ghaemiyeh.com
سرشناسه: گروهی -
عنوان: دریای سخاوت: بسته مناسبتی ویژه امام جواد علیه السلام
تکرار نام پدیدآور: تنظیم و تدوین دفتر پژوهشهای کاربردی ـ گروه تاریخ و مناسبتها
مشخصات نشر: مرکز پژوهش و سنجش افکار، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه 1394
مشخصات ظاهری: 172 ص.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 360 – 0 70000 ریال؛.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: محمد بن علی7، امام نهم، 195 ـ 220 ق. -- سرگذشتنامه
موضوع: محمد بن علی7، امام نهم، 195 ـ 220 ق. -- سیاست و حکومت
موضوع: محمد بن علی7، امام نهم، 195 ـ 220 ق. – اخلاق
موضوع: اسلام ـ تاریخ
شناسه افزوده: صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
شناسه افزوده: صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، دفتر پژوهشهای کاربردی رسانه، گروه تاریخ و مناسبتها
گروه تاریخ و مناسبتها
رده بندی کنگره: 1394، 9 ج / 48 BP
رده بندی دیویی: 9582 / 297
شماره مدرک: 3923746
دریای سخاوت
بسته مناسبتی ویژه امام جواد علیه السلام
طراح جلد: فرانشر
بازخوانی: اعظم خوشگفتار
صفحهآرا: مرتضی صابری
سال انتشار: 1394
تنظیم و تدوین: دفتر پژوهش های کاربردی ـ گروه تاریخ و مناسبتها
تهیه کننده و ناشر: مرکز پژوهش و سنجش افکار، اداره کل پژوهشهای اسلامی
چاپ: زلال کوثر
قیمت: 70000 ریال
شابک: 0-360-514-964-978
کلیه حقوق این اثر متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار است.
تهران: خیابان ولیعصر(عج)، خیابان هتل استقلال، ساختمان اداری جام جم، طبقة دوم، تلفکس: 22013585
رایانامه: research@IRIB. IR
نشانی پایگاه: WWW. IRIBresearch. ir
قم: بلوار امین، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه؛ تلفن: 32915511 - 025 دورنگار: 32915510
نشانی پایگاه: WWW. IRC. IR
خراسان: مشهد، خیابان امام خمینی(ره)، جنب باغ ملی، ساختمان صبا، طبقه سوم؛ تلفن: 32215108 - 051 نمابر: 32215106
مقدمه5
بخش اول: شخصیتشناسی7
فصل اول: شناسنامه9
فصل دوم: امامت13
فصل سوم: ازدواج18
فصل چهارم: اوضاع فرهنگی عصر امام جواد علیه السلام 22
فصل پنجم: اوضاع سیاسی زمان امام جواد علیه السلام 24
فصل ششم: اوضاع اقتصادی عصر امام جواد علیه السلام 27
فصل هفتم: یاران امام جواد علیه السلام 30
فصل هشتم: امام جواد علیه السلام در نگاه بزرگان و اندیشمندان46
فصل نهم: شهادت49
بخش دوم: سیره شناسی55
فصل اول: سیره فردی57
فصل دوم: سیره اجتماعی60
فصل سوم: سیره علمی65
فصل چهارم: سیره سیاسی69
بخش سوم: اندیشه شناسی73
بخش چهارم: متون ادبی101
فصل اول: ولادت امام محمدتقی علیه السلام 103
فصل دوم: شهادت امام محمدتقی علیه السلام 113
بخش پنجم: ایدهها و موضوعات برنامهسازی143
بخش ششم: منبع شناسی159
قال الامامُ الرضا علیه السلام : «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا» فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا». (بحارالانوار، ج 2، ص 30)
اداره کل پژوهش های اسلامی رسانه افتخار دارد که در طول بیست سال گذشته در جهت نشر و گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در موضوعات مختلف آثار و تألیفاتی را با اهداف تأمین محتوای برنامه سازی رسانه ملی ارائه کرده است.
کتاب حاضر، مجموعه ای است از متون مناسبتی درباره امام جواد علیه السلام که در شش بخش کلی شخصیتشناسی، سیرهشناسی، اندیشهشناسی، بخش متون ادبی، بخش زیرنویس ها، ایده ها و محورهای برنامه سازی و بخش پایانی منبع شناسی، با هدف کمک فکری به گروه های مختلف برنامه سازی تهیه و تدوین گردیده است که در باب نوشتار حاضر چند نکته قابل ذکر است.
محتوای این مجموعه شامل نوشتارهای اکثراً کوتاهی است که در هر کدام به صورت مستقل (بدون ارتباط الزامی به قبل و بعد) قابل استفاده میباشد.
این مجموعه به دلیل اینکه از مطالب آثار مختلف در این زمینه تجمیع گردیده است ممکن است به صورت طبیعی از لحاظ قلم و نگارش متفاوت باشند.
تلاش شده است که این نوشتار به لحاظ منطقی در ذیل بخش های مختلف و منطقی تدوین گردد که امیدواریم مورد استفاده برنامه سازان محترم قرار گیرد.
در بخش محورهای برنامه سازی با هدف استفاده بهینه سعی شده تا بر اساس گروه های برنامه ساز محوریابی انجام شود و در عین حال نسبت به مسائل روز جامعه نیز تناسب بیشتری داشته باشد.
با توجه به اینکه در نظر است در خصوص همه معصومان علیهم السلام چنین مجموعهای ارائه شود، از هر گونه انتقاد و پیشنهاد برای ارتقای کیفی این گونه آثار، استقبال می نماییم.
در پایان از همه عزیزانی که ما را در تهیه و تدوین این مجموعه یاری نمودند تقدیر و تشکر فراوان داریم، به ویژه از سرکار خانم سقلاطونی، آقایان حسینی هرندی، حسینی ایمنی و عباسی که با تلاش های خود این مجموعه را به سامان رساندند، و از دیگر همکاران اداره کل و مدیریت خدمات پژوهشی که در چاپ اثر زحمات فراوانی کشیدند.
گروه تاریخ و مناسبت ها
اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
اسم: محمد
لقبها: تقی، جواد، مرتضی، منتخب، قانع
کنیه: ابوجعفر، ابوالفضل
نام پدر: امام رضا علیه السلام
نام مادر: سبیکه
زمان تولد: ده رجب سال 195 هجری (یا 15 رمضان)
محل تولد: مدینه
مدت عمر: 25 سال
مدت امامت: 17 سال
شهادت: آخر ذیقعده سال 220 هجری
قاتل: ام الفضل دختر مأمون، به دستور معتصم
محل دفن: کاظمین
فرزندان پسر: علی علیه السلام ، ابو احمد موسی
فرزندان دختر: فاطمه، حکیمه (و علاوه بر اینها در نقل منتهیالآمال: ابو احمد حسین، ابوموسی عمران، خدیجه، ام کلثوم، امامه)
روز زیارتی: چهارشنبه
بعضی از معجزات: هنگام ولادت سخن گفتند؛ در نُه سالگی سی هزار مسئله مشکل را پاسخ دادند؛ عصا را به سخن در آوردند؛ چشم «محمد بن میمون» را وقتی در گهواره بودند شفا دادند.
حکیمه خاتون خواهر حضرت رضا علیه السلام نقل میکند که روزی برادرم مرا طلبید و فرمود: ای حکیمه! امشب فرزند مبارک خیزران متولد میشود و تو باید در وقت ولادت او حاضر باشی. من در خدمت آن حضرت ماندم. آن شب پس از تولد امام جواد علیه السلام حضرت رضا علیه السلام داخل شد و ما آن نور دیده را در حالی که در جامهای مطهر پیچیده شده بود به حضرتش دادیم. ایشان بسیار خوشحال شدند و نوزاد را در آغوش کشیدند. آن گاه او را به من سپردند و فرمودند که از این گهواره جدا مشو و همراه وی باش و از آن عزیز مراقبت کن.
برخی از مورخان و محدثان، ولادت امام جواد علیه السلام را سوم ماه رمضان سال 195 هجری دانستهاند و گروهی دیگر آن را ماه رجب همان سال نوشتهاند. گروه اخیر به توقیع شریف حضرت ولیعصر ]که به وسیله شیخ ابوالقاسم حسین بن روح(ره) صادر شده است[، استناد میکنند.
با توجه به این استناد، بررسی مضامین دعایی که در ابتدای آن میخوانیم: «اللهم اسئلک بالمولودَین فی رجب محمد بن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتجب...»، میتواند یکی از محورهای مناسب برای بحث در ایام فرخنده میلاد امام جواد علیه السلام باشد.
تولد آن حضرت برای شیعه برکتی افزون داشت. پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام همواره از او به عنوان مولودی پر خیر و برکت یاد میکرد و این موضوع نزد شیعیان نیز معروف بود.
تولد امام جواد علیه السلام در زمانی واقع شد که واقفیه بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام ، امامت حضرت رضا علیه السلام را نپذیرفته بودند و علیه ایشان تبلیغ میکردند. از طرفی حضرت رضا علیه السلام تا سن چهل و هفت سالگی صاحب فرزند نشده بود و در بین شیعیان این اعتقاد وجود داشت که امامان بعد از پیامبر دوازده نفرند که نُه نفر از ایشان از نسل امام حسین علیه السلام خواهند بود و فرزند نداشتن حضرت رضا علیه السلام در این سنین، امامت ایشان را با تردید جدّی رو به رو میکرد و آب به آسیاب دشمن میریخت. تولد حضرت جواد علیه السلام آن تبلیغات و طعنهها را نقش بر آب کرد و آب گوارایی بود که بر جگر تشنه شیعیان نشست و ایشان را از التهاب و اضطراب نجات داد. از این رو همواره ایشان را مولودی پر خیر و برکت میخواندند.
عمر شریف امام جواد علیه السلام از 25 بهار و اندی تجاوز نکرد. در همین مدت کوتاه، فعالیتهای حضرت علیه السلام در ترویج فرهنگ اسلام ناب محمدی و علوی به گونهای بود که پادشاهان عباسی که خود را خلیفه مسلمین میخواندند، نتوانستند او را تحمل کنند و سرانجام آن حضرت را به شهادت رساندند.
نام آن امام همام علیه السلام ، «محمد» و القاب مشهور او تقی و جواد است. به ایشان مختار، منتجب، مرتضی، قانع و عالم نیز گفتهاند.
یکی از لقبهای امام محمدتقی علیه السلام «جواد» است؛ شاید به این دلیل که همیشه در زندگی به اندک بسنده میکرد و بسیار بخشنده بود و بدون شک، در انفاق و کمک به مستضعفان جامعه، شایستهترین الگو و اسوه به شمار میآید. آن حضرت هیچگاه قشر محروم جامعه را از یاد نمیبرد و تا آنجا که در توان داشت، به ضعیفان و افراد تهیدست کمک میکرد. بر همین اساس بود که آن امام هُمام، با لقب «جواد» یعنی شخصیت باسخاوت و جود شهرت یافته بود. یکی از تاریخنگاران در این باره
مینویسد: «امام جواد علیه السلام هر سال هزاران درهم میان مردم مدینه تقسیم میکرد و بدین جهت، لقب «جواد» به او داده شد». (1)
رنگ سیمای آن حضرت نه بسیار سفید و نه خیلی سیاه بود. آن گونه که نقل میکنند، آنحضرت از چهرهای گندمگون و ملیح برخوردار بود.
امام جواد علیه السلام به روایتی دارای چهار فرزند بود: دو پسر، یکی به نام علی ـ که همان امام علی النقی امام هادی علیه السلام است که پس از پدر بزرگوار خود، رهبری معنوی مردم را به دست گرفت و دیگری موسی و دخترانشان فاطمه و امامه که مادر ارجمند آنها سمانه است.
نام مادر امام جواد علیه السلام ، ریحانه است. آن بزرگوار از برترین بانوان زمان خویش و از طایفه ماریه قبطیّه، همسر گرامی رسول خداست. امام رضا علیه السلام از ایشان به عنوان بانویی پاکدامن و بافضیلت یاد میفرماید: «ریحانه در قداست و پاکی همانند مریم علیها السلام ».
1) زندگانی امام جواد علیه السلام، ص 140.
امامت هدیهای الهی برای همه آحاد امّت است تا به مدد آن در صراط مستقیم قرار گیرند. امام ضامن اجرای احکام قرآن، مشعل هدایت در شبهای تیره و فروغ یقینافروز در پیچ و خمهای شک و اضطراب است. امام جواد علیه السلام در دوران سیاه حکومت خلفای بنیعباس، بهرغم عمر کوتاه خود توانست کشتی امت را به خوبی هدایت کند و برای مؤمنان مشعلی تابان در شب سیاه انحراف و کجاندیشی باشد. آنحضرت با بیان مسایل بنیادی دین، از پرچم هماره برافراشته اسلام پاسداری کرد.
شایعه منقطع شدن نسل امامت از امام رضا علیه السلام ، که ساخته گروهی به نام «واقفیه» بود، تا آنجا پیش رفت که به ساحت قدس امامان تهمت آلودهدامنی زدند و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد علیه السلام گندمگون است، فرزند امام رضا علیه السلام نیست و برای این که ثابت شود او فرزند امام رضا علیه السلام است باید او را نزد قیافهشناسها ببریم. بدین ترتیب با گستاخی، امام جواد علیه السلام را که در آن وقت حدود دو سال داشت، نزد قیافهشناسها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به کسانی
که امام را آورده بودند، گفتند: وای بر شما! چگونه این کوکب درخشان و نور منیر را بر امثال ما عرضه میدارید؟ به خدا قسم، او از نسلی پاک و پاکیزه و از اصلاب طاهر و مطهّر است. او از ذریه علی بن ابیطالب علیه السلام و رسول اللّه صلی الله علیه و آله است. او را ببرید و بر این کار خود استغفار کنید. در این هنگام، امام جواد علیه السلام با فصاحتی بیمانند فرمود: ستایش مخصوص کسی است که ما را از نور خود و با دست خود آفرید و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. ای مردم، من محمد فرزند امام رضایم... آیا در نسب چون منی شک کرده، بر من و پدرم افترا میبندید؟... من ظاهر و باطن همه را میدانم و نیز میدانم چه آیندهای درانتظار شماست.
دوران امامت
از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 هـ .ق، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آنحضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید و تا سال 220 هـ .ق ادامه یافت.
پیشوای نهم در پنجمین بهار عمر خود بود که پدرش امام رضا علیه السلام از مدینه عازم ایران شد. در سال 203 هـ .ق هم که آن وجود پاک به فیض شهادت رسید، امام جواد علیه السلام در هفتمین بهار زندگی خود، وارث پیشوایی و امامت گردید.
شیعیان از تقدیر شگرف الهی بعید نمیدانند که یحیی علیه السلام در کودکی به پیامبری برسد و عیسی علیه السلام روح خدا در دوران شیرخوارگی مشمول الطاف خاص الهی گردد و پیام الهی را در دفاع از مادر مقدسش حضرت مریم علیهما السلام ، به مردم برساند. از این رو، دوستداران خاندان علی علیه السلام با کمال اخلاص و ایمان، امام جواد علیه السلام را پس از پدر بزرگوارش به پیشوایی پذیرفتند.
امامت امام جواد علیه السلام در کودکی نمونهای عینی از اعتقاد شیعه به «امامت» است. از آنجا که امام جواد علیه السلام اولین امامی است که در کودکی به امامت رسیده است، امامت آن حضرت امتحانی بزرگ برای شیعیان آن عصر به حساب میآمد؛ به ویژه آنکه «واقفیه» و خلفای عباسی از هیچ اقدام و توطئهای در این مورد فرو گذار نکردند.
بررسی مقام امامت در زمان کودکی، با توجه به آنکه دو امام دیگر، یعنی امامهادی علیه السلام و امام عصر هم در کودکی به امامت رسیدهاند، در چند محور قابل بحث و بررسی است:
الف) مقام امامت و نبوت در کودکی از دیدگاه قرآن و روایات؛
ب) مقام امامت و نبوت در کودکی، در آینه تاریخ؛
ج) مقام امامت و نبوت در کودکی و عکس العمل پیروان و شیعیان؛
د) پیوند نبوت و امامت در استدلال امامان.
بررسی این موضوعات، محوری مناسب برای بحث در ایام میلاد امام جواد علیه السلام ، به نظر میرسد.
امام جواد علیه السلام همچون برخی پیامبران مانند حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام ، در سنین کودکی به مقام امامت نائل گشت و رهبری امت اسلامی را با علم ذاتی و الهی خویش بر عهده گرفت.
امامت نوعی رهبری است و با سایر مدیریتهای اجتماعی تفاوت اساسی دارد.
امام با مبدأ عالم در ارتباط است و علم و آگاهی خود را از آن منبع دریافت میکند. بر اساس عقاید شیعیان علم امام از راه تحصیل و تجربه به دست نمیآید، بلکه موهبتی است که از جانب خداوند متعال به او عطا میشود و خداوند بر هر کاری قادر است.
کمی سن امام جواد علیه السلام و امامت آن حضرت در این سن، مطلبی بود که شگفتی و حتی شک و تردید عدهای را برانگیخته بود. ریشه این سؤال و تردید،
در این بود که روابط موجود در عالم، با معیارهای مادّی و ظاهری سنجیده میشود و دست قدرتمند الهی، به چشم ظاهربین آدمیان نمیآید. به راستی چه مانعی دارد که خدای قادر حکیم، برای مصالحی، دوران شکوفایی رشد عقل و اندیشه و کمالات انسانی را، در بعضی از بندگان برگزیده و خاص خویش کوتاه سازد. کار الهی، با کارهای مخلوقات و آدمیان عاجز و ناتوان متفاوت است و آنچه او بخواهد، خواهد شد؛ نه آنچه آفریدگان بخواهند، چنانکه به فرموده خدای تعالی در قرآن مجید، این امر در امتهای پیشین نیز سابقه داشته است. نبوت حضرت یحیی علیه السلام در کودکی و سخنگویی فصیح و عالمانه حضرت عیسی علیه السلام در گهواره، نمونههایی قرآنی از این دست به شمار میرود.
صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، میگوید در مدینه به حضور آنحضرت شرفیاب شدم و عرض کردم: پیشی از آنکه خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرسوجو میکردیم و شما میفرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشمما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امامما چه کسی خواهد بود؟
امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالیکه کمتر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید».
از آنجایی که رسیدن به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهربین گروهی از مردم قابل توجیه نبود، پرسشهای دشوار و پیچیدهای مطرح میکردند تا به خیال خام خود، حضرت امام جواد علیه السلام را در میدان رقابت علمی شکست دهند. اما امام
جواد علیه السلام با پاسخهای روشن از این آزمونها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردیددرمورد امامت خود را از بین برد و اصل امامت راتثبیت کرد.ازاین رو در زمان امامهادی علیه السلام این موضوع مشکلی ایجاد نکرد؛ زیرا برای همه روشن شده بود که در برخورداری از این منصب الهی، خردسالی تأثیری ندارد.
روزی امام جواد علیه السلام وارد مسجد رسولخدا شد. علی بن جعفر عموی آن حضرت با دیدن امام جواد علیه السلام با عجله و بدون کفش و عبا حرکت کرد و به حضور امام رسید و دست او را بوسید و آنحضرت را فراوان تعظیم کرد. امام جواد علیه السلام به او فرمود: «عموجان، بنشین. خدا تو را مشمول رحمت خویش قرار دهد». علیبن جعفر گفت: «در حالی که شما ایستادهاید من چگونه بنشینم؟»
پس از آنکه امام جواد علیه السلام رفت و علی بن جعفر به محلتدریس خود برگشت شاگردان او اعتراض کردند که: تو عموی ابوجعفر هستی، سن و سال بالایی داری، آنوقت در برابر (ابوجعفر جوان) اینگونه تعظیم میکنی؟! علی بن جعفر در حالی که محاسن سفید خود را در دست گرفته بود گفت: ساکت باشید، اگر خداوند این ریشسفید را لایق امامت ندانست و این نوجوان را لایق مقام بلند امامت دانست و به او چنین عظمت و مقامی داد، من میتوانم مقام و فضیلت او را نادیده بگیرم؟ از سخن شما به خدا پناه میبرم، بلکه باید بگویم من بنده و چاکر او هستم.
مأمون بر خلاف خلفاء گذشته که به حبس و قتل ائمه علیهم السلام میپرداختند روش مبارزه را عوض کرد. او میدانست که شیعیان در مورد امام عقاید خاصی دارند و او را عالمترین و زاهدترین افراد میدانند. از این رو کوشید که از دو طریق خیال خود را از جانب امامان شیعه آسوده کند: از طرفی حضرت رضا علیه السلام را به ولایتعهدی خواند و دختر خود را به عقد ایشان و دختر دیگرش ام الفضل را به عقد حضرت جواد در آورده تا به خیال خام خود ایشان را به مجالس عیش و نوش دربار بکشاند و شیعیان را به ایشان بدبین کند. در مورد امام جواد علیه السلام با توجه به کم سالی ایشان، مأمون بیشتر وسوسه شد و در نظر داشت در ایام جوانی ایشان، سیاست خود را عملی سازد و نظر مردم را از امام برگرداند.
مأمون برای حضرت رضا علیه السلام و حضرت جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم جلسات مناظره ترتیب میداد و آرزو داشت که هر چند در یک مسئله، حضرت رضا علیه السلام و حضرت جواد علیه السلام محکوم شوند و او آن را دستاویز قرار داده، شیعیان را آماج حملات خود قرار دهد و اعتقاد ایشان را زایل کند.
بهره دیگری که مأمون از ولایت عهدی حضرت رضا علیه السلام و دامادی ایشان و حضرت جواد علیه السلام میبرد این بود که شیعیان دست از شورش برداشته، خلافت را در منطقه خودی ببینند، علاوه بر آن که مأمون میتوانست از ایرانیان و شیعیان، که هواداران امام معصوم بودند، برای مقابله با اعراب و بنی العباس استفاده کند. (1)
هنگامی که «مأمون» خلیفه عباسی، امام رضا علیه السلام را به ولایت عهدی برگزید، وعده داد دختر خود «امّالفضل» را به عقد امام محمدتقی علیه السلام در آورد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، مأمون، امام جواد علیه السلام را به بغداد فرا خواند و در پی مناظراتی که بین «یحیی بن اکثم» و امام جواد علیه السلام برگزار کرد، سرانجام دختر خود را به ازدواج آن حضرت در آورد.
در این مورد، چند مسئله جای تأمل دارد:
ـ زیر نظر داشتن امام؟
ـ به لهو و لعب کشاندن امام؟
ـ بر انگیختن اعتراض علویان؟
ـ عوام فریبی؟...
ـ امتحان کردن امام جواد؟
ـ امتناع از تزویج در صورت ناتوانی از ارائه پاسخ و یا ...؟
ـ پذیرشی مانند پذیرش ولایت عهدی امام رضا علیه السلام ؟
ـ برای آسوده بودن از آزارهای دستگاه خلافت؟
1) الکامل فی التاریخ، ج 4.
پاسخ به این سؤالات، محوری مفید در نگرش به زندگانی امام جواد علیه السلام است و برای اهل تحقیق و ارادتمندان ائمه اطهار علیه السلام ، بسیار قابل استفاده خواهد بود.
بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام و فاش شدن نقش مأمون در قتل آن حضرت، حکومت مأمون با خطرات جدّی رو به رو شد. اساسا مأمون به سبب مشکلات فراوانی که در اداره حکومت داشت و تهدیدهای بسیاری که در هر زمان حکومت او را با خطر جدی رو به رو میکرد، ولایت عهدی حضرت رضا علیه السلام را پیشنهاد کرد. همان مشکلات بعد از شهادت حضرت دوباره نمایان شد. لذا مأمون دوباره به فکر چاره افتاد و تصمیم گرفت حضرت جواد علیه السلام را به دامادی خود بگیرد تا بدینوسیله به چند منظور مهم دست یابد:
خطر شیعیان و علویان را که دائما سر به شورش بر میداشتند و مزاحم حکومت او بودند، بر طرف کند.
با فرستادن دختر خود به خانه امام علیه السلام جاسوسی مطمئن در داخل خانه رهبر شیعیان داشته باشد.
امام را با کشاندن به دربار به عیش و نوش متهم کند واثر روحانی امام بر جامعه را نابود سازد.
با این کار قصد عوام فریبی داشت، زیرا میگفت میخواهد پدر بزرگِ فرزندی باشد که از نوادگان رسول خداست.
مأمون احتمالاً برای تأمین این مقاصد و برخی اهداف دیگر دختر خود امالفضل را به عقد امام جواد علیه السلام درآورد که امام علیه السلام پس از ازدواج، با اتخاذ شیوهها و رفتارهای مقتضی او را در رسیدن به هدفهایش ناکام گذاشت.
نکته درسآموز این اقدام امام علیه السلام آن است که بدانیم و به هوش باشیم که در پس چهره به ظاهر خندانِ دشمن، حیله و تزویر نهفته است. مأمون با این روش، دو بار وارد میدان عمل شد: یک بار در ولایت عهدی حضرت رضا علیه السلام بار دیگر در ازدواج دخترش با امام جواد علیه السلام و در هر دو مورد امامان معصوم ما پرده تزویر او را دریدند.
امام جواد علیه السلام مدتی پس از ازدواج با امفضل، به قصد زیارت خانه خدا، به همراه همسر خود از بغداد خارج میشود. چند روز پس از آن، یعنی پنجشنبه سیزده رجب سال 218 هجری قمری، مأمون از دنیا میرود. امام علیه السلام پس از به پایان رساندن اعمال حج، به مدینه باز میگردد و در آنجا ساکن میشود. (1)
1) الکامل فی التاریخ، ج 4.
زندگانی امام جواد علیه السلام همزمان با یکی از درخشانترین دورانهای فرهنگی مسلمانان است. مأمون که خود فردی عالم و دانشمند بود، در این امر سهم بسزایی داشت و قبل از او، خاندان برمک خصوصا یحیی برمکی و جعفر برمکی در این راه قدمهای شایانی برداشتند. در این دوران ترجمه کتب رواج یافت و منصور عباسی دستور این کار را داد و امر کتاب و کتابت به گونهای رواج یافت که در بغداد سوق الوراقین یکی از بازارهای بزرگ و معتبر بغداد گشت. مأمون بیت الحکمهای را که هارون الرشید تأسیس کرده بود مورد عنایت قرار داد و آن را به صورت دانشگاه و مرکز بحث و تدریس در آورد.
در این دوران چهار مرکز علمی وجود داشت: 1) بصره؛ 2) کوفه؛ 3) مدینه؛ 4) بغداد.
در مدینة النبی یکی از مهمترین مراکز علمی پا گرفت، چرا که قطب علم یعنی امام جواد علیه السلام در آن حضور داشت. در این دوره بود که فقها و راویان، کتب فقه و حدیث را به صورت موضوعی تدوین نمودند و دانشمندان اهل سنت نیز علاوه بر کتاب و سنت، از قیاس به عنوان راهی برای به دست آوردن حکم شرع بهره بردند.
امّا کوفه به دلیل آن که سابقه حضور امیر المؤمنین را در خود داشت، از مراکز شیعی محسوب میشد و حلقههای درس در مسجد کوفه برقرار بود. حسن بن علی وشاء میگوید: در مسجد کوفه نهصد شیخ را دیدم که هر کدام میگفتند حَدَثّنی جعفر
بن محمد. در کوفه خاندانهای آل حیّان تغلبی، آل اَعْیَن، بنو عطیّه و بنی درّاج ـ که همگی شیعه بودند ـ مهمترین خانوادههای علمی محسوب میشدند.
کوفه یکی از مراکز مهم علم نحو نیز بود و در آن، دو مکتب مهم نحوی وجود داشت که یکی از آنِ کوفیان بود. (پنج مکتب نحوی در اوائل اسلام وجود داشته: 1) بصری؛ 2) کوفی؛ 3) بغدادی؛ 4) اندلسی؛ 5) مغربی.
بصره نیز یکی دیگر از مراکز علم محسوب میشد. بصریان در نحو، رقیب کوفیان به شمار میآمدند و هر کدام از این دو مکتب برای استنباط احکام نحوی روشی مخصوص خود را داشتند. سیبویه استاد نحویون بصره است که خود شاگرد خلیل بن احمد فراهیدی شیعی است. در بصره به غیر از نحو، از تفسیر و عروض نیز به عنوان علوم متداول یاد میشود.
بغداد مرکز علم بود و جمیع علوم در آن رواج داشت و طالبان علم از گوشه و کنار به آنجا مسافرت کرده، رحل اقامت میگزیدند و مأمون نیز آنان را به مناظره و گفت و گو فرا میخواند. مناظره حضرت جواد علیه السلام و یحیی بن اکثم در حضور مأمون و سایر دانشمندان نمونهای از این مناظرات است.
از علوم رایج در آن زمان میتوان از علوم قرآنی نظیر علم قرائت و تفسیر؛ علوم حدیثی، فقه علم اصول؛ علم نحو؛ علم کلام و نیز طب، کیمیا، مهندسی معماری و شهرسازی و نجوم را نام برد.
ترجمه کتابها از زمان منصور و هارون آغاز شد و در عصر مأمون رواج بیشتری یافت. مأمون به پادشاه روم نامه نوشت و از او تقاضا کرد که کتب علمی قدیمی را که در کتابخانههای روم است برای او بفرستد ـ پادشاه روم ابتدا امتناع ورزید لکن در نهایت پذیرفت و مأمون حجاج بن مطر و ابن بطریق و سلم و غیر ایشان را به روم فرستاد و ایشان کتابها را بررسی کرده، از آن همه، کتابهای مفید را انتخاب نمودند و به بغداد آوردند؛ سپس مشغول ترجمه کتب شدند و خود بر آنها بسیار افزودند و همین امر باعث شد علم در بین اعراب و مسلمانان رواج یابد و اینان تا قرنها مشعلدار آن باشند.
حضرت جواد علیه السلام در مجموع دوران امامتِ خود، با دو تن از خلفای عباسی همعصر بودند: یکی مأمون و دیگری معتصم.
مأمون دانشمندترین خلیفه عباسی و در عین حال زیرکترین آنها است. با این همه، وی در حکومت خود، با مشکلات مختلفی رو به رو بود. این مشکلات را میتوان در محورهای ذیل گنجاند:
الف) مخالفت بنی العباس با او؛
ب) نهضتها و شورشهایی که از جانب علویان و غیر ایشان در گوشه و کنار خلافت او اتفاق میافتاد؛
ج) وجود رهبر شیعه که از مقبولیت و محبوبیت برخوردار بود و به گونهای رهبری معنوی نهضتها را به عهده داشت.
مخالفت بنی العباس با مأمون به چند علت بود:
اوّلاً: مأمون، امین را به قتل رسانده بود و بعد از قتل با سر از بدن جداشده امین بدترین رفتار را کرد (1)و این خود باعث نفرت شد، زیرا عباسیان به امین علاقه داشتند.
1) مأمون دستور داد سر بریده امین را بر چوبی بیاویزند و آن را در حیاط قرار داده و به لشکریان امر کرد که او را لعنت کنند و عطای خود را دریافت نمایند، لشکریان نیز چنین کردند. (مروج الذهب، ج 3، ص 451 و 452) سپس سر او را در خراسان گرداندند و به بغداد فرستاده و ابراهیم بن مرندی را سرزنش کرد که چرا در قتل امین سوگواری میکند (سیره پیشوایان، ص 485).
ثانیا: مأمون از لحاظ اصالت عربی به پای برادرش امین نمیرسید، زیرا مادر مأمون کنیزی خراسانی به نام مُراجل بود و حال آن که مادر امین زبیده، نوه منصور دوانیقی بود و بزرگترین زن عباسی به شمار میرفت. بنی العباس به عربیت خود اهمیت میدادند و طبیعی بود که نسبت به مأمون بیمهر باشند.
ثالثا: مأمون لباس سیاه بنی العباس را از تن به در آورد و لباس سبز که شعار علویین بود بر تن کرد و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را به ولایت عهدی برگزید و این امر بنی العباس را سخت خشمگین کرده بود. به همین سبب در بغداد با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند و به او لقب «مبارک» دادند. (1)
یکی دیگر از مشکلات حکومت مأمون، نهضتها و شورشهایی بود که هر از چند گاه در گوشه و کنار خلافت او اتفاق میافتاد. در اینجا به صورت فهرستوار این نهضتها و شورشها را بر میشمریم:
محمد بن ابراهیم از نوادگان علی بن ابیطالب و معروف به «ابن طباطبا» است. او در سال 199 هجری نهضت خود را از کوفه و با شعار «الرضا من آل محمد» و عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر آغاز کرد. در این قیام ابو السرایا همکار او بود و به اتفاق اموال زیادی از بنی العباس را مصادره کردند.
