ghaemiyeh.com
سرشناسه : عبدی، علی اشرف، ۱۳۴۸-
عنوان و نام پدیدآور : همگام با زائران عارف: بیانات مراجع تقلید و استادان حوزه علمیه/ بهاهتمام علی اشرف عبدی.
مشخصات نشر : تهران: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۴۳۹، [۱۵] ص. تصویر.: مصور.
فروست : مجموعه آثار؛ شماره ۱۰.
شابک : ۲۰۰۰۰ریال: 964-8567-12-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : این کتاب بهمناسبت کنگره "بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم" منتشر شده است.
عنوان دیگر : مصاحبه با مراجع تقلید و استادان حوزه علمیه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- مصاحبهها
موضوع : شیعه -- ایران -- قم
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشاارت زائر
شناسه افزوده : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه(ع) و مکانت فرهنگی قم (۱۳۸۳: قم)
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/ع۲ه۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۳۱۷۱۶
حضرت امام صادق علیهالسلام :
«حرم ما اهل بیت علیهمالسلام ، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن میشود، بهشت بر هر که اورا زیارت کند، واجب میگردد»(1).
قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهمالسلام » مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی و قیام در رکوع و سجود شناخته شدهاند(2)و در آرمان شهر اسلامی، گرد حضرت مهدی علیهالسلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی الله را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته شهر قم محل محدّثان بزرگ و معبد و سجدهگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده، امروزه نیز پرچمدار فرهنگ ناب فقه جعفری علیهالسلام و معنویت و عرفان میباشد و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی میزبانی میکند. آری، «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(3)».
قم شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهمالسلام پایهگذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهمالسلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کردهاند(1).
از هنگامی که شهر قم مسکن حضرت ستی فاطمه معصومه علیهاالسلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح رضوان الله علیه، از نوّاب اربعه، تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(2). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه در این شهر و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان و زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهمالسلام در این شهر است.
از آنجا که سال 1383 ه. ش با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهّر ـ که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است ـ مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیة الله مسعودی ـ دامعزّه ـ «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:
الف. حضرت معصومه علیهاالسلام و آستانه مقدسه؛
ب. قم و فرهنگ تشیّع؛
ج. حوزه علمیّه قم؛
د. انقلاب اسلامی در قم،
با محوریّت آستانه مقدّسه، حدود سی جلد کتاب در موضوعات فوق که اکثرجنبه تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی داشته و توسط محققان تصحیح شده، اهتمام
ورزیده است.
آثاری که در محورهای فوق تدوین و نگارش یافته، تنها قدم کوچکی است که میتواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیق باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.
بزرگان حوزه علمیه قم ـ که همگی موفقیتهای خود را مدیون و مرهون زیارت و عنایات بنت باب الحوائج الی اللّه تعالی میدانند ـ سخنان و خاطرات شنیدنی فراوان دارند که ضمن مصاحبههای متعدد بیان داشتهاند. یکی از آثار ارزشمند این کنگره، مجموعه این مصاحبههاست که توسط جناب حجةالاسلام و المسلمین علی اشرف عبدی انجام و بازنویسی شده است.
در اینجا وظیفه خود دانسته از مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله خامنهای و همه مراجع معظم تقلید و نیز از همه مؤلفان و محققان و پژوهشگرانی که در تحقّق این هدف مقدّس، تلاش کرده و خود را در ردیف خادمان اهل بیت علیهمالسلام قرار دادهاند، خصوصا گردآورنده محترم کتاب حاضر صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.
تولیت عظمای آستانه، حضرت آیة الله مسعودی، معاون محترم اداری مالی آستانه، جناب آقای فقیه میرزایی و مدیریت فرهنگی آستانه با راهنماییها و مساعدتهای خود بیشترین سهم را در به سامان رسیدن کنگره داشته و ما را سپاسگزار خود قرار دادهاند.
بر خود لازم میدانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام نبود، از برداشتن کوچکترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.
«و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب»
احمد عابــدی
دبیر کنگره
قال الصادق علیهالسلام : «سلام الله علی اهل قم، یسقی الله بلادهم و ینزل علیهم البرکات و یبدل الله سیئاتهم حسنات، هم اهل رکوع و سجود و قیام و قعود، هم الفقهاء العلماء الفهما، هم اهل الدرایة و الروایة و حسن العبادة»(1).
سخن از شجره طوبایی است که به یمن وجود شریفش، سرزمین مدفنش در زبان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ستایش شده است.
امامزاده گرانقدری که به سبب حضورش در شهر مقدس قم، مردم آن از سلام پر برکت امام معصوم علیهالسلام بهرهمند شدهاند و اگرچه اقامت او در این شهر بسیار اندک (17 روز) بوده، امّا محل حضور او آشیانه و حرم اهل بیت علیهمالسلام و دارالمؤمنین خطاب شده است.
امام زادهای که زیارت عاشقانه و با معرفتش انسان را سزاوار بهشت جاودان میگرداند.
شهری که به جهت ظهور و تجلای نور معنوی و ستارههای معرفت فقهی، در عصر غیبت کبرا، انسانهای تشنه معرفت به ولایت و امامت را سیراب و پایههای ارزش دینی را مستحکم و ایمان و اراده مؤمنان واقعی را راسختر مینماید.
آن دم که صحبت از قم و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به میان میآید، در واقع بحث از «توحید عبادی»، «امامت»، «ولایت»، «مکتب»، «فقاهت و مرجعیت» مطرح میشود.
به یقین میتوان گفت: یکی از علل هجرت حضرت به این دیار، گسترش و توسعه جغرافیای اسلام و ولایت حقّه اهل بیت علیهمالسلام و نیز مرکزیت بخشیدن به شهر مقدس قم، به منظور پرتو افشانی نور ولایت و اسلام ناب به سایر نقاط بوده است.
و در عصر انقلاب امام خمینی قدسسره ، حوزه فیضیّه از فیض جوشان و خروشان این بارگاه با عظمت، قدرت تشیّع را ثبات بخشید و انقلاب نور از آنجا آغاز شد و به همگان ثابت کرد که پیوند بین دو نهاد دین و سیاست، پیوندی حقیقی و ناگسستنی است؛ پیوند مبارکی که ظهور و
1) 1. بحار الانوار، ج 57، ص 217.
بروز خود را در این برهه از زمان، کاملاً روشن ساخته و ان شاء الله در سایهسار ولایت، این انقلاب شکوهمند ـ که سرچشمهاش قرآن کریم و اهل بیت کرامت علیهمالسلام است ـ به انقلاب حضرت بقیة الله ارواحنا فداه واصل خواهد شد.
از اینکه در حوزه مقدّس علمیّه قم، توفیقی حاصل شد تا در کنار بارگاه ملکوتی کریمه اهل بیت علیهمالسلام از فیوضات معنوی آن حضرت و نفوس قدسی مراجع عظام تقلید و استادان و بزرگان حوزه مبارک، جرعهای بنوشیم، خداوند را سپاسگزاریم.
خدمت در خانهای که سه درب از هشت درب بهشت در آن واقع شده، برای هر خدمتگزاری مایه افتخار و مباهات است.
بنا شد یکی از آثار ماندگار «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم»، مصاحبه با مراجع معظم تقلید و بزرگان حوزه، در این خصوص باشد. مدال افتخار، نصیب این حقیر شد تا بتوانم، کام تشنه خویش را از کرانههای موّاج ایشان سیراب ساخته و مجموعه پیش روی شما(همگام با زائران عارف) را جمع آوری نمایم و آن را تقدیم حضورتان بدارم.
از همه عزیزان و سروران و دستاندرکاران کنگره، به خصوص مشوّق اصلی، یعنی مدیریت محترم امور فرهنگی، «جناب حجة الاسلام و المسلمین غلامعلی عباسی» و استاد معظم، «جناب حجة الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی» و دیگر دوستانی که ما را در گردآوری این مجموعه یاری نمودهاند، صمیمانه تشکر میکنم.
شایان ذکر است، اگر چه امکان مصاحبه و استفاده از رهنمودهای برخی از مراجع معظم و استادان بزرگوار ـ به دلیل مشغله فراوان ایشان ـ فراهم نشد، اما ارادت ایشان نسبت به کریمه اهل بیت علیهمالسلام موجب شد که مسئولین دفتر این عزیزان، همکاری لازم را مبذول داشتند که به صورت ضمیمه اثر حاضر، تقدیم شما خوانندگان گرامی میشود.
از خداوند سبحان، طول عمر مقام معظم رهبری، و عزّت اسلام و انقلاب را خواهانم.
دهم ربیع الثانی 1425 ق.
حوزه علمیّه قم، علی اشرف عبدی
L خداوند را سپاسگزاریم که در آستانه تولّد کریمه اهل بیت علیهاالسلام ، توفیق زیارت حضرتعالی نصیبمان شد. از آنجا که این بیت رفیع همیشه مرکز تجلّی نور فقه و ایمان بوده و به فرموده حضرتعالی، کریمه اهل بیت علیهاالسلام عمّه شماست، سزاوار بود که به حضور شما شرفیاب شده، از سخنان حضرتعالی درباره این حضرت، توشه بر گرفته، ان شاء الله رهگشایی داشته باشیم.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
از اینکه برادران عزیز و محترم در آستانه ولادت با سعادت کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام ، اینجا تشریف آوردهاند، صمیمانه تشکر میکنم. در رابطه با ایشان کرامات فراوانی نقل شده و نقلها هم صحیح است. افراد مختلفی هم در این رابطه نقش داشتهاند.
به نظر من، ما نباید دایره کرامت را به امور مادی محدود کنیم؛ مثلاً ایشان کوری را بینا کند یا مریضی را شفا دهد و مسایل دیگری مثل اینها که بسیار فراوان است؛ ولی ایشان کرامتهای بالاتر از این دارند که آنها باید مورد توجه واقع شود؛ از جمله، کرامتی که در حق من کردند.
ما قمیها میدانیم که واقعا در کنار سفره حضرت معصومه علیهاالسلام نشستهایم و این همه آثار و برکاتی که شامل ما شده، همه به برکت حضرت معصومه علیهاالسلام است و الاّ قمِ ما نه آب و هوای مناسبی دارد و نه جای دیدنی حسابی دارد. وجود قبر مطهّر کریمه اهل بیت علیهمالسلام در اینجا، مزیّتی است که در جاهای دیگر پیدا نمیشود، جز آنجایی که
امام مدفون است.
درباره تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه علیهاالسلام که من بارها، مخصوصا به بعضی از منبریها گفتهام، شما چطور به حضرت معصومه علیهاالسلام که میرسید مدام به دنبال یک تاریخ قطعی میگردید، تاریخ قطعی یعنی چه؟ ما مهمان حضرت معصومه علیهاالسلام هستیم. همه آن آثار و برکات از ناحیه ایشان است. حتی اگر در تاریخ هم روز معینی برای ولادت و وفات ایشان ثبت و ضبط نشده بود، ما باید خودمان باید در سال روزی را برای این مسایل انتخاب میکردیم؛ حال اینکه در بعضی از کتابهای تاریخ، ولادت و وفات ایشان ذکر شده است؛ همچنانکه تاریخ ولادت بعضی ائمه علیهمالسلام نیز مسلّم و قطعی نیست، ولی تاریخ ولادت چند تن از ایشان مثل امیرالمؤمنین علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام معلوم است؛ اما این طور نیست که در رابطه با همه ائمه، از نظر ولادت و شهادتشان ما تاریخی مسلّم داشته باشیم. در برخی موارد که رسما دو قول است؛ یک قول فلان روز را گرفتهاند و یک قول فلان روز را محل اختلاف است. درباره حضرت معصومه علیهاالسلام هم همین طور است.
اینجا چطور ما به قول قمیها متّه روی خشخاش میگذاریم. ما تاریخ مسلم نداریم. ما تاریخ مسلم را میخواهیم چه کنیم! ما که همه سال، سر سفره ایشان نشستهایم، میخواهیم یک روز را به نام ولادت و یک روز را به نام وفات حضرت معصومه علیهاالسلام گرامی بداریم، بیشتر از این هم نیست؛ حال این میخواهد صد در صد قطعی باشد یا هشتاد در صد و لازم نیست قطعیت صد در صد داشته باشیم. لذا اگر ایراد این چنینی به شما شد، جوابش خیلی روشن است. بگویید: غیر از چند امام معصوم علیهمالسلام سایر آنان هم تاریخ ولادت و وفاتشان روشن نیست. همه دو قولی و سه قولی است. حضرت معصومه علیهاالسلام هم همین طور. بنابراین لازم نیست که تاریخ مسلّمی داشته باشد.
امام جواد علیهالسلام در فضیلت زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام میفرماید: «من زار قبر
عمتی فاطمة بقم فله الجنة.»(1)[و نیز امام صادق علیهالسلام در ضمن روایتی میفرماید: «فمن زارها وجبت له الجنة»(2)]
که البته این وجوب، شرعی نیست، به معنای ثبتت له الجنه است؛ مثل «فاذا وجبت جنوبها» که در آیه شریفه راجع به هدی است. این وجوب، وجوب شرعی نیست، بلکه به معنای ثبوت و تحقق است. «وجبت الجنة» یعنی جنت برای او ثابت میشود، جنت برای او محقق است.
مردم چون نوعا تماسشان با مادیات است، به کرامتهای مادی توجه میکنند؛ مثلاً فلان شخص فقیر بوده و به وسیله خواستن از حضرت معصومه علیهاالسلام پولدار شده یا مریض بوده، شفا پیدا کرده است. نابینا بوده، بینا شده و امثال ذلک که شما در کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام ثبت و ضبط کردهاید و خیلی هم خوب است که برای آیندگان مضبوط بماند؛ امّا کرامات ایشان خیلی بالاتر از این حرفهاست. ایشان کرامات معنوی و علمی نیز دارند که اهمیت اینها بیشتر است.
صدرالمتألهین خانهاش در کهک محفوظ است. ایشان قسمتی از اسفار را در همین جا نوشته است. در حالات صدرالمتألهین، که میگویند در حاشیه کتابی چنین نوشته: «هر وقت یک مطلب فلسفی برایم مشکل میشد و راه حلی پیدا نمیکردم و هر چه فکر میکردم به جایی نمیرسیدم، از کهک به قم میرفتم، حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت میکردم و از ایشان میخواستم که آن مشکل برای من حل بشود و حل میشد». این را صدرالمتألهین میگوید که علت تبعیدش به کهک این بوده که علمای آن زمان با او مخالف بودند؛ چون او در فلسفه و این گونه مسایل تبحری داشته است.
یکی از کرامتهای حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت به خودم این است که زمانی من میخواستم کتابی درباره آیه تطهیر بنویسم و اشکالات اهل سنت را بر آن پاسخ دهم.
یکی از این اشکالات که برخی از بزرگان را نیز متحیر نموده، اشکال وحدت سیاق است. اشکال این است که آیه تطهیر(1)، آیه نیست، بلکه نصف آیه است و آیات قبلی و بعدی آن در رابطه با زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و خطاب به ایشان است و سؤالی که مطرح میشود، این است که به چه مناسبت آیهای که به اهل بیت علیهمالسلام است در ردیف آیاتی که راجع به زنان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشد ذکر شده است و حل این مسأله قدری مشکل است.
من هر وقت که قرآن میخواندم، خصوصا ماههای رمضان که مقیّد بودم حداقل یک ختم قرآن داشته باشم، وقتی به آیه تطهیر میرسیدم، به خودم مراجعه میکردم و میدیدم که این مسأله برای من حل نشده است. شاید در دلم گلهای هم میکردم که خوب این همه جا، چرا خدا آیه تطهیر را اینجا قرار داده؟ در سوره دیگری قرار بدهد آیه تطهیر به چه مناسبت در جایی آمده که قبل و بعد آن راجع به زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است؟ جای دیگری در قرآن نبود که این آیه مطرح شود؟
با اینکه این مسأله برای من حل نشده بود، با مرحوم آقای اشراقی، (داماد حضرت امام قدسسره )، بنا گذاشتیم که تحلیلی درباره آیه تطهیر داشته باشیم. خوب، حالا ما میخواهیم شروع کنیم به نوشتن تحلیلی از آیه تطهیر. به حسب ظاهر، آیه تطهیر برای خودمان هم روشن نیست. بعضی از بزرگان هم، برای حل این مشکل در آیه تطهیر دچار اشتباهاتی شدهاند خوب انسان هرچه بزرگتر باشد، اشتباهش هم بزرگتر است؛ مثلاً مرحوم سیّد شرف الدّین عاملی با آن قداستش، با آن اهل بیتی بودنش، با آن کتابهایی که در ردّ اهل تسنّن دارد. انصافا هم کتابهایش جالب است. کتابهای مرحوم شرف الدین از کتابهای خواندنی است؛ کتابهای صاحب المراجعات در رد اهل تسنّن، جدّا از کتابهای خواندنی است؛ مع ذلک، خود ایشان هم در ذیل یکی از کتابهایش، رساله مختصری دارد در مورد حضرت زهرا علیهاالسلام . اسم رسالهاش: «الکلمة الغراء فی تفضیل الزهرا علیهاالسلام » است، در ذیل یکی از همین کتابها
1) 1. سوره احزاب: 33، آیه 33.
چاپ شده است. یک وقت مراجعه کردم به کتاب ایشان، دیدم چون موضوع راجع به حضرت زهرا علیهاالسلام است، آیه تطهیر را عنوان کرده است. ایشان برای حل مشکل، میگوید: جای آیه تطهیر اینجا نبوده است، و در جای دیگر قرآن بوده است؛ آمدهاند دست بردهاند و گذاشتهاند اینجا. اگر انسان باب این حرف را مفتوح بکند، در قرآن خیلی اشکال پیدا میشود. ما معتقدیم که قرآن سر سوزنی نه کم شده و نه زیاد شده و نه جایش تغییر کرده است. حالا ایشان معتقد است و میگوید جایش تغییر کرده و جای آیه تطهیر اینجا نبوده، بلکه جای دیگری بوده؛ بعضی آنرابرداشته و اینجا گذاشتهاند و بعضیهای دیگر حتی شهرت تفسیری دارند در معنای آیه تطهیر؛ در حالی که خود قرآن جواب آنها را میدهد.
ما فکر کردیم میخواهیم شروع به نوشتن تحلیل آیه تطهیر بکنیم، دستمان هم خالی است. آیه تطهیر برای خودمان هم حل نشده است. چیزی که برای خودمان حل نشده است، چطور دربارهاش کتاب بنویسیم! گفتیم ما مشرف میشویم به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام و از ایشان استمداد میکنیم که واقعیت آیه تطهیر را ایشان کمک کند و راهنمایی کند و ما بفهمیم. وضو گرفتم و به حرم مشرف شدم و همچنین خیلی ساده، خوب حضرت معصومه علیهاالسلام همین طور که ایشان اشاره فرمودند عمّه حضرت جواد است و حضرت جواد جدّ مادری ماست، خوب عمّه مادری ما هم میشوند، حضرت معصومه علیهاالسلام به من محرم است.
آن روز که مشرف شدیم با اینکه وضع مالی ما خوب نبود و جنبههای مختلف زندگی هم دچار اشکال بود، ولی آن روز که مشرف شدم و زیارت کردم به حضرت معصومه علیهاالسلام عرض کردم: عمّه جان!امروز من فقط برای فهم یک مطلب به اینجا آمدهام؛ نه خانه میخواهم از شما نه پول میخواهم، نه زندگی میخواهم و نه ماشین میخواهم و نه تشکیلات میخواهم، هیچی نمیخواهم. فقط شما در نوشتن این کتاب و درباره آیه تطهیر به ما یک کمک معنوی بکنید. من از شما غیر از این چیزی نمیخواهم. ما این را گفتیم و آمدیم بیرون.
از فردای آن روز وقتی آقای اشراقی به منزل ما آمد و شروع کردیم به نوشتن، دیدیم که راه هایی برای ما باز شد، درهایی به روی ما باز شد، مطالبی برای ما روشن شد که اصلاً این مطالب را به خواب هم نمیدیدیم. نتیجه تحلیلهای ما و بحثهای ما، آن هم نتیجه قطعی، این شد که آیه تطهیر جایش همین جای قرآن است و اگر از اینجا تغییر میدادند و در جای دیگر میگذاشتند آن هدف اصلی خداوند تأمین نمیشد. هدف اصلی این بود که خداوند میخواست مسایلی راجع به زنهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله مطرح بکند؛ از جمله اینکه اگر شما کار خیر انجام بدهید، دو برابر ثواب دارید و اگر کار بد انجام بدهید، دو برابر عقاب دارید. شما باید عفاف داشته باشید، شما نباید تظاهر بکنید: «و لا تبرّجن تبرج الجاهلیه الاولی»(1). خداوند دستورهای تند و تیزی به زنهای پیغمبر داد. اینجا آن وقت جای توهم بود که این دستورها که خداوند به زنهای پیامبر داده، شاید مردم خیال بکنند که اهل بیت علیهمالسلام هم مشمول این سخنان هستند؛ مثلاً حضرت زهرا علیهاالسلام مشمول این خطاب است. خداوند برای اینکه جلوی، چنین توهمی چنین احتمالی را بگیرد، به صورت پرانتز، آیه تطهیر را آورد و گفت: حساب اهل بیت علیهمالسلام از شما زنهای پیامبر جداست. خیال نکنید خطاب به شما، خطاب به اهل بیت علیهمالسلام هم هست؛ نه، آنها حساب جدایی دارند. خدا خواسته کهرا از پلیدیها و زشتیها دور بکند. حالا نوشتهایم که مقصود از اراده چیست، مقصود از تطهیر چیست.
اراده آیه، تشریعی است و یا تکوینی؟ بعضی از سنّیها خیلی تأکید دارند این اراده، اراده تشریعی است. خیلی هم مفصل شاید چهار ـ پنج صفحه نوشتهاند. در حالی که اگر اراده تشریعی باشد، اراده تشریعی خداوند از همین احکامش است و دلش میخواهد احکام را همه عمل بکنند و اختصاصی به اهل بیت علیهمالسلام که ندارد.
واقعا به برکت حضرت معصومه علیهاالسلام ـ که همین الان هم برای هزارمین بار تشکر
1) 1. احزاب، آیه 33.
از ایشان میکنم و کم تشکر کردهام ـ راه هایی برای ما باز شد و ما توانستیم آیه تطهیر را خیلی روشن و پاکیزه بدون هیچ تأویلی و بدون هیچ ارتکاب خلاف ظاهری، تحلیل کنیم. شما اهل علم میدانید خلاف ظاهر یعنی چه و در کجا انسان مجبور است که ارتکاب خلاف ظاهر بکند؟ ما با قرآن و شواهد روایی این معنا را ثابت کردیم که آیه تطهیر منحصر به اهل بیت علیهمالسلام است و جای آن هم همین جاست و اگر از اینجا بردارند و به جای دیگر بگذارند، آن هدف اصلی صد در صد تأمین نمیشود؛ گرچه صدی هشتاد، ممکن است تأمین بشود.
از این کرامتها که از نظر مردم چندان اهمیتی ندارد، از نظر بزرگان و شخصیتهای علمی، ارزش زیادی دارد که اینها ثبت و ضبط بشود. و از کرامتهای معمولی است که هر ماه چند بار اتفاق میافتد و گاهی بعضیهایش را برای ما نقل میکنند. این یک مطلبی است که راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام من دلم میخواست به شما عرض بکنم؛ بلکه ـ ان شاء الله ـ ثبت بکنید و محفوظ بماند. عید ولادت ایشان را به شما خادمین حرم مطهّر و قمیها و ایرانیها و شیعیان تبریک میگویم. بدانید آرامش و سکوت ما و حوزه علمیّه قم که در رأس تمام حوزههای عالم است، نه فقط حوزههای شیعه، از برکات حضرت معصومه علیهاالسلام است. پس معلوم میشود که قبر حضرت معصومه علیهاالسلام است که این برکات را به دنبال دارد. امیدوارم همیشه موفق و مؤید باشید.
در آستانه میلاد مبارک پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله توفیقی حاصل شد که محضر آقا زاده حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، حاج آقا جواد فاضل لنکرانی رسیده، درباره کنگره حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم مصاحبهای داشته باشیم.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم، من ابتدا تشکر میکنم از جناب عالی و همکارانتان که
از طرف آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قبول زحمت فرمودید و تشریف آوردید و این توفیق را نصیب ما فرمودید که ما هم چند کلمهای پیرامون حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام عرض کنیم و امیدواریم که مورد عنایت آن حضرت در دنیا و مورد شفاعت آن حضرت در آخرت قرار بگیریم. روشن و مسلم است که در کشور اسلامی ایران قبر مبارک امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیهالسلام و خواهر مکرّمه آن حضرت، فاطمه معصومه علیهاالسلام از برکات این کشور اسلامی است و ما معتقدیم بسیاری از برکاتی که در کشور ما وجود دارد، از فیوضات این دو موجود عزیز و شریف است. راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام بر حسب آنچه اهل تحقیق بیان کردهاند، در بین اولاد موسی بن جعفر علیهالسلام بعد از علی بن موسی الرضا علیهالسلام افضل اولاد آن حضرت بوده است و از نظر مکانت علمی و آگاهی به مسایل دینی، رتبه بسیار بالایی داشته است؛ به این اندازه که بعضی از موثقین نقل کردهاند و در بعضی از کتب هم آمده است که حضرت در سنین بسیار کمی7 شاید قبل از ده سالگی در یک قضیهای که عدهای از شیعیان مراجعه کردند به حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام تا سؤالاتی را از وجود مبارک ایشان داشته باشند. حضرت در آن زمان در مسافرت تشریف داشتهاند. بنابر این، شیعیان سؤالاتشان را خدمت حضرت معصومه علیهاالسلام آوردند و ایشان جواب آن سؤالها را مرقوم فرمودند و آن طوری که نقل شده، وقتی که اینها در مسیر برگشت با خود امام کاظم علیهالسلام مواجه شدند و قضیه را گفتند، امام کاظم علیهالسلام آن جوابها را ملاحظه فرمودند و این تعبیر را بیان کردند که «فداها ابوها» که به معنی تأیید آن جوابها بوده است.
و این در حالی است که ما میدانیم حضرت معصومه علیهاالسلام در حدود ده سالگی بودند که پدر مکرّم ایشان حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام به شهادت رسیدند؛ یعنی در یک سنین بسیار کم، آشنایی زیادی به مسایل دینی و مسایل شرعی داشتند. خود این مطلبی که نقل شده، اگر ما بتوانیم سند محکمی از کتب خودمان برای آن پیدا کنیم، میتواند منشأ بسیاری از مباحث علمی قرار بگیرد؛ مثلاً در این بحث که آیا زن میتواند فتوا بدهد یا نه اختلافی است بین فقهای امامیه و مشهور، بلکه قریب به
اتفاق، نسبت به مقام افتای زن اشکال میکنند اگرچه فتوای او را برای خودش حجّت میدانند، اما نسبت به مقام افتا مقداری محل اشکال میدانند و اگر این مطلب نقل شده از حضرت معصومه علیهاالسلام درست باشد که هست، در این بحث فقهی اثر بسیار زیادی دارد؛ کما اینکه امام صادق علیهالسلام دربحث حج و احرام، در سؤال از مسایل فقهی، خودشان افرادی را به حمیده ارجاع دادند.
این مسأله روشن میسازد که در بین خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام زنهای آنها نسبت به مسایل علمی و مسایل دینی از یک رفعت مکان و از یک موقعیت خاصی برخوردار بودند. بنابراین، یکی از جهات بارز ایشان این است که بعد از امام رضا علیهالسلام افضل اولاد امام کاظم علیهالسلام حضرت معصومه علیهاالسلام بودند.
مرحوم محدث قمی این نکته را در کتاب منتهی الآمال در جلد دوم، صفحه 241 ذکر کردهاند و همچنین بعضی از محدثین و مورخین دیگر.
نکته دوم اینکه از افتخارات ما قمیها این است که قبر مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام بر حسب تقدیر الهی در قم واقع شده است. بر حسب آنچه در تاریخ ذکر شده امام هشتم علیهالسلام نامهای نوشتند به حضرت معصومه علیهاالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلام بعد از آن نامه، عزم سفر کردند برای آمدن به مرو و دیدار امام هشتم و نقل شده که در ساوه گرفتار عدهای از معاندین شدند و بسیاری از رجالی که همراه ایشان بودند، به شهادت رسیدند و ایشان هم مریض شدند و آمدند قم و در قم هم مدّت هفده روز در حال حیات بودند و در سن 28 سالگی از دنیا رفتند. و در تقدیر الهی بوده است که وجود آن حضرت در قم قرار گیرد و قم به برکت این وجود شریف، حرم اهل بیت علیهمالسلام شود.
آن گونه که در تاریخ قم مطرح شده، قم یک مرکزی بوده که شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در آن فراوان بودهاند. از روات و اصحاب ائمه بسیار در آن بودهاند و یک مکانت خاصی خود قم داشته است، اما اعتبار اصلی و واقعی قم و ویژگی بارزش این است که این حضرت در این شهر مدفون شدند و قبر ایشان
محوری برای عشاق اهل بیت علیهمالسلام شد.
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان فرمایید.
به برکت این حرم، عاشقان اهل بیت علیهمالسلام ؛ آنهایی که مشتاق مکتب اهل بیت علیهمالسلام بودهاند، در قم حضور پیدا کردند و حوزههای علمیّه و محافل علمی و آن حرکات علمی که ما از این حوزه علمیه میبینیم تلألؤ میکند، تماما به برکت این حضرت است. بزرگان ما وقتی مشکلات علمی حادّی داشتهاند، از آن حضرت استمداد میکردند و خود والد بزرگوار ما (دام ظله) میفرمودند که ما در بحث آیه تطهیر، یک شبهه برایمان ایجاد شده بود. این شبهه با استمداد از حضرت برای ما حل شد و آنهایی که واقعا معتقد و دلداده به این قبر شریف هستند، خود آنها یافتهاند که چه توفیقهایی و چه برکتهایی از جهت علمی و عملی نصیبشان شده، یعنی فوق اینکه دعاهای جزئی این مردم به برکت آن حضرت مستجاب میشود عنایات بالاتر از این است که مسایل مهم علمی و حتی مشکلات مهم معنوی به برکت این حضرت حل و رفع میشود.
L درباره ثواب و پاداش زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مطالبی را بیان فرمایید.
در روایاتی که از ائمه معصومین علیهمالسلام رسیده است. برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام عنایت خاصی ذکر شده است و آن وجوب جنّت است. از امام جواد علیهالسلام این روایت نقل شده که «من زار قبر عمّتی بقم فله الجنّة» و مرحوم شیخ صدوق با سند صحیح در کتاب عیون الاخبار الرضا نقل میکندکه امام هشتم علیهالسلام فرمود: «من زارها فله الجنّة» و همچنین در روایتی از امام صادق علیهالسلام هست که «فمن زارها وجبت له الجنّة». من اشارهای به محتوای زیارت نامه حضرت هم خواهم داشت اما آن سؤالی که در اینجا مطرح است، این است که چرا یک چنین عنایتی برای زیارت این بانو مترتب است که این عنایت حتی به این حدّ است که تعبیر وجوب رسیده، که اگر کسی این حضرت را زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود؟
حالا در بعضی از روایات است که زائر او اهل بهشت است، ولی در بعضی از
روایات آمده که بهشت برای اوست که این تعبیر دقیقتری است. این تعبیری که در این چند تا روایت خواندم که بهشت برای او واجب میشود. خوب، این نیاز به این دارد که اهل تحقیق و اهل تدقیق یک مقداری دقت کنند که آیا این معنایش این است که زیارت آن حضرت همسنگ با زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام است؟
کما اینکه در یک روایتی از امام هشتم، آمده: «من زارها کمن زارنی» خوب، این معنا این نکته را دارد که زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام مانند زیارت سایر امام زادگان نیست ولو اینکه سایر امامزادگان درجاتی و مراتبی دارند، اما مرتبه حضرت معصومه علیهاالسلام فوق اینهاست؛ گرچه امام نبوده و آن عصمتی که امام معصوم علیهمالسلام دارد، آن عصمت را در آن حدّ نداشته است. اما از این تعبیر (وَجَبت له الجنه) استفاده میشود که تالی تلو معصوم علیهالسلام میباشد، یعنی همان طوری که ما معتقدیم که زیارت این اثر بر معصومه علیهالسلام مترتب است که انسان استحقاق بهشت پیدا میکند، زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام هم یک چنین نتیجهای دارد.
و باز باید بر روی این نکته تحقیق و دقت شود که چرا زیارت این بانو همسنگ با زیارت معصومین علیهمالسلام است؟ چرا در زیارت خود ائمه علیهمالسلام این اثر هست؟ چرا ما شیعیان معتقدیم که اگر امام معصوم علیهالسلام را زیارت کنیم و کنار قبر او حاضر شویم، بهشت از آثار مسلّم آن است؟
انسان اگر موفق شود قبر امام حسین علیهالسلام که او در درجه اعلای این زیارتها قرار دارد، یا سایر معصومین علیهمالسلام را زیارت کند، این از اعتقادات شیعه و از معتقدات مسلم ما است که اگر زیارت او با شرایط مذکور باشد بهشت بر او واجب میشود و از جمله شرایط این است که انسان عارف به حق آنها باشد و بداند که در محضر وجودی حضور پیدا کرده که آن وجود مهمترین واسطه فیض خداست و جنّت هم فقط به واسطه همین فیض نصیب انسان میشود.
خوب، این در جای خود مبرهن است؛ با اعتقاداتی که ما داریم که ائمه علیهمالسلام را به عنوان انسان کاملی میشناسیم که حجّت خدا و واسطه فیض خدا و باب خدا هستند
غیر از اینها، راهی برای بهشت وجود ندارد. همان طور که امیرالمؤمنین علیهالسلام باب علم نبی است و همان طور که امیرالمؤمنین علیهالسلام «قسم الجنّه و النار» است، ائمه معصومین علیهمالسلام هم همین عنوان را دارند. آنها باب علم نبی هستند. آنها هم عنوان «قسیم الجنّه والنار» را دارند و طریق، برای وصول به بهشت هستند.
استفادهای که ما از این روایات میکنیم، این است که ائمه علیهمالسلام فرمودند: «من زارها وجبت له الجنة»،نمیخواهند فقط مسأله بهشت را بگویند که یکی از فوائد زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام همین است، بلکه به همان تعبیری که در روایت امام هشتم آمده: «من زارها کمن زارنی» میخواهند بگویند که زیارت این بانو، همسنگ با زیارت ماست. ولو اینکه به تعبیر امام هشتم به آن حضرت، معصومه اطلاق شده؛ چون در مدّت عمرش از ایشان حتی گناه صغیرهای حتی ظاهر نشده است، اما عصمتی که امام معصوم دارد، ما معتقدیم که مختص به خود ائمه علیهمالسلام است. در عین حال، تالی تلو عصمت بوده و زیارت آن حضرت را در حد زیارت امام معصوم علیهالسلام قرار دادهاند.
از این جهت است که ما شیعیان، خصوصا مردم ایران و به ویژه ما قمیها که این توفیق و این افتخار را داریم که در جوار این حضرت هستیم، زیارت آن حضرت را واقعا مغتنم بشماریم و هر مقداری که در توان داریم، تشرف پیدا کنیم و از برکات این زیارت استفاده کنیم.
نکته دیگر اینکه، حضرت معصومه علیهاالسلام در یکی از سندهای مهم حدیث غدیر که از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل شده، به عنوان راوی هست. این روایت مشهوری که در بین شیعیان هست که «ألا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا» این هم از روایاتی است که در سندش حضرت معصومه علیهاالسلام هست. وجود یک شخص در سلسله یک روایت، آن هم شخصی که خودش در بیت ائمه اطهار علیهمالسلام هست، خودش نشانی از عظمت اوست و به صرف اینکه خودش راوی است و مطلبی را برای ما نقل میکند پرده از عظمت آن حضرت برمی دارد و بیانکننده و عظمت علمی و رفعت معنوی آن
حضرت است.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت علیهمالسلام و عُشّ آل محمد است، چیست؟
در روایتی از امام صادق علیهالسلام وارد شده است:
«ألا إِنّ لِله حرما و هو مکّة ألا إنّ لرسول الله حرما و هو المدینة، ألا إنّ لامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفة، ألا انّ حرمی و حرم ولدی من بعدی قم»(1). این روایت هم انصافا از روایتهایی است که خیلی زیاد میشود از آن استفاده کرد.
حرم کجاست؟ حرم، آن محدوده اختصاصی است که برای یک شخصیتی یا شخصی قرار داده میشود. مکه حرم خداست، یعنی خدا در میان تمام بقاء ارض، یک ویژگی خاصی برای آن محدوده، برای آن منطقه، قائل شده و آن را حرم خودش قرار داده است و در نتیجه، کسی بدون اذن صاحب حرم، نمیتواند داخل حرم شود. باید با شرایط داخل شود که از جمله شرائطش احرام است. مدینه هم حرم پیامبر است و آن هم باز یک ویژگی و یک رفعت خاصی را برای مدینه اثبات میکند. به همین ترتیب، کوفه حرم امیرالمؤمنین است. بعد امام صادق علیهالسلام میفرماید: که حرم من و حرم اولاد بعد از من قم است.
همان تعبیر کلی راجع به حرم، در اینجا هم باید مورد توجه قرار گیرد که آیا معنی حرم اهل بیت علیهمالسلام ، این است که یک نفر از ذریه اهل بیت علیهمالسلام ، از اولاد آن حضرت فقط در اینجا دفن میشود. خوب، ما میبینیم که اولاد معصومین در سایر شهرها و سایر مکانها هم مدفون هستند، اما آنجا عنوان حرم ندارد. پس مجرّد اینکه یکی از اولاد معصوم علیهالسلام در یک جا دفن شود، این به تعبیر ما طلبهها ملازمه ندارند با اینکه آنجا حرم اهل بیت علیهالسلام شود.
اما در مورد قم روایت امام صادق علیهالسلام زمانی صادر شده است که هنوز موسی بن جعفر علیهالسلام ، پدر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام متولد نشده است؛ یعنی قبل از ولادت
1) 1. مجالس المؤمنین، ص 83.
موسی بن جعفر و ولادت حضرت معصومه علیهماالسلام امام صادق علیهالسلام میفرماید: حضرت معصومه در این قم دفن میشود: «امرأة من ولدی». حتی اسم آن حضرت را هم که فاطمه است، نقل کرده. اگر بخواهیم در آن دقت کنیم متوجه میشویم که به صرف دفن شدن یکی از اولاد ائمه در این شهر، حرم بودن را نمیآورد. حرم بودن با جعل خود خداوند و ائمه معصومین علیهمالسلام است. اینکه مکه حرم خدا قرار داده شده است، یعنی خود خداوند مکه را محدوده حرم خود قرار داده است. مدینه نیز به مجرّد اینکه ما بگوییم قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله سبب شده است که آنجا حرم باشد، این طور نیست. همچنین است کوفه و قم. به نظر میرسد که علاوه بر دفن باید عنایت ویژهای هم باشد که عنوان حرم را پیدا کند؛ یعنی به فضل الهی و لطف الهی و به جعل افرادی که متصّل به وحی هستند برای اماکنی نظیر قم این افتخار حاصل شده و جعل از طرف شارع قرار داده شده است. البته پیداست که این افتخار در قم به برکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است.
آنچه من میخواهم عرض کنم این است که علاوه بر این عنوان که قم مدفن حضرت معصومه علیهاالسلام است و خود این عنایت مضاعفی است، ولی این عنوان تنها دلیل حرم بودن قم نیست و چنین نیست که فقط حرم حضرت معصومه علیهاالسلام باشد بلکه حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است؛ یعنی ما میتوانیم قم را حرم امام صادق علیهالسلام ، حرم حضرت رضا علیهالسلام ، حرم امام موسی کاظم علیهالسلام ،حرم همه اهل بیت علیهمالسلام و اولاد آنها قرار دهیم. معروف هم همین است که حرم اهل بیت علیهمالسلام و عش اهل بیت و آل عصمت است. بنابراین خود عنوان حرم، خود عنایت مستقلی است.
و چون همه قم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام و حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است، این حرم بودن خواصی دارد، آثاری دارد، برکاتی دارد. کسی که داخل این حرم است حیا و میتا عنایات خاصّی به او میشود. برکات خاصّی برای او در همه امور، یعنی در امور علمی، دنیوی و اجتماعی وجود دارد در همه امور برکات خاصی شامل حال او میشود.
L راجع به مقام شفاعت و زیارتنامه آن حضرت مطالبی را بیان فرمایید؟
در ذیل همان روایت که خواندم آمده است: «تدخل بشفاعتها شیعتی الجنّة بأجمعهم». حضرت معصومه علیهاالسلام مقام بلندی در شفاعت دارد که جمیع شیعه، فقط به برکت شفاعت حضرت معصومه علیهاالسلام داخل در بهشت میشوند. که خود این حرف نشان دهنده مقام رفیع اوست. نکات مهمی که مؤید عرض ماست که زیارت آن حضرت، همسنگ با زیارت امام علیهالسلام است، زیارتنامهای است که برای این حضرت علیهاالسلام از طریق مأثور از امام هشتم علیهالسلام به ما رسیده. این زیارت نامه که من به بعضی از فقرات آن اشاره میکنم و سند این زیارت نامه سند معتبری است، خود مرحوم مجلسی هم در کتاب بحار، جلد 102 در صفحه 254 و هم در کتاب تحفة الزائر در صفحه 505 نقل کرده است.
این زیارت نامه که از امام هشتم رسیده، اولاً از نظر سند معتبر است و ثانیا متن این زیارت نامه متنی است که ما در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام نظیر همین تعابیر را داریم. اولین نکته که واقعا زائرین قبور مطهّر ائمه معصومین علیهمالسلام و همچنین قبور امام زادگان باید همه به آن توجه داشته باشند، این است که ما وقتی مشرف میشویم به یکی از این حرکها و مشرفه آنچه که میخواهیم به دست بیاوریم، توحید و خداشناسی است. آنچه که میخواهیم تقویت کنیم، اعتقاد خودمان به توحید و معاد است. در همه زیارتنامههای ائمه معصومین علیهمالسلام ما میگوییم: «بهم أتقرّب الی الله؛ به وسیله اینها ما به خدا تقرّب پیدا میکنیم». یعنی خود اینها استقلال در زیارت ندارند. اینها مجرای فیض الهی هستند، حیا و میتا. و ما اگر بخواهیم تقرّب به خدا پیدا کنیم، بحبّهم أتقرّب الی الله». با حبّ اینها و با ولایت اینهاست که ما میتوانیم تقرب الی الله پیدا کنیم.
در زیارت امام هشتم علیهالسلام انسان به خداوند خطاب میکند که: خدایا! من آمدم اینجا، اما قصد من تو هستی، برای اینکه شناختم نسبت به تو بیشتر شود؛ برای اینکه قرب من نسبت به تو بیشتر شود. این تعابیر که برای توحید و معاد و اینهاست، در
زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام وجود دارد. ولی اهل کینه و آنهایی که عناد دارند، جاهلاند فکر میکنند این زیارتها چه اثری دارد و این سؤال را مطرح میکنند که، این زیارتها چه اثری دارد؟ آنها کور و نمیدانند در باطن این زیارتها چه اسراری وجود دارد و این یک ظرف آماده کامل صالح برای این است که ما را مقرّب الی الله قرار دهد و به خدا نزدیکتر سازد. نکته دیگر این است که متن زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام شبیه متونی است که در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام است. ما در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام وقتی وارد میشویم، اول یعنی اول از آن کسی که واسطه فیض الهی بوده، شروع میکنیم. حالا گاهی اوقات پیامبران اولوالعزم گاهی اوقات سایر پیامبران را هم میگوییم. اول خودمان را به آنها متصّل میکنیم. و به آنها سلام میدهیم. در زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام نیز این نکته وجود دارد؛ اول به انبیای الهی، سلام بر آدم، بر نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیهمالسلام ، سلام میکنیم، تا میرسیم به افضل پیامبران که وجود مبارک پیامبر خودمان حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله باشد. ما اول خودمان را به آنها متصل میکنیم، بعد هم به آن قبر مبارک، حالا امام یا حضرت معصومه علیهاالسلام یا هر یک از این اعتاب مقدّسه ما میخواهیم بگوییم شما وارث اینها هستید؛ یعنی میگوییم حضرت رضا علیهالسلام وارث همه اینهاست. اتصال به حضرت رضا علیهالسلام اتصال به همه انبیاست. زیارت حضرت رضا علیهالسلام زیارت همه انبیاست. اعتقاد به حضرت رضا علیهالسلام اعتقاد به همه انبیاست. همچنین اعتقاد و زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام نه فقط زیارت خود حضرت است بلکه اتصال و زیارت و اعتقاد به همه انبیاست.
بعد به سراغ ائمه طاهرین میرویم و میگوییم ائمه طاهرین هم همین طور هستند آنها هم به همین نحو تا میرسیم به خود حضرت بعد از اینکه به حضرت معصومه علیهاالسلام میگوییم: تو بنت رسول الله هستی، بنت امیرالمؤمنین هستی، بنت حضرت فاطمه علیهاالسلام ، بنت حضرت خدیجه علیهاالسلام و بنت موسی بن جعفر علیهالسلام هستی. آنهایی که در اجداد این حضرت بودند و در تکوّن معنوی و ظاهری حضرت دخالت داشتهاند و در حقیقت این حضرت اثر مهمی داشتهاند، نام میبریم و میخواهیم
بگوییم این وجود شریف چنین وجودی است که ما برای زیارت او آمدهایم. آنگاه دنباله زیارت مسایل بسیار مهمتری مطرح میشود: «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّة؛ خدا بین ما و شما در بهشت شناخت ایجاد کند». بعد میگوییم: «حشرنا فی زمرتکم و اوردنا حوض نبیکم»؛ یعنی بعد از شناخت، افتخار محشور شدن در زمره شما و بهرهمندی از حوض نبی و سقایت به کأس پیامبر و امیرالمؤمنین را به برکت شما میتوانیم داشته باشیم و در دنباله زیارت که حاوی نکات مهمی است. و واقعا باید درباره تمامی این فقرات ساعتها بحث کرد، معادمان را تقویت میکنیم، اعتقاداتمان را تقویت میکنیم و برای خودمان عاقبت به خیری و استجابت دعا میخواهیم و اینکه ما با یقین از دنیا برویم و نیز رضایت خدا را میخواهیم.
و از چیزهای مهمی که باید در آن دقت شود این است که به حضرت عرض میکنیم: «انَّ لک عند الله شأنا من الشأن» این تعبیر یک تعبیری است که در بین امام زادگان و اولاد ائمه علیهمالسلام به آن اندازه که من دیدهام، فقط در زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام وارد شده است. «انَّ لکِ عند الله شأنا من الشأن» دلالت بر رفعت مکان آن حضرت در نزد خداوند دارد و این رفعت مکان در وجود شریف آن حضرت معلول مسایل علمی و تقوایی بوده و هکذا امور دیگر. بنابراین، از نکات مهم مورد توجه، مفاد زیارتنامه آن حضرت است که نیاز به سند ندارد. خود این مضامین مضامینی است که مشترک در زیارت نامههاست و عجیب این است که از خود امام هشتم علیهالسلام این مضامین وارد شده است.
امیدواریم که خداوند ما را از برکات آن حضرت در دنیا و آخرت محروم نفرماید و ما را به برکات فراوان و کثیره زیارت آن حضرت، هم از جهت علمی و هم از جهت معنوی موفق سازد و خصوصا از خداوند مسألت میکنیم که ما را در آخرت مشمول شفاعت این شفیعه، حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دهد! ان شاء الله تعالی.
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان کنید؟
از خاطراتی که برای من فراموش نشدنی است این را عرض کنم که یک روزی
در همین دفتر والد معظم تقریبا ساعت 5/1 بعد از ظهر بود. من از منزل خارج شده بودم. توی کوچه دیدم یک آقایی خیلی با شتاب و هیجان میآید. تا من را دید گفت: من با شما کار دارم، خیلی به صورت غیر طبیعی. من به او گفتم: الان دیگر وقت ظهر است، وقت تمام شده است اگر اجازه بدهید باشد برای عصر اصرار کرد که نه من فقط با شما کار دارم. گفتم: بفرمایید. داخل منزل آمدیم. در منزل گفت: آقا قضیهای برای من واقع شده و آن این است که من مسیحی و تکنسین هستم و کار من هم این است که در این چاههای عمیق که حفر میکنند پمپ و یا موتوهایی که باید در داخل چاهها قرار داده شود از جهت نفت، قرار میدهم. کار من این است.
گفت: در این سفر اخیر که رفته بودم اطراف کرج، آنجا چند شبی مانده بودم. در یکی از شبها دیدم یک خانمی غرق در نور در عالم خواب بر من ظاهر شد. پوششی داشت، چهره و صورت او را نمیدیدم، ولی نورانیت او خیلی مشخص بود. به من فرمود که: صلوات بفرست. من به آن خانم عرض کردم: خانم! من مسیحی هستم، مسلمان که نیستم صلوات بفرستم. تا این را گفتم، آن خانم محو شد و رفت. شب بعد باز همین قضیه تکرار شد. شب سوم هم گفت شب سوم من فهمیدم، این خانم همان خانمی است که در قم مدفون است؛ امّا باز همان جواب را دادم. شب بعد، امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را در خواب دیدم. امام به من فرمودند: حالا که خانم میخواهد تو را مسلمان کند، تو را هدایت کند. تو نمیخواهی مسلمان شوی؟ من در همان عالم خواب، دیدم آمدم قم همین که شما را در کوچه دیدم، در خواب دیدم که دارم شهادتین را میگویم و الان آمدهام اینجا از جهت امکانات مالی هیچ کمبودی ندارم و وضع مالیام بسیار خوب است؛ اما زن، اولاد و برادرهایم همه مسیحی هستند و من میدانم که اگر مسلمان شوم، مطرود خانوادهام میشوم. شما به من بگویید من چه کار کنم؟
خوب واقعا خیلی برای من عجیب بود. اصلاً ما را منقلب کرد. آن روز ما گفتیم که باید شهادتین را جاری کنید و از حاج آقای موسیانی خواهش کردم که نماز و وضو و
یک مقدار از آداب اولیه را به او یاد دهد حتی دو سه روز قم ماند. بعضی از واجبات شرعیه که باید انجام میشد، انجام شد. دستورات شرعی را یک مقداری فرا گرفت و بعد از دو سه روز از قم رفت این واقعا افتخاری است که حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت به یک مسیحی این توجه را میکند. خوب ما واقعا توقعمان بیشتر میشود ما که افتخار داریم محب او و از شیعیان باشیم، باید از عنایات آن حضرت بیشتر استفاده کنیم. منتها من به آن آقا گفتم که: خوب الحمد الله طریق هدایت برای تو درست شد، خدا به تو این عنایت را کرد ولی من سؤالی از تو دارم و آن اینکه تو در زندگی باید یک کاری کرده باشی که مورد عنایت حضرت قرار گرفتهای. فکر کرد و گفت: از کارهایی که میکنم این است که:
من در و در هفته، آن روزهایی که تعطیلم، مثلاً شنبه یا یکشنبه قسمتهای فقیر نشین تهران میروم و مقداری که از دستم برمی آید، به اینها کمک میکنم. گفتم: همین سبب هدایت تو شده است. به همین دلیل که تو به احتیاجات مردم توجه کردی، خداوند هم از طریق حضرت معصومه علیهاالسلام این عنایت را به شما داشته است.
امیدواریم که ما هم لایق باشیم و مورد عنایات خاصه آن حضرت قرار بگیریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
پیرو مصاحبه حضرت آیة الله العظمی محمّد فاضل لنکرانی (دام الله ظلّه) با گروه مصاحبه کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم، جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج جواد فاضل لنکرانی به پرسشهای کنگره پاسخ دادند.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم، من ابتدا تشکر میکنم از جناب عالی و همکارانتان که از طرف آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قبول زحمت فرمودید و تشریف آوردید و این توفیق را نصیب ما فرمودید که ما هم چند کلمهای پیرامون حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام عرض کنیم و امیدواریم که مورد عنایت آن حضرت در دنیا و مورد شفاعت آن حضرت در آخرت قرار بگیریم، از مطالبی که روشن و مسلم است این است که در کشور اسلامی ایران قبر مبارک امام هشتم علی بن موسی الرضا علیهالسلام و خواهر مکرّمه آن حضرت، فاطمه معصومه علیهاالسلام از برکات این کشور اسلامی است و ما معتقدیم بسیاری از برکاتی که در کشور ما وجود دارد از برکات این دو موجود عزیز و شریف است. راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام بر حسب آن چه که اهل تحقیق بیان کردهاند در بین اولاد موسی بن جعفر علیهالسلام بعد از علی بن موسی الرضا علیهالسلام افضل اولاد آن حضرت بوده است و از نظر مکانت علمی و آگاهی به مسایل دینی رتبه بسیار بالایی را آن حضرت داشته است. به این اندازه که بعضی از موثقین نقل کردهاند و در بعضی از کتب هم آمده است، حضرت در سنین بسیار کمی شاید قبل از ده سالگی در یک قضیهای که عدهای از شیعیان مراجعه کردند به حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام تا سوالاتی را از وجود مبارک ایشان داشته باشند، حضرت در آن زمان در مسافرت تشریف داشتهاند این شیعیان سوالاتشان را خدمت حضرت معصومه علیهاالسلام آوردند و ایشان جواب آن سوالها را مرقوم فرمودند و آن طوری که نقل شده وقتی که اینها در مسیر برگشت با خود امام کاظم علیهالسلام مواجه شدند و قضیه را گفتند: امام کاظم علیهالسلام آن
جوابها را ملاحظه فرمودند و این تعبیر را کردند که فداها ابوها که این به معنی تأیید حضرت آن جوابها بوده است.
و این در زمانی است که ما میدانیم حضرت معصومه علیهاالسلام در حدود ده سالگی بودند که پدر مکرّم ایشان حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام به شهادت رسیدند یعنی در یک سنین بسیار کم اما آشنایی زیادی به مسایل دینی و مسایل شرعی داشتند که خود این مطلبی که نقل شده چنانچه بتوانیم مستند محکمی از کتب خودمان بر آن پیدا کنیم. و میتواند منشأ بسیاری از مباحث علمی قرار بگیرد. مثلاً:
در این بحث که آیا زن میتواند فتوا بدهد یا نه، اختلافی است بین فقهای امامیه، مشهور، بلکه قریب به اتفاق، در صلاحیت زن نسبت به مقام افتاء اشکال میکنند ولو این که برای خودش فتوای او را حجّت میدانند. اما نسبت به مقام افتا محل اشکال میدانند و اگر این مطلب باشد که آن چه حضرت معصومه علیهاالسلام در جواب فرمودهاند به عنوان نقل روایت نبوده بلکه به عنوان بیان حکم شرعی بوده است این در مباحث فقهی اثر بسیار زیادی دارد.
کما اینکه امام صادق علیهالسلام دربحث حج و احرام صبی، مسایل فقهی افرادی را ارجاع دادند به حمیده.
این مسأله روشن میسازد که در بین خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام زنهای آنان نسبت به مسایل علمی و مسایل دینی از یک رفعت مکان و از یک موقعیت خاصی برخوردار بودند بنابراین یکی از جهات بارز ایشان این است که بعد از امام رضا علیهالسلام افضل اولاد امام کاظم علیهالسلام بودند(1).
نکته دوم این است که از افتخارات ما قمیها این است که قبر مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام بر حسب تقدیر الهی در قم واقع شده است. بر حسب آن چه که در تاریخ ذکر شده این است که امام هشتم علیهالسلام نامهای نوشتند به حضرت معصومه علیهاالسلام و
1) 1. منتهی الامال، ج 2، ص 241.
حضرت معصومه علیهاالسلام بعد از آن نامه عزم سفر کردند برای آمدن به مرو و دیدار امام هشتم علیهالسلام و قضایائی که نقل شده در ساوه گرفتار عدهای از معاندین شدند و رجالی که همراه ایشان بودند بسیاری از ایشان به شهادت رسیدند و ایشان هم مریض شدند و آمدند قم و در قم هم مدّت هفده روز در حال حیات بودند و در سن 28 سالگی از دنیا رفتند. شاید در تقدیر الهی این بوده است که وجود شریف حضرت در قم قرار گیرد و قم به برکت این وجود شریف حرم اهل بیت علیهمالسلام شود.
آن گونه که در تاریخ قم مطرح شده قم یک مرکزی بوده که شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در آن فراوان بودهاند. از روات و اصحاب ائمه علیهمالسلام بسیار در آن بودهاند یک مکانت خاصی خود قم داشته است، اما اعتبار اصلی و واقعی قم و ویژگی بارزش این است که این حضرت در این شهر مدفون شدند و قبر ایشان محور برای عشاق اهل بیت علیهمالسلام شد.
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان فرمایید.
به برکت این حرم، عاشقین اهل بیت علیهمالسلام ، آن هایی که مشتاق مکتب اهل بیت علیهمالسلام بودهاند در قم حضور پیدا کردند و حوزههای علمیّه و محافل علمی و آن حرکات علمی که ما از این حوزه علمیه میبینیم، تلألؤ میکند. این ارزشها تماما به برکت این حضرت است. بزرگان ما وقتی مشکلات علمی حادّی داشتهاند از حضرت علیهاالسلام استمداد میکردند. والد(1)بزرگوار ما میفرمودند که در بحث آیه تطهیر یک شبهه بر ایمان ایجاد شده بود. این شبهه با استمداد از حضرت برای ما حل شد. و آن هایی که واقعا معتقد و دلداده به این قبر شریف هستند که چه توفیق هایی و چه برکت هایی نصیب آنها از جهت علمی و عملی شده است.
L در رابطه با ثواب و پاداش زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مطالبی را بیان
1) 1. حضرت آیة الله العظمی محمد فاضل لنکرانی «دام الله ظلّه»
فرمایید.
روایاتی که از ائمه معصومین علیهمالسلام رسیده، برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام یک غایت خاصی ذکر شده است و آن لزوم جنّت است. از امام جواد علیهالسلام این روایت نقل شده «من زار عمّتی بقم فله الجنّه»(1)و نیز مرحوم شیخ صدوق با سند صحیح در کتاب عیون الاخبار الرضا نقل میکند که امام هشتم علیهالسلام فرمود: «من زارها فله الجنّه»(2)و همچنین از امام صادق علیهالسلام روایتی هست که «من زارها وجبت له الجنّه».
سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا برای زیارت این بانو یک چنین غایتی ذکر شده است این غایت حتی با تعبیر وجوب، که یعنی اگر کسی این حضرت را زیارت کند، بهشت برای او ثابت و لازم میشود. و در بعضی از روایات آمده او از اهل بهشت هست. و در بعضی از روایات بهشت برای او هست که این یک تعبیر دقیقتری و لطیفتر میباشد. اما این تعابیری که در این روایات اشاره شد که بهشت برای او واجب میشود نیاز به این دارد که اهل تحقیق و اهل تدقیق یک مقداری دقت کنند که آیا این معنایش این است که زیارت آن حضرت هم سنگ با زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام است.
در روایتی از امام هشتم داریم که حضرت فرمودند: «من زارها کمن زارنی»(3)خوب این معنا این نکته را دارد که زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام مانند زیارت سایر امام زادگان نیست ولو ان که سایر امامزادگان درجاتی دارند و مراتبی دارند، اما مرتبه حضرت معصومه علیهاالسلام فوق اینها ست. گرچه امام نبوده و آن عصمتی که امام معصوم علیهمالسلام دارد ایشان آن عصمت را در آن حدّ نداشته است. اما از این تعبیر «وجبت له الجنه» استفاده میشود که تالی تلو معصوم علیهالسلام بوده یعنی همان طوری که ما
معتقدیم در زیارت معصوم علیهمالسلام ، انسان استحقاق بهشت را پیدا میکند. زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام هم یک چنین نتیجهای دارد.
باید بر روی این نکته تحقیق و دقت شود چرا زیارت این بانو همسنگ با زیارت معصومین علیهمالسلام هست؟ این تعابیر «وجبت له الجنّه» ما را به این نتیجه میرساند که زیارت آن حضرت هم سنگ با زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام است. همان طوری که زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام این اثر بر آن هست زیارت این حضرت علیهاالسلام هم این اثر را داراست.
در اینجا سوال مطرح میشود که، چرا در زیارت خود ائمه علیهمالسلام این اثر هست؟چرا ما شیعه معتقدیم که اگر امام معصوم علیهالسلام را زیارت کنیم و کنار قبر آن حضرت حاضر شویم بهشت از آثار مسلّم آن است؟ انسان اگر موفق شود قبر امام حسین علیهالسلام که در درجه اعلا این زیارتها قرار دارد، یا سایر معصومین علیهمالسلام را زیارت کند این از اعتقادات شیعه هست که اگر زیارت با شرایط باشد که حالا از شرایط آن این است که انسان عارف به حق آنها باشد و انسان بداند که میخواهد در کجا حاضر شود و کجا حضور پیدا کرده در محضر وجودی که آن وجود مهمترین واسطه فیض خداست و جنّت هم فقط به واسطه همین فیض نصیب انسان میشود.
این در جای خود مبرهن است با اعتقادات و ادلّهای که ما داریم ائمه علیهمالسلام را به عنوان انسان کاملی که حجّت خدا و واسطه فیض خدا و باب جنّت هستند پس غیر از اینها راهی برای بهشت وجود ندارد. غیر از این نمیتوانیم فکر و تصوّر کنیم راه دیگری را، برای رسیدن به بهشت. همان طوری که امیرالمومنین علیهالسلام باب علم نبی صلیاللهعلیهوآله و قسیم الجنّه و نار است. ائمه معصومین علیهمالسلام دیگر ما هم همین عنوان را دارندباب علم صلیاللهعلیهوآله نبی و عنوان قسم الجنّه والنار و طریق برای وصول به بهشت هستند؛ استفادهای که ما از این روایات میکنیم این است که ائمه علیهمالسلام نمیخواهند فقط مسأله بهشت را بگویند. بلکه به همان تعبیری که در روایت امام هشتم آمده من زارها کمن زارنی میخواهند بگویند که زیارت این بانو هم سنگ با زیارت ما است و زیارت
حضرت معصومه علیهاالسلام همسنگ با زیارت امام معصوم علیهالسلام است. البته تصریح کردیم باز تکرار میکنیم مقام امامت را آن حضرت نداشت ولو اینکه به تعبیر امام هشتم به آن حضرت معصومه اطلاق شده چون در مدّت عمرش از ایشان صغیرهای حتی ظاهر نشده است. اما عصمتی که امام معصوم علیهمالسلام دارد ما معتقدیم که مختص به خود ائمه علیهمالسلام است اما این بانو تالی تلو عصمت بوده و زیارت آن حضرت را در حد زیارت امام معصوم علیهالسلام قرار دادهاند. از این جهت است که ما شیعیان خصوصا مردم ایران علیالخصوص ما قمیها که این توفیق و افتخار را داریم که در جوار این بیبی هستیم زیارت آن حضرت را واقعا باید مغتنم بشماریم و هر مقداری که در توان داریم تشرف، و از برکات این زیارت استفاده کنیم.
در مورد افضلیت آن حضرت این نکته بس که یکی از سندهای مهم حدیث غدیر، که از حضرت زهرا علیهاالسلام نقل شده، در سند روایت به عنوان سلسله روات خود حضرت معصومه علیهاالسلام هم هست. این روایت مشهوری در بین شیعیان هست «ألا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»(1).
این هم از روایاتی است که در سندش حضرت معصومه علیهاالسلام هم هست. وجود یک شخص در سلسله یک روایت آن هم شخصی که خودش از اهل بیت علیهمالسلام هست، خودش کشف از عظمت میکند نه به صرف اینکه خودش راوی است یک مطلبی را برای ما نقل میکند این کشف از عظمت علمی و رفعت معنوی آن حضرت دارد.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت علیهمالسلام و عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله است چیست؟
در یکی از روایات که امام صادق علیهالسلام فرموده:
«الا انّ لِلّه حرما و هو مکّه ألا ان لرسول الله حرما و هو المدینه، الا ان لامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفه».
برای خدا حرمی است که مکه است، برای رسول خدا حرمی است که مدینه است.
1) 1. کشف الغمّه، ج 1، ص 607.
«و انّ قم الکوفة الصغیره»(1)این روایت هم انصافا از روایتهایی است که خیلی زیاد میشود از آن استفاده کرد.
اولاً حرم کجاست، حرم آن محدوده اختصاصی است که برای یک شخص و شخصیتی قرار داده میشود. مکه حرم خداست یعنی برای خدا در میان تمام بقاع ارض و سما یک ویژگی خاصی برای آن محدوده و برای آن منطقه خدا قائل شده است و آن را حرم خودش قرار داده است. نتیجه این میشود کسی بدون اذن صاحب حرم، نمیتواند داخل حرم شود، باید با شرایط داخل شود حالا در آن جا از جمله شرائطش احرام است و غیر ذلک. مدینه هم حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله هست و آن هم باز یک ویژگی خاصی و رفعت خاصی ر برای مدینه اثبات میکند. کوفه حرم امیرالمؤمنین هست بعد امام صادق علیهالسلام میفرماید که حرم من و حرم اولاد من قم هست.
اولاً همان تعبیر کلی راجع به حرم باید در اینجا دقت شود که اینکه قم حرم اهل بیت هست علیهمالسلام این چه معنا و چه مفهومی دارد؟ آیایک نفر از ذریه اهل بیت علیهمالسلام در یک جایی دفن شود حرم اهل بیت علیهمالسلام محسوب میگردد؟ ما میبینیم که اولاد معصومین علیهمالسلام در سایر مکانها و شهرها مدفون هستند. اما آنجا عنوان حرم اهل بیت علیهمالسلام ندارد. پس مجرّد اینکه یکی از اولاد معصوم علیهالسلام در یک جا دفن شود این به تعبیر ما طلبهها ملازمه ندارند با اینکه آن جا حرم اهل بیت علیهالسلام شود.
از امام صادق علیهالسلام : در مورد قم این روایت زمانی صادر شده است که هنوز موسی بن جعفر علیهالسلام به دنیا نیامده بود. یعنی پدر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام هنوز متولد نشده است. قبل از ولادت موسی بن جعفر و ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام امام صادق میفرماید: حضرت معصومه علیهاالسلام در این قم دفن میشود. «ستدفن امرأة من ولدی». حتی اسم آن حضرت که فاطمه است را هم نقل کرده. اگر بخواهیم در آن دقت کنیم میبینیم که مجرّد مدفون شدن یکی از اولاد ائمه علیهمالسلام این حرم بودن را نمیآورد.
1) 1. بحار الانوار، ج 57، ص 228.
حرم بودن با جعل خداوند و یا ائمه معصومین علیهمالسلام است. اینکه مکه حرم خدا قرار داده شده است یعنی خود خداوند مکه را محدوده حرم خود قرار داده است. یعنی با جعل خداوند است. نه با صرف اینکه کعبه آن جا قرار دارد. مدینه به خاطر قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله هست او سبب شده است که جعل کنند حرم بودن را برای مدینه. باید یک عنایت زائدی هم باشد که عنوان حرم را پیدا کند. یعنی به فضل الهی و لطف الهی به جعل افرادی که متصّل به وحی هستند.
برای قم این افتخار و جعل از طرف شارع قرار داده شده البته پیداست، به برکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام آن چه که من میخواهم عرض کنم این است که زائد بر این عنوان که این عنوان خودش سبب بر این عنایت زائده میشود این هست که قم حرم قرار داده شده آن هم نه برای حضرت معصومه علیهاالسلام و لذا مؤید ما این است که فقط قم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام نیست حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است یعنی ما میتوانیم قم را حرم امام صادق علیهالسلام ، حضرت رضا علیهالسلام حرم امام موسی کاظم علیهالسلام حرم همه اهل بیت علیهمالسلام و اولاد آنها قرار دهیم. که معروف هم همین است که حرم اهل بیت علیهمالسلام هست، عش اهل بیت علیهمالسلام و ال عصمت هست. بنابراین خود عنوان حرم، یک عنوانی است که یک عنایت زائدی هست. در نتیجه کسانی که داخل این حرم میشوند حالا هر مقدار که میخواهد حرم باشد چون طبق این روایت حرم حضرت معصومه علیهاالسلام فقط این صحن شریفی که الان موجود است نیست. همه قم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام و حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است، این حرم بودن خواص و یک برکاتی دارد. کسی که داخل در این حرم هست حیا و میتأ یک عنایات خاصّی به او میشود یک برکات خاصّی برای او در همه امور یعنی در امور علمی، دنیوی و اجتماعی شامل حال او میشود.
L راجع به مقام شفاعت و زیارتنامه آن حضرت علیهاالسلام مطالبی را بیان فرمایید؟
نکته دیگری که در ذیل روایت دارد: «تدخل بشفاعتها شیعتی الجنّة بأجمعهم» حضرت معصومه علیهاالسلام یک مقام بلندی در شفاعت داردکه جمیع شیعه فقط به برکت
شفاعت حضرت معصومه علیهاالسلام داخل در بهشت میشوند. که خود این حرف یک مقام مهمی است از نکات مهمی که مؤید این کلام ماست که زیارت آن حضرت همسنگ با زیارت امام علیهالسلام است. زیارتنامهای است که برای این حضرت علیهاالسلام از طریق مأثور از امام هشتم علیهالسلام به ما رسیده، خوب شما ببینید این زیارت نامه که من بعضی از فقرات آن را اشاره میکنم و زیارتنامه را مرحوم مجلسی نقل کرده است(1).
این زیارت نامه اولاً از نظر سند معتبر است و ثانیا متن این زیارت نامه متنی است که ما در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام هم نظیر همین تعابیر را داریم. اولین نکته که واقعا زائرین قبور مطهر ائمه معصومین علیهمالسلام و همچنین قبور امام زادگان باید همه به این توجه داشته باشند این است که ما وقتی که مشرف میشویم به یکی از این حرمها و مشاهد مشرفه آن چه میخواهیم به دست بیاوریم توحید و خداشناسی است. و تقویت اعتقاد به توحید و معاد است. شما ببینید در زیارتهای ائمه معصومین علیهمالسلام ما میگوییم که اللّهم انی اتقرب الیک بجهنّم و بولایتهم به وسیله اینها ما به خدا تقرّب پیدا میکنیم. یعنی اینها مجرای فیض الهی هستند حیا و میتا و ما اگر بخواهیم تقرّب به خدا پیدا کنیم؛ بحبهم أتقرّب الی الله با حب اینها و با ولایت اینها ست ما میتوانیم تقرب الی الله پیدا کنیم.
در خود زیارت امام هشتم انسان در آن جا خطاب میکند به خداوند، که خدایا من آمدم این جا، اما قصد من تو هستی برای اینکه شناختم نسبت به تو بیشتر شود. اللّهم الیک صمدت من ارضی. خدایا به سوی تو و به قصد درگاه تو آمدم. برای اینکه قرب من نسبت به تو بیشتر شود. این تعابیر که برای توحید و معاد و اینها ست در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام وجود دارد. و اهل کینه و آنهایی که عناد دارند، جاهلند فکر میکنند این زیارتها چه اثری دارد و این سوال را مطرح میکنند که این زیارتها چه اثری دارد، آنها کور باطنند و نمیدانند در باطن این زیارتها چه اسراری وجود دارد
1) 1. بحار الانوار، ج 102، ص 254 و تحفة الزائد، ص 505.
و این یک ظرف آماده کامل صالح برای این است که ما را مقرّبتر به خداوند تبارک و تعالی قرار دهد. متن زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام اولاً شبیه متونی است که در زیارت ائمه مععصومین علیهمالسلام است. ما در زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام اول وقتی وارد میشویم، سلام خودمان را به انبیاء میدهیم یعنی از آن اول کسی که واسطه فیض الهی بوده شروع میکنیم، حالا گاهی اوقات پیامبران اولیالعزم گاهی اوقات سایر پیامبران را هم میگوئیم اول خودمان را به آنها متصّل میکنیم. در زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام باز این نکته وجود دارد. اول سلام به انبیاء الهی سلام بر آدم، سلام بر نوح، سلام بر ابراهیم، سلام بر موسی، سلام بر عیسی تا برسیم به افضل پیامبران که وجود مبارک پیامبر خودمان حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله باشد. ما اول خودمان را بهمتصل میکنیم، بعدا هم به آن قبر مبارک، حالا امام یا حضرت معصومه علیهاالسلام یا هر یک از این اعتاب مقدسه، ما میخواهیم بگوئیم شما وارث اینها هستید یعنی میگوئیم حضرت رضا علیهالسلام وارث همه اینهاست، اتصال به حضرت رضا علیهالسلام اتصال به همه انبیاست، زیارت حضرت رضا علیهالسلام زیارت همه انبیاست، اعتقاد به حضرت رضا علیهالسلام اعتقاد به همه انبیاست، اعتقاد و زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام نه فقط زیارت خود حضرت هست اتصال و زیارت و اعتقاد به همه انبیاست. بعد به سراغ ائمه طاهرین آمده و میگوئیم ائمه طاهرین هم همین طور هستنتد آنها هم به همین نحو تا میرسیم به خود حضرت معصومه علیهاالسلام خطاب میکنیم و میگوئیم تو بنت رسول الله هستی بنت امیرالمؤمنین هستی، بنت حضرت فاطمه علیهاالسلام و خدیجه علیهاالسلام هستی بنت موسی بن جعفر علیهالسلام هستی آن هایی که در اجداد این حضرت بودند و در تکون معنوی و در تکون ظاهری حضرت دخالت داشتهاند و در حقیقت این حضرت اثر مهمی داشتهاند نام میبریم و میخواهیم بگوییم، این وجود شریف چنین وجودی است که ما برای زیارت او آمدهایم. دنباله زیارت مسایل بسیار مهمتری مطرح میشود «عرّف الله بیننا و بینکم فی الجنّة» و «حشرنا فی زمرتکم، اوردنا حوض نبیکم» یعنی بعد از اینکه عرّف شد. حشرنی و ما حوض نبی را و سقایت به کأس پیامبر و امیرالمؤمنین را، به
برکت شما میتوانیم این افتخار را داشته باشیم و دنباله زیارت که نکات مهمی است که واقعا باید در مورد تمامی این فقرات ساعتها بحث کرد. معادمان و اعتقاداتمان را تقویت میکنیم و برای خودمان عاقبت به خیری میخواهیم و استجابت دعا میخواهیم و اینکه ما با یقین از دنیا برویم و رضایت خدا را میخواهیم.
و از چیزهای مهم که باید در آن دقت شود این است به حضرت علیهاالسلام عرض میکنیم «انَّ لک عند الله شأنا من الشأن» این تعبیر یک تعبیری است که در بین امام زادگان و اولاد ائمه علیهمالسلام به آن اندازه که من دیدهام در میان زنها فقط در بین حضرت معصومه علیهاالسلام وارد شده است. «انَّ لکِ عند الله شأنأ من الشأن» این دلالت بر رفعت مکان آن حضرت در نزد خداوند دارد و این رفعت مکان معلول چه نکاتی بوده در وجود شریف آن حضرت مثل علمی و مسایل تقوائی بوده و بنابراین از نکات مهم مورد توجه از مفاد زیارتنامه آن حضرت هست که نیاز به سند ندارد خود این مضامین مضامینی است که اولاً مشترک در اکثر زیارتنامهها است و عجیب این است که این زیارتنامه از خود امام هشتم علیهالسلام وارد شده است.
امیدواریم که خداوند ما را از برکات آن حضرت در دنیا و آخرت محروم نفرماید و ما را به برکات فراوان و کثیره زیارت آن حضرت هم از جهت علمی و هم از جهت معنوی موفق بدارد و خصوصا از خداوند مسئلت میکنیم که ما را در آخرت مشمول شفاعت این شفیعه، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قرار دهد.
L چنان چه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید بیان کنید؟
خاطرهای که برای من فراموش نشدنی است: یک روزی در همین دفتر والد معظم تقریبا ساعت 5/1 بعد از ظهر بود من از منزل خارج شده بودم توی کوچه دیدم یک آقایی که خیلی با شتاب و هیجان تا من را دید گفت: من با شما کار دارم به او گفتم الان دیگر وقت ظهر است، وقت تمام شده است اگر اجازه بدهید عصر در خدمت شما باشیم. اصرار کرد که نه من الآن با شما کار دارم، گفتم بفرمایید داخل منزل آمدیم گفت آقا قضیهای برای من واقع شده و آن این است که من مسیحی هستم و تکنسین
هستم و کار من هم این است که میروم در مکانهایی که میخواهند چاههای عمیق را حفر بکنند پمپی و یا موتورهایی که باید داخل چاهها قرار داده شود از جهت فنّی کار من این است. گفت در سفر اخیر اطراف کرج بودم آن جا چند شبی مانده بودم در یکی از شبها دیدم، یک خانم خیلی نوارنی در عالم خواب بر من ظاهر شد. پوششی داشت چهره و صورت او را نمیدیدم، ولی خیلی نورانیت او مشخص بود به من فرمود که صلوات بفرست من به آن خانم عرض کردم، خانم من مسیحی هستم، مسلمان که نیستم صلوات بفرستم. گفت، تا این را گفتم آن خانم محو میشد و رفت. همین قضیه تا سه شب تکرار شد. شب سوم فهمیدم، این خانم همین خانمی است که در قم مدفون است. گفت من باز همین جواب را دادم. شب بعد امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را در خواب دیدم امام رحمهالله به من فرمودند حالا که خانم میخواهد تو را مسلمان و هدایت کند تو نمیخواهی مسلمان شوی. گفت من در همان عالم خواب دیدم آمدم قم همین که شما را در کوچه دیدم در خواب دیدم که دارم شهادتین را میگویم و الان آمدهام اینجا از جهت امکانات مالی هیچ کمبودی ندرام وضع مالی ام بسیار خوب است، اما زنم، اولاد برادرهایم همه مسیحی هستند و من میدانم که اگر مسلمان شوم مطرود خانوادهام میشوم شما به من بگوئید من چه کار کنم. گفتیم باید شهادتین را جاری کنید و یکی از روحانیونی که آقای موسیانی هست که الان هم هستند از ایشان خواهش کردم نماز و وضو و یک مقدار از آداب اولیه را به او یاد دهد. حتی دو سه روز در قم ماند، بعضی از واجبات شرعیه که باید انجام میشد انجام شد، دستورات شرعی را یک مقداری فرا گرفت و بعد از دو سه روز از قم رفت. این واقعا افتخاری است که وقتی حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت به یک مسیحی این توجه را میکند. واقعا توقعمان بیشتر میشود ما که افتخار داریم که محب هستیم و از شیعیان هستیم باید از عنایات آن حضرت بیشتر استفاده کنیم. منتهی من به آن آقا گفتم که خوب الحمد الله طریق هدایت برای تو درست شد، خدا به تو این عنایت را کرد ولی من یک سوالی از تو دارم تو در زندگی باید یک کاری کرده باشی که مورد عنایت
حضرت قرار گرفته باشی. فکر کرد و گفت من از کارهایی که میکنم این است در آمد خیلی خوب دارم. و در طول هفته آن روزی که کارم تعطیل است میروم قسمتهای فقیر نشین تهران، مقداری که از دستم برمی آید به اینها کمک میکنم. گفتم همین سبب هدایت تو شده است. همین که تو به احتیاجات مردم توجه کردی و خداوند هم از طریق حضرت معصومه علیهاالسلام این عنایت را به شما داشته است.
امیدواریم که ما هم لایق باشیم و مورد عنایات خاصه آن حضرت قرار بگیریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
L در این روز شریف که به نام فاطمه معصومه علیهاالسلام مزیّن است، توفیقی نصیب ما شد که به زیارت حضرت عالی نائل شویم. خدا را بر این نعمت سپاسگزاریم. در راستای کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم بر آن شدیم که با مراجع بزرگوار گفتگویی داشته باشیم؛ بزرگوارانی که در پرتو انوار ولایی این بارگاه، بارقههایی از انوار عرشی این بانو بر روحشان جاری شده و حتما خاطرات، گفتنیها و مطالبی دارند که میتواند باعث هدایت افراد بشود.
از حضرتعالی میخواهیم از کرامات آن حضرت برای ما بگویید و پیشینه تابناک قم و عصر تشکیل حوزه حدیثی قم و عصر راویان و همچنین جایگاه قم پس از انقلاب شکوهمند اسلامی را تبیین فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
من هم به نوبه خودم، این میلاد مبارک را به شما عزیزان و همه خدمت گزاران این آستان مقدّس تبریک عرض میکنم. اینکه بشارت دادید سال آینده کنگرهای در باب این آستان مقدّس و پیشینه قم برگزار میشود، باعث خوشبختی من شد. من برای آن کنگره برنامههایی در فکر دارم که اگر خواستید این برنامهها را در اختیارتان میگذارم. چون این کار میبایست قبل از این میشد و حالا هم هر کجا جلوی ضرر را بگیریم، به نفع ما است. ما یک حدیث داریم که میگوید هر کجا مسجدی ساخته شد، خون شهیدی در آن به خاک ریخته شده، که معنایش این است که اول زمین با خون شهید شرافت پیدا میکند و بعد مسجد بر آن بنا میشود. بر اساس این حدیث، شهرهایی که مرکز حوزههای علمیّه شده، مانند: نجف، قم و مشهد، جاذبه معنوی بزرگوارانی که در آن شهر مدفوناند، سبب شرافت آن سرزمین و باعث برکت شده و نتیجهاش این شده است که کانون علم بشود.
درباره قم و حضرت معصومه علیهاالسلام سخن بسیار است. از روایات استفاده میشود که قم از حرمهای مقدّس اهل بیت علیهمالسلام است. در روایت آمده است که: «خداوند
حرمی دارد که مکّه و مسجد الحرام است. پیغمبر حرمی دارد که مدینه است و امیرمؤمنان حرمی دارد که کوفه است و ما بقیه ائمه هم حرمی داریم که قم است(1)». معلوم میشود سرزمین قم امتیازی دارد که بعد از مکّه و مدینه و مسجد کوفه، بسیار مقدّس شده است. جملهای درباره قم در روایات معصومین علیهمالسلام هست که درباره کمتر جایی و شاید هم درباره هیچ جایی نباشد، و آن این است که: «زمانی فرا میرسد که از قم علم و دانش به تمام دنیا صادر میشود». «با حتی» که در ذیل حدیث است: «حتی المخدّرات فی الحجال؛ حتی دخترانی که در حجلهها هستند»(2)به همه اتمام حجّت میشود. معلوم میشود که عمومیّت کاملی دارد و ما هم آثار این را میبینم که در پرتو حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، حوزه علمیّه تأسیس شده و در پرتو این حوزه علمیه علم از اینجا به مناطق مختلف جهان نشر میشود. این، آغاز کار است.
درباره حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مطالبی است که درباره کمتر کسی از امام زادگان دیده میشود. ما امام زاده بسیار داریم. بعضی میگویند: در قم و اطراف آن بیش از چهارصد امام زاده است. اینها فرزندان ائمه معصومین علیهمالسلام هستند یا با واسطه یا بلا واسطه. در مناطق دیگر ایران و عراق و جاهای دیگر هم امام زادگان بسیارند؛ اما امام زادگانی مثل حضرت معصومه علیهاالسلام که این روایات مهم دربارهشان وارد شده باشد، خیلی کم است. امام صادق علیهالسلام فرمود: «فرزندی از ما در قم دفن میشود که به برکت او شیعیان وارد بهشت میشوند»(3). این، تعبیر خیلی وسیع و گستردهای دارد که شامل آنان که قابل شفاعتاند و لیاقت شفاعت را دارند، میشود. در زیارت نامهاش هم میخوانیم:«یا فاطمه اشفعی لی فی الجنّه فان لک عند الله شأنا من الشأن(4)» که دلالت میکند مقام ایشان خیلی بالاست. اگر گفتند: «فان لک عند الله شأنا من الشأن»، این نهایت عظمت آن حضرت را میرساند، و بسیارند کسانی که در کنار مرقدش آمدهاند
و مشکلاتشان حل شده است.
به عقیده من، بهترین چیزی که میشود درباره آن حضرت گفت آن جاذبهای است که برای تشکیل حوزه علمیه در جوار قبر مبارک آن حضرت بوده و هست. الآن بزرگترین مرکز شیعه همین حوزه علمیّه است، که بزرگترین حوزه علمیّه شیعه است؛ بلکه ما مقایسه کردیم با حوزههای علمیّه سایر فرق اسلامی اهل تسنّن و اینها، آنها هم چنین حوزهای بالنده و گسترده، کیفا و کما مثل قم ندارند. این نشان میدهد که حتما اثری در این خاک است و آن اثر هم از برکات این وجود مقدّس است. اخیرا مسجد جمکران هم که توسعه پیدا کرده است و یک اقبال عمومی به مسجد جمکران هم شده مزید بر حسن اینجا شده است. مردم به عشق امام زمان(عج) و به عشق فاطمه معصومه علیهاالسلام ، در یک جمله به عشق اهل بیت علیهمالسلام به این سرزمین میآیند.
بعضی از افراد مطلّع از مسؤولین رده بالای شهر به من اطلاع دادهاند که آمار کسانی که آستانه قم را زیارت میکنند در سال 14 میلیون نفر است و این آمار خیلی بالایی است. ما حساب کردیم، کسانی که به زیارت خانه خدا میروند، در سال شاید مجموعا حدود 8-7 میلیون نفر بشوند؛ یعنی تقریبا دو برابر آنجا به شهر قم میآیند. مسأله بسیار مهمی که هست و باید توسط مسؤولان و حوزه علمیه و اساتید روی آن برنامهریزی شود، این است که این عدد 14 میلیون سرمایهای است برای کارهای فرهنگی. همچنان که به متولیّان بخش فرهنگی بقعه مبارکه ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیهالسلام که آنجا هم عدد زوّار 15 - 16 میلیون در سال است عرض کردهام، اگر روی اینها کارهای فرهنگی بشود، اصلاً چهره مملکت ممکن است عوض بشود. امروز ابزار تبلیغ خیلی متنوع شده. اگر از همه اینها استفاده شود، به اهدافی که فاطمه معصومه علیهاالسلام برای آن به قم آمدند و میخواستند به مرو بروند و همچنین به اهدافی که در ولایت ائمه علیهمالسلام هست، خواهیم رسید.
آخرین جملهای که لازم میدانم عرض کنم این است که مطابق بعضی از روایات، در میان فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام ، حضرت رضا علیهالسلام با حضرت فاطمه
معصومه علیهاالسلام برادر و خواهر تنی هستند. احتمال هم دارد یکی ـ دو نفر دیگر هم با آنان برادر یا خواهر تنی باشند. این نشان میدهد که نزدیکی ایشان به مقام ولایت، بسیار بسیار زیاد است.
درباره کنگرهای که در آینده تصمیم دارید برگزار کنید، باید برنامهریزی مفصّلی بکنید. قم در زمان معصومین علیهمالسلام به صورت یک شهر ولایی فعّال بود. نقش قم در زمان معصومین علیهمالسلام و پس از آن تا قبل از انقلاب، زمان انقلاب و تا حال، نقش بسیار مهمّی است. همچنین بزرگانی که در قم بودهاند و خطراتی که الآن کیان قم را دارد تهدید میکند، باید مورد توجه قرار بگیرد. دستهایی در کار است که قداست قم را از بین ببرند و اگر موفّق بشوند این مرکز مهم را آلوده بکنند، بسیاری از اهدافشان عملی میشود؛ البته موفق نمیشوند، ولی باید هوشیار بود. من برای شما عزیزانی که در این راه فعالیّت میکنید، دعا میکنم و موفقیت شما را از خدا میخواهم و توصیه میکنم که جمعیت خود را از نظر علمی و تحقیقی، تقویت کنید تا بتوانید ـ ان شاء الله ـ برنامههای پر باری برای حال و آینده داشته باشید. بار دیگر این روز عزیز را به شما عزیزان و همه شیعیان تبریک میگویم. امیدوارم این روز مسعود بر همه مبارک باشد.
L نظر حضرت عالی نسبت به کنگره چیست؟
بسیار خوب است. ان شاء الله الرحمن، یک چیز پرباری باشد. فقط به نوشتن مقالات و کتابها بسنده نکنید. عدهای زیادی در دنیا هستند که اسم انقلاب اسلامی را شنیدهاند و دلشان میخواهد بیایند و قم را از نزدیک ببینند و بدانند بنیانگذار انقلاب اسلامی و شخصیت عالی انقلاب اسلامی کجا پرورش یافتهاند. باید از اسلام شناسان، حتی از غیر مسلمانان دعوت بشود و یک برنامههایی پیاده شود که برای آنها هم آموزنده باشد. وضع قم از نظر ظاهری خوب نیست و من نگرانم که از گوشه و کنار دنیا بیایند اینجا و این وضع ظاهری را ببینند و باعث سرخوردگی آنان بشود. من بارها این موضوع را به مسؤولان قم یادآوری کردهام که اسباب سرشکستگی نشود. خیلیها دلشان میخواهد بیایند و ببینند اینجا چه خبر است. کسانی که سخنرانی
میکنند، باید خیلی حساب شده صحبت کنند.
بیش از 200 مرکز تحقیقات علمی در قم، وجود دارد. با اینکه قم خیلی از تهران کوچکتر است، بعد از تهران، مطبوعات قم درجه اول است؛ بلکه اگر نسبت به جمعیت بسنجیم جلوتر از تهراناست. قم باید در نشریّات و سایتهای اینترنتی معرفی کامل بشود. بعضیها میآیند قم فقط کتابخانه آیة الله نجفی را میبینند، خیال میکنند فقط همین است. خبر ندارند چقدر مراکز مهم در قم هست. باید از طریق فیلم و اسلاید، قم را معرفی کنند.
L تا چه حدّی میتوان مسایل حوزه علمیّه را بررسی و بیان کرد؟
این قبیل فکرها را دیگر این روزها نباید کرد، وقتی بت پرست میآید 6 ماه در قم میماند و همه چیز اینجا را میفهمد، دیگر حالا شما چه چیزی را میخواهید مخفی کنید؟ اینجا از 90 کشور دنیا طلبه دارد. الآن 40 هزار طلبه در حوزه علمیّه قم مشغول به تحصیل هستند و 200 مرکز تحقیقاتی داریم. تمام اینها را باید گفت؛ نباید کتمان کرد. آنها که نباید بدانند، میدانند؛ ولی آنها که باید بدانند، نمیدانند.
کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام بسیار فراوان است، ولی این برای یک عدّه از تودههای مردم خوب است؛ اما مسایل فرهنگی که از مناطق مختلف دنیا میآید، در انتظار این نیست که کرامات حضرت را ما بگوییم. اصلاً اگر حیطه فعالیت کنگره به این جهت کشیده شود، شکل کنگره عوض میشود. باید کنگره به شکل حرکت علمی و فرهنگی باشد. حالا گاهی چاشنی داشته باشد، از آن قبیل مسایل، خوب است. برای همچون کنگرهای بیشتر باید جهات دیگر را هم در نظر گرفت. ما باید مخاطبهایمان را در نظر بگیریم. هر مخاطبی سخنی لازم دارد.
امیدوارم موفق باشید و در سایه لطف خدا و تأییدات امام زمان(عج) و عنایات حضرت معصومه علیهاالسلام باشید.
علاوه بر مصاحبه فوق، دفتر معظم له نیز به سؤالات زیر پاسخ دادند.
L جایگاه مسأله زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام را از جهت روایات و نزد فقهای بزرگ چگونه ارزیابی میکنید؟
زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام از دیدگاه امامان معصوم علیهالسلام و فقهای بزرگ یکی از مستحبات مؤکّده و دارای آثار درخشان و سازنده است، و ادای صحیح آن نه تنها هیچ رابطهای با شرک ندارد، بلکه تکمیل کننده توحید است؛ زیرا معصومین علیهمالسلام از نظر توحید در سطح بسیار بالا قرار داشتند، و همین تقرّب توحیدی آنها به خدا باعث شده که ما آنها را واسطه بین خود و خدا قرار دهیم، و خود را زیر پوشش توحید آنها ببریم.
زیارت آنها با توجه به آدابش موجب تطهیر ظاهر و باطن شده و رابطه معنوی ما را در الگوگیری از سیره درخشان آنها قویتر میکند و در نتیجه، توحید ما را نیز قویتر خواهد کرد؛ زیرا توحید در همه ابعادش از صفات بارز آنهاست. دلایل عقلی و قرآنی و روایی در این راستا بسیار است که در جای خود مطرح شده و در این مختصر نمیگنجد؛ به عنوان نمونه، در مورد روایات به کتاب کامل الزیارات ابن قولویه مراجعه شود.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
سالها قبل از ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به قم، روایت شده که امام صادق علیهالسلام در ضمن گفتاری فرمود: «... وَ اِنَّ لَنا حَرَما وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمْ(1)و برای ما (امامان) حرمی است و آن شهر قم است». بر همین اساس، قم سرزمین بسیار مقدّسی است و از همین جهت، زمانی که حضرت معصومه علیهاالسلام در هجرت خود از مدینه به خراسان، به ساوه رسید و در آنجا بیمار شد، از قم سراغ گرفت، و خواست او را وارد قم کنند؛ چرا که میدانست قم حرم اهل بیت علیهمالسلام است، و خود نیز از اهل بیت علیهمالسلام بود. بنابراین، تناسب داشت که
1) 1. بحار، ج 60، ص 216.
در چنین سرزمینی سکونت گزیند، و با توجه به اینکه واژه حرم در اصل از حرمت و حریم گرفته شده، وجود مقدّس حضرت معصومه علیهاالسلام در قم موجب حفظ و افزایش حرمت این سرزمین گشته، و شاید ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به قم و آثار درخشان و نوارانی ایشان دراین سرزمین، و آمدن شیعیان اشعری و غیره و گسترش مکتب تشیّع در قم، باعث آن پیشگویی امام صادق علیهالسلام شده که قم را حرم امامان علیهمالسلام خوانده است؛ زیرا وجود حضرت معصومه علیهاالسلام و شیعیان در قم، موجب حرمت و حفظ مکتب امامان علیهمالسلام ، و پایگاه حوزهای نیرومند برای ترویج تشیّع خواهد شد.
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسّل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان فرمایید.
ورود شیعیان اشعری (که از شاگردان امامان علیهمالسلام بودند) به قم، که قطعا به دستور امامان علیهمالسلام و تأکید و تشویق آنان بوده، باعث گردید که قم به عنوان شهری شیعهنشین اهمیت ویژهای پیدا کند؛ چنان که روایات بیانگر این مطلب است. از جمله، از حضرت رضا علیهالسلام روایت شده:
«اِذا عَمَّتِ الْبُلْدان الفِتنُ فَعَلَیْکُمْ بِقُمْ وَ حَوالیها وَ نَواحِیها فَاِنَّ الْبَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها؛(1)هنگامی که فتنهها و آشوبها فراگیر شد، بر شما باد که به قم و اطراف آن بروید که بلا از آنها بر طرف شده است».
نظیر این مطلب از امام صادق علیهالسلام نیز نقل شده است.(2)
و نیز ورود حضرت معصومه علیهاالسلام و همراهان به قم، بیانگر آن است که قم در پیشگاه اهل بیت علیهمالسلام از جایگاه مهمی برخوردار بوده، اهل بیت علیهمالسلام عنایات خاص و ممتازی نسبت به قم داشتند و میخواستند قم از نظر علمی و اجتماعی و فرهنگی،پایگاه تشیّع شود، و با تشکیل حوزه علمیّه ـ چنان که از همان قرن دوم و سوم شروع شد ـ مکتب تشیّع رونق و گسترش یابد.
امامان علیهمالسلام ـ چنان که از روایات فهمیده میشود ـ در حقیقت بنیان گذار حوزه علمیّه در قم توسط شاگردانشان بودند، همان گونه که تشویقهای آنها و اشاراتشان به پیدایش حوزه علمیّه در قم، بلکه تصریح آنها به این موضوع، گواه صادق این مطلب است.
