نقش غلو در انحراف عقاید و افکار

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : نقش غلو در انحراف عقاید و افکار/ محمد حلی.

مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر، 1382.

مشخصات ظاهری : 295ص.

یادداشت : چاپ سوم: 1385.

موضوع : غلو

رده بندی کنگره : BP225/37/ص2غ8 1384

رده بندی دیویی : 297/464

اشاره

نقش غلو در انحراف عقاید و افکار

مؤلف : محمّد حلی

فهرست مطالب

فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه... 9

اهداف:... 9

بخش اول: کلیات

فصل اول:بررسی واژه‌های: غلوّ انحراف، عقیده و فکر در لغت و اصطلاح... 15

غلوّ از منظر قرآن... 18

شیعه و کاربرد اصطلاح غلو... 25

غلو نزد علما اهل سنت... 32

نمونه‌هایی از غلو اهل سنت... 40

فصل دوم: علل و عوامل پیدایش اعتقادات غلوآمیز... 48

1.

جهل و تعصب... 49

2.

نفوذ فکری عوامل بیگانه... 61

3.

منع حدیث... 64

4.

میدان دادن به داستان سرایان... 69

یاد آوری یک نکته مهمّ:... 72

فصل سوم: معرفی مهم‌ترین فرقه‌های غلات و افکار و عقاید غلوّآمیز... 74

الف. غلات قبل از اسلام... 78

ب. فِرَق مهم غُلات از صدر اسلام تا غیبت کبری... 84

ج. فِرق مهم غلات پس از غیبت کبری تا عصر حاضر... 107

بررسی حدیث افتراق... 125

روایاتی پیرامون ائمه اثنی‌عشر... 130

بخش دوم : نقش و تأثیر غلو در جامعه اسلامی «شیعه»

فصل اول: سست کردن پایه‌های اعتقادی مردم... 135

1.

توحید... 135

2.

نبوت... 141

3.

امامت... 144

تأثیر غلو در متهم کردن اصحاب ائمه... 149

فصل دوم: باز کردن راه تأویلات غیرموجّه و غیرمقبول دینی... 154

تأویل در لغت... 154

فرقه اسماعیلیه... 164

فصل سوم: غلات و ترویج اباحه گری... 178

کاری‌ترین حربه غلات... 179

امّا چرا جوانان:... 190

بخش سوم : روش برخورد رهبران دینی و ائمه علیهم‌السلام

فصل اوّل: چگونگی برخورد و موضع‌گیری امامان شیعه علیهم‌السلام در برابر پدیده غلو و غالیان... 195

الف: ردّ عقاید غلوآمیز و بیان عقاید صحیح... 195

ب: ریشه‌یابی غلوّ... 197

ج. اعلام برائت و بیزاری از غلات... 200

د. هشدار به مردم در مورد ارتباط با غلات... 202

ه . دستور قتل غلات در برخی از موارد... 205

فصل دوم: اعتدال در فکر و عمل... 207

1.

اعتدال در فکر و عقیده... 212

2.

اعتدال در تکالیف و احکام عبادی... 216

3.

اعتدال در مصرف... 220

4.

اعتدال در احساسات و عواطف... 224

فصل سوم: اهتمام به ظاهر دین و حفظ شریعت در عین باطن‌گرائی... 228

الف. بخشی از توصیه به انجام عبادات توسط ائمه علیهم‌السلام ... 229

ب. سیره عملی ائمه علیهم‌السلام در توجه به ظاهر و باطن... 234

ج. اجتهاد خود دلیل بر حفظ ظاهر شریعت با توجه به باطن... 244

فصل چهارم: فقها و افشای چهره غلات... 249

الف. تبیین جایگاه غلات در فقه... 249

ب. تلاش علما و فقها در تدوین کتب... 254

خاتمه و نتیجه‌گیری... 269

فهرست منابع و مآخذ... 274

مقدمه

مقدمه

مسأله مورد نظر، بررسی نقش و تأثیر افکار و عقاید غلوّآمیز و علل پیدایش گروههای غلات و بیان عقاید انحرافی آنان و نقد و تحلیل برخی از این افکار و عقاید فاسد در جامعه و آشنایی با شیوه برخورد ائمه معصومین و رهبران دینی با این پدیده می‌باشد.

اهداف

از آنجا که نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، امروز در دنیا به عنوان یک نظام اسلامی و انقلاب دینی و شیعی و حکومت پیرو ائمه معصومین علیهم‌السلام مطرح گردیده است و با توجه به اینکه از صدر اسلام تاکنون مخالفین شیعه و حکومتهای شیعی، تمام تلاش و توان خود را جهت از بین بردن و انهدام آن به کار گرفته‌اند و در این مسیر لحظه‌ای درنگ و تردید ننموده‌اند و با حیله‌های گوناگون به نبرد با شیعه و رهبران آن پرداخته‌اند. لذا اهداف این رساله عبارت است از:

الف. شناسایی جریانات و افکار و عقاید انحرافی که می‌تواند بر

پیکره نظام ضربه وارد سازد.

ب. با توجه به برخورد معقول امامان معصوم، وظیفه خود را در عصر کنونی شناخته و با آن جریانات انحرافی به گونه‌ای منطقی و معقول برخورد نماییم.

ج. در دنیای کنونی دفاع از شیعه اثنی عشری یک امر ضروری می‌باشد ؛ زیرا مخالفان شیعه پولهای زیادی صرف کوبیدن شیعیان جهان ، خصوصا شیعیان ایران و رهبران نظام جمهوری اسلامی کرده و می‌کنند و قلم به دستان مزدوری را اجیر می‌کنند تا بدون تحقیق و بررسی منصفانه و صادقانه از شیعه، هر چیزی را به آنها نسبت داده تا آنها را در انظار عمومی جهان قومی وحشی و بدون تمدّن جلوه دهند در این صورت وظیفه ما روشن است.

از آنجا که موضوع تحقیق، یک مسأله کلامی و تاریخی و اجتماعی می‌باشد. پس از بیان آرا و عقاید غلات و نقد و تحلیل آن و تأثیر آن در انحراف جامعه می‌باشد، روش تحقیق نیز عمدتا به صورت کتابخانه‌ای خواهد بود و علیرغم محوریت مباحث رجالی و کلامی و تاریخی به دلیل گستردگی موضوع از کتب روایی و تراجم و رجال و... استفاده کافی و در حدّ توان را خواهیم برد. البته این امر، ما را از مراجعه به آثار علما و دانشمندان معاصر برای بهره برداری از دیدگاههای موجود و احیانا نقد و بررسی آنها، بی‌نیاز نخواهد کرد.

توجه به نکاتی را در این تحقیق لازم می‌دانیم:

الف. با توجه به موضوع تحقیق «نقش غلوّ در انحراف عقاید و

افکار» هیچ محدوده زمانی و مکانی و شرایط خاصی را برای آن در نظر نگرفته فقط به دنبال بیان و بررسی پیامد غلو و افکار غالیانه

می‌باشیم و همین امر سبب نگرش کلی به مسأله شده است.

ب. منظور ما از واژه غلوّ، هر حرکت خارج از محدوده حقّ می‌باشد ، چه در جانب افراط و زیاده و چه در جانب تفریط و نقصان.

ج. در این اثر هر جا کلمه شیعه و مترادف آن به کار رفته است نظر به شیعیانی است که پیرو ائمه اثنی عشر می‌باشند ؛ زیرا ما اینان را شیعیان کامل می‌دانیم که امامت را تا آخرین نفر پذیرفته‌اند.

د. با توجه به اینکه از دسترسی به بسیاری از منابع تحقیق محروم بوده‌ایم تا حدّ توان کوشیده‌ایم که از منابع دست اول و معتبر در زمینه موضوع استفاده نماییم ولی باید اذعان نمود که شیعه در این مسأله مورد ظلم قرار گرفته است ؛ زیرا به هر کتابخانه مراجعه می‌شود علما و دانشمندان اهل سنت کتابهای زیادی درباره غلو و غلات دارند و شیعه را غالی دانسته‌اند و تهاجمات زیادی علیه آن نموده‌اند و تا جایی که در مواردی کتب رجالی و کلامی و تاریخی شیعه تحت تأثیر آنها قرار گرفته‌اند و لذا کار تحقیق را با مشکل رو به رو ساخته‌اند.

این کتاب در قالب سه بخش و ده فصل و خاتمه تنظیم شده که بخش اوّل با عنوان کلیات است :

فصل اوّل: به بررسی واژه‌های موضوع پرداخته در ادامه واژه غلو را از منظر قرآن و تفاسیر شیعه و اهل سنت مورد نظر قرار داده‌ایم. بحث کاربرد این واژه از نظر علمای رجال و کلامی شیعه و اهل سنت،بررسی موارد غلوآمیز اهل سنت و مباحث دیگر . در فصل دوم: علل و عوامل پیدایش اعتقادات غلوآمیز بررسی شده و در فصل سوم: معرفی مهمّ‌ترین فرقه‌های غلات و عقاید و افکار غلوآمیز آنها.

در بخش دوم به تأثیر عقاید و افکار پرداخته در فصل اوّل درباره سست کردن باورهای اعتقادی مردم بحث شده ، در فصل دوم تأویل آیات قرآن توسط غلات بحث شده و نتایج نامطلوب این مسأله بررسی شده است و در فصل سوم ترویج اباحه گری و لاابالیگری غلات بررسی شده و نتایج نامطلوب آن در میان اجتماع مورد دقّت قرار گرفته است.

در بخش سوم روش برخورد ائمه علیهم‌السلام و رهبران دینی مطرح گردیده که در فصل اوّل چگونگی برخورد و موضع‌گیری امامان شیعه در برابر پدیده غلوّ و غالیان بررسی شده است . در فصل دوم حکم فقهی در مورد غلو و غلات با بررسی نظریات برخی از فقها بحث شده است. در فصل سوم اشاره به مکتب اسلام به عنوان یک مکتب اعتدالی و توجّه به اعتدال در شئون مختلف مورد دقت قرار گرفته و در فصل چهارم توجّه به ظاهر دین و انجام تکالیف عبادی در عین باطن‌گرایی بحث شده است.

در خاتمه به نتیجه‌گیری کلی از مباحث گذشته پرداخته‌ایم.

بدیهی است چون تحقیق در این زمینه کاری مشکل بود ، لذا ممکن است ما مرتکب اشتباهاتی نیز شده باشیم، با اینکه همه توان خود را به کار گرفتیم ، بنابراین از کلیه سروران عزیز و دوستان اهل تحقیق و پژوهش تقاضا داریم انتقادات و ایرادات را صمیمانه از طریق ناشر محترم با ما در میان بگذارند.

بخش اوّل : کلیات

فصل اول: بررسی واژه‌ها غلوّ، انحراف، عقیده و فکر در لغت و اصطلاح

اشاره

بخش اول : کلیات

فصل اول

بررسی واژه‌های:

غلوّ، انحراف، عقیده و فکر در لغت و اصطلاح

مادّه غلوّ به معنای تجاوز از حدّ است. منتهی اگر در مورد تجاوز به مقام و منزلت کسی باشد غُلوّ گفته می‌شود. اگر در قیمت و نرخ اجناس و کالاها باشد غَلا به کار می‌رود ، و اگر در مورد تیر باشد غَلْو (بر وزن دَلْو) به کار می‌رود . اینکه به جوشش، غلیان گفته می‌شود و همین‌طور به حیوان فوق العاده سرکش غَلْواء می‌گویند نیز از همین ماده است.(1)

بعضی معتقدند که غُلوّ، هم در ناحیه افراط و هم در ناحیه تفریط می‌باشد. در حالی که برخی دیگر آن را منحصر به طرف افراط می‌دانند و نقطه مقابل آن را تقصیر می‌نامند.(2)


1) 1 . الصحاح، ج4، ص2448؛ تاج العروس، ج10، ص269؛ مصباح المنیر، ج2، ص452.

2) 2 . التفسیر الکبیر، ج12، ص62؛ لسان العرب، ج7، ص368، فیروزآبادی؛ القاموس المحیط، ج2، ص391.

منظور از غلوّ، در بین ائمه معصومین علیهم‌السلام ، اعطای مقام الوهیت به آنان و یا شراکت آنان در معبودیت، خلق و رزق با خداوند می‌باشد ، به طوری که موجب انکار ضروری دین گردد.(1)

در اصطلاح اصحاب ادیان و ارباب ملل و نحل، غلوّ اعتقاد به الوهیت بشر است در جهتی از جهات خدایی یا صفتی از صفات الهی و یا اعتقاد به حلول خداوند در افراد و یا اعتقاد به اینکه ارواح به تناسب در جسم یکدیگر رفته و یا اینکه اعتقاد به معرفت و شناسایی آنان از بنده اسقاط تکلیف می‌کند و یا غیر اینها... همه اینها در زمره غلوّ الحاد است و در کنار آن غلو تصوف را نیز داریم مانند گفته‌ی منصور حلاج «انا الحق» یا ابوسعید اباالخیر «لیس فی جُبّتی سوی اللّه.»(2)

انحراف در لغت به معنای برگشتن و کجروی است.(3)در اصطلاح انحراف اخلاقی: از اصول اخلاقی دست کشیدن و کارهای ناشایست انجام دادن، انحراف از دین: ارتداد و برگشتن از دین است . از امام باقر علیه‌السلام روایت شده است که خداوند دوستی علی علیه‌السلام را در دل کسی جای ندهد مگر اینکه احیانا یک پایش بلغزد، پای دیگرش ثابت ماند.(4)


1) 1 . تحریرالوسیله، امام خمینی قدس‌سره ، ج1، ص118؛ صراط النجاة، ابوالحسن اصفهانی، ج1، ص77؛ کلیات فی علم الرجال، ص409.

2) 2 . لغت نامه دهخدا، ج11، ص16788، ماده غلوّ.

3) 3 . مصباح المنیز، ج1، ص130: انحرف عن کذا ای مال عنه و قوله تعالی: الا متحرفا لِقتالٍ ای اِلاّ حائلاً لاجل القتال.

4) 4 . بحارالانوار، ج68، ص199.

عقیده در لغت به معنای آنچه دل به آن بسته شده باشد.(1)در اصطلاح این کلمه در فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام زیاد تکرار شده است . از جمله آن حضرت می‌فرماید: هیچگاه در شبهات مَیندیشید که دچار شک در عقیده گردید و مبادا در عقایدتان شک کنید که عاقبت شک کفر خواهد بود و به خود اجازه ندهید در وظایفتان کوتاهی کنید که در نتیجه دین به نظرتان حقیر آید.(2)

فکر (به فتح یا کسر فاء): اندیشه، اندیشیدن و در قاموس آمده است . فکر عبارت است از به کار بردن بینش در چیزی.(3)در اصطلاح اندیشیدن برای یافتن راه صحیح را گویند . از سخنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که می‌فرماید: فکر کردن آیینه شفاف راه درست است.(4)و یا رحمت خدا بر کسی که در هر کاری فکر کند پس عبرت و پند گیرد و بینا شود.(5)و یا اینکه بیناترین مردم کسی است که پیرامون شنیده‌هایش فکر کند.(6)


1) 1 . اقرب الموارد، ج2، ص808 ماده عَقَدَ: ما عَلَیهِ الْقَلْبُ وَ الضَّمیر. و فی التعریفات: العقائد ما یقصد فیه نفس الاعتقاد دون العمل. مصباح المنیر، ج2، ص421.

2) 2 . بحارالانوار، ج2، ص54. معارف و معاریف ج7، ص415. در این زمینه به حدیث امام رضا علیه‌السلام در بحارالانوار، ج69، ص9 و حدیث عبدالعظیم حسنی در جلد 36 بحار، ص412 مراجعه شود.

3) 3 . اقرب الموارد، ج2، ص939، ماده فکر: الفکر اعمال النظر فی الشی‌ء. مصباح المنیر، ج2، ص479.

4) 4 . نهج البلاغه، حکمت 5.

5) 5 . همان، خطبه 103.

6) 6 . همان، خطبه 153.

غلوّ از منظر قرآن

قرآن کریم، کتاب هدایت انسانها به مسیر تکامل و سعادت حقیقی می‌باشد. در این راستا از بیان و توضیح هر مسأله‌ای که بتواند به بهترین وجه ممکن هدف فوق را تأمین نماید فروگذار نکرده است. برای همگان روشن است که در این رهگذر هم به عوامل سعادت و رستگاری توجه شده است و هم به موانع و مشکلات هدایت، به عنوان نمونه در زمینه موانع می‌توان به افکار و عقاید غلوآمیز اشاره کرد.

در این کتاب نورانی، دو آیه وجود دارد که به طور صریح مسأله غلو را مطرح کرده است.

آیه اوّل «یا أَهْلَ الکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلی اللّهِ إِلاّ الحَقَّ إِنَّما المَسِ-یحُ عِ-یسی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّما اللّهُ إِل-هٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّم-واتِ وَما فِی الأَرضِ وَکَفی بِاللّهِ وَکِ-یلاً »؛(1)ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ مکنید و بر خدا جز حق نگویید همانا مسیح ابن مریم رسول خدا و کلمه اوست که به مریم القاء کرد و روحی از طرف اوست. پس به خدا و رسولان او ایمان آورید و نگویید خدا سه تاست. باز ایستید که برای شما بهتر است. خداوند یکی است و منزه است از اینکه فرزند داشته باشد هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آنِ اوست و خدا برای

وکالت کافی می‌باشد.


1) 1 . نساء، 171.

آیه دوم: «قُلْ یا أَهْلَ الکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الحَقِّ وَلا تَ-تَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِ-یراً وَضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِ-یلِ»؛(1)ای اهل کتاب با تجاوز از حق در دین خود غلوّ نکنید و از هوسهای قومی که پیش از شما گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف گشتند پیروی ننمایید.

اکنون با مراجعه به برخی از تفاسیر مهمّ شیعه و اهل سنّت، این دو آیه را به طور اختصار مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

الف. غلو در تفاسیر شیعه

مرحوم شیخ طوسی می‌فرماید: این آیه خطاب از طرف خداوند تعالی به اهل کتاب یعنی نصاری می‌باشد . خداوند آنان را از اینکه در دینشان غلوّ کنند یعنی از حقّ در مورد او تجاوز کنند و افراط نمایند باز داشته و اینکه در مورد عیسی غیر از حق نگویید، چه آنکه آنان عیسی را پسر خدا می‌دانستند و اصل غلو در هر چیزی تجاوز از حدّ است.(2)

در مورد آیه دوم نیز به معنای غلو پرداخته و می‌فرماید: غلو تجاوز از حدّ قرار داده شده از طرف خداوند است و ضد آن تقصیر است که به معنی خروج از حدّ به سمت نقصان است و زیاده روی در حدّ و نیز نقصان با هم فساد هستند یعنی چیزی نیست که خدا به آن دستور

داده، بلکه آنچه خداوند دستور داده و حق است همان


1) 1 . مائده، 77.

2) 2 . تبیان، ج3، ص403 - 399.

راه میانه و اقتصاد است که واسطه بین غلوّ و تقصیر می‌باشد.(1)

در مورد آیه دوم نیز می‌فرماید: معنای لاتغلوا فی دینکم این است که از حدّی که خداوند معین کرده است تجاوز نکنید و به افراط و تفریط نگرایید . بدیهی است که هر دو جانب افراط و تفریط فساد آفرین است و دین خدا حد وسط میان آن دو است.(2)

علامّه طبرسی می‌فرماید: غلو تجاوز از حدّ است و می‌گوید: اکنون روی سخن با آن گروه از اهل کتاب است که اهل مجادله و بحث بودند و در ادامه به شرح جمله [کَلِمَتُهُ اَلْقاها اِلی مَرْیَمَ [می‌پردازد که به طور مختصر مضمون آن چنین است که حَسَن گوید این آیه خطاب به یهودیان و مسیحیان است زیرا برخی گفتند: او پسر خداست. عده‌ای پنداشتند او خداست، و عدّه‌ای دیگر ابراز نمودند که او یکی از خدایان سه گانه یعنی پدر و پسر و روح القدس است . همچنین یهودیان نیز غلو کرده و گفتند: (العیاذ باللّه) او حرام زاده است . بنابراین هر دو گروه راه غلوّ را پیمودند.(3)

مرحوم فیض کاشانی نیز پیرامون این آیات چنین می‌فرماید: ای یهود و نصاری غلوّ مکنید در دین خود. یهود را می‌گوید در نکوهش عزیر تا حدّی کردند که او را ابن الفاعل می‌گویند و ترسایان را می‌گوید که در

جانب ستایش عیسی علیه‌السلام او را اللّه یا ابن اللّه یا ثالث ثلاثه خوانند در حالی که عزیر و عیسی علیهماالسلام پسر خدا نیستند ، بلکه بندگان شایسته اویند.(4)


1) 1 . همان، ج2، ص607.

2) 2 . همان.

3) 3 . مجمع البیان، ج2، ص144.

4) 1 . منهج الصادقین، ج3، ص155.

در آیه 77 مائده نیز می‌فرماید: مراد مبالغه یهود است در مذمت عیسی ، به طوری که نسبت امر قبیح و شنیع به او دهید و افراط نصاری که در بالا بردن او تا آنجا پیش رفتند که گفتند او خداست.(1)

تفسیر الکاشف (مرحوم مغنیه رحمه‌الله ) می‌گوید: از حق تجاوز کردند. یهود عیسی را به حضیض ذلت کشانیده و نصاری او را تا سرحدّ الوهیت ارتقا دادند و نسبت شبیه و حلول و اتّحاد و فرزند و همسر به او دادند در حالی که خداوند منزه از اینهاست.(2)

در تفسیر آیه 77 مائده نیز آمده است که: ظاهر آیه دلالت دارد که خطاب متوجه اهل کتاب است و در واقع تمامی اهل ادیان را در بر می‌گیرد و راه راست و مستقیم همان اعتدال و ترک غلوّ در دین است و این آیه هشداری به مسلمانان است.(3)

علامه طباطبایی رحمه‌الله نیز می‌فرماید: آیه خطاب به نصاری است و آنان را به اهل کتاب خطاب نمود تا به این معنا اشعار داشته باشد که اینان از حدود آنچه خدا نازل کرده است نباید تجاوز کنند و هم ممکن است خطاب به نصاری و یهود با هم باشد زیرا یهود نیز مانند نصاری در دین غلو کردند ، لکن به طور خلاصه می‌توان گفت از سیاق آیه

ظاهر است که خطاب به نصاری است و امر و نهی در آیه نیز دلالت بر هدایت عمومی دارد.(4)


1) 2 . همان، ص288.

2) 3 . الکاشف، ج2، ص503 - 499.

3) 4 . الکاشف، ج3، ص 108 - 107.

4) 1 . المیزان، ج2، ص230.

در مورد آیه 77 می‌فرماید غالی با غین به معنی افراط است و در مقابل قالی با قاف کسی را گویند که مرتکب تفریط و کوتاهی شده باشد و آیه خطاب دیگری به رسول خداست که دستور می‌دهد اهل کتاب را دعوت کند به اینکه در دین خود مرتکب غلو و افراط نشوند چون اهل کتاب خصوصا به این بلیّه و انحراف در عقیده مبتلا بودند.(1)

این بود خلاصه‌ای از تفاسیر مهمّ شیعه پیرامون آیه 171 سوره نساء و آیه 77 سوره مائده که به بیان گردید لازم به تذکر است که در برخی از موارد برداشت از تفاسیر ذکر شده است.(2)

ب. غلو در تفاسیر اهل سنت

طبری ذیل آیات مورد بحث می‌نویسد: ای اهل انجیل که از نصاری هستید ، در دینتان غلوّ مکنید و از حق تجاوز ننمایید، گفتار شما در مورد اینکه عیسی پسر خداست، ساخته خودتان می‌باشد و بر خداوند دروغ بسته‌اید و کلامی ناحق است، زیرا خدا فرزندی نگرفته است . در ادامه به بررسی لغت غلو می‌پردازد.(3)در تفسیر آیه 77 سوره مائده نیز می‌گوید: این خطابی است از طرف خداوند تعالی

ذِکْرُهْ به پیامبرش محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در ذیل جمله «وَلا تَ-تَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا...» می‌گوید: و نیز در مورد مسیح نظرات یهود را پیروی نکنید که قبل از شما از جادّه هدایت به سبب گفتارشان در مورد مسیح دور


1) 2 . المیزان، ج5، ص149.

2) 3 . همان، ج2، ص230.

3) 4 . جامع البیان، ج6، ص25 - 24.

شدند و شما نیز همان حرفهای آنان را نزنید که او فرزند نکاح نبود و مادرش را تهمت زدند در حالی که فردی صدیقه و راستگو بود.(1)

ابی حیان در تفسیر البحر المحیط (پس از بیان آیه و ترجمه آن) چنین ادامه می‌دهد که:

جهود گویند در مورد عامّه نصاری می‌باشد ؛ زیرا معتقد به ثالوث هستند و ابراز می‌دارند که پدر و پسر و روح القدس پروردگار واحدی می‌باشند . در ادامه می‌افزاید که علی الاطلاق به ترک غلو در دین خدا دستور داده شده. یهود در پایین آوردن منزلت عیسی علیه‌السلام غلو نمودند به طوری که او را فرزند دیگری دانستند و نصاری نیز درباره او غلو کردن به طوری که او را پروردگار قرار دادند.(2)

در مورد آیه 77 سوره مائده نیز حرف خاصی ندارد.

ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم می‌گوید: خداوند متعال اهل کتاب را از غلوّ نهی می‌کند. این آیه در مورد نصاری است، زیرا آنان در مورد عیسی علیه‌السلام از حدّ تجاوز کردند و او را بالاتر از منزلت و مقامی که خداوند به او عطا کرده بود، ارتقا دادند. او را از حدّ نبوّت به مقامی انتقال دادند که به پروردگاری غیر از خدا او را انتخاب نموده و او را

می‌پرستیدند . همان‌گونه که خداوند را می‌پرستند ، بلکه در مورد یاران و پیروانش که گمان کرده‌اند بر طبق دین عیسی گام بر می‌داشتند، غلوّ نمودند و در مورد آنان ادعای عصمت کردند و از آنان در هر چیزی که می‌گفتند چه حقّ باشد یا باطل، گمراهی باشد یا


1) 1 . همان، ص204.

2) 2 . البحر المحیط، ج3، ص400.

هدایت، صحیح باشد یا دروغ، پیروی می‌نمودند... و رسول گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: بیش از حدّ مرا تمجید نکنید ، همانطور که نصاری عیسی ابن مریم را تمجید و مدح نمودند.(1)

در مورد آیه 77 سوره مائده نیز همین مطالب را مطرح می‌کند.(2)

قرطبی در الجامع می‌گوید: غلو تجاوز در حدّ است و پس از بیان ریشه لغت غلوّ در ادامه می‌نویسد: مقصود از آن طوری که مفسران گفته‌اند غلو یهود در مورد عیسی است که به حدّ قذف مریم رسید و غلوّ نصاری در مورد اوست تا حدّی که او را پسر پروردگار قرار دادند و افراط و تقصیر بدو کفر است... .(3)

در تفسیر آیه 77 سوره مائده نیز می‌گوید! افراط نورزید چنانکه یهود و نصاری در مورد عیسی غلو و افراط نمودند ، امّا غلوّ یهود آن بود که در مورد عیسی می‌گفتند او فرزند نکاح نیست و غلوّ نصاری آن است که ابراز می‌داشتند او پروردگار است. و غلو تجاوز از حدّ است.(4)

در بررسی تفاسیر اهل سنت هم به همین مقدار اکتفا می‌کنیم و در یک جمع بندی به این نکات می‌رسیم.

الف. با توجه به اینکه معنای لغوی غلو تجاوز از حدّ است به سمت افراط و مقابل آن کلمه تقصیر است که تجاوز از حدّ در جانب


1) 1 . تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص589.

2) 2 . همان، ج2، ص82.

3) 3 . الجامع، ج6، ص252.

4) 4 . همان، ص21.

تفریط می‌باشد ، لکن اکثر مفسران چه در شیعه مانند مرحوم طبرسی که از قول حَسَن غلوّ را در هر دو جانب دانسته است و مرحوم مغنیه و چه در تفاسیر اهل سنت مانند طبری که می‌گوید غلوّ یهود که مسیح را فرزند نکاح نمی‌دانند یا افرادی مانند قرطبی که غلوّ یهود را در مورد عیسی علیه‌السلام تا جایی که به حدّ قذف مریم رسید می‌دانند.

ب. غلو تجاوز از حدّ است و چنانچه از تفاسیر فریقین مشخص گردید در هر دو جانب موجب انحرافات اجتماعی و فساد و گمراهی جامعه خواهد شد. اسلام مکتب اعتدال و اقتصاد و میانه است چنانچه برخی از مفسران شیعه مانند شیخ طوسی، طبرسی و دیگران اشاره داشتند و هرگونه خروج از این حدّ را موجب تباهی می‌داند.

ج. بنا بر مفاد آیه 77 سوره مائده؛ غالیان هم خود در ضلالت و گمراهی به سر می‌برند و هم در گمراه کردن جامعه در هر شکل و قالبی که بتوانند لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد.

د. چنانچه مرحوم طبری فرمودند: آیه هشداری است به جامعه مسلمین که مراقب باشند دچار این بلیّه نشوند . در حالی که به گزارش تاریخ در اثر کم توجهی یا وجود مسایل دیگر جامعه اسلامی گرفتار

غلو گردید و این مسأله موجب تفرقه و بدبینیهای دیگر شد که در مباحث بعدی انشاء اللّه به بررسی گوشه‌هایی از آن خواهیم پرداخت.

شیعه و کاربرد اصطلاح غلو

در منابع کلامی و رجالی شیعه، استعمال این واژه در مورد افرادی است که گرفتار عقاید فاسد و انحرافی غلوآمیزی مانند عقیده به

الوهیت و خدایی ائمه اطهار علیهم‌السلام یا عقیده به نبوت آن بزرگواران شده‌اند یا صفات مخصوص به خداوند را مانند خلق و رزق به ائمه نسبت دهند و همین طور عقاید دیگر... .

کلام مرحوم شیخ مفید رحمه‌الله و برخی از علمای شیعه را در این زمینه بیان خواهیم کرد و سپس به بیان عقاید و مصادیق آن خواهیم پرداخت.

شیخ مفید رحمه‌الله می‌فرماید: «... والغلاة، هم من المتظاهرین بالاسلام، و هم الذین نسبوا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و الائمة من ذریته علیهم‌السلام الی الالوهیة و النبوة.»(1)

غلات، کسانی هستند که تظاهر به اسلام می‌کنند، در حالی که نسبت خدایی و نبوت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌دهند.

ایشان در ادامه می‌فرمایند: مفوّضه گروهی از غالیان هستند که صفت خلق و رزق را به ائمه علیهم‌السلام نسبت می‌دهند که خداوند این امور

را به آنها واگذار نموده است.(2)

صاحب جواهر می‌فرماید: و امّا الغلاة هم الذین تجاوزوا الحدّ فی الائمة علیهم‌السلام حتی ادعوا فیهم الربوبیة، قیل: و قد یطلق الغلو علی من قال بالهیة احد من الناس... .(3)

غلات کسانی هستند که در مورد ائمه طاهرین تجاوز از حدّ


1) 1 . تصحیح الاعتقاد، ص109.

2) 1 . همان مأخذ، ص111.

3) 2 . جواهر الکلام، ج6، ص50.

می‌کنند و ادعای ربوبیت و الوهیت دارند و بعد می‌فرماید گفته شده است که گاه غلو بر هر شخصی که یکی از مردم عادی را نیز خدا بداند اطلاق می‌شود. و در ادامه می‌افزاید که ظاهر کلام مصنف بلکه صریح کلام او مانند سایر اصحاب این است که غلات کافرند به خاطر اینکه ضروری دین اسلام را منکر شدند.

محمدجواد مغنیه می‌فرماید: «امّا الغلاة فلیسوا من الشیعه. لان من اعطی صفة من صفات الالوهیة لأی مخلوق کان او اعطی غیر النبی جمیع صفات النبی فهو خارج عن الاسلام باتفاق الجمیع.»(1)

ایشان می‌فرماید: غلات از شیعیان نیستند : زیرا هر کس صفات خدایی را به مخلوقات خدا بدهد یا غیر از انبیا را در صفات انبیا شریک بداند از اسلام خارج می‌شود به اتفاق همه علمای اسلام. مرحوم کاشف الغطاء می‌فرماید: «... فمن اعتقد ان شیئا من الرزق و الخلق او الموت او الحیاة لغیر اللّه فهو کافر مشرک خارج عن الاسلام؛(2)هر

کس صفات خلق و رزق و موت و حیات را به غیر خدا نسبت دهد او کافر و مشرک است و از حریم اسلام خارج می‌شود.»

مرحوم مجلسی می‌فرماید: «اعلم ان الغلو فی النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و الائمه علیهم‌السلام انما یکون بالقول بالوهیتهم او بکونهم شرکاء للّه تعالی فی العبودیة او فی الخلق و الرزق... و القول بکل منها الحاد و کفر و خروج عن الدین... .؛(3)غلو در حق نبی و ائمه به این است که آنها را خدا بدانیم یا شریک خدا یا


1) 3 . معالم الفلسفة الاسلامیة، ص156.

2) 4 . اصل الشیعه و اصولها، ص61 - 26.

3) 1 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص360.

صفاتی مانند خلق و رزق را به آنها نسبت دهیم، و هر کس این گونه اعتقاد داشته باشد کافر و ملحد است و از دین خارج می‌شود.»

در رسالة الهدی شبیر خاقانی می‌فرماید: المراد من الغلاة من اعتقد ان النبی او اهل بیته هم الخالقون و الرازقون المحیون و الممیتون... فان جمیع ذالک مستلزم للکفر.»(1)

حاج میرزا جواد آقا تبریزی در کتاب اعتقاداتنا می‌فرماید: «الغلاة هم الذین غالوا فی النبی و الائمه صلوات اللّه علیهم و اخرجوهم عما نعتقد، بان قالوا و العیاذ باللّه انهم شرکاء لللّه تعالی فی العبودیة و الخلق والرزق... او انهم یعلمون الغیب بغیر وحی او الهام من اللّه... او القول بتناسخ الارواح بعضهم فی بعض... و غیر ذالک من الاباطیل.»(2)

غلات کسانی هستند که در حق پیامبر و امامان از حدّ تجاوزکردند و آنها را شرکای خدا در عبودیت و خلق و رزق دانسته‌اند یا می‌گویند

آنها بدون ارتباط با وحی یا الهام خداوندی، عالم به غیب هستند یا اعتقاد به تناسخ ارواح داشته باشند. که همه اینها باطل است.

اشعری می‌نویسد: علت نامگذاری غالیان به این نام آن است که آنان در مورد حضرت علی علیه‌السلام دچار گفتار بزرگی شدند و آن الوهیت آن حضرت بود.(3)

به طور خلاصه می‌توان اهمّ عقاید غلوآمیز غالیان را چنین بیان کرد ;


1) 2 . رسالة الهدی، ص25.

2) 3 . اعتقاداتنا، ص9.

3) 1 . مقالات الاسلامیین، ص5.

الف. عقیده به الوهیت ائمه اطهار علیهم‌السلام

در کتب ملل و نحل روایتی را نقل کرده‌اند که گروهی از طایفه «زط» اعتقاد به خدایی حضرت علی علیه‌السلام داشتند حضرت در مورد آنان شدت عمل نشان دادند و به طوری که نوشته‌اند آن حضرت همه آنها را نابود کرد.(1)

نوبختی می‌نویسد: ابوالخطاب اعتقاد به خدایی امام جعفر صادق علیه‌السلام پیدا کرد و پس از او گروههایی مانند معمریّه و یزیعیة و دیگران همین عقیده را دنبال کردند.(2)

ب. نسبت خلق و رزق به ائمه علیهم‌السلام

صفاتی مانند خلق موجودات و رزق و روزی بندگان (تقدیر ارزاق)

مخصوص خداوند است و یکی از موارد غلو این است که افرادی عقیده پیدا کنند که خداوند این گونه صفات را به ائمه علیه‌السلام تفویض نموده است:

مرحوم مجلسی در روایتی آورده است که جمعی نزد حضرت علی علیه‌السلام آمدند و داخل منزل آن حضرت شدند و گفتند: «انَّک ربنا و انت الذی خلقتنا و انت الذی رزقتنا» آن حضرت پس از موعظه و نصیحت آنها فرمودند از این گفته‌ها دست بردارید و توبه کنید، آنها قبول نکردند و حضرت همه آنها را مجازات نمودند.(3)


1) 2 . بحارالانوار، ج25، ص287، حدیث 43.

2) 3 . فرق الشیعه، ص57.

3) 1 . بحارالانوار، ج25، ص299، حدیث63.

در روایت دیگری آمده که حجر بن زائده و عامر به جذاعه ازدی بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدند و گفتند: فدایت شویم مفضّل ابن عُمر می‌گوید: «ارزاق بندگان خدا به دست شماست» آن حضرت فرمود: «به خدا قسم امر رزق بندگان به دست کسی نیست جز خدای متعال.» پس آن دو نفر گفتند: «می‌توانیم او را لعن و نفرین کنیم و از او جدا شویم؟» حضرت فرمودند: «او را لعنت کنید و از او فاصله بگیرید.»(1)

ج. اعتقاد به نبوّت ائمه علیهم‌السلام

در روایات اسلامی به برخی از احادیث برخورد می‌کنیم که امام صادق علیه‌السلام از خود و ائمه دیگر نفی نبوت کرده و بر معتقدان به این گونه عقاید لعنت فرستاده است از این گونه روایات مشخص می‌شود

که افرادی چنین اعتقاداتی داشته‌اند که مورد توجه و برخورد ائمه با آنها قرار گرفته‌اند: در روایتی از امام صادق علیه‌السلام است که فرمودند: هر کس اعتقاد به نبوت ما داشته باشد لعنت خدا بر او باد.(2)

در حدیث دیگر، ابن ابی یعفور و معلی بن خنیس مذاکراتی داشتند پیرامون ائمه که معلی بن خنیس می‌گوید: اوصیا انبیا هستند. در این هنگام امام صادق علیه‌السلام وارد جلسه آنها می‌شود، سپس بدون مقدمه می‌فرماید: من بیزارم از آنکه بگوید ما انبیا هستیم.(3)

ابی‌بصیر می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام به من فرمودند: ای ابا محمد،


1) 2 . بحارالانوار، ج25، ص301، حدیث 65.

2) 1 . همان، ص296، حدیث 57.

3) 2 . همان، ص297، حدیث 60.

من از کسی که مرا خدا بداند بیزارم و همین‌طور از کسی که گمان کند که ما پیامبر هستیم.(1)

د. اعتقاد به حلول

برخی از غلات عقیده دارند که جزء الهی در علی علیه‌السلام حلول کرده و با جسدش متّحد شده است. به همین علت است که آن حضرت کارهای شگفت‌انگیز انجام می‌دهند و گاهی از غیب خبر می‌دادند. و با کفار می‌جنگیدند و پیروز می‌شدند و دَرِ خیبر را کَنْد و فرمود: «وَاللّه ما قلعت باب خیبر بقوة جسدانیه ولکن قلعته بقوة ملکوتیه.»(2)

یونس ابن عبدالرحمان می‌گوید: در نامه‌ای از امام رضا علیه‌السلام سؤال

کردم که آیا در حضرت آدم علیه‌السلام چیزی از جوهریت پروردگار بود؟ امام رضا علیه‌السلام در جواب نوشتند: صاحب این اعتقاد از سنت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چیزی را ندارد و زندیق و کافر است.(3)

ه . اعتقاد به تناسخ

در کتب ملل و نحل اعتقاد به تناسخ به گروههایی نسبت داه شده که خود را اصحاب حضرت نوح علیه‌السلام در کشتی یا اصحاب دیگر پیامبران در زمان خودشان و نیز اصحاب پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دانستند و می‌گفتند: ارواح آن اصحاب، به بدن آنها منتقل شده و لذا اسامی خود


1) 3 . بحار الانوار، ج25، ص297، حدیث 60.

2) 4 . تاریخ الشیعه، ص157.

3) 1 . بحار الانوار، ج25، ص292، حدیث 12.

را از میان نامهای اصحاب پیامبر انتخاب می‌کردند.(1)

غیر از غلات این اعتقاد در فرقه‌هایی از معتزله مانند: خابطیّه، حماریه و طاریه نیز وجود داشته است.(2)

غلو نزد علمای اهل سنت

اصطلاح غلو در تاریخ اسلام یکی از مشکلات علمی بوده است . باید توجه نمود که عدم تفکیک این واژه ممکن است در برخی از موارد، موجب اشتباهات بزرگی شود. برای روشن شدن مطلب به این نکته باید توجه داشت که وقتی به کتب رجال و حدیث اهل سنت

مراجعه می‌شود کلمه غالی به کار رفته است و ممکن است به ذهن تبادر کند که منظور همان افرادی هستند که انبیا یا ائمه کرام را به مقام الوهیت ارتقاء داده‌اند. در حالیکه واقعیت چنین نیست و این واژه مانند واژه‌های کذاب، شتّام و مذموم و رافضی و خبیث است که عده‌ای متعصب و مخالف با تشیع، به شیعیان نسبت داده‌اند. بنابراین لفظ غالی با توجه به سابقه مخالفت شیعه در برابر خلفا و حکام به این فرقه اطلاق می‌گردد. علمای اهل سنت و جماعت به جهت دوستی و محبت این انسانهای شایسته نسبت به مقام شامخ مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و سایر ائمه هدی، آنان و روایاتشان را از حجیت انداخته‌اند و با برچسب غلو به ترور شخصیت آنان پرداخته‌اند.

اکنون به برخی از موارد در این زمینه اشاره می‌شود:


1) 2 . المقالات و الفرق، ص48.

2) 3 . الملل و النحل (شهرستانی)، ج2، ص60.

الف. کسانی‌که به صرف مخالفت با صحابه غالی شمرده شده‌اند.

غالی در زمان گذشته و عرف آنان افرادی بودند که علیه عثمان، زبیر، طلحه، معاویه و کسانی‌که با علی علیه‌السلام جنگیدند صحبت می‌کنند و آنان را سبّ می‌نمایند، اما غالی در زمان ما کسانی هستند که آن بزرگان را تکفیر می‌کنند و از شیخین تبرّی می‌جویند.(1)

با توجه به این مطلب، مخالفت شیعه را با برخی از صحابه که به مخالفت با شرایع‌اسلام برخاسته‌اند ، به عنوان غلو و غالی در کتب رجال دانسته‌اند . به عنوان نمونه به برخی از رجال شیعه اشاره می‌شود.

1. اسماعیل ابن خلیفه

ابواسماعیل بن خلیفه عیسی ملائی کوفی ، متوفی سال 169 ه.ق مورد طعن و جرح عده‌ای از علما قرار گرفت ؛ زیرا عثمان را مورد اعتراض قرار داد و به او ناسزا گفت. به همین دلیل او را رافضی، شتام، منحرف و غالی دانسته‌اند.(2)این در حالی است که برخی دیگر از علمای سنت همین شخص را صدوق، صالح و ثقه می‌دانند.

2. ثابت بن ابی صفیه

ابوحمزه ثابت بن ابی صفیه ثمالی در زمان خلافت ابوجعفر منصور درگذشت. افرادی مانند ثوری، شریک، حفض بن غیاث، ابواسامه، عبدالملک بن ابی سلیمان، ابو نعیم و... از او روایت کردند


1) 1 . میزان الاعتدال، ج1، ص6 - 5؛ لسان المیزان، ج1، ص10 - 9.

2) 1 . تهذیب التهذیب، ج1، ص293؛ لسان المیزان، ج1، ص10 - 9.

امّا به جهت مخالفت و دشنام به عثمان مورد طعن و تضعیف قرار می‌گیرند و غالی معرفی می‌گردد.(1)

3. جریر بن عبدالحمید

ابوعبداللّه جریر بن عبدالحمید بن قرطبی کوفی از شاگردان امام صادق علیه‌السلام که در سال 188 درگذشت. او را به شیعه غالی و مفرط متهم کردند، زیرا آشکارا معاویه را دشنام می‌داد. با این وجود بسیاری از علما بر ثقه بودن او اجماع دارند و از شریک او را دانشمندتر دانسته‌اند. افرادی مانند اسحاق ابن راهویه، ابوخثیمه (خیثمه)، محمد ابن قدامه طوسی، علی ابن مدینی و... دیگران از او روایت کرده‌اند.(2)

4. خالد بن مخلد

ابوهیثم خالد بن مخلد قطوانی بجلی کوفی ، متوفی سال 213 ه.ق. او را شخصی ثقه و صدوق می‌دانستند ، ولی از آن جهت که مذهبش (تشیع) را آشکارا بیان می‌داشت و عملاً به آن ملتزم بود و نسبت به صحابه بدگویی می‌کرد ، متهم به افراط و غلو نمودند . در حالی که افرادی مانند بخاری، ابوکریب، ابوبکر ابن ابی‌شیبه، عبد بن حمید و جمعی دیگر از او روایت نموده‌اند.(3)


1) 2 . التغریب، ج1، ص116؛ حزرجی، الخلاصه، ج1، ص148؛ طبقات الکبری، ج6، ص364.

2) 3 . تهذیب التهذیب، ج2، ص75؛ لسان المیزان، ج2، ص102؛ تهذیب الکمال، ج4، ص551 - 540.

3) 1 . میزان الاعتدال، ج1، ص640؛ التاریخ الکبیر، ج2، ص174؛ ذهبی در تذکرة الحفاظ، ج1، ص406.

5. عبدالرزاق بن همام

ابوبکر عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیری صنعانی ، متوفی سال 211 ه.ق. او فردی ثقه و بزرگ بود و مشایخ و بزرگانی نزد او کسب فیض می‌کردند، اما به دلیل محبت به علی علیه‌السلام و دشمنی با افرادی که با آن حضرت به جنگ برخاستند، مورد کم‌لطفی واقع شد و در ردیف غلاة و متهم به غلو قرار گرفت و ذهبی او را غالی دانسته است . در حالی‌که از شیوخ احمد بن حنبل اسحاق بن راهویة، ابن مدینی و ابن معین به شمار می‌رفت و جمع زیادی مانند احمد بن اسحاق از او روایت دارند.(1)

ب: محبت به علی علیه‌السلام

به نظر شیعه اساس ایمان، محبت و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشد و معتقد است اگر ایمان فردی مبتنی بر این اساس نباشد، ایمان او فاقد رکن اصلی یعنی ولایت ائمه علیهم‌السلام است. متأسفانه عده‌ای این عمل را که بر اساس توصیه مکرر نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و نصوص وارده متواتره می‌باشد ، وسیله‌ای برای تضعیف شیعه قرار داده‌اند و روایات بسیاری از روات شیعه را از حجیت ساقط دانسته‌اند . در مقابل دشمنان حضرت علی علیه‌السلام را با تمام مشکلاتی که دارند و حتی مرتکبین معاصی کبیره را مورد اعتماد می‌دانند. اینک به برخی از منسوبین به غلوّ در این زمینه از ناحیه اهل سنت اشاره می‌کنیم.


1) 2 . تذکرة الحفاظ، ج1، ص364؛ ذهبی در سیر الاعلام، ج9، ص580 - 563.

1. حسین بن حسن اشقر

حسین بن حسن اشقر فرازی کوفی ، متوفی سال 208 ه.ق ، عده‌ای او را از ثقات دانسته‌اند و برخی در مقابل او را از ضعفا محسوب کرده‌اند. زیرا علاقه خاصی به اهل بیت داشت و از راویان حدیث موالات حجر است که حضرت علی علیه‌السلام به حجر فرمودند: «به زودی روزی می‌رسد که تو را وادار کنند مرا سبّ نمایی . در آن صورت از سب من امتناع مکن و اما اگر وادارت نمودند که از من برائت جویی این کار را انجام مده.» به جهت همین دو حدیث، عده‌ای او را از شیعیان غُلات شمردند و تضعیف کردند.(1)

2. داود بن ابی عوف

داود بن ابی عوف سوید بن تمیمی برجمی کوفی از جمیع ابن عمیر، عکرمه و جمعی دیگر روایت کرده. عده‌ای او را مورد اعتماد می‌دانستند. اما به جهت احادیثی که درباره اهل بیت عصمت و طهارت ابراز می‌داشت، عده‌ای مانند عقیلی و ابن عدی او را غالی و ضعیف شمرده‌اند و گفته‌اند احادیثش حجیت ندارد.

افرادی نظیر شریک، اسرائیل عبدالسلام بن حرب از او روایت کرده‌اند.(2)

3. زیاد بن منذر

ابوجارود زیاد بن منذر همدانی (فهدی) حدود سال 150


1) 1 . تهذیب التهذیب، ج2، ص335؛ الجرح و التعدیل، ج3، ص49؛ الکامل، ج2، ص771.

2) 1 . تهذیب التهذیب، ج3، ص196؛ میزان الاعتدال، ج2، ص18؛ الجرح والتعدیل، ج3، ص421.

درگذشت. افرادی مانند مروان بن معاویه فزاری، یونس بن بکیر، علی بن هاشم بن برید و جمعی دیگر از او روایت کرده‌اند . به خاطر اینکه اکثر روایاتش در فضیلت اهل بیت می‌باشد. احادیثش را جعلی دانسته و خودش را در ردیف غلاة شمرده‌اند.(1)

4. سالم بن ابی حفصه

ابویونس سالم بن ابی حفصه عجلی ، متوفی سال 140 که افرادی مانند اسرائیل عبدالسلام، سفیان ثوری، و محمد بن فضیل و دیگران از او روایت کرده‌اند ، متهم به غلوّ شده و او را فردی منحرف و ضعیف معرفی کرده‌اند زیرا اکثر روایاتش پیرامون فضائل اهل بیت علیهم‌السلام بود.(2)

ج: مقدّم داشتن علی علیه‌السلام بر صحابه

بحث افضلیت علی علیه‌السلام از صدر اسلام مورد بررسی موافق و مخالف قرار گرفته است و هر کدام با ادلّه‌ای در صدد اثبات آن می‌باشد. از نظر شیعه، علی علیه‌السلام قابل مقایسه با فردی از بشر نیست . لذا بحث پیرامون افضل بودن ایشان از صحابه دیگر بی‌مورد خواهد بود. عده‌ای از علمای اهل سنت نه تنها این نظر را نپذیرفته‌اند، بلکه افرادی را که چنین اعتقادی داشته باشند، جرح کردند. ابن حجر لفظ تشیع را از الفاظ جرح شمرده و می‌گوید:

تشیع عبارت است از محبت و دوستی علی علیه‌السلام و مقدم دانستن آن بر سایر صحابه (غیر از ابی‌بکر و عمر) امّا اگر کسی علی علیه‌السلام را بر ابوبکر


1) 2 . ابن جوزی در ضعفاء، ج1، ص301؛ میزان الاعتدال، ج2، ص93؛ الکامل، ج3، ص1046.

2) 3 . الضعفاء الکبیر، ج2، ص152؛ تهذیب الکمال، ج10، ص133.

و عمر مقدم بدارد در شیعه بودنش غالی است و رافضی بر او اطلاق می‌گردد در غیر این صورت شیعه است.»(1)

لازمه این حرف آن است که بسیاری از بزرگان صحابه و تابعین و دانشمندان در عدالت ضعیف بوده و غالی محسوب گردند. دراین قسمت به تعدادی از شخصیتهای شیعه که به همین جهت متهم به غلو شده‌اند اشاره می‌کنیم.

1. حارث همدانی

ابوزهیر حارث بن عبداللّه اعور همدانی خارقی کوفی ، متوفی

سال 65 ه ق . او از اصحاب امام علی علیه‌السلام بود. او را فردی ثقه و دانای به فریضه دانستند و می‌گفتند که اعلم‌تر از عبیده و حارث کسی در کوفه نیست. عده‌ای نظیر شعبی، او را متهم به غلو کردند : زیرا در حبّ علی علیه‌السلام و برتری او به دیگران افراط می‌کرد.(2)

2. عامر بن وائله

ابوطفیل عامر بن وائله ، متوفی سال 107 ه ق . آنچه در جرحش آمده است بسیار عجیب می‌باشد، زیرا گفته‌اند که خوارج، ناکثین و مارقین او را ردّ می‌کردند ؛ چون به علی علیه‌السلام متصل بود و آن بزرگوار را بی‌نهایت دوست داشت و او و اهل بیتش را بر سایر صحابه برتری می‌داد.(3)جای شگفتی است که نظیر علامه عسقلانی و جریر از مارقین و ناکثین و قاسطین و منافقان و کسانی که به نص صحیح از


1) 1 . فتح الباری، مقدمه ص460.

2) 1 . جوزجانی، احوال الرجال، ص41؛ ذهبی، المغنی، ج1، ص141.

3) 2 . تهذیب التهذیب، ج5، ص82؛ بخاری در تاریخ کبیر، ج3، ص446.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در غیر ملت اسلامی می‌میرند روایت نقل می‌کنند و به آنان احتجاج می‌کنند ، ولی به ابو طفیل این صحابی محترم که می‌رسند این گونه قضاوت می‌کنند.

3. عباد بن یعقوب

ابوسعید عباد بن یعقوب رواجینی کوفی متوفی سال 250 ه.ق؛ عده‌ای نظیر ابوحاتم، ابوبکر بزاز، محمد بن علی بن حکیم ترمذی، ابن خزیمه و دیگران از او روایت کرده‌اند . برخی او را مورد اعتماد دانسته ، اما بعضی دیگر او را از غلات و سران بدعت به حساب

آورده‌اند، زیرا احادیث بسیاری در فضایل و مناقب نقل می‌کرد و عثمان را دشنام می‌داد و می‌گفت: «خداوند عادل‌تر از آن است که طلحه و زبیر را وارد بهشت کند ؛ زیرا آنان با علی علیه‌السلام بیعت کردند. سپس با او به نبرد پرداختند.» او علی علیه‌السلام را بر دیگر صحابه مقدّم می‌داشت.(1)

بنابراین، با توجه به آنچه ذکر شد و شواهدی که از کتب رجال بیان نمودیم اهل سنت با هدف مبارزه با شیعیان و محبّان اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مسأله غلوّ را مطرح نمودند و برای رسیدن به این هدف از یک طرف به فضیلت سازی برای خلفا و مناقب سازی آنها و سرپوش گذاشتن بر فضایل به حق ائمه اطهار پرداختند . از طرف دیگر عقاید شیعیان را نسبت به مسایل مختلف اسلامی خصوصا اهل بیت پیامبر و جانشینان واقعی آن حضرت را غلو خواندند . اکنون به بررسی کوتاهی در هر دو زمینه خواهیم پرداخت. امّا قبل از هر چیز توجه به ا


1) 1 . سمعانی، الانساب، ج6، ص176؛ سیر الاعلام، ج ، ص536.

ین نکته را ضروری می‌دانیم که با توجّه به آیات قرآن (که در بحث قرآن و تفاسیر اشاره شد) هر گونه بالا بردن یا پایین آوردن مقام افراد از جمله پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امامان و... از مصادیق غلو به شمار می‌رود.

نمونه‌هایی از غلو اهل سنت

فضیلت سازی به خاطر افراط در محبت

قبل از ورود به بحث، توجه به این نکته را لازم می‌دانیم که انسان گاهی در اثر محبت زیاد نسبت به اشخاصی که به آن وابسته است راه

افراط را می‌پیماید ، تا جایی که حاضر نیست جز خوبی و شایستگی آنها را مشاهد کند . این امر زمانی بیشتر خودنمایی می‌کند که طرف مقابل به طرق مختلف حساسیت او را برانگیزد و در این صورت است که حق نادیده گرفته می‌شود . از یک طرف به ساختن فضایل برای اشخاص محبوب خویش می‌پردازد و از طرف دیگر نادیده گرفتن و انکار فضایل طرف مقابل این مسأله در جایی اتفاق می‌افتد که شناخت فضایل و برتری‌های هر یک از یاران رسول گرامی اسلام، کار دشواری نیست. زیرا در کتب تاریخ - با همه پراکنده گویی‌هایی که دارد و یا اینکه افرادی گمراه کننده با دست‌کاری در حقایق تاریخی توانسته‌اند نیرنگ‌های خود را در لا به لای صفحات آن، جای دهند - می‌توان نشانه‌هایی از واقعیات را پیدا نمود. البته کسانی که با بینایی کامل به ارزیابی در آن بپردازند.

آنچه مسلم است اینکه چهره حقّ را برای همیشه نمی‌توان زیر پوشش قرارداد و یا با ساخته‌ها و بافته‌های خیالی آن را طور دیگری

جلوه‌گر ساخت، بالاخره انسانهای آزاد اندیش، روزی خارج از هرگونه تعصب به افشاگری حق و باطل خواهند پرداخت و رسوایی دروغگویان و سازندگان دروغ را آشکار می‌نمایند.

جعل و ساختن احادیث در فضایل و مناقب خلفا، یکی از برنامه‌های مشخص و معیّن و با اهداف روشن بوده، که همان سعی در محو کردن حقانیت ائمه و وارثان حکومت بعد از رسول خدا، انجام گرفته است. به نظر می‌رسد تأثیر همین حرکات بود که احیانا برخی از

شیعیان جاهل را بر آن داشته تا رفتاری مشابه انجام دهند که در مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.(1)

در فضیلت خلیفه دوم!

جاعلان حدیث و قصّه گویان در مورد خلیفه دوم نیز فضایلی را ساختند که اکنون به یک نمونه از آنها اشاره می‌کنیم.

