرت برسد و جواب دریافت کنند. و در زمان غیبت کبری گرچه اکثر، از فیض زیارت آن حضرت محرومند لکن برکات وجود آن سرور، و وساطت در نزول رحمت، و فیض و توسّل به آن بزرگوار و فریادرسی بیچارگان، که دست توسّل به سویش دراز کنند، استمرار و ادامه دارد، تا ظهور حضرت، که عالم را پر از عدل و داد فرموده، قوانین قرآن و اسلام را به نحو اکمل بر جهان حکمفرما نماید. و معروف و مشهور است، که چهار نائب خاصّ داشته، لکن نوّاب خاصّ دیگری هم شیخ طوسی در کتاب غیبت، علاوه بر چهار نفر معروف ذکر کرده:
نوّاب خاصّ(5)معروف:
1ـ ابوعمرو، عثمان بنسعید العمریّ (اسدیّ). شغل وی تجارت روغن بوده و نائب امام دهم و یازدهمعلیه السلام نیز بوده و اموالی را که راجع به امام یازدهمعلیه السلام بود، در مشکهای روغن قرار میداد، و برای حضرت میفرستاد (از جهت ترس و تقیّه).
2ـ ابوجعفر محمّد بنعثمان پسر عثمان بنسعید که بعد از مرگ پدر به سفارش امام یازدهمعلیه السلام و تصریح پدر به دستور صاحب الامرعلیه السلام نیابت را دارا شد.
3ـ ابوالقاسم حسین ابنروح نوبختی، که وقت مرگ نائب دوّم، به امر صاحب الزّمانعلیه السلام، نیابت را عهده دار شد.
4ـ ابوالحسن، علیّ بنمحمّد سمریّ (صمیریّ)، که نائب سوّم، وی را بعد از خود، قرار داد (به امر صاحب الزّمان عجّل الله فرجه). و غیبت کبری، به مرگ علی بن محمّد، در سال 329 شروع شد. و این بزرگان دارای کراماتی بودهاند که در جای خود ذکر شده.
نوّاب دیگری که امام عصر عجّل الله فرجه داشته، و یا آنان، وکلاء نوّاب خاصّ بودهاند. 1ـ ابوالحسین(1)محمّد بن جعفر اسدیّ.2ـ3ـ4 احمد بن اسحاق اشعریّ، ابراهیم بن محمّد همدانیّ، احمد بن حمزة بن الیسع 5ـ جدّة، امّ ابیمحمّدعلیه السلام، یعنی مادر امام یازدهمعلیه السلام که در فترة خاصّی (سال 262 به بعد)، قیام به امر وصیّت (نیابت) داشته، و در روایتی، تشبیه به زینب کبری دختر امیر المؤمنینعلیه السلام شده که برای حفظ جان امام چهارمعلیه السلام، منصب نیابت را از امام چهارم، و وصایت را از امام سوّمعلیه السلام داشته.6ـ نامی از ابوهاشم(2)داود بن قاسم جعفریّ، و محمّد بن علیّ بن بلال، و عمر اهوازیّ، و ابومحمّد و جنائیّ، و ابراهیم بنمهزیار، و محمّد بن احمد، و جمعی دیگر در نواب و سفراء حضرت، برده شده.
شیخ مفید اعلی الله مقامه اشارهای در ارشاد(1)، به فرزندان آن حضرت دارد، لکن آن را قطعی ندانسته، و نامی هم از فرزندی نبرده. و از غیبت(2)شیخ طوسی نیز فرزندی، پسر برای حضرت استفاده میشود.
زیارت امام دوازدهم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف علّامهی مجلسی زیارات متعدّدی(3)از کتب مختلفه برای آن حضرت ایراد کرده، که غالباً سند ندارد. و قسمی مخصوص سرداب مقدّس است. و قسمی در روزهای معیّن(اعیاد) یا ساعات معیّن خوانده میشود. و قسم سوّمی مطلق است. شایسته است از توجّه به آن بزرگوار و توسّل غفلت نشود. و دعایی نیز برای آن حضرت از امام هشتمعلیه السلام نقل شده که کفعمی در مصباح آنرا ذکر نموده.
فرزند دوّم امام دهم، جعفر کذّاب، ابنامام علی بنمحمّد النّقیعلیه السلام: در شجرهی (4)شش پسر که از آنان دودمان باقی بود، و چهار پسر، که به اتّفاق، دودمانی نداشته و باقی نماند، و 9 پسر که آیا باقی ماندند یا نه؟ برای جعفر، ذکر کرده. و 27 دختر برای جعفر، با اسامی، آورده.
و از گروه اوّل، علیّ ابوالحسن است، که وی را سیّد النّقباء در بغداد
گفته: او دارای سه پسر بوده یکی، عبدالله که، فرزندانش از بزرگان و مشاهیر بغداد بودهاند. و در مجدی(1)فرزندان جعفر، بنو الرّضیّ گفته میشوند، و فراوانند. و جعفر را کرّین نامیدند. چون 120 فرزند پسر و دختر از وی متولّد شد، در سنّ 45 سالگی سال 271 از دنیا رفت. لکن در جای دیگر(2)، فرزند ذکور وی را که نسل آنان استمرار یافت یا نیافت، 16 نفر گفته. در اصیلی(3)جعفر را کذّاب و ابا کریّن، مانند عمدة الطّالب و زقالخمر نامیده، و دودمان جعفر را صالح خوانده. و مانند مجدی و عمدة(4)120 فرزند برای وی گفته، بعضی دارای دودمان فراوان، و بعضی کم، و عدّهای بیدودمان بودهاند. و در تهذیب(5)12 پسر برای وی نامبرده که عدّهای بیدودمان، و بعضی فقط دختر، و پارهای دارای پسر بودهاند. و در فصول(6)نیز فرزندان جعفر را ذکر کرده.
جعفر گرچه مدّتی به فسق و فجور اشتهار داشت، و از همه بزرگتر، ادّعای امامت بعد از امام عسکریّعلیه السلام کرده، و طبق نقل(7)شیخ صدوق قدّس سرّه مبلغ بیست هزار دینار پیشنهاد کرد که هر ساله به عبیدالله بنخاقان بپردازد تا منصب برادر را برای وی تثبیت کند، لکن صاحب مجدی(8)آورده، که شیخ ما، ابوالحسن خوبیهای زیادی را به
جعفر بنعلی(کرّین) نسبت میداد. و گفته: که جماعتی از شیعه دربارهی او، و بعضی فرزندانش بعد از وی ادّعای امامت کرده و جعفر کارهای بچّگی و بد را ترک کرد. و رسالهای درباری جعفر به نام رسالهی رضویّه تألیف کرده است. و در توقیعی(1)که از ناحیهی مقدّسهی امام عصر عجّل الله فرجه وسیلهی محمّد بن عثمان عمریّ نائب خاصّ، برای اسحاق بن یعقوب به خطّ حضرت وارد شده دارد: (امّا سبیل عمّی جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) و این توقیع گرچه سند صحیح ندارد، لکن سبب احتیاط و توقّف در کار جعفر میشود، وبهتر است که در این باره اظهار نظر نشود.
غیر از اصیلی(2)و لباب(3)کسی به دودمان او اشاره نکرده. و اصیلی گفته: دودمانش به جعفر بن نازوک ابنمحمّد اصغر ابنعبدالله بن جعفر بن محمّد منتهی میشود. و منتجب الدّین(4)وی را ثقه، فاضل خوانده. در لباب(5)سادات مرو را از دودمان محمّد بنعلیّ نقیّعلیه السلام دانسته و از اینان اسحاق بن احمد بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن زید بن الحسین بن محمّد را نامبرده. و در پاورقی لباب از نسّابهی جلیل علّامه سیّد شهاب الدّین مرعشی اعلی الله مقامه آورده که
ایشان محمّد را دارای دنباله و نسل میدانسته. قبر مبارک حضرت، در شهر بلد (بین سامراء و کاظمین در عراق) واقع شده و دارای ضریح و حرم و بارگاه و صحن و نذورات بسیار است. و از بعض روایات(1)، عظمت مقام سیّد محمّد استفاده میشود. و اینکه شایستهی مقام امامت بوده. و بسیاری از اصحاب امام دهم، چنین میپنداشتند که او امام بعد امام دهم است. و به مرگ وی بدا حاصل شد. همانگونه که دربارهی اسماعیل فرزند امام صادقعلیه السلام بعد از آنکه حضرت به او راهنمایی کردند حاصل شد.
در سفینة(2)دارد که از روایت دعوات (راوندی) استفاده میشود: ابومحمّد حسن بنعلیّ عسکریّعلیه السلام و برادرش حسین بن علیّ، سبطین نامیده میشوند. از جهت تشبیه این دو بزرگوار را به دو جدّشان دو سبط پیغمبر رحمت، حسن و حسینعلیه السلام. و از این جا دانسته میشود که حسین برادر امامعلیه السلام، که در قبّهی حضرت دفن است. در کمال جلالت و عظمت بوده. و روایت(3)از ابوالقاسم (جعفری) است که از یکی از آندو (امام عسکریعلیه السلام) یا برادرش حسین تعبیر به یکی از دو سبط کرده. و در تحفة(4)حسین را در بین اقرانش ممتاز در دین دانسته. و معتقد به امامت برادر و تابع آن حضرت بود و در پایین پای عسکریّین دفن شده. و بنا به گفتهی
تاریخ قم(3)ابوجعفر موسی را اوّل کسی از سادات رضوی میداند که وارد قم شد. و پیوسته برقع بر روی خود پوشیده بود. (پوشش روی) اعرابی که در قم بودند (نشناخته) او را از قم بیرون کرده، سپس پوزش خواسته وی را با اکرام وارد قم کرده، از اموال خودشان خانه و مزارعی برای او خریدند، و حالش خوب و دهات و مزارعی خرید. خواهرانش زینب و امّ محمّد و میمونه دختران امام جوادعلیه السلام نزد او آمدند، سپس بریهیه (دختر موسی).
از شجره(4)یک پسر برای موسی استفاده میشود بهنام محمّد. و تهذیب(5)، و مانند آن فخری، استمرار نسل او را از یک مرد، بهنام احمد بن موسی، و از احمد، در ابیعلی محمّد اعرج ابناحمد. و از وی در احمد که در قم رئیس است دانسته. و تهذیب از گفتهی صاحب کتاب، در موسی ابی الحسن پسر احمد رئیس(در قم)، و در علی ابیالقاسم بناحمد گفته: و موسی(بناحمد بنمحمّد) را فرزندانی دارای دودمان دانسته، و دربارهی علیّ بناحمد دارد که دارای
فرزندانی بود.
و در المجدی(1)گفته: که دودمان موسی زیاد نبود. و فرزندانش در ری و قم و نزدیک آنهاست. و نامی از یحیی بن احمد بن ابی علی محمّد بیاحمد بیموسی بن محمّد التّقیّعلیه السلام، برده و وی را کریم واسع الجاه خوانده. و مسکن او قم بوده. و در عمدة(2)و فصول(3)نیز مانند تهذیب، نسل وی را تنها از احمد بنموسی ذکر کرده، و به فرزندان موسی رضویّین گفته میشود. و همه جز کمی در قم هستند و نسل احمد تنها از محمّد اعرج برای پسرش ابیعبدالله احمد بود که نقیب قم بوده است. و گفتهی شریف ابوحرب دینوری نسّابه که دودمان برای محمّد بنموسی برقع گفته و نسب بنیالخشاب را به او میرساند ردّ کرده، چون جمیع اهل نسب محمّد را دارج میداند. (یعنی بدون نسل بوده، یا در کودکی مرده) بنابراین نسب بنیالخشاب سحت ندارد. در منتقله(4)نیز گفته نسابه دینوری را در کرده و از قول احلاء نسابه آورده که محمّد بن موسی بن محمّد بن علی الرّضاعلیه السلام نسل (دنباله) نداشته و تصریح دارد که کسی از اهل اصفهان که خود را محمّد بن احمد بن عبدالله ابنمحمود بن عمر بن محمّد بن موسی بن محمّد بن علیّ الرّضاعلیه السلام معرفی کرده دروغگو و فاسق است.
محمّـد بنموسی در سال 296 مرد و در خانه خود که مشهد (مزار
زیارتگاه) است دفن شد. و ابوعلی(1)محمّد اعرج فرزند احمد بن موسی و فاطمه دخترش نیز در آن مشهد دفن شدهاند. در اصیلی(2)سه فرزند برای موسی گفته: محمّد، دنباله برای وی ثابت نیست. عبدالله (گفته شده دارج است) و احمد در قم و از وی استمرار نسل در محمّد و ابیعلی محمّد اعرج است. و از دودمان محمّد اعرج، ابوعبدالله یحیی بنابیجعفر محمّد بنموسی فرزند احمد پسر اعرج را نامبرده. و درلباب(3)، به تعدادی از خاندان مبرقع اشاره کرد که بعض آنان مانند ابوالحسن موسی بن ابیالفتح سیّد الاشراف ذی المناقب عبید الله (عبدالله) بن موسی بن احمد بن موسی منصب نقابت قم را داشته و ابومحمّد حسین بن احمر بن محمّد بن موسی را در قم، رئیس خوانده.
در تاریخ قم(4)دارد: چهارشنبه 8 ربیع الاخر 296 وفات کرد. و در جایی که به مدفن وی معروف است، وی را دفن کردند که خانهاش بوده.
در تاریخ قم(5)دارد: زینب و امّ محمّد و میمونه و بریهه دختر موسی (مبرقع) نزد فاطمه (معصومه)علیه السلام دفن شدند. ولی قبر حکیمه
بنا به گفتهی علّامه ی، مجلسی(1)(قد): در قبّهی شریفهی امام عسکریعلیه السلام است. (و بنا به گفتهی صاحب تحفه(2): به سمت پاهای امام یازدهم، و دارای صندوقی جداگانه است. و در کنار ضریح امام عسکریعلیه السلام ضریح نرجس خاتون، مادر امام صاحب الزّمان عجّل الله تعالی فرجه قرار گرفته). و حکیمه اختصاص به ائمّهعلیه السلام داشته و نگهدار اسرار آنان و در ولادت حضرت صاحب عجّل الله فرجه حاضر بوده. و گاهگاهی در زمان حیات امام عسکریعلیه السلام امام عصر را میدیده و بعد از وفات امام عسکریعلیه السلام از سفراء و ابواب امام دوازدهمعلیه السلام بوده.
در شجرهی مبارکه(3)وی را جزء فرزندان موسی بنجعفرعلیه السلام، شمرده، که اتّفاق بر بیدودمانی بودنشان است. و ظاهراً، همین علیّ بن موسی باشد که صاحب تحفه(4)، قبر او را در بیرم از نواحی شیراز به نام، شاه علی اکبر دانسته.
در شجرهی مبارکه(5)وی را به اتّفاق بلا عقب دانسته و از فخری(6)نیز استفاده میشود. و در مجدی(7)تصریح دارد که نسل نداشته، و در عمدة الطّالب(8)گفته که پسر نداشت. و لباب(9)نسبت به نسل او
اظهار تردید کرده.
مدفن فضل بنموسی بنجعفرعلیه السلام.