مثلاً در حدیث معروف، امام صادق علیهالسلام فرمود:
«سَتَخْلُوا کُوفَةُ مِنَ الْمُومِنینَ، وَ یَأزِرُ عَنْها الْعِلْمُ کَما تأزِرُ الْحَیَّةُ فی جُحْرِها. ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقالُ لَها قُمْ، وَ تَصیرُ مَعْدِنا لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتّی لا یَبْقی فِی الارْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ، حَتَّی الْمُخَدَّراتِ فِی الْحِجالِ ؛(1)به زودی کوفه از علم خالی میگردد، و علم از آن همچون ماری که در لانهاش جمع میشود، جمع و برچیده میگردد، و سپس در شهری که آن را قم میگویند، آشکار میشود و آنجا مرکز علم و فضیلت خواهد شد. در آن وقت (بر اثر گسترش علم از قم) در سراسر زمین هیچ کس حتی زنان خانه نشین باقی نمیمانند که از نظر دینی ضعیف و مستضعف باشند».
این سخن حاکی از این است که امامان علیهمالسلام از حوزه علمیّه در قم خبر داده و با این پیشگویی خود، شیعیان را به چنین پایگاه، و تأسیس چنان دانشگاهی تحریص و تشویق نمودهاند، و از چنین کاری خشنود بوده، اظهار خرسندی میکردند.
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان فرمایید.
یکی از خاطرات در این راستا این است که: پس از فرو پاشی شوروی، و آزاد شدن جمهوریهای آن، از جمله: جمهوری نخجوان، شیعیان نخجوان تقاضا کردند که عدّهای از جوانان خود را برای تحصیل علوم حوزوی به حوزه علمیّه قم بفرستند تا در آینده برای تبلیغ در آن منطقه آماده گردند. استقبال عجیبی از این امر شد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفر که معدّل بالایی داشتند انتخاب شدند، ولی در این میان جوانی با داشتن معدّل بالا به خاطر اشکالی که در چشمش بود، انتخاب نشد. با اصرار
1) 1. بحار، ج 60، ص 213، ح 23.
پدر ایشان، مسؤول مربوطه به ناچار او را نیز پذیرفت. هنگام فیلم برداری از مراسم بدرقه این کاروان علمی، مسؤول فیلمبرداری، دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرد و تصویر برجسته آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره، بسیار ناراحت و دل شکسته شد. کاروان به قم رسید و در مدرسه مورد نظر ساکن شد. این جوان به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام متوسّل شد و در همان حال، خوابش برد. در عالم خواب، عواملی را مشاهده کرد. پس از بیداری چشم خود را سالم یافت. به حجرهاش بازگشت. دوستان و آشنایان چشم او را سالم یافتند و با مشاهده چنین کرامتی از حضرت معصومه علیهاالسلام تحت تأثیر شدید قرار گرفتند و دسته جمعی برای دعا و مناجات به حرم آمدند و ساعتها در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به دعا و توسّل پرداختند. هنگامی که این خبر به نخجوان رسید، شیعیان آنجا با اصرار تقاضا کردند که این جوان شفا یافته به آنجا باز گردد تا دیدار با او موجب بیداری و هدایت دیگران، و استحکام عقیده مسلمانان شود.(1)
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصوّر بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ مراد از اهل قم چه کسانی هستند؟ ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی قم در عصر حضور چه بوده و اکنون چگونه باید باشد؟ وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید، و وضع مطلوب و ایده آل را چه میدانید؟
این سؤال از پنج بخش تشکیل شده، که به هر بخش آن به طور فشرده، پاسخ داده میشود:
1) 1. قبلاً در مورد این کرامت با آیة الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله مصاحبه شده، و ضبط صوتی و تصویری آن در واحد آستانه مقدسه قم موجود است.
است؛ چنان که تاریخ اهل قم و تشیّع آنها از قرن دوم و سوم تا قرن حاضر گواه صادق بر این مطلب است. بر همین اساس، طبق نقل علّامه مجلسی و محدّث قمی رحمهالله از امامان علیهمالسلام نقل شده که فرمودند: «لَوْلا الْقُمیّونَ لَضاعَ الدِّینَ؛(1)اگر قمیها نبودند، دین تباه میگشت». و طبق روایتی، امام صادق علیهالسلام فرمود: «تُرْبةُ قُمْ مُقَدَّسَةٌ وَ اهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ؛ سرزمین قم مقدس است، اهل آن از ما هستند، و ما از آنها هستیم»(2).
منظور از اهل قم، ساکنان قم هستند ،خواه قمی باشند یا غیر قمی؛ چرا که عرفا لفظ اهل بر آنها که قم را وطن قرار دادهاند، صادق است. و شامل اشعریها و اصحاب دیگر امامان علیهمالسلام که عرب و مهاجر بودند و به قم آمدند و سکونت نمودند، میباشد.
روشن است که آن تمجیدها و ستایشهای بلند درباره قم، به خاطر ویژگیهای ممتاز اخلاقی و اعتقادی و دینی ساکنان قم بوده، و گرنه هرگز مورد آن همه تمجید قرار نمیگرفتند.
بر همین اساس طبق روایتی، امام صادق علیهالسلام در ضمن گفتاری در شأن قم و اهل قم، فرمودند: «سَلامُ اللّهِ عَلی اَهْلُ رَکوعٍ وَ سُجودٍ وَ قیامٍ وَ قُعُودٍ، هُمُ الْفُقَهاءُ الْعُلَماءُ الْفُهَماء، هُمْ اَهْلُ الدِّرایةِ وَ الرِّوایَةِ وَ حُسْنُ الْعِبادَةٍ؛(3)
سلام خدا بر اهل قم... آنها اهل رکوع و سجده و نماز و عبادت هستند. آنها فقها و دانشمندان و اندیشمندان فهیم میباشند. آنها صاحب شناخت و تحقیق و ناقل روایات ما، و انجام دهنده عبادت به نحو نیکو هستند».
این گفتار حاکی از این است که اهل قم دارای ویژگیهای اعتقادی و اخلاقی و فرهنگی، آن هم در سطح بالا میباشند و به همین علت، شایسته تمجید هستند.
عصر ظهور حضرت ولی عصر(عج). در آن هنگام نیز اهل قم پیشتاز بودند و از یاران و دوستان نزدیک آن حضرت محسوب میگردند.
چنان که روایات متعددی بیانگر این مطلب است، از جمله: طبق روایتی، امام صادق علیهالسلام در وجه نام گذاری قم به قم فرمود:
«لِاَنَّ اَهْلَهُ یجتمعونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله و یَقُومُونَ مَعَهُ، وَ یَسْتقیمُونَ عَلَیْهِ، وَ یَنْصُرُونَهُ؛(1)
زیرا مردم قم به گرد قائم آل محمد(عج) اجتماع میکنند، و همراه او قیام مینمایند، و در این راستا استقامت میکنند، و آن حضرت را یاری مینمایند».
«اَما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمنا، وَ دُعاةُ حَقَّنا؛(2)آگاه باشید که اهل قم یاران قائم ما، و دعوت گران و خواهان احقاق حق ما هستند».
و در روایتی از امیر مؤمنان علیهالسلام در شأن قم چنین نقل شده که فرمود:
«تِلْکَ الْبَلَدَةُ التی یَخْرُجُ مِنْها اَنْصارُ خَیرِ النّاسِ اَبا وَ اَمّا وَ جدَّةً وَ عَمّا وَ عمَّةً؛(3)این شهری است که از آن بیرون میآیند یاران برترین انسانها از جهت پدر، مادر، و جدّ پدری و جدّ مادری و عمو و عمّه». که منظور حضرت مهدی(عج) است.
این روایات نشان دهنده آن است که مردم قم در عصر ظهور امام عصر(عج) در صحنه، حضور پر شور دارند، و جزء یاران آن حضرت، و وفاداران پر صلابت و خللناپذیر در محضر آن بزرگوار میباشند. نتیجه اینکه هم اکنون باید ساکنان قم در عرصههای گوناگون، زمینه ساز ظهور امام عصر(عج) باشند، و با تلاشهای پی گیر، به دفاع از دین پرداخته، و در همه ابعاد دینی، پیشتاز بوده، گوی سبقت را از دیگران بریابند.
L چرا مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری ـ رحمة الله علیه ـ شهر قم را برای تأسیس حوزه علمیه انتخاب فرمودند؟
در تاریخ زندگی مرحوم حاج شیخ، موسّس جدید حوزه علمیه قم، نقل کردهاند: ایشان به دعوت علمای اراک، در سال 1332 ه. ق. از نجف اشراف به اراک آمد و در اراک حوزهای تشکیل داد، و هشت سال در آنجا بهترین شاگردان را تربیت نمود. در این میان، حوزه علمیّه قم در حال پراکندگی و سقوط بود و راد مردی با همّت میخواست تا حوزه قم را دوباره تأسیس و بازسازی نماید. علما و مردم قم به طور مکرّر از حاج شیخ دعوت میکردند تا به قم آید و حوزه را بازسازی کند، ولی ایشان به عللی قبول نمیکرد، تا اینکه ایّام عید برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به قم آمد.
علما و مردم در این هنگام از او استقبال کردند و با اصرار از ایشان خواستند که در قم بماند و زعامت حوزه علمیه قم را بر عهده بگیرد. نقل میکنند که مرحوم آیة الله شیخ محمد تقی بافقی رحمهالله به حاج شیخ عرض کرد: «چه میشد که به قم میآمدید و مدارس قم را از غربت خارج میکردید؟ و حوزه با سابقه قم را احیا مینمودید؟... آیا روایاتی که در مورد پدیدار شدن علم در قم در آخر الزّمان از امامان معصوم علیهمالسلام روایت شده دیدهاید که فرمودند: علم در کوفه چون ماری جمع و برچیده میگردد، و
سپس در شهری به نام قم آشکار میشود، و علم از قم به سایر بلاد انتشار مییابد»(1)؟ نمیخواهید که تأسیس این اساس به دست شما باشد، و این سکّه به نام شما زده شود، و باقیات الصّالحات شما باشد؟ حاج شیخ فرمودند: چرا؟ آقای بافقی با اصرار گفت: پس در قم بمانید و به اراک به شاگردان پیام دهید که هر کس مایل است بیاید.
سرانجام حاج شیخ رحمهالله تصمیم گرفت استخاره کند، در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام با قرآن استخاره نمود، این آیه (93 سوره یوسف) آمد: «و اَتونی بِاَهلِکُم اَجمعین»؛ «یوسف به برادران گفت (به کنعان) بروید و همه خویشان را نزد من بیاورید».
آیة الله حائری پس از این استخاره، تصمیم گرفت در قم بماند و به اصحاب و اهل خانه پیام دهد که من در قم ماندم، و هر کس مایل است به قم بیاید(2).
L اگر بین حوزه قم و حوزه نجف اشرف، مقایسهای انجام شود، چه ویژگیها و تفاوتهایی بین این دو حوزه میبینید، و تفوّق را در کدام یک میدانید؟
حوزه علمیّه نجف و حوزه علمیّه قم در طول زمان دارای فراز و فرودهای مختلف بودهاند. حوزه علمیّه نجف با سابقه هزار ساله تقدّم و تفوّق داشته است، ولی در عصر حاضر، حوزه علمیه قم از جهات مختلف پیشرفت نموده و با توجه به امکانات کیفی و کمی، تفوّق یافته است، و در علوم مختلف اسلامی به رشد قابل توجهی رسیده است. امیدواریم حوزه علمیّه نجف، از غربت بیرون آید و آن مجد و عظمت سابق خود را به زودی بیابد.
L به نظر شما چه خطراتی حوزه علمیّه و جامعه تشیّع راتهدید میکند؟
این سؤال از دو بخش تشکیل شده: 1. سؤال از حوزه 2. سؤال از جامعه.
هدف اصلی از تأسیس حوزهها، مسأله هدایت مردم و بالا بردن سطح معلومات علمی و معنوی آنهاست. و در وهله دوم علم گرایی و علم را برای علم خواندن، و بر معلومات خود در همه علوم اسلامی به ویژه فقه و اصول افزودن است و قطعا معلومات اندک از حوزه، جوابگوی نیازها نخواهد بود. بنابراین، تهی بودن از علوم و بیتوجهی به فقه و اصول و علوم حوزوی، خطر بزرگی است که میتواند حوزهها را تهدید نماید، و همچنین بی نظمی و عدم برنامه ریزی نیز در جای خود موجب رکود شده و خطرساز است.
L آیا آستانه مقدّسه، به وظیفه خود در عمران و آبادی شهر قم و وضعیت معیشتی مردم عمل کرده است؟
تا آنجا که اطلاع داریم آستانه مقدسه در امور فرهنگی و تبلیغاتی، فعّال و پر تلاش است، و در امور معنوی و عبادی به تناسب مرقد مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام اقدامهای گسترده و مفیدی داشته و تأسیس درمانگاه در شمال حرم، و عمران و آبادی ناحیه جنوب حرم مقدس نیز نماد و نمونهای جالب از آبادانی است که بسیار چشمگیر و لازم بوده است؛ ولی درباره سایر موارد عمران و آبادانی در قم و اطراف، چون چشمگیر نیست، اطلاع چندانی نداریم، امیدواریم خداوند به دست اندرکاران حرم مقدّس و سایر مسؤولین توفیقات سرشاری عنایت فرماید تا اقدامات جدیتر و سریعتری در عمران و آبادانی شهر، و خیابانهای آن نمایند.
L از قم به عنوان مرکزیّت شیعه و حوزه و شهر زیارتی، از نظر وضعیت عمرانی و فرهنگی چه انتظار میرود؟
روشن است که قم از آنجا که قم حرم امامان اهل بیت علیهمالسلام است و مرکز مهم شیعه (به خاطر سه ویژگی مانند زیارت مرقد مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام ، جمکران و حوزه علمیّه قم) بنابراین، لازم است از لحاظ عمرانی و فرهنگی مورد توجّه جدّی قرار گیرد و همه انتظار دارند که موقعیت عمرانی و فرهنگی قم در سطح بالا بوده، جوابگوی نیازهای مردم به بهترین وجه باشد. از طرفی ورود بسیاری از مسلمانان و غیر مسلمانان از خارج به این شهر، میطلبد که این شهر از جهات مختلف آبرومند باشد و جاذبههای جالب و نیرومندی در ابعاد گوناگون داشته باشد.
L تأثیر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام بر زائران ایرانی و غیر ایرانی، به خصوص هندی، پاکستانی و کشورهای عربی چیست؟
هر گاه حرم چنین بانوی بزرگی از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام از جهت عمرانی و صفای ظاهری، زیبا و جالب باشد و برنامههایش از جهات مختلف، به ویژه از جهات معنوی و عرفانی و اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی و عبادی، با برنامهریزیهای جامع و حساب شده تنظیم شده باشد، قطعا دارای تأثیرهای مثبت و به ویژه از لحاظ معنوی خواهد بود و موجب تحوّل معنوی خواهد شد. زائرین خارجی که از راههای دور با عشق و شور به این مکان مقدس شتافتهاند، هر گاه با راهنماییهای صحیح وارد این بارگاه ملکوتی گردند، تحت تأثیر بیشتر قرار خواهند گرفت، و از این بارگاه با دستی پر به وطن خود بر میگردند و این تأثیرات میتواند در ابعاد مختلف باشد؛ ولی آنچه در رأس آنهاست، همان تحولات معنوی و اخلاقی است.
L چگونه میتوان فرهنگ عمومی قم و مردم آن را از مفاسد اخلاقی و انحطاط و بی بند و باری حفظ کرد؟
در این راستا باید برنامه ریزی کرد، مثلاً با تأسیس اداره امر به معروف و نهی از منکر که با زبان و برخورد خوب مردم را راهنمایی کنند، و با نظارت عمومی و
خصوصی به پاکسازی و بهسازی بپردازند، و قبل از هر چیز علل انحرافات را بشناسند و به تعیین علّتها در حد امکان بپردازند؛ به عنوان مثال، بی کاری یکی از علل انحطاط فرهنگی است که باید این مشکل را برطرف کرد و سپس به نوسازی فرهنگی و اخلاقی پرداخت؛ باید همه ادارهها و ارگانها در این راستا به طور هماهنگ با تقسیم کار، بسیج شوند و با شناخت کمبودها به رفع مشکلات، و ایجاد جاذبهها و فراهم نمودن کتابخانه و مراکز تفریحات سالم، و پر کردن اوقات فراغت با امور صحیح بپردازند.
از جمله در مراکز فرهنگی، کتابخانهها خالی از کتابهای مناسب است و دانشآموزان و دانشجویان به کتابهای مختلف و مورد نیاز دسترستی ندارند. به جای سی دیهای سازنده و اعتقادی و معنوی، سی دیهای گمراه کننده در دسترس آنان قرار میگیرد. بنابراین، باید با تحوّل و برنامه ریزی، به رفع مشکلات و موانع، و ایجاد جاذبههای فرهنگی و اخلاقی پرداخت و نتیجه ایدهآل گرفت.
L نقش روحانیّون و حوزه علمیّه را در وضعیت ایمانی و اخلاقی مردم قم چگونه ارزیابی میکنید؟
متأسفانه، ارتباط حوزه علمیّه با مردم قم از نظر ایمانی و اخلاقی، ضعیف و ناقص است، در این مورد باید با برنامه ریزی و هماهنگی، روابط حسنه با مردم قم برقرار نمود و با تأسیس مراکز فرهنگی و کشاندن جوانان به سوی آن مراکز، با کارهای فرهنگی به تعلیم و آموزش پرداخت، و با ایجاد جاذبههای اخلاقی و دینی، ارتباطات را نزدیک کرد.
L چرا قم در زمان طاغوت محروم بود، و اکنون هم مظلوم و محروم مانده است؟
در زمان طاغوت، حوزه علمیّه قم و مردم قم در مقابل طاغوت بودند و دست کم با دستگاه طاغوتی همکاری نمیکردند. طاغوت میدید روحانیّت و طرفدارانش در برابر او قرار گرفتهاند و هرگز تسلیم نمیشوند. از این رو، توسعه قم را از نظر عمران و آبادی و جهات دیگر به نفع حوزه میدید و محروم نمودن قم را یک نوع تضعیف
حوزه میدانست. به همین دلیل، توجّهی به قم نداشت و برای بهبود وضع قم کارشکنی میکرد؛ اما پس از انقلاب، گرچه کارهای مهمی در قم انجام شده، ولی باید اعتراف کرد که این کارها نسبت به قم (عاصمه تشیّع) ناچیز است. عمران و آبادی توسعه یافته، ولی مرکز شهر همچنان به حالت سابق مانده، و کاری اساسی و چشمگیر صورت نگرفته است. شاید بی کفایتی بعضی از مسؤولین و یا عدم همکاری و توجه حوزه به این امور و یا مانع تراشی، بعضی از علل این محرومیت است، مثلاً سالهاست که طرح خیابان حرم به حرم مطرح شده، ولی کندی کار در این راستا به حدی است که گویا تعطیل شده است و با این وضع، دهها سال دیگر باید در انتظار به سر برد. باید به دست اندرکاران و مانع تراشان و... گفت: بس است! بگذارید به این شهر مقدس توجه همه جانبه شود و از محرومیّت و مظلومیّت بیرون آید!
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت و عشّ آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، چیست؟
این سخن از امام کاظم علیهالسلام روایت شده که فرمود: «قُم عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مأوی شِیعَتِهِم(1)قم آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله و پناهگاه شیعیان آنهاست». واژه عُشّ به معنی آشیانه پرنده است که از چوبهای ریز و خاشاک و برگ گیاهان و... جمع آوری کرده و آن را به صورت لانهای درست کرده، در آن مأوا میگزیند. مفهوم اینکه قم آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، این است که حوادث تلخ و گزند دشمنان در جاهای مختلف، باعث میشود که آل محمد صلیاللهعلیهوآله و یاران و شاگردان و پیروانشان در خطر شدید قرار بگیرند و از گسترش مکتب اهل بیت علیهمالسلام جلوگیری شود، در این شرایط تنها مرکزی که برای آنها مایه امن و برکت است، قم میباشد. آنها در این مرکز اجتماع کرده، و آن را پایگاهی برای تدریس علوم امامان معصوم علیهمالسلام و گسترش مکتب تشیّع قرار میدهند. این تعبیر، بیانگر آن است که باید شیعیان به این مرکز همواره در هر زمان، توجه و عنایت جدّی داشته باشند و آن را پایگاه محکمی برای ترویج مکتب اهل بیت علیهمالسلام و
1) 1. بحار، ج 60، ص 214، ح 31.
احیای آرمانهای امامان علیهمالسلام قرار دهند و بدانند که اهل بیت علیهمالسلام عنایت خاصّی به این سرزمین دارند. در حفظ حریم مقدّس آن بکوشند و عالیترین بهره برداری دینی، فرهنگی و سیاسی را در راستای زنده کردن و گسترش دستورهای امامان و اهل بیت علیهمالسلام بنمایند و بدانند که قم برترین مأوا و پناهگاه است، چنان که قبلاً هم چنین بوده است.
L اینکه قم یکی از درهای بهشت است، به چه معنی است؟
این مطلب از حدیثی گرفته شده که طبق روایت علّامه مجلسی رحمهالله ، بیّاع سابری میگوید: روزی در خدمت امام رضا علیهالسلام بودم، سخن از قم و اهل قم و گرایش آنها به حضرت قائم(عج) به میان آمد، آن حضرت پس از طلب رحمت برای آنها فرمود:
«اِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمانیَة اَبْوابٍ، وَ واحِدٌ مِنْها لاهلِ قُم، وَ هُم خِیارُ شِیعَتنا مِنْ بَیْنِ سائِر الْبِلادِ، خَمِّرَ اللّهُ تَعالی وِلایَتنا فی طِیَنْتِهم(1)همانا بهشت دارای هشت در است، یکی از آن درها از آن اهل قم است. آنها از نیکان شیعیان ما در میان شیعیان سایر شهرها هستند. خداوند متعال ولایت ما را در فطرت آنها سرشته است».
این حدیث بیانگر آن است که قم بر اثر وجود پایگاههای دینی و علمی، دری به سوی بهشت است، مانند:
وجود مرقد مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام در این شهر و رفت و آمد زائران بسیار از اقصا نقاط کشور و خارج از کشور، که قطعا موجب سازندگی معنوی و گرایش مردم به سوی عوامل کسب بهشت است.
وجود جمکران، مرکز ارتباط مردم با ولی الله امام عصر(عج) و آثار پر برکت معنوی و عرفانی این مکان مقدّس، عامل دیگری برای اهل بهشت شدن است.
وجود حوزه علمیّه قم و پرورش هزاران عالم فرهیخته دینی و مبلّغان و نویسندگان اسلامی و مراجع بزرگ و علما و محقّقین سترگ از زمانهای قدیم، اثر به
1) 1. همان، ص 216، ح 39.
سزایی در هدایت مردم داشته و دارد؛ چنان که وجود مبارک حضرت امام خمینی رحمهالله بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، و توجّه به آثار پر برکت و گسترده انقلاب اسلامی، و توجّه به اینکه این مرد بزرگ از حوزه علمیّه قم برخاست، همه این موارد شاهد صادق و دلیل قاطع بر نقش قم در جذب مردم به سوی بهشت است.
نشر کتابهای سودمند در علوم مختلف اسلامی از نظر کمی و کیفی، که به راستی بزرگترین انقلاب فرهنگی است و از دانشمندان ساکن قم و از برکات این سرزمین مقدّس است و... همه و همه دلیل آن است که قم مرکز هدایت و آموزش انسانها به سوی سعادت ابدی و بهشت است. بنابراین، اگر بگوییم یک در بهشت به روی قم باز میشود، سخن درستی است و از امام معصوم علیهمالسلام نقل شده که فرمود: «خداوند قم را برای سایر شهرها حجّت میآورد، و اهل قم را برای مردم همه بلاد به عنوان حجّت معرّفی میکند...»(1).
قابل ذکر است که سالها قبل که هنوز شهر قم توسعه نیافته بود و مرقد امام زاده علی بن جعفر علیهالسلام در آخر شهر در جانب کاشان قرار گرفته بود و کنار آن یکی از دروازههای شهر به حساب میآمد، آن دروازه را در بهشت میخواندند (اکنون نیز پیران و سالخوردگان، آنجا را در بهشت میخوانند) و به گفته بعضی، یکی از نامهای قم «باب الجنّة» (در بهشت) است.
L وجود علما و مراجع در این شهر چه تأثیری در توجّه مردم به قم و مرکزیّت یافتن آن داشته و دارد؟
به حق باید گفت: تأثیر فوق العاده داشته و دارد و آثار و نمونههای این تأثیر بسیار چشم گیر و گسترده است؛ چنان که امامان معصوم علیهمالسلام در گفتار مختلف از این مطلب خبر دادهاند، از جلمه: طبق روایتی، امام صادق علیهالسلام در شأن قم فرمود: «وَ تَصیرُ مَعْدنا لِلْعِلمِ والْفَضْلِ حتّی لا یَبْقی من الارضِ مُسْتَضْعَفٌ فی الدّینِ؛(2)قم مرکز علم و
فضیلت گردد، به گونهای که در سراسر زمین، مستضعف دینی یافت نشود».
و در ذیل همین حدیث فرمود: «فَیُفیضُ الْعِلْمُ مَنهُ اَلی سائِرِ الْبِلادِ، فی الْمَشرِقِ وَ الْمَغرِبِ، فیتمّ حُجَّةُ اللّهِ عَلی الْخَلقِ حَتّی لا یَبْقی اَحَدٌ عَلَی الارْضِ لَمْ یَبْلُغْ اِلَیْهِ الدّینُ وَ الْعِلْمُ؛(1)و از قم به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش انتشار یابد و حجّت خدا بر همه تمام گردد و کسی در زمین باقی نمیماند که از ناحیه قم، دین و علم به او نرسیده باشد».
اینجاست که به بلند پایگی سخن عمیق حضرت امام خمینی (قدس سرّه) میرسیم که در پاسخ به این سؤال که «چرا مرحوم حاج شیخ (آیة الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیّه قم) انقلاب اسلامی نکرد؟»، فرمودند: «اگر مرحوم حاج شیخ رحمهالله در حال حاضر زنده بودند، کاری را انجام میدادند که من انجام دادم. و تأسیس حوزه علمیّه در ایران آن روز، از جهت سیاسی کمتر از تأسیس جمهوری اسلامی در ایران امروز نبود»(2).
آیا به راستی جز این است که صاحبان اصلی انقلاب اسلامی، و بنیانگذار آن حضرت امام و یاران حوزوی او بودهاند؟ بنابراین، همان گونه که از قبل، قم محور انقلاب اسلامی بوده، اکنون نیز محور انقلاب اسلامی است؛ چنان که طلیعه فروغ انقلاب اسلامی در روز 19 دی سال 1356 از قم درخشید و به سایر جاها سرایت نمود.
L وجود طلّاب و فضلا و حوزه این شهر، چه نقشی در ارتباط فعّال قم با سایر شهرها دارد؟
نقشهای آن مختلف و بسیار است، مانند: نقش فرهنگی و راهنمایی مردم با زبان و قلم به اسلام و بیان احکام برای آنها، و اجرای احکام و نقش سیاسی و به طور کلی، امر به معروف و نهی از منکر در عرصههای گوناگون که دارای نتایج درخشان، در پاک
سازی و بهسازی معنوی و مادی، اجتماعی و اقتصادی و عمران و آبادی و... است که اگر روزی آمار دقیق از این آثار گرفته شود، بسیار جالب و درخشان خواهد بود و باید فضلا و طلّاب بیش از پیش به این امور توجّه نمایند، و در صحنهها حضور پر تلاش داشته باشند؛ آن گونه که در پاسخ به سؤال 18 بیان شد.
L این را که مردم قم در دین داری و در انقلاب، الگوی دیگراناند، تا چه حدی قبول دارید؟
همان گونه که در پیدایش انقلاب اسلامی، با توجه به اسلامیّت آن، مردم قم در پرتو حوزه علمیّه و راهنماییهای مراجع تقلید و علمای قم، محور انقلاب اسلامی بودند، و بعد از آن نیز چنین بود، به عقیده ما باید اکنون با توجّه به بودن پایگاه انقلاب اسلامی در قم، مردم قم محور و الگو باشند وگرنه به اسلامیّت انقلاب و نظام لطمه شدیدی وارد خواهد شد؛ به خصوص با در نظر گرفتن اینکه بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمهالله و مراجع تقلید دیگر، همواره به اسلامیّت نظام تکیه میکردند و انقلاب را با اسلامی بودن آن چون ممزوج شدن شیر و شکر در آب، جدا ناپذیر دانسته و میدانند.
روایاتی که در شأن قم آمده نیز حاکی از این مطلب است. از جمله، در روایتی از امام کاظم علیهالسلام نقل شده که فرمودند:
«رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمْ یَدْعُوا النّاسَ اِلَی الْحَقِ، یَجْتَمِعُ مَعَهُ قُوْمٌ کَزُبرِ الْحَدیدِ لا تَزُلُّهُمُ الرّیاحُ الْعواصِفِ، و لا یَمِلّونَ مِنَ الْحَربِ، وَ لا یَجْبُنُو، وَ عَلَی اللّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتّقینَ؛(1)مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق فرا میخواند، گروهی که در راه دین همچون قطعههای آهن، محکم هستند، به گرد او اجتماع نمایند. بادهای سخت و شدید حوادث آنها را نلغزاند، و از جنگ خسته نشوند و نترسند و توکّلشان به خدا است و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است».
1) 1. بحار، ج 60، ص 216، ح 37.
و یا حدیثی که قبلاً گفته شد که حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند مردم قم را حجّت و الگوی مردم سایر بلاد قرار داده است...»(1).
L چه کنیم که جوانان قمی، سالم، متدیّن، انقلابی و در خط اسلام و اهل بیت علیهمالسلام و روحانیّت بمانند؟
برای جذب جوانان عوامل بسیاری وجود دارد، مانند:
بالا بردن سطح معلومات دینی به سبک جالب و هنرمندانه و عمیق.
ارتباط مداوم با آنها، و تشکیل جلسات و گفتمان علمی و پر جاذبه و شنیدن مشکلات آنها و راهنمایی فکری و عملی برای رفع مشکلات و برخورد محبتآمیز با آنها و پاسخ صحیح و روان دادن به سؤالاتشان.
توجّه به مشکل ازدواج آنها، با کمکهای فکری و مالی، به طور رایگان ویا به صورت وامهای حسنه. و نیز توجّه به مسکن آنها، و اشتغال برای آنها و درد آشنایی و اقدام جدّی و عملی مداوم برای دردزدایی.
رعایت عدالت و رفع هرگونه تبعیض و نگاه صمیمانه و یکسان به همه آنها؛ چرا که بی عدالتی و تبعیض بزرگترین ضربه را بر روح حساس جوان زده و او را عقدهای نموده، و به سوی انحرافات و بدبینی شدید از انقلاب و... میکشاند.
کارهای مداوم فرهنگی و شناخت عوامل انحراف و راه صحیح دفع و رفع آن، و نیز شناخت عوامل جذب و اقدام به اجرای این عوامل، نقش مهمّی در سلامت روح و حفظ تدیّن و بقای آن در خط اسلام و روحانیّت خواهد داشت؛ مثلاً خشونت ـ جز در موارد استثنایی ـ از عوامل دور شدن آنها از خط صحیح اسلام و پیوستنشان به مخالفان و بدخواهان خواهد شد و به عکس، جلب عواطف پاک و احساسات پرشور آنها، عامل مهمّی برای جذب آنهاست.
باید توجه داشت که جنبههای احساسی جوانان در این سن بسیار قوی است و
1) 1. همان، ص 213، حدیث 23.
اگر با عوامل مخرّب و ندانمکاریها، روح حسّاس او ضربه ببیند، چالش خطرناکی برای او پیدا میشود که پر کردن این چالش، بسی مشکل است. پس باید احساسات او را با روشهای فنّی و عالمانه و مسؤولانه، به سوی اسلام ناب هدایت نمود.
به امید موفقیت در تحصیل عافیت دنیا و آخرت؛ و السّلام.
همیشه موفّق باشید!
L با تقدیر و تشکر از حضرت عالی که وقت گرانبهای خویش را در اختیار کنگره «بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم قرار دادید»، خواهشمندیم نظر خود را درباره قم و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بیان فرمایید تا چراغ راه نسل حاضر و آیندگان باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم، برگزاری چنین کنگرهای برای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، کار لازم و مفیدی است. قم، شهر زیارتی است. در قم، جز مزار حضرت معصومه علیهاالسلام ، امامزادههای دیگر هم هست که بعضی از اینها از نظر سند هم خیلی معتبرند و مردم به زیارتشان میروند و در کنار قبرشان از خداوند حوایجشان را میخواهند. قم، عشّ آل محمّد صلیاللهعلیهوآله است(1)و انتساب مخصوصی به اهل بیت علیهمالسلام دارد. مردم، این را میدانند؛ اما درباره خدمات قمیها به اسلام اطلاعات زیادی ندارند.
در همین قبرستان شیخان، بعضی از صحابه هستند که سه امام را درک کردهاند. بعضی هم یک یا دو امام را درک کردهاند. خدمات سادات و اشعریهای قم به اسلام و ایران را باید به اطلاع مردم رساند. اینها لازم است مردم اینها را بدانند. تاریخ قم و کتابهایی که در این باره نوشته شده، مفیدند، امّا کافی نیستند؛ یعنی آن مقدار که باید نوشته بشود و آن مقدار که باید به جزئیّات بپردازند، نیست. نواقص کارهای قبلی را پیدا کنید و آنها را برطرف سازید.
حالا که مسجد جمکران رونقی پیدا کرده و رفت و آمد به قم زیاد شده، باید بیشتر از قبل به معرفی قم بپردازید. علاوه بر آن، قم در سر راه چند استان قرار گرفته و مردم زیادی به این شهر میآیند و دو ـ سه روز که در قم هستند، بهتر است اطلاعات خوبی از قم در اختیار آنان بگذارید. آداب زیارت را بنویسید. زیارتگاههای قم را به
1) 1. ر. ک: بحار الانوار، ج 60، ص 214.
مردم معرفی کنید؛ چون بیشتر زائران آنها را نمیشناسند. زائران میآیند حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت میکنند؛ وقت هم دارند، زیاد هم وقت دارند؛ یک بار، دو بار و سه بار به حرم میروند و بعد میخواهند جاهای دیدنی قم را ببینند، اما نمیدانند کجا باید بروند. حوزه علمیّه قم و خدماتش را به مردم معرفی کنید. علمای طراز اول حوزه را معرفی کنید. کتابخانههای قم را معرفی کنید. از علمای قم و خدمات آنها بنویسید. امثال آقای مطهری و دیگران که در قم بودهاند و رفتند و خدمات ارزندهای کردهاند. حضرت امام و علمای دیگر را به مردم معرفی کنید.
حالا ممکن است بنده از شخصی به دلیل هم سو نبودن فکرمان خوشم نیاید.ممکن است نویسندهای از عرفان خوشش نیاید، اما نباید میرزا جواد آقای ملکی را فراموش کند. میرزا جواد عارف بوده، در قم بوده و خدمات ارزندهای به قم کرده. مرحوم فاطمی یا مرحوم شیخ عباس تهرانی، از شاگردانش بودند و خدمات ارزندهای به قم کردند. قبور آنها مزار است. شاید آنهایی که میشناسند و معرفت دارند، آنها را بنویسند. شیخ محمد تقی بافقی در دوره مرحوم حائری، یک مرجع بود. وجود آنها با برکت بود.
معرفی حضرت معصومه علیهاالسلام ، سرگذشت قم، بیوتات قم و انتسابی که قم به اهل بیت علیهمالسلام داشته و دارد و موقعیت فعلی قم و موقعیت ممتازی که دارد، خیلی مهم است. ابعاد حوزه را تحقیق کنید، کدام علوم در حوزه تدریس میشود، سابق چه بود، ادیب چه کار کرده؟ یا شاگردهای ادیب چه کار کردهاند؟ چه درسهایی در قم داشتهاند؟استادان فقه، اصول، تفسیر، ادبیات و فلسفه در حوزه قم چه کسانی بودند؟ اساتید عرفان حوزه را معرفی کنید. راجع به تفسیر، مرحوم طباطبایی، قبل از او و بعد از او چه کارهایی کردهاند. اینها باید نوشته شود؛ زیرا بسیار مفید و لازم است.
تلاش کنید و عالمانه بنویسید. یادم هست که شاید بیست سال پیش کتابی در قم نوشته شد راجع به حوزه، اما مؤلف آن قدر مطالب ضعیف و سستی در کتاب خود آورده بود؛ مثلاً هر کس را اسم برده و گفته بود: این جزء فضلاست. وقتی مردم این
کتابها را، ولو سه ـ چهار تا از آنها را ببینند، اعتماد نمیکنند. تلاش کنید کتابها و مقالهها از وزانت برخوردار باشد، سنگین و مستند باشد و غیر قابل اشکال و یا کمتر قابل اشکال باشد. راجع به دو چیز من سفارش میکنم که به دیگران هم منتقل کنید:
مواظب باشید مطالب ضعیف، قابل اشکال و غیر مستند نوشته نشود.
هر کس و هر چیز را به حد خودش معرفی کنید. یک دسته از اصول خوششان میآید، یک دسته از فقه خوششان میآید، یک دسته از فلسفه و یک دسته از عرفان نویسنده نباید وقتی به آنجایی خودش خیلی خوشش میآید که رسید، قلم فرسایی را رها کند. هر کس به حد خودش معرفی شود. کتابی بنویسد که مرجع باشد و صد سال بعد هم مردم بتوانند از آن استفاده کنند، مواظب باشید هر شخصی، هر اثری، هر کتاب و هر کتابخانه و امام زادهای را در حد خودش معرفی کنید، نه کم بگذارید که حقش ضایع شود و نه زیاده روی کنید که مردم باور نکنند.
L اگر خاطرهای یا کرامتی در نظر دارید، در صورت امکان بیان فرمایید.
خاطرات زیاد است. یکی از خاطراتم این است که در سالهای اول که به قم آمده بودم، در آن زمان ایران مورد تاخت و تاز کشورهای دیگر بود. آمریکا، انگلیس، روس در ایران بودند؛ یعنی بعد از حمله به ایران که هنوز قشون آنها از ایران خارج نشده بودند، من به قم آمدم. مدتی هم راه آذربایجان تقریبا بسته شد و طلاّب آذربایجان از نظر مالی و ارتباط با خانوادههایشان در مضیقه بودند و مشکلاتی داشتند. در آن موقع، به مناسبتی، به همدان و نواحی آن مسافرت کردم و در سفر مریض شدم و به قم برگشتم. این مریضی ادامه پیدا کرد و مرا از پا انداخت؛ به طوری که دوستانم از زنده ماندن من ناامید شدند و در غیاب من این گونه صحبت کرده بودند که من رفتنی هستم و بهتر است به ولایت خودم برگردم که اگر بهبودی حاصل شد که برمیگردم به قم، و اگر خوب نشدم و از دنیا رفتم، پیش خانواده خودم بمیرم. این را در غیاب من صحبت میکردند. چون آن وقت رفتن به آذربایجان خالی از مشکلات نبود، فکر کرده بودند چه کسی میتواند مرا ببرد؟ یکی ـ دو نفر از دوستان قبول کرده
بودند که مرا به آذربایجان ببرند و من از خورد و خوراک افتاده بودم. آنها مقدمات سفر را آماده کردند، ولی هنوز با من در میان نگذاشته بودند. اجمالاً شنیده بودم که آنها چه حرفهایی زدهاند و چه تصمیمی گرفتهاند. من هم تصمیم خودم را گرفته بودم که اگر آمدند و گفتند، قبول نکنم. آمدند و گفتند: اینجا شما نمیتوانید از خودتان پرستاری کنید و کسی نیست که به شما برسد و به موقع دارو به شما نمیرسد. چه خوب است که به ولایت بروید تا ـ انشاءالله ـ وقتی خوب شدید، دوباره برگردید. من این پیشنهاد را قبول نکردم و گفتم: اگر فکر کردهاید که قبر من کجا باشد و کجا دفن شوم، اگر اینها را فکر کردهاید، عیب ندارد؛ اما من رفتنی نیستم. آنهایی که آنجا میمیرند، وصیت میکنند جنازه آنها را به قم بیاورند و حالا که آمدهام میخواهم بمیرم با پای خودم از قم بیرون بروم! چه فرقی میکند برای کسی که میخواهد بمیرد، در میان خانواده باشد یا نباشد؟ اصرار نکنید، من رفتنی نیستم. ممکن است برای کسی زحمت داشته باشم. از او هم میخواهم که مکدّر نشود. برای آنها زحمت دارم. صبح برمیگردم بیمارستان، بالاخره یک کاری میکنم. آنها رفتند.
16 ـ 17 روز بود که به این مریضی مبتلا شده بودم. وقتی دوستان رفتند، دل من شکست. طلاّب وقتی از کسی یا از چیزی دلشان میشکند، معمولاً در قم به حرم مشرّف میشوند. من خواستم به حرم بروم، متوجه شدم که لباس و بدنم پاک نیست. قدرت شستشو و تعویض لباس هم نداشتم. آن روزها وسایل راحتی و تطهیر خیلی آسان نبود. به همان صورت از مدرسه حجتیه راه افتادم و آرام آرام به طرف حرم مطهّر حرکت کردم؛ چقدر طول کشید، نمیدانم. حرم نیز خلوت بود. شهر هم خیلی شلوغ نبود. وضویی گرفتم و با آن لباس کذایی، و بدن کذایی نشسته دو رکعت نماز خواندم و دعا کردم و خواستم که اگر خوب شدنی هستیم که دیگر بیش از آن ادامه پیدا نکند و اگر رفتنی هستیم برویم. یک دعای ساده و عوامانه کردم و برگشتم. به منزل آمدم، حالتی به من دست داد که از آن لحظه به بعد حال من شروع به سلامتی و بهبودی بود و تب و سردردم کم میشد. اصلاً به دکتر مراجعه نکردم و دوا نخوردم و بعد از مدتی،
شروع به غذا خوردن کردم. دوستان به هم بشارت میدانند که سیّد بهبودی یافته است.
از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار کنگره «بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم»، قرار دادید، متشکریم. چنانچه مطالبی دارید، از باب مقدمه بیان فرمایید.
کنگرهای که از ناحیه امور فرهنگی آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام با عنوان بزرگداشت شخصیت آن بانوی دو عالم برگزار میشود، مصادف است با هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت با سعادت آن مبارکه و هم زمان است با به پایان رسیدن طلاکاری گنبد مطهّر آن حضرت و این سعادتی است که شامل خدّام محترم این حضرت شده است؛ چون تاکنون حقیر سابقهای تاریخی سراغ ندارم که برای طلاکاری گنبدهای منوره ائمه اطهار علیهمالسلام ، چه رسد به فرزندان پاکشان، خادمین محترم اقدام کرده باشند؛ بلکه اکثرا از طرف سلاطین یا خوانین و یا سایر سرمایهدارهای بزرگ و معتقد به اهل بیت علیهمالسلام بوده است. نه همّت خادمین با کمکهای مردمی، بدون سر و صدا وبدون الزام؛ «ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم»(1).
حقیر قلیل البضاعة هم چون به عنوان خادم افتخاری این آستانه مقدّسه پذیرفته شدهام افتخار دارم که چند جملهای در پاسخ پرسشهای شما عرضه بدارم. باشد که ان شاء الله مورد مقبول درگاه الهی گردد و در نتیجه مشمول شفاعت این بانوی دو عالم، گردم؛ چون عمری عرضه داشتهام: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنّة فان لک عند الله شأنا من الشأن»(2).
چقدر شایسته است که بعد از انقلاب اسلامی کنگره عظیم این حضرت برگزار میشود؛ بانوی مکرمّهای که هم دختر بلافصل معلوم النسب حضرت موسی بن
جعفر علیهالسلام است و هم خواهر تنی پدر مادری حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام است. و انقلاب عظیم اسلامی که اکثرا به وسیله سادات موسوی و در رأس آنان حضرت آیة الله العظمی روح الله الموسوی الخمینی ـ حشره الله مع اجداده ـ تحقّق یافت به برکت توجهات معنوی این بانوی عظیم الشأن بوده است.
هم مبدأ قیام بی سابقه مردمی، به دلیل جایگاه آن حضرت، در شهر مقدس قم بوده است. و هم به برکت وجودش، شهر قم مرکز حوزههای علمیّه جهان تشیّع شده است.
بدین جهت، این کنگره بر سایر کنگرههایی که بعد از انقلاب به وقوع پیوسته است تفوّق دارد که همه آنها معلول قیام همین مرکز است.
درود خداوند بزرگ و همه مؤمنان، بر پیغمبر گرامی صلیاللهعلیهوآله و بر ائمه اطهار علیهمالسلام و بر فرزندان مظلوم متشتت و متفرق آنان در اماکن مختلفه جهان! و همچنین درود بر همه بر پاکنندگان این قیام، از علما و دانشمندان و کلیه اقشار مردم ایران و غیر ایران! درود بر پیگیران و مبقیان این نهضت شریف خمینی رحمهالله که شباهت زیادی به نهضت حسین علیهالسلام دارد.
L مسأله زیارت و توسل به معصومین علیهمالسلام را از جهت روایات و نزد فقهای بزرگ چگونه ارزیابی میکنید؟
مستفاد از راهنماییهایی که از خود معصومین علیهمالسلام است و فی الجملة تواتر معنوی دارد: به نحو کلی همه معصومین علیهمالسلام واسطه فیض الهیاند و هر کس از تابعین آنان بیشتر به بیانات آنها آشنا باشد و تا حد توان به سخنان ایشان عمل نماید، به کمالات معنوی بیشتری رسیده و بهتر به مطلوبات آنها میرسد.
بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
حرم اهلبیت علیهمالسلام بودن بلده طیّبه قم، غیر از حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم است.
حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر مقدّس به واسطه نشر آثار آنها از این شهر به
صورت آزاد از بوده است؛ چون قم قبل از آنکه شهری معروف گردد، اکثر مردم آن زمان و ازمنه بعدی پیرو اهل بیت علیهمالسلام بودند و هستند و ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به حرم اهل بیت علیهمالسلام بوده است. به عبارت دیگر، این دو مطلب در طول هماند، نه در عرض هم (و الله العالم).
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان کنید.
انسانی که معتقد به اهل بیت علیهمالسلام باشد، در هر زمان و مکانی میتواند با آن خانواده مطهّر ارتباط پیدا کند و معتقد باشد که علوم این خانواده مأخوذ از مبادی وحی و عوالم غیب است و در علومی که اکتساب مینماید، مطلوب آنها حاصل میشود و مکان یا زمان خاصّی دخالت ندارد؛ چنان که شیخ مفیدها در بغداد و شیخ طوسیها در نجف اشرف و محقق و علامّهها در حلّة و مجلسیها و میردامادها و شیخ بهائیها در اصفهان و همچنین سایر بلاد مختلفه و کشوریهای عربی و عجمی به ظهور رسیدهاند؛ لکن هیچ یک از ائمه معصوم علیهاالسلام از تأسیس حوزه در این اماکن خبر نداده است.
یگانه مکانی که معصوم علیهالسلام خبر تأسیس حوزه در آن داده، شهر مقدّس (بلده طیّبه) قم است؛ چنان که در تاریخ قم، تألیف حسن بن محمد قمی که قریب هزار سال پیش نوشته شده است، از امام صادق علیهالسلام نقل شده: «به زودی که علم از کوفه منزوی شده و در قم طلوع میکند و از آنجا به سایر شهرها منتشر میشود». و خود این یکی از معجزات امام صادق علیهالسلام است.
در محضر مرحوم آیة الله الحاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسس حوزه مقدّس قم بودم که فرمودند: «به مرحوم آخوند خراسانی و صاحب کفایة الاصول در نجف اشرف عرضه داشتند: شما بروید در قم حوزه تأسیس کنید. آخوند ـ رحمة الله علیه ـ فرموده بودند: در قم حوزه تأسیس میشود، لکن مؤسّس آن من نیستم». این هم خود از کرامات مرحوم آخوند است.
قبل از انقلاب، طاغوتیان میکوشیدند که حوزه را به هم بزنند. حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی ـ رحمة الله علیه ـ در درس عمومی مسجد اعظم یک روز فرمودند: این حوزه به هم نمیخورد؛ چون صدر حدیث شریف از امام صادق علیهالسلام مطابق در آمده است، ذیلش هم مطابق واقع خواهد شد و ذیلش این است «که این حوزه تا ظهور حضرت حجّت علیهالسلام باقی است».
و حقیر عرض میکنم که مراد از بلاد (فیفیض العلم منه الی سائر البلاد)(1)تنها کشور ایران نیست، بلکه همه بلاد شیعه نشین است ؛ چون کلام امام علیهالسلام در مدینه طیّبه صادر شده، نه در ایران (و الله عالم).
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهاالسلام دارید، بیان کنید.
دیدن کرامتی از این بانوی بزرگ، قابلیت معنوی لازم دارد که حقیر ندارم، لکن حقیر کتابی را به نام «لغات القران المأخودة من تفسیر مجمع البیان» با مساعدت استخاره به رشته تحریر در آورده بودم و چون برای چاپ سرمایه زیادی لازم داشت، تصمیم گرفتم که هر روز قبل از ظهر به حرم معصومه علیهاالسلام مشرف شوم و صد صلوات به اضافه چهارده، به نام چهارده معصوم علیهمالسلام بالا سر حضرت بفرستم. شاید بیش از یک سال این کار را ادامه دادم تا اینکه یکی از مؤمنین خیّری که فعلاً در تهران است ثلث مخارج آن را تقبّل نمود و یک ثلث دیگر هم در مدّت چند سال به فضل پروردگار تهیه شد و این توفیق به برکت توسل به فاطمه معصومه علیهاالسلام برایم حاصل شد.
چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصوّر بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید و وضع مطلوب و ایده آل را چه میدانید؟
توضیح هر یک از مطالب مذکور در این سؤال، تفاصیل زیادی دارد که نه حقیر
1) 1. بحار الانوار، ج 60، ص 213، ح 23.
احاطه چندانی دارم و نه موقعیت اقتضا میکند و کتابهای متعددی هم درباره شهر مقدّس قم تألیف شده؛ لکن به نحو اختصار عرض میکنم:
شهر مقدّس قم از شهرهای مستحدث، یعنی جدید الاحداث اسلامی است که اثری از آثار عجمهای غیر مسلمان در آن وجود ندارد. اول کسی که آن را به صورت شهر در آورد «طلحة بن الاحوص الاشعری» بود و اهالی آن هم شیعه امامی (شیعه اثنی اشعری) بودند... و هیچ گاه در آن سنی مذهب نبوده است(1).
و از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: «قم شهر ماست و شهر شیعیان پاکیزه است، مقدّسه است، ولایت اهل بیت علیهمالسلام را پذیرفته، احدی قصد سوئی به آن نمیکند، مگر اینکه به سرعت عقوبت میشود، مادامی که خیانت به برادران خود نکنند و هر گاه خیانت کردند، خداوند، جبّارها را بر آنها مسلط میکند». نیز فرمود: «آگاه باشید! اهل قم یاران ما و حافظان حقوق ما هستند». پس سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا! آنان را از هر فتنه نگاه دار و از هر سبب هلاکت و نابودی نجات بده(2)».
از این بیان معلوم میشود، مراد از اهل قم خصوص متولدین در قم نیستند، بلکه مراد هر کسی است که این مرام را داشته باشد، یعنی مرام یاری اهل بیت علیهمالسلام را اگر چه از بلاد دیگر به اینجا منتقل شده و ساکن شده باشد.
و در نتیجه، قم در موقعیت حفظ ولایت است و وظایف تمام اقشار مختلف ساکن در این شهر مقدس مشخص است، در قم علما و دانشجویان و اساتید علوم مادی و معنوی و اصناف بازار و سازمانها باید حافظ و یار ولایت باشند؛ چنان که تاکنون بودهاند وگرنه خیانت است، و خدای نکرده گرفتار عذاب جبّارین ستمگر خواهند شد (نعوذ بالله من غضب الرحمن).
و بحمد للّه، تاکنون کسی نتوانسته است این روحیه ولایت خواهی را از ساکنین
این شهر مقدس بگیرد.
L چرا مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، شهر قم را برای تأسیس حوزه علمیه انتخاب فرمودند؟
به جهات مختلف: 1. به جهت اخبار رئیس مذهب، حضرت امام صادق علیهالسلام ، 2. سوابق ممتدّ اهالی قم از اول بنای قم در تبعیت از ولایت؛ 3. وجود بزرگانی از اصحاب ائمه معصومین علیهمالسلام احیائا و أمواتا؛ 4. حرم اهل بیت بودن قم؛ 5. عش آل محمّد بودن قم؛ 6. شاید پر محتوا بودن؟ مدفون شدن کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام ؛ 7. از همه مهمتر به خاطر اراده ازلیّه ذات اقدس الهی ـ و الله العالم ـ .
L چه ویژگیها و تفاوتهایی بین حوزه نجف و حوزه قم است و تفوّق را با کدام یک میدانید؟
در هر مکان و زمانی که حوزه علمیّه تأسیس شود، مطلوب شرع مقدّس است و هیچ کدام بر دیگری تفوّق ندارد و هر کدام خلوص بیشتری داشته باشد، پیش خداوند برتر است. و چون دشمنان با همه حوزهها دشمنی دارند، هر کدام بیشتر استقامت داشته باشند، دوامشان بیشتر است و هر کدام اخلاصشان زیادتر باشد، آثارشان زیادتر است و تفوق صوری بی اثر میباشد ـ و الله العالم ـ .
L به نظر شما چه خطراتی حوزه علمیّه و جامعه تشیّع را تهدید میکند؟
همان طور که از جواب سؤال قبلی معلوم میشود، خطری بالاتر و مهمتر از غفلت از خداوند نیست.
L از نظر وضعیت عمرانی و فرهنگی، از قم که عنوان مرکزیت شیعه و حوزه را دارد و یک شهر زیارتی است، چه انتظاری میتوان داشت؟
از نظر عمرانی، بیانش از وظیفه حقیر خارج است، اما از نظر فرهنگی باید فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام بیش از پیش رواج پیدا کند؛ به طوری که الگویی برای زائرین محترم باشد؛چنان که از ائمه علیهمالسلام رسیده: «اذا عمّت البلدان الفتن، فعلیکم بقم و حوالیها و نواحیها فان البلاء مدفوع عنها و انّ الملائکة لتدفع البلایا عن قم و اهله... و ان بقم موضع
قدم جبرائیل...؛(1)یعنی هرگاه فتنهها همه شهرها را فرا گرفت، به شما توصیه میکنم که به قم و اطراف و نواحی قم پناه ببرید؛ چون بلا و گرفتاری از آنجا دفع میشود و فرشتگان بلاها را از قم و اهل آن دفع میکنند... و در قم جای پای جبرائیل است». و از جمله آخر، جواب سؤال ششم(2)هم استفاده میشود؛ چون جبرائیل مأمور آوردن علوم از جانب پروردگار برای انبیای عظام علیهمالسلام بوده و حتی برای حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیغمبر گرامی صلیاللهعلیهوآله عِلْم آورده است(3).
L به طور خلاصه بفرمایید تأثیر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام بر زائرین چیست؟
تأثیر زیارت هر یک از ائمه و فرزندان گرامیشان تابع مقدار معرفتی است که زائر دارد. بر همه زائران تأثیر یکسانی ندارد. هر کس به مقدار معرفتش تأثیر میپذیرد. من باب مثال، یک زائر مثل حبیب بن مظاهر(مظهّر) است، یک زائر مثل من است و یک زائر مثل اهل تسنّن است؛ «المعروف بقدر المعرفة».
L چگونه میتوان فرهنگ عمومی قم و مردم آن را از مفاسد اخلاقی و انحطاط و بی بند و باری حفظ کرد؟
کلیه افراد بشر اگر افسار گسیخته سیر کنند، قطعا در هلاکت اند و راه سعادت منحصر به فرد است. همانا مردم باید به هدایت و راهنمایی انبیای عظام علیهمالسلام راه پیمایی کنند و لذا قرآن مجید فرموده: «انّا خلقنا الانسان فی احسن تقویم، ثم رددناه اسفل سافلین، الاّ الذین آمنوا»(4)فرقی بین افراد نیست، الاّ اینکه آموزنده معنویت، هر چه بیشتر باشد، اتمام حجّت بیشتر است و گمان نمیکنم در زمان غیبت حجّت، خداوند در هیچ جایی به اندازه شهر مقدّس قم هدایت کننده داشته باشد؛ علاوه بر این، قم محل دفن کریمه اهل بیت علیهاالسلام است و حوزه مقدّس علمیّه در آن تأسیس شده،
و در هر محله آن، عالم روحانی هست و هم ذاتا و بالطبیعه تمدن بی تدیّن غربی در آن نفوذ نکرده است. فقط مواظبت همه جانبه لازم دارد که بی بند و باری از کشورهای غربی یااز افراد غرب زده یا شرکزده در آن نفوذ نکند، و ـ بحمد للّه ـ تاکنون نتوانستهاند نفوذ کنند، و در این گونه امور، شهر قم الگو و حجّت است؛ چنان که از اهل بیت علیهمالسلام رسیده: «قم بر سائر بلاد حجت است» و معنی حجت بودن از هر دو جهت است؛ یعنی هم در کارهای خیر و هم خدای نکرده در کارهای شر. بنابراین، وظیفه اقشار مختلف ساکن شهر مقدّس بیشتر از دیگران است، هم باید خود حفظ کنند و هم دیگران را. (نسئل الله التوفیق).
L نقش روحانیون و حوزه علمیّه را در وضعیت ایمانی و اخلاقی مردم قم چگونه ارزیابی میکنید؟
روحانیون محترم در هر کجا باشند، نقش آنها حتی المقدور هدایت مردم است بلی، به شرط اینکه مردم به آنها مراجعه کنند و الاّ ابتدا به ساکن وظیفه لازمه ندارند، مگر اینکه اسلام، یا مذهب، خدای نکرده در خطر بیفتد.
حسن بن علی الوشاء میگوید: «سألتُ الرضا علیه السلام.... قلت: فانتم المسئولون و نحن السائلون؟ قال: نعم، قلت: حقّا علینا ان نسئلکم؟ قال: نعم، قلت: حقا علیکم ان تجیبونا؟ قال: لا ذاک الینا ان شئنا فعلنا، و ان لم نشأ لم نفعل اما تسمع قول الله تبارک و تعالی: «هذا عطائنا فامنن او امسک بغیر حساب (1)»(2)از حضرت رضا علیهالسلام ، پرسیدم: آیا شما مسؤولاید و ما سائل؟ فرمود: آری. عرض کردم: ما حق داریم از شما بپرسیم؟ فرمود: آری. عرض کردم: بر شما لازم است پاسخ گو باشید؟ فرمود: نه، نشنیدهای گفتار خداوند را: "این (علم) عطا و بخشش ماست، پس میتوانی بر سائل منت بگذاری (پاسخ دهی) یا از آن خودداری کنی بدون اینکه مسئولیتی بر عهده تو باشد"».
L چرا قم در زمان طاغوت محروم بود و اکنون هم مظلوم و محروم مانده است؟
به نظر حقیر این پرسش جزما از روی اعتقاد و به مضمون و محتوای آن نیست و فقط برای آزمایش و اختیار است و الّا این سؤال اساسا به هیچ وجه جا ندارد؛ چون شهر مقدّس قم نه در زمان طاغوت محروم بوده و نه در زمان انقلاب فعلی مظلوم و محروم است.
شهری که از اول بنیاد آن، حرم اهل بیت علیهمالسلام معرفی شده است.
شهری که عش آل محمد علیهمالسلام است.
شهری که اعمال آن حجّت بر سائرین است.
شهری که بسیاری از اعاظم اصحاب ائمه علیهمالسلام در آن مدفون است.
و مهمتر از همه اینکه قم شهری است که وجود گوهری چون کریمه اهل بیت علیهمالسلام ، باعث افتخار و مباهات آن شهر است.
شهری که قبل از انقلاب ظواهر در آن محفوظ بوده است.
شهری که بر حسب اخبار امام صادق علیهالسلام مرکز نبوغ علم است.
شهری که حوزه علمیّهاش الگویی برای سائر حوزههای عالم تشیّع است.
شهری که پناهگاه علمای بزرگ اسلام است و همه امید آنها همین شهر میباشد.
شهری که بر حسب تصدیق خود آستانه مقدّسه زائرین او بیش از زائرین بیت الله الشریف است ؛ چنان که چند سال قبل اعلام کردند.
شهری که بر حسب اخبار ائمه اطهار علیهمالسلام هر جبّاری آنجا را قصد کند، کمرش را خداوند متعال میشکند.
شهری که قبل از انقلاب برای قیام آن شهر، دیگر شهرهای کشور ایران، بلکه غیر ایران همه و همه از آن شهر حمایت کردند و میکنند.
شهری که به واسطه تأسیس حوزه، آن هم توسط شخصی که دارای ویژگیهای عالی بوده و همه علما و مراجع معاصرین او و همه فضلای حوزه و مبلّغین محترم و همه شعرا و اندیشمندان دانشگاهها و همه دلسوزان از اهل سیاست، به او معتقد بودند
و هنوز از بیانات و سفارشات و آگاهیهای او بهره برداری میکنند.
و شهری که...
چگونه میشود کلمه محرومیت را بر چنین شهری اطلاق کرد؟
اگر مقصود از محرومیت از حیث بعضی از امور دنیوی و مادی است، باید افتخار کرد که به وسیله این افتخارات معنوی جاذبهها و منافع دنیوی متوجه این شهر نمیشود.
وانگهی حقیر قریب شصت و دو سال است که در قم مشرفم و چنانچه وضع شصت و دو سال پیش از این را با فعلیّت قم مقایسه کنیم، میبینیم که بیش از دویست برابر از هر جهتی پیشرفت کرده است. آنان که ندیدند، نمیدانند و لذا معذورند.
و بالجملة، شهر مقدّس قم نه محروم است و نه مظلوم.
شهری است پر افتخار و الگو برای سائر شهرها و شهری است که صادرات آن اسلام و انقلاب اسلامی است.
«هذا من فضل رب العالمین لیبلونا ا نکفر ام نشکر» و «سلام الله علی قم و سلامه علی اهله».
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت و عش آل محمّد است، چیست؟
به قرینه اینکه مکّه معظّمه حرم الله است، مدینه طیّبه حرم الرسول صلیاللهعلیهوآله است، کوفه حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام و قم، حرم اهل بیت علیهمالسلام است، میشود فهمید که هر کدام احکام خاص خود را دارد؛ منتها با اختلاف مراتب و درجات حرمها.
قم حرم اهل بیت علیهمالسلام است؛ یعنی محل احترام اهل بیت علیهمالسلام است، یعنی اهل بیت علیهمالسلام باید در قم بیشتر ترویج و شناسایی شوند ؛ چنان که شاهد آن، حوزه مقدّسه علمیّه است که به وسیله آن اهل بیت علیهمالسلام در دنیا معرفی میشوند و لذا، اهل بیت علیهمالسلام توقع و انتظار بیشتری از این شهر مقدّس دارند و ـ الله العالم ـ .
و اما عشّ، این کلمه در لغت عرب به معنی لانه است و لانه جایی را میگویند که پرندگان موقع استراحت یا ترس از صیادها و شکارچیها خود را در آنجا پنهان میکنند
تا محفوظ بمانند؛ یعنی شیعیان هر وقت مورد هجوم دشمن در سایر اماکن قرار میگیرند، باید به قم پناه آورند، چنان که در اخبار وارد شده است: «انّها عش آل محمد و مأوی شیعتهم و انه اذا عمّت البلدان الفتن، فعلیکم بقم و حوالیها و نواحیها فانَّ البلاء مدفوع عنها(1)قم لانه آل محمّد صلیاللهعلیهوآله و جایگاه شیعیان آنهاست و هر گاه فتنهها شهرها را فرا گرفت، بر شما باد که در قم و حوالی (یعنی حول و حوش) و اطراف آن ساکن شوید. چون از قم گرفتاری برطرف شده است».
و معلوم است مراد، گرفتاری دنیوی و مادّی نیست، بلکه گرفتاری و خطر از بین رفتن دین و مذهب تشیّع است.
L اینکه قم یکی از درهای بهشت است، به چه معنی است؟
از پاسخ پرسش قبلی جواب این هم معلوم میشود؛ چون در همین حدیث است: «اِنّها سبقت الی قبول الولایة فزنّها الله تعالی بالعرب و فتح الیه بابا من ابواب الجنّة و انّها قطعة من بیت المقدّس و انّها عش»(2)؛ چون که قم در پذیرفتن ولایت اهل بیت علیهمالسلام از سایر اماکن پیشی گرفته است. پس خداوند قم را با عربها زینت داد. که مراد از عربها اهل بیت علیهمالسلام است یا طلحة بن الاحوص(3)الاشعری که محدث قمی در «الکنی و الالقاب» میفرماید:
«قمیّ به با قاف و تشدید، نسبت به قم است. مدینه مستحدثه اسلامیه است که اکثر برای اعاجم در این شهر نبوده و اول کسی که به صورت مصر این شهر را در آورد، طلحة بن الاحوص اشعری بوده و در آنجا چاههای آبی بوده که در خوشگوار بودن و سرد بودن مانندی نداشته است و اهل آن شهر همه شیعه امامیّه بودند و به صورت
1) 1. الکنی و الالقاب، محدث قمی، ج 3، تحت عنوان: «القمی»، ص 70، مطبعة العرفان.
2) 2. همان.
3) 3احمد بن اسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالک الاحوص الاشعری ابو علی القمی. چون بیان حالات و تراجم این بزرگوار طولانی است، چنانچه کسی بخواهد، میتواند به تنقیح المقال فی علم الرجال، المحقق المتتبع المامقانی، ج 1، ص 50، طبع حجری مراجعه نماید.
مصر در آمدنش در روزگار حجاج بن یوسف، سال 83 هجری بوده است(1)».
و در ادامه حدیث فرمود: «و خداوند به سوی قم دری از درهای بهشت باز کرد ، و قم یک قسمت از بیت المقدّس است که قبله اول مسلمین بوده و عش آل محمّد است».
وجود علما و مراجع در این شهر چه تأثیری در توجّه مردم به قم و مرکزیت آن داشته و دارد؟
امام صادق علیهالسلام خبر داده است که علم از کوفه منزوی شده و از قم سر در میآورد و آنجا به سایر بلاد منتشر میشود. لازمه تحقق این فرمایش، وجود علما و مراجع در هر زمان تا ظهور حضرت حجت علیهالسلام است. پس حوزه، صرفا برای توجه مردم به قم نیست، بلکه وجود حوزه موجب بقای مذهب مردم است و بدین وسیله، از طرف حق متعال بر مردم اتمام حجت میشود تا مردم در روز قیامت نگویند: «لولا ارسلت الینا رسولا»(2).
و به عبارت روشنتر قم باید مرکز نشر توحید و خداشناسی برای همه باشد، نه اینکه فقط اهل قم از آن بهره ببرند و تنها برای آنها مفید باشد؛ اگر چه لازمهاش همین است ـ و الله العالم ـ .
L وجود طلاّب و فضلا در این شهر چه نقشی در ارتباط فعّال قم با سائر شهرها دارند؟
از بیان قبلی پاسخ این سؤال هم روشن میشود که طلاّب علوم دینی خودشان نقشی ندارند، بلکه نقش و طراحی امام صادق علیهالسلام را به کرسی مینشانند، منتها مرکز قم است؛ چنان که تمام مخالفین اسلام و مذهب از طرف شیاطین جنّی و انسی طراحی و نقاشی میکنند تا مقصد ابلیس را به کرسی بنشانند؛ لکن هر کدام مرکزی دارند، همان طور که انبیای عظام هم از طرف خداوند عالم، نقشی در ترویج دین خدا داشتند
و هر کدام داذاب مرکزی بودند.
L اینکه مردم قم در دینداری و انقلاب، الگوی دیگراناند را تا چه حد قبول دارید؟
مردم قم در هر زمانی الگوی مردم دیگرند و این اختصاص به دینداری ندارد، بلکه خدای نکرده در بی دین شدن هم الگو هستند. در اخبار وارد شده که قم حجت بر مردم است، یعنی مردم دیگر هر کجا باشند، اعمال اهل قم را مدرک و سند میدانند، چه در دین داری و چه در بی دینی و ـ نعوذ بالله ـ . بنابراین، این گونه تعبیر یک تهدید و یک ایجاد تکلیف برای اهل قم است، زائد بر تکالیف دیگران.
یعنی روحانیون نسبت به روحانیون دیگر شهرها و هکذا دانشجویان و مسؤولین اجتماعی و بازاریهای قم و اقشار مختلف قم برای دیگران الگو هستند.
L چه کنیم که جوانان قمی، سالم، متدیّن، انقلابی و در خط اسلام و اهلبیت علیهمالسلام و روحانیت بمانند؟
یک مثل معروف است که یک سوزن به خود بزن یک جوال دوز به دیگری. «چون که از خود نگذری از دیگران نتوان گذشت».
چنین معروف است که بعد از شهادت اصحاب امام حسین علیهالسلام چون نوبت به شهادت بنی هاشم رسید، حضرت سیّد الشهدا ـ ارواح العالمین له الفدا ـ اول فرزند خودش، حضرت علی اکبر را به میدان فرستاد.
هر کس میخواهد دیگران را اصلاح کند، باید اول خودش را درست کند و تنها به نوشتن و گفتن اکتفا نکند. اول ارتباط خودش را با ذات اقدس الهی قوی کند تا خود به خود به دیگران سرایت کند.
امام راحل رحمهالله ، انقلاب بر پا کرد، به او همه گونه اتهامات زدند، مشکلات و ناراحتیها را پذیرفت؛ گاهی تهران، گاهی ترکیه، گاهی نجف اشرف، گاهی مرز کویت و گاهی پاریس در فرانسه، در مدت پانزده سال تبعید همه گونه رنج و ناراحتی را متحمل کرد و فرزندش را که شهید کردند، تا آخر عمر شریفش به رخ مردم نکشید و حتی گفت: «مرگ مصطفی لطف محض خدا بود» و لذا، مردم باور کردند که امام مردی
الهی، دینی و دلسوز اسلام و مسلمین است و کوشش او برای دنیای دنی نبوده است.
رهبر معظم درزمان ریاست جمهوریش که به مازندران مسافرت کرده بود، بیان فرمود که:
«مردم! خیال نکنید که امام رهبر شدنش به واسطه انتخاب مردم است، بلکه پانزده سال است امام دارد رهبری میکند، بدون عنوان».
به نظر حقیر این جمله جزء الهامات الهی است که بیست و چهار سال قبل بر زبان ایشان جاری شد؛ یعنی انتخاب مردم معلول رهبری خودش بوده، رهبری او معلول انتخاب مردم.
خداوندا! به برکت انفاس قدسیّه حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ و به خون پاک همه شهدای اسلام و به فداکاریهای اقشار مختلف مردم، به ویژه علمای معاصرین انقلاب حدوثا و بقائا آن روحیه اسلام خواهی حقیقی را به فرد فرد مسلمین جهان، مخصوصا شیعیان و تابعین اهل بیت علیهمالسلام ، مرحمت فرما!
و همه شیعیان اهل بیت علیهمالسلام را مشمول عنایات شفاعت آنها و شفاعت کریمه اهل بیت علیهمالسلام قرار بده!
L با تبریک ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام به محضر آقا امام زمان علیهالسلام ، مقام معظم رهبری و تمام شیعیان جهان، بالاخص محضر مبارک حضرت آیة الله سبحانی ـ ادام الله عزّه ـ . توفیقی حاصل شد در این روز با سعادت خدمت معظم له شرفیاب شویم و از نظرات حضرتعالی درباره مسأله زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام از دیدگاه روایات و فقها، استفاده نماییم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده هم میلاد مسعود هشتمین اختر آسمان ولایت، آقا علی بن موسی الرضا علیهالسلام را حضور همه مسلمانان، به ویژه شیعیان، تبریک عرض میکنم. مسأله زیارت یک مسأله اتفاقی میان مسلمین است. تمام علمای اسلام، بدون استثنا زیارت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مستحب میدانند؛ حتی ابن تیمیّه که رئیس به اصطلاح گروه وهابیّه است و مطالب وهابیها به ایشان برمی گردد، ایشان هم زیارت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مستحب میداند. فقها در کتابهای مناسک حج شیعه و سنی مینویسند: بر زائران خانه خدا لازم است که مسیر خود را طوری قرار دهند که یا موقع رفتن به مکه یا موقع برگشتن به زیارت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف بشوند. بیش از چهل تن از علمای اسلام این روایت را از رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که فرمود: «من حجّ و لم یزرنی فقد جفانی(1)هر کس به زیارت خانه خدا بیاید، اما مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است».
احادیثی از ائمه اهل بیت علیهمالسلام درباره زیارت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قبر امیرمؤمنان علیهالسلام و سید الشهداء علیهالسلام وارد شده است. زیارت قبور ائمه اهل بیت علیهمالسلام ، انبیا و اولیا علیهمالسلام ، آثار سازندهای دارد. یکی از آثارش تجدید بیعت با بزرگان دین است. اینکه کسی از راه دور میآید و در کنار قبر او میایستد و درود میفرستد، مثل این است که میگوید: ما هم همان راه را خواهیم رفت که شما رفتهاید. خصوصا اگر صاحب قبری که زیارت میکنیم، جام شهادت در راه خدا را نوشیده باشد. این بدان معناست که ما هم
1) 1. بحار الانوار، ج 96، ص 371 ؛ مستدرک وسائل الشیعه، ج 10، ص 181؛ فقه الرضا، باب الحجّ، ص 231.
حاضریم در همان راه جان بدهیم که تو شهید شدهای رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله خودش قبر مادرش را زیارت کرد. اهل سنت نقل میکنند که از خداوند بزرگ خواست اجازه دهد قبر مادرش را زیارت کند و قبر مادرش را در ابواء زیارت کرد و اشک ریخت. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله مرتب به زیارت اهل قبور میرفت؛ حتی در آخرین شبهای زندگانی خود به زیارت قبور شهدای بقیع و اصحابش در بقیع رفت و سلامی گفت و حتی کیفیت زیارت قبور بقیع را هم به برخی از همسرانش آموخت. رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله کرارا به زیارت قبور شهدای احد میرفت. دختر گرامیش فاطمه زهرا علیهاالسلام به احد میرفت و در کنار قبر عمویش حمزه علیهالسلام دو رکعت نماز میخواند و او را زیارت می کرد. بنابراین، زیارت یک نوع پیوند با آنهاست و یک نوع قراردادی است که ما عهد میکنیم به همان راهی خواهیم رفت که شما رفتهاید. روایات در مورد زیارت قبور ائمه علیهمالسلام ، و اهل بیت علیهمالسلام ، خصوصا سید الشهداء علیهالسلام بیش از آن است که در این مجلس گفته شود.
L چرا حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به قم، به شهری که عنوان عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله و حرم اهل بیت علیهمالسلام را دارد، تشریف آوردند؟ چه رابطه و تناسبی بین این دو وجود دارد؟
قبل از آنکه دخت گرامی موسی بن جعفر علیهاالسلام وارد قم بشود، قم مرکز شیعیان بود. هنگامی که حجاج بن یوسف، شیعیان امیرمؤمنان را که غالبا یمنی بودند، تعقیب کرد آنها مکانی امن میجستند ـ که یا خودشان جستند یا به اشاره دیگران بود ـ به این منطقه که قم نام دارد آمدند و ساکن شدند. این اشعریانی که الآن هم در قم هستند، نسلشان به همان اشعریهایی که از یمن به کوفه آمدند و بعد در قم مسکن گزیدند، میرسد.
دخت گرامی موسی بن جعفر علیهالسلام هنگامی که در ساوه مریض شد، از قم سوال کرد؛ چرا که میدانست قم مرکز شیعیان است و اینجا را برای این برگزید که دوران نقاهت یا بیماری خود را در آن بگذراند یا اگر از وفات خودش آگاهی داشت، در همین جا فوت کند. بنابراین، از آن زمانی که کریمه اهل بیت علیهمالسلام وارد این منقطه شده است، این
سرزمین مرکز محدّثان، فقیهان و علمای اسلام بوده است. شیعه در چند مرکز، مدرسه حدیث و فقه داشت: سمرقند، کوفه، قم و ری؛ البته قم بر آنها برتری و ترجیح داشته است. تشریف فرمایی حضرت معصومه علیهاالسلام به قم برکات زیادی داشته که یکی از آنها همین مدرسه حدیث و فقه است. از این رو، بسیاری از محدّثان و راویان ما در قم پرورش یافتهاند.
L چرا مرحوم شیخ عبدالکریم حائری قم را جهت تأسیس حوزه علمیه برگزید؟
باید عرض کنم نسبت به سؤال قبلی جناب عالی من نتوانستم حق مطلب را ادا کنم. امیدواریم ـ ان شاء الله ـ در مقالهای درباره قم و محدّثان قم و اثری که کریمه اهل بیت علیهمالسلام در پرورش حدیث و فقه و اینکه اینجا نقطه امیدی برای شیعیان شده، مطلب را بیان کنم. مرحوم آیة الله حائری ـ اعلی الله مقامه ـ در سال 1316 ه. ق. حوزهای را در اراک تأسیس کرده بود که تا سال 1324ه. ق. دایر بود. ایشان، اراک را ترک کرد و به حائر یعنی کربلا رفت. در نتیجه، آن حوزه اراک متلاشی شد. سپس بعد از مدتی چون از اراک از او درخواست شد، در سال 1322ه. ق. بار دیگر ایشان به اراک آمدند. حوزه را تأسیس کرده، تا سال 1340ه. ق. در اراک بودند. بعد ایشان به عنوان اینکه اول سال بوده و معمولاً رسم بود که ایام تحویل سال را در تهران و اطراف تهران بگذرانند، ایشان به قم آمده بود برای زیارت علمای قم و در رأس آنها مرحوم حاج آقا محمد ارباب ـ پدر مرحوم آقا میرزا محمد تقی اشراقی و جدّ آقای شهاب اشراقی (داماد محترم حضرت امام) ایشان به حضور حاج شیخ رسیده بود و گفته بود ما در مسایل مشروطه وارد شدیم؛ چه آنها که نافی بودند و چه آنها که مثبت بودند. اما تو مردی هستی که اصلاً در این مسایل وارد نشدهای. شما مورد اتفاق همه هستی. من از شما خواهش میکنم که حوزه را از اراک به قم منتقل کنید. ایشان درباره این مسأله فکر کرده بود و خوب قم مسلما شایستگی بیشتری داشت تا اراک؛ سابقهای داشته، مدرسه فیضیه در زمان مرحوم فیض قبل از او دایر بود. ایشان بنا را بر استخاره گذاشته بودند، قرآن را که باز کرده بودند، این آیه مبارکه سوره یوسف آمده بود: «و
أتُونی بِاهلکم أجمعین»(1). همین آیه سبب شد که ایشان تصمیم بگیرد که حوزه را از اراک به قم منتقل کند. بعدا نامهای به دوستانش، فضلا، مدرسین و طلاب اراک نوشتند که همگی به تدریج به قم منتقل بشوند؛ زیرا ایشان قم را انتخاب کردندهاند.
L حضرت عالی که از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم و از ستارگان پر نور قم هستید، 1. درباره حوزه حدیثی قم و عصر تشکیل این حوزه و عصر روات که حوزه علمیّه قم یگانه مرجع و ملجأ شیعیان آن زمان میشود. و پایگاهش به مکانتی میرسد که طبق نوشته مرحوم شیخ طوسی، کتاب مشکوکی را به این حوزه میفرستند تا حوزه قم درباره آن نظر بدهد توضیحاتی بفرمایید.
از سال 105 ه. ق. که فشار عظیمی بر شیعیان علی علیهالسلام در عراق آمد که بخش معظم آنها یمنی و اشعری بودند، آنها کوفه را به عزم یک منطقه امنی ترک کردند. گویا و احتمالاً این خبر به گوش آنها رسیده بود که جایی به نام قم وجود دارد که مأمن اهل بیت علیهمالسلام است و این را از اهل بیت علیهمالسلام شنیده بودند. آمدند و در قم سکنا گزیدند. آنها تربیت یافتگان مکتب علمی اهل بیت علیهمالسلام بودند. به تدریج کسانی که تحت فشار بودند قم را مأمنی تصور کردند و کمکم کوچ کردند و قم به یک مرکز حدیثی عظیم مبدّل شد تا آنجا که پدر علی بن ابراهیم بن هاشم که از شاگردان ابن ابی عمیر (متوفای 217) است کوفه را ترک کرد و به قم آمد. (اول من نشر حدیث الکوفیین بقم)، پدر این علی بن ابراهیم است که هم اکنون قبرش در شیخان است.
از همان زمان، قم درخشیدن گرفت و محدثین از داخل و خارج میآمدند و اینجا حدیث نویسی بسیار گرم و محدث فراوان بود. قسمت اعظم کافی کلینی از حوزه قم
1) 1. یوسف / 93.
گرفته شده است. کافی از علی بن ابراهیم روایات زیادی نقل کرده است، حدود 9 هزار روایت از علی بن ابراهیم دارد.
در اینجا نسبت به حدیث سختگیری میکردند؛ چون اینها نسبت به غلو حساس بودند. به دو دسته از راویان خیلی حساس بودند: یکی کسی که درباره اهل بیت علیهمالسلام غلو کند و دیگر کسی که از ضعفا زیاد روایت نقل کند.
احمد بن محمّد بن عیسی اشعری قمی (متوفای 280 ه ق) رئیس قمیها بود. اگر از طرف سلطان وقت در آن زمان بنا بود که استاندار با رؤسای قم ملاقات کند، با احمد بن محمد بن عیسی اشعری ملاقات میکرد. او دو نفر را از قم بیرون کرد که یکی احمد بن محمّد بن خالد است؛ که محمّد بن خالد، صاحب کتاب المحاسن میباشد. البته، خودش گفت که احمد مشکلی ندارد، مشکل این است که از مشایخی نقل روایت میکند که اینها ضعیف هستند. سهل بن زیاد آدمی متوفای 255 ه. ق. را هم از قم بیرون کرد. نه اینکه خودشان مشکلی داشتند، روش اینها مشکل داشت، هر چند بعدا احساس ندامت کرد و احمد بن محمّد خالد را به قم باز گرداند و به پیشوازش رفت. همین حاکی از این بود که علما و محدثین قم تقوای خاصی در أخذ حدیث و نقل حدیث داشتند. اینها در این مدّت توانستند احادیث ائمه اهل بیت علیهمالسلام را حفظ کنند.
شما دوستان و سرورانی که اینجا هستید، با آستانه مقدّسه ارتباط بیشتری دارید. همه ما خدمت گزار این آستانه هستیم. این مشایخ که ما در قم داریم، اینها اساتید شیعه هستند. سندهای شیعه اینها هستند. اصالتهای شیعه اینها هستند. ما باید اصالتها و سندها را حفظ کنیم. الآن اگر جناب عالی به مغرب زمین رفته باشید، جوانان آنها مسیحی هستند، ولی مسیحی سجلی، شناسنامهای، جغرافیایی؛ اما از صمیم دل مسیحی نیستند. چرا؟ چون از مسیح یک اثر ملموسی باقی نمانده، نه قبری دارد، نه مادرش قبری دارد، نه از حواریان اثری باقی مانده. کمکم نظر جوانان مغرب زمین این میشود که نکند مسیح افسانه بوده، مریم افسانه بوده، همین طوری که ما میگوییم
لیلی و مجنون افسانه است. مرور زمان و نبودن اثر ملموس سبب میشود که یک پدیده هر چند هم واقعیت داشته، حالت افسانه به خود بگیرد. ما باید تمام آثار خودمان را حفظ کنیم. بی خردی است که وهابیها این همه آثار را از بین میبرند؛ تحت لوای توحید، آثار توحید را از بین میبرند و حالروزی و روزگاری ممکن است بعد از دو هزار سال مردم ایران بگویند: نکند محمد بن عبد الله صلیاللهعلیهوآله افسانه بوده، چون اثری از او نیست. ما باید بگوییم: این قبر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ماست، این قبر زنانش و این قبر یارانش است. این مرکزی است که متولد شده، این مرکزی است که برای او وحی نازل شده، در این مسجد نماز خوانده، در آنجا نبرد کرده و در اینجا دفاع کرده است. ما باید آثارمان را حفظ کنیم تا برای آیندگان سندی باشد.
شما هم در اینجا مکلفاید که قبر مشایخی را که در گذشته بودند، حفظ کنید. قبر علی بن ابراهیم در کنار فرمانداری سابق بود، الآن در خود آن قسمت قرار گرفته است که ساختمان بنا کردهاند؛ یعنی این را احیا کنید. قبر محمّد بن قولویه را احیا کنید. اینها فرد عادّی نیستند. ما دین و احکام خود را از اینها گرفتهایم. روایات را از اینها گرفتهایم. بنابراین، هر نوع خدشه بر این آثار، خدشه بر تشیع است. در دوران رژیم سابق، میخواستند نسبت به قبر علی بن ابراهیم تحولاتی ایجاد کنند و جزء فرمانداری کنند. خدا رحمت کند مرحوم آقا سیّد محمود روحانی، عالم بزرگ قم را که آنجا آمد و جلوگیری کرد. در نتیجه، یکی از وظایف آستانه ـ هر چند وظیفه خود بداند یا نه ـ این است که در تعمیر و حفظ مقبرههای این مشایخ شیعه و علمای شیعه که آثاری دارند، قبری دارند در هر نقطهای که باشد، کوشش کند.
L در آن زمان، در حوزه اهل سنت در بغداد، احمد بن حنبل تقریبا محور مسایل میشود و با توجه به اینکه آنها اکثرا اصول عقاید را هم بر اساس روایات خودشان توجیه میکردند، آیا حضرت عالی تعاملی بین رویکرد آنان و سختگیری حوزه علمیه قم در زمان احمد بن محمد بن عیسی نمیبینید؟
احمد تسامحی در نقل روایات داشت. مسند احمد حدود سی هزار روایت
است. شمارش هم کردهاند. او در نقل روایات زیاد تساهل داشت و نشانه تسامح این است که یک میلیون حدیث حفظ بود. اگر عمر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در نظر بگیرید، 13 سال در محرومیت کامل در مکه بود که اجازه وارد شدن به جامعه را نداشت و جز خواصّ، کسی نمیتوانست با او ملاقات کند. 10 سال دیگر هم که در مدینه بود 27 غزوه و 55 سریه داشته است. علاوه بر این، قراردادهایی با رؤسای قبایل و مجادله هایی با اهل کتاب داشته. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کی میتوانسته یک میلیون حدیث را نقل کند؟
در مقابل تسامحی که احمد داشته، ابوحنیفه خیلی سخت گیر بوده؛ به گونهای که ابن خلدون در مقدمهاش میگوید ابوحنیفه از میان احادیث، تنها 17 حدیث را قبول داشت. هر چند حنفیهای حالا منکرند، اما در عین حال قبول دارند که او سختگیری داشت.
علت سختگیری علمای قم،احتیاط آنها بود که هنوز حدّ غلوّ برای آنها روشن نبود؛ مثلاً اگر کسی شهادت ثالثه را در اذان بگوید، این غلوّ است یا نه؟ برایشان روشن نبود و به خاطر دوری آنها از مرکز، مقامات ائمه اهل بیت علیهمالسلام برای آنها روشن نبود مراتب و درجات برای آنها روشن نبود و لذا سختگیری میکردند. شیخ مفید حدّ و حدود غلوّ را روشن کرد و گاه انتقادی هم از علمای قم کرد که اینها سختگیری میکنند و چیزهایی را که غلو نیست، میگویند غلو است. به خاطر دوری از مرکز حدّ و حدود دستشان نبود. و تصور میکردند که اگر کسی بگوید. امام غیب میداند، این غلوّ است و از آن انتقاد میکردند. اگر حدّ و حدود را دقیقا میشناختند، قطعا این همه سختگیری نمیکردند؛ ولی در عین حال، سبب شد که اخبار و روایات سالم و صحیح به دست ما برسد.
L وجود حضرت فاطمه علیهاالسلام چشمه فیض را در این سرزمین جاری کرده است. حضرت عالی اگر خاطرهای از هنگام زیارت، تدریس و مطالعه دارید، به امید اینکه در آینده موجب هدایت افراد و موجب تشدید مبنای امامت شود بیان بفرمایید.
مسایلی وجود دارد که انسان شخصا درک میکند و قبلاً من از بازگویی آن
معذورم. اما سه مطلب عرض میکنم: اولاً، این قرآنی که آستانه مقدّسه هدیه فرمودند، چاپ آن مایه روشنی چشم بنده است. قرآن، قرآن است؛ فرقی نمیکند خط بنده باشد یا خط دیگری؛ اما این صحیح نیست که همه قرآنها در ایران به خط یک خارجی باشد. این نشانه این است که یا در ایران خطّاطی نیست و یا اگر هست عنایتی به خطّاطی در زمینه قرآن نیست. این برای ما بد است. در عین حالی که به همه قرآنهایی که از سعودی میآید و چاپ میشود احترام میگذاریم و آنها را میبوسیم و میخوانیم، ولی این نباید سبب بشود که ما نتوانیم قرآنی با خط خودمان عرضه کنیم. خدمت آقا عرض کردم درآستان قدس رضوی 6 هزار قرآن خطّی داریم؛ در حالی که در مکتبة عبدالعزیز مدینه که من امسال رفتم، حدود 400 قرآن خطّی وجود دارد که غالبا از سال 700 ـ 800 به این طرف بود؛ خصوصا من دیدم اکثر قرآنهایی که در عربستان سعودی در آن مکتبة عبدالعزیز است یا نوشتههای ایرانی بود یا مربوط به ماوراء النهر و بخش افغانستان.از میان قرآنهای خطّی، حدود 60 خط زیباست و قابل استفاده است. علاوه بر این، شما خطّاطهایی دارید، هنرمندانی در خود ایران و علاقهمندانی دارید. شما این خط را همین جا احیا کنید و قرآنی چاپ کنید.
شما میدانید خط عثمان طه، علایم سجاوندی و رسم الخط او مطابق فکر ایرانی نیست و جوانان ایرانی که در فرهنگ ایران درس میخوانند، این خط را نمیتوانند بخوانند. یکی از مراجع تقلید به من گفت: گاهی مردّد میشوم چگونه آیه را بخوانم، برمیگردم به معنای قرآن و از معنای قرآن میفهمم که این لفظ چه لفظی است. همزهها غیر موضع خود گذاشته شده است. تشدیدهایی که هیچ گاه انسان تلفظ نمیکند، آخر یک آیه را به اول آیه بعد چسبانده است. هیچ گاه ما آیهای را این جوری نمیخوانیم. اشکالات دیگر هم دارد.
علاوه بر این، در بخش فرهنگی باید خصوصا کتابهایی به زبانهای مختلف چاپ بشود و به زائران خارجی هدیه شود. سرمایه حضرت باید در همین موارد صرف و خرج شود و جنبه فرهنگی اش تقویت شود. همین طوری که کشتی نوح واقعا مایه
نجات ساکنان آن بود، از همان دوران که رضاخان روی کار آمد و سختگیریها شروع شد، تنها کشتی که لنگر انداخت و دین این کشور را حفظ کرد، همین حوزه علمیّه قم بود. حوزه علمیه قم کشتی نجاتی بود برای این کشور که حافظ تشیع و اسلام شد و توانست مبلّغان، علما و طلاّب را پرورش دهد و به اطراف اعزام کند. هر کجای ایران بروید، تحصیل کرده قم را میبینید. این، از برکات همین آستان مقدّس حضرت معصومه علیهاالسلام است. در سال 1208، مجله دینی در ایران راه افتاد در آن زمان تعداد این مجلاّت خیلی کم بود و در سال 1300 افزایش یافت، اما از سال 1313 که کشف حجاب و محدود کردن علماء و هزاران محدودیت دینی شروع شد تا سال 1320، یک نشریه دینی وجود ندارد؛ در هر حالی که قبلاً وجود داشته. بنابراین، در کنار این طوفان کفر، این لنگر و این کشتی به نام حوزه مقدّسه قم در کنار کریمه اهل بیت علیهمالسلام بزرگترین افتخار اهل بیت علیهمالسلام است.
L چه کمبودهایی از جهت مراکز و مؤسّسات در قم وجود دارد؟
شما شبهای چهارشنبه قطعا به مسجد جمکران مشرف میشوید و سیل جمعیت را میبینید. اگر اینجا در اختیار وهابیها بود، در اختیار بهائیها یا، در اختیار دیگران بود، خیلی از این جمعیت بهره میگرفتند. سیل جمعیت میآید و میرود، ولی ما کوچکترین بهره فرهنگی نمیگیریم. آیا شایسته نیست در همان جا، شبهای چهارشنبه، یک کتاب کوچکی را رایگان به دست اینها بدهیم، به بچهها و جوانها کتاب بدهیم، نوارهای زیبا در اختیارشان بگذاریم! اینجا مثل جایی است که در آن سیل و باران میآید، ولی ما سدّی نساختهایم تا از آنجایی که جمع میشود، نیرو یگیریم و آبها میریزد به دریا. باید از این جمعیّت استفاده کنیم. این همه جمعیت در روزهای بزرگ به اینجا میآیند، چه خوب است خطیب توانایی سخنرانی کند و رادیو و تلویزیون آن را پخش کند. خیلی از این اجتماعات میآید و میرود و فقط به سینه زنی و مداحی محدود میشود. با اینکه برای مداحی و مداحان احترام قائلایم، اما نباید تنها به آن اکتفا کنیم. کاستیهایی وجود دارد که به بخش فرهنگی بر میگردد.
بخش فرهنگی بودجه میخواهد، نویسنده میخواهد، نویسندههای ماهر میخواهد. دلسوزانی میخواهد که بتوانند از این سیل جمعیّت استفاده کنند و آن را به سمت مطلوب هدایت نمایند.
L در زمان مرحوم میرزای قمی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قم تقریبا مرکزیّتی پیدا کرد. علت افولی که بعد از زمان میرزای قمی تا زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری پیش آمد، چیست؟
جنگهای بین ایران و روسیه در سال 1245 به نوعی سبب افول حوزههای ایران شد. علاوه بر آن، قم شهر کوچکی بود که در آن موقع، حکومت آن را ترویج کرد. وقتی که فتحعلی شاه به قم آمد، مرحوم میرزای قمی سواره بود و فتحعلی شاه پیاده، پشت سر میرزا حرکت میکرد و این سبب اقبال مردم شد. «الناس علی دین ملوکهم»(1)کما ورد فی الحدیث و المثل. وقتی مردم دیدند پادشاه از یک مقام علمی این چنین تجلیل میکند، یکی ـ دو سال نگذشت که تمام مدارس قم مملو از طلبه شد. میرزا با قدرت علمی که داشت اینجا را اداره کرد. بعد از میرزا هم چند سالی حوزه قم پر رونق بود، ولی نبردی که بین ایران و روسیه واقع شد و قسمتی از شهرهای ایران به تصرف تزار درآمد، باعث افول حوزه قم شد. علما و روحانیون در این جنگ شرکت کرده بودند؛ چنان که سیّد محمد مجاهد در میدان نبرد حضور داشت. شکست ایران در این جنگ، سبب افول حوزهها شد. علاوه بر آن، قم منطقه کوچکی بود و راههای ارتباطی خوبی نداشت. در کنارش، شهر اصفهان آن عظمت را داشت. عظمت مشهد هم باعث شد که قم رشد سابق خود را پیدا نکند. وقتی حاج شیخ عبد الکریم به ایران آمد، قم راه خوبی پیدا کرده بود و ماشین آمده بود. ایشان قدرت علمی عظیمی داشت و متفق علیه بود.
L به نظر حضرت عالی، در حال حاضر چه خطرهایی شیعه را تهدید میکند؟
1) 1. خصال، ج 2 7 ص 21؛ بحار الانوار، ج 102، ص 7.
آینده دین از آنِ تشیع است؛ چون واقعیت اسلام، تشیّع است؛ اسلام و تشیع دو روی یک سکّهاند. در عین حال، همیشه خطراتی تشیّع را تهدید میکند. الان دو خطر اساسی وجود دارد:
نو اندیشه دینی: این اندیشه خطری است برای تشیّع که متأسفانه موج آن به قم هم رسیده است. بعضی از این نشریههایی که الآن در قم منتشر میشود، جز الحاد چیز دیگری نیست؛ به ظاهر خیلی آراسته و اتو کشیده است، اما درونش الحاد و انکار رسالت وانکار وحی است. ناشرانش آدمهای خوبی هستند، ولی گردانندگان این مجلات آدمهای خوبی نیستند و انحراف فکری دارند. پشت این نو اندیشه دینی که وارد حوزه شده؛ مسیحیان، یهودیان، فراماسونها و دیگران هستند. نو اندیشه دینی کمکم مبانی دینی ما را از بین میبرد.