ابو السرایا حدود ده ماه پس از شروع انقلاب، در محلی به نام نهروان دستگیر و کشته شد. (2)
ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام در سال 200 هجری در منطقه یمن شورش کرد و بر آن منطقه تسلط یا فت. در سال 201 هجری در راه مکه بین طرفداران او و مأموران مأمون نزاع در گرفت و موجب شکست و کشته شدن بسیاری از طرفداران ابراهیم شد. (3)
محمد بن جعفر صادق علیه السلام در سال 200 هجری در مدینه قیام کرد و مردم را به بیعت خود فرا خواند. به او به سبب زیبایی ظاهر و باطن، دیباج نیز گفتهاند. او بسیار شجاع و سخاوتمند و عابد و زاهد بود و یک روز در میان، روزه میگرفت. بعد از جنگهای بسیار، سرانجام یاران او از اطرافش پراکنده شدند و به ناچار از در صلح در آمد. مأمون به او احترام میگذاشت و بعد از شکست با او کاری نداشت تا این که در خراسان از دنیا رفت و مأمون او را دفن کرد. (1)
به زید بن موسی، زید النار نیز میگویند. کارش را از بصره شروع کرد. او آنچه را از اموال بنی العباس به دست میآورد، به آتش میکشید؛ حتی گفتهاند که بعضی از بنی العباس را نیز سوزاند. حضرت رضا علیه السلام از او و اعمالش ناخشنود بودند. زید تا زمان خلافت منتصر بالله زنده بود (2).
در سال 207 هجری در بلادعک یمن قیام کرد و شعار او «الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله » بود. و علت قیام او را ستم حاکم یمن بر مردم آن دیار دانستهاند. مردم به رهبری او به پا خاستند و حکومت را به دست گرفتند. وی مدتی در آن سرزمین حکومت کرد تا آن که مأمون، سپاهی بزرگ به سوی او فرستاد و عبد الرحمان که قدرت مقابله و جنگ را در خود ندید، از در صلح در آمد. او را به نزد مأمون فرستادند و مأمون امر کرد که او نیز لباس سیاه عباسیان را بر تن کند. (3)
سومین امری که خلافت مأمون را با خطر رو به رو میساخت، وجود امام عالم و معصوم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بود. امام در مدینه سکونت داشتند و علویان و شیعیان به امامت او اعتراف داشته و عقاید خاص شیعیان را درباره او پذیرفته بودند. از دیدگاه شیعیان خلافت، حق مسلّم امامان معصوم است و دیگران غاصب این مقام هستند. بر این اساس، وجود ایشان نیز خطر مهمی برای مأمون به شمار میآمد.
از دیدگاه اسلام فقر، نامطلوب و مذموم است و دولت اسلامی باید برای رشد اقتصادی و رفاه مردم تلاش کند. وجود طبقات مرفه و فقیر در جامعه ناهنجاریها و مشکلات اجتماعی متعددی در پی دارد و دین، دنیا و ایمان مردم در معرض خطر قرار میگیرد. به همین علت دین مبین اسلام با انباشت ثروت در دست عدهای اندک، مخالف است.
در دوره حکومت عباسیان به ویژه در زمان مأمون درآمد دولت اسلامی سرشار و انبوه بود، لکن این ثروت عظیم صرف عیاشی و خوشگذرانی خلفا و اطرافیان آنها میشد و از ثروتهایی که میبایست برای رشد و توسعه اقتصادی مردم به کار میرفت، «هزار و یک شب»ها ساختند.
یک نمونه از اسرافکاریهای حاکمان در این زمینه، ازدواج مأمون است. وی با پوران، دختر حسن بن سهل در سال 210 هجری ازدواج کرد. مهریه پوران یک میلیون دینار بود. مراسم زفاف در فم الصلح ـ که لشکرگاه حسن بن سهل بود ـ انجام گرفت و مخارج آن، در تاریخ کم سابقه است. یافعی در «مرآة الجنان» این چنین مینویسد: در آن روزها مأمون برای همراهان، که از لشکریان او بودند، پنجاه میلیون درهم خرج
کرد و لشکریان آن قدر بودند که به شمارش در نمیآمدند. در آن عروسی به حاضران در جلسه کاغذهایی داده شد که در آن، نام ملک و یا کنیز یا اسب یا... نوشته شده بود. هر نوشتهای که در دامن کسی قرار میگرفت مالک آن چیزی میشد که نامش روی کاغذ نوشته شده بود، بعد بین مردم درهم و دینار پخش کردند و ظرفهای عطر از مشک و عنبر آوردند و برای مأمون حصیری از بافتههای طلا پهن کردند و بر قدمش لؤلؤ ریختند. (1)
همچنین باقر شریف قرشی در این باره مینویسد: در این سفر سی هزار نوجوان و خدمتکار از بزرگ و کوچک با مأمون همراه بودند وهفت هزار جاریه مأمون را همراهی مینمودند و از نظامیان چهار صد هزار سواره و سیصد هزار پیاده نظام مأمون را مشایعت مینمودند. حسن بن سهل که میزبان این جمعیت بود، برای پذیرایی از ایشان سی هزار رأس گوسفند و شصت هزار پرنده و چهار صد گاو و چهار صد شتر را به قربانگاه برد و این همه از بیت المال مسلمین (2)بود و مأمون نیز در عوض مالیات یک سال فارس و اهواز را به حسن بن سهل بخشید. (3)
در کتاب حیاة الامام الجواد علیه السلام به نقل از مقدمه ابن خلدون آمده است:
درآمد دولت را در عصر مأمون چهار صد میلیون درهم رقم میزنند؛ به گونهای که به شمارش در نمیآمد و مقدار آن را با کیل و پیمانه بیان میکردند و آن را به شش یا هفت هزار قنطار از طلا به حساب در میآوردند. گمارده معتصم در روم، مالیاتی نزدیک به سه میلیون درهم برای معتصم فرستاد. اما وی به او نامه نوشت و او را سرزنش نمود و گفت ضعیفترین والیان من بیش از تو مالیات میگیرند و ارسال
میکنند. این اموال هزینه عیاشیها و خوشگذرانیها میشد و بر جیب رقاصان و خوانندگان و شعراء و... میرفت. (1)
در زمان مأمون درباریان و اطرافیان خلیفه بر جمع اموال حرص میورزیدند و برای دست یابی به آنها، طریق شروع و ناشروع نزدشان یکسان بود. میزان ارزش شخص، به مقدار ثروت او بود. در بغداد، که پایتخت بود، و بصره که مهمترین مرکز تجاری محسوب میشد، ثروتمندان پر مایه بسیار بود و معلوم است که اگر ثروت در سویی انباشته شود، در سوی دیگر بر سر مردم فقیر چه خواهد آمد. (2)
یعقوب بن اسحاق اهوازی، معروف به ابن سکّیت، یکی از زباندانان عصر خود و حامل پرچم دانش عرب و ادب و شعر فارسی بود. او دانشها و معارف اسلامی بسیاری میدانست. وی از عالمان فاضل شیعه امامی و محدثان بزرگ و مورد اعتماد بود. اصلش از خوزستان و در «دورق» از نواحی خوزستان به دنیا آمده بود. در جایی نیز گفته شده ولادتش در بغداد بوده است. (1)
شیعه و سنّی همه به فضل علمی و ایمان راسخ وی اعتراف کرده و وی را ستودهاند. شمس الدین ذهبی مینویسد: «وی انسانی فاضل، دیندار و موثّق در نقل علوم عربی بود». (2)
جایگاه ابن سکّیت نزد معصومان
وی از یاران نزدیک و خاص امام جواد و امامهادی علیهما السلام نیز بود که توجه آنان شامل وی میشد و از امام جواد علیه السلام روایتها و مسائلی را نقل کرده است. (3)ابن خلکان نیز وی را از شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام میداند. (4)
ایمان راسخ
ابن سکّیت را باید نماد استقامت و پایداری دانست. ابن سکّیت با شهادتش در پای عقیده و مرام خویش، درس حقمحوری و آزادمنشی را برای ملت اسلامی از خود بر جای گذاشت.
ابن سکّیت، حق را شناخته بود و آن را در وجود مقدس امیرمؤمنان، علی علیه السلام و فرزندان پاکش میدید و هرگز فریفته دنیا نبود. حاکمان اموی و عباسی را باطل میدانست و غلامان و درسآموختگان مکتب علوی را به مراتب، فراتر از حاکمان و پادشاهان عباسی میخواند و در همه حال، در پای عقیده و ایمان خود ثابت قدم ماند.
برای پی بردن به ایمان راستین و باور راسخ و استوار او، ماجرای شهادت وی بسیار گویاست.
از آنجا که ابن سکّیت در عصر خود در علوم ادبی و منطق سرآمد همه دانشمندان بود، به دستور متوکل عباسی، مأمور تعلیم فرزندان وی، یعنی معتزّ و مؤیّد شد. روزی متوکل به دو فرزند خود نگریست و به ابن سکّیت گفت: نزد تو، حسن و حسین عزیزتر و گرامیتر است یا مؤید و معتز؟ ابن سکّیت در پاسخ گفت: نزد من، قنبر غلام علی، از فرزندان تو عزیزتر و گرامیتر است تا چه رسد به امام حسن و حسین علیهما السلام . پس متوکل سخت برآشفت و به غلامان خود دستور داد ابن سکّیت را زیر پای خود افکنند و بر شکمش بزنند. غلامان نیز وی را زیر پای خود افکندند و بر شکمش زدند. سپس او را به خانهاش بردند و او فردای آن روز وفات کرد. (1)
1) تاریخ اسلام، ج 19، ص 552؛ الکامل فی التاریخ، ج 7، ص 91؛ منتهی الامال، ج 3، ص 1901؛ اعیان الشیعه، ج 10، ص 306؛ سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 18.
در نقل دیگری آمده است: متوکل از این سخن وی سخت برآشفت و دستور داد زبان ابن سکّیت را از پشت سرش دربیاورند و در پی این شکنجه وحشیانه، روحش به دار بقا عروج کرد. (1)
بدیهی است گفتن این سخن در حضور متوکل عباسی که در دشمنی با اهلبیت علیه السلام زبانزد بود و هنوز هم بیدادهای وی در حق خاندان علوی فراموش نشده است، از قوّت ایمان و باور راستین او سرچشمه میگیرد.
وفات ابن سکّیت را 244 هـ . ق ذکر کردهاند. (2)
مقام علمی
ثعلب، نحوی و لغویدان معروف میگوید: اصحاب لغت و ادب، اتفاقنظر دارند که پس از ابن اعرابی، (3)کسی از ابن سکّیت عالمتر به لغت نیست. (4)ابن خلکان، از بعض ثقات زمان خود نقل میکند که: از پل بغداد، کتابی در لغت، چون کتاب اصلاح المنطق ابن سکّیت رد نشده است. (5)
نوشتههای فراوانی داشت که اصلاح المنطق، الالفاظ، الاضداد المؤنث و المذکر و الطیر از شمار آنهاست. (6)
از دانشمندان و فقیهان و محدثان والا و بلندمرتبه تشیع و اهل اهواز است.
1) معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 139؛ اعیان الشیعه، ج 10، ص 306؛ بحارالانوار، ج 107، ص 261؛ وفیات الاعیان، ج 5، ص 344.
2) تاریخ اسلام، ج 19، ص 553؛ الکامل، ج 7، ص 91؛ سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 18.
3) ابوعبد الله محمد بن زیاد معروف به ابن اعرابی، اهل کوفه و عالم به علم لغت بود. ثعلب گوید: در مجلس علمی ابن اعرابی حاضر میشدم. بیش از صد نفر در آن مجلس حاضر میشدند و از وی میپرسیدند و او بدون مراجعه به کتابی پاسخ میداد. الاعلام زرکلی، ج 6 ، ص 131.
4) تاریخ اسلام، ج 19، ص 553.
5) اعیان الشیعه، ج 10، ص 306.
6) فهرست ابن ندیم، ص 79؛ اعیان الشیعة، ج 10، ص 306.
پدرش مهزیار، نصرانی بود و خود علی بن مهزیار نیز بر عقیده پدر بود. بعدها خدا بر وی منّت نهاد و او را به راه اهل بیت علیه السلام هدایت کرد. (1)گفته شد که حسن بن سعید بود که وی را به امام رضا علیه السلام رساند. او اهل روستای هند (هندوجان) از روستاهای فارس بود، ولی بعدها ساکن اهواز شد.
وی از یاران امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام و دانشمندی موثق و صاحب اعتقادی راسخ بود. (2)
وی از یاران خاص امام جواد علیه السلام به شمار میرفت و از سوی آن حضرت وکالت و نزد ایشان مقامی بزرگ داشت. همچنین وکیل امام هادی علیه السلام نیز بود. (3)چون عبداللّه بن جندب (4)وفات یافت، علی بن مهزیار به جای او نشست (5)و خدمات شایستهای به مکتب تشیع ارائه داد و حضرات معصوم علیهم السلام از او خرسند بودند.
سخنان ائمه درباره او
حضرت جواد علیه السلام نامههایی درباره او صادر کرده و وی را ستوده که بعضی از آنها چنین است:
الف) «نامهات به من رسید. از مضمونش اطلاع یافتم. مرا غرق سرور و شادی کردی، خدا تو را مسرور گرداند». (6)
1) رجال کشی، ص 549؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 209.
2) رجال طوسی، صص 360، 376، 388؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 208.
3) رجال نجاشی، ج 2، ص 7.
4) عبداللّه بن جندب، شاگرد امام کاظم علیه السلام و وکیل ایشان و امام رضا علیه السلام بود و از نزدیکان آنان به شمار میرفت. او عابدی بینظیر بود و سخنانی از ائمه علیهم السلام دربارهاش ذکر شده است نک: معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 160.
5) رجال کشی، ص 549.
6) رجال کشی، صص 549 ـ 551.
ب) «از آنچه درباره گرفتاری مردم قم نوشته بودی، آگاه شدم. خداوند مردم قم را از این گرفتاری نجات دهد... . خداوند تو را به بهشت داخل و شادت کند و با خشنودی من از تو، از تو خشنود شود». (1)
ج) «از خدا میخواهم که همواره تو را در پناه خود حفظ کند. از حال خود به من مژده ده که امیدوارم خدا هرگونه ناراحتی را از تو برطرف سازد». (2)
د) «خداوند به تو و کسانی از بستگانت که خواسته بودی، وسعت روزی دهد. ای علی! احترامی که نزد من داری، از توسعه زندگی بهتر است». (3)
هـ) «تو نمیدانی خداوند تو را نزد من چگونه (عزیز و گرامی) قرار داده است که گاهی تو را به نامت (علی) پسر مهزیار میخوانم و دعا میکنم. با توجه و علاقه و شناختی که به تو دارم، از خدا میخواهم آنچه را به تو روزی کرده است، به بهترین شکل حفظ کند». (4)
و) «ای علی! خدا به تو پاداش نیک دهد و در بهشت ساکنت کند و از ذلت و خواری دنیا و آخرت برحذر دارد و تو را با ما محشور فرماید. من تو را آزمایش کردم و آمادگیات را برای انجام دادن آنچه بر تو واجب کرده، یافتم.
اگر بگویم من کسی را مانند تو ندیدهام، امیدوارم راست گفته باشم. مقام و خدمات تو در گرما و سرما و شب و روز بر من پوشیده نیست. از خدا میخواهم وقتی در روز رستاخیز مردم را گرد میآورد، چنان تو را در کنف رحمت خود بگیرد که اهل محشر به آن غبطه بخورند؛ «اِنَّهُ سَمیعُ الدُّعاء». (5)
از این فرمایش امام علیه السلام ، مقام والای او فهمیده میشود و روشن است که همه کارهای او به عنایت و تأیید امام علیه السلام رسیده بود.
از سوی دیگر، متوجه خدمات شایسته و تلاشهای بیوقفه وی در بدترین شرایط میشویم، چنان که امام علیه السلام میفرماید: همه آن خدمات بر ما معلوم است و از کارهای وی ستایش میکنیم. از همین سخنان امام جواد علیه السلام میتوان، به مقام شامخ و دانش و پارسایی این بزرگمرد پی برد. بر این اساس، همه عالمان و بزرگان وی را ستودهاند.
در محراب عبادت
عادت او بر این بود که چون آفتاب طلوع میکرد، سر به سجده میگذاشت و سر بلند نمیکرد تا برای هزار نفر از برادران مؤمن خود دعا کند.
مرد عبادت و مناجات و در عبادت بینظیر بود، به گونهای که نوشتهاند از زیادی عبادت و سجده، پیشانیاش چون زانوی شتر پینه بسته بود. (1)
آثار
او آثار فراوانی داشت. شیخ طوسی مینویسد: «وی 33 کتاب در زمینههای مختلف فقهی و حدیثی و اعتقادی نوشته بود. (2)از جمله کتابهای وی فضائل (فضایل اهل بیت علیهم السلام )، مثالب، دعا، ردّ بر غلات و القائم را میتوان برشمرد. خدمات شایسته وی به نقل روایت و تألیف کتاب منحصر نبود. وی در تبلیغ امامت و دفاع از کیان تشیع، لحظهای آرام ننشست و با مخالفان به مناظره و احتجاج پرداخت.
علی بن اسباط، فطحی مذهب و به امامت عبدالله افطح معتقد بود. علی بن مهزیار با او مناظرههایی داشت و مسائلی میان آنها در اینباره رد و بدل شد. سرانجام، آن دو به محضر امام جواد علیه السلام مشرّف شدند و مسائل مورد بحث خویش را نزد امام بردند که در نهایت، علی بن اسباط از عقیده باطل خویش بازگشت. (3)
البته با اینکه او در زمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام میزیست و هنوز غیبت امام زمان(عج) واقع نشده بود، برای آمادهسازی شیعیان و جلوگیری از فتنه و اختلاف،
کتابی درباره حضرت مهدی علیه السلام نوشت و این، از نهایت دوراندیشی و انگیزه خدمترسانی وی به جامعه شیعه و اسلام خبر میدهد.
روایتهای رسیده از وی
تعداد روایتهای بر جای مانده از وی، بیش از 437 روایت است. (1)
وفات
وی در زمان امام حسن عسکری علیه السلام در اهواز از دنیا رفت و قبرش اکنون در اهواز، زیارتگاه عاشقان و شیفتگان مکتب اهلبیت علیهم السلام است.
او برادر علی بن مهزیار و از محدثان بزرگوار شیعه و از یاران امام جواد و امامهادی علیهما السلام بود. (2)وی عصر امام حسن عسکری و امام زمان علیهما السلام را درک کرد و از وکیلان و پیامرسانان امام زمان علیه السلام بود و اگرچه به وکالت ایشان از سوی امام حسن عسکری علیه السلام تصریح نشده است، ولی از روایتی که شیخ طوسی در الغیبة از زبان فرزند ایشان نقل میکند، استفاده میشود که وی از سوی امام حسن عسکری علیه السلام نیز وکالت داشته است. (3)
ابراهیم، از کسانی است که پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام ، در جستوجوی امام زمان علیه السلام و آرزومند دیدار مولایش صاحبالامر بود تا به جمال دلربایش بنگرد. سرانجام، در سفر حج در مکه مکرمه، به محضر مولایش مشرّف شد و به جمالش نگریست و صدای دلربایش را شنید. (4)
ابراهیم نوشتههایی نیز داشته است و پسرش محمد بن مهزیار، از راویان حدیث به شمار میرود.
فقیه و محدثی بزرگ از خاندان ممتاز و بنام اشعری قم بود. پدرش محمد، از دانشمندان بزرگوار و شخصیتهای برجسته و بانفوذ قم شمرده میشد. نجاشی، رجالی سرشناس درباره وی مینویسد:
محمد بن عیسی بن عبداللّه بن سعد، سرآمد عالمان قم و چهره درخشان خاندان اشعری بود و نزد حاکمان قم جایگاهی بزرگ داشت. وی بر حضرت رضا علیه السلام وارد شد و از آن حضرت حدیث شنید و از امام جواد علیه السلام نیز حدیث روایت کرده و کتاب خطب از نوشتههای اوست. (1)
احمد همچون پدرش، از شخصیتهای علمی و سیاسی خاندان اشعری و عالمی سرشناس در میان شیعه بود که در حفظ و نگهداری میراث علمی و معنوی مکتب تشیع نقش بسزایی داشت.
وی از یاران موثق امام رضا، امام جواد و امامهادی علیهم السلام به شمار میآید. (2)احمد با آن بزرگی و مقام کممانند خود، فردی فروتن بود و از افرادی نیز که مقام و رتبه علمیشان پایینتر از خود بود، علم و حدیث میآموخت. شیخ صدوق مینویسد: احمد با آن مقام فضل و علمیاش و شکوه قدرش، از ابوطالب عبداللّه بن صلت که از نظر علمی پایینتر از وی بود، روایت میکند. (3)
وی نزد حکمرانان قم نیز شخصیت محترم، محبوب و بانفوذی بود. شیخ طوسی در فهرست مینویسد:
وی پیشوای عالمان قم و چهره درخشان و سرآمد فقیهان آنجا بود. او رئیس دینی و ملی بود که حکمرانان قم او را احترام میکردند. (4)
احمد در علوم و فنون گوناگون دانش وسیعی داشت و علم وی تنها در زمینه فقه و حدیث نبود. او همچنین، طبیبی حاذق به شمار میرفت. در علم طب نیز تألیفاتی داشت که به نقل ابن ندیم، وی دو کتاب در طب بهنام طب کبیر و طب صغیر نوشته بود. (1)
احمد و مبارزه با انحرافهای عقیدتی
احمد بن محمد در عصر خود، رئیس عالمان قم و شخصیت تأیید شده همگان به شمار میآمد و در حفظ کیان تشیع و جلوگیری از نفوذ افکار انحرافی بسیار میکوشید. بدین ترتیب، وی، احمد بن محمد بن خالد برقی را با اینکه خود از عالمان بزرگ قم بود، به دلیل نقل کردن از افرادی ضعیف و نامطمئن، از قم تبعید کرد. این سخن، حاکی از نهایت تلاش وی در جلوگیری از نشر روایتهای ضعیف بود، ولی احمد بن محمد بن عیسی، بعدها با توجه به مقام علمی و بزرگی احمد، وی را به قم بازگردانید و از او عذر خواست و در تشییع احمد بن محمد بن خالد برقی، با پای برهنه شرکت کرد.
همچنین، سهل بن زیاد آدمی (2)و ابوسمینه، محمد بن علی صیرفی (3)را نیز از قم تبعید کرد. این حکایت حاکی از نفوذ بالای احمد در بین مردم قم و تلاش وی در حفظ مکتب تشیع از نفوذ افکار انحرافی است.
سفر به کوفه در جستوجوی حدیث
آن عصر، دوران شکوفایی دانش و حدیث بود. دو شهر کوفه و قم، پایگاه دانشگاه معارف اهلبیت علیهم السلام به شمار میرفت. در عصر احمد، محدثان بزرگواری در قم میزیستند که برای فراگیری معارف اهل بیت علیه السلام و نشر احادیث ایشان، به شهرهای
1) فهرست ابن ندیم، ص 278؛ الفن الخامس، المقالة السادسة.
2) سهل بن زیاد را به سبب نقل حدیث از مرجعهای ضعیف و اعتماد کردن به مراسیل و اهل غلو، به ری تبعید کرد و دیگر وی را برنگردانید. رجال نجاشی، ج 1، ص 417
3) وی ابتدای ورود به قم، در خانه احمد بن محمد بن عیسی به سر میبرد، ولی بعدها بسیار شهرت یافت و محدثان قم از وی دوری جستند و احمد، وی را از قم بیرون کرد. پس نجاشی مینویسد: ابوسمینه در نقل حدیث، سخت ضعیف بود و هرگز اعتماد کردنی نبود و در کوفه به محدثی دروغگو شهرت داشت. رجال نجاشی، ج 2، ص 217
دوردست نیز سفر میکردند تا بذر تشیع را در دل مردمان آن شهر بکارند. البته تاریخ از این حماسه جاوید، ماجراهایی ثبت کرده است.
احمد میگوید: برای فراگیری حدیث به کوفه رفتم. آنجا حسن بن علی وشاء از یاران امام رضا علیه السلام را دیدار کردم. از او خواستم کتاب علی بن رزین و ابان بن عثمان احمر را بر من بیاورد. آورد و از او خواستم اجازه روایت این دو کتاب را به من دهد. حسن بن وشاء گفت: خدا تو را رحمت کند! چه شتابی داری. برو از روی آن بنویس و بعد آن را از من گوش کن. گفتم: از رویدادهای روزگار ایمن نیستم. گفت: اگر میدانستم کسی مانند تو تا این حد طالب حدیث است، روایتهای بسیاری میآموختم؛ زیرا من در این مسجد (مسجد کوفه)، نهصد نفر از استادان و بزرگان حدیث را درک کردم که همگی میگفتند: مرا حدیث کرد جعفر بن محمد الصادق علیه السلام . (1)
احمد چنان علاقهای در درک حدیث داشت که نوشتهاند: کتابهای صد نفر از یاران حضرت صادق علیه السلام را روایت کرده و روایتهای رسیده از وی بیش از 2290 حدیث است. (2)
شاگردان و استادان وی
احمد در طول زندگی خود، افزون بر آنکه از محضر پیشوایان معصوم علیهم السلام عصر خود دانش و حدیث فرا گرفت، به محضر استادان بزرگواری نیز رسیده و از آنان علم و حدیث آموخته است که استادان و بزرگان وی بنا بر آنچه در معجم رجال الحدیث آمده، بیش از پنجاه نفر هستند. (3)
بزرگانی در حضور احمد شاگردی کردند که هرکدام از آنها نیز در زمان خود، از دانشمندان بزرگ به شمار میرفتند، از جمله آنهاست: محمد بن یحیی عطار، محمد بن حسن صفار، محمد بن علی محبوب، عبداللّه بن جعفر حمیری و احمد بن ادریس.
تألیفات
آثار وی بنا بر آنچه نجاشی، ابن ندیم و شیخ طوسی نقل کردهاند، حدود پانزده کتاب در دانشها و معارف گوناگون اسلامی است. (1)
وفات
از وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی چنانکه گذشت، وی در تشییع جنازه برقی که در 274 هـ . ق و بنا بر سخنی دیگر 280 هـ . ق بوده است، (2)حضور داشت. پس به یقین او تا 274 هـ . ق زنده بوده است.
وی از فقیهان و دانشمندان بلندمرتبه و محدثان بزرگ شیعه در قرن سوم هجری است. پدرش محمد نیز از محدثان بزرگوار شیعه و یاران خاص معصومان علیهم السلام بود.
احمد خود از یاران امام جواد و امامهادی علیهما السلام (3)و ساکن قم بود.
اخراج وی از قم
احمد از محدثان والا و بزرگوار و شخصی محدّث، موثّق و صحیح الاعتقاد بود، ولی از آنجا که به مراسیل و روایت افراد ضعیف اعتماد داشت و از آنان نیز نقل روایت میکرد، احمد بن محمد بن عیسی که در آن عصر رئیس عالمان قم به شمار میآمد، او را از قم اخراج کرد ـ البته اخراج وی از قم،، نه به خاطر خودش و یا به سبب اعتقاد نادرست وی بود بلکه تنها به این سبب بود که وی از ضعفا روایت میکرد ـ ولی بعدها احمد بن محمد بن عیسی، او را به قم برگردانید و از وی عذر خواست. هنگامی که برقی وفات یافت، احمد در تشییع جنازهاش با سر و پای برهنه شرکت جست، تا وجدان خود را از کاری که در حق او انجام داده بود، آسوده کند. (4)
همه عالمان رجال وی را به وثاقت و حسن اعتقاد ستودهاند و به روایتهای وی اعتماد کردهاند. علامه حلی مینویسد: «روایت او نزد من مقبول است». (1)
ابو علی حائری، از استادش وحید بهبهانی نقل میکند که:
توثیق او از ناحیه عدول علما ثابت است و قدح وی معلوم نیست. آنچه میتوان گفت: نکوهش و قدح در روش اوست (که از ضعفا نقل روایت میکرد.) برخی از دانشمندان از جمله (علامه مجلسی اول) گفتهاند: اگر این (تبعید برقی از قم) به وسیله احمد بن محمد بن عیسی قدح و نکوهش باشد، بیشتر متوجه احمد بن محمد بن عیسی است، ولی آن هم اشتباهی بوده که از وی سر زده است که سرانجام آن را جبران کرد. (2)
جمع زیادی از عالمان رجال، او را ستوده و وی را از یاران ثقه شمردهاند. (3)
احاطه علمی و خدمات فرهنگی
وی بر دانشهای بسیاری احاطه داشت. در علم لغت و شعر نیز تسلط داشت و یکی از ادیبان عصر خود به شمار میرفت تا آنجا که وی را یکی از راویان لغت و شعر خواندهاند. گستره دانستههای وی، از تألیفاتش پیداست. شیخ طوسی در فهرست، 99 کتاب از وی در علوم و فنون گوناگون نقل میکند. او در رشتههای دیگری چون: تعبیر خواب، طب، زجر و فال و قیافه نیز صاحب نظر بوده است. (4)
یاقوت حموی، از بزرگان مشهور اهل سنت مینویسد:
وی بر مذهب امامیه کتابهای زیادی تألیف کرد که رقم آن بیش از صد کتاب است. (5)
ذهبی مینویسد:
1) الکامل فی التاریخ، ج 4.
2) منتهی المقال، ج 1، ص 321.
3) نک: تنقیح المقال، چاپ جدید، ج 7، صص 279 و 280 که سخن جمعی از عالمان رجال را درتوثیق وی نقل میکند.
4) برای اطلاع از تألیفات وی مراجعه کنید به: فهرست طوسی، مقدمه المحاسن، (مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، صص 45 ـ 49.
5) معجم البلدان، ج 1، ص 390.
او از بزرگان امامیه شمرده میشود و تألیفات فراوانی داشته که حاکی از تبحر و احاطه علمی اوست. او در هر فنی از فنون اسلامی، کتابهایی تألیف کرده که آثارش بیش از صد عدد است. (1)
بزرگترین و معروفترین کتاب وی، محاسن است که مجموعه نفیسی در علوم و فنون گوناگون به شمار میرود که همواره دانشمندان بدان عنایت و توجه داشتهاند. تا جایی که شیخ صدوق، محاسن وی را از کتابهای مورد توجه عالمان عصر خود ذکر میکند. (2)
شهید ثانی میگوید: بیشتر عالمان و دانشمندان متأخر، از برقی حدیث نقل کردهاند. پس کتابهای برقی همانگونه که مرجع حدیث بوده، جامع و مرجع عالمان تاریخ، جغرافیا و تراجم نیز به شمار میآمده است. در حقیقت، محاسن برقی، دائرهالمعارفی از علوم اسلامی و غیر اسلامی بوده است. (3)
بخشی از کتاب محاسن برقی را به تازگی محقق و دانشمند محترم، مرحوم سید جلال الدین محدث ارموی در دو جلد منتشر کرده است.
احمد و خدمت به برادران دینی
احمد میگوید: «در ری بر ابوالحسن مادرائی، منشی کوتکین (4)وارد شدم؛ چون هر ساله دههزار درهم از وی، بابت ملکی که در کاشان داشتم، دریافت میکردم.
روزی پیرمردی پریشانحال که گویی مردهای بود به صورت زنده، وارد شد و به من گفت: من و تو در دیانت و اسلام و دوستی معصومان علیهم السلام ، نقطههای مشترک داریم. کاری دارم که میخواهم به خاطر خدا و بزرگانمان برایم انجام دهی. گفتم: چه کاری است؟ گفت: به کوتکین گفتهاند: من پنهانی از وی نزد خلیفه بدگویی کردهام. او نیز اموال مرا ضبط و خونم را حلال کرده است.
به وی وعده دادم حاجتش را روا کنم، ولی بعد از رفتنش، تردید به دلم افتاد و با خود گفتم: حاجت او را اگر بخواهم، مادرائی خواسته خودم را برآورده نمیکند. پس به سراغ کتابهایم رفتم. در کتابی، حدیثی از امام صادق علیه السلام دیدم که: «هرکس نیت خود را در برطرف ساختن احتیاج برادر باایمانش خالص سازد، خدا خود، کار او را به دست خود حل کند و هر حاجتی هم که خود او داشته باشد، خدا برطرف سازد».
