ghaemiyeh.com
سرشناسه : صاحبی، محمدجواد، ۱۳۳۴-
عنوان و نام پدیدآور : قم از نگاه بیگانگان/ محمدجواد صاحبی.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : نه،ص ۲۷۲
فروست : گنگره بزرگداشت حضرت فاطمه علیه السلام و مکانت فرهنگی قممجموعه آثار شماره؛ ۲۰
شابک : :964-8567-10-7 ۱۴۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : این کتاب بهمناسبت کنگره "بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم" منتشر شده است
یادداشت : کتابنامه: بهصورت زیرنویس
موضوع : جهانگردان خارجی -- ایران -- قم.
موضوع : قم -- تاریخ.
موضوع : سفرنامهها.
موضوع : قم -- سیر و سیاحت.
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
شناسه افزوده : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم
رده بندی کنگره : DSR۲۱۱۳/م۷۶ص۲ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۱۲۸۵۰۴۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۲۵۵۱۷
صاحبی، محمد جواد، 1334ـ
قم از نگاه بیگانگان/ محمد جواد صاحبی .ـ قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1383.
نه، 272 ص.
14000 ریال ISBN: 964-8567-10-7
فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
این کتاب به مناسبت «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم» منتشر شده است.
کتابنامه: به صورت زیرنویس.
2 ص 76 م / 2113 DSR1285042/955
کتابخانه ملی ایران25517-83 م
کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم
مجموعه آثار شماره 20
قم از نگاه بیگانگان
نویسنده: محمدجواد صاحبی
صفحهآرا: محمدعلی محمدی
ناشر: زائر ـ آستانه مقدسه قم
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
نوبت چاپ: اول ـ 1384
شمارگان: 2000 نسخه
بهاء: 1200 تومان
شابک: 7-10-8567-964
این اثر با همکاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
مرکز پخش: قم، میدان شهداء (چهارراه بیمارستان)، تلفن 7742519 ص.پ: 3597-37185
مقدمه کنگره··· نه
پیشگفتار··· 1
قم در دوران دودمان آق قوینلو··· 3
از نگاه نخستین سفیران ونیزی (باربارو و کنتارینی)··· 5
قم در دوران صفویه··· 9
از نگاه سفیراسپانیا (فیگوئروا)··· 11
از نگاه ایرانگرد ایتالیایی (پیترو دلاواله)··· 15
از نگاه ایرانگرد آلمانی(آدام الئاریوس)··· 19
از نگاه سیاح فرانسوی (تاورنیه)··· 22
از نگاه شوالیه شاردن··· 28
تصویر قم در سفرنامه شاردن··· 30
از نگاه زنی ماجراجو (ماری کلود پوتی)··· 42
زنی ماجراجو··· 44
مروری بر سفرنامه سفیری زیبا··· 45
مقبره فاطمه معصومه (س)··· 48
مرکز تجمع و ملاقات بازرگانان··· 49
از نگاه کارری ایتالیایی··· 52
گزارش کارری··· 52
حرم حضرت فاطمه معصومه (س)··· 55
قم در دوران قاجاریه··· 59
ایرانگردان روسی··· 61
یویچ کاتف··· 61
بارون دوبد··· 64
از نگاه ایرانگرد فرانسوی (اوژن فلاندن)··· 69
هیأت اعزامی فرانسه··· 70
تصویر قم در سفرنامه اوژن فلاندن··· 72
خطای بزرگ فلاندن··· 75
از نگاه پولاک فرانسوی (ادوارد پولاک)··· 76
سرزمین ایران در سفرنامه پولاک··· 77
پولاک و ثروتهای طبیعی ایران··· 77
ایرانیان در نگاه پولاک··· 79
اسلام در نگاه پولاک··· 81
از نگاه پزشک فرانسوی (فوریه)··· 88
امتیازات استعماری و موضع علمای دینی··· 92
30 اوت، 25 محرم 1309··· 94
نگاه انتقادی به سنتهای مذهبی··· 96
وصف شهرهای ایران··· 97
از نگاه جهانگرد آلمانی (هیزیش کارل بروگش)··· 100
جستجو در جامعه ایران··· 101
موانع رشد اقتصادی ایران··· 101
اخلاقیات و روحیات ایرانیان··· 103
گزارش بروگش آلمانی··· 105
قم از نگاه یک جهانگرد ایتالیایی (کارلا سرنا)··· 109
نخستین سفرشاه به فرنگ··· 110
موضع روحانیون در برابر شاه··· 111
بازتاب سفر شاه به فرنگستان··· 113
گوشه هایی از فساد شاه و دربار··· 115
نفوذ بیگانگان در دربار··· 119
ظهور یک اصلاحطلب··· 119
نگین ایران در آن دوران··· 120
از نگاه سیاستمدار ژاپنی (کوتارو یاماتوکا)··· 122
زیارتگاه قم··· 124
از نگاه پژوهشگر آمریکایی (ویلیامز جکسون)··· 125
از نگاه سیاستمدار فرانسوی (کنت ژولین دورو ششوار)··· 129
از نگاه خاورشناس مجاری (آرمینیوس وامبری)··· 132
از نگاه یک زوج فرانسوی (مارسل دیولافوا)··· 139
مذاهب نو ظهور··· 140
گزارشی از اوضاع فرهنگی و اجتماعی قم··· 142
قم از نگاه جرج کرزن انگلیسی (جرج ناتانیل کرزن)··· 148
قم در کتاب ایران··· 150
نگاهی به تاریخ قم··· 152
بارگاه حضرت معصومه··· 155
از نگاه یک ژنرال انگلیسی (سرپرسی مولسورت سایکس)··· 159
سایکس و پلیس جنوب ایران··· 160
بازگشت به انگلستان··· 161
تألیفات سایکس··· 162
مسافرتهای سایکس به ایران··· 163
قم در سفرنامه سایکس··· 164
قم در دوران مشروطه··· 167
از نگاه روزنامه نگار فرانسوی (کلودانه)··· 169
از نگاه سیاستمدار فرانسوی (اوژن اوبن)··· 173
از نگاه داستاننویس فرانسوی (پیرلوتی)··· 182
گزارشی از قم··· 184
قم در دوران پهلوی··· 191
از نگاه روزنامهنگار آمریکایی (خانم مریت هاکس)··· 193
از نگاه پزشک اتریشی (آلفوس گابریل)··· 203
قم دیروز و امروز در نگاه آلفونس گابریل··· 209
گزارشی از قم··· 209
از نگاه یک هنرور فرانسوی(هانری رنه ماد)··· 216
وصف دریاچه قم··· 219
وصف کوشک نصرت··· 220
استر آباد··· 221
ورود به قم··· 221
بازار قم··· 222
یادگار زیارت··· 223
گورستان قم··· 223
پل رودخانه اناربار··· 224
نگاهی شتاب آمیز به شهر قم··· 225
تاریخ شهر قم··· 226
تاریخچه مقبره فاطمه علیهاالسلام ··· 227
فتحعلی شاه و تعمیر مقبره فاطمه علیهاالسلام ··· 228
جمعیت قم··· 228
توصیف مقبره حضرت معصومه علیهاالسلام ··· 229
عزیمت از قم، عطاران و دارو فرشان··· 230
قصابی و آشپزی··· 230
کلاهدوزان و زین سازان··· 231
اطراف قم··· 231
گورستانهای بزرگ قم··· 232
قم در دوران معاصر··· 235
از نگاه پژوهشگران اکسفورد··· 237
از نگاه یک خبرنگار آلمانی (پیتر شولاتور)··· 249
دژ مستحکم ایمان··· 255
حضرت امام صادق علیهالسلام :
«حرم ما اهل بیت علیهمالسلام ، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن میشود، بهشت بر هر که اورا زیارت کند واجب میگردد»(1).
قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهمالسلام » مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی و قیام در رکوع و سجود شناخته شدهاند(2)، و در آرمان شهر اسلامی گرد حضرت مهدی علیهالسلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی الله را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته شهر قم محل محدّثان بزرگ و معبد و سجدهگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده، امروزه نیز پرچمدار فرهنگ ناب فقه جعفری علیهالسلام و معنویت و عرفان بوده و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی میزبانی میکند. آری: «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(3)».
قم، شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهمالسلام پایهگذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهمالسلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کردهاند(4).
از هنگامی که شهر قم مسکن حضرت ستی، فاطمه معصومه علیهاالسلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح رضوان الله علیه، از نوّاب اربعه، تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(1). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه، در این شهر و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان و زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهمالسلام در این شهر است.
از آنجا که سال 1384 ه .ش با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهر ـ که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است ـ مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیة الله مسعودی دامعزه «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:
الف. حضرت معصومه علیهاالسلام و آستانه مقدسه؛
ب. قم و فرهنگ تشیّع؛
ج. حوزه علمیه قم؛
د. انقلاب اسلامی در قم،
با محوریّت آستانه مقدّسه، حدود سی جلد کتاب در موضوعات فوق که اکثر آنها تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی داشته و توسط محققان تألیف و تصحیح شده، اهتمام ورزیده است.
آثاری که در محورهای فوق تدوین و نگارش یافته تنها قدم کوچکی است که میتواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیقی باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.
غالب آنچه در حوزه تمدن و فرهنگ شیعی و در ارتباط با شهر مقدس قم نگاشته شده
1) 1. کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 240.
نگاهی درونی و با زبان عامل بوده است. اما اثر سودمند و عالمانه جناب آقای محمدجواد صاحبی ـ که از فرهیختگان و برجستگان عرصه پژوهشی و تحقیق است ـ نگاهی بیرونی و با زبان ناظر به قم نگریسته و از این جهت تفاوتی ماهوی با سایر نوشتههای مربوط به قم داشته و کتابی مفید و خواندنی را سامان دادهاند.
در اینجا وظیفه خود دانسته از مقام معظم رهبری، حضرت آیة اللّه خامنهای و همه مراجع معظم تقلید و نیز از همه مؤلفان، محققان و پژوهشگرانی که در تحقّق این هدف مقدّس، خود را در ردیف خادمان اهل بیت علیهمالسلام قرار دادهاند، خصوصا مؤلف این کتاب جناب آقای صاحبی صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.
تولیت عظمای آستانه حضرت آیة الله مسعودی، مدیر عامل انتشارات زائر جناب آقای فقیه میرزایی و مدیریت فرهنگی آستانه با راهنماییها و مساعدتهای خود بیشترین سهم را در به سامان رسیدن کنگره داشته و ما را سپاسگزار خود قرار دادند.
بر خود لازم میدانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام نبود، از برداشتن کوچکترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.
و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب.
احمد عابـدی
دبیر کنگره
قم نگین ایران است، هر کس که به قم سفر میکند، نمیتواند ساده از آن بگذرد؛ زیرا جاذبهها و دیدنیها و شنیدنیهایی دارد که ویژه خود آن است. این جاذبهها برای کسی که با فرهنگ و تمدن ایران اسلامی آشنایی ندارد، البته بسی افزونتر است. تلألؤ گنبدی طلایی در برابر اشعه آفتاب و یا نور چراغها، نخستین چیزی است که چشم و دل هر بیننده را میرباید. این گنبد طلایی رنگ پر شکوه، سالهاست که دل و دیده میلیونها زائر و سیاح داخلی و خارجی را به خود مشغول داشته است. نه تنها آنها که از روی ارادت به اهل بیت پیامبر علیهمالسلام ، راههای دور ودراز را به عشق زیارت مرقد دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام طی کردهاند، بلکه حتی آنها که با انگیزههای غیر دینی از این دیار عبور کردهاند، نتوانستهاند این جلال و عظمت را انکار کنند.
حضور هزاران نفر مرد و زن مؤمنِ عاشق، بر گرد حرم نبیره پیامبر نیز برای اکثر بینندگان خارجی همواره پر جاذبه و شگفتانگیز بوده است؛ چرا که در پشت این شکوه و زیبایی، یک حقیقت و معنویت را احتمال دادهاند. البته در کنار این اعترافات، گهگاه از موارد نامطبوعی سخن گفتهاند. هر چند ذهنیت و نوع تربیت این سیاحان سبب میشده است که با عینک مخصوصی به واقعیتها بنگرند و گاه با انگیزههای سیاسی و مذهبی تعابیر سوء و ناروایی به کار برند، ولی صرفنظر از نیات آنها، دیدگاه ناظران خارجی برای ما خالی از فایده نخواهد بود.
میدانیم که پای بیشتر این سیاحان و جهانگردان، در آستانه به قدرت رسیدن صفویان، به این مرز و بوم باز شده است. عصر جدید اروپا که همزمان با دوران انحطاط مسلمانان آغاز شد، دیپلماسی فعالی را ایجاب میکرد که بتواند ارزیابی
دقیقی از پدیدههای سیاسی ـ اجتماعی نوین، از جمله تحولات دنیای مسلمین، ارائه کند؛ به ویژه که هیمنه و قدرت امپراتوری عثمانی هنوز هم میتوانست در برابر طمع ورزیهای آنان از خود مقاومت نشان دهد.
البته با تجزیه امپراطوری عثمانی، این سد شکسته شد و اروپاییان همچون سیل به سرزمینهای اسلامی سرازیر شدند. سرانجام انقلاب صنعتی و نیاز به مواد خام و بازار مصرف، استعمار نو را ناگزیر از خشونت و تهاجم نظامی و دستاندازی به ممالک اسلامی ساخت.
طلایه دار این تهاجمات گسترده، نمایندگان سیاسی و گاه مبلغان مسیحی و پدران روحانی!! بودند که به منظور شناسایی امکانات و یا زمینه سازی برای جلب منافع استعماری به این سرزمینها سفر میکردند.
البته در میان غربیان کسانی هم به قصد تفرج و یا از روی کنجکاوی به گشت و گذار میپرداختند و خاطرات و مشاهدات خود را ثبت و منتشر میکردند، ولی گویا در دوره جدید، بیشترین آنها فارغ از انگیزههای سیاسی نبودهاند.
آنچه در این مجموعه گرد آمده، مروری است بر اظهارات و اعترافات گروهی از مسافران که توسط مترجمان ایرانی به پارسی برگردانده شده است. البته نگارنده تنها به نقل قولها بسنده نکرده، بلکه ضمن معرفی ایرانگردان و سفرنامه نویسان، تا حد توان و امکان به تحلیل زمینهها و انگیزههای سفر و نقد برداشتهای آنان پرداخته و خطاهای ایشان را آشکار ساخته است.
بی تردید گزارشهای دیگری از این دست وجود داشته که از نگاه نگارنده دور مانده، امیدوارم خداوند توفیقی دوباره عنایت کند تا باقیمانده را نیز روزی به رشته تحریر درآورم. اقرار میکنم که همین اندازه توفیق را مرهون لطف و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام حضرت فاطمه معصومه سلاماللّه علیها و نیز همّت مدیران فرهنگی آستانه مقدسه هستم.
محمدجواد صاحبی
از نگاه نخستین سفیران ونیزی (باربارو و کنتارینی)
نخستین گردشگرانی که به ایران آمدند و از شهر قم دیدن کردهاند، سفیران ونیزی هستند که در زمان سلطنت اوزون حسن بنیانگذار دودمان آق قوینلو به ایران آمدهاند. مأموریت اصلی سفیران، آن بوده است که ایران را به جنگ با عثمانی برانگیزند و مانع توسعه و بسط نفوذ ترکان عثمانی در اروپا شوند.
دوران آق قوینلو، از ادواری است که تا امروز نسبتا تاریک مانده است؛ حتی کارشناسان و آگاهان از تاریخ نیز تا زمان ما تنها نامی از اوزون حسن شنیده بودند. خوشبختانه در روزگار ما تحقیقات پر ارجی در این باره انتشار یافته است.(1)یکی از منابع مهمی که مورد استفاده این پژوهشگران بوده، همین سفرنامههاست.
از سفیران خوش اقبالی که در این دوران به سرزمین ما قدم گذارده و از قم نیز عبور کردهاند، آقای جوزافا باربارو(2)است که توفیق یافته مشاهدات خویش را به قلم آورد و در قالب سفرنامه منتشر سازد.
او در طی جنگهایی که میان سینیورا(3)و سلطان عثمانی در سال 1471م/ 876 ق در گرفت، همراه سفیر حسن بیک پادشاه ایران به این سامان روانه شد. سفیر حسن بیک نیز به ونیز آمده بود تا جمهوری ونیز را به ادامه جنگ با سلطان عثمانی برانگیزد.
باربارو، به همراه چهار کشتی پر از مهمات و هدایا به سوی ایران سفر میکند، و پس از تحمل سختیها و مشکلات فراوان به ملاقات شاه نایل میشود. او در سفرنامه خود به طور اختصار به وقایع و حوادث بین راه میپردازد و جابه جا، تصویری از برخی مناطق و شهرهای ایران عرضه مینماید و هنگامی که به قم میرسد، تنها به جملات زیر بسنده میکند:
«پس از آن به شهری رسیدیم به نام قم که بسیار خشن و ناتراشیده ساختهاند. این شهر جای پیشهوران نیست؛ زیرا مردم قم با کشاورزی گذران میکنند و این شهر دارای تاکستانها و باغهای فراوان و خربوزههای بسیار خوب است و خربوزهها چنان بزرگ است که وزن پارهای از آنها به سی پوند میرسد و از بیرون سبز و از درون سپید و از شیرینی چون قند است. شهر قم دارای بیست هزار خانه است.»(1)
شگفت آنکه در همان دوران، کنتارینی از مأموران و همکاران ونیزی باربارو، به قم آمده و این شهر را به زیبایی و رونق اقتصادی ستوده است. از این رو، بی تناسب نیست که در همین جا به سفرنامه و گزارش وی بپردازیم:
آمبروزیو کنتارینی(2)از طرف شورای پریگادی به عنوان سفیر انتخاب و به دربار اوزون حسن اعزام میشود؛ خود او مینویسد: «باوجود آنکه به علت بُعد مسافت و مخاطرات سفر، چنین ماموریتی دشوار به نظر میرسید، معهذا به مناسبت اشتیاق فراوان شورای جمهوری و پیشرفت دنیای مسیحیت و اینکه این افتخار به نام مسیح و مادر مقدس او تمام خواهد بود، کلیه مخاطرات سفر را نادیده انگاشته، با کمال میل و رغبت کمر به خدمت جمهوری و مسیحیت بسته و تصمیم خود را گرفتم».
این سفرنامه اگر چه به دلیل تغییراتی که در جغرافیای ایران و نام شهرها و اماکن صورت گرفته است، چندان سودمند نیست، ولی به دلیل قدمت تاریخی و اینکه نویسنده آن پس از تیمور به ایران آمده است خالی، از نکته نیست. سفر کنتارینی از سال 1473 تا 1477 میلادی به طول انجامیده است.
کنتارینی در باره سفرش به قم مینویسد: «... به موقع به شهری وارد شدیم که قم نامیده میشد. در اینجا هنگامی که به کاروانسرایی که جای مسافرخانه مانندی بود داخل شدیم. درجه تب من بالا رفت و به شدت مرا ناراحت ساخت. تا تاریخ بیست و سوم اکتبر، کسالت مرا در این شهر وادار به توقف کرد. قم شهر کوچک و زیبایی است که در دشتی قرار گرفته و به وسیله دیوارهای گلی محصور شده است. همه چیز به حد وفور در آن یافت میشود و دارای بازارهای خوبی است که در مرکز داد و ستد، فراوردههای دستی و فاستونیهای آن است».
آنگونه که کنتارینی در این سفرنامه یاد کرده، گویا قم در آن زمان از رونق اقتصادی برخوردار بوده، ولی ابهت علمی و فرهنگی چشمگیری نداشته است.
گزارشهای دیگری نیز این واقعیت را تأیید میکند. البته از جهت مذهبی، قم همواره یک شهر مقدس شمرده میشد، و آداب و سنن دینی در آن رواج داشته است. در سفرنامهای که سیاح دیگری، کمی پس از این دوره نوشته، به این جنبه خوب نظر انداخته است.
از نگاه سفیراسپانیا (فیگوئروا)
دن گارسیا دسیلوا فیگوئروا، سفیر فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا در دربار شاه عباس بزرگ است. وی در سال 1570 میلادی در شهر باداخوث(1)اسپانیا به دنیا آمد و در جوانی ندیم فیلیپ دوم بود و سپس به سپاهیگری پرداخت و در جنگ اسپانیا و هلند فرماندهی ستونی نظامی را بر عهده داشت و سرانجام در سال 1614م/1013 ق در سن پنجاه و هفت سالگی به عنوان سفیر فیلیپ سوم به دربار شاه عباس بزرگ اعزام شد.
ناگفته نماند که دولت متبوع او، یعنی حکومت اسپانیا چشم طمع به جزیره هرمز دوخته بود و در صدد بود با تحریک اعراب منطقه و هم دستی با عثمانیها، این دژ مستحکم را به دست آورد. اما شاه عباس با وقوف بر این نیات، رابرت شرلی(2)معروف را به دربار پادشاه اسپانیا فرستاد تا با وعدهها و وعیدها او را از این کار منصرف سازد. سرانجام این ترفندها به اعزام سفیر انجامید و آقای فیگوئروا به عنوان سفیر کشور اسپانیا به ایران اعزام شد.
سفر او به هند و ایران ده سال به درازا کشید که دقیقا دو سال و هفت روز آن را در ایران گذرانید و از شهرهای لار، شیراز، اصفهان، کاشان، قزوین و قم دیدار کرد.
وی سیاستمداری پخته و دانشور بود که در سفرنامه خویش، وضع جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی بخش بزرگی از ایران دوران شاه عباس اول را مورد مطالعه قرار داده و درباره اخلاق و رفتار و سیاست و کشورداری و کیفیت زندگانی آن پادشاه و آداب و رسوم مردم ایران در آن روزگار، به تفصیل سخن رانده است.
همانطور که در مقدمه ناشر فرانسوی آمده است، این سفرنامه به قلم شخصی سیلوا فیگوئروا نیست، بلکه مطالب آن را وی تقریر نموده و یکی از همراهانش که در این سفر دور و دراز در کجاوه انیس و در حجره جلیس او بوده است، به رشته تحریر درآورده و تنظیم کرده است.
در این سفرنامه، نکات بسیار سودمند و بدیعی دیده میشود که در کتابهای دیگر نمیتوان یافت. این سفیر در گذری که از کاشان به قم داشته است، در بخشی از سفرنامه خود میگوید:
«روز هشتم در ساعت معهود به راه افتادیم، اما خیلی آرام حرکت میکردیم؛ زیرا بیش از چهار فرسنگ با قم فاصله نداشتیم. کمی پیش از نیمه شب، تنی چند از طرف حاکم قم نزد سفیر آمدند و از وی درخواست کردند که در روشنایی روز به شهر وارد شود و تذکر دادند که عدم اجرای درخواست را توهین به خود تلقی خواهند کرد. به نحوی که سفیر با بیمیلی بسیار ناگزیر به قبول این تقاضا شد و چون هنوز وقت بسیاری به صبح مانده بود، تصمیم گرفت که بقایای شب را در باغی واقع در ربع فرسنگی شهر توقف کند و در این باغ تا صبح خوابید. به محض آنکه آفتاب بالا آمد، حاکم شهر همراه گروهی سواره و پیاده که از کثرت تعداد، سراسر دشت را انباشته بودند، به در باغ آمدند تا سفیر را به همان شیوه که در بیشتر شهرهای سر راه عمل شده بود، همراهی کنند. ویژگی این استقبال، تعداد زیاد مستقبلین بود که تا آنگاه سابقه نداشت. جمعیت چنان هجوم آورده بود که با اینکه فراش خلوتها و دیگر صاحبمنصبان، آنها را به ضرب چوب میراندند، مطلقا مسیر را خالی و ترک نمیکردند؛ به طوری که راه اندک بین باغ مسکونی وشهر را در مدتی طولانی پیمودیم! در میان این جمعیت حتی یک زن هم دیده نمیشد و حال آنکه در اکثر شهرهای پیشین اکثریت تماشاچیان را زنها تشکیل میدادند.
سفیر، که تصور نمیکرد شهر قم تا آن اندازه بزرگ و پر جمعیت باشد، از آن همه جمعیت و بزرگی شهر در شگفت بود. خانههای شهر که بیشتر ملک عامه مردم است تا خاصه دولتی، از لحاظ ساختمان، نظیر بناهای دیگر شهرهای آذربایجان بود. مردم
قم از جنگاورترین و بهترین سربازان امپراتوری به حساب آمده، در هر زمان و در همین ایام نیز جسارت خویش را در نظامیگری نشان دادهاند؛ اگر چه این جسارت و جلادت برای شهرستان مشؤوم بوده است، به طوری که مقاومت جسورانه آنان در برابر لشکر تیمور، موجب ویرانی کامل شهر شد. با اینکه شهر دو بار دستخوش ویرانی کامل شده است، حاصلخیزی دشت مجاور و هنرمندی و قدرت روحی اهالی، آن را به نحوی که امروز میبینیم آباد و پرجمعیت کرده است. با این حال، قم از شهرهای بزرگ ایران به شمار نمیآید . این شهر از لحاظ جغرافیایی در سی و سه درجه و چهار دقیقه از خط استوا قرار گرفته است.
پس از آنکه سفیر از اسب فرود آمد، با اینکه میل زیاد به استراحت داشت، حکام شهر مدتی نزد وی ماندند. در میان گفتگویی که بین حضار به عمل میآمد، یکی از حاضران که گویا قاضی شهر بود به سفیر گفت: بی شک از اینکه بین مستقبلین، هیچ زنی را مشاهده نکردهاید، در شگفت هستید؛ اما این امر نشانه تقدّس فوق العاده مردم شهر است که زنان هیچگاه خود را به اجنبی و به خصوص فرنگیان نشان نمیدهند. و چون سفیر علت این تقدس فوقالعاده را پرسید، وی جواب داد که در این شهر بقعهای بسیار مشهور هست که به یادبود بانویی پرهیزکار وارجمند بنا گردیده است و این بانو که نامش لیلاست، نوه دختری (محمد صلیاللهعلیهوآله ) یعنی دختر علی و فاطمه دختر پیامبر بزرگ مسلمانان است که پس از شهادت برادرانش حسن و حسین معصومانه از بغداد گریخته و بدین شهر آمده است. وتذکر داد که بانوی موصوف، پس از ورود به قم کاروانسرایی مجلل و مریضخانهای بزرگ برای اسکان و مداوای غربا و بیماران بنا کرد و پس از گذرانی بسیار دشوار، زندگی را بدرود گفت و خداوند به شیوهای که اسرار آن بر کسی معلوم نگردیده است، او را از نظر مردان پنهان ساخت. در حقیقت میتوان گفت که مردم این نواحی معجزاتی از این قبیل را که در دین ما اتفاق افتاده، شنیده و افسانههای نادرست خویش را بر آن اساس ساخته و پرداختهاند. در هر حال، قاضی میخواست بفهماند که زنان شهر به سبب پایبندی به آداب دینی و احترامی که برای آن بانوی پرهیزکار قائلاند، خود را به مردان اجنبی نشان نمیدهند. و او خود دو
سه روز پیش از ورود سفیر با زحمت بسیار بدانها اعلام کرده است که خود را پنهان کنند».(1)
جای شگفتی است که آقای فیگوئروا با همه درایت و هوشیاری علی رغم پرس و جو از فرهیختگان شهر، باز هم اشتباه فاحشی را مرتکب میشود و حضرت فاطمه معصومه دختر امام موسیبن جعفر علیهالسلام و خواهر امام رضا علیهالسلام را، از قول قاضی شهر قم، لیلا نواده پیامبر معرفی میکند که پس از شهادت برادرانش حسن و حسین از بغداد گریخته و به این شهر آمده است!
در هر حال، سفیر نتوانسته است شکوه و جلال بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام را انکار کند. از این رو، پس از نقل وقایعی که سخت تردید برانگیز است، در این باره مینویسد:
«سفیر از روز هشتم ژوئن از قم عزیمت کرد. حاکم وبیشتر شخصیتها او را تا دیدرس مسجد که نمایَش از این سو بسیار بزرگتر از روز ورودمان جلوه داشت بدرقه کردند. پس از آنکه دیوار مسجد و قسمت پر جمعیت شهر را پشت سر گذاشتیم، به پل بسیار بزرگی رسیدیم که دو سوی رودخانهای را به هم متصل میکرد. این رودخانه خشک بود، اما آنگونه که از پهنا و عمق و بسترش حدس زده میشد، در فصل باران یا فصل بهار و هنگام ذوب شدن برفها آب زیادی در آن جاری میشود. هنگام عبور از پل، یکی از حکام در دست چپ جاده و نزدیک شهر بنای مجللی را به سفیر نشان داد که از دور بهترین و مجللترین ساختمان شهر مینمود. این بنا گنبد و منارههایی داشت که با کاشیهای الوان پوشیده شده بود. ایرانیان درباره اشیای گرانبهای این بقعه و معجزاتی که هر روز در آن رخ میداد، داستانها میگفتند - از جمله بیان میکردند که هر روز عده زیادی بیمار در آن شفا مییابند و همه این عجایب مرهون وجود بانوی پرهیزکار و عالیقدری بود که پیشتر از وی سخن گفتهایم - همان بانو که به دستور وی نزدیک حرم مقصوره یا آرامگاهش کاروانسرایی برای پذیرایی از زوار ساخته بودند».(2)
پیتر ودلاواله، در میان جهانگردان ایتالیایی که از دوره امپراتوری مغول به بعد خاطرات مسافرتهای خود را به آسیا تحریر کردهاند، مقام ارزندهای دارد. او در یازدهم آوریل 1568 در شهر رم متولد شد. پدرش پمپئو (pompeo) و مادرش جوانا آلبرتینی (giovanna albertini) نام داشت. خانواده وی یکی از قدیمیترین و اصیلترین خانوادههای رم محسوب میشد و گروهی از افراد آن به مقام کاردینالی(1)رسیده بودند.
دلاواله پس از مسافرتی به بغداد با دوشیزهای بنام سِتی معانی که پیرو آیین آشوری مسیحی بود، ازدواج کرد و در پی آن در تاریخ 4 ژانویه 1617، مطابق با 25 ماه ذیالحجه سال 1025 هجری قمری، به اتفاق عروس و چند تن از ملازمان و خدمتکاران خود عازم ایران شد و از طریق همدان و گلپایگان به اصفهان رفت. او شرح این مسافرت را طی اولین نامه خود از اصفهان، که تاریخ آن 17 مارس 1617 میلادی بود، به تفصیل بیان کرده است.
چون شاه عباس آن موقع اصفهان نبود و در فرحآباد واقع در کنار بحر خزر به سر
1) 1. کاردینال (Kardinal) یکی از مقامات روحانیت مسیحیت (کاتولیک) که پس از پاپ مقام اول را دارند و آنان توسط پاپ قبلی تعیین شده و شورای انتخاب پاپ را (پس از ترک پاپ) تشکیل میدهند و پاپ جدید را انتخاب میکنند (فرهنگ معین، ج3، ص2806).
میبرد، جهانگرد ایتالیایی پس از مدتی اقامت در اصفهان در ژانویه 1618، مطابق با محرم 1027 هجری قمری، از راه کویر و فیروزکوه به مازندران رفت و در کاشان گرفتار ماجرایی شد که به تفصیل به شرح آن میپردازد وبالاخره در شهر اشرف، (بهشهر) شاهعباس او را به حضور پذیرفت و مذاکراتی میان آنان جریان یافت که نویسنده با دقت شرح میدهد. شاه عباس از همان اول با جهانگرد ایتالیایی با مهربانی بسیار رفتار میکند و همین امر باعث میشود که او مدتها در دربار ایران بماند و در سفر و حضر شاه را همراهی کند.
پیتر دلاواله به طوری که خود توضیح میدهد از مسافرت به ایران دو مقصود داشت: یکی اینکه در یک لشکر کشی نظامی علیه ترکهای عثمانی شرکت کند و تا سرحد امکان انتقام بدرفتاریهایی که آنان نسبت به مسیحیان روا میداشتند، بگیرد و دیگر اینکه اسبابی را فراهم سازد تا مسیحیان مقیم عثمانی که در وضع بدی به سر میبردند، به ایران که نسبت به اتباع مسیحی خود در کمال مهربانی و رأفت رفتار میکرد، مهاجرت کنند. در حقیقت رفتار عالی شاهعباس با ارامنه و سایر مسیحیان و آزادی کاملی که آنان در به جای آوردن آداب و رسوم مذهبی خود داشتند، چنان این جهانگرد را تحت تاثیر قرار میدهد که او در اینباره زبان به تعریف و تمجید از شاه ایران میگشاید و از شاهزادگان کشورهای غرب که علیرغم همکیشی و همخونی نسبت به آزار و شکنجه مسیحیان مقیم عثمانی بیاعتنا بودند، انتقاد میکند و در این راه آنقدر تند میرود که سانسور وقت در موقع چاپ کتاب، مانع از انتشار آن قسمت از نامهها میشود!
باری جهانگرد ایتالیایی در معیت شاه عباس، عازم اردبیل میشود تا از نزدیک شاهد جنگهای خونین ایران و عثمانی باشد. وی داستان فتح ایرانیان را در این جنگ به تفصیل بیان میکند.
دلاواله از مازندران و شیراز نیز دیدن میکند. او توصیفهای زیبایی از تخت جمشید دارد. وی در میناب همسر خود را از دست میدهد و در پی آن، حوادثی دیگر رقم میخورد که اکنون مجال نقل نمیباشد.
شهرت جهانگرد ایتالیایی پس از چاپ خاطراتش که قسمت اعظم آن پس از مرگ وی انجام گرفت، فزونی یافت. او اولین جهانگردی بود که به دومین هرم مصر وارد شد و شاید اولین کسی بود که سنگ نوشتههای تخت جمشید را برای جهان غرب تشریح کرد و آثاری از خطوط قدیمی آشوری را با خود به اروپا برد.
سفرنامه پیترودلاواله به مشرق زمین، به سه قسمت تقسیم میشود: ترکیه، ایران و هند. تمام این سفرنامهها به صورت نامههای متعددی است که وی از مشاهدات خود در مشرقزمین به رشته تحریر درآورده و بدون شک یکی از جالبترین سفرنامههایی است که تا به حال نوشته شده؛ زیرا حس ملاحظه این جهانگرد واقعاً کمنظیر است و با چنان دقت و ظرافتی صحنههای مورد مشاهده خود را شرح میدهد که خواننده تصور میکند خود ناظر آن صحنهها بوده است و چون وی با زبانهای ترکی و فارسی و عربی و تا حدی قبطی و کلوانی آشنا بود، توانست مطالبی را بفهمد و بنویسد که جهانگردان دیگر با عدم آشنایی به این زبانها از درک آن عاجز بودند.
دلاواله دارای تالیفات دیگری هم هست، از جمله: کتاب خصوصیات شاه عباس ایران (Delle, conditionidi Abbas Redipersia) این کتاب به سال 1628 در ونیز به چاپ رسیده و نویسنده در انتهای آن شجرهنامه شاهعباس را نیز اضافه کرده است.
جهانگرد ایتالیایی نامههای مختلفی درباره فلسفه و مذاهب شرق به دوستان خود نوشته که برخی از آنها در مجموعههای مختلف به چاپ رسیده است. ناگفته نماند که سفرنامه او دارای ویژگیهایی است که آن را از میان آثارش ممتاز ساخته است؛(1)اما هرگز نباید از یاد برود که مؤلف این سفرنامه، کاتولیک متعصبی است و حتی مسیحیان دیگر را که آیینی غیر از آیین کاتولیک دارند، منحرف و گمراه میداند. او متأسفانه نسبت به هیچ یک از مذاهب، از جمله اسلام نتوانسته است بیطرفانه قضاوت کند و درباره ادیان دیگر نیز نمیتواند خود را از تعصب و بیانصافی کنار نگه دارد و حتی نسبت به شاه عباس اول نیز به خصوص در مواردی که پای دین در
1) 1. ر.ک: سفرنامه پیترو دلاواله ترجمه دکتر شعاعالدین شفا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1348 شمسی، مقدمه مترجم.
میان است، مطالبی ناروا نسبت میدهد. خود او نیز در یکی از نامههای اخیرش اعتراف میکند که آنچه درباره شاه ایران پیش از این نگاشتهاست، تحت تأثیر احساساتش بوده است.
«به هر حال او قم را چنین توصیف میکند: «به طوری که در کتاب شرح جغرافیا (Epitome Geografica) نوشته شده، این شهر از ازمنه قدیم قوانا نام داشته و شهری از ایالت مدیا محسوب میشده است. و من به این نظر هنوز هم معتقد هستم و عقیده دارم حتی کاشان که جنوبیتر است، جزء مدیا محسوب میشود. با وجود این، مردم این محل این شهر را قسمتی از خاک عراق (اراک) میشمارند.
قم از شهرهای متوسط ایران است و از لحاظ بزرگی به کاشان نمیرسد. جمعیتش هم از آن شهر کمتر است، ولی در محل مناسبتری واقع شده و میتوان گفت زیباتر به نظر میآید. جلوی شهر رودخانه کوچکی جاری است که در اثر باران و از آب کوههای اطراف، بعضی اوقات خیلی بزرگ و پر آب میشود. در نزدیکی پل سنگی این رودخانه، مقبرهای واقع شده که میگویند خواهر امام رضا یکی از بازماندگان پیغمبر اسلام در آنجا دفن است و این خواهر نیز از طرف مردم مقدس شمرده میشود و مدفن او زیارتگاه عمومی است. کوچهها و بازار شهر نسبتاً خوب و تمیز و میدان شهر به حد کافی جادار و متناسب است و رویهمرفته تمام شهر به نظر من زیبا و دلگشا آمد».(1)
1) 1. همان کتاب، ص 436 و 435.
یکی دیگر از ایرانگردان خارجی که در این عصر از قم دیدن کرده، آدام الئاریوس است. نام و اثر آدام الئاریوس در بسیاری از نوشتههای مربوط به دوران صفویه آمده است.
یکی از ویژگیهای دوران صفوی، گسترش تولید و تجارت ابریشم است که سبب باز شدن بیش از پیش پای اروپاییان به ایران و رقابتهای بازرگانی و سیاسی شد.
علاقه پادشاهان این سلسله به ویژه شاهعباس بزرگ به توسعه روابط بازرگانی وسیاسی و همچنین استفاده از جنگافزارهای پیشرفته آن زمان اروپا در مقابله با قشون مجهز عثمانی، عامل دیگری در تشدید این رقابتها بود. به هرحال، در راستای اهداف سیاسی-بازرگانی یک هیأت آلمانی در سال 1633 م. برابر با 1053 ه.ق از راه روسیه وارد ایران شد.
آدام الئاریوس، منشی هیأت، دانشمندی پراطلاع و تیز هوش بود؛ به گونهای که گوته، شاعر و متفکر بزرگ آلمانی، او را به عنوان مردی کارآمد ستودهاست.
او تنها یک سال و نیم در ایران بود و به نقاط مختلف ایران سفر کرد. در عین حال، اوضاع اجتماعی، آداب و رسوم و سنتهای ایرانی را به طور دقیق بررسی کرده و شرح دادهاست، مثلاً مراسم تدفین مردگان، پرورش کرم ابریشم، ساختمانهای معروف، خانههای افراد معمولی، بقعه شیخ صفی در اردبیل را نیک توصیف کرده است. او خوی و صفات پسندیده ایرانی را با شهامت میستاید و از آنچه به نظرش زشت
میآید، به شدت انتقاد میکند.
آدام الئاریوس به زبانهای ترکی و فارسی آشنا بوده و گلستان سعدی را به زبان آلمانی بر گرداندهاست.
او در گذار از قم، نظری به اوضاع کشاورزی و صنایع دستی قم انداخته و مطالب ویژهای در این باره آورده که بسیار جالب و بدیع است. وی در این بخش از گزارش سفر خود مینویسد:
«در نوزدهم ماه ژوئیه با پیمودن پنج مایل به نزدیک شهر قم رسیدیم. داروغه در معیت پنجاه نفر سوار به پیشواز آمد و خوشامد گفت. همراه او چند رقاص بود که یکی از آنها بر چوب بلندی زیر بغل خود راه میرفت و تا رسیدن به اقامتگاه جلوی ما میرقصیدند و با عملیات جالبی سرگرممان میکردند.
در میان شهر، طبالان، سرناچیها و نیلبک نوازان بسیاری مستقر شده بودند که موسیقی آنان دلنواز و شاد به گوش میخورد. تمام اهالی، شهر را آبپاشی کرده بودند تا از بلند شدن گرد و خاک جلوگیری شود؛ هیچ یک از کوچههای این شهر و نیز قزوین سنگفرش نشدهبود.
قم یک شهر باستانی، و بطلمیوس آنجا را گوریانا(1)نامیده است. این شهر در قدیم بسیار بزرگ و گسترده بودهاست و امروز نیز از باقیمانده چندین دیوار خراب میتوان به این حقیقت پی برد.
قم نیز روی دشتی هموار قرار گرفته و در سوی راست آن، رشتهکوه الوند که خود را با قله سفیدش نشان میدهد، واقع شده است. از این کوه دو رشته رودخانه سرچشمه میگیرد و در داخل شهر به یکدیگر متصل و جاری میشوند. در بهار سه سال پیش، این دو رودخانه مزبور چنان از آب پر شدند که سیل ناشی از آن بیش از یکهزار خانه را از بین برده بود.
در شهر و بیرون آن باغات بسیاری دیده میشود که میوههای خوب از آنها به
1) 1. Guriana
دست میآید، از آن جمله: نوعی صیفی به بزرگی و گردی یک نارنج است که رنگهای زیبایی دارد. این میوه بسیار خوشبوست و از آن جهت به آن شمامه(1)میگویند. آن را به دست میگیرند و میبویند اما مزه خوبی برخلاف برخی از صیفیها که به شیرینی شکر هستند، ندارد.
در این منطقه، گونهای غریب و نادر از خیار وجود دارد که درازی آن به سه ربع ساعد میرسد و قطور و کج و معوج است. از اینرو، به آن شونخیار(2)یعنی کج گویند. این خیار را در سرکه میخوابانند (نه مانند ما که در نمک میخوابانیم) و خام آن را با نمک میخورند و باید گفت که مزه آن کاملاً غریب است.
غیر از این، در حومه شهر، کشتزارهای بسیار وجود دارد که در آن انواع غلات و نیز پنبه کشت میشود. مهمترین صنایع دستی اینجا، شمشیرسازی و سفالگری است. میگویند که بهترین تیغ در اینجا ساخته میشود که به بهای چهار تا بیست تالر میفروشند. فولادی که برای تهیه تیغ به کار میبرند، از شهر نیریز(3)که در مسافت چهار روز مسافرت از اصفهان در پشت یشت(4)واقع است، میآورند. گویا در رشتهکوههای دماوند معادن پولاد و آهن زیادی وجود داشته باشد.
از سفال، انواع و اقسام ظروف تهیه میکنند. کوزه سنگی آب نیز میسازند که همراه با ظروف سفالین به تمام شهرهای کشور صادر میشود. میگویند که آب حتی در تابستان گرم چنانچه مدت کوتاهی در این کوزه بماند تازه و سرد میشود».(5)
1) 1. Schammame- «نوعی از خربزه، دستنبو، هر چیز خوشبو که در دست گیرند و ببویند» فرهنگ فارسی عمید-م.
2) 2. Schunchiar- شاید شونهخیار. باید همان خیار چنبر باشد-م.
3) 3. Niris
4) 4. Yescht ـ شاید منظور شهر رشت است. ولی با توجه به اینکه نیریز در فارس است بنابراین یشت نمیتواند رشت باشد. مگر آنکه نیریز دیگری در آن زمان در حوالی رشت وجود داشتهاست-م.
5) 5. سفرنامه الئاریوس، ترجمه احمد بهپور، سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار، تهران، 1362، ص 162و163.
یکی از جهانگردان پر آوازهای که بسیار به ایران سفر کرده، تاورنیهاست؛ اما بر خلاف شهرتش، آگاهی چندانی از زندگی او در دست نیست.(1)
تاورنیه یکی از بزرگترین جهانگردان قرن هفدهم میلادی است که با واقعبینی و مو شکافی قابل تحسینی، ایران را به بیگانگان شناسانده است.
تاورنیه، ایران را نسبتا خوب شناخته است؛ زیرا در شش سفر طولانیاش با نظری دقیق به همه امور توجه کرده، مشاهداتش را با صراحت و صداقت به رشته تحریر در آورده است. بدون شک گزارشهای تاورنیه از نوشتههای جهانگردان دیگر مهمتر است؛ زیرا نه تنها تعداد مسافرتها و مدت اقامتش در هر یک از این سفرها بسیار بیشتر از دیگران بوده، بلکه در دوره شکوفایی هنر و صنعت ایرانی به این سرزمین گام نهاده است. او به جای توصیف جنگها و ستایش پادشاهان به شرح دقیق راهها، شهرها، روستاها، گفتگوها، برخوردها و حوادث پرداخته، به یاری نقاش ویژهاش تصاویر زیبایی از شاهکارهای معماری، نقشه شهرها، قلعهها، پلها، البسه مخصوص و حتی وسایل ساده زندگی آن دوره را ترسیم کرده است.
تاورنیه از اولین کسانی است که تخت جمشید، دشت مرغاب و دیگر آثار پرعظمت روزگار گذشته ایرانیان را دیده و در سفرنامه خود ازیاد کرده است.
تاورنیه، میان سالهای 1632 و 1668، شش بار به مشرق زمین سفر کرد و بیش از نُه
1) 1. سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابو تراب نوری، انتشارات کتابخانه سنائی مقدم، چاپ دوم.
بار به ایران آمد. نخستین سفرش در عصر سلطنت شاه صفی، نوه کوچک و جانشین مستقیم شاهعباس کبیر، و سفرهای دیگرش در زمان شاهعباس دوم و شاهاسماعیل تحقق یافت. او درباره شهر مقدس قم مینویسد:
«قم یکی از شهرهای بزرگ ایران است که در جلگه صافی واقع شده و برنج در آنجا به حد وفور به عمل میآید. میوههای آن هم خوب میشود. خصوصاً انارهای درشت اعلا دارد. حصار و باروی شهر از خاک و گل و دارای برجهای متعدد است که در فاصلههای کم ساخته شدهاند. خانهها هم چون همه از خاک و گل است، داخله آنها تمیز است. در ابتدای ورود به شهر، از رودخانه توسط پل سنگی باید گذشت، و از روی سد قشنگی طرف دست راست پیچید و به کاروانسرای خیلی عالی و راحتی رفت.
چیزی که در قم خیلی قابل ملاحظه است، مسجد خیلی بزرگی است که ایرانیان احترام آن را کمتر از مسجد اردبیل به جا نمیآورند و در همان جاست که مقبره شاه صفی و شاه عباس ثانی دیده میشود، و همچنین مقبره سیدتی فاطمه، دختر حسینبن علی، فرزند فاطمه زهرا و محمد میباشد.
درب بزرگ این مسجد، در یک میدان طولانی باز میشود که در آنجا یک کاروانسرا و دکاکین بسیاری ساخته شده که در ظاهر شکوه و جلوه دارد. یکی از اضلاع آن با دیواری کوتاه بسته شده که از فراز آن، رودخانه و سواحل آن پیداست. همین میدان نیز به رودخانه فوق منتهی میشود. بالای درب مسجد، عبارتی به خط طلا نوشته شده که شامل مدح شاه عباس ثانی است. اول داخل حیاتی مربعشکل و طولانی میشوند که میتوان آن را باغ نامید؛ به جهت اینکه در دو طرفِ خیابان وسط آن که یک سنگ فرش است، باغچههای مربع گلکاری درست کردهاند و از جمله گلهای متعدد قشنگ که در آنجا دیدم، یاس زرد بود. انواع و اقسام گل و ریاحین در آنجا به عمل آورده و به توسط نردهای از چوب که در طول خیابان از طرف باغچه کشیده شده، مردم را از چیدن گل ممانعت مینمایند و خیلی مواظبت دارند که آنجا را به حال شادابی نگهداری نمایند.
عیسویها به سهولت نمیتوانند داخل آن مکانها بشوند، خصوصا آنهایی که قیافه و لباسشان به چشم بزند؛ اما با آن وضعی که من در ایران و هندوستان مسافرت کردم، هرگز هیچ دری به روی من بسته نمیشد. در حیاط اول، وقت دخول در طرف چپ اطاقکهای کوچکی دیده میشود. اشخاصی که باید هر روز از موقوفات مسجد جهت خیرات غذا بخورند، در آن اطاقها جمع شده، بعد از صرف غذا متفرق میشوند. اشخاصی هم که برای عدم بضاعت از دست طلبکار، بستی میشوند، مثل مسجد اردبیل، در همین اطاقها منزل میکنند و محل پناه آنها میشوند. محلهای بست ایران، مثل بستگاههای ما نیست که شخص متحصن باید کفیل مخارج خود شود. در ایران هر کس داخل بست میشود، تمام حوائج او را از موقوفات میدهند و او ابدا به خیال خوراک و لوازم زندگی نیست و در کمال فراغت خاطر، بدون نگرانی در بست میماند تا دوستانش از روی فرصت، اصلاحی در کار او به عمل بیاورند.
از حیاط اول، داخل حیاط بزرگتری میشوند که صحن آن سنگفرش است و از آنجا با چند پله داخل حیاط بلند مهتابیدار مربعی میشوند که در اطراف آن حجره طلبههای مسجد واقع است.
از حیاط سیّم، باز از ده دوازده پله آجری بالا رفته، وارد حیاط چهارم میشوند که آن هم شبیه مهتابی مرتفعی است و حوض زیبایی در وسط آن واقع است که از آب جاری دائماً لبریز است. آب آن توسط نهرهای کوچک میرود که جاهای دیگر را مشروب نماید. این نهرها داخل همان محوطه هستند. در اطراف این حیاط هم حجراتی ساخته شده و نمای مسجد یک ضلع آن را اشغال کرده که سبب جلوه و قشنگی آن شده است. سه درب بزرگ با سبک خوب دیده میشوند که در جلوی آنها درب آجری مشبکی به ارتفاع قد انسان واقع شده است. آستانه درب وسطی از یک صفحه نقرهپوشیده شده است. در میان این سه در و درب گنبد مسجد، ملاهای متعدد نشسته و کتابهایی در دست دارند و مشغول قرائت هستند. این مسجد هشت گوشه است (مثمن) و در هر ضلعی یک درب از چوب گردو واقع است که روی آنهارا با رنگ زرد و بخور براق کردهاند. ومقبره سیدتی فاطمه نواده محمد صلیاللهعلیهوآله در آخر مسجد
واقع شده است؛ به طوری که میان دیوار و قبر، یک آدم فقط عبور کند. اطراف قبر، ضریح بزرگی از نقره کشیده شده که شانزده [متر] مربع مساحت آن است. میلههای آن گرد و محل تقاطع آنها مانند سیب گرد است. در روشنایی چراغهایی بسیار که از چراغدانهای طلا و نقره بی شمار نور افشانی میکنند، جلوه و تلألؤ غریبی به این مکان میدهند. داخل مسجد تا زیر زوایای هشت گوشه که پایه طاقهای گنبد روی آن است، تمام کاشیهای الوان بسیار اعلاست و طاق گنبد مسجد بسان طاق درب مدخل آن از طلا و لاجورد به سبک اعراب نقش و نگار شده است.
در هر طرف مسجد، نزدیک قبر سیدتی فاطمه، تالار بزرگی است برای فقرا و اشخاصی که باید از مطبخ و خیرات سلطنتی غذا بخورند و در آنجا جمع شدهاند. چنانچه سابقاً گفتهام در میان آنها پلو و انواع گوشتها که در کمال نظافت تدارک شده، تقسیم مینمایند.
از این مقبره به طرف چپ در فاصله 25 الی 30 قدم، راهپلهای دیده میشود و این راه هم دری دارد که بالای آن با خط طلا باز مدح شاهعباس ثانی نوشته شدهاست.
وقتی که در باز شد محلی که بدن آن پادشاه در آنجا استراحت کرده است، دیده میشود. به توسط درب مشبک دیگری، یک گنبد کوچکی به نظر میرسد که مقبره شاه صفی پدر شاهعباس است که از یک روپوش زری پوشیده شده است. دائماً در مقبره شاهعباس کار میکنند و میخواهند بنای خیلی زیبایی به وجود آورند.
اهالی مسجد به من گفتند که گنبد آن از طرف داخل نقرهپوش خواهد شد.
خان قم، مرد نجیبِ مؤدبی است و هیچ مسافر خارجی نیست که وضع رفتار او را تمجید نکرده باشد. وقتی که وارد میدان [شدیم] و مرا با آن آلمانی که از اسلامبول همراه من آمده بود، دید یا اینکه او را آگاه کردند که در نزدیک او خارجی هست، فورا ما را احضار کرد، بعد از آنکه بعضی سؤالها از موضوع مسافرت ما نمود، یک نیم تخت خواست و آوردند، آنگاه ما را روی آن نشانیده از ما پرسید از کجا میآییم و برای چه به اصفهان میرویم؟ جواب گفتم که برای ملاقات شاه میرویم. عزیمت ما را تحسین کرد، اما اظهار تأسف نمود که چرا قبل از ورود خودمان او را مطلع
نساختیم. شب که به کاروانسرا برگشتیم، دیدم چهار نفر از ملازمین او تعارفی از مأکولات برای ما آوردند که از جمله شش عدد خربوزه بسیار خوب بود.
این حاکم به قدری به نظر من مرد نجیبِ با فتوت خوبی آمد و به حدی درباره من انسانیت کرد که مرا بیاختیار قرین غم و مصیبت نمود، وقتی که شنیدم شاه با او بی التفات شده است؛ بیالتفاتیای که بالاخره ظالمانه سبب هلاکت و مرگ او شد. چند سال بعد از رفتن من از قم، این خان برای تعمیرات قلعه قم که همه از خاک و گل است و مرمت پل رودخانه و بعضی مخارج دیگر از همین قبیل، بدون اینکه به شاه بنویسد و اجازه بخواهد، به حکم شخصی خود، مالیات خیلی مختصری به سبدهای میوهای که وارد شهر میشدند، بسته بود. در همه شهرهای ایران، اشخاص از طرف شاه موظف هستند که مراقب باشند هر روز نرخ ارزاق چه حال دارد و حکم بدهند که چیزی علاوه از قیمتی که میان خودشان برای هر جنسی معین کردهاند، زیاد فروخته نشود، و برای خبر عامه در هر هفته قیمت هر چیزی را جار میزدند. آن وقت در سلطنت شاه صفی بود و این حکایتی را که نقل میکنم در اواخر سنه 1632 میلادی واقع شد. به توسط همین اشخاص، به زودی به شاه خبر رسید که حاکم بدون اجازه شاه مالیاتی به میوهها بسته است. شاه به قدری متغیر شد که حکم کرد حاکم را با زنجیر به اصفهان بردند و تشدد فوقالعاده نسبت به او به عمل آورد. پسر آن خان که جوان متشخصی بود و از مقربین پادشاه و همیشه در حضور بود و چپق و توتون شاه را بایستی با دست خود به او بدهد و این از مشاغل خیلی محترم و مهم دربار ایران است. همین که خان را وارد اصفهان کردند، شاه او را آورد به درب عمارت سلطنتی و با حضور تمام مردم به پسرش حکم کرد که او سبیلهای پدرش را بکند و بعد بینی و گوشهایش را ببرد، پس از آن چشمهایش را بترکاند و بالاخره سرش را ز تن جدا کند. همه این احکام که اجرا شد، شاه پسر را به جای پدر حاکم قم کرد و پیرمرد عاقلی را به نیابت او مقرر داشت و او را با حکمی به این مضمون به قم فرستاد: «اگر تو از آن سگی که به درک رفت، بهتر حکومت نکنی، تو را به سختترین قسمی از اقسام به قتل
خواهم رسانید».(1)
از شگفتیهای گزارش تاورنیه، وفور کشت برنج در قم است؛ راستی در هوای خشک و کویری قم، چگونه برنج بسیار کشت میشد؟شاید در آن روزگار آب و هوای قم گونه دیگری بوده است؟ البته بودن باغچههای پرگل، زیبا و با طراوت، از مساعد بودن آب و هوا و آبادانی قم در آن دوره حکایت میکند. بیتردید این آبادانی مرهون آبهای فراوان و خوشگواری بود که قم و اطراف آن را مشروب میساخت؛ چنانکه پوله (Poullet) سیاح هموطن و معاصر تاورنیه، که در سال 1070 ه.ق. به ایران سفر کرد، در این باره مینویسد: «قناتهای آن، چنان به جا و اندازه ساخته شده که در هنگام خشکسالی، مردم قم را سیراب مینماید».(2)
آنچه جالب به نظر میرسد، گزارش تاورنیه در باره بستنشینانی است که از ترس طلبکار به حرم پناه میآوردند. به نوشته او، این افراد در حرم نه تنها از شر طلبکار در امان بودند، بلکه تا رفع عسر و حرج، غذای خود را به رایگان دریافت میکردهاند.
این جهانگرد، در بخش دیگری از گزارش خود، به اقلیت یهودیان قم اشاره میکند و مینویسد: «در کاشان قریب به یکهزار خانوار یهودی و در اصفهان ششصد خانوار سکنا دارند؛ اما در قم بیش از ده خانوار نمیشوند. نه این است که یهودی دیگر در ایران نباشد، اما یهودیهای قم و کاشان و اصفهان مخصوصا خود را از نسل یهودا میدانند».
گر چه تاورنیه در ارائه گزارش دقیق از اوضاع اجتماعی ایران کوشیده، ولی در برخی از موارد توفیق به دست نیاورده است. او در بخشی از گزارش خود به مراسم گاوبازی در قم، که به دستور حکام انجام میشد و مورد توجه برخی از مردم قرار میگرفت، رنگ مذهبی میدهد و مطالبی خلاف واقع مینگارد.
پر برگ و بارترین سفرنامهای که یک خارجی در عصر صفویه به رشته تحریر در آورده است، سفرنامه شوالیه شاردن است.
شاردن فرانسوی در زمان پادشاهی شاه عباس ثانی، و پسر و جانشین شاه سلیمان، سه بار به ایران سفر کرد و افزون بر دوازده سال در این کشور به سر برد. جز زبانهای فرانسوی و انگلیسی، زبانهای ترکی و فارسی را نیز میدانست. او که در سال 1623 میلادی - 1002 - در پاریس به دنیا آمده بود، در بیست و دو سالگی به نمایندگی پدرش برای رسیدگی به امور تجاری وی راهی هند شد و به هنگام مراجعت از آن سرزمین، از راه خلیجفارس به اصفهان آمد و در سال 1670 میلادی برابر 1049 خورشیدی به پاریس بازگشت. او پس از سپری شدن قریب پانزده ماه، بار دگر از راه قفقاز به ایران مراجعت کرد.
در آن روزگار، راهی که از فرانسه به اصفهان از طریق «مسکو» میگذشت، هزار و پانصد فرسنگ فرانسوی - هر فرسنگ فرانسوی قریب چهار کیلومتر طول داشت ـ و از فاصله پاریس تا اصفهان از طریق خشکی هزار و سیصد فرسنگ فرانسوی بود.
او در این راه رنجها و مشقتهای طاقت فرسایی تحمل کرده که خود بدانها اشاره نموده است. شوالیه شاردن در دومین سفرش به ایران، پس از گذشتن از قفقاز و تبریز و میانه و قم و کاشان به اصفهان رسید و سمت تاجرباشی شاه را یافت. وی در سفر سوم، هنگامی به ایران رسید که شاه عباس دوم که حامی او بود، فوت کرده و پسر و جانشین شاه صفی دوم که بعدها شاه سلیمان نامیده شد، بر تخت سلطنت نشسته بود.
این جهانگرد معروف، اگر چه بر خلاف بسیاری از جهانگردان دیگر، زبان فارسی را خوب میدانست و به آسانی میتوانست با مردم ارتباط بر قرار کند، ولی به جهت معاشرت خود با درباریان، بزرگان، جاهمندان، سفیران کشورهای بیگانه مقیم ایران، نمایندگان کمپانیهای اروپایی، برخی از گروههای مذهبی صاحب نام، نتوانست از مسائل و مصائب درون ایران به گونهای ژرف آگاه گردد.
اما شرح احوال و کارهای شاه عباس دوم و جانشین شاه سلیمان، و بد و نیک اعمال و نیات درباریان و بزرگان را به تفصیل تمام نوشت. جز این، با دقت و علاقه بسیار به نگارش سابقه تمدن، مذهب، اخلاق، آداب و رسوم ایرانیان و دقایق اوضاع تاریخی و جغرافیایی این سرزمین پرداخت و چون به خط و زبان فارسی نیک آشنا بود، در تنظیم مطالب سیاحتنامهاش از متون بسیار و کتابهای خطی استفاده کرد و این یکی از امتیازات برجسته سفرنامه اوست.
شاردن در کتاب اصفهان خود، قصرها و باغهای پادشاهان، و کاخها و بستانهای وزیران و جاهمندان و بزرگان را یکان یکان در هر محلت یکی پس از دیگری برشمرده، و هر کدام را چنان به دقت شرح و تفصیل کرده که هر کس با فن نقشهکشی اندک آشنایی داشته باشد، میتواند نقشه قسمتهای اعیاننشین آن روز را با صحت تمام رسم کند. اما در سیاحتنامه مفصل وی به کوخهای فقیران و چگونگی زندگی پرمحرومیت آنان، اشارتی در خور توجه نرفته است.
شاردن نه روانشناس و جامعهشناس بود، نه فیلسوف و حکیم، اما قلمی شیوا و شیرین و سحرآفرین داشت. و همین عامل مهم، موجب توجه بسیاری از بزرگان و سرآمدان دانش به سیاحتنامه او شد؛ چنانکه منتسکیو و ولتر با دقت و علاقه سفرنامه وی را مورد مطالعه قرار دادند، و به علت استقبال فرهیختگان فرانسه چندین بار به زبان فرانسوی منتشر و پس از آن به زبانهای گوناگون ترجمه شد.(1)
تا آنجا که نگارنده میداند: این سفر نامه، سه بار به فارسی ترجمه شده: نخست، بخشهایی از آن را آقای حسین عریضی به فارسی برگردانده و در سال 1330 منتشر ساخت؛ اما متن کامل آن را آقای محمد لوی عباسی ترجمه و با توضیحات بسیار منتشر ساخت؛ سپس اقبال یغمایی، تمام آن را به استثنای فرازی که مربوط به مذهب ایرانیان است و در واقع ترجمه بخشی از کتاب جامع عباسی، نوشته شیخ بهاءالدین محمد عاملی میباشد، به فارسی گردانید و منتشر ساخت.
1) 1. سفر نامه شاردن، شوالیه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، انتشارات توس، چاپ اول، تهران، 1372.
همانگونه که اشارت رفت، شاردن هنگام عبور از شهرهای ایران تا رسیدن به دربار شاه عباس دوم، مشاهدات خود را با دقت به وصف کشیده است، وصف دلانگیز او از وضع جغرافیایی و فرهنگی شهرهای ایران، به ویژه آداب و رسوم و صنایع دستی و زیباییهای هنری و معماری آن دوران، بسیار خواندنی است.
یکی از شهرهایی که در مسیر شاردن قرار داشته و او به تفصیل آن را توصیف کرده، شهر مقدس قم است. شاردن درباره این شهر تاریخی و مذهبی چنین گزارش میدهد:
وقتی به قم نزدیک میشدیم در هر طرف و هر جا مسجدهای کوچک و مقبرههایی که مدفن نبیرههای حضرت علی[ علیهالسلام ] بود، مشاهده میشد. مردم ایران، نوادهها و نبیرههای این خلیفه را امامزاده مینامند که به مثابه حواریون حضرت مسیح میباشند. در سراسر ایران، عده زیادی امامزاده مدفوناند، و همه در نظر ایرانیان مقدس میباشند. در قم و دیهها و آبادیهای مجاور آن افزون بر چهارصد امامزاده وجود دارد.
ساعت ده شب به این شهر وارد شدیم، و در همان وقت، حادثه بسیار بدی برای من اتفاق افتاد. توضیح اینکه وقتی جلو در کاروانسرا از اسبم فرود آمدم و زمام آن را به دستم گرفتم تا نوکرم بیاید و آن را بگیرد، تنهام به دم اسبی که برابر ایستاده بود و در تاریکی شب آن را ندیده بودم، خورد. آن اسب ترسید و رمید، و با دو پای خود لگدی به شکمم زد. اگر اندکی دورتر بودم، بیگمان از ضربت لگدش جان میباختم، یا به سختی آسیب میدیدم. اما سر و گردن اسبم میان من و اسب لگدزن حائل شد و از شدت ضربتش آنقدر کاست که بر زمین نیفتادم، اما تا یک ربع ساعت به دشواری و سختی نفس میکشیدم. لطف و عنایت خدای بزرگ که همیشه و در همه تنگناها و پیشامدهای پرخطر شامل حالم بوده، مرا از این مهلکه نجات بخشید. اما شش هفته
درد آن را و گرچه از پایم نینداخت، تحمل کردم.
قم شهر بزرگی است، نهاده بر دشتی گسترده دامن، در برابر کوه نسبتاً بلندی که فاصلهاش بیش از نیم فرسنگ نیست.
شهر به شکل مستطیلی است که از خاور به باختر، در طول رودخانهای دامن کشیده است. در باره عده سکنه و خانههایش تحقیق کافی نکردهام. چنانکه میگویند پانزده هزار خانه دارد، و پیرامونش را باغهایی فرا گرفته است. قم را خندقی شهر بند کرده است، و نیز بارویی نیمه ویران دارد که در فواصلی معین آثار برجهایی دیده میشود و مقبره رستم خان یکی از شاهزادگان سلسله سلاطین اخیر گرجستان، در یکی از باغهای بزرگ وبا صفای آن است. این باغ وسیع اکنون گردشگاه عامه میباشد. شاهزاده موصوف به شوق و امید یافتن پادشاهی این سرزمین، به دین اسلام گروید.
دو دیوار زیبا در لبه تمام طول نهر و سراسر درازی شهر کشیده شده، و در آخرین حد شرقی رودخانه پل عظیمی ساختهاند. گرچه این شهر از نظر تجاری چندان معتبر نیست، ولی بازارهای خوب و آبادی دارد که در آنها همه گونه جنس موجود است. میوههای تازه و خشک، مخصوصاً انار، همچنین مقادیر زیادی صابون، سفالهای سفید، [و [تیغه شمشیر مهمترین صادرات این شهر است. تیغههای شمشیر قم در سراسر ایران از نظر جوهر و جنس مشهور است. کوزههای سفالی این شهر به سبب تخلخلی که دارند آب را در تابستان خوب و به سرعت سرد میکنند. آنان که میخواهند در فصل تابستان پیوسته آب سرد بنوشند، از هر کوزه بیش از پنج یا شش روز استفاده نمیکنند؛ زیرا منافذ ریز آنها بر اثر وجود ذرات کوچک محلول در آب بسته میشود، و از آن پس آب سرد نمیشود. برای اینکه بویِ گِل، کام نوشندگان آب را نیازارد معمولاً نخست داخل کوزه را با گلاب میشویند سپس آن را از آب پر میکنند، پارچه خیسی را دورش میبندند و به جایی میآویزند. پس از سپری شدن شش ساعت، یک چهارم آب درون آن به بیرون ترشح و کاسته میشود؛ اما از آن پس ترشح آب کندتر و پس از چند روز کاملاً متوقف میگردد، و از این زمان اگر مدتی آب در کوزه بماند، طعمش اندکی عوض میشود.
بیشتر خانههای قم، پایابهایی(1)دارد که چهل تا پنجاه پله میخورد و مردم آب آشامیدنی خود را از آنها بر میدارند. آب این پایابها از چشمههایی در همان محل میجوشد و از شیرهایی که بر آن تعبیه شده، استفاده میشود [و] بسیار سرد است و مخصوصا فصل تابستان وجود این منبع آب برای ساکنان قم نعمتی است.
این شهر بزرگ، مساجد و کاروانسراهای بزرگ و خوب دارد. با شکوهترین و مجللترین آنها مسجدی است که دو پادشاهی، که اخیرا درگذشتهاند، در آن به خاک سپرده شدهاند. این مسجد شهرت بسیاری دارد. دارای چهار حیاط است: حیاط اول به شکل مربع و همانند باغی پرگل و درخت میباشد. خیابان میان آنها که سنگفرش شده با نرده از باغچههای پوشیده از گل و درخت و سبزه دو طرف جدا شدهاست. در دو طرف خیابان، و در طول حیاط دو صفحه وسیع وآجرفرش به بلندی سه پا وجود دارد که روی هرکدام طاقی به وسعت نه پای مربع دارد و هریک دارای یک بخاری و یک ایوان میباشد. در طرف چپ در ورودی پایاب گودی بدان گونه که در سطور قبل یاد شد، وجود دارد و در جانب راست جایگاهی شبیه به یک قفس بزرگ دیده میشود. بر اتاق این قسمت از ساختمان، دلگشا و خوشمنظر و باصفاست.
جوی آب صاف و روشنی که از حوضی واقع در مدخل محوطه جریان مییابد، به حوض دیگری که در آخر حیاط است، وارد میشود. ده بیت که بدین شرح با آب طلا بر بالای مدخل نوشته شده، صاحب مقبره را معرفی میکند:
تاریخ بنای سردر مقبره حضرت معصومه قم علیهاالسلام ؛ در زمان پادشاهی خیرآفرین شاه عباس ثانی که خدا دوران سلطنتش را پاینده بدارد، این در رحمت به روی مردم گشوده گشت؛ چنان دری که هرکس بدان بنگرد، بهشت را از یاد میبرد. بینندگان چنان به خیره و به نظر شگفتی بر این بنا مینگرند که آسان نمیتوانند دیده از دیدنش بر گیرند و بسان باد بگذرند. معصوم خلیفه مرشد کامل که خورشید گیتی آرا از پرتوی آرای جهانتابش روشنی گرفته، وسیله یکی از نواب خود آقامراد این سه در باشکوه را
1) 1. پایاب: راه پلهای که برای برداشتن آب از چاه یا آب انبار ساخته باشند.