وهابیت: وهابیت چهرهای زیبایی دارد و میگوید: ما مبلّغان توحید هستیم. اما در سایه همین توحید، تمام آثار اسلامی را از بین میبرند. وهابیت دو هدف دارد: 1. آثار اسلامی را از بین ببرد؛ 2. مقامات انبیا صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام را پایین بیاورد. آنان میخواهند مقام خاتم انبیا صلیاللهعلیهوآله را که در قرآن آمده تا حدّ یک انسان عادی، کوچک کنند؛ یعنی یک انسان عادی که تنها تفاوتش با دیگران این است که به او وحی نازل میشود و او هم آن را به مردم ابلاغ میکند و فضایل و مقامات معنوی او را نادیده میگیرند.
L مسأله زیارت و توسل به معصومین علیهمالسلام را از جهت روایات و نزد فقهای بزرگ چگونه ارزیابی میکنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم با تشکر از دست اندرکاران این کنگره و نیّت خیر ایشان، امیدواریم که نافع بیفتد و مثل همه کنگرهها نباشد که سر و صدایش بیش از عملش باشد.
جای بسی شکر است که به فکر این امور خیر افتادهاند. خود این فکر ارزشمند است. امیدوارم که توفیقی حاصل شود که این تصمیم ـ ان شاء الله ـ به مرحله عمل برسد.
در جواب سؤال اوّل، چه خوب است انسان مسأله زیارت ائمه علیهمالسلام را به یکی از روات قم ارجاع بدهد؛ به یکی از بزرگان قم که ابن قولویه است و کتاب «کامل الزیارات» را تألیف کرده است.
در مقام و منزلت ائمه علیهمالسلام و زیارت هر کدام از این بزرگواران تعبیر شده که زیارت ایشان «افضل اعمال» است. در زیارت سیدالشهداء علیهالسلام این تعبیر را داریم که برابر 80 حجّ است. یک روایت داریم که «وجبت له الجنّة». چیزی که مهم است درباره آن بحث و گفتگو شود، بحث عرفان و معرفت است. عرفانی که در «من زارهُ عارفاً بحقّه»(1)آمده. درباره حضرت رضا علیهالسلام صحبت بشود. این است عرفان «من زاره عارفاً بحقّه فله الجنّه»(2). این عارفاً بحقّه یعنی چه؟ باید این را به مردم تفهیم کرد. خدمت به ائمه طاهرین علیهمالسلام این است، باید اینها را به مردم معرفی کرد، مقام علمیت اینها را، قرب و منزلتی که اینها در نزد پروردگار عالم دارند و عملکرد اینها را در دنیا، رفتار و سیره اینها را به مردم باید گفت. این خدمت به ائمه طاهرین علیهمالسلام است. آمدن مردمبه زیارت خیلی خوب است. علاقهمند هستند. اما کجا هستند؟ چه میگویند و دنبال چه چیزی
میگردند و به زیارت چه کسی آمدهاند؟ چه چیزی میخواهند؟ اینها چه قدرتی دارند؟ چه توانایی دارند؟
این جمله «من زاره عارفاً بحقّه» جمله حالیه است زیارت کننده باید در این حال و با این وصف؛ یعنی با صفت عرفان به او و عارف به حق او زیارتش کند. «وجبت له الجنّه» این جزای جمله شرطیه است. «من زاره عارفاً بحقّه» این شرط است و جزا مترتب است بر زیارت با عرفان. این را باید به مردم فهماند. این هم وظیفه علمای قم است. این وظیفه علما است که اگر خودشان عارف هستند، به مردم هم یاد بدهند که این یک خدمت بزرگی است.
صرف اینکه مردم را دعوت کنند بیایند به اینجا و پول خرج کنند، و این چیزها که نباید هدف باشد. درباره حجّ داریم، وقتی که حجّ تمام میشود، خدمت ائمه علیهمالسلام بروند، معارف یاد بگیرند، احکام الهی یاد بگیرند، سرّ مسأله همین است. پس منظور از زیارت، هدف از زیارت چیست؟ این را باید به مردم تفهیم کرد. مسأله اینجاست، که شما به کسی بگویید: اگر سیدالشهداء علیهالسلام را زیارت بکند، مقابل 80 حجّ به او ثواب میدهند یا اگر گناهان او به اندازه کف دریا و اندازه یک بیابان باشد. او را میآورند. اینها به چه معناست؟
دانشمندانی که هستند اینها را باید به مردم یاد دهند. این حرفها را خیلیها هضم نمیکنند. اینها را ما در روایات، داریم. بعضی اشکال کرده بودند. یکی از همین متجدّدین درس خوانده فرنگی، اشکال کرده و گفته بود حاجی فلانی شکم گنده برود کلّی حرام بخورد، بعد برود کربلا، همه گناهانش آمرزیده شود! پس باید این حقایق را به مردم تفهیم کرد و گفت که معنای حدیث چیست؟ اگر کسی زیارت سیدالشهداء علیهالسلام برود و گناه او به عدد کف دریا و ریگ بیابان باشد، گناه او آمرزیده میشود، یعنی چه؟ این دروغ است العیاذباللّه؟ خلاف واقع است؟ یا این حسابی دارد؟ با یک فلسفهای به قول امروزیها این را باید معنا کرد. یک وقتی از بنده پرسیدند، من جواب دادم که در واقع این سخن نشاندهنده مقام و مکرمت حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در نزد خداست؛
چون حسین علیهالسلام آنچه که داشت در راه خدا بدون دریغ همه را داد، خداوند با بخشیدن کسی که گناه کرده در حقیقت به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام احسان میکند و به سیدالشهداء پاداش میدهد. آدم خوب که گناهی نکرده است. پاداش سیدالشهداء علیهالسلام به این است که خداوند تمام گناهان زائر او را ببخشد و بگوید: به خاطرِ تو این گناهکار را میبخشم، البته گناهی که حقّ النّاس نباشد، آن وقت کمال احترام سیدالشهداء ادا میشود، که در اگر مقابل آن 80 حجّ چیزی نیست.
میخواهم عرض بکنم که باید، جایگاه مسأله زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام رااز دید روایات و فقها معنا کنید. اینها را به مردم بفهمانید. روایت شما، این کتاب «کاملالزّیارات» را از اوّل تا آخرش بخوانید. درباره ائمه معصومین علیهمالسلام ما چقدر روایت داریم. یک قدم بردارید هر قدمی که بردارید، ثواب برایش مینویسد. سِرِّ این مسأله چیست؟ من به شما عرض بکنم که اساس اسلام هرچه هست، همهاش با منطق و استدلال است.«لا اکراهَ فی الدّین قد تبیّن الرّشدُ من الغیّ»(1)، معنایش همین است که بعضی، معنا میکنند؟ «کسی را وادار نکنید به دین وارد بشود» این جمله یعنی چه؟ یعنی اگر کسی معتقد بشود بدون منطق و بدون مقدماتش ذی المقدمة محال است. میشود کسی را وادار کرد که بیا برو درس بخوان، فلسفه بخوان یا کلام بخوان تا معتقد شوی، این اکراه بر مقدمات است. اگر درس نخوانی، معتقد نشوی، تو را تنبیه میکنم!
اعتقاد پیدا بکنی بدون درس خواندن و بدون درد سر، این محال است؛ زیرا اعتقاد یک امر قلبی و یک امر نظری است که محتاج به استدلال است و بدون مقدمات محال است. «لا اکراه فی الدین»درجایی اکراه هست که کسی را به کاری وادار کنند که برایش روشن نباشد و مایل نباشد. در واقع، میفرماید: ما اسلام را تبیین کردیم، منطقی و روشنش کردیم که «قد تبین الرشد من الغی». برای هیچ کس جای اکراه نیست و اصلاً اکراه در جایی است که مسألهای روشن نباشد و بخواهند کسی را وادار
1) 1. سوره بقره: 2، آیه 256.
کنند مسألهای که مورد قبولش نیست و اکراه دارد، بپذیرد. در اینجا سالبه به انتفای موضوع است و اصلاً جای اکراه نیست.
شما اگر میخواهید قدر و منزلت ائمه علیهمالسلام و زیارت آنها و توسل به آنها را بدانید، باید مقام قرب آنها را در دستگاه الهی بدانید که چقدر دست آنها باز است و قدرت دارند. بحث شفاعت برای آنها کوچک است و باید بالاتر از این حرفها را زد. مگر از حضرت عیسی علیهالسلام کمتر هستند که میفرمود:«اُحی الموتی باذن اللّه»(1)«مردگان را به اذن خدا زنده میکنم». و خداوند میفرماید: «واذ تخرج الموتی باذنی»(2)«و هنگامی که مردگان با به اذن من زنده کردی». این قدرت در عرصه تکوین است. ائمه طاهرین علیهمالسلام مقامشان بالاتر از این حرفهاست و دستشان بازتر است؛ البته آنها مصداق این آیه هستند: «لایعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون»(3)«هرگز نافرمانی خدا را نخواهند کرد و آنچه به آنها امر شود، انجام میدهند».
L حاج آقا! لطفا توضیح بیشتری بدهید؛ چون نکات زیبایی که ما نشنیده بودیم، بیان کردید.
عرض میکنم که نهج البلاغه را زیبا چاپ کردن و به چند زبان ترجمه کردن و داخل دکورها گذاشتن، خدمت به امیر المؤمنی علیهالسلام نیست. خدمت به امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام این است که خطبههای نهج البلاغه به دنیا عرضه بشود که در توحید الهی، در عرفان الهی، در مملکتداری، در اخلاق و... علی علیهالسلام چه میگوید. کثرت کتاب مطلوب نیست، علم به محتوای کتاب و عالم شدن انسان مطلوب است. خداوند میفرماید که به عقلتان مراجعه کنید و خود قضاوت کنید که آیا عالم و جاهل با هم مساوی هستند: «قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون یتذکر اولوا الالباب»(4).
آیه «...یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات...»(1)بیانگر این است که مقام علما خیلی بالاست؛ برای اینکه آگاهی ارزش است. علم، نور است و چراغ هدایت که انسان را از چالهها نجات میدهد؛ به شرطی که به آن عمل کند. کسی که در شب چراغ را پشت سرش نگه میدارد و حرکت میکند، خوب در چاله میافتد. این همه ارجاع به ائمه طاهرین علیهمالسلام داده شده به خاطر این است که ما حقایق را از آنها یاد بگیریم و در اعتقاد و اخلاق و عمل از این بزرگواران.
اینکه به پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم خطاب شده است که بگو: اجری از شماها نمیخواهم «الاّالمودّة فی القربی» نشان دهندهئ اهمیت جایگاه ائمه علیهمالسلام است؛ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اولادش را دوست داشت، امّا این کار را چون دستور بود انجام داد و چون علوم و حقایق نزد آنها است، هدایت و صراط مستقیم نزد آنها است. پس اگر کسی میخواهد هدایت بشود، باید به آنها مراجعه کند.
در عید غدیر، پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم امیرالمؤمنین علیهالسلام را سردست میگیرد و «فهذا علیٌّ مولاه» میگوید: مولی نه به معنای محب است که با پیامبر علیهاالسلام این همه سرو صدا جمعیت را نگه دارد در آن هوای گرم و بگوید علی علیهالسلام را دوست داشته باشید. اینکه علی علیهالسلام را مولا و سرپرست قرار داد. هادی و زمامدار جامعه قرار داد، برای این بود که علی علیهالسلام هادی و رهبر و مدیر جامعه است. باید مردم را آشنا کرد. اگر کسی با این شناخت زیارت کرد، حق پیامبر و علی و فاطمه و فرزندانش تا حضرت حجّت علیهمالسلام را رعایت کرده و روز قیامت میتواند از آنها انتظار شفاعت داشته باشد.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر، چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
اگر حضرت معصومه علیهاالسلام آن گونه که تاریخ نقل میکند، خودشان قم را برای اقامت انتخاب کرده باشند، این خیلی مسأله مهمّ و ارزشمندی است. اگر رهگذر
1) 1. سوره مجادله: 58، آیه 11.
باشد، مسأله دیگری است، و اگر میخواستند زیارت برادر بزرگوارشان بروند، این یک مسأله دیگری است. اگر واقعاً از روی انتخاب آمدند قم که اینجا بمانند، حتی اگر میخواستند برادر را زیارت بکنند و به اینجا برگردند، این برای قم منزلت بلالای است. خود این حیثیت که حضرت معصومه علیهاالسلام قصد داشتند که در قم بمانند، خیلی مهم است.
من یک مسألهای را داخل پرانتز راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام برای شما توضیح بدهم. درباره منزلت حضرت معصومه علیهاالسلام در زیارت میخوانید که «السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا بنت امیرالمؤمنین، یا بنت الحسن والحسین خدیجه و فاطمه و...، عمةُ ولی الله» همه اینها که گفته میشود خوب آنجا نمیگوید که «اشفعی لی فی الجنّه» و وقتی میرسد به جایی که میخواهد اشفعی بگوید، این گونه میگوید: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فانّ لکِ عند الله شأناً منَ الشأن». چه چیزی میخواهد بگوید؟ نکته عجیبی است. یا بنت رسول الله و جملات بعد از آن شخصیتهای عرضی و بالغیر اوست؛ دختر پیغمبر، عمّه امام و دختر امام هستی. دختر زهرا و خدیجه هستی. اینها همان شخصیت بالغیر است، عرضی است. نمیگوید به واسطه اینها ما را شفاعت کن. خیلیها بودند که اولاد پیغمبر بودند، اولاد امام بودند، امّا العیاذ بالله خودشان منحرف بودند؛ صرف منتسب بودن به امام مگر موجب تقرب به خدا میشود؟
گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
وقتی میخواهد تقاضای شفاعت کند، میگوید: «فانّ لکِ عندالله شأنا من الشأن»، این کرامت ذاتی توست به واسطه قربی که به خدا داری؛ خودت شخصاً قرب داری، به واسطه این قرب به خدا مرا شفاعت کن! پس نکته این است که وقتی تقاضای شفاعت میکند به شخصیت ذاتی آن حضرت تمسّک میکند و میگوید: تو پیش خدا مقرّب هستی.
L حاج آقا به نظر شما این شأن از آن «شأن الکبیری» است که در جامعه کبیره داریم؟
«شأنا من الشأن» نکره است، شأنی هست، نه آن شأن با ولایت؛ یعنی شأنی داری
و مقداری از این شأن پیش تو است. این نکته بسیار مهم اگر به چیزی باید بالید آن کرامت نفسانی و شخصی و مقام معنوی خود فرد است. معلوم است که حضرت معصومه علیهاالسلام خودشان عالمه بودهاند. دانشمند بودهاند و خودشان جواب گوی مسایل بودند. این بزرگوار، عالمه بودنشان از شخصیت معنوی خود ایشان بوده است.
در زمان امام عسکری علیهالسلام ، مرکز علما در قم بوده است. شیعیان اینجا بودهاند. شاید شیعه خالص در شهرهای دیگر ایران هم بوده است، اما پراکنده بودهاند. تحت سیطره بودند و تنها جایی که میشود گفت مجمعی برای شیعه بوده، قم است. شما به حالات روات قم مراجعه کنید. میگویند: اگر نبودند قمیون دین ضایع میشد. روات بزرگی در اینجا بودهاند. علمای بزرگی اینجا بودند. واقعاً اینجا مرکز تشیّع بود. پیروان اهل بیت علیهمالسلام از زن و مرد اینجا بودند. بی جهت نبوده که حضرت معصومه علیهاالسلام به اینجا تشریف آوردهاند. قم مرکز تشیّع بود. علما اینجا بودهاند، همان طرفدارهای اهل بیت علیهمالسلام اینجا بودند... رابطه قم با امام عسکری علیهالسلام خیلی زیاد بود. آنها شناخت داشتند که کجا بروند و چه کار کنند. علّتش این بود که بزرگان علما و روات قم اینجا بودند. شیعیان اینجا بودند. بله، جایی که میشد با ایشان صاف و ساده و راحت صحبت کرد، اینجا بود. تقیّه اینجا خیلی لازم نبود.
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان بفرمایید؟
سؤال خوبی است، اولاً آقایان خصوصا طلبهها بدانند که دنیا دار تکلیف و دار توسّل به اسباب است؛ «أبی الله أن یجری الامور الا باسبابها»(1). آدم اگر بخواهد ملاّ بشود، ، باید درس بخواند؛ یعنی همان اسبابی که از زمان ائمه علیهمالسلام بوده است. امام صادق علیهالسلام مکتب تشکیل دادند. تقریبا 4 هزار شاگرد داشتند. علوم متنوّع را درس
1) 1. مستدرک سفینة البحار، ج 4، ص 424.
میگفتند. همهاش اشراق نبود. از طریق همین علم اکتسابی بوده، نه علم اشراقی.
استادی داشتیم در مشهد به نام آقای حاج شیخ هاشم ـ رحمة الله علیه ـ که میفرمود: بعضیها میروند فلسفه بخوانند میبینند که مشکل است، میشوند عارف.
گروهی درس میخوانند که فقیه بشوند میبینند که اصول مشکل است، میشوند اخباری؛ چون خیلی درس خواندن سخت است. مقام علم خیلی مهم است. و لکن دنیا دار تکلیف است و باید زحمت کشید. دنیا جای تنبلی نیست، باید کار کرد و از راه علم اکتسابی، باید درس خواند. همین جا میشود. در همین عصر که اساتید بزرگ ما چون حضرت آیة الله میرزا ـ رضوان الله علیه ـ میفرمودند: ما باید دو دستی کار بکنیم. یک دست به اسباب و یک دست به عالم غیب داشته باشیم. آقا همیشه درس بخوانید. اگر بتوانید نماز شب بخوانید، اگر توسل به ائمه علیهمالسلام داشته باشید، منافاتی با درستان ندارد. دو دستی کار کنید.
ما از توسل به ائمه طاهرین علیهمالسلام بینیاز نیستیم. اگر دعا میکنیم، کار ما کاملاً منطقی است؛ زیرا هر عملی که بخواهیم انجام بدهیم، برای این است که به هدفی برسیم؛ اما غالبا عمل ما علّت تامّه برای هدف ما نیست و نقص دارد؛ مثلاً برای زراعت، زارع چه کار میکند؟ برای چه تخم را در زمین کِشت میکند؟ برای اینکه میخواهد گندم بر دارد. آیا همین که گندم را در زیر زمین بکارند، کفایت میکندو دیگر آب و باران نمیخواهد؟ توجه فرمودید! سرما نباید بیاید و از این قبیل که تنها به دست خداست. اینجاست که زارع دست بلند میکند و میگوید: ای خدا! من کار خودم را کردم، آن را که به من واگذار کرده بودی، انجام دادم، تو هم کار خودت را انجام ده. واقع مسأله این است، من درس میخوانم، پیش استاد میروم، مطالعه میکنم، خوب من کار خودم را کردم، خدا نیز موانع را برطرف میکند؛ زیرا شرایطی برای درس خواندن هست که من نمیتوانم تحصیل بکنم و موانعی هست که من نمیتوانم مطرح بکنم، و خداست که این شرایط را فراهم میکند و موانع را برطرف میسازد.
فرض کنیم کسی اهل تهذیب اخلاق هم باشد، البته کمتر کسی هست که به این
میدان پا بگذارد؛ چون معنی تهذیب اخلاق، مبارزه با نفس است. سر دو راهی نفس و خدا، نزاع عجیبی است و پهلوان میخواهد. که هوای نفس را به زمین بزند. عرفان شهودی محتاج به تهذیب نفس است، مرکز عرفان شهودی که افاضه میشود نفس مهذّب است. تا او پاک نشود، بین عرفان شهودی و رزائل اخلاقی و ادراکی تضاد دارد. تا آنها را بر اثر ریاضت عملی برطرف نکند، این تضاد از بین نمیرود. بنابراین اگر کسی بخواهد با عرفان شهودی به اجسام علم پیدا بکند، همه چیز تعطیل میشود. چرا عدالت در جامعه نیست؟ چون مهذّب نیستیم. آدم مهذّب که گناه نمیکند، مال مردم نمیخورد، زورگویی نمیکند. روایتی در کافی شریف است که میفرماید: الریاسة لا تصلح الاّ لأهلها» کیست؟ یا درباره پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است که «الله أعلم حیث یجعل رسالته»(1)،یا درباره غیر او که به هر حال، شرایط درونی میخواهد. مسأله ریاست هم همین طور است، ریاست اسلامی تهذیب نفس میخواهد باید هوای نفس، زیر پا له شده باشد، هوای قدرتطلبی، مالطلبی، جاهطلبی در آن نباشد، این کس میتواند مثل و نمونه علی علیهالسلام باشد، برای جامعه کار بکند و الاّ کار نمیکند. تهذیب نفس لازم است، در جامعه تهذیب نفس نیست، اگر تهذیب نفس بود، خلوت و جلوت یکی میشد. آدمی که میداند «ونحن اقرب الیه من حبل الورید»(2)اگر تنها هم باشد، فکر گناه نمیکند؛ چون او میداند «ما یکون من نجوی ثلاثة الّا هو رابعهم و لا خسمة الّا هو سادسهم و لا أدنی من ذلک و لا اکثر الّا هو معهم این ما کانوا ثمّ ینبئهم بما عملوا یوم القیامه»(3)اگر کسی این آیه مبارکه را باور داشته باشد شب که در خلوت میخوابد به این فکر میافتد که فردا بیدار شوم، چه بلایی سر مردم در بیاورم.
بنابراین اینجا دارالتکلیف است. گفتم: علم افاضی تهذیب میخواهد و این هم کار هر کسی نیست. پس علم اکتسابی درس خواندن میخواهد، باید درس بخوانیم. البته باید مواظب باشیم که اعمال ما همیشه اوقات علت تامه برای هدف ما نیست.
دست غیب همیشه باید با ما همراه باشد. هر کدام از بزرگان که به جایی رسیدهاند، اهل خیر و برکت بودهاند، علاوه بر تحصیل و کوشش داشتهاند، دست درازی هم به سوی خداوند و توسّل به ائمه طاهرین علیهمالسلام داشتهاند.
من حدود 20 سال خدمت آقای میلانی رحمهالله بودم. سر درس ایشان اشکال نمیکردم، بعد از اینکه درس تمام میشد، میرفتم و صحبت میکردم. ایشان به بنده خیلی محبت داشتند. یک روزی بعد از درس میخواستیم خدمت ایشان بحث علمی بکنیم ـ کسی که 3 سال در درس حاج شیخ اصفهانی و 14 سال در درس مرحوم نائینی شرکت کرده بود ـ بدون مقدمه گفتند که آقای نائینی میفرمود: نمیگویم نماز شب شرط اجتهاد است، اما بی دخالت نیست. این خاطره از باب ختامه مسک باشد.
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان کنید.
کرامت برای دستگاه الهی مهم نیست. این کرامت و اینها ذوالمراتب مشکّک است. اینها که نزد خدا مهذّب بودند چیزی نیست که کسی نقل بکند. چشمی کور بود بینا شد، سرطانی خوب شد. واقعااینها کمال برای آن ائمه علیهمالسلام بالاتر از این حرفهاست. بله! گاهی اسبابی که از اسباب مادّی منقطع شده است، دست غیبی در کار میآید؛ اما شما هنوز مقام ائمه علیهمالسلام را نفهمیدهاید. کرامت برای آنها چیزی نیست. پاکان از پیروان ِ آنها دارای کرامت بودهاند؛ اما اگر حقّه بازی نباشد و راست باشد.
من شنیدهام و منکر نیستم. شما اگر با حضرت معصومه علیهاالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام پیوندِ نزدیک داشته باشید، از کرامت اینها بهرهمند میشوید. من تصدیق میکنم اینها را. آقای قرائتی نقل میکرد که: به همدان نزد آقای آخوند ملا علی رفتم. ایشان از علمای بزرگ و از شاگردهای خوب مرحوم حاج آقا بودند. بعد از انقلاب هم بود، ملّای جامعی بود. گفتم: حاج شیخ! از شما چیزی شنیدهام که خودتان دیدهاید، برایم بگویید. شنیدهام که کربلا، رفته بودید آنجا که بودید بچهای از بام حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام پرت شد. آمد وسط زمین و آسمان ماند. آخوند ملّا علی گفتند: بله! پدرش آنجا بود. از پدرش پرسیدند که شما چه کسی هستید؟ گفت: شغل من رانندگی
است، به خدا گفتم: خدایا! تا به حال گفتی نکن، نکردم. حالا من میگویم مکن، بچه بین زمین و هوا ایستاد، به آخوند ملا علی گفتم: شما دیدید؟ گفت: بله! خودم دیدم. این نتیجه عمل یک بنده مهذّب است. یقینا اینها اذعان است. هیچ جایی این کارها نیست، پیروانشان که این طور باشند، خودشان دیگر معلوم است.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصوّر بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ مراد از اهل قم چه کسانی هستند؟ ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی قم در عصر حضور چه بوده و اکنون چگونه باید باشد؟ وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید و وضع مطلوب و ایده آل را چه میدانید؟
این وسایل گناه که امروزه فراهم شده، زمان ائمه علیهمالسلام در قم نبوده است. شما نگاه کنید، در دور دستترین شهرها هم وسایل رفاهی وجود دارد. اگر بعضی از گناهها را در بعضی جاها نمیکنند، چون وسیله گناه ندارند. در قم هم آن زمان گناهی نبوده، پیرو ائمه علیهمالسلام بودهاند. قطعا بدانید که شیعیان مورد توجه ائمه(ع) بودند، قمیها واقعا شیعه بودهاند، عمل میکردند و مورد توجه ائمه علیهمالسلام بودند، به خصوص علمایشان. امّا درباره وضع موجود، عرض میکنم که شما بیرون هستید و من کمتر بیرون میآیم، پس بهتر از بنده مطّلع هستید. به هر حال، وضع قم را خوب نمیکنند. خدا میداند این شهر که عُشّ اهل بیت علیهمالسلام است، به این دلیل است به این عنوان که مرکز مرجعیّت است. امروز قم چشم و چراغ دنیاست. خدا میداند دنیا به ایران متوجه است. یک وقتی مرکز، نجف بود. خدا لعنت کند صدام را که نجف را از بین برد!
اینجا باید وضع دیگری نسبت به حالا داشته باشد، هم از جهت علمی و هم از جهت عملی؛ خصوصا عملی، لکن از جنبه عملی اینجا با مکان مرجعیت تناسب ندارد. کسانی که آمر به معروف و ناهی از منکر هستند، گاهی با من ارتباط دارند، چیز دیگری از قم نقل میکنند. یکی از بزرگان گفته بود: عصرها به خیابان صفائیه رفتن، حرام است. آنجا ستاد تشکیل دادهاند، جوانها را شلاّق میزنند این با قم تناسب ندارد. در قم نباید گفت: دختری که توی خانه مانده و به خانه بخت نرفته، خود را بزک کند و
بیجوراب بیاید در ماشین بنشیند، یا به مدرسه برود. اینها را برای من نقل کردهاند. این وضع قم است که با مقام مرجعیت و مقام روحانیت و حوزه تناسب ندارد. باید به فکر بود، اقلاً مثل واتیکان درستش بکنید. آنها امتیازی برای واتیکان قائل هستند. ژان پل اول آنجاست و دولت ایتالیا برای آنها احترام قائل است.
قبل از انقلاب آیة الله بروجردی رحمهالله اینجا بودند، که من هم بودم. اگر خانمی از تهران میخواست بیاید اینجا، اول قم که میرسید، میگفت: نگه دار! چادرش را سرش میکرد. اگر میخواست در قم پیاده بشود، و اتفاقی میافتاد که کار عجالتی داشت و بدون چادر در خیابان ظاهر میشد، این بچههای قمی میریختند و او را هُو میکردند، باید زود میرفت داخل ماشین. حالا شما به این خیابانها نگاه کنید. کسی ککش نمیگزد، روحانی میبیند هیچ، همه جا هم رفت و آمد دارند. باید برای قم امتیاز قائل بود. قم باید الگو باشد، همان طوری که از جهت علمی الگوست. اگر بخواهند جایی عمل خوبی را ببینند، سیره اهل بیت علیهمالسلام را ببینند باید اینجا بیایند و از مردم ببینند، نه اینکه خدای ناخواسته اینجا بیایند و مشمئز بشوند و بگویند: آنچه ما از جهت گفتار میشنویم، در کردار جور دیگری میبینیم. این جور نباید باشد. این تجمل گرایی که در قم حکومت میکند، این رفتاری که میشود، نباید این گونه باشد؛ خصوصا روحانیتی که اینجا هستند، روحانی باید خودش، همسرش و بچهاش برای دیگران الگو باشد، نه اینکه در تجملگرایی و امثال این چند قدم جلوتر از دیگران باشد. چه بگویم من از اینها بیاطّلاع نیستم. واقعا اینجا ایده آل است؟ معلوم است که این گونه نیست. بدانید ترویج عملی چندین مراتب از تبلیغ با زبان بالاتر است. اگر تبلیغ قولی باشد و گوینده عامل نباشد، اثر سوء دارد مردم میگویند: برو اول خودت را اصلاح کن؛ «أتامرون الناس بالبرّ و تنسون أنفسکم»(1). این گونه نباید باشد آقا. به فکر باشید، به فرهنگ برسید. باید روحانیت در قم نفوذ داشته باشد. به فرهنگ برسد،
1) 1. سوره بقره: 2، آیه 44.
ببیند چه کسی معلّم است، رئیس آموزش و پرورش اینجا کیست، چه کسی را فرستادهاند، چه کسی را دبیر کردهاند و چه چیزی را به بچهها میدهند. باید اینجا این گونه باشد.
L چه کنیم که جوانان قمی، سالم، متدیّن، انقلابی و در خط اسلام و اهل بیت علیهمالسلام و روحانیت بمانند؟
برای سالم ماندن اینها باید شما به فرهنگ برسید و ببینید به آن بچه کلاس اول در کتابها چه یاد میدهند. باید روحانیت در اینجا نفوذ داشته باشد، رسیدگی کند، به دبیرستانها نماینده بفرستد اینها را سؤال پیچ کند، اعتراض کند که چرا تو چنین حرفی زدی؟ تو چه حقی داشتی این حرف را بزنی؟ اینجاست که باید از اول خوراک بچه، مطالبِ سالم باشد، اعتقادی باشد، اخلاقی باشد، عملی باشد، نه اینکه ما از آموزش و پرورشمان، از دبیرمان، از معلممان، بی خبر باشیم، بعد هم انتظار داشته باشیم که جوانهایمان سالم بمانند. این اینترنت هم که بیداد میکند و همه چیز یاد میدهد، از نظر تجملاتی و گناه، معصیت و... وسائل گناه فراوان، و رادع و مانع هم در کار نیست. روحانیّت اینجا نفوذ ندارد. یکی از اشکالاتی که من دارم و درد دل من است، این است که باید امروز یک مرجعیّت متمرکز، مثل آقای بروجردی رحمهالله و امام رحمهالله در قم باشد، که مردم مثل نگین انگشتر به او توجه کنند. آن وقت است که معاندین و منافقین چه در داخل و چه در خارج جرأت نمیکنند کاری بکنند. آقای بروجردی ـ رحمة الله علیه ـ زمانی که اینجا مرجعیّت داشتند، شاه در اوج قدرت بود، امریکاییها اینجا بودند، اسرائیلیها اینجا بودند و میخواستند اصلاحات ارضی بکنند؛ امّا جرأت نکردند. آقا مانع شدند، گفتند: ابدا نباید این کار انجام شود.
اگر این کار را بکنید، مسلمین را بر علیه شما میشورانم. چون مردم تابع بودند و مورد قبول بود در کار شاه دخالت میکرد.الآن حرف چه کسی را میخرند؟ قدرت تقسیم شده است. ما امروز نیازمند به قدرت مرجعیّت هستیم. مرجع متمرکز لازم داریم. اینها نکتههایی است که در دل من است. گفتهام، حالا هم میگویم. غربیها
خواستند به دست سلمان رشدی مسلمین را تحقیر کنند، او کتابی را برای اهانت به پیغمبر نوشت. الآن با جرأت همه را تحقیر میکنند، فلسطینیان را میکشند، امریکا به عراق آمده، اینها تحقیر مسلمین است.
امام ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این بزرگ مرد، مرجعیّت داشت، رهبر هم بود، نفوذ عالمی داشت. غرب را تحقیر کرد و گفت: سلمان رشدی مرتد است و باید کشته شود. الآن غربیها هنوز بعد از فوت امام عاجزند که چگونه او را، نگه دارند. جرأت نمیکند بیاید بیرون، این است معنای مرجعیّت متمرکز، یکی از آقایان درمجلس لایحهای راجع به دختران نوشته است. شما را به خدا غصه دارد. آدم باید دق کند. لایحه خلاف شرع تنظیم میکنند. اگر مرجعیت متمرکز بود، وکیلی جرأت میکرد چنین غلطی بکند؟ آن قلم به دست جرأت میکرد به خدا و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام اهانت کند؟
L چرا مرحوم حاج شیخ، شهر قم را برای تأسیس حوزه علمیّه انتخاب فرمودند؟
معمولاً حوزهها در مراکزی تشکیل میشود که ائمه طاهرین علیهمالسلام یا بستگان آنها باشند. ایشان نمیخواستند مشهد بروند.بنابراین اگر ایشان میخواست مرکزی به وجود بیاورد که منسوب به ائمه طاهرین علیهمالسلام باشد، بهترین جا قم بود که مرکزیت ائمه معصومین علیهمالسلام را داشت. و جای درستی هم انتخاب کردند؛ چون اول اراک بود، و اراک چنین خصوصیتی را نداشت. اینجا علاوه بر جاذبه مردمی، سابقه شیعیان قم و سابقه حضور حضرت معصومه علیهاالسلام را هم داشت. سرّ مسأله این بود و انتخاب او عاقلانه بود.
L چگونه میتوان فرهنگ عمومی قم و مردم آن را از مفاسد اخلاقی و انحطاط و بی بند و باری حفظ کرد؟
اولاً خود روحانی باید اصلاح بشود و حداقل خودش عمل بکند و ثانیا به مردم یاد بدهد زن و بچه و خانه و زندگی، فرش خانه، ساختمان و امثال ذلک، نباید برای مردم الگو بشوند. امیرالمومنین علیهالسلام در زمان حکومتش میگوید: «علی علیهالسلام میتواند
مغز گندم بخورد و عسل مصفا بنوشد، ولی به دو قرص نان اکتفا کرده است». آن هم با آن حکومت مقتدرانهاش تا نکند شب در دار الامارة کسی گرسنه بخوابد. اگر به زندگی علی علیهالسلام نگاه کنیم، این سخن دل اوست که اول فرد مملکت، دارد با نان و جو زندگی میکند. من چه میخواهم بگویم، چه طغیانی بکنم. باید زندگی رؤسای قم، مرحم دل پابرهنگان باشد، نه اینکه هر کس زندگی او را ببیند، از زندگی خودش بیزار شود و بگوید: اگر این زندگی است، پس زندگی من چیست؟ اگر ما نباید اهل دنیا باشیم، پس اینها چه میکنند؟
یک راهش این است که زندگیها تعدیل بشود و تجمّلات را کنار بگذاریم. در زمان ما روحانی رئیس با روحانی غیر رئیس زندگیاش یکی بود، ساده بود. خود امام را دیدید، امام اینجا زندگی و منزل بزرگی داشت و دستش که خالی نبود. رهبر جامعه که شد، رفت جماران یک منزل سه اتاقه گرفت، چرا؟ برای اینکه برای مردم الگو باشد. من بعضی جاها گفتهام: این مسؤولین، به کسی که از خارج میآید، منزل امام را نشان میدهند. خوب، اگر کار امام کار خوبی است و به آن افتخار میکنید که خارجیها را میآورید و نشانشان میدهید که این زندگی رئیس ما بوده است، پس چرا خودتان این کار را نمیکنید، و اگر بد است چرا میبرید آنجا را نشان میدهید؟
L زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام را از نظر روایات چگونه ارزیابی مینمایید؟
بسم الله الرحمن الرحیم توسل و زیارت نزد شیعه از اصول بسیار مهم است و روایات و ادعیه آنهارا به ما آموختهاند. این مهم، حتی در بین اهل سنّت هم مورد توجه است. به عنوان نمونه: «ما رواه القندوزیّ فی ینابیع المودّة عن کتاب مودة القربی عن علی علیهالسلام قال: قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله : الائمّة من ولدی من أطاعهم فقد أطاع الله و من عصاهم فقد عصی الله هم العروة الوثقی و الوسیلة الی الله عز و جلّ».
بنابراین، این توسل به رسول خدا و آل او علیهمالسلام ، برطرف کننده بسیاری از مشکلات، بلکه تمامی مشکلات است.
از روایات مختلف استفاده میشود که زیارت اهل بیت علیهمالسلام موجب بهره مندی از شفاعت و گواهی آنان و خلاصی از گناه است و سبب میشود معصومین علیهمالسلام در روز قیامت به بازدید زائر خویش بیایند و زوّار آنها فردای قیامت ایمن و با پیامبر صلیاللهعلیهوآله همجوار باشند. بهشت بر زائر ائمّه معصومین علیهمالسلام واجب و او از آتش جهنم به دور میباشد و همان طور که در نصّ صریح روایت نبوی صلیاللهعلیهوآله آمده، زیارت معصومین علیهمالسلام از نظر اجر و مزد، معادلِ زیارت خداست.
با عنایت به روایات، میتوان به فواید دیگری از روایات دست یافت که بعضی از آنها عبارتاند از:
زیارت اهل بیت علیهمالسلام معادل حج و عمره است.
زیارت اهل بیت علیهمالسلام موجب ثبات قدم بر روی پل صراط است.
زیارت اهل بیت علیهمالسلام موجب میشود که زائر در حال فقر نمیرد.
هر گامی که زائر به سوی زیارت بر میدارد، ثواب حج و عمره مقبول را دارد.
زیارت قبر امام حسین علیهالسلام معادل یک حج به همراه رسول خداست.
زیارت قبر امام حسین علیهالسلام موجب آسان شدن سختیهای مرگ است.
زیارت قبر امام حسین علیهالسلام موجب دفع ویرانی و غرق شدن در آب و
آتشسوزی و موجب محفوظ ماندن از درندگان میشود.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
از روایاتی که در این زمینه وارد است، میتوان به وضوح فهمید که حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم یکی از دلایل مهم حرم بودن قم است؛ زیرا در روایت آمده است: اَلا انّ حرمی و حرم ولدی من بعدی قم الا انّ قم کوفة صغیرة اَلاّ انّ للجنة ثمانیة ابواب ثلاث منها الی قم تقبض فیها امرأة من ولدی اسمها فاطمة بنت موسی، تدخل بشفاعتها شیعتی الجنّة باجمعهم»(1).
بنابراین، روایت حرم بودن قم برای اهل بیت علیهمالسلام با حضور کریمه اهل بیت علیهمالسلام ارتباط تنگاتنگ دارد، حتی ممکن است قم مورد توجه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز باشد؛ چنان که والد ماجد مرحوم آیة الله العظمی نجفی مرعشی رحمهالله زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام را در کنار مرقد حضرت معصومه علیهاالسلام میخواندند.
L اگر خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان کنید.
در بسیاری از موارد که برای ما مشکلات علمی یا غیر آن به وجود میآید، به کریمه اهل بیت علیهمالسلام متوسّل میشویم و از آن حضرت درخواست میکنیم که از خداوند بخواهند که مشکلات ما حل شود. در حالات مرحوم صدر المتألهین آمده است که ایشان برای حل مشکلات علمی و سیاسی خود از روستای کهک به قم تشریف میآوردند و از حضرت معصومه علیهاالسلام استمداد میکردند.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصور بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ مراد از اهل قم چه کسانی است؟ ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی قم در عصر حضور چه بوده و اکنون چگونه باید باشد؟ وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید و وضع مطلوب و ایده آل را چه میدانید؟
1) 1. مجالس المومنین، ص 83.
ویژگیهای فراوانی در روایات در مورد قم وارد شده که به طور اختصار بیان میگردد:
حرم اهل بیت علیهمالسلام است
آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله است.
فرشتهای بالهای خود را بر روی قم گشوده است تا هیچ ستمگری قصد بد در موردآن نکند
قم موجب حفظ دین از ضایع شدن است.
مأوای شیعه است.
خداوند، قم را در میان شهرها اختیار کرده است.
یکی از درهای بهشت است.
خاک قم مقدس است.
شهر قم ولایت اهل بیت علیهمالسلام را پذیرفته است(1).
اهل قم کسانی هستند که اهل فقاهت هستند؛ «هم الفقهاء العلماء». آنان اهل فهم و درایت هستند و زمان را میشناسند و به احکام خدا عمل میکنند و خدا را نیکو عبادت مینمایند. مردم قم از یاران حضرت مهدی علیهالسلام هستند و با او قیام مینمایند و با مقاومت، او را یاری میکنند. اهل قم باعث پایداری دین خدایند و آن را از ضایع شدن و تباه گردیدن حفظ میکنند. مردم قم کسانی هستند که خداوند درمقابل بلاد دیگر، به آنان احتجاج میکند.
مردم قم باید صفاتی داشته باشند که ائمه هدی آنها را تأیید نمایند؛ زیرا فرمودهاند: مردم قم از ما هستند و ما هم از آنهاییم.
حضرت امام کاظم علیهالسلام فرمودند:
«قم عُشّ آل محمّد و مأوای شیعتهم و لکن سیهلک جماعة من شبابهم بمعصیة
1) 1. ر. ک: بحار الانوار، ج 60، ص 214 تا 218.
آبائهم و الاستخفاف والسخریّة بکبرائهم و مشایخهم و مع ذلک یدفع الله عنهم شرّ الأعادی و کل سوء(1)قم آشیانه آل محمّد صلیاللهعلیهوآله و پناهگاه شیعیان آنان است اما جماعتی از جوانان قم به هلاکت میرسند به سبب آن که پدرانشان گناهکار بودند و بزرگانشان راکوچک میشمردند و پیرانشان را مسخره میکردند. با این حال، خداوند شرّ دشمنانشان را از آنها دور میکند و از هر بدی حفظ مینماید».
بر جوانان و مردم قم است که شهر خود را از گناه پاک نمایند؛ آن طوری که ائمه ما فرمودند: با اعمالتان موجب زینت ما باشید، مایه نه سر افکندگی ما، که گناه از طرف شما نسبت به فرق دیگر اسلامی؛ بدتر است چون به ما وابسته هستید.
L وجود طلاّب و فضلا و حوزه در این شهر، چه نقشی در ارتباط فعّال قم با سایر شهرها دارد؟
طلاب و فضلای محترم حوزه علمیه قم میتوانند نقش بسیار مهمی را در رابطه با فرهنگ اسلامی در سراسر ایران اسلامی، بلکه در جهان اسلام ایفا کنند؛ چرا که نقش آنها در این مسیر بسیار مورد توجّه است.
اینجانب موفقیّت همه عزیزان و خادمان درِ خانه اهل بیت علیهمالسلام و کریمه آنها، حضرت معصومه سلام الله علیها را از خداوند متعال مسألت دارم.
1) 1. همان، ص 214.
L محضر مبارک حضرت آیة الله گرامی از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم و شخصیتهای مبارز و انقلابی حوزه شرفیاب شدیم.از آنجا که قرار است ـ ان شاء الله ـ در سال آینده، در هفته پژوهش، یعنی آذر ماه 1383 کنگرهای با عنوان «بزرگداشت شخصیّت حضرت معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» برگزار شود، خدمت رسیدیم که درباره این کنگره رهنمود و صحبتهای کارگشا و مطالبی پیرامون تاریخ شیعی این شهر مقدّس که به عصر حضور ائمه علیهمالسلام متصل میشود، بشنویم؛ البته در ضمن آن سؤالاتی هم خواهد بود که یکایک از محضر عالی سؤال خواهد شد. امیدواریم که حاج آقا با آن سخنان خوب خودشان به بار معنوی کنگره بیفزایند.
بسم الله الرّحمن الرّحیم و صلّی الله علی سیدنا محمّد و آله اجمعین. السلام علی مولاتنا فاطمة المعصومه علیهاالسلام من منتظر بودم که از همان اول سؤالات در آن باره مطرح شود؛ ولی چند جملهای را به عنوان اظهار ارادت به حضرت معصومه علیهاالسلام عرض میکنیم. روایاتی که ما درباره حضرت معصومه علیهاالسلام داریم، روایات ممتازی است ونشان دهنده این است که شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام بسیار ممتاز است.
آن روایت «من زارها عارفا بحقّها فله الجنة»(1)تا آنجایی که من مطّلع هستم، درباره هیچ یک از امام زادهها نیست، یا حداقل ما ندیدهایم، و انسان به فکر میافتد که چرا مثلاً در مورد حضرت زینب علیهاالسلام با این خصوصیاتِ مبارزاتی که داشتند و زحماتی که کشیدند چنین روایتی نیست؛ البته ممکن است روایات به ما نرسیده باشد. شاید درباره حضرت زینب علیهاالسلام هم روایاتی بوده. به این ترتیب، درباره تعبیر خوب روایاتی که فضایل زیادی بر ایشان ذکر کرده، بحثی نیست؛ امّا «من زارها وجبت له الجنّة»(2)این به چه جهت است؟ بنده مدّتی در این فکر بودم که نکتهاش چیست؟ به
خصوص اینکه در زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام این جمله آمده که: «فانّ لک عنده الله شأنا من الشأن»(1)نکتهاش چیست؟ گر چه زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به اصطلاح یک ارسال دارد؛ یعنی مرحوم مجلسی در بحار میفرماید: «وجدت فی بعض کتب المزار» و اسم نمیبرد؛ منتها آن کتاب به علی بن ابراهیم و عن أبیه سند دارد. به نظر من سند خوبی است، اما مجلسی همین را میگوید: «وجدت فی بعض کتب المزار» نمیگوید آن کتاب چه کتابی است؛ ولی به هر حال این زیارت نامه متنی بوده که همین طور مرسوم بوده است و علما و بزرگان هم میخواندند.
من پیش خودم این طور تحلیل کردم که دو مطلب را میتوان مورد توجه قرار داد: یک مطلب از بُعد معنوی و عبادتی و عفّت و عصمت حضرت معصومه علیهاالسلام و مطلب دیگر مشکلاتی است که خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در آن دوران به آن مبتلا بودند: و یکی از مشکلات این بود که مردم را از اطراف اینها با ترس و وحشت و ایجاد رعب پراکنده کرده بودند. اصلاً من فکر میکنم که از ترس، کسی به خواستگاری دخترهای پیغمبر نمیآمد. چه بسا از سادات هم بعضیها نمیآمدند. کافی بود بگویند اینها از نزدیکان بنی هاشم هستند. بنی العباس که خودشان را به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نزدیکتر میدانستند، کافی بود گفته شود: اینها قوم و خویش بنی هاشماند. خیلی اذیّت میکردند.
یکی از دلایلی که بعضی امامان علیهمالسلام بعد از امام صادق علیهالسلام از کنیز استفاده میکردند، یعنی ازدواج رسمی با حرّه نداشتند، به خاطر آن خانوادهها بوده است؛ زیرا با هر خانوادهای که میخواستند ازدواج کنند، نشاندهنده این بود که پدر آن خانواده تصمیم گرفته با اینها وصلت کند و به اینها نزدیک شود. بنابراین، مورد آزار قرار میگرفتند. و لذا اینهااز بازار کنیز استفاده میکردند. منتها انتخاب کنیز با وحی معین میشد. آن هم کنیزهایی که از اشراف بودند؛ ولی در آن زمان به دست دشمن اسیر شده و اسلام آورده بودند. خود آن داستانی مفصّل دارد که بخش جداگانهای را میطلبد.
1) 1. فرازی از زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه(س).
بعضیها که مسلمان میشدند، از طرف حکومت جلویشان را میگرفتند که مسلمان نشوید. این عجیب است! در تاریخ بعضی جاها خواندهام، شاید هم ضبط کردهام. که وقتی بیگانهها کافر بودند، از آنها جزیه میگرفتند و وقتی مسلمان میشدند، دیگر حکومت نمیتوانست از آنها جزیه بگیرد. پس برای اینکه جزیه ایشان را بگیرند، وقتی فرد مسلمان شده، فریاد میزد: اشهد أن لا اله الا الله، میگفتند: نه شما مسلمان نیستید. چرا؟ برای اینکه بتوانند جزیه بگیرند و این در بعضی از تواریخ نقل شده است. در چنین شرایطی سخت بود؛ از خانوادههای مسلمان هم بودند بعضیهاشان هم که در خواب به خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف میشدند و حضرت میفرمود: عروس ما هستید.
شرایط طوری بود که اصلاً اینها منزوی بودند. حضرت رضا علیهالسلام با سیاست بسیار جالبی شیعه را از انزوا بیرون آورد و در ظاهر هر چه مأمون اصرار میکرد، حضرت نمیپذیرفت. به هر حال، درستش هم همین بود. اگر زود میپذیرفت، به ضرر حیثیّت شیعه و امامت بود؛ ولی وقتی فشار مأمون زیاد شد، پذیرفت. مصلحت هم همین بود که بپذیرد. این یکی از مصالحی بود که شیعه را از انزوا بیرون آورد. شیعه در زمان موسی بن جعفر علیهالسلام به حدّی در خفا و انزوا بود که وحشت عجیبی آنها را فرا گرفته بود. مگر کسی میتوانست ادعا کند که رافضی است!
هشام بن حکم که از شاگردان خاص امام صادق علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام او را بسیار تجلیل میکند، به طوری که حتی وقتی وارد جلسه میشود، او را بالای دست خود، یعنی کنار دست خودش مینشاند و که پیرمردهایی از سادات اعتراض میکنند که این جوان یا آن نوجوان را بردی آنجا نشاندی؟ حضرت این قدر از ایشان تجلیل میکرد. در زمان موسی بن جعفر علیهالسلام آن حضرت یک به هشام بن حکم پیغام میدهد که حرف نزن! در حالی که امام صادق علیهالسلام تحریکش میکرد که برود به اصطلاح مباحثه کند. موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: حرف نزن، بحث نکن! و این به حدّی بود که هشام بن حکم باورش نمیشد و میگفت: محال است، امکان ندارد به مثل منی موسی بن
جعفر علیهالسلام چنین پیغامی بدهد! من همیشه مؤید بودم. آخرین پیام این شد که حضرت برایش پیغام فرستاد: آیا راضی هستی در خون من شریک بشوی؟ اینجا دیگر دست برداشت و چون کار از کار گذشته بود، فراری شد و هارون الرشید تعقیبش کرد و در کوفه در خانهای مخفی شد. وقتی هم مُرد، جنازهاش را در کوچه گذاشتند. در چنین شرایطی بود که هشام بن حکم این قدر به حضرت نزدیک بود که در مورد او فرمود: «انّما قتلتنا شیعتنا»؛ شیعهها ما را کشتند». درباره اهلبیت علیهمالسلام این روایت نقل شده که «انّما قتلتنا شیعتنا». خوب، این رازش چیست؟ شیعیان قاتلاند یعنی چه؟
تقیّه یعنی اینکه به قدری شرایط سخت بود که مجبور بودند سکوت کنند. روایت در مورد تقیّه زیاد وارد شده است. بعضی از شیعهها راز داری نمیکردند، تقیّه نمیکردند، خلفا هم فکر میکردند که کار اینها مربوط به خود امام علیهالسلام است. این بود که امام علیهالسلام را تعقیب میکردند اگر چه امام صادق علیهالسلام و موسی بن جعفر علیهالسلام اصلاً برنامهای برای مبارزه مسلحانه نداشتند؛ چون میدانستند شرایط ایجاب نمیکند. هر چه پیش خلفا قسم هم یاد میکردند، خلیفه باورش نمیشد. به علّت عمل شیعه (انّما قتلتنا شیعتنا)عاقبت هم خلیفه امام علیهالسلام را میکشت؛ به خاطر همین قضایا وگرنه اگر خلیفه یقین داشت که موسی بن جعفر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام کاری به آنها ندارند، این چنین نمیشد.بله اینها مبارزات فرهنگی داشتند، بحثی در آن نیست. من فکر نمیکنم که خلیفهها فقط به خاطر مبارزات فرهنگی اینها را میکشتند. مبارزات فرهنگی در اقوام دیگر هم بوده؛ مثلاً از اهل تسنن هم مبارزات فرهنگی نقل شده است.
امام رضا علیهالسلام شیعه را از انزوا بیرون آورد، ولی شرایط مناسب نبود و بالاخره خانمهایی از سادات بنی هاشم و جوانهایی هم که میخواستند ازدواج کنند، خیلی مشکل بود. من نمیدانم حضرت معصومه علیهاالسلام خواستگارها را ردّ میکردند یا اصلاً خواستگار نداشتند. به هر حال، مشکلاتی آن زمان بود که کسی جرأت نمیکرد جلو بیاید و عفاف اینها یک عفاف معمولی نبوده است. عفاف همراه با حرج، بوده است. خوب این یک نکته، نکته دیگری که در عظمت حضرت معصومه علیهاالسلام به ذهن من
میرسد، مسأله جهاد حضرت بود و اینکه چه جهادی کردهاند؟ یک ضربه بزرگی که به ائمه اهل بیت علیهمالسلام وارد شد، مسأله پیدایش واقفیّه بود و واقفیّه در زمان امام رضا علیهالسلام پیدا شدند و ضربه بزرگی هم به امام علیهالسلام زدند. به حدی که امام برای اینکه این اختلاف کم شود، حتی رضایت داد که لباس رعیّتی و چوپانی بپوشد و در کنار باغی بیل بزند. روایت است که برای شناسایی امام لازم بود که قیافه شناس تشخیص بدهد که این کیست؟ به هر حال، آن وقت واقفیّه ضربه بزرگی میزدند و تیشه بر ریشه فرهنگی میزدند که میدانید بزرگترین ضربه، ضربه فرهنگی است که مهمتر از ضربه مسلحانه است. ولیکن حکومتهای غاصب به ضربه مسلحانه اهمیت میدهند؛ ولی از لحاظ منطقی در مبارزه فرهنگی، به ریشه ضربه میزنند. آنها نیز با فرهنگشان مبارزه میکردند.
مسأله دیگر، سادات بنی الحسن بودند. بعضی از سادات بنی الحسن، اهلبیت علیهمالسلام را آزار میدادند. در آن موقع، دائما میگفتند: حکومت مال ماست، برای اینکه امام علیهالسلام باید مبارز باشد. و صدها دلیل دیگر و بعد از حادثه کربلا علی بن الحسین علیهالسلام را پذیرفتند. بعد میگفتند: شاخه امامت دیگر آنجاست. شبیه حرفی که زیدیّه هم میگفتند. امام حسن علیهالسلام را برادر بزرگ میدانستند و میگفتند که بعد از امام حسین علیهالسلام باید حکومت به بچههای برادر بزرگ برسد و از این قبیل مسایل؛ مخصوصا که اهل مبارزه بودند و قیام به سیف داشتند. دلایلشان اینها بود.
از میان سادات بنی الحسن، دو نفر موقعیّت بسیار مهمّی داشتند: یکی حضرت عبد العظیم علیهالسلام است. دیگری حضرت معصومه علیهاالسلام ، که آن حضرت از بنات الحسن و الحسین علیهماالسلام است و موقعیت مهمّی دارد. ایشان حرکت را به قصد دیدار برادر شروع کرد و همه میدانستند برای زیارت امام رضا علیهالسلام میروند. این حرکت برای سادات بنیالحسن و هم برای گروه واقفیّه خیلی شکننده بود. این قضیه خیلی مهّم بود. شما فرض کنید که حالا از باب مثال یک مرجعی را ـ نعوذ باالله ـ متهم بکنند که این کافر است، کمونیست است. خوب حالا اگر جوّ هم همین را بپذیرد. جوّ عوام همانطور
که میدانیم تابع این است که چند نفری حرفی بزنند زود تحت تأثیر واقع میشوند. حال در چنین جوّی، اگر یک عالم بسیار معنوی از راه دور حرکت میکند؛ و در راه هر کسی از ایشان بپرسد کجا میروید؟ بگوید: به دیدن آن آقا، میروم چقدر اجر و ثواب دارد که رفع اتهام میکند.
رضا شاه از آقای حاج شیخ ابوالقاسم کبیر که زیر پای آقای بروجردی دفن هستند، وقت ملاقات خواسته بود. ایشان وقت ملاقات نداد. گفتند: من کاری ندارم. چون ایشان گوشه گیر هم بود؛ ولی از آنجا که عنوان ظاهرش خیلی فراگیر بود و برای بزرگان خیلی خوب بود که بگویند با حاج شیخ ابو القاسم ملاقات داشتیم. ایشان راه نداد و قبول نکرد. بعد رضا شاه از حاج شیخ عبدالکریم وقت ملاقات خواست. حاج شیخ وقت ملاقات داد. البته این قبل از آن سختگیریهای رضاخان بوده است و البته این قضیه به نفع حاج شیخ ابوالقاسم تمام شد که او چقدر زاهد بوده که یک چنین آدمی را راه نداد، در حالی که حاج شیخ چقدر راحت ملاقات را قبول کرد. خوب، ببینید چقدر اوضاع عوض شد. آخر ما گاهی میشنویم آقا شیخ ابوالقاسم خیلی مهّم است. امام خمینی رحمهالله وقتی که فرمود: آن شیخ ابوالقاسمی که ما دیدیم مقام معنوی بالایی داشته فقط برای این نیست که نماز شب میخوانده. اینها که اصل نیست. فردا صبح به هنگام ملاقات رضا خان با حاج شیخ، دیدند آقای حاج شیخ ابوالقاسم از منزل بیرون آمده است. افراد در خیابان به دور او جمع شدند و از او پرسیدند آقا کجا تشریف میبرید؟ فرمود: من دارم میروم منزل حاج شیخ برای ملاقات با رضاخان. توجّه کنید! من از مرحوم عارفی، پیرمردترین روحانی بیرجند با واسطه نقل میکنم: به حاج شیخ ابوالقاسم گفتیم: آقا کجا میروید؟ گفت: میروم ملاقات رضاخان. گفتیم: آقا شما که ملاقات ایشان را نپذیرفتید، زمانی که او از شما وقت ملاقات خواست. گفت: بله! من رد کردم، برای اینکه من کاری با رضاخان نداشتم، امّا حاج شیخ باید بپذیرد، برای اینکه ایشان میخواهد حوزه را اداره بکند و چارهای نداشت. حالا من دیدم وقتی که ایشان تن به ملاقات داد و باید هم ملاقات میکرد، من بلند شدم
بگویم من هم مثل ایشان هستم. میخواهم بروم ملاقات. خوب، این چقدر مهّم است.
آن وقت شما حساب کنید حضرت معصومه علیهاالسلام که از بنات الحسن و الحسین علیهماالسلام است، حرکت بکند و در طی سفر هر کجا، سؤال کردند: کجا میروی؟ بگوید: میخواهم به ملاقات برادرم، امام هشتم علیهالسلام بروم. سِرّ این سفر چیست؟ هم توی دهن واقفیّه میزند و هم توی دهن کسانی که اهل بیت علیهمالسلام را آزار میدادند؛ چنان که درباره حضرت عبدالعظیم این روایت وجود دارد که «اما انّک لو زرت قبر عبد العظیم عندکم لکنت کمن زار الحسین بن علی علیهالسلام (1)». آخر چرا؟ آخر ربطی ندارد؛ بین حضرت عبد العظیم و امام حسین؛ آن به خاطر این است: جهاد، جهادِ به این مهمّی در زمانی که شیعه مسلّح نبود! زمانِ امام حسین علیهالسلام دست کم شیعه مسلّح بود. زمانِ امام حسن علیهالسلام مسلّح بود. زمانِ حضرت امیر علیهالسلام شیعه مسلّح بود؛ ولی بعدا شیعه مسلّح نبود. فقط فرهنگ داشت و فرهنگ شیعه را داشتند از بین میبردند.
حضرت عبدالعظیم علیهالسلام با آن موقعیتی که داشت به عنوان محدّثی عالی قدر خدمت امام جواد علیهالسلام رفت، پرسیدند برای چه آمدی؟ فرمود: آمدهام عرض عقائد کنم. پیر مرد عالم محدّث آمده خدمت این نوجوان عرض عقائد کند. برای فرهنگ شیعه خیلی خیلی مهّم است. درباره حضرت معصومه علیهاالسلام این دو مطلب به ذهنم خطور کرد. «ان لک عند الله شأنا من الشأن(2)» علاوه بر کراماتی که الی ما شاء الله دارند و شما بهتر از من میدانید؛ ولی در اصل قضیه این مسأله به ذهنم خطور کرد. ضمن اینکه گاهی در بعضی مکاشفات پیش میآید که پیدا بود حضرت کاملاً عنایت دارند. ایشان زوّارهایی را که میآیند دقیق همه را میبیند و به همه توجه دارد که چه موقع اخلاص دارند، چه موقع اخلاص ندارد، چه کسی مرتب میآید، چه کسی مرتب نمیآید. شنیدهها در این باره خیلی است و بعضی از چیزها را هم خودمان میدانیم.
L سِرِّ عظمتِ حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در چیست؟
این مطلب هم مجهول است که سرّ عظمت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام چیست؟ در زیارت هیچ یک از امامزادگان این جمله که درباره آن حضرت است، نرسیده که «مَنْ زارها وجبت له الجنة»(1). شاید نکتهاش در اعتصام حضرت از هر گونه شهوات حتی نوع مباح آن بوده است. شاید به خاطر احترام فوق العادهای است که به برادرش امام رضا علیهالسلام دارد در حالی که امام در آن زمان مورد توهین گروه واقفیّه شیعه قرار گرفته بوده؛ چنان که زیارت حضرت عبد العظیم علیهالسلام ثواب زیارت امام حسین علیهالسلام را دارد و ظاهرا به جهت حمایت از امام جواد علیهالسلام در برابر برخی گروههای دیگر شیعه و به خصوص بعضی سادات بنی الحسن بوده است. فاطمه معصومه علیهاالسلام هم حسینی است وهم حسنی. و در میان همه اولاد حضرت زهرا علیهالسلام محترم بوده است و با گرایش شدیدش نسبت به امام رضا علیهالسلام موجب تقویت جبهه آن حضرت در برابر واقفیّه و برخی سادات بنی الحسن بوده است.
او به قصد زیارت آن حضرت از مدینه هجرت نمود و در نزدیک قم بیمار شد و در قم رحلت نمود و با کمالِ عظمت و احترام، تشییع و دفن شد. معنویت و اخلاص و عفّت آن حضرت موجب شد که قبر آن حضرت مدار و محور تحقق حوزه علمیه پر برکت قم شد که طبق برخی روایات تا ظهور امام زمان(عج) باقی خواهد بود.
L از حضرتعالی سؤال دیگری داریم: آنچه ما الآن مشاهده میکنیم، ظاهرا پرتویی از آن دریچه نورانی به روح حضرت عالی جاری شده کما اینکه در استخارهها گاهی این معنا تجلّی میکند. خواستیم بدانیم که با حضرت معصومه علیهاالسلام هم سر و سرّی بوده یا نه؟
خدمتتان باید دو مطلب را عرض کنم: یکی را خیلی نمیشود توضیح داد. فقط اشارهای میکنم. در مورد قضیه استخاره، در بعضی از مصاحبهها با بعضی مجلات؛ فکر کنم مجلّه بشارت و بیّنات بود توضیحاتی دادهام. به هر حال، اصلش یک برقی زد
1) 1. بحار الانوار، ج 48، ص 317 و ج 99، ص 267.
که این قابل توضیح نیست. بعدها که فکر میکردم که شاید به کارم لطمه بخورد، بالاخره طلبه هستیم و کار اصلیمان باید تدریس و تألیف و اینها باشد. داشتم تصمیم میگرفتم که مطلقا در را ببندم و کسی را در این قسمت راه ندهم. در خواب به من گفتند که: وظیفه ات است که جواب مردم را به استخاره بدهی. در بیداری هم مطلبی پیش آمد که باز توضیح مفصّلی میخواهد. صدا برایم آشنا بود. چون اوایل سال 1358 همان صدا را شنیده بودم. در بیداری همان صدا با لحنی شدید شاید کلمه وظیفه را دوباره گفتند و بعد به من گفتند: ریاست میخواهی؟ چه چیزی میخواهی؟ پس مردم کجا بروند؟ چه کسی برای مردم کار بکند؟ یک چنین تعبیراتی. عرض بکنم که مثلاً میخواهند نشان بدهند که دلیل استخاره نکردن به خاطر هوس ریاست و یک چنین چیزهایی است. حالا این صدا داستانی دارد. صدا آشناست یعنی چه؟ این یک بحث مفصلی دارد.
باید من قضیه سال 58 را برای شما بگویم. در طی جریانی یک کسی که از شاگردهای قدیم ما بود و خیلی هم مسلکش خوب نبود. راه تازهای در پیش گرفت. و استارت اولیهاش را خودم زدم؛ ولی بعدها خیلی جلو رفت. ایشان از روی کتابهای نراقی به خصوص نراقین و بعضی کتب قدیمی دیگر با ممارست بعضی مسایل از طریق چیزهای که میخورد با ریاضتهای شرعی به جایی رسید که ارتباطش هم با ملائکه ممکن بود، و هم با گذشتگان، و حتی با اهل بیت علیهمالسلام . گاهی یک مقداری هم قدرت دید باطن و بعضی چیزهای دیگر داشت. چون از من تعهّد گرفت که هیچ کسی نداند و هنوز گاهی با من تماس دارد هیچ وقت این مسایل را بیشتر از این نمیتوانم توضیح بدهم. عرض بکنم که در یک جریانی با حضرت معصومه علیهاالسلام رابطه برقرار کردیم. البته با دیگران هم بود با مرحوم امام رحمهالله با مرحوم آقا نجفی رحمهالله با خیلیها رابطه برقرار کردیم. با اهل بیت علیهمالسلام با حضرت امیر علیهالسلام با حضرت زهرا علیهاالسلام با آقا ابی عبد الله الحسین علیهالسلام با سیّد محمّد در سامرا رابطههایی برقرار کردیم. داستانهای جالبی این قسمت دارد که مفصّل است فکر کنم جایی هم نوشته نشده است. با حضرت
معصومه علیهاالسلام رابطه برقرار کردیم که اوّل گفتم: من به زیارت شما زیاد مشرّف میشوم. چون من ایّام درسی همه روزه زیارت بیبی میروم. وقتی درسها تعطیل است، گاهی میروم؛ ولی ایّام درسی همه روزه میروم؛ اصلاً وقتم را طوری تنظیم کردهام که بتوانم 20 دقیقه داخل حرم باشم و برای اینکه فقط به زیارت برسم در آنجا هر کسی مراجعه میکند برای استخارهای یا مسألهای و هر چیز دیگری، رد میکنم. معمولاً به کسی که همراهم هست میگویم و این گاهی موجب کدورت هم میشود. فقط خدمه حضرت را استثنا کردهام. بعضیها میروند به خدمه میگویند تا خدمه بیاید.
فرمودند که بله! توجّه داریم. خوب حالا این خیلی مهم نیست؛ چون ممکن است انسان تشکیک کند؛ امّا بعد پرسیدم که برنامههای من چطور؟ ایشان فرمود: دو چیز مثبت در پرونده شما است: 1. استخاره 2. شهریه خود حوزه ما گاهی پول به دستمان میرسید، یک شهریه مختصری میدادیم. شهریه ما نه خصوصی است، نه عمومی به آن معنا. شهریهای است به شاگردهای درس حوزه. گاهی هم عیدی میدهیم. پس یکی هم شهریه نیمه عمومی است. معمولاً 7 - 8 سالی است که الحمدالله برقرار بوده. خوب به ما هم مختصر چیزی که میرسد از اول گفتیم در امر شهریه بگذارند. اوّلاً باید بگویم این علامت صدق است، برای اینکه این مکاشفه با وساطت واسطهای برقرار میشد که به هیچ وجه این مسایل را اصلاً نمیفهمید به هیچ وجه قضیه استخاره را نمیدانست و از شهریه هم به احتمال 90 درصد، بلکه بیشتر از 99 درصد خبر نداشت. و در ثانی این دو مسأله کاری بود که نه تنها فایدهای برای جنبههای دنیایی نداشت، بلکه شاید قدری مضر هم بود. استخاره که مضر بود. این را همه میفهمند. برای اینکه کم کم آدم به استخاره کردن معروف میشود. یک عربی از آمریکا تماس گرفته بود بعد توی صحبتها کم کم فهمیده بود که مثلاً ما هم صاحب رساله عملیه هستیم و تألیفات و از این مسایل. گفت: عجب! ما هر چه شنیدیم شما اهل نَفسی و خبر از این چیزها نداشتیم. این چند روزه یک عربی از عراق چند بار آمد و گفت: مسافریم و این را هم گفت که همه بیرون میگفتند: فلانی خوب استخاره
میگیرد. اینکه به ضرر ماست کاملاً معلوم است.
بنابراین باید نقطه مثبت داشته باشد و آن نقطهای مثبت است که جنبه دنیویش ضعیف باشد. امّا شهریه زودرس هم به ضرر آدم است. وقتی پول هست، به ضرر آدم است؛ چون ما جوّ حاکم را میدانیم و افکار بعضیها چنین است که میگویند: این شخص به خاطر اینکه خودش را مطرح بکند شهریه میدهد؛ در حالی که میدانستند من پول به دستم میرسد آن را باید چه کار کنم؟ همهاش را خودم بخورم پس مشروعیتش چه میشود؟ به مراجع دیگر بدهم تا آنها بدهند. آنهایی که به من پول دادهاند، برایشان سؤال مطرح میشود که فلانی پولها را چه کار میکند؟ ما راهی جز این ندیدیم. گفتیم: حالا مختصر بدهیم بیرون. پس حضرت معصومه علیهاالسلام استخاره را جزء نقاط مثبت ذکر کردند.
امّا اصل قضیه ارتباط و قضیه استخاره آیا مربوط به لطف حضرت معصومه علیهاالسلام بوده یا نه این را نمیتوانم چیزی عرض کنم؛ منتها از گذشته من نمیدانم شما هم چیزی میدانید؟ شاید خاطرتتان باشد یا شنیده باشید که بنده طلبه شدنم با مخالفت خانواده خودم، یعنی خانواده پدریام رو به رو شد. و مخالفتهای وجود داشت؛ چون بعد از شیخ ابوالقاسم در خانواده ما روحانی یک نفر بود. یک نفر در خانواده پدری و یک نفر در خانواده مادری. در خانواده پدری، آقای شیخ محمد باقر خازنی بود که مدتها در مسجد امام، جای پدرشان نماز میخواندند. در خانواده مادری نیز مرحوم حاج شیخ عباس مستقیم بود که عموزاده مادرم بود که ایشان فوت کرد. حاج شیخ عباس مستقیم از طرفی خودش تاجر زاده بود و آقا شیخ محمد باقر هم آقازاده آقا شیخ ابو القاسم بود و در حالی که هر دو بسیار عالم، با سواد، متدیّن و ملاّ بودند، ولی هیچ کدامشان در جامعه به آن صورت مطرح نبودند. هر دو نفرشان هم مسجد امام نماز میخواندند و آقای شیخ عباس منزل آقای نجفی زیاد مینشستند. آقا شیخ محمّد باقر هم داخل اتاقی در فیضیه بود و در سرایی که میگفتند آنجا حجره مرحوم امام رحمهالله بوده، دو سه نفری با هم مباحثه میکردند. من این را دیده بودم. آن وقت پدر من معتقد
بود که من اگر بیایم طلبه شوم، خوب چه بسا من هم مثل اینها زندگی مادّی آنچنانی نداشته باشم و مرتب میگفت : تو که روحیه این را نداری که بروی پولی، چیزی از این طرف و آن طرف بگیری، پس لابد گرسنگی میکشی! اینها هم مخالف بودند؛ یکی از برادرهای من که تحصیلاتش در امریکا بود، زمانی که میخواست به آمریکا برود، به من گفت: خوب، من وقتی برمیگردم، برای خودم کسی هستم؛ اما تو تنها یک طلبهای هستی در قم.
من هر وقت مشکلی داشتم، خدمت حضرت معصومه علیهاالسلام میرفتم. حتی خوب یادم هست چشمم ناراحت بود یا ناراحتی دیگری داشتم. رفتم حرم، گفتم: خوب تو آگاه هستی من هیچ کس را ندارم. هر کسی لااقل یک رفیقی دارد که به داد او برسد. (من رفیق، داشتم منتها رفیقی که بتواند مشکل من را حل کند، نداشتم). هر کسی پدری دارد که به او رسیدگی میکند، پدر من با طلبه شدنم مخالف بود. بنده از حرم آمدم بیرون، هنوز به خانه نرسیده بودم ـ منزل پدری ما گذر جدّا نزدیک عشق علی بود ـ چشم من خوب شد. این است که حضرت معصومه علیهاالسلام در زندگی ما به خصوص نقش داشتند و این است که از خداوند توفیق خواستم و گاهی که با حالت تضرّع حرم میآیم، ایام تحصیلی که موفق هستم، تضرعا میگویم: خداوندا. این توفیق را از من نگیر!
L بین حضور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم و اینکه سرزمین قم عُشّ آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، چه تناسبی وجود دارد؟
قضیه عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله فکر میکنم بیشتر مربوط به حوزه باشد. البته حوزه اصیل در قم را میخواهم بگویم که از زمان ورود اشعریون بوده است و میدانید که محدثین دو جا مهم بودند: یک جا کوفه و یکجا قم. در بین همه محدثینِ شیعه کوفیّون و قمیّون مطرح بودند. و قمیّون راجع به حفظ اصالت روایات و احادیث دیگر حساسیت خیلی شدیدی داشتند. همه میدانیم که «احمد بن محمد بن عیسی»، «برقی» را از قم بیرون کرد. نه فقط برقی را، چند نفر دیگر را هم از قم بیرون کرد؛ فقط
به خاطر اینکه در روایاتش شبه کرد. و بعدا راجع به برقی خودش دوباره به او وجه داد؛ منتها بعد از فوت برقی محدثینی دقیق بودند. قمّیون از کوفیّون ادق بودند و این مسأله قابل توجهی است. «لو لا القمیون لضاع الدین»(1)مطلب خیلی مهمی است. فکر میکنم حرم به این معناست؛ منتها عُش در فارسی به آن معنا نیست و به معنای لانه و آشیانه است، و آشیانه اهل البیت علیهمالسلام بیشتر به آشیانه فرهنگی میخورد. حرم به معنای آن است که یک حرمتی دارد که کسی نباید آنجا برود. اینها به خانواده، به ناموس، به دختر، خانم و مانند اینها حرم میگویند؛ امّا آشیانه، بیشتر به جنبه فرهنگی گفته میشود، نظیر اینکه ما در آیه تطهیر، اهل بیت علیهمالسلام را خانواده امیرمؤمنان علیهالسلام میدانیم، نه اینکه زنان پیغمبر را اهل بیت علیهمالسلام ، بدانیم. منظور از اهل بیت آیه تطهیر، بیت رسالت است، اهل بیت رسالت یعنی آنهایی که مطالب رسالت را دارند. علی داماد است، ولی داماد را ما جزء اهل بیت میدانیم؛ در حالی که زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را جزء آن نمیدانیم.
اینکه قم عش اهل بیت است، نه صرفا به خاطر حضرت معصومه علیهاالسلام که به خاطر حوزه است؛ اما یک نکته دارد و آن اینکه بعد از آن قرنهای اولیّه، وجود حضرت معصومه علیهاالسلام در اینجا موجب تداوم حوزه شد و کمکم این شرایط به وجود آمد. در نتیجه باید بگوییم آشیانه شدن و توسعه آشیانه به برکت حضرت معصومه علیهاالسلام بوده است و میدانیم که مرحوم آقای حاج شیخ وقتی آمدند و همه در جریان هستیم که اقامت ایشان در اینجا بر اثر استخاره شد و با درخواست علمای قم، استخارهای که باز کردند، این آیه آمد «و أتونی باهلکم أجمعین»(2). ولی بالاخره اصل این است که آمدن او به اینجا، جنبه زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام داشته است و اینکه علمای قم خواسته بودند که یک مسألهای پیش آید و بعد این توقف کوتاه توقف، تبدیل به دایمی شد و من هم این طور فکر میکنم.
L چه ویژگیهایی بوده که ائمه علیهمالسلام این شهر و سرزمین را میستایند؟
به خاطر اینکه اینها به روش فرهنگی حامی دین بودند. و قم از آن جاهایی است که مستقیما از غیر اسلام به اسلام شیعی گرویدند. آن طور نبوده که سنّی شوند، بعد شیعه بشوند. این خیلی مسأله مهمی است، به خلاف اصفهان، به خلاف ساوه، به خلاف بعضی شهرهای نزدیک. نکته دوّم اینکه بلافاصله فرهنگیها، از جمله اشعریون اولیّه که خودشان از رجال فرهنگی شیعه بودند، به قم آمدند. آن وقت، به نظر میرسد که در حقیقت تشیّع با این جهات فرهنگی؛ حفظ شد منتها مطلبی که هست این است که خود آنها چرا قم را انتخاب کردند؟ اصلاً اشعریون چرا آمدند قم؟ فکر میکنم قم یک شرایط خاصی داشته که مورد توجّه حکومتها نبوده و کنار بوده است. اینکه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از عربستان مبعوث شد، درست است اهل آنجا بوده، ولی نکته خاصی هم بود و آن اینکه سرزمین حجاز به ظاهر چیزی نداشت و ریگزاری بود که نه مورد توجه روم بود، نه مورد توجه ایران و آن موقع قدرت جهانی این دو تا بودند. بنابراین میشد آن جا راحتتر کار کرد. قم هم کنار بود. ما تا این اواخر نظرمان بر این بود که حتی معروف بود در دوره سلاطین گذشته اصلاً قم را فراموش میکردند؛ مثلاً هیچ وقت برای آبادانی قم قدم برنمیداشتند که در میان خود قمیها شایع بود و میگفتند: قم خاک مرده رویش ریخته شده است. این تعبیرات در قم زیاد شایع بود حالا یک چیزی هم که میگفتند واردات و صادرات قم، ولی بالاخره که صادراتش الحمد الله خیلی خوب است؛ «تفیض العلم منه الی سائر البلدان»(1)ولی درباره وارداتش مردم چه میگفتند، این اصلاً مورد توجه نبود.
شاید نکته این بوده که اینها آمدند، دیدند در حقیقت سرزمینی بکر است که میتوانند دور از فشار خلافت کار کنند. و شاید نکتهای هم که مستقیما از غیر اسلام به اسلام شیعه گرویدند، آن هم همین نکته بود که خلفا توجّهای به اینجا نمیکردند. ری
1) 1. بحار الانوار، ج 60، ص 213.
مطرح بود، اصفهان مطرح بود، اما قم به عنوان قم مطرح نبود. یک دهی بود. اصلاً تا این اواخر هم میدانید قم چه وضعی داشت. شاید شما یادتان نباشد، ولی من یادم است. آن طرف رودخانه اصلا قم نبود، راه نبود. آن پل دم بازار را حاج محمّد رضا زاد ساخت. من او را دیده بودم. با پدر من رفاقت داشت. پدر من از تجّار قم بود؛ چنان که اولین کارخانه برق قم را حاج محمد میرزای زاد آورد. اصلاً به آن طرف راه نبود، آن طرف چند تا گاراژ بود. من دیده بودم خانههایی مرحوم حاج شیخ ساخته بود که آن طرفهای کوچه رهبر آن جاها و بقیهاش این طرفها چند عدد گاراژ بود. آن وقت در قدیمتر از اینها ببینید چه بوده! بله این طرف پایین شهر قم، قم این طرف بود نکتهای که آنها اینجا آمدند، بساط پهن کردند، این بود و نکتهای که اینجا آشیانه اهل بیت علیهمالسلام شد، به این سبب بود که اینها آمدند و فرهنگ تشیّع را بسط دادند.
L حاج آقا! ما میدانیم که اشعریون تقریبا در اواخر قرن اوّل از کوفه هجرت کردند و به قم آمدند و اینها تقریبا محدّث بودند؛ یعنی در همان بستر حدیثی کوفه تا اندازهای به مسایل آشنا بودند با اینکه اینها از کوفه به قم آمدند، امّا در خود کوفه پس از زمان امام صادق علیهالسلام ما میبینیم گرایشهایی مثل فتحیّه قدریّه رشد میکنند؛ ولی در طول سیر حرکت حدیث قم از همان مطلعی که اشعریها گام به این سرزمین مینهند، تا پایانی که عصر مرحوم شیخ صدوق ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است، هیچ گونه فرقهای، گرایشی، غیر از اثنا عشری نیست. میخواهیم از محضر حضرت عالی بپرسیم که علت تداوم این منهج صحیح و صراط مستقیم در این حوزه و در حوزههای دیگر که حتی از حوزه کوفه سرچشمه میگیرد، با آن مشکلاتی که داشتهاند، در چیست؟
به نظر من پاسخ این سؤال به مطالب مذکور برمیگردد؛ یعنی به دو نکته: 1. حساسیت آن گروه محدثینی که در قم بودند؛ 2. کنار بودن قم از مرکزیّت کوفه که به عنوان یک شهر مرکزی مطرح بود. اصل آنجا بود و تمام گروههای مخالف هم بیشتر از همه جا در آنجا فعالیّت میکردند. نمیگویم جاهای دیگر مطرح نبوده، ولی کوفه به عنوان مرکزیّت مطرح بود. کوفه شهر بسیار بزرگی بود که اول به عنوان معسکر
ساخته شد، ولی بعدا شهر بسیار بسیار بزرگی شد؛ البته اگر کوفه را از نجف جدا حساب کنیم. قرنها این طوری بوده که در کوفه به عنوان مرکزیت، گروههای مختلف بساط پهن میکردند. این بحثی در آن نیست. قم به آن صورت مطرح نبود؛ چه به عنوان یک شهر بزرگ، چه به عنوان مهد تمدن و چه به عنوان اینکه بخواهند اینجا سفرهای علمی پهن کنند.
یک نکته هم این است که گروه محدثینی که اینجا بودند، دقیق و حساس بودند که داستانِ «ابن عیسی» و «برقی» و مانند اینها نشان دهنده این نکته است که چقدر حساسیت و مراقبت داشتند و عملاً آنها میدانستند که اینجا نمیتوانند بساطی پهن کنند. تشکیل گروههای مبارزاتی بیشتر در شهرهای بزرگ بود. در مبارزات هم همین طوری بود. قبل از انقلاب صحبت بود که اصلاً مبارزات در قم مطرح نشود و مبارزات در تهران باشد؛ چون تهران شهر بزرگی است و امکانات وارداتی آن بیشتر است. گروههای مخالف هم به این مسأله واقف بودند. من یادم هست زمانی خودم با امام خمینی رحمهالله صحبت کردم که قبل از تبعید شان به ترکیه، گفتم: شما میخواهید با اعلامیه دنیا را روشن کنید؟ با اعلامیه که کار درست نمیشود! دنیا خودش گرفتار همین مسایل است. قضیه فرانسه را گفتم و الجزائر و قضیه گل دامایر را که بنا بود رئیس جمهور آمریکا بشود، گل دامایر هم صحبت از جنگ اتمی میکرد. یک چنین حرفهایی. بعد ایشان فرمودند: نه! من با همین قم و تهران اعلامیه درست میکنم. به من این جوری فرمودند؛ ولی یک جایی ایشان فرموده بود که اصلاً حتی المقدور اعلامیهها، بیانیه هایی که میدهیم قم منتشر نشود، بهتر است تهران کار کنیم. حالا منظورم این است که این را همه میفهمند؛ چه گروههای حقّ، چه گروههای باطل که کار را در جاهای بزرگ شروع کنند. هم امکان فرارش بیشتر است، هم تلفات آن کمتر و هم بازدهیاش بیشتر است.
L در یکی عرصه زمان روات به گفته ابن بابویه در قم 200 هزار محدّث بوده است و شاهد این حرف این است که دراین شهر 2 نماز جمعه بر پا بوده است؟ در تاریخ ما
نشنیدیم که جمعیّت قم 000/200 هزار نفر باشد. شاید این تعداد مثلاً در طول یکی دو قرن بوده، با ین همه درباره 200 هزار محدّث تاریخ درستی در دست نیست. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟
درباره این مطلب که میفرمایید در حال حاضر چیزی به ذهنم نمیرسد. من 200 هزار را نمیدانم چه کسانی بودند. حداقل هزار نفر تا را باید معرفی بکنند، 200 هزار تا را نمیخواهیم؛ امّا اینکه دو نماز جمعه را فرمودید، من یادم هست یک جایی دیده بودم و الآن یادم نیست؛ ولی اگر این نکته باشد، تا آنجا که ما دیدیم و شنیدیم و خواندیم قم در دوره افشاریه و زندیه و غیر اینها دچار خونریزیهای عجیب و غریبی بوده که منجر به هجرتها شده و حتی نقل میکنند که تا کمر این ضریح را خون گرفته بود. داخل حرم خونریزی زیادی شده و یک شرایطی پیش آمده بود که موجب هجرت شد. و تا آنجا که مااز قدیمیها شنیدیم آبادانی به آن صورت نبوده حالا اگر هم بوده چرا از بین رفته؟ ما نمیدانیم.
یک جایی هم نوشته شده بود در قم یک زلزله عظیمی آمده و همه از بین رفتهاند. این واقعه چه زمانی رخ داده، معلوم نیست. اتفاقا یکی از زمین شناسان و جغرافی دانان آمده بود اینجا و میگفت: قم هیچ وقت مرکز زلزله نبوده. حالا ما دیدیم آنجا نوشته بود. انگار هیچ وقت قم مرکز نبوده. در زلزلههایی هم که از 100 سال قبل به این طرف رخ داده بعضی از روزنامهها اخیرا نوشتهاند که از سال 1288 تا الآن که قریب 100 سال است، زلزلههای بالای هفت ریشتر در قم و تهران در هیچ کدام نبوده است. در جاهای دیگر بوده. تا آنجا که خود من هم خاطرم هست، چندین زلزله خیلی مهم که در قم دیدم، به خصوص سال 36 و 46 مرکزش جایی دیگر بود، اینجا رگهاش گرفت؛ ولی در جایی نوشته بود یک زلزلهای آمده و همه از بین رفتهاند. ما نمیدانیم شاید چنان که نقل میکنند در حمله مغول بوده که همه از بین رفتهاند و فقط 4مرد (چهارمردان) باقی ماندهاند. به هر حال، تا آنجایی که ما دیدیم و شنیدیم این تمدّنی که میگویند در بعضی از کتابها نقل شده به آن صورت وجود نداشته حالا تا چه اندازه
بوده من نمیدانم؛ ولی آن 200 هزار نفر هم خیلی باورش برایم مشکل است! محدثینی مثل صدوق را میتوان پذیرفت، اما کتابها و آثار حدیثی 199 هزار نفر دیگر کجاست؟ این مطلب برای من قابل حل نیست. ولی اگر این باشد، آن نکته دوم ما را تأیید میکند و نشاندهنده حساسیت محدثین قم است برای اینکه مواظب باشند گروههای دیگر رشد نکنند.
L از شهر مقدس قم به عنوان مرکز شیعه و حوزه و شهر زیارتی از نظر وضعیت عمرانی و فرهنگی چه انتظاری میرود؟
عمرانش فرع فرهنگش است توقع ما از قم، حوزه است و توقع از حوزه، فرهنگ است. عمران خیلی خوب است، به شرطی که به فرهنگ ضرر نزد. تجربه نشان داده است. جاهایی که از عمران خوبی برخوردار شوند، قبل از اینکه متدینین استفاده کنند، بی دینها استفاده میکنند. من یادم هست گاهی سفارش میکردم، البتّه قبل از انقلاب آن زمانها به بعضی طلبهها میگفتم: بروید در این پارکها قدم بزنید! این پارکها را خالی نگذارید. نگذارید همیشه بی دینها بروند قدم بزنند و بعد این آیه کریمه را میخواندیم: «ان الصفاو المروة من شعائر الله فمن حجّ البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطّوّف بهما»(1). اینجا چرا «لا جناح» با اینکه «یجب» باید باشد؟ میگفتیم: نکتهاش این است که معروف بوده در صفا و مروه دو تا بت بودند. بعد گفتم: خدا اصرار دارد که این بتها مانع نشوند شما بروید اینجاها! همهاش هم معلوم نیست راجع به حج باشد. من خودم شخصا عقیده دارم که خود سعی به ما هو هو استحباب دارد، حتی اگر یک دفعه باشد؛ چنانکه در طواف هم همین طور است. من عقیدهام این است و در مناسک هم نوشتهام از این قضیه حالا بگذریم. منظور اینکه اگر بت هم بود، بروید و ترک نکنید! ولی تجربه شده جاهایی که عمران زیادی دارد، مثل پارکها، لب دریاها، کنار رودخانههای مصفا اگر یک آخوند متدین برود انگشت نما میشود. همه
1) 1. سوره بقره: 2، آیه 158.
بی دینها میروند آنجاها را میگیرند.
پس جوّ فرهنگی برای ما اصل است. عمران اگر مانع فرهنگ شد، به عقیده من عمران نباشد، بهتر است. مثل اینکه اگر فردا اینجا 100 تا کارخانه تأسیس شود و همه کارگران بی دین باشند، چهره شهر یک طور دیگر میشود؛ چنان که هر قدر به مرکز شهر فشار بیاید، عملاً به حوزه لطمه میخورد، یعنی به طلبهها که آن امکانات را ندارند، فشار میآید؛ مثلاً وقتی که در ده تا خیابان خانهها خراب میشوند، مرتب جمعیت فشار میآورند که به مرکز شهر بروند. آنهایی که قویتر هستند، جاهای خوب و نزدیک را تصاحب میکنند. بنابراین، آنهایی که ضعیف ترند دورتر میروند. عملاً چه کسانی دورتر میروند؟ یکی کارگرها، دیگر طلبهها آنها. کجا هستند؟ شهرک مهدیه واقع در جاده اصفهان.
غرض بُعد فرهنگی است که باید مورد توجه باشد؛ البتّه آنچه که حوزه است بحثی در آن نیست و مدیران حوزه باید مراقبت کنند. طلبهها باید خیلی مواظب باشند. اینکه در زمان مرحوم حاج شیخ حوزه خیلی خدمت کرده، چون روی رفتار مراقبت طلبهها بود. خیلی عجیب بوده اگر یک طلبهای جورابش یک خورده نقش و نگار داشت. فورا تنبیه میشد یا از قم اخراج میشد. آقا! مبلّغی که الآن هم هستند و منبر میروند، قدیمها هم منبر میرفتند، میگفت: من زمان آقا میرزا مهدی بروجردی که مُقَسِّم حاج شیخ بود، صبح زود از حمّام میآمدم. دیدم آقا میرزا مهدی دارد میآید، ترسیدم؛ چون آقا میرزا مهدی خیلی مواظب رفتار طلبهها بود. میگفت: من موهای سرم یک قدری بلند بود نه اینکه زلف، یک مقداری بلند بود. میگفت: صدایم کرد. آمد جلو. گفت: همین الآن میروی سرت را اصلاح میکنی. طلبه باید قیافهاش مشخص باشد، شرایط عجیبی بود. از قم بیرون میکردند و زمانی امام خمینی رحمهالله فرمود که زمان حاج شیخ 300 نفر طلبه داشتیم؛ ولی 300 نفر محبوب، منظور اینکه باید مدیریت حوزه خیلی مراقب باشد. احیانا میشنویم طلبهای میآید، نه لباسی، نه عمّامهای، نه قبایی و نه عبایی. قیافهاش از جوانهای غیر طلبه هیچ امتیازی ندارد. در
رابطه با خواهران باید گفت که جلباب فوق خمار است، خمارتا کمر را میگیرد؛ جلباب بلند است، سرتاسری است. حالا فرض کنید چادر لزوم ندارد؛ ولی پوشش که شما میخواهید یا مانتو و شلوار درست کنید. این پوشش شرعیاتش دست خیاط است، نه دست این طرف که میپوشد. خیاط اگر این را تنگ درست کرد، چه بسا محرّک بودنش بیشتر از لخت بودن زن است. این اگر دید تنگ است آن را دور نمیاندازد تا دوباره یک دست دیگر بخرد، بپوشد و عملاً هم همین طوری شده و اینها بسیار بسیار بد است و اثر بد میگذارد و حتی روی جوانهای حوزه اثر منفی میگذارد و باید در این باره یک کار فرهنگی اساسی بشود و الاّ خود جوانها و طلبهها یمان هم فاسد میشوند و عجیبتر اینکه توی همین خیابان صفائیه، خانمی از محترمین بیوت اینها را نهی از منکر کرده، اینها برگشتهاند به این خانم هم توهین کردهاند. خود طلبهها هم دیگر نهی از منکر نمیکنند. از زمانی که دادگاه ویژه به طلبهها فشار آورده، هر کسی میتواند به طلبه هم تهمت بزند. اگر طلبه نهی از منکر بکند، بعد برگردد بگوید: تو به من چه کار داشتی؟ بروند دادگاه ویژه، این هم دیگر به هیچ کاری کار نخواهد داشت.
این نهی از منکر نکردنها به نظر من بُعد فرهنگی عموم جامعه قم را به هم زده است و عوامل دیگر هم داشته است که خیلی مفصّل است و اخیرا من هم گفتهام. این در خور یک مصاحبه مستقلی است که چه چیز باعث شده چنین وضعیتی پیش آید؟ قدیمها وضع قم این گونه نبود. قدیمها تلویزیون نبود.اگر در بعضی خانهها تلویزیون بود برخی رابطه خود را با آنها قطع میکردند. منزل یکی از نزدیکان ما جزء اولین خانههایی بود که تلویزیون آورده بودند. ما رابطهمان را با آنها قطع کردیم برای اینکه تلویزیون دارند. صف متدیّن از بی دین جدا بود. حالا خودتان میدانید چه فیلمهایی میگذارند. احیانا نامههایی به دست ما میرسد در نامه جوان مینویسد که با دیدن فیلم، مبتلای به فلان بیماری شدم. بیماریهایی شبیه به استمنا و غیره و این مسائل. باید یک کاری کرد. من معتقدم که نوحی دگر بیاید و طوفان زند تا لکههای فساد را
شستشو کند.
البته فکر کنم به همه ابعادی که تا الان مطرح شد، به طور مفصل پرداخته شود؛ به خصوص برای حفظ موقعیت فرهنگی حوزه و جامعه قم.
حتی افراد غریبه را به پای حوزه علمیه قم میگذارند. میگویند: این همه علما هستند، چرا وضعیت باید این طور باشد/ خیلی باید کار بشود. در گوشه و کنار قم جلسات مذهبی برای بچهها هست؛ ولی هم کم است و هم جنبه برهانی ندارد. در جنبههای خطابی و وعظ و پند و اندرز است که اینها رشد فکری کم میدهد خود حوزه ـ الی ما شاء الله ـ همه چیز دارد، اما پرداختن به مردم کم است.
هیئتهای عزاداری زیاد داریم، عُشّاق اهل بیت، هیئت ابوالفضل، هیئت حضرت علی اصغر الی ماشاء الله. هیئتهای مختلفی هست؛ ولی هیئتهایی نیز داریم که میگویند: لا اله الا زهرا و اینها از جهالت مردم سوء استفاده میکنند. من یادم هست در حرم آقا امام هشتم کسی آمد پیش من و گفت: آقا این روایت «خلق الله العالم بالمشیة و خلق المشیّة بنفسها» که درست است؟ گفتم: بله! گفت: این ضمیر بنفسها به کجا برمیگردد؟ گفتم: معلوم است، خداوند، عالم را به مشیّت آفریده، مشیّت به ذات، مشیّت به خود مشیّت. گفت: ما معتقدیم که این ضمیر به حضرت زهرا علیهاالسلام برمیگردد. گفتم: آن وقت یعنی چه؟ یعنی خداوند عالم را به مشیّت آفریده. مشیّت که ذات خود خداست با حضرت زهرا علیهاالسلام آفرید. پس حضرت زهرا علیهاالسلام خود خدا را درست کرد! گفت: حالا شما ما را کافر بدانید، ما که عقیده مان این است. این طور است! چرا به خاطر اینکه یک آدم احمقی میآید اینها را تعلیم میدهد؛ لا اله الا الزهرا و چرت و پرت و اینها، و نماز هم میخوانند، حرم هم میآیند. نمیفهمند یعنی چه؟
این کارها در قم خیلی کم است هم روی جامعه قم باید زیاد کار شود و هم رعایت جنبههای فرهنگی و رشد فرهنگ. و یکی هم جلوگیری از کارهای موازی. این قدر مؤسساتی هست که کارهای موازی انجام میدهند و یک قدری وقت گیر شده و یک چیزهایی به شما مربوط نیست، مربوط به حوزه و مدیریت حوزه است و آن رشد
فکری به طلبههاست.