مجالس المؤمنین(1)قبر او را در، آبه. و تحفة(2)، در بهبهان گفته. و آورده که معروف و زیارت میشود و به شاه فضل شناخته میشود. صاحب کتاب گنجینه(3)دارد: در کوی بالای محلّات، گنبدی باستانی است و مدفونین: شاهزاده یحیی، فرزند امام کاظمعلیه السلام، و احتمالاً قبر فضل بن موسیعلیه السلام همانجا باشد. و در جای دیگر(4)گفته: در 500 متری شمالی دهکده آوه، گنبدی باستانی است، که طبق تصریح کتاب النّقض شیخ عبد الجلیل قزوینی (556) و کتاب مجالس المؤمنین قاضی نور الله شوشتری مدفن فضل و سلیمان و موسی و چه بسا عبدالله فرزندان بلا فصل امام کاظمعلیه السلام باشند(لکن در میان فرزندان امام هفتم (موسی)ذکر نشده.)
در روایتی، از امام هفتمعلیه السلام که در کافی(5)ذکر کرده، وارد شده: اگر امر در اختیار من بود، آنرا در قاسم قرار میدادم. (چون او را دوست دارم، و نسبت بوی مهر دارم). لکن این به خداوند بستگی دارد، و هر جا که بخواهد آنرا قرار میدهد (منظور امامت است). و در روایت
دیگری(1)از سلیمان جعفری دارد: که امام هفتمعلیه السلام به قاسم دستور دادند، نزد برادرش که در حال احتضار بود، سورهی صّافّات بخواند.
در عمدة الطّالب(2)، و شجرهی مبارکه(3)، وی را از فرزندان امام هفتمعلیه السلام که به اتّفاق دارای نسل نبوده اند، ذکر کرده. و در مجدی(4)تصریح دارد که نسلی از وی باقی نمانده. و در فصول فخریّه(5)، و تهذیب(6)نامی از وی نبرده. و ظاهراً او را بدون نسل میدانستهاند. و ظاهر عبارت فخری(7)نیز همین معنی را میرساند مانند اصیلی(8). ولی لباب الانساب(9)، قاسم را جزء فرزندان مشکوکالنّسل آورده.
در بحار(10)، قبر وی را نزدیک نجف اشرف دانسته. ولی در پاورقی(11)، قبرش را نزدیک حلّهی سیفیّه،، نزد هاشمیّة گفته، و دارد: مزاری با برکت است. مردم برای زیارت و طلب برکت زیارت میکنند. و از یاقوت، در معجم البلدان، و بغدادی در مراصد الاطّلاع
1) [1] . بحار الانوار 48/310.
2) [2] . عمدة الطّالب 185/186.
3) [3] . شجرهی مبارکه/77.
4) [4] . المجدی /107.
5) [5] . الفصول الفخریّه 134.
6) [6] . تهذیب الانساب /147.
7) [7] . الفخری 8ـ 9.
8) [8] . الاصیلی 152/196.
9) [9] . لباب الانساب 1/394.
10) [10] . بحار الانوار 48/283 و پاورقی 102/276.
11) [11] . بحار الانوار 102/276/277 پاورقی.
آورده، که قبر آن حضرت، در شوشه (دهی در زمان بابل پائین حلّه بنیمزید) است. و آنچه که به امام هشتمعلیه السلام نسبت داده شده(1)، که هر کس مرا زیارت نکرده، پس برادرم قاسم را زیارت کند، بیاصل دانسته. گر چه بعضی از شعراء، آنرا به شعر در آورده، و در تحفه(2)نیز به این مطلب تصریح دارد.
یادآوری:
سیّد علیّ بنطاوس(3)متعرّض زیارتش شده. و همانطور که در تحفه(4)است: وی را قرین حضرت ابوالفضل و علیّ بنالحسینعلیه السلام شهید کربلاء دانسته.
که بعضی وی را عابد و بعضی، صالح(5)عابد خواندهاند. و شیخ مفید قدس سرّه در ارشاد(6)دارد، محمّد بن موسی از اهل فضل و صلاح بود. و در این مورد روایتی از هاشمیّة کنیز رقیّه دختر حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام آورده که محمّد بن موسی صاحب وضوء و نماز بود. تمام شب را به وضوء و نماز میگذراند. و ما صدای آب ریختن وضوء او را میشنیدیم. شب را نماز خوانده ساعتی آرام گرفته خواب میرفت و پا میشد و صدای ریختن آب وضوء را میشنیدیم و نماز میخواند. میخوابید کمی، سپس پا میشد و صدای ریزش آب
وضوء را میشنیدیم، و نماز میخواند. همه شب را اینگونه بود تا صبح میشد و هیچبار او را ندیدیم مگر اینکه به یاد این آیه آمدیم (کانوا قلیلاً من اللّیل ما یهجعون) و صاحب عمدة الطّالب(1)از ابونصر بخاری وی را جزء فرزندان امامعلیه السلام که بدون اختلاف دارای نسل بودند ذکر کرده و از گفته شیخ تاج الدّین وی نسل بسیار داشته و چون امامزادگان سیرجان اکثراً یا همه از دودمان این بزرگوارند. لذا شایسته است به تفصیل حالات وی در 16 بخش بیان شود.1ـ محلّ زندگی آن سرور.
قاعدتاً باید آن بزرگوار در مدینه زندگی کرده باشد. و اگر حادثهای پدید آید که موجب مهاجرت شود. از آنجا دور شود و به چیزی در این باب برخورد نشده. بلی میتوان گفت که سفر آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوار و جریان ولایت عهدی امام هشتمعلیه السلام. امکان زیاد دارد که حضرت مانند اکثر برادران به قصد خراسان یا لااقل ایران آهنگ سفر کرده. ولی میتوان حدس زد که مسافرت آنجناب به صورت دست جمعی با خویشان نبوده. و اگر بوده شاید با تعدادی کم بوده. و چون اشارهای به همسفر بودن وی با برادر بزرگوارش شاه چراغ که به قول صاحب ناسخ این 2 بار حمزه (بن موسی) از یک مادر بودند نشده، به احتمال قویّ با برادر همسفر نبرده است.
2ـ نقطهای که حضرت به آنجا مهاجرت فرمود.
از آنچه صاحب تحفة(2)دارد که گفته میشود در زمان خلفای
عبّاسی وارد شیراز، و در جایی پنهان شد و از اجرت نوشتن قرآن هزار بنده آزاد کرد. میتوان درک کرد که ابتدای سفر اختیاری و بدون وحشت و با آرامش خاطر بوده. اواخر آن با شهادت حضرت امام رضاعلیه السلام و مورد آزار و تهدید قرار گرفتن وابستگان آنجناب مصادف گشته.
3ـ آیا به شهادت رسیده؟
در این مورد هم مدرکی در دست نیست. و از ستمگران بنی عبّاس و وابستگان آنان بعید نیست که آن حضرت را نیز مانند سیّد احمد شاه چراغ، و سیّد علاء الدّین (حسین) که به دست اشقیاء (بنا به نقلی) شهید شدند، به شهادت رسانده باشند. لکن دلیلی تاریخی بر این احتمال نداریم. و تاریخ فوت آن بزرگوار نیز معلوم نیست، بلی، در اوائل قرن سوّم میباشد.
4ـ اهل روایت بوده است؟
جوّ سیاسی آنروز و وضع اجتماعی که خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عموماً و نزدیکان و بستگان خاصّ امام هشتمعلیه السلام بعد از شهادت داشته اند، ایجاب نمی کرده که حدیث روایت کنند. بلکه باید برای حفظ جان خود در کمال پنهانی باشند. و بنا به گفتهی اصیلی(1)که وی را زاهد عالم نامبرده، باید اهل حدیث و روایت باشد. لکن به چیزی در این مورد بر نخوردیم. و آنچه مرحوم علّامة(2)مامقانی در رجال نسبت به محمّد بن موسی بنجعفرعلیه السلام ایراد کرده و در ترجمهی نوه اش،
عبدالله بن جعفر بن محمّد بن موسی بن جعفر بن محمّد بن موسیعلیه السلام. گفته (انّ محمّداً هذا من رواة احادیث اهل البیتعلیه السلام) اشتباه است. چون آنچه در حالات عبدالله بن جعفر آورده، راجع به عبدالله(1)بن جعفر بن محمّد بن موسی بن جعفر ابومحمّد الدّوریستی است و ارتباطی به نوهی امام هفتمعلیه السلام ندارد و آن محمّد نیز فرزند موسی بن جعفر نیست. بلی مطلبی که از اعلام الوری آورده راجع به این محمّد فرزند موسی بن جعفرعلیه السلام میباشد.
5ـ مدفن حضرت امامزاده سیّد محمّد عابد فرزند موسی بنجعفرعلیه السلام.
بیش از 8 قول دربارهی محل دفن آن سرور ذکر شده، معروفتر و مشهورتر از همه 1ـ شیراز است. که شدّ الازار(2)و فارسنامه(3)ناصری و شیراز نامه(4)و اقلیم پارس(5)و تاریخ شیراز(6)و تحفة(7)ذکر کردهاند. درشدّ الازار(8)بعد از شرح حال احمد بنموسی این (محمّد را) نامبرده، و آورده که، گفته میشود، برادر اوست، و آن زیارتگاهی مبارک با برکت است و در آنجا سادات اخیار و صلحاء ابرار ساکنند. نذرها بر وی میشود و در آن برای رجال غیب، حضور و حبور است. در ناسخ از تاریخ شیراز و نزهة القلوب آورده که سیّد محمّد بن امام موسی الکاظمعلیه السلام و احمد پسر آنحضرت در شیراز مدفون هستند.
و در فارسنامه(1)بعد از اشارهی به مدفن حضرت به مسافت در جهت شرقی بقعه شاه چراغ، از کتاب مزارات آورده آن قبر، قبر مبارکی است. که سادات ابرار و مشایخ اخیار از آن تبرّک جویند. و سیّد جعفر بحر العلوم در تحفة(2)دارد: این مرقد مطّهر تا زمان اتابک بن سعد بن زنگی پنهان بوده و وی در محلّه باغ قتلغ خان قبّهای برای او بناء کرده و چندین بار تجدید شده. یکبار در زمان سلطان نادر خان، و در سال 1296 اویس میرزا پسر نوّاب اعظم شاهزاره فاضل فرهاد میرزا قاجاری آن را مرمّت کرده.
2ـ قمشه اصفهان. صاحب کتاب غیث الزّابد(3)که خود از فرزند زادگان محمّد عابد بوده، و از علماء معروف شیعه، در علم انساب دست داشته. مدفن آن سرور را در قمشه یکی از قرای اصفهان ذکر کرده که دارای مزاری معروف است. مادرش علویّه و کنیهاش ام احمد است.
3ـ کاخک گناباد. صاحب منتخب التّواریخ(4)مرحوم شیخ ملّا هاشم خراسانی گفته: در کاخک گناباد مقبرهای منسوب به جناب محمّد بن موسی الکاظم است، بقعه و بارگاه و موقوفات مفصّلی دارد.
4ـ در همان منتخب دارد(5). در یک فرسخی شهر کرمان مقبرهای است منسوب به محمّد بن موسی بن جعفرعلیه السلام.
5ـ نواحی یزد. مرحوم علّامهی مامقانی(1)از قول صاحب تکمله آورده که شاید وی (محمّد بن موسی بن جعفرع) مدفون در نواحی یزد باشد و به کرامات مشهور است. حدود 30 کیلومتر بعد از اردکان به سمت نائین، آبادی است به نام هفتادور. این مرقد، و قبّه به این نام در این منطقه قرار گرفته و موفّق به زیارت آن شدم. صحنهای متعدّد و حجرات فراوان برای زوّار آن قبر شریف فراهم شده که همه در حال فرسودگی و خرابی است.
6ـ جامع الانساب(2)روضاتی از مقدّمهی دیوان سر خوش تفرشی قبر محمّد فرزند موسی بن جعفرعلیه السلام را در حوالی قم ذکر کرده.
7ـ در کتاب گنجینه آثار قم(3)دارد. در دهکدهی میقان (معرّب میگان) در دو فرسنگی شمالی اراک، که جزء قراء فراهان است. مشهدی مجلّل دارای بقعه تاریخی و مرقد. اهل محلّ آن را مدفن محمّد عابد فرزند بلا فصل امام کاظمعلیه السلام میپندارند. ولی خود مؤلّف گنجینه نظر دارد که قبر محمّد بن احمد بن هارون پسر موسی بن جعفرعلیه السلام و یا محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفرعلیه السلام باشد و نظر اوّل را ترجیح داده. و دارد که در کنار دهکدهی الوسجرد، یک فرسخی جنوبی شهر ساوه گنبری است که در درون آن محمّد بن امام کاظمعلیه السلام است که باید از احفاد امام باشد.
8ـ در نزدیکی بادرود بین اردستان و کاشان، بنای عالی و گنبدی بینظیر، با صحن و بارگاه و حجرات متعدّد ساخته شده که گنبد بسیار
بلند، و از شاهکاریهای معماری سنّتی ایران، بلکه خاور میانه به حساب میآید. زیر آن گنبد، دو قبر است که به نام، آقا علی عبّاس و سیّد محمّد، فرزندان امام هفتم معروف است. لکن قبر اوّل نمیتوان از فرزندان امام باشد. چون، دو علی در پسران امام هفتم بوده، و عبّاس هم که از فرزندان امام هفتم میباشد؛ فرزندی به نام علی برای وی نگفتهاند. و احتمالاً از احفاد باشد. و قبر دوّم، احتمالاً راجع به محمّد عابد، و به ظنّ قویّ راجع به محمّد اصغر، فرزند امام هفتم که عابدِ معروف نبوده باشد.(چون امام هفتم، فرزندی غیر از محمّدِ عابد، به نام محمّد داشته، که شجرهی مبارکه(1)تصریح دارد، و از منتقله(2)استفاده میشود، که او اصغر بوده. چون محمّد را (محمّدِ عابدِ) اکبر خوانده)، و یا محمّد زاهد نسّابه فرزند محمّدِ عابد. و این دو احتمال، دربارهی بقیّهی قبوری که دربارهی محمّدِ عابد در غیر شیراز گفتیم، نیز میآید.
بخش ششم:
اصیلی(3)سه پسر برای محمّد عابد، به نامهای 1ـ محمّد نسّابه. 2ـ جعفر. 3ـ ابراهیم مجاب ضریر کوفی، ذکر نموده. و تهذیب(4)نسل محمّد را مانند شجرهی مبارکه(5)و فخری(6)، در ابراهیم دانسته، و این
دو وی را ضریر خوانده. و در عمدة الطّالب(1)و فصول فخریّه(2)، مانند تهذیب(3)و تحفهی جلالیّه(4)، و سراج الانساب(5)، نسل محمّد عابد را فقط از ابراهیم مجاب میداند. و نامی از محمّد زاهدِ نسّابه، و جعفر نیاورده. و در تحفه(6)از گفتهی سیّد در شجره دو پسر برای محمّد (ابوابراهیم): 1ـ ابوابراهیم ضریر، که به مجاب شناخته میشود. 2ـ ابوجعفر محمّد زاهد ذکر کرده. و مجدی(7)7 فرزند برای محمّد ابنالکاظمعلیه السلام گفته. چهار دخترـ 3 پسر به نامهای جعفر، و محمّد زاهد نسّابه، و ابراهیم ضریر کوفی.