علم و دانش عمر

«اگر دانش عمر را در یک سوی ترازو نهند و دانش مردمان روی زمین را در یک سوی، البته دانش عمر خواهد چربید.»(2)

خالد اسدی گوید: «با عمر همراه بودم و هیچکس را ندیدم که از او


1) 1 . درباره فضیلت سازی نسبت به خلیفه اول نک : نزهة المجالس ، ج 1/184 ؛ حاشیه عراش ، ص 443 از ثعلبی شرح مواهب (زرقانی) ج 3/175 ؛ الریاض النضرة ، ج 1/71 ؛ مرقاة الوصول 1/114 ، صواعق المحرقة /50 .

2) 2 . مستدرک حاکم، ج3، ص86 و نک : استعیاب ، ج 2 ، ص 430 ؛ اعلام الموفقین ، ص 6 ؛ همان ، ص 7 .

در زمینه کیش خداوند داناتر و از نامه خداوندی داناتر و در بررسی آیین، نیکوتر باشد.»(1)

فضایل سازی برای خلیفه سوم

اهل سنّت در مورد عثمان بن عفان نیز، احادیثی را پیرامون فضیلت او ساخته و پرداخته‌اند تا به این وسیله بتوانند مشکلات او را

پرده پوشی نمایند، از جمله:

• عثمان کِشتی نجات امت اسلام

«احمد حنبل روایتی را نوشته از طریق عبدالله بن شفیق بصری، می‌گوید: هرم بن حارث و اسامة بن خزیم از مرّة بهزی به من گفته‌اند: در حالی که با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در کوچه‌های مدینه می‌رفتیم از ما پرسید: «از فتنه‌ای که همه سرزمین کشور اسلامی را فرا می‌گیرد چه خواهید کرد؟» گفتند: «چه کنیم ای رسولخدا؟» فرمود: این و یارانش را داشته باشید - یا از این و یارانش پیروی کنید - می‌گوید: به سرعت دویدم تا به آن مرد رسیدم و پرسیدم: «این یا رسول اللّه؟» فرمود: «همان.» دیدم عثمان بن عفّان است. در این هنگام فرمود: او و یارانش.»(2)


1) 3 . ریاض النضرة، ج2، ص8 و نک تاریخ مدینه دمشق (ابن عساکر)، ج44، ص54؛ و ص97 - 96.

2) 1 . مسند احمد حنبل، ج5، ص33 و نک : صحیح مسلم ، ج 7/116 ؛ مصابیح السنة ، 2/273 ؛ ریاض النضرة ، ج 2/88 ؛ حلیة الأولیاء ، ج 1/56 ؛ مستدرک الحاکم ، ج 3/97 ؛ تاریخ ابن عساکر ، ج 7/65 .

این مسأله در حالی است که آنان فضایل امامان معصوم را نادیده گرفتند و با غرض ورزی خاصی سعی نمودند آنان را هر چه می‌توانند در چشم مردم حقیر جلوه دهند و لذا در منقبت این بزرگواران مسایلی را مطرح کردند که در پایان همین فصل با توجه به قداست مقام آنان فقط به نقل دو یا سه مورد قناعت می‌نماییم.

عدالت صحابه

اهل سنت اتفاق نظر دارند که همه اصحاب پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عادل

می‌باشند و معنای عدالت صحابه نزد آنان این است که هر کس هم عصر رسول گرامی بوده یا در آن زمان متولد شده نسبت دروغ و نیرنگ به وی جایز نیست و همچنین تخطئه او ممنوع است . هرچند هزاران نفر را کشته باشد و یا دست خود را به منکرات و زشتیها آلوده کرده باشد. از جمله ابن حجر عسقلانی عقیده به پاکی و پاکیزگی صحابه را از واجبات شمرده است.(1)

مهم‌ترین دلیل بر این مسأله را روایتی می‌دانند که از رسول خدا نقل شده است که آن‌حضرت فرمودند: «اصحابی کالنجوم بایهم اهتدیتم اقتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان در شبهای ظلمانی هستند . پس به هر کدام از آنان دسترسی پیدا کردید اقتدا نمایید.(2)

باید توجه داشت که اکثر پیشوایان اهل سنت این روایت را ضعیف شمرده‌اند . حتی ابن تیمیه نیز آن را معیوب و بی‌اعتبار دانسته است.(3)


1) 1 . الاصابه فی تمییز الصحابة، ص10 - 9.

2) 2 . آراء علماء المسلمین فی... تألیف سیدمرتضی رضوی، ص81.

3) 3 . همان، ص91.

دلیل اعتقاد به عدالت صحابه هر چه باشد برای ما مهم نیست. آنچه اهمیت دارد این است که چنین اعتقادی سبب می‌شود که (همانطور که ذکر شد) افراد با سابقه سیاه و زشتی که از خود باقی گذاشتند در تاریخ اسلام به عنوان سیف الاسلام یا سیف اللّه مطرح شوند از جمله خالد ابن ولید که اکنون به گوشه‌ای از عملکرد او می‌پردازیم.

دستور خلیفه در داستان مالک

ابوبکر خلیفه مسلمین در برابر جنایات خالد ابن ولید نه تنها سکوت نمی‌کند ، بلکه او را شمشیر خداوند می‌شمارد که بر روی بدکیشان برهنه نموده است و او هرگز این شمشیر را در نیام نمی‌کند! داستان و ماجرا چنین است. ابوبکر ، خالد ابن ولید را برای سرکوبی مردم بطاح می‌فرستد و چنین دستور می‌دهد که : چون در جایی فرود آمدید آوای اذان و اقامه بردارید . اگر آن گروه نیز چنین کردند دست از آنان بدارید ، وگرنه هیچ برنامه‌ای نیست جز یغما و به کار بستن همه شیوه‌ها در کشتن ایشان . از سوزاندن و سخت‌تر از آن ... اگر هم آوای مسلمانی را پاسخ نیکو گفتند، بپرسید که آیا زکات می‌دهید یا نه. اگر گفتند آری، از ایشان بپذیرید ؛ وگرنه هیچ واکنشی ننمایید جز چپاول بی‌هیچ سخن دیگر، پس سپاهیان خالد، مالک پسر نویره را به نزد وی آوردند و همراه او گروهی از تبار ثعلبه یربوعی، از عاصم و عبید و عرین و جعفر. پس درباره آنان روشهای گوناگونی پیشنهاد شد. در میان لشگر، ابو قتاده از آنان بود که گواهی دادند ایشان آواز به اذان

و اقامه برداشتند و به نماز ایستادند. چون درباره آنان پیشنهادهای ناساز با هم دادند دستور داده شد آنان را دربند کنند. شبی سرد بود که هیچکس را در برابر آن نمی‌توانست بایستاد . هرچه می‌گذشت سردتر می‌شد . خالد جارچی را فرمود تا بانک برداشت «ادفئوا اسراکم ؛ یعنی اسیران را جامه گرم بپوشانید.» ولی در زبان کنانیان واژه

«ادفئوا» را با دستور به کشتن، برابر می‌شمرند. از این سخن نیز چنان دریافتند که می‌خواهد دستور کشتار دهد . پس اسراء را کشتند تا اینکه خالد بر اثر سر وصدا بیرون شد ، در حالی که کشتار اسرا تمام شده بود خالد گفت: «چون خداوند کاری را خواهد چنان است که تیر درست بر نشانه نشیند.» خالد زن مالک ام تمیم را گرفت . ابو قتاده گفت : «این کار تو است؟» خالد او را بازداشت و بر سر خشم آمده بگذشت. در «تاریخ ابوالغداء» آمده است که عبدالله پسر عمر و ابوقتاده انصاری در آنجا بودند و در کار مالک با خالد سخن گفتند . او را گفتار ایشان ناخوش آمد و مالک گفت: «خالد! ما را به نزد ابوبکر فرست تا خود درباره ما داوری کند .» خالد گفت: «خدا مرا رها نکند اگر دست از تو بردارم.»

عمر به ابوبکر گفت: «تیغ خالد، آشوب و ستم به همراه دارد» و در این زمینه با وی بسیار سخن گفت و او پاسخ داد: عمر! او - در باز گرداندن سخن خدا به جایی شایسته - لغزیده. زبانت را از گفتگو در پیرامون خالد کوتاه کن، زیرا من شمشیری را که خداوند بر روی بدکیشان برهنه نموده است در نیام نمی‌کنم... چون جریان به کشته شدن مالک ابن نویره و همبستر شدن خالد ابن ولید با زن او به گوش

عمر ابن خطاب رسید نزد ابوبکر آمد و به گفتار پرداخت و سخن دراز کرد و گفت: «دشمن خدا بر مردی مسلمان ستم کرد، او را بکشت و بر زن او تجاوز کرد.» ولی خلیفه کمترین اهمّیتی به او نکرد و خالد را مانند سابق، فرستاده خدا برای سرکوب متجاوزان (به تصور او)

می‌دانست.(1)

به نظر شما غلوّ از این برتر می‌شود که خلیفه مسلمین به جای دفاع از کیان اسلام و مسلمین به یک جنایتکار این گونه فرصت تجاوز دهد و حتی وقتی عمر ابن خطاب از او می‌خواهد که حدّ زنا (رجم) او را دستور دهد بگوید این مأمور الهی است.

دیدگاه ناصحیح نسبت به ائمه علیهم‌السلام

در صحیح مسلم آمده است که عباس بر سر میراث رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با علی علیه‌السلام به نزاع پرداخت. از این رو عباس نزد عمر ابن خطاب آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان میان من و این دروغگوی گناهکار حیله‌گر داوری کن!»(2)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از ابوجعفر اسکافی آمده است که مغیرة بن شعبه علی را دوست نداشت و وی را لعن می‌کرد . احادیثی در مذمت او جعل می‌نمود و آنها را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نسبت


1) 1 . ر.ک به تاریخ ابوالغدا، ج1، ص158؛ تاریخ الخمیس، ج2، ص233؛ تاریخ ابن عساکر، ج5، ص112 به بیان جزئیاتی پرداختند که ما به خاطر رعایت آداب اسلامی از بیان آن خودداری نمودیم و ضمنا به اختصار ذکر کردیم.

2) 2 . علامه امینی، الغدیر، ج7، ص149.

می‌داد، آن گونه که سمرة بن جندب نیز چنین می‌کرد. یک بار معاویه پنجاه هزار درهم در اختیار وی قرار داد تا از پیامبر روایت کند که آیه «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّهِ»؛(1)«و از مردمند برخی که

در پی خشنودی خداوند جان خویش را می‌فروشند.» درباره ابن ملجم - به آن دلیل که علی علیه‌السلام را کشت - نازل شده و آیه «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا...».(2)درباره علی علیه‌السلام نازل شده است.

از این قبیل اخبار جعلی در مورد ائمه طاهرین در منابع اهل سنت وجود دارد که ما به همین چند مورد اکتفا می‌کنیم.


1) 3 . بقره/ 207.

2) 1 . بقره/ 204.

فصل دوم: علل و عوامل پیدایش اعتقادات غلوآمیز

اشاره

عوامل و انگیزه‌های متعددی را در پیدایش عقاید غلوآمیز مؤثر دانسته‌اند که موجب گردید اتحاد مسلمانان را که در صدر اسلام با زحمات و تلاش طاقت‌فرسای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اصحاب آن بزرگوار به دست آمده بود و عظمت مقام رسالت مانع از شکست آن می‌شد، بعد از رسول گرامی اسلام به آسانی دست‌خوش تفرقه و اختلاف نمایند و شکاف عظیمی در میان امت اسلام پدید آورند که گاهی موجبات منازعات کلامی و جدال در این مسأله شود و تا آنجا ادامه پیدا کند که در تاریخ اسلام شاهد نبردهای خونین میان فرقه‌های مختلف باشیم. هر کدام به نوعی، دیگری را تکفیر نموده و هرگونه تعرّضی را نسبت به یکدیگر جایز شمرده و به حساب دین و مذهب بگذارند.

در این فصل، به اختصار برخی از این علل و عوامل را برشمرده و در مواردی که اهمیت بیشتری دارد، به ذکر شواهدی خواهیم پرداخت. بدیهی است هر یک از این عوامل به تنهایی، ممکن است عامل و انگیزه گرایش افراد به غلوّ نباشد، بلکه تعدادی از اینها باعث

غلوّ در افراد شده باشد ، ولیکن از آنجا که شناخت عوامل غلو و چگونگی برخورد با آنها می‌تواند بسیاری از مشکلات را از سر راه مسلمین برداشته و آن اتحاد و یکپارچگی زمان رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را در میان مسلمانان ایجاد نماید، یادآور می‌شویم:

1. جهل و تعصب

زمانی که جهل و تعصّب همراه شود، اندیشه‌های ناخالص و ناروا جایگزین عقاید حق می‌گردد. در این زمینه مناسب است که اولین برخورد غلوآمیز عمر ابن خطاب پیرامون رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که مرگ پیامبر را منکر شد و گفت:

«لا اسمع احدا یقول مات رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله الاّ ضربته بسیفی هذا. ولن یموت حتی یقتل اللّه المنافقین؛(1)از هر کس بشنوم که بگوید: پیامبر مرده است، با این شمشیر او را می‌کشم و [پیامبر]، نمی‌میرد تا خداوند منافقین را به هلاکت برساند.»

مرحوم مفید رحمه‌الله این نظریه را اساس تفکّر برخی از غلات دانسته و معتقد است که عمر برای اولین بار آن را مطرح کرد و اولین خلاف بعد از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سخن عمربن خطاب است و چنین می‌فرماید:

«انّ اوّل خلافٍ حَدَثَ بعد رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خلاف عمربن الخطاب علی الجماعة و نفیه موت رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وما ادعاه من حیاته ومنه ان هذا الخلاف هو مذهب المحمدیة من الغلات وبه یتدینون وهو ضلال

باتّفاق.»(2)


1) 1 . السیرة الحلبیه، ج3، ص351.

2) 1 . الفصول المختاره، ص193.

اولین اختلافی که بعد از پیامبر به وجود آمد، مخالفت عمربن خطاب با جماعت مسلمانان بر سر نفی مرگ پیامبر بود و ادعای وی که پیامبر زنده است . این خلاف، منشاء مذهب محمدیه از غلات گردید. آنان، به این عقیده باور دارند، در حالیکه به اتفاق مسلمانان گمراهی است.

با توجه به این مسأله، آیا این‌گونه طرز تفکر راجع به پیامبر را آن هم از ناحیه شخصی مانند عمربن خطاب ، تعصب و جهل نمی‌توان نامید؟ اگر منصفانه به قضاوت بنشینیم و احتمال ندهیم که انگیزه‌های دیگر در پشت پرده مطرح بوده است. هرچه باشد این مسأله موجب اختلاف بین مسلمین گردید. بسیاری به او اعتراض کردند و حرف او را باطل شمردند. از جمله ابوبکر وی را از اظهار چنین سخنانی نهی می‌نماید و می‌گوید:

«ایها الناس من یعبد محمدا فان محمدا قد مات ومن یعبداللّه سبحانه و تعالی فان اللّه سبحانه حیٌّ لایموت ولقد لغی نبیه الی نفسه وهو بین اظهرکم فقال «انک میتا وانهم میتون(1)»؛(2)ای مردم! آن که محمّد را می‌پرستید بداند که او مرده است و آنکه خدا را عبادت می‌کرد بداند خدا زنده است و نمی‌میرد. [خدا] پیامبرش را به خود خواند و بدن او

در میان شماست. خدا می‌فرماید: " تو می‌میری و آنها نیز می‌میرند ".»(3)

البتّه اگر صفحات تاریخ را صادقانه و منصفانه بررسی کنیم


1) 2 . زمر/ 30.

2) 3 . الفصول المختاره، ص193.

3) 1 . الفصول المختاره، ص193.

ریشه‌های اختلاف امت اسلامی را می‌توان قبل از رحلت رسول گرامی اسلام توسط همین افراد پیدا نمود . تا آنجا که هر محقّق آزاداندیش و صاحب نظری را نسبت به هدف آنان که همانا ایجاد اختلاف و در نتیجه انهدام اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌باشد، رهنمون می‌سازد. در این زمینه به خاطر رعایت اختصار به نقل یکی از این جریانات اکتفا نموده و قضاوت را به عهده خوانندگان می‌گذاریم.

مسأله‌ای که در اواخر عمر شریف رسول گرامی اسلام در میان صحابه از سوی عمر ابن خطاب ایجاد شد. زمانی‌که آن‌حضرت در بستر بیماری قرار گرفته بودند و جمعی از صحابه آن بزرگوار در کنار بستر او حضور داشتند، فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا برایتان نامه‌ای بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» عمر بلافاصله گفت : «درد بر پیامبر فایق آمده و قرآن نزد شماست، کتاب خدا ما را بس است... .»

اکنون نظر شما را به اصل حدیث معطوف می‌داریم:

لما حضر رسول اللّه و فی البیت رجال فیهم عمر ابن الخطاب، قال النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : (هلم اکتب لکم کتابا لاتضلو بعده) فقال عمر: ان النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قد غلب علیه الوجع، و عندکم القرآن، حسبنا کتاب اللّه. فاختلف اهل البیت(1)

ابن حجر می‌نویسد: «فاختلف اهل البیت» ای من کان فی البیت من الصحابه ولم یرد اهل بیت النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله . «فتح الباری، ج8، ص135».

قسطانی آورده است: «فاختلف اهل البیت» الذی کانوا فیه من الصحابه لا اهل بیته صلی اللّه علیه و سلم. «ارشاد الساری، ج6، ص463».

، فاختصموا،

1) 2 . برخی از اهل سنت پنداشته‌اند که مقصود از اهل بیت در متن حدیث، اهل بیت رسول خداست. این برداشت نادرست است، بلکه کسانی از صحابه هستند که در آن لحظه در خانه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حضور داشتند و شاهد بر این معنا جمله «... و فی البیت رجال» در صدر حدیث می‌باشد جالب این است که خود دانشمندان اهل سنت از جمله شارحان صحیح بخاری نیز به این معنا اذعان کرده‌اند.

منهم من یقول: قربوا یکتب لکم النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کتابا لن تضلوا بعده، و منهم من یقول ما قال عمر فلَمّا اکثروا اللغو و الاختلاف عند النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قوموا! فکان ابن عباس یقول: ان الرزیة کل الزریة ما حال بین رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و بین ان یکتب لهم ذالک الکتاب، من اختلافهم و لغطهم؛(1)پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در آستانه مرگ قرار داشت. شماری از بزرگان صحابه، از جمله عمر ابن خطاب در خانه رسول خدا بودند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «بیایید تا برایتان نامه‌ای بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» عمر بلافاصله گفت: «درد بر پیامبر شدت یافته و نزد شما قرآن است، کتاب خدا ما را بس است!» افراد حاضر در آن جلسه اختلاف نموده و با یکدیگر به خصومت پرداختند. گروهی از آنان می‌گفتند: نزدیک آیید تا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله برایتان نامه‌ای بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوید. گروهی نیز سخن عمر را تکرار کرده و می‌گفتند: درد بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چیره شده و قرآن نزد شماست، کتاب خدا ما را بس است! چون سخنان بیهوده زیاد شد و بگو مگو نزد پیامبر بالا گرفت، رسول خدا فرمود: «برخیزید!» پس از آن واقعه، ابن عباس همواره می‌گفت: همه

مصیبت‌ها از آنجا ناشی می‌شود که آنان با اختلاف و سخنان بیهوده خود میان رسول خدا و نامه آن حضرت فاصله انداختند و نگذاشتند پیامبر آن نامه را برای آنان بنویسند.

این حدیث در منابع اهل سنت با تعابیر مختلف و متفاوت نقل


1) 1 . صحیح بخاری، کتاب المرضی، باب 17؛ صحیح مسلم، کتاب وصیت، باب 5، حدیث 22.

شده که به ذکر منابع اکتفا می‌نماییم.(1)

• مسند احمد، ج1، ص222 - ابن سعد در طبقاتِ الکبری، ج2، ص242 - تاریخ طبری، ج3، ص193.

این اثیر به نقل از ابن عباس می‌نویسد: قال ابن عباس: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس - ثم جرت دموعه علی خدیه - (سپس حدیث را نقل می‌کند و در انتها می‌افزاید) فاوصی [بثلاث]: ان یخرج المشرکون من جزیرة العرب، و ان یجاز الوفد بنحو مما کان یجیزهم و سکت عن الثالثه عمدا، او قال: نسیتها.(2)

نسبت دادن هذیان به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مخالف عقل و شرع

این نکته کاملاً روشن است که نسبت هذیان دادن به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اسائه ادب نسبت به مقام و منزلت آن حضرت به حساب آمده و چنین اقدامی مخالف عقل و شرع است.

امّا مخالفت آن با عقل؛ دانشمندان اهل سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را پس از بعثت به طور مطلق و در همه احوال، معصوم می‌دانند.(3)

•

ابن حجر به نقل از قرطبی می‌نویسد:... و وقوع ذالک من النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مستحیل لانه معصوم فی صحته و مرضه... «فتح الباری، ج8، ص133.

•

قسطلائی می‌نویسد:... بل کل ما یتکلم به حق صحیح لاخلاف فیه ولاغلط سواء کان فی صحته او مرض... «ارشاد الساری، ج5، ص169».

عقل

1) 1 . بخاری در صحیح خود در هفت باب به نقل از ابن عباس این حدیث را آورده است: کتاب العلم، باب39. کتاب جهاد باب 172. کتاب جزیه، باب 6. کتاب مغازی، باب 78. کتاب اعتصام به کتاب و سنت، باب 26... .

2) 2 . الکامل فی التاریخ، 2، ص320.

3) 3 . نووی در شرح صحیح مسلم می‌نویسد: اعلم ان النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله معصوم من الکذب و من تغییر شی من الاحکام الشرعیة فی حال صحته و حال مرضه... «شرح صحیح مسلم، ج11، ص98.»

می‌گوید میان عصمت مطلقه و عدم هذیان ملازمه وجود دارد؛ یعنی شخصی مانند رسول خدا که دارای عصمت مطلقه است، هیچ گاه مرتکب هذیان نمی‌شود.

مخالفت آن با شرع نیز به دلیل آیات قرآن مانند: «أَطِ-یعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ».(1)«ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ».(2)«وَما کانَ لِمُ-ؤْمِنٍ وَلا مُ-ؤْمِنَةٍ إِذا قَضی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِ-یَرَةُ...».(3)«وَما صاحِ-بُکُمْ بِمَجْنُونٍ».(4)

پیرویِ همه جانبه از رسول خدا را بر همگان لازم دانسته است و پرهیز از مخالفت با آن حضرت در همه اموری که رسول خدا به آن فرمان می‌دهد را متذکر می‌شود.

اکنون از دانشمندان اهل سنت می‌پرسیم، با توجه به این که آنان تعابیر توهین‌آمیز یاد شده را بارها و بارها دیده‌اند، و بر آنها شرح نوشته‌اند و همگی دریافته‌اند که فرد یا افراد توهین کننده با بیان آن

جملات، به سرور انبیاء، نبی مکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله توهین کرده‌اند، چرا بدون آن که در محکومیت آنان فتوایی صادر کنند و یا لااقل اقدام آنان را تقبیح نمایند، از کنار این قضیه مهمّ به سادگی گذشته‌اند و حتی کوشش کردند تا توجیه مناسبی برای آن پیدا کنند.


1) 1 . نساء/ 59.

2) 2 . حشر/ 7.

3) 3 . احزاب/ 36.

4) 4 . تکویر/ 22.

این سخن ابن عباس که می‌گوید: ان الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و بین کتابه.(1)نشان می‌دهد که عمر قصد آسایش و راحتیِ رسول خدا را نداشته است، بلکه با توسل به خشونت و بی‌احترامی به ساحت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از نوشتن آن جلوگیری به عمل آورده است. به همین دلیل، دانشمند امّت اسلام، عبدالله ابن عباس، با اعتراض به عملکرد عمر، این اقدام او را منشاء همه مصیبتها و گرفتاریهای بعد از زمان پیامبر به شمار می‌آورد و به خاطر آن گریه می‌کند.

بی نیازی از سنت به بهانه جامعیت قرآن!

مطلب دیگری که دانشمندان اهل سنت در توجیه سخن عمر گفته‌اند این است که او با توجه به آیاتی چون «ما فَرَّطْنا فِی الکِتابِ مِنْ شَیءٍ».(2)«الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ».(3)می‌دانست که خداوند دین خویش را کامل کرده و از بیان هیچ حکمی فروگذار نکرده است. بنابراین، نیازی به سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و نامه‌ای که رسول خدا

می‌خواستند برای امت بنویسند وجود ندارد و کتاب خدا به تنهایی برای تأمین نیازها و اراده جامعه اسلامی کافی است!

در این مورد فقط به سخن امام نووی شارح صحیح مسلم اشاره می‌کنیم که می‌نویسد:

... فقال عمر: حسبنا کتاب الله، لقوله تعالی: ما فرطنا فی الکتاب من شی‌ء


1) 1 . صحیح بخاری، کتاب العلم، باب 39.

2) 2 . انعام/ 38.

3) 3 . مائده/ 3.

و قوله: الیوم اکملت لکم دینکم. فعلم ان الله تعالی اکمل دینه فآمن الضلال علی الامة؛(1)

عمر گفت: کتاب خدا ما را بس است! چون در کلام خداوند آمده است: «ما هیچ چیزی را در کتاب فرو گذار نکرده‌ایم» و نیز آمده است: «امروز دین‌تان را کامل کردیم» پس عمر دانست که خدای تعالی دین خویش را کامل نموده و امّت را از گمراهی ایمن ساخته است!

اوّلاً: این کلام را چگونه می‌توان پذیرفت با توجه به اینکه قرآن و کتاب خدا بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل شده و علوم و دانش‌های قرآن از طریق وحی در اختیار او قرار گرفته بود و دیگران بوسیله پیامبر با قرآن آشنا شدند . چگونه ممکن است پذیرفت پیامبر خدا نمی‌دانست که همه چیز در قرآن است و نیازی به نامه نوشتن نیست ، ولی عمر این مطلب را می‌دانست. آیا می‌شود این ادّعا را پذیرفت.

ثانیا: اگر کلام امام نووی را درست بدانیم و قبول کنیم که کلام عمر «حسبنا کتاب الله» که امت نیازی به سنت ندارد پذیرش چنین عقیده‌ای، سرآغاز گرفتاری و مصیبت بزرگی برای افرادی چون امام

نووی خواهد بود که پس دیگر مجالی برای وجود جوامع حدیثی اهل سنت مانند صحیح بخاری و مسلم... باقی نخواهد ماند و بخش وسیعی از احکام الهی که سنت پیامبر عهده‌دار آن است به کلی از درجه اعتبار ساقط خواهد شد.

ثالثا: در کلام نووی، امان بودن امت از گمراهی ادّعا شده است که


1) 1 . شرح صحیح مسلم، ج11، ص99؛ السیرة النبویة، ص384 و فتح الباری، ج1، ص208.

این مطلب هم درست نیست و تاریخ اسلام نادرستی آن را به اثبات رسانده است. زیرا چنان که می‌دانیم، هنوز چند روزی از رحلت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نگذشته بود که شماری از قبایل عرب، از توحید و یکتاپرستی دست کشیده و مجددا به شرک و بت‌پرستی بازگشتند . این حقیقت نشان می‌دهد که امت از خطر گمراهی در امان نبوده است.

رابعا: کلام عمر که گفت: «حسبنا کتاب الله» با کلام پیامبر که هدایت امّت را تنها در پرتو پیروی از قران و عترت میسّر دانسته‌اند در این زمینه به حدیث ثقلین که مورد قبول تمامی امت اسلامی است، آمده است:

انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی... کتاب الله... و عترتی اهل بیتی.(1)

اینکه عمر می‌گوید: کتاب خدا ما را کافی است و هدایت امت را تضمین می‌کند با سخنی که از پیامبر نقل شد در تباین آشکار است.

حال از ایشان سؤال می‌شود کلام پیامبر را اخذ کنیم یا کلام عمر را؟ در حالی که خداوند فرمان می‌دهد: هر چه پیامبر به شما داد بگیرید.

برخی از علمای اهل سنت گفتند هدف عمر در ممانعت از نوشته نشدن نامه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این بوده که باب اجتهاد بسته نشود و عالمان و مجتهدان بتوانند از فضیلت اجتهاد بهره‌مند شوند!

بیهقی در این باره می‌نویسد: فرای عمر ابن خطاب (رض)... و لکی


1) 1 . سنن ترمذی، ج5، ص329؛ سیوطی، الدرّ المنثور، ج2، ص60؛ قاضی عیاض، الشفاء، ج2، ص105.

لاتزول فضیلة اهل العلم بالاجتهاد فی الاستنباط، والحاق الفروع بالاصول... .(1)

این حرف نیز درست به نظر نمی‌رسد : زیرا اوّلاً مگر رسول خدا در نامه چیزی در مورد مسدود بودن باب اجتهاد می‌خواسته بنویسد. ثانیا اگر پیامبر لازم دید باب اجتهاد در موارد خاصی بسته بماند باید پذیرفت یا خیر او را مورد توهین قرار داد. ثالثا اجتهاد عمر در مقابل نص پیامبر چه مشکلی را از جامعه اسلام حل کرد؟ به عبارت دیگر، باز بودن باب اجتهادی که به گمراهیِ امت و اختلاف و پراکندگی آنها منتهی شود چه سودی دارد که در آینده انشاء اللّه در تأثیر و تبعات این کلام سخن خواهیم گفت. خصوصا در مورد فرازهای پایانی حدیث. مثل اینکه پیامبر بفرماید: مشرکان را از جزیرة العرب اخراج کنید و به دادن جایزه به نمایندگان قبایل ادامه دهید . مطلب سوم را هم راوی یا راویان سهوا یا عمدا نیاورده‌اند . آن هم از راوی مثل عبدالله ابن عباس که در حفظ مطالب مشهور بوده چگونه ممکن است قطعه‌ای از وصیت را فراموش کرده باشد و اگر عمدا نیاورده چرا؟

با توجه به این مسأله به نظر می‌رسد فرازهای پایانی حدیث به لحاظ مصلحت‌هایی ساقط شده و در ادامه حدیث آورده شد مانند: نشان دادن اینکه نامه رسول خدا حاوی مطلب مهمی نبوده است، یا اینکه دست آنها و نسلهای بعدی همفکر و طرفدار آنها، باز باشد برای اینکه با مارک و برچسب شرک هر کاری را در جزیرة العرب خواستند انجام دهند و با آثار و شعائر اسلامی هر طور می‌خواهند رفتار نمایند


1) 1 . دلائل النبوة، ج7، ص185.

اصلاً نیاوردن فراز سوم برای باز بودن راه احتمالات در آینده، عمدا انجام گرفته چنانچه:

ابن حجر می‌نویسد: قال الداودی: الثالثة الوصیة بالقرآن و به جزم ابن التین. و قال المهلب: بل هو تجهیز جیش اسامه و قواه ابن بطال. و قال عیاض: یحتمل ان تکون هی قوله: «ولاتتخذوا قبری وثنا».(1)

داوودی گفته است: مطلب سوم سفارش درباره قرآن بوده است ابن تین نیز همین قول را پذیرفته است.

به اعتقاد مهلب ، مطلب سوم سفارش درباره آماده ساختن مقدمات سپاه اسامه بوده است . ابن بطال نیز این قول را تقویت کرده است . غافل از اینکه جیش اسامه را خود آن حضرت تجهیز کرد و فرمان حرکت آن را صادر نمود . بنابر نوشته شهرستانی و جمع دیگری از عالمان اهل سنت، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله متخلفان جیش اسامه را نیز لعْن کرده بودند.(2)

قاضی عیاض نیز احتمال داده مطلب سوم این باشد که قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را بت قرار ندهند. این مطلب هم هیچ دلیلی ندارد.

بلکه چنانچه احتمال می‌دهیم، بر فرض که فرازهای پایانی ساختگی نباشد، مطلب مهمی درباره‌ی هدایت امت بود . این چیزی است که عمر نمی‌خواهد از سوی رسول خدا مکتوب شود اینها با مسأله جانشینی رسول خدا توسط حضرت علی مخالف بودند و این یک توطئه حساب شده بود و آنقدر مهم بود که اینها حاضر می‌شوند


1) 1 . فتح الباری، ج8، ص135؛ ارشاد الساری، ج5، ص170.

2) 2 . شهرستانی، ملل و نحل، ج1، ص23؛ ابن ابی‌الحدی، شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

به ساحت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اسائه ادب کنند و نسبت هذیان گویی به او بدهند. لذا همین عمر ابن خطاب که به بهانه تب داشتن پیامبر، وصیت او را ناقذ نمی‌داند! در زمان ابوبکر چگونه اقرار او را حجت می‌دانند؟

ابوبکر در آخرین لحظات زندگی‌اش به عثمان دستور داد که بنویسید «امّا بعد» سپس از هوش رفت. عثمان در همان لحظه‌ای که ابوبکر از هوش رفته بود، نوشت: امّا بعد فقد استخلفت علیکم عمر بن الخطاب و لم آلکم خیرا؛ امّا بعد، پس عمر ابن خطاب را خلیفه شما قرار دادم و از هیچ خیری درباره شما فروگذار نکردم.

پس از آن ابوبکر به هوش آمد و گفت: آن چه را نوشتی بخوان. عثمان نوشته را برای او خواند. ابوبکر گفت: «ترسیدی که مردم دچار اختلاف شوند؟» عثمان گفت: «بله.» سپس ابوبکر همان نوشته را تأیید کرد.(1)

چنانکه می‌بینید، ابوبکر در حالی فرمان خلافت عمر را صادر کرد که در حال اغما و بیهوشی به سر می‌برد، ولی هیچ کس نگفت هذیان می‌گوید.

لازم به ذکر است با توجّه به تعریفی که از قرآن پیرامون غلو کردیم می‌توان نتیجه گرفت که تمامی این موارد از نمونه‌های بارز غلوّ به شمار می‌رود.


1) 1 . الکامل فی التاریخ، ج2، ص425؛ تاریخ طبری، ج3، ص429؛ ابن سعد در طبقات، ج3، ص200؛ ابن حیان، کتاب الثقات، ج2 ،ص192.

2. نفوذ فکری عوامل بیگانه

از علل و عوامل پیدایش اعتقادات غلوّآمیز، راه یابی اندیشه‌های عوامل بیگانه از اسلام را در میان مسلمین ذکر کرده‌اند. برخی از پیروان دین یهود و نصاری که خود گرفتار غلوّ بودند، به ظاهر اسلام آوردند و طرز فکر خود را وارد شریعت مقدّس اسلام نمودند.

آنان مضامین عهد عتیق و جدید را که به وسیله گروهی از علمای دین فروش، تحریف و نسخ شده بود، به صورت وحی الهی که بر قلوب پیامبران پیشین نازل شده است در اختیار اجتماع اسلامی قرار دادند . در نتیجه یک رشته عقایدی را که به اسلام ارتباطی نداشت، در کلام الهی و قصص قرآن و حالات پیامبران، در بین مسلمین انتشار پیدا کرد.

باید توجه داشت که آیات و معارف قرآن، بی‌نیاز از بیان و تفسیر

نیست و علاقه انسان به شناخت حالات پیامبران گذشته، از علاقه او به تاریخ جهان و بشر، سرچشمه می‌گیرد و تکامل جامعه در تاریخ و حکومت و ملّت را با حوادث و مسایل جدیدتر رو به رو می‌سازد. درست است که وظیفه امت اسلامی این بود که پاسخ این نیازها را از کتاب خدا و وارثان علوم او جستجو کنند، لکن نفوذ بیگانگان راه اصلی اشباع حسّ کنجکاوی مردم را مسدود می‌نمایند و در بی‌راهه‌ها، این دشمنان قسم خورده اسلام هستند که در لباس دین، با یک رشته اوهام در قالب معارف اسلامی، یکّه تاز میدان تفسیر، تاریخ، حدیث و کلام می‌شوند.

بر همین اصل، می‌بینیم در عصر خلیفه دوم دنیای اسلام شاهد دو

حادثه تلخ می‌باشد یکی ممنوعیت از نگارش و نقل حدیث از پیامبر گرامی اسلام و دیگری صدور مجوز قانونی برای احبار یهود و راهبان مسیحی تا بدون هیچ واهمه و پروایی بیانگر تاریخ و قصص پیامبران و ناشران معارف گردند و آنچنان به خلفا نزدیک شوند که آنان مشکلات دینی خود را با چنین افرادی در میان بگذارند و حکم الهی را از ایشان بپرسند. در نتیجه آنچنان چهره تاریخ اسلام را با افسانه‌های کهنه و پندارهای بی‌اساس مشوّش سازند که حدّ و مرز ندارد. در این مورد سخنان ابن خلدون درباره کتب تفسیر شنیدنی است که می‌گوید: «در کتابهای تفسیر سخنان بی سر و ته زیاد است. علت آن این است که جامعه اسلامی در آن روز دور از کتاب و علم بوده و چادرنشینی و بی‌سوادی بر آنان غالب بود ، و اگر به شناخت

چیزی راجع به آغاز آفرینش، علل اشیاء و راز هستی، علاقه پیدا می‌کردند . از اهل کتاب می‌پرسیدند و افرادی مانند وهب ابن منبه و عبداللّه بن سلام و کعب الاحبار، مرجع پاسخگویی به سؤالات آنها بودند. از این رو می‌بینیم کتابهای تفسیر از سخنان آنان پر است. نویسندگان تفسیر نیز در شرح سخنان آنها راه مسامحه را در پیش گرفتند، در حالی که ریشه این گفتار یا تورات است و یا مجعولات آنان».(1)

مجاهد بن جبیر در مقدمه تفسیرش می‌نویسد: «انّ آثار مجاهد المرویّة فی تفسیر الطبری والدرّ المنثور مشتمل علی کثیر من الاسرائیلیّات


1) 1 . مقدمّه ابن خلدون، ص439.

والقصص المعروفة بین أهل الکتاب أی النصاری و الیهود.(1)

در مقدمه تفسیر ابن کثیر از دکتر یوسف عبدالرحمن المرعشلی:

دخلت اسرائیلیّات فی کتب التفسیر و کانت مصادر الاسرائلیّات تدور حول أربعة أشخاص هم: عبدالله بن سلام، کعب الأحبار، و وهب بن منبّه، و عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح(2)

و نیز محقق معاصر، ابوریّه می‌نویسد:

«آنگاه که دعوت اسلام قوی و نیرومند گردید و بازوان آن توانا گشت، و قدرتهای مخالف شکسته شد، مخالفان دیرینه اسلام که پیوسته سدّ راه انتشار آن بودند، وقتی از رویارویی با آن مأیوس

گشتند از طریق حیله و مکر به فکر خیانت افتادند و از آنجا که قوم یهود از سرسخت‌ترین گروههای مخالف اسلام بودند، تصمیم گرفتند که تظاهر به اسلام کنند ولی دین خود را در دل نگاه دارند که بتوانند حیله‌های مؤثری را به کار ببرند.»(3)

اینها گذشته از اینکه چهره معارف و تاریخ اسلام را دگرگون کردند، سبب پیدایش بسیاری از مذاهب و فرقه‌های مختلف گردیدند که در جامعه موجبات تنازعات شدید گروهی را فراهم سازند و به اختلاف جامعه اسلامی بیشتر دامن زنند و در نتیجه از حربه «اختلاف بینداز و حکومت کن» به اهداف خود برسند.


1) 2 . تفسیرمجاهد، ج1، ص36.

2) 3 . مقدمه تفسیر ابن کثیر، ج1، ص19.

3) 1 . اضواء علی السنة المحمدیه، ص137.

3. منع حدیث

آنچه بیش از هر چیز دیگر، عامل شکستن وحدت مسلمین و ایجاد اختلاف و پیدایش فرق و مذاهب گوناگون گردید منع نگارش و نقل احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود . این مسأله سبب شد که اخبار و روایات صحیح رسول گرامی اسلام از اذهان و اندیشه‌ها، محو گردد و دومین حجت خدا پس از قرآن مجید دستخوش نسیان و فراموشی شود.

ارزش و اهمّیت سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تا آنجا بود که خداوند می‌فرماید:... از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، بلکه وحی است که بر او فرستاده می‌شود.(1)

در همین رابطه است که پیوسته حاملان احادیث ستوده شده‌اند و پیامبر درباره آنان می‌فرماید: «نَضَّر اللّه‌ُ امرءً سمع مقالتی فوعاه و حفظها و بلغها؛(2)خدا چهره آن کس را زیبا سازد که سخن مرا بشنود، آن را بفهمد، حفظ کند و به دیگران برساند.»

نگارش حدیث در زمان خود رسول الله وجود داشته است . در این زمینه احادیث فراوانی وجود دارد.

دکتر صبحی صالح می‌نویسد: «قطعی و مسلّم است که عده‌ای از اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در حیات آن حضرت دست به نگارش حدیث زده‌اند و عدّه بیشتری نیز در سالهای پایانی پیامبر به ضبط روایات اقدام نمودند . سپس به نمونه‌هایی اشاره می‌کند، از جمله سعد ابن عباده انصاری صحیفه‌ای در اختیار داشت که در آن پاره‌ای از احادیث


1) 2 . نجم/ 4.

2) 1 . سنن ترمذی، ج5، ص34، حدیث 2657.

و سنن رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را گردآوری کرده بود. جابر ابن عبدللّه انصاری در حیات رسول اللّه صحیفه‌ای تدوین نمود در باب مناسک حج . صحابی معروف ابن عباس پس از رحلت آن حضرت روایات و سنن رسول خدا را به نگارش در آورد. اما همه اینها از بین رفت.»(1)

قدرت منع حدیث به حدی بود که: «ابوبکر، پانصد حدیث از پیامبر نوشته بود، همه را سوزانید.»(2)

جریان ممنوعیّت نگارش و نقل روایات پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که به

دستور خلفا به ویژه خلیفه دوم پدید آمده است. در آثار و نوشته‌های نویسندگان اهل سنّت درباره انگیزه‌ها و علل این اقدام توجیهاتی دیده می‌شود که به بحث و بررسی آن خواهیم پرداخت. آنچه در اینجا لازم است بررسی شود، پیامدهای منع نگارش حدیث و تأثیر تأخیر در نگارش و تدوین احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در سرنوشت تاریخ حدیث است. آیا این حرکت به سود جامعه اسلامی و مسلمانان تمام شده یا آثار مخرّب و زیانباری برای امت اسلامی داشته است؟

اگر با دیدی واقع بینانه و منصفانه بنگریم، مشاهده خواهیم کرد که در اثر این عمل زیانهای فراوانی متوجه فرهنگ اسلامی شده است که به هیچ وجه قابل جبران نیست. یکی از این آثار، مخفی ماندن بسیاری از مجموعه‌های حدیثی و از بین رفتن آنهاست.

شیخ محمد ابوزهو در این باره می‌گوید: یک قرن گذشت و هیچ یک از خلفا فرمان گردآوری حدیث را به دانشمندان صادر نکردند،


1) 2 . علوم الحدیث و مصطلحه، ص23 - 12 با گزینش.

2) 3 . مستدرک حاکم، ج1، ص 102. تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج1، ص5.

بلکه آ ن را به حافظه آنان وانهادند. گذشتِ این زمان طولانی از بین رفتن بسیاری از حافظان حدیث، یعنی صحابه و تابعین را به دنبال داشت.(1)

برخی از صحابه از ترس تازیانه، شکنجه، تبعید و دیگر محرومیتهای اجتماعی، از نقل سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سرباز می‌زدند. حتی ابوهریره که به «مُکثِر حدیث» معروف گشته بود، از ترس تازیانه خلیفه، احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را کتمان می‌کرد و می‌گفت: ما توان و

جرأت گفتن «قال رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله » را نداشتیم تا زمانی که عمر از دنیا رفت.(2)

از جمله آثار تلخ منع نگارش احادیث نبوی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، متهم شدن دین اسلام و مسلمانان به عقب ماندگی و دور افتادن از قافله فرهنگ و تمدن بشری و جعل احادیث است. محمد ابوریه در این باره می‌نویسد: از جمله پیامدهای تأخیر در امر تدوین حدیث، پس از قرن اوّل هجری و بخش زیادی از قرن دوم، این است که درهای نقل حدیث گشوده شد و جریان جعل حدیث بدون هیچ قانون و ضابطه‌ای رونق و گسترش یافت.(3)

منع نگارش حدیث موجب شد میدان برای نشر و گسترش اسرائیلیات باز شود و احادیث صحیح و ساختگی درهم آمیخته گردد. با گذشت زمان، کار تشخیص و جدا سازی احادیث صحیح از


1) 1 . تدوین السنة الشریفه، ص482 به نقل از الحدیث و المحدثون، ص127.

2) 1 . همان، ص487 به نقل از البدایة و النهایة، ج8، ص115.

3) 2 . اضواء علی النسة المحمّدیة، ص118.

سقیم، مشکل‌تر شد. ابو ریه در این زمینه به تفصیل به بحث و بررسی پرداخته و خطر و زیان نفوذ اندیشه‌های انحرافی یهود را به فرهنگ اسلامی گوش زد کرده است.(1)

علامّه سیدمرتضی عسکری در این باره می‌نویسد:

مسلما از زمانی که مکتب خلفا باب نقل حدیث از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را مسدود کرد، باب نقل روایات اسرائیلی را به طور کامل به روی آنان

گشود. این امر بدین شکل صورت گرفت که به افرادی مانند تمیم داری نصرانی و کعب الاحبار یهودی اجازه داده شد تا احادیث اسرائیلی را به میل خود در میان مسلمانان گسترش دهند.(2)

ابن ابی الحدید از کتاب الاحداث مدائنی نقل می‌کند:

معاویه از نشر احادیث در فضایل علی علیه‌السلام منع می‌کرد، و متقابلاً به وضع و ساختن احادیثی در فضایل خلفا و صحابه غیر از علی علیه‌السلام سفارش می‌کرد و پولهای فراوانی برای این کار خرج می‌کرد و نیز به نقل از ابن عرفة که معروف است به نفطویه که از بزرگان محدثین است می‌نویسد: اکثر احادیث جعلی در فضایل صحابه در زمان بنو امیه که منع کتابت حدیث تا آن زمان ادامه داشت، انجام شد.(3)

استاد جعفر سبحانی نیز در این باره می‌نویسد:

اسلام و مسلمانان در اثر منع نگارش حدیث و نشر آن، خسارات


1) 3 . همان، ص 147 - 145.

2) 1 . معالم المدرستین، ج2، ص57.

3) 2 . شرح نهج البلاغه، ج11، ص44 - 44 برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب الکامل فی التاریخ، ج3، ص430 سخن مغیرة بن شعبه مراجعه شود.

بزرگی را متحمل شدند که با آمار و ارقام قابل شمارش نیست، چگونه قابل شمارش باشد. در حالی که این امر موجب پیدایشِ هرج و مرج در اعتقادات، اعمال، اخلاق، آداب و حتی جوهره و کنه دین و اصول آن گردیده است. خلأ حاصل از این عمل، زمینه‌های مناسبی را برای پیدایش بدعتهای یهودی و یاوه‌های مسیحی و افسانه‌های زردشتی، به ویژه از سوی دانشمندان یهود و نصاری به وجود آورد، تا احادیث

فراوانی جعل کنند و آنها را به پیامبرانِ الهی نسبت دهند، همچنان که افسانه‌هایی را ساختند و به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نسبت دادند.(1)

برخی از اهل تحقیق گفته‌اند که تصمیم مهم خلیفه دوم، عمر، در جلوگیری از کتابت حدیث رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، به خاطر پیروی از اهل کتاب بوده است.(2)از عروة بن زبیر نقل شده است که عمر تصمیم به نوشتن احادیث و سنن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گرفت. او در این باره با صحابه مشورت کرد؛ همه آنان با این اقدام موافق بودند. عمر یک ماه در این باره تأمّل کرد، آن گاه گفت: من فکر کردم و دیدم که پیش از شما، اهل کتاب در کنار کتاب خدا، کتابهایی نوشتند و بر آنها تکیه کردن و در نتیجه، کتاب خدا را رها نمودند؛ امّا من کتاب خدا را با چیزی نمی‌پوشانم.(3)

در گزارش دیگری آمده است که عمر آنچه را که دیگران نوشته بودند، جمع آوری کرده، دستور داد تا آنها را بسوزانند. سپس گفت:


1) 1 . الملل و النحل، ج1، ص65.

2) 2 . بحوث مع اهل السنة والسفینة، ص97.

3) 3 . تقیید العلم، ص50.

«اُمنیّته کاُمنیة اهل الکتاب» و یا «مثناة کمثناة اهل الکتاب.»(1)

به هر حال، با وجود ممنوعیت رسمی نگارش حدیث، بسیاری از عالمان اهل کتاب (احبار و رهبان) اجازه نشر روایات اسرائیلی را از خلیفه داشتند و آزادانه، اندیشه‌های انحرافی خود را منتشر ساختند.(2)

پیامدهای منع نگارش حدیث فراوان است.(3)امّا شاید بتوان گفت مهمّ‌ترین اثر آن، دور شدن امت اسلامی از اهل بیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و سرپوش نهادن بر فضایل آنان بود؛ زیرا از این رهگذر، احادیث معتبر بسیاری در باب فضایل اهل بیت علیهم‌السلام از میان رفته است.(4)

اگر خلفای بعد از رسول خدا در مورد نگارش و تدوین سنّت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به همین مقدار اکتفا می‌کردند با تمام مشکلات و اثرات زیانبارش، باز قابل تحمّل بود. ولی آنان علاوه بر این به افراد و عوامل نفوذی یهود و نصاری اجازه دادند و بعضا آنان را مورد حمایت قرار دادند تا به گسترش عقاید خود در اسلام بپردازند و در این مسیر قصه گویان و داستان سرایان بیش از دیگران به آشفتگی در دین اسلام دست زدند.

4. میدان دادن به داستان سرایان

یکی از ریشه‌های اصلی و علل مهم نشر و گسترش اسرائیلیات و


1) 4 . النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج1، ص225.

2) 5 . تاریخ سیاسی اسلام، ج2، تاریخ خلفاء، ص97.

3) 1 . تدوین السُنّة الشریفه، ص481 به بعد.

4) 2 . تقیید العلم، ص54 به نقل از تدوین السنة الشریفه، ص488.

احادیث جعلی در میان مردم، شیوع قصه خوانی و آزادی عمل داستان سرایان در پناه دستگاه خلافت خلفا و دولت اموی بوده است. آزادی عمل قصه خوانان در شرایطی بوده است که نگارش و نقل حدیث و سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از سوی خلفا، به ویژه با فرمان رسمی خلیفه دوم، در دوره صحابه و تابعین ممنوع شده است. پس از

آنان، کسانی که در حوادث گذشته و تاریخ انبیا و خلقت و امثال آن بدون ذکر سند متصل به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سخن می‌گفتند، و سخنانشان نوعی شباهت ظاهری با داستان‌های قرآن داشت، به «قَصّاص» مشهور شدند.(1)منبع اصلی قصه خوانان را تورات و نقل‌های شفاهی رایج در میان عالمان یهودی و نصرانی تشکیل می‌داد. قصه خوانان معمولاً هنگام اقامه نماز، برای عموم مردم به ایراد سخن و داستان سرایی می‌پرداختند.

گفته شده است که قصه خوانی در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ابوبکر وجود نداشته و از زمان خلیفه دوم و با اجازه او آغاز گردیده.(2)و به تدریج ادامه و گسترش یافته است. رواج داستان سرایی در زمانی بوده است که قصه خوانان و پندآموزان، دین و باورهای دینی را دستمایه تجارت خود ساخته، حدیث را وسیله‌ای برای امرار معاش خود و بر آوردن خواسته‌های حاکمان قرار داده بودند. بدین ترتیب، آنان بسیاری از افسانه‌های ملّت‌های پیش از اسلام، به ویژه داستان‌های تاریخی دینی یهودیان را به نام تفسیر قرآن و به قصد تخریب یا


1) 1 . نقش ائمه در احیای دین، ج6، ص83.

2) 2 . تاریخ سیاسی اسلام، ج2، تاریخ خلفا، ص98.

تحریف مبانی اعتقادی، در لا به لای تعالیم اسلامی و تفاسیر قرآن جا داده‌اند. حرکت داستان سرایان با گذشت زمان گسترش یافت و زمامداران نیز آنان را برای اهداف سیاسی خود به کار گماشتند.

نتیجه هماهنگی و همکاری نزدیک حکومت با داستانسرایان و

قصّاص این شد که تاریخ و عقاید و... تمامی مسایل اسلامی دست خوش نوعی تحریف و دست کاری گردید.

اعتقاد ما بر آن است که داستانسرایان و قصاص با کاری که انجام دادند تمامی متون اسلامی را آلوده به اخبار صحیح و ناصحیح کردند و دنیای اسلام را دچار مشکلات و مسایلی نمودند که تا امروز تلاش بدون وقفه علما شیعه نتوانسته است آثار تخریبی آن را از دامان فرهنگ اصیل و انسان ساز اسلام برطرف نماید. در این زمینه استاد جعفر سبحانی می‌فرماید:

حصیلة البحث: ان هذه العصابة التی اتینا باسمائهم و ذکرنا عنهم شیئا، کانوا هم الأسس فی تسرب القصص الدینی الیهودی والمسیحی الی متون کتب المسلمین و صارت نواه لکثیر من القصاصین والوضاعین الذین سنجوا علی منوالهم و نقلوا کل ما سمعوه من غث و سمین باسم الدین... .(1)

حاصل بحث: اینکه این مشکلات و مسایلی که مقداری از آن را نقل کردیم، اساس و بنیان شد برای اینکه قصه‌های دینی یهود و مسیحی در متون اسلامی و کتب مسلمین سرایت کند و هسته بسیاری از


1) 1 . کتاب ملل و نحل، ج1، ص97 مقدمه.

قصه‌های بعدی بر طبق آنها گردد و دیگران نقل کنند هرچه را شنیدند به اسم دین بدون تحقیق در صحیح بودن یا ناصحیح بودن آن.

نتیجه ساختن روایات و کار افرادی مانند کعب الاحبار، تمیم داری و وهب ابن منیّه در مورد خداوند قول به تشبیه و تجسم و در مورد

افعال بندگان قول به جبر شد و امروز اثر نامطلوب آن را شاهد هستیم ثمره تلخ منع حدیث و جدا کردن قرآن از عترت پاک پیامبر عظیم الشأن اسلام ظهور فرقه‌هایی مانند حنابله و در رأس آنها وهابیت گردید که امروز قائل به تشبیه و تجسیم می‌باشند و هر چیزی که مطابق میل و نفع آنان نباشد به اسم بدعت در دین مردود می‌شمارند و معتقد به آن را به اسم کافر و مشرک از جامعه اسلامی طرد می‌نمایند.

در این زمینه استاد سبحانی مفصل بحث نمودند(1)و ما به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

یاد آوری یک نکته مهمّ

یکی از مسایل قابل دقت و توجّه این است که انسان در طول تاریخ به اسطوره سازی پرداخته است و علاقه خود را جهت بزرگ نمایی از شخصیتها و حتی اشیای پیرامون خود، نشان داده است. عوامل متعددی را می‌توان تأثیرگذار در این امر دانست . مثلاً گاهی محبت افراطی به شخص یا شی‌ء، یا موضع‌گیری و بروز حساسیت در مقابل دیگران و... .


1) 1 . رجوع کنید به مقدمّه کتاب ملل و نحل، ج1.

به دنبال همین مسأله است که گاهی راه را به خطا رفته و از آبشارهای مسموم عطش خویش را برطرف نموده، به گزاف گویی و خارج شدن از حق تمسّک می‌جوید و دچار غلوّ می‌شود این مسأله خود نیاز به تحقیقی وسیع و جامع دارد که در این مختصر نمی‌گنجد.

در پایان نتیجه می‌گیریم که عواملی چون جهل، نفوذ عوامل بیگانه، تحریف و جعل احادیث، رسیدن به شهرت و سوء استفاده مالی و... از عوامل مهم و زمینه ساز عقاید و افکار غلوآمیز می‌باشد.

فصل سوم: معرفی مهم‌ترین فرقه‌های غلات و افکار و عقاید غلوّآمیز

اشاره

قبل از پرداختن به معرفی مهم‌ترین فرقه‌های غلات و بیان پاره‌ای از افکار و عقاید غلوآمیز آنها، اشاره‌ای گذرا به عوامل زمینه ساز پیدایش و ظهور این فرقه‌ها داشته باشیم. این امر ممکن است در بدو نظر تکرار آنچه در فصل دوم گذشته، باشد. ولی به دلیل اینکه بتواند راهی برای دقتّ نظر محققان و صحت قضاوت آنان پیرامون آنچه در این فصل خواهد آمد، باشد. از اهمّیت و ارزش برخوردار است.

الف. با ایجاد شعار و قانون «حسبنا کتاب الله» جامعه مسلمین از دسترسی به احد الثقلین یعنی امامان معصوم و شایسته محروم ماند مع الاسف همان مسأله‌ای که پیامبر گرامی اسلامی اینقدر تأکید بر آن داشتند و فرمودند برایم قلم و کاغذ بیاورید تا برای شما بنویسم که کتاب خدا و عترت جدایی‌پذیر نیست و اینها با شعار کفایت کتاب خدا و نسبت هذیان‌گویی به پیامبر منشاء تمام گرفتاریهای مسلمین

شدند و عملاً دَرِ خانه اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که مفسران واقعی قرآن

بودند، بسته شد. در نتیجه مردم در تأویل و توجیه برخی از آیات متشابه قرآن آزادانه حرکت کردند و لذا در پاره‌ای از موارد مرتکب افکار و عقاید غلوآمیز شدند. همین امر موجب پیدایش فرقه‌های غالی در گذر زمان گردید.