اساس علوم حوزوی سه علم است: فقه، اصول و فلسفه؛ اگر در این سه علم کسی ملاّ شود، بقیّه چیزها را اگر درسش را هم نخواند و به یک دهی هم برود، میتواند آنها را مطالعه کند. اگر در این سه علم ملاّ نباشد، شما هزار درس نهج البلاغة و تفسیر و روانشناسی و جامعهشناسی، همه اینها را در حلقوم این طلبه بریزید، اگر رفت، همیشه هم معلوم نیست در قم بماند، میرود جای دیگر میماند آن سه علم اساسی را ندارد، ملاّ نیست. مجتهد نیست. آن وقت در نتیجه میآید و با بی سوادی خودش به اسلام ضربه میزند.
دیگر اینکه روی همه ابعاد کار شود. اگر توی کنگره روی این مسأله هم حساسیت نشان داده شود که جوّ درست بشود، خیلی خوب است. من به عنوان نمونه برای مدیریت خود کنگره عرض میکنم. که به یک جلسهای در مشهد دعوت شدیم. من هم به خاطر زیارت آقا امام رضا علیهالسلام قبول کردم. معمولاً من کمتر قبول میکنم. رفتیم آنجا. اول آقا سیّدی را از پیشنمازهای خود مشهد دعوت کردند، به جلسه آمد. فقط راجع به امام رضا علیهالسلام و راجع به اهمیت انقلاب، صحبت کرد. جلسه برای چه بود؟ برای جایزه دادن به پژوهشگران. وقت زیادی هم گرفت. بعد از او یک آقایی از فضلا رفت صحبت کرد، آن هم پراکنده، مقدار 20 دقیقه وقت را گرفت و چیزی نتوانست به جلسه بدهد. بعد نوبت وزیر ارشاد شد. برای وزیر ارشاد اولاً وقت معین نکردند یعنی وقت وسیع بود و ایشان خیلی منسجم صحبت کرد. عملاً وقتِ جلسه را صحبت او گرفت. آن وقت شما حساب کنید، در جلسه بر ایشان وقت میگذارند که آقا این قدر باید صحبت بکنی به او این طور وقت میدهند! اینها به علما و حوزه لطمه میزنند. در کنگرهها این کارها را نکنید. در کنگرهها کاری کنید که موقعیت حوزه و روحانیت حفظ شود؛ چون دین حفظ میشود. ما میدانیم مردم دینشان دین احساسی است، دین برهانی نیست. اگر روحانیت تضعیف شود، دین تضعیف میشود.
L شما اول هم به فضیلت زیارت اشاره کردید؛ ما این همه راجع به فضیلت زیارت
روایت داریم به نظر حضرت عالی این پاداش (وجب )چگونه قابل تحلیل است که اگر کسی آمد زیارتی کرد، «وجبت له الجنّة»؟ رمز و راز این زیارت را میخواستیم برای ما بیان بفرمایید.
بعد از سال 55 که ما از زندانِ ساواک آزاد شدیم، در سال 56 هفتهای یک شب راجع به نهج البلاغة بحث میکردیم ـ که شاید اولین درس عمومی نهج البلاغه را بنده گفتم ـ یک بحثی را من آنجا مطرح کردم که بهترین راه رسیدن به خدا چیست؟ بهترین راه رسیدن به خدا، بحثی فلسفی است که با مفاهیم و معقولات کار دارد معقولات هم کلیاتاند. فقط کلیات آدم را نشان میدهد. من برهان عقلی اقامه کنم که اینجا بخاری هست؛ ولی آدم تا پهلوی بخاری ننشیند، گرم نمیشود. از راه دل و عشق، انسان باید جمال خدا را ببیند تا عاشق خدا بشود. خوب جمال را چه طوری میشود دید؟ اوّل باید دل باز باشد. پس چه راهی داریم برای اینکه به خود خدا برسیم؟ یعنی در عالم ماده میگویند: باید لمس کنم؛ آنجا باید لمس روحی شود که «لا یمسه الّا المطهّرون»(1)آن هم یک مسح، مسح و لمس روحی باید باشد. بنده به نظرم آمد که خوب این راه بهترین راه است.
خداوند از راه لطف، چهارده نور پاک در جامعه بشری قرار داده است و مردم اینها را که ببینند به خدا نزدیک میشوند؛ یعنی در بین عوام بهترین راه، نزدیک شدن به خدا، زیارت است. هیچ راهی از این بهتر نیست. منتها منظور از زیارت چیست؟ «عارفا بحقّها» یعنی چه؟ منظور این است که تاریخشان را بداند که این یک چنین آدمی بوده است. شما حساب بکنید که اگر کسی اصلاً هیچ یک از براهین خداشناسی را قبول نکند، اما حضرت امیر را بشناسد؛ لااقل معتقد بشود که نابغه عجیب و غریبی بوده است و این نابغه عجیب و غریب در برابر خدا آن طور زار میزده است، خوب مینشیند فکر میکند. برای عوام ـ که منظور غیر فیلسوف و غیر عارف است ـ بهترین
1) 1. سوره واقعه: 56، آیه 79.
راه، زیارت است.
من این بحث را یک وقتی یک جایی مطرح کردم. رئیس آمار ایران که خودش دکتری از نوادگان مرحوم آشتیانی است، در جلسه بود. بعد از جلسه گفت: فلانی من 30 سال روی این قضایا تحقیق کردم، هیچ وقت چنین چیزی نشنیدم؛ ولی خیلی روی من اثر کرد. گفت: من یک وقت خودم نیز یک سخنرانی روی این موضوع داشتم. حالا من این بحث را داخل خود نهج البلاغة آوردهام. فکر میکنم که اهمیت زیارت باید بر این باشد. ضمن اینکه باید از بُعد روانشناسی، جوّ معنویّت مثل جوّ مادیّت باشد؛ همان طور که جوّ بارش زا، رطوبت میآورد و جوّ فساد، فساد میآورد، جوّ فضیلت، فضیلت میآورد، و زیارت جوّ فضیلت است.
L در ادامه سؤال قبلی، فرمودید: حضرت امام یک عنایت خاصی نسبت به بحث فقه جواهری و این مسایل داشتند. حضرت عالی هم فرمودید که درسی که باید در حوزه محور باشد، درس اصول و فلسفه است. به هر حال، حوزه در پیشینه خودش علمای زیادی داشته؛ علمایی که دانش آموخته نجف بودند و در آنجا، به حدّ عالی علمی رسیده بودند، علمایی که در واقع، هم دانش آموخته قم و هم دانش آموخته نجف بودند. پس از انقلاب هم تقریبا طلبههایی که وارد قم شدند، همین جا تحصیل کردهاند. موقعیت قم و وضعیت کنونی حوزه قم از جهت پرورش طلبه در جهت اصلی و محور اصلی که فقه و اصول و غیره باشد و با توجه به سخن حضرت امام در فقه جواهری، چگونه است؟ و در واقع، چگونه باید باشد.
یک مطلب این است که بهترین حوزه در عالم اسلام، قم است. باز الآن هیچ کجای دیگر نیست و این را همه میدانیم. و آن روایت هم دارد که از پشت کوفه، یعنی از نجف به قم منتقل میشود و در قم تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف محفوظ خواهد ماند ـ الحمد الله رب العالمین ـ و از همان مکاشفه که عرض کردم معلوم شد که اهل بیت علیهمالسلام چقدر به حوزه عنایت دارند که کسی مختصر میآید کمک میکند، میگویند: نقطه مثبتی در پرونده است. این قضیه خیلی مهم است. قم بهترین
حوزه اسلام است و بحثی در آن نیست. از الازهر و جاهای دیگر بهتر است همه ما اینها را میدانیم؛ اما ما توقع تحقیق و صرف وقت بیشتری داریم.
یکی از پیشنمازهای تهران که از علماست، میگفت: آمدم قم دیدم که آقایی یک درس خیلی شلوغی دارد. خیلی آهسته و آرام صحبت میکند. میگفت: دیدم کلمه میگوید، همه فورا همین یک کلمه را مینویسند. آن پایین نشستهاند و یک کلمه را مینویسند. بعد دوباره یک کلمه دیگر میگوید، دوباره فورا همین یک کلمه را مینویسند. نمیآیند مطلب را بگیرند و در صدد مهم آن باشند. او میگفت: از علمای تهران و نسبتا از فضلا، از رفقای ما هم است یک برنامهای دیدم، برنامه فلسفه و اینها داخل این رادیو معارف هم وقت برایش گذاشته بودند. میگفت که: من یادم افتاد در مدرسه معلم میگفت: «بابا». همه مینوشتیم. «بابا، آب داد». همه مینوشتیم. طلبه باید درس را خوب گوش کند، مطلب را باید هضم کند، سر درس اشکال کند، انتقاد کند. ان قلت و قلت کند. مرحوم امام رحمهالله در قم واقعا طلبه پروری میکرد. میگفت: حرف بزن! نجف هم که رفت، روزهای اول سال مثل درسهای دیگر، طلبهها ساکت بودند. ایشان فرمودند: مگر روضه خوانی است؟ حرف بزنید، اشکال کنید. خود من هم تقریرهایی دارم. مرحوم امام، فرمود که حتما پاورقی بزنید. اشکالهایتان را بگویید. طلبه باید رشد فکری داشته باشد و مهّمترینش هم فقه و اصول و فلسفه است.
یکی هم اینکه سلطه بر افکار و آرای دیگران که در کلمات شما هم یک اشارهای داشتید. بله! ما هم اساتید نجفی داشتیم و هم قمی. من مدّتها شاگرد آقا میرزا هاشم آملی هم بودم که همه درسهایش نجف بود. امام خمینی رحمهالله شاگرد آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری بوده، حاج شیخ هم تحصیلاتش نجف و سامرا بوده و همان طور مرحوم آقای داماد، ما درس آقای خمینی رحمهالله بودیم تا ایشان بود و هم زمان در درس آقای بروجردی رحمهالله و درس آقای حائری رحمهالله شرکت میکردیم. آقای خمینی رحمهالله که رفتند، در خدمت مرحوم آقای داماد رحمهالله بودیم. بعد خدمت مرحوم آقای اراکی رحمهالله بودیم که تا 51 من سالهای زیادی در درس خارج گذرانده بودم که دیگر درس نرفتم و
اینها بعضیهایشان مستقیما مربوط به نجفهستند که مثل امثال ما زیاد پیش ایشان بودیم و بعضیها با واسطه به نجف مربوطاند. پس در حقیقت هم قم داریم و هم نجف. همیشه هم توصیهام به طلبهها این بوده که استاد متعدد ببیند و یک طرفه بار نیایند و با افکار مختلفی آشنا شوند. بعضی از مطالب را ما از آقای داماد داریم که در درس آقای خمینی نبود، بعضیها را نیز از ایشان داریم، که آنجا نبود.
L با مقایسه بین حوزه نجف و قم، بفرمایید موفقیت کدام یک بیشتر بوده است؟
کشورهای اسلامی کلاً بیشتر با نجف مرتبط بودند. نجف به عنوان حوزه هزار ساله، اقدم بر قم بوده است. حالا ارتباط پیدا میکند به همان بحثی که قبلاً داشتیم که ولو به قول ایشان 200 هزار محدث در قم بودند و فلان... ولی عملاً هم در خارج، نجف مطرح بود. و الآن شیعیان خارج کشور همان طور که میدانید بیشتر متوجه به نجف هستند. کشورهایی مثل پاکستان، تانزانیا، لبنان، جز یک عده جوانهای روشن انقلابی، بقیّه بیشتر متوجّه نجف هستند و لذا اگر موفقیت را تقلید و ارتباط و روابط بگیریم، نجف موفقتر است. و اگر موفقیت تدریسی بگیریم، در این اواخر مرحوم آقای خویی در بیان و تقریر بینظیر بود، نه در قم نه در نجف مثل و مانند او را نداشتیم. آقای خویی در تقلید تقریر عجیب بود. این کتابهایی که میبینید، چه قدر با قلم روان نوشته شده، این قلم مقرّر نیست، قلم ایشان است؛ یعنی بیان ایشان عین قلم است. همان طور که به هنگام صحبت از لغات مکرّر این طرف و آن طرف استفاده میکرد. همان طور هم مینوشت. طوری صحبت میکرد که گویا از روی نوشته میخواند، خیلی عجیب بود. با اینکه من خیلی استاد دیدهام، مثل ایشان ندیدهام. در نجف هم میگفتند که مثل آقای خویی نبود؛ ولی خوب از نظر ایراد و ان قلت و قلت قم بیشتر بود. نجف روی قواعد اصولی زیاد کار میکرد، امّا با قم بیشتر روی روایات کار میکرد. حالا در مورد این مسایل خیلی صحبت داریم که با یکی دو جلسه تمام نمیشود؛
مثلاً آقای شیخ ابو القاسم قمی وقتی وارد قم شد، جدّ این آقا صادق روحانی
مرحوم به دیدن ایشان آمده بوده. بعد، یک بحثی مطرح کرده بودند و آقا حاج شیخ ابو القاسم بحث اصولی کرد. آقا سید صادق حمله کرد که بابا این اصول بازیها را من نمیفهمم. خواسته وارد روایت شو. آقا شیخ ابو القاسمسکوت کرده، دیگران از دست آقا شیخ ابو القاسم عصبانی شده بودند و ایشان که برای بدرقه آقا سید ابو القاسم میرود، وقتی بر میگردد، احساس میکند اینها میخواهند یک غیبتی بکنند، برای اینکه جلوی غیبت را بگیرد، فورا میگوید: من در این فکر بودم که اگر ما این بزرگان را نداشتیم چه میشد؟ اصلاً جوّ عوض میشود. منظور اینکه اصلاً نجف بیشتر روی مسایل اصولی بود. حالا این هم مفصل است.
L با سپاس فراوان از محضر حضرت عالی که وقتتان را در اختیار کنگره قرار دادید.
به هر حال، دوست داشتم راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام صحبت بکنم. من در نوشتهای به تناسب «لولا فاطمة» راجع به حضرت زهرا علیهاالسلام صحبت کردم و در جای مناسب به خاطر بدهکاری به حضرت معصومه علیهاالسلام قلم را کشاندم به حضرت معصومه علیهاالسلام .
L به نظر شما چه خطراتی حوزه علمیّه و جامعه شیعه را تهدید میکند؟
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله و صلّ الله علی محمّد و آله الطّیبین.
حوزه علمیه و روحانیت ریشه دارتر از این است که امری او را تهدید کند. حوزه علمیّه و روحانیت ریشه در وحی دارد، ریشه در اصول اعتقادات ما دارد، ریشه در دینی دارد که مطابق فطرت است؛ اما در کم رنگ کردن نقش حوزه و یا تضعیف حوزه و یا به تأخیر انداختن حرکت حوزه عوامل زیادی میتواند نقش داشته باشد.
یکی از آن عوامل دنیاگرایی و اشرافیگری است که احیانا در برخی افراد دیده میشود؛ به طوری که در رفتارشان، حتی در تبلیغات و تألیفات و انتقال فرهنگ اصیل قرآن و عترت که جزء وظایف حوزه و روحانیت است، این اشرافیگری پیداست. این خیلی خطر دارد؛ هم معنویت را از بین میرود و هم انعکاس اجتماعی بسیار زننده، خصوصا در بین نسل حاضر دارد. گاهی تجمل گرایی در ساخت و سازهای منازل شخصی یا مراکز خصوصی دیده میشود. این اشرافیگری و تمایل به مادّیات در تبلیغات اثر میگذارد، در کتاب نوشتن هم اثر میگذارد؛ هر چند که میبینیم ـ الحمدالله ـ هنوز خیلیها هستند که وقتی کتاب مینویسد، تقدیم میکنند به محضر مبارک حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ یا مثلاً مینویسد که خدایا! میدانی که این را برای رضای تو و به خاطر دفاع از ارزشهای الهی نوشتم. جهاد اکبر یعنی این، و این مسأله از سوی برخیها کم رنگ شده است؛ چون تمایل به مادّیات بیشتر است. در نتیجه، اخلاص هم کمتر میشود و انعکاس اجتماعی آن هم بد میشود و لذا در مقابل بیان و قلم این افراد تأثیرپذیر نخواهد بود.
مسأله دیگر روشنفکری است که اخیرا پا گرفته و آفتهایش را خواه از نظر فکری و اخلاقی و خواه از نظر آداب و رسوم اجتماعی دیدهایم.
سومین مسألهای که حوزه را تهدید میکند، تحجّرگرایی و جمود به حرفهای گذشته و جمود به ظاهر الفاظ است ؛ هر چند این الفاظ هستند که بیانگر مکتب ما میباشند، اما جمود و تحجّر در آن خیلی مضر است.
مسأله چهارم اختلافهاست. شاید کسی بگوید: اختلاف لازمه لا ینفک دانشمندان است. بله، اختلاف در حد فطری خوب است و در بین حوزویان هم از قدیم بوده و در زمان ائمه علیهمالسلام نیز اختلاف نظر در بین اصحابشان هم وجود داشته. نه اختلافاتی که از حد نظری میگذرد و به کشمکشها و تنازع و تفرقهافکنی میرسد و باعث دشمنی و کدورتها میشود. گاهی اختلافها از سوی دشمنان خارجی و یا دشمنان داخلی وارد میشود و مع الأسف به دست خودیها به دشمنیها و کدورتها و تکفیر همدیگر منجر میشود که باعث افت فرهنگی و سلب معنویت و نعمت از جامعه میگردد.
یکی دیگر از عوامل تهدید که خیلی هم مؤثر است، تبلیغات دشمنان، نه با یک زبان و از یک کانال، بلکه با تمام توان حتی از راه ماهواره است که میبینیم از راه قلم و بیان، بر علیه روحانیت و حوزه علمیّه تبلیغات زهر آگین و سهمگین دارند.
آنها بر روی نقطه ضعفها تبیلغ میکنند. قهرا انسان که غیر معصوم شد، نقطه ضعف خواهد داشت و هر چقدر نقطه ضعف کم باشد، آنها کاه را کوه جلوه میدهند و اگر نقطه ضعف در دو درصد از روحانیت و حوزویها باشد، به همه آنها تعمیم میدهند.
برخوردهایی که از بعضی خودیها سر میزند و رفتارهای ناموزون که حرام هم نیست، بلکه نسنجیده و سبک است، باعث میشود که دشمن آن را علیه روحانیت حربه قرار دهد؛ خصوصا که دشمن نسبت به روحانیت عداوت و حساسیت خاصی دارد؛ چون اینها دیده بانانی هستند که دشمن میخواهد اول اینها را بزند تا بتواند خوب حمله کند. مادامی که روحانی هست، باز میتواند بعد از حمله دشمن با آن سرمایه گرانی که از قرآن و عترت به دست گرفته است، جامعه را باز سازی کند.
اینها عواملی است که حوزه و روحانیت را تهدید میکند و در نتیجه، روحانیت و حوزویان باید در هر شرایطی این سدها را محکم کنند و هیچ بهانهای به دست دشمن ندهند. خوشبختانه یکی از ویژگیهای بسیار برجسته روحانیت نسبت به سایر مراکز علمی این است که روحانیت وقتی از یک روحانی خلاف دید و او را قابل اصلاح
ندانست، با تمام شجاعت و با تأسی و پیروی از ائمه علیهمالسلام او را ترد میکند.
به خلاف سایر اصناف و اقشار جامعه که با تعصبات بدشان، از منحرفهایشان هم دفاع میکنند. حالا روحانیت بیشتر در معرض بمباران و تبلیغات است. اگر 25 سال پیش دشمنان 10 درصد روی روحانیت حساب میکردند، حالا 100 درصد حساب میکنند ؛ چون قبلاً گمان نمیکردند، حوزه و روحانیت با دست خالی بتواند این قدرت جهانی و شکستناپذیر را به دست بیاورد، غافل از اینکه قدرت روحانیت، قدرتی است که در دلها به برکت فرهنگ اصیل قرآن و عترت اثر گذاشته و توانسته هر جوان دست خالی را به یک نیروی قوی و خطرناک نسبت به دشمن تبدیل کند.
با وجود اینکه 25 سال پیش میگفتند: دین مرده است، حالا میبینید که نه دین مرده و نه دینداران مردهاند. ذهنیتهای سابق دشمن نیز نسبت به روحانیت به واقعیت تبدیل شده و حساسیتهایشان حادّتر شده است. هراس همه دشمنان دین خصوصا کشورهای غرب و آمریکا و حتی این کشورهای منافق نشین، همه و همهشان از ایران است و با وجود اینکه آنچه از ایران میتابد نور است، اما کشنده ظلم و کفر است.
مرحوم میرزا حسن شیرازی ـ رضوان الله علیه ـ در آن قیام تنباکو حکمش نافذ شد و انگلیسیها شکست خوردند. بنده این طور شنیدهام که وقتی به ایشان گفتند که ای مرجع عالی قدر! این یک سطر شما به داد اسلام رسید و مسلمانان پیروز شدند، میگویند که ایشان اول خوشحال شد، بعد شروع به گریه کرد و فرمود که دشمن قدرت روحانیت را تا این حدّ نمیدانست، حالا که میداند، به تعبیر بنده سپری بر میدارد و دفاع میکند.
یکی دیگر از آفتهایی که حوزه و روحانیت و مذهب را تهدید میکند، بی مبالاتی مسؤولان است ؛ چرا که اگر مسولان اجرایی بدرفتاری کنند یا از روی ناشی گری و یا خدای نکرده، بعضی افراد از روی خیانت رفتار کنند، این باعث میشود که مردم بدبین شوند و نسبت به بزرگان دین و ارزشهای الهی سلب اعتماد میشود. و عقیده شان سست خواهد شد، خواه در بعد اقتصادی، خواه در بعد امنیتی و خواه در بعد
اجتماعی. این هم خطری است که نه تنها روحانیت، بلکه مذهب و دین را تهدید میکند. کرارا مقام معظم رهبری ـ حفظه الله ـ و دیگر دلسوزان به مسؤولان توصیه نمودهاند که طوری رفتار نکنید که بگویند: دین نمیتواند جهان، کشور و مردم را اداره بکند.
L از قم به عنوان مرکز حوزه و شیعه و شهر زیارتی از نظر عمرانی و فرهنگی چه انتظاری میرود؟
با توجه به اینکه در روایات، از شهر قم به عنوان «عُشّ آل محمد» و یا «حرم اهل بیت» تعبیر شده، و علاوه بر وجود کریمه اهل بیت علیهاالسلام ، مسجد جمکران با آن معنویت و عطر خوش مولا نیز در قم است که انتظار میرود قم از یک دروازه تا دروازه دیگر، نمونهترین شهر اسلام مجسّم در تمام دنیا باشد ؛ یعنی دیوارها، خیابانها، بناهای خانهها، مساجد و مغازهها، شکل اسلامی خود را حفظ کنند و مردم قم به خصوص جوانان و حتی کسانی که فقط یک شب به عنوان زائر میخواهند در قم بمانند، شعایر اسلامی را رعایت کنند.
قم، شهری است که هزاران ستاره معرفت، زهد، شب زندهداری و فقاهت در آن رشد کردهاند ؛ استوانههایی نظیر: آیة الله سیّد محمّد حجت با آن زهد و تحقیق و فقاهت، آیة الله سیّد محمّد تقی خوانساری آن فقیه مجاهد و عابد و مستجاب الدعوة، آیة الله صدر، آیة الله العظمی بروجردی و... و امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ حالا هم که یکی از فرزندان قم، حضرت آیة الله خامنهای ـ دامت برکاته ـ سکّاندار حکومت اسلامی است. همچنین هزاران طلبه از داخل و خارج کشور در این شهر مشغول تحصیل علوم دینی هستند. بنابراین، انتظار میرفت وقتی کسی وارد شهر قم میشد، احساس میکرد که این شهر از این دنیا نیست و در واقع، شهری بود که تمام آن، یادآور اسلام بود.
L وجود علما و مراجع در این شهر چه تأثیری در توجه مردم به قم و مرکزیت یافتن آن داشته و دارد؟
اهل قم، علما، مجاوران و زائران، همه، مهمانان کریمه اهل بیت علیهمالسلام هستند و در این باره، کریمه اهل بیت علیهاالسلام سمت میزبانی را دارد و همه اینها جزء ریزه خواران حضرتش هستند. اما نقش خود روحانیت و مراجع را در مرکزیت بخشیدن به شهر قم، نباید دست کم گرفت؛ چرا که مردم در اعمالشان، معاملاتشان و عباداتشان از دیدگاه اسلام محکوم به حکمی فقهی هستند و اگر بخواهند نسبت به آن حکم اطّلاع حاصل کنند، باید به یک مجتهد و مرجعی رجوع کنند. در مسایل کلام اسلامی که اعتقاد به اصول اسلام جزء لا ینفک یک مؤمن شیعه است نیز اگر بخواهند یک عقیده ناب درباره خداشناسی، معادشناسی و غیره بدانند، قهرا دست نیاز به سوی متکلمین اسلامی دراز خواهند کرد که آنها هم نوعا در حوزه قم هستند.
اگر بخواهند درباره علوم قرآن، معارف قرآنی و تفسیر قرآن به یک کلمه حقّه دست بیابند، قهرا نیاز دارند که به اهل فن و متخصصین علوم قرآن مراجعه کنند؛ همین طور اگر بخواهند در عرفان ناب اسلامی یا فلسفه اسلامی و یا اخلاق اسلامی چیزی عایدشان بشود، باید مستقیم یا غیر مستقیم با حوزهها و علما ارتباط برقرار کنند؛ مخصوصا اخیرا که انقلاب شیعی در ایران به وجود آمد و شعاعش تمام منطقه و جهان را فرا گرفت؛ انقلابی که جرقّهاش از قم زده شد و بنیانگذارش که یکی از شخصیتهای دینی - علمی است، از قم برخاست. همچنین است رهبر معظم انقلاب؛ لهذا، از سال 1356 به بعد نقش مرکزیت قم بیشتر جلوه کرده و جای هیچ گونه انکاری نیست که روحانیت و مرجعیت و رهبری، در مرکزیت بخشیدن به قم نقش به سزایی داشته باشد.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت علیهمالسلام و عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، چیست؟
پاسخ این سؤال را باید از خود حضرات معصومین علیهمالسلام که این تعبیرات بسیار بلند را درباره قم آوردهاند، پرسید؛ ولی میتوان گفت که اهل قم از اولین روزهایی که اشعریان به قم آمدند، با فرهنگ شیعه و معارف اهل بیت علیهمالسلام مقارن بودهاند و همواره دانشمندان، فقها، راویان و عالمانی با ورع داشتهاند؛ حتی وجود مزار امامزادههایی در
قم که بسیار معتبر و شریف النسب هستند، نشان میدهد که این شهر واقعا «عش آل محمد علیهمالسلام » بوده است و شیعیانی که از ظلم طاغوتهای زمان به ستوه میآمدند، قم را برای خودشان دیار امن و آشیانه امن میدانستند.
وجود کریمه اهل بیت علیهاالسلام درقم، یکی از شرایطی است که قم را «عش آل محمد علیهمالسلام » و «حرم اهل بیت علیهمالسلام » نموده است. و درست است که وحی توسط جبرئیل امین به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مکه و مدینه نازل شده و درست است که اهل بیت علیهمالسلام غالبا در مدینه استقرار داشتهاند، اما امروزه اگر بخواهیم معارف معصومین علیهمالسلام را بجوییم و اگر بخواهیم برای اسلام ناب یک پایتخت ترسیم کنیم، به جز قم جای دیگر را نمیتوانیم بیابیم.
چنان که در روایات ائمه معصومین علیهمالسلام هم آمده که در آخر الزمان علم از کوفه (و نجف اشرف) به قم انتقال مییابد و فیوضات از آنجا به اقصا نقاط عالم افاضه میشود. و اینکه در روایات هست که در آخر الزمان، مردی در قم قیام میکند، تفسیر به قیام امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میشود.
خداوند مراجع عظام، فقها، متکلمین، عارفان بزرگ حوزه قم یا نجف را که به لقای خدا مشرف شدهاند، با ائمه معصومین علیهمالسلام محشور بدارد! آنان که زنده هستند، در کنف حمایت خود، مشمول ادعیه خیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه قرار بدهد و مراجع قم و نجف و در رأس همه، حاکم اسلام، مرجع بزرگوار، حضرت آیة الله خامنهای ـ دامت برکاته ـ را مشمول دعای خیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه قرار بدهد. ان شاء الله تعالی!
مصاحبه با
حضرت آیة الله تجلیل مدّ ظلّه
L در راستای «گنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» خدمت حضرت آیةالله تجلیل رسیدهایم. در دوسه سال گذشته کارهای پژوهشی بر اساس نیاز تحقیقی که به هر حال، تصور میشده لازم است، آغاز شده و مقدمات آن انجام رسیده است. تعهداتی با محققین بسته شده و فراخوانهایی انجام گرفته و بیش از 100 اثر به دبیرخانه کنگره رسیده است. همچنین یک بخش از کارهای کنگره مصاحبه با بزرگان و اساتید میباشد، توفیقی حاصل شد که در خدمت شما باشیم تا پیرامون شخصیت بزرگوار و ارزنده حضرت معصومه علیهاالسلام از بیانات شما بهرمند شویم.
سؤال اول این است که تناسب حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر در چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء و خاتم النّبیین و علی امیرالمؤمنین و علی الصدیقة الطاهره و الائمة المعصومین لاسیّما بقیة الله المنتظر عجلّ الله تعالی فرجه الشّریف و جعلنا مِن خدّامه و انصاره والمقدّمین لتُراب أقدامه.
حرم اهل بیت بودن قم از زمان امام صادق علیهالسلام یا پیش از آن بوده، یک زمانی جای امنی که امام زادهها و علما و شیعیان مهم به آنجا پناهنده میشدند، شهر قم بوده است. درباره امام زادههای قم، میدانید در قم چقدر امام زاده است و درباره علمانیز میدانید که چقدر عالم در قم بوده است؟ مرحوم علامه بروجردی میفرمودند که در فضیلت قم همین کافی است که سندی نیست از اسانید احادیث، مگر آنکه اسم یکی از قمیها در آن است این قدر شهر قم اهمیّت داشته. اما راجع به حرم اهل بیت علیهالسلام بودن این شهر روایاتی هست که بعضی از آنها را خدمتتان میخوانم.
و هیچ امام زادهای را ندیدهام که مثل حضرت معصومه علیهاالسلام در احادیث شریفه ائمه علیهمالسلام برای زیارت او فضیلت ذکر فرموده باشند. شیخ صدوق قمی درباره حضرت معصومه علیهاالسلام در «ثواب الاعمال» این روایت را از امام رضا علیهالسلام نقل کرده است: «أبی رحمهُ الله قال حدّثنا علیّ بن ابراهیم عن ابیه عن سعد بن سعد عن ابی الحسن
الرضا علیهالسلام ، قال: سألته عن قُبّة فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهالسلام ؛ سعد بن سعد میگوید: از امام رضا علیهالسلام از فاطمه، دختر موسی بن جعفر علیهالسلام (یعنی خواهرش) سؤال کردم». «فقال: مَن زارها فله الجنّة»(1)فرمود: هرکه او را زیارت کند بهشت برای اوست». این کتاب از کتب معتبر و مهم صدوق است؛ یعنی کسی که معروف به «صاحب من لایحضره الفقیه» و قمی است، این حدیث را از امام رضا علیهالسلام نقل کرده است. معلوم است که وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام پیش از امام رضا علیهالسلام بوده و احادیثی هم در کتاب «کامل الزیارات» هست که نقل میکنم.
ـ کامل الزیارات از کتابهای قدیمی است. مال ابن قولویه است که در سنه 367 ق. فوت شده و قبرش نزدیک شیخان قم است. این بزرگوار هم در مورد حضرت معصومه علیهاالسلام این را دارد که: «فضلُ زیارة فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهالسلام بقم ـ حدثنی علیّ بن الحسین بن موسی بن بابویه...، با همان سندی که صدوق هم دارد، عین همان روایت را از امام رضا علیهالسلام نقل کرده است که سعد بن سعد میگوید: از آن حضرت درباره زیارت فاطمه، دختر موسی بن جعفر علیهالسلام سؤال کردم. فرمود: «من زارها فله الجنّة؛(2)هرکس او را زیارت کند بهشت برای اوست».
حدیث دیگری از امام جواد علیهالسلام درباره عمهاش نقل کرده بدین ترتیب: «حدثنی ابی و اخی والجماعة؛ میگوید: جماعتی این حدیث را به من گفتهاند». «عن احمد بن ادریس و غیره عن العمرکی عن من ذکره عن ابنالرضا علیهالسلام ، قال: من زار قبر عمّتی بقم فله الجنّة»(3)فرمود: هرکسی قبر عمهام را در قم زیارت کند بهشت برای اوست».
«تاریخ قم» هم کتابی قدیمی و معروف است که به دست مجلسی رسیده، البته ما ندیدهایم. مجلسی از آن کتاب چنین نقل میکند: «عن الصادق علیهالسلام : انّ لله حرماً و هو مکّه و لرسوله حرماً و هو المدینة و لامیرالمؤمنین حرماً و هوالکوفة و لنا حرمٌ و هو قم، و
سَتُدْفَنُ فیه إمراةٌ من ولدی، تُسمّی فاطمة، من زارها وجبت له الجنّة».(1)
وقتی که این حدیث از امام صادق علیهالسلام نقل شد، نه تنها حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به دنیا نیامده بود، بلکه شاید پدرش هم به دنیا نیامده بود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند تبارک و تعالی حرمی دارد و آن مکه است و پیامبر او حرمی دارد و آن مدینه است و امیرالمؤمنین حرمی دارد و آن کوفه [و نجف]است، و ما اهل بیت پیغمبر نیز حرمی داریم و آن قم است و به زودی در قم (از آینده خبر میدهد) زنی از فرزندان من دفن خواهد شد که نامش فاطمه است. هرکس او را زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.
این سه حدیث از امام، همه این مضمون را دارند که در زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، تأکید این است که بهشت برای اوست. وقتی این فرمایش از امام صادق علیهالسلام صادر شده، که مادر حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام ، هنوز او را حمل نکرده بود.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصور بوده است که ائمه علیهمالسلام در روایات باتعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ مراد از اهل قم چه کسانی هستند؟
مراد از اهل قم شیعیانی هستند که به شیعه بودن خود وفا کردهاند؛ یعنی از حیث علم و عمل به شیعه بودن وفا کردهاند، نه صرف اینکه قمی بودهاند و در قم متولد شدهاند.
L چرا مرحوم حاج شیخ شهر قم را برای تأسیس حوزه علمیه انتخاب فرمودند؟
علتش این بود که قم حرم آل محمّد بوده و اختصاص به علم داشته است؛ به طوری که علاّمه بروجردی ـ که بنده یکی از شاگردان ایشان هستم ـ چهل و چند سال پیش میفرمودند: حدیثی نیست، مگر اینکه در سندش نامی از قمیها هست. اینها به قدری در ترویج احادیث آل محمد صلیاللهعلیهوآله امتیاز داشتهاند که از یکی از علما نقل شده
1) 1. همان، ج 57، ص 219؛ مستدرک وسائل الشیعه، ج 10، ص 368.
است که وقتی قم میآمده، از اول بازار کفشهایش را در میآورده و با پای برهنه به طرف حرم میآمده است. وقتی سبب آن را میپرسند، میفرماید: برای آنکه آن قدر اینجا علما و سادات مدفوناند که من نمیخواهم پایم روی قبر آنها گذاشته بشود. بسیاری از علما و بزرگان در قم مدفوناند. یکی از آنها پدر صدوق است، صدوق معروف، قبرش در شهر ری و دو کیلومتری مرقد حضرت عبدالعظیم علیهالسلام است؛ امّا پدرش در قم، نزدیک مدرسه آیة الله گلپایگانی مدفون است و او کسی است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه به او نامه نوشته است. همچنین از جمله همین بزرگان صاحب کامل الزیارات و دیگراناند که در قم دفن هستند.
L اگر بین حوزه علمیه قم و حوزه علمیه نجف اشرف مقایسهای انجام شود، چه ویژگیها و تفاوتهایی بین این دو حوزه دیده میشود و تفوق را با کدام یک میدانید؟
مرحوم علامه بروجردی میفرمود: من طلبههای قم راترجیح میدهم برای اینکه اینها ضمن اینکه مشغول درس و بحث هستند به تبلیغات هم میروند چون که در وسط ایران واقع هستند و به شهرستانها و نقاط دیگر به تبلیغ میروند.
L چنانچه کرامتی از حضرت معصومه علیهاالسلام دیدهاید، بیان فرمایید؟
در طول مدتی که بنده در جوار این بزرگوار، یعنی درقم سکونت دارم، مرجع و پناه ماست. از جمله از کراماتی که به چشم خودم دیدهام، این است:
در زمان مرحوم بروجردی رحمهالله بنده از شاگردان و طلاّب کم سن و سال ایشان بودم. یک روز، زمان غروب آفتاب بود که یک طلبهای به من برخورد کرد. مرا میشناخت یا نه، نمیدانم. گفت: من مبتلا به سردرد شدم و رفتم دکتر، دکتر برای من نسخهای نوشته است که مبلغ آن بسیار بالاست و الآن قادر به پرداخت پول آن نیستم، من عذر خواهی کردم و گفتم: برای من هم مقدور نیست. ایشان بلافاصله رفت و بعد از آن از هم جدا شدیم. پیش خودم فکر کردم و گفتم: من که میتوانستم از دیگران مساعدتی بگیرم، گرچه خودم نداشتم. با خودم گفتم: چرا من این کار را نکردم. این فکر برای من باعث حزن و دغدغه درونی شد. دو سه روزی مرا گیج کرده بود. به فیضیه رفتم تا
شاید او را پیدا کنم. هر چه به اشخاص نگاه کردم، پیدا نکردم و یک نفر به نظرم شبیه آمد، پیش او رفتم و مسأله را گفتم. گفت: نه، من نیستم. دیگر یأس و نا امیدی بر من غالب شد؛ چون نه اسم او را میدانستم و نه شهر و نه محل سکونت و یا حجره او را و نه اینکه با چه کسی رفت و آمد دارد. شب سوم در منزل مرحوم آیة الله العظمی نجفی مرعشی جلسه استفتاء بود که بنده نیز در آن جلسه عضویت داشتم، و نشسته بودم و به خاطر همین موضوع خیلی آشفته بودم و اصلاً ندانستم در جلسه چه مطرح شد و چه بیان شد. خلاصه، مجلس تمام شد و من بیرون آمدم در حالی که اصلاً با خود نبودم. راه افتادم که به منزل بروم.
منزل ما آن زمان در خیابان باجک بود. داخل صحن شدم تا به طرف خیابان بروم. وقتی رسیدم به مقابل حضرت معصومه علیهاالسلام برگشتم و سلام دادم و عرض کردم: بیبی من این طلبه را از تو میخواهم همین امشب میخواهم. مسیر را ادامه دادم تا اینکه جلو خیابان دار الشفا رسیدم، به دلم افتاد که از خیابان جلوی هلال احمر بروم، وسط راه به یک مسافر خانهای رسیدم. دیدم یک طلبهای جلو مسافر خانه است. از او پرسیدم آقا شما اینجا چکار دارید. فرمود آیة الله العظمی بروجردی این مسافرخانه را برای طلبهها اجاره کرده است. کسانی که منزل ندارند در اینجا ساکن هستند. با خود گفتم: پس خوب است که آنجا را هم ببینم. طبقه بالا رفتم و برگشتم به حجره اول، وقتی نگاه کردم، دیدم همان طلبهای که دنبال او میگشتم، در وسط حجره نشسته است. رفتم داخل حجره، ایشان بلند شدند. گفتم: دنبال شما میگردم. پیش من پول بود، به او دادم.
خلاصه، وقتی به حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام متوسل شدم و گفتم امشب من آن طلبه را از شما میخواهم، بلافاصله به حاجت خود رسیدم. حتی مرحوم پدرم به ما مرتب سفارش میکرد، وقتی شما در قم هستید، غصه ندارید. هر موقع حاجتی داشتید، به حضرت متوسل بشوید.
از کرامات دیگر این است که من خانهای داشتم که چهل پنجاه متر بود و در دو سه
طبقه ساخته شده بود و خانوادهمان آنجا ناراحت بودند. بالاخره تصمیم گرفتیم آنجا را بفروشیم. آنجا را فروختیم و یک زمینی خریدیم. تابستان بود. من به مسافرت رفته بودم. بعد از برگشتن، شنیدم که آن زمین به خیابان میافتد کنار رودخانه خیابان بهار. بنابراین، اینجا دیگر برای ما خانه نخواهد شد. برای اینکه پول ما از بین نرود، یک خانهای رهن کردیم و مقداری از پول آنجا را دادیم به او که زیاد کرایه ندهیم و آنجا ساکن بودیم. یک مقداری از پول خانه حدود 3 هزار تومانی ماند برای اینکه بعدا زمین را بسازیم یا تبدیل کنیم و خانه درست کنیم. یکی از رفقا گفت: زمینی هست در بیرون شهر، زمین مفصل و بزرگی است. ما آنجا را میخواهیم بخریم شما هم بیایید در خریدن آن زمین شریک شوید. من هم 3 هزار تومان داشتم. آن وقت پول را دادم اینها آن زمین را خریدند و سهمی هم برای من منظور کردند. بعد از یک ماه و کم و زیاد من فهمیدم که آن زمین دارد ترقی میکند و این رفقا آنجا را دارند میفروشند. دیدم خوب هم میفروشند؛ مثلا اگر متری 1 تومان خریدهاند، به 12 قران، به 15 قران گرانتر میفروشند. همین طور ترقی میکند، ترقی این زمین را من به مرحوم آیة الله نجفی گفتم. گفتم: زمینی هست که به این صورت خریدهام، خودمان هم جایی رهن کردهایم و مقداری از پولش هم مانده است. گفتم: آیا مستطیع هستم؟ فرمود: بله! با این سه هزار تومان مستطیع میشوید. هنگامی که احساس استطاعت کردم، دیدم که باید این زمین فروخته شود تا اینکه وسیله مخارج حج در بیاید. جایی زمین هم کاملاً روشن و معین نبود که کسی بخرد، بیابانی بود و کجای این بیابان؟ چه طور باید فروخته میشد، معلوم نبود؛ زیرا با صلح خریده بودم. به هر حال، یکی از دوستان ما گفت که شما ختم زیارت عاشورا را شروع کن که هر کس ختم زیارت عاشورا بخواند، به نتیجه میرسد. من هم آمدم ختم زیارت عاشورا را شروع کردم. هر روز زیارت عاشورا میخواندم تا 13 - 14 روز خواندم در خواب دیدم که حرم مبارک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بالای حرم حضرت معصومه علیهاالسلام است. از آن طرف، ایوان آیینه هم از پایین تا آن بالا پلهای نصب کردهاند که هر کس بخواهد به زیارت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
مشرف شود، باید از این پله بالا برود. من به پله رسیدم. رئیس کمیسیون حج هم آن بالا ایستاده بود، آمدم پا را گذاشتم به پله اول. وقتی پا را به پله اول گذاشتم، دیدم پای مرا برق گرفت. این پله برق دارد، پا را فورا برداشتم. به جای اینکه برگردم پا را به زمین بگذارم، پا را گذاشتم به پله دوم در این حال، از خواب بیدار شدم. از این خواب چند نکته فهمیدم: 1. اینکه من بالاخره موفق خواهم شد و مانعی هم در راه هست که آن برطرف میشود و من به آن مانع غلبه پیدا میکنم؛ یعنی وضع آن روز طلبهها طوری بود که مستطیع بودن برای یک طلبه عیبی بود که چقدر این ثروت دارد که مستطیع شده؛ لذا نمیشد به این و آن گفت؛ ولی به آقا نجفی گفتم، تا مسأله را بفهمم. 2. نکته دیگری که از این خواب فهمیدم این بود که من به حضرت سید الشهدا ـ سلام الله علیه ـ متوسل شدهام و زیارت عاشورا میخوانم، از حضرت معصومه علیهاالسلام غفلت کردهام در صورتی که رسم عالم این است که هر تشکیلاتی در هر جا نمایندهای دارد: نماینده آل محمد صلیاللهعلیهوآله در قم حضرت معصومه علیهاالسلام است. رسم این است که اگر کسی در این تشکیلات کاری داشته باشد، حرفی داشته باشد، به نماینده آنجا میگوید و من به حضرت معصومه علیهاالسلام نگفتهام. فردا زیارت عاشورا را در بیرون خواندم که در جای رو باز خواندن بهتر است. بعد وارد حرم شدم و در مقابل ضریح حضرت معصومه علیهاالسلام نشستم و آن صد بار سلام و صد بار لعنها را گفتم سپس نماز زیارت خواندم و از حرم بیرون آمدم که بروم به منزلمان در باجک. از جلو مدرسه فیضیه رد میشدم که با خود گفتم: سری به مدرسه بزنم، اگر نامهای آمده باشد، بگیرم. وارد مدرسه شدم ناگهان طلبهای نزدیک آمد و سلام کرد. جواب گفتم. گفت: آقای فلانی! شنیدهام شما زمینی دارید، آن را میفروشید؟ گفتم: بله! آن را میفروشم. همان جا کنار باغچه نشستیم و قیمت معیّن شد. گفت: فردا میآیم خانه شما. آدرس خانه را گرفت و فردا صبح ساعت 8 یا 9 بود که درست سر ساعت دیدم در میزند. گفتم: بفرمایید. رفتم خدمتشان تا رسیدم، یک دستمال بود گذاشت جلوی من و گفت پول آن زمین. گفتم: پول را اینجا نمیدهند، در محضر میدهند. گفتند: من به شما اطمینان دارم. من
فورا کاغذی آوردم و قولنامهای برایش نوشتم و پول را تحویل گرفتم. بعد گفتم: خوب بلند شو به محضر برویم. فرصت داریم چرا به تأخیر بیاندازیم؟ از آنجا رفتیم محضر و شناسنامه و بقیه چیزها را دادیم به محضر که سند بنویسد. آن وقت دو تایی رفتیم به امام زاده علی بن جعفر که تا برویم و برگردیم، این سند را نوشته باشد. پس دعا فورا مستجاب شد تا متوسل شدم، فورا درست شد. زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام عجیب است. هیچ نباید غفلت کرد و من العجیب اینکه من هیچ کدام از امام زادهها را ندیدهام که زیارت نامهاش از امام وارد شده باشد. عین زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام ظاهرا در همین کتاب «ثواب الاعمال» موجود است که از امام علیهالسلام وارد شده که وقتی رفتید زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام این طور زیارت کنید.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت علیهمالسلام و عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، چیست؟
قم طبق روایتی که خواندم حرم اهل بیت علیهمالسلام است. امام فرموده بود که اینجا حرم ماست. سادات و علما و محدثین در قم زیاد هستند به طوری که عرض کردم یکی از آقایان میگفتند: هر وقت به قم میآیم، کفش را درمیآورم، پیاده راه میروم با پای برهنه، به احترام علما و بزرگان و محترمین و ساداتی که در اینجا مدفون هستند.
L وجود طلاب و حوزه و فضلاء در این شهر چه نقشی در ارتباط فعال قم با سایر شهرها دارد؟
همین است که اینجا مرکز تبلیغ است. همان طوری که علامه بروجردی فرموده بودند، این امتیاز در قم هست که طلبههای اینجا فقط به درس و بحث اکتفا نمیکنند و ایام تبلیغ به شهرها میروند؛ شهرها، شهرستانها، دهات ـ الی ما شاء الله ـ زیاد است و تأثیر قم و حوزه علمیّه قم در نقاط مختلف ایران تا این اندازه است. خداوند تبارک و تعالی ان شاء الله به همه ما توفیق بدهد!
و شماها که خدمت گزار آستان مقدّس آن بزرگوار هستید و این افتخار را دارید که نسبت بیشتری به آن بزرگوار دارید، خداوند تبارک و تعالی مقامتان را عالی کند! ما را هم دعا کنید والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
L «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» در سال 1383 برگزار میگردد. جناب عالی، اگر مطلبی درباره برگزاری این کنگره دارید بفرمایید.
این کارها مایه آخرت است؛ همچنان که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»(1). اگر توانستیم هنگام رفتن، با آغوشی باز و رویی گشاده و مورد رضای ذات متعال باشیم، معلوم است که عمر انسان به هدر نرفته است. بحث الفاظ و حجیّت ظن برای آخرت نیست. آنچه برای آخرت است، عمل صالح و بهره مفید بردن از عمر است.
هر کدام از ما چه قوی و چه ضعیف، نتیجه اعمالمان را خواهیم دید؛ چنان که قرآن میفرماید: «کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا»(2).
کسی بود که زیاد شوخی میکرد، به او گفتند: گفتار بیهوده و لهو و لعب زیاد داری.اینها به درد آخرت نمیخورد. در حالات علما و بزرگان نقل شده که به خاطر حساب و کتاب آخرت، مدام در عبادت بودند. در حالات شریف العلماء نقل کردهاند که چهل سال بیشتر عمر نکرد و در این مدت شبها را خیلی کم استراحت میکرد و مرتب در حال تضرع بودند. آینده چه خواهد شد؟ خدا میداند. این کارهای شما ذخیره آخرت است. عبادات ائمه علیهمالسلام برای همه ما سرمشق هستند.
در حالات حضرت علی علیهالسلام (3)آمده است (نقل به مضمون) که آن حضرت در حال نماز بوده است، در یک طرف منزل چاهی و در طرف دیگر مطبخی بود. که اهل خانه مشغول پخت نان بودند. بچهها هم مشغول بازی بودند که یکی از بچهها که سه ساله
بود به چاه افتاد. مادر بچه که کنیز بود، جلو آمد و فریاد زد که بچهام از دست رفت. حضرت مشغول نماز بوده و چاه در مقابل حضرت و چشمهای حضرت بسته؛ ولی اشک جاری است. مادر بچه هر چه فریاد زد، حضرت اصلاً توجهی نکرد. مردم محل متوجه شدند و کسی آمد بچه را از چاه بیرون آورد. بعد از مدتی، نماز حضرت تمام شد. فرمود: چرا منزل شلوغ است؟ چه خبر شده است؟
کنیز عرض کرد: آقا شوخی میکنید؟ فلان بچه افتاد در چاه و با مرگ فاصلهای نداشت. هر کاری کردم که نماز را بشکنید و بچه را نجات بدهید، دیدم شما در این عالم نیستید. حضرت سر به آسمان بلند کرد و فرمود: خدا شاهد است با اینکه این حوادث جلوی چشم من اتفاق افتاده است، قسم به آن خدایی که مرا خلق کرده است! من اصلاً متوجه موضوع نشدم. عبادت امام علیهالسلام این چنین است. ما باید در این مورد به ائمه علیهمالسلام اقتدا کنیم که آنها در برابر معبود چگونه خاضعانه به عبادت میایستادند.
هدف دیگر در زندگی و کار، شناخت و شناساندن ائمه علیهمالسلام و امامزادگان به نحو احسن به مردم است.
L وقتی از حوزه علمیّه کربلا به سوی ایران آمدید، چرا قم را انتخاب کردید؟ راجع به حضرت معصومه علیهاالسلام و قم مطالبی را بیان فرمایید.
عظمت مقام و شأن و منزلت حضرت معصومه علیهاالسلام باعث این امر شد. جلالت قدر حضرت معصومه علیهاالسلام را کسی به این سادگی درک نخواهد کرد. روایتی از ابن قولویه دیدم که میفرماید: هر کس بخواهد جایگاهش در عالم آخرت بهشت باشد، عمیقانه حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت کند.
کسی دلیلی آورد که بسیار خوب است، گفت: در زیر این ضریح مطهر هشت نفر(1)مدفون هستند که همه آنها فرزندان بلافصل امام جواد علیهالسلام و امام موسی کاظم علیهالسلام هستند. چرا فقط حضرت معصومه علیهاالسلام معروف است، در حالی که بعضیها از یک پدر
1) 1. فاطمه بنت موسی بن جعفر(ع) و ام محمد، میمونه، بریهه از دختران موسی مبرقع و زینب، ام محمد، میمونه از دختران امام جواد(ع) و ام اسحاق، ام حبیب از کنیزان آن خاندان.
و مادر و از امام معصوم هستند؟ چرا فقط حضرت معصومه علیهاالسلام معروف است؟ اگر بخواهیم از جلالت قدر و مقام ایشان صحبت کنیم، مطالب بسیار است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسی که فرزندم معصومه علیهاالسلام را در قم زیارت کند، مثل آن است که فرزندم حسین علیهالسلام را در کربلا زیارت کرده است. هرکسی فرزندم حضرت حسین علیهالسلام در کربلا را زیارت کند، مثل آن است که خدا را در عرش زیارت کرده است».
مرحوم نجفی مرعشی(ه) مرا خیلی مورد تفقد قرار میداد. شاید در هفته، سه یا چهار بار به منزل ما جهت دید و بازدید میآمدند. روزی فرمودند: خیلی اشتیاق داشتم مقام حضرت معصومه علیهاالسلام را آن گونه که سزاوار است درک کنم. یک شب در عالم رؤیا دیدم که وارد یک جایی در قم شدم که اصلاً نه در قم، که در هیچ جای دنیا زمینی به این بزرگی و وسعت ندیده بودم که جمعیت حاضر همه معمّم باشند و جلوی این جمعیت یک منزل با عظمتی است و یک دربِ بسیار بزرگی دارد. جلوی آن در یک نفر ایستاده و دو به دو علما را از این جمعیت صدا میکند. میگوید: محمد بن یعقوب کلینی، شیخ صدوق و... و من جایی که نشسته بودم، در مقابل حاجی نوری محدث بودم. در آن حال، من جوانی 18 ساله بودم. از آقا سؤال کردم: آقا جان اینجا کجاست و این اجتماع روحانیت برای چیست؟ فرمودند: امروز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و امام حسن علیهالسلام تا حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه در آن ساختمان نشستهاند. امروز اذن عام دادهاند که نوّاب، ایشان را ملاقات کنند. آن آقای دم در، علامه مجلسی صاحب بحار الانوار است.
من ماندهام که به چه زبان و بیانی باید فضایل حضرت معصومه علیهاالسلام را بیان کنم که او واقعا شناخته شود.
مقام مقدّس حضرت معصومه علیهاالسلام بعد از مقام ائمه اثنا عشر، بسیار زیاد است. امید است همه توفیق درک این مقام عظما را داشته باشیم.
از کسی که از بزرگان علما و مراجع شیعه بود، در نجف سوال کردند: آیا شما دلتان نمیخواهد به مشهد بروید؟ گفتند: در طول هشتاد سال عمر، این را کسی از من سؤال نکرده بود و نمیخواستم سرّ آن را به کسی بگویم؛ ولی حالا که شما سؤال کردید، میگویم. اگر همه شما مثل من بدانید حضرت معصومه علیهاالسلام کیست، و شما پس از شنیدن، شاید ماهی یک مرتبه از اینجا به ایران بروید. خلاصه، ایشان امام زاده واجب التعظیم است.
مرحوم بروجردی رحمهالله وصیت کرد و من خودم وصیت نامه ایشان را دیدم که «مرا در دالان مسجد اعظم دفن کنید تا زیر پای مؤمنین و زوّار حضرت معصومه علیهاالسلام قرار بگیرم؛ چون به وسیله ایشان به این مقام رسیدهام». مرحوم ابن قولویه که کتاب کامل الزیارات را نوشته، به 1100 سال قبل برمیگردد، آورده است: «من زارها فله الجنة»(1). به زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام رفتن سبب بهشت رفتن است. امید است که بتوانیم رضایت حضرت معصومه علیهاالسلام را جلب نماییم که در عالم آخرت، شفیعه همه ما باشند.
آقای نجفی رحمهالله نقل کردند: شیخ عباس قمی را وقتی قم میآمد دیدم. ایشان میگفت: خواستهام که هفتهای یک روز فرّاشی حرم را داشته باشم، یعنی در شستشو و نظافت یک روز افتخاری کار انجام دهم. از خدا میخواهیم این معرفت را به همه ما عطا فرماید. شکی نیست کسی که در عتبات عالیات مشغول است، اگر گناهان او به قد ثقلین برسد، خداوند آن گناه را خریداری میکند.
L با توجه به اینکه حضرت عالی کتاب مصابیح الجنان را نوشتهاید؟ راجع به سند زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مطالبی را بیان فرمایید؟
اولین کتاب دعایی که در شیعه نوشته شد، مفتاح الجنان بود. این کتاب در زمان خود عالمگیر شد. بعد از آن، مرحوم حاج شیخ عباس قمی کتاب مفاتیح الجنان را
1) 1. کامل الزیارات، ص 324.
نوشت. دیدم در هندوستان بر حاشیه مفاتیح، دو مطلب خلاف عقیده شیعه اضافه کردهاند و مخالفین نیز به خاطر همان مطالب غیر واقع بر این کتاب، اشکالات فراوانی میگیرند. کسی نقل کرد که در عربستان، مفاتیح الجنان را به خاطر مسایل زیر، پاره پاره کردهاند. من از این قضیه به گونهای ناراحت شدم که احساس کردم شیعه هستم. کسی از قم به من پیشنهاد داد که کتاب دعایی بنویسم تا مخالفین نتوانند از ادعیه و توسلات اشکال بگیرند؛ لذا عرض کردم مرحوم شیخ عباس قمی آدمی بسیار مقدّس و محترم است، گرچه کمتر کسی مقام او را درک کرده است. به هر حال، قبول کردم که کتابی را بنویسم تا مخالفین توان اشکال گرفتن را نداشته باشند. بانی محترم فرمودند: چقدر طول میکشد؟ گفتم: به خاطر اینکه مشغلههای دیگری دارم، یک سال دیگر. ایشان گفتند: ما چهار ماه دیگر به ایران (قم) میآییم و این کتاب را تحویل میگیریم. گفتم: به چشم، آماده میشود. از اول غیبت تا به حال، در این موضوع این کتاب بی نظیر است که تا به حال بیش از 100 بار تجدید چاپ شده است.
روایاتی را که آوردهایم سعی بر آن داشتهایم که از کتب اهل سنّت هم باشد تا قدرت اشکال از آنها سلب شود.
حتی برخی روایات که به نظر مخالفین خیلی عجیب و غریب است، سعی کردیم همانها را نیز از کتاب آنها پیدا کنیم و فکر میکنم ده امتیاز بر سایر کتب ادعیه دارد.
مثلاً در مورد وفیات و ولادت ائمه علیهمالسلام ، تمام اقوال را جمع کردیم و صحیح آنها را تقویت و تثبیت کردیم؛ حتی برخیها را از کتب اهل سنّت آوردهایم.
اهل بیت عصمت علیهالسلام آن قدر فضیلت و منقبت دارند که وقتی انسان آنها را میخواند، متحیر میماند و هنگام بیان، مرتب همه آنها به ذهن انسان میآید و نمیداند که کدام یک را بیان کند.
سند زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، اولاً اینکه در بین امامزادگان شیعه از هر جهت حضرت زینب علیهاالسلام در رأس همه قرار داد؛ ولی با این حال اگر کسی تمام کتب را زیر و رو بکند، یک زیارتنامهای که از ائمه معصومین علیهمالسلام درباره وی باشد،
یافت نمیشود. اگر کسی زیارتنامه مخصوص مربوط به حضرت زینب علیهاالسلام پیدا کند، من به او جایزه میدهم. ثانیا، فقط در مورد سه نفر از امامزادگان داریم که زیارت نامه آنها از ائمه علیهمالسلام رسیده است.
در بین آنها، زیارتنامه حضرت معصومه علیهاالسلام سه ـ چهار روایت متقن دارد.
یکی از بزرگان نوشته که مرحوم سیّد حامد حسین به خط امام موسی بن جعفر علیهالسلام برای فرزند خودش، یعنی در حیات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام زیارتنامه را نوشته است و این ارزش است که امام معصوم علیهاالسلام در زمان حیات خودش و فرزندش، زیارتنامه فرزندش را بنویسد. این را در «مصابیح الجنان» نوشتهام. در این روایت، خبر شهادت حضرت معصومه علیهاالسلام را نیز میدهد.
و یک روایت هم از امام جواد علیهالسلام است. این را هم در مصابیح آوردهام.
L چنانچه خاطرهای از کرامات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دارید، بیان فرمایید.
زمانی که تازه از کشور عراق مرا اخراج کرده بودند، به ایران آمدم؛ البته ماجرا را روزنامههای ایران و عراق آن زمان کاملاً نوشتهاند.
یک شب از من دعوت شد در منزل یکی از بزرگان قم که مراسمی بر پا بود، سخنرانی کنم. در آن مجلس شرکت کردم و بعد به منزل بازگشتم. معمولاً من شبها دو ساعت مطالعه میکردم و بعد میخوابیدم که برای سحر، صبح زود بیدار شوم. آن شب که اطرافیان دیده بودند من برای نماز صبح بیدار نشدم، کسی به سراغ من آمد و گفت: چرا برای نماز بیدار نشدی؟ متوجه شده بودند که حال من خوب نیست؛ حرفهای غیرعادی میزدم.
دکتر کُردسی به بالینم آمد بالین سرم. بعد از او دو دکتر دیگر هم آمدند. هر سه گفتند که شما باید به بیمارستان منتقل شوید. من چیزی نمیفهمیدم. ابتدا مرا به بیمارستان نکویی بردند. تا غروب آنجا بودیم و از آنجا به تهران بردند و آنها گفتند: ایشان سکته شدید کرده و کاری از ما ساخته نیست؛ به امریکا یا به انگلیس باید منتقل شود. من را به انگلیس بردند و آنجا کاملاً بیهوش شدم و چیزی متوجه نبودم. دکتری
بود به نام پرفسور رُجز ویلیام که خیلی از او تعریف میکردند. به بنده زاده گفته بود که هر چه زودتر او را به ایران ببرید؛ نهایتا ده روز دیگر عمر میکند. خلاصه، ما را به ایران آوردند.
مرحوم والده در قید حیات بود، موضوع را فهمید. با کمال شهامت گفت: من میروم جمکران، شفای پسرم را میگیرم و میآیم؛ چون آن زمانها خلوت بود، شبها درب مسجد را میبستند؛ ولی از منزل ما به آنجا زنگ زدند که چنانچه ممکن است، درب مسجد را نبندید. اتفاقا همین طور شد. مرحوم والده خودش نقل کرد که وقتی وارد شدم، درب مسجد را بستند. و من مشغول عبادت که شدم، گفتم: یا صاحب الزمان! من تاکنون از شما چیزی نخواستهام؛ ولی آمدهام که برای اولین بار شفای پسرم سید عباس را از شما بخواهم و حداقل تا من زنده هستم، ایشان زنده بماند. نقل کرد: دیدم در حدّ رکوع کسی خم شد و گفت: بشارت میدهیم شما را به شفای پسرت و حالا، حالا زنده است.
ساعت سه نصف شب بود. در حال ذکر گفتن، خوابم برد. زمانی دیدم کسی میگوید: شما خوابیدید؟ گفتم: بله. از دست من سرنگ را کشیدو... . یک ساعت و ربع بود، جان از بدنم مفارغت پیدا کرد و مرا تا سدرة المنتهی بردند. به آنجا که رسیدیم، صدایی شنیدم که میگفت: برگردانید، در حیات ایشان تجدیدی شد. در همین حال بود که اطرافیان آمدند و متوجه بهبودی و شفای من شدند. حتی مرحوم نجفی مرعشی رحمهالله یک شب آمد به منزل ما و گفت فلانی من میروم و این مراجع هم میروند و تو بعد از ماها هنوز هستی. به هر حال، این عنایتی بود که ای کاش اینها شامل حال همه میشد. و امروز درست 17 سال و سه ماه و چند روز است دوران دوم زندگی را میگذرانم که خدای را سپاسگزارم.
L در فاصله میلاد مبارک ثامن الحج علیهالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلام در دههای که به نام مبارک این امام بزرگوار و خواهر بزرگوارش حضرت معصومه علیهاالسلام مزین گردیده است، توفیقی حاصل شد که به محضر شریف حضرت آیة الله رمضانی شرفیاب بشویم. در سال 1383 کنگرهای به نام «بزرگداشت شخصیت کریمه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» در قم برگزار میشود. فرصت را غنیمت شمردیم و به محضر حضرت عالی شرفیاب شدیم تا از سخنان شمادر این بهرهمند بشویم.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا أبی القاسم المصطفی محمد صلیاللهعلیهوآله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم الدّین.
حقیر نمیتوانم به مقامات عالی اهل بیت پیغمبر سلامالله علیهم اجمعین پی ببرم. در شب میلاد مقدّس حضرت کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیهاالسلام ، در مسجد گفتم که نمیشود مقام حضرت معصومه علیهاالسلام را درک کرد، مقام حضرت صدیقه علیهاالسلام یا ائمه طاهرین و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را درک کرد، اصلاً امکان ندارد. حضرت معصومه علیهاالسلام که یک دخترِ جوان، حداکثر 27 ساله بود، چنان مقام و درجهای دارد که حتی بزرگان دین و علمای بسیار بزرگ در پیشگاه مقدّسش کرنش میکنند و تعظیم میکنند و به او متوسل میشوند.
L زیارت و توسل به معصومین علیهمالسلام را از جهت روایات و فقهای بزرگ چگونه ارزیابی میکنید؟
در اخبار و روایات، زیارت معصومین علیهمالسلام بسیار مورد توجه بوده است. من از یکی از بزرگان حوزه سؤال کردم. آیا با استفاده از وجوهات میشود به کربلا مشرف شد. ایشان فرمود: زیارت ابی عبد الله الحسین علیهالسلام شبهه وجوب دارد و احتمال دارد واجب باشد. در این صورت، هیچ مانعی ندارد. زیارت که خیلی اجر و ثواب دارد و از سوی بزرگان دین، سفارش فراوان شده است. زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام مقابل یک میلیون حج عمره مقبول است. زیارت ابا عبد الله الحسین علیهالسلام و ائمه طاهرین علیهمالسلام
ثوابهای فوق العاده دارند.
امام باقر علیهالسلام موقعی که تب داشت، به مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام متوسل میشد؛ رو به طرف حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مینشست و میفرمود: فاطمة بنت محمد، فاطمة بنت محمد، فاطمة بنت محمد. امام صادق علیهالسلام برای دفع شر منصور ـ لعنة الله علیه ـ که آن حضرت را احضار کرده بود، به خمسه طیبه متوسل شد و فرمود: اَللّهُمَّ یا خالِقَ الخَمْسَه وَرَبَّ الخَمسَه اسئَلُک بِحَقِّ الخَمْسَه أَن تُصلّی عَلی مُحمد وَ الِ مُحَمد و أَن تصْرِفَ أَذیَّتَهُ و مَعرَّتَهُ عَنّی و تَرْزُقَنی مَعْرُوفَهُ و مُودّته(1)پروردگارا، ای خدایی که خمسه طیّبه را آفریدی، تو را به حق پروردگار خمسه طیّبه، درخواست میکنم تو را به حق خمسه طیّبه که درود بر محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد صلیاللهعلیهوآله بفرستی و اذیّت او (منصور دوانقی) و آزارش را از من بگردانی، و خدمت او را برای من مبذول بداری».
منصور قبلاً آن حضرت را تهدید کرده بود که؛ تمام درختهایشان را از بین میبرم، همه مردهایشان را میکشم، و به امام صادق علیهالسلام نفرین کرده بود و گفته بود او را قطعه قطعه میکنم. امام صادق علیهالسلام بعد از توسل به خمسه طیّبه، به دربار رفت و با آغوش باز منصور روبهرو شد و منصور آن حضرت را خیلی تجلیل و احترام کرد.
ابن عباس میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آیه «فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلَمات»(2)سؤال کردم:این کلمات که حضرت آدم علیهالسلام از پروردگارش تلقی کرد و به آنها پناه برد و متوسل شد، چیست؟ که خدا به خاطر آن، توبهاش را پذیرفت. آن حضرت فرمود: «سَأَلَهُ بحَقِّ مُحمَّد و عَلی و فاطمة و الحَسَن و الحُسَین إلاّ تُبْتَ عَلَیَّ و تابَ عَلَیه(3)حضرت آدم علیهالسلام به پروردگار عرض کرد: پروردگارا! به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، توبه مرا بپذیر. خداوند نیز توبه او را پذیرفت». توبه حضرت آدم علیهالسلام توبه از گناه نبود. حضرت آدم علیهالسلام گناه نکرده بود. اینها ترک اولی بود، یعنی بهتر این بود که اینها را انجام ندهند؛ چون مقام حضور داشتند و خودشان را در مقابل پروردگار عالم
مقصّر میدانستند و الّا گناه هم نبود.
سیّد حمیری پیش از آنکه شیعه دوازده امامی بشود، شرابخواربود و مذهب کیسانی داشت. در حال احتضار، دوستان قدیمیاش و شیعیانی که از اهل حدیث و علما بودند عیادتش آمده بودند. یک دفعه دیدند یک نقطه سیاهی در صورتش پیدا شد. و کمکم تمام صورتش را فرا گرفت. هم پیالههای قدیمیاش گفتند: این هم نتیجه مداحی علی، سرودن اشعار در شأن علی، این هم مزدش. آنان به همدیگر چشمک میزدند و مسخره میکردند. شیعیان سرهایشان را زیر انداخته و ناراحت بودند. یک دفعه سیّد حمیری گفت: «أیا هکذا یُفْعَلُ بأولیائَکَ یا أمیرالمومنین، یا امیرالمومنین». این جوری باید با دوستانت رفتار بشود؟ ناگهان دیدند در همان جایی که نقطه سیاه پیدا شده بود، یک نقطه سفید پیدا شد. همین طور این سفیدی زیاد شد و زیاد شد تا یک مرتبه صورتش سفید شد، مثل ماه شب چهارده. همان جا یک قصیده در شأن علی علیهالسلام گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد. یک بیت از قصیدهاش این است:
کَذِبَ الزاعمونَ أنَّ عَلیا لَن یُنجیّ مُحِبَّهُ من هنات
قَدْ وَ رَبّی دَخَلتُ جنّةَ عَدْن وعفالی الا لَهُ عَنْ سیّاتی(1)
یعنی دروغ میگویند آنان که خیال میکنند علی دوستانش را هنگام مرگ، نجات نمیدهد. به خدا قسم! داخل بهشت عدن شدم و خداوند تمام گناهان مرا بخشید. توسل به اهل بیت عصمتو طهارت علیهمالسلام ، در بین بزرگان دین بسیار بوده است. ملاّ صدرا پای ضریح حضرت معصومه علیهاالسلام میآمد، مشکل علمیاش حل میشد. ملاصدرا، فیلسوف بود از تمام فلاسفه بالاتر بود. او مشکلات علمی خود را با توسّل حل میکرد.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
1) 1. بحار الانوار، ج 6، ص 693.
امام صادق علیهالسلام فرمود: « خدا حرمی دارد و آن مکّه است و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حرمی ئتذئ و آن مدینه است و امیر المومنین علیهالسلام حرمی دارد و آن کوفه است و برای ما اهل بیت علیهمالسلام حرمی است و آن قم است. یکی از فرزندان ما در آنجا دفن میشود. هر کس او را زیارت کند، زیارتش معادل بهشت است».(1)
در روایت دیگر آمده است: «مَن زارَها عارِفا بِحَقِّها فلَهُ الجنَّه(2)».
L نقش توسل به اهل بیت علیهمالسلام در تحصیل علوم حوزوی چیست؟
بزرگان دین ما متوسل میشدند. مرحوم سیّد بحرالعلوم خدمت امیرالمومنین علیهالسلام ، میرفت پای ضریحش گریه میکرد و التماس میکرد و از امام علیهالسلام درخواست میکرد مسایلی که برایش مشکل بود، حل بشود. شبی به حضرت علی علیهالسلام متوسل شده بود و میخواست آن مسألهای که برایش مشکل بود حل بشود. آن حضرت را خواب دید که به او فرمود: برو مسجد کوفه، فرزندم حضرت مهدی علیهالسلام آنجاست، این مسایل را از او بپرس! بحرالعلوم که دریای علوم بود. خدمت امیرالمؤمنین میرفت و پای ضریح امیرالمؤمنین التماس میکرد. مرحوم ملا صدرا پای ضریح حضرت معصومه علیهاالسلام کسب علم میکرد. بسیاری از علما از حرم ائمه طاهرین علیهمالسلام استفاده علمی کردهاند.
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان کنید.
بله، مرحوم آیة الله صدر ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مشغول نوشتن کتاب «لواء الحمد» بود. ایشان میخواست تمام روایاتی را که از طریق غیر شیعه، از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نقل میشده، جمع آوری کند و در مقابلش، روایات خودمان را بیاورد، ولی موفق نشد آن را تمام کند. ایشان دستش رعشه داشت و نمیتوانست بنویسد. به من فرموده بود که بروم خدمتش و مطالب را بنویسم. من هم خدمت ایشان میرفتم و روایاتی را که ایشان میخواند، مینوشتم. روزی خدمت ایشان رفتم و مقداری از روایات را که
ایشان میخواندم، مینوشتم. ایشان فرمود: آقای رمضانی! بس است خسته شدی. بنشین یک قدری صحبت بکنیم، رفع خستگی بشود. این مرد بسیار بزرگ اخلاق خیلی زیبایی داشت. ایشان برایم نقل کرد:
بعد از رحلت آیة الله العظمی حائری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رژیم پهلوی بر علما خیلی سخت گرفت، حتّی نگذاشتند برای ایشان دو ساعت مجلس ترحیم گرفته شود. در مسجد امام مجلس گرفتیم، رئیس شهربانی آمد و گفت الّا و لابد مجلس را باید جمع کنید. فرمود: این مریضی من همهاش برای خاطر همان پهلوی اولی بود. من متصدی شدم به طلبهها شهریه بدهم. و متصدی حوزه شدم و رسیدگی میکردم. ماهی 3 تومان به طلبهها شهریه میدادم. یک وقت وجوهات نرسید، پیشکارم ملاّ ابراهیم، میرفت از بازاریان پول قرض میکرد، میآورد و شهریه را میدادم. چند ماه به همین منوال پول قرض کردم و شهریه را دادم تا یک وقت دیدم 12000 هزار تومان مقروض شدم. گفتم این ماه دیگر شهریه نمیدهم، دیگر نمیتوانم قرض کنم. قرض نکردم و شهریه را ندادم. طلبهها به خانهام آمدند(1). من پهلوی درگاه نشسته بودم. طلبهها که داخل حیاط بودند، گفتند: آقا جان! چرا شهریه نمیدهید. گفتم: پول ندارم. اصرار کردند. یک مرتبه صدای گریه طلاّب بلند شد. گفتند: آقا! به قول معروف، نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم. ما در اینجا که شبها باید بیاییم در حجرههایمان، روزها باید برویم باغها و بیابانها. آنجا که اگر بیایند ما را بگیرند یا آزار و اذیتمان میکنند یا لباسهایمان را پاره میکنند که باید این لباس متحد الشکل باشد و بعد هم بخواهیم برویم به طرف وطنمان، ماشینها ما را نمیبرند میگویند: ماشینهایمان پنچر میشود. ماشینها سوارمان نمیکنند. با این شهریه شما امورات ما به هر طوری بود، سر میشد. این را هم که شما تعطیل کردید، پس ما چه کنیم؟
همان طور گریه کردند. من هم گریهام گرفت. قدری گریه کردم، بعد گفتم: آقایان
1) 1. الآن دفتر آیة الله العظمی شبیری زنجانی است.
خواهش میکنم تشریف ببرید. برای فردا یک کاری خواهم کرد، درست میکنم، ان شاء الله. به زبان خوش، اینها را رد کردم.
از آن وقت صبح تا شام اصلاً فکرم به هیچ جایی نمیرسید. سحر، پا شدم رفتم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام ، نماز خواندم تا اذان صبح شد. نماز صبح را هم خواندم. خلوت بود. هیچ کس در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام نبود. فقط چند تا از این خدمهها آنجا خوابیده بودند. آمدم پای ضریح و با حالت عصبانیّت بسیار، گفتم: عمه جان! این رسمش شد؛ یک عدّه کسانی که میخواهند حامل علوم اهل بیت علیهمالسلام باشند، حامل علوم آبا و اجدادت باشند، اینجا کنار شما، از گرسنگی بمیرند! آیا قبول میکنی؟ اگر نمیتوانید، دست بر دامن امیرالمؤمنین علیهالسلام یا برادرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام بشوید. اگر میتوانید چرا نمیرسانید؟ گفتم: اگر این طور باشد، من هم دیگر به زیارتت نمیآیم.
با این حالت عصبانیت بیرون رفتم؛ ولی پشیمان شدم که چرا این صحبتها را کردم. هنوز هوا تاریک بود. رفتم خانه، آمدم اتاقی که بین بیرونی و اندرونی است. آنجا روی تخت نشستم. هوا تاریک بود. نمیدانستم چه بکنم. یک ساعت ـ دو ساعت دیگر طلبهها که بیایند، من چه کار کنم؟ ناگهان دیدم کربلایی محمد در میزند. گفتم: بیا تو. آمد، گفت: آقا! یک نفر آمده که یک شاپو سرش است و کروات هم دارد و چمدانی هم دستش است. میگوید: الآن میخواهم خدمت آقا برسم. من ترسیدم که مبادا به شما آسیبی برساند، گفتم که آقا حرم رفته بود، نمیدانم آمده است یا نه. بروم سؤال کنم، وارسی کنم. گفتم: بگو بیاد راحتم کند. آمد، شاپو را از سرش برداشت و چمدان را هم گذاشت روی زمین و آمد دست من را بوسید و سلام و علیک و خیلی عذر خواهی کرد که آقا ببخشید، معذرت میخواهم، من بی موقع خدمتتان رسیدم. موقعی که آمدم جلوی تپه سلام، نزدیک شاه جمال که رسیدم یک مرتبه نگاهم به گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام افتاد، یک مرتبه فکر افتادم ـ همان موقعی بوده است که داشتم با حضرت معصومه علیهاالسلام جر و بحث میکردم ـ که ما داریم مسافرت میکنیم، اگر آمد و
پیش آمدی شد، پس ما چه کار کنیم؟ اموال همراه من باشد، مال از بین برود و دِین خدا و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام هم در ذمهام بماند. آمدیم به قم، من از راننده درخواست کردم یک نیم ساعت صبر کند، من بروم خدمت آقا و برگردم خیلی هم عذر خواهی میکنم که من بی موقع خدمتتان رسیدم. حسابهایش راکرد و پولها را از چمدانش در آورد پولها را تقدیم کرد، به اندازهای که یک سال تمام شهریه را دادم. بیشتر هم دادم و قرضها را ادا کردم. رفتم پای ضریح حضرت معصومه علیهاالسلام ، عرض کردم: عمه جان! خیلی با عرضه هستی. خیلی عرضه داری.
نقل شده: مرحوم میرزای قمی هم پای ضریح حضرت معصومه علیهاالسلام میرفته استفادههایی میکرده است. ملا صدرا هم همین طور. علمای بسیاری متوسل میشدند. کراماتی که از حضرت معصومه علیهاالسلام وارد شده است، خیلی زیاد است.
L قم چه ویژگیهایی داشت که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟ مراد از اهل قم چه کسانی است؟ ویژگیهای اخلاقی ـ اعتقادی قم در عصر حضور چه بوده و اکنون چگونه باید باشد؟
قم از اول، تشیّع را درک کرده است؛ شیعه به تمام معنا. قمیها به طوری شیعه سرسخت بودند که از هیچ چیز هم پروا نداشتهاند. هارون الرشید، معتصم یا معتمد عباسی چندین مرتبه شهر قم را قتل عام کردند. موسی بن بقی که یکی از سردارهای آنها بود. آمد شهر قم را ویران کرد. شهر قم قلعهای داشت که دیوارش در تمام دنیا نظیر نداشت. آن دیوار را خراب کردند. قم را ویران کردند. مردم قم رابه خاطر شیعه بودن، کشتند و شهر قم را با خاک یکسان کردند. قمیها به مأموران حکومت عباسی، مالیات نمیدادند و میگفتند: ما آنها را خلیفه نمیدانیم، امام ما کسانی دیگر هستند. سرانجام یک نفر شیعه را فرستادند، ظاهرا مأمون الرشید حرثمه را فرستاد و گفت تو برو قم و حاکم شهر باش و مالیات بگیر. قمیها به او گفتند: چون شیعه هستی، ما از فرمان تو سرپیچی نمیکنیم.
یک قاضی فرستادند قم، قمیها گفتند باید بپرسیم به چه طریقی میخواهد برای
ما حکم بکند؟ قضاوت بکند؟ از قاضی سؤال کردند: اگر کسی بمیرد و یک دختر و یک عمو داشته باشد، به چه نحوی ارثش را باید تقسیم کرد؟ قاضی گفت: نصف مالش مال دختر است ونصف دیگرش مال عمو است. گفتند: از قم برو! گفت: چرا؟ گفتند: این حکم که تو میکنی حکم اهل بیت علیهمالسلام نیست. قضاوت اهل بیت علیهمالسلام این است که همه مال برای دختر است، به عمو ربطی ندارد، عمو طبقه دیگر است. او گفت: من نمیروم. من از طرف امیرالمؤمنین آمدهام. هیچ قدرتی نمیتواند مرا از اینجا بیرون کند. شبی، جوانهای قم به خانهاش رفتند و تمام اثاث خانهاش را به هم ریختند، ولی چیزی نبردند.
قاضی از خواب که بیدار شد، دید همه وضعش به هم ریخته است، ولی چیزی را نبردهاند. قاضی به خانوادهاش گفت: اینها میخواهند بگویند اگر ما میخواستیم تو را بکشیم، کاری نداشت، راحت بود، هیچ کس هم نمیفهمید، اما ما نه دزد هستیم، نه آزاری به تو رساندیم. بدان که ما قدرت داریم تو را از اینجا بیرون بکنیم یا بکشیم. قاضی از قم به تبریز رفت و آنجا نامهای برای قمیها نوشت پر از فحش. عیسی بن عبد الله قمی خدمت امام علیهالسلام رفت و آن حضرت خیلی از او تجلیل کرد، او را تعظیم کرد، و تحویلش گرفت. بعضیها عرض کردند: یابن رسول الله! مگر این کیست که این قدر به او احترام میگذارید؟ فرمود: این عیسی بن عبد الله قمی است، این اهلِ قم است.
ائمه طاهرین علیهمالسلام هم فرمودند: «قم، عُشّ آل محمّد است». قمیها در ایام جنگ تحمیلی، نشان دادند که چه قدر برای یاری آل محمد صلیاللهعلیهوآله قرص و محکم هستند. اعتقاداتشان الآن هم بسیار قرص و محکم است، البته شیاطین بعضی جاها رخنه میکنند، اخلاق بعضیها را فاسد میکنند. پدرها و مادرها باید قدری بیشتر مراقب بچههایشان باشند. هر کسی که در قم متوطن شد، به او اهل قم میگویند؛ چنان که اگر کسی چند ماه در مکّه بماند، وطنش مکّه میشود. اینجا هم همین طور، کسی که چند ماه یا یک سال یا دو سال بماند این ماندگار که شد، اهل قم است؛ حتی آن روایتی که با
آیة الله العظمی خمینی قدسسره تطبیق میکرد، آن روایت میگوید: رجل من اهل قم؛ مردی از اهل قم قیام میکند. ایشان چندین سال در قم بودند و اهل قم بودند.
L چرا مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شهر قم را برای تأسیس حوزه علمیّه انتخاب کرد؟
خود ایشان نقل کردند که مرحوم آقای حاج ملاّ فتح علی سلطان آبادی(1)در مجلس استادشان، مرحوم میرزای شیرازی بودند، ما هم خدمتشان بودیم. آقای حاج ملا فتح علی اراکی با یک وضع ژولیده آمد؛ لباسهای کهنه، عمّامه ژولیده، کفشهایش که غوغا بود، کأنه کف نداشت. دیدم آقا پا شد، رفت در مقابلش تعظیم کرد و او را آوردش و در جای خودش نشاند و خودش زیر دست او نشست و مشغول صحبت شدند. در ضمن سؤالی، به آقای حاج شیخ فضل الله نوری که آنجا نشسته بود رو کرد، گفت: این آقا، کیست؟ فرمود: این آقای حاج شیخ فضل الله نوری است که خیلی عالم و فاضل است؛ چه طور؟ گفت: مبادا همان حاج شیخ فضل الله نوری باشد که در تهران او را به دار میزنند؟ ما خیال میکردیم او میخواهد با این پیشگوییها در نزد ما
1) 1. یکی از بزرگان که (همواره مؤید باد) نقل نمود که روزی با گروهی از شخصیتها، از جمله: مرحوم سیّد اسماعیل صدر و مرحوم حاج نوری صاحب مستدرک و سید حسن صدر که سایهاش مستدام باد! در منزل آخوند ملا فتح علی(قده) حضور یافتند. مرحوم آخوند قول خدای متعال «وعلموا انّ فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتّم و لکنّ الله حبّب الیکم الایمان و...»(سوره حجرات: 49، آیه 7).سپس شروع کرد به تفسیر این فراز از آیه «حبب الیکم الایمان». و پس از بیان طولانی آن آیه را به گونهای تفسیر فرمود که وقتی حاضران شنیدند آن معنی در نظرشان واضح و روشن آمد. و تعجب کردند که چگونه پیش از بیان آن بزرگوار ذهنشان به آن منتقل نشده بود. و روز دوم در خدمت آن بزرگوار حاضر شدند، آن مرحوم آیه را به گونه دیگری تفسیر فرمود. حاضران معنی دوم را نیز واضح و روشن شمردند، باز شگفت زده شدند که پیش از بیان آن مرحوم چرا ذهنشان به این معنی منتقل نشده بود. و همچنین روز سوم در نزد او حاضر شدند. چون دو روز گذشته آن مرحوم تفسیر دیگری که اعجاب آقایان را برانگیخت ارائه نمود. همین گونه هر روز در نزد او حاضر میشدند، تفسیر را به گونهای دیگر بیان میکرد که تا حدود سی روز و سی گونه معنی ادامه یافت. هر بار حاضران معنی را روشن شمرده و شگفت زده شدند که چرا ذهنشان به این معنی انتقال نیافته بود. و برخی از موثقین برای این مفسّر(قده) کراماتی نقل نمودهاند. (حقائق الاصول، ج 1، ص 95).
برای خودش جایی باز کند. بعد رو به من کرد، گفت: این آقا کیست؟ آقا فرمودند: شیخ عبد الکریم یزدی است، طلبه فاضل و خوبی است، درس خوان است. یک نگاهی کرد و فرمود: مبادا همان حاج شیخ عبد الکریمی باشد که در قم حوزه علمیّه را تأسیس میکند و علم اسلام را به دوش میگیرد؟ ما گفتیم این میخواهد پیش گویی بکند و خودش را جا کند. یک مسألهای را از من سؤال کرد، من اعتنا نکردم. آقا خیلی عصبانی شد و نگاه تندی به من کرد و خودش جواب مسأله را داد. گفت: نه، این طور نیست و برای این مرد بزرگوار دلیلی آورد.
مرحوم آقای حکیم میگوید: ملافتح علی یک آیه قرآن را در 30 جلسه، در هر جلسهای یک معنا کرد؛ هر کدامش که تفسیر میکرد، ما میگفتیم معنایش همین است. علمای قم فهمیدند که عالم بسیار بزرگواری در اراک است. مرحوم حاج میرزا احمد ارباب ـ پدر مرحوم اشراقی ـ و مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی و دیگران به اراک رفتند و از ایشان درخواست کردند و دعوت کردند و آقا را به قم آوردند و در درسش حاضر شدند. همه علمای قم در مقابلش سر تعظیم فرود آوردند و این گونه خداوند حوزه علیمّه قم را به دست مبارک این بزرگوار برقرار کرد. خدا میدانست که پهلوی خبیث خواهد آمد و تأسیس این حوزه علمیّه را به دست ایشان قرار داد تابتواند از گزند حوادث حفظش کند و ـ الحمد الله ـ حوزه علمیه به برکت انفاس قدسیه آن مرد بزرگوار که بسیار مرد متواضع و فروتنی بود و هیچ گونه هوای نفس در کارش نبود، پا برجا مانده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: علم مانند ماری که از پوستش در بیاید از کوفه بیرون میآید و در شهر قم جای گیر میشود: «فتفیض العلم منه الی سائرِ البُلْدان»(1)از آنجا علم به سایر شهرهای دیگر پخش میشود». این هم بعید نیست که باعث شده باشد مرحوم حاج شیخ عبد الکریم را تحریک کرده باشد که به قم تشریف بیاورد و حوزه علمیّه قم
1) 1. ر.ک: بحار الانوار، ج 60، ص 213.
را برقرار کند و الاّ حوزه نجف بسیار با عظمت بود. ایشان وقتی که آمد در قم، حوزه علمیّه را تأسیس کرد؛ اوایل تعداد طلبهها خیلی کم بود، ضعیف بود، حوزه نجف خیلی عظمت داشت.
مرحوم امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بعد از رحلت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان اول درسی که شروع کردند، فرمودند: آقایان نمیخواهد برای کسی بی خودی تبلیغ کنید. برای کسی تبلیغ نکنید. بعضی اوقات ممکن است شما را شیطان گول بزند، بگویید که میترسیم مثلاً حوزه از هم متلاشی بشود؛ نه این ترس را هم نداشته باشید، حوزه قم وعده امام جعفر صادق علیهالسلام است که ایشان فرمود: «تفیض العلم منه الی سائر البُلدان». هیچ کس نمیتواند این حوزه را بر هم زند. ما هم به وعده امام جعفر صادق علیهالسلام معتقد هستیم که این وعده شدنی خواهد بود و انجام میشود.
L اگر بین حوزه قم و حوزه نجف اشرف مقایسهای انجام شود، چه ویژگیها و تفاوتهایی بین این دو حوزه دیده میشود؟
ویژگیهایی که حوزه قم داشت، در نجف میسر نمیشد. یکی از ویژگیهایی حوزه قم این است که در عرض سال، دو ماه همین روحانیتی که در قم جمع هستند، برای تبلیغ به اطراف میروند و شاید این فرمایش امام صادق علیهالسلام که فرمود: «تفیض العلم منه الی سائر البلدان»، این باشد. در حوزه نجف نمیشد این کار را بکنند. اینجا طلبهها پخش میشوند به دهات، شهرها و مطالب و احکام را برای مردم بیان میکنند. حوزه علمیّه قم این ویژگی را دارد که هیچ حوزهای در هیچ کجا نمیتواند به این صورت برای خودش تبلیغات داشته باشد.
امیدواریم که خداوند تبارک و تعالی شما را موفق و مویّد بدارد!
ان شاء الله و خداوند ان شاء الله شما را یاری بفرماید!
و السلام علیکم و رحمة الله برکاته.
L ضمن تشکر از اینکه وقت شریفتان را در اختیار ما قرار دادید، همان طور که مستحضر هستید، در سال آینده قرار است ان شاء الله «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» برگزار شود، در این مورد مطالبی را بیان فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مقدمه، محرّم را که ماه پیروزی خون بر شمشیر و ماه اطاعت خدا است، خدمت عزیزان تسلیت عرض میکنم. بعد هم این توفیق رفیق ما شد که چند لحظهای آنچه که در توان داریم عرض کنیم. قبل از اینکه مطالب مورد بحث تقدیم شود، باید از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام و از فاطمه معصومه علیهاالسلام عذر خواهی کنم که طلبه ناقابلی مثل من که بضاعت علمی ندارد، در مورد آنها صحبت میکند.
بزرگان ما وقتی مطالبی را درباره ائمه اطهار علیهمالسلام میفرمودند، به عنوان تبرک و تیمّن بیان میکردند.
بزرگان فرمودند که فاصله فهم ما با شخصیت آنها بسیار است. ما توان تعریف و تفسیر نداریم. معرّف باید اجلی از معرّف باشد. فاصله افقی علمی و معنوی بسیار است؛ لذا تعریف امکانپذیر نیست، ولی باید توجه داشت «ما لا یدرک کله لا یترک کله».
هر چیزی که بتوانیم و هر چه در توان باشد، تقدیم میکنیم «المعسور لا یسقط بالمیسور».
بحثهای زیادی است که باید عنوان شود و کسانی که اهل تفکّر هستند باید درباره این بانو که انقلاب از پرتو وجود ایشان بوده و در هالهای از نور قرار دارد، مطالب را روشن کنند.
خیلی چیزها برای ما مجهول است. یکی از چیزهایی که مجهول است، سیمای پر نور حضرت معصومه علیهاالسلام است؛ کما اینکه سیمای پر فروغ حضرت عبدالعظیم
حسنی علیهالسلام در هالهای از ابهام است. ما ایشان را تنها به این عنوان که یکی از ذراری پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد، میشناسیم و احترام میگذاریم و حال آنکه ایشان از نظر علمی هم در سطح بالایی قرار داشتهاند. مرحوم آیة الله بروجردی رحمهالله میفرمودند: بُعد علمی ایشان تحت الشعاع بُعد سیادت ایشان قرار گرفته است». فاطمه معصومه علیهاالسلام سیمایش بسیار بلند است و از روایاتی که ما داریم بُعد غیر مستقیم تفسیری دارد. چون ما در تعریف و تفسیر گاهی مستقیم وارد بحث میشویم، گاهی غیر مستقیم؛ مثلاً قرآن کریم، علی علیهالسلام را نفس پیامبر صلیاللهعلیهوآله معرفی میکند(1).
باید کمالات پیامبر صلیاللهعلیهوآله در وجود علی علیهالسلام باشد تا صدق نفس بودن کند. اگر فاقد بیشتر کمالات نباشد، نفس بودن است. اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بشناسیم، عرفان پیدا میکنیم که علی علیهالسلام کیست. و یا راجع به فاطمه زهرا علیهاالسلام تعبیر به کوثر، تقریبا به یک معنا، بُعد تعریفی دارد. اگر کوثر روشن شود، عظمت فاطمه زهرا علیهاالسلام روشن میشود و اُم ابیها تعبیر دیگری است. بزرگان هم وقتی راجع به امامت بحثهایی میکنند، تعابیر بسیار زیبایی دارند که به نظر میرسد این تعابیر از سنّت گرفته شده؛ چون حکما و فلاسفه اسلامی از سنّت مطلب گرفتند، لباس فلسفی به آن پوشاندند و مسأله فلسفی درست کردند که مرحوم ملّا صدرا از این موضع برخوردار است. بعضی دیگر از فلاسفه، مثلاً امیرالمؤمنین را خواستهاند تعریف کنند، گفتهاند: «علیٌ فی الْخلق کالمعقول بین المحسوس».
این عالم را تشبیه کردهاند به پیکری که دو بُعدی است و روح را به منزله علی علیهالسلام گرفتهاند. این برای سیمای علی علیهالسلام تعبیری زیباست.
گاهی بعضیها تعبیر دیگری دارند: «افتقارُ الْکُل الیک و غناک عن الْکُل - دلیلٌ علی انّک امامٌ»؛ همه نیاز به تو دارند و تو از همه بی نیازی، و این دلیل امامت تو است». این تعابیری است از سیمای علی علیهالسلام .
1) 1. سوره آل عمران: 3، آیه 16: «فَمَنْ حاجَّک فیهِ مِن بَعْدِ ما جاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُل تَعالَوْ نَدْعُ أَبْنائَنا وَ أبْنائَکُمْ وَ نِسائَنا وَ نسآئَکُم وَ أَنْفُسَنَا وَ أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلٌ فَنَجعلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکذِبینَ».