در اصیلی(8)برای آن دو، فرزندانی قائل شده، و در مجدی(9)گفته: نسل جعفر منقرض شد و محمّد زاهدِ نسّابه را کم نسل دانسته. و دودمان را از ابراهیم ضریر کوفی گفته. و در غیث الزّابد(10)گفتهی بسیاری از علماء نسب را آورده: که هر آنکس میپندارد؛ از دودمان محمّدِ عابد پسر موسی کاظمعلیه السلام از غیر نسل ابراهیم مجاب است، دروغگو است. و برای جعفر مدفنی ندیدم، ولی برای محمّد نسّابه، قبلاً احتمال داده شد، که بعض قبوری که منسوب به محمّد بن موسی،
یا محمّدِ عابد است, از آن حضرت باشد.
بعد از اتّفاق علماء نامبرده در کتب مزبوده، بر امتداد و استمرار دودمان محمّد عبد، منحصراً از طریق ابراهیم. در تعداد پسران ابراهیم، اختلاف است، و در یک پسر اتّفاق است، که وی محمّـد باشد. و بعضی او را، حائری نامبردهاند. و از مجدی(1)دو پسر برای ابراهیم استفاده میشود؛ یکی احمد، و دیگری محمّد. عمدة الطّالب(2)، و فصول فخریّه(3)، پسران ابراهیم را سه مرد دانسته: محمّد الحائری، احمد، و علی. و در عمدة، علی را در سیرجانِ کرمان، و آن دو را در قصرِ ابنهبیرة گفته. و تهذیب(4)، و فخری(5)، و شجره(6)، فرزندان ابراهیم را چهار پسر، سه نفرِ نامبرده، و چهارمی را موسی میدانند. ولی شجره محمّد را، قشیر، و علی را، ابوالحسن، و موسی را، چون فخری ارجانی خوانده. و در فخری، محمّد را اوّلاً، عشیر، و بعداً قشیر نامیده. و در تحفه(7)نیز چهار پسر گفته. 1ـ ابوجعفر احمد. 2ـ ابوالحسن محمّد حائری. 3ـ ابوالحسن علیّ. 4ـ ابوالغنائم محمّد حائری.
و علّامهی مرعشی گفتار، عمده را اختیار کرده. و در جامع
الانساب(1)، پسران ابراهیم مجاب را، 7 نفر آورده. علی، احمد، محمّد، موسی، جعفر، حسین، عبید الله. و برای وی فرزندی به نام ابراهیم ذکر کرده. بخش 8 ابراهیم که عدّهای وی را ضریر کوفی و بسیاری او را مجاب خواندهاند. در کربلاء در رواق شرقی حرم حضرت ابیعبدالله الحسینعلیه السلام مدفون و دارای ضریحی و خادم است. در غیث(2)الزّابد دارد از ابنشد قمی که ابراهیم به زیارت قبر جدّش امیر المؤمنینعلیه السلام رفت. امامعلیه السلام از ضریح وی را جواب گفت و لقب مجاب را یافت و به تاج الدّین نیز ملقب است و به ضریر (نابینا) شناخته میشود و کنیهاش ابومحمّد و قبرش نزد مشهد الحسینعلیه السلام در حائر (کربلاء) است. و ضریح مشهوری دارد. ولی در اصیلی(3)دارد که چون داخل بر حرم ابیعبدالله الحسینعلیه السلام شد و گفت السّلام علیک یا ابی. صدا شنیده شد و علیک السّلام یا ولدی. لکن علّامه نسّابه آیة الله سیّد شهاب الدّین مرعشی نجفی قدّس سره در مشجّرهای (4)که با کتاب طهارت علّامهی بزرگوار مرحوم حاج آقا رضای همدانی جدّ امّی مادر عیال مرحومه ام چاپ شده همانند عدّهای از صاحبان کتب نسل محمّد عابد که وی را مدفون در شیراز میداند از ابراهیم مجاب و مجاب را مشهور گفته و از والد بزرگوارش بهجای مجاب مجّان (بنون) آورده برای آنکه مجنّه (سپر) میساخته. و
این گفته بعید است. اوّلاً از نظر وصف ابراهیم به ضریر. مگر اینکه اواخر عمر نابینا شده باشد. ثانیاً در زمان حکومت بنی عبّاس غاصبین حقّ اهل بیت عصمت و طهارت سپر ساختن در کربلاء یا کوفه که غالباً برای جنگ بنی عبّاس با مخالفین خود به کار میرفته. از کسی مانند ابراهیم قابل قبول و مناسب شأن نیست. در لباب الانساب(1)دارد: ابراهیم بن محمّد بن موسی بن جعفر الصّادقعلیه السلام در نیشابور حاضر شد و در آنجا روایت احادیث کرد. به سال 285 و السّلام.
بخش نهم: محمّد حائری پسر ابراهیم کوفی پسر محمّد عابد پسر امام کاظمعلیه السلام در عمدة الطّالب(2)و فصول(3)و اصیلی(4)و غیث الزّابد(5)و علّامه مرعشی و تهذیب(6)وی را حائری و تحفة(7)ابوالحسن محمّد حائری و شجرهی مبارکه(8)و فخری(9)او را قشیر و مجدی(10)بدون لقب یاد کرده دارای نسل از سه پسر به گفته صاحب عمدة الطّالب(11)و فصول فخریّه(12)و مجدی(13)به نامهای حسین شیتی، احمد، ابوعلی الحسن میباشد و فخری(14)بعد از بیان چهار
1) [1] . لباب الانساب 2/716.
2) [2] . عمدة الطّالب 205.
3) [3] . الفصول الفخریّه 138.
4) [4] . الاصیلی 183/184.
5) [5] . غیث الزّابد.
6) [6] . تهذیب الانساب 167.
7) [7] . تحفة الازهار 2 القسم الثّانی 296.
8) [8] . شجرة مبارکه 90.
9) [9] . الفخری 16.
10) [10] . المجدی 121.
11) [11] . عمدة الطّالب 205.
12) [12] . الفصول الفخریّه 138.
13) [13] . المجدی 121.
14) [14] . الفخری 16.
پسر برای محمّد قشیر (عشیر) گفته برای اینان دنبالههای فراوانی است. از آنان ابراهیم مجاب و الحسین شیثی و احمد مجدور فرزندان محمّد قشیرند.
و در شجرة(1)و تهذیب(2)پنج پسر نسل دار ذکر کرده 1ـ جعفر (ابوعبدالله) 2ـ حسین شینی (ابوعبدالله) و شجره از قول بعضی شیتی را پسر جعفر بنمحمّد قشیر گفته نه برادرش 3ـ احمد مجدور 4ـ ابراهیم (که شجره وی را مجاب وصف کرده) 5ـ الحسن ابوعلی و اخیر یا همه را شجره در حائر (کربلاء) خوانده. و در تحفة(3)نیز 5 پسر گفته و چهار نفر را به نامهای، ابوعلیّ حسن، و ابوالغیث محمّد اکبر، و ابوعبدالله حسین شیتی، و ابومحمّد ابراهیم ذکر نموده. و اصیلی(4)شش پسر از نسل محمّد حائری ذکر کرده. 1ـ ابراهیم، دارای فرزندانی است. 2ـ احمد دارای نسل است. 3ـ عبدالله 4ـ ابوعبدالله حسین شیتی 5ـ ابوالطّیب احمد 6ـ حسن. بیان حال فرزندان محمّد حائری در چند قسمت است.
قسمت اوّل:
1ـ جعفر ابوعبدالله پسر محمّد حائری فرزند ابراهیم بنمحمّد عابد فرزند موسی بنجعفرعلیه السلام. شجره(5)از قول بعضی، نسل وی را منقرض دانسته. در تهذیب(6)2 پسر برای جعفر ذکر کرده و از این
دودمان ابوالحسن موسی نقیب حائر پسر جعفر و ابوجعفر احمد شاعر فرزند جعفر را نامبرده و مانند شجرهی جعفر را منقرض دانسته و گفته: بقیّهای ندارد.
قسمت دوّم:
2ـ حسین شیتی فرزند محمّد حائری (شیتی به فتح شین)، آنگونه که اصیلی(1)سبب را بیان میکند. در دوران کودکی چیزی در دست او بود کسی خواست از او بگیرد. حسین خواست بگوید: (هذا شیئی. به همزه. یعنی: این مال من است). گفت: (هذا شیتی)، به تاء تأنیث و یاء متکلّم. در تحفه(2)از قول سیّد در شجره (بیشتر مطالبی که دربارهی دودمان حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام، تحفة ذکر کرده از شجره است.)، او را دارای چهار پسر دانسته، و همه دارای نسل بودند: مبارک، و میمون قصیر، و ابوالغنائم محمّد، و عبدالله. و در تهذیب(3)تعدادی فرزندان نسل دار برای وی گفته، و 7 نفر شمرده 1ـ عبدالله 2ـ عمر 3ـ ابوالطّیب محمّد 4ـ میمون قصیر السّبحی. 5ـ مبارک. 6ـ ابوالغنائم محمّد. 7ـ حمزة الاحول. و نسل اخیر را منقرض میداند. و شجره و فخری از ذکر اعقاب حسین سکوت کرده و اصیلی(4)5 پسر بر 7 پسر به نامهای محمد، زید، علی، حسن و حسین اضافه کرده.
توضیح: اصیلی، سه محمّد نامبرده: 1ـ محمّـد. 2ـ ابوالحسن محمّد. 3ـ ابوالغنائم محمّد. و هیچیک را ابوالطّیب نخونده. و تنی چند از آنان را دارای فرزند میداند: 1ـ محمّد. 2ـ حسن. 3ـ حمز_ة_. 4ـ عمر. و او را جدّ بیت دکادک خوانده. 5ـ عبدالله. و نسب وی را منتهی به محمّد بن مبارک بن الحسن الشّعدانیّ دانسته. 6ـ ابوالفتح میمون قصیر. که دودمان وی را بطور فراوان در کربلاء و حلّه دانسته. و نامی از علیّ بن میمون برده. 7ـ و دنبالهی ابوالحسن محمّد را به ابیالغلات، محمّد بن محمّد بن ابیالحسن منتهی کرده. 8ـ و عقب محمّد بنالحسین ابیالغنائم را، از احمد، و عقب احمد را از 2 پسر، محمّد منتجب. نسل فخّار را از معد، و فامیل فخار را که در کربلاء و حلّه بوده اند، خانواده جلیل، شامل، افاضل، فقهاء، ادباء، صاحبان دین و شایستگی و فقه و علم نسب و اخبار، وصف نموده. و از دودمان معد، شمس الدّین فخّار است، سیّدی بزرگ، دانشمند، اهل خیر. و فرزندش نسّابة جلال الدّین عبدالحمید سیّد فاضل و دیندار، فقیه، ادیب، نسابه، شاعر، مورّخ، با جلالت، نیبل، عالم به اصول و فروع نسب، پارسا، صادق امین است.
و در عمدة(1)و فصول از یکی از 3 پسر که برای محمّد حائری (حسین شیتی) گفته به دو فرزند وی که دارای نسل بودند اشاره نموده. ابر الغنائم محمّد، و میمون سخی قصیر.
و آل فخّار را از دودمان ابیالغنائم مانند آل شیتی آورده. و عمدهی از
1) [1] . عمدة الطّالب 205.
اینان شیخ علم الدّین، المرتضی، علی بن الشیخ جلال الدّین عبد الحمید بن الشیخ شمس الدّین فخار بن معد بن فخار بن احمد بن محمّد ابوالغنائم را ذکر کرده. و اشارهای نیز به دودمان 2 نفر دیگر نموده. و در مجدی(1)که به نام سه فرزند محمّد حائری اشاره کرده: نسبت به ابی الحسین بن محمّد بن میمون بن حسین، دربارهی فرزند اظهار تردید نموده.
قسمت سوّم:
3ـ احمد بنمحمّد الحائری بن ابراهیم بن محمّد عابد فرزند موسی بنجعفرعلیه السلام در مجدی(2)از فرزندان احمد نام شریف وجیه ممول (م.م.و.ل) ابوالحسن علی بن احمد را ذکر کرده. و این دودمان پراکنده و در کربلاء به بنی احمد معروفند. و بعض فرزندانش با ابوالقاسم ابننعیم رئیس آبیاری فرات، وصلت کرده و از کربلاء (حائر) داماد ابننعیم تنها بدون اهلش به عکبرا منتقل شد(3).
و در تهذیب(4)احمد بنمحمّد را مجدور (آبله رو) یاد کرده و فرزندی که نسل دارد بهنام علی بناحمد از وی نامبرده و در
1) [1] . المجدی 121/120.
2) [2] . همان.
3) [3] . در اینجا تحفه (نسخهی چاپ شده) دچار اشتباه شده، یا عبارت ناقص است. (چون وصلت(تزویج) را به فرزند زادگان ابیجعفر احمد نسبت داده. و دربارهی ابیجعفر، احمد گفته: (مادرش خدیجه دخترِ عمویش علیّ بن احمد است.) با اینکه عمّی که برای ابیجعفر احمد آورده، ابوجعفر محمّد زاهدش خوانده. تحفة الازهار 2 قسم ثانی 280/281.
4) [4] . تهذیب الانساب 168.
شجره(1)وفخری(2)نام احمد مجدور پسر محمّد قشیر آمده و در عمدة(3)و فصول(4)دودمان احمد بنمحمّد حائری را بنو احمد و همانند اصیلی(5)آنانرا فقط از نسل علی المجدور پسر احمد و از علی در 2 مرد به نام هبة الله و ابیجعفر محمّد الخیر العمال دانسته و چندین آل را از این دودمان ذکر نموده که همه در حائرند (کربلاء). و اصیلی احمد را ابوالطیّب و بعضی اعقابش را در کلّه و بسیاری را در حائر دانسته.
قسمت چهارم:
4ـ ابوعلی الحسن بنمحمّد الحائری ابنابراهیم بن محمـد عابد ابنموسی بن جعفرعلیه السلام. در مجدی(6)نامی از ابوالحسن محمد بن محمّد بن الحسن بن محمّد بن ابراهیم آورده که برای وی فرزندانی در حایر است و از بنی حائری به شام(7)تغرّب کرد. در تهذیب(8)به تعداد فرزندان حسن اشاره نکرده. و از فرزندانش نام ابوالحسن علی ملقّب به ابیفویره پسر احمد ابیالطیب فرزند حسن را برده و او را دارای اعقاب و برادرانی صاحب فرزند دانسته.
و در عمدة(1)و فصول(2)نسل حسن را در سه نفر ذکر کرده: 1ـ ابوالطّیب احمد که فراوانی در نسل اوست. 2ـ علی الضّخم 3ـ محمـد و او را جدّ بنی الضریر خوانده و گفته ضریر محمّد بن محمّد نامبرده است و به دو آل از نسل علی ضخم اشاره نموده. و دودمان احمد ابوالطیّب را در 3 نفر و از آنان به نام علی ابیفویره و معصوم و حسن برکه یاد نموده. و به دودمان هر یک از این سه و آلهای آنان شاره کرده و جایگاهشان را در کربلاء و حلّه دانسته، الاّ کمی که جای دیگر بودهاند. و نام فقیه شمس الدّین، محمّد بن احمد بن علیّ بن محمّد بن ابیالفتح اخرس از دودمان حسن برکه را برده. و در تحفه(3)فرزندان حسن را که سه نفر گفته، به نام ابوالطّیّب احمد اکبر، و ابوالحسن معصوم، و ابوالحسن محمّد یاد کرده. و هر کدام را دارای دودمان دانسته. و از گفتهی جدّش ابوالحسن معصوم پسر ابوالطّیب، احمد اکبر را در مشهد غروی (نجف اشرف) بزرگ، با جلالت و عظمت خوانده. دارای عزّت و وقار و جاه و احترام. و خوابی دربارهی طلائع بن رزیک دیده: که حضرت امیرعلیه السلام وی را ولایت مصر داده، دستور رفتن میدهد. و او رفت. و کارش در آنجا بالا گرفت. و شرحی دربارهی کارهای شایستهی او آورده. از آن جمله: وقفی که بر سادات بنی حسین (اهل مدینهی منوّره) کرده. و هر گاهی برای سادات اشراف که در حرمین و مشاهد مشرّفه بودند، اموالی فراوان غیر از احتیاجات پوشاک، حتّی لوح و قلم، برای بچّهها جهت
یاد گرفتن قرآن مجید میفرستاد.و در اصیلی(1)وی (الحسن بن محمّد حائری) را دارای 5 پسر به نامهای 1ـ احمد 2ـ ابو عبدالله محمّد 3ـ محمّد که به فرزندانش بنو الاعجمی گفته میشود و دارای نسلی است 4ـ ابوالحسن علی 5ـ ابوالطّیب احمد و همه یا اخیر را در حائر دانسته. در اجازه(2)11 بحار که از بعض بزرگان شاگردان شیخ نجیب الدّین یحیی بنسعید حلّی برای بعض علماء سادات صادر شده نیز ابراهیم مجاب را فرزند محمّد پسر امام موسی کاظمعلیه السلام ذکر کرده. محمّد حائری ابی جعفر را فرزند ابراهیم گفته و محمّد فرزند امام را به صالح و ابراهیم را (به صهر عمری) وصف فرموده که ظاهراً اشاره به تزویج ابراهیم با دودمانی باشد. در این اجازه فرزند محمّد حائری نیز به حائری وصف شده و وی را علیّ ابیالحسن یا علیّ ابیالحسن بنالحسن خوانده که اگر علیّ ابیالحسن باشد به امامزاده علیّ که در سیرجان دفن است منطبق میشود. لکن از آنجا که برای آن بزرگوار فرزندی بهنام قاسم یا علیّ ذکر نشده نمیتوان جزم به آن کرد.(چون قبل از علیّ ابیالحسن، علیّ ابیالقاسم آمده که ابنعلیّ ابیالحسن ذکر شده).
قسمت پنجم:
5ـ ابراهیم بن محمّد الحائری ابن ابراهیم بن محمّد عابد ابن
موسی بن جعفرعلیه السلام.
در اصیلی(1)نسل وی را منتهی به احمد میداند(و چون عبارت ناقص است فقط احمد بن محمّد بن ابراهیم کروش(در پاورقی به ابن ابی محمّد ابراهیم کروش ابن ابی العبّاس بن محمّد بن ابراهیم که در متن است ثبت شده). در تهذیب(2)وی را مجاب خوانده و فرزند او را العبّاس احمد میداند و گفته برای ابی العبّاس امروز پسری در کرخ بغداد است که با دوره گردها و میوه فروشان است و در فخری(3)و شجرهی مبارکه(4)ابراهیم مجاب را پسر محمّد قشیر(حائری) دانسته و به نسل وی اشاره نکرده ولی قبلاً از صاحب عمدة(5)و فصول(6)و دیگران ذکر شد که ابراهیم مجاب را پدر محمّد حائری و فرزند محمّد عابد میدانند.
قسمت ششم:
6ـ عبدالله بن محمّد الحائری(قشیر) ابن ابراهیم بن محمّد عابد ابن موسی بن جعفرعلیه السلام که وی را اصیلی(7)ذکر نموده، و فرزند و شدح حالی برای وی نیاورده و در جامع الانساب(8)مشجّر در ذیل عبدالله پسر محمّد بن ابراهیم مجاب، فرزندی به نام ابراهیم ثبت کرده. و در جای دیگر آنچه از تاریخ بیهق(285 در ذکر سادات خسرو جرد نامی از سیّد ابراهیم بن عبیدالله بن ابراهیم بن محمّد بن
موسی آورده با بیاعتمادی به آن، و اعتماد به مشجّر امین پسر هادی وی را ابراهیم بن عبدالله مذکور دانسته.
بخش دهم:
مدفن محمّد حائری (یا قشیر) پسر ابراهیم ضریر کوفی یا مجاب فرزند محمّد عابد.
در محلّ دفن این بزرگوار 5 قول است: 1ـ در عمدة الطّالب(1)قبر محمّد و احمد برادرش را در قصر ابنهبیر_ة_ میداند 2ـ در فخری(2)محمّد عشیر (قشیر) را در کرمان گفته و قبلاً در ارجان بوده و به احتمال قویّ همان امامزاده محمّد که صاحب منتخب او را فرزند امام هفتم میداند باشد.
3ـ در مشجّر وافی(3)از شیخ محمّد حرز الدّین در کتاب معارف الرّجال آورده. بعد از حوادث خونینی (در کربلاء) محمّد حائری به سمت واسط فرار کرد و در آنجا از دنیا رفت. و بعضی گفتهاند ضربهای به کمرش وارد آمده به واسط فرار کرده و نزد خالهاش مرد. صاحب مشجّر میگوید: مرقد وی خابور است (دهی در 1 فرسخی شهر حیّ در کوت عراق) و قبّهای قدیمی دارد و مشهور به عقار است (نظر به داستانی که راجع به گوسفندانی که در مزرعهای که عایداتش صرف قبر میمی شود اتّفاق افتاده ذکر کرده) 4ـ صاحب کتاب غیث الزّابد قبر محمّد حائری را در دیر خابور در عمان نزدیک مسقط
میداند و بنا به گفتهی بسیاری از کسانی که او را مشاهده کردند. مزاری معروف دارد و به فرزندانش آل حائر گفته میشود.
قول پنجمی که قابل انطباق بر محمّد حائری است، سیرجان است. در شجرهی مبارکه(1)چهار پسر برای ابراهیم ضریر کوفی ذکر کرده. 1ـ محمّد قشیر. 2ـ ابوالحسن علی. 3ـ موسی ارجانی. 4ـ احمد. همهی این چهار را در سیرجان دانسته. و گفتهی فخری(2)نیز که به جز محمّد بقیّه را در سیرجان و محمّد را در کرمان گفته، گرچه با قول دوّم سازش دارد، لکن با توجّه به عبارت شجره میتوان گفت منطقهی کرمان را در نظر داشته. و از انتقال به سیرجان وی مطّلع نبوده که صاحب شجره تصریح کرده. خصوصاً که هر دو (فخری و شجره) موسی را به اتّفاق، ارجانی وصف کرده، و فخری وصف علی ابوالحسن را به کرمانی آورده و وی را ابتداء در ارجان سپس در سیرجان دانسته. امامزادهای به نام محمّد در حدود 20 کیلو متری شمال غربی سیرجان قرار گرفته است.و چون زمان مؤلّفین این 2 کتاب، قبل از زمان صاحب عمدة الطّالب بوده، و صاحب عمده مدرکی هم از قول کسی برای محل دفن محمّد و احمد در قصر هبیر ذکر نکرده. و از آنطرف همانطور که بعداً خواهیم دانست سیرجان مرکز سادات موسوی بوده. این بزرگوار همان محمّد حائری باشد. بلی انطباق با محمّد یمامی هم دارد که بعداً ذکر میشود.
امّا ششمین جا برای دفن محمّد حائری کربلاء باشد. اگر تصریح به دفن وی در جاهای گذشته نشده بود، میتوانستیم بطور قطع از
لحاظ اتّصافش به حائری قبر وی را در کربلاء بدانیم.
بخش یازدهم:
به شهادت صاحب کتاب فخری(1)و شجره(2)در سیرجان است. گرچه صاحب عمده(3)قبر احمد را در قصر ابن هبیره آورده و استمرار دودمان را از برادرشان محمّد خوانده. و آیت الله مرحوم سیّد شهاب الدّین نجفی مرعشی(4)نیز، احمد را نازل در هبیره و فرزندانش را در آنجا میداند. ولی فخری تصریح کرد که نسل احمد در بغداد و کوفهاند و برای اینان (چهار پسر ابراهیم ضریر) دودمان فراوانی است. و در تحفه(5)وی را، ابوجعفر نامیده، و او را خویشتن دار، دین دار، نیکوکار، دارای جاه (وجیه)، وصف کرده...قبری در حومهی متّصل به سیرجان بهنام امامزاده احمد داریم که قابل انطباق بر احمد بنابراهیم است و با توجّه به آنچه دربارهی مدفن برادرش محمّد حائری (در سیرجان) گفتیم میتوان حدس زد که قبر هر چهار برادر در سیرجان باشد، و بیمناسبت نیست که یکی دو برادر با هم به سیرجان هجرت کرده، و بقیّه بعداً به آنان پیوستهاند. گرچه دربارهی علی، بعضی مانند تهذیب(6)ولادت وی را در سیرجان نوشتهاند و از این نظر باید هجرت با مادر و پدر هر دو یا لااقلّ با مادر باشد.
تکمیل بخش یازدهم:
در تهذیب(1)پسری برای احمد بنابراهیم ابنمحمّد بن موسی الکاظمعلیه السلام بهنام حمزة بن احمد ذکر کرده و حمزه را دارای 2 پسر به نام محمّد بنحمزه و احمد ابوعبدالله حمزه دانسته. و از فرزندان این محمّد، ابوجعفر احمد بن ابراهیم بن محمّد بن حمزه را به عنوان نقیب حائر (کربلاء) آورده، و او دارای فرزند بوده، و برادران فرزند دار، و از دودمان احمد بنحمزه، یحیی بناحمد را نامبرده که برای وی بقیّه فرزندانی در بغداد میباشد. و در مجدی(2)نیز در 2 مورد حمزة بن احمد بن ابراهیم را نامبرده. و بنو حمزه را از نسل ابراهیم ضریر کوفی خوانده. و از اینان علی دلّال اعمی (نابینا) پسر یحیی بن احمد بن حمزه را که دارای فرزندانی بوده نامبرده. و علی، دارای فرزندانی بوده که از آنان احمد ابوالفضل است. و گاهی مطهّر نامیده میشد. پدرش وی را انکار کرد سپس اعتراف نموده. نسلش ثابت شد. و در مورد دیگری ابوجعفر نقیب خیر خواه و صاحب وجهه را به عنوان احمد بن ابراهیم بن محمّد بن حمزة بن احمد بن ابراهیم ذکر کرده، و گفته دارای فرزند بود و مرد. و در شجرة(3)نامی از فرزند احمد نبرده فقط دربارهی وی و برادرش موسی، گفته: (در نسلشان
کمی است). ولی در تحفة(1)ابوجعفر احمد را دارای چهار پسر دانسته: 1ـ ابوعبدالله جعفر. 2ـ ابومحمّد حمزه. 3ـ ابویحیی محمّد. 4ـ ابوالفضل احمد، و ابوعلیّ مطهّر نیز به او گفته میشود. و ابوعبدالله جعفر را، سیّدی جلیل، عالم، فاضل، کامل نیکو دانسته. و گفته: تلعکبری از وی سال 360 روایت و سماع حدیث و اجازه دارد. و بعض اصحاب، روایت او را حسن میدانستند. و باکی ندارد. و شرحی دربارهی دودمان ابی محمّد حمزه دارد، و داستانی که در مجدی(2)نیز آورده: در بارهی معتمد الدّوله امیر ابومنیع قرواش المقلّد که بعض نوه زادههای امامزاده احمد بن ابراهیم به نام شرف الدّین ابراهیم را که در کربلاء نقابت داشت، حبس کرده بود، ذکر نموده: (بعض ائمّهعلیه السلام را در خواب دید که او را نهی کرده.) وی را رها کرد، و بعد از آن با آل علیّعلیه السلام به جز خوبی بر خوردی نداشت. و همین امیر، نسبت به ابوالحسین بن عبّاس عمری، که جدّش (ابوالحسن العمری تقیب بغداد) بود، سیّدی جلیل، خویشتن دار، دین دار، قرآن مجید را حفظ داشت. چون شاعرش متعرّض یکی از علماء شیعه در موصل شده بود، ضربهای پس گردن، از ابوالحسن خورد. قصیدهای طولانی برای امیر معتمد الدّوله پرداخته، بر امیر گران آمد، دستور غرق ضارب را داد، امّا چوی دانست ابو الحسین بن عبّاس العمری است، او را رها کرد. و اگر دیگری این کار را با شاعرش میکرد، به کمتر از خونش راضی نمیشد. و اشارهای نیز به دودمان ابییحیی
محمّد بن ابیجعفر احمد زاهد، فرزند دیگر احمد بنابراهیم کرده.
بخش دوازدهم:
، به اتّفاق کلمه آنان که متعرّض شده اند، مانند فخری(1)و شجرة(2)و عمدة(3)در سیرجان است. فقط در مجدی(4)و اصیلی(5)متعرّض نشدهاند. کنیهی آن بزرگوار ابوالحسن، و همانگونه که گذشت، فخری(6)وی را مانند برادرش موسی، در ارجان، سپس در سیرجان دانسته، و او را کرمانی خوانده. و مؤیّد قول فخری، گفتار ابنطباطبا در منتقله(7)است که ابوالحسن علیّ بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم را، وارد سیرجان میداند. و بنا به گفته تهذیب که ولادتش را سیرجان دانسته، میتوان گفت: کوچکتر از 2 برادر خود محمّد، و موسی باشد. از ارجان به سیرجان مهاجرت کردهاند. و احمد بن ابراهیم بن محمّد عابد (شرح حالش گذشت) را ارجانی نگفته. لذا به احتمال قویّ، وی (احمد) نیز متولد سیرجان باشد. و روی این فرض، باید سالها پدر متوطّن سیرجان باشد که، 3 فرزند وی در آنجا به دنیا آمده باشند. و آیا احمد بزرگتر از علیّ، یا علیّ بزرگتر از احمد است؟ عبارت تهذیب مؤیّد احتمال اوّل است.
نکته: در نائین وسط شهر مرقدی است مورد تقدیر و احترام، و
پایگاه زوّار و مسافرین، با صحن و گنبد، و بارگاه، که در کاشیِ سرِ سرای صحن، صاحب مرقد را علیّبن ابراهیم مجاب معرّفی کرده. لکن اتّفاق اهل نسب، که مدفن علیّ بنابراهیم سیرجان است، این احتمال را ضعیف، و این نوشته را ردّ میکند. و ممکن است این مرقد متعلّق به این بیت، با چند واسطه باشد.
بخش سیزدهم:
در تهذیب(1)و منتقلة(2)، فرزند آن حضرت را ابوجعفر محمّد ذکر کرده، و منتقلة(3)مادر او را امّ ولد سندی میداند و خواهری برای ابوجعفر محمّد به نام امّ الحسین ذکر نموده.
و در فخری(4)و تحفة(5)نیز، نام پسر آنجناب (محمّد) را آورده، و در شجرة(6)تصریح دارد که نسل ابوالحسن علی از یک مرد است. وی محمّد ابوجعفر میباشد. و نامی از علیّ بن ابوالمحسن، فرزند ابوجعفر محمّد آورده.
و از فرزندان وی که نقیبهای سیرجانند، ابوطالب بن ابیالعزّ را نامبرده، و مانند شجرة آورده: در اینان فراوانی است. در تحفة(7)نیز، فرزند محمّد را، علیّ، و پسر علیّ را طاهر، و محمّد و علیّ را دو پسر طاهر دانسته. در فخری(8)نام نقیب سیرجان ابوطالب زید بن
ابیالعزّ محمّد بن ابیالحسین الطاهر بن علی بن محمّد بن علی کرمانی ابنابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم علیه السلام را ذکر کرده، و او را از دودمان محمّد قشیر خوانده. ولی در تهذیب(1)برای ابوجعفر محمّد (فرزند امامزاده علی) دو پسر در سیرجان ذکر کرده، به نام علی و حسین و آنها را دارای نسل و عقب خوانده.
بنابراین، آنچه در عمدة(2)و فصول(3)دارد که نسل و عقب ابراهیم مجاب را منحصراً از محمّد حائری دانسته باید منظورش استمرار نسل تا زمان خود وی (صاحب عمدة که در قرن هشتم بوده) باشد.
بخش چهاردهم:
که فخری(4)و شجرة(5)وی را ارجانی وصف کرده، و اخیر نسل موسی را مانند احمد کم دانسته، و نامی از آنان نبردهاند. ولی در تهذیب(6)فرزندی به نام زید (ابوالحسین) ابن موسی بن ابراهیم ذکر کرده، و گفته: در ارجان فرزند دارد.
مدفن موسی بن ابراهیم:
مدفن وی معلوم نیست. ولی دور نیست که در کنار یکی از برادران خود به خاک سپرده شده باشد.
تکمیل: سه پسر دیگر که فقط جامع الانساب برای ابراهیم ذکر
کرده، جعفر، حسین، عبدالله که فرزندی به نام ابراهیم دارد از حالشان چیزی معلوم نیست.
بخش پانزدهم:
با توجّه به آنچه که در بخش سیزدهم گفته شد، و با در نظر گرفتن مهاجرت برادران (احمد، محمّد، موسی و احتمالاً علیّ) فرزندان ابراهیم میتوان جوّ اجتماعی سیرجان را از اوائل قرن 3 هجری برای سادات و بنی هاشم مناسب دید که بسیاری آنجا را محلّ اقامت و زندگی انتخاب کرده که نقیبهای داشتهاند. و نسبت به سایر بلاد مانند شیراز محبّت اهالی سیرجان و تقدیر و احترام آنان در بارهی خاندان عصمت و طهارت ممتاز و درخور تحسین بوده و به احتمال زیاد عدّهای فراوان نیز معتقد به امامت خاندان پیغمبر و امامان اهل بیت بودهاند. سادات بزرگوار میتوانستهاند، با آرامش خاطر، آسوده بسر برند، و از ظلم و بیداد عمّال و حکمرانان بنی عباس در امان باشند. و مدرکی صحیح، دربارهی آنچه گاهی از بعضی مردم سیرجان نسبت به شهادت رساندن امامزاده علیّ بن ابراهیم شنیده شده، در دست نیست. و با تعمّق در بارهی مهاجرت بعضی از این بزرگواران به اصفهان یا حائر حسینی ارتباط آنان با فامیل و خاندان مسلم و موقعیّت اجتماعی و جلالت شأنشان را میتوان درک کرد.
نکتهی قابل توجّه:
همانگونه که در بخش نهم گفته شد. محمّد بنابراهیم را بعضی حائری و بعضی قشیر و عدّهای ابراهیم را پدر وی خوانده و او را مجاب وصف نموده، پسر محمّد عابد خواندهاند که از اینان علّامه
مرعشی درجاهای متعدّد متعرّض شده. 1ـ دربیان نسب عبد الحمید(1)بن ابی علی فخار بن معد بن فخار الموسوی الحلّی الحائری. 2ـ در بیان نسب فرزندش، علیّ بن عبد الحمید. 3ـ در ترجمهی الشّریف شبر بن محمّد. 4ـ در ترجمهی آیة الله(2)سیّد محمّد مهدی بن سیّد علی بن محمّد بن علیّ بن اسماعیل. 5ـ دربیان حال سیّد رضا(3)معروف به صایغ بحرانی غریفی. 6ـ در ترجمهی سیّد عبدالله موسوی بحرانی بلادی.
در فخری(4)و شجره(5)ابراهیم مجاب را از فرزندان محمّد قشیر پسر ابراهیم ضریر دانستهاند.
و در واقع اختلاف در 2 مورد است. یکی آنکه آیا دو ابراهیم در امتداد نسل محمّد عابد داریم. یکی کوفی ضریر و دیگری ابراهیم مجاب آنطور که شجره و فخری ترسیم کردهاند. یا یک ابراهیم پیش نیست و آن ابراهیم مجاب فرزند بلا واسطهی محمّد عابد است؟ مشهور همین دوّم است. ولی میتوان گفتار اوّل را به لحاظ نزدیکی زمان صاحب شجره و فخری به این سادات بزرگوار نسبت به زمان صاحب عمده ترجیح داد، خصوصاً با توجّه به اینکه نقل نیست. نظر قاطع خود آنهاست.
اختلاف دوّم، در وصف ابراهیم پسر محمّد عابد است که آیا به وی مجاب گفته شده یا به کوفی و ضریر (نابینا) وصف شده. و مجاب از
فرزند زادگان او است. گرچه این اختلاف دارای نتیجهای در زمان حاضر نیست، لکن همان جهت ترجیح در اختلاف اوّل اینجا نیز میتواند مرجّح احتمال دوّم باشد. و میتوان 2 ابراهیم قائل شد وصف مجاب را اختصاص به اوّل داد و به نوهی وی اطلاق میشده.
بخش شانزدهم.
از بحثهای گذشته میتوان امامزادگان سیرجان از بیت و دودمان ابراهیم کوفی، یا مجاب را به این نحو معرفی کرد 1ـ امامزاده احمد بن ابراهیم(1). 2ـ امامزاده علی(2)(ابوالحسن کرمانی). 3ـ محمّد(3)(القشیر). 4ـ موسی(4)ارجانی. 5ـ زید(5)بن ابیالعزّ محمّد بن ابیالحسین طاهر بن علیّ بن محمّد بن علیّ الکرمانی (امامزاده علی) ابنابراهیم. 6ـ 7 علی و حسین(6)دو پسر ابیجعفر محمّد بن علی الکرمانی (امامزاده علی) که این 2 نوههای آنجناب بودهاند. 8ـ تعدادی(7)از سادات از دودمان ابراهیم و فرزندان پسر امامزاده علی ابو جعفر محمّد که در سیرجان نقابت داشتهاند. چون 3 مرقد به نام احمد و محمّد و علیّ در سیرجان است، منطبق بر سه بزرگوار اوّل میشود. ولی برای موسی برادر این سه بزرگوار و زید و علی و حسین و سایر نوههای پسر امامزاده علی قبری معروف
نیست. به احتمال قوی غیر از موسی بقیّه باید در کنار مرقد جدّشان امامزاده علی به خاک سپرده شده باشند. ولی شاهدی در دست نداریم. و بنابرآنچه صاحب عقد العلی(1)که از خواصّ سیرجان و مأثر مأثوره او مقابر مزوره گفته و اهل سیاحت و ارباب تصوّف سیرجان را (بهقول وی) شام کوچک خوانند. قبور بزرگان فراوان در این منطقه وجود داشته که کاملاٌ، یا اکثر، دستخوش خرابی و انهدام شده و از آنها اثری نمانده.
و احتمال دارد 2 قبری که بهنام امامزاه حسنین در ابراهیم آباد سیرجان معروف است از فرزندزادگان ابوجعفر محمّد پسر امامزاده علی رضی الله عنه یا از دودمان زید النّار پسر موسی بنجعفرعلیه السلام باشند. و یا حسن(2)و حسین، پسران احمد بنمحمّد ابله پسر جعفر، پسر محمّد پسر عمر اطرف پسر امیرالمؤمنینعلیه السلام هستند.
اشاره: چند امامزادهی دیگر نیز در سیرجان ذکر شده، یکی حمزه که قبلاً در محلّ دفنش بحث شد. 2ـ محمّد یمامی (3)فرزند موسی ثانی ابنعبدالله بن موسی بن جعفرعلیه السلام که دارای فرزندانی است. و احتمال دارد که مرقد امامزاده محمّد متعلّق به این سیّد باشد.
3ـ (4)فرزندان جعفر بن زید بن موسی الکاظمعلیه السلام و از آنان عدّهای دارای نقابت بودهاند.
4ـ اخیراً قبری بهنام امامزاده احمد، نزدیک سیرجان، در جهت شمال غرب شناخته شده، که مدرکی تاریخی ندارد. در اینجا مناسب است نام ساداتی که از دودمان ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظمعلیه السلام که به گفتهی صاحب منتقله، بعضی از آنان، و احتمالاً همگی، از سیرجان مهاجرت کردهاند برده شود:
1ـ ابوالعلاء(1)الحسین معروف به شرف فرزند علیّ بن طاهر بن علی ابنمحمّد بن علی بن ابراهیم بن محمّد اکبر ابن موسی الکاظمعلیه السلام در سال 471 وارد اصفهان شد، و نسل وی در آنجاست. ابو.... علیّ، وستّ الشّرف، و فخر النّساء مادرشان میمونه دختر عبد المطّلب بن احمد بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن ابراهیم بن محمّد الاکبر ابنموسی الکاظمعلیه السلام است. که از جدّش علیّ بن محمّد با ابوالعلاء حسین پدران و اجدادشان یکی است. 2ـ یحیی(2)بن احمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظمعلیه السلام، وارد بغداد شده. 3ـ ابوعلیّ الحسن(3)بن محمّد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظمعلیه السلام، در حائر (کربلاء) است.4ـ ابو جعفر، احمد بن ابراهیم (4)بن محمّد بن حمزه بن احمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظمعلیه السلام در حائر است.
بیست و یکمین پسر امام موسی الکاظم، محمّد یا محمّد اصغر است. که از عبارت منتقله(5)، و تصریح شجره(6)استفاده میشود.
و همانگونه که اشاره شد، احتمال قوی دارد غیر از مرقدی که در شیراز بهنام محمّد عابد میباشد، یکی از بقیّهی مراقد از این بزرگوار باشد.
بیست و دوّمین فرزند امام موسی کاظمعلیه السلام: هارون بن موسی است.
در شجرة(1)آورده که: بخاری و ابوالغنائم (پدر صاحب کتاب المجدی) در نسل هارون طعن زده و گفته اند: نسل وی منقرض گشته. ولی دیگران(2)، برای او نسل ثابت کرده، و از یک مرد، بهنام احمد، و بعضی او را خطیب گفتهاند. و دودمان وی از یک مرد است، که او محمّد (در قم) میباشد. و در تحفة الازهار به نقل سیّد در شجره از گفتهی شیخ ابوالحسن عمری، و شیخ عبدالله بنطباطبا، دارد: که احمد، دو پسر بهنام محمّد و موسی بعد از خود گذارد. و اینان دارای نسل بودند. و دودمان این محمّد، از سه پسر نسل دار است، که اختلافی در آنها نیست.
موسی اصغر، الحسن ابومحمّد، جعفر دقّاق. و قولی که دقّاق را در کودکی مرده میداند، صحیح ندانسته. و در فرزند دیگر برای محمّد بناحمد خطیب بوده: حسین، که گفته شده: دارای دودمان است. و گفته شده: منقرض گشته. و اسماعیل، که گفته شده: فرزندانش در بلخ هستند. و در منتقله(3)، احمد بن محمّد بن احمد بن هرون بن موسی الکاظمعلیه السلام را در شاش (از سرزمین ترک) گفته. و در فخری(4)نیز بعد
از ردّ سخن بخاری، اجماع اهل نسب را بر درستی ولادت احمد بنهارون (خطیب) میداند. و دودمان هارون را منتهی به موسی اصغر و جعفر دقّاق، که فرزندانش در نیشابورند میداند. و حسن ابومحمّد، که دودمانش در مدینه بود. و اینان فرزندان محمّد امیر (در قم) فرزند احمد ابیالطّیّب (در مدینه)، پسر هارونند. و نسل موسی بیشتر از دیگران، و دودمان وی تنها از حسن قائدی جندی است. و دودمان طولانیش در طوس و مشهد و بغداد است. (مراد از مشهد ظاهراً نجف اشرف، یا کربلاء است).
و مجدی(1)، هارون بنموسیعلیه السلام را دارای 8 فرزند میداند، که هیچکدام غیر از احمد دودمانی (نسلی) نگذاردند. از آنان محمّد، احمد، زینب امّعبدالله، فاطمه امّجعفر، و موسی (که بعد از خود حملی که دو قلو در یک شکم بود باقی گذارد، پسر را که در کودکی مرد، هارون به اسم پدر، و دختر را زینب صغری نامیدند) را نامبرده، و زادههای محمّد بن احمد بن هارون را در مدینه دانسته، که اکثرشان منقرض گشته، و از آنان، احمد بن محمّد بن احمد را یاد کرده، که بهقول شیخ الشّرف: به شاش رفته، و دودمان وی در آنجا است. و از اینان، در نیشابور نامی از شریف فاضل صاحب مجلس، ابوالحسن علیّ بن جعفر بن محمّد بن احمد بن هارون، و عدّهای دیگر بهمیان آورده. و در اصیلی(2)، و تهذیب(3)نیز دودمان هارون را، از یک مرد، احمد دانسته، و از وی در محمّد بناحمد، و اصیلی(4)،موسی بن
احمد را نیز اضافه کرده. و در تهذیب(1)از محمّد در حسن و موسی، و جعفر و اسماعیل و احمد و سلیمان و حسین آورده: که برای حسن، اعقاب و اولادی است، از آنان، ابوالحسن، علیّ بنالحسن بن محمّد بن احمد بن هارون که وی را فرزندانی در نیشابور است ذکر کرده، و موسی بن محمّد بن احمد بن هارون، دودمانش از حسن جندی ابنموسی، و دودمان وی از جعفر اعلم ابنحسن جندی در شیراز و بعضی دیگر است. در عمدة(2)، با اشاره به طعن ابونصربخاری (که از شجره نقل شد) از گفته ی ابوالحسن عمری (صاحب مجدی) و ابوعبدالله بنطباطبا و دیگران، برای هارون دودمان یارآوری نموده: حسن، جعفر، موسی. و در فصول(3)گفته: نسل(دودمان) هارون بهغایت اندک است.
صاحب گنجینهی (4)آثار قم از نسّابه امیر محمّد قاسم سبزواری آورده: که مدفن هارون را جز در اصفهان معیّن نکردهاند. (حرم و ضریح و صحن و بارگاهی مزیّن و آراسته، در اصفهان بهنام هارون ولایت معروف، که به پسر امام هفتمعلیه السلام منسوب است). لکن صاحب
کتاب، گنبدی که در میانه، قریهی طریز ناهید، یا دهکدهی رضا آباد، ده کیلو متری واقع است: راجع به هارون بن موسیعلیه السلام میداند. و در بخش 5 حالات حضرت محمّد عابد فرزند موسی بن جعفرعلیه السلام، که اختصاص به مدفن آن بزرگوار دارد: گفتهی صاحب گنجینه را در ذیل جای 7 آوردیم، که ترجیح داده: قبری که در دو فرسنگی شمالی اراک است، از آنِ محمّد بن احمد بن هارون پسر موسی بن جعفرعلیه السلام باشد. و در پاورقی بحار(1)دارد که: دو بقعه، یکی نزدیک ساوه، و دیگری در دهِ تکیه طالقان، منسوب به هارون بن موسیعلیه السلام است. اوّلی را در «هدیه اسماعیل» و دوّمی را از ناسخ التّواریخ 3/54، نقل کرده.
یحیی است، که بنا به گفتهی صاحب عمدة(2)، مانند برادرانش عبدالرّحمن، عقیل و داود و قاسم، بدون اختلاف در کودکی مردند، و دودمانی از آنها نماند. ولی در تحفة الازهار(3)از قول سیّد در شجرة دارد: که، حسین را بعد از خود، و حسین حسن، و حسن علی گذارد. دربارهی مدفن وی مطلبی، درضمن بیان مدفن برادرش فضل، از گنجینه(4)نقل کردیم.
در بیان تعداد فرزندان امام هفتم علیه السلام: اشاره به عدد دختران آن حضرت نیز شد.
نام دختران آن بزرگوار:
در تذکرة الخواصّ(1)، 20 دختر برای حضرت گفته، ولی بیش از 19 نام نبرده: 1ـ خدیجه، 2ـ امّ فروه، 3ـ اسماء، 4ـ علیّه، 5ـ فاطمهی کبری، 6ـ فاطمهی صغری، 7ـ فاطمهی وسطی، 8ـ فاطمه (دیگری)، 9ـ امّ کلثوم، 10ـ آمنه، 11ـ زینب، 12ـ امّ عبدالله، 13ـ زینب صغری، 14ـ امّ القاسم، 15ـ حکیمه، 16ـ اسماء صغری، 17ـ محموده، 18ـ امامه، 19ـ میمونه.
اصیلی(2)آنانرا 24 نفر گفته. و مجدی(3)و عمده(4)، به 37 نفر آنها را رسانده. و در مجدی، از آنچه تذکره آورده 1ـ 2ـ 3ـ 4ـ 5ـ 8ـ 9ـ 10ـ 11ـ 12ـ 14ـ 17ـ 18ـ 19ـ را ذکر نموده. و اضافه بر آنها، این اسامی را: 1ـ قسیمه، 2ـ لبابه، 3ـ امّ جعفر، 4ـ کلثوم، 5ـ بریهه، 6ـ امینه کبری، 7ـ حسنه، 8ـ عائشه، 9ـ امّ سلمه، 10ـ امّ ابیها، 11ـ حلیمه، 12ـ رمله، 13ـ امینة صغری، 14ـ اسماء کبری، 15ـ زینب کبری، 16ـ زینب، 17ـ 18ـ 19ـ دو امّ کلثوم(چون 3 امّ کلثوم ذکر کرده، کبری، و وسطی و صغری)، 20ـ عطفه، 21ـ عبّاسه، 22ـ خدیجه کبری، 23ـ رقیّه: ذکر کرده. و فقط نسبت به آمنه دارد: (که گفته اند: قبرش در مصر است).
و شیخ مفید(5)19 نفر دختران حضرت را شمرده، و آنانرا:
1ـ فاطمه کبری، 2ـ فاطمه صغری، 3ـ رقیّه، 4ـ حکیمه، 5ـ امّ ابیها، 6ـ رقیّة صغری، 7ـ کلثم، 8ـ امّ جعفر، 9ـ لبابه (لبانه)، 10ـ زینب، 11ـ خدیجه، 12ـ علیّه، 13ـ آمنه، 14ـ حسنه، 15ـ بریهه، 16ـ عائشه، 17ـ امّ سلمه، 18ـ میمونه، 19ـ امّ کلثوم نامیده. از حالات دختران امام موسی بنجعفرعلیه السلام بجز تنی چند اطّلاعی در دست نیست، و همچنین از مدفن آنان.
حکیمه:
از آنچه در احوال(1)کحیمه دختر حضرت رسیده، آنست که در ولادت امام نهمعلیه السلام از مادرش خیزران، بهدستور امام هشتمعلیه السلام حاضر بوده.
محلّ دفن حکیمه
در تحفة(2)دارد که: در کوههای راه بهبهان مزاری است، محلّ آمد و رفت شیعیان، منسوب به این بیبی است.
2ـ فاطمه دختر امام هفتمعلیه السلام
در تحفة (3): در رشت مزاری است منسوب به فاطمهی طاهره، خواهر امام رضاعلیه السلام.
3ـ فاطمه صغری
تحفه(4)قبر وی را بهنقل از مرآة البلدان، در باد کوبه،(5)یک فرسخ
1) [1] . بحار الانوار 48/316/317؛ تحفة العالم 2/35/36/37.
2) [2] . تحفة العالم 2/35/36/37.
3) [3] . بحار الانوار 48/316/317.
4) [4] . بحار الانوار 48/316/317؛ تحفة العالم 2/35/36/37..
5) [5] . در شجرهی مبارکه دارد که: بعض هرویّه (اهل هرات) گمان کرده: مادر جعفر ملک زینب دختر موسی الکاظم علیه السلام است. (جعفر بن ابوعبدالله، ملقّب به المؤیّد من السّماء، پسر محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عمر اطراف، کوچکترین فرزند نسل دار امیرالمؤمنین علیه السلام است). شجرهی مبارکه 192.
دور از شهر از جهت جنوب، گفته که در وسط مسجدی قدیمی قرار گرفته. لکن قبول این معنی، با توجه به تزویج نکردن دختران امام موسی بن جعفر علیه السلام مشکل است. زیرا، سفر به آن نواحی از مدینه، یا باید با شوهر باشد، یا با خویشان و اقرباء، مانند، برادر و برادرزاده. در حالیکه قبر هیچیک از آن بزرگان، و سفرشان به آنجا نقل نشده.
4ـ فاطمهی معصومه
مدفن(1)آن سرور در قم واقع و مطاف و مزار دلدادگان و علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیها است. دارای گنبد و بارگاه و صحن و خدمه و موقوفات و موزه و کتابخانه. و ثواب زیارت آن حضرت(2)در روایات متعدّدی که بعض آنها سند صحیح دارد، بهشت آمده.
علّامهی مجلسی(3)، بهنقل از تاریخ قم دارد: که بعد از ولایت عهدیِ امام هشتم علیه السلام سال 200 خواهرش فاطمه سال 201 بهقصد برادر خارج شد، چون به ساوه رسید، مریض شد، پرسید: چقدر فاصله تا قم است؟. گفتند: ده فرسخ، به خادمش فرمود: حضرت را به قم وارد کند.
و در صحیحترین روایات است که چون خبر آن حضرت به آل سعد رسید، بهاتّفاق، به استقبال بیبی رفته پیشاپیش آنان موسی بنخزرج قرار داشت. چون به قم رسید. مهار شتر بیبی را گرفته و به سمت منزل خود کشید 16 یا 17 روز در خانهی موسی بود. دار فانی را وداع کرده. موسی دستور غسل وتکفین را داد. بر جنازه اش نماز خوانده و در زمین خود که اکنون روضه مقدّسه بیبی است او را دفن و سقفی از بوریا بر آن بنا کردند. تا آنکه زینب دختر امام جواد علیه السلام قبّهای بر آن ساخت. و از گفتهی حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه دارد که محرابی که آن بیبی در او نماز میخوانده در خانهی موسی تاکنون موجود است و مردم او را زیارت میکنند.
کیفیّت زیارت آن حضرت:
علّامهی مجلسی(1)زیارتی را که مرسوم است آن حضرت را به آن زیارت میکنند. از بعض کتب زیارات از علی بنابراهیم از پدرش از سعد از امام هشتم علی بن موسی علیه السلام آورده. که حضرت به سعد فرمودند ای سعد نزد شما ما را قبری است؛ گفتم: فدایت گردم، قبر فاطمه دختر موسی علیه السلام فرمود: بلی، هرکس آن بیبی را (عارف به حقّش) زیارت کند، برای او بهشت است. پس هنگامی نزد قبر رفتی نزد سر، روی به قبله بایست 34 الله اکبر و 33 بار سبحان الله و 33 بار الحمدالله بگو سپس بگو: السّلام علی آدم صفوة الله تا آخر زیارت. و از تاریخ قم(2)به نقل از امام صادق علیه السلام ذکر کرده. که خدا را
حرمی است و آن مکّه است. و برای پیغمبرش حرمی است و آن مدینه است و برای امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه است. و برای ما حرمی است و آن قم است و زود باشد که در آن، زنی از فرزندانم که فاطمه نامیده میشود دفن شود.هرکه او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود. حضرت این را فرمودند، و هنوز مادر امام هفتم به وی آبستن نشده بودند.
در اواخر حیات آیة الله العظمی مرحوم سیّد شهاب الدّین مرعشی نجفی اعلی الله مقامه، روزی منزل ایشان بودم به مناسبتی فرمود از افغانستان سؤال شد؛ شما که نسبت تحلیل لواط را به سنّیها میدهید، مدرک آن کجاست؟ ایشان گفتند: هر چه فصح کردم به مدرک برنخوردم. حرم مطّهر حضرت معصومه رفتم و قبل از اذان از حرم منزل آمدم. در همان جا که نشسته بود، گفتند: همین جا نشستم، خوابم ربود، حضرت را در ایوان حرم خواب دیدم، به من فرمود، ناراحتی! یا جملهای به این مضمون. جریان را با بیبی در میان گذاردم. فرمود در کتاب غوثاللّهفان است. از خواب بیدار شدم. دست بالای سر، به سمت کتابها بردم. همان کتاب به دستم آمد، باز کردم، همان صفحهای که این مطلب در آن، از قول سنّیها ثبت شده دیدم. جواب نوشتم. مرحوم فرمودند غوغائی برپا شد. مرحوم خود را با حضرت محرم میدانستند و میفرمودند بار دیگری نیز حضرت را در خواب دیدم، در هر دو بار سنّ مبارک آن حضرت، حدود 25 سال بود. و اینکه میگوید حضرت 16 ساله بوده اشتباه است.
نکته:
دربارهی قم و مدح آن و اهلش روایات فراوانی است و از امام هفتم(1)علیه السلام وارد شده که لانهی آل محمّدعلیه السلام و مأوای شیعیان آنان است.
5ـ آمنه، قبر وی را در مصر گفتهاند.
6ـ بیبی حیات: بنا بهنقل تاریخ کرمان(2)بقعهای بین راه زرند و خنامون واقع است بهنام بیبی حیات که به دختر موسی بنجعفرعلیه السلام معروف است.
7ـ بیبی دختر. بنا بهنقل (3)همان تاریخ بین راه کویر در محلّ اختیار آباد واقع شده و مردم وی را خواهر بیبی حیات، دختر موسی ابنجعفرعلیه السلام میدانند.
خاتمه
شایسته است، نام جمعی از اساتید و امام زادگانی که د منطقهی کرمان بوده و به ظنّ قوی در آنجا دفن شدهاند ذکر شود.
2ـ ابوالحسن(1)علی که نقیب جیرفت کرمان بوده و مادرش از سادات بنیالمهلوس موسوی است. 7 پسر بوده که دودمانشان در نوبند جان و جیرفت و بم و غزنه و ری بوده. وی از فرزندزادگان محمّد بنالقاسم رسّی، از نوادگان امام مجتبیعلیه السلام است.
محمّد بن حسین بن جعفر بن محمّد بن طباطبا ابن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن مثنّی ابنامام مجتبیعلیه السلام: به این کیفیّت، در اطراف ضریحی که روی قبر امامزادهی بردسیر است او را معرفی کرده. لکن از چند جهت اشتباه دارد،
1ـ طباطبا لقب ابراهیم بناسماعیل بن ابراهیم (که وی را غمر نیز گویند) است. و کلمه ابنبعد از طباطبا زائد میباشد.
2ـ محمّد بنحسین بنجعفر محمّد به سمت بلاد حبشه رفت و بگفتهی المجدی(2)و عمدة(3)فصول فخریّه(4)خبری از وی نیست و در تحفة الازهار(5)دارد که از حبشه به جائی رفت که دانسته نشد 3ـ دربارهی محمّد بنجعفر بنمحمّد در عمدة الطّالب(6)دارد: که خوارج وی را در کرمان کشتند، و بهدار آویخته شد، چهل روز آنانرا زلزله گرفت، جسد را پائین آوردند، زلزله ساکن شد.
و در منتقله(1)وی را، بهعنوان دار آویخته شده از واردین به کرمان گفته. و آنکه ابنادهم او را دار زد، پس چهل شب آنانرا زلزله گرفت، تا آنکه وی را از چوب دار پائین آورند زلزله ساکن شد. و در تحفة الازهار(2)قاتل را در کرمان، ابوالسّرایا گفته، (و ظاهراً اشتباه بین جدّ، و فرزندزاده شده). و در مقاتل الطّالبین(3)مادر او از زنی از انصار گفته و ذکر کرده به گروهی از خوارج که اهل قیام نبودند عبور کرده وی را کشتند (و محل قتل او را معیّن نکرده.
و صاحب لباب الانساب در چند جا متعرّض حال ابراهیم طباطبا فرزند اسماعیل بن ابراهیم ابنحسن مثنی شده. بعض جاها(4)نامی از محمّد فرزند وی نبرده، و در جای (5)دیگر مانند بعض اهل نسب، نسل وی را منقرض دانسته، یا وی(6)را بدون عقب خوانده، و در اینجا وی را، القائم المتوسّل گفته، و او را ابن درهم در کرمان کشت. و در باب القاب، وی را بهنام القائم(7)الکرمانی حسنی) خوانده. و از وی بهعنوان محمّد بن جعفر بن محمّد طباطبا یاد کرده و گفته: (آن کس که بزاة(8)او را در کرمان کشتند، (و اینان صنفی از خوارج هستند) و به دار آویخته شد، پس زلزله بر آنان چهل روز پیاپی مستولی شد تا
1) [1] . منتقلهی الطّالبیّه 280.
2) [2] . تحفة الازهار 1/245.
3) [3] . مقاتل الطّالبین 453.
4) [4] . لباب الانساب 2/581/550/468/450.
5) [5] . همان.
6) [6] . همان.
7) [7] . لباب الانساب 1/289.
8) [8] . کلمهی بزاة (بعید نیست، تصحیف شراة باشد، که مفردش شاری است و خوارج خود را به این لقب مینامیدند، به إدّعاء اینکه جان خود را در راه خدا فروختهاند.
آنکه از چوب پائین آورده شد و زلزله ساکن گشت. وی را فرزندی نیست. و هیچ یک از اینان از محلّ قتل وی نام غیر کرمان را مطرح نکرده و از کرمان به منطقه یا ناحیه کرمان نام نبردهاند.و صاحب عمده که وی را مقتول کرمان، و دار آویختهی آنجا میداند، خود مدّتی، و شاید تا مرگ، در کرمان بوده. و اشارهای به نواحی کرمان نکرده. بنابراین نمیتوان ادّعا کرد: آنکه در بردسیر کرمان قبر و گنبد دارد، این سیّد مظلوم است. مگر اینکه مراد از کرمان (اقلیم کرمان باشد)، آنطوریکه در قاموس بیان کرده. یا آنکه گاهی بر بردسیر کرمان گفته میشده، باز شاهد انطباق بر این سیّد نداریم.
توضیح دربارهی آباء و اجدادـ سیّد محمّد بن جعفر بن محمّد بن ابراهیم(طباطبا) ابن اسماعیل بن اسماعیل بنابراهیم الغمر ابنحسن مثنی ابنامام حسن مجتبیعلیه السلام.
و آن بزرگوار را، سیّد،(1)شریف، رئیس، جلیلالقدر والا منزلت، عظیم الشّأن، عالم، عامل، فاضل، کامل، صالح، عابد، ورع، زاهد، خواندهاند.
در واقعهی کربلاء(2)زخمی شد، و بنا بهنقل(3)علّامهی مامقانی: 18 زخم به بدنش قرار گرفت. خواستند سر وی را جدا کنند، اسماء بنخارجه، دایی وی، از لشکریان عمر بنسعد، مانع شد. درکوفه، ابنزیاد او را از قتل معاف کرد (بهخاطر دائیش). دختر عموی خود امام حسینعلیه السلام
را خواستگار شد. حضرت، فاطمه را به تزویج وی در آوردند. و فرمود: چون شباهتش به مادرم فاطمهی زهرا بیشتر است. بعد از واقعهی کربلاء زنده بود تا زمان سلیمان بن عبد الملک از دنیا رفت. و آنچه در مجدی و ارشاد و عمدة الطّالب و اصیلی دارد، که در 35 سالگی از دنیا رفت، اشتباه است. در عمدة(1)الطّالب و تحفتین (2)دارد که عبد الرّحمن بنالاشعث با وی بیعت نموده و برای او تبلیغ میکرد. چون عبد الرّحمن کشته شد، حسن متواری گشته تا ولید بن عبدالملک کسی را پنهانی فرستاد که او را زهر خورانید و مرد. و در عمدة و تحفه ی(3)لبّ اللّباب دارد: عمرش در آن حال 35 سال بود. ولی در پاورقی عمدة(4)و در رجال مامقانی(5)دارد: که درست آنست که سلیمان بن عبد الملک زهر را فرستاد، چون در سال 97 زهر فرستاده شد ولید در سال 96 مرد، و بعد از او با برادرش سلیمان بن عبد الملک بیعت شد. سپس اشاره دارد که حسن 48 سال بعد از شهادت پدر بزرگوارش مرده و چگونه میتوان گفت که در حال مرگ 35 سال داشته! پس، ظنّ غالب است که عمر وی 53 سال بوده. و عبارت، پس و پیش شده. و آنچه در عبارت ارشاد و دیگران است، بهنظر میرسد: که 35 سال بعد از واقعهی کربلاء از دنیا رفته باشد.
فرزندان حسن مثنّی: پنج پسر(6)داشت، که همه دارای نسل و دنباله بودند، عبدالله، حسن (مثلّث)، ابراهیم الغمر (از مادرشان
فاطمه دختر امام حسینعلیه السلام)، و داود و جعفر.
عبدالله دارای 6 پسر بود بهنام 6 پیغمبر: محمّد (نفس زکیّه)، ابراهیم، موسی الجون، یحیی صاحب الدّیلم، ادریس، سلیمان.
عمدة(1)و مجدی(2)و اصیلی(3)وی را سیّدی شریف خوانده و تحفة(4)جهت تلقّب وی را به غمر بسیاری فراگرفتن مردم را به جود و کرم و سخاوت عمومی و بخشش به هرکس که به سوی او میآمد گفته، و وی را سیّدی جلیل القدر، رفیع المنزله، عظیم الشأن، دارای محاسن و فضائل بسیار، اخلاق و شمائل نیکو، پاک ریشه، بینظیر، دارای عفّت و صیانت و دیانت خوانده. اهل حدیث بود، فصاحت، بلاغت، کمال و ادب و براعت و مروت و شهامت و دلیری و شجاعت داشته.
اوّل کسی از هاشمین از اولاد امام حسنعلیه السلام بود که در حبس(5)منصور دوانیقی در سن 67 یا 69 سالگی به سال 145 وفات کرد. گفتهاند شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بوده، دارای مزار و قبری معروف در راه کوفه است و بنا به گفتهی بعضی(6)در یک منزلی کوفه وفات یافت. لکن معروف همان قول اول است که در حبس هاشمیّه
منصور از دنیا رفت. قبرش(1)در بیابان کوفه (در کنار جادّهی نجف ـ کوفه، قرار گرفته)، و از وی بهعنوان صاحب الصّندوق یاد شده.
ابراهیم(2)غمر پسر حسن مثنّی، نسلش از 2 پسر استمرار یافته. 1ـ اسماعیل بن ابراهیم(ملقّب به دیباج)، 2ـ علیّ بن ابراهیم. ولی صاحب عمدة(3)، و اصیلی، و شجره(4)، و ظاهر لباب(5)استمرار دودمان ابراهیم را تنها از اسماعیل دیباج میدانند. و برای ابراهیم، در شجره(6)و مجدی(7)سه پسر دیگر نیز، بهنامهای: اسحاق، یعقوب و محمّد (دیباج اصغر) گفتهاند که همه بدون نسل مردند، بهگفتهی مجدی و مقاتل(8)و تحفه(9)و لباب الانساب(10)، محمّد دیباج را زنده، ساختمان بر وی ساختند (یعنی زنده دفن کردند). و بهگفتهی لباب: عمر وی 25 سال بود. و مجدی محمّد اکبر را نیز، فرزند ابراهیم خوانده.
اسماعیل(11)دیباج(12)را شریف خلاّص میگفتند چون با جود بود، و در جنگ فخّ، شرکت کرد. و در حبس منصور دوانیقی (در
1) [1] . تهذیب الانساب 63/64ـ الاصیلی 112.
2) [2] . تهذیب الانساب 63/64.
3) [3] . عمدة الطّالب /150ـ الفصول الفخریّه 126ـ الاصیلی 113.
4) [4] . الشّجرة المبارکه 23.
5) [5] . لباب الانساب 2/580.
6) [6] . الشّجرة المبارکه 23.
7) [7] . المجدی 68/69.
8) [8] . مقاتل الطّالبین 136.
9) [9] . تحفة لبّ اللّباب 247.
10) [10] . لباب الانساب 1/409.
11) [11] . عمدة الطّالب /150ـ الاصیلی 113.
12) [12] . المجدی 68/69.
هاشمیّه کوفه) از دنیا رفت. و بنا بهنقل مقاتل(1)و اصیلی(2): مانند شمش طلا بود، هر چه بیشتر آتش میدید نابتر میشد، هر چه بر وی بلا شدیدتر میشد، صبر وی بیشتر میگشت. وی را(3)2 پسر بهنام: 1ـ الحسن التّج، 2ـ ابراهیم بن اسماعیل بود. در بارهی حسن، صاحب عمدة(4)و اصیلی دارد: در جنگ فخّ شرکت کرد. و اصیلی دارد: بیست سال زندان بود تا هلاک شد. و در عمدة دارد: بیست و خوردهای سال هارون وی را زندان کرد، تا مأمون او را آزاد ساخته، و در سنّ 63 سالگی از دنیا رفت.
ابراهیم را طباطبا گفتند، چون پدرش برای او در سنّ کودکی لباسی میخواست فراهم سازد، بهگفتهی عمدة(5)، و اصیلی(6)، و مجدی(7)(در بعضی): وی را محیّر کرد بین پیراهن و قبا، وی جواب داد: طباطبا،(یعنی قباقبا). در تحفة الازهار(8)، از گفتهی جدّش حسن آورده که: لثغ بوده، قاف را طاء میگفته. روزی غلام خود را فرمود: لباسهایش را بیاورد، غلام گفت: پیراهنت را بیاورم؟ گفت: نه، بل بطبطبا (یعنی قبا قبا). و به فرزندانش بنوطباطبا گفته میشود. ولی بعضی گفتهاند: این لقب را اهل سواد عراق به وی دادهاند، چون بهزبان نبطی معنای سیّدالسّادات میدهد. وی دارای منزلت و تقدّم بوده. و در مجدی(9)دارد
که: خود را نشان داده، و دعوت بهرضای آل محمّدعلیه السلام کرد.
در عمدة(1)و فصول فخریّه(2)، مانند تهذیب(3)و شجرهی مبارکه(4)سه پسر نسل دار برای وی ذکر کرده: القاسمالرّسی، احمد، الحسن. و چهارم را عبدالله گفته، که دودمان وی منقرض شد، و پنجمی را محمّد بنابراهیم، و بعضی وی را، یکی از امامان زیدیّ خوانده. و در تحفة الازهار(5)وی را ابوجعفر گفته. و در فصول فخریّة عبدالله را ذکر نکرده، و از محمّد، بهعنوان یکی از اکابر ائمّهی زیدیّه یاد کرده. و در اصیلی(6)نام عبدالله و محمّد را نیاورده. و قاسم را صاحب زهد و خشونت در دین و اهل تعفّف و سختی ذکر کرده. و از قول نسّابه دارد که وی از فضلاء مردان و از اجلاّء بنی هاشم بوده. از گفتهی بعضی مانند مجدی(7)، آورده که: هفت قاطر (استر)، که بار دینار داشت، برای وی فرستاده شد، آنها را بر گرداند. و فخری(8)از محمّد و قاسم، بهنام یکی از امامان زیدیّه یاد کرده. و محمّد را بلا عقب خوانده. و مجدی، فرزندان آن جناب را 13 دانسته، 2 دختر، و جعفر و ابراهیم در کودکی مردند، و اسماعیل و موسی و هرون دودمانی برایشان ذکر نشده. و علیّ (گمان انقراض شده). و پنج پسر که از عمده ذکر شد.
و هیچکدام، از محمّدِ دیگری برای ابراهیم (ابیاسحاق) طباطبا
نام نبردهاند. ولی در تحفه(1)ذکری از، السّیّد ابوالقاسم محمّد جمال الدّین الرّسی بن ابیاسحاق ابراهیم طباطبا آورده، و وی را سیّدی جلیل القدر، عظیم الشّأن، رفیع المنزله، جمّ الفضائل، حسن الشّمائل، صالح، عابد، پارسا، زاهد، تقیّ، نقیّ، با میمنت، دارای مروّت و شهامت و فصاحت و بلاغت و ادب و براعت (با کمال) خوانده. و در منتقله (2): محمّد، پسر محمّد صاحب ابیالسّرایا پسر ابراهیم طباطبا را در عیص گفته. و در پا ورقی گفته: در کتب انساب فرزندی برای محمّد بنابراهیم طباطبا، بهنام محمّد ذکر نکردهاند، تنها یک پسر داشت، بهنام جعفر، و جعفر را فرزند بهنام محمّد بود، که شراة (خوارج) او را در کرمان کشتند، تا آنکه گفته: جعفر را نیز فرزندی بهنام حسین بود که محمّد داشت به حبشه رفت و خبری از وی نیست. و شاید بهتر اضافه کلمه (من ولد) در اصل کتاب و اشاره به یکی از دو محمّـد باشد، یعنی از فرزندان محمّد یعنی بهجای محمّد پسر محمّد از فرزندان محمّد.
در شجره(3)و عمدة(4)، خروج وی را در ایّام مأمون با ابیالسّرایا میداند. و در شجره دارد: 22 روز قیام بأمر نمود. و در عمدة، کنیهاش را ابوعبدالله و ملقّب به امیر المؤمنین شد، و کارش بالا گرفت.
و او را مانند تهذیب(1)منقرض دانسته. و مجدی(2)مدّت قیام او را نگفته. و در تحفه ی(3)وی را، سیّد ابوجعفر، و از بزرگان امامان زیدیّه در کوفه خوانده که ابوالسّرایا او را به کوفه آورده (و در آنحال 27 ساله بوده)، و دعوت خود را بهعنوان رضای آل محمّدعلیه السلام و عمل به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اظهار کرد. (20 جمادی الاخره 199) بعد از ماجراهایی گوناگون ابوالسّرایا او را مسموم کرد، و تحفة الازهار(4)نیز گفته، و بعضی گفتهاند: ناگهانی در بغداد مرد، و این نکته را مجدی(5)و عمدة(6)نیز دارد. و در تحفه دارد گفته شده که در دروازه کوفه تیرها و نیزه هایی به وی اصابت کرده علیل شد و از اثر همانها مرد. و خروج(7)محمّد بنابراهیم با ابوالسّرایا و جنگها و پیشرفت کار وی تا مرگش را به تفصیل در مقاتل ذکر کرده، و در تاریخ طبری(8)خروجش را در 10 جمادی الاخره سال 199 بهعنوان دعوت به رضای آل محمّد، و عمل به کتاب و سنت گفته و پیشکار جنگ و سرداری سپاه را با ابوالسّرایا سری بنمنصور دانسته، و مرگ ابنطباطبا را 5 رجب همانسال از ناحیهی ابوالسّرایا گفته، که او را مسموم کرد. و در انساب الاشراف(9)، ورود وی را به کوفه با
1) [1] . تهذیب الانساب 64.
2) [2] . المجدی 72.
3) [3] . تحفة لبّ اللّباب 252 الی 254.
4) [4] . تحفة الازهار 1/245.
5) [5] . المجدی 72.
6) [6] . عمدة الطّالب 161. لکن کلام تحفة در عمر محمّد بنابراهیم طباطبا، مختلف است، در جایی دارد که 27 سال بود، و بعد، مرگ وی را در سنّ 53 سالگی میداند.
7) [7] . مقاتل الطّالبین 344 الی 354.
8) [8] . تاریخ طبری 7/117/118.
9) [9] . انسال الاشراف 3/140/141.
ابوالسّرایا که با او به رضاء آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم بیعت کرده بود ذکر کرده، و گفته بعد از ورود کوفه به کمتر از یک ماه، و گفته میشود: چهل شب مرد. و مروج الذّهب(1)مرگ محمّد بنابراهیم را سال 199 گفته و دارد که ابوالسّرایا محمّد بن محمّد بن یحیی بن زید بن علیّ بن الحسینعلیه السلام را جایگزین وی قرار داد. و در تاریخ ابنخلدون(2)بیعت اهل کوفه را بعد از ورود ابنطباطبا و ابوالسّرایا به کوفه آورده و گفته که در رقه با وی ملاقات و او را دعوت به قیام کرد و بعد از مرگ ابنطباطبا پسری را از آل علیعلیه السلام بهنام محمّد بن جعفر بن محمّد بن زید بن علی بن حسین بهجای وی نصب نمود.