که از فرط رفعت سر به آسمان میساید، ساخته است. این است گذرگاه ورود به بارگاه رفیع و قدرتمند حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] که از خاندان جلیل حضرت رسالت علیه السلام است. خوشا به حال مؤمنان راستینی که بر این آستان رفیع درجات که ماه و خورشید بر آن بوسه میزنند، سر میسایند و آن را زیارت میکنند. همچنان که تیر به هدف اصابت میکند، ملتمسانی که از این آستان فیاض مراد میطلبند، البته به آرزوی خود میرسند. بیگمان تقدیر در برابر بانی وسازنده این درگاه که برای رضای خدا ساخته میشود، هرگز مانعی به وجود نمیآورد. ای مؤمن پاک اعتقاد! اگر میخواهی تاریخ بنای این درگاه بلندپایه را دریابی به تو میگویم از لفظ بجوی.
حیاط دوم از نظر صفا و زیبایی، همسنگ حیاط اول نیست و اطراف حیاط سوم را که دست کمی از حیاط اول ندارد، بناهای دوطبقهای احاطه کرده که دارای ایوان و مهتابی میباشند و جوی آبی همانند حیاط اول از میان آن جاری است. در وسط حیاط، حوض بزرگی دیده میشود و چهار درخت بزرگ و سایهافکن در چهارگوشه آن است. که روزها بر روی حوض سایه میاندازند. این حیاط به وسیله دوازده پله سنگ مرمر به حیاط چهارم مربوط میشود. سردر مرتفع حیاط اخیر، بسیار عالی و باشکوه است و قسمت پایین آن با سنگ مرمر سپید که از روشنی و تابناکی چون سنگ سماق میدرخشد، آذین یافته است و قسمت بالای سردر که به صورت نیمه گنبد است، بانقوش زرین و لاجوردی مزین شده است. در پایین و اطراف حیاط چهارم، حجرههای بسیاری بنا شده که مانند اتاقهای سه حیاط دیگر، ایوان و مهتابی دارند. در این حجرهها، طلاب علوم دینی زندگی میکنند، و هزینه آنان از درآمد اوقاف این آستان تامین میشود.
عمارتهای ضریح حضرت معصومه[ علیهاالسلام ]، در مقابل بنا شده، و شامل سه بنای باشکوه و مجلل است که همه در کنار هم، و در یک ردیف قرار گرفتهاند. مدخل بارگاه میانی که هجده پا عمق دارد، در نهایت شکوه و جلال میباشد. و سردر آن از سنگهای مرمر سپید و شفاف و پرقیمت ساخته شده است. بالای سردر، نیم گنبدی است که سطح رویه بیرونی آن از کاشیهای آبی بسیار زیبایی پوشیده شده و سطح داخلش با
لاجورد و آب طلا آذین یافته است. اطراف در عمارت که دوازده پا بلندی، و شش پا پهنا دارد از سنگ شفاف و روشنی ساخته شده، و سطح در با صفحه نقره خام که روی آن با طلا و مینا و قلمکاری مزین گشته، پوشیده شده است. بارگاه حضرت معصومه[ علیهاالسلام ]، بنایی هشت ضلعی است که بالای آن گنبدی بزرگ و زیبا و باشکوه برافراشته شده است. سطح داخلی بارگاه از پایین به بالا به قدر شش پا با صفحه بزرگی از سنگ سماق براق و موّاجی که روی آنها با طلا و رنگهای زیبا شکل گل کشیده شده، پوشیده شده است و در سطوح بالا و رأس گنبد میله مانندی ضخیم و بلند به درازای تقریبی بیست پا افراشته شده که سر آن منتهی به هلالی است. این میله از گلولههایی به اندازههای متفاوت که روی هم تعبیه شده، تشکیل گردیده است. همه این گلولهها که بنا به اعتقاد ایرانیان توپر میباشند، از طلای بیغش است و اگر این گفته درست باشد، بهای آنها از میلیونها دلار میگذرد. به هر روی، این تزیینات، زیبا و دیدنی و بس سنگین قیمت میباشد. این است ترجمه و مفهوم دعاها و کلماتی که در بارگاه آمده است: «خدا همیشه بوده، و همیشه خواهد بود و جز پروردگار همه کس و همه چیز نیست و فنا میشود، حمد و ثنایی که درباره ذات پروردگار نباشد، همه بیهوده و باطل است، و هر نعمتی که موهبت الهی نباشد، جز سایه و شبهی از نعمت نیست. پاکبازان و پرهیزکاران نباید به امید پاداش خدا را ستایش و نیایش کنند؛ لذتجویی و پاداشطلبی شیوه عاشقان راستین نیست. پیوستن به معشوق، پایان آرزو و هدف دلدادگان صادق است،و مناز آن از خود گسستهام تا در دریای بیکران فنا بقایابم».(1)
در میان این بارگاه، قبر متبرک و مطهر حضرت فاطمه دختر گرامی حضرت امام موسی کاظم[ علیهالسلام ] هفتمین امام شیعیان است. شیعیان بر این اعتقادند که جانشینان حقیقی حضرت رسول[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ]، دوازده امامی میباشند که از دودمان آن حضرت و دامادش حضرت علی[ علیهالسلام ]، یکی پس از دیگری ظهور کردهاند.
طول مزار حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] هشت، عرضش پنج، و بلندیش شش پاست. رو
1) 1. چنین دعا و ذکری در مجموعه زیارتنامه و آداب مربوط به حرم مطهر دیده نشد، اگر چه اذکاری را که شاردن نقل کرده به مضامین برخی از ادعیه اهل البیت پیامبر علیهم السلام بسیار نزدیک میباشد.
و دورش با کاشیهای بسیار عالی و زیبا پوشیده شده و روپوشی زر بفت بر آن گسترده شده است. نیم گام دور از مزار، نردهای سیمین و توپر به بلندی شش پا در اطراف آن تعبیه شده، و در هر یک از چهار گوشهاش گویی بزرگ از زر نصب گردیده است. نرده را دور مزار از آن نصب کردهاند که زائران نتوانند به مزار مقدس دست بزنند یا ببوسند. روپوش نیز بدین سبب بر آن گسترده شده که مقبره از دید مردمان پنهان بماند، و تنها با موافقت ارشد متولیان و خادمان و پرداختن مبلغی پول به دیدن خود مزار میتوان نائل شد. کف بارگاه با قالیهایی پشمین خوشبافت و گرانبها فرش شده، اما روزهای عید روی آنها قالیهای ابریشمین زربفت میگسترانند. ده پا پایین سقف بارگاه چند قندیل نقره آویخته شده است. شکل این قندیلها که هرکدام قریب شصت مارک وزن دارد، همانند قندیلهای اماکن متبرک مسیحیان نیست؛ زیرا قندیلهای بارگاه حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] هیچیک انبار روغن ندارد و آنها را نمیتوان روشن کرد. چندان که پرسیدم نتوانستم کلمه قندیل را دریابم.(1)گمان میکنم این کلمه از کاندیل لافتی مشتق شده است. این لفظ را مسیحیان یونانی در باره کسانی به کار میبردند که مأمور روشن داشتن مشعلها و چراغهای معابد میباشند، و بسا ممکن است از کلمه شاندل مشتق شده باشد که در تمام زبانهای اروپایی نزدیک به هم تلفظ میشود، اما معنیشان یکی است. مسلمانان به متصدیان روشن داشتن مشعلها قندیلچی میگویند.
بر نرده او دعاهایی به خط زرین نوشته و آویخته شده است. این دعاها بر پوستهایی که کاملاً صاف و صیقلی شده، نسبتاً ضخیم و به بزرگی ورق کاغذ است، کتابت یافته است. صفحهای که در برابر در ورودی آویخته شده زیارتنامه است. هرکس به قصد زیارت وارد بارگاه مقدس میشود، نخست سه بار آستانه و نرده مزار متبرک را میبوسد، آن گاه راست به احترام میایستد و در حالی که با حضور دل به مزار مینگرد، ملایی که همه وقت برای خواندن زیارتنامه آماده است، زیارتنامه را کلمه به کلمه به او تلقین میکند. زائر پس از خواندن دعا و ذکر دگربار نرده و سپس
1) 1. قندیل، چراغ و یا شمعدانی است که از سقف آویزان شده باشد.
آستانه را میبوسد. سپس مبلغی معادل چهار یا پنج سو به نسبت دارایی خود به ملا میدهد. زائران پولهایی را که نذر مرقد مطهر حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] کردهاند، در صندوقچه آهنینی که به شکل مخروط ناقص است و نزدیک در ورودی بارگاه جا دارد، میریزند. هر جمعه در صندوق را باز میکنند، پولهایی که زائران در آن ریختهاند را برمی دارند و میان خادمان حرم مقدس تقسیم میکنند.
شاید آوردن دعاهای بسیاری که در این بارگاه متعالی خوانده میشود، مطالب را طولانی کند. از این رو، به آوردن زیارتنامه مرقد شریف بسنده میشود.
مرقد حضرت فاطمه تا زمان حاضر، سه بار تعمیر و ترمیم شده. چون خلفای بغداد، شیعیان حضرت علی و ائمه اطهار را مورد شکنجه و آزار قرار میدادند، امام موسی کاظم پدر آن حضرت، وی را به شهر قم انتقال داد. حضرت فاطمه طی مدت اقامت خود در این شهر بناهای بزرگی ساخت. و سرانجام در همین شهر جان به جان آفرین تسلیم کرد. شیعیان بر این اعتقادند که به اراده و مشیت باریتعالی، آن حضرت پس از مرگ به آسمانها عروج کرده و در مرقدش چیزی نیست، و این بنای عالی به یاد وی بر پا شده است.(1)
سخن سخیف و بیپایه دیگر شاردن این است که مینویسد: «شیعیان بر این اعتقادند که به اراده و مشیت باری تعالی آن حضرت پس از مرگ به آسمانها عروج کرده و در مرقدش چیزی نیست»!!
شاردن منبع این قول را مشخص نکرده، ولی تا کنون چنین مطلبی در هیچ اثر مورد اعتمادی دیده نشده است. و شگفت اینکه حتی در میان عوام هم چنین شهرتی وجود ندارد.
دو ساختمان دو طرف آستان مقدس حضرت فاطمه[ علیهاالسلام ]، آرامگاه دو تن از
1) 1. «شاردن» اگر چه گزارش زیبا و متقنی از حرم فاطمه معصومه علیهاالسلام ارائه میکند، اما به سبب عدم آگاهی از تاریخ اسلام و ایران، مرتکب اشتباهات بزرگی میشود؛ چنان که درباره هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام به قم مینویسد: «چون خلفای بغداد، شیعیان حضرت علی علیهالسلام و ائمه اطهار را مورد شکنجه و آزار قرار میدادند، امام موسی کاظم پدر آن حضرت، وی را به شهر قم انتقال داد و...»، در حالی که آن حضرت پس از شهادت پدر، برای دیدار برادر خود امام رضا علیهالسلام ، از مدینه به سوی خراسان عزم سفر نمود، ولی به دلیل مشکلات و مصائبی که بر سر راهش ایجاد گردید، به مقصد نرسید و مسیر خود را از شهر ساوه، به جانب قم تغییر داد و در مدت کمتر از بیست روز اقامت توأم با بیماری، مجال تأسیس هیچ بنایی را پیدا نکرد.
پادشاهان اخیر ایران است. سردر این دو آرامگاه، کوتاهتر و کمپهناتر از مدخل بارگاه حضرت فاطمه است. اما درهای آنها همچنان از صفحههای سیمین پوشیده شده است. هر دو بنا از نظر وسعت برابرند و هر دو در آخر دالانی که دوازده پا عرض و سی و پنج پا طول دارد، واقعاند. نزدیک مدخل اتاقی است که مخصوص نگهداری تزیینات و نفایس میباشد. مزار شاه عباس ثانی دوازده ضلعی غیر منتظم است و مزار دیگری که شاه صفی در آن به خاک سپرده شده، چهارضلعی غیر منتظم میباشد. سطح مخازن، دالانها، و بارگاه، همه پوشیده از قالیهای زیبا و گرانبهاست؛ اما در آرامگاه قالیهای زرتار ابریشمین گسترده شده است. شکوه و عظمت و زیبایی این بنا در وصف نمیگنجد، و به راستی بی نظیر است. قسمتهای پایین بارگاه با سنگهای بزرگ سماق که با طلا و لاجورد آذین یافته، پوشیده شده است. طاقها و سقفها در نهایت زیبایی و ظرافت ساخته، و چنان با نقوش طلا و لاجورد هنرمندانه پرداخته شده که چشم را خیره و بیننده را حیران میکند. در ساختمان این بنا چندان طلا و لاجورد به کار رفته که بیننده میپندارد همه از زر و لاجورد ساخته شده است. پایین بارگاه بیست و چهار پنجره در دو ردیف تعبیه شده. بزرگترین آنها رو به باغی خوش منظر گشوده میشود، و یکی که کوچکتر است، رو به بارگاه دارد. همه پنجرهها با شیشههای بلورین که با طلا و لاجورد تزیین یافته، در قابهای سیمین تو پر جا دارد. در زیر هلال طاق عبارات و جملات پر معنایی به نظم و نثر با خطوط زیبا و زرین نوشته شده که ترجمه نمونهای از آنها این است: «پادشاهی که به عدل و داد نمیکوشد، بسان ابر تیرهای است که از آن باران نمیبارد.
دارایی و ثروتی که نیازمندان از آن بهره نمییابند، همانند درخت خشکی است که سایه و میوه ندارد.
بینوایان و نیازمندان ناشکیبا چونان رودخانهخشک و بی آباند.
افرادی که تظاهر به زهد و تقوا میکنند، اما پرهیزگار و پاکدامن نمیباشند، شمعهای کور و بی نور را مانندند.
دین به دنیا فروشان و متدیانی که دل به دنیا باختهاند، شورهزارهایی هستند که
هرگز گل و گیاه بر نمیآورند».
بلندی قبر شاه عباس ثانی، چهار، پهنایش چهار، و درازایش هشت پاست. سه قندیل طلای تو پر از سقف آرامگاه که بزرگترینبیست و چهار و دوتای دیگر هر کدام دوازده مارک وزن دارند. این قندیلها به وسیله میلههای سیمین از سقف آویخته شدهاند. مزار از کاشیهای بسیار زیبایی تزیین یافته،و روی آن پارچهای زربفت و بسیار گرانبهایی که هر زراع آن افزون بر نهصد لیور بها دارد، پوشیده شده است. گرانبهاترین روپوش مرقد با منگولههای زرین روی مقبره تعبیه شده و پایین روپوش بزرگ نوارهایی ابریشمین زیبایی دارد که از حلقههای زرین تو پر متصل به قالی میگذرد و آن دو را به هم میپیوندد. همه چنگکها و قلابهای گوشهها نیز طلاهای تو پر میباشند. دالان آرامگاه برجستگی ستون مانندی دارد که بر همه جوانب مشرف و مسلط است و بر آن اشعار زیبایی به زر در مدح حضرت علی پیشوای شیعیان نوشته شده، این شعرها که سرایندهاش حسن قاضی است، هفت بند دارد. بند اول در ستایش و نعت حضرت رسول و شش بند دیگر در مدح حضرت علی است.(1)آرامگاه شاه صفی از نظر جلوه و جلال و شکوه همتای مقبره شاه عباس ثانی است.
همه ظروف و اوانی و آلات و ابزار متعلق به این بارگاهها از طلا یا نقره است. این وسایل عبارتاند از: شمعدانهای طلا که هر کدام پنجاه تا شصت مارک وزن دارد، مجمعههای بزرگی که با آن بینوایان و مستمندان را اطعام میکنند، ظرفهای مخصوص جای آب دهان و زباله، انبر، خاک انداز مخصوص بخاری، آتشدان، روغندان و گلابدانها. از ظروف وآلات طلا و نقره منحصرا در روزهای عید استفاده میشود.
شامگاهان در سراسر عمارت مرقد، دالانها، ایوانهاو جاهای دیگر ساختمان، شمع میافروزند که تا بامداد روشن است. در بارگاه حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] نیز شبانگاهان
1) 1. در کتابههای حرم مطهر و حظیرههای اطراف آن، اشعاری با مضامین یاد شده دیده نشده، اگر هم در آن دوران لوحی حاوی چنان ابیاتی وجود داشته، مانند بسیاری از آثار دیگر از میان رفته است. ر.ک: کتابههای حرم مطهر حضرت معصومه و حظیرههای اطراف آن، دکتر منوچهر ستوده، کتابخانه آیت الله العظمی نجفی مرعشی، قم 1375.
شمع بسیار روشن میکنند. دو شمعدان بسیار بزرگ که هر یک روی سه پایه سنگینی قرار دارد، شبانگاه اطراف خود را نور باران میسازد. هشت تن قاری موظفاند که شب و روز به نوبت قرآن بخوانند. این قاریان بی آنکه به رفت و آمد کسان اعتنا کنند، به قرائت قرآن مجید اشتغال دارند و گاهی سر خود را به راست و چپ و جلو و عقب حرکت میدهند؛ زیرا بر این باورند که این کار، هم بیانگر اعتقاد بیشتر آنان به مبانی مذهبی است، و هم با دقت و توجه افزونتر قرآن را قرائت میکنند.(1)دوازده قاری نیز باید به نوبت بر سر قبر شاه صفی قرآن تلاوت کنند. و بیست و پنج تن نیز به نوبت بر سر گور شاه عباس قرآن تلاوت نمایند.
در پشت و کنار این هر سه مزار، خانههای زیبا، باغچهها، بناهای بسیار باشکوه که همه مفروش و پاکیزه و دارای اثاثیه لازم میباشند، واقعاند. در مغرب، گورستانی که متجاوز از هزار و پانصد گام مربع وسعت دارد، دیده میشود. در این گورستان، گورهای کهنه و نو زیاد است. چون در نظر مردم ایران، شهر قم به سبب وجود بارگاه حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] در آن، مقدس است. مردم اگر بتوانند جسد مردگان خود را به آن جا میآورند و به خاک میسپارند.
در سمت راست بنا، دیواری بلند و عریض است که از آجر ساخته شده، و آن در حقیقت سدی است در برابر طغیان رودخانه قم که از پایین دیوار میگذرد. مردم ایران به این مکان مقدس، آستان مبارک معصومه[ علیهاالسلام ] میگویند و این نام در اللهیّات سزاوار کسی است که در تمام مدت عمر خود هرگز مرتکب گناه نشده است. در هر سال قریب سه هزار و دویست تومان معادل صد وچهل هزار لیور به مصرف نگهداری و دیگر خدمات این بناها میرسد. از این مبلغ هزار و پانصد تومان خرج آرامگاه شاه عباس ثانی، هزار تومان هزینه مقبره شاه صفی، و هفتصد تومان خرج آستان مقدس حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] میشود. مخارج نگهبانی و تعمیر و ترمیم بناها، هزینه نگهداری
1) 1. حرکات سر و گردن، به هنگام قرائت قرآن و دعا، هیچ ارتباطی به باورهای دینی ندارد، بلکه حالتی است برای بیان احساسات و عواطف که به طور طبیعی بروز میکند.
اثاثیه، بهای شمع و روغن و مشعلها، خرج روزانه روحانیون ساکن آستانه و طلاب علوم دینی و هزینه اطعام بینوایان و مستمندان از این محل تأمین میشود.
سه نفر از رجال سرشناس و مهم ایران، سِمَتِ تولیت بارگاههای سه گانه را دارند و مسئولیت هر بارگاه به عهده یکی از آنهاست. عایدات و مخارج هر بارگاه زیر نظر مستقیم متولی آن تنظیم میشود. عنوان متولیها «تربت دار» است و انتخاب امام جماعت، برگزیدن مؤذن، قندیلچی که قندیلها و شمعها را روشن میکند، مأموران نظافت که هم بناها را جارو و تمیز میکنند و هم مسئول تهیه آب جهت وضو و تطهیر میباشند، از جمله وظایف آنهاست.
پیرمرد سرشناس و محترمی که سابقاً سمت قورباشی داشته، یعنی فرمانده کل سیهزار مرد سپاهی بوده، اکنون متولی آستان مقدس قم است. قم جز این بناها دارای عمارتهای رفیع و باشکوه میباشد و روی هم رفته شهر خوبی است؛ اما هوایش در تابستان بسیار گرم و موجب ناراحتی ساکنانش میشود. در این فصل، آب رودخانه قم به سبب نقصان نزولات سخت کاهش مییابد و به صورت جویی در میآید؛ اما در آغاز بهار که برف کوههای مجاور شروع به ذوب شدن میکند نه تنها بستر رودخانه لبریز میگردد، بلکه گاهی طغیان میکند، مانند رود سن پهناور میشود و داخل شهر میگردد. اسم دیگر این رود جو بادگان (Joubadgan)است.
طول جغرافیایی قم، هشتاد و پنج درجه و چهل و هشت دقیقه و عرضش سی و چهار درجه و سی دقیقه میباشد؛ اما چنان که پیش از این اشاره کردم تابستانهایش چنان گرم میشود که در هیچ نقطه ایران حرارت خورشید بدان سوزندگی نیست. در این شهر همه گونه مواد خوراکی و میوه به فراوانی و ارزانی یافت میشود، مخصوصا پستهاش در نهایت امتیاز است و مردمانش بسیار با ادب و اجتماعی میباشند.
بعضی از مصنفان ایران نوشتهاند که قم در نخستین سده هجری بنا شده، اما تصریح کردهاند که در زمان زندگی حضرت رسول هفت آبادی کوچک و نزدیک به هم وجود داشته و عبداللّه زیدان که با سپاهی گران به آنجا آمده، با بنای ساختمان بزرگ
و وسیع، این هفت آبادی را به هم پیوسته و دورش را بارویی عظیم برآورده است و پس از مدتی از آن هفت آبادی شهری پدید آورده که در عظمت و آبادی باقسنطنیّه برابری میکرده است. سالیانی چند پس از آن موسی پسر عبداللّه از بصره وارد قم شد و معتقدات شیعیان امامیه را در آن جا منتشر کرد.
مردمان قم از همان روزگاران به معتقدات مذهبی خود مؤمن و وفادار بودهاند و در نگهبانی آن حتی از باختن جان دریغ نکردهاند. تیمور لنگ که مخالف عقاید اهل تشیع و پیرو تسنن بود، سراسر قم را خراب کرد؛ اما در طی سالیان بعد به تدریج این شهر رو به آبادانی نهاد، ولی عظمت و شکوه نخستین را در اواخر پادشاهی شاه صفی و آن گاه که این پادشاه در قم به خاک شد، بازیافت.
شاه عباس ثانی پسر شاه صفی که پس از وی به تخت سلطنت برآمد، هر گاه بر یکی از بزرگان دربار خشم میگرفت، وی را به قم تبعید میکرد تا به قول وی در آنجا مشغول عبادت و دعاگویی به ذات همایون شاهنشاه باشد و باقی عمر را به آسایش و آرامش بگذارند. شاه سلیمان پادشاه کنونی نیز بر همین راه میرود. او نیز گروهی از رجال و درباریان را که از نظرش افتاده و مورد بیمهریش قرار گرفتهاند، به این شهر مذهبی تبعید کرده است.
در سال 1634 میلادی، سیل بنیان کن و ویرانگری داخل قم سرازیر شد و هزار خانه را خراب کرد و هنوز سه سال بیش نگذشته بود که سیل دیگری دو هزار خانه و بسیاری از عمارات قدیمی را ویران نمود، و نزدیک بود همه شهر را بشوید.
قم را غالبا با میم مشدّد تلفظ میکنند. لقبش دارالموحّدین است و از نظر سازمان اداری، حاکم آن داروغه است.
فرانسه از قدرتهای استعماری قرن هفدهم بود، این کشور در عرصه فعالیتهای سیاسی و فرهنگی از رقبای خویش نظیر پرتغال و انگلیس و هلند پیشی گرفته بود، اما در زمینه تجارت به ویژه در مشرق نتوانست توفیق چندانی به دست آورد.
به همین جهت، دولتمردان آن کشور، بر این باور بودند که برای اثبات قدرت و تأمین نیازهای خود باید در ماورای بحار، دنبال کسب منافع تجاری و سیاسی باشند. دولت فرانسه علی القاعده باید هندوستان را هدف اصلی خود قرار میداد، ولی چون آن سرزمین دور افتاده به شمار میآمد و به علاوه، انگلیس آن را قبلاً گرفته بود، لازم بود که جای پایی تهیه شود و ایران برای این منظور مناسبتر از هر جای دیگر بود. از این رو، نمایندگانی به ایران گسیل داشت که برخی از آنان به دلیل کارشکنیها و رقابتها و ممانعتهای دولت عثمانی نتوانستند پا به ایران بگذارند.(1)
به همین جهت، سیاست بهرهگیری از هیأتهای مذهبی برای اهداف سیاسی اقتصادی پیگیری شد. در نتیجه، در سال 1628 پرپاسیفیک دو پروونس (pere pacifique provins) یکی از راهبان فرقه کاپوشن را به همراه نامههایی از سوی لوئی چهاردهم برای شاه عباس، عازم ایران کرد. این راهب به آسانی توانست وارد ایران شود و مورد استقبال شاه و دربار قرار گیرد و از سوی شاه ایران اجازه یابد که در
1) 1. مناسبات فرانسه با ایران، ه . کاستونه دفوس H . castonnet defosses، ص 10-9.
اصفهان و بغداد مراکز تبلیغی را مفتوح سازد و همزمان به عنوان سفیر پادشاه فرانسه، باب روابط سیاسی و تجاری را باز نماید. البته پس از او راهبان دیگری راه وی را ادامه دادند که پیر رافائل دومان نامدارترین و متنفذترین راهبان فرقه کاپوشن از زمره آنان بود. پیر رافائل به همراه تاورنیه سیاح معروف فرانسوی به ایران سفر کرد و در اصفهان به فرقه کاپوشن پیوست و بعدها به ریاست آن فرقه نایل آمد.(1)
پیر رافائل از آنجا که ریاضیدانی ماهر بود، در دربار ایران به گرمی پذیرفته شد و شاه عباس دوم و بعدا شاه سلیمان وی را مورد اعزاز فراوان قرار دادند. او علاوه بر امور مذهبی و آموزش زبان فارسی، سمت مترجم شاه را نیز بر عهده داشت. پیر رافائل در مدت اقامت خود در ایران به خاورشناسان و جهانگردانی که در خدمت استعمار فرانسه بودند بی دریغ کمک کرد. خود او با جمعآوری آگاهیهای پرارجی از اوضاع ایران، کتابی را سازمان داد که میتوانست راهنمای خوبی برای دولت متبوعش قرار گیرد.
البته نمایندگان مذهبی دیگری، رسالت واسطهگری میان فرانسه و ایران را به عهده داشتند. ولی هیچکدام به پای شخص یاد شده نمیرسیدند. رویدادها و حوادثی سبب شد که این روابط خیلی مستحکم نشود و دولت فرانسه به پیروزیهای چشمگیری دست نیابد.(2)
تا بالاخره لوئی چهاردهم تصمیم میگیرد هیأتی به سرپرستی ژان پاتیست فابر که در سیاست و تجارت زیرک و با تجربه بود، به ایران اعزام دارد.
در جمع این هیأت زنی به نام ماری کلود پوتی نیز رخنه میکند که با شگردهایی سرپرستی این گروه راعهدهدار میشود و سرنوشت هیأت را خود بهتنهایی رقم میزند.
1) 1. پیر رافائل دومان (pere raphael dunans) که در اصل به ژاک دو ترتر (jacques dutertre) شهرت داشت، به سال 1612 در لومان چشم به جهان گشود، او پس از گرویدن به فرقه کاپوشن خود رافائیل نامید.
2) 2. انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، لارنس لکهارت، ترجمه مصطفی قلی عماد، انتشارات مروارید، تهران، 1368، ص 514 - 483.
ماری کلودپوتی معروف به لابرولاندیز زیبا از زنان ماجراجو و اسرارآمیز تاریخ فرانسه، در دوران لوئی چهاردهم است.
این زن افسونگر و افسانه ساز، در پاریس قمارخانه پر آوازهای داشت که محل تجمع و تفریح رجال و اشخاص سرشناس آن روز فرانسه بود. او نخستین زن پر جرأت اروپایی است که با شنیدن وصف زیباییهای افسانهآمیز مشرق زمین و دیدنیهای شگفتانگیز ایران دوران صفوی، ناگهان تصمیم میگیرد یا مأمویت مییابد که از کار خود دست بکشد و دارایی خود را بفروشد و به همراه هیأتی مرکب از: لوئی روبن، ژاک روسو، ژاک فابر و چند نفر دیگر جهت انجام یک مأموریت به ظاهر تجاری عازم ایران شود.
این هیأت که در پی عقد قرارداد بازرگانی با شاه سلطان حسین صفوی برآمده، به جهت وجود مشکلاتی از قبیل کارشکنی دولت عثمانی رقیب نیرومند همجوار ایران، به آسانی نتوانست به اهداف خود برسد.
به هر حال، شرح رویدادهای سفر این ایرانگردان فرانسوی گر چه نخست توسط لوئی روبن که خود از اعضای هیأت بود به قلم آمده بود، اما دیری نپایید که نوشته او مفقود شد و از دسترس دور گردید.
حدود دو سال بعد ایرن گرس نویسنده یونانی الاصل و معاصر فرانسوی با بهرهگیری از اسناد معتبر، این نقیصه را جبران کرد و با کند و کاو در اسناد و منابع معتبر، شرحی از این سفر به ویژه مشاهدات خانم ماری کلودپوتی ارائه کرد.
این کتاب که بخش عمده آن مربوط به ایران میشود، گر چه با استناد به مدارک موجود در آرشیو وزارت امور خارجه دولت فرانسه یا بایگانیها و موزهها و نوشتههای جهانگردان دیگر تهیه و تنظیم شده است و حاوی آگاهیهای جغرافیایی و تاریخی ارجمندی است، اما برای ایجاد کشش بیشتر و شیرینی سخن، گاه متوسّل به مبالغه شده است و به همین جهت نیز مؤلف از جابه جا کردن رویدادها و افزودن شاخ و برگها پرهیزی نداشته است.
مؤلف کتاب، نخست تصویری کمرنگ از تمدن و فرهنگ ایران ارائه میکند:
ایران، این امپراتوری اعجابانگیز، که بنیاد آن به دست کوروش کبیر گذاشته شده، همواره در طول تاریخ با مردم کشورهای خارج ارتباط داشته است. مارکوپولو، در قرن هشتم صراحتا اقرار کرده که او نخستین کسی نبود که قدم در این سر زمین پهناور گذاشت. تقریبا یک قرن قبل، ونیزیها، جنواییها، پرتغالیها و انگلیسیها این جهانگردان بزرگ، و حتی هم میهنان ما، فرانسویها هم که در آن روزگار به گوشه نشینی و انزوا طلبی شهرت داشتند، در این سرزمین کم و بیش پیدا میشدند. اما زبان ما را در وهله اول، فرستادگان مذهبی، با صبر و حوصله خاصی میان مردم ایران که از هر لحاظ آمادگی یاد گرفتن آن را نداشتند، اشاعه دادند و دیری نگذشت که زبان فرانسوی به نحوی زبان سیاسی کشور گردید!
ایران، سرزمینی است متشکل از مجموعه منظرههای متنوع و بسیار متباین کوهستانی با سیلگاههایی دلانگیز، و در کنار آن دشتهای آفتابگیر و پر حاصل، و کمی آنطرفتر، بیابانهای خشک و لم یزرع. شهرها در این کشور، عظمت و احتشام خاصّی دارند که این خصوصیّت هم مرهون اصالت ساکنان آن و هم به خاطر زیبایی و شکوه تعدادی از ساختمانهای آنهاست.
در دوران سلطنت لوئی چهاردهم، اصفهان، پایتخت آن روزی ایران، با پلهای کم نظیر، مسجدهای فیروزهای و پهناور در نهایت تناسب و ظرافت و با خانههای مجلل و کاخهای شاهانهاش که در بنای این ساختمانها، نبوغ و دست اعجازآفرین هنرمندان ایرانی، سنگ تمام گذاشته بود، چشم مسافران خارجی را خیره میساخت.(1)
آنگاه نویسنده با قلمی رمانتیک اما مستند به شرح زندگی ماری پوتی قهرمان کتاب میپردازد و آشکار میسازد که این زن قمار باز چگونه توانسته است عدهای از اعیان پاریس را به داخل قمارخانه خود جذب نماید؛ به گونهای که خانه او محل عیاشی و
1) 1. این کتاب را «ایوان گرس =yvonne gres» به زبان فرانسوی نوشت و جزء سلسله انتشارات «آگاهی از گذشته» در سال 1973 در پاریس منتشر کرد.
پاتوق اشرار و رجال سیاسی و دولتی گردد.
یکی از افرادی که به خانه او راه مییابد، ژان باتیست فابر از اهالی مارسی است.
این مرد پنجاه ساله که به تازگی از قسطنطنیه آمده در سفارتخانه آن شهر، پست مهمی داشته است . آنطور که میگفتند منتظر امضا شدن فرمانش از طرف شاه بود تا رأس هیأتی عازم ایران گردد. البته نویسنده در معرفی چهره واقعی فابر نیز سنگ تمام گذاشته است:
یکی از شبها فابر صراحتا اطلاع داد که از سوی پادشاه مأموریت یافته است به ایران برود. آنگاه با خوش بیانی و حرّافی مسیر سفر خود را به دقت برای حاضران تشریح کرد و با سخنان شیرین و داستانپردازی، مشرق زمین را چنان توصیف کرد که دل از ماری پوتی ربود.
او مسیر و هدف از این مسافرت را به ماری پوتی چنین گزارش کرد: عزیمت از راه آسیای صغیر، ورود به ایران، شرفیابی به حضور شاهنشاه برای به امضا رساندن قرارداد تجاری کلبر (colbert)(1)علاوه بر اینها مذاکره و قرارداد دربارهگیاهان طبی چون فاگون (fagon)(2). گیاهشناس معروف که طبیب مخصوص شاه و ملکه و ولیعهد و فرزندان پادشاه فرانسه و سرپرست باغ فلاحت بود، توانسته بود لوئی چهاردهم را متقاعد سازد که برای پیدا کردن و آوردن نباتات نادر به فرانسه، عدهای به چهار گوشه جهان اعزام شوند.
پیش از فابر بازرگان دیگری به نام تاورنیه از سال 1632 تا 1663، شش بار به ایران سفر کرده بود.(3)و حاصل این آمد و رفتها غارت سنگهای قیمتی فراوان و پارچههای زیبا بود که از این رهگذر سودی سرشار نصیبش شد؛ به گونهای که تنها لوئی چهاردهم سه میلیون[لیره؟ [از او الماس خریده بود.
از اینگونه بازرگانان خارجی که در پی غارت منابع و معادن کانی بودند کم نبودند،
برای مثال در سال 1648 تنها یک جهانگرد به نام لابولهلوگوز (laboullayelegouz) توانسته بود با نُه نفر فرانسوی ملاقات کند که سه نفر از آنان نمایندگان مذهبی و ساکن اصفهان بودند.
شوالیه شاردن، جهانگرد دیگر فرانسوی که سفرنامهاش درباره ایران به ژرفایی و گستردگی معروف است، بیشتر به انگیزه تجارت الماس به این سرزمین پا گذاشته بود.(1)
اما آقای فابر در کنار اهدافی که شرح آن گذشت، موظف بود که راههای حمل کالا به ایران را نیز مطالعه و نسبت به رفع موانعی که ممکن بود در این زمینه بر سر راه باشد، اقدام نماید.(2)
به هر حال، فابر به همراه ماری کلودپوته که مؤلف سفرنامهاش از او با عنوان لابرولاندیز زیبا نام میبرد، عزم سفر به ایران میکند.
ماری پوتی ناگزیر تمام ثروت و سرمایهاش را یکجا میفروشد و همه پول آن را در ازای اخذ رسید به عنوان وام به فابر میسپارد تا در مقصد یعنی اصفهان به او مسترد نماید.(3)
این زوج دلباخته به همراه پنجاه نفر دیگر که عبارت بودند از: عدهای افراد مسلح، چند بازرگان، چند روحانی، لوئی روبن جراح و خویشاوند فابر، سوار بر کشتی بزرگ، تولوز (toulouse) پاریس را به قصد ایران ترک کردند.
روز 8 آوریل 1705 سر انجام کشتی آنان در بندر الکساندرت (اسکندرون) عثمانی پهلو گرفت. متأسفانه مؤلف کتاب آقای ایرن گرس که این سفرنامه را جمعآوری و به رشته تحریر کشیده است، نتوانسته بر بیطرفی و انصاف در تحقیق باقی بماند، لذا جابه جا از مزایای آزادی زنان و اختلاف آنان با مردان و معرفی فرهنگ اروپا سخن به میان آورده و بیپروا فرهنگ دینی شرقیان را تحقیر مینماید؛ به گونهای که گاه بیپروایی او، به جسارت و کنایههای نیشدار به ساحت پیامبر اسلام و
باورهای مسلمانان نیز میانجامد. البته اینگونه برخورد با مقدسات اسلامی، شیوه بسیاری از وابستگان فرهنگی و مزدوران سیاسی دنیای غرب است.
اشتباه دیگر مؤلف کتاب و سایر مستشرقان اروپایی در این است که آداب و رسوم رایج میان مسلمانان را منبعث از آموزههای دینی دانستهاند، در حالی که این بر داشت همه جا مقرون به صواب نیست، زیرا رفتار حکّام و فرمانروایان و افراد ناآگاه و فاسد، هر چند رنگ مذهبی داشته باشد، با آموزههای دینی نسبتی ندارد. بنابر این، واقعیات تلخ و زشت دوره حاکمیت پاشاها در عثمانی نباید به پای اسلام نوشته شود. برخی رفتارها و آداب و عادات نیز تحت تأثیر آموزههای دینی به گونه فرهنگ مشترک درآمده است که برای پژوهشگر مغرض غربی قابل هضم نیست. به همین جهت، مؤلف کتاب یاد شده نیز گاه در واکنشی تعصبآمیز و نامعقول، با به کار بردن تعابیر و تفاسیری زشت، به خردهگیری از رفتارهای فردی و اجتماعی مسلمانان میپردازد و جا به جا میکوشد تا بهانهای برای گشودن عقدههای نهفته در طبیعت نویسندگان کینهتوز غرب پیدا نماید. مؤلف کتاب با بهرهگیری از گزارشهای جهانگردان اروپایی، به ترسیم تصویری از شهرهای تبریز و کاشان و اصفهان و قم میپردازد و درباره قم مینویسد:
شهر قم در کنار رود نارنار و در مجاورت کوهستان قهرود در ارتفاع 1064 متری از سطح دریا واقع است. این شهر در سال 203 میلادی بنا شده و جسد فاطمه معصومه علیهاالسلام در خاک آن مدفون است. این مقبره زیارتگاه عموم شیعیان، یعنی پیروان حضرت علی و همسرش حضرت فاطمه است.
لابرولاندیز در قم، تماشای این مرقد مقدس را که گنبد آن با پوشش طلایی سر به فلک افراشته بود و در زیر تابش آفتاب، در متن آسمان آبی، تلألؤ خیرهکنندهای داشت، از دست نداد.
جلو خان این بارگاه را چند ستون ظریف، استوار نگه میدارد. منارههای اطراف
آن فوق العاده تماشایی است. این گنبد و بارگاه علاوه بر جنبه تقدس، از دور راهنمای خوبی برای مسافران است و هر کس میتواند از فاصله بیست فرسنگی آن را ببیند.
ماری، از شهر قم خوشش آمد و در کوچههای پر پیچ و خم و خرم و در بازار پر از رفت و آمد آن گردشی کرد و با آدمهای عجیب و غریب که لباسهای گوناگونی داشتند و بعضی خوشلباس و عدهای ژندهپوش بودند، مواجه گردید. لباس بعضی از آنان تنها بالا پوش کهنه یا پوستین پارهای بود؛ اما در عوض بعضیها هم لباسهای فاخری پوشیده بودند که حتی به طلا و مروارید هم آراسته بود.
قم در آن زمان، مرکز تجارتی مهمی به شمار میرفت و بازرگانانی از سرتاسر آسیا در این شهر با هم ملاقات و معامله میکردند. به این خاطر، انواع و اقسام آدمها از چهار گوشه جهان؛ تازیانی که برنس به خود پیچیده بودند، هندیهایی که رنگ مسی و چینیهایی که چشمهای گربهای داشتند، همچنین از مردم قسمتهای شمالی، روسها، ترکها و رومیها را در این شهر میشد دید. خلاصه، قم مرکز تجمع مخلوطی از نژادها و قومهایی است که هر کدام به زبان خاص خود صحبت میکردند و کسی زبان آنها را نمیفهمید، مگر آنکه سخن درباره چانه زدن برسر قیمت کالایی بوده باشد.(1)
از اشتباهات مؤلف کتاب این است که مطالب غلط جهانگردان دیگر را جایگزین مشاهدات ماری کلود پوتی کرده است. از این رو، همانند یکی از جهانگردان پیشین، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را همسر علی علیهالسلام و دخت پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوانده است و نتوانسته او را از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بازشناسد. درباره اسماعیلیه و حسن صباح نیز سخنان سست و بیپایه مستشرقان را تکرار میکند. اما در کنار این نادرستیها، واقعیاتی تلخ از بیبند و باری و فساد اخلاقی امیران و کار گزاران دوره
1) 1. این مطلب را نویسنده با استناد به اسناد بایگانی وزارت امور خارجه نوشته است.
صفوی، دقیقا به تصویر کشیده و آشکار ساخته است که چگونه حکّام ضعیفالنفس در برابر جاذبههای ظاهری یک زن خارجی زانو بر زمین میزدهاند و تسلیم خواستههای او میشدهاند.
گر چه فرستاده دیگری از جانب دولت فرانسه به نام میشل به سختی توانست ماری پوتی را به کنترل در آورد و به رسواییهای او پایان دهد و وی را به پاریس برگرداند و پشت میز محاکمه بکشاند و خود سرنوشت این هیأت را به دست گیرد تا منافع دولت متبوع خویش را منظور دارد، اما ماری پوتی هم چندان دست خالی از این سفر به وطن مراجعت نکرد. او علاوه بر دهها و صدها قطعه از جواهرات و هدایایی که در ازای تسلیم بدن خود از فرمانروایان هوسباز ایران دریافت کرده بود، قراردادی را نیز با امضای مقامات دولت ایران به ارمغان میبرد که مفاد آن حاکی از حماقت زمامداران آن روزگاران این سرزمین بود، به موجب قراردادی که ماری کلودپوتی با دولت ایران منعقد کرد:
بازرگانان فرانسوی از تسهیلات و مساعدتهای لازم برخوردار و برای عبور از سرزمین ایران از پرداخت مالیات و عوارض گمرکی معاف میشدند. ضمنا حق محاکمه اتباع فرانسوی بر عهده کنسولان محول شد.
سفیران، کنسولان، مدیران و عاملان فرانسوی، بر سایر همتایان خود که از ملتهای دیگر بودند، برتری پیدا میکردند. شاهنشاه خانههای مناسب در اختیار بزرگانان فرانسوی میگذاشت و آنان از بابت این خانهها اجارهای نمیپرداختند. و به کسی هدیهای نمیدادند. بازرگانان فرانسوی میتوانستند بر بالای خانهای که ساکن بودند پرچم فرانسه را بر افرازند. در مقابل این امتیازات، از تمامی خارجیان تنها ایرانیان مجاز شده بودند که در اسکلههای بندر مارسی، روی کشتیهای فرانسوی به داد و ستد مشروب بپردازند و از پرداخت بیست در صد قیمت معامله معاف باشند.
برای اینکه به این قرارداد در اسرع وقت ارزش و اعتبار عملی داده شود، مقدمات
اجرای آن به سرعت فراهم گردید. یک کنسول ایرانی به نام اگوپ ژان(1)از اهالی درژان (derjan) به هزینه اتاق تجارت مارسی در آن بندر مستقر شد و در سال 1726 در گذشت و هم آنجا به خاک سپرده شد.
1) 1. سفر نامه سفیر زیبا، ص 196 و 197 .
همانگونه که پیشتر اشاره شد، ایران عصر صفوی، عرصه مناسبی برای حضور و فعالیت سفیران و مسافران و جهانگردانی بود که با انگیزههای گوناگون فرهنگی، اقتصادی و به ویژه سیاسی، راههای سخت و دور و درازا را میپیمودند تا سرزمین و مردم ایران را از نزدیک مورد مشاهده و مطالعه قرار دهند.
برای آنها سرزمین متنوع و پهناور ایران جاذبهای بیش از کشورهای دیگر داشت؛ به خصوص که موقعیت حساس جغرافیایی، تمدن دیرین، فرهنگ غنی، معادن و منابع و صنایع دستی منحصر به فرد آن، دل از ایشان ربوده بود.
به همین دلیل، طی دو قرن هفدهم و هجدهم، دهها هیأت سیاسی، تجاری به ایران اسلامی و دربار صفوی رفت و آمد کردند و همراه فواید بسیار سیاسی و اقتصادی، آگاهیهای ارجمندی از مردم و سرزمین ایران برای ملت و دولت خود به ارمغان بردند.
ما در بخشهای پیشین، اشارهای به شرح حال و سفرنامه برخی از آنان نمودیم و گزارشهای فیگوئروای اسپانیایی، الئاریوس آلمانی، تاورنیه، ماری کلود پوتی و شاردن فرانسوی، دلاواله ایتالیایی را به ویژه از شهر قم نقل و تحلیل کردیم.
در سال 1694م. 1105 ق. یک ایتالیایی دیگر به نام جملی کارری در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به ایران آمد و در مراسم تاجگذاری شاه سلطان حسین شرکت
کرد و آنچه را که دید و شنید، چون نقاشی چیره دست به روی کاغذ آورد.
سفرنامه جملی کارری(1)متضمن یادداشتهایی در زمینه مشاهدات و مطالعات این جهانگرد ایتالیایی در شهر جلفا، قم، اصفهان، شیراز، بندرلنگه و روستاها و دهکدههای بین راه است.
کارری کمی پس از تاورنیه به ایران گام نهاد و از او در سفرنامه خویش یاد کرده است. اما گزارشهای او از شهرهای ایران به ویژه شهر مقدس قم با گزارشهای تاورنیه و سیاحان پیشین و معاصر وی در برخی از زمینهها متفاوت است. کارری درباره موقعیت جغرافیایی و نمای بیرونی و وضع بازار و خانههای شهر مقدس قم مینویسد:
«شهر قم شصت و نه درجه طول، و سی و پنج درجه عرض جغرافیایی دارد، محیط آن قریب ده میل است. برج و باروی آن در نتیجه ریزش باران از بین رفته و به صورت ویرانه در آمده است. خانههای شهر نیز همین حال را دارد. میدان شهر کثیف و زننده و مغازههای آن خالی و محقر است».(2)با آنکه حدود دو قرن پیش یک مبلغ مسیحی به نام کنتارینی در این باره نوشته است:
«قم شهر کوچک ولی زیباست که در دشتی قرار گرفته و به وسیله دیوارهای گلی محصور شده است. همه چیز به حد وفور در آن یافت میشود و دارای بازارهای خوبی است که مرکز داد وستد فراوردههای دستی و فاستونی است».(3)
کمی بعد سفیر اسپانیا آقای فیگوئرا همین مطلب را اینگونه تائید کرده است:
«سفیر فکر نمیکرد شهر قم آن اندازه بزرگ و پر جمعیت باشد. از آن همه جمعیت و بزرگی شهر در شگفت بود. خانههای شهر که بیشتر ملک عامه مردم است تا خاصه دولتی، از لحاظ ساختمان نظیر بناهای دیگر شهرهای آذربایجان بود».(4)
از اینها گذشته هموطن کارری آقای پیتر دلاواله که حدود 1618 از قم دیدن کرده،
شهر قم را به آبادانی و زیبایی توصیف نموده و نوشته است:
«قم از شهرهای متوسط ایران است و از لحاظ بزرگی به کاشان نمیرسد. جمعیتش هم از آن کمتر است، ولی در محل مناسبتری واقع شده و میتوان گفت زیباتر است. کوچه و بازار شهر نسبتا خوب وتمیز و میدان شهر به حد کافی جادار و متناسب است و روی هم رفته تمام شهر به نظر من زیبا و دلگشا آمد».(1)
حتی تاورنیه که حدود سی سال پیش از کارری قم را دیده است و کارری از او یاد کرده و در مواردی به وی استناد جسته است، درباره آبادانی و زیبایی قم در آن دوران مینویسد:
«قم از شهرهای بزرگ ایران است که در جلگه صافی واقع شده، حصار و باروی شهر از خاک و گل و دارای برجهایی متعدد است که در فاصلههای کم ساخته شدهاند، خانهها هم چون از خاک و گل است، داخل آنها تمیز است».(2)
شاردن فرانسوی هم که تا سال 1670 در ایران بوده است، بر خلاف کارری، قم را زیبا و بازارهای آن را خوب و آباد و پر از اجناس توصیف کرده است.(3)
گزارشهای یک هیئت فرانسوی که اندکی پس از کارری به ایران سفر و از قم دیدن کردهاند، نیز گزارش کارری را تأیید نمیکند؛ زیرا در مجموعه آن گزارشها که با عنوان سفرنامه سفیر زیبا انتشار یافته است آبادانی و رونق اقتصادی قم مورد ستایش قرار گرفته و آمده است:
«قم در آن زمان مرکز تجاری مهمی به شمار میرفت و بازرگانانی از سرتاسر آسیا در این شهر با هم ملاقات میکردند. به این خاطر، انواع و اقسام آدمها از چهار گوشه جهان را در این شهر میشد دید»!(4)
1) 1. سفرنامه دلاواله، پیتر دلاواله، ترجمه دکتر شعاع الدین شفا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1348ش، ص 435.
2) 2. سفر نامه تاورنیه ترجمه ابوتراب نوری، انتشارات کتابخانه سنایی مقدم، چاپ دوم، ص 82.
3) 3. سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، انتشارات توس، تهران 1372.
4) 4. سفر نامه سفیر زیبا، ایوان گرس، ترجمه علی اصغر سعیدی، ص 196.
اما کارری در کنار این عیب جویی و گزارش نادرست، نکتهای را یاد کرده است که برای ما مسمانان ایرانی سخت عبرتآموز است. او مینویسد:
«اما قم چند مسجد زیبا دارد، اگر مخارج هنگفتی که برای بنای مساجد تازه صرف میشود، به مصرف تعمیر نگهداری این چند مسجد قدیمی برسد، آنها را از ویرانی و انهدام نجات خواهد داد. متأسفانه به این نکته توجه نمیشود و هر ثروتمندی برای آمرزیده شدن گناهان و زنده ماندن نامش به ساختمان مسجد تازهای اقدام میکند ولو چند سال پس از مرگ او مبدل به تل خاک میشود. از این رو است که روز به روز شمار مساجد ویران افزون میشود».
از نگاه ما انتقاد کارری با هر نیتی که گفته باشد نیک و به جاست؛ زیرا همتی که در راه احداث مساجد به کار گرفته میشود، هرگز مصروف نگهداری و پاکیزگی آنها نمیگردد. چه بسیار مساجدی که بر اثر عدم رسیدگی کافی مخروبه و ویران و یا دست کم کثیف و بد منظر گردیدهاند و رونق مسلمانی را بردهاند.
کارری علی رغم این خوردهگیریها، کاروانسراها، تولید اشیای چرمی، گندم و میوههای قم را ستوده و در این باره چنین نوشته است:
«کاروانسراها تا حدی راحت و بعضی دو طبقه هستند. در اطراف شهر گندم و اقسام میوه به وفور به دست میآید. چکمههای ساغری و دیگر اشیای چرمی رنگارنگ نیز در اینجا ساخته میشود».
بخش عمده گزارش کارری از قم، مربوط است به حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام . کارری گرچه در این زمینه اشتباه برخی از سفرنامه نویسان پیشین را تکرار کرده و حضرت فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] را دختر بیواسطه امام حسین علیهالسلام به شمار آورده است، ولی نکتههایی دقیق و ظریف از وضعیت حرم مطهر و رواقهای اطراف آن ثبت کرده است که به راستی ارجمند و زیباست. او در این باره میگوید:
«عصر همان روز، راهنمایی اجیر کردم تا همراه وی به دیدن مسجدی که به اندازه
مسجد اردبیل مورد توجه و احترام شیعههاست، بروم. در این مسجد، قبر شاه صفوی و شاه عباس دوم قرار گرفته است، ولی گویا مقبره اصلی مورد احترام، متعلق به فاطمه بنت امام حسین، فرزند امام علی و فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دختر محمد صلیاللهعلیهوآله میباشد! در بالای در، کتیبهای بزرگ به خط طلا در ثنای شاه عباس دوم نوشته شده است. میدان درازی که هر دو سوی آن دکانهایی کوچک بنا گردیده و کاروانسرایی که در سوی دیگر رودخانه ساخته شده، منظره [آنجا] را تکمیل کرده است. سپس به حیاط وسیعی وارد میشویم که چون باغی بزرگ با درختان کاج پوشیده شده و از دو طریق با دیوارهای کوتاهی محصور گردیده است و در قسمت جلوی آن گل سرخ و دیگر گلها به حد زیادی غرس و در دست راست، اتاق کوچکی جهت اطعام مساکین بنا شده است.
غربا و مساکینی که بدانجا میآیند، با پارچهای (تیکهای) از گوشت و مقداری نان و پلو رایگان اطعام میگردند. چند حجره دیگر همان جا دیده میشود که گفتند اشخاص قرضداری که نتوانند از عهده پرداخت دین خود برآیند، در آنجا متحصن میشوند و در طول مدت تحصن به هزینه اوقاف مسجد امرار معاش میکنند و طلبکاران نیز راه و اختیاری برای مطالبه طلب خود ندارند.
این حیاط بزرگ، به یک حیاط وسیع دیگر متصل است که درختان گوناگون و حجراتی برای خدام و نگهبانان مساجد دارد. از اینجا دری به حیاط مربع و زیبای دیگری باز میشود. حوض پر آب و فوارهای در حال فوران دارد. در تمام اطراف آن حجرات و اتاقهایی جهت ملاها و طلاب علوم دینی بنا گردیده. بعد از بالا رفتن از دوازده پله آجری رنگارنگ که در پای جلوخان زیبایی قرار دارند، وارد حیاط چهارم میشوید که در آن حجراتی برای طلاب و همچنین مسجد کوچکی بنا شده که نمای قشنگی دارد.
سه در، در زیر سردر بزرگ آن به چشم میخورد. وسطی بزرگ است و به مسجد باز میشود، دست راستی به مقابری باز میشود که در پیش بدانها اشارت رفت، سومی یعنی دست چپی به تالاری باز میشود که در آن بین فقرا، صدقه توزیع میگردد؛ با این فرق که آستانه و درگاه در وسطی با صفحات نقره پوشیده شده است.
وقتی به اینجا رسیدم چند تن از ملاها مشغول مطالعه کتابهای بزرگی بودند. یکی، به جلو آمد مرا جهت تماشای داخل آنها راهنمایی کرد. در اینجا برایم روشن شد که نوشته «تاورنیه» که ورود مسیحیان را به این محل ممنوع دانسته، بی اساس است. داخل مسجد، هشت ضلعی است. هشت در کوچک گردویی دارد. قبر فاطمه نواده محمد صلی اللّه علیه و اله در وسط مسجد قرار گرفته و نسبت بدان مسجد کوچک، تقریبا بزرگ است. از کنار قبر فقط راهی برای عبور زائران باقی مانده است. روی این قبر چهار گوش روپوش زربفتی انداختهاند. اطراف قبر را نیز نردههای نقرهای به ارتفاع شانزده پالم محصور گردانیده. زائران چراغهایی از نقره و طلا، بدین نردهها بستهاند. بنای مسجد آجری است. روی آجرها نقاشی شده و سطح داخلی گنبد به وسیله طلا و لاجورد با اشکال هندسی تو در تو تزئین یافته است.
دست راست به اتاقی راه دارد که مانند اطاق مجاور که در آن، جهت جلوگیری از اغتشاش، بین فقرا صدقه توزیع میگردد و از فرشهای خوب پوشیده شده است. از سمت راست که انسان سه پله بالا رود، با دو در روبه رو میشود. یکی از آنها مدخل تالاری است مفروش که راهی به مقبره شاه صفی دارد. قبر شاه صفی چهار پالم بلندتر از سطح زمین، پوشیده شده از پارچهای زربفت است. مقبره از چهارسو دری دارد: یکی به مقبره فاطمه و یکی به مقبره شاه عباس و دوتای دیگر هر کدام به حجرهای باز میشود. همه این مقابر گنبد آجری دارند. دور تا دور مقبره شاه عباس خانههای کوچکی تعبیه کرده و در آنها اشیای گرانبها و نفیس قرار دادهاند. کف مقبره نیز فرش گران قیمتی دارد.
در یکی از حجرهها کتابخانهای برای مطالعه ملاها ترتیب داده شده، به روی مقبره شاه عباس حریر ستبر پر قیمتی انداخته، که با طلا و لاجوردی روی آن نقاشی و سخنانی به عربی نوشته شده است.
بی احترامی راهدارهای قم نسبت به مسافران از راهداران شهرهای دیگر کمتر است؛ چنان که به ما مزاحمتی نکردند. در قم ضرابخانهای نیز وجود داشت که کسی
در آن مشغول به کار نبود»(1)
همانگونه که ملاحظه میشود، این فراز از گزارش کارری شامل جنبههای معماری، هنری و معنوی حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام میشود و علاوه بر آن، به نقش اجتماعی حرم نیز اشاره نموده و چنان که گذشت از تحصن بدهکاران و گرفتاران در اطراف مرقد دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اطعام و اعطای صدقه به نیازمندان به نیکی یاد کرده است.
1) 1. سفرنامه کارری، ص 56 ـ 53.
ایرانگردان روسی
گسترش قلمرو روسیه در قرن شانزدهم که در پی جنگهای گروزی مخوف با دولت عثمانی حاصل گردید، سبب راهیابی روسیه به دریای خزر شد. از سوی دیگر، موضع متحد دو کشور ایران و روس در خصومت با امپراتوری عثمانی، باب دوستی این دو همسایه را با هم گشود و سبب برقراری روابط و مبادله سفیر شد. در پی این رفت و آمدها، ایران که بر اثر جنگ طولانی با ترکها و ازبکها احساس ضعف میکرد، موافقت نمود قسمتی از اراضی ساحلی را به دولت روسیه واگذار کند و کوشید ترکها را از کرانههای دریای خزر دور کند. بدین جهت، شاه ایران از دولت روسیه درخواست کمک کرد و در ازای آن قول داد نه تنها دربند بلکه باکو را هم به دولت روسیه واگذارد.(1)و نیز دولت ایران از امپراطوری روسیه خواست که برای پیروزی بر ترکها شهرهای مرزی ایران را در دامنههای کوه قفقاز به طرف اترک که مرز اصلی کشور روسیه است احداث کند. هر چند ضعف قدرت امپراطوری روسیه مانع از اتخاذ سیاست فعال در جنوب و غرب میگردید ولی دست کم توانست در مرزهای جنوب خود، بدون درگیری با دولت عثمانی، امنیت آنجا را حفظ کند.(2)
اوایل سده هفدهم به جهت کشمکشهایی که بر سر تاج و تخت در روسیه درگرفته بود و نیز به سبب مداخله مسلحانه لهستان، مذاکرات ایران و روسیه بی نتیجه ماند. فقط گهگاه نمایندگانی جهت ابلاغ پیام میان دو کشور مبادله میشد.
اما از سال 1613 میلادی میان شاه عباس و میخائیل فدرویچ با تزار روسیه، روابط دو کشور و مبادله سفیر از سر گرفته میشود.
همچنین بر اساس توافقی که میان انگلیس و روس پدید آمده بود، روسها اجازه یافتند تا از طریق روسیه در ایران فعالیت بازرگانی داشته باشند. از این رو، میان بازرگانان انگلیسی و تجار روس رقابت شدیدی ایجاد شد. در سال 1623 میلادی آفاناس یویچ کاتف با کالاهای دولتی از سر راه استرخان به ایران فرستاده شد.
کاتف که بی هیچ مانع و مشکلی کالاهای تزاری را به ایران میرساند، هنگام عبور از شهرهای ایران، یادداشتهایی برداشته که بعدها بنیان سفرنامه او به ایران را تشکیل میدهد.(1)
این بازرگان نکته سنج روسی، شرح مشاهدات خود را از ایران در سالهای 1624 ـ 1623 میلادی به رشته تحریر درآورده و به یادگار بر صفحات تاریخ این سرزمین کهنسال بر جای گذاشته است. سفرنامه او یکی از جالبترین و پرنکتهترین سفرنامههایی است که به زبان روسی نوشته شده.
کاتف آنچه را در مسیر حرکت خود از مسکو و قفقاز دیده، خیلی فشرده گزارش کرده است. او شیوه زندگی، خصوصیات اخلاق، تجارت و صنعت مردم سر راه خود را دیده و به قلم آورده و در پایان، زندگی پر جنب و جوش پایتخت آن روزگار ایران، یعنی اصفهان را به تفصیل توصیف کرده است. همچنین از جمله شهرهایی که در مسیر اصفهان از آن عبور کرده است، شهر مقدس قم میباشد. او در اینباره مینویسد:
«با ورود به قم از راه ساوه، قصر زیبای شاهی و کاروانسرایی دیده میشود. در
1) 1. این آگاهیها از طریق مقدمه «ن.آ.کوزنسوا» به ما رسیده است.ص 36 ـ 30.
شهر بازار و کاروانسرا و انواع سبزیهاست. بدین ناحیت شمشیر و زره میسازند و جوشنها را دو مرتبه آبدیده میکنند. نان قم خوب و آبش سرد است. از قم با شتر به قلمرو شاهی مولتانیسکی(1)و هند میروند».(2)
گزارش زیبا و کوتاه اما منصفانه این بازرگان روسی، نشان از این حقیقت دارد که روسها در آن زمان هنوز به صحنه رقابتهای سیاسی و طمع ورزیهای استعماری خیلی وارد نشده بودند وگرنه کمی بعد با کسب وحدت و قدرت سیاسی، به ویژه از زمان پتر کبیر برای دستیابی به ایران اسلامی با اشکال گوناگون به این سرزمین دست اندازی کردند که بزرگترین و بدترین شیوه آن، تجاوز صریح و آشکار نظامی به مرزهای شمالی و تصرف بخش مهمی از میهن ما میباشد و به دنبال آن پیوسته شاهد حضور مستکبرانه و فزونخواهی روسها میباشیم؛ تعدّی و تحقیری که هیچ کدام از اتباع روسیه تزاری از مأموران عالیرتبه سیاسی تا بازرگانان و سیاحان و مسافران روسی از آن دریغ نمیورزیدند. یکی از این افراد، بازرگان معروف، آقای بارون دوبد است که در سال 1840م./ 1219 ش. به ایران آمده است.
1) 1. پادشاهی مولتانیسکی؛ مولتان شهری است که در پاکستان غربی و یکی از مهمترین شهرهای هندوستان است. به سالی مرکز مهم کاروان روی بازرگانی بود. این شهر بین تجار خاور نزدیک و میانه، شهرت به سزایی داشته و کاتف پادشاهی هند را پادشاهی مولتانیسکی مینامد.
2) 2. سفرنامه کاتف، فدت آفاناس یویچ، ترجمه محمد صادق همایونفرد، ویرایش عبدالعلی سیاوشی، تهران، 1356 ص 13.
بارون کلمنت اگوستوس دوبد، سیاح روسی در محدوده زمانی قتل گریبایدوف، در سمت نایب اولی سفارت روسیه در تهران انجام وظیفه میکرد. به نظر میرسد او خانه به دوشی بود که به عشق سیر و سفر در خطه پهناور ایران به سیاحت پرداخته و پیش از سفر به لرستان بزرگ و لرستان کوچک و خوزستان، نواحی کرمانشاه و خراسان و گرگان و همدان و مناطق دیگر مملکت ما را گشته است. تسلط او به زبان و فرهنگ ایران سبب شده تا ضمن بسط اقوال خود، سنجیده و سفته سخن بگوید.
بارون دوبد عضو انجمن سلطنتی جغرافیای لندن نیز بوده است و چنین پیداست که در رشته تاریخ باستانی مشرق زمین، در انگلستان به تحصیلات عالی پرداخته و بعد در عطش یافتن آثار و رد پای تاریخ ایران باستان، خاصه دولت کهن عیلام، به خاستگاه شکوفایی آن، یعنی سرزمین لرستان و خوزستان و بخش سلسله جبال زاگرس که نژاد لراست، و سیاحت در آن به علت شرایط خاص سیاسی آن روز با دشواریها و مخاطرات بسیار همراه بوده است، به سیر و سفر و مطالعه احوال مردم آن پرداخته و اثری جامع پدید آورده است.(1)
او در مسیر تهران، قم، کاشان، اصفهان و شیراز، به کازرون میرود و به اجمال آن را توصیف میکند و تنها به نکات تازه در این مسیر میپردازد و سپس از کازرون و بهبهان و باغ ملک و مالمیر و شوشتر و دزفول به خرم آباد و بروجرد میآید و به قول
1) 1. سفرنامه لرستان و خوزستان، بارون دوبد، ترجمه محمد حسین آریا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1371 ش. مقدمه مترجم.
خود این سر زمین نامکشوف و ناشناخته را با تفصیل مورد جستجو قرار میدهد.
در عین حال، بارون دوبد نتوانسته حقد و کینهای را که از ایران به دل دارد، مکتوم نگه دارد. به همین جهت، به هنگام حرکت از تهران به سوی تخت جمشید، چون از دروازه شهر خارج میشود، خاطراتی در ذهنش تداعی میشود که خود اینگونه به تصویر میکشد:
«با چرخیدن در امتداد زاویه جنوب خاوری دیوار شهر، به زمین مرتفعی رسیدم که سراشیبِ خندق شهر بود. این نقطه یادآور فاجعه هولناکی است که در سال 1829 م. / 1208 ش.، نصیب هیأت نمایندگان امپراطوری روسیه در تهران شد که در آن نماینده سیاسی روسیه همراه ملازمان و خدمتکاران خود به دست توده بی رحم شهر با وحشیگری قتل عام شدند».(1)
روشن است که اشاره بارون دوبد به واقعه قتل الکساندر سرگویچ گریبایدوف نمایشنامهنویس روسی است که در پائیز سال 1828 م. در ایام سلطنت فتحعلی شاه به عنوان وزیر مختار روسیه، به تهران آمد او از دولت ایران تقاضای تسلیم دو زن روسی مقیم ایران را کرد که اسلام آورده بودند. دولت ایران تسلیم فشار روسیه شد و آنها را تحویل داد و مردم نیز به سفارت روسیه حمله کردند و نمایندگان روسیه را کشتند. بارون دوبد که از جانب دولت روسیه مأمور نبش قبر و انتقال اجساد جنایتکاران هموطن خویش به گورستان ارامنه بوده، مرثیهای دراز از آن حادثه به زبان آورده است و چنان با احساس و سوز، ماجرای قتل، وضعیت اجساد و دفن مجدد آنها را گزارش کرده است که ممکن است هر غیر ایرانی ناآگاه را متأثر سازد، اما حافظه تاریخی این حادثه را فراموش نمیکند، خودکامگیهای گریبایدوف و ستمی که از کینهتوزی آشکار او مایه میگرفت، عقدههای خشم را در سینههای مردم متراکم کرد تا اینکه عمال روس با خیرهسری به بهانه یافتن اتباع خویش، حریم و حرمت مردم را شکستند و به اندرون خانهها راه یافتند و با اعمال فشار دو زن مسلمان گرجی
1) 1. همان ص 13.
را به چنگ آورده و آنها را در سفارت محبوس ساختند و کسانی دیگر را نیز گروگان گرفتند. روسها در پاسخ به تقاضای مشروع مردم، آتش گلوله به سوی آنان گشودند، و طاقت و امان مردم ایران را ربودند.
در این واقعه، فقیه بزرگ میرزا مسیح مجتهد که از شاگردان مرحوم میرزای قمی بود، جسارت گروهی بیگانه را برنتابید و فرمان جهاد صادر کرد که به دنبال آن چونان همیشه تاریخ، ایرانیان مؤمن طومار زورگویان و متجاوزان به حریم خانه و ناموس ملت اسلام را در هم نوردیدند.(1)
آقای بارون دوبد به خاطر این زخمی که در دل دارد جا به جا ایرانیان را تحقیر میکند، به ویژه که عقبماندگی ایران از کاروان تمدن در آن زمان بهانه خوبی به دست وی داده بود.