راجع به فاطمه معصومه علیهاالسلام در روایات یک تعابیری داریم که از سیمای بسیار، بسیار، بسیار بلند او حکایت میکند متأسفیم که این تصویر و سیما به خوبی در جامعه بیان نشده و کار نشده. این مسایل به عنوان تاریخ نقل شده، اما سیما چه سیمایی است؟ معلوم نیست. کم کار شده؛ مثلاً در روایات دقّت کنید، در بعضی از روایات داریم که اگر کسی فاطمه معصومه علیهاالسلام را زیارت کند، «عارفا به حقها؛ عارف به حقش باشد»، بهشت بر او واجب است. روایات متعددی دارد ظاهرا در بحارالانوار جلد 92. خوب، این خیلی مطلب مهمی است، «عارف به حق» مسأله مهمّی است که راجع به ائمه علیهمالسلام آمده. مشخص میشود سیمای بلندی دارد که عقل ما انسانها به آن نمیرسد. اُفق آن بلند است یا مثلاً در بعضی از روایات است که خدا حرمی دارد و آن مکه است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله حرمی دارد و آن مدینه است و امیرالمؤمنین علیهالسلام حرمی دارد و آن کوفه است و از قم تعبیر به کوفه صغیره شده است. امام صادق علیهالسلام فرمود: من و فرزندان من حرمی داریم و آن قم است و یکی از فرزندانم در آنجا دفن میشود.
این حرم خیلی معنا دارد که حرم ما اینجاست. حرم ما مکه نیست، حرم ما مدینه نیست، حرم ما کوفه نیست، حرم ما قم است. این سخن، معنایش این است که اگر ما بخواهیم از خود جرأت نشان دهیم، آنجا مرکز علوم اسلامی میشود و فرهنگ علوم اسلامی از آنجا انتشار پیدا میکند. آن جا حرم ما است. کما اینکه کوفه حرم امیرالمؤمنین است که در روایات داریم علم از نجف کوچ میکند و به قم میآید و از آن جا نشر پیدا میکند، مرکز فرهنگ اسلامی میشود. امام هشتم، امام علیهالسلام است، مقامش خیلی بالا است، بالاتر از خواهر؛ چون امام است، چون معصوم است، اما در روایات نداریم حرم اهل بیت علیهمالسلام باشد. حرم اهل بیت علیهمالسلام قم است. معلوم میشود خیلی با عظمت است که ائمه علیهمالسلام عنایت دارند و خیلی برکات از آنجا نشأت میگیرد. این هم بیانگر این عظمت است.
و در بعضی از روایات است که بهشت را هشت در است که سه در آن در قم است. به نظر میرسد آنجا (قم) پایگاه هدایت است. پایگاه هدایت بوده، هدایت و ارشاد از
آنجا شروع شده، وجود حضرت است که پایگاه قم به وجود آمده، حوزه تأسیس شده. بهشت هشت در دارد، سه در آن در قم است. حالا محدوده قم چقدر است؟ از روایاتاین مطلب به دست میآید که رِی قم است. کسی خدمت امام علیهالسلام آمد و عرض کرد که ما از ری آمدیم. امام علیهالسلام فرمود: مرحبا به کسانی که اهل قم هستند. به هر حال، اینکه محدوده قم خیلی وسیع است، خود بحث مستقلی است که باید مورد بررسی واقع شود.
یا مثلاً وقتی حضرت معصومه علیهاالسلام از دنیا میرود، میبینند دو اسب سوار میآیند و نماز میخوانند و کفن و دفن را انجام میدهند.
ما روایاتی داریم که غیر مستقیم مبیّن سیمای حضرت معصومه علیهاالسلام است. خیلی عظمت دارد. من احتمال میدهم، استنباط خودم این است؛ چون از بانوان ملهم بوده (الهام بر او میشده)، به ایران آمدنش با الهام بوده که بیاید اینجا پایگاهی تشکیل بدهد که این پایگاه برای حفظ و حراست از امامت و ولایت، پاسداری از عاشورا و کربلا، پاسداری از قرآن و عترت است. وقتی به ساوه آمد، طبق بعضی از روایات پرسید: از اینجا تا قم چقدر راه است؟ گفتند: ده فرسخ.
به نظر حضرت من از روی الهامات خود فرمودند: برویم قم! گرچه در روایت داریم که موسی بن خزرج به استقبال حضرت معصومه علیهاالسلام آمد، ولی خودشان تصمیم گرفتند که قم پایگاه نشر فرهنگ دین شود. ـ ان شاء الله ـ حوزهاش هم خوب خواهد بود و حفظ میشود. قم مورد عنایت است و حرم ائمه علیهمالسلام است و آن را حفظ خواهند کرد.
ما از اینکه رضاخان با تمام توان روی کار آمد نگران بودیم، ولی خداوند حرم ما را حفظ کرد.
خیلی توان گذاشتند تلاش کردند این پایگاه را از بین ببرند. چیزی که مورد عنایت خداوند و مورد عنایت ائمه طاهرین علیهمالسلام باشد، مصون خواهد ماند. امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کسی قصد سوئی داشته باشد، خودش نابود میشود؛ کما اینکه صدام
خیلی تلاش کرد، خیلی سرمایه گذاری کرد، حوزه نجف را از بین ببرد. امیدواریم حوزه نجف احیا شود و آنجا هم پایگاه شود.
خلاصه، چیزی که من استنباط میکنم، این است که ایشان (حضرت معصومه علیهاالسلام ) در عصر خودشان عِدل نداشتهاند؛ لذا ازدواج نکردهاند و این خودش یک درس است برای جوانان که در ازدواج کُفو را در نظر بگیرند؛ کما اینکه اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام نبود، همتایی برای حضرت زهرا علیهاالسلام نبود و لذا ایشان ازدواج نمیکرد. گویا سایر دختران امام موسی بن جعفر علیهالسلام هم همین طور ازدواج نکردند. از این، ما میفهمیم در عصر خودشان کسی نبوده که کفو آنها و عدل آنها باشد که بیاید با آنها ازدواج کند با اینکه شخصیتهای بزرگی از نظر عرف بودهاند، ولی مسأله کفو خیلی مهمتر است.
شفیعه ماست که از ما شفاعت خواهد کرد. در بعضی از روایات آمده است که فاطمه معصومه علیهاالسلام در سطح خیلی وسیعی شفاعت میکنند. این هم یک قضیه است که تقریبا ما را نزدیک میکند، از یک نظر به سیمای ایشان که آن قدر بالا است که کسی هم شأنشان نبوده است تا با ایشان ازدواج کند. اگر بود، حتما ازدواج میکرد؛ برای اینکه ازدواج سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. هیچ گاه حاضر نبودند که سنّت پیامبر ترک شود؛ ولی خوب مسایل دیگری هم بوده. پس باید کفو باشد. از این هم میفهمیم که کفو یک معنای خاصی دارد که خیلی وسیع است؛ فرهنگی، معنوی، مادی، سیاسی، علمی؛ طوری که همدیگر را درک کنند.
یک آقایی تماس تلفنی داشت. میگفت: من با خانم برای ادامه تحصیل رفتیم. او دکترایش را گرفته و من موفق نشدم. حالا میگوید: مرا طلاق بده، بچه هم داریم. میگویم: من نوکری تو را میکنم. میگوید: من نوکر نمیخواهم، من طلاق میخواهم. طلاقهایی که سطحش بالاست، ریشهاش اینجاست. باید از لحاظ سیاسی، و فکری و فرهنگی به هم بخورند. اگر نخورند، زندگی جهنم میشود. این جهت هم مبیّن این است که مقام ایشان، مقامی بسیار بالاست، تا حدی که کسی در عصر خودش نبوده با او ازدواج کند و خواستگار هم حتما بوده و اینکه بگوییم کسی نیامده، اشتباه
است؛ کما اینکه برای حضرت زهرا علیهاالسلام خواستگارهایی بود، اما به غیر از امیر المؤمنین علیهالسلام کفو نبودند.
این هم جهتی است که اضافه میشود بر آن جهات دیگر که عرض کردم. اینها دست به دست هم میدهند و نتیجه خیلی بالایی میدهد. روی این عناوین باید کار شود که کار نشده است. به نظر من این خانم که از دنیا رفت، شخصیتش در هالهای از ابهام ماند. مجهول ماند. بر حوزه و بر کسانی که از نظر فکری ـ الحمد الله ـ بالا هستند، تفکر خوبی دارند، لازم است، کار کنند سیمای او نورانی شناخته شود و وقتی که شناخته شد، بعید میدانم دیگر هر کسی بتواند او را زیارت کند. کسی در زمان میرزای قمی رحمهالله اول خدمت میرزای قمی میآمد. بعد به زیارت حضرت میرفت. کسی اعتراض کرد، گفت: تو ادب نداری. اول باید بروی خدمت خانم. فرمود: من این طور فکر میکنم، باید اول بروم خدمت میرزا، ببینم لیاقت دارم بروم زیارت یا نه. اینکه میبینید همین طور میروند، چون عارف به حق او نیستند. در زیارت امین الله میخوانیم: «اشهد انک تسمع کلامی و تری مقامی» با این اوصاف دیگر کسی جرأت نمیکند به زیارت حضرت برود. باید اول توبه کند بعد شایستگی پیدا کند که آنجا بیاید که جایگاه او را میبیند. سخن او را میشنود. با این دید همین طور میبیند. پس این هم یک جهت است، علاوه بر جهات گفته شده.
مسأله دیگری هم که لازم میدانم تذکر بدهم این است که تنها ایشان آنجا مدفون نیستند، کسان دیگری هم از دختران امام رضا علیهالسلام و از ذراری حضرت فاطمه علیهاالسلام آنجا دفن است. اسمهایشان را در خاطر ندارم.
اما بحث دیگری که باید عنایت داشته باشیم، قضیه حوزه و حفظ حوزه است. حوزه قم، یک پایگاه است و آثار خوبی هم داشته. تا حالا هم دفاع کرده و انقلابی کرده که در دنیا سابقه نداشته است. و حکومت اسلامی تشکیل داده که قبلاً تنها چند صباحی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حکومت داشتند. بعد حکومت به دست توّابین و خلفای اموی، عباسی و دیگران افتاد. تشکیل این حکومت اسلامی هم به نظر من از
لطف خانم بوده است. امام رحمهالله هم خیلی علاقه داشته به زیارت بیاید و زیارتش خیلی معنوی و روحانی بود.
خانم خیلی دستش باز است. پیش خدا قرب دارد. خیلیها از او حاجت خواستهاند که بر آورده شده (گرفتهاند). ما تکلیف داریم این حوزه را حفظ کنیم. حفظ این حوزه چطور صورت میگیرد؟
ما باید به مسایل معنوی و اخلاقی عنایت داشته باشیم. در حوزهها کسانی را تربیت کنیم که حاضر نشوند به زودی رساله بنویسند. مرحوم کرباسی از علمای بزرگ اصفهان بوده. مرحوم میرزای قمی امر میکند که شما باید رساله بنویسید. مرحوم آقا سید محمد فشارکی ـ اعلی الله مقامه ـ از شاگردان خوب مرحوم میرزای شیرازی بود و از معاصران مرحوم آخوند رحمهالله صاحب کفایه بود. عدّهای میروند خدمت استاد مرحوم حاج شیخ که رساله بنویسید. ایشان یک هفته مهلت میخواهد. بعد یادم هست استاد ما رحمهالله فرمود: گفت: خواب دیدم قیامت بر پا شد. صاحب رسالهها را حساب رسی میکردند که چرا رساله نوشتید. من رساله نمینویسم.
این گونه مسایل است که حوزه را مصونیت میبخشد. اینکه حوزه منشأ خیرات و برکات شد. حاج شیخ یک انسان الهی بود. در اخلاص و معنویاتش هیچ شکی نیست؛ لذا در دامنش انسانهای با عظمتی تربیت شدند. حاج شیخ ابوالقاسم کبیر از نظر فقهی جایگاه رفیعی داشته است ؛ اما احترام خاصی به حاج شیخ عبد الکریم حائری داشت. من از دوستان شنیدهام که رضاخان از ایشان اجازه ملاقات خواسته بود، قبول نکردند اجازه ملاقات بدهند. بعد از مدتی رضاخان به دیدار مرحوم حاج شیخ میرود و مرحوم کبیر اطلاع پیدا میکند. بلند میشوند به منزل حاج شیخ میروند. حاج شیخ فرمودند: خودت حاضر نشدی وقت ملاقات بدهی، اما آمدی. فرمود: حاج شیخ باید حفظ بشود.
این معنویات است که مصونیت میآورد و انسان مورد عنایت قرار میگیرد و انسان ملهم میشود. کمکش میکنند و در فراز و نشیبها به دادش میرسند کسی که با
اتصال محفوظ میشود، تقوا پیدا میکند.
ما باید برای حفظ حوزه، به مسایل معنوی و اخلاقی توجه و عنایت داشته باشیم. همیشه وجود انسانهای بزرگی که الگو هستند، از نظر معنویت بر دیگران تأثیر میگذارند و چنین کسانی بودهاند که این حوزه را حفظ کردند و از معنویت آنها بود که حوزه حفظ شد و الاّ خدایی نکرده انسان جور دیگری بشود و برای چیز دیگری درس بخواند، از رحمت خدا دور و وجودش زیادی میشود.
از امام رحمة الله علیه خاطرهای دارم. روزی خدمت ایشان بودم. دو تا اتاق و حیاط و... یکی از شاگردانش بلند شد و عرض کرد آقا ما تشخیص دادیم یکی اعلم است (منظورش امام بود)، ما میتوانیم مقلدین آقای دیگری را به ایشان برگردانیم؟ فرمودند: «شما چه کار دارید به مردم! بگذارید مردم به حال خودشان بمانند. نکنید این کار را». خوب، این زیان دارد که ما به آن آقا علاقه پیدا کردهایم، ما بیاییم این کارها را انجام دهیم. امام در حالی فرمودند: بگذارید مردم برای خودشان باشند که فهمید منظور از اعلم خودشان هستند.
داستانی خدمت شما عرض کنم: یک عدهای قصد مسافرت داشتند. اینها فهمیدند که اگر فلان دعا همراهشان باشد، از دزد و اینها و... در امان خواهند بود. یک جایی نوشته بودند و میان وسایلشان گذاشته بودند. اتفاقا در بین راه به راهزنان برخورد کردند. و وسایل را بردند.
دزدها بررسی کردند چه دارند به آن کاغذ برخورد کردند، گفتند: این کاغذ چیست؟ گفتند: این دعا است. در دین ما اگر همراه شخص باشد، از دزد در امان خواهد بود. رئیس دزدها گفت: تمام اموال اینها را برگردانید. گفتند چرا برگردانیم؟ گفت ما دزد مالیم نه دزد ایمان مردم.
ما نیز اگر این کار را میکردیم، دزد ایمان بودیم و مردم به دین بد بین و بی دین میشدند. ما ایمان اشخاص را نمیدزدیم.
الآن هم در حوزهها که قدری معنویت هست، به خاطر آن الگوهایی است که سابق
بودند. شخصیت اینها باز در حوزه کار میکند، مثل: مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم، مرحوم ملکوتی، مرحوم قمی، مرحوم مامقانی، مرحوم امام، مرحوم طباطبایی، شهید مطهری، مرحوم آقای گلپایگانی، آقای اراکی، آقای خوانساری و بزرگان دیگر را که شما درک نکردید. وقتی که آقای خوانساری فوت میکند، آقای بروجردی در وشنوه است، در خواب میبیند که گلدستههای حضرت داد میزند که سیّد مرتضی از دنیا رفته است. فوت کرده، از خواب بیدار میشود. این چه خوابی است؟ سیّد مرتضی که سالها قبل فوت کرده، طولی نمیکشد که اطلاع میدهند آقای خوانساری فوت کردهاند.
چنین بود وقتی ایشان فوت کرد، یکی از کسانی که بسیار متأثر بود، امام بود. یکی از کسانی که از نزدیکان امام بود، به تعبیر آقای اراکی میگفت: گریهای که امام برای آقای خوانساری میکرد، فرزندش نمیکرد، بلند گریه میکرد؛ کما اینکه برای آقای بروجردی هم همین طور و همین طور زمانی که در نجف هم بودند، وقتی آقای حکیم فوت کردند، در پشت بام که بودند، صدای گریهاش بلند بود. من خودم تشییع جنازهای در قم بود، خاطرم هست، امام حضور داشت. من نگاه کردم به سیمایش، دیدم امام گریه میکند.
امیدوارم که خداوند همه شما را حفظ کند، رهبر معظم انقلاب را حفظ کند، مراجع خدمتگزار را حفظ کند و حوزهها را از گزند حوادث مصون بدارد، ان شاء الله! این خانهای که متعلق به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه است، به تعبیر آقای بروجردی که در درسشان میفرمود: اسلام خانه آقا امام زمان است و ما وکیل آقا هستیم. ما یقین داریم که آقا راضی است که این وجوهات صرف حفظ خانهاش بشود. ما یقین داریم و امیدواریم دست به دست هم بدهیم، این خانه را حفظ کنیم تا صاحب خانهاش بیاید.
L یکی از سؤالاتی که داشتیم علت هجرت حاج شیخ به قم بود؟
حالا که شما سؤال فرمودید، من هم خاطرهای از آن دارم. مرحوم حاج شیخ در
اراک درس داشت، که آقایان آنجا رفته بودند روزی ایشان برای تدریس میآمد که در بین راه به یک بازاری برخورد میکند. ایشان میگوید: اجازه هست در درس شما شرکت کنم؟ دو سه روز میآید و غیبت میکند. بعد از دو سه روز، دوباره به درس میآید. حاج شیخ میفرماید: کجا بودید؟ این اخلاق اسلامی است که باید احوال شما را بپرسم، کجا بودید؟ مرحوم حاج شیخ خودش قبول میکند، در خدمت آن آقا باشد. آن آقا میگوید: اجازه میفرمایید در خدمت شما باشم، به شرطی که تکلّف نباشد؟ مقداری پول به رسم امانت نزد مرحوم حاج شیخ بوده که مجاز هم بوده که استفاده کند. پول را میدهد از بازار غذایی تهیه میشود. آن آقا میآید، سر سفره مینشیند. میبیند غذای بازار است، نمیخورد. حاج شیخ فرموده بود: تکلف نیست، بفرمایید! آن آقا فرموده بود: شما پول امانت را بردید و غذا تهیه کردید!
حاج شیخ فردا به بازار میرود. نه از آن دکّان خبری است و نه از آن آقا!
حاج شیخ فرموده بود: این از رجال غیبی بود که آمد تا من حواسم جمع باشد. بعد از آنجا به قصد زیارت به قم میآید و برای ماندن در قم استخاره میکند، آیه شریفهای میآید که مفهومش این است که اهل بیت را بیاور. «وَ أتونی بأهلِکُم اجمعین»(1).
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
1) 1. سوره یوسف: 12، آیه 93.
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از جنابعالی و دیگر دست اندرکاران، آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام که باعث شدید فرصتی به دست آمد که ما هم به نوبه خودمان محبت و علاقه قلبیمان را نسبت به فاطمه معصومه علیهاالسلام و خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ابراز بداریم.
به طوری که مسأله تاریخی و اجتماعی را باید در نظر گرفت، بحثی مطرح میشود که آیا شخصیتهای بزرگاند که کشورهای بزرگ و شهرهای بزرگ را به وجود میآورند، یا شهرهای بزرگ است که شخصیتهای بزرگ در آنجا تربیت میشوند؟ البته یک عدّه بر این عقیده هستند که «ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد». اگر یک محلّی کوچک باشد، طبیعی است آنجا هم محصولاتش کوچک و کم است.
اما عده زیادی که بنده یکی از آنها خود هستم، طرفدار قول اولاند که شخصیتهای بزرگاند که شهرهای بزرگ را به وجود میآورند. ما میبینیم، مثلاً ابراهیم خلیل الله وقتی که هاجر و فرزندش اسماعیل را به مکه معظمه، میگوید: «ربّنا انّی أسکنتُ من ذرّیتی بواد غیر ذی زرع»(1). وجود همین دو سه نفر با شخصیت باعث میشود که مکّه معظّمه با آن تشکیلات به وجود بیاید تا به امروز برسد. یا وقتی که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه میشود که در آن زمان مدینه، یثرب گفته میشد و باید گفت دهکده بزرگی بود، اما رفتن، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنجا، مدینه را مدینه میکند، شهر میکند. امام حسین علیهالسلام ، سید الشهداء، در یک بیابانی دفن میشود که در آن چیزی نبوده است، اما به برکات امام حسین علیهالسلام و شهدای دیگر، آنجا یک شهر بزرگی میشود و همچنین نجف، وقتی که علی علیهالسلام پشت کوفه دفن میشود، یک بیابانی بیش نبود، اما دفن شدن
1) 1. سوره ابراهیم: 14، آیه 37.
وجود مقدس علی علیهالسلام در آن محل، باعث میشود یک نجف کامل به وجود بیاید و روز به روز هم توسعه پیدا بکند. امام هشتم علیهالسلام وقتی که وارد سناباد طوس میشود، خود سناباد یک دهکده روستایی بیش نبوده و وقتی که دفن میشود، در همان محلی که الآن هست، از برکات امام هشتم علیهالسلام کار به جایی میرسد که مشهد استان خراسان میشود؛ یعنی یک شهر با عظمت به وجود میآید.
درباره فاطمه معصومه علیهاالسلام من عقیدهام این است که ایشان هم به همان نسبت مؤثر بودهاند. وقتی که در قم دفن میشوند، از همان سال، روز به روز قم عظمت و شهرت پیدا میکند تا به اینجا میرسد و از اینجا هم مسلما باید ترقیّات بیشتری بکند و اینها را از برکات خود حضرت معصومه علیهاالسلام باید بدانیم. همین طوری که در شخصیتهای دیگر هست.
از جهت دیگر، اینکه در قم خصوصیتهایی بوده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم در اخبار معراجیاش به آن اشاره فرمودند. علی علیهالسلام اشاره فرمودند. شهر چنین و چنان مرکز دوستان ما خواهد بود. در آن زمان شاید در قم علاقهمندان به ائمه اطهار علیهمالسلام این قدر نبوده، اصلاً خودش به این شکل نبوده؛ ولی آنها با عنایت خاصی که نسبت به مسایل آینده دارند، از طرف پروردگار عالم از این موقعیت خبر دادهاند که قمی تشکیل خواهد شد و مردمانی در آنجا از طرفداران ما خواهند بود و معارف ما از آنجا به دنیا پخش میشود و این مژدهها و بشارتها از عظمت این شهر مقدس خبر میدهد. از این گذشته، نکته دیگری وجود دارد که خداوند دوستانش را گاهی به وسیله دوستان خودش ترقی میدهد، بالا میبرد، عظمت میبخشد و گاهی به وسیله دشمنان خودش دوستان خود را عظمت میبخشد و بالا میبرد؛ مثلاً موسی بن عمران علیهالسلام را در دامن دشمنش تربیت میکند و بزرگ میکند. در همان تشکیلات فرعونی که در صدد قتل موسی علیهالسلام بود، موسی بن عمران علیهالسلام رشد میکند و بزرگ میشود و عاقبت هم او را از بین میبرد. گاهی از اوقات هم دشمنان باعث ترقی دوستان میشوند. ما اگر در تاریخ بیشتر دقّت کنیم و مطالعه کنیم، میبینیم که این
سنّت حسنه، سنّت لا متغیّر پروردگار عالم است که گاهی دشمنی با دوستان باعث عظمت دوستان میشود. مخالفت بنی امیه با خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در عین حال که دشمن بودند به دوستان پروردگار عالم و خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله همان طوری که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله یک کمکهایی هم کردند فرموده است: «لکل شیء آفة و آفة هذا الدین بنوامیه»(1)برای هر چیزی آفتی است و آفت این دین بنی امیّه هستند» بنی امیه با دین پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله خیلی بازیها کردند و صدمه زیادی زدند که هم در قرآن از اینها تعبیر به شجرة خبیثه شده است و هم سوره قدر ناظر به این است که اینها 81 سال مقدرات اسلام را به دست گرفتند و هر چه دلشان خواست انجام دادند و گاه گاهی تعبیر میکنم سنّت اُمویّه بیش از سنّت نَبویّه است؛ چون هر چه دلشان خواست درست کردند.
از جمله کارهایی که انجام دادند، ولی به نفع خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تمام شد، مخالفت آنها با سلاله پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود، وقتی که بنی امیّه قدرتی به دست آوردند و بر اوضاع سیاسی و فرهنگی مسلمین مسلّط شدند، تا آنجا که توانستند با خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مخالفت کردند و لذا در زمان امویه، خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، آشیانهای که داشتند، گذاشتند و فرار کردند؛ یعنی کبوتران حرم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به علت هجوم افراد ظالم و دشمنان خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مدینه طیّبه را، مکه معظمه را، یا کوفه را رها کردند و به جاهای دیگر رفتند و اینها دنبال یک آشیانه و عُشّی بودند که در آنجا بتوانند زندگی بکنند. اگر چنان چه محقق منصفی بخواهد قضاوت کند، میبیند کار خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به جایی رسیده بود که حتی گاهی دختر یک سیّد نمیدانست پدرش سیّد است. همسرش نمیدانست که این مثلاً نوه امام سجاد علیهالسلام یا امام باقر علیهالسلام است. یک عمر فرزند نمیدانست که پدرش اهل کجاست؟ خیال میکرد که مثلاً سقّا یا کاسب است و لذا در زمان بنی امیّه واقعا این کبوتران حرم پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دوستان حضرت علی علیهالسلام آواره شدند. دنبال پناهگاه و مأمنی بودند. یک عده به مصر رفتند، یک
1) 1. نهج الحق، ص 312.
عدّه به آذربایجان رفتند، یک عدّه آمدند ایران و اما به عنوان عُش (آشیانه اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ) قم را تشخیص دادند. سلاله پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آمدند در قم سکونت کردند و در قم نسلشان زیاد شد و مردم هم از اینها حمایت کردند. به نظر من عُش آل محمد صلیاللهعلیهوآله گفتن برای قم از این جهت است که آشیانه خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بنی امیّه و بنی العباس از بین بردند، اینها مجبور شدند که حرکت کنند بیایند کشورهای دیگر و شهرهای دیگر سکونت کنند. قم را باید اولین عُش و آشیانه خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دانست و قبل از قم هم میخواهم بگویم که همدان بوده است.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصور بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟
بله! همان طور که عرض کردم قم عُش آل محمد صلیاللهعلیهوآله بوده و هست. آشیانه دوستان خاندان رسالت و آشیانه فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام حسن مجتبی علیهالسلام است. اولین گروهی که به علّت ظلم بنی امیه و بنی العباس از حجاز و عراق کوچ کردند، فرزندان امام حسن مجتبی علیهالسلام به نام بنی الحسن بودند که در تاریخ به به «علویون» معروفاند به همدان آمدند. سادات بنی الحسن مدتها در همدان ماندند و دارای قدرتی هم بودند؛ علّتش هم این بود که مردم همدان علاقهمند به خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودند؛ چون زمان ابوبکر همدان فتح نشده بود، اواخر عُمْرِ عُمَر فتح شده بود. و در همدان هم نتوانستند کاری بکنند تا اینکه عثمان عاملی و حاکمی را به همدان فرستاد. وقتی که عثمان کشته شد، علی علیهالسلام یک نامهای نوشت به حاکم همدان به نام جریر بن عبد الله که مردم را به ولایت و خلافت من دعوت کن. مردم همدان ولایت حضرت علی علیهالسلام را بدون حرف و بدون توقف قبول کردند. همدان که نزدیک به عراق بود مأمنی برای خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود. آمدن سادات بنی الحسن به همدان باعث شد که با قم رابطه پیدا کنند. چون عدهای از اعراب هم آمدند ساکن قم شدند، بین این دو شهر ارتباطی برقرار شد؛ چنان که بعضی از قمیها به همدان آمدند و در همدان موقعیّتی یافتند و از طرفی هم ائمه اطهار علیهمالسلام در مواردی مردم همدان را به قم
ارجاع دادهاند؛ مثلاً ابراهیم بن محمد به امام علیهالسلام میگوید: من همیشه دستم به شما نمیرسد. چه کار کنم؟ حضرت میفرماید: «علیک به زکریا بن آدم؛ شما [بروید به قم و] از زکریا بن آدم استفاده بکنید».
و لذا از این به بعد که حضرت معصومه علیهاالسلام وارد قم میشود، بر عظمت قم افزوده میشود؛ مخصوصا با توصیه و سفارشهایی که امام هشتم و امامان بعدی علیهمالسلام درباره حضرت معصومه علیهاالسلام در روایتهایی دارند که زیارت حضرت چنین و چنان است. مردم علاقهمند به خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله همان طوری که به امام هشتم علیهالسلام ارادت داشتند و به زیارتشان میرفتند، حضرت معصومه علیهاالسلام را هم با همان نظر و تجلیل و عظمت نگاه میکردند و بعد از تشریف آوردن حضرت معصومه علیهاالسلام به قم، باید بگوییم که قم دوران رشد و تکاملش را شروع میکند و از همان موقع هم دانشمندان و علمای زیادی در قم بودهاند و همین علما و بزرگان و دانشمندان از معنویت حضرت معصومه علیهاالسلام استفاده میکردند؛ مثلاً گمان میکنم که درباره صدر المتألهین است که هر گاه مسأله یا مشکلی برایش پیش میآمد، میآمد یک شب در قم میماند و به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام میرفت و از او کمک میخواست که مشکلاتش حل بشود و بزرگان ما که بعدا در قم عظمت پیدا کردند، همه اینها به حضرت معصومه علیهاالسلام توجه داشتند و علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآله از اینجا به جاهای دیگر نشر میشد و پراکنده میشود.
L چنانچه خاطرهای از کرامات کریمه اهل بیت علیهمالسلام دارید، بیان فرمایید.
من یک خاطرهای از مرحوم میرزا محمد تقی اشراقی، پدر مرحوم اشراقی داماد امام(قدس سره) دارم. ائمه علیهمالسلام عنایت خاصی به قم و به حضرت معصومه علیهاالسلام داشتهاند. از برکات حضرت معصومه علیهاالسلام و عنایت ائمه اطهار علیهمالسلام در قم یک ویژگیهایی وجود دارد که آن ویژگیها حاکی از قداست این مکان و قداست این شهر و عظمت علمی و دینی این شهر است.
یک روز از منزلم آمدم مدرسه فیضیه در مدرسه فیضیه یک مجلس ختمی بود.
مرحوم اشراقی، یعنی پدر اشراقی داماد، بالای منبر بود و صحبت میکرد که ما هم آمدیم پای منبرش نشستیم. ایشان یک داستانی نقل کرد که من این داستان را یادداشت کردم و برای خیلیها هم گفتم. ایشان فرمودند: من یک شب در عالم خواب دیدم که آمدم مدرسه فیضیه. دیدم طلاب همه در طرف دارالشفا اجتماع کردهاند؛ ولی همه وحشت و ترس دارند. از اینها پرسیدم چه خبر است؟ چه کسی اینجا است؟ گفتند: حضرت علی علیهالسلام در آن طرف پرده فیضیه است. چون ایشان خیلی شجاع بود واقعا هم نترس بود. میگفت: من این آستین عبایم را پوشیدم، آمدم طرف غرب مدرسه فیضیه. خودم هم از قبل دیدم که سه نفر آنجا هستند. گفتند: یکی حضرت علی علیهالسلام است، دو تا هم کارگر است. آمدم خدمت حضرت سلام عرض کردم، عرض کردم یا امیرالمؤمنین علیهالسلام در اینجا، چه میکنید؟ حضرت فرمود من تخم گلهایی در این مکان در این باغچه میکارم. دستور هم میداد آن دو نفر کارگر کار میکردند. بعد فرمودند: که حضرت دستور داد این تخم گلها را کاشتند و با هم آمدیم رفتیم یک حجرهای طرف کتابخانه، آنجا نشستیم. حضرت هم یک عسلی میل فرمودند و به من هم یک خورده از آن عسل دادند؛ بعد فرمودند که این حجره مربوط به یکی از آذربایجانیها بود که الآن او در مشهد است؛ اما اسمش را نفرمود. از خواب بیدار شدم، رفتم خدمت مرحوم شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیّه و گفتم: آقا یک چنین خوابی دیدم. آقا خیلی متأثر شدند. اشک چشمشان جاری شد. فرمود: امیدواریم که ما این گلها را شکوفا کنیم و تربیت کنیم. تا این تخم گلهایی که علی علیهالسلام کاشته است یک روزی رشد کنند و برای مردم عطرافشانی کنند که واقعا باید گفت یکی از آن تخم گلها امام (قدس سره) بود که از این حوزه به عمل آمده و همچنین مرحوم آیة الله العظمی گلپایگانی رحمهالله را حساب بکنیم، مرحوم آیة الله العظمی سید احمد خوانساری و مرحوم اراکی رحمهالله و دیگر علمایی که از برکات همان تأسیس حوزه علمیّه رشد کردند.
و امید است که ان شاء الله این تخم گلها هیچ وقت پژمرده نشود و مواقعی که دشمن به قم حملهای کرده، قصد سویی کرده، مطابق روایات هر ظالمی که بخواهد قم
را از بین ببرد، خدا او را ذلیل میکند، خوار میکند، همین طور هم بوده است.
از همان زمان هم این علما و بزرگان واقعا وقتی که عاجر میماندند دیگر هیچ راهی برای حلّ مشکلات خود نداشتند همین زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام بهترین راه حل مشکل آنها بود. من یادم هست امام قدسسره در این صحن بزرگ درس میفرمودند، خیارات مکاسب میفرمودند. بعد از درس هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف میشدند، زیارت میکردند و برمیگشتند؛ یعنی توجه علما و فقها و بزرگان به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام نشاندهنده این است که یک ارتباط دینی و قلبی بین فقها و علما و بزرگان با حضرت معصومه علیهاالسلام بوده. واقعا خود ما هم در همین ایام طلبگی از حضرت معصومه علیهاالسلام خیلی استفاده کردیم. مشکلاتی داشتیم، حل نمیشد، متوسل میشدیم. آن وقت باید بگوییم موقع جوانی قلبهایمان خیلی صاف بود، متوسل میشدیم، مشرّف میشدیم، دعا میخواندیم و مشکلات ما حل میشد و لذا علما، مثل مرحوم شیخ محمد تقی بافقی یزدی در قم افرادی بودند که دور حرم حضرت معصومه علیهاالسلام میگشتند و علاقهشان به مسجد جمکران نیز زیاد بوده. فلذا توسّلات بزرگان و فقها به حضرت معصومه علیهاالسلام چیزی است که در همه دوران بوده و ثابت و مسلم است.
«الأسماء تنزل من السماء» حالا روایت باشد یا نباشد، بین همه آقایان معروف است. فیضیه در قم خودش برای مسلمین، منبع فیض است. یک وقت در یک کتاب کوچکی که گمان میکنم از مرحوم فیض کاشانی است، دیدم که ایشان یک شب میآید در قم میماند و آن شب خوابی میبیند که مدرسه فیضیه را او میسازد؛ یعنی بنای مدرسه فیضیه را آن عالم بزرگ میگذارد. مرحوم حاج شیخ عبد الکریم یا مرحوم میرزای قمی و دیگر علما متوجه این مطلب بودند که قم یک محلّ فیض است و آن روایتی که میفرماید: «لو لا القمّیون لضاع الدین»(1)این را علمای ما نوشته و نقل
1) 1. بحارالانوار، ج 57، ص 217.
کردهاند. این گونه روایتها باعث میشده است که فقها و بزرگان توجه بیشتری به قم بکنند. مرحوم حاج شیخ عبد الکریم هم علاوه بر آن معنویات و واقعیتهایی که داشته است، از این اوضاع اطلاع داشته و شاید بشود گفت که آن روایتی که از موسی بن جعفر علیهالسلام نقل شده است که مردی از قم قیام میکند و مردم را دعوت به حق میکند و یک عده او را اجابت میکنند که کَزُبُرِ الحدید؛ مانند تکههای آهن سفت محکماند، همه اینها را دیدهاند یا مثلاً روزی میآید که دین به جاهای دیگر، از قم منتشر میشود، همه اینها را یک مژدهای میدانستند، یک بشارتی میدانستند. در قم هم چنین وضعی ممکن است پیش بیاید و لذا بزرگان و علما همه توجه به اینجا داشتهاند. الآن ما میبینیم ـ بحمد لله و النّعمة ـ از قم است که برکات علمی و دینی نصیب مردم شده است و دارد نصیب دنیا میشود، ان شاء الله.
L وجود علما و مراجع در این شهر چه تأثیری در توجه مردم به قم و مرکزیت یافتن آن داشته است؟
در گذشته همان اندازهای که زیارت امام هشتم و ائمه اطهار علیهمالسلام در تحکیم و تثبیت ایمان مردم مؤثر بوده است، به همان نسبت شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام و موقعیّت قم هم تأثیر داشته است؛ یعنی وقتی که امام هشتم علیهالسلام بعضی از بزرگان را به قم ارجاع میدهد که شما بروید از قم یاد بگیرید! یا برخی مسایل را به زکریا بن آدم میفرماید:«تو در قم بمان! به برکات تو خداوند بلا را از قم بر طرف میکند». همه اینها را در نظر بگیریم میبینیم که مردم یک عقیده و ایمانی به این مرکز داشتهاند و در ایمان آنها نقش مؤثری داشته است.
زمانی که ما کوچک بودیم. آن وقت این وسایل نبود که بیایند قم زیارت کنند و زود برگردند. یک ماه طول میکشید که بیایند و یک هفته بمانند و برگردند و وقتی که برمیگشتند، همان گونه که مردم به زائرین امام هشتم علیهالسلام اظهار ارادت میکردند و آنها را متبرّک میدانستند، زائرین حضرت معصومه علیهاالسلام را نیز با همان چشم و با همان نظر نگاه میکردند. و اینها در ایمان مردم خیلی مؤثر بوده است. الآن هم همین طور است؛
یک فردی از یک خانوادهای به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام آمده و برگشته. پیداست چند روزی یک حالت خاصّی دارد و ممکن است که ادامه پیدا بکند. این در ایمان مردم، عقیده مردم خیلی مؤثر است.
از آن گذشته در رفع شبهات و مشکلاتی که الآن جامعه تشیّع و اسلام به علت تهاجم فرهنگی غرب، پیدا کرده آنکه دفاع میکند، دفاع علمی، منطقی و عقلانی، حوزه علمیّه قم است نهایت اینکه هر خوب، خوبتری دارد. ما اگر صد سال، دویست سال قبل را در نظر بگیریم، حوزه علمیّه قم از نظر فقه و فقاهت و حدیث خیلی مورد قبول بود؛ و تهاجم دشمن هم با شکلهای مختلف کم بود. الآن که دشمن انواع و اقسام هجمات و حمله را به دین دارد، بحمد لله حوزه علمیّه قم هم با سلاحهایی مشابه سلاحهای دشمن در حفظ اسلام و دین مردم میکوشند.
اما سلاحی که امروز مورد استفاده دشمن است، فردا به کار او نمیآید؛ یعنی ممکن است با گذشت زمان، صد سال بعد این، این سلاح پوسیده شود و سلاح جدیدی بیاید. ما باید همیشه این تحول اجتماعی و سیاسی را در نظر بگیریم و بگوییم که یک روزی با شمشیر میجنگیدیم، امروز دیگر نمیشود، شمشیر از کار افتاده و سلاح دیگری لازم است. یک روزی ما میتوانستیم با یک سلسله مطالب اخلاقی و عرفانی یا بعضی از مسایل دیگر جواب دشمن را بدهیم، اما امروز نمیشود. فکر مردم، جوانان فکر غیر اسلامیها عوض شده است، باید ـ ان شاء الله ـ حوزه علمیّه قم هر روز یک گام جلوتر برود و از لحاظ علمی، از لحاظ تحقیقات یا تولید علم باید ان شاء الله این را در نظر بگیرد که هر روز دشمن با یک سلاح جدید به میدان میآید. ما باید در مقابل آن سلاحها آمادگی داشته باشیم. ما هم باید روز به روز آمادگیمان را بیشتر کنیم.
«و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ الله و
عدوکم»(1)خداوند سه دشمن برای مسلمانان معرفی میکند: یکی دشمنِ خداست که همان طبیعیون هستند و باید گفت همان کمونیستها هستند. دسته دیگر که دشمن اسلاماند، ولی دشمن خدا نیستند، مسیحیت هستند که به جای یک خدا سه خدا را معتقدند. آنها دشمن خدا نیستند، ولی دشمن اسلام هستند که خدا را واحد و دین را یک دین جهانی معرّفی میکند. خدا میداند ما یک عده دشمنانی داریم که به صورت و شکل و قیافه دشمن نیستند، ولی در باطن دشمناند و اگرچه در ظاهر ممکن است خودشان را دوست نشان بدهند، ولی باید متوجه این دشمنان باشیم و در مقابل هر دشمن هم سلاحهای متناسب با دفاع آن دشمن و جلوگیری از حمله آن دشمن داشته باشیم.
و لذا ـ بحمد الله و المنه ـ از آن وقتی که مقام معظم رهبری البته بعد از وفات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران زعامت جامعه را به عهده گرفتهاند، زیاد به قم تشریف آوردهاند و در هر دفعه راهنماییهایی داشتهاند. بعد از فرمایشات ایشان واقعا میبینیم که قم یک تحوّل علمی خوبی پیدا کرده است. گاهی از همین طلاّب جوان پژوهشها و تحقیقاتی برای من میفرستند که میبینم خیلی زحمت کشیدهاند و زحمت میکشند و مسایل را خوب بررسی میکنند؛ فلذا ـ بحمد الله و المنة ـ از هر جهت حوزه علمیّه قم برای دفاع از اسلام و مسلمین آمادگی دارد، اما نباید به همین اکتفا کرد. هر روز باید یک گام جلوتر رفت تا ـ ان شاء الله الرحمن ـ کسانی مانند امام (قدس سره) و مانند بزرگان دیگر در حوزه علمیّه ما هم تربیت بشوند. ان شاء الله.
L نقش روحانیون و حوزه علمیّه را در وضعیت ایمانی و اخلاقی مردم قم، را چگونه ارزیابی میکنید؟
«الدنیا و الاخره ذرّتان و الذّرتان لا تجتمعان». چون دنیا و آخرت مانند هَوُویِ یکدیگرند، هر جا دنیا هست، آخرتش ضعیف است و هر جا آخرت قوی است،
1) 1. سوره انفال: 8،آیه 60.
دنیایش ضعیف است. سلاطین گذشته از تشیّع حمایت میکردند و علما را تقویت میکردند، اما آن قدر هم راضی نبودند که این جماعت قدرت کامل و رفاه کامل پیدا کنند؛ فلذا در زمان طاغوت توجه به قم نبود. علما همّتشان برای عمران و آبادی قم بالا بود. قدم برمیداشتند. اولین بیمارستانی که ساخته شد، بیمارستان سهامی است که مرحوم آیة الله شیخ عبد الکریم حائری رحمهالله ، مؤسس حوزه علمیّه قم ساخته است. مؤسس بیمارستان نکویی، مرحوم آقای بروجردی رحمهالله بود. بعدا هم مرحوم آیة الله العظمی آقای نجفی رحمهالله بود، یا بیمارستان مرحوم آیة الله العظمی آقای گلپایگانی رحمهالله را خود ایشان ساخت. یک شخصی دو سه طبقه آن را ساخته بود که از دنیا رفت و مرحوم آقای گلپایگانی ادامه داد تا به اینجا رسید. اما افرادی که سیاست مدار بودند و اختیار مال و حال و بودجه مملکت را در دست داشتند، نمیخواستند قم ترقی پیدا کند. آن رویّه تقریبا باید بگویم، هنوز هم ادامه دارد قمی که در حال حاضر مورد توجه همه شیعیان جهان است و حتی الآن غیر شیعه و غیر اسلام هم متوجه قم هستند، برای تحقیقات میآیند، آن گونه که باید به قم توجه بشود، توجه نشده است. خوب، الحمد لله حالا دیگر آقایان هم متوجه شدهاند که قم باید از نظر عمرانی و آبادی مانند علمش شکوفایی داشته باشد، ترقی داشته باشد. ـ بحمد لله و المنّة ـ اخیرا همان طوری که آستان قدس رضوی توسعه پیدا کرده، ان شاء الله امیدواریم آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام با برنامههایی که در دست دارد، توسعه پیدا کند.
ولی یک مطلبی هست و این مطلب به شهرهای مذهبی اختصاص ندارد و من به کشورهایی که رفتم و فرهنگشان را شناختم. احساس کردم؛ امروز در دنیا مسأله جهانگردی و توریست یک صنعت خیلی خیلی مهم است و در آمد زیادی هم دارد. در اسپانیا، مادرید که یک محرّم آنجا بودم، نقل میکردند که در آمد جهانگردی در اسپانیا و در آمدی که از توریست دارد، بیش از در آمد نفت بعضی از کشورهاست؛ اما همه اینها برای جلب توریست و جهانگردی یک مقدماتی دارند، که در کشور ما خیلی کم است. شما اگر خارج از کشور به یک رستوران و قهوه خانهای برای چایی
خوردن بروید، میبینید که بسیار منظم، نظیف، پاک و پاکیزه است؛ چون آنها مردمی هستند که میخواهند در هر کجا و هر کشوری که رفتند، از نظر استراحت و آسایش در امن و امان و در رفاه باشند. بنابراین، باید برای توریستها این مقدمات را فراهم کرد. حالا که ما در کشور خود فرهنگی و آثار باستانی داریم که مورد توجه دنیا و مورد توجه جهانگردان دنیاست. باید مقدماتی را فراهم بیاوریم که اگر به ایران که آمدند و برگشتند، دوباره آرزو بکنند بیایند. باز هم تحقیقات بکنند، استفاده بکنند.
در کتابی خواندم که حضرت امام هشتم علیهالسلام به قدری عظمت دارد که سالی 30 هزار نفر از اطراف نیشابور به زیارت او میروند. آن را مطالعه میکردم و میگفتم: خدا تو را رحمت کند؛ حالا سرت را بردار و نگاه کن، ببین که آن سی هزار به کجا رسیده است؟ سالی چند میلیون نفر به زیارت امام هشتم علیهالسلام میروند. یک عده مردم به قم میآمدند. خیلی خوب، مردمانی معتقد، متدین، قانع و سازگار میآمدند. حالاهر هفته چقدر مردم به قم میآیند! و لذا باید در قم وسایلی را برای زائرین فراهم بیاورند که آمدند، به زحمت نیافتند و مجبور نباشند بروند توی رودخانه در تابستان و در آنجا به سر ببرند و این باید سرمایه گذاری شود که از نظر توریستی حساب بکنید، از نظر معنوی حساب بکنید برای قم فایده دارد. مردم میآیند از نظر ایمان و عقیده و تقوا تقویت میشوند، کار تحقیقاتی میکنند، گردش میکنند و میروند.
قم، متأسفانه از این لحاظ یعنی از لحاظ وسایل رفاه و آسایش و از این قبیل همیشه ضعیف بوده و الآن هم باید گفت آن گونه که مطابق میل است، نیست. از این جهت، ان شاء الله باید مسؤولین قم یک قدمی بردارند. من یک جا به بعضی از مسؤولین گفتم: الآن در این طرح حرم تا حرم، از آستان حضرت معصومه علیهاالسلام تا مسجد جمکران امام زمان عجل الله تعالی فرجه، یک خیابان احداث میشود، بیایند هتلهای مناسب و ارزان قیمت و خوب و تمیز درست بکنند تا زائرانی که اینجا میآیند که جای دیگر نروند. ناراحت نباشند. میتوانند کاری بکنند که هم برای جلب توریست و زائرین و هم برای آسایش مردم مفید باشد. اگر در قم یک مقدار عمران و آبادانی هست،
ابتدایش از علما و فقها و بزرگان بوده است؛ مثلاً مدرسه دارالشفا در زمان مرحوم شیخ عبدالکریم یک بیمارستان بوده است. آن موقع در قم بیمارستان نبوده. وقتی که سیل آمد و قم را خراب کرد، مبارک آباد را مرحوم آیة الله مؤسس حوزه علمیّه؛ حاج شیخ عبدالکریم ساخته است. ساخت مبارک آباد را بعدا علما و بزرگان ادامه دادند و یک مدت در دست طلاّب بود، حالا دست مردم است. باید بیشتر از این به قم توجه بکنند؛ هم از لحاظ جلب زائر و آسایش زائر و هم از لحاظ اینکه علوم از اینجا باید به دنیا پخش بشود؛ همان گونه که فرمودند: دو سال است که معارف قرآن صدا و سیمای قم تأسیس شده است.
آقای بروجردی که اینجا تشریف آوردند، عدهای از فضلای حوزه علمیّه قم، جلسهای ترتیب دادند که یکی از آنها مرحوم شیخ عبدالرحیم ربّانی شیرازی بود و عدهای از این آیات فعلی بودند. بعضیها دعوت شدند، از بنده هم دعوت کردند و بنده هم آنجا 40 سال قبل گفتم: شما یک دستگاه فرستندهای در قم تأسیس بکنید و از آنجا با مردم صحبت بکنید؛ مثلاً موقعی که عید فطراست و رادیو تهران میگوید که مثلاً عید است یا عید نیست، شما اگر در قم یک فرستنده داشته باشید و اعلام کنید که عید است، همه میپذیرند. آقایان آن موقع گفتند که دولت اجازه نمیدهد. من گفتم: بله! ما اگر این فرستنده را مخصوص فحش به دولت قرار بدهیم، قطعا اجازه نمیدهد. بیایید برای مردم تاریخ بگوییم، معارف بگوییم، اخلاق بگوییم آن موقع چنین چیزی آرزوی خیلی از بزرگان و طلاّب روشنفکر بود. ـ بحمد الله و المنة ـ الآن تأسیس شده است. یک وقت من در خارج از کشور صحبت از آقایی را شنیدم، دیدم خیلی عالی صحبت میکند. حالا این از کجاست؟ از عراق است؟ از مکه معظمه است؟ آخرش گفت: من از حوزه علمیّه قم هستم. بنابراین، دنیا استفاده میکنند. پس به هر تقدیر، باید این مسایل تقویت بشود، ان شاء الله.
L از قم به عنوان مرکزیت شیعه و حوزه و شهر زیارتی، از نظر وضعیت عمرانی و فرهنگی چه انتظار میرود؟
یکی از وظایفی که هر شخص دارد، دوستشناسی، دوست یابی و دوست سازی است؛ یعنی در اینجا سه مطلب است: اولاً دوستان خودش را بشناسد، ثانیا بعد دوست پیدا بکند و سوم اینکه دشمنان خودش را دوست قرار بدهد. اگر کسی این سه چیز را عمل بکند، ترقیّاتش زیاد است. در تمام این مسافرتهایی که بیش از 37 کشور بوده است و از طرف دفتر امام قدسسره یا از طرف آیة الله العظمی آقای گلپایگانی رحمهالله و یا از طرف مقام معظم رهبری ـ دام ظلهالعالی ـ رفتم، من جایی ندیدم که مردم نسبت به اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ارادت کمی داشته باشند؛ مخصوصا در ایام حج که از کشورهای مختلف میآیند، گرایش مردم به شناختن ائمه اطهار علیهمالسلام و در نتیجه، شناختن شیعه خیلی زیاد شده است. گرایش مردم به شناختن اسلام و اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تشیّع زیاد است. در نهایت، یک اشکالی است که من بعضی از اوقات گفتهام: دنیا هنوز نمیداند اسلام چه میگوید؟ این را به آن شکلی که بایدساده و راحت باشد، دنیا نمیشناسد. یک وظیفه ما این است که بگوییم اسلام چه میگوید. شروع کنیم اسلامی را که واقعا بر محور محبت، عاطفه، عدالت، اخلاق و کرامات انسانی است، به مردم بفهمانیم. مردم آمادگی زیادی برای پذیرفتن اسلام دارند. زمان ما بهترین زمان است که حاضرند اسلام را بپذیرند و در اسلام هم مخصوصا به اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گرایش دارند. گروهی میآمدند بعثه مقام معظم رهبری که من اکثرا در آنجا افتخار مسؤولیت و خدمت داشتهام و نسبت به اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اظهار ارادت میکردند. ما باید از بیمن معارف اهل بیت علیهمالسلام آنهایی را که خیلی از نظر انسانی، محبت و عاطفه مؤثر است، برای مردم بیان کنیم؛ این گونه است که از امام هشتم یا امامان دیگر علیهمالسلام روایت است که «فانّ النّاس لو عملوا محاسن کلامنا لاَ تَّبعونا»(1)اگر مردم آن محاسن و زیباییهای سخنان ما را میدانستند، دنبال ما میآمدند». قطعا چنین میشد و مرحوم آقای بروجردی خیلی از اوقات این روایت را تذکر میدادند که شما معارف اهل
1) 1. وسائل الشیعه، ج 27، ص 92؛ بحار الانوار، ج 2، ص 30؛ عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، ج 1، ص 307؛ معانی الاخبار، ص 180.
بیت علیهمالسلام را آن گونه که در روایات است، به مردم بفهمانید. گرایش مردم به اسلام یقینا زیادتر از گذشتههاست و علاقه و ارادت به خاندان به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هم روز به روز زیادتر میشود؛ برای اینکه نقص و کمبودی از ائمه علیهمالسلام نمیتوانند پیدا بکنند.
خیلی از شما متشکرم. از باب «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»(1)، میتوانیم مردم را با زبان و عملِ نیک و برخوردهای خوب به اسلام دعوت کنیم، ان شاء الله.
1) 1. بحار الانوار، ج 67، ص 309؛ مشکاة الانوار، ص 46.
بسم الله الرحمن الرحیم
L با تقدیر و تشکر از حضرتعالی که وقت شریفتان را در اختیار گروه مصاحبه «کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» قرار دادید، یکی از آثار کنگره مربوط میشود به مصاحبه با مراجع عظام و اساتید حوزه علمیّه. این مصاحبهها در مجموع به صورت کتاب چاپ خواهد شد.
مسأله زیارت و توسّل به معصومین علیهمالسلام را از دیدگاه روایات و فقهای بزرگ شیعه به عنوان سؤال اوّل، چگونه ارزیابی میکنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، صلّی الله علی سیدنا محمد و آله طاهرین.
من هم مقدم شما عزیزان، آقایان محترم، افاضل را گرامی میدارم و در حضور شما اظهار ابتهاج و نشاط میکنم. امّا این سؤالی که، راجع به باب زیارت مطرح شد، در تعبیر ائمه طاهرین علیهمالسلام از این زیارتها به عنوان ادای عهد و پیمان با خاندان عصمت علیهمالسلام یاد شده؛ چنان که از حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام روایت شده است که «انَّ لِکُلِّ اِمام عَهْدا فی عُنُقِ اَولیائه و شیعته؛ هر امام و پیشوای معصومی عهدی و پیمانی نزد اولیا و حامیان و علاقهمندان و هواخواهان و شیعیان خود دارد».
« وَ اِنَّ من تَمام الْوَفاء بِالْعَهْد وحُسنِ الاَداء زِیارَةَ قُبورِهِم؛(1)و همانا وفای کامل به عهد و نیک به جا آوردن آن، زیارت قبور آنهاست» پس اگر انسان بخواهد که وفای به عهد تمام و کمال درباره اهل بیت علیهمالسلام داشته باشد و کوتاهی نکند آنها حق بسیار بزرگی به گردن انسان دارند، بهترین روش عبارت است از آنکه به زیارت قبور آنها مشرّف شود ولو از راه دور قصد کند و کنار قبور پاک آنها بیاید و آنها را زیارت کند.
زیارت کردن خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اعم از مردانشان و زنانشان، نشانه آن است که
1) 1. الکافی، ج 4، ص 567، التهذیب، ج 6، ص 78 و همان، ص 93 و بحار الانوار، ج 97، ص 116 و جامع الاخبار، ص 27 و 33 و علل الشرایع، ج 2، ص 459 و عیون الاخبار، ج 2، ص 260 و کامل الزیارات، ص 121.
انسان تعهّد و پایبندی بر مکتب اسلام دارد؛ به دلیل اینکه اینها بودند که مکتب را احیا کردند. بنیانگذاران مکتب تشیّع، خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بودند و اگر آنها نبودند، آثاری از تشیّع و دیانت در جهان باقی نمیماند. بنابراین، کسی که برمیخیزد و با یک صفای قلبی و نشاط و ذوقی کنار قبر این بزرگواران، ائمه طاهرین علیهمالسلام یا بستگان نزدیک آنها، مانند: حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میآید که امروز قطبالاقطاب در این شهرستان مقدّس است، این نشانه دلبستگی و پایبندی و تعهّد به آن عهد ولایتشان با ائمه هداة مهدیین علیهمالسلام است.
راجع به توسّل، کلاً کلمه توسّل، اخذ الوسیلة است. اقتباس الوسیلة است که انسان یک وسیلهای را به چنگ بیاورد و آن را واسطه قرار دهد و عامل نجات خویشتن بداند. توسّل، عبارت از اخذ الوسیلة و اقتباس الوسیلة و اختیار الوسیلة است. پس معنای توسّل به اهل بیت علیهمالسلام این است که انسان برای خدا یک وسیلهای بیابد و انتخاب کند. بهترین وسایل چنان که در ادعیّه میخوانیم، معصومین علیهمالسلام «فانّکم وسیلتی الی الله(1)شما واسطه من با خدا هستید». و این ریشه قرآنی هم دارد، به خاطر اینکه میفرماید: «یا ایّها الذین آمنوا اتّقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون»(2)«ای اهل ایمان! تقوا پیشه کنید و به درگاه الهی وسیلهای و بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید». اتفاقا در تفسیر همین آیه رسیده است که این وسیله عبارت است از: حضرت مولا، علی بن ابی طالب علیه السلام و قهرا فرزندان ایشان، حساب ایشان را دارند؛ چون جانشین ایشان هستند و پیش برنده اهداف آن بزرگوار هستند. بنابراین، وسیله عبارت است از: اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام، به دربار الهی. و توسّل عبارت از این است که انسان این وسیله را به چنگ بگیرد و محکم در دست داشته باشد تا بتواند مراحل صعودی به سوی عالم معنویّات را طی کند و از این نردبان بالا برود و بالاخره به مقام قرب الهی برسد؛ ضمنا
به حوایج، مطالب و مقاصد خویشتن دست پیدا کند.
این دو جهت راجع به زیارت آنها و یا جایگاه توسّل به خاندان پیغمبر علیهمالسلام و امّا اینکه علمای اعلام و بزرگان دین و فقهای بزرگ در طول تاریخ به زیارت و توسّل با چه دیدی نگاه میکردند؟ و چه برداشتی از آن داشتند؟ قهرا ایشان با الهام، از همین آیات و روایات شریفه اعتقاد داشتند که هر اندازه علمیّت انسان بالا برود و کمالات انسان روزافزون شود و هر اندازه هم اطلاعات وسیع و گستردهای داشته باشد و به تمام اطلاعات فقهی و اصولی اشراف داشته و بسیار فرهیخته و آماده جواب دادن به سؤالات و متصرّفالذهن باشد، اگر رشته توسل و زیارت را در دست نداشته باشند، کامیاب نخواهند شد. عالمی که نمیتواند از آنچه تحصیل کرده، برداشت صحیحی بکند و برداشتی عالی و چشمگیر از تحصیلات خودش داشته باشد، این عالم ناکام خواهد بود. بالاخره در یک کلمه زیارت و توسّل به ائمه طاهرین علیهمالسلام باب النجاة و طریق السعادة است.
L بین حضور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در شهر مقدّس قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام بودن این شهر، چه رابطه و تناسبی وجود دارد؟
این سؤال در مقابل سؤالات سابق از ابتکار خاصّی برخوردار است، که آیا بین حضور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم و حرم بودن این محیط مقدس و مطهر تناسب وجود دارد و آیا به راستی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در حرم بودن این خاک مقدّس اثر دارند؟ در اینجا از این کلمه حرم شروع میکنیم. معنای صحیح حرم عبارت است از: آن محیط پر قداستی که مخصوصا اگر این قداست اتصال به جنبههای محارم و زنان محترم و بانوان شریف و با فضیلت پیدا کند که قهرا محیط ممنوع میشود که اغیار و افراد نامحرم حق ورود به آنجا را ندارند؛ به دلیل اینکه یک محیط مقدس است و قداست آن در حد اعلاست؛ خصوصا اینکه این قداست با وجود یک بانوی مجلّله معظّمه در تحت آن چهار دیواری و در زیر آن سقف ارتباط خاصی پیدا میکند؛ به طوری که حتی آن کسانی که پایبندی به جنبههای محرمیّت و نامحرمیّت
هم ندارند، به این اصول و ضوابط پایبند هستند، مگر در یک مواقع خاص. اتفاقا جایی که حرم با این معنا وفق دهد، در بین تمام حرمهایی که ما داریم، حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است؛ با لحاظ اینکه هیچ اختلافی هم در مدفن مقدّس این بانوی معظمه ولیة الله نیست. اینجا یک جایگاهی است که یک بانوی عرشی و الهی و یک مخدّره ملکوتی و آسمانی در آن مأوا پیدا کرده است؛ بانویی که مورد علاقه همه خاندان پیغمبر علیهمالسلام بوده و حتی سه امام معصوم علیهالسلام درباره آن بزرگوار توصیه دارند. سه امام معصوم علیهالسلام روی زیارت ایشان تأکید کردهاند و اتصال و بستگی مستقیم و بلاواسطه و بلافاصله با سه امام معصوم علیهالسلام پیدا میکند و به یک امام معصوم علیهالسلام انتساب دختری دارد. در حالی که دیگران برای زنان عادیشان حریم قائل میشوند، درباره ایشان که یک بانوی معظمهای است که مقام عصمت در برابر او تواضع میکند و ائمه طیبین علیهمالسلام در برابر این بانوی با جلالت اظهار اخلاص و اظهار علاقه میکنند، و به حقیقت ایشان ذخیره و دُرّ گرانبهایی از صدف آل عصمت علیهمالسلام است که در این محدود قرار گرفته است، بنابراین معنای حقیقی حرم درباره او مشخص میشود. با آمدن حضرت معصومه علیهاالسلام ، قم حرم شده است ولو این سرزمین قداست ذاتی داشته باشد ولو دهها امتیاز دیگر داشته باشد.
آنچه به نظر بنده آمد و مقداری هم در این جهت تأمل کردم و میتواند پاسخ سؤال شما باشد، همین بود که از کلمه حرم آغاز کنیم و به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام برسیم که حرم ایشان، محیط مقدسی است که ممنوع از ورود اغیار است؛ به جهت قداست خاصی که دارد و بیشتر قداستش هم به خاطر زنان حرم است؛ محترماتی که در این خانه هستند. حالا آیا محترمه، مجللّه، با عظمت، عالمه و مکرّمهای مانند حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام سراغ داریم؟ این بانوی معظمه به این شهر تشریف آورده و لذا این شهر با قدوم مبارک ایشان، با حضور با سعادت و پر یُمن ایشان حرم شده است. حرم به معنای حقیقی محیطی است که اغیار باید از آن چشم بپوشند؛ زیرا ناموس خدا در اینجا خوابیده، ناموس ائمه طیبین علیهمالسلام در اینجا، جا گرفته، یک دختر گرانقدری در
اینجا آمده و مستقر شده که دست مردی حتّی به عنوان شوهر و به عنوان همسر بدن او را لمس نکرده. این قدّیسه عالم است که سر تا پای او قداست است. از این جهت، اینجا جایگاهی است که باید حرم خوانده شود و عمده حرم بودنش هم به نظر میرسد به خاطر همین حضور مبارک حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام باشد.
روایتی هست که اشارهای به این جهت دارد. روایت را ملاحظه میفرمایید و من میخواهم ببینم این نکتهای که من استفاده کردم، برای شما هم قابل قبول است یا نه؟ حرم بودن این محیط مقدس به برکت وجود فاطمه معصومه علیهاالسلام میباشد یا نه؟ آن روایت شریفه عبارت از این است که میفرماید: «انّ لِلّه حرما و هو مکة؛ خدا حرمی دارد و آن عبارت از مکّه است». «وَ انَّ للرّسولِ صلیاللهعلیهوآله حرما و هو المدینة؛ رسول خدا هم حرمی دارد و آن عبارت از مدینه است». «و انَّ للامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفة؛ امیرالمؤمنین حرمی دارد و آن عبارت از کوفه است». «و ان لنا حرما و هو بلدة قم؛ برای ما خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام ، (ما یازده نفر) هم حرمی داریم و آن عبارت از شهر قم است». این روایت بسیار معروف است و در بسیاری از کتابها آمده است (ما نیز در این اثر(1)ناقابلی که به نام حضرت معصومه علیهاالسلام داریم، آوردهایم)؛ ولی عمده این مطلب است که در دنبال این مطالبی که خواندیم، میفرماید: «وَستدفن فیها امراة من اولادی تسمی فاطمة فَمَن زارها وَجبت له الجنة(2)». کلام هم، کلام امام صادق ـ ارواح العالمین له الفداه ـ است؛ یعنی وقتی بیان میکنند که ما حرمی داریم و آن عبارت از بلده قم است، فورا اشاره میکند: فستدفن فیها امرأة؛ یک خانم محترمهای، بانوی با جلالتی از اولاد من به زودی در این سرزمین دفن خواهد شد که تُسمی فاطمة، نام نامی او فاطمه است. بعد هم، فَمَن زارها وجبت له الجنّه، کسی که او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود.
حالا ملاحظه میفرمایید برای این که بفرمایند اینجا حرم تمام ما ائمه طاهرین علیهمالسلام
است، یازده امام در همین جاست، کأنّ بیان علت میکنند و تعلیل میآورند و میفرمایند: «ستدفن فیها امراة من اولادی؛ به زودی یکی از اولاد من در اینجا دفن میشود». نام مقدس او را هم بردند که نامش فاطمه است. از این روایت کاملاً استفاده میشود که حرم بودن این مکان مقدس و این شهرستان عزیز و پر قداست به برکت این است که فاطمه معصومه علیهاالسلام به اینجا آمده و این مکان، مأوای جسم پر تقوا و پیکر پاک و پرهیزگار او شده. از ذیل این روایت این طور میشود استفاده کرد. چون بلافاصله بعد از آنکه میفرماید: برای ما حرمی است، میفرماید: فاطمه معصومه علیهاالسلام در این مکان دفن میشود. پس به این جهت، ارزش این زمین را بالا برده و عظمت داده و آن را به نام حرم اهل البیت علیهمالسلام تلقّی کرده است.
L سؤال دیگر اینکه جایگاه اهلالبیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان بفرمایید؟
مطلب را از اینجا آغاز میکنیم که جواب این سؤال حضرت عالی این است که علوم حوزوی ملهمات مکتب اهل بیت علیهمالسلام است؛ زیرا علوم حوزوی به دو بخش تقسیم میشود: یک بخش مقدماتی و دیگر، بخش مؤخرات مقاصد و علوم عالی. بخش مقدماتی علوم، به خودی خود اصالتی ندارند، مانند: صرف و نحو، ادبیات عرب، لغت، منطق، معانی، بیان، بدیع و حتی اصول. تمام اینها مقدمه هستند برای علوم اصلی، علوم عالی و علوم مقصدی. و در چند کلمه خلاصه میشوند: یکی معارف الهی، مثل: علم کلام و علم اخلاق و آداب انسانی و تهذیب نفس و یکی هم عبارت از احکام فقهی و مسایل حلال و حرام الهی که البته کنارش تفسیر است که منشأ این مطالب تفسیر است. قرآن کریم مصدری است که همه این مطالب را باید از آنجا اقتباس کرد. بنابراین، تفسیر و معارف اسلامی و علم کلام و اخلاق، فقه و مسایل احکام همه اینها در علوم اصلی میباشند. اینها یا مقتبس از قرآن کریم هستند یا از روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام .
اگر در مورد معارف اطلاعات بخواهیم، بهترین معارف در قرآن کریم است؛ «الله
نور السماوات و الارض»(1)«الله لا اله الاّ هو الحیّ القیّوم لا تأخذه سنة و لا نوم له ما فی السماوات و ما فی الارض»(2)یا از مکتب اهل بیت پیغمبر علیهمالسلام و امامان معصوم علیهمالسلام . بهترین الهیات نهج البلاغة است. بهترین اخلاقیات در نهج البلاغة موجود است. بهترین آداب و سنن و روش انسانی و اخلاق کامله انسانی در نهجالبلاغة است. مواد فقه اسلامی نیز در نهجالبلاغة و روایات اهل البیت علیهمالسلام میباشد. بلکه به یک معنا همه به یک مرجع باز میگردد. به دلیل اینکه آیات کریمه هم در مواقع زیاد آن چنان نیست که هر کسی بتواند استفاده کامل و بدون استمداد، از آن آیات کند. غالبا این طور نیست.
بنابراین، تمام این علوم الهی و حوزوی، که حوزهها از صبح تا به شب اوقات خودشان را صرف آن میکنند، به خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برمیگردد و به تعبیر آن عالم نامدار، مرحوم سیّد حسن صدر، نویسنده کتاب «تأسیس الشیعة» همه علوم برمیگردد به شیعه و شیعه هم که دست پرورده علی علیهالسلام واولاد علی علیهمالسلام میباشد حوزه در حال ارتزاق از آن مواد غذایی است که خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر ایشان فراهم کردهاند و تحت اختیار آنها گذاشتهاند و تمام این علوم برمیگردد به خاندان و دودمان رسول الله صلیاللهعلیهوآله ، امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین ایشان صلوات الله علیهم اجمعین. بنابراین، انسانی که در این حوزه مشغول است و از سفره انعام اهل بیت علیهمالسلام ارتزاق میکند و وجود خودش را پرورش میدهد و آبرو پیدا میکند، باید در کنار یادگیری تعالیم، کوشش داشته باشد که توسلش هم به اهل بیت علیهمالسلام قوّت پیدا کند و نظر آنها را هم جلب کند. طوری نشود که مایهها را، انسان از آنجا بگیرد و لکن خدای نکرده در مسیر انحرافی به کار ببرد. این میتواند ضامن باشد که علوم و مواد ارزشمندی را که انسان اکتساب میکند، در راه صحیح و در راه درست به کار ببرد، و بار معنوی عالی کسب کند؛ چرا که پرورش جامعه و تربیت امّت اسلامی و قبل از اینها تربیت نفس
خود انسان به اینها نیاز دارد؛ یعنی به عنایتی نیازمند است که باید از جانب خاندان پیامبر علیهمالسلام باشد که آن هم البته تقاضای وجود خود انسان را، میطلبد. انسان باید خودش متقاضی باشد، دنبال قضیه باشد تا انوار بیدریغ آنها شامل حال او شود. وقتی که شامل حالش شد، این تعالیم را ضبط میکند، به دست میآورد، در مسیر انحرافی مصرف نمیکند و خدای ناخواسته از آن قبیل نمیشود که «اُعَلّمُهُ الرمایة کلّ یوم فلما اشتدّ ساعِدُهُ رمانی»(1)که فلانی را آوردم تربیتش کردم، تیراندازی یادش دادم، فلما اشتدّ ساعِدُهُ، هنگامی که بازویش پرتوان شد و یک تیرانداز ماهر شد، تمامی تیرها را به طرف خودم پرتاب کرد. اگر انسان بخواهد این علوم اهل بیت علیهمالسلام را درست فرا گیرد و به نتایج عالی هم برسد و راهش را درست بیابد، عبارت از این است که جلب عنایات آنها را کند و این نمیشود مگر آنکه دائما به ذکرو فکر خاندان پیغمبر علیهمالسلام باشد.
شخصی میگوید: یک چشم زدن از ائمه علیهمالسلام غافل نباشید! شاید که نگاهی کنند، آگاه باشید اگر آنها اندک نظر لطف کنند، یک دعای مخصوص، حتّی یک دعای معمولی اگر حضرت بقیة الله، امام زمان(عج) یا اجداد طیبین ایشان در مورد حوزویان کنند، به طور تحقیق وضع غیر از آنکه در این زمان مشاهده میکنیم، خواهد شد. این مقدارش هم به دعای آن بزرگواران است، ولی یک دعای دیگر باشد مطلب را خیلی بالاتر میبرد و به اوج اعلا میرساند و لذا اگر انسان بخواهد در کنار سفره اهل البیت علیهمالسلام از علوم آنها و از معارف آنها و از مکتب آنها بهره ببرد و مرتزق آن بزرگواران باشد، باید کاری کند که نظر آنها را جلب کند و مشمول دعای آنها باشد.
L چنانچه خاطره یا کرامتی از کریمه اهل بیت؛ حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دارید، بیان بفرمایید.
بله! دراین جهت مطالب زیادی از آقایان نقل شد؛ اما راجع به خودم اگر بخواهم
1) 1. بحار الانوار، ج 33، ص 114؛ شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 189.
یک نکتهای را به طور قطع عرض کنم، چیز زیادی نیست؛ البته تمام حیات و زندگیمان از برکت وجود ایشان است؛ به دلیل اینکه وقتی اینجا آمدم یک طلبه ناشناس بودم که جا و مکانی نداشتم. در مدرسه رضویه وارد شدم و شش سال آنجا بودم. در ابتدا هیچ جا را بلد نبودم، نه با کسی آشنا بودم، نه رفیقی نه دوستی. چند تا از همشهریان بودند و لکن روابط زیادی نداشتیم. من بچه سال بودم و بالاخره این چیزی که دست انسان را گرفته است که درس بخواند، علمای بزرگ را ببیند و مرحوم امام، مرحوم آقای گلپایگانی، مرحوم آقای اراکی و اساتید بزرگ دیگر ـ اعلی الله مقامهم ـ را درک کند و محضرشان را ببیند و احیانا حتی از مجالس خصوصی آنها بهرهمند شود و برخوردار گردد و بعد همین طور به حسب ظاهر یک رشدی داشته باشد، همه اینها برکات آن وجود مقدس است.
وقتی که ما آمدیم اینجا، خودمان را در پرتو ایشان میدانستیم و لذا اگر چیزی آمده و اگر چیزی هست مثلاً، یا تصور میشود که چیزی باشد، یا مؤمنان و صالحان و خوبانی از ما تصور خیری دارند، در این مورد کلّش از ناحیه آن بانوی معظمه، سیده مکرمّه، بنت حضرت موسی بن جعفر علیهاالسلام است.
بعد از شش سال، به مدرسه مرحوم آیة الله العظمی مرحوم بروجردی اعلی الله مقامه رفتیم. و چهار سال هم که آنجا بودیم. در خلالش با مشکلات فراوانی هم روبهرو شدیم، از جمله: در همان قضیّه فیضیّه من خودم آنجا بودم. واقعا یک عنایتی از خود ایشان بود والاّ من حتی راه و چاهی بلد نبودم که بتوانم فرار کنم؛ ولی بالاخره از پشت دارالشفاء آمدیم بیرون و به طرف بازار و مدرسه رضویّه رفتیم. چند جا هم با عوامل مزدور شاه برخورد کردیم. مع ذلک الطاف این بانوی معظّمه شامل حال بود که توانستیم به راحتی متواری شویم.
در کل این مطالب را عرض کردم ولیکن چیز خصوصی که به آن اشاره کنم شاید بشود این مطلب را عرض کنم که از مطالب صادقه است و خواب نیست که در خواب تردید کنیم ولو اینکه بسیاری از خوابها هم درست است. ریشه قرآنی هم دارد و لکن
مطالبی هست که واقع شده. آنچه راجع به خود بنده است این است که از همان زمانی که در مدرسه رضویّه بودیم، ایّامی بر من گذشت که در مشکل اقتصادی شدیدی قرار گرفتم. آن زمان هم زمان مرحوم سیّد الطائفة، آقای بروجردی ـ قدس الله اسراره ـ بود و وجه زیادی در قم نبود. خلاصه این طور اقبال به قم پیدا نشده بود. من هم هنوز شهریه نداشتم، جز اینکه ایشان در سال، یک بار یا دو بار تقسیم میکردند که یادم هست در یک سال ظاهرا 10 تومان از ناحیه آن وجود مبارک به ما رسید. خوب تا بعد که امتحان شرح لمعه را در زمان ایشان دادیم.
یک روز به هنگام عصر خیلی دلتنگ بودم، بالاخره آن روزها تجربیات زیادی نداشتم و مسافرتهای زیادی هم نکرده بودم. تازه کار بودم و خیلی دلتنگ شده بودم. هم به این جهت و هم به جهت دوری از نزدیکان و پدر و مادر، خیلی افسردگی پیدا کرده بودم. شاید عصر پنجشنبهای بود و آن سال هم سال خیلی سردی بود، برفهای بسیار زیادی میآمد و ما هم حجرهمان زوایه بود. یک حجره تنگ و تاریک بود. بله، بالاخره شرایط زمان و مکان مناسب نبود، ولی دلخوش بودیم که ـ بحمد الله ـ اشتغال به درس هست. بالاخره یک روز عصر پنجشنبهای بود، با همان دلتنگی آمدیم بیرون، به این عنوان که بروم توسل پیدا کنم یا برای اینکه رفاهی شود. این هم گمان میکنم در ذهنم نبود؛ ولی آمدم از مدرسه و رفتم رو به سوی صحن مطهّر و حرم شریف و حتی این هم یادم نمیآید که رفتم توی حرم یا نه و اگر رفتم، با آن معظمه با آن ملجأ عام و خاص با آن شفیعه عندالله چه چیزی عرض کردم؟ اصلاً به خاطر ندارم؛ زیرا مربوط میشود به سالهای نوجوانی من و بعد هم به خاطر تراکم مطالب، جزئیات در ذهنم نمانده؛ ولی این را میدانم که در همان حول و حوش ایشان، داشتم میگشتم، طواف میکردم. خلاصه توی همان خیابان موزه و اطراف، تا رسیدم به آن خیابان موزه و دو درب حرم مطهّر را رد کردم و رسیدم به نزدیکی درب مسجد مرحوم سیدالطائفة، آقای بروجردی ـ قدس الله روحه و انار الله ـ برهانه نزدیک غروب بود و تقریبا رفت و آمد مسافرها و دیگران زیاد بود. در همین شلوغیها، یک نفر به من رسید و مصاحفه
کرد با یک سلام، و احوالپرسی کرد و یک وجهی هم در دست من گذاشت و مجال هم نداد که من حتی تشکر کنم، یا درست چهرهاش را ببینم. میدانم البته که عمامه به سر نبود، کت و شلواری بود و لباس معمولی داشت؛ ولی بالاخره قیافه آن را هم درست نتوانستم ببینم و این ولو وجه زیادی البته نبود، ولی برای چند روز بعد هم کفاف میکرد و چند روز ما را از این مشکل نجات داد؛ زیرا برایم خیلی مشکل بود که بخواهم به کسی بگویم، به عالمی یا یک دوستی بگویم که من در این طور شرایطی هستم. خیلی برایم ناگوار و سخت بود.
به هر حال، این اتفاق را عنایت میدانم و به نظر نمیآید که چیزی جز این باشد که حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میدید که حالا یک طلبه تازهوارد و جوانی غریب دور از وطن خلاصه به ایشان پناه آورده و دارد اطراف حرم ایشان و صحن مطهّر ایشان گردش میکند و مانند یک کبوتر بینوایی است که دور یک انسانی پرواز میکند. ایشان عنایت خویش را کردند و ما تا مدتی حداقل چند روز از آن مشکل رها شدیم. بعد هم به برکت این بزرگوار مشکلات دیگر باز برطرف شد. این یک داستانی راجع به خودم بود که آن را عرض کردم. ادعایی هم نمیکنم که آن شخص از اوتاد بود یا فرستاده حضرت معصومه علیهاالسلام بود. این ادعا هم نیست؛ لکن این را میتوانم بگویم که شاید ایشان به قلب یک کسی تصرف کرده باشد، یکی از همین مردمان خوب مسلمان، زائران خانه خدا و زائران مسجد و زائران بیت مبارکه حضرت معصومه علیهاالسلام و قبر مبارک ایشان. بله تصرفی در قلب ایشان کرده باشد و وادار کرده باشد بیاید باعث چنین اتفاقی شود.
اما آن جریانی که راجع به بعضی از آشنایان و اجلّه هست، یکی عبارت است از اینکه بعضی از افاضل بسیار گرانقدر که خودشان این مطالب را برای بنده نقل کردهاند و بنده هیچ تردیدی در این صحّت موضوع اصلاً و ابدا ندارم؛ یعنی کسی است که از آغاز با ایشان آشنا بودیم، از ایّام کودکی تا به حال. یک کلمه خلاف از ایشان نشنیدهام. به جرأت و بدون هیچ گزاف صادق القول و امین، میگفتند:
در مدرسه مرحوم آیة الله العظمی آقای گلپایگانی ـ اعلی الله مقامه ـ مکاسب درس میگفتم. یک جایی از عبارت برای خودم خیلی نامفهوم بود. حالا آمده بودم بیرون و مکاسب هم دستم بود. میخواستم بروم آنجا برای طلاّب درس بگویم، خیلی ناراحت بودم که این جمله را چه کارش کنم؟ بالاخره برای خودم صاف نیست ـ انسان مسؤول رد نمیشود، کسانی که نامسؤول هستند، ممکن است که یک چیزی بگویند و سر طرف را گرم کنند و رها شوند ـ گفتند: من متوسل شدم به حضرت معصومه علیهاالسلام که افاضهای کنند و اگر نشد و لطفی از ناحیه آن بزرگوار نشد، مصمّم شدم که صریح به آقایان بگویم که من این جمله را درست نفهمیدم که چیست؟ ـ این مطلب خیلی سخت است برای یک روحانی برای کسی که در مقام استادی و سمت تدریس قرار دارد ـ گفتند: همین طور که آمدم به نزدیکی مدرسه مرحوم آقای بروجردی ـ رضوانالله تعالی علیه ـ یک چند قدمی مانده بود تا محلّ تدریسم، ناگهان آن مطلب مشکل به ذهنم القا شد. رفتم و کاملاً توضیح دادم و برای طلّاب بیان کردم.
البته همین هم به ما میفهماند که افاضات آن مجلّله ارتباط مستقیم دارد با صفای قلب انسان. کسی که حاضر میشود که اگر حضرت معصومه علیهاالسلام افاضهای نکردند و جواب را دریافت نکردند، برود آشکارا میان طلّاب بگوید: من این جمله را نفهمیدم؛ آن وقت حضرت همین طور افاضه میکنند. این هم یک مطلب است که برای اهل علم خیلی و خیلی راهگشا است و روحانیان باید بدانند که معظمهای اشراف به حالشان دارد و حتی مشکلات علمی آنها را رسیدگی میکند و من گمان میکنم خیلی خوب نیست که انسان همیشه حاجتش پول باشد، ثروت باشد، خانه باشد ولو آنها هم حوایج انسان هستند، ولی بانویی که میتواند تصرّف ذهنی در انسان کند و مطلب مجهول را ناگهان برای انسان معلوم کند، باید انسان از ایشان استمدادهای بالا کند و حوایج خیلی بالا بطلبد.
اما داستانی که راجع به یکی از همشهریان است و من او را دیده و زیارت کرده بودم. ایشان از اخیار بود و واقعا دیدنی بود؛ یعنی بنده تاکنون نمونه او را در شهرها
خیلی کم دیدهام. روحانی هم نبود، لکن به همان سبک لباس قدیم، یک قبای کوتاهی در تن داشت و یک کلاه پوستین یا عرقچین بر سرش میگذاشت. محاسن سفیدی داشت. کاسب هم بود و در کسبش بسیار صادق بود. همسرش حامله شده بود و بچه در بطن مادر تکان نمیخورد و بر ایشان مسأله شده بود. (قضیه شاید به 60 سال قبل مربوط میشود و من فقط خود این شخص را میشناسم و الاّ این جریانات قبل از این مطالب و یا قبل از ما بوده است). بالاخره اینها میروند سراغ دکترها و آنها هم میگویند که باید جرّاحی شود. در آن زمان هم که این وسایل و امکانات پزشکی نبود، به علاوه یک خاندانی هم بودند که اصلاً تصمیم عمل شدن برای آنها مشکل بود. این قدر اینها با قداست و با حیا و با عفاف بودند. زنانشان خیلی کم میشد که با یک نامحرمی روبهرو شوند، تا چه رسد به اینکه یکی از آنان حاضر شود به وسیله نامحرمی عمل شود.
این مرد مؤمن مقدّس بزرگوار که از عدول به شمار میرفت و در همه جماعات شرکت میکرد. ولو درس نخواند بود، حوزهای ندیده بود، گفته بود، که برویم برای زیارت حضرت مولا علی بن موسی الرضا علیهالسلام و از ایشان استمداد کنیم و استشفا کنیم. بنابراین حرکت میکنند و میآیند. به قم که میرسند، آماده میشوند برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام آن خانم محترمه و بانوی مجلّله که حالا مدتها است از دنیا رفته ـ رضوان خدا بر ایشان باد ـ گفته بود: همین که وارد حرم مطهّر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام شدم، ناگهان احساس کردم بچه در شکم من به حرکت در آمد. قبل از اینکه به سراغ حضرت رضا علیهالسلام برویم. پا گذاشتن داخل حرم حضرت معصومه علیهاالسلام همان و تکان خوردن بچه همان.
مسأله غامضی که همسر را به اضطراب انداخته بود که باعث میشود بلند شوند در آن زمان قدیم، با آن مشکلات فراوان که وسیله نبوده و بخواهند مشهد مقدس بروند، البته آنها مشهد هم رفته بودند ولکن اینجا با دست با برکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و با تصرّف تکوینی آن بزرگوار قضیه حل شده بود و آن بچه دیگر به
حرکت افتاده و مشکل رفع شده بود؛ به طوری که از همین جا نامه نوشته بودند که شما نگران نباشید! قبل از اینکه به مشهد برسیم، مشکل ما حل شد.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصور بوده که ائمه علیهمالسلام در روایات، با تعبیرات بلندی، این شهر و مردمش را ستودهاند؟ و مراد و منظور از اهل قم چه کسانی هستند؟ و ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی قم در عصر حضور با توجه به اینکه حضرتعالی تألیفی هم در این باره دارید چه بوده؟ و اکنون وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید و وضع مطلوب و ایدهآل را چه میدانید؟
در قسمت اول این سؤال پر برکت شما، به نظر میرسد دو جهت در این باب مؤثر است:
الف. عبارت از قداست ذاتی این قسمت از زمین است. میشود این را ادعا کرد و از خود روایات شریفه به دست آورد که این زمین ذاتا یک قداستی داشته که شاهدش اخبار لیلة المعراج، یعنی وقتی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به معراج رفتند. علّامه بزرگوار مرحوم مجلسی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل فرموده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشاهده نمود که شیطان در این زمین است. فورا نهیب زد که «قم یا ملعون؛ ای ملعون از اینجا برخیز». اینجا، جای تو نیست.
عدهای از بزرگان قائل هستند که تسمیه این شهر به نام «قم» مولود همین جهت هست که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برخیز از اینجا برو! اینجا جای توی نیست. این حاکی از آن است که اینجا، سرزمین مقدّسی است که حتی شیطان از طرف رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مأمور میشود که اینجا را رها کند و از اینجا بیرون برود.
این یک جهت هست و هیچ منافات هم ندارد که سرزمینی هم باشد، مثل ارضی که ذاتا آمادگی و استعداد برای پرورش انواع نبات را دارد که گیاهان کاملاً در آنجا برویند و میوههای شاداب و خوب تربیت کنند. چنین زمینی، زمین مقدسی است، زمین پاکی
است. قرآن هم که تعبیر دارد: «البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه»(1)که اگر بگوییم از بدو تأسیس یا فتح آن مردمی با ایمان و ملتی مروّج دین و محب اهل بیت علیهمالسلام داشته و از همان ابتدا شیعیان خالص و فداکار در این سرزمین بودهاند، سخن گزافی نگفتهایم لااقل این مقدار میتوانیم بگوییم که پذیرش مکتب اهل بیت علیهمالسلام در این مردم زیاد بوده است. در این سرزمین مطهّر، موالیان و دوستان اهل بیت علیهمالسلام و مروّجان مکتب اهل بیت علیهمالسلام فراوان بودهاند و از زمان ائمه طیبین علیهمالسلام دلبستگی به خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داشتهاند و گمان میکنم رازش همین بوده که باعث شده این شهر از نظر تعداد امامزاده اولین شهر باشد. ما هیچ شهری را سراغ نداریم که در خود شهر و اطراف آن، این قدر امامزاده داشته باشد. این حاکی از آن است که اینها یک دلخوشی به این شهر داشتند. یک امیدی داشتند و یک روزنه امیدی در دل اینها برای قم باز بوده. چرا به شهرهای دیگر نمیرفتند؟ زیرا موالیان اهل بیت علیهمالسلام و مروّجان مکتب اهل بیت علیهمالسلام و علاقهمندان به خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در این شهر فراوان بوده و پذیرای آنها بودهاند؛ چنانکه پذیرای مقدم مبارک این شاخه مبارک باغ علی صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین بودهاند و لذا در کتب آمده است که 400 امامزاده در این شهر مدفون میباشد. این هجوم امامزادههای بزرگوار، اولاد فاطمه علیهاالسلام خاندان رسول الله صلیاللهعلیهوآله به این شهر، واقعا اعجابانگیز است و این نیست، الاّ اینکه پذیرشی را در این مردم میدیدند. در نتیجه، به این طرف این گونه هجوم میآوردند، یا اطراف و جوانب این شهر ساکن میشندند. این یکی از جهات مطلب است.
مردم قم چنین ویژگیهایی داشتهاند که موجب شدهاند ائمّه هداة المهدیین علیهم الصلاة و السلام این قدر نسبت به آنها اظهار اخلاص و اظهار علاقهمندی کنند و این قدر اینها را نوازش کنند، و آنها را زیر پر و بال لطف و رحمت خودشان قرار دهند. و همین طور علمای بزرگوار زیادی به این شهر آمدند. زمانی مرحوم حاجی کلباسی ـ
1) 1. سوره اعراف: 7، آیه 58.
اعلی الله مقامه ـ از اصفهان برای زیارت به اینجا آمدند. خود آن مرد، بزرگوار، معاصر با شیخ انصاری، صاحب فتوا و در اصفهان خیلی معروف و مشهور بوده است. حتی حکومتها روی ایشان حساب میکردند. دعای بارانی هم دارد که مستجاب شده است. این بزرگوار گاهی که برای زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام میآمدهاست، از همین پلی که آن طرف مسجد امام است تا حرم مطهر پا برهنه میآمدند. وقتی به ایشان عرض میکردند که چرا پا برهنه میآیید؟ میفرمود: تمام این سرزمین از همینجا تا حرم مقدّس همهاش مزار راویان اخبار و محدّثان آثار ائمه هداة مهدیین علیهم الصلاة و السلام است. معلوم میشود قم مرکزیتی خیلی قویی داشته که طبق تحقیق این بزرگوار از پل نزدیک مسجد امام تا حرم مطهر تماما قبور راویان اخبار و اصحاب ائمه علیهمالسلام است. کسانی که با خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سر و کار مستقیم داشتهاند و تعالیم آنها را به مردم میرساندند، پاهایشان را این طور برهنه میکردند و ادب میکردند. این پا برهنه کردن سالهایی که من آمده بودم، زیاد رسم بود. خیلیها را میدیدم که با پای برهنه میرفتند که شاید اثر تعالیم همان بزرگوار بوده است.
غرض اینکه این یکی از جهاتی است که موجب شده ائمه هداة مهدیین علیهمالسلام شهر مقدّس قم را مورد عنایت قرار دهند. تلاش اینها در راه حفظ و صیانت مکتب اهل بیت علیهمالسلام واقعا ستودنی است به طوری که در حالات برقی خواندم، حتی اگر کسی روایت ضعیفی را نقل میکرد، او را از قم بیرون میکردند. عقیده داشتند باید کسانی در قم نقل روایت کنند که به اصول خیلی پایبند باشند، حدیثشناس باشند و روایت صحیحه را نقل کنند. پس اینها خیلی مستمر و مداوم در خدمت اهل بیت علیهمالسلام بودند و مکتب اهل بیت علیهمالسلام را نگه داری میکردند و لذا در روایت هم آمده است: «لو لا القمییون لضاع الدین»(1)معلوم میشود که این عنایتشان یک عنایت گزافی نبوده است. آن تعریفات و تمجیدات و «سلام الله علی اهل قم» و امثال ذلک این طور نیست که
1) 1. بحار الانوار، ج 57، ص 217.
گزاف باشد، تعریفی که امام معصوم میکند، متفاوت است با تعریفی که زید و عمر میکند، زید و عمر ممکن است که انسانی را که برای یک کلمه هم علمیّت ندارد، علّامه روزگار بخواند، یا ممکن است مقامات علمی او بسیار عالی باشد و لکن او را بیسواد محض قلمداد کند؛ ولی امام صادق علیهالسلام از خاندانی است که «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»(1). و لذا میفرمود: اگر قمییون نبودند، دین ضایع میشد. به همین دلیل است که اهل قم با تمام وجود عرصه دین را گرفته بودند؛ حتی ممکن بود خودشان از پا در بیایند، ولی نمیگذاشتند که دین الهی و احکام خدا و مکتب اهل بیت علیهمالسلام ، خدای نخواسته به زمین سقوط کند. البته، جهات دیگری هم دارد که در روایات به آنها اشاره شده است و از همین نوع مطالب است؛ مثلاً در روایت امام صادق علیهالسلام آمده است: «قم بلدنا و بلد شیعتنا»؛ قم سرزمین ما و سرزمین شیعه ماست». تمام این مطالب حول این محور است که ولایت اهل بیت علیهمالسلام را قبول کردهاند. شیعیان و پیروان آنها میباشند؛ چنان که در بعضی از روایات هم آمده که عدهای از انصار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه از این شهر میباشند.
اما اینکه فرمودید: مراد از اهل قم چه کسانی هستند؟ گمان میکنم که در کلمه «اهل» پاسخ مطلب باشد. قرآن کریم این درس را به ما داده که حضرت نوح علی نبیّنا و علیه السلام وقتی دید که فرزندش در حال غرق شدن است، گفت: «ربّ ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق»(2). خدایا! پسر من که اهل بیت من است [و تو وعده دادی که من و اهلم را نجات میدهی] و وعده تو حق است». خطاب آمد: «انّه لیس من اهلک»(3)«نه ای نوح این نمیتواند اهل تو باشد». «یا نوح انّه عمل غیر صالح»(4)«او یک عمل ناشایسته است». یک پدیده ناشایسته است که از خاندان شایسته تو نباید یک چنین چیزی پدیدار شود. کلمه «اهل» را در عبارت «انّه لیس من اهلک»ببینید که تصریح میکند این اهل تو نمیباشد. حتی قدری هم حضرت نوح علیهالسلام مورد عتاب
قرار میگیرد که «لا تخاطبنی فی الذین ظلموا اِنّهم مغرقون»(1)«دیگر درباره این گونه افراد و این اشخاص ظالم با من سخنی نگو! چرا که باید غرق شوند».
کسانی اهل هستند که با خاندان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دمساز و همنفس باشند. آنچه با مقداری مراجعه به دست میآید، عبارت از این است که اهل قم نسبت به ائمه طاهرین علیهمالسلام اعتقاد جازمی داشتند و تزلزل در عقیده اینها نبوده است؛ مخصوصا بزرگان قم، راویان اخبار و اصحاب ائمه علیهمالسلام که اینها شدیدا در ائمه علیهمالسلام و امامان معصوم علیهمالسلام ذوب شده بودند. تا آنجا که ما میشناسیم، در میان اصحاب ائمه علیهمالسلام قمیها واقعا ممتاز هستند تا آنجا که حضرت امام عسکری علیهالسلام به احمد بن اسحاق قمی دستور میدهد که در مرکز شهر قم مسجد بسازد؛ مسجد مبارکی که به نام امام حسن عسکری علیهالسلام است و بلاشک این مسجد از مقدّسترین مساجد است و همیشه بزرگان و علما در این مسجد بودهاند و اقامه جماعت میکردند و منابر تشکیل میشده است. امام علیهالسلام به احمد بن اسحاق قمی که وکیل ایشان در قم بوده، دستور ساختمان و بنای این مسجد را میدهند. و یا همان جریان مسجد جمکران، آن هم باز از همین باب هست. اینها به طوری در اعتقادتشان قوی بودند که محل امن و امان ائمه علیهمالسلام محل اطمینان ائمه علیهمالسلام بودند؛ یعنی ائمه طاهرین علیهمالسلام مطالبی که شاید صلاح نمیدانستند به دیگران بگویند، به آنها میگفتند. یا چیزهایی را که برای دیگران قبال رؤیت نبود، آنها میتوانستند ببینند؛ چرا که اینها محرم اسرار بودند. از جمله، همین احمد بن اسحاق قمی که وقتی رفتند خدمت حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام آقا رفتند داخل و یک کودک ماه پارهای را بغل گرفتند و آوردند و فرمودند که این است حجّتی که به تو خبر میدادیم و میگفتیم و بعد هم تصریح میکنند که تو خیلی پیش ما محترمی، خیلی سرافرازی. من هرگز این کودک را به کس دیگری نشان نمیدهم. این زمانی است که بنا نبود کسی او ببیند. اشخاص خاص میدیدند، خطرها از هر طرف
1) 1. همان، آیه 37.
امام علیهالسلام را تهدید میکرد؛ ولی امام حسن عسکری علیهالسلام خودشان داخل بیت شدند و حضرت بقیة الله، امام زمان عجل الله تعالی فرجه را که تازه ولادت پیدا کرده بود، به بغل گرفتند و آورند و به او نشان دادند.
اینها همه حاکی از آن است که قمیها در اعتقاداتشان، به مقامات خیلی خیلی عالی رسیده بودند. به مقام یقین دست پیدا کرده بودند و لذا هیچ بیمی و واهمهای از اینها نبود که جایی بروند و مطلب را خبر بدهند و مشکلی درست کنند. در اعتقاداتشان واقعا جازم بودند، مانند: همین بزرگوار، احمد بن اسحاق قمی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و همین طور اشخاص دیگری بودند در همین ردیف که بعضی از آنها در همین قبرستان شیخان مدفون میباشند. اینها اصحاب موسی بن جعفر، حضرت رضا، حضرت جواد و حضرت هادی علیهمالسلام بودند؛ علمای بزرگواری که هم محدّث بودند و هم اینکه در مقام اعتقادات، اعتقاداتشان قوی و جازم بود.
اما وضع فعلی، اگر بخواهم بگویم: آن طور که مطلوب است و آن طور که انتظار میرود هست. نمیتوانم این را جزما عرض کنم؛ ولی این ظواهر که میبینم، بعضا غیر شرعی است. نه وضع دخترها و نه وضع زنها و نه وضع جوانها، نوید زیادی به انسان نمیدهد. اعتقاد بنده این است که حالا نمیدانم باید باز هم روی آن حساب کرد. اعتقاد بنده این است که اگر یک جوانی، دختری و پسری حاضر است هر مدی را به خودش بپذیرد، اما شکل اسلامی نداشته باشد، هر رنگ و رویی، هر کیفیت مویی. هر لباسی که از دروازه اروپا و آمریکا سرازیر شد و فیلمها وماهوارهها نشان دادند، فردای آن روز دختر و پسر قمی دنبال تهیه کردن آن باشند، این فاجعه برانگیز است. به نظر بنده این نکتهای است که باید زیاد در موردش کار صورت بگیرد. و حتما وضع مطلوبی نیست که انسان به آن خیلی امیدوار باشد. ما وقتی میتوانیم خیلی دلگرم باشیم که جوانانمان حساب حلال و حرام را داشته باشند. برای خود مرز قائل شوند.
بنابراین، لباسهای مبتذل که از خارج میآید یا خیلی از این هیأتها که از خارج میآید، برای ما اینها همه بازی است که با شأن اسلامی یک جوان مسلمان، اعم از
دختر و پسر مسلمان سازگار نیست. تشریفات و تجمّلات تهوع آوری که در عروسیها و عقدها و جشنها میشود، با شأن مسلمان سازگار نیست و اینها نکاتی است که انسان را مقداری متأثر میکند.
و اما وضعی که امیدواریم پیش بیاید عبارت است از اینکه: جوانان ما از این حالت خود باختگی رها شوند؛ زیرا حالت خود باختگی در آنهایی است که شخصیت خودشان را باور ندارند و نمیدانند که جوان قمی چه شأنی دارد؟ و چرا ائمه طاهرین علیهمالسلام به شهرشان اظهار علاقه کردند؟ و چرا به خودشان اظهار علاقه کردند و سلام برای آنها فرستادند و دعا کردند؟ این مطلب برای «اهل» خیلی شأن دارد. بنابراین، دختران و پسران مسلمان کوشش کنند که ـ ان شاء الله ـ خودشان را وفق بدهند با آن وضعی که این دعاهای ائمه علیهمالسلام شامل حالشان شود؛ یعنی اسلامی شوند و دنبال حقایق باشند. یکی از مایههای تأثرم، همین است که انسان آنچه در دل دارد و آن دلسوزیهایی که دارد، نمیتواند خوب ترسیم کند. شرایط هم ایجاب نمیکند.
جوانها بدانند که آن قابلیتهایی را که خدا در وجودشان قرار داده، خیلی بیش از این مطالب است. سربلندیهایی میتوانند پیدا کنند که هرگز از طریق این بت پرستی و دنبال خارجیها رفتن و امثال ذلک به دست نمیآید و ما هر اندازه حرکات خارجیها را تقلید کنیم؛ مثلاً جوان قمی دست بیندازد زیر بازوی همسرش کنار خیابان راه برود، گر چه شاید اینها مسافرین باشند، ولکن این کمال نیست. برای انسان کمال این است که به مقام قرب الهی برسد و حتی از نظر ظاهری هم یک انسان صنعتگر باشد، علمیّت داشته باشد، کشورش رابه پیش ببرد، اقتصاد ضربه خورده کشورش را بتواند ترمیم کند. این است کمال انسان گخ در مراتب معنوی هم به قرب ائمه هداة المهدیین علیهمالسلام ، و انس به خدا و امثال ذلک برسد. امیدواریم ـ ان شاء الله ـ در عین حالی که مخالف نیستیم با اینکه ظواهر شهر پیش برود و زیباتر شود. باغها، بستانها و پارکها همه قابل استفاده باشند، آب خوب داشته باشند و این قدر در فشار نباشند، ولی در کنار این و مهمتر از این کوشش جوانان مسلمان قمی این باشد که در معنویات به ائمه علیهمالسلام تشابه
پیدا کنند و به آنان نزدیک شوند. یک نگاهی به تاریخ اسلاف کنند، به گذشتگان و آبا و اجدادشان، به چند طبقه بالاتر و چند نسل فوقانی نگاه کنند که آنها نسبت به ائمه علیهمالسلام چطور بودند؟ چه اندازه مرزهای حلال و حرام برایشان محترم بود؟ ـ ان شاء الله ـ دنباله رو آنها باشند تا به خواست خدا حشر و نشر آنها با پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و آل پیغمبر و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام باشد و ـ ان شاء الله ـ در روز قیامت اول از آنها شفاعت کنند.
L اما راجع به نوشته حضرت عالی، «بانوی ملکوت»، که مربوط به زندگانی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است، آیا سبب و عامل خاصی موجب شد تا در این زمینه تألیف و تحقیقی داشته باشید؟
بله! این کتاب همچنان که فرمودید نامش «بانوی ملکوت» است که یاداشتهایی هست از بنده در ایام مختلف. شاید علت اصلی، همان دلبستگی زیادی است که از اول به این بانوی معظمه داشتم که واقعا خودم را به جِدّ فردی ناشناخته و ناشناس و دور از وطن که بر ایشان مهمان شده، میدانستم؛ به این صورت که این بانوی معظمه بنت موسی بن جعفر علیهالسلام نقطه اتکایی برایم بود. پس ممکن است علت اصلی، همان علاقه ذاتی باشد که هر شیعهای این احساس را در خودش دارد.
خصوصا اینکه در قم با کسی معاشرت نداشتم به این خانه و آن خانه بروم. این حالات را از بچگی نداشتم؛ حتی یک وقت در همان شهر خودمان یکی از علمای بزرگوار ـ رضوان خدا بر ایشان باد ـ که خیلی عظیم الشأن بود، یک حوالههایی برای من نوشتند به ارزش 10 تومان، و آنها را به منزل آوردیم ـ آن زمان که تقریبا 50 سال قبل بود، 10 تومان خیلی زیاد بود ـ من که آن را به منزل آوردم، در منزل مرا دعوا کردند که چرا این را قبول کردی؟ یعنی این طور ما را بار آورده بودند که دنبال این حرفها نباشیم و متوکل به خدا باشیم. اینجا هم که آمده بودم، چنین حالتی در من بود. میرفتم و دست مرحوم آیة الله العظمی بروجردی سید الطائفة را میبوسیدم ولکن اینکه حالا بخواهم به نزدیکان ایشان اظهار حالی بکنم نه! هرگز این چنین، چیزی
واقع نشد. خودم را خلاصه مهمان بر حضرت معصومه علیهاالسلام میدانستم.
فقط به خاطر همین علاقهای که به ایشان داشتم، مشکل من یکی پس از دیگری حل میشد. زمان شاه هم بود که هم درس خواندنش و هم منبر رفتنش مشکلات داشت و ما در هر دو ناحیه مشکلاتی داشتیم و همه اینها کمکم رد میشد، یک موجی بود و ناراحتی موقّتی ایجاد میکرد و بعدا برطرف میشد. این را به مناسبت اینکه سر سفره ایشان بودیم، وارد در شهر ایشان بودیم، ملتجی بر قبر مبارک ایشان بودیم، خوب یک علاقه بیشتری ایجاد میکرد و لذا وقتی با نکاتی که در مورد آن بزرگوار بود، بر خورد میکردم آنها را یادداشت میکردم تا زمانی که حس کردم که میشود این را تهذیب کرد و زواید را کنار گذاشت و مطالبی راکه مفید حال جامعه باشد، به نظر قاصر خودم اینها را انتخاب کردم و به صورت یک کتابی در دسترس اهل ایمان و علاقهمندان به اهل بیت علیهمالسلام گذاشتم، به لطف بانوی معظمه، بانوی ملکوت، بانوی آسمانی، بانوی خاندان با جلالت آل محمد علیهمالسلام . و خوب، فی الجملة هم مقبول واقع شد.
L بسم الله الرحمن الرحیم. گروهی که در محضر شما هستند، خادمان فرهنگی کریمه اهل بیت علیهمالسلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میباشند ان شاء الله به لطف خداوند بزرگ و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قرار است در سال 83 اولین کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم، برگزار شود. به لطف خداوند آثار ارزشمندی در این زمینه اعم از مقالات و کتب به دبیرخانه کنگره رسیده است. در همین راستا افقی دیگر گشوده شده است ه با عنوان «همراه با زائران عارف » با علما و مراجع بزرگوار مصاحبههایی انجام میشود. امروز توفیقی دست داد که خدمت شما شرفیاب شویم. از حضرت عالی که به تاریخ اسلام و اعجاز شیعه و خصوصا مکانت قم اشراف دارید، تقاضا میکنیم این آفاق مبارک را با سخنان خودتان پر نور کنید و مطالبی را که در هر زمینه صلاح میدانید، بیان فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین. ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و اله اجمعین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین
از تشریف فرمایی آقایان، برادران روحانی عزیزمان در راستای کنگرهای که ـ ان شاء الله ـ در آینده در قم تشکیل میگردد، سپاس گزارم. این واقعه به عنوان یکی از شعائر مذهبی، میتواند یکی از مهمترین مسایل قم باشد و حقا جای این کنگره هم تا الآن خالی بوده است و اقتضا دارد، بلکه ایجاب میکند که ـ ان شاء الله تعالی ـ این کنگره با همّت شما برادران و عزیزانی که زحمت آن را تقبّل کردهاید، تشکیل بشود. اما آنچه من درباره قم میخواهم عرض بکنم، به مقدمه کوتاهی نیاز دارد که خدمت برادران عرض میکنم؛ ترقی و تعالی هر کشور و یا هر استان و یا هر شهرستان بستگی به عوامل مادی و معنوی آنجا دارد. زمانی یک کشور به بالندگی میرسد که عوامل ترقی در آنجا رشد کرده باشد و به آن عمل شده باشد و کاملاً مشخص است که عوامل مادی تأثیر به سزایی در این رشد دارد یعنی شرایطی که طبیعت یک کشور از آن
برخوردار است از نظر آب و هوا و زمین و آن چیزهایی را که خداوند متعال از نظر جغرافیایی به هر استان و هر شهرستان عطا کرده و تلاش مردم آنجا و فعالیت مردم آنجا میتواند آن منطقه را آباد کند و اما مسأله معنوی هم در رشد و بالندگی یک کشور یا یک استان یا یک شهرستان دخالت دارد. بحث من فقط روی همین موضوع است که میخواهم عرض کنم. ما تمام کشورها و استانها را که نگاه میکنیم میبینیم ترقی آنها بستگی به عوامل جغرافیایی آنجا از نظر آب و هوا و زمین و استعدادهای مردم آنجا دارد؛ مثلاً سرزمین سرسبز مازندران را شما در نظر بگیرید، ببینید آنجا خداوند یک نعمتهایی عطا کرده است که خود به خود در آنجا رشد و پیشرفت و ترقی مادی به دنبال دارد.
اما مسأله قم که مورد بحث ما است. ببینیم آیا پیشرفت قم، ترقی قم به چه عواملی بستگی داشته و دارد که قم را قم کرده و قم را از شهرهای مجاور خودش بالاتر برده است؟ من سه عامل مهم برای ترقی و تعالی قم مؤثر میدانم.
البته عوامل جزئی نیز هست و اما آنچه میتوانیم بگوئیم به عنوان عامل مهمّی برای قم مطرح شده، و قم را قم کرده است، فرمایشات رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام است. درباره قم روایات بسیار فراوانی از زبان مبارک آنها شنیده شده است. در حقیقت ما وقتی درباره شهرهای دیگر، مناطق دیگر، کتابها را زیر و رو کردیم، به طور مثال یک روایت، نصف روایت هم راجع به اراک یا قزوین یا درباره تهران به این بزرگی نداریم.
جمعی خدمت حضرت صادق علیهالسلام آمدند و عرض کردند که یا بن رسول الله! ما از شهر ری آمدهایم، ما اهل ری هستیم. حضرت تأملی کردند و فرمودند: «مرحبا باخواننا من اهل قم(1)». باز اینها خیال کردند آقا متوجه نشدهاند، عرض کردند: آقا ما اهل ری هستیم. حضرت باز همان جمله را تکرار کرد و فرمود: «مرحبا باخواننا من
1) 1. ر. ک: بحارالانوار، ج 57، ص 216؛ مستدرک وسائل الشیعة، ج 10، ص 368.
اهل قم». هر چه آنها اصرار کردند که درباره شهر خودشان حضرت یک جمله کوتاهی بفرماید، نفرمود. فرمود: «مرحبا با اخواننا من اهل قم».
بنابراین، درباره قم از نظر قداست یا از نظر با برکت بودن و با اهمیت بودن و اینکه مرکز علما و مرکز شیعیان امیر المؤمنین علیهالسلام و پیروان ائمه طاهرین علیهمالسلام است، هیچ بحثی در آن نیست. و در کتاب علل الشرائع مرحوم صدوق، روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند درباره اینکه قم، چرا قم گفته شد و نامش قم گردید؟ حضرت میفرماید: «قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله : لما أسری بی الی السماء حملنی جبرئیل علی کتفه الایمن فنظرت الی بقعه بارض الجبل حمراء احسن لونا من الزعفران».
حضرت میفرماید: وقتی که سفر آسمانی خودم را آغاز کردم، جبرئیل هم مرا همراهی میکرد تا رسیدیم به سرزمینی که کوهستانی بود و از آن سرزمین به «ارض جبل» تعبیر آورده بعد حضرت میفرماید که: من دیدم در آنجا بقعهای است و یک قطعه زمینی است که نورانی و ممتاز از زمینهای دیگر است و معلوم میشود این زمین ارزش بیشتری دارد؛ به گونهای که رنگ آن زمین مانند زعفران است و بوی مشک و عنبر از آن زمین ساطع میشود. در این اثنا، دیدم یک شیخی (پیر مردی) در آنجاست؛ و «علی رأسه بُرنُس؛ و بر سر او یک کلاه درازی قرار دارد». به جبرئیل گفتم: این کیست؟ گفت: هذا أبلیس؛ این ابلیس است، گفتم: اینجا چه کار میکند؛ «فما یرید منهم» گفت: اینجا آمده است که شیعیان شما را، دوستان شما را گمراه کند. این صاحب بُرنُس اینها را از ولایت امیرالمؤمنین دور کند؛ «یرید أن یصدّهم عن ولایة امیرالمؤمنین و یدعوهم الی الفسق و الفجور» آنها را به گناه و معصیت وا دارد. «فقلت: یا جبرئیل أهوی بنا الیهم؛ گفتم ای جبرئیل! مرا نزدیکتر ببر». وقتی حضرت، نزدیک ابلیس رسید، فرمود: «قم یا ملعون؛ ای ملعون! بلند شو!» اینجا جای تو نیست. «فشارک اعدائهم فی اموالهم و اولادهم و نسائهم فَاِنّ شیعتی و شیعة علیّ لیس لک علیهم سلطان فسمّیت قم»(1)
1) 1. سفینة البحار، ج 7، ص 355؛ بحار الانوار، ج 57، ص 207؛ علل الشرائع، ج 2، ص 572.
از جایی که حضرت کلمه «قم» را به شیطان فرمود، نام اینجا «قم» شد؛ یعنی در حقیقت شیطان نباید جایگاهش در قم باشد و حضرت فرمود: تو برو با دشمنان شیعیان من و با دشمنهای دوستان ما در اموالشان، اولادشان و زنانشان هم نوا و شریک شو، شیعه من و شیعه امام علی بن ابی طالب علیهالسلام برای تو هیچ سودی ندارد و تو سودی از آنها نخواهی برد.
در وجه تسمیه چنین روایاتی داریم. در حقیقت نیروی بسیار ارزشمندی که مردم را از اکناف و اطراف جمع کرده و به قم رسانده، میشود گفت پایهاش همین روایات است؛ مثلاً در روایات دیگر میخوانیم که «و ان البلایا مدفوعة عن قم و اهله(1)خدا بلا را از قم و اهل قم دفع کرده و دور کرده است». و اهل قم و مردم قم بر خلایق دنیا در زمان غیبت قائم ما حجّت هستند؛ همان طور که الآن ملاحظه میکنید، قم مرکز علم و مرکز فقه، مرکز فضایل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام و مسایلی این چنانی است در هر حال، این یک عامل بسیار نیرومندی شده که مردم، علما این روایات را برای مردم خواندهاند.
میبینید که این روایات قم را قم کرده و مسأله قم به قدری عظمت پیدا کرده که وقتی شما با شهرهای مجاور قم مقایسه کنید، متوجه این مطلب میشوید اگر ما بگوییم تنها عوامل مادی میتواند محلی را آباد کند، اشتباه است؛ زیرا ما میبینیم که قم از نظر آب و هوا، از نظر کشاورزی شاید نسبت به شهرهای دیگر، مثل اراک در درجه خیلی پایینی باشد اراک مرکز درآمد، مرکز اقتصاد، مرکز بهترین درآمدهای مواد پروتئینی و مواد غذایی است؛ اما پنجاه سال قبل که بنده در همین شهر بودم، جمعیتش به 50 هزار نفر هم نمیرسید. توسعهای که پیدا شده، کارخانههای منظم و در آمدهای کشاورزی فوقالعادهای که اراک داشته، جمعیتش را به 450 هزار نفر رسانده است؛ اما جمعیت قم نزدیک به یک میلیون نفر رسیده است.
1) 1. بحار الانوار، ج 57، ص 216.
چه عاملی باعث شده است قمی که از نظر هوا از نظر زمین، از نظر استعدادهای طبیعی پایین است، مردم از اطراف و اکناف حرکت کرده به طرف قم آمدهاند و قم را قم کردهاند؟ به این دلیل که از نظر معنوی بالاست. مردم میدانند یک شب خوابیدن در قم، ثوابش مضاعف است و ثوابهای فراوانی در نامه عمل آن زائری که یک شب در قم بیتوته میکند، ثبت میشود. این یک عامل بسیار قوی و نیرومندی شده است و قم را به این جایگاه رسانده.
حالا ما اگر بخواهیم روایات را بخوانیم، روایات بسیاری درباره فضیلت قم و رفتن به قم و ماندن در قم و امثال اینها وجود دارد. عامل دوم حضرت معمومه علیهاالسلام است، این بانوی ارجمند دو عالم، این شفیعه روز جزا که کریمه اهل بیت علیهمالسلام است. حقیقتا یک معنویت خاصی به قم بخشیده و اعتقادم این است که خداوند وقتی بخواهد یک جایی را بالا ببرد و مقام یک جایگاهی را عظمت ببخشد، اسباب را هم فراهم میکند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، آن زمان این روایات را درباره قم فرمود تا در آخر الزمان مردم این روایات را بخوانند و بفهمند که قم این قدر اهمیت دارد.
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام وقتی وارد در ساوه میشود ـ مسیرشان خراسان بوده و میخواستند آنجا تشریف ببرند ـ در ساوه اتفاقی میافتد، مثل اینکه دشمنها میآیند و اطرافیان ایشان را اذیت میکنند. ایشان به هر حال، سفرشان موکول میشود به اینکه در ساوه بمانند تا ببینند تکلیف ایشان چه میشود. سپس مریض میشوند که ـ علی القائدة آن زمان وسایل رفت و آمد مشکل بوده است ـ سؤال میفرمایند: که از اینجا تا قم چند فرسخ است؟ وقتی مسافت را به ایشان میگویند، میفرمایند: مرا به قم برسانید. همین خودش یک معجزه هست. حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مأموریت داشته که بیاید قم و الّا ساوه که هم آنجا بودند و همان جا هم مریض شدند، دلیل ندارد که آدم مریض بگوید: مرا به قم ببرید و از نظر بهداشت و درمان و طب و طبابت که ةِ آن زمان فرقی بین قم و ساوه نبوده است. به هر حال، یک رازی است که معلوم میشود از جانب خداوند متعال مأموریت داشتهاند که بیایند قم و در قم از دنیا بروند
و مدفن ایشان و مزار ایشان زیارتگاه همه شیعیان ایران و غیر ایران بشود. بنابراین، این یک عاملی شد برای عظمت قم.
شما میدانید الآن از اطراف و اکناف برای چه به قم میآیند؟ کسی که وارد قم میشود، میگوید: اول برویم زیارت. میرود زیارت میکند، بعد دنبال کارهای دیگرش میرود. این رونق و اهمیت و عظمتی که حضرت معصومه علیهاالسلام به قم داده است، حقیقتا جای شکرگزاری دارد و نعمتی است که خداوند به مردم قم عطا کرده و قم را در حقیقت به جایگاه بلند رسانده است. همین قمی که از نظر مادی علی القاعده باید خیلی پایین باشد، اما شما نگاه کنید خداوند سه تا سوغاتی در قم قرار داده است: انار، سوهان و حلوا که زائرین از آنها استفاده میکنند.
حالا من میخواهم قم را با اصفهان مقایسه کنم. آنجا هم گز دارد،اما آیا باید مردم برای خرید گز به اصفهان بروند؟ نه! نمیروند، جای دیگر میخرند. اصفهان ناچار است گزش را صادر بکند؛ اما مردم خودشان از اطراف و اکناف به قم میآیند و مردم قم نیازی ندارند که سوهانشان را صادر بکنند. این هم از برکات حضرت معصومه علیهاالسلام است. این حضرت معصومه علیهاالسلام چقدر اهمیت مادی و معنوی به قم بخشیده است. پس ما نباید فکر کنیم که اگر آب و هوای قم خیلی سازگار نیست، پس باید عقب مانده باشد. الآن یک شهر پیشرفته ایران است. از خیلی شهرها؛ از قزوین از اراک و... بالاتر است و به خاطر همان معنویت اهمیتش بیشتر شد، جمعیتش بیشتر شد.
پس عامل معنوی قویتر از عامل مادی است که ما خیال میکنیم یک جایی از نظر مادی سرمایه گذاری شود، ترقی میکند. البته ما آن نیستیم که عوامل مادی سبب تقویت و پیشرفت شهر و کشور میشود؛ اما میخواهم مردم اهمیت این مسأله معنوی را بفهمند و بدانند که عامل معنوی کمتر اگر از عامل مادی نیست. یک نمونهاش همین قم است که واقعا مرکز معنویت و مرکز روحانیت است و جایگاهی است که کریمه اهل بیت علیهمالسلام عنایات خاصی به زائرینش دارد و زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام برابر است با زیارت قبر حضرت زهرا علیهاالسلام .
مرحوم آیة الله سید محمود نجفی، پدر مرحوم آیة الله سید شهاب الدین نجفی خیلی علاقهمند بود که در عالم رؤیا یا به هر شکل دیگر بداند قبر حضرت زهرا علیهاالسلام کجاست؟ تا با طیب خاطر برود زیارت کند. دنبال این قضیه بوده است تا اینکه بعضی دوستانش به او گفته بودند اگر فلان ختم را بگیری، به شما گفته میشود که قبر حضرت زهرا علیهاالسلام کجاست؟ ایشان 40 شبانه روز مشغول ختم مجرّبی در نجف میشود. شب چهلم که باید به نتیجه برسد، در عالم رؤیا حضرت باقر علیهالسلام را میبیند، حضرت تا سیّد بزرگوار را میبیند، به او میگوید: «علیک بکریمة اهل البیت». عرض میکند: آقا من میخواهم قبر حضرت زهرا علیهاالسلام را زیارت کنم. حضرت میفرماید: «علیک بکریمة اهل البیت بقم» خدا نمیخواهد قبر حضرت زهرا علیهاالسلام آشکار شود. مصلحت نیست که تو بفهمی قبر حضرت زهرا علیهاالسلام کجاست؟ ولی به تو سفارش میکنیم اگر میخواهی ثواب زیارت قبر حضرت زهرا علیهاالسلام را درک کنی، برو قم و قبر حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت کن. بعد از آن آیة الله سید محمود مرعشی، دست زن و بچهاش را میگیرد و از نجف حرکت میکند. مخصوصا برای زیارت قبر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به قم میآید. این عظمت سیده دو عالم و کریمه اهل بیت علیهمالسلام است و منشأ لقب کریمه اهل بیت علیهمالسلام برای حضرت معصومه علیهاالسلام همین خواب است و اِلاّ ما روایتی نداریم که در آن به عنوان کریمه اهل بیت اشاره شده باشد. عامل دوم در شکوفایی قم، زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام است که همیشه پایبند خواهد بود. البته، روایات خیلی اهمیت دارد. اما زیارت حضرت معصومه و عظمت حضرت معصومه علیهاالسلام و گنبد و بارگاه او هم اهمیت زیادی دارد. مردم از خُرد و کلان، و پیر و جوان از اطراف و اکناف میآیند و میبینند که عظمت قم به خاطر حضرت معصومه علیهاالسلام است.
عامل سوم روحانیت است. خداوند اینها را کنار هم چیده است. روایاتی که نقل شده، وجود حضرت معصومه علیهاالسلام و بعد هم علما و مراجع را مطرح کرده است. میبینیم که در اطراف این حرم مطهر شب و روز چقدر درسها گفته میشود، چقدر
بحثهای علمی میشود، تفسیر قرآن گفته میشود، فقه و اصول تدریس میشود و و این چه عظمت معنوی و روحانی به شهر قم بخشیده است! این روحانیت والا مقاماند که در قم اجتماع کردهاند. در روایات هم داریم که در آخر الزمان، قم مرکز علم، فقه، مرکز تدریس علمای بزرگوار خواهد شد و علم در نجف غروب میکند و در قم طلوع میکند.
مرحوم آیة الله حائری رحمهالله در همین اراک حوزه تشکیل داده بود و حوزهای بسیار پر رونق داشت. تمام علما از اطراف و اکناف مثل مرحوم امام رحمهالله آیة الله اراکی، آیة الله سید احمد خوانساری رحمهالله و خیلی از فقها و بزرگان دیگر از اطراف و اکناف در آن حوزه بودهاند. در همین مدرسه امام، سپهدار و مدرسه حاجی طلبههای بسیار فوقالعاهای اجتماع کرده بودند. چطور شد که مرحوم آیة الله حائری از آنجا به قم هجرت کرد؟ گفته بود من استخاره میکنم، اگر استخاره راه داد، میآیم. چون برای زیارت به قم آمده بودند که ایشان را دعوت میکنند که شما به قم تشریف بیاورید. فرمود: نه! من فعلاً
در اراک مشغول هستم. بعد استخاره را ببینید، چقدر گویاست: «وَ أْتُونی بِاَهْلِکُمْ اَجْمَعینْ»(1)یعنی خودت همراه زن و بچهات بیایید. مراد این آیه مبارکه این بوده که از اینجا حرکت کن بیا قم تا قم، قم گردد و مرکز فقها و بزرگان شود.
البته، قبل از مرحوم آیة الله حائری، در قم علما و بزرگانی، مثل آیة الله میرزای (صاحب قوانین) و همچنین حاج شیخ ابوالقاسم قمی و بزرگانی بودهاند؛ اما حوزه، به وسیله حضرت آیت الله حائری تشکیل شد و از آن زمان تا حالا بسیاری از بزرگان، فقها و مراجع بزرگوار همه در قم بوده و هستند. بنابراین، این عامل سوم هم سبب شده است که قم به عظمتی که شایسته آن است برسد.
من این سه عامل مایه پیشرفت قم و مایه عظمت قم شده است. اگر ما یک مقدار
1) 1. سوره یوسف: 12، آیه 93.
پژوهش بکنیم و تحقیقاتی بکنیم، میتوانیم پیرامونش مقالههایی بنویسیم و بحثهایی داشته باشیم؛ حتی کتابی نوشته شود که این سه عامل سبب شده که قم به این جایگاه والا و با عظمت برسد و ـ ان شاء الله ـ امیدواریم که محققین ما و برادران و عزیزان روحانی که وقت دارند، فرصت دارند، بتوانند پیرامون سه عامل بسیار نیرومند بحثهایی داشته باشند و مقالاتی بنویسند.
L حاج آقا! کرامت یا خاطرهای که راجع به حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در ذهن دارید، بیان بفرمایید.
من 35 سال بلکه بیشتر درقم خدمت همه آقایان و مراجع بودهام و حدود 25 و 26 سال هم از درس خارج امام و آیة الله گلپایگانی و آیة الله داماد و آقای اراکی استفادههایی کردهام.
ما تابستانها به گرکان میرفتیم. خداوند اولین فرزند پسر را در گرکان به ما عطا کرد. فرزند ما وقتی به دنیا آمد به خاطر اینکه مادرش شیر نداشت، مریض شد. هفته اول و دوم یک حساسیّت خاصی پیدا کرد. آنجا در اثر ندانستن و نبودن دکتر شروع کردند آبِ قند و ترنجبین و عصاره این جور چیزها را به بچه ده روزه دادند. رودهاش ورم کرد، به گونهای که ما ناچار شدیم بیاییم قم و برویم دکتر. تا آمدیم قم، شد بچه 20 روزه، به دکتر مراجعه کردیم. دکتر معاینه کرد و پرسید به این چه دادهاید؟ هی سرش را تکان داد! گفت: چرا حالا آوردهاید؟ این بچه دیگر بچه نمیشود و در حال احتضار بود. دکتر مأیوس بود و گفت که دیگر فایدهای ندارد. از فشار درد بچه، مدام ناله و گریه میکرد. یک آمپولی زد که ساکت بشود و گریه نکند. شب بود، دکتر بچه را جواب کرد و رفت. آن آمپول سبب شد که بچه آرام شود و گریه نکند. اذان صبح نشده بود که به حرم رفتم، خدمت بیبی حضرت معصومه علیهاالسلام . حالی پیدا شد به حضرت عرض کردم به چنانچه مصلحت هست که خداوند به برکت شما شفا بدهد، یک وسیلهای برای درمان و بهبود و سلامتی بچهام فراهم کنید و اگر هم مصلحت نیست، ما تسلیم هستیم. آنجا توّسّل و تضرّع پیدا شد و در حرم پشت سر آقای گلپایگانی رحمهالله
نماز خواندم. بعد از نماز به منزل آمدم. پرسیدم: بچه چه طور است؟ گفتند: الآن خواب است. بعد از یک ساعت بچه چشمش را باز کرد و کمکم حال بچه خوب شد. ما بدون اینکه در قم به دکتر مراجعه کنیم، آمدیم تهران و به یک دکتر دیگر نشان دادیم، گفت: این علی القاعدة باید با این وضعیتی که شما میگویید،از دنیا رفته باشد؛ اما خدا دوباره این بچه را به شما داده است. سعادتش بود که خداوند به برکت حضرت معصومه علیهاالسلام او را شفا بدهد و در سن 21 سالگی هم در جبهه جنگ حق علیه باطل به مقام شهادت برسد.
L نقش سازنده و تربیتی زیارت را در هر عرصه مقدسی خصوصا در این عرصه که مابه خدمت آن مشغول هستیم، بیان فرمایید.
مسأله زیارت، همان مسأله عرفی است که شما اینجا تشریف آوردید و بنده در خدمت شما هستم. الآن ما همدیگر را زیارت میکنیم. فلسفه این زیارت چیست؟ مبادله فرهنگ بین شما و من و معارفه بین من و شما، همدیگر را درک کردن، همدیگر را فهمیدن که جایگاه شما، هدف شما و نظر شما چیست؟ نظر من چیست؟
ما خدمت امام یا حضرت معصومه علیهاالسلام میرویم که زیارتش خیلی فضیلت دارد. همان روایاتی که «من زارها بقم کمن زارنی...» این مضامین در خود زیارتها هم آمده. در کتابهای زیارتی مسأله عرفان را خیلی مطرح کردهاند: «من زارنا عارفا بحقنا» هر کسی که ما را زیارت کند و معرفت به حال ما پیدا کرده باشد و ما را بشناسد. این برای آن است که ما اگر میخواهیم خدمت معصوم یا امام رضا علیهالسلام یا حضرت معصومه علیهاالسلام برویم، همین طور معمولی نرویم. یک خدمت امامی برویم که ما را میبینید، و صدای ما را میشنود و فکر ما را میخواند و میفهمد. این گونه نیست که ما را درک نکنند منتها حضرت معصومه علیهاالسلام بین ما و آنهاست و خداوند مصلحت نمیداند آنها را ببینیم.
لذا فلسفه زیارت مسألهاش همان عرفان است؛ یعنی اگر انسان با معرفت زیارت بکند، نقش بسیار مهمی در اخلاق، رفتار و کارهای او خواهد داشت. مضامینی که در
زیارت نامههاست، حقیقتا تکان دهنده است. در زیارتنامهها انسان با یک فرهنگ بسیار متعالی برخورد میکند، مخصوصا زیارت جامعه کبیره را که انسان میخواند با آن مضامین بسیار بلندی که دارد، آن فرهنگ متعالی که در زیارت جامعه وجود دارد، یک دوره اخلاق است که آدم را عوض میکند، اگر آدم با بینش فوق العاده و با توجه بیشتر و با تفکر بیشتر بخواند. به نظر من مسأله فکر و اندیشه و معرفت و شناخت ائمه روی اخلاق خانوادگی و فردی و اجتماعی خیلی تأثیر میگذارد.
L چنانچه سفارش ویا توصیهای برای کنگره دارید، بیان فرمایید؟
الحمد لله همه شما اهل فیض و نصیحت و خیر و ارشاد و هدایت هستید. نیازی به عرایض حقیر نیست؛ اما از باب اینکه با دوستان که دور هم مینشینیم، باید همدیگر را تقویت بکنیم و باید همدیگر را درک بکنیم و با توصیههایی که در زمان حاضر لازم است در حقیقت همدیگر را آگاه کنیم، مطالبی را عرض میکنم. مسألهای که امروز ما با آن رو به رو هستیم، مسأله روحانیت است که ما جایگاه روحانیت را باید حفظ کنیم. الآن حفظ جایگاه روحانیت به این است که در جهت یک هدف بسیار عالی که امام زمان علیهالسلام از ما انتظار دارد، گام برداریم و مروّج خط ولایت و مروّج خطّ امامت باشیم. این هم نمیشود، مگر اینکه همه با هم با اتحاد و برادری و دوستی این هدف را دنبال کنیم. ما قطعا این را فهمیدهایم که ما و شما دشمن داریم. علیه روحانیت بسیج شدهاند. دنیای امروز میخواهد مسأله سکولار را جایگزین کند. در کشور ما و در قم مسأله لا مذهبی را میخواهند که با هر قیمتی شده است، بقبولانند و بفهمانند به نسل جوان ما و الآن مشکل آینده ما جوانهای ماست. ما ان شاء الله توی خط شما هستیم و شما هم در خط ما هستید؛ اما پسرهای ما چطور، دخترهای ما چطور، دانشگاه ما چطور، دبیرستان ما چطور؟ اینها واقعا یک خطری است که در آینده مسأله فاصله گرفتن از روحانیّت است و روحانیّت را میخواهند از رده خارج کنند و به این جهت است که باید دست به دست هم بدهیم و ان شاء الله همان طور که حوزه علمیه قم الآن بخش مهمی از کارش همین آگاه کردن جوانهاست، بتوانند به نسل جوان
گرایشهای مذهبی بدهند و فرهنگ اسلامی را ترویج کنند و تبلیغ کنند که نقش دشمنان ما نقش بر آب شود. ان شاء الله.
L بسم الله الرحمن الرحیم
در آستانه میلاد شکوهمند و فرخنده حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، توفیقی حاصل شد که محضر مبارک تولیت معظم آستانه مقدّسه رسیدیم. با توجه به حضور معظم له در عرصههای مختلف فرهنگی، مذهبی و سیاسی و همراه و هم رزم بودن با حضرت امام قدسسره ، لازم دانستیم که از خاطرات، گفتهها و سخنان هدایتگر ایشان استفاده کنیم، خاطراتی را که پس از مزین شدن به کسوت خدمت در این آستان رفیع المنزلة، در این بارگاه دیدهاید و یا از افراد موثق و مورد اعتماد شنیدهاید، بیان بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره فاطمه معصومه علیهاالسلام ، کریمه اهل بیت علیهمالسلام ، مطالب زیاد است و کتابها نوشته شده و میشود. هر کتابی که نوشته شده، جزئی و مختصری از یک گوشه از زندگانی حضرت و حرکت ایشان به قم را نوشتهاند. ـ ان شاء الله ـ خداوند توفیق بدهد که بیشتر بتوانیم در این باره صحبت کنیم. اگر هیچ کرامتی از حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام سر نزده باشد و هیچ فردی بر این کرامات مطلع نشده باشد، برای او همین بس که در بین امامزادگان فقط حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است که سه امام بزرگوارِ معصوم درباره ایشان روایاتی بیان داشتهاند؛ حتی قبل از تولد فاطمه معصومه علیهاالسلام ، امام صادق علیهالسلام فرمودند: «ستد فن فی قم امرأة(1)...».امام صادق علیهالسلام این را میگوید قبل از اینکه آن حضرت به دنیا بیاید و قبل از اینکه پدر ایشان به دنیا بیاید. آن حضرت درباره فاطمه معصومه علیهاالسلام فرمودند که در شهر قم چنین امامزادهای به خاک سپرده میشود. امام موسی بن جعفر علیهالسلام درباره ایشان مطالبی فرمودند. امام هشتم علیهالسلام درباره ایشان مطالبی فرمودند.
من فکر میکردم که چطور در هیچ کدام از زیارتنامهها، (یا شاید من ندیدهام) به
1) 1. ر. ک: بحار الانوار، ج 57، ص 219؛ وسائل الشیعه، ج 10، 368.
کس دیگری بنت رسول الله، بنت ولی الله، اخت ولی الله و عمة ولی الله گفته نشده؟ معلوم میشود که این انتسابات، انتسابات بسیار والایی است که به فاطمه معصومه علیهاالسلام با این سه انتساب سلام میدهیم؛ فاطمه معصومه علیهاالسلام از خاندان رسول و آن قدر با خاندان رسول بوده که بنت رسول الله صلیاللهعلیهوآله شناخته شده، یا بنت ولی الله یا اخت ولی الله یا عمّة ولی الله علیهمالسلام . اینها چیزهایی است که باید درباره آن بیشتر بحث بشود. اگر هیچ کرامتی نبود الّا این، برای آن حضرت بس بود.
آیة الله العظمی بروجردی، آیة الله صدر، آیة الله خوانساری، آیة الله اراکی و آیة الله گلپایگانی را من دیدم که شبهای جمعه میآمدند کنار ضریح مقدس فاطمه معصومه علیهاالسلام ، میایستادند و نماز میخواندند و سرشان را میگذاشتند به ضریح با فاطمه معصومه علیهاالسلام سخن میگفتند.
سرِ سه راه موزه خدمت علاّمه رسیدم طباطبایی و عرض کردم: آقا! تقبّل الله. فرمودند: تقبّل الله؟ عرض کردم: زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام . فرمودند: بله، زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام بودم. بله، همیشه با ایشان ارتباط داشته باشید. عرض کردم: خوب حالتان چطور است؟ ایشان فرمودند: خودتان میبینید، دیگر حالی باقی نمانده. با اینکه حالی باقی نمانده بود و برایش راه رفتن بسیار مشکل بود، صبحها غالبا میآمدند حرم حضرت معصومه علیهاالسلام . امام خمینی ـ قدس سره ـ در تعطیلات، غالبا شبهای جمعه و پنجشنبه و چهارشنبه میآمدند حرم. در تحصیلات عصر چهارشنبه که ایشان درسشان تعطیل میشد، غالبا از مسجد سلماسی من خدمتشان بودم که میآمدند حرم و از ایوان طلا وارد حرم میشدند. از صحن کوچکِ ایوان طلا وارد حرم میشدند. پشت سر میآمدند و به نماز میایستادند. و زیارت میکردند و بر میگشتند.
یک روز در خدمت ایشان که میآمدیم، آیة الله شیخ جواد تبریزی هم آن روز درس میآمد، با امام بحث مَلِک یوم الدین و مالک یوم الدین داشتند که آقا میخواست اثبات بکند مالک یوم الدین درست است و مَلک نباید گفت. داد و
غالشان تا صحن ادامه داشت که آقای تبریزی میفرمودند: دلیل شما درست نیست، ملک یوم الدین هم میشود گفت. حتی تا پای ایوان طلا هم که میآمدند، بحث ادامه داشت و ایشان نعلینشان را در آوردند که بروند، باز آقای شیخ جواد داد میزد و امام هم داد میزد بر سر ایشان که نه خیر مالک یوم الدین درست است، ملک درست نیست. در عین حال، ایشان کفشهایشان را در آوردند و وارد حرم شدند و مقابل حرم نماز و زیارت ایشان حدود نیم ساعت طول کشید و من مواظب بودم ببینم که ایشان ضریح را میبوسد یا نه و متوجه شدم. وقتی که میخواهد بیایند ضریح مطهر را، همان شبکهها را گرفته بودند و بوسه زدند و آمدند بیرون. امام خمینی قدسسره ، علامه طباطبائی و آیة الله بروجردی را بارها خودم دیدم کنار حرم میایستادند. اینها تا وقتی یقین نکنند، نمیآیند در مقابلش کرنش بکنند.
L بحث زیارت و توسل به معصومین علیهمالسلام را از نگاه روایات و نزد فقهای امامیه چگونه ارزیابی میفرمایید.
وقتی که برای حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام زیارتنامه نقل میکنند و در آن زیارتنامه از او با عنوان بنت و أخت و عمه ائمه علیهمالسلام نام میبرند و شأنا من الشأن(1)هم در زیارت گفته میشود، معلوم میشود که ائمه علیهمالسلام نسبت به زیارت خاندان خود بسیار پا فشاری دارند که آدم بیاید و ارتباط پیدا کند.
زیارتها معانی مختلفی دارد. گاهی آدم میایستد یک زیارت نامهای میخواند و یک وقت با معنای زیارت ارتباط درونی پیدا میکند؛ با آن شخصیت معنوی که هست و ائمه علیهمالسلام در این باره روایات فراوانی دارند که حضرت فرمود: کسی که در قم فاطمه معصومه علیهاالسلام را زیارت کند «وجبت له الجنّة». معلوم میشود زیارت، زیارت ارتباطی است و این ارتباط مسایل درونی انسان را حل میکند. انسانی که با این مسایل و مطالب آشنا باشد، میتواند به یک مقامات بالای انسانی برسد.
1) 1. فرازی از زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام .
L منظور از «اهل قم» در روایات، چه کسانی هستند؟ ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی قم در عصر حضور چه بوده و اکنون چگونه باید باشد؟ همچنین وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید؟ و وضع مطلوب و ایده آل را چه میدانید؟
پاسخ این سؤالها یک کتاب 400 صفحهای لازم دارد. هر کدامش یک کتاب میخواهد که گفته شود آن روز چطور بوده است و مردم قم چگونه بودهاند. اجمالاً باید گفت که قبل از اینکه اسلام ظهور پیدا بکند، شهر قم بوده است. از تاریخ معلوم میشود که علت نامگذاری این شهر به «قم» یک روایت است، آن حضرت در شب معراج، وضع قم را معلوم کردند. اگر این روایت صحیح باشد، حضرت به شیطان فرمودند: «پا شو از اینجا برو!» معلوم میشود که شیطانها از قم بیرون رفتهاند؛ اما دوباره کم کم آمدهاند و در قم رخنه کردهاند. ممکن است در عصر حضور حضرت و ظهور اسلام، شهر قم ظاهرا از شیطانها پاک شده باشد.
واقع این است که مردم شهر قم از آن اول، به گونهای بودهاند که هیچ گاه با حکومتهای ظالم نساختهاند. مردم پایبند به اصول خودشان بودند. بعد از اسلام این گونه بوده است، ظاهرا قبل از اسلام هم این گونه بوده که مردم قم همیشه استقلال طلب بودهاند. خلفا هم با آنها سر و کاری نداشتهاند.
شهر قم چندین مرتبه مورد تهاجم خلفا قرار گرفته که ریختهاند، کشتهاند، از بین بردهاند و غارت کردهاند؛ ولی در عین حال، شهر قم زیر بارِ خلفا نرفته است. این مسأله تا زمان دفن فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم ادامه داشته است. بعد از آنکه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم دفن شد، وضع قم به گونه دیگری عوض شد. اشعریها به قم آمدند و حوزههای علمی در آن موقع به وجود آمد و بزرگانی از راویان در قم بودهاند؛ مثل زکریا بن آدم و میرزای قمی. بعد از دفن فاطمه معصومه علیهاالسلام ، قم موجودیّت دیگری پیدا کرد. قمیونِ اصیل، علما بودهاند، امثال ملا صدرا که چند سالی در قم بود. بزرگان و علمای زیادی از کاشان و شهرهای دیگر به قم آمدهاند.
به نظر من، تمام این خصوصیات، از جمله: حوزه علمیه، آمدن علما، تدریس
علما، دفن علما، به خاطر وجود حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده که در اینجا دفنشده. میگویند: ملا صدرا 7 یا 15 سال در کهک بوده و میآمده کنار قبر فاطمه معصومه علیهاالسلام ، مسایل لاینحلی که به نظرش حل نمیشده، اینجا دست به دامن فاطمه معصومه علیهاالسلام میشده و مشکلات علمیاش حل میشده و میرفته. علما از وجود فاطمه معصومه علیهاالسلام ، بسیار استفاده کردهاند. هجرت علما و همه این خصوصیات به خاطر فاطمه معصومه علیهاالسلام است. زمان میرزای قمی، عدهای از شاهان صفوی میآمدند، اینجا میایستادند و زیارت میکردند. رفت و آمد علما و شاهان و بزرگان و همه اینها به خاطر وجود فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده که الآن عدهای از اینها و علما و شاهان کنار قبر فاطمه معصومه علیهاالسلام دفن هستند و علت آن، وجود نورانی این خانم بوده که همه اینها را جذب کرده است.
L با توجه به اینکه حضرت عالی علاوه بر اینکه از یاران نزدیک حضرت امام قدسسره و مقام معظم رهبری میباشید و تولیت آستانه مقدسه را نیز به عهده دارید، آستانه مقدسه در عمران و آبادانی شهر و وضعیت معیشت مردم چه نقشی را به عهده داشته است؟ چه کارهایی را برای زائرین و مجاورین ـ اعم از طرحهای اقتصادی، عمرانی، کشاورزی، فرهنگی و اجتماعی ـ در نظر گرفته است؟
بعد از دفن حضرت معصومه علیهاالسلام تاکنون حدود هزار سال گذشته. زمانی روی قبر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام حصیر بود. سالها بعد، حصیر برداشته میشود و دختر امام جواد علیهالسلام میآیند اینجا؛ اما حالا چرا میآیند؟ برای خود بنده هم معلوم نیست. بعدا یک گنبد خشتی بر روی قبر درست شد. سالها بعد، کاشیکاری شد. گنبد حضرت، 200 سال قبل طلا شد و صحن عتیق و صحن کوچکی درست شد و صحن بزرگ اتابکی درست شد. قم در آن وقت، بیش از 12 هزار نفر جمعیت نداشت. فتحعلی شاه گفته بود: 100 هزار تومان (معادل پول امروزی) گذاشتهام برای اینکه گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام را طلا کنم.
بعد از انقلاب، در 25 سال گذشته کارهایی انجام شده است، اما متأسفانه در زمان
اول انقلاب که میبایست کارهای زیادی انجام میشد، انجام نشد. از روزی که بنده خدمتگزار این آستانه شدم که 11 سال است، یکی ـ دو سال اول غصه خوردیم که چرا این گونه نشده. ما هم از نظر کشاورزی احیا کردیم، هم از نظر عمران داخلی، و هم از جهت فرهنگی برنامههای زیادی انجام دادیم. از نظر اقتصادی، کارهای زیر بنایی انجام دادهایم که برای آینده خیلی جالب است؛ مثل مزرعه عصمتیة که 1000 هکتار است و مزرعه 400 هکتاری پسته. اینها برای آینده آستانه مقدسه است.
مردم از روزی که من آمدهام، تا کنون هر روز به اینجا مراجعه کردهاند و بیشتر عنایت داشتهاند. کمکهای مردم بوده که ما توانستهایم این همه کارهای عمرانی انجام دهیم. احیای موقوفات بسیار مشکل بوده که انجام شده است. و امیدواریم این پروژه جدیدی که دارد در 3 طبقه ساخته میشود مقداری از مشکلات زائران را حل کند.
از زمان قدیم، از 30 سال قبل، من در این فکر بودم که چرا باید علما در مقابر صحنها درس بگویند، چرا نباید جا داشته باشند، هزار تا سوئیت ساخته بشود؛ 20 متری، 50 متری، 80 متری، 100 متری، 200 متری برای تدریس. امیدواریم در این پروژه جدید، مقداری از این کارها انجام بشود.ما دلمان میخواهد اگر خدای متعال قدرتی بدهد و عمری بدهد، اطراف حرم را تا شعاع 500 متری یک فضای معنوی فرهنگی بکنیم و این دکانهای سوهان پزی، که برای حرم خیلی زننده است از اینجا بروند جای دیگر، و اطراف حرم همهاش فضای معنوی بشود که حق حضرت معصومه علیهاالسلام این است.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت و عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله است، چیست؟
ممکن است معنای حرم این باشد که اینجا محل و جایگاه مَحرمهاست، نه مُحرمها. فاطمه معصومه علیهاالسلام ظاهرا محرم شیعیان است. همان طوری که کعبه حرم خداست، مدینه حرم رسول الله است، کوفه حرم امیرالمؤمنین است، قم هم حرم شیعیان است؛ البته جایگاه علی بن موسی الرضا علیهالسلام بالاتر از این است که ما درباره آن صحبت بکنیم. مسأله دیگر این است که به واسطه وجود حضرت فاطمه
معصومه علیهاالسلام ، احکام و عقاید اسلامی از قم به اقصا بلاد دنیا میرود.
L اگر از سفر مقام معظم رهبری به قم خاطرهای دارید، بفرمایید.
مقام معظم رهبری هر چند وقت یک دفعه، شبها به قم و جمکران میآیند. معمولاً ایشان ساعت 10 به بعد میآیند. ایشان بارها فرمودند: میخواهم یک وقتی بیایم که با فاطمه معصومه علیهاالسلام بنشینم، صحبت کنم و در دل کنم. ایشان فرمودند: من هر وقت که به زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام میآیم، از ایشان عذر خواهی میکنم که کم میآیم. معلوم میشود مقام معظم رهبری هر صبح و شام دلشان میخواهد بیایند حرم، ولی خوب امکانش نیست. دفعه اول که آمدند، من یک دفتر خاطراتی بود که به ایشان دادم بنویسد. ایشان هم در آن اولین مرتبه، چهار ـ پنج خط در آنجا نوشتهاند که داریم. اظهار علاقه و ارادت علما، مخصوصا مقام معظم رهبری به فاطمه معصومه علیهاالسلام بسیار چشمگیر بود که وقتی میآمد، آدم میدید اشکها از کنار چشم روان است.
تا دل نسوزد و ارتباط پیدا نشود هیچ وقت اشک جاری نمیشود. امیدواریم ان شاء الله، در آینده نزدیک هم خدمتشان برسیم.
L اگر خاطره یا کرامتی برای خود حضرت عالی در کنار ضریح حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام اتفاق افتاده، بیان بفرمایید.
حدود 25 ـ 26 ساله بودم که پای راست من، شدید درد گرفت. از اولِ انگشتان پا تا بالای زانو، به شدت درد میکرد؛ به طوری که نمیتوانستم راه بروم. آمدم حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام .
آمدم کنار ضریح و عرض کردم: من 25 سال سن دارم. اگر حالا بخواهم پا درد بگیرم، خوب دیگر من زندگی نمیتوانم بکنم. زن که گرفتم، درس هم که میخواهم بخوانم، جایی هم که ندارم بروم. میخواهم از خاک فرج بیایم اینجا، درس و برگردم. پا هم نداشته باشم، یک تومان باید به درشکه بدهم. اگر من بخواهم بروم و بیایم. من یک تومان ندارم. من با یک قران میخواهم یک ظهر زندگی کنم. اگر پایم خوب
نمیشود، از طلبگی بیرون بروم؟ از حرم آمدم بیرون، لب ایوان آینه، یک آقایی گفت: چرا میلنگی. گفتم: پایم درد میکند. گفت: الآن که میروی، برو بالای پشت بام، روبه آفتاب بخواب و یک چیزی پشمی هم به پایت ببند. به نظر من تا غروب خوب میشود. ما توجه نکردیم به اینکه این آقا کیست؟ و چه میگوید؟ آمدم منزل و رفتم بالای پشت بام و همین کار را کردم. ظاهرا هم اوایل تابستان بود. غروب که شد، من پا درد نداشتم. و تاکنون پا درد نگرفتهام تا الآن که اینجا در خدمت شما هستم، پایم درد نگرفته.
یک روز صبح، خانم به من گفت: برو نان بگیر. من رویم نشد که بگویم پول ندارم. گفتم حالا بروم حرم و بیایم. گفت: بچهها الآن میخواهند نان بخورند و کار دارند بروند، تو میخواهی بروی حرم؟ یک مقدار گفت و گو کردیم. آخرِ سر گفتم: من پول ندارم. گفت: تو که پول نداشتی، چرا زن گرفتی؟ دلم شکست و یکسره آمدم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام . رفتم توی محراب بالاسر ایستادم و یک نماز بی حال و بد حال خواندم که نماز قهر و خشم بود. وسط نماز، دستها را بلند کردم که قنوت بخوانم، دیدم یک چیزی توی مشت من گذاشته شد. نماز را تمام کردم، دیدم دو تا پنج تومانی است. گریهام گرفت و کنار حرم حضرت معصومه علیهاالسلام گفتم: یا فاطمه! امروز شما لطف کردی؛ ولی من اگر باز بی پول بمانم. من نباید بی پول بمانم. رفتم دو تا نان و یک کلّه پاچه گرفتم. رفتم به خانه، مادر بچهها وقتی دید با دست پر آمدهام، گفت: چرا دروغ گفتی، چرا گفتی پول ندارم؟ گفتم: والله، پول نداشتم. گفت: اینها را از کجا آوردی؟ گفتم: نباید بگویم. سرِ همین مسأله، دوباره دعوا کردیم. دو ـ سه روز بعد، رفتم خدمت آقای بهجت و گفتم: آقا وضعِ مالی من این طور شده. ایشان ذکری دادند و گفتند شما این را بخوان، بی پول نمیشوی. فرمودند به احدی هم نباید بگویی، حتی به خودم نباید بگویی. از آن روزی که آن ذکر را خواندم، همیشه پول داشتهام.
L نام آیة الله العظمی بهجت را بردید، هنگام طرح تعویض گنبد مطهر، ظاهرا بین حضرت عالی و آقای فقیه میرزایی صحبتهایی میشود و کسی در جریان نبوده؛ بعد آیة
الله العظمی بهجت سفارشی راجع به ساخت گنبد میکند. این را دوست داریم از زبان خودتان بشنویم.
آیة الله بهجت هر روز صبح میآیند حرم؛ غالبا ساعت 7 تا 8 در حرم هستند. شما اگر بروید میبینید که اگر دور و بر ایشان صدها نفر هم باشند به هیچ کس توجه ندارند. یک روز من رفتم بالای پشت بام گنبد، دیدم این مسهای طلایی به قول خودمان وا داده، طبله کرده است.
آمدم پایین و به آقا فقیه میرزایی گفتم: من رفتم بالای پشت بام و وضع گنبد خیلی خراب است. بعید نیست که اگر یک وقت زلزله کوچکی هم بیاید، پایین بریزد. شما بررسی کنید، ببینید اینجا را میشود درست کرد یا نه؟ ایشان گفت: من قبلاً دیدهام، حدود سه ـ چهار میلیارد تومان پول میخواهد و سه ـ چهار سال هم کار میخواهد، عمر میخواهد. چند روزی گذشت، رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان، بدون مقدمه فرمود: «این گنبد دارد خشتهایش میریزد، خراب شده، چرا درستش نمیکنید؟» گفتم: چشم، ان شاء الله خدا توفیق بدهد، درستش میکنیم. ایشان گفت: «خراب است، باید درستش بکنید. خداوند پولش را میرساند.
چند روز گذشت، آقا زاده ایشان زنگ زد که آقا میفرمایند: بیا اینجا! من رفتم آنجا. فرمودند: چرا شروع نمیکنید؟ گنبد خراب میشود. عرض کردم: «آقا، پول میخواهد. ما الآن نداریم. خیلی پول لازم دارد». ایشان فرمود: «پولش را خدا میرساند. شما این مطالب را با مقام معظم رهبری در میان بگذارید». بعد به علی آقا گفتند: 15 میلیون تومان بدهد. فرمودند: «این هم مقدمه کار. این 15 میلیون تومان. شما شروع کن. گفتم: «آقا! 15 میلیون تومان با 4 میلیارد تومان چه مناسبتی دارد. پول را گرفتم و گفتم: «مثل اینکه خدا میخواهد این کار بشود». خدمت آقای خامنهای، مقام معظم رهبری ـ حفظه الله ـ رفتم. عرض کردم جریان این طوری است، ایشان فرمودند: « هر چه آقای بهجت بگوید، من چشم بسته قبول میکنم؛ اما پول ندارم بدهم». گفتم: آقا! ما پول نمیخواهیم، حمایت شما را میخواهیم.
آمدم به آقای فقیه میرزایی(1)گفتم: فکری بکن، ببینیم چه کاری میشود کرد؟ پول را از کجا تهیه کنیم؟ ما حدود 5 - 6 سال قبل، با وزارت مسکن در یک مشارکت، قرار داد بسته بودیم که ساختمانی نیمه ساز را تکمیل بکنیم. کسی زنگ زد و گفت: آقا! شنیدهام شما ساختمان نیمه تمامی دارید فلان جا و این را میفروشید. من خریدارش هستم. گفتم: دو ـ سه روز صبر کنید.
مهندسان آمدند، بر آورد کردند که تعمیر گنبد 24 کیلو طلا میخواهد و حدود 500 میلیون تومان هم مزد کار میشود. دو ـ سه روزی گذشت، دیدیم آن آقا زنگ زد. گفتیم: پول نقد میخواهیم. گفت: پول نقد میدهم. ما رفتیم پیش آقای نور بخش، رئیس بانک مرکزی. گفتیم: آقا! ما 240 کیلو طلا با قیمت مناسب میخواهیم. گفت: باید با آقای رئیس جمهور صحبت بکنید. آقای رئیس جمهور صحبت کردیم و ایشان بلافاصله دستور داد که 240 کیلو طلا ظاهرا با نصف قیمت به آستانه مقدسه بدهند. من خودم رفتم تهران، به خزانه و گفتم: چقدر پولش میشود. گفتند: 600 میلیون تومان. یکی ـ دو روز نگذشت که سهم آستانه از آن ساختمان نیمه تمام را 600 میلیون تومان فروختیم و پولش را دادیم به خزانه و 240 کیلو طلا را آوردیم و گفتیم: یا الله، شروع کنید.
بحمدلله، همه کارها جور شد؛ حتی مهندس طلا کاری آستان قدس رضوی که گفته بود: من اینجا استخدام شدهام و نمیتوانم بیایم، چند روزی که گذشت به من زنگ زد که آقا من بازنشسته شدم و میتوانم بیایم. بازنشستگی ایشان هم درست شد. در ظرف یک ماه آمدند اینجا مشغول شدند و با دقت و جدیّت، کار کردند. اکنون بحمدلله، کار به نصف رسیده و امیدواریم کمتر از چهار سال ما این را تحویل بدهیم.
L حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام برای زائران غیر ایرانی، به خصوص زائران هندی، پاکستانی و عراقی که زیاد به زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میآیند، چه آثاری دارد؟
1) 1. معاون اداری و مالی آستانه مقدسه.
زائران محترم که میآیند، البته اول شناخت داشتهاند که آمدهاند. میدانند که یک نفر از نوادههای رسول الله صلیاللهعلیهوآله اینجا دفن شده است. وقتی میآیند زیارت نامه را میخوانند و چند روزی این جا ارتباط پیدا میکنند، غالبا برایشان یک حالاتی پیدا میشود، توجه بیشتری پیدا میکنند و آثار معنوی بیشتری در روحشان میگذارد و وقتی هم بر میگردند، این آثار را تعریف میکنند که ما رفتیم قم، این طور بود، دعای کمیل بود، دعای ندبه بود، ارتباطی بود، معنویتی بود. میگویند: در آنجا دارند کار میکنند، گنبدش خراب بوده، درستش میکنند. صحنش خراب بوده، درستش میکنند؛ هم آثار تبلیغی ـ معنوی دارد و هم آثار تبلیغی ـ اقتصادی. وقتی میبینند جایی کار میشود، مردم علاقهمندند، میآیند کمک میکنند. زائران غیر ایرانی میآیند اینجا ـ بارها آمدهاند ـ میگویند: این هزار دلار، این هزار دینار برای آستانه مقدسه.
L وجود علما و مراجع در این شهر چه تأثیری بر مردم قم و مرکزیت یافتن آن داشته است؟
علما در همه اعصار و قرون برای جامعه مفید بودهاند و آثار مفید آنها همه جا پیداست. واقعا نشر احکام اسلامی از قم به واسطه همین علما است. عدهای مرجع هستند و تدریس میکنند. عدهای بحثهای تاریخی، اعتقادی و اقتصادی دارند. امام خمینی رحمهالله روزی، در یک سخنرانی فرمود: «ما در قم 400 تا طلبه ورشکسته بودیم». حالا 40 هزار طلبه بسیار خوب داریم که به تمام نقاط جهان برای تبلیغ و نشر آثار اسلامی میروند. چه چیزی بهتر از اینکه علمای ما عدهای را به عنوان مبلغ دین و مذهب تربیت میکنند؟
L اگر بین حوزه علمیه قم و حوزه علمیه نجف اشرف مقایسهای انجام شود، چه ویژگیها و تفاوتهایی بین این دو حوزه وجود دارد؟
حوزه علمیه نجف، مرکز بستهای بود. آقایان آنجا درس میخواندند، مجتهد میشدند و کتاب مینوشتند؛ ولی در داخل خود حوزه بود. هیچ وقت علما و مبلغین آنجا به اطراف نمیرفتند؛ ولی از اول، در قم رسم بر این بوده که علما هم درس
میخواندند، هم منتشر میکردند و با مردم آمیزش داشتند. رابطه مردمیشان را حفظ کردند. متأسفانه نجف این طور نبود. این چند سال اخیر که حوزهای درنجف نبود. خدا لعنت کند صدام و حامیانش را که حوزه نجف را از بین بردند. امیدواریم در آیندهای نزدیک، حوزه نجف رونق خودش را پیدا کند و از کنار قبر امیرالمؤمنین علیهالسلام ، آثار اسلامی نشر بشود. یکی از جهات بسیار خوبی که قم داشت و با نجف اشرف فرق داشت، همین بود که اینجا موظف بودند بروند برای اینکه منتشر بکنند و بگویند و با مردم ارتباط پیدا کنند؛ گرچه بعضیها میگفتند که اینها روضه خوانند و بیسوادند.
L اگر سفارشی، درباره کنگره دارید، بفرمایید.
در ایران، کنگره خیلی زیاد بوده و هست. درباره این کنگرهای که اینجا تشکیل میشود، اولین توصیه من این است که آنچه در دیگر کنگرهها انجام میشود؛ آنچه خوبیهایش بوده، و برنامه ریزیهایش بوده، بگیرید و آنچه نقایصش بوده، بررسی کنید و بر طرف کنید. هیچ وقت هم دنبال این نباشید که از نظر تجمّلات بخواهیم زیادش بکنیم که خرج زیاد بردارد. به واقعیات و حقایق مطالبش ـ ان شاء الله ـ بیشتر بپردازید. امیدواریم این همایش سرمشق و نمونهای باشد برای سایر همایشها. بعضی همایشها را میگویند 200 میلیون خرج شده، امّا بازدهیاش چه بوده؟ معلوم نیست. امیدوارم کنگره شما بازدهی بسیار عالی داشته باشد.
تصدّی تولیت(1)آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام
اکنون که صحبت از مسؤولیتهای من بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به میان آمد، میخواهم در این فصل به طور جداگانه و مستقل مقداری راجع به آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام صحبت کنم. مرسوم این بوده است که در مراکز زیارتی و
1) 1. با توجه به اینکه پاسخ بخشی از سؤالات کنگره با تولیت معظم (مربوط به آستانه مقدسه) در کتاب خاطرات آیة الله مسعودی به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، با عنایت تولیت محترم این بخش با ویرایش جدید در این مصاحبه تلفیق گردیده است.
مذهبی همچون بارگاه حضرت رضا علیهالسلام و سایر ائمه اطهار علیهمالسلام و دیگر بقاع متبرّکه، فردی را به عنوان تولیت و متولّی قرار میدهند. گفتنی است که اولین متولی حضرت معصومه علیهاالسلام از سوی امام حسن عسکری علیهالسلام برای این کار مأموریت مییابد. نام او احمد بن اسحاق بوده است. امام به او دستور میدهند: «به قم میروی و متولّی آستانه میشوی».
بعد از اینکه ائمه علیهمالسلام نتوانستند در این خصوص دخالت داشته باشند و کار به دست خلفای جور و سلاطین غاصب افتاد، آنان یا خودشان متولّی این اماکن بودند یا فردی را به عنوان نایب التّولیة بر میگزیدند.
از برخی از اسناد و مدارکی که به صورت جسته و گریخته در دست است، میتوان فهمید که ائمه معصومین علیهمالسلام دستور دادهاند که در قم، کنار رودخانه، مسجدی ساخته شود. این مسجد در واقع همین مسجد امام حسن علیهالسلام است که هنوز هم هست. آن گونه که از تاریخ میتوان برداشت کرد، برخی از مرفّهین بی درد، کنار رودخانه قم را محلی برای خوشگذرانی انتخاب کرده بودند و بنای مسجد یاد شده برای مقابله با این توطئه و وعظ و هدایت خلق بوده است.
در زمان جمهوری اسلامی هم، بعد از اینکه به دست با کفایت امام راحل ـ قدس سره ـ نظام اسلامی در این کشور، سر کار آمد، تولیت آستان قدس رضوی و نیز حضرت معصومه علیهاالسلام از سوی امام راحل ـ قدس سره ـ برگزیده شد. قبل از من، آقای مولایی(1)تولیت حرم مطهر کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه علیهاالسلام را به عهده داشت. در عصر زعامت حضرت آیة الله خامنهای، که تولیت و انتصاب تولیت جدید از شؤون ایشان است، به بنده مأموریت دادند که آن کار را انجام دهم. بنده هم به این افتخار
1) 1. حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد مولایی در تاریخ 19 / 12 / 1357، از سوی امام خمینی ـ قدس سره ـ به سمت تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه علیها السلام منصوب گردید. ایشان تا سال 1371 عهده دار این سمت بود. وی در تاریخ 2 / 3 / 1374 دار فانی را وداع گفت و در مسجد طباطبایی حرم مطهر به خاک سپرده شد.
میکنم که خدمتگذار بی بی دو عالم، فاطمه معصومه علیهاالسلام باشم.
جریان انتخاب من به این مسؤولیت بدین صورت بوده است که در یکی از سالها که به مکه معظمه مشرّف شده بودم، با آقای محمدی گلپایگانی دیدار کردم. ایشان به من گفتند: «وقتی به ایران برگشتید، آقا با شما کاری دارند». وقتی از حج برگشتم، به آقای گلپایگانی گفتم: «آقا در چه رابطهای با من کار دارند؟» گفت: «بنده اطلاع ندارم، اگر هم بدانم به شما نمیگویم تا خودتان بروید».
بنده خدمت آیة الله خامنهای رسیدم. آماده شدم که ایشان کار مورد نظرشان را بفرمایند. ایشان فرمودند: «بنده در مورد تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام به این نتیجه رسیدهام که آقای مولایی وضعیتش طوری است که به لحاظ کهولت سن و بیماری، کارایی خود را در این خصوص از دست داده است. مایلم شما این مسؤولیت را به عهده بگیرید». بنده خدمت ایشان عرض کردم:« اجازه بدهید من در این مورد فکری بکنم و توانم را بسنجم. طبیعی است که اگر در حد وُسع من نباشد، پذیرش این مسؤولیت صحیح نیست. از سوی دیگر، باید ببینم با درس و بحثم تداخل نداشته باشد . در عین حال، اگر شما امر کنید، من امتثال میکنم». آقای خامنهای فرمودند: «من صلاح میدانم که شما تولیت را بپذیرید. در عین حال، اگر میخواهید فکر کنید، مسألهای نیست».
بعد از اینکه فکرهایم را کردم، به این نتیجه رسیدم که بنده تاکنون کارهایی که انجام دادهام، معلوم نیست برای خدا باشد. از سوی دیگر، خدمت به آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام از خواستههای اولیه من بوده است. روی این جهات، انگیزهام برای خدمت در آستانه بیشتر شد. با این حال، به آقا عرض کردم: «من کار را شروع میکنم! ولی اجازه بدهید اگر در عمل مشاهده کردم که ناتوانم، امکان برگشت برایم باشد». ایشان پذیرفتند و ما هم کار را شروع کردیم. در ابتدا، خدمت حضرت معصومه علیهاالسلام رسیدم و به ایشان عرض کردم: «من قصد دارم این سمت را برای جبران گناهانم، به عهده بگیرم». خوشبختانه، حضرت لطف کردند و
توانستیم به توفیقاتی در این زمینه نایل شویم. آیة الله خامنهای هم حکمی برای ما تنظیم کردند و در آن، پنج وظیفه مهم و مشکل را به دوش ما گذاشتند.
متولیان قبل از انقلاب
اجازه بدهید قبل از تشریح کاستیها، تواناییها و مسایل آستانه، مقداری راجع به متولیان پیش از انقلاب صحبت کنیم. قبل از پیروزی انقلاب، متولیان مختلفی با افکار و عقاید گوناگون سر کار آمدند که برخی از آنان خائن و برخی دیگر خدوم بودند. در میان مدارکی که در اختیار من است، اسنادی وجود دارد که نشان میدهد زمانی قرار بوده که مدرسه فیضیه به طور کلی خراب شود تا اثری از آن باقی نماند. ظاهرا به متولی وقت دستور داده بودند که این کار را انجام دهد.
در میان متولیانی که آستانه به خود دیده است، بعضا افراد سلیم النفس و پاکدل هم یافت میشده است. برای مثال، آقای سید محمد باقر تولیتی، پدر مصباح التولیة، آن گونه که از نوشتهها و مدارک بر میآید، فرد متدین و سالمی بوده است که چندان اهل حیف و میل نبوده. این فرد دارای شخصیت ممتازی در قم بوده است.
بعد از مرگ آقا سید محمد باقر، تولیت به آقا سید ابوالفضل تولیتی(1)منتقل
1) 1. آقای سید ابوالفضل تولیتی، مشهور به مصباح التولیة، در سال 1283 ه. ش. متولد شده و در تاریخ 5 / 5 / 1358 از دنیا رفته است. وی در سالهای 1320 - 1344، تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه علیها السلام را به مدت 24 سال به عهده داشته است. ایشان با ثروتهایی که در اختیار داشت، سعی میکرد به گروههای مبارز و اسلامی کمک نماید. حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود، درباره مرحوم تولیت میگوید: «کاری که ما بعد از آن سفر اول انجام دادیم، عمدتا جلب حمایت آقای تولیت (سید ابوالفضل) بود. امکانات مالی زیادی داشت. بچه هم نداشت. فردی بود روشن فکر و از نظر اعتقادی هم بیشتر جریان مبارزه اسلامی را قبول داشت. آماده شد که همه ثروت خود را وقف مبارزه بکند، به عنوان تأسیس حکومت اسلامی. برای این منظور مؤسسهای تأسیس کردیم. اساسنامه آن را نوشتیم و هیأت مدیرهای تعیین کردیم که من عضو آن بودم. تولیت همه ثروت و اموالش را - به استثنای خانه تهران، خانه سالاریه و مقداری برای گذران زندگی شخصی - در اختیار گذاشت. به صورتی که انجام کارها از حضور و تصمیم خود ایشان بی نیاز بود. در روزهایی که امام پاریس بودند، تولیت اموال خود را در اختیار ایشان گذاشته بود. رفته رفته، رنجشهایی برای او پیش آمد، توقعاتی داشت که مورد توجه قرار نگرفت. در نتیجه منعطف شده بود به سمت نهضت آزادی و وصیتی برایش تنظیم شده بود که همه اختیارات به خانم ایشان داده میشده، اما بعد از مرگ تولیت، بهره برداری از این امکانات با مشکلی اساسی برخورد کرد. بخش عمدهای از این ثروت در یکی از بانکهای انگلیس بود که برای برداشت از آن اشکال قانونی مطرح شد و مطالبه انحصار وارثت کردند...». هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، زیر نظر مهندس محسن هاشمی، ص 282 ـ 285.
میگردد که تا همین اواخر هم در قید حیات بود و بنده ایشان را دیده بودم. متأسفانه رسم این آقایان این بوده که بعد از تصدّی مقام تولیت، فردی را به نام نایب خودشان انتخاب میکردند و خودشان یک فرد سیاسی و درباری میشدند و در کل، چندان برای رسیدگی به امور آستانه وقت نمیگذاشتند. گاه از طریق کنترل از راه دور، امور را رتق و فتق میکردند؛ فرضا دستور میدادند که فلان مقدار وجه نقد یا فلان مقدار گندم، به فلان مکان بفرستید و مانند آن. روی این سهل انگاری، 200 هزار متر زمین آستانه مقدسه، یا املاک مزرعی آن، غیر دایر بود و اجارهای نصیب حضرت نمیشد. برای مثال، ملک مزروعی تبرته فراهان به مساحت شش هزار هکتار که ملک طلق حضرت است، تاکنون اجارهای به حضرت نپرداخته است. ما به کمک اداره آگاهی و دادگاه، در حال پیگیری هستیم تا ببینیم به کجا میرسیم.
چندی قبل، حاج آقا تولیتی - از اقوام مصباح التولیة - نزد من آمده بود و میگفت: «مصباح التولیة 90 میلیون دلار در بانک انگلستان پول دارد!» مصباح التولیة فردی سیاسی بود و در دورههای مختلف هم موفق شده بود به عنوان نماینده قم وارد مجلس شورای ملی شود.
بد نیست در اینجا دو خاطره کوتاه از سیاسی کاریهای او نقل کنم: در اواخر سال 1341 که دکتر امینی به عنوان نخست وزیر روی کار آمد، هدف شاه این بود که امینی با علما وارد مذاکره شود. دلیلش این بود که این فرد خودش زمانی در نجف طلبه بود، حتی به کسوت روحانیت هم در آمده بود. مادرش خانم فخر الدولة میگفت:« من این پسر را وقف کردهام که طلبه شود» که الحمدلله نشد!
روی این سابقه، شاه او را به نخست وزیری انتخاب کرد. روزی امینی به قم آمد و همراه مصباح التولیة به منزل امام وارد شد. روز عید غدیر بود. نیم ساعت با آقا مذاکره کردند. مصباح التولیة در آنجا از آقایان دعوت کرد که در باغ زنبیل آباد گرد هم بیایند. عدهای از آقایان این دعوت را اجابت کردند، ولی حضرت امام نپذیرفتند. مصباح هم قصد داشت به نوعی میان علما و کارگزاران نظام، به عنوان حلقه واسطه عمل کند. در مقطعی هم احتمالاً به خاطر یک ناخدمتی، میانه دربار با مصباح بد شد؛ ولی در مجموع مورد احترام آنها بود تا اینکه فردی به نام مشکات را به عنوان تولیت آستانه به قم اعزام کردند. ورود مشکات توأم با برخی مخالفتها بود. ظاهرا مصباح التولیة، عدهای را تحریک کرده بود تا علیه مشکات، فحاشی کنند و حتی او را مورد ضرب قرار دهند. روی این حساب، تولیت مشکات زمان زیادی دوام نیاورد.
برخی از متولیان با آنکه دست نشانده شاه بودند، مع الوصف، در کارشان دقت و مراقبت داشتند و تن به خلاف نمیدادند. فردی به نام «سعودی» که نایب التولیة وقت بوده، آن گونه که نقل شده است، بسیار قاطع و نظم عجیبی را در آستانه، حاکم کرده بود؛ به نحوی که حتی میگفتند: آستانه، از سربازخانههای آن وقت هم منظمتر بوده است. ظاهرا خدمه حضرت معصومه علیهاالسلام تنها از سعودی حساب میبردند و میترسیدند. او بعضی از افراد خاطی را به بندر عباس تبعید کرده بود!
واقعیت این است که برخی از خدام حرم اگر به کارشان نظارت نشود، موجب آزار و اذیت زوّار هستند. ظاهرا مصباح التولیة، یک بار عدهای از کشاورزان ساوه را برای خوش خدمتی به قم میآورد و به عنوان خادم حرم سر کار میگذارد. ما در حال حاضر بقایای آن افراد را در حرم داریم که بسیار مشکل آفریناند و برخوردشان با مردم بسیار زشت است و برای اینکه مانع این بد اخلاقیها باشیم، پیوسته با این جماعت درگیریم.
سعودی تنها کسی بود که با این افراد برخورد داشت. برخی از این خدام زیاده طلب در کنار ضریح، دست به کلّاشی میزدند و عجیبتر اینکه آن گونه که برای من
گفتند، برخی از آنان چاقویی در اختیار داشتند و در کنار ضریح میایستادند و هر کس اراده میکرد که نذوراتش را داخل ضریح بیندازد، با چاقو تهدیدش میکردند و پولش را از دستش در میآوردند. ماهی یک بار هم در ضریح را همین افراد باز میکردند و تمام پولها را جمع میکردند و بین خودشان تقسیم میکردند. هر بار هم بر سر تقسیم پول با یکدیگر مشاجره و کتک کاری میکردند. تولیتها هم سرشان به کار خودشان گرم بود و انگار توجه نداشتند که حرم، جایی است برای دعا، زیارت و ارشاد خلق و انتشار و اشاعه معارف الهی، عجیبتر اینکه میگفتند: آقای مصباح التولیة حتی ده سال میشده که قدم به داخل حرم نگذاشته است! تنها روزی نیم ساعت در دفتر کارش حضور مییافته و میرفته است.
بعد از پیروزی انقلاب، حضرت امام رحمهالله ، آقای مولایی را برای تولیت حرم برگزیدند و با این حال، مصباح التولیة خودش را متولی میدانست. و مدعی بود که حضرت امام رحمهالله باید بنده را برای این منظور انتخاب کند! امام با این توجیه که شما دیگر خسته شدهاید و ایام استراحتتان فرا رسیده، محترمانه او را از کار برکنار کردند و آقای مولایی را جایگزین نمودند. بعد از مدتی، او از دنیا رفت. امکان داشت که وصیت کند در جوار قبر حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شود و کسی ممانعت نمیکرد، ولی وصیت کرده بود که او را در انتهای شهرک امام خمینی که در چهار - پنج کیلومتری قم میباشد، دفن کنند.
کاستیها و معضلات آستانه
بعد از اینکه وارد آستانه شدم، مشاهده کردم که هیچ گونه تحولی در زمینه انقلابی اداری، فرهنگی و اجتماعی در اینجا انجام نشده است و تنها کاری که میکردهاند، این بوده که در آمدی را که در ضریح مطهر از سوی زوّار ریخته میشده است، خارج میکردند و در اختیار خادمان قرار میدادند تا صرف نظافت حرم کنند، در حالی که در حرم مطهر به لحاظ قابلیتهایی که دارد، کارهای بیشتری میتوان انجام داد. آستانه
حضرت معصومه علیهاالسلام دارای چند پارچه آبادی است که به صورت چهاردانگ یا سه دانگ وقف حضرت علیهاالسلام شده است. املاک بسیاری که وقف حرم مطهر است، با قراردادهای 10 ساله، 3 ساله و 30 ساله و با مختصر اجارهای در اختیار افراد قرار گرفته است. بنده وقتی وارد کار تولیت شدم، به نظرم رسید که باید از این موقعیت استفاده کرد. آستانه مقدسه حدود یکی - دو میلیون متر زمین دارد که به افراد واگذار شده و اجاره بسیار کمی از آنها به حرم میرسد. فرض کنید چهل سال قبل، پانصد متر زمین از قرار ماهی دو تومان به افراد اجاره داده شده است و هنوز همان دو تومان، به قوت خود باقی است.
از نظر امکانات فرهنگی هم حرم مطهر، کتابخانه خوبی در اختیار نداشت. در خصوص فعالیتهای اجتماعی هم در داخل حرم جا داشت مجالسی به عنوان دعا و سخنرانی و مجالس وعظ و دیگر همایشها برای بانوان و آقایان ترتیب یابد مع الاسف این برنامهها نبود؛ در حالی که همه روزه به تعداد زوار افزوده میشد. طبق آماری که در سال قبل تهیه کردیم، بین 5/2 تا 3 میلیون نفر زائر در تابستان گذشته به قم آمدهاند! برخی دو ساعت در این شهر اقامت کردهاند و برخی تا دو - سه روز هم سکنا گزیدهاند. در زمانهای سابق، حتی پنجاه هزار نفر هم به این سامان سفر نمیکردند و وقتی این رقم به سه میلیون نفر بالغ شده است، تصور کنید چقدر باید آستانه برنامه ریزی اش دقیق و روی اصول باشد که بتواند خوراک معنوی لازم را در اختیار این گروه قرار دهد.
متأسفانه قم از نظر زائرسرا کمبود دارد. هتل مناسبی در این شهر ساخته نشده که مثلاً بتواند صد تن از مسلمانان علاقهمند شیعه را که از خارج کشور به این دیار رهسپار شدهاند، در خود جای دهد. یادمان هست که در سالهای قبل، شیعیان قطیفی، احسانی، بحرینی، کویتی واهل دوبی، در کنار خیابانها گذران میکردند و این امر، برای آستانه مقدسه موجب سرشکستگی بود. چرا باید زائرین ما از کف رودخانه به عنوان محل پارک وسایط نقلیه شان استفاده کنند و این امر ناراحت کننده است. یا
وقتی جمعیت هجوم میآورند، در رواقها جایی نیست که به صورت سرپوشیده باشد و بتواند این خیل عظیم را در خود جای دهد.
با توجه به تمام این کمبودها و نارساییها، لازم بود که برنامه ریزی جالب و همه جانبهای انجام شود. وقتی بنده کارم را شروع کردم، مشاهده نمودم که درباره با پرسنل اداری آستانه، هیچ گونه قانونی که بتوان مبنای عمل قرار داد، وجود ندارد. دویست نفر کارمند در اینجا مشغول کار بودند و معلوم نبود با چه ضابطه و میزانی عضوگیری میشوند؟ قراردادی اند یا استخدامی؟ آیا از حق بیمه برخوردارند؟ حقوقشان به چه صورت پرداخت میشود؟ اینها بخشی از مشکلاتی بود که وجود داشت.
اقدامات انجام شده
بحمدلله، تا امروز توانستهایم بسیاری از این معضلات و نابسامانیها را حل کنیم و به تدریج، به سمت تشکیلات کم نقص پیش برویم. صحبت در خصوص فعالیتهایی که در این مدت شده است، نیاز به فرصت طولانی دارد. ما در خصوص زمینهای کشاروزی اقدامات مثبتی انجام دادیم. از نظر پرسنل و قانون کار و میزان در آمد و سود حاصله، کمک به فقرا و تأسیس مؤسسه اقتصادی و شرکت زائر و ساختمان خوبی که برایش ساخته شده است، به نتایج خوبی رسیدیم.
تمام این اقدامات در نهایت برای این بود که زائری که به این شهر میآید، در رفاه باشد. زوّار ما از نظر طهارت، مشکلات زیادی داشتند. ما احساس میکردیم که زوّار در اطراف حرم حالت سرگردانی دارند و نمیدانند که در کجا باید تطهیر کنند و وضوخانه کجاست؟ ما این کاستیها را یک به یک مورد ارزیابی قرار دادیم و برای بسیاری از آنها راه حل خوب و مؤثر یافتهایم.
آیة الله خامنهای در حکمشان به بنده فرمودند: «امیدوارم خداوند این شرافت و منزلت والا و توفیق خدمتگزاری به آن آستان نورانی را که قُبّة الاسلام و محور حوزههای علمیه عظمی است، به جنابعالی ارزانی دارد». نیز فرمود:«لازم است با
دقت و جدیّت به حراست از بارگاه و تعلّقات و عائدات آن اقدام شود». تأمین این خواسته ایشان بسیار مشکل بود. گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام در حدود 350 سال قبل ساخته شده است و کمکم خشتهای طلاییاش در حال ریختن است. تعمیر گنبد و حفظ و حراست از آن کار بسیار شاقّی است. باید شبانه روز مراقبت کرد که کدام قسمت آن خراب میشود یا لکه دار میشود، تا بلافاصله برطرف و اصلاح گردد.
حراست از عائدات حرم نیز کار سادهای نیست. وقتی ما وارد این کار شدیم، ملاحظه کردیم که هیچ حساب و کتابی در کار نیست. دو نفر در اینجا حاکم بودند، اما معلوم نبود هزینهها در کجا صرف میشود؟ در آمدها مربوط به کجاست؟ جایی برای ثبت و ضبط نبود و اگر هم بود، بسیار ناقص بود. یکی از کارهای ما این بود که تمام مسایل حرم را به حساب و کتاب در آوردیم. اخیرا حسابداریمان را هم کامپیوتری کردهایم. یعنی کلّ در آمدها و هزینهها در کامپیوتر ثبت میشود.
روزی که بنده تولیت حرم را به عهده گرفتم، موجودی آستانه 000/100/3 تومان بود، در حالی که در بیلان کار سال 73 که خدمت آقا تقدیم شد، حدود 500 میلیون تومان برآورد ترازنامه بود. بنده نمیخواهم ادعا کنم که قبل از ما حیف و میل بوده است. خیر! شاید وقت این را نداشتهاند که عواید حرم را از جاهایی که باید اخذ شود، اخذ کنند و به جایش هم مصرف کنند. ما با افزودن به نقدینگی حرم، دستمان برای مصرف بازتر شد. ما حدود 15 میلیون تومان برای حرم، کتاب خریدیم. حدود 10 میلیون تومان قفسه کتابخانه هزینه برداشت. حدود 100 میلیون تومان خرج مسجد اعظم کردیم. در آخرین دیدار، آیة الله خامنهای از قم و هنگام تشرفشان به حرم مطهر، وقتی از مسجد اعظم عبور میکردیم، خدمتشان عرض کردم که فرشهای اینجا حدود 40 سال بود که خریداری شده، زیر پا بود و شسته نشده بود! حدود 2 میلیون تومان هزینه کردیم تا این فرشهای نفیس شسته شود. حدود 45 میلیون تومان صرف توسعه دستشوییهای مسجد اعظم و وضوخانهاش گردید که آن را از نو در دو طبقه بنا کردیم. من از ایشان درخواستی داشتم که وعده دادند بعد از تأمل در این خصوص
جواب بدهند. در خواستم این بود که اجازه بدهند که ما کتابخانه مسجد اعظم را از بیخ و بن خراب کنیم و در سه طبقه بسازیم. حدود 130 میلیون تومان هزینه میخواهد که فضای کتابخانه حاضر، که گنجایش 90 نفر را دارد، به جایی برای مطالعه 600 نفر تبدیل شود. مخزن کتابخانه در حال حاضر، تنها ظرفیت حدود 25 هزار کتاب را دارد که قابل ارتقا تا 60 هزار کتاب است، بدون اینکه لازم باشد ما زمینی بدان اضافه کنیم.
وظیفه دیگری که در حکم مقام معظم رهبری آمده است، این است:«تلاش لازم در بهسازی و احداث بناهای لازم و انجام خدمات برای زائران و مجاوران».
منظور از بهسازی آن است که بناهای پوسیده شده باید خراب شود و از نو ساخته شود. الآن مقابر صحن عتیق، خراب و از رده خارج است و این قبور را یک به یک، پایههایش را بازسازی میکنیم. مقبره محمد شاه و نیز مهد علیا، مادر ناصر الدین شاه نیز که از حیث باستانی دارای اهمیت است، در این محوطه قرار دارد و ما در حال بازسازی آن هستیم، حدود 10 میلیون تومان برآورد شده که برای احیای یکی از این دو مقبره لازم است، ما سنگهای قیمتی آن را در موزه قرار دادیم و دفتر انتظامات حرم را به آن مقابر منتقل کردیم.
در روبه روی ایوان آیینه، تالاری قرار دارد که زیر سقفش مقرنس کارهایی شده بود. ما این مقرنس کاریها را که در اثر مرور زمان از بین رفته بود، تخریب کردیم و با توجه به عکسهای موجود، میخواهیم این قسمت را بازسازی کنیم. تنها در همین قسمت غیر از مصالحی که لازم است، متری 45 هزار تومان هزینه بازسازی مقرنسها را میپردازیم که البته کسی که با او قرارداد بستهایم، به تازگی گلایه میکرد که این دستمزد را بالا ببریم.
گفتنی است که ارزش تاریخی آیینه کاری نسبت به معرق کاری و کاشی کاری، بسیار کمتر است. برای کاشی کاری متری 70 هزار تومان میپردازیم و برای آیینه کاری متری 50 هزار تومان و همین تفاوت قیمت خودش تفاوت ارزش میان این دو
شیوه را نشان میدهد. کاشی کاری زیر گنبد طباطبایی که در کنار حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دارد، در دنیا بی نظیر است و در حال حاضر در شمار عتیقهها محسوب میشود ؛ در حالی که به ظاهر آیینه کاری جلوه و زیبایی بیشتری دارد. بنابراین، زیر گنبد حرم از شیوه آیینه کاری استفاده شده است. آن گونه که متخصصین فن میگویند، آیینه را میتوان تخریب کرد و بار دیگر بازسازی نمود، در حالی که کاشی کاری این انعطاف را ندارد.
در خصوص کتابخانه آستانه باید عرض کنم که وقتی بنده وارد این مجموعه شدم، حدود 22 هزار جلد کتاب در اینجا موجود بود که در جای نامناسبی قرار داشت. ما تعداد کتابها را به 65 هزار کتاب ارتقا دادهایم. در همین رابطه، حدود 500 جلد کتاب خطی نفیس تهیه کردیم، جای کتابخانه را تغییر دادیم و برایش سالنی ساختیم. در این دو سال، حدود 10 تا 15 میلیون تومان برای تهیه قفسه کتاب هزینه شد. البته هنوز کتابخانه آستانه مورد رضایت من نیست. من گمان میکنم آستانه باید کتابخانهای داشته باشد که بتواند حداقل، در روز دو - سه هزار نفر را سرویس مطالعه بدهد.
از نظر مهمانسرا هم آستانه مقدسه در مضیقه بود. در صحن کوچک جایی را به اندازه حدود 30 متر در نظر گرفته بودند که از آن به عنوان مهمانسرای آستانه استفاده میکردند. وقتی این مکان نامناسب و کثیف را برای اولین بار دیدم، بسیار ناراحت شدم. با تلاشی که به عمل آوردیم، مهمانسرا را به جای دیگری منتقل کردیم. ساختمانی را در زیر کتابخانه برای این منظور در نظر گرفتیم و با حدود 10 میلیون تومان ابزارآلات آشپزخانه را تجهیز نمودیم. در حال حاضر، این مهمانسرا به شکل بسیار آبرومندی برقرار است و همه روزه به 50 تا 100 نفر از زوّار غذا میدهیم.
ارتباط حرم با مسجد اعظم
در نخستین روزهایی که بنده به عنوان متولّی حرم مشغول کار شدم، تنی چند از بازاریان نزد من آمدند و ابراز کردند:« چه فکری برای مسجد اعظم کردهاید؟» من
گفتم:« باید در این خصوص فکر اساسی بکنیم و از راهش وارد شویم. بدین ترتیب که نخست با رهبر انقلاب صحبت کنیم و اجازه تصرف در این مکان را از ایشان بگیریم. بعد با آقا صادق، نوه مرحوم آقای بروجردی، وارد مذاکره شویم».
من کار را شروع کردم. ابتدا به واسطه یکی از آقایان پیغامی برای آقا صادق فرستادم و گفتم:« یا شما تشریف بیاورید اینجا، یا به ما اجازه بدهید خدمت شما برسیم و درباره پارهای موضوعات مربوط به مسجد اعظم با شما صحبت کنیم». ایشان در جواب پیغام داده بودند:« نه شما بیایید و نه من میآیم».
یک ماه از این ماجرا گذشت. مجددا کسی را واسطه فرستادیم که با مسالمت و ملایمت موضوع را مطرح کند. گفتیم: «آخر چه معنی دارد که شما اجازه نمیدهید که ساعتی به اتفاق بنشینیم و درد دل کنیم؟» گفته بود: «نه، به هیچ وجه مایل به این ملاقات نیستم».
بار دیگر به ایشان پیغام دادیم:« ما قصد داریم تولیت مسجد اعظم را از شما بگیریم. حتی حاضریم هر ماه 40، 50 هزار تومان به شما بدهیم تا به مصارف خودتان برسانید. هدف ما تنها این است که بهره لازم از این مسجد گرفته شود». نوه مرحوم بروجردی در جواب گفته بود: «درِ این مسجد باید بسته باشد و کلید آن هم در اختیار خودم باشد!» من که دیدم وضع این گونه است، نامهای خدمت مقام معظم رهبری، آیة الله خامنهای نوشتم و در آن ضمن اشاره به مشکلاتی که متولیان مسجد اعظم برای ما تولید کردهاند، گفتم: «مرحوم آقای بروجردی که بنای این مسجد را نهادند، هدفشان این بود که مسجدی مانند مسجد گوهر شاد ساخته شود تا زائران از آن استفاده کنند. اما از قرار معلوم نوادگان آن مرحوم سر ناسازگاری دارند».
مقام رهبری در پاسخ مرقوم فرمودند که سعی کنید با فرزندان آقای بروجردی کنار بیایید، و طوری رفتار کنید که مشکلات با گفت و گو حل و فصل شود.
من برای چندمین بار به نوه مرحوم بروجردی پیام دادم که خلاصه قضیه این گونه است و شخص مقام معظم رهبری هم برای شما احترام قائلاند و دوست دارند
مسایل با گفت و گو حل شود. آقا صادق باز هم روی عقیده سابق خود بود و به هیچ وجه از خودش انعطاف نشان نمیداد. من به آقای محمدی گلپایگانی، ماجرا را گفتم و ایشان وعده داد که مسأله را پیگیری کند.
خلاصه خواسته ما از آقا صادق این بود که ایشان اداره امور مسجد اعظم را به عهده بگیرد و ما تمام هزینههای لازم را در این خصوص بپردازیم. در عوض، ایشان بپذیرد که دیوار میان مسجد اعظم و حرم برداشته شود. ایشان موافقت نکرد. گفتیم:« اینجا روز اول، در داشته است و بعد از اینکه آقای بروجردی با مصباح التولیة درگیر شدند، این درها را بستند. آقا صادق تن در نمیداد. در این حال، عدهای از بازاریان در اوایل ماه مبارک رمضان، مجددا نزد من آمدند و گفتند: «اگر شما از طریق مسالمتآمیز به نتیجه نرسید، ما با قوه قهریه میریزیم و این دیوارها را بر میداریم». من گفتم: «این کار را نکنید تا ما همه راههای ممکن را برویم. من تمایل ذاتیم این است که این کار انجام شود، اما نمیخواهم توسل به زور، به نام من ثبت شود! باز هم به ما مهلت بدهید که صحبتها را بکنیم».
اواسط ماه مبارک رمضان بود که به من اطلاع دادند که بازاریان آماده شدهاند که دیوارها را خراب کنند! درشب بیست و دوم یا بیست و سوم ماه مبارک، در نیمههای شب که در خواب بودم، ناگهان تلفن به صدا در آمد. اطلاع دادند که عدهای از افراد با ابزارهایی مانند بلدوزر و لودر مشغول خراب کردن دیوارهای حایل میان مسجد اعظم و حرم مطهر هستند! بعد، از من خواستند که برای جلوگیری از ادامه این کار وارد عمل شوم. گفتم: «من گرچه دستور خراب کردن را ندادهام و حتی مخالفت هم کردهام، ولی حال که کار به اینجا رسیده است، جلوی تخریب را نخواهم گرفت. حتی قلبا از این کار خوشحالم؛ چرا که یقین دارم که مرحوم آقای بروجردی وقتی مسجد اعظم را میساخته است، هدفش این بوده که با حرم مطهر توأم باشد و هرگز در خاطر او نبوده که حایلی در این میان ایجاد کنند. از سوی دیگر، آقای گلپایگانی و حضرت امام، جعل تولیت برای مسجد را امری بی معنا و لغو میدانند، چون مسجد از آن
عموم است و هر کس که از عهده تعمیر مسجد برآید، میتواند این کار را انجام دهد».
از پشت تلفن به من گفتند: «فرماندار قم در محل حاضر شده است و او هم دستور تخریب را صادر کرده است». گفتم: «فرماندار وظیفه خود را بهتر از ما میداند و اگر فرمان تخریب داده، لابد مجاز به این کار بوده است».
دیدار با آقا صادق بروجردی در حضور رهبر انقلاب
تا نزدیک صبح، دیوارهای مزبور که این همه بر سرش حرف و حدیث بود، تخریب شد. چند روز بعد از این اقدام، آقای محمدی گلپایگانی بنده را به تهران دعوت کرد. به آقا صادق هم پیغام داده بود که بیاید. خدمت آیة الله خامنهای که رسیدیم و بنده ماجرا را عرض کردم و در خلال صحبت گفتم که دستور تخریب را من ندادهام؛ ولی قلبا از این کار خوشحال و بر این باورم که هیچ گونه کاری بر خلاف شرع صورت نگرفته است و برای این حرف، دلیل و مدرک دارم.
بعد نوبت به آقا صادق رسید که حرفهایش را بزند. ایشان گفت: «با توجه به وضعی که پیش آمده است، من این مسجد را در اختیار شما میگذارم». آیة الله خامنهای فرمودند: «این کار لزومی ندارد و ما هم دوست نداریم شما ناراضی باشید. آقای مسعودی در آنجا کار میکند و شما هم همچنان متولی مسجد اعظم هستید. بروید و با هم همکاری کنید». آقا صادق گفت: «نه! این کار شدنی نیست؛ مگر اینکه دوباره دیوارها را بسازند و کلید مسجد را به من بدهند». آقا فرمودند: «این کار که دیگر امکان ندارد و صلاح هم نیست».
آقا صادق برخاست که برود. به او گفتم: «ببینید! بنده فرد متشرعی هستم و به فتوای مراجع عمل میکنم. حضرت امام و آقای گلپایگانی هم بر این عقیدهاند که جعل متولی برای مسجد صحیح نیست. زمانی هم که مرحوم آقای بروجردی در قید حیات بودند، ما مقلّد ایشان بودیم. با توجه به مدارک موجود که بنده به آقای گلپایگانی نشان دادم، سه هزار و پانصد متر زمینی که در حال حاضر در جوار قبر
مرحوم بروجردی واقع شده است، ملک طلق حضرت معصومه علیهاالسلام است و آقای بروجردی در آن ایام طبق قرار داد ده ساله اجاره کرده بودند که از آن استفاده شود. با توجه به این اسناد و مدارک، مسجد اعظم باید در اختیار مردم باشد. ما هم در آنجا سرمایه گذاری میکنیم. در ضمن، کاری به موقوفات مسجد هم نداریم».
آیة الله خامنهای هم به بنده فرمودند: «شما مسجد را اداره کنید و کاری به موقوفات آن نداشته باشید».
نامه اعتراضآمیز آقا صادق به آیة الله گلپایگانی رحمهالله
آن نشست به آخر رسید و متفرق شدیم. بعد از آن بود که آقا صادق شکایتی که علیه ما به دادستانی کرده بود، پس گرفت. ایشان نامه اعتراضآمیزی هم در این خصوص نوشت که برای آقای گلپایگانی فرستاد. من به ناچار و برای روشن شدن قضایا، خدمت آقای گلپایگانی رسیدم و اسناد و مدارکی را که در اختیار داشتم با خودم بردم.
به آقای گلپایگانی عرض کردم: «این اسناد در مورد وضعیت مسجد اعظم در اختیار ماست که خودش مسایل را روشن میکند. سندی داریم که امضای آقای بروجردی و مصباح التولیة پای آن است و طی آن، آن سه هزار و پانصد متر از زمینهای اطراف حرم که منازل اشخاص و مقابر بوده است، به عنوان ملک طلق حضرت معصومه علیهاالسلام یاد شده است. و وقتی ملک حضرت است، باز کردن راه ارتباطی برای رفاه زوّار ایرادی ندارد».
آقای گپایگانی در معرض این بودند که از ما حمایت کنند؛ اما فرزندان ایشان آقا جواد و به خصوص آقا باقر، کارشکنی میکردند. کار به جایی رسید که بنده در آنجا عصبانی شدم و به فرزندان آقا و نوه ایشان گفتم: «شما بلند شوید از جلسه بروید بیرون! من با آقا کار دارم. نه با شما! آقا در اینجا تشریف دارند که هم صاحب عقلاند و هم علم! هم مرجعاند و هم مجتهد. چه لزومی دارد شما مدام دخالت کنید؟» آقای
گلپایگانی از این صحنهای که به وجود آمد، مقداری خندیدند و بعد به فرزندانش گفتند که صحبت نکنند! البته با آقا جواد بیشتر مأنوس بودیم و جرأت اعتراض بیشتر داشتم.
مدارک را به آقای صافی دادم. بعد گفتم: «ما بابت مخارج مسجد اعظم به دویست میلیون تومان پول نیاز داریم». آقای گلپایگانی لبخندی زدند و به آقا جواد گفتند:«آیا این مقدار موجودی داریم؟» بنده عرض کردم: «اگر بخواهید از اینها سؤال کنید، مسلم است که خواهند گفت: نداریم! بنده از خود شما این را میپرسم». آقا جواد گفت: «این مقدار موجودی هست ؛ ولی سهم امام است». بنده عرض کردم: «چه فرق میکند که از همین وجوه در اختیار ما بگذارید»؟ آقا فرموند: «بنده سهم امام را اشکال میکنم که به این مورد اختصاص پیدا کند». گفتم: «از وجوه دیگر میتوانید بپردازید»؟ از آقا جواد پرسیدند: «آیا از وجوه دیگر، چیزی در حساب داریم»؟ جواب آقا جواد منفی بود.
فعالیتهای عمرانی در مسجد اعظم و حرم مطهر
تا امروز و این ساعت، حدود 90 میلیون تومان خرج این مسجد کردهایم. برای رفاه زوّار، وضوخانه قبلی را خراب کردیم و وضوخانه جدیدی ساختیم که حدود 43 میلیون تومان، خرج آن کردیم. قبلاً وضوخانه مسجد، در دو طبقه بنا شده بود و جمعا 20 دستشویی و توالت داشت ؛ اما در حال حاضر 170 باب سرویس بهداشتی که دارای تجهیزات امروزی و برخوردار از آب سرد و گرم مخصوص تابستانها و زمستانهاست.
سالن بزرگی ساختهایم که به کتابخانه مسجد اعظم متصل خواهد شد. حدود 3 میلیون تومان هزینه کردیم تا ساعت مسجد را که خراب شده بود، مجددا راهاندازی کنیم. حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان هزینه کاشی دور ساعت شد. حدود 3 میلیون تومان برای برق مسجد هزینه کردیم. سیستم صوتی مسجد هنوز مشکلاتی
دارد که در صدد رفع آن هستیم. از نظر تأمین سرما و گرمای مسجد ،تجهیزهاتی فراهم کردیم. با این حال، مسجد نیاز به «چیلر» دارد که حدود 300 میلیون تومان هزینه لازم دارد و ما در صدد تأمین آن هستیم.
در اینجا میخواهم نکتهای را هم راجع به ساعت مسجد اعظم بیان کنم. مسجد اعظم در ابتدا ساعتی داشت مرتفع که روبه روی خیابان امام واقع شده بود. این ساعت 9 متر ارتفاع داشت ؛ به گونهای که هر کس از خیابان امام به سمت حرم میآمد، گنبد حرم را رؤیت نمیکرد. بنده تحقیق کردم و به نتایجی در این خصوص رسیدم که شنیدنی است. آن گونه که نوشتهها گواهی میدهد، اشرف پهلوی طی نامهای به اوقاف مینویسد که مسجد اعظم باید دقیقا بر مبنای طرح و معماری آقای لرزاده ساخته شود.
لرزاده به این انگیزه که گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام دیده نشود، ساعت مسجد اعظم را در 9 متری بنا میکند! خوشبختانه با دستیاری برخی از افراد، این وصله ناجور، تخریب شد و در ارتفاع 5/1 متری نصب گردید که جلوه زیباتری هم دارد؛ بدون اینکه به نمای گنبد، لطمهای بزند.
کارهایی که برای مسجد انجام دادهایم، زیاد است که به ظاهر دیده نمیشود، ولی آنچه برای ما اهمیت دارد، ظاهر سازی نیست، بلکه رفاه زائر مهم است. از کارهایی که در این مدت کردهایم، رواقهای تازه تأسیس است که حدود 15 میلیون تومان هم صرف آینه کاری آن شده است. آقای مولایی، تولیت سابق حرم نیز در همان جا به خاک سپرده شد.
برای آینده هم تصمیمات زیادی داریم، بنده خدمت مقام معظم رهبری، آیة الله خامنهای هم عرض کردم که ما اگر بتوانیم صحن عتیق را به صورت زیبایی مسقّف کنیم، خیلی جالب میشود. آقا هم پسندیدند، ولی فرمودند: عجله نکنید! چون باید بررسی شود که آیا با وجود این سقف، ایوان طلا و گلدستههای حرم از نظر نمای ظاهری به مشکل بر نمیخورد؟ برای اجرای این طرح به حدود 150 میلیون تومان
نیازمندیم. من در اندیشه تأمین این هزینه و اجرای این طرح هستم، چون به نظر من، حرم حضرت معصومه علیهاالسلام کمبود جا دارد. یک طرف، مسجد اعظم واقع شده و سمت دیگر، مدرسه فیضیه و احداث این رواق جدید، میتواند تا حدودی مشکل جا را بر طرف کند.
بازگرداندن موقوفات
وقتی ما کار را در تولیت شروع کردیم، مشاهده کردیم که حضرت معصومه علیهاالسلام مالک تعداد زیادی مغازه در قم و تهران و برخی جاهای دیگر است و این اماکن در دست اوقاف است. اوقاف هم هر وجهی که از این مغازهها به دستش میرسید، بخشی را به آستانه میپرداخت و بخشی دیگر را برای خودش برمیداشت که من با این مسأله کاری ندارم. تنها چیزی که مرا میآزرد، این بود که اینها ادعا میکردند که دیگر این اموال، از آن حضرت معصومه علیهاالسلام نیست و در تملّک اوقاف است.
وقتی به مراکز و مناطق وابسته رجوع کردیم، روشن شد که جاهایی را وقف کردهاند تا نود در صدش خرج آستانه شود و ده درصدش نیز از آن متولی خاص آن باشد. باز هم اوقاف روی این مراکز دست گذاشته و تصرفاتی نموده است. ما وارد عمل شدیم و اینها را به حرم بازگرداندیم.
همچنین بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام زمینهایی دارد به متراژ 100 هزار متر و بیشتر. عواید این زمینها را که پیش از این به آستانه میپرداختند، حدود 50 هزار تومان در سال بود! در حالی که رقم واقعی آن که باید با توجه به تورم موجود بپردازند، حدود 3 میلیون تومان است! ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا! ما وظیفه خود میدانیم که از این عواید حراست کنیم.
فعالیتهای فرهنگی و دینی
حضرت آیة الله خامنهای در حکمی که برای انتصاب بنده به تولیت آستانه مقدسه
قم نوشته بودند. آورده بودند که آستانههایی از قبیل آستانه حضرت رضا علیهالسلام و نیز عتبات عالیات، در شمار مراکزی است که واقعا در آنجا میشود معارف اسلامی را به مردم ارائه کرد. وقتی در مراکزی از این دست، نوع زوّار بر مبنای یک سری علایق دینی و عاطفی و حسی، و به انگیزه زیارت، مشرف میشوند، مکان مناسبی است که میتوان دین را به مردم معرفی کرد.
از دیگر کارهایی که به عهده متولّی نهاده شده است، این است که معارف اهلبیت علیهمالسلام را نشر دهد. به نظر ما میرسد که حرم باید نشریه مستقلی داشته باشد و نیز مجمعی که در آن کار تحقیقاتی شود. ما سنگ بنای این کار را نهادهایم و تاکنون، حدود 500 صفحه درباره حضرت معصومه علیهاالسلام مطالبی روی کاغذ آوردهایم که شاید به همین زودی به دست چاپ بسپاریم.
به طور کلی، در خصوص امور فرهنگی آستانه هم ما یک جمع 6 - 7 نفری را تعیین کردیم که به عنوان هیأت امنای فرهنگی مشغول به کار شوند و در خصوص انتشار نشریات آستانه، کتابخانه و مجالسی که در داخل حرم برگزار میشود، تصمیم بگیرند. در حال حاضر، محفل دعای کمیل که در حرم برگزار میشود، به شهادت افراد شرکت کننده، جلسه مفید و مؤثری است. ما صبح جمعه، برنامه دعای ندبه داریم. عصر پنج شنبه و جمعه، تحت عنوان «پیام حرم»، برنامه سخنرانی داریم. در اعیاد و وفیات و مناسبتهایی همچون ماه محرم، صفر و ماه مبارک رمضان، از بزرگان دعوت میکنیم که به حرم تشریف بیاورند و زوّار را به فیض برسانند. در کل، کار پر زحمتی را انجام میدهیم ؛ اگر چه باید در مسیر پر بارتر شدن آن گامهای بلند دیگری برداریم.
مدتی پیش که خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشان فرمودند: «خدا را شاکرم که ما را هدایت کرد که تو را برای تولیت حضرت معصومه علیهاالسلام انتخاب کردیم». من ضمن تشکر عرض کردم: «بنده که در خودم لیاقتی در این خصوص نمیبینم. اگر خدای متعالی بخواهد و ائمه علیهمالسلام قبول کنند، امیدوارم بتوانیم منشأ خدماتی باشیم».
خدمت به محرومان و مستضعفان
از دیگراموری که به طور جدّی باید دنبال کنیم و میکنیم، خدمات رسانی به محرومان و مستضعفان، جلوگیری از تعطیلی این کار یا سوء استفادههای احتمالی از آن است. برخی از افرادی که به عنوان خادم و کارگر در حرم استخدام میشدهاند، توهمشان این است که تمام داراییهای حضرت متعلق به اینهاست! حتی در قدیم الایام شنیده شده است که افرادی در اینجا از زوّار بینوا اخّاذی میکردهاند. برای مثال، کسی بوده که کنار ضریح میایستاده و زائرانی را که قصد داشتند پول در ضریح بیندازند، با چاقو تهدید میکرده که باید وجه را به من بدهی! پولها را میگرفته و کسی هم جرأت نداشته که او را از تشکیلات حرم اخراج کند. وقتی من این سمت را به عهده گرفتم، همان روز اول این شخص را با قاطعیت اخراج کردم و به او گفتیم که دیگر پایش را به این مکان نگذارد. چند بار آمد و شروع کرد به فحاشی و ما را تهدید کرد و میخواست که با قلدربازی حرفش را پیش ببرد. ما هم به او فهماندیم که دیگر از این خبرها نیست و اگر بخواهد به رجزخوانی اش ادامه بدهد، او را به دست دادگاه خواهیم سپرد. حدود 30 نفر از افرادی را که به این صورت مشغول سوء استفاده بودند، از آستانه بیرون کردیم و در صدد برآمدیم که فرهنگ حاکم بر اینجا را تصحیح کنیم که دیگر این مسایل در آن رخ ندهد.
در خصوص کمک به افراد بی بضاعت، هم در سال گذشته، حدود 20 میلیون تومان در این راه صرف کردهایم که از طریق بسیار محترمانهای آدرس آنها را یک به یک یافتهایم و کمکهای بی صدایی نمودهایم. از سوی دیگر، همه روزه ما مراجعه کنندگانی از زوّار داریم که پولشان یا کفششان به سرقت رفته است یا بچه هایشان بیمار شدهاند. ما خودمان را مسؤول میدانیم که بیمار آنها را معالجه کنیم یا مال باختگان را حمایت کنیم و حتی وجه لازم را برای رسیدن آنها به مقاصدشان بپردازیم. البته این هم هست که مال باخته دروغگو هم داریم که امری اجتنابناپذیر است ؛ البته
ما شیوه هایی داریم که حتی المقدور راههای سوء استفاده را میبندد. یک بار فردی به ما مراجعه کرد و مدعی شد که 10 هزار تومان وجه نقد او را در حرم سرقت کردهاند. بعد از ما خواست که 500 تومان در اختیار او بگذاریم تا به خانه و شهرش برگردد. مسؤول انتظامات حرم به نام آقای کشفی، فرد مزبور را به اتاق خلوتی برده بودند و به کمک دو نفر دیگر جیبهایش را گشته بودند و 15 هزار تومان پول نقد در جیبش پیدا کرده بودند که تماما اسکناس هزار تومانی بود! بعد از آن، قرار شد که این شخص درغگو را مجازات کنند. و مجازاتش هم این بود که پانزده هزار تومان او را گرفتند و به جایش معادل همان مبلغ به او اسکناس ده تومانی دادند. قسم خورده بود که: «به روح بی بی، دیگر این کار را تکرار نخواهم کرد. با این کیسه پول چکار کنم!». به او گفته شد: «این بار با همین وضع برو! دفعه بعد اگر پول ریز آوردی، برایت تبدیل به درشت میکنیم!» به هر حال ما از این برنامهها هم داریم.
موزه آستانه مقدسه
موزه آستانه مقدسه از حیث داشتن عتیقه ونفایس، کم نظیر است. قرآنهایی در اینجا وجود دارد که دارای خطّ تهذیب و یگانهای است. دخمهای در قسمت موزه قرار داشت که در آن حدود 30 قفسه کتاب نفیس را به شکل نامنظم روی هم چیده بودند. همچنین در اثر سهل انگاری متولیها، ضربهها و لطمههای جبران ناپذیری به عتیقههای حرم خورد. از جمله، ما در انبار، قرآنهایی یافتیم متعلق به حدود 700 سال پیش که نیمه پاره و موریانه خورده بود و کسی در فکر آنها نبود. ما این قرآنها را احیا کردیم که در حال حاضر برخی آنها را به 5 میلیون تومان از ما میخرند.
ما در موزه تعمیراتی کردیم. وضع نورپردازی اش را اصلاح کردیم و برای چیدن قفسهها و محتویات آنها از افراد زبده که در تهران بودند، استفاده کردیم. آنها میدانستند که برای نمایش هر چه بهتر قرآنها و سکّههای قدیمی و دیگر اشیا و عتیقههای موزه، کدام سبک چینش را باید به کار برد تا بیننده بیشتر محظوظ شود.
از طرف دیگر، در این فاصله، حدود 5 کیلو سکّه بسیار جالب و دیدنی در اتاقی در حرم که حالت انبار ضایعات پیدا کرده بود، یافتیم. این سکّهها متعلق به ادوار مختلف همچون عصر پهلوی و ساسانی بود. برای بعضی از سکّهها چندین میلیون قیمت گذاشتند. ما از موزه عباسی تهران کارشناس آوردیم که سکهها را یک به یک بررسی کند و برای هر کدام شناسنامهای بسازد و آنها را در آلبومهای زیبا قرار دهد. حتی یکی از این سکّهها را خدمت آیة الله خامنهای نشان دادیم ؛ بسیار برایشان جالب و تعجب آور بود.
موزه سرو صورتی پیدا کرد و به نظر ما رسید که میتوان از آن به عنوان یک مرکز اسلامی و جایی برای اشاعه معارف دینی استفاده کرد. در حال حاضر، از شهرستانهای مختلف، اردوهای دانش آموزی در سنین مختلف به اینجا میآیند و ما به طور مجانی به آنها اجازه بازدید از موزه را میدهیم. حتی به دو نفر راهنما: یکی مرد و دیگری زن، مأموریت دادهایم که در آنجا باشند و اطلاعات لازم را در اختیار بازدیدکنندگان قرار دهند. برای مثال، قرآنی داریم که برای مأمون عباسی نوشته شده است که خطّ کوفی زیبایی دارد و شاید در دنیا بی نظیر باشد.
در دیداری که با مقام معظم رهبری داشتیم، خدمت ایشان عرض کردم که موزه آستانه در حال حاضر در جای مناسبی قرار نگرفته است و از امکانات مدرن برخوردار نیست. موزه باید جای وسیعی داشته باشد. ما الآن 80 هزار متر زمین که متعلق به حضرت معصومه علیهاالسلام است، در اختیار داریم و من خدمت آقا عرض کردم که این قطعه زمین را به جایی واگذار نکنید تا ما یک مجتمع فرهنگی، اقتصادی و ورزشی در آن بسازیم. حتی نقشه این مجتمع آماده شده است و اگر از پس آن برآییم، بسیار برای آیندگان مفید خواهد بود. برآورد هزینهای که برای ساخت این مجتمع شده است، حدود 3 تا 4 میلیارد تومان است. وزارت ارشاد هم در مذاکراتی که داشتهایم، پذیرفته است که در این خصوص مساعدتهای لازم را بنماید.
من به حدود 30 مملکت از ممالک خارجی سفر کردهام و در خلال سفر، به
موزههای آنجا هم سر زدهام. به نظر من اگر عتیقهها و نفایسی که در موزه آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام داریم، در خارج میبود، حداقل در زمینی به مساحت 10 هزار متر مربع نگه داری میشد. ما اشیا را با فاصله اندک و به صورت فشرده چیدهایم و این صحیح نیست. در خارج، گاه یک اتاق را برای نمایش یک سکّه در نظر گرفتهاند و ما در یک ویترین، 50 سکه را به نمایش گذاشتهایم، در حالی که باید آنها را در 50 ویترین نگه داری کنیم. ما در یک اتاق، 20 قرآن قرار دادهایم. باید هر قرآن را در اتاقی نهاد تا جلوهاش بیشتر باشد.
سرقت عتیقههای موزه قم
در زمان محمد رضا شاه، حدود 20 قطعه از قطعات موزه آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام را بردند و باز نگرداندند. ما مدارک مربوط به این قطعات را در اختیار داریم. بعضی از آنها را به موزههای دیگر باز گرداندند و بعضی دیگر هم متأسفانه مفقود شده است که ما در حال پیگیری این امر هستیم تا مواردی را که موجود است و به موزههای دیگر منتقل شده است، دوباره به اینجا باز گردانیم. مدارکی که عرض میکنم شامل رسیدهایی است که به تولیت وقت دادهاند. قرائن نشان میدهد که متولیان پیشین، غلام حلقه به گوش مقامات ما فوق خود بودند و هر گاه از ایشان عتیقهای خواسته میشد، بی درنگ در اختیار آنان میگذاشتند و از خود ارادهای نداشتند.
وقتی که بنده زمام امور اینجا را به دست گرفتم، پی به موارد مفقودی بردم و این رسیدها را به عنوان شاهدی بر اینکه این قطعات از اینجا خارج شده است، نگه داری کردیم ؛ ولی متأسفانه عتیقههای اینجا دارای شناسنامه کاملی که در این گونه موارد به شدّت بدان نیاز میباشد، نیست. ما برای جلوگیری از تکرار این موارد از فرد متخصصی که در موزه رضا عباسی تهران فعالیت میکند، برای تنظیم و صدور شناسنامه برای عتیقهها دعوت به عمل آوردیم. ماهانه خود 70 هزار تومان برای روز
کار در اختیار او میگذاریم و او را موظف کردهایم که کل اشیای عتیقه را با قید زمان و دیگر مشخصات صاحب شناسنامه کند. حدود 8 کیلو سکّههای ذی قیمت متعلق به ادوار مختلف در اختیار ماست که توسط این فرد متخصص در آلبومهای زیبا دسته بندی شده و در موزه قرار گرفته است. مشخصات این سکهها و دیگر قطعهها درسه دفتر جداگانه وارد میشود. یکی دفتر کل و اساسی است که در صندوقی بایگانی میشود که کلید آن یک عدد در اختیار من، یکی در اختیار معاون آستانه، یکی در دست جمع دار اموال و نهایتا یکی در اختیار مسؤول موزه است. با این تدابیر، کسی نمیتواند در این خصوص دخالت غیر مسئولانه کند.
الآن اگر کسی بخواهد در مورد سکهها و مسکوکات، تحقیقاتی بکند، ما میتوانیم این آلبومهای مرتب و شناسنامه دار را در اختیار او بگذاریم؛ در حالی که قبلاً حتی نام یکی از این سکهها در دفاتر آستانه یا موزه وارد نشده بود و امکان سرقتش در آن صورت زیاد بود. این سکهها از قیمت بالایی برخوردار است. برخی از آنها متعلق به عصر هخامنشی و یا ساسانی و گاه قبل از اسلام است. قم در ایام گذشته محل ضرب سکه بوده است. در کل، این سکهها نادر الوجود است و قیمتهای گزافی دارد. ظاهرا برای هر یک از این سکههای نادر، بین 2 تا 3 میلیون تومان قیمت تعیین کردهاند.
توطئه یکی از تولیتها برای انهدام مدرسه فیضیه
قبل از پیروزی انقلاب، بعد از مشکات، افراد متعددی همچون اقبال(1)، مهران(2)و سعودی زمامدار تولیت آستانه بودهاند. این افراد در یک خصوصیت با هم مشترک بودند که همانا پیاده کردن اهداف شاه بود. ظاهرا در زمان مهران بود که طی نامهای از
1) 1. عبد الوهاب اقبال در تاریخ 30 / 10 / 1347، با فرمانی از سوی محمد رضا شاه، به تولیت آستانه مقدسه منصوب شده و تا تاریخ 27 / 8 / 1358 این سمت را بر عهده داشته است.
2) 2. محمد مهران در تاریخ 2 / 12 / 1344 از سوی رئیس سازمان اوقاف وقت، به تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) منصوب شد و در تاریخ 30 / 1 / 1347 از این مقام عزل گردید.
شاه خواسته میشود که اجازه دهد مدرسه فیضیه با خاک یکسان شده، به جای آن صحنی به نام صحن رضا ساخته شود. در جواب به او گفته میشود که این طرح بسیار طرح خوبی است ؛ اما در خصوص نام این صحن، بعدا تصمیم خواهیم گرفت.
مهران، کار را شروع میکند و با طیّ مقدمات قانونی به نحو دقیق، که جملگی روی کاغذ آمده است، زمینه را برای تخریب مدرسه فیضیه فراهم میکند. ادامه کار با اوجگیری خیزش انقلاب مصادف میشود. دستگاههای دولتی و ساواک به ضعف میگراید. بنابراین، مصمّم میشوند که احداث صحن جدید را که قرار بود به قیمت منهدم کردن یک مرکز علمی و فقهی معتبر انجام شود، راکد بگذارند. به نظر من، اگر پیروزی انقلاب تنها یک سال تعویق افتاده بود، چیزی به نام مدرسه فیضیه وجود خارجی نداشت.
شاه برای مسجد اعظم هم نقشهها داشت و بنده اسنادی در اختیار دارم که برای ثبت در تاریخ، گفتن آنها لازم است. آقای محمد حسن بروجردی، آقا زاده آیة الله بروجردی، نامهای به شاه نوشته است که در آن از محمد رضا تعریف و تمجید میکند؛ با این تعبیر که شما جای پدر ما هستید! و همواره از ما دستگیری کردهاید، ما ریزه خوار خوان اعلا حضرت همایونی هستیم. بعد ابراز کرده که مسجد اعظم بودجهای در اختیار ندارد و برای تکمیل بنای آن، تقاضای یک میلیون تومان مینماید.
بنده وقتی این نامه را به حضرت آیة الله خامنهای نشان دادم، ایشان گریهاش گرفت و ابراز تأسف کرد که در خانواده بزرگی همچون آیة الله العظمی بروجردی با آن جلالت شأن، چنین مسایلی هم یافت شود.
دربار در جواب به نامه آقا محمد حسن، نوشتند که این کار مانعی ندارد و پدر تاجدار ما، اعلا حضرت همایونی آریامهر هم با این امر موافقت کردند؛ اما ظاهرا از پول خبری نیست!
مجدّدا نامههای بی نتیجهای میان دربار و منزل آقا محمد حسن رد و بدل میشود
و در نهایت مبلغ مختصری بابت کاشی کاری مسجد اعظم میپردازند. نکته گفتنی این است که قصد آنها این بود که صحن مسجد اعظم و برخی متعلقات آن را به عنوان یک صحن به مدرسه فیضیه ملحق کنند و همه این آثار را از بین ببرند. در همان ایام افرادی در اوقاف بودند که با این کار مخالفت کردند و نوشتهاند که مدرسه فیضیه در شمار آثار و ابنیه تاریخی است و به ترکیب آن نمیتوان دست زد.
L چنانچه خاطره و یا کرامتی از حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دارید، بیان فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم آنچه که الآن به ذهنم آمد و میتوانم بیان کنم این است که در آن زمان حوزه مثل این زمان نبود که منظم باشد و درسها به گونهای باشد که هر کدام دارای گرایشی باشد.
البته، در این زمان ملاکهایی برای درس خواندن است، ولی در آن زمانها درس برای نمره و امثال آن نبود و واقعا درس میخواندند. خود ما حتی در همان دوران اول طلبگی وقتی ادبیات را شروع کردیم، از سر شب تا اذان صبح به مطالعه مینشستیم؛ حتی برخی مواقع نماز صبح را با عجله میخواندیم.
از برکات بزرگ حضرت معصومه علیهاالسلام برای بنده این بود که عدهای از خمین برای دیدن ما به قم آمدند، مِن جمله، مرحوم پدرم نیز بود. مقداری پول هم برای ما آوردند. ما این پول را گم کردیم و بعد از آنکه میهمانان رفتند، برای ما هیچ چیز نماند و به قول آقایان آه از نهاد ما در آمد. هر چه گشتیم پیدا نکردیم؛ حتی دو ـ سه روز غذای خالی هم گیر ما نیامد. عاقبت آمدم حرم مطهر، خدمت حضرت. بعد از زیارت، و نماز زیارت، دعای جوشن کبیر را شروع کردم. حدود 50 بند از دعا را خوانده بودم که کسی از رفقا آمد پیش ما نشست و احوال پرسی کرد و گفت در نانوایی بودم که گفتند: مقداری پول پیدا شده. خیلی دلم میخواست که مال من باشد.
او گفت: میخواهم بروم. خداحافظی کرد و رفت. من یک مرتبه با خودم گفتم: نکند پول ما باشد. به نانوایی رفتم، گفتم: شنیدهایم که پولی را پیدا کردهاید. گفتند: بله! گفتم: احتمال دارد از ما باشد. گفت: نشانی آن را بده. نشانی را گفتم. گفت: مال شماست. واقعا من بهت زده شدم. ایشان از من سؤالی کرد و آن این بود: حالا اگر گفتی آن چیست که همه، حتی خدا در بند آن است و، به آن شناخته میشوند؟ خیلی فکر کردم. گفتم: عجیب چیزی گفتی! حالا که پول را دادی، این را هم بگو! از برکات حضرت معصومه علیهاالسلام است که این را هم بدانیم. گفت: «اسم»، حتی خدا هم اسم
نداشته باشد، او را نمیشناسند. خلاصه ایشان پول را به ما داد و ما به حجره برگشتیم. مطلبی که بسیار قابل دقت است، اینکه دعای جوشن کبیر در بر دارنده اسمای الهی است و سؤالی که تحویل دهنده پول کرد از اسم بود و اینکه همه را با اسم میشناسند. حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام حقیقتا کریمه هستند.
L درباره زیارت نامه حضرت معصومه علیهاالسلام اگر مطلبی دارید، بیان فرمایید.
راجع به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام مرحوم شیخ عباس احتمال میدهد و علی الظاهر آنچه که ما از بعضی دیگر دیدهایم این است که حضرت رضا علیهالسلام یادی از حضرت معصومه علیهاالسلام کرد و فرمود: «هر کس او را زیارت کند بهشت برای اوست». دنباله آن مطلب احتمالاً این زیارتنامه را خواندند. ابتدا شیخ احتمال میدهد. و غیر از این مورد، درباه دیگر امامزادگان زیارتنامه مأثور نداریم.
L چرا حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام قم را انتخاب کردند و در ساوه یادی از آن شهر کردند؟
آنچه مرحوم قاضی نور الله شوشتری، صاحب کتاب «احقاق الحق» در یکی از کتابهایش از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله حدیثی نقل کرده که در آن از حضرت معصومه علیهاالسلام اسم برده است. حتی امام صادق علیهالسلام اسم برده و فرموده: «زنی از ما در قم دفن میشود». این را نیز قاضی نور الله نقل کرده است.
نکته مهم اینکه در منابع تاریخی درباره علل هجرت حضرت مطلب زیادی نیامده و مسأله خیلی روشن نیست، ولی با توجه به حضور امام رضا علیهالسلام در ایران، آمدن امامزادگان بزرگوار به ایران طبیعی است؛ زیرا امام زمان ایشان حضرت رضا علیهالسلام در اینجا هستند. در تاریخ قم آمده است که وقتی کاروان حضرت به ساوه یا نزدیکیهای ساوه رسیدند، به علت مشکلاتی که برای ایشان از طرف طرفداران خلیفه پیش آمد، سراغ قم را گرفتند. اما چرا قم؟ یک بحث همان اخباری است که از امام صادق علیهالسلام و ائمه دیگر علیهمالسلام رسیده است. نکته بعدی اینکه قم دارای خصوصیاتی بود که برای خاندان پیامبر شناخته شده بود. با عنایت به فضای آن روز جامعه، مقاومت مردم قم،
آینده درخشانی که ائمه علیهمالسلام درباره قم خبر داده بودند، این انتخاب، یک انتخاب حساب شده است.
L مسأله زیارت و توسل به معصومین علیهاالسلام از جهت روایات و نزد فقهای بزرگ چگونه ارزیابی میکنید؟
در قرآن کریم دستور الهی این است: «یا ایّها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله»(1)« ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود نگه دار بوده، از خدا بترسید و به سوی درگاه الهی وسیلهای برای خود انتخاب کنید». این وسیلهای که در آیه آمده است، انوار پاک چهارده معصوم علیهمالسلام است. یکی از راههای درک معارف اهل بیت علیهمالسلام زیارت است. و به طوری کلی، زیارت در روایات ما همراه معرفت و عرفان آمده است. از امام رضا علیهالسلام روایت شده درباره زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام که میفرماید: «من زارها عارفا بحقها فله الجنة»(2).
زیارت، شخص زائر را چون آینهای صاف و صیقلی میکند و آن را برای تابش نور وجود مزور آماده میسازد و هر مقدار زائر ظرفیت بیشتر و معرفت بیشتری داشته باشد، بهره بیشتری خواهد برد. آنان که ما مأموریم ایشان را زیارت کنیم، نمایندگان خدا روی زمین هستند، مثلاً درباره زیارت امام حسین علیهالسلام آمده است: «من زار الحسین یوم عرفة کان کمن زار الله فی عرشه».(3)
L جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و عنایات آنان و توسل به آنان را در تحصیل علوم حوزوی بیان بفرمایید.
پیامبر و اهل بیت گرامیاش علیهمالسلام واسطه فیض الهی هستند و همه وجود، طفیل این انوار مقدساند. در تحصیل علوم حوزوی که بنا و پایه آن معارف اهل بیت علیهمالسلام است، بدون عنایات ایشان توفیق حاصل نخواهد شد. در تعبیرات ادعیه آمده است که اهل بیت علیهمالسلام «ابواب الرحمان» هستند. هر کس بخواهد به مقام بالای علمی برسد،
باید از طریق عترت باشد. نمونههای فراوانی هم هست که بزرگان به واسطه پاکی و طهارت و عنایت اهل بیت علیهمالسلام چون خورشید درخشیدهاند.
آنچه الآن در خاطرم هست، حکایت سید بحرالعلوم است که با لطف و عنایت امام علیهالسلام به آن مقامات عالی میرسد. اصلاً آن علمی که ماندگار است و در دنیا و آخرت تأثیر دارد، علم توحید و معارف دینی و اخلاقی است و این علم منشأش خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. چه زیبا فرمود امیرالمؤمنین علیهالسلام که: «هم حیاة العلم و موت الجهل»(1). با توسل به عترت، انسان به خانه قرآن راه پیدا میکند و هر کس با قرآن و عترت آشنا شد، قطعا مورد لطف الهی قرار خواهد گرفت.
L به نظر شما چه خطراتی حوزه علمیّه و جامعه تشیّع را تهدید میکند؟
حوزه علمیه به عنوان مرکز نشر معارف قرآن و اهل بیت علیهمالسلام و تربیت کننده سربازان مکتب امام صادق علیهالسلام همیشه مورد طمع و در معرض خطراتی بوده است و در هر دورهای هم که پشت سر گذاشته، خطر خاص خود را داشته است؛ اما امروز حوزه علمیّه و جامعه تشیّع را چند خطر تهدید میکند و این خطرات بخشی داخلی و بخشی خارجی و بیرونی حساب میشود. از نظر داخلی مسأله تحقیق و پژوهش و عمیق بودن درسهاست. یکی از آفتهای بزرگ این است که دروس از غنا و عمق کافی برخوردار نباشد. این نکته باید مدّ نظر مسؤولین محترم آموزش حوزه علمیّه باشد که کسانی میتوانند در جامعه مفید باشند که خوب درس بخوانند و واقعا متخصص بشوند (علم را برای علم فرا بگیرند).
خطر دیگری که احساس میشود، بحث تهذیب و پرورش است که در اصل اینها بر آموزش مقدم است. باید مسأله خودسازی، درس اخلاق و تصفیه درون در سر لوحه درسها قرار بگیرد، آن هم با برنامهای مدوّن، جذّاب و قابل اجرا. اما اشارهای هم به خطر خارجی کنیم و آن اینکه امروز دشمنان فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام آشکارا برای
1) 1. نهج البلاغة، خطبه 147.
تخریب فرهنگ نورانی اسلام بودجه تصویب میکنند و هجمه شوم فرهنگی خودشان را تشدید کردهاند و از سوی دیگر با به وجود آوردن مشکلاتی در سراسر جهان، به ویژه در کشورهای اسلامی سعی دارند در پوشش مبارزه با تروریسم جلوی نشر و ترویج فکر اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی را که همان فرهنگ ناب شیعی است، بگیرند و این میطلبد که حوزویان و مراکز علوم اسلامی کمر همّت را بسته، به جهادی در عرصه علم و تولید فکر تازه دست بزنند؛ البته مستحضرید که بازگو کردن همه خطرات مجال گستردهتری میطلبد.
L از قم به عنوان مرکزیت شیعه و حوزه و شهر زیارتی، از نظر وضعیت عمرانی و فرهنگی چه انتظاری میرود؟
باید بگویم به طور کلی شهرهای مذهبی و دینی باید به نحوی اداره شوند که نشان دهنده فرهنگ والای اسلام باشند. قرآن کریم میفرماید: «واجعلوا بیوتکم قبله»(1). این آیه باید برای معماران و سازندگان شهرهای اسلامی یک ملاک و معیار ساخت و ساز باشد.
از نظر عمرانی، شهرهایی مانند قم باید بودجه ویژهای داشته باشد ؛ به دلیل اینکه هزاران نفر از سراسر کشور جهت زیارت به این شهر میآیند. امکانات رفاهی جزء اولین نیازهای زائرین است که به شهر قم وارد میشوند. علاوه بر هموطنانی که از سراسر کشور میآیند، دهها و صدها نفر از خارج از کشور به خاطر بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و حوزه علمیه قم به این شهر سفر میکنند. شهر باید به طور شایسته و آبرومندی اداره بشود. عمران شهر، اداره آن، نظافت آن و... نکته مهم دیگر، مسأله فرهنگ در شهر قم است که دارای بزرگترین حوزه علمیه شیعه است. باید فرهنگ و مراکز فرهنگی حرف اول را بزنند.
البته، سامان دهی مراکز فرهنگی در شهر قم یکی از مسایلی است که باید جدّی
1) 1. سوره یونس: 10، آیه 87.
گرفته شود. مرکزی قوی با هیأت علمی و نیروهای کارآمد، برنامه ریزی دقیقی برای فرهنگ کل جامعه داشته باشند. یکی از مشکلات به ویژه در عرصه فرهنگ تشتت و پراکندگی مراکز تصمیمگیری است، که باید حل شود. امروز تمام مردم دنیا از حوزه علمیهای که در قم است، انتظار دارند نابترین فرهنگ که فرهنگ قرآن و عترت است، نشر یابد. در روایات هم داریم که شهر قم شهری است که علم از آن به جاهای دیگر میرود. در جمع بندی باید گفت: آنچه امروز در شهر قم از نظر عمرانی و فرهنگی شاهد هستیم، با آنچه باید باشد و دنیا انتظار دارد، فاصله بسیاری دارد. جهت ارتقای جایگاه عمرانی و فرهنگی قم همه مسؤولین کشوری و استانی باید فعالیت مضاعفی داشته باشند. از شهری مانند قم بهترین سوغات باید سوغات فرهنگی، دینی، اخلاقی و معرفتی باشد.
L چه کنیم که جوانان قمی، سالم، متدیّن، انقلابی و در خط اسلام و اهل بیت علیهمالسلام و روحانیت بمانند؟
این سؤال شما را میشود این چنین هم بیان کرد که «چه کنیم که جوانان جامعه اسلامی و ایران، سالم... بمانند»؟
این کار جزء وظایف همه آحاد جامعه است. ملاحظه میکنید امروز قدرت کشورها را چیزهای مختلفی تشکیل میدهد. یکی را نفت، یکی را صنایع و یا کشاورزی و... ؛ ولی بزرگترین سرمایه برای هر کشوری نیروی انسانی آن جامعه و کشور است. کشور ما به گفته مسؤولین مربوطه از جمله جوانترین کشورهاست و این یک نقطه قوتی برای کل کشور است؛ منتها، برای اینکه جوانان به طور کلی سالم باشند، باید کارهای مختلفی در زمینههای گوناگون صورت گیرد.
مسأله اول این است که خانواده سالم میتواند جوان سالم، داشته باشد و جوان متدیّن و فرزند با تقوا تربیت کند. باید به اساس خانواده توجه ویژهای بشود. از قول پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که: «بهترین بنیان، بنیان و اساس خانواده است». و این خانواده زمانی میتواند سالم باشد که مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... آن
را از مسیر حق دور نکند. در کل، در جامعه باید یک هماهنگی از نظر فرهنگی و تربیتی وجود داشته باشد. نمیشود خانوادهها فرزندان خود را به حفظ و نگه داری تقوا دعوت کنند، ولی در سطح جامعه وسایل ارتباط جمعی از شؤون اخلاقی و دینی تهی باشد.
نکته مهم دیگر در مسأله پرورش جوانان سالم ارایه الگویهای الهی و دینی است. باید برای جوانان الگوهای حسنه قرآنی را معرفی کرد. مطلب دیگر، عملکرد افراد شاخص در جامعه میباشد که تأثیر به سزایی در تربیت افراد دارد. مسأله بعدی، اقتصاد و صحنه فعالیت اجتماعی و تولیدی است. جوان بیکار در معرض خطر جدّی است؛ کما اینکه همه انسانها این گونهاند.
مسأله بعدی در سازندگی جوانان، نوع برخورد بزرگان و مسؤولان با جامعه جوان است. در برخوردها باید اولاً کرامت و شخصیت آنها شناخته شود و ثانیا مورد احترام قرار بگیرند. به نظر من مهمترین کار، معرفی هویّت انسانی، اسلامی و ملّی جوانان کشور است. جوان باید قیمت خودش را بشناسد که چه مقدار ارزش دارد و باید بداند که اسلام چه میزان به انسان و به ویژه جوان پاک و سالم احترام و ارزش قائل است. مطلب دیگر اینکه جوان ایرانی هویّت ملی خودش را بشناسد. پیشینه فرهنگی و کهن خودش را بشناسد. در این صورت، در مقابل هجمه فرهنگی و شبیخون دشمن مقاومت خواهد کرد. بهترین نمونه این تلاشها را ما در عرصه هشت سال جنگ تحمیلی شاهد بودیم که چگونه جوان متدیّن و مسلمان از دین، قرآن، کشور و هویّت ملّی خود دفاع کرد. در باب جوانان سخن بسیار است و مجال بیشتری میطلبد.
و اما انتظار از جوان قمی که در شهر اهل بیت علیهمالسلام و در کنار بارگاه دخت موسی بن جعفر علیهالسلام و بزرگترین حوزه علمیه شیعه، با آن پیشینههای درخشان زندگی میکند، این است که او خود برای دیگران الگو باشد؛ منتها داشتن جامعه سالم به عوامل متعددی نیاز دارد که تأکید میکنیم همه آن عوامل باید در جای خودش موجود باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
L با تشکر از مدیریت محترم حوزه علمیه قم که این فرصت را در اختیار ما قرار دادند تا راجع به «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» مصاحبه حضوری انجام گیرد. امیدواریم در این فرصت از رهنمودهای حضرتعالی بهرهمند شویم. بر اساس تصمیم گرفته شده، که یک جلد از آثار کنگره به مصاحبه مراجع تقلید و زائران عارف و استادان حوزههای علمیه اختصاص داده شده است. جنابعالی در روز ولادت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در جمع خادمین حرم حضرت معصومه علیهاالسلام کرامتی را نقل کردید که برای اولین بار از زبان شما شنیدیم و علاقهمندیم مجددا همین کرامت و کرامتهای دیگری که برایتان اتفاق برای ما افتاده تعریف کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
از دست اندرکاران کنگره کریمه اهل بیت علیهمالسلام تشکر میکنم و قبل از اینکه به بیان آن کرامت بپردازم، لازم میدانم که نکتهای را متذکر شوم و آن این است که پذیرش مسؤولیت سنگین و خطیری مانند: مدیریت حوزه را قطعا بدون مددِ اهلبیت علیهمالسلام به درستی نمیشود به سامان رساند. از روزی که این مسؤولیت را پذیرفتم، در مواقع مختلفی که احساس میکردم دچار مشکلی شدهام با توسّل به این خاندان پاک سعی میکردم آن مشکل را رفع نمایم و فضا و شرایط را به یک فضای آرام بخش تبدیل کنم.
در این دوران هم اداره حوزه کار سادهای نیست. چون انسان با بهترین بندگان خدا، طلاب، فضلا، عالمان و بزرگان حوزه سر و کار دارد و انسان خودش را خدمتگزار همه اینها میداند. طبیعتا سامان دادنِ کار حوزویان جز همراهی آنها نمیتواند ما را به نتیجه برساند. لذا من هنگامِ شرفیاب شدن به آستانه مقدسه کریمه اهل بیت علیهمالسلام یکی از خواستههایم کمک از ناحیه این بزرگواران و به خصوص کریمه
اهل بیت علیهمالسلام بوده است. اینجا به تعبیر ائمه اطهار علیهمالسلام به عنوان آشیانه اهلبیت علیهمالسلام و عُشّ آل محمد صلیاللهعلیهوآله معرفی شده است.
امّا خاطره جالبی که بعد از آن احساس کردم مورد عنایت این بزرگواران هستم، این است که در ماه رجب سال 1381ه. ش. به ناراحتی قلبی مبتلا شدم و این ناراحتی در ایّام اعتکاف رخ داد؛ هنگامی که در مسجد جمکران سخنرانیم تمام شد و به سوی منزل برمیگشتم، به راننده گفتم: حالم مساعد نیست. در ناحیه قفسه سینه احساس ناراحتی میکنم. ایشان گفت: شاید سرما خوردهاید. درد قفسه سینه شدیدتر میشد. سرانجام به پزشک مراجعه کردم و تحت معالجه قرار گرفتم. پزشکان گفتند: باید مراقبت کنید تا ـ ان شاء الله ـ مداوا بشوید. در یکی از این شبهایی که به شدت درد میکشیدم، حدود 10 یا 30/10 شب مشرّف شدم به حرم کریمه اهل بیت علیهمالسلام . سرم را به ضریح مطهّر گذاشتم. هم عوامانه گریه کردم و هم عوامانه گلایه کردم. تعبیراتی که آن موقع یادم هست به کار بردم این بود که ما دلمان خوش است که خدمتگزار حوزه شما اهلبیت علیهمالسلام هستیم، ولی شما سراغی از ما نمیگیرید، حالی از ما نمیپرسید. بیمار میشویم سراغی از ما نمیگیرید و ما اگر این مشکلات و ناراحتیهایمان را به شما نگوییم، پس به چه کسی بگوییم؟ از این سری تعبیرات که آدم گاهی خلاصه پیش عزیزترین عزیزانش مطرح میکند، مطرح کردم و با چشم گریان از حرم بیرون آمدم و به منزل برگشتم.
آن ایام نقاهت، روزی یک ساعت به مدیریت حوزه برای رفع مشکلات طلاب سر میزدم. 3 یا 4 روز از این قصه گذشته بود که یک آقای روحانی آمد و گفت یک کار بسیار ضروری و فوری با شما دارم، به شرط اینکه کسی نباشد. گفتم: الآن مهمان دارم، چند تا از ائمه محترم جمعه کشور آنجا آمده بودند. جلسهای داشتیم. ایشان گفت: من صبر میکنم. آقایان نزدیک ظهر رفتند. من گفتم: زمینه مساعد است، مطلبی که میخواستید، به من بگویید. دیدم ایشان یک نگاهی به من کرد و گفت: شما سه ـ چهار روز قبل یا سه ـ چهار شب قبل از حضرت معصومه علیهاالسلام گلایه کردهاید؟ من ناباورانه،
با تأمّل مختصری گفتم: بله! من از حضرت به خاطر این بیماری که پیدا کردم، گلایه کردهام! حالا چه شده است؟ ایشان در پاسخ گفتند که از من نپرس: حالا چه کسی به شما گفته؟ ولی همین را بدان که به من گفتهاند به شما یک پیام بدهم و آن پیام این است که گفتند: به سید هاشم بگویید که از ما گلایه نکند. ایشان خیال میکند حوزه را خودش به تنهایی اداره میکند، منهای کمک و مساعدت و همراهی ما. ایشان مطمئن باشد که ما در مشکلات به ایشان کمک میکنیم و اینکه حوزه را ایشان اداره میکند مورد عنایت ماست. یک باره اشکم جاری شد. با خود گفتم که ما کجا و ساحت مقدس اهل بیت علیهمالسلام کجا و این همه لطف و توجه آنها کجا! خلاصه از این بنده خدا تشکر کردم و کمی اصرار کردم که این مطالب در خواب به شما گفته شده یا در بیداری؟ ایشان به من گفتند: شما اصرار نکنید. پرسید این مطلبی را که گفتم واقعیت داشته یا نداشته؟ گفتم: داشته. گفت: همین مقدار بس است. این پیام آنهاست. چه کار دارید که من چگونه فهمیدهام!
بلافاصله به حرم مشرف شدم و از محضر حضرت عذر خواهی کردم. گفتم: گلایه و گریه من عوامانه بود، ولی شما زود پاسخ دادید! همین که قلبم مطمئن شد که مورد توجه شما هستیم، برای ما کافی است. خوشبختانه بیماری ما هم مرتفع شده است و الان هم توفیق داریم که در خدمت طلاب و حوزه باشیم. این کرامت از چند جنبه مهم بوده است: 1. حوزه مورد عنایت معصومین علیهمالسلام است؛ 2. خدمتگزاران حوزه مورد عنایت اهل بیت علیهمالسلام هستند؛ 3. اهل بیت علیهمالسلام با تمام وجود مواظباند؛ هم شکایتها و هم گلایهها را میشنوند و هم به موقع پاسخ میدهند.
L حضرت عالی به عنوان مدیر حوزه علمیه، بفرمایید چرا مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری قم رابه عنوان مرکز حوزه علمیه جهان تشیّع انتخاب کردند.
قبل از اینکه به این پرسش پاسخ دهم، تاریخچهای از قم و جایگاه علمی آن عرض میکنم: تقریبا از قرن دوم به بعد، قم جایگاه علمی خاصّی پیدا کرد و پایگاه مکتب تشیّع شد. بسیاری از کسانی که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام
ارادت ویژهای داشتند، تحت عنوان راویان ائمه علیهمالسلام به تنظیم روایات پرداختند. توسط اشعریها مکتب حدیثی بسیار مهمی در قم شکل گرفت و روز به روز گسترش یافت. اما از قرن پنجم تا قرن دوازدهم جلوه قم بیش از آنکه یک جلوه علمی و حدیثی باشد، جلوه زیارتی بوده است. البته، در دوران صفویه عالمان گرانقدری مانند: فیض و ملا محمد طاهر قمی بودهاند و اگرچه اینها پایگاه و جایگاه علمی داشتهاند، ولی قم به عنوان یک مرکز علمی شناخته نمیشده است. از قرن پنجم به بعد شهرهای شمال ایران مرکز فعالیتهای علمی شناخته شده است.
اما از دوران قاجاریه به بعد، قم آن جایگاه علمیاش را تجدید کرد؛ به خصوص شخصیت بزرگواری مانند: میرزای قمی رحمهالله با آن عظمت و دانشی که داشت، کتابهای متعددی به رشته تحریر در آورد و جایگاه علمی نزد قاجار پیدا کرد تا جایی که فتحعلی شاه علاقهمند شد که دخترش را به فرزند میرزای قمی بدهد، ولی میرزا تمایلی نداشت که با سلاطین وصلت کند. اگر بخواهم وارد بحث کرامات میرزای قمی بشوم، یک بحث مستوفایی است. البته، باید برای طلاب چهره میرزای قمی بیشتر از آنچه که هست شناخته شود. من در شرح حال میرزای قمی از قول مرحوم شیخ مرتضی آشتیانی مطلبی را دیدم که شنیدنی است. ایشان میگوید:
روزی آمدم سر مزار میرزای قمی. دیدم آقایی آنجا نشسته. سه ساعت بیشتر آنجا بود. پرسیدم: مگر شما زندگی ندارید! چرا اینجا نشستهاید؟ گفت: من ماجرای مفصلی با میرزا دارم. اگر اجازه بدهید، برای شما بگویم: چند سال پیش با کشتی عازم مکّه بودم. در گوشهای مشغول کارهای شخصیام بودم. کیفم را در آوردم و شروع کردم به شمردن پولهایم. یک مرتبه متوجه شدم آقایی کاملاً متوجه من است و به من نگاه میکند که چه کار میکنم. زمانی گذشت. دیدم توی کشتی صدایی بلند شد و آقایی اعلام کرد که دزد پولهایم را برده است. یقین پیدا کردم آدمی که پولهای من را دید همین آدمی است که ادعای دزدی مالش را کرده و میخواهد نشانه پولهای مرا بدهد و برای من مشکل درست کند؛ و هم پولهایم را بگیرند و هم با آبروی من بازی
کنند. به من الهام شد که کیف پولم را به دریا بیندازم. در این حال، خطاب کردم به امیرالمؤمنین و گفتم یا أمینالله! من این پولها را به رسم امانت به شما سپردم. از اینها حفاظت کنید و هر روزی که خواستم به من تحویل بدهید. و تمام پولهایی را که داشتم انداختم توی دریا و آمدم سر جایم نشستم. ناخدای کشتی تکتک مسافرین را بازرسی کرد که نشانههایی را که این فرد داده، ببیند در پولهای کدام یک از مسافران است تا رسید به من. مرا نیز بازرسی کرد. به ناخدا گفتم: من اصلاً پولی ندارم. سپس مدعی را مؤاخذه کردند که چرا به دورغ چنین نسبتی داده است! و به من کاری نداشتند.
آری، میخواستم بروم مکه، سفر مکّه هزینه داشت و آن روز زیارتها، زیارتهای دورهای بود. بعد از مکّه، عتبات عالیات را زیارت میکردند. خلاصه رفتم مکّه و با یک وضع سختی اعمال حج را انجام دادم. ظروف این و آن را میشستم. خدمتگذاری میکردم تا بالاخره یک قوت لایموتی به من بدهند تا بتوانم اعمال حج را انجام بدهم. بالاخره بعد از مناسک حج آمدم نجف. رفتم حرم امیرالمؤمنین و گفتم: یا أمین الله! پولهایی را که تحویل دادم، تحویل بدهید. شب آقا را در خواب دیدم. فرمود: پول تو پیش میرزای قمی است. ما به ایشان دادهایم؛ او امانت دار ماست. گفتم: میرزای قمی کجاست؟ فرمودند: قم. گفتم: آقا میخواهم سوغاتی برای بچههایم بگیرم، پول ندارم. شب بعد حضرت، به آدرس فردی، حوالهای داد. رفتم مبلغی پول گرفتم؛ ولی دغدغهام این بود که میرزای قمی کجاست.
سرانجام راهی قم شدم. هنگامی که به این شهر رسیدم پرسیدم، خانه میرزای قمی کجاست؟ آدرس میرزا را به من دادند. خدمت میرزا رسیدم و خودم را معرفی کردم. ایشان فرمودند: مطلبی داری؟ گفتم: پولهایم را امانت به آقا امیرالمؤمنین دادم و ایشان شما را معرفی کردهاند. پولهایم را بدهید! میرزای قمی به اندرون رفتند کیف پول مرا با همان مشخصاتی که داشت، آوردند و تحویل من دادند و فرمودند: نگاه کنید به همان شکلی که پولها را چیده بودید به همان شکل پولها گذاشته شده است. من
پولها را گرفتم و به وطنم برگشتم و قصّه را برای همسرم تعریف کردم. گفت: وای بر تو! شخصیتی با این عظمت را به همین سادگی رها کردی و آمدی؟ گفتم: خوب باید چه میکردم؟ گفت: بیا خانه و زندگی را بفروشیم و برویم تا آخر عمر خدمتگزار وی باشیم؛ این تالی تلو معصوم است. این فرد کمی نیست. میگوید: ما همین کار را کردیم. خانه را فروختیم و اثاثیه را برداشتیم و به قم آمدیم؛ ولی روزی که وارد قم شدیم دیدیم در و دیوار این شهر سیاهپوش است. پرسیدیم چه خبر است؟ گفتند: میرزای قمی امروز از دنیا رفته است. ما بالاخره قبر ایشان را پیدا کردیم. در حال حیات که موفق به خدمتگزاری این بزرگوار نشدیم؛ بناست تا زندهایم سر قبر ایشان خدمتگزار زائران قبرش باشیم.
میرزای قمی در شیخان مدفون است و مردم و طلاب سر قبر این عالم بزرگ میروند. آری، در زمان قاجاریه این حرکت علمی توسط میرزا شکل گرفت، اما حرکت جدید حوزه علمیه قم که امروز ما از برکات آن حوزه علمیه داریم، از آن زمانی است که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمهالله در سال 1340 ه. ق. وارد قم شده و بعد از ورود به این شهر، مدت 15 سال در حال حیات بودهاند و علّت اینکه ایشان قم را انتخاب کردند، بر میگردد به اینکه قم از نظر علمی، حضور روات و محدثین، از همه اینها مهمتر به اعتبار جایگاه زیارتی آن و حضور مردم در نقطه مرکزی کشور بوده است.
مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حائری تحصیل کرده حوزه نجف و بعضی از مراکز علمی دیگر بودند. هنگامی که از نجف به سلطان آباد اراک برمیگردند، میبینند جایی که ایشان بتوانند تأثیر گذار باشند جز قم نیست؛ لذا به سوی قم حرکت کردند و با آمدنشان به این شهر مذهبی از شخصیتهایی مثل: آیة الله العظمی گلپایگانی، دعوت کردند که اینجا نان و نمکی پیدا میشود و اگر شما اینجا بیایید، حوزه علمیّه قم رونق پیدا میکند. حاج شیخ به خاطر اینکه ممکن بود رضاخان سرکوبی بکند، سیاست خاصی به کار برد که رضاخان نسبت به حوزه علمیه قم حساسیت نشان ندهد تا ایشان
به کمک دانشوران حوزه بتوانند این درختِ دانش را بالنده کنند و تا امروز از ثمرات آن استفاده میکنیم.
L با توجه به اینکه حضرت عالی نسبت به مسایلی که امروزه در رابطه با مرکز جهان تشیّع «قم» وجود دارد، به آن اشراف دارید، بفرمایید چه خطرات احتمالی این پایگاه را تهدید میکند؟
معتقدم حوزه علمیه قم زمانی با خطر مواجه خواهد شد که از آن رسالت اصلی که به عهده حوزه است، فاصله بگیرد و من بین خطری که متوجه حوزه میشود و خطری که متوجه جامعه تشیع میشود، اگر حوزه به عنوان یک مرکزی که الهامبخش افکار تشیّع است، مطرح گردد، میتواند میان جوامع شیعی، جوامع مسلمان و حتی جهان بشریت تشنه معارف اهل بیت علیهمالسلام تأثیرگذار باشد.
اگر این حوزه علمیه قم از دو رسالت اصلیاش فاصله بگیرد، به همان تناسب، خطر متوجه حوزه و جهان تشیع خواهد شد. میپرسید: آن دو رسالت چیست؟ یکی رسالت علمی و رسالت دیگر در بعد تربیتی، اسوه بودن حوزویان است و این دو مشخصه سبب ماندگاری حوزهها بوده است. همان چیزی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام بر آن اساس با مردم تعامل داشتهاند و نسبت به حفظ مکتب تلاش کردهاند. البته، از نظر علمی ائمه علیهمالسلام علمشان لدنّی بوده است و منبع فیّاض علوم الهی بودهاند؛ لذا در مشکلات پناهگاه علمی مردم بوده و حتی در دورانی که خلافت و حکومت در اختیار ائمه علیهمالسلام نبوده و دیگران این منصبها را در دست داشتهاند، مردم و حتی حاکمان ناچار بودهاند برای حلّ معضلات علمی خود سراغ اهل بیت علیهمالسلام بروند. کوچک و بزرگ ائمه علیهمالسلام با هم فرق نداشتهاند. وجود مقدس امام جواد در سنّ کودکی سرچشمه فیّاض علوم الهی بوده است و افرادی با ایشان مباحثاتی میکنند و مغلوب میشوند.
نکته دیگر که ما از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام به ارث میبریم، بخش تربیتی است. تا زمانی که عالمان دین، مسلکشان برای جامعه اسوه باشند، بر جامعه شیعی ما افزوده
میشود و باورهای اعتقادی مردم تقویت میشود و این رمز ماندگاری شیعه - در بعد علمی - است. از منظر معصومین علیهمالسلام که فرمودهاند: «شیعتنا مرابطون»، عالمان شیعه مرزبانان عقیدتی هستند. و به تناسب هر زمان و مکانی میبینیم که حوزههای علمیه به عنوان سنگربانان و پاسداران عقیدتی جلوی هجمههای فکری ایستادهاند. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، آن وجه غالبی که میتوانستیم از حوزهها به دنیا ارائه بدهیم، آن وجهه علمی ـ فرهنگی حوزههای ما بوده است و به همین سبب، پاسداران دین و شریعت روز به روز بالندهتر شدند و اگر در ابعاد مختلف علمی، تربیتی و اخلاقی رو به سستی برویم، جامعه پناهگاه خودش را از دست خواهد داد و مورد تهدید قرار خواهد گرفت.
L از قم به عنوان مرکز شیعه و پایگاه حوزه علمیه و یک شهر زیارتی، از نظر عمرانی و فرهنگی چه انتظاری میرود؟
گاهی احساس میشود رویکردی که برخی از مسؤولین درباره قم دارند مانند رویکردی است که نسبت به یک شهر صنعتی دارند؛ آنها مطرح میکنند که قم از کاروان رشد عقب افتاده است. و با تبدیل کردن این شهر معنوی به یک شهر صنعتی، چهره آن را به دنیا معرفی میکنند. البته ما مخالف رشد صنعت در این شهر نیستیم؛ چون مردمی در این شهر زندگی میکنند که نیاز به اشتغال دارند و دست اندرکاران باید به فکر تأمین نیازمندیهای آنان باشند؛ ولی آنچه انتظار میرود این است که وجه غالب قم باید یک وجه فرهنگی باشد؛ یعنی تأسیس مراکز فرهنگی، مثل: کتابخانهها، حوزههای علمیه، کرسیهای علمی، باید روز به روز افزایش یابد. هر که وارد قم میشود، از قم انتظار ندارد که صنعت خودروسازی یا موتورسازی این شهر پیشرفت کرده یا نکرده است. کسانی که از دیگر کشورها وارد قم میشوند، اولین نکتهای که میپرسند این است که مراکز علمی و فرهنگی قم کجاست؟ الآن فضاهای فکری - فرهنگی باید روز به روز توسعه پیدا کنند. از نظر کتابخانه ما با مشکل جدی روبهرو هستیم. خوشبختانه چند تا کتابخانه بزرگ وجود دارد. همین کتابخانه آستانه مقدسه
کریمه اهل بیت علیهمالسلام که در اختیار طلاب و دانشجویان است؛ ولی با توجه به نیازهای موجود این شهر، همچنان نیازمند تجهیز کتابخانهها و توسعه این مراکز علمی هستیم.
L چه کمبودهایی از جهت مراکز و مؤسسات در شهری مثل قم وجود دارد؟
به مکانهای مناسب برای برگزاری نمایشگاه و نشستهای مهم داریم. چند سالن در قم هست، اما موارد بسیاری پیش آمده است که برای اینکه دو روز بتوانیم میهمانان را نگه داریم و از آنها پذیرایی کنیم، امکانات مناسب در اختیار نبوده است. مدیران باید این گونه نیازمندیها را در مرحله اول رفع کنند و بعد به مسایل دیگر بپردازند.
L برگردیم به خود حوزه، اساسا وجود علما و مراجع چه تأثیری در توجه مردم به قم و مرکزیت یافتن آن شهر داشته است؟
عنصر مرجعیّت یک عنصر کلیدی است. بعد از وجود معصومین علیهمالسلام و حتی در زمان حضور وجود مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، زمام امور فکری مردم توسط علما رقم میخورد. روایات متعددی هم در این زمینه داریم، از جمله: «فأمّا مَن کان مِن الفقها صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه»(1). در عصر غیبت کبری مردم را به علما ارجاع دادهاند. مراجع و علمای بزرگوار تقلید، ملجأ و پناهگاه مردم هستند. امروز قم یک مرکز ثقلی است، نه تنها برای مردم ایران، بلکه برای جهان تشیّع، بلکه بالاتر برای جهان اسلام، بلکه من از آن هم بالاتر میگویم، برای کسانی که احساس میکنند باید به حقیقتی برسند. بر اساس روایاتی که میفرمایند: «فتفیض العلم منه الی سائر البلدان»(2)، این حقیقت را در قم جستجو میکنند.
L چه باید بکنیم که جوانهای قمی متدیّن، انقلابی، ولایتی و پیرو روحانیت باقی بمانند؟
مشکلی که ما الآن داریم، این است که اکثر روحانیون و سخنوران ما در قم، خودشان را آماده میکنند برای اینکه خارج از قم افاضه بفرمایند و خیال میکنند چون قم یک شهر مذهبی است، مستغنی است و نیاز به برنامهریزی تبلیغی ندارد و معمولاً سرمایه گذاری فکری و فرهنگی در قم کمتر از جاهای دیگر است. من چهرههای خدومی از علمای برجسته همین حوزه را میشناسم که نقش تأثیرگذاری در برخی از شهرهای دور دست دارند و کارهای فرهنگی مهمی انجام دادهاند، ولی همین که به قم بر میگردند، گویا این احساس یا ایجاد نشده یا تصور میکنند که چون دیگران هستند، نیازی به وجود آنها نیست.
حوزه و مراکز تبلیغی به ویژه آستانه مقدسه کریمه اهل بیت علیهمالسلام به عنوان یکی از پایگاهای مورد اطمینان مردم، اگر این همفکری و همراهی را داشته باشند که برای محلّهها و مناطق چندگانه و شهرکهای وابسته برنامهریزی فرهنگی به عمل آورند، میتوانیم برنامههای پرجاذبه برای جوانان، کودکان، میانسالان ایجاد کنیم. در طول سال مناسبتهای مختلف مذهبی در اختیار ماست که نیاز به دعوت آنها نداریم؛ مردم تا نام مقدس آقا علیبنموسی الرضا علیهالسلام را بشنوند، در آن مجلس شرکت میکنند. در این فرصتهای طلایی ما میتوانیم معارف اهلبیت علیهمالسلام را به آنان منتقل کنیم. علی بن موسی الرضا علیهالسلام به عبدالسلام هروی میفرماید: «رحم الله عبدا احیاء امرنا». هروی میگوید: من از آقا پرسیدم: کیف یحیی أمرکم؛ چگونه امر شما احیا میشود؟ حضرت فرمود: «الذین یتعلّمون علومنا و یعلِّمُها النّاس فَان الناس لو عَلَموا محاسِنَ کلامنا لاتَّبَعونا»(1)یعنی در حقیقت بیوگرافی طلبهها این جمله است: «کسانی که علوم ما را فرا میگیرند و به مردم یاد میدهند» که دایرهاش منحصر به قم نیست؛ هر کجا نیاز باشد، این علوم را منتقل میکنند. نکته جالب این است که میگوید: اگر علوم ما را فرا گرفتید و منتقل کردید، گرایش مردم یک گرایش تضمین شده است؛ انّ الناس لو علموا
1) 1. بحار الانوار، ج 2، ص 30؛ وسائل الشیعه، ج 27، ص 93.
محاسن کلامنا لاتَّبعونا؛ یعنی شما دغدغهای نداشته باشید، با صداقت آنچه را ما گفتهایم، منتقل کنید! کلام ما بر دلها مینشیند و تأثیر خودش را خواهد گذاشت.
L اگر حضرتعالی رهنمودی، پیشنهادی در راستای برگزاری کنگره دارید، بیان بفرمایید.
مطلب خاصی ندارم. بحمدلله دستاندرکاران برگزاری کنگره از دوستان فاضل و عالمی هستند که جامع نگرند. ظاهرا این کنگره با عظمت برای اولین بار برگزار میشود؛ لذا انتظار میرود جلوههای علمی ـ معنوی کنگره، هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور درست منتقل بشود. رسانهها میتوانند نقش بسیار جدّی در انتقال پیام کنگره به جهان داشته باشند. در عین حال که قم یک مرکز زیارتی و یک پایگاه علمی است که نوید بخش آن حرکتی است که در روایاتِ مربوط به آخر الزمان به آن اشاره شده است که قم و اهل آن، فرهنگ قم و اندیشه آن به تمام دنیا معرفی خواهد شد، ان شاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر فراوان از استاد معظم و معزّز که وقت گرانقدر خودشان را در اختیار «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» قرار دادند، آن گونه که مستحضرید به زودی به خواست خداوند متعال کنگره بزرگداشت حضرت معصومه علیهاالسلام برگزار میگردد، جهت اطلاع از نظرات عالمانه فرهیختگان و محققان برجسته حوزوی سؤالاتی در این راستا عنوان میگردد، امید است با پاسخهای خود ما را در این هدف مقدس یاری بفرمایید.
L مسأله زیارت و توسل به معصومین علیهمالسلام در روایات و نزد فقهای بزرگ را چگونه ارزیابی میکنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم زیارت یعنی دیدار، و در فرهنگ اسلامی اصطلاحی است برای دیدار با پیغمبر و ائمه معصومین علیهمالسلام و بزرگان علما؛ چه در حیات و چه در ممات آنها، با رفتن بر سر تربت آنها. از پیغمبر و ائمه هدی علیهمالسلام و علمای بزرگ هم نحوه زیارت و برخورد با قبور و تربت ذوات مقدس با آداب خاصی، سخنانی به اجمال و تفصیل به ما رسیده است که به نام «زیارتنامه » مشهور است.
این سخنان در کتب بزرگان علما به نام «کتب زیارات» یا «مزار» تدوین شده است و ما اسامی آنها را در فهرست تألیفات علمای پیشین تا عصر اخیر میبینیم.
استاد فقید شیخ آقا بزرگ علامه تهرانی، در کتاب گرانقدر «الذریعة» اسامی 27 «کتاب زیارات» و 52 کتاب «مزار» را ثبت کرده است که از قدیمترین زمانها توسط محدثین و فقها و متکلمین بزرگ تألیف شده، و در فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی و «معالم العلمای» ابن شهر آشوب مازندرانی به ما رسیده است.
تعدادی از این «کتب زیارات» که از بزرگان محدثین و فقها و متکلمین و مشاهیر علماست، عبارتاند از:
الزیارات و الفضائل، تألیف شیخ اقدم محمد بن احمد بن داود، پیشوای علمای قم، متوفای سال 368 هجری.
کامل الزیارات، تألیف جعفر بن محمد قولویه قمی، پیشوای وقت علمای قم و در گذشته 369 هجری.
زیارات قبور الائمة والمدینة و زیارات النبی صلیاللهعلیهوآله و جامع زیارة الرضا علیهالسلام ، هر سه از شیخ صدوق، محمد بن بابویه قمی، رئیس محدثین شیعه، متوفای سال 381 هجری .
زیارة الرضا علیهالسلام و فضله، از ابومنصور صرّام، متکلم نیشابوری، صاحب کتاب «ابطال القیاس».
زیارة الرضا علیهالسلام و فَضْلُهُ و معجزاته، از ابوالطیب متکلم رازی.
مقالة فی الزیارة و انه یستمّد الزائر من برکات المزور، تألیف شیخ الرئیس ابو علی سینا، متوفای سال 427، در پاسخ سؤال ابوسعید ابوالخیر.
الزیارات و المناسک، از ابو یعلی حمزة بن قاسم جعفری، داماد و شاگرد بزرگ شیخ مفید، در گذشته 463 هجری.
رسالة فی زیارة الرضا علیهالسلام از شیخ شرف الدین یحیی بحرانی، نماینده محقق کرکی در لبنان.
زیارة مفجعة، تألیف ملا محمد رسول کاشانی، شاگرد محقق اردبیلی، متوفای 993 هجری.
رساله در زیارت عاشورا، تألیف حجة الاسلام سید محمد باقر شفتی اصفهانی، متوفی به سال 1260 هجری.
رساله در زیارت عاشورا، تألیف ملا محمد جعفر استر آبادی، متوفای 1263 هجری.
رساله در زیارت عاشورا، تألیف شیخ ابو المعالی کلباسی در گذشته 1315
هجری(1).
اینها کتبی بوده که راجع به زیارت توسط بزرگان فقها و محدثین نامی و متکلمین و حتّی فیلسوفی بزرگ، مانند ابن سینا تألیف و نوشته شده است. تفصیل بیشتر را باید در «الذریعة» دید.
و اما کتبی که به نام «مزار» باز توسط بزرگان فقها و محدثین در باب زیارت تألیف و تدوین شده است، تعدادی از آنها را نام میبریم:
کتاب المزار، از ابو سلیمان داود بن کثیر رقّی، متوفای اندکی بعد از شهادت امام رضا علیهالسلام در سال 203 هجری.
کتاب المزار، تألیف علی بن مهزیار اهوازی، راوی امام رضا و امام جواد علیهماالسلام
المزار، از شیخ مفید، متوفای 413 هجری.
کتاب المزار، تألیف ابو اسحاق ابراهیم بن محمد مروزی، شیخ اصحاب، معاصر شیخ طوسی.
کتاب المزار، تألیف حسن بن احمد بن زیدویه قمی، از ثقات اصحاب، به نقل نجاشی و در گذشته 450 هجری.
کتاب المزار، تألیف محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی.
کتاب المزار، از شیخ طوسی.
مزار، از قطب الدین راوندی، متوفای 573 هجری.
مزار کبیر، تألیف شیخ محمد بن جعفر مشهدی، از علمای بزرگ سده ششم هجری که مأخذ بسیاری از مزارات بعدی بوده و آن را از پانزده تن ثقات علما روایت کرده است، مانند: شیخ ابوعلی طوسی، فرزند شیخ طوسی، زنده در 515 هجری؛ عبد الله بن جعفر دوریستی، متوفای ششصد و اند هجری؛ ابوالمکارم ابن زهره حلبی، متوفی در سال 585 هجری؛ و ابن شهر آشوب مازندرانی، در گذشته 588 هجری و
1) 1. الذریعة، ج 2، لفظ «ز».
غیره.
مزار شهید اول، شمس الدین محمد بن مکی دمشقی، شهید در 786 هجری.
مزار، از آقا جمال الدین خوانساری، در گذشته 1126 هجری.
مزار، تألیف آقا محمد باقر اصفهانی، مشهور به وحید بهبهانی، متوفای 1205 هجری.
مزار، از سید عبد الله شبّر، متوفای 1242(1).
از اینها گذشته، ثقة الاسلام کلینی، متوفی به سال 328 هجری در «فروع کافی»، و شیخ صدوق، متوفای 381 هجری در «من لا یحضره الفقیه» هر کدام بابی را اختصاص به زیارت، و زیارت پیغمبر و امامان معصومین علیهمالسلام دادهاند.
در بین این عده از فقها و محدثین بزرگ که نام بردیم، دو نفر از متکلمین پیشین، قبل از شیخ طوسی و نجاشی بودهاند و یک نفر هم فیلسوف نامی اسلام، ابن سینا، که کتابش با مضمونی که داشته است، جالب میباشد.
از آنجا که این سؤالات در ارتباط با کنگره بزرگداشت بانوی عالیقدر اسلام، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است، و مرقد حضرت هم در قم زیارتگاه شیعیان است، و شهر نیز شهر زیارتی و محط رجال و فقها و علما و حوزه علمیه است، لذا این سؤال را بیشتر بسط داده و میگوییم:
اهمیت زیارت از همان زمان حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جلب توجه میکرده و از خود آن وجود مقدس احادیثی درباره زیارت خود ایشان و ائمه معصومین و قبور مسلمین رسیده، و پس از آن حضرت، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و سایر ائمه طاهرین علیهمالسلام هم توجه خاصی به آن داشته و سخنان گرانقدری از آن بزرگواران درباره اهل بیت علیهمالسلام و جایگاه زیارت آنان به ما رسیده است.
در اینجا به منظور رعایت اختصار نمونههایی از آن احادیث را به عین عبارت
1) 1. الذریعة، ج 20، در لفظ «مزار».
میآوریم و ترجمه میکنیم و تفصیل بیشتر را در کتابهای نخستین: «کامل الزیارة» ابن قولویة قمی، و «الکافی» شیخ کلینی، و «من لا یحضره الفقیه» شیخ صدوق، و «بحار الانوار» علامه مجلسی ببینید.
در «ابواب زیارات» فروع کافی ضمن حدیثی به نقل از حضرت امام حسین علیهالسلام آمده است که: «قال الحسین علیه السلام: یا ابتاه! ما لمن زارک؟ فقال رسول الله صلیاللهعلیهوآله : یا بنیّ! من زارنی حیا او میتا أو زار اباک، او زار اخاک، او زارک کان علیّ ان ازوره یوم القیامة و اخلّصه من ذنوبه(1)؛ امام حسین علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: پدر! چه ثوابی هست برای کسی که شما را زیارت نماید؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: فرزندم! هر کسی مرا در حیات یا ممات زیارت کند، یا پدرت، یا برادرت، یا خودت را زیارت کند، بر من است که روز قیامت او را زیارت کنم و از گناهانش برهانم».
نیز در فروع کافی همان باب از «کامل الزیارات» روایت میکند که امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «ان زیارة قبر رسول الله صلیاللهعلیهوآله و قبور الشهداء و زیارة قبر الحسین علیهالسلام تعدل حجة مع رسول الله صلیاللهعلیهوآله (2)زیارت مرقد پیغمبر، و زیارت قبور شهدای احد، و زیارت مرقد حسین علیهالسلام برابر یک حج در التزام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است».
نیز در فروع کافی و همان باب است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله من اتانی زائرا، کنت شفیعه یوم القیامة(3)رسول خدا فرموده است: هر کس به زیارت من بیاید، در روز قیامت من شفیع او خواهم بود».
همچنین در آن کتاب و همان باب است که: زید شحّام از امام صادق علیهالسلام پرسید:«لِمَن زار واحدا منکم؟ قال: کمن زار رسول الله صلیاللهعلیهوآله (4)کسی که یکی از شما را زیارت کند چه ثوابی دارد؟ حضرت فرمود: مانند کسی است که پیغمبر را زیارت
کرده باشد».
شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه» باب ثواب زیارت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام از امام رضا علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته، و ان من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم، فمن زارهم رغبة من زیارتهم و تصدیقا فیما رغبوا فیه، کان ائمتهم شفائهم یوم القیامة(1)هر امامی پیمانی درگردن دوستان و شیعیانش دارد. وفای کامل به پیمان هم زیارت قبور آنهاست. پس هر کس آنها را زیارت کرد، به واسطه علاقهای که به زیارت آنها دارد، و به منظور تصدیق آن رغبت و علاقه، امامان هم در روز قیامت شفیعان آنها خواهند بود».
حسن بن علی وشّاء از امام رضا علیهالسلام روایت میکند که از آن حضرت پرسیدم: آیا زیارت امام موسی بن جعفر علیهالسلام ، مثل زیارت مرقد امام حسین علیهالسلام است؟ فرمود: آری؛ (سئلته عن زیارة قبر ابی الحسن موسی بن جعفر علیهالسلام مثل زیارة الحسین علیه السلام؟ قال: نعم)(2).
علی بن مهزیار از امام جواد علیهالسلام پرسید: «جعلت فداک! زیارة الرضا علیهالسلام افضل ام زیارة ابی عبدالله الحسین علیهالسلام ؟ قال زیارة ابی علیهالسلام افضل، و ذلک ان ابا عبدالله علیهالسلام یزوره کل الناس، و ابی علیهالسلام لا یزوره الا الخواص من الشیعة(3)گفتم: فدایت شوم زیارت امام رضا علیهالسلام ثواب بیشتری دارد، یا زیارت امام حسین علیهالسلام ؟ فرمود: زیارت پدرم (امام رضا علیهالسلام )؛ زیرا امام حسین علیهالسلام را همه مردم زیارت میکنند، ولی پدرم را زیارت نمیکند، مگر افراد خاصی از شیعه».
احمد بن ابی نصر بزنطی گفت: «قرأت فی کتاب ابی الحسن الرضا علیهالسلام : ابلغ شیعتی ان زیارتی تعدل عند الله تعالی الف حجة. قال: قلت لأبی جعفر ـ یعنی ابنه علیهالسلام ـ الف حجة؟ قال: ای و الله، و الف الف حجة لمن زاره عارفا بحقِّه(4)در نامهای از امام
رضا علیهالسلام خواندم که نوشته بود: به شیعیان برسان که زیارت من در نزد خداوند معادل هزار حج است. به امام محمد تقی ـ فرزند امام ـ گفتم: هزار حج؟ فرمود: آری به خدا! و هزار هزار حج برای کسی است که آن حضرت را زیارت کند و جایگاه او را به خوبی بشناسد».
نیز بزنطی از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «ما زارنی احد من اولیائی عارفا بحقی الا شفعت فیه یوم القیامة(1)هیچ کس از دوستان من مرا با شناخت جایگاهم زیارت نمیکند، مگر اینکه به واسطه آن، در روز قیامت از وی شفاعت میکنم».
امام محمد تقی علیهالسلام فرمود: «ضمنت لمن زار قبر ابی بطوس عارفا بحقه الجنة علی الله عز وجلّ(2)بهشت را برای کسی ضمانت میکنم که قبر پدرم را در طوس با شناخت کاملی که از جایگاه او در نزد خدا دارد، زیارت کند».
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ستدفن بضعة منی بأرض خراسان لا یزورها مؤمن الا اوجب الله له الجنّة و حرّم جسده علی النار....(3)پاره تن من در سرزمین خراسان مدفون میشود، هیچ فرد با ایمانی او را زیارت نمیکند، مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب میکند و بدنش را بر آتش دوزخ حرام میگرداند».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اذا بعدت باَحَدِکُم الشقة و نأت به الدار فلیَصْعَد اعلی منزله فلیصل رکعتین ولیوم بالسلام الی قبورنا فأن ذلک یصل الینا»(4)هر گاه یکی از شما نتوانست و خانهاش دور بود، به پشت بام خانه برود و دو رکعت نماز بگزارد و اشاره به قبور ما کند که سلامش به ما میرسد».
در «کامل الزیارة» است که از امام صادق علیهالسلام پرسیده شد: ثواب کسی که
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را زیارت کرده باشد، چیست؟ فرمود: مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد؛ (یَروی انه قیل لابی عبدالله علیهالسلام : ما لمن زار قبر رسول الله صلیاللهعلیهوآله ؟ قال کمَنْ زار الله تعالی فی عرشه).
نیز در «کامل الزیارة» است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس مرا بعد از وفاتم زیارت کند، مانند کسی است که در زمان حیاتم مرا زیارت کرده است. و اگر نتوانستند بیایند، به من سلام بفرستند که به من میرسد».
شیخ صدوق در «امالی» از محمد بن مسلم روایت میکند که گفت: امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «مرّوا شیعتنا بزیارة الحسین بن علی علیهالسلام ، فان زیارته تدفع الهدم و الغرق و الحرق و اکل السبع، و زیارته مفترضة علی من اقرّ للحسین علیهالسلام بامامته من الله؛ شیعیان را به زیارت حسین بن علی علیهالسلام امر کنید؛ زیرا زیارت او ویرانی و غرق شدن و آتش گرفتن و طعمه درندگان شدن را بر طرف میسازد و زیارت حسین علیهالسلام بر کسی که اقرار کند او از جانب خداوند امام است، واجب میباشد».
نیز در «امالی صدوق» است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس زیارت آن حضرت را ترک کند در حالی که قدرت بر آن دارد، عاق رسول خدا و عاق ما شده است، و فرمانی را که به او شده است، کوچک شمرده است و هر کس بمیرد و به زیارت حسین علیهالسلام نرود تا بمیرد، دین و ایمانش را شکسته است، و اگر وارد بهشت شود، جایش پایینتر از مؤمنین است».
و در خبر دیگر است که: «اگر هم اهل بهشت باشد، از میهمانان بهشت است». و فرمود: «من ترک الزیارة من غیر عِلّة، فهو رجل من اهل النار؛ اگر کسی زیارت امام حسین علیهالسلام را بدون علت ترک کند، مردی از اهل دوزخ است».
تقدم من ذنبه و ما تأخر؛ هر کس به زیارت امام حسین علیهالسلام برود، خداوند به عدد هر گامی که بر میدارد، ثوابی برای او مینویسد و گناهی از او برطرف میکند و گناهان آینده و گذشتهاش را میبخشد».
در «کامل الزیارة» است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «حق علی الغنی ان یأتی قبر الحسین علیهالسلام فی السنة مرّتین، و حقّ علی الفقیر ان یأتی فی السنة مرّة؛ سزاوار است که شخص ثروتمند هر سال دو بار به زیارت امام حسین علیهالسلام برود، و سزاوار است که آدم مستمند هر ساله یک بار به زیارت آن حضرت برود».
نیز در آن کتاب است که امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: «یأتیهم المؤسر فی کل اربعة اشهر و المعسر لا یکلف نفسا الا وسعها؛ آدم گشاده دست هر چهار ماه زیارت کند و شخص تنگدست بستگی به توانش دارد».
و باز در آن کتاب است که امام صادق علیهالسلام فرمود: «اما القریب فلا اقلّ من شهر و اما البعید الدار فی کل ثلاث سنین(1)آنها که نزدیک هستند، حداقل ماهی یک بار و کسانی که خانه شان دور است، هر سه سال یک بار به زیارت امام حسین علیهالسلام بروند».
شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال» از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «هر گاه به زیارت ابا عبد الله رفتی، در حالی که غبار آلود و گرسنه و تشنهای زیارت کن؛ زیرا حسین علیهالسلام ، با حالی اندوهگین و گرفته و غبار آلود و گرسنه و تشنه به شهادت رسید، سپس حوایج خود را بخواه و برگرد، و زیاد نمان»(2).
زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام
یقبض فیها امرأة من ولدی، اسمها فاطمة بنت موسی و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة بأجمعهم(1)آگاه باشید که قم کوفه کوچک است. آگاه باشید که بهشت هشت در دارد، سه در آن به طرف قم باز میشود. زنی از اولاد من به نام فاطمه، دختر موسی بن جعفر، در آنجا از دنیا میرود که تمام شیعیان من با شفاعت او وارد بهشت میشوند».
سعد بن سعد اشعری از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود: «یا سعد! من زارها فله الجنة؛ ای سعد! هر کس فاطمه معصومه را زیارت کند، پاداش او بهشت است». و به روایتی فرمود: معادل بهشت است(2).
در «کامل الزیارة» است که امام محمد تقی علیهالسلام فرمود: «من زار عمّتی بقم فله الجنة(3)هر کس عمهام را در قم زیارت کند، پاداش او بهشت است».
علامه مجلسی میگوید: در یکی از کتب زیارات دیدهام که علی بن ابراهیم قمی از پدرش، و او از سعد بن سعد روایت کرده است که امام رضا علیهالسلام به او فرمود: ای سعد! ما قبری در نزد شما داریم. گفتم قربانت شوم قبر فاطمه، دختر امام موسی کاظم علیهالسلام ؟ فرمود: آری! «من زارها عارفا بحقها فله الجنة(4)هر کس او را زیارت کند و قدر او را بشناسد، بهشتی است».
سپس دستور زیارت آن حضرت را که تا امروز هم معمول است به او تعلیم داد؛ یعنی در مقابل مرقد حضرت و رو به قبله بایستد و سی و چهار بار الله اکبر و سی و سه بار سبحان الله، و سی و سه بار الحمد الله بگوید. آن گاه بگوید: السلام علی آدم صفوة الله...(5).
بشر اولیائک و محبیک من النعیم(1)هر کس قبور شما را زیارت کند، معادل هفتاد حج بعد از حج واجب است، و از گناهانش خارج میشود تا از زیارت شما مراجعت کند، مانند روزی که از مادرش متولد شده است. پس بشارت باد! و به دوستانت نیز مژده بهشت بده».
نگاهی به احادیث یاد شده و مضمون آنها
این 26 حدیث را ما از میان احادیث منقوله از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام درباره زیارت آن حضرت و ائمه طاهرین علیهمالسلام از منابع معتبر نقل کردیم، و هم اکنون میگوییم: در بعضی از این احادیث آمده است که زائر باید مزور عنه را بشناسد، و جایگاه او را نزد خدا بداند. در این صورت، خدا هم در مقابل زحمت او، بهشت را برایش تضمین میکند یا زیارتش معادل بهشتی شدن یک فرد است.
میبینیم که احادیث زیارت را بزرگان فقها و علما و محدثین و متکلمین روایت نموده و در آن باره کتابها تألیف کردهاند. در میان آنها گفته فیلسوف نامی، ابن سینا جالب است که با لحن فلسفی میگوید: «زائر در زیارت خود از برکات کسی که زیارت کرده، نیرو میگیرد».
بر این مطلب بیفزایم سخن صدر المتألهین شیرازی را که خود گفته، و نیز دیگران نوشتهاند وقتی در مبحث فلسفی اتحاد عاقل و معقول دچار مشکلی شد، از روستای کهک (واقع در چهار فرسخی قم به طرف کاشان) به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام آمد و در آنجا از برکت آن زیارت افاضه غیبی شامل حالش شد و مشکلش حل گردید.
استاد فقید علامه تهرانی در «اعلام الشیعة» ضمن شرح حال فرزند ملا صدرا به نام قوام الدین یا نظام الدین احمد، نوشته است: «وی در حاشیه خود بر مبحث «اتحاد عاقل و معقول» پدرش در «اسفار» (که ملا صدرا از آن افاضه الهیه یاد میکند) نوشته
1) 1. سفینة البحار، ج 3، ص 516.
است: «این افاضه الهیه در این مبحث در روز جمعه از ماه جمادی الاول سال 1037 که پنجاه و هفت ساله بوده، به وی موهبت شده است»(1).
محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی، این موضوع را ضمن شرح حال ملا صدرا بدین گونه آورده است: «... بدان که چنان که از بعضی از مشایخ خود شنیدم، مرحوم ملا صدرا به واسطه بعضی از ابتلائات از مقام خود مهاجرت کرد به دار الایمان قم که عُشّ آل محمد و حرم اهل البیت علیهمالسلام است، و به حکم «اذا عمّت البلدان الفتن و البلایا فعلیکم بقم و حوالیها و نواحیها، فان البلایا مدفوع عنها»(2)، التجا برد به قریهای از قرای قم که در چهار فرسخی قم واقع است، موسوم به «کهک» و گاهگاهی که بعضی مطالب علمیه بر او مشکل میگشته، از کهک به زیارت سیده جلیله، فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهاالسلام مشرف میشده، و از آن مظهر فیض آثار، بر او افاضه میشده».
فاضل اشکوری لاهیجی در کتاب «محبوب القلوب» در احوال خاتم الحکماء الیونانیین ارسطوطالیس فرموده که چون ارسطو در بلده اسطاغیرا از دنیا رحلت کرد، اهل آنجا استخوانهای او را، جمع کردند پس از آنکه پوسیده شده بود و در ظرفی از مس گذاردند و آن را دفن کردند در یک موضعی، و آن مکان را مجمع خود قرار داده، در آنجا جمع میشدند از برای مشورت در کارهای بزرگ و امورات جلیله.
و هر وقت که بر ایشان مطلبی از فنون علم و حکمت، مشکل میشد قصد آنجا را مینمودند و بر سر قبر او نشسته و مشغول به مناظره و مباحثه میشدند تا آنکه بر ایشان مشکلات ایشان واضح میشد و اعتقاد داشتند که آمدن بر سر قبر ارسطوطالیس بر عقل و ذکای ایشان میافزاید و اذهان ایشان را پاکیزه و تلطیف میکند.
پس هر گاه حکمای یونان این نحو اعتقاد داشته باشند به استخوانهای پوسیده ارسطوطالیس، پس عجبی نیست که حکیم الهی و فیلسوف امامی هر گاه مسأله علمی
بر او مشکل میشود، از چهار فرسخی قم حرکت میکند، به قصد تشرف به آستان ملک پاسبان حضرت سیدتنا فاطمه که مهبط فیوضات ربانیه و تجلیات سبحانیه است برای آن که افاضه شود بر او علوم و کشف شود بر او مطالب عویصه»(1).
مطلب دیگر که در روایات مربوط به زیارت بود و بسیار جالب است، این است که فرمودهاند اگر هم دسترسی به زیارت نداشتید، بروید پشت بام دو رکعت نماز بگزارید و به ما سلام کنید، که سلام شما به ما میرسد، و حتی در هر جا که هستید، رو به سمت قبور ما کنید و ما را زیارت نمایید که به ما میرسد. بنابراین، باید توجه داشت و در هر حال زیارت و اظهار ارادت به آن ذوات مقدس را فراموش نکرد.
مطلب دیگر این است که در آن روایات، و مخصوصا روایات زیارت حضرت امام حسین علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام است که زیارت ایشان، ثواب یک حج و دو حج و ده حج و بیست حج و هفتاد حج و یکصد حج و هزار حج یا هزار هزار حج و عمره را دارد.
آیا این اندازه ثواب زیارات به معنی واقعی و حقیقی است، یا مبالغه و کنایه از کثرت ثواب است؟ آیا معصومین هم کنایه و مبالغه دارند؟ و آیا با جایگاه آنها منافات ندارد؟
در پاسخ این سؤالات میگویم:
در سال 1366 شمسی که جلد دوم «مفاخر اسلام» را تألیف و چاپ کردم، در شرح حال عبد الله بن جعفر حمیری از مفاخر محدثین و فقهای پیشین شیعه، متوفی به سال 298 هجری، جمعا 16 مطلب جالب را از کتاب گرانقدرش، «قرب الاسناد» که از منابع پر ارزش شیعه امامیه است، ترجمه کردم و نگاشتم و از جمله، یک مطلب آن است که در اینجا مورد نیاز ماست و عینا آن را میآورم:
«حنا بن حریر میگوید: از امام جعفر صادق علیهالسلام پرسیدم از بعضی از شما ائمه به ما
1) 1. فوائد الرضویة، ج 2، ص 279.
رسیده است که گفتهاید: هر کس مرقد امام حسین علیهالسلام را زیارت کند، معادل یک حج و یک عمره است. حضرت فرمود: این حدیث بسیار مشکل است. نه! معادل یک حج و یک عمره نیست (تا چه رسد که معادل صد حج و صد عمره باشد)، ولی آن حضرت را زیارت کنید و نسبت به وی جفا روا ندارید که او سرآمد شهدا و سرور جوانان بهشتی و شبیه یحیی بن زکریا است که آسمان و زمین بر هر دوی آنها میگریند.
این حدیث شریف و معتبر بسیاری از احادیثی را که میگوید خواندن فلان دعا و فلان نماز و زیارت، ثواب چقدر حج و عمره یا شهید دارد، یا فلان مقدار ثواب به او میدهند یا معادل یک ختم یا چند ختم قرآن است، توجیه میکند.
خوب است آن احادیث را بدان گونه و بدون توضیح ترجمه نکنند و به دست افراد بی اطلاع ندهند. مبادا بدخواهان آنها را دستاویز قرار دهند و باعث تزلزل و گمراهی مسلمین شود»(1).
و هم اکنون میگویم: بجاست که یکی از بزرگان حوزه به مناسبت تشکیل این کنگره موضوع را روشنتر طی مقالهای بنویسد و ارائه دهد، که از قم و این مراسم در شهر علم و زیارت انتظار هم میرود.
توسل به معصومین علیهمالسلام و بزرگان دینی مأخذ قرآنی هم دارد. خدا در قرآن مجید میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة»(2)«ای اهل ایمان تقوی پیشتر سازید و برای رسیدن به خدا وسیله طلب کنید».
این وسیله هم انبیا، امامان و سایر اولیای خدا و خوبان عالم هستند. در هر کجا که باشند و زنده و مرده آنها. ما که خود را لایق رو زدن به خدا نمیدانیم، پس چه بهتر که متوسل به آبرومندان شویم و افرادی را واسطه و شفیع قرار دهیم که در نزد خدا آبرو دارند. اگر هم آن بزرگواران از دنیا رفته باشند، متوسل به تربت و قبور آنها شویم و این یک امر عادی میان تمامی اقوام بشر است.
آیات عدیده قرآن و احادیث معتبر منقول از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام و عمل خاص و عام مسلمین هم گواه بر این مدعاست. برای اطلاع ازاین موضوع نگاه کنید به کتاب ما: «فرقه وهابی و پاسخ شبهات آنها» که به تفصیل در این باره سخن رفته است.
L لطفا در این باره بیشتر توضیح بدهید.
بله، واقعا لازم است که بیشتر توضیح بدهم.
جالب است که فرقه وهابی با آن همه عناد و سر سختی که نسبت به زیارت و توسل به انبیا و اولیا دارند، این آیه شریفه را به خط درشت نوشته و قاب کرده و بر در ضریح پیغمبر صلیاللهعلیهوآله آویختهاند: «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی»(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صداهایتان را بالاتر از صدای پیغمبر نبرید».
خوب اگر وهابیها احترام به مردگان و توسل به آنها و قبور آنها را کفر میدانند، این آیه چه را میرساند؟ غیر از این است که آنها مرده پیغمبر را در حکم زنده او دانسته و خواستهاند بگویند: در حرم او صداها را بلند نکنید که بی ادبی است.
ما لکم کیف تحکمون؟
دیگر اینکه احترام به تربت و ضریح و مراقد انبیا و امامان و اولیا یک امر فطری است و هر کس آن را انکار کند، مکابره با عقل کرده است. فراموش نمیکنم در ملاقات با شیخ عبدالعزیز داغستانی، امام الحرم در مدینه منوره، آیة الله آقای مکارم به وی گفت: ما در تاریخ دیدهایم که وقتی ابو هریره بعد از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه شد رفت و دو گنبد کوچک روی دستههای منبر پیغمبر را بوسید. اگر این درست است، پس چرا شرطهها این قدر مردم را که میخواهند ضریح پیغمبر را ببوسند، اذیت میکنند؟
شیخ عبدالعزیز گفت: «هؤلاءِ جهال؛ اینها نادان هستند. اگر هم منع شود از باب مقدمه حرام است که مبادا تصور شود سنگ و چوب و فلزات ذاتا خاصیتی دارند». که
1) 1. سوره حجرات: 49، آیه 2.
البته همین هم جای ایراد دارد؛ زیرا مگر ما که فرزندان و برادران و دوستانمان را میبوسیم، نظر به جسم آنها داریم؟ غیر از این است که این بوسیدن غلبه حب و شور عشق است که در ذات آدمی نهفته است؟
در مثل مناقشهای نیست؛ به این چند بیت مجنون عامری توجه کنیدکه در جستجوی لیلی میگوید:
امرّ علی الدیار، دیار لیلی اقبّل ذاالجدار، ذاالجدارا
و ما حبّ الدیار شغفن قلبی و لکن حبّ من سکن الدیارا
یعنی در جستجوی لیلی معشوقم، بر خانه هایی که نزدیک خانه لیلی است، میگذرم و این دیوار و آن دیوار را میبوسم.
عشق به خانهها و در و دیوار دل مرا پر عشق نکرده، بلکه عشق کسی که در این خانههاست مرا سراسیمه کرده است.
شعرای پارسی گوی ما هم در این باره سخنها گفته و درّها سفتهاند. مولوی در «مثنوی» معنی آن دو بیت مجنو را بدین گونه آورده است:
من ندیدم در میان کوی او در در و دیوار الا روی او
بوسه گر بر در زنم لیلی بود خاک اگر بر سر کنم، لیلی بود
چون همی لیلی بود در کوی او کوی لیلی نبودم جز روی او
هر زمانی صد بصر میبایدت هر بصر را صد نظر میبایدت
تا بدان هر یک نگاهی میکنی صد تماشای الهی میکنی
گفت معشوقی به عاشق کای فتی تو به غربت دیدهای بس شهرها
گو کدامین شهرها زان خوشتر است گفت آن شهری که در وی دلبر است
هر کجا باشد شه ما را بساط هست صحرا گر بود سمّ الخیاط
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه جنّت است گر چه بود آن قعر چاه(1)
گفت لیلی را خلیفه کان توئی کز تو مجنون شد پریشان غوی
از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی(2)
آری، غلبه حب و شور و شوق است که محب را به سوی محبوب و عاشق را به طرف معشوق و آنچه به نام و به یاد اوست میکشاند و گاهی از خود بی خود میکند.
سعدی:
جمال کعبه چنان میدواندم به نشاط که خارهای مغیلان حریر میآید(3)
حافظ:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور(4)
عبد الرحمان جامی
عبدالرحمان جامی، سنی حنفی و شاعر بزرگ و عارف معروف، متوفی به سال 898 هجری قبل یا بعد از سفر حج چون به یاد زیارت مرقد منور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میافتد، شور و شوقش را به آستان ملک پاسبان آن حضرت طی قصیدهای ابراز میدارد که مطلع و مختم آن بدین گونه است:
لی حبیب عربیٌ، مدنّیٌ، قرشی که بود درد غمش مایه شادی و خوشی
گر چه صد مرحله دور است ز پیش نظرم وجهه فی نظری کلّ غداة و عشّی
و چون در سفر حج به زیارت مولای متقیان علیهالسلام مشرف میشود، این قصیده نغز را
در همان نجف اشرف میسراید:
اصبحت زائرا لک یا شحنة النجف بهر نثار مقدم تو نقد جان به کف
تو قبله دعائی و اهل نیاز را روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
میبوسم آستانه قصر جلال تو در دیده اشک ز تقصیر ما سلف
گر پردههای چشم مرصع ز گوهرم فرش حریم قبر تو باشد، زهی شرف
خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
رو کردهام ز حجله کناف سوی تو تا گریم ز حادثه دهر در کنف
داریم توقع اینکه مثال رجای من یابد ز کلک فضل تو توقیع لا تخف
مه بی کلف ندید کسی وین عجب که است خورشید وار ماه جمال تو بی کَلَفْ
بر روی عارفان تو مفتاح گشته است ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
جز گوهر ولای تو را پرورش نداد هر کس که با صفای درون زاد چون صدف
خصم تو سوخت در تب تبّت چو بولهب نایده از زبانه قهرت هنوز تف
نیست کنندگان کفّ جود تو را به ابر از بحر جود تو نشناسند غیر کف
رفت از جهان کسی که من پی برد بی تو رفت لب بر اسف یا اسفا، دل پر از اسف
اوصاف آدمی نبود در مخالفت سرّ پدر که یافت فرزند ناخلف
زان پایه برتری تو که کند کمال تو داند شدن سها خیالات را هدف
ناجنس را چه حد که زند لاف حبّ تو او را بود به جانب موهوم خود شعف
مشکل شود ز خون تو نواله یاب خو سیرتی که دیده بر آب است و پر علف
بر کشف در کُشِف آن را کجاست دست کز پوست پا برون ننهادست چون کنف
جامی به دیده رفت و به جیب صفا نهفت اهدی الی جنّته اشرف التحف
و چون در همان سفر حج به زیارت امام حسین علیهالسلام مشرف شد، چنین سرود:
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین هست این سفر به مذهب عشان فرض عین
خدام مرقدش به سرم گر نهند پای حقا که بگذرد سرم از فرق مرقدین
از قاف تا به قاف پرست از کرامتش آن به که حیلهجویی کند ترک شید و شین
آنرا که بر عذار بود جعد مشکبار از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین
کعبه بگرد روضه او میکند طواف رکب الحجیج این تروحون این این
جامی گدای حضرت او باش تا شود با راحت وصال مبدل عذاب بین
جامی که در شهر خود هرات میزیسته، وقتی به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآید، چون به روضه حضرت میرسد، امام بر حق و روضه منور او را این چنین وصف میکند:
سلام علی آل طه و یاسین سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضة حلّ فیها امام یباهی به الملک و الدین
امام به حق شاه مطلق که آمد حریم درش قبله گاه سلاطین
شه کاخ عرفان، گل شاخ احسان در دُرج امکان، مه برج تمکین
علی بن موسی الرضا کز خدایش رضا شد لقب، چون رضا بودش آئین
فضل و شرف بینی او را جهانی اگر نبودت تیره چشم جهان بین
پی عطر رو بند حوران جنت غبار درش را به گیسوی مشکین
اگر خواهی آری به کف دامن او برو دامن از هر چه جز اوست برچین
خالد نقشبندی
خالد نقشبندی از دانشمندان شافعی کُرد و اهل سلیمانیه عراق و از مشایخ بزرگ صوفیه نقشبندی است. مدتها در عثمانی و بغداد و دمشق سکونت داشته و دارای تألیفاتی در کلام و حدیث و عقاید، و دیوان شعر است و در سال 1242 ه. ق. در دمشق وفات یافت. وی هنگامی که به زیارت امام رضا علیهالسلام مشرف میشود، بر اثر شور و شوقی که از آن زیارت داشته، قصیدهای نغز میگوید که آن را در اینجا میآوریم:
این بارگاه کیست که از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است
از شرم شمههای زرش کعبتین شمس در تخته نرد چرخ چهارم بششدر است
وز انعکاس صورت گل آتشین او بر سنگ جای لغزش پای سمندر است
بهر نگاهبانی کفش مسافران بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این جای حضرتیست که از شرق تا به غرب و ز قاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضه که فرزند کاظم است سیراب نوگلی از گلستان جعفر است
سرو سهی ز گلشن سلطان اولیاست نو باوه صدیقه زهرا و حیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمیپرد بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین تن پاکش ببر گرفت او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
خورشید کسب نور کند از جمال او آری جزا موافق احسان مقرر است
بتوان شنید بوی محمد صلیاللهعلیهوآله ز تربتش مشتق بلی دلیل به معنای مصدر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهند کز خیل قدسیان همه فرشش ز شهپر است
شاها ستایش تو به عقل و زبان من کی میتوان که فضل تو از عقل برتر است
اوصاف چون تو پادشاهی از من گدا صیقل زدن بر آینه مهر انور است
جانا به شاه مسند لولا و کز شرف بر تارک شهان اولو العزم افسر است
و آن گه به حق آن که بر اوراق روزگار بابی ز دفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او قفل زبان و حیرت عقل هنرور است
دیگر به سوز سینه آن زهر دادهای کز ماتمش هنوز دو چشم جهانتر است
دیگر به خون نا حق سلطان کربلا کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
وانگه به حق آن که ز بحر مناقبش انشاء بوفراس ز یک قطره کمتر است
دیگر به روح اقدس باقر که قلب او مر مخزن جواهر اسرار را در است
وانگه به نور باطن جعفر که سینهاش بحر لباب از در عرفان داور است
دیگر به حق موسی کاظم که بعد از او بر زمره اعاظم و اشراف سرور است
آن گه به قرص طلعت تو کز اشعهاش شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی آن گه به عسکری که همه جسم و جوهر است
دیگر به عدل پادشهی کز عدالتش با بره شیر شرزه بسی به ز مادر است
بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید لرزان ز بیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است
نا اهلم و سزای نوازش نیم ولی نا اهل و اهل پیش کریمان برابر است
جلال الدین محمد دوانی فیلسوف و متکلم نامی سده نهم هجری، متوفای 908 هجری، که نسبش به محمد بن ابیبکر میرسید، و به همین جهت، لقبش «صدّیقی» و تا اواخر عمر سنی شافعی بوده و مذهب اشعری داشته است، در سفری که به زیارت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام شرفیاب میشود، از کثرت شوقی که به آن زیارت داشته، در حرم مطهر حضرت ایستاده و رساله «زوراء» را که متنی مختصر و فلسفی ـ کلامی است، مینویسد و به نظم هم خطاب به آن باب مدینه علم پیغمبر قصاید و رباعیاتی میسراید که از جمله آنهاست:
روی بنما که جهان ظلمت انکار گرفت صیقلی زن که مرا آینه زنگار گرفت
توئی آن شاه که از کوژه حسنت خیلی ملک جان و دل و دین جمله به یکبار گرفت
آفتاب ازل از مشرق رویت چو دمید همه ذرات جهان لمعه انوار گرفت
صدق دعویّ تو از نور جبینت پیداست منکر از کور دلی شیوه انکار گرفت
چون دوانی نخورد دُرد غم از کاسه چرخ هر که جامی ز کف ساقی ابرار گرفت
رو رخت طلب به ساقی کوثر کش وز کوثر کثرت می وحدت درکش
لا یضمأ اصلاً ابدا شاربها رمزی است در این می ار توانی درکش
در ملک حقیقت است آن شاه مدار دست طلب از دامن آن شاه مدار!
او باب مدینه علوم است درای زان در که رسی زود به مسندگه یار!
ای قبله ار باب وفا ابرویت وی نور دو چشم عاشقان از رویت
هر سو دل گمراه به پهلو گردد تا آخر کار آورد دل سویت
قاضی میر حسین میبدی
او شاگرد جلال الدین دوانی بوده و در سال 909 هجری از دنیا رفته است. شرح هدایه میبدی از کتب کلامی و فلسفی، از جمله تألیفات اوست. با اینکه سنی متعصبی بوده، در اشتیاق به زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام قصیده نابی دارد که چند بیت آن اینهاست:
بس که تابد مهر حیدر هر دم از سیمای من آسمان را سر فرازی باشد از بالای من
چون سخن گویم ز معراجش که آن دوش نبی است پای در دامن کشد فکر فلک پیمای من
خاک راهش در دو چشم من به جای سرمه است نیک دیدم، آفرین بر دیده بینای من
ای صبا در گردنت خاکم به سر سوی نجف بعد مردن چون فرو ریزد هم اعضای من
در یک کلام زیارت و توسل نشانه معرفت و عشق به طرف است. شخص زائر و حاجتمند برای کسی که به زیارتش میرود و به وسیله او از خدا حاجت طلب میکند،
این را میداند که در هر اوضاع و شرایطی به زیارت او میرود و همواره از وی التماس دعا دارد. اینها همه نشانه عشق و اخلاص و ارادت است و اختصاص به ما مسلمانان و شیعیان ندارد.
غیر از فرقه افراطی وهابی، همه پیروان ادیان و مذاهب و کیشهایی که حتی جنبه الهی ندارند، به این مسأله معتقدند و به آن دل میبندند.
مگر نشنیدهاید که نوشتهاند: وقتی مرقد منور امام حسین علیهالسلام را بارها به امر متوکل عباسی خراب کردند، مرد عربی به زیارت آمد و چون دید که مرقد منوّر را خراب کردهاند، از هر نقطه بیابان کفی خاک برداشت و بو کرد تا رسید به موضع تربت پاک آن وجود مقدس و پس از بوییدن آن، گفت: به خدا بوی عطر میدهد و مرقد مطهر همین جاست. و همین باعث شد که دیگر متعرض آن تربت پاک نشدند، و بار دیگر قبه و بارگاه سالار شهیدان را تجدید بنا کردند.
باز هم در مثل مناقشهای نیست؛ به این اشعار نظامی گنجوی نگاه کنید که چه عاشقانه و پر سوز و گداز سروده، و سخن را به انتها رسانده است:
شنیدستم که مجنون دل افکار چو شد از مردن لیلی خبر دار
گریبان چاک زد رو در بیابان به سوی تربت لیلی شتابان
یکی کودک بدید آن جا ستاده ز هر سو دیده عبرت گشاده
سراغ تربت لیلی از او جست پس آن کودک بخندید و بدو گفت
که ای مجنون تو را گر عشق بودی ز من کی این تمنا مینمودی
در این صحرا به هر جانب تو رو کن ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست یقین دان تربت لیلی همان جاست
L همین جا درباره تزیین مراقد و قبه و بارگاه اماکن مقدسه هم توضیحاتی بدهید.
ساختن قبه و بارگاه بر روی مدفن افراد عادی کراهت دارد؛ زیرا اثر مطلوبی ندارد، ولی این کار اگر مربوط به بزرگان دین از انبیا و امامان و اولیا باشد، اثر معنوی محسوسی دارد؛ چنان که میبنیم این اماکن مقدسه هر چه پر شکوهتر باشد، در جلب
انظار بیشتر تأثیر دارد.
نگویند: کاری کنیم که مردم با چشم دل به مقام والای بزرگان دینی بنگرند، تحت تأثیر زرق و برق مراقد آنها قرار نگیرند، که میگویم: این هم مانند اصل عشق به مقام آنها و اشتیاق به آمدن بر سر تربت آن بزرگان و کار دل است. دل هم تحت تأثیر چشم است. چشم است که آنچه میبیند، به دل منتقل میکند و باعث شور و شوق و عشق میشود. همان که شاعر میگوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
البته، تنها دیدگان نیست که این کار را به عهده دارد، بلکه اغلب ذهن و فکر و اندیشه، عامل ایجاد شور و شوق و عشق میشود؛ ولی دیده را در این خصوص نباید از نظر دور داشت که وقتی دیده پا در میان بگذارد، سر به مستی میزند!
از طرفی دیگر میبینیم اگر مراقد انبیا و امامان و اولیا به صورت عادی ساخته شود، هر چه هم عاشقان، شیفته آنها باشند، شور و شوقی که باید عامل کشش آنها باشد، پدید نمیآید و این کاری است که ناخودآگاه سر میزند، و نمیشود روی آن کار کرد تا به آن مرحله برسد.
جلوی غرایز را نمیشود به آسانی گرفت. عقل و اندیشه هر قدر هم کاربرد داشته باشند، در مقابل هجوم غرایز کمیتش لنگ است. و در یک کلام عشق که آمد، عقل کارهای نیست و به قول مولوی:
عقل چون شهنه است، سلیمان چون رسید شهنه بیچاره در کنجی خزید
عشق آمد، عقل او آواره شد صبح آمد، شمع او بیچاره شد
پس چه بهتر در جایی که خطری احساس نمیشود، همین شور و شوقها و دلدادگیها باشند. مانع کاربرد غرایز نشویم و بگذاریم که عشق پا در میان بگذارد.
تا به حدی که برد هستی از او سر زند صد شورش و مستی از او
L بین حضور حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و حرم اهل بیت علیهمالسلام چه رابطه و تناسبی
وجود دارد؟
در واقع حضرت معصومه علیهاالسلام با حضور باهرالنور خود در قم و مدفون شدنش در آنجا، قسمتی از حرم اهل بیت علیهمالسلام را به قم منتقل ساخته است. او خود عضوی شاخص از اهل بیت علیهمالسلام است. از همان موقع که آن حضرت وارد قم شد و چند روزی که زنده بود، شرافتی برای قم به ارمغان آورد که پس از دوازده قرن هنوز باقی است و روز به روز هم جلوه و شدت آن بیشتر میشود.
چرا چنین نباشد، مگر او همان نیست که جدّش، امام صادق علیهالسلام و برادرش، امام رضا علیهالسلام ، و برادر زادهاش، امام محمد تقی علیهالسلام درباره ارزش وجودی او آن سخنان گهربار را گفتهاند و برای کسی که به زیارت مرقد او بیاید، بهشت را ضمانت کردهاند؟
به علاوه حضرت معصومه علیهاالسلام دختر عالیقدر امام موسی کاظم علیهالسلام و خواهر احمد بن موسی (شاه چراغ) است و برادر او سید محمد مدفون در شیراز، و چند برادر و برادرزادگان دیگر است که در نقاط مختلف عراق و ایران به خاک سپرده شدهاند، و مراقد آنها زیارتگاه مردم پاکدل و مؤمنین و مؤمنات است.
جایگاه اهل بیت و عنایت آنان و توسل به آنها در تحصیل علوم دینی در قم را بیان نمایید.
اگر از همان روز اول مردم و بیشتر علمای قم نمیدانستند که حضرت معصومه علیهاالسلام در قم ماندگار و مدفون میشود، و یادگاری از اهل بیت علیهمالسلام در شهر قم است، و اهل بیت علیهمالسلام هم عنایات خاصی به متوسلان و دوستان خود دارند، قم چنان شرافت و جایگاهی نمییافت.
تشریف فرمایی حضرت معصومه علیهاالسلام در سال 201 هجری به قم باعث شد که بسیاری از مردان و زنان اهل بیت علیهمالسلام و اولاد امامان عالی مقام به قم بیایند و در اطراف حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام به سر برند و بر شرافت قم بیفزایند.
اگر شما نگاهی به مقدمه پنج باب تاریخ قدیم قم بیندازید، میتوانید پی به عظمت قم درقرن چهارم هجری ببرید. آن همه علما، فقها، محدثین و شعرا که در یک عصر
در قم بودهاند، واقعا حیرت آور است. آن هم در زمانی که شیعیان در نقاط مختلف ایران تحت نظر بودهاند و در خود قم هم چندان آزادی عمل نداشتهاند و در بسیاری از موارد تقیّه میکردهاند. اینها همه از برکت تربت پاک دختر امام موسی کاظم علیهالسلام حضرت معصومه علیهاالسلام است.
اگر حضرت معصومه علیهاالسلام به قم نمیآمد و در قم مدفون نمیشد، قم به آن مرتبه و اهمیت نمیرسید، و آن همه علما و بزرگان دین از آنجا برنمیخواستند. همچنین آن همه امام زادگان بزرگوار از مرد و زن روی به قم نمینهادند، و در قم نمیزیستند، و امروز قبور بسیاری از آنها از جمله «چهل اختران» در قم نبود.
تاریخ قدیم قم را که اشاره به آن نمودم، در سال 378 هجری، حسن بن محمد بن حسن قمی از شاگردان حسین بن علی بابویه قمی، برادر شیخ صدوق در بیست باب به زبان عربی تألیف کرده است و در سال 805 و 806 هجری، حسن بن علی بن حسن بن عبد الملک قمی، پنج باب آن را به فارسی ترجمه کرده است.
متأسفانه اصل کتاب که مشتمل بر بیست باب و 96 فصل بوده، مفقود شده است. ترجمه کامل آن هم به دست نیامده و آنچه هست، پنج باب آن است که مرحوم سید جلال الدین تهرانی درسال 1313 شمسی چاپ و منتشر کرده است.
درست روشن نیست که مؤلف، کتاب را به طور کامل نوشته و مترجم همه آن را ترجمه کرده است، یا همان پنج باب آن را؟
من شرح حال مؤلف کتاب و بحث اجمالی پیرامون کتاب (تاریخ قم) را در جلد سوم مفاخر اسلام نگاشتهام(1). در اینجا به این مناسبت به چند قسمت از فهرست مقدمه کتاب نگاه کنید:
«باب سیم ـ ذکر طالبیه که به قم نزول کردند و وطن ساختند،...
باب شانزدهم ـ در ذکر اسامی بعضی از علمای قم، و عدد خواص ایشان، و ایشان
1) 1. بسیار به جاست که یکی یا چند نفر از محققین این کتاب را که نیاز مبرم هم به تحقیق و تصحیح دارد، با تصحیح مطالب متن و ذکر مآخذ تجدید چاپ کنند.
دویست و شصت و شش نفر بودهاند (تا زمان مؤلف)...
باب هفدهم ـ در ذکر بعضی از ادبا و کتّاب و امثال ایشان که به قم بودهاند، از مثل فیلسوف و منجم و نسّاخ و ورّاق (صحاف) با ذکر بعضی از اخبار و رسائل و مصنفات ایشان...
باب هیجدهم ـ در ذکر بعضی از شعرا که مدح اهل قم گفتهاند و عدد آن کسانی که ذکر و شعر ایشان محفوظ و مشهور بوده است، و ایشان چهل نفرند، و ذکر شعرایی که به قم و آوه پیدا شدند، با بعضی از اشعار ایشان به عربی و فارسی، و ایشان صد و سی نفرند...».
نه تنها این تعداد از علما و فقها و فلاسفه و ادبا و شعرا در قم بودهاند، بلکه وسعت و کثرت جمعیت قم تا زمان مؤلف آن کتاب و جهات دیگر قم که فهرست آنها در مقدمه همین بیست باب تاریخ قدیم قم آمده، همه و همه از برکات بارگاه پر نور حضرت معصومه علیهاالسلام در این شهر مقدس بوده است ؛ و از آن زمانها تاکنون.
L چنانچه خاطره یا کرامتی از کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیهاالسلام دارید، بیان فرمایید.
من خاطرات زیادی از قم و بزرگداشت قم داشته و دارم. در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم و میگذرم. خدا را شکر که شاید من بیشترین سهم را در این خصوص دارم، و آنها اینهاست:
من از سال 1328 تا 1350 شمسی مدت بیست و دو سال در قم اقامت داشتهام. در سال 1337 که «شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی» را تألیف و چاپ کردم، از طرف آیة الله العظمی بروجردی مورد بهترین تقدیر قرار گرفتم. از جمله اینکه شرح حال کامل ایشان را از خود ایشان گرفتم. و شرح جالب آن را در شرح زندگانی ایشان، و شرح زندگانی خودم «نقد عمر» نوشتهام.
پس از رحلت ایشان، با اینکه قبلاً کسی شرح حال اختصاصی مرجعی را ننوشته بود که الگوی من باشد، در مدت بیست روز و شب شرح زندگانی آن مرحوم را نوشتم
که اولین کتاب در این باره بود، و برای چهلم درگذشت ایشان منتشر ساختم. و امروز چاپ چهارم آن به صورت جلد دوازدهم «مفاخر اسلام» منتشر شده است.
به فرمان آیة الله العظمی بروجردی در سال 1339 جلد یازدهم بحارالانوار علامه مجلسی را در مدت یک سال و نیم ترجمه کردم که با مقدمه مفصل و پاورقیهای زیاد به نام «مهدی موعود» منتشر شد، و امروز این کتاب با حجم زیادی که دارد (1292 صفحه) بیش از سی بار چاپ و منتشر شده است.
اولین مجله دینی در حوزههای علمی شیعه را به نام «درسهایی از مکتب اسلام» در زمان مرجعیت آن مرحوم در قم با همکاری هشت نفر دیگر از دوستان دانشمند: آیة الله مکارم شیرازی، امام موسی صدر، مرحوم آیة الله مجدالدین محلاتی، آیة الله سید مرتضی جزائری، آیة الله نوری همدانی، آیة الله سبحانی، آیة الله واعظ زاده و آیة الله موسوی اردبیلی منتشر ساختیم. بیشترین سهم را هم خودم در تأسیس آن داشتم، به شرحی که در دو کتاب یاد شده نوشتهام.
پس از قیام مراجع قم به پیشگامی حضرت امام خمینی قدسسره ، بر ضد خود کامگیهای دستگاه جبار ستم شاهی و مسأله تغییرات در قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، و شکست دولت اسدالله عَلَم پس از دو ماه و دو روز، من به سرعت تمام وقایع آن مدت را به صورت تاریخی زنده و ماندنی، به نام «نهضت دو ماهه روحانیون ایران» تدوین و چاپ و منتشر ساختم، و این پایه و اساس کتابها و مقالات بعدی پیرامون نهضت روحانیون ایران به پایمردی حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ بود که بحمدلله پس از شانزده سال به نتیجه رسید و جمهوری اسلامی ایران بر ویرانههای 2500 سال ستم شاهی تأسیس گردید.
بعد از پیروزی انقلاب هم آن را توسعه دادم و به صورت یازده جلد «نهضت روحانیون ایران» در آوردم که مفصلترین و اولین تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. تفصیل آن را هم در مقدمه جلد اول چاپ دوم، این کتاب نوشتهام.
مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام و افتخاراتی که از پرتو آن نصیب قم شده است، در آن آوردم.
روزی محمد مهران که مدتی پس از عزل تولیت قم، متولی حرم قم بود، در ملاقاتی که با او داشتم، گفت: من خود اهل شعر هستم، در بین اشعار و قصایدی که درباره مدح و منقبت حضرت معصومه علیهاالسلام و حرم مطهر او و شهر قم سرودهاند و من دیدهام، قصیده شما را بهترین آنها یافتم. این قصیده را که یاد آور خاطرات خوش من در قم است، در پایان مصاحبه میآورم.
خدا را شکر میکنم که از آن موقع تاکنون حالم بهتر شده، و توانستم ظرف این ده سال، حدود بیست جلد کتاب دیگر را تألیف و تصنیف و چاپ و منتشر کنم. به علاوه دهها مقاله و مصاحبه را ارائه نمایم. صریحا میگویم با توجه به آن حالی که داشتم، من همه را از توسل به آن بانوی عالی قدر میدانم.
L چه ویژگیهایی برای شهر قم قابل تصور بوده که ائمه علیهمالسلام با تعبیرات بلندی این شهر و مردم آن را ستودهاند؟
ـ همان طور که گفتم یک ویژگی بیشتر نبوده، و آن هم آمدن حضرت معصومه علیهاالسلام به قم و مرقد منور او در این شهر است. از آنچه جدّ بزرگوارش امام صادق علیهالسلام ، و برادر
گرامیاش امام رضا علیهالسلام ، و برادر زاده بزرگوارش امام محمد تقی علیهالسلام ، در فضیلت زیارت او فرموده بودند، و شیعیان اطلاع داشتند.
و روی آوردن آن همه امام زادگان بزرگوار به قم، باعث شد که ائمه اطهار علیهمالسلام ، شهر قم را بستایند. روایات مربوطه در این زمینه در تاریخ قدیم قم آمده است. نقل همه آنها و شرح و بسط پیرامون آنها فرصتی دیگر را میطلبد.
در اینجا فقط به یک حدیث که مشهور هم هست، اکتفا میکنم که گویای همه چیز درباره قم از ائمه اطهار علیهمالسلام است و فقط ترجمه آن را میآورم. در تاریخ قدیم قم، از جمله از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
«خداوند به وسیله شهر قم بر سایر شهرها، و به وسیله مردم قم بر همه مردم شرق و غرب از جنّ و انس احتجاج کرد و اینکه خداوند قم و اهل آن را نگذاشت که در امر دین مستضعف شوند، بلکه آنها را موفق داشت و تأیید نمود که زمانی خواهد آمد که شهر قم و اهل آن حجت بر سایر خلایق باشند، و این در زمان غیبت قائم علیهالسلام تا ظهور او خواهد بود. و اگر جز این باشد، زمین اهلش را فرو میبرد...».(1)
و نیز مؤلف تاریخ قم از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
«به زودی کوفه از مؤمنین خالی میشود، و علم و دانش در آن ناپدید میگردد، همان طور که مار خود را جمع میکند و در سوراخش ناپدید میشود. سپس علم در شهری آشکار خواهد شد که به آن قم میگویند. قم معدن علم و فضل خواهد شد.
هیچ مستضعفی و سست دینی نمیماند، مگر اینکه از علم و دانش قم بهره میگیرد؛ حتی زنان پرده نشین از آن علم بهرهمند خواهند شد، و این معنی در غیبت حجت خدا در روی زمین میباشد. پس خداوند قم و اهل قم را قائم مقام و حجت خود بر خلق میگرداند و اگر جز این باشد، زمین و آنچه در آن است، پایدار نخواهد ماند.
1) 1. سفینة البحار، ج 7، ص 356.
علم و دانش ازقم به دیگر شهرها و ولایات فایض و منتشر میگردد تا به مشرق و مغرب برسد. چون حال بدین گونه باشد، حجت خدای عز و جل بر خلق او مؤکد گردد تا آنجا که بر روی زمین هیچ کس نباشد که از قم، این علم به او نرسد، و بدو نرسانند، تا زمانی که حجت خدا، قائم آل محمد، ظهور کند و مردم به پذیرش وی ـ یعنی محمد مهدی علیهالسلام ـ مسارعت و مبادرت نمایند(1)».
راستی که این دو روایت چقدر جالب است. آیا کوفه و نجف اشرف از علم و اهل علم خالی نشد، و قم مرکز و معدن علم نگشت؟ در سایر بلاد، حتی دختران پردهنشین در شرق و غرب از علم قم بهره نگرفتهاند؟
امروز طلاّب دختر و پسر بیش از پنجاه کشور در قم مشغول تحصیل علوم دینی هستند و در بازگشت، علم اندوخته از قم را به سراسر دنیا منتقل میکنند.
قیام امام خمینی رحمهالله از قم، دنیا را متوجه قم کرد. رهنمودهای انقلابی امام خمینی رحمهالله که از قم برخاسته بود، به سراسر دنیا رسید. مبلغین قم به دورترین نقاط دنیا و بلاد کفر رفتهاند، و علم قم را به آنها رساندهاند.
این دو روایت مربوط به یکی دو قرن پیش نیست، بلکه از هزار سال قبل در کتابها نقل شده و به ما رسیده است و ما امروز مصداق آنها را بالعیان میبینیم، و آن را درک میکنیم.
L مراد از اهل قم چه کسانی هستند؟
اهل قم که تمجید و فضیلت آنها در روایات وارد شده، همان است که در خود روایات به آنها اشاره شده: «هم اهل رکوع و سجود و قیام و قعود، هم الفقهاء و العلماء و الفهماء، هم اهل الدرایة و الروایة و حسن العبادة(2)آنها اهل رکوع و سجود و قیام و قعود (مردم با تقوا و با خدا و اهل عبادت) هستند. آنها فقها و علما و اندیشمندان و راویان احادیث و عابدان میباشند.
منظور طبقه دانشمندان و انبوه علمای قم بوده و هست، نه همه مردم قم. پیداست که وقتی از مردمی بخواهند تمجید کنند، خواص و افراد مؤثر را منظور میدارند.
لزومی ندارد که اهل هر محل در اصل و چندین نسل هم از آنجا باشند. همین که ساکن محلی بود، اهل آنجاست. راوی از امام باقر یا امام صادق علیهالسلام (تردید از من است) روایت میکند که حضرت از وی پرسید: اهل فلان جا هستی؟ گفت: ساکن آنجا هستم، ولی اهل فلان محل هستم. حضرت فرمود: هر کس در محلی سکونت ورزید، اهل آنجاست.
در این صورت نگاه کنید به این حدیث بسیار جالب که معجزه است. امام موسی کاظم علیهالسلام فرموده است: «رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید، لا تزّلهم الریاح العواصف، و لا یملوّن من الحرب، و لا یجبنون و علی الله یتوکلون و العاقبة للمتقین(1)مردی از اهل قم مردم را دعوت به پذیرش حق میکند، کسانی که با او هستند در صلابت، همچون پارههای آهن میباشند. بادهای سهمگین آنها را نمیلرزاند و از جنگ سستی نمیکنند و ترس به دل راه نمیدهند و بر خدا توکل دارند و پایان نیک هم از آن پرهیزگاران است».
من این حدیث را سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در وقتی که در قم بودم و امام خمینی رحمهالله به حال تبعید بود، در پاورقی «تاریخ قم» ناصر الشریعة قمی آوردم. و با حروف درشت و سیاه ترجمه کردم که برسانم در آن دقت بیشتر شود، چون زمان طاغوت بود و بیم سانسور آن میرفت.
ولی بعدها که انقلاب اسلامی با پایمردی امام خمینی رحمهالله پیروز شد، در چند جا و از جمله جلد 11 «مفاخر اسلام - بخش یکم - شرح حال حاج شیخ عباس قمی، و اخیرا در شرح حالم (نقد عمر) و چند مقاله و مصاحبه صریحا گفتهام: منظور از این مرد، امام خمینی قدسسره است که دهها سال ساکن قم بود و از قم قیام کرد و هشت سال دفاع مقدس
1) 1. سفینة البحار، درلفظ «قمم».
را با مردانی که در صلابت همچون آهن پاره بودند و ترس به دل راه نداند، و از جنگ روی بر نتافتند، به انجام رسانید، و سرانجام نیک هم از آن آنها بود.
جالبتر اینکه مؤلف تاریخ قدیم قم، هزار سال پیش، پس از نقل روایت مزبور میگوید: راوی از امام صادق علیهالسلام پرسید: منظور خداوند از آیه شریفه: «و قضینا الی بنی اسرائیل لتفسدن فی الارض مرتین» تا آنجا که «بعثنا علیکم عبادا لنا اولی بأس شدید، فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولاً» چیست؟ امام صادق علیهالسلام سه بار فرمود: «هم و الله اهل قم»(1).
آیا منظور این است که دنباله قیام امام خمینی رحمهالله از قم، به فلسطین میکشد، و رزمندگان ایران اسلامی که از قیام او در قم الهام گرفتهاند، یهودیان را در فلسطین خانه به خانه جستجو نموده و تا آخرین نفر آنها را نابود میکنند؟ ظاهرا همین است؛ ولی باز میگویم: الله اعلم!
L ویژگیهای اعتقادی قم در زمان ائمه علیهمالسلام چه بوده و اکنون چگونه است؟
مطابق روایاتی که در دست است، از زمان امام صادق علیهالسلام ، علمای قم و مردم قم در نزد ائمه علیهمالسلام جایگاه خاصی داشتند. اولین بار خمس از قم به امامان معصومین علیهمالسلام رسید. به علاوه، وقتی علمای قم همچون زکریا بن ادریس و زکریا بن آدم و عیسی بن عبدالله بن سعد به حج میآمدند، برای آن حضرات هدایا میآوردند(2).
امام صادق علیهالسلام فرموده است: «شیعیان ما در قم هستند. و فرمود: «لو لا القمیون لضاع الدین». که منظور علمای قم میباشند.
و نیز محدث قمی در لفظ «زکریا» روایت میکند که امام رضا علیهالسلام فرمود: «به وسیله زکریا بن آدم (از علمای قم) بلا از اهل قم برطرف میگردد».
از نیم قرن پیش تا امروز هم که ما اطلاع داریم و دیدهایم، شهر قم و علما و مراجع قم تکیه گاه شیعیان و محبان اهل بیت علیهمالسلام بوده و میباشند. که این دیگر نیازی به
توضیح ندارد.
L وضع موجود را چگونه ارزیابی میکنید، آیا آن را مطلوب میدانید؟
نه! چندان مطلوب نمیدانم. تعدد مرجعیت، و نبودن حساب و کتابی در انتخاب یا تشخیص مرجعیت در سالهای اخیر، کار را بسیار مغشوش کرده است. میباید پس از سالها به خود آییم و در انتخاب مرجعیت و تقسیم کارها و دگرگونی چشمگیر در تمام زوایای حوزه دست به کار شویم.
من در جایی نوشتهام (گویا پاورقی شرح زندگانی آیة الله بروجردی) که امام موسی صدر فارغ التحصیل حوزه علمیه قم در لبنان و شهر «صور» میگفت: وقتی مرحوم آیة الله حکیم در سفر حج از آسمان لبنان گذشت، شارل حلو رئیس جمهور مسیحی لبنان پیامی به او نفرستاد، اما وقتی پاپ اعظم از آسمان لبنان گذشت، او پیام فرستاد.
میگفت: من به رئیس جمهور اعتراض کردم که چرا شما بین دو پیشوای روحانی مسلمان و مسیحی فرق گذاشتید، با اینکه لبنان کشور مسلمان و مسیحی است؟ شارل حلو گفت: سیدنا! این نه به خاطر اختلاف مذهب است، بلکه به خاطر این است که پیشوای مسیحی (پاپ اعظم) یک نفر است، و با هم رابطه سیاسی داریم. سفیر ما در واتیکان، مقر پاپ است و سفیر او هم در لبنان است؛ ولی شما چند مرجع دارید، و تکلیف ما با مراجع شما چیست؟ آن هم در حالی که رسمیت ندارید!
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش چند گویی که چنین رفت و چنین خواهد شد
لعل الله یحدث بعد ذلک امرا!
بنده 34 سال پیش در مقدمه کتاب «هزاره شیخ طوسی» راجع به لزوم اصلاحات در حوزههای شیعه و به خصوص حوزه قم به تفصیل بحث کرده و قلم زدهام و اخیرا آن را در پایان شرح زندگانیم، به نام «نقد عمر» عینا آوردهام. نظر من همان است که در آنجا نوشتهام و در چاپ دوم آن هم بر آن افزودهام. به آنجا مراجعه شود.
L چرا مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری شهر قم را برای تأسیس
حوزه علمیه انتخاب فرمودند؟
مرحوم آیة الله حائری از سال 1332 قمری، مدت هشت سال پس از بازگشت از نجف اشرف در اراک سکونت ورزیدند و حوزه علمیه را در آنجا دایر کردند. در سال 1340 که برای زیارت، ایام عید نوروز به قم آمده بودند، به واسطه اصرار علمای قم، از جمله: مرحوم آیة الله فیض، و آیة الله حاج شیخ مهدی حکمی، و دیگران با موافقت استخاره در قم ماندگار میشوند.
طلاب و فضلایی هم که در اراک بودهاند، با اطلاع از این واقعه به قم میآیند و به مرور ایام، مرجعیت ایشان در ایران تثبیت و حوزه قم دایر میشود.
L اگر بین حوزه علمیه قم و حوزه نجف مقایسهای انجام شود، چه ویژگیها و تفاوتهایی بین این دو حوزه دیده میشود و تفوق با کدام است؟
امروز نمیشود چنین مقایسهای به عمل آورد؛ زیرا در نجف حوزهای نیست. من در کتاب «نقد عمر» مقایسهای بین حوزه نجف و حوزه قم در سال 1328 شمسی به عمل آوردهام و هنوز هم همان نظر را دارم.
L مفهوم اینکه قم حرم اهل بیت و عشّ آل محمد علیهمالسلام است، چیست؟
حرم یعنی محل محترم و عشّ در لغت به معنی لانه است. در واقع، محل محترمی که شایستگی این را داشته و دارد که بگویند: اهل بیت علیهمالسلام به آنجا نظر دارند، قم بوده است، و «عشّ» هم که معنی اخص دارد، آن را مؤکد میدارد.
آیا شما در طول تاریخ غیر از قم جای دیگری سراغ دارید که دربست در اختیار اهل بیت علیهمالسلام بوده باشد؟ کوفه و نجف هم چنین بودهاند، اما تأثیر قم در این زمینه از ویژگی خاصی برخوردار است.
در خاتمه، همان طوری که خاطرنشان ساختم، قصیدهای را که در سال 1338 شمسی در مدح و منقبت حضرت معصومه علیهاالسلام و صحن و بارگاه پر نور آن حضرت سرودهام، در اینجا میآورم.
این قصیده را در چند اثرم به مناسبتها آوردهام، از جمله «در تاریخ قم، و شرح
زندگانی آیة الله بروجردی» (هر چاپ آن) و «سیمای جوانان» و «زندگانی حاج شیخ عباس قمی» (جلد 11 مفاخر اسلام- بخش یکم).
قصیده این است:(1)
ز باد حوادث گلی از پیمبر در این خاک عنبرفشان آرمیده
یکی لاله از لالهزار ولایت به گلزار قم بین چه سان آرمیده
گل گلشن فاطمی بین که چونان ز دست قضا نوجوان آرمیده
در این بارگاه رفیع دل افروز نهان زیب اهل جنان آرمیده
در این ارض اقدس یکی گوهر پاک به تقدیر چرخ زمان آرمیده
درخشان مهی دخت موسی بن جعفر کز و کشوری در امان آرمیده
جبین سا به خاک درش هان که بی شک در این بقعه جان جهان آرمیده
دراطراف کاخ ملک پاسبانش مهان و دو صد عالمان آرمیده
به گرد حریمش بسان کبوتر هزاران ز روحانیان آرمیده
1) 1. نقد عمر، علی دوانی، ص 466.
به پیرامن مشعل پر فروغش فرشته چو پروانگان آرمیده
به ایرانیان گوی کاین در بپویند از آن رو که فخر زنان آرمیده
به فردوسیان گو به قم اندر آیند که زینت ده حوریان آرمیده
به چشم حقیقت نظر کن پس آن گه ببین سرور بانوان آرمیده
کمال و شرف، علم و جاه و جلالت به هر سوی این آستان آرمیده
به هر جا که گامی نهی با تأثر فسرده تنی شادمان آرمیده
قدمها به آرامی این جا فرو نه! که در این زمین گل رخان آرمیده
به عبرت نظر کن که بینی در این جا هزاران سر و سروران آرمیده
هزاران گل و بلبل و سرو و سوسن دو صد نرگس و ارغوان آرمیده
بسی اختران فروزنده باشد که در زیر این آسمان آرمیده
خوش آنان که در قم همی جان سپارند خوش آن که در این گل مکان آرمیده
خوش آن روزگاری که در قم گذشته خوشا حال آن که شبان آرمیده
چه غم دارد از روز محشر دوانی که در ظل این سایبان آرمیده
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در مورد شخصیتی چون فاطمه معصومه علیهاالسلام ـ که امروز برکاتش شهر مقدس قم و به خصوص حوزه علمیه قم را فرا گرفته و زبانزد شیفتگان اهل بیت علیهمالسلام میباشد ـ بسی مشکل است.
شخصیتی که لقب معصومه را برادر بزرگوارش حضرت امام رضا علیهالسلام بر او نهاد و در روایتی در حق خواهر گرامش فرمود:
«من زار المعصومة بقم کمن زارنی(1)هر کس معصومه را در قم زیارت کند مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».
و همچنین امام رضا علیهالسلام فرمود:
«هر کس نمیتواند مرا زیارت کند، برادرم را در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که ثواب زیارت مرا میبرد».
و احادیثی درباره شخصیت و فضایل حضرت معصومه علیهاالسلام رسیده است که میتوان به برخی از آنها اشاره نمود، همچون:
عن سعد، قال: سألت أباالحسن الرضا علیهالسلام عن فاطمة بنت موسی بن جعفر علیهمالسلام قال: «من زارها فله الجنة»(2).
و همچنین امام جواد علیهالسلام فرمودند:
«من زار قبر عمّتی بقم فله الجنة»(1)کسی که عمهام را در قم زیارت کند، پاداش او بهشت است».
امام رضا علیهالسلام فرمودند:
«من زارها عارفا بحقّها فله الجنّة»(2)کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد، به بهشت میرود».
و این خود دال بر اهمیت زیارت آن حضرت میباشد که به برکت این مذهب، امروزه هزاران نفر از اقصا نقاط عالم جهت زیارت این بانوی گرامی به شهر مقدس قم سفر مینمایند.
شخصیت آن بانو به قدری است که در احادیث ائمه علیهمالسلام او را با تکریم یاد میکنند و قبل از ولادت، نام فاطمه معصومه علیهاالسلام بر لسان ائمه علیهمالسلام ذکر میگشت؛ به طوری که امام صادق علیهالسلام فرمود:
«الا انّ قم حرمی و حرم ولدی من بعدی»(3)بدانید که قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است».
و همچنین فرمودند: « زنی از فرزندان من در این شهر در میگذرد که او دختر موسی است».
و همچنین فرموند: « شهر قم، حرم ماست و در آن زنی از فرزندان من مدفون میشود به نام فاطمه، هر کس او را زیارت کند، بهشت برای او ثابت میشود».
مقام این بانوی گرامی به قدری است که مرحوم علامه مجلسی از شیخ صدوق روایتی بس ارزشمند درباره ارزش والای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام نقل میکند:
قال: سألت أبا الحسن الرضا علیهالسلام عن فاطمة بنت موسی بن جعفر علیهماالسلام ، فقال: «من زارها فله الجنة»(4).
شیخ صدوق میفرماید: راوی میگوید: از امام رضا علیهالسلام درباره حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام پرسیدم، آن حضرت فرمود: «هر کس [قبر] او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود.
به شخصیت و فضایل حضرت میتوان از شرافت خانواده و عبادت آن حضرت و محدثه بودن و شفاعت گسترده و زیارت نامه او که از زبان مبارک امام رضا علیهالسلام نقل شده، پی برد.
جلالت و مقام این بانو به قدری است که امام رضا علیهالسلام لقب معصومه را برای او قرار داد.
حضرت معصومه علیهاالسلام پرروش یافته امامت ودختر امام و خواهر امام و عمه امام است که از هر جهت که بررسی شود او مرتبط به پرچم داران امامت شیعه است و همگی آنان اسوه تقوا و فضیلت و ولایتاند.
این شخصیت گرانقدر به عبادت، خشوع، شب زنده داری و روزه داری معروف بود و احوال او در زمان سکونت در منزل موسی بن الخزرج معروف است و از خصوصیات دیگر این بانوی گرامی محدثه بودن است که حدیث معروف: عن فاطمة بنت موسی بن جعفر علیهالسلام : «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» معروف است.
این مطلب مشهور است که هنگامی که بعضی شیعیان وارد مدینه شدند و به خاطر عدم وجود امام موسی بن جعفر علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام موفق به اخذ جواب سؤالات خود نشدند، فاطمه معصومه علیهاالسلام پاسخ آنان را داد و شیعیان با گرفتن جواب با شادی مدینه را ترک کردند و وقتی خبر به حضرت کاظم علیهالسلام رسید، پس از مطلع شدن از جوابها فرمودند:
«فداها ابوها؛ پدرش به فدایش».
لذا آن حضرت بانوی دانشمند و محدثه زمان خویش محسوب میگشت وبا
وجود آن محدودیت و ناملایماتی که وجود داشت، چهار روایت از ایشان نقل شده که در محور عقاید شیعه و تأکید بر آن میباشد. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» برای تثبیت جایگاه غدیر در فرهنگ تشیع از جمله آنان است.
حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در ضمن حدیث مشهوری که پیرامون قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند:
«تقبض فیها امرأة من ولدی اسمها فاطمة بنت موسی و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة بأجمعهم(1)بانویی از فرزندان من در قم به نام فاطمه دختر موسی از دنیا رحلت میکند که با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت میشوند».
راوی میگوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق علیهالسلام شنیدم که حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام هنوز دیده به جهان نگشوده بود.
این پیشگویی مقام و منزلت آن بانوی گرامی را میرساند.
در احادیث از قداست قم سخن رفته و معروف است که تصویر آن در آسمان چهارم به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ارائه شده است.
امیرمؤمنان علیهالسلام به اهالی قم درود فرستاده و از جای پای جبرئیل در آن سخن گفته و امام صادق علیهالسلام قم را حرم اهل بیت معروفی کرده و خاک آن را پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. امام کاظم علیهالسلام قم را عش آل محمد صلیاللهعلیهوآله نامیده و یکی از درهای بهشت را از آن اهل قم دانسته. امام هادی علیهالسلام اهل قم را «مغفور لهم؛ آمرزیدهشدگان» تعبیر کرده و امام حسن عسکری علیهالسلام از حسن نیت آنها تمجید کرده و با تعبیرات بلندی اهالی قم را ستوده است.
اینها و دهها حدیث دیگری که در قداست و شرافت قم و اهل قم از پیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را برای همگان روشن میسازد. جز اینکه باید دید راز و رمز این همه شرافت و قداست چیست؟
1) 1. بحار الانوار، ج 57، ص 228.
و فی الجملة، میتوان به زلزلههایی که شهر قم را چندین بار تکان داد، لکن به برکت و وجود قبر مطهر آن بانوی گرامی بلا از شهر دفع شد و کرامت و مقام این بانو نمایان شد.
حضرت هنگام عزیمت فرمودند: «مرا به شهر قم ببرید؛ زیرا از پدرم شنیدم که فرمودند: شهر قم مرکز شیعیان ماست».
همانگونه که خبر مسرت بخش ورود آن حضرت به قم، مردم را برای استقبال جمع کرد. مردم همواره با شور و احساسات، قدوم حضرت را برکت میدانستند و امروزه هم بر این باورند که برکات آن حضرت، شهر مقدس قم را پایگاه تشیع قرار داده و امروزه مذهب غنی اهل بیت علیهمالسلام از این مرکز به اقصا نقاط عالم منتشر میشود.
خداوند هم به ما توفیق دهد که عارف به حق این بانوی گرانقدر باشیم و برای تمام کسانی که در ترویج این مذهب غنی تلاش میکنند، به حق محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد علیهمالسلام توفیق روزافزون عنایت فرماید!
التماس دعا.
زمان: 4 / 10 / 82
مکان: حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، اَلْحَمْدُ لِلهِ ربِّ العالَمین، وَ الصَلاةُ وَ السَلام عَلی جَمیعِ الاَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینْ سِیّما خاتَمِهِمْ وَ اَفْضَلِهمْ محمد صلیاللهعلیهوآله وَ اَهْلِ بَیْتِهِ الأَطیَبینَ الاَنْجَبین سِیَّما بَقیَّةَ الله فیِ العالَمین بِهِمْ نَتوَلّی وَ مِنْ اَعدائِهِمْ نَتَبَرَّءُ اِلَی الله.
میلاد مسعود کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دختر ولیّ خدا، خواهر ولیّ خدا، عمه ولیّ خدا- علیهم آلاف التحیّة و الثّناء- را به پیشگاه بقیة الله - ارواح مَنْ سِواهُ فِداه- تهنیت عرض میکنم، و از ذات اقدس اله عیدی مسألت میکنیم. این میلاد را به همه مشتاقان قرآن و عترت، بالاخص شما علما، آیات بزرگوار، بیوت مراجع، مدرسان و اساتید بزرگوار، تولیت پر برکت آستان این بزرگوار، خدمتگزاران و خادمان ولایت مدار این حرم مطهّر، تبریک عرض میکنم و امیدواریم همان طوری که از این کرامت یاد شده طَرْفی بستیم، همه ما با دعاهای مستجاب برگردیم! و اولین دعای ما تعجیل فرج مولای ما صاحب العصر و الزّمان، بعد حفظ نظام اسلامی و دولت و ملّت مسلمان در پرتو ولایت آن ذات مقدّس است.
اگر برای یک موجودی حرمتی هست، به اندازه ارتباط او با خدای سبحان و کتاب اوست؛ زیرا در نظام هستی، آن جمال محض و جلیل صِرف که از حرمت ذاتی برخوردار است، خداست. و اگر موجودی بخواهد محترم باشد، باید بر این حرم الهی راه یابد و گرنه حرمتی ندارد. آنچه بالذات در جهان محترم است ذات اقدس اله است. در بین صحف علمی، کتابهای علمی که اولین حرمت در جهان امکان برای آنهاست، هیچ حرمتی به اندازه قرآن کریم نیست. ذات اقدس اله از آن جهت که واحد محض است، حرمت مال اوست و کتاب او هم از آن جهت که «لایَأتیه الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ
لا مِنْ خَلْفِه»(1)، حق از آنِ اوست.
ما اگر خواسته باشیم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را بشناسیم و بشناسانیم، نه میتوانیم و نه میدانیم. به ما گفتهاند که این دو معیار و وزنه وزین برای حرمت نهادن اهل بیت علیهمالسلام باید یادتان نرود: اول توحید خدا و بعد کتاب خداست. در هر دو بخش، اهل بیت علیهمالسلام حضور دارند. جریان توحید که کلمه «لا اِلهَ اِلا الله» حصن خداست، قلعه خداست، دژبان خود ذات اقدس اله است؛ چون فرمود: حصن من است، نه حصن مطلق. این حدیث معروف سلسلة الذهب که وجود مبارک امام هشتم علیهالسلام فرمود: «بِشُروطِها و أَنَا مِنْ شُروطِها(2)»، این حرفِ رسمی اهل بیت علیهمالسلام بود. ائمه دیگر علیهمالسلام قبل از وجود مبارک امام هشتم علیهالسلام این را فرمودند. پیشاپیش اینها، وجود مبارک حضرت امیر علیهالسلام ، فرمود: «انَّ لِلا اِلهِ اِلاَّ الله شروطا أَنَا وَ ذُرِیَّتی مِنْ شروطها».(3)
و پیشگام و پیش کسوت همه و قبل از وجود مبارک حضرت امیر علیهالسلام ، وجود مبارک رسول گرامی ـ علیه وعلی آله آلاف التحیة و الثّناء ـ در پاسخ سؤالی که جابر بن عبد الله انصاری از آن سائل نقل میکند که آن شخص از حضرت رسول پرسید: آیا ورود بهشت شرطی دارد؟ فرمود: آری! شرطش توحید است، لا اله اِلاّ الله است. مخلصا و اخلاصش عبارت از «عمله به و حُبّی وَ حُبِّ اَهل بیتی». بنابراین، این یک سخن رسمی است برای اهل بیت علیهمالسلام که محبت اینها، ولایت اینها، اعتقاد به حقانیّت اینها شرط کمال و تمام توحید است.
از توحید ذات اقدس اله که تنزّل بکنیم، نوبت به کلام و کتاب او میرسد و آن حدیث معروفی که فریقین نقل کردهاند و وجود مبارک رسول گرامی - علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء - فرمود: «أنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی(4)»، عترت را همچون آیههای قرآن میداند که «لَنْ یَفْتَرِقا حتّی یَردا عَلَیَّ الحُوض». اگر بخشی از
معارف و حقایق در قرآن باشد و اهل بیت علیهمالسلام به آن باز نگردند، این اولین گام تفرّق است که این حدیث او را نفی میکند. و مستحضرید قرآن یک کتابی نیست که نازل شدنش، همان طوری باشد که باران نازل شده است. خدا هم باران را نازل کرد و هم قرآن را، اما انزال باران گونهای است و انزال قرآن به گونه دیگری است. باران را انداخت و قرآن را آویخت، امّا نینداخت؛ قرآن مثل باران نیست که خدا فرموده: «أنا انزلناه فی لیله القدر»(1)، قرآن یک حبل متینی است که او را خدا آویخت و نینداخت. در همین حدیث نورانی ثقلین چنین آمده که «أَحَدُ طرَفَیْه بِیَدِ الله سبحانَهُ و تَعالی»؛ این کتاب را آویخت، یک طرفش به دست خداست، به دست بی دستی خداست «و والاخری بایدی العباد»(2)، اینکه فرمودند: «اِعْتَصِموا بِحَبْلِ الله»(3)، برای این است که این به سقف بلند بسته است. اینکه فرمودند «إقْرَأ وَارْقَ(4)بخوان و بالا برو»، به همین تفسیر اکتفا نکن، از باطنش هم بگذر و از راه ظاهر عبور کن، برای این است که تا لدن حکیم خبیر، قرآن است. این چنین نیست که این را انداخته باشند. این آویخته است و اگر در مناجات شعبانیه میخوانیم تا قلوب ما «مُعَلَّقَة بِعِزِّ قُدْسِک»(5)یعنی نظیر این حبل متین بشود که به دست تو آویخته است. صاحبان مناجات شعبانیه میگویند: «أَنِرْ أبصار قُلوبِنا»(6)تا طوری که «حتی تَخْرِقَاَبْصارُ الْقُلوبِ حُجُبَ النوّر فتَّصِلَ إلی مَعْدِنِ العَظِمِة وَ تَصیرُ اَرواحُنا مُعَلِّقَة بعزِّ قُدسِکْ»(7)یعنی به دست عترت تو، به دست قداست تو آویخته باشد و نه اینکه انداخته و به هیچ جا تکیه نکند. این حبلی که به دست خدا گرفته شده است، به هیچ جا تکیه نمیکند؛ نه به فکر کسی وابسته است، نه مدیون کسی است، نه وامدار کسی است. به هیچ چیزی تکیه ندارد، الا به ذات اقدس اله.
همتای این کتاب، اهل بیت علیهمالسلام است. اگر اینها در بخش قرآن همتای قرآناند و اگر در مسأله توحید، شرط نجات یک موحدند، که اگر این دو اصل را به هم مرتبط کنیم، میبینیم سر از یک حقیقت نورانی در میآورند، معلوم میشود پایگاه اهل بیت علیهمالسلام تا کجاست و محبت ما نسبت به اینها ذخیره دنیا و آخرت ماست.
مطلب دوم آن است که آنها چقدر میتوانند این فضا را روشن کنند و ما چقدر میتوانیم بهره ببریم؟ مستحضرید یک وجود پر برکت، قلمرو نفوذش زیاد است. اگر یک متضمن پر برکت، مثل قرآن در ماه مبارک رمضان نازل شده است و در شب قدر آویخته شده است و نه انداخته، اول این قرآن که متضمن است، زمان خود را روشن کرده، این لیلة القدر شده «خیرٍ من الف شهر»(1)، یک قدری موج تازه پیدا کرده. اینکه ماه مبارک رمضان «عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلی الشُّهور»(2)شده، شده رأس شهور، شده غُرَّةُ السَّنه. شما هم در روایات ما هم در ادعیه ما میبینید. ائمه علیهمالسلام میفرمایند: «اول سال، ماه مبارک رمضان است». یک سال، سال مالی است، یک سال، سال فروردینی است که گیاهان جامه نو در بر میکنند و یک سال، سالی است بر بندگان صالح، مؤمن، زاهد که اهل سیر و سلوکاند. کم نیستند روایاتی که غرّة الشّهور را ماه مبارک رمضان میدانند. رأسُ السَّنَه را ماه مبارک رمضان مینامند. نه تنها در روایات، بلکه در ادعیه ما هم هست که ما بعد از آن فهم، عمل کنیم.
شما اگر یک سنگی را در یک دریا یا استخر وسیع بیندازید، اول محدوده کوچکتر را با یک موجی، دایره ایجاد میکند، بعد این موج به امواج دیگر تبدیل میشود تا فضای استخر را پر کند. این چنین نیست که قرآن شب قدر را روشن کرده باشد و شده باشد «خَیرٌ مِنْ اَلْفِ شهر». اگر ماه مبارک رمضان خیر الشهور است، شما در همان ادعیه ماه مبارک رمضان میخوانید این شهری است که «فَعَظَّمْتَ حُرْمَةَ شهْرِ رمضان بِما أَنْزلتَ فیهِ مِنَ القرُآن»(3). حرمت ماه مبارک بر این روزه نیست. روزه یکی از
فروعات جزئی است که قرآن به همراه خود آورده است. قرآن صدها معارف و اخلاق و احکام و حِکَم آورده نماز آورده، حج آورده، زکات آورده، روزه هم آورده است. حرمت ماه مبارک رمضان در همان ادعیه آمده است: «وَ ما اَنْزَلْتَ فیهِ مِنَ الْقُرآن»(1). آن گاه قرآن احکامی دارد که روزه گرفتن ماه مبارک رمضان تنها یکی از آنهاست، و اگر از لیلة قدر به ماه مبارک رمضان رسید و اگر از ماه مبارک رمضان به کل سال رسید، معلوم میشود این موج اندر موج اندر موج، توان این را دارد که کل عمر را پر برکت کند، و اگر اهل بیت علیهمالسلام همتای چنین کتابیاند، آنها هم امواجی را پشت سر دارند. این هم مطلب دوم.
مطلب سوم این است که ما تا چه اندازه میتوانیم از اینها استفاده کنیم؟ اگر خود را ارزان فروختیم، نه اینها را شناختیم، نه اینها کاری با ما دارند. ممکن است دنیای ما را تأمین کنند یا ممکن است ما نسوزیم، یا ممکن است به طلیعه بهشت راه پیدا کنیم؛ اما اینها هنر نیست. بارها به عرضتان رسید که نسوختن و جهنم نرفتن کمال نیست. این همه دیوانهها را ذات اقدس اله در قیامت مصون نگه میدارد؛ اینها که اهل جهنم نیستند. صبیان این طورند. کفار مستضعف که دسترسی به احکام دین ندارند، حجّت خدا بر آنها تمام نشده «لِیَهْلِک مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَه»(2)بشوند. پس اهل جهنم نیستند. طلیعه بهشت رفتن هم که «یأکل و یمشی فی الاسواق» باشد «جنّات تجری من تحتها الانهار»(3)باشد، این هم مقام نازل بهشتیان است. آن «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتان»(4)در انتظار شماست. «و مِن دوُنِهِما جَنَّتان»(5)به انتظار شماست. «جنَّةُ الّمَأوی»(6)در انتظار شماست. به آن مقام بار یافتن به برکت این دودمان، هنر است. هم اینها میتوانند، هم ما را اجازه دادهاند. دیگر دلیلی ندارد که ما خود را بیگانه بدانیم؛
چون ما آنها را به عنوان امام و ولیّ قبول کردیم، آنها هم ما را به عنوان امت به شاگردی پذیرفتند. دیگر دلیل ندارد ما احساس بیگانگی بکنیم. اگر همین کرامتی که نقل کردهاند که «وَ مِنْ أناء اللیل فَسَبِّح وَ أَطْرافَ النَّهار»(1)، آنها از ما با خبرند و دست ولایت دارند و ما را قبول کردند و ما آنها را به عنوان بزرگی قبول کردیم و آنها ما را به عنوان کوچکی قبول کردند؛ خوب چرا از این رابطه استفاده نکنیم؟ راه بهره برداری از اینها فراوان است، چنانچه وجود مبارک رسول گرامی مکّه را به جایی رساند که خدا میفرماید: «لا اُقْسِمُ بِهذا الْبَلدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذا الْبَلَد»(2).
یعنی: 1. حرمت مکّه به وجود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که در آنجا قرار دارد؛ 2. وجود مبارک حضرت وقتی آنجا رفت، آن یثرب را مدینه کرد و فرمود: این حرم من است.مسجدی که در مدینه است بعد از مسجد الحرام، بهترین مساجد روی زمین است که حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شده و اگر وجود مبارک حضرت امیر علیهالسلام در سرزمین غریب آن بخش ناشناخته دفن شده، بعد به برکت آن مزار، حوزه علمیه کهنسال هزار ساله به وجود آمد که امیدواریم به برکت خونهای پاک شهدا، به آن آثار پر برکتش برگردد! برکت همین ارض غریب، به برکت همین قبر است و گرنه اینجا بیابانی بیش نبوده و اگر کربلا شهر و حوزه علمیه شده و برکات دارد، به برکت آن ذات مقدّس است و گرنه بیابانی بیش نبود و اگر وجود مبارک امام هشتم به خراسان و مرو و طوس نیامده بود، به وسیله این عباسیها اینجا هم مثل تخت جمشید میشد. اینجا هم ویرانه میشد، چهار تا سنگ میماند و دیگر هیچ. اینکه میبینید از آن سال تاکنون 1200 سال میگذرد و اینجا مهد علم شده است، به برکت همین ذات مقدس است.
در بین امامزادهها، وجود مبارک امام هشتم علیهالسلام در تجلیل از خواهرش مستقیما دخالت کرده و زیارت مأثور برای او دارد. فرمود که از خواهرم با این وضع زیارت کنید. تمام این برکات هزار و دویست سالهای که از این بانو به امت اسلامی رسید، به
خاطر وجود قبر او در این شهر است و نشانگر آن است که حیات و ممات اینها یکسان است. آن حضرت اگر فرصت بیشتری داشت ـ چون بیش از 17 روز بیماری، اینجا نگذراند و بعد رحلت کرد ـ و اگر رجال علمی به بارگاهش راه مییافتند، اگر او مصحف فاطمه را شرح میکرد و اگر میگفت مادرم چه دارد؟ مصحف فاطمه علیهاالسلام یعنی چه؟ جفر فاطمه علیهاالسلام یعنی چه و اگر معنای قول امام صادق علیهالسلام که فرمود: ما حجت خداییم بر مردم و مادر ما حجّت ماست. معلوم میشد (اینها وقتی که از علومشان استدلال میکنند یا وقتی که از امام سؤال میشود: این حرفی که شما زدید، خبر غیبی که گفتید، کجا نوشته شده است؟ در قرآن است؟ در جایی است که مثل قرآن است، آن مصحف مادر ماست.) اگر معنای مصحف معلوم میشد قدر علم و قدر علما معلوم میشد، آن وقت ما هم صدها شیخ طوسی داشتیم، صدها شیخ مفید داشتیم.
به زیارت بسنده کردن حداقل آن است. اینها به علوم زیادی اشراف دارند و خیلی چیزها یاد میدهند، خیلی مشکل هم حل میکنند، اینکه چهار تا مریض را شفا میدهند، مشکل مالی کسی را برطرف میکنند این نزول همت ماست، و گرنه کرامت واقعی آن است که بیابانی خشک و غریب، میشود حوزه کهنسال نجف.
محیای اینها با مماتشان اینها یکسان است. قرآن کریم، عالم متعهد را از شهید بالاتر میداند؛ مطابق آن حدیث معروفی که فرمودند: «یُوزن دماء الشهداء». این جمله در قرآن نیست، کلام حدیث است. بعد از اینکه ما در زیارت وارث و امثال وارث، با توجه به آن دو اصل: 1. عالم متعهد بالاتر از شهید است؛ 2. هر سرزمینی که شهید بیارمد طیب میشود؛ «طِبْتُمْ وَ طابَتِ الاَْرْضُ الَّتی فیها دُفِنْتُم(1)». این دو تا مقدمه مطوی وقتی ملحوظ شد، قرآن کریم دارد: «وَ الْبَلَدُ الطَّیب یَخْرُجُ نَباتُهُ بَاِذنِ رَبِّه(2)»؛ «میوه سرزمین طیب به اذن خدا خارج میشود»؛ آن میوههای عمومی که فرمود: «أَ اَنْتُمْ
تَزْرَعوُنَه اَم نَحْن الزارِعوُن»(1).
اینکه ما میتوانستیم چندین شیخ انصاری تحویل بدهیم و لااقل یک نفر هم تربیت نکردیم، از قصور ماست. تشکیل این گونه جلسات برای این است که ما بدانیم در کجا هستیم و از دست ایشان چه کارهایی بر میآید و وظیفه ما چیست؟ اگر عالمان متعهد بالاتر از شهید هستند. اگر در سرزمینی که شهید آرمیده، «طِبْتُم وَ طابَتِ الارضُ الّتی فیها دُفِنْتُم»(2)و اگر در فرهنگ قرآن آمده «وَ الْبَلَدُ الطَّیب یَخْرُجُ نَباتُهُ بَاِذنِ رَبِّه»(3)بنابراین، قم از طیبترین بلاد اسلامی است و باید شکوفههای او و شجرههای طوبای او به جهان برسد ـ که به برکت انقلاب اسلامی کم و بیش دارد میرسد ـ اما به این مقدار بسنده کردن نارواست.
اشاره شد به اینکه این قبر، این بدن بدون روح است که دوازده قرن دارد نور میدهد. سرّ آن بیان نورانی حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ است که فرمود: ما که نمیمیریم؛ این سخن در نهج البلاغة است: «اَنّهُ یَموُتُ مَنْ ماتَ مِنّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ وَ یَبْلی مَنْ بَلِیَ مِنّا وِ لَیْسَ بِبالٍ»(4). اگر حیّ و میت اینها یکسان است و اگر بیماری 17 روزه او از یک سو و بارگاه ملکوتی او از سوی دیگر، توانست این همه خدمات را ارائه دهد، ما هم میتوانیم و هم باید که جهانمان را بشناسیم، مشکلاتمان را بشناسیم، نیاز جهان را بشناسیم. این چنین نیست که همه مثل بوش و شارون درنده باشند. بسیاری از مردم مغرب زمین، منتظرند؛ تشنه معارف قم هستند. بسیاری از مردم مشرق زمین و شمال و جنوب کره خاکی هم در انتظار این معارفاند. ما باید بتوانیم معارف را به زبان روز عرضه کنیم و آنها خریدار این کالا هستند. اینکه گفتند علم از قم منتشر میشود، هم صبغه وصفی دارد، هم صبغه دستوری؛ یعنی این کار را بکنیم، هم خبر است هم انشا، نه اینکه شما وظیفه ندارید؛ هم میشود و هم باید بشود. هم
بود است، هم باید؛ هم «یموت من مات منّا» است و هم «لیس بمیّت بنابراین، ما میتوانیم برکات این حرم مطهّر را به مشرق و مغرب عالم منتقل کنیم؛ به این شرط که نیاز روز را بدانیم که دیگر شیراک و امثال شیراک هرگز به این دهن کجی نپردازند که حجاب را منع کنند و هم دیگران این را بدانند که جایی برای دهن کجی به احکام اسلامی وجود ندارد.
من مجدّدا این میلاد را به پیشگاه ولیّمان، حجّت بالغه حق، امام عصر -علیه آلاف التحیة و الثناء- تهنیت عرض میکنم. مقدم شما بزرگواران، مراجع گرانقدر و آیات عظام، بیوت شریف، اساتید بزرگوار، محقّقان و پژوهشگران، خدمتگزاران، تولیت مبارک آستان قدس این حضرت ـ سلام الله علیها ـ و همه حضّار گرانقدر گرامی میداریم و خدمت شما تبریک و تهنیت عرض میکنم.
وجود مبارک مسیح که میلاد آن حضرت، امروز است، وقتی ظهور کند، پشت سر برادرزاده این حضرت آن نماز با شکوه را اقتدا کند تا جهان به علم و عدل و داد برسد و قبل از اینکه جهان پر از عدل و داد بشود، پر از فرهنگ اسلامی میشود. کم نیست روایاتی که دارد اول «یَمْلاءُ الْقُلوُبَ النّاس قِرا و عِلْما» بعد «یَمْلاءُ الله بِه الارضَ عدْلاً وَ قِسْطا»(1). امیداوریم ذات اقدس اله به همه شما، به برکت این حضرت، سعادت و سیادت دنیا و آخرت رحمت کند! از برگزارکنندگان این جشن با شکوه تشکر میکنیم.
خدایا! امر فرج ولیّت را تسریع بفرما! نظام اسلام، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی، همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما، طلاب ما و دانشجویان عزیزمان را در سایه امام زمان، از هر خطری حفظ بفرما!
1) 1. بحار الانوار، ج 51، ص 11.
ارواح مؤمنان عالم أحیا و اموات مراجع ماضین، مراجعی که در کنار قبور پر برکت آن بزرگواران در جوار حرم ملکوتی این حضرت قرار دارند، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را با انبیا و اولیا محشور بفرما!
حوایج مشروعه ما را بر آورده به خیر بفرما!
مریضان ما را شفا مرحمت بفرما!
دین ما، دنیای ما، آخرت ما را با عافیت همراه بفرما!
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز!
غفرالله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
در مراسم تجلی کوثر ولایت
مکان: مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی رحمهالله
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصلّوة و السّلام علی سیّد الانبیاء و المرسلین، حبیب اله العالمین، ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلاً و عینا حتی تسکنه أرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و شهدای والا مقام اسلام، صلواتی اهدا بفرمایید! فرا رسیدن میلاد مسعود کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را به پیشگاه مقدّس ولیّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ و همه علاقهمندان به اهل بیت علیهمالسلام ، تبریک و تهنیت عرض میکنیم. از خدای متعال درخواست میکنیم که عیدی ما را تعجیل در ظهور ولیّ عصر قرار بدهد.
تشریف فرمایی خواهران و برادران ارجمند به این مؤسسه که خانه دوم خودشان است، به عنوان سرایدار این خانه تبریک عرض میکنم و خوش آمد میگویم. امیدوارم که این قدمهایی که برای احترام به این بانوی معظم اسلام و ولی نعمت ما قمیها و طلبهها برداشته شده، خدا در راه حق ثابت بدارد و به همه شما عیدی و پاداشی در خور کرم خودش عنایت بفرماید.
من چند دقیقهای که مزاحم اوقات شما میشوم، درباره با همین وظیفهای که ما نسبت به این ولیّ نعمت گرامیمان، حضرت معصومه علیهاالسلام داریم، عرایض کوتاه و ناقابلی عرض میکنم؛ ولیِّ نعمتی که اقلاً امثال بنده بیش از 50 سال است که سر خوان کرمشان ریزه خوار هستیم.
برکاتی که از این بانوی بزرگوار نصیب عالم اسلام و ما ایرانیان شده، قابل
اندازهگیری و ارزیابی نیست. انقلاب اسلامی ایران و پیروزیش میتواند یکی از این برکات باشد؛ برای اینکه به احترام مدفن این بانوی بزرگوار، حوزه علمیه در اینجا تأسیس شد و اگر مدفن این خانم در اینجا نبود، حوزه علمیه در قم تأسیس نمیشد و اگر حوزه علمیه نبود، امام و یارانش پرورش پیدا نمیکردند و اگر آنها نبودند انقلابی نبود و هزاران نعمتهای دیگری که از دست این بانوی گرامی به عالم اسلام، شیعیان و ایرانیان رسیده. ایشان سهمی در اجرای این فیض مقدس الهی به همه ما دارند و ما باید به سهم خودمان از این ولیّ نعمتمان قدردانی و سپاسگزاری کنیم؛ علاوه بر اینکه امثال بنده کسانی که عمرشان بیشتر است، هر وقت هر گرفتاری داشتیم، هر مشکلی داشتیم برای خودمان، برای بستگانمان، برای دوستانمان، مادی، معنوی، فردی، اجتماعی، درِ خانه بیبی رفتیم و حل مشکل خود را از این بزرگوار خواستیم. یک بار هم یادمان نمیآید که از در رانده باشند.
اگر یکی از این محبتها، عنایتها از دست یک انسان دیگری به دست ما میرسید تا پایان عمر شرمندهاش بودیم. حالا که هزاران هزاره از اینگونه نعمتها از دست این بانوی بزرگ به دست ما رسیده، چقدر باید قدردان باشیم و سپاسگزار باشیم؟ به هر حال، با زبان الکنمان و با فهم ناقصمان این نعمتها را شکر میگزاریم و مراتب احترام و تعظیم و بزرگداشت خودمان را به خاک آستان آن حضرت عرض میکنیم و از خدای متعال میخواهیم که در دنیا و آخرت، دست ما را از دامان بی بی کوتاه نفرماید.
همه ما معتقدیم که احترامهایی که ما به اولیای دین میگذاریم؛ چه در مراسم جشن و سرور، مردم خدماتی میکنند، شربت میدهند، شیرینی میدهند، چراغانی میکنند و مجالس شادی برقرار میکنند، و چه در ایام سوگواری باز خدماتی انجام میدهند، تعطیل میکنند، سینه میزنند، گریه میکنند، مهمانی میدهند، بدون شک همه اینها مورد عنایت آنهاست. و هر کسی در خور معرفتش و در خور کاری که انجام میدهد، پاداشی دریافت کرده و خواهد کرد؛ هم در دنیا آثارش را میبیند و هم چندین برابر در آخرت.
بحثی که من میخواهم عرض بکنم این است که این به چه حسابی است؟ اینکه ما برای احترام حضرت معصومه(س) جمع بشویم و صلواتی بفرستیم و جشنی بگیریم. بر اساس چه حسابی است؟ خدا یک عده از اولیایش را خلق کرده و یک چیزهایی هم در اختیارشان گذاشته تا هر که به آنها احترام کند، چیزی به او بدهند؟ حساب، این است؟ خدا، پیغمبران، ائمه اطهار و امامزادگان معظم علیهمالسلام را آفریده و برای هر کدامشان هم چیزهایی در اختیارشان گذاشته که دوستانشان، به آنها احترام بگذاردند؟ آیا ما باید این طور احترام بگذاریم و این گونه توقع داشته باشیم؟ مثل هر کس دیگری؟ که به کسی که احترام میکنیم، توقع داشته باشیم او هم پاداشی به ما بدهد؟ بلاتشبیه، کسانی برای سلاطین و حکمرانان، تملّقی میگویند، شعری میگویند، مدحی میخوانند و انتظار دارند صلهای به آنان بدهند، آیا ما هم همین طور هستیم؟ خدا بابی فتح کرده، یا اجازه بدهید سادهتر و گستاخانهتر عرض کنم، مغازهای باز کرده برای یک عده از اولیایش و یک نعمتهایی هم در اختیارشان گذاشته که هرکس مدحشان میگوید و هرکس به زبان سادهتر، تملقشان میگوید، چیزی به او بدهند؟ حساب این است یا حساب دیگری است؟
اگر این گونه باشد که چون یک نفر مدح میخواند یا شام میدهد یا چراغانی میکند، احترامی قائل میشود و آنها هم به بزرگواری خودشان صلهای به او بدهند و بخششی بکنند، فکر نمیکنم خیلی کار ارزشمند و مهم و مقدسی باشد. این کاری است که ارباب دنیا هم میکنند. آیا دستگاه دین هم مثل دستگاه سلطنت است که کسانی که مدح میکنند، هدایایی میدهند؟ اگر این گونه فکر کنیم، اولیا دین را خیلی پایین آوردهایم. خیلی از قدر دین و از قدر خدا و اولیای خدا کاستهایم. مگر آنان چشمشان به این است که چه کسی ستایششان میکند و مدحشان را میگوید. و خیلی از آن خوششان میآید و بادی به غبغب میاندازند که وقتی مدحهایشان را میشنوند، میگویند چیزی به آنان بدهید؟ حساب این است که چون خدمتی در خانه ما کرده است، هدیهای به او بدهیم، مریضش را شفا بدهیم؟ اگر فکر ما این است، دستگاه دین
را، دستگاه اولیای خدا را خیلی کوچک کردهایم و از ارزش این کارها خیلی کاسته میشود. مطمئن باشید مسأله به گونه دیگری است. اگر کسانی هم این گونه فکر کنند و آنان هم از باب کرم خودشان، چیزی عنایت بکنند، مثل این است که ـ میبخشید که گاهی تعبیرات نامأنوسی میکنم؛ برای اینکه خوب عمق مطلب روشن بشود ـ به گربهای که سر سفره ما میآید، لقمه نانی میدهیم. این جور فکر کردن خیلی کوتاه نظری است. بینشی که اسلام به ما میدهد، خیلی فراتر از این حرفهاست. حقیقتش چیست؟ بنده که بیانم قاصر است، وقت هم خیلی مقتضی نیست.
مسأله این است که خدا آدمیزاد را که آفریده، برای این آفریده که با رفتار اختیاری خودش به مقام بسیار عالی برسد؛ آن مقامی که هر چه من و شما به مغزمان فشار بیاوریم علوش را نمیتوانیم درک کنیم. از بس آن مقام عالی است، میگوییم نزدیک خداست، قرب خداست. خدا آدمیزاد را آفریده که به قرب خدا برسد؛ یعنی به خدا نزدیک بشود؛ «خلق الخلائق لعبادة اراد من عباده عبادته فشقی و سعید قد شقی من خالفکم و سعد من اطاعکم». خدا همه را آفریده برای اینکه از راه عبادت و اطاعت او به قرب او برسند. خدا احتیاج به اطاعت و عبادت ما ندارد؛ آن هدف، آن مقام، مقامی است که جز این راهی ندارد. این قدر که سفارش شده پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بشناسید، اهل بیت علیهمالسلام را بشناسید، برای این است که راهنمایان آن راه را بشناسیم تا راه را درست برویم. این همه احترام برای اهل بیت علیهمالسلام که هر که یک قدمی در راه معرفی آنان، احترام آنان، شادی آنان، عزای آنان بردارد، گناهانش بخشیده میشود و چنین و چنان میشود، همه این حرفها برای این است که ما راهنما را بشناسیم و راه را در زندگی گم نکنیم و بدانیم از چه کسی باید الگو بگیریم و حرف چه کسی را باید بشنویم. اگر مدح اهل بیت علیهمالسلام مقدّس است و در مقابلش ثوابهایی هست، همه برای این است که اهل بیت علیهمالسلام به عنوان راهنمایان انسانها در طول تاریخ، شناخته بشوند و مردم جای دیگر نروند و بدانند راه اینجاست و الگوی زندگی اینها هستند. همه احترامات به خاطر این است که نفعش به ما برمیگردد تا ما راه را گم نکنیم و الاّ چیزی به آنها نمیرسد. این
طور نیست که آنان وقتی میبینند کسی مدحشان میکند، خیلی خوششان میآید و لبخندی میزنند و بادی به غبغب میاندازند.
اگر در مقابل آن مدحها، صلهای و هدیهای میدهند، برای این است که خوشحال میشوند که ما راه را گم نکنیم: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم»(1). خدا اجر رسالت را محبت اهلبیت علیهمالسلام قرار داد؛ اما این محبت اهل بیت علیهمالسلام هم به نفع شماست؛ وسیلهای است تا شما محبوبهای حقیقی و کسانی که شایستگی محبت را دارند، بشناسید و سراغ دشمنانشان نروید تا شما را گمراه کنند و از مسیر منحرف کنند. هر قدر ما این معرفتمان بیشتر باشد و بدانیم که چرا باید اهل بیت علیهمالسلام را بیشتر دوست بداریم و چرا باید بیشتر به آنان احترام کنیم، آن وقت کارمان ارزش بیشتری خواهد داشت.
اگر معرفت درستی پیدا کنیم؛ «عارفا بحقکم»، اگر یک سلام از روی آن معرفت داده بشود، آن وقت یک سلام هم ارزش یک سال عبادت پیدا میکند، بلکه بالاتر مانند اینکه یک زیارت سیدالشهداء ثواب هفتاد حج عمره دارد. هر سال بیش از یک میلیون حاجی از کشورهای اسلامی میآیند دور خانه خدا طواف میکنند، اما چند درصدشان میدانند که این دین و این حج و این طواف برای چیست؟ آنها که خیلی مؤمن هستند به امید ثواب یا برآورده شدن نذر و حاجتشان، به حج میآیند؛ یعنی دین را استخدام میکنند برای شکمشان، خانهشان، فرزندشان و... نذر میکند که عبادت کند تا روزیاش فراهم بشود؛ یعنی دین واسطه بشود برای شکم. تفاوتها از کجا تا به کجاست؟ اگر عبادتی بر اساس معرفت انجام بگیرد، کسی که روز عرفه میرود زیارت سیدالشهداء را انجام میدهد، ثوابش از حج عمره ثواب بیشتر است. البته، از حج عمره مستحبی. و الاّ زیارت امام حسین علیهالسلام جای حج واجب را نمیگیرد. تکالیف واجب سر جای خودش هست؛ آنها مصالحی دارند که باید انجام بدهیم.
1) 1. سوره سبأ: 34، آیه 47.
سعی کنیم معرفتمان را نسبت به دین و اولیای دین و اهدافی که آنان داشتند، بیشتر کنیم. هرقدر معرفت بیشتر بشود، ارزش کار بیشتر میشود تا آنجا که ارزش کاری کوچک، هزاران برابرِ کارهای عظیم و بزرگ و پرحجم میشود.از این رو، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمود: «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین»(1). ممکن است کار کوچکی که به نظر ما چندان اهمیتی ندارد، پیش خدا بسیار عظیم باشد. ببیند از چه دلی برخواسته و با چه نیتی و چه معرفتی انجام گرفته است. سعی کنیم معرفت خود را بیشتر کنیم و نیتمان را خالصتر کنیم. کارهای خود را به رخ دیگران نکشیم. گاهی هم هست که میگوید: بله، ماییم که خدا ـ الحمدلله ـ توفیق داد و این کار را انجام دادیم؛ اما کلک است برای اینکه بگوید من کردم، میگوید: خدا الحمدلله به ما توفیق داد. کارها هر چه خالصتر باشد، شبهه ریا در آن کمتر باشد، ارزشش بیشتر است. برای اینکه احترامهای ما به حضرت معصومه علیهاالسلام ، به سیدالشهداء علیهالسلام ، وجودولی عصر عجل الله تعالی فرجه و همه مقدسات عالم برسد، باید سعی کنیم معرفت ما نسبت به آن معبود، آن معشوق، آن کسی که به او اظهار ارادت میکنیم، بیشتر شود.
بعضیها با خدا معامله میکنند، گاهی نیتشان هم خیلی زشت است، ولی خدا از کرم و بزرگواریش، اینها را به حساب نمیآورد و به روی آنها نمیآورد که چه کار زشتی کردید. برخی نماز میخوانند برای اینکه روزیشان بیشتر بشود؛ یعنی عبادت خدا را واسطه قرار میدهد برای سیر شدن شکمشان، اما خدا از بزرگواریش، روزیشان را بیشتر میکند.اگر درست عقلمان را به کار بگیریم، خیلی زشت است انسان عبادت خدا را و دین خدا را وسیله قرار بدهد برای هدف مادی خودش. وقتی سیدالشهداء علیهالسلام همه عزیزانش شهید شدند، طفل شیرخوارش هم شهید شد، در آخرین لحظات عمر، گفت: «الهی رضا بقضائک»، همه این کارها را کردم تا تو راضی باشی؛ نه انتظار پاداشی، اجری، ثوابی؛ این حرفها نبود، فقط برای رضای تو بود.
1) 1. الصحیح من السیرة، ج 9، ص 358.
اول ذیقعده، چهله کلیمیهاست است؛ روزی است که حضرت موسی علیهالسلام به کوه طور دعوت شد؛ یک ماه دعوت شد و بعد هم ده روز دیگر اضافه شد. این یک ماه، ماه ذیقعده بود. آن دههاش هم دهه اول ذیحجه بود. حضرت موسی علیهالسلام تا روز عید قربان در کوه طور بود. در یکی از این سفرها که حضرت موسی علیهالسلام به کوه طور میرفت و عدهای را هم از قومشانتخاب کرده بود که همراه او بروند، او از همه جلوتر، تندتر، سریعتر رفت و به کوه طور رسید. به او خطاب شد: «یا موسی و ما اعجلک» خدا در این گفتگوی دوستانه و مغازله گفتگوی عاشق و معشوق، میگوید: چقدر زود آمدی؟ چرا عجله کردی: «و ما اعجلک عن قومک یا موسی»(1)«ای موسی! چطور از قومت جلو افتادی و شتاب کردی»؟ «قال...عجلت الیک رب لترضی»(2)«از بس دنبال رضایت تو بودم، زودتر آمدم که شاید زودتر خوشحال بشوی».
سعی کنیم معرفت خودمان را نسبت به اولیای دین و حضرت معصومه علیهاالسلام بالا ببریم. سعی کنیم در هر کاری که انجام میدهیم نیتمان خالص باشد. هرقدر خالصتر باشد، ارزش آن کار بیشتر میشود. گاهی یک کار کوچک ارزش کوهها و دریاها را پیدا میکند. هدف از همه این تعظیمها، احترامات، مراسم سوگواری، شادمانی و بزرگداشتها این است که ما خدا را بهتر بشناسیم و با او آشنا شویم و اولیای دین را بهتر بشناسیم تا به وسیله آنان دین را بهتر بشناسیم و به دین بهتر عمل کنیم، و بتوانیم با عمل کردن به دین به خدا نزدیک بشویم... .
بعضیها عبادت را درست انجام میدهند و به سعادت میرسند و بعضی کوتاهی میکنند، به شقاوت میرسند:«قد شقی من خالفکم». بدبخت کسی است که راهش را از شما جدا کرده است؛ اینها معیارند، اینها شاخصاند. همه احترامات برای این است که این شاخص تا روز قیامت محفوظ باشد. یکی از حکمتهایی که در اسلام، برای سادات، احکام خاصی قرار داده شده؛ گرفتن زکات برایشان حرام است و در مقابل،
خمس را باید به آنان داد؛ برای اینکه مردم موظف باشند تا روز قیامت اولاد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را بشناسند و کسی که در طول عمرش موظف است همیشه اولاد پیغمبر را بشناسد، ببیند خمسش را باید به چه کسی بدهد؟ و زکات را نباید به سادات بدهد. چنین کسی همیشه به یاد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است. این کارها را کردند تا ما یاد آنها باشیم، تا پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را به پیغمبری بشناسیم و تا بدانیم آن راهی که او نشان داده و اولیایش به ما نشان دادند، درست است. راههای دیگری که ما را از این سو به آن سو دعوت میکنند، مثل: فرهنگ جهانی، ارزشهای غربی، آزادی و دموکراسی فلان، فریبمان ندهد و بدانیم همه اینها کلک است. راه صحیح این است که ما آنها را تا روز قیامت بشناسیم. باید بدانیم چه وقت متولد شدند، چه وقت از دنیا رفتند، برای تولدشان سرور و شادی داشته باشیم و برای شهادتشان عزاداری کنیم و عواطفمان نسبت به آنها محفوظ باشد تا همیشه توجه ما به آنان باشد و همیشه راه آنها را برویم و به این وسیله به سعادت برسیم.
خیال نکنیم ما بر حضرت معصومه علیهاالسلام منت میگذاریم و میآییم اینجا و بزرگداشتشان را برپا میکنیم و احترام میکنیم، خیلی باید ممنونشان باشیم که این افتخار را به ما دادند که موفق بشویم بیاییم عرض دست بوسی، پابوسی و خاک بوسی داشته باشیم. در این روزگار، احترام حضرت معصومه علیهاالسلام و احترام اولیای دین و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به این است که وظایف مهم اجتماعی ـ سیاسی خود را خوب بشناسیم و بدانیم سرنوشت خود را به دست چه کسی میخواهیم بدهیم. اگر این کارها را بکنیم، حضرت معصومه علیهاالسلام خیلی از ما شادتر میشوند؛ تا کف بزنیم و چنین و چنان کنیم. اگر احترام حضرت معصومه علیهاالسلام را میخواهید، هدف حضرت معصومه علیهاالسلام را دنبال کنید، هدف اجدادشان را دنبال کنید.
پروردگارا! تو را به حق عزیزانت، به حق این بانوی بزرگی که نور چشم اهل بیت علیهمالسلام ، کریمه اهل بیت علیهمالسلام ، نور چشم پدرش امام هفتم و برادرش امام رضا علیهماالسلام است، تو را قسم میدهیم ما را از نادانیها و آلودگیها نجات ببخش!
معرفت ما را نسبت به خودت و اولیای دین قویتر بفرما!
محبت خودت و اولیای دین را در دل ما زیاد بفرما!
توفیق اطاعت و پیروی از اهل بیت علیهمالسلام را به ما مرحمت بفرما!
روح امام راحل و شهدای عزیزمان را با انبیا و اولیا محشور بفرما!
سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار!
کسانی که باورها و ارزشهای اسلامی را حفظ میکنند و مکتب اهل بیت علیهمالسلام را زنده نگه میدارند آنها را یاری بفرما!
عاقبت ما ختم به خیر بفرما!
والسلام علیکم و رحمة الله
جلال الدین محمد دوانی