پس برخاستم و به سوی خانه ابوالحسن مادرائی رفتم. بر وی وارد شدم. سلام کردم. نشستم و این آیه را با صدای بلند خواندم که: «وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ اْلآخِرَةَ». (قصص: 77)
مادرائی گفت: ای اباعبداللّه! خدا بر ما منت نهاده و اموالی به ما بخشیده و آن را وسیله آسایش ما در سرای دیگر قرار داده است. خواسته خود را روشنتر بگو.
گفتم: درباره فلانی نزد امیر شما بدگویی کردهاند. شما نیز اموالش را ضبط و او را واجبالقتل دانستهاید.
مادرائی گفت: آیا او را میشناسی و شیعه هست؟ گفتم: آری. گفت: آیا دوستدار اهل بیت علیهم السلام است و از دشمنان تبری میجوید؟ (1)گفتم: آری.
در این هنگام، مادرائی دستور داد اموال پیرمرد را پس دهند و خلعتی هم به او بدهند و او را با عزت و احترام نزد خاندانش برگردانند.
سپس کاغذی خواست و بدون اینکه من چیزی بگویم، نوشت: ده هزار هم بابت زمین کاشان به من بدهند. سپس گفت: خدا به تو پاداش نیک دهد که با این میانجیگری، بار گناه من را جبران کردی و مرا از ناراحتی درآوردی. سپس در کاغذی نوشت که ده هزار درهم دیگر ـ به دلیل این نیکی من ـ به من بدهند.
1) از این جملهها معلوم میشود، خود مادرائی از محبان اهل بیت علیهم السلام بوده است.
پس خواستم به دلیل خدمتی که در حق آن پیرمرد کرده بود، دستش را ببوسم، گفت: این کار را مکن. به خدا سوگند، اگر دستم را بوسیدی، پایت را میبوسم. این کار درباره آن پیرمرد کم بود؛ او به ریسمان دوستی آل محمد علیهم السلام چنگ زده است. (1)
وفات
وی در سال 274 هـ . ق و به نقلی در سال 280 هـ . ق وفات یافته است. (2)
شخصیت ابوالحسن مادرائی
مادرائی، از حاکمان و والیان شیعه و شیفتگان مکتب اهلبیت است و در منطقه ری حکمرانی داشته است. او از افرادی بود که با یاری خداوند، خدمات شایانی به مکتب تشیع کرد و در ترویج شیعهگری و معارف اهل بیت علیهم السلام در ایران و ری نقش بسزایی داشته است.
یاقوت حموی در معجم البلدان، ذیل لفظ «ری» مینویسد:
مردم ری همگی سنّی بودند تا احمد بن حسن مادرائی بر آنجا دست یافت و تشیع را آنجا آشکار ساخت و مردم را شامل تفقد خود قرار داد و به خود نزدیک ساخت. عالمان و دانشمندان نیز از راه تألیف کتابهایی به نام او، به وی نزدیک شدند، از جمله: عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی، کتابی در فضیلتهای اهلبیت علیهم السلام برای او تصنیف کرد و دیگران نیز کتابهایی نگاشتهاند. وی زمان معتمد عباسی بر ری تسلط داشت. (3)
بنابراین، وی سایه رحمتی بود که خدا بر مردم منطقه ری گسترانده بود تا در سایه حمایتهای وی، عالمان در ترویج و نشر معارف اهلبیت علیهم السلام و دعوت به آیین تشیع بکوشند و آثار ارزندهای در این زمینه گرد آورند.
همچنین، بر اثر حمایتهای بیشائبه وی در زمان معتمد و دیگر حاکمان عباسی، مردم ری اظهار تشیع کردند و او، یکی از بنیانگذاران تشیع در ایران خوانده میشود. وی با ابوالحسن اسدی، وکیل امام زمان (عج) در ری نیز ارتباط داشت و ابوالحسن اسدی نزد وی رفت و آمد میکرد. مادرائی نیز خواستههای وی را برآورده میساخت. نامهای از ناحیه مقدسه امام زمان(عج) خطاب به مادرائی صادر شده بود و در آن، حضرت به وی امر کرده بود که هزار دیناری را که از پول اسب و شمشیر یزید بن عبداللّه که از شیعیان و متعلق به امام زمان(عج) است، به ابوالحسن اسدی تسلیم کنند. (1)
از این سخنان درمییابیم، او از شیعیان خالص و از یاران باوفای معصومان بوده و خدمات شایانی به اهل بیت علیهم السلام انجام داده است. او شهر ری را از فکرهای انحرافی، پاک و بستر را برای نشر آثار اهل بیت علیهم السلام آماده کرد.
1) نک: بحارالانوار، ج 51، ص 300، ح 19.
عظمت و شکوه مقام ولایتْ و منصب الهی امامت، آن چنان بلندمرتبه و پر جاذبه است که حتی دانشمندان غیرشیعی را به تواضع واداشته است. ابن صبّاغ مالکی، یکی از اندیشمندان اهل سنت، درباره حضرت جواد علیه السلام نهمین پیشوای مسلمانان چنین مینویسد: «ابوجعفر محمد جواد، در سال 195 هـ .ق در شهر مدینه متولد شد. او از نظر نَسَب برترین تبارها را داراست؛ چون که او فرزند موسای کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علیبنابیطالب میباشد. (1)چه بگویم در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام ، و فضیلت و کمال و عظمت و جلال او. حضرتش در میان طبقات ائمه، سنش کمتر از همه و قدر و شأنش اعظم است. او در اندک مدتی از عمر شریفشْ
1) الفصول المهمة، ص 248.
کراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج فضیلت و کمال را طی کرده است». (1)
ابنِ تیمیّه، از علمای اهل سنت است. او درباره امام جواد علیه السلام چنین اظهار نظر میکند: «محمد، فرزند علی ملقب به جواد علیه السلام از اعیان و بزرگان بنیهاشم است و در سخاوت و بزرگ واری، شهرت تمام دارد». (2)
شافعی که از پیشوایان اهل تسنن است، درباره امام جواد علیه السلام سخنان زیبا و ارزندهای دارد. ایشان در این باره میگوید: «امام جواد علیه السلام ارزش و مرتبه عالی دارد و نامش بر زبانها جاریست. سعه صدر، وسعت نظر و شیرینی سخن او همه را جذب کرده است... . سخنان وی بسیار ارزنده و عالی است و هر کس به وی میرسد، بیاختیار سر تعظیم خم میکند... او سرچشمهای است که همه از او مشتعل میشوند و عقل و هوش آدمی، از امام جواد علیه السلام علم و معرفت مییابد». (3)
مأمون الرشید، خلیفه عباسی همعصر امام جواد علیه السلام ، آنگاه که در مورد ازدواج دختر خود «ام فضل» به همسری حضرت جواد علیه السلام مورد اعتراض بنی عباس قرار گرفت، در پاسخ چنین گفت: «من بدین جهت او را برای دامادی خود برگزیدم، زیرا در گستردگی علم و فضیلت، با وجود کمی سن و سال، بر همه اهل فضل و دانش برتری دارد. او در علم و کمال، اُعجوبه و فوق العاده است». (4)
سبط بن جوزی درباره امام جواد علیه السلام میگوید: او در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدر بود.
ابن حجر هیثمی میگوید: مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت.
شبلنجی میگوید: مأمون پیوسته شیفته او بود، زیرا با وجود کمی سن فضل و علم و کمالِ عقل خود را نشان داده، برهان (عظمت) خود را آشکار ساخت.
جاحظ عثمانی معتزلی که از مخالفان خاندان علی علیه السلام بوده، امام جواد علیه السلام را در شماره ده تن از «طالبیان»ی آورده که درباره آنان چنین گفته است «هر یک از آنان، عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاکنهادند.» (1)
1) سیره پیشوایان علیهم السلام، صص 555 و 556.
امام جواد علیه السلام در سال 195 هـ .ق در مدینه چشم به جهان گشود. سه سال داشت که «محمد امین» فرزندهارونالرشید به دست برادرش در سال 198 هـ .ق به قتل رسید و حاکمیت مأمون آغاز گشت. مأمون در سال 218 هـ .ق درگذشت و معتصم عباسی در ماه شعبان 218 هـ .ق به خلافت رسید. از اینرو باید گفت امام جواد علیه السلام در زندگی کوتاه و پربار خویش با سه خلیفه عباسی همعصر بوده است.
مأمون، خلیفه حیلهگر عباسی، بعد از آنکه با اغراض سیاسی و برای فرار از تنگناها و مشکلات، ولایتعهدی خویش را به امام رضا علیه السلام تحمیل کرد، پس از به شهادت رساندن آن حضرت، در زمان امام جواد علیه السلام ترفند دیگری اندیشید و با تظاهر به مهربانی و دوستی با امام جواد علیه السلام ، یک سال پس از شهادت امام رضا علیه السلام دختر خویش امالفضل را به ازدواج تحمیلی امام جواد علیه السلام درآورد و او از این ازدواج، تنها و تنها اغراض سیاسی را دنبال میکرد. حسین مکاری، یکی از یاران آن حضرت در این باره میگوید: در بغداد خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم و زندگیاش را دیدم. در ذهنم خطور کرد که: اینک که امام علیه السلام به این زندگی مرفّه رسیده است، هرگز به
وطن خود، مدینه باز نخواهد گشت. امام علیه السلام لحظهای سر به زیرافکند، آنگاه سر برداشت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: «ای حسین، نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من از آنچه مرا در آن میبینی محبوبتر است.» به همین دلیل، امام علیه السلام در بغداد نماند و با همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و تا سال 220 ق، همچنان در مدینه میزیست.
امام جواد علیه السلام در مدت امامت خود، با حکومت دو تن از خلفای ستمگر عباسی همدوره بود که ویژگی کلی حکومت آنان، تغییر و تأویل قوانین اسلام بود. آنها چون از عمق جان به اجرای دستورات اسلامی پایبند نبودند و تنها به ظواهر میپرداختند، به تدریج به بهانه رعایت حالِ جامعه اسلامی یا حفظ موقعیت حکومت، از عمل به احکام اسلام سر باز میزدند و این کار را روز به روز توسعه میدادند. واکنشها و مخالفتهای امام علیه السلام در برابر اینگونه رفتارها، در بین مردم بازتاب گستردهای مییافت و گاه حتی سبب آزار و اذیت امام علیه السلام و پیروان صمیمی ایشان از سوی حکومت میگشت. از این رو، در تاریخ میخوانیم که مدت عمر ایشان بسیار کوتاه بود و در بیست و پنجمین بهار زندگی خود، بر اثر سم ستمگران به شهادت رسید.
مأمون تلاش فراوانی کرد تا به گونهای امام جواد علیه السلام را از انظار مردم ساقط کند ولی نتوانست. محمد بن ریّان نقل میکند که مأمون به هر حیلهای دست یازید ولی به نتیجهای نرسید، پس چون عاجز گشت و خواست دخترش را به ازدواج حضرت در آورد دویست کنیزک از زیباترین کنیزکان را که در دست هر یک جامی جواهر نشان بود، بگمارد تا زمانی که ابوجعفر برای حضور در مجلس دامادی وارد میشود از او استقبال کنند، امّا امام جواد علیه السلام به آنان توجّهی ننمود.
همچنین مردی بود که او را نحارق مینامیدند؛ آوازه خوان بود و عود و بربط مینواخت و ریشی دراز داشت.
روزی مأمون او را به نزد خود فرا خواند. به مأمون گفت: اگر [امام] کمترین علاقهای به دنیا داشته باشد، من مقصود تو را بر آورده خواهم کرد. پس صدایی از دل بر آورد و اهل خانه به دورش گرد آمدند و شروع به نواختن کرد، ولی امام جواد علیه السلام نه به او توجهی نمود و نه به چپ و ر است خود نگریست، آن گاه خطاب به آن مرد فرمود: «از خدا پروا کن ای ریش دراز.» عود و بربط از دست او افتاد و برای همیشه فلج شد.
معتصم نیز بعد از رسیدن به خلافت از امام جواد علیه السلام غفلت نکرد. به راستی اگر امامان معصوم علیه السلام در گوشهای نشسته بودند و فقط به ذکر و تسبیح میپرداختند، آیا این چنین مورد اذیت و آزار واقع میشد ند؟!
معتصم از وزیر خود محمد بن عبد الملک زیّات احوال امام جواد علیه السلام را جویا شد و در نامهای از او خواست که [امام] تقی و ام الفضل را به سوی او بفرستد. پس ابن الزیات، علی بن یقطین را نزد امام جواد علیه السلام فرستاد، امام علیه السلام به بغداد رفت پس معتصم او را اکرام و تعظیم نمود و هدایایی برای آن حضرت و همسرشام الفضل فرستاد.
امام جواد علیه السلام در سال 220 هجری از مدینه به بغداد احضار شد و در همان سال به شهادت رسید. این عمل معتصم نشان دهنده ترس جدّی او از امام علیه السلام است و اگر امام مقبولیت و محبوبیت نداشت، ضرورتی نبود که معتصم با ایشان این گونه رفتار نماید.
از آنجایی که موقعیت سیاسی، نفوذ اجتماعی و فعالیتهای گسترده امام جواد علیه السلام از نظر معتصم و دست اندرکاران حکومت پنهان نبود، وی پس از استقرار در مسند خلافت و بیعت گرفتن از مردم، بلافاصله به سراغ امام جواد علیه السلام رفت و درصدد کنترل ایشان برآمد. امام علیه السلام را به بغداد فراخواند و وی را تحت نظر قرارداد تا از گسترش نفوذ سیاسی ـ اجتماعی امام علیه السلام جلوگیری کند. اما با نافرجام ماندن سیاست کنترل، درصدد به شهادت رساندن امام علیه السلام
برآمد. ازاینرو، نخست درباریان را واداشت تا حضرت را به قیام علیه حکومت متهم کنند. اما با شیوههایی که امام علیه السلام در پیش گرفت، این طرح نقش بر آب شد. سرانجام درعین ضعف و ورشکستگی سیاسی ـ اجتماعی، از نارضایتی همسر امام علیه السلام بهره بردند و او را عامل اجرای نقشه شوم معتصم ساختند. دستگاه ظلم و قساوت، امام علیه السلام را در سن 25 سالگی در بغداد به شهادت رساند و شیعیان را در سوگ نشاند.
به هنگام تولد جواد الائمه علیه السلام ، امام رضا علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش کشید و همان دم خبر از فاجعه تلخ و جانکاه شهادت مظلومانهاش داد. آن حضرت فرمود: «این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمانها بر او خواهند گریست و حق تعالی بر دشمن او غضب خواهد کرد، و کشنده او و ستمکننده بر او بعد از قتل او از زندگانی بهره نخواهد دید و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند گردید.» (1)هنگامی که معتصم عباسی به خلافت رسید، از آوازه فضیلتها و کمال امام جواد علیه السلام کانون حسد در سینه ناپاکش شعلهور شد و آن حضرت را از مدینه به بغداد طلبید. وقتی حضرت وارد بغداد شد، معتصم زهری به همسر آن حضرت داد و او نیز آن را در انگور به کار بُرد و نزد آن امام مظلوم نهاد. چون حضرت از آن تناول فرمود، آثار زهر در بدن مبارکش ظاهر گردید و از آتش همان زهر، غریب و مظلوم به شهادت رسید (2)و در نزد اجداد والا مقامش به دیدار پروردگار شتافت.
یکی از رهاوردهای دین اسلام به ویژه مذهب شیعه، ترغیب و پاسداشت زیارت ائمه و انبیا علیهم السلام میباشد. زیارت ایشان درحقیقت تجدید بیعت و اعلام وفاداری و تسلیم در
مقابل اوامر آنان است. بررسی متون زیارتنامهها ـ که مملو از معارف دینی است ـ نیازی اساسی است و فرصتی در خور میطلبد.
از سویی دشمنان با پی بردن به اهمیت ونقش کارساز این زیارات همواره مانع آن شدهاند. از این رو بارگاه حضرت سید الشهدا علیه السلام بارها تخریب و تجدید بنا شده است. از سوی دیگر امامان ما به آن، ترغیب نموده و برای آن ثواب فراوانی بر میشمردهاند. داود صرمی میگوید: خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و عرض کردم: من قبر پدر شما ]حضرت جواد علیه السلام [ را زیارت کردم و ثواب آن را به شما هدیه نمودم. امام عسکری علیه السلام فرمود: از ناحیه خداوند متعال برای تو اجر و ثواب عظیمی است و از ناحیه ما ستایش و تمجید. (1)
ابوالحسین بن ابی البغل الکاتب میگوید: بین من و ابی منصور صالحان، واقعه رخ داد که من مجبور شدم پنهان شوم، در شب جمعهای برای زیارت قبور قریش در کاظمین و بیتوته و دعا در آن مکان شریف، به آنجا رفتم. باد وباران فضا را گرفته بود. به ابا جعفر، خادم مقبره گفتم که درها را ببندد تا در امنیت باشم و کسی مرا نبیند.
درها قفل بود و شب از نیمه گذشته، باد و باران مانع از رفت و آمد مردم میشد و من به راحتی مشغول زیارت و دعا بودم. در این هنگام دیدم در کنار قبر موسی بن جعفر علیه السلام مردی ایستاده است و زیارت میکند و بر آدم علیه السلام و پیامبران اولوالعزم درود میفرستد. او نام امامان معصوم علیه السلام را یک به یک ذکر کرد تا به نام امام زمان علیه السلام رسید و ایشان را نام نبرد. در دل گفتم شاید فراموش کرده است یا امامت او را قبول ندارد. بعد از فراغ از زیارت دو رکعت نماز خواند. و به طرف قبر حضرت جواد علیه السلام رفت و همان اعمال را انجام داد. به طرف ابا جعفر
1) موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 319.
خادم مقبره رفتم و پرسیدم: او چه کسی بود و از کجا وارد شد؟ گفت: درها همه بسته است و من آنها را باز نکردهام. آنچه را دیده بودم برای او نقل کردم. ابا جعفر که گویا خود اهل معرفت بود، گفت: او مولای ما صاحب الزمان(عج) است. بارها او را مشاهده کردهام که شبها در زمانی که اینجا خلوت است به زیارت میآید.
امام علیه السلام در آنجا به ابو الحسین اعمالی را یاد دادند که با انجام دادن آنها مشکل او برطرف شد. (1)
خداوند متعال در قرآن کریم به مؤمنان سفارش کرده است که برای تقرّب به او از وسایل و اسباب بهره جویند: «و ابتغوا الیه الوسیله.» (2)این وسائل گاه انجام دادن واجبات و مستحبات است و گاه توسل به انبیا و اولیا چه بسیار شنیدهایم که افرادی گرفتاریها و گرههای کور زندگی خود را با توسل به ائمه اطهار علیه السلام حل کرده و گشودهاند. امامان، بهحق نور واحدند اما از آن رو که «هر گل بویی دارد» بهتر است بر حسب مورد، به امامی خاص توسل جست.
ابوالوفاء شیرازی گوید: در زندان بودم و بر جان خود میترسیدم. به امام زین العابدین علیه السلام متوسل شدم. لحظاتی بعد خواب مرا در ربود و رسول الله صلی الله علیه و آله را به خواب دیدم. ایشان به من تعلیم فرمودند که با توجه با نوع حاجتم، به امامان متوسل شوم. از جمله توصیه فرمودند برای نجات از دست ظالمان به امام عصر و ناموس دهر، حضرت حجة ابن الحسن (عج) متوسل شوم. همچنین فرمودند: هرگاه از خداوند روزی بسیار میخواهی پس به محمد بن علی، جواد الائمه علیه السلام متوسل شو. (3)
دریای فضایل
دریای فضایل امام جواد علیه السلام بیکرانه است. او برگزیده خداوند، قرآن ناطق، حقیقت مجسّم و هدایتگر توحید است. امام جواد علیه السلام ، در دوران کوتاه امامت خود، با کردار و گفتار خود معارف ناب را بر جان تشنه مؤمنان جاری میساخت.
علم غیبی و گستردگی دامنه دانش امام محمدتقی علیه السلام ، که در سخنان گهربار و مناظرات شگفتانگیز و روشنگر آن حضرت بازتاب مییافت و هر کدام مشکلات بزرگ و حل نشده فقهی و علمی را حل و فصل میکرد، شگفتی دانشمندان و پژوهشگران اسلامی، حتی مخالفان مذهب تشیع را برمیانگیخت تا بدانجا که نمیتوانستند از اظهار فضل، برتری و بلندای مقام علمی و معنوی آن حضرت خودداری کنند. آنان به عظمت والای علمی امام اعتراف میکردند و هر کدام به نحوی، آن حضرت را میستودند. به راستی هم که نور خدا خاموش شدنی نیست، بلکه هر روز بیش از پیش روشنتر و پرفروغتر میدرخشد؛ هر چند دشمنان در صدد خاموشی و سردی آن باشند. (1)
1) سیره پیشوایان، ص 556.
امام معصوم علیه السلام عابدترین مردم زمان خویش است و عبادت هر کس به قدر معرفت اوست. امام نمازهای نافله را بسیار مهم میشمردند و در بعض نوافل در هر رکعت، یک بار سوره حمد و هفتاد بار سوره توحید را میخواندند. در ماه رجب امام جواد علیه السلام نیمه ماه و بیست و هفتم ماه را روزه میگرفتند و اطرافیان خود را نیز به روزهداری سفارش میکردند. همچنین توصیه میکردند دوازده رکعت نماز را با کیفیت مخصوصی بخوانند. (1)
با آن که سن شریف امام جواد علیه السلام بیست و پنج سال بیشتر نبود، چندین بار به سفر حج و زیارت خانه خدا مشرف شدند. (2)
زهد و وابسته نبودن به دنیا، از بارزترین خصوصیات ائمه هدی علیهم السلام است. امام جواد علیه السلام با وجود امکانات زیاد و دارا بودن اموالی که شیعیان از گوشه و کنار مملکت اسلامی به عنوان وجوهات شرعیه برای ایشان میآوردند توجه و رغبتی به آنها نشان نمیداد.
حسین مَکاری میگوید: در بغداد امام جواد علیه السلام را دیدم که دارای مقامی بس رفیع گشته است، در دل به خود گفتم که او هرگز این موقعیت و رفاه را رها نکرده و هرگز به مدینه باز نخواهد گشت و در بغداد غرق در خوشی و رفاه و تنعم خواهد ماند. امام علیه السلام با آگاهی از این پندار به او فرمود: ای حسین! نان جو و نمک نیمکوب در حرم جدّم رسول اللّه بسیار محبوبتر است برای من از آنچه مرا در آن میبینی. (3)
احمد بن حدید که با جمعی از اطرافیانِ خود به سفر حج میرفت، با حمله راهزنان، دارایی خود را از دست داد. هنگامی که به مدینه رسید به خدمت امام جواد علیه السلام آمد و
واقعه را با ایشان در میان نهاد. حضرت برای او جامهای آوردند و مقداری پول نیز به او داده، فرمودند: این پولها را میان افراد و به میزانی که مال خود را از دست دادهاند تقسیم کن. وی گوید: پولها را طبق فرمان امام بین مال باختگان تقسیم کردم و به هر کس همان مقدار که مال از دست داده بود، بدون کاستی و فزونی، سهم رسید. (1)
بخشش و احسان در راه خدا، یکی از ویژگیهای اصلی امام جواد علیه السلام است. آن حضرت در جلب رضایت و خشنودی پروردگار عالم، از صرف هر نوع امکانات مالی و رفاهی به نیازمندان واقعی کوتاهی نمیکرد.
اصولاً مال و ثروت از نظر آن بزرگوار معنای ویژهای داشت که با مفهوم عادی آن میان مردم متفاوت بود. آن حضرت مال و ثروت را در حدّی قبول داشت که بتواند به وسیله آن، گِرِهای از مشکلات زندگی دیگران بگشاید یا ذخیرهای برای آخرت و تکمیل معنویت خود فراهم آورد. (2)
یکی از جوانان علوی، به کنیزی علاقهمند شد، لکن توانایی مالی نداشت که او را به همسری برگزیند. روزی نزد امام جواد علیه السلام رفت و راز دل خود را به ایشان گفت. امام علیه السلام فرمودند: صاحب این کنیز را بیاب تا کنیز را بخرم و به نکاح تو درآورم. جوان پس از مدتی پرس و جو، ناکام به نزد امام آمد. ایشان پرسیدند: آیا میدانی چه کسی او را خریده است؟ جوان گفت نه نمیدانم. حضرت فرمودند: حرکت کن. و او را به سوی خانهای بردند و به او گفتند: داخل شو. جوان پس از ورود، چشمش به آن کنیز افتاد. حضرت فرمودند او را میشناسی؟ گفت: بله فرمودند او و همه آنچه در این خانه است از آنِ تو است.
احمد بن زکریا صیدلانی نقل میکند که مردی از اهالی سجستان به امام جواد علیه السلام گفت: یابن رسول اللّه! فدایت شوم؛ حاکم ما مردی دوستدار شما اهل بیت است و در دیوان او برای من مالیاتی سنگین مقرّر کردهاند، اگر صلاح بدانید برای او نامهای بنویسید و سفارش کنید به من نیکی کند. امام جواد علیه السلام فرمود: من او را نمیشناسم. وی گفت: او از دوستان شماست. امام علیه السلام در نامهای به وی نوشت:
اما بعد، رساننده این نامه از مرام تو، نزد من به نیکی یاد کرد. بدان عملی برای تو مفید است که نیک باشد. به برادرانت نیکی کن و بدان که خدای ـ عزّ و جلّ ـ حتّی از سنگینی یک ذرّه و به مقدار خردلی از تو سؤال میکند.
آن مرد گفت: چون وارد سجستان شدم، قبلاً خبر به حاکم رسیده بود، حسین بن عبد اللّه نیشابوری، والی سجستان به پیشواز من آمد و من نامه را به او دادم. نامه را بوسید و بر چشمانش گذاشت و از من پرسید: خواستهات چیست؟ گفتم: در دفاتر تو برای من مالیات سنگین مقرّر شده است.
دستور داد آن مالیات را از من بردارند و گفت: تا زمانی که من حاکم هستم مالیاتی پرداخت مکن. آن گاه از افراد خانوادهام پرسید. تعداد آنها را به او گفتم. دستور داد مقداری بیش از هزینه زندگیمان برای من و آنان سهم مقرر کردند. پس مادام که او زنده بود مالیاتی نپرداختم و تا زمان مرگش مقررّی ما را قطع نکرد. (1)
انسانهایی که مصیبت دیده و عزیز از دست دادهاند، به دلسوزی و محبت نیاز دارند. ازاینرو، در شریعت مقدس اسلام یکی از مستحبات، همدردی نمودن با انسانهای مصیبتزده است.
مردی فرزند خود را از دست داد و در غم عزیز خود بسیار اندوهناک شد. امام جواد علیه السلام به او نامهای نوشتند و او را تسلاّی خاطر داده، توصیه فرمودند تا در مصیبت فرزندش دچار خسران معنوی نگردد؛ چه این که گاه خداوند متعال محبوبترین فرد را از انسان میگیرد تا ثواب مصیبت دیده فزون گردد و آن گاه دعا فرمودند که خداوند او را در مصیبت وارده صبر و اجر دهد.
حسین بن علی وشّاء از دوستان خاندان رسالت و از شاگردان امام رضا علیه السلام و سپس امام جواد علیه السلام بود. او برای دیدار امام جواد علیه السلام به روستای صریا نزدیک مدینه رفت. ایشان پس از احوالپرسی به او فرمود: «همین جا باش تا برگردم.»
حسین وّشاء میگوید: من در زمان حضرت رضا علیه السلام خیلی اشتیاق داشتم پیراهنی از لباسهای او را به عنوان تیمّن و تبرک بگیرم، ولی موفّق نشدم. در همین هنگام با خود گفتم: اگر امام جواد علیه السلام نزد من بازگشت از او تقاضای پیراهن میکنم. منتظر
1) اصول کافی، ج 5، ص 111 و 112.
آن بزرگوار بودم. پس از ساعتی شخصی از طرف آن حضرت آمد و پیراهنی به من داد و گفت: «من فرستاده امام جواد علیه السلام هستم، آن حضرت این پیراهن را داد تا به تو بدهم و فرمود: این پیراهن از پیراهنهای امام رضا علیه السلام است که با آن نماز میخواند.» بسیار خوشحال شدم و بی آن که راز دلم را اظهار کنم، به مرادم رسیدم.
یکی از شاگردان امام جواد علیه السلام بیمار و بستری شد به گونهای که امید زنده ماندن نداشت. امام جواد علیه السلام از موضوع با خبر شد و همراه جمعی از اصحاب خود به عیادت او رفت. وقتی که امام علیه السلام در بالین او نشست و احوالش را پرسید، زار زار گریه کرد و میگفت: «من میمیرم. چه کنم؟ مرگ در کار است.»
امام جواد علیه السلام به او فرمود: ای بنده خدا! تو که از مرگ میترسی از این رو است که نمیدانی مرگ چیست. برای تو مثالی میزنم: اگر بدنت کثیف و آلوده باشد به گونهای که موجب زخم شدن پوست بدنت گردد و بدانی که اگر حمّام بروی شست و شو کنی، همه این آلودگیها و زخمها از بین میرود، آیا میل داری که به حمّام بروی یا نه؟ بیمار عرض کرد: البتّه دوست دارم که هر چه زودتر به حمّام بروم و خود را از آنها برهانم امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ، برای مؤمن همان حمّام است و آن، آخرین منزلگاه و مرحله پاکسازی از آلودگیهای گناه میباشد؛ بنابراین اگر به سوی مرگ رفتی، در حقیقت از همه اندوهها و رنجها رهیدهای و به سوی شادی رو آوردهای، پس هیچ غم را به خود راه نده.
سخن گرم و پر مهر امام علیه السلام روحی تازه در کالبد آن بیمار دمید، قلب و اعصاب او آرام شد، و اندوهش به شادی و نشاط تبدیل گشت. (1)
یکی از یاران امام رضا علیه السلام میگوید: حضرت رضا علیه السلام از دنیا رفت و من چهارهزار درهم از ایشان طلب داشتم و غیر از من کسی از آن خبر نداشت. امام جواد علیه السلام شخصی را در پی من
1) المصدر، ص 132، به نقل از معانی الاخبار.
فرستادند و فرمودند: «فردا به نزد من بیا». روز بعد به خدمت امام رفتم. فرمود: «ابوالحسن از دنیا رفت و به شما چهار هزار درهم بدهکار بود». آنگاه از زیر فرشی که روی آن نشسته بودند مبلغی به من دادند که وقتی آن را شمردم چهار هزار درهم بود».
امام جواد علیه السلام مظهر جود و بخشش، و همواره یاور محرومان و مستضعفان بود. آن حضرت هیچگاه تهیدستان را ناامید نمیساخت. در این باره احمد بن حدید، یکی از آشنایان آن حضرت میگوید: «با گروهی برای حج به مکه میرفتیم که راهزنان اموال و دارایی ما را غارت کردند و تهیدست شدیم. وقتی به مدینه بازگشتیم، من در کوچهای با امام جواد علیه السلام برخورد کردم و همراه ایشان به خانهاش رفتم و ماجرا را برای آن حضرت تعریف کردم. ایشان لباسها و پولهایی به من داد و فرمود: آن را به اندازه اموالی که از دست رفته میان همراهان خود تقسیم کن. وقتی من لباسها و پولها را میان همراهان خود تقسیم کردم، با کمال تعجب متوجه شدیم که بدون کم و زیاد، امام جواد علیه السلام ، آنچه را از ما غارت شده، به ما بازگردانده است». (1)
بدون شک، امام جواد علیه السلام در انفاق و کمک به مستضعفان جامعه، شایستهترین الگو و اسوه به شمار میآید. آن حضرت هیچگاه قشر محروم جامعه را از یاد نمیبرد و تا آنجا که در توان داشت، به ضعیفان و افراد تهیدست کمک میکرد. بر همین اساس بود که آن امام هُمام، با لقب «جواد» یعنی شخصیت باسخاوت و جود شهرت یافته بود. یکی از تاریخنگاران در این باره مینویسد: «امام جواد علیه السلام هر سال هزاران درهم میان مردم مدینه تقسیم میکرد و بدین جهت، لقب «جواد» به او داده شد». (2)
یکی از برترین تعالیم دین مبین اسلام، احسان و نیکی و کمک به برادران مسلمان است. خدمت به نیازمندان، یکی از پسندیدهترین کارها، و سنت و روش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و پیشوایان دین است. بزرگان دین اسلام و از جمله امام جواد علیه السلام همواره نیکوکاران را مورد تشویق قرار میدادند و از آنان میخواستند تا با نیکی به مردم، دلهای آنها را به دست آورند و با دوستی و مهرورزی، نهال عشق و خوبی را آبیاری کنند. در این باره نقل شده است که:
مردی با خوشحالی به محضر امام جواد علیه السلام شرفیاب شد. امام علیه السلام علت خوشحالی او را پرسید. آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا، از پدرم شنیدم که میگفت: روزی که خداوند توفیق نیکی به مسلمانی را نصیب کند، روز خوشحالی و نشاط است و من امروز موفق شدم که به برادران دینیام نیکی کنم. آنگاه امام علیه السلام به جان خود سوگند خورد و فرمود: «چنین کاری جای شادمانی دارد؛ به شرط آنکه آن را با منّت از بین نبری». (1)
امام جواد علیه السلام با توجه به موقعیت پیش آمده و نزدیکی ایشان با دربار و حکومت و نیز با تمام محدودیتهای موجود، از راه فرستادن وکیلان و نمایندگان، ارتباط خویش را با شیعیان حفظ میکرد و به هواداران خویش اجازه میفرمود که به درون دستگاه حکومت نفوذ کند و با دست گرفتن مناصب حساس، از سختگیری و شدت عمل بر شیعیان بکاهند و برای ایشان تاحد ممکن آسایش نسبی فراهم آورند. مرحوم کلینی در این زمینه نقل میکند که حضرت جواد علیه السلام بنا به درخواست یکی از شیعیان، نامهای به والی منطقه او نوشت که در گرفتن مالیات بر او سخت نگیرد. والی هم که از پیروان امام بود، نه تنها بدهی او را نگرفت، بلکه اعلام کرد تا زمانی که بر سر کار است، آن مرد از پرداخت خراج معاف میباشد و افزون بر این، دستور داد برای او مستمری نیز تعیین کنند. (2)
یکی از ابعاد درخشان زندگانی امامان شیعه علیه السلام ، پرورش شاگردانی برجسته و وارسته است که به عنوان نمایندگان آنان در مناطق مختلف فعالیت میکردهاند.
مکتبهای تربیتی امامان بزرگوار، با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی تغییر مییافته است. گاهی در مکتب آنها تا چهارهزار شاگرد حضور داشته و گاهی به علت فشارهای حکومتی این عدّه، انگشت شمار بودهاند.
آمار پرورشیافتگان مکتب امام جواد علیه السلام ، به دلیل شرایط سیاسی حساس آن زمان و نظارت شدید بر فعالیت آن حضرت، کاهش چشمگیری نسبت به دوران امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام دارد.
تعداد راویان و اصحاب آن حضرت را حدود صد و ده نفر ذکر کردهاند، که در میان آنها شخصیتهای برجستهای به چشم میخورد؛ شاگردانی چون: «علی بن مهزیار»، «زکریا بن آدم»، «حسین بن سعید اهوازی» و ... که هر یک دارای تألیفات و آثار فراوان بودهاند.
راویان احادیث آن حضرت تنها دانشمندان شیعه نبودهاند و محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت حدیث نقل کردهاند.
در دوران امامت امام جواد علیه السلام ، فرقه معتزله رونق زیادی یافته بود. حکام وقت نیز به پشتیبانی از این مکتب و خط فکری آن، که «اصالت عقل» بود، توجه فراوان داشتند. از سوی دیگر، به امامت رسیدن امام جواد علیه السلام در کودکی، سبب رونق بازار بحث و مناظره شده بود.
امام جواد علیه السلام در مناظرات زیادی شرکت کرده است که برخی از آنها بسیار جالب توجه است. امام علیه السلام ، در پرتو علم امامت، با پاسخهای روشن و قاطع خود، هرگونه تردید در مورد امامت خود را از ذهن شیعیان دور میکرد و حریفان را به عجز در میآورد.
خوشبختانه برخی از این مناظرات، با تمام جزئیات در کتب تاریخ نقل شده است و میتواند به صورت نمایش نیز در آید. بررسی این مناظرات، علل پیدایش آنها، دانشمندان مناظره کننده و ... میتواند محوری مفید در ارائه تصویری روشن از سیره پاک امام جواد علیه السلام باشد.
در دوران امام محمدتقی علیه السلام به علت فشار و خفقان حاکم بر جامعه، مردم با نوشتن نامه به امام و دریافت جواب از آن حضرت، با ایشان ارتباط داشتند. با این که آن حضرت در 25 سالگی به شهادت رسیدند، علاوه بر مطالبی که درباره اصحاب و یا کتب آنها از امام تقی علیه السلام روایت شده بیش از 220هزار حدیث پیرامون مسائل مختلف اسلامی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و 120 نفر از ایشان روایت کردهاند. شیخ طوسی(ره) 113 تن از راویان حدیث امام تقی علیه السلام را بر شمرده است. از این مقدار حدیث که از آن امام نقل شده میتوان به عظمت علمی و احاطه ایشان بر مسائل فقهی، تفسیری، عقیدتی و دعا و مناجات پی برد. این احادیث از سوی دیگر کمالات اخلاقی آن حضرت را آشکار میسازند. بخش عمده روایات فقهی امام را باید در نامههایی که در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف اسلامی فرستادهاند جستوجو کرد.
امامان پاک، همچون پیامبر گرامی پیوسته در تعلیم و تربیت مردم میکوشیدند. آنان، در تمامی اوقات ملتزم به راهنمایی و تربیت مردم بودند. رفتار و گفتار و معاشرت و حتی گوشه گوشه زندگی روزمره آنان، آموزشگر کسانی بود که با آنان تماس داشتند؛ هر کس درهر وقت با آنان مینشست برایش ممکن بود که از اخلاق و دانش آنان بهرهمند شود و اگر سؤالی داشت، میتوانست مطرح کند و پاسخ آن را بشنود. اما از آنجایی که حکومت میکوشید مردم با امام جواد علیه السلام به طور آزاد تماس نداشته باشد، اصحاب و شاگردان و راویان امام جواد علیه السلام بسیار محدود بودند؛ به عنوان نمونه، اصحاب و شاگردان و راویان قریب به 120 نفرند (1)و این گویای آن است که در زمان آن گرامی تماس مردم با ایشان تا چه اندازه محدود بوده است. ولی در عین حال در میان همین افراد معدود، چهرههای درخشانی همچون علی بن مهزیار، زکریا بن آدم و محمد بن اسماعیل وجود داشتند. (2)
فضل بن شاذان، از شاگردان امام جواد علیه السلام است. او اهل نیشابور بوده است و از فقها و متکلمان بزرگ شیعه محسوب میشود که در عمر پر برکت خود، حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب نگاشته است. در اواخر عمر از سوی حاکم وقت، عبدالله بن طاهر، از نیشابور تبعید شد. سرانجام در سال 260 هجری قمری به رحمت خدا پیوست. مزار آن بزرگوار در شش کیلومتری شهر نیشابور است. (3)
در زمان امامت پربرکت حضرت جواد علیه السلام مناظرات علمی دشمنشکن آن حضرت، شگفتانگیز مینمود؛ چه آنکه ایشان، نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید و در همان سن اندک، مناظرات و بحث و گفت و گوهایی داشت که برخی از
آنها بسیار پر سر و صدا و هیجانانگیز بود و هر کدام، دلیل محکمی بر اثبات امامت آن حضرت به شمار میآمد؛ چرا که مشاهده قدرت علمی بالای آن حضرت که همگان، حتی بزرگترین و دانشمندترین عالمان آن زمان را در برابر ایشان مجبور به شکست و سکوت میکرد، هم تردید شیعیان را برطرف میساخت و هم، سمپاشیها و توطئههای دشمنان را در شکست مقام علمی و معنوی ایشان نقش بر آب مینمود.
مأمون عباسی به درخواست عباسیان برای زیر سؤال بردن حضرت جواد علیه السلام مجلسی صورت داد، و در آن، «یَحیَی بنِ اَکثَم» یکی از دانشمندان نامدار زمان مأمون، سؤالی در مورد شکار کردن شخص مُحرم از حضرت پرسید و ایشان برای آن سؤال، حدود 22 فرع مطرح فرمود که هر کدام به نحوی در پاسخ به سؤال نقش داشت و از احاطه عجیب و غیبی حضرت به احکام دینی خبر میداد و بدین سان موجب سر افکندگی و شکست آن عالم دربار عباسیان شدند. (1)
امام جواد علیه السلام در دانش، بردباری، فصاحت، عبادت و دیگر فضیلتهای اخلاقی ممتاز بود. ایشان هوشی شگفت و زبانی گویا داشت و با وجود کمی سن، در علوم و حِکَم و فضایل و آداب، بینظیر بود. (2)
سیدمرتضی در عیون المعجزات مینویسد: «بیش از هشتاد نفر از فقهای بغداد و شهرهای دیگر، هنگام سفر به حج، عازم مدینه شدند و به محضر جواد الائمه علیه السلام شرفیاب گردیدند. آنها سؤالات و مطالب علمی متعددی از حضرت پرسیدند و به پاسخهای قانعکنندهای رسیدند. بدین ترتیب، شبهه و تردید آنان در مورد امامت آن حضرت برطرف گردید و به مرحله یقین دست یافتند». (3)
روزی مأمون در بین راه به گروهی نوجوان برخورد که حضرت امام جواد علیه السلام در میان آنها بود. آنان پس از دیدن ساز و برگ سلطنت مأمون، از محل فرار کردند، ولی امام جواد علیه السلام با آنکه نوجوانی کم سن و سال بود، برجای ماند. مأمون، علت ترک نکردن محل را از حضرت امام جواد علیه السلام پرسید. ایشان در پاسخ، شجاعانه فرمود: «دلیلی برای رفتن نیافتم؛ زیرا نه راه را بر تو تنگ کرده بودم تا با رفتنم راه باز شود، و نه مرتکب خلافی شده بودم که از ترس فرار کنم، و البته میدانم که تو کسی را بیگناه آسیب نمیرسانی». مأمون وقتی امام جواد علیه السلام را شناخت، گفت: «تو به حق فرزند علی بن موسی الرضا علیه السلام هستی». (1)
اهواز، همدان، سیستان، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم، مراکزی بودند که از طریق شبکههای ارتباطی وکالتی، با امام جواد علیه السلام در ارتباط بودند.
1) صواعق المحرقة، ج 1، ص 563.
از تحقیق در مورد نفوذ هواداران امام علیه السلام در دستگاه حکومت، مکاتبات امام با وکیلان و ارتباط شبکههای وکالتی در مناطق مذکور، نتایجی جالب به دست خواهد آمد که برای مخاطبان رسانه جالب و جذاب خواهد بود.
شیوههای مبارزه سیاسی امام جواد علیه السلام در رویارویی با خلفای عباسی، یکی از ابعاد درخشان زندگی آن حضرت است. یکی از این شیوهها، تأسیس «شبکههای ارتباطی» به وسیله نامهنگاری و مکاتبات است. امام جواد علیه السلام به شیعیان و یاران خاص خود در مناطق مختلف، نامههای بسیاری نوشته است که بررسی و تحلیل آنها نتایج جالبی در پی خواهد داشت و حقایق تازهای را روشن خواهد کرد. برخی از مشخصات نامهها به شرح زیر است:
الف) امام جواد علیه السلام در برنامههای سیاسی و عقیدتی خود که به صورت مخفیانه انجام میشده است، تمام شهرهای اسلامی را مورد نظر قرار داده و با دقت کامل بر آنها نظارت میکرده است.
ب) مخفیکاری و اعتماد به وکیلان برای نقل فتوا و موضع سیاسی و قیام برای دعوت به راه و روش اهلبیت و ترویج امامت و ولایت سیاسی و فکری آنها، در لحن نامهها و عبارات و رموزی که در آنها به کار رفته کاملاً روشن است.
ج) از پیروان و نمایندگان امام علیه السلام کمکهای مالی به ایشان میرسیده است و امام این اموال را در فعالیتهای فکری و سیاسی و اجتماعی به مصرف میرساندهاند.
بررسی دقیق و تحلیل محتوای نامهها، ابعاد جدیدی از شیوههای مبارزه امام جواد علیه السلام را روشن میسازد که میتواند برای برنامهسازان جذاب باشد.
امام جواد علیه السلام در موارد بسیار، علاوه بر این که دلایل صلاحیت خویش را برای رهبری جامعه برمیشمردند، بر نااهلی و شایسته نبودن دو حاکم وقت، مأمون و
معتصم، اصرار داشت و با شیوههای مختلف گفتاری و رفتاری این را به مردمان میفهماند. چون مأمون نتوانسته بود قداست امام را خدشهدار کند و تمام اقدامات خود را نافرجام میدید، تصمیم به قتل آن حضرت گرفت. امام جواد علیه السلام همزمان دو کار میکرد: ایشان در کنار تبیین و تثبیت امامت خویش، صلاحیت حاکمان ستمگر را نفی، و متناسب با اوضاع سیاسی ـ اجتماعی نارضایتی خود را در برابر حکومت جور به دیگران گوشزد میکرد و انزجار خود را از ستم و ستمپیشگان در گفتار و کردار به گوش مردم میرساند. به فرموده مقام معظم رهبری، امام جواد علیه السلام به رغم دوران کوتاه زندگیاش نمودار و نشانه مقاومت است. او با تمام وجود با قدرت مزدور و ریاکار مأمون مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمی عقب نشینی نکرد. امام علیه السلام تمام اوضاع دشوار راتحمل کرد و با همه شیوههای ممکن به مبارزه ادامه داد.
حضرت جوادالائمه علیه السلام ، جوانترین امام است و به روایتی، از هفت سالگی به امامت رسیده است. ازاینرو، بر اساس بیانات نورانی آن امام همام، الگوهایی از زندگی آن حضرت را برای الگوپذیری معرفی میکنیم.
یکی از ویژگیهای معراج عصر جوانی، آرزوهای بزرگ و آرمانگرایی است که سبب پویایی و پاسخگویی غرایض جوانی و فکر بلند میشود. او که در ابتدای راه است، میکوشد با طراحی نقشه راه، مسیر تعالی و رشد خود را پیریزی کند، ولی در این راه با دشواریهای فراوانی برخورد میکند و بیشتر جوانان سرخورده و ناامید در چرخه زندگی روزمره میافتند.
اما آیا راهی وجود ندارد؟ آری، بهترین راه، پررنگ کردن نقش خداوند است. امام جواد علیه السلام فرمودند: «الثقة بالله تعالی ثمن لکن غال و سلم الی کل عال؛ اعتماد به خداوند تعالی بهای هر چیز گران است و به سوی هر چیز بلندی، نردبان است». (1)
پس در صورتی که جوانان در زندگی خود، خدامدار باشند و با اعتماد به او طی طریق کنند، میتوانند پلههای ترقی را راحت بپیمایند و به آرزوهای بزرگشان، دست یابند.
در بسیاری مواقع، پیش میآید که انسان به دلیل سختیهایی که در زندگی تحمل میکند، دچار مشکلهای روانی گوناگونی میشود. این در حالی است که
1) منتهی الآمال، ص955.
در زندگی توحیدی، چون همه وجوه مختلف حیات مادی و معنوی انسان، شکل عبادی پیدا میکند، هیچگونه نگرانی روانی و روحی در پی ندارد. در این صورت، بهترین راه زندگی، زندگی توحیدی است که مشکلات را بستر تعالی و رشد میداند.
امام جواد علیه السلام فرمودند: «کیف یضیع من الله تعالی کافلة و کیف نیچو من الله تعالی طالبه و من انقطع الی غیرالله و کله الله الیه؛ چگونه ضایع و تلف میشود کسی که خداوند تعالی، قبولکننده و پذیرنده تعهد اوست و چگونه نجات مییابد کسی که خداوند، در طلب اوست و کسی که خود را از خدا برید و به دیگری چسبانید، خداوند او را به دیگری وا گذارد». (1)
این نگاه و روش زندگی توحیدی، در جلوههای گوناگونی سبب پویایی و رشد میشود و به انسان میآموزد که در چرخه زندگی روزمرهاش، دست نیاز به سوی انسانهای دیگر دراز نکند که ذلتآفرین است و در بیشتر مواقع، چارهساز نیز نخواهد بود. پس بهترین راه حل این است که خداوند در طلب افراد جای گیرد، نه غیر خداوند، که ضایع شدن را در پی خواهد داشت.
اثرپذیری انسان از اطرافیان، انکارناپذیر است. ازاینرو، بزرگان به دقت در ارتباطات اجتماعی و فردی سفارش کردهاند و تلاششان این بود که به شاگردان و علاقهمندانشان بیاموزند که با ناجنس رابطه نداشته باشند.
امام جواد علیه السلام نیز در این باره فرمودند: «ایاک و مصاحبة الشریر، فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثاره؛ بپرهیز از رفاقت با آدم بد، به درستی که او به شمشیر کشیده میماند؛ منظرش نیکوست و آثارش زشت است». (2)
کسانی که دوست دارند در زندگی مادی و معنوی خود، تکامل یابند و مراتب صلاح و کامروایی را به دست آورند، نیازمند داشتن ویژگیهایی هستند که زمینهساز تعالی آنهاست. امام درباره این ویژگیها میفرماید:
«المؤمن یحتاج الی ثلاث خصال: توفیق من الله، واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه».
مؤمن محتاج سه خصلت است: توفیق از حق تعالی و واعظی از نفس خود که پیوسته او را موعظه کند و قبول کند، از آنکه او را نصیحت کند.
یکی از اصولی که باید اهل سلوک به آن توجه داشته باشند، این است که بداند هر چه دارد، از توفیقات الهی است و نتیجه لطف حضرت حق است. ما که فقیریم و محتاج محض، به واسطه توجه اوست که رنگ و بوی حیات مییابیم، وگرنه هیچ در هیچ بودهایم.
بنابراین، هر چه هست، از توفیقات الهی است. ازاینرو، انسان طالب تعالی باید اهل مراقبه و محاسبه باشد و در سایه مراقبه و محاسبه نفس، خود را بیدار کند و رشد دهد.
امام باقر علیه السلام درباره اهمیت پندپذیری فرمودهاند: «وَ قالَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظاً فإِنَّ مواعِظَ النّاسِ لَنْ تُفْنِیَ عَنْهُ شیئاً؛ هر کس که خداوند، برای او از خویش پنددهندهای قرار ندهد، پندهای مردم او را از چیز دیگری بینیاز نمیکند» (1)
شرایط پندپذیری از دیگران این است که نخست، مؤمن، خود، پنددهنده نفس خویش باشد؛ یعنی مؤمن بیدار است و پیش از اینکه دیگران کاستیها و بدیهای او را ببینند، به عیبهای خود واقف باشد.
1) تحف العقول، ص 302.
دل، قبلهنماست و مقصد را مشخص میکند. ازاینرو، باید واردات دل را مدیریت کرد و به هر صدای نامحرمی گوش نداد.
امام جواد علیه السلام در این باره فرمود: «مَن أصْغی اِلی ناطِقٍ فَقَدْ عَبْدَهُ، فَاِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدالله و اِنْ کانَ النّاطِقُ، یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ اِبْلِیسَ فَقَدَ عَبَدَ اِبْلِیسَ؛ هر که گوش دل به گویندهای دهد، او را پرستیده است. اگر گوینده از طرف خداست، خدا را پرستیده و اگر از زبان ابلیس سخن گوید، شیطان را پرستیده است». (1)
ازاینرو، هر انسانی باید واردات گوش ظاهر و باطنش را مدیریت کند و با توجه به اینکه امروزه صداهای نامحرم در قالبهای اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، عرفانی و... یا به صورتهای عرفانها و جریانهای معنویتگرایی و نامهای فریبنده است، پس برای رهایی از این صداها، باید به صدای گویندگان الهی گوش داد. البته میان صدای گویندگان الهی با دیگر صداها تفاوت اساسی وجود دارد که در باب مطلوب و مقصود دعوت است. فقط گویندگان الهی هستند که برای دعوت به سوی خداوند ندا در دادهاند و همنوا با آفتاب یمنی اویس قرنی گویند: «فرّ الی الله». (2)
این سخن کامل را از کتاب الله اقتباس کرد که نوح نبی به مردم فرمود: «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ.» (3)آری، سخن را باید از قرآن آموخت و دهن از فرقان باید گرفت. یک نَفَس از نَفْس ایمن مباش که دشمنی سخت رهزن و رهزنی سخت دشمن است. همواره در کمین است و اقتضای طبیعتش این است. (4)
کیست که دوست نداشته باشد امام جواد علیه السلام به او نامهای بنویسد و او را در انتخاب همنشینهایش راهنمایی نکند؟ ما در عصر آن حضرت نیستیم، ولی نامه او به یکی از یارانش، برای ما به یادگار مانده است.
و کتب الی بعض اولیائه: اما هذه الدُّنیا فانّا فیها معترفون ولکن من کان هواه، هوی صاحبه و دان بدینه، فهو معه، حیث کان، و الآخرة هی دار القرار. (1)
امام به یکی از دوستانش [اصحابش] نوشت: اما این دنیاست که ما در آن به فرمان دیگرانیم، ولی هر که به عقیده من معتقد است، با او همنشین باش که این عقیده، هر جا باشد، با اوست و سرای آخرت، سرای جاوید است.
فراخوان جامعه به مقابله و معارضه با ستم و به طور کلی ایجاد روحیه ستمستیزی درجامعه از جمله اقدامات مهم رهبران الهی و آسمانی است. چرا که تا جامعه به چنین درک و فهمی نایل نیاید از خود تحرکی نشان نمیدهد. یکی از اهداف پیامبران، تبیین عدالت و راههای تحقق آن است. موضع ستمستیزی امام محمدتقی علیه السلام ، هم درگفتار و هم در عمل، کاملاً آشکار است؛ به عنوان نمونه آن گرامی درباره ستمگران و سزای آنان، چنین هشدار میدهد: «روز اجرای عدالت برای ستمگر سختتر از روز ستمکاری برای ستمدیده است». (2)در پرتو این گفتار، امام علیه السلام نه تنها نفرت و انزجار خود را بیان میکند، بلکه هشداری به همه ستمگران میدهد که روز به کیفر رساندن
آنان به مراتب سختتر از روزی است که آنان در پناه قدرت چند روزه و موقتی خویش، بر مظلومان و ضعیفان ستم میکنند.
مردی با خوشحالی به محضر امام جواد علیه السلام شرفیاب شد. امام علیه السلام علت خوشحالی او را پرسید. آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا، از پدرم شنیدم که میگفت: روزی که خداوند توفیق نیکی به مسلمانی را نصیبت کند، روز خوشحالی و نشاط است. و من امروز موفق شدم که به برادران دینیام نیکی کنم. آنگاه امام علیه السلام به جان خود سوگند خورد و فرمود: «چنین کاری جای شادمانی دارد؛ به شرط آن که آن را با منّت از بین نبری». (1)
شخصی به امام جواد علیه السلام نامه نوشت. از امام علیه السلام خواست برایش دعا کند و درباره چگونگی رفتار با پدرش که فردی ناصبی و بدخو بود پرسید. امام جواد علیه السلام در پاسخ به نامه او نوشت: «برایت دعا میکنم و از تو میخواهم با پدرت مدارا کنی و موجبات آزار او را فراهم نکنی». حضرت در ادامه نامه، او را دلداری داد که «در پس هر دشواری، آسانی است. بردبار باش که پیروزی از آنِ پرهیزکاران است». (2)
امام جواد علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل فرمود: «کسی که مشورت کند، پشیمان نمیشود». (3)مشورت، بهرهگیری از اندیشه و تجربه دیگران است که محصول آن، تصمیمی منطقی، سازنده و خردمندانه است.
تلاش، سختکوشی، پشتکار و بهرهگیری از همه فرصتها برای تحقق اهداف فردی و اجتماعی، از عوامل تضمین کننده موفقیت است. بیتردید، همه کسانی که شیرینی دستیابی به مقاصدشان را چشیدهاند، در بهرهگیری از زمان ــ به ویژه فرصتهایی که کارایی انسان را به طرز آشکاری افزایش میدهد ــ غافل نبودهاند. اینان سحرخیزی و آغازیدن کار با نام و یاد خدا را از عوامل توفیق خود میدانند. امام جواد علیه السلام میفرماید: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: یا علی، هر سحر با نام خدا برخیز که خداوند در سحر برای امت من برکت قرار داده است». (1)
انسان همواره تحت تأثیر عوامل اضطرابآور بوده است. ولی بشر امروز، در جامعهای گسترده، پیچیده، پررقابت و به دور از معنویت، احساس رهاشدگی و تنهایی مضاعفی دارد و با فشارهای روانی غیر قابل تحمّلی روبه روست. از گامهای اساسی برای کاهش و غلبه بر این وضعیت، پناه بردن به معنویّت حقیقی و اتصال به منبع لایزال الهی است؛ چنانکه امام جواد علیه السلام فرمودهاند: امیر مؤمنان علیه السلام خطاب به ابوذر میفرمایند: «به خدا سوگند اگر آسمانها و زمین بندهای را محاصره کند و او پرهیزکاری را پیش گیرد، خداوند راهی برای خروج او از تنگنا میگشاید. ای ابوذر، حق تو را آرام میکند و باطل تو را به وحشت میاندازد.» (2)
احساس تنهایی و رهاشدگی، بیماری شایع جوامع امروزی است. سبب چنین عارضهای هرچه باشد، نتیجهای جز فشار روانی و ناکارآمدی فرد و اجتماع ندارد. توصیه اکید متخصصان برای بهبود این بیماری روانی، ورود به محدوده حمایتی خداوند و اعتماد به نفس و توکل به پروردگار است. باید با تلاش
فراوان، شادی، قدرت و اعتبار کافی به دست آوریم. امام جواد علیه السلام میفرماید که امام علی علیه السلام فرمود: «هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند به او شادی و سرور میبخشد. و هر که به او توکّل کند، او را در کارهایش به میزان کافی یاری میکند». (1)
عزت و کرامت نفس، دستیابی به گنجینه ارزشهای انسانی و ورود به وادی نور و روشنایی، واژههاییاند که بشر همواره آنها را برای خود و جامعه خویش میخواسته است. این آرمانها به سادگی به دست نمیآید؛ زیرا در این صورت، انسان به پایان راه میرسد و رکود و سکون بر او چیره میشود. با این حال، به هر میزان که بشر در جهت نیل به آنها پیش تازد، شیرینی بزرگواری و تجربه و نیز لذت روشناییها را بیشتر احساس خواهد کرد. امام جواد علیه السلام به نقل از امام علی علیه السلام ، رسیدن به این آرمانها و کمالات را در سایه دینداری، دانشافزایی و سکوت خردمندانه میداند و میفرماید: «دین، عزت و علم، گنج و خاموشی، نور است». (2)
یکی از عواملی که به فتح قلههای رفیع موفقیت و کامیابی مادی و معنوی میانجامد، پشتکار و بردباری است. تفاوت انسانهای موفق و ناکام تنها در داشتن هدفهای عالی خلاصه نمیشود؛ زیرا تقریبا همه انسانها دارای هدفهای خوب و مطلوبند، ولی تنها برخی که دارای انگیزه کافی، پشتکار و بردباری لازماند، به آرزوهای خود جامه عمل میپوشانند. امام جواد علیه السلام به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید: «هرکه بر مرکبِ صبر سوار شود، به میدان پیروزی هدایت میشود». (3)
پافشاری بر هدف، جهتدار کردن اندیشه و تلاش خستگیناپذیر به میزان بسیار زیادی، تضمینکننده دستیابی به آرزوهاست. کسی که بر رسیدن به هدفی همت میگمارد و بدان متعهد میشود، بیتردید روزی شاهد مقصود را در آغوش خواهد کشید. چنین چیزی، نیاز به چشمپوشی و صرفنظر کردن از بسیاری تمایلات و خواهشهای آنی دارد؛ خواهشهایی که بر سر راه هدف قرار میگیرند. کسی که برای وصول به اهداف ارزشمند مصمم است، باید روح خویشتنداری را در خود پرورش دهد. نام دیگرِ این توانایی، تقوی است. امام جواد علیه السلام به نقل از جدّ بزرگوارشان امام علی علیه السلام میفرماید: «هرکه نهال تقوی بکارد، میوه کامکاری میچیند». (1)
قویترین عامل کنترل انسان برای اجتناب از خلاف، قانونشکنی و بزهکاری وجدان اوست. زمانی وجدان انسان به منتهای توان خود میرسد که خود را در پیشگاه الهی بداند. هرچه وجدان بر اثر بیتوجهی ضعیف شود و شخص خود را خارج از محدوده نظارت الهی احساس کند، کمتر برای ترجیح منافع فردی و تمایلات آنی بر منافع اجتماعی و اهداف ارزشمند انسانی به مانع بر میخورد. امام جواد علیه السلام در اینباره میفرماید: «بدان که همواره در پیشگاه خدایی؛ پس مراقب باش که چگونه رفتار میکنی». (2)
اگر مال و غیر آن را گذرا و چون امانتی بدانیم، هنگام به دست آوردنش، بیش از حد خوشحال نمیشویم و در از کف دادنش بیاندازه بیقرار نخواهیم شد. در نامهای به
امام جواد علیه السلام خبر رسید که مال التجاره گرانبهای ایشان به سرقت رفته است. امام علیه السلام در پاسخ نوشتند: «جانها و اموال ما، موهبتهای الهی و امانتی از جانب اویند. به هر میزان که از آنها بهرهمند شویم سبب نشاط ماست و آنچه بدزدند یا از دست بدهیم، به گونهای ذخیره ما و موجب اجر و ثواب میشود. از اینرو، باید به خدا پناه برد و بر بیقراری خود چیره شد تا اجرمان تباه نشود». (1)
کسانی که به گناه و کجروی بیباکانه ادامه میدهند، خود را خارج از محدوده نظارت و حسابرسی الهی میدانند. غافل از اینکه، هیچکس از گستره قدرت پروردگار بیرون نیست. اینان سرانجام شاهد نتایج زیانبار اعمالشان خواهند بود. به فرموده امام جواد علیه السلام «گناهکارانی که بر گناه خود اصرار میورزند، گویا خویشتن را آسوده از توجه و تعقیب الهی میدانند. زیانکاران، چنین میپندارند و خود را آسوده میبینند». (2)
دشمن عاملی است که موجب زیان، عقبماندگی و تباه شدن انسان میشود. بنابراین هرکس یا هر چیزی که سدّ رشد و بالندگی یا مانع راهیابی ما به موفقیتهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی شود، دشمن است؛ گاه دشمن موجب صدمه جانی و حذف جسمانی فرد میشود، و زمانی راههای وصول به حقیقت و هدایت او را سدّ میکند. چه بسا چنین اقداماتی در پوشش دوستی و با عنوانی خوشایند صورت گیرد.
امام جواد علیه السلام در اینباره میفرماید: «آن که برای خوشامد تو، راه رشد و هدایت را بر تو پوشیده دارد، با تو دشمنی کرده است». (3)
بسیاری از کارهای پنهان و غیر قابل توجیه که برخی قدرتها، دولتها، گروههای اجتماعی و حتی افراد با این تصور انجام میشود که همیشه مخفی و به دور از قضاوت مردم و تاریخ باقی میماند؛ غافل از اینکه خداوند به مردم بصیرتی عمیق و به تاریخ حافظهای تیزبین بخشیده است. این سنّت تغییرناپذیر و جاری خداوند است که به عنوان برترین مراقب، ناظرانی از خود مردم و تاریخ بر آنها گماشته است که مراقب تصمیمات و رفتار خویش باشند. هیچ چیز از چشم پروردگار و دیدگاه تاریخ، پوشیده نمیماند. و چه زیبا امام جواد علیه السلام فرموده است: «روزگار رازهای نهان را آشکار خواهد کرد». (1)
پیچیدگی و گستردگی فعالیتها، تخصصی شدن آنها را ایجاب کرده است. موضوعاتی که پیشتر بدیهی و سهل الوصول پنداشته میشدند، امروزه نیاز جدی به آگاهی و دانش تخصصی دارند؛ برای مثال در تربیت کودکان و نوجوانان هرکس به خود حق میداد که تصمیمات تربیتی را به تشخیص خود، اعمال کند؛ در حالی که در وضعیت پیچیده کنونی، این کارها نیاز به دانش اصولی و آگاهیهای عمیق و کارشناسانه دارد. در غیر اینصورت، تلاشها نه تنها به نتایج مطلوب نخواهند رسید، بلکه مشکلات بسیاری را در پی خواهد داشت. به فرموده امام جواد علیه السلام «هر کس بدون دانش به کاری بپردازد، بیش از اصلاح فساد به بار میآورد». (2)
درشتی و تندخویی در روابط فردی و اجتماعی، موجب ناکامی و اختلال در برقراری ارتباط مطلوب با افراد و گروهها میشود. کسی که خواهان تحت تأثیر قرار دادن دیگران است، راهی جز رفتار احترامآمیز و همراه با سازش و نرمخویی ندارد. در غیر
اینصورت افراد از اطراف او پراکنده میشوند. چنانکه امام جواد علیه السلام میفرماید: «هرکس نرمخویی و سازش را کنار گذارد، دچار دشواری میشود». (1)
دوستان و معاشران قادرند افکار، احساس و رفتار همنشین خود را تحت تأثیر قرار دهند و آنها را به دلخواه خود دگرگون سازند.
اظهار نظر و داوری درباره مسائلی که انسان به خوبی از آن آگاهی ندارد و نتیجهگیری بر اساس گمانهها، نه تنها انسان را متهم به بیان مطالب بیپایه میکند، بلکه او را به پاسخگویی در درگاه الهی وا میدارد. بیشتر این قضاوتها آلوده به افترا و برخاسته از شخصیتی حقیر است که برای اثبات ادعاهای خود، به استدلالهای موهوم و قراین ضعیف متوسل میشود. حاصل چنین تلاشهایی، آمیختن حق و باطل و ایجاد سردرگمی و اختلاف در جامعه و سرانجام اتلاف نیروها، امکانات و قابلیّتهای موجود اجتماعی است. امام جواد علیه السلام در بیانی روشنگر میفرماید: «اگر نادان ساکت بماند، هیچگاه مردم دچار اختلاف نمیشوند». (2)
تکبر و خودبینی، ویژگی انسانهای عاجز است؛ کسانی که ظرفیتها و دیدگاههایشان چنان کوتهبینانه است که با برخورداری از اندک علم، قدرت، ثروت، مقام یا حتی تقوایی، خود را بزرگ میپندارند و برای دیگران ارزش و اعتباری قائل نیستند.
این همه، نشان از خود کمبینی و حقارت فرد است. یکی از عوامل تهدید کننده در اینباره، برخورداری از علم و دانش است که ممکن است افراد ضعیفالنفس را به وادی تکبر و خودبرتربینی بکشاند. در حالی که عالمان خودساخته، نه تنها با فزونی یافتن دانش
خود، خویش را نمیبازند، بلکه به زیور فروتنی آراستهتر میشوند. چنانکه سخن امام جواد علیه السلام گویای این حقیقت است: «آراستگی علم به فروتنی است.» (1)
اگر هوش را قدرت انطباق و سازگاری فرد با محیط بدانیم، رفتار مؤدبانه و احترامآمیز را میتوان یکی از جلوههای هوشمندی دانست؛ زیرا چنین رفتاری در هر محیطی پسندیده، و با هر وضعی سازگار، و برای همگان شایان پذیرش است. از اینرو عاقل رفتار نیکو را همواره چراغ راه و راهنمای زندگی خود قرار میدهد و بر سخن امام جواد علیه السلام پای میفشارد که «ادب نیکو زینت عقل است.» (2)
شخص گشادهرو نه تنها انبساط خاطر دارد و از زندگی راضیست، بلکه قادر است این احساس را به افراد پیرامون خود نیز منتقل کند و آنها را در این تجربه خوشآیند سهیم کند. اهمیت گشادهرویی به حدّی است که امام جواد علیه السلام داشتن این ویژگی را زینتبخش بزرگواران میداند و میفرماید: «گشادهرویی، زینت افراد بزرگوار است». (3)
تفکر و اندیشه، مشورت، بررسی همهجانبه، پرهیز از شتابزدگی و نیز برنامهریزی و اقدام قاطعانه همراه با توکل به پروردگار، تضمین کننده موفقیت افراد در دستیابی به اهداف است. امام جواد علیه السلام در اینباره به سه چیز تصریح میکند: «پرهیز از شتابزدگی، مشورت و بهرهگیری از نظر دیگران و توکل به خدا پس از تصمیم». (4)
گاه در زندگی، تمام درها به روی انسان بسته میشود، به گونهای که هرطرف که روی میکند با مشکل یا مشکلاتی روبهرو میشود. این قبیل مواقع فرصتهایخوبی برای بیدارشدن و بازگشت به سوی خداست. در اینهنگام اگر انسان از روی اخلاص از ذات مقدس حضرت حقّ کمک بگیرد، امدادهای الهی به کمک او میآید و نسیمهای رحمت پروردگار او را در بَر میگیرد و از راههایی که هرگز باور نداشت، درهای بسته به رویش گشوده میشود. امام جواد علیه السلام در اینباره میفرماید: «اگر درهای آسمان و زمین به روی کسی بسته شود و او پرهیزکاری پیشه کند، خداوند در کار او گشایش میدهد». (1)
امام جواد علیه السلام و سفارش احترام به پدر و مادر
نیکی به پدر و مادر، از صفات پسندیده انسانی و مورد تأکید اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام است. درباره نیکی به پدر و مادر نقل شده است که فردی به امام جواد علیه السلام نامه نوشت و از امام علیه السلام خواست تا برایش دعا کرده و درباره چگونگی رفتار با پدر بد اخلاقش که از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود، او را راهنمایی کند. امام جواد علیه السلام در جواب نامه او چنین نوشت: «برایت دعا میکنم و از تو میخواهم با پدرت مدارا کنی و موجبات ناراحتی او را فراهم نسازی». حضرت در ادامه نامه او را دلداری داد که «در پس هر دشواری، آسانی است. بردبار باش که پیروزی از آنِ پرهیزکاران است». (2)
افرادی که بیباکانه به گناه و کارهای خلاف میپردازند، گویا خویشتن را بیرون از محدوده نظارت و حسابرسی خداوند میپندارند. اینان طبق فرموده امام جواد علیه السلام از
زیانکاران به شمار میروند؛ چرا که هیچکس نمیتواند از گستره قدرت الهی بگریزد. آن حضرت در اینباره میفرماید: «گناه کارانی که بر گناه خود اصرار میورزند، گویا خویشتن را آسوده از توجه و تعقیب الهی میدانند. آنها زیانکارند که چنین میپندارند و خود را آسوده میبینند». (1)
دوری از افراد بیایمان و پرهیز از دوستان ناباب، تا بدان جا تأکید و سفارش شده که امام جواد علیه السلام آن را موجب رهایی از جراحت شمشیر و هلاکت با تیغ برنده آن دانستهاند، آنجا که میفرماید: «از رفاقت با آدم بد بپرهیز، به درستی که او به شمشیر کشیده میماند، منظرش نیکو و آثارش زشت است» (2)نیز ایشان در فرمایش دیگری از همنشینی با اشرار نهی فرموده، آن را موجب سوء ظن معرفی میفرماید: «مجالست با اشرار و مردمان بد، سبب بدگمانی به مردان نیک و برگزیدگان است» (3)جدایی آن حضرت از دربار مأمون و پشت سر انداختن تمامی ناز و نعمت و آسایش آن و هجرت و زندگانی در مدینه پیامبر برای دوری از همنشینی با مأمون ستمگر، نمونه گویایی است از این پیام در سیره عملی آن امام همام.
امامان معصوم علیهم السلام جملگی الگوی تقوا و پرهیزکاریاند که خود را در همه احوال، به خدای متعال سپردند و جز او دیگری را کفیل امور خویش قرار ندادند و اینگونه، درس توکل و اتکا به پروردگار را به پیروان خویش آموختند. به همین دلیل است که دشمنان و مخالفان حق و حقیقت، هر چند در ضایع کردن مقام روحانی و شأن والای آنان کوشیدند و در این راه از هیچ کاری دریغ نکردند، به نتیجهای نرسیدند و جز
سیاهرویی برای خودشان، حاصلی به کف نیاوردند. حضرت امام جواد علیه السلام در این باره میفرماید: «آن که خدای تعالی پذیرا و قبولکننده تعهد اوست، هیچگاه ضایع و تلف نمیشود؛ ولی آن کس که از خدا برید و به دیگری دل سپرد، خداوند نیز او را به دیگری وامیگذارد». (1)شاهد بر صدق فرمایش آن حضرت، رسوایی مأمون است در حیلههایی که برای تمایل امام جواد به دنیا و اهل آن و فسق و لهو به کار بُرد، اما هیچیک از آنها، کمترین تأثیری در امام و ابهت او نداشت. (2)
آدمی را خوشایند است که در منظر مردمان، به خودآرایی و جلوهگری بپردازد و افعال و رفتار نیک از خود نشان دهد، تا مگر در دیده دیگران مقبول افتد و دارای مقام و منزلت اجتماعی شود و در پی آن، مشکلات و موانع امور مادّی و دنیاییاش برطرف گردد؛ اما چون از دیدگاه مردمان خارج شد، زحمت خوشرفتاری و زندگانی طبق رضایت الهی را به کلی فراموش میکند و به پشت سر میاندازد. زشتی و نادرستی این صفت رذیله و این عادت ناپسند بر کسی پوشیده نیست و هم از این روست که اولیای الهی، همواره بندگان خدا را به یکرنگی و توجه به حضور در محضر پروردگار در همه احوال سفارش میفرمایند؛ چنان که حضرت امام جواد علیه السلام میفرماید: «آنگونه مباش که در آشکارا (و در منظر مردمان) دوست خدا باشی، اما در نهان (و دور از چشم دیگران) دشمن او به شمار آیی». (3)
حضرت امام جواد علیه السلام در کلامی نغز میفرماید: «آنکه درخت تقوا بکارد، میوه کامیابی برخواهد گرفت.» (4)همه ما آدمیان میدانیم که سفر پرخطری در پیش داریم و باید زاد و توشه گرد آوریم. خداوند بزرگ نیز در قرآن کریم، ما را به این رهنمون
ساخته است که بهترین توشه این سفر، پرهیزکاری است. (1)حال اگر کسی میخواهد به رستگاری ابدی دست یابد، این گوی و این میدان.
آدمیزاده به هر پست و مقامی هم که برسد، از تکیه کردن به کسی والاتر از خود بینیاز نیست و در این میان، چه کسی بهتر از خدای مهربانی که خود در قرآن فرموده است: «بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند، توکلکنندگان را دوست دارد». (2)
ای دلِ پاره پارهام، دیدن اوست چارهام
اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن (3)
در این راستاست که میبینیم حضرت امام جواد علیه السلام میفرماید: «کسی که به خداوند مطمئن باشد و بر او توکل کند، خداوند او را از هر بدی نجات میدهد و از هر دشمن در امان نگه میدارد». (4)
دعا، جوشیدن چشمه رَبّنا از کویر سینههای سوزان و جریان یافتن آن بر دشتهای استجابت است. وقتی آسمان دل، گرفته و ابری است، تنها باران اشک و نسیم نیایش، انسان را سبک میکند و چمن دل را میرویاند. پای اشک، وقتی از جاده دل عبور میکند، دست محبت به دامان قُرب میرسد. دیده، شراب نور مینوشد و دل، به قبله حضور، رو میکند. (5)بر این اساس است که خدای بزرگ، همگان را به دعا فرا میخواند و میفرماید: «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.» (غافر: 60) یکی از آثار دعا، برطرف
ساختن بلا از زندگی آدمیان است. بر این اساس، امام جواد علیه السلام در کلام گهرباری میفرماید: «بلا به وسیله دعا برطرف میشود». (1)
امام جواد علیه السلام در سخنان خود، فراوان بر صبر تأکید میفرمود و همچنین صبر را بستری آرام برای زیستن میدانست و میفرمود: «بر بستر صبر بیارام» (2)یا آن را سبب ماندگاری آدمی میدانست و میفرمود: «هر که طالب بقاست، باید دلی صبور داشته باشد.» (3)به همین دلیل است که در شعر حافظ، پیروزی، از نتایج صبر دانسته شده است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است
بعضیها پس از اندکی دانشاندوزی، گردنفرازی میکنند و خود را شایسته ستایش و دیگران را در خور تحقیر میپندارند. این گروه، همان درختان بیباری هستند که مغرورانه، شاخههای خود را به اطراف آسمان بلند میکنند و نمیدانند درخت هر چه بیشتر بار داشته باشد، فروتنتر است. در همین راستا، امام جواد علیه السلام ، فروتنی را زینت دانشاندوزی میداند و میفرماید: «فروتنی، زینت دانش است». (4)
سربلندی میتوان دریافت از افتادگی
شو غبار راه اگر قدر سَما میبایدت (5)
مشو نومید از ظلمی که کردی که دریای کرم توبهپذیر است
گناهت را کند تسبیح و طاعات که در توبهپذیری بینظیر است (6)
امام جواد علیه السلام میفرماید: «تأخیر در توبه کردن، غفلت است.» (1)معمولاً طبیعت آدمیان بر این است که بر اثر وسوسههای شیطانی، کار امروز را به فردا وامیگذارند و فکر میکنند همواره در این دنیا هستند و دست اجل، فقط سراغ دیگران میرود و آنها را از این سرای فانی میبرد. از این رو، بر گناه کردن اصرار دارند و به سراغ توبه نمیروند و همیشه به خود میگویند «بعدا توبه میکنم.» اینان خبر ندارند که مهلت، در لحظهای که انتظار مرگ را ندارند، تمام میشود و باید به سرای باقی بشتابند. ازاینرو، باید موسیوار با عصای توبه، به جنگ فرعون سرکش نفس رفت و او را به زانو درآورد، چنانکه شاعر میگوید:
نفس، فرعون است، دین، موسی و توبه چون عصا
رخ به سوی جنگ فرعون لعین باید نهاد (2)
شکر نعمت، نعمتت افزون کندکفر نعمت، از کَفَت بیرون کند (3)
گرچه هیچگاه نمیتوانیم شکر نعمتهای الهی را بهجا آوریم، دستکم میتوانیم با ناسپاسی و گستاخی نکردن، از آن خدای رحمان و رحیم بخواهیم که بر ما ببخشاید و از ما درگذرد.
زبان شکرت ای مُنعِم ندارم چگونه شکر این نعمت گزارم
بگویم از کدامین نعمت تو؟ کیام من تا که دارم منت تو؟ (4)
خداوند هم در قرآن کریم فرموده است: «لاَِنْ شَکَرْتُمْ لاََزَیدَنَّکُمْ؛ اگر شکرگزار باشید، بر نعمتهایتان میافزایم.» (ابراهیم: 7) این معنا در کلام گهربار جوادالائمه چنین بیان شده است: «فضل الهی زمانی قطع میشود که شکرگزاری بندگان قطع شود». (5)
درِ نعمت، خدای بگشایدشکر کن تا خدا بیفزاید (6)
امام جواد علیه السلام ، دوام نعمت بندگان را در میزان بخششی میداند که به دیگران میکنند و میفرماید: «خداوند را بندگانی است که به دوام نعمتها مخصوصشان گردانده است و تا هر زمان که بخشش کنند، از آن نعمتها برخوردارند و اگر دست از بخشیدن بردارند، خدای تعالی نعمتها را از ایشان میگیرد و به غیر آنها میدهد». (1)
تهیدستی نمیبیند هر آن کو بهره میبخشد
چو شاخ گل تهی گردید، دیگر بارور گردد (2)
انسان خردورز، پیوسته در برابر حقیقت، تسلیم است. از این رو، وقتی مطلب حقی را دریافت و فهمید اشتباه کرده است، منصفانه آن را میپذیرد و دست از لجاجت بر میدارد.
خوشا انصاف کز صافیترین اوصاف انسان است
ترازویی که هر کمیّتی با وی به میزان است
گرت توفیق این نعمت بود، شکر خدا میکن
پیمبر گفت انصافی که داری، نصف ایمان است (3)
در کلام گهربار جوادالائمه علیه السلام نیز در مورد این ویژگی خداپسند میخوانیم: «پذیرفتن حق آنگاه که برایش آشکار شود، از انصاف مرد سرچشمه میگیرد». (4)
شهوت، یعنی خواستن نابجا و زیادهخواهی که به فرموده امام جواد علیه السلام ، از زبونی دل سرچشمه میگیرد. (1)ازاینرو، اهل اخلاص که ریشه در پارسایی دارند و از بندگی نفس آزادند، از دست وسوسههای شیطان خلاصی مییابند و به رستگاری میرسند.
آتش شهوت نسوزد اهل دین باغیان را برده تا قعر زمین (2)
بر این اساس، جواد الائمه علیه السلام در مورد بندگان شهوت فرموده است: «آنکه بر مرکب شهوتها میرانَد، لغزشهای نابخشودنی دارد». (3)
به دل اندر اندیشه بدمدار بداندیش را بد بُوَد روزگار (4)
خداوند متعالی در قرآن کریم میفرماید: «بعضی از گمانها از گناه سرچشمه میگیرد.» (حجرات: 12) پیروی از گمان نادرست و اندیشه ناروا، رفتار انسان عاقل نیست؛ زیرا چه بسا گمان باطلی که دوستیها را بر هم زند و زندگیهایی را از هم بپاشد. به همین دلیل، حضرت جوادالائمه علیه السلام در سخنی نورانی، درباره بدگمانی میفرماید: «مبادا به گمانی، یقین خود را در مورد شخص خیرخواه خود، فاسد کنی». (5)
بدگمان باشد همیشه زشتکار نامه خود خواند اندر حق یار (6)
بعضی انسانها، سیریناپذیرند و همواره همه چیز را برای خود میخواهند و میپندارند عزت آدمی، به بیشتر داشتن است؛ در حالی که به فرموده امام محمد باقر علیه السلام ، پایداری عزت، در میراندن طمعورزی است. (1)بر این اساس، امام جواد علیه السلام در سخنی گرانمایه، انسان طمعکار را اسیر نفس میداند و میفرماید: «طمعکار، در کمند ذلت گرفتار است». (2)
یارب دلم از قید طمع باز رهان وز تاج قناعتم به سر ده سامان (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام ازمنظر امام جواد علیه السلام
مؤمن واقعی، دین را معیار دوستی و دشمنی خود قرار میدهد. برادر کافرِ خود را دورترین افراد میشمرد و انسانی را که در آن سوی دنیا زندگی میکند و هم عقیده اوست و به خدا و رسول خدا عشق میورزد، برادر خویش میخواند. امام جواد علیه السلام میفرماید هر که نزدیکی و قرابت به محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را بر نزدیکی و قرابت خویشان خود ترجیح دهد، در روز فراخوان انسانها خداوند متعال او را بر همه برتری خواهد داد و او را از بین همه مردمان به جامه کرامت و بزرگواری ممتاز خواهد نمود و بر سایر بندگان بزرگی و شرافت خواهد بخشید، مگر کسانی که با او هم رتبه باشند. (4)
از حضرت جواد علیه السلام نقل است که فرمود: رسول اللّه صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام هزار کلمه تعلیم کرد که از هر کلمه، هزار کلمه دیگر گشوده میشد. (5)
پر واضح است که این تعلیم و تعلّم از طریق عادی و معمول نبوده است؛ همان گونه که خداوند متعال به انبیا علوم فراوانی را عطا فرمود بدون آن که در نزد استادی تحصیل کرده باشند.
بر اساس اعتقاد شیعیان تمامی امامان معصوم از نظر فضل و کمالات یکسان میباشند و همگی نور واحدند. با این حال برای بعضی از امامان موقعیتی خاص وجود دارد که ایشان را ممتاز میگرداند. یکی از آنان امیر مؤمنان، علی بن ابیطالب علیه السلام است که اوّلین امام و پدر سایر امامان است. از این رو نزد ائمه از موقعیت والایی برخوردار بودند.
روزی فردی در محضر امام جواد علیه السلام عرض کرد: من حضرت محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را آن قدر دوست میدارم که اگر بدنم را قطعه قطعه کنند دست از محبت آنان بر نمیدارم.
و امام جواد علیه السلام فرمودند: در این صورت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نیز با تو همانگونه رفتار خواهند کرد؛ آنها نیز در روز قیامت برای تو امری را طلب میکنند که محبت تو در مقابل آن، بسیار ناچیز خواهد بود؛ یعنی نتیجه و ثمره آن، نجات در روز قیامت است. (1)
ملاکهای برتری تفاوتهای معناداری با هم دارد. گاه فردی در جامعه از امتیاز ویژهای برخوردار است، در خانواده خود به دلایلی کاملاً گوناگون برتر شمرده میشود و در امتیازدهی به خویشتن نیز، از دریچهای دیگر به موفقیتها و شکستهایش مینگرد. در سخنی از امام جواد علیه السلام به برخی از معیارهای ممتاز بودن چنین اشاره شده است: «دو نفر گرد نیامدند، جز آنکه برتر آنها با ادبتر آنها باشد. پس گفته شد: ای پسر فرستاده خدا! ما فضیلت او را نزد
1) موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 542.
مردم فهمیدیم، ولی برتری وی نزد خدا چیست؟ حضرت فرمود: به سبب خواندن قرآن، همانگونه که نازل شده است. نیز حدیث ما را آنگونه که گفتهایم، روایت میکند و در دعایش خدا را با شیفتگی و اصرار میخواند». (1)
حضرت برتری معنوی اشخاص را در انس با خداوند و آنچه از سوی او نازل شده میداند و نیز اهتمام فرد را در تغییر فردی خود در پوشش دعا، و تغییر اجتماع خود با نشر معارف زندگیساز اهل بیت علیهم السلام ، ارج مینهد.
با تأمل بیشتر در این سخن حضرت، نکتههایی قابل دسترسی است:
ارزشگذاری انسانها به رفتارهایی است که محصول ایمان، اندیشه و نگرش فرد است. اگر اهل ایمان با رفتارهای اجتماعی مناسب، مانند تعامل مؤدبانه با دیگران خو گرفته باشند، ممتاز و برگزیده اجتماعی خواهند شد.
رفتارهای دینی سبب رشدیافتگی است و به برونداد اجتماعی میانجامد. آنکه با کتاب خدا انس دارد، در نشر دین میکوشد و اهل دعا و تمنا از خداوند است؛ پس انتظار میرود در سایهسار چنین امکاناتی به کمال اجتماعی و رفتارهای جمعی پختهتری مانند ادب نیز دست یابد.
امتیاز انسانها تنها در رفتارهای فرد و خلوت میان آنها و عبادت خلاصه نمیشود، بلکه کسی موفق است که در تعامل با دیگر انسانها نیز موفق باشد و از راه آموزش معارف دینی درصدد شکوفایی آنها نیز برآید.
تنها بودن و خلوت گزینی امتیاز نیست، مگر آنکه مقدمهای برای ایجاد تحول اجتماعی شمرده شود.
ترکیبی از انس با قرآن، آشنایی با معارف اهل بیت علیهم السلام و نیز معاشرتهای اجتماعی نیکو میتواند معیار گزینش شیعه نمونه باشد.
1) موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 2، ص 217.
رابطه با خداوند و انس با برنامههای معنوی سفارشی از سوی او، یکی از منابع آرامش برتر است. حال خوب زمانی به دست می آید که منبع عشق ما پر باشد. با کم شدن از ذخیره عاطفی نظام روانی، نشانه های بدحالی، بیحوصلگی و ناآرامی هم بروز می کند. تأمینکننده های این نیاز هم متنوعاند، ولی هر کدام نمره ویژه خود را دارند. از نگاه روانشناسی و دین، ارتباط با آفریدگار، یکی از کامل ترین منابع تغذیه عاطفی است. زمانی که رابطه با خداوند به خیابانی دوطرفه تبدیل می شود، هم مهربانی او را با تمام وجود احساس می کنیم و هم از انجام برنامه های او، احساس رضایت و شادابی خواهیم کرد. تخریب این رابطه، به ویژه بخشی که سهم ماست، سبب از بین رفتن تعادل روحی و آشکار شدن نشانه های بی قراری و بیماری های روحی میشود. در مقابل، با تقویت این ارتباط، توان انجام دیگر وظایف نیز به شیوه ای شایسته به دست می آید. فردی که از ارتباط با پروردگار خود به آرامشی سرشار می رسد، می تواند این دستاورد را برای دیگران نیز هزینه کند. چنین شخصی در ارتباط با همسر، فرزندان، همکاران، همشهری ها و دیگر افراد، مهارتی متفاوت و محبتی ماندگار از خود بروز می دهد. آرامش از آنِ قلبی است که در تصرف خداست و توشه های این دلبستگی، زندگی آرام همراه با پیشرفت و رضایت است.
انسان نیازمند محاسبه خویشتن برای تشخیص موقعیت فعلی و ارزشگذاری در جهت پیشرفت است. یکی از سفارشهای خداوند برای آرامش ما، توجه به خویشتن و داشتن محاسبه رفتار و گفتار خود است. زمانی که دغدغه های زندگی و روزمرگی، زمینه را برای فراموشی خویشتن فراهم می آورد، نیازمند نسخه ای تشویقی برای زدودن این آسیب هستیم تا از خواب غفلت بیدار شویم و درباره آنچه انجام می دهیم، تسلط و اراده بیشتری بروز دهیم. در دانش روان شناسی نیز بر این موضوع تأکید شده که آرامش ما آنگاه بیشتر خواهد بود که احساس کنترل بیشتری بر خود و کارهای خویش داشته باشیم و این مهم اتفاق
نمی افتد، مگر وقتی رفتارها، احساسها و اندیشههای خویش را مدیریت کنیم و بتوانیم هر آنچه را از ما سر می زند، مهار نماییم.
توجه به خویشتن گاه نیازمند حضور در مکان هایی است که این احساس بیداری را در ما زنده کند. برای مثال، زمانی که شما از کوچه نخستین منزلی که در زندگی مشترک خود اجاره کرده بودید، عبور می کنید، ناخودآگاه موجی از احساس تشکر در شما زنده می شود. مرور سختی هایی که در زندگی گذراندهاید تا به وضعیت کنونی برسید و کمک هایی که خداوند در این مسیر به شما کرده، برانگیزاننده احساس شکرگزاری است که همه این فرایند با دیدن در نخستین منزل زندگی مشترک شما راه می افتد. همچنین حضور در مکان هایی که سرشار از آرامش و معنویتاند، مانند مساجد، زیارتگاه ها و هر جایی که سرشار از کشاننده های معنوی است، زمینه را برای تفکر در خویشتن فراهم می کند.
نسخه روشن دین در این باره چنین است که پس از پایان هر روز درباره آنچه در آن روز گذشته است، مروری تأملبرانگیز داشته باشیم و از هر فرصتی برای مراقبت از خویشتن و توجه دادن آن به آنچه فرارو دارد، بهره مند شویم. درون نگری، هنری است که سرشار از سود و پیش برندگی است؛ در مقابل، خودفراموشی و بی توجهی به سقوط و صعود خویشتن، بیماری خطرناکی است که خدافراموشی و بازماندن از شکوفایی را به همراه دارد که نتیجه نهایی آن، ورشکستگی اخلاقی و معنوی است.
اندوه در گورستان دفن میشود. مسیر زندگی به ستاره بارانِ لبخند میرسد. قلبهای عاشق سرشار از حسن نیت میشوند؛ که روز عید است. گلها در صفوف تماشا میایستند. گلدانها پر از ساقههای اعجاز میشوند. شاخساران پروانهها را به خود فرامیخوانند؛ که روز عید است. آسمان را از ابرهای دلگیر پاک کنیم و پنجرهها را به نور سرور بگشاییم؛ که روز عید است.
کبوتران به دنبال سفرههای شادخواری بام خانهها را جستوجو میکنند. کبوتران حدس میزنند نوگل فرارسیده امروز، آینده سخاوت و کرامت خواهد بود. ولادت سعادتی که از راه رسیده، فال نیک است برای حقایق در راه. در این جهان خوشیها و رنجهای رهگذر، چهبسا مولود امروز، شادی جاودانه برای انسان باشد؛ که نامش را در دورافتادهترین حاجتهای متروک هم که به زبان آوریم، استجابت توفیق پدید میآید. کاش راه نزدیک بهشت را با پلکهای تازه رسیدهاش نشانمان دهد. آنگاه چشم در چشم زیبایی معصوم او، رهسپار یقین میشویم و شبهههای باطل برای همیشه از سرنوشت زدوده خواهد شد.
عطر گل سرخ در زمین پیچیده؛ گلی که انگار تازه ظهور کرده. به یقین خداوند ما را به خاطر آن گل سرخ دوست دارد. به یقین باغچههایمان به خاطر آن گل، بهار خواهد شد. نامش را که از فرشتگان نازل شده پرسیدم، گفتند نیکویی... بخشندگی... ستوده پرهیزکار... و چقدرها توصیف دیگر از رخسار او گفتند و پروانهها بر بالهای خود نوشتند و
پرستوها خبرش را به منقار گرفتند و به هر کجا بردند. ما اگر صحابیِ همروزگار او باشیم، چه نیکبختیم! اگر خانهاش را دربزنیم و راهمان دهد، چه اقبال خجستهای است!
اکنون نیایشها را برای سرود بزم میلاد به دشت ببریم و ببینیم که فقط با بردن نام اوست که باران بر قامت بوتهها میبارد و با تلاوت مذهب او، اعتماد چون شکوفهای در سینه روزگار رخ میدهد. بنشینیم به ذکر القاب او که خدا را تلفظ کرده باشیم. بنشینیم دل به نصایح اجدادی او بسپاریم تا افکار رستگاری را بیاموزیم.
امشب بر دامن پاک خیزران ستاره میبارد و بر لبان پرمهر رضا علیه السلام لبخند رضایت میهمان می شود.
خوشا به حال اهل زمین که خداوند به یمن چشمان منتظر ثامن الحجج، دلهایشان را میزبان قدمهای پربرکت حجتی دیگر ساخته است.
امام الهدی یا جوادالائمه ولی خدا یا جواد الائمه
سپهر کرم، ابر رحمت، یمّ جود محیط سخا یا جوادالائمه
سماواتیان راست مدح تو بر لب به صبح و مسا یا جواد الائمه
چه مولود مبارکی! پدرش اسوه کرامت و عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و مادرش بانوی جلیلهای که پیامبر خدا بر او درود فرستاده است. مبارک باد بر محبان خاندان ولا، میلاد پربرکت حجت نهم، مظهر طهارت و تقوا، پیشوای جود و سخا، حضرت جواد الائمه علیه السلام !
در کتابهای روایی نقل شده (1)که در شب ولادت امام محمدتقی علیه السلام ، پدرش امام رضا علیه السلام تا صبح کنار گهواره پسرش نشست و با او سخن گفت. گویا اسرار الهی را به گوش جان او میرساند.
همچنین در شأن فرزند یگانهاش فرمود: حق تعالی به من فرزندی عطا کرده است که شبیه به موسی بن عمران است که دریاها را شکافت و نظیر عیسی بن مریم علیه السلام است که حق تعالی مادر او را مقدس گرداند و او را طاهر و مطهر آفرید. (2)
رواست در چنین شب خجستهای، به برکت قدوم دردانه علی بن موسی الرضا علیه السلام ، شاپرکهای احساس و تبریک را به آستان آفتابی پدرش روانه کنیم. بیشک، دلی که در شادی اهل بیت علیهم السلام شریک باشد، از بوستان پربرکت ولی نعمت خویش بیبهره نخواهد ماند.
رضا گشته ثنا خوانش جهان در تحت فرمانش
همه جانها به قربانش عزیز جان ما آمد
در دوران کودکی به مقام امامت رسید؛ همچون یحیی علیه السلام که در کودکی به پیامبری برانگیخته شد و چون عیسی علیه السلام که در گهواره لب به حکمت و انذار خلایق گشود. چنان از نور الهی سرشار بود که همگان را شیفته و مسحور خود می ساخت و چنان چشمه علم و کمال و بخشش و زهد در وجودش می جوشید، که دوست و دشمن را به اعتراف و تسلیم میکشاند. ابن هجر هیثمی درباره امام جواد علیه السلام می گوید: «مأمون او را به دامادی انتخاب کرد؛ زیرا با وجود کمی سن از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت».
در سخاوت و جود، چون آفتاب میدرخشید، آن گونه که هرکس از ایشان درخواستی داشت، بی بهره و دست خالی بازنمیگشت.
با این همه فرمود: «عِزُّ الْمُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النّاسِ؛ عزت مؤمن در بی نیازی او از مردم است». (1)
منم خاک پای جواد الائمه گدایم گدای جواد الائمه
ز وجودش چه گویم چهها می کند او هر آنچه بخواهی عطا می کند او
یقین حاجتت را روا می کند او عطا بر غنی و گدا می کند او (2)
نهمین پنجرهای که رو به دریا بازمیشود و جزر و مدّ نگاهش، زمین و آسمان را به خضوع وامیدارد، در راه است. نورسیدهای میآید که عطرش از همه پنجرههای
بسته عبور میکند. نورسیدهای که خدا به حرمت نامش، حاجتها را روا میکند. به قدوم نورسیده آفتاب، جمع ملائک، به تبریک آمدهاند. عود بسوزانید و دست بیفشانید که نشانه عزت رضوی از راه میرسد. چراغ خانه روشن است و بهار، درمیزند. چراغ خانه روشن است و ضامن آهو، از اشتیاق آمدنش، در پوست نمیگنجد. این نورسیده را به چراغی روشن استقبال نکنید که خودش نهایت روشناییهاست؛ با او، مهآلودترین کوهها به طواف روشنایی میروند.
فرشتگان، نورسیده را دست به دست در آسمانها میگردانند. فرشتگان را یارای رسیدن به آن فرازها نیست که نوگل باغ رضا بال میگشاید. امشب همه ستارهها به پیشواز نورسیده میآیند؛ چه خیل عظیمی است از دلدادگان! آری، جواد میرسد. ماه، در پیشانی نورسیده پنهان است و آسمان، در چشمهایش طوفان میکند. نامش سایه بر هستی زده و عالم وجود خجل از حضور اوست. در این ظلمتکده دنیا، تولد نوری از انوار الهی، چشم همه گمشدگان را روشن میکند؛ اکنون گلبوسهها گرد هم آمدهاند تا بر نورسیده ببارند.
ای نورسیده! میرسی از راه و زمین بر ردّ گامهایت فخر میکند. طوفانزدگان اقیانوس ناآرام دنیا در جستوجوی نوریاند که نورسیده نورافشانی میکند. چشمها در انتظار نور اوست که آنها را به سوی ساحل امن، هدایت کند. این نورسیده در خانهای ولادت یافته که نور خانه و صاحبخانه زبانزد بوده است. این نورسیده، مظهر جود الهی است. قدمهایش نکو باد! که نیکی از جمالش جاری است. وارث نبی میآید.
امشب آسمان ستاره میباراند و بر لبان پر مهر امام رضا علیه السلام لبخند رضایت، میهمان میشود. خوشا به حال اهل زمین که خداوند به یمن چشمان منتظر ثامنالحُجج، سپهر کرم، ابـر رحـمت و نسیمهای نوازشگر را روانه زمین ساخته است.
به یُمن وجود جواد، زمین و آسمان به عطر قدمش بوی بهشت گرفته است. در مدح تو چه میشود بر زبان جاری ساخت؛ که تو نوگل آل محمدی و دنیا به نامت
میبالد. مولود مبارک الهی! بوی خدا میدهی و کرامت آل نبی از جمال نیکویت جلوه میکند. ای زاده جلیل الهی، ای هدیه ارغوانی خدا و ارمغان آفریننده پاک! تو مظهر طهارت و تقوا، پیشوای جود و سخا، حجت خدا و خود حجت نهمی. تو همانی که پدر تا صبح بر گهوارهات مینشیند؛ که میداند شاید بر همان گهواره از سرّ الهی آموختی که اینگونه فخر زمان شدهای. از آسمان ندای بشارت میآید. بشارتت باد ای زمین خدا و ای مدینه الهی! تو را نوید که جان جانان آمد و خوشا به سرزمین توس که ولینعمتش امروز، شادمان حضور نوزادی آسمانی است. مبارک است بر تو، ای سلطان خراسان! فرزندی که در همه آفاق یگانه است؛ او که با وجود خُردسالی، پیران راه را راهنما خواهد بود.
آری، ای جواد و ای مبارکنام! تویی که در شأنت میگویند دریا را چون موسی بن عمران شکافندهای. پس بشکاف دریای معرفت را که وجودت همه عرفان است. چون زاده مریم، از خدا رسیدی و یگانه فرزند مولا شدی. چه بگوییم که خدا تو را مقدس گرداند و طاهر و مطهّر آفرید. چراغهای زمین و چلچراغ ریسهها، نوری نمیدهند امشب؛ زِ بس که انوار ابنُ الرّضا به عالم امکان تابیده است. خورشید جمالش طلوع کرده و هر شعاع بلند حضورش، دنیایی را نورافشانی میکند.
باز هم مدینه پر از عطر سلام و صلوات، تازهگلی را در آغوش دارد که جمال دلآرایش دیدهها را خیره میکند. آری، وارث امانت پیامبر میآید. آری، این جواد است؛ وارث عدالت علی، که با کمال خردسالی، باران نام تبارش را در سراسر هستی جاری خواهد کرد. او وارث کرامت حسن است و از کرانه وجود بیمثالش، دریا خجل است و مهتاب روبند شرم بسته. او وارث شجاعت حسین است و کیست که با او دشمنی کند؟ او سجدههای زینالعابدین را به پیشانی بسته و علم باقری دارد. پیران و به ظاهرخردمندان زمانه، ناتوان از درک مفاهیم بیانش، کوچک میشوند و اوست که در عرصه دانش و بینش، یکهتاز میدان خواهد شد. مردگانِ جهل، به کلامی از او فناناپذیر میشوند و اوست که مرد میدان شعور است. راستی
از کلامش میبارد؛ همان که تو را به یاد صادق آل محمد میاندازد. چه صبری بر دل سرور روزگار حاکم است؛ گویی از نسل کاظمی است. ای که از گلستان امام رضا معطری! بر جان ما قدمی بگذار که از برکت گامهایت، زندگی جاری است.
اکنون که پروانههای احساس در آسمان دل، زیبایی امشب را به رخ میکشد، گل تبریک را به آستان آفتابی پدرش نثار میکنیم و میخواهیم به برکت قدوم دردانهاش، از بوستان وجود جواد، شاخه گلی عیدیمان دهد.
گفتند: در میان امامان کسی نبوده که رنگ چهرهاش گندمگون باشد، به جز پسر سبیک، و مردم شایعه کرده اند که...
گفت: محمد، پسر من است؛ ابن الرضا، که در اسلام فرزندی بابرکتتر از او متولد نشده.
گفتند: جدمان رسول خدا قیافهشناسی را معتبر دانسته و ما میخواهیم آنها بین ما و شما قضاوت کنند. گفت: حالا که اصرار میکنید، کسی را به سویشان بفرستید، ولی نگویید برای چه کاری از آنها دعوت کردهاید. ایشان را در باغی بنشانید و همه عموها، برادرها و خواهرها را هم دعوت کنید.
لباس گشادی از جنس پشم پوشید و کلاهی روی سرش گذاشت. بعد بیلش را برداشت و به باغ رفت و کمی دورتر از میهمانها مشغول کار شد. شاخهها را هرس میکرد و خاک بعضی از درختها را زیر و رو می کرد.
میهمانها غذا خورده و به گپ و گفت نشسته بودند که یکی از میزبانها کودک خردسال را روبهرویشان نشاند و پرسید: این پسر، فرزند کدام یک از ماست؟
میهمانها که هر دو قیافهشناس بودند، چشم چرخاندند. به یکی گفتند: تو عموی پدر اویی، دیگری را برادر پدرش دانستند، به سومی گفتند: تو هم عموزاده این کودک باید باشی. آن دو خانم هم که زیر درخت سیب نشستهاند، بیگمان عمههای او هستند. همین طور که اطراف را زیر نظر داشتند، چشمشان به باغبان افتاد.
یکیشان گفت: پدرش باید آن مردی باشد که بیل بر دوش دارد؛ چون ساق پای هر دو یک شکل است. بیل را بر زمین گذاشت و نزد میهمانها رفت. قیافهشناسها بیدرنگ گفتند: این مرد، پدر کودک است.
سودابه میجی
از آسمان بشارت لبخند میرسد
دل خوش نشستهام که خوشآیند میرسد
دلخوش به این ولادت مسعود نامور
کز نسل آن پیمبر دلبند میرسد
گفتند کیمیای سعادت وجود اوست
جودی که از جوار خداوند میرسد
این می از آستانه میخانه یقین
این شهد از سرور سمرقند میرسد
از دودمان وحدت و توحیدِ بیدریغ
این ذاتِ باصفات، همانند میرسد
جبریل پیش پای چنین سورهای شگفت
با دود عود و مجمر اسپند میرسد
سید علیاصغر موسوی
دلم توفیق عشق از حضرت دادار میگیرد
اگر هر دم سراغ از اشتیاق یار میگیرد
چرا لبریز حیرت میشوی از کار دل، وقتی
به حکمت سبقت از شعر پریگفتار میگیرد
تفاوت در نگاه ساده یا پیچیده را هرگز
نمیداند، کسی که شیوۀ انکار میگیرد
جهانِ غرق ابزارِ همیشه ناتوان از درک
اگر اندازهاش را با خط پرگار میگیرد
ولی در علم حق، دائم، غریق بحر بیپایان
سراغ از نردبان کهکشانکردار میگیرد
چگونه کودکش میخوانی ای کور سبکسیما
امامی را که نکته بر اولوالابصار میگیرد!
ولی اللهِ عیسیدم که نورش صد ارسطو را
به دانشگاه دین، شاگرد بیمقدار میگیرد
خدایش از سخاوت داده نور حکمت و دانش
که پرده از رخ آیینه اسرار میگیرد
جواد است و تقی، نورالامین، خورشید مهرآیین
اگر شهد گل از زخم نگاه خار میگیرد
شهید عشق حق در غربتآباد جوانی شد
به داغش، گر که دلها را غم بسیار میگیرد
سودابه مهیجی
راهی شده است سوی تو با اشتیاق، رود
ای آسمان روی زمین! آبی کبود!
ای تو سخاوت همه بیکرانهها!
«آرامش همیشه دریا برای رود»
تکرار عاشقانه خود را دوام داد
باران اگر که از دل دریاییات سرود
سهمی ز تابناکی جاوید خود نداشت
خورشید در مدار دوچشمت اگر نبود
آیینه آفرید تو را تا کند نگاه
تصویر مهربانی خود را خدای «جود»
ای غنچهای که زود شکفتی به باغ حسن!
ای سورهای که زود دهان از دهان گشود!
زود ای شراب، پخته شدی در مسیر عشق!
خون در رگت چه زود تپید ای شهیدِ زود!
خورشید بیغروب جوان! ایستادهای
بر شانههای پیر افقها هنوز عمود!
پلکی به روی خستگی خاک باز کن
تا شاممان سحر شود ای چشم سرمه سود!
مهدی رحیمی
تا از مژهات تیر در ابرو بگذاری
صد داغ نهان بر دل آهو بگذاری
اینگونه که موزونی و خوش، بین دو ابروت
هر شب به گمانم که ترازو بگذاری!
ای ماه جوان! بگذر از این سو که جهان را
انگشت عجب بر لب چاقو بگذاری
ای ماه جوان! آه ولی زود نباشد:
کامل نشده دست به زانو بگذاری؟!
وقت است که بنشینی و شبهای جهان را
توصیف کنی، شانه به گیسو بگذاری
رضا اسماعیلی
فصل لبخند است و دلها، شاد شاد
جشن میلاد است، میلاد جواد
می وزد نور جواد از آسمان
می دهد بنیاد ظلمت را به باد
کیست او؟ پایان فصل تشنگی
روح باران، عصمتی دریانژاد
کیست او؟ بحر کرامت، عرش عدل
آسمان جود، رحمت را چکاد
کیست او؟ ماه مدینه، مهر عشق
آن که عصمت را به گلها یاد داد
کیست او؟ نوری فراتر از خیال
خصم شب، کوبنده ظلم و فساد
کیست؟ صبح صادق غیرت، تقی
کیست او؟ آیینه عصمت، جواد
فصل لبخند است و دلها شاد شاد
آسمان، نور تقی را مژده داد
دهمین روز از ماه مبارک رجب، میلاد امام سخاوت و طهارت، علم و کمال و زهد، گوهر یگانه ثامن الحجج، حضرت جوادالائمه علیه السلام مبارک باد.
در روایت آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، خیزران، مادر بزرگوار امام جواد علیه السلام را بانویی پاکیزه خواند و خواست تا سلام آن حضرت را به بانوی جلیل القدر برسانند.
امام رضا علیه السلام فرزندش حضرت جوادالائمه را «مولود پرخیر و برکت» می خواند؛ زیرا میلاد آن حضرت پس از سالها انتظار، مایه دلگرمی و هدایت بسیاری از پیروان و شیعیان آن حضرت به راه حق اهل بیت علیهم السلام گردید.
امام رضا علیه السلام در پاسخ کسی که سن امام جواد علیه السلام را برای امامت کم شمرد، فرمود: «خداوند عیسی بن مریم علیه السلام را در سنی کمتر از سن ابوجعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعت تازه قرار داد».
استاد شیعه، شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید:
مأمون شیفته او شد؛ زیرا میدید که با وجود کمی سن، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی به چنان رتبه والایی رسیده که هیچ یک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پایه نرسیدهاند. (1)
دلهایمان را چون قاصدکهایی که پیام مهر و تبریک بر دوش میکشند، به آستان علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرستیم و میلاد فرزند عزیز و یگانه اش را شادباش میگوییم.
1) الارشاد، ص 319.
«امامت» روشنگر هدایت و خورشیدی است که بر فراز دیده زمینیان و بر نُه سپهر اَعلی پرتو میافشاند و مؤمنان را در روشنای تابش آن، راهی است به سوی حریم تابنده اخلاص.
«امام» کیمیایی است که مس وجود به گوهر یقین مبدّل میسازد.
«امام» راه صوابی است که انسان را از کویرِ لَم یَزرَعِ خودپرستی به سبزهزار خداپرستی سوق میدهد.
امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان جهان، در ذیقعده سال 220 هجری در عنفوان جوانی و در سن 25 سالگی به شهادت رسید. هر چند دوران زندگی و امامت آن امام هُمام بسیار کوتاه بود اما جلای دین بود و شکوه آیین، او در سن هشت سالگی، پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ردای امامت بدوش گرفت و در خردسالی، علم امامت به گوش و هوش جان آموخت.
ـ مگر زنجیره پیوسته شتران خسته، تفسیر سفر نیست که وهم پرسش در نگاه این گمشدگان در خویش روییده است؟ (مرد با خویش میموید و میگذرد).
ـ من از همه رازهای درشت و هایل آگاهم. مرا به استعانت هیچ کس نیاز نیست؛ سر در گریبان فرو هلید و به درگاه شرم سر فرود آوردید که اکنون ستارهای دیگر، نه، ماهی، یا خورشیدی، از آسمان گم شده است. پرسشتان از چیست؟ (مرد میگوید و خسته خود را از میان مردمان به جلو میکشد).
ـ چه میگویی مرد! از کدام ستاره و ماه میگویی! و از کدام زنجیره پیوسته شتران؟
ـ از ماه و ستاره هم نمیگویم و از شتران نیز، که از عبارات و پارههای بزرگ و شفاف وحی میگویم که اکنون پارهای دیگر ـ پارهای جوان ـ از آن در زندانی دیگر و تکراری دیگر و زهری دیگر یا شمشیری به جای گاه خویش فرا شد. از «محمّد» میگویم، از امام پرهیزکاران و نیکان که سرانجامش را به خفیه برگزار کردند و آن جانِ جوان را در دل پیر خاک نهادند.
ـ از کجا میآیی ای مرد؟ و اگر راست است سخنی که میگویی، گواهی بیاور!
ـ از هیچ جا میآیم؛ از سرزمین سوخته نخلها و حصیرها و آفتابها؛ از سرزمین زندانهایی که نور روشن وحی سالهاست در آنها به تکرار میتابد و فرو میمیرد؛ از سرزمین عرب میآیم و تفاوتی ندارد کوفی یا شامی یا حجازی. از جایی میآیم که هیچ گاه امینان وحی را و اولاد پیامبر را، آن سان که شایستهشان بود، سپاس نداشتند و برق خنجرهای در آستینشان را در چشمهای محبّان آل محمد فرو نشاندند. از سرزمین نفاق میآیم، سرزمین عسلها و انگورها و نانهای مسموم؛ سرزمین مسافران بزرگ که گاه و بی گاه، زنجیره پیوسته شتران، چشمها را به اشک میخواند و نوید عزایی تازه است و داغی تازهتر. از سرزمین «هیچ جا» میآیم و گواهم زنجیره پیوسته شتران است و تابوتی که غریبانه در صبحگاهی بر دستهایی معدود چرخید و در کرانه آسمان گم شد...
در غم شهادت امامی به سوگ نشستهایم که در بیست و پنج سالگی به جوار اجدادش رخت بر بست.
مردی که بیست و پنج سال، خورشید را به خجلت واداشت؛
مردی که بیست و پنج بهار را رویاند و شکوفاند،
و خود، فروزانتر از خورشید، درخشید.
آن که سخاوت باران را داشت، و کرامت دریا را و زلالی آب را.
آن که «جود»، قطرهای بود در پیشانی بلندش،
و «علم»، غنچهای بود از گلستان وجودش،
و «حلم»، گوهری بود از گنجینه فضایلش.
امام خود فرمود: «.. من حق میگویم و صدق مینمایانم. به خدا سوگند اگر نبود آنکه باطل بر ما بشورد و ذُرّیه کفر، خلق را گمراه کند و اهل شک و شرک و نفاق، دسیسه چینی کنند، سخنانی میگفتم که اوّلین و آخرین به شگفت و حیرت آیند...»؛
آن گاه دست بر دهان خویش نهاد و خطاب به خویش چنین گفت: «ای محمّد! آن گونه که پدرانت دم فرو بستند، تو نیز دم فروبند و آن سان که رسولان صاحب عزم، شکیب کردند، تو نیز صبر کن».
مأمون، با همه عداوتی که با عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، چارهای جز اعتراف به فضیلت «ابن الرضا» نداشت، تا آنجا که دخترش را به همسری امام در آورد، امّا کاش چنان نمیشد.
شخصیّت حسد برانگیز امام جواد علیه السلام چنان بود که دستگاه خلافت، از حضور آن حضرت در مدینه بیمناک بود و از به هم پیوستن قطرات ولایت هواداران به دریای «ولایت تقویه» هراس داشت. این بود که «جواد الائمه» را از مدینه به بغداد احضار کردند. «امالفضل»، دختر مأمون که همسر امام بود، همراهش به بغداد آمد. خورشید حیات امام، در بغداد غروب کرد. آن هم با دسیسه خلیفه و همدستی امّالفضل.
آه... که این زهر، چه جگرهایی را از آل رسول دریده و سوخته است: از امام مجتبی علیه السلام گرفته، تا حضرت کاظم و امام رضا علیهما السلام ..
از روزی که امام در هفت سالگی داغ پدر دید و به سوگ «ثامنالائمه» نشست، تا امروز که غریبانه در بغداد جان میسپارد، حدود نوزده سال میگذرد.
چه سالهای پر آشوب، متلاطم و خفقان باری!
امام در خردسالی به امامت رسید؛ در نوجوانی، رهگشای معضلات فکری، فقهی و اعتقادی امّت بود و دشوارترین پرسشها را بی درنگ پاسخ میداد.
و چرا نه؟ که علمش الهی بود و وصل به دریای بی کران وحی. در این خاندان، ملاک امامت و پیشوایی، علم و فضل بود، نه سنّ و سال و موقعیّت و مال.
و... امام، در اوج قلّه فضایل بود.
مگر عیسی علیه السلام در کودکی پیامبر نبود؟
سرانجام، این حجّت الهی، اهل ولا را به هجران خویش مبتلا ساخت و با شهادتش دلهای شیعه را سوزاند و پشت مرقد جدّش موسی بن جعفر علیه السلام مدفون شد.
اکنون «کاظمین» مدفن آن دو خورشید است و دو گنبد طلایی این حرم نورانی، دو شاهد تابان بر دو آفتاب درخشانی است که در آن گوشه از خاک عراق آرمیدهاند.
و کدام دل است که به شوق زیارت آن دو حرم نتپد؟
و کدام دیده است که بر مظلومیّت آن شهید جوان نگرید؟
سلام بر امام محمّد تقی علیه السلام که جواد امامان و امام اهل جود است.
امروز حلقههای اشک در چشمانم میلغزد،
ملایک نوحهسرایی میکنند
و آسمان غمرنگ است.
امروز شهادت امام سخاوتمندی است که همچون دودمان مطهّرش در عبادت و تقوا و گفتار و رفتار زبانزد بود. امامی که در پاکی و نیکی یگانه بود؛
امامی که به رغم محدودیّتها و سیاست بازیهای طاغوت زمان خود، مأمون، در تلاش گسترش و تقویت فرهنگ شیعی و تربیت شاگردان بود؛ بزرگانی چون: «علی
بن مهزیار»، «زکریا بن آدم» و «احمد بن محمد بن ابی نصر بَزَنطی» از چهرههای درخشانی بودند که از چشمه جوشان حکمت و معرفت او سیراب گردیدند.
اینک ای امام پاک! ما سوگواران، هر صبح و شام نام تو را بر کتیبه دلهامان مینگاریم و هنوز در نَفَس قدسی و کلام الهی شما، حدیث ماندن و زیستن را زمزمه میکنیم.
سوگ جانسوز امام راستان حضرت جواد علیه السلام بر دلباختگان راستی تسلیت باد!
چه آرام و سبکبال پرگشودی، ای مرغ زخم خورده آشیانه عشق. داغ فراق تو را چگونه در تصور آوریم که بیتو، زندگی کردن و زنده ماندن مایه شرمساری است. ای حجت الهی و ای امام مهربانیها، هجران تو، غروب همه خوبیهاست و پروازت، آغاز صحیفه درد و رنج در دل شیعیان. ای لاله داغدار مدینه، از کنار تربت پاک پیامبر و جگرِ پاره پاره مجتبی و دل داغدار صادَقیْن و قبر ناپیدای پهلو شکسته تاریخ رفتی، تا در جوار امن الهی بیاسایی و از تنگنای ظلمت دنیا رها گردی. اینک، ماییم و شام تیره جدایی از تو و گرد غم و اندوه که بر میفشانیم و این همه، چاره درد فراق تو نتواند بود. ای مظلوم غریب، رهایی گوارایت؛ ولی، التماس دیدگان ما را در غربت تنهایی خاکدان دنیا بیپاسخ مگذار و ما را نیز که مدّعیان محبت تواییم، در جوار خویش جایگاهی کرامت فرما، ای ماه مهربان آسمان جود و کرامت.
... به میهمانی سفرهای میروی در خانهای که بیبهره از خیانت نزدیکان نیست.
به میهمانی سفرهای میروی و دست به دهان میبری تا تاریخ سوزناک شیعه را تکرار کنی.
به میهمانی سفرهای زهرآگین میروی تا جوانیات را، با همه شکوه، برخی شهد شیرین شهادت کنی که از خوانِ شرنگ آلود برخاسته است.
داغت ـ ای بهار جوان و ای تاریخ نامکرّر ـ داغی نیست که از حافظه تاریخ پاک شود. آن سفره شرنگآلود که دست مأمون برایت آماده ساخته بود، تصویری نیست
که از یاد گستردهکنندگان خوانهای عزای تو فراموش شود. از آن همه تاریخ، تاریخ جوان توست که داغ را نمک میپاشد و اشک را بر چهره روان میکند. از آن همه که به دریغ شهادت امامان و اولیا نشسته بودیم، داغ جوان تو بیشترمان آزار میدهد ای پاکیزه خوی و پاکیزه گوی.
داغت ای اردیبهشت زنده امامت و ای کلمه جوانِ تاریخ شهادت، داغی نیست که اشک، اثر آن را از چهرههامان بزداید و تکانهای شانه و هقهقهای مکرّر، امان بیامانیمان شود. داغت ای خورشید جوان، خود خورشیدی است که تا همیشه بر پیشانی تاریخ خواهد درخشید و نور ساطع سوگهای مکرّرمان خواهد بود.
دریغ از تو و از آن روح عظیم که در آستانه بهارآور جوانی به میهمانی فرشتگان رفت و بوستان سبز شیعه را از بهار تو محروم کرد.
اکنون آرام میروی و در بدرقهات جانهایی سوزناک و مشتاقِ شهادت میآیند تا در «کاظمین»، به حسرت و دریغ، راهی آسمانت کنند و خویش را در غربتی دیگر به گریه واشک و اندوه مشغول دارند.
میروی تا تاریخ تکرار شود و سنّت خوب پاکان و صالحان (شهادت)، در زمین باقی بماند. میروی تا ما مرثیه خوان غربتها و تنهاییها باشیم؛ سوگوار بهار جوانی که بر آستانه خداوند ایستاد و باغهای همیشه تاریخ را سیاهپوش ماتم خود کرد، بهار جوانی که ما اکنون مصیبت خوانِ پایانِ شکوهمندش هستیم و داغدار نگاه آسمانی و عطر متبرّک کلماتش؛ بهارِ جوانِ «جوادِ» همیشه پاکیزه و پرهیزکار...
آنگاه که از فراز قرون و اعصار به تاریخ موّاج و پرتلاطم اندیشه شیعی نظر میکنیم، با حقایق سترگ و درخشندهای که برآمده از روحی مانا و پویاست مواجه میشویم و در برابر عمق شکوهمند میراث «امامت» که تاریخ را به چرخش پرشوردرآورده است، خیره میمانیم. بیکرانی حقیقت تاریخ تشیّع چنان است که از هر سو که در آن سر فرو میبریم، غرقه در امواج گران این دریای موج خیز، از هیچ سو سر بر نخواهیم آورد. پژواک فریادی که «امامت» در درازنای تاریخ برآورده است، ابدیّت را نیز به ستایش میآورد.
خونی که در رگ مؤمنان جاری است و جانی که در نبض زندگی روحانی آدمیان میتپد، فراهم آمده از مائده آسمانی وحی و رسالت و نیز ولایت و امامت است. آدمیان از آن هنگام که بر سفره ربوبی «امام» گردآمدهاند، به قدر استعداد خویش، بر تعالی جان و روان خویش افزودهاند واز فیض آن انوار تابناک بهرهمند گشتهاند.
امروز، سالروز شهادت یکی از آیینهداران جمال و جلال الهی، حضرت امام محمّدتقی علیه السلام است. آن امام همام، دوران حیات بس کوتاه خویش را ازکودکی تا جوانی و شهادت، یکسره وقف ابلاغ حقایق آسمانی دین و تبلیغ معارف الهی کرد و همچون پدران پاک خویش، جان بر سرهدایت مردمان نهاد و لحظهای ازمجاهدت علمی و عملی برای آشنا ساختن آدمیان با مبدأ هستی و بسط و گسترش اندیشه توحیدی دریغ نورزید.
سالروز شهادت امام جواد علیه السلام را به همه عاشقان هدایت و معرفت، تسلیت میگوییم و به جان تابناک و فیّاض آن حضرت درود میفرستیم.
امام نهم که نامش «محمّد» و کنیهاش «ابوجعفر» و لقبش «تقی» و «جواد» است در ماه رمضان سال 195 هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود. مادرش «سُبَیْکه» که از خاندانِ «ماریه قِبْطیه»، همسر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، از نظر فضایل اخلاقی چنان بلند مرتبه بود که امام رضا علیه السلام هماره از او به عنوان بانویی منزّه و با فضیلت یاد میکرد.
روزی که پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام درگذشت، او حدود هشت سال داشت و دربیست و پنج سالگی به شهادت رسید و در گورستان قریش در بغداد، کنار قبر جدّش موسی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.
امام جواد علیه السلام با تمام محدودیّتهای موجود، از طریق نصب و کیلان و نمایندگان، ارتباط خود را باشیعیان حفظ میکرد. امام علیه السلام در سراسر قلمرو حکومت
عبّاسیان، کارگزارانی را اعزام میکرد و با فعّالیّت گسترده آنان از تجزیه نیروهای انقلابی و مبارز جلوگیری میفرمود. کارگزاران امام در بسیاری از استانها مانند اهواز، سیستان، ری، بصره، بغداد، کوفه و قم گسترده شده بودند.
محدودیّتهای بسیار و کوتاهی عمر حضرت، موجب گشت که تعداد اندکی حدیث از آن امام بزرگوار نقل شود و بنابر آنچه محدّثان گفتهاند تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد علیه السلام صد و ده نفر بودهاند و جمعاً دویست و پنجاه حدیث از ایشان نقل کردهاند.
در میان همین تعداد اصحاب و راویان آن حضرت، چهرههای درخشان و شخصیّتهای برجستهای مانند «علی بن مهزیار» و «حسین بن سعید اهوازی» و «زکریّا» فرزندِ آدم بودند که هر یک در علم و فقاهت، سرآمد و برخی نیز دارای تألیفات متعددّ بودند.
مأمون عبّاسی در سال 218 هجری درگذشت و برادرش معتصم جای او را گرفت. او در سال 220 هجری، امام را از مدینه به بغداد آورد تا از نزدیک مراقب او باشد. شهرت و شکوهمندی مقام امام در نزد همگان، خلیفه را به هراس انداخت و بر آن شد که حضرت را به شهادت رساند. معتصم، امام راتوسّط مُنشی یکی از وزیرانش مسموم کرد و آن رهبر بزرگ را از جامعه مسلمانان گرفت.
سالگشت شهادتش را به همه شما دوستان و پیروان اهلبیت علیهم السلام تسلیت میگوییم و از حضرت حق خواهانیم که همه شما سوگواران را در این عزای بزرگ، جزای خیر عنایت بفرماید.
ای دریای حقیقت خواهی!
ما سوگواران تو در این روزهای اندوه، خاکستر غمی دیرینه را در خویش شعلهور میبینیم. با بغضی و اشکی روان، کبوترانه دل خویش را پرواز میدهیم به سمت بیکرانه گنبد طلاییات که امتداد روشن آسمان است.
ای شکوه سخاوت!
در هجوم بیامان اشک تنها به تولاّی تو و به امید شفاعت و غریبنوازیات زندهایم.
ای امام اهل جود!
امروز اشک، زبان دل ماتمزده ما نیست که داغ تو بزرگتر است. علم و حلم دو گوهر از گنجینه فضایل تواند، و دریا و باران، کرامت و سخاوت را از تو آموختهاند.
شام تاریک و کلبه سرد یتیمان را دیگر گرمای عشق و شوری نیست و همسفر شب که انبان نان و خرما را به دوش میکشید، غریبانه در آسمان جا گرفت.
ای دلیل راه!
جانهای تشنهمان را از زمزم عطوفتت سیراب کن و چراغی فرا راهمان قرار ده تا در گذر از سنگلاخهای زندگی، به سلامت گام بسپاریم.
اندوه فراق تو را تسکینی نیست جز زمزمه نام نورانیات:
السلام عَلِیْکَ یا اباجعفر، یا محمّد بن علی، ایّها الجواد یابنَ رسولِ اللّه...، اِنّا تَوَجّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَیاللّهِ...
شیعه غصّهدارترین مکتب است.
و رهبران شیعه مظلومترین زعیمان دین.
تاریخ شیعه با رنج و محنت آمیخته و تشیّع با اشک و آه همزاد است.
پیشینه شیعه، اندوه حیدر است.
و تشیّع، نوزادِ شکستنِ پهلوی کبودترین یاس هستی.
شیعه، زاده نالههای شبانه مردی است که از فرط بیکسی در نخلستانهای کوفه میگریست.
تشیّع، در اندوه حسن جان گرفت و در کارزار دشوار کربلا ریشه دوانید.
غم غربت ستارگان خاندان علی علیه السلام ، برای همیشه تاریخ بر دوش شیعه سنگینی میکند.
و چه غصهدار است برای شیعه حرم بیزائر کاظمین.
آن جا که دو خورشید از کهکشان شیعه نهان است.
و چه غمبار است برای شیعه، یاد انگور زهرآگین «امّ فضل» که سینه پاکترین آفریده خدا را به آتش کشید.
امشب، در عزای نهمین امام خویش سر بر دیوار غم، خواهیم گریست و با خدایمان نجوا خواهیم کرد که: «خدایا! بر جوادالائمه بسیار بسیار درود فرست آنگونه که بر برترین اولیای خویش فرستادی». (1)
دانههای بیتقصیر انگور، از مسیر انگشتها تا کامت، هزار بار زنده شدند و مردند، درحالی که شیطان در گرد دختر مأمون پرسه میزد.
انگور رازقی اگر میتوانست، فریاد میکشید و سم، خود را مسموم میکرد.
ابن الرضاست این بیست و پنج ساله عزیز مدینه دستی به سمت توس و دستی به سمت بغداد دراز کرده است و صورت شفق گون خود را چنگ میزند.
ماه و مهر، هر دو از آسمان مدینه رخت بستهاند و غربت توس و بغداد صورت مغموشان را دربرگرفته است.
حالا ساعت شنی، روی سر لحظهها خاک میریزد و ناگهان ته دلش خالی میشود.
ام الفضل، دختر مأمون! حالا که دانههای انگور، کام او را تلخ کردهاند، گریه میکنی؟ حالا که چهره معصومش با درد آمیخته است و شیطان تو را با جنایتت تنها گذاشته است، ضجه میزنی؟مدتی بود که از سمت کاخ معتصم بادهای سیاه میوزید. باد به پنجرههای خانه آن مرد سخاوتمند خبرهایی رسانده بود. مدتی بود که پنجرهها بر سر و روی خود میزدند و دستهای دختر مأمون میلرزید.
همیشه شب را یارای تحمل نور نیست. همیشه شب هرچند با فانوسها و روشناییهای کوچک بسازد، هرگز تاب تحمل خورشید را نخواهد داشت. خورشید؛ یعنی پایان شب؛ یعنی ذوب دستهای یخی ستم، یعنی تولد و شکوفایی خورشید، یعنی مهربانی، یعنی روز؛ یعنی بازگشت به امیدی همگانی... .
1) بخشی از زیارت امام جواد علیه السلام.
سردمداران حکومت جور و خودخواهی چگونه با خورشید مدارا کنند؟
خورشید را نمیشود از مدینه به بغداد آورد تا بر آن تسلط داشت. اگر از دور، چشم شب با هجوم شعاعش میسوزد، از نزدیک، سلطنت تاریکی به آتش کشیده میشود.
بغداد مسموم شده است. سایه انگشتان زهرآلود، روی تمام دیوارها و نخلهایش سنگینی میکند و قهقهه کاخ نشینان، شبیه نهیب مار است، شبیه نعره مرموز جنایت... .
مدینه دلش را در بغداد جا گذاشته و توس، چشم به راه خبر غربتی از جنس خود در شهری دیگر است. امشب سه شهر در تکاپو است؛ توس و بغداد و مدینه؛ دو قتلهگاه و یک تلّ بیقرار، شاید یک بام و دو هوا.
صدا از کدام سو میآید؟ صدای جوانی که لحنی عارفانه دارد؛ صدای جوانی با واژههای پررنگ شهادتین. باد، چنگ در موی افشان نخلها افکنده است. باد، صدای جوان را به هرجا که میرسد، میکوبد.
باد سراسیمه میدود، مثل باد میدود، به توس، به بغداد میرود، با این خبر مغموم که بغداد مسموم شده است.
مولود با برکت اسلام! هنوز گرمی دستهای سخاوتمندی تو روی شانههای زمان باقی است.
هنوز تاریخ، حلاوت شهادت ظهور تو را در برهه ای از آن دارد.
اگر عیسی در مهد لب به سخن گشود و یحیی در کودکی به نبوت رسید، تو تکرار تاریخ و دلالت قرآن در خاندان پیامبر اسلام بودی.
سکوتی سرد بغداد را فراگرفته است و غمی جانکاه درجان لحظههای شرجی شهر نشسته است. آسمان چرا غمگینی؟ زمین چرا اندوهباری؟ زمان چرا داغداری؟ و قلم چرا هنوز آغاز نکرده، بغض گلویت شکسته است!
چه دهشتبار است امشب، چهره زنی که هستی خورشید را به یغما برد و طلعت ماه را به غبار نفرت سپرد! وای بر تو ای نفسهای بغداد! امروز تو مثل دیروز کوفه
شدهای؟! وای بر نفسهایت ای شهر بیمهران، ای شهر بیوفایان! چگونه توانستی سرای نور را به ظلمت ماتم بنشانی! آه، ای نژند! تو دشمن قابل اعتماد خود شدی تا در تاریخ به نامت دشنام سپارند. هرگاه نامت بر صحیفهای بنشیند آتش و خاکستر از آن برخیزد! آه ای «امّ فضل»، چگونه توانستی آیینه فضیلت را همچون سویدای دلت، اندوهگین ببینی؟! شادیات مجالی نخواهد داشت آنگاه که روز بر تو بگذرد و نکبت رفتارت همچون اهریمنی چنگ در گلویت اندازد!
بغداد دیگر شهر وفاداران نخواهد شد! کوفهای در کنار شطی که نماد کرامت و رحمت بود، اما حتی آب گوارایش را برای بهترین بنده خدا نخواست و کام حجت خدا همچون شهید کرب و بلا از آتش «زهر» کسان گداخته شد. حیاتت ویران، ای دستی که ناجوانمردانه به میهمان «سم» تعارف میکنی! رویت پیش نامردان سیاه!
گویی لحظههای وصال میرسد و آسمان پلههای پرندین خویش را برای امام جواد علیه السلام گشوده است! با لبهایی که از سوز عطش و آتش زهرگدازان بود؛ به فرشته مرگ سلام میکند: خوش آمدی ای پیک وصال!
غربت خانه از یک سو و رفتار جنونبار صاحب خانه از سویی، لحظههای دهشتبار را تجربه میکنند. جسم بیجان امام جواد علیه السلام در اتاقی به تنهایی خود امام، رها مانده است و فرشتگان به سوگواریاش نشستهاند. انبوه پرندگان چشم هستی را به بغداد معطوف کرده است. چقدر شگفتانگیز، جایی که شعور پرنده از انسان پیشی میگیرد و تاریخساز میشود. آری، شایسته آسمانیان است که از آسمانیترین انسان روی زمین حمایت کنند و به تعزیت او بنشینند. اندکاندک شعور جمعی وجدانها را بیدار میکند و تنها وجدانخفته کسی است که قدر گوهر وجودی امام جواد علیه السلام را نشناخت و در پی این نشناختن، برای تمام تاریخ غرامت پرداخت؛ غرامتی سنگین که نامش «خیانت» است؛ خیانت به میثاق همسری و خیانت به آیین پیغمبری! آری «ام فضل»! چه بیچاره بودی تو!
وجدانهای بیدار شده، جان هستی را به روی دست میبرند و نثار گل بر پیکر گل وجود خلقت همچنان ادامه دارد. این بار کاظمین میهمان دیگری نیز دارد. میهمانی عزیز، همچون خود حضرت کاظم علیه السلام . پدربزرگ و نوه در کنار هم و در جوار هم. گویی در سرنوشت این دو بزرگوار نوشته شده بود که بغداد بدون حضورشان باقی نخواهد ماند و بقای نام شهر را وجود مبارک امام کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام تضمین کرده است و کاظمین امروز قلب بغداد است؛ همانگونه که کربلا، قلب عراق است و نجف، مغز جهان تشیع. درود بر تو، ای مظلومترین امام جوان!
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کُنَدَم قصد دل ریش به آزار دگر
معرفت نیست در این قوم، خدا را سببی
تا بَرَم گوهر خود را به خریدار دگر
حافظ
پدر که شهد شهادت سرکشید، ابرهای فتنه از هر طرف برخاست. رعدی کریه غرید و آتش کینه و نفاق از در و دیوار خانهاش شعله ور شد. میوه دل رضوی بود و حبلالمتین الهی. ستارهای بود در شبهای ظلمانی و نشانه خداوند در بیابانهای حیرانی.
چه نیکو نامش نهادند؛ جوادالائمه و چه چیز گران بهاتر از هدایت بخشی به انسانها و دوست داشتن آنان و سبد سبد محبت فرونشاندن بر پای آنان. عمرش گرچه چو گل کوتاه بود، ولی عطر دلربایش مشام زمانه را مست کرده است که این اعجاز الهی است.
دختر خلیفه بود، دختر خلیفهای در اوج توانایی و پدرش از همان آغاز، او را برای بهترینِ بندگان خدا و بابرکتترین مولود از خاندان وحی نشان کرده بود؛ شاید به این دلیل که داماد را در محدوده تسلط خود نگه دارد، شاید برای اینکه شورش علویان را
سرکوب کند، شاید به این بهانه که گناهان گذشتهاش را سرپوش بگذارد و دخترش را در مواقع حساس به کارهایی حساس وادارد.
دختر خلیفه، به خانه جوادالائمه آمده بود؛ به عنوان همسر، به عنوان شریک زندگی. آمده بود تا محرم رازهای شویش باشد، آمده بود تا آرامش را به خانه همسرش بیاورد، آمده بود تا همنفس و یاور مرد خانهاش باشد.
شاید اینها هرگز به ذهن وی نیز خطور نکرده باشد، شاید این آرزوها، بافتههای ذهن من هستند. و خود وی به این وصلت با دیدگاهی دیگر مینگریسته است.
من با برداشت خود، ویژگیهای همسری مهربان را برمیشمارم؛
همسری که باید ام فضل میبود و نبود، همسری که نامش زینب بود و نبود، همسری که باید سایه لطف و مهربانی بود و نبود، هرچه بود، یک لغزش و یک اشتباه جبران ناپذیر او، امامی را از مردم دنیا دریغ کرد؛ امامی که لطف خداوند بود؛ امامی که دلیل سکون آسمانها و زمین بود؛ امامی که بخشش، مدارا، صبرو گذشتش، ام فضل را به خود نیاورد و چرا ام فضل به این بدبختی دچار شد، خدا میداند.
کسی که امامی معصوم، نزدیکترین فرد به اوست، چقدر باید اندیشهای منحرف داشته باشد که به راه نیاید، سایه به سایه امامش راه زندگی را نپیماید و از رفتار و گفتار امامش درس چگونه زیستن نگیرد. از این گونه حوادث باید به خدا پناه برد.
سودابه مهیجی
برخیز ای سخاوت تنها!
ای ابر مهربان شکیبا!
ای رفته از بهار جوانی
ناگه به بغضهای خزانی!
ای بارش کرامت پرجود!
ای غمگسار سخت غم اندود!
ای سایه امان به سر عشق!
رود زلالِ چشم تر عشق!
برخیز ای سکوت به ناگاه!
زود است این شهادت جانکاه
زود است خاک تشنه بماند
باران سرود مرگ بخواند
زود است ای شباب پر اندوه!
ای پیر زودرس! غم انبوه!
بر پای خیز و باز جوان شو
آنگاه سایبان جهان شو
برخیز ای سخاوت مجروح !
ابر کریم دامنِ نستوه !
علی انسانی
میان حجره چنان ناله از جفا میزد
که سوز نالهاش آتش به ما سِوا میزد
شرار زهر ز یک سوی و سوز غم یک سو
به جان و پیکرش آتش جدا جدا میزد
نداشت شکوه ز بیگانگان به لب، دم مرگ
و لیک داد ز بیداد آشنا میزد
برون حجره همه پایکوب و دستافشان
درون حجره یکی بود، دست و پا میزد
ستاده بود و جوادالائمه جان میداد
ز او بپرس که زخم زبان چرا میزد؟!
احمد بهشتی
جواد بود و شه کشور امامت بود
یگانه در ثمین یم کرامت بود
به سرو گو نکند ناز پیش قامت او
که سرو قامت او غبطه قیامت بود
بیا قدم به رهش نه که اسوه دین است
درود باد بر او مظهر شجاعت بود
به غیر رسم و ره آن امام حق کی جست
هر آنکه در دو جهان طالب سلامت بود
جهاد و معرفت و عشق حق به هم آمیخت
همیشه در ره تقواش راستقامت بود
زنی که شهد شهادت به کام پاکش ریخت
اسیر رنج و پریشانی و عزامت بود
همان خلیفه ناحق که نام، معتصم است
ز ظلم و جور مگر بهره جز ندامت بود
ایا امام به حق، قطب آسیای وجود
تویی که افصح ناس عاشق کلامت بود
در آن زمانه که مظلوم را پناه نبود
دل شکسته دلان، زنده پیامت بود
به من بگو که پس از ثامن ائمه دین
کدام نام بجویم که به ز نامت بود
سزد همی که ببالد به خود ز عز و شرف
هر آنکه ذره خاکی به زیر گامت بود
مرا به روز الست ای نگار شیفتهدلان
زعشق و مهر ولای تو یک علامت بود
سید علیاصغر موسوی
آتش نشانده بر دل، اندوه تو شبانه
میسوزد اشکهایم، زین داغ عاشقانه
گویی غم دلت را، میبینم آشکارا
در کوچههای بغداد از غربت زمانه
نه طاقتی به ماندن، نه اشتیاق رفتن
نه خلوتی مقدس در حجم هیچ خانه!
تو خسته از غریبی، غربت ولیک بسته
با عصمت نگاهت، پیوند جاودانه
از کاظمین تا قم، پیچیده عطر یادت
در گوشه گوشه دل، پیوسته عاشقانه
گاهی به فکر بغداد، گاهی غم شکنجه است
گاهی به فکر داغت، در خون زده جوانه
تسبیح میشمارد گویی دل حزینم
دارد حکایتی تلخ، از اشک دانه دانه
سودابه مهیبی
... که پرسش همه خلق را مجاب کنی
سؤالهای عبث مانده را جواب کنی
خدا تو را به همین خاک بی خبر آورد
که رو به جهل زمین و زمان، عتاب کنی
که زخم زخم دلت را مدام بشماری
شمار غفلت این خلق را حساب کنی
که در جوانی خود لحظه لحظه پیر شوی
گناه مردم را محو در ثواب کنی
شبیه سیل شدی کوچه کوچه در تن خاک
که خانه خانه تضلیل را خراب کنی
چقدر خسته شدی، ماه مهربان نهم!
که آسمان را دلگرم آفتاب کنی
ولی بس است همین یک دو روز کافی بود
که خون دل بخوری، سینه را کباب کنی
صدای همهمه از عرش میرسد امشب
فرشتگان دعا را که مستجاب کنی
به پیشواز تو با رخت سبز میآیند
که از ملال زمین دیگر اجتناب کنی
خدا برای تو ای مرد! سخت دلتنگ است
خدا کند که برای خدا شتاب کنی
شراب ناب شهادت به جام منتظر است
اگر هرآینه لب تشنه، قصد آب کنی
بنوش! افعی این زهر اگر چه خانگی است
تو جام قسمت را باید انتخاب کنی
بلند شو! چه نشستی؟ شب شهادت توست
شتاب کن که به خون جگر خضاب کنی
شهادت نهمین خورشید منظومه امامت و ولایت، حضرت امام محمد تقی، جواد الائمه علیهم السلام بر تشنگان معرفت و ایمان تسلیت باد.
شهادت امام نهم شیعیان، حضرت امام محمد تقی، جواد الائمه علیه السلام میراث دار سیره طیبه حضرت امام رضا علیه السلام بر رهپویان ایمان و معنویت تسلیت باد.
شهادت حضرت امام محمد تقی، جوادالائمه علیه السلام الگوی دانش و تقوا، بر پیروان صدیق امامان هدایت تسلیت باد.
شهادت جانگداز ودیعه علم الهی بر زمین و نمایانگر راه و رسم بندگی حق، حضرت امام محمد تقی، جوادالائمه علیه السلام ، بر جویندگان راه حقیقت تسلیت باد.
شهادت وارث دانش و بینش انبیای الهی علیه السلام و حامل گنجینه عصمت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، حضرت امام محمد تقی، جواد الائمه علیه السلام بر مؤمنان و پرهیزکاران تسلیت باد.
ای نهمین آفتاب امامت، در روز شهادتت بر تو و خاندان پاکت درود میفرستیم و تربت پاک تو را توتیای چشم دل میکنیم که نزد خدا عزت دارد و مایه شفا و شفاعت است.
شهادت تندیس بندگی و دانش و ایمان، حضرت امام محمد تقی، جوادالائمه علیه السلام بر رهروان حقیقی راه دین تسلیت باد.
سلام بر پیشوایی که «جود» قطرهای بود در وسعت وجود بیانتهایش و «علم» غنچهای از گلستان وجودش، و«حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش.
امشب دلهای بیقرار در سوگ نهمین فروغ امامت، سرود غم میخواند.
صلوات خداوند بر جواد اهل بیت، آن زمان که با غروب غمگنانه خویش، تجلیبخش آیات جهاد و شهادت شد.
ای حجت الهی و ای امام مهربانی، هجران تو، غروب همه خوبیهاست.
شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت باد.
آن روز کاظمین چو بازار شام و دنیا برای بار نهم بیامام شد.
ای فرزند آفتاب، جود و سَخا با نام بلند تو آبرو گرفت و زمین روزهای روشنش را مدیون دستهای سخاوتمند توست.
خاک کاظمین، پیکر مقدس مردی را در خود پنهان کرده است که آسمانها کرامتش را پیشانی میسایند. شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت باد!
یا جوادالائمه، کلام روشنگرانه ات را سرلوحه زندگی میسازیم و تا همیشه رهرو راه آسمانیات میمانیم.
در سوگ اسوه شهادت پنجرهها غمگین ترین مرثیهها را مویه میکنند و آسمان، خاکستریترین روزش را به هق هق نشسته است. شهادت امام جواد تسلیت باد!
خشم در چهره مأمون موج می زد. خودش هم نمی دانست چه می خواست. دیگر محافل شبانه هیچ لذتی برایش نداشت. حتی شراب هم دیگر اثری نمی گذاشت تا می خواست مست شود، یاد او می افتاد و حالش دگرگون می شد. نفرت در چهره برافروخته مأمون آشکار بود دستانش را روی سرش گذاشت، سنگین شده بود. دیشب تا صبح پلک بر هم نگذاشته بود. لحظه ای به فکر فرو رفت. باید برنامه ای می چید و باز امام جواد علیه السلام را به کاخ دعوت می کرد. آه تلخی کشید و روی سکو، کنار حوض نشست و به فکر فرو رفت.
با آن حالی که او داشت، تنها کسی که می توانست کمکش کند، مخارق بود؛ نوازنده باوفای وی که مدت ها به او خدمت کرده بود باشتاب از جا برخاست و گفت: خیلی زود مخارق را خبر کنید و بگویید به سرعت خودش را نزد من برساند! چند دقیقه نگذشته بود که صدای آشنای مخارق به گوشش رسید:
جناب مأمون، خلیفه بزرگ! سلام علیکم. امیر من! چه رخ داده که شما این گونه پریشان شده اید؟ مأمون سر برگرداند و گفت:
چندی است عجیب گرفتار شده ام. این گرفتاری مدتی است که خواب و خوراک را از من ربوده است. باز قصه، قصه محمد بن علی است. مخارق دستی به ریش پر پشتش کشید وگفت: فکر می کنم بتوانم کاری کنم که رضایت امیر را فراهم آورد. اگر امیر اجازه دهند، فردا مراسمی برپا کنیم. دستور دهید برای فردا محمد بن علی نیز اینجا باشد تا خلیفه بزرگ را به آرزوی قلبی اش برسانم.
چینی بر پیشانی مأمون افتاد و پرسید: یعنی تو می توانی...؟!
مخارق خنده بلندی کرد و از جا برخاست و گفت: جناب خلیفه اگر اجازه دهند، فردا قدرت حقیقی مرا خواهند دید.
مخارق با عودش آمده و گوشه کاخ نشسته بود. امام مثل همیشه ساکت بود و سر به زیر داشت. مأمون به چهره امام چشم دوخته و هراسان بود. مخارق به مأمون و سپس به امام نگریست. چهره امام غرق در نور بود و وقار و متانت در چهره اش موج می زد.
مجلس شلوغ شده بود، مأمون به امید شکستن شخصیت امام، بزرگان دربار را به میهمانی اش دعوت کرده بود. صدای مخارق با آوای خاصی بلند شد و سکوت کاخ را درهم شکست. همراهانش نیز به نواختن مشغول شدند و افراد دیگر در اطرافشان جمع شدند و شروع به آوازخوانی کردند.
خنده کم رنگی روی لب های مأمون نشست. امام سکوت کرده بود و چیزی نمیگفت. لحظه ای سر بلند کرد و نگاه مبارکش را به سوی مخارق برگرداند و فرمود: «از خدا بترس ای ریش بلند!» دستان مخارق لرزید و چهره اش دگرگون شد. عود از دستش بر زمین افتاد و دستانش از حرکت بازایستاد و نتوانست تکانی به دستانش بدهد.
مخارق به گوشه ای افتاده بود و می نالید. مأمون از جای برخاست و با قدم های لرزان به سمت وی رفت. مخارق هنوز داشت می لرزید. قطرات اشک چهره اش را پوشانده و صدای هق هق گریه اش بلند شده بود. با دیدن مأمون سری تکان داد و به حالت تعظیم نشست. مأمون پرسید: مخارق! بگو ببینم در یک لحظه چه اتفاقی افتاد که تو را این چنین دگرگون کرد؟!
مخارق آب دهانش را فرو داد. رنگ بر چهره نداشت. از به یادآوردن آن لحظه، تمامی وجودش لرزید. با پریشانی گفت: آن هنگام که محمد بن علی به من بانگ زد، از هیبت و شکوهش چنان ترسیدم که دستم فلج و عود از دستم رها شد. (1)
1) برگرفته از علامه سید عبدالرزاق مقرم، نگاهی گذرا به زندگانی امام جواد علیه السلام، ص125.
بازار سامرا شلوغ بود. مردم به کسب وکار روزانه خویش مشغول بودند. علی بن خالد، قدم زنان طول بازار را طی کرد. سربازان حکومتی در حرکت بودند. مردی بلند قامت در غل و زنجیر، میان سربازان درحال حرکت بود. مردم به سوی سربازان دویدند. علی بن خالد نیز باشتاب به آن سو دوید. علی بن خالد به زحمت جمعیت را شکافت و نزدیک شد. لحظه ای بعد در کنار یکی از سربازان بود. حال، به خوبی چهره مرد زندانی را می دید. صورتی آفتاب سوخته و موهایی پریشان داشت. لبهایش ترک خورده و آثار زخم و خونمردگی بر صورت و دست و پاهایش پیدا بود. علی بن خالد از سربازی که کنارش بود، پرسید: این مرد که در غل و زنجیر است، کیست؟ سرباز، به علی بن خالد نگریست. با دیدن لباس های یک دست سیاه او و سر و وضعش فهمید از صاحب منصبان عباسی است. با لحن احترام آمیزی گفت: او را از شام آوردهایم. مدعی پیامبری شده است. او را به زندان سامرا میبردیم.
سربازان و مرد زندانی به راه خود ادامه دادند. علی بن خالد ایستاد و دور شدن آنها را نگریست. به ظاهرِ مرد زندانی نمی خورد آدم شیاد و کلاهبرداری باشد.
ساعتی بعد، علی بن خالد نزد رئیس زندان رفت. رئیس، او را شناخت و به احترامش برخاست. علی بن خالد گفت: درخواست کوچکی از شما داشتم. رئیس زندان گفت: امرتان را بفرمایید. علی بن خالد گفت: می خواستم چند دقیقه با زندانی تازه وارد صحبت کنم. رئیس پرسید: با پیامبر اهل شام! نکند شما هم از پیروانش هستید؟! علی بن خالد گفت: از شوخی بگذریم، اجازه می دهید او را دیدار کنم؟رئیس زندان گفت: شوخی کردم قربان! قصد توهین نداشتم. شما صاحب منصب دیوان هستید. بفرمایید، با هم برویم تا سیاهچال او را به شما نشان دهم.
زندانبان در انتهای راهرو، درِ سیاه چالی را باز کرد و علی بن خالد وارد سیاه چال شد. علی بن خالد خطاب به زندانی گفت: می گویند ادعای پیامبری کرده ای، آیا این سخن درست است؟ بنده خدا! مگر تو مسلمان نیستی؟ این سخن گزافی است که تو گفته ای؟ ممکن است خونت را بریزند. زندانی به صورت علی بن خالد خیره شد و
گفت: من یکی از بندگان ناچیز خدا هستم. هیچ ادعایی نکرده ام. هرچه می گویند، دروغ محض است. حقیقت چیز دیگری است. اگر حوصله داری، برایت بگویم. علی بن خالد گفت: گوش می کنم! بگو، فقط زود تا زندانبان نیامده است. زندانی گفت: اهل شام هستم. در شام محلی است که می گویند سر امام حسین علیه السلام را مدتی آنجا نصب کرده بودند. شب ها به آن محل می رفتم و به ذکر خدا مشغول میشدم. در یکی از شب ها ناگهان شخصی را جلوی خود دیدم. او را نشناختم. به من گفت: برخیز! برخاستم و به همراه او حرکت کردم. چند قدم بیشتر نرفته بودیم که دیدم در مسجد کوفه هستیم. از من پرسید: این مسجد را می شناسی؟ گفتم: آری، مسجد کوفه است. در آنجا نماز خواندیم و سپس بیرون آمدیم. اندکی راه رفتیم. دیدم در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه هستیم. تربت پیامبر را زیارت کردیم، در مسجد نماز خواندیم و بیرون آمدیم. اندکی دیگر رفتیم، این بار در مکه بودیم. مشغول طواف خانه خدا شدیم و سپس بیرون آمدیم. چند قدم رفتیم. باشگفتی متوجه شدم در شام هستیم. در همان محلی که مشغول عبادت بودم و آن شخص غریب از نظرم ناپدید شد. یک سال بعد، دوباره در شبی خلوت و تاریک، مرد غریبه به سراغم آمد و سفر سال پیش تکرار شد؛ سفری باور نکردنی! با خود اندیشیدم، شاید خواب باشم، اما بیدار بودم و با چشم خویش دوباره مسجد کوفه، مسجد پیامبر و خانه خدا را دیدم. وقتی به شام برگشتیم، مرد می خواست برود که دستش را گرفتم و سوگندش دادم تا خود را معرفی کند. او هم خودش را به طور کامل برایم معرفی کرد و گفت: من، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب هستم.
سپس به علی بن خالد نگریست و لبخندزنان گفت: حال، فهمیدی او چه کسی بود؟ او امام جواد علیه السلام بود؛ ابن الرضا، امام شیعیان، من این ماجرا را برای چند نفر تعریف کردم. خبرش به محمد بن عبدالملک زیّات، وزیر معتصم عباسی رسید. به دستور او، مرا در قید و بند به اینجا آوردند و حال، در این سیاه چال هستم. به دروغ شایع کرده اند که من ادعای پیامبری کرده ام. در این هنگام، صدای قدمهای زندانبان
به گوش رسید. علی بن خالد از جا برخاست درحالی که به سمت در می رفت، آهسته گفت: من باید بروم، می خواهی ماجرای تو را به زیّات بنویسم تا اگر از حقیقت ماجرا آگاه نیست، با خبر شود؟ من دوست او هستم.
مرد زندانی، گوشه سیاه چال کز کرد و آرام گفت: بنویس!
آفتاب درحال غروب کردن بود. علی بن خالد، نامه در دست، به دیدار وزیر خلیفه رفت. نامه را با واسطه به دست وزیر رساند. پاسخ نامه خیلی زود رسید، وزیر جواب را پشت نامه علی بن خالد نوشته بود. کوتاه ومختصر: «به او بگو، از کسی که یک شبه او را از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و بازگردانده، بخواهد از زندان نجاتش دهد!»
علی بن خالد با خواندن پاسخ محمد بن عبدالملک زیّات، اندوهگین به خانه بازگشت. شب تا صبح بیدار ماند. روز بعد، راهی زندان شد. باید به زندانی دلداری می داد و از او می خواست صبر و شکیبایی داشته باشد. به زندان که رسید، متوجه شد وضعیت غیر عادی است. نگهبانان با ناراحتی و اضطراب به این طرف و آن طرف می-رفتند. علی بن خالد جلوی سربازی را گرفت و پرسید:
اتفاقی افتاده؟ سرباز گفت: یکی از زندانیان گریخته! علی بن خالد پرسید: کدام زندانی؟ سرباز گفت: همان که ادعای پیامبری کرده بود، دیشب از سیاه چالش بیرون رفته است، البته در سیاه چال هنوز قفل است. نمی دانیم چگونه رفته، به زمین فرورفته یا به آسمان پرواز کرده است، هرچه جست و جو کردیم، اثری از او نیافتیم. (1)
بیماری تاب و توانش را ربوده بود. رنج و درد جسمی آزارش می داد. رنگ چهره اش به زردی می زد.
درد را هرطور که بود، تحمل می کرد، ولی خانه نشین شدن و دوری از دوستان و آشنایان و مهم تر از همه دورشدن از امامش بیش از هرچیز دیگری روحش را میآزرد.
گاهی که تنهایی کلافهاش میکرد، کتاب می خواند، فرصتی بود تا اعمال روزانه و شبانه و مستحبات و مکروهات را از کتابی که یونس بن عبدالرحمان نگاشته بود، مطالعه کند.
1) برگرفته از: الارشاد، شیخ مفید، ص 304. (به نقل از چهارده نور پاک، ص 1421)
خواندن آن کتاب نیز اگرچه مورد تایید اهل بیت بود، آه و حسرتش را افزون میساخت، زیرا با خود می گفت: ای کاش سلامت جسمی داشتم تا میتوانستم این اعمال را انجام دهم.
گاهی در اوج تنهایی، دلش هوای دیدار امام زمانش را می کرد. حسرت استشمام عطر امامت، صبرش را ربوده و بیتاب کرده بود، اما با خود میاندیشید: من کجا و محمد بن علی کجا؟! مگر می شود امام به دیدن من بیاید؟ نه! من چنین لیاقتی ندارم.
درد جسمی از یک سو، تنهایی و غربت از سویی و هجوم این افکار از دیگرسو امانش را بریده بودند که ناگاه در خانه به صدا درآمد.
تا نگاهش به نگاه امام افتاد، تمام درد و رنج خود را فراموش کرد. حضور امام، نشاط عجیبی در دلش پدید آورد.
وقتی امام جواد علیه السلام کنار بسترش نشست، شوق و امید به زندگی در دلش شکوفه زد. امام احوالش را پرسید و نگاه پر محبتش را به او هدیه کرد.
امام جواد علیه السلام این کتاب را تأیید کرد و پس از مطالعه آن سه مرتبه فرمود: «خدا یونس را رحمت کند.» (1)
به بغداد رفته بودم. در آن زمان امام محمدتقی علیه السلام نیز در بغداد بود و نزد خلیفه در نهایت جلال و شکوه و آسایش زندگی می کرد. پس از دیدن آن همه نعمت و رفاه با خود گفتم: دیگر امام جواد به مدینه باز نخواهد گشت. چه کسی این مقام و جلال و نعمت های این چنینی را رها کند؟! تا این خیال در خاطرم گذشت، دیدم امام سربه زیر افکند و پس از چند لحظه سر بلند کرد و در حالی که رنگ چهره اش زرد شده بود، فرمود: «نان جو با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله ، از آنچه در اینجا میبینی، نزد من بهتر است». (2)
محمد بن سهل قمی می گوید: «پس از سفر به مکه، به مدینه رفتم و به خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم. می خواستم لباسی از آن بزرگوار برای پوشیدن بخواهم، ولی فرصتی به دست نیامد. با آن حضرت خداحافظی کردم و از خانه اش بیرون آمدم. تصمیم گرفتم نامه ای برایش بنویسم و لباس را درخواست کنم. نامه را نوشتم و به مسجد رفتم. پس از خواندن دو رکعت نماز، از فرستادن نامه منصرف شدم. سپس از مدینه بیرون آمدم و قصد دیار خود کردم. به سمت شهر و دیار خود بازمی گشتم که در راه شخصی به سمت کاروان آمد و پرسید: محمد بن سهل قمی کیست؟ با راهنمایی افراد نزد من آمد و بقچه ای گره زده را مقابلم گرفت و گفت: مولای تو امام جواد علیه السلام این لباس را برایت فرستاده است. نگاه کردم و دیدم دو لباس مرغوب و نرم است.
نقل است محمد بن سهل آن لباس ها را تا آخر عمر نزد خود نگه داشت و وقتی از دنیا رفت، پسرش احمد، او را با همان دو لباس کفن کرد و به خاک سپرد. (1)
شترچران بی نوایی در به در دنبال کار می گشت. وقتی از همه جا ناامید شد و کاری پیدا نکرد، با این فکر که امام جواد علیه السلام او را دست خالی برنخواهدگرداند، نزد ابوهاشم جعفری، از شاگردان برجسته امام جواد علیه السلام رفت و به وی گفت: اگر به حضور حضرت رفتی، به او بگو فلان ساربان بیکار است و دنبال کار می گردد.