به هر حال، این ایرانگرد روسی در سر راه خود، به قم میرسد و لحظاتی را در این شهر به سر میبرد، او پس از مشاهده جلال و شکوه مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام چنین مینویسد:
«سه مکان هست که شیعیان به زیارت آنجا میروند: شهر مشهد که درجه تقدس آن از دوتای دیگر کمتر است؛ کسانی که به زیارت مرقد امام رضا علیهالسلام میروند، مشهدی خطاب میشوند. مرتبه بعدی کربلایی است که از حرمت بالاتری برخوردار است؛ در حالی که فقط کسانی میتوانند مدعی عنوان حاجی باشند که به زیارت کعبه و قبر پیامبر در مدینه رفته باشند. جالب است گهگاه شاهد منزلتی هستیم که عدهای، خصوصا در میان طبقات پایینتر جامعه، به رجحان این القاب میدهند، اگر شخصی که شایسته استفاده از عنوان برتر کربلایی، و یا از آن بالاتر صاحب لقب مطنطن حاجی است، مشهدی خطاب کنید او را آزرده خاطر میسازید. به این ترتیب مشهدی، کربلایی و حاجی القابی برای امتیاز محسوب میشود و دارندگان آن غرور کمی هم ندارند و اغلب اوقات به آن اندازه هم نادان هستند که این عناوین را مزیدی
1) 1. رک: دین و دولت در ایران، حامدالگار، ترجمه ابوالقاسم سری، انتشارات توس، تهران 1356، ص 166 ـ 158.
بر شایستگی شخصی خود میپندارند. لیکن به عوض محکوم کردن قضاوت فریبآمیز دیگران موظفیم به خویشتن بنگریم و ببینیم آیا ما نیز توسط انگیزههای مشابه و در لوای رنج همان ضعفهای اسفناک در معزز شمردن تصورات مقام دنیوی و عناوین خودمان سوق داده نمیشویم؟
در شهر مقدس قم که مرقد فاطمه علیهاالسلام خواهر یکی از امامان بزرگ در آن واقع است، فقط مدت کوتاهی آن هم در یک کاروانسرای مخروبه توقف نمودم که حال به چاپارخانه یا جایی که اسبها را در آنجا نگهداری میکنند، تبدیل شده است.
پست ایران را حکومت اداره میکند و برای نگاهداری چاپارخانه یا پست خانه پول یا جنس میپردازد. اداره آن به دست چاپارچی باشی است که چاپارخانههای یک مسیر ارتباطی معین با پایتخت را کلاً یا منفردا اجاره میکند. در همه راههای عمده منتهی به تهران چاپارخانه وجود دارد، ولی شهرهای دور دست از این مزیت برخوردار نیستند. معهذا پست ایران مانند پست اروپا برای انتقال منظم نامه و بستههای پستی دایر نشده، بلکه فقط جهت انتقال احکام مقامات مرکز به والیهای ولایات مختلف و برای ارسال گزارشهای کتبی به دربار حکومتی به کار میرود. در چنین اوقاتی بسته نامهها را به یک غلام یا نوکر قابل اعتماد میسپرند و با چاپاری یا همان پست گسیل میکنند. اشخاصی که برای همان مسیر نامه دارند، از این فرصت سود میجویند و پاداش ناچیزی به قاصد میپردازند و او هم مسئولیت رساندن نامههایشان را به عهده میگیرد. معمولاً تعداد اسبهای هر ایستگاه به هفت رأس میرسد، ولی به اقتضای زمان و اهمیت خط ارتباطی، تعداد آنها تفاوت میکند. سه نقطه مهمی که به نحو دایم با تهران ارتباط دارند، عبارتاند از: تبریز در باختر، اصفهان در جنوب و مشهد در خاور.
به استثنای یک یا دو اسب در هر منزلگاه که گهگاه حال مناسبی دارند، بقیه اسبها در شرایط بسیار مفلوکی به سر میبرند. پیک بد اقبال و بیچارهای که بایستی بر یکی از آنها بنشیند، از یابوی پیر خود بیشتر کوفتگی میبیند تا آنچه لازمه خستگی در یک سفر طولانی است. چنانچه اسب او نخواهد یا نتواند پیش برود، پس از آنکه تمام
سعی و کوشش خود را به کار برد و موفق نشد، حق دارد دم او را ببرد و به ضابط ایستگاه بعدی ارائه دهد. این مدرک قانع کننده است؛ زیرا احتمالاً او مجبور میشود با زین اسب بر یک شانه و کیسه نامه بر شانه دیگر نیمی از راه را پیاده طی کند تا به ایستگاه بعدی برسد.
اگر از بقایای خرابه سن سن، که میباید زمانی شهری وسیع بوده [باشد]، اما دوران آبادانی آن، محل سؤال و به نظر من هنوز هم نامشخص است در گذریم، جاده قم به کاشان چندان چیز جالبی برای دیدن ندارد».(1)
هر چند تا زمان مورد بحث، رفت و آمد جهانگردان و بازرگانان روسی به ایران چندان زیاد نبوده است، ولی گروه انگشت شماری که به دیدار از این سرزمین پرداختهاند، تحقیر و بدبینی را در مشاهده و نگارش و تحلیل خود به کار بردهاند. آقای موریس دوکوتزبوئه که در سال 1817 م./1232 ش. به ایران سفر کرده است نیز از زمره آنهاست.
شخص نامبرده که جوانی آلمانی الاصل بوده، در پی عهدنامه گلستان به همراه هیأتی سیاسی به ریاست ژنرال یرمولف فرمانده سپاه قفقاز به ایران آمد، تا ایران را علیه عثمانی با روسیه متحد سازند. کوتزبوئه با اجازه سفیر روسیه از مشاهدات سفر خود به ایران گزارشی تهیه کرده است که با نام مسافرت به ایران منتشر کرده است. کوتزبوئه همچون همتایان روسی خود، از روی بغض و عناد، محاسن سرزمین ایران را نادیده گرفته است و تمام فکرش مشغول خوردهگیری ـ و در پارهای نیز برای چاپلوسی و تملق از اربابان خود ـ و نسبتهای ناروا و توهین به ایرانیان شده است.(2)
نخستین افراد بیگانهای که در زمان صفویه به سرزمین ایران گام نهادند، مبلغین مسیحی بودند که از سوی کشورهای فرانسه، پرتغال و ایتالیا به دربار شاه عباس بزرگ بار یافتند و مورد لطف و عنایت پادشاه قرار گرفتند.
اوژن فلاندندر این باره میگوید:
«تقریبا میتوان گفت عموم مبلغینی که به ایران آمدهاند، فرانسه بدانها مأموریت داده است. چه بیشتر اشخاصی که جانفشانی کردهاند تا مردمان وحشی آسیا!! را به کیش عیسوی در آورند، از فرانسه بودهاند».
در میان مبلغانی که امید داشتند ایرانیان شیعه مذهب را به تغییر عقیده وادارند، یسوعیها، کبوشنها و کشیشان عبدالاحد، بیشتر از دیگران جدّیت داشتند، ولی عدم توفیق در این امر و هراسی که چیرگی محمود افغان بر صفویان، در دل آنها افکنده بود، سبب شد که از تبلیغ دست بردارند و ایران را ترک کنند. اما قدرت یافتن ناپلئون بناپارت در فرانسه، و طمع ورزی او به مستعمرات بریتانیا به ویژه هندوستان، سیاست این کشور را به دولت ایران نزدیک میساخت. نیاز فرانسه به ایران برای دستیابی به هندوستان و احتیاج مبرم حکومت قاجار به حمایت فرانسویان، زمینه ارتباط و همکاری دو دولت را فراهم آورد و کار به جایی رسید که در سال 1805 م. شاه وقت را تحریک کردند که کمکهایی از ناپلئون بخواهد و در پی آن هم موسیو ژوبر را به ایران گسیل دارد که هم ارتش ایران سر و صورتی یابد و هم اتحادی میان فتحعلیشاه و ناپلئون برقرار شود.
امپراطور فرانسه دانست که روسیه و انگلستان چشم به کمترین حرکات مأمورینش دوختهاند. از این رو، با احتیاط کامل، سرهنگ رومیو را به ایران فرستاد، اما وی هنوز به دربار ایران نرسیده بود که در میانه راه به گونه مشکوکی از دنیا رفت.
در پی این رخداد، ناپلئون به ماجراجویی دست زد و سرانجام سرهنگ گاردان را در 1807 م. به دربار ایران اعزام داشت.
اما حضور انگلستان در خلیج فارس و نفوذ آنها در مرکز، دولت ایران را وا میداشت که روابط با انگلیس را در اولویت قرار دهد، به ویژه که انگلیسیها دیپلمات نیرومندی چون سرجان ملکم را در برابر سرهنگ گاردان قرارداده بودند. از این رو، گاردان بدون آنکه کاری از پیش ببرد، در سال 1809 م. ایران را ترک کرد و تا مدت سی سال مناسبات ایران و فرانسه به تعلیق افتاد.(1)
اما در دوره حکومت محمد شاه قاجار، زمینههایی به وجود آمد که بازگشایی مناسبات را ضروری میساخت؛ یکی از عوامل مهم از سرگیری روابط، در خواست مستشار نظامی برای تربیت ارتش ایران از فرانسه بود که آن را حسینخان از سوی شاه ایران به دربار لویی فیلیپ تقدیم داشت. و این بهانه خوبی شد برای اینکه فرانسه هیأت کارشناسی مهمی را جهت بررسی اوضاع ایران اعزام کند.
به هر حال، در میان کشمکش سیاسی دو ابر قدرت روس و انگلیس بر سر تحکیم سلطه سیاسی، اقتصادی و غارت منابع و ثروتهای ملی سرزمین ما، دولت فرانسه نیز مطالعات کارشناسی برای نفوذ و حضور در ایران را آغاز کرد .
هیأت اعزامی فرانسه که ترکیبی از نیروهای زبده و کارکشته در زمینههای مختلف بود، به جمع آوری آگاهیهایی از وضع حکومت، مردم، ارتش، صنایع و فرهنگ مردم ایران پرداختند.
1) 1. ر.ک: تاریخ روابط ایران و انگلیس، محمود محمود، ج 1، ص 113 ـ 26 و نیز بنگرید به: مأموریت ژنرال گاردان در ایران، ترجمه عباس اقبال آشتیانی.
به همین جهت، حضور دو هنرمند در این هیأت موضوعیت یافت: یکی موسیو پاسکال کست معمار و دیگری اوژن فلاندن نقاش که باید هر یک از آن دو پژوهشهایی در باب ساختمانها و نقاشیهای ایران به ویژه کاوشهایی در زمینه باستانشناسی به عمل میآوردند.
دانشمند و جهانگرد فرانسوی، اوژن فلاندن که در زمان محمد شاه قاجار در سالهای 1840 ـ 1841 میلادی (برابر 1256 ـ 1258 ق./ 1219 ـ 1221 ش.) به اتفاق هنرمند هموطن خود پاسکال کست به ایران آمده و آثار تخت جمشید و نقش رستم را مانند بسیاری آثار تاریخی دیگر ایران به دقت دیده و بررسی نموده، ماجراهای این مسافرت و دستاوردهای آن را به تفصیل نگاشته است. اوژن فلاندن مینویسد:
«پس از اینکه نمایندگانی که باید به ایران بروند، معین شدند، ما هم از طرف «انجمن صنایع مستظرفه» انتخاب گردیدیم. تنها سختی ما این بود که باید تحقیقات کامل و باستانی در خاک قدیم اکباتان، تخت جمشید و بابل بنماییم. گرچه در این موقع وسایل کاربهتر از پیش آماده گشته و مسلما تحقیقات و کاوشهای ما از پیشینیان بهتر عملی است، لیکن نمیشود پنهان داشت که چقدر مشکل است.
در حقیقت، بررسی آنچه که از یادبودها و ابنیه قدیم مانده و آثار عالم آسیایی را نشان میدهد، خیلی زحمت دارد.
از مدتی پیش، هیأت سیاسیون انگلیس و ارتش شرکتهای هندوستان، درهای آسیای مرکزی را به روی سیاحان و باستان شناسان باز کردند، اما چگونه میتوان جرأت کرد در جاهایی که آنها قدم گذاشتهاند، پا نهاد؟
بنابراین، ما از طرف «انجمن صنایع مستظرفه» معین شدیم که به ایران مسافرت کنیم. باید آثار باستانی ایران، خواه بزرگ یا کوچک را مورد تحقیق قرار داده، از کوچکترین چیزی که میشود به روحیات و احوال اجتماعی، صنعتی و تاریخ ملل پی برد صرفنظر نکنیم؛ به علاوه در ابنیه و تمدن قدیم و جدید پارت و ایران دقت
کامل کنیم».(1)
فلاندن، نخست شرحی از کارهای سیاحان پیش از خود ارایه میکند و دستاوردهای آنان را در شناخت مردم، جامعه و آثار تمدن ایران، میستاید و آنگاه به نتایج سفر خود اشاره میکند؛ سفری که پس از دو سال و نیم مشقت و خطر، سرانجام با اکتشافات و مطالعات مفید و غنایم فراوان به پایان رسیده است.
حاصل این گشت وگذار در ایران، کارتنهای بزرگی بوده که پس از حمل به فرانسه، فورا تحویل انجمن خطوط و صنایع مستظرفه شده ودر پی آن در مجمع ویژهای که به همین منظور تشکیل گردیده، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.
اما آنچه از این سفر دور و دراز، نصیب ملت ایران شده است، سفرنامهای است که آمیزهای از نکته سنجیها، موشکافیها، بددلیها، کینهتوزیها و ناسپاسیهای خاص اروپایی در آن موج میزند.
فلاندن مانند اغلب جهانگردان اروپایی، به جای سپاسگزاری از مهمان نوازی ایرانیان در طول اقامت دو سال ونیمه خود، علی رغم ستایشهایی که از هنر و ذوق و استعداد و هوشمندی ایرانیان به عمل میآورد، کوشش دارد تا چهره زشتی از روحیات و اخلاقیات و آداب و رسوم و به طور کل فرهنگ ایرانی ارائه کند و به ویژه آنجا که سخن از عقاید و احکام اسلامی به میان میآورد، این بدبینی و بدنمایی افزونتر میشود. او جابه جا، نمایی از خشونت در سیمای مردم ایران تصویر میکند، که بی تردید برای کسانی که ایران و ایرانیان را از نزدیک مشاهده نکردهاند، ناخوشایند است.
اوژن فلاندن و هیأت همراه او، آثار باستانی ایران در شهرهای تاریخی را از نزدیک مورد مشاهده و بررسی قرار دادند. آنها در طول مسیر، گهگاه در شهرهای دیگر نیز به
1) 1. سفر نامه اوژن فلاندن به ایران، ترجمه حسین نورصادقی، انتشارات اشراقی، تهران 1356، از مقدمه مؤلف بر چاپ دوم.
ضرورت توقف نموده و آگاهیهای خود را ثبت میکردند. یکی از شهرهایی که توجه فلاندن را به خود معطوف داشت، شهر مقدس قم است. فلاندن در این باره میگوید:
«[در دشت قم] حرارت مشقت آور و بخاراتی که از روی زمین برمیخاست، پردهای تشکیل میداد که سطح افق را تماما فرا میگرفت. به استثنای چند کوه که از دور دیده میشد، چیزی دیگر در این دشت یافت نمیشود و نوعی سراب پیوسته در جلو نمایان است که افق حقیقی را مخفی میسازد. با وصف بالا، در ظاهر توانستیم از لای هوای کدر، نقطه درخشانی را ببینیم. این گنبد طلایی قم بود که از دور به مسافتی بعید دیده میشد. [شیعیان] خاک قم را مقدس و محترم میدانند و از این لحاظ عدهای از مقدسین مدفن خود را در قم قرار دادهاند. قم مقابر متعدد و زیادی دارد که امامزاده یعنی مرقد اعقاب علی علیهالسلام هستند. گویند در دو قرن پیش عدد این مقابر به چهارصد میرسیده، لیکن امروز بسیار کمتر است.
دو ساعت بعدازظهر به رودخانهای که شهر را مشروب میسازد رسیدیم. از روی پلی دوازده دهنه گذشته و در انتهای دیگر از دری که دروازه بازار است، وارد شهر شدیم. قصری بزرگ که سابقا قشنگ و تزییناتی داشته به ما واگذاشتند. قم از نظر فنی و صنعتی تنها صابونپزی و کوزهگری دارد».
فتحعلیشاه به قم احترامی به سزا میگذاشت؛ حتی از کوچههایش پیاده عبور مینموده است، در وقتی که عمویش سلطنت میکرد با اینکه به جز او وارثی نداشت، فتحعلیشاه نذر نمود که اگر به تخت سلطنت نشیند، این شهر را پر از ساختمانهای نفیس کند و مردمش را از هر مالیاتی معاف بدارد و چون به تخت نشست به عهد خود وفا کرده، به علاوه در شهرت دادن این شهر و زیارتگاهش مجاهدت بسیار نمود.
مقبره فاطمه که ایرانیها او را معصومه مینامند، در تمام مشرق، احترام به سزا دارد و مردم از اکناف به زیارتش میآیند. این فاطمه نوه علی علیهالسلام است که به همراهی پدرش امام موسی به قم آمد؛ چه امام موسی کاظم علیهالسلام میخواست از ستمگریهای خلفای بغداد رهایی یابد. هنگام نزعش مردم تصور کردند که خدا او را به آسمان برده است. اگر چه مقبرهاش خالی است، ولی عقیده عموم بر این است که شایان احترام و زیارت میباشد.
این مقبره از مرمر، طلا و موزائیک است. تالاری وسیع دارد که یک تکه نقره میباشد. در داخلش به اطراف پیشکشهایی را که از قبیل سلاح، سنگهای قیمتی، لباسهای گرانبها آوردهاند، دیده میشود. گنبدش را هم فتحعلیشاه از طلا زینت داده است.
مانند سایر اماکن که بدانها پا میگذاردم، خواستم بدین مرقد هم وارد شوم. در اثر انعامی که به فراشباشی یا راهنمای بیگانگان وعده دادم، مرا از پیچ و خمهای این حیاطها عبور داد و به زحمت تا آخرین پله که به بقعه یا مرقد میرود، پیش رفتم. با بهت و تعجب درب مقبره را تماشا میکردم که یک مرتبه ملائی غضبناک نزدیک شد.
اگر چه جرأت نکرد به سوی من پیش آید، ولی راهنمایم را فحش و ناسزا میداد و بدو دستور داد به فوری این عیسوی را از این محل بیرون ببر که حتی حضور و راهی را که میپیماید، نجس میسازد. این جملات را به تندی و با شدت بیان کرد و مانند ستارهای مقدس که بر قلب ایرانیان تصویر اندازد، از نظر ناپدید شد.
از پادشاهان ایران، شاه عباس دوم، شاه صفی و فتحعلیشاه در اثر اراداتی که به فاطمه داشته، برای مرقد خود، مقبره یا مسجدی کوچک را که به مقبره فاطمه متصل است، انتخاب نمودهاند.
مقبره فتحعلیشاه از سنگهای مرمر، طلا و آیینه تزیین شده، بر روی قبرش صفحهای مرمر سفید انداخته شده که تصاویر و نقوشی در آن حجاری نمودهاند.
امام جمعه، رئیس ملایان شهر برای جبران بیاحترامی که به من در یکی از حیاطها شده بود، صبح ما را به مقبره پادشاه جهت صرف چای دعوت کرد. بی اندازه ملاطفت و مهربانی نمود و عذر بد رفتاری زیر دستش را بخواست.
اگر تیمور لنگ به قم چندان لطمه نرسانده، شاید از برکت فاطمه [معصومه [باشد. به راستی باید گفت تیمور لنگ به شهر قم کاری نداشته است و تنها دلبستگیش به غنایم و جواهراتی بود که توده مقدسین در مرقد فاطمه گرد ساخته بودند».(1)
1) 1. همان ص 123 و 122.
صرف نظر از درستی یا نادرستی گزارش اوژن فلاندن از وضع قم و حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام ، با قاطعیت میتوان گفت که اظهارات او درباره هجرت امام موسی بن جعفر علیهالسلام به ایران، و باور شیعیان مبنی بر عروج جنازه وی به آسمان، بی پایه است؛ زیرا منابع شیعی متفقاند که:
«سندی بن شاهک به دستور هارون عباسی، به وسیله غذای آمیخته به زهر و یا خرمای زهرآلود، آن حضرت را مسموم کرد. پس از این واقعه، موسی بن جعفر علیهالسلام سه شبانه روز به بستر بیماری افتاد و آنگاه رحلت کرد و به اجداد بزرگوارش پیوست.
منابع تاریخی شیعه نه تنها شهادت آن امام همام را با کیفیت یاد شده به ثبت رساندهاند و هیچ کدام هرگز ادعا نکردهاند که موسی بن جعفر علیهالسلام به ایران آمده و یا به آسمانها پرواز کرده!! بلکه تصریح کردهاند چون حضرت از دنیا رفت، سندی بن شاهک، فقها و بزرگان اهل بغداد را به نزد جسد مطهر آن بزرگوار گرد آورد. پس همگی جنازه موسی بن جعفر علیهالسلام را نگریستند و دیدند اثری از زخم و یا خفگی در بدنش نیست. آنگاه همگان را گواه گرفت که موسی بن جعفر علیهالسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفته و همگی گواهی دادند. پس جنازه آن حضرت را از زندان بیرون آورده، کنار پل بغداد گذاردند و جار زدند: این موسی بن جعفر است که مرده است، او را بنگرید. مردم میآمدند و بر چهره آن حضرت نظر میانداختند و میرفتند. سپس آن بدن پاک را برداشته و در قبرستان قریش در «باب التین» به خاک سپردند».(1)
همانگونه که پیش از این یاد کردیم، دخت گرامی وی، حضرت فاطمه معصومه[ علیهاالسلام [نیز در پی هجرت حضرت امام علی بنموسیالرضا علیهالسلام ، به قصد زیارت برادر به ایران سفر کرد، اما حوادث و مصائب عظیم میانه راه، توش و توانش را فرسود و به ناچار سفر را ناتمام گذاشت و رحل اقامت در قم افکند و پس از چندی بیماری، روحش به ملکوت پرکشید و به نیاکان پاکش پیوست.
1) 1. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص234.
یاکوب ادوارد پولاک، نویسنده کتاب ایران و ایرانیان در سال 1818 میلادی در یکی از نواحی بوهم متولد شد.
دکتر پولاک گرچه معلم طب و جراحی بود، ولی خود سمت خویش را داروسازی نوشته است. ظاهرا استخدام او هم به عنوان معلم داروسازی یا حکمت که مجموعه معلومات طبی آن عصر بوده، صورت گرفته است. کتابهای مهمی نیز در این زمینه به دستیاری شاگردان خود تألیف کرد که معرّف همیشگی اوست. او در میانه سالهای 1860 ـ 1851 م. در ایران زیسته و در سال 1855م./1272 ق. پس از مرگ دکترکلوله و پیش از استخدام دکتر طلوزان، به عنوان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه انجام وظیفه میکرده است. او پس از ده سال اقامت در ایران به وطن خود بازگشت و کتابی درباره ایران نوشت، به نام ایران سرزمین و مردم آن. او علاوه بر این کتاب، آثار دیگری نیز درباره ایران انتشار داده است.
دکتر پولاک برای نخستین بار در سال 1274 م. تخم چغندر را به ایران آورد و در مقام ترویج و کشت آن برآمد.(1)
او در سال 1883 م. بار دیگر به ایران سفر کرد و به خصوص به مطالعه و تحقیق در منطقه الوند پرداخت.
1) 1. تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، محبوبی اردکانی، انتشارات دانشگاه تهران، به نقل از مرآت البلدان، ج 2، ص 181 و وقایع اتفاقیه، نمره نود و هشتم مورخ پنجم ربیع الاول 1269، ص 2
حاصل پژوهشها و مطالعات پولاک در طول این سفرها و به ویژه در مدت اقامت نسبتا درازش در ایران، کتاب معروف ایران و ایرانیان است. او در دیباچه این کتاب مینویسد:
«در کتاب حاضر کوشش کردم از اخلاق و رفتار، آداب و زندگی یکی از جالب توجهترین ملل عالم تصویری به دست دهم؛ ملتی که افتخاراتش بیشتر زاده اعمال و اقداماتی است که در گذشتههای دور انجام گرفته است؛ ولی هنوز گرفتار کهولت نشده، بلکه کاملاً لیاقت آن را دارد که باز در تاریخ فرهنگ جهان آینده، سهم به سزایی به عهده بگیرد. به خصوص زندگی در دربار شاه ایران را با تفصیل خاص وصف میکنم؛ زیرا آداب و رسوم تمام ملت تا اندازهای زیاد به پیروی از اوست و در عین حال، این سلسله که اصل و نسبی ترک و تاتار دارد، نتوانسته است خود را از تأثیر عنصر ایرانی برکنار نگه دارد».(1)
ای کاش پولاک هم اکنون زنده بود و با چشم میدید که این ملت زنده و رشید، افتخارات تازهای آفریده و تنها به افتخارات اجداد و نیاکان خود دلخوش نساخته است. و باز مشاهده میکرد که این ملت حیاتی نویافته و جوانتر از پیش شده و هر چه کهنه و جاهلی بوده، به ویژه شاهنشانی دوهزار و پانصد ساله را به زبالهدانی تاریخ انداخته و دیگر شاهی وجود ندارد که پولاک بگوید: «آداب و رسوم ملت تا اندازهای زیاد به پیروی از اوست».
پولاک درباره ثروتهای طبیعی و خدادادی ایران مینویسد:
«این کشور که از نظر جنگل فقیر است، باز در ولایات ساحلی خزر دارای اقاقی، بلوط، آلش، انواع سرو و غیرهاست. آن هم با عظمتی کم نظیر که میتواند چوب لازم
1) 1. سفرنامه پولاک (ایران و ایرانیان)، یاکوب ادوارد پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، تهران 1368، دیباچه، ص9.
را برای کشتی سازیهای بزرگ تأمین کند. به همین ترتیب هم ذخایر غیر فعال تخمین زغال و آهن و مس آن در انتظار روزی ماندهاند که استخراج شوند و صنایع عظیمی را پایه گذارند و پشتکار و هنرمندی کارگر ایرانی را به منصه بروز برسانند. یکی از دیپلماتهای فرانسوی با پی بردن به این حقایق، حتی ناگریز از بیان این مطلب شد که: اگر روزی صنعت در ایران پا بگیرد، نه تنها واردات از اروپا به صفر میرسد، بلکه با توجه به نیرومندی کار ارزان موجود بعید نیست که محصولات ایران در بازارهای اروپا با موفقیت به رقابت با دیگران برخیزد».(1)
پولاک در کنار این امکانات، به نقصانی مهم در مسیر رشد کشاورزی ایران، اشاره میکند و گزارش میدهد:
«در مجموع، این ملت دچار بیآبی است؛ زیرا کوههای بلند مانع نزول برف و باران میشود. تنها اهالی با تقسیم نهرها و تعبیه کاریزها و جویها میتوانند مقدار کافی آب برای آبیاری تأمین [کنند] و بدین ترتیب، در دشتها با وجود آنکه اغلب هشت ماه تمام در آنجا بارندگی نمیشود، کم آبی نیست، بلکه کاستی در حمایت کافی از زارعان در برابر دخالت قدرتمندان مشاهده میشود».(2)
این اظهارات پولاک که ظاهرا دقیق و کارشناسانه است، بسیار جای تأمل دارد؛ زیرا همان گونه که وی گفته است علی رغم اراضی گسترده و مناسب کشت و زرع ایران، این سرزمین از نظر نزولات آسمانی کم بهره و در مجموع گرفتار کم آبی است. گرچه پس از انقلاب، طرحها و برنامههایی مانند: احداث سدهای بزرگ جهت جمعآوری آبهای هرز و بازیافت فاضلابها برای مصارف کشاورزی و حفر چاههای عمیق و اصلاح روش آبیاری سنتی به اجرا درآمده است و باید پس از این نیز گستردهتر و بهتر ادامه یابد، امّا همانگونه که پولاک نوشته است و کارشناسان متعدد ایرانی بدان اشاره کردهاند، این اقدامات نمیتواند مشکل کم آبی را به طور کلی از میان بردارد، بلکه میتواند تا حدودی آن را تخفیف دهد و لذا استعداد رشد کشاورزی در
ایران محدود میباشد، در حالی که در بخش صنعت، با توجه به وجود منابع و معادن بسیار در گوشه کنار، و وجود نیروی انسانی جوان و مستعد و کارآمد، امکان رشد و توسعه صنعتی، به طور فوق العادهای وجود دارد. امید میرود که با جدیت و برنامهریزی درست کارگزاران، مردم ایران شاهد ایرانی آباد و قدرتمند باشند؛ هر چند امکان و استعداد صنعتی شدن نباید مسئولان را از توسعه و رشد کشاورزی نیز بازدارد.
پولاک در سفرنامه خود، آگاهیهای بسیاری از جمعیت، تبار و صنوف ایران به خواننده عرضه میکند. او با آنکه مسافران اروپایی را از این حیث که مشاهدات خود را، از یک فرد و یا یک طبقه به کل ملت ایران نسبت میدهند، انتقاد میکند، ولی خود از آفت مصون نمانده است؛ چنانکه گاه با بی مبالاتی جملاتی اینچنین بر قلم آورده است:
«ایرانی روی هم رفته طماع است؛ دلش میخواهد پول فراوان به چنگ آورد، بدون اینکه پروا کند که این از چه محلی به دست میآید. به همان آسانی هم که پول را به دست آورده، باز آن را به باد میدهد تا دستگاه پرتجملی درچیند. در بعضی موارد سخت خسیس میشود، و در کار عشق و عاشقی اندازه نگه نمیدارد. سخت به خانواده، به تیره و طایفه خود میچسبد و هیچ فراز و نشیبی وی را از بستگی به خانواده جدا نمیکند. افشا کردن اسرار خانواده، اصلاً هیچ موردی ندارد و مورد تحقیر همگان است؛ حتی اگر این پردهدری به خاطر و نفع همگان انجام گرفته باشد».(1)
روشن است که خصلتهای منفی در میان همه دیده میشود و منحصر به ایرانیان نیست. افراد رذل و فاسد و بزهکار بیش و کم در جوامع گوناگون حضور دارند و حتی
1) 1. همان، ص18.
در جوامع غربی به دلیل سست بودن بنیانهای اعتقادی و معنوی این نابهنجاریها فزونتر است. و تازه برخی از مواردی که در نگاه آقای پولاک منفی به شمار آمده، از منظر همگان آنگونه نیست؛ زیرا محکم بودن بنیاد خانواده و علاقه موجود میان ارحام که از برکت آموزههای دینی و سنتی، نصیب جامعه شرقی و ایرانی شده است، چندان مبارک و ارجمند است که موجب حسرت جوامع متمدن گردیده است، و البته برخی مواردی را که آقای پولاک گزارش میکند، درست است؛ اما وی با تعمیم جزء به کل، چه بسا از حقیقت دور میگردد؛ چنان که مینویسد:
«ایرانی با وجود اینکه هر جملهای را مؤکد ادا میکند به راستگویی چندان پایبند نیست و از هنگامی که سعدی گفت: «دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز» هر دروغ و دغلی را مصلحتآمیز قلمداد میکند».(1)
در عین حال پولاک در کنار این نیشهای زهرآمیز که اقتضای طبیعت خاورشناسان اروپایی است، بیآنکه بخواهد برخی از صفات و خصلتهای مثبت مردم ایران را برمیشمارد؛ چنان که آورده است:
«ایرانی در خوراک اعتدال و قناعت را رعایت میکند و در هر مقامی باشد، باز مقداری نان، پنیر و سبزی صحرایی او را راضی و خشنود میکند. به آسایش و آرامش دلبسته است، اما در اوضاع و احوال خاصی سخت کوش و خستگیناپذیر میشود و میتواند گرما و سرما، گرسنگی و تشنگی را تحمل کند. نیک بختی و شوربختی را با خونسردی کامل میپذیرد و برخود هموار میکند».
ایرانی به مقدار زیاد میتواند عواطف و هیجانات خود را مکتوم نگاه دارد؛ از چهرهاش هیچ معلوم نیست که در درونش چه میگذرد؛ ایرانی میتواند مدتها خشم و ناراحتی را در خود مخفی نگاه دارد تا لحظه مناسب برای تصفیه حساب و انتقام فرا رسد».
در این مورد وی این پند سعدی را به گوش میگیرد که داستان آن چنین است:
1) 1. همان، ص19.
ناسزایی را که بینی بختیار عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درّنده تیز با بدان آن به که کمگیری ستیز
هر که با پولاد بازو پنجه کرد ساعد مسکین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار پس به کام دوستان مغزش بدار(1)
پولاک، صفات و خصلتهای مثبت و منفی دیگری را به ایرانیان نسبت میدهد که اگر چه برخی از آنها درست است، ولی محدود به شخص یا گروهی خاص میشود، و نباید به مردم ایران تعمیم داد و البته شماری از این خصلتها مطلوب فرهنگ ایرانی است، اما از چشم انداز اقوام دیگر شاید چندان خوشایند به نظر نرسد.
علی رغم بدبینیها، کج اندیشیها و کینه توزیهایی که در گزارشهای پولاک نسبت به ایران و ایرانیان دیده میشود، آگاهیهای بس ارجمند و سودمندی از جغرافیا و تاریخ و فرهنگ ایران در سفرنامه خود گرد آورده است که هیچ پژوهشگری از آن بی نیاز نیست.
پولاک به مانند بسیاری از جهانگردان و شرقشناسان غربی، آگاهی ژرفی از باورهای دینی ندارد، بلکه شناخت او از اسلام با گفتار و کردارهایی که در ایران شنیده و دیده، مساوی است. تازه همین مشاهدات هم با پیش داوریها و عینک خاص یک اروپایی، شکل دیگری مییابد. این است که عباداتی مانند صدقات و مبرّات برای او شگفتآور مینماید.
واقعا اینکه شخصی با سختی در آمدی کسب کند و بعد حاصل دسترنج خود را بدون هیچ اجبار و الزامی با رضایت و میل کامل به عنوان وظیفه دینی در طَبق اخلاص بگذارد و در اختیار دیگران قرار دهد، پدیدهای است که در میان هیچ ملتی به جز مسلمانها دیده نمیشود و لذا در این باره مینویسد:
1) 1ـ گلستان سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1362، ص55 و 56.
«درباره زکات، قوانین مذهبی، تکلیف را دقیقا تعیین کرده و معیار حداقل را مقرر داشته است، هر چند که یک مرد عادی به دلیل عدم توانایی، این معیار را رعایت نمیکند، ولی باز وی صدقه بسیار به فقرا میدهد و از نگهداری و رسیدگی به حیوانات نیز دریغ ندارد. وی در این کار از ریاکاری برئ است و فقط از ندای قلب خویش تبعیت میکند و از این جهت بر اروپاییان برتری دارد. همچنین نذر کردن یا نذر بستن که وی در روزها و لحظات سخت زندگی بدان متوسل میشود و همواره آن را ادا میکند، قابل ذکر است. زکات و صدقات هنگامی به درگاه خداوند پذیرفته است که از پول حلال داده شود».(1)
پولاک همین سخنان درست و زیبا را با مطالب غیر واقعی به هم میآمیزد و آن را با غرض و مرض برای خواننده نامطبوع مینمایاند؛ ولی به هر حال در لابلای آنها حقایق زیبایی را لو میدهد که برای فرد حقیقت جو جالب به نظر میرسد. او درباره سنت صدقه مینویسد:
«بر اثر دست و دل بازیای که مردم در صدقه دادن دارند، تعداد متکدّیان نیز بسیار است؛ به خصوص به نابینایان بسیار کمک میکنند تا به جایی که بعضی از آنها از محل مال گدایی، چند زن نگاه میدارند و برخی دیگر مبالغی را که کم هم نیست ناگزیر در جایی زیر خاک دفن میکنند. بین نابینایان [متکدّی [یک حس تعاون حکمفرماست؛ اغلب در دستههای چهار نفری گدایی میکنند و سر عابرین بانگ بر میدارند که: «یک شاهی به چهار کور بدهید» و در فاصله گدایی نیز به انواع و اقسام شوخیها و لودگیها مشغولاند...».(2)
این گداها از سر فرنگیها نیز دست بردار نیستند و بدین صورت (مدح) آنها را میگویند که ظاهرا فرنگیها از ایرانیها رحیمتر هستند، در صورتی که عکس این مطلب صادق است».(3)
سخنان پولاک، گرچه آمیخته به غرض ورزی است، اما به طور کامل از حقیقت
بیبهره نیست؛ به ویژه منظره زشت متکدیان شهرهای زیارتی که بسیار بدنماست و متناسب با شئونات یک ملت غیور و سرافراز نمیباشد. به جاست در این دوران که نظام جمهوری اسلامی استقرار یافته است، نهادهای مسئول همچون بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی قدسسره ، پاسخگوی نیازهای درماندگان و مانع از حضور گدایان در معابر و اماکن عمومی شوند.
البته، برخی از حکمتهای احکامی همچون صدقات، برای مستشرقانی چون پولاک بهتر قابل درک است تا عباداتی مانند روزه، ازاین روی مینویسد:
«روزه در ماه رمضان کاری بسیار مشکل است. روزه رشته کسب و کار و آمد و شد را به کلی قطع میکند و باعث میشود روال زندگی کاملاً دگرگون شود. آنها شبها بیدار میمانند و میخورند و روز را تا طلوع ستارگان میخوابند. شبها قرآن میخوانند. قبل از بیدار شدن شفق، در شهرها توپی شلیک میشود به نشانی آنکه از آن لحظه به بعد باید از خوردن و نوشیدن پرهیز کرد. از آن پس نماز صبح را میگزارند و میخوابند. بعد از ظهرها مساجد پر از مؤمنین میشود. دیگران تا غروب آفتاب در میدان بزرگ که به بازار و نمایشگاه اجناس فرنگی تبدیل شده است، درنگ میکنند. ماه رمضان در ممالکی که آب و هوای سرزمینهای عربی بر آنها حکمفرما نیست دارای نتایجی کاملاً نامعقول است. در شهری که غالب سکنه آن از حاصل دسترنج خود زندگی میکنند و در نتیجه کارها و پیشهها باید مسیر عادی خود را طی کند، رمضان باعث اتلاف فراوان وقت و نیروی کار میشود [و [سلامت زندگی خانواده را ضایع میسازد؛ زیرا صرفه جویی در مخارج فقط جنبه ظاهری دارد و بر خلاف آنچه در بادی امر به نظر میآید، میزان مصرف و هزینه زندگی بیشتر از مواقع عادی است و بسیاری از خانوادهها برای تأمین مخارج غذا و سوخت و روشنایی زیر بار قرض میروند».(1)
از مستشرقی مانند پولاک که در محیط اروپای جدید رشد یافته، انتظاری بیش از این نیست. یک ناظر غربی هیچگاه نمیتواند میان واقعیت و حقیقت فرق بگذارد. او
1) 1ـ همان، ص222.
نمیتواند در یابد که آنچه برخی از مسلمانان ناآگاه انجام میدهند، لزوما منطبق با آموزههای دینی نیست. رفتار ناشایست برخی از عوام را نباید به حساب دین گذارد؛ زیرا اگر حکمتهای روزه به درستی درک شود و احکام آن به دقت عمل گردد، نه اسراف در خوردن و نوشیدن شبانه صورت میگیرد و نه خواب روزانه باعث اتلاف وقت میگردد. خوردن دو وعده غذا به اندازه نیاز بدن و انفاق موارد اضافی از حکمتهای روشن روزه است. همچنین است زدودن مواد زاید بدن و تقویت اراده و تعبد در برابر اوامر الهی و دهها حکمت آشکار و پنهان دیگر.
پولاک درباره مراسم و سنتهای مذهبی، راست و دروغ را به هم میآمیزد و همانگونه که پیش از این یاد کردیم او گاه به بزرگ نمایی واقعیات نامطبوع که از جهل عوام مایه میگیرد، میپردازد و آنها را به اسلام و مسلمین نسبت میدهد؛ مثلاً درباره عید قربان ضمن اشاره به جهات سودمند آن مخصوصا کمکی که به گرسنگان و تهیدستان میشود، از عدم رعایت بهداشت در ذبح قربانی، افسانهها میسازد.
در گزارش از تعزیهداری و شبیهخوانی و سایر مراسم مربوط به محرم نیز همین شگرد را به کار میبرد.
پولاک گر چه همچون برخی مستشرقان به مانند حشرات جذب مواضع عفونتها میشود و به انتشار آنها میپردازد، اما گهگاه هم از عطر و شیرینی گل و گیاه و میوهها و خوردنیهای مطبوع ایرانی، استشمام و تغذیه میکند. برای همین، گاه رایحهای از حقیقت در کلام او راه مییابد؛ چنانکه در لابه لای برخی از جملات خود، غیرت ایرانیان را در حفظ شعایر ملی و مذهبی میستاید و به همین جهت، مبلغین مذاهب و مکاتب بیگانه را در ایران ناکام میداند. او میگوید:
«ایران زمینه مساعدی برای انتشار مسیحیت نیست و تقریبا هیچگاه یک ایرانی با صداقت به مسیحیت نگرویده است. موضوع تثلیث و همچنین مفهوم زهد و تقوای مسیحی (رهبانیت) برای وی مفهوم نیست. بهتر است گزارشهای صادقانه مبلغین را بخوانیم تا دیگر در واقعیت آنچه گفته شد، تردید روا نداریم. انجیلهایی که با این مخارج هنگفت چاپ و تجلید و به صورت رایگان به گیرندگان اهدا شده است،
بلافاصله از جلد جدا میشود و در بازار به جای کاغذ باطله مصرف میگردد و سبک ساده انجیل به طبع شرقیها خوش نمیآید. آنها کلمات مطنطن و مسجّع و مقفّا را که کشنده فکر و معنی و مضمون است، میپسندند».(1)
البته، روشن است که سبک ساده انجیل مانع از رویکرد ایرانیان و بلکه مسلمانان به سوی آن نشده است، بلکه تحریفات و سخنان ناروایی که در عهد عتیق و عهد جدید (تورات و انجیل) راه یافته، سبب دوری مسلمانان از این کتاب مقدس شده است. جذّاب بودن قرآن نیز به سبب کلمات مطنطن و مسجع آن نیست، بلکه حقایق جاوید و مطالب مطابق عقل و فطرت این کتاب آسمانی، در قالب بهترین و شیواترین جملات، دل از حق جویان ربوده است. پولاک، مانند هر انسان اروپایی دیگر، نسبت به مناصب کلیسایی و مراتب روحانیت مسیحی، حساس است. از اینرو، مینویسد:
«در دین اسلام سلسله مراتب روحانیون به معنای واقعی کلمه وجود ندارد.
و این سخن در مورد معابد نیز صادق است. هر کس اجازه دارد که به صدایی بلند، اذان بگوید و در هر جایی نیز میتواند این عمل را انجام دهد».(2)
و این البته از مزایای اسلام است که مبلغان و مفسران آموزههایش، طبقهای جدای از مردم و ممتاز از دیگران به شمار نمیآیند، بلکه به عنوان خادمان علم و دین در خدمت مؤمنان میباشند.
پولاک از شهرهای بسیاری دیدن کرده و بر خلاف سایر ایران شناسان بیش از آثار تاریخی، به آداب و رسوم و روحیات مردم شهرها با دقت ویژهای نگریسته و به تحلیل پدیدههای گوناگون جامعه ایرانی پرداخته است. او حتی از شرح پدیدههای عادی و طبیعی و مسایل بسیار ریزی که در چشم اندازش قرار داشته، فرو گذار نکرده است. به همین جهت، هنگامی که در آستانه شهر مقدس قم میرسد، بیابانهای اطراف این شهر را اینگونه توصیف میکند:
«نیاز اصلی مسافران و حیوانات در ضمن مسافرت زمستانی، آب آشامیدنی است.
تأمین آب در بیابانهای نمکزار با مشکلات فوقالعاده همراه است؛ مثلاً قابل یاد آوری است که آب آشامیدنی ناچیز ایستگاه «حوض سلطان» واقع در سر راه قم را با کشیدن مجرای آب سرپوشیدهای به طول چهار میل تأمین کردهاند، اما در هر کجا که به طور مطلق نتوان در آن مجرای آب تعبیه کرد، آب انبارهای عظیم میسازند. این آب انبارها در زمستان با آب برف و باران پر میشود و احتیاج آب مشروب تابستان را تأمین میکند. برای غیر قابل نفوذ کردن، سطح دیوارهای آبانبار را با سمنتی به نام ساروج که از آهک زنده، خاکستر حمام فراهم آمده است، میپوشانند. این سمنت در مقابل رطوبت بسیار دوام دارد، اما هر کجا خشک باشد، به سهولت تکه تکه میشود و در یخبندان میترکد. به همین دلیل، آب انبار را خوب میپوشانند و در برابر اشعه خورشید و یخبندان محافظت میکنند و حداقل یکبار در سال به نظافت آن میپردازند. بدین ترتیب، آب موجود در آن در سرتاسر تابستان تازه و مطلوب میماند، بسیاری از مردم آب آبانبار را بر سایر آبها و به خصوص آب چاهها ترجیح میدهند. در غیر این صورت، آب بد طعم، گندیده و چنان با مواد حیوانی آمیخته میشود که فقط در صورت داشتن عطشی فوقالعاده و غیر عادی میتوان میل به آشامیدن کرد.
بر طبق قوانین اسلامی، آب جاری و همچنین راکد به شرطی که از مقداری معین کمتر نباشد، هرگز نجس نمیشود. با اعتقاد به این اصل، ایرانی کثیفترین آبها را مینوشد یا با آن چای و غذا تهیه میکند؛ اما از نظر اروپایی آب باید دارای خصوصیاتی دیگر، سوای ملاحظات شرعی باشد. از این رو، اغلب نمیتواند بر حس اکراه و تنفر خود غلبه کند.
در ماه اوت سال 1859 م. ناچار شدم به علت خستگی الاغها و قاطرها، در کاروانسرای شوراب، آخرین توقفگاه قبل از قم درنگ کنم. در آنجا جز پنیر نمک سود چیزی برای خوردن به دست نیاوردم. بدون اینکه به فکر تشنگی باشم، چندان از آن پنیر خوردم تا سیر شدم. هنگامی که پس از آن، آب آشامیدنی خواستم، مستخدم آبی سبز رنگ، غلیظ و مملوّ از انواع اجزای حیوانی آورد که من علیرغم عادتی که
داشتم باز نتوانستم آن را فرو بدهم. بخت یارم شد که توانستم پس از دوازده ساعت با آب شور نمکزار عطش خود را فرو بنشانم».(1)
آقای پولاک در اینجا هم میان واقعیت و حقیقت خلط کرده است، اینکه در آن دوران بهداشت رعایت نمیشده و برخی از جاها به علت محرومیت، از آبهای آلوده بهره میگرفتهاند، واقعیتی است که تا سالهای اخیر هم ادامه داشته است و تنها چند سالی است که به برکت انقلاب اسلامی، اصلاح آب آشامیدنی شهرها و به ویژه روستاها در برنامه دولت قرار گرفته است، هر چند که هنوز هم در این زمینه مشکلاتی وجود دارد؛ ولی اینکه پولاک این واقعیت نامطلوب را تحت تأثیر آموزهها و باورهای دینی میداند، سخنی بیاساس است و ناشی از ناآگاهی و یا غرض ورزی وی میباشد؛ زیرا هر کس که کمترین اطلاعی از احکام اسلامی داشته باشد، میداند که احکام آبها مندرج در رسالههای عملیه، این واقعیتهای نامطبوع را تأیید نمیکند؛ چرا که اگر رنگ، بو و ناخالصی آبها به آن اندازه برسد که آقای پولاک گزارش میکند، نه تنها که پاک کننده نیست، بلکه در اثر ملاقات با اشیاء ناپاک نیز نجس و غیر قابل استفاده میشود. افزون بر این، در روایات اسلامی رعایت بهداشت آبها سخت مورد تأکید قرار گرفته است.
1) 1. همان،ص 305.
در دوران قاجار، ایران اسلامی، جولانگاه بیگانگان بود. به ویژه دو ابر قدرت روس و انگلیس، این سرزمین را میدان رقابتهای استعماری خویش قرارداده بودند.
حضور گسترده این ابر قدرت استعمارگر، در مهمترین و حساسترین منطقه آسیا، عرصه را برای سایر قدرتهای خارجی، از جمله فرانسه تنگ کرده بود. از این رو، اگر فرانسه مجالی هر چند اندک برای حضور در ایران مییافت، آن را غنیمت میشمرد؛ چنانکه اعلام نیاز دربار ایران به پزشک ویژه شاه، با استقبال گرم آن کشور مواجه گردید.
فرانسه با این حضور کمرنگ، دست کم میتوانست با زیر نظر داشتن فعالیتهای استعماری دو ابر قدرت، جای پایی برای نفوذ و حضور بیشتر خود دست و پا کند. البته، معلوم نیست که دکتر طولوزان میان مسئولیت پزشکی دربار شاه ایران و مأموریت سیاسی دولت فرانسه، به کدامیک بیشتر تعهد داشته است؟ ولی میتوان گفت: او آن اندازه در کار خویش جدی بود که حتی نمیخواسته مدتی اندک هم محل مأموریت خود را ترک کند!! لذا در کتابهای تاریخ آوردهاند:
«دکتر طولوزان فرانسوی که از اطبای قابل فرانسه و صاحب نشان لژیون دنور بود، به خواهش فرج خان امین الملک سفیر فوقالعاده ایران در پاریس و انتخاب دولت فرانسه، در سی و هشت سالگی به خدمت ناصر الدین شاه در آمد و تا پایان کار ناصر الدین شاه در ایران ماند. تنها گاهگاهی برای استراحت یا به عنوان مرخصی از خدمت شاه کناره میگرفت و در سفرهای شاه به فرنگ ملتزم رکاب بود. در سفر سوم چون
میخواست قدری در پاریس بماند، دولت فرانسه دکتر فوریه را به انتخاب دکتر طولوزان به خدمت شاه گماشت».(1)
ناصر الدین شاه در سفرنامه خود مینویسد:
«طولوزان یک حکیمی آورد حضور که اسمش فوریه بود. این حکیم فرانسهای است، فرانسهایها این را چندی داده بودند به رئیس «پرنس مون تنفرو» مدتی در آنجا بوده، حالا آمده است. لباس نظامی پوشیده بود. معلوم میشود حکیم نظامی است. جوان خوش قد، خوش ترکیب، خوش بنیه، خوش صورت و زرنگی است. چون طولوزان میخواهد چند ماهی در پاریس باشد، از ترس اینکه مبادا در نبودن او حکیمی غیر از فرانسه برای ما بیاورند، این حکیم را آورده بودند که نایب خودش بکند پیش ما تا خودش بیاید».(2)
این طبیب خوش قریحه که دستی هم در نقاشی داشته است و البته استعداد و هوش سیاسیش هم دست کمی از ذوق هنریاش نداشته، به هنگام مراجعت شاه از پاریس، او را تا ایران همراهی میکند و سه سال در این سرزمین رحل اقامت میافکند. حاصل این توقف طولانی، علاوه بر خدمات پزشکی و تلاشهای سیاسی، یادداشتهای مفید و مصوری است که از جغرافیای ایران و اوضاع و احوال آن دوران تهیه و منتشر کرده است. اگر چه او محتاطتر از آن بوده است که همه آگاهیهایش را انتشار دهد، ولی همین مقدار که از خاطرات و قلمش تراوش کرده، منحصر به فرد میباشد؛ زیرا که او گاه انیس و جلیس شاه و محرماسرار حرمسرا و درباریان و شاهد بسیاری از رویدادهای مهم آن عصر بوده است.
از این رو، فوریه در مدخل کتاب خود مینویسد:
«من که به مدت چندین سال طبیب مخصوص اعلا حضرت ناصر الدین شاه و شاهد عینی زندگانی روزانه او بودهام که نه تنها هیچ مسافری نمیتواند بر آنها اطلاع یابد، بلکه آگاهی از آنها بر هر کسی نیز که در ایران مقیم شده باشد، مشکل است».
«این سفرنامه شرح همان مشاهداتی است که دیگران از آنهااطلاعی ندارند و آن در حکم پردهای است که کم و بیش حقایق مربوط به شاه ایران در آن نقاشی شده. ایران کشوری است که با وجود بروز افکار جدید، عادات و آداب مردم آن چنان ثابت و لایتغیر مانده که میتوان آنهارا عین همان عادات و آداب اجداد ایشان دانست، بلکه شاید اولاد ایشان نیز از آنها دست برندارند.
با وجود آنکه در این یادداشتهای روزانه شخصی، سعی شده است که نهایت دقت رعایت شود، محتاج به تذکر نمیدانم که در این نوشته کاملاً اسرار شغل خود را نگاه داشته ونسبت به ناصرالدین شاه که مردی تیزهوش و خوشذات بود! و در تمام حوادث به من نیکی کرده است رعایت کمال و احترام را نمودهام».(1)
فوریه از همان آغاز سفر، همه رویدادها و مشاهدات خود را ثبت کرده و چون نقاشی چیرهدست بوده و دیدنیهای بسیاری را به تصویر کشیده است.
به ویژه درباره ایران، این کار را با دقتی ستودنی به انجام رسانده است؛ چنانکه وقتی در رکاب شاه به تبریز میرسد، صحنههای ناخوشایندی از فقر و بدبختی مردم آنجا را تصویر میکند که حکایت از نابسامانی اوضاع اقتصادی ایران آن روزگار دارد، او مینویسد:
«ورود ما به تبریز مصادف شد با یک اردو گدا که جلوشان را نمیشد گرفت، مگر به زور چماق شاطرها». بعد میافزاید: «اگر در بیرون شهرهای بزرگ ما باز شدن منجلابها و فاضلابهای شهر، به علت عفونت، هوای اطراف را کریه و غیر قابل استشمام مینماید، در اینجا بساط فقر و مسکنت که بزرگترین و پلیدترین زخمهای پیکر جامعه انسانی است، به وسعت تمام گسترده است».(2)
فوریه جابه جا تصویری هر چند کمرنگ از واقعیتهای تلخ جامعه ایران عصر قاجار را عرضه میکند. اما تلختر از این نابسامانیها واقعیتهای زشت و زنندهای است که در دربار شاه، وجود داشته است، از جمله درباره قصر باشکوهی که حرمسرای
شاهی آن پر است از زنان گوناگون مینویسد:
«بلی هزار زن! بلکه اگر بتوان به گفته کسی که بی اطلاع نبود اطمینان حاصل کرد که از این مقدار هم بیشتر!
این عده زن که در اندرون زندگی میکنند مثل گلهای که به چوپانی سپرده باشند، تحت نظر چهل تن خواجهسرای سپید و سیاهاند.
شاهنشاه ایران با چنین جاه و جلال شاید حق داشته باشد که پادشاهان دیگری را که ساده و بدون این قیود و دستگاهها زندگی میکنند، به دید تحقیر بنگرد؛ چنانکه ناصر الدین شاه در سفر اول خود به فرنگستان وقتی که ملتفت شد که ویلهلم اول امپراطور آلمان یک زن بیشتر ندارد و «ملکه اگوستا» را به او معرفی کردند، گفت: عجب امپراطور آلمان یک زن بیشتر ندارد، آن هم به این پیری!...».(1)
او از نفوذ برخی از زنان حرمسرا بر ناصرالدین شاه حکایاتی دارد که نقل آن موجب ملال خاطر است. فقط برای نمونه به گوشهای ازاشاره میکنیم:
«امینه اقدس یکی از زنان بسیار محبوب شاه چون فرزند ندارد، توانسته است با تردستی تمام برادرزاده خود ملیجک را که بعدها عزیزالسلطان لقب یافت و پسر میرزا محمد خان از مردمان گمنام بی قدر است، مقرب شاه کند...
امینه اقدس به شاه چنین فهمانده است که عزیزالسلطان دعای بیوقتی شاه است و مصاحبت او اعلا حضرت را از هر خطر و چشم زخمی حفظ میکند و به همین جهت است که شاه همانطور که از سایه خود جدا نیست، از او نیز جدایی نمیکند.
چه شاه به این طلسم جاندار معتقد باشد چه نباشد، چیزی که در آن شکی نیست این که اعلا حضرت چنان در برابر این بچه بیریخت تسلیم است که هر چه بخواهد از او مضایقه ندارد و هر چه او بکند، معفّو است».(2)
وجود غلامان مرد و زنان بسیار همراه شاه در سفر اروپا و در کنار آن عیاشیها و ریخت و پاشهای شگفتآور شاه و درباریان نیز پردههای دیگری از واقعیت زشت و
شوم آن دوران است. طبق گزارش فوریه، قصرها، حرمسراها، جواهر دوستیها، خوش گذرانیها، بذل و بخششها، و لهو و لعبها، هزینههای سنگینی را به دنبال داشت که شاه و در باریان را ناگزیر از دزدی و رشوهخواری و غارت بیتالمال و خیانت به مملکت و ملت مینمود. از این رو، مینویسد:
«هیچ وقت دیده نشده است که کسی عرض حالی تقدیم شاه کند، مگر آنکه با آن کیسه کوچک ابریشمی یا ترمهای پر یا نیم پر از پول باشد. همین اواخر امینالسلطان شش کیسه پر تقدیم کرد و چهار روز قبل سر تیپ عباس قلیخان شاگرد سابق مدرسه مهندسی نظام پاریس که حالیه آجودان وزیر جنگ است، از همین قبیل کیسهها با عریضهای سر به مهر پیش شاه گذاشت و امروز صبح هم مشیرالدوله کیسه بزرگی که تابه حال من به آن بزرگی ندیده بودم، به حضور ملوکانه آورد.
تمام این کیسهها پر از پول طلاست و تقدیم آنها به منظور گرفتن مقامی است از سلسله مراتب اجتماعی ایران، هیچکاری بدون پیشکش صورت نمیگیرد و چون این تقدیمی به منزله قیمت خرید مقامی است که تقدیم کننده طالب تحصیل آن است، اهمیت آن به خوبی واضح میشود.
چیزی که مورد اعجاب من قرار گرفته، مهارتی است که شاه بدون آنکه دست به کیسهها بزند، در تعیین مقدار محتویات آنها دارد؛ به یک نگاه، سبک و سنگینی آنهارا در مییابد و آثار این فراست بر وجنات او لایح میگردد. همین نگاه قدر آنها را بر او مشخص میسازد و دیگر احتیاجی به شمردن پول داخل کیسهها پیدا نمیکند!».
بدتر از رشوه خواری، حراج ثروتهای ملی و واگذاری امتیازات به بیگانه است. فوریه مینویسد:
«اعتمادالسلطنه که به علت طول آشنایی، چه در راه که در یک کالسکه سفر میکردیم چه در منازل که با یکدیگر هم غذا بودیم، متدرجا با من محرم شده بود و با من از امور ایران و زمامداران آن آزادتر از دیگران صحبت میکرد. امروز بعد از شام
در باب امتیازاتی که به خارجیان داده شده بود، مخصوصا امتیاز بانک و مشروبات الکلی با من مفصل گفتگو کرد.
اعطای امتیاز بانک و استخراج معادن به انگلیس، یعنی به بانک رویتر برای زمامداران عالی مقام مملکتی و نزدیکان ایشان موجب جلب منافعی عظیم شد؛ مثلاً دو نفر از آنها رشوهای در حدود یک میلیون و بعضی دیگر رشوههای چند صد هزار فرانکی گرفتهاند.
امتیاز مشروبات الکلی را به شخصی به نام فیلی پاز که از شرکای بانکهای کوچه لافیت در پاریس است، دادهاند؛ اما فیلی پاز به علت آنکه بانکهای شریک او آن رونق اولی را ندارند، نتوانسته است مثل رویتر رشوههای گزافی بدهد.
امری که اعتمادالسلطنه را عصبانی کرده، سهم کمی است که از این خوان یغما به او رسیده؛ زیرا که به او فقط 5000 فرانک دادهاند، در صورتی که دیگران، بعضی 40000 بعضی 100000 و یکی دو نفر هم 250000 فرانک پول نقد بیغل و غش گرفتهاند!
با نهایت خشم به من میگفت که واقعا مرا ریشخند کردهاند، در صورتی که من اول کسی هستم که با سرمایه داران خارجی وارد گفتگو شدم و به ایشان فهماندم که اگر به تحصیل امتیازاتی در ایران اقدام کنند، میلیونها نفع میبرند و بر اثر همین مداخله من بود که به این کار تشویق شدند.
اگر چه فیلی پاز سندی به دست خود به اعتمادالسلطنه سپرده است که در موقع انتشار سهام شرکت معادل 95000 فرانک سهم به او واگذارد، ولی او عقیده دارد که این کار سر گرفتنی نیست؛ چه او به تجربه دریافته است که این قبیل امتیازات که هر سال چند عدد از آن نوع داده میشود، هیچ یک صورت عمل نمییابد. تنها نفع آن به رشوه گیران میرسد و نصیب صاحبان سهام جز ضرر و تخطئه چیزی دیگر نیست! ...
تمام اضطراب اعتمادالسلطنه از همین بابت است که مبادا پول موعود نرسد و الاّ چیزی که غم آن در میان نیست، ایران و مصلحت آن است!
همچنین فوریه مینویسد: یکی از امتیازات، انحصار دخانیات است که به شرکت انگلیسی واگذار گردیده و ممکن است ایران را به انقلاب بکشاند.
این امتیاز تحت پانزده ماده تنظیم شده و تمام موارد آن به نفع امتیازگیرندگان است و دولت ایران در مقابل مبلغ جزئی، یعنی 15000 لیره در سال، حق استفاده از دخانیات مملکت را به آن شرکت داده.
شرکت انگلیسی این امتیاز را با دادن رشوههایی گزاف که به دو میلیون لیره بالغ میشود، گرفته و حق این است که تحصیل آن به این خرج میارزیده است.
یک اردو از رعایای انگلیس و کارگران شرکت، چه شرقی و چه انگلیسی از هر طرف به ایران ریختند؛ زیرا که لقمه چرب و نرمی پیدا شده بود و رسیدن به آن به رنج و خرج سفر میارزید.
طولی نکشید که ورود این همه انگلیسی به ایران تولید سر و صدا کرد و آثار آن نمایان گردید؛ به این معنی که در شهرهای بزرگ فریاد و اعتراض مردم بلند شد، حتی گفته میشود که در بعضی نقاط مثل یزد کار به شورش نیز کشیده. در تهران نیز حال طغیان ظاهر است و دولت دست به کار توقیف عدهای زده و...
میگویند که سلسله جنبان این نهضت مخالف، روحانیوناند و کسی که به ایشان دستور این کار را داده رئیس روحانیون کربلاست.
در تبریز مردم اعلانات شرکت را از دیوارها کنده و به جای آن اعلامیههای انقلابی چسباندهاند. امیر نظام که با ولیعهد در باب سرکوبی شورشیان اختلاف نظر حاصل کرده و چنان که گفته میشود از پیشکاری آذربایجان استعفا داده و شاه، امین حضور را با دستورهای مخصوص مأمور تبریز کرده است.
مردم تبریز مستدعیات خود را به شاه تلگراف کرده و به او خاطرنشان ساختهاند که از واگذاشتن منافع مسلمین به عیسویان، که مخالف قرآن است، خودداری نماید و اگر این تقاضا مورد قبول واقع نشود، خود با اسلحه از حقوق حقه خویش دفاع خواهند کرد.
فوریه در یادداشت 22 سپتامبر/ 17 صفر نوشته است.
«رئیس روحانیون عتبات که همه تابع فتوای او هستند، نامه مفصلی به شاه نوشته و به استناد آیات قرآنی بر او مدلّل ساخته است که اعطای هرگونه امتیازی به اجانب بر خلاف قرآن است. به نظر من شاه باطنا زیاد اعتنایی به استنادات عالم مزبور ندارد؛ فقط از نفوذ کلمه او در میان مردم میترسد و ناچار است که از احکام او سرپیچی نکند. با تمام این احوال به قنسول] کنسول] ایران در بغداد امر شده است که به کربلا برود و نظر میرزای شیرازی را برگرداند، لیکن به نظر من نمیآید که در این مرد متقی تغییر عقیدهای حاصل شود».
در یادداشت 5 ژانویه 4 جمادی الثانی آورده است:
«حاج میرزا حسن آشتیانی تا به حال نه غلیان کشیده نه از تهران خارج شده است؛ ظاهرا در جوابی که دیروز به شاه داد، تبعید را ترجیح داده به شرط آنکه اصل امتیاز نامه دخانیات را پیش او بفرستند تا او آن را پیش مردم که در خانه وی مجتمعاند و به غیر از این شرط نمیگذارند که او حرکت نماید، پاره کند. شاه انگشتری الماس برای او فرستاد و از او خواسته است که از حرکت صرف نظر نماید. میرزا حسن تا موقعی که شرکت دخانیات منحل و رئیس آن رسما انحلال آن را اعلان نکرده و امتیاز دهندگان را به استرداد آن دعوت ننموده بود، از قبول مرحمتی شاه استنکاف کرد».
پیداست که این افشای حقایق، هیچ نشانی از حقیقتجویی ندارد بلکه همانگونه که فوریه خود گاه اظهار کرده، حسرت شکست فرانسه در عرصه رقابتهای استعماری، او را به این پرده دریها واداشته است. به هرحال، هر چند گزارشهای او در این باب، حکایتی تلخ از سوداگریها و یغماگریهای استعمار انگلیس، و جهالت و بد سیرتی حکام فاسد قاجاری است، اما سند افتخاری بر هوشمندی و پاکی روحانیت و غیرت و پایداری ملت مسلمان ایران است.
فوریه گوشههایی از نهضت بزرگ تحریم تنباکو را با دقت و امانت گزارش کرده است. او روایات مستندی حاکی از ترس زائدالوصف شاه و عمال حکومت قاجار و سفارتخانههای خارجی، در برابر شورش مردم ایران علیه قرارداد رژی میآورد.
برخی از این روایات تاریخی، نشانگر توسل شاه به قدرت روسیه تزاری است. او
آشکار میسازد که ناصرالدین شاه از روسها مکرر درخواست کرده است که در سرکوب مردم ایران به ویژه اهالی آذربایجان با دولت ایران همراهی نمایند.
نگاه انتقادآمیز فوریه به آداب و سنن ملی و مذهبی اگر چه آمیخته با غرض ورزی و بدسیرتی و کژفهمی است، ولی گاه با نشانی از حقیقت نیز همراه است؛ چنان که در بسیاری از موارد، گروههایی از مردم را به علت عدم رعایت بهداشت، مورد مذمت قرار میدهد و در این زمینه احیانا ره مبالغه میپیماید و در برخی جاها آن را به آموزههای مذهبی نسبت میدهد؛ چنان که عدم رعایت بهداشت و بهرهگیری از آبهای آلوده در غسل و وضو و آشامیدن را با احکام شرعی مرتبط میسازد. او در این پندار خود چنان راسخ است که حتی نمیتواند از مصاحبان آگاه خود، نقض آن را بپذیرد، لذا مینویسد:
«اما درباره این تطهیر و وضو، در حقیقت باید گفت که برای اکثر مردم مطابق قوانین حفظ صحت که نیست سهل است جنبه پاکیزگی نیز ندارد؛ زیرا که من غالب مردم را دیدهام که دست خود را تر میکنند و به صورت و ساعد و پا میکشند و اگر چه شاید بر طبق حکم شریعت عمل مینمایند، لیکن با این عمل هیچ کثافت و چرکی را از میان نمیبرند.
بعضی دیگر که شاید مقدسترند لباسهای خود را کاملاً بیرون میآورند و در آب کمی میروند و مقداری از آن را بر سر میریزند و بدن خود را تر میکنند و بیآنکه چرکهای بدن را ازاله و خود را پاک یا خشک نمایند، دوباره همان لباسهای چرکینی را که اگر آبی دیده است، همان آب باران بوده میپوشند.
بعضی از همان آبی که کنار آن قضای حاجت میکنند، مینوشند. وقتی من با بعضی، از این بابتها صحبت میکنم، میگویند کسانی که به این شکلها عمل مینمایند، اشخاصی هستند که به باطن احکام شریعت پی نبرده، تنها به ظاهر آن میچسبند؛ اما افسوس که عده این مسلمین ظاهر بین خیلی زیاد است و طرز تطهیر و وضوی ایشان
به شکلی که گفتیم پارهای از اوقات مخصوصا در ایام شیوع امراض مسری، عواقب وخیم در بردارد.
مسلمینی که قبل از ادای هر نماز، خود را شرعا به ساختن وضو مکلف میدانند، هر آب جاری را نیز برای آشامیدن صالح میدانند، به همین نظر آب نهرها را با وجود اینکه آلوده شده است، میآشامند. آیا در مملکتی که آب تا این درجه قیمتی و کمیاب است، بهتر نیست که مردم را به نیالودن آن چه جاری باشد چه غیرجاری، مجبور کنند؟ اما بدبختانه در این مملکت هر وقت که بین حفظ صحت و امری مذهبی، معارضه پیش میآید، همیشه غلبه با دین است».
اگر چه ممکن است این قضاوت درباره برخی از مقدس نمایان نادان، مقرون به واقعیت باشد، اما همان که افراد آگاه به فوریه گوشزد کردهاند، حقیقت و حکمت احکام شریعت، با این گونه رفتارها همسازی ندارد. در فتوای فقها چه بسیار تأکید شده است که چنان که به جا آوردن عبادت و عملی، مخل صحت و سلامت فرد گردد، مقبول شارع مقدس نیست، مگر در جاهایی که مصلحت بزرگتر در میان باشد و یا مکلّف، علم به ضرر نداشته باشد.
فوریه در سفرنامه کوشیده است شهرها و مکان توقفگاههای مسیر خود را به تفصیل وصف نماید. او به هنگام عبور از قریه ترکمنچای، ضمن توصیف آن مکان، به قرارداد ننگین ترکمنچای اشاره میکند و مینویسد:
«ترکمنچای قریه کوچکی است که مثل همه قرای این حدود، خانههای کم ارتفاع و پشت بامها و حیاطهایی دارد که درختان باغها روی غالب آنها را گرفته. اگر معاهده سال 1828 م. (مطابق 1244هـ.ق.) در آنجا میان ایران و روسیه به امضای عباس میرزا ولیعهد و ژنرال پاسکویچ بسته نشده بود، ترکمنچای این شهرت را حاصل نمیکرد. به موجب این معاهده، علاوه بر ده کرور تومان خسارت، ایران، دو ولایت ایروان و نخجوان، که میتوان آن دو را «الزاس» و «لوران» نامید، از دست داد و رودخانه ارس
همچنان که حالیه نیز هست، سر حد بین دولتین شده، تنها روسیه عباس میرزا را وارث تاج و تخت ایران شناخت و او نیز چنان که میدانیم به این آرزو نرسید».
فوریه نه تنها از پاریس تا تهران بیشتر شهرهای میان راه را به دقت وصف کرده، بلکه پس از اقامت در تهران به هر جا گذری داشته، نیک در آن نظر کرده و دیدهها و شنیدههایش را در دفتر خاطراتش به ثبت رسانده است. یکی از شهرهایی که او به آن گذر و نظر کرده، شهر مقدس قم است. او در یادداشت مورخ 19 مه 22 شوال آورده است:
«امروز پس از عبور از کاروانسرای کوشک نصرت، ابتدا قدری به سمت مغرب راندیم، بعد متوجه جنوب شدیم و دریاچه ساوه در این حال دست چپ ما قرارداشت.
از اینجا به بعد، داخل جلگه قم میشویم. در این جلگه که از طرف مشرق تاچشم کار میکند کشیده میشود، گاهی ریگستانهایی به نظر میرسد که آب وباد آنهارا درست کرده، گاهی هم تختههایی از نمک به چشم میآید که در نور آفتاب موج میزنند و بی شباهت به چشمههای آب نیستند.
اما آب! افسوس که در این نواحی قطرهای از آن وجود ندارد و اگر هم تصادفا چیزی از آن به دست آید، شور و تلخ است و چون همه بر این کیفیت مطلع هستند، هر کس از راه احتیاط به قدر حاجت، آب آشامیدنی با خود برمیدارد و این احتیاطی است بسیار به جا.
وقتی که بعد از چهار ساعت حرکت با کالسکه به منظریه رسیدیم، دیدیم که از پنج فرسنگی گنبد طلای مزار حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] در آفتاب میدرخشد. فراشها در برافراشتن چادرها به زحمت زیاد افتادند؛ زیرا که زمین سست است و میخهای چادرها درست گیر نمیکنند».
20 مه 23 شوال:
«راه از منظریه تا قم مستقیم است. فقط در وسط راه قدری منحرف میشود تا از روی پل دلاک بگذرد. این پل به قول مشهور کار یک نفر دلاک است.
در منتهیالیه راه، گنبد طلا و منارههای مزار حضرت فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] ساخته شده. وجود این مزار در این نقطه بر آن باعث آمده است که شیعیان از جمیع نقاط اموات خود را برای دفن به اینجا بیاورند؛ چنان که شاهصفی و شاهعباس و شاهسلیمان از سلسله صفویه و فتحعلیشاه و محمد شاه از سلسله قاجاریه در این محل مدفوناند. ناصر الدین شاه هم در همین نقطه در کار تهیه قبری جهت خود هست و امینالسلطان هر سال برای فاتحهخوانی بر سر قبر مادر خود به اینجا میآید.
چون شهر قم را خانمی تحت حمایت دارد، حکومت آن را هم شاه به خانمی که دختر ارشد او یعنی فخرالملوک باشد واگذاشته است. قم در وسط باغستانهایی سبز و خرم واقع شده و سبزی تیرهفام درختان به خوبی از رنگ سرخ و زرد تپههای اطراف مشخص است. آبادی شهر در ساحل راست قمرود ساخته شده. عرض این رودخانه زیاد است و میرساند که در مواقع طغیان، آب آن زیاد میشود».
از نگاه جهانگرد آلمانی (هیزیش کارل بروگش)
هیزیش کارل بروگش (1894ـ1827 م.) که از مصرشناسان به نام آلمان شمرده میشود، درباره ایران نیز پژوهشهای بسیار داشته و دوبار به ایران سفر کرده است.
وی نخستین کتاب خویش درباره الواح مصری را در زمانی نوشت که هنوز دوره دبیرستان را میگذرانیده، بعدها به استادی دانشگاههای گوتینگتن و برلین و سپس سرپرستی مدرسه مصرشناسی قاهره رسید و گذشته از فرهنگی که برای زبانهای مصر مینوشت، درباره دین و تاریخ و جغرافیا و دستور زبان و سایر جنبههای فرهنگ مصر تحقیقات فراوانی را انجام داد.
نخستین سفر وی به ایران در سال 1859 م. همراه هیأتی بود که دولت پروس(1)به ایران فرستاد و چون سفیر پروس در این سفر در گذشت، بروگش جانشین وی شد و تا سال 1861 م. در ایران اقامت داشت. بروگش در بازگشت به آلمان، نخستین سفرنامه خود را نوشت.(2)سفر دوم وی در سال 1886 م. انجام شد که طی آن، از راه روسیه و قفقاز به ایران آمد و از گیلان و تهران و اصفهان و شیراز دیدن کرد. خاطرات وی از این سفر میتواند برای آشنایی با اوضاع اجتماعی ایران در نیمه دوم سده نوزدهم مفید باشد.(3)
1) 1. پروس (perus): قسمتی از کشور آلمان که در قدیم کشور مستقل به شمار میآمده و مساحت آن294000 کیلومتر مربع بوده است. (فرهنگ معین)
2) 2. ر.ک: سفری به دربار سلطان صاحبقران، هیزیش کارل بروگش، ترجمه حسین کرد بچه، تهران، انتشارات اطلاعات، 1367.
3) 3. در سرزمین آفتاب، دومین سفرنامه هیزیش کارل بروگش، ترجمه مجید جلیلوند، نشر مرکز، تهران، 1374.
بروگش، چون با کشتی از راه دریای خزر پا به خاک ایران میگذارد، چشمش به مناظر زیبا و سرسبز گیلان روشن میگردد. این منطقه چندان برای او جذاب بوده است که بی اختیار با عباراتی شاعرانه مشاهداتش را به وصف میکشد. این ایرانگرد آلمانی، هنگامی که به درون خانههای ایران راه مییابد، از ذوق و سلیقه ایرانی به شگفت میآید و با زیباترین عبارات، هنر آنها را در معماری و تزیینات اتاقها و صنایع دستی و قالیبافی و... میستاید. اما تنها جلوههای هنر ایرانی، اندیشه و نظر بروگش را به خود معطوف نداشته است، بلکه آنچه بیش از این جنبهها، بدان توجه داشته و به عنوان یک مأموریت، خود را به انجام آن متعهد میدانسته، پژوهشهایی است که درباره تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران تعقیب میکرده است. به همین جهت، به شرح و تحلیل طبقات اجتماعی، وضع اصناف، نظامیان، درباریان، زنان حرمسرا، فقرا و دراویش و... میپردازد و آگاهیهای مفیدی در اختیار خواننده میگذارد.
بروگش، اقتصاد ایران را نیز از نزدیک مورد مطالعه قرارداده و در این باره نظریههایی را عرضه کرده است. او گرچه ازمشاهدات غلات و به ویژه میوههای متنوع و مرغوب ایران که علیرغم کمبود آب و مشکلات بسیار، به وفور تولید و عرضه میشود، اظهار شگفتی میکند، ولی مانند دکتر پولاک معتقد است که زمینههای رشد و توسعه صنعتی ایران، بیش از استعداد کشاورزی آن است؛(1)زیرا لازمه صنعتی شدن، وجود مواد اولیه، نیروی انسانی معتقد و سرمایه است که همه این موارد، دور از دسترس نمیباشد؛ اما او از موانع این راه نیز آگاه است و لذا مینویسد:
«یکی از علل اصلی عقب ماندگی ایران، فقدان تأسیسات صنعتی در این کشور،
1) 1. سفرنامه پولاک (ایران و ایرانیان)، یاکوب ادوارد پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، تهران، 1368، ص 11.
همین عدم امنیت مالی است که باعث میشود سرمایهها و استعدادها گریخته و منابع خداداد ایران همچنان در زیر خاک پنهان بماند و کسی به فکر استخراج و بهرهبرداری از آنها نیفتد و یا از استعداد خود برای تأسیس کارخانه یا تجارت گسترده با خارج استفاده نکند. علاقه به سرمایهگذاری و قابلیت و توانایی فعالیت در زمینه صنایع و بازرگانی نه تنها در بین ایرانیان کم نیست، بلکه باید گفت یکی از خصوصیات اصلی این قوم به شمار میرود و موفقیتهای ایرانیان خارج از کشور که تحت حمایت قوانین ممالک مسیحی کار میکنند، گواه صادق این مدعاست؛ مثلاً تشکیلات منظم و مرتبی که در زمینه حمل و نقل بین تفلیس و سایر شهرهای ماورای قفقاز فعالیت میکند، متعلق به یک ایرانی است و یا در شهرهای تفلیس، باکو، حاجی طرخان و سایر شهرهای بزرگ و کوچک اطراف دریای خزر، بازرگانان و بانکداران و صرافان ایرانی در میان همتایان خود جزو موفقترینها به شمار میروند. در هندوستان یکصد و پنجاه هزار مهاجر پارسی، با هوش و درایت ذاتی و پشتکار خود در زمینه بازرگانی و صنعت، ثروتهای کلانی اندوخته و در جامعه هند از احترام و اعتبار ویژهای برخوردارند. ظاهرا هوش و استعداد فطری ایرانی تنها در وطنش ایران به خاطر عدم توانایی دولت در حفظ امنیت مالی و جانی اتباعش بازدهی نداشته و کشورش بدین خاطر از امکان توسعه و ترقی و رفاه اجتماعی محروم مانده است.
هر چند در این خصوص ناچارم از شخص شاه دفاع کنم، زیرا قصد و نیت او واقعا توسعه بازرگانی و صنعت در کشورش میباشد، ولی اجرای این نیت عالی، در اثر طمع، غرض و مالدوستی افراد قدرتمند و متنفذ غیر ممکن شده است!
معمولاً ایران را کشوری فقیر میدانند، اما این گفته صحت ندارد. در ایران ثروتمندان زیادی وجود دارند، اما کسی جرأت نمیکند ثروت خود را برای اجرای طرحهایی که برای خود ودیگران سودمند است نظیر احداث راهآهن، کارخانه یا تأسیسات بزرگ دامداری و کشاورزی که برای عمران و آبادانی کشور ضروری است، به کار اندازد. افراد ثروتمند در ایران کم نیستند (به عقیده یکی از دوستان ایرانیم، در ایران میتوان تقریبا هزار نفر میلیونر را نام برد!) اما آنها نه تنها پول خود را
با دقت مخفی کرده و از به کار انداختن آن در کارهای سودآور اجتناب میورزند، بلکه همواره میکوشند کسی از میزان ثروتشان اطلاع پیدا نکند و در میان مردم همچون افراد عادی جلوه نمایند».(1)
بروگش، علیرغم ستایش از شاه و معرفی آن به عنوان تجددخواه و اصلاحطلب، علمای دینی و مردم ایران را به ارتجاع و کهنهپرستی متهم میسازد و صفات ناپسندی چون پولپرستی، تجملپرستی، نیرنگبازی، غش در معامله، فحاشی، دزدی، ریاکاری و خرافهپرستی را به عموم تودههای شریف نسبت میدهد.
بروگش در عین حال، گزارشهای تکان دهندهای از نابسامانیها و فقدان امنیت در سراسر ایران ارائه میکند. ظاهرا او سامانبخشی و تأمین امنیت را از وظایف حکومت نمیداند! و به همین جهت، در فرازهای گوناگون شاه را تبرئه میکند و حتی دزدی و غارتگری و رشوهخواری و ستمگری مأموران دولتی قاجاری را به حساب روحیات و اخلاقیات ایرانیان میگذارد!
اما در کنار این نارواییها و بیانصافیها، نتوانسته است به برخی از واقعیتها اعتراف نکند و صفات ستوده و بارز ایرانی را در همه زمینهها انکار کند. از این رو، سخاوت و بلند نظری ایرانیان را فطری میداند و شوخ طبعی و مهماننوازی ایشان را میستاید، و سپس میافزاید:
«درباره عیوب ایرانیان که فکر میکنم به اندازه کافی از آن اطلاع یافتهام، قصد ندارم بیش از این چیزی بنویسم؛ زیرا در میان آنان دوستان واقعی و صمیمی زیادی دارم که ماهها و سالها با آنها مراوده داشتم و مطالب زیادی از آنان آموخته و ساعات خوشی در کنارشان گذراندهام. طبعا هر ملتی نقاط ضعفی دارد. نقاط ضعفی که در شخصیت ایرانیان هست، در مقابل هوش و ذکاوت [همتایان] هند و اروپاییشان
1) 1. در سرزمین آفتاب، ص122.
مسئلهای ناچیز است. باید توجه داشت که ایرانیان دور از سایر برادران هندی و اروپاییشان و دور از فرنگستان متمدن، یکه و تنها در قلب آسیا در میان اقوام بی فرهنگ و قبایل بیابانگردی زندگی میکنند که نه تنها نمیتوانند چیزی از آنان بیاموزند، بلکه ناچارند پیوسته با تمام قوا بکوشند که خود را از تأثیرات منفی شیوه زندگی غیر متمدنانه آنها به دور نگاه دارند. ایرانیها که اقبال چندان یارشان نبوده، در سرزمینهای پهناوری که قسمت اعظمش بیآب و علف است، در میان اقوام دیگر زندگی ساده و بی آلایشی دارند؛ با وجود این، حافظ و نگهدارنده فرهنگی کهنسال و غنی هستند و مدتی است که تلاش میکنند همچون عموزادههای هند و اروپاییشان خود را به قافله تمدن برسانند. یکی از دوستان ایرانی ادیبم مطالب حقیقتا صحیحی درباره جهانگردان اروپایی نوشته است که من ترجمه آن را با کمال میل به زبان آلمانی در اینجا میآورم؛ زیرا من هم با تمام وجود به گفتههایش اعتقاد دارم:
به ندرت اتفاق میافتد مسافران اروپایی که به کشور ما میآیند، پس از مراجعت به وطنشان مبادرت به نوشتن برداشتهای خود نکنند. اما این برداشتها که معمولاً با عجله نوشته شده، اغلب پر از اشتباه و عاری از دقت است؛ این جهانگردان که ناگهان نویسنده شدهاند، معمولاً بیش از ده، دوازده روز در کشور ما نبوده، اما پیش خود تصور میکنند که آن را به اندازه کافی شناختهاند و از این رو، به خود اجازه میدهند مقاله یا کتاب خوب یا بدی دربارهاش بنویسند. خوانندگان زود باور اروپایی هم که دور از ایران به سر میبرند، طبعا مطالب این نوشتهها را حقیقت محض میپندارند».(1)
البته دوست ایرانی آقای بروگش، که از مقامات رژیم قاجار بوده است، پس از این مقدمه، شرحی مبسوط از اصلاحات و پیشرفتهای آن دوره ارائه میکند به ویژه اصلاحات و تغییرات و ترقیاتی! را که پس از نخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا ایجاد شده است، به رخ میکشد. منظور وی همان اقدامات ملوکانهای است که به بهای
1) 1. همان، ص143 و 142.
حراج ثروتهای مادی و معنوی صورت گرفته است و حقّا درباره آن عصر مشعشع! همان توصیف عصر امتیازات یا دوره خوف و وحشت، سزاوار و بینیاز از توضیح است.(1)
ـ عصر بی خبری یا تاریخ امتیازات، تألیف ابراهیم تیموری
ـ خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت.
بروگش، شهرهای ایران را، چه آنها که تا رسیدن به پایتخت در مسیرش قرار داشته و یا آنهایی که در مدت اقامتش در ایران به آنها سفر کرده، گاه به اجمال و در برخی موارد به تفصیل توصیف میکند. از شهرهایی که در سفرنامهاش بدانها پرداخته، شهر مقدس قم است. او آنچه درباره این دیار دیده و شنیده، از مدخل شهر تا آستانه مقدسه و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام چنین به قلم میآورد:
«کاروان از کوره راهی که از وسط سنگها میگذرد، پایین میآید و قدم به منطقه کویر نمک میگذارد. این بیابان وسیع که ایرانیان به آن کویر میگویند و رنگش به سفیدی میزند، به طرف شرق گسترش یافته است. علت سفیدی خاک این کویر، وجود قشر نمک است. در سمت غرب در وسط چند رشته کوه، دو جلگه پر وسعت و نسبتا عریض کشیده شده است. قبل از رسیدن به شهر قم باید تعداد پنج گردنه دیگر را پشت سر بگذاریم. سراسر این ناحیه خشک و برهوت است؛ اما دارای مسیرهای متعددی است که روی آنها تعدادی پلهای قوسی شکل بستهاند. یکی از معروفترین آنها پل دلاک است که در نزدیک آن چاپارخانهای به همین نام وجود دارد که در وسط بیابان تک و تنها افتاده است. از بالای آخرین گردنه یک بار دیگر میتوان قلل پوشیده از برف البرز را که شهر تهران در پای آن واقع شده، مشاهده کرد.
دور نمای قم به معنای واقعی کلمه از فاصله چند میلی میدرخشد؛ زیرا گنبد زیارتگاه این شهر را با ورقههایی از طلا پوشاندهاند که نور آفتاب را به شکل خیره
1) 1. برگرفته از عنوان دو کتاب است، با این ویژگیها:
کنندهای منعکس میکند. شاهان ایران علاقه زیادی دارند به اینکه گنبد بناهای مقدس را ـ مانند مزار امامان و امامزادهها ـ با ورقههای طلا و نقره بپوشانند. زائرانی که به شهر مشهد که در شمال شرقی ایران نزدیک به مرز روسیه قرار دارد، رفتهاند، درباره شکوه مقبره امام رضا علیهالسلام و درخشش خیره کننده گنبد زرین آن با بیان احساسی سخن میگویند. هر چند باید گفت توصیفاغراقآمیز نیست؛ چرا که سیاحان اروپایی هم گفتههایشان را تأیید کردهاند و درباره ثروت و شکوه و جلال بارگاه امام رضا علیهالسلام مطالب اعجابآوری نوشتهاند. نقره و طلا، ضریح بزرگ نقرهای و پوشش ضخیم طلایی که روی منارهها کشیده شده، میناکاریهای رنگارنگ بر زمینه طلایی و جواهرات زیادی که آنجا وجود دارد، این مکان مقدس را ـ که در میان زیارتگاههای ایران مقام نخست را داراست ـ بسیار شکوهمند کرده است. «مشهدیها» یا زائرانی که از زیارت مشهد مقدس بازگشتهاند، از اینکه توانستهاند در کنار مقبره امام رضا علیهالسلام بایستند و نماز بخوانند، احساس خوشبختی میکنند.
همان معنایی که مشهد برای زائران مرد دارد، شهر قم برای بانوان داراست. آنان حضرت فاطمه، خواهر امام رضا را حامی خود میدانند و در سراسر سال برای زیارت مقبرهاش به قم میآیند و هفتهها بلکه ماهها در این شهر میمانند. هجوم زائران زن به این شهر، آن قدر زیاد است که در پارهای از فصول واقعا جای مناسبی برای سکونت یافت نمیشود. این مقبره هم از جلال و شکوه چیزی کم ندارد. کاشیکاریها، منارهها و سر در آن بسیار زیباست. طلاکاریها و نقرهکاریهای زیبای ضریح مقدس واقعا چشم را خیره میسازد. تعداد چهارصد چراغ مرصع در اعیاد بزرگ، اطاقهای تاریک و محل مقبره را روشن میکنند. خدمتکارانم پیوسته از شکوه و جلال گنبد و مقبره فاطمه در قم و همینطور از مقبرههای فتحعلیشاه و چند تن از فرزندانش که بنا به وصیتشان در اینجا دفن شدهاند، سخن میگفتند.
همانطور که گفتم اعتقاد زنان ایران نسبت به این زیارتگاه که رسما به عنوان یک بست تعیین شده، فوق العاده زیاد است. آنان مزار این باکره مقدس را به سان آرامگاه «زینب» [ستی زینب] دختر [حضرت] علی و نوه پیامبر در مصر، مکانی مقدس به
شمار میآورند و این باکره را یکی از حامیان خود میدانند و چنین اعتقاد دارند که اگر کسی بر مزار وی به شکل معینی دعا بخواند، آرزویش برآورده میشود؛ مثلاً بیتوجهی و بیمهری شوهر نسبت به زن به محبت تبدیل میشود، یا اگر زنی نازا باشد، صاحب فرزند میشود. زن بیوفا بخشیده میشود و عشق و علاقه شوهرش به او افزایش مییابد. این موضوع باعث شده است که همواره زنان زیادی از سراسر ایران به قم بیایند.
نه فقط زندگان که مردگان نیز به سوی مزار حامیشان جلب میشوند؛ زیرا بسیاری از ایرانیان وصیت میکنند که پس از مرگ در جوار این بانوی مقدس دفن شوند. از این رو، گورستان پیرامون شهر بسیار وسیع شده و روز به روز به وسعتش افزوده میشود.
قم مدفن قدیسین دیگری هم هست. بنا به گفته اهالی محل، قم دارای 444 امامزاده کوچک و بزرگ است. سه بار عدد چهار معنای خاصی دارد؛ زیرا در زبان فارسی عدد چهل مانند عدد صد در نزد ما مفهوم کثرت را میرساند؛ مثلاً به تالاری که دارای ستونهای زیادی است «چهل ستون» میگویند، جار را «چهل چراغ» و هزارپا را «چهلپا» و گاهی اوقات هم ویرانه تخت جمشید را «چهل منار» مینامند.
دور نمای شهر قم با وجود گنبد زرین و منارههای متعدد که از پشت باروی شهر قد برافراشته، چندان تماشایی نیست. قبل از اینکه به مرکز شهر برسیم باید از کنار خانههای مخروبه و نیمه مخروبه متعددی بگذریم. در میان این بناهای مخروبه برجهایی با کاشیهای لعابی آبی رنگ دیده میشود. آخرین برج که از همه قدیمیتر است، از حیث خصوصیات معماری برای این منطقه یک نمونه و سرمشق محسوب میشود.
جمعیت قم را بین ده تا دوازده هزار نفر تخمین میزنند. اهالیش اغلب فقیرند و از ساختن کاسه و کوزه و ظروف سفالی امرار معاش میکنند. فقط در مرکز شهر است که ظاهرا ساکنانش از رفاه نسبی برخوردارند و علتش میتواند آمدن دایمی زوار باشد. سقف خانهها اکثرا گنبدی شکل است و ظاهرا خوب نگهداری میشوند. در مرکز بازار که خوب و پاکیزه است، اندک جنب و جوشی مشاهده میشود. کوزههای قم، به
ویژه آنهایی که دارای لعابی آبی رنگ است، به خوبی مشهور است و در دکانهای شهر و در بازار، انواع و اقسامش به فروش میرسد.
رودخانه قم که رودی کم عرض است، در حومه شهر تعدادی آسیاب آبی را به حرکت در میآورد. اهالی محل برای آرد کردن گندم از این آسیابها استفاده میکنند. آن سوی شهر قم از حیث مناظر طبیعی زیباست و مسافری که به زحمت موفق به خارج شدن از دروازه چاپارخانه شده و میخواهد از راه کاروان رو به مسافرت طولانی به سوی اصفهان ادامه دهد، از تماشای این مناظر احساس شادی و شعف میکند و تااندازهای کسالتش برطرف میگردد».(1)
1) 1. در سرزمین آقتاب، ص 131 ـ 128.
کارلا سرنا، یک زن ایتالیایی است که در سال 1877م./ 1294هـ.ق. پس از سیر و سیاحتی دراز و خسته کننده در قفقاز به شهر باکو میرسد و بیمار میشود. او به علت ضعف مزاج از بازگشت به اروپا منصرف میگردد و برای رهایی از هوای ناخوش باکو به توصیه برخی آشنایان به ایران سفر میکند.
کارلا، از طریق دریای خزر به بابلسر کنونی میآید و از آنجا عازم تهران میشود. سفر خانم کارلا سرنا از تهران و برخی از شهرهای شمال ایران با سیُمین سال سلطنت ناصرالدین شاه و گماشته شدن میرزا حسین خان سپهسالار در سمت وزیر خارجه مصادف بوده است. این بانوی اروپایی، اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران در یکصد سال پیش را به دقت مورد مطالعه قرارداده و گزارشهایی روشن از حکومت استبدادی ناصرالدین شاه و عیاشی و ستمگری و غارتگری او و همچنین شیوه زندگانی طبقات مختلف مردم پایتخت ایران و اهالی شهرهای بین راه، و فرهنگ و آداب و شیوه مسافرت و وضع معیشت آنها ارائه کرده است.
وی نخستین سیاحتگری است که از کیفیت روزنامه نویسی نوپای ایران و اولین روزنامههای منتشره در دوران قاجار سخن گفته است.
نفوذ سیاستهای خارجی و به خصوص رقابت سفارتخانههای روس و انگلیس و سیطره آنان بر سیاست و جامعه آن روزگار، از نکات مهم دیگری است که وی متذکر آن گردیده است. این سفرنامه که برای اولین بار در سال 1883م. / 1301 ه.ق. با عنوان انسانها و اشیاء در ایران در پاریس انتشار یافته است، گذشته از آنکه از لحاظ
تاریخی و جامعهشناسی ایران دوره قاجاریه اهمیت بسیار دارد، در نوشتن آن نیز نوعی دقت و ظرافت زنانه به کار رفته که کتاب را همچون متنی مستند، شیرین و دلچسب کرده است.
یکی از فرازهای مهم سفرنامه کارلا سرنا گزارشی است از نخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا، و واکنشهایی که این رویداد در داخل ایران برانگیخته است، او در این باره مینویسد:
«درست است که ناصرالدین شاه اولین سفر خود را به اروپا برای سرگرمی و تسکین حس کنجکاوی انجام داد، اما نیز مسلم است که میل داشت از وضع دربارهای اروپا آگاه شود و بین پادشاهان آن دیار، دوستان و در صورت امکان متفقینی برای خود دست و پا کند.
اما چون پادشاهی مستبد و مطلقالعنان است، شکی نیست که برای بستن دهان ناراضیان، هرگونه احتیاطات لازم را به جای میآورد؛ زیرا وی اولین پادشاه ایران است که به فکر دیدن بلاد کفر افتاده بود. به همین جهت، در اجرای این اندیشه ابتدا با مشکلات بسیار روبه رو شد. او ابتدا باید با روحانیون قدرتمند کشور دست و پنجه نرم میکرد، اما از پس آنها بر میآمد؛ همانطور که سابقا هم بر آمده بود».(1)
البته روحانیون در مقاطع گوناگون تاریخ ایران، به ویژه در دوره قاجار با رفتارهای ناشایست خودکامگان، به مخالفت میپرداختهاند و همانگونه که میدانیم و در شماره پیش، از قول دکتر فوریه خواندیم، مقاومت شاه مقتدر قاجار ـ ناصرالدین شاه ـ در بسیاری از این موارد درهم میشکست و ناگزیر از تسلیم میگشت؛ چنان که در حادثه نوزبلژیکی و واقعه رژی ملاحظه شد.
به هر حال، کارلا سرنا از مقدماتی که برای این سفر شوم تدارک شده بود، سخنان
1) 1. سفرنامه کارلاسرنا (مردم و دیدنیهای ایران)، ترجمه غلامرضا سمیعی، نشر نو، تهران 1363.
تازهای گفته است، از جمله: تعلیم آداب و رسوم اجتماعی به ویژه شیوه غذا خوردن اروپاییان به شاه، همچنین حرکت موکب اعلا حضرت و انبوه زنان همراه او که با مخالفت شدید روحانیون مواجه گردید، سخن میگوید. البته شاه پس از رسیدن به مسکو دریافت که به دنبال کشیدن این زنان، بسیار مشکل آفرین و بویژه برای میزبانانش غیر قابل تحمل و دشوار است. افزون بر این، او در روسیه دریافت که در بیرون از ایران این متاع چندان نادر و کمیاب نیست. به همین جهات، آنها را زود بازگرداند. مراجعت این انبوه زنان از نیمه راه به حرمسرا، البته که با شادی و اظهار رضایت مخالفان شاه روبه رو گردید.
کارلا سرنا، در سفرنامه خود جابه جا از قدرت روحانیون در ایران حکایت میکند. او از نظارت علمای دینی بر امور حکومت، مداخله آنان در سیاست و نفوذ گسترده روحانیت در مردم، آگاهیهای نسبتا خوبی عرضه میکند. به همین جهت، مخالفت روحانیون با سفر شاه به اروپا را مثال میآورد؛ هر چند که وی، علت مقاومت روحانیون در برابر این رویداد را، دیدار شاه از کشورهای ناپاک (نجس) وانمود میکند؛ در حالی که برخورد روحانیون، اینگونه سادهلوحانه نبود، بلکه نخست اعتراض آنان متوجه کیفیت و کمیت همراهان شاه و ترکیب این کاروان پرجمعیت ـ که بخش مهم آن صدها زن همراه و تعداد بسیار خدمتکاران و عمله خلوت و جلوت و افراد عیاش بودند ـ میشد و دیگر آنکه روحانیون به جهت آگاهی از ضعفهای اخلاقی و بیارادگی ناصرالدینشاه در برابر سیاستمداران و استعمارگران غربی، با این سفر مخالفت ورزیدند و به گفته کارلا سرنا از صدر اعظم که محرک وی در این سفر بود، انتقام کشیدند.
کارلا سرنا درباره ایران دوره قاجاریه چنین مینویسد:
«ایران از نظر تمدن جدید هنوز یکی از عقب افتادهترین کشورهای آسیایی است. موقعیت جغرافیایی و دوری مملکت از مراکز تمدن جهان از علل این عقب ماندگی
است و نداشتن راه و وسایل حمل و نقل نیز مؤید آنهاست. مردم کشور از لحاظ سواد و تعلیم و تربیت بسیار عقب مانده و فاقد هرگونه معلوماتاند؛ حتی ایرانیانی که تعلیمات مرسوم مملکت را دیدهاند، از همه چیز بیخبرند و همین جهل و بیخبری موجب گردیده است که هیچگاه حس کنجکاوی آنان برانگیخته نشود و چون بسیار خرافیاند دراویش و منجمان و امثالهم را عالم تصور میکنند».
گرچه کارلا سرنا در این داوری، راه مبالغه پیموده، ولی تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک شده است. اما عامل این عقب ماندگی چه بود؟ ریشه بیسوادی و جهل و فقر را باید در کجا جستجو کرد؟ هیچ کس تردید ندارد که نظامهای اجتماعی سیاسی، نقش عمدهای در هنجارها و نابههنجاریهای جامعه دارند. و به همین جهت، نظام استبدادی فاسد و مفسد قاجار در سیه روزی مردم و نابسامانیها جامعه نقش اصلی را ایفا میکرد؛ و در مرحله بعد این قدرتهای غرب صنعتی استعمارگر بودند که برای به دست آوردن مواد اولیه و بازار مصرف و غارت ثروتهای ملی مردم این سرزمین، پاسدار جهل و بیسوادی بودند و از آگاهی و بیداری و ترقی و خود خواهی مردم میترسیدند.
و آنها که در این زمینه با استبداد داخلی و استعمار خارجی هم آوا بودند، در هر لباسی که میزیستهاند، هرگز مورد تأیید روحانیون و علمای وارسته نبودهاند. روحانیون راستین شیعه، همواره خواهان آزادی و استقلال و عزت و تمدن و ترقی مملکت بودهاند. علمای اصلاح طلب ایران اگر چه با فساد حکومتها مخالف بودند، اما پیوسته از طرحهای اصلاحی پشتیبانی میکردهاند. به قول سید جمالالدین اسدآبادی:
«کی دولت ایران خواست در مملکت راه آهن بسازد و علمای دین مقاومت کردند و او را از نیل به این مقصود که هم برای دولت و هم برای وطن مفید است، باز داشتند؟
کی دولت خواست مکاتب و مدارس را انشا نماید و برای تهذیب نسل، و انتشار تعلیم، کاخ علم را بنا کند و علمای ایران این نوری که قلوب را منوّر میسازد و تاریکی جهل را فراری میکند، خاموش ساختند و گفتند علم صحیح با شرع مقدس
مغایرت دارد؟
کی دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوار کند، محاکم عدلیه را تأسیس نماید، مجلس شورا ایجاد کند تا تمام احکام با عدالت، موافق احتیاجات عصر حاضر جریان پیدا نماید، و علما در مقابل اراده دولت قیام نموده، با عدالت و قانون، آغاز ستیز کردند؟
کی دولت خواست مریضخانههای جدید تأسیس کند و آن را برای پرستاری بیماران مهیا سازد و هر چه در تخفیف آلام مردم لازم است موافق اقتضای فنی حاضر کند و دارالعجزهها و دارالایتامها تأسیس نماید و علما از این کارهای جدید خشنود نشدند و یا گفتند این کار تازه، بدعت است و هر بدعتی باعث هلاکت؟
کی دولت ایران خواست قوای خود را بیفزاید، قشون خود را منظم کند و عده آن را به دویست هزار نفر رسانیده، برای دفاع مملکت موافق علم امروزه و مطابق اقتضای زمان ما به اسلحه جدید مسلح سازد و علما مخالفت کردند؟»(1)
به هر حال مخالفت روحانیون با سفر شاه، آنگونه که کارلا سرنا ادعا کرده است به جهت ناپاکی مغرب زمین و یا به خاطر مخالفت با تمدن و ترقی ایران نبود، بلکه به دلیل شناخت درستی بود که آنان از خلقیات و روحیات شاه و مکر و فریب مغرب زمین داشتند.
سه جلد سفرنامه ناصرالدین شاه که خاطرات سه سفر او به فرنگ است، بهترین شاهد بر صدق گفتار و موضع درست روحانیون در این رویداد است.
خانم کارلا سرنا درباره سفرشاه به فرنگ مینویسد:
«با اینکه ناصرالدین شاه ناظری دقیق نبود، در بازگشت از اروپا دریافت که کشورش نیازمند تحولی اساسی است و برای وصول به منزلت ممالک متمدن باید به
1) 1. بنیانگذار احیای تفکر دینی (سید جمال الدین اسدآبادی)، محمد جواد صاحبی، انتشارات فکر روز، تهران 1375، ص 67 و 68.
کلی شیوه خود را عوض کند.
بزرگترین ابتکارش بعد از بازگشت، تأسیس شورای عالی است که موظف است همه مسایل مملکتی را مورد بحث و نظر قرار دهد.
این شورا مرکب از وزرا و گروهی از بزرگان کشور است که در دوائر مختلف مملکت، مقامات عالی را بر عهده دارند. همه اعضا حق دارند که نظریههای خود را در شورا ابراز کنند و با استقبال کامل در هر مسئلهای به بحث و جدل بپردازند. آییننامه شورا به وسیله خود شاه تدوین وانشا شد».
متن این مکتوب رسمی که خطاب به رئیس دبیرخانه شورای دولتی، صادر شده است، چنین است:
«امروز خودمان به این مجلس آمدیم که افتتاح مشورتخانه دولت خودمان کرده باشیم. در این اتاق که از سابق به مجلس وزراء دارالشوری اختصاص داشته، هفتهای دو روز شنبه و سهشنبه مستمرا بدون تعطیل باید شوری منعقد شود. امینالملک به نظم و ترتیب مجلس مراقبت کند. احکام ما را در مجلس تقریر نماید، رأی مجلس را به عرض برساند. در سایر دول هم این مجلس در کمال قوت و دوام برقرار است و باید علاوه بر تکلیف دولتی به حکم تأکیدات شرع شریف، مشاوره در امور و حفظ مجلس شوری را نظیر واجبات بدانیم. البته فکرها و عقول در هر جزوه کار، چیزها میبیند که هرگز از یک عقل کامل، آن درجه بینایی متصور نیست. این همان مجلسی است که در هر جا به اصطلاحات مختلفه تسمیه کردهاند و ما دارالشوری و مجلس وزراء میگوییم».(1)
روشن است که مجلسی را که شاه به میل و اراده شخصی خود تشکیل دهد و اعضای آن را از میان رجال فاسدی که ایران و ایرانی را به «ثمن بخس» میفروختند، انتخاب کند، چیزی جز تقلید کورکورانه از عرف دنیای جدید نبود.
به گزارش کارلا سرنا، حتی صندوق شکایات و پیشنهاداتی که در ولایات گذاشته
1) 1. خاطرات امینالدوله، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران 1341، ص 54 و 55.
بودند، وسیلهای برای شناسایی افراد معترض شده بود و فراشان و حکام ولایات در کنار این صندوقها همواره در کمین شاکیان و منتقدان مینشستند و آنهارا به دام میانداختند و به ضرب چوب تنبیه میکردند!
یکی از مسایلی که کارلا سرنا بدان پاسخ گفته است، منابع مالی شاه و دربار است، او بر این باور است: رشوههایی که کارمندان عالیرتبه برای حفظ موقعیت خود به شاه میپرداختند به همراه بخش معتنابهی از عواید مالیاتی، به اضافه مصادره اموال معترض و پولهایی که به زور و اجحاف از طبقات مختلف اخذ میگردید، نیازهای دربار را مرتفع میساخت. کارلاسرنا مینویسد: فرض این است که پولهایی که به شاه پرداخت میگردد، صرف مخارج وی میشود، اما قسمت اعظم این پولها به سردابهها میرود و برای ابد روی هم انباشته میشود؛ زیرا وی جز به ندرت بدانها دست نمیزند. بدین ترتیب، میتوان گفت که اگر ناصرالدین شاه از آسایشی که بر اثر مساعیش پدید آمده باشد، بهرهمند نیست. با تکیه بر طلاهای خود احساس آرامش میکند. وی برای آنکه از مخزن طلاها دور نباشد، اتاقهای مسکونی خود را در روی خزانه این ثروتها قرار داده است...
شاه گذشته از این ثروتهای بیحساب، گنجخانه بسیار پر بهای دیگری در یکی از ساختمانهای قصر خود دارد. در این گنجخانه الماسها و مرواریدها و یاقوتها و زمردها و دیگر سنگهای قیمتی نهاده شده است که...
اساسا هر نوع مال و منال رعایا متعلق به ناصرالدین شاه است؛ وقتی اعلا حضرت به خانه یکی از آنها میرود، اگر به چیزی قیمتی چشم بیندازد، صاحبخانه با امتنانی مضاعف، آن را نثار قدوم وی میکند.
همچنین رسم است که روی قفسه و رف و میزهای اتاقهایی که مورد بازدید شاه قرار میگیرند، کیسههای کوچکی انباشته از پول میگذارند که به دقت گردآوری شده،
به خزانه فرستاده میشوند. گذشته از این، میزبان هدایایی متناسب با میزان جان نثاری خویش و عنایاتی که امید دارد عنقریب شاملش گردد، تقدیم میکند.
هر سال شاه یکی دو بار به وزرا یا برخی از بزرگان کشور افتخار میدهد و به دیدار آنان میرود. در هر ملاقات، سراسر مسیر شاه را از جایی که قدم به زمین میگذارد تا محلی که مینشیند با شالها و پارچههای قیمتی فرش میکنند. هنگامی که خانهها را ترک میکند، فراشهای مخصوص، این اشیا را که ملک شخصی او شده است، به دنبالش حمل میکنند. شاه اگر اراده کند از این اشیا به دیگران نیز میبخشد. قالیهایی که افتخارا زیر پای شاه میاندازند، پاانداز نامیده میشود و سنگینترین مخارج اینگونه پذیراییها را تشکیل میدهد.
جایی که شاه چهار زانو بر آن مینشیند، بلندی کوچکی از پارچههای برهم انباشته است که آن را «مسند» مینامند. این مسند را با پارچهای بسیار قیمتی که اغلب اوقات مروارید و سنگهای قیمتی به آن دوخته شده میپوشانند. در این موارد چون خودنمایی میزبان به بازی گرفته میشود، غالبا کار وی به تظاهرات دیوانهوار میکشد، اما اهمیتی ندارد؛ زیرا او شخصا بدین کار دلخوش است. از طرف دیگر، شاه نیز کمتر از صاحبخانه خشنود نیست؛ زیرا وی با درو کردن مقادیری طلا و چندین رأس اسب و مقداری اسلحه و جواهر که مبلغی کلان عایدش میکند، کامیاب میگردد.
برای مثال، در دیداری که شاه در سال 1877 م. (1294ه. ق.) از حاجی میرزا حسین خان وزیر خارجه به عمل آورد، مشارالیه یک اسب بسیار قیمتی با زین و برگ تمام، یک آفتابه طلا برای وضو گرفتن، انگشتری به قیمت 12هزار فرانک، و پنجاه هزار فرانک طلا و هدایایی بسیار گرانبها برای اندرون تقدیم کرد. این بذل و بخششها نمونهای از هدایایی است که به وسیله کارمندان عالی مقام دولت شاه تقدیم میگردد.
همچنین برای میزبان افتخار بزرگی است که شاه به اندرون خانه وی برود. در این صورت، زنهای اندرون بدون حجاب و با رقص و آواز به پیشواز وی میآیند. در
اتاقهای اندرون نیز مانند دیگر اتاقهای خانه هدایایی فراوان، به خصوص پارچههایی که به وسیله خانمهای خانه زرکش و جواهر دوزی شده، میگذارند. بیشتر اوقات پااندازی که در اندرون پهن میکنند با جواهرات زنان میزبان آرایش شده است. به محض آنکه شاه از اندرون خارج میشود، خواجه سرایان وی، این پااندازها را به سرعت برمیچینند و همراه وی میبرند. گاهی میزبان زیباترین زن خود را به مهمان خسروانهاش هدیه میکند که با میل خاطر پذیرفته میشود!!
ناصرالدین شاه برای تأمین مخارج خود، راههای دیگری نیز دارد، از جمله: قسمتی از میراث مردگان را به خود اختصاص میدهد. او با غصب حقوق خانوادهها، خود را در میراث با آنها شریک وانمود میکند و خواه ناخواه به ضبط اموال آنان میپردازد. برای او چه اهمیتی دارد که دیگر وارثان بینوا شدند؟ در اینگونه موارد، شاه مبلغی را معین میکند و بلافاصله باید به وی پرداخت گردد. هیچگونه مهلتی در کار نیست و شاه در وصول سهم اختصاصی خود بر طلبکاران متوفی نیز سبقت میگیرد. گاهی کالای دریافتی خود را چند بار قاطر معین میکند. نظریه شاه ایران در اینگونه امور در دو کلمه خلاصه میشود: به اتباعش اجازه میدهد که از هر طریق که ممکن باشد، ثروتمند شوند؛ اما این حق را برای خود محفوظ میدارد که آنچه را گرد آوردهاند، یکجا ضبط و مصادره کند.
بدین ترتیب است که چند سال پیش که عمادالدوله حاکم ایالت کرمانشاه با داشتن چند فرزند از دنیا رفت، شاه پیش از وقت به عنوان وارث، و به گفته خودش از پولهایی که متوفی از طریق اختلاس به چنگ آورده بود، ده بار قاطر طلا و شصت بار قاطر نقره مطالبه کرد. این مبلغ بلافاصله تأدیه و به خانه وی سپرده شد. گذشته از این، ناصرالدین شاه سعی کرد که دو میلیون سکه طلایی را که متوفی در یک بانک انگلیس داشت، به سود خود ضبط کند؛ اما آن بانک که شاه را وارث عمادالدوله نمیدانست، از پرداخت آن سرباز زد. در این باره مذاکراتی به عمل و مشاجراتی درگرفت. شاه یکی از فراش خلوتهای خود را به لندن فرستاد، اما او نیز دست خالی بازگشت. با این حال،
بعدها به مقصود رسید.
ناصرالدین شاه برای کسب درآمد راه مساعد سومی نیز دارد و آن غرامت گزافی است که شخصیتهای محکوم به مرگ یا تبعید، برای بخشیدن جان آنها میگیرد. اینگونه عفوها غالبا مدتها به طول میانجامد، زیرا چانه زدن پول زیادتری را عاید شاه میکند.
شاه در سفر دومش به اروپا، مطلقا از کیسه خود مایه نگذاشت. وجوه رسیده از ایالات کنار گذاشته شد و چند ماه به کارمندان و سپاهیان حقوقی داده نشد و پیش از ترک پایتخت از چند شخصیت پولدار دیدن کرد. در حقیقت اینان که افتخار نداشتند در التزام رکاب شاهانه باشند، کیسههای پول و هدایایشان از چنان افتخاری برخوردار شد. از این گذشته، پیش از حرکت، عده زیادی از محکومان را در برابر غرامتهای کلان عفو کرد.
ناصرالدین شاه میراث یکی از تهرانیان بسیار ثروتمند به نام حاجی محمد ناصرخان را نیز تصاحب کرد. این شخص در زمان حیات، دختر کوچک شاه را برای پسرش نامزد کرده بود. شاه با این وصلت که از روی نقشه انجام میگرفت، در حق وی کرامتی به خرج داده بود. حاجی مزبور چند سال پیش، هنگام تصدی حکومت خراسان، فراموش کرده بود هفتاد و پنج هزار تومان به خزانه شاه تأدیه کند و بدین ترتیب، موجبات عدم رضایت اعلا حضرت را فراهم کرده بود. شاه که در آن زمان برای جبران خسارت خویش سی هزار تومان پول و یک خانه مجلل از این والی ناسپاس را تصاحب کرده بود، در سال 1878 م. (1295 ه. ق.)، روز ازدواج دخترش با پسر حاجی، همین اموال را به عنوان هدیه عروسی به دخترش هبه کرد. ملت ایران بعد از مدتها باید درک کرده باشد که «باید آنچه را که دارد و حتی آنچه را هم ندارد! به قیصر بدهد».(1)
1) 1. اشاره به قول عیسی مسیح علیهالسلام است در انجیل متی باب بیست و هفتم، آیه21 که خطاب به یهودیان گفت: «مال قیصر را به قیصر و مال خدا را به خدا بدهید».
کارلاسرنا از یک نفر مهندس اروپایی یاد میکند که نخست به عنوان ستوان دوم پیاده به ایران آمد، اما پس از آگاهی از ضعفهای روحی و اخلاقی ناصرالدین، با استفاده از شوخ طبعی و دلقک بازی نه تنها توانست به درجه ژنرالی مفتخر شود، بلکه به دو عنوان رئیس کل مهندسان و لقب خان، مفتخر شد و سالانه معادل بیست و پنج هزار فرانک حقوق به وی اختصاص دادند، «ستوان مذکور با سر گرم کردن شاه و دیگر درباریان به مدد مسخرگیهای خویش از مزایای بی شماری برخوردار گشت و از اروپاییانی است که پس از دوازده سال اقامت در ایران، با ثروتی سرشار که هیچگاه مردم جدید و لایق بدان دست نخواهند یافت، این کشور را ترک گفت».
فصلی از سفرنامه کارلاسرنا، گزارشی است از انتصاب میرزا تقیخان امیرکبیر به مقام صدرات که البته به دلیل مخالفت امیر کبیر با القاب درباری، خود نیز عنوان صدر اعظمی نیافت، ولی شاه او را با لقب اتابک یا امیرنظام نواخت و حتی وی را به عنوان شوهر خواهر خود مفتخر ساخت!
امیرنظام که از نیرویی کم نظیر برخوردار بود، نظم در هم گسیخته اواخر حکومت گذشته را به سامان آورد و کوشید تا کارکنان دولت را به صداقت و درستی سوق دهد و در زمینههای مختلف اصلاحاتی به عمل آورد. به دستور وی، سربازخانهها و پلها و کاروانسراهای فراوان ساخته شد. در یک کلمه امیر در همه شئون کشور تحولی ایجاد کرد، حتی در زندگی خصوصی ناصرالدین شاه مداخله میکرد... .
این ابتکارات، دشمنان زیادی برای اتابک تدارک کرد که تصمیم به نابودی وی گرفتند. آنان به ناصرالدین شاه تلقین کردند که جاهطلبی وزیر ممکن است تا آن درجه پیش برود که وی را از تخت سلطنت بر کنار کند. با همه جربزه و ظرفیتی که امیر داشت به قصد کشتن وی بلوایی راه انداختند، اما این شورش با کمک امام جمعه سرکوب شد و وزیر بر سر کار خود باقی ماند، اگر چه...
او که در برخی از سفرهای داخلی شاه برای گردش و شکار موکب همایونی! را همراهی میکرد. مطالب و اسرار بسیاری را آشکار ساخته که واقعا خواندنی و عبرتآموز است.
کارلاسرنا توصیفهای دقیقی از مسیر حرکت خود دارد، او شهرهای ایران به ویژه مناطق شمالی را به زیبایی میستاید.
یکی از شهرهایی که توجه خانم کارلاسرنا را به خود جلب کرده است، شهر مقدس قم است. او در اینباره مینویسد:
«قم نزدیکترین شهر متبرک و مقدس نزدیک تهران است. این شهر بین تهران و اصفهان واقع شده است و به گفته برخی، آن را در سال 203 هجری ساختهاند و سابقا بسیار پرجمعیت بوده است. قسمت مهمی از شهر که در سال 1722 م. (1135ه. ق.) به وسیله افغانیها خراب شده، همچنان خرابه مانده است. این شهر شهرت خود را مدیون مقبره فاطمه دختر امام رضاست! ثروت این حرم مطهر فوق العاده است. گنبدش از طلاست. ضریحی از نقره خالص به دور مرقد کشیده شده که گویهای بزرگ زرین در چهار گوشه آن به چشم میخورد. قبر فتحعلی شاه در مجاورت این گور مقدس است.
از قرنها پیش، قم گورگاه شاهان ایران است. مقبرههای آنان به شکل کلیسای کوچکی ساخته شده است، بیآنکه از جلال و شکوه کلیسایی برخوردار باشد. زمین مقبرهها با سنگ سماق آبی و طلایی فرش و طاقها با کاشیهای قیمتی تزیین گردیده است. روز و شب ملایانی در کنار قبرها به نماز خواندن و قرائت قرآن مشغولاند. شاهان وقت نیز گاهی به زیارت این قبور میروند.
ناصرالدین شاه بارها آرامگاه اجداد خود را که احتمالاً خود نیز در آنجا به خاک سپرده خواهد شد، زیارت کرده است. هنگامی که به قم میرود درباریان و ملایان و گروهی از مردم با وی همراهاند. چون «مشاهد» برای کسانی که مورد تعقیب شاه یا
دولتاند، «بست» تلقی میشود، غالبا مجرمینی که بدین مکانها پناهنده میشوند، مورد عفو قرار میگیرند و به ندرت اتفاق میافتد که حتی مرتکبین جرایم سنگین پس از پناه آوردن به مشاهد مقدس مورد عفو قرار نگیرند.
ورود بدین مکانهای مقدس برای مسیحیان اکیدا ممنوع است و حضور آنان توهین بدین ارواح مقدس تلقی میشود. در بسیاری موارد که برخی مسافران کنجکاو فرنگی خواستهاند به مشاهد متبرکه وارد شوند با بیاحترامی و تشدد رانده شدهاند. با همه خشونتی که در اینگونه موارد نسبت به مسیحیان ابراز میشود، شیعیان اگر آداب و رسوم و بخصوص عقاید مذهبیشان مورد احترام قرار گیرد، مطلقا دشمن اروپاییان نیستند».
البته قدمت قم خیلی بیشتر از آن است که کارلاسرنا نوشته است. دیگر اینکه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دختر امام رضا علیهاالسلام نیست، بلکه خواهر آن حضرت است.
این خانم ایرانگرد ایتالیایی، گزارشهای گسترده دیگری از اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران دورهقاجار در سفرنامه خویش میآورد که نقل و تحلیل همه آنها در یک مقاله امکانپذیر نیست. روایت او از وضعیت زندانها، شیوه تنبیه و شکنجه و تبعید و تفتیش مخالفان دولت جدا تکاندهنده و شگفت آور است.
درباره تاریخ و فرهنگ تشیع نیز مطالب بسیاری نیز نگاشته است که در خور نقد گسترده میباشد و ناگزیر باید در مقالهای جداگانه بدان پرداخته شود.
شناخت ژاپنیها از ایران و ایرانی، با سفر هیأتی بازرگانی سیاسی به سرپرستی «ماساهارو یوشیدا» در سال 1890 م. به ایران آغاز میشود که این خود سرآغازی است در برقراری روابط سیاسی و اقتصادی دو کشور ایران و ژاپن. از آن به بعد، افراد و هیأتهای سیاسی ـ اقتصادی چندی، به ایران آمدند. در میان آنها کوتارویاماتوکا معروف به «حاجی کوتارو» اولین ژاپنیای است که در دوره میجی (Meji)اسلام را پذیرفته و در سال 1909 م. به زیارت حج مشرف شده است.
وی در خاطرات خود به نکتهای مهم و اساسی درباره جهان اسلام اشاره کرده و مینویسد: «سیاست جهان بدون در نظر گرفتن دنیای اسلام ناقص است».
البته بیان این عقیده در آن زمان، نقش اسلام را در تبیین سیاست جهانی نشان میداد؛ اما میتوان به آسانی پذیرفت، ژاپنیهایی که در آن دوره به ایران آمدند، به دلیل ناآشنا بودن با فرهنگ و تمدن ایران، برداشتهای نادرست از جامعه ایرانی داشته باشند. از این رو، هر چه میدیدند و میشنیدند برای آنان جالب، جذاب و شگفتانگیز و باورنکردنی بوده ا ست.
بیشک تفاوت دو فرهنگ با ممیزات و ویژگیهای مخصوص به خود، میتوانست در برداشتهای ژاپنیهایی که به ایران سفر میکردند، مؤثر باشد؛ چه هیچگاه ایران در مسیر راه بازرگانان، سیاحان و دانشجویان و سیاستمدارانی که به آسیا سفر میکردند نبود، تا شناختی از ایران کسب کرده باشند.
اصولاً ایران برای ژاپنیها دنیای ناشناختهای بود. با شروع جنگ ژاپن و روسیه،
اخبار جنگ و پیروزیهای ژاپن از طریق جراید آن دوره، به ایرانیان انتقال مییافت و حس احترام ایرانیان را نسبت به ژاپنیها بر میانگیخت.
به هر حال، علاقهمندی دو کشور در برقراری روابط سیاسی ـ تجاری، به تأسیس کنسولگری ژاپن در تهران به سال 1925 م. (1304 ه.ش.) انجامید.
در سال 1929 م./1308 ه. ش. «آکییوکازاما» به عنوان وزیر مختار ژاپن تعیین و روانه ایران گردید. کازاما کمتر از سه سال در ایران ماند. او شیفته فرهنگ و تمدن ایران شد. درباره تاریخ ایران به مطالعه پرداخت، ذوق و هنر ایرانیان را ستود به ادب فارسی دل بست، به حافظ و خیام و فردوسی عشق ورزید، از هر جا که گذر کرد دیدهها و شنیدههای خود را یادداشت نمود و به عنوان سیاستمداری کارآمد وضع ایران را بررسی کرد. و چون به وطن برگشت، یادداشتهای خود را به صورت مدوّن تحت عنوان «سرزمینهای ایران، عربستان و ترکیه» به چاپ رسانید.
سفرنامه کازاما، جالب و خواندنی است و ما را با دیدگاه یک سیاستمدار، عالم و دانشمند، نسبت به ایران آشنا میسازد و نشان میدهد که سرزمین کهن ایران را از چه منظری بررسی کرده و چگونه مسایل اجتماعی و فرهنگی را ارزیابی نموده است.
آنچه مسلم است، کازاما به اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران و بازتاب آن، نگاهی نسبتا منصفانه داشته است؛ هر چند که سطحی نگریهایش در بسیاری از موارد، سبب برداشتهای نادرست از واقعیات جامعه آن روز ایران و به ویژه از آداب و رسوم و سنتها و شعایر و معارف دینی شده است که البته بایسته بود مترجم و یا ناشر محترم با افزودن توضیحاتی در پانوشت، آنها را تصحیح میکرد. به هر حال، این ایرانگرد ژاپنی، مشاهدات خود را از مناطق جغرافیایی، بناهای تاریخی و آداب و عادات ملی و شعایر و مراسم دینی ایران به رشته تحریر کشیده است. یکی از شهرها و اماکنی که بیش از دیگر جاها مورد توجه وی قرار گرفته، شهر قم و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام است که درباره آن چنین گزارش میدهد:
«قم پس از مشهد، دومین شهر زیارتی ایران است. مرقد مشهور حضرت معصومه علیهاالسلام خواهر کوچکتر امام رضا علیهالسلام ـ که نام اصلیاش امام علی بن موسیالرضا
و مرقد و زیارتگاهش در مشهد است ـ در اینجاست. [در جوار و پیرامون حرم] مزار مقدسان خاندان ولایت و مقبره اعضای خاندان سلطنت قاجار و اشراف و اعیان آن عصر است. گنبد طلای حرم، چشم را خیره میکند و کاشیهای آبی رنگ بنای آن بر زمینه لاجوردی آسمان میدرخشد. زائران برای درک فیض در این مکان مقدس همواره به مقصد قم رواناند و مسافران مشهد هم سر راهشان این حرم را زیارت میکنند. فاصله اینجا از تهران یکصد و پنجاه کیلومتر بیشتر نیست.
نزدیک قم ـ زمین یکسره هموار است، و هواپیما در ارتفاع بسیار کم پرواز میکرد. در جاهایی از این مسیر میتوان حرکت قطارهای شتر را به وضوح دید. ساختمانهای بزرگ (که اینجا و آنجا میان بیابان دیده میشود) بیشتر کاروانسراهای سر راه است. این کاروانسراها، بناهایی است بیاثاثیه که مسافران و نیز دام و اسب و شتر در آن منزل میکنند (ص 69).
زیارت در قم چنین است که زائران در حرم آیینهکاری شده و با شکوه(1)، پارهسنگ(2)کوچکی را که با خود از خانه همراه آوردهاند، به زمین میگذارند و پیشانی را در سجود بر آن مینهند و نماز میخوانند. و این پاره سنگ، نمادسرایی است که چون زائر از دنیا درگذرد و به جنت و آخرت برود، در آنجا به او میدهند!(3)».
پیداست که کازاما، تمایز زیارت را با ادای فریضه، نشناخته و درک درستی از گذاردن مهر و سجده بر آن نداشته است.
Abrham Valentine Williams Jackson، آبراهام ولنتاین ویلیامز جکسون استاد کرسی زبانهای هند وایرانی در دانشگاه کلمبیا و یکی از پژوهشگران نامدار آمریکا در رشته زبان و ادبیات و دین در ایران باستان، به سال 1862 م. در نیویورک به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس در رشته ادبیات یونان و روم قدیم به پایان برد و در پایان این دوره به آموختن زبان سانسکریت پرداخت. پس از آن رشته زبانشناسی را در دانشگاه کلمبیا گرفت و به مطالعه زبان اوستایی پرداخت تا در سال 1887 م. موفق به دریافت درجه دکتری شد و در پی آن به آلمان سفر کرد و در مدت اقامت که یک سال و نیم به طول انجامید، مطالعات خود را درباره ایران و هند تکمیل کرد و زبان سانسکریت و اوستایی را به نیکی آموخت.
در سال 1889 م. پس از بازگشت از اروپا، در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در این هنگام، بیش از پیش، وقت خویش را وقف پژوهشهای شرقشناسی کرد. آثار او به نامهای: «یکی از سرودهای زرتشت» و «الفبای اوستایی» و «دستور زبان اوستا و مقایسه آن با سانسکریت» در این دوره انتشار یافتند.
ادامه این مطالعات او را به سرگذشت زرتشت و اندیشههایش علاقمند ساخت و همین دلبستگی، او را به انتشار کتاب عظیم «زرتشت، پیامبر ایران باستان» در سال 1899 م. واداشت و همین کتاب سبب اشتهار او گردید.
جکسون در سال 1901 م. به آرزوی دیرین خود رسید، یعنی راهی هندوستان شد
و با پارسیان هند از نزدیک آشنا گردید. در سال 1903 م. برای نخستین بار به ایران و آسیای میانه سفر کرد و در این مسافرت بود که از کوه بیستون بالا رفت تا سنگ نبشته داریوش بزرگ را از نزدیک بخواند و به اصطلاح به مطالعه دست اول بپردازد. حاصل این سفر، کتاب «سفرنامه جکسون» یا با عنوان اصلیاش: «ایران در گذشته و حال» است که سال 1906 م. در نیویورک منتشر شده است.
جکسون، در این کتاب شرح دلانگیز سفر خود را در ایران با مطالب تحقیقی، تاریخی و باستانشناسی که حکایت از احاطه و تبحر او در این رشته دارد، به هم آمیخته است.
دوباره در سالهای 1907 و 1910 م. به این نواحی مسافرت کرد و در بازگشت به آمریکا کتاب «از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام» را نوشت. این کتاب نشان میدهد که علاقه جکسون منحصر به تحقیق در زبانهای باستانی ایران نبوده و او به شعر فارسی نیز سخت دلبستگی داشته و دیوان شاعران پارسیگوی، کتابهای بالینی او بوده؛ به گونهای که هر شب پیش از خفتن آنها را میخوانده است.
جکسون بر آن بود که دورهای کتاب درباره شعر فارسی تألیف کند، اما از آن میان تنها به تکمیل یک جلد موفق گردید که نام «قدیمترین اشعار فارسی از آغاز تا دوران فردوسی» بر آن نهاده شد.
از اینها گذشته، ترجمه قطعات پراکندهای از اشعار فارسی را در کتابها و مقالات دیگر خود آورده که نشان دهنده شور و علاقه و آگاهیش در ادبیات فارسی دری است.
در پی این تحقیقات، پژوهشهای گستردهای درباره دین مانی نیز به انجام رسانید که تا حدودی او را از پژوهشهای ایرانشناسی دور ساخت.
گر چه زمینه مطالعه و تحقیق جکسون، ایرانشناسی بود، اما از همسایه ایران یعنی شبه قاره هند نیز غافل نبود. از این رو، یکی از تألیفات بزرگ خویش را به تاریخ هند اختصاص داد که در 9 جلد منتشر شده است.
جکسون سفرهای متعددی به هند و ایران داشته و گاه به افغانستان هم سری زده است.
سرانجام، این دانشمند آمریکایی در سال 1931 م. مبتلا به بیماری سختی شد که منجر به مرگ او در سال 1937 م. گردید.
جکسون در مدت حضور در دانشگاه، به نشر دوره نشریات هند و ایرانی در سیزده جلد پرداخت که همه مطالب آن به قلم او و یا زیر نظر وی نگاشته شده است، او در این باره مینویسد:
«طی اقامت در ایران با کوشش فراوان توانستم بسیاری از جاهای آن سرزمین را سیاحت و طرز زندگانی ایرانیان را با چنان رغبت و دلبستگی مطالعه کنم که زاده شور و شوق من در موضوع مورد بحث بوده است».
جکسون علاوه بر مشاهدات، مطالعات گستردهای را درباره ایران به انجام رسانیده و خود در این باره نوشته است:
«بی هیچ تردید به تألیفات همکاران خود که درباره ایران کتاب نوشتهاند، مراجعه کردهام. از زردشت و هرودوت گرفته تا نویسندگان تازینویس، و همچنان فرود آییم تا برسیم به کسانی چون «کرپرتر» و «کرزن» همه جا دقت کردهام که مأخذ هر اطلاع خاصی را که به دست آوردهام، بنویسم».
یکی از جاهای مورد توجه جکسون شهر قم بوده است که درباره آن چنین آورده:
«قم، شهری است پر از مسجد و گلدسته و مدرسه و مُرده؛ زیرا بعد از مشهد معروفترین جایی است در ایران که مردم میخواهند مردگانشان را در آنجا به خاک بسپارند. قدوسیتش به خاطر آن است که حرم حضرت فاطمه (معصومه)[ علیهاالسلام ]، خواهر امام رضا[ علیهالسلام ]، امام هشتم شیعیان، در آنجاست. آن حضرت را در سال 816 میلادی (201 هجری) در اینجا مدفون ساختند، و احترام و بزرگداشتی که از وی به عمل میآوردند، در اسلام به ندرت نسبت به زنی اعمال میشود. پادشاه بزرگ قاجار، فتحعلی شاه از جمله شاهانی است که در آنجا مدفوناند. در حقیقت، مدفون شدن در جوار حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] در حکم جواز بهشت است؛ هر چند قم از این بابت نمیتواند رقیب کربلای معلاّ و مشهد مقدس باشد.
با این همه، شهر مرا خوش نیامد و از این روی، آرزوی توقف بیشتر نکردم و تنها
به این قناعت ورزیدم که آن را با دو عکس از مناظرش، که بعدا خریدم، به خاطر بسپارم. مهمانخانهای که من در آن استراحت کردم، نشان میداد که داریم آهسته آهسته به منطقه تمدن نزدیک میشویم. عمارت مهمانخانه دارای ایوانی بود و یک اتاق بزرگ خواب که در آن میزی و تختخوابی نهاده بودند.
آشپزخانهای هم داشت که من در آن تابهای یافتم و به وسیله آن درست کردن املت را امتحان کردم و خوشبختانه کاملاً خوب از آب درآمد. در قم فهمیدم که برای رسیدن به تهران میتوانم به عوض آن گاری لعنتی، دلیجانی کرایه کنم، و چون نیمه شب به من اطلاع دادند که دلیجان حاضر است، خیلی خوشحال شدم؛ ولی علی رغم این حاضرباش یک ساعت دیگر معطل شدم تا به دلیجان اسب بستند و سپس آن را به تأنی به دم در آوردند. وسیله لکنتی و زهوار دررفتهای بود که هر آن بیم آن میرفت از هم متلاشی شود؛ ولی تصور میکنم با توجه به سنواتی که از تاریخ آن گذشته بود، در خور احترام بود. با وجود ناراحتیجا و بدی هوا در بیشتر مدت مسافرت که بیست ساعت طول کشید، در خواب بودم.
کنت ژولین دورو ششوار، در آغاز دهه هفتم سده نوزدهم که ناصرالدین شاه هنوز سلطنت میکرد، از جانب دولت فرانسه برای بررسی و گردآوردن اطلاعات در زمینههای اقتصادی، صنعتی، بازرگانی و هنری به ایران آمد و روی هم رفته شش سال در سفارت بود.
در کشور خود در رشته اقتصاد سیاسی دانش آموخته و در ایران زبان فارسی فراگرفته و با آن سخن میگفته است. او از روی کنجکاوی بخشی از اوقات خود را به سیر و گشت در شهرهای ایران گذرانده و از منظر جامعهشناسی و مردمشناسی درباره فرهنگ، باورها، و اوضاع سیاسی و اقتصادی مردم ایران به مطالعه پرداخته و آگاهیهای فراوانی اندوخته است.
وی در این سفر، به سبب مقام رسمیاش از همه کمکها و کارگشاییهایی که در آن دوران، دولت و دربار برای سیر و سفر در ایران در دسترس خارجیان مینهادند، بهره میبرده است. «دوروششوار»، چون فرمان پادشاه را در دست داشته و غلام پادشاه از همراهانش بوده، از همه امکانات و وسایل آسایش برخوردار بوده است. او حتی شانس آن را داشت که یک بار هم، شاه یکی از کالسکههای شخصی خود را با خدمه در اختیارش نهاده تا با آن به اصفهان سفر کند و در آنجا چند روز در قصر «هشت بهشت» به سر برد.
اما در عین حال، عنایت شاه و کمکهای دولت ایران سبب نشده است که وی برخی از حقایق تلخ و ناخوشایند دربار قاجار را کتمان کند.
او از هر شهری و قریهای که گذر کرده، نکتههایی شگفت و لطیف بازگفته، به خصوص شعایر و احساسات مذهبی مردم را در جاهای گوناگون ستوده؛ چنان که درباره مردم شیراز نوشته است:
«نظر من درباره شیرازیها، هر چه هم بد بوده، تحسین خود را نمیتوانستم پنهان دارم از اینکه میدیدم آنها بلاها را با تسلیم و رضا تحمل میکردند، (آنسان که پس از زلزلهای ویرانگر) بی دغدغه و دلواپسی به خانه ویران شده خود مینگریستند که همه دار و ندارشان در زیر آن دفن شده بود. دست به آسمان بلند کرده، با نوای الله الله، خدا را به کمک میخواندند. حالتشان و نالهای که از حلقومشان برمیآمد، چنان والا و مهربان و دلنواز بود که من تاکنون قومی ندیدهام که ایمان خود را با این شکوه و تابندگی بنماید. و اگر درست است که یک آن عشق به خداوند بس است تا روان یک گنهکار را از آتش دوزخ برهاند، گناه بیشتر شیرازیها در آن لحظههای آشفتگی بخشوده شده است؛ زیرا آن پرستش خدا از عشق پاک بیآلایش بود. فریاد اللهنه از درد و رنج بود و نه از ترس، بیان ایمان ژرفشان بود به نیرومندی و خوبی خداوند که میتوانست به آن فاجعه پایان دهد. و آن لحظه که دعای قربانیان زلزله به عرش اعلایش میرسید، جز آن نمیکرد. حضور دل بود و تسلیم و رضا که هیچ یک آفریده ترس نبود.»(1)
او در توصیف مشاهدات خود، غالبا ستایش و انتقاد را با هم به کار میبرد؛ چنان که درباره شهر قم و مرقد مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مینویسد:
«یکی از اماکن مقدسه ایران در قم است، و آن مقبره حضرت معصومه[ علیهاالسلام ]، خواهر امام رضا علیهالسلام است که در حیاتش، همچون برادر بزرگوارش، در معجزه و کرامات شهرت فراوان داشت. از این مقبره، شاردن توصیفی بر جای گذاشته هر چند که خود نتوانسته است از آن دیدن کند؛ اما من از شاردن خوش اقبالتر بودم، به درون این حرم مقدس راه یافتم و جاه و جلال آن را به چشم دیدم. گنبد و در بزرگ آن
1) 1. خاطرات سفر ایران، ص 44.
پوشیده است از ورقههای طلا، و ضریح از نقره خالص و یکپارچه. زیارت کنندگان، پس از خواندن زیارتنامه و دعا، پول به درون ضریح میریزند. هر سال یک بار به دستور تولیت حرم، ضریح را میگشایند و پولهای انباشته را بیرون میآورند. ثروتی که از این راه به دست میآید، صرف نگهداری این بنای با عظمت میشود. گور چند تن از شاهان صفویه و همه شاهان مرده قاجاریه و نیز گور شاهزاده کامران میرزا در آن جاست. و از این دید، مقبره حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] قم همانند کلیسای سندنی(1)در فرانسه است. از اعیان و اشراف هم آنها که خدماتی به کشور کردهاند، در اینجا دفن شدهاند، همچون معتمدالدوله و خواجه گرجستانی که پس از اسلام آوردن، حکمران اصفهانش کردند. شهر قم، یک گورستان بزرگ است. از همه نقاط ایران، دور و نزدیک، جنازه مردگان خود را به قم میبرند و به خاک میسپارند؛ زیرا عقیده دارند که مردهای که در جوار حرم مقدس آرمیده است، گناهش آمرزیده میشود. این شیوه، و کاروانهای زائرین، دست به دست هم داده، به شهر قم اندک رونقی میبخشند که بی آن قم چیزی نیست، جز یک کویر. نه صنعت دارد نه کشاورزی، و اگر پول زائرین و مردگان به قم نمیآمد، قمیها درمانده بودند. تمامی دور و بر قم کویر است و پوشیده از یک لایه نمک و قلیا، که بارانهای زمستان آن را میشویند و میبرند و اندکی دورتر در باتلاقی میانبارند که هر کس در آن افتد و فرو رود دیگر بیرون نیاید.
شهر قم را رود کوچکی آبیاری میکند که از کوههای البرز سرچشمه میگیرد و حدود بیست فرسنگ پایینتر در شنزار کویر بزرگ ناپدید میشود. عناصر نمک و مسهل در آب وجود دارد و از این رو آشامیدنی نیست، مگر زمانی که برفهای آب شده در بستر آن روان میشود و آن وقت است که گودی آب و تندی جریان آن از آلوده شدن آب به مواد ناسازگار جلوگیری میکند. فاصله قم تا تهران زیاد نیست. با این حال، سفر در آن ملال آور است، به ویژه در تابستان که گذر از کویر، رنج و سختی را به ملال افزون میکند.(2)
آرمینیوس وامبری، خاورشناس پرآوازه مجاری در آغاز جوانی، به انگیزه عشق و سیاحت و شناختن ریشههای زبان مادری، با کیسهای تهی برای تحقیق در ادبیات شرقی، خاصه فراگرفتن لهجههای خاوری به قسطنطنیه میآید؛ زیرا او در ضمن پژوهش خود به این نظریه دست یافته بود که زبان مجاری ممکن است با زبانهای تاتاری خویشاوندی داشته باشد. همین فرضیه سبب مسافرت دور و دراز او به خاور زمین گردید. وی پس از سالها اقامت در قسطنطنیه در تحقق آرزوی خود برای سفر به ایران خاصه ترکستان، بدون تغییر مذهب، به آموختن شریعت اسلام و زبان فارسی و ترکیه خاوری میپردازد. و با سفر به خوی و تبریز و زنجان و قزوین، با نام مستعار «رشیدافندی» در لباس درویشی به سیاحت و تحقیق در این شهرها میپردازد تا به تهران میرسد مدتی بعد با هیأت مبدل درویشی به قم، کاشان،. اصفهان، و شیراز میرود و پس از اقامت سه ماهه در این شهر و بیان شیرین حوادث در سفرنامهاش به تهران بازمیگردد.
او برای اینکه بتواند رؤیای سیاحت در سرزمین خوفناک ترکستان را عملی سازد، به لباس حاجیان تهیدست بخارایی در میآید و در معیت زائران تاتار و از طریق فیروزکوه و ساری به گمش تپه، به خاک ترکستان پا مینهد، به خیوه و بخارا و سمرقند، شهرهای ازبکستان فعلی، میرود و شرح جالب و بدیعی از آنها در
خاطراتش ارائه میدهد. سپس سیاحت خود را در خاک افغانستان و هرات توصیف میکند. وامبری پس از ماهها سفر پر مشقت به مشهد میرسد، و با اقامت طولانی در این شهر و توصیف وقایع دلانگیز از مسیر نیشابور و شاهرود و دامغان و سمنان و شرحی از ساکنان آنها به تهران باز میگردد و مدتی بعد به لندن و پاریس میرود، و رهآورد سفر خود را برای اروپاییان به قلم میآورد و حیرت بسیاری را بر میانگیزد.
خاورشناس مجاری، بر خلاف اکثر سیاحان چندان به وصف آثار باستانی نپرداخته، در عوض به دلیل زیرکی و حیلهگری و تسلط بر زبان و فرهنگ مردم مسیر خود و معاشرت و مجالست آسان با طبقات وضیع و شریف، توصیفی از دقایق آداب و رسوم و شیوه زندگی و تفکر آنان به دست داده و سفرنامهای جذاب و ماندنی پدید آورده است.
وامبری در پایان سفرنامه نشان میدهد که در آروزی آن است تا مردم آسیای میانه را متمدن ببیند. از این رو، فصل آخر کتاب را به ابراز نظرات سیاسی خود اختصاص میدهد. برای این مقصود، از میان کشورهای انگلستان و فرانسه و روسیه، دولت محافظهکار بریتانیا را شایسته آن میداند تا انوار تمدن را بر آسیای میانه بتاباند و روسیه را از این خطه براند!
وامبری یک سال قبل از آغاز جنگ جهانی اول، در سن 81 سالگی پس از عمری تحقیق و تعلیم در فرهنگستان بوداپست و دانشگاه این شهر، جهان را وداع میکند.
در این سفر وامبری به تحقیق فرضیه خود در باب زبانشناسی اکتفا نکرد و اطلاعات اجتماعی و سیاسی و جغرافیایی و آمار گرانبهایی راجع به نقاط مختلف این قسمت از آسیا به دست آورد و عادات و رسوم و خلق و خوی نژادهای مختلف این بلاد را به دقت مورد مشاهده قرار داد.(1)
این کتاب شامل دو بخش است: در بخش اول نویسنده به شرح مسافرت خود از تهران به سمرقند و از سمرقند به تهران پرداخته و بدون آنکه از ارزش علمی و
1) 1. مقدمه مترجم، ص 7.
تاریخی آن بکاهد، آن را به صورت داستان دلانگیزی درآورده است؛ به طوری که انسان از خواندن آن احساس خستگی و ملال نمیکند. در این بخش، مؤلف درباره وضع شهرها و دهات بین راه بحث میکند و اخلاق و عادات و زبان و لهجههای مختلف ساکنان آن را نشان میدهد.
در بخش دوم کتاب، مؤلف به جغرافیا و آمار و تشریح اوضاع اجتماعی و سیاسی شهرهای مختلف آسیای میانه و فهرست جالبی از نام شهرها و راههای عبور و مرور بین آنها به دست میدهد.
او از اجرای احکام قصاص و نجاسات و مطهرات منظرههای ناخوشایندی را گزارش میکند؛ چنان که در یک جا مینویسد:
«شریعت ایشان حکم میکند اگر تریج قبای فردی اروپایی به تصادف با لباس فردی ایرانی تماس حاصل کند، او را نجس میسازد و مجبور است بی درنگ به حمام برود و خود را پاک کند. عقیده من در باب نظافتشان که به آن بسیار فخر میکردند، با دیدن شواهد ذیل به شدت رنگ باخت:
در وسط صحن کاروانسرا، مثل هر جای دیگر، حوضی پر آب برای گرفتن وضو دیده میشد؛ اما همچنان که به اعمال مردم در لب حوض مینگریستم، میدیدم در همان حال که در یک طرف حوض کسانی اشیای کثیف میشستند، عدهای نیز چرمهای نیمه دباغی را در آن خیس میکردند و شخص ثالثی هم طفل خود را در همان آب تمیز میکرد و در طرف دیگر حوض، مردانی ایستاده بودند که با طمأنینه و دقت وضو میگرفتند؛ ولی یکی از آنان، که در واقع میبایست خیلی تشنه بوده باشد، خم شد و حریصانه از آن مایع سبزه و تیره رنگ نوشید. از دیدن این منظره نتوانستم اشمئزاز آشکار خود را پنهان کنم. یک نفر ایرانی نزدیکم ایستاده بود، بی درنگ به نکوهش جهل من پرداخت و پرسید: آیا نمیدانی بر طبق شریعت، اگر مقدار آب بیش از یکصد و بیست پینت (قریب به 66 لیتر) باشد، پاک است؟»(1)
1) 1. سفرنامه وامبری، ج 2، ص 61.
وامبری گهگاه به توصیف شهرهای مسیر گذار خود میپردازد و در برخی موارد زیباییهای آنها را میستاید، به ویژه هنگامی که به آستانه شهر قم میرسد، مینویسد:
«نخستین منظره قم، با گنبدهای سبز رنگش پیش چشم ما نمودار شد. اینجا شهر مقدس زنان ایرانی است؛ زیرا مدفن ابدی فاطمه معصومه علیهاالسلام ، خواهر امام رضا علیهالسلام به همراه چهارصد و چهل و چهار پارسای دیگر است. او در آرزوی دیدار برادر از بغداد به مشهد سفر میکند؛ لیکن در سر راه خود بیمار میشود و رحلت مینماید. قم مثل کربلا مکان دلخواه مدفن زنان ایران است که میشود جنازه آنها را از سراسر مناطق ایران به اینجا آورد. این شهر صیت دیگری هم دارد که کمتر غبطه آور است و آن هم مکان امن خطاکارانی است که از مزیت بستنشینی آن سود میجویند. اگر فرد گناهکار از چنان بختی برخوردار باشد تا از دست جلاد بگریزد و خود را به میان دیوارهای مقدس آن برساند، از هر نوع مجازات در امان میماند.(1)
این سخن وامبری عاری از حقیقت است؛ زیرا «بست نشینی» در تاریخ ایران، پدیده سیاسی ـ اجتماعی مهمی بوده و در حقیقت تحصنی اعتراضآمیز به شمار میآمده است. توجه به این پدیده در تاریخ دو قرن اخیر، به روشنی آشکار میسازد که اماکن مقدسه، به ویژه مضاجع اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مشهد، قم، و شهر ری، پناهگاه مظلومان و عدالتجویان بوده و چه بسیار نهضتهای اصلاحگرانه که از همین حرمهای شریف و امن سرچشمه گرفته است.
اما وامبری بر خلاف این داوری نادرست، گزارش زیبایی از عشق و شور زائران کریمه اهلبیت ارائه میکند که خواندنی است:
«تمام اعضای کاروان ما مشتاق دیدار قم بودند، برخی میخواستند به عنوان زائر توبهکار به زیارت بروند، تعدادی نیز مایل بودند خرید کنند و به امور شخصی بپردازند. نرسیده به شهر قم، در اطراف آن مانند سایر مکانهای زیارتی، اینجا و آنجا کپههای کوچک سنگ دیده میشد که با دستهای زائران متدین، همراه با زمزمه
1) 1.همان، ص 94.
دعاهای مقدس بالا آمده بود. در نقاط پراکنده هم درختچههایی به چشم میخورد که با لتههایی از انواع پارچه رنگارنگ مزین شده بودند. همه اشتیاق دارند تا اثری از مراتب اخلاص خویشتن را در اطراف این شهر برجا نهند. تعدادی مایلاند بر کپهها، سنگ بگذارند و بعضی نیز به نشانه پارسایی تکهای پارچه میبندند. گفته میشود در ایام گذشته رسم دیگری رایج بوده تا مسافران بتوانند اکرام خالصانه خود را نشان دهند. هر گذارندهای میتوانست در پوست درختان کنار جاده ناخن فرو کند. من نیز پیاده شدم و شرابه ابریشمینی از کفیهام را بر درختچهای آویزان کردم. چه مجموعه جالبی از پارچههای سراسر دنیا در اینجا بود! این بوتهها نمایشگاهی بودند از بافتههای دستی گرانقیمت هند و کشمیر، پارچههای بافت انگلستان و آمریکا. پارچههای پشمی رویه خوابدار ارزان قیمت و کتان زمخت بافت صحراگردان ترکمن و قبایل عرب و طوایف کرد.
گهگاه نیز چشم انسان بر شالی نفیس آویخته بر شاخه درختچهای میافتاد که بیتردید حکایت از تقوای شدید زائر گذرندهای میکرد. شال از دستبرد کاملاً مصون است، کسی جرأت نمیکند به آن دست بزند؛ زیرا برداشتن اشیایی که نشانه ایمان است، سیاهترین نوع دزدی محسوب میشود.
پیش از ورود به شهر، میبایستی از کنار گورستانی با ابعاد فوقالعاده تقریبا به درازای دو میل انگلیسی بگذریم. با این حال، همسفرانم که مرا از وسعت آن متعجب دیدند، اطمینان دادند به لحاظ اندازه با قبرستان کربلا(1)قابل مقایسه نیست. سرانجام به قم رسیدیم. کاروان ما در کاروانسرایی در دل بازار بار انداخت و با خوشحالی فهمیدم قرار است دو روز در اینجا استراحت کنیم.
به عنوان زائرانی مؤمن هیچ فرصت استراحت به خود ندادیم و اندکی بعد از ورود، شستشو کردیم و گرد و غبار از لباس زدودیم و به سوی مرقد مطهر رو آوردیم. هیچ اروپایی پیش از من داخل این مکان امن را ندیده؛ زیرا هیچ قدرتی در روی زمین
1) 1. Kerbek
نمیتواند اجازه دخول فرنگیها را به دست آورد.
سیدهای فراوانی که متولیگری زیارتگاه «نخستین جده»(1)خود را به عهده دارند، در صحن بیرونی درختکاری شده، مجتمع میشوند. بر فراز مرکز صحن درونی، گنبدی طلاکاری دیده میشود. برای رسیدن به در صحن، باید از دوازده پله مرمری گذشت. زوار در نخستین پله، کفشها را بیرون میآورند، سلاح و چوب دستی آنها را میگیرند و تا مرمر پاشنه در را نبوسند، اجازه دخول ندارند.(2)بیننده از شکوه و جلال درون صحن حیرتزده میشود. مقبره در میان ضریح محکمی قرار دارد که از ورق نقره ساخته شده و همیشه فرش گرانبهایی آن را میپوشاند. لوحههای محتوی زیارتنامه بر دیوار آویزان است که زائر یا خود میخواند یا یکی از سیدهایی که آنجا پرسه میزند، برای او میخواند. از داخل صحن صدای فریاد و تلاوت و گریه و ناله و درخواست صدقه بلند است. لیکن این غوغای فوقالعاده مانع آن نمیشود تا شمار فراوانی از زوار دیندار و مخلص پیشانی خود را بر میلههای سرد ضریح نگذارند و به مقبره خیره نشوند و زیر لب آهسته دعا نخوانند. من خاصه نتوانستم از تحسین اشیای گرانبها و ارزشمندی که مزین به مروارید و الماس و سلاحهای طلاکوب بود و بر سر مقبره(3)حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان هدیه نذری نهاده شده، خودداری کنم. البسه بغدادی که بر تن داشتم، سبب میشد تا بعضی از شیعیان متعصب نگاههای تند بر من بیندازند؛ لیکن به یمن لطف همراهانم هیچ ناراحتی متوجهم نشد. زوار غالبا از مدفن فاطمه به دیدن مقابر برخی از اکابر دنیوی میروند. من نیز در پی رفقایم بر سر مدفن فتحعلی شاه و دو پسرش، که به این یا آن دلیل مخصوصا مورد توجه مؤمنان است، رفتم.(4)سنگ او از خاصترین نوع مرمر سفید است که تصاویر آنها را با
1) 1. البته اصطلاح نخستین جده دقیق نیست.
2) 2. تاکنون شنیده نشده است که انجام این عمل اجباری باشد، بلکه زائران روی ذوق شخصی، هر کدام به نوعی اظهار ارادت میکنند.
3) 3. مؤلف کلمه Saint به مفهوم مقدس یا مقدسه را آورده است.
4) 4. ممکن است بعضی از روی کنجکاوی به عنوان دیدن اثری تاریخی به آن لوح سنگی نظری انداخته باشند، ولی در نزد ایرانیان، پادشاهان جبار به ویژه سلاطین قاجار، هیچگونه ارج و احترامی ندارند.
هنرمندی بر همین سنگ به نحو برجسته حک کردهاند. پس از پایان اعمال اخروی احساس آزادی کردیم تا به شهر بازگردیم و دیدنیهای جالب آن را تماشا کنیم.
اینجا نیز مانند هر جای دیگر، اولین مکان بازدید همان بازار است. درست در فصل ثمر میوه بودیم و تمام بازار پر از هندوانه بود که در همه ایران مقبول همگان است. در طول پاییز هندوانه تقریبا غذای انحصاری بخشی از مردم ایران به شمار میرود و از آب هندوانه اکثرا به عنوان داشتن خاصیت طبی برای بیماری استفاده میکنند. بازار قم نه تنها برای وفور هندوانه خوش طعم قابل توجه است که برای داشتن سفالینه متنوع هم معروف است؛ مخصوصا از رس کوزهگری این شهر مقدس نوعی سبوی گردندراز میسازند که ارزش تجاری فوقالعاده دارد. همچنانکه در بازار میگشتم و هر چیزی را با دقت وارسی میکردم، تصادفا جلوی دکان رنگرزی ایستادم که پارچه مؤمنین را رنگ میکرد. این صنعتگر ایرانی پارچه خامی را جلوی خود پهن کرده بود و با خبرگی و با کمک قالبهای بنفشه، که آن را ابتدا در ظرف رنگ آبی فرو میبرد و بعد قالب را با تمام نیرو بر پارچه فشار میداد، به آن نقش میزد. چون مشاهده کرد به تماشای کارش مشغولم برافروخته به من رو کرد و به تصور اینکه فرنگی هستم، گفت:
از چنگ پارچههای پنبهای شما خلاص خواهیم شد. به زودی ان شاءالله تمام حیلههای تجارت شما را یاد میگیریم؛ میدانم وقتی ایرانیها توانستند پارچههای فرنگستان را نپوشند، شما به گدایی نزد ما میآیید».(1)
1) 1.همان، ص 96.
مارسل دیولافوا، مهندس و باستان شناس معروف که در سالهای 1843 تا 1920 میلادی در قید حیات بوده و در سبکهای معماری خاور و باختر و پیوند آنها با یکدیگر مطالعه میکرده است، در سیر مطالعاتش این پرسش در ذهنش نقش میبندد که:
آیا سبک معماری دوره ساسانیان در معماری دوره اسلامی سرایت و نفوذی داشته است یا نه؟ و چون در اروپا از تحقیقات ومطالعه کتابها به نتیجه مثبتی نمیرسد، تصمیم میگیرد که مسافرتی به کشورهای خاوری به ویژه ایران بکند و از مشاهده ابنیه باقیمانده باستانی به مقصود خود نایل گردد.
بنابراین، در سال 1881 میلادی، با هزینه شخصی، از راه ترکیه و قفقاز به ایران آمده و مدت یکسال در ترکیه و قفقاز و شمال و مرکز و جنوب ایران و بین النهرین به مطالعه ابنیه تاریخی پرداخته است و سرانجام علاوه بر اینکه به کشف مجهول خود موفق گردیده، در شوش هم به گنج گرانبهایی بر خورده است؛ یعنی از مشاهده آثار و قراین، خصوصا از حفریاتی که انگلیسها قبل از او در این تلهای خرابه کرده و به نتایج خوبی هم رسیده بودند، دریافته که بایستی خزینه مهمی از اشیای عتیقه در این ناحیه که سابقا پایتخت سلاطین بزرگ ایران بوده، مدفون باشد.
پس از مراجعت به فرانسه، به فکر استخراج این گنج عظیم میافتد و طبق مقرراتی در سال 1884 م. دوباره به ایران بر میگردد و مدتها در آنجا مشغول به پژوهش و کاوش میشود و اشیای آنتیک نفیس بسیاری از زیر خاک بیرون میآورد، از آن جمله
است: کاشیهای سربازان جاویدان و کاشیهای تزئینی دوران سلاطین هخامنشی که فعلا زینت افزای موزه او و پاریس است.
پس از او هم هیأتهای دیگری از فرانسه به شوش آمدند و کارهای وی را دنبال کردند و خلاصه آنکه بهای ذخایری را که فرانسویان از این ناحیه به دست میآوردند و همه را به کشور خود منتقل نمودند، نمیتوان به درستی معین کرد و به حساب آورد. باری، مادام دیولافوا در این مسافرتها با شوهر خود همراه بوده است.
این زن فاضله از هنگام حرکت از فرانسه تا موقع مراجعت به آنجا، وقایع روزانه مسافرت و نتیجه مشاهدات و تحقیقات و مطالعات شوهر خود را مشروحا یادداشت کرده و به صورت کتابی به عنوان «مسافرت دیولافوا در ایران و شوش و کلده» در پاریس به طبع رسانیده است.
دیولافوا، با تکیه بر پژوهشهای خویش، ثابت میکند که سبک معماری ایرانی از ابتکارات خود ایرانیان است و ابدا در این فن از سایر ملل اقتباس نکردهاند؛ بلکه برعکس، ملل دیگر، وسیله واسلوب ایرانیان را تقلید نمودهاند. به ویژه از استادی و مهارت معماران ایرانی و هنرمندی آنها دراستحکام بنا و شیوه کاشیکاریهای بینظیر و سلیقه خاصی که در ظرافت و زیبایی بناها به کار میبردهاند، تمجید و تحسین بسیار میکند. عکسها و تصاویر کم مانندی نیز از ابنیه تاریخی کهن برداشته و درکتاب خود آورده که وجه امتیاز کار وی میباشد.
گزارشهای روشنی نیز از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران عصر قاجاری ارائه کرده است که برای پژوهشگران آن دوره تاریخی میتواند سودمند باشد؛ اگر چه در برخی از موضوعات نظیر وقایع مربوط به ظهور و سقوط بابیه دچار خطاهایی در نقل و برداشت و تحلیل میگردد.
از اظهارات دیولافوا چنین استنباط میشود که وی به هنگام نگاشتن حوادث مربوط به بابیت و بهائیت، کتاب کنت گوبینو با نام «فلسفه و مذهب در آسیای مرکزی»
را پیش رو داشته و مطالبی را که دیده و شنیده با بخشهایی از آن درآمیخته است. به هر حال، آنچه که او در این باره نقل کرده، حاوی خطاهای آشکار است؛ چنان که میرزا یحیی را به عکا میفرستد؛ در صورتی که او به جزیره قبرس رفت، آن هم نه اختیاری، بلکه اجباری!
یعنی دولت عثمانی چون دید که میانه دو برادر که یکی موسوم به میرزا حسینعلی بها و دیگری میرزا یحیی صبح ازل بود، در «ادرنه» نفاقی بروز کرد؛ زیرا که در آنجا برادر بزرگتر میرزا حسینعلی ادعا کرد که من موعود باب هستم و بنابراین، کشمکش بین آنها شروع شد و تابعین آنها به زد و خورد پرداختند، هر دو برادر را به اسلامبول احضار و میرزا یحیی را به قبرس و میرزا حسینعلی را به عکا تبعید کرد.
دیگر اینکه به میرزا یحیی لقب حضرت اعلا میدهد، در صورتی که او ملقب به صبح ازل بوده است و به محمودخان کلانتر لقب صدر اعظم میدهد.
اشتباهات دیگری هم دارد که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست.
در کنار این اشتباهات و گاه ستایشهای مبالغه آمیز، البته انتقادهایی هم از آنها دارد؛ چنان که مینویسد:
«در مقابل این افکار بلند، دستورات بیمعنی و مخلوطی از اوهام و خرافات نیز در کتب او دیده میشود، مثل اینکه اصرار دارد که به طلسمات و فضایل آنها معتقد باشند و آنها را زیب پیکر خود نمایند. البته نوع آنها هم باید با جنس مرد و زن متناسب باشد. هر کس باید انگشتری عقیق محکوک با جملات عربی در دست داشته باشد. معابد را زینت و آرایش دهند و زیارتگاه خاصی در خانه بنا کنند و مراسم عبادت را با موسیقی انجام دهند و روحانیون را بر کرسی نشانند.
صورت را بتراشند و لباسهای حریر بپوشند و حتی الامکان مسافرت نکنند و از اوطان خود دور نشوند و عجبتر آنکه پیروان را از تحصیل علومی که با مذهب خود موافقت نداشته باشد، منع میکنند».(1)
1) 1. سفر نامه مادام دیولافوا، ترجمه فرهوشی (همایون)، انتشارات دنیای کتاب، تهران، 1378، ص104.
ریزبینی و نکته سنجیهای دیولافوا سبب گردیده تا هر چه را که در کوه و دشت و بیابان و روستا و شهر میبیند، به دقت توصیف کند. از این رو، ورود خود به آستانه شهر قم را چنین شرح میدهد:
«خوشبختانه ساعت هفت، گنبد طلای قم پدیدار گردید که در پرتو اشعه آفتاب، مانند ستارگان نیزه بازی میکرد. بالاخره نزدیک ساعت هشت به قم رسیدیم و در کاروانسرای معموری داخل شدیم که عده زیادی از تجار یهودی در آنجا منزل داشتند.
دربان نگاهی به اسبان ما انداخته و چون دم آنها را رنگین دید، دریافت آنها متعلق به اصطبل شاهی هستند و البته سواران هم باید اشخاص بزرگی باشند و چون سرباز با تبختری به او گفت که از «آوه» تا اینجا چاپاری آمدهایم و این راه را در مدت سه ساعت طی کردهایم، نسبت به ما احترامی بروز داد و به ما نزدیک شد و رکاب را گرفت تا در پیاده شدن به ما کمک نماید و فورا به نوکران امر کرد که زود آب خنک بیاورند، کوزههای پر از آب را بر سر ما ریخت، قدری بعد متوجه شدم که در بالا خانه هیاهو و نزاعی روی داده و کاروانسرادار با دو نفر نوکران خود اسرائیلیان را مجبور کرده است که آنجا را تخلیه نموده و به غاصبان اسبان سلطنتی واگذارند. آنها هم داد و فریادی راه انداخته، میگفتند: ما اول وارد شدهایم و باید همین جا باشیم، اما کاروانسرادار به اعتراضات آنها گوش نداده، فرش و دیگ و آفتابه و سماور و سایر اثاثیه آنها را از بالاخانه در حیاط ریخت.
معلوم است که کاروانسرادار به این عمل پرداخته بود تا یهودیان را اجبارا از آنجا بیرون کند. البته این رفتار چندان تعجبی نداشت؛ زیرا که یهودیان در این مملکت باید با کمال حقارت و پستی زندگانی کنند و چون اتصالاً گرفتار ظلم و تعدی هستند، به تحمل سختی و شداید عادت کردهاند.
بالاخره بالاخانه وسیع و هواگیر در اختیار ما گذارده شد. پس از مختصر استراحتی از روزنههای این بالاخانه به تماشای منظره شهر پرداختم. خانهها همانند
مأمونیه و ساوه دارای نیم گنبدهای خشت و گلی هستند که شکل آنها از خارج دیده میشود و به قدری زیاد هستند که از دور هم مانند کلههای درخشندهای در پرتو آفتاب خودنمایی میکنند و به افق مه آلودهای که در پایه کوهستان به نظر میآید، منتهی میگردند. از طرفی هم در دور دست بامهای مخروطی شکل مقابر شیوخ نمایان است و در طرف چپ، باغها قشنگی مقبره حضرت فاطمه را احاطه کردهاند.
2 اوت. منزل ما خوب بود. غذایی خوردیم واستراحت کردیم. به محض اینکه از خواب بیدار شدیم، نوکران ما به بالاخانه آمدند و یکی از آنها نفس زنان گفت: «صاحب» حاکم قم سینفر فراش فرستاده که بهشما تبریک ورود بگویند و شما را به دارالحکومة ببرند و میگویند: کاروانسرا شایسته اشخاص بزرگی مانند شما نیست.
ما هم از لطف حاکم ممنون شده، به راه افتادیم. فراشان و نوکران به طور دسته جمعی جلو افتاده ما را با تجلیل از پل رودخانه عبور دادند. از خرابههای مسجدی که دو منار آن هنوز بر سر پا هستند، گذشتیم و از آنجا به بازار داخل شده، از قبرستانی عبور کردیم و وارد کوچههای پر پیچ وخم شدیم.
مردم عابر هم از دیدن این جمعیت همه جا در عرض راه توقف کرده و به تماشای ما میپرداختند.
بالاخره در مقابل سر در بزرگی رسیدیم که با گچ بری تزیین یافته بود.
از این سر در گذشته وارد حیاط اول دارالحکومة شدیم. در آنجا جمعیتی از سربازان و ملاها را دیدیم که در زیر طاقها نشسته بودند.
یک دسته از دزدان هم که زنجیرهای آهنین برگردن داشتند و به هم بسته شده بودند، با سر برهنه در آفتاب، در وسط حیاط دیده میشدند.
حاکم قم، شوهر یکی از دختران شاه است. شاهزاده خانم، زن او، در تابستان شهر گرم قم را ترک کرده و با اطفال و اطرافیان خود به کوهستان رفته است. بنابراین، اندرون حکومتی خالی بود و به دستور حاکم این قسمت عمارت را در اختیار ما گذاردند.
چون حس کنجکاوی اروپاییان به شنیدن کلمه اندرون و حرم تحریک میشود و
میخواهند وضع این بنا را که غالبا وصف شکوه و جلال آن را در کتاب «الف لیل» خواندهاند، بدانند، ناچار به طور اختصار به شرح آن میپردازیم:
ما اکنون در قصر یکی از دختران عزیز پادشاه ایران هستیم. مارسل با اینکه میداند ترسیم نقشه عمارتی، مطالعات زیاد لازم دارد، به من تکلیف کرده که نقشه این اندرون را ترسیم نمایم و من هم پیشنهاد او را پذیرفتم.
ارتباط عمارت بیرونی با اندرونی به وسیله دهلیز طویلی است که در آن چندین در قرار دارد. آخرین آنها به طرف باغی باز میشود که در انتهای آن دو عمارت مقابل یکدیگر واقع شدهاند: یکی رو به طرف شمال و محل سکنای تابستانی و دیگری رو به جنوب و مخصوص زمستان است. در زیر این عمارت، بناهای آجری است که آنها را زیرزمین میگویند و در هنگام گرما به آنجا پناهنده میشوند. عمارت تابستانی، دارای سه سالن بزرگ است که از پنجرههای متعدد روشنایی میگیرند.
در عقب این سالنها، اتاقهای دیگری وجود دارند. درهای آنها به سالنهای اولی باز میشوند و داخل آنها کمی تاریک، ولی دارای هوای خنکی هستند.
در هنگام تابستان، سکنه خانه شب را در بالای بام به سر میبرند که اطراف آن از دیوار احاطه شده است.
طرف صبح به اتاقهای اول میآیند و همین که هوا قدری گرم شد، به اتاقهای عقب میروند و بلاخره در وسط روز، به زیرزمینها پناه میبرند که هوای خنک و مطبوعی دارند.
تمام اتاقها با گچ سفید شده و بخاریها گچ بری و تزییناتی دارند. درها خیلی پست و کوتاه و ابدا رنگ وروغن نخوردهاند و به وسیله یک قطعه زنجیر آهنی باز و بسته میشوند که آن را چفت میگویند.
اثاثیه و مبلهای جالب توجه در این اتاقها دیده نمیشود. کف اتاق از قالیهای فراهانی مفروش و چند مخده در کنار دیوار قرار دارد که در موقع نشستن به آنها تکیه میدهند.
پردههای ابریشمی یزدی با میخهای سربرگشته آهنی در مقابل درها آویخته و در
طاقچهها ظروف بلور و چینی و لاله و لامپ قرار دارند.
عمارت زمستانی هم به استثنای اتاقهای تاریک و زیرزمین، شبیه به همان عمارت تابستانی است که شرح آن گذشت. البته چنین عمارتی به این تفصیل، برای یک شاهزاده توانا و حرم او منزل فقیرانهای است ولی برای مسافرینی مانند ما به منزله بهشت برین است.
4 اوت. شهر قم به اندازهای بزرگ است که ما مجبور شدیم سواره به سیاحت آن بپردازیم. این شهر سابقا دارای دویست مقبره عالی بود که اکنون سه ربع آنها خراب شده است.
مورخین نوشتهاند که این شهر از بناهای بسیار قدیمی ایران است و پارهای بنای آن را به سال 203 مسیحی میدانند. میگویند: مذهب تشیع را پسر عبداللّه ابن سعد شاگرد قدیمی مؤسسه مذهبی کوفه به اینجا آورده است. مقبره حضرت فاطمه، دختر امام موسی کاظم علیهالسلام موجب افزایش زهد و تقوای سکنه و خصوصا روحانیان شده است. علاقه شدیدی که اهالی به مذهب خود دارند، در سایر ایالات کمتر دیده میشود. این امامزاده مشهور در عقب قبرستان وسیعی قرار دارد که مانند کوچه سنگ فرشی از سنگهای بزرگ که روی قبرها انداختهاند، پوشیده شده است. در جنب امام زاده، بناهای دیگری هم هست که فتحعلی شاه و پدر و مادر ناصر الدین شاه در آنجا دفن شدهاند. گنبد امامزاده را هم ناصر الدین شاه مطلا کرده است.
پس از غروب آفتاب، حاکم از ما وقت خواسته بود که به دیدن بیاید، اما مارسل جواب داد که ما باید شرفیاب شویم و از پذیرایی او اظهار تشکر کنیم. بنابراین، ده نفر فراش فانوس کش آمدند و ما را به بیرونی راهنمایی کردند.
میرزا مهدی خان حاکم، در زیر سرپوشیدهای نشسته و جمعی از ملاها و صاحب منصبان در اطراف او بودند. ملاها به محض ورود، خداحافظی کرده، رفتند و حاکم با کمال خوشرویی وملاطفت از ما پذیرایی کرد و از مقصود مسافرت پرسید و بعد روی به من کرده، گفت:
آیا در اندرون راحت هستید؟ و وعده داد که شرابی را هم برای ما بفرستد. من در
این فکر بودم که اقلاً چند روزی از نوشیدن دوغ ترش خلاص خواهم شد، اما مارسل گفت: ما مشروب الکلی صرف نمیکنیم، به خصوص حالا که تابستان و هوا گرم است. از این جواب بشاشتی در چهره حاکم نمودار شد؛ زیرا از زحمتی خلاص گردید. البته برای کسی که صرف مشروبات الکلی را در این شهر به احترام امامزاده ممنوع کرده و هر کس را که مرتکب شود، به چوب میبندد، بیرون آوردن بطری شراب از زیر زمین، خودش خالی از اشکال نیست.
5 اوت. با وجود گرمای طاقت فرسا، من بسی خوشوقتم که در شهری هستم که نعمت به حد وفور وجود دارد و زندگانی چند روز قبل را به خاطر میآورم که چگونه گرفتار رنج و مرارت بودیم و حالت غم انگیزی به من دست داده بود. چقدر وضع زندگانی در این کشور تغییر پیدا میکند! گاهی انسان در وفور نعمت وراحتی است و زمانی به منتها درجه مصیبت و مشقت مبتلا میگردد. اکنون من راحت شدهام و توانستهام دو دفعه پایم را با دوا داغ کنم. زخم تا حدی رو به بهبودی گذارده و میتوانم چندین ساعت پیاده راه بروم و به تماشای مقابر شیوخ و سایر ابنیه پردازم. مقابر شیوخ عبارت از سه برج بزرگ است که در باغ مشجری واقع و در دوره مغول ساخته شده است.
سنگ فرش و در و پنجره آنها از میان رفته، ولی زینتهای گچ بری ظریف که در اطراف درگاههای بیضی شکل انجام یافته، هنوز به حالت خود باقی است.
زیارت مقابر شیوخ، به گردشها و سیاحت خارج شهر ما خاتمه داد و چون دیگر در قم کاری نداشتیم، تصمیم گرفتیم که با اولین کاروان به طرف کاشان حرکت کنیم. حاکم، شب نشینی مجللی به افتخار ما فراهم ساخت. در میان باغی بودیم که به واسطه زیادی چراغ، مانند روز روشن بود.
گلههای غزال مأنوس هم در روشنایی در اطراف ما میخرامیدند. قفس بلبلی هم با پارچه سیاه پوشیده و به شاخه درخت آویخته بود. به امر حاکم، پیشخدمت پارچه را از روی قفس برداشت. بلبل بیدار شد و نظر به روشنایی زیاد تصور کرد که آفتاب طلوع کرده است و به نغمهسرایی پرداخت و مدتی ما را با نغمههای طربانگیز خود
سرگرم کرد؛ اما قدری بعد به اشتباه خود آگاه شد و یکدفعه سکوت اختیار کرد. بنابراین، قفس دیگری را آوردند و در موقعی که اولی آخرین نغمه خود را تمام کرد، پرده از روی آن برگرفتند. این بلبل نیز تا مدتی با سرودن آهنگهای دلپذیر بر مسرت و شادمانی حضار افزود.
چون امشب، باید نصف شب حرکت کنیم. بنابراین، با حکومت قم تودیع به عمل آورده پس از استراحت مختصری منزل مهمان نواز حاکم را که چند روز با آرامش خاطر و خوشی در آن به سر برده بودیم، ترک کردیم».(1)
باری، «مادام دیولافوا» چون به همراه شوهر باستانشناس خود، مارسل، ابنیه تاریخی را مورد مشاهده و مطالعه قرار داد، اطلاعات مفیدی را از اماکن مذهبی و فرهنگی ایران فراهم آورد که در نوع خود کمنظیر است.
البته، دقت در آثار باستانی این سرزمین، او را از پرداختن به مسایل تاریخی و اجتماعی و سیاسی آن دوره باز نداشته است و به همین جهت، آگاهیهای بسیاری در زمینههای گوناگون در کتاب او یافت میشود.
1) 1. سفر نامه مادام دیولافوا (ایران و کلده)، ص242 ـ 0215.
جرج ناتانیل کرزن، نخستین فرزند یازدهگانه خانواده، به سبب سرنوشت شگفتی که از آغاز تولد داشت، مسیر زندگی او شکل ویژهای یافت.
مادرش او را با نهایت سختی زایید و سه روز درد زایمانش طول کشید. این ماجرا در روح مادر اثر گذاشت و تا پایان عمر این فرزند را بد میداشت.
این رفتار مادر، در سیرت واخلاق فرزند بزرگ سر، بی اثر نبود و حتی نوشتهاند که در رفتارش نسبت به دیگران خاصه زنان تأثیر نمود. از هفت سالگی جرج زیر دست پرستار بدسرشتی افتاد. این بانو در کار تربیت او و خواهرانش اختیارات تمام داشت و نسبت به کودکان سختگیری بسیار میکرد. این پیشامد هم در روح او اثری ناگوار گذاشت. شگفتتر آنکه جرج در مدرسه نیز گرفتار مربی خشنی شد و سرنوشت، باز او را دچار حقد و کینه ساخت و اثرات سوء قدرت نمایی و بدمنصبی این مربی، در ذهن او راسخ گردید؛ اما با همه این ناکامیها و گرفتاریهای خانه و مدرسه، وی شاگردی بسیار کاری و ممتاز بود. سپس به کالج «ابتن» وارد شد و مدارج ترقی را پی درپی پیمود.
کرزن، از همان دوران جوانی خود را برتر از دیگران میپنداشت و سودای ریاست و رهبری داشت. در کالج، همیشه شاگرد اول بود و در سراسر دوران تحصیلی بیش از شاگردان دیگر جایزه ربود و سرانجام در سال 1878 م. به دانشگاه آکسفورد راه یافت.
جرج کرزن در سفر وحضر همواره سرگرم نوشتن و از دوران جوانی به فضل و ادب مشهور بود و از این رو، عالیترین جایزه ادبی دانشگاه آکسفورد به مناسبت مقالهای که در باب بیت المقدس نوشته بود، نصیب او گردید.
در سال 1884 م. جایزه دیگری را در مسابقه تاریخ نویسی دانشگاه آکسفورد برد و انگشت نما شد. در سال 1886 م. به عضویت مجلس مبعوثان انتخاب گردید. سپس به سفر دور دنیا رفت و طی همین مسافرت بود که نام شرق نزدیک در ذهنش نقش بست.
سه سال بعد، با عنون خبرنگار روزنامه تایمز به ایران آمد. در بازگشت، به مطالعات وسیعی در باب کشور ما پرداخت و در 31 سالگی به تحریر این دو مجلد مشغول شد. میگویند: نه ماه، شب و روز را در خانه حقیری که در حومه لندن اجاره کرده بود، صرف کار این تألیف کرد. یک سال قبل از آن هم در مراجعت از سفر آسیای مرکزی، کتابی راجع به این موضوع نوشته بود که بر شهرت و آوازه او بسیار افزود. در حین نگارش کتاب ایران، لرد سالز بوری مقام معاونت دیوان هند را به او داد (1891 م.). و نوشتهاند که شرط احراز آن سمت را این پیشنهاد قرار داد که وی در کتاب خود از حدت کلام و شدت انتقاد بکاهد، ولی خود او در مقدمه مینویسد که در آن موقع جلد دوم تا نیمه چاپ شده بود. این کتاب را جراید زمان، اثر بزرگی درباره ایران به شمار آوردند و هنگامی که در سال 1892 م. انتشار یافت، دوستانش ستایشها نمودند و از جمله تامسهاردی شاعر و نویسنده انگلیسی از این تألیف نیک تعریف کرد و به او نوشت : «شاهکار تو و تتبعات تو، مایه انفعال دیگر دانشمندان ما شده است».
کرزن در دوره وزارت خارجه لرد سالزبوری، معاون او و مهردار سلطنتی شد. این مقام ثانوی، در آن سن و سال جوانی، قبلا نصیب کسی نشده بود.
در این ایام وی کتاب مرزهای هندوستان را نوشت. در 39 سالگی با احراز عنوان لرد از جانب ملکه ویکتوریا جوانترین نایب السلطنه هندوستان شد. بنابراین، دوره نخست زندگی وی که با این کتاب ارتباط داشته، پایان مییابد. دو دوره دیگر زندگی او داستانهای شگفت و گاهی غمانگیز فراوان دارد که شرح آن در اینجا
ضرورتی ندارد.(1)به هر حال کرزن، دل شکسته و ناکام در سن 64 سالگی، به سال 1925 میلادی درگذشت.(2)
اما کتاب «ایران و قضیه ایران» اثری است در باب جغرافیا، تاریخ و سیاست ایران و شامل هزار و یک نکته که به راستی خواندنی میباشد.
کرزن با همه طنز و کنایههایی که نسبت به ایرانیان در این کتاب آورده، پارهای اظهار نظرهای منصفانه نیز دارد، از جمله در فصل آخر نوشته است: «ایرانیان که قوم و مردمی ممتازند و در سرزمین خود از روزگاران بسیار دراز، شهریاری، زبان، دین، آداب و شخصیت خاص به خود داشتهاند، دلیلی ندارد آزادی خویش را از دست بدهند و فرمان دولتی بیگانه را گردن نهند».
کرزن تلاش نموده تا در این اثر هزار و چهارصد صفحهای، نقاط مهم ایران از کوه و دشت و کویر، روستا و شهر را مورد مطالعه قرار دهد وحوادث تاریخی ورویدادهای پیرامون خویش را به رشته تحریر بکشد. یکی از شهرها و امکان مهمی که نظر او را به خود جلب کرده است، شهر مقدس قم و آستانه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میباشد.
او از ورود خویش به آستانه شهر قم چنین سخن میگوید:
«از پل کوتاهی گذشتیم و به دره تازهای آمدیم و به زودی آثاری توأم با رنگ سبز خالی نمایان بود و علامت این بود که به شهر بزرگی نزدیک شدهایم. از آنجا گنبد زرین و منارههای حرم حضرت فاطمه علیهاالسلام با درخشندگی تامی در زیر تابش آفتاب دیده میشود. قدری که جلوتر میرویم، بناهای مقدس، بزرگتر مینماید و معلوم
میشود که شامل دو گنبد مطلا و پنج مناره بلند است که دو مناره مقابل یکدیگر و مناره واحدی نیز نزدیک گنبد بزرگ هست.
در میان درختان، در نقطهای مجزا و برجسته بام کاشی کاری امام زادهها دیده میشود که مقبره مؤمنانی است که استخوان آنها را برای دفن کردن در خاک متبرک قم انتقال دادهاند.
میگویند: سابقا بالغ بر 400 تا از این مقبرهها در حوالی شهر بود که بعضی از آنها هنوز وضع درستی دارد وآیات قرآن به خط نسخ بر کاشیهای گنبد آن منقوش گردیده و بعضی دیگر هم به کلی ویران است و کاشیهای آبی را کندهاند و لانههای پرندگانی از قبیل لک لک شده است.
چشم انداز شهر در سمت جنوب، شامل یک رشته تپهها با حواشی باریک و شکل و وضع بسیار خشک و خالی است و متناسب با عادت قدیم خرافات پرستی و تعصبآمیز این شهر است».(1)
از شگفتیهای گزارش کرزن، پیش داوری او درباره باورهای مردم قم است؛ زیرا او در نخستین نگاه، چشم انداز این شهر را خشک و خالی و متناسب با عادات قدیم خرافات پرستی و تعصبآمیز آن معرفی میکند!
البته، این شتاب زدگی و سطحی نگری از یک کاوشگر تاریخ پذیرفته نیست و ممکن است حمل بر بدبینی و غرض ورزی وی شود؛ اما از این کنایههای نیشدار که بگذریم، ریزبینی او در درک زوایا و نقل جزئیات قابل ستایش است؛ چنانکه مشاهدات خود را از پیرامون تا درون شهر با دقت به رشته تحریر میکشد و مینویسد:
«در حوالی شهر کشتزار فراوان دیده میشود و در پیچ هر کوچه دورنمای گنبد حضرت فاطمه علیهاالسلام به نظر میرسد. نزدیک دروازه شهر «رودخانه انار بار» هست که به سمت دریاچه جدید جاری است و پل نسبتا بزرگی با نه طاق بر آن ساختهاند. در
1) 1. همان، ج 2، ص7 و 6.
طرف دیگر رودخانه، خانههای دو طبقه است که پنجره و ایوانهایی مشرف به رود خانه دارد و این سبک تجمل قسمت خارجی منازل در ایران کمیاب است.بقیه شهر از مسافت دور به صورت آلونکهای کوتاه آهکی است.
من در راه چاپار خانه، از میان بازار گذشتم. محل جدید چاپار در کاروانسرایی است مقابل بازار که سرپوشیده و راسته درازی است. فقط چند معبر اریب دارد. محوطه بازار عریض و دکانها بزرگ و پر از جنس است و ازدحام افراد و شتر و اسب و الاغ و گوسفند بیش از سایر جاهاست. سپس پیاده به تماشای آن حدود مسجد رفتم که برای افراد بیگانه و مسیحی مجاز است. در بیرون دیوارهای گرد آن، گورستان وسیعی با هزاران قبر سنگی و گلی که غالبا در حال وارفتگی بود. جادوگری، آنمحل بی تناسب را صحنه عملیات خویش کرده بود وعده زیادی را مجذوب! سواره از جلو در مسجد بزرگ گذشتم و به آن خیره شده بودم که موجب جلب توجه عدهای کنجکاو شد. محوطه وسیع مستطیلی را دیدم با غرفههای کاشی کاری در سراسر دیوار و حوض بزرگی در وسط که مخصوص وضو بود. فریزر در سال 1821 م. با لباس مبدل به محوطه مسجد داخل شد و مزار را هم دید. دکتربیک نل که به نام سفر مکه به کعبه هم رفته بود، در سال 1869 م. به صورت حاجی وارد صحن شد. «آرنولد» در سال 1875 م. فقط به حیاط خارجی قدم نهاد و در خاطر داشت که شرط احتیاط آن است که جلوتر نرود. کسانی که زیاد حادثه جو نباشند، به مشاهده آنچه از لای دروازه میسر است، اکتفا میکنند».(1)
از ویژگیهای بارز گزارش کرزن، مطالعات کتابخانهای است که پژوهشهای میدانی و مشاهدات شخصی وی را تکمیل کرده است؛ چنان که درباره تاریخچه شهر قم مینویسد:
1) 1. همان، ص 8 و7.
«قم دارای دومین بارگاه بسیار مقدس مذهبی در ایران و آرامگاه چندتن از پادشاهان آن است.
قبلاً هم اشاره کردم که امام رضا علیهالسلام به واسطه علاقه سرشار، عدهای از منسوبان خود را در زمان حیات به قصد خدمتگذاری و بعد از مرگ هم نعش آنها را در نقاط متعدد ایران که دوست میداشتند، پراکنده ساخت.
در قم آرامگاه خواهرش، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است که میگویند به واسطه مظالم خلفا از بغداد گریخته بود و در این محل رحل اقامت افکنده و در گذشته است. روایت دیگر این است که در راه سفر طوس که به عزم دیدار برادر میرفته در این نقطه بیمار شده و رحلت کرده است و میگویند که برادرش هم به پاس این واقعه هر روز جمعه از بارگاه خود در مشهد برای بازدید خواهر به قم میآید.
چنین به نظر میرسد که قم از دیر زمانی پیش وجود داشته، هرچند که قبول قول افسانهوار ایرانیان خالی از محظور نیست که زمان آن را به روزگار تهمورث یا کیقباد نسبت میدهند. در هر حال، تا درگذشت حضرت معصومه علیهاالسلام و به خصوص تا وقتی که تشیع مذهب رسمی ایرانیان نشده بود، اهمیت مذهبی آنجا شروع نشده بوده است».(1)
تردیدی نیست که در عبارات یاد شده غث و سمین به هم درآمیخته است؛ زیرا که اگر چه ممکن است حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام عدهای از منسوبان خود را به قصد خدمتگزاری به ایران آورده باشد، اما دلیلی بر پراکندن نعش آنها در نقاط مختلف ایران دیده نمیشود.
البته علویان در دورههای گوناگون گاه به سبب گریز از چنگ ستمگران به برخی شهرهای ایران هجرت میکرده و چه بسا به شهادت میرسیدهاند، که مقابر آنها در کوه و دشت و بیابان، چونان رایت مظلومیت اهل بیت پیامبر علیهالسلام ، قلوب هواداران را به سوی خود جلب میکرده، ولی این انبوه شهیدان و درگذشتگان از آل علی علیهالسلام که در
1) 1. همان، ص 8.
پهنه ایران پراکندهاند را نمیتوان به امام رضا علیهالسلام نسبت داد.
شگفتتر آنکه جرج کرزن، سخنان سخیف و عامیانه را با پژوهشهای تاریخی میآمیزد و مینویسد: «امام رضا[ علیهالسلام ] هر روز جمعه از بارگاه خود در مشهد برای بازدید خواهر به قم میآید»؛ در عین حال، در کنار این سادهانگاری، روایات تاریخی مورخان ایرانی را درباره قدمت قم بدون هیچ دلیلی افسانه میپندارد! پیداست که کرزن آثار تاریخی بسیاری را پیش و پس از سفرش به ایران از نظر گذرانده است؛ زیرا بدون آنکه مقید به ذکر منابع باشد، گاه از کتابهای معتبر و گاه از نوشتههای عامیانه و در مواردی از آثار مستشرقان و سیاحان شاهد میآورد؛ چنان که سیر تحولات و تغییرات این شهر را در آثارجستجو کرده و در عباراتی اینچنین آورده است:
«تیمور این شهر را غارت کرد و از آن پس به حالت نیمه ویران فعلی باقی مانده است و یا به طوری که هربرت، حیرتانگیز مینویسد: "هنوز جامه کهن در بردارد؛ زیرا که در حال حاضر از عظمت گذشته آن فقط نامی باقی است".
با این وصف، در اثر توجه پادشاهان صفوی، این شهر تجدید حیات نموده، لبههای پاکیزهای در کناره رودخانه ساختهاند. بازارهای وسیع و کاروانسراهای عالی موجب افزایش دادوستدهای تجارتی گردید. بارگاه را بناکردند و پادشاهان پی درپی بر زیور و آرایش آن بیفزودند.
شاردن مینویسد که بنابر قول اهالی در زمان او شهر شامل 15000 خانه بود، ولی علی رغم خوش باوری ما و مبالغه اهل محل هربرت قبل از آن تاریخ ولو برن بعدا هر دو مقدار خانهها را 2000 نوشته و افزودهاند که ساختمانهایی خوب و دلپذیر و محتوی اثاث ممتاز داشته. در سال 1722 م. افغانها حتی بیشتر از تیمور صدمه وارد و شهر را به کلی ویران کردند. در سال 1872 م. سکنه آن 4000 و در 1884 م. معادل 7000 و آمارهای بعدی 20000 تا 30000 وانمود کردهاند که گمان میکنم رقم کوچکتر بیشتر قابل اعتماد و دائمی است ورقم ثانوی اتفاقی و مختص ایام زیارتی است.
از قرن هفدهم به این طرف، قم آرامگاه چندین تن از سلاطین ایران شده است. در
آنجا شاه صفی اول و شاه عباس دوم و شاه سلیمان و شاه سلطان حسین از سلسله صفویه مدفون شدهاند و از سلاطین قاجار فتحعلی شاه با دو فرزندش در عمارتی جداگانه کنار شهر و محمد شاه در آنجا مدفون اند.
بایستی که نعشهای متعددی در نقطه واحدی دفن شده باشد؛ زیرا که بنابر اطلاع از منابع ایرانی 444 قبر مقدسان و شاهزادگان در آنجا است و مقبره آنها را که از مرمرهای سفید و مرمر و عاج و چوب آبنوس و چوب کافور تهیه شده است، با پردههای گرانبها پوشانیدهاند و ملاها شب و روز به تلاوت قرآن مشغولاند. اما در نظر زوار حتی خاک قبر سلاطین در مقابل تربت حضرت معصومه علیهاالسلام قدر و منزلتی ندارد(1)».
کرزن با آگاهی از گزارشهای ایرانگردان پیش از خود، گویا به مشاهده بارگاه مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام موفق گردیده و با دقت به وصف صحنها، ضریح و تزئینات حرم پرداخته است. او مینویسد:
«شاردن، تاورنیه، لوبرن، و چند تن دیگر، تعریفهای دقیق با تصاویری از بارگاه اصلی به جا گذاشتهاند که راجع به آن هربرت با کلام ابهامآمیزی فقط میگوید: «شکل بدیعی دارد». در جلو آن چند محوطه است و حیاط بیرونی مشجر است و از حیاط اصلی که به شکل مربع است، با دوازده پله مرمری به ایوان صحن وارد میشوند که مزار حضرت معصومه علیهاالسلام در آنجاست و به وسیله سه در بزرگ که یکی از آنها نقره کاری است، به ضریح مستطیل شکلی میرسند که در زیر گنبد زرین واقع و در درون آن مقبره حضرت فاطمه علیهاالسلام است که روی آن را با خشتهای سیمین که با سبک عربی نقاشی شده است، فرش کردهاند و با پارچههای زردوز که از هر طرف تا کف زمین کشیده شده است و درب نقره بزرگ دارد که ده پا ارتفاع آن است و در فاصله نیم پا
1) 1. همان، ص 10.
مقبره واقع است و بر هر گوشه ضریح قبههایی از طلای ناب هست و از داخل هم پردهای مخملی کشیدهاند که با این ترتیب، فقط از طریق خصوصیت و یا پرداخت وجه امکان نظارهای بر خود مزار هست.
روی مقبره ده پا ارتفاع دارد. چندین قندیل نقره دیده میشود که هیچ وقت روشن نمیکنند. و در آن آتش و یا جنس مایعی نمیریزند؛ زیرا که ته ندارد، بر ضریح چند کتیبه با خط طلایی که بر ورقههای ضخیمی نوشتهاند، آویزان و آن در مدح و ثنای حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] و آل نبی صلیاللهعلیهوآله است .
بعد از بالا رفتن از پلههای مرمری، زوار کفش از پای در میآورند واگر عصا یا سلاحی همراه دارند، همانجا میسپارند و هنگام ورود به صحن زانو بر زمین میزنند. ابتدا استغاثه میکنند و سپس ضریح نقره را میبوسند و با شوق و علاقه دعا میخوانند و بعد از تعظیم و سلام مجدد و پرداخت انعام به خادم آنجا، بر میگردند و با این ترتیب، میپندارند که گامی به بهشت نزدیکتر شدهاند».(1)
نکته بدیع دیگر گزارش کرزن، بیان تعمیرات و تغییراتی است که در حرم و ساختمانهای پیرامون آن توسط پادشاهان قاجار انجام گرفته است؛ چنان که آورده است:
«در این دوره شکوه بارگاه با گنبد طلایی و منارههای کاشی کاری آن مرهون توجهات خاندان سلطنتی قاجار است. فتحعلی شاه در ابتدای زندگانی نذر کرده بود که اگر پادشاه شود، بر زیور و جلال قم بیفزاید و اهالی آن را از مالیات معاف کند،اما اطمینانی نیست که او به نذر دوم خود رفتار کرده باشد؛ هر چند که شهر قم و توابع آن را تیول مادر خود ساخت، ولی شرط راجع به بارگاه را چنان که باید و شاید انجام داد. وی به جای روکاری کاشی گنبد، خشتهای مسین زراندود گذاشت و مدرسهای در جوار آنجا ساخت با درآمد موقوفهای برای تحصیل یک صد طلبه و نیزبیمارستان و مهمانخانهای تأسیس نمود و میگویند هر سال 100000 تومان خرج آنجا میکرده
1) 1. همان، ص 1.
است و هر وقت که به قم میرفته، راه تا حرم را پیاده میپیموده و هنگامی که دور از آنجا (در اصفهان) وفات یافت، بنابر وصیتش او را در قم دفن کردند.
اخیرا گنبد را هم مطلا کردند ویکی از شاهزادگان که حاکم همدان بود در آنجا ساعتی نصب کرد. رونق درخشان حیاط وسیعی که من در یک نظر دیده بودم، میگویند: نتیجه تعمیرات دوره امین السلطان مرحوم بوده است. در یکی از حرمها کتیبهای خطاب به حضرت علی علیهالسلام هست که به واسطه اصالت روح بخش مضمون آن شایسته است در اینجا نقل شود:
ای ذات وصفناپذیر! به راستی که از برکت وجود تو است که طبیعت، سرشار از نعم و شایسته ستایش است. اگر هدف غایی از آفرینش، ظهور وجود بیمثال تو نبود، حوا همواره باکره و آدم پیوسته عزب میماند».(1)
کرزن، قم را از نظر موقعیت جغرافیایی، خدمات شهری و صنایع دستی حائز اهمیت میداند و میگوید:
«قم به راستی وضع ممتازی دارد که شاید در یک نظر آنجا را محل متناسبی برای پایتخت شدن جلوه میدهد. شهر در کنار رودخانه واقع شده است و وضع مرکزی عالی دارد و بسیاری از جادهها از قم میگذرند، از تهران، از قزوین، از سلطان آباد، (اراک)، از بروجرد، از یزد، و از اصفهان و یکی از دو سه مهمانخانه شایسته این نام را در سراسر ایران دارد و آن عمارتی آبرومند وصل به حرم است.
از طرف دیگر، با آنکه رودخانه دارد، مقدار آبش برای مصرف شهری بزرگ کافی نیست و گرما در تابستان سخت و طاقت فرساست. این شهر از سابق به واسطه خربوزه و خیار و اسلحه سازی و کفش دوزی و کوزه گردن باریک (تُنگ) برای خنک کردن آب شهرت داشته و راجع به این موضوع آخری شاردن نوشته است:
از خواص عجیب این ظرف سفالین سفید، آن است که در تابستان آب را به وجه بسیار دلپذیری زود خنک میکند و آن در اثر تبخیر دائمی است. از این رو، کسانی که
1) 1. همان، ص12.
طالب نوشیدن آب خنک و مطلوب باشند، هیچ وقت از کوزه واحد بیش از پنج شش روز استفاده نمیکنند و روز اول هم درون آن را با گلاب میشویند تا بوی زننده خاک را برطرف سازد و کوزه را پر از آب را آویزان میکنند و در پارچه نمداری میپوشانند. روز اول یک چهارم آب در عرض شش ساعت تبخیر میشود، سپس رفته رفته کمتر تا آنکه سوراخها به وسیله ذرات موجود در آب مسدود و مانع تبخیر میگردد که با این ترتیب، تمام آب باقی میماند و باید کوزه تازه خرید.(1)
یکی از ضعفهای پژوهش کرزن اتهاماتی است که گاه بیگاه متوجه مردم ایران به ویژه اهالی قم میکند و آنها را افردای متعصب، متکبر، خرافی و عاری از نیکنامی میشمارد. از این رو، میافزاید:
«به طوری که در چنین محل مقدسی دور از انتظار نیست، عدهای از سکنه آن سادات و ایشان افرادی متعصباند که بر سبیل عادت، خود را از خطا و گناه مصون میپندارند و خیلی هم خرافاتیاند.
در این شهر، کلیمی یا زردشتی نیست و بانوان انگلیسی وابسته به دستگاه تلگرافخانه، گاهی از لحاظ احتیاط با چادر از خانه خارج میشوند. این قبیل امور کمکم در سراسر شرق از بین میرود، ولی قم چنان محلی است که جرقهای اتفاقی ممکن است موجب حریق خطرناکی شود. آنجا را دارالامان مینامند که معلوم میدارد بارگاه آن، پناهگاه مصونی برای فراریان مسلمان است و بعضی از مجرمین با فرار به محوطه چهار دیواری آنجا از کیفر کار خود گریختهاند.
از قرار معلوم قمیها در سرزمین خود شهرت نیکی ندارند. در این باب مثلی هم هست»!(2)
ژنرال سرپرسی مولسورت سایکس در سال 1867 میلادی متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه وارد دانشکده افسری شد.
سایکس در سال 1892 م. با درجه سروانی در هنگ دوم نیزه دار، از هنگهای ارتش هندوستان خدمت کرد و از همان سالها به سیر و سیاحت به ویژه سفر به ایران علاقهمند گردید. به همین جهت، زبان فارسی را آموخت و در سال 1893 م. به دستور دولت انگلیس عازم ایران شد.
سایکس در اکتبر 1893 م. کنسولگری انگلیس را در کرمان تأسیس نمود و در همین سال هنگام جشن تولد ناصرالدین شاه به تهران آمد و به حضور شاه رسید.
خود وی درین باره مینویسد: «وزیر مختار بریتانیا نگارنده را حضور ناصرالدین شاه معرفی کرد و او نیز راجع به نقاط دور دست کشور خود سؤالات مفصلی از من نمود و از توضیحات اینجانب اظهار مسرت و خوشوقتی کرد و گفت اخباری که افسران انگلیسی در اختیار من میگذارند، به مراتب مفیدتر از اطلاعات مأمورین ایران میباشد».
سایکس یکسال بعد یعنی در 1895 م. «میر شاهداد» راهزن مسلح بلوچ را که در سال 1891 سرگرد مویر انگلیسی را مجروح کرده بود، دستگیر و به افسران اعزامی حکومت هندوستان تسلیم میکند. در 1896 م. هنگام انعقاد کمیسیون سر حدی کلات با هیأت نمایندگی انگلیس که به ریاست سرهنگ طوماس هلدیخ به ایران آمده
بود، شرکت مینماید. در فوریه 1897 م. هم هنگامی که ابوالقاسم خان ناصر الملک برای اعلام سلطنت مظفرالدین شاه به انگلستان میرود، از طرف دولت بریتانیا مأمور پذیرائی او میشود.
در سال 1898 م. چون روسیه تزاری به افتتاح کنسولگری سیستان مبادرت میکند، سایکس نیز مأمور تأسیس کنسولگری انگلیس میشود و در سال 1901 م. بنا به تقاضاهای مکرر خود برای شرکت در جنگهای ترانسول افریقای جنوبی میرود. وی در جنگهای ترانسوال و محاربه با بوئرها خدمات شایانی بروز داده، سرانجام مجروح میشود و وزارت جنگ انگلستان در اعلامیههای رسمی ارتش از وی قدردانی به عمل میآورد.
سرپرسی سایکس از 1905 تا 1913 م. سر کنسول انگلیس در خراسان بوده و مأموریت او در مشهد مقارن همان ایامی است که روسیه تزاری و دولت انگلیس در نتیجه معاهده منحوس 1907 م. و تعیین مناطق نفوذ در ایران با یکدیگر موافقت و هم آهنگی داشتهاند. در بیست و نهم مارس 1912 م. که سالداتهای تزار، گنبد مطهر حضرت رضا علیبه السلام را بمباران میکنند، سایکس در مشهد اقامت داشته و در «تاریخ ایران» که بعدها تألیف نموده، مینویسد: «چون نتوانستم از عملیات قزاقهای تزاری جلوگیری به عمل آورم، ناگزیر به این اقدامات خشونتآمیز اعتراض نمودم».
در آغاز جنگ بین الملل اول (1914 م.) سایکس فرماندار نظامی «سوتامپتون» بوده و بعد با لشگر اعزامی لاهور مأمور فرانسه میشود. در 1915 م. سر قنسول ترکمنستان چین بوده و در اثنای همین مأموریت است که در ژانویه 1916 م. به او دستور داده میشود بی درنگ برای مذاکره پیرامون امر مهمی روانه دهلی گردد.
سایکس به دهلی میرود و در آنجا به او گفته میشود که فرماندهی جنوب ایران منصوب گردیده و بایستی فورا عازم ایران شود و قوایی از پلیس محلی مرکب از یازده هزار سوار و پیاده تشکیل دهد. «کریستو فرسایکس» در کتاب واسموس
یالارنس آلمانی مینویسد:
«سایکس مأمور بود که نظم و انضباط را در قوه جدید التأسیس از هر جهت تقویت کند تا افراد پلیس جنوب مأموریتهای محوله را بی چون و چرا انجام دهند. شاید بعضی باور نکنند که سایکس برای انجام این مأموریت فقط با سه نفر انگلیسی و بیست و پنج سوار هندی روانه ایران شده و اسلحه و مهمات او تنها عبارت از یک عراده توپ کوهستانی و یک دستگاه توپ مسلسل بوده است.
سایکس در ماه مارس وارد بندرعباس میشود و در ظرف بیست و چهار ساعت، پنجاه و سه تن سرباز استخدام نموده، بلافاصله با تشریفات خاصی پرچم اداره پلیس جنوب را به اهتزاز در میآورد و همین که اسلحه و مهمات به اندازه کافی تأمین میشود، یک تیپ در کرمان و یک تیپ در فارس و یک هنگ در بندرعباس مستقر میسازد».
شرح عملیات و اقدامات سایکس در این مأموریت و همچنین کشمکش او با نیروی ژاندارمری و قوای چریک محلی از حوصله این سطور خارج و محتاج بحث جداگانه است.
بازگشت به انگلستان
ژنرال سایکس تا دسامبر 1918 م. در ایران بوده و بعد از آن تاریخ برای گذراندن دوره تقاعد خود به انگلستان مراجعت میکند و در احکام نظامی نسبت به اقدامات او در ایران اظهار قدردانی میشود و به علت تتبعات و تحقیقات مفصلی که وی درباره تاریخ و جغرافیای ایران نموده بوده، به سمت منشی افتخاری انجمن آسیای مرکزی انتخاب میگردد و سرانجام در تاریخ یازدهم ژوئن 1945 م. مطابق با بیست و یکم خرداد 1324 ه . ش. در سن هفتاد و هشت سالگی به مرگ ناگهانی در لندن بدرود زندگی میگوید.
در تاریخ سیاسی دوره اخیر ایران و انگلیس، ژنرال سرپرسی مولسورت سایکس دارای شخصیت مهمی است و مقامات بریتانیا گذشته از خدمات نظامی، نامبرده را به
واسطه تألیفات عدیده راجع به ایران و سایر ممالک شرقی یکی از برجستهترین محققین و دانشمندان عصر اخیر میدانند و از همین نقطه نظر، ضمن احکام گوناگون از خدمات سیاسی وی قدردانی نمودهاند. علاوه بر مدالها و نشانهایی که سایکس در طی خدمات نظامی به دریافت آنها نایل آمده، سازمانهای مختلف علمی و ادبی انگلستان نیز اقدامات او را در پیرامون تجسسات تاریخی و جغرافیائی با اهدای نشانهای مختلف تقدیر و ستایش نمودهاند.
سرپرسی سایکس کتب متعددی به رشته تحریر در آورده و قسمتی از آنها که به فارسی ترجمه و طبع گردیده، عبارت است از:
ده هزار میل در ایران یا «سفرنامه سایکس»: که در سال 1902 میلادی در لندن انتشار یافته و مؤلف، آن را به «لرد کرزن» نایب السلطنة وقت هندوستان تقدیم نموده است.
تاریخ کرمان: که در واقع خلاصه دو فصل از همین کتاب ده هزار میل در ایران میباشد و توسط «نصرالله خان نواب شیرازی» مترجم کنسولگری انگلیس در کرمان ترجمه و به وسیله «افضل الملک روحی کرمانی» تصحیح و به سعی و اهتمام ابوتراب بن موسی ملقب به «مستعان الملک» در غره محرم سال 1322 قمری با چاپ سنگی به صورت جزوه در هفتاد و هشت صفحه کوچک در کرمان چاپ شده است.
تاریخ مفصل ایران: در دو جلد که به وسیله آقای «محمد تقی فخر داعی گیلانی» ترجمه و تا کنون سه بار در تهران به چاپ رسیده است.
کشاورزی در خراسان: که در سال 1910 م. توسط دولت هندوستان منتشر شده است.
افتخار علم تشیع: که در حقیقت شرح مشاهدات سایکس همراه با «خان بهادر احمد خان» میباشد و در سال 1910 م. انتشار یافته است.
تاریخ افغانستان.
تاریخ اکتشافات عالم.
واحات و صحاری آسیای مرکزی.
سرپرسی سایکس جمعا شش بار به ایران مسافرت کرده است. از تاریخ ژانویه 1893 تا ژانویه 1901 م. سایکس مجموعا چهار بار به ایران آمده و هشت سال در نقاط مختلف مملکت ما به سیر و سیاحت اشتغال داشته که به قرار ذیل است:
اولین مسافرت سایکس حدود پنج ماه طول کشید.
دومین مسافرت نامبرده از اکتبر 1893 تا ژوئن 1894 م. در مدت هفت ماه ادامه داشت .
سومین مسافرت سایکس سه سال، یعنی از دسامبر 1894 تا مارس 1897 م. ادامه یافت.
چهارمین مسافرت سایکس که چهار سال به طول انجامیده، از نوامبر 1897 آغاز گردیده و در ژانویه 1901 م. پایان رسیده است.
سرپرسی سایکس در سال 1905 م. یعنی بعد از تألیف کتاب حاضر برای پنجمین بار باسمت سرکنسول انگلیس در خراسان وارد ایران شده و تا سال 1913 م. در این کشور به سر برده است.
شرح مشاهدات سایکس در این مدت در مقالهای تحت عنوان «سفر پنجم ایران» در مجله انجمن جغرافیایی همایونی منتشر شده است.
سایکس چون دارای منصب و موقعیت سیاسی و نظامی در ایران بوده، بدون هیچ مانعی با دقت نقاط گوناگون را از نظر گذرانده و به ویژه از نواحی شرقی و جنوبی
1) 1. سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس یا ده هزار مایل در ایران ترجمه حسین سعادت نوری، نشر لوحه، تهران 1363 ش ص 15-1 .
دیدن کرده و چون به زبان فارسی آشنا بوده، با مردم آن دوره ارتباط برقرار نموده و آگاهیهای بسیاری را اندوخته. از این رو، توانسته سفرنامه پر برگ و باری را ارائه کند. وی گرچه به عنوان مأمور دولت انگلیس، منافع کشور متبوع خویش را تعقیب میکرد، ولی این هدف مانع از نقل برخی وقایع و حقایق نبوده است؛ چنانکه در پایان سفرنامه خویش مینویسد: ایرانیان از هر جهت بر تمام مردم مغرب آسیا برتری دارند و گفته «رالینسون» را که میگوید هیچ یک از ملل این قاره بزرگ در تیزهوشی وبلند فکری به پای ایرانیان نمیرسند را تأیید نموده است.
سفرنامه سایکس یا کتاب ده هزار میل در ایران، حاصل گشت و گذارهای او در شهرها و روستاها و صحاری ایران است. او در این کتاب، از وضعیت تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی مردم مناطق گوناگون مطالب بسیاری آورده که علاوه بر مشاهده، حاصل مطالعات دراز دامن وی نیز میباشد. و اگر چه کوشیده است که از روش علمی در نگارش حوادث و وقایع عدول نکند، اما در برخی موارد به قصهپردازی و داستان سرایی رو میآورد؛ چنان که در باره روحیات مردم کاشان به نقل داستانها و افسانههای طنزآمیز عامیانه میپردازد.
اما در بیشتر موارد به گزارشهای موجز و سنجیده بسنده میکند؛ چنان که دیدار خود از قم را اینگونه توصیف میکند:
«چون من مصمم بودم که برای شرکت در مراسم میلاد شاه به تهران برسم، لذا در کاشان توقف ننموده، به طرف سن سن که کاروانسرای آن فوق العاده کثیف و ویرانه است، حرکت کردم. از اینجا به پاسنگان رفتم و پس از طی مسافتی چند به قم رسیدم و از مشاهده گنبد طلای آن که از دور نمایان است، لذت فوق العادهای بردم. قم در وسط بیابان نمکزاری واقع شده که مشرف به لوت است و 3200 پا، ارتفاع دارد، ولی چون مدفن حضرت فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ]، خواهر حضرت امام رضا[ علیهالسلام [میباشد، همیشه اوقات عده کثیری زوار از نقاط مختلف مخصوصا از تهران در آنجا ازدحام
مینمایند. چند نفر از سلاطین ایران، از جمله: فتحعلیشاه که روپوش طلایی برای گنبد حرم ساخته، در اینجا به دفن رسیدهاند. پدر صدر اعظم کنونی(1)نیز برای تزیین و تعمیر حرم مبالغ زیادی خرج کرده است.
ساعت بزرگ حرم، صدای دلنشینی دارد و بنا به گفته جنرال شیلندلر متعلق به یکی از صوامع قفقاز بوده و بعد به اینجا انتقال داده شده است.
یک روز در عمارت شرکت راهسازی قم توقف و بعد به عزم تهران حرکت نمودم. از قم به تهران یک جاده شوسه ساخته شده که در حدود 80 هزار پوند خرج آن کردهاند. امتیاز نامه تسطیح راه بدوا از تهران تا کارون بوده، ولی چون مبالغ هنگفتی در آغاز کار میان تهران و قم به مصرف رسیده، لذا تسطیح بقیه راههای مندرج در امتیاز نامه راکد و معوق مانده است.
از قم به تهران 90 میل مساحت داردو 4 روز راه است و در طی جاده نیز به غیر از دورنمای دریاچه «حوض سلطان» منظره جالب توجه دیگری مشاهده نمیشود».(2)
از نگاه روزنامه نگار فرانسوی (کلودانه)
کلودانه Claude Anet(1931 ـ 1868 م.) نویسنده و روزنامهنگار فرانسوی که در اصل از مردم سوئیس بود، ولی در پاریس اقامت داشت و ملیت فرانسوی را پذیرفته بود، سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی به ویژه نگارش مقالات و گزارشات مطبوعاتی گذراند.
از رویدادهای برجسته زندگی حرفهای وی، یکی این است که در جریان جنگ جهانی اول، در شهر پتروگراد (لنینگراد فعلی) یکی از نخستین خاستگاههای انقلاب روسیه در نخستین دهه قرن بیستم، یعنی مقارن انقلاب مشروطیت، سه بار به ایران سفر کرده و از یک سو تا بخارا و سمرقند و از سوی دیگر تا اعماق کوهستانهای بختیاری را زیر پا گذاشته است. در نتیجه زیستن به شیوه ایرانی و نشست و برخاست با ایرانیان آن روزگار، در محدوده زمان و مکان این سفر و اقامت، در حد توانایی و بینش خود با روحیات و خصوصیات زندگی آنان آشنایی یافته و دیدهها و شنیدههای خود را در دو کتاب و یک رساله کوچک به رشته تحریر کشیده است.(1)
ـ گلهای سرخ اصفهان (سفرنامه کلودانه)، ترجمه فضل الله جلوه، نشر روایت، تهران، 1370 ش.
یکی از دو کتاب او، با نام «اوراق ایرانی» گزارش دومین و سومین سفرش به ایران
1) 1. دو جلد سفرنامه کلودانه با ویژگیهای ذیل به پارسی برگردانده شده، و در ایران انتشار یافته است:
است که در سالهای 1909 و 1910 میلادی صورت گرفته است.
گرچه افزون بر نوع نگرش وی، گزارشات او عاری از خطا نیست، ولی در عین حال چون مربوط به یکی از حساسترین دورههای تاریخی ایران است، بی تردید سودمند و پراهمیت میباشد.
یکی از ویژگیهای گزارش کلودانه، جنبه توصیفی آن است که نثر او را جالب و خواندنی میسازد. او از هر منطقه و شهری عبور کرده، احساس خود را نسبت به آنجا با عباراتی زیبا و گویا بیان کرده است؛ چنانکه هنگام گذر از شهر قم، دورنمای آن را اینگونه توصیف میکند:
صبح، از فراز تپه چشممان به نقطهای طلایی رنگ میافتد که از دور برق میزند. این گنبد آرامگاه حضرت اقدس معصومه علیهاالسلام در قم است. بر روی تپهها صدها کپه سنگ چین، گویای این است که زائران پایان نزدیک خستگیهای سفر جانفرسایشان را نشانهگذاری کردهاند. در اینجا بود که من متوجه شدم که ایرانیها دارای نیروی بینایی بسیار عالی و فوق انسانی هستند؛ زیرا از این هرمهای سنگ چین شده در مسافتهای بسیار بعید از قم، حرم را میتوان یافت؛ در نقاطی که حتی با دوربینهای کامل دوقلو هم محال است بتوان گنبد طلایی حضرت را مشاهده کرد. باید گفت که چشمهای ایمان در میدان دید از ابزارهای دقیق فیزیکی گوی سبقت را میربایند. در شهر قم، میتوانیم به این زیارتگاه شهیر نزدیک شویم، در حالی که پنج سال پیش حتی گردش در حریم آن هم بر ما ممنوع بود. وارد صحنی میشویم که در اصلی حرم رو به آن باز میشود و منارههای بلند بر آن مشرفاند. مردم دیگر به فکر پرتاب کردن سنگ به سوی ما نیستند. سرگرم عکس برداری هستم، ولی کسی دوربینم را از چنگم بیرون نمیکشد.
حیاطی که در آن هستیم، گورستانی محقر و متروک است. تخته سنگهایی با صیقل اندک و تراش خشن به نشانه قبرها جایجای به چشم میخورند. نه درختی بر آنها سایه میافکند و نه گل و گیاهی برای آرایش دارند. پیداست که عرصه مرگ، عرصهای است سخت خالی و حزنانگیز. ایرانیان شیعی مذهب در احساسات هیچگونه
مشارکت و مشابهتی با سنی مذهبان ندارند. نزد سنیان گورستانها از شورانگیزترین باغها هستند و تا میشود در مکانها و چشم اندازهایی جای دارند که در آنها افق دید آدمی باز است و تا دوردست گسترده میشود؛ در کمرگاه کوه و تپه، در کنار رودخانه؛ گورستان جای تأمل و فرو رفتن در عوالم تخیل است، در محیطی خوش منظر، محفل زندگان است در کنار مردگان. اما در ایران حتی در دل شهر مقدسی چون قم سنگ گورها لگدمال و کوفته قدمهای گذریان و گلههای گاو و گوسفند است. در شهر قم توقفی نمیکنیم؛ زیرا من مجاز به دخول در حرم که سرشار از گنجینههای گرانبهاست، نیستم. ساعتی قبل از غروب آفتاب دوباره به راه میافتیم، عبور از بازار تنگ و باریک برای کالسکه چهار اسبه ما بسیار دشوار است و ناگزیر بساط چند فروشنده رابه هم میریزیم. حالا درست ساعتی است که کباب پزان بازار، قطعات گوشت را به سیخ کشیدهاند، روی منقلهای لبریز از زغالهای افروخته میچرخانند و نانواها بر بدنه فوقانی تنورههای مخروطی شکل خود لایههای نازک و تنک نان فطیر را میچسبانند. بوی خوش فلفل و گوشت برشته، فضای بازار را انباشته است. فروشندگان، نی غلیان به لب نشسته، بر پاهای پنهان شده زیر دامن گشاد قبا، بی هیچ تعصب و کنجکاوی به ما چشم دوختهاند. از صحنی عبور میکنیم و از نو داخل بازار پرپیچ و خم میشویم. پادویی پیشاپیش ما دوان میرود تا راه را در برابر کالسکه ما باز کند. کافی است خری با بار «اسطوخودس» و آویشن عطری این میان پیدایش شود و راه را بر ما ببندد تا آخر خرکچی مجبور شود و خر و بار معطرش را برای عبور ما به درگاهی خانهای بازپس براند. در اطراف ما خرابه و آوار بسیار دیده میشود. یک جا دیوارهای بلند فرو ریختهاند. جایی دیگر، گودالهای عمیقی دهان گشودهاند. چند مناره از روزگار مغولها با قلههای تیز چون پیکان، پوشیده از کاشیهای آبی رنگ، با کلاهی از آشیانه عظیم لکلکها، و از نو خانههای فروریخته ... بیرون رفتن از قم، نیم ساعت طول میکشد. بعد از آن باز بیابان است، کوه است، شب است و طوفانی شدیدی که ما را خسته و درمانده میکند. اندکی دورتر به منزلگاهی میرسیم. طوفان فرو نشسته، قرص ماه تمام، با تمام درخشش، بامها و مهتابیهای کاروانسرا را روشن
میکند. قطار شترها که کنار چاهی لنگر انداختهاند، کوهستانهای همسایه، و زیر نگاهمان دشتی که پشت سر گذاشتهایم(1)».
گزارش کلودانه از قم هر چند به سبب توقف اندک او در این شهر، خیلی سطحی و عاری از نکتهسنجی است، اما نشانگر این واقعیت است که قم در عصر یاد شده، آن شکوه و زیبایی و جاذبه پیشین را نداشته و گورستانهای مخروبه و گسترده مجاور حرم مطهر، به ویژه برای سیاحان و ناظران خارجی، بسیار دلگیر و ناخوشایند بوده است.
1) 1. اوراق ایرانی، ص 181-179.
اوژن اوبن که نام راستین وی ا.آ.دسکوس میباشد، خود را در آثارش اوبن یا کولاردسکو معرفی میکند. وی در یازدهم آوریل 1863 م. در شهر صنعتی روئن = (Rouen) مرکز صنایع صفحهسازی فرانسه متولد شد. در بیست سالگی از دانشگاه پاریس لیسانس حقوق دریافت کرد و بلافاصله در وزارت امور خارجه فرانسه استخدام شد.
در مورخ 28 ژانویه 1885 م. نخستین حکم دیپلماتیک خود را به عنوان وابسته مطبوعاتی در دفتر وزیر امور خارجه دریافت داشت و هشت ماه بعد به آتن پایتخت یونان منتقل گردید و در آنجا به جز امور مطبوعاتی سفارتخانه، قسمتی از کارهای سیاسی سفارت فرانسه در یونان را نیز در اختیار گرفت و پس از مدت کوتاهی در اول ژانویه 1886 م. با سمت وابسته مطبوعاتی به قسطنطنیه آن روز و استامبول امروز منتقل شد.
در سوم ماه مه 1887 م. به مقام دبیر سومی ارتقا یافت و به کاراکاس پایتخت ونزوئلا رفت. در 28 دسامبر 1888 م. به پکن منتقل گردید، ولی دولت چین از پذیرفتن وی امتناع ورزید و به همین دلیل، مجبور به ترک این کشور شد. در 15 مه 1889 م. به وین رفت و حدود چهار ماه بعد، نخستین مأموریت خود را در یک کشور اسلامی و عربی به عهده گرفت و به قاهره رفت و یادداشتهایی که در این سفر فراهم آورد، پایه اصلی یکی از کتابهای او گردید. سپس به مقام دبیر دومی ارتقا یافت و در
دهم ژوئیه 1894 م. به دریافت درجه شوالیه لژیون دونور موفق شد و در بیست و دوم دسامبر همان سال به پاریس برگشت و با سمت وابسته مدیریت سیاسی در وزارت امور خارجه مشغول کار و سه ماه بعد معاون وزیر امور خارجه شد.
در شانزدهم ژوئن 1898 م. به مقام دبیر اولی ارتقا یافت و در همان سال، برای یک مأموریت کوتاه به بخارست رفت و یک ماه بعد به پاریس برگشت و به کار در وزارتخانه ادامه میداد و سپس در دوازدهم ماه اوت سال 1902 م. به طنجه رفت. این دومین مأموریت او در یک کشور اسلامی است. چند سال اقامت در پاریس به وی فرصت میدهد تا یادداشتهای مختلف خود را مرتب کند و به همین دلیل، به نویسندگی علاقهمند میشود؛ به طوری که وقتی در هفدهم ماه مه 1904 م. مأموریت وی در مراکش به پایان میرسد، در فاصله کوتاه به عهده گرفتن مأموریت بعدی، یادداشتهای سفر مراکش را به صورت کتابی به نام «مراکش امروز» فراهم میآورد و منتشر میکند.
کتاب دیگری درباره مراکش مینویسد که سالیانی بعد در سال 1965 م. از سوی دفتر جهانگردی مراکش انتشار یافته است. وی در همان سال 1904 م. به مقام وزیر مختار درجه دوم ارتقا یافته و نماینده فوقالعاده دولت فرانسه در یکی از مستعمرات آن کشور میشود و به هائیتی میرود و در آنجا تحت تأثیر اوضاع بد سیاهپوستان قرار گرفته و کتابی درباره مشکلات آنان به رشته تحریر میآورد که پنج سال بعد در پاریس تحت عنوان در هائیتی ـ کشتکاران پیشین، سیاهان امروز منتشر میشود.
در هشتم ماه نوامبر 1905 م. به تهران منتقل میگردد و تا سال 1907 م. در پایتخت ایران میماند که کتاب «ایران امروز» یادگار این مأموریت اوست. وی در سالهای پرتلاطم انقلاب مشروطیت در تهران بوده و گزارشهایی که در این زمینه به وزارت امور خارجه فرانسه فرستاده، در شمار منابع ایران شناسان به شمار میرود.
در سال 1907 م. از تهران به بلگراد منتقل میشود و در بیستم ژوئیه 1909 م. به درجه افسر لژیون دونور، ارتقا مییابد. او در ماه اوت 1910 م. که مقام وزیر مختاری درجه اول را دریافت داشته، به پاریس باز میگردد و سرانجام در بیست و سوم ژوئن
1914 م. کمی پیش از آغاز جنگ جهانی اول بازنشسته میشود. او افزون بر کتابهای مذکور اثری با عنوان «انگلیسیها در هند و مصر» نیز نوشته است.
به هر حال، او با پیشینه و تجاربی که یاد شد، در ایران به گردش و پژوهش پرداخته و بخت و فرصت آن را داشته که در بحرانیترین و حساسترین روزهای تاریخ ایران که هیجان آزادیخواهی و آتش شور و انقلاب، سرتاسر این منطقه را فرا گرفته بود و مقارن با آغاز قرن جدید و جابه جایی قدرتهای بزرگ، نماینده یکی از مهمترین کشورهای جهان در دربار ایران باشد و به سبب چنین مقام و موقعیتی از نزدیک شاهد مبارزات و پیروزی مردم ایران در نهضت مشروطیت باشد و بتواند در مجالس ترحیم مظفرالدین شاه و تاجگذاری رسمی محمدعلی شاه شرکت کند و حتی در نجف اشرف سعادت دیدار و صحبت حضوری با زعیم عالیقدر عالم تشیع آن روز، مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سایر شخصیتهای مذهبی معتبر آن عصر را داشته باشد و به سبب آشنایی با زبان عربی، آیههای قرآن، و خطبه و جملاتی را که به مناسبتهای مختلف به عربی ایراد شده شخصا یادداشت و به زبان فرانسه ترجمه نماید.
او علاوه بر وقوف بر اسرار پشت پرده سیاست، توفیق یافته سفری تحقیقاتی به بسیاری از شهرها و قصبات ایران و اماکن مقدس واقع در عراق داشته باشد.
به هر حال، آنچه او درباره فرهنگ، ادب، آداب، دین، شعر، سرگرمیها و خلقیات ایرانی نوشته، به جز موارد اندکی همچون وجه نامگذاری شهرها، محققانه و پرفایده است.
اوژن آوبن در گزارش خود آگاهیهای مفیدی از شهرهای ایران به ویژه شهر مقدس قم ارائه میکند، اما از آنجا که استنادهای تاریخی وی گاه متکی بر منابع آلوده و پالایش نشده میباشد، دچار تناقض گوییهای آشکار میشود. از این رو، مینویسد:
«قم در فاصله یکصد و چهل و پنج کیلومتری تهران واقع شده است. ما روز اول ماه مارس از تهران حرکت کرده بودیم و فردای آن روز که هوا تاریک شده بود، به قم رسیدیم. حلقه چراغهایی که بر بالای منارههای مسجد بزرگ روشن بود، از دور،
محل آرامگاه معروف «حضرت معصومه[ علیهاالسلام ]» را نشان میداد. پیش از آنکه (حضرت) فاطمه در این محل وفات کند، قم قصبه کوچکی بود و تا اندازهای به علت هجوم اعراب رو به آبادانی میگذاشت.
عظمت بعدی شهر در حدیثی منقول از (امام) جعفر صادق علیهالسلام پیش بینی شده بود: «سه نسل بعد، از یکی از اعقاب من دختری به دنیا خواهد آمد، به نام فاطمه و در قم درخواهد گذشت و در همانجا نیز به خاک سپرده خواهد شد».
این دختر جوان، خواهر امام رضاست. او به همراه مهاجرت سادات به ایران آمد که در آن زمان، در این سرزمین «امام داماد و ولیعهد مأمون خلیفه عباسی، مقام بسیار رفیعی داشت».
تااینجای گزارش، با روایات تاریخی هماهنگ است، اما از این پس مطالبی را اظهار میدارد که از دروغهای بزرگ تاریخ است. او میگوید:
«(امام) به درخواست پدرزنش به خراسان آمده بود و چند روز بعد از ورودش به نیشابور، به طور ناگهانی از مرض سوء هاضمه درگذشت.(!) «سنی»ها میگویند این واقعه در اثر افراط در خوردن انگور اتفاق افتاده است. (!)(1)اما شیعیان اعتقاد دارند، مانند سایر اولاد علی علیهالسلام او را مسموم کردند. با در گذشت ناگهانی امام، قتل عام سادات آغاز شد. و در نتیجه آن امام زادهها در گوشه و کنار سراسر آبادیهای واقع در عراق عجم و حتی در منطقه شیراز متفرق شدند». (ص 272)
اولاً رحلت امام چند روز پس از ورود به نیشابور نبود، بلکه حضرت به طوس رسید و مدتی بیش از دو سال در آنجا مقیم گردید. ثانیا اینکه او به علت افراط در خوردن انگور درگذشته باشد، از شوخیهای بیمزهای است که هیچ فرد عاقلی آن را نخواهد پذیرفت؛ زیرا تاکنون شنیده نشده که کسی در اثر زیاد خوردن انگور، چشم از جهان بربندد، آن هم شخصی که صرف نظر از مقام عصمت، در دانش و بینش سرآمد معاصران و اقران خویش بوده است. از اینها که بگذریم «اوژن اوبن» خود نیز با
1) 1. این قول نادر را افرادی چون طبری نقل کردهاند که چون نزدیک به زمان واقعه بودهاند و زیر سلطه احکام جور میزیستهاند، بیتردید از تأثیر تهدیدات و تبلیغات آنها در امان نبودهاند.
افزودن جمله «با در گذشت ناگهانی امام، قتل عام سادات آغاز شد....» ناخودآگاه به وجود یک توطئه حساب شده برای از بین بردن امام، اذعان کرده است. اسناد معتبر هم حکایت از شهادت امام علیهالسلام به وسیله سم آمیخته با انار و انگور دارد.(1)
اوژن اوبن، اشتباه دیگری هم کرده است، او مینویسد: «حضرت فاطمه با شنیدن خبر درگذشت غمانگیز برادر، در ساوه بیمار شد و در قم از دنیا رفت». (ص 272) در حالی که طبق روایات معتبر، شهادت امام رضا علیهالسلام در 203 ه. ق. و رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام در سال 201 ه. ق. واقع شده است. از نقل این اقوال ضعیف که بگذریم، اوژن اوبن شرح گویا و مفصلی از تاریخ قم و حرم کریمه اهلبیت علیهاالسلام ارائه میکند که انصافا زیباست، او میافزاید:
«محل دفن وی در محلهای به نام «میدان میر» قرار داشت که هنوز هم بااسم عربی «ستی» یعنی بانوی من نامیده میشود(2). جسد او را در تپه مجاوری در کنار رودخانه به خاک سپردند. نوه برادرش «زینب» دختر امام محمدتقی، روزی از آنجا میگذشت، دستور داد «قبه» محقری روی قبر بنا کنند. سیدهای مسافر، رفته رفته به زیارت آن مرقد میآمدند، اما شکوه کنونی آن، خیلی به بعد از آن زمانها، یعنی به دورهای مربوط میشود که تشیع به طور کامل در ایران استقرار یافت.
در آغاز قرن پانزدهم، مرد بسیار ثروتمندی، که حمزه موسیلو نامیده میشد، تمامی دارایی خود را به دو دخترش، «گوهرشاد» و «شاهبیگیبیگم» که هر دو سخت مذهبی و مؤمنه بودند، به ارث گذاشت. یکی از آنان، که همسر شاهرخ فرزند تیمور لنگ شد، همه ثروتش را وقف آستانه امام هشتم در مشهد کرد و دختر دوم نیز به مرمت و بازسازی قبر فاطمه در قم همت گماشت. او دستور داد گنبد طلایی حرم را که هنوز پابرجاست، بر بالای آن بسازند. پادشاهان صفوی روی دیوارهای صحن را با کاشیهای زیبا پوشاندند. چهار نفر از آنان وصیت نمودند که در جوار این مرقد مقدس
به خاک سپرده شوند. آنها عبارتاند از: شاه عباس دوم، شاه صفی، شاه سلیمان، و شاه سلطان حسین. پادشاهان قاجار هم حرمت بیش از حدی به این بارگاه قائل بودند. دیوارهای محوطه خارجی را به دستور فتحعلی شاه ساختهاند. آرامگاه وی، همچنین قبر جانشیناش، محمدشاه، در این حرم واقع شدهاند. منارهها را به تازگی ساختهاند. دو تای دیگر توسط امینالسطان بنا شده است. چه از سوی رودخانه، و چه از جانب گورستانهای مجاور، هنگامی که آن را تماشا میکنیم، مجموعا اثر بسیار زیبایی است؛ بقعه و بارگاه مقدس، دیوارهای بزرگ شهر، منارهها، و گنبد طلایی به طور مجزا از برف کوهستانهای مجاور، با تشخص و برجستگی خاصی دیده میشوند.
پادشاهان اولیه صفوی، ضمن سازمان دادن به تشکیلات روحانیت در ایران، تولیت این آستان را به یکی از سادات معروف حسینی، که از عربستان آمده بود و حاجی میرسید حسین، خاتمالمجتهدین نامیده میشد، سپردند. از چهار قرن به این طرف، «متولی باشی»ها به طور موروثی از میان افراد این خاندان بودهاند. هشت سال است که مسئولیت تولیت قم بر عهده حاجی میر سید محمدباقر گذاشته شده است. نامبرده، مردی جوان، چاق، متشخص، زرنگ و باهوش به نظر میرسد. علاوه بر کمربند سبزرنگش، به مناسبت ماههای عزا، سراپا سیاهپوش بود و به اتفاق سیدهایی از بستگان خویش در خانه زیبایی در جوار مسجد، اقامت داشت. از همین خانه، او امورات حرم مقدس را که منبع درآمد و ثروت خانوادگی او به شمار میرود و پناهگاهی است که اعتبار و آبرویش هم به آن بستگی دارد، همچنین «مدرسه فیضیه» را که منضم به آن مسجد است و در حدود پنجاه طلبه در مدرسه مزبور مشغول تحصیل هستند، و امور مربوط به گورستانها را که در سراسر ایران ممتازند، زیارتگاه اصلی را که همه زائرین کربلا و مشهد را به سوی خود جلب میکند ... بالاخره معضلات مؤسسات وقفی واقع در منطقه اراک را اداره میکند. قدرت اداره و حیطه اختیارات این شخص مقتدر، حتی بر یکصد باب امامزاده، که اغلب آنها امامزادههای بسیار سرشناس و در جلگههایی در مسیر ساوه و کاشان متفرق هستند و صاحبان آنها از یاران امام رضا[ علیهالسلام ] و یا از هم سرنوشتهای وی محسوب میشوند، نافذ و جاری
است. هر کدام از آنها متولی خاصی دارند که بعضی در یک نسل و بعضیها به صورت موروثی، عهده دار این سمت بودهاند، ولی همه آنها در نهایت، تابع و از ابواب جمعی متولی باشی قم محسوب میشوند. شخصی با چنین قدرت و اعتبار، که به تنهایی به این همه قبرهای متعدد و معروف نظارت میکند، طبعا نمیتواند آدم متمول و بسیار مرفهی نباشد. میگویند: او «سه کرور» تومان، که تقریبا معادل هفت میلیون فرانک است، ثروت دارد. یک سوم مجموع دهکدههای واقع در آن ایالت متعلق به اوست.
شهری که زندگی همه اهالی آن از رهگذر زائران و برکت پول آنان میگذرد، لابد شهر کاملاً مذهبی است و بیشتر ساکنان آن را «سیدها» تشکیل میدهند. متولی آستانه حضرت معصومه[ علیهاالسلام ]، خود را خیلی راحت به حاکم ناتوان شهر تحمیل میکند. چون احتمال داده میشود، تبلیغ اندیشههای نو، بهره برداری از چنین منبع درآمد لایزالی را با خطر جدی مواجه سازد، متولی باشی آدمها و دار و دسته خود را علیه هر نوع اقدامی که بوی آزادی خواهی بدهد و رهآورد مسافران تهران باشد، شدیدا بسیج کرده است.
«سید محمدباقر» از من بسیار گرم پذیرایی به عمل آورد. اما به علت شور و حرارت مردم به خاطر ماه محرم، مرا از ورود به حرم برحذر نمود. در قرن هفدهم، ظاهرا اهالی قم اخلاق ملایمتری داشتند. شاردن، به تفصیل دیدار خود را از درون حرم و قبرهای دیگری که در اطراف ضریح واقع شدهاند، برای ما توصیف کرده است.
مقامات محلی، به علت عده مواج و بیشمار زائرین، ساربانان، قاطرچیان و مسافران، جمعیت شهر را در حدود شصت هزار نفر تخمین میزنند. همه جای شهر پر از کاروانسرا، حمام و بازار است. بازرگانان در این شهر اغلب، نمایندگان تجارتخانههای تهران هستند. قم اصلاً پادگان نظامی ندارد. حتی چهار محله شهر از خیر داشتن «کدخدا» و «کلانتر» گذشتهاند. اداره امور شهری تنها به عهده یک نفر رئیس پلیس (داروغه) محول شده که توسط حاکم منصوب میگردد.
حوزه ولایت قم بسیار محدود و شامل حدود یکصد دهکده و روستاست که در اطراف رودخانه واقع شدهاند و به چند ارباب بزرگ پایتختنشین، مانند: «مهندس
الممالک» وزیر عمومی و شاگرد قدیمی پلیتکنیکها «فرانسه» و ناصر السلطنة،(1)وزیر خالصهجات، تعلق دارند. از زمینهای دهکدههای مزبور، محصول پنبه به دست میآید که از طریق قزوین به روسیه صادر میگردد. زارعان ساکن این روستاها همه فارساند. اما در حاشیه کویر، ایلهای چادرنشینی از ترکهای شاهسون و اعراب «میشمست»(2)و قبیلههای لک اطراق کردهاند، که آنها را آغامحمدخان از جنوب به آن منطقه کشانیده است. چادرنشینان، زمستان را در نزدیکی قم میگذرانند، ولی تابستانها، به همراه گلههای خویش به درههای مرتفع البرز، در بالای تهران حرکت میکنند و در آن قسمتها مشغول کار میشوند. عربها که همه شترباناند، از شتران شاه نگهداری میکنند. بعضی از آنان نیز در دهکدههای حول و حوش شهر کاشان استقرار یافتهاند.
ما تا قم روی جاده شوسه «سلطان آباد»(3)که توسط تجارتخانه انگلیسی «لینچ»(4)به عنوان طعمهای دندانگیر برای راه تجارتی آینده دره کارون به سوی محمره (خرمشهر) بازخرید شده است، سفر میکردیم. در منزلگاههای میان راه، پستخانههایی با اطاقهای آراسته برای استراحت مسافران وجود دارد. اما بعد از این منطقه، مجبور هستیم تنها با ردپای مسافران قبلی طی طریق کنیم و شبها را نیز در قهوهخانهای در میان راه و یا در اطاقهای بی در و پیکر «چاپارخانهها» به صبح برسانیم.
عبور از قم، کار سادهای نیست. شهر از یک رشته بازار و چندین کوچه تنگ تشکیل شده است. در زیر زمینهای بسیار عمیق، از پلههای بیشمار باید پایین رفت تا به آب آبانبارها دسترسی پیدا کرد. در هر خانهای، یک آسیای دستی وجود دارد و
1) 1. حاجی سید نصرالله دیبا، فرزند بزرگ حاجی میرزا رفیعالدین نظامالعلمای تبریزی، که در دوره سلطنت مظفرالدین شاه، لقب وی از دبیرالسلطنة به «ناصرالسلطنة» تغییر یافت و سرپرست خالصهجات تهران بود. در ایامی که او این سمت را بر عهده داشته، به موجب نوشته مرحوم بامداد در صفحه 349 جلد چهارم تاریخ رجال ایران، عنوان رسمیاش چنین بود: «وزیر ادارهکل جنس دیوانی ممالک محروسه».م.
2) 2. در اصل به صورت Michmechs آمده است.
3) 3. اراک کنونی.
4) 4. Lynch
با آن دانه پنبه را از خود پنبه جدا میسازند. از هر سوی شهر، تلألؤ کاشیهای امامزاده مشهود است. بعضی از آنها مدور و گرد، بعضی دیگر مخروطی شکل، حتی یکی از مقبرهها به شکل ناقوس مخصوص معبدهای بودایی بود. از خارج، ساختمان همه این امامزادهها به مسجد شباهت دارد، و بالای گنبد آنها نیز لک لکها لانه میگذارند.
الاغهای ریزاندامی، که خار و خسک سوخت زمستانی اهالی روستاها را حمل میکردند، دائم سه درشکه ما را متوقف میساختند، تا آنجا که مجبور شدیم دو اسب از چهار اسب درشکه را باز کنیم.
زمینهای اطراف شهر به علت آبیاری، بسیار وضع بد و ناجوری داشتند. به این جهت، هنگامی که چرخهای درشکه به زمینهای مرتفع و پر دستانداز و ناهمواری در حاشیه کویر میرسیدند، ما نفس راحتی میکشیدیم! دو درشکه از مقابل ما گذشتند. در یکی، شاهزاده فرمانروا، حاکم کرمان نشسته بود، که به علت تغییر سلطنت، به تهران احضار شده بود و از ایالت دوردستی میآمد. او خوب فرانسه میدانست و روزنامه «تان» را که مشترک بود، درست میخواند. با عجله و شتاب مرتب از اخبار دربار میپرسید، که در ماههای اخیر این همه تغییرات و دگرگونی شده است.
(از قم) تا اینجا یکصد و بیست کیلومتر راه آمدهایم. چالههای نهرهای آب، سراسر دشت را پوشانده است. گنبدها، منارهها، و سواد کاشان، از دور پیدا میشود. در اولین کوهپایهها، درختان «فین» با خانه شاه سلیمان، که بعدها توسط فتحعلی شاه توسعه یافته است، قرار دارند.(1)
1) 1. ایران امروز (سفرنامه اوژن اوبن) ترجمه علی اصغر سعیدی، انتشارات زوار، تهران 1362، ص 272 ـ 276.
پیرلوتی (PierrLoti) که نام مستعار آقای Louis Marie Julien Viaudاست در چهاردهم ژانویه در شهر روشفور (Rochfort) از بلاد فرانسه متولد شد و در دهم ژوئن 1923 م. در هندای (Hendaye) چشم از جهان پوشید و بدینسان 73 سال و چند ماه در این جهان زیست.
شهرت وی در داستاننویسی است، ولی تعلق خاطر عمیق و دیرپایی که وی به شرق و شرق میانه پیدا کرد و طی مسافرتهای خود به این سرزمینها، تأثرات و خاطرات خویش را از آنها به رشته تحریر کشید، وی را در میان نویسندگان فرانسه نامدار ساخت. در روح وی، نوعی سرگشتگی و سرخوردگی از حالت انسان قرن معاصر خویش در اروپا پدید آمده بود که وی را به گریز از جامعه روز فرنگ وادار میساخت.
از سوی دیگر، در روح عاشق پیشه او، یک نحوه علاقه شدید به گریز از فنا و مرگ و دلبستگی به عشق وجود داشت که آرامش نمییافت و به کشش و کوشش غرب تن نمیداد و تسلیم نمیشد. شغلی که به عنوان افسر نیروی دریایی برگزیده بود، او را به شرق و شرقمیانه کشید و تأثرات خاطر او از دیدار این ممالک، بنیاد طرحهایی شد که وی رمانها و آثار خود را بر اساس آنها طرح ریزی کرد.
پیرلوتی در سال 1867 م. وارد دانشکده دریایی شد و دو سال بعد مأمور خدمت در کشتی تعلیماتی Jeanbavtگردید. در 1881 م. به درجه ناوبانی رسید و مأمور
خدمت در آبهای چین شد. مناصب بعدی وی، فرماندهی ناوی کوچک در سال 1898 م. و سپس ناخدایی کشتی است که به سال 1906 م. برای او حاصل شده. وی در سال 1910 م. از خدمت در دریا و کشتی کناره گرفت و بازنشسته شد. لیکن چون جنگ جهانی درگرفت، به خدمت فراخوانده شد و سمتهای مختلف اداری به وی واگذار گردید. رمانها و کتابهای او که یکی پس از دیگری منتشر میشد، از یک سو علاقه عموم را به خواندن آثارش و از سوی دیگر حرمت و تکریم ناقدین بزرگ ادبی را در پی داشت. کتابهای «ماهیگیر ایسلندی»، «مادام کریساننم»، «دلشدگان» و چند رمان دیگر او با استقبال زیادی مواجه شد.
اساس موضوعهای این کتابها عشق و شیدایی است و نویسنده به این وسیله میخواهد حالت اندوهی جانکاه را که در درون جان و دلش خانه کرده است، در کرانه هر دریا که بدان پای مینهد، آرام کند. قهرمان این داستانها گاهی خود اوست و این کتابها بیشتر درباره حالات عشق و شیدایی و اندوه و حسرت عمیقی است برای آنچه دیگر باز نمیآید: جوانی و عمر گذشته!
پیرلوتی، ناظری دقیق و کاشفی با استعداد است که از هر سفر با خاطراتی انباشته از اطلاعات و خاطرات و حوادث و مناظر باز میگردد و صورتهای دلپذیری از آنها را در نثری شیوا و دلنشین به خواننده عرضه میدارد، ولی در درون تصاویر زیبا و نقاشیهای بسیار قشنگ که در سرتاسر کتابهای او به چشم میخورد و به دل هر خواننده میآویزد، اندوه عمیقی از عشق و مرگ نهفته است. این اندوه و الم از ژرفای طبیعت او بر میخیزد و در لا به لای آثار او به چشم میخورد.
کتاب «به سوی اصفهان» مخلوق چنین شخصیتی است. او در حالی چنین صورتهای بدیع و زیبا را میآفریند که در درونش درد عشق و الم میجوشد. از برون لب فرو بسته است و خاموش، ولی از درون پر غوغا و جوش.(1)
پیرلوتی که در آثار خود از سبک امپرسیونیسم پیروی میکند، در این کتاب دیدهها
1) 1. برگرفته از مقدمه محمد مهریاربر ترجمه فارسی سفرنامه، ص 15 ـ 12.
و شنیدهها و احساس خود را چندان نیکو مجسم میکند که خواننده را عملاً در این احساس با خود شریک میسازد. با همه این احوال، این سفرنامه بازگو کننده دید یک بیگانه نسبت به سرزمین و فرهنگ مردم ایران است.
او تصویری گاه زیبا و گاه همراه با کنایه و انتقاد از فرهنگ و تمدن و آداب و رسوم و باورهای ایرانیان ترسیم مینماید، به ویژه از مراسم سوگواری مردم شیعه این مرز و بوم با شگفتی یاد میکند. و گر چه در سفر به اصفهان مفتون و مجذوب این شهر شده است، ولی چون گذار او به شهرهای دیگر نیز رسیده است از وصف آنها خودداری نکرده است، به ویژه شهر قم و مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را به نیکی تصویر کرده و درباره آن چنین نوشته است:
«صبح زود حرکت میکنیم تا شب به شهر قم برسیم. این شهر به اعتبار گنبد و بارگاه طلایی حضرت فاطمه(1)ـ از اولاد پیامبر اسلام ـ مشهور است.
پس از آنکه پنج یا شش ساعت در بیابانی روشن که در طول راههای آن استخوان حیوانات افتاده است، راه پیمایی میکنیم. هنگام ظهر یعنی موقعی که سرابها و موجودات خیالی در بیابان دیده میشوند، در نقطهای بس دور، جسم درخشندهای را در بالای افق مشاهده میکنیم؛ شیئی که تنها به وسیله انعکاس نورش همچون ستارگان نمایان است؛ گویا ستارهای است که طلوع میکند، یا کرهای زرین یا آتش است؛ به طور خلاصه چیزی غیرعادی است که هرگز نظیر آن را ندیدهایم.
هدایت کننده اسبها با انگشت خود، آن نقطه را نشان میدهد و میگوید:
«قم»! بنابراین، آن شیء نورانی حتما گنبد طلایی مشهور است که در برابر آفتاب نیم روز میدرخشد و مانند فانوسی روشن است که آن را در وسط روز افروخته باشند تا کاروانهایی را که در بیابان راه میپویند، راهنمایی کند. این جسم درخشان، گاه دیده
1) 1. مقصود نویسنده حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است.
میشود و زمانی از انظار پنهان میگردد؛ زیرا زمین پست و بلند است. پس از آنکه مدت یک ساعت با سرعت راه را میپیماییم، ولی اصلاً به شهر نزدیک نمیشویم؛ ناگهان گنبد کاملاً پنهان میگردد.
ساعت چهار بعد از ظهر، درختان و کشتزارهای گندم و سرانجام شهر قم را که تودهای از ویرانههاست، مشاهده میکنیم. همه جا خرابه و گودال است. البته هزاران طاق گنبدی، برج و مناره با اشکال گوناگون در آن وجود دارد. برجهای تیره رنگ و قرمزرنگی ـ که گویی عمامه مینایی سبز رنگی بر سر نهادهاند ـ دیده میشوند. نوک برجها به سوی آسمان بالا رفته و روی هر یک از آنها لکلکی به چشم میخورد که در بالای آشیانه خویش ایستاده است.
باغهای بسیاری در اطراف وجود دارد که فاقد حصار و پر از درخت گلدار انار است و زمین آنها در اثر ریزش گلهای انار، رنگ ارغوانی به خود گرفته است. پس گنبد طلایی و مقبره حضرت فاطمه علیهاالسلام که به هنگام نیمروز آن را از دور میدیدیم، کجاست؟ گمان میکنم آن را در عالم وهم و خیال دیده باشم؛ زیرا اکنون اثری از آن هویدا نیست.
گاهی در اثر بلند شدن صدای چرخهای کالسکه و زنگهای اسبان، دری باز میگردد و زنی فاقد حجاب یک چشم و نیمی از صورت خود را از لای در بیرون میآورد تا عابران را ببیند.
در حدود بیست کودک خردسال زیبا که سینههایشان از دعا و طلسم و حرز پوشیده و سرهایشان قرمز رنگ است، با قدم دو به دنبال ما میآیند و از دیدن کالسکه ما حیرت میکنند و ما با این ملتزمین رکاب به زیر سقفهای بازار وارد میشویم. آنگاه فورا هوا تاریک میگردد و همواره برخوردها و تماسهایی روی میدهد. بیست دقیقه ـ که بسیار طولانی به نظر میآید ـ در میان شتران پشمالویی که اسبان ما از استشمام بوی آنها ناراحتاند، حرکت میکنیم. در بازار، بدویهای ژندهپوش ایرانی با جامههای زیبا، افغانیها با کلاههای نوکدار، اعراب سوریه که پارچهای بر سر دارند و دور آن را با رشتهای بستهاند و خلاصه همه گونه مردم دیده میشوند. جمعیت زیاد
است و به زحمت میتوان آنها را دید.
روشنایی عصر از طریق در خروجی بازار در برابر ما پدیدار میگردد. گنبد درخشنده از اینجا پیدا و بسیار نزدیک است و در محیطی مزین و آراسته که گویی ساحری برای خیره کردن چشم ما ترتیب داده، مانند تاجی بر سر پا است. در ساحل رودخانهای خشک که بستر آن را ریگهای سفید پوشانده و پلی منحنی با ستونهای کاشیکاری شده روی آن ساخته شده، منظره سحرآمیزی نمایان است. در این پرده دورنما، درهای بزرگ، منارهها، گنبدهای طلایی و کاشیکاری شده، طبقه طبقه در کنار و بر روی یکدیگر قرار دارد. آنچه که نزدیک به زمین است، رنگی آبی دارد و آنچه که به سوی آسمان بالا میرود، از مینای سبز ساخته شده و مانند دم طاووس برق میزند. قسمت بالای گنبد و منارهها با طلا پوشیده شده و نوک همه آنها که در فضا بالا میرود ـ نیز از طلاست. گذشته از منارههایی که مؤذنان در آنها اذان میگویند، منارههای باریک دوک مانندی نیز وجود دارد که مسلما نمیتوان به بالای آنها رفت، ولی آن منارهها هم بلند و درخشان است. مجموعه این اشیای گرانبها و قشنگ در میان این شهر ویران و پر از خاک به طور شگفتانگیزی زیبا، نو، درخشان و غیرمترقب به نظر میرسد. در میان همه این زیباییها و اشیای گرانبها، درختان انار که اکنون گل قرمز دارد نیز بالا رفته و گویی برفی از مرجان قرمز بر روی آنها فرو باریده است.
در پشت همه این مناظر، قلل بزرگ کوهها که ارتفاعشان دو برابر کوههای آلپ است، در پایان روز ابهت و جلال خاصی به خود گرفته و در پرتو آفتاب نزدیک غروب سرخرنگ به نظر میرسد، در صورتی که زمین آنها به رنگ زمرد سبز دریایی است.
چشمان من چیزهای شگفت آور بسیار دیده، ولی من هیچ یک ازرا باشکوهتر و بهت آورتر از این مقبره حضرت فاطمه علیهاالسلام ـ که در یکی از عصرهای ماه مه به هنگام بیرون آمدن از بازار تاریک قم با جلوهگری در برابرم ظاهر میشود ـ نیافتهام.
بنابراین، معلوم میشود که هنوز در ایران بنای آباد هم وجود دارد و این زمان میتوان ساختمانهایی نظیر آنچه که در افسانههای هزار و یک شب آمده است، بنیاد نهاد یا تعمیر کرد.
ناصرالدین شاه قاجار در اواسط قرن نوزدهم این بنا را با شکوه و تجمل تمام مرمت کرد و فرمان داد تا ایوان صحنکهنه را با طلا بپوشانند. پدر و مادر این پادشاه در جوار حضرت فاطمه علیهاالسلام ـ که یکی از احفاد پیامبر است ـ نزدیک آرامگاه فتحعلی شاه مدفوناند.
به نظر میرسد که کاروانسرا خیلی دور و در آن سوی پل و رودخانه خشک و بی آب قرار گرفته باشد. بنابراین، بهتر آن است که درشکه را بفرستیم و پیش از غروب برای زیارت آستانه به آن سو رهسپار شویم.
در جلو در ورودی، میدان بزرگ و عجیبی واقع شده است. این محوطه یک قبرستان قدیمی پر گرد و خاک و در عین حال جایگاهی شگفتانگیز و وحشت افزاست. محل مزبور ـ که گویا قسمتی از آن آجر فرش شده ـ و تخته سنگهایی که بر روی آنها راه میروند و گورهایی که در کنار هم قرار گرفته، و خاک این گورستان ـ همه و همه ـ پر از استخوانهای قرون مختلف و آمیخته با خاک انسانی است. نظر به اینکه آستانه حضرت فاطمه علیهاالسلام ، زائران بسیاری را به خود جلب میکند و کارهای عجیب و خارقالعادهای در آنجا انجام میگیرد، عدهای از همه نقاط ایران راه افتاده، در این شهر سکونت گزیدهاند. در میان فروشندگان تسبیح و دعا و طلسم ـ که کالای خود را روی زمین بر کهنهپارهها گستردهاند ـ گدایان ناقص الاعضاء باقیمانده قرمز رنگ قسمتهای قطع شده بدن خود را به مردم ارائه میکنند. بینوایان دیگر هم جای زخمهای جذام و قانقاریا را ـ که مگسهای بیشماری بر روی آنها نشسته ـ برهنه کردهاند. درویشان با موهای دراز در حین راه رفتن دعا و ثنا میخوانند و چشمانشان به آسمان نگران است. دستهای دیگر با حالت جذبه از روی کتابهای کهنه مطالبی را با صدای بلند میخوانند. لباس همه این افراد از تکه پارچههای رنگ رفته است و قیافههایشان مهمان گریز به نظر میرسد.
در میان میدان و در این گورستان ـ که این جماعت تهیدست با لباسهای ژنده و تیره خود اطراف آن را گرفتهاند ـ زیبایی و جذابیت چنین آستانه و مسجدی با درخشندگی و شکوهی باور نکردنی جلوه گری دیگری دارد. بی شبهه در درون آستانه و در درون
حرم، ثروت و تجمل و شکوهی وجود دارد که در خیال نمیگنجد، ولی افرادی چون من به هیچ رو حق دخول به آنجا را ندارند و نمیتوانند از درهای صحن خارجی فراتر بروند. این صحن از بالا تا پایین مینایی و زیبا و با شکوه است و همان گونه که دیوارهای باغهای ایران خانهها را احاطه کرده است، این صحن هم، منارهها و ستونهای دوک مانند سبز و طلایی را در برگرفته است که مانند نیها و خیزرانهای صاف و مستقیمی در اطراف حرم و گنبدهای درخشان از زمین بالا آمدهاند.
ولگردان تنگدست باعث دردسر ما هستند؛ زیرا با زخمها و بوی عفونت و گرد و غبار خود تا در آستانه به دنبالمان میآیند و در آنجا نیز اگر خیال پیش رفتن به سرمان بزند، با صدها دست زشت و کثیف خود ما را نگاه میدارند؛ ولی ورود به این مکانهای مقدس برای ما ممنوع است و ما تنها میتوانیم روی آستانه در ایستاده، درون بنا را بنگریم.
پایههای ساختمان از مرمر سفید است و چندین ردیف ظرفهایی را نمایش میدهد که در امتداد خط مستقیم قرار گرفته است و به نظر میرسد که همه گلهایی که در زیر میناکاری دیوارها نقاشی شده ازبیرون آمده است.
شاخههای درخت گل سرخ و زنبق همچون گیاهانی که از دیوار بالا رفته و با طلای گیلوییها و گنبد آمیخته باشد، از ارتفاع چندپایی شروع شده با طرحهایی به سبک عربی در هم میآمیزد. گمان نمیکنم که در سراسر گیتی ـ جز در معابد واقع در کوه مقدس ژاپن ـ بنایی وجود داشته باشد که مانند این آستانه از بیرون، با چنین زینت و تجملی آراسته شده و در آن چنین رنگهای درخشانی به کار رفته باشد؛ مخصوصا این نکته شگفتانگیز مینماید که این بنا در شهری خراب و در دو قدمی بیابان قرار گرفته باشد.
گویا دیشب هنگام خواب فراموش کرده بودیم که در چه مکانی هستیم و در جوار خانه محقر ما چه مناظر باشکوهی قرار دارد! هنگامی که در مهتابی راه میگشاییم، گنبد و بارگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام در پرتو آفتاب بامدادی پیداست. این منظره زیبا جاذبه خاصی دارد که بسیار کم نظیر است. از بالای درختانی که گردی مرجان فام
روی آنها را فراگرفته و درختان اناری که گلهای سرخ دارند، بنایی نمایان است که در تزیینات شرقی آن افراط شده و از بالا تا پایین، مانند جامههای شاه عباس میدرخشد. سر طلایی منارهها، سقفهای گنبدهای کوچک زرین، طاقهای رومی آبی و گلی رنگ، منارههای دوک مانند و برجهای کوچک که در اثر انعکاس نور همچون پرندگان جزایر، به رنگهای مختلف در میآید، و در پشت همه اینها، ویرانهها و افق تیره و شوم و تنهایی و سکوت، همه و همه هویدا و نمایان اند.
هنگام عزیمت از شهر قم، چیز دیگری مرا به شگفتی وا میدارد و آن وجود راهی است که همچون اروپا سنگفرش شده و در دو طرف آن فرو رفتگی ممتد وجود دارد و خط تلگرافی هم دیده میشود. این راه از میان مزارع گندم میگذرد. این امر، منتهای تمدن را در این سرزمین در نظر ما مجسم میسازد(1)».
1) 1. به سوی اصفهان، سفرنامه پیر لوتی، ترجمه بدر الدین کتابی، انتشارات اقبال، تهران، 1372 ش، ص 258-253.
از نگاه روزنامهنگار آمریکایی (خانم مریت هاکس)
خانم مریت هاکس متولد 1887 م. در نیویورک آمریکاست. او نویسنده و روزنامهنگاری است که برای آگاهی از اوضاع ایران، در اواخر 1993 م. از منچستر با کشتی باری، که او تنها مسافر زن آن بود، به سوی ایران حرکت میکند و پس از ورود به بوشهر و چند روز اقامت در آنجا راه شیراز را در پیش میگیرد.(1)
مدتی را با طبقات مختلف مردم و با ایل قشقایی به سر میبرد و پس از آن به اصفهان میرود و با مردم آن دیار آشنا میشود. آنگاه راه یزد را در پیش میگیرد و این شهر تفتیده و مردمان و باغها و مزارع و کارخانهها و اقلیتهای مذهبی آن را از نزدیک میبیند و به علت ضرورت ادامه سفر، به کرمان میرود و دوباره به اصفهان باز میگردد و ایل بختیاری و خصوصیات اخلاقی و وضع مهاجرت این ایل را از نزدیک مشاهده مینماید و در مجالس و محافل مختلف شهر اصفهان، از جمله انجمن شعر آن شهر شرکت میکند. آن گاه به قم، مرکز دینی ایران میرود. چند روزی را به تماشای گذشت زندگی در شهر ـ به قول او ـ پر سر و صدا و فقرزده قم سپری میکند و به علت ابتلا به تب و بیماری به ناچار راهی تهران میشود. گشت و گذاری در شمال ایران دارد و در بازگشت به تهران با دریافت تلگرافی غیر منتظره، مجبور میشود ایران را ترک کند. او عازم نیویورک میشود و به انگلستان باز میگردد.
1) 1. ایران، افسانه و واقعیت، خاطرات سفر به ایران، مریت هاکس، گروه ترجمه بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1371 ش.
مریت هاکس با نگاه دقیق یک روزنامه نگار، روابط اجتماعی و آداب و رسوم و طرز زندگی مردم شهرهایی را که دیده است، از نظر میگذراند و چون زن است، توانسته است به محافل زنانه راه پیدا کند و از وضع زندگی آنان، ازدواج، زایمان، زندگی خانوادگی و مشکلات اجتماعی زنان آگاه شود. البته نباید فراموش کرد او بانویی انگلیسی است و با دیدی که خود از اوضاع سیاسی و اجتماعی دارد، قضاوت میکند که در بعضی موارد غیرمنصفانه است. او با دید انگلیسی خود وجود خارجیان و مبلغان مسیحی را در ایران امری حیاتی میداند و بیرون کردن آنها را حماقت محض و یا گناهی نابخشودنی نسبت به ملت ایران میداند و فساد رضاخان را که دستنشانده دولت انگلیس است،در بسیاری از موارد میستاید و کارهای او را در جهت ترویج و نفوذ تدریجی فرهنگ اروپایی در ایران تأیید میکند. با وجود این، فشار و اختناقی را که در زمان او بر ایران حاکم است، نادیده نمیگیرد و با صراحت از مصایب و سختیهایی که مردم با آن روبه رو هستند، سخن میگوید. او افسانه و حقیقت، رؤیا و واقعیت را در هم میآمیزد و با بیانی لطیف و زیبا و گاه شاعرانه دیدگاههای خود را بیان میکند.
قم یکی از شهرهایی است که توجه خانم مریت هاکس را به خود جلب کرده است. او از سفر خود به این شهر چنین میگوید:
«به قم رفتم؛ زیرا آنجا مرکز دینی ایران است. به نظر میرسید شناخت اسلام در این شهر زیارتی همچون درک مذهب کاتولیک است که پس از بازدید از شهر لورد(1)آن را بهتر میتوان درک کرد. همه میگفتند آن شهر جایی وحشتناک است! مسئول گاراژ به ما گفت: ساعت 4 بعد از ظهر آماده حرکت باشیم، ولی از قرار معلوم فراموش کرده بود، به ماشین هم این مطلب را بگوید؛ لذا ما ساعت 6 حرکت کردیم.
نزدیک گروهی از زنان در چادر پیچیده که گلابی میخوردند و بدون وقفه در
1) 1. لورد شهری زیارتی در جنوب غربی فرانسه است. در سال 1858 دختری روستایی به نام برنادت سوبیروس ادعا کرد شبح مریم عذرا را در کنار چشمه دیده است که بعدا به صورت شهری زیارتی، بسیاری برای شفا یافتن به آنجا روی آوردند. ـ م.
گوش هم نجوا میکردند، منتظر شدم. سرگرم مگسها بودم که دختری جوان حجابش را گشود، لبخندی زد و شروع به بادزدن من کرد. من کمی از حرفهای او را میفهمیدم، ولی یک ساعتی او باد میزد و من لبخند میزدم.
سفر دوازده ساعته کسلکننده و بیصفایی بود؛ زیرا زنیکه در صندلی جلو با من نشسته بود، بیاندازه چاق بود، و همگی دلشان برای من سوخت که ایناندازه لاغرم با وجودی که از انگلستان آمدهام؛ کشوری که همه مردم آن ثروتمندند. طبق معمول چندین بار توقف کردیم و عباس غذای مرا که تخم مرغ، چای و میوه بود، در گوشه دورافتادهای به من داد. اگر من با جمعیت مینشستم به رگ غیرت او بر میخورد.
ما سپیده دم به قم رسیدیم و در هتلی جای گرفتیم. انسان در مسافرت همه نوع تجربه کسب میکند. اتاق دارای دو فرش کثیف، یک صندلی کثیفتر و کثیفترین میزها بود. عباس فورا به نظافت پرداخت، در حالی که باربرانی که لوازم سفر ما را آورده بودند، دستمزدی به اندازه یک ماه از ما طلب میکردند! او نمیتوانست با این آدمهای پست کنار بیاید. باید قبل از رفتن آنان به پلیس خبر میدادم. بعد از بررسی، عباس گفت: هتل غیرقابل تحمل است و چنین کثافتی را هرگز ندیده است. آب شور است و آشپزخانه خراب و بی مصرف و ما باید از این جا برویم، صبر و تحمل او به اندازه من نبود. با معرفی نامههایی او را پیش فرماندار و رئیس شهربانی فرستادم تا وقت ملاقات و اتاقی در شهر بگیرد.
رئیس شهربانی مردی فهمیده بود و به زبان فرانسه خوب صحبت میکرد، چالاک و در پاسخ به سؤالاتم تسلیمناپذیر بود. او افسری بسیار خوب را برای گردش در داخل شهر همراه من کرد و دنبال بازرگانی فرستاد که کارگاه قالیبافی را به من نشان دهد. میگفتند افسر فقط راهنما بود، نه محافظ. قم شهری با تعصبات مذهبی بود، ولی هرگز مزاحمتی پیش نیامد.
بازرگان مزبور کارگاههای متعددی داشت، در خانههایی بسیار و در داخل کوچههایی باریک که درشکهرو نبود. وقتی به دنبال یک گل سایه میگشتم؛ حتی به اندازهای که کفشم را بپوشاند. به یاد مردی انگلیسی افتادم که گفته بود کسی تا به
مشرق زمین نرود، «کتاب زبور داود» را درک نمیکند و برای مناطق شمالی باید نسخهای ویژه از این کتاب چاپ شود. و به یاد آن ایرانی که گفته بود «اروپاییان چگونه میتوانند مسیحیت را درک کنند، در حالی که مسیح اصلاً شرقی، عارف و روحانی بود».
ما وارد حیاط و اتاقهایی عجیب و به هم ریخته شدیم که زمانی به ثروتمندی تعلق داشت؛ زیرا در آنجا بقایای پنجرههایی ظریف، قطعاتی مقرنسکاری و طاقهایی گچبری به چشم میخورد. تمام کارگاهها دارای نور کافی و چند بادگیر بود؛ اگر چه در زمستان که دهانه آنها را با کاغذی روغنی پوشاندند، بادگیرها بسته میشد. کارگاههای بافندگی قدیمی بود. زنان و دختران روی تختههایی چوبی نامنظم و بیقوارهای نشسته بودند. با بالارفتن قالی، پاهایشان در هوا آویزان میماند. اما قالیها از نظر رنگ، طرح و بافت بسیار عالی بود.
بعدا از شهر دیدن کردیم. به سادگی نمیتوان فهمید که چرا درباره قم تقریبا مطلبی ننوشتهاند. رشتهای طولانی از طاقهای برجسته یکی بعد از دیگری و با پیچ و خمی کم، بسیار زیبا مینمود. سرای بزرگ «حکمت جمجاه» ساختمانی آجری و مجلل با تناسبی درست و ریزهکاریها و طرحهایی زیبا در بیرون بازار قرار گرفته بود. در گوشههای آن، بالکنهایی زیبا و باشکوه ساخته بودند، با پایههایی سه گوش در زیر طاقها. این ساختمانها همچون شعر بخشی از زندگی روزمره مردم ایران را تشکیل میدهد. من فقط چند روزی در شهر قم بودم، اما اغلب به بازار که رونقی به تجارت بخشیده بود، میرفتم. سرای «حکمت جمجاه» در هشتاد سال قبل به دست معماری ایرانی که خود تمام طراحیها را انجام داده بود، عملاً با کمک کارگران محلی ساخته شده بود. علاوه بر آن او مسجد و حرم فاطمه دختر محمد(1)صلیاللهعلیهوآله را که مرکز زندگی
1) 1. حضرت فاطمه، دختر محمد بن عبدالله صلوات الله علیهما در مدینه به خاک سپرده شده و حضرت فاطمه دختر موسی بن جعفر سلام الله علیهما موسوم به حضرت معصومه در قم مدفون است؛ البته فاطمه نیز با واسطه دخت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله محسوب میشود و ممکن است خانم هاکس بدین نکته توجه داشته است. م.
مذهبی شهر است، نیز ساخته بود. داوری درباره زیبایی ساختمان از بیرون غیرممکن است و چون مسلمان نبودم، نتوانستم وارد حرم شوم. گنبد زیبا بود، اما کاشیکاریهای گلدستهها جالب نبود.
درشکهچی مردی شوخ بود چون در خیابانهای شلوغ و بازار به آهستگی پیش میرفتیم، با صدای بلند داد میکشید: «برای خانم راه باز کنید». تعداد خارجیها در قم بسیار کم است و زنان خارجی تقریبا ناشناختهاند. بنابراین، او میخواست به همه بگوید به او التفات خاصی شده که این پرنده نادر مهاجر که با فرماندار و رئیس شهربانی در خیابان بزرگشهر دست داده است، سوار بر درشکه او میباشد. شهر قم که بر سر راه اصلی قرار گرفته، خواه ناخواه معبر خارجیان زیادی است، اما یک انگلیسی گفت: «آدم باید دیوانه باشد که در این شهر توقف کند». من خندیدم زیرا خودم قصد اقامت در آنجا را داشتم.
بازار پر از کارگاههای کوچک به خصوص کارگاههای بافندگی وسایل پنبهای بود. هشت، نه کارگاه در قسمت عقب بودند و اجناس در جلو مغازه به فروش میرسید. دلالی در آنجا نبود. چند کارگاه کوچک مال یک نفر بود. حولههای پنبهای حمام با رنگهای زیبا، در قم بافته میشود و اگر خط سبزی در پایین آن باشد، قیمتش بیشتر است.
سفال فروشیها جالب بود. تعداد کمی کاسههای بسیار زیبا و تعداد بیشمار گلدانهای بیقواره به چشم میخورد. زایران با روحی پاک و با این ظروف سفالین لعنتی بهخانه برمیگردند. روزهای خوب اکنون سپری شده است؛ زیرا بهترین سفالگران بهتهران رفتهاند تا شاید ملیگرایی جدید بتواند هنر قدیمی را نجات دهد.
فرماندار شهر شخص لایقی بود و نهایت سعی خود را میکرد تا آنجا را به صورت شهر امروزی درآورد. در میدان بزرگ جلو حرم، فضای سبزی را جایگزین قبرستان کهنه میکرد و در حالی که نبض مرکز را روحانیت در دست داشت، باید با احتیاط پیش میرفت. اطراف میدان مغازههایی بود که مؤمنان میتوانستند سوغاتی بخرند؛
اما وضع آشفته شهرهای زیارتی اروپا در آنجا دیده نمیشد. قم نیز چون آن شهرها دارای حلواهایی است که از شکر و آرد و پسته ساییده درست میشود و به قالب کیکهای پهنی درآمده و چند کلمه شگفتانگیز از قرآن زینت بخش آنها میشود.(1)مغازهها انباشته از قوطیهای حلبیاند که برای جلوگیری از خراب شدن شیرینیها از آنها استفاده میشود. در پشت این قوطیهای فرنگی، پاتیل مسی بزرگی برای پختن شیرینی به چشم میخورد. هم زدن و آمیختن در ابتدا آسان است، اما پس از آنکه سه ساعتی گذشت، شیرینی ساز به هنگام عمل آوردن خمیر چسبنده به سختی نفس میزد و در آخر کار به وافورش پناه برد. من با او احساس همدردی کردم. این همه تریاک کشیدن را من در هیچ شهر دیگری ندیدهام. وقتی روز به آخر رسید و سرانجام سر و صدای خیابان فروکش کرد، هوا از بوی نفرتانگیز تریاک آکنده بود.(2)
فرماندار به تازگی قانونی تصویب کرده است که بز و گوسفند نباید شب را در صحن حیاط درهم لولیده و شامه صاحبانشان را آزرده سازند. او میکوشد به رفتگران سازمانی بدهد تا مردم را وادار به مایهکوبی کنند و نیز موارد مشکوک حصبه را گزارش دهند. آب انبارها را بپوشانند و در حوض منازل برای از بین بردن نوزاد پشه مالاریا، ماهی قرمز بیندازند و در صورت امکان بر روی سطح آب نفت بپاشند. کودکانی که دارای بیماریهای چشمی یا سایر بیماریها هستند، اجازه حضور در مدرسه را ندارند.
از نظر آموزشی، قم عقب ماندهترین شهر ایران است؛ زیرا با داشتن جمعیتی بیش از 000/300 نفر(3)تنها برای 300 دانشآموز پسر مدرسه وجود دارد و برای
1) 1. منظور خانم هاکس «سوهان قم» است، ولی تا آنجا که ما به یاد داریم هیچگاه مرسوم نبوده است که آیاتی از قرآن زینت بخش سوهان قم شود.
2) 2. شاید در هنگام دیدار خانم هاکس از شهر قم، استعمال تریاک رایج بوده است، اما در روزگار ما به گونهای آشکار هرگز معمول نبوده است.
3) 3. رقم 000/300 نفر برای جمعیت قم در آن زمان، اغراقآمیز و شاید رقم 000/30 درست باشد. ـ م.
دانشآموزان دختر، مدرسهای نیست(1). مردم رفتن دختران را به مدرسه بد میدانند. دختران بعضی از ثروتمندان در تهران بیست و چهار فرسنگی قم، تحصیل میکنند و با این شیوه آگاهانهای که در پیش گرفتهاند، امیدی به بهبودی هست.
دو بیمارستان خوب در قم در دست ساختمان است که یکی به همت مردی قمی و دیگری به همت مردی از تهران ساخته میشود. قبل از احداث این دو، خدمات پزشکی منحصر به بیمارستان قدیمی و سی تختخوابی بود که از درآمد شخصی مرجع بزرگ روحانی اداره میشد. این مرجع بزرگ، مردی بسیار با فرهنگ و دانشمند است که بیمارستان به سبک جدید را پایهریزی کرده است. او با پرداخت مستمریهای سالانه به یاری درماندگان میشتابد و آرزومند است با استناد و استفاده از قرآن، مذهب را از آلایش پاک سازد. سلف او قوانین محلی سختی علیه مسکرات اعمال کرده بود، ولی این قوانین در آنجا نیز چون سایر نقاط جهان موفقیتی به دست نیاورد. او معتقد به آموزش عامه مردم نیست و فکر میکند تک همسری باید به صورت قانون درآید، مگر آنکه مردی بتواند برای هر یک از همسرانش خانه و خدمتکاری جداگانه فراهم کند. در قم چهار زن و چند صیغه را روشی صحیح و قرآنی میدانند.
ما به مدرسه جمعه رفتیم که در آنجا مانند مسجد شیخ لطف الله اصفهان طاقهای تزیین شده باکاشیهای پیچ در پیچ فیروزهای به چشم میخورد. مدرسه، نود طلبه داشت، اما معدودی از آنان باهوش به نظر میرسیدند. طلابی را که من در صحن مدرسه دیدم، نامرتب و کثیف بودند. هندوانه میخوردند و پوست و تخمه آن را روی زمین میریختند. در اینجا آن پاکیزگی و انضباطی که در مدارس کرمان و ماهان هست وجود ندارد. طلاب تقریبا دو دسته بودند، گروهی با تربیت و هوشمند و عدهای تنبل و احساساتی. در مدارس قم 800 طلبه درس میخوانند که همگی از راه موقوفات بازمانده از نیکوکاران زندگی میکنند و تنها در سالهای اخیر بود که مذهبیها
1) 1. البته به برکت انقلاب اسلامی، بخش مهمی از عقبماندگی مزبور که بیتردید جنبه سیاسی داشته جبران شده است و مطالب تلخ یاد شده اینک مشاهده نمیشود.