ب. میدان دادن به جاعلان حدیث و قصّه خوانان و حتی مساعدت مالی و غیره به آنان از طرف حکومتهای بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، خود زمینه بسیار قوی نفوذ فکری بیگانگان از اسلام، در جامعه مسلمین بوده و توانسته در پیدایش عقاید غلوآمیز نقش به سزایی ایفا نماید.

ج. ظلم و ستم و فشار و شکنجه دوستداران اهلبیت توسط حکومتها و واکنش آنها در مقابل این ستمها از یک طرف و ذکر مناقب ساختگی برای افرادی که شایستگی آن را نداشتند از طرف دیگر، از نظر روانی مردم ساده خصوصا افرادی که از ضعف علمی و عقیدتی و فکری برخوردار بودند را بر آن داشت تا برای مقابله با حکومتها، مرتکب ابراز اعتقادات افراطی گشته و در بیان کرامات و فضایل به حق ائمه مبالغه نموده و آنان را تا مرز خدایی یا نبوت بالا برند.

زیرا عظمت وجودی ائمه معصومین علیهم‌السلام مخصوصا امام امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام آنقدر زیاد و فوق العاده بود که توجّه افکار عمومی را به خود معطوف نمود و در مقابل این فضایل و کرامات حتی بزرگان دچار افکار غلوآمیز شدند تا آنجا که از

شخصیت‌های بزرگ اهل سنت چنین نقل شده است:

عمر بن خطاب می‌گوید: زنهای عالم عقیم هستند از اینکه

فرزندی مانند علی بیاورند (نقل به مضمون است).

در این مورد از شافعی نقل کردند که این گونه سروده است:

و مات الشافعی و لست ادری علی ربه ام ربه اللّه

و یا اشعاری که از ابن ابی الحدید نقل شده است:

یابرق ان جئت الغری فقل له اتراک تعلم مَن بارضک موذع

فیک ابن عمران الکلیم و بعده عیسی یقفّیه و احمد یتبع

بک فیک جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و الملاء المقدس اجمع

این گونه مطالب که فراوان است . به همین مقدار اکتفا می‌کنیم موجب انحراف و غلو گردید.(1)

د. اصولاً دستگاههای سیاسی حاکم بر جامعه سعی دارد برای ادامه حکومت، با مخالفان به هر شیوه ممکن برخورد نماید. در این امر حکومت آن روز جامعه اسلامی نیز یکی از راهها و شیوه‌های برخورد، با مخالفان را اتهام غلوّ می‌دانست. آنان با تهمت غلوّ و افکار و عقاید غلوآمیز به مخالفان، خون آنان را ریخته و در نابودی آنها از هیچ کوششی فروگذار نکردند و دامنه این تهاجمات بیشتر متوجّه شیعیان و دوستان اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده است.

ه . شیعه واقعی امامان معصوم علیهم‌السلام چگونه می‌توانند دارای عقاید و افکار غلوآمیز شوند، در حالی که در کنار ائمه بودند و در بسیاری از

مواقع عقاید خود را بر آنان عرضه می‌داشتند و مُهر تأیید و صحت دریافت می‌کردند . مانند حضرت عبدالعظیم حسنی که عقاید خود را


1) 1 . مقدمه غررالحکم آمدی، به قلم مرحوم محدث ارموی، چاپ دانشگاه تهران.

بر امام هادی علیه‌السلام عرضه داشت و دیگران.

و. براساس حدیث افتراق امت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به هفتاد و سه فرقه که با اختلاف و تفاوت در نقل هم در کتب اهل سنت آمده است و هم در کتب معتبر شیعه(1)

در منابع شیعی مانند: خصال، معانی الاخبار و امالی صدوق؛ روضه کافی؛ احتجاج طبرسی؛ کتاب سُلیم ابن قیس و بحارالانوار. با اختلافات در تعابیر.

. به خاطر رعایت اختصار از ذکر کامل آن خودداری می‌کنیم. تنها یک گروه نجات‌یافتگان و چنانچه در ذیل حدیث آمده با استناد به آیه «الَّذِینَ یَ-تَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّ-بِیَّ الاْءُمِّ-یَ...»(2)و حدیث ثقلین، آن گروه فقط بر شیعه اثنی عشری منطبق است (وگرنه استدلال به این حدیث با مشکل رو به رو خواهد شد) زیرا شیعه اثنی عشری عقاید خود را از کتاب خدا و سنت پیامبر و معصومین اخذ نموده است. غالی بودن این گروه بعید به نظر می‌رسد که ما در پایان همین فصل به معرفی شیعه و حدیث افتراق می‌پردازیم.

بنابراین اغلب فرقه‌هایی که رهبرانشان به عنوان شیعه و اصحاب ائمه علیهم‌السلام معرفی کرده‌اند اینها به مدارک اهل سنت است؛ والا ائمه هیچ زمانی این افراد را به عنوان اصحاب یا شاگرد خود قبول نداشتند و این کار دستگاههای سیاسی برای متهم کردن ائمه و نابودی شیعه بود.

ز. آنچه از فِرق غلات به شیعه منتسب گردیده، کار فِرق نویسان است که خود جای تأمل و دقّت دارد در اینکه آیا آنان در این انتساب


1) 1 . کتب اهل سنت: منسد احمد بن حنبل، ج4، ص102؛ السنة ابن ابی‌عاصم، ج1، ص75؛ سنن دارمی، ج2، ص314؛ سنن ترمذی، ج5، ص26 و المستدرک حاکم نیشابوری، ج1، ص218.

2) 2 . اعراف/ 157.

راه حق و صواب را پیموده‌اند یا اینکه عواملی وجود داشته که دست به این‌کار بزنند. در یک کلام، علم فِرق نیز مانند تاریخ و تفسیر و علوم دیگر از بازیهای زمانه مصون نماند.

با توجّه به موارد یاد شده اکنون به معرفی برخی از مهم‌ترین فرقه‌های غلات و افکار و عقاید آنان مطابق آنچه فرق نویسان آورده‌اند می‌پردازیم.

الف. غلات قبل از اسلام

انجیل و الوهیت حضرت عیسی علیه‌السلام

همانطور که قرآن کریم در آیه 171 سوره مبارکه نساء و آیه 77 سوره مبارکه مائده ، به صراحت غلو مسیحیان را پیرامون حضرت عیسی علیه‌السلام مطرح نموده و با توجه به تفاسیر پیرامون آیات فوق روشن شد که اهل کتاب از یک طرف این عبد صالح و پیامبر بزرگ الهی را تا حد خدایی بالا بردند و از طرف دیگر با نسبت ناروا دادن به حضرت مریم علیهاالسلام شخصیت او را پایین آوردند. اکنون مواردی را که ارباب کلیسا با تمسک به آن، هنوز هم قائل به الوهیت آن بزرگوار می‌باشند و این اعتقاد غلوآمیز را تبلیغ و ترویج می‌کنند بیان می‌نماییم:

• یکی از استدلالهایی که بزرگان کلیسا برای الوهیت مسیح ذکر می‌کنند این جمله مسیح است که فرمود: «من و پدر یکی هستیم»(1).

آنها این جمله را یکی از واضح‌ترین استدلال خود بر الوهیت


1) 1 . انجیل یوحنا، 10: 30.

مسیح می‌دانند ؛ زیرا خود او گفته من با پدر یکی هستیم یعنی ذات هر دو یکی است.

البتّه باید متذکر شویم این برداشت ناصحیح می‌باشد . با کمی دقّت در فرمایشات حضرت عیسی علیه‌السلام به این نکته پی می‌بریم:

«ای پدر قدوس اینها (حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم.»(1)

«آیا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد.»

«خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری می‌کند... سپس از جانب خدا سخن می‌راند و می‌فرماید من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد.»(2)

با توجه به آنچه ذکر شد هیچگاه اتحاد ذات خدا با حضرت عیسی از کلام آن‌حضرت استفاده نمی‌شود.

• یکی دیگر از استدلالهای ارباب کلیسا برای اثبات الوهیت مسیح این آیه است:

«نه برای اینها فقط سؤال می‌کنم ، بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان


1) 1 . همان، 17: 12.

2) 2 . تورات، مزامیر مزمور 6/82.

ایمان آرد که تو مرا فرستادی.»(1)

«آیا باور نمی‌کنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخنهایی که من به شما می‌گویم از خود نمی‌گویم ، لکن پدری که در من ساکن است او این اعمال را می‌کند . مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است... .»(2)

این کلام نیز به نظر دانشمندان کلیسا سندی بر الوهیت حضرت مسیح است ؛ زیرا به طور وضوح گفته است خدا در مسیح است و مسیح در خدا و یکی از بهترین دلیلها بر این مطلب است.

لکن به نظر می‌رسد این برداشت از کلام عیسی علیه‌السلام که اتحاد او با خدا اتحاد واقعی باشد درست نیست ، بلکه نوعی اتحاد مجازی است و حاکی از شدت ارتباط مسیح با خداست همین امری را که مسلمانان معتقدند که اطاعت از انبیا اطاعت از خداست.

از مویدات می‌توان به این جمله انجیل نیز استفاده کرد که فرمود:

«خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او...»(3)

اگر منظور اتحاد حقیقی باشد باید بگوییم همه ایمان داران خدا هستند و هیچکس چنین حرفی را نمی‌زند.

• در انجیل از حضرت مسیح نقل شده که فرمود:

1) 1 . انجیل یوحنا، 17: 20.

2) 2 . همان، 14:11.

3) 3 . همان 4:16.

پدرتان ابراهیم به خاطر اینکه روزگار مرا ببیند مسرور و شادمان شد و آن را دید و خوشنود گشت یهودیان گفتند : «تو که پنجاه سال بیشتر نداری چگونه ابراهیم را دیده‌ای؟»

به آنها گفت : «براستی به شما می‌گویم که من قبل ابراهیم هم بوده‌ام.»(1)

مسیحیان این آیه را یکی از بهترین دلیلها بر الوهیت مسیح می‌دانند و می‌گویند هنگامی که می‌گفت «من قبل ابراهیم بودم» دلیل بر این است که او طبیعتی الهی دارد.

به نظر می‌رسید اگر کمترین دقتی در این کلام بشود مطمئناً جسم مسیح منظور نبوده ، بلکه او به صورت مجاز سخن گفته است ؛ چرا که ابراهیم روز ولادت مسیح را ندیده و همین‌طور روز پیامبری و... همه اینها بعد از ابراهیم علیه‌السلام به وقوع پیوسته و این امر واضحی است. لذا مراد از قبلیت، علم عیسی علیه‌السلام است به چگونگی ارسال و ارشادات پس منظور از خلقت، خلقت روحانی مسیح قبل از ابراهیم بوده و در کتاب مقدس می‌توان به آیاتی دست یافت که بگوید خدا روح مسیح را قبل از همه موجودات خلق کرده ، چنانکه در روایات اسلامی هم می‌توان به روایاتی دست یافت که خدا روح انبیای خاص

خودش را قبل از دیگر آفریده‌هایش خلق کرده و این هیچ دلیلی بر الوهیت کسی نیست.

• یکی از شاگردان حضرت مسیح از وی درخواست کرد:

1) 1 . همان، 8:59.

«ای آقا خدا را به ما بنمایان» و مسیح به او فرمود: «این مدت زیادی که با شما بودم مرا نشناختی ای فیلبس؟

هر که مرا ببیند پدر را دیده است پس چگونه می‌گویی به من خدا را بنمایان؟»(1)

دانشمندان مسیحی درباره این آیه می‌گویند: «مسیح صورت کامل و ملموس خداست که می‌توان آن را دید و او جلوه کامل خداست و هر که مسیح را ببیند خدا را دیده است و هر که مسیح را بشناسد خدا را شناخته است پس بحث درباره خدا به مسیح ختم می‌شود.»

به نظر ما این نصّ هم اصلاً بر الوهیت مسیح دلالت ندارد ؛ چرا که مسیحیان معتقدند رؤیت خدا در دنیا محال است و در عهد عتیق به این نکته اشاره شده است که خداوند به موسی علیه‌السلام می‌فرماید تو روی مرا نخواهی دید . پس اگر مسیح خدا باشد ، چگونه او دیده می‌شود؟

• یکی از استدلالهای مسیحیان برای خداوندی مسیح این است که در مواردی از کتاب مقدس، حضرت عیسی علیه‌السلام خود را پسر خدا خطاب کرده و از خداوند تعبیر به پدر یا پدرم کرده است، پس فهمیده می‌شود او پسر خداست.

«پس عیسی آوازی بلند برآورد و جان داد... چون یوزباشی که

مقابل او ایستاده بود، دید که بدین طور صدا زده، روح را سپرد، گفت: فی الواقع، این مرد پسر خدا بود.»(2)

مواردی که در کتاب مقدس مسیح پسر خدا نامیده شده، بدین قرار


1) 1 . انجیل یوحنا، 14: 8.

2) 1 . انجیل مرقس 39 - 37:16.

است:

انجیل متی، 3:17 ؛ 4:3 ؛ 8:29 ؛ 14:33 ؛ 17:5 ؛ 26:63 ؛ 27:54.

انجیل مرقس، 1:1 ؛ 1:11 ؛ 5:7 ؛ 9:7 ؛ 14:61.

انجیل لوقا، 1:32 ؛ 4:41 ؛ 9:35 ؛ 22:70.

انجیل یوحنا، 1:34 ؛ 1:49 ؛ 9:35 ؛ 10:36 ؛ 19:7.

در ادبیات کتاب مقدس همه مؤمنین فرزندان خدا هستند و اختصاصی به مسیح ندارد دلیل بر این مدعی جمله حضرت موسی علیه‌السلام است که فرمود:

شما پسران یهود خدای خود هستید.»(1)

و نیز در انجیل متی می‌خوانیم: «من به شما می‌گویم که:... (اعمال صالح انجام دهید) تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید.»(2)

مسیحیان به برخی از افعال و کارهای مسیح استدلال می‌کنند و چون معجزات آن حضرت را نتوانستید درست بفهمند و توجیه کنند درباره او غلو کردند و او را خدا یا پسر خدا خواندند.

با توجه به اینکه موارد غلوآمیز ارباب کلیسا بسیار زیاد است (راجع به حضرت مریم، پولوس، پاپها و...) و خود تحقیقی مستقل می‌طلبد ما به همین مقدار اکتفا کرده و از اطاله سخن خودداری می‌نماییم.


1) 2 . تورات، سفر تثنیه 14:1.

2) 3 . انجیل متی، 5:44.

ب. فِرَق مهم غُلات از صدر اسلام تا غیبت کبری

1. بشاریّه

پیروان بشار شعیری کوفی بودند. نام دیگر این فرقه علبائیه یا علیائیه است. گویند که علی پروردگار خالق است که در خاندان علوی هاشمی جا گرفت و ولی عبد و رسولش را در خانواده محمدی قرار داد. مانند مخمّسه اظهار نمود که علی علیه‌السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام ، خدا می‌باشند و در حقیقت فاطمه علیهاالسلام حسن و حسین علیهماالسلام جعلی و آنان همان علی علیه‌السلام هستند، زیرا او امام نخستین در این میان بود. وی منکر پیغمبری حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گردید و گفت که محمد بنده علی و علی پروردگار بود. و منزلت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به درجه‌ای رساندند که مخمّسه در مورد سلمان قائل هستند یعنی او را فرستاده رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دانند!(1)مخمسه گویند چون بشار شعیری منکر خدایی محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شد و پیغمبری سلمان را انکار کرد به صورت مرغی مسخ شد که او را علباء خوانند و در دریا می‌باشد . از این جهت این فرقه را علبائیه می‌خوانند. علیأ نیز گفته شده است که در این

صورت علیائیه نیز صحیح است.(2)

او قائل به اباحه، تعطیل و تناسخ بود.(3)امام جعفر بن صادق علیه‌السلام به او لقب شیطان بن شیطان داد و گفت که او از دریا بیرون آمد تا مردم را


1) 1 . المقالات والفرق، ص59؛ الخطط، ج2، ص353؛ الفرق الاسلامیه، ص43.

2) 1 . المقالات والفرق، ص60؛ رجال کشی، ج2، ص702؛ عبدالرحمن بدوی، شخصیات قلعة، ص49.

3) 2 . المقالات و الفرق، ص59؛ رجال کشی، ج2، ص702؛ شخصیات قلعة، ص49.

بفریبد؛ حضرت او را کافر، فاسق و مشرک خواند هرچند بشار ظاهرا سعی می‌کرد که خود را پیرو امام وانمود کند.(1)

2. بشیریه

پیروان محمد بن بشیر کوفی از موالی بنی اسد بودند.(2)وی از واقفه بود و در مورد حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام اظهار می‌داشت که او غائب شد و خود را به اهل نورانی و به اهل ظلمانی نشان می‌دهد و آن حضرت نمرد و به زندان نیفتاد ، بلکه غائب و قائم ال محمد است و در هنگام غیبت، محمد ابن بشیر را جانشین خود کرد و انگشتر خود را به وی داد و آنچه را پیروانش از امر دین و دنیا احتیاج دارند به او آموخت و بعد از وی، او امام است.(3)او می‌گفت ظاهر انسان آدم و باطنش ازلی است و به ثنویت اعتقاد داشت هشام ابن سالم با او مناظره کرد و به آن اقرار نمود.(4)

او معتقد به حلول بود و می‌پنداشت تمام کسانی که منسوب به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند مانند خانه‌ها و ظرفها می‌باشند و محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پروردگاری است که در تن هر کس که منتسب به آن حضرت باشد حلول می‌کند. او زاییده نشد و نخواهد زایید و در این حجابها، پنهان مانده است.(5)او فردی حیله‌گر و شعبده‌باز بود و از


1) 3 . رجال کشی، ج2، ص701؛ تنقیح المقال، ج1 باب بشار، ص170؛ منهج المقال، ص65.

2) 4 . رجال کشی، ج2، ص775؛ علم الهدی، الفصول المختاره، ج2، ص94؛ فرق الشیعه، ص122.

3) 5 . رجال کشی، ج2، ص775؛ فرق الشیعه، ص122؛ المقالات الفرق، ص63 و 91.

4) 6 . رجال کشی، ج2، ص775؛ المقالات والفرق، ص91؛ قاموس الرجال، ج8، ص78.

5) 1 . المقالات والفرق، ص60.

پارچه حریر تصویر ابوالحسن را ساخته و با ادویه خاصی آن را رنگ کرده بود و با ترفندهای زیرکانه‌ای کاری می‌کرد که شبیه صورت انسان می‌شد. او این پارچه را جمع می‌کرد و هرگاه می‌خواست شعبده بازی کند در آن می‌دمید و آن را برپا می‌داشت و به اصحابش می‌گفت که ابوالحسن نزد من است و اگر دوست دارید او را ببینید و بدانید که من پیامبر هستم. پیش من بیایید و از طریق شعبده‌بازی به آنان وانمود می‌کرد که با ابوالحسن صحبت می‌کند و با او مناجات می‌نماید تا اینکه خبر این کار، به هارون الرشید رسید او نیز دستور دستگیری او را داد و به علت زندقه گردنش را زدند.(1)

او فردی اباحی مذهب بود و منکر احکام شرع گشت و تنها نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان را مستثنی می‌نمود و ازدواج با محارم چه مرد و یا زن را حلال دانست و به این آیه استناد کرد: «مرد و زن را به ازدواج آنان درمی‌آورد»(2)معتقد به تناسخ بود و می‌پنداشت ائمه یکی

هستند و تنها از بدنی به بدن دیگر منتقل می‌شوند.(3)در مذهب آنان همه افراد در همه چیز حتی زن، مال و خوراکی مشترک هستند.(4)آنان ائمه دیگر از فرزندان امام موسی علیه‌السلام را ناپاک داشتند و از انسابشان جدا کردند و تکفیر نمودند و اموال و خونهایشان را مباح ساختند.(5)


1) 2 . رجال کشی، ج2، ص776؛ بحارالانوار، ج25، ص310؛ قاموس الرجال، ج8، ص79.

2) 3 . فرق الشیعه، ص123؛ تنقیح المقال، ج2 باب محمد، ص88.

3) 1 . المقالات والفرق، ص92؛ رجال کشی، ج2، ص776.

4) 2 . فرق الشیعه، ص123؛ قاموس الرجال، ج8، ص78.

5) 3 . فرق الشیعه، ص123؛ المقالات والفرق، ص92.

3. بیانیه

از غلات و پیروان بیان بن سمعان تمیمی نهدی هستند. نام این فرد بیان بن سمعان فهدی و «بیان بن سمعان تمیمی» نیز آمده است. او از معاصرین حضرت علی ابن الحسین علیه‌السلام و محمد باقر علیه‌السلام بود.(1)او نخست خود را جانشین ابوهاشم عبداللّه بن محمد بن حنفیه می‌دانست . بعد غلوّ کرد و علی را خدا شمرد و معتقد به تناسخ و رجعت شد.(2)سپس دعوی نبوت کرد و به امام باقر علیه‌السلام نامه نوشت که اسلام بیاور تا سلامت بمانی و بالا روی و نجات یابی و موفق شوی؛ زیرا تو نمی‌توانی که خداوند در کجا و نبوت و رسالت را قرار داده است و تنها وظیفه رسول، رساندن است و کسی که انذار کرد عذرها را کنار گذارد. حضرت نیز عمرو ابن ابی عفیف ازدی فرستاده بیان را مجبور نمود تا نامه را بخورد. او نیز خورد و مرد.(3)

او می‌پنداشت مقصود خداوند از آیه «این بیانی برای مردم و هدایت و موعظه‌ای برای متقیان است.»(4)خود وی می‌باشد.(5)او ادعا کرد که اسم اعظم را می‌داند و با آنان با سیاره زهره صحبت می‌کند و او جوابش را می‌دهد.(6)و خداوند ازلی و ابدی و مردی از نور است و در روز


1) 4 . الانساب، ج2، ص386؛ قاموس الرجال، ج2، ص246؛ الفصل، ج4، ص185.

2) 5 . المختصر، ص37؛ محمد ابن یوسف کرمانی؛ الفرق الاسلامیة، ص35، احمدبن یحیی الیمانی، المنیه و الامل، ص30.

3) 6 . فرق الشیعه، ص58، الملل و النحل، ج1، ص114؛ قاموس الرجال، ج2، ص247.

4) 1 . ال عمران/ 138.

5) 2 . الفرق بین الفرق، ص145؛ فرق الشیعه، ص158؛ التبصیر، ص124.

6) 3 . الحور العین، ص260؛ مقالات الاسلامین، ج1، ص66؛ الفرق بین الفرق، ص145.

قیامت تمام اعضای او نابود می‌شود و تنها چهره‌اش باقی می‌ماند.(1)زیرا خداوند فرمود: «هر چیزی نابود می‌گردد مگر وجه او».(2)

بر حضرت علی ابن الحسین علیه‌السلام دروغ می‌بست، احادیث جعلی زیادی را به او نسبت می‌داد. امام صادق علیه‌السلام نیز فرمودند که آیه «هر تهمت زننده گناهکار»(3)در مورد هفت تن نازل شد که یکی از آنان بیان بن سمعان می‌باشد.(4)سرانجام در مسجد کوفه شورش کردند. خالدبن عبداللّه قسری او و پانزده نفر دیگر از یارانش را دستگیر کرد. آنان را با طناب بستند و بر آنان نفت ریختند و آتش زدند و همه سوختند جز یکی که فرار کرد وقتی به عقب نگاه کرد دید که دیگران در آتش هستند برگشت و خود را بار دیگر در آتش انداخت. این واقعه در سال 119 بوقوع پیوست.(5)

عده‌ای از بیانیه معتقدند که او پیامبر بوده و قسمتی از دین محمد علیه‌السلام را نسخ کرد.(6)و عده‌ای نیز او را خدا می‌دانند و می‌گویند که بیان به آنان گفت: روح پروردگار در انبیاء و ائمه یکی پس از دیگری وارد شد (تناسخ) تااینکه به ابوهاشم رسید و پس از او به بیان انتقال یافت لذا برای خود ربوبیت قائل گردید.(7)


1) 4 . المختصر، ص146؛ الحور العین، ص161، الفرق الاسلامیة، ص35.

2) 5 . سوره قصص/ 88.

3) 6 . شعراء/ 222.

4) 7 . رجال کشی، ج2، ص577 و 590؛ قاموس الرجال، ج2، ص245 - 246؛ منتهی المقال، ص68.

5) 8 . الکامل، ج5، ص208؛ فرق الشیعه، ص50؛ المقالات والفرق، ص33.

6) 1 . التبصیر، ص124؛ المختصر، ص145؛ المقالات والفرق، (قسمت تعلیقات)، ص175.

7) 2 . التبصیر، ص124؛ المختصر، ص145؛ المقالات والفرق، (قسمت تعلیقات)، ص175.

او نیز گفت جزو الهی در علی علیه‌السلام حلول کرد و در او با جسدش متحد شد. از این رو هنگامی که از ملاحم خبر می‌داد علم غیب می‌دانست و درِ خیبر را نیز به این وسیله کَنْد و در این مورد است که فرمود: به خدا قسم من درِ خیبر را با نیروی بدنی و به حرکت غذایی نکندم ، بلکه با نیروی ملکوتی آن را از جا در آوردم.(1)

و نیز گفت که علی علیه‌السلام گاهی ظاهر می‌شود و در تفسیر کلام خداوند تعالی «آیا (کافران) منتظرند که خداوند و ملائکه در پرده‌هایی از ابر نزد آنان بیاید»(2)اظهار داشت که منظور علی علیه‌السلام است و او کسی می‌باشد که در حجابها می‌آید و رعد صدای او و برق خنده اوست.(3)در مورد آیه «او کسی است که در آسمان پروردگار است و در زمین پروردگار است»(4).

می‌پنداشت که پروردگار زمین غیر از پروردگار آسمان است و پروردگار آسمان غیر از پروردگار زمین است و پروردگار آسمان بزرگتر از پروردگار زمین است.(5)به گمان او، علی در ابر است و با باد پرواز می‌کند و بعد از مرگ صحبت و بر مغتسل حرکت می‌کند و خداوند آسمان اللّه و پروردگار زمین امام می‌باشد.(6)


1) 3 . الملل و النحل، ج1، ص113؛ المقالات والفرق، (قسمت تعلیقات)، ص175.

2) 4 . بقره/ 210.

3) 5 . الملل والنحل، ج1، ص114.

4) 6 . زخرف/ 84.

5) 1 . رجال کشی، ج2، ص592؛ تنقیح المقال، ج1 باب الباء، ص183؛ قاموس الرجال، ج2، ص244.

6) 2 . رجال کشی، ج2، ص617؛ تنقیح المقال، ج1، باب الباء، ص183؛ قاموس الرجال، ج2، ص245.

4. خطابیه

از غلات و پیروان ابوالخطاب محمد ابن مقلاص بن راشد منقری بزّار برّاد اجدع اسدی کوفی بودند. در مورد اسم او اختلاف شده است و عده‌ای او را ابوالخطاب محمد بن زینب اسدی اجدع، ابوالخطاب بن ابی ذئب، ابوالخطاب محمد ابن ثور و... نامیده‌اند.(1)

او نخست از اصحاب امام باقر علیه‌السلام و امام جعفر صادق علیه‌السلام بود. او امامان را ابتدای پیغمبر و سپس خدا دانست و به الوهیت جعفر ابن محمد علیه‌السلام و پدران او قائل گشته و گفت که حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام خدای روزگار خویش است و او آن کسی نیست که وی را حسّ و از وی روایت می‌کنند، بلکه چون از عالم بالا به این جهان نزول کرد صورت آدمی به خود گرفت.(2)

خطابیه آیه «اما کشتی برای مساکین بود که در دریا کار می‌کردند خواستم معیوبش سازم»(3)منظور از کشتی ابوالخطاب، مساکین اصحابش و پادشاهی که پشت آنان بود عیسی بن موسی عباسی می‌باشد . او کسی است که ابوالخطاب را کشت و اباعبداللّه در ظاهر در صدد نکوهش ما برآمد، امّا در باطن نظرش مخالفان و دشمنان ما بود. لذا کلمه ابوالخطاب راکه امام صادق علیه‌السلام بیان نمودند تأویل کردند و گفتند: منظور امام، قتاده بن دعامه بصری فقیه اهل بصره است.


1) 3 . الانساب، ج5، ص161؛ الکنی و الالقاب، ج1، ص64؛ محمدجواد مشکور، تاریخ مذاهب اسلام، ص393.

2) 4 . الملل والنحل، ج1، ص136؛ الفرق بین الفرق، ص150؛ منهاج السنة، ج1، ص239.

3) 1 . سوره کهف، آیه 79.

قتاده نزد ابوجعفر علیه‌السلام و اباعبداللّه علیه‌السلام می‌آمد و مکنی به ابوالخطاب بود. ابوالخطاب و اصحابش این گونه تأویل کردند فردی که مورد لعن ابوعبداللّه واقع شد آن دیگری بود و حضرت با این عمل خواست تا اصحابش را گمراه سازد و بیش از پیش در وادی نادانی قرار دهد. حضرت علیه‌السلام با کمال قاطعیت این گفته آنان را رد نمود.(1)

او می‌پنداشت که امام جعفر صادق علیه‌السلام او را پس از خویش قیم و وصی خود قرار داده است. سپس از این مرحله گذشت و دعوی نبوت و پیغمبری کرد و اینکه اسم اعظم را می‌داند و سرانجام گفت که از فرشتگان است.(2)اعتقاد داشت که او و پیروانش همان بهشت و دشمنانش دوزخی که در قرآن ذکر شده است می‌باشند. و بهشت و دوزخ جز دو مرد بیشتر نیستند و غیر از آنها وجود خارجی ندارند.(3)

آنان محارم را حلال شمردند و گفتند: گناهان و کارهای زشت نام مردانی است و آیه قرآن را که می‌فرماید: «خداوند می‌خواهد که بر شما آسان گیرد»(4)به این صورت تأویل کردند که توسط ابولخطاب این آسان‌گیری انجام می‌گیرد و مادرها، دخترها، خواهرها، فرزندان، مردان، زنان را برای خودشان و برادرانشان مباح کردند و تولدها و انساب را باطل نمودند و گفتند: آنان همان کسانی هستند که از قبل در طی زمان به خصوصی برمی‌گشتند و در این مورد سخن خداوند


1) 2 . المقالات والفرق، ص54 - 55.

2) 3 . فرق شیعه، ص69 - 105. مقالات اسلامیین، ج1، ص77. الفرق المفترقه، ص42.

3) 4 . التعریفات، ص89؛ تاریخ شیعه، ص192؛ برنارد لویس، اصول الاسماعیلیه، ص99.

4) 1 . نساء/28.

تعالی را که می‌فرماید: «بلکه آنان از خلقت جدید در اشتباه می‌باشند»(1)و «آنان را به اشتباه انداختیم آنچه بر خودشان به اشتباه افتاد»(2)و به گمان چنین تاویل کردند که تمامی اسباب توالد و نکاح تلبیس است.(3)

معتقدند اولاد حسن و حسین فرزندان خداوند و دوستداران او هستند. شهادت دروغ را برای هم کیشان خود و علیه مخالفانشان در اموال، دماء و فروج حلال می‌دانند و معتقدند دماء، اموال و زنان مخالفانشان بر آنان حلال است. در این موارد امام جعفر صادق علیه‌السلام نامه‌ای به ابوالخطاب نوشت که: «شنیده‌ام تو می‌پنداری که زنا، خمر، صلوة، صیام و فواحش مردانی هستند. چیزی را که می‌گویی درست نیست .

من اصل حقم و فروع حق طاعت خداوند است و دشمن ما اصل شر می‌باشد و فروع و شاخه‌های ایشان فواحش هستند . چگونه اطاعت کنند کسی را که نشناسند و چگونه می‌توانند بشناسند کسی را که از او اطاعت نمی‌کنند.»(4)عینیة بن مصعب روایت کرد که امام جعفر صادق علیه‌السلام به او گفت : «چه چیز از ابوالخطاب شنیدی؟» گفت : «از او شنیدم که می‌گفت دستت را بر سینه او گذاردی و به او گفتی آگاه باش و فراموش نکن که من علم غیب می‌دانم و تو صندوقچه علم ما و جایگاه راز ما هستی و بر مرده و زنده ما امین می‌باشی.» و امام فرمود: به خدا سوگند چیزی از بدن من جز با دست


1) 2 . ق/ 15.

2) 3 . انعام/ 9.

3) 4 . المقالات والفرق، ص63؛ فرق الشیعه، ص70.

4) 1 . رجال کشی، ج2، ص577؛ معجم الرجال، ج14، ص245؛ قاموس الرجال، ج8، ص394.

او تماس پیدا نکرد ، اما اینکه می‌گویی که من به او گفته‌ام که علم غیب می‌دانم به خدا سوگند من غیب نمی‌دانم.»(1)

آنان بعضی از آیات را شاهد بر مذمت بعضی از افراد آوردند مانند: «بدرستی که خداوند به شما دستور می‌دهد تا گاو ماده‌ای را بکشید»(2)که معتقدند این آیه در مورد عایشه است و نیز مراد از آیه «بدرستی که شراب، قمار، انصاب و الازلام از عمل شیطان است»(3)ابوبکر و عثمان و عمر است. و جبت و طاغوت در قرآن همان عمرو بن عاص و معاویه هستند.(4)

از قرائن تاریخی می‌توان دریافت که فرقه اسماعیلیه ارتباط

نزدیکی با خطابیه و ابوالخطاب داشته است، چنانکه میمون قداح از شاگردان و پیروان خطاب بود. از طرفی در کتب اسماعیلیه نام ابوالخطاب به عنوان یکی از مؤسسین این فرقه ذکر شده است. نخستین کتاب مشهور اسماعیلیه «الکتاب» می‌باشد و از کتب سری و مقدس این فرقه در آسیای میانه محسوب می‌گردد. در این کتاب ابوالخطاب مقامی بلند دارد. و او را به عنوان مؤسس فرقه اسماعیلیه یاد کرده و در اهمیت و عظمت مانند سلمان فارسی دانسته شده است . چنانکه می‌نویسد: «مذهب اسماعیلی آن است که فرزندان


1) 2 . رجال کشی، ج2، ص579 ؛معجم الرجال، ج14، ص245؛ قاموس الرجال، ج8، ص395 و 42.

2) 3 . بقره/ 67.

3) 4 . مائده/ 90.

4) 5 . تبصرة العوام، ص170؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص183؛ التنبیه والرد، ص154.

ابوالخطاب نهادند که تن خود را به فدای فرزندان جعفر صادق علیه‌السلام کردند که در دور دوایر بماند.»

در نوشته‌ها نیز فقراتی شبیه به این مطلب وجود دارد و در آن نوشته‌ها ابوالخطاب مؤسس فرقه اسماعیلیه و میمون قداح پیرو او دانسته شده است. داعی فاطمی ابوحاتم رازی در کتاب الزینه که از تألیفات قرن چهارم هجری است نام ابوالخطاب را جزو مؤسسین اسماعیلیه آورده است.(1)

به هر صورت این گروه رفته رفته رو به ازدیاد گذاردند و با فرماندار کوفه به مخالفت پرداختند. عیسی ابن موسی در مقابل آنان ایستاد و روزی که هفتاد نفر از آنان در مسجد کوفه برای شورش گرد آمده بودند، به جنگ علیه آنان مبادرت ورزید و همگی آنان را کشت. در

این پیکار چون پیروان ابوالخطاب از وسایل جنگی بی‌بهره بودند، با سنگ و کارد و چوبدستی با لشکر عیسی ابن موسی مبارزه کردند و ابوالخطاب مدام فریاد می‌زد که آنان را بکشید ؛ زیرا چوبدستی‌های شما کار نیزه‌ها و شمشیرها را در تن آنان می‌کند و نیزه‌ها و شمشیرهای آنان به شما زیانی نمی‌رساند، اما وقتی سی تن از یاران او کشته شدند، دیگر پیروانش گفتند: «آیا نمی‌بینی از این گروه چه بر سر ما می‌آید و شمشیرهای برهنه آنان با تنهای ما چه می‌کند؟» ابوالخطاب در پاسخ آنان گفت: «گناه از من نیست ، زیرا برای خدا بداء حاصل شد و خواست او تغییر کرد و در این رنج می‌خواهد


1) 1 . الفهرست «ابن ندیم»، ص246؛ برنارد لوئیس، اصول الاسماعیلیه، ص102، ص106؛ تاریخ شیعه، ص193 - 195.

شمارا بیازماید . اکنون مردانه تلاش کنید و به مرگ تن در دهید ؛ زیرا شما نمی‌توانید از مرگ فرار کنید.» ابوالخطاب نیز در این میان گرفتار شد. حاکم کوفه دستور داد تا او را در «دارالرزق» که در کنار فرات بود با دسته‌ای از پیروانش به دار زنند. سپس پیکر آنها را سوزاند و سرهایشان را نزد منصور فرستاد. او نیز دستور داد تا سه روز سرها را به دروازه بغداد آویختند و سپس در آتش بسوزانند.

بعضی از پیروان ابوالخطاب گفتند که وی و هیچیک از یاران او در این نبرد کشته نشدند بلکه به چشم مردمان مشتبه گردید که آنان کشته شده‌اند، چه ایشان به فرمان ابو جعفر بن محمد صادق علیه‌السلام در مسجد گرد آمدند و به ستیز پرداختند و هنگامی که از آنجا خارج شدند کسی آنان را ندید و به هیچ‌کدام از آنان گزندی نرسید و افراد عیسی ابن موسی یکدیگر را می‌کشتند و به یاران ابوالخطاب صدمه‌ای

نرساندند.(1)

1 - 4. معمّریه

عده‌ای از خطابیه گفتند امام پس از ابوالخطاب مردی به نام معمر است. او را همچون ابوالخطاب می‌پرستیدند و می‌گفتند که جهان نابود نمی‌شود و بهشت چیزهایی است از خوبی و آسایش و تندرستی و دوزخ چیزهایی است که از بدی، سختی، گزند و رنج به مردم می‌رسد.(2)معتقدند که خداوند نوری است که در تنهای


1) 1 . المقالات و الفرق، ص82 - 81؛ فرق الشیعه، ص105 - 103؛ التبصیر، ص127.

2) 2 . الفرق بین الفرق، ص151؛ الملل و النحل، ج1، ص137؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص77.

برگزیدگان و پیامبران حلول می‌کند. پس آن نور از جعفر بن محمد صادق علیه‌السلام بیرون رفت و در ابوالخطاب وارد شد و جعفر از فرشتگان گردید . سپس از ابوالخطاب بیرون آمد و در معمر جای گرفت. ابوالخطاب از فرشتگان گشت و معمّر به خدایی رسید. مردی به نام ابن لبان در حمایت او به پاخاست و مردم را به معمّر دعوت نمود . می‌گفت که او خداوند عزوجل است. به او درود می‌فرستاد ، به سوی او نماز می‌گذارد و به نام او روزه می‌گرفت. او از حلال و حرام همه گونه لذات را روا داشته بود و چیزی در پیش او ناروا شمرده نمی‌شد. زنا، دزدی، نوشیدن شراب، خوردن مردار، خون و گوشت خوک، زناشویی با مادر، دختر، خواهر و همخوابگی بامردان را روا می‌شمرد. او غسل جنابت را از یاران خود برداشت. وی می‌گفت از نطفه پاک که بنیاد آفرینش آدمی است نمی‌توان پرهیز کرد و چیزهایی

را که خداوند در قرآن روا و ناروا داشته است نام‌های کسانی می‌باشد که آنان را به نیکی و بدی یاد کرد. آنان رستاخیز را باور ندارند و قائل به تناسخ ارواح هستند. معتقدند که امام جعفر صادق علیه‌السلام و ابوالخطاب دو فرشته بزرگ هستند که در نزد پروردگار بزرگ مرتبه که خدای آسمان است قرار دارند. و معمر پروردگار زمین است و مطیع پروردگار آسمان می‌باشد و فضل و قدرت او را می‌داند.(1)

نوری که همان خدا بود در عبدالمطلب قرار داشت ، در ابوطالب، محمد و علی وارد شد. بنابراین آنان خداوند هستند و می‌گویند که


1) 1 . فرق الشیعه، ص74 - 71؛ المقالات والفرق، ص54 - 53.

محمد و ابوطالب مردم را مسخره کرده‌اند. و مدام روح یکی پس از دیگری در ابدان آنان وارد شد تا به معمّر رسید.(1)

2 - 4. بزیعیه

دومین فرقه خطابیه است که پیروان بزیع بن موسی حائک از اهل کوفه بودند، امام جعفر صادق علیه‌السلام را خدا می‌دانست و می‌گفت: «امام جعفر صادق علیه‌السلام آن نیست که مردم او را می‌بینند، بلکه او به این صورت خود را به مردم نمایانده است.»(2)می‌پنداشت به هر مؤمنی وحی می‌شود. در این‌باره سخن خداوند تعالی را که فرمود: «هیچ‌کس جز به اذن خداوند ایمان نمی‌آورد.»(3)تأویل کرده گفتند: «یعنی به وی از سوی خداوند وحی می‌رسد». به آیه «و هنگامی که به حواریون

وحی کردم.»(4)استدلال کرده و خویشتن را حواریون خواندند. آیه: «پروردگارت به زنبور عسل وحی فرستاد»(5)را بیان داشته، گفتند هرگاه روا باشد که خدا به زنبور عسل وحی فرستد وحی فرستادن بر ما سزاوارتر است.(6)

3 - 4. عمیریّه

فرقه سوم از خطابیه است که پیروان عمیر بن بیان عجلی هستند


1) 2 . مقالات الاسلامیین، ج1، ص77؛ الفصل، ج4، ص187؛ الملل والنحل، ج1، ص137.

2) 3 . یونس/ 100.

3) 4 . سوره مائده، آیه 111.

4) 1 . نمل/ 68.

5) 2 . مقالات الاسلامیین، ج1، ص78؛ المقالات والفرق، ص54؛ الملل والنحل، ج1، ص137.

6) 3 . بیان الادیان، ص531؛ الحور العین، ص167؛ الفرق بین الفرق، ص181.

آنان با بزیعیه ارتباط نزدیکی دارند ، اما معتقدند کسانی که می‌گویند ما نمی‌میریم دروغگو هستند . بلکه ما می‌میریم، اما جانشینانی در زمین وجود دارند که می‌مانند و آنان امامان و پیامبران هستند. این گروه امام صادق علیه‌السلام را می‌پرستیدند و او را پروردگار خود می‌خواندند.(1)آنان در کناسه کوفه خیمه‌ای برپا کردند و در آن جمع می‌شدند و آداب پرستش را در حق امام صادق علیه‌السلام انجام می‌دادند. وقتی این خبر به یزید بن عمر بن هبیره فزاری رسید ، او را دستگیر کرد و در کناسه کوفه به دار آویخت.(2)

4 - 4. مفضلیّه

فرقه چهارم از خطابیه است که پیرو مردی منسوب به مفضل صیرفی هستند. آنان امام جعفر صادق علیه‌السلام را خدا می‌دانند و برای

اینکه امام جعفر صادق علیه‌السلام از ابوالخطاب بیزاری جُسته بود، آنان نیز از وی بیزاری جُستند.(3)

5. سبائیه

ما معتقدیم که داستان عبدالله ابن سبا و نسبت آن به شیعه دروغ و ساختگی است و تنها راوی آن شخصی به نام سیف ابن عمیر است که حال او معلوم است و ما با ادلّه قطعی در ادامه بحث به آن می‌پردازیم ، ولی به هر حال آنها پیروان عبداللّه بن سبا هستند. او ابتدا


1) 4 . الحور العین، ص167؛ الفرق بین الفرق، ص152؛ الخطط، ج2، ص352.

2) 5 . الملل والنحل، ج1، ص137؛ المقالات الاسلامیین، ج1، ص78.

3) 1 . التبصیر، ص128.

علی علیه‌السلام را پیامبر دانست. سپس پنداشت که خداست.(1)عبدالله بن سباء دعوی نبوّت کرد و چنین پنداشت که امیرالمؤمنین علیه‌السلام دارای مقام الوهیت است.

هنگامی که این خبر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام رسید، ابن سباء را خواست و از وی درباره این موضوع سؤال نمود. ابن سباء صریحا به این عقیده اعتراف کرد و گفت: «آری تو خدا هستی و من پیامبرت می‌باشم.» امیرالمؤمنین علیه‌السلام به او فرمود: «وای بر تو! شیطان تو را مسخره کرده است. مادرت به عزایت بنشیند . از این سخن باطل برگرد و توبه کن.» او نپذیرفت. حضرت علیه‌السلام او را زندانی کرد و سه روز به وی مهلت داد تا توبه کند، ولی توبه نکرد. حضرت او را به آتش سوزانید و فرمود: شیطان بر او مسلط گردیده و به نزد وی می‌آمد و این عقیده را به او تلقین می‌کرد.(2)

آنان معتقد بودند قرآنی که وجود دارد جزیی از نُه جزء قرآن واقعی است که علم همه آن پیش علی علیه‌السلام می‌باشد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آن را کتمان کرد.(3)معتقد به تناسخ هستند و می‌گویند ائمه اهل بیت جزیی از اجزای خداوند می‌باشند.(4)علی علیه‌السلام در ابر است و رعد صدای او و برق تازیانه او می‌باشد و هر وقت صدای رعد به گوششان می‌رسید


1) 2 . لسان المیزان، ج3، ص290.

2) 3 . رجال کشی، ج1، ص323؛ بحار الانوار، ج25، ص286 و قاموس الرجال، ج5، ص461.

3) 1 . شرح نهج البلاغه (حدیدی)، ج5، ص7-6 و میزان الاعتدال، ج2، ص426.

4) 2 . الملل و النحل، ج1، ص133.

در برابر آن می‌ایستادند و با تعظیم و احترام تمام می‌گویند «السلام علیک یا امیرالمؤمنین.»(1)

عده‌ای از سبائیه معتقدند که علی علیه‌السلام با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در زمان حیات ایشان در نبوت شریک بودند، امّا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مقدّم بود . هنگامی که وفات نمود علی علیه‌السلام نبوت را به ارث بُرد و نبی گردید و به او وحی گردید و جبرائیل با رسالتی نزد او آمد.(2)

از آنجا که مسأله عبداللّه سبا و فرقه سبائیه بیشتر به افسانه شبیه است و ساختگی بودن آن با تحقیقات محققین(3)قطعی و مسلم است ، از طولانی شدن بحث خودداری نموده، تنها به ذکر مواردی اندک که افسانه بودن این جریان تاریخی را ثابت می‌کند می‌پردازیم:

1. اکثر کتب معتبر تاریخ از متقدمین این داستان را نقل کرده‌اند.

ظاهرا قدمت تاریخی این داستان، حداکثر تا کتب تاریخی قرن چهارم هجری می‌باشد. پس از آن در بعضی از کتب ملل و نحل آمده است. حال جای این سؤال می‌باشد که چگونه ممکن است حادثه‌ای با این درجه اهمیت (الوهیت علی علیه‌السلام و آتش زدن مخالفان توسط آن حضرت) از چشم تیزبین مورخین و سیره نویسان اسلامی دور مانده باشد. خصوصا در شرایطی که به دنبال کوچک‌ترین بهانه‌ای برای


1) 3 . التعریفات، ص103؛ التبصیر فی الدین، ص123.

2) 4 . التنبیه و الرّد، ص150.

3) 5 . به تحقیقات علاّمه سیدمرتضی عسکری پیرامون عبدالله سبا و همین‌طور کتاب یکصد وپنجاه صحابی ساختگی مراجعه شود.

اقدام علیه علی علیه‌السلام بوده‌اند.(1)

2.

بنا بر تحقیقات علاّمه عسکری ، عموم مورخین این جریان را از طبری نقل می‌کنند ؛ زیرا قبل از او کسی نقل نکرده . طبری نیز داستان ابن سباء را از قول فردی به نام سیف ابن عمر می‌نویسد که عداوت و دشمنی با اسلام داشته است و تحت تأثیر تعصبات قومی عدنانی مبادرت به افسانه‌سازی سبائیه کرد و آن را منتسب به قحطان نمود . به این وسیله بزرگان قبائل عدنان نظیر مروان، سعید، ولید، معاویه، عبداللّه بن سعد، ابن سرح، طلحه، زبیر، عایشه و دیگران را که گردانندگان فتنه‌های بزرگ در اسلام بودند را بی‌گناه جلوه می‌دهد و تمامی گرفتاریها را به گردن سبائیه بار نمود.(2)

3.

با گذشت زمان داستان سبائیه به اشکال مختلفی در کتب ملل و نحل و حدیث و تاریخ مطرح شد، به طوری که در اوایل قرن پنجم این شخصیت به سه فرد مبدّل گردید.(3)

4.

در برخی از کتب آمده است که حضرت او را وادار به توبه کرد که او توبه نکرد او را سوزانید و در برخی دیگر او را به مدائن تبعید کرد.(4)

بنابراین، با توجه به دلایل فوق مسأله عبدالله ابن سبا و سبائیه را نمی‌توان پذیرفت.


1) 1 . عبداللّه ابن سبا، ج2، ص137.

2) 2 . الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج6، ص 475.

3) 3 . الانساب، ج7، ص46؛ التبصیر، ص142.

4) 1 . المقالات و الفرق، ص20؛ الفرق بین الفرق، ص144.

6. سریه

پیروان مردی به نام سری اقسم بودند. او مانند ابولخطاب خود را نبی و رسول می‌دانست که از طرف جعفر ابن محمد علیه‌السلام فرستاده شده است و امام صادق علیه‌السلام خدا می‌باشد و او همان اسلام است و اسلام همان سلام است و سلام همان خداوند است و ما فرزندان اسلام هستیم . چنانچه یهود می‌گفتند: ما فرزندان خدا و دوستداران او می‌باشیم.(1)پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز به سلمان گفت که سلمان پسر اسلام است.(2)آنان نماز، روزه و حج را برای جعفر بن محمد علیه‌السلام انجام می‌دهند و به او لبیک می‌گویند و بیان می‌دارند : لبیک یا جعفر لبیک.

او اصحابش را امر کرد تا از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم‌السلام بیزاری جویند و آنان را تکذیب کنند.(3)سری خود را قوی و امین می‌دانست و معتقد بود که او همان موسی رسول است که قوی و امین

می‌باشد. همان روحی که در موسی بود در او نیز است و عصای موسی نزد او می‌باشد.(4)امام صادق علیه‌السلام سخنان او را تکذیب کرد و گفت: «شیطان به زیباترین شکل آدمی بر او ظاهر شده است.»(5)

7. شلمغانیه

پیروان ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن (ابی


1) 2 . مائده/18.

2) 3 . المقالات والفرق، ص52؛ فرق الشیعه، ص71.

3) 4 . المقالات والفرق، ص52؛ فرق الشیعه، ص71.

4) 1 . المقالات والفرق، ص52؛ فرق الشیعه، ص71.

5) 2 . رجال کشی، ج2، ص592؛ تنقیح المقال، ج2، باب سعد، ص10.

عزاقر) می‌باشند . از این جهت این فرقه را عزاقریه نیز می‌نامند. لقب او را «سلمعان» و «ابوالعذافر» نیز آورده‌اند. از اصحاب امام حسن عسکری علیه‌السلام و از دانشمندان و دبیران زمان خود بود و از بزرگان شیعه به شمار می‌رفت.(1)

اما در زمان غیبت صغرای امام زمان علیه‌السلام بر مقام حسین بن روح حسادت ورزید. حسین بن روح از سال انتساب خود به مقام نیابت سوم در جمادی الاخر سال 306 ه.ق در بغداد با احترام و عزت می‌زیست و خاندان ال فرات که وزارت بنی‌عباس را در دست داشتند، از طرفداران شیعه بودند و از او حمایت می‌کردند. در ربیع الاول سال 312 ه.ق وزارت به دست حامد بن عباس افتاد و ال فرات و اطرافیانش از کار برکنار شده به زندان افتادند.(2)حسین بن روح نیز به زندان افتاد تا سال 317 یعنی پنج سال در حبس ماند(3). وی پیش از

زندانی شدن مدتی پنهانی زندگی می‌کرد و چون اعتماد کاملی به ابن ابی‌عزاقر داشت او را به نیابت خود برگزید و شلمغانی واسطه بین او شیعیان کوفه و مردم بنوبسطام در بغداد شد و توقیعات حضرت مهدی توسط حسین ابن روح به دست شلمغانی صادر می‌شد و مردم برای رفع حوائج و حل مشکلات به او رجوع می‌کردند.(4)حسین ابن روح در زندان از انحرافش مطلع شد و از همان‌جا در ذیحجه سال


1) 3 . ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیه، ص321؛ الفرق بین الفرق، ص159.

2) 4 . صلة تاریخ الطبری (قرطبی)، ص141؛ خاندان نوبختی، ص218.

3) 5 . بحارالانوار، ج51، ص371؛ الغیبة (طوسی)، ص248؛ خاندان نوبختی، ص222.

4) 1 . بحارالانوار، ج51، ص371؛ الغیبة (طوسی)، ص248؛ خاندان نوبختی، ص222.

312

ه ق توقیعی در لعن ابن ابی‌عزاقر به شیخ ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی که از بزرگان شیعه بود فرستاد و از وی تبری جست.(1)

پس از آن ابن عزاقر به سبب دوستی خاص که با محسن پسرابوالحسن علی بن فرات وزیر مقتدر باللّه عباسی داشت و در دستگاه وزارت وارد شد و به کتابت و دبیری پرداخت. در این هنگام قرامطه که طایفه‌ای از اسماعیلیه بودند به کاروان حاجیان حمله کردند و گروهی را کشتند . مردم بغداد که از ابوالحسن علی بن محمد فرات و پسرش محسن راضی نبودند ، آنان را متهم به دستیاری با قرامطه کردند. محسن برای پیشگیری از حمله دشمنان خود و مطالبه بقیه مالیات، شلمغانی را در دیوان وزارت وارد کرد و به تدبیر او گروهی از دشمنان را به جرم نپرداختن مالیات کُشت. اما ابن فرات و پسرش نتوانستند سوء ظن خلیفه را نسبت به خویش از بابت رابطه با

قرامطه رفع کنند. سرانجام خلیفه آنان را در سال 312 ه.ق به قتل رسانید.(2)شلمغانی پس از این واقعه گریخت و تا سال 320 ه.ق در موصل و اطراف آن می‌زیست. چون اوضاع آرام گردید به بغداد آمد و در زمان خلیفه الراضی باللّه ادعاهای خود را آشکار نمود.(3)

در این دوران بزرگانی نظیر حسین بن قاسم وزیر المقتدر، ابوجعفر


1) 2 . کتاب الغیبة (طوسی)، ص248؛ احتجاج طبرسی، ج2، ص290.

2) 1 . قاموس الرجال، ج8، ص293؛ معجم الادباء، ج1، ص235؛ تجارب الامم (ابوعلی مسکویه)، ج5، ص123.

3) 2 . خاندان نوبختی، ج2، ص224؛ الکامل، ج8، ص290.

بسطام، ابوعلی بسطام، ابواسحاق ابراهیم بن محمد و... به او گرویدند.(1)وی در کتاب «حسّ ششم» خود زنا، فسق و فجور را جایز می‌داند. آنان معتقد به روزه داری و غسل نمی‌باشند و به سنت رسول خدا نکاح نمی‌کنند. اباحی مذهب هستند و زنا را مباح می‌دانند. معتقدند که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر بزرگان و جباران عرب مبعوث شد و چون آنان قسی القلب بودنداز این جهت آنان را امر به سجود کرد، تا ایشان را در اطاعت از خویش بیازماید و اکنون حکمت آن است که ما مردان را بر مباح بودن زنانشان بیازمائیم. هر فاضل و مافوقی می‌تواند در مفضول و مادون خود وطی کند، چه مرد باشد یا زن تا به این وسیله نور خود را در مفضول وارد سازد و هر کس مانع شود بر اساس قاعده تناسخ به صورت زن درخواهد آمد.(2)

سرانجام به دستور خلیفه الراضی باللّه در سه‌شنبه 29 ذی‌القعده

سال 322 شلمغانی گردن زده شد و جسدش را به دار آویخت و پس از چند روز آن را سوزانید و خاکسترش را در آب دجله ریختند.(3)

8. مُخمسه

نام مؤسس و رهبر این فرقه مشخص نیست. شاید بهترین کتابی که در این مورد اظهار نظر کرده است «المقالات والفرق» اشعری قمی است . لذا ترجمه این فرقه از متن این کتاب انتخاب و بیان می‌گردد.


1) 3 . ابن اثیر اللباب، ج2، ص27.

2) 4 . الآثار الباقیه، ص321؛ الکامل، ج8، ص293.

3) 1 . الکامل، ج8، ص292 - 291؛ الفرق بین الفرق، ص160 - 159؛ ریحانة الادب، ج3، ص236 - 235.

آنان از اصحاب ابوالخطاب غالی می‌باشند و این نام بر آنان گذاشته شد که پنداشتند خداوند عزوجل همان محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است و او در پنج روح و پنج صورت گوناگون ظاهر گردید. یعنی در شکل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله علی علیه‌السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام آشکار شد. معتقدند که چهار نفر از این پنج نفر ملتبس شده‌اند و حقیقت خارجی ندارند . تنها شخص محمد و صورتش حقیقی است زیرا او اولین کسی است که ظاهر شده است و نخستین ناطقی می‌باشد که سخن گفت. در بخش دیگری چنین آمده: آنان مقام تمام انبیاء ، رسولان، کسری و پادشاهان را، از آدم تا ظهور محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همان مقام محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دانند . معتقدند که او پروردگار است . در مورد ائمه بعد از او نیز چنین است و مقام آنان همان مقام محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دانند. معتقدند که او پروردگار است . در مورد ائمه بعد از او نیز چنین است. مقام آنان همان مقام محمد علیه‌السلام است . آنان گمان کردند که فاطمه همان محمد است. او پروردگار

می‌باشد و سوره توحید در مورد او نازل شده است و «بگو خداوند یکی است» یعنی فاطمه واحد و هدایت شده است و «نزاید» یعنی حسن علیه‌السلام و «زاییده نشده» منظور حسین علیه‌السلام است و «بر او همتایی وجود ندارد» درباره خدیجه و ام سلمه از میان همسران پیامبر، نازل شد. او در شکل زوج و زوجه ظاهر می‌گردد چنانکه در صورت پدر و فرزند نیز آشکار می‌شود و افراد سابق مثل ابوالخطاب، بیان، صائد، مغیره، حمزه ابن عماره، بزیع سری و محمد ابن بشیر پیامبر و باب او هستند. که همان تغییر جسم و تبدیل اسم است و معنی واحد و یکی است.

سلمان باب و رسول می‌باشد در هر حالی از حالات، در عرب و عجم

ظاهر می‌گردند... .

آنان پنداشتند کسی که این افراد را به این معانی بشناسد مؤمن و آزمایش شده است و تمام شرایع و بندگی از او برداشته می‌شود و تمام محرمات که خداوند در کتابش و بر زبان پیامبرش بیان نمود، حلال و مباح می‌باشد و تمامی افعال مانند: نماز، زکات، حج و روزه و عبادت که خدا به آن امر کرد غل و زنجیرهائی می‌باشند که به عنوان مجازات آنان بر آنان تحمیل شده است و بر دیگران نیست. سپس به تأویل و تحریف آیات: 282 سوره بقره، 5 - 4 سوره نساء، 283 سوره بقره و 50 سوره اسراء پرداختند که با توجه به اینکه بناء این نوشته بر خلاصه نویسی در این باب می‌باشد از توضیحات آن صرف‌نظر می‌شود.(1)

ج. فِرق مهم غلات پس از غیبت کبری تا عصر حاضر

1. اهل حق

اهل حق به معنی مردان حق است . در اصطلاح نام گروهی است که با نوعی تسامح علی‌اللهی نیز گویند، ولی آنان علی اللهی واقعی نیستند، بلکه عقایدشان آمیخته‌ای از اعتقادات «مانوی» ادیان کهن ایرانی، مذهب اسماعیلی و تناسخ هندی می‌باشد. اهل حق را گوران نیز می‌گویند و آن در آذربایجان یکی از مراکز مهم این فرقه به شمار می‌رود. در تمامی مناطق ایران و نیز کشورهای همجوار یافت می‌شود.

اساس مذهب اهل حق کوشش برای وصول به حق و خداوند


1) 1 . المقالات و الفرق، ص59 - 56.

می‌باشد. در این راه باید نخست مرحله شریعت یعنی انجام آداب و مراسم ظاهری دین و مرحله طریقت یعنی رسوم عرفانی و مرحله معرفت یعنی شناخت خداوند و مرحله حقیقت یعنی وصول به خداوند را بپیمایند.

به عقیده آنان اساس مذهبشان حقیقتی است که سبب و علت خلقت موجودات می‌باشد. دین آنان آکنده از اسرار است. سرّی که خداوند به پیغمبران گفته است و آن سرّ نبوت است که از آدم ابوالبشر آغاز گردید و به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که خاتم انبیاء می‌باشد می‌پیوندد. از آن پس این سرّ به نام سرّ امامت که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به علی علیه‌السلام گفته است و از او تا دوازدهمین امام که مهدی آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله باشد، می‌رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سرّ به پیروان و اقطاب ایشان که یکی پس از دیگری می‌آیند گفته می‌شود.

دستورهای دینی اهل حق اجرای سه بوخت یا سه اصل اخلاقی زردشتی از واجبات است. سنگ اساس عقاید آنان تناسخ و حلول است. حلول ذات را دونادون گویند. به عقیده ایشان در تن هر کس ذرّه‌ای از ذات اللهی موجود است و ظهور روحانی حق در صورت جسمانی پاکان و برگزیدگان همیشه در گردش می‌باشد و آن را حذف گردش مظهر به مظهر نامند... منظور از تناسخ و جابجا شدن و از بدنی به بدن دیگر رفتن پاک شدن آدمی از گناهان است و شبیه به پنهان شدن مرغابی زیر آب می‌باشد. همانطور که خداوند در هفت صورت تجلی می‌کند فرشتگانی که آنها را چهار ملک می‌گویند در ابدان دیگران در هفت بار تجلّی می‌کنند. فرشتگان صادر از خداوند هستند.

نخستین آنان از زیر بغل خداوندگار پیدا شد. دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش و پنجمین از نورش به وجود آمدند.(1)

اهل حق درباره حضرت علی علیه‌السلام می‌گویند که او تجلی ذات خدا می‌باشد و وی را مظهر تمام و کمال خدا می‌دانند و اوست که در هر دوره و عصری ظهور و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلی می‌کند. علی علیه‌السلام اصول مذهب حق را به سلمان و به عدّه‌ای از یاران نزدیک خود بیاموخت. نخستین مخلوقات هفت نفر به نامهای جبرائیل (پیر بنیامین) اسرافیل (پیر داود) میکائیل (پیرموسی)

عزرائیل (مصطفی داوودان) حورالعین (رزبار یا رمزبار) عقیق (شاه ابراهیم) و یقین (شاه یادگار) هستند.

آنان معتقدند که مخلوقات بر حسب عنصر اولیه با هم متضادند؛ قسمتی از گل زرد که همان اهل نورند و قسمت دیگر از گِلِ سیاه که همان اهل آتش و تاریکی می‌باشند. از آداب و رسوم آنان می‌توان به نماز، سرسپردن، نذر و نیاز، قربانی و روزه، اشاره کرد. نماز آنان به جماعت برگزار می‌گردد و فُرادی نیست . با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود و دعاهای مذهبی عبادت صورت می‌گیرد. آنان در پیش پیر، عهد و میثاق می‌بندند و از اصول آن شکستن یک عدد بادام هندی است که تشریفات خاصی دارد و در جمخانه برگزار می‌شود. از واجبات مذهبی نذر و نیاز است که باید در ظرف هفته،


1) 1 . تاریخ تبریز، ص42 - 40؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص84 - 78؛ دائرة المعارف اسلامیه، ج3، ص105 - 93.

ماه و فصل یا سال یک بار به‌جا آورده شود. کردار همان قربانی کردن است که باید از حیوانات نر مانند گاو نر، گوسفند یا خروس باشد که آنها را برای این امر پرورش داده‌اند . اهل حق به گرفتن روزه سخت پای بندند ، ولی روزه ایشان سه روز است و در زمستان می‌باشد و پس از آن عید می‌گیرند.(1)

2. شیخیه

یکی از فرقه‌های غلات در عصر حاضر که دارای افکار و عقاید غلوآمیز می‌باشند فرقه شیخیه است که افکار و عقاید آنها سبب پیدایش فرقه‌های دیگر مانند بابیه و بهائیه گشت . در مباحث آینده به

دیدگاههای این دو فرقه می‌پردازیم.

شیخیه به پیروان شیخ احمد احسایی گفته می‌شود. زادگاه احسایی روستای مُطَیرفی، واقع در منطقه احساء که از مراکز قدیمی تشیّع بوده است و امروزه منطقه‌ای در شرق عربستان سعودی به مرکزیت شهر هفوف می‌باشد.

احسایی در پنج سالگی قرآن را نزد پدرش شیخ زین الدّین آموخت. پس از آن در احساء مقدمات علوم دینی را فرا گرفت.

وی در سال 1186 ق. مقارن با آشوبهای ناشی از حملات عبدالعزیز حاکم وهابی سعودی، به کربلا و نجف عزیمت کرد.

در سال 1209 ق به علّت بروز طاعون به احساء بازگشت و در سال 1212 پس از مراجعت به عتبات در بصره مسکن نمود و برای


1) 1 . مشاهیر اهل حق، ص15 - 5؛ چهل‌تنان، ص55 - 42؛ شاهنامه حقیقت، ص382 - 366.

اولین بار شروع به بیان بعضی از عبارتهای معمّا گونه و مرموز کرد که خشم علمای متشرعه بصره را برانگیخت . وی پس از آن به قصد زیارت حضرت رضا علیه‌السلام عازم خراسان شد که در بین راه یا استقبال گرم مردم یزد روبرو گشت . پس از زیارت امام هشتم به یزد مراجعت کرد و سال‌ها در آنجا ماند و کسب شهرت کرد. در سال 1237 در قزوین توقّف نمود و برخی از عقاید غلوآمیز خود را مطرح کرد که با مخالفت علمای آن دیار از جمله ملاّ محمدتقی بَرَغانی معروف به شهید ثالث رو به رو گشت . آثار فراوانی از او در زمینه‌های مختلف باقی مانده که تا امروز از کتب معروف و منابع اصلی فرقه شیخیه شمرده می‌شود مانند: جوامع الکلم، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة،

حیاة النفس فی خطیرة القدس، شرح العرشیه...(1)

معروف‌ترین عقیده احسایی درباره کیفیت معاد جسمانی است (که همین نظریه دلیل اصلی تکفیر او از سوی برخی علما از جمله بَرَغانی شد) او اصل معاد جسمانی را که در آیات و احادیث متعددی بر آن تأکید شده می‌پذیرد ، امّا تفسیر خاصی از جسم ارایه می‌دهد (معنای عرفی را که آدمی در حیات اخروی همچون حیات دنیوی دارای کالبد ظاهری مرکب از عناصر طبیعی است را نمی‌پذیرد) می‌گوید: جسم در احادیث اعم از جسد است . به اعتقاد او آدمی دارای دو جسد و دو جسم است : جسد اوّل مرکب از عناصر زمانی است . این جسد گاهی همراه انسان است و گاهی همراه او نیست .


1) 1 . دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص664؛ دائرة المعارف تشیع، ج1، ص500.

پس این جسد اصلی انسان نیست و در حیات اخروی همراه انسان نمی‌باشد . جسد دوم عبارت است از طینت انسان که از عالم هور قلیاست که همان عالم برزخ است و حدّ وسط میان عالم مُلک و ملکوت می‌باشد . جسد دوم، جسد اصلی است و در قبر باقی می‌ماند . پس از نفخ اسرافیل (نفخه دوم) روح وارد همین جسد می‌شود و برای محاکمه و جزا فراخوانده می‌شود.(1)

عقیده آنها در مسأله امامت سبب شده تا فرقه شیخیه را در زمره غالیان به شمار آورند.

آنان در مسأله فوق معتقد به رکن رابع می‌باشند که تفسیرهای

مختلفی از آن نموده‌اند به شرح زیر:

اگر مقصود آنها از رکن رابع، چنانکه ابوالقاسم خان ابراهیمی (معروف سرکار آقا) فرموده، دوستی و اتحاد با تمام دوستان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام و بریدن از تمام کسانی که از ایشان بریده‌اند و به عبارت مختصر و مفید تولّی و تبرّی باشد و این رکن چهارم برای ایمان است.(2)این عقیده صحیح به نظر می‌رسد همان طور که در کتاب ترجمة الفلسفیه که حاوی پرسش و پاسخ می‌باشد، آمده است.

«ما مقصودکم من الرکن الرابع و هل هو شخص المعین؟

الجواب - مقصود علماءنا و اساتیذنا من الرکن الرابع الولایة والبرائة


1) 2 . شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج4، ص26، مجموعة الرسائل، ص308.

2) 1 . مکتب شیخی از حکمت الهی شیعی به قلم هنری کربین، تهران، چاپ تابان، 1346 ش، ترجمه دکتر فریدون بهمنیار، ص91.

الذین ذکرهما جمیع علماءنا المتقدمین والمتأخرین واعتقدوا وجوبهما و لیس المقصود منه شخصا معیّنا بل المراد منه موالاة اولیاء آل محمد علیهم‌السلام والبرائة من جمیع اعدائهم...(1).

اما اگر مقصود علمای شیخیه این باشد که لازمه وجود امام و از وضع امام این است که «در هر عصری سلمانی است» در اصطلاح او را ناطق می‌خوانند، اوست ناطق واحد، زیرا فرد کامل و شخص اول بین شیعیان است و مرکز شیعیان است. امام و قطب آسمانی و سمت الرأس است . این فرد کامل قطب زمینی یا نظیر السمت امام است و به

عبارت دیگر مشایخ شیخیه در عصر غیبت وجود چنین فرد کاملی را محقّق دانسته‌اند ؛ زیرا محال است جامعه بشریت و مردم روی زمین محروم از آن باشند . بنابر حدیث مفضّل نتایج قاطع و جازم دارد که هر کس علنا خود را باب امام اعلام کند، با خود این اظهار ضرورتا از تشیّع خارج است ؛ زیرا غیبت را نقض کرده و رشته انتظار آخر الزمانی را پاره کرده است.(2)

یا چنانچه در کتاب قصص العلماء آمده است: از جمله طوایف شیخیه حاج محمدکریم خان است . او از شاگردان حاج سیدکاظم و از طبقه علیّه قاجاریه است و به این سبب اشتهار و قوّت و مکنتی پیدا کرده است، مذهب ایشان این است که به رکن رابع قایلند یعنی خدا و پیغمبر و امام و رکن رابع حاجی محمد کریم خان است و می‌گویند که


1) 2 . ترجمه الفلسفیه، من مصنفات حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی، چاپ اوّل، نشر السعادة کرمان، ص 166-167، سؤال 11.

2) 1 . مکتب شیخی، ص 99 تا 101.

رکن رابع در هر زمان لازم است و اقرار به آن متحتم و بر این دلیل عقلی اقامه نموده‌اند که هیچ عقلی بر آن دلالت ندارد و اخباری را متمسک شده‌اند که اخبار آحاد هم در اسناد آنها سخن بی‌پایان است و هم در دلالت آنها... .(1)

لازمه این تفسیر چیزی جز غلوّ نیست ؛ زیرا اشخاص عادی در ردیف و مرتبه معصومین پنداشته‌اند.

تذکر: راجع به غلو پیرامون فرقه‌های علویین، مرشدیه، فرق

صوفیه، و شیخیه به کتابهای حدیقة الشیعه، مکتب در فرایند تکامل و ارشاد العوام و شرح جامعه کبیره شیخ احمد احسایی و... مراجعه شود.

فرقه‌های شیخیه

پس از فوت شیخ احمد، یکی از شاگردانش به نام سیدکاظم رشتی جانشین او گشت و تا پایان عمر در شهر کربلا به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول بود . وی بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالبا با زبان رمزی و نامفهوم است. برخی معتقدند منشأ اکثر آرای نادرست شیخیه سیدکاظم رشتی است و احسایی به این آرا اعتقاد نداشته است.(2)

از جمله طوایف و فرقه‌های مهم قابل ذکر، سه طایفه است نخستین طایفه شیخیه آذربایجان، خاندان حجة الاسلام است. دومین


1) 2 . قصص العلماء تنکابنی، انتشارات علمیه اسلامیه، ص64، شرح حال حاج محمد کریم خان.

2) 1 . اعیان الشیعه، ج2، ص590.

طایفه شیخیه آذربایجان، خاندان ثقة الاسلام است و سومین طایفه شیخیه آذربایجان، خاندان احقافی است که هم اکنون مرکز این گروه کشور کویت است و ریاست آنان را میرزا حسن احقافی به عهده دارد که مرجع فقهی شیخیه آذربایجان واسکو می‌باشد.(1)

یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی، میرزا علی‌محمد ملقّب به باب بود که پس از فوت سید، مدّعی جانشینی او شد و پس از آن ادعای

بابیت امام غایب و سپس ادعای نبوت خویش را مطرح ساخت که شرح عقاید او را در فرقه بابیه خواهیم آورد.

3. بابیه

مؤسس این فرقه میرزا علی محمد باب است. او تحصیلات خود را نزد شیخ محمد عابد شروع کرد که از شاگردان شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی بود. اما از نوزده سالگی به محضر سید کاظم رشتی پیشوای شیخیه راه یافت. او پس از درگذشت سید، در بیست و چهارسالگی مطالب ضاله خود را عنوان نمود. از سال 1260 ه.ق تا مدت پنج ماه هجده تن از علمای شیخیه به سید علی محمد باب گرویدند و از روی حساب ابجد با خود وی که نوزده می‌شود، معروف به حروف حیّ شدند. پس از ادعاهای گزافش از طرف حاکم شیراز حسن خان مقدم ملقب به نظام الدوله بازداشت شد و شش‌ماه محبوس گردید تا اینکه مأموران سِری منوچهرخان معتمد الدوله والی اصفهان که اصلاً گرجی بود او را ربود و به اصفهان برد و در عمارت


1) 2 . قرنان من الاجتهاد و المرجعیه فی اسرة الاحقافی (نویسنده میرزا عبدالرسول حائری الاحقافی).

خورشید مخفی گردید، اما پس از مرگش گرگین خان برای تقرب به دربار، باب را تحت الحفظ به تهران فرستاد . برای جلوگیری از پیشامدهای احتمالی ، سید را از پشت دروازه تهران گذرانیده و به آذربایجان بردند . بعد از حبسهایی در قلعه ماکو و چهریق در حضور ناصرالدین میرزا ولیعهد علمای آن شهر با او مناظره کردند و توبه نمود. خلاصه توبه‌نامه او چنین است:

این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل

ولایت او باشد . اگر چه به نفسه وجودم ذنب صرف است اما امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواستم و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفر اللّه ربی و اتوب الیه. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف عنایات و بسط رأفت و رحمت خود سرافراز نمایید.

پس از مرگ محمدشاه قاجار شورشهایی به حمایت از باب پیاپی در مازندران و زنجان روی داد. میرزا تقی خان امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه دستور داد که باب را از قلعه چهریق به تبریز آوردند و به قتل رساندند. در 27 شعبان 1266 او را در آن شهر به دار آویختند و تیرباران کردند. در مورد جسد او اختلاف است که در کجا دفن شد که ماحصل در سه نقطه یعنی خندق شهر تبریز، امامزاده معصوم نزدیک رباط کریم و دامنه کوه کرمل در عکا است.(1)


1) 1 . فرهنگ فرق اسلامی، ص93 - 87؛ فتنه باب، ص145 - 127.

آنچه در بدو امر در مورد بابیه جلب توجه می‌کند نفوذ فرقه شیخیه در این فرقه است. او ابتدا ادعا کرد که باب و واسطه وصول به امام زمان حضرت حجة ابن الحسن علیه‌السلام است و مردم برای پی بردن به اسرار و حقایق بزرگ و مقدس ازلی و ابدی باید به ناچار از این باب بگذرند و به حقیقت برسند. پس باید به من ایمان بیاورند تا به آن اسرار دست یابند. او پس از مدتی گام را فراتر نهاد و ادعا کرد که خدای تعالی کتاب «بیان» را بر من نازل کرد و این سخن که فرمود:

«الرحمن، قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید و بیان را به او یاد داد.»(1)اشاره به من است و انسان همان علی محمد و بیان نیز کتابی است که بر او نازل گردید.

البته دعوی بابیت را شیخ احمد احسایی و رشتی به طور نیم‌آشکار در سخنان خود اظهار کرده بودند ، اما او آن را علنی ساخت. بعد از مدتی ادعا کرد او همان مهدی موعود می‌باشد و از آن پس خود را قائم مهدی و نقطه نامید. او خود را نبی نیز دانست که به آیات و بینات ظهور کرده است و عبدالبهاء نیز نام او را در کنار حضرت موسی، عیسی و محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ذکر کرده، او به جای صلوات بر محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌گفت: «اللهم صل علی البیان» باب به مقام بابیت، مهدویت و نبوت قانع نشد . بلکه پا را فراتر گذاشت و دعوی معبودیت و الوهیت کرد و پیروان خود را برای پرستش خود دعوت نمود و اعلام کرد: «اننی انا اللّه لا اله الا انا رب کل شی‌ء.» همچنین در


1) 1 . الرحمن/ 1.

ابتدای نامه‌ای که به صبح ازل نوشت چنین آورد: هذا کتاب من عند اللّه المهیمن القیوم الی اللّه المهمین القیوم. گاهی نیز خود را مظهر خدا و مهبط روح پروردگار معرفی کرد.

او تا آنجا که توانست برای اثبات نظر خود به تأویل قرآن پرداخت و احکامی را نقض و احکامی را تغییر داد. از آنجایی که تقدس خاصی به حروف و اعداد داشت سعی می‌کرد احکام و عقایدش را بر اساس آنها تأویل کند. در نزد او عدد نوزده مقدس بود و به آیه «علیها تسعة

عشر»(1)اشاره می‌کرد و می‌گفت: «منظور نوزده ماه، ملک دوزخ است» سال را به نوزده ماه و هر ماه را به نوزده روز تقسیم کرد. او کتابهای بسیاری نوشت و سعی کرد تقسیمات آنها را بر عدد نوزده گذارد. او قیامت را در همین دنیا می‌دانست و برخاستن مردگان را انکار می‌کرد و می‌گفت: «با آمدن من قیامت اسلام بر پا شد و من تا زنده‌ام روز قیامت باقی است . آنان که به پیغمبر قبلی ایمان آورده‌اند به پیغمبر بعدی نیز ایمان آورند تا به بهشت وارد گردند ، وگرنه وارد دوزخ کفر می‌شوند...» کتاب بیان او آخرین کتاب آسمانی نمی‌باشد ، بلکه ظهور بعد از او که از آن همیشه به من یظهره اللّه یعنی کسی که خداوند او را آشکار می‌کند تعبیر می‌نمود، به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست.(2)

حج در نزد بابیه، زیارت خانه باب است که در آن متولد شد. احکام خاصی برای روزه، میراث و تدفین و ازدواج دارند که شرح آن در این مختصر نمی‌گنجد... . در شریعت آنان نجاست وجود ندارد و


1) 1 . سوره مدثر/ 30.

2) 2 . دائرة المعارف اسلامیة، ج3، ص227 - 221؛ ارمغان استعمار، ص240 - 200.

تجارت به هر شکل آزاد است. نماز جماعت ندارند. تنها نماز میت را به جماعت می‌خوانند. زنان حجاب ندارند و می‌توان با آنها صحبت کرد و بهتر است که از بیست و هشت کلمه بیشتر نباشد. در میراث، میت نیز از ترکه خود ارث می‌برد.(1)

4. بهائیه

پس از کشته شدن علی محمد باب و سوء قصد بابیان به ناصرالدین شاه، جانشین او را که میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل بود با برادرش میرزا حسینعلی معروف به بهاء اللّه و عده‌ای از بابیان را به عراق تبعید کردند و در آنجا بین دو برادر اختلاف افتاد و میرزا حسینعلی از اطاعت برادرش صبح ازل خارج شد و درگیری به زد و خورد منجر گردید. دولت عثمانی که در آن زمان عراق، قبرس و فلسطین را در کنترل داشت بین دو برادر جدایی انداخت و صبح ازل را به قبرس و برادرش حسینعلی را به عکا تبعید کرد.

با بیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و معروف به ازلی شدند ولی بهائیان به میرزا حسینعلی گرویدند و بهایی نام گرفتند . او نیز مانند باب ادعای عجیبی کرد که بطور فشرده بیان می‌گردد.(2)

علی محمد باب پیروان خود را به آمدن من یظهره اللّه بشارت داده بود و آن را قریب دو هزار سال پس از عصرخود فرض می‌کرد، اما


1) 3 . حقیقة البابیه والبهائیه، (محسن عبدالمجید)، ص109 - 105؛ تاریخ جامع بهائیت (بهرام افراسیابی)، ص276 - 261.

2) 1 . فرهنگ فرق اسلامی، ص92؛ بهائی چه می‌گوید (جواد تهرانی)، ص7 - 4؛ بهائیت چگونه پدید آمد (نورالدین چهاردهی)، ص20.

حسینعلی بهاء در سال چهارم اقامتش در ادرنه ادعا کرد که او همان شخص موعود باب یعنی (یظهره اللّه) می‌باشد.

او ادعای نبوت نیز کرد وگفت: خدایا من آنان را دعوت نکرده‌ام جز به چیزی که تو مبعوثم نمودی و اگر گفته‌ام به سوی من بیایید نظری نداشتم جز چیزی که تو به او ظاهر ساخته‌ای و مبعوث کرده‌ای. او کم کم پا را از این هم فراتر گذاشت و ادعای الوهیت نمود

چنانکه گفت:

اسمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة الجنّة والابتلاء من صدره القضاء انه لا اله الا انا المسجون الفرید.

و نیز گفت:

اننی انا اللّه لا اله الا انا.

عبدالبهاء عباس افندی فرزند حسینعلی بهاء خود را پسر خدا می‌دانست و به این ترتیب الوهیت پدرش را تأکید کرد. او به این نیز اکتفا نکرد و مدعی شد که خدایانی وجود دارند و او آفریدگار خدایان است و در قصیده ورقائیه چنین گفت:

کل الالوه من رشح امری تألهت وکل الربوب من طنح حکمی تربت

یعنی: همه خدایان از اثر فرمان من خدا شدند و همه پروردگاران از حکم من پروردگار گشتند.

به این ترتیب دستیاران و نزدیکان او نیز مانند ملامحمد علی بابلی و قرة العین نیز ادعای الوهیت کردند، عباس افندی در این مورد می‌گوید: حضرت قدوس ملا محمد علی بابلی روحی له الفداء یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند که از عنوان کتاب تا نهایتش (انی

انا اللّه) است و در مورد قرة العین بیان داشت: جناب طاهره (قرة العین) انی انا اللّه را در قریه بدشت (در شاهرود) تا عنان آسمان به اعلی النداء بلند نمود.(1)

قیامت در نظر آنان همان قیام بهاء برای نبوت است و بهشت همان مسیر و حرکت مؤمنان به سوی خدا و جهنم عبارت از حرکت افراد گناهکار به سوی نابودی و نیستی می‌باشد چون حسینعلی بهاء خداست . بنا بر این بهشت لقاء و دیدار او و ایمان به او می‌باشد و دوزخ حالت انسانی است که به او نگرویده و در شک باقی مانده باشد.

تقدس اعداد و حروف نیز از مواردی است که به آنان پای‌بند هستند و به تبعیت از باب، عدد 19 را مقدس شمرده و سال را به نوزده ماه و هر ماه را به نوزده روز تقسیم کرده‌اند. در این مسلک به جز زن پدر همه زنان برای ازدواج منعی ندارند.

بهاء اللّه حیا کرده است که از حلال بودن حکم ارتباط جنسی با پسران نابالغ و مرد سخن بگوید به‌طور کلی در مورد احکام بهائیت می‌توان گفت که از فرقه‌های مختلف اخذ شده است و ریشه‌های صوفیه، اسماعیلیه، یهود، مسیحیت در آن به چشم می‌خورد.(2)

5. بکتاشیه

پیرو شخصی به نام حاج بکتاش هستند که پیشوای طریقه‌ای


1) 1 . بهائیان، (سید محمد باقر نجفی)، ص486 - 416؛ مکاتیب، (عبدالبهاء)، ج2، ص255 - 254.

2) 1 . بابیگری، بهائیگری و کسروی‌گرائی، ص289 - 253.

مذهبی و تصوفی بود. گویند: او در نیشابور به دنیا آمد و در نزد علی احمد یسوی درس خواند و در سال 738 هجری در گذشت. طریقه بکتاشیه در قرن شانزدهم میلادی در آناتولی یعنی آسیای صغیر رواج یافت و عقاید ایشان شبیه قزلباشیه و شبک و علی اللهیان کُرد است.

با اینکه بیشتر بکتاشیه خود را اهل سنت و جماعت می‌دانند . ولی اعمال و رفتار ایشان بر خلاف آن طایفه است و بیشتر به غلات شیعه شباهت دارد. آنان ابوبکر و عمر و عثمان را دشنام می‌دهند و به امامت ائمه اثنی عشر به خصوص امام جعفر صادق علیه‌السلام و چهارده معصوم علیهم‌السلام قائل هستند و آنان را به بزرگی می‌ستایند. در عین حال عقاید مسیحیان نیز در آنان تأثیر کرده است و معتقد به تثلیث اللّه، محمد، علی هستند مانند مسیحیان، عشای ربانی به جای می‌آورند و بر سر سفره خود شراب و نان و پنیر می‌گذارند. ایشان در پیش شیخ خود که او را بابا می‌خوانند به گناهان خود اعتراف می‌کنند و از او طلب آمرزش دارند. نوشیدن شراب در نزد ایشان حرام نیست و زنان حجاب ندارند. ایشان معتقد به اسرار و اعداد و حروفند و فضل اللّه حروفی را که پیشوای حروفیان بود محترم می‌شمارند . کتاب جاویدان نامه او را از کتب مقدس می‌شمارند و این کتاب را به فارسی عشق‌نامه و به ترکی فرشته اوغلی می‌نامند... . حاج بکتاش را پیر اول خوانند و پسرش اوغلی نامیده می‌شود. آنان عبادت شریعت اسلام را که نماز و روزه و حج و زکات است انجام نمی‌دهند.(1)و علی

علیه‌السلام


1) 1 . دائرة المعارف اسلامیه، ج4، ص40 - 37؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص106 - 105.

منزلت والایی در نزد آنان دارد از جمله نصوص مهم بکتاشیه دعایی است که در نزد عوام شیعه مشهور است و با این بیت شروع می‌شود:

ناد علیا مظهر العجایب تجده عونا لک فی النوائب...

آنان علاوه بر اعتقاد به عصمت پیامبر و فاطمه علیهاالسلام و دوازده امام،

به چهارده معصوم دیگر نیز قائلند و عقیده به آن را شرط کمال درویش می‌دانند از جمله چهارده معصوم اضافی خدیجه و فرزندان خردسال امامان هستند که در کودکی درگذشتند. با همه غلوّ و انحرافی که در آنان مشاهده می‌شود خود را شیعه معتدل می‌دانند و به بیان سمعان به دلیل غالیگری تاخته‌اند.(1)

6. پسیخانیه

بنیان‌گذار آن مذهب، مردی به نام محمود پسیخانی گیلانی است. وی در سال 800 هجری این مذهب نو را پدید آورد و پیش از آن از پیروان فضل اللّه استرآبادی مؤسس فرقه حروفیه بود. گویند که فضل او را به جهت خودپسندی‌اش طرد کرد و از آن پس به محمود مطرود یا مردود شهرت یافت. او در سال 831 هجری درگذشت.

آنان را نقطویه نیز می‌گویند ؛ زیرا محمود آفرینش و پیدایش همه چیز را از خاک می‌داند و آن را نقطه می‌خواند و واحدیه و امناء نیز نام گرفته‌اند ؛ زیرا مجردین را واحد و متأهلین را امین می‌خواندند. او در زندگانی خودش ازدواج نکرد و پیروانش را به پرهیز از آن، ترغیب می‌کرد. آنان خداوند، رستاخیز، بهشت، دوزخ را نمی‌شناختند و


1) 1 . تشیع و تصوّف (کامل مصطفی شیبی)، ص360 - 361؛ الشبّک (احمد حامد صرّاف)، ص46 - 45.

انسان کامل را می‌پرستیدند و بیشتر آن را به نام مرکب المبین می‌خواندند و می‌گفتند هرچه اکنون پدید آمده و صورت و پیکری دارد، ذرات پدید آورنده‌اش همیشه در این جهان است و هر زمان به

صورت پیکری درمی‌آید و از خوی و کردار و دیدار کنونی می‌توان پی برد که بیش از این در چه پیکر و صورتی بوده است.

این پی بردن را احصا و احصا کننده را محصی می‌خواندند. او خود را مهدی موعود می‌خواند که پیغمبر اسلام به آمدن وی مژده داده است. او می‌گفت که دین اسلام برافتاد و دور عرب به پایان رسید. از این پس دین، دینی که او آورده و دور، دور عجم است. این دور هشت هزار سال خواهد بود و در آن هشت مبین خواهند آمد که نخستین آنان خود اوست او شانزده کتاب و هزار و یک رساله نوشت که تنها کتاب میزان موجود است.

او سراسر قرآن را به عقیده خویش تأویل کرد. پیروانش، او را خدا دانستند و علی اکبر تشبیهی صوفی آملی به جای بسم اللّه الرحمن الرحیم می‌گفت: استعن بنفس الذی لا اله الا اللّه و منظورش محمود بود.(1)

...آنان خوردن شراب را جایز می‌دانند و به اباحه کامل اعتقاد دارند و اعتقادی به معاد ندارند.(2)

تا اینجا فرق مهم غلات را از صدر اسلام تاکنون بررسی کردیم این فرقه‌ها را با عقاید سخیف و باطلی که دارند می‌توان شیعه دانست؟


1) 1 . دبستان المذاهب، ج1، 278 - 273؛ نقطویان پسیخانیان، صادق‌کیا، 95 - 70.

2) 2 . سیری در تصوف، نورالدین مدرّسی، ص324 - 317.

بررسی حدیث افتراق

در بین احادیث افتراق امت که بسیار مختلف و متفاوت نقل شده است(1)

در منابع شیعی مانند خصال و معانی الاخبار و امالی صدوق، روضه کافی، احتجاج طبرسی و کتاب سُلیم ابن قیس و بحار الانوار با اختلافات در تعابیر و برخی از جملات.

یک مضمون مور اتفاق است که به نقل همین مورد خواهیم پرداخت:

اخبرنا القاضی الامام ابو الفتح عبدالرحیم بن عبدالله قال اخبرناالشیخ ابوالفضل عبدالصمد محمد العاصمی قال: حدثنا ابوعبدالله الحسین بن محمد الکوفی بمکة حرمها اللّه، قال ابوالحسین الدینوری قال حدثنا هارون بن یزید عن موسی ابن جعفر بن محمد الصادق علیهم‌السلام ... قال: کنا مع رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فی سفر و قد نزلنا علی غدیر یقال له: غدیر خم، اذ خرج رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فامران ینادی فی القوم الصلاة جامعة،... الا انّی تارک فیکم الثقلین ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابدا: کتاب الله حَبْلٌ محدود من السماء و عترتی ای اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.

فقام القوم کلّهم یهنّئونی بما ذکر رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حتی قال عمر ابن الخطاب (رضی اللّه عنه) بخ بخ یا اباالحسن اصبحت مولای و مولی کل مسلم و مسلمة.(2)

مؤلف بیان الادیان پس از ذکر آن چنین گفته است: (این خبر از رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ) به چند طریق آمده است . ولیکن بر این گونه مرا سماع


1) 1 . مسند احمد حنبل، ج4، ص102. السنة ابن ابی عاصم، ج1، ص75؛ سنن دارمی، ج2، ص314؛ سنن ترمذی، ج5، ص26 و المستدرک حاکم نیشابوری، ج1، ص218.

2) 2 . محمد، الحسین العلوی، بیان الادیان، با تصحیح عباس اقبال، ص23 با تصحیح دکتر سیدمحمود میرسیاقی، ص40.

بود که به اسناد آوردم و لفظ روایت کردم و از همه طریقها این مستوفی‌تر و نکیوتر است.

خواجه نصیر الدین محمد الطوسی رحمه‌الله این حدیث را نقل و قبول فرموده و برای اثبات اینکه فرقه ناجیه شیعه هست بیانی دارند که در کتب متعدد(1)بیان شده است.

بیان محقق طوسی رحمه‌الله در مورد فرقه ناجیه.

علامه حلی رحمه‌الله در کتاب (منهاج الکرامة) می‌نویسند:

الوجه الثانی من الدلالة علی وجوب اتباع مذهب الامامیة ما قاله شیخنا الامام الاعظم خواجه نصیر الحق و الملة و الدین محمد ابن الحسن الطوسی قدس‌سره و قد سألته عن المذاهب، فقال: بحثنا عنها و عن قول رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ستفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقه، واحدة منها ناجیه و الهالکة فی حدیث آخر صحیح متفق علیه و هو قوله: مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح، من رکبها و من تخلف عنها غرق، فوجدنا الفرقة الناجیه هی الامامیه لانهم باینوا جمیع المذاهب و جمع المذاهب قد اشترکت فی اصول العقاید.(2)

سید نعمت اللّه جزایری در کتاب (انوار النعمانیه) بعد از این که کلام محقق طوسی رحمه‌الله را نقل می‌کند، می‌نویسد: «و هذا تحقیق متین، و حاصله انه لو کانت الفرقه الناجیه غیر الامامیة، لکان الناجی کلهم لا فرقه واحدة، و ذلک لانهم متشارکون فی الاصول والعقاید الموجبه لدخول الجنّة

ولا خالفهم احد سوی الامامیة فانهم اشترطوا فی دخول الجنة ولایة الائمة


1) 1 . تفسیر تأویل الایات الظاهره، سید شرف الدین علی الحسینی، ص195 و لمحات، شیخ لطف اللّه صافی، ص37.

2) 2 . منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، ص49.

الاثنی عشر والقول بامامتهم.»(1)

حضرت آیة اللّه صافی گلپایگانی در کتاب «لمحات»(2)در تحقیق کلام محقق طوسی رحمه‌الله چند مطلب را عنوان کرده‌اند که به صورت خلاصه مطرح می‌شود:

1. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با احادیثی مانند حدیث سفینه فرقه ناجیه آن فرقه‌ای است که متمسک به اهل بیت علیهم‌السلام شود و فرقه هالکه آن است که از آنها تخلف کند و شکی نیست که شیعیان در اصول و فروع و تمام علوم دینی مثل تفسیر و عقاید و فقه به اهل بیت علیهم‌السلام مراجعه می‌کنند. یکی از محققین معاصر(3)چنین می‌نویسد: (نخستین وجه استقلال تفکّر شیعیه مسأله امامت است. با توجه به اینکه امامت جانشینی رسالت به جز در مسأله اخذ وحی می‌باشد، همین مسأله به تنهایی می‌تواند اختلافات فراوان دیگری به دنبال داشته باشد. برخی می‌گویند: شیعه تنها در مسأله امامت با معتزله مخالف هستند . به نظر می‌رسد که این نظیر آن باشد که گفته شود: اختلاف مسیحیان و مسلمانان [تنها] در نبوت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است. در حالی که همین اختلاف نتایج بسیاری به دنبال دارد. اگر شیعه در برابر قیاس یا اجماع اهل سنت موضع‌گیری می‌کند یا به امر بین الامرین قائل است، همه از

آن روست که امام تبیین کرده است ؛ چرا که اگر شیعه امامت را


1) 1 . لمحات، ص37 به نقل از انوار النعمانیه.

2) 2 . همان، ص37.

3) 3 . قاسم، جوادی، تأثیر اندیشه‌های کلامی شیعه بر معتزله، مجله هفت آسمان سال اول شماره اوّل، ص126.

پذیرفت، نه فقط در باب اخلاق و احکام، بلکه در باب عقاید هم سخن امام را می‌پذیرد و برای همین مسأله استدلال و احتجاج می‌کند. لذا ضرورت دارد هر داوری که درباره شیعه صورت می‌پذیرد با توجه به دیدگاه او در باب امامت مطرح شود.

شهید مطهری رحمه‌الله هم در این مورد بیانی زیبا دارند می‌فرماید: «اساس فکر شیعه در مسأله امامت با فکر اهل تسنن مختلف است واین دو فکر از ریشه با یکدیگر اختلاف دارند. لهذابه این صورت درباره این مسأله بحث کردن که ما قائل به امامتیم و آنها هم قائل به امامت، ولی شرایط امامت از نظر ما و آنها متفاوت است اساسا درست نیست ؛ چون آن چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از چیزی است که آنها به نام امامت معتقدند(1)... در جای دیگری می‌فرمایند: در شیعه امامت پدیده و مفهومی است درست نظیر نبوت آن هم عالی‌ترین درجات نبوت، بنابراین ما شیعه قائل به امامت هستیم و آنها اصلاً قائل نیستند، نه اینکه قائل هستند و برای امام شرایط دیگری قائلند.(2)

لذا آن چه شالوده کلام محقق طوسی رحمه‌الله را تشکیل می‌دهد بیان این نکته است که امامت به عنوان مبنای تفکر شیعی عقیده‌ای است که شیعه را از سایر فرقه‌ها متمایز می‌نماید.

نتیجه اینکه: از مباحث پیرامون حدیث افتراق در کلام محقق طوسی می‌توان پی برد که فرقه ناجیه همان پیروان اهل بیت هستند


1) 1 . شهید مطهری، مجموعه آثار، ج4، ص887.

2) 2 . همان، ص918.

که به امامت و ولایت آنها اعتقاد دارند و اصول و فروع اعتقادی خود را با توجه به فرمایشات پیامبر و اهل بیت مشخص نموده‌اند و اینها کسانی جز شیعه اثنی عشری نیستند. دیگران این گونه نیستند. اگر نگوییم اعراض می‌کنند از اهل بیت. کتابهای غیرشیعه پر است از احادیث نواصب و دشمنان عترت...

2.

در غیر احادیث سفینه هم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرقه ناجیه را معرفی کرده. در احادیث بسیاری که بعضی از آنها متواترند مثل احادیث ثقلین، حدیث امان، و احادیثی که ائمه را 12 نفر معرفی می‌کند و آنچه در تفسیر آیه سوره بینه که می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُول-ئِک َ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ» از ابن عباس نقل کرده‌اند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «تأتی انت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین و یأتی اعدائک غضبانا مقمحین»(1)....

3.

شیعه و اهل سنت در اصول عقاید یعنی توحید و نبوت و معاد و غیر اینها مشترکند و در فروع دین هم موافقند ، امّا امتیاز شیعه و اختصاص آنها در مسأله امامت است که بر تعداد ائمه احادیث فراوانی است که در صحیح‌ترین کتابهای اهل سنت مثل صحیح بخاری و مسلم و مسند احمد و غیر اینها وارد شده است . پس اگر شیعه همان فرقه ناجیه باشد فهو المطلوب و اگر غیر شیعه از اهل سنت فرقه ناجیه باشد ،

شیعیان هم از آن فرقه خواهند بود ؛ چون با اهل سنت در اصول عقاید و فروع عملیه مشترکند و با این حساب همه فرقه‌ها اهل نجاتند.


1) 1 . تفسیر شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج2، ص460.

روایاتی پیرامون ائمه اثنی‌عشر

1.

سلمان فارسی نقل می‌کند که روزی رسول خدا برای ما خطبه خواند و فرمود: ای مردم من به زودی از میان شما خواهم رفت و شما را وصیت می‌کنم در مورد عترت خودم و اینکه از هر گونه بدعت و ضلالتی بر حذر باشید ... اینها مانند ستارگان روشن می‌باشند . من مانند خورشید هستم و علی مانند ماه . امّا فرقدان حسن و حسین علیهماالسلام و ائمه باقی از نسل حسین علیه‌السلام می‌باشند . مردم می‌گویند : «برایمان نام آنها را ببرید.» حضرت می‌فرماید: «اوّل آنها و سرور و سیّد آنها علی ابن ابی‌طالب و دو فرزند او یعنی حسن و حسین علیهماالسلام و بعد از آنها زین العابدین علی ابن الحسین و بعد از او محمد ابن علی باقر علم النبیین و الصادق جعفر ابن محمد و ابنه الکاظم سمی موسی بن عمران والذی یقتل بارض خراسان علی ابن موسی ثم ابنه محمد و الصادقان علی و الحسن والحجة القائم... فهم عترتی... .»(1)

2.

در روایت دیگری جابر ابن عبد اللّه انصاری می‌گوید وقتی آیه یا ایها الذین امنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم نازل شد، گفتیم : «خدا و پیامبر را می‌شناسیم ، امّا اولی الامر کیانند که اطاعت آنها مقارن اطاعت خدا و رسول می‌باشد؟» پیامبر فرمودند: خلفایی و ائمة المعصومین بعدی اولهم علی بن ابی طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی

ابن الحسین ثم محمد ابن علی المعروف فی التوراة بالباقر ثم جعفر ابن محمد ثم موسی ابن جعفر ثم علی ابن موسی ثم محمد ابن علی ثم علی ابن محمد ثم الحسن بن علی ثم حجة اللّه فی ارضه ابن حسن بن علی(2).

3. خبر داوود رقّی از امام صادق علیه‌السلام می‌گوید: امام صادق صحیفه‌ای از سوی سماعة ابن مهران به من دادند و فرمودند : «بخوان!» در سطر دوم صحیفه دیدم نوشته : «ان عدة الشهور عند اللّه اثنی عشر شهرٌ...» بعد نام ائمه برده شده به این صورت: علی ابن ابی‌طالب، حسن ابن علی، حسین ابن علی، علی ابن الحسین، محمد ابن علی و جعفر ابن محمد و موسی ابن جعفر و علی ابن موسی و محمد ابن علی و علی ابن محمد

1) 1 . منتخب الاثر، ص100، لطف اللّه صافی گلپایگانی، چاپ سوم، منشورات مکتبة الصدر.

2) 1 . همان، ص101.

والحسن ابن علی و حجة اللّه فی ارضه....(1)

از مجموعه مباحث پیرامون شیعه و حدیث افتراق و روایاتی که ائمه اثنی عشر را نام می‌برند ، نتیجه می‌گیریم که شیعه یعنی پیروان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اثنی‌عشر و کسانی که در همه لحظات زندگی ولایت و امامت امامان معصوم را پذیرفته‌اند و تبعیت کامل از آن بزرگواران دارند . آنها اگر در اعتقادات خود راسخ باشند با توجه به آنچه ذکر شد گرفتار غلو نمی‌شوند و بعید نیست دشمنان آنها برای کوبیدن این فرقه که تنها فرقه ناجیه بین فرق اسلامی می‌باشند به آنان مارک و برچسب غلو زده‌اند.


1) 2 . نجم الثاقب، ص297، میرزا حسن طبری نوری، چاپ اول، انتشارات مسجد جمکران، 1375.

بخش دوّم : نقش و تأثیر غلو در جامعه اسلامی شیعه

فصل اول : سست کردن پایه‌های اعتقادی مردم

اشاره

نقش و تأثیر غلو در جامعه اسلامی

«شیعه»

(افکار و عقاید)

فصل اول سست کردن پایه‌های اعتقادی مردم

در شکل‌گیری، بنیان‌های اعتقادی مردم جوامع اسلامی، عوامل و اصولی مؤثر می‌باشد که هر کدام از این عوامل به منزله ارکان و استوانه‌هایی محکم و پابرجا، اعتقادات مردم را تشکیل می‌دهند و حفظ می‌نمایند. در مکتب اسلام این اصول و عوامل عبارتند از: اصل توحید، نبوت و امامت و... تا زمانی که این ارکان در مسیر اصلی خود باشد افراد جامعه از اعتقاداتی قوی و مطمئن برخوردارند ، امّا اگر باب تحریف و تأویل در هر کدام از اینها باز گردد جامعه اسلامی دارای عقایدی سست و بی‌محتوا و خرافی خواهد شد.

اکنون به بررسی مختصر جایگاه هر کدام از این اصول و پس از آن جهت‌گیری غلات در این زمینه خواهیم پرداخت.

1. توحید

توحید از اساسی‌ترین و اصولی‌ترین، اصل و عوامل اعتقادی همه

ادیان الهی می‌باشد و یگانه راه رستگاری انسانها، که محور همه

اعتقادات دیگر قرار گرفته است و لذا بیشترین تلاش پیامبران الهی در ایجاد جامعه توحیدی و حفظ آن به کار رفته است.

این حقیقت را می‌توان در آیات متعددی از قرآن کریم به‌طور روشن مشاهده نمود از جمله آیه: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدُونِ»(1)و پیش از تو پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.

و در آیه دیگری خطاب به پیامبر اسلام می‌فرماید:

«قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَ-یَّ أَ نَّما إِل-هُکُمْ إِل-هٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(2)بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است پس آیا مسلمان می‌شوید.

در قرآن کریم توحید، اصل مشترک همه انبیا(3)، شرک گناهی عظیم و نابخشودنی،(4)و سبب از بین رفتن اعمال انسان می‌شود.(5)معرفی شده که هیچ جایی برای مداهنه و معامله بر اصل توحید وجود ندارد.(6)

در سنت پیشوایان معصوم نیز توحید جایگاه خاصی داشت . تا آنجا که دفتر زندگانی ائمه علیهم‌السلام پُر است از برگهای زرینی که هر برگش

تجلّی توحید است. در این زمینه به زمزمه‌های خلوت امام زین


1) 1 . انبیاء/ 25.

2) 2 . انبیاء/108.

3) 3 . نحل/ 36.

4) 4 . انبیاء/48 و 116.

5) 5 . زمر/65.

6) 6 . اسراء/75 و 173 (در مورد شأن نزول این آیات به تفاسیر مراجعه شود).

العابدین علیه‌السلام توجه کنید که می‌فرماید: ستایش خدایی را که هر وقت خواستم حاجتم را با او در میان گذاشتم، و هرگاه خواستم - بدون هیچ شفیعی - با او خلوت کردم و راز دلم را گفتم و او نیاز مرا برآورد! ستایش خدایی را که من جز او دعایی نمی‌طلبم! چراکه اگر از غیرش دعایی می‌کردم و حاجتی می‌خواستم، دعایم مستجاب نمی‌شد! ستایش خدایی را که جز به او امیدوار نیستم و اگر به غیرش امید می‌بستم، مرا ناامید می‌گرداند! ستایش خدایی را که کار مرا خود به عهده گرفت و عزیزم داشت و مرا به مردم واگذار نکرد تا خوارم سازند! ستایش خدایی را که به من اظهار محبّت نمود. حال آنکه نیازی به من نداشت! ستایش خدایی را که گناهانم را با بردباری بخشود، گویی گناهی از من سر نزده است. پروردگارم نزد من ستوده‌ترین است و سزاوارترین به ستایشم... .(1)

برای حسن ختام در اهمّیت این اصل، مناسب است به حدیثی قدسی اشاره شود که سندش سلسلة الذهب است و متنش مسیر نجات، که فرمود:

«کلمة لا اله الا اللّه حصنی، فَمَن دخل حصنی امن من عذابی؛(2)

در باب تعالیم توحیدی اهل بیت علیهم‌السلام برای نمونه بنگرید به: توحید صدوق و همچنین کتاب التوحید از اصول کافی و در مورد خطب توحیدی حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام - علاوه بر خطب نهج البلاغه - مخصوصا به اصول کافی، ج1، ص386، باب جوامع التوحید، حدیث 1، که مرحوم کلینی رحمه‌الله در ذیل آن گفته است: «همین خطبه برای کسی که جویای علم توحید است کافی می‌باشد به شرط آنکه نیکو در آن بیاندیشد و محتوایش را بفهمد...» اصول کافی، ج1، ص392.

کلمه لا اله

1) 1 . فرازهایی از دعای ابو حمزه ثمالی الحمد للّه الذی انادیه کلما شئت لحاجتی واخلوا به حیث شئت لسری بغیر شفیع فیقضی لی حاجتی والحمد للّه الذی لا ادعوه غیره ولو دعوت غیره لم یستجب لی دعائی، والحمد للّه الذی لاارجوه غیره ولو رجوت غیره لاخَلف رجائی والحمد للّه الذی وکلنی الیه فاکرمنی ولم یکلنی الی الناس فیهینونی والحمد للّه الذی تحبّب الی و هو غنی عنی والحمد للّه الذی یحلم عنی کانی لا ذنب لی فربی احمد شی‌ء عندی و احق بحمدی... .

2) 2 . بحار الانوار، ج49، ص126 و ج3، ص6.

الا اللّه قلعه محکم من است و هر آنکه در قلعه من داخل شود از عذابم ایمن می‌گردد.»

تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که از اصولی‌ترین اصل اعتقادی پیروان ادیان الهی خصوصا مسلمین اصل توحید است که محور و مبنای هر فکر و حرکت و عملی باید قرار گیرد، و هر گونه خدشه‌ای بر آن می‌تواند جامعه اسلامی را دچار ضربات سهمگین و غیرقابل جبران سازد.

به دلیل اهمّیت ویژه همین اصل است که توجّه غلات به آن معطوف گشته، و در این راستا آن را آماج تیرهای مسموم خود ساخته و به گونه‌های مختلف آن را مخدوش نموده‌اند، اکنون برخی از موارد غلوآمّیز را که از ناحیه بعضی فرق مطرح شده متذکر می‌شویم:

در مورد فرقه بیانیه گفته‌اند که آنها معتقدند:

«خداوند مانند یک انسان است دارای اعضا و جوارح و بالاخره همه قسمتهای بدن . او غیر از صورتش نابود خواهد شد . برای اثبات این ادّعای خود به آیه «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ»(1)تمسک کرده‌اند که

می‌فرماید: هر چیزی جز وجه خداوند نابود می‌شود و یا آیه «کُلُّ مَنْ


1) 1 . قصص/ 88.

عَلَیْها فانٍ * وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ...»(1)«هرچه در زمین است فانی می‌شود تنها وجه خداوند باقی خواهد ماند.»

اشتباه اینها در برداشت ناصحیح از کلمه وجه است که آن را به معنای صورت ظاهری گرفته‌اند . در حالی که طبق نظر مفسران شیعه مانند علاّمه طباطبائی رحمه‌الله منظور از وجه یا چیزی را در مقابل دیگران قرار دادن است که در این صورت وجه به معنای صفات و آیات خداوند می‌باشد و یا به معنای ذات چیزی است که مفهوم آن می‌شود ذات خداوند واجب الوجود است و ماندگار و پابرجا.(2)

فرقه مخمّسه که از پیروان ابوالخطاب بودند، قائل به خدایی پنج تن می‌باشند یعنی محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و علی علیه‌السلام و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام و گروه و فرقه بشاریّه که خدایی محمّد را انکار نمود به صورت پرنده‌ای دریایی که «عِلباء» نام دارد، مسخ شد . از این جهت این گروه را علبائیه نیز نامیده‌اند.(3)

فرقه اثنینیه معتقدند که محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و علی علیه‌السلام هر دو خدا هستند . اینها نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند: بعضی خدایی محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را بر علی علیه‌السلام مقدم شمرده‌اند و بعضی بر عکس. کسانی که خدایی محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را مقدم می‌دارند معروف به میمیه‌اند و آنان که علی علیه‌السلام را

مقدم و برتر می‌دانند معروف به عینیّه هستند.(4)


1) 1 . الرحمن/ 26.

2) 2 . المیزان، ج16، ص92 - 90.

3) 3 . المقالات و الفرق، ص60.

4) 1 . تحفه اثنی عشریه، ص13.

فرقه سلمانیه معتقدند که «سلمان پروردگار است و حضرت محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرستاده او که مردم را به سوی او می‌خواند» این گروه در همه اعمال و رفتار خود، مذهب مجوس را برگزیده‌اند.(1)

فرقه سحابیه اعتقاد دارند که علی علیه‌السلام خداست و در ابرهاست و هنگامی که ابری در آسمان ببینند، بر آن سلام کرده می‌گویند، رعد، صدای علی علیه‌السلام و برق، تازیانه اوست.(2)

فرقه ازدریه می‌گویند: علی علیه‌السلام که چندین سال در این دنیا زندگی کرد و پدر حسن و حسین علیهماالسلام بود او (خدا نبود) شخصی به نام «علی ازدری» می‌باشد و آن علی علیه‌السلام که امام است، او را فرزند نباشد چون او صانع است.(3)

فرقه خطابیه می‌گفتند: امام جعفر صادق علیه‌السلام خداست، امّا نه این جعفری که دیده می‌شود، بلکه صورت اصلی او در آن عالم است.(4)

پیروان سری اقصم (سریّه) معتقد بودند: جعفر (امام صادق علیه‌السلام ) همان اسلام است و اسلام همان سلام است و سلام خداوند عزوّجل است و ما فرزندان اسلام هستیم.(5)

بنا به روایت صدوق، امام رضا علیه‌السلام فرمودند: «کسی که قائل به

تشبیه و جبر باشد کافر و مشرک‌است... آنچه از اخبار که به مانسبت


1) 2 . المقالات والفرق، ص61.

2) 3 . الفرق المفترقه، ص30.

3) 4 . بیان الادیان، ص36.

4) 5 . فرق الشیعه، ص57؛ الملل و النحل، ج1، ص180.

5) 6 . فرق الشیعه، ص58.

داده شده و متضمن جبر و تشبیه است، ثمره جعل غلاتی است که عظمت خداوند را کوچک شمرده‌اند؛ لاجرم هر که ایشان را دوست بدارد، بر ما کینه ورزیده است... .(1)

2. نبوت

از اصول اعتقادی امت اسلام، اصل نبوّت است که بعد از توحید از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار می‌باشد . تا آنجا که اعتقاد به تمامی انبیا و فرستادگان خداوند از اصول مسلّم و ضروریات اسلام محسوب گشته. اینان انسانهای شایسته‌ای بوده‌اند که خداوند آنها را از میان امتهای زمان خود برگزیده تا هدایتگر انسانهای دیگر باشند. آنها با تلاوت آیات الهی که به صورت وحی از سوی جبرائیل دریافت می‌کردند مردم را از آلودگی‌ها پاک نموده و آراسته به فضایل اخلاقی می‌کردند . در این مسیر از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و لحظه‌ای از پا نمی‌افتادند.

این اصل مهمّ نیز از تیررس حملات مسموم و زهرآگین غلات مصوم نماند ، زیرا در طول تاریخ افرادی فاسد ادّعای نبوت نموده و بدین وسیله اعتقادات توده مردم را دچار انحراف کردند. اکنون به بیان مواردی اندک در این زمینه می‌پردازیم.

بیان بن سمعان، ادعای نبوت کرد و پیامبری خود را تبلیغ نمود. او

نامه‌ای به امام باقر علیه‌السلام نوشت و در آن نامه، حضرت را دعوت کرد که


1) 1 . بحار الانوار، ج25، ص266، به نقل از عیون اخبار الرضا علیه‌السلام .

به پیامبری او اقرار و اعتراف نماید. ترجمه نامه او این است:

«اسلام بیاور تا سالم بمانی و در این نردبانی که نصب شده است، قرارگیر و بالا برو تا نجات پیدا کنی و سود ببری، چرا که تو نمی‌دانی خداوند نبوت و رسالت را در کجا قرار داده و بر رسول، وظیفه‌ای جز رساندن پیام نیست و آن که بیم داده، معذور است.»(1)

گفته شده که امام باقر علیه‌السلام برای نشان دادن شدت کفر این ادّعابه نامه رسان که عمر بن عفیف ازدی بود، دستور داد نامه را بخورد. او نیز نامه را خورد و در همان هنگام به هلاکت رسید.(2)

ابومنصور عجلی که فردی بادیه نشین و بی‌سواد بود. می‌گفت: علی ابن ابی‌طالب، حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد ابن علی علیهم‌السلام پیامبر و رسول بودند و من نیز پیامبر می‌باشم . پس از من شش نفر از فرزندانم به پیامبری می‌رسند که آخرین آنها قائم است.

او پیروانش را به ترور مخالفان خود فرمان داد و گفت: هرکس با شما مخالفت ورزید، کافر و مشرک است. پس باید او را بکُشید و این همان جهاد مخفی است که در آن خمس اموال کشته شدگان، حق قاتل می‌باشد.(3)

ابوالخطاب، ابتدا خود را قیم و وصی امام صادق علیه‌السلام می‌دانست و

می‌گفت آن حضرت این مقام را به او داده است.(4)بعد از آن پا را فراتر


1) 1 . فرق الشیعه، ص51.

2) 2 . المقالات والفرق، ص37.

3) 3 . المقالات والفرق، ص46.

4) 1 . فرق الشیعه، ص57.

گذاشته پیروانش گفتند: او را پیامبر قرار داده است.(1)یاران ابوالخطاب معتقد بودند در هر زمانی باید دو پیامبر باشد که یکی پیامبر ناطق و گویا و دیگری پیامبر صامت و خاموش مثلاً در زمان رسول اللّه حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله رسول ناطق و علی علیه‌السلام رسول خاموش بود.(2)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خدا لعنت کند ابوالخطاب را که باعث ترس من در حال قیام و قعود و خواب شد. خدایا آتش آهن را به او بچشان.(3)

بزیع ابن موسی حائک که فرقه بزیعیه را منسوب به او می‌دانند و از غلاتی است که بارها مورد لعن و نفرین امام صادق علیه‌السلام قرار گرفت.(4)ادعای نبوت داشت.(5)و خود را پیامبر و فرستاده خدا می‌دانست و پاره از اوقات در نبوت خود را شریک ابوالخطاب می‌دانست و می‌گفت: جعفر ابن محمّد هر دوی آنها را (ابوالخطاب و بزیع) را فرستاده است، همچنان که خداوند، موسی و هارون را به نبوت برگزید.(6)

محمد بن نُصَیّر فهری نُمَیری که فرقه نُمیریه را به او منسوب

می‌دانند و از برخی نوشته‌ها چنین استفاده می‌شود که او از اصحاب امام محمدتقی علیه‌السلام و امام علی النقی علیه‌السلام بوده است. دارای عقاید


1) 2 . المقالات والفرق، ص8 - 7.

2) 3 . مقالات الاسلامیّین، ص9.

3) 4 . معجم رجال الحدیث، ج14، ص245.

4) 5 . اختیار معرفة الرجال، ص197.

5) 6 . معجم رجال الحدیث، ص297.

6) 7 . المقالات والفرق، ص52.

باطل و خرافی زیادی بود از جمله: ادعای نبوّت از طرف امام علی النقی علیه‌السلام را داشت.(1)

3. امامت

امامت یکی از حساس‌ترین اصول اعتقادی شیعیان به شمار می‌رود . همین امر موجب شده است تا این مسأله هم از نظر طرفداران و موافقان مورد توجّه قرار گیرد و هم از نظر دشمنان و مخالفان.

در اهمّیت و ضرورت آن مراجعه به آیه تبلیغ(2)در قرآن کریم را کافی می‌دانیم . آنجا که خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: کاری را که باید انجام دهی ، عملی ساز و هیچ نگرانی نداشته باش ؛ زیرا خداوند پشتیبان تو در برابر مردم است . دقّت در شأن نزول آیه و تاریخ و مکان و شرایط آن، موضوع را بر همگان روشن می‌سازد. مزید بر آن احادیثی مانند حدیث ثقلین جایی برای تردید و شک باقی نگذاشته است. با توجه به این مسأله و اهمیت آن، امامان معصوم هر کدام در تداوم و حفظ این خطّ کوشیده‌اند و شیعیان آن بزرگواران نیز در طرفداری از امامت و مقابله با دشمنان آنها از بذل مال و جان دریغ

ننموده‌اند. امّا دشمنان و مخالفان نیز در مقابله با این خطّ اصیل و اصل کریم از همان روزهای نخست رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از هر گونه حیله و توطئه‌ای استفاده نمودند . زمانی مسأله شورا مطرح می‌شود و


1) 1 . بحار الانوار: ج51، ص367؛ معجم رجال الحدیث، ج17، ص299 به بعد.

2) 2 . مائده آیه 67. (یا ایها الرسول بلغ ما انزل ...).

جریان سقیفه بنی ساعده شکل می‌گیرد و در مقطع دیگری از تاریخ اسلام مسأله غلو و گروه غالیان پیش آمده و بی‌توجه به فرمایشات خود امامان که می‌فرمودند: از غلو در مورد ما بپرهیزید.(1)یا اینکه فرمودند: ما را از حدّ عبودیت تجاوز ندهید.(2)انجام دادند آنچه نباید انجام می‌شد و گفتند چیزی را که نباید می‌گفتند. اکنون به اختصار مواردی را بیان می‌نماییم:

1. مردی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیهماالسلام عرض می‌کند: خدا را برای ما توصیف کن.

حضرت شروع می‌کند به توصیف ذات مقدس پروردگار. در همین اثنا مردی از جای خود بر می‌خیزد می‌گوید: بعضی از شیعیان شما فکر می‌کنند همه این صفات در وجود حضرت علی علیه‌السلام است . لذا او را خدا می‌دانند... .(3)

2. حضرت صادق علیه‌السلام به اسماعیل بن عبدالعزیز می‌فرماید: «ای اسماعیل برایم آبی در محلّ وضوخانه آماده ساز تا وضو بگیرم.» او می‌گوید من برخاستم و برای آن حضرت آب آماده کردم. حضرت وارد

وضوخانه شد و من حدیث نفس کردم و گفتم امام صادق، پروردگار است و رازق و خالق همه موجودات و اشیا عالم است و از این موارد در نفس خودم تصویر کردم تا اینکه امام از محل وضو خارج شد و فرمود: ای اسماعیل هرگز برتر از طاقت و توان خودت، بنایی را بالا


1) 1 . خصال صدوق، ج2، ص614.

2) 2 . الاحتجاج، ج2، ص233.

3) 3 . بحار الانوار، ج25، ح 20.

نبر، زیرا منهدم خواهد شد. شما ما را مخلوق خدا فرض کنید، سپس درباره ما آنچه می‌خواهید بگویید.(1)

3.

ابوبصیر می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم : «آقا! افرادی درباره شما مسایلی را مطرح می‌کنند، چگونه است؟» آن‌حضرت فرمود: «چه می‌گویند؟» گفتم : «می‌گویند که شما تعداد قطرات باران را که می‌بارد می‌دانید. تعداد ستارگان را می‌دانید. شمار برگ درختان و عدد آنها را می‌دانید. شما وزن آبهای دریا را می‌دانید... .» امام صادق علیه‌السلام دستش را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «خدا منزه است ، ما هیچ‌کدام این مسایل را نمی‌دانیم . به خدا سوگند جز خدا هیچ‌کس عالم بر این مسایل نیست.»(2)

4.

... گروهی فکر می‌کنند جعفر ابن محمّد علیهماالسلام ضعیف الحدیث است، زیرا افرادی مانند مفضل ابن عُمر و بنان و دیگران گفته‌اند امام صادق علیه‌السلام برای آنها حدیث کرده است که معرفت امام علیه‌السلام کافی است برای انسان و دیگر نیازی به نماز و روزه و غیر آن از تکالیف نیست و همین‌طور حدیث کرده که علی علیه‌السلام در ابرهاست و با باد حرکت

می‌کند و همنچنین آن حضرت بعد از مرگش تکلم می‌کند و زمانی که او را غسل می‌دادند بر مغتسل حرکت می‌کرد و او خدای زمین است در مقابل خدای آسمانها... .(3)

5. سهل ابن زیاد می‌گوید، بعضی از اصحاب امام حسن

1) 1 . همان، ح 22.

2) 2 . همان، ح 52.

3) 1 . بحار الانوار، ج25، ح67.

عسکری علیه‌السلام به آن حضرت نوشتند که علی ابن حسکه ادعا می‌کند شما خدایید و او باب شماست و پیامبران از طرف شما، و گمان می‌کند که نماز و روزه و زکات و حج... خلاصه می‌شود در معرفت شما و هر کس این گونه فکر کند مؤمن کامل است و عبادات از او ساقط می‌شود. بنابراین، تعدادی زیاد دور او جمع شدند و در آستانه هلاکت قرار گرفتند. اگر شما بر دوستانتان منّت بگذارید و جواب این نامه را بنویسید آنها را از هلاکت نجات داده‌اید.

آن‌حضرت در پاسخ نوشتند، علی ابن حسکه دروغ می‌گوید . لعنت خدا بر او باد. به خدا قسم، خداوند مبعوث نکرد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را و همین‌طور پیامبران سابق را ، مگر به دین حنیف و نماز و زکات و حج و روزه و ولایت، و پیامبر مردم را دعوت نکرد مگر به خدای یکتا و بی‌شریک و همین‌طور اوصیای او... بنابراین، من برائت می‌جویم از گفتار اینان، از آنها فاصله بگیرید که لعنت خدا بر آنها باد.(1)

مادر مورد دو حدیث اخیر انشاء الله در فصل سوم به تفصیل سخن خواهیم گفت.

یک سؤال مهمّ

چرا دشمنان امامت و مخالفان ائمه علیهم‌السلام با تمام قوا سعی در مبارزه با این اصل مهم داشتند و در یک کلمه هدف آنها از این همه حساسیت چه بوده است؟

در پاسخ به سؤال فوق باید گفت جریان غلو از این کار انگیزه‌های متعددی را دنبال می‌کرد مانند اینکه:


1) 2 . همان، ج25، ح82.

الف. از آنجا که امامان شیعه در طول تاریخ مورد توجه و علاقه مردم مسلمان و شیعیان بوده‌اند و وظیفه حفظ و حراست از دین و شرع مقدس را به‌خوبی انجام می‌دادند.

آن چهره‌های نورانی با دقّت تمام جریانات سیاسی و انحرافی را شناسایی کرده و به موقع با آن برخورد لازم و شایسته را انجام می‌دادند. نگرانی غلات و حرکتهای غلوآمیز را شدید ساخته آنان را مصمّم به تخریب شخصیت ائمه علیهم‌السلام می‌نمود.

ب. غلات به خوبی دریافته بودند که بسیاری از مردم علاقه‌مند به امامان از سادگی و صداقت برخوردارند و بدون هیچ‌گونه تأمّل و تردیدی هر چه را که از ناحیه ائمه برای آنان نقل کنند صحیح یا ناصحیح پذیرفته‌اند . لذا آنان (غلات) از فرصت استفاده نمود با ساختن شایعات و احادیث کاذب سعی داشتند تا مدتی این افراد ساده را دور خود جمع کرده به منافع خود برسند و فضای بی‌اطمینانی به گفته‌های ائمه را نیز ایجاد نمایید.

ج. بهترین راه و شیوه برای غلات در جذب مردم به سمت خود،

ترویج روحیّه اباحی‌گری در میان مردم مسلمان و شیعه بود و لذا آنها با طرح مسأله معرفت امام و کفایت این امر، از انجام وظایف دینی هم وجهه ائمه را در اذهان مردم خراب می‌کردند و هم مردم را نسبت به دیانت بی‌محتوی می‌ساختند.

به هر حال این رفتار باعث شده تا تبلیغات وسیعی بر ضد امامان شیعه بوجود آمد و چهره پاک آنان را غبارآلود نشان دهد.

تأثیر غلو در متهم کردن اصحاب ائمه علیهم‌السلام

دشمنی و مخالفت غُلات با امامان شیعه همانطور که گفتیم گاهی سبب می‌شد تا به‌طور مستقیم وجود آن بزرگواران را مورد هجوم و حمله قرار دهند و چهره تابناک آنان را در اذهان مردم تیره و غبارآلود نشان دهند و گاهی سبب می‌شد بطور غیرمستقیم همان هدف را دنبال نمایند و از طریق متّهم کردن اصحاب نزدیک آنان به مقصود خود برسند.

بر همین اساس جریان غلو به دقّت اصحاب ائمه را زیر نظر می‌گیرد و شایسته‌ترین آنان را شناسایی می‌کند تا در موقع مناسب تیرهای زهرآلود خود را متوجّه آنها ساخته و با یک تیر دو نشان را هدف‌گیری نماید . یعنی هم در میان مردم ساده دل القاء کند که افرادی با ائمه هستند و از نزدیکان آنان به شمار می‌روند که دارای عقاید و افکاری ناصحیح برخوردارند و چهره آنان را تخریب نموده و هم مردم را نسبت به ائمه بدبین نمایند با توجه به همین مسایل است

که بعضی از صاحبان کتب ملل ونحل و فرقه‌شناسی دست به کار شده و برای تکثیر فرقه‌های غلات، فرقه سازی می‌کنند و عقاید مسخره و باطلی را به آنان نسبت می‌دهند. فرقه‌هایی مانند زراریّه (منسوب به زرارة ابن اعین)، یونسیّه (منسوب به یونس بن عبدالرحمن)، هشامیّه (منسوب به هشام ابن حکم)، نعمانیّه یا شیطانیّه (منسوب به مؤمن الطاق)، جوالیقیّه (منسوب به هشام ابن سالم)، مفضلیّه (منسوب بن مفضل ابن عمر) و...

اکنون به طور اختصار به بررسی یک مورد پردازیم . ابتدا نظریات و

دیدگاههای ائمه را نسبت به این صحابی یادآور می‌شویم. بعد آنچه به ناحق به او نسبت داده‌اند.

زرارة بن اعین و فرقه زراریه

ابی العباس فضل ابن عبدالملک می‌گوید از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که آن‌حضرت فرمودند: بهترین و محبوب‌ترین مردم نزد من در حال حیات و ممات چهار نفر می‌باشند که عبارتند از برید بن معاویه عجلی، زرارة، محمد ابن مسلم و احول (ابی جعفر الاحول محمد ابن علی بن نعمان ملقب به مؤمن الطاق) و اینها بهترین مردم هستند زنده باشند یا مرده.(1)

ابراهیم ابن عبدالحمید می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام فرمود خداوند رحمت کند زرارة ابن اعین را، زیرا اگر زراره نبود و نظریات صحیح او، احادیث پدرم قطعا کهنه می‌شد و از بین می‌رفت.(2)

ابی عبیده حَذا می‌گوید شنیدم از امام صادق علیه‌السلام که می‌فرمود: زرارة و ابوبصیر و محمد ابن مسلم و برید از جمله کسانی هستند که خداوند در قرآن فرموده السابقون السابقون اولئک المقربون.(3)

سلیمان ابن خالد اقطع می‌گوید: شنیدم از امام صادق علیه‌السلام که می‌فرمود: نیافتم کسی را که ذکر و نام ما را زنده کند و همین‌طور احادیث پدرم را، غیر از زراره و ابوبصیر و لیث مرادی و محمد ابن مسلم و برید و اگر اینها نبودند ، هیچ‌کس قدرت استنباط دین را


1) 1 . اختیار معرفة الرجال، ص135، ح215.

2) 2 . همان، ص136، ح217.

3) 1 . همان، ح 218.

نداشت . اینها حافظان دین هستند و اینها امین پدرم بودند برای بیان حلال و حرام خداوند. اینها نزدیک‌ترین به ما در دنیا بودند و در آخرت نیز چنین است.(1)

در حدیث دیگری امام صادق علیه‌السلام به پسر زراره می‌فرماید: سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو من برای تو خیر دنیا و آخرت را دوست دارم و به خدا قسم من از تو راضی هستم . پس توجهی به گفته‌های دیگران نکن.(2)

این موارد که بیان شد تنها بخش اندکی بود که می‌تواند عظمت وجود زرارة بن اعین را به نمایش بگذارد . در حالی که فقها و متکلمین و رجال شناسان پیرامون وجود این شخصیت اسلامی سخنان بسیاری دارند . تا جایی که می‌نویسند زرارة بن اعین، از اصحاب امام

باقر و امام صادق علیهماالسلام بود و از بزرگترین رجال تشیع به شمار می‌آمد. در علومی مانند فقه و حدیث و تفسیر و کلام مشهور بود و از اعاظم محدثین شیعه می‌باشد.(3)

نجاشی می‌نویسد: او شیخ اصحاب ما در زمان خود بود و بر همه اصحاب پیشی گرفته بود. او فردی قاری، فقیه، متکلّم، شاعر و ادیب به شمار می‌رفت و فضل و دین در وی جمع شده بود. او در آنچه روایت می‌کند، راستگوست.

کَشّی می‌گوید: فقیه‌ترین اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شش


1) 2 . همان، ح219.

2) 3 . همان، ح222.

3) 1 . ریحانة الادب، ج2، ص371.

نفر هستند که در میان آنان، زراره از فقیه‌تر است.(1)

با وجود این مناقب، به استناد روایاتی که اوّلاً سند قابل اعتبار و اعتمادی ندارد، ثانیا ممکن است از سوی امام صادق علیه‌السلام به جهت ضرورت و مصلحت (حفظ جان آنها) در مذمت این شخصیت صادر شده باشد ؛ زیرا این گونه اشخاص از ناحیه حکومت تهدید می‌شدند و نیاز بود امامان برای ردّ گم کردن این روایت را به جهت تقیه صادر نموده باشند . ثالثا ممکن است این روایات از سوی دشمنان ائمه و اصحاب ائمه باشد که با جعل این روایات هم شخصیت زراره را از بین برده و هم در میان مردم شایع کنند که اینان اطرافیان امام باقر و صادق علیهماالسلام هستند تا با این وسیله مردم را نسبت به امامان بدبین نمایند، فرقه غالیه زُراریه یا تمیمیه را برای او ساختند و در بسیاری از

کتب اهل سنت که مخالفت آنان با شیعه قابل انکار نیست وارد ساختند.(2)برخی از کتب فرقه‌شناسی شیعه،(3)نیز به تقلید از کتب اهل سنت، این فرقه را با عقایدی که در زیر به آن اشاره می‌شود نقل کردند:

الف. خداوند نخست زنده و جاودان و توانا و شنوا و بینا و مرید نبود ، بلکه بعدا این صفات را برای خود خلق کرد.(4)

ب. زراره می‌گفت: خداوند مصمّت است، یعنی پُر و بی‌جوف و


1) 2 . معجم رجال الحدیث، ج7، ص218.

2) 1 . مانند: مقالات الاسلامیین، ص33؛ افحمی غرناطی، ابراهیم بن موسی، الاعتصام، ص169؛ الخطط المقریزیه، ج3، ص301؛ التبصیر فی الدین، ص40 و 23.

3) 2 . تاریخ شیعه، ص172.

4) 3 . مقالات الاسلامیین، ص33.

وسط او هیچ روزنه‌ای ندارد.(1)

ج. اعتقاد به تناسخ داشت.(2)به این معنا که روح بعد از جدا شدن از بدنی به بدن دیگر تعلق پیدا می‌کند ، بدون اینکه فاصله‌ای بین این دو تعلق باشد علت تعلق به بدن دیگر عشق ذاتی است که میان روح و بدن دوم برقرار است.(3)

معلوم است متکلمی که با قدرت از عقاید صحیح اهل بیت حمایت می‌کند و در پاسداری از حریم ولایت لحظه‌ای از پا نمی‌نشیند و با برهان محکم به مناظره با اصحاب فرق مختلف می‌پردازد باید این چنین آماج تهمت از ناحیه مخالفان باشد و تأثیر

این حملات آنقدر شدید شود تا برخی از رجال شناسان شیعه را بر آن دارد که به استناد این روایات، او را تضعیف کرده و اخبار او را ضعیف السند بدانند.(4)


1) 4 . تبصرة العوام، ص174.

2) 5 . همان، ص176.

3) 6 . «التناسخ عبارة عن تعلق الروح بالبدن بعد المفارقة من بدن آخر من غیر تحلل زمان بین التعلقین، للعشق الذاتی بین الروح والجسد» به نقل از کتاب هفتاد و سه ملّت، ص30.

4) 1 . رجال، مامقانی، ص438.

فصل دوم : باز کردن راه تأویلات غیرموجّه و غیرمقبول دینی

تأویل در لغت

«هو عاقبته وما یؤل الیه(1)تأویل نهایت و عاقبت هر چیزی و رجوع به آن است.»

«التاویل، المرجع والمصیر(2)تأویل محل رجوع و مصیر و غایت اشیاء است.»

«التأویل من الاول، ای الرجوع الی الاصل، و منه المؤمل: الموضع الذی یرجع الیه، ذلک هو ردّ الشی الی الغایة المرادة منه علما کان او فعلاً...(3).

تأویل از کلمه اُوْل است ، یعنی مراجعه به اصل شی‌ء . کلمه مؤمل هم برگرفته از آن است ، یعنی مکانی که شی‌ء به آن مراجعه می‌کند و برگشت دادن هر چیزی به بالاترین درجه نتیجه‌ای که باید به آن برسد

علم باشد یا فعل و حرفه.


1) 1 . معجم مقاییس اللغة، واژه اول.

2) 2 . لسان العرب، واژه اول.

3) 3 . مفردات راغب، واژه اول.

تعریف تأویل

تأویل، حقایقی است مورد اراده الهی، بی‌نهایت ژرف، فراحسی و هدایتگر نهفته در قالب واژه‌ها و آیات قرآن که درک همه جانبه و یا نسبی آنها بستگی دارد به تعبیر معنی شناسانه سازگار با ساختار بیانی انحصاری قرآن و شایستگی‌های ویژه عقلی، علمی و روحی مفسّر . لذا مفسران هر کدام در تعریف این کلمه، برداشت خود را بازگو کرده‌اند.

علامة طباطبائی می‌نویسد: «التأویل هو المصلحة الواقعیته التی ینشأ منها الحکم ثم تترتب علی العمل.»(1)

تردیدی نیست در اینکه حقایق قرآنی در دو حوزه گزارشها و تشریع، قابل مطالعه می‌باشد. اخبار و گزارشهای هستی شناختی که عمده‌ترین حوزه‌های آنها عبارتند از: خداشناسی، درک مجردات، طبیعت‌شناسی، انسان‌شناسی، آخرت‌شناسی، بخش عمده حجم قرآن را به خود اختصاص داده و در پی این است که انسان را به واقعیتهای نامحدود و متنوع هستی آشنا سازد و بدین وسیله زمینه معرفتی وی را فراهم آورد.

در بخش تشریع - اعم از مقررات اجتماعی، دستورات اخلاقی و احکام عبادی - قرآن از تأثیر و تأثر شگرفی سخن می‌گوید که تکامل معرفتی همراه با رستگاری جاودانه و یا کوری و کری همراه با زیان

جبران‌ناپذیر و ابدی انسان از نمود و جلوه‌های عمده آن است. به


1) 1 . المیزان، ج4، ص428.

عبارت دیگر از بایدها و نبایدهایی سخن می‌گوید که توجه و بی‌توجهی انسان در قبال آنها تا بی‌نهایت آثار مثبت و منفی در پی دارد.

قرآن کمترین ادعایش این است که در هر دو بخش «گزارشها و تشریع» چیزی را ناگفته باقی نگذاشته است و در قالب متنی محدود، معنایی نامحدود را همراه خود دارد:

«وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِ-بْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْری لِلْمُسْلِمِ-ینَ»(1)«و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت، رحمت و بشارت برای مسلمین است.»

به رغم بی‌پایانی هستی و بازتاب مثبت و منفی برخورد انسان با تعالیم الهی، تمام آنچه در حوزه گزارشها و تشریع می‌گنجد مراد الهی می‌باشد و تفاوت اساسی میان کلام خداوند و کلام انسان در این است که انسان به بسیاری از جوانب و آثار محتوای سخنش بی‌توجه است، ولی خداوند که آگاه به همه چیز است عنایت و مشیت او به تمام زوایا و پیامدهای معنا تعلق می‌گیرد و امکان ندارد که زاویه‌ای و یا اثری جزء مراد الهی نباشد. مراد الهی با چنین عمق و گسترده‌ای در هر واژه و آیه حقیقت تأویل را تشکیل می‌دهد.

تفسیر واژه تأویل، به حقیقت مراد الهی سخن تازه‌ای نیست، بلکه در روایات و گفتار مفسّران پیشین و معاصر به گونه‌ای مورد توجه بوده

است. وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «ایها الناس من کنت مولاه فهذا علی مولاه»


1) 1 . نحل/89.

مردی پرسید: تأویل این سخن چیست؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «من کنت انا نبیه فهذا علی امیره.(1)»

یا اینکه علی علیه‌السلام در پاسخ زندیقی که از اختلاف آیاتی چون «اللّهُ یَتَوَفّی الأَنْفُسَ حِ-ینَ مَوْتِ-ها»(2)، «یَتَوَفَّ-ل-کُم مَّلَکُ الْمَوْتِ»(3)، «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا»(4)، «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ المَلائِکَةُ»(5)پرسیده بود.

فرمود: اینک از تأویل آیات مورد سؤالت خبر می‌دهم. سپس امام ضمن تأکید بر اینکه میراندن به صورت مستقیم از سوی خداوند صورت نمی‌گیرد ، بلکه دست اندرکاران گرفتن جان، فرشتگان هستند که رسولان خداوند و در فرمان ملک الموت می‌باشند.

فرمود: فرشته مرگ کمک‌کارانی دارد از فرشتگان رحمت و عذاب که به امر او بسیج می‌شوند و کار آنها کار او به حساب می‌آید. بنابراین کار آنها کار ملک الموت است و کار او کار خداوند است، چون او جان را می‌گیرد به دست کسی که می‌خواهد... و کار امینان او کار خود اوست، زیر آن فرشتگان خواستی جز خواست خداوند ندارند(6).

بی‌تردید در این دو روایت، واژه تأویل در مورد حقیقت مراد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و خداوند به کار رفته است. روشن‌تر از این، سخن امام

صادق علیه‌السلام است که در باب تأویلهای ناشایست می‌فرماید: تنها عامل


1) 1 . بحارالانوار، ج42، ص194.

2) 2 . زمر/42.

3) 3 . سجده/11.

4) 4 . انعام/61.

5) 5 . نساء/97.

6) 6 . الاحتجاج، طبرسی، ص247.

هلاکت مردم در مورد آیات متشابه این است که آنها به معنای آن دست نیافته و حقیقت آن را نشناخته، از پیش خود تأویلی ارائه داده‌اند(1).

تأویل در نگرش «المیزان»

علامه طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان بادیدگاههای شناخته شده قدما و متأخرین که تأویل را عبارت می‌دانند از: محصل معنی، مفهوم کلام، معنای ظاهر کلام، مفاهیم التزامی کلام و واقعیتهای خارجی، به مخالفت برخاسته(2). و برای ارائه نظریه خود، نخست به فراهم سازی بستری با عنوان «عرف قرآن در باب تأویل» پرداخته که در تمامی آیات که مشتمل بر واژه تاویل است با دقت به مطالعه پرداخته و این نتیجه را گرفته است: «آنچه از آیاتی که لفظ تأویل در آنها وارد است... به دست می‌آید این است که تأویل از قبیل مدلول لفظ... اگرچه خلاف ظاهر باشد، نیست... بلکه در مورد خوابها (در قصه یوسف).

تأویل خواب حقیقتی است خارجی که در حالت خاصی برای بیننده خواب جلوه می‌کند. همچنین در قصه موسی علیه‌السلام و خضر علیه‌السلام تأویلی که خضر علیه‌السلام اظهار می‌کند، حقیقتی است که کارهایی که انجام داده از آن سرچشمه می‌گیردو خود به گونه‌ای تأویل خود را به همراه

دارد. در آیه‌ای که به درستی «کیل» و «وزن» امر می‌کند(3). تأویل آن


1) 1 . بحارالانوار، ج9، ص3.

2) 2 . المیزان، ج3، ص49 - 44.

3) 1 . اسراء/35.

حقیقت و مصلحتی است عمومی که این فرمان بر آن تکیه دارد... بنابراین تأویل هرچیزی حقیقی است که آن چیز از آن سرچشمه می‌گیرد و آن چیز به گونه‌ای تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست.(1)»

سپس ایشان در مقام توضیح بیشتر دیدگاه خویش برمی‌آید و اثبات و توضیح سه مطلب را مهم می‌شمارد که عبارت است از: 1 - قرآن در لوح محفوظ 2 - نزول دفعی قرآن بر قلب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله 3 - قرآن در قالب الفاظ.

در بخشی از فرمایش علامه در تعریف تأویل آمده است:

«ان الحق فی تفسیر التاویل، انه الحقیقة الواقعیة التی تستند الیها البیانات القرآنیه...؛(2)در یک نگاه واقع‌بینانه تأویل عبارت است از حقیقت فرادلالتی که بیانات قرآن اعم از حکم، موعظه و حکمت [واقعیتهای انفسی و آفاقی و آخرتی] به آن مستند می‌شوند.

تأویل به این معنی که برای تمام آیات، اعم از محکمات و متشابهات وجود دارد، از سنخ مفاهیم مورد دلالت لفظ نیست که بلکه امور خارجی و بلندمرتبه‌ای است که شبکه الفاظ نمی‌تواند آنها را فراگیرد، ولی خداوند آنها در بند الفاظ کشیده تا به صورت نسبی به ذهن ما نزدیک سازد. پس الفاظ حکم مثلهایی را دارد که به قصد

نزدیک نمودن مقاصد و توضیح آنها به تناسب درک شونده، زده می‌شوند. سپس ایشان در رابطه تأویل با متشابهات، بیش از ده دیدگاه را درباره محکم و متشابه نقل کرده و همه را ناپذیرفتنی دانسته و در


1) 2 . المیزان، ج3، ص26 - 24.

2) 3 . المیزان، ج3، ص42.

نهایت به تبیین نظر خویش پرداخته، می‌فرماید:

«متشابه به این معنی است که آیه دلالت کند بر معنای تردیدپذیری که منشاء تردید در آن لفظ نیست، تا از راه‌های شناخته شده نزد زبان دانان، مانند ارجاع عام به خاص و مطلق و مقید و... قابل حلّ باشد، بلکه تردید ناشی از این است که معنای آیه ناسازگار است با معنای آیه دیگر که محکم است و نگاه تبیین کننده به متشابه دارد.(1)»

از نظر علامه متشابه مطلق وجود ندارد و لذا می‌فرماید: ممکن است آیه‌ای از یک جهت محکم و از جهت دیگر متشابه باشد(2).

و لذا ایشان در بخشی از فرمایشاتش با صراحت می‌فرماید:

تأویل قرآن حقیقتی یا حقایقی است که در امّ الکتاب نزد خداوند است و از مختصات جهان غیب می‌باشد(3).

که در مجموع ایشان تأویل را بااستفاده از آیه تطهیر(4)، و به موجب اخبار متواتره، در حق اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و خود پیامبر ممکن می‌داند وی می‌فرماید:

پیامبر و خاندان رسالت از پاک شدگان و به تأویل قرآن عالمند(5).

در خاتمه حضرت ایشان علی‌رغم این نظریه راه دستیابی به تأویل


1) 1 . همان، ص41.

2) 2 . همان، ص64.

3) 3 . علامه طباطبائی، قرآن در اسلام، ص35.

4) 4 . احزاب/33.

5) 1 . قرآن در اسلام، ص65.

را همگانی دانسته و در پی کشف و ارائه آن است.

آنچه در این فصل تا کنون بیان شد بحث تأویل مورد قبول مفسران و علمای اسلام می‌باشد ، ولیکن تأویلاتی را که در صدد بیان آن هستیم ، استفاده نامطلوب از قرآن است که از سوی غلات با اهداف و انگیزه‌های مشخص دنبال می‌شود. همین امر موجب انحراف عقاید و افکار بسیاری از افراد جامعه گردیده و تأثیر آن تا امروز نیز باقی مانده است . اگر راه صحیح مبارزه با این انحراف پیموده نشود ، ممکن است نتایج نامطلوبی ببار آورد. در همین راستا به بیان برخی از تأویلات غلات می‌پرازیم.

فرقه بیانیه که یکی از فرق غلات به شمار می‌رود ، می‌گوید: اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید: «ه-ذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَهُدیً وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِ-ینَ»(1)این بیانی است برای مردم و هدایتگر تقوا پیشگان است. مراد خداوند از کلمه بیان در آیه، بیان بن سمعان رئیس این فرقه است و خداوند نام او را در قرآن آورده و نبوّت او را تثبیت کرده است.(2)

آنها آیه «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إِلاّ وَجْهَهُ»؛(3)«هر چیزی جز وجه خداوند نابود می‌شود»، را نیز تأویل ناصحیح کردند و منظور از وجه را به معنای

صورت گرفتند.(4)به همین سبب قائل به تشبیه و تجسم خداوند شده‌اند.


1) 2 . آل عمران/ 138.

2) 3 . تبصرة العوام، ص169.

3) 4 . قصص/ 88.

4) 1 . المقالات والفرق، ص37.

همین گروه با تأویل ناصحیح و غیرموجّه آیه شریفه «وَهُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِل-هٌ وَفِی الأَرْضِ إِل-هٌ»؛(1)«اوست آن که در آسمان و زمین خداست.» می‌گفتند: خدای آسمان، غیر از خدای زمین و بزرگتر از خدای زمین اوست.

فرقه بزیعیه یکی از فرق غُلات پیرو خطابیّه بودند، می‌گفتند: به هر مؤمنی در قلب او وحی می‌شود آنها آیات زیر را برای اثبات ادعای خود تأویل و توجیه غیرمقبول می‌نمودند.

آیه «وَما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذنِ اللّهِ»؛(2)«هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مُرد.»

می‌گفتند: در این آیه مراد از اذن خداوند، ارتباطی است که شخص با خداوند برقرار می‌سازد که همان وحی است.

آیه «وَأَوْحی رَبُّکَ إِلی النَّ-حْلِ»؛(3)«و خداوند تو به زنبور عسل وحی کرد.»

در این آیه می‌گفتند: وقتی خداوند به زنبور عسل وحی کند، قطعا به انسان وحی خواهد کرد و در مورد آیه «وَ إِذا أَوْحَیْتُ إِلی الحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی...»؛(4)«و یاد آور آن هنگامی را که به حواریون وحی کردیم

که به من و رسول من ایمان آورید.»

در تأویل این آیه هم می‌گفتند: خداوند به حواریون و پیروان


1) 2 . زخرف/ 84.

2) 3 . آل عمران/ 145.

3) 4 . نحل/ 68.

4) 5 . مائده/ 111.

حضرت عیسی علیه‌السلام که انسانهای عادی بودند، وحی فرستاد.(1)

فرقه خطابیه نیز آیات زیادی از قرآن را تأویل نمودند از جمله آیه شریفه «ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَ-تْرا...»؛(2)«پس ما فرستادگان خود را پی در پی فرستادیم.» این گونه تأویل نمودند که: در هر عصری و زمانی بر خداوند لازم است که در میان مردم دو فرستاده و رسول داشته باشد یکی پیامبر ناطق و گویا که پیامهای خداوند را به مردم ابلاغ نماید و یکی دیگر پیامبر صامت و خاموش که ناظر حوادث و جریانات باشد همانطور که در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیامبر ناطق و گویا بود و علی علیه‌السلام پیامبر و رسول خاموش.(3)

فرقه حربیه که فرق نویسان جزء غلات آورده‌اند بسیاری از آیات الهی قرآنی را تأویل کردند . از جمله آیه «وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ * وَطُورِ سِ-ینِ-ینَ * وَه-ذا البَلَدِ الأَمِ-ینِ»؛(4)«سوگند به درخت انجیر و زیتون و سوگند به طور سینا و سوگند به این شهر امن و دارای امنیت و امان (مکه مکرمه).»

این آیه را تأویل می‌کردند به اینکه: مراد از تین، علی علیه‌السلام و مراد از زیتون، حسن علیه‌السلام و مراد از طور سینین، حسین علیه‌السلام و مراد از هذا البلد الامین، محمد ابن حنفیه است که از بلد و شهر امن (مکه) خارج

خواهد شد و با تعدادی از طرفدارانش که تعداد آنان 313 نفر


1) 1 . المقالات والفرق، ص54.

2) 2 . مؤمنون/ 44.

3) 3 . المقالات والفرق، ص50.

4) 4 . تین/3 - 1.

می‌باشد تمام جباران را نابود خواهد کرد.(1)

فرقه منصوریّه، قائل بودند که خداوند، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را برای تنزیل قرآن فرستاده و ابو منصور عجلی (رهبر آنان) را برای تأویل آیات الهی فرستاده است. و لذا ابومنصور آیات زیادی از قرآن را تأویل و توجیه غیرمقبول و غیرصحیح نمود از جمله این آیه شریفه را که می‌فرماید: «وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ»؛(2)«و اگر پاره‌ای از آسمان را که فرود می‌آید، ببینند، می‌گویند آن ابرهای برهم فشرده شده و متراکم است.»

می‌گویند: آل محمد، آسمان هستند و شیعه زمین، و ابو منصور، همان پاره‌ای از آسمان (کسفْ) است که بر زمین فرود می‌آید.(3)

فرقه اسماعیلیه

از جمله فرقه‌هایی که گرایش زیادی به تفکرات غلات در تأویل گرایی غیرموجه داشتند فرقه اسماعیلیه می‌باشد.

بحث و بررسی خاستگاه، قلمرو و پیامدهای تفکر تأویلی یا به عبارت دیگر توجه به باطن و رموز و اشارات متون و معارف دینی، و نیز زمینه‌ها و عوامل رد و پذیرش آن، کاری بایسته و لازم است، زیرا

می‌توان گفت بررسی این موضوع در تاریخ و عقاید و ادیان و مذاهب، روشن کننده این مطلب است که بخش عمده‌ای از اختلافات و


1) 1 . المقالات والفرق، ص30.

2) 2 . طور/ 44.

3) 3 . مقالات الاسلامیین، ص9 - 8، 22. تلبیس ابلیس، ص80.

تنازعات مذهبی و فرقه‌ای و انشعابات داخلی و کشمکش‌های فکری و حتی جنگهای خونین، در گذشته و حال، ناشی از همین پدیده است. آنچه موضوع بحث مختصر ماست بررسی کوتاهی از دیدگاه باطنی و تأویلی اسماعیلیه است . آن هم با توجه به این نکته که فقط دامنه تأویل از ظواهر دین و آیات قرآن و احکام شریعت اسلامی منظور می‌باشد ، نه تفکرات فلسفی ودیدگاه‌های عقلی و همچنین استفاده حتی الامکان از منابع اصلی خود اسماعیلیه بدون پیش‌داوری و در نهایت با توجه به اینکه بنیان نهضت و بیان عقاید و معارف دینی اسماعیلیه بر اساس پنهان کاری بوده، فقط به بررسی چند نکته به طور اختصار خواهیم پرداخت.

الف. اهمیت تأویل و باطن‌گرایی در عقاید اسماعیلیه

اسماعیلیه همانند دیگر گرایش‌ها و فرق اسلامی دارای اصول و فروع مشترک و متفاوتی با دیگر رقبای فکری خود هستند و در فرهنگ و مذاهب به نام‌هایی نظیر: اهل تأویل، باطنیه و تعلمیه، مشهورند. آنها تأویل و توجّه به باطن و اخذ اقتباس از امام را اساس عقاید خود می‌شمارند(1).

ویژگیهای خاص این کیش که موجب تمایز آنها از سایر فرق اسلامی شده است تأویل‌گرایی افراطی متون و معارف دینی و تعمیم

همه جانبه آن به فروع عملی و شریعت می‌باشد. تکیه آنها بر تأویل‌های نامناسب و ذوقی و بدون هیچ ضابطه شرعی و عرفی و


1) 1 . الحرکات الباطنیه فی الاسلام، ص93.

معیار لغوی، نه تنها موجب بی‌اعتنایی فرقه‌های اسلامی دیگر از آنان شده است ، بلکه در پاره‌ای از موارد مسلمانان را به تکفیر آنان واداشته است(1).

البته باید به این نکته توجه داشت که تأویل متون و معارف دینی مورد انکار هیچ یک از فرق اسلامی نیست و در همه ادیان وجود داشته، هرچند مراتب تأویل آن مختلف است(2).

آنچه مهم است اینکه: تفکر تأویلی در اسماعیلیه جایگاه ویژه‌ای دارد و آنها این عقیده را به همه ظواهر دینی تعمیم داده، می‌گویند: متون مقدس دینی رموز و اشاراتی هستند به حقایق و اسرار نهفته و پنهان(3).

عارف تامر، یکی از محققان مشهور اسماعیلی، گمراهی دیگر فرق اسلامی - به تعبیر او سواد اعظم - را جهل به باطن دین و اکتفا به ظواهر آن دانسته، می‌گوید: اعتقاد به وجود ظاهر و باطن در دین جزء روح و از واجبات دینی، به علاوه اساس دعوت باطنیه می‌باشد(4).

ناصرخسرو، متفکر برجسته اسلماعیلیان، بر آن است که شریعت بدون تأویل از هیچ ارزشی برخوردار نیست همان‌گونه که جسد بدون

روح، بی‌ارزش است، آن کس که باطن شریعت را ندارند نه تنها از دین


1) 1 . دائرة المعارف الاسلامیه، قسمت باطنیه؛ ملل و نحل شهرستانی، ج1، ص200.

2) 2 . فصل المقال، ابن رشد، مقدمه جابری، ص66.

3) 3 . تایخ اندیشه‌های کلامی، ج2، ص11.

4) 4 . مقدمه تأویل الدعائم، ص13.

بی‌بهره است، مورد بیزاری رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز می‌باشد(1). ناصرخسرو در کتاب وجه دین، که سراسر آن تأویلات باطنی شریعت است، تا جایی که برای آمیزش جنسی و استبراء و بول و حیض و مسایل خاص آن، تأویلات ویژه‌ای ارائه می‌دهد، می‌گوید:

«لازم است که امت شریعت را به پای دارند و باطن آن را بدانند(2).»

آنها به خوبی به این نکته آگاه بودند که یکی از اتهامات اساسی به آنها بی‌توجهی به ظاهر شریعت است. به همین سبب این اتهام را بی‌پاسخ نگذاشته‌اند. در این زمینه به سخن قاضی نعمان، قهرمان تأویل‌گرایی و باطن‌گرایی اسماعیلیه می‌پردازیم که می‌گوید:

«کسی گمان نبرد که ما وقتی از باطن بهشت سخن می‌گوییم ظاهر آن را ننگریم یا وقتی مطالبی را در تأویل و باطن جهنم یادآور می‌شویم ظاهر آن را نفی می‌کنیم! هرگز چنین نیست. از این گونه اعتقادات به خدا پناه می‌برم. همانطور که در این دنیا روح هیچ انسانی بدون جسد نیست، هیچ باطنی هم جز در قالب ظاهر نیست. به همه مؤمنان هشدار می‌دهیم که باهوش باشند. زیرا اکثر اهل باطن که به دام گمراهی دچار شدند. بدین خاطر بود که به ظاهر بی‌توجه شدند. پس به ظاهر و باطن تنزیل مؤمن باشید که خدای سبحان فرموده: «وَذَرُوا ظاهِرَ الإِثْمِ وَباطِنَهُ»(3).»(4)


1) 1 . ر.ک: وجه دین، ص66.

2) 2 . همان، ص180.

3) 3 . / .

4) 4 . روشهای تأویل قرآن، ص224، به نقل از تأویل الدعائم الاسلام، ص60.

شاید در تأیید این ایده و پاسخ به اتهام اباحی‌گری باشد که برخی از بزرگان آنها علوم را تقسیم‌بندی کرده‌اند به سه دسته؛ دسته‌ای هم ظاهر دارد هم باطن مانند عبادات و دوری از گناه. قسمتی فقط باطن دارد و ظاهرشان مراد نیست مثل سرگذشت پیامبران گذشته و پاره‌ای از علوم ظاهرشان مراد است نه باطن آنها همانند معاملات، تشکیل خانواده و اصول خوردنی و نوشیدنیها(1).

با توجه به این تصریحات بعید بنظر می‌رسد که بتوان گفت اسماعیلیه به ظواهر شرع و قرآن بی‌اعتنا هستند.

ب. عواملی که زمینه ساز تأویل و تعمیم آن در اسماعیلیه شد:

1. زمینه‌های تاریخی

شناخت تاریخ دعوت و عقاید هیچ فرقه‌ای به اندازه اسماعیلیه مبهم و تاریک نیست. بنابراین تعیین آغاز دعوت تا ظهور دولت آنان در اواخر قرن سوم دشوار است و نوع رفتارهای آنها خصوصا با توجه به مخفی کاری آنها، امری سخت می‌باشد. البته سرآغاز انشعاب آنها از زمان امام صادق علیه‌السلام روشن است. بسیاری از مورخان به آغاز شکل‌گیری آنها و رابطه پنهانی با برخی از شیعیان اشاره کرده‌اند. گروهی نیز معتقدند که اسماعیلیان در آغاز، قبل از انشعاب مذهبی،

یک جنبش سیاسی بودند که مقاصد سیاسی و اجتماعی خود را در دین جستجو می‌کردند و تأویل آیات برای رسیدن به مقاصد بوده.


1) 1 . المجالس المتنصری، مجلس18، ص19.

پژوهش‌گران اسماعیلی مانند عارف تامر و مصطفی غالب این نظر را نمی‌پذیرند و آغاز جنبش اسماعیلیه را مذهبی می‌دانند(1). از طرفی در بررسی تاریخی و فهم چگونگی ظهور و بروز اولیه اسماعیلیان نمی‌توان زمینه‌های سیاسی و اجتماعی و فکری عصر صادقین علیهماالسلام را نادیده گرفت، زیرا با روی کار آمدن خلفای عباسی و در پی ناامیدی دوستان و اصحاب اهل بیت علیهم‌السلام از حاکمان عباسی و زمزمه مخالفت علویان با عباسیان(2)

«یا لیت جور بنی مروان عادلنا ویا لیت عدل بنی العباس فی النار»

از یک طرف، و حرکت هوشمندانه امام صادق علیه‌السلام در به کار گرفتن روحیه پرخاشگری و ستیزه‌جویی علنی با دستگاه خلافت از طرفی دیگر، سبب شد که برخی از شیعیان و خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خود به قیام سازمان یافته و تبلیغ بر ضد دستگاه عباسی رو کردند. در میان قیامهای عصر امویان و عباسیان که از سوی خاندان پیامبر و دوستداران ایشان دنبال شد قیام برخی از غلات شیعه که بعدها در اسماعیلیان تبلور یافت، برجستگی خاص دارد(3).

بعضی از پژوهشگران معاصر معتقدند تاویل گرائی قبل از ظهور


1) 1 . مصطفی غالب، حرکت باطنی‌گرایی را به زمان حضرت ابراهیم علیه‌السلام رسانیده و می‌گوید: ما بررسی آن را از زمان امام صادق علیه‌السلام شروع می‌کنیم. وی در جای دیگر نخستین بذر باطنی‌گری در اسلام را به میمون القداح نسبت می‌دهد. (ر.ک: الحرکات الباطنیه فی الاسلام، ص71 و 50) در جای دیگر تأویل‌گرائی را برگرفته از حادثه و زمان و شخص معینی نمی‌داند بلکه آن را حرکتی می‌داند که از زمان خلقت شروع شد و در زمان ظهور اسلام به وضوح رسید (همان، ص49).

2) 2 . برخی از آنها این حالت را در شعری از سر غصه و حسرت می‌سرودند که:

3) 3 . دائرة المعارف تشیع، قسمت اسماعیلیه، ج2.

اسماعیلیه از سوی عدّه‌ای از اصحاب امام صادق علیه‌السلام آغاز شد که تا سرحد غلو پیش رفت و افرادی مانند ابومنصور عجلی، ابوالخطاب و مغیرة بن سعید مورد طرد لعن آن حضرت واقع شدند. بر این اساس، ریشه برخی از تأویلات اسماعیلیه همان فرقه‌های غلات و زنادقه می‌باشد(1). شاید با توجه به چنین زمینه‌های تاریخی باشد که برخی معتقدند باطنی‌گری در گروه‌های شیعی کامل‌ترین صورت تحول خویش را در مذهب اسماعیلی پیدا کرد(2). بر اساس شواهد و مدارک متعدد و پاره‌ای از تحقیقات جدید، تردیدی باقی نمانده که غلات، پیشتاز پدیده تأویل و تفاسیر باطنی افراطی، به ویژه در تطبیق برخی از مفاهیم دین بر اشخاص معیّن بوده‌اند. آنها در عصر امام صادق علیه‌السلام و اندکی در زمان امام باقر علیه‌السلام می‌زیستند و نماینده بارز آنها افرادی مانند: ابوالخطاب و ابومنصور عجلی بودند. ارتباط خاص ابوالخطاب و طرفدارانش با اسماعیل ابن جعفر الصادق علیه‌السلام توجه بسیاری از مورخان را جلب کرده، تا جایی که برخی اسماعیلیه را «خطابیه» نامیده‌اند(3).

در رجال کشی‌نیز روایاتی نقل شده که گویای ارتباط تنگاتنگ تفکر

غلات با اسماعیلیان نخستین است. از نمونه آنها روایت شده که امام صادق علیه‌السلام طی نامه‌ای به ابوالخطاب می‌نویسد:

به من گزارش رسیده که تو خیال می‌کنی زنا و خمر شخص معینی


1) 1 . تاریخ الاسماعیلیه، ص8.

2) 2 . تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص104.

3) 3 . فرق الشیعه، نوبختی، ص58؛ المقالات والفرق، سعد ابن عبداللّه قمی، ص81.

می‌باشند و نماز و روزه نیز شخص دیگر؛ و مراد از فواحش نیز اشخاص معیّن هستند! چنین سخنی نابجاست.

و نیز نقل می‌کند که امام علیه‌السلام به مفضل بن عمر جعفی (یکی از غلات) فرمود:

ای کافر و مشرک، تو را چه رسد به پسر من که دست از او برنمی‌داری و با او ارتباط داری!(1)

این تطبیق و تأویل موضوعات بر اشخاص، و تقسیم به امام صامت و ناطق، از محکمات تفکر تأویلی اسماعیلیان است و با مراجعه به کتب آنها نظیر الکشف و تأویل دعائم الاسلام صدق آن را می‌یابد. با توجه به همین شواهد و آثار است که برخی از پژوهش‌گران معاصر می‌گویند:

همه شواهد وجود رابطه نزدیک میان اسماعیل و گروه‌های تندرو پیرامون امام صادق علیه‌السلام راتأیید می‌کند و جای شبهه‌ای نمی‌گذارد که اسماعیل جوان جزو آن گروه شیعیان بوده که از روش احتیاط‌آمیز غیرفعال شیعیان امامی خرسند نبوده‌اند...

2. دلایل و شواهد کتاب و سنت

اسماعیلیه همانند دیگر فرقه‌های فکری برای تثبیت دیدگاه خود

به شواهدی از قرآن و حدیث استناد کرده، بافته‌های خود را با این دو منبع اصیل اسلامی منطبق می‌کنند. آنان دلایلی از قرآن و سنت ارائه می‌کنند که لازم و واجب است . ما آیات قرآن و معارف و احکام دین


1) 1 . رجال کشی، ص335، 321، 246، 240، 218 و 217.

را تأویل کنیم. آنها اعتقاد به نظریه فلسفی مَثَلْ و ممثول و ظاهر و باطن داشتن امور تکوینی که پایه باطنی‌گری آنها در امور دینی است را نیز برگفته از آیات قرآن می‌دانند.

مصطفی غالب بعد از ارائه شواهد و دلایل قرآنی در ضرورت تأویل آن می‌نویسد:

با بررسی آیات قرآنی و آنچه از رموز و اشارات در آن آمده و در پرتو عقل و واقع‌بینی برای ما مشخص می‌شود اگر کسی در معنای حقیقی قرآن تفکر نماید و بدان مراجعه کند ، در می‌یابد که برای هر آیه‌ای از قرآن ظاهری است و باطنی و به این امر خداوند متعال اشارت دارد. آن جا که می‌گوید:«وَأَسْبَ-غَ عَلَیْکُمْ نِعَمَ-هُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»(1)یا جایی که می‌فرماید: «وَذَرُوا ظاهِرَ الإِثْمِ وَباطِنَهُ»(2)و همچنین: «وَلَقَدْ ضَرَبْنا لِلنّاسِ فِی ه-ذا القُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ»(3)یا «وَتِلْکَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَما یَعْقِلُها إِلاّ العالِمُونَ»(4).(5)

ناصر خسرو، بعد از ذکر آیه «وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ»(6)

می‌گوید: «پس این آیت دلیل همین کند بر اثبات چیزهای پنهانی.(7)

قاضی نعمان در کتاب اساس التأویل برای اثبات لزوم تأویل‌گرایی


1) 1 . لقمان/ 20.

2) 2 . انعام/120.

3) 3 . روم/ 58؛ زمر/27.

4) 4 . عنکبوت/ 43 و حشر/ 21.

5) 5 . کتاب الکشف، ص7 - 6.

6) 6 . زخرف/32.

7) 1 . وجه دین، ص63 و 35.

در آیات قرآن و شریعت دلایل چندی از آیات و روایات آورده و قبل از ذکر آنها می‌گوید:

پیش‌تر در کتاب حدود المعرفة با دلایل قرآنی و حدیثی و اقوال ائمه سخنان زیادی در اثبات علم تأویل و باطن و ردّ مُنکِر آن آوردیم و اکنون می‌گوییم که هر یک از امور محسوس باید ظاهری داشته باشد و باطنی که ظاهر آن به حواس ظاهری ما در می‌آید و در باطن آن است که با علم به آن می‌رسیم... خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِنْ کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْن لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(1)و مسلما آنچه در حدیث و قرآن آمده «شی‌ء» است. بنابراین باید زوجی داشته باشد . همچنین خداوند در بسیاری از مواضع کلمه باطن را متذکر شده؛ از آن جمله می‌گوید: «وَأَسْبَ-غَ عَلَیْکُمْ نِعَمَ-هُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»(2). از طرفی خداوند گفته که از نعمت‌ها سؤال می‌کند و آن کس که باطن را نداشته باشد چه پاسخی دارد!... و پیامبر نیز فرمود: «ما نزلت علیّ من القرآن آیةً الاولها ظهر وبطن»... .(3)

وی برای تأکید بر مدعای خود بعد از برشماری آیاتی از قرآن که

در آن واژه مثل و امثال و باطن و تأویل به کار رفته است می‌گوید:

در آیات بسیاری از قرآن امثال و باطن و تأویل یاد شده و این خود گواه وجود امور باطنی و ضرورت تأویل قرآن است، در زبان عربی که قرآن به آن نازل شده نیز مرسوم است(4).


1) 2 . زاریات/49.

2) 3 . لقمان/20.

3) 4 . اساس التأویل، ص61، 31 و 28.

4) 1 . همان.

قلمرو تأویلات باطنیه

آنچه اکنون به آن می‌پردازیم ارائه برخی نمونه‌ها و مصادیق تأویل‌گرایی اسماعیلیان است. با این هدف که مشخص سازیم این کیش در مسأله تأویل، گوی سبقت را از دیگر گروههای تأویلی ربوده است و در تعمیم آن به همه معارف دینی و ظواهر شریعت، از همه پیشتازتر است.

تأویل آیات به اساس و ناطق

کلمات قرآنیِ «طور، بلد، فجر، لیال عشر، لیل و نهار، بئر و قمر، سماء و ارض، زوجین، طلّ، ماء، مغربین و جنتان، موسی، کتاب مبین، قرآن امانت، یتیم، ارم، صلاه و رب» به اساس و ناطق تأویل شده است و کلماتی نظیر «فقرا و مساکین، آسمانها و زمین‌های هفتگانه، رجع و سجود» به اساسان و ناطقان.

تأویل برخی از آیات قرآنی به امامان

کلماتی نظیر «صراط، نور، حج، نحل، عاکفین، آیات محکمات و مساجد» به امامان تأویل شده است و کلمه هایی چون «لیلة القدر، نباء، الیوم الاخر، الاخره، عذاب، جهنم، ارض، میقات، طلوع شمس،

ماء و کتاب» به قائم تأویل شده است.

تأویل برخی از آیات به حجّت و باب و داعی و مأذون و مستجیب

کلماتی نظیر «ارض، جبال، شجر، رقّ، بحر، کعبه مسکین، طائفین و بیوت» به این سلسله مراتب و حدود دینی مورد اعتقاد ایشان تأویل شده است.

در سراسر کتاب الکشف واژه هایی نظیر «جبت و طاغوت و ازلام

و اموری که خداوند به عنوان منکر نام برده است، به دشمنان و مخالفان اهل بیت علیهم‌السلام تأویل شده است.

تأویلات ذوقی و عددی

برخی از تأویلات آنان بر اساس اعداد خاصی است که نزد آنان از شرافت ویژه برخوردار است. در میان افراد، به ویژه عدد هفت و چهار و دوازده، از موقعیت خاصی برخوردار است.

قاضی نعمان در کتاب اساس التأویل می‌گوید:

کلمه لا اله الا اللّه دارای هفت فصل است و آن دلیل است بر هفت ناطق و طول هر انسانی بر اساس وجب‌های آن شخص، هفت وجب می‌باشد و انسان در موقع سجود بر هفت موضع است و اینها دلیل «سبعه» است. لواحق هفت ناطق دوازده و تعداد بروج دوازده عدد است و از مجموع هفت و دوازده عدد نوزده حاصل است. به همین سبب است که خداوند می‌فرماید: «علیها تسعه عشر»(1).

تأویلات در فروع فقهی و عملی

به اعتقاد آنان همه معارف دین و فروع فقهی و آیات قرآن، همانند آنچه در عالم تکوین است ظاهری دارد و باطنی، احکام شریعت و عبادت‌های ظاهری و امور مربوط به آن نیز دارای باطن است. مشهورترین تأویل گر فرهنگ اسماعیلی، قاضی نعمان، نویسنده دو جلد کتاب تأویل دعائم الاسلام می‌باشد که در آن، فروع فقهی و عبادات را تأویل کرده است. ناصرخسرو نیز در کتاب وجه‌دین به


1) 1 . اساس التأویل، ص47 - 45.

تأویل باطنی تمام فروع فقهی پرداخته، از باب نمونه چند مورد ذکر می‌شود:

در مورد اول

بباید دانستن که هفت چیز نماز فریضه است برابر هفت امام، تکبیر نخستین فریضه است و آن دلیل است بر عهد گرفتن مؤمن و چون تکبیر گفته شده نیز سخن نشاید گفتن و نماز باید کردن چون عهد گرفته باشد... چهارم رکوع است و آن شناختن اساس است اندر دور بزرگ و شناختن حجت است اندر دورکهین(1).

در مورد دوم

گوییم نماز را سه وقت است اول وقت، میانه وقت، آخر وقت پس اول وقت دلیل است بر ناطق و میانه وقت دلیل است بر اساس و آخر وقت دلیل است بر حجت قائم... (2).

در مورد سوم:

آیه انما الصدقات للفقراء والمساکین... گفت صدقات مر درویشان است یعنی حدود مر ناطقانرا است و ایشان را فقراء بدان گفت که اندرین عالم کسی نیست که از ایشان فایده گیرند(3).

و تا جایی پیش می‌رود که برای استبراء و جنابت نیز تأویل خاص ارائه کرده، می‌گوید:

حقیقت استبراء و تأویل آن... حقیقت استبراء خالی کردن رحم


1) 1 . وجه دین، ص133.

2) 2 . همان، ص136.

3) 1 . همان، ص182.

ماده است... و تأویل این موضع آن است که کنیزک و زن مَثَل است برای مستجیب و مستجیب مر مأذون را و ماذون مر داعی را... (1).

البتّه باید توجّه داشت که مسأله تأویل منحصر به غلات و فرقه‌های وابسته به آنها در گذشته نبوده است در طول تاریخ افرادی و دسته جاتی پیدا می‌شوند که یکی از راههای رسیدن به اهداف خود را تأویل و توجیه آیات قرآنی می‌دانسته‌اند . حتی در زمان ما گروههای سیاسی و التقاطی مانند مجاهدین خلق پیدا شدند که کلمه معراج را به عروج اقتصادی و ایمان به غیب را به مبارزه زیرزمینی تفسیر و تأویل می‌کردند. که ورود به بحث را در این نوشته لازم نمی‌دانیم.


1) 2 . وجه دین، گفتار سی و هشتم، ص252.

فصل سوم : غلات و ترویج اباحه گری

اشاره

انسانها از ابتدای آفرینش تاکنون هماره برای ایجاد جامعه‌ای برتر و مدینه‌ای فاضله تلاش کرده‌اند و جان و مال بسیاری بر سر این آرزو نهاده‌اند. این تلاش از سر بیهودگی و سرگرمی نبوده، بلکه نیاز فطری انسان است که خداوند در وجود او نهاده و برای برآورده شدن آن، تمامی نیروهای جهان هستی را به خدمت او گماره است.

چنانچه در قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمِ-یزانَ لِ-یَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»؛(1)«همانا فرستادگانمان را با نشانه‌هایی روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان را نازل کردیم تا آدمیان را به قسط وادار نمایند.»

براستی برای تشکیل جامعه برتر و مدینه فاضله، جایی که از هر گونه آلودگی و فساد و فحشایی عاری باشد و هر کدام از آحاد جامعه بتوانند از حقوق طبیعی خود برخوردار گردند و عقاید و آرای گروهی


1) 1 . حدید/ 26.

دنیا طلبان مانع حفظ حریم و قداست جامعه نشود چه باید کرد؟

طبعا کسانی وجود دارند که تنها راه رسیدن به منافع فردی و گروهی را در اشاعه فساد و فحشا و بی‌هویت کردن افراد انسانی از دین و مذهب می‌دانند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند.

به نظر می‌رسد بهترین راه، همان امر به معروف و نهی از منکر باشد همان کاری که از وظایف مهمّ انبیاء و ائمه و اولیاء دین به شمار می‌رفته و متأسفانه در جوامع کنونی اسلام این وظیفه خطیر کم اهمّیت تلقی شده و نسبت به برپا داشتن آن توجّه کافی مبذول نمی‌شود.

امام باقر علیه‌السلام در فرازی از سخنان خود عامل این سهل‌انگاری را دنیادوستی وفرصت‌طلبی می‌داند و می‌فرماید: در آخر زمان،گروهی باشند از افراد ریاکار که قرائت قرآن و عبادت را به خود می‌بندند. اینان تازه به دوران رسیده‌هایی نادان هستند که امر به معروف و بازداشتن از منکرات را واجب نمی‌شمارند ، مگر زمانی که برای آنها ضرری نداشته باشد.(1)

کاری‌ترین حربه غلات

بدون شک یکی از کارآمدترین ابزار مورد استفاده غلات، که از آن در پیشبرد اهداف و افکار غلوآمیز به خوبی بهره بردند ترویج روحیه لااُبالی‌گری و نشر اباحه‌گری و بی‌بند و باری مطلق در جامعه بوده است.


1) 1 . کافی، ج5، ص55.

انسان با مراجعه به کتب ملل و نحل به سادگی در می‌یابد که یکی از خصوصیات مشترک همه فرقه‌های غلات اباحه گری بوده است و اگر اینها عقایدی مانند تناسخ، حلول، تفویض...(1)

حلول: مراد از حلول در اینجا، روح خداوند یا اجزایی از آن در شخص دیگری مانند نبی یا امام یا هر کس دیگر قرار گیرد و با آن متحّد شود.

تفویض: اعتقاد به اینکه خداوند پس از آفرینش بندگان، آنها را به خود واگذاشته تا هر کاری می‌خواهند بکنند.

را در میان پیروان خود تبلیغ می‌کردند در حقیقت، توجیهی برای اشاعه فحشا و فساد می‌باشد زیرا با این اصول بهتر و ساده‌تر می‌توانستند بی بند و باری مطلق خود را توجیه کنند.

با تناسخ معاد را که یکی از اصول سه گانه اسلام از سوی غلاّت محتمل ضربات شدیدی گشت ، آنان در سایه همین اصل قیامت و حساب و کتاب و بهشت و جهنّم را نفی کردند و به این وسیله راه را برای انجام هر کاری در این دنیا باز نمودند.

با حلول اصل توحید و نبوّت را مورد هجوم قرار داده رهبران خود را به مقام خدایی رسانیده، خدایان متعدد ساختند از طریق حلول روح پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به ائمه و بعد از آن به رهبران غلات بزرگترین ضربه اعتقادی را به این دو اصل از اصول سه گانه دین اسلام زدند و در حقیقت تمامی اصول شریعت را به نحوی مورد شک و تردید قرار دادند. اکنون به بیان فرقه‌های غلات که در اباحی‌گری پیشتازند می‌پردازیم.


1) 1 . تناسخ: تعلق روح به بدنی بعد از جدا شدن از بدن دیگر را گویند.

همان گونه که قبلاً ذکر کردیم همه فرقه‌های غلات در رواج بی بند وباری و فساد و فحشا دست داشتند که از بیان کامل آنها به جهت اختصار مطلب خودداری نموده فقط به ذکر فرقه‌های معدودی در این زمینه خواهیم پرداخت.

فرقه خطابیه: این فرقه در اصول قائل به تناسخ می‌باشند و می‌گویند: روح هر یک از کسانی که به حدّ خدایی رسیده‌اند، پس از چندی به فرد دیگری منتقل می‌شود.

همچنین در بخش احکام اباحی مسلک می‌باشند. همه محرمات الهی را از قبیل زنا، لواط، دزدی و شراب خواری را جایز می‌دانند و اصولاً شهوات را نور می‌شمردند. واجبات الهی را از قبیل نماز، روزه، زکات و حج را انجام نمی‌دادند. آنها معتقد بودند که واجبات کنایه از مردانی است که باید ولایت آنها را قبول کنیم و محرمات نیز کنایه از مردانی است که باید ولایت آنان را نپذیرفت.

آنها معتقد بودند که خداوند به وسیله ابوالخطاب بر آنان تخفیف قائل شده است و تکالیف واجب را از آنها برداشته است . پس به ترک جمیع واجبات الهی مبادرت می‌ورزیدند. آنها معتقد بودند هر کس پیامبر و امام را شناخت هر عمل و فعلی را که بخواهد می‌تواند انجام دهد و همه چیز بر او مباح می‌شود.

آنان می‌گفتند: بر پیروان، واجب است که به سود هم مسلک خود و بر ضرر مخالفان و دشمنانشان شهادت دهند . اگر چه این شهادت دروغ باشد و این عمل را بعد از معرفت خداوند، بهترین و بالاترین

عمل واجب می‌دانستند.(1)

فرقه منصوریه: معتقد بودند که بهشت و جهنّم وجود ندارد و منظور از بهشت و دوزخ دو مرد می‌باشد که باید آنها را دوست یا دشمن داشت.

آنها معتقد بودند که همه زنان برایشان حلال است و در این مورد اباحی‌گری مطلق را جایز می‌دانستند.

خوردن گوشت خوک، خون و مردار را حلال دانسته ، قمار کردن را جایز می‌شمردند . همه محرمات را حلال می‌دانند و می‌گویند خداوند هیچ چیز را بر ما تحریم ننموده. آنها می‌گویند: هیچ واجبی در شرع وجود ندارد و نماز، روزه، خمس، زکات و حج همگی اشاره به مردانی است که ولایتشان بر ما واجب شده مانند حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام .

ابو منصور پیروان خود را بر ترور مخالفان تشویق می‌کرد و می‌گفت: هر کس با شما مخالفت ورزد، کافر است. پس باید او را بکشید و این همان جهان مخفی است و خمس مال کشته شدگان حق قاتل است.(2)

بشیریّه: این فرقه منسوب به محمد ابن بشیر است از اصحاب امام کاظم علیه‌السلام . آنان معتقدند که امام بعد از محمّد ابن بشیر، پسرش به نام سمیع است و پس از او هر که را او مشخص نماید. بنابراین هر کس

از اولاد امام موسی کاظم علیه‌السلام ادّعای امامت کند، بر باطل است و


1) 1 . فرق الشیعه، ص58 - 57.

2) 2 . المقالات والفرق، ص46 و تبصرة العوام، ص170.

دروغگو و (العیاة بالله) حلال زاده نیست و خون و مالش حلال است.

معتقد بودند هر چه از اموال که با آن تقرّب به سوی خدا می‌جویند، باید به محمد ابن بشیر و اوصیای او تا قیام قائم داده شود.

آنان می‌گفتند: نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان واجب است، امّا زکات و حج و دیگر واجبات، واجب نیست. آنان ازدواج با محارم و نیز با پسران را جایز می‌دانستند آنان قائل به اشتراک در اموال و زنان در میان خود بودند.(1)

شلمغانیه: پیروان ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، به انجام واجباتی همچون روزه و غسل کردن اعتقادی ندارند. آنان مانند سنت رسول خدا زناشویی ننموده و با اباحی گری، زنا را مباح می‌دانند. آنها معقتدند که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بر جباران عرب مبعوث شد ؛ چون آنان قسی القلب بودند از این جهت آنان را امر به سجود کرد تا ایشان را به اطاعت از خویش بیازماید . اکنون حکمت آن است که ما نیز مأموران را بر مباح بودن زنانشان بیازماییم که هر فاضل و مافوقی می‌توان با مفضول و مادون خود وطی کند ، خواه مرد باشد یا زن، تا به این وسیله نور خود را در مفضول وارد سازد.(2)آنان قائل به تناسخ هستند. شلمغانی خود را روح القدس می‌خواند و کتابی به‌نام (الحاسّة السادسه) یعنی حسّ ششم نوشت و در آن، آیین را برداشت و لواط را

روا دانست. پیروانش زنان خود را برای انجام کار زشت به او


1) 1 . المقالات و الفرق، ص92.

2) 2 . فرهنگ فرق اسلامی، ص260 - 259.

می‌سپردند به امّید این که نوری به ایشان اندر آید.(1)

معمریه: پیروان معمر بن خثیم، قائل به تناسخ می‌باشند. محرمات را حلال می‌شمارند و ترک واجبات را جایز می‌دانند و قیامت را انکار می‌کنند. معمر بن خیثم، همه نوع کامرانی را مجاز می‌دانست از جمله، زنا، دزدی، نوشیدن خمر، زناشوئی با مادر و خواهر و همخوابی با مردان را و غسل جنایت را واجب نمی‌دانست و استدلال می‌کرد که چگونه انسان به سبب خروج نطفه‌ای که خود از آن خلق شده است، غسل کند.(2)

گروههایی دیگر جناحیه: خمر، میته، زنا، لواط و سایر محرمات را حلال می‌دانند و اسقاط وجوب عبادات را از خود لازم می‌شمارند و قیامت را انکار می‌کنند و قائل به تناسخ و حلول هستند.(3)

بکتاشیه، پیروان حاج بکتاش پیشوای طریقه‌ای از تصوف: عقایدی همچون مسیحیان دارند مانند اعتقاد به تثلیت (اللّه، محمّد و علی) دارند. در پیش شیخ خود اعتراف به گناه می‌کنند و از او طلب آمرزش دارند. آنان عباداتی از قبیل نماز، روزه، حجّ و زکات ندارند. شراب را حلال می‌دانند و زنانشان حجاب ندارند. مانند مسیحیان مراسم عشای ربانی به جا می‌آورند و بر سر سفره خود شراب و نان و

پنیر می‌گذارند.(4)


1) 1 . فرهنگ فرق اسلامی، ص260 - 259.

2) 2 . فرهنگ فرق اسلامی، ص421؛ مقالات الاسلامیین، ص11 و الفرق بین الفرق، ص248.

3) 3 . مقالات الاسلامیین، ص6؛ الفرق بین الفرق، ص246.

4) 1 . دائرة المعارف اسلامیة، ج4، ص40 - 37؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص106.

صوفیان: مستی و ناهشیاری را پناهگاهی برای شریعت گریزی یافته‌اند. چنانکه شیخ محمد لاهیجی (قرن نهم هجری) گروهی از حقیقت یافته‌گان را غرق در دریای بیخودی دانسته می‌گوید «چون مسلوب العقل گشتند به اتّفاق اولیا و علما تکالیف شرعیه و عبادات از این طایفه ساقط.»(1)

عین القضات همدانی نیز از گروهی به عنوان «مجانین الحق» یاد می‌کند و می‌گوید: «آخر دانی که محل تکلیف عقل است و مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گفت: اَذْهَب عنهم عقولهم، تکلیف کجابماند؟ و چون تکلیف نیست، نماز که کند و روزه که دارد.»(2)

همچنین می‌گوید: سالک اگر مست بود، زُنّار دربندد که مقتضی شریعت عشق در حق مستان این است. اینجا بود که حرام، حلال گردد... مستان در این مقام نماز نکنند و نام خدای نیز نبرند و روزه رمضان ندارند. و تا مست باشند چنین باشند ، زیرا که مست را مرگ و زندگی یکی است.(3)

در جای دیگری می‌گوید: محمّد معتوق (معشوق طوسی که معاصر ابوسعید ابوالخیر بوده است) به کلّی نماز را وا می‌نهد.

می‌گویند: «محمد معتوق مردی بود که هرگز نماز نکردی، یک روز به قهر گفتند: نماز کن، چون در نماز شد و گفت الله اکبر، خون از وی


1) 2 . مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ص299.

2) 3 . نامه‌های عین القضات همدانی، ج2، ص340.

3) 4 . همان، ج1، ص235.

جاری شد گفت: من می‌گویم حایضم و شما باور نمی‌کنید.»(1)

در فتوحات مکیّه آمده است «سَقَطَ التَّکْلیفُ عَنْ هؤُلاءِ؛ اِذْ لَیْسَ لَهُمْ عُقُولٌ یعقلون بها...» ابن عربی همنوا با بسیاری از صوفیان دیگر، کسانی را که از باده حقیقت سرمست شده‌اند عقلاء المجانین خوانده و با استناد به آیه «وَتَری النّاسَ سُکاری وَما هُمْ بِسُکاری...».(2)عقل آنان را بهره‌مند از مشاهده جمال الهی و جنون‌شان را ظاهری دانسته. وی با این حال راه اباحه را به روی این عاقلان دیوانه نما گشوده می‌بیند و بر سقوط تکلیف از آنان تأکید می‌ورزند.(3)

لقمان سرخسی یکی دیگر از صوفیان و عاقلان دیوانه نماست که خود از خداوند می‌خواهد تا امر و نهی شرعی را از او او بردارد و آزادش گرداند.(4)

از دیدگاه قرآن کریم یکی از شگردهای شیطان برای گمراه ساختن انسانها، زینت بخشیدن به اعمال زشت آنها می‌باشد.(5)

اجتماع صوفیان در خانقاه‌ها و بی اعتنایی آنها به مسأله ازدواج، زمینه این انحراف گردیده که گروهی از آنان راهی برای حلیت و

تقدس اموری چون رقص و پایکوبی و آوازخوانی و شاهدبازی بجویند.


1) 1 . همان، ج1، ص62.

2) 2 . حج/22.

3) 3 . الفتوحات المکیّة، ج4، ص89، باب 44.

4) 4 . اسرار التوحید، ص24، مفاتیح الاعجاز، ص299.

5) 5 . سوره‌های: انعام/43؛ توبه/37؛ عنکبوت/38؛ فاطر/8 و محمّد/14.

برخی از پیشگامان طریقت تصوف با اعتراف به اینکه رقص و سماع ارضاء کننده شهوات نفسانی است، دست افشانی و پایکوبی را برای کاهش شهوت هر یک از اعضای بدن مفید دانستند.(1)گروهی دیگر از آنان قدمی بالاتر نهاده، سِماع را «نماز عشق و عشاق» نامیده‌اند.(2)و بعضی آن را با پیمان «الست» پیوند دادند.(3)

در مسأله اباحه گری و لاابالیگری گروهها و فرقه‌های اهل حق، اسماعیلیه، نصیریه و علویان، آغاخانیه و... هر کدام مسایلی را دارند که حاکی از افکار و عقاید غلوآمیز دارد و با توجه به اینکه این فرقه‌ها به نام شیعه در جای جای دنیا وجود دارند و برخی از عقاید افراطی آنها چهره شیعه را در دنیا مکدّر کرده است، جای تحقیق جداگانه دارد که به لحاظ طولانی نشدن کلام از بیان آنها صرف نظر می‌کنیم.

البته باید توجه داشت که عموم شیعه اهل غلو نمی‌باشند و اگر افراد نادری پیدا شدند که سر از غلو در آوردند، بزرگان شیعه آنان را طرد نمودند.

همانگونه که قبلاً ذکر کردیم غلات برای توجیه اباحه گری و ترویج فساد و فحشاء و لاابالیگری خود به دلایلی دست یازیده‌اند که به طور

مشخص دو دسته دلیل آورده‌اند:

الف. دلایل قرآنی

در این رابطه، برخی از آیات قرآن را که مورد سوء استفاده غلاّت


1) 1 . اسرار التوحید، ص223.

2) 2 . مناقب العارفین، ج1، ص394.

3) 3 . ترجمه رساله قشیریة، ص600.

واقع شده است بیان می‌کنیم:

1. آیه شریفه: «لَیْسَ عَلی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِ-یما طَعِمُوا...»؛(1)«بر آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند، باکی نیست در آنچه از خوردنیها که بخواهند بخورند.»

آنها این آیه را دلیل جواز خوردن همه محرمات مانند: مردار، خون، گوشت خوک و... دانسته‌اند.

2.

آیه شریفه «فَاقْتُلُوا الْمُشْرکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»؛(2)«هر کجا مشرکان را یافتید، آنها را بکشید.» گروههایی از غلات مانند منصوریه این آیه را دلیل جواز کشتن مخالفان خود قرار داده‌اند ، زیرا آنها معتقدند هر کس با آنها مخالفت نماید کافر و مشرک است.

3.

آیه شریفه «یُریدُ اللّه‌َ اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ...»؛(3)«خداوند می‌خواهد کار را بر شما آسان کند و تخفیف دهد.» با توجیه غیرصحیح این آیه گروههایی از غلات دست به تکلیف گریزی زدند و احکام واجب را از خود ساقط می‌دانند.

4.

آیه شریفه «اَوْ یُزَوِّجُهُمْ دُکْرانا وَ اِناثا...»؛(4)«یا خداوند در یک رحم،

دو فرزند پسر و دختر قرار می‌دهد.» غلات با تأویل این آیه مجوزی برای زنا، لواط و مشارکت در زنان و مسایلی از این قبیل دست و پا کرده‌اند.

بدیهی است هر کدام از این آیات که ذکر شد و همین‌طور آیات


1) 1 . مائده/93.

2) 2 . توبه/5.

3) 3 . نساء/28.

4) 4 . شوری/ 50.

دیگری که غلات برای توجیه اعمال خود از آن استفاده نموده‌اند از نظر مفسران تفسیر و تأویل دقیقی دارد و به این سادگی نیست.

ب. دلایل غیر قرآنی

بسیاری از غلات معرفت امام و رهبر را مستمسک خود قرار داده‌اند و می‌گویند: هر که امام و پیامبر را شناخت هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد و همه احکام شرع از او برداشته می‌شود.

در این زمینه روایاتی را ساخته‌اند یا از آن سوء برداشت نموده‌اند که به یکی - دو نمونه اشاره می‌کنیم:

1. یحیی این عبدالحمید حمّانی می‌گوید: کسانی همچون مفضل ابن عمر، بنان و عمرو نبطی... گفته‌اند که امام صادق علیه‌السلام به ایشان فرمود: «معرفت امام از روزه و نماز کفایت می‌کند.(1)

گاهی به اخبار محبّت دستاویز شده و با توجیه غیرصحیح آن را دلیل کارهای ناپسند خود می‌پندارند مانند:

2. «حُبَّ عَلیّ ابْنِ اَبی طالِبٍ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سیئة؛(2)محبت علی بن ابی طالب حسنه‌ای است که هیچ گناهی با وجود آن به آدمی لطمه

نمی‌زند.

3. روایاتی که ثواب بعضی اعمال را ذکر می‌کند نیز گاهی مورد سوء استفاده غلات قرار می‌گیرد مانند: روایاتی که درباره فضیلت

1) 1 . اختیار معرفة الرجال، ج2، ص617، ح588.

2) 2 . بحار الانوار، ج39، ص248 و 266 و 304.

قرآن.(1)یا فضیلت ماه رجب.(2)یا ثواب گریه برای امام حسین علیه‌السلام (3). غلات برای رسیدن به اهداف شوم خود با دین و مذهب به مبارزه با دین می‌پردازند . اینجاست که اهمّیت هشدار ائمه به مردم در مورد کناره‌گیری از غلات خصوصا جوانان روشن می‌گردد که امام فرمودند: «احذروا علی شبابکم الغلاة لایفسدوهم فان الغلاة شر خلق اللّه...(4)مراقب جوانان خود باشید که غلات آنها را فاسد نسازند ؛ زیرا غلات بدترین مخلوقات خداوند می‌باشند.»

یا در کلام دیگری از همان امام (امام الصادق علیه‌السلام ) چنین آمده است که: «ادنی مایخرج به الرجل من الایمان ان یجلس الی غال فیستمع الی حدیثه و یصدقه(5)نزدیکترین چیزی که انسان را از مسیر ایمان خارج می‌سازد مجالست با فرد غالی است و گوش دادن به گفتار او و تصدیق گفتار اوست.

چرا جوانان؟

جوانان و آزادی

زیرا جوان به مقتضای طبع جوانی، آزادی بی قید و شرط می‌خواهد. در نظر جوان، سخن از عقل و منطق، قانون و مقرّرات، مصلحت و اندازه‌گیری، بسی نامطلوب و بی‌ارج است.


1) 1 . اصول کافی، ج5، ص384 کتاب فضل قرآن، ح1.

2) 2 . ثواب الاعمال شیخ صدوق، ترجمه ابراهیم بندریگی، ص117.

3) 3 . همان، ص180.

4) 4 . بحار الانوار، ج25، ص265.

5) 5 . همان.

چیزی که مورد علاقه جوان است و با شور و شوق از پی آن می‌رود، ارضای غرایز و کامرانی مطلق و آزاد است و این مطلوب تنها در آزادی نامحدود و بی‌حساب قابل اجراست.

مناسب است در این زمینه به گفته ویل دورانت توجه شود: «جوانی مانند خدایان جسور و بی‌باک است. آشوب و ماجرا را بیش از غذا دوست می‌دارد. عاشق برترین چیزها، مبالغه‌ها و نامحدودیتها است. انرژی فراوان دارد و سخت می‌کوشد تا قدرت خود را آزادی و رهایی بخشد و هر چیز تازه و خطرناک را دوست می‌دارد. جوان با اکراه و بی‌میلی به نظم و قانون تن می‌دهد. آنجا که نعره و فریاد وسیله حیاتی اوست از او سکوت و خاموشی می‌خواهند. آنجا که سخت مشتاق فعالیت است از او آرامی و انفعال می‌خواهند. آنجا که از خون خودش پیوسته مست است، از او اعتدال و هشیاری می‌خواهند.»(1)

به عنوان حسن ختام کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام که می‌فرماید: «اِقْمَعُوا هذِهِ النُّفُوس فَاِنَّها طِلْقَةٌ اِنْ تُطیعُوها تَنْزَعُ بِکُمْ اِلی شَرِّ غایَةٍ؛(2)این نفوس سرکش را مقهور کنید و از خواهشهای نادرستشان باز دارید که خود

سر و بی‌قیدند. اگر خواسته‌های آنها را پیروی نمایید سرانجام شما را در بدترین پرتگاه می‌افکنند.

جوان و احساسات

احساسات تند و تمایلات پرشوری که به طور طبیعی در دوران جوانی ظهور می‌کند، ناشی از قضای حکیمانه الهی در نظام آفرینش


1) 1 . لذات فلسفه، ص491.

2) 2 . غرر الحکم، ص138.

است و قطعا نقش مؤثری در تأمین خوشبختی و سعادت جوانان دارد.

احساسات پرشور و عواطف تخیّلی از ذخایر گرانبهای دوران جوانی است. استعدادهای طبیعی با همین عواطف و احساسات به فعلیّت می‌رسند و آنقدر قدرت احساسات زیاد است که در بسیاری از مواقع عقل را نیز تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در این زمینه می‌فرماید: «وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ عِنْدَ هَوی اَمیرٍ؛(1)چه بسیار عقلی که در برابر فرمانروایی هوی و خواهشهای نفسانی اسیر و گرفتار است.»

عقل و احساسات دو عامل مؤثر در اداره زندگی بشر و دو نیروی مهمّ تأمین کننده سعادت و خوشبختی انسان است که باید عقل حاکم بر احساسات گردد تا فلاح و رستگاری ممکن شود . چنانچه در روایت دیگری حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ هَواهُ اَفْلَحَ...(2)کسی که عقلش بر هوای نفسش غالب باشد رستگار و سعادتمند شود.»

کاری که غلات انجام می‌دهند سرمایه گذاری در انحراف جوانان که مهم‌ترین سرمایه یک ملّت و کشور هستند، می‌باشد جوانانند که

شعارهای آزادی خواهانه و بی‌قید و بندی را بهتر می‌پذیرند و به طرف آن می‌روند جوانان هستند که با احساسات تند، سریعتر جذب رهبران شیاد غلات شدند و در آینده نیز خواهند شد . جوانان هستند که نیاز به مراقبت دارند تا منحرف نشوند . لذا ائمه ، مردم را عموما و جوانان را خصوصا از هر گونه تماس با غلات و افکار غلوآمیز بر حذر می‌داشتند و امروز نیز وظیفه رهبران دینی همین امر است.


1) 1 . نهج البلاغه فیض الاسلام، ص1172.

2) 2 . مستدرک نهج البلاغه، ج2، ص287.

بخش سوّم : روش برخورد رهبران دینی و ائمه علیهم‌السلام

فصل اوّل : چگونگی برخورد و موضع‌گیری امامان شیعه علیهم‌السلام

اشاره

بخش سوم : روش برخورد رهبران دینی و ائمه(ع)

فصل اوّل چگونگی برخورد و موضع‌گیری امامان شیعه علیهم‌السلام

در برابر پدیده غلو و غالیان

در خلال مباحث گذشته به مناسبتهای مختلف، گوشه‌هایی از برخورد ائمه علیهم‌السلام را با این پدیده مطرح کردیم و اهتمام و حساسیت فوق العاده ائمه را نسبت به این مسأله بیان کردیم، که آن بزرگواران تأکید و اصرار داشتند بر اینکه آنچه از طرف خدا و معصومین به شما می‌رسد قبول کنید یا فرمودند اخبار ما را عرضه بر قرآن کنید آنچه موافق آیات الهی است بگیرید و بقیه را رها کنید یا در آیات الهی است که وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا... برای جلوگیری از ایجاد افکار غلوآمیز بود.

اکنون به طور کلّی موضع‌گیری آنان را در برخورد با غلات بیان خواهیم کرد.

الف: ردّ عقاید غلوآمیز و بیان عقاید صحیح

یکی از عقاید فاسد و غلوّآمیز، عقیده به الوهیت ائمه یا افراد

دیگر غیر از ائمه می‌باشد، یا عقیده به نبوت آن امامان معصوم و اشخاص دیگر یا برخورداری از علم غیب مطلق و ذاتی ائمه و دیگران که در همه این ابعاد ائمه علیهم‌السلام وارد شده‌اند برای نمونه به احادیث زیر می‌پردازیم:

یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام به نام صالح ابن سهل، اعتقاد داشت که امام صادق علیه‌السلام ربوبیت دارد و پروردگار است. در یکی از روزها آن امام بزرگوار به او نگاهی کرد و فرمود: ای صالح! به خدا سوگند که ما بنده و مخلوق هستیم و پروردگاری داریم که او را عبادت می‌کنیم و اگر او را عبادت نکنیم، او ما را مجازات و عذاب خواهد کرد(1).

در حدیث دیگر امام صادق علیه‌السلام در ردّ کسانی‌که می‌گفتند: ائمه رزق و روزی بندگان را اندازه‌گیری می‌کنند، فرمود: به خداوند سوگند! ارزاق ما را جز خداوند تقدیر و اندازه‌گیری نمی‌کند و من خود، به غذایی برای خانواده‌ام احتیاج داشتم، سینه‌ام تنگ و فکرم مشغول شد، تا این که رزق آنان را تأمین کردم و نفسی به راحتی کشیدم(2).

پیرامون برخورد با مسأله نبوت ائمه، آن بزرگواران به شدت، با این مسأله مخالف بودند و نفی می‌کردند. دو تن از یاران امام صادق علیه‌السلام با هم بر سر نبوّت آن حضرت، به بحث و مجادله پرداختند اما وقتی نزد

امام صادق علیه‌السلام رسیدند، امام ابتدا خطاب به آنان فرمود: «من از کسی


1) 1 . بحارالانوار، ج25، ص303، حدیث 69.

2) 2 . بحارالانوار، ج25، ص301، حدیث 65.

که بگوید ما پیامبر هستیم بیزارم(1).»

در حدیث دیگری امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«لعنت خدا بر کسی که بگوید ما پیامبر هستیم و نیز لعنت بر کسی باد که در این مطلب شک کند(2).»

در مورد اینکه علم غیب مطلق را فقط خدا می‌داند توقیعی از حضرت صاحب الامر علیه‌السلام در ردّ ادعای غلات رسیده که حضرت خطاب به محمد بن علی ابن هلال کرخی چنین فرمود:

یا محمد بن علی، خداوند عزوجل بالاتر از آن چیزی است که او را توصیف می‌کنند. او منزه است و ما حمد و سپاس او را می‌گوئیم. ما با او در علم و قدرتش شریک نیستیم، بلکه غیر از او هیچ کس علم غیب نمی‌داند، چنان که خود در کتاب محکمش فرموده است: «قل لا یعلم من فی السموات والارض الغیب الا اللّه»(3)«ای رسول ما بگو: که در همه آسمانها و زمین جز خدا کسی از علم غیب آگاه نیست.»

ب: ریشه‌یابی غلوّ

1. جهل و نادانی

در این زمینه فرازی از فرمایشات امام هشتم علیه‌السلام را ذکر می‌کنیم که

در حدیثی طولانی می‌فرمایند:

...ثم قال الرضا علیه‌السلام : «ان هؤلاء الضلال الکفرة ما اتوا الا من قبل


1) 1 . بحارالانوار، ج25، ص291، حدیث 48.

2) 2 . بحارالانوار، ج25، ص296، حدیث 57.

3) 3 . نمل/ 65.

جهلهم بمقدار انفسهم حتی اشتد اعجابهم بها و کثر تعظیمهم لا یکون منها فاستبدوا بآرائهم الفاسدة...(1).»

بنابر آنچه امام هشتم علیه‌السلام فرموده است، ریشه غلو و بیان عقاید انحرافی غلات را باید در مسایلی مانند جهل و نادانی از یک طرف و استبداد و خود رأیی رهبران آنها از طرف دیگر جستجو کرد.

2. محبت افراطی

در حدیثی از امام سجاد علیه‌السلام ریشه غلو و عقاید غلوآمیز این گونه مطرح می‌شود که خطاب به ابو خالد کابلی می‌فرماید: می‌فرماید: «ان الیهود احبُّوا عزیر حتی قالوا فیه ما قالوا... .»(2)

یهود به قدری عزیر را دوست داشتندکه درباره او گفتند، آنچه گفتند. (پسر خداست) نه عزیر از آنان است و نه آنان از عزیر. همانا نصاری به قدری عیسی علیه‌السلام را دوست داشتند که درباره او گفتند آنچه گفتند، پس نه عیسی از آنان است و نه آنان از عیسی، این سنت درباره ما نیز وجود دارد، گروهی از شیعیان ما به قدری دوستدار ما هستند که درباره ما آنچه یهودیان درباره عزیر و مسیحیان درباره عیسی ابن مریم گفتند، خواهند گفت. پس نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان.

حضرت علی علیه‌السلام در حدیثی اشاره به همین مسأله دارد و

می‌فرماید:

«هلک فی رجلان مُحبٌّ غال و مبغض قال.»(3)


1) 1 . بحارالانوار، ج25، ص273، حدیث 20.

2) 2 . همان، ص288، حدیث 44.

3) 1 . بحار الانوار، ج25، ص285، حدیث 36.

در مورد من دو گروه هلاک می‌شوند! دوستدار افراط کننده‌ای که مرا به آنچه در من نیست مدح می‌کند و دشمنی که کینه‌اش نسبت به من او را وادار می‌سازد تا مرا به باطل متّهم نماید.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

شب را سپری کردیم و کینه توزتر نسبت به ما از کسانی که خود را دوستدار ما می‌دانند، کسی نیست.(1)

3. سوء استفاده مالی

در برخی از احادیث ریشه و علل پیدایش افکار و عقاید غلوّآمیز سوء استفاده مالی رهبران غلات معرفی شده است.

در این زمینه امام جواد علیه‌السلام درباره جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم که از غلات بودند می‌فرماید:

«... ثم قال: هذا ابوالغمرو و جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم استأکلوا بنا الناس فصاروا دعاة یدعون الناس الی ما دعا الیه ابوالخطاب...(2)

اینها با نام ما، مال مردم را می‌خورند و آنان را به سوی آنچه ابوالخطاب ادعا می‌کرد، می‌خوانند.»

در روایت دیگری از امام حسن عسکری علیه‌السلام پیرامون دو نفر از غلات به نام محمد ابن نُضَّیِر فهری و حسن ابن محمد بابای قمی، آمده است:


1) 2 . مقباس الهدایة، ص89؛ رجال کشی، ج2، ص596.

2) 3 . بحارلاانوار، ج25، ص319، حدیث85.

«...مستأکلین یا کلان بنا الناس... .؛(1)این دو نفر حیله‌گر موذی به وسیله ما، مال مردم را می‌خورند.»

تا اینجا به بعضی از ریشه‌های غلو در احادیث اشاره شد.

ج. اعلام برائت و بیزاری از غلات

پیشوایان معصوم شیعه، هر گاه با پدیده غلوّ و افکار و عقاید غلوآمیز رو به رو می‌شدند، به شدت با آن برخورد می‌کردند . در این راستا بیشترین تقصیر را از ناحیه رهبران غلات دانسته‌اند و لذا در روایات متعددی که از ناحیه امامان مطرح شده است اعلام برائت و بیزاری از آنان و لعن و نفرین بر رهبران این فرقه‌ها به چشم می‌خورد، از جمله:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

دو گروه هستند که شفاعتم شامل آنها نمی‌شود، اوّل پادشاه ظالم و ستمکار، دوم غالی در دین که از آن خارج شده و توبه نمی‌کند و خود را از آن جدا نمی‌سازد.(2)

علی علیه‌السلام فرمودند:

خدایا! من مانند عیسی ابن مریم از نصاری، از غلات بیزار هستم. خدایا! آنان را همواره ذلیل نما و کسی از آنان را یاری نکن.(3)

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:


1) 1 . همان، ص319، حدیث84.

2) 2 . خصال، ج1، ص63؛ قرب الاسناد، ص31.

3) 1 . مناقب، ج1، ص263.

خداوند ابوالخطاب، اصحابش، شاکین در لعنتش، و کسی که در این مورد توقف کند و شک نماید را لعنت کند... ای علی، از لعن آنان کوتاهی نکن، خداوند آنان را لعنت کند به راستی خداوند آنان را لعنت کرد، سپس فرمود: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: کسی که ناراحت شود فردی را که خداوند لعنتش کرده، لعنت کند پس لعن خدا بر او باد.(1)

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

خداوند بنان را لعنت کند. بنان (که لعنت خداوند بر او باد) بر پدرم دروغ می‌بست، شهادت می‌دهم که پدرم علی ابن الحسین علیهماالسلام بنده صالحی بود.(2)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

به غالیه بگو که به سوی خداوند توبه کنید، به درستی که شما فاسق و کافر می‌باشید.(3)

در روایت دیگری آن حضرت فرمود:

به درستی افرادی که به این امر (غلو) گرایش دارند، شرّشان بیشتر از

یهود، مسیحیان، مجوس و مشرکان است.(4)

در کلام دیگری از امام صادق علیه‌السلام آمده است که:

خداوند مغیرة ابن سعید را لعنت کند، او بر پدرم دروغ می‌بست، خداوند گرمی آهن را به او بچشاند. خدا لعنت کند کسانی را که در مورد


1) 2 . رجال کشی، ج2، ص811؛ قاموس الرجال، ج8، ص401.

2) 3 . مقباس الهدایة، ص89.

3) 4 . همان، ص88؛ رجال کشی، ج2، ص587.

4) 1 . همان.

ما مطالبی می‌گویند که ما در مورد خودمان نمی‌گوئیم. خداوند لعنت کند کسانی را که ما را از بندگی خداوند کنار گذاردند... .(1)

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی از سران غلات یاد کرده می‌فرماید:

مغیرة ابن سعید، بزیع سری، ابوالخطاب، معمر، بشّار شعیری، حمزه و صائد نهدی را خداوند لعنت کند ما از دروغگویی که بر ما دروغ ببندد یا ضعیف العقل به دور نیستیم، خداوند ما را از هر کذّابی حفظ نماید.(2)

لازم به ذکر است که روایات از ائمه علیهم‌السلام در این زمینه فراوان است و ما به جهت اختصار به همین چند مورد اکتفا می‌نماییم.

د. هشدار به مردم در مورد ارتباط با غلات

در برخی از احادیث، ائمه شیعه علیهم‌السلام به یاران و اصحاب خود و همچنین قاطبه مردم دستور می‌دادند که از هرگونه معاشرت با غلات پرهیز نمایند و هیچ گونه رابطه‌ای با آنان برقرار ننمایند، زیرا این گروهها با عقاید فاسد خود، سعی در افساد جامعه می‌کنند. اکنون به

عنوان نمونه به تعداد محدودی از این روایات اشاره می‌کنیم:

1. عن فضیل بن یسار قال: قال الصادق علیه‌السلام : احذروا علی شبابکم الغلاة لا یفسدوهم...(3).

در این حدیث، امام صادق علیه‌السلام خطر گمراه شدن و فاسد نمودن جوانان از ناحیه غلات و افکار غلوآمیز را گوشزد کرده می‌فرماید:


1) 2 . بحار الانوار، ج25، ص297.

2) 3 . تنقیح المقال، ج3، باب محمّد، ص191.

3) 1 . بحارالانوار، ج25، ص265، حدیث6.

مراقب باشید غلات جوانان شما را فاسد نکنند.

2. علی ابن سالم عن ابیه قال: قال ابوعبداللّه جعفر بن محمد الصادق علیه‌السلام : ادنی ما یخرج به الرجل من الایمان ان یجلس الی غال فیسمع الی حدیثه ویصدقه...(1).

حضرت می‌فرماید:

کمترین چیزی که با آن، ایمان از انسان جدا می‌شود و انسان از ایمانش خارج می‌گردد، آن است که در مجلس یک غالی نشسته، سخنانش را گوش دهد و او را تصدیق نماید.

3. عن ابی هاشم الجعفری قال: سئلت اباالحسن الرضا علیه‌السلام عن الغلاة والمفوضه، فقال: الغلاة کفّار، والمفوّضة مشرکون، من جالسهم او واکلهم اوشاربهم او واصلهم او زوجهم او تزوج الیهم او امنهم... خرج من ولایة اللّه عزوجل وولایة الرسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وولایتنا اهل البیت(2).

در این حدیث از امام رضا علیه‌السلام پیرامون غلات و مفوضه سؤال شد

آن حضرت علیه‌السلام فرمود:

غلات کافرند و مفوضه، مشرک. کسی که با آنها بنشیند، یا با آنها مخلوط شود، یا با آنها غذا بخورد، یا با آنها بیاشامد، یا وصلت نماید (از آنها زن بگیرد یا به آنها زن بدهد) یا آنها را امین خویش قرار دهد. یا گفتارشان را تصدیق نماید، یا آنها را یاری رساند ولو با کلمه‌ای، از ولایت خدا و پیامبرش و ولایت ما اهل بیت خارج شده است.

4. عن المفضل بن یزید قال: قال ابوعبداللّه علیه‌السلام : وذکر اصحاب ابی

1) 2 . بحارالانوار، ج25، ص270، حدیث14.

2) 3 . بحارالانوار، ج25، ص273، حدیث19.

الخطاب والغلاة فقال لی: یا مفضل لا تقاعدوهم ولاتواکلوهم ولاتشاربوهم ولاتصافحوهم ولاتوارثوهم(1).

در این حدیث امام صادق علیه‌السلام که پیرامون یاران ابوالخطاب و غلات بحث می‌نمود می‌فرماید:

ای مفضل! با آنها هیچ‌گونه نشست و برخاستی نداشته باشید و با آنها هرگز هم خوراک نشوید و با آنها نیاشامید و با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.

5. عن حسین ابن خالد عن ابی الحسن الرضا علیه‌السلام قال: من قال بالتشبیه والجبر فهو کافر مشرک و نحن منه برآء فی الدنیا والاخرة، یا ابن خالد انما وضع الاخبار عنا فی التشبیه والجبر الغلاة الذین صغروا عطمة اللّه تعالی. فمن احبهم فقد ابغضنا ومن ابغضهم فقد احبنا...(2).

امام هشتم علیه‌السلام در این حدیث به خیانت غلات اشاره نموده است و

آنان را مقابل اهل بیت عصمت و طهارت قرار داده چنین می‌فرماید:

کسی که آنها را دوست دارد، ما را دشمن داشته است و کسی که آنها را دشمن بداند ما را دوست داشته است. کسی که با آنها وصلت نماید، با ما قطع رابطه کرده و کسی که با ما رابطه داشته باشد با آنان قطع رابطه خواهد نمود. کسی که به آنها جفا کند به ما نیکی کرده و کسی که به آنها نیکی کند به ما جفا کرده است. کسی که به آنها اکرام کند به ما اهانت کرده و کسی که به ما اکرام کند به آنها اهانت کرده است. کسی که سخنان آنها را قبول کند، ما را رد کرده و کسی که آنها را رد نماید ما را قبول کرده


1) 1 . بحارالانوار، ج25، ص296، حدیث55.

2) 2 . بحارالانوار، ج25، ص266، حدیث8.

است. کسی که به آنها احسان نکند به ما بدی کرده است و کسی که به آنها بدی کند، به ما احسان نموده است. کسی که آنها را تصدیق کند، ما را تکذیب کرده و کسی که آنها را تکذیب کند، ما را تصدیق کرده و کسی که به آنها عطا کند، موجب حرمان ما شده و کسی که آنها را محروم کند در حقیقت به ما عطا کرده است. ای پسر خالد! کسی که شیعه ماست، نباید هیچکس از آنان را دوست و یاور خود بگیرد.

ه . دستور قتل غلات در برخی از موارد

آنچه امامان معصوم به عنوان شیوه اصلی حرکت خود قرار داده بودند، هدایت و ارشاد و موعظه افراد منحرف بود و با ادله قاطع و برهان ساطع به بیان حقایق می‌پرداختند . در مقابل غلات و افکار غلوآمیز، نیز این‌گونه عمل می‌نمودند . بیان عقاید صحیح و توجه به انحرافات آنان و تبلیغ و تشویق به پذیرش حق و دوری از باطل و در

برخی از موارد اعلام بیزاری از آنها و دعوت مردم به ترک ارتباط اجتماعی در ابعاد مختلف با آنها و سایر مسایلی که تا اینجا اشاره شد اما در مواردی ائمه علیهم‌السلام تندروی‌های غلات را غیرقابل تحمل دانسته و چاره‌ای جز فرمان نابودی آنان را در پیش روی خود نمی‌دیدند . لذا در مواردی معدود یا از کشتن آنها اظهار رضایت و خشنودی می‌کردند یا دستور می‌دادند که آنها را بکشند به بعضی از این موارد اشاره خواهیم کرد.

1. فارس ابن حاتم قزوینی یکی از خطرناکترین غلات زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام بود، که بسیاری از بدعتهای موجود را او پایه‌ریزی

کرد و تعداد کثیری از مردم را فریب داد. امام حسن عسکری علیه‌السلام خون او را هدر اعلام کرد و فرمود:

هر کس مرا از دست او راحت کند و او را بکشد، من بهشت را برای او تضمین می‌کنم.

سرانجام یکی از اصحاب آن حضرت به نام جنید او را به قتل رسانید(1).

2. در زمان امام جواد علیه‌السلام دو نفر از غلات معروف، ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء می‌باشند. امام علیه‌السلام به یکی از اصحاب خود به نام اسحاق انباری می‌فرماید: خون ابوالسمهری و ابن ابی الزرقا که بر ما دروغ می‌بندند، برای همه مسلمانان هدر است. امام علیه‌السلام از اسحاق می‌خواهد که آنها را بکشد و به او وعده راحتی در بهشت را می‌دهد،

اما آن دو همیشه از اسحاق دوری می‌جستند . لذا او موفق به کشتن آنها نشد(2).

3. در بعضی از روایات، تصریح به کشتن نشده، بلکه فرمان دادند سرآنهارا بشکنید از باب نمونه اما عسکری علیه‌السلام به محمد ابن فضل دستور می‌دهد که اگر توانستی سر ابن بابای قمی را با سنگ بشکن(3). یا در روایت دیگری از آن حضرت، به بعضی از یاران دستور می‌دهد علی ابن حسکه را که از غلات است. سر او را با سنگ بشکن(4).

1) 1 . اختیار معرفة الرجال، ص328، بنقل از بحارالانوار، ج25، ص317.

2) 1 . بنقل از بحارالانوار، ج25، ص317.

3) 2 . بحارالانوار، ج25، ص318، حدیث84.

4) 3 . بحارالانوار، ج25، ص317، حدیث82.

فصل دوم : اعتدال در فکر و عمل

اشاره

از آنجا که فرهنگ اسلام به طور عموم و مکتب تشیع خصوصا بر اساس اعتدال و میانه‌روی بنا نهاده شده است و از هرگونه افراط و تفریطی نکوهش گردیده است و همانگونه که ذکر شد اساس افکار غلوآمیز بر افراط و تفریط بوده است ، لذا ائمه معصومین و رهبران دینی توصیه بر اعتدال در افکار و عقاید از یک طرف و عمل در رفتار از طرف دیگر نموده‌اند و روشن است رهبران دینی هر حرکتی را با استفاده از رهنمودهای قرآنی انجام می‌دادند و به دیگران سفارش می‌نمودند:

در قرآن کریم، وقتی به توصیف امّت پیامبر اسلام می‌پردازد یکی از مشخصات بارز این امّت را وسط بودن معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَکَذ لِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً...»(1)«و ما شما را اینچنین امتی وسط


1) 1 . بقره/ 143.

قرار دادیم تا شاهد بر سایر مردم باشید.»

در تفاسیر پیرامون آیه شریفه مطالبی ذکر شده و بخشی از آن می‌پردازیم.

در تفسیر المیزان آمده است: «اما اینکه امت وسط چه معنایی دارد؟ و گواهان بر مردم یعنی چه؟ باید دانست که کلمه «وسط» به معنای چیزی است که میانه دو طرف قرار گرفته باشد، نه جزو آن طرف باشد، و نه جزو این طرف . امت اسلام نسبت به مردم - اهل کتاب و مشرکین - همین وضع را دارند. برای اینکه یک دسته از مردم - یعنی مشرکین و وثنی‌ها - تنها و تنها جانب مادیت را گرفتند، جز زندگی دنیا و استکمال جنبه مادیت خود، و به کمال رساندن لذتها و زخارف و زینت دنیا چیز دیگری نمی‌خواهند، و کمترین اعتنایی به فضایل معنوی و روحی ندارند.

بعضی دیگر از مردم مانند نصاری، تنها جانب روح را تقویت نموده و جز به ترک دنیا و رهبانیت دعوت نمی‌کنند. آنها تنها دعوتشان این است که بشر کمالات جسمی و مادی را که خداوند در مظاهر این نشئه مادی ظهورش داده، ترک بگویند، تا این ترک گفتن وسیله کاملی شود برای رسیدن به آن هدفی که خدا انسان را به خاطر آن آفرید. اما امت اسلام، خدا آن را امتی وسط قرار داد، یعنی برای آنان دینی قرار داد، که متدینین به آن دین را به سوی راه وسط و میانه هدایت می‌کند، راهی که نه افراط آن طرف را دارد، و نه تفریط

اینطرف را، بلکه راهی است که هر دو طرف را تقویت کند، هم جانب جسم را، و هم جانب روح... (و این روش مانند همه آنچه اسلام بدان

دعوت نموده، بر طبق فطرت و ناموس خلقت است)... و چون این امت وسط و عدل است، لذا هر دو طرف افراط و تفریط باید به آن سنجش شود، پس به همین دلیل شاهد بر سایر مردم که در دو طرف قرار دارند هست، و چون رسول اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مثل اعلای این امت است، لذا او شهید بر امت است(1).

در این آیه همانطور که ملاحظه کردید امت اسلامی یک امت معتدل معرفی گردیده است، امتی که نه تمایل به جانب راست دارد و نه تمایل به جانب چپ بلک خط وسط را مسیر حرکت قرار داده، و کاملاً به فرمایش مولا علی علیه‌السلام توجه دارد که فرمودند:

«الیمین والشمال مضلة والطریق الوسطی هی الجادة(2)راست و چپ هر دو گمراهی است و راه وسط همانا جاده درست است.»

راه وسط همان، هدایت به راه مستقیم است که از هرگونه انحراف و اعوجاجی پیراسته می‌باشد، در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «صراط المستقیم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است(3).» و در کتاب معانی از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «بین خدا و حجت خدا حجابی نیست.» چنانچه فرمودند: ماییم

ابواب خدا، و ماییم صراط مستقیم، و ماییم مخزن علم او، و ماییم ارکان توصیه‌اش، و مائیم گنجینه اسرارش(4).


1) 1 . تفسیر المیزان، ج1، ص481، (ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی).

2) 2 . نهج البلاغه، خطبه 16.

3) 3 . تفسیر عیاشی، ج1، ص24، حدیث 25.

4) 1 . معانی الاخبار، ص35، حدیث5.

در کتاب معاریف، ذیل کلمه مستقیم می‌نویسد:

راست و معتدل «اهدنا الصراط المستقیم»(1). مستقیم الحال: آنکه حال و روشی مستقیم و معتدل دارد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: سلامتی در راستگوئی و پیوسته سلامتی و رستگاری با مستقیم الحال بودن توأم است(2).

و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «در زندگی همیشه و همواره، راست و مستقیم و معتدل و امیدوار باشید و بدانید که هیچکس به عملش به بهشت نرود.» عرض شد : «حتی تو ای پیامبر!» فرمود: «من نیز، مگر اینکه خداوند رحمتش را شامل حالم کند(3).»

در تفسیر راهنما، ذیل آیه شریفه «وَکَذ لِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً»نکاتی را استفاده کرده است.

1 - خداوند، امت اسلام را امتی معتدل و برتر قرار داد. (کلمه وسطا) چنانچه برخی از مفسران گفته‌اند، کنایه از معتدل و برتر است.

2 - اسلام، در توجه به مادیت و معنویات آیینی معتدل است ؛ چون در این بخش از آیات، نظر به یهود است که مردمی مادّی و

دنیاگرا هستند، و نصاری که تأیید کننده رهبانیت و ترک دنیا هستند. پس امت اسلام اعتدال دارد.

3 - احکام و آداب اسلام، مبرا از هرگونه افراط و تفریط است(4).


1) 2 . فاتحه/6.

2) 3 . معارف و معاریف، ج9، ص343؛ بحار، ج71، ص297.

3) 4 . معارف و معاریف، ج2، ص289؛ کنزالعمال، ج3، ص43.

4) 1 . تفسیر راهنما، ج1، ص455.

در همین تفسیر، ذیل آیه شریفه «وَلا یَجْرِمَنَّ-کُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ...»(1). بنابر اینکه «أَنْ صَدُّوکُمْ» به تقدیر لام باشد، بیانگر علت کینه مسلمانان نسبت به مشرکان باشد، یعنی جلوگیری از ورود به مسجدالحرام که یک مسأله دینی است و موجب دشمنی شده، نباید بهانه‌ای برای تعدی و تجاوز قرار گیرد(2)و باز در ذیل آیه شریفه «قُلْ یا أَهْلَ الکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الحَقِّ»(3)می‌گوید: غلوّ در دین، ضلالت و انحراف از حدّ اعتدال و میانه است(4).

در تفسیر مراغی، ذیل آیه شریفه «شَهِدَ اللّهُ أَ نَّهُ لا إِل-هَ إِلاّ هُوَ وَالمَلائِکَةُ وَأُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالقِسْطِ»(5). به اهمیت اعتدال می‌پردازد، و می‌گوید: و قوله بالقسط ای بالعدل در اعتقاد پس توحید حد وسط و اعتدال بین انکار خدا و شرک به اوست و اعتدال در عبادات و آداب و اعمال و اعتدال میان قوای جسمی و روحی... نهی از غلوّ در دین و اسراف در حبّ دنیا و غیر ذلک... در نهایت تمامی این نظام متعادل

دلیل بر خداوند واحد می‌باشد(6).

اکنون به برخی از موارد توصیه به اعتدال در آیات و روایات می‌پردازیم:


1) 2 . مائده/ 2.

2) 3 . تفسیر راهنما، ج4، ص227.

3) 4 . مائده/ 77.

4) 5 . تفسیر راهنما، ج4، ص527.

5) 6 . آل عمران/ 18.

6) 1 . تفسیر مراغی، ج3، ص118.

1. اعتدال در فکر و عقیده

در مسأله فکر و عقیده، مکتب اسلام، طریقه وروش معتدل و میانه را توصیه می‌کند و از هرگونه غلو و افراط و تفریطی به شدت جلوگیری به عمل می‌آورد ، نه عقیده اشاعره را مبنی بر جبر می‌پذیرد که می‌گویند: انسان موجودی است فاقد اراده و اختیار و تمام تأثیر را به خدا مستند می‌دانستند. نه عقیده و طرز فکر معتزله را که انسان را مستقل وارد میدان کرده و هیچ‌گونه تأثیری برای اراده خداوند در محدوده افعال اختیاری انسان قائل نشده‌اند. نه چنانچه فرقه مشبه و مجسمه در باب صفات خداوند قائل به تشبیه و تجسیم می‌باشند و خداوند را به مخلوقات تشبیه می‌کنند، پذیراست و نه مانند معطله در باب صفات خداوند تعطیل عقول را قبول دارد. در اینجا بد نیست به طور اختصار به بررسی هرکدام از این عقاید و مستندات آنها بپردازیم و در نهایت نظریه اسلام و ائمه معصومین علیهم‌السلام را بیان کنیم.

اشاعره

این گروه می‌گویند: انسان موجودی است که خود هیچ‌گونه اختیاری ندارد و کلیه اعمال و رفتار انسانها مخلوق خداوند است.

اینان، با توجه به برخی از آیات قرآن که افعال و حوادث را منوط به اراده و مشیت و اذن او دانسته است، این عقیده افراطی و انحرافی را پیداکرده‌اند. در قرآن کریم، مشیت خداوند به امور مختلف مطرح گشته است، همانطور که در اصل آفرینش تمامی موجودات(1)از جمله


1) 1 . آل عمران/ 47.

تکوّن انسانها در رحم مادر(1)به مشیت الهی نسبت داده شده، و همانگونه که عذاب و غفران(2)و در آیاتی دیگر، ایمان(3)، هدایت و ضلالت(4)، نفع و ضرر(5)، ختم بر دلها(6)، حکمت(7)، ملک(8)، تزکیه(9)، روزی انسانها(10)، به اراده الهی معلق گردیده است. در برخی از آیات هم خداوند دائره مشیت خود رابه طور مطلق بیان کرده و می‌فرماید:

«وَیَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ»(11)«خداوند هر کاری بخواهد انجام می‌دهد.» «وَماتَشاءُونَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ»(12)«شما هیچ چیز را نمی‌خواهید مگر

اینکه خدا بخواهد.»

و آیات دیگر که در این زمینه موجود می‌باشد.

اشاعره وقتی این دسته از آیات را نگریستند این‌گونه پنداشتند که همه چیز از جمله افعال اختیاری انسان، به طور مستقیم و بدون واسطه مورد تعلق اراده الهی قرار می‌گیرد. در حالیکه این طرز تفکر و


1) 2 . آل عمران/ 6.

2) 3 . مائده/ 40.

3) 4 . انعام/ 111.

4) 5 . انعام/ 39.

5) 6 . اعراف/ 188.

6) 7 . شوری/ 24.

7) 8 . بقره/ 269.

8) 9 . بقره/ 247.

9) 10 . نساء/ 49.

10) 11 . بقره/ 212.

11) 12 . ابراهیم/ 27.

12) 13 . انسان/ 30.

عقیده خطاست؛ زیرا خداوند نظام عالم را بر اساس اسباب و مسببات قرار داده است، چنانچه امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«الی اللّه ان یجری الامور (اشیاء) الا باسباب فجعل لکل شی سببا و جعل لکل سبب شرطا...(1)خداوند امتناع دارد که امور عالم را جاری کند مگر از طریق وسائط و اسبابی، خداوند برای هر چیزی سببی قرار داده است و برای هر سببی حکمتی... .»

همین‌طور اینان وقتی به روایاتی مانند «السعید من سعد فی بطن امة(2)» می‌رسند و تفسیر نادرستی از آن می‌کنند که خداوند سعادت و شقاوت هر انسانی را در بدو آفرینش او ایجاد کرده و قرین او گردانیده است. قائل به جبر و نداشتن اختیار می‌شوند، و تا آنجا پیش رفتند که حتی عارف قرن نهم، شیخ محمود شبستری، فریب اینها را خورده، و در گلشن راز خود می‌گوید:

هر آنکس را که مذهب غیرجبر است نبی گفتا که او مانند گبر است

معتزله

این گروه نیز، در مقابل آن عقیده افراطی، مسأله تفویض و وانهادگی را مطرح کردند و برای نجات از جبرگرایی، گفتند:

خدا انسان را آفرید و افعال او را به خودش سپرد. او فقط در آفرینش انسان نقش دارد، نه در افعال او. شیخ الرئیس در «اشارات» عقیده این گروه را چنین بیان می‌کند؛ می‌گویند آنگاه که خدا انسان را آفرید، نیاز


1) 1 . کافی، ج1، ص183، باب معرفة الامام، حدیث 7.

2) 2 . توحید، صدوق، ص356، حدیث3.

او به خدا قطع می‌شود. حتی اگر فاعل از میان برود، معلول او باقی می‌ماند. چنانچه اگر بنا فوت کند، آسیبی به بنا نمی‌رسد. آنگاه می‌افزاید: گروهی از این افراد، ابائی ندارند که بگویند: اگر عدم بر خدا تجویز شود ضرری به جهان هستی وارد نمی‌شود، زیرا جهان در اصل وجود به آن نیاز

داشت، نه در بقاء(1).

ابومنصور بغدادی می‌گوید:

معتزله معتقدند: انسانها در کسب افعال خود قادر و توانا بوده و خدای عزوجل در قلمرو کارهای آنان و دیگر جانداران کوچک، صنع و نقشی ندارد(2).

این عقاید افراطی و تفریطی در اواخر قرن اول اسلامی در میان مسلمین وجود داشته است و پاسداران وحی پیوسته با آنان به مناظره پرداخته و هر دو گروه را محکوم می‌کردند و نجات امت اسلامی را در پیمودن راه سوم که همان راه وسط و مستقیم و مسیر اعتدال است

می‌دانستند و می‌فرمودند: «لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین»، نمونه‌های زیادی در روایات اسلامی داریم که اگر هدایت‌گری ائمه علیهم‌السلام نبود، شیعیان هم بسان دیگر فرقه‌های در تب و تاب این افراط و تفریط می‌سوختند.

به این روایت دقت نمایید:

یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام نزد آن حضرت آمد، امام فرمود: «اخبرنی عما اختلف من موالینا، قال قلت: فی الجبر والتفویض. قال: فسلنی.


1) 1 . نصیرالدین، شرح اشارات، ج3، ص68.

2) 2 . ابومنصور بغدادی، الفرق بین الفرق، ص114.

قالت: اجبر اللّه العباد علی المعاصی؟ قال: اللّه اقهر لهم من ذلک. قال، قلت: ففوض الیهم؟ قال: اللّه اقدر علی ذلک، قال، قلت: فایّ شی هذا اصلحک اللّه؟ قال: فقلب یده مرتین او ثلاثا ثم قال: لو أجبتک فیه لکفرت(1)از آنچه شیعیان ما در آن اختلاف دارند خبر بده به من، عرض کردم، اختلاف آنها در زمینه جبر و تفویض است. فرمود: پس در این باره از من بپرس، پرسیدم آیا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور کرده است؟ فرمود: خدا قاهرتر از آن است که با بندگان خود چنین کند. عرض کردم پس کارها را به خودشان واگذار نموده است؟ فرمود: خدا قادرتر از آن است که چنین کند. پرسیدم پس حقیقت امر در این باره چیست؟ امام علیه‌السلام فرمود: پس از آنکه دو یا سه بار دست خود را برگردانید، فرمود: اگر پاسخ دهم نخواهی پذیرفت.»

در برخی از روایات علاوه بر این، اصحاب را به طور اشاره به نظریه صحیح راهنمایی کردند به این روایات در کتاب کافی مراجعه

شود(2).

2. اعتدال در تکالیف و احکام عبادی

از مراتب اعتدال در فرهنگ مقدس اسلامی، رعایت اعتدال در انجام تکالیف الهی می‌باشد و در این مورد هیچ‌گونه تکلیفی که ایجاد مشقت و مشکل برای انسان کند و از محدوده قدرت و توان او خارج باشد از ناحیه شارع مقدس وضع نشده است به این امر مهم، هم آیات


1) 1 . توحید، صدوق، ص362، باب نفی جبر و تفویض، حدیث 11.

2) 1 . کافی، ج1، باب جبر و قدر و امر بین امرین.

قرآن صریحا اشاره دارد و هم روایات متعدد از ائمه معصومین که این بزرگواران با توصیه‌های خود، جلوگیری از هرگونه افراط و تفریطی در این زمینه نموده‌اند در سوره بقره آمده است:

«لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها...»(1)«خدا، هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانائی او...»

در دنباله آیه آمده که: «بندگان خدا از او می‌خواهند که پروردگارا! تکلیف گران و طاقت‌فرسا چنانکه بر گذشتگان نهادی بر ما نگذار، بار پروردگارا! تکلیفی فوق طاقت ما را به دوش ما مَنِهْ...»

در جای دیگر می‌فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِ-یهِ القُرآنُ... یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الیُسْرَ وَلا یُرِیدُ بِکُمُ العُسْرَ...»(2)«خداوند برای شما آسانی و سهولت را خواسته و دشواری و مشقت را نخواسته است.» در مورد دیگر می‌فرماید:

«...وَما جَعَلَ عَلَیْ-کُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ...»(3)«در مقام تکلیف بر شما مشقت و رنج قرار نداده است.»

در الدرالمنثور است که ابن جریر و ابن مردودیه و حاکم - وی حدیث را صحیح دانسته - از عایشه راویت کرده‌اند که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از آیه «وَما جَعَلَ عَلَیْ-کُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» پرسید. حضرت فرمود: مقصود از حرج، ضیق است(4).

در تهذیب به سند خود از عبدالاعلی مولای ال سام روایت کرده


1) 2 . بقره/ 286.

2) 3 . بقره/ 185.

3) 1 . حج/ 78.

4) 2 . الدرالمنثور، ج4، ص371.

که گفت: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: پایم لغزید، و ناخن آن افتاد من انگشتم را با پارچه‌ای پیچیدم در این حال چگونه وضو بگیرم؟ فرمود: این مسأله و نظایرش از کتاب خدای عزوجل فهمیده می‌شود. چون خدای تعالی فرمود: «وَما جَعَلَ عَلَیْ-کُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» و به حکم این آیه چون مسح بر بشره انگشت حرج است، تو باید همان پارچه را مسح کنی(1).

در کنزالعمال چنین روایت شده است که:

«خذوا من العبادة ما تطیقون، فان اللّه لایسأم حتی تسأموا(2)از عبادات به مقدار توان و طاقت خود انتخاب کنید و انجام دهید و بدانید که خداوند سختی و مشقت برای شما قرار نداده، مگر اینکه خودتان

تکلیف سخت ایجاد نمایید.»

در روایت دیگری چنین آمده است:

«اکلفوا من العمل ما تطیقون، فان خیرالعمل أدومه و ان قلّ(3)در مقام عمل و انجام فرایض به اندازه و قدر و توان تکلیف شده‌اید و بدانید که بهترین اعمال با دوام‌ترین اعمال است اگرچه کم باشد.»

در حدیث دیگری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید:

«یا عثمان ارغبت عن سنتی؟ فانی انامُ واصلی واصوم وافطر، وانکح النساء فاتق اللّه یا عثمان، فان لاهلک علیک حقا،


1) 3 . تهذیب، ج1، ص363.

2) 4 . کنزالعمال، ج3، ص29، حدیث 5301.

3) 1 . همان، ص30، حدیث 5308.

وان لضیفک علیک حقا، وان لنفسک علیک حقا، فصم وافطر وصل ونم.»(1)

ظاهرا عثمان بن مظعون در عبادت جانب افراط را می‌پیموده و تمام وقت خود را صرف روزه گرفتن و نماز خواندن می‌کرده و از سایر امور زندگی غفلت ورزیده بوده و از مسیر اعتدال خارج گشته، که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید : چرا از سنت روی گردانی و بر خلاف سنت من حرکت می‌کنی؟ سنت و روش من این است که هم به اندازه کافی می‌خوابم و استراحت می‌کنم و هم نماز می‌خوانم و هم روزه می‌گیرم و هم ازدواج می‌کنم با زنان. پس بترس از خدا ای عثمان و بدان‌که خانواده و وابستگانت حقی بر تو دارند و همین‌طور کسانی‌که بر تو وارد می‌شوند و میهمان تو هستند نسبت به تو دارای حق هستند . همچنین بدن و روح تو نسبت به تو دارای حقوقی هستند که باید

حقوق هر کدام را ادا نمایی، پس روزه و افطار و نماز و استراحت همه باید به اندازه و متعادل باشد و از هرگونه افراط و تفریطی منزه و مبرّا باشد.

از رسول خدا نقل شده که فرمودند:

«لیصل أحدکم نشاطه، فاذا کسل او فتر فلیعقد(2)هر کدام از شما باید نماز را در حالت نشاط و شادابی روحی و جسمی برگزار نماید پس هر زمان که خسته حال و سست می‌باشید عبادت انجام ندهید.»

حضرت در روایت دیگری به صراحت هرگونه غلو و افراط در دین را مورد نکوهش قرار داده و چنین می‌فرماید:


1) 2 . همان، ص33، حدیث5325.

2) 1 . همان، ص37، حدیث 5357.

«ایاکم والغلو فی الدین، فانما هلک من کان قبلکم بالغلوّ فی الدین(1)برحذر باشید شما از اینکه در دین جانب افراط را پیموده باشید زیرا بسیاری از کسانی‌که قبل از شما به هلاکت و نابودی کشیده شده‌اند افرادی بودند که در دین غلو می‌کردند.»

به عنوان حسن ختام کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌آوریم که می‌فرماید:

«...وخادع نفسک فی العبادة وارفق بها ولاتقهرها وخذ عفرها ونشاطها...(2)ونفس خود را بفریب و به عبادتش وادار و با آن مدارا کن و مقهورش مدار، و بر آن آسان بگیر و به هنگامی که نشاط و فراغتش

بود، روی به عبادت آر.»

از مجموع این روایات و آیات و همین‌طور صدها روایت دیگر استفاده می‌شود که مکتب اسلام در احکام و تکالیف دینی و عبادی نیز، طریقه و روش اعتدال را پیشه خود ساخته و با توصیه به این روش از هرگونه تندروی جلوگیری شده است.

3. اعتدال در مصرف

اعتدال در مصرف و جلوگیری از زیاده‌روی یا بعبارت دیگر اسراف از مشخصات جامعه اسلامی است که امّت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرهنگ مصرف معتدل و به اندازه کافی را از آیات و روایات پیشوایان مذهبی خود گرفته‌اند و در سایه این فرهنگ ارزشمند، بسیاری از موانع و


1) 2 . همان، ص35، حدیث 5347.

2) 3 . نهج البلاغه، نامه 69.

مشکلات اجتماعی را حل نموده‌اند، برای روشن شدن مطلب به نمونه‌هایی از آیات و روایات اشاره می‌کنیم.

در قرآن کریم آمده است:

«یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسْرِفِ-ینَ * قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّ-یِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ...»؛(1)«ای فرزندان آدم، جامه زینتی خود را در هر نمازی برگیرید، و بخورید و بیاشامید ولی زیاده‌روی نکنید که او (خداوند) اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. ای پیامبر! بگو: «زیورهایی

را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و نیز روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است... .»

در این آیه شریفه، خداوند الگوی مصرف را بیان نموده، اینکه در این امر از هرگونه زیاده‌روی نهی و نکوهش فرموده تا جاییکه می‌فرماید: اسرافکاران محبت خداوند رانسبت به خود از دست می‌دهند حب خداوند که مورد درخواست مؤمنان می‌باشد . نکته مهم این است که در این آیه نهی از خوردن و آشامیدن نشده است. چنانچه برخی از افراد این گونه می‌پندارند.

و لذا از آیه شریفه:

«وَالَّذِینَ إِذا أَنْفَ-قُوا لَمْ یُ-سْرِفُوا وَلَمْ یَ-قْتُ-رُوا وَکانَ بَیْنَ ذ لِکَ قَواماً»؛(2)«و کسانی‌که (توصیف عبادالرحمن) چون انفاق کنند، نه ولخرجی


1) 1 . اعراف، 32 و 31. یادآور می‌شویم در زمینه‌های مختلف اسراف آیاتی در قرآن وجود دارد که برخی را بمناسبت در مباحث آینده خواهیم آورد.

2) 1 . سوره فرقان/ 67.

می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند، میان این دو [روش] حد وسط را برمی‌گزینند.»

پس از نظر آیات الهی، اعتدال در مصرف به عنوان یک ویژگی و امتیاز در فرد و جامعه مطرح گردیده است.

امّا روایات در این زمینه بسیار فراوان است.

در تفسیر نورالثقلین ذیل آیه 67 فرقان آمده:

«وَالَّذِینَ إِذا أَنْفَ-قُوا لَمْ یُ-سْرِفُوا...» تلا ابوعبداللّه علیه‌السلام هذه الایة الذی ذکره اللّه عزّوجلّ فی کتابه، ثم قبض قبضةً من حصی وقبضها بیده، فقال هذا الاقتار الذی ذکره اللّه عزوجل فی کتابه، ثم قبض قبضةً اخری

فارخی کفّه کلّها، ثم قال: هذا الاسراف، ثم اخذ قبضةً اُخری فرخی بعضها وامسک بعضها وقال: هذا القوام.(1)

امام صادق علیه‌السلام وقتی آیه شریفه را تلاوت فرمود، در توضیح و بیان اسراف و اقتار و قوام که در آیه آمده است، آن حضرت عملاً، مشتی ریگ و شن برداشته و دست خود را محکم به هم فرو گذاشته ، به طوری که دانه‌ای از ریگها نیافته سپس فرمودند : «این است اقتاری که در آیه آمده.» با دست دیگر مشتی شن و ریگ برداشته، و با بازگذاشتن کامل دست تمامی آنها از دستش بر روی زمین ریخت و فرمود: «این است معنای اسراف که در کلام خداوند عزوجل آمده است.» در نهایت مشت دیگری از ریگ برداشته، بخشی را بر زمین ریختند و بخش دیگری را در دست خود حفظ کردند، فرمودند : «این


1) 1 . نورالثقلین، ج4، ص29. فروع کافی، ج4، ص55.

معنای قوام است».

در حدیث دیگری امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

«للمسرف ثلاث علامات: یشتری ما لیس له ویلبس ما لیس له ویاکل ما لیس له؛(1)برای اسرافکار سه نشانه وجود دارد. اول آنکه می‌خرد چیزی را که در شأن و موقعیت او نیست. دوم آنکه می‌پوشد چیزی را که در شأن او نیست. سوم آنکه می‌خورد چیزی را که در شأن او نیست.»

امیرمؤمنان علیه‌السلام نیز در تعریف اسراف و تبذیر می‌فرماید:

«اعطاء المال فی غیرحقه تبذیر واسراف؛(2)مصرف کردن اموال و دارائی در غیر محل ضروری و نیاز از مصادیق اسراف و تبذیر است.»

همچنین در مورد اعتدال در مصرف می‌فرماید:

«کن سمحا ولاتکن مبذّرا وکن مقدرا ولاتکن مقترا؛(3)با کرامت باش نه اسرافگر، حسابگر باش نه ممسک.»

اقتصاد و اعتدال در مصرف می‌تواند موجب توانمندی و بقای مسلمین و امت اسلام گردد . اگر اولیای امور فرهنگی بتوانند با تمهیدات مختلف از هرگونه اسرافکاری ممانعت به عمل آورند و مردم را در این زمینه آشنا سازند در تقویت بنیه مالی اسلام کمک شایانی نموده‌اند. به عنوان حسن ختام در این مقوله به کلام امام رضا علیه‌السلام تمسک جسته که می‌فرماید:


1) 2 . بحارالانوار، ج72، ص206، خصال صدوق، ج1، ص48.

2) 1 . نهج‌البلاغه، خطبه 126.

3) 2 . همان، حکمت 33.

«الاقتصاد فی النفقة نصف المعیشة؛(1)میانه‌روی و اعتدال در امر مصرف و معاش، خودش نیمی از معاش است.»

4. اعتدال در احساسات و عواطف

در آیات قرآن و روایات ائمه معصومین علیهم‌السلام کنترل عواطف و احساسات بندگان خدا بعنوان یک شاخصه مهم تربیتی مطرح می‌باشد، و در این مورد هرگونه غلوّ و افراط، مورد نکوهش قرار گرفته

است. اکنون به نمونه‌هایی در این زمینه خواهیم پرداخت.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَاللّهُ لا یُحِ-بُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(2)«تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب [آنچه به شما داده است شادمانی نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد.»

مرحوم علامه طباطبائی در بخش روایی ذیل آیه شریفه می‌فرماید:

و فی تفسیر القمی باسناده عن حفص بن غیاث قال: قلت لابی عبداللّه علیه‌السلام : جعلت فداک فما حدّ الزهد فی الدنیا؟ فقال: قد حدّه اللّه فی کتابه فقال عزوجل: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ...».

وفی نهج‌البلاغه قال علیه‌السلام : الزهد کله بین کلمتین من القرآن قال اللّه تعالی: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ...» ومن لم یأس علی الماضی ولم


1) 3 . کنزالعمّال، ج3، ص51.

2) 1 . حدید/ 23.

یفرح بالاتی فقد اخذ الزهد بطرفیه(1).

در روایت اول راوی حفص بن غیاث است، می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: «فدایت شوم محدوده زهد در دنیا چیست؟» آن حضرت فرمودند: «خداوند حدّ آن را در کتابش معلوم نموده .» بعد استناد به آیه شریفه کردند. در روایت دوم، حضرت علی علیه‌السلام با استناد به آیه شریفه می‌فرماید: «اگر کسی به آنچه از دست داده تأسف نخورد

و به آنچه به دست می‌آورد خوشحال نباشد به زهد متصف گشته است.»

امام زین العابدین علیه‌السلام می‌فرماید:

خداوندا درود فرست بر محمد و آل محمد، و قرار ده ثنا و نیایش مرا بر او، و حمد و مدح مرا بر او در همه حالات تا اینکه خوشحال نباشم از آنچه بمن داده‌ای در دنیا و محزون و نگران نباشم از آنچه از من منع می‌نمایی در نیا(2).

در زمینه کنترل و اعتدال در احساسات در سوره لقمان چنین می‌فرماید:

«وَلا تُصَ-عِّرْ خَ-دَّکَ لِلنّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً...»(3)، «وَاقْصِدْ فِی مَ-شْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ ...»(4).

«و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب، و در زمین خرامان راه مرو که


1) 2 . تفسیر المیزان، ج19، ص169.

2) 1 . صحیفه سجادیه، دعای بیستم.

3) 2 . سوره لقمان، ص18.

4) 3 . همان/ 19.

خداوند خودپسند لاف‌زن را دوست ندارد. و در راه رفتن خود میانه‌رو باش. و صدایت را آهسته ساز...»

در سوره حجرات روی سخن با مؤمنان است که می‌فرماید:

«یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ...»(1)«ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید...»

در سوره نور در مورد کنترل و اعتدال در عواطف می‌فرماید:

«الزّانِ-یَةُ وَالزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِ-دٍ مِنْهُما مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذکُمْ بِهِما رَأْفَ-ةٌ فِی دِینِ اللّهِ...»(2)«به هر زن زناکار و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، در [کار [دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزی نکنید...».

در روایات نیز موارد متعددی وجود دارد که غرض اصلی آنها کنترل و اعتدال در عواطف می‌باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در صفت متقین می‌فرماید:

«...ومشیهم التواضع؛(3)مؤمنان متقی در راه رفتن متواضعند.»

رسول گرامی اسلام می‌فرماید:

«من تعظّم فی نفسه او اختال فی مشیه، لقی اللّه تبارک وتعالی وهو علیه غضبان(4)هر کس بزرگی (تکبر) در نفس خودش احساس کند و با تکبر و فخرفروشی راه برود، خداوند را در حالی که غضبناک است


1) 4 . حجرات/ 2.

2) 1 . نور/ 2.

3) 2 . نهج‌البلاغه، خطبه 193.

4) 3 . ترعیب، ج3، ص569.

ملاقات می‌کند.»

پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مکرر به افراد غالی می‌فرمود:

«لا ترفعونی فوق حقی، فان اللّه تعالی اتخذنی عبدا قبل ان یتخذنی نبیا(1)مرا بالاتر از حق خودم نبرید (نسبت خدایی به من ندهید) زیرا

خداوند قبل از اینکه مرا پیامبر انتخاب کند بنده خودش اختیار کرد.»

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مورد اعتدال در دوستیها و دشمنی‌ها می‌فرماید:

«احبب حبیبک هوانا ما عسی ان یکون بغیضک یوما ما، وابغض بغیضک هوناما، عسی ان یکون حبیبک یوما ما(2)مواظبت کن در دوستی، دوستی تو درباره دوستان از حدّ نگذرد، زیرا باشد که روزی با تو خصومت بورزد و همچنین در دشمنی، با دشمنان از حدّ اعتدال فراتر نروید، زیرا ممکن است روزی دوست تو گردد.»

آنچه مسلم است اینکه: در مسایل مختلف اعتدال در احساسات و عواطف در اسلام مطرح است که ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم. امید است انشاء اللّه خداوند به ما توفیق دهد که به توصیه‌های ائمه علیهم‌السلام و رهبران دینی عمل نماییم.

نتیجه این که: اسلام مکتب اعتدال است . بر همین اساس، اعتقادات، اخلاقیات، اقتصاد و مسایل مختلف فردی و اجتماعی آن ترسیم شده است.


1) 4 . بحارالانوار، ج25، ص265.

2) 1 .

فصل سوم : اهتمام به ظاهر دین و حفظ شریعت در عین باطن‌گرایی

اشاره

مکتب حیاتبخش اسلام، مجموعه‌ای از قوانین و احکام و اعمال را دربردارد که هم صورت و شکل ظاهری آنها (همان‌گونه که در کلمات وحی الهی و سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه معصومین علیهم‌السلام آمده است) بدون کم و زیاد، باید تحقق پذیرد، و هم انسان مسلمان و مؤمن باید توجه به واقعیت و حقیقت (باطن) این حرکات و اعمال داشته باشد و این دو مسأله (توجه به ظاهر و باطن) با هم بوده و هیچگاه قابل انفکاک نیست . طبیعی است که توجه به یک طرف و بی‌توجی به طرف دیگر نقطه آغاز انحراف معرفی می‌شود.

در این فصل برای روشن شدن هرچه بیشتر و بهتر مسأله مورد بحث که همان اهمیت دادن امامان معصوم علیهم‌السلام به حفظ و حراست از ظاهر دین و شریعت در عین توجه به باطن اعمال و مراد حقیقی تشریع آنان خواهیم پرداخت.

در ابتدا، به توصیه‌های لفظی آن بزرگواران پیرامون توجه به انجام

فرایض دینی توجه خواهد شد و در این راستا احادیثی را نقل می‌کنیم. بدیهی است اگر در تمامی زمینه‌های عبادی بخواهیم وارد شویم از محدوده مقال خارج خواهیم شد . لذا به صورت گزینشی به عبادات و فرایض مهمّ مانند نماز، روزه و زکات و حجّ می‌پردازیم. در مرحله بعدی، با توجه به سیره عملی اهل بیت علیهم‌السلام و ائمه اطهار، به توجّه و اهمیت امامان علیه‌السلام در زندگی شخصی خودشان به فرایض دینی، بحث ادامه پیدا خواهد کرد. در این مورد هم برای پرهیز از طولانی شدن به عنوان نمونه بخشی از سیره عملی امام سجاد علیه‌السلام بیان می‌شود.

در قسمت دیگر، مطالبی را پیرامون بحث اجتهاد و مبارزه با انحراف فکری اخباریگری مطرح می‌شود. روشن است که فقها و مجتهدین با توجه به ظاهر الفاظ شریعت و قواعدی که در دست دارند حکم به ظاهر می‌کنند و توجه به ظاهر دین دارند و این سیره مستمره مسلمین می‌باشد.

در پایان، بخشی از کلمات و بیانات عرفای بزرگ را در توجه به ظاهر و باطن و تفکیک نکردن بین آنها با عنوان جایگاه شریعت از دیدگاه باطن‌گرایان (صوفیه) مطرح می‌شود.

الف. بخشی از توصیه به انجام عبادات از سوی ائمه علیهم‌السلام

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید:

«الصلاة من شرائع الدین وفیها مرضاة الرب عزّوجلّ فهی منهاج

الانبیاء(1)نماز از جمله اعمال و شرایع دینی است و رضایت خداوند متعال را همراه دارد و راه روشن همه انبیای الهی بوده است.»

قالت عایشه:

«کان رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یحدثنا وتحدثه، فاذا حضرت الصلاة فکانه لم یعرفنا و لم نعرفه(2)سیره عملی و همیشگی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این بود که با ما سخن می‌گفت و ما با او سخن می‌گفتیم، اماوقتی زمان نماز فرامی‌رسید مثل اینکه نه او ما را می‌شناسد و نه ما او را.»

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«اوصیکم بالصلاة وحفظها فانها خیرالعمل وهی عمود الدین(3)شما را سفارش می‌کنم به نماز و حفظ آن، زیرا نماز بهترین عمل و ستون دین می‌باشد.»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«کان علی علیه‌السلام اذا قام الی الصلاة فقال «وجهت وجهی للذی فطر السماوات...» تغیر لونه حتّی یعرف ذلک فی وجهه(4)حالت همیشگی حضرت علی علیه‌السلام این بود که وقتی برای نماز می‌ایستاد و آیه شریفه را تلاوت می‌فرمود، رنگ صورتش تغییر می‌کرد بطوریکه این مسأله کاملاً

محسوس بود.»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:


1) 1 . بحارالانوار، ج82، ص231.

2) 2 . همان، ج84، ص263.

3) 3 . همان، ص209.

4) 4 . همان، ج84، ص366.

«ان الحسن بن علی علیهما السلام، کان اذا قام فی صلاته ترتعد فرائضه...(1)امام حسن علیه‌السلام هر زمان برای نماز می‌ایستاد اعضای بدنش شروع به لرزیدن می‌نمود.»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«کان علیه‌السلام (امام زین العابدین) اذا حضرت الصلاة اقشعرّ جلدهُ...(2)امام زین العابدین هرگاه برای نماز حاضر می‌شد یا وقت نماز می‌رسید از خوف خدا پوست بدنش جمع می‌شد.»

در مورد تارک الصلاة چنین روایت شده است:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید:

«من ترک صلاته حتی تفوته من غیر عذرٍ، فقد حبط عمله، ثم قال: بین العبد و بین الکفر ترک الصلاة(3)هرکس نماز را رها کند تا از او فوت شود بدون اینکه عذر و بهانه‌ای داشته باشد، سایر اعمالش از بین رفته، سپس فرمود: میان بنده و کفر، ترک کردن نماز است.»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«لا حظّ فی الاسلام لمن ترک الصّلاة(4)هیچ بهره‌ای در اسلام آوردن

شخصی که نماز را ترک نماید وجود ندارد.»

در مورد روزه که از اعمال عبادی می‌باشد چنین روایت شده است:


1) 1 . همان، ص258.

2) 2 . همان، ص247.

3) 3 . بحارالانوار، ج82، ص202.

4) 4 . همان، ص232.

حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«فرض اللّه الصّیام ابتلاء لاخلاص الخلق(1)خداوند روزه گرفتن را واجب نمود، تا آزمایش کند مقدار اخلاص مردم را.»

در مورد زکات روایات متعددی است:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«ما فرض اللّه علی هذه الامة شیئا اشدُّ علیهم من الزکاة وفیها تهلک عامّتهم(2)خداوند، هیچ چیزی را بر این امت واجب نکرده که برای آنان سخت‌تر از پرداختن زکات باشد و در این مسأله اکثر آنها به هلاکت می‌رسند.»

در روایتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که می‌فرماید:

«یاعلی کفر باللّه العظیم من هذه الامة عشرة... ومانع الزکاة(3)ای علی کافر می‌شود نسبت به خداوند بزرگ از این امت ده گروه... کسانی‌که از پرداخت زکات خودداری می‌کنند.»

در مورد حج در بخشی از وصیت‌نامه حضرت علی علیه‌السلام چنین آمده است:

«اللّه اللّه! فی بیت ربکم...(4)شما را سفارش می‌کنم به توجه نسبت به خانه پروردگارتان.»

در کتاب وسایل الشیعه از امام باقر یا صادق علیهماالسلام چنین آمده:


1) 1 . نهج‌البلاغه، حکمت 252.

2) 2 . بحارالانوار، ج96، ص22.

3) 3 . همان، ص13.

4) 1 . بحارالانوار، ج78، ص100.

«عن احدهما علیهماالسلام ان ابراهیم اذنّ فی الناس بالحجّ، فقال: ایّها الناس انی ابراهیم خلیل اللّه، ان اللّه امرکم ان تحجّوا هذا البیت فحجوه...(1)حضرت ابراهیم علیه‌السلام مردم را به حج دعوت کرد، پس فرمود: ای مردم بدرستیکه من ابراهیم خلیل اللّه هستم، بدانید خدا شما را امر به انجام فریضه حج نموده، پس آن را بجا آورید.»

در روایتی طولانی وصیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به علی علیه‌السلام ذکر شده که فقط جمله مورد نظر را خواهیم آورد.

«من وصیه النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله لعلی علیه‌السلام قال: یا علی کفر باللّه العظیم من هذه الامة عشرة: ...ومن وجد سعة فمات ولم یحج یا علی ترک الحج وهو مستطیع کافر (پس از آن تمسک به آیه وجوب حج می‌کند) یا علی من سوفّ الحج حتی یموت بعثه اللّه یوم القیامه یهودیا او نصرانیا(2)پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: ای علی، از این امت، ده گروه به خداوند بزرگ کافر می‌شوند... یکی از آن گروهها، کسانی هستند که استطاعت انجام حج را داشته باشند پس حج انجام ندهند تا از دنیا بروند. ای علی ترک کننده حج (در صورت استطاعت) کافر است پس به آیه (لللّه علی

الناس حج البیت)) تمسک نموده و در پایان می‌فرماید: ای علی هر کس تاخیر بیاندازد انجام فریضه حج را تا زمان مرگ، در روز قیامت خداوند او را یهودی یا نصرانی محشور خواهد کرد.

با توجه به اینکه بنا بر اختصار می‌باشد در مورد توصیه‌های ائمه به توجه ظاهر به همین مقدار اکتفا می‌شود و به مرحله بعدی بحث که


1) 2 . وسایل الشیعه، ج8، ص4، باب اول از ابواب وجوب حج، حدیث 4.

2) 3 . همان، ص21 - 20.

همان سیره عملی و توجه شخصی خود معصومین به ظاهر و باطن شریعت است خواهیم پرداخت.

ب. سیره عملی ائمه علیهم‌السلام در توجه به ظاهر و باطن

امامان معصوم علیهم‌السلام الگوی عملی دین و شریعت در میان مردم بودند . لذا به عنوان مقتدای مردم در تمام زمینه‌های دینی و اجرای آموزه‌های شریعت مقدس اسلام از همه انسانهای موجود در عصر خود و حتی می‌توان گفت اعصار و قرون بعد، پیش قدم‌تر می‌باشند و این مسأله را به خوبی در سیره عملی آنان قابل مشاهده می‌باشد تا جایی که حتی دشمنان قسم خورده اسلام و ائمه، نتوانستند فضایل و مناقب آن بزرگواران را نادیده بگیرند و در بسیاری از موارد ذکر کردند و در کتابهای خویش به رشته تحریر درآورند.

از آنجا که این بحث گستردگی خاصّی دارد و ما در صدد تحقیق کلی آن نخواهیم بود، نمونه‌هایی را ذکر خواهیم کرد تا امام سجاد علیه‌السلام و در مورد این امام معصوم علیهم‌السلام (به لحاظ اینکه زین‌العابدین می‌باشد) به تفصیل بیشتری می‌پردازیم:

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام اعبد الناس و سید و سرور عابدین و چراغ شب زنده داران بود و پیشانی مبارکش از کثرت سجود پینه بسته بود، هزار رکعت نماز در هر شب می‌خواند و در نماز توجه کامل به معبود لایزال داشت و ابدا به خود و غیر التفات نمی‌نمود.

مروی است در جنگی تیری سخت به پای مبارکش فرو رفت و آن حضرت را اذیّت می‌نمود تا اینکه به دستور امام مجتبی علیه‌السلام در حال نماز و توجه به خدا، آن تیر را بیرون آوردند.

در لیلة الهریر در جنگ صفین سجّاده عبادت را انداختند . حضرت روی آن به نماز ایستاد در حالی که تیر از چپ و راست می‌گذشت ابدا آن حضرت را تزلزلی ایجاد نشد.

در آخرین لحظه عمر مبارکش ضربت شمشیر را در حال نماز پذیرا شد و در خانه خدا که جایگاه عبادت عابدان می‌باشد به شهادت رسید(1).

امام مجتبی علیه‌السلام

در کتاب امالی شیخ صدوق از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که فرمودند: «پدرم از پدرش خبر داد که امام حسن مجتبی علیه‌السلام در زمان خود عابدترین و زاهدترین و برترین مردم بود به سفر مکه پیاده و بسا پابرهنه می‌رفت و هر وقت به نماز می‌ایستاد بندهای بدنش می‌لرزید.

در کتاب روضة الواعظین آمده که حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

در وضو بدنش می‌لرزید و رنگ مبارکش زرد می‌شد، سبب این حال را پرسیدند، فرمود: سزاوار است بر کسیکه مقابل پروردگارش می‌ایستد این‌گونه باشد، چون به درب مسجد می‌رسید، سر را بسوی آسمان بلند می‌کرد و می‌گفت: خدایا، من میهمان توام و به درگاهت ایستاده‌ام، ای خدای احسان کننده، بنزد تو بنده گناهکارت آمده پس اعمال زشت او را ببخش، ای کریم.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: بیست و پنج مرتبه پیاده حج رفتند و سه مرتبه تمام اموال خویش را با خدا تقسیم نمود.


1) 1 . به نقل از: کتاب شمس الضحی فی مناقب النبی والائمه، (مؤلف: سیدمرتضی نجفی مرعشی، انتشارات شفق، ص198).

امام حسین علیه‌السلام

ابوثمامه صیداوی در روز عاشورا به حضور مبارک امام علیه‌السلام شتافت و عرض کرد: «یا اباعبداللّه نفسی لنفسک الفدا» دوست دارم این نماز ظهر را با شما بخوانم و خداوند را ملاقات نمایم، حضرت سر بجانب آسمان بلند کرد و فرمود: «ذکرت الصلاة جعلک اللّه من المصلین الذاکرین...» در آن اوج مبارزه و جنگ حضرت به اقامه فریضه نماز پرداخت در این زمان حضرت به زهیر ابن القین و سعید بن عبداللّه دستور داد در مقابل او ایستادند تا نماز حضرت تمام شد پس امام با نیمی از اصحاب خود نماز خوف خواندند در تاریخ نوشتند که: «فلما فرغ علیه‌السلام من الصلاة حرصهم علی القتال؛ وقتی امام از نماز فارغ شدند انصار باوفای خود را به جنگ تحریص نمودند.»

اکنون با توجه به اینکه از عمق فرمایشات امام سجاد علیه‌السلام بیشتر می‌توان به اهمیت عبادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و حضرت علی علیه‌السلام و امام

مجتبی علیه‌السلام و سایر ائمه علیهم‌السلام پی برد. سیره عملی این امام بزرگوار را بیشتر مورد بحث قرار خواهیم داد.

امام زین العابدین علیه‌السلام

امام سجاد علیه‌السلام از آنچنان شخصیت والای معنوی و عرفانی برخوردار بودند، که دوست و دشمن، مداح و ناقل فضایل آن حضرت گردیده بودند. شخصیتهای بزرگ اهل سنت مانند: زهری، سعید بن مسیب، مالک ابن انس، سفیان بن عیینه، عمر ابن عبدالعزیز، طاووس یمانی و بسیاری از دیگر فقها و عرفای عصر امام علیه‌السلام ناقل فضایل آن حضرت هستند. حتی جنایتکارانی مانند

عبدالملک مروان و منصور دوانیقی و... هم نمی‌توانستند از اعتراف به فضایل آن حضرت خودداری نمایند.

عبادت آن حضرت علیه‌السلام

امام زین العابدین علیه‌السلام با تأسی به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، اهتمام خاصی به عبادت و نماز داشتند، تا آنجا که موجب شده بود اعضاء خانوده‌اش نگران سلامتی آنجناب گردند.

ابن شهرآشوب از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند:

«کان علی ابن الحسین علیه‌السلام شدید الاجتهاد فی العبادة، نهاره صائم ولیله قائم فاضر ذلک بجسمه. فقلت له: یا ابه کم هذا الدؤب؟ فقال: اتحبب الی ربه لعله یزلقنی(1)امام سجاد علیه‌السلام در عبادت بسیار سخت کوش بودند، روزها، روزه‌دار و شبها را به عبادت و نماز سپری می‌نمودند و

این امر موجب شده بود که به جسم ایشان آسیب وارد شود. به ایشان گفتم: ای پدر، چرا اینقدر تلاش و کوشش می‌نمایید و خود را به زحمت می‌اندازید؟ فرمودند: دوست دارم، معبودم مرا به خود نزدیک سازد.»

تأسی به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

فاطمه دختر امیرالمؤمنین هنگامی که مشاهده می‌کرد امام زین العابدین علیه‌السلام در اثر عبادت زیاده رنجور و ناتوان شده است، نزد جابر بن عبداللّه انصاری آمد و گفت: ای جابر، تو از صحابه رسول خدا هستی، ما را به امثال تو حقی می‌باشد. اگر ببیند یکی از ما خود را از


1) 1 . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص155.

بسیاری عبادت و پرستش ناتوان کرده، او را تذکر دهید، علی ابن الحسین یادگار برادرم سیدالشهداء است و خود را رنجور نموده، پیشانی و زانو و کف دستهایش از کثرت عبادت پینه بسته است.

جابر نزد حضرت رفت. هنگامی که چشمش درمحراب به امام علیه‌السلام افتاد که عبادت، پیکر امام علیه‌السلام را در هم شکسته، عرض کرد: «یابن رسول اللّه، مگر نمی‌دانید که خداوند بهشت را برای شما و دوستان شما خلق کرده و جهنم را نیز برای دشمنانتان؟ پس چرا اینقدر خود را به زحمت انداخته‌اید؟»

امام در جواب فرمود: ای جابر مگر پیامبر علیه‌السلام را ندیده بودی؟ با اینکه خداوند در قرآن نسبت به آن حضرت فرموده: «گناهان گذشته و آینده تو را (از نظر مردم) آمرزیدم.» پدرم فدای پیغمبر باد، آنقدر عبادت کرد تا پا و ساقهای مبارکش ورم نمود، به ایشان عرض کردند:

شما با این مقام چرا اینقدر عبادت می‌کنید؟ فرمودند:

«افلا اکون عبدا شکورا؛ آیا بنده‌ای شکرگزار برای پروردگار خود نباشم؟!!»

در آخر امام علیه‌السلام در جواب جابر که سفارش به حفظ سلامتی می‌کرد فرمودند:

«لا زال علی منهاج ابویّ متأسیا بهما صلوات اللّه علیهما حتی القاهما(1)تا هنگام مرگ و ملاقات اجدادم، به عمل بر روش و سیره آنها ادامه خواهیم داد.»


1) 1 . امالی الطوسی، ص647؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص66؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص148؛ بحارالانوار، ج46، ص60.

تأسی به حضرت علی علیه‌السلام

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که ایشان در میان جمعی از دوستان پس از مقداری صحبت درباره عظمت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از نظر عبادت و روش زندگی فرمودند:

هیچ یک از اولاد و خانواده‌اش بیشتر از علی ابن الحسین در لباس و فقه به او شبیه نیستند. روزی امام باقر علیه‌السلام فرمودند: خدمت پدرم رسیدم، مشاهده کردم به درجه‌ای از عبادت رسیده‌اند که هیچ کس نخواهد رسید. صورتش از شب زنده‌داری زرد، چهره‌اش از شدت گریه مانند آتشی سرخ گردیده، پیشانی حضرت از کثرت سجده پینه بسته، قدمهای مبارکش با ساق پا به واسطه ایستادن در نماز، ورم کرده، امام باقر ادامه دادند: من دیگر نتوانستم خودداری کنم، از دیدن آن حال

دلم سوخت و شروع به گریه کردم در این هنگام، پدرم به فکر فرو رفته بود. بعد از مختصر زمانی متوجه من شد و فرمود: پسر جان صحیفه عبادات علی علیه‌السلام را بیاور و من آن صحیفه را آوردم. اندکی از آن خواند و سپس با خاطری افسرده صحیفه را به زمین گذاشت و فرمود: «من یقوی علی عبادة علی ابن ابیطالب علیهماالسلام (1)چه کسی توانایی دارد مانند علی ابن ابیطالب علیهماالسلام عبادت کند.»

...سپس امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: در میان فرزندان و ذریه امام علی علیه‌السلام فقط امام سجاد علیه‌السلام ، توانایی انجام عبادت مثل آن حضرت را داشتند.»


1) 1 . مکارم الاخلاق، ص318؛ اعلام الوری، ص255؛ کشف الغمة، ج2، ص298؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص149؛ الارشاد، ج2، ص142؛ کافی، ج8، ص163.

در کثرت عبادت تا آنجا پیش رفتند که بعضی به حضرت گفتند: «این هذا من عمل علی امیرالمؤمنین جدک؛ عبادت تو از عبادت جدت امیرالمؤمنین هم بیشتر شده است.» حضرت در جواب آنها فرمود: «مه، انی نظرت فی عمل علی صلوات اللّه علیه یوما واحدا فما استطعت ان اعدله من الحول الی الحول(1)هرگز! من عبادت علی علیه‌السلام را در یک روز، مورد مطالعه قرار دادم، متوجه شدم که عبادت یک روز آن حضرت را، در طی یکسال نمی‌توانم انجام دهم!»

روزه‌داری آن‌حضرت:

علی ابن حمزه می‌گوید که از یکی از خدمتکاران حضرت علیه‌السلام

درخواست نمودم که با عبارتی کوتاه، زندگانی او را برایم بیان کند. او در جواب گفت: «ما اتیته بطعام نهارا قط ولا فرشت له فراشا بلیل قطُّ(2)روزها، روزه‌دار و شب‌ها به عبادت می‌پرداخت، به طوری که هیچ روزی برایش نهار نیاوردم و هیچ شبی برایش جای استراحت آماده نکردم.»

حجّ آن‌حضرت

حج و زیارت خانه خدا، از عبادتهایی می‌باشد که از اهمیت و منزلت والایی در قرآن و سنت و سیره علمی و عملی اهلبیت علیهم‌السلام برخوردار است. امام سجاد علیه‌السلام همانند پدر و عمویش امام حسن مجتبی علیه‌السلام با اینکه دارای مرکب بودند، امّا با احترام خانه خدا و زیارت پروردگار سفرهای حج را بعضا پیاده انجام می‌دادند.


1) 2 . دلائل الامامه، ص84.

2) 1 . مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص155.

شیخ مفید در کتاب ارشاد چنین نقل می‌کند:

«حج علی ابن الحسین علیهما السلام ماشیا فسار عشرین یوما من المدینه الی مکة(1)امام پیاده به زیارت خانه خدا می‌رفت و در بیست روز مسافت مدینه تا مکه را می‌پیمود.»

در نقلهای تاریخی، بیست تا چهل حج برای حضرت نقل شده است(2).

آنچه مسلم است اینکه ائمه طاهرین علیهم‌السلام در عین اینکه اعمال و

تکالیف شرعی را به صورت ظاهر همانگونه که تشریع شده بود بدون هیچگونه کم و زیاد (اعمال نظر شخصی در آن) انجام می‌دادند توجه کافی نیز به معنویات و حقایق عبادت در انجام فرائض می‌نمودند. و در عین انجام رکوع و سجود و قیام و قعود، آنچنان محو جمال پروردگار می‌شدند که دیگر هیچ توجهی به اطراف نداشتند که این آخرین درجه عبودیت پروردگار است و لذا امام سجاد علیه‌السلام این گونه بود.

کمال الدین محمد بن طلحه الشافعی در کتاب مطالب السئوال چنین نقل می‌کند:

«وقع الحریق والنار فی البیت الذی هو فیه و کان ساجدا فی صلاته فجعلوا یقولونه! یابن رسول اللّه یابن رسول اللّه! النار النار! فما رفع رأسه من سجود حتی اطفئت فقیل له: ما الذی الهاک عنها؟ فقال: نار الاخرة(3)در اتاقی که حضرت مشغول نماز و سجده بود، آتش‌سوزی رخ


1) 2 . الارشاد، ج1، ص144.

2) 3 . کافی، ج1، ص468 - 467.

3) 1 . کشف الغمه، ج2، ص287؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص190.

داد، اهل خانه فریادی می‌زدند: یابن رسول اللّه، آتش، آتش. امّا امام که اصلاً متوجه آتش و فریادها نبود به سجده خود ادامه دادند تا اینکه آتش خاموش شد وقتی از حضرت سؤال شد که چه چیزی باعث شده بود که متوجه آتش‌سوزی و فریادها نشوند؟ فرمودند: آتش آخرت!.»

علی ابن عیسی الاربلی در کشف الغمه، نقل می‌کند که امام سجاد علیه‌السلام مشغول نماز بودند که فرزند حضرت در چاه منزل افتاد، اهل خانه شروع به داد و فریاد کردند، تا بالاخره، فرزند را از چاه بیرون آوردند در تمام این مدت، امام غرق در نماز و عبادت بودند و

اصلاً متوجه فریادها نشدند، وقتی از حضرت راجع به این امر سؤال شد، فرمودند: «ما شعرت، انی کنت اناجی ربا عظیما(1)متوجه نشدم، چرا که مشغول مناجات با پروردگار بزرگ و عظیمی بودم.»

شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد نقل می‌کند که: «اعتمر علی ابن الحسین علیهما السلام فی رجب فکان یصلی عند الکعبه عام لیله ونهاره ویسجد عامة لیله ونهاره و کان یسمع منه فی سجود: «عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک»، ولا یزید علی هذا مدة مقامه(2)امام علی ابن الحسین علیهماالسلام در یک ماه رجب، به عمره رفتند و تمام شب و روز را در کنار خانه خدا به عبادت و سجود می‌پرداختند و در سجده با پروردگار چنین مناجات می‌کردند: «گناه بنده تو، بزرگ می‌باشد، پس سزاوار است او را مورد عفو خود قرار دهی.» و همین مناجات را دائم


1) 1 . کشف الغمه، ج2، ص318؛ برای اطلاع بیشتر از نمونه‌های خشوع و خضوع حضرت مراجعه شود به: کافی، ج3، ص300؛ الارشاد، ج2، ص143؛ الخرایج والحرائج، ج2، ص890.

2) 2 . مصباح المتهجد، ص801.

تکرار می‌نمودند و غیر از این، چیز دیگری نمی‌گفتند.»

ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: «شبی امام زین العابدین را در آستانه کعبه مشاهده کردم، که به نماز ایستاده بودند، آنقدر قیام را طول دادند، که گاهی سنگینی بدن را بر روی پای راست وگاهی پای چپ قرار می‌داد و می‌شنیدم که با صوتی حزین و جانکاه می‌فرمودند: «یا سیدی تعذبنی وحبک فی قلبی؟! اما عزتک لئن فطت لتجمعنّ بینی و بین قوم طال، ما عادیتهم فیک(1)ای مولای من، آیا علی‌رغم محبت قلبی من

نسبت به تو، مرا عذاب خواهی نمود؟ اگر چنین است مرا با کسانی که به خاطر تو، به آنها دشمنی نمودم، یکسان جزا داده‌ای!»

طاووس یمانی چنین نقل می‌کند: «در نیمه شبی داخل حجر اسماعیل، کنار کعبه معظمه شدم، امام زین العابدین علیه‌السلام را دیدم که در سجده این گونه مناجات می‌کند: «الهی عبیدک فنائک (فنا، همان آستانه منزل را گویند) مسکینک فنائک، فقیرک فنائک، سائلک بفنائک؛ خدایا: بنده تو، فقیر تو، بیچاره تو و سائل تو به درگاه تو روی آورده است!.»

طاووس می‌گوید: بعد از آن هرگونه بلاء و مشکلی برایم واقع می‌شد، با این کلمات با خدا مناجات می‌نمودم و حاجتم برآورده می‌گشت(2).

باتوجه به اینکه بنابر اختصار می‌باشد به همین مقدار اکتفا می‌شود و به بحث اجتهاد که پایه آن بر حجیت ظواهر و عمل به ظاهر دین در عین توجه به باطن می‌باشد خواهیم پرداخت.


1) 3 . کافی، ج2، ص579، حدیث 10.

2) 1 . الفصول المهمه لابن الصباغ، ص199؛ مطالب السئول، ص79؛ تاریخ دمشق ترجمه الامام زین العابدین، ص43.

ج. اجتهاد خود دلیل بر حفظ ظاهر شریعت با توجه به باطن

در لغت: «اجتهاد عبارت است از سعی و کوشش در جهت جستجو و طلب امری. جهد (به ضم جیم) به معنای به‌کارگیری تمام توان است و جهد (به فتح جیم) به معنای مشقت و سختی است.(1)»

در اصطلاح علما و دانشمندان تعاریف زیادی برای آن شده است

که در اینجا فقط فرمایش مرحوم آخوند خراسانی را ذکر می‌کنیم که می‌فرماید: «اجتهاد، به کارگرفتن توان در راه تحصیل و یافتن حجت بر حکم شرعی.(2)» زیرا حجت هم شامل علم می‌شود و هم شامل دلیل علمی که عبارت از اصول و امارات معتبره می‌باشد.

نقش اجتهاد در فقه

اجتهاد در فقه اسلامی همان‌گونه که از معنای لغوی به دست می‌آید به معنای تلاش و کوشش آزاد و مستقل است که مجتهدان آن را برای تکامل و گسترش فقه از نظر مصادیق در منابع و پایه‌های شناخت و ادله معتبر شرعی به کار گرفته و می‌گیرند.

مجتهد بدین وسیله احکام شرعی مسایل مستحدث و فروع جدیدی را که دارای نص خاص در عناصر استنباطی نمی‌باشد، با تکیه بر منابع معتبر شرعی استنباط و استخراج می‌نماید. از این رو می‌توان گفت که اجتهاد نقش یک انقلاب تکامل بخش و پویش دائمی را در ابعاد گوناگون اسلامی داراست، تا پاسخگوی رویدادهای نوین جهان و نیازهای متغیر زمان و مظاهر زندگی باشد. از


1) 2 . نهایه، ابن اثیر، ج1، ص219.

2) 1 . کفایة الاصول، ج2، ص422.

برکت اجتهاد پویاست که هیچگاه فقه اسلامی در برابر مظاهر زندگی و رویدادها و پدیده‌های نوین از هر قسم و نوع که باشد، رکود و ایستایی ندارد.

دلایل مشروعیت اجتهاد

خداوند در قرآن می‌فرماید:

«وَما کانَ المُ-ؤْمِنُونَ لِ-یَنْفِرُوا کاف-َّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(1)«و مؤمنین همگی نمی‌توانند کوچ کنند، پس چرا از هر فرقه‌ای، گروهی کوچ نمی‌کنند تا در دین تفقّه و دانش کافی پیدا کنند و چون به سوی قوم خود بازگشند آنها را هشدار دهند.»

اجتهاد در دوره ائمه علیهم‌السلام

در این دوره، اجتهاد از راه منابع معتبر شرعی، مانند کتاب و سنت، همانند عصر رسول خدا در بین عالمان و مجتهدان وجود داشته، منتها برای شیعه نیاز چندانی به اعمال آن در دامنه وسیع و گسترده وجود نداشته، زیرا بعد از رحلت رسول گرامی اسلام، آنان برای پاسخگویی به حوادث واقعه و مسایل تازه هیچ‌گاه با مشکل روبرو نشده ودر تنگنا قرار نگرفتند، آنان عصر نصوص را پایان یافته تلقی نکردند، بلکه ائمه معصومین علیهم‌السلام را ادامه دهنده راه رسول خدا و سنت آنان را (قول و فعل و تقریرات) تداوم بخش سنت رسول‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دانند.


1) 1 . توبه/ 122.

بر همین اساس هرگاه شیعیان در مسایل دینی و وظایف شرعی و شناخت احکام دچار مشکلی می‌شدند با مراجعه به امام وقت خویش ، پاسخ آن را به گونه‌ای واضح و روشن از راه آیات قرآن یا احادیث رسول خدا و یا رفتار آنان دریافت می‌کردند. گاهی آن حضرات برخی از پیروان خود را برای شناخت احکام و رفع نیازها به

بعضی از اصحاب مانند: ابوبصیر، یونس ابن عبدالرحمن و ذکریا بن آدم و... ارجاع می‌دادند و آنان با مراجعه پاسخ مسایل خود را به دست می‌آورند.

با توجه به آنچه ذکر شد نیاز به اجتهاد در زمان ائمه علیهم‌السلام خیلی ضروری به نظر نمی‌رسید ، ولی با این حال ائمه در گسترش و به کارگیری اجتهاد نقش به سزایی داشتند به دلایل زیر:

دستورات ائمه به تفریع و تطبیق

دسته‌ای از روایات وجود دارد که امامان شیعه تفریع و بازگشت دادن فروع تازه را به اصول پایه بر اصحاب خود لازم شمرده‌اند از باب نمونه:

1 - امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

«انما علینا ان نلقی الیکم الاصول وعلیکم ان تتفرعوا(1)بر ما لازم است اصول احکام را بیان نماییم، و بر شما لازم است که فروع تازه را به اصول پایه بازگردانید.»


1) 1 . سفینة البحار، ج1، ص22.

2 - امام رضا علیه‌السلام فرمودند:

«علینا بالقاء الاصول وعلیکم التفریع(1)برماست بیان اصول (احکام) و بر شما تفریع است.»

دستور امامان معصوم علیهم‌السلام بر صادر کردن فتوی توسط بزرگان اصحاب

روایاتی در این زمینه وجود دارد که امامان در آن روایات به عالمان و بزرگان اصحاب خویش امر می‌کردند که برای مردم فتوا دهند از باب مثال:

•

زمانی‌که امام علی علیه‌السلام پسر عموی خویش قثم بن عباس را به عنوان فرماندار مکّه برگزید به او فرمودند: «افت المستفتی وعلم الجاهل(2)استفتا کننده را فتوا ده و جاهل را تعلیم کن.»

•

امام صادق علیه‌السلام به ابان بن تغلب فرمود: «اجلس فی مسجد المدینه وافت الناس فانی احبّ ان یری شیعتی مثلک(3)در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا ده، زیرا من دوست دارم مانند تو در میان شیعیانم دیده شود.»

•

امام صادق علیه‌السلام در پاسخ کسی که از مسح بر پارچه‌ای که بر ناخن قطع شده‌اش قرار داشت پرسش نمود، فرمود: «یعرف هذا واشباهه من کتاب اللّه عزوجل، ما جعل علیکم فی الدین من حرج، امسح علیه(4)حکم این


1) 2 . اعیان الشیعه، ج1، ص387.

2) 1 . اسدالغابه، ج4، ص197.

3) 2 . جامع الرواة، ج1، ص9، ترجمه ابان بن تغلب.

4) 3 . وسایل الشیعه، ج1، ص327، باب وضوء.

مسأله و امثال آن، از کتاب خدا شناخته می‌شود، در دستورات دینی رنج و سختی برای شما قرار داده نشده است، و بر همان پارچه مسح نمایید.»

ارجاع امامان به بعضی از عالمان

روایات متعددی پیرامون ارجاع ائمه علیهم‌السلام (پیروان خود را در اخذ احکام) بر اصحاب برجسته وجود دارد که شامل حدیث و فتوا می‌شود، به عنوان نمونه:

• عبدالعزیز بن مهتدی می‌گوید از امام رضا علیه‌السلام سؤال کردم: «انی لا اقدر علی لقائک فی کل وقتٍ، فعمّن آخذ معالم دینی؟ فقال: خذ عن یونس بن عبدالرحمن(1)من همیشه نمی‌توانم شما را ملاقات کنم، امور دینی و مسایل شرعی خود را از چه کسی یاد بگیرم؟ امام فرمود: از یونس ابن عبدالرحمن.»

در نتیجه می‌توان گفت که خود ائمه علیهم‌السلام بذر اجتهاد را افشاندند تا اینکه قواعد اجتهادی و اصولی توسط مجتهد نوپرداز حسن ابن عقیل، معروف به ابن ابی عقیل عمانی به گونه‌ای جامع و علمی تنظیم گردید و پس از او توسط ابن جنید و شیخ مفید و سید مرتضی و سلار تکامل یافت.


1) 1 . وسایل الشیعه، ج18، ص107، ابواب صفات قاضی.

فصل چهارم : فقها و افشای چهره غلات

اشاره

در این فصل لازم می‌دانیم ابتدا توجهی هر چند گذرا به جایگاه فقها در اسلام شود پس از آن به بررسی کتب فقهی بپردازیم و در حدّ توان نحوه برخورد آنان را از نظر فقهی پیرامون غلات بیان نموده و در پایان تلاش آنان را در تدوین کتب بر ردّ غلات و مشخص کردن راویان غالی به رشته تحریر در آوریم.

الف. تبیین جایگاه غلات در فقه

عدّه‌ای از فقها در کتب فقهی خود در بحث نجاسات، یکی از موارد را کافر شمرده‌اند و فرقه‌های مختلفی را تحت عنوان کافر محکوم به نجاست می‌دانند و نام می‌برند . از جمله غُلات و نواصب و برای اثبات کفر و نجاست این طوایف به همان ادلّه‌ای که برای نجاست کفّار تمسک کرده‌اند، استفاده نموده‌اند ؛ زیرا اینها را ذیل بحث کافر آورده‌اند.

یادآور می‌شویم مراد فقها از کافر کسانی هستند که انکار یکی از

ضروریات دین اسلام را کرده و یا به سبب غلوّ و مبالغه در تجلیل از برخی شخصیتهای اسلامی آنان را در مرتبه خدایی قرار داده‌اند و یا به خدایی برخی از افراد قائل شده‌اند و یا به علت دشمنی با ائمه اهل بیت به بدگویی نسبت به آنان پرداخته‌اند.

با توجه به اینکه پایان نامه فارسی می‌باشد، اصل عبارات فقها را در پاورقی و ترجمه آن در متن رساله خواهد آمد.

1. مرحوم محقق رحمه‌الله می‌فرماید:

نجاسات ده قسم است... دهم از آنها کافر است و قاعده کلی این است که هر کس از اسلام بیرون رود یا اینکه انکار کند چیزهایی را که به عنوان ضرورت در دین شناخته شده است مانند: خوارج و غلات.(1)

2. مرحوم علاّمه حلی رحمه‌الله می‌فرماید:

امر سوم بحث پیرامون نجاسات است و در این امر دو فصل وجود دارد که فصل اوّل در اقسام نجاست می‌باشد و آنها ده نوع است که یکی از آنها کافر است و تفاوتی ندارد کافر اصلی باشد (پدر و مادرش کافر باشد) یا اینکه مرتدّ باشد (مسلمان بوده کاری کرده که از اسلام خارج شده است مثلاً سبّ نبی کرده یا ائمه اطهار و...) یا اینکه وابسته به اسلام باشند مانند: خوارج و غلات و یا اینکه وابسته نباشد.(2)

«قواعد الاحکام، ج1 ،ص191»


1) 1 . النجاسات عشرة انواع... العاشر: الکافر، و ضابطة کل من خرج عن الاسلام او انتحله او حجد مایعلم من الدین ضرورة، کالخوارج و الغُلاة.«سلسلة الینابیع الفقهیه، ج2، ص586»

2) 2 . الثالث: فی النجاسات، و فیه فصلان. الاوّل: فی انواعها و هی عشرة... و الکافر سواء کان اصلیّا او مرتدا او سواء انتمی الی الاسلام کالخوارج و الغلاة اَوْلا.

3. مرحوم علامه رحمه‌الله می‌فرماید:

دهم از نجاسات کافر است و کافر کسی می‌باشد که منکر شود آنچه را که ثبوتش در دین از ضروریات دانسته شده، و تفاوتی نمی‌کند کافر حربی باشد (آنان که در حال جنگ با مسلمین هستند) یا اهل کتاب باشد و یا مرتد و همچنین نواصب (کسانی که دشمنی با اهل بیت دارند) و خوارج و غلات. و قول نزدیک به واقع این است که قائلین به جسمیّت و تشبیه خدا به موجودات نیز از کفار هستند.(1)

«تحریر الاحکام، ص24».

4. مرحوم مقدس اردبیلی رحمه‌الله می‌فرماید:

نجاسات... یکی از آنها کافر است و اگر چه اظهار اسلام کند زمانی که منکر شود چیزهایی را که ثبوت آن در دین از ضروریات دانسته شده مانند خوارج و غلات.(2)

«مجمع الفایدة والبرهان، ج1، ص308»

5. مرحوم شهید اوّل می‌فرماید:

کافر اصلی باشد یا مرتد از نجاسات است و قانون کلّی این است که کسی منکر شود خدا را یا رسالت پیامبر را و یا منکر شود بعض از

چیزهایی را که ثبوت آن در دین ضرورت شناخته شده است.()


1) 1 . العاشر الکافر و هو کل من حجد مایعلم من الدّین ثبوته ضرورةً سواء کانوا حربیین او اهل الکتاب او مرتدّین، و کذا الناصب والخوارج والغلاة، والاقرب ان المجسّمة والمشبّهه کذالک.

2) 2 . النجاسات... و الکافر و ان اظهر الاسلام اذا جحد مایُعلم ثبوته من الدین ضرورةً کالخوارج والغُلاة.

) 1 . (والکافر) اصلیا او مرتدا... وضابطة من انکر الالهیة او الرسالة او بعض ما علم ثبوته من الدین ضرورةً.

« شرح اللمعه، ج1، ص48.»

6. مرحوم شهید اوّل می‌فرماید:

نجاسات ده نوع است... کافر یکی از آنهاست اصلی باشد یا مرتد یا اینکه اسلام را قبول ندارد و یا منکر شود بعض ضروریات دین را و یا مانند خوارج و نواصب و غلات باشد یا قائل به جسمانیت برای خدا.(1)

«دروس، ج1، ص124.»

7. علاّمه می‌فرماید:

کافر، نجس است و این طریقه تمامی علمای اسلام است (شیعه) و تفاوتی ندارد که اهل کتاب باشد یا کافر حربی یا مرتد.(2)

«منتهی المطلب، ج1، ص168.»

8. علامه می‌فرماید:

کافر نزد علمای امامیه نجس است . بنابر فرمایش خداوند متعال در قرآن که «انّما المشرکون نجس»؛ «همانا مشرکان نجس می‌باشند.»(3)

«تذکرة العلماء، ج1، ص7.»

9. صاحب ریاض می‌فرماید:

کافر اصلی باشد یا مرتد... دلیل نجاست آنها بعد از اجماعات و آیه

کریمه قرآن، وجود روایات معتبر(4)

و برخی در وصف خوارج و نجاست آنها مانند روایتی که در کتاب سفینة البحار، ج1، ص383 آمده است.

می‌باشد که نجاست اهل کتاب را

1) 2 . النجاسات عشر... والکافر اصلیا او مرتدا او منتحلاً للاسلام حاجدا بعض ضروریاته، کالخارجی والناصبی والغالی والمجسمی.

2) 3 . الکافر، انجاس و هو مذهب علمائنا اجمع سواء کانوا اهل الکتاب او حربیین او مرتدین.

3) 4 . الکافر عندنا نجس لقوله تعالی: انما المشرکون نجس.

4) 1 . این روایات برخی در نجاست مجوسیان آمده مانند: حدیث 6 از باب 14 کتاب الطهارة در وسائل الشیعه و همچنین حدیث 1 از همین باب.

ثابت می‌کند.(1)

10. صاحب جواهر می‌فرماید:

نجاسات ده قسم است دهم آنها کافر است سپس به ذکر ادلّه و بیان طوایف کفار می‌پردازد و در ادامه می‌فرماید: امّا غلات، و آنها کسانی هستند که در حدود ائمه علیهم‌السلام تجاوز کرده‌اند و ادعای ربوبیّت نموده‌اند و بعضی گفتند غلوّ بر کسانی اطلاق می‌شود که قائل به خدا بودن یکی از مردم شده باشند پس ظاهر عبارت علاّمه بلکه صریح کلام او مانند غیرعلاّمه از اصحاب این است که کفر آنها به سبب انکار ضروری دین است... .(2)

«جواهرالکلام، ج6، ص52 - 51.»

11. مرحوم طباطبائی می‌فرماید:

در نجاست غلات و خوارج و نواصب هیچ اشکالی وجود ندارد.(3)

«العروة الوثقی، فصل النجاسات، ج1، ص68.»

12. مرحوم می‌رسید علی اصفهانی می‌فرماید:

امّا غلات را باید تفصیل داد ؛ زیرا کلمه غالی گاهی اطلاق می‌شود در مورد کسانی که معتقد به الوهیت افراد خارجی باشند به این قسم که این


1) 2 . (الکافر، اصلیا او مرتدا... والحجة فی الحکم بعد الاجماعات... الایة الکریمة... والنصوص المعتبرة بنجاسته اهل الکتاب... .الریاض، ج1، ص85.

2) 3 . العاشر الکافر، اجماعا فی التهذیب والانتصار والغنیه والسرائر والمنتهی وغیرها...واَمَّا الغُلاة - وهم الذین تجاوز والحد فی الائمه علیهم‌السلام حتی ادعوا فیهم الربوبیة، قیل: وقد یطلق الغلوّ علی من قال بالهیة احدٍ من الناس - فظاهر المصنف بل صریحه کغیره من الاصحاب ان کفرهم بانکار الضروری ایضا... .

3) 4 . مسأله 2 - لا اشکال فی نجاسته الغلاة والخوارج والنواصب.

افراد خارجی همان ذات مقدس خداوند متعال (که دارای جمیع کمالات و مبری از هر گونه عیب و نقص می‌باشد) هستند نه غیرخدا، اگر این باشد کفر صریح و روشن است و شکی در آن نیست لکن این گونه غلو برای هیچ کدام از غلاّت مورد ندارد و گاهی کلمه غالی بر کسانی اطلاق می‌شود که معتقد به الوهیت اشخاص هستند به این شکل که آنها در مقابل ذات خداوند متعال شرکت در الوهیت دارند، این قسم هم شرک محض است و اگرچه اعتقاد به این صورت نیز پیرامون غلات بعید است. و گاهی کلمه غالی بر کسانی اطلاق می‌شود که معتقد به حلول ذات الهی در بعض مخلوقات می‌شوند و این قسم هم با توجه به لازمه آن محکوم به کفر است... .(1)

ب. تلاش علما و فقها در تدوین کتب

بدیهی است که علما ، فقها و دانشمندان شیعه به حکم اینکه (طبق برخی از نصوص) تنها سنگربانان واقعی و حافظان شریعت از انحراف در طول تاریخ و خروج از مسیر اعتدال بوده‌اند، این بزرگواران هرگاه در نوشتجات و کتب مطلبی یا سخنی می‌یافتند که به


1) 1 . امّا الغلاة ففیهم تفصیل اذا الغالی تارة یطلق علی من یعتقد الوهیة فی حق شخص خارجی بانَّه هو الذّات المقدسه المستجمعة لجمیع الکمالات المنزهة عن جمیع العیوب لاغیره فهذا کفر صریح بلا ارتاب لکنّه لایظن فی حقّ احد من الغلاة واخری یطلق علی من یعتقد الوهیة فی حق شخص لکن بنحو الشرکة بان یکون فی مقابل ذاته تعالی وهذا شرک محض وان کان الاعتقاد به بعیدا عنهم وثالثة یطلق علی من یعتقد سنخ الاتحاد لللّه تعالی مع بعض مخلوقاته بالحلول فیه ونحوه مما یوجب الاتحاد وهذا یستلزم الکفر مع الالتفات الی لازمه... .«کتاب الآراءِ حول کتاب طهارة من الشرایع، ص136.»

نحوی با عقاید و افکار و عمل شیعه موافقت نداشته، آن را تهمتی بدون دلیل و برهان تلقی نموده و تالیفاتی در قالب کتب یا رساله بر علیه آن و اثبات حقانیت تشیع و شیعه واقعی به رشته تحریر در می‌آورند و بدینوسیله وظیفه خود که حفاظت و حراست از شریعت مقدس اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله باشد را، انجام می‌دادند. اکنون به بخشی از این تألیفات اشاره می‌کنیم:

1.

الرد علی الغالیة و ابی‌الخطاب، لابی اسحاق الکاتب ابراهیم بن ابی حفص قال النجاشی فی (ص14) انه شیخ من اصحاب ابی محمد العسکری علیه‌السلام .

2.

الرد علی الغالیة المحمدیه، للفضل بن شاذان بن الخلیل النیسابوری من اصحاب الجواد علیه‌السلام ذکره النجاشی فی (ص217).

3.

الرد علی الغلاة، لابی سهل اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت الحاضر عند وفاته العسکری علیه‌السلام ذکره النجاشی (ص23).

4.

الرد علی الغلاة، لابی الحسن علی ابن مهزیار الاهوازی وکیل الائمه علیهم‌السلام ذکره النجاشی فی (ص178).

5.

الرد علی الغلاة، لابی جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار المتوفی

بقم (290) ذکره النجاشی فی (ص251).

6.

الرد علی القرامطه، لثقة الاسلام الکلینی المتوفی سنة تناثر النجوم (329) ذکره النجاشی فی (ص267).

7.

الرد علی القرامطه والباطنیه، للفضل بن شاذان الخلیل النیسابوری الراوی عن الجواد علیه‌السلام ذکره النجاشی فی(216).

8.

الرد علی الصوفیه وخرافاتهم، من القول بالحلول والاتحاد و وحده

الوجود و غیرها، للشیخ محمد ابن عبدالعلی بن محمد بن احمد ال عبدالجبار القطیفی.

9.

الرد علی الشیخیه، للحاج الشیخ محمد باقر بن المولی محمد حسن اسداء اللّه القائنی البیرجندی المعاصر المذکور فی (النقباء، ج1، ص204).

10.

الرد علی التناسخیه، للشیخ محمد الشهید بالشیخ علی الحزین وهو ابن الشیخ ابی طالب الزاهدی الجیلانی الاصفهانی، المتوفی ببنارس الهند (1181).

11.

الرد علی البابیه، للشیخ محمد حسن الخوسفی القائنی تلمیذ السید المیرزا محمد حسن الشیرازی بسامراء.

12.

الرد علی الاسماعیلیه، للشیخ ابی عبداللّه الکاتب النعمانی، صاحب کتاب «الغیبه» وتلمیذ الکلینی.

به هر تقدیر، پی بردن به نقش غلات در مسیر جعل حدیث که یکی از مسایل قابل توجه است ، تا آنجا که از سخنان سید مرتضی رحمه‌الله در کتاب امالی برمی‌آید، ضربه‌ای که زنادقه از رهگذر جعل حدیث و ایجاد توهم در مسیر اعقتادات مسلمین، به اسلام وارد ساختند، کفار

و مشرکین عهد جاهلیت چنین ضربه‌ای وارد نکردند. زیرا زنادقه در عین بی‌اعتقادی به مبانی اسلام، در صفوف مسلمین حاضر شده و با القای شبهات و پراکندن احادیث جعلی در بین احادیث صحیح، به انحراف آنان خصوصا جوانان، اقدام می‌کردند. چنانکه این مطلب از اقرار بعضی از زنادقه همچون ابن ابی‌العوجاء در لحظه مرگ به دست می‌آید...(1). اما چون یقین پیدا کرد که او را می‌کشند گفت:


1) 1 . سید مرتضی، امالی، قم مکتبه النجفی المرعشی، ج1، ص127 و نیز ص89 و 88. نقل اینجانب از کتاب پژوهش در تاریخ حدیث شیعه تألیف دکتر مجید معارف، ناشر مؤسسه فرهنگی هنری ضریح، چاپ اول، سال 1374.

حال که مرا می‌کشید پس بدانید که من در بین احادیث شما، چهار هزار حدیث جعلی وارد کردم(1).

یکی از محققان معاصر، سید هاشم معروف حسنی در دو کتاب «دراسات فی الحدیث والمحدثین» و «الموضوعات فی الاثار والاخبار» به درج نمونه هایی از روایات غلات اقدام کرده است. چنانچه آقای محمد باقر بهبودی در کتاب «معرفه الحدیث» گام بزرگی در معرفی غلات و اقدامات خائنانه آنان برداشته است. ایشان پیرامون فعالیت‌های غلات در مسیر جعل حدیث می‌نویسد:

این واقعه به دورانی مربوط می‌شود که حدیث شیعه از حالت استتار و تقیه خارج شد و در قالب اصول و مولفات حدیثی دست به دست گردید(2).

ایشان در جای دیگر اضافه می‌کند که:

راویان غالی مذهب در پاره‌ای از موارد اصلی معروف یا کتاب مشهوری را گرفته و در خلال آن روایاتی از خود، وارد کرده یا آنکه عبارات احادیث را مطابق با میل خود تحریف می‌نمودند(3).

نکته قابل توجه اینکه علمای شیعه بسان ائمه اطهار علیهم‌السلام در مسیر مبارزه با جریان غلات و عقاید غلوآمیز از هیچ کوششی دریغ نداشتند، آنان با بیان معارف حقه چه در قالب مناظرات علمی و


1) 2 . همان، ج1، ص128.

2) 3 . معرفة الحدیث، ص40.

3) 1 . همان مأخذ، ص44.

پاسخگویی به شبهات(1). و چه با تألیف کتب ارزشمند کلامی و رجالی فقهی که سابقا ذکر شد به حفاظت از شریعت پرداختند. شایان ذکر است که در این مبارزات گاهی علما مبسوط الید بودند و حکومت زمان آنان نیز طرفدار شیعه بودند مانند حکومت ال بویه و صفویه در زمان شیخ مفید و سید مرتضی و اوایل عمر شیخ طوسی و زمان مرحوم مجلسی . لذا این حرکت (مبازه با غلو) شدید می‌شد و گاهی حکومت ضد شیعه بود و به تحریک فرقه‌های مخالف شیعه می‌پرداخت . لذا این بزرگان چاره‌ای جز سکوت یا مهاجرت و حفظ همان وضع موجود نداشتند مانند اواخر عمر شیخ طوسی و حوادث و فجایع ایجاد شده در بغداد و کشتار شیعیان و آتش‌سوزی کتب

ارزشمند شیعه که در پایان منجر به مهاجرت این عالم بزرگوار به نجف و تأسیس حوزه و پرورش شاگردان بسیاری که مدافع اسلام باشند، گردید.

از جمله تلاش علما و فقهای اسلامی مبارزه با هر گونه عقاید و رفتار غلوآمیز در طول تاریخ خصوصا در عصر حاضر این بوده که آنان برای روشن شدن اذهان مردم برخی از حرکتهایی را که امروزه در قالب مداحی و اشعار مذهبی در اجتماعات عزاداری به نام ائمه اطهار علیهم‌السلام انجام می‌شود و غلوآمیز است صریحا طرد و نفی کرده‌اند برای نمونه بخشی از استفتائات این بزرگان را در معرض دید همگان قرار می‌دهیم.


1) 2 . به کتاب مناظرات ترجمه الفصول المختاره تألیف آقا جمال خوانساری (المتوفی 1122) ناشر دبیرخانه کنگره محقق خوانساری قم، 1378 چاپ اول مراجعه شود.

ج. فتاوای فقهای اخیر پیرامون موارد غلوآمیز

باسمه تعالی

علمای اسلام و فقهای عظام در طول تاریخ، مرجع رفع مشکلات فکری و اعتقادی مردم مسلمان و شیعه بوده‌اند و لذا هرگاه انسانهای شایسته و هوشیار شاهد برخوردی نامطلوب در مسیر دین بودند از مراجع عالیقدر استفتاء می‌نمودند ، در این زمینه با طرح یک سؤال کلی و یک سؤال جزیی و موردی بخشی از نظرها را جویا شدیم و تفصیل آن را بر عهده خوانندگان گرامی می‌گذاریم.

محضر مبارک مراجع عالیقدر جهان تشیع مدّظلهم العالی

سلام علیکم:

الف: احتراماً، چنانکه استحضار دارید بعضی از روی غفلت و جهل معتقد به افکار و عقاید غلوآمیز هستند و گروهی از روی تعهد و توجه نسبت به باطل بودن این اعتقادات و آثار و لوازم آن.

خواهشمند است نظر شریف خود را نسبت به هر یک از این گروهها اعلام فرمایید.

ب: در سالهای اخیر مشاهده می‌شود که بعضی از مداحان اهل بیت علیهم‌السلام سبکهای جدیدی در روضه خوانی و مولودی خوانی اجرا می‌کنند که شبهاتی در اذهان امت حزب اللهی ایجاد نموده است. برای رفع این شبهات خواهشمند است به سؤالات ذیل پاسخ فرمایید.

1. خواندن شعرها و گفتن سخنانی که در آن به صراحت از اهل بیت علیهم‌السلام به عنوان خدا یاد می‌شود چه حکمی دارد؟ به عنوان نمونه:

لا اله الاّ علی لا اله الاّ زهرا لا هوَ الاّ محمد

امیرالمؤمنین آمد، خدا روی زمین آمد بشارت ده به سر مستان که رب العالمین آمد

عاشقم فارغ زگمراهی شدم شکر حیدر، حیدر اللّهی شدم

عابدان را گو به ما تکفیر گویند باک نیست ما خدا داریم آن هم در دو دنیا زینب است

2.

خواندن اشعار مدح یا مصیبت، با آهنگی که انسان را به حرکت در می‌آورد چه حکمی دارد؟

3.

خواندن اشعاری که در آن مقام خداوند متعال در برابر مقام اهل بیت علیهم‌السلام پایین آورده می‌شود چه حکمی دارد؟ به عنوان مثال در قضیه معراج گفته می‌شود که زمانی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به معراج رفتند در آنجا مشاهده فرمودند که خدای تعالی عکس حضرت علی علیه‌السلام را می‌بوسید به این عبارت که:

خدا عکس علی را ماچ می‌کرد.

4. در بعضی از مجالس برای ابراز محبت به مقام اهل بیت علیهم‌السلام صداهای حیوان در می‌آورند به عنوان مثال:

به من می‌گن سگ حسین به تو می‌گن ارباب حسین عوعوعو

ولگردم و هر جایی‌ام قلاده زن قلاده زن عو عو عو

سحر آمدم نبودی به شکار رفته بودی تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی

عو عو عو

من که به شور و شینم سگ توله‌ی حسینم

بعضی از این افراد در ملاء عام به گردن خود زنجیرهای کلفت بسته و خود را سگ امام حسین علیه‌السلام معرفی می‌کنند و یا خود را حمار اهل بیت علیهم‌السلام معرفی کرده و صدایش را در می‌آورند و در حرم امام رضا علیه‌السلام نیز صدای کبوتر در آورده‌اند. با توجه به اینکه همه این کارها در منظر مردم و ملاء عام انجام می‌شود، حکم این گونه اعمال را بیان فرمایید.

5. در بعضی از مجالس روضه، کاری به نام هروله مرسوم است. به این صورت که تمامی افرادِ سینه زن جمعاً به هوا پریده و سینه می‌زنند و نیز گاهی شبیه به رقص بدنهای خود را تکان می‌دهند و هرگاه با انتقاد مواجه می‌شوند برای توجیه این گونه حرکات این شعر را می‌خوانند:

رقاصم و رقاصم من رقاص عباسم

رقاصیم را از ازل او کرده امضا

لطفاً حکم عمل مذکور را بیان فرمایید.

6. بعضی از مداحان مطالبی را به اهل بیت علیهم‌السلام در قالب داستان و رؤیا نسبت می‌دهند که با مسلمات روایی و قرآنی منافات دارد؛ مثلاً

می‌گویند:

«مداحی که به خاطر پیری صدایش لرزه پیدا کرده بود و از کار افتاده بود، از دست امام حسین علیه‌السلام ناراحت شده و در خوابی حضرت را دیده، به ایشان شکایت می‌کند حضرت در پاسخ می‌فرمایند: تو هر کجا رفتی و روضه خواندی، پول گرفتی . پس دیگر حقی به گردن ما نداری . فردای آن روز از طرف حاکم او را برای رضه خوانی دعوت می‌کنند و پس از روضه، حاکم به او مبلغ هنگفتی می‌دهد که با امتناع روضه خوان مواجه می‌شود که می‌گوید: «من دیگر پول نمی‌گیرم.» حاکم به او می‌گوید: «این مبلغ را دیشب خانم سیاه پوشی به این جا آورد و به من فرمود: «سلام مرا به آن مداح برسانید، بین او و فرزند من سوء تفاهمی پیش آمده، به او بگویید پسر مرا ببخشد.»

گفتن این سخنان چه حکمی دارد؟

7.

بر فروض مذکور گوش دادن، خرید و فروش نوارهایی که قسمتهایی از آنها این چنین مضامینی را در بر دارند چه حکمی دارد؟

8.

افراد مذکور در مقام جبهه‌گیری در مقابلِ اشخاص مخالفِ این گونه برنامه‌ها می‌گویند: «دستگاه امام حسین علیه‌السلام خارج از فقه است.»

نظر حضرت عالی در این مورد چیست؟

پاسخ مراجع اعظام به سؤالات مذکور

حضرت آیة اللّه العظمی آقای حاج شیخ جواد تبریزی (دام عزه) به سؤالات مذکور:

بسمه تعالی

ج س اول: گوینده این مطالب گر چه قصد سویی ندارد و مبالغه در محبت است . ولی این کار حرام است و باید مؤمنین جداً اجتناب کنند. عصر ما عصر ارتباطات است و این‌گونه نیست که اینها در مجالس مخفی بماند بلکه به دست دشمنان شیعه می‌رسد و وسیله‌ای برای نسبت دادن شرک به شیعه می‌شود و باعث آن است که علمای شیعه و مؤمنین و صلحا را مورد هجوم قرار دهند. و حضور در چنین مجالسی در صورتی که چنین مداحانی اصرار به گفتن این مطالب داشته باشند جایز نیست. و اللّه العالم.

ج س دوم: بسمه تعالی : غناء در روضه خوانی هم جایز نیست چه با استعمال آلات لهو باشد یا نباشد ، حتّی اگر بعض عوام تصور کنند که این شخص ، روضه را خوب می‌خواند و خوب هم گریه می‌کند واللّه العالم

ج س سوم: بسمه تعالی : اینگونه اشعار خلاف شرع است و افترای علی اللّه و علی الرسول(ص) است و اگر شخصی این کار را در ماه مبارک رمضان انجام دهد روزه‌اش باطل است و این کار چه در ماه رمضان و چه در غیر آن موجب تعزیر شرعی است . واللّه العالم

ج س چهارم: بسعه تعالی : به هر همیشه این امور خلاف شرع است ومؤمنین بیدار باید متوجه باشند که عواقب اینگونه امور متجری به جز بد نامی شیعه نیست و اگر در محبّت؛ صادق هستند باید در مصائب اهل بیت(ع)

اشک بریزند و سینه بزنند و مستحبات عزاداری را بیندازند و امتثال این

امور که بین مؤمنین معمول می‌باشد . امید است خداوند متعال بندگانش را از جنون ...

ج سؤال پنجم: بسمه تعالی : حضرت ابوالفضل علیه السلام ، علمدار شهیدان ، سقای کربلا ، باب الحوائج احتیاج به رقاص ندارد و از رقاصی متنفّر است . و اگر سینه زنی به نحو متعارف باشد نزد خداوند مأجور هستند و حضرت زهراء (س) و ائمه هُدی(ع) برای آنها شفاعت خواهند کرد و اگر از شئون عزاداری خارج بشود ، احتمال آن است که غیر از وِرز ، چیزی دیگری عائدشان نشود. واللّه العالم

ج س ششم: بسمه تعالی : نقل اینگونه خوابها که کذب محض است افتراء بر ائمه است و ورز و افتراء بر گوینده و شنونده این مطالب است . امّا فعل خوابهایی که مناسب مقام ائمه(ع) است توسط یا غیر آنها مانعی ندارد در صورتی که اقلاًّ احتمال به صدق داشته باشد . واللّه العالم

ج س هفتم: بسمه تعالی : ترویج باطل حساب می‌شود . واللّه العالم

ج، س هشتم:

حضرت آیة اللّه فاضل لنکرانی

بسمه تعالی

ج س اول: خواندن چنین اشعاری و نیز استماع آن جایز نیست و ائمه معصومین علیهم‌السلام به هیچ وجه به اینگونه تعبیرات راضی نیستند و چنین تعابیری موجب وهن مذهب و ائمه معصومین علیهم‌السلام است.

ج س دوم: چنانچه بصورت غنا باشد یا با آهنگی باشد که مناسب مجالس لهو و لعب است جایز نیست.

ج س سوم: جایز نیست و نقل چنین قضایای غیر صحیحی ناشی از جهل و نادانی است.

ج س چهارم: بر خطبای محترم و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام لازم است از تعابیری که مقام انسانیت را تنزل می‌دهد خود داری کنند. همه این مجالس و سوگواریها برای تقرب به خداوند سبحان و رشد مقام عبودیت انسان است. باید به گونه‌ای عمل شود که چنین مجالسی موجب تقویت اعتقادی و دینی مردم شود و قطعاً ذکر چنین تعابیری هرگز صحیح نمی‌باشد.

ج س پنجم: جای تعجب است که در مراسم ائمه معصومین علیهم‌السلام از عناوین محرّم استفاده می‌شود. در اشعار و شعرا، و علمای عالیقدر ما تعابیر بسیار بلندی وجود دارد که مناسب است از آنها استفاده شود. هروله در غیر از سعی بین صفا و مروه در جای دیگری به قصد رجحان و استحباب مشروع نیست و از دقص نیز باید اجتناب شود.

ج س ششم: مقام خطابه و منبر و نیز مسند مداحی و نوحه سرایی

بسیار منصب خطیری است تمام دست اندرکاران این امر نسبت به

همه کلمات و گفتار خود عندا... و روز قیامت مسئول هستند و مادامی که مطلبی برای آنان صد درصد صحیح نباشد نباید نقل کنند تا چه رسد به مطالبی که با مسلّمات قرآن و روایات معارض باشد:

ج س هفتم: جایز نیست.

ج س هشتم: هیچ امری از امور عالم از فقه خارج نیست اصل قیام حضرت اباعبداللّه علیه‌السلام به جهت احیای سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اقامه امر به معروف و نهی از منکر بوده است که یکی از زوایای مهمّ فقه است. کسانی که چنین مطلبی را می‌گویند آیا معتقدند نعوذ باللّه در دستگاه امام حسین علیه‌السلام معروف منکر و منکر معروف می‌شود؟ هرگز نمی‌توان چنین خیانتی را به عنوان عشق به امام حسین علیه‌السلام انجام داد. بنابراین در عزاداری و سوگواری باید تمام احکام و موازین شرعی مراعات شود که در غیر این صورت مورد رضایت آن بزرگوار نخواهد بود.

خاتمه و نتیجه‌گیری

بحث از غلو نه تنها، بحثی تاریخی نیست ، بلکه بیان اندیشه خاصی است که با تطوّرات پنهان و آشکار و با توجه به زمینه‌های مناسب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاص حاکم در اعصار گوناگون رشد نموده و در لابلای فرهنگ مظلوم اهل بیت علیهم‌السلام وارد گردیده و چنان در جان برخی نفوذ کرده که جسورانه بر اصول اعتقادات مسلمانان حمله نموده و می‌نمایند و آن را خدشه دار ساختند.

در بررسی جریان غلو و غالیگری دریافتیم که غلات با جا زدن خود در شمار شیعیان و با انتساب دروغین به اهل بیت علیهم‌السلام ، به جنایت بزرگی در جهت اثبات نظریات سخیف خویش دست زدند. آنان با ساختن روایات نادرست و وارد کردن آنها در مجامع حدیثی، از یک طرف عقاید غلوآمیز خود را به ائمه اطهار علیهم‌السلام نسبت دادند و از طرف دیگر به اعمال ناشایست خود مشروعیت بخشیده و کاری‌ترین ضربه‌ها را به اصل و ریشه مذهب وارد نمودند.

در برابر این هجوم بی‌امان غلات، ائمه معصوم علیهم‌السلام با حساسیت فوق العاده‌ای به مبارزه با این جریان انحرافی پرداخته و همواره مؤمنان را از خطر این توطئه پلید آگاه ساختند و بدین ترتیب نقش عظیمی در زدودن این ساخته‌ها و بافته‌ها بر عهده گرفتند.

لکن با وجود تمام این مبارزات، آثار این جنایتِ کاملاً پاک نگردید

و مع الاصف این جعلیات در مجامع روایی وارد گردید به گونه‌ای که تا امروز تاریخ و کلام و فقه و سیاست... دین آلوده می‌باشد و زحمات طاقت فرسای علماء و دانشمندان هنوز نتیجه کامل نداده، لذا در بسیاری از موارد با تساهل و تسامح برخورد نموده و این روایات را تلقی به قبول می‌نمایند.

در چنین وضعی لازم است با تفکر و تدبّر به نقد و تهذیب بیشتر فرهنگ مکتوب شیعه پرداخت و با ردّیابی آراء شوم غلات به تمحیص این میراث ارجمند اقدام شود. در این راستا بایستی بر طبق راهکارهای ائمه علیهم‌السلام مبنی بر عرضه روایات به قرآن عمل نمود که این امر قطعا با همکاری افرادی متخصص و خوش ذوق در عین حال محقق امکان‌پذیر خواهد بود.

امروزه بایستی به نقد و تهذیب فرهنگ مکتوب و نامکتوب اندیشید که اکنون به دست ما رسیده است.

بسیار ساده‌اندیشی است که ما فرهنگ موجود را - علیرغم خیانتها و تحریفاتی که در طول تاریخ خصوصا در بخشهایی که داعیه جعل وجود داشته - فرهنگ ناب اهل بیت علیهم‌السلام بدانیم که این خود ستمی مضاعف بر آن مظلومان تاریخ است. برای نمونه در فرهنگ موجود، از حساسیت فوق العاده و کاملاً بی‌نظیر ائمه در قبال مسأله غلوّ و افکار و عقاید غلوآمیز اثر چندانی به چشم نمی‌خورد. به طور اشاره، نظرات مرحوم شیخ مفید و سیدمرتضی و ابن قبه را در مورد علم امام

ملاحظه کنید.(1)نظریات شیخ صدوق و استادش ابن ولید را در مورد سهو النبی توجه کنید.(2)در مورد بزرگانی دیگر.(3)

البته اینجانب قصد اظهار نظر علمی در صحت و سقم نظریات بزرگان را ندارم و اصلاً خود را در این حدّ نمی‌بینم ، بلکه تنها به بیان چرخش حساسیتها و روحیات نظر دارم . چنانکه برخی از علمای معاصر، مصادیق غلو در نظر علمای قریب به عهد اهل بیت را، امروزه از ضروریات مذهب می‌شمارند.(4)

امروزه در برخی از سخنرانی‌ها و مداحی‌ها و هیئت‌ها، اشعار و روایات و مسایلی مطرح می‌شود که حاکی از وجود عقاید غلوآمیز و سعی در ترویج آن دارد و حتی کاستهای مجوّزدار این گونه مسایل به بازار عرضه می‌شود اشعاری مانند:

امشب از عشق تو مستم من فاش می‌گویم علی پرستم من

مست اویم تا ابد قل هو اللّه احد....!

امروزه گروههایی هستند که ادعای خدایی، نبوت، امامت و... می‌کنند و افراد و دسته‌جاتی را به دور خود جمع می‌کنند و همان افکار و عقاید غلوآمیز غالیان صدر اسلام و اباحی‌گری را در جامعه ترویج می‌کنند که باید با آنها برخورد شود. و حساسیت لازم انجام


1) 1 . نشریه حوزه، شماره 54، ص135، مقاله علم امام.

2) 2 . من لایحضره الفقیه، ج1، ص359.

3) 3 . یکی از علمای گلپایگان کتابی می‌نویسد که در آن بول امام را پاک می‌داند و اخیرا توسط یکی از بزرگان اجازه تجدید چاپ گرفته.

4) 4 . تنقیح المقال، مامقانی، ج3، ص240.

گیرد مانند موارد زیر.(1)

تو به این جمال خوبی، چو به طور جلوه آیی ارنی بگو به آن کس که بگفت لن ترانی

«نشریه حوزه، سال هشتم، شماره 44 و 43، ص135 مصاحبه با آیة اللّه صافی»

از حضرت امام رحمه‌الله نیز نقل شده که فردی در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام روی زمین افتاده و عتبه مبارکه را می‌بوسید امام با لحن شدیدی به وی فهماند که این کار نادرست است.

«در سایه آفتاب، چاپ دوم، ص118 و ص244».

در تحقیق انجام شده با توجّه به اینکه تلاش زیادی صورت گرفت و منابع بسیار و متنوعی از فریقین دیده شد نتایج زیر بدست آمد:

1.

مسأله غلو مخصوص زمان ائمه علیهم‌السلام نبوده ، بلکه یک پدیده اجتماعی و سیاسی است که در هر عصر و نسلی به گونه‌های مختلف وجود دارد و باید واقع بنیانه با آن برخورد شود وگرنه نظام اجتماعی را در بعد اعتقادی و اخلاقی با مشکل مواجه می‌سازد.

2.

مسأله غلو در شیعه آنچنان که فرق نویسان مطرح نموده‌اند وجود نداشته و ندارد که در بخش اوّل با ادّله متعددی این را اثبات نمودیم. اگر تحقیقی منصفانه صورت گیرد ممکن نیست شیعه‌ای که در کنار اهل بیت علیهم‌السلام بودند و از فرهنگ اصیل و ناب اسلام استفاده کردند دارای افکار و عقاید غلوآمیز شوند. بله انگیزه‌های سیاسی،


1) 1 . مرجع بزرگوار شیعه، حضرت آیة اللّه بروجردی رحمه‌الله از جمله افرادی بودند که نسبت به این مسایل حسّاس بودند. آیة اللّه صافی گلپایگانی نقل می‌کنند: «در مجلس جشن امیرالمؤمنین علیه‌السلام کسی شعری را خواند که با موازین اسلام نمی‌ساخت آیة اللّه بروجردی به وی فرمود: نخوان. برادرم حاج آقا علی صافی واسطه شد و بنا کرد توجیه کردن که اشکالی ندارد و...(!!) آیة اللّه بروجردی به این بیت اشاره کرد که چه توجیهی دارد و با موازین اسلام چگونه می‌سازد.

اجتماعی و... در برخی از موارد برچسب غلو به آنها می‌زدند تا به راحتی بتوانند آنان را سرکوب نمایند.

3. اکنون که نظام اسلامی به برکت وجود امام زمان علیه‌السلام و قداست خون پاک شهیدان و انفاس قدسیه رهبران در این سرزمین برقرار است وظیفه همگان بسان ائمه، حساسیت فوق العاده نسبت به برخوردها و رفتارهای غلوآمیز باید باشد تا نظام از هرگونه خطری مصون بماند.

«ربنا لا تؤاخذنا انّ نسینا او اخطأنا»

فهرست منابع و مآخذ

•

قرآن کریم

•

نهج البلاغه

1.

آثار الباقیه، بیرونی، ابوریحان، محمد بن احمد (د. 404)، ترجمه علی اکبر داناسرشت، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363 م، چاپ سوم.

2.

احوال الرجال، جوزجانی، ابراهیم بن یعقوب (د. 259)، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1405 ق، چاپ اول.

3.

اساس التأویل، تحقیق عارف تامر، دار الثقافة، بیروت.

4.

اسلام و مقتضیات زمان، مطهری، مرتضی

5.

اصل الشیعة و اصولها، کاشف الغطاء، محمدحسن، قم، دار القرآن الکریم.

6.

اصول اسماعیلیه، لوییس برنارد، ترجمه عربی خلیل احمد، مصر، دار الکتب العربی، بی تا.

7.

اعتقاداتنا، تبریزی، میرزا جواد آقا، مطبعه مهر، قم، چاپ اوّل، 1418 ه .

8.

الاحتجاج، طبرسی، احمد ابن علی (د.ح 60)، نجف اشرف، منشورات نعمان، 1386 ق.

9.

الاعتدال فی الدین، الزحیلی، دکتر محمدمصطفی، انتشارات الدعوة الاسلامیه، طرابلس، چاپ دوم، 1402 ه .

10.

الامام الصادق والمذاهب الاربعه، حیدر، اسد، بیروت، دار الکتاب العربی، 1390، چاپ دوم.

11.

الانساب، سمعانی: عبدالکریم بن محمد (د. 562)، حیدر آباد رکن، مؤسسة دائرة المعارف العثمانیه، 1402 ق، چاپ اول.

12.

البحر المحیط، ابو حیان، محمد ابن یوسف (د. 754)، بیروت، دار الفکر، 1403، چاپ دوم.

13.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، چاپ دوم، مکتبة المعارف، بیروت، 1977 م.

14.

التبصیر، اسفراینی، شاهفور بن طاهر (د. 471)، بیروت، عالم الکتب، 1403، چاپ اول.

15.

التبنیة والرد، ملطی، محمد ابن احمد (د. 377)، بی جا، مکتب نشر التقافة الاسلامیة، 1368 ق، چاپ اوّل.

16.

التعریفات، جرجانی، علی بن محمّد (د. 816)، مصر، مکتبة المصطفی البابی الحلبی و اولاده، 1357 ق.

17.

التفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل (متوفی سال 774)، بیروت، دار المعرفه، 1402 ه. ق.

18.

التفسیر الکبیر، رازی، فخر الدین (د. 606) بی جا، بی تا، بی تا، چاپ سوم.

19.

التقریب، ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی (د. 852)، بیروت،

دار المعرفة، 1395 ق، چاپ دوم.

20.

التنقیح فی شرح العروة، سیدابوالقاسم خوئی، مؤسسه آل البیت، مطبعة الآداب، نجف الاشرف، چاپ دوم.

21.

الجامع، قرطبی، محمد ابن احمد (د. 671)، بی جا، دار الکتب العربی.

22.

الجرح و التعدیل، رازی، عبدالرحمن بن محمد (د. 327)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1372 ق، چاپ اوّل.

23.

الحور العین، حمیری، نشوان ابن سعید (د. 573)، المکتبة العربیة

المصریة، 1367 ق، چاپ اول.

24.

الخطط، مقریزی، احمد ابن علی (د. 845)، بیروت، دار صادر، 1966 م.

25.

الدر المنثور، سیوطی، جلال الدین (د. 911)، قم، مکتبة آیة ا... النجفی مرعشی، 1404 ق.

26.

الذریعة الی تصانیف الشیعة، طهرانی، آقا بزرگ، چاپ سوم، بیروت، دار الاضواء، 1403 ق.

27.

السیرة الحلبیه، زینی زحلان، سیداحمد، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

28.

الصحاح اللغة، جوهری، اسماعیل ابن حماد (د. 393)، بی جا، انتشارات امیری، 1368 ش، چاپ اوّل

29.

الضعفاء الکبیر، عقیلی، محمد ابن عمرو (د. 322)، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1984 میلادی، چاپ اول.

30.

العروة الوثقی، طباطبائی، محمدکاظم، تهران، انتشارات مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1399 ه .

31.

العلویون بین الاسطورة و الحقیقة، هاشم، عثمان، چاپ اوّل، بیروت، 1400 ق.

32.

الغلو والفرق الغالیه فی الخصارة الاسلامیه، السامرائی، عبداللّه معلوم، بغداد، 1392 ق.

33.

الفرق الاسلامیه، فیومی، محمدابراهیم، بیروت، دار الشروق، 1419 ه. ق، چاپ اول.

34.

الفرق المفترقه، عراقی، عثمان ابن عبدالله، آنکارا، نور متباسی، 1916 م.

35.

الفصول المختاره، علم الهدی، مرتضی (د. 436)، النجف الاشرف، المطبعة الحیدریة، بی تا، چاپ دوم.

36.

القاموس المحیط، فیروز آبادی، محمد بن یعقوب (د. 817)، بیروت، دار الجیل، بی تا.

37.

الکاشف، مغنیه، محمدجواد، بیروت، دار العلم للملایین، 1981 م، چاپ سوم.

38.

الکامل فی‌التاریخ، ابن اثیر، علی ابن ابی کرام (د. 630)، بیروت، دار صادر، 1399 ق، 1979 م.

39.

الکنی والالقاب، قمی، عباس (د. 1319)، نجف، منشورات مطبعة حیدریة، 1389 ق، چاپ اوّل.

40.

اللمعة الدمشقیه، مکی العاملی، محمد بن جمال الدین، (متوفی

786)، قم انتشارات علمیه، 1395 ه، چاپ دوم.

41.

المختصر، ابن شطی، محمدجمیل بن عمر (1379)، بیروت، دار الکتب العربی، 1406 ق، چاپ اوّل.

42.

المغنی، ذهبی، محمد (د. 748) تحقیق نور الدین عتر، سوریه دار المعارف، 1397 ق، چاپ اوّل.

43.

المقالات والفرق، اشعری، سعد ابن عبداللّه، (د. 301)، تصحیح محمدجواد مشکور، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361، چاپ سوم.

44.

الملل والنحل، شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (548)، لایبزیک، اتو هاراس وتیز، 1923 م.

45.

المیزان، طباطبائی، محمدحسین، (د. 1402)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1389 ق، چاپ دوم.

46.

النهایة، ابن اثیر، مبارک بن محمد (د. 604)، بی جا، دار احیاء الکتب العربیه، 1383 ق، چاپ اول.

47.

ایضاح دفائن النواصب، ابن شاذان، محمد ابن احمد (د. قرن 9) النجف مکتبة الحیدریة، بی تا.

48.

بحار الانوار، مجلسی، محمدباقر (د. 111)، بیروت، موسسة الوفا، 1403 ق، چاپ دوم.

49.

بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، چاپ دوم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1413 ق.

50.

بهائیان، نجفی، سیدمحمد باقر، تهران، کتابخانه طهوری، 1357

ش، چاپ اوّل.

51.

بیان الادیان، حسینی، علوی، محمد بن حسین، تصحیح هاشم رضی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی، 1342.

52.

تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلّغی، عبداللّه، چاپ اوّل، قم، انتشارات منطق، 1373 ش.

53.

تاریخ الاسماعیلیه، 4 جلد، ریاض الریس للکتب والنشر، لندن - قبر ص، چاپ اول، 1991 م.

54.

تاریخ اندیشه‌های کلامی، بدوی، عبدالرحمن، ترجمه حسین صابری، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1374.

55.

تاریخ جامع بهائیت، افراسیابی، بهرام، بی جا، انتشارات سخن، 1368 ش، چاپ اوّل.

56.

تاریخ شیعه، مشکور، محمدجواد، تهران، انتشارات اشراقی، 1355 ش.

57.

تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلام تا قرن چهارم، مشکور، محمدجواد، چاپ سوم، تهران، 1362 ش.

58.

تاریخ مذاهب اسلام، مشکور، محمدجواد، بی جا، انتشارات شرق، 1368 ش، چاپ اول.

59.

تاریخ و عقاید اسماعیلیه، دفتری، دکتر فرهاد، ترجمه فریدون بدره‌ای، نشر پژوهش فروزان روز، تهران، چاپ اول، 1375 ش.

60.

تبیان، طوسی، محمد ابن حسن (د. 460) تحقیق احمد حبیب

قیصر عاملی، بیروت.

61.

تحریر الاحکام، حلی، حسن ابن یوسف (متوفی 726 ه) ایران، مؤسسه طوس للطباعة والنشر.

62.

تحریر الوسیله، خمینی، روح اللّه (د. 1410)، بیروت، دار الانوار، 1403 ق.

63.

تذکرة الحفاظ، ذهبی، محمد (د. 748) تصحیح عبدالرحمن بن یحیی معلمی، حیدرآباد دکن، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، 1388 ق.

64.

تذکرة الفقها، حلی، حسن ابن یوسف (متوفی 726) قم، مؤسسه آل البیت، 1414، چاپ اوّل.

65.

تشیع و تصوف، شیبی، کامل، مصطفی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1359 ش، چاپ اوّل.

66.

تصوف و تشیع، حسنی، هاشم معروف، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1369.

67.

تفسیر المراغی، احمد مصطفی، احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1985 م.

68.

تفسیر راهنما، هاشمی رفسنجانی، اکبر، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1376 ش.

69.

تنقیح المقال، مامقانی، عبداللّه (د. 1323)، النجف الاشرف، دار المرتضویه، 1350 ق.

70.

تهذیب الکمال، مزی، جمال الدین یوسف (د. 742)، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1408 ق، چاپ دوم.

71.

جامع البیان، طبری، محمد ابن جریر (د. 310)، بیروت، دار

المعرفة، 1398 ق، چاپ سوم.

72. جامع الرواة، اردبیلی، محمد ابن علی (د. 1150)، قم، مکتبة آیة ا... نجفی المرعشی، 1403.
73.

جواهر الکلام، نجفی، محمد حسن (د. 1266)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1981 م، چاپ هفتم.

74.

خصال صدوق، صدوق، محمد بن علی (د. 381)، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعة المدرسین، 1403 ق.

75.

خلاصه، حلی، حسن ابن یوسف (د. 726)، بی جا، چاپ سنگی، بی تا، بی تا.

76.

دبستان المذاهب، فانی، محسن، بمبئی، به اهتمام ابراهیم بن قاضی نور محمد.

77.

دروس الشرعیه، مکی العاملی، شمس الدین محمد، (متوفی 786)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1414، چاپ اوّل.

78.

رجال طوسی، طوسی، محمد ابن حسن، متوفی 460 هجری، نجف اشرف، مکتبة الحیدریه، 1381 ق، چاپ اول.

79.

رجال کشی، طوسی، محمد ابن حسن (د. 460)، تهران، انتشارات مصطفوی، 1348.

80.

سلسلة الینابیع الفقهی، مروارید، علی اصغر، مؤسسه فقه الشیعه و الدار الاسلامیه، 1410 ق، چاپ اوّل.

81.

سیر الاعلام، ذهبی، محمد (د. 718) تحقیق محمد نعیم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1405 ق، چاپ سوم.

82.

شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، میثم ابن علی (د. 679)، بی جا، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1362 ش.

83.

شمس الضحی فی مناقب النبی و ائمه، نجفی، مرتضی، انتشارات شفق، قم.

• صحیفه سجادیه،
84. صراط النجاة، اصفهانی، ابوالحسن، (د. 1325) تهران، چاپخانه اسلامیه، 1377 ق، چاپ دهم.
85.

طبقات الکبری، ابن سعد، محمد، (د. 230)، بیروت، دار صادر، بی تا.

86.

فرق الشیعه، نوبختی، حسن بن موسی (د. 232)، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1353 ش.

87.

فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، سبحانی، جعفر، انتشارات توحید، قم، چاپ اول، 1371 ش.

88.

فضائح الصوفیه، محمد ابن جعفر...، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1413 ه.

89.

قاموس الرجال، تستری، محمدتقی، تهران، مرکز نشر الکتاب، 1382 ق.

• قرآن کریم،
90.

قواعد الاحکام، حلّی، حسن ابن یوسف (متوفی 726)، قم انتشارت جامعه مدرسی؛ مؤسسه نشر اسلامی، 1413، چاپ اول.

91.

کتاب الغیبه، طوسی، محمد ابن حسن (د. 460)، نجف اشرف،

مکتبة الصادق، 1385 ق، چاپ دوم.

92.

کلیات فی علم الرجال، سبحانی، جعفر، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1366 ش، چاپ دوم.

93.

لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی (د. 852)، بیروت، 1390 ق، چاپ دوم.

94.

لغت نام دهخدا، دهخدا، علی اکبر، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، چاپ دوم.

95.

مجمع البیان، طبرسی، فضل ابن حسن (د. 548)، قم، مکتبه آیة ا... نجفی مرعشی، 1403 ق.

96.

مجمع الفائدة ، اردبیلی، احمد، (متوفی 993)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، مؤسسه نشر اسلامی، 1406.

97.

مدارک الاحکام، موسوی عاملی، محمد ابن علی، (متوفی 1009)، قم، مؤسسه آل البیت، 1410 ه .

98.

مصباح المنیر، فیومی مقری، احمد ابن محمد (د. 770)، قم، دار الهجرة، 1405 ق، چاپ اوّل

99.

معالم الفلسفة الاسلامیة، چاپ دوم، بیروت، انتشارات دارالعلم، 1973 م.

100.

معجم الرجال، خوئی، ابوالقاسم، نجف اشرف، منشورات المدینة العلم، 1403 ق، چاپ دوم.

101.

مقالات الاسلامیین، اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل، نشر ریز، چاپ سوم، 1400 ه .

102.

مقدم تأویل الدعائم، تحقیق عارف تامر، دار الاضواء، بیروت، چاپ اول 1415 ق.

103.

مقدمه ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1408 ه .

104.

مقیاس الهدایة، مامقانی، عبداللّه، مؤسسه آل البیت، قم، 1411 ه. ق، چاپ اوّل.

105.

مناقب، ابن شهرآشوب، محمد ابن علی (د. 588)، قم، مؤسسه انتشارات علاّمه، بی تا.

106.

منهاج السنه، ابن تیمیة، احمد بن عبدالحلیم، (د. 728)، بی جا، دارالفکر، بی تا.

107.

منهاج السنة النبویة، ابوالعباس بن احمد ابن تیمیه، چاپ اول، مطبعة بولاق، مصر، 1321 ه .

108.

منهج الصادقین، کاشانی، فتح اللّه (988)، بی جا، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا.

109.

میزان الاعتدال، ذهبی، محمد (د. 748)، تحقیق علی محمد

سجاوی، بیروت، دار المعرفة، 1382 ق، چاپ اول.

110.

وجه دین، ناصر خسرو، کتابخانه طهوری، تهران، چاپ دوم، 1348.

111.

وسائل الشیعه، حرّ عاملی، محمد بن حسن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

112.

وسیلة النجاة، اصفهانی، سید ابوالحسن، مع تعالیق امام خمینی،

قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، 1422 ق، چاپ اول.

113.

دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، امین، سیدحسن، بیروت، 1973 م.

114.

دانشنامه جهان اسلام: بنیاد دائرة المعارف، چاپ اوّل، 1380.

115.

دائرة المعارف تشیع

116.

مجله هفت آسمان

117.

مجله دیدار با ابرار

118.

نشریه حوزه