ghaemiyeh.com
بشیر صلح: ویژهنامه میلاد حضرت مسیح (ع)
نویسنده: محبوبه معلمی
ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: چاپخانه زیتون
نوبت چاپ اول / 1380
شمارگان: 1200
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
شابک: 9-0618-06-964ISBN: 964-06-0618-9 /
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRCgIRIB.COM
اینترانت:http://WWW.IRC.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
ویژهنامه میلاد حضرت مسیح(ع)
محبوبه معلمی
آذر 1380
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما/ 519
بشیر صلح
ویژهنامه میلاد حضرت مسیح(ع)
نویسنده: محبوبه معلمی
ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: چاپخانه زیتون
نوبت چاپ اول / 1380
شمارگان: 1200
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
شابک: 9-0618-06-964ISBN: 964-06-0618-9 /
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRCgIRIB.COM
اینترانت:http://WWW.IRC.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
با قدردانی
از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
ویراستار: محمدصادق دهقان
نمونهخوانی: محمدرضا پورفلاحتی و علی روحانی بیدگلی
حروف نگار: محمد نادری
صفحهآرا: مجید مشایخی
طراح جلد: حمید صابری
پیگیری و هماهنگی چاپ: علیاکبر مینایی
سلام بر مریم مقدس! سلام بر مسیح که ولادتش، کیمیای دگرگون ساز دلهاست؛
میلاد مسیح(ع) دیباچهی زرّین کتاب حقیقت بود و بهار تجلی انوار خداوندی در زمین؛ مسیح(ع) آمد تا در کالبد بیجان بشریت روح ایمان، برادری، صفا و صمیمیت بدمد و نویدبخش «حیات طیبه» در پرتو مهر الهی باشد.
مسیح(ع) از سلاله پاکان و از دامن «مریم» عفیف میآید و با خود طراوت قلوب و بهار جانها را به ارمغان میآورد، میلاد او باران نور و مهربانی بر خاک تیره بود که از دیو جهل و خرافه به تنگ آمده بود. مسیح(ع) آمد تا جهل و جور بمیرد و روح مانای الهی بر آسمان دلها بتابد.
همه در انتظار دمیدن طلوع چنین پاک زادی بودند و مریم نیز؛ انتظار، جانکاه بود اما شیرین و غرور آفرین؛ آنگاه که مریم در انتظار طبیب دلهای بیمار و پناه قلبهای شکسته بود و تنها؛ غمگین به درخت خرمای خشکیده تکیه کرده بود، به او وعده نعمت و آرامش داده شد و جبرییل گفت:
پروردگارت فرموده: ما میخواهیم او (عیسی) را نشانهای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما برای آنها باشد.(مریم، 16 ـ 21)
و سرانجام مسیح آمد با کولهباری از نور و پیام رسالت محمدی(ص) آورد. او نشان از رسولی میداد که تبر ابراهیم(ع) بر دوش، عصای موسی(ع) در دست، قلب مسیح(ع) در سینه، عزم نوح(ع) در اراده، صبر ایوب(ع) در دل، زیبایی یوسف(ع) در رخسار، حکمت لقمان بر زبان و حکومت داود و سلیمان با خود به همراه داشت و از نسل او عدالت گستری خواهد آمد که فردا مسیح(ع) نیز در رکاب او به زمین باز خواهد آمد و یاریگر عدالت خواهد بود.
در تب و تاب انتظار در آستانهی میلاد مسیح(ع)، پژوهشگر ارجمند سرکار خانم محبوبه معلمی بر آن است تا سیمای نورانی مسیح مقدس را با بهرهگیری از آیات، روایات و تاریخ به تصویر آورند، با سپاس از تلاش محققانه ایشان، امید که مورد استفاده برنامهسازان قرار گیرد.
«انّه ولیّ التوفیق»
«مدیریت پژوهشی مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما»
«عِمران» یکی از فرزندان سلیمان بن داود و بزرگان بنیاسراییل و پیامبران مرسل بود که با دختری عبرانی و پرهیزکار از نسل هارون(ع) به نام «حَنّه»، دختر «فاقوذ» ازدواج کرد. «عمران» و «حنّه» سالها در آرزوی داشتن فرزند به سر میبردند، ولی کم کم از برآورده شدن این آرزو، ناامید شده بودند. روزی «حنّه» در سایهی درختی نشسته بود. پرندهای را دید که با منقار به جوجهاش، غذا میدهد. با دیدن این محبّت مادرانه، آتش عشق فرزند در دل «حَنّه» شعلهور شد و با حسرت و اندوه به درگاه خداوند تبارک و تعالی، دعا کرد تا فرزندی به او عنایت فرماید (1). خداوند سبحان نیز دعای او را پذیرفت و به «عِمران» وحی کرد: «ما به تو فرزندی پر برکت عطا میکنیم که میتواند بیماران علاجناپذیر را درمان کند و مردگان را به فرمان خدا، زندگی بخشد و به عنوان پیامبر به سوی بنیاسراییل فرستاده میشود». «عمران» نیز این مژده را به همسرش داد و طولی نکشید
1) تاریخ انبیا، ص 720.
که آثار بارداری در «حنّه» ظاهر شد.
چون خداوند مژده داده بود که فرزند آنان، پیامبر بنیاسراییل خواهد بود، «حَنّه» اطمینان داشت که فرزندش، پسر خواهد بود. از اینرو، با شادی در انتظار روزی به سر میبرد که با به دنیا آمدن آن نوزاد، زندگیشان جلوهی دیگری یابد. با این حال، پیش از تولد فرزند، مرگ عمران فرا رسید و شادی، «حنّه» به غم و اندوه بَدَل گشت.
«حنّه» پس از این ماجرا، نذر کرد که فرزندش را پس از به دنیا آمدن به خدمتکاری بیتالمقدس بگمارد. قرآن کریم در این زمینه از زبان او میفرماید:
خدایا! آنچه در رحم دارم، نذر تو کردم که آزاد شده باشد. (1)
علامه طباطبایی(ره) در تفسیرالمیزان در ذیل این آیهی شریفه و در پاسخ به کسانی که میپندارند نذر «حنّه» پیش از باردار شدن بوده است، میفرماید: «آیهی شریفه دلالت دارد بر این که مناجات وقتی بود که (همسر عمران) به فرزندش، حامله بوده است و حملش از عمران بوده، و این مناجات خالی از اشاره به این نکته نیست که همسر وی، یعنی عمران در آن روزها زنده نبوده وگرنه او حق نداشت فرزند در شکم خود را مستقلاً تحریر کند. همچنین آیهی شریفهای که در مورد کفیل شدن او سخن میگوید، دلالت دارد بر این که همسر وی در آن روز زنده نبوده. این نکته هم روشن است که تحریر فرزند چه به وسیلهی پدر باشد یا
1) آل عمران، 35. یعنی او را خدمتگزار پرستشگاه قرار میدهم.
مادر، تحریر از بردگی نیست و دختر عمران برده نبوده تا مادرش، او را آزاد کند. پس تحریر در این آیه، آزاد کردن از قید ولایتی است که والدین بر فرزند خود دارند و با داشتن آن ولایت، او را تربیت میکنند و در مقاصد خود به کار میزنند و اطاعتشان بر فرزند واجب است. پس با تحریر، فرزند از تسلطی که پدر و مادر بر او دارند، خارج میشود. دیگر پدر و مادر، او را به خدمت نمیگیرند. اگر این تحریر به وسیلهی نذر و به خاطر خدا انجام شود، معنایش این میشود که این فرزند در ولایت خدا داخل شود و تنها او را بپرستد. خدمت خدا کردن به این است که در مسجد و کلیسا و اماکن مقدسهای که مختص عبادت خداست، باشد. در حالی که اگر این نذر نبود، فرزند میبایست پدر و مادر خود را خدمت کند» (1).
آنگاه که کودک به دنیا آمد، «حنّه» با شگفتی بسیار دید بر خلاف انتظار وی، نوزاد دختر است. از اینرو، بسیار اندوهگین شد؛ زیرا میهراسید نتواند به نذر خویش عمل کند. پس بهدرگاه الهی روی آورد و گفت:
پروردگارا! من، او را دختر زاییدم و خدا بهتر میداند که من چه زاییدم و دختر مانند پسر نیست (و نمیتواند وظیفهی خدمتگزاری پرستشگاه را مانند پسر انجام دهد). من او را «مریم» نامیدم و او و فرزندانش را از شرّ شیطان رانده شده در پناه تو قرار میدهم. (2)
سرانجام «حنّه» تصمیم گرفت فرزندش را به پرستشگاه ببرد و به
احبار و بزرگان آنجا بسپارد. نام او را نیز «مریم» نهاد؛ زیرا به معنای زن پرستشگر و خدمتکار پرستشگاه است (1).
علامه طباطبایی در توضیح این بخش از آیهی شریفه «... و دختر مانند پسر نیست...» میفرماید: «اگر او (حَنّه) میدانست چرا فرزند در شکم او را دختر کردند، هرگز حسرت نمیخورد و آنطور اندوهناک نمیشد. او نمیدانست که اگر فرزندش پسر میشد، امیدش آنطور که باید محقق نمیشد و ممکن نبود نتایجی که در دختر شدن فرزندش هست، در پسر شدن آن به دست آید؛ برای این که نهایت نتیجهای که ممکن بود از پسر بودن فرزندش به دست آید، این بود که فرزندی چون عیسی(ع) از او متولد شود که پیامبری باشد شفا دهندهی کور مادرزاد و برص و زنده کنندهی مردگان. لکن در دختر بودن حملش، نتیجهای دیگر نیز عاید میشود و آن، این است که کلمة الله تمام میشود و پسری بدون پدر میزاید که در گهواره با مردم سخن میگوید و در نتیجه، هم خودش و هم فرزندش، آیتی و معجزهای برای اهل عالَم میشوند. پسری میزاید که روحی و کلمهای از خدا میشود. فرزندی که مَثَلش نزد خدا مَثَل آدم است و از او و از مادرش، آن دختر طاهرهی مبارکه، آثار و برکات و آیات دیگری بروز میکند» (2).
پس از به دنیا آمدن مریم، حنه، او را به بیتالمقدس نزد دانشمندان
یهود آورد و گفت: من این فرزند را نذر بیتالمقدس کردهام. یکی از شما، سرپرستی او را بر عهده گیرد. چون مریم، فرزند یکی از پاکترین و پرهیزکارترین مردان و زنان بنیاسراییل (عمران و حنّه) بود، بر سر سرپرستی او، میان راهبان گفتوگوی فراوانی در گرفت. هر یک میکوشیدند در این کار، بر دیگری پیشی بگیرند. در این میان، زکریا(ع)؛ رییس احبار، پیش آمد و گفت: من به کفالت او سزاوارترم؛ زیرا خالهاش، همسر من است. احبار به این سخن اعتراض کردند و گفتند: اگر بنای شایستگی بود، مادرش برای پرستاری و کفالت او از همه، سزاوارتر و شایستهتر بود. پس تصمیم بر آن شد که برای این کار، قرعهکشی کنند (1). قرآن کریم در اینباره میفرماید:
این از خبرهای غیبی است که به تو وحی میکنیم و تو (ای پیامبر)! در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعهکشی به آب) میافکندند تا کدام یک کفالت و سرپرستی مریم را به عهده بگیرد و (نیز) هنگامی که (دانشمندان) برای کسب افتخار و سرپرستی او با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتنی (و همهی اینها از مجرای وحی به تو گفته شد). (2)
سرانجام، سرپرستی زکریا برای مریم، مسلم شد. در واقع، او از همه سزاوارتر بود؛ زیرا هم پیامبر خدا بود و هم همسر خالهی مریم (3).
مریم، دوران شیرخوارگی و کودکی را در خانهی زکریا و با پرستاری خالهاش (4)پشت سرگذاشت. چون مریم به سن رشد رسید، زکریا، برای
عبادت او، غرفهای در مسجد ساخت و دری برای آن قرار داد که با نردبان بدان، بالا میرفتند. کسی جز زکریا پیش مریم نمیرفت و آب و غذای او را خود نزد او میبرد. (1)
مریم(س) فضایل نیکوییهای بسیاری داشته است که قرآن کریم در آیات گوناگون به گوشههایی از آن، اشاره میکند:
چون مریم بانویی پاک و برگزیده از سوی خداوند بود، فرشتگان بر او نازل میشدند و میگفتند:
ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر همهی زنان جهان، برتری داده است (2).
این سخن، از بلندی مقام مریم، حکایت میکند. خداوند در جای دیگر میفرماید:
هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند، تو را به کلمهای از خود بشارت میدهد که نامش، مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است (3).
سخن گفتن با فرشتگان را در اصطلاح «محدثه بودن» میگویند. پس حضرت مریم نیز «محدثّه» بوده است.
خداوند، مریم را به شایستگی پذیرفت و به نیکویی، گل وجود او را پرورش داد. مریم در لوای سرپرستی زکریا بزرگ شد. وی آنچنان در بندگی خدا غرق بود، که هنگام 9 سالگی، روزها روزه بود و شبها به عبادت میپرداخت. آنچنان در تقوا و شناخت پروردگار پیش رفت که احبار و دانشمندان پارسای آن زمان پیشی گرفت. خداوند در قرآن میفرماید:
هرگاه زکریا در کنار محراب او قرار میگرفت و برای دیدار او میآمد، غذاهای مخصوصی کنار محراب میدید (که از آن در شگفت میشد) و از او میپرسید: این غذا را از کجا آوردی؟ مریم در پاسخ میگفت: این از سوی خداست و اوست که هرکس را بخواهد بیحساب، روزی میدهد. (1)
از روایتها بر میآید که آن غذا، گونهای میوهی بهشتی بوده که در زمانی غیر از فصل به بار نشستن آن، در آنجا حاضر میشده است. البته این شگفت نیست که خدا از بندهی پرهیزکارش، اینگونه پذیرایی کند (2).
علامه طباطبایی(ره) در ذیل این آیهی شریفه و در توضیح این که چرا خداوند «رزق» را بدون الف و لام آورده است، میفرماید: «این نکته اشاره به این است که رزق نامبرده، طعام معهود در بین مردم نبوده، همچنان که بعضی هم گفتهاند که زکریا در آنجا میوهی زمستانی را در تابستان و میوهی تابستانی را در زمستان میدید. مؤید این حکایت، این است که اگر رزق نامبرده از طعامهای معمول آن روز و طعام موسمی بود، در این
صورت، زکریا از پاسخ مریم که این رزق از ناحیهی خداست، قانع نمیشد؛ زیرا از ناحیهی خدا بودن رزق، اختصاص به رزق مریم ندارد. رزق همهی مردم از ناحیهی خداست و جا داشت که زکریا دوباره بپرسد: این رزقی که خدا روزیات کرده، به وسیلهی چه کسی به تو رسیده است؟ چون ممکن است افرادی از مردم که به معبد آمد و شد دارند، برایش آورده باشند. حال چه هدف خدایی در نظر داشته باشند و چه هدف شیطانی. پس همینکه میبینیم زکریا از پاسخ مریم قانع شده، معلوم میشود رزق نامبرده، رزق معمولی نبوده... و با وجود خود بر کرامت خدایی نسبت به مریم دلالت میکرده... در اینجا بود که او نیز کرامت الهی را طمع کرده از حضرتش درخواست فرزندی طیب کرد». (1)
قرآن کریم میفرماید:
و (به یاد آرید) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده است و پاک ساخته و بر همهی زنان جهان برتری داده است. (2)
امام باقر(ع) دربارهی این آیه میفرماید: «برگزیدن حضرت مریم از دو جهت است:
1 ـ پذیرفتن و برگزیدن او برای بندگی، فرستادن رزق بهشتی برای او، بینیازی از کسب، پاک گردانیدن از هر ناپاکی و در نهایت، معصوم قرار
دادن او. یعنی او را از نسل پیامبران برگزید که در گناهکاری پدران و مادرانش، هیچ احتمالی نیست.
2 ـ فرستادن فرشتگان به سوی او، هدایت وی، اعطای کرامتهای گونهگون به او و بالاتر و مهمتر از همه، اینکه، حضرت عیسی(ع) را بدون پدر به دنیا آورد و این، سبب تقدم او بر همهی جهانیان است» (1).
امام صادق(ع) فرمود: «خدا مریم را برای ذریّهی پیامبران برگزید (پیامبران پس از خود) و هرچیز زشتی را از او پاک گردانید و او را بر همهی زنان زمان خود برتری داد. پس از برگزیدن وی، فرشتگان به او گفتند: اکنون در برابر پروردگارت، خضوع و سجده کن و رکوع به جای آور (2)و این در حقیقت، شکرانهای در برابر آن نعمت بزرگ بود». (3)
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
خداوند مَثَل میزند برای مؤمنان... مریم دختر عمران را که دامن خود را از هر آلودگی، حفظ کرد. سپس ما از روح خود در او دمیدیم (و نطفهی حضرت عیسی را با معجزهی الهی در رحم او قرار دادیم) و مریم، کلمات پروردگار خود و همهی کتابهایی را که بر پیامبران نازل شده است، تصدیق کرد و از پیروی کنندگان همیشگی حقتعالی گشت. (4)
امام صادق(ع) فرمود: «حضرت مریم، خود را از حرام حفظ کرد که
مدت آن زیاد بود. این، گواه به پاکی اوست از هرگونه پلیدی». (1)
یکی دیگر از ویژگیهای برجستهی حضرت مریم(س)، بسیار راستگو بودن ایشان است. قرآن مجید نیز در اینباره شهادت میدهد و میفرماید:
مادر حضرت عیسی (مریم) بسیار راستگو بود. (2)
این ویژگیهای برجسته و برخی ویژگیهای دیگر، او را شایستهی مادری یک پیامبر اولوالعزم قرار داده است.
یکی از حادثههای مهم زندگی حضرت مریم، بشارت دادن او به داشتن فرزندی بزرگ از تبار پیامبران اولوالعزم است. این بشارت از این نظر مهم است که فرزنددار شدن او بدون داشتن شوهر و تماس با کسی، تحقق پیدا میکند که خود، معجزهای برای همهی انسانها در تاریخ بشری است. این بشارت در بدو امر برای مریم، شگفتانگیز و شاید تلخ بود. او زنی است که یک عمر با پاکدامنی زیسته و همیشه در حال عبادت و بندگی خدا بوده است. همه او را به بزرگی و کرامتهای والای انسانی
میشناسند و بندگی او زبانزد همگان است. اینک، بی آن که شوهری به خود ببیند، فرزندی از او به دنیا میآید که برای مردم معهود نیست، بلکه اتهام ناروا به همراه دارد. او یکی از زنان پاکدامن و با عفتی است که قرآن کریم به پاکی او گواهی داده است. (1)
دوران کودکی مریم با سرپرستی حضرت زکریا سپری شد. هنگامی که مریم به سن بلوغ گام نهاد، گاهگاهی برای رفع نیازهای خود به خانهی زکریا و نزد خالهاش میرفت. روزی در گوشهی خانهی زکریا و در بخش شرقی آن برای شستوشوی خود، پردهای زده بود.
ناگهان دید جوان بسیار زیبایی به سوی او میآید. این جوان زیبا، فرشتهی بزرگ الهی، جبرییل امین بود که به صورت انسان نزد مریم آمده بود تا روح عیسی(ع) را در وی بدمد. مریم همیشه در کمال عفت و پاکدامنی زیسته و شب و روز را به عبادت و پرهیزکاری گذرانده و خلوتسرای دل را به معشوق حقیقی سپرده بود. از اینرو، با دیدن آن جوان، به پروردگار جهانیان پناه برد و با یک جملهی کوتاه و پندآمیز از او خواست تا بیدرنگ از کنار او دور شود. قرآن کریم، داستان را اینگونه بیان میکند:
در این کتاب، مریم را یاد کن هنگامی که در مکانی در شرق، از کسان خود فاصله گرفت و در برابر آنها پردهای زد. در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او به صورت انسانی کامل بر او نمایان شد. مریم گفت: همانا از تو به خدای رحمان پناه
1) مریم، 19 ـ 21.
میبرم، اگر پرهیزکاری. جوان گفت: من فرستادهی پروردگار تو هستم. آمدهام تا پسری پاکیزه به تو عطا کنم». (1)
مریم با شنیدن این جمله، اطمینان خاطر پیدا کرد و دریافت که این جوان، بشر نیست و منظور بدی ندارد. با این حال، از این خبر سخت در شگفت شد و پرسید:
چگونه ممکن است من فرزنددار شوم، در حالی که بشری مرا لمس نکرده و بدکاره نیز نبودهام؟ جبرییل گفت: اینگونه است. پروردگار تو گفته که این کار بر من آسمان است. (ما میخواهیم) تا او را از جانب خویش، نشانه و رحمتی قرار دهیم و این امری است پایان یافته و جای گفتوگو ندارد. (2)
مریم دانست که بر اساس مشیّت الهی قرار است مولودی بزرگوار و پاکیزه بدون وجود پدر از او پدید آید. با این حال در حالتی از بیم و امید و نگرانی همراه با سرور به سر میبرد. همیشه میاندیشید که سرانجام این حمل فاش خواهد شد.
شاید چند روز یا چند ماه از آنها که مرا میشناسند، دور بمانم و به صورت ناشناس زندگی کنم، ولی سرانجام چه خواهد شد؟ چه کس میپذیرد که زنی بدون داشتن همسر، باردار شود، مگر اینکه آلوده دامن باشد؟ من با این اتهام چه کنم؟ (3)قرآن میگوید:
پس هنگامی که باردار شد، به مکانی دور رفت و در آنجا کناره گرفت (4)
مفسران دربارهی دوران حمل مریم اختلاف نظر دارند. برای نمونه، 1
ساعت، 9 ساعت، 6 ماه، 7 ماه، 8 ماه، و 9 ماه ـ مانند دیگر زنان ـ را بیان کردهاند. در قرآن نیز به طور سرپوشیده آمده است. با این حال، این موضوع در هدف داستان، تأثیر چندانی ندارد و روایتها در این زمینه، بسیار گوناگون است. (1)هرچه بود، دوران حمل پایان یافت و درد سخت زاییدن، او را فرا گرفت. مریم از آبادی، راهی بیابان خشک و بیآب و سرپناه گردید. چون وضعیت مریم استثنایی بود، هرگز نمیخواست کسی وضع حمل او را ببیند. درد زایمان بر مریم چیره شده و او در چنان تنگنایی قرار گرفته بود که آرزو میکرد کاش پیش از این مرده بود. قرآن مجید در اینباره میفرماید:
درد وضع حمل، او را به سایهی نخل خشکیدهای کشاند. او گفت: ای کاش! پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش میشدم. (2)
به یقین، تنها ترس از تهمتهای آینده قلب مریم را نمیفشرد. مشکلات دیگری هم چون نبودن قابله و دوست و یاور در بیابان بیآب و علف، نبودن استراحتگاه، آب و غذا و وسیلهای برای نگاهداری مولود جدید، مریم را سخت در تنگنا قرار داده بود. برخی میگویند: چگونه مریم با آن همه ایمان و شناخت توحیدی از لطف و احسان الهی، چنین جملهای بر زبان راند که: «ای کاش مرده بودم و فراموش میشدم؟» اینان هرگز از حال مریم در آن ساعت، تصویری در ذهن خود ندارند. اگر خود به اندکی از این مشکلات گرفتار شوند، چنان بیتاب میشوند که خود را
نیز فراموش خواهند کرد. (1)با این حال، نگرانی مریم، به درازا نیانجامید. قرآن کریم میفرماید:
ناگهان (صدایی) از پایین پایش، او (مریم) را صدا زد که: غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو، چشمهی آب (گوارایی) قرار داده است. این نخل را تکان بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد. (از این غذای لذیذ) بخور و (از آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار. هرگاه کسی از انسانها را دیدی، با اشاره بگو: من برای خدای رحمان، روزه گرفتهام (روزهی سکوت) و امروز با کسی سخن نمیگویم. (2)
آنچه در این زمان کوتاه بر مریم گذشت و صحنههای شگفتانگیزی که از لطف خدا برای او پیش آمد، او را برای پرورش یک پیامبر اولوالعزم آماده میساخت تا بتواند وظیفهی مادری خود را در این امر خطیر، به خوبی ادا کند. سیر حوادث او را تا آخرین مرحلهی مشکلات پیش برد، به گونهای که میان خود و پایان زندگی، یک گام بیشتر فاصله نمیدید. ناگهان ورق برگشت. همه چیز به کمک او شتافتند و آرامشی آسمانی، او را فرا گرفت. بیشک، درخواست مرگ از خدا، پسندیده نیست، ولی گاهی در زندگی، حادثههای تلخ و سختی روی میدهد که زندگی را ناگوار میسازد به ویژه آنجا که انسان هدفهای مقدس یا شرف و حیثیت خود را در خطر میبیند و توانایی دفاع در برابر آن را ندارد، برای رهایی از شکنجههای روحی، درخواست مرگ میکند. مریم نیز در لحظههای نخستین چنین میاندیشید که با تولد این فرزند همهی آبرو و
حیثیتش در برابر مردم بیخرد به خطر خواهد افتاد. از اینرو، آرزوی مرگ و فراموش شدن کرد. همین نکته دلیل بر آن است که او عفت و پاکدامنی را حتّی از جانش بیشتر دوست داشت و برای آبروی خود، ارزشی بیش از حیات، قایل بود. این اندیشه دیری نپایید و با دیدن دو اعجاز الهی (جوشیدن آب و بارور شدن نخل خشکیده) نور اطمینان و آرامش، قلبش را فرا گرفت (1). سرانجام، مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت، از بیابان به آبادی بازگشت و نزد بستگان و اقوام خود آمد.
در آیههای یاد شده با صراحت آمده است که خداوند، هنگام تولد نوزاد رطب را غذای مریم قرار داد. مفسران از این سخن چنین برداشت کردهاند که یکی از بهترین غذاها برای زنان پس از وضع حمل، رطب (خرمای تازه) است. در احادیث اسلامی نیز با صراحت به این مطلب اشاره شده است. امیرمؤمنان علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل میفرماید: «نخستین چیزی که زن پس از وضع حمل میخورد، باید رطب باشد؛ زیرا خداوند بزرگ به مریم فرمود: درخت خرما را تکان بده، تا رطب تازه بر تو فرو ریزد». (2)
نکتهی دیگر این که نذر سکوت و روزهی سکوت برای آن قوم، شناخته شده بوده است. به همین دلیل، بر این کار مریم ایراد نگرفتند. این روزه در شرع اسلام، مشروع نبوده و حرام است (3).
این مسأله به دلیل تفاوت شرایط آن زمان با زمان ظهور اسلام است. امام سجاد(ع) میفرماید: «روزهی سکوت، حرام است». (1)
هنگامی که اقوام و بستگان حضرت مریم، او را با نوزادی در آغوش دیدند، شگفتزده شدند. آنان که سابقهی پاکدامنی مریم را میدانستند و آوازهی تقوا و کرامت او را شنیده بودند، سخت نگران گردیدند. برخی به شک و تردید افتادند. بعضی دیگر نیز در داوری شتاب کردند و زبان به سرزنش او گشودند. آنان گفتند: افسوس از آن سابقهی درخشان، با این آلودگی او صد افسوس از آن دودمان پاک که اینگونه بدنام شد.
قرآن میفرماید:
گفتند: ای مریم! به یقین، تو کار بسیار شگفت و زشتی انجام دادی. ای خواهر هارون (2)پدر و مادر تو بدکاره نبودند (3)
در این هنگام حضرت مریم به فرمان خدا، سکوت کرد و تنها کاری که انجام داد این بود که به نوزادش، عیسی(ع) اشاره کرد. این کار بر شگفتی آنان افزود و گروهی آن را به ریشخند گرفتند و خشمگین شدند. قرآن کریم میفرماید:
پس (مریم) به سوی او (نوزاد) اشاره کرد. (مردم) گفتند: ما چگونه با کودکی که در
1) وسایل الشیعه، ج 7، ص 390.
2) در برخی از روایات آمده است منظور آنان از این که به مریم گفتند: «ای خواهر هارون» این است که هارون مرد پاک و صالحی بود. آنچنان که در میان بنیاسراییل ضربالمثل شده بود. از اینرو، هرگاه میخواستند کسی را به پاکی معرفی کنند، میگفتند: او برادر یا خواهر هارون است. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 333.
3) مریم، 27 ـ 28.
گهواره است، سخن بگوییم؟ (1)
منظور آنان از این حالت چندان به درازا نکشید و کودک زبان به سخن گشود:
من بندهی خدا هستم. او کتابی آسمانی به من مرحمت کرده و مرا پیامبر قرار داده است (2)
در حقیقت، آیات 30 ـ 33 سورهی مریم، روشنترین تصویر از تولد حضرت عیسی(ع) را ترسیم و آنچه را به صورت خرافه در انجیل مطرح شده است، نفی میکند. در این آیات، هفت ویژگی از ویژگیهای برجسته، دو برنامه و یک دعا آمده است. هفت ویژگی یاد شده عبارتند از:
1 ـ بندهی خدا بودن. آوردن آن در آغاز همهی ویژگیها، به این نکته اشاره دارد که عبودیت، بزرگترین مقام آدمی است.
2 ـ صاحب کتاب آسمانی.
3 ـ مقام نبوت؛ زیرا نبوت همیشه با داشتن کتاب آسمانی همراه نیست.
4 ـ مبارک بودن (سودمند بودن به حال جامعه).
5 ـ نیکوکاری نسبت به مادر.
6 ـ جبّار و شقی نبودن.
7 ـ رستگار، فروتن و حقشناس بودن.
از میان همهی برنامهها نیز بر سفارش پروردگار به نماز و زکات، تکیه میکند.
همچنین دعای او این است:
خدایا! این سه روز را بر من سلامت دار؛ روز تولد، روز مرگ و روزی که در رستاخیز زنده میشوم که در حقیقت، حساسترین مراحل زندگی است. (1)
دردآورترین مشکل زندگی حضرت مریم(س)، تهمت ناروای قوم یهود به آن حضرت است. قرآن در این زمینه میفرماید:
قوم یهود به سبب کفر (شدیدی که داشتند)، تهمت بزرگی بر مریم(س) وارد کردند. (2)
این تهمت بزرگ، نسبت دادن عمل منافی عفت به حضرت مریم(س) در جریان تولد حضرت عیسی(ع) است. این نسبت هم کفر است و هم تهمت؛ زیرا عیسی(ع) در آغاز چشم گشودن، با آنان سخن گفت و فرمود: من بندهی خدا هستم، خدا به من کتاب داده و مرا پیغمبر قرار داده است. همین نکته، آشکارترین دلیل بر اثبات پاکی حضرت مریم(س) است. امام باقر(ع) فرموده است: «عیسی(ع)، در زمان پیامبری بر همهی کسانی که به مادر او تهمت زده بودند، حد جاری کرد.» (3)
در حدیث صحیح از حضرت امام رضا(ع) نقل شده است که: «ولادت حضرت عیسی(ع) در شب 25 ماه ذیقعده رخ داده است». (4)
در روایت نیز آمده است: «آن مکان دوری که حقتعالی فرموده است مریم(س) برای ولادت حضرت عیسی(ع) به آنجا رفت، کربلای معلّی است. حضرت مریم با «طیّ الارض» از دمشق به کربلا رفت و حضرت عیسی(ع) نزد قبر امام حسین(ع) از او به دنیا آمد و دوباره به دمشق برگشت». (1)همچنین شخصی روایت کرده است: «در حیره در خدمت امام جعفر صادق(ع) بودم. روزی با آن حضرت سوار شدیم و حرکت کردیم. چون به قریهای رسیدیم، که محاذی ناصره و کنار شط فرات است، حضرت فرمود: آن است. پس فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد. پس فرمود: میدانی حضرت عیسی در کجا متولد شده است؟ گفتم: نه. پس با دست مبارک خود به نقطهای اشاره کرد و فرمود: در اینجا بود. آنگاه پرسید: میدانی معنی «ربوة» چیست در آنجا که حقتعالی فرموده است:
و آویناهما الی رَبْوَةٍ ذاتِ قرارٍ و مَعین (2)
جا دادیم مریم و عیسی را به سوی جایگاه بلندی که محل استقرار بود به سبب آبادانی و وفور میوهها و آب جاری که بر روی زمین داشت.
گفتم: نمیدانم. پس به دست خود به جانب راست به سوی نجف اشرف اشاره کرد. سپس فرمود: این کوه است و فرمود: «ماء معین» که خدا فرموده، فرات است». (3)
در احادیث معتبر در تفسیر این آیهی کریمه گفته شده است که «ربوه»، حیرهی کوفه، «سواد» آن، کربلای معلّی یا نجف اشرف، «قرار»، مسجد
کوفه و «معین»، نهر فرات است. (1)
در حدیث معتبر از امام رضا(ع) نقل شده است: «روزی که عیسی(ع) متولد شد، روز سهشنبه بود و چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. نهری نیز که حضرت عیسی(ع) در کنار آن متولد شد، نهر فرات بود». (2)
قرآن کریم در یازده مورد، عیسی(ع) را با لقب مسیح یاد میکند. علامه طباطبایی در المیزان میفرماید: «مسیح عبارت از «ممسوح» که به معنای مسح شده است. اینکه عیسی(ع) را «مسیح» میگویند یا برای آن است که «با «یمن» و «برکت» مسح شده، یا به تطهیر از گناهها، یا به روغن زیتونی که انبیاء(ع) را به آن مسح میکردند، او هم مسح شده، یا جهتش، مسح نمودن جبرییل(ع) او را در موقع ولادت با بال خود بوده تا از وسوسهی شیطان در امان باشد، یا به جهت مسح نمودن سرهای یتیمان، یا مسح نمودن چشم کور و شفا دادن آن، یا مسح نمودن بیماران را با دست خود و بهبودی پیدا کردن آنان میباشد».
علامه طباطبایی پس از بیان دلیلهای یاد شده چنین میفرماید: «لیکن آنچه در اینباره قابل اعتماد میباشد، آن است که لفظ «مسیح» در ضمن بشارتی که جبرییل به مریم(س) داده، واقع شده، چنان که میفرماید:
خدا تو را به کلمهای که نامش مسیح عیسی بن مریم است، از خود بشارت میدهد. (3)
و آن لفظ بعینه مُعرب «مشیخا» است که در کتب عهدین نام برده شده. از طرفی، هم عادت بنیاسراییل بر آن بود که پادشاهی که از ایشان میخواست به امر پادشاهی قیام کند، کهنهی مقدس او را مسح میکردند تا پادشاهی برایش مبارک شود و او را هم «مشیخا» میگفتند. بنابراین، معنای «مسیح» یا «مبارک» است یا «مَلِک». از کتب آنها نیز استفاده میشود که جهت نام نهادن او به «مشیخا» آن بود که در بشارت دادن به مریم، تصریح به دوام مُلک عیسی(ع) شده و وی را مَلِک منجی بنیاسراییل شمرده است، چنان که در انجیل لوقا باب اول دارد: «و ملک وی را گفت که مترس ای مریم! زیرا که تو یافتهای نعمت خداداد را و اینک تو آبستن خواهی شد و خواهی زایید پسری و او را «عیسی» خواهی نامید و او شخص بزرگی خواهد بود و فرزند خدای تعالی خوانده خواهد شد و خداوند، تخت پدرش، داوود را به وی خواهد داد و بر دودمان یعقوبی تا ابد سلطنت رانده، سلطنتش را نهایت نخواهد بود». (1)از همین نظر است که یهود از پذیرش رسالتش سرپیچیدند و آن را بدان توجیه کردند که بشارت متضمن سلطنت و پادشاهی هم هست و این چنین بشارتی بر عیسی(ع) قابل انطباق نیست؛ چون او در زمان زندگی و دعوتش به سلطنت و پادشاهی نرسید. نصاری و همچنین عدّهای از مفسران اسلامی در مقام جواب از این اشکال گفتهاند که مراد از ملک و سلطنت، سلطنت معنوی و روحانی است نه این سلطنت صوری و ظاهری».
1) انجیل لوقا، ص 34.
آنگاه علامه، نظر خود را چنین بیان میدارد: «بعید نیست نام نهادن آن حضرت به «مسیح» برای افادهی مبارک بودن اوست؛ زیرا تدهین و مسح نمودن با روغن زیتون هم در نزد آنان برای مبارک شدن بوده است، چنان که آیهی شریفهی:
(آن طفل به امر خدا به زبان آمد و) گفت: من بندهی (خاص) خدا هستم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرموده و هرجا باشم، مرا مبارک قرار داده است. (1)
هم آن را تأیید میکند». (2)
در قرآن کریم، نام عیسی(ع)، 45 بار آورده شده است. اصل واژهی «عیسی»، «یشوع» است که به منجی، یعنی شخص نجات دهنده، تفسیر شده است. در برخی اخبار، «عیسی» را به معنی «یعیش» یعنی زندگی میکند، تفسیر کردهاند. پر واضح است که به واسطهی نامیده شدن فرزند زکریا(ع) به «یحیی» و مشابهت داشتن آن دو با یکدیگر، تفسیر دومی که برای لفظ «عیسی» شده، مناسبتر است، چنان که مشابهت و همانندی کامل را در بین این دو پیغمبر بزرگوار مشاهده میکنیم. این که در ضمن بشارت، عیسی را به «ابن مریم» مقیّد نموده با آن که طرف خطاب خود مریم است، اشاره بر آن است که این فرزند بدون پدر آفریده خواهد شد». (3)
سیدبن طاووس(ره) میگوید: «چون عیسی(ع) متولد شد، گروهی از بزرگان یهود برای تعظیم عیسی و مریم(ع) نزد ایشان آمدند و گفتند: ما گروهی هستیم که در ستارگان و احکام نجوم نظر میکنیم، و چون فرزند تو متولد شد، دیدیم که ستارهای طلوع کرد از ستارههای پادشاهان، و چون نظر کردیم، یافتیم که پادشاهیِ او، پادشاهیِ پیغمبری است که از او زایل نخواهد شد تا او را خدا به آسمان بَرَد و تا دنیا باشد، او در آسمان باشد و چون دنیا منقرض گردد، او به پادشاهی ابدی آخرت منتقل شود. پس از جانب مشرق بیرون آمدیم و همهجا از پی آن ستاره آمدیم. چون به اینجا رسیدیم، دیدیم که آن ستاره بر بالای سر پسر توست و برای او هدیه آوردهایم که برای هیچ کس چنین چیزی نبردهایم؛ زیرا این هدیه را شبیه و مناسب او یافتیم. آن هدیه «طلا» است و «مُر» و «کُندر». «طلا» بهترین متاعهای دنیا است و فرزند تو تا زنده است، بهترین مردم است. «مُر»، التیامبخش جراحتها و دیوانگی و دردهاست و پسر تو چون مداوای این دردها خواهد کرد، مناسب اوست. «کُندر» نیز دودش به آسمان میرسد و هیچ دودی غیر از «کندر» به آسمان نمیرسد و چون پسر تو را به آسمان خواهند بُرد، مناسب اوست». (1)
1) بحارالانوار، ج 14، ص 217.
ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده است: «چون سیسال از عمر حضرت عیسی(ع) گذشت، روزی در عقبهی بیتالمقدس که آن را «عقبهی افیق» میگویند، ابلیس علیه اللعنة نزد آن حضرت آمد و گفت: ای عیسی! تویی آن که بزرگی پروردگاری تو به مرتبهای رسیده است که بی پدر به هم رسیدهای؟ عیسی(ع) فرمود: بلکه شکوهمندی آن کسی را است که مرا بیپدر آفرید و آدم و حوّا را بی پدر و مادر آفرید. ابلیس گفت: ای عیسی! تویی آن که بزرگی پروردگاری تو به آن مرتبه رسیده است که در گهواره سخن گفتی؟ فرمود: ای ابلیس! بلکه خداوندی شکوهمند است که مرا در کودکی به سخن آورد و اگر میخواست، میتوانست مرا لال کند. باز آن ملعون گفت: تویی آن کسی که بزرگی پروردگاری تو به مرتبهای است که از گِل، مرغ میسازی و در آن میدمی تا مرغی شود؟ عیسی(ع) فرمود: بلکه شکوه از آن خداوندی است که مرا آفریده است و آن مرغ را در دست من میآفریند. ابلیس گفت: تویی آن که بزرگی پروردگاری تو به مرتبهای است که بیماران را شفا میدهی؟ حضرت فرمود: بلکه شکوه و بزرگی از آنِ خداوندی است که به اذن او و امر او، بیماران را شفا میدهم و اگر خواهد مرا بیمار میکند. ابلیس گفت: تو آنی که از بزرگی پروردگاری خود، مردهها را زنده میکنی؟ عیسی(ع) فرمود: بلکه شکوه از آنِ خداوندی است که به اذن او، مرده را زنده میکنم. پس من و آنچه را من زنده کردهام، میمیراند و خود او باقی است. ابلیس گفت: پس تویی آن که بزرگی پروردگاری تو به مرتبهای رسیده است که بر روی آب راه
میروی و گامتتر نمیشود و به آب فرو نمیرود؟ حضرت عیسی(ع) گفت: بلکه بزرگی از آن خداوندی است که آب را برای من ذلیل کرده است و اگر خواهد مرا غرق میکند. ابلیس گفت: ای عیسی! پس تویی آن که روزی خواهد بود که آسمانها و زمین و هرچه در آنهاست در زیر پای تو باشند و تو بر بالای همه باشی و تدبیر امور خلایق کنی و روزیهای مردم را قسمت کنی؟ این سخن بر حضرت عیسی(ع) بسیار گران آمد. از اینرو، فرمود: سبحان اللّه مِلْأَ سمواته و ارضه و مداد کلماته و زنة عرشه و رضا نفسه؛ تنزیه میکنم خدا را از آنچه تو میگویی آنقدر که آسمانها و زمین خدا پر شوند و به عدد مدادهایی که علوم نامتناهی او را به آنها نویسند و به سنگینی عرش او آن قدر که او راضی شود». (1)
آنگونه که از آیات قرآن کریم بر میآید، حضرت عیسی(ع) از همان آغاز تولد فرمود:
من بندهی خدا هستم. خدا به من کتاب داده و مرا پیغمبر قرار داده است. (2)
ائمهی معصومین(ع) نبوت حضرت عیسی(ع) و یحیی(ع) را در کودکی، دلیل و گواهی بر امامت امامان بزرگواری همچون حضرت جواد(ع) میدانستند که در سن کودکی به امامت رسیدند. برای مثال، هنگامی که امام رضا(ع)، حضرت جواد(ع) را به عنوان امام پس از خود معرفی کرد و شگفتی حاضران را دید، فرمود: «خدای تبارک و تعالی،
عیسی(ع) را در سنی کمتر از آنچه ابی جعفر در آن است، به رسالت و پیغمبری و شریعت تازهای برانگیخت». (1)
امام محمد باقر(ع) فرموده است: «چون عیسی(ع) متولد شد، در یک روز آنقدر بزرگ میشد که کودکان دیگر در دو ماه بزرگ میشوند. چون هفت ماه از ولادتش گذشت، حضرت مریم(س) او را به مکتبخانه آورد و در پیش آموزگار نشانید. آموزگار به او گفت: بگو بسم اللّه الرحمن الرحیم. عیسی(ع) گفت. آموزگار گفت: بگو ابجد. عیسی(ع) فرمود: میدانی «ابجد» چه معنی دارد؟ آموزگار، چوب فرا برد که بر او بزند. عیسی(ع) فرمود: ای آموزگار مرا مزن. اگر میدانی بگو و اگر نمیدانی از من بپرس تا بگویم. گفت: بگو. فرمود: «الف»، آلاء و نعمتهای خدا است. «با»، بهجت و صفات کمالیهی خداست. «جیم»، جمال الهی است و «دال»، دین خداست. «ها»، هول جهنم است. «واو» اشاره است به «ویلٌ لاهل النّار؛ وای بر اهل جهنّم». «زا»، زفیر و فریاد جهنم است و خروشیدن آن بر عاصیان. «حطی»؛ یعنی گناهان از استغفار کنندگان زدوده میشود. «کلمن»، کلام خداست و کلمات و وعدههای خدا را کسی نمیتواند بَدَل بکند. «سعفص»؛ یعنی در قیامت جزا خواهند داد صاعی را به صاعی و کیلی را به کیلی. «قرشت»؛ یعنی همه را در قبرها از هم میپاشد (همه در قبرها خواهند بود) و در قیامت، زنده میکند. آنگاه آموزگار گفت: ای زن! دست پسرت را بگیر و ببر که او علم ربّانی دارد و او را به آموزگار، نیازی
1) کامل التواریخ، ج 1، ص 314.
نیست». (1)
همچنین گفتهاند مریم، عیسی(ع) را از ترس پادشاهی به نام «هیرودیس» که قصد جان او را کرده بود، برداشت و به مصر رفت. پس از 12 سال، خبر مرگ هیرودیس رسید و آنان به سوی شام بازگشتند. آنان در روستایی به نام «ناصره» ماندند، تا این که 30 سال از عمر آن حضرت گذشت. در این هنگام، وی مأمور شد نبوت خود را اظهار کند. ابن اثیر میگوید: «از همینرو، پیروان عیسی(ع) را «نصاری» میگویند؛ چون به قریهی ناصره منتسب هستند». (2)
بیشتر تاریخنگاران نوشتهاند که عیسی(ع) در 30 سالگی، نبوت خود را اظهار کرد و این گفته با برخی انجیلهای موجود، موافق است. بعضی نیز گفتهاند: در 30 سالگی، فرشتهی وحی بر او نازل گردید. با این حال، در بعضی روایات اهل بیت(ع) آمده است که آن حضرت در 7 یا 8 سالگی، نبوت خود را اظهار فرمود. کلینی(ره) در روایتی از امام باقر(ع) روایت میکند که فرمود: «هنگامی که عیسی(ع) به 7 سالگی رسید، خدای تعالی به او وحی کرد و نبوت و رسالت خویش را اظهار فرمود». (3)با این بیان، میان نبوت و رسالت حضرت، تفاوتی باقی نمیماند. قرآن کریم میگوید که آن حضرت در سن کودکی به نبوت رسیده است. در قرآن از زبان
حضرت عیسی(ع) آمده است:
من بندهی خدا هستم و خدا به من کتاب داده و مرا پیغمبر قرار داده است. (1)
بر اساس این آیهی شریفه، حضرت در همان کودکی به نبوت رسیده است. علامه طباطبایی در بیان تفاوت نبوت با رسالت میفرماید: «معنای این دو تعبیر رسالت و نبوت مختلف است. معنای رسول، کسی است که حامل رسالت و پیامی است و معنای نبی، کسی است که حامل خبری باشد. پس رسول، شرافت وساطت میان خدا و خلق دارد و نبی، شرافت علم به خدا و به اخبار خدایی. در فرق میان رسالت و نبوت، بیش از مفهوم این دو لفظ چیزی استفاده نمیشود، و لازمهی این معنا همان مطلبی است که ما بدان اشاره نموده و گفتیم. رسول، شرافت وساطت بین خدا و بندگان را دارد و نبی، شرافت علم به خدا و معارف خدایی را دارد و انبیا بسیارند، ولی خدای سبحان در کتاب خود، نام همهی آنها را نیاورده است.» (2)علامه طباطبایی دربارهی نبوت حضرت عیسی(ع) نیز میفرمایند: «در جملهی «اتانی الکتاب» خدا از دادن کتاب به او خبر داد، مقصود، همان انجیل است. و در جملهی «و جعلنی نبیا» به نبوت خود اعلام فرمود و ما در مباحث نبوت، فرق میان نبوت و رسالت را بیان کردیم و با در نظر گرفتن آن بیان، معلوم میشود که عیسی(ع) در آن روز، تنها نبی بوده و بعدها، خداوند او را به رسالت برگزیده و از ظاهر کلامش بر میآید که در همان روز، کتاب و نبوت داده شده، نه اینکه بخواهد از
آینده خبر دهد». (1)
«حوار» در لغت به معنای سفیدی خالص است. دلیل نامگذاری یاران عیسی(ع) به این نام، آن بود که شغل آنان، تمیز کردن لباسها بوده است. دلیل روی آوردن آنان به این شغل نیز چنین بود که هرگاه گرسنه میشدند، به عیسی(ع) اظهار میکردند. آن حضرت از زمین و کوه و سنگ، نان بیرون میآورد و به ایشان میداد. همچنین هرگاه تشنه میشدند، عیسی(ع) دست خود را به زمین میزد و آب بیرون میآمد و آنان میآشامیدند. روزی به عیسی(ع) عرض کردند: یا روح اللّه! کیست که از ما برتر باشد؟ هرگاه نان بخواهیم، ما را سیر میکنی و هرگاه آب بخواهیم، سیراب میشویم و نعمت ایمان و معرفت به تو نیز به ما عطا شده است. عیسی(ع) فرمود: «برتر از شما آن کسی است که از دست رنج خود، نان میخورد و از کسب خود، ارتزاق میکند». آنان چون این سخن را شنیدند، به کار شستوشوی جامههای مردم پرداختند و از دستمزد آن، نان میخوردند (2).
شماری، این لفظ را کنایه از پاکی و صفای قلب یا جامهی حواریّون دانستهاند. گفتهی دیگر آن است که آنان با بیان معارف الهی و توجه دادن مردم به سوی خدای یکتا، دلهای مردم را از آلودگی شرک و بتپرستی، شستوشو میدادند. از امام رضا(ع) پرسیده شد که: چرا به آنان حواریون
میگفتند؟ حضرت فرمود: «در پیش مردم بدان سبب بود که آنان، جامهها را میشستند. اما در نزد ما بدان سبب است که آنان، خودشان پاک بودند و مردم را نیز با پند و اندرز، از آلودگی به گناهان پاک میکردند». (1)
در تفسیرها آمده است که حواریون، صیاد بودند و چون جامههای سفید میپوشیدند، آنان را به این نام، میخواندند. برخی دیگر گفتهاند حواریون، رنگرز بودند و برای آن ماجرایی نقل میکنند. روزی مریم(س)، عیسی(ع) را در کودکی به دکان رنگرزی که بزرگترین رنگرزها بود، برد تا رنگرزی بیاموزد. استاد به او گفت: من به فلان ده میروم؛ چون کار مهمی برایم پیش آمده است و چند روزی میمانم. تو این لباسها را به همان رنگ که نشانه گذاشتهام، رنگ کن. هنگامی که استاد رفت، عیسی(ع) همهی لباسها را در یک خم ریخت و گفت: خدایا! آنها را بر آنچه من میخواهم، بیرون آور. چون استاد برگشت، گفت: لباسها را کجا بردی؟ گفت: همهی آنها را در این خُم (رنگرزی) است. استاد گفت: وای برتو! چرا چنین کردی؟ هریک از اینها باید رنگ ویژهای داشته باشد. فریاد استاد رنگرز بلند شد و مردم بازار گرد آمدند تا از ماجرا آگاه گردند. عیسی(ع) گفت: ای استاد! چرا این همه شیون میکنی؟ بیا کنار خم. من، جامهها را به هر رنگ که میخواهی، بیرون میآورم! استاد کنار خم آمد و گفت: فلان جامه باید سرخ با شد و فلان جامه، زرد و دیگری، فلان رنگ و.... عیسی(ع) نیز هر یک را به همان رنگی که استاد
1) علل الشرایع، ص 80.
میخواست، بیرون آورد. رنگرزان اهل بازار چون آن صحنه را دیدند، دریافتند که این کار از قدرت خداست و هیچ بشری بر این کار، توانا نیست. پس از آن، عیسی(ع) آنان را به توحید فرا خواند. همه پذیرفتند و ایمان آوردند. آنگاه دکانهای خود را رها کردند و یار و همراه همیشگی عیسی(ع) گردیدند.
از اینرو، به آنان «حواریّون» میگویند.
به یاران عام حضرت عیسی(ع) نیز «نصاری» گفته میشود. از امام رضا(ع) پرسیده شد: چرا به پیروان حضرت عیسی(ع)، نصاری میگویند؟ حضرت فرمود: «زیرا اصل ایشان از شهری است از بلاد شام که آن را «ناصره» میگویند و حضرت مریم و عیسی(ع) پس از بازگشت از مصر در آنجا فرود آمدند». (1)
از امام صادق(ع) روایت شده است: «حواری عیسی(ع)، شیعهی آن حضرت بودند و شیعیان ما، حواری ما اهل بیت(ع) هستند. حواری عیسی(ع)، آنگونه که حواری ما پیروی میکنند، از عیسی فرمان نبردند. عیسی(ع) به حواریّون گفت: کیستند یاوران من به سوی خدا و در اقامت دین خدا؟ حواریّون گفتند: ما یاوران خداییم. (2)اما به خدا سوگند! او را در دفع از شرّ یهود یاری نکردند و با یهودان بجنگیدند. در حالی که، شیعیان ما از روزی که پیغمبر(ص) از دنیا رفته تا کنون، ما را یاری میکنند. در شهرها، ایشان را میسوزانند، آزارها میکنند و از شهرها میرانند. با این
حال، از محبت ما دست بر نمیدارند. از جانب ما خدا به ایشان جزای خیر بدهد». (1)
در کتابهای تاریخی آمده است که حواریون، 12 نفر بودند به نامهای: شمعون، پطرس، اندریاس، متی، یعقوب کبیر، یوحنا، فیلیپوس، برتولما، ثوما، لیبوی، یعقوب صغیر، یهودا اسخریوطی.
عیسی(ع)، همواره با گفتار و کردار خود، حواریّون را آموزش میداد. در حدیث معتبر آمده است که روزی حضرت عیسی(ع) گفت: ای گروه حواریون! به سوی شما حاجتی دارم، حاجت مرا برآورید. گفتند: حاجت تو برآورده است ای روح اللّه! پس برخاست و پاهای ایشان را شست. گفتند: ای روح اللّه! ما به این کار از تو سزاوارتر بودیم. فرمود: سزاوارترین مردم به خدمت کردن، دانشمند است. من برای این فروتنی کردم برای شما، تا شما پس از من برای مردم فروتنی و شکستگی کنید. سپس فرمود: حکمت به فروتنی، آبادان میشود نه به غرور و فخر فروشی. همچنان که گیاه و زراعت در زمین نرم و هموار میروید، نه در زمین سخت و کوه. (2)
حضرت عیسی بن مریم(ع)، از پیامبران بزرگواری است که اصل وجود، آغاز و پایان زندگیاش، با معجزه همراه بود. عیسی(ع)، پیغمبری بود که بدون داشتن پدر، از مریم مقدّس به دنیا آمد و از همان آغاز چشمگشودن، معجزههای شگفتانگیزی از وی به ظهور رسید. پایان زندگیاش نیز با معجزه همراه بود و خدای سبحان، او را با اعجاز از دست دشمنان رهایی بخشید و به آسمان بالا برد. معجزههای حضرت عیسی(ع) در دوران زندگی، فراوان است که بخشش از آن در قرآن مجید آمده است. در اینجا، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
حضرت عیسی مسیح(ع) از همان آغاز تولد در مقام دفاع از مادر مطهرش که آماج تهمتها و ناسزاهای قوم یهود قرار گرفته بود، به اذن خداوند در گهواره زبان گشود و فرمود:
من بندهی خدا هستم. خدا به من کتاب آسمانی مرحمت فرموده و مرا پیامبر برگزیده است. مرا وجودی پر برکت قرار داده و تا زندهام مرا به نماز و زکات، سفارش کرده است. مرا نیکوکار و قدردان و خیرخواه مادرم قرار داده جبّار و شقّی نیافریده است. سلام و درود خدا بر من باد آن روز که زاده شدم، آن روز که میمیرم و آن روز که زنده برانگیخته میشوم. (1)
1) مریم، 30 ـ 33.
بدین ترتیب، معجزهی بزرگ تاریخ (سخن گفتن) در گهواره رخ داد.
در تاریخ نقل شده است که روزی عیسی(ع) در کودکی، میان گروهی از کودکان ایستاده بود. ناگاه یکی از آن بچهها، کودک دیگری را کُشت و آن را پیش پای حضرت عیسی(ع) انداخت. هنگامی که بستگان کودک آمدند، او را نزد عیسی(ع) کشته یافتند. از اینرو، عیسی(ع) را به خانهی حاکم بردند و گفتند: او کودک ما را کشته است. چون حاکم از او پرسید، عیسی(ع) گفت: من او را نکشتهام. حاکم خواست عیسی(ع) را تنبیه کند. حضرت فرمود: کودک کشته شده را بیاورید تا من از او بپرسم که چه کسی، او را کشته است؟! کودک مرده را آوردند. عیسی(ع) دعا کرد و خدا او را زنده کرد. عیسی(ع) از او پرسید: چه کسی تو را کشت؟ گفت: فلان کودک. سپس بنیاسراییل از او پرسیدند: این که نزد تو ایستاده، کیست؟ گفت: عیسی پسر مریم. سپس افتاد و مُرد. (1)
در دورانی که مریم و عیسی(علیهماالسلام) از ترس هیرودیس به مصر رفته بودند، روزی مریم به خانهی دهقانی رفت. دهقان که مالش به یغما رفته بود، مسکینان را متهم ساخت و گفت: این کار، کار آنان است. مریم از این پیشآمد غمناک شد. عیسی(ع) چون مادرش را غمگین دید، به او گفت: میخواهی دزد را به تو معرفی کنم؟ مریم گفت: آری. عیسی(ع)
1) کامل التواریخ، ج 1، ص 313.
فرمود: آن شخص کور و آن دیگری که زمینگیر است، هر دو به کمک یکدیگر، مال را دزدیدهاند. به این ترتیب که آن شخص کور، رفیق خود را که زمینگیر است، به دوش خود سوار کرده و او، مال را برداشته است. در پی این گفتار، همگی نزد کور آمدند و گفتند: زمینگیر را بر دوش خود سوار کن. گفت: نمیتوانم. عیسی(ع) فرمود: چگونه دیروز که میخواستید فلان مال را بردارید، توانستی او را بر دوش خود سوار کنی؟ کور چون این سخن را شنید، به کار خود اعتراف کرد و مال را برگرداند. (1)
در بحارالانوار آمده است: «اصحاب حضرت عیسی(ع) از وی خواستند تا مرده را برای آنان زنده کند. عیسی(ع) آنان را نزد قبر «سام» فرزند حضرت نوح(ع) آورد و به او گفت: ای سام! به اذن خدا برخیز. در این هنگام، قبر شکافته شد. عیسی(ع) برای بار دوم، همان سخن را تکرار کرد و سام حرکتی کرد. چون بار سوم آن کلمات را گفت، سام از جا برخاست و از قبر بیرون آمد. عیسی(ع) به او فرمود: آیا دوست داری در دنیا بمانی یا میخواهی به حال خود باز گردی؟ سام عرض کرد: نه یا روح اللّه! میخواهم برگردم؛ زیرا هنوز سوزش و سختی مرگ در کام من است و تا امروز، تلخی آن زدوده نشده است». (2)
از امام صادق(ع) پرسیدند: آیا عیسی بن مریم، کسی را پس از مردن زنده کرد به گونهای که خوراک و روزی داشته باشد؟ فرمود: «آری.
عیسی(ع) دوست و رفیقی داشت که از نظر دین و آیین، برادر او به شمار میآمد و با هم رفت و آمد داشتند، تا این که مدتی از هم دور شدند. پس از آن، هنگامی که عیسی(ع) به در خانهی او رفت تا از وی احوالپرسی کند، مادرش از خانه بیرون آمد و گفت: ای رسول خدا! او از دنیا رفت....
عیسی(ع) فرمود: آیا دوست داری او را ببینی؟ مادر عرض کرد: آری. عیسی(ع) فرمود: فردا به نزد تو خواهم آمد تا او را به اذن خدا برای تو زنده کنم. فردای آن روز عیسی(ع) نزد آن زن آمد و فرمود: مرا بر سر قبر او ببر. زن از خانه بیرون آمد و با عیسی(ع) بر سر قبر فرزندش آمدند. عیسی(ع) ایستاد و به درگاه خدای عزّ و جل دعا کرد. قبر شکافته شد و پسر آن زن، زنده از قبر بیرون آمد. همین که چشم مادر و فرزند به یکدیگر افتاد، گریستند. عیسی(ع) دلش به حال آن دو سوخت و به مرد فرمود: آیا دوست داری با مادرت در دنیا زندگی کنی؟ عرض کرد: ای پیغمبر خدا! آیا با روزی و خوراک و مدّت معیّن یا بدون اینها؟ عیسی(ع) فرمود: با روزی و خوراک و مدّت معین. 20 سال عمر که در آن ازدواج کنی و فرزنددار هم بشوی! مرد عرض کرد: با این ترتیب، آری. حضرت عیسی(ع) آن مرد را به مادرش سپرد و رفت او 20 سال دیگر زندگی کرد و صاحب همسر و فرزند شد». (1)نام این مرد «عاذر» بود. (2)
امام صادق(ع) فرمود: «عیسی بن مریم(ع) بر سر قبر یحیی(ع) آمد و از خداوند متعال خواست تا او را زنده کند. خداوند دعایش را مستجاب کرد
و یحیی(ع) زنده شد. از قبر بیرون آمد و به عیسی(ع) گفت: از من چه حاجتی داری؟ ای عیسی(ع)! هنوز مرارت و تلخی مرگ در کام من است و تو میخواهی دوباره مرا به دنیا بازگردانی و تلخی مرگ را در کامم تازه کنی؟ این سخن را گفت و دوباره به قبر خود بازگشت». (1)
مرحوم کلینی(ره) در کافی میفرماید: «بنی اسراییل به عیسی(ع) گفتند: عزیر را برای ما زنده کن وگرنه ما تو را میسوزانیم. عیسی(ع) به درگاه خداوند دعا کرد و خدا، عزیر را زنده ساخت. بنیاسراییل به عزیر گفتند: چه گواهی میدهی؟ گفت: گواهی میدهم که عیسی(ع) بنده و رسول خداست». (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: «روزی حضرت عیسی(ع) در سیاحت خود به شهری رسید که اهلش مرده بودند و استخوانهای ایشان در خانهها و بر سر راهها افتاده بود. حضرت به حواریّون فرمود: اینان به عذاب الهی هلاک شدهاند؛ زیرا اگر به مرگ طبیعی مرده بودند، یکدیگر را دفن میکردند. اصحاب آن حضرت عرض کردند: میخواهیم بدانیم اینها به چه سبب هلاک شدهاند؟ سپس حق تعالی به آن حضرت وحی کرد: ای روح الله! ایشان را ندا کن تا پاسخ بگویند. حضرت عیسی(ع) فرمود: ای اهل شهر! یکی از ایشان پاسخ گفت: لبیک ای روح الله! فرمود: چیست حال شما و قصّهی شما چه بود؟ گفت: صبح در عافیت بودیم و شب خود را در هاویه دیدیم. حضرت پرسید: هاویه کدام است؟ عرض کرد:
دریایی چند است از آتش که در آن دریا، کوههایی از آتش قرار دارد. عیسی(ع) فرمود: چه کاری شما را به چنین حالی انداخت؟ عرض کرد: محبت دنیا و عبادت طاغوت؛ یعنی پیروی از اهل باطل. فرمود: محبت شما به دنیا به چه مرتبهای رسیده بود؟ گفت: مانند محبت کودک به مادرش که هرگاه به او رو میآورد، شاد و هرگاه پشت میکند، اندوهگین میشود. فرمود: عبادت شما در برابر طاغوت به چه مرتبهای رسیده بود؟ گفت: هر امر باطلی که ما را به آن مأمور میساختند، از ایشان پیروی میکردیم. فرمود: چرا از میان اینها تو با من سخن گفتی؟ عرض کرد، زیرا ایشان را لجامهای آتش به دهان زدهاند و مَلَکی چند در نهایت غلظت و شدّت بر ایشان موکلّند. من در میان ایشان بودم، ولی از ایشان نبودم. چون عذاب بر ایشان نازل شد، مرا نیز فرا گرفت. من به مویی در کنار جهنم آویختهام و میترسم که هر آن در جهنم بیافتم. پس عیسی(ع) به اصحاب خود فرمود: خواب کردن بر روی مزبلهها و خوردن نان جو با سلامتی دین، خیری است بسیار (و بهتر از این است) (1)».
قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(ع) میفرماید:
(معجزه و نشانهی پیغمبری من این است که) من از گِل برای شما (چیزی) به شکل پرنده میسازم، آنگاه در آن میدمم، سپس به اذن خدا، پرندهای میشود. (2)
در تفسیر شریف «منهج الصادقین» در ذیل آیهی شریفه آمده است: «گویند مرغی که حضرت عیسی(ع) ساخت، شبپره (خفاش) بود که روی دست بر آن دمید. به قدرت خداوند، پرواز او آغاز گشت و میان زمین و آسمان به پرواز درآمد.» در ادامه میفرماید: «تخصیص او به خفاش برای این است که خلقت او در میان مرغان کاملتر است، زیرا هم پرنده است و هم بر خلاف مرغان دیگر، پستاندار است.
در قرآن کریم از قول حضرت عیسی(ع) آمده است:
... و اُبْرِیءُ الْاَکْمَهَ وَ الْاَبْرَصَ... (1)
من کور مادرزاد و بیماری پیسی را شفا میدهم.
با عنایت به این آیه در مجمعالبیان چنین گفته شده است: «حضرت عیسی(ع) دو رسول به شهر انطاکیه فرستاد. وقتی آن دو به نزدیک شهر رسیدند، پیرمردی را دیدند که گوسفند میچراند. بر او سلام کردند. پیرمرد (که بنا بر روایات، همان حبیب نجّار، مؤمن آل یس بود) گفت: شما کیستید؟ گفتند: ماییم رسولان عیسی(ع) او شما را از عبادت بتها به عبادت خداوند رحمان میخواند. حبیب گفت: من پسری دارم که سالهای بسیاری است از بیماری رنجور است. گفتند: ما را به خانه ببر تا او را ببینیم. چون ایشان را به خانه برد، دست بر سر او کشیدند، در همان ساعت به قدرت خدا، شفا یافت و برخاست» (2).
قرآن کریم، داستان این معجزه را در پنجمین سورهی خود که به همین مناسبت «مائده» نامیده شده است، چنین بیان میکند:
هنگامی که حواریون گفتند: ای عیسی بن مریم! آیا پروردگار تو میتواند برای ما، مائدهای (سفره خوراکی) از آسمان نازل کند؟ (عیسی(ع)) گفت: اگر (واقعا) ایمان دارید از خدا بترسید. گفتند: ما میخواهیم از آن بخوریم و اطمینان قلب پیدا کنیم و بدانیم که به ما راست گفتهای و بر آن گواه باشیم. عیسی(ع) فرمود: پروردگارا! بار خدایا! برای ما از آسمان، سفرهی خوراکی نازل فرما که برای حاضران و آیندگان ما، عیدی و نشانهای از جانب تو باشد و به ما روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی. خداوند فرمود: من آن (مائده) را بر شما نازل میکنم و پس از آن، هر کسی از شما (به آن) کافر شود، او را عذاب میکنم به عذابی که هیچ یک از جهانیان را به آن عذاب نکنم. (1)
هنگامی که حواریون از مسیح(ع) چنین درخواستی کردند، وی نگران شد؛ زیرا پیشتر نشانههای بسیاری نازل شده بود. این درخواست نیز با شک و شبهه همراه بود.
از اینرو، عیسی(ع) به آنان هشدار داد که اگر مؤمنند، از خدا بترسند، آنان نیز به عیسی(ع) اطمینان دادند که هدف ما لجاجتورزی نیست، بلکه میخواهیم از این مائده بخوریم تا قلب ما آرامش یابد و با مشاهدهی این معجزهی بزرگ به سرحد عین الیقین برسیم. پس عیسی(ع) برای اجابت خواستهی آنان دعا کرد. او درخواستشان را به طرز شایستهتری در پیشگاه خدا بیان کرد که نشان دهندهی روح حقطلبی و ملاحظهی مصالح
1) مائده، 112 ـ 115.
جمعی و عمومی باشد. خداوند نیز این دعا را که از روی حسن نیت و اخلاص صادر شده بود، پذیرفت و به آنان فرمود: من چنین مائدهای را بر شما نازل میکنم، ولی بدانید که پس از نزول این مائده، مسؤولیت شما بسیار سنگینتر میشود. هرکس پس از دیدن چنین معجزهی آشکاری، راه کفر بپوید، او را به چنان عذابی گرفتار خواهم کرد که هیچ کس از جهانیان را چنین مجازات نکرده باشم. (1)
«راغب» در «مفردات» گفته است: «مائده» طَبَق و خوانی است که در آن طعام باشد. هم به خود آن طَبَق و هم به آن طعام، «مائده» گفته میشود.
نکتهی قابل بررسی در جریان نزول مائده، شیوهی پرسش حواریّون است که گفتند: «آیا پروردگار تو میتواند برای ما مائدهای از آسمان نازل کند؟» این گونه پرسش با توجه به ایمان استوار حواریون به خدا و نبوت حضرت عیسی(ع) چگونه توجیه میشود؟ شاید سادهترین پاسخ این باشد که آنان خود گفتند که برای اطمینان قلبی، چنین درخواستی کردهاند. با این حال، طبرسی(ره) از ابن عباس نقل میکند که این درخواست، به آن دلیل بود که عیسی(ع) به بنی اسراییل فرمود: 30 روز روزه بگیرید. سپس هرچه بخواهید از خدا درخواست کنید، تا خداوند به شما بدهد. آنان 30 روز روزه گرفتند و چون فراغت یافتند، به عیسی(ع) گفتند: ای عیسی! اگر ما برای شخصی از مردم، کار میکردیم و کارمان تمام میشد، غذایی به ما
1) تفسیر نمونه، ج 5، ص 129.
میداد. اینک ما روزه گرفته و گرسنه شدهایم. از خدا بخواه تا برای ما از آسمان مائدهای نازل کند (1). خداوند نیز مائده را نازل فرمود.
علامه طباطبایی در المیزان میفرماید: «بعضی از مفسرین گفتهاند: چنین مائدهای نازل نشده و چه بسا استدلال شده بر نازل نشدن مائده به این که اگر چنین چیزی بود، نصاری خبردار میشدند و در کتابهایشان، اثری از آن دیده میشد؛ چون داعی آنها بر حفظ شعایر و مقدسات دینیشان زیاد بوده. کما اینکه عشای ربانی را به سیرهی مستمر دست به دست گردانیده و تا کنون حفظ کردهاند. ولی از داستان مائده در کلمات خود آنها و در کتابهای مقدسشان اثری دیده نمیشود. این استدلال صحیح نیست، برای این که اگر کسی خُبره در تاریخ و مطلع از مسأله شیوع نصرانیت و ظهور انجیلها باشد، به امثال این حرفها اعتنا نمیکند؛ زیرا نه کتابهای مقدس نصاری مربوط به زمان مسیح(ع) هستند و نه این نصرانیت فعلی به زمان آن جناب متصل میگردد. بلی، البته این هست که در بعضی از انجیلها، این معنا دیده میشود که مسیح(ع)، خود و جماعتی از مردم را به نان و ماهی مختصری به طور اعجاز اطعام کرده، لکن این حکایت با داستانی که قرآن راجع به مائده دارد، تطبیق نمیکند». (2)
از سلمان فارسی روایت شده است: «چون حواریّون از عیسی(ع) نزول مائده را درخواست کردند، آن حضرت جامهای پشمین پوشید و گریست و به درگاه خدا دعا کرد. پس سفرهای قرمزرنگ که میان دو قطعه ابر قرار
داشت، نازل گردید و همچنان فرود آمد تا پیش روی آنان بر زمین گذارده شد. عیسی(ع) گریست و گفت: پروردگارا! مرا از شاکران درگاه خود قرار ده و این مائده را رحمتی مقرر فرما و عقوبت قرارش مده. یهود نیز به آن نگاه میکردند و بویی بهتر از آن به مشامشان نخورده بود. عیسی(ع) در این هنگام برخاست، وضو گرفت و گفت: «بسم الله خیرالرازقین» پس دیدند که ماهی پخته و سرخ شدهای است که روغن از آن میچکد و نیز پنج گردهی نان که روی یکی از آنها، زیتون؛ بر دیگری، عسل؛ بر سومی، روغن؛ بر چهارم، پنیر و بر پنجمی، گوشت پخته قرار داشت. چون شمعون، آن مائده را دید، گفت: یا روح اللّه! آیا این از خوراکهای دنیاست یا از خوراک آخرت؟ عیسی(ع) فرمود: آنچه میبینید نه از طعام دنیاست و نه از طعام آخرت، بلکه چیزی است که خداوند به قدرت قاهرهی خویش ساخته است. از آنچه درخواست کردید، بخورید تا خدا بر شما بیافزاید. در پی این سخن، حواریّون به عیسی(ع) گفتند: یا روحاللّه! نخست شما از آن بخورید، تا ما نیز بخوریم. عیسی(ع) فرمود: کسی باید از آن بخورد که آن را درخواست کرده است. حواریّون ترسیدند از آن بخورند». (1)
خداوند در پایان آیهی شریفه میفرماید: که اگر کسی پس از نزول مائده، به آن کافر شود، باید بداند که به راستی، او را آنگونه عذاب میکنم که هیچ یک از جهانیان را به چنان عذابی دچار نکردهام. پرسش
1) تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 411.
اینجاست که اقوام پیشین نیز از پیامبران خود، معجزه میخواستند، ولی هیچ یک این چنین تهدید نشدند. دلیل این تهید شدید چیست؟
علامه طباطبایی در المیزان میفرماید: «غرض از معجزه، ظهور حق و اتمام حجت است نه چیز دیگر و معلوم است که برای ظهور حق و اتمام حجت، انجام یک معجزه کافی است و سؤال برای تکرار آن جز بازیچه گرفتن آیات خدا و لعب با مقام ربوبی و تردید بیجا، معنای دیگری ندارد و این، خود، بزرگترین طغیان و استکبار است و اگر همین عمل زشت از مؤمنین سر بزند، معلوم است که گناهش بیشتر و زشتیاش نمودارتر است» (1)پس حواریّون به دلیل این که معجزههای بیشماری از عیسی(ع) دیده بودند، و انتظار چنین درخواستی از آنان نبود، به شدیدترین عذابها تهدید شدند.
1) تفسیر المیزان، ج 12، ص 60.
حضرت عیسی(ع) از هر فرصتی برای پندآموزی به حواریّون، پیروان خود و مردم عادی بهره میبرد تا توجه آنان را به امور مهمی جلب کند که تا آن زمان از آن غافل گشته بودند. برای مثال، به چند نمونه از این پندها اشاره میکنیم:
در بعضی کتابهای تاریخی نقل شده است که روزی حضرت عیسی(ع) با گروهی از حواریّون به سوی شهری در حرکت بودند. در نزدیکی آن شهر، گنجی ظاهر شد. حواریّون به طمع افتادند و به قصد حیازت گنج از ادامهی همراهی با حضرت مسیح سر باز زدند. عیسی(ع) به آنان فرمود: این گنج جز رنج و مشقت، ثمرهای ندارد، اما من در این شهر، گنج بیرنجی سراغ دارم که به سوی آن میروم. حضرت وارد شهر شد و پسرک یتیم خارکشی را مورد تفقد و عنایت قرار داد آنچنان که در عرض 3 روز، آن پسر از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی آن شهر رسید. در پایان روز سوم که حضرت عیسی(ع) برای خداحافظی نزد آن تازه پادشاه رفت، او از تخت پادشاهی پایین آمد و به عیسی(ع) عرض کرد: پرسش برایم پیش آمده که خواب و راحت را از من گرفته است. حضرت فرمود: چه چیز تو را پریشان خاطر کرده است؟ عرض کرد: در این اندیشهام که تو که قادری در عرض سه روز مرا از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی برسانی، چرا خود به آن جامههای کهنه، قناعت کردهای و
خَدَم و حشمی نداری؟ حضرت فرمود: فرزندم! این نیتهای فانی دنیوی در نظر کسی ارزش دارد که از لذّتهای جاودان اخروی بیخبر باشد. کسی پادشاهی ظاهری را اختیار میکند که لذّت پادشاهی معنوی را نچشیده باشد. همان کسی که تو اکنون به جای او بر این تخت پادشاهی نشستهای، اینک زیر خاک خفته است و کسی از او یاد نمیکند. پس همین یک مورد برای عبرت گرفتن، کافی است. دولتی که به مذلّت و فراموش شدن میانجامد، به چه کار میآید؟...
هنگامی که سخنان حضرت عیسی(ع) به پایان رسید، پادشاه جوان دوباره دست به دامان ایشان شد و گفت: ای بزرگوار! آنچه را گفتی، فهمیدم و شبههام زدوده شد، ولی پرسش و ابهام محکمتری برایم پیش آمد. عیسی(ع) فرمود: چه پرسشی؟ عرض کرد: با اطمینانی که نسبت به شما دارم، گمان ندارم که در آشنایی با کسی خیانت کنید و آنچه را حقّ نصیحت و نیکوخواهی او باشد، فرو گذارید. شما که به من و مادرم منّت گذاشتید و به خانهی ما آمدید، سزاوار نبود چیزی را که اصیل و باقی است، از من دریغ ورزید و مرا در رسیدن به امر فانی و ناچیز، یاری رسانید و از سلطنت جاوید و لذّت حقیقی، محروم گردانید.
عیسی(ع) فرمود: میخواستم تو را بیازمایم و ببینم آیا شایستهی آن مرتبههای عالی هستی یا نه و آیا پس از ادراک این همه لذّتهای فانی، برای ادراک لذّتهای باقی، آنها را ترک میکنی یا نه؟ اکنون اگر اینها را ترک کنی، هم پاداش بزرگ نصیب تو خواهد شد و هم حجتی خواهد بود برای آنان که زخارف باطل دنیا را مانع سعادت کامل آخرت میدانند.
جوان با شنیدن این سخنان، جامههای زیبا و زیورهای گرانبها را به دور افکند، از تخت پادشاهی، پایین آمد و در راه دستیابی به پادشاهی معنوی، گام نهاد. عیسی بن مریم(ع) او را نزد حواریّون آورد و گفت: آن گنجی که من در پی آن بودم، این دُرّ یتیم است. در عرض سه روز او را از خارکشی به پادشاهی رساندم، ولی او به همهی آن مقامهای ظاهری، پشتپا زد و در راه پیروی من، گام نهاد. شما پس از سالهای دراز پیروی از من، به این گنج پر رنج فریفته شدید، از من دست برداشتید و مرا تنها گذاشتید. گفتهاند: فرزند آن پیرزن که حضرت عیسی(ع) او را پس از مردن برای مدت 20 سال دیگر، زنده کرد، همین جوان بود. آن جوان بعدها از بزرگان دین گشت و گروه بسیاری به برکت او، به راه حق هدایت شدند (1).
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «برادرم، حضرت عیسی(ع) وارد شهری شد. دید مرد و زنی با یکدیگر نزاع میکنند. عیسی(ع) پرسید: چرا دعوا میکنید؟ مرد گفت: ای پیغمبر خدا! این زنِ من است و بسیار زن خوبی است، ولی من او را دوست نمیدارم و میخواهم از او جدا شوم. عیسی(ع) فرمود: چرا میخواهی از او جدا شوی و چرا او را دوست نمیداری؟ مرد گفت: صورت او کهنه شده و طراوتی ندارد بی این که پیر شده باشد. حضرت عیسی(ع) به آن زن
1) بحارالانوار، ج 14، صص 1128 ـ 1131.
فرمود: دوست داری طراوت و تازگی صورت تو برگردد؟ عرض کرد: بلی. فرمود: وقتی چیزی میخوری، کمتر از قدر سیری بخور؛ چون هنگامی که غذا در سینه (معده) زیاد شود، میجوشد و رو را کهنه میکند و تازگی آن را از بین میبرد. آن زن به دستور حضرت عیسی(ع) عمل کرد. پس از آن، شادابی چهرهاش بازگشت و محبوب شوهر خود گردید» (1)
در روایتی نقل شده است: «روزی حضرت عیسی(ع) با حواریّون از راهی گذر میکردند. ناگاه به مردار گندیدهی سگی رسیدند. حواریّون گفتند: چه قدر این سگ بوی بدی دارد و متعفّن است! حضرت عیسی(ع) فرمود: این سگ چه دندانهای سفید و خوشآیندی دارد؟» (2)ایشان با این سخن به حواریّون آموختند که در کنار بدی، خوبی را نیز میتوان دید.
در روایت دیگری نقل شده است: «روزی حضرت عیسی(ع) نشسته بود و به پیرمردی مینگریست که بیل در دست، با کوشش بسیار، زمین را برای کشت و کار میکند. آن حضرت عرض کرد: خداوندا! طول اَمَل را از او بردار. چون دعای آن حضرت مستجاب شد، پیرمرد بیل را به زمین انداخت و خوابید. عیسی(ع) دوباره دعا کرد: خداوندا! طول اَمَل را به او برگردان. پیرمرد همان ساعت برخاست، بیل را به دست گرفت و به کار
پرداخت! حضرت عیسی(ع) از او پرسید: چرا بیل را انداختی و دوباره آن را برداشتی؟ گفت: در میانهی کار به ذهنم رسید که: تا کی میخواهی کار کنی؟ به این مرتبه از پیری رسیدهای و نمیدانی که از عمر تو چه مقدار باقی خواهد بود. پس بیل را انداختم و خوابیدم. اما دوباره به ذهنم رسید که: تا زندهای، معیشتی میخواهی. پس برخاستم و به کار پرداختم». (1)
به سند معتبر از نبیاکرم(ص) نقل شده است که: «حواریّون به عیسی بن مریم(ع) عرض کردند: ای روح اللّه! با چه کسی همنشینی کنیم؟ فرمود: با کسی بنشینید که دیدار او، خدا را به یاد شما آورد و گفتار او بر آگاهی شما بیافزاید و عمل او، شما را به آخرت علاقهمند کند». (2)
نبی اکرم(ص) فرمود: «روزی حضرت عیسی(ع) از کنار قبری گذشت که صاحب آن را عذاب میکردند. سال بعد از کنار همان قبر گذشت، ولی دیگر صاحب آن را عذاب نمیکردند. عیسی(ع) به خداوند عرض کرد: خداوندا! سال پیش از کنار این قبر گذشتم، صاحبش را عذاب میکردند، ولی امسال، عذاب برداشته شده بود. سبب این امر چیست؟ به آن حضرت وحی رسید: ای روح اللّه! صاحب این قبر، فرزندی داشت. چون به سن بلوغ رسید، صالح شد و راهی از راههای موحدان را برای ایشان اصلاح
کرد که عبورشان از آن آسان باشد. همچنین یتیمی را نزد خود جای داد. پس او را برای آنچه فرزند او کرد، آمرزیدم».
نبیاکرم(ص) فرمود: «روزی عیسی(ع) به یحیی گفت: اگر کسی در حق تو، بدی را بگوید که در تو باشد، بدان که آن گناهی است که به یاد تو آورده است. پس از آن گناه توبه و استغفار کن. اگر هم در حق تو گناهی را که در تو نباشد، بگویند. بدان که آن حسنهای است که برای تو نوشته شده است، بی آنکه رنج و سختی بکشی». (1)
روزی حضرت عیسی(ع)، برای انجام کاری، رهسپار محلی گردید. سه تن از اصحابش نیز با او همسفر شدند. در میانهی راه به سه خشت طلا رسیدند که بر سر راه افتاده بود. حضرت به اصحاب خود گفت: این طلاها، مردم را خواهد کُشت. همینکه کمی پیشتر رفتند، یکی از اصحاب پیش آمد و عذر خواست و گفت که کاری دارد و باید مرخص شود و بگردد. چند گام دیگر که رفتند، دومی نیز همینکار را کرد و سپس سومی. هر سه برگشتند تا خشتهای طلا را بردارند. دو نفر از آنها به سومی گفتند: تا ما اینها را جمع میکنیم، تو برو و طعامی برای همهی ما بخر و بیار. او رفت و غذایی خرید. آنگاه زَهری درون آن ریخت تا آن دو نفر را بکشد و خود همهی طلاها را فرا چنگ آورد. از سوی دیگر، آن
1) حیاهالقلوب، ص 1135.
دو نیز با یکدیگر نقشه کشیدند که چون او بازگشت، او را بکشند و خود، طلاها را تصاحب کنند. وقتی او برگشت، آن دو نفر برخاستند و او را کشتند. سپس از طعامی که وی آورده بود، خوردند و هر دو مُردند. هنگامی که حضرت عیسی(ع) از کار خود برگشت، دید هر سه نفر مردهاند. آنان را به امر خدا زنده کرد و گفت: نگفتم که این خشتها مردمان بسیاری را خواهد کُشت؟ (1)
ورّام ابن ابی فراس در تنینه الخواطر آورده است که عیسی(ع) به حواریّون فرمود: «ای گروه حواریّون! من دنیا را برای شما به رو بر زمین انداختم و شما را از دنیا جدا کردم. پس چنان نباشد که پس از من دوباره او را از زمین بلند کنید و به آن علاقهمند گردید؛ زیرا از پستی دنیاست که خدای را در آن نافرمانی کنند و معصیت خداوند در آن انجام شود و از پستی دنیاست که آخرت جز با واگذاردن آن به دست نیاید. پس دنیا را گذرگاه بدانید و آن را بازسازی نکنید و بدانید که اصل و ریشهی هر خطایی، محبت و دوستی دنیا است و چه بسا شهوتی که برای صاحبش، اندوهی دراز به بار آورد». (2)
از امام صادق(ع) روایت شده است: «عیسی بن مریم(ع) به اصحاب خود فرمود: برای دنیا کار میکنید در صورتی که بدون کار و عمل در دنیا،
روزی میخورید و برای آخرت کار نمیکنید با اینکه در آنجا جز از راه کار و عمل روزی ندارید».
«وای بر شما ای دانشمندان بدکار! مزد میگیرید، ولی کاری انجام نمیدهید. نزدیک است که کارفرما، کار خود را بخواهد و زود است که شما از این دنیا به تاریکی قبر بروید».
امام سجاد(ع) فرمود: «حضرت عیسی مسیح(ع) به حواریّون فرمود: جز این نیست که دنیا مانند پل است. پس، از آن بگذرید و به آبادانی آن نپردازید» (1).
امام رضا(ع) فرمود: «عیسی بن مریم(ع) به حواریّون گفت: ای بنیاسراییل! هنگامی که دین شما سالم بود، بر دنیای از دست رفتهی خود تأسف نخورید. دنیاپرستان هنگامی که دنیایشان سالم است، برای آنچه از دینشان رفته است، تأسف نمیخورند». (2)
حضرت عیسی مسیح(ع) به یاران خود فرمود:
به حق و راستی میگویم اگر دلهای خود را با یاد مرگ نرم نکنید و به دشواری عبادت، آن را هموار نسازید، سنگین و سرکش میشود. خانهی تاریک را چه سود میبخشد چراغی که در بامش روشن کنند، در حالی که میان خانه، تاریک و وحشتناک باشد. به همین ترتیب، نور علمی که از دهانهای شما بیرون آید و دلهای شما از آن بیبهره باشد، به شما سودی نمیرساند. پس بشتابید و در خانههای تاریک خود، چراغ برافروزید. دلهای سنگین و تیرهی خود را به نور حکمت، روشن گردانید پیش از آنکه زنگ گناهان بر آنها بنشیند و از سنگ سختتر شود. چگونه میتواند بارهای سنگین بردارد کسی که در برداشتن آنها از مردم یاری نجوید؟ چگونه از گناهان سبک میشود کسی که آمرزش آنها را از خداوند نخواهد؟ چگونه پاکیزه میشود جامهی کسی که آن را بپوشد و نشوید؟! چگونه از گناهان پاک میشود کسی که آنها را به حسنات، تکفیر نکند؟ چگونه از غرق شدن نجات مییابد کسی که از دریا بدون کشتی گذر کند؟! چگونه از فتنههای دنیا رهایی مییابد کسی که در عبادت نکوشد؟ چگونه مسافر بیراهنما به منزل میرسد؟! چگونه به بهشت میرسد کسی که مسایل دین خود را نداند؟ چگونه به خشنودی خدا میرسد کسی که فرمانبرداری او نکند؟ چگونه عیب روی خود را میبیند کسی که در آیینه نظر نکند؟! چگونه دوستی با دوست خود را کامل میگرداند کسی که بعضی از آنچه را نزد خود دارد، در راه او ندهد؟ چگونه محبت پروردگارش را کامل میگرداند کسی که بعضی از آنچه را خدا، روزیِ او قرار داده است، به خدا قرض ندهد؟
به راستی، همانگونه که اگر کشتی در دریا غرق شود، به دریا، زیانی نمیرساند، گناهان شما نیز از بزرگیِ خدا چیزی نمیکاهد و به او، زیانی نمیرساند، بلکه به خود زیان میرسانید. همانگونه که نور آفتاب با استفادهی مردم کاهش نمییابد و همه از آن بهره میبرند، هر اندازه به بندگان خود بدهد، از خزانهی خدا چیزی کاسته نمیشود. شما به روزی او زندگی میکنید و هرکه شکر نعمت او کند، خداوند، نعمتش را افزون میگرداند. (1)
امام صادق(ع) فرمود: «عیسی(ع) به اصحاب خود فرمود:
ای فرزندان آدم! از دنیا به سوی خدا بگریزید و دلهایتان را از آن بردارید؛ زیرا شما شایستهی آن نیستید و دنیا نیز شایستهی شما نیست. شما در آن نخواهید ماند و دنیا برای شما پایدار نمیماند. دنیایی است پر فریب و پرماجرا. فریب خورده، کسی است که مغرور آن گردد و زیانکار کسی است که به آن دل بندد و هلاک شونده کسی است که آن را دوست بدارد و بخواهد. به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و از پروردگار بترسید. واهمه کنید از روزی که پدر، مجازات پسر را نکِشد و فرزندی به جای پدر مجازات نشود.
پدرانتان کجا هستند؟ مادرانتان کجایند؟ خواهران و برادرانتان کجایند؟ فرزندانتان کجایند؟ آنان را خواندند. آنان نیز اجابت کردند و این جهان را بدرود گفتند. با مردگان همنشین گشتند و در شمار هالکان درآمدند و از دنیا رفتند. از دوستان جدا شدند و به آنچه از پیش فرستادند، نیازمند گردیدند و از آنچه به
1) حیات القلوب، صص 1160 ـ 1162.
جای نهادند، بینیاز گشتند. تا به چه کسی پند داده شوید؟ و تا چند جلوگیری شوید، ولی خودداری نکنید و در سرگرمی و بیخبری باشید؟ چرا از کسی که شما را آفریده است، شرم ندارید؟ با اینکه او نافرمان خود را به دوزخ تهدید کرده است و شما تاب آن را ندارید، و فرمانبردارش را وعدهی بهشت و زندگی در فردوس اعلی داده است. پس شما در رسیدن به بهشت با یکدیگر رقابت کنید و از بهشتیان باشید و نسبت به خود انصاف دهید و با ناتوانان و نیازمندان، مهربان باشید. از روی اخلاص به درگاه خدا توبه آرید. بندگانی نیکوکار باشید، نه پادشاهانی ستمکار و فراعنهای سرکش که در برابر خدایی که آنان را به مرگ دربند کرده است، سرکشی میورزند. او، جبّار جبّاران، پروردگار زمین و آسمان، معبود پیشینیان و آیندگان و فرمانروای روز جزا، سخت کیفر و دارای عذابی دردناک است. هیچ ستمکاری از دست وی به در نرود و چیزی از او فوت نشود. هیچ چیز بر وی نهان نماند و چیزی از او نهفته نگردد. دانش وی، همه چیز را شمارش کرده و به جایگاهش فرود آورد؛ بهشت باشد یا دوزخ.
ای آدمیزادهی ناتوان! به کجا میگریزی از کسی که در تاریکی شب و روشنی روزت، نور را میجوید و در هر حالی از حالتها، تو را میطلبد؟ به خوبی تبلیغ کرد هرکه پند داد و رستگار گردید و هرکه پند گرفت. (1)
شیخ مفید در کتاب «اختصاص» از امام صادق(ع) روایت کرده است که: «عیسی بن مریم(ع) فرمود: من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا، ایشان را شفا دادم. کور مادرزاد و شخص برصدار را به اذن خدا بهبودی دادم و مردگان را زنده کردم، ولی شخص احمق را نتوانستم اصلاح و درمان کنم. به آن حضرت گفتند: احمق کیست؟ فرمود: شخص خودپسند
1) تاریخ انبیا، ص 772.
و خودرأی؛ کسی که هر فضیلت و برتری را برای خود میبیند، نه برای دیگران و همهجا حق را به خود میدهد نه دیگران. این است احمقی که بهبودی و مداوایش، ممکن نیست». (1)
حضرت عیسی(ع) فرمود: «خوشا به حال کسی که ترک کند شهوت حاضری را برای ثوابی که به او وعده کردهاند و ندیده است».
عیسی بن مریم(ع) فرمود: سه ویژگی در مال است؛ یا از راه حرام کسب میکند که عقاب دارد، یا از حلال کسب و در غیر جایگاه مصرفش، خرج میکند که آن نیز عقاب دارد. یا این که اگر از حلال کسب و در جایگاه مصرفش خرج میکند که اصلاح مال، او را به عبادت پروردگارش مشغول میسازد». (2)
در حدیث موثق از حضرت صادق(ع) آمده است که: «از جمله مواعظی که حقتعالی به عیسی(ع) وحی فرمود این بود که:
ای عیسی! منم پروردگار تو و پروردگار پدران تو. منم واحد و یگانه که تنها همه چیز را آفریدم و همه چیز از صنع من است و همهی خلق در قیامت به سوی من بر میگردند.
ای عیسی! تویی مسیح و با برکت به امر من. تو میآفرینی از گِل مانند هیأت مرغ به اذن من. تو زنده میکنی مردگان را به کلام من. به سوی من رغبت کن و از عقاب من بهراس؛ که از عذاب من پناهی نمییابی مگر آن که به سوی من آیی.
ای عیسی! وصیّت میکنم تو را وصیّت کسی که به رحمت بر تو مهربان باشد، در وقتی که از جانب من، برای تو، دوستی لازم شده است؛ زیرا آنچه را خشنودی من است، انجام دادی. پس تو را با برکت گردانیدم در بزرگی و خردسالی و در هرجا که باشی. گواهی میدهم که تو بندهی من و پسر کنیز من هستی.
ای عیسی! مرا نزدیک دان به خود آنگونه که آنچه در خاطر تو میگذرد، به تو نزدیک است. یاد کن مرا برای ذخیرهی آخرت خود و به سوی من تقرّب جو با به جای آوردن نافلهها و سنتها. بر من توکل کن تا کارهای تو را بسازم و بر غیر من اعتماد مکن، که کارهای تو را به او واگذارم و تو را یاری نکنم.
ای عیسی! صبر کن بر بلاهای من و راضی باش به قضاهای من و چنان باش که من میخواهم. همانا من میخواهم مرا فرمان برند و مرا معصیت نکنند.
ای عیسی! زنده دار یاد مرا به زبان خود و محبت مرا در دل خود جای ده.
ای عیسی! بیدار و آگاه باش در ساعتهایی که مردم در خواب غفلتند و لطایف حکمتهای مرا برای مردم بیان کن.
ای عیسی! به ثواب من راغب باش و از عذاب من بترس. دل خود را از خواهش شهوتهای دنیا بمیران و از من بترس.
ای عیسی! شبها را برای طلب خشنودی من عبادت کن و روزها را با روزه داشتن به تشنگی بگذران. برای روز حاجت خود نزد من.
ای عیسی! در نیکیها به قدر طاقت خود بکوش تا به هر سو که متوجه شوی، به نیکی معروف گردی.
ای عیسی! در میان مردم به آنچه برای خیرخواهیشان به تو وحی کردهام، حکم کن و حکم مرا در میان آنان برپا دارد. همانا کتابی برای تو فرستادهام که شفابخش سینههاست از شک و شبههی شیطان.
ای عیسی! به راستی میگویم که ایمان نمیآورد به من و خاشع نمیشود برای من، مگر کسی که به ثواب من امید دارد. پس گواه میگیرم تو را که او ایمن است از عقاب من، تا زمانی که دین مرا تغییر ندهد و سنّت مرا تبدیل نکند.
ای عیسی! ای پسرِ بِکرِ گسسته از دنیا و پیوسته به حق تعالی (یعنی مریم)! بر خود گریه کن گریه کردن کسی که وداع اهل خود کرده باشد در دنیا و دنیا را دشمن داشته و برای اهلش گذاشته باشد و رغبتی نداشته باشد مگر به آنچه از ثواب آخرت نزد خداست.
ای عیسی! هر روز یک وابستگی از دل بستگیهای خود به دنیا را بگسل تا ترک دنیا برای تو در آخر کار دشوار نباشد. از دنیا به اندازهی آنچه ضروری توست، بهرهگیر. به حق میگویم که فقط همان ساعت و روزی که در میان آن هستی، در اختیار توست. از دنیا به قدر کفاف بسنده کن و در تحصیل توشهی آخرت بکوش. به جامههای درشت و خشن و غذاهای بیمزه، قناعت ورز؛ چون میبینی که آنچه میخوری و میپوشی، به چه چیزی منتهی میشود، ولی دربارهی
آنچه تصرف کردی، میپرسند که از کجا آوردی و در کجا صرف کردی؟
ای عیسی! بر نفس خود در نماز گریه کن و گامهای خود را به سوی نماز بردار و صدای لذیذ خود را به ذکر من، به من برسان؛ زیرا احسان من بر تو بسیار است.
ای عیسی! امتهای بسیاری را به گناهی هلاک کردم، که امت تو را از آن، در امان نگاه داشتم.
ای عیسی! این دنیای فانی را برای ثواب و عقاب آنهایی که پیش از تو بودند، نپسندیدم، بلکه ثواب و عقاب را به آخرت انداختم که ابدی است و زوال ندارد.
ای عیسی! تو فانی میشوی و من باقی میمانم و روزی تو از جانب من است و وقت مردن تو به نزد من است و بازگشت تو به سوی من است و حساب تو بر من است. پس از من بخواه و از غیر من نخواه و مرا نیکو دعا کن تا تو را نیکو اجابت کنم.
ای عیسی! بدان که همنشین بد، گمراه میکند و رفیق بد، هلاک میگرداند. پس دریاب که با چه کسی همنشینی میکنی و از مؤمنان، برادری برای خود اختیار کن.
ای عیسی! با آب، ظاهر خود را شستشو ده و به حسنات و طاعت، دردهای باطن خود را دوا کن؛ زیرا بازگشت تو به سوی من است.
ای عیسی! چنان که دو زبان در یک دهان و دو دل در یک سینه شایسته نیست، دو غرض و دو محبت و دو خیال در یک دل نمیگنجد. پس محبت غیر مرا از دل خود به در کن، تا اعمال تو برای من خالص گردد.
ای عیسی! اگر من با تو در خشم باشم، هر که از تو راضی باشد، برای تو سودی ندارد و اگر من از تو خشنود باشم، هرکس با تو در غضب باشد، به تو زیان نمیرساند.
ای عیسی! به بنیاسراییل بگو:، دست و ناخن خود را از کسب حرام بردارید و گوشهای خود را از شنیدن ناسزا و کلام زشت، کر کنید و با دلهای خود، به من روی آورید؛ که من پاکیزگی و نیکویی صورتهای شما را نمیخواهم، بلکه پاکی و نیکی دلهای شما را میخواهم. (1)
ای پسر مریم بِکر بتولِ ترک دنیا کرده! تو را به سیّد پیغمبران وصیت میکنم که نام او «احمد» و صاحب شتر سرخ است و صاحب روی نورانی که نورش، جهان را روشن خواهد کرد. او پاکدل است و برای من شدیدالغضب. صاحب حیا و بسیار کریم است. بدرستی که او، رحمت برای جهانیان است و بهترین فرزندان آدم نزد من در روز قیامت است و گرامیترین گذشتگان است بر من و نزدیکترین پیغمبران است به سوی من. از عرب به هم خواهد رسید و بیخط و سواد، با علوم نخستین و واپسین، برانگیخته خواهد شد. دین مرا در میان مردم، گسترش خواهد داد و در بلاها و آزارها برای رضای من بردبار خواهد بود. او برای حفظ دین من به بدن خود با مشرکان جهاد خواهد کرد.
ای عیسی! به تو دستور میدهم که آمدن او را به بنی اسراییل خبر دهی و ایشان را امر کنی که او را تصدیق کنند و به او ایمان بیاورند و از او پیروی کنند و او را یاری رسانند.
1) کافی، ج 8، ص 121.
عیسی(ع) گفت:
خدایا! او کیست؟
فرمود:
ای عیسی! او را راضی کن، تا از تو راضی باشم.
عیسی(ع) گفت:
خدایا! پذیرفتم. پس او کیست؟
فرمود:
نام او «محمّد» است و رسول من است به سوی همهی مردمان و منزلت او از همه کس به من نزدیکتر است و شفاعت او نزد من از شفاعت همه کس لازمتر است. خوشا به حال آن پیغمبر و خوشا به حال امت او، اگر تا هنگام مردن بر راه حق، درست بمانند. اهل زمین، او را ستایش خواهند کرد و اهل آسمان، برای او استغفار میکنند. به رسالتهای من، امین است و صاحب میمنت است. از اخلاق بد، پاک و از گناهان، معصوم است. بهترینِ گذشتگان و آیندگان نزد من است که در آخرالزمان خواهد آمد. چون بیرون آید، آسمان، بارانهای رحمت بر زمین فرو ریزد و زمین، انواع نعمتها و زینتهای خود را بیرون آورد. بر هر چیز دست بگذارد، من در آن چیز برکت مینهم.
ای عیسی! دین او سهل و آسان است. قبلهی او کعبه است. او از گروه من است و من با اویم. پس خوش به حال او! خوش به حال او! برای اوست حوض کوثر. در بهترین جاهای بهشت عدن زندگی میکند و از دنیا با شهادت بیرون میرود. در قیامت، او را حوضی خواهد بود سرشار
از شرابِ نابِ سر به مُهرِ بهشت و بزرگتر از مسافت مکه تا مَطلع آفتاب. و در درون آن حوض، جامهایی باشد به شمار ستارگان آسمان و کوزههایی باشد به شمار کلوخهای زمین و در آن آب، لذّت همهی شرابها و میوههای بهشت باشد. هرکس یک شربت از آن بنوشد، هرگز تشنه نشود.
پس از مدتی که میان تو و او، فاصلهای باشد، او را برمیانگیزانم پنهان و آشکارا. گفتار و کردار او با هم موافق باشد. مردم را به چیزی امر نمیکند مگر آن که اول، خود آن را به جا آورد. دین او جهاد کردن باشد، چه در دشواری، چه در آسانی. اهل شهرها برای او خاضع و مطیع شوند. پادشاه روم نزد او خاضع شود. در هنگام طعام خوردن، نام خدا را میبرد. به هر کسی برسد، سلام میکند. هنگامی که مردم در خوابند، او نماز میخواند. در هر شبانهروز، او را پنج نماز واجب هست که آغاز نماز او، «اللّه اکبر» است و پایان نمازش، سلام. در وقت هر نماز، مردم را به نماز ندا کنند تا نماز بخوانند همانگونه که در معرکهی جنگ، مردم را برای جنگ ندا میکنند. در نماز، قدمها را صف میکنند همانگونه که ملایکه، قدمهای خود را صف میکنند. دل او برای من خاشع است. در سینهی او، نور است و بر زبان او، حق. او با حق است، هرجا که باشد. اصلش، یتیم است و مانند درّ یتیم از خلق، ممتاز است. مدتی در میان قوم خود باشد که قدر او را نشناسند و مرتبهی او را ندانند. دیدهاش به خواب میرود و دلش به خواب نمیرود. شفاعت کردن مخصوص اوست و زمان امّت او به قیامت پیوند خواهد خورد. چون امت با او بیعت کنند، دست رحمت
من بر بالای دست ایشان است. هرکه بیعت او را بشکند، بر خود ستم کرده است و کسی که به بیعت او وفا کند، من برای او به بهشت وفا میکنم.
پس امر کن ستمکاران بنیاسراییل را که نام او از کتابهای خود نزدایند و صفت او را که من در کتابهای ایشان فرستادهام، تحریف نکنند و سلام مرا به او برسانند. به درستی که او را در قیامت، مرتبهی بلندی خواهد بود.
ای عیسی! هرچه تو را به من نزدیک میگرداند، تو را بر آن دلالت کردم و هرچه تو را از من دور میگرداند، تو را از آن نهی کردم. پس هرچه برای خود بهتر میدانی، آن را اختیار کن. (1)
1) کافی، ج 8، ص 123.
«انجیل» در اصل، کلمهای یونانی به معنای «مژده و بشارت» و نام کتابی است که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده است. شایسته است بدانید که قرآن مجید هرگاه از کتاب عیسی(ع) نام میبرد، «انجیل» را به صورت مفرد میآورد و نزول آن را از سوی خدا میداند. بنابراین، انجیلهای گوناگونی که بین مسیحیان متداول است ـ مانند اناجیل معروف چهارگانه ـ وحی الهی نیستند. البته خود مسیحیان نیز این مطلب را انکار نمیکنند. بنابراین، «انجیل»، کتاب مقدس و آسمانی مسیح(ع) از میان رفته است و امروز در دست نیست و تنها برخی شاگردان حضرت عیسی(ع) بخشهایی از آن را در انجیلهای خود آوردهاند. (1)
قرآن مجید میفرماید:
ما این کتاب را به حق به تو نازل کردیم. (این کتاب) کتابهای آسمانی پیش از خود را تصدیق میکند. (2)
این آیه و آیات دیگری از قرآن، تورات و انجیل موجود در زمان پیامبر را تأیید و تصدیق کرده است. پس اگر در تورات و انجیلها، تحریفی رخ داده باشد، به دوران پیش از اسلام، مربوط است. بر این اساس، آیا تورات
و انجیل کنونی که همان تورات و انجیل زمان نزول قرآن است، از نظر مسلمانان معتبر است. به ویژه آن که در قرآن میخوانیم: «قرآن آنچه را نزد شماست، تصدیق میکند» (1)
در پاسخ باید گفت آیات گوناگونی از قرآن، گواهی میدهد که نشانههای پیامبر اسلام و آیین او در همان کتابهای تحریف شده وجود داشته است. منظور از تحریف این کتابهای آسمانی، آن نیست که همهی کتابهای موجود، باطل و بر خلاف واقع باشد، بلکه به یقین، بخشی از تورات و انجیل واقعی در لابهلای همین کتابها وجود داشته است. نشانههای پیامبر اسلام در همین کتابها یا دیگر کتابهای مذهبی یهود و نصارا بوده است که اکنون نیز اشارههایی در آنها وجود دارد. به این ترتیب، بعثت پیامبر و کتاب آسمانی وی، همهی آن نشانهها را تصدیق کرده؛ زیرا با آن مطابقت داشته است.
بنابراین، تصدیق تورات و انجیل از سوی قرآن این است که نشانههای پیغمبر و دعوت و بعثت او که در قرآن موجود است، با نشانههای او در تورات و انجیل مطابقت دارد. در هر صورت مفهوم این آیه چیزی نیست جز تصدیق عملی قرآن و پیامبر نسبت به نشانههای حقانیت او که در کتاب پیامبران گذشته بوده است. پس کوچکترین دلالتی بر تصدیق همهی گفتههای تورات و انجیلها ندارد. (2)
به باور مسیحیان، هرگز کتابی به نام «انجیل» بر حضرت عیسی(ع)
نازل نشده است و او کتاب آسمانی ندارد. معمولاً کتاب نداشتن حضرت عیسی(ع) در جایی بیان نمیشود؛ زیرا این مسأله برای مسیحیان بدیهی است و هرگز وجود کتابی برای او، به ذهن یک مسیحی خطور نمیکند. با این حال، گاهگاهی، هنگام گفتوگو با مسلمانان، این مسأله را مطرح میکنند و وجود این عقیده را در جامعهی خود منکر میشوند. دکتر توماس میشل میگوید: «مسیحیان هرگز نمیگویند عیسی کتابی به نام «انجیل» آورد. نقل وحی از سوی عیسی آنگونه که مسلمانان دربارهی قرآن و پیامبر اسلام معتقدند، در مسیحیّت جایی ندارد. مسیحیان، عیسی(ع) را «تجسّد وحی الهی، میدانند و به عقیدهی آنان، وی نه حامل پیام، بلکه عین پیام بوده است. بدین سبب، ما مسیحیان خواستار انجیلی نیستیم که عیسی(ع)، آن را نوشته یا به شاگردانش املا کرده باشد». (1)
اهل کتاب نسبت به انجیلهای کنونی، با دیدهی کاملاً موافق مینگرند و همهی احترامهای شایستهی یک کتاب آسمانی را نسبت به آن روا میدارند. حتی تعبیرهایی مانند «کتاب خدا» و «وحی» را دربارهی آنها به کار میبرند. از نظر مسیحیان، خدا نگارندهی نهایی کتاب مقدس است؛ یعنی این عمل را به وسیلهی نگارندگان بشری که کارگزاران وی بودهاند، به انجام رسانده است. نگارندگان بشریِ کتابِ مقدّس هریک در عصری خاص میزیستهاند و مانند دیگر انسانها با محدودیتهای زبان و
1) ادیان زندهی جهان، صص 136 ـ 137.
تنگناهای علمی دست به گریبان بودهاند. مسیحیان بر این باورند که نگارندگان بشریِ کتابِ مقدّس برای بیان پیام الهی به شیوهی خاص خود و نگارش ویژه از توفیق الهی برخوردار بودهاند. (1)
کتاب مقدس مسیحیان دو بخش دارد، «عهد عتیق» و «عهد جدید» در «عهد عتیق» دربارهی نجاتیابی به وسیلهی وعده و وعید و قانون و شریعت، و در «عهد جدید»، از رهایی به وسیلهی محبّت سخن به میان میآید.
«عهد جدید» به زبان یونانی نگارش یافته است و 27 کتاب دارد که از نظر موضوع به چهار بخش تقسیم میشود. بخش اول، زندگینامه و سخنان حضرت عیسی مسیح(ع) در 4 کتاب است. بخش دوم، زندگینامه و سخنان مبلّغان صدر مسیحیت در یک کتاب است. بخش سوم، نامههای رسولان شامل 21 نامه در 21 کتاب است. آخرین و چهارمین بخش «عهد جدید»، رؤیا دربارهی آیندهی کلیسا یعنی جامعهی مسیحیت است که در یک کتاب به نام «مکاشفهی یوحنّای رسول» گرد آمده است.
به باور نصاری، گروه بسیاری از یاران و پیروان حضرت عیسی(ع) به نگارش سیرهی آن حضرت پرداختند. از این رهگذر نوشتههایی پدید آمد که بعدها «انجیل» خوانده شد. اندک اندک، چهار انجیل از این انجیلها رسمی شد و دیگر انجیلها از جامعه رخت بر بست. نویسندگان انجیل اول و چهارم از حواریّون و نویسندگان و انجیل دوم و سوم از حواریّون
1) ادیان زندهی جهان، صص 126 ـ 127.
حواریّون معرفی میشوند. چون میان سه انجیل اول، «همآهنگی» وجود دارد، آنها را «انجیلهای همنوا» مینامند. این چهار انجیل به شرحِ زیر است:
1 ـ انجیل متّی: «متی» یکی از حواریّون حضرت مسیح(ع) آن را نگاشته و شامل سیره و مواعظ عیسی(ع) با اشاره به پیشگوییهای «عهد عتیق» است.
2 ـ انجیل مرقس: «مرقس» که حواری یکی از حواریّون عیسی بن مریم(ع) به نام «پطرس» بوده، آن را نگاشته و قدیمیترین و کوتاهترین کتاب سیره و مواعظ مسیح(ع) است.
3 ـ انجیل لوقا: به دست «لوقا» که حواری یکی از حواریّون حضرت عیسی(ع) به نام «پولس» بوده، نگارش یافته و شامل سیره و مواعظ مسیح(ع) با تکیه بر جزییات است.
4 ـ انجیل یوحّنا: به دست «یوحنّا» که از حواریّون حضرت عیسی(ع) بود، نگارش یافته و متأخرترین کتاب سیره و مواعظ مسیح(ع) با تأکید بر فرا بشری بودن اوست (1).
یکی از مهمترین انحرافهای جامعهی مسیحیت، مسألهی تثلیث و اعتقاد به خدایان سه گانه است. در میان انحرافهایی که جهان مسیحیت به آن گرفتار شده است، هیچ یک بدتر و بزرگتر از تثلیث نیست. آنان با
1) ادیان زنده جهان، صص 119 ـ 124.
صراحت میگویند: «خداوند، سه گانه است و در عین حال یگانه است». یعنی هم وحدت را حقیقی میدانند و هم سهگانگی را واقعی میشمارند. این موضوع، مشکل بزرگی برای پژوهشگران مسیحی پدید آورده است. اگر آنان، یگانگی خدا را «مجازی» و تثلیث را «حقیقی» یا این که تثلیث را «مجازی» و توحید را «حقیقی» میدانستند، باز مسأله ساده بود، ولی شگفت این است که هر دو را حقیقی و واقعی میدانند. به همین دلیل، میگویند این مسأله را نباید با مقیاس عقل پذیرفت، بلکه باید با مقیاس تعبّد و دل پذیرفته شود! (1)
قرآن دربارهی مسألهی تثلیث میفرماید:
ای اهل کتاب در دین خود غلو نکنید و دربارهی خدا، جز حق نگویید. مسیح عیسی بن مریم فقط فرستادهی خدا و کلمهی اوست، که او را به مریم القا کرد و روحی از سوی او بود. بنابراین، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید و نگویید (خداوند) سه گانه است. (از این سخن) خودداری کنید؛ زیرا به سود شما نیست. خدا تنها معبود یگانه است. او منزه است از این که فرزندی داشته باشد. از آنِ اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند برای تدبیر و سرپرستی آنها کافی است. (2)
قرآن مجید در این آیه، به چند نکته اشاره میکند که هر یک دلیلی برای ابطال تثلیث و الوهیت مسیح(ع) به شمار میروند. این دلیلها را بر میشماریم:
1 ـ عیسی(ع) فقط فرزند مریم(س) بود. آوردن نام مادر عیسی(ع) در کنار نام او (16 بار) در قرآن، نشان میدهد که مسیح(ع) همچون دیگر
انسانها، دوران جنینی را در رحم مادر گذرانده است. همانند دیگران متولّد شده، شیر خورده و در آغوش مادر پرورش یافته است. پس چگونه چنین کسی که از قوانین طبیعت و تغییرهای جهان ماده، اثر میپذیرد، میتواند خداوندی ازلی و ابدی باشد؟ به ویژه آن که کلمهی «انما» به این توهّم نیز پاسخ میگوید که اگر عیسی(ع) پدر نداشت، بدان مفهوم نیست که فرزند خدا بود، بلکه فقط فرزند مریم(س) بود. (1)
2 ـ عیسی(ع) فرستادهی خدا بود. این جایگاه نیز با الوهیت او تناسبی ندارد. نکتهی قابل توجه این است که سخنان مسیح(ع) که در انجیلهای کنونی وجود دارد، همگی از نبوت و رسالت وی برای هدایت انسانها حکایت میکند نه الوهیت و خدایی او.
3 ـ عیسی(ع)، کلمهی خدا بود که به مریم القا شد. در چند آیه از قرآن، از عیسی(ع) به «کلمه» تعبیر شده است. این تعبیر به مخلوق بودن مسیح(ع) اشاره میکند. همانگونه که کلمهها، آفریدهی ما هستند، موجودات جهان آفرینش نیز آفریدهی خدا هستند. کلمهها، اسرار درون ما را بیان میکند و نشانهای از ویژگیها و روحیهی ما است. مخلوقات این جهان نیز روشنگر ویژگیهای جمال و جلال خدایند. از اینرو، در چند مورد از آیات قرآن به همهی آفریدهها «کلمه» گفته شده است. البته این کلمهها با هم تفاوت دارند. بعضی بسیار برجسته و بعضی ساده و
1) تفسیر نمونه، ج 4، ص 221.
کوچکند. عیسی(ع) افزون بر مقام رسالت به ویژه از نظر آفرینش، برجستگی ویژهای داشت و آن، این بود که بدون پدر آفریده شد.
4 ـ عیسی روحی است که از سوی خدا آفریده شد. این تعبیر که دربارهی آفرینش آدم و به یک معنا، آفرینش همهی بشر در قرآن آمده است، به عظمت آن روحی اشاره میکند که خدا آفرید و در وجود انسانها به طور عموم و مسیح(ع) و پیامبران به طور ویژه قرار داد.
شگفتانگیز است که مسیحیان، تولد عیسی(ع) را از مادر بدون وجود پدر، دلیلی بر الوهیت او میگیرند. گویا فراموش کردهاند حضرت آدم(ع) نیز بدون پدر و مادر پدید آمده است، ولی هیچ کس این خلقت خاص را دلیل بر الوهیت آدم نمیداند!
قرآن مجید تأکید میکند که خداوند، معبود یگانه است؛ یعنی شما قبول دارید که در عین تثلیث، خدا یگانه است. در حالی که اگر فرزندی داشته باشد، شبیه او خواهد بود و با این حال، یگانگی معنا ندارد. چگونه ممکن است خداوند، فرزندی داشته باشد در حالی که او از نقیصهی نیاز به همسر و فرزند و نقیصهی جسمانی بودن و عوارض جسم بودن مبرّا است؟ افزون بر آن، آنچه در آسمانها و زمین است، مِلک اوست و همگی آفریدهی اویند و او آفریدگار آنهاست. مسیح(ع) نیز یکی از این آفریدههای اوست. چگونه میتوان یک حالت استثنایی برای وی قایل شد؟ آیا مملوک و مخلوق میتواند فرزند مالک و خالق باشد؟ خداوند نه تنها خالق و مالک آنهاست، بلکه مدبّر، حافظ، رازق و سرپرست آنها نیز هست. اصولاً خدایی که ازلی و ابدی است و سرپرستی همهی موجودات
را از ازل تا ابد بر عهده دارد، به فرزند چه نیازی دارد؟ مگر او همانند ما است که برای جانشینی پس از مرگ خود، فرزندی بخواهد؟ (1)
تثلیث پس از قرن سوم در میان مسیحیان آشکار گشت و این، بدعتی آشکار بود که بر اثر غلّو مسیحیان و نیز درهمآمیختگی مسیحیان با اقوام دیگر، در آیین مسیحیت واقعی وارد شد. برخی احتمال میدهند که «تثلیث» نصاری از «ثالوث» هندی (سهگانه پرستی هندوها) گرفته شده است.
تثلیث مطلبی کاملاً نامعقول و بر خلاف بداهت عقلی است و میدانیم که مذهب هرگز نمیتواند از عقل و علم جدا شود. علم حقیقی و مذهب واقعی همیشه همآهنگ هستند و دوش به دوش یکدیگر راه میپیمایند. این سخن که مذهب را باید به طور تعبدی پذیرفت، سخن بسیار نادرستی است؛ زیرا در این صورت، چرا انسان باید خداپرست باشد نه بتپرست؟ چرا مسیحیان باید مذهب خود را تبلیغ کنند نه مذهبهای دیگر را؟
ذات خداوند که یک وجود نامتناهی است، هرگز نمیتواند تعدد داشته باشد و دوگانگی و سهگانگی برای خداوند تصورناپذیر است. همچنین در اعتقاد به این که ذات خدا مرکب از سه اصل یا سه ذات و به عبارتی، «سه اقنوم» است، باید هر سه محدود باشند، نه نامحدود و نامتناهی. افزون بر آن، هر مرکبی نیازمند اجزای خویش و وجودش، معلول وجود آنهاست. پس لازمهی ترکیب در ذات خدا، این است که او نیازمند و معلول باشد،
1) تفسیر نمونه، ج 4، صص 221 ـ 224.
در حالی که میدانیم او بینیاز است و علت نخستین جهان هستی است. از همهی اینها که بگذریم، چگونه ممکن است ذات خدا در قالب انسانی آشکار شود و به جسم، مکان، غذا و لباس و مانند آن، نیاز پیدا کند؟ محدود ساختن خدای ازلی و ابدی در جسم یک انسان و قرار دادن او در جنین مادر، از بدترین تهمتهایی است که ممکن است به ذات مقدس خداوندی وارد شود.
اینک دیده میشود که برخی مبلّغان مسیحی برای اغفال افراد کم اطلاع، دربارهی مسألهی تثلیث به مثالهای سفسطهآمیزی پناه بردهاند. برای نمونه میگویند: وحدت در تثلیث (یگانگی در عین سهگانگی) را به «نور»، «حرارت» و «جرم خورشید» میتوان تشبیه کرد که در عین حال که یک حقیقتند، سه چیز هستند. یا اینکه به موجودی تشبیه میکنند که عکس آن در سه آینه بیافتد. با این که یک موجود بیشتر نیست، سه موجود به نظر میرسد. یا آن را به مثلثی تشبیه میکنند که از بیرون، سه زاویه دارد، ولی اگر زوایا را از درون امتداد دهیم، به یک نقطه میرسند.
با کمی دقت درمییابیم که این مثالها با مسألهی مورد بحث، ارتباطی ندارد؛ زیرا به یقین، جرم خورشید با نور آن، دو چیز جداگانه است. از نظر علمی، نور که امواج مافوق قرمز است، کاملاً با حرارت که امواج مادون قرمز است، تفاوت دارند. اگر هم گفته میشود که این سه چیز یک واحد شخصی هستند، مسامحه و مجازی بیش نیست. در مثال جسم و آینهها نیز عکسی که در آینه است، چیزی جز انعکاس نور نیست. به یقین، انعکاس نور غیر از خود جسم است. بنابراین، اتحاد حقیقی و شخصی در
میان آنها وجود ندارد. در مثال مثلث هم زوایای مثلث متعددند و امتداد نیمسازها و رسیدن به یک نقطه در داخل مثلث، به زوایا ربطی ندارد.
شگفت انگیزتر این که بعضی مسیحیان شرقی با الهام از «وحدت وجود» صوفیه، خواستهاند توحید در تثلیث را با منطق وحدت وجود تطبیق دهند. ناگفته پیداست که اگر کسی عقیدهی نادرست و انحرافی وحدت وجود را بپذیرد، باید همهی موجودات این جهان را جزیی از ذات خدا، بلکه عین او تصور کند. در این صورت، سهگانگی معنی ندارد؛ زیرا همهی موجودات از کوچک و بزرگ، جزء یا مظهری برای او میشوند. بنابراین، تثلیث با وحدت وجود هیچگونه ارتباطی ندارد. البته وحدت وجود صوفیه نیز در جای خود باطل شده است.
گاهی برخی مسیحیان میگویند: اگر ما مسیح بن مریم(ع) را «ابن الله» میگوییم، درست مانند آن است که شما به حسین بن علی(ع) «ثار اللّه» و «ابن ثاره» میگویید، یا در پارهای روایات به علی(ع) «یداللّه» گفته شده است. در پاسخ باید گفت:
1 ـ این اشتباه بزرگی است که بعضی «ثار» را به «خون» معنا کردهاند؛ زیرا ثار هیچگاه در لغت عرب به معنای خون نیامده است، بلکه به معنای خونبها است. در لغت عرب به خون، «دم» میگویند: بنابراین، ثاراللّه؛ یعنی ای کسی که خونهای تو از آنِ خداست و او، خونبهای تو را میگیرد. همچنین تو فرزند علی بن ابیطالب هستی که شهید راه خدا بود و خونبهای او را نیز باید خدا بگیرد.
2 ـ به یقین، اگر عبارتهایی دربارهی مردان خدا به ویژه علی(ع)
تعبیر به «یدالله» میشود، گونهای تشبیه و مجاز و کنایه است، ولی آیا هیچ مسیحی واقعی حاضر است «ابن الله» بودن مسیح را گونهای مجاز و کنایه بداند؟ به یقین چنین نیست؛ زیرا منابع اصیل مسیحیت، «ابن» را به عنوان «فرزند حقیقی» میشمرند و میگویند: این صفت ویژهی مسیح(ع) است نه غیر او. (1)
بنابراین، مسألهی تثلیث و مسیح را فرزند خدا یا خدا قلمداد کردن، خرافهای بیش نیست. قرآن نیز از انحراف مسیحیان سخن میگوید که منظور، همان مسألهی الوهیت مسیح و تثلیث است.
قرآن، این انحرافها را کفر میداند. چه کفری از این بالاتر که خداوند از هر جهت نامحدود را با مخلوقی که از هر جهت محدود است، یگانه و متحد بدانند و ویژگیهای مخلوق را برای خالق قرار دهند؟! (2)
در «تفسیر المنار» داستانی از کتاب «اظهار الحق» نقل شده است که نشان میدهد تثلیث و توحید نصاری، وهمآمیز است. نویسنده میگوید: سه نفر به آیین مسیحیت درآمدند و کشیش، عقاید ضروری مسیحیت از جمله عقیدهی تثلیث را به آنان آموخت. روزی یکی از علاقهمندان مسیحیت نزد کشیش آمد و از کسانی که تازه به آیین مسیحیت درآمده بودند، پرسید. کشیش با کمال خوشوقتی به آن سه تن اشاره کرد. او بیدرنگ پرسید: آیا از عقاید ضروری مسیحیت چیزی یاد گرفتهاند؟
کشیش با شجاعت و تأکید گفت: آری. سپس برای نمونه، یکی از آنها را صدا زد تا او را در حضور میهمان بیازماید. کشیش گفت: دربارهی تثلیث چه میدانی؟ او در پاسخ گفت: شما به من چنین یاد دادهاید که خدایان سهگانهاند. یکی در آسمان است و دیگری در زمین از شکم مریم متولد شد و سومین نفر در 3 سالگی به صورت کبوتری بر خدای دوم نازل گردید! کشیش عصبانی شد و او را بیرون کرد و گفت: او چیزی نمیفهمد. سپس نفر دوم را صدا زد. او در پاسخ گفت: شما به من آموختید که خدایان سه نفر بودند.
یکی از آنها به دار آویخته شد و اکنون دو خدا بیشتر نداریم! خشم کشیش بیشتر شد و او را نیز بیرون راند. آنگاه نفر سوم را که باهوشتر و در حفظ عقاید دینی جدیتر بود، صدا زد و همان مسأله را از او پرسید. او با احترام گفت: پیشوای من! آنچه را به من آموختید، کاملاً حفظ کردم و از برکت مسیح به خوبی فهمیدم.
شما گفتید: خداوند یگانه، سهگانه است و خداوندان سهگانه، یگانهاند. یکی از آنها را به دار زدند و مُرد. بنابراین، همه مُردند؛ زیرا او با بقیه یگانه بود و بدین ترتیب، اکنون هیچ خدایی وجود ندارد. (1)
بدینگونه، او بطلان اعتقاد به مسیحیت را آشکار ساخت. قرآن نیز از مسیحیان دعوت میکند که از این عقیدهی کفرآمیز باز گردند تا خداوند، آنان را مشمول عفو خود قرار دهد. (2)
قرآن کریم میفرماید:
به عیسی بن مریم، دلایل روشن بخشیدیم و او را به وسیلهی روحالقدس تأیید کردیم. (1)
مسیحیان دربارهی روحالقدس، اعتقاد خاصی دارند که در قاموس مقدس چنین آمده است: «روحالقدس، اقنوم سوم از اقانیم ثلاثهی الهیه خوانده شده است و آن را «روح» گویند؛ زیرا مبدع و مخترع حیات است. «مقدس» میگویند؛ زیرا یکی از کارهای مخصوص او آن است که قلوب مؤمنان را به دلیل علاقهای که به خدا و مسیح دارد، تقدیس میفرماید. او را «روح الله» و «روح المسیح» نیز میگویند. احتمال دیگر اینکه، روحالقدس که تسلّی دهندهی ماست همان باشد که همواره ما را برای پذیرش و درک راستی و ایمان و اطاعت، ترغیب میفرماید. اوست که اشخاصی را که در گناه و خطا مردهاند، میگرداند، ایشان را پاک و منزه میسازد و شایستهی تمجید حضرت واجب الوجود میفرماید». (2)
این دو معنا چون مطابق عقیدهی تثلیث است، از نظر ما پذیرفتنی نیست. بنا بر عقیدهی مفسران اسلامی، دربارهی روح القدس دو احتمال وجود دارد:
1 ـ منظور از روح القدس، «جبرییل» است. منظور قرآن از این که: «خداوند، عیسی(ع) را با روح القدس تأیید فرمود»، (3)آن است که خداوند،
جبرییل را یار و مددکار عیسی(ع) قرار داد. شاهد این مطلب نیز آیهی 102 سورهی نحل است که میفرماید: «بگو: روحالقدس، آن را به حقیقت بر تو نازل کرده است». با این حال، چرا به «جبرییل» روحالقدس میگویند؟ روح است؛ چون جنبهی روحانیت در فرشتگان غلبه دارد و اضافه کردن «روح» به «القدس»، به پاکی و قداست این روح، اشاره میکند.
2 ـ منظور از روح القدس، همان نیروی غیبی است که عیسی(ع) را تأیید میکرد و با همان نیروی اسرارآمیز، مردگان را به فرمان خداوند زنده میساخت. البته این نیروی غیبی در همهی مؤمنان با تفاوت درجهی ایمان، به صورتهای ضعیفتر وجود دارد.
به طور کلی، این پدیده، همان امدادهای الهی است که انسان را در انجام عبادتها و کارهای مشکل، یاری میرساند و از گناهان باز میدارد. به همین دلیل، دربارهی برخی شاعران اهل بیت گفته شده است که پس از خواندن اشعارشان، ائمه به آنان میفرمودند: «این شعر را روحالقدس بر زبان تو دمید و آنچه گفتی، به یاری او بود.» (1)
البته هر دو احتمال هم میتواند با هم قابل جمع باشد؛ یعنی دربارهی پیامبران، جبرییل باشد و دربارهی مؤمنان، امدادهای غیبی.
1) تفسیر نمونه، ج 1، ص 237.
وحشت یهود از دعوت حضرت عیسی(ع) و نقشه کشیدن برای قتل آن حضرت
یهودیان از گسترش پیام عیسی(ع) و گرد آمدن مردم در پیرامون او، به وحشت افتادند. آنان میهراسیدند که انقلابی خونین برپا شود و همهی قدرت و ثروتشان را بر باد دهد. از اینرو، جاسوسان خود را در اطرافش گماشتند و کمینها بر سر راهش ترتیب دادند. به انواع دسیسهها دست یازیدند. او را ساحر خواندند و معجزههایش را شعبدهبازی و اعمال شیطانی نامیدند. گفتند: او از دین موسی(ع) برگشته و شریعت او را زیر پا گذاشته است. بنابراین، در روز شنبه از کارهای دنیوی، دست نمیکشد و به این عید بزرگ و روز عبادت، احترام نمینهد و....
غوغای تبلیغات یهود، صدای رسای دعوت مسیح را فرو ننشاند و او را از عزمش باز نداشت. او همچنان در نشر حقایق میکوشید و در همهجا، رسالت خود را اعلان میکرد.
در پی سخنان مسیح(ع)، مردم دسته دسته از پیرامون یهودیان پراکنده میشدند. نزدیک بود سرچشمههای سودجوییهای سرشارشان بخشکد و منابع ارتزاقشان از میان برود. از اینرو، به مشاوره پرداختند و تصمیم گرفتند اصل و ریشهی این گرفتاری را بخشکانند. آنان برای قتل عیسی(ع) آماده شدند، ولی از مکان او بیخبر بودند و به یافتن او، امیدی نداشتند.
پس برای یافتن او به وعدههای دروغ و تطمیعهای فریبنده دست یازیدند. در پایان کار، حکومت را نیز بر ضد عیسی(ع) برانگیختند و چنین وانمود کردند که دعوت عیسی(ع) برای زوال حکومت قیصر و درهم شکستن پایههای پادشاهی او است.
پس از چندی، روحانی نمایان یهود در بیتالمقدس گرد آمدند تا دربارهی نزدیکترین راه و سریعترین و مؤثرترین وسایل برای دستگیری عیسی(ع) رایزنی کنند. در این هنگام که در کار خود فرو مانده و گرفتار اندوه و نومیدی گشته بودند. ناگهان مردی از پیروان عیسی(ع) نزد نگهبان جایگاه مذاکره رفت و در حالی که گام برداشتن او از اضطراب درون و ناراحتی وجدان وی حکایت میکرد، آهسته به گوش نگهبان گفت: مطلب مهمی دارم که باید به این هیأت گزارش دهم. طولی نکشید که به آن مرد اجازهی ورود دادند. چون به مجمع وارد شد، دربارهی خروج عیسی(ع) از دین و گرد آمدن مردم در پیرامون او، اظهار نگرانی کرد. آنگاه با کمال احتیاط و اضطراب، گفت که میتواند جایگاه او را به آنان نشان دهد، تا آنان از این اندوه و نگرانی برهند. با این سخن، آثار شادی در چهرههای یهودیان پدیدار شد. پیرامون آن مرد را گرفتند و باران وعدههای دروغ بر سرش فرو باریدند. او نیز ساده دلانه به وعدههایشان، دل بست. در هر حال، هیأت کاهنان، آن مرد را نزد فرمانبردار بردند تا داستان را برای او شرح دهد و اسرار کار عیسی(ع) را باز گوید. فرمانروا، شماری از لشکریان را همراه او فرستاد تا عیسی را دستگیر کنند. عیسی(ع) که از دسیسهچینی یهودیان آگاه بود، در یک نقطه نمیماند و در میان دهکدهها
گردش میکرد. گاهی پنهان و زمانی آشکار، دعوت خود را منتشر میکرد. شاگردان و حواریّونش نیز مانند سایه در پی او روان بودند و لحظهای از او دور نمیشدند. یک روز عیسی(ع) با حواریّون به باغی وارد شدند تا شب را در آنجا بگذرانند. آنان میاندیشیدند که در آن باغ از چشم دشمنان در امان میمانند، ولی این گمان درست از آب در نیامد. چون شب فرا رسید، جاسوسان و نگهبانان از در و دیوار باغ وارد شدند و عیسی(ع) و حواریّونش را به محاصره درآوردند. حواریّون چون وضع را اینگونه دیدند، از یاری عیسی(ع) دست برداشتند و راه فرار را در پیش گرفتند. (1)
در قصص قرآن آمده است که چون لشکریان یهود، عیسی(ع) و یاران او را محاصره کردند، حواریّون از آنجا گریختند. با این حال، پروردگار به یاری عیسی(ع) آمد و او را از چشم مردم پوشیده داشت. از اینرو، مردی که با عیسی(ع) شباهت کامل داشت، به دست ایشان گرفتار شد. او را عیسی(ع) پنداشتند و بر او هجوم آوردند. مرد بسیار شگفتزده شد و زبانش از شدّت وحشت از کار افتاد و توان نداشت که از خود دفاع کند. آن مرد نگونبخت همان «یهودای اسخریوطی» بود که مکان عیسی(ع) را به کاهنان نشان داده بود. خدا نیز اینگونه مزد خیانتش را پرداخت و او را در همان چاه مکری که برای عیسی(ع) کنده بود، سرنگون کرد. (2)
روایت دیگر آن است که چون عیسی(ع) از یهود گریخت، با 17 تن از حواریّون وارد خانهای شد، ولی یهود آن خانه را محاصره کردند. هنگامی که وارد خانه شدند، حقتعالی همه را به صورت عیسی(ع) درآورد. یهودیان گفتند: شما سحر کردهاید. بگویید که عیسی(ع) کدام یک از شماست وگرنه همه را میکشیم. عیسی(ع) به اصحاب خود گفت: کدام یک از شما امروز میپذیرد که شبیه من شود و کشته گردد تا به بهشت وارد شود. در این میان، شخصی به نام «سرجس» این کار را پذیرفت. وی بیرون آمد و گفت، عیسی منم. یهودیان او را گرفتند، کشتند و به دار آویختند. خدا نیز در همان روز، عیسی(ع) را به آسمان برد. (1)امام باقر(ع) فرموده است: «عیسی(ع) اصحاب خود را وعده کرد در شبی که خدا او را به آسمان برد. همه هنگام شام نزد آن حضرت گرد آمدند و ایشان دوازده نفر بودند. عیسی(ع) آنان را به داخل خانه برد و در چشمهای که در گوشهی آن خانه بود، غسل کرد. سپس به سوی آنان آمد، در حالی که آب از سرش میریخت و میگفت: خدا به من وحی کرده است که مرا در این ساعت به آسمان برد و از لوث یهود پاک گرداند. چه کسی از شما میپذیرد شَبَه و مثال من بر او افتد و به دلیل شباهت من، او را بکشند و به دار آویزند. در مقابل، در قیامت و بهشت با من باشد؟ جوانی از میان ایشان گفت: ای روح اللّه! من میپذیرم. عیسی(ع) فرمود: خواهی پذیرفت؟ گفت: آری. سپس فرمود: یکی از شما پیش از صبح دوازده
1) مجمع البیان، ج 2، ص 135.
مرتبه به من کافر خواهد شد. یک نفر پرسید: آیا من نیستم؟ حضرت فرمود: اگر تو این را در نفس خود مییابی، تو آن خواهی بود. سپس فرمود: شما پس از من، سه فرقه خواهید شد که بر خدا افترا میبندند. دو گروه به دوزخ خواهند رفت و یک فرقه، پیرو شمعون، وصیّ من خواهند شد که بر خدا افترا نمیبندند و وارد بهشت خواهند شد. سپس حقتعالی، عیسی(ع) را از گوشهی خانه به آسمان برد و ایشان میدیدند. پس از آن یهود در پی حضرت عیسی(ع) آمدند و آن کسی را که حضرت عیسی(ع) فرموده بود کافر خواهد شد، گرفتند. همچنین جوانی را که شباهت حضرت عیسی(ع) را پذیرفته بود، کشتند و به دار آویختند. دیگری نیز همانگونه که حضرت عیسی(ع) فرموده بود، تا صبح دوازده مرتبه کافر شد».
قرآن کریم میفرماید:
و (یهود) میگفتند که ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتهایم، در حالی که در این ادعای خود نیز دروغ میگفتند. آنان هرگز مسیح را نکشتند و به دار نیاویختند، بلکه دیگری را که به او شباهت داشت، به اشتباه به دار زدند. آنان که دربارهی مسیح اختلاف کردند، خودشان در شک بودند و هیچ یک به گفتهی خود ایمان نداشتند و تنها از گمانشان پیروی میکردند. به یقین، او را نکشتند، بلکه خداوند او را به سوی خود برد و خداوند قادر و حکیم است. (1)
علامه طباطبایی در المیزان میفرماید: «مردم در کیفیت قتل عیسی(ع)
1) نساء، 157 ـ 158.
که آیا به وسیلهی دار بوده و یا به وسیلهی دیگری، اختلاف کردند. شاید در اینجا که خدا، اول ادعای قتل مسیح را نفی میکند و آنگاه در مقام رد، قتل و صلب را با هم ذکر میکند، برای بیان نفی تام است به طوری که هیچ شکی در آن راه نیابد؛ زیرا صلب و به دار کشیدن که نوع خاصی از عذاب کردن مجرمین است، همیشه ملازم با قتل نیست و زمانی که قتل اطلاق میشود، صلب به ذهن متبادر نمیشود و از طرفی، مردم هم در کیفیت قتل مسیح(ع) اختلاف دارند. پس مجرد نفی قتل، ممکن است این تأویل در آن راه یابد که حضرت را به طور عادی نکشتند و منافات ندارد با این که او را به وسیلهی صلب کشته باشند. لذا خدا بعد از جملهی «ما قتلوه»، جملهی «و ما صلبوه» را ذکر کرده برای این که حق صراحت کلام را ادا کند و تصریح نماید که وی(ع) به دست آنان، نه به صورت صلب و نه به صورت دیگری وفات نیافته، بلکه کار او بر آنان مشتبه شد و کسی غیر از مسیح(ع) را به جای او گرفتند و کشتند و یا به دار زدند و چنین جریانی غیر عادی نیست؛ زیرا در امثال چنین اجتماعات در هم ریخته و پرشور و غوغا ممکن است به جای مجرم حقیقی، کس دیگری را بکشند. عیسی(ع) را سپاهیان رومی میخواستند بکشند و به طور کامل، او را نمیشناختند. از اینرو، امکان دارد که به جای او، دیگری را گرفته باشند و در عین حال، روایاتی هم هست که خدا شباهتی از عیسی به دیگری انداخت و او را گرفتند و به جای عیسی(ع) کشتند». (1)
1) تفسیر المیزان، ج 9، ص 206.
قرآن مجید، کشته شدن و به دار آویخته شدن حضرت عیسی(ع) را با صراحت نفی میکند و میفرماید که امر بر مردم مشتبه گردید. انجیلهای چهارگانهی کنونی همگی مسألهی مصلوب شدن (به دار آویخته شدن) مسیح(ع) و کشته شدن او را آوردهاند و میگویند: «او آمد تا قربانی گناهان ما شود. او به دار آویخته و کشته شد تا گناهان بشر را بشوید و جهانیان را از مجازات نجات دهد». با این حال، قرینههایی در دست است که مسألهی مصلوب شدن عیسی(ع) را تضعیف میکند.
1 ـ انجیلهای چهارگانهی کنونی که مصلوب شدن عیسی(ع) را گواهی میدهند، همگی سالها پس از مسیح(ع) به وسیلهی شاگردان یا شاگردانِ شاگردان او نوشته شدهاند. این، سخنی است که تاریخنگاران مسیحی به آن اعتراف دارند. همچنین شاگردان مسیح(ع) هنگام هجوم دشمنان به او، فرار کردند. خود انجیلها نیز این مطلب را تأیید میکنند. بنابراین، مسألهی مصلوب شدن عیسی(ع) را از سخنان شفاهی مردم گرفتند و اوضاع و احوال چنان پیش آمد که موقعیت برای اشتباه کردن شخص دیگری به جای مسیح(ع) آماده گشت.
2 ـ عامل دیگری که اشتباه شدن عیسی(ع) را به شخص دیگری امکانپذیر میکند، این است که کسانی که برای دستگیری حضرت عیسی(ع) به باغ بیرون از شهر رفته بودند، گروهی از لشکریان رومی بودند. آنان نه یهودیان را میشناختند، نه آداب و زبان و رسومشان را میدانستند و نه شاگردان عیسی(ع) را از استادشان تشخیص میدادند.
3 ـ در انجیلهای چهارگانه میخوانیم که شخص محکوم بر چوبهی
دار از خدا شکایت کرد که چرا او را تنها گذاشته و برای قتل به دست دشمن سپرده است. اگر مسیح(ع) برای این به دنیا آمده است که به دار آویخته شود و قربانی گناهان بشر گردد، چنین سخن ناروایی از او به هیچ وجه درست نبوده است. این جمله به خوبی نشان میدهد که فرد مصلوب، آدم ضعیف، ترسو و ناتوانی بوده است که صدور چنین سخنی از او دور از ذهن نخواهد بود و او نمیتواند مسیح باشد. (1)
به استناد دلیلهای یاد شده و دلیلهای دیگر، فردی که به دار آویخته و کشته شد، نه حضرت عیسی(ع)، بلکه فرد دیگری بود که به جای ایشان اشتباه گرفته شد.
قرآن کریم میفرماید:
به یاد آر آنگاه را که خداوند فرمود: ای عیسی! من تو را به قرب خود بالا میبرم و تو را از معاشرت کافران پاک میگردانم. (2)
این آیه، مؤید دیگری است بر این که عیسی(ع)، کشته نشد، بلکه به آسمان رفت؛ زیرا یهودیان مدعی قتل عیسی(ع) بودند. نصاری نیز گمان میکردند یهودیان، عیسی(ع) را با دار زدن، کشتهاند و پس از قتل، خداوند او را از میان قبر به سوی آسمان برده است. ناگفته نماند بر اساس آن چه از ظاهر آیات قرآن بر میآید، حضرت عیسی(ع) در نزد خدا زنده است و نخواهد مُرد تا همهی اهل کتاب به او ایمان بیاورند. (3)
امام رضا(ع) فرمودند: «امر کشته شدن و مردن احدی از پیامبران و
حجتهای خدا بر مردم مشتبه نشد به جز عیسی(ع)؛ زیرا او را زنده از زمین بالا بردند و روحش را در میان آسمان و زمین قبض کردند و چون به آسمان رسید، حقتعالی، روح را به بدنش برگردانید». (1)
به سندهای معتبر از حضرت امام حسن(ع) نقل شده است که: «حضرت عیسی(ع) در شب بیست و یکم ماه رمضان به آسمان رفت». (2)
قرآن کریم میفرماید:
هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگش، به او ایمان میآورد و روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود. (3)
دربارهی این آیهی شریفه، بحثهای زیادی شده است که چون از نظر داستانی با زندگی حضرت مسیح(ع) ارتباط دارد، به بررسی دیدگاه مفسّران دربارهی آن میپردازیم. دربارهی آیهی یاد شده، دو بیان وجود دارد:
1 ـ هنگامی که انسان در آستانهی مرگ قرار میگیرد و ارتباط او با این جهان، ضعیف و با جهان پس از مرگ، قوی میگردد، پردهها از برابر چشم او کنار میرود. بسیاری از حقایق را میبیند و نسبت به آنها، آگاهی مییابد. در این هنگام، چشم حقیقت بین او، مقام مسیح(ع) را مشاهده
میکند و در برابر او تسلیم میگردد. آنان که منکر او شدند، به او مؤمن میشوند و آنان که او را خدا دانستند، به اشتباه خود پی میبرند. باید گفت این ایمان همانند ایمان فرعون و اقوامی است که چون گرفتار عذاب میشدند، در همان لحظهی مشاهدهی عذاب و مقدمات نابودی و مرگ، ایمان میآوردند. چنین ایمانی برای آنان هیچگونه سودی ندارد. پس بهتر است پیشتر از آن که مرگ فرا برسد و دیگر ایمان آوردن سودی نداشته باشد، ایمان بیاورند.
2 ـ همهی اهل کتاب پیش از مرگ به حضرت مسیح(ع) ایمان میآورند. یهودیان، او را به نبوت میپذیرند و مسیحیان، از ادعای الوهیت او دست میکشند. این در هنگامی است که بر اساس روایات اسلامی، مسیح(ع) هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) از آسمان فرود میآید و پشت سر او نماز میگذارد. یهود و نصاری نیز او را میبینند و به او و به مهدی(عج) ایمان میآورند. روشن است که مسیح(ع) به حکم این که آیینش به گذشته مربوط بوده، وظیفه دارد در آن زمان از آیین موجود یعنی اسلام پیروی کند که حضرت مهدی(عج) مجری آن است.
در کتابهای روایی، این حدیث از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمودند: «چگونه خواهید بود هنگامی که فرزند مریم در میان شما نازل گردد، در حالی که پیشوای شما از خود شماست». البته در این بیان، منظور از اهل کتاب، جمعیت یهودان و مسیحیانی هستند که در آن زمان وجود دارند.
در پایان این آیهی شریفه، خداوند میفرماید که حضرت مسیح(ع) در
روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود. منظور از گواهی مسیح(ع) بر ضد آنان، این است که گواهی میدهد رسالت را تبلیغ کرده و آنان را هیچگاه به خدایی و الوهیت خود فرا نخوانده، بلکه به ربوبیت پروردگار دعوت کرده است. (1)
سلام و درود خداوند بر بندهی پاک و صالحش، عیسی بن مریم(ع) در روزی که زاده شد، روزی که میمیرد و روزی که برانگیخته میشود.
علمای اعلام و بزرگان دین به ویژه حضرت امام خمینی(ره) همواره در سخنرانیها و پیامهای خود، به مناسبتهای گوناگون، حضرت عیسی(ع) و مادر بزرگوار ایشان را ستودهاند. ایشان از پیروان آن حضرت میخواستند با پیروی از آموزههای آسمانی حضرت عیسی(ع)، مسایل تحریف شدهای را که به نادرست، به آن حضرت نسبت داده شده است، کنار نهند. ایشان تأکید میکنند که این مذهبی که اکنون به نام مذهب حضرت مسیح یاد میشود، مذهبی نیست که حضرت عیسی(ع) مأمور ابلاغ آن بود و مردم را به سوی آن فرا میخواند.
حضرت امام خمینی(ره) در پیامی به مناسبت شادباش سال نو مسیحی به مسیحیان جهان (2/10/1357) میفرماید:
صلوات و سلام خدای بزرگ بر حضرت عیسی بن مریم، روح اللّه و پیامبر عظیمالشأن که مردگان را احیا و خفتگان را بیدار فرمود. صلوات و
1) تفسیر نمونه، ج 4، صص 203 ـ 206.
سلام خدای بزرگ بر مادر عظیمالشأنش، مریم عذرا و صدیقهی حورا که با نفخهی الهی، چنین فرزند بزرگی را به تشنگان رحمت الهی تسلیم نمود. درود بر روحانیون و احبار و رهبانان که با تعالیم عیسی مسیح، نفس سرکششان را به آرامی دعوت میکنند. درود بر ملت آزادهی مسیح، آنان که از تعالیم آسمانی عیسی روح الله برخوردارند. من به اسم ملت مظلوم ایران، از شما ملت مسیح میخواهم که در روزهای متبرک خود به ملت ما که گرفتار سلطان ستمکارند، دعا کنید و فرج آنان را از خدای بزرگ بخواهید. (1)
امام خمینی در این پیام برای رفع گرفتاری ملت ایران، از ملت مسیح یاری میجوید. ناگفته پیداست که این سخن، بیانگر اعتقاد ایشان به حقانیت این پیامبر گرامی است. با این حال، همیشه با انحرافهای موجود در این دین، مخالفت میکرد. برای نمونه، ایشان میفرماید:
اسلام مثل رهبانیت مسیح نیست، البته مذهب مسیح (را) حالا نسخش کردند و الّا مذهب مسیح این نبوده است. (2)
نیز فرموده است:
خوشا به حال آنان که گرسنه و تشنهی عدالتند و از بهر عدالت زحمت میکشند و وای به حال آنان که بر خلاف دستور عیسی مسیح و بر خلاف دستور همهی پیامبران، به نفع ظالمان و جاسوسان و پایمال کنندگان حقوق ملتها زحمت میکشند. ای ملت مسیح و پیروان عیسی روح اللّه!
به پا خیزید و از شرافت عیسی مسیح و ملت عیسوی دفاع کنید و اجازه ندهید دشمنان تعلیمات آسمانی و مخالفان دستورات الهی، ملت مسیح و روحانیت عیسی را به خلقهای مستضعف جهان، بد معرفی کنند. حضور ابرقدرتها در معابد و دست به آسمان کردن آنان برای دعا به جاسوسان و خاینان علیه مظلومان و مستضعفان، شما را اغفال نکنند. (1)
امام خمینی(ره)، از روحانیان مسیحی میخواستند مسیحیان و سران کشورها را به پیروی راستین از دین حضرت عیسی(ع) فرا بخوانند. ایشان میفرمودند:
روحانیون مسؤولند در مقابل پیامبران و در مقابل خدای تبارک و تعالی مسؤولند که تعلیمات انبیا را به مردم برسانند و دست مردم را بگیرند و از این گرفتاریها که دارند، نجات بدهند... روحانیت مسیح یک خصوصیت زیادی دارد و آن این که قدرتهای بزرگ، مسیحی هستند، مدعی مسیحیت هستند و آن قدرتهای بزرگند که در دنیا بر خلاف تعلیمات خدای تبارک و تعالی که به همهی انبیا تعلیم فرموده است و بر خلاف تعلیمات عیسی مسیح، عمل میکنند. روحانیت مسیح موظف است به حسب تعلیمات مسیح و به حسب تعلیم خدای بزرگ که با این قدرتهایی که بر خلاف مسیر انبیا و بر خلاف مسیر مسیح رفتار میکنند، مبارزه معنوی بکنند. آنها را ارشاد بکنند به ملت مسیح. هدایت کنند ملت مسیح را که تبعیت از این قدرتهایی که بر ضد مسیح هست، نکنند. (2)
امام خمینی در مناسبتهای گوناگون، تحریفهای پدید آمده در مسیحیت را نکوهش میکردند و بر این باور بود که اگر به آموزههای حضرت عیسی(ع) رفتار شود، دنیا دگرگون خواهد شد:
مکتبهای الهی ـ توحیدی از اولی که در بین بشر بوده است، به واسطهی کارشکنیهای مستکبرین، آن طور که باید، پیاده نشده است بهخصوص مذهب حضرت عیسی(س) که به دست یک طایفههایی افتاده است، یک تحریفهایی شده است و یک چیزهایی که سزاوار حضرت مسیح نیست، ذکر شده است و بدتر از او، سلاطینی که خودشان را به مذهب مسیح بستهاند و مسیحی نبودهاند. اگر تعلیمات انبیا، حضرت مسیح در مسیحیین، حضرت موسی در کلیمیین، حضرت رسول اکرم(ص) در مسلمین، آن طوری که آنها میخواستند تحقق پیدا میکرد. این گرفتاریهایی که الآن برای همهی بشر در همهجا هست، پیش نمیآمد. (1)
برای حسن ختام این بخش، راه و روش زندگی سعادتمندانه را از کلام حضرت امام خمینی(ره) یادآوری میکنیم. ایشان میفرمود:
من متأسفم که شما غربیها، معنویات را فدای مادیات کردید و مصالح مادی را بر معنویات مقدم داشتید. همین امر موجب این بدبختیهاست. آنچه بشر را مترقی میکند، معنویات است. معنویات میتواند بشر را سعادتمند کند و آرامش ایجاد کند. مادیات است که بشر را به جان هم انداخته. من توصیه میکنم که شما غربیها به معنویات توجیه کنید. شما
1) صحیفهی نور، ج 18، صص 019 ـ 196.
مدعی هستید که مسیحی هستید، ببینید سیرهی حضرت مسیح چه بوده است. سیرهی حضرت مسیح را روش خود قرار دهید تا سعادت برای شما حاصل شود. (1)
1) صحیفهی نور، ج 22، صص 159 ـ 162.
عارفان و سخنسرایان فارسی زبان، گوشههایی از زندگی حضرت عیسی بن مریم(ع) را در آثار خویش، به تصویر کشیدهاند. مولانا جلال الدین محمد بلخی در کتاب شریف مثنوی، بر اساس روایتی که در «قصص الانبیاء» ثعلبی و «تفسیر» طبری آمده است، ماجرایی را اینگونه نقل میکند:
«حضرت یحیی(ع) نخستین ایمان آورنده به عیسی(ع) بود و این وقتی بود که مادرش، وی را حامله بود. مادر یحیی با مریم روبهرو شد و به او گفت: آیا حاملهای؟ مریم گفت: از چه رو چنین سخنی میگویی؟ گفت: از آن رو که جنین من به جنین تو سجده میکند و...»
سپس به تجزیه و تحلیل این داستان میپردازد و میگوید: «آدمهای نادان میگویند: اینها همه افسانه است و روی همهی آنها باید خط بطلان کشید؛ زیرا این ماجرا با آیات سورهی مریم، مطابقت ندارد. اما شخص اشکال کننده باید این نکته را بداند که برای اهل دل، غایب نیز
حاضر است؛ زیرا دیدهی باطنی آنها محبوس در حجاب بدن نیست، بلکه پوشش و حجاب تن را دریده و از خلال آن، همه چیز را میبینند...» (1)
مولوی این حکایت را چنین بازگو میکند:
مادر یحیی به مریم در نهفت
پیشتر از وضع حمل خویش گفت که
یقین دیدم درونِ تو شهی است
که اولوالعزم و رسولِ آگهی است
چون برابر اوفتادم با تو،من
کرد سجده حملِ من اندر زَمَن
این جنین، مر آن جنین را سجده کرد
کز سجودش در تَنَم افتاد درد
گفت مریم: من درونِ خویش هم
سجدهای دیدم از این طفلِ شکم
ابلهان گویند کین افسانه را
خط بکش؛ زیرا دروغ است و خطا
مریم اندر حَمل، جُفتِ کس نشد
از برونِ شهر، او واپس نشد
از برونِ شهر، آن شیریْن فسون
تا نشد فارغ، نیامد خود برون
1) شرح جامع مثنوی معنوی، ج 2، صص 861 ـ 863.
چون بزادش آنگهانش بر کنار
بر گرفت و بُرد تا پیشِ تبار
مادرِ یحیی کجا دیدش که تا
گوید او را این سخن در ماجرا؟
این بداند کانکه اهلِ خاطرست
غایبِ آفاق، او را حاضرست
پیشِ مریم، حاضر آید در نَظَر
مادر یحیی که دور است از بَصَر
دیدهها بسته ببیند دوست را
چون مشبّک کرده باشد پوست را
ورندیدش نه از برون و نه از درون
از حکایت گیر معنی ای زبون...
ای برادر! قصّه چون پیمانهای است
معنی اندر وی، مثالِ دانهای است
دانهی معنی بگیرد مَردِ عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل (1)
1) مثنوی معنوی.
ضا بابایی
مسیح(ع) نه نخستین پیامآور خدا بود، و نه آخرین فرستاده آسمان؛ بلکه روحی لطیف در کالبد همه زمانهاست و نامش، بهارِ مهربانی در خزان زندگانی است.
دلهایی که زنگاری نشدهاند، از نام او آرامش مییابند و به اطمینان میرسند.
او عصاره افلاک درمیان خاکیان بود و جز پیام دوستی و شفقت، سخنی با مردم خود نگفت.
مهربانانهترین پیام او با جهانیان، بشارت ظهور پیامبری بود که راه او را به مقصد رساند و نام او را از صلیب جهل و کینه، بر عرش سینهها نشاند.
عیسی(ع) شادترین کلمه خدا با غمگینان خاکی بود و همو این شادی را نذر محمّد(ص) کرد و خود بر آستان او بوسه امتنان زد.
مجتبی تونهای
تولّد حضرت مسیح(ع)، تولّد پیام آور عشق و آشتی است. عیسی بن مریم(ع) نه تنها در میان فرقههای مختلف مسیحی بلکه در تمامی ادیان، به ویژه مسلمانان، از احترامی خاص برخوردار است.
میلاد این پیامبر بزرگوار، عید تمامی پیروان ادیان آسمانی است.
سیّدکاظم سیّدباقری
در آن شبهای دهشتناک و روزهای خستگی، در آن هنگام که شبْبوهایِ مهربان و خوشههای یاس نمیتوانستند عطر نجابت خویش را در کوچهها بپراکنند و پیچکها جرأت نمیکردند دست در گردن سَروخرامان اندازند و ره به سوی آسمان دست دعا بردارند.
آن گاه که آواز شعرهای ناب، خفته بود و انسان نمیتوانست شاعر خوبی برای آرامش زمین و سکوت شگرف شبانه باشد.
آن گاه که رنگین کمانها میزبان رنگهای تار و تاریک بودند و کاجهای کریسمس هیچ قُرب و منزلتی نداشتند و در گستره زمین، کسی کاج را ـ نماد شادابی، سرسبزی و سرافرازی را ـ به درستی نمیشناخت، و آن گاه که انسان گرفتار خودخواهی و جهالت خویش بود...
... آن هنگام بود که تو آمدی و معجزه آفرینش را معنا کردی و به حواریون گفتی که چگونه انسان را رعایت کنند و با دستهای شفابخشت کوران را دیگر بار به دنیای روشن بینشها و اندیشهها باز آوَردی و آسمان و بیدهای کنار جاده و موجهای بلند دریاها، متواضعانه ایستادند و «انسان» را در رُخسار نیکوی تو به شگفتی، نگریستند و الهگان شعر، به شگرفی و ژرفیِ چشمهای مؤمن تو ایمان آوردند و در وصف دستهای مهربانت و چهره آرامت قصیدهها سرودند.
با آمدنت آدمها دیگربار ایستادند، به پرونده خونین خویش نگریستند و خجالتزده با چشمان پُراشک، به پشیمانی در خویشتن خویش نشستند و گریستند.
ای مسیح! ای پیام آورِ شعر و آرامش! با نگاهِ تو تمام «اَلعازر»های تاریخ شفا مییابند و انسان قرن رایانه، دیگر بار با آموزههای تو به آرامش میرسد.
ای بشارت دهنده احمد! آمدن تو، بشارتی بلند برای همه ما بود تا که برخیزیم و با نگاهی امیدوار، مشتاقانه افقهای دور را نظاره کنیم.
محمّدرضا تقی دخت
سلام ای رسول مهربانی و آشتی که امشب از آسمان بلند خداوند قدم بر خاک میگذاری!
سلام بر تو و بر پدران پاکت و فرزندان حقیقیات و سلام بر آن تولّدگاه مطهّر که در آن دیده گشودی.
سلام بر تو و بر کلمه مقدّس خداوند که صفت تو شد و سلام بر «مریم».
سلام بر تو که امشب میآیی تا آیین زندگیِ بدون خنجر را به ما بیاموزی؛ میآیی تا اندرزمان دهی به نیک زیستن و آرام زیستن؛ میآیی تا سایه سیاه شمشیر را از سر بندگان خدا برداری؛ میآیی تا بر دروازههای مقدّس قدس و اورشلیم ترانه میلادت به آسمان برود؛ میآیی تا آیین خوب زیستن در سایه درختهای آرامش ملکوت را به ما بیاموزی.
مسیح! ای کلمه مقدّس خدا! امروز، روز میلاد توست و ما به اشتیاق بر تو و بر محمّد(ص) و همه پاکان و صالحان درود میفرستیم. به اشتیاق آمدنت شمع میرویانیم و همسایگان مسیحیمان را میهمان چراغ و شمع میکنیم تا درختهایی را که در خانههایشان به شادباش تولّد تو برپا کردهاند، به ستاره و شمع زینت بخشند.
امّا ای مسیح مهربان و ای پدر مقدّس کلمات آرام و طمأنینههای بلند! در آن سوی زمین به نام تو تازیانه بر تن مردمان مینشیند و درخت و پرنده و انسان و حیوان از نام آنها که به نام بلند تو خود را «مسیحی» مینامند میهراسند. در آن سوی زمین، مسیح را تنها در کلیسا میجویند و روز مسیحی بودن تنها یکشنبهای است که به تعجیل در کلیسا کتاب مقدّس را فرادست میآورند و به تکرار میخوانندش.
ای پدر آرامش بخش سنگ و گیاه و ای ثمره عفاف! آیا نمیخواهی به زمین بازگردی و خوان مهربانی و عدالت را دوباره باز کنی؟
نمیخواهی عدالت را آن گونه مهربان و صمیمی تفسیر کنی که جهانگیر شود؟
نمیخواهی از حکمت الهی که با جان تو آمیخته است چیزی به زمینیان بیاموزی؟
ای مسیح مهربان! آیا دلت برای زمین تنگ نشده است... برای حواریون تازهای که میتوانی داشته باشی و درختهای موعظهای که میتوانی بکاری!
ای مسیح! شبان مهربان و ای پیامبر پاکی و فرزانگی...
مریم هاشمی
امروز، خورشید عاشق، تن تبدارش را به آسمان میکشاند تا از آن اوج او را بنگرد. چشمان مریم میدرخشد.
آفتاب از برق نگاه او خرسند و آسمان، لرزانِ قدمهای او است.
او باید خود را به دریای زمان بسپارد، به موجهای بلند آرامش که در انتظارش سر برافراشتهاند. روزهای روزههای سکوت به انتها رسیده و لحظههای انتظار نیز...
زمان در گردش است. سایهها بلند میشود، آنقدر بلند که هیچ آفتابی باقی نمیماند.
از پناه خنک سایه نخلی خندهاش میشکفد. از شور خنده مهربانش، نخل هم بر او عاشق میشود. حالا دیگر تنها نیست. جبرئیل میهمان خلوت اوست.
زمانش فرا رسیده است. ستارگان در سفره شب چیده شده و انوار رقصان ماه راهبر فرشتگان است. نگاهش از نگاه ماه بالا میرود. گونههایش مثل صورت غروب گل انداخته و تن نحیفش مثل قاصدکی پیرامون چیزی لطیف میرقصد. چشمه آبی چشمانش را دلشکستگی غصّه داری به غلیان درآورده.
از دل میگذراند: «کی تن خالی خود را به آرامی زمین میگذارم؟ من که بر خدای رحمان پناه بردم تا پرهیزگار باشم، سرگیجههای مانده از رسوایی را چه کنم؟».
درد دامانش را چنگ میزند و نزول رحمت رحمانی را خبر میدهد.
چشمان افسون شدهاش را بست و گذاشت تا پروردگارش سقوط شهابها را با رویش یک جوانه گره زند.
او میدانست خداوند آنچه را اراده کند میآفریند و چون خواستش بر چیزی قرار گیرد، بیدرنگ موجود میشود. او تردید نداشت.
شب برچیده شد. چشمه آبی جوشید و خستگی نارونها را با خود برد.
دستهای خنک نسیم بر روی پیشانیاش لغزید. حالا او صدای صلوات ستارگان را میشنید. نسیم نگاه معصومش آرام بر تن خالیاش وزید.
ناگاه کودکی را دید که سایبانی از آرامش بالهای فرشتگان بر سرش بود. اتّفاق افتاده بود. آواز جبرئیل بلند شد: «ای مریم! خدا به کلمه خود بشارتت میدهد. نام این کودک مسیح است».
به اذن خداوند کودک به سخن آمد و گفت: «من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است. هرکجا باشم مرا وجودی فرخنده ساخته. تا زندهام به نماز و زکات سفارشم کرده و نسبت به مادرم به نیکوکاری واداشته و سرکش و بدبخت قرار نداده.
سلام بر من روزی که برآیم و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم». (1)
1) اشاره است به سوره مریم، آیات 30 ـ 33.
حالا مریم شیرینی خرمای نخل شیدا را مزه مزه میکرد.
رضا بابایی
ابراهیم(ع) منادی توحید در میان انسانها بود و موسی، گامی دیگر به سوی تشکیل امّت واحده برداشت و عیسی روحاللّه بر این هدف و راه و روش پای فشرد و روح تازهای در آن دمید که آن را تا همیشه تاریخ، زنده نگه خواهد داشت.
آنان که به مرام و رسالت حضرت مسیح، ایمان دارند، باید بیش از هرچیز در پی نزدیک کردن دلهای آدمیان به یکدیگر باشند. برترین آرزوی آن پیامبر بزرگ الهی، آن بود که فرزندان آدم، همان گونه که در شکل و صورت، یکساناند، در هدف و مقصود نیز به یک راه و روش، طیّ منزل کنند و در پایان به نوعی از زندگی دست یابند که خوشایند خدا و رسولانش باشد.
عیسی(ع) پیامبر رحمت و معجزه رسالت بود. عطرِ مهرانگیزی که او میان انسانها پراکند، تا ابد مشام جان هر که را که به یاد حق زنده است، مینوازد. نام او، یادآور مهربانی و رحمت و رأفت است و این رحمت، سرمایه هنگفتی است که تا سایه هُماوارِ خود از ما برنگیرد، قدر و منزلت آن را نخواهیم دانست.
اینک هر انسان و یا هر قوم و قبیلهای که خود را به مسیح(ع) نزدیکتر، مؤمنتر و متعهدتر میداند، باید به آرمانهای مشترک بشری وفادارتر باشد. از این روست که ما از جوامع مسیحی، چه آنان که در
شرق عالماند و چه آنان که در غرب میزیند، چشمِ آن داریم که از طریقت مهر و از کیش محبّت به همنوعان خود، خارج نشوند و هماره به همین راه و روش عمل کنند.
حضرت عیسی(ع) پیام آور دوستی و درستکاری و راست رَوی و حقیقت خواهی است. پس هر که در این جهان بزرگ، به مهرورزی و درستی و راستی بیشتر روی آورد، به آن پیامبر بزرگ الهