ghaemiyeh.com
سرشناسه : بافکار، حسین
عنوان و نام پدیدآور : کانون مهر(ویژه روز خانواده)/حسین بافکار.
مشخصات نشر : قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ۱۳۲ص.:جدول.
شابک : 9649383530
وضعیت فهرست نویسی : فهرست نویسی توصیفی
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۲۹-۱۳۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۳۸۹۲۹
مقدمه
خانواده اولین و مهمترین نهاد برای تربیت انسان است. آغازی است برای صعود به قلههای انسانیت و پیمودن پلههای تعالی، خانواده فضایی است که در آن ارزشهای اخلاقی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر پایهگذاری شده و اسباب رشد و تعالی انسان را موجب میشود.
خانواده چتر عطوفت و کانون مهرورزی است. خانواده باغستانی است که در آن باغبان تربیت با سختی و تلاش دایمی، نونهالان را از گزند آفات روحی و روانی و محیطی دور میسازد و با تربیت و آموزش صحیح، در باروری استعدادها و استقلال شخصیت تأثیر بسزایی ایفا میکند. این نهاد مقدس در عصر پیشرفت علوم و فنون، و دستیابی به کهکشانها با انحطاط و افول خود روبهروست و این سقوط تا جایی است که در اصل این بنا تشکیک شده یا ساختارهای دیگری غیر از ساختار همیشگی آن پیشنهاد میشود.
این در حالی است که اسلام به خانواده اهمیت فراوانی قایل شده و آن را در تخلق آدمی به ارزشهای الهی و انسانی لازم و ضروری میداند. اسلام
برای حفظ این بنیان مقدس دستورها و سفارشهای فراوانی ارایه کرده که در قرآن و گفتار و سیره عملی معصومان(ع) به وفور مشاهده میشود.
پژوهشگر ارجمند جناب آقای حسین بافکار در این نوشتار بر آن است تا خانواده را از نگاه اسلام و غرب به تصویر بکشد، و افزون بر آن، آسیبهای خانواده و برون رفت از این آسیبها را نیز طرح نماید.
با تشکر از ایشان، امید است مورد استفاده برنامهسازان ارجمند قرار گیرد و گامی باشد در جهت تحکیم و تثبیت پایههای مانای خانواده.
«انشاءاللّه»
«انّه ولیّ التوفیق»
«مدیریت پژوهشی مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما»
بخش اوّل: سیمای خانواده
فصل اول: خانواده در اسلام
فصل دوم: روابط خانوادگی در اسلام
فصل سوم: سیرهی رفتاری معصومین(ع) در خانواده
فصل چهارم: جایگاه خانواده در غرب و نقد آن از دیدگاه اسلام
فصل پنجم: آسیبشناسی خانواده
فصل ششم: راهکارهای تقویت نظام خانواده
سفید است
فصل اوّل: خانواده در اسلام
زیر فصل ها
1 ـ تعریف خانواده
2 ـ ضرورت تشکیل خانواده
3 ـ جایگاه خانواده
4 ـ ساختار زندگی خانوادگی
1 ـ تعریف خانواده
امروزه دانشمندان علوم اسلامی، جامعهشناسی، جمعیتشناسی، روانشناسی و آموزش و پرورش، در زمینهی جایگاه خانواده در اجتماع و شیوههای بررسی نقشهای این نهاد اجتماعی، پژوهشهای فراوانی انجام دادهاند. اینان بر اساس دیدگاه فکری خود، تعریف ویژهای از خانواده به دست میدهند. البته دانشمندان هر گروه نیز دربارهی تعریف خانواده، نظر یگانهای ندارند. برای نمونه، گروهی از جامعهشناسان «آن را یک نهاد اجتماعی مینامند و عدهای دیگر، مینیاتوری از سازمان اجتماعی میشمارند. برخی از آن به عنوان پناهگاهی برای اعضا نام میبرند و بعضی، آن را یک گروه اجتماعی میدانند.»(1)همین مسأله دربارهی دانشمندان علوم اسلامی و آموزش و پرورش صدق میکند. آنان بر پایهی برداشت خود از آیات قرآنی و روایتهای اسلامی، به تعریف این نهاد سرنوشتساز اجتماعی میپردازند. اینک، این تعریفها را پی میگیریم.
«اسلام، خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی میکند که هستهی اولیهی آن را ازدواج مشروع زن و مرد تشکیل میدهد. نکاح، عقدی است که بر اساس آن، رابطهی زوجیت بین زن و مرد برقرار و پس از آن، طرفین دارای وظایف و حقوق جدید میشوند. ارتباط خویشاوندی در سایهی نکاح پدید میآید و اعضای آن دارای روابط قانونی،
1) جامعهشناسی خانواده، نعمت اللّه تقوی، انتشارات پیامنور، فروردین 76، ص 7.
اخلاقی و عاطفی میگردند.»(1)
هرچند چنین تعریفی از نظر حقوق خانواده، درست است، ولی برای آشکار شدن تعریف دقیق خانواده و ماهیت آن در اسلام، باید به قرآن مراجعه کنیم و کلید گشایش این معمّا را در آن بجوییم. «از نظر قرآن اصولاً خلقت انسانها جفت جفت است... و بر حسب فطرت خود در پی یافتن جفت خود، کوشش میکنند و هرکدام با تکنیک مخصوص خود، این وظیفهی فطری را انجام میدهند؛ مرد با تکنیک مردانهی خود و زن با تکنیک زنانهی خود. سرانجام همدیگر را میجویند و کامل میکنند».(2)
منطق قرآن در اینباره، اینگونه است:
1 ـ خداوند میفرماید:
و خَلَقْناکُمْ اَزْواجا.(3)
ما، شما را جفت آفریدیم.
2 ـ آنگاه مراحل آفرینش را برمیشمارد:
وَ اللّهُ خَلَقکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ اَزْواجا(4)
خدا، شما نوع بشر را نخست از خاک بیافرید، سپس از نطفه خلق کرد. آنگاه، شما را جفت قرار داد.
3 ـ دربارهی ساختار ازدواج (جفتآفرینی) در نظام آفرینش میفرماید:
فاطِرُ السَّمواتِ و الْاَرضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ و مِنَ الاَنعامِ ازْواجا یَذْرَؤُکُمْ فیهِ لَیْسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ.(1)
خدای آفرینندهی زمین و آسمانها برای شما از جنس خودتان، جفت قرار داد و نیز چهارپایان را جفت آفرید تا با این (تدبیر) خلق شما را بیشمار سازد.
4 ـ دربارهی هدف از آفرینش جفت انسانی میگوید:
وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا لِتَسْکُنُوآ اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً(2)
و یکی از نشانههای الهی آن است که برای شما، از جنس خودتان، جفتی بیافرید که در بَرِ او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، رأفت و مهربانی برقرار ساخت.
قرآن با این سخنان به فلسفهی اساسی تشکیل خانواده اشاره کرده است. «در واقع، اگر جفتگرایی در طینت انسان نبود و همسران وسیلهی سکون و آرامش یکدیگر نبودند، انسان چه نیازی داشت که با بستن پیمان زناشویی، استقلال فردی خود را در جمع کوچک خانواده محدود سازد و همهی لوازم و نتایج آن را تحمّل کند؟!»(3)
خداوند در اینباره میفرماید:
هُوَ الَّذی اَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المؤمنینْ(4)
خداست که آرامش را بر دلهای مؤمنان فرو فرستاده است.
«اینجاست که انسان با الهام از قرآن مجید پی میبرد خانواده تنها محیط آمیزش جنسی نیست، بلکه محیط آمیزش روحها، جذب و انجذاب باطنی زن و مرد و پُر شدن خلاً روحی هریک به وسیلهی دیگری و به وحدت رسیدن آنها و فنای آنها در یکدیگر است».(1)
گفت معشوقی به عاشق ز امتحان
در صبوحی کای فلان بن الفلان!
مرمرا تو دوستتر داری عجب
یا که خود را؟! راست گو یا ذالکرب!
گفت: من در تو چنان فانی شدم
که پُرم از تو ز ساران تا قدم
بر من از هستیِ من جز نام نیست
در وجودم جز تو ای خوش کام نیست
زان سبب فانی شدم من اینچنین
همچو سرکه در تو بحر انگبین
1) خانواده در قرآن 3، صص 11 و 12.
2 ـ ضرورت تشکیل خانواده
«در علل پیدایش خانواده، طرز تفکرهای مختلف وجود دارد. در نظر برخی افراد که قایل به اصالت غرایز جنسی هستند، ازدواج و تشکیل خانواده تنها وسیلهی هدفهای جنسی و ارضای هوسهای شهوانی است. دستهی دیگر که تمایلات سودجویی دارند، به آن جنبهی اقتصادی میدهند و چنین میپندارند که پیوند زناشویی یک نوع تجارت و معامله بین دو خانواده است. اینگونه طرز فکرها با هدف اصلی زناشویی که یک ضرورت اجتماعی است و به منظور بقای نسل صورت میگیرد، فاصلهی زیاد دارد».(1)«مولرلیر»، جامعهشناس آلمانی میگوید: «سه عامل افراد را به سوی ازدواج میکشاند که عبارتند از: نیاز اقتصادی، میل به داشتن فرزند و عشق. این عوامل با اینکه در کلیهی جوامع وجود داشته، اما اهمیت آنها در ادوار مختلف متغیر بوده است. در جوامع اولیه، علل اقتصادی اهمیت بیشتری داشته است، حال اینکه در مدنیتهای باستانی، زاد و ولد و در مدنیتهای امروزی، عشق مقام مهمتر را دارا بوده است».(2)
اینک به عوامل و اهداف تشکیل خانواده در اسلام میپردازیم:
1 ـ 2 ـ حفظ نسل
اسلام با فراخوانی به تشکیل خانواده ـ که بهترین وسیله برای حفظ عفت عمومی است ـ به ندای فطرت آدمی، پاسخ میدهد. اسلام، زناشویی را یگانه وسیلهی پیدایش فرزندان درستکار و حفظ نسل شناخته است. از اینرو، در
قرآن آمده است:
وَ اللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا و جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَزواجِکُمْ بَنینَ و حَفَدَةً و رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیباتِ...(1)
خداوند برای شما از جنس خودتان، همسرانی قرار داد و برای شما از همسرانتان، فرزندان و نوادگانی پدید آورد و نعمتهای پاکیزه را روزی شما ساخت.
2 ـ 2 ـ پیشگیری از روابط ناسالم جنسی
اسلام بر این باور است که تشکیل خانواده و به کار بستن قوانین ازدواج تنها راه پیشگیری از پیآمدهای زیانبار افراط و تفریط در روابط جنسی و رستگاری جامعهی انسانی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
ای ملت مسلمان! دختران شما به منزلهی میوهی رسیدهی بالای درخت هستند. اگر میوههای مطبوع و تازه به هنگام از درخت چیده نشود، تابش آفتاب و دیگر عوامل جوّی، آنها را فاسد و تباه خواهد ساخت. همچنین اگر به ندای عزّت دختران خود، پاسخ درست و مثبت ندهید و برای آنان، شوهر نگزینید و با ازدواج، سلامت مزاجشان را فراهم نیاورید، هرگز از انحراف و گرایش آنان به فساد، در امان نخواهید ماند، زیرا آنان نیز بشرند و باید به نیازمندیهایشان پاسخ داد.(2)
3 ـ 2 ـ ایجاد آرامش روحی، اخلاقی و فکری
آرامش روحی، اخلاقی و فکری یکی از پایههای رستگاری آدمی است که با پیوند ازدواج فراهم میآید و به نگرانیهای موجود در زندگی پایان میدهد. خداوند فرموده است:
وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزواجا لِتَسْکُنوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...(1)
یکی از نشانههای الهی این است که برای شما از جنس خودتان، همسرانی قرار داد تا در پناه آنان به آرامش خاطر برسید و میان شما، رحمت و مهربانی قرار داد.
یک همسر خوب و شایسته میتواند با فعالیتهای جنبی و ارایهی پیشنهادهای سودمند، اعتدال ورزیدن در خانه و دستکم با سخنان امیدبخش از نگرانیهای همسرش در زمینهی مسایل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و... بکاهد.
«روزی مردی به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: یا رسول اللّه! همسری دارم که چون به خانه میروم، به پیشبازم میآید و وقتی بیرون میروم، بدرقهام میکند. اگر مرا غصهدار ببیند، میگوید: غم مخور که اگر غم روزی میخوری، خداوند آن را به عهده گرفته است، اگر هم برای آخرت غم داری و اندیشه میکنی، خداوند بر اندیشهی تو بیافزاید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: او را به بهشت بشارت ده و به وی بگو: تو یکی از عاملان خداوندی و در هر روز پاداش هفتاد شهیده برای تو خواهد بود.»(2)
4 ـ 2 ـ تکمیل و تکامل انسانی
به یقین، ازدواج از جمله اموری است که آدمی را در بُعد مادی و معنوی به سوی کمال سوق میدهد و مایهی تکامل او است. زن و مرد در سایهی ازدواج حس میکنند که کامل شدهاند، زیرا دختر وارد جرگهی زنان و مادران و پسر به دنیای مردان و پدران پیوسته است. این امر به ویژه در زمانی شکل میگیرد که
پیوند زناشویی با معنویت همراه باشد و زن و شوهر در سایهی آن، احساس آرامش کنند وبه خدا نزدیکتر شوند.(1)بدینگونه، زن و مرد میتوانند به سرچشمهی مشترک آفرینش برسند، زیرا به گفتهی قرآن از نفس واحدی پدید آمدهاند:
هُوَ الَذی خَلَقکُمْ مِنْ نَفسٍ واحدةٍ وَ جَعَلِ منها زَوجَها لِیَسکُنَ اِلَیْها...(2)
اوست خدایی که شما را از یک نفس واحد آفرید و زوجش را از جنس او مقرّر داشت تا با او آرام گیرد.
یکی از حقوق زن و شوهر آن است که در طریق تکمیل و تکامل یکدیگر بکوشند و آنکس که در این مسیر گام بر ندارد، هدف ازدواج را نادیده گرفته است».
5 ـ 2 ـ پرورش فرزندان
در جامعهی اصیل اسلامی، خانواده در نگهداری، پرورش و آموزش فرزندان بزرگترین نقش را بر عهده دارد. از دیدگاه اسلام، یکی از وظیفههای اصلی پدر و مادر، پرورش فرزندان بر پایهی اصول درست اخلاقی است که اگر در انجام آن، کوتاهی ورزند، با بازخواست الهی روبهرو خواهند شد.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
یَلْزِمُ الوالِدَینِ مِنْ العُقُوقِ لِوَلَدِهِما ما یلزمُ الْوَلَدَ لَهُما مِنْ عُقُوقِهما.(3)
اگر فرزندان به وظیفهی خود در برابر پدر و مادر عمل نکنند، عاق والدین میشوند. اگر پدر و مادر نیز به وظیفهی خود در برابر فرزندان عمل نکنند، عاق خواهند شد.
هر کودکی، دین و مذهب و باورهای بنیادین خود را نخستینبار در دامان خانواده فرا میگیرد و در آنجاست که با اصول و فروع و «باید» و «نبایدهای» آن آشنا میگردد.
به عنوان مثال، کودک مسلمان، نماز خواندن، روزه گرفتن، حلال و حرام و واجب و مستحب خود را پیش از هرکس و هرجا از خانواده و درون آن فرا میگیرد»(1)و این وظیفهای است که دین مقدس اسلام بر دوش خانواده نهاده است.
امام صادق علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
اَلغلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنینَ وَ یَتَعَلَّمُ الْکِتابَ سَبْعَ سِنینَ وَ یَتَعَلَمُّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ سَبْعَ سِنینَ(2)
پسر باید تا هفتسالگی بازی کند. آنگاه هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد. سپس هفت سال نیز حلال و حرام خدا را یاد بگیرد.
همچنین ایشان دربارهی پرورش فرزندان و آموزش آداب و رفتار اجتماعی به فرزندان میفرماید:
اَکْرِمُوا اَولادَکُمْ و اَحْسِنُوا آدابَهُمْ(3)
فرزندانتان را گرامی بدارید و به آنان، آداب پسندیده بیاموزید.
امام علی علیهالسلام دربارهی پرورش فرزندان میفرمایند:
خَیْرُ ما وَرَّثَ الْاباءُ الْاَبْناءَ اَلْاَدبُ(1)
بهترین ارثی که پدران ومادران میتوانند برای فرزندان خویش بر جای بگذارند، ادب و پرورش درست است.
«متأسفانه این نقش خانواده در دهههای اخیر به علّت ورود الگوهای غربی صدمه دیده است و اینک بسیاری از والدین با ثبتنام فرزندان خود در یک مدرسهی ـ به اصططلاح ـ خوب، مسؤولیت خویش را پایان یافته تلقی میکنند».(2)
6 ـ 2 ـ شکلدهی به هویت اجتماعی
در بسیاری از جوامع صنعتی معاصر به ویژه در جوامع طبقاتی، خانواده تعیین کنندهی پایگاه اجتماعی و هویت افراد محسوب میشود. کودک در داخل خانواده متولد میشود و با افکار و شیوهی زندگی و شرایط آن پرورش مییابد. از اینرو، میتوان گفت خانواده در این جوامع، آگاهانه یا ناخودآگاه، وظیفهی اساسی تعیین هویت اجتماعی اعضای خود را به دوش دارد و در اینمورد نقش مهمی ایفا میکند.»(3)در حالی که در جامعهی اسلامی، تقوا، علم و عمل، تعیین
کنندهی پایگاه اجتماعی افراد است. در این میان، وظیفهی فراهم آوردن بستر تکامل فرد به طور غیر مستقیم بر عهدهی خانواده قرار دارد.
قرآن مجید در اینباره میفرماید:
اِنَّ اَکرمَکُمْ عِنْدَاللّه اَتْقیکُمْ(1)
گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست.
7 ـ 2 ـ کانون عطوفت
«با وجود تغییراتی که خانواده در طول تاریخ به خود دیده است، هنوز هم این نهاد اجتماعی، کانون مهر و محبت میان زن و شوهر و فرزندان شمرده میشود.»(2)در گذشته، این نقش پررنگتر بود و همبستگی خانوادگی سبب میشد میان نوباوگان جامعه و سالخوردگان پیوند پدید آید و آنان در پرتو امنیت حاکم بر خانواده به آرامش خاطر بیشتری دست یابند. یکی از اهدافهای اصلی تشکیل خانواده در اسلام، پدید آمدن آرامش و رابطهی عاطفی میان افراد خانواده بهویژه زن و شوهر است.
قرآن کریم با اشاره به همین هدف میگوید:(3)
یکی از نشانههای خدا این است که برای شما از جنس خودتان، همسرانی قرار داد تا در پناه آنان آرامش بیابید و میان شما، رحمت و مهربانی برقرار ساخت.
3 ـ جایگاه خانواده
خانواده در اسلام از جایگاه ممتازی برخوردار است. در این مکتب، خانواده
خشت بنای اجتماع است و هرقدر خشت این بنا محکم باشد، جامعه پویاتر است و افراد جامعه، رستگارتر خواهند بود. خانواده در ساختمان جامعه «اسلامی» همچون اتم در ساختمان اجسام طبیعی است. در ساختمان اتم، دو جزء اصلی به نام «الکترون» و «پروتون» وجود دارد که این دو جزء در جذب و انجذاب یکدیگر قرار دارند. پروتون، هستهی مرکزی است و الکترون ضمن تکاپوی شبانهروزی همواره بر گرد مرکز خود میچرخد و از حوزهی جاذبهی مرکزی خارج نمیشود و فاصله نمیگیرد. اگر با نیروی شکنندهی اتم ـ که نیروی قهری و غیر طبیعی است ـ این دو جزء مکمل از حوزهی جذب و انجذاب یکدیگر خارج شوند، نیروی مهار شدهی عظیمی رها میشود که میتواند ویرانیهایی به بار آورد.
زن و مرد دو جزء مکمل یکدیگرند و سازندهی اتمِ «خانواده» هستند. مرد الکترونوار بر محور زن که در حکم پُرُتون است، میچرخد و نباید از حوزهی جذب و انجذاب همسر خویش خارج شود. زن نیز باید جاذبهی وجودی خود را در کُنش شوهر تقویت کند تا این اتم متلاشی نشود. اگر این اتم متلاشی شود و گره یا پیوند خانواده از راه طلاق پاره شود، نیرویی رها میشود که «عرش عظیم» خدا را به لرزه در میآورد.(1)به همین دلیل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
تَزَوّجُوا و لا تُطَلِّقُوا فَأِنَّ الطَّلاقَ یَهْتَزُّ مِنهُ الْعَرشُ(2)
ازدواج کنید، ولی طلاق ندهید، زیرا عرش خدا از طلاق میلرزد.
همچنین میفرماید:
ما بُنیَ بَناءٌ فِی الاسلامِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التّزویج.(1)
در اسلام هیچ بنایی نزد خدا محبوبتر از بنای ازدواج نیست.
ارزش و اهمیت تشکیل خانواده به گونهای است که خداوند کسانی را که خانواده تشکیل میدهند، به لطف و مرحمت خود بشارت داده است:
و اَنکِحُوا الاَیمی مِنکُم وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمائِکُمْ اِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ...(2)
زنان و مردان را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان شایسته و درستکار خود را، اگر نیازمند و فقیر باشند، خداوند از لطف و فضل خویش، آنها را بینیاز میسازد.
پیامبر گرامی اسلام نیز میفرماید:
مَنْ تَزَوَّج اَحْرَزَ نِصْفَ دِینه(3)
هرکس ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.
اسلام برای تشکیل خانواده و ازدواج، ارزش بسیاری قایل است. برای نمونه، پیامبر فرموده است:
ما مِنْ شَیءٍ اَحَبُّ اِلیَ اللّه عَزَّ و جلَّ مِن بیتٍ یُعَمّر بالنِّکاح(4)
نزد خداوند متعال هیچ چیز از خانهای که برای ازدواج ساخته میشود، با ارزشتر نیست.
همهی این آیهها و روایتها نشان میدهد که ازدواج و تشکیل خانواده،
سنتی الهی و عبادتی پسندیده است. با برگزیدن این امر مقدس میتوان به رستگاری دنیا و آخرت رسید؛ هم از لذتهای زندگی بهره برد، هم با دور ماندن از گناهان، دوستی خویش را با خدا، پیامبر و اهل بیتش استوارتر ساخت.
4 ـ ساختار زندگی خانوادگی
ساختار زندگی خانوادگی یکی از مسایل مهمی است که نظرهای گوناگونی دربارهی آن بیان شده است و دشمنان دیرینهی اسلام، غرضورزان و برخی ناآگاهان بدان دامن میزنند. «از جمله تبلیغاتی که در قرون وسطی علیه اسلام میشد، این بود که میگفتند: پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای اولین بار تعدد زوجات را در جهان اختراع کرد(!) آنان مدعی بودند که اساس اسلام بر تعدّد زوجات استوار بوده و علّت پیشرفت سریع اسلام در میان اقوام و ملل گوناگون همین اجازهی تعدد زوجات بوده است. البته از طرفی دیگر، علّت انحطاط مردم مشرق زمین را نیز در همین تعدد زوجات میدانستند.»(1)این در حالی است که به گفتهی خود غربیان، چند همسری در پیش از اسلام نیز رایج بوده است. «ویل دورانت در اینباره میگوید: علمای دینی در قرون وسطی چنین تصور میکردند که تعدّد زوجات از ابتکارات پیامبر اسلام است، در صورتی که چنین نیست. سپس ویل دورانت وجود این روش را در ملل متعدد متذکّر شده و به علّت رواج تعدد زوجات که همان فزونی زن بر مرد است، اشاره میکند.»(2)همچنین به گواه تاریخ، «در چین طبق قانون «لیکی»، هر مردی حق داشت تا 130 زن بگیرد.
در آیین یهود نیز یک مرد میتوانست تا چند صد زن داشته باشد».(1)
هرچند ساختار زندگی خانوادگی در اسلام و قوانین آن از تهمتهای دشمنان در امان نمانده است، ولی همین دانشمندان غربی در نوشتههای خود اعتراف کردهاند که قوانین و ساختار زندگی خانوادگی در اسلام از پیشرفتهترین قوانین خانوادگی به شمار میآید و همانند آن در هیچ یک از ادیان و مکتبهای حقوقی وجود ندارد.
دکتر «گوستاولوبون» فرانسوی در اینباره میگوید: «در اروپا هیچ یک از رسوم شرق به قدر تعدّد همسر بد معرفی نشده و دربارهی هیچ رسمی نظر اروپا اینقدر به خطا نرفته است. به راستی من متحیّرم و نمیدانم که تعدّد همسر مشروع مشرق زمین از تعدّد همسر سالوسانهی غربیها چه کمی دارد و چرا کمتر است؟ برعکس، من معتقدم که تعدّد زوجات مشروع از هر جهت بهتر و شایستهتر است».(2)«اِنی بیزانت» انگلیسی، رهبر «جنبش عرفان» میگوید: «غرب ادعا میکند که تعدد همسر را نپذیرفته است، ولی حقیقت امر این است که در غرب، تعدد زوجات وجود دارد و البته بدون مسؤولیت، یعنی مرد پس از اینکه از رفیقهاش کامیابی حاصل کرد، او را از خود طرد میکند و به تدریج این معشوقهی ترک شده در کوچه و خیابان سرگردان میشود؛ زیرا عاشق اول برای آیندهی او مسؤولیتی ندارد. وضع چنین زن سرگردانی صد بار بدتر از وضع زنی
است که همسر قانونی و مادر شده است و در خانواده تحت حمایت شوهر زندگی میکند. وقتی که ما هزاران زن بدبخت را میبینیم که در طول شب در خیابانهای شهرهای اروپا سرگردانند، مطمئن میشویم که غربیها باید از نکوهش اسلام در مورد تعدّد همسر لب فرو بندند. زن با توجه به وضع تعدّد زوجات با داشتن شوهر و داشتن کودک قانونی در آغوش خود و با وضع محترمانهای که در خانه دارد، از هر جهت از زنی که در کوچه وخیابان در سرگردانی به سر میبرد و احتمالاً با داشتن طفل نامشروع هیچ قانونی از او حمایت نمیکند و قربانی شهوات دیگران شده است، بهتر و سعادتمندتر و محترمتر زندگی میکند.»(1)
با نگاهی به قرآن مجید و گفتار و کردار پیشوایان دینی، ساختار زندگی خانوادگی در اسلام را میتوان چنین ترسیم کرد: «سیستم حیات خانواده در اسلام به شیوهی تکهمسری است، ولی بنا به دلایلی ممکن است به صورت چند همسری و البته در قالب چند زنی باشد. در چند همسری اسلامی، اهداف و مقاصدی است که در همه حال، از شهوترانی، دور و برکنار است و هر مسلمان باید آن را در نظر داشته باشد».(2)
خداوند در قرآن میفرماید:
... فَانْکِحوُا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النّسآءِ مَثنی و ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعدِلُوا فَواحِدَةً...(3)
پس هرچه از زنان که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهارچهار، به زنی بگیرید و اگر بیم دارید با این کار، نمیتوانید راه عدالت بپیمایید پس تنها به یکزن اکتفا کنید.
خداوند در این آیه شریفه، ازدواج مرد با چهار زن را به شرط رعایت عدالت میان آنان آزاد گذاشته است. همین شرط سبب شده است شماری از افراد به ازدواج دوباره، روی نیاورند.
اسلام در پدیدهی «چند زنی»، با پافشاری بر حفظ شؤون خانوادگی و شرایط اسلامی، آن را از صورت «حرمسرایی» در آورده و به 3 یا 4 زن محدود کرده است. در صدر اسلام، کسانی بودند که بیش از چهار زن داشتند، ولی اسلام آنان را مجبور کرد که مقدار زاید را رها کنند. از آن جمله، مردی 10 زن داشت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را مجبور کرد که ششتای آنها را رها کند.»(1)
رعایت عدالت، شرط مهمتری است که مکتب اسلام بدان نظر داشته است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چندین زن داشت که از نظر جمال و کمال و سنّ و سال با هم یکسان نبودند،. با این حال، هیچگونه تبعیضی میان آنان روا نمیداشت و میکوشید عدالت را دربارهی آنان رعایت کند. «رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حتی در آن بیماری که به فوت ایشان انجامید و توانایی حرکت نداشت، عدالت را در کمال دقت مراعات میکرد. برای اینکه عدالت را مراعات کرده باشد، هر روز بسترش را از اتاقی به اتاق دیگر منتقل میکرد تا آنکه یک روز همهی زنان خود را جمع کرد و از آنها اجازه خواست که به خاطر ناتوانی، در یک اتاق بماند و همهی زنان اجازه دادند که در خانهی عایشه بماند».(2)
بنابراین، ساختار زندگی خانوادگی در اسلام بر پایهی همان تک همسری است. با این حال، چند همسری را با رعایت شرایط بسیار دقیق آن، جایز دانسته است. اسلام با این کار کوشیده است پدیدهی «چند همسری» را از شایبهی هوسرانی برخی ناآگاهان دور نگاه دارد.
فصل دوم: روابط خانوادگی در اسلام
زیر فصل ها
1 ـ رابطهی (همسران) زن و مرد
2 ـ رابطهی پدر و مادر با فرزندان
3 ـ رابطهی فرزندان با پدر و مادر
4 ـ رابطهی فرزندان با یکدیگر
5 ـ رابطهی افراد خانواده با سالمندان
6 ـ رابطهی خانواده با خویشاوندان
1 ـ رابطهی (همسران) زن و مرد
هدف اسلام از پافشاری بر برقراری پیوند همسری میان زن و مرد این است که نهاد خانواده از آرامش روحی و اخلاقی آکنده گردد و بستری مناسب برای پرورش فرزندانی درستکار پدید آید. برای رسیدن به این هدف، «هزار نکته باریکتر از مو» وجود دارد که هریک در تفاهم زن و شوهر و استواری زندگی زناشویی نقش مهمی ایفا میکنند. اینک به مهمترین آنها اشاره میشود:
1 ـ 1 ـ درک دوجانبه از کار و تلاش یکدیگر
زن و مرد باید برای کار همدیگر در درون یا بیرون خانه ارزش قایل شوند و بدانند که زن در درون خانه و مرد در بیرون خانه، مسؤولیت سنگین برای فراهم آوردن نیازهای خانواده و فرزندان بر دوش دارند. با چنین درکی، هیچگاه دربارهی کار و تلاش همدیگر یکسویه داوری نخواهند کرد. بدین ترتیب، روابط خانوادگی به تعادل میرسد.
«مرد با اینکه تمام خطوط برجستهی ناراحتی خود را در بیرون تماشا میکند، باید تمام خطوط برجستهی ناراحتی زن را در داخل خانه از نظر کار در
نظر داشته باشد. در نتیجه مرد باید برای کار زن در خانه احترام قایل شود.»(1)
2 ـ 1 ـ برقراری رابطهی عاطفی
«روابط محبتآمیز، احساس خوبی است که باعث افزایش صمیمیت در یک زندگی محبتآمیز میشود و فقدان این برخوردهای بشری میتواند به انزوای شدید و دوری از یکدیگر و سردی زندگی منجر شود، تقدیم یک شاخه گل، تکان دادن دست برای یکدیگر و حتّی گفتن یک کلمهی محبتآمیز، احساس خوشبختی بین زوجین را بیش از پیش متجلّی میسازد.»(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید:
تَصافَحُوا فَاِنَّ التَّصافُحَ یُذْهِبُ السَّحیَمه(3)
دست یکدیگر را با محبت بفشارید، زیرا فشردن دستان یکدیگر، کینهها را از بین میبرد.
3 ـ 1 ـ چشمپوشی از خطاها
برای حفظ استواری خانواده زن و شوهر باید بیش از هرکس دیگر از اشتباهها و لغزشهای یکدیگر چشم بپوشند. تنها در این صورت است که میتوانند از زندگی دلنشین و مطلوبی بهرهمند گردند. در قرآن کریم دربارهی این مسأله آمده است:
وَالکاظمِینَ الْغَیظ وَ الْعافینَ عَنِ الناسِ...(4)
کسانی که خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند، و خداوند نکوکاران رادوست دارد.
4 ـ 1 ـ رعایت ادب و احترام
هر انسانی دوست دارد دیگران به او احترام بگذارند. به همین دلیل، به کسی که به او احترام مینهد، با محبت برخورد میکند. هرچند با ازدواج زن و مرد، دوگانگی به یگانگی تبدیل میشود و تشریفات و آداب و رسوم معمول در جامعه از میان آنان، رخت بر میبندد، ولی رعایت ادب، قاعدهیانوشتهای است که هماره پایدار میماند. یکی از جنبههای رعایت ادب، پرهیز از شوخیهای بیجا است، زیرا چنین کاری به پیدایش کدورت و کینه میان همسران میانجامد.
مکتب آگاهی بخش اسلام نیز در اینباره، دستورهایی دارد. برای نمونه، امام علی علیهالسلام میفرماید:
هرکس شوخی بیجا بکند، بخشی از خرد خویش را از دست میدهد.(1)
5 ـ 1 ـ عیبپوشی و رازداری
هیچ انسانی از عیب و ضعف، تهی نیست. از آنجا که خداوند عیبها را میپوشاند، دوست دارد بندگانش نیز چنین باشند. «هرگاه زن و شوهر عیبی یا نقطه ضعفی در دیگری دیدند، اگر قابل اصلاح و رفع است، باید در رفع عیب دیگری کوشا باشند. اگر هم امری است که قابل اصلاح نیست، آنرا از بیگانگان و حتی خویشان و بستگان بپوشانند و بکوشند آن را به رُخ نکشند و همدیگر را آزردهخاطر نسازند»(2)زیرا این کار در اسلام بسیار نکوهش شده است. امام
علی علیهالسلام میفرمایند:
فاش ساختن راز، بدترین خیانتهاست.(1)
6 ـ 1 ـ رعایت پاکیزگی و آراستگی ظاهری
زن و شوهر باید از وضعیت ظاهری بدن، لباس و سر و صورت خود غافل نباشند و به اندازهی عقلانی، آراستگی ظاهری خویش را حفظ کنند، تا برای یکدیگر دوستداشتنی باشند. در سیرهی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است که ایشان برای آراستگی خویش بسیار اهمیت قایل بود و همیشه پاکیزه بود. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
هزینهی عطر و پاکیزگی پیامبر از هزینهی خوراکش بیشتر بود.(2)
7 ـ 1 ـ بردباری در برابر مشکلات زندگی
زن و مرد فهمیده باید بدانند که جادهی زندگی، فراز و نشیبهای گوناگون دارد و هر آن ممکن است برای آنان، مشکلی پیش آید. پس در گذر از این جادهی دشوار باید با بهرهگیری از نیروی خرد و بردباری دشواریها را پشت سر گذاشت. همچنین باید بدانند که بر اساس مژدهی خداوندی، در پی هر دشواری، راحتی در پیش است:
فاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا(3)
به یقین، پس از دشواری، آسانی پیشروست.
8 ـ 1 ـ انصافورزی در درگیریهای خانوادگی
(1) اختلاف نظر در هر خانوادهای وجود دارد که نشانهی اندیشمندی و بلوغ فکری دو طرفه به شمار میرود. نفس اختلاف، مشکلساز نیست، بلکه شیوهی برخورد همسران با آن، ممکن است به کشمکش درون خانوادگی بیانجامد. باید دانست همسران میتوانند اندیشهی خویش را به یکدیگر بازگو کنند، ولی باید با رعایت احترام، از خشونت و ایراد و تهمتهای ناروا به یکدیگر بپرهیزند.
9 ـ 1 ـ برآوردن نیازهای جنسی
برآوردن نیاز جنسی یکی از عوامل ازدواج و تشکیل خانواده است، داشتن آمادگی روحی و جسمی برای آمیزش جنسی از امور بسیار مهم و مورد سفارش پیشوایان دینی است. از اینرو، زن و مرد باید با رعایت حقوق همدیگر، نیازهای جنسیشان را به درستی برآورده سازند. اهمیت این امر از آنجا ریشه میگیرد که برآوردن درست نیاز جنسی بر دیگر امور خانوادگی به ویژه رفتار دوجانبهی زن و شوهر تأثیر میگذارد. کوچکترین بیتوجهی به این مسأله، پیآمدهای زیانبار خانوادگی و اجتماعی خواهد داشت.
10 ـ 1 ـ همکاری دوجانبه(2)
اگر زن و شوهر در کارها همیار یکدیگر باشند، فرزندان نیز با سرمشق پذیرفتن از آنان، به همیاری همدیگر برخواهند خاست.
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به خانهی دخترش، فاطمهزهرا علیهاالسلام رفت. دید
فاطمه علیهاالسلام کنار دیگ نشسته است و علی علیهالسلام برایش عدس پاک میکند. از صفا و صمیمیت این زن و شوهر شادمان شد و فرمود:
مردی که از روی محبت و وفا به زن و فرزندش خدمت کند، خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته است.
2 ـ رابطهی پدر و مادر با فرزندان
برقراری ارتباط عاطفی و دوستانه میان زن و شوهر در برخورد درست پدر و مادر با فرزندانشان اثر دارد و به تکامل روحی و روانی فرزندان میانجامد. دین مقدس اسلام با بیان حقوق فرزندان یادآور میشود که رعایت این حقوق در بهبود روابط پدر و مادر با فرزندان، نقش برجستهای خواهد داشت.
1 ـ 2 ـ فراخوانی فرزندان به کارهای شایسته
والدین از مهمترین الگوهایی هستند که مورد توجه و تقلید فرزندان قرار میگیرند و تمام حرکات و سکنات والدین سرمشقی است برای کودکان و نوجوانان
پس شایسته است آنان با دقت در گفتار و رفتار خود، فرزندان را به کارهای شایسته فرا خوانند. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
مردم را با کردار خود بخوانید نه با زبان خویش.
پدر و مادر باید بکوشند با دست یافتن به وحدت نظری و عملی، به آنچه میگویند، ایمان داشته باشند و بدان عمل کنند. بدین ترتیب درس بزرگی به فرزندان خویش خواهند آموخت.
2 ـ 2 ـ برقراری ارتباط عادلانه با فرزندان
«تمام فرزندان حق دارند از محبت و احترام پدر و مادر خود برخوردار شوند. تخلّف از این قانون الهی، مسؤولیت سنگینی برای والدین ایجاد میکند و موجب
دشمنی میان فرزندان خواهد شد.»(1)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
در میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید، همانگونه که دوست دارید در محبت و لطف با عدالت با شما رفتار کنند.(2)
3 ـ 2 ـ وفای به عهد
پدر و مادر باید به وعدههایی که به فرزندانشان میدهند، عمل کنند و از دادن وعدههایی که نا ممکن است یا به صلاح فرزندانشان نیست، بپرهیزند. پدر و مادر در وفای به عهد باید به گونهای رفتار کنند که فرزندان حتّی احتمال پیمانشکنی و سرپیچی از وعده را ندهند. پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله دربارهی وفای به عهد میفرمایند:
بچههایتان را دوست بدارید و آنان را نوازش کنید و هرگاه به آنان چیزی وعده دادید، به وعدهی خود عمل کنید.(3)
4 ـ 2 ـ توجه به تفاوتهای فردی
در این دنیای پهناور هیچ انسانی یافت نمیشود که کاملاً شبیه انسان دیگری باشد. خداوند دربارهی آفرینش آدمیان فرموده است:
وَ قَدْ خَلَقَکُمْ اَطوارا(4)
به یقین، شما را گوناگون آفریده است.
«والدین باید بدانند همانگونه که فرزندانشان از نظر شکل و ظاهر با کودکان
دیگر متفاوتند، از لحاظ هوش، حافظه، مهارتها و شخصیت، استعدادهای تحصیلی و غیره نیز با هم متفاوت هستند.» بنابراین، باید به میزان تواناییشان، از آنها انتظار داشت. «همخوانی انتظارات و امکانات ایجاب میکند که سه امر در راستای یکدیگر مورد توجه والدین قرار گیرد:
الف ـ درک عمیق و روشن از تواناییهای فرزندان در زمینههای گوناگون.
ب ـ استنباط و روشنبینی والدین نسبت به تمایلات و علایق آنها.
ج ـ تنظیم و تفویض مسؤولیتها به آنان بر مبنای توجه به تمایلات و تواناییهای فرزندان.»(1)
5 ـ 2 ـ آزادی کافی همراه با نظارت
پدر و مادر «ضمن اعطای آزادی به فرزندان باید مراقب رفتار، گفتار و ابتکارات فرزندان خود باشند. اعطای آزادی بیان، فرزندان را برای اجتماع بهتر آماده میکند و موجب میشود ابتکارات، خلاقیتها و لیاقتهای خود را بروز دهند.»(2)شایسته است پدر و مادر همزمان با دادن آزادی به فرزندان، بر همهی جنبههای رفتاری آنان، نظارت داشته باشند. همچنین میتوانند با اولیای مدرسهی فرزند خود ارتباط برقرار سازند و فرزندان خویش را به شرکت در برنامههای فوق برنامه مانند: اردوها، مراسمها و... تشویق کنند. بدینترتیب، حس اعتماد به نفس در آنان تقویت میشود و به شکوفایی استعدادها میانجامد.
«احساس کفایت در زندگی پیچیدهی حاضر بیش از هر زمان دیگر ضرورت
مییابد به ویژه زمانی که فرد با مستقل شدن از خانواده، خود را در برابر همهی مشکلات یکه و تنها میبیند. سالمسازی روابط درون خانواده و پرهیز از برخوردهای موهن و تحقیرآمیز، اولین گام در جهت تأمین احساس کفایت است».(1)
6 ـ 2 ـ احترام به رفتار و گفتار فرزندان
هنگامی که به نظر فرزندان توجه شود و آنان اجازه یابند عقیدهی خویش را آزادانه مطرح کنند، وابستگی و پیوند آنان با خانواده بیشتر خواهد شد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
به فرزندان خود احترام بگذارید و در ادب و پرورش آنان کوشا باشید.(2)
یکی از دستورهای اخلاقی اسلام این است که هرگاه کسی با شما سخن میگوید، کاملاً به او گوش فرا دهید. همچنین باید به گوینده بنگرید و با دقت به سخنانش توجه کنید؛ زیرا توجه کامل به طرف مقابل در خودسازی افراد نیز نقش دارد. «شاید این داستان را شنیدهاید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مسجد به مقصد خانه حرکت میکرد. عدی بن حاتم که هنوز مسلمان نشده بود، دید پیرزنی در بین راه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرسد و درد دل میکند. پیامبر نیز گوش فرا میدهد و جواب میفرماید. عدی بن حاتم میگوید: من این صحنه را که دیدم، فهمیدم حساب پیامبر از اُمرا و فرماندهان جدا است و متعلق به مردم و از آن مردم است.
وی با دیدن همین صحنه، ایمان آورد.»(1)
7 ـ 2 ـ مشورت با فرزندان و برخورد منطقی با خواستههای غیر منطقی
هنگامی که فرزند نوجوان یا جوان خانواده، طرف مشورت پدر و مادر قرار میگیرد، احساس بزرگی و استقلال به او دست میدهد. وی میاندیشد اکنون که مورد اعتماد خانواده قرار گرفته است، باید چنان رفتار کند که این حس اعتماد از دست نرود. همین مسأله، خود، عامل مهمی در کنترل رفتار فرزندان به شمار میرود. «والدین خود محور و مستبدّی که فرزندان را به حساب نمیآورند و در دورهی وزارت (هفت سال سوم)، قدرت، خلاقیت، تفکر، تعاون، همآهنگی و مسؤولیت فرزندان خود را با مشورت پرورش نمیدهند، بزرگترین لطمه را به آنان میزنند.»(2)در اهمیت مشورت همین بس که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به مشورت فرا خوانده شده، در حالی که خود، داناترین انسان جهان است. خداوند به آن حضرت میفرماید:
و شاوِرهُم فِی الاَمْرِ فاِذا عَزمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّه...(3)
ای پیامبر! با مردم در امور گوناگون، مشورت داشته باش و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن.
«والدین در حالی که از طریق مشورت، فرزندان را محترم میشمارند، نباید آنان را خودرو و خیرهسر بار بیاورند... فرزندان در دورهی وزارت باید احساس
کنند که فردی رها شده نیستند و باید اصولی را در خانواده محترم بشمارند... نوجوان اغلب تحت تأثیر تمایلات و خواستههای خویش است و بدون آیندهنگری میخواهد به این تمایلات برسد. او در این راه اصرار میورزد و میل دارد که حرف خود را به کُرسی بنشاند. پس والدین باید با منطق قوی در برابر خواستههای غیر منطقی فرزندان قاطعیت نشان دهند و فرزندان را در جای خود به انعطاف وادار کنند.»(1)
8 ـ 2 ـ همآهنگی در امر پرورش
پدر و مادر باید بدانند اختلاف نظرها و درگیریهای پی در پی آنان با یکدیگر برای نوجوانان، پیآمدهای زیانباری دارد. اگر کشمکشهای خانوادگی به فرجامی خوش نرسد، روند پرورش فرزندان دچار نارسایی خواهد شد. در این صورت، ممکن است مادر بیاعتنا به نیازهای عاطفی فرزند، او را از عاطفهی مادرانهی خود محروم سازد. همچنین دوری پدر از خانواده و برخورد خشک و بیروح وی با فرزند، چنین فرزندی را بیروح و عاطفه، بار خواهد آورد.
خانوادهای، متعال است که رابطهی زن و شوهر در آن، عاطفی، دوجانبه و متعهدانه باشد. در این حالت، هرگاه یکی از آنان، رفتاری را از فرزندشان بخواهد، دیگری نیز از آن پشتیبانی خواهد کرد. بدین ترتیب، فرزند درمییابد که این رفتار را باید انجام بدهد؛ زیرا پدر و مادر از او خواستهاند و به یقین، به سود اوست. با این حال، اگر میان پدر و مادر همآهنگی نباشد، افزون بر اینکه فرزند به تضاد رفتاری دچار میشود، از اختلاف پدر و مادر برای خنثی کردن سخنان
1) نحوهی رفتار والدین با فرزندان، صص 93 و 94.
یکی از آندو، سود میجوید. بدینگونه پرورش، یکی از عناصر اصلی خود، یعنی همآهنگی در رفتار را از دست میدهد و به شکست میانجامد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دربارهی همین مطلب، به علی علیهالسلام فرمود:
یا علی! لعنت خدا بر پدر و مادری باد که زمینههای عاق شدن فرزندشان را فراهم میکنند.(1)
ایشان در حدیث دیگری دربارهی پدر و مادری که وظیفهی خود را به درستی انجام میدهند، چنین میفرماید:
رحمت خدا بر پدر و مادری باد که فرزند خود را در انجام کار نیک نسبت به پدر و مادرشان، یاری میرسانند.(2)
9 ـ 2 ـ شناخت کامل دورههای رشد فرزندان
پدر و مادر باید از دورههای رشد فرزندان خود آگاهی کامل داشته باشند. آنان باید بدانند که فرزندانشان در هر دورهای از رشد، با چه مشکلاتی روبهرو میشوند و نیازهایشان در آن دوره چیست. در این زمینه، شایسته است با کارشناسان امر رشد و پرورش، رایزنی کنند و آگاهیهای لازم را به دست آورند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با توجه به اهمیت دوران رشد در شکلگیری شخصیت فرزندان میفرماید:
فرزند تا هفت سالگی سرور است، هفت سال دوم، خدمتگزار و هفتسال سوم، وزیر خانواده است.(3)
3 ـ رابطهی فرزندان با پدر و مادر
همانگونه که پدر و مادر نسبت به فرزندان، وظیفهای دارند، فرزندان نیز در برابر پدر ومادر، وظیفههایی دارند. پدر و مادر، دو وجود پر ارزش هستند که همهی ادیان الهی و غیر الهی به پاسداشت مقام آنان، سفارش کردهاند. «خدمت به پدر و مادر، بزرگترین خدمتی است که فردی میتواند دربارهی فردی انجام دهد و هستی انسان در قسمتی از مراحل زندگی در گرو جان فشانیهای این دو مربّی است. از این جهت به حکم وجدان باید به آنها مهر ورزید و احترام آنان را در تمام مراحل زندگی نگاه داشت.»(1)قرآن و پیشوایان دین هماره بر اهمیت ارزش پدر و مادر، پافشاری کردهاند. چنان که قرآن میفرماید:
وَ وَصَّیْناَ الاِنسانَ بِوالِدَیهِ حُسْنا(2)
آدمی را سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی ورزد.
یا اینکه در قرآن آمده است:
وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا و بالوالِدَینِ اِحْسانا(3)
خدا را بپرستید و چیزی را شریک او مسازید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.
در این گفتار میکوشیم با استناد به این دو منبع لایزال (قرآن و سنت)، چگونگی رابطهی فرزندان را با پدر و مادر بررسی کنیم.
1 ـ 3 ـ پیروی از پدر و مادر
امام علی علیهالسلام میفرماید:
حق پدر بر فرزند این است که از او فرمان ببرد، مگر در مواردی که گناه باشد.
بنابراین، «اگر در انجام مستحبات و مکروهات و مباحات، مخالفت با آنان لازم بیاید به گونهای که به ناراحتی ایشان بیانجامد وخاطر آنان آزرده گردد، مخالفت کردن با ایشان، حرام و گناه کبیره محسوب میشود».(1)
2 ـ 3 ـ کوشش در خشنودی پدر و مادر
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
خشنودی پدر و مادر (از فرزندان) مایهی خُشنودی خداوند است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر است.(2)
«مردی خدمت رسول محترم اسلام شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من جوانی هستم با نشاط و آمادهی فعالیت و خدمت. دوست دارم در جبههی جنگ شرکت کنم، ولی مادرم مخالفت میورزد. رسول خدا فرمود: برو نزد مادرت باش. سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت، اگر یک شب در خدمت مادرت باشی و او به دیدار تو دلخوش باشد، ثواب آن از یکسال جهاد بیشتر است».(3)
3 ـ 3 ـ خوشرفتاری با پدر و مادر
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
آنان را با نام صدا نزنید. پیشاپیش آنان راه نروید. پیشتر از آنان ننشینید و
کاری نکنید که مردم به آنان ناسزا بگویند.(1)
«فرزندان باید با دید عظمت به پدر و مادر خود بنگرند و در تمام مراحل زندگی نباید کاری کنند که شخصیت آنان تحقیر شود. در نشست و برخاست،راه رفتن، صدا کردن و بالاخره در تمام شؤون زندگی باید احترام والدین را مراعات کنند... و با دیگران چنان رفتار کنند که همگان روش تربیتی و اخلاقی پدر و مادر را تحسین کنند و از هرگونه داوری ناپسند و ناسزاگویی دربارهی آنان خودداری ورزند.»
4 ـ 3 ـ خودداری از رفتار کینهتوزانه
«ممکن است پدر و مادر در اثر ناآگاهی یا شعلهور شدن خشم و غضب نسبت به فرزند خود جفا کنند و راه ناصحیح و ستمگری را در پیش بگیرند و دلهای حساس فرزندان را آزرده سازند، ولی فرزندان باید با خویشتنداری، ادب و انسانیت را از دست ندهند.»(2)چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
هرکس با بغض و کینه به چهرهی پدر و مادر بنگرد، حتی اگر آنان بر او ستم کرده باشند، خداوند هیچ نمازی را از وی نمیپذیرد.(3)
5 ـ 3 ـ سپاسگذاری از پدر و مادر
خداوند در قرآن میفرماید:
اَنِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیک.(4)
برای من و پدر و مادر خود سپاسگذاری کن.
«در این مسأله که هر شخص در مقابل خدمت و محبت دیگری باید عکسالعمل مثبت نشان دهد، جای گفتگو نیست؛ زیرا این عمل از عواطف هر انسان سرچشمه میگیرد. این موضوع آنچنان بدیهی و عمومی است که به انسانها اختصاص ندارد. حتی حیوانات و گیاهان نیز نوعی بازدهی و تشکر از خود نشان میدهند... پس اگر بازدهی و تشکر از خدمتها و محبت هایک وظیفهی انسانی و طبیعی است، باید در برابر پدر و مادر و فداکاریهای آنان کمر همّت بست و به عنوان حقشناسی از زحمات طاقتفرسای والدین، تشکر کرد».(1)
6 ـ 3 ـ دعای خیر به پدر و مادر
خداوند میفرماید:
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرا.(2)
و بگو پروردگارا! همانگونه که آنان مرا در کوچکی پرورش دادند، مورد لطفشان قرار ده.
دعای خیر برای پدر و مادر افزون بر داشتن پاداش اخروی، نشانهی قدرشناسی از آنان است و بر دیگران نیز اثر خواهد گذاشت. «امام صادق علیهالسلام میفرمایند: شخصی که نسبت به داشتن فرزند بیعلاقه بود و از داشتن فرزند کراهت داشت، در یکی از سالها در ایام حج در (وقوف عرفه) دید که جوانی
همراه گریه و زاری، والدین خود را دعا میکند. این عمل آنچنان در وی مؤثر شد که به داشتن فرزند علاقهمند گردید».(1)
7 ـ 3 ـ محبت با یک نگاه
محبت ورزیدن به پدر و مادر، شیوههای گوناگونی دارد که زیباترین و کم هزینهترین آن، نگاه خالصانه و بدون نفرت به پدر و مادر است. پاداش این کار با یک حج پذیرفته شده، برابری میکند. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هر فرزند صالحی که با محبت ویژهای به چهرهی پدر و مادرش بنگرد، خداوند به پاس هر نگاهش، پاداش یک حج پذیرفته شده را به او مرحمت میکند.(2)
4 ـ رابطهی فرزندان با یکدیگر
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
انمّا المؤمنون اخوةٌ....(3)
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند.
در اسلام، رابطهی همهی مسلمانان با یکدیگر همانند رابطهی اعضای یک خانواده است. پیامبر عظیمالشأن اسلام، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، پدر اُمت اسلام است و مسلمانان، فرزندان او هستند. پدر اُمت اسلامی، حقوق برادران مسلمان را در برابر یکدیگر به شرح زیر بیان میکند که در رابطهی فرزندان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. ایشان میفرماید:
هر فرد مسلمان باید از لغزشهای برادر دینی خود چشم بپوشد و در ناراحتیها
بر او ترحم کند. اسرار او را پنهان دارد و اشتباههای او را نادیده انگارد. عذر او را بپذیرد و در برابر بدگویان و عیبجویان، از او پشتیبانی کند. همیشه او را پند و اندرز دهد و روابط دوستانهی خود را با او حفظ کند. اگر بیمار شد، به عیادتش برود و دعوت او را بپذیرد. هدیهی او را قبول کند و در مقابل، عطایای او را پاداش دهد. از محبتهای او سپاسگذاری کند و با او به بیان خوب، سخن گوید. با دوستان او دوست باشد و او را در برابر حوادث تنها نگذارد. آنچه را برای خود دوست دارد، برای او نیز بخواهد و آنچه برای خود نمیپسندد، برای او نپسندد.(1)
افزون بر این، با نگاهی به دیگر سخنان پیشوایان دینی، برخی وظیفههای فرزندان در برابر یکدیگر را میتوان به شرح زیر بیان کرد.
1 ـ 4 ـ رعایت حق کوچکتر و احترام به بزرگتر
در یک خانوادهی متعادل، فرزندان کوچک خانواده نباید به دلیل کوچکی سن، مورد اهانت فرزندان بزرگتر قرار بگیرند. البته فرزندان کوچکتر نیز باید احترام بزرگترها را نگه دارند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
کسی که به خردسالان ما رحم نکند و بزرگان را بزرگ ندارد، از ما نیست.(2)
2 ـ 4 ـ احساس مسؤولیت نسبت به یکدیگر
فرزندان افزون بر درست انجام دادن وظیفههایی که خانواده بر دوش آنان نهاده است، باید در تکمیل و تکامل همدیگر بکوشند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
همهی شما مسؤولید. به همین دلیل، از مسؤولیتی که نسبت به دیگران دارید،
بازخواست خواهید شد.(1)
از نظر روانشناسی نیز ثابت شده است که خواهران و برادران، امکان اجتماعی شدن یکدیگر را فراهم میآورند. «وظیفهی اصلی خواهران و برادران آن است که به یکدیگر امکان دهند تا به بهترین وجهی اجتماعی شوند. این امر وقتی تحقق مییابد که از مرحلهی رقابت به مرحلهی دوستی و همکاری قدم بگذارند. پیدایش دو صفت اخیر نشان دهندهی آن است که روابط خواهران و برادران به طور طبیعی تکامل یافته است».(2)
3 ـ 4 ـ همکاری با یکدیگر
یکی دیگر از وظیفههای خواهران و برادران نسبت به همدیگر، یاری یکدیگر به هنگام نیاز است که این کار نیک سبب نزدیکی بنده به خداوند میشود. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
با مواسات ورزیدن و یاری رساندن به برادران دینی، خود را به درگاه خداوند نزدیک گردانید.(3)
4 ـ 4 ـ خوشرفتاری با یکدیگر
یکی از وظیفههای فرزندان در خانواده، داشتن اخلاق پسندیده در برخورد با برادران و خواهران است. آنان باید با ادب با همدیگر روبهرو شوند و همدیگر را با نامهایی ناپسند صدا نزنند. همچنین باید علاقه و محبتشان را به یکدیگر
نشان دهند. رسول گرامی اسلام میفرماید:
همانا دارندهی اخلاق خوب، برندهی رستگاری دنیا و آخرت است.(1)
5 ـ رابطهی افراد خانواده با سالمندان
یکی از مسایل مهم خانوادگی در جامعههای امروزی، مسألهی پیری و سالمندی پدر و مادر و دشواریهایی است که در روابط خانوادگی با آنان پدید میآید. وضعیت پیران و سالخوردگان به صورت بسیار شایسته در قرآن کریم و سخنان معصومین علیهالسلام ترسیم شده است. خداوند در قرآن میفرماید:
وَ مَنْ نُعمِّرهُ نُنکَّسْهُ فِی الْخَلْقِ اَفَلا یَعْقِلُونَ(2)
کسی را که عمر دراز دهیم، او را در خلقت دچار اُفت میکنیم. آیا نمیاندیشید؟
همچنین در قرآن آمده است:
و اللّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوفّیکُمْ و مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ اِلی اَرْذَلِ الْعُمرِ لِکَیْ لایَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئا.(3)
و خد ا شما را آفرید. سپس [جان] شما را میگیرد و بعضی از شما تا خوارترین [دورهی] سالهای زندگی [فرتوتی] بازگردانده میشوید، به گونهای که پس از [آن همه] دانستن، [دیگر] چیزی نمیدانید.
روایت شده که مقصود از «اَرذلُ العمر» این است که انسان به جایی میرسد که خردش به میزان خرد یک کودک هفتساله میشود.(4)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
فرزند آدم به پیری میرسد، ولی دو ویژگی در وجودش جوان و شکوفا میگردد، یکی حرص و دیگری، آرزو»(1)
بنابراین، با توجه به آیات و روایات یاد شده «پیر کسی است که از جهت جسم، بزرگ و از لحاظ قوه و قدرت در ناتوانی محض و از نظر عقل و درک در حدِّ یک بچهی هفت ساله است و از لحاظ توقع و حرص و آرزو در حدّ یک جوان و بلکه قویتر از آن است.»(2)در این صورت، زندگی با چنین فردی بسیار دشوار خواهد بود و وظیفهی افراد خانواده در قبال او بسیار خطیر است. به همین دلیل، در قرآن و روایات به نیکی با پیران و سالخوردگان بسیار سفارش شده تا جایی که تکریم پیران، تکریم خداوند معرفی گردیده است.
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
از جمله تکریم خداوند، احترام به سالخوردگان مسلمان است.(3)
همچنین در مکتب اسلام، پیران خانواده از ارزش والایی برخوردارند، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
وجود پیر سالخورده در خانواده همانند پیامبر الهی در میان امّت اوست.(4)
افزون بر آن، پیران سالخورده نه تنها بزرگ خانواده بلکه مایهی برکت خانوادهاند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
پیران سالخورده در میان شما مایهی افزایش نعمتهای الهیاند. نگهداری و احترام به سالخوردگان در اسلام نه تنها وظیفهی خانواده بلکه وظیفهی اجتماع و تک تک افراد جامعه است.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
کسی که پیر مسلمانی را بزرگ دارد، خداوند او را از ترس روز قیامت ایمن نگه میدارد.(2)
همچنین در روایات آمده است که پیرمردی خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد. کسانی که در محضر آن حضرت نشسته بودند، در جای دادن به او درنگ و تسامح کردند. رسول خدا از این رفتار خلاف ادب آنان ناراحت شد و فرمود:
کسی که به خردسالان ما ترحّم نکند و پیران ما را مورد تکریم و احترام قرار ندهد، از ما نیست و با ما بستگی و پیوستگی ندارد.(3)
6 ـ رابطهی خانواده با خویشاوندان
در اسلام، رابطهی خانوادگی با خویشاوندان، با عنوان «صلهی رحم» مطرح است. به یقین محکمترین پیوندها در میان افراد بشر پیوند خویشاوندی است؛ زیرا در فطرت بشر ریشه دارد. نزدیکترین مردم نسبت به یک فرد، بستگان و خویشاوندان او هستند و هر حادثهای برای یکی از خویشاوندان پیش آید،
همهی آنان را در بر میگیرد. حفظ رابطهی خویشاوندی به محبت و اعتماد افراد به همدیگر بستگی دارد و گسترش هرگونه بیمهری، بدگمانی و اختلاف به فروپاشی این رابطه میانجامد. یکی از دستورهایی که در قرآن کریم مکرر به آن بر میخوریم امر به مُحبّت و احسان با خویشاوندان است.
در قرآن از صلهی رحم با عنوان «عهد الهی» یاد میشود که خداوند به پیوند آن دستور داده است:
وَ الذین یَصِلُونَ مآ اَمَر اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.(1)
آنان که به آنچه خدا به پیوستنش فرمان داده است، میپیوندند و از پروردگارشان میترسند و از سختی روز حساب بیم دارند.
همچنین در قرآن آمده است:
وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِه و یَقْطَعُونَ مآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یَوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الارض اُولئکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ.(2)
و آنان که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند و پیوندهایی را که خدا به برقراری آن دستور داده است، از هم میگسلند و در روی زمین فساد میکنند، لعنت خدا و بدی سرای آخرت برای آنان است.
حقّ خویشاوندی آن است که با احترام و گفتار خوب و در صورت توانایی، یاری رساندن به خویشاوند، از آنان یاد کنیم تا افزون بر شادی بخشیدن به خانوادهی آنان، از خشم خداوند نیز دور مانیم.
امام حسین علیهالسلام فرمود:
کسی که دوست میدارد مرگش به تأخیر افتد و روزی او افزون شود باید صلهی رحم به جای آورد.(1)
کسانی که از صلهی رحم سر باز زنند و وظیفهی خویش را نسبت به خویشاوندان انجام ندهند، از لطف و مرحمت خداوند فاصله خواهند گرفت. پیامبر عظیمالشأن اسلام در این زمینه میفرماید:
کسی که پیوند خود را با خویشاوندانش بگسلد، به بهشت نمیرود.(2)
«تاریخ مینویسد اَسود بن وهب، خالوی (دایی) پیغمبر نزد آن حضرت آمد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رَدایش را پهن کرد که روی آن بنشیند. او گفت: روی همین فرش که شما نشستهاید، مینشینم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: روی ردای من بنشین که خالو به جای پدر است.»(3)
بیجهت نیست که امام سجاد علیهالسلام در دعای مکارم الاخلاق میفرماید:
وَ مِنْ عَداوةِ الاَدْنینَ الْوَلایَةَ، و مِنْ عُقوقِ ذَوی الْاَرحامِ الْمَبَّرةَ وَ مِنْ خِذْلانِ الْاَقْرَبینَ النُّصْرَةَ.(4)
خداوندا! دشمنی آشنایان را به دوستی و بدرفتاری خویشان را به خوشرفتاری و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن مبدّل فرما.
سخن آن بزرگوار این است که خویشاوندان باید یار و یاور همدیگر باشند تا دوستی و محبت جایگزین کینه و نفرت شود. جلالالدین محمد بلخی در
اینباره گفته است:
بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما رو گردانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مردهپرست و خصم جانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رُخم را بوسه ده کانون همانیم(1)
1) کلیات دیوان شمس تبریزی، جلال الدین محمد بلخی، ص 572.
فصل سوم: سیرهی رفتاری معصومین علیهالسلام در خانواده
زیر فصل ها
1 ـ لزوم دخالت خویشاوندان در گشودن مشکلات خانوادگی
6 ـ رعایت حقوق دیگران در خانواده
7 ـ اهمیت انتخاب نام نیک برای فرزندان
8 ـ ارزش آراستگی و پاکیزگی در زندگی مشترک
9 ـ پاداش عدالت میان فرزندان
10 ـ محبت به فرزندان
1 ـ لزوم دخالت خویشاوندان در گشودن مشکلات خانوادگی
(1) پس از جنگ «بنی قریظه» که غنیمتهای فراوانی به دست مسلمانان افتاد، زنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آن حضرت درخواست خرج بیشتر و زندگی تجملی کرده بودند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این درخواست را نپذیرفت و فرمود:
من رهبر مسلمانان هستم و باید زندگی بسیار عادی داشته باشم، تا بینوایان احساس حقارت نکنند.
با این حال، آنان حضرت را بسیار آزردند، به گونهای که پیامبر از آنان دوری کرد.
چند روزی گذشت. روزی پیامبر به «حفصه» فرمود: آیا داوری مردی را میان من و خود میپذیری؟ حفصه عرض کرد: آری. رسول خدا در پی عمر فرستاد. چون عمر آمد، پیامبر به حفصه فرمود: سخن بگو. حفصه عرض کرد: ای رسول خدا! شما سخن بگویید، ولی حق را بگویید! عمر با شنیدن این سخن برآشفت و به گوش دخترش حفصه، سیلی زد. پیامبر اکرم ناراحت شد و به عمر فرمود: من تو را برای زدن دخترت طلب نکردم، بلکه تو را خواستم تا میان ما آشتی برقرار کنی. پس با ناراحتی مجلس را ترک گفت. چندی بعد این آیات نازل شد:
ای پیامبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگانی و زینت و زیور دنیا را طالب هستید، بیایید تا مهریهی شما را بپردازم و همگی شما را به خوبی طلاق بدهم و اگر طالب خدا و رسول و
1) الگوهای تربیت کودکان و نوجوانان، محمدعلی کریمینیا، ص 46.
مشتاق آخرت هستید، خداوند نیز به نیکوکاران شما پاداش بزرگی خواهد داد.(1)
2 ـ پذیرش مسؤولیت خانواده(2)
هنگامی که در صدر اسلام، آیهای دربارهی عذاب دوزخیان نازل شد، چند تن از جوانان از ترس گرفتاری به چنین عذابی سر به بیابان نهادند و زندگی عادی خویش را رها کردند. همسران آنان خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و شرح حال شوهران خود را باز گفتند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از این ماجرا ناراحت شد و به سوی مسجد شتافت. مسلمانان را نیز به مسجد فرا خواندند و چنین فرمودند:
من که پیامبر شما هستم، همسر اختیار کردهام، غذا میخورم و از بدنم نگهداری میکنم و در میان اجتماع به سر میبرم و با مردم تماس دارم، هرکس از سنت و روش من روی بگرداند، از من نیست.
3 ـ عدم تبعیض میان دختر و پسر(3)
روزی مردی در محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نشسته بود. ناگهان برای آن مرد خبر آوردند که همسرش، دختری به دنیا آورده است. رنگ از چهرهی مرد عرب پرید و پریشان خاطر شد. پیامبر به عنوان دلداری به وی فرمود:
زمین بار سنگینی او را تحمل میکند، آسمان بر سر او سایه میاندازد و خدا هم روزی او را میرساند. تو چرا نگرانی؟ دختر تو، چون گلی است که او را استشمام میکنی، اینکه ناراحتی ندارد!
4 ـ تقسیم کار میان همسران(1)
علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام پس از تشکیل زندگی مشترک، ترتیت و تقسیم کارهای خانه را به نظر و مشورت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وا گذاشتند. آنان به آن حضرت گفتند:
یا رسول اللّه! ما دوست داریم ترتیت و تقسیمبندی کارهای خانه با نظر شما باشد.
پیامبر نیز کارهای بیرون خانه را بر عهدهی علی علیهالسلام و کارهای داخلی را بر عهدهی حضرت زهرا علیهاالسلام گذاشت. علی و زهرا علیهماالسلام از اینکه نظر رسول خدا را در زندگی خصوصی خود دخالت دادهاند، بسیار خرسند بودند. از آن تاریخ، کارهایی مانند: آوردن آب، آذوقه و سوخت و خرید بازار را علی علیهالسلام انجام میداد و کارهای دیگر همچون: آرد کردن گندم و جو با آسیادستی، پختن نان، آشپزی و پاکیزگی خانه نیز به دست حضرت زهرا علیهاالسلام انجام میشد. البته هرگاه علی علیهالسلام فراغت مییافت، در کارهای داخلی خانه به یاری حضرت زهرا علیهاالسلام میشتافت. همچنین اگر گرفتاری، مسافرت یا جهادی برای علی علیهالسلام پیش میآمد، حضرت زهرا علیهاالسلام کار بیرون را نیز انجام میداد.
5 ـ آموزش شجاعت و خداشناسی به کودک در هنگام بازی(2)
در روایتی آمده است: هنگامی که امام حسن علیهالسلام کودکی خردسال بود، فاطمه زهرا علیهاالسلام با او بازی میکرد و هنگام بازی، فرزند خود را بالا و پایین میانداخت. در آن حال درس شجاعت و شهامت به او میآموخت و میفرمود:
ای حسن! مانند پدرت باش
بند اسارت را از گردن حق بگشای
خداوند احسان کننده را پرستش کن
و هرگز با کینهتوزان دوستی مکن
6 ـ رعایت حقوق دیگران در خانواده(1)
علیبن ابیطالب علیهالسلام میفرماید: روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در منزل ما استراحت کرده بود. حسن علیهالسلام آب طلبید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جا برخاست. مقدرای شیر دوشید، در ظرفی ریخت و به دست حسن داد. در این هنگام امام حسین علیهالسلام از جای خویش بلند شد و خواست کاسهی شیر را از دست حسن بگیرد. پیامبر جلوی حسین را گرفت و نگذاشت شیر را از حسن بگیرد. حضرت زهرا علیهالسلام که این منظره را تماشا میکرد، گفت: ای رسول خدا! گویا حسن را بیشتر دوست میداری؟ پیامبر پاسخ داد: چنین نیست، بلکه دفاع من از حسن برای این است که او حقّ تقدم دارد و زودتر از حسین آب خواسته است. پس حسین باید نوبت را رعایت کند.
7 ـ اهمیت انتخاب نام نیک برای فرزندان(2)
ابو هارون گوید: همنشین امام صادق علیهالسلام بودم. چند روزی به خدمت آن حضرت نرفتم. پس از آنکه به دیدارش رفتم، فرمود: چند روزی است که تو را
ندیدهام؟ عرض کردم: خداوند فرزندی به من عطا فرموده است. فرمود: خدا قدمش را بر تو مبارک قرار دهد. برای او چه نامی انتخاب کردهای؟ گفتم: نامش را «محمد» گذاشتم. حضرت با گونههایش به طرف زمین رو کرد و گفت: محمّد، محمّد، و به اندازهای خم شد که نزدیک بود صورتش به زمین برسد. سپس فرمود: جانم و فرزندانم و اهل بیتم و پدرم و همهی اهل زمین فدای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باد! آنگاه افزود: به کودک خود دشنام مده. او را کتک نزن و به او بدی نکن و بدان که «در روی زمین خانهای نیست که نام «محمد» در آن باشد، مگر آن که هر روز از لوث شیطان پاک میشود»
8 ـ ارزش آراستگی و پاکیزگی در زندگی مشترک(1)
حسن بن جهم میگوید: حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام را دیدم که خضاب کرده بود با شگفتی از علت آن پرسیدم. فرمود: توجه مرد به آراستن سر و صورت و لباس بر عفّت زن میافزاید. زنان بسیاری به دلیل بیتفاوتی شوهرانشان از جادهی عفاف، قدم بیرون نهادهاند. سپس فرمود: آیا دوست داری همسرت را ژولیده و در هم و بر هم ببینی؟ گفتم: نه. فرمود: او هم مانند توست و دوست ندارد همسر خود را کثیف و ژولیده ببیند. همانا پاکیزگی و به کار بردن عطر و اصلاح سر و صورت از اخلاق پیغمبران است.
9 ـ پاداش عدالت میان فرزندان(2)
زنی با دو فرزند کوچکش بر عایشه، همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شد.
عایشه، سه دانهی خرما به زن داد. مادر به هریک از بچهها، یک دانهی خرما داد. خرمای دیگر را نیز نصف کرد و نیمی از آن را به هریک از بچهها داد. چون پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه برگشت، عایشه جریان را برای آن حضرت تعریف کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا از کار آن زن تعجب کردی؟ خدا به دلیل رعایت عدالت و مساوات، آن زن را به بهشت خواهد برد.
10 ـ محبت به فرزندان(1)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، امام حسن و امام حسین علیهالسلام را میبوسید. مردی که حاضر بود، گفت: من ده فرزند دارم که هیچ یک از آنان را نبوسیدهام. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که رحم نکند، بر او رحم نمیشود.
فصل چهارم: جایگاه خانواده در غرب و نقد آن از دیدگاه اسلام
اندیشمندان اجتماعی غرب بر این باورند که «تاریخ بشر دو انقلاب را پشت سر گذاشته است؛ انقلاب کشاورزی (موج اوّل) و انقلاب صنعتی (موج دوّم) و اکنون در آستانهی سومین آن، یعنی الکترونیک (موج سوّم) قرار گرفته است. همانگونه که انقلاب صنعتی باعث ویرانی ساختارهای نظام کشاورزی شد، این انقلاب نیز ساختارهای نظام صنعتی را متلاشی خواهد کرد و بحران جهان کنونی «از جمله بحران خانواده» ناشی از این انتقال پرتنش است.»(2)در دورهی کشاورزی، خانواده در بیشتر کشورهای جهان، گسترده بود و از پدر، مادر، شمار
فراوانی فرزند و خویشاوند از جمله پدربزرگها، مادربزرگها، عموها، داییها، عمهها، خالهها و بچههای آنان تشکیل میشد. این گونه خانواده بیتحرک بود و انتقال آن به دورهی صنعتی دشوار بود. از این رو، در دورهی صنعتی، خانواده شکل «هستهای» به خود گرفت که افراد آن از پدر و مادر و شمار فرزند تشکیل میشد. در جهان پیشرفتهی صنعتی که اینک به دورهی «فرا صنعتی» پا نهاده است، خانوادهی هستهای نمیتواند با دگرگونیهای جامعه همگام و همراه باشد. «بنابراین، انتظار میرود که بسیاری از آیندگان، فرآیند سیّال کردن خانواده را یک گام دیگر به پیش ببرند.»(1)
این گام اکنون برداشته شده است. «اگر ما خانوادهی هستهای را متشکل از یک شوهر شاغل و یک زن خانهدار و دو کودک بدانیم و بپرسیم چند نفر از آمریکاییها واقعا هنوز در اینگونه خانوادهها زندگی میکنند، پاسخ حیرتآور است. 7% از کل جمعیت ایالات متحده امریکا از این الگو پیروی میکنند و 93% در چهارچوب این مدل نمیگنجند.»(2)کار به جایی رسیده است که هماره شنیده میشود که در آینده، خانواده از هم میپاشد و خانواده مهمترین مسألهی روز است».(3)
1 ـ جایگاه خانواده در غرب
واقعیت این است که امروزه پایههای خانواده در غرب که بر اساس منافع
مادی تمدن غرب بنا گردیده، بیش از هر زمان دیگر متزلزل شده است. ارزشهای والای انسانی در خانوادههای غربی زیر پا نهاده شده است و از کرامتهای اخلاقی خبری نیست. همچنین ثبات و آرامشی که زاییدهی روابط حسنه است، از خانوادهها رخت بر بسته است. «امروز بار دیگر انسانها احساس میکنند که شخصیتشان مانند پوستهی تخممرغی که بر دیوار کوبیده شده، خرد گشته است، ولی بر خلاف گذشته، گناه کنونی ناشی از گسیختگی خانواده است نه عامل اقتصادی».(1)«فردنیاندلاندبرگ»، نویسندهی «دنیای تحول» میگوید: «خانواده به نقطهای رسیده که در شرف امحای کامل است».(2)
«ویلیام وُلف»؛ روانکاو نیز اظهار میدارد: «خانواده غیر از یکی دو سال اوّل که برای پرورش کودک لازم است، وجودی است مُرده. تنها کارکرد خانواده همین است و بس.»(3)صفا و صمیمیتی که میان اعضای خانوادهها در جامعههای سنتی دیده میشود، در غرب به رؤیا تبدیل شده است. دگرگونیهای پدید آمده در خانوادههای غربی با خوشبختی همراه نبوده است. «زندگی به هیچ روی همواره تصویری از همآهنگی و خوشبختی نیست. رویهی تاریک خانواده را در الگوهای تجاوز جنسی و خشونت خانوادگی که بیشتر در درون خانواده رخ میدهند، میتوان یافت.»(4)با اینحال، دربارهی آیندهی خانواده، در غرب دو نظر
وجود دارد. نظر بدبینانه میگوید که خانواده به سوی فراموشی میرود، ولی نمیگویند که چه چیزی جای آن را میگیرد.(1)نظر خوشبینانه نیز چنین استدلال میکند که «چون خانواده در این مدت وجود داشته است، همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد. این نظر حتی تا آنجا پیش رفته است که میگوید عصر طلایی خانواده در آینده پدیدار میشود.»(2)
این در حالی است که خانواده در اسلام از جایگاه مستحکمی برخوردار است. بنا بر فرمایش پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله : هیچ بنایی در اسلام محبوبتر از بنای خانواده نیست». در سایهی خانواده است که انسانها میتوانند به تکامل برسند و در کنار یکدیگر احساس خوشبختی کنند. انسانها با پیوند قلبی و اعتماد و اطمینان دوجانبه به یکدیگر میتوانند در کنار هم به آرامشی دلپذیر دست یابند.
2 ـ جایگاه زن در غرب
ارزش زن در غرب به عنوان یکی از ارکان اساسی تشکیل خانواده بسیار کاهش یافته است. «پیش از انقلاب صنعتی که ملل غرب مراحل سادهی زندگی را طی میکردند، محیط خانوادهی آنها لطف و صفای ویژهای داشت. مردان برای تأمین معیشت به کارهای خارج میپرداختند و زنان تربیت و پرورش کودکان خویش را بر هر چیز ترجیح میدادند. به طور کلی، فعالیتهای آنان از
محیط خانواده تجاوز نمیکرد.»(1)با این حال، برای پا نهادن به مرحلهی صنعتی، جامعه به افراد فراوانی نیاز داشت تا مراکز صنعتی، ادارههای دولتی، تجارتخانهها و دیگر سازمانها را اداره کند. ویل دورانت در اینباره میگوید: «زنان کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکش و سنگین قیمت ترجیح میدادند. یک قرن پیش در انگلستان، کار پیدا کردن بر مردان دشوار گشت، اما اعلانها از آنها میخواست که زنان و کودکان خود را به کارخانهها بفرستند. کارفرمایان باید در اندیشهی سود و سهام خود باشند و نباید خاطر خود را با اخلاق و رسوم حکومتها آشفته سازند. کسانی که ناآگاهانه برای «خانه برانداز»ی توطئه کردند، کارخانهداران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند.»(2)آنان برای دستیابی فوری به نتیجهی کارهای خود به تبلیغ دو مسأله پرداختند، نخست بیحجابی و دیگری، طلاق. «از یکسو، زن را به مثابهی ابزاری برای استثمار و به فساد کشاندن جامعه و مصرف آن همه وسایل آرایشی و تزیینی به کار گرفتند. او را همچون جواهرات بدلی، بدون پوشش در خیابانها به گردش درآوردند و آنچنان دختر و پسر را مختلط کردند که عطش ازدواج و عشق و مودّت عمیق را از بین بردند... به گونهای که دیگر عشق به تشکیل خانواده از نهادشان رخت بر بسته است... از سوی دیگر، با تدوین حمایت خانواده و دفاع از حقوق زن، اختیار طلاق را به حدّ زیادی از مرد سلب کردند و در اختیار زنان قرار دادند. دادگاهها را نیز در اجبار شوهر به طلاق مجاز
دانستند.»(1)اینان با این کار در ظاهر، مقام و جایگاه زنان را همپای مردان ساختند، ولی در اصل، او را از جایگاه حقیقیاش و رسالت و وظیفهی اصلیاش که «نقش مادری» است، دور ساختند.
امروزه زن در غرب به جای اینکه الگویی برای فرزندان خود باشد و با حضور در خانواده به این کانون، گرمی و آرامش ببخشد، به «مانکن» تبلیغاتی سرمایهداران غربی تبدیل شدهاست و هرروز، نیاز جدیدی را به وسیله «مُد» برای بشر تبلیغ میکند.
از آنجا که سازمان بدن زن برای کار بیرون از خانه (کارهای سخت) ساخته نشده است، زنان در غرب از بیماریهای روحی و جسمی فراوانی رنج میبرند و از نظر عاطفی مشکلاتی را برای فرزندانشان به وجود آوردهاند که به هیچ صورت جبرانپذیر نیست. الکسیس کارل در اینباره میگوید: «اشتباه بزرگ اجتماع امروزی در این است که از سنین کوچکی، کودکستان و دبستان را جایگزین کانون خانواده و دامان مادر کرده است. این امر را باید معلول خیانت زنان دانست. مادرانی که کودکان خود را به کودکستان میسپارند... سبب خاموشی اجاقهای خانوادگی میشوند که کودکان در آنها بسی چیزها فرا میگیرند...»(2)
«کسانی که امروز با شور و هیجان از آزادی زن در غرب بحث میکنند ـ با در نظر گرفتن شرایط محیط آن زمان ـ از نهضت اسلام در موضوع زن که یک
جهش انقلابی بود، بیخبرند. هرکس واقعیت و روح و تاریخ این دین را به موازات همدیگر بررسی کند، کاملاً درک میکند که تمدن غرب بر جهش انقلابی اسلام در خصوص طبقهی زن چیزی اضافه نکرده است، مگر آزادی برای فساد اخلاق و بیبندوباری... (اسلام) با صراحت اعلام میکند که زن و مرد هیچگونه امتیازی بر یکدیگر ندارند. تنها ملاک فضیلت و امتیاز... مرد و زن.. کارهای نیک و پسندیده است.»(1)
مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی و هُوَ مؤمِنٌ فَلَنُحْیِینَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ باَحْسَنِ ما کانوا یَعْمَلونَ(2)
هر کس ـ از مرد یا زن ـ کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعا او را با زندگی پاکیزهای، حیات [حقیقی] بخشیم، و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد.
افزون بر آن، اسلام در قانونگذاری خود همیشه نیازمندیهای طبیعی و فطرت بشر را منظور داشته است به همین سبب، زن و مرد را در مواردی که تساوی آن دو منطبق با طبیعت و فطرت باشد، مساوی قرار داده است. همچنین در جایی که تفاوت میان آنها بر طبق طبیعت و فطرت نباشد، میان آن دو تفاوت و فرق قایل گردیده است...
تا چندی پیش، قوانین کشورهای متمدن اروپا، زن را از همهی حقوق مربوط به مالکیت و تصرف در املاک محروم میداشت... اما اسلام، استقلال اقتصادی زن و حق مالکیت و انواع تصرفات مالکانهی او را در چهارده قرن پیش بدون
نظارت و قیمومیت مرد تثبیت کرده است. همچنین به زن حق داده است بدون کسب اجازه از شوهر یا شخص دیگر در اموالی که به دست میآورد... هر نوع تصرفی به عمل آورد و در حقیقت، این یکی از مفاخر اسلام است.»(1)
لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا اکْتَسَبُوا و لِلنّسِآءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ...(2)
برای مردان از آن چیزهایی که به دست آوردهاند، بهرهای است و برای زنان نیز از آن چیزهایی که به دست آوردهاند، بهرهای.
همچنین اسلام در مسألهی ازدواج که مهمترین و حساسترین مسایل زندگی است، برای استقلال و آزادی زن ارزش قایل شده است. امروزه وضع بسیاری از زنان در شرق رضایتبخش نیست، ولی این نقص ناشی از نقص قانون اسلامی نیست، بلکه اشکال کار مربوط به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و همچنین نظام غیر اسلامی حاکم بر جامعهی مسلمین است. پس سرچشمهی این نواقص را باید در جاهای دیگر جستجو کرد نه در اسلام».(3)
3 ـ رابطهی افراد خانواده در غرب
چشماندازی که جامعهشناسان غربی از روابط خانوادگی در غرب ارایه میدهند، چندان خوشآیند نیست. پیوند قلبی پدر و مادر با فرزندان بسیار ضعیف است و زن و مرد همچون دو شریک تجاری در کنار یکدیگر زندگی میکنند. آنان گاه به دلیل اشتغال فراوان، اندیشههای متفاوتی دارند. حتی ممکن
است به دلیل وضعیت کاری، به ندرت با یکدیگر دیدار کنند یا دیدارشان به تعطیلات پایان هفته منحصر باشد. «مرد دیگر رییس خانواده و زن مدیر یا کدبانوی آن نیست. اقتدار آن به صورت 50% برای مرد و 50% برای زن درآمده است.»(1)همچنین روابط خانوادگی میان زن و شوهر، پدر و مادر، برادران و خواهران یا میان خویشاوندان دور میتواند گرم و ارضا کننده باشد، ولی رویهی تاریک زندگی خانوادگی بسیار گسترده است و با تصویرهای خوشبینانهی حاکی از همآهنگی که بیوقفه در فیلمهای تجارتی تلویزیون و در جاهای دیگر در رسانههای جمعی مشاهده میکنیم در تناقض است. رویهی ناخوشآیند خانواده دارای جنبههای متعددی است. ارتباط خانوادگی با آغاز بیماری روانی و ویرانگرترین آن، تجاوز جنسی به کودکان و خشونت خانوادگی... همراه است.»(2)رابطهی فرزندان با پدر و مادر نیز اینگونه است به صورتی که فرزندان در عمل از حیطهی قدرت خانواده خارج شدهاند. «فرزندان به واسطهی کمبود محبت، نسبت به والدین مسؤولیت و تکلیفی در خود احساس نمیکنند. بسیار اتفاق میافتد که سالها اعضای خانواده یکدیگر را ملاقات نمیکنند. طرز رفتار والدین نسبت به کودکانی که به سنین بالای تقریبا هیجدهسالگی میرسند، نامطلوب و خشن میشود. مکرر دیده میشود که فرزندان همینکه به سن قانونی رسیدند، از منزل اخراج میشوند و ناچارند خانهی پدری را ترک گویند و به تنهایی زندگی کنند. چنانچه فرزندان اجازه یابند در خانه بمانند، باید
مخارج روزانه را بپردازند... اینگونه رفتارها به ویژه در روحیهی دختران اثر بسیار نامطلوبی دارد. بیشتر آنان رنج تنهایی را به ماندن در خانهی پدر و مادر ترجیح میدهند و در اثر تنهایی و دوری از خانواده و نداشتن یک مربی دلسوز و تماس با جوانان «منحرف»، به انواع مفاسد آلوده میشوند».(1)
نویسندهی کتاب «سیمای تمدن غرب» هنگام بیان دوران درمان بیماری خود در خارج از کشور، از رابطهی خانوادگی در غرب، داستانی نقل میکند که شگفتانگیز است. وی سرگذشت پروفسور تازه مسلمانی را میآورد که به دلیل بیماری سرطان با او در یک اتاق بیمارستان بستری بوده است. او نقل میکند: «همسر و فرزندآن فرد پس از آگاهی از بیماری وی به دیدارش آمدند و گفتند شما در اثر ابتلا به سرطان در آستانهی مرگ قرار گرفتهاید و بیش از چند روز دیگر از عمرتان باقی نیست. ما برای آخرینبار با شما خداحافظی میکنیم و از عیادت دوبارهی شما معذوریم. پروفسور پس از چند روز ناراحتی روحی و جسمی، زندگی را بدرود گفت. برای انجام مراسم دینی کفن و دفن، شماری از مسلمانان به بیمارستان رفتند و جنازه را به قبرستان بردند. در همین زمان، جوانی پیدا شد که ادعا میکرد فرزند پروفسور است و جنازهی پدرش را به مبلغ 30 مارک به بیمارستان فروخته است که حاضران در آنجا با اینکار مخالفت کردند و او ناچار گردید از پیگیری ماجرا دست بردارد.»(2)این حادثه واقعیت تلخی است که نشان میدهد عواطف انسانی در غرب رو به نابودی نهاده است.
4 ـ رابطهی خویشاوندی در غرب
پیش از انقلاب صنعتی در غرب، خانواده نه تنها تعداد نسبتا زیادی فرزند بلکه عدهی فراوانی افراد متعلق به خود مثل پدربزرگها، مادربزرگها، عموها، داییها، عمهها، خاله و بچههای اینها را در بر میگرفت.»(1)
انقلاب صنعتی نه تنها خانواده را محدود کرد بلکه رابطهی خویشاوندی را نیز از بین برد. هنگامی که رابطهی اعضای یک خانواده، با یکدیگر از هرگونه محبّت، عاطفه و حقشناسی، تهی باشد، چگونه میتوان از رابطهی خویشاوندی سخن گفت. در غرب، واژههای زیبایی همچون: وجدان، ایثار، گذشت، همدردی و... در میان چرخ ماشینهای صنعتی متلاشی شده است. در این میان، سالمندان خانوادهها مانند پدربزرگها و مادربزرگها بیش از همه در عذابند.
«خانواده از همان آغاز انقلاب صنعتی به طور روزافزونی از زیر بار مسؤولیت سالمندان شانه خالی کرد».(2)و به خانههای سالمندان روی آورد. البته «ساختن خانههای سالمندان نه تنها مسأله را حل نکرد، بلکه مشکلی نیز بر آن افزود. در این خانهها، رابطهی سالمندان با اقوام خود قطع میشود و علایق انسانی آنان به ملاقات و صحبت با همسالان محدود میشود.»(3)وضعیت سالمندان خانوادهها در غرب چنان وخیم است «که از آنان تحت عنوان «انبوه منزوی» نام برده میشود. برای نمونه، در کشورهایی مانند سوئد، نروژ، دانمارک
و... شعار «سالخوردگان را از انزوا نجات دهید» سر زبانها افتاده است».(1)همچنین میزان خودکشی در سالمندان روز به روز در حال افزایش است.
آنچه به جای رابطهی خویشاوندی مینشیند، طاعون مرگبار تنهایی است. «از لوس آنجلس تا لنینگراد، نوجوانان، زوجهای ناراضی، مادران یا پدران تنها، مردم عادی که کار میکنند و افراد مُسن همگی از انزوای اجتماعی دلتنگاند. تنهایی امروز چنان همهگیر شده که به طرزی باور نکردنی به صورت یک تجربهی مشترک در آمده است... امروزه میلیونها نفر از مصاحبت با یکدیگر محروماند و دقیقا به همان اندازه نسبت به نهادهایی که خود بخشی از آن هستند، احساس بیگانگی و گسستگی میکنند.»(2)تمام اینها نشاندهندهی بیمعنا شدن رابطهی خویشاوندی و تضعیف هنجارهای مربوط به آن در غرب است(3).
رابطهی خانوادگی و خویشاوندی در مقابل، با عنوان «صلهی رحم» مطرح است. «رابطهی خویشاوندی در اسلام از مهمترین روابط اجتماعی است. در واقع، در دل جامعهی بزرگ انسانی، گروههای فشردهتری به وجود میآورد که همکاری نزدیکتری با هم خواهند داشت و در حل مشکلات حیاتی با یکدیگر تعاون و همکاری خواهند کرد. با این حال، مقیاس خویشاوندی در اسلام به
محبّت و مودّت است نه به نزدیکی نسبی.»(1)امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرماید:
اَلْقَریْبُ مَنْ قَرِّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إنْ بَعُدَ نَسَبَهُ وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَةُ وَ اِنْ قَرُبَ نَسَبَهُ.(2)
نزدیکان کسانی هستند که محبّت بیشتری دارند، اگرچه نسبشان دورتر باشد و خویشاوندان دور کسانی هستند که محبّت کمتری دارند، اگرچه نسبتشان نزدیکتر باشد.
5 ـ جایگزینی ازدواج در غرب
آزادیهای بیاندازه و حساب جنسی در غرب سبب شده است از آمار ازدواجهای مشروع در کشورهای غربی کاسته شود و در عوض، آمار طلاق افزایش یابد. اینک «جوانان در غرب به سادگی تن به ازدواج نمیدهند؛ زیرا میتوانند به سادگی به لذّتهای جنسی دست پیدا کنند و وسایل عیّاشی به طور آسان و کمهزینه در اختیارشان است. آزادیهای جنسی در غرب بهویژه در آلمان، فرانسه، سوئد، دانمارک در حد افراط است و ازدواج به صورت یک سنت فراموش شده درآمده است.» انسان تنوّعطلب و سیریناپذیر از شهوت در غرب، ساختار مقدسترین پیوند ـ ازدواج ـ را به هم ریخته و در پی راههای نامشروع و بدون مسؤولیت برآورده ساختن شهوت خود است. «ازدواج دیگر شرط تجربهی منظّم جنسی برای زن و مرد نیست و اساس فعالیت اقتصادی را تشکیل نمیدهد. در این صورت، شکل گوناگونی از روابط اجتماعی و جنسی پدیدار خواهد
شد»(1)که اینک نمونههایی از آنها را برمیشماریم:
1 ـ 5 ـ زندگی مشترک بدون ازدواج
«زندگی مشترک بدون ازدواج در بیشتر کشورهای غربی گسترش یافته است. در سوئد، آلمان و برخی دیگر از کشورها، زندگی مشترک قبل از ازدواج برای زوجها به صورت هنجار در آمده است. یک بررسی در سوئد دربارهی افراد ازدواج نکرده که با همدیگر زندگی میکردند و در سال 1971 دارای فرزند شده بودند، نشان داد که اکثریت آنها در سال 1975 زمانی که کودکان به سن چهارسالگی رسیده بودند، هنوز با هم زندگی میکردند. در این سال تنها 43% زوجها ازدواج کرده بودند».(2)
شهید مطهری در کتاب «فلسفهی اخلاق» از قول یکی از دوستان فاضلش که به اتریش سفر کرده بود، حکایت جالبی را آورده است. آن فرد در این سفر با زن و مردی 60 ساله آشنا میشود که خود را زن و شوهر معرفی میکردند. پس از مدتی اعتراف میکنند که 30 سال پیش با همدیگر آشنا شدهاند. آنان میگویند چون نسبت به همدیگر احساس علاقه میکردند، قرار گذاشتند مدتی با هم معاشرت کنند تا اگر به تفاهم اخلاقی رسیدند با همدیگر ازدواج کنند. اینک این معاشرت 30 سال به درازا انجامیده و هنوز نیز به جایی نرسیده است.(3)
2 ـ 5 ـ پیدایش کمونها(1)
کمونها گروههای زندگی اشتراکی گرد آمده از زنان مردان و کودکانی است که به روابط جنسی آزاد در درون گروه و نگهداری دستهجمعی از کودکان اعتقاد دارند. هستهی نخستین کمون در میانهی قرن نوزدهم بر پایهی نظریههای «جان هامفری نویس»(2)در نیوانگلند امریکا تشکیل گردید. در ایناجتماع مردان با همهی زنان پیمان ازدواج بسته بودند و همگی آنان، پدران، مادران و فرزندان اجتماع به شمار میآمدند. از آن زمان تا کنون کمونهای فراوان دیگری در بریتانیا و بسیاری از کشورهای غربی برپا گردیده است که بسیاری از آنها در سال 1960 بنیان نهاده شدند. «هرچند برخی رهبران کمونیسم (فردریک انگلس) نیز در قرن نوزدهم پیشنهاد تشکیل چنین زندگی زناشویی را داده بودند، ولی بنا بر کتاب «فروید و تحریم زناشویی با محارم» در اثر تجارب تلخ و ناگواری که از این ناحیه به عمل آمده بود، در سال 1938، قانون تک همسری از سوی برخی کشورهای نیرومند کمونیستی (شوروی سابق)، یگانه قانون رسمی شناخته شد و مسألهی کمونیسم جنسی و اشتراک در زوجیت ممنوع اعلام گردید.»(3)یکی از نمونههای زندگی خانوادگی اشتراکی «کیبوتص» در اسراییل است. بیش از 240 کیبوتص با بیش از 100 هزار نفر عضو در اسراییل فعالیت دارد کیبوتصها، مؤسسههای کشاورزی گروهی بودند که امروزه به تولید صنعتی روی آوردهاند.
هر کیبوتص به گونهای رفتار میکند که گویی یک خانواده است. در برخی کیبوتصها، کودکان در خانههای کودکان زندگی میکنند و به احتمال قوی، رژیم صهیونیستی آنان را برای انجام خونریزی و خشونت در جهان آموزشهای ویژه میدهد.
3 ـ 5 ـ تشکیل خانوادههای همجنس باز
بیبندوباریهای لجام گسیختهی غرب، شهوت سیریناپذیر انسان غربی را برآورده نمیسازد، بلکه او را حریصتر میکند. خداوند، همهی نیازهای آدمی را در آفرینش منظور کرده است، به گونهای که وی میتواند به وسیلهی ازدواج با جنس مخالف نیاز غریزهی جنسی خود را برآورده سازد. با این حال، انسان غربی با پایمال کردن همهی ارزشهای والای انسانی و قوانین الهی، برای سیراب کردن عطش شهوت حیوانی خود، به ازدواج با همجنس خود، تن در میدهد. شگفتتر اینکه بعضی روحانیان جامعه که وظیفهی ارشاد و راهنمایی افراد جامعه را بر عهده دارند، بر ا ین کار مهر تأیید میزنند. «چندی پیش یک کشیش کاتولیک در کشور هلند، دو فرد همجنسگرا را به عقد یکدیگر درآورد و برای منتقدان توضیح داد که این دو از جمله افراد مؤمنی هستند که باید به آنها کمک کرد».(1)
و باز هم شگفتتر اینکه خواص جامعه به جای مبارزه با انحراف، به آن شکل قانونی میدهند. روزنامهی اطلاعات در تاریخ 14/4/46 خبر داد که: «مجلس عوام بریتانیا پس از یک بحث هشت ساعته، قانون همجنس بازی را
1) شوک آینده، ص 249.
تصویب کرد.»(1)در این قانون همان حقوق یک خانواده برای همجنس بازان در نظر گرفته میشود. «روزنامهی انگلیسی «گاردین» مینویسد: «بنا بر رأی دادگاه عالی نیویورک، ازدواج افراد همجنسباز در آمریکا آزاد شد.» دادگاه مزبور وقیحانه اعلام کرده است از این پس تشکیل خانواده توسط زن و مرد تنها نوع تشکیل خانواده در آمریکا نیست و دو همجنسباز نیز میتوانند تشکیل خانواده دهند... همجنسبازان نیویورک در صورتی که به طور رسمی با هم زندگی کنند، از حقوق افراد خانواده برخوردار خواهند شد.(2)
6 ـ پیآمدهای تزلزل خانواده در غرب
از هم گسیختگی خانواده در جامعههای غربی افزون بر دگرگون ساختن کارکردهای بنیادین خانواده، از نظر ساختار خانوادهها و شکسته شدن حرمتها، مشکلات فراوانی را به وجود آورده است. برخی از این مشکلات را برمیشماریم:
1 ـ 6 ـ گونهگونی در ساختار خانواده
این سخن بدان معنی است که امروزه خانوادهی هستهای، تنها نوع خانواده نیست بلکه با شکلهای جدیدی از خانواده روبهرو هستیم که بیشتر آنها ناقص هستند. ممکن است یکی یا هردو رکن خانواده یا فرزندان خانواده، واقعی نبوده یا جایگزین شده باشند. اینک نمونههایی از اینگونه خانوادهها را میآوریم:
1 ـ 1 ـ 6 ـ خانوادههای تکسرپرست
«از همگسیختگی خانواده حتی با وضوح بیشتری خود را در افزایش حیرتانگیز خانوادههای تکوالدی نمایان ساخته است. در سالهای اخیر به قدری متارکه در خانوادههای هستهای اتفاق افتاده است که امروزه از هر هفت کودک امریکایی، یک نفر تحت سرپرستی یکی از والدین قرار دارد. در نواحی شهری این رقم بالاتر است؛ یعنی به یک نفر از چهار نفر میرسد... البته این پدیده صرفا امریکایی نیست. امروزه در بریتانیا تقریبا از هر ده خانواده، یک خانواده فقط یک سرپرست دارد؛ یعنی سرپرست 61 آنها فقط پدرها هستند. سازمانی در آلمان، یک مجتمع آپارتمانی مخصوص این خانوادهها ساخته است... در نروژ و سوئد، بعضی اوقات یک خانوادهی تک والدی حتی قادر است در مقایسه با یک خانوادهی هستهای از سطح زندگی بالاتری برخوردار باشد».(1)
2 ـ 1 ـ 6 ـ خانوادههای بیفرزند
تحول مهم دیگر افزایش شمار زوجهایی است که بچه نمیخواهند و به اصطلاح شیوهی زندگی بدون بچه را بر میگزینند.
امروزه سازمانهایی به وجود آمده که زندگی بدون بچه را تشویق میکنند و بیمیلی نسبت به داشتن بچه در بسیاری از کشورهای صنعتی رو به افزایش گذاشته است».(2)
جدول شمارهی 1، میزان موالید اروپا از سال 1960 تا 1985 م در هر هزار
نفر جمعیت را نشان میدهد.(1)
جدول شمارهی 1
1985198019701960کشور سال
6/91/104/134/17آلمان غربی
9/139/148/169/17فرانسه
1/103/118/161/18ایتالیا
3/128/123/188/20هلند
6/116/128/1417بلژیک
2/114/11139/15لوکزامبورگ
3/134/133/165/17انگلستان
6/178/218/215/21ایرلند
5/102/114/146/16دانمارک
8/114/155/169/18یونان
8/122/16209/23پرتغال
ــ2/156/197/21اسپانیا
12131619جامعهی اروپا
ردیف پنجم ردیف چهارم ردیف سوم ردیف دوم ردیف اول
1) منابع آمار اروپا، آمارهای جمعیتی 1987 و آمار جامعهی اروپا لوکزامبورگ، 1985، به نقلاز: تحول فرهنگی در جامعهی پیشرفتهی صنعتی، ص 230.
این در حالی است که در اسلام، فرزندان به عنوان ثمرهی زندگی از جایگاه والایی در استحکام خانوادهها برخوردارند. قرآن بر جایگاه و منزلت فرزندان درخانواده تأکید میکند تا آنجا که از فرزندان نیک به عنوان نورچشمان آدمی نام میبرد:
رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا و ذُرِّیّاتنا قُرَّةَ اَعْیُنٍ(1)
پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایهی روشنی چشممان باشد.
در دیدگاه الهی، هرگاه پدر از نعمتی ارزشمند برخوردار میشود، خواهان آن است که فرزند او نیز از چنان نعمتی برخوردار گردد. به همین دلیل میبینیم که حضرت ابراهیم علیهالسلام از خداوند میخواهد مقام امامت را در ذریهی او قرار دهد. خداوند نیز میفرماید عهد ما به ستمکاران نمیرسد:
و اِذِ ابْتَلی اِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما قالَ و مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ(2)
به یاد آر هنگامی که خداوند، ابراهیم را به کلماتی امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا بدو گفت: من تو را به پیشوایی خلق برمیگزینم. ابراهیم علیهالسلام عرض کرد: از دودمانم [چطور؟] خداوند فرمود: عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید.
برخلاف این اندیشه، امروزه در غرب، فرزندان برای برآورده شدن منافع مادی جامعه و رفاه و آسایش پدر و مادر، قربانی میشوند.
3 ـ 1 ـ 6 ـ خانوادههای چندسرپرستی یا به همپیوسته
این نوع «خانواده بر پایهی زوجهایی استوار است که پیشتر جدا شده و
دوباره ازدواج کردهاند. همهی کودکان در این خانواده به صورت عضوی از یک خانوادهی بزرگ محسوب میشوند. جامعهشناسان هنوز توجه چندانی به این پدیده نکردهاند.(1)
4 ـ 1 ـ 6 ـ خانوادههایی با پدران و مادران حرفهای
پدران و مادران حرفهای، کسانی هستند که نقش پدر و مادر و خویشاوندان را برای کودکان بازی میکنند و در برابر نگهداری و سرپرستی از آنان، دستمزد دریافت میکنند. «مارگارت میچل» جامعهشناس آمریکایی میگوید: «وظیفهی پدر و مادری فقط به اندکی از خانوادهها محوّل خواهد شد که کار اصلیشان پرورش کودکان است. مابقی جمعیت برای اولینبار در تاریخ به حال خود رها خواهند شد تا به هر کاری مایلند دست بزنند.»(2)گفتنی است «والدین حرفهای را نباید فقط افراد متخصص در نظر گرفت بلکه باید به آنها همچون کانونهای واقعی زندگی نگریست که در ازای دستمزد خوبی که میگیرند، وظیفهی پرورش کودکان به آنان سپرده میشود. این خانوادهها به گونهای طراحی شدهاند که چند نسل را در خود جای میدهند و این فرصت را در اختیار کودکان میگذارند تا مثل خانوادههای قدیمی روستایی، انواع افراد بزرگتر از خود را سرمشق قرار دهند...»(3)
5 ـ 1 ـ 6 ـ خانوادههایی با یک فرد بالغ و چند کودک
این خانوادهها از یک فرد بالغ مجرّد اعم از زن یا مرد و چند کودک تشکیل میشود و ممکن است فرد بالغ مجرّد، کودکی را به فرزندی بپذیرد. «به عنوان نمونه، عکاسی در لندن که در 20 سالگی ازدواج کرده و اندکی بعد، از همسرش جدا شده بود، توانست حق نگهداری فرزند خردسالش را به دست آورد و اعلام کرد که آماده است بچههای دیگری را نیز به فرزندی قبول کند او آشکارا اعلام کرد که قصد ازدواج مجدد ندارد، ولی کودکان را دوست دارد.»(1)
نگهداری از کودکان بیسرپرست و یتیم از کارهای نیک و پسندیدهای است که اسلام بدان تأکید میکند. خداوند در قرآن، یتیمی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مرحمتی که از سوی خداوند به ایشان شده است، یادآور میشود. آنگاه به پیامبر میفرمایند:
اَلَمْ یَجِدْکَ یتیما فَاوی... فَاَمّا الیَتیمَ فَلا تَقْهَر.(2)
اگر با این دید به مسأله بنگریم، کاری نیکو و پسندیده است، ولی اگر یک نفر مجرد بدون هیچ دلیل منطقی ازدواج نکند و تنها به نگهداری کودکان علاقمند باشد، جای بسی پرسش است.
2 ـ 6 ـ افزایش سن ازدواج
افزایش آزادیهای جنسی، آمار طلاق، سن ازدواج و شمار افراد سالخوردهای که همسران آنان در گذشتهاند، آمار مجردان را در کشورهای غربی افزایش داده است. جدول شمارهی 2، درصد افرادی را نشان میدهد که در انگلستان به تنهایی در خانههای شخصی زندگی میکنند.(3)
مردان و زنان مردان مردان زنان
جدول شمارهی 2(1)
گرو سنی197319841985
24 ـ 165/14/36/3
44 ـ 254/24/53/5
64 ـ 451/84/106/10
74 ـ 657/25289/28
75 یا بیشتر406/4647
همهیافراد16سالیابیشتر1/93/123/12
74 ـ 651/138/155/16
75 یا بیشتر2/244/292/26
74 ـ 658/354/378/38
75 یا بیشتر483/561/58
3 ـ 6 ـ افزایش آمار طلاق
میزان طلاق در همهی کشورهای اروپایی به جز جمهوری ایرلند افزایش یافته است؛ زیرا طلاق در ایرلند غیرقانونی است. البته طلاق در ایتالیا و اسپانیا نیز تا همین اواخر غیر قانونی بود. طلاق در جامعهی اروپا از سال 1960 تا 1985، حدود 400% افزایش یافته است. این پدیده نشان دهندهی دگرگونی اساسی در
1) 2* - Social trands (London:Hmso, 1987) P.44
ارزشهای اجتماعی مردم اروپاست.(1)
جدول شمارهی 3 نشان میدهد که بیشترین آمار طلاق به ترتیب از آن انگلستان، دانمارک هلند و آلمان(غربی) و کمترین آمار مربوط به ایرلند، اسپانیا و ایتالیا است(2).
جدول شماره 3
5 4 3 2 1
1985198019701960کشور سال
1/26/13/19/0آلمان غربی
0/15/18/06/0فرانسه
3/02/000ایتالیا
3/28/18/05/0هلند
9/15/17/05/0بلژیک
8/16/16/05/0لوکزامبورگ
1/38/21/15/0انگلستان
0000ایرلند
8/27/29/15/1دانمارک
9/07/04/03/0یونان
8/06/01/01/0پرتغال
ــ000اسپانیا
6/13/17/04/0جامعه اروپا
4 ـ 6 ـ افزایش کودکان نامشروع
هرساله در کشورهای غربی میزان تولیدمثل مشروع کاهش مییابد و بر تولیدمثل ناشی از روابط جنسی نامشروع افزوده میشود. جدول شمارهی 4،(1)میزان تولید مثل نامشروع در هر هزارنفر را از سال 1960 تا 1985 نشان میدهد. بنابر پژوهشهای انجام شده، در کل جامعهی اروپا این پدیده حدود 250% افزایش داشته است.(2)
البته این آمار در آمریکا چنان بالا رفته است که «فرزندان ناشی از پیوند آزاد همانند فرزندان مشروع به حساب میآیند».(3)
جدول شمارهی 4
5 4 3 2 1
1985198019701960کشور سال
94765563آلمان غربی
1961146861فرانسه
53432224ایتالیا
1) منابع آمار اروپا، آمارهای جمعیتی 1987 و آمار پایهی اروپا لوکزامبورگ، 1985 به نقل از:تحول فرهنگی در جامعهی پیشرفتهی صنعتی، ص 230.
2) منابع آمار اروپا، آمارهای جمعیتی 1987 و آمار پایهی اروپا لوکزامبورگ، 1985 به نقل از:تحول فرهنگی در جامعهی پیشرفتهی صنعتی، ص 230.
3) نظام حیات خانواده در اسلام، ص 36.
83412114هلند
ــ412821بلژیک
87604032لوکزامبورگ
1891158052انگلستان
85502716ایرلند
43033211078دانمارک
17151112یونان
123927395پرتغال
ــ281423اسپانیا
113744845جامعهی اروپا
5 ـ 6 ـ افزایش سوء استفادهی جنسی از کودکان و زنا با محارم
«تجاوز جنسی نسبت به کودکان پدیدهای گسترده است که بیشتر در خانواده رخ میدهد... معمولترین شکل زنا با محارم که تجاوز جنسی نیز به شمار میآید، رابطهی زناکارانه میان پدران با دختران جوان است. زنا با محارم و تجاوز جنسی به کودکان، پدیدههایی هستند که تنها در طول 10 یا 20 سال گذشته کشف شدهاند. بدیهی است پژوهشگران از دیرباز میدانستند که اینگونه اعمال جنسی گاهی اتفاق میافتد، ولی گمان میکردند تابوهای شدیدی که علیه این رفتار وجود دارد، باعث میشود گسترده نباشد. آماری که از آمریکا گزارش شده است، افزایش سرسامآوری به میزان 600% را در تجاوز جنسی به کودکان در سالهای 1976 تا 1982 مشخص کرده است. در برخی بررسیها که در دههی 1980 در انگلستان و امریکا انجام گردید، پژوهشگران دریافتند که بیش از 31 زنان در کودکی، قربانی تجاوز جنسی گردیده بودند... و این رقم
مربوط به مردان 10% است(1)».
6 ـ 6 ـ افزایش خیانت همسران
یکی دیگر از پیآمدهای مهم سستی پایههای نهاد خانواده در غرب، خیانت همسران به یکدیگر است که روز به روز گسترش مییابد. یکی از عوامل مهم طلاق در این کشورها و کشورهای پیرو آنها ـ مانند ترکیه ـ «ناسازگاری زوجین در مرحلهی اوّل و لجبازی و خیانت یکی از زوجین در مرحلهی بعدی است.»(2)
«دیل کارنگی»؛ روانشناس معروف میگوید: «انجمنهای علمی امریکا، آماری را تهیه کردند... که نشان میدهد تقریبا نصف شوهران به زنان خود خیانت میکنند و گروهی مرتبا این کار را انجام میدهند. البته نصف دیگر شوهران اگر امانت زناشویی را رعایت میکنند، از روی ناچاری است... چندسال پیش مکالمههای تلفنی نیویورک بازرسی شد و ملاحظه گردید که بسیاری از زنان به شوهر خود خیانت میکنند.»(3)
با توجه به این گفتهها درمییابیم که در درون دنیای به ظاهر زیبای غرب، پوسیدگی و از همپاشیدگی خانوادهها، مفاسد اخلاقی، فرزندان نامشروع، طلاقهای روزافزون، سوء استفادهی جنسی از کودکان، زنا با محارم، خیانت همسران به یکدیگر، افزایش آمار مجردان و هزاران بدبختی دیگر نهفته است. این همه نارسایی که از زبان و قلم خود غربیان گفته آمد بیانگر تهی گشتن
فرهنگ غرب از معنویت و به انزوا کشیده شدن دین در غرب است. بر اساس نگرشهای انسان غربی به دین، نهادهای گوناگونی در جامعهی انسانی وجود دارد. یکی از این نهادها دین است که ممکن است با بعضی نهادها رابطه داشته و با برخی نداشته باشد. در مقابل، نگرش مسلمانان با نگرش غربی متفاوت است. ما دین را جهانبینی و ایدئولوژی انسان میدانیم. در نگاه ما، دین شیوهی نگرش انسان به هستی و زیربنای همهی نهادهای اجتماعی است؛ یعنی همهی نهادها در پرتو جهانبینی دین شکل میگیرند. «در یک جامعهی متکامل انسانی که دارای دین آسمانی باشد، جهانبینی و ایدئولوژی جامعه نیز از آن دین ریشه میگیرد. پس هنجارها و ارزشهای حاکم بر نهاد خانواده و حتی شکل آن به وسیلهی دین تعیین میگردد، تا جایی که بدون توجه به دستور شریعت آن دین، درک چگونگی شکل و بافت نهاد خانواده در آن جامعه غیر ممکن است.»(1)بنابراین، هیچ کاری نیست که دین در آن نقش نداشته باشد. این معنا را با مراجعه به قرآن به خوبی درمییابیم. خداوند به حضرت ابراهیم علیهالسلام میفرماید:
قُل اِنَّ صَلاتی و نُسکی و مَحیای و مماتی لِلّهِ رَبِّ العالمین.(2)
به مردم بگو: همانا نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من برای خداست که پروردگار جهانیان است.
بنابراین، به گفتهی «هانری برگسن» تنها راه نجات غربیان از این انحرافها: «بازگشت به سوی خداست».(3)
فصل پنجم ـ آسیبشناسی خانواده
کارکرد نهاد خانواده در نیم قرن گذشته به طور عام و در دو یا سه دههی گذشته به طور خاص دستخوش دگرگونیهای فراوانی شده است. این دگرگونیها که بیشتر به دلیل دگرگونی در رابطههای شغلی، اجتماعی و اقتصادی، صنعتی شدن، مهاجرتهای گسترده، پیشرفتهای اطلاعاتی و نرمافزاری، پیدایش رایانهها و ماهوارهها و... صورت پذیرفته، بر جنبههای عملکردی، ساختاری و ارزشی در نهاد خانواده اثر گذاشته است. همین مسأله به بیتفاوتی اعضای خانواده در پایبندی به نظام ارزشی و قانونمندیهای متعارف خانوادهها انجامیده و بر جدایی نسل نوجوان و جوان از نسل پیشین، یعنی پدر و مادر افزوده است.(1)این دگرگونیها به ویژه در دو دههی گذشته، روند شتابآلودتری یافته و آسیبهایی را متوجه سلامت، اقتدار و کارکرد خانواده ساخته است. مهمترین این دگرگونیها عبارتند از:
1 ـ دگرگونی نظام ارزشهای پدر و مادر و فرزندان
یکی از ریشههای گسستن پیوند فرزندان با پدر و مادر، اختلافی است که در گذر تاریخ میان نسلها پدید میآید؛ یعنی نسل پیشین میرود و نسل نو میآید. چون نسل جدید نمیتواند به ارزشها، مسایل، آداب، عادتها، جهانبینی و
1) بررسی و مقایسهی نظام ارزشهای پسران و دختران و عوامل مؤثر بر آن در شهر تهران، کاوهی تیموری، رسالهی فوق لیسانس، دانشگاه علامه طباطبایی، 1377، به نقل از ماهنامهی پیوند، ش 249 و 250 و 251، ص 55.
آنچه به نسل پیشین مربوط است، صد در صد وفادار بماند، نسبت به ارزشهای گذشته تردید میکند. بنابراین، مسایل تازهای برایش رخ مینماید.(1)
امروزه دگرگونی در نظام ارزش و شیوههای رفتاری، زمینههای فرهنگی و در نتیجه، فاصله افتادن میان نسلها بیش از هر زمان دیگری در جهان گسترش یافته است. نوجوانان، جوانان و گروههای سنی تا 24 سال به عنوان قشرهای اثرپذیر بیش از دیگر قشرهای اجتماعی در معرض این دگرگونیها قرار دارند.(2)
«تحقیقاتی که بین دانشآموزان پسر مناطق 3 و 19 دبیرستانهای تهران صورت گرفته است نشان میدهد که اولاً در اغلب گرایشهای ارزشی بین پسران و پدران، فاصله ایجاد گردیده است. ثانیا این گرایشها در زمینهی ارزشهای مذهبی و اجتماعی در نسل موجود «پسران» کاهش و در زمینهی ارزشهای هنری، سیاسی، علمی و اقتصادی افزایش نشان میدهد».(3)
امام علی علیهالسلام فرمود:
اَدَّبُوا اَولادَکُمْ بِغَیْرِ آدابِکُمْ فَأِنَّهُمْ خُلِقُوا لِغَیْرِ زَمانِکُمْ
فرزندانتان را برای زمان خودشان بار بیاورید؛ زیرا آنان برای زمانی جز زمان شما آفریده شدهاند.
«شاید این روایت مؤید همین مسأله باشد که زمان به همراه خود خیلی مسایل را میآورد. پس نمیتوان توقع داشت که همفکری کامل در یک سطح
واحد بین فرزندان و اولیا برقرار باشد. ممکن است این مسأله برای فرزندان شما که هنوز در سنین پایین هستند چندان مطرح نباشد، ولی آیندهای دارند. این مسایل برای خود ما نسبت به اخلافمان و پدر و مادرمان اگر در قید حیات باشند، مطرح است.»(1)
2 ـ نبود درک دوجانبه میان پدر و مادر و فرزندان
پدران و مادران انتظار دارند که فرزندانشان از الگوهای مورد نظر آنان پیروی کنند. آنان بر الگوهای سنتی نظام خانواده پافشاری میکنند که اقتدار در تصمیمگیری را به پدر و مادر مربوط میداند. در مقابل، فرزندان چون در شرایط و دورهای متفاوتتر از گذشته به سر میبرند، با چنین الگویی، سر سازگاری ندارند. امروزه نوجوانان و جوانان با بهرهگیری از دستگاههای اطلاعرسانی، شکل زندگی و برآوردن نیازمندیهای خود را با نوجوانان و جوانان دیگر مناطق ایران و جهان مقایسه میکنند.(2)یک جوان 20 ساله در اینباره میگوید: «اختلاف اصلی نسل قبل و نسل امروز ناشی از بروز تفاوت دیدگاههاست. افراد سالخورده یا نسل «گذشته» همچنان به روابط اجتماعی بهویژه در درون خانواده بر پایهی همان سلسله مراتب انعطافپذیر گذشته مینگرند و فکر میکنند کوچکترها حق اظهار نظر ندارند و تنها باید فرمانبردار باشند. به نظر من این فکر درست نیست. ما که بیشتر از آنها در اجتماع هستیم و بیشتر از آنها پیشرفتها را میبینیم، وقتی این تغییرات را به آنها منتقل میکنیم، نمیپذیرند؛ یعنی حاضر
نیستند که حرف جوانترها را قبول کنند. در حالی که ممکن است اطلاعات و شناخت من که تحصیلات بیشتری نسبت به مادرم (و پدرم) دارم، بهتر و صحیحتر باشد. درزندگی حال حاضر خیلی چیزها عوض شده است. جوانهای ما حتی درمورد طرز لباس پوشیدنشان هم با خانوادههایشان مشکل دارند، چه برسد به مسایل دیگر.»(1)پس تعارض میان انتظارهای پدر ومادر و فرزندان به ناسازگاری آنان با یکدیگر انجامیده است.
3 ـ کاهش پایبندی اعضای خانواده به آداب و سنتهای خانوادگی
دگرگونیهای اقتصادی ـ اجتماعی به ساختار سنتی نظام خانواده اثر میگذارد و به بیتفاوتی اعضای خانواده نسبت به نظام ارزشی و اعتقادی مورد احترام آنان میانجامد. برای مثال، اگر در گذشته، پذیرش خواست و نظر بزرگسالان همچون پدر و مادر در نظام سنتی خانواده، یک اصل پنداشته میشد، اکنون این اصل مورد تردید قرار گرفته است. دید و بازدید بزرگان خانواده در ایام و مناسبتهای گوناگون نیز از همین موضوع پیروی میکند... این موارد، کاهش پایبندی اعضای خانواده به اصول و ارزشهای مورد احترام را به ذهن متبادر میسازد و اینها، برای نسل حاضر در پایبندی به هویتهای ارزشیشان آسیبهایی را به بار میآورد. چنین شرایطی، پذیرش فرهنگهای آسیبزا و گاه متضاد با فرهنگ مورد احترام خانوادهی سنتی را امکانپذیر میسازد.(2)
4 ـ کاهش کارکرد پرورشی نظام خانواده
خانواده یک نهاد پرورشی است که در تکوین شخصیت افراد، نقشی تعیین کننده دارد. این حقیقت به اثبات رسیده است که رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان تا 12 سالگی، تنها به چرخهی خانواده محدود میشود. حتی پس از این مرز سنی نیز فضای خانوادگی بر کودکان و نوجوانان اثر میگذارد، یعنی آنان، مفهومهایی همچون: همدردی، گذشت، عشق، عدالت، راستگویی یا برعکس آن، خوددوستی، انتقامگیری، ستمکاری، دروغگویی و... را در خانواده باز مییابند.(1)
پیشتر در جامعههای اسلامی و شرقی، خانواده در پرورش فرزندان، نقش بزرگی داشت. در این حالت، پدر و مادر خود را در اختصاص دادن وقت کافی برای پرورش فرزندان، مکلّف میدانستند. از اینرو، نه تنها آنان را در کارهای آموزشی مدرسه یاری میدادند بلکه در آموزش اخلاق و رفتار اجتماعی نیز نقش داشتند. متأسفانه این نقش ارزنده در دهههای اخیر با ورود الگوهای غربی، آسیب دیده است. اینک بسیاری از پدران و مادران با نامنویسی فرزندان خود در یک مدرسه، مسؤولیت خویش را پایان یافته میپندارند. بدینترتیب، برای آموزش ارزشهای اخلاقی و آداب اجتماعی به فرزندان خویش و یاری رساندن به درس آنان، زمان کافی اختصاص نمیدهند. همچنین گاهی پدر و مادر هر دو شاغلند. از اینرو، فرزندان خود را به مهدکودک میسپارند. بدینترتیب، هنگامی که به خانه بر میگردند، به دلیل خستگی ناشی از زندگی ماشینی، برای رسیدگی
1) عوامل مؤثر در تغییرات ارزشی ـ فرهنگی و فاصلهی انسانها، محمدتقی شیخی، به نقل ازماهنامهی پیوند، ش 249، ص 55.
به فرزندان خود، فرصتی نمییابند(1).
5 ـ کاهش الگوپذیری
در دورههای گوناگون سنی، معیارهای الگوپذیری از عواملی همچون: سن، جنس، سلیقه و دید مثبت به افراد شاخص در زمینههای علمی، فرهنگی، ورزشی و... اثر میپذیرند. برای نمونه کودکان تا پیش از رفتن به مدرسه، از پدران و مادران الگوبرداری میکنند. سپس در مدرسه از آموزگار خویش الگو میگیرند. از نظر سنی، گروه دوستان و همسن و سالان الگوهای نوجوانان و جوانان هستند که همین مسأله تا اندازهای به کاهش الگوپذیری آنان از نظام خانواده میانجامد. از سوی دیگر، با توجه به پدیدهی شکاف نسلها و دگرگون شدن نظام ارزشی فرزندان نسبت به پدران ومادران و در نتیجه، کاهش پایبندی اعضای خانواده به نظام ارزشی مورد احترام، در الگوپذیری نوجوانان و جوانان از نظام خانوادگی، دگرگونیهای محسوس پدید آمده است. این مسأله، آسیبهایی را برای نوجوانان و جوانان در بر دارد که مهمترین آن، پیروی از رفتارها و منشهایی است که گروه دوستان، نوجوانان و جوانان آن را از فرهنگهای وارداتی آموختهاند. بیتوجهی به ارزشهای اعتقادی و ملی مورد احترام خانواده و جامعه، نوجوانان و جوانان را آنچنان از ارزشهای وارداتی مهاجم هراسان خواهد ساخت که بی هیچگونه مقاومتی و گاه با نوعی خودباختگی فرهنگی خود را تسلیم آن میکنند. این ارزشها با فرهنگ ملی تعارض آشکار دارد و به آسیبپذیری جوانان و نوجوانان در جنبههای گوناگون اجتماعی خواهد
1) جامعهشناسی سال دوم دبیرستان، ص 67.
انجامید.(1)
در گذشته، اعضای خانواده، فامیل و خویشاوندان، ارتباط بیشتری با هم داشتند. به همین دلیل، دلبستگی بیشتری به یکدیگر احساس میکردند. متأسفانه این احساس، جای خود را به تنهایی و دوری از خانواده داده است.
خانواده در جهان اسلام، عامل بر آوردن نیازهای عاطفی افراد و امنیت بود. نهاد خانواده سبب میشد نوباوگان جامعه پیش از رسیدن به بلوغ اجتماعی و دستیابی به شغل، از نظر مسایل اقتصادی و فراهم آوردن نیازهای زندگی، مشکلی نداشته باشند. همچنین همبستگی خانوادگی سبب میشد افراد کهنسال نیز از دغدغهی «تنهایی» فارغ بوده و مطمئن باشند که فرزندانشان، آنان را رها نخواهند کرد. بدینسان در پرتو نهاد خانواده هم نوباوگان جامعه و هم سالخوردگان، امنیت و آرامش بیشتری احساس میکردند. اینک هجوم غربگرایی و ارزشهای غربی به سستی بنیانهای خانواده در میان قشرهای رفاهزدهی جامعه و جنبههای انسانی و معنوی در رابطهی افراد اجتماع انجامیده است. چنین وضعیتی سبب میگردد نسل جوان از تکیهگاهی مطمئن محروم گردد و نتواند نیازهای عاطفی خود را به آسانی برآورده سازد. این مسأله، خود، به سرخوردگی آنان و افزایش جرم و جنایت، اعتیاد و خودکشی در جامعه خواهد انجامید.
7 ـ کاهش نقش نظارتی خانواده
1) ماهنامهی پیوند، ش 249 ـ 250 ـ 251، ص 58.
در گذشته، دوستیهای نوجوانان، جوانان و دیگر اعضای خانواده از نظارت و توجه خانوادهها دور نبود. معمولاً پدران و مادران با توجه به شناختی که نسبت به خانوادههای دوستان فرزندان خویش داشتند، به این دوستیها اعتماد میکردند. اکنون شکل زندگی نوین و دگرگونی در ساختار خانوادهها، از میزان نظارت خانواده بر دوستیهای فرزندان به شدت کاسته است. فاصله گرفتن نوجوانان و جوانان از حیطهی نظارتی خانواده از یکسو و وجود مسایل و مشکلات جنسی، اجتماعی و اقتصادی از سوی دیگر، اعضای خانوادهها را به ویژه در شهرهای بزرگتر در معرض دوستیهای نامتعارف و خارج از مدار منطق و سلامت اجتماعی قرار داده است. این نوع دوستیها بهویژه در میان دختران و پسران جوان بیشتر به چشم میخورد. آسیبهایی که در پی دوستیهای نامتعارف بر اعضای خانوادهها بهویژه گروه سنی نوجوانان و جوانان وارد میشود، به پژوهشهای دامنهدارتری نیاز دارد.(1)
نگاهی گذرا به آمارهای برخی مراکز اصلاح و تربیت و درصد جوانان بزهکار در بخشهای گوناگون و شمار رو به فزونی فراریان از خانواده ـ بهویژه دختران ـ به ضرورت توجه جدّی خانوادهها، مسؤولین و دستاندرکاران امر به این پدیدهی مهم، یعنی کنترل دوستیهای نامتعارف و به دور از نظارت خانوادهها، اشاره دارد.(2)
8 ـ افزایش ناسازگاریهای خانوادگی
دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی چند دههی گذشته و اثرهایی که بر نهاد خانواده بر جای نهاده، میزان ناسازگاریهای خانوادگی را افزایش بخشیده است. این نکته از بررسی آمار طلاق در سالهای گذشته برداشت میشود. از مقایسهی میزان طلاق و ازدواج در استانهای کشور چنین به دست میآید که در استانهایی همچون یزد که یکپارچگی فرهنگی، احترام به ارزشها و سنتهای خانوادگی بیشتر رعایت میشود، میزان طلاق پایین است. در مقابل، در استانهایی همچون تهران که به دلیل مهاجرتهای گسترده و در هم تنیدگی فرهنگها، سنتهای خانوادگی و فرهنگی کمتر رعایت میگردد، میزان طلاق بالاست. در سال 1373، نسبت طلاق به ازدواج در یزد، 5/3% و در سال 1377 این میزان 32/3 بوده و پایینترین آمار طلاق را در کشور داشته است. در مقابل، در سال 1373 نسبت طلاق به ازدواج در تهران 5/12 بوده و در سال 1377 به 69/13% افزایش یافته و بالاترین آمار طلاق را در کشور از آن خود کرده است. بیشک، آسیبپذیریهای فرزندان طلاق وآثار روانی و اجتماعی حاصل از آن برای جامعه از دیگر آسیبهای ناشی از ناسازگاریهای خانوادگی خطرناکتر است.(1)
9 ـ نقش صدا و سیما در آسیبپذیری خانواده
همهجا حاضر بودن، واقعگرایی و ساخته و پرداخته بودن درون مایهی برنامههای تلویزیون نشان میدهد که این رسانه میتواند در زندگی مدرن امروزی بسیار سودمند یا زیانبخش باشد. در اینجا ما با رسانهای سر و کار داریم
1) ماهنامهی پیوند، شماره 249 ـ 250 ـ 251، ص 60 و 61.
که بیشتر افراد، زمان بسیاری از وقت خود را بدان اختصاص میدهند. این رسانه میتواند آگاه کند، بیاموزد تشویق کند، الهام ببخشد و احساس را برانگیزاند. همچنین میتواند آسیب برساند، گمراه کند و.... «بسیاری از افراد توجه خود را به برنامههای نامناسب تلویزیون معطوف کردهاند. منتقدان شکایت دارند که کارتونها و برنامههای ساعتهای پربینندهی تلویزیون دارای خشونت زبانی و بدنی است. آگهیهای تجاری نیز مصرفگرایی نابجا و بیهوده را تشویق میکنند... حتی گاهی اوقات، محتوای انواع برنامههای تلویزیونی، جنسی، نژادی و سنی است».(1)
با اینحال پیآمدهای اجتنابناپذیر رسانهها به ویژه رادیو و تلویزیون، در عصر ارتباطات، خواسته یا ناخواسته بر روابط خانوادگی تأثیر میگذارد. اینک برخی از این پیآمدها را برمیشماریم:
1 ـ 9 ـ افزایش شکاف میان نسلها
دگرگونی یکی از ویژگیهای ذاتی جامعههای بشری است. نسلها از پی هم میآیند و میروند. هر نسل، تجربههای نسل پیشین را با تجربههای خود در هم میآمیزد و به یافتههای جدیدی دست مییابد که دگرگونیهایی را در روش زندگی او پدید خواهد آورد. در گذشته، این دگرگونیها به کندی و در درازمدت انجام میگرفت، ولی اینک با رشد شتابناک وسایل ارتباطی و بهرهگیری از وسایل ارتباطی نظیر ماهواره، اینترنت و رادیو و تلویزیون، روند این دگرگونیها، شتاب بیشتری پیدا کرده است. همیندگرگونی روزافزون به
1) تلویزیون و کودکان، اِمه دُور، برگردان: علی رستمی، انتشارات صدا و سیما، چاپ اوّل 1374،ص 7.
پیدایش گونهای ناسازگاری روانی، اجتماعی و اخلاقی میان نسل گذشته و امروز انجامیده است.(1)
شکاف میان نسلها، پدیدهای اجتماعی است که همهی جامعههایی که خواهان بهرهگیری از تکنولوژی و صنعت هستند، خواه ناخواه با آن روبهرو میشوند و هرچه بر شتاب پیشرفتهای مبتنی بر دانش فنی افزوده میشود، تعارض میان نسلها نیز ژرفتر خواهد شد.(2)
2 ـ 9 ـ تحمیل فرهنگ مصرف گرایی
«ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیرگذار است؛ زیرا بسیاری از مردم فعالیتهای دیگر را پیرامون برنامههای تلویزیونی معیّنی تنظیم میکنند».(3)امروزه تلویزیون تنها وسیلهی سرگرم کننده و پرکنندهی اوقات نیست، بلکه برنامههای تلویزیونی در خانوادهها، نقش الگویی دارند. پس برداشتهای کلیشهای از زندگی خانوادگی، چهرهپردازی و نمایش زندگی اعیانی، ایجاد گرایش به تجملات و ظواهر در بعضی برنامهها و فیلمهای تلویزیونی، ایجاد نیازهای کاذب و تبلیغ مصرف گرایی به همراه دگرگونیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و چشم و همچشمیها، ارزشهای جدیدی را پدید میآورد. این ارزشها چون با بافت اجتماعی قشرهای آسیبپذیر جامعه
سازگاری ندارد، فشار بیشتری را بر آنان وارد میآورد؛ زیرا نسل جدید این گونه خانوادهها نیز به آن چه از تلویزیون پخش میشود، دلبستگی پیدا میکنند. متأسفانه در سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز برنامههایی که ارزشهایی همچون به دست آوردن قدرت و ثروت، نوع لباس پوشیدن و آرایشهای نامناسب، اتومبیلهای گرانبها و... را تبلیغ میکنند، کم نیستند. برای اینکه مصداق روشنی از این سخن ارایه دهیم، نظر یکی از منتقدان برنامههای تلویزیونی را میآوریم.
مجموعهی تلویزیونی «پدر خوانده» که از شبکه تهران پخش میشد، نمونهای از این مجموعهها بود. آیا اگر این مجموعه در آن ویلا و با آن میهمانان و وسایل شیک و با آن همه ماشین و تلفن همراه ساخته نمیشد، کیفیّت خود را از دست میداد؟ چه ایرادی داشت که مانند مجموعهی تلویزیونی «بگذار آفتاب برآید»، در یک محیط عادی و بدون زرق و برق ضبط میشد و به جای مطرح کردن سرمایهی دو میلیاردی و آویزان کردن تلفن همراه از شلوار و کمربند هر بازیگر، مضامین دیگری را مورد توجه قرار میدادند. به چه زبانی باید بگوییم که پولهایمان روی دستمان باد نکرده است؟!
حال اگر تعداد این گونه مجموعههای تلویزیونی زیاد نبود، ایرادی نداشت. مشکل همین جاست که بیشتر مجموعهها همین طورند. فقط کافی است که به مدت یک هفته، برنامههای آموزشی آشپزی شبکهها را تماشا کنید. آنقدر قابلمه و کابینت و وسایل شیک به شما نشان میدهند که از آموزشهای آشپزی غافل
شده و تنها محو تماشای ظروف مورد استفادهی آن خواهید شد.(1)
3 ـ 9 ـ اثرگذاری بر رفتار کودکان
پژوهشهای فراوانی برای بررسی اثرگذاری برنامههای ویژه یا انواع برنامههای تلویزیونی بر نگرشهای کودکان و بزرگسالان انجام شده است. البته برداشت بیشتر این پژوهشها قطعی نیست. برای مثال، هنوز توافق نشده است که تلویزیون تا چه اندازه، خشونت و رفتار پرخاشگرانه را در میان کودکان تشویق میکند. با این حال، نمیتوان تردید کرد که رسانههای جمعی به شدت بر نگرش و بینشهای مردم اثر میگذارند.(2)
در همین زمینه، «اندرسَن» نتیجهی 67 پژوهش را گردآورده است.
این پژوهش در طول 20 سال (1956 تا 1976) برای بررسی پیآمدهای نمایش خشونت در تلویزیون بر گرایش کودکان به پرخاشگری انجام شده بود. 43 این بررسیها مدعی بودند که میان این دو مقوله، چنین ارتباطی را یافتهاند. در 20% موارد، نتیجهی صریح و روشنی وجود نداشت. در 3% پژوهشها نیز چنین نتیجهگیری شده بود که تماشای خشونت از تلویزیون، پرخاشگری را کاهش میدهد.(3)
(Anderson, 1997, Liebert, Sprafkin Davidson, 1982, Chapfer 5).
در ارزیابی برنامههای سه شبکهی اصلی تلویزیون امریکا (CBC, NBC, ABC) معلوم شده است که این شبکهها در برنامههای خود در هر هفته، 92 مورد حمله با اسلحهی گرم، 113 صحنه تجاوز به عنف، 9 مورد خفه کردن، 168 مورد درگیری با مشت و لگد و 179 تخلف از قانون را نمایش میدهند. از سوی دیگر، هر کودک تا رسیدن به سن 14 سالگی، 13000 مورد قتل و تجاوز را میبیند.
به نوشتهی هفتهنامهی انگلیسی «ساندی تایمز» در امریکا با وجود 440 هزار پلیس فدرال، در هر ساعت؛ 2 قتل، 194 دزدی مسلحانه، 10 تجاوز جنسی به زنان و کودکان و 600 مورد دزدی از خانهها رخ میدهد. برخی کارشناسان مسایل اجتماعی امریکا بر این باورند که یکی از عوامل رخ دادن این جنایتها، بدآموزیهای تلویزیون امریکاست. بچههای 3 تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلویزیون مینشینند که در مقایسه با 5 ساعت حضور در مدرسه، ساعت تماشای تلویزیون بیشتر است.(1)
یک پژوهش مهم به نام (تی وی کاید TVCuide, Jane 14-1975) نشان داده است که میزان برنامههای خشن تلویزیونی که یک پسر در 9 سالگی تماشا کرده است، تنها و مهمترین عامل اثرگذار در میزان پرخاشگری او در 10 سال بعد ـ 19 سالگی ـ بوده است.(2)
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش برنامههای همراه با
خشونت و برخی برنامههای به ظاهر طنز که در آن، از واژههای نامناسب و بیمعنا استفاده میشود، اثر زیانبار خود را بر روی رفتار کودکان و نوجوانان برجا گذاشته است. برای مثال، پخش سریال «جنگجویان کوهستان» که صحنههای خشونت و زد و خورد در آن فراوان بود، به افزایش خشونت در میان کودکان و نوجوانان میانجامید. البته موضوع سریال، انسانی و دربارهی مبارزه با ستم و بیداد بود و روحیهی دلاوری، شجاعت و ستمستیزی را در کودکان و نوجوانان تقویت میکرد. با اینحال دیده میشد که در روز پس از پخش این مجموعه، آمار درگیری و زد و خورد دانشآموزان در مدرسهها افزایش یافته است و کودکان و نوجوانان از رفتار بازیگران آن تقلید میکنند.
4 ـ 9 ـ مانع آفرینی در راه گفت و گوهای خانوادگی
میدانیم که یکی از وظیفههای برنامههای تلویزیون، تهیهی برنامههای سرگرم کننده و جذّاب برای پر کردن اوقات فراغت همهی افراد خانواده است. فرض کنید هنگامی که در پایان یک روز کاری، همهی اعضای خانواده گرد هم میآیند، فرصت مناسبی است تا با برقراری ارتباط روحی و عاطفی با یکدیگر از مشکلات همدیگر آگاه شوند. هم چنین میتوانند دربارهی امور مهم زندگی مانند آموزش و پرورش فرزندان تصمیمگیری کنند. در این میان، چنین فرصتهایی به دلیل توجه به برنامههای سرگرم کنندهی تلویزیونی از دست میرود. حتی اگر گفت و گویی هم صورت میگیرد بیشتر دربارهی برنامههای تلویزیونی است.
چنین پدیدهای، خانواده را از پرداختن به مسایل اساسی زندگی باز میدارد و در روند زندگی، نابسامانی پدید میآورد.
پژوهشها نشان میدهد که «کودکان و بزرگسالان، تلویزیون را به عنوان منبع اصلی ایجاد موضوعهایی برای گفت و گو ذکر کردهاند. تماشای تلویزیون باعث اتلاف وقت بسیاری میشود. اگر مردم وقت زیادی صرف تماشای تلویزیون کنند، مجبور میشوند وقت کمی را صرف دیگر فعالیتها کنند».(1)
گفتنی است تلویزیون ممکن است آثار زیانبار دیگری نیز، از قبیل: تهی کردن خانوادهها از معنویت، القای ارزشهای مادی و انتقال ارزشهای فرهنگی بیگانه در پی داشته باشد که برای اختصار از آن چشم میپوشیم.
فصل ششم: راهکارهای تقویت نظام خانواده
راه کارهای تقویت نظام خانواده عبارت است از:
1 ـ درک درست و علمی از نیازمندیهای فرزندان
گفتیم که تفاوت نظام ارزشهای پدر و مادر با فرزندان به پدیدهای به نام شکاف نسلها انجامیده است. این پدیده، از تفاهم و درک مثبت و دوجانبهی پدران و مادران و فرزندان کاسته و در الگوپذیری نسل جدید از نظام ارزشی خانواده اختلال ایجاد کرده است. به نظر میرسد مناسبترین راه برای ترمیم شکاف نسلها، نزدیک ساختن پندارها و نظرهای پدران و مادران با فرزندان است. به همین دلیل، پدران و مادران باید نیازمندیها، شرایط، جایگاه سنی و دوران رشد فرزندشان را به درستی درک کنند. در این صورت، رفتاری متناسب
1) کودکان و تلویزیون، برمی گونتر و جین مک آلر، برگردان: نصرت فتی، تهران، سروش، 1380،ص 29 و 47.
با شرایط فرزندان خود خواهند داشت. این کار به آگاهیهای تربیتی از نیازمندیهای اجتماعی فرزندان بستگی دارد. آموزش پدر و مادر برای درک واقع بینانهی شرایط جدید، آگاهی از نیازمندیهای فرزندان، رفتار متناسب با شرایط سنی آنان و همدلی و همراهی برای برآوردن نیازهای فرزندان، شیوهی عملی برای ترمیم شکاف نسلهاست.(1)
شهید باهنر در این زمینه میگوید: شنیدهاید که گاهی گفته میشود فلان پدر با پسر جوانش دوست است. ساعتها مینشینند و با هم صحبت میکنند، راه میروند و درد دل میکنند. آیا شما هم حاضرید این گونه عمل کنید یا فقط در حدود همین تشریفات که باید احوالی پرسیده شود و سلام و علیکی باشد، قانع هستید؟ این قدر فاصله زیاد است که حرفی برای گفتن وجود ندارد. همین جوان اگر رفیقش را پیدا کند، دوساعت با هم حرف میزنند، امّا با پدر و مادرش مثل اینکه حرفی برای گفتن ندارد. نمیدانم که آیا روحها به هم نزدیک نیست یا عواطف شکوفا نیست؟ بالاخره صمیمیت وجود ندارد.(2)بنابراین، باید کاری کرد که صمیمیت در خانه حاکم باشد تا روابط صمیمی شود.
2 ـ تلاش برای کاهش جمعیت خانواده و فاصلهی سنی پدر و مادر با فرزندان
«تحقیقات نشان میدهد که با محدودیت خانواده، امکان آموزش بهتر و
رسیدگی بیشتر به امور فرزندان میسر میگردد و با ارتقای ارزشهای مذهبی و اخلاقی در فرزندان میتوان عامل متعادل کنندهای در دیگر ارزشها از جمله میزان پایبندی اعضای خانواده به استحکام این نهاد مهم فراهم آورد. از سوی دیگر، کاهش فاصلهی سنی بین پدران و پسران و همینطور مادران و دختران، به وحدت و هم سویی گرایشهای ارزشی کمک میکند. بنابراین، باید برای تقویت سنت پسندیدهی ازدواج به عنوان یک اقدام ارزشی در جامعه گام برداشت و راههای کاهش سن ازدواج را با تأمین زمینههای رفاهی و اجتماعی تشویق کرد تا میان نسلها، وحدت و همسویی ایجاد گردد. در این صورت پایبندی اعضای خانواده به نظام ارزشی و اعتقادی، رسوم، فرهنگ و سنتهای پسندیدهی خانوادگی تقویت میشود».
3 ـ افزایش نقش پرورشی پدر و مادر
در مقایسه با گذشته، نظام خانواده در زمینهی کارکرد پرورشی اقتدار و کارآیی لازم را ندارد. به همین دلیل، الگوپذیری اعضای خانواده به بیرون از نظام و مدار ارزشی خانواده گرایش پیدا کرده است. برای تقویت کارکرد پرورشی نهاد خانواده و کارآیی آن جهت الگوسازی برای فرزندان باید جایگاه پدر و مادر به الگوهای مورد احترام و پذیرش فرزندان ارتقا یابد. بنابراین، باید به راه کارهایی که چنین ایدهآلهایی را برای فرزندان به وجود میآورند، توجه کرد. بهرهگیری متعادل پدران و پسران از وسایل ارتباط جمعی در کاهش تفاوت ارزشهای آنها نقش مهمی دارد. رغبت پدران به وسایل ارتباط جمعی سبب افزایش بینش هنری آنان میشود و کاهش استفادهی پسران از تلویزیون به وحدت نظر آنان با پدران در زمینهی ارزشهای علمی کمک میکند. همچنین متعادل کردن اوقات فراغت پدران از افزایش تفاوت آنان با پسرانشان در
گرایش به ارزشهای علمی و سیاسی پیشگیری میکند. بنابراین، برنامهریزی برای اوقات فراغت خانوادهها از جدایی رفتاری پدران و مادران با فرزندان پیشگیری خواهد کرد و به وحدت رویه در گرایش به ارزشها یاری میرساند. همچنین برنامهریزی وسایل ارتباط جمعی برای نزدیکی گرایشهای ارزشی فرزندان با پدران و مادران به ویژه در زمینههای هنری، سیاسی و اجتماعی، بستر مناسبی برای تقویت کارکرد پرورشی خانواده فراهم میآورد و زمینهی الگوسازی از این نهاد را در فرزندان تقویت میکند.(1)
4 ـ تقویت سنت پسندیده «صلهی رحم»
درگذشته، اعضای خانواده به دلیل اشتغال کمتر، فرصتهای بیشتری را در اختیار خانواده قرار میدادند و دید و بازدیدهای خانوادگی بیشتر از امروز رایج بود. «پیشتر خانهی پدر و فرزندان از یکدیگر جدا نبود و هر دو یک خانواده محسوب میشد. شعاع پیوند خانوادگی و رابطهی عاطفی بسی گستردهتر بود و حتی رابطهی عاطفی نزدیکی میان جد و نوادگان، خالهها و عموها، داییها و عمّهها و فرزندان وجود داشت».(2)در نتیجه «فرد از نظر روانی در خانواده، احساس همبستگی بیشتری داشت و کمتر احساس تنهایی میکرد. بدین ترتیب، فرد به دلیل تعامل بیشتر با اعضای خانواده و اعضای خانواده به دلیل تعامل بیشتر با خویشاوندان، احساس تعلّق قویتری داشتند و همواره خود را مورد
حمایت عاطفی و حتی اجتماعی و اقتصادی خانواده و خویشاوندان میدانستند.(1)
آن چه به تعامل بیشتر اعضای خانواده با خویشاوندان میانجامید، تأکید دین مبین اسلام و رهبران دینی در پیروی از سنت پسندیدهی صله رحم بود. متأسفانه در دهههای اخیر به دلیل پیروی از فرهنگ غربی، الگوی هستهای خانواده در جامعه گسترش یافته و نقش سنت الهی «صلهی رحم» کمرنگ شده است. در عوض، نقش سنتهای غلط همچون: چشم و هم چشمی، تجمل پرستی، نیازهای کاذب و... پررنگتر شده است. پس برای بهرهگیری از پیآمدهای معنوی و روانی محیط خانواده و افزایش رضایتمندی ناشی از همبستگی اعضا با یکدیگر باید سنت پسندیدهی صلهرحم احیا گردد. صلهی رحم، احساس تعلق به گروه بزرگتر را برای افراد پدید میآورد و در ترمیم شکاف نسلها نیز نقش دارد. این کارتنها با بهرهگیری از امکانات نهادهای فرهنگی، مذهبی و هنری و دیدگاههای کارشناسان اجتماعی و دینی امکانپذیر است.
5 ـ تقویت اقتدار خانواده برای نظارت بر دوستیهای نامتعارف
دگرگونی روابط نهاد خانواده، شکاف نسلها، کاهش پایبندی به ارزشها و سنتهای خانوادگی، کاهش کارکرد پرورشی خانواده و در نتیجه، کاهش الگوپذیری اعضای خانواده به ویژه نوجوانان و جوانان، شکل و شیوهی متعارف دوستیها، رفت و آمدها و معاشرتها را دگرگون ساخته است. پژوهشها نشان میدهد که شیوههای دوستی موجود میان جوانان و نوجوانان از منطق، اندیشه و ارزشهای معقول اجتماعی پیروی نمیکند و همین امر، آسیبهایی را برای سلامت و سعادت، اخلاق و رفتار اجتماعی و خانوادگی جامعه به بار میآورد.
1) جامعهشناسی سال دوم دبیرستان، ص 64.
قربانیان اصلی این آسیبها نیز جوانان و نوجوانان و خانوادههای آنهایند. پس شایسته است برای متعادل و منطقی ساختن شیوههای دوستی و معاشرت، چارهای منطقی و عملی اندیشیده شود.
گفتنی است با کاهش و ترمیم شکاف نسلها، درک دوجانبه و احترامآمیز پدر و مادر و فرزندان، کوشش برای جذّاب ساختن محیط خانوادگی، تقویت معیارهای الگوسازی در خانواده و تحکیم مبانی کارکرد پرورشی، اقتدار خانوادگی به دست خواهد آمد. به یقین، در پرتو اقتدار خانواده، نقش نظارتی و پویای خانوادهها را بر دوستیها و معاشرتها میتوان تحکیم بخشید. در این صورت، گسترش ارزشهای معنوی، کاهش انتظارهای مادی و اقتصادی شهروندان برنامهریزی برای اوقات فراغت جوانان و نوجوانان، گسترش فرآوردههای فرهنگی، مراکز فرهنگی و فرهنگسراها، متناسب با ارزشهای اجتماعی در تضمین سلامتی روابط خانوادگی، نقش مهمی دارد.(1)
6 ـ کاهش پیش زمینههای ناسازگاری اعضای خانواده با ارزشهای خانوادگی
برای کاهش ناسازگاریهای خانوادگی باید به این نکتهها توجه کرد.
1 ـ با شناسایی ریشههای ناسازگاری و عواملی که در آغاز ازدواج به سلامت زندگی خانوادگی ضربه میزنند، باید سلامت ازدواج را تضمین کرد.
2 ـ دست اندر کاران امور اجتماعی و دولت مردان باید با توجه به الگوهای تجربه شده جهانی و اسلامی، به مشکلات اقتصادی و اجتماعی، نظر ویژهای
1) ماهنامهی پیوند، ش 249، صص 62 و 63.
داشته باشند.
3 ـ مسایل و مشکلات رفتاری را باید با دانش افزایی و راهنمایی افراد به مراکز مشاوره کاهش داد.
4 ـ برای افزایش سازگاری در فرهنگهای اجتماعی باید از درهم تنیدگی فرهنگی پرهیز کرد. حتی در مهاجرتها نیز سکونتها باید بر اساس همآهنگی فرهنگی برنامهریزی شود.
5 ـ برای ایفای نقش مناسب اعضای جامعه باید فرهنگ احترام به حقوق متقابل در محیط خانواده و اجتماع، گسترش یابد.
6 ـ برای پیشگیری از شکاف نسلها، پایبندی به ارزشها و سنتهای فرهنگی آموزش داده شود.
7 ـ تلاش برای انتقال ارزشها و اخلاق اسلامی به فرزندان(1)
باید دانست در سن 12 تا 15 سالگی، باورهای مذهبی در نوجوانان از استحکام بیشتری برخوردار است. به همین دلیل که از این پدیده برای بارور ساختن ارزشهای اصیل دینی در نسل جدید میتوان بهره گرفت. خانواده و اجتماع در تثبیت باورها و ارزشهای اسلامی یا متزلزل ساختن آنها نقش مهمی دارند؛ زیرا نوجوان از یک سو از ویژگیهای اخلاقی خانواده و محیط اجتماعی اثر میپذیرد و از سوی دیگر از ارزشها و اندیشههای گروههای همسال. دگرگونیهای جسمانی و روانی دورهی بلوغ نیز نقش ویژهای دارند. پژوهشها نشان داده است که نوجوانان در مقایسه با جوانان، به مذهب و باورهای دینی تمایل بیشتری دارند، ولی برخی سختگیریهای بیمورد و انضباط بیروح
1) شکاف نسلها، روزنامهی همشهری، ش 2205، ص 12.
مذهبی، آنان را از دین و مذهب، گریزان میسازد. باید دانست هماره خراب کردن، بسیار آسانتر و کم هزینهتر از ساختن است. به همین دلیل، در دورهی نوجوانی که دورهی تحول روحی است، کوچکترین اشتباه در امر پرورش، به انحراف و لغزش آنان میانجامد. همان گونه که گرایش به مذهب در این دوران وجود دارد، تمایل به انحراف نیز به همان میزان خودنمایی میکند.
با این حال، ارزشها در دوران بلوغ دگرگون میشود و برخی نوجوانان در باورهای مذهبی، تردید میکنند و پرسشهایی برای آنان مطرح میشود. پس پدر و مادر نباید بهراسند و به مخالفت و برخورد تند دست بزنند. پدر و مادر باید با آرامش و تأمل به همهی پرسشها و تردیدهای فرزندانشان، به صورت مناسب، منطقی و قانع کننده پاسخ دهند. به گفتهی استاد شهید مطهری: «شک مقدمهی یقین است و پرسش مقدمهی وصول به حقیقت و اضطراب مقدمهی آرامش. شک معبری است خوب و لازم، هرچند منزل و توقفگاه نامناسبی باشد».
هر فردی با توجه به نوع شخصیت خویش (اندیشمند، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی) به دستهای از ارزشها بیش از دیگر ارزشها توجه میکند. در نتیجه همان ارزشها محور و جهت رفتار او را تعیین میکنند. جوانان، شیفتهی ارزشهای فرهنگی اعم از دینی، سیاسی، اجتماعی و... هستند و بیشترین تضاد آنان با نسل پیشین یا شکاف نسلها نیز از همین جا ریشه میگیرد. جوانان پایبند ارزشهای کهنهی بزرگسالان نیستند و پدران و مادران نیز با دیدگاه نوجوانان خود، مخالف و از دگرگونی آنان، هراساناند. پس برای پیشگیری از انحراف نوجوانان باید آنان را با اصول و ارزشهای خانوادگی و اجتماعی اسلام آشنا سازیم و اجازه دهیم که خود، با دانش و آگاهی برای
پرسشهایشان در زمینههای مذهبی، اجتماعی، سیاسی و... پاسخی مناسب بجویند. در این صورت، آیینی را که سالها به پندار خود با تقلید از ما یاد گرفتهاند، اینبار با بررسی آگاهانه، درک میکنند و آن را درونی میسازند.
جوانان در دوران نوجوانی و بلوغ، به دنیای پیرامون خود دیدگاهی فلسفی پیدا میکنند و میپندارند دربارهی جهان و معنای وجودی انسان باید پاسخهای بهتری بیابند. از این رو، به تکاپو دست مییازند. به یقین، اگر پدر و مادر در این دوره به درستی رفتار کنند، آنان پاسخ خود را در مذهب و اخلاق اسلامی خواهند یافت. افزون بر خانواده، نهاد مدرسه و روحانیت نیز در این روند، نقش دارند. همهی این نهادها میتوانند با کاستن از فشارهای بیجا و تهدیدهای بیمورد به جوانان در یافتن پاسخ مناسب برای نیازهایشان، یاری رسانند. ما باید بکوشیم از آیینهی جوان به جهان آنان بنگریم تا به نیازهایشان پی ببریم. البته باید از نوجوان به اندازهی توانایی و خودشناسیاش انتظار داشته باشیم و قاطعیت را نیز از یاد نبریم.
8 ـ توجه به نقش مثبت صدا و سیما در تقویت نهاد خانواده
گفتیم که صدا و سیما در افزایش شکاف نسلها نقش دارد. با این حال، نمیتوان انکار کرد که این رسانه با بهرهگیری از کارشناسان امور خانواده، هنرمندان، برنامهسازان و ابزارهای هنری و صنعتی میتواند نقش مثبت خود را به صورت شگفتآورتری در قالب برنامههای بسیار جذّاب و تماشاگرپسند برای تقویت بنیانهای خانواده ارایه دهد.
«معدودی معتقدند که تلویزیون «سرزمین عجایب» است همچنانکه سرزمین بیهودگی است. آنها بسیاری از برنامههای عالی تلویزیون را نام میبرند و اقرار میکنند که ما از بیشترین امکانات بالقوهی تلویزیون برای عملکرد خوب
استفاده میکنیم. اکنون روشن است که چرا روی تلویزیون انگشت گذاشته میشود. این رسانه، تجربههای زندگی گونه را به بینندگان ارایه میکند تا لذّت ببرند و این کار را مؤثرتر و بهتر از دیگر رسانههای ارتباطی انجام میدهد».(1)
آری، تلویزیون بیش از هر وسیلهی پیشرفتهی امروزی در زندگی خانوادهها نقش دارد. اگر میخواهیم شکاف نسلها را کم کنیم، باید نسل پیش را با دگرگونیها آشنا سازیم و نیاز جوانان را که با فرهنگ تکنولوژی امروز همآهنگ است، باور کنیم. آن گاه با انتقال فرهنگ اصیل «اسلامی» خودمان به جوان، او را از هجوم این فرهنگ تکنولوژی در امان بداریم. در واقع، بهترین راه ایجاد ارتباط بین دو نسل، نوعی تعدیل افکار و عقاید هر دو طرف میباشد. تلویزیون به عنوان پرمخاطبترین وسیلهی ارتباطی که تحت نظر دولت «اسلامی» است، میتواند در انتقال عمیق فرهنگ اصیل «اسلامی» جامعه به نسل نو نقش مهمی ایفا کند».(2)
سفید است
بخش دوم: برگزیده ادب فارسی
شعرها
سخنان اندیشمندان
حکایات
شعرها
صبوری در زندگی مشترک(1)
آشتی تا که بود، قهر چرا؟
کام خود تلخ از این زهر چرا؟
کودکان را سِزَد این خصلت و خوی
ما بزرگیم، دگر قهر چرا؟
همسری، چشمهی مهر است و وفا
تشنه لب بر سر این نهر، چرا؟
سختگیری رهِ آزار دل است
چشمپوشی چو بود، زجر چرا؟
برتری جز به فضیلت نَبُود
بیسبب بر دگران فخر، چرا؟
هرکنشی را به جهان واکنشی است
شِکوه از طالع و از دهر چرا؟
بیمحبت نتوان زیست دمی
مبتلا در دل این فقر چرا؟
زندگی، حوصله میخواهد و صبر
ماندهای غافل از این بحر، چرا؟
دکتر غلام علی عطایی (2)
ای پدر! ای مادر!
من به رفتار شما مینگرم
دیدهام ناظر اعمال شماست
بهر من، خوب و بد از کار شما مفهوم است
عمل و کار شما، الگوی رفتار من است
نه چنان میشوم آخر که شما میخواهید
وضع من بسته به رفتار شماست.
ای پدر! ای مادر!
من در آیینهی سیمای شما
آنچه اندر دلتان میگذرد میخوانم
بهتر آن است که با من همه صادق باشید
تا نگیرد دل من رنگ ریا.
ای پدر! ای مادر!
اشتباهی اگر از من سر زد
کاه را کُه مکنید
نخ مو را مینمایید طناب
من هم انسانم و لغزش دارم
با زبان خوش خود، ذهن من آگاه کنید
تا که دیگر نکنم کار خطا را تکرار.
ای پدر! ای مادر!
بینتان همدلی ار باشد و مهر
من چو گل در بَرتان شادابم
مگذارید که الفت زمیان برخیزد
من پریشان شوم و آشفته
نقض پیمان مکنید
که خدا بین شما، عهد مودّت بسته است.
ای پدر! ای مادر!
با کسی هیچ قیاسم مکنید
هرگلی، رنگ و بویی دارد
نقش من باد گران یکسان نیست
وضع من، وضعیت آنان نیست
در جهان، من تک و بیهمتایم.
ای پدر! ای مادر!
احتیاجم همه پوشاک و غذا تنها نیست
من به امنیت خاطر چو غذا محتاجم
من محبت زشما میخواهم
دل پاک من از این عاطفه لبریز کنید
دوستتان دارم و دوستم باشید.
غلام علی عطایی
نقش محبت در خانواده(1)
1) آیینهی ازدواج و روابط همسران، ص 238.
این خانه که گشته است بنیاد
از سعی دو تن بگردد آباد
این رنج برد پی معیشت
و آن سعی کند که این زید شاد
پاینده بماند آن سرایی
کز مهر کنند این دو آباد
به شما میگویم؛ پدر! مادر! به شما محتاجم!(1)
گوش کن مادر جان!
سخنی هست مرا
و شما نیز پدر!
با شما هم سخنی دارم من
ای شما بعد خدا بیهمتا!
مظهر لطف و عنایات خدا!
من شما را پس از او، در دل خویش
میپرستم به خدا، میپرستم به خدا!
من با نهالی که شما کاشتهاید
با هزاران امید
و به خون دل خویش، قوت و آبش دادید
تا برومند شود...
من که گلهای جوانیتان را
1) پیوند، ش 241، ص 63.
جهت رویش و هم پرورشم
همه پرپر کردید
و برایم همه جا
هرچه میخواستهام
تا بدان حد که توان داشتهاید
خود میسر کردید
من که پیوسته سردوش و در آغوش شما
فارغ از زحمت و درد و اندوه
با دلی شاد و خوش فارغ بال
روزها را سپری میکردم
با شماها سخنی هست مرا!
با شماها سخنی هست مرا!
کودکی رفت و گذشت
و چه دورانی و چه دوران خوشی!
من چه فرمانبردار
و شما، مظهری از رأفت و مهر
و گذشت آن دوران
وکنون، هیبتی تازه زرَه میآید
ناشناس است و غریب
و مرا سخت به خود میخواند
چه فریبنده سخن میراند!
آنچه در سینهی من پنهان است
این غریبه زکجا میداند؟
چیست اسمش؟ زکجا آمده است؟
کیست این زنگی مست؟
گاه او یاغی و سخت
تند و بیمنطق و پرخاشگر است
گاه آرام و مطیع
سر به راه است و زگل نرمتر است
گاه لجباز و شریر و شیطان
سرکش و توفانی است
گاه نازک دل و مجذوب خیال
غرق دنیای خود و رؤیایی است
این غریبه که زراه آمده است
چیست اسمش؟ زکجا آمده است؟
همچو شاهین به سرم، پنجه فکنده است و مرا
گاه از خویش جدا میسازد
بیخبر از همه جا میسازد
جانم آورده به لب
نوجوانی است؟ جوانی است؟ عجیب!
و تو مادر باید بشناسی او را
و شما نیز پدر!
کودک خرد شما، نوجوانی است کنون
روی به دنیای غریبی که پر از پیچ و خم است
بیخبر از ره و غافل از همه بیش و کم است
تکیهاش، دست توانای شماست
شمع راهش، دل دانای شماست
مگذاریدش تنها، که بماند از راه
که بیافتد در چاه
با شمایم مادر!
گر خلافی سرزد
یا خطایی دیدی
زود بر من متاز
که: «چه یاغی شده است!
چه هوایی شده است!
چه عجب دنیایی است!
بینوا خل شده و سودایی است!»
و شما نیز پدر!
قهرتان درد مرا نیست دوا
اخمتان هم دل من میشکند
خشمتان نیست بجا
من در این دورهی سرگردانی
و در این وادی آشفتگی و حیرانی
به شما محتاجم
به شما محتاجم
همچنان آب و غذا
و همانند خوراک و پوشاک
به تفاهم، به صفا محتاجم
تا بیابم خود را، تا بسازم خود را
من به تأیید شما محتاجم
من به تأیید شما محتاجم
پتک تحقیر، مرا میشکند
زهر تبعیض به دل، شعله زند
به دل خالی از این دغدغهها محتاجم
به شما محتاجم
به محبت به صفا محتاجم.
پروین اشرفی
نقش همسر خوب در زندگی مشترک(1)
زن خوب فرمان بر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
همه روز اگر غم خوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود در کنار
چو مستور باشد زن و خوبروی
1) بوستان سعدی، انتشارات امیرکبیر، باب تربیت، ص 224.
بدیدار او، در بهشت است شوی
کسی برگرفت از جهان کام دل
که یکدل بود با وی آرام دل
اگر پارسا باشد و خوش سخن
نگه در نکویی و زشتی مکن
دلارام باشد زن نیکخواه
ولی از زن بد خدایا پناه
زنی را که جهل است و ناراستی
بلا بر سر خود، نه زن خواستی
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
تک بیتیها
حکایت زن و مرد ای حکیم دانا چیست؟
یکی است، کشتی و آن دیگری، کشتیبان(1)
فصیح الزمان
خانهی ویرانه، شایان اقامتگاه نیست
وز برای زندگی، محکم سرایی لازم است(2)
محیط طباطبایی
دورویی به مذهب فرمانبران عشق، خطاست
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی(1)
نثاری تبریزی
حُسن زن، دلجویی و آزرم اوست
زیور زن، مهر و خوی گرم اوست(2)
نظام وفا
سخنان اندیشمندان
زیر فصل ها
زندگی مشترک
دلیل اختلاف روحیهی زن و مرد
کلید خوشبختی زندگی مشترک
روش حل اختلاف زندگی مشترک
داستان زندگی مشترک
تربیت قلب و فکر
زندگی مشترک
زندگی زناشویی همانند تئاتر است. مردم صحنهی آراسته و زیبای آن را میبینند، ولی زن و شوهر با پشت صحنهی در هم و پرماجرای آن سر و کار دارند.(3)فرانسیس بیکن
زن خوب به منزلهی عصای محکمی است که مرد در سنگلاخ حیات میتواند بدان تکیه کند و هنگام بدبختی و فقر از شفقت و غمخواری او، دلداری یابد.(1)ساموئل اسمایلز
دلیل اختلاف روحیهی زن و مرد
اگر کسی برای اثبات خوبی خداوند از من دلیل بخواهد، پاسخ خواهم داد که بهترین دلیل رحمت و عنایت پروردگار در حق ما، اختلاف عجیبی است که میان روحیهی زن و مرد قرار داده است تا بدین ترتیب، معاشرت و آمیزش آنها با یکدیگر ممکن باشد.(2)
مستر هلمز
کلید خوشبختی زندگی مشترک
برای آن که مرد در زندگی زناشویی خود به رستگاری و نیکبختی برسد، باید با همسر خود توافق روحی داشته باشد، ولی زن نباید هرگز نسخهی بدل مرد باشد و در همه چیز از وی تقلید کند؛ زیرا همانگونه که زن نمیخواهد شوهرش، اخلاق و اطوار زنانه داشته باشد، مرد نیز دوست ندارد همسرش، خوی و عادت مردان را به خود بگیرد.(3)
ساموئل اسمایلز
روش حل اختلاف زندگی مشترک
بکوشید برای رفع اختلافهای خودتان، روش دادگاهی را در نظر بگیرید؛ یعنی دربارهی موارد اختلافتان بحث کنید. در مباحثه باید هر دو طرف بتوانند عواطف خود را بازبینی کنند. در غیر این صورت بهتر است به کلی از بحث چشم بپوشید.(1)
کاپریز
داستان زندگی مشترک
اشتباه محض است که انسان بپندارد پس از ازدواج، محیط زندگی مشترک هر زن و شوهری باید بیدرنگ مانند بهشت برین شود و هیچ مشکل و ناراحتی پدید نیاید. با ازدواج، داستان زندگی و مسایل مربوط به آن، نه تنها تمام نمیشود، بلکه برخی مشکلات و مسایل جدید پیش میآید. با این حال، به یقین، موقعیت و امکاناتشان بهبود مییابد؛ زیرا با همکاری و رابطهی انسانی بیشتری که برایشان فراهم گردد، به بقای نسل جامعه کمک میکنند و از زندگی اجتماعی نیز بیشتر لذت خواهند برد.(2)
آلفرد آدلر
تربیت قلب و فکر
هرچند ویژگیهای مرد مربوط به فکر اوست و ویژگیهای زن متعلق به قلب وی، ولی مرد باید قلبش را مانند فکرش و زن نیز فکرش را مانند قلبش بپروراند.(3)
ساموئل اسمایلز
حکایات
زیر فصل ها
جوانمردی در زندگی مشترک
گذشت در زندگی مشترک
مدارا در زندگی مشترک
جوانمردی در زندگی مشترک
مردی، زنی را خواستگاری کرد و پیش از آنکه به خانهی شوهر بیاید، دچار آبله شد و یک چشم خود را از دست داد. مرد چون از این واقعه آگاه شد، گفت: من نیز چشم درد گرفتهام و پس از آن گفت که من هم نابینا شدهام. آن زن به خانهی مرد آمد و مدّت 20 سال با هم زندگی کردند و بعد از آن از دنیا رفت. پس از مرگ زن، مرد چشم باز کرد. گفتند: این چه حکایتی است؟ مرد گفت: خویشتن را نابینا ساخته بودم که همسرم اندوهگین نشود! گفتند: آفرین بر تو که بر همهی جوانمردان، سبقت گرفتهای.(1)
گذشت در زندگی مشترک
زن سقراط که بسیار بداخلاق و بدزبان بود، روزی در حالی که لباس میشست، به او بسیار بدزبانی کرد. حکیم به سبب بردباری و حکمت، خاموش و ساکت ماند، امّا زن جسارت را به جایی رساند که آب چرکین لباس را بر سر و روی او ریخت. حاضرین به او اعتراض نمودند که تحمّل بیجا از شخصی مانند تو برازنده نمیباشد. سقراط گفت: چنین است، امّا اثر غریدن رعد و جهیدن برق، آخرش آمدن برف و باران است.(2)
مدارا در زندگی مشترک
دوستان و مریدان با یزید بسطامی (از عرفای بزرگ) به سراغش رفتند. زن با بدگویی و ناسزا به شوهرش، آنها را برگرداند. در بازگشت، یزید را دیدند که بار هیزم بر پشت شیری و مار در دستش به جای شلاق میآید. پرسیدند: چرا با این مقام عرفانی، زنی بداخلاق در خانه داری؟
جواب داد: خداوند در برابر سازگاری با چنان زن بدخو، چنین کرامتی به من مرحمت فرموده.(1)
1) آیینهی ازدواج و روابط همسران، ص 298.
بخش سوّم:همراه با برنامهسازان
پیشنهادهای کلی
پرسشهای برنامهای
پرسشهای مسابقهای
پرسشهای مردمی
پرسشهای کارشناسی
معرفی کارشناس
پیامهای مجری
پیشنهادهای کلی
رسانههای گروهی مانند صدا و سیما از نقش بهسزایی در تأثیرگذاری بر اندیشهی اعضای جامعه برخوردارند.
به همین دلیل، بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی رحمهالله بر این نکته پافشاری داشتند که این رسانه به دانشگاهی عمومی برای اصلاح جامعه تبدیل شود. خانواده، نهاد نظاممندی است که در پیدایش و گسترش جامعهی انسانی، نقش دارد. برنامههای جذّاب و آموزندهی صدا و سیما میتوانند به عنوان آموزگار این دانشگاه در خدمت خانوادهها باشند و راههای درست زندگی را با الهام گرفتن از آموزههای آسمانی اسلام به خانوادهها بیاموزند.
در این بخش، به پیشنهادهایی میپردازیم که برای حفظ اصالت نهاد خانواده در جامعهی اسلامی ما ضروری است.
1 ـ حفظ جایگاه ارزشی نهاد خانواده:
خانواده به عنوان محل رشد و پرورش انسانها از جایگاه ویژهای در اسلام برخوردار است. مشکل بزرگ غرب، از بین رفتن جایگاه واقعی خانوادههاست که ناهنجاریهای فراوانی را در سطح جامعه، پدید آورده است. اینک که در عصر ارتباطات، جامعههای انسانی از گزند امواج رسانهای مخرّب فرهنگهای بیگانه در امان نیستند، برنامهسازان ارجمند باید در برابر این خطر ویرانگر چارهای بیاندیشند. آنان میتوانند با معرفی پیآمدهای آفتزای گوش سپردن به نغمههای فرهنگ بیگانه، خانوادهها و جوانان را آگاه سازند. در این صورت، جایگاه ارزشی خانواده حفظ خواهد شد.
2 ـ گسترش ایمان مذهبی
در دورهی حاضر، ادارهی یک خانواده با مشکلات فراوانی روبهروست.
این مشکلات در جنبههای اقتصادی، عاطفی، روانی، اخلاقی و اجتماعی خودنمایی میکند و گاه به تلخ شدن زندگی و ناامیدی آدمی میانجامد. آنچه میتواند این مشکلات را به راحتی حل کند یا تحمل آن را آسان سازد و به زندگی، معنای دیگری ببخشد، ایمان مذهبی است. باورمندی به آفریدگار هستی و آشنایی با زندگی دشوار بزرگان و پیامبران الهی، انسان را از انرژی سرشار خواهد ساخت. بدینگونه میتواند در نقش پدر و مادر یا فرزند، زندگی آرام و سالمی برای دیگر اعضای خانواده فراهم آورد.
3 ـ آموزش
آموزش در جهتدهی به کردار اعضای جامعه و رساندن آن به رستگاری نقش حیاتی دارد. در این میان، صدا و سیما، میتواند بیشترین نقش را ایفا کند.
آموزش به صورت مستقیم یا غیر مستقیم صورت میگیرد. البته آموزش غیر مستقیم، اثربخشی شگرفی دارد. صدا و سیما میتواند با تهیهی فیلمها و سریالهای مناسب، افراد خانواده را با وظایفشان در دوران گوناگون سنی و آسیبهای آن آشنا سازد. در اینصورت، به میزان گستردهای از مشکلات اجتماعی خانوادهها کاهش خواهد یافت. متأسفانه فیلمهای سیما همانند فیلمهای سینمایی تنها به شمار تماشاچیان میاندیشد. از اینرو، بیشتر موضوعهای آن بر محور ازدواج و دعواهای همیشگی عروس و مادرشوهر و... میگردد. چنین اندیشهای به گشودن گره مشکلات خانوادهها کمکی نمیرساند. آیا تنها مشکل، یک جوان ازدواج و انتخاب زوج مناسب است؟ آیا اختلافهای خانوادگی زن و شوهر، مشکلات دوران پیری یا کودکی، فرار فرزندان از خانه، بیکاری فرزندان، پذیرفته نشدن در کنکور و بزهکاری
جوانان، مشکلات اجتماعی خانواده ها به شمار نمیآید؟
برنامهریزان باید با تهیهی فهرستی از موضوعهای گوناگونی که فراروی جامعه و خانوادهها است، به برنامهسازی پیوسته در این زمینه روی بیاورند. بدینترتیب، مشکلات اجتماعی و خانوادگی به صورت منطقی، منظم و علمی، بررسی خواهد شد.
4 ـ پیشگیری از اثرگذاری نامطلوب
گاهی این رسانهی ملی، از نقش خود در اثرگذاری گسترده بر جامعه، غفلت میورزد که این پدیده، پیآمدهای نامطلوبی دارد. نمایش اسباب مدرن زندگی به کار بردن سخنان زشت و توهینآمیز، نشان دادن زنهای با فرهنگ و متجدد به صورت مانتویی و زنهای پیر و قدیمی به صورت چادری، آرایش دختران و لباس پوشیدن پسران جوان بر اساس جدیدترین مدهای روز، به پیآمدهای زیر خواهد انجامید: گسترش فرهنگ مصرفگرایی، کاهش ارزش اخلاق اجتماعی، القای فرهنگ به اصطلاح پیشرفتهی غربی، بیارزش شمردن آداب و رسوم کهن اجتماعی، گسترش فرهنگ ابتذال و ایجاد شکاف اجتماعی در خانوادهها.
5 ـ الگوسازی
الگوسازی در صدا و سیما باید بر اساس محورهای زیر صورت گیرد:
1 ـ بهرهگیری از معیارهای اسلامی؛
2 ـ بهرهگیری از معیارهای ملی؛
3 ـ همآهنگی با نیازهای عقلانی زمان.
در این صورت، خانوادهها میتوانند با اطمینان کامل، از برنامههای گوناگون صدا و سیما بهره بگیرند و تعادل روانی در این نهاد سرنوشتساز برقرار گردد.
6 ـ باروری حس مسؤولیت
بیتفاوتی پدر و مادر در برابر رفتار فرزندان یا توجه محض به رفاه مادی آنان و بیتوجهی به اندیشهها و باورهای آنان، خانواده را با آسیب روبهرو خواهد کرد. رسانه میتواند حس مسؤولیتپذیری را در ذهن اولیای خانوادهها بپروراند و آنان را به تعادل در توجه به نیازهای مادی و معنوی فرزندانشان فرا خواند. بدین ترتیب، سطح مسؤولیتپذیری اجتماعی نیز افزایش خواهد یافت.
پیشنهادهای برنامهای
1 ـ بهترین راه برای القای مطالب به خانوادهها، بهرهگیری از سریالها، فیلمهای داستانی و انیمیشن است. از اینرو، باید موانع و مسایلی که خانوادهها با آن درگیر هستند، فهرستبندی شود. سپس به ترتیب اولویت، دربارهی هرکدام، فیلم و سریال تهیه گردد. هر موضوع نیز باید از گستردگی و فراگیری ویژهای برخوردار باشد تا به ساختار و هدف اصلی کار، ضربه وارد نیاید.
2 ـ دادگاهای خانواده، آخرین منزلی است که اختلافهای خانوادگی در آنجا پایان مییابد. آگاهی از نوع، دلیل و سرانجام اینگونه اختلافها درس عبرتی است برای همه کسانی که قدر کانون گرم خانواده را درک نمیکنند و در صورت برخورد با کوچکترین دشواری، همه چیز را پایان یافته میانگارند. بر اساس پروندههای موجود در این دادگاهها، میتوان فیلم و سریال ساخت و جامعه را از پیآمدهای اختلاف خانوادگی آگاه ساخت. همچنین در گفتوگو با زنان و مردانی که به چنین دادگاههایی مراجعه میکنند، میتوان روند زندگی
و مشکلات آنان را جویا شد.
3 ـ سخنان ارزشمند بیشماری از پیشوایان دینی در زمینهی جایگاه اجتماعی خانواده، مسؤولیتهای دوجانبهی اعضای خانواده و دیگر موارد مربوط به آن وجود دارد. میتوان از این گفتارها به صورت ترجمه در زیرنویس و میان برنامهها یا نمایشهای کوتاه بهره گرفت.
4 ـ در مسابقههای تفریحی شبکههای گوناگون سیما، پرسشهایی مطرح میگردد که هیچگونه بهره دنیوی و اُخروی در بر ندارد. میتوان با طرح پرسشهایی دربارهی خانواده، سطح علمی این مسابقهها را افزایش داد و به آگاهی عمومی خانوادهها نیز یاری رساند.
5 ـ شناسایی و معرفی الگوهای خانوادگی نیز سودمند است. برای این کار میتوان از خانوادههای مسؤولان کشوری و دستاندرکاران امر آموزش و پرورش آغاز کرد. پرسش دربارهی زندگی و فعالیت شخصی و اجتماعی آنان و شیوهی رفتار با همسر و فرزندان، برای جامعه و مردم سودمند خواهد بود.
پرسشهای مسابقهای
1 ـ بهترین روش برای فراخوانی فرزندان به کارهای نیک چیست؟
الف ـ تشویق ب ـ تبلیغ زبانی ج ـ کردار عملی د ـ تنبیه
2 ـ هدف از ازدواج در اسلام چیست؟
الف ـ رسیدن به آرامش روحی و روانی ب ـ تکامل همسران ج ـ حفظ نسل د ـ هر سه مورد
3 ـ کدام گزینه بیشترین تأثیر را بر گروه نوجوانان و جوانان دارد؟
الف ـ رادیو و تلویزیون ب ـ گروه همسالان ج ـ مربیان د ـ پدر و مادر
4 ـ در اسلام پیران سالخورده خانواده به چه تشبیه شدهاند؟
الف ـ پیامبر الهی در میان امت ب ـ دانشمندان در جامعه ج ـ بزرگان در قبیله د ـ هیچکدام
5 ـ تزلزل بنیانهای خانواده در غرب از چه زمانی آغاز شد؟
الف ـ با انقلاب صنعتی ب ـ با انقلاب کشاورزی ج ـ پس از جنگ جهانی اوّل د ـ پس از جنگ جهانی دوم
6 ـ «فرزند خوب» فرزندی است که...:
الف ـ هرچه بگوییم، بپذیرد ب ـ ما را آزار ندهد ج ـ به مقامهای بالا برسد د ـ هیچکدام
7 ـ منظور از دورهی وزارت فرزندان کدام دوره است؟
الف ـ پس از ازدواج فرزندان ب ـ هفت سال نخست زندگی ج ـ هفت سال دوم زندگی د ـ هفت سال سوم زندگی
پرسشهای مردمی
1 ـ رابطه با خویشاوندان در زندگی انسان و خانواده چه تأثیری دارد؟
2 ـ آیا بر رفتار فرزندانتان نظارت دارید؟ چگونه؟
3 ـ آیا تاکنون در حل مشکلات خانوادگی با کسی مشورت کردهاید؟ با چه کسی؟
4 ـ اثر گذاری برنامههای تلویزیونی بر روی فرزندان شما چگونه بوده است؟
5 ـ یک خانواده در جامعه کنونی به جز مسایل اقتصادی با چه مشکلاتی روبهروست؟
6 ـ آیا از ازدواج خود راضی هستید؟ چرا؟
7 ـ ویژگیهای یک خانوادهی خوب (متعادل) چیست؟
8 ـ چه عواملی در استحکام رابطهی همسران نقش دارد؟
9 ـ آیا برنامههای «خانواده»ی تلویزیون در حلّ مشکلات خانوادهها اثر مطلوب دارد؟
10 ـ آیا فرزند خوبی دارید؟ ملاکهای خوبی فرزند شما چیست؟
11 ـ الگوهای شما در زندگی مشترک خانوادگی چه کسانی هستند؟ چرا این الگوها را برگزیدهاید؟
12 ـ به نظر شما در برنامههای تلویزیونی خانواده باید دربارهی چه مسایلی بحث شود؟
13 ـ با دوستان فرزند خود چگونه برخورد میکنید؟
14 ـ انتظار شما از پدر و مادرتان چیست؟
1 ـ پدیدهی جهانی شدن در آینده بر خانوادهها چه تأثیری خواهد گذاشت؟
2 ـ به گفتهی کارشناسان، خانواده ایرانی در حال پیمودن (دوران گذار) است. این پدیده را توضیح دهید.
3 ـ عوامل تشدید کننده شکاف نسلها را بر شمارید؟
4 ـ وظیفهی خانواده به ویژه پدر و مادر در برابر شکاف نسلها چیست؟
5 ـ عوامل آسیبزای خانواده کدامند؟
6 ـ ریشههای خانوادگی ناسازگاری زناشویی جوانان را برشمارید.
7 ـ خانواده در برابر آموزش و پرورش فرزندان چه وظیفهای دارد؟
8 ـ وظیفهی خانواده در برابر بهرهگیری از تکنولوژی جدید (رایانه، اینترنت و...) در درون خانه چیست؟
9 ـ پدر و مادر، پیشگیری از نابهنجاری فرزندان را از کجا باید آغاز کنند؟
10 ـ بهترین روشهای تربیتی در پرورش دینی و اجتماعی فرزندان چیست؟
11 ـ دربارهی نقش سازندهی فرزندان در زندگی پدر و مادر توضیح دهید.
12 ـ میزان اثرگذاری گروه همسالان و دوستان بر ساختار شخصیت نوجوانان و جوانان را چگونه ارزیابی میکنید؟
13 ـ چه باید کرد تا سالمندان در خانه، احساس پوچی نکنند؟
14 ـ تعریفی فراگیر از «فرزند خوب» ارایه کنید.
معرفی کارشناس
1 ـ حضرت آیت الله ابراهیم امینی؛ امام جمعه موقت قم
2 ـ دکتر غلامعلی حداد عادل؛ نمایندهی مجلس شورای اسلامی
3 ـ دکتر علی اصغر احمدی؛ استاد تعلیم و تربیت و قائم مقام وزیر آموزش و پرورش
4 ـ دکتر علی قائمی؛ روان شناس و نویسنده
5 ـ دکتر مسعود غفاری؛ روان شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
6 ـ دکتر غلامعلی افروز، روانشناس و سردبیر ماهنامهی «پیوند»
7 ـ دکتر احمد زرهانی؛ استاد تعلیم و تربیت و مسؤول انجمن اولیاء و
مربیان وزارت آموزش و پرورش
8 ـ دکتر محمود گلزاری؛ روان شناس و استاد دانشگاه
9 ـ دکتر شکوه نوابی نژاد؛ روان شناس و استاد دانشگاه الزهراء تهران
10 ـ دکتر سوسن سیف؛ روان شناس و استاد دانشگاه الزهراء تهران
11 ـ دکتر محمدرضا شرفی؛ روان شناس و استاد دانشگاه
12 ـ دکتر علی اکبر سیف؛ روان شناس و استاد دانشگاه
13 ـ دکتر علیرضا عصاره؛ روان شناس و استاد دانشگاه
14 ـ دکتر شیخی؛ روان شناس و استاد دانشگاه
پیامهای مجری (زیرنویس)
چشمان خود را پیش از ازدواج، خوب باز کنید، ولی پس از ازدواج، آنها رانیمبسته نگهدارید.(1)
یک مانع بزرگ برای خوشبختشدن، این است که در انتظار یک خوشبختی بسیار بزرگ باشیم.(2)
یک بخش از دوام زناشویی، به محبت و نُه بخش دیگر به چشمپوشی از خطا بستگی دارد.(3)
هدیهها، تخته سنگها را میشکند و خرد خرد میکند.(1)
با ازدواج، قلب انسان به پیوستگی تزلزلناپذیر دست مییابد نه بدن.(2)
عشق، یکی از میوههای ازدواج است.(3)
عشق نابیناست، ولی ازدواج آن را بینایی میبخشد.(4)
نرمش و مهربانی؛ یعنی یک جاذبهی مورد اعتماد اخلاقی.(5)
شیطان برای دستهای بیکار، کاری شریرانه پیدا خواهد کرد.(6)
چیزی که بیشتر به خطا باز میشود، دهان است.(7)
کسی که از هرچه خوشش آید، آن را بر زبان میراند، باید خود را برای شنیدن چیزهایی که از آن خوشش نمیآید، آماده کند.(8)
1) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 364.
2) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 330.
3) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 395.
4) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 359.
5) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 330.
6) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 330.
7) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 35.
8) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 336.
گاهی بهتر است انسان، آنچه را میداند، فراموش کند.(1)
هرکس در خاطرهی خود، باید گورستانی برای دفن کردن اشتباههای دوستان داشته باشد.(2)
هرگز بردباری را از دست ندهید؛ زیرا آخرین کلیدی است که در را خواهد گشود.(3)
بزرگترین نیرویی که بشر در اختیار دارد، روح مسالمتآمیز و صلحجویانه است.(4)
خوشبختی، پاداش انجام وظیفه است.(5)سلدون
تفاهم، اساس پیشرفت است.(6)حضرت مسیح علیهالسلام
همدردی، سرآغاز توانایی است.(7)حضرت مسیح علیهالسلام
همچنان که مادر، نمیتواند دوری فرزند را تحمل کند و خود رنج میبرد تا او را خشنود سازد، زن خوب نیز با شوهر خود چنین است.(8)بوذرجمهر
1) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 304.
2) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 302.
3) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 300.
4) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 297.
5) آیینهی ازدواج و روابط همسران، سیدضیاءالدین صدری، ص 167.
6) خانوادهی دکتر شرفی، ص 27.
7) خانوادهی دکتر شرفی، ص 50.
8) خانوادهی دکتر شرفی، ص 178.
در این جهان هیچ گاه نفرت با نفرت فرو ننشیند، بلکه با دوری از نفرت، آرام مییابد. چنین است حکم ازلی.(1)بودا
هر مرد در زندگی خود، نمیتواند تکیهگاه و پشتیبانی بهتر از همسر نیکسیرت و با اخلاق به دست آورد.(2)دوتوکوپل
نشاط و شادمانی، درمانی است که طبیعت، به رایگان برای درمان ما، در اختیارمان گذارده است.(3)بوریس ساخالوف
دستور زندگانی اشخاص خانهدار، شکیبایی است.(4)هانری تبیلور
تأهل نیز مانند حکومت، به سیاست ویژه نیاز دارد.(5)هانری تبیلور
اینکه گفتهاند پاسخ نرم، شعلهی غضب را فرو مینشاند، در زندگی زناشویی بیش از هر جای دیگری مصداق پیدا میکند.(6)هانری تبیلور
از میان همهی ویژگیها و ملکات فاضله، اعتدال مزاج در زندگی زناشویی، سودمندتر و ضروریتر و بادوامتر است.(1)هانری تبیلور
مرد از همسر خود، بیشتر هوش و فطانت، شادابی و اندیشهی آزاد را انتظار دارد تا دلربایی و ظاهرسازی.(2)هانری تبیلور
مرد بد قلب و فاسد مانند زن جاهل و عامی در جامعهی متمدن، بیارزش است.(3)ساموئل اسمایلز
بهترین خانه و بهترین مدرسه و بهترین هرچیز دیگر آن است که در آن، فرمان کمتر باشد.(4)ویل دورانت
جامعهها، هستی خود را از خانواده میگیرند.(5)
فضایل و مزایای زن در قلب و عواطف او است، نه در عقل و فکرش. مرد از مهربانی و شفقت وی بهره و لذت میبرد، نه از دانش و آموختههای او.(6)
ردیف نام کتاب نویسنده انتشارات محل چاپ سال
1 موانع و عوامل رشد در خانواده ـ انتشارات سپاه پاسداران قم-
2 تشکیل خانواده در اسلام دکتر علی قائمی مرکزانتشارات دارالتبلیغاسلامی قمـ
3 ازدواج در اسلام علیمشکینی،احمدجنتی انتشارات وحدت قمـ
4 تئوری رشد خانواده سوسن سیف انتشارات الزهرا تهران1368
5 خانواده در قرآن احمد بهشتی انتشارات طریقالقدس قم1361
6 آیین همسرداری یا اخلاق خانواده ابراهیم امینی انتشارات اسلامی تهران1357
7 ازدواج و روش زن داری در اسلام سیدرضا پاکنژاد نشر اقتصاد اسلامی تهران1360
8 جامعهشناسی خانوادگی ویدا ناصحی دانشکده علوماجتماعی و تعاون تهران1355
9 خانوادهی متعادل احمد صافی انجمن اولیا و مربیان تهران1372
10 روانشناسی خانواده همسران برتر غلامعلی افروز انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
11 رفتار والدین با فرزندان محمدعلی سادات انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
12 خانواده و مسایل سالمندان دکترعلیقائمیامیری انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
13 دوران شکوفایی (بلوغ پسران) دکتر بهرامی انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
14 خانواده در مکتب قرآن و اهل بیت علیهالسلام سیدکاظم ارفع انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
15 انتخاب همسر ابراهیمی امینی انجمن اولیا و مربیان تهرانـ
منابع
1 ـ انجمن اولیا و مربیان آموزش و پرورش؛ ماهنامهی پیوند؛ شمارههای 243 ـ 260.
2 ـ انصاریان، حسین، برگردان صحیفهی سجادیه؛ پیام آزادی، 1376.
3 ـ اینگلهارت، رونالد؛ تحول فرهنگی در جامعهی پیشرفتهی صنعتی؛ برگردان: مریم وتر، کویر، چاپ اوّل.
4 ـ باهنر، محمدجواد؛ گفتارهای تربیتی؛ نشر فرهنگ اسلامی؛ چاپ چهارم، 1374.
5 ـ بابازاده، علی اکبر؛ مسایل ازدواج و حقوق خانواده؛ دفتر تحقیقات و انتشارات بدر؛ چاپ سوم؛ چاپ سوم؛ 1375.
6 ـ بهشتی، احمد؛ خانواده در قرآن؛ طریق القدس؛ چاپ اول؛ 1361.
7 ـ پاینده، ابوالقاسم؛ برگردان نهج الفصاحة؛ جاویدان.
8 ـ تافلر، آلوین؛ شوک آینده؛ برگردان: حشمت اللّه کامرانی؛ تهران؛ سیمرغ؛ چاپ سوم؛ 1376.
9 ـ تافلر، آلوین؛ موج سوم؛ برگردان: شهین دخت خوارزمی؛ تهران؛ فاخته؛ چاپ یازدهم، 1375.
10 ـ تقوی، نعمت اللّه؛ جامعهشناسی خانواده؛ پیام نور؛ فروردین 1367.
11 ـ جهانگرد، یداللّه؛ نحوهی رفتار والدین با فرزندان؛ انجمن اولیا و مربیان؛ چاپ چهارم، 1374.
12 ـ حرانی، ابومحمدالحسن؛ تحف العقول؛ برگردان: بهزاد جعفری، صدوق، جلد اول.
13 ـ حر عاملی، محمدبن حسن؛ وسایل الشیعه؛ آل البیت.
14 ـ خدیوی زند، محمدمهدی؛ مباحث روانشناسی تربیت خانواده؛ تربیت؛ چاپ اول، 1373
15 ـ دشتی، محمد؛ برگردان نهج البلاغه؛ لقمان.
16 ـ دور، اِمه، تلویزیون و کودکان؛ برگردان: علی رستمی، صدا و سیما؛ چاپ اول، 1374.
17 ـ دورانت، ویل؛ لذات فلسفه؛ عباس زریاب خویی؛ تهران؛ اندیشه؛ چاپ دوم، 1350.
18 ـ سعدی شیرازی، شیخ مصلح الدین؛ بوستان؛ امیرکبیر.
19 ـ شرفی، محمدرضا؛ خانوادهی متعادل؛ انجمن اولیا و مربیان؛ زمستان 1374.
20 ـ شیخی، محمد؛ عوامل مؤثر در تغییرات ارزشی فرهنگی و فاصلهی نسلها؛ فصلنامهی فرهنگ عمومی.
21 ـ صادق اردستانی، احمد؛ مشاعرهی جدید؛ رؤوف؛ پاییز 1374.
22 ـ صحفی، سیدمحمد؛ تعالیم آسمانی اسلام، اهل بیت علیهمالسلام، فروردین 1372.
23 ـ صدر، حسن؛ حقوق زن در اسلام و اروپا؛ کتابهای پرستو (امیرکبیر)، چاپ چهارم، 1340.
24 ـ صدری، سیدضیاءالدین؛ آیینهی ازدواج و روابط همسران؛ انجمن اولیا و مربیان؛ تابستان 1375.
25 ـ صدرالسادات دزفولی، سیدکاظم؛ صلهی رحم و اخلاق در خانواده، خورشید، تابستان 1369.
26 ـ طاهری، حبیب اللّه؛ سیری در مسایل خانواده؛ سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370.
27 ـ طبرسی، ابی نصر فضل بن حسن؛ مکارم الاخلاق؛ نشر اسلامی.
28 ـ قائمی، علی؛ نظام حیات خانواده در اسلام؛ انجمن اولیا و مربیان؛ 1369.
29 ـ قمی، شیخ عباس؛ سفینة البحار؛ بیروت.
30 ـ کریمینیا، محمد علی؛ الگوی تربیت کودکان و نوجوانان؛ زمستان 1375.
31 ـ کلینی، محمدبن یعقوب؛ فروع کافی؛ بیروت؛ 1405 ـ 1985
32 ـ ــــــــــــــــ؛ اصول کافی، گلگشت.
33 ـ کینگ، ساموئل، جامعهشناسی، برگردان: مشفق همدانی، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1349.
34 ـ گونتز، بری و مک آلزجین؛ کودکان و تلویزیون، برگردان: نصرت فتی، تهران، سروش، 1380.
35 ـ گیدنز، آنتونی؛ جامعهشناسی، برگردان: منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چاپ سوم، 1376.
36 ـ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، دوره 110 جلدی، تهران.
37 ـ مصطفوی، سیدجواد؛ بهشت خانواده، دارالفکر، 1375.
38 ـ محلاتی، سیدهاشم؛ برگردان: غررالحکم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
39 ـ مطهری، مرتضی؛ فلسفهی اخلاق، صدرا، 1366.
40 ـ ـــــــــــــــــــ؛ نظام خانواده در اسلام، صدرا، قم.
41 ـ مکارم شیرازی، ناصر؛ یکصدوپنجاه درس زندگی، نسل جوان، چاپ
دوازدهم، 1368.
42 ـ موسوی لاری، سیدمجتبی؛ سیمای تمدن غرب، دفتر انتشارات اسلامی چاپ ششم، 1360.
43 ـ نقوی، سیدعلیمحمد، جامعهشناسی سال دوم دبیرستان، 1367.