ابوهاشم می گوید: به قصد رساندن پیام شتربان به حضور امام رفتم. دیدم با جماعتی درحال غذا خوردن است. برای گفتن تقاضای ساربان وقت را مناسب ندانستم تا اینکه امام به من تعارف کرد سر سفره بروم و کاسه ای غذا مقابلم گذاشت. سپس بی آنکه من حرفی از ساربان زده باشم، یکی از غلامان خود را صدا زد و به او فرمود: «ساربانی هست که با ابوهاشم نزد ما می آید. او را پیش خود نگهدار و برایش کاری معین کن تا مشغول شود». (2)
با شادمانی خدمت امام جواد علیه السلام آمد. امام با دیدن حال خوش او پرسید: «چه شده است که این چنین خوشحال و شادمان هستی؟» با لبخند پاسخ داد: ای فرزند رسول خدا! از پدر بزرگوار شما شنیدم که فرمود: «شادترین روز انسان، روزی است که پروردگار توفیق انجام کار خیری به او بدهد؛ توفیق خدمت به نیازمندان.» امروز در خانه بودم که نیازمندان و مستمندانی به در خانه من آمدند. به خواست پروردگار، توفیق یافتم که نیاز ده نفر نیازمند و دردمند را برطرف سازم. برای این، امروز را روز نیکی برای خود میدانم و خرسندم.
امام جواد علیه السلام نیز لبخند زد و فرمود: «آری! به جان خویش سوگند که شایسته است امروز چنین شاد و خرم باشی، به شرط آنکه نیکوکاری خود را تباه نکنی و حتی در آ ینده نیز این نکته را در نظر داشته باشی که آن را باطل نگردانی که پروردگار فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منّت و آزار، باطل نکنید». (بقره: 264) (1)
بچهها داشتند توی کوچه بازی میکردند. از دور گرد و خاکی پیدا شد. مأمون بود که داشت به شکار میرفت. همه بچهها فرار کردند. اما یکیشان سرجایش ایستاد. مأمون جلوتر آمد: تو چرا فرار نکردی؟
ـ فرار مال گناه کار است؛ من که گناه کار نبودم. راه هم تنگ نیست که من جلوی راه تورا گرفته باشم.
بیشتر نگاهش کرد. با تعجب پرسید: تو کی هستی؟
ـ من محمدم، پسر علی بن موسی. (2)
به امام نامه نوشت و از پدر ناصبیاش شکایت کرد. پرسید: با پدرم مدارا کنم یا رسوایش سازم؟ امام پاسخ داد: من برایت دعا میکنم. با پدرت مدارا کن. مدارا بهتر از
رسوایی است. با هر سختی، آسانی ای هست. پس صبر کن. خدا ایمان تو را به ولایت زیاد کند. ما و شما پیش خدا امانتیم؛ خدایی که امانتهایش را از بین نمی برد.
دیگر پدرش با او بدرفتاری و مخالفت نکرد. (1)
پرسید: نظرتان درباره عطر زدن چیست؟
فرمود: پدرم علی بن موسی علیه السلام از آن استفاده میکرد. فضل بن سهل به این کار ایشان اعتراض کرد و پدرم فرمود: یوسف از زینتها و زیورآلات دنیا استفاده میکرد و چیزی از مقام نبوت و معنویتش کم نشد. سلیمان هم با آن تاج و تخت و امکانات پادشاهی، پیامبر الهی بود. تمام حیوانات و جنّ و انس در اختیار او بودند، ولی ضربه و نقصی به نبوتش وارد نشد. خداوند در قرآن به پیامبر فرمود: ای پیامبر، به مردم بگو چه کسی زینتهای الهی را حرام کرده است؟ بگو ای محمد، خدا چیزهای خوب را برای بندگان مؤمن و مخلصش قرار داده تا در زندگی دنیا از آن بهرهمند شوند. (2)
علی بن اسباط به امام نامه نوشت و گفت که شخص مناسبی برای همسریِ دخترانش سراغ ندارد. امام برایش نوشت: می دانم که درباره دخترانت چه میگویی. نگرانی؛ زیرا کسی مثل خودت برای آنها سراغ نداری. خدا تو را رحمت کند! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختران شما آمد که از اخلاق و دینش راضی بودید، به او زن بدهید که اگر این کار را نکنید، فتنه و فساد بزرگی روی زمین به وجود میآید.
نامه امام علیه السلام به دستش رسید و دیگر مثل قبل نگران و سختگیر نبود. (3)
معتصم ظرف پر از انگور را به امّ فضل داد. قرار بود او کار را یکسره کند. امّ فضل از قصر بیرون آمد و به خانه رفت. ظرف را گذاشت جلوی امام علیه السلام . تعارف کرد. امام علیه السلام نگاهی به همسرش انداخت، خوشهای انگور برداشت و شروع به خوردن کرد.
امام علیه السلام از درد به خودش میپیچید؛ انگور مسموم اثر خودش را گذاشت. امّ فضل ترسیده بود. ایستاده بود یک گوشه اتاق و او را نگاه میکرد. امام علیه السلام گفت: سزای کارت را میبینی. به خدا سوگند! به بلایی مبتلا میشوی که درمانی ندارد.
از نفرین امام علیه السلام عصبانی شد. در را به رویش بست تا کسی نتواند به او کمک کند. امام علیه السلام با لب تشنه شهید شد.
تا سه روز بوی عطر کوچههای بغداد را پر کرده بود. مردم هر روز یک دسته پرنده سفید را میدیدند که بالای خانه امام علیه السلام پرواز میکنند و بالهای خود را باز میکنند و روی بام سایه میاندازند. خانه امام علیه السلام که رفتند، پیکر پاک آن حضرت را روی بام پیدا کردند. (1)
مأمون تصمیم گرفته بود مجلس جشنی تشکیل دهد و دخترش ام فضل را به ازدواج امام جواد علیه السلام درآورد. این خبر خشم بنی عباس را برانگیخت. آنها با لحن اعتراضآمیزی به مأمون گفتند: این چه برنامهای است؟ اکنون که علی بن موسی الرضا علیه السلام از دنیا رفته و خلافت به عباسیان رسیده، باز می خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟ آیا عداوتهای چند ساله ما را فراموش کردهای؟ مأمون پرسید: حرف شما چیست؟
گفتند: این جوان، کم سن و سال است و از علم و دانش بی بهره!
مأمون گفت: او را آزمایش کنید. مرد دانشمندی را که خود قبول دارید، بیاورید تا با او مناظره کند و توان علمی جواد علیه السلام بر شما روشن شود.
عباسیان از میان دانشمندان، مشهورترین آنها را برگزیدند. مأمون در جلسهای امام جواد علیه السلام و یحیی بن اکثم، دانشمند معروف را دعوت کرد. در آن مجلس، یحیی رو به مأمون کرد و گفت: «اجازه میدهی پرسشی مطرح کنم؟»
1) وسعت آفتاب: زندگی امام جواد علیه السلام، ص 99 (به نقل از: منتهی الآمال، ج 2، ص 493).
مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر. یحیی از امام جواد علیه السلام اجازه گرفت. امام فرمود: «هرچه می خواهی بپرس.» یحیی گفت: درباره شخصی که مُحرم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه می گویید؟
امام جواد علیه السلام فرمود: «آیا این شخص، شکار را در خارج محدوده حرم کشته یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ به عمد کشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیرپرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام دادن چنین کاری پرهیز ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عُمره بوده یا احرام حج؟
یحیی بن اکثم از طرح این همه فروع، در حیرت فرورفت و آثار ناتوانی و ضعف علمی در چهرهاش آشکار شد. زبانش به لکنت افتاد و خود را مقابل امام ناتوان یافت.
آنگاه مأمون رو به حاضران گفت: آیا اکنون آ نچه را نمی پذیرفتید، دانستید؟
سپس امام به درخواست مأمون، برای تمام فروع مسئله، پاسخی آورد و حکم آنها را بیان کرد. (1)
1) چهارده نور پاک، ص 1465.
ایدهها و موضوعات پیشنهادی برای گروههای مختلف برنامهساز(ویژه میلاد و شهادت امام جواد علیه السلام )
ردیف
• سیره امام جواد علیه السلام در معاشرت
• سیره تربیتی امام جواد علیه السلام
• شروط ازدواج از نظر امام جواد علیه السلام
• مؤلفههای سبک زندگی جواد الائمه علیه السلام
• امام جواد علیه السلام و تربیت اسلامی
• بررسی نقش سخاوت و بخشش در سلامت روانی خانواده
• بررسی نقش شیوههای تربیتی والدین در گرایش نوجوانان و جوانان به بخشندگی
• بررسی راهکارهای درمان بخل در زندگی
• راهکارهای تربیت کودک سخاوتمند
• مصادیق سخاوت در زندگی زناشویی و راهکار تقویت آنگروه
خانواده
1
• امام جواد علیه السلام ـ الگوی دانشمندان جوان
• جلوه هایی از علم گسترده امام
• رهنمودهای امام جواد علیه السلام به جوانان
• جایگاه علم ازمنظر امام محمدتقی علیه السلام
• آموزههای راهبردی امام جواد علیه السلام پیرامون مساله ازدواج
• آموزههای امام جواد علیه السلام درباره همنشینی و رفاقت
جوان
2
• معرفی ویژگیهای شخصیتی امام جواد علیه السلام برای کودکان
• مروری بر کودکی امام جواد علیه السلام
• تبیین ارزش علم برای انسان با توجه به مقام و منزلت علمی امام جواد علیه السلام
• امامت امام جواد علیه السلام در دوره کودکی
• ویژگیهای فردی دوران نوجوانی امام جواد علیه السلام
• نقش بخشندگی در دوستی
• نقش علم و دانش در پیشرفت
• آموزههای اخلاقی امام جواد علیه السلام برای کودکان
کودک و نوجوان
3
• سیره عملی امام جواد علیه السلام در مقابله با مشکلات و مصائب
• نمونههایی از فضایل و سیره فردی امام محمد بن علی الجواد علیه السلام
• مروری بر ولادت و زندگانی امام جواد علیه السلام
• بررسی نقش سخاوت در سلامت روان
• آموزههای اقتصادی امام جواد علیه السلام
مخاطبان عام
4
• راهبردهای ارزشی و اجتماعی امام جواد علیه السلام
• جایگاه علم از منظر امام محمد تقی علیه السلام
• تحلیلی بر حیات اجتماعی شیعه در عصر امام نهم
• نگرشی بر قاطعیت سیاسی و علمی امام جواد علیه السلام
• ازدواج توطئه آمیز بر ضد امام جواد علیه السلام
• نقش امام جواد علیه السلام در علوم عصر خویش
• نقش علمی امام از منظر دیگران
• راهبردهای دینی جوادالائمه درمناظرات علمی
• فلسفه شبکه وکالت امام جواد علیه السلام
• مکتب علمی و شاگردان امام جواد علیه السلام
• سیمای امام جواد علیه السلام در ادبیات جهان اسلام(فارسی، عربی و اردو)
مخاطبان خاص
5
• مناظرات امام جواد علیه السلام
• بررسی شخصیت والای علمی- اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه
• بررسی حرکت فرهنگی و سیاسی امام جواد علیه السلام
• نقش امام جواد علیه السلام در موضعگیری در برابر فرقه زیدیه
• سیاست و حکومت در سیره امام جواد علیه السلام
• غنای فرهنگی شیعه در عصر امام جواد علیه السلام
• نقش امام جواد علیه السلام در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع
• جایگاه کارگزاران و وکلای امام جواد علیه السلام
• نحوه برخورد امام جواد علیه السلام با مخالفان
• اوضاع سیاسی دوران امام جواد علیه السلام
• موضع امام در برابر خلفای وقت
• راهبرد کلیدی امام جواد در زمینه آسیبهای اجتماعی
• دوران امام جواد علیه السلام آغاز شبیخون فرهنگی به مکتب تشیع
• روش امام جواد علیه السلام برای مبارزه با تهاجم فرهنگی وارداتی
• اخلاق سیاسی در سیره و روش امام جواد علیه السلام
• بررسی شیوه امام جواد علیه السلام در برابر فشارها و تحریمها
• رفتار امام جواد علیه السلام با پیروان دیگر ادیان
• موضعگیریهای امام جواد علیه السلام با پیروان مذهب واقفیه
• مروری بر حیات سیاسی امام جواد علیه السلام
• اهداف امام جواد علیه السلام درمناظرهها
• معرفی نمایندگان امام جواد علیه السلام در ایران
• مروری بر نفوذ سیاسی و موقعیت اجتماعی پیشوای نهم علیه السلام
• امام جواد علیه السلام و علوم انسانی
• امام جواد علیه السلام و جنگ نرم
گروههای سیاسی و خبر
6
• نقش امام جواد علیه السلام در نظام ولایی
• سفارش پیامبر برای طلب رزق و روزی از امام جواد علیه السلام
• رفتارهای عبادتی امام جواد علیه السلام
• دوستی و تعامل با همنوعان در سیره امام جواد علیه السلام
• منزلت مادر امام نهم از دیدگاه سه معصوم علیهم السلام
• سیره امام جواد علیه السلام در معاشرت با فقیران
• معرفی اصحاب و یاران امام جواد علیه السلام
• مروری بر وضعیت شیعیان در زمان امام جواد علیه السلام
• جایگاه امام جواد علیه السلام نزد علمای اهل سنت
• ویژگیهای حضرت امام جواد علیه السلام از دیدگاه فقها
• انتظار فرج از منظر امام جواد علیه السلام
• اهل علم در نگاه قرآن و امام جواد علیه السلام
• راهبرد امام جواد علیه السلام درگسترش فرهنگ ناب تشیع
• مرگ و زندگی از منظر امام جواد علیه السلام
• معرفی امامزاده موسی مبرقع علیه السلام فرزند بلافصل امام جواد علیه السلام
• نگاهی به سیره تبلیغی امام جواد علیه السلام
• روش امام جواد علیه السلام برای ترویج آیات الهی
• نگاهی گذرا به سیره قرآنی حضرت جواد الائمه علیه السلام
• امام جواد علیه السلام و دفاع از حریم ولایت
• حیات طیبه در سیره فردی و اجتماعی امام جواد علیه السلام
• امام جواد علیه السلام و واقعه کربلا
• امام جواد علیه السلام و مهدویت
• شرایط دینی عصر امام جواد علیه السلام
• امام جواد علیه السلام و جهاد در پاسداری از میراث معنوی شیعه
• وظایف علمای دین به هنگام غیبت در اندیشه امام جواد علیه السلام
• اهمیت فقاهت دینی در اندیشه امام جواد علیه السلام
• بررسی نقش امام جواد علیه السلام در تبیین و تثبیت امامت امام زمان(عج)
• آثار ارزشمند سخاوت در جامعه دینی
• سخاوت و بخشندگی از دیدگاه قرآن و سنت
گروه معارف
7
زیرنویسهای مناسبت میلاد و شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام
• نهمین ستاره فروزان آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد تقی علیه السلام معروف به جوادالائمه علیه السلام در روز دهم ماه رجب سال 195 ه.ق در مدینه دیده به جهان گشود.
• پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و مادر مکرّمهاش بانویی مصری تبار به نام سبیکه از خاندان ماریه قبطیّه همسر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود.
• امام رضا علیه السلام با توجه به ویژگیهای امام جواد علیه السلام می فرماید: «این مولودی است که با برکتتر از او برای شیعیان ما به دنیا نیامده». (1)
• امام جواد علیه السلام در سن هفت سالگی به امامت رسید و مدّت هفده سال رهبری شیعیان را به عهده گرفت.
• پیشوای نهم شیعیان جزو امامان خردسالی بودند که در کودکی به امامت رسید، بنابراین استمرار حرکت امامت به وسیله ایشان تحقق پیدا کرد.
• اتصال امامت پس از امام هشتم توسط امام جواد علیه السلام صورت میگیرد و شیعیان 12 امامی کسانی هستند که امام جواد علیه السلام و فرزندان ایشان را قبول دارند.
• امام جواد علیه السلام مظهر بخشش الهی روی زمین است.
• زندگی امام جواد علیه السلام بر پایه جود، سخاوت و بخشندگی بود، به همین دلیل به جوادالائمه علیه السلام مشهور میشود.
• مبتکر بحث آزاد اجتماعی امام جواد علیه السلام است. (2)
• ما ایرانیان افتخار داریم که فرزندان امام جواد علیه السلام مانند موسی مبرقع، عمه گرامی ایشان و پدر بزرگوارشان فضای کشور اسلامی ما را فضایی معنوی، ملکوتی و مورد الطاف خداوندی قرار داده است.
• امام جواد علیه السلام الگویی نمونه برای جوانان است.
• حضرت جواد الائمه علیه السلام در عمر 25 ساله خود به بهترین شیوه ممکن پیشوایی امت جد خود را عهده دار بود.
• دوران زندگی امام جواد علیه السلام 25 سال و دوره امامتش 17 سال بود.
• امام جواد علیه السلام در دوران امامت خود با دو تن از خلفای عباسی؛ مأمون و معتصم معاصر بوده است.
• امامت امام جواد علیه السلام با توجه به کودکی و کمی سن، معجزهای بزرگ در اسلام و تاریخ تشیع شمرده میشود.
• امام نهم شیعیان در طول دوران حیات مبارک خود در زنده کردن و ترویج مکتب مقدس تشیع نقش ویژه و چشمگیری داشت.
• میلاد دریای فضایل امام جواد علیه السلام مبارک!
• میلاد با سعادت امام جواد علیه السلام ، برگزیده خداوند، قرآن ناطق، حقیقت مجسّم و هدایتگر توحید مبارک!
• از منظر امام جواد علیه السلام شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش روی آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند.
• امام محمد تقی علیه السلام علم و دانش را یکی از مهمترین عوامل پیروزی و رسیدن به کمالات معرفی میکند.
• بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظراتی است که آن حضرت انجام میداد.
• مناظرههای امام جواد علیه السلام ایشان را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد.
• امامت امام جواد علیه السلام با ویژگیهای انحصاری خود بستری مناسب برای امام زمان و امامت وی در سن و سالی کمتر از امام جواد علیه السلام فراهم آورد.
• عصر امام جواد علیه السلام ویژگیهای خاصی داشت که حضور ایشان را به عنوان استوانه تفکر اسلامی در حوزه علوم و معارف می طلبید.
• عصر جوادالائمه علیه السلام عصر «شکوفایی تمدن اسلامی» است.
• امام جواد علیه السلام به عنوان مرجع فکری مسلمانان، به تصفیه ناخالصیهای عقیدتی و هدایت افکار عمومی به سوی اسلام راستین پرداخت.
• اولین اقدام امام جواد علیه السلام ، موضعگیری صریح در مقابل فتنه خلق قرآن بود.
• امام جواد علیه السلام همانند پدر بزرگوارشان در دو جبههُ سیاست و فکر و فرهنگ قرار داشت.
• امام جواد علیه السلام در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع کارگزاران و وکلایی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسیان تعیین و یا اعزام نمود.
• امام جواد علیه السلام در دو سال آخر عمر خویش تحت نظارت شدیدتر دستگاه امنیتی و نظامی معتصم قرار گرفت.
• امام جواد علیه السلام در طول زندگی پربار اما کوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سختترین شرایط حفظ کند و با بذل و بخشش به فقرا و مساکین کرامت اهل بیت را به اثبات رساند.
• از آن جایی که حضرت امام جواد در سن خردسالی(ظاهراً بین 7 تا 9 سالگی) به امامت رسید، مفهوم امامت وخلافت انسانی در اندیشه توده شیعی تغییر کرد.
• امام جواد علیه السلام در زمانی به امامت میرسد که اندیشههای فلسفی یونانی و قدرت مسیحیت و افکار و اندیشههای آنان در دربار و جامعه نفوذ کرده بود.
• امام جواد علیه السلام در حالی که خردسال بود همانند حضرت عیسی علیه السلام با علمای عصر خویش مواجه می شود و نظام فکری اعتزالی و حنفی را به چالش میکشد.
• امام جواد علیه السلام در راستای ایفای نقش خطیر امامت و پاسداری از ارزشهای الهی در مقابل منکرات و کارهای خلاف قوانین اسلامی به پاخاست و با تمام وجود با ضد ارزشها مبارزه کرد.
• رها کردن بردگان یکی از شیوههای امام جواد علیه السلام در راستای احسان به نیازمندان و دستگیری از بینوایان و درماندگان بود.
• امام جواد علیه السلام نه تنها در محافل خصوصی، بلکه در جلسات عمومی و رسمی نیز هیچ گاه به متخلفان و حریمشکنان روی خوش نشان نمی داد.
• امام جواد علیه السلام با تمامی محدودیتهای موجود از سوی دستگاه خلافت، از راه انتخاب وکیلان و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ میکند.
• مهم ترین رسالت دینی و فرهنگی امام جواد علیه السلام انتقال آموزه های اهل بیت علیهم السلام به شاگردان و آموزش و تربیت آنان براساس سیره آن بزرگواران بوده است.
• در زمان امام جواد علیه السلام انقلاب فرهنگی و توسعه علمی بی مانندی رخ داد و دانشگاههای علمی و کلاسهای بحث و گفت وگو در سراسر سرزمین اسلامی گسترش یافت.
• پیشوای نهم شیعیان امام محمد تقی علیه السلام نخستین رهبر الهی است که در میان امامان شیعه در خردسالی مسؤولیت مقام رفیع امامت را عهده دار گردید.
• امام محمد تقی علیه السلام علم و دانش را یکی از مهمترین عوامل پیروزی و رسیدن به کمالات معرفی کرده است.
• امام جواد علیه السلام نخستین کسی بود که مسئله امامت را از حالت عادی و معمولی بیرون برد و نقش امامت و منصب ولایت الهی و خلافت ربوبی را معنا و مفهومی جدید بخشید.
• در احادیث شیعی، حضرت امام جواد علیه السلام از این نظر به حضرت عیسی علیه السلام همانند شده است که در خردسالی و کودکی به امامت و خلافت ربوبی الهی دست یافته است.
• امام جواد علیه السلام با بهره گیری از علم لدنی خویش همانند حضرت عیسی علیه السلام توانست هم خود را اثبات کند و هم به بازسازی اندیشه امامت در میان مردم اقدام کرد.
• امامت امام جواد علیه السلام این معنی را یادآوری میکند که زمین نباید لحظهای از وجود حجت الهی خالی بماند. اگر چه این حجت الهی کودک باشد.
• در بینش قرآنی و فرهنگ شیعی، جهان هستی هرگز از خلیفه الهی خالی نیست.
• امام جواد علیه السلام ، بزرگان علمی زمان خود را مانند یحیی بن اکثم در مناظره علمی به صورت علنی شکست داد و همه آنها در برابر کودک کمسن و سال به زانو درآمدند.
• امام جواد علیه السلام در دوره امامت خودش در مدت کوتاهی توانست چهره علمی خود را در میان شیعیان و نیز حاکمان و دانشمندان آن عصر آشکار سازد.
• امام جواد علیه السلام در دوره امامت خودش در مدت کوتاهی توانست شیعه را به عنوان یک آیین قدرتمند فکری در جهان اسلام معرفی نماید.
• راهبرد امام جواد علیه السلام گسترش فرهنگ ناب تشیع در جبهه سیاسی و فرهنگی بود.
• امام جواد علیه السلام در دوران زندگی پربار اما کوتاه خویش ارتباط با مردم را در شرایط مختلف حفظ کرد و در تثبیت کرامت اهل بیت از طریق بخشش به فقرا و مساکین کوشش کرد.
• امام جواد علیه السلام با داشتن سن کم ضمن شرکت در جلسات مناظرههای دانشمندان آن دوران، میزان برخورداری خویش از علم لدنی را که مختص انبیاء و معصومان است در معرض دید همگان قرار داد.
• تحلیل سیره سیاسی امام جواد علیه السلام الگوی راهبردی تبدیل مشکلات به فرصت است.
• تبدیل مشکلات به فرصت و دشمن شناسی مهمترین فضیلت سیاسی سیره امام جواد علیه السلام بود.
• بزرگترین عرض ارادت به اهل بیت علیهم السلام تحلیل و شناخت موقعیت وظیفه شناسانه اهل بیت علیهم السلام است.
• امام نهم علیه السلام در سیره عملی و شیوه رفتاری خود دستورالعملهای فردی، اجتماعی و تربیتی را به شیعیان آموزش داد و از این رهگذر موفق شد که مکتب اهل بیت علیهم السلام را به جهانیان معرفی کند.
• سیره امام جواد علیه السلام نماد گسترش دانش و فرهنگ حیاتبخش اسلام است.
• امام جواد علیه السلام را باید پرچمدار مبارزه با جریانات انحرافی دانست.
• امام جواد علیه السلام در مقام رهبری امت اسلام، به عنوان الگوی دانشمندان جوان چنان در عرصه علم و دانش درخشید که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتی واداشت.
• قم، یکی از مراکز مهم شیعه بوده که در دوران امام جواد علیه السلام با آن حضرت در ارتباط بودند و از وجود آن حضرت استفاده میکردند. (1)
• تربیت شاگردان و ایجاد روش فقاهت و اجتهاد از متون قرآن و روایات برای اداره آینده اسلام و جلوگیری از انحراف در جهان اسلام از دیگر فعالیتهای امام جواد علیه السلام بود.
• امام جواد علیه السلام ـ مانند دیگر ائمه علیهم السلام ـ شاگردان خوبی همچون علی بن مهزیار اهوازی و ابن ابی نصر بزنطی را تربیت کرد و اصول و مبانی صحیح عقلی و نقلی را در اختیار آنها گذاشت.
از امام جواد علیه السلام بیاموزیم:
• امام جواد علیه السلام همواره به شیعیان خود سفارش میکرد که حقوق والدین خود را رعایت و در معاشرت با آنان با کمال ادب و احترام رفتار کنند.
1) بحارالانوار، ج 50، ص 98.
• امام جواد علیه السلام : انسان با داشتن سه خصلت پسندیده میتواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد. زیاد طلب آمرزش کردن، مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن. (1)
• امام جواد علیه السلام : معاشرت و همنشینی با بی خردان و افراد لاابالی، سبب فساد و تباهی اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق میباشد. (2)
• امام جواد علیه السلام : انجام دهنده ظلم، کمکدهنده ظلم و کسی که راضی به ظلم باشد، هر سه (در این گناه عظیم) شریک خواهند بود! (3)
• امام جواد علیه السلام : شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانی قلبی؛ استغفار با زبان؛ جبران کردن گناه نسبت به همان گناه؛ تصمیم جدّی بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود. (4)
• امام جواد علیه السلام : هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار میکند. (5)
• امام جواد علیه السلام : صبر را بالش خود ساز، فقر را در آغوش بگیر، لذتها را رها کن، با هوس مخالفت کن و بدان که هرگز از دید خداوند بیرون نیستی؛ پس آنگاه ببین در چه حالتی هستی. (6)
• امام جواد علیه السلام : به دل آهنگ خدا داشتن برتر است تا خسته کردن جوارح به عبادت. (7)
• امام جواد علیه السلام : توانگری مؤمن در بی نیازی از مردم است. (8)
• امام جواد علیه السلام : اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها است ، و نردبانی به سوی هر بلندایی. (9)
ردیف
عنوان
مؤلف
1
آشنایی با زندگانی امام جواد علیه السلام
حسین فریدونی
2
اعجوبه اهل البیت علیهم السلام شرحی جامع از زندگی امام جواد علیه السلام
ابوالفضل طباطبایی اشکذری
3
اعجوبه اهل بیت علیهم السلام شرحی جامع از زندگی امام جواد علیه السلام
سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری و محمد اسماعیلی
4
امام جواد علیه السلام
گروه نویسندگان مؤسسه البلاغ
5
امام جواد علیه السلام ، الگوی زندگی
حبیبالله احمدی
6
امام جواد علیه السلام ؛ نهمین امام شیعه
عبدالزهرا عثمان محمد
7
امام جوادعلیه السلام ،(ویژه نوجوانان از سری سیری در تاریخ)
امید امیدان
8
امام محمد جواد علیه السلام
عبدالله صالحی
9
امام محمدتقی علیه السلام ،
سید کاظم ارفع
10
بیست و پنج درس زندگی از سیره عملی حضرت امام جواد الائمه علیه السلام
حمیدرضا کفاش
11
بیکران تسبیح: عرفان در احوال و آثار امام جواد علیه السلام
بتول خسروی
12
پرسشهای مردم و پاسخهای امام جواد علیه السلام
احمد قاضی زاهدی
13
پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی علیه السلام
گروه نویسندگان
14
پیشوای نهم، حضرت امام محمدتقی علیه السلام
انتشارات در راه حق
15
پیشوایان هدایت: جواد الائمه، حضرت امام محمد تقی علیه السلام
منذر حکیم
16
تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمدتقی علیه السلام
فضل الله صلواتی
17
تحلیلی از زندگانی و زمان امام جواد علیه السلام
زیر نظر قوام الدین وشنوی قمی گروه نویسندگان،
18
چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام
عبدالله صالحی
19
حضرت امام جواد علیه السلام
گروه کودکان و نوجوانان بنیاد بعثت
20
حضرت امام محمد تقی علیه السلام
فضل الله کمپانی
21
حضرت امام محمد تقی علیه السلام
عبدالامیر فولاد زاده
22
حضرت امام محمد تقی علیه السلام (ویژه نوجوانان)
میر ابوالفتح دعوتی
23
در ذکر حالات حضرت امام محمد تقی و احفاد آن جناب
عباس فیض قمی
24
زندگانی امام جواد علیه السلام
سیف الله یعقوبی قمشهای
25
زندگانی امام جواد علیه السلام ، موسسه فرهنگی انتشاراتی نقش
احمد صادقی اردستانی
26
زندگانی امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشوای معصوم
عبدالرحیم عقیقی بخشایشی
27
زندگانی امام محمد تقی علیه السلام ، نهمین پیشوای معصوم
عبدالرحیم عقیقی بخشایشی
28
زندگانی امام محمدتقی علیه السلام
حسین عمادزاده
29
زندگانی امام محمدتقی علیه السلام
حسین عمادزاده
30
زندگانی امام نهم، حضرت امام جواد علیه السلام
هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق
31
زندگانی حضرت امام جواد علیه السلام
مرتضی مدرسی چهاردهی
32
زندگانی حضرت امام محمد تقی علیه السلام (ویژه نوجوانان
حسین حماسیان(صابرکرمانی)
33
زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام
سید جعفر مرتضی عاملی
34
زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام
سید جعفر مرتضی عاملی
35
زندگی امام جواد علیه السلام
سید محمد حسینی شاهرودی
36
زندگی حضرت امام محمدتقی علیه السلام
رضا استادی
37
زندگی و سیمای امام محمد تقی علیه السلام
سید محمد تقی مدرسی
38
زندگی و سیمای امام محمدتقی علیه السلام
سید محمدتقی مدرسی
39
ستارگان درخشان (ج11)؛ زندگانی حضرت امام محمدتقی
محمد جواد نجفی
40
سرورالفؤاد (زندگانی حضرت امام جواد علیه السلام )
ابوالقاسم سحاب
41
صحیفه امام جواد علیه السلام
جواد قیومی اصفهانی
42
عطیه الجواد
سید مصلح الدین مهدوی
43
مسند الامام الجواد علیه السلام
عزیزالله عطاردی
44
معصوم یازدهم امام جواد علیه السلام
جواد فاضل
45
معصوم یازدهم امام محمد تقی علیه السلام
احمد سیاح
46
میهمانی از مدینه (داستان زندگی امام جواد علیه السلام )
رضا شیرازی
47
ناسخ التواریخ (زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه علیه السلام )
عباسقلیخان سپهر
48
نگاهی بر زندگی امام جواد علیه السلام
محمد محمدی اشتهاردی
49
نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد علیه السلام
سید عبدالرزاق موسوی مقرم
50
نگاهی نو به زندگی امام جواد علیه السلام
علی کرمی فریدونی
51
وسعت آفتاب: روایت داستانی زندگی امام جواد علیه السلام
اکرم کریم زاده
52
یکصد و سی پرسش در محضر امام جواد علیه السلام
علیرضا زکی زاده رنانی