جعفر بن محمّد بن ابراهیم (طبا طبا) پسر اسماعیل پسر ابراهیم (غمر) پسر حسن مثنّی فرزند امام حسن مجتبیعلیه السلام. از کلمات عمدة(3)و فصول فخریّه(4)و مجدی(5)یک پسر برای وی (محمّد بنابراهیم)، استفاده میشود که نام وی جعفر است که در تحفة(6)او را ابومحمّد نیز گفته.
فرزندان جعفر بن محمّد بن ابراهیم (طباطبا)
در عمدة(1)دو پسر 1ـ حسین بنجعفر 2ـ محمّد بنجعفر و در فصول(2)یک پسر (حسین) و در المجدی(3)دو پسر یکی حسین و دیگری علی اطروش و در تحفة الازهار سه پسر محمّد، علیّ و حسین برای جعفر بن محمّد بن ابراهیم ذکر کرده و در بارهی محمّد بنجعفر سابقاً ذکر شد که وی را در کرمان کشتند. و در بارهی علی المجدی (4)دارد که در مدینه متولّد شده و گفته پدرش را آورده که مرد (بدون نسل در کودکی).
فرزندزادگان جعفر.
در این سه کتاب بهاتفاق نامی از محمّد بنحسین بنجعفر آورده و گفتهاند بهسمت بلاد حبشه رفت از او خبری نداریم. و در المجدی(5)میگوید در کتاب مبسوط برای وی دنبالهای یافته و از ابوعبدالله بنطباطبا آورده که فرزند دار شد و بهسوی دریا رفت و خبرش از ما قطع شد.
1ـ چند فرزند(6)اسحاق احنف ابنعیسی، ابوعبدالله گفته میشود. عیسی فرزند محمّد بنعلیّ عریضی، پسر امام صادقعلیه السلام است.
2ـ علیّ بن(7)محمّد بنزید اسود، پسر ابراهیم پسر محمّد پسر قاسم رسّی پسر ابراهیم طباطبا نسل وی ابویعلی حمزه و حسن اصمّ است: زید سه پسر داشته، یکی محمّد ابوجعفر در شیراز که از فرزندانش نقیبهایی در شیراز و در جیرفت بودهاند.
3ـ محمّد بنزید را یک پسر بهنام علی بوده که همه دودمانش از وی بود. و علی نقیب جیرفت کرمان و از دودمانش در آنجا بودهاند.
4ـ ابوالحسن علیّ که در سادات بم، نامبرده شد.
5ـ قاسم ابواحمد(1)در واسط (عراق) بود. دودمانی فراوان در حجاز و واسط و اهواز و جیرفت کرمان داشت. از دودمان قاسم رسّی از فرزند زادگان ابراهیم غمر نوهی امام مجتبیعلیه السلام بوده.
6ـ هبة الله(2)بنحسین رسّی عمویش، ابوالحارث مقیم بوده.
1ـ دودمان(3)ابراهیم و عبدالله و قاسم، از فامیل عقیل بن ابیطالبعلیه السلام.
2ـ ابوهاشم(4)تمیم بن زید بن علی بن محمّد بن علیّ بن محمّد بن علیّ الخوارزمی ابنالقاسم بن محمّد دیباج فرزند امام صارقعلیه السلام خود و فرزندش.
3ـ ابوالبشائر،(5)هاشم نقیب کرمان بودهاند.
4ـ از فرزندان جعفر(6)بن عبدالله از دودمان جعفر طیّارعلیه السلام
5ـ از فرزندان جعفر(7)ملتانی پسر محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عمر اطرف ابنامیر المؤمنینعلیه السلام.
6ـ حسن(8)و حسین پسران احمد بنمحمّد ابله ابنجعفر بن
محمّد بن عمر اطرف ابنامیر المؤمنینعلیه السلام، (که قبلاً اشاره کردیم: احتمال دارد، در سیرجان دفن شده اند).
7ـ حسین(1)بنحسین بنزید الشّهید کنیهاش ابوعبدالله است.
8ـ حسین(2)بن علیّ بن احمد عالم مختفی ابنعیسی بن زید شهید. در تهذیب(3)برای او (علی بناحمد مختفی) (حسین بنعلی بناحمد) فرزندانی در کرمان است.
9ـ سراهنگ ابونصر(4)، از پسران محمّد بنالحسن (معروف به شش دیو). عیسی بنمحمّد بطحائی از دودمان امام حسن مجتبیعلیه السلام.
10ـ فرزندان صالح(5)بن جعفر ملتانی عبدالله.
11ـ فرزندان(6)عبّاس بنعیسی اوقص پسر عبدالله بن مسلم پسر عبدالله بن محمّد بن عقیل بن ابیطالبعلیه السلام. عبّاس قاضی بوده.
12ـ عبدالله الخالق(7)از اولاد جعفر ملک مولتانی.
13ـ از فرزندان زادگان(8)عبدالله بنعقیل بنالقاسم و فرزند زادگان جدّش، عبدالله بن عقیل بن ابیطالبعلیه السلام که سه پسر داشت.
14ـ دودمان علیّ(9)بن احمد عالم فرزند عیسی مختفی پسر زید
شهید که کم بودهاند.
15ـ علیّ ارحل(1)فرزند علیّ بناسماعیل بنالحسن بنزید.
16ـ جماعتی از دودمان علیّ المشطّب(2)در کرمان و سیرجان بودهاند. و علیّ اکبر از فرزند زادگان جعفر ملک دارای دودمان در سیرجان بوده.
17ـ دودمان علیّ(3)بن محمّد بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن یحیی بن القاسم بن محمّد دیباج، که خود وی در بکرآباد گرگان بود.
18ـ محمّد بن جعفر (4)بن محمّد بن بن ابراهیم طباطبا که چهل شبانه روز بهدار آویزان بود و تا او را پائین نیاوردند زلزله ساکن نشد.
19ـ محمّد ابوطاهر(5)از فرزندان هاشم بن الملک (جعفر).
20ـ گروهی از دودمان(6)محمّد بن عبدالله بن القاسم امیر ابناسحاق اطرف پسر عبدالله جواد پسر جعفر طیّار.
21ـ 22ـ ملکیّه(7)(ملیکه) سکینه. دختران محمّد بن حسین عیسی بن محمّد بطحائی از فرزندزادگان زید بنالحسنعلیه السلام.
23ـ از فرزندان یحیی(8)بنمحمّد بنعبدالله.
قبر شاه نعمت الله معروف به ولیّ در آنجاست. نسب وی را در پاورقی(1)اصیلی (از نسخهای که به خطّ علّامه غیاثالدّین منصور حسینی دشتکی شیرازی با حواشی مهمی از وی و بعض نوه هایش چون علّامه صدر الدّین دشتکی) به امام ششم امام جعفرعلیه السلام میرساند. به این ترتیب نعمت الله شاه نور الدّین ولی مرید یافعی، ابنعبدالله بن محمّد بن یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن احمد الفخور بن محمّد بن جعفر بن الحسن بن محمّد بن جعفر البغیض ابنمحمّد بن اسماعیل اعرج فرزند امام جعفر صادقعلیه السلام و این محمّد از عمویش امام هفتمعلیه السلام نزد هارون الرّشید سعایت کرد که منجرّ به حبس و قتل آن حضرت گردید. و(2)یافعی ابوالسّعادات عفیف الدّین عبدالله بن اسعد تمیمی مکّی از مشاهیر اهل سنّت که در حرمین شرفین بوده و عالم به علوم ظاهر و باطن و دارای مصنّفاتی است که از آنها است، تاریخ مرآة الجنان د سال 768 وفات یافته.
شرحی، قاضی شهید(3)سیّد نور الله شوشتری رحمة الله علیه از حالات وی آورده و کرامتی هم برای او ذکر کرده (همچون اکثر کراماتی که برای منحرفین از مکتب اهل بیتعلیه السلام ذکر شده ظاهراً بیاساس است. مانند آنچه در حالات صاحب مغنی عبدالله بناحمد (ابنقدّامه) از گفتهی خادم(4)مسجد دمشق ذکر شده (شبی که موفّق، یعنی ابن قدّامه در مسجد بیتوته میکرد. درها به روی وی باز میشد
بیرون میرفت و بر میگشت درها خود به خود بسته میشد. و یا روی آب راه میرفته و نظائر آن در بین مخالفین اهل بیت، فراوان ساخته و پرداخته شده، شایسته است از باب نمونه به جلد 5 الغدیر 33 تا 41 و 199 تا 200 و جلد 11/103 تا 128 مراجعه شود. و قاضی جریان تکفیر نعمت الله را از ناحیهی علماء کرمان آورده. و آنکه اهل کرمان به سبب عداوت دینی، تهمتها به وی زدند. لذا به هرات (دار السّلطنه ظاهراً نزد شاهرخ) مهاجرت کرد. و دو قصیده در مدح حضرت امیرعلیه السلام و ولای اهل بیت که در یکی تصریح به چهارده معصومعلیه السلام دارد از وی ایراد کرده.
در دو عالم چارده معصوم را باید گزید
پنج نوبت بر در دولت سرا، باید زدن.
و قاضی فوت وی را در سال 827 در زمان شاهرخ با عمری متجاوز از 75 سال گفته است. و در رساله ی(1)عبد الرّزّاق کرمانی که در ترجمهی احوال شاه نعمت الله تألیف شده، نسب او را با اختلاف نسبت به نسخهی اصیلی آورده و اشعار خود وی را در اینباره ایراد کرده. نعمت اللّهم و زآل رسول محرم عارفان ربّانی. که در آن آباء و اجداد خود را تا پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ذکر نموده و شواهد تشیّع در آن فراوان است، و ولادتش را در شهر حلب (از شهرهای معروف شام) گفته سپس به کبح و مکران مسافرت نموده که در آن زمان در حیطهی حکّام کرمان بوده.
1) [1] . رسالهی عبد الرّزّاق کرمانی 22 تا 24.
ولی دکتر علیّ اصغر حلبی(1)ولادت شاه را در کوه بنان (از شهرهای کرمان) گفته. و اجدادش در حلب بودهاند. و به تعبیر هدایت، در تشیّع آنجناب کسی را مجال تردید نیست. و بههمین سبب بود که او نیز مانند سیّد نور بخش و اولاد شیخ صفی اردبیلی توانست سلسلهای از صوفیان شیعیّ تأسیس کند، موسوم به نعمت اللهیّه. به هر حال مراوده با حکّام و ملوک و سرازیر شدن هدایای آنان به دربار شاه نعمت نسبت به حسن حال وی با سلوک رشتهی تصوّف، که بر خالف سیرهی ائمّهی طاهرین صلی الله علیه و آله وسلم بوده انسان را بدبین میسازد و یکی از گرفتاریهای پارهی مردم کرمان سلوک این طریقه و یا سایر طرق تصوّف است.
خداوند عاقبت امر ما را ختم به خیر فرماید.
و الحمد لله ربّ العالمین.
1) [1] . متانی عرفان و احوال عرفان 749/752.
نام کتاب
مؤلّف
احتجاج
طبرسی
ارشاد
شیخ مفید اعلی الله مقامه
الاصیلی
ابن طقطقی حسنی متوفّی سال 709
اقلیم پارس
امالی الطّوسی
شیخ طوسی اعلی الله مقامه
انساب الاشراف
احمد بن یحیی بلاذری(قرن سوّم)
بحار الانوار
علّامه مجلسی
تاریخ ابن خلدون
ابن خلدون
تاریخ حصر اجتهاد
شیخ آقا بزرگ تهرانی
تاریخ شیراز
تاریخ طبری
طبری
تاریخ کرمان
محمود متدیّن (همّت)
تاریخ یعقوبی
ابن واضح اخباری قرن سوّم
تحفة الازهار
سیّد ضامن بن شدقم (قرن یازدهم)
تحفة جلالیّة
تحفة العالم
سیّد جعفر بحر العلوم
تحفة لبّ اللّباب
سیّد ضامن بن شدقم
تذکرة الخواصّ
سبط ابن الجوزی
تنقیح المقال
علّامه شیخ عبد الله مامقانی
تهذیب الانساب
شیخ الشّرف العبیدلی متوفّی 435
جامع الانساب
جامع الرّواة
حاج محمّد اردبیلی (از علماء قرن 11)
جنّة المأوی
حاج میرزا حسین نوری رحمة الله علیه
الحدائق النّاضره
شیخ یوسف بحرانی متوفّی قرن 12
حدیقة الشّیعه
احمد مقدّس اردبیلی
روضات الجنّات
سیّد محمّد باقر خوانساری
روضة المتّقین
شیخ محمّد تقی مجلسی (مجلسی اوّل)
ریاض العلماء
میرزا عبد الله افندی
سراج الانساب
سفینة البحار
حاج شیخ عبّاس قمّی
شجره مبارکه
امام فخر رازی (از علماء قرن 6)
شرح نهج البلاغة
ابن ابی الحدید
شدّ الازار
معین الدّین ابوالقاسم جنید متوفّی بعد از 791
شیرازنامه
رسالهی عبد الرّزاق کرمانی
عبد الرّزاق کرمانی
عمدة الطّالب
جمال الدّین احمد بن علی بن الحسین... معروف به ابن عنبه متوفی 828
عوالم العلوم
شیخ عبد الله بحرانی شاگرد علّامه مجلسی
الغدیر
علّامه امینی قدّس سرّه
غیبت شیخ طوسی
شیخ الطّائفه محمّد بن الحسن طوسی م 460
غیث الزّابد
سیّد عبد الله موسوی بحرانی بلادی
فارسنامهی ناصری
الفخری
سیّد عزّالدّین ابوطالب اسماعیل بن الحسین المروزی الزورقانی متوفی بعد از 614
الفصول الفخریّة
صاحب عمدة الطالب
الفوائد الرّجالیّه
علّامه بحر العلوم (سیّد مهدی)
الفوائد الرّضویّه
حاج شیخ عباس قمّی
کامل الزّیارات
جعفر بن محمّد بن قولویه قمی متوبّی (367)
کشف الارتیاب
علّامه سیّد شهاب الدّین مرعشی نجفی (قدّس سرّه)
کف الغمّه
علیّ بن عیسی اربلی (وزیر)
گنجینهی آثار قم
لباب الانساب
ابوالحسن علیّبن ابی القاسم زید بیهقی (معروف به ابن فندق متوفّی565)
مجالس المؤمنین
قاضی نور الله شوشتری (شهید)
المجدی
نجم الدّین ابوالحسن علیّ بن محمّد بن علیّ العلویّ العمری (ازعلماء قرن پنجم)
مرآة العقول
علّامه مجلسی
مروج الذّهب
علیّ بن حسین مسعودی
مستدرک الوسائل
حاج میرزا حسین نوری
مشجّر وافی
مصباح الفقیه
علّامه حاج آقا رضای همدانی
معجم رجال الحدیث
علّامه خویی
المقنعه
مرحوم شیخ مفید
مقاتل الطّالبین
ابوالفرج اصفهانی
منقلة الطّالبیّه
ابواسماعیل، ابراهیم بن ناصر، ابن طباطبا (از اعلام قرن پنجم)
من لا یحضره الفقیه
شیخ صدوق قدّس سرّه
منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغة
سیّد حبیب الله خوئی
ناسخ التّواریخ
سپهر
وسائل الشّیعه
شیخ محمّد حسن حرّ عاملی