به جای مدارس، مبلغی پول به بیمارستانها اختصاص دادهاند.
ساعت چهار و نیم بعد از ظهر، افسر راهنمای من آمد که مرا به باغی در خارج شهر ببرد. با درشکه از نزدیک حرم گذشتیم که 000/50 زائر، و بیشتر زنان هر سال در ایام نوروز به آنجا میروند؛ زیرا در تابستان گرمای قم تحملناپذیر است. در این حرم بود که رضا شاه، روحانیون را به خاطر توهین به همسرش کتک زد.
با درشکه به نقطهای رفتیم که شبیه صحرا بود؛ زیرا زمینی بسیار خشک و سخت داشت که در انتظار آب و شخم و بذر زمستانی به سر میبرد. در اینجا نیز چون هر جای دیگر ایران مزارعی نمونه وجود نداشت. انسان هر طور که خود میدانست، به کشت و کار میپرداخت و هر جا آب بود غله میرویید. اما یک وجب آن طرفتر بیابان بود. این کشاورزان کارگرانی سختکوشاند.
در دشتی دوردست، انبوهی درختان سبز دیده میشد که پس از یک ساعت رانندگی به آنجا رسیدیم و آن باغبان متولی حرم بود و مردی روحانی و سیدی عربیدان و دانشمند.
بیرون دیوار باغ، بیابان بود؛ اما در داخل، باغی بسیار زیبا بود! کاخی رفیع و سفیدرنگ در یک سو و در مقابلش حوضی چهارگوش با باغچههایی زیبا، پر از گلهای رنگارنگ که گرد حوض را گرفته بود. در هر طرف نهرهایی از گل صورتی زیبا و انواع درختان میوه به چشم میخورد و ما اجازه داشتیم در داخل باغ فقط تا جایی پیش برویم که بتوانیم عکس گلها و کوهها را در آب استخر ببینیم، اما به زودی پیام دعوتی به صرف چای با سید برای بانوی خارجی رسید.
او بیرون خانهاش برتختی به مساحت سه متر مفروش با پارچه مخصوصی نشسته بود. و لباس سفید بر تن داشت و شال سبز سیادت دور کمر کلفتش بسته و عمامهای سفید بر سر نهاده بود. با وجود تنومندی سالم به نظر میرسید و گر چه به علت پادرد نمیتوانست راه برود، چهرهاش شاد و با محبت و حاکی از ذکاوت بود و صدا و لهجهای شیرین داشت. دعوتم کرد روی تخت بنشینم و دستور چای و شیرینی بادامی داد که به اندازهای خشک بود که نتوانستم آن را بجوم، اما او چون هر ایرانی
اصیل دیگر مشکل مرا فهمید و فرستاد انواع نرم آن را بیاورند. چند باغبان سرگرم آب دادن گیاهان بودند و چون ما رد شدیم کمی آب روی آستین روپوشم ریخت. مرد روحانی فورا چند کلمهای به پیشکارش گفت و باغبان را دنبال کاری فرستاد. من افسوس خوردم؛ زیرا آن چنان گرما زده و تشنه بودم که همچون گیاهان پژمرده نیازمند قطراتی آب بودم.
بعدا پیشخدمتها با سه نوع خربزه که تازه چیده بودند، آمدند. خربزهها لشگری را کفایت میکرد. او چهارده تا را پاره کرد تا من امتحان کنم و ببینم کدام یک از همه شیرینتر است. پیشکارش با چنگالی از هر یک از خربزهها یکی پس از دیگری تکهای برمی داشت و من پیش از آنکه به نتیجهای برسم، به اندازه کافی خربزه خورده بودم. چای را روی تخت تمیز ریختم و دلم میخواست زمین دهان باز کند تا از خجلت در آن فرو روم. پیشکار سیگارهایی عالی به من تعارف کرد و سرانجام سیگار من روی زمین افتاد و پارچه روتختی را سوخت. بعدا چه اتفاق وحشتناکی رخ خواهد داد؟ اما آن مرد جذاب گفت: این سوختگی یادگار خوشی از ملاقات لذت بخش ماست! او قبل از آن هرگز با زنی انگلیسی همسخن نشده بود، اما از علاقه من به شعر فارسی شاد و مبهوت بود. او گفت:
«خیلی متأسفم نمیتوانم به شما اجازه دهم داخل حرم فاطمه علیهاالسلام را ببینید، اما از شما میخواهم درک کنید که این به علت تعصب ما نیست، بلکه به علت پایبندی شدید ما به مذهب است». و آن را با چنان لطفی گفت که میخواستم حرف او را باور کنم.
ما در مورد تصوف و درویشان شاه نعمتاللهی سخن گفتیم. «او قطبی بزرگ و معلمی والا بود، اما پیروانش ...» بیانش و بلندکردن دستهایش، آن درویشان را به جایی برد که او تصور میکرد، باید آنجا باشند و آن جای خوبی نبود. عجب صورت و دستهایی گویا داشت! او با ابهت و آرامشی بسیار سخن میگفت و مطمئن بود که حق به جانب اوست. بی هیچ غروری یا شکسته نفسیای میگفت: «خوشحالم که بارگاه زیبای ماهان را دیدهاید. ما قومی هنرمند بودهایم و ممکن است باز هم اهل هنر باشیم.
شاه ما مرد بزرگی است». من از خود پرسیدم که آیا شاه او را هم کتک زده است، اما هیچ کس نمیتوانست پاسخ ما را بدهد.
شب فرا میرسید. آسمان پشت کوهستان چون قطعهای بلور میدرخشید و پرتوی زرین سطح گلها را پوشانده بود. وقت رفتن بود. او پرسید: انار دوست دارید؟
ـ بله، البته.
ـ خواهش میکنم اجازه بدهید چند تایی به درشکهتان بفرستم، چون الان فصل انار است.
دورشدن از مردی باشخصیت، جذاب و روحی نافذ برای من تأسف بار بود؛ اما اصولاً لازمه سفر حرکت است.باغی پر از گل میبینید، اما فرصت چیدن گلیاز باغ را نمییابید. من به زحمت توانستم سوار درشکه شوم؛ زیرا درشکه مملو از میوه بود.
هنگامی که به طرف شهر میرفتیم، گنبد طلایی و چهار گلدسته در پرتو چراغهای برق میدرخشید.
شب بر روی بالکن به تماشای [شهر] گذشت. زندگی را در شهر پر سر و صدا، جنجالی و فقرزده قم سپری کردم. به تماشای خانوادهای که روی پشت بام مقابل بودند، پرداختم. دختر کوچک زیبای چهارده ساله با مردی خاکستری موی ازدواج کرده بود، اما دختر خوشحال بود و غرق لذت از النگوها، انگشترها و گردنبندهای زرین و لباس حریر نارنجی رنگ و چادر آبی کم رنگش.
تا ساعت یازده همه چیز آرام شد و من زیر پشهبند رفتم و چون در قفل نمیشد، عباس بیرون روی زمین خوابید.
چه شبی! گربههای زیادی آمدند و از سماور و قوری و ظرفها بالا رفتند. فکر میکردم قم جهنمی است، اما صبح فهمیدم که من بودم که حرارت بدنم به چهل رسیده بود، نه قم».(1)
1) 1.ایران، افسانه و واقعیت، ص 188-181.
دکتر آلفوس گابریل که در واقع یک پزشک اتریشی است، سفرهای علمی و تحقیقاتی زیادی به گوشه و کنار جهان داشته است. این محقق از طریق انتشار کتاب «تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران» برای ایرانشناسان شناخته شده است.
«دکتر گابریل» به همراه همسرش خانم «آگنس ـ گابریل ـ کومر» سه بار به ایران سفر کرده است. نتیجه اولین سفر او به ایران در سال 1928 م. با نام Im We Ltferenenorientدر سال 1929 م. منتشر شده که تحت عنوان «در شرق دور از دنیا» در دست ترجمه است.
سفر دوم وی به ایران، در سال 1933 م. صورت گرفته است که در واقع، ادامه سفر اول او در سال 1928 م. میباشد. «دکتر گابریل» در این سفر کویرهای ایران را زیر پا گذاشته و در یک بررسی علمی آنها را از نظر جغرافیایی، زمینشناسی، گیاهشناسی و جانورشناسی مورد مطالعه قرار داده است. حاصل این مطالعات با عنوان Duerchpersiens Wuestenدر سال 1935 م. انتشار یافته که برگردان آن به فارسی با نام «عبور از صحاری ایران» منتشر شده است.(1)
«آلفونس گابریل» ادعا دارد که سفر او صرفا سیاحتی و عاری از اهداف مادی و استعماری بوده است؛ چنانکه در پیشگفتار کتاب آورده است: «در سفر ما چشماندازی برای به چنگآوردن امتیاز وجود نداشت و موفقیت ظاهری نیز در آن
1) 1. عبور از صحاری ایران، دکتر آلفونس گابریل، برگردان فرامرز نجدسمیعی، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ش.
نبود؛ همچنان که برای زحمات و نیروهایی به کار گرفته شده، پاداشی به کسی داده نمیشد. تنها فقط خواست قلبی برای کارهای اکتشافی آزاد، در مناطقی که به وسیله تمدن ما هنوز آلایش پیدا نکرده بود، ما را مجددا از طریق راههای متعدد تازه، به سوی ایران بکر سوق میداد.
انگیزه سفرهای ما به تسلی ناپذیرترین سرزمینهای روی زمین، امید دستیابی به چیزی گرانبها نبود؛ جستجو برای یافتن ذخایر ارضی، کشف معادن مواد خام و یافتن امکانات تازه برای داد و ستد را ما به دیگران واگذار کردیم. کوشش ما بر این بود که در حیطه علم به پیروزیهایی دست یابیم و به فضاهای ناشناخته و بر جای مانده نفوذ کنیم و به دنبال معماهای آن برویم.
در این میان، میخواستیم جذابیت دنیایی را ثبت و ضبط کنیم که جریانات فراگیر زندگی امروزی غربی، دست و پای آن را هر چه بیشتر میبست و آن را غرق و بدون هیچ امیدی محو میساخت ... ».
او درباره هزینه این سفر طولانی مینویسد:
«مخارج سفر را از محل پس اندازی که در سالهای 1929 ـ 1939 م. در طول خدمت برای مبارزه با مالاریا در «هند ـ هلند» اندوخته بودیم، تأمین کردیم.
در ژوئیه سال 1939 م. به نظر میرسید که قبل از موعد مقرر بنا به دلایل مالی، مجبور به قطع سفر شویم. از «مشهد» به سازمان امدادهای علمی «اتریش» ـ «آلمان» که قبلاً نیز در سال 1928 م. کمکهای شایانی به ما کرده بود، متوسل شدیم و به لطف حمایت مجدد آن سازمان توانستیم برنامه خود را تا پایان ادامه دهیم».
دکتر آلفونس گابریل تمام ویژگیهای راه تهران ـ قم را به دقت وارسی کرده، توضیح میدهد. او مینویسد:
«بر اساس اطلاعات به دست آمده، راه مستقیم به قم قابل عبور نبود؛ در حالی که میتوانست قابل عبور باشد. کمی جلوتر در سمت شرق، دومین شاخه ساوه ـ قمرود راه را قطع میکرد. بدین ترتیب، فقط این امکان باقی ماند که از روی پلی در این منطقه که گویا دریاچه قم یا حوض سلطان را به دو بخش تقسیم میکرد، از طریق «گاج»
(کاج) به قم برویم.
رودخانه شور که از کوههای غرب تهران میآمد و آب آن به شرق دریاچه قم میریخت، قابل عبور بود. سپس کوه پایههای «مره» را در پیش گرفتیم که زمینهای آن محکم و پیشروی در آنها سریعتر انجام میگرفت».(1)
«راهی که کمی جلوتر از شمال میآمد، ورامین را با جاده اتومبیل رو تهران ـ قم در بالای کاروانسرای حوض سلطان مرتبط میساخت. کاروانسرا که حالا متروک شده بود، قبل از اینکه دریاچه قم در سال 1858 م. به وجود آید، در جاده پل دلاک قرار داشته است ... .
از زمانی که جاده بزرگ بین تهران و قم کلیه رفت و آمدها را به سوی خود کشیده بود، دیگر کاروانها در حول و حوش دریاچه قم و مسیله تردد نمیکردند. مردم از منطقه این دریاچههای تلخ و شور اجتناب میورزیدند؛ زیرا که طبق احادیث مذهب شیعه آنها از قطرههای عرق «شمر»، قاتل «امام حسین» علیهالسلام که در اثر عذاب وجدان به بیابانها گریخته بود، پدید آمدهاند!».(2)
دکتر گابریل مشخص نکرده است که منبع این احادیث مذهب شیعه! کجاست؟ ولی تا آنجا که ما کاوش نمودیم، احادیث و روایاتی حتی ضعیف در این باره نیافتیم. البته ممکن است که برخی از عوام چنین خرافاتی را مطرح سازند، ولی نسبت دادن آن به نصوص و متون مذهبی بی تردید عاری از واقعیت است.
به هر حال آلفونس گابریل میافزاید:
«از طریق نویسندگان عرب اطلاع داریم که در گذشته وضع به شکل دیگری بوده است. ویرانهها نیز این موضوع را ثابت میکردند. یک تپه ویران از دوران کهن، در این میان گواهی میداد که سکونت و آمد و رفت در این محل به گذشتههای بسیار دور باز میگردد. «ازهرتسفلد» در سال 1923 م.، زمانی که از ورامین در مسیر قم از کویر عبور میکرد، این بقایا را کشف کرده بود. اکنون سکنه بومی قمرود برای کود دادن به زمین
از اینجا خاک برداری میکردند ...
از قمرود تا شهر قم که مدفن حضرت معصومه علیهاالسلام خواهر امام رضااست، 17 کیلومتر فاصله بود. شهر با گنبد طلایی مرقد مطهر که از چند کیلومتری میدرخشد، در مسافری که از کویر میآید، اثر عمیق به جا میگذارد. مقبره که به زمان شکوفایی دوره صفویه تعلق دارد، با نزدیک شدن، در مجموعهای از دروازهها، شبستانها، صحنها، منارهها و گنبدها تقسیم میشود که شکوه و جلالی افسون کننده و رنگهای درخشان فوقالعادهای دارند. همه چیز با لایهای از لعاب پوشش شده است و کاشیها با لعاب آبی رنگ لاجوردی و سبز مغزپستهای، مقرنسکاریهای نقرهای و لچکیهای طلایی را پر و تکمیل میکنند.
در هیچ یک از سرزمینهای اسلامی دیگر، مثل اینجا در کویر شرق ایران، در شهرهایی از گل و خشت که در حال فروریختن و تبدیل به خاک شدن هستند، با یک چنین تزئینات رنگارنگ در اماکن متبرکه روبه رو نمیشویم.
داخل بقعه و بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام که بی فریزر بیش از چندین سده قبل، و اچ بیکنل در سال 1896 م.، هر دو با لباس مبدل از آن دیدن کردهاند، مجلل و با شکوه است. تعداد زیادی از شاهان ایران در اطراف مدفن حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شدهاند.
تمام شهر تحت کشش ناشی از جاذبه این مرقد مطهر که پس از مرقد مطهر امام رضا علیهالسلام ، امام هشتم شیعیان، مقدسترین مکان متبرک در خاک ایران است، قرار دارد.
در سالهای اخیر برخی از چیزها در اینجا تغییر پیدا کرده بود. در شهر اتومبیلهایی رفت و آمد میکرد. قسمت زیادی از حجرههای خیابانهای همجوار حرم مطهر، تخریب شده و خیابان گسترش پیدا کرده بود. حتی گورستان وسیع مجاور مسجد بزرگ که از فاصله دور در گذشتگانی را برای به خاک سپردن در آنجا حمل میکردند، دیگر وجود نداشت.
اینک سنگ قبرهای به خاک سپردهشدگان که برای دفن آنان در جوار حضرت معصومه علیهاالسلام کوشش زیادی شده بود، برای سنگ فرش راهی که به یک پارک به نام «باغ
ملی» منتهی میشد، مورد استفاده قرار گرفته بود و گورستان قدیمی در آن مستحیل شده بود.
اما قم، هنوز هم یکی از کانونهای استوار برای شیعیان بود و کوچکترین بی احتیاطی در آن میتوانست سریعا نفرت مذهبی را با تمام عواقب وخیمش به جنبش درآورد. در اینجا هیچ فرد اروپایی و یا زرتشتی زندگی نمیکرد. پنج یا شش خانوار کلیمی تنها غیرمسلمان در میان بیش از دویست هزار سکنه پیرو حضرت علی علیهالسلام بودند.
جریانی از تعصب شدید مذهبی بر شهر حاکم بود. همه چیز در اینجا با عبادت به خدا به حد کمال رسیده است. کوچهها مملو از سیدها، امامان جماعت با ریشهای حنا بسته بود. قاریان در گوشه و کنار به خواندن سورههایی از قرآن کریم مشغول بودند.
دراویش با کشکولهای خود مداحی و رفت و آمد میکردند. صدای گیرای مؤذنها برای دعوت به نماز، در شهر طنین افکنده بود. در همه جا مردم به عبادت مشغول بودند. در مغازهها، یادبودهایی فروخته میشد که بعدا یادآور زیارت شهر مقدس قم میباشد و بیشترسفالینه و از مصالح به کار رفته محلی است، مثل: ظروف ظریف، کوزه، نمکدان، مهر، سرچپق. تسبیح و دعاهای نگاشته شده در رأس همه چیز عرضه میگردید و سنگ قبر طبق سفارش تراشیده و تحویل میشد.
در قم، نوعی شیرینی ویژه تهیه میگردد که به دورترین شهرهای ایران فرستاده میشود. نام آن «سوهان قم» است و از آرد گندم، شکر و کره گرفته شده، از شیر بز و پسته تهیه میگردد. همه جای بازار پر از بوی خوش این شیرینی لذیذ است.
در «میدان میر» در گوشه دورافتادهای از شهر، خانهای که حضرت معصومه علیهاالسلام در آن وفات یافته است، در معرض دید قرار داشت. قسمتهای زیادی از این خانه که بنای سادهای از خشت خام داشت و مدرسهای در کنار آن بنا شده، ویران گردیده بود. در حیاط خانه یک درخت توت و تعدادی درخت انجیر و انار به چشم میخورد. هر چقدر مدفن حضرت معصومه علیهاالسلام مجلل و باشکوه است، خانهای که در آن وفات یافته است، محقر و ساده به نظر میرسید.
در قم، امامزادهها و اماکن متبرکه دست دوم و سوم زیادی وجود دارد. بیشتر آنها در حاشیه شهر جایی که هیاهوی شهر فقط به صورت خفیف در آنان رخنه میکند، قرار دارند. کاشیکاریهای آنها از فاصله دور میدرخشد. در کنارشان همواره گورستانی نیز واقع شده است. درختان خرزهره و در تضاد با آنها درختان میوه، از قبیل آلو، آلوزرد، سیب و گلابی که در نیمه دوم ماه مارس مملو از شکوفه هستند، سطح آنها را پوشانده است. بر فراز آنها «حاجلکلک»ها آشیانه دارند که به عقیده ایرانیان در پاییز به مکه مهاجرت میکنند و اوایل سال باز میگردند.
نوعی سکوت غمانگیز بر این قبور حکمفرماست. لعاب کاشیهای منارههای این مقابر در زمزمه جویبارهای باریک باغها پوسته شده و فرو میریزد، بدون اینکه برای نجات آنها اقدامی شود. بناها هیچ گاه ترمیم نمیشود.
دو بار در سال، یکی به هنگام نوروز، آغاز فصل بهار و دیگری در ماه محرم، یعنی روزهای عزاداری برای امام حسین علیهالسلام ، قم مملو از زایران است. آنها از تهران و کلیه نقاط ایران و حتی از بغداد و تبریز که راهشان به قم نزدیکتر تا مشهد است، به قم روی میآورند.
در حین جشنهای نوروزی سال 1923 م. (1312 هجری شمسی) ما در شهر قم بودیم و این موقعیت را داشتیم تا زایران را که خیابانها و بازارها را مسدود کرده بودند، از نزدیک مشاهده کنیم. در این زمان کوچکترین محل سکونت به گرانترین قیمتها عرضه میشود. غالبا کلیه محلهای سکونت که در دسترس است، از پیش کرایه شده است.
شب قبل از سال نو، مردم به دیدن گورستانهای متعدد میروند. فرش پهن کرده و سماور آتش میکنند. چای میوه و شیرینی تقسیم میشود و تا فرا رسیدن تاریکی شب با صدای محزون به خواندن دعا میگذرد.
شب عید ابتدا همه به حمام رفته و سپس به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام میروند و گروهی تا صبح در حرم میمانند. شور جشن نوروز به حد اعلا میرسد. گدایان و معلولین و بیماران از هر زمان دیگر بیشتر به چشم میخورند. در چنین شبی
حساسیت در برابر پیروان مذاهب دیگر زیادتر است. چراغانی کردن گنبدها و منارههای حرم با لامپهای الکتریکی در شب، شاید نوعی بی سلیقگی باشد».(1)
از مارکو پولو تا آلفونس گابریل سفرنامههای سیاحانی که از ایران دیدن کردهاند از ارجمندترین منابع تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران به شمار میآیند و بیتردید مارکو پولو که در سال 1254 میلادی در ونیز متولد شد و در سال 1271 راهی چین از طریق ایران شد، انگیزاننده بسیاری از سیاحان پس از خود بود.
متأسفانه در سفرنامه مارکو پولو صفحات معدودی به فضای جغرافیایی ایران تعلق دارد و خوشبختانه آلفونس گابریل، دانشمند نامدار اتریشی، با بررسی دیدهها و ندیدههای مارکو پولو از کمبودهای سفرنامه او بسیاری کاسته است.
مسافری که در ایران، در راههای مارکو پولو، سفر میکند و از «احوال جهان» آگاه هست، میداند که مرد ونیزی در تمام طول راه تبریز به ساوه، چیز مهمی برای نوشتن نیافته است. در راه بعدی، از ساوه تا یزد که تقریبا به اندازه راه قبلی است به این موضوع بیشتر پی میبرد که مارکوپولو، صرف نظر از اشارهای که به کاشان به نام یکی از زادگاههای سه پادشاه مقدس و جایگاه آتش شده است، به شهرهای نسبتا بزرگ هم توجهی نکرده است. همه این شهرها در سده سیزدهم میلادی وجود داشتند و در کنار راهی قرار گرفته بودند که در زمانهای بسیار کهن، برای عبور از حاشیه غربی کویر مرکزی ایران به طرف جنوب، مورد استفاده قرار میگرفت.(2)
Classe, 1883 Sitzungsber. Wien Akad. Phil. hist گابریل.
نخستین شهر بزرگ که مارکو پولو با آن در آن سوی ساوه برخورد کرد، قم بود.
خیلی بعید به نظر میرسد که مارکو پولو ـ به طوری که ادعا میشود ـ از این روی به قم اشاره نکرده است که به خاطر مسیحی بودنش اجازه ورود به شهر مقدس را نیافته است. ناشکیبایی مذهبی امروز که به هیچ غیر مسلمان اجازه ورود به بقعه فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] را نمیدهد، از زمان صفویه به وجود آمده است که در آغاز سده شانزدهم میلادی به قدرت رسیدند. پیش از صفویه مردم شکیباتر بودند. مثلا کلاویخو نه تنها به حرم امام رضا علیهالسلام در مشهد مقدس که امروز به شدت از چشم نامسلمانان پنهان نگاه داشته میشود، راه یافت، بلکه مردم با شنیدن اینکه او حرم امام رضا علیهالسلام را زیارت کرده است، نسبت به او احساس احترام بیشتری میکردند.(1)
از این روی، اینکه ظاهرا مارکو پولو درباره قم یادداشتی نداشته است و در تألیف کتابش شهر قم را به کلی فراموش کرده است، قطعا به این خاطر نیست که او فرصت دیدار از قم را نیافته است، بلکه این موضوع ناشی از وضع فلاکت بار این شهر در نیمه دوم سده سیزدهم میلادی است.(2)
بنا به قول جغرافیدانهای عرب، مغولها در قم محشر به پا کردند. آنچه را که مغولها در حمله نخستین خود به دست نیاورده بودند و یا در امان گذاشته بودند، در سال 1224 میلادی تبدیل به ویرانه کردند. از نوشتههای قدیمی چنین برمیآید که نیم قرن بعد، هنگامی که مارکو پولو به قم رسید، قسمت بزرگی از این شهر از ویرانه تشکیل میشده است. در آن زمان قم به همه چیز شباهت داشت، جز اینکه مانند امروز گوهر درخشانی باشد در میان شهرهای ایران.
1) 1. در سفرنامه کلاویخو (ص 192) میخوانیم: «چون به این شهر [مشهد] رسیدیم، ما را برای زیارت این مکان مقدس و آرامگاه بردند. سپس چون در ایران راه میپیمودیم و بر سر زبانها افتاده بود که ما به زیات مشهد مشرف شده و آن مکان مقدس را دیدهایم، مردم همه میآمدند و لبه قبای ما را بوسه میزدند...». مترجم.
2) 2. اگر مسافر ما میدانست حسن صباح بنیان گذار فرقه خطرناک اسماعیلیه که او در یکی از فصلهای بعدی کتابش به خوبی این فرقه را شرح داده است، احتمالا از اهالی قم است، حتما از گزارش درباره این شهر غفلت نمیکرد. «پیر کوهستان» در سالهای بعد پیروان زیادی از قم پیدا کرد. گابریل.
امروز درخشش گنبد زرین مسجد فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] در قم کیلومترها در کویر به پیشواز مسافرینی میرود که به شهر نزدیک میشوند. وقتی ما در سال 1933 م. از جستار صومعه گچ در حاشیه مسیله به سوی قم باز میگشتیم و این نور آتش را برای نخستین بار در روز روشن دیدیم و آن را نقطه مقصد خود ساختیم. در حالی که خودمان را از میان گرد و خاک و باتلاق به سوی شهر مقدس میکشیدیم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودیم.(1)
با نزدیک شدن به شهر، شبح مجتمع امامزاده قم تبدیل میشود به ایوانها، شبستانها، صحنها، منارها، بیرقها و گنبدها، همه چیز غرق است در شکوهی جادویی و درخشش با عظمت رنگها و پوشیده است از لعاب کاشی به رنگ آبی آسمانی و سبز کبود و پر از گنبدهای نقره فام و تارکهای زرینی که سر به آسمان کشیدهاند. وقتی آدم از قوس دهانه بازار تاریک قدم به فضای باز میگذارد و در روشنایی روز ناگهان گنبد بزرگ و درخشان را روبه روی خود مییابد که کاملا در نزدیکی در میان فضایی افسانهای قرار دارد و زنگ زیبایی از صومعهای در قفقاز بر تارکش دارد.(2)
سفرنامه ژنرال سرپرس سایکس، ترجمه حسین سعادت نوری، تهران، 1336، 189 مترجم.
فکر میکند که دستی افسونگر این اثر خیره کننده را پدیدآورده است، آن هم در کناره دور کویر نمکی وحشتناک!در اطراف بقعه فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] ده پادشاه و عدهای شاهزاده و روحانی در اتاقهای بسیار آراسته مدفوناند. امروز گرانترین قطعات این محل در موزهای عمومی که متعلق به امامزاده است، نگهداری میشود. این موزه دارای گنجینههایی است که در جهان منحصر به فرد هستند: قالیهای ابریشم زیبا، شاهکارهایی از هنر سفالگران و فلزکاران و قرآنهای زیبای کهنسال. در اینجا، در اتاقهای امام زاده، ثروتی
1) 1. البته امروز، هنگامی که از جاده آسفالته و یا راه آهن به طرف قم میرویم، این چشمانداز تأثیر چندانی ندارد، اما با این همه شکل شهر، مانند گنبد زرین برادر فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] در مشهد و یا گنبد زرین شاه عبدالعظیم در کنار ویرانههای ری باستانی، حالت جذابی دارد. گابریل.
2) 2. سایکس در سفرنامه خود مینویسد: «ساعت بزرگ حرم صدای دلنشینی دارد و بنا به گفته جنرال شیندلر متعلق به یکی از صوامع قفقاز بوده و بعد به اینجا انتقال داده شده است.
غیر قابل تصور به چشم میخورد.
وقتی که مارکو پولو از قم میگذشت، هیچ کدام از اینها وجود نداشت. البته فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] نزدیک به 500 سال بود که در آنجا آرمیده بود. اما دلیلی در دست نیست که فکر کنیم این آرامگاه تجهیزیاتی داشته است که از زیبایی خاصی برخوردار بوده است.(1)
نخستین بنای امامزاده در سال 878 م ساخته شد. خواهر امام رضا علیهالسلام 60 سال پیش از این وقتی از ساوه میآمد، در باغی در قم درگذشت. جایی که امروز گنبد زرین در آن قرار دارد، در اصل فقط سقفی از نی قبر را از تابش خورشید حفظ میکرد و زینب خواهر یا خواهر زاده معصومه دستور داد تا گنبد سادهای از آجر بر روی آن بسازند.(2)هشتصد سال بعد، آرامگاه چهره خود را پیدا کرد.
وقتی که مارکو پولو در ایران سفر میکرد، هنوز هیچ کدام از نویسندگان اسلامی چیزی درباره قبر خواهر امام هشتم ننوشته بودند.(3)مستوفی، شانزده سال پس از مرگ مرد ونیزی، برای نخستین بار در این باره نوشت.(4)
از مجموع اطلاعاتی که داریم، قم در زمان مارکوپولو آبادی بارودار متوسطی بود با خانههای گلی نیمه ویران و بدون بناهای هنری خاص، با ردیف گنبدهای گلی که مانند کاشان از فاصله دور به چشم میخوردند. با وجود باغهای زیبای قم که در آنها
1) 1. Schindler, A. Houtum, Eastern Persian Irak , London, 1896.
2) 2. معروف است که این کار توسط زینب دختر امام جواد علیهالسلام انجام شده است.
3) 3. در ترجمه مختصر البلدان، ابن فقیه، (ص 99) در شرح مربوط به قم میخوانیم: «و این همان جاست که زهراء نامیده میشود» حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده مینویسد: «چون [امام کاظم علیهاالسلام ] در روز آدینه چهاردهم صفر سنه ثلاث و ثلاثین و مأة به بغداد درگذشت، بیست و هشت دختر داشت، اما شانزده را نام یافتهام: ستی فاطمه علیهاالسلام که به قم مدفون است...». (ص 204 ـ 205) مترجم.
4) 4. در عین حال بایستی آرامگاه فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] در زمان مسافر ما پناهگاه گنهکاران و بیگناهانی بوده باشد که به داخل دیوارهای آرامگاه پناه میبردند. در کتاب «تاریخ مغولها در ایران» (Geschichte der Mongolen in persien) تألیف Hammer _ Purgstallمیخوانیم که در زمان فرمانروایی ارغوان، شمس الدین جوینی، وزیری که از فرمانروا گریخته بود، به قم پناهنده شد بود. مغولها هم مانند فرمانروایان سلجوقی و بویه به این آرامگاه احترام میگذاشتند. گابریل.
انار، پسته، انجیر و هندوانه به عمل میآید، شهر قم هرگز فضای سبز زیادی نداشته است. در قرون وسطی نخل هم در قم به عمل میآمد که قربانی سرما شد. این نخلها شمالیترین نخلهای فلات بیآب و خشک ایران بودند.
بنایی که در زمان مارکوپولو هم وجود داشت، در روی تپه پستی در سمت غربی شهر قرار دارد که قلعه دختر(1)نامیده میشود و احتمالاً در زمان ساسانیان در سده چهارم یا پنجم، آتشکده بوده است. این بنا امروز ویرانهای بیش نیست.(2)
در قم دو آرامگاه متعلق به سعد و حمزه وجود دارد که بایستی از قرن مارکو پولو بوده باشند. نمیدانیم، آیا مار کوپولو از آرمگاههایی که امروز در جایی که صدای خیابان سرزنده به صورت خفهای به آنها راه مییابد و اغلب در میان ردیفهای سرو قرار دارند (به قول مستوفی، قم در سده چهاردهم میلادی به خاطر سروهایش مشهور بود) چیزی دیده است، یا نه؟ کاشیهای زیبایی که از آرامگاه بر جای ماندهاند، در میان زمزمهجویبارهای باغهای اطراف از آسیبهای بیامانی که میبینند، در حال نابودیاند. دربلندی بعضی از آرامگاهها لک لکهای سفید لانه کردهاند. در این لانهها حاجی لک لکها که به عقیده ایرانیان، پاییز به زیارت مکه میروند و بهار باز میگردند، روی تخمهایشان مینشینند.
آرامگاههای دروازه کاشان(3)از قدیمترین آرامگاههای ایراناند. این آرامگاهها همان شکلی را دارند که در بناهای خوزستان و بین النهرین دیده میشود؛ بنایی هشت
1) 1. درباره قلعههای دختر، نگاه کنید به «آبانگان» پرویز رجبی، چیستا، سال اول، شماره 3 (آبان ماه 60)، 328 ـ 359. مترجم.
2) 2. اما قم قدیمتر از این بنا است؛ چون حتی یونانیها، این شهر را به عنوان منزلی در میان ساوه وکاشان میشناختند و آن را «ترمانتیکا» (TAhermantica)مینامیدند. شاید به سبب گرمای شدیدی که بر قم ـ با وجود اینکه هزار متر سطح دریا ارتفاع دارد ـ حکم فرماست. اینکه آیا قم در زمان مادها یا باز هم پیش از آن وجود داشته است، روشن نیست؛ امّا جالب توجه است که هرتسفلد، هنگامی که در سال 1923 از ورامین از طریق کویر به قم میرفت، تپه ویرانهای را از زمانهای بسیار باستان کشف کرد. درباره این تپه نگاه کنید به: Reisebericht, ZDMG. 1926 گابریل.
3) 3. درباره آرامگاههای دروازه کاشان، نگاه کنید به: بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، نصرت اللّه مشکوتی، ص 233. مترجم.
گوش با گنبدی مخروطی. این بنا خالی از هر نوع زینت است، ولی در عوض تارُک آرامگاه با آجرهای لعابی آبی روشنی پوشیده شده است. این سبک از سده دوازدهم و سیزدهم میلادی است، اما بنا به آخرین بررسیهایی که شده است، این بناها را متعلق به سدههای بعد دانستهاند.
دویست سال پس از سفر مارکوپولو، قم کم کم به زیارتگاه مهمی تبدیل شد. پس از به حکومت رسیدن صفویه، تشیع مذهب رسمی ایران شد و در اطراف آرامگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام رفته رفته کارهای تجملاتیتری پدید آمد.
از آن پس، زوار زیادی به قم هجوم آوردند و مردم مذهبی زیادی با قبول هزینههای کلان وصیت به تدفین خود در جوار بانوی محترم کردند. تنها در زمان شاه عباس بزرگ در قم 444 گور مرد روحانی وجود داشت.
قم در سده هیجدهم از شورش افغانها آسیب زیادی دید و پس از این که آشوبها پایان گرفتند، قاجارها در تکمیل بنای زیارتگاه و زیبا سازی این مکان مقدس کوشیدند. پوشش مسین مطلای گنبد امامزاده به دستور فتحعلی شاه در آغاز سده نوزدهم انجام گرفت.
خیلی طول کشید تا در قم بازرگانان هم به زوار پیوستند و رضا شاه پهلوی چند کارگاه و کارخانه در قم بنیان گذاشت. حالا قم از نظر بازرگانی هم اعتبار یافته و به صورت شهری تجارتی و تولیدی درآمده است.
در عصر جدید دگرگونیهای بزرگی از نظر شهر سازی انجام گرفته است. این دگرگونیها با برچیدن گورستان بزرگ جوار امام زاده آغاز گردید و از سنگهای گورها برای فرش کردن راههای یک پارک نو استفاده شد. خیابانهای پهن و ساختمانهای بزرگ ساخته شدند. در دهه اخیر کارخانههای برق، نساجی، چینی سازی ویک بیمارستان مدرن، یک بانک وچند مسافر خانه و گاراژ ساخته شد.
قم با ورود اتومبیل به ایران و بازسازی جادهای که در سال 1892 م. میان تهران و قم کشیده شده بود و ادامه این راه از طریق دلیجان به اصفهان از جهش بزرگ برخوردار شد. از سال 1938 م. قم به راه آهن سراسری ایران که دریای خزر را به
خلیج فارس میپیوندد، پیوست.(1)در دو کیلومتری جنوب شرقی قم یک فرودگاه هم وجود دارد. و دیگر اینکه در سال 1953 م. در حوزه قم جستار نفت آغاز شد.
در اوت 1956 م. در حین حفاری دو میلیون تن نفت از چاه بیرون زد، تا بالاخره چاه را مهار کردند. در سال 1959م. میدان نفتی دیگر در قم ـ سراجه بهدست آمد. قرار است لولهای به هزینه ایران و ترکیه این نفت را به یکی از بندرهای مدیترانه برساند.
جمعیت قم از 4000 و 7000 در سالهای 1872 و 1884 م. و در سال 1956 م. به 88000 رسید و امروز باید 97000 باشد. شهر قم که مقر دائمی بزرگان شیعه است، بسیاری از جنبههای خشک خود را از دست داده است و هر روز بر پدیدههایی جدیدی که به قم راه مییابند، افزوده میشود.
احتمالا چهره امروز قم تفاوت زیادی با قم زمان مارکو پولو دارد! تنها آب شور کویر است که تغییری به خود راه نداده است. این آب همان آبی است که در گذشته هم وجود داشته است. امروز هم مانند گذشته، به احترام تقدس شهر، مشروبات الکلی در این شهر فروخته نمیشود.(2)
هانری رنه ماد آلمانی (1863 - 1950 م.) از هنگام گشایش راه آهن ماورای خزر به این اندیشه میافتد که از ایران دیدن کند. از اینرو در سال 1890 م. نخست به همراه دوست حکاک و هنرمند خود آقای امیل وکانو EmiLvucanu قصد سفر میکند، ولی به دلایلی از این سفر منصرف میشود و دوست خود را تنها وا میگذارد. «امیل وکانو» هم پس از تحمل مشکلات و مشقات فراوان در نواحی پامیرو فاصله 275 کیلومتری سمرقند، توسط اهالی محل کشته میشود. این رویداد او را به پیگیری راه دوست هنرمندش، بر میانگیزاند. از این رو، سال بعد به سوی ناحیه خیوه شهر زیبای ایران در نزدیکی آمودریا رخت سفر میبندد و تصادفا در آنجا با هنرمندان و دوستان شرقشناس خود ملاقات میکند و از آگاهیهای همه آنها مدد میگیرد و در عشق آباد به اتفاق دوست خود آقای تزاری که مقیم ایران بوده، به خراسان میآید و از شهرهای قوچان، مشهد، نیشابور و سبزوار دیدن میکند و به جستجو درباره کشف اشیای عتیقه میپردازد، ولی بی آنکه دست آورد مفیدی داشته باشد، به وطن باز میگردد. تا اینکه در ماه اوت 1907 م. از سوی وزارت تعلیمات عمومی فرانسه مأموریت مییابد که در معیت هیأتی برای حفاریهای باستانشناسی به ایران بیاید. اتفاقا هدف این هیأت اختصاصا مطالعه در وضع بناهایی باستانی بود که در طول سالهای اخیر به کلی خراب یا محو شده بودند.
از سوی دیگر، این بار سردار اسعد، رئیس قدرتمند ایل بختیاری دعوتی بسیار مشفقانه از او به عمل میآورد که از حوزه فرمانرواییش، یعنی خراسان دیدن نماید. و بعد از توقفی کوتاه در مشهد، با دیداری از شهرهای نیشابور و سبزوار و شاهرود و ورامین، خود را به اصفهان میرساند و پس از سیاحت کاخهای پایتخت قدیمی صفویان با طی چند روز راه، خود را به جونقان ییلاق بختیاریها میرساند و در بازگشت بعداز وصول به تهران از همین مسیر، از طریق قزوین، رشت، انزلی و با گذشتن از دریای خزر به بادکوبه میرود تا از آنجا به اروپا برگردد. برای تعقیب این نقشه به عشق آباد سفر میکند و در این شهر بار دیگر دوست خود آقای سزار را که اینک از سوی مستشاران بلژیکی به مقام ممیزی کل گمرک خراسان منصوب گردیده بود ملاقات میکند.
هانری رنه مینویسد: «آقای سزار با بیانی ساده و بی تکلف به من گفت:
شما با این امید پنهان بدین کشور بازگشتهاید تا در آن به کشف اشیای نادر و هنری بپردازید؟ ولی اشتباه نکنید که اکنون خیلی دیر است، چون ارمنیها تا کنون همه این اشیا را به سرقت برده و مستقیما به لندن یا پاریس فرستادهاند. اما اگر از اینگونه خرت و پرتها را پیدا نکردید، بایستی که از این سفر نه تنها عوامل و مواد لازم برای گزارش مأموریت خود را همراه ببرید، بلکه کتابی کامل نیز پر از تصاویر و لطایف و حکایات با خود ببرید، کاری که به خوبی از شما بر میآید؛ چون برای کشور شما قطعا شناخت آداب و رسوم ایرانیان ارزندهتر و مفیدتر از بقایای چند کاشی شکسته قدیمی خواهد بود که سرانجام در جعبه آیینههای موزهای کپک خواهند زد.
امروز پیش گوییهای آقای سزاری از هر حیث به واقعیت پیوسته است؛ زیرا در حقیقت ره آورد سفرم جز تعدادی گلدان و بطری شکسته نبود، برای آنکه مأموران گمرک روسیه که بدون حضور من همه مجموعههایم را از صندوقها بیرون ریخته بودند، هنگام بسته بندی مجدد دقیقا اشیای بسیار شکننده را در کنار هاونهای سنگین برنزی و اشیای آهنی جا داده بودند، به طوری که وقتی در پاریس صندوقهایم را گشودم، گذشته از اشیایی که طبیعتا شکننده نبودند، جز مشتی خاکستر رنگین در
گوشه صندوقها چیزی دستگیرم نشد».(1)
هانری رنه علاوه بر این گونه گزارشها، به هر کجا از سرزمین ایران که سفر کرده است، هنر مردم آنجا را نیز گزارش کرده و ستوده است.
او هنگامی که به شهر مقدس قم رسیده، این شهر را به دقت وارسی و درباره جغرافیای طبیعی و تاریخ و فرهنگ آن به تفضیل قلمفرسایی کرده است .
او چون به نزدیک این شهر مقدس میرسد، به اطراف خود نیک نظر کرده و از نقل و توصیف حتی امور جزئی فرو گذار نمیکند؛ چنان که هنگام فرود آمدن در ایستگاه علی آباد، مینویسد:
با پشت سر گذاشتن گردنههای خطرناک به ایستگاه علی آباد رسیدیم که کاروانسرایی زیبا دارد و بیشتر کاروانهایی که از جنوب تهران به راه افتادهاند، در آن توقف میکنند.
سراسر طول این کاروانسرا را رواقی فراگرفته است که درِ حجرههای تنگ مربعی شکل که به زحمت میتوان نام اتاق بدانها داد و محل سکونت مسافران است، به آن باز میشود. در وسط حیاط کاروانسرا چند شتر زانو زده و مشغول نشخوارند. ساختمان دارای برجهایی یک طبقه است با منفذهایی بزرگ.
در برابرمان باغی انباشته از درختان خرزهره سرخ رنگ است که تصویرشان در آب حوض بزرگ مربعی شکلی منعکس گردیده است. میل کردیم که در آن باغ بهشت آسا استراحتی بکنیم، اما گروهی با خشونت از ورودمان جلوگیری کردند و به ما فهماندند که آن باغ مخصوص استراحت زنهای مسافر است و خدا میداند که اگر کسی به خود جرأت دهد و به محل مخصوص زنان قدم گذارد، چه بلایی بر سرش خواهد آمد.
آب حوض از جویباری تمیز و درخشان تأمین میشود که از کوه مجاور سرچشمه میگیرد. این آب پس از فرود از کوهسار در کانالی جاری میشود که با گذشتن از میان
1) 1. از خراسان تا بختیاری، ج 2، ص 1 - 8 .
قهوه خانه روبه رو، هوای آن را تلطیف میکند. این قهوه خانه محل تجمع رانندگان وسایط نقلیه است که هم اکنون در آن گرد آمده، ضمن نوشیدن چای از رویدادهای مهم زندگیشان با یکدیگر سخن میگویند. راه بعد از علی آباد بسیار کوهستانی است و فرسنگها از آن را سربالاییها و سراشیبیهای هولناک فرا گرفته است.
با گذشتن از آخرین پیچ جاده، با منظرهای واقعا جادویی و دلربا مواجه شدیم؛ زیر پایمان در قعر دره دریاچه بزرگ قم موسوم به «حوض سلطان» نمایان است که گویی در میان آخرین تکیه گاههای کوهستان جا خوش کرده و همچون قطعه ابری است که در وسط فضایی مه آلود قرار گرفته باشد. اطراف این دریاچه را کمربندی از نمک پوشانیده است که همچون گردنبندی بلورین در برابر آفتاب میدرخشد. این گردنبند عظیم و درخشان را تودهای عجیب از گیاهان سبز باتلاقهای نمک آلود، از جمله رازیانه بحری که در طول راه بسیار دیده بودیم، احاطه کرده است. دریاچه قم را از هر جهت میتوان با دریاچه بحرالمیت فلسطین مقایسه کرد، با این فرق و مزیت که این دریاچه دهها هزار ماهی را در پناه خود گرفته است که به دور از دسترس شکارچیان در امن و راحت به سر میبرند؛ زیرا اهالی محل هرگز به خود جرأت نمیدهند که زورقی را بر روی امواج آکنده از نمک دریاچه به حرکت درآورند.
برای من حکایت کردند که چند سال پیش گروهی تهرانی نقشه کشیده بودند که به دریاچه آمده شکاری معجزه آسا به راه اندازند. این گروه با زحمت زیاد قطعات زورقی را به ناحیه حمل کرده و پس از سوار کردن آن بی آنکه مسأله وزن مخصوص آب نمک آلود دریاچه را در نظر گیرند، زورق را به آب میاندازند و بر آن مینشینند که معلوم است قایق نه تنها از جای خود نمیجنبد که با وزیدن بادی ملایم وارونه میشود و با خالی کردن بار انسانی خود به ساحل پرتاپ میگردد و دریانوردان بی احتیاط نیز پس از استحمامی نامطلوب و نابهنگام در آب نمک محل را ترک میکنند.
کمی بعد به ایستگاه کوشک رسیدیم که در نقشه جغرافیایی به نام «کوشک نصرت» ضبط گردیده است. در این مکان خانهای بسیار خوش ساخت بود که با حیاطی وسیع و حوضی بزرگ، اختصاصا برای آب دادن اسبهای چاپاری ساخته بودند. درختهای ستبر این حیاط نیز به مسافران اجازه میداد که در سایه آنها به استراحت کامل بپردازند. نهر آب کوچکی که از کوه سرچشمه میگیرد، در این حیاط بزرگ جریان دارد. این نهر پس از تأمین آب حوض از جانب دیگر آن خارج شده و بعد از آنکه ماروار باغی انباشته از درختهای انار به گل نشسته را آبیاری کرد با عبور از هزاران پیچ و خم، آب صاف خود را نثار دریاچه نمک میکند.
در مدتی که سخنگویان، مناظر زیر پای خود را مینگریم، نمیتوانیم از ستایش صخرههای عظیمی که بر اثر انحنای کوه بر بالای سرمان قرار گرفته است، غافل باشیم. با دیدن این سنگهای عظیم که بر اثر تصاریف زمان به صورتهای مختلف جلوه میکنند، با خود میاندیشیم که این گوشه از جهان در طول روزگاران با چه حوادث جوی و طبیعی مواجه بوده و از خود میپرسیدیم که آیا دریاچه قم و دریای خزر بازمانده دریای بزرگتری نیستند که در طول زمان بخشهایی از آن به خشکی تبدیل گردیده است؟
لحظاتی چند را نیز به تماشای درختی پرداختیم که شاخههای فرازینش بر اثر بادی نم آلود به جنبش در آمده بود. بادی که با نشانیدن رطوبتی شور بر لبهای آدمی عابران را از وجود دریایی در همسایگی آگاه میکرد. از خیلی دور نواری از جاده را مشاهده میکنیم که در کوه روبه رو محو میشود. هر لحظه روشنایی به رنگ دیگر در میآید و به نظر میآید ابرهایی که به زحمت به انبوهی گراییدهاند، بر اثر وزش بادی مداوم نو میشوند.
همه جا رنگ پریده به نظر میرسد، بیشتر سطح آسمان خاکستری رنگ است و به تبع آن دیگر چیزها نیز به همین رنگ دیده میشوند.
اینک در ارتفاع 1030 متر از سطح دریا راه میپیماییم. بعد از ترک این پناهگاه
خنک و عبور از برابر باغی واقع در دست راست که انارهای رسیده آن در میان انبوه گلها و در برابر نور خورشید میدرخشید و در حالی که چندین فرسنگ راه را در حاشیه دریاچه پیموده بودیم، به ناحیه کوهستانی جاده قدم نهادیم.
نزدیک ظهر به استر آباد رسیدیم که مقر مقاطعه کار اسبهای چاپاری است. این مرد، ترکی ریشو بود با قیافهای زننده که تقریبا بی آنکه از جای خود حرکت کند، همه چیز را زیر نظر داشت. همین نظارت دقیق موجب شد که سورچیها و مهترها برخلاف سنت همیشگی، با چالاکیای که سابقه نداشت، اسبها را عوض کرده آماده حرکت شدند. یکی از پلهای قدیمی ایران استرآباد است و از نوادر آنکه بر خلاف سایر موارد، وسایط نقلیه به جای آنکه برای گذشتن از رودخانه از بستر و پایاب استفاده کنند، از روی پل میگذرند.
مقاطعه کار پُست از روی خیرخواهی به ما توصیه کرد که به سبب ناامن بودن راه حتی الامکان از سفر بعد از غروب آفتاب برحذر باشیم.
در تاریکی شب به قم رسیدیم و بعد از پیمودن کوچههای پیچ در پیچ در کاروانسرایی با ساختمانهایی مطلوب فرود آمدیم. در دست چپمان منظره شهر مقدس به چشم میخورد. در میان ستارگان درخشان آسمان دو ستاره نزدیکتر جلوه گری میکردند که چراغهای منارههای مقبره فاطمه معصومه علیهاالسلام بود. چیزی که در حین ورود ما را حیرت زده کرد. این بود که به محض ورود ما مدیر کاروانسرا با چابکی هر چه تمامتر چهار ملا و سید را از بهترین اتاق کاروانسرا بیرون کرده، در حجره کوچکی در ضلع دیگر بنا جای داد و جای آنها را که همچون اتاق مهمانخانهها به مبل و تخت خواب انگلیسی مجهز بود، در اختیار ما گذاشت؛ اگر چه خود من هنگام خواب باز هم تخت خواب سفری خویش را به تخت موجود
در اتاق ترجیح دادم.
این کاروانسرا واقعا نوعی مهمانخانه شبانه روزی بود، با غذایی مطلوب برای مسافران چنانکه با پلو مرغی که بلافاصله بعد از ورود به عنوان شام به ما دادند بر ما مسلم شد که شهر مقدس شهری از هر حیث مهمان نواز است.
در مهتابی جلو پنجرههای اتاق ما، همچنین در پلکان و دیگر گوشههای کاروانسرا عدهای قزاق شجاع ایرانی که برای محافظت کنسول روسیه در این جاده ناامن و حرکت در التزام وی از اصفهان به استقبال آمده بودند، دراز کشیده منتظر صرف شامی بودند که قهرا از شام دیگر شبهایشان مطلوبتر بود. به همین سبب، شتابی در عزیمت از این بهشت زمینی نداشتند.
یکشنبه 16 اکتبر. بامدادان که از خواب برخاستم، گنبد طلایی و منارههای فیروزهای رنگ مقبره حضرت فاطمه علیهاالسلام با شکوه و جلالی تمام در برابرمان جلوهگری میکرد. کمی دورتر، سر درِ مقبره که با نفیسترین کاشیها آرایش گردیده است، خودنمایی میکند.
پیرامون مقبره را باغهای بزرگ فراگرفته است و ترکیب رنگ سبز روشن برگهای درختان و کاشیهای فیروزه گون منظرهای بدیع را پدید آورده است.
پس از مدتی گفتگو مصمم شدیم که به راه افتاده، در بازار شهر گشتی بزنیم. راهنمای ما که مردی محتاط است، از اینکه میل داریم از مقبره فاطمه علیهاالسلام و زائران آن دیدن کنیم، نگران است. توضیح آنکه چند سال پیش چند نفر اروپایی هوس میکنند که با جا زدن خود در میان مسلمانان از نزدیک مقبره مقدس و حرکات زائران را ببینند که ناگهان مورد هجوم زوار متعصب قرار گرفته مورد ضرب و شتم قرار میگیرند، تف به صورتشان میاندازند و سرانجام با چهرههای خون آلود به منزلگاه خود باز میگردند.
سرانجام به راه افتادیم. امروز تا حدی محیط آرام است، با این حال عابران با نوعی بی اعتنایی توأم با تحقیر به ما مینگرند. از سوی دیگر، وجود ملازمان بسیار از جمله
سربازان تادندان مسلح بختیاری که در جلومان حرکت میکنند و راهنما و دو مرد که از سوی کاروانسرادار مراقبت از ما را بر عهده گرفتهاند، به ما دل میدهد.
در راه، همچون دیگر شهرهای بزرگ ایران، همه جا با انبوه مردم از هر دست مواجهیم. از هر گوشه، سر و صدای آدمها و حیوانات به گوش میرسد. دکانداران برای یک شاهی و دو شاهی با مشتریان چانه میزنند. صدای ساربانان و خرکچیانی که با اصطلاحات خاص خود حیوانات را هی میکنند و از عابران میخواهند که کوچه بدهند، از همه بلندتر است. هر لحظه با تنه زدن سوارانی مواجه هستیم که بدون توجه به پیادگان مرکوب خود را به جلو میرانند تا راه عبوری بیابند.
به ما گفته بودند که در قم اشیای عتیقه نادر و جالب هست. یک تلگرافچی ارمنی ما را به دفتر خویش برد و با ارائه آفتابهای شکسته وعده کرد که تا بازگشت ما از اصفهان قطعات دیگر آن را بیابد و جنس کامل را به ما تحویل دهد که نمیدانیم به قول خود وفا خواهد کرد یانه. از جاهای دیدنی قم، کنار آبراه شهر است و دیدار از دکانهای فروش ابزار عبادت از قبیل مهر و تسبیحهای گلی که مشتری بسیار دارد و زائران برای اثبات زیارت صادقانه خود آنها را خریداری کرده، به عنوان سوغات به شهرهای خود میبرند .
چون غیر مسلمانانی مانند ما از دست زدن بدین اشیای مقدس ممنوعاند از سربازان بختیاری همراهمان درخواست کردیم که مقداری از این اشیا را برای ما خریداری کنند که درخواستمان را با کمال محبت پذیرفتند و آن گاه از همین مسیر قدم زنان به گورستان بزرگ شهر که در کنار مرقد فاطمه علیهاالسلام قرار دارد، رسیدیم.
درست همچون کشور ما در کنار گورستان، دکان گورکنها و سنگتراشیهایی دایر است که از طریق خدمت به مردگان زندگی میکنند؛ به خصوص در این شهر کار این
قبیل کسبه رایجتر از هر شهر دیگر است؛ زیرا به سبب وجود مقبرهای بسیار مقدس و مورد احترام، اجساد بسیاری از مردگان از بیشتر شهرهای ایران به قم فرستاده میشود تا در حریم مقدس بارگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شوند. خوشبختانه ما نیز توفیق یافتیم که بدون مواجه شدن با عکس العملی نامطلوب از تشریفات خاکسپاری مردگان عکس برداری کنیم.
گفتنی است که در این آرامگاه ابدی مردگان، نیز اختلاف بین فقیر و غنی کاملاً نمایان است؛ زیرا در حالی که مردگان ثروتمند در گورهایی مجلل و مزین به سنگهای قیمتی و چارطاقی و گنبد آرمیدهاند، زینت گور فقرا از مشتی خاک و خشت تجاوز نمیکند.
در گوشهای از این گورستان، مقبرهای قدیمی با بنایی بسیار زیبا هست که متأسفانه رو به خرابی است و بسا که عن قریب کاشیهای ذی قیمت و درخشان گنبدش دستخوش نابودی گردد.
مقبره حضرت فاطمه علیهاالسلام با دیوارهای زیبا، درهای شکوهمند و منارههای مجللش به فضای شهر رونق بخشیده است؛ اگر چه سایه کوهی بلند که در پشت مقبره قرار گرفته است، در ساعاتی از روز منظره درخشان آن را تا حدی به تیرگی میکشاند.
باری در گرمایی خفه کننده، با زحمت زیاد، و در حالی که عابران پیاده و سوار با بی قیدی تمام به ما سگان نامسلمانی که به خود اجازه داده بودیم زمین مقدس شهرشان را ملوث کنیم، پی در پی تنه میزدند، خسته و کوفته به کاروانسرا بازگشتیم.
بعد از خروج از بازار از روی پل بزرگ نگاهی به بستر تقریبا خشک رودخانه انار بار انداختیم که یک کاروان الاغ تازه از راه دور رسیده، سرگرم آب خوردن از آن بودند. در ساحل شن زار و سفید رنگ رودخانه که زیر آفتاب میدرخشید، عدهای دباغ چرمهای خود را شسته و برای خشک شدن در آفتاب گسترده بودند. در حقیقت در این ساحل کوچک جنب و جوشی عجیب بر پا بود. ساعت سه بعد از ظهر قدم به
مهتابی کاروانسرا گذاشتیم. تا چشم کار میکند باغستانهایی با درختان توت و انار و چنارهای بلند سایه افکن اطرافمان را احاطه کرده است. زمین اغلب این باغها را برای تسهیل آبیاری خیابانهای مشجر آنها به قطعات بزرگ مربع شکل تقسیم کردهاند.
در دست راست کاروانسرای ما گنبد مخروطی فیروزه گون مقبره، چون گوهری میدرخشد و رنگ آبی درخشانش با رنگ بنفش کوهسارانی که در ورای آن قرار گرفته است، درهم آمیخته است. در مجاورت سمت چپ کاروانسرا، طاقهای گنبدی پی در پی سقف بازار خودنمایی میکنند. بر فراز برخی از این گنبدها سرپوشی فانوس مانند هست با چهار پنجره که هم کار هواکش را میکند و هم از ورود مستقیم نور خورشید به داخل بازار جلوگیری مینماید تا دکان داران بر اثر تابش آفتاب تند از خواب بعد از ظهر محروم نشوند.
این گنبدهای پیاپی و مجاور یکدیگر به درهایی قدیمی ختم میشوند که مدخلهای مهم بازار را تشکیل میدهند. ساختمان سر در این درها غالبا دارای دو ستون کوتاه است که با کاشیهای آسمانی رنگ زینت شدهاند. این گونه ستونها در همه درها به چشم میخورد و حتی در آرایش ساختمانهای سفید اطراف بازار نیز به کار گرفته شده است. در کوچهها و خیابانها فاصله به فاصله به دیوارهایی برمیخوریم که با گچ سفید شدهاند.
این دیوارها نشانهای است از خانه مالکی ثروتمند. شب هنگام، گروه زیادی از مردم را بر بام این خانهها مشاهده میکنیم که برای استفاده از هوای خنک و تماشای آسمان بر پشت بام میآیند. کاری که برای غیر مسلمانان و مردم غیر بومی مجاز شمرده نمیشود. در نقطهای دورتر، مناظر مختلفی از کوهساران اطراف شهر خودنمایی میکند که در میان دود و مه تشخیص دقیق هیأت آنها دشوار است. در سایه روشن آرایش همین کوههاست که ساختمانهای استوانهای شکل به چشم میخورد که در قسمت فوقانیشان طارمیهایی تعبیه گردیده است. کمی دورتر، دو برج را
میبینیم با کلاه فرنگیهایی شبیه گلدانهای چینی... و در اطراف دیگر چهار مناره دیده میشود که بی شباهت به اسباب بازیهای اطفال نیست. در اطراف گنبد طلایی مقبره، چند گنبد کوچک گلین یا خشتی هست که به نظر میآید حقیرانه خود را در پناه مقبره مقدس قرار دادهاند.
قم دومین شهر مقدس ایران است؛ زیرا مقبره فاطمه معصومه علیهاالسلام خواهر امام رضا علیهالسلام در این شهر قرار دارد. بر اساس یک روایت مذهبی، حضرت فاطمه علیهاالسلام پس از فرار از مظالم خلفای اموی به شهر قم میآید، در این شهر میزید و همین جا از دنیا میرود. بر اساس روایت دیگری، حضرت فاطمه علیهاالسلام برای دیدار برادر خود به توس میرفته است که در ساوه بیمار میشود و در قم رحلت میکند. آن گونه که نوشتهاند خانهای که فاطمه معصومه علیهاالسلام در آن از دنیا رفته است، در محله میدان میر قرار داشته است.
این محله از شهر قم را هنوز هم محله سیدتی مینامند. اگر هم افسانه رایج بین ایرانیان را که به موجب آن، ساختمان شهر قم به کیقباد نسبت داده شده است، نپذیریم، باید تصدیق کنیم که قم یکی از قدیمیترین شهرهای ایران است. با همه این احوال این شهر شهرت خود را مدیون حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مقبره اوست و این شهرت از روزگاری که مذهب تشیع مذهب رسمی ایرانیان گردیده است، همواره رو به تزاید داشته است.
تیمور لنگ شهر قم را به کلی ویران کرد، اما سلاطین صفوی بار دیگر آن را آباد کردند و بازارها و کاروانسراهای بزرگ در آن پدید آوردند و از آن پس، شهر قم به صورت یک مرکز بزرگ تجاری و زیارتی در آمد و رونق و اعتبار آن از روزگار پیش از ویرانی نیز افزون شد.
در سال 1722 م. بار دیگر شهر قم مورد هجوم افغانها قرار گرفت و با وحشیگریای بیش از قشون تیمور دستخوش تاراج و ویرانی شد؛ به طوری که
یک قرن بعد فریزر (fraser) در سفرنامه خود از قم به عنوان «شهری بینوا و ویرانه» یاد میکند.
جمعیت شهر را در سال 1872 م. چهار هزار نفر تخمین زدهاند که در 1884 م. به هفت هزار بالغ گردیده است. در سال 1890 م. لرد کرزن جمعیت ثابت قم را بیست هزار و جمعیت عبوری آن را حدود ده هزار نفر برآورد کرده است. جمعیت ثابت فعلی شهر را حدود بیست و پنج تا سی هزار و جمعیت عبوری آن را اعم از زائران و دیگر آمد و شد کنندگان بیست هزار تخمین میزنند.
در آغاز، حرم فاطمه علیهاالسلام بنایی ساده داشته است. حضرت فاطمه علیهاالسلام را پس از رحلت در تپهای کم ارتفاع واقع در ساحل رودخانه قم به خاک سپردهاند. بعدها زینب، دختر امام محمد تقی علیهالسلام و نوه برادرش امام رضا علیهالسلام که گذارش به قم میافتد، قبهای بی تحمل بر گور خویشاوند محترمش قرار میدهد که رفته رفته بر اثر ترویج زائران در تمامی جهان شیعه نامبردار میگردد.
در قرن پانزدهم دختر مردی ثروتمند به نام حمزه، تمامی اموال پدر را وقف مرقد فاطمه علیهاالسلام میکند که ساختمان مجلل و گنبد طلایی فعلی نتیجه ایثار اوست.
از قرن هفدهم به بعد، بسیاری از شاهان و بزرگان ایران در شهر قم و در مجاورت مقبره فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شدهاند، از جمله: شاهان سلسله صفوی، شاه صفی اول، شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، و از شاهان قاجار: فتحعلی شاه و محمد شاه در مجاورت حرم مدفوناند. بنابر شواهد، 444 نفر از بزرگان دین، و شاهزادگان و ده پادشاه در حریم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام آرمیدهاند.
در حال حاضر، آرامگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام بسیار فاخر و مجلل است. صندوق گور این قدسیه، با کاشیهای منقش گرانبها پوشیده شده است و همواره پارچه زربفت گرانبهایی که از اطراف به زمین میرسد، آن را از انظار مستور میدارد.
ضریح روی قبر که فاصلهاش با گور از هر طرف سی تا سی و پنج سانتیمتر است،
سه متر ارتفاع دارد و از نقره ناب ساخته شده است و در هر یک، از چهار گوشه آن سیبکی از طلای ناب نصب گردیده است.
معمولاً این مقبره با پردهای بزرگ که بر درگاه آن آویخته شده، از نظر مؤمنان پوشیده است و اگر کسانی طالب باشند که نظری به داخل ضریح بیندازند، برای برخورداری از این موهبت پولی به خدام حرم میپردازند. در بالای گور چلچراغهای گرانبها آویخته است و چند کتیبه با حروف طلایی به ضریح نصب گردیده است.
زائری که قصد زیارت مقبره را دارد، موظف است چوبدست و سلاح را از خود دور کند و با پای برهنه از پلکان مرمرین بالا برود. معمولاً زائر پس از ورود به فضای مقبره به زانو در آمده، آستان در را میبوسد.
فتحعلی شاه و تعمیر مقبره فاطمه علیهاالسلام
مقبره فاطمه علیهاالسلام شکوه و جلال خود را مدیون فتحعلی شاه است. گفتهاند که این پادشاه در جوانی نذر کرده بود که اگر به تخت سلطنت بنشیند، مقبره فاطمه علیهاالسلام را آباد و مالیات رعایا را تعدیل کند. در حقیقت، این شاه بعد از رسیدن به آرزویش به دومین قول خود وفا نکرد، اما از ادای نذر نخستین سر باز نزد، زیرا علاوه بر اینکه به فرمان او نه تنها کاشیهای صندوق گور حضرت معصومه علیهاالسلام با لوحه هایی از مس زرکوب تعویض شد، یک مدرسه طلاب برای تحصیل علوم دینی با ظرفیت یکصد طلبه، یک بیمارستان و یک مهمانخانه نیز برای بیتوته زائران در حوالی حرم ساخته شد. بنا به شواهد، فتحعلی شاه در دوران عمر خود هر سال یکصد هزار تومان برای تزیینات مقبره خرج کرده است و خود نیز چندین بار پیاده به زیارت حرم آمده است.
شهر قم آن شایستگی را داشته است که پایتخت ایران باشد؛ زیرا از موقعیتی استثنایی و مرکزیتی بیش از تهران برخوردار است. در حقیقت، این شهر علاوه بر داشتن رودخانهای با پلی نه دهانه در محل تلاقی جادههای تهران - قزوین، سلطان
آباد - بروجرد ـ همدان ـ یزد و اصفهان قرار گرفته است.
به سبب مقدس بودن شهر، تعداد زیادی سید در این شهر میزیند که به گفته لرد کرزن «متعصبانی هستند که به سبب مصون بودن از کیفر، بی محابا به اذیت و آزار دیگران میپردازند» و به همین سبب، توقف اروپاییان در این شهر همواره مطلوب نبوده است.
چون جو شهر از تعصب مذهبی فوق العاده آکنده است، بسیار اتفاق میافتد که جرقهای کوچک به اختلافات دیرینه مذهبی دامن میزند و محیط را دچار تشویش و آشوب میکند.
شهر قم را دارالامان نامیدهاند، اما باید توجه داشت که این عنوان به هیچ وجه امینت اروپاییان و دیگر خارجیانی که از این شهر میگذرند، تضمین نمیکند؛ زیرا این شهر صرفا مأمن فراریان مسلمان یا بهتر بگوییم بزهکارانی است که در شهر و دیار خود دست به جنایتی زدهاند و از بیم کیفر بدین شهر آمده، خود را در پناه حریم حرم فاطمه معصومه علیهاالسلام قرار میدهند و بست مینشینند. فراوانی این گونه ولگردان و زیانکاران در شهر قم موجب پیدایش ضرب المثلی بین ایرانیان گردیده است.(1)
در شهر قم یهودی و زرتشتی و ارمنی و به طور کلی غیر مسلمانان نمیتوانند اقامت دائم داشته باشند. میگویند چند سال پیش چند زن انگلیسی که در دفتر تلگراف هند و اروپایی این شهر کار میکردهاند، هنگام آمد و رفت ناگزیر از پوشش زنان ایرانی، یعنی چادر و چاقچو و روبنده استفاده میکردهاند.
بر بالای گنبد زرین مقبره، میلهای نصب شده که در طول آن چند گلوله طلایی تعبیه گردیده است. اطراف پنجرههای زیر گنبد با کاشیهای آبی تیره تزیین شده است. منارههای کم ارتفاع مقبره به شکل شطرنجی با کاشیهای سفید و آبی پوشیده است. در پشت مقبره باغی پر درخت هست که منزلگاه متولیان است. با نظری دزدانه که به این
1) 1.چون ضرب المثل مزبور، خلاف ادب بود، از نقل آن صرفنظر گردید.
باغ انداختیم خیابانهایی را مشاهده کردیم که آن را به قطعاتی چند تقسیم کرده بودند و هر قطعه از زیادی گل سرخ و گیاهان رونده به صورت جنگلی کوچک و غیر قابل نفوذ درآمده بود.
اینک فضایی رنگارنگ در برابرمان جلوه کرده است و با وجود ابرهایی که کوه را پوشانیده است، فضای مقابل مزین به رنگهایی زنده است که یاد آور غنای مینیاتور ایرانی است.
سه ساعت به غروب مانده به کاروانسرای محل اقامتمان بازگشتیم؛ زیرا با آنکه فاصله قم و کاشان بیش از 15 تا 17 فرسنگ نیست، امیدوار نیستیم که بتوانیم این فاصله را یکجا طی کنیم.
مسیری که برای خروج از شهر طی کردیم، خالی از عجایب نبود. ابتدا از زیر طاقهای بیشمار بازار سرپوشیده گذشتیم. این بازار به عطاران و داروفروشان اختصاص دارد و نشانه آن انواع سبزیها و بقولات و از جمله فلفهای قرمز رنگی است که بر بساط آنها خود نمایی میکند. در میان بساط هر یک از این کسبه شیشهها یا قرابههایی با رنگهای مختلف هست که گویا ساخت محل هستند. این قرابهها عموما از مایعاتی با رنگهای عجیب آکندهاند که نظر مسافران خارجی را جلب نمیکند. در همین دکانها به یک دکان داروفروشی برخوردیم که هزاران شیشه کوچک پر از داروهای به عقیده خودش سلامت بخش را با نظمی چشم گیر بر بساطش قرار داده بود.
در نقطهای از مسیر داخل شهر، ناگزیر چند دقیقهای توقف کردیم؛ زیرا قصابی ویرش گرفته بود که دنبه برهای را که ذبح کرده بود، درست در وسط معبر از تنش جدا کند. پیش از این گفتهایم که ایرانیان معمولاً در غذاهای خود به جای کره و روغن از
دنبه استفاده میکنند و مرغوب بودن دنبه گوسفندها موجب میشود که طعم اغذیه ایرانی نامطلوب نباشد.
در همسایگی این قصاب یکی از دکانهای آشپزی بسیار تماشایی بومی است که علامت آن تعداد زیادی ظروف آشپزخانه است که معمولاً در جلو دکان میآویزند. و تماشاییتر آنکه در مرکز این دکان چندین زنگوله به شکل s از سقف آویخته شده بود که دهانه اژدها مانندشان از هنری والا برخوردار بود.
با گذشتن از پیچ جادهای، ناگهان به یک دکان کلاهدوزی برخوردیم. باید دید و دقت کرد که این صنعتگران چگونه با هنرمندی تمام کلاههای بلند مخروطی شکلی را که به نواحی مختلف ایران اختصاص دارد، میسازند. شکل کلاه اهالی شهر قم، یاد آور گنبد مقبره حضرت معصومه علیهاالسلام است. گویی شدت علاقه مردم به این قدسیه موجب گردیده است که مردم این ناحیه در سفر و حضر و عزا و شادی تبرکا سرپوشی مشابه گنبد بارگاه وی را بر سر داشته باشند.
برای ساختن این کلاههای گنبدی از پوست حاجی طرخانی یا بخارایی با چسبانیدن قطعات کاغذ بر همدیگر قالبهای فراهم کرده، آن گاه با کشیدن نوارهای پوست قیمتی بخارایی بر روی آنها کلاه مورد نظر را پدید میآورند. پیش از ترک بازار بار دیگر سری به بازار سراجانی زدیم که زینهای جالب و زیبا از چرم قرمز یا سبز میسازند و در ساختن قمقمههایی که چای و قهوه را کاملا گرم نگاه میدارند، هنری والا از خود بروز میدهند.
بعد از خارج شدن از بازارها و عبور از زیر طاقی بلند، به محلات بیرون شهر قم رسیدیم که چون شهری مردهاند. در چپ و راست دیوارهایی دیده میشود که بر اثر هوای نامساعد رو به ویرانی نهادهاند. ساختمانهای نیمه خراب به اسکلتهایی میمانند
که بخشی از استخوانهایشان در زمینهای مجاور افتاده باشد. خست سازندگان بناها موجب شده است بسیاری از الوارهای به کار رفته در سر درها و بخش مهمی از چارچوبهای درها و پنجرهها از جا کنده شوند و قطعاتی از آسمان آبی که از میان این در و پنجرههای دهان گشاده به نظر میرسد، نگرنده را دستخوش سرگشتگی و اندوهی جانکاه میکند.
در اطراف شهر گودالهای عمیقی هست که برای عابران خطری دایمی محسوب میشود. در حقیقت، در این کشور اداره راهی وجود ندارد تا ساکنان کنار جادهها را از کندن حفرههایی باز دارد که خاک آنها را به عنوان کود برای مزارع یا برای ساختن ساختمانهای تازه برمیدارند. بدین ترتیب، در ایران هر کس به منافع خود میاندیشد و بس و عجب آنکه قاطبه مردم در میان همین هرج و مرج در جنب و جوشند و زندگی میکنند. در هر حال، اگر خوب بیندیشیم از خود خواهیم پرسید که آیا ایرانیان با این نوع زندگی، درس اخلاق عملی خوبی به ما نمیدهند؟ و آیا در همین بی نظمی کامل، نظمی عاقلانه در کار نیست؟
درست مانند همه شهرهای مسلمانان، در شهر قم و آن بخش از حوالی آن که به مقبره حضرت معصومه علیهاالسلام نزدیکتر است، گورستانهای بزرگ هست. وجود مقبره فاطمه معصومه علیهاالسلام در این شهر موجب اهمیت و اعتبار گورستانهای آن است. در حقیقت افراد مؤمن بی آنکه به بهای گران گور در گورستانهای قم بیندیشند، مردگان را از چهار گوشه کشور برای تدفین بدین شهر میفرستند. بهای گورها در قبرستانهای قم به تناسب دوری و نزدیکی آن به مقبره مطهر از 6 قران تا ده تومان و حتی بیش از آن است. در گورستان بزرگ قم در دست راست، مسجد زیبای کوچکی هست که سر در آن با کاشیهای آبی و کتیبههایی تزیین یافته است و به احتمال قوی ساختمان آن مربوط به قرن نوزدهم است. در دست چپ، چند عمارت مهم به شکل برج هست با گنبدهایی نوک تیز که لکلکها لانه حجیم و شکوهمند خود را بر آن ساختهاند و از
سالها پیش همواره در فصول مناسب در این مساکن مطلوب میآرامند. کمی دورتر ساختمان مرده شوی خانه قرار دارد که در آن مردگان را پیش از کفن کردن میشویند و غسل میدهند. شکل ساختمان درونی این غسالخانهها شایان بحث و تحقیق است.
به طور کلی، قم شهری است دمساز با مرگ و آکنده از عزا و اندوه و این گونه آثار از همه جای آن نمایان است. در این شهر، در هر قدم به دکان گورکنها و سنگ قبرتراشان برمیخوریم. در اغلب دکانهای بازار وسایل کفن و دفن به معرض فروش گذاشته شده است. در هر کوچه و پس کوچه به تابوتهای خالی یا پری برمیخوریم که مردهای را به گورستان رسانیده یا میرساند. حمل و نقل اموات که وسیله چارپاداران انجام میگیرد، حرفهای بسیار پر رونق است.(1)
1) 1. از خراسان تا بختیاری، هانری رنه دالمانی، ترجمه غلامرضا سمیعی، نشر طاووس، تهران 1378. ج 2، ص 472 - 446
از نگاه پژوهشگران اکسفورد
مجموعه چهار جلدی جهان اسلام مدرن، از انتشارات دانشگاه آکسفورد، دائرة المعارفی است که زیر نظر پرفسور جان اسپوزیتو تدوین گردیده است.
آقای اسپوزیتو استاد علم ادیان و امور بین الملل دانشگاه «ژرژتاون» و اولین مدیر مرکز تفاهم مسلمان و مسیحیان و مؤلف بیش از دوازده کتاب درباره اسلام و مسلمانان است که اغلب آنها به زبانهای ژاپنی، چینی و اروپایی ترجمه شده است. برخی از آثار او عبارتاند از: اسلام و دموکراسی، مسلمانها و سیاستها، خطر اسلام افسانه یا واقعیت؟، اسلام و سکولاریسم در خاورمیانه، اسلام در آسیا، صداهای احیای دوباره اسلام، و اسلام صراط مستقیم.(1)
او در کتاب اخیر، با کنکاش در زمان ظهور و گسترش اسلام و شکلگیری اعتقادات و رویههای اسلامی (در حوزههای قانون، الهیات، فلسفه و عرفان)، بررسی جدید و موجزی از اسلام ارائه میکند. کتاب مذکور نزد مسلمانان کوششی است در جهت تبیین و پایبندی به شیوه اسلامی زندگی و به همین سبب، عنوان صراط مستقیم برای آن در نظر گرفته شده است.
اسپوزیتو با طرح مشکلات مسلمانان در بستری گستردهتر، به موضوع فراگیری اشاره مینماید. وی خاطرنشان میسازد که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان همچون
1) 1. ر.ک:http://online islamic store . come / johnesposito. html
«انساب ابراهیمی» خویش امروزه از بابت تغییر گرایش جوامع شان به سوی سکولاریسم و تأثیر آن بر ایمان انسانها و اصالتهای بشری به شدت بیمناکاند.
نتیجهگیری اسپوزیتو نیز در خور عنایت است. وی میکوشد تصورات مطرح در صحنه رسانههای جمعی جهان را مورد اصلاح قرار دهد:
«در واقع» امروزه در نقاط بسیاری از جهان اسلام، یک انقلاب اسلامی در حال وقوع است، اما مهمترین و شایعترین انقلاب، انقلاب بمب و گروگانگیری و خشونت نیست، بلکه تحول در زمینه مراکز بهداشتی و درمانی و آموزشی است و در عوض جنگجویان، فعالان اجتماعی (نظیر آموزگاران، پزشکان، وکیلان و دندان پزشکان) بر مسند اداره آن تکیه زدهاند».
اسپوزیتو در مقدمه کتابش توجه ما را به روند پیچده تعامل فرهنگها در جهان معاصر معطوف میکند و میگوید:
«مسلمانان بخشی از ساختار زیربنایی جوامع غربی را تشکیل میدهند و دیگر آن سیاحان و گردشگران بیگانه نیستند، بلکه به همشهریان و همکاران اهالی مغرب زمین تبدیل شدهاند».(1)
اسپوزیتو در «دائرة المعارف جهان اسلام مدرن» که به وسیله دانشگاه آکسفورد انتشار یافته، مقالهای را به قم معاصر اختصاص داده است که آگاهیهای ریز و دقیقی را در بر دارد:
قم شهری کوچک در جنوب تهران است که در آن حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام ، خواهر امام هشتم علیهالسلام قرار دارد. قم دومین شهر مذهبی در ایران و دارای حوزه علمیه است. حرم مطهر با گنبد طلایی و صحن جدیدش موسوم به صحن اتابکی هر روز مملو از زائر میشود. زائران از این صحن و از میان دری آینه کاری شده، وارد حرم میشوند. صحن اتابکی در سال 1301 ه. ق./1883 م. بنا شده و دورادور آن را آرامگاههای اشراف و وزرای سلسله قاجاریه فرا گرفته است. گنبد
1) 1. پست مدرنیسم و اسلام، اکبر ص. احمد. ترجمه فرهاد فرهمندفر، نشر ثالث، تهران، 1380 ش. ص 372 و 373. (اسپوزیتو 1991،ص 281).
فعلی را سلسله صفویه ساخت و سلسله قاجاریه زراندود کرد. چهار تن از سلاطین صفویه و سه تن از علمای حوزه علمیه در مسجدی پشت حرم مطهر دفن شدهاند. پشت حرم، گنبد نو و آبیرنگ مسجد اعظم یا مسجد بروجردی دیده میشود. این مسجد محل تدریس درسهایی در بالاترین سطح موسوم به درس خارج است. دو تن از سلاطین قاجار در سمت راست حرم در صحن قدیم دفن شدهاند. دو صحن دیگر را سلسله صفویه به دارالشفا و حوزه علمیه فیضیه تبدیل کردهاند که در سالهای 1342،1354،1357 ه. ش. مرکز فعالیت سیاسی بوده است. صحن حرم مطهر و صحن مسجد بروجردی جایگاه مهمی برای برگزاری نماز جماعت و ایراد خطبه محسوب میشود. حرم مطهر مؤسسهای دولتی یا اقتصادی بوده است که موقوفه آن و درآمدهای تجاری حاصله صرف نگهداری و مرمت آن شده است. نیز مکانی نمادین است که خادمان کشیک هر روز با زمزمه سرودی با مضمون حاکمیت اللّه بر تمام عالم دربهای آنجا را باز یا بسته میکنند.
شهر قم از نظر اقتصادی با صنعت خورده مدرن خود و وابستگی به زمینهای کشاورزی، فرشهای زیبایی تولید میکند، اما در درجه اول عهده دار ارائه خدمات به زائران، طلاب علوم دینی و تأسیسات مذهبی است. هر چند این شهر مدرسهای سنتی با قدمت یک هزار ساله دارد، مجموعه مدارس جدید بیش از پنجاه سال عمر ندارند. این مدارس مرکز اصلی مقاومت در برابر رژیم پهلوی بودهاند. آیتاللّه روحاللّه موسوی خمینی در بازگشت به ایران برای رهبری انقلاب اسلامی سال 1357 ه. ش. بلافاصله به قم عزیمت کرد. با اینکه او بعد از چندی به عنوان رئیس دولت به تهران نقل مکان نمود، قم همچنان جایگاه اصلی سازمانهای سیاسی و آموزشی علما باقی ماند. تاریخ شهر قم از زمان استقرار دین اسلام و بعد از آن، استقرار مذهب شیعه، نمونهای از جریانهای ارتباط میان روحانیون و دولت را در ایران منعکس کرده است.
مورخان قم ضمن اشاره به مقاومت شیعیان اولیه در برابر بنی امیه، با افتخار تمام، شهرت این شهر را به دلیل مرکزیت تشیّع غوغاگرش میدانند. ابوموسی اشعری نماینده اولین امام شیعیان حضرت علی علیهالسلام در سال 23 ه. ش. /644 م. از شهر قم دیدن
کرد.(1)این شهر در کیش زرتشتی باقی ماند و برای مدتی جزیه میپرداخت. تا اینکه در سال 288 ه . ش./899 م. بایرام ترک حکمران، آتشگاه بزرگ ساسانیان را در نزدیکی روستای مزدیجان خاموش کرد. با این همه، در اوایل این دوره، شهر قم پناهگاه خاندان بنیامیه بود. بعد از آنکه شورش طرفداران مُطرَف بن مُغیره علیه حجّاج بن یوسف ثقفی حاکم عراق در سالهای 66-67 ه. ق./685-687 م. به شکست انجامید، گروهی از پیروانش به نام بنیاسد به قم آمدند و در روستایی به نام جمکران (که اکنون دومین زیارتگاه مهم در آنجاست)، رحل اقامت افکندند. ده سال بعد پناهندگانی نیز از جهاد ناموفق عبدالرحمن بن محمد اشعث (حاکم سیستان) با حجاج به قم آمدند (حدود 78 ه. ق. /697 م.). سپاه عبدالرحمن هفده تن از تابعین را در میان خود داشت و بین پناهندگانی که به قم پناه بردند، پسران صائب نیز بودند. آنها در نبرد ناموفق با مختار که به خونخواهی امام حسین علیهالسلام در کوفه قیام کرده بود، شرکت کرده بودند. مختار نیز تحت لوای برادر امام حسین علیهالسلام محمد بن حنفیه در این جنگ شرکت داشت. نخستین گروه پیروان عبدالرحمن که به قم رسیدند، دو برادر اشعری، عبداللّه و احوص، بودند. یزدان فازار زرتشتی اهل ابرشتجان قم از آنها استقبال کرد و روستایی به نام ممجان را در اختیار آنها گذاشت.(2)این خدمت ظاهراً به جبران کمکی بود که خاندان اشعری قبلاً در قم کرده بودند، یعنی با دیلمیان ارتباط برقرار نکرده بودند؛ اما آن پیمان دوامی نداشت. نزاعی در گرفت و اشعریان مجبور به ترک آنجا شدند. آنها به تلافی، دست به قتل عام زرتشتیان خط مقدم زدند، بقیه زرتشتیان یا گریختند و یا به دین اسلام گرویدند. دوازده راوی در میان پسران اشعری
1) 1. گرچه مورخان بزرگی چون بلاذری، اعثم کوفی، و حسن بن محمد قمی، تصریح کردهاند که قم در سال 23 هجری، به دست مسلمانان به سرداری ابوموسی اشعری فتح شد، ولی هیچ کدام نگفتهاند که او نماینده امام علی علیهالسلام بوده است. ر.ک: فتوح البلدان، ص 384 و 385؛ تاریخ قم ص 25 و 26؛ تاریخ اعثم کوفی، ص 34. شاید منظور نویسنده «موسی بن عبداللّه اشعری» باشد که گفتهاند نخستین کس بوده که در قم اظهار تشیع کرده، ولی او نیز معاصر و نماینده امام علی علیهالسلام نبوده است.
2) 2.ظاهرا مترجم محترم به منابع متن مراجعه نداشته است، از اینرو در برگرداندن نامهای اشخاص و جایها به فارسی، دچار اشتباه شده است که ما در حد امکان آنها را اصلاح کردهایم.
بودند که احادیثی از امام جعفر صادق علیهالسلام نقل میکردند.
این آغاز کار بود. در مرحله بعد، شهر قم به سبب مقاومت در برابر حاکمان اهل سنت و روش آنها در مورد اخذ مالیات شهرت یافت. حسین مدرسی طباطبایی (1350 ه.ش /1975 م.) فهرستی از پنج مورد، فقط از سده نهم هجری دارد که نشان میدهد شهر قم قبل از جمع آوری مالیات میبایست از آمار نظامیان بکاهد. عکس آن هنگامی بوده است که حاکم شیعه شهر از سوی خلیفه برکنار شده؛ چرا که به دلیل همکاری بسیار زیاد مردم با او، بیم آن میرفته که ادعای استقلال کند. طی سده نهم هجری آمار علمای ساکن در این شهر شیعه 266 تن و سنی 14 تن بوده است. از میان علمای شیعه، خاندان بابویه و سرشناسترین پسر آنها، شیخ صدوق بن بابویه مرجع تقلید را میتوان نام برد. در این زمینهها، قم مدعی است به لحاظ داشتن حوزه علمیه، قدمت بیشتری نسبت به شهر نجف(در جنوب عراق) دارد. البته سالهای متمادی وقفه در تدریس را نیز باید در نظر داشت.
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام خواهر امام هشتم، امام رضا علیهالسلام در راه سفر به مشهد برای دیدار برادرش، به شهر شیعه نشین قم رسید. وی که در ساوه بیمار شده بود، در قم وفات نمود. طی گذشت قرنها، مزار او دومین حرم یا زیارتگاه مهم ایران محسوب شده و حرم حضرت معصومه علیهاالسلام نام گرفته است. ظاهرا متولی حرم، نماینده امام یازدهم علیهالسلام و از خاندان اشعری به نام احمد بن اسحاق اشعری بوده است. اولین گنبد در سده ششم هجری قمری بر روی حرم بنا شد و حرم علاوه بر شیعیان، زیارتگاه اهل سنت نیز شد. این گنبد نیز در دوره صفویه تعمیر و در دوره قاجار طلا کاری شد. حرم خواهر حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] در روستای کهک قرار دارد که در عین کوچکتر بودن حرم، از لحاظ برجستگی در طول زمان با قم برابری میکرده است. هویت شهر قم در سده نهم هجری/ پانزدهم میلادی متبلور شد و علاوه بر مرکزیت شیعه وزیارت، به مکانی درباری تبدیل گردید. جهان شاه، اوزون حسن، سلطان یعقوب، الوند سلطان، و سلطان مراد، همه این شهر را شکارگاه زمستانی خود کرده بودند (فرستادگان و کارداران ونیزی برای ملاقات با اوزون حسن به قم میآمدند).سلطان محمد بهادر به
مدت کوتاهی از قم به عنوان مرکز یک دولت نیمه مستقل استفاده کرد. جهان شاه قرهقویونلو در نخستین فرمان مشروح خود به تاریخ 867/1462، احمد نظامالدین را به عنوان متولی حرم و نقیب (سرپرست محلی) سادات معرفی کرد. او همچنین مجلس وعظ در قم برپاداشت. طی فرمانهای بعدی روشن شد که دو شغل «نقیب» و «متولی» همیشه با هم هستند و سلسله مراتب آن در خاندان سادات رضوی به موسی مبرقع که قرن نهم به قم آمده بود، میرسد (این خاندان در مقبره بزرگی خارج شهر مدفون هستند).
اسماعیل و طهماسب از شاهان سلسله صفویه با ادامه سنت معمول، قم را پایتخت زمستانی خود قرار دادند. اما صفویان شهر قم را بسیار با شکوهتر از آنچه بود، در آوردند. مقبره شاهانی چون عباس دوم، صفی، سلیمان، و سلطان حسین نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه[ علیهاالسلام ] جای گرفت. سنگفرش حرم بازسازی شد و دو صحن از چهار صحن آن را به مدرسه فیضیه و یک مریضخانه به نام دارالشفا در پشت مدرسه برای زائران تبدیل کردند. مدرسین برجستهای چون ملا محسن فیض، عبدالرّزاق لاهیجی، صدرا شیرازی ، طاهر قمی و قاضی سعید در این مدرسه به تدریس اشتغال داشتند. در این شهر چندین شکل مدیریت اعمال شد: مدتی حاکم متولی بود، مدتی سه متولی با هم بودند: متولی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام ، متولی مقبره شاه عباس دوم، و متولی مقبره شاه صفی، اما متولی اصلی میرزا حبیب اللّه بن میرحسین خاتم المجتهدین و بعد از او اعتابش بودند. شاه طهماسب او و پدرش و دو برادرش را از لبنان آورده بود. دو برادر یکی متولی حرم شاه عبدالعظیم در ری شد و دیگری تولیت مقبره شاه صفی (شیخ صفیالدین) در اردبیل را بر عهده گرفت. این مشاغل تا سال 1344 ه. ش. که محمد رضا شاه پهلوی آنها را حذف کرد، موروثی بود. سنتی که قدمت آن قبل از صفویه روشن نیست، این بود که در زمان صفویه، حرم مطهر به محلی برای بست نشینی (تحصن) تبدیل گشت و هر متهمی تا روشن شدن داوری و رفع بیعدالتی نسبت به او میتوانست برای تحصن به آنجا پناه ببرد. در مواقعی این توسل قانونی تا حد وسیلهای برای پناه بدهکاران تنزل میکرد.
سلسله قاجاریه به سنت تبدیل حرم به مکانی برای دفن درباریان و اشراف ادامه دادند. مقبره فتحعلی شاه، محمد شاه، وبسیاری از وزیران قاجار چون قائم مقام و میرزا علی اکبر خان در حرم قرار دارند. قاجاریان بخشهایی از حرم را بازسازی کردند. امین السلطان در سال 1262 ه . ش، صحن جدید بزرگ را احداث کرد. سنت بست نشینی به رغم تلاشهای میرزا علی اکبرخان، نخست وزیر وقت برای لغو کردن آن پا برجا ماند. اما مدارس علمیه پس از رحلت عالم بزرگ میرزای قمی در سال 1231 ق./1804 م. رونق خود را از دست داد. البته چند مدرسه در دوره سلطنت فتحعلی شاه (1797-1834م.) و مدرسه جانی خان در زمان ناصرالدین شاه (1848-1896م.) بازسازی شد.
دو واقعه اجتماعی بسیار مهم و بحث انگیز طی قرن چهاردهم/بیستم، رخ داد: اوّل، حوزه علمیه قم، این بار نه با حمایت اشراف و درباریان، دایر شد؛ دوم، دولت پهلوی شروع به از میان بردن یا کاستن نفوذ مراجع دینی کرد و این کار را از طریق قانون، آموزش و پرورش، موقوفات، ثبت قراردادها و کنترل رادیو تلویزیون و حتی ترویج تبلیغات دینی انجام داد.
سال 1299 هجری شمسی که شیخ عبدالکریم حائری یزدی پس از ترک عراق از طریق اراک (سلطان آباد) وارد شهر قم شد، معمولاً سال تأسیس مجدد حوزه علمیه به شمار میآید. ورود آیت اللّه حائری یزدی همراه مهاجرت دسته جمعی عدهای از علمای شیعه انجام گرفت. آنها نگران بودند که تبادل مبهم حکومت میان دولت عثمانی و دولت انگلیس در عراق ممکن است موقعیت آنان را در عتبات به مخاطره افکند. شیخ مرتضی انصاری مدتها قبل میر محمد علی شوشتری جزایری را برای شناسایی شهرهای قم و مشهد فرستاده بود. سپس سال 1295 ه . ش. آیتاللّه فیض قمی با عدهای از همراهان به قم بازگشتند تا مدارس قدیمه را باب سلیقه خود رونقی دوباره دهند. دکانها و انبارها میبایست به وضع اولیه، یعنی حجره طلاب مدرسه فیضیه باز میگشتند. حتی چند نانوایی باید احداث میشد. طی یک سده کامل -از رحلت میرزا (ابوالقاسم) قمی صاحب کتاب قوانین در سال 1231/1815- مدارس
قم متروک و مخروب مانده بود و شهر دچار نوعی «قحطی فکری» شده بود. آیتاللّه میرزا محمود روحانی و شیخ حسین قمی، پس از انجام پارهای تأسیسات جزئی در حوزه علمیه، برای دعوت و ترغیب حائری یزدی به آمدن به قم، عازم اراک شدند.
آیتاللّه حائری یزدی و در پی او عده زیادی از علما شامل جانشینان پس از رحلتش (1314ه . ش.)به قم آمدند که عبارت بودند از آیات عظام: محمد علی حائری قمی (ف1318ش) و محمد حجت کوه کمرهای و نیز [امام [خمینی و محمد رضا گلپایگانی که بلافاصله آمدند، احمد خوانساری در سال 1302 ه .ش.، شهابالدین مرعشی و محمد کاظم شریعتمداری در سال 1303 ه .ش، و آیتاللّه صدرالدین صدر در سال 1309 ه .ش. آمدند. حوزه علمیه قم تقریبأ بلافاصله پس از تأسیس مجدد توانست میزبان پناهندگانی از عراق باشد؛ چرا که مقاومت شیعیان پس از انگلیسیها سبب شد طلاب و مدرسین آنجا به مدت کوتاهی به تبعید اختیاری یا اجباری تن دهند.
اینکه رشد مدارس علمیه تا چه حد در تغییر زندگی اهالی قم نقش داشت، فقط با مراجعه به یک رشته حوادث قابل تخمین است: مبارزه آیتاللّه بافقی با ریش زدن مردان، دستور آیتاللّه نوراللّه اصفهانی در قم درباره برکناری رضا شاه دیکتاتور (1304 ه .ش)، درگیر شدن آیتاللّه بافقی با رضا شاه در مورد حجاب زنان دربار در حرم مطهر، آتش زدن شراب فروشیها، مخالفت با مدارس جدید، مخالفت با اعطای حق رأی به زنان، خطابههای آتشین طلاب علیه حزب توده، و مخالفت با باب شدن سینما و تلویزیون.
در عین حال، تمام دستورات علما محافظه کارانه نبود و ازجمله شامل رهبری و نظارت آنها در تأسیس بیمارستان، مراکز رفاه، کتابخانه، و احداث سیل بند نیز میشد. در حقیقت، بخشی از محافظه کاری علما واکنشی در برابر موضع ضد روحانیت حکومت پهلوی محسوب میشد. در آغاز قرن جدید، عدهای از علما به تأسیس مدارس دولتی کمک کرده بودند؛ اما قبل از دهه 1310 شمسی، اهالی قم قصههایی
نقل میکردند از تمسخر طلّاب امور دینی در راه مدرسه که از سوی دانشآموزان به ویژه دانشآموزان دختر صورت میگرفت. دوسوگرایی علما با رشد فعالیتهای منظم در آموزش و پرورش دولتی و بهرهگیری از موقوفات (منبع اصلی درآمد) ارتباط داشت. آموزش دولتی به جز در سطح مدارس ابتدایی تا سال 1314 ه .ش. وجود نداشت، اما مدارس آموزشی مختلط در همان سال افتتاح شد. آموزش بزرگسالان از سوی دولت رواج یافت و پانزده مدرسه دیگر طی دو سال بعدی آغاز به کار کرد. تاسال 1316 ه .ش. سه دبیرستان دایر شده بود. سالهای یاد شده سالهای فشار علیه تأسیسات مذهبی به شمار میرفت. طی سالهای 1314 و 1315 ه .ش.، تلاش برای رواج پوشش اروپایی و رفع حجاب از زنان شدت گرفت. دستور تهیه اجازه نامه برای کسانی که مجاز به پوشیدن لباس مذهبی (یعنی لباس سنتی) بودند، صادر شد و عده طلاب رو به کاستی نهاد و در پایان سلطنت رضاشاه در سال 1320 ه . ش. به رقم 500 یا کمتر رسید (رازی،1332/1954،ج2،ص119) هنگام فوت آیتاللّه حائری یزدی در سال 1313 ه . ش.، نه تنها مقرراتی برای جلوگیری از مجالس روضهخوانی به اجرا در آمد، بلکه مراسم تشییع برای وی ممنوع شد (هر چند رژیم نتوانست از هجوم مردم به شهر قم و نوحه خوانی آنها در خیابان جلوگیری کند). در سال 1317 ه .ش.، حکومت وقت تلاش کرد با برگزاری امتحاناتی پیشرفت طلاب علوم دینی را تنظیم و شیوههایی برای معافیت سربازی آنها اتخاذ کند. این امتحانات با صدور بخشنامهای از سوی مدیریت حوزه لغو شد؛ زیرا روز مقرر برای برگزاری امتحان با سالروز فوت شیخ محمد علی قمی مصادف شده بود و طلاب ملزم به شرکت در مراسم یادبود شدند. رژیم تسلیم شد و برای برگزاری مجدد امتحانات اقدامی نکرد. در سال 1354 ه . ش. و کسانی که تحصیلات حداقل متوسطی داشتند و شش سال در مدارس دولتی تحصیل کرده بودند، میتوانستند مدرکی از شورای مدرسین حوزه مبنی بر تأیید شایستگی وضع تحصیلی خود برای اداره فرهنگ دریافت کنند و آن را همراه با تقاضای تعویق خدمت سربازی به حوزه نظام وظیفه تسلیم نمایند. بدین ترتیب، مراقبت مستقیم وضع طلاب به نظارت غیر مستقیم تبدیل شد. مقاومت در
برابر شیوههای علنی به گسترش شیوههای پنهان منجر شده بود. همچنین باز سازی حرم مطهر و موقوفات مربوطه به عنوان مرکز مذهبی وابسته به دولت و توسعه کنترل تمام وجوهات شرعی در قم از سوی اداره اوقاف، از دیدگاه علما روندی مخالف خط مشی رهبری و نظارت علما در کلیه امور دینی و اخلاقی بود.
باتشدید کشمکشها، قم مرکز مقاومت روزافزون در برابر رژیم پهلوی شد. در خردادماه 1342 ه . ش. و نیز خردادماه 1354 ه . ش. تظاهرات مهمی در شهر قم برپا گردید که سرآغاز اصلی انقلاب 1356-1357 ه . ش. به شمار میآمد. در سال 1342 ه . ش.، [امام [خمینی به دلیل رهبری مخالفت با اعطای حق رای به زنان،(1)
سخنرانی دوم ذیحجه 1383 - 25 اردیبهشت 1343 به نقل از نهضت امام خمینی، حمید روحانی، ج 1، ص 169، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1381 ش.
لایحه 1341 ه . ش. در مورد انتخابات شوراها، اصلاحات ارضی، لوایح ششگانه انقلاب سفید، و گرفتن وام کلان نظامی از آمریکا در قبال قانون مصونیت پرسنل نظامی آمریکا در قبال قوانین ایران، بازداشت شد. سه ماه قبل از آن، تظاهرات طلّاب حوزههای علمیه سبب شده بود مدارس علمیه قم به اشغال نیروهای امنیتی درآیند. بازداشت [امام [خمینی که در روز 15 خرداد 1342 ه . ش. مطابق با 12 محرم سال 1383 ه . ق. اتفاق افتاد. پس از آن به عنوان روزی نمادین در تاریخ ایران ثبت شد. مقاومت طلّا ب مدرسه فیضیه با سرکوب نیروهای رژیم مواجه گردید. عدهای از طلاب که در اثر حمله سربازان رژیم از بام فیضیه به بستر خشک رودخانه مجاور آن فرو افتاده بودند، جان خود را از دست دادند. دو ساعت پس از باز داشت [امام[ خمینی در قم، جمعیت انبوهی نیز در مقابل بازار تهران اجتماع کرده بودند که در1) 1.مخالفت امام خمینی با حق رأی زنان در انتخابات نبود، بلکه اعتراض آن بزرگوار به سوء استفاده رژیم فاسد پهلوی از عنوان آزادی زنان بود که همچون اصول دیگر انقلاب به اصطلاح سفید شاه! از سوی امپریالیسم جهانی، دیکته شده بود. از این رو، امام خمینی در یکی از نطقهای تاریخی خود صریحا اعلام کرد: «ما با ترقی زنها مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست میشود؟».
ساعت 10 صبح همان روز، سربازان بر رویآتش گشودند. آشوبها در شهرهای تهران، قم، مشهد، اصفهان، و شیراز به مدت سه روز ادامه یافت و بنا به قولی هزاران تن جان باختند. دوازده سال بعد، پانزدهم خردادماه سال 1354 ه . ش. درست پس از اعلام دولت جدید تک حزبی (حزب رستاخیز) با در روزهای ثبت نام برای نخستین انتخابات در نظام حزبی تازه همزمان شد. [امام [خمینی که از سال 1342 ه . ش. در تبعید به سر میبرد، مخفیانه با ارسال جزواتی به ایران، حزب جدید را صرفا وسیلهای برای محکم کردن پایههای حکومت استبدادی خواند. در همان ایام با تشدید مبارزات علیه تورم، عده زیادی از بازاریان دستگیر شدند. طلّاب مدرسه فیضیه با استفاده از تسبیح خود، ختم بیست هزار صلوات برای طرفداران اسلام (خمینی) و لعن بر دشمنان اسلام (شاه) را آغاز کردند. پلیس و واحدهای زبده ارتش مداخله کردند. آشوبها به مدت سه روز ادامه داشت.
در سال 1354 ه . ش. طبق آمار دفاتر حوزه، تعداد طلّاب 6414 نفر بود. فقط یک چهارم این عده مجرد بودند. تعداد کمی از طلّاب از کشورهای پاکستان، افغانستان، هند، لبنان، تانزانیا، ترکیه، نیجریه، کشمیر، و اندونزی میآمدند. از نظر اجتماعی طلّاب دو منشأ عمده داشتند و فرزندان کشاورزان یا فرزندان روحانیان، بودند. حدود چهارده مدرسه علمی و سنتی و چهار مدرسه جدید وجود داشت. مدارس جدید سعی داشتند درسها و روشهای آموزشی تازه را وارد کنند. مدارس و فعالیتهای آنها زیر نظر سه مؤسسه اصلی و با سرپرستی سه مرجع تقلید، یعنی آیات عظام شریعتمداری، گلپایگانی، و مرعشی نجفی اداره میشد. این مؤسسات مجلات و کتابهای مذهبی منتشر میکردند. عدهای را به خارج از کشور (به لندن، هند، منطقه خلیج فارس، آفریقا و غیره) میفرستادند. یک دفتر برای اعزام واعظان سیّار به روستاهای کوچک تأسیس کردند.
البته شهر قم در جریان انقلاب سالهای 1356-1357 ه . ش. محور فعالیت باقی ماند. پس از پیروزی انقلاب تا کنون نیز همچنان نقش حساس خود را در مسائل دولت و جامعه ایفا کرده است. این شهر نه فقط ماورای رهبران دینی و دستیاران
رهبری دولت است، بلکه شخصیتهای برجسته منتقد دولت از دیدگاه ایدئولوژی اسلامی نیز در آن پناه میجویند.(1)
1) 1.John Sposito, The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, (4 vol.) p.381-385
دکتر پیتر شولاتور، خبرنگار آلمانی که در حوادث مهم تاریخ معاصر جهان حضور داشته و از نزدیک شاهد رخدادهای بزرگ عصر حاضر به ویژه در جهان اسلام بوده است، اطلاعات و برداشتهای خویش را در کتابی با نام ِانَّ الله معالصابرین = ALLahist mit denstand haftenانتشار داده است.
این خبرنگار چیره دست با سفر به مراکش، الجزایر، یمن، عربستان، روسیه، چین، اندونزی، هند، جنوب آسیا و ایران، هر کجا مطلبی جالب و خواندنی یافته آن را گزارش کرده و چندان زیبا قلمفرسایی نموده که در سالهای 1983 و 1984 م. پرفروشترین کتاب در کشور آلمان به شمار آمده است .(1)
او از جمله معروفترین خبرنگاران و کارشناسان در امور خاورمیانه و کشورهای اسلامی است که همراه امام از پاریس به تهران آمده. از این رو، برتارک فصلی از کتاب خود که مربوط به ایران است، از قول تون آندرمالرو نوشته است: قرن بیست و یکم یا یک قرن کاملاً مذهبی خواهد بود یا هرگز وجود نخواهد داشت. آن گاه افزوده است: از تخت طاووس تا یک کشور شیعه الهی!
دکتر پیتر حوادث مهم تاریخ معاصر ایران را نیز از نزدیک مشاهده کرده است. از این رو، گزارشهایی از نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات مردم ایران و فعالیت
1) 1. کتاب یاد شده با این ویژگیها به فارسی منتشر شده: ایران، کانون زمین لرزه، پیتر شولاتور، ترجمه ضیاءالدین ضیائی، شرکت ترجمه و نشر بین الملل، تهران، 1363 ش .
گروههای مذهبی و سیاسی در آن دوران ارائه میکند، و در کنار نقل و تحلیل این رویدادها، از پلتیکهای رژیم پهلوی چونان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و مردم و تلاش آن رژیم و قدرتهای حامی وی برای مدرناسیون کردن ایران، سخن به میان میآورد و در عین حال، از نقل انتقادها و نقد مواضع نیروهای مختلف خودداری نمیورزد؛ چنانکه در همین سفر، به همراه ماری کلود، هنگامی که تهران را به مقصد یزد ترک میکند، مینویسد:
«در بین راه خود از تهران به یزد، از میان کویر واقع در جنوب پایتخت که مملو از کیسهها و قوطیهای پلاستیکی حاکی از نفوذ فرهنگ بی امان مصرف غرب بود، گذشتیم. در قم در یک قهوه خانه توقف کردیم و من از بالکن آنجا به صحن بیرونی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه[ علیهاالسلام ] که خواهر باکره امام رضا[ علیهالسلام ] بود، نگاه کردم. در زیر گنبد طلایی حرم، ملاها با عباهای خود به این طرف و آن طرفمیخرامیدند. مارکلود آنها را عناصر ضد پیشرفت میخواند و شاه توانسته بود عدهای از مأموران خود را به جامه آنها ملبس کرده و با عمامه و عبا بین این قوم ... وارد کند!».(1)
تردیدی نیست که این بدبینی و توهین ماری کلود، حاکی از تبلیغات گسترده رژیم شاه علیه روحانیت بود و شاید اثر همین تحقیرها بود که واکنشی تند در گروههای مذهبی به ویژه علما و روحانیون ایجاد کرد و آنها را به رویکردهای اصلاحی و انقلابی پرشتاب رهنمون ساخت.
به هر حال، پیتر و ماری کلود، هر دو نتوانستند همه ادعاهای عناصر رژیم پهلوی را باور کنند، زیرا که منتقدان روشنفکر و تحصیل کرده مذهبی، به حمایت از روحانیون برخاسته بودند و تبلیغات آنها را خنثا میکردند؛ چنان که پیتر و مارکلود، در یزد با مرد مسن و روشنفکری (حسین - ک) که لباس اروپایی به تن داشته، ملاقات میکنند، پیتر نقل میکند. ماری کلود، در خلوت به دور از چشم مأموران حکومتی از او میپرسد: نظر شما در باره به اصطلاح تجدید حیات اسلام در ایران چیست؟
1) 1.همان، ص 488.
حسین با انگلیسی بسیار خوب و سلیس ولی با لهجه بسیار نامأنوس جواب داد:
شاه سعی کرده ملاها را از میدان به در کند. او موقوفات را طی اصلاحات ارضی ده سال پیش، از چنگ آنها بیرون آورده و میکوشد آزادی و حقوق زنان را به صورت برگ برندهای در مقابل قدرت دست نخورده آنها به زمین بزند. او حقوق و امتیازهای خارق العادهای برای حامیان آمریکاییش قائل شده است. شاه حتی ملاها را خوک نامیده و آنها را به باد انتقاد و ناسزا گرفته و تهمتی بالاتر از این کلمه در اسلام وجود ندارد. اگر هم او تا کنون شخصا در حرم مطهر به صورت بالاترین آیت الله در شهر مقدس قم سیلی نزده و ریش او را نکنده صرفا به این دلیل است که از جرأت و شهامت کمتری در مقایسه با پدرش برخوردار است. البته ملاها در مقابل قدرت سلطنت سر تعظیم فرود آوردهاند، ولی آیا این به معنای آن است که آنها به کلی تسلیم شدهاند؟ شاید آنها مجبور شدهاند؟ ان شاءالله که چنین باشد؛ ولی شما اصطلاح تقیه را که هنر پرده پوشی و کتمان است، میشناسید. تقیه میراثی است که به ما ایرانیان شیعه در گهواره رسیده است .(1)
حسین در ادامه سخنانش گفت: امروز شاه، انقلاب تکنولوژیکی و پیشرفتهای را که در خور تمدن است از بالا به پایین تحمیل میکند و آن را انقلاب سفید مینامد. خود من از بسیاری از علوم غربی سر رشته دارم و در واقع میبایستی از این اقدامات مدرنیزه کردن او ولو به زور و فشار هم که باشد، طرفداری کنم؛ اما من از آینده بیمناکم و ترس من بیشتر از روح عصیانگر و غیر قابل پیش بینی ایرانی است. کافی است شما قدرت رهبران مذهبی شیعه را که در اوائل قرن بیستم در قضیه تنباکو متجلی شد، تصور کنید؛ وقتی که امتیاز تنباکو را به یک شرکت خارجی دادند، رهبر شیعه آن زمان تحریم استعمال تنباکو را اعلام کرد. ایرانیها یکدل و یک صدا چون ید واحده به این دعوت لبیک گفتند. پادشاه قاجار امتیاز اعطایی را لغو کرد و تسلیم ملایان شد. خوب چه کسی میخواهد امروز نقش پیغمبر و رهبر را در این کشور بازی کند؟(2)
تحلیلهای «پیتر شولاتور» از انقلاب سفید شاه! و اصول آن، مانند: اصلاحات ارضی، آزادی زنان و ... در خور دقت و تأمل است. او با ذکر شواهدی از رژیم پهلوی، بر این نکته تأکید میورزد که رژیم سابق در بسیاری از برنامهها مقلد و پیرو اسرائیل بوده است .
وی در سفر پیشین خود به ایران توانسته بود شخصا با شاه گفتگو کند. البته ستایش او از شاه همراه با انتقاد و کنایه است.
پیتر به هنگام اقامت موقت امام خمینی در نوفل لوشاتو نیز موفق به درک حضور رهبر انقلاب اسلامی شده بود.
پیتر در ضمن گزارشهای مستند و عینی از اوقات اقامت امام خمینی در پاریس به پیشینه نهضت امام، اشارههای دقیقی دارد، از جمله در باره تبعید امام به نجف مینویسد:
«[امام]خمینی بنا به تقاضای شخصی، در نجف در جوار تربت علی بن ابی طالب علیهالسلام ، اولین امام شیعیان اقامت کرده بود. هر روز سر ساعت معینی زیارت ضریح مطهر و بارگاه مطلای داماد پیغمبر و جانشین محمد[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ] میرفت که شیعیان - یعنی پیروان علی - او را جانشین به حق محمد[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ]، پیغمبر خود میدانستند. مأمورین امنیتی عراق با دقت فراوان مواظب این آیت الله تبعید شده از شهر قم بودند و مانع تماسهای او با همکیشان عراقیاش شدند. او قبل از اینکه یک میهمان عالی قدر تبعیدی برای آنها باشد، یک گروگان به شمار میرفت. این وضع برای محمد رضا شاه پهلوی که [امام [خمینی نفرت و کینه خود را علیه او رسما اعلام کرده بود، تحصیل حاصل و نعمتی خوب بشمار میرفت. عقیده متخصصین گروه ضربت ساواک و مشاوران آمریکاییاش این بود که بهتر است آیت الله دنبال مطالعات علوم مذهبی خود بپردازد و کشور و حکومت الهی شیعی خود را که ولایت فقیه مینامید، فقط در لابه لای صفحات کتابش تشکیل دهد و در رساله خود نظریاتش را درباره دستورالعملهای متعدد جنسی ابراز نماید.عقیده داشتند که نفوذ سیاسی این پیرمرد قشری در وطنش
بسیار ناچیز است و تنها گروه مارکسیستها با ماسک اسلامی هستند که ستونهای تخت طاووس را با توطئهها و سوء قصدهای خود به مخاطره انداختهاند».(1)
پیتر، با ترسیم فضای زندگی و افکار ایرانیان مقیم غرب که سخت تحت تأثیر دستاوردهای اروپای جدید قرار گرفته و گروهی از آنان از آموزههای مارکسیسم ـ لننیسم متأثر شده بودند، از حضور ناگهانی امام خمینی در آن دیار و تأثیر ژرفی که بر آنان گذارده، شگفت زده میشود و مینویسد:
«ولی ناگهان روح الله خمینی در خانه کوچک و محقر نوفل لوشاتو پیدا شد. از تابستان همان سال خون شهدا در خیابانهای تهران جاری بود و اکنون این پیرمرد مقدس همه کفار و منافقین را که پیرو مکتب ماتریالیسم علمی بودند، تحت الشعاع قرار داده بود. دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربن در نوفل لوشاتو اجتماع کرده و اتوبوسها از منطقه روهر آنجا سرازیر بودند که مسافرین آنها را کارگران و تحصیل کردههای ایرانی مقیم اروپا تشکیل دادند. آنها با دیدن این مرد مقدس از قم ناگهان به یاد سورههای قرآن و نماز و قبله افتادند و یکباره از درون ضمیر ناخودآگاه خود فریاد خشمگین دیرینه اسلامی را سر دادند.
دختران دانشجوی ایرانی که اکثرا از خانوادههای معتبر بودند و تا کنون برجستگیهای بدن خود را از زیر پلیور در معرض دید قرار میدادند و هرگز شلوارهای جین به اندازه کافی برایشان تنگ و چسبان نبود، یکباره چادرهایی که مو و بدن آنها را میپوشاند و منظره آنها را خیلی بد میکرد به سر کردند و آن را با دندان محکم میگرفتند تا پایین نیفتد. کمترین اثری از آرایش و بزک در آنها دیده نمیشد و ریش سیاه مردان، ظاهرا تعهد اسلامی آنها را نشان میداد».(2)
پیترشولاتور که با هواپیمای حامل امام خمینی از پاریس به تهران آمده است، در باره این سفر تاریخی نکات ریز و خواندنی و ویژهای دارد که در آثار دیگر یافت نمیشود.
او ذیل عنوان بازگشت آیة الله، بین پاریس و تهران ؛ فوریه 1979 م. مینویسد:
«مسافران ایرانی هواپیما ویژه ارفرانس پاریس - تهران، ناآرام و مشوش به نظر میرسیدند. آیا وقت نماز صبح رسیده؟ پیدا کردن جهت مکه برای ادای نماز در داخل هواپیما مشکل بود.
تنها ملایان با عمامههای سیاه و سفید از این مسئله ناراحت نبودند، بلکه افراد عادی در بین انقلابیون اسلامی که اصلاح نکرده و با لباسهای چروکیده و پیراهنهای یقه باز، جزو مسافرین هواپیما بودند، در مشاوره مربوط به تعیین قبله شرکت داشتند. در این لحظه، صادق طباطبایی اشارهای به ما کرد. او لبخند زنان از طبقه بالای جمبوجت پایین آمد و رو به ما کرد و گفت: امام منتظر شماست. شما تنها گروهی هستید که اجازه دارید از او به هنگام ادای نماز، فیلم برداری کنید».
در طبقه فوقانی آیة الله روح الله خمینی، روی یک پتوی قهوهای رنگ شرکت هواپیمایی ایر فرانس نشسته بود. عمامه سیاه او حاکی از سید، یعنی اولاد پیغمبر[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم [بودن او میکرد. از هنگام پرواز در فرودگاه شارل دوگل تا کنون فقط دو ساعت خوابیده بود، ولی با وجود این، کوچکترین علامت خستگی در چهره این پیرمرد هشتاد ساله مشاهده نمیشد. در حالی که عبای قهوهای رنگش را دور خود پیچیده بود، با دیدن گروه فیلمبرداری ما لبخند زد. برای اولین بار بود که [امام] خمینی را لبخند زنان میدیدم و خیلی راحت و خونسرد و آرام به نظر میرسید...
[امام] خمینی واقعی به مراتب مهربانتر و طبیعیتر از [امام] خمینی خنده به لبی بود که روی پوسترها دیده میشد. اکنون هم که هواپیمای او - خبرنگاران خارجی به او اسم رمز قالیچه سلیمان داده بودند ـ بر فراز شهر تهران در پرواز بود، چرا امام این چنین آرام و سبکبال مینمود؟».(1)
پیتر شولاتور پس از تحلیل این آرامش امام در برابر آنهمه خطرهایی که همه احتمال میدادند، مینویسد:
1) 1. همان، ص 446 - 44.
«بعدها دلیل لبخند و آرامش [امام] خمینی در آن لحظه در هواپیما برایم روشن شد. شاید او پایان دردناک و بی سرانجام کاری را که شروع کرده بود، حساب میکرد؛ ولی قدر مسلم این است که از دور نمای شهادت کمترین ترس و واهمهای به خود راه نمیداد. کشته شدن او به دست دشمنان بی خبر از خدا برایش شهادتی محسوب میشد که او را در کنار شهدای بزرگ و مقدس شیعه قرار میداد.
امام اسناد و مدارکی را که خودش روی آنها کار کرده بود، به طباطبایی داد که یک پوشه زرد رنگ نیز بین آنها دیده میشد و بعد برای نماز از جایش بلند شد. البته تعیین جهت قبله برای او کار دشواری نبود و زیاد طول نکشید. با بلند کردن دستهایش نماز صبح را به طرف جنوب غربی شروع کرد. پس از رکوع، سجود را به عمل آورد و پیشانی او پتوی قهوهای رنگ ایرفرانس را که از آن به صورت فرش مخصوص نماز استفاده کرده بود، لمس کرد».(1)
پیتر شولاتور، برای پیگیری حوادث مربوط به انقلاب به قم میآید و آنچه را که در این شهر مشاهده میکند، در فصلی جداگانه به رشته تحریر میکشد:
قم، ستامبر 1979 م.
گل و طلا - شهر مقدس قم - این دژ مستحکم دین و ایمان که مثل اکثر شهرهای ایران قربانی جریان مدرنیزه شدن پهلوی شده فوق العاده زشت و بی اندازه بی روح است.رودخانه کوچکی که به کویر مجاور شهر منتهی میشود، هیچگونه نشاط و طراوتی به این شهر نمیبخشد. منارهها در اثر لهیب گرمای طاقت فرسای کویری میلرزند. دو گنبد حرم فاطمه[ علیهاالسلام ] در این شهر ماتم زده، به چشم میخورد. یکی از آنها از طلای ناب ساخته شده و دیگری با کاشی کاری آبی، نقش گلهای رنگارنگ و بسیار زیبایی را دارد که گویی همه در باغ الهی پرورش یافتهاند تا چشم انداز بسیار ناچیزی
1) 1.همان، ص 447.
از بهشت را نشان دهند که با دنیای عزاداری و گریه و زاری بی حد و اندازه مذهب شیعه کاملاً مغایرت دارد.
خبر ورود ما را به قم از تهران به موقع اطلاع دادهاند. از مقابل تابلویی که روی آن ورود غیر مسلمانان به صحن مقدس ممنوع اعلام شده میگذریم و با فاصلهای نسبتا زیاد فقط نگاهی به داخل صحن حضرت فاطمه[ علیهاالسلام ] میاندازیم. مسلمانان زوار که بین آنها تعداد زیادی از زنان نیز دیده می شوند، در زیر گنبد و دور مقبره جمع شدهاند. طبیعتا ملاهایی هم که قرآن میخوانند و یا مشغول صدور فتوا هستند، به تعداد زیاد در آنجا دیده میشوند. عدهای مشغول گرفتن وضو برای خواندن نماز در صحن حرم میباشند. بالای در ورودی حرم تصویری بزرگ و رنگی از [امام [خمینی آویزان است. در این عکس، [امام [خمینی در حال پاره کردن غل و زنجیرهای امپریالیسم میباشد و ژست قهرمانانهای دارد و دو پاسداری که در طرفین او قرار دارند، چون آدمهای کوچک و ناقص الخلقه به نظر میرسند. تقدس قم به خاطر وجود مرقد حضرت فاطمه خواهر امام هشتم و امام عظیم الشأن شیعیان، یعنی امام رضاست و خود حضرت معصومه جزو شهدا به شمار میرود. اسلام آن طور که گهگاه شنیده میشود، چندان هم ضد زن نیست: «بانوی عزیز ما فاطمه» این جمله را در قم هم میشود به زبان آورد.
مدافعان و طرفداران انقلاب اسلامی ادعا میکنند، چادر سیاه وسیلهای برای برقراری مساوات اجتماعی است؛ زیرا زنان فقیر و تهی دست میتوانند البسه مندرس و وصله خورده خود را به کمک چادر از انظار مخفی کنند و علاوه بر آن به برکت چادر است که زنها بدن خود را میپوشانند و دیگر به صورت بازیچه و عامل شهوت رانی مردان در نمیآیند. یک مجاهد جوان در تهران قبلاً به من توضیح داده بود که: «شما باید به عنوان یک غربی معنای اجتناب از تجمل و بزک را خوب بفهمید؛ چون در غرب هم دختران آزاده و روشنفکر از هر گونه بزک و اعمال غیر طبیعی پرهیز میکنند و به پوشیدن بلوز ساده و شلوار جین اکتفا مینمایند».
عکس [امام] خمینی در هر نقطه شهر قم چشم میخورد. یکی از پوسترها نشان
میدهد که [امام] خمینی چون یک قاضی عبوس و سر سخت برفراز ابرها ایستاده و ملائکه دور او را گرفته و عمو سام در حالی که ستاره داود روی کلاه سیلندرش دارد، شاه را از خود رانده و او هم با شمایل شیطانی زیر پای [امام] خمینی افتاده و مشغول بلعیدن کرمها و جانوران عجیب و غریب است. در یک تصویر دیگر، [امام [خمینی روی ابرهای مقدس درست مثل موسی هنگامی که فرامین الهی را دریافت میکرد، حرکت میکند. روی یک پوستر دیگر، [امام] خمینی چنان رسم شده که اگر بنا به اعتقادات مسلمانان محمد خاتم الانبیاء به شمار نمیرفت، میشد گفت که بی شباهت به یک پیغمبر جدید نیست. برای یک مسلمان سنی مذهب این چنین مقدس جلوه دادن [امام] خمینی غیر قابل تصور و پدیده مضحکی به شمار میرود. در مذهب تسنن که درجات مذهبی چون شیعه نیست، چه کسی جرأت دارد که بگوید من آیة الله، یعنی آیت خداوند هستم؟ محتوای شعار« الله اکبر، خمینی رهبر» برای کسی که اهل تشیع نباشد، نوعی توهین به خدا محسوب میشود.(1)
البته طبیعی است که نگاه یک پژوهشگر مسیحی اروپایی با نگاه یک مسلمان انقلابی ایرانی، متفاوت است. اما بی تردید، گاهی عدم آگاهی سیاحان خارجی سبب بروز برخی بدبینیها و بزرگنماییهای آنها گردیده است، که حساسیت پیتر نسبت به کلمه آیت الله، یعنی نشانه خدا نیز از همین شمار است؛ در حالی که فرقههای مسلمان، هیچ کدام چنین برداشت و واکنشی را از خود بروز ندادهاند. در عین حال، آگاهیهای پیتر از تاریخ اسلام چندان هم بی راه نیست؛ چنان که مینویسد:
ولی ما اکنون در قم یعنی کانون اسرار شیعه هستیم. شیعیان در این مکان یکه تاز و پیروز هستند. بعد از وفات محمد[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ]، پیروان مؤمن و وفادار او موجهترین فرد، یعنی ابوبکر را برای رهبری دینی و دنیوی جهان اسلام برگزیدند و بدین ترتیب، او اولین خلیفه اسلام شد. بعد از او عمر و عثمان به ترتیب به خلافت رسیدند. بعد از آن سه نفر بود که تازه نوبت خلافت به علی ابن ابی طالب[ علیهالسلام ]، پسر عمو و داماد
1) 1. ر. ک: ص 617 - 614 .
پیغمبر[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم [(شوهر فاطمه) رسید و عنوان امیر المؤمنین را پیدا کرد .
اما به محض رسیدن او به خلافت، اختلافات و تضادها شروع شد.(1)علی[ علیهالسلام [فقط پنج سال در کوفه حکومت کرد و شیعیان، دوران خلافت او را با دوره حضور محمد[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ] در مدینه در حالی که انصار شریف در اطراف او بودند، مقایسه میکنند. معاویه غاصب که یکی از بستگان دور پیغمبر به شمار میرفت، از در مخالفت با علی[ علیهالسلام ] در آمد و با هزاران حقه و نیرنگ غیر مستقیم باعث قتل خلیفه قانونی - علی[ علیهالسلام ] - شد و بالاخره سلسله امویان را تشکیل داد که حوزه فرمانروایی آنها از کوردو بای اندلس تا سمرقند در ترکستان شوروی امتداد داشت. هر دو پسرانعلی[ علیهالسلام [ - یعنی نوههای پیغمبر[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ] - حسن و حسین[ علیهماالسلام ] به دست امویان به قتل رسیدند .
شهادت امام حسین[ علیهالسلام ] - همانطور که بارها توضیح دادم - نقطه اوج تاریخ درد و رنج و ماتم و عزای شیعیان است. اما پیروان علی[ علیهالسلام ] پس از مرگ او تسلیم نشدند. این حق طلبان که تعداد آنها در عراق امروزی زیاد است، علی ابن طالب را تنها جانشین بر حق پیغمبر[ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ] میدانند و حتی سه خلیفه دیگر را که راشدین نامیده میشوند، به رسمیت نمیشناسند و مخصوصا امویان را لعن و نفرین میکنند. حتی سرنگونی آخرین خلیفه اموی در دمشق به دست عباسیان هم نتوانست از این شکاف عظیم در دنیای اسلام جلوگیری کند. این شکاف هنگامی بزرگتر شد که بعدها مقام رهبریت مذهبی مسلمانان سنی هم به فاتحان و امپراطوران عثمانی تفویض شد که اجداد آنها از ترکهای جلگههای آسیای مرکزی بودند. در حالی که دنیای تسنن و خلفای آن (آخرین خلیفه خدا در روی زمین در سال 1924 به دست آتاتورک سرنگون شد) سرگرم اجرای سیاست توسعه طلبی و قهرآمیز بودند و سرزمین اسلام را با زور اسلحه توسعه میدادند و از آن دفاع میکردند و در مسایل مذهبی در اغلب موارد تابع سیاست باری به هر جهتی و راحت طلبی بودند - آری مقارن با همین ایام، شیعیان علی[ علیهالسلام ] غرق در تخیلات و افکار مبهم و غیر قابل فهم خود بودند و روی فناناپذیری
1) 1. طبق نظر شیعه موجهترین فرد برای جانشینی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله تنها علی علیهالسلام بود و این موضوعی است که برخی از علمای اهل تسنن هم معترف به آن هستند (مترجم).
اصل گزینش از طرف خداوند و معصوم بودن امامان خود پافشاری میکردند. همه امامان شیعه بعد از علی و دو پسرش حسن و حسین به ترتیب به دست مخالفین سنی خود قتل رسیده بودند.(1)
حلقه دوازدهم این امامان را کودک پنجسالهای به نام محمد مهدی تشکیل میدهد که امام دوازدهم و آخرین امام شیعیان محسوب میشود. طبق روایات شیعه این کودک در سال 874 میلادی در شهر سامره عراق از انظار پنهان و غایب شد. شیعیان معتقدند که او در عالم غیبت به سر میبرد و زنده است و در آخر الزمان ظهور کرده و دنیا را پر از عدل و داد نموده و حکومت الهی را در سرتاسر جهان برقرار خواهد کرد. اما تا ظهور امام، زمام امور به دست نواب اوست. حکومت فقط باید به نام و از طرف او باشد و حق قضاوت فقط به او تفویض شده است و پس از آن ظهور اسرارآمیزی که شیعه سخت معتقد به آن است، صرفا مربوط به امام مهدی میشود. در زمان غیبت نایب او که لطف الهی شاملش شده، میتواند انجام وظیفه کند و به عنوان امام حاضر راه راست را به مردم نشان دهد و آنها را برای ظهور امام غایب آماده کند.
مقصود [امام] خمینی به عنوان رهبر جامعه شیعه و انقلاب اسلامی همین است و بس. این مسئله تنها باور تودههای مسلمان کشور نیست بلکه قانون اساسی کشور هم - که من هنگام ورود به تهران به طور موقت حافظ و نگهبان آن بودم - روی این موضوع تأکید کرده است. ماده پنجم قانون اساسی مربوط به ولایت فقیه میباشد. فقیه، یعنی بالاترین رهبر دینی، در این اصل چنین توصیف شده است: «کشور و دولت از طرف کسی رهبری میشوند که به خاطر تقوا، شهامت، صداقت، علم و تجربه معروف است و هرگز مرتکب گناه یا جرمی نشده است». اختیارات این فقیه که
1) 1. مسئله اعتقاد به امام معصوم، امری خیالی، مبهم و غیر قابل فهم نیست، بلکه همان گونه که در متون اسلامی به خصوص امامیه به صراحت آمده، شیعیان بر این باورند که رهبری دینی، فکری و مرامی مسلمانان حتی الامکان باید در اختیار افرادی پاک و مبرّای از هر گونه نقصیه خَلقی و خُلقی قرار گیرد، که این ویژگیها به دوازده نفر از دودمان پاک پیامبر اختصاص یافته، و قول و فعل آنها برای همه زمانها حجت است، و در زمان غیبت، کسانی که بیشترین نسبت را از نظر صفات و شرایط با آنها داشته باشند، میتوانند نیابت ایشان را عهده دار شوند.
از طرف توده مردم بالاجماع انتخاب میشود، عملاً نامحدود است «... او میتواند رئیس جمهور را عزل و نصب کند و هر قانونی را که مغایر با قوانین اسلام تشخیص دهد، نقض و کأن لم یکن نماید. او فرمانده کل قوا میباشد و عزل و نصب افسران عالی رتبه ارتش از اختیارات اوست و هم اوست که در باره جنگ و صلح تصمیم میگیرد...». افسانه شرقی آیة الله خمینی نوفل لوشاتو به برکت رابطه نامفهوم و گنگی که بین اعتقادات شیعه و قانون گذاری نشئت گرفته از انقلاب وجود دارد، دیگر افسانه نیست، بلکه به صورت چنان واقعیت سیاسی درآمده که زمامداران غربی را وادار کرده بنشینند و دست در موهای سر خود کرده و فکر کنند و به بیچارگی و لا علاجی خود فکری بکنند؛ زیرا این سیستم مبتنی بر تقدس و تقوا، دلیل و قانون خاص خود را دارد و از روش ویژهای پیروی میکند: «اسلام همه چیز است».
[امام] خمینی چنین گفته بود: «آنچه که در غرب، آزادی و دموکراسی نامیده میشود، همه در اسلام جمع است و اسلام هر چیزی را در بر میگیرد»، و در اینجا بود که کارایی غربی که شاه پهلوی با زحمت فراوان به کشور آورده بود با مانع سخت و غیر قابل نفوذی مواجه شد. در اینجا واقعیتهای دیرینه در لباس توحید و خداپرستی جای هر چیزی را گرفتند.
در ایران انقلاب اسلامی همه اصطلاحات آزادی خواهانه و مترقی غربی از قبیل حقوق بشر سال 1789 - مجلس وست مینیستر - اصل جدایی سه قوه، طبق نظر مونتسکیو به عنوان دسیسههای شیطانی قلمداد میشوند که از دنیای بیگانه وارد کشور شدهاند و باید به دور ریخته شوند.(1)
یکبار صادق طباطبایی در طی گفتگوهای طول و دراز ما سعی کرد، زیر بنای فکری [امام] خمینی را تشریح و برای ما روشن کند. او گفت: «اصل اول، یعنی وجود خود اسلام عبارت از توحید است. توحید هسته اصلی اسلام میباشد. همان طور که
1) 1. این ادعایی غیر واقعی و بیجاست؛ زیرا در پیش نویس قانون اساسی و در مذاکرات مجلس خبرگان نخست و در مصوبات مجلس شورای اسلامی و مناسبات بین المللی، همواره از تجربیات و اندیشههای بشری بهره گرفته شده است.
منظور امام خمینی میباشد، هدف از تجدید حیات اسلام چند طبقه شدن و تعدد اقشار در اجتماع نیست؛ بر عکس، اگر اجتماع طبق موازین و قوانین قرآن عمل کند، در این صورت وحدت و اشتراک نظر بین ملت پیدا خواهد شد که خود جلوهای از ذات خداوند و وحدانیت اوست. در این صورت است که توحید بر روی زمین سایه گستر میشود». در مقابل اظهارات او دلیل آوردم که مسیحیت دوران قرون وسطی هم نظرات مشابهی با آنچه که گفته شد داشت .
نقشه ما دائر بر فیلمبرداری از بیانات [امام] خمینی در جریان سمینار فیضیه قم نقش بر آب شد؛ زیرا قبل از ظهر همان روز هنگام ورود امام به حوزه چنان هیجان دیوانه واری به مردم دست داده بود و ازدحام چنان بود که دو نفر زن جان خود را زیر دست و پای مردم از دست داده بودند [امام] و خمینی هم با خشم و غضب به منزلش رفته بود. به جای او به ملاقات آیة الله شریعتمداری که او هم ساکن قم بود، رفتیم. برخی از ناظران به چشم رقیب [امام] خمینی به او نگاه میکردند. شریعتمداری اهل آذربایجان بود و نفوذ فوق العادهای بین ده میلیون پیروانش که در مناطق شمال غرب کشور میزیستند، داشت. حقیقتا هم بعدها زد و خوردهای خونینی بین طرفداران این دو روحانی در خیابانهای تبریز به وقوع پیوست، اما باید اعتراف کرد که شریعتمداری پیر در هیچ موردی یارای مقابله و رقابت با [امام [خمینی را نداشت. او در اندرون با ما دیدار کرد. طبق معمول نزد او روی زمین نشسته و به دیوار تکیه دادم. شریعتمداری ظریفتر و پیرتر از [امام] خمینی به نظر میرسید و چشمان ضعیف و محیل و شرور او پشت شیشههای عینک این طرف و آن طرف میچرخیدند. ریشش کاملاً سفید بود. چندین ملای معتبر در کنار او دیده میشدند. بین آنها یک معلم جوان و بلند قد توجه مارا جلب کرد که رفتار و حرکات او بی شباهت به .... نبود.
شریعتمداری انتقادات خیلی صریحی از روش مملکت داری [امام [خمینی میکرد و منکر اصل اشتباه ناپذیری او بود و میگفت: «کسی که این حق را به خود میدهد تا روحانیت را با تمام قدرت و اختیار در کارهای دولت دخالت بدهد، دیگر نباید تعجب کند اگر این خدمتگزاران به دین و مذهب به خاطر دخالتشان در امر
سیاست و اقتصاد روزی از طرف مردم مورد بازخواست یا مورد ارزشیابی قرار گیرند. این خطر وجود دارد که در چنان روزی قضاوت مردم درباره آنها منفی باشد و آن وقت است که در نهایت امر لطمه به مذهب خواهد خورد؛ ولی خوب از دست ما چه بر میآید!».(1)
پیتر ، سپس اشارهای به حوادث تهران در این ایام مینماید و به ویژه نقش آیةالله بهشتی را در رویکردهای انقلاب بسیار تعیین کننده میداند، و همین تأثیر گذاری را سبب شهادتش میشمارد و آن گاه به شرح حوادث قم بر میگردد و درباره انبوه مردمی که برای زیارت امام خمینی در پشت دیوار منزلش گرد آمدهاند، مینویسد:
حوالی عصر به داخل جمعیت عظیمی که در اطراف منزل [امام [خمینی گرد آمده بودند، وارد شدیم. کوچهای که امام در آن منزل داشت، با دریچههای آهنی و به کمک پاسداران مجهز کاملاً تحت محافظت قرار داشت. خانه امام یک عمارت دو طبقه بسیار کوچک و محقر و در نزدیکی رودخانه قم بود.
در پشت بام منزل آنتنهای بلند و قیافه زمخت و خشن پاسداران و دو مسلسل سنگین ضد هوایی جلب توجه میکرد. هیکل پر ابهت و با صلابت [امام] خمینی فقط چند ثانیهای در تراس خانهاش ظاهر شد و دستی به سوی طرفدارانش تکان داد و بلافاصله تنی چند از آنها به حال اغما و بیهوشی افتادند. «الله اکبر»، این فریاد ملت بود. بعد یک زن پیچیده شده در چادر با صدایی لرزان جملهای را گفت که تکرار آن از طرف جمعیت پایانی نداشت.
ابوالفضل آن را برایم ترجمه کرد: «تو نور خدایی و فریاد قلب مایی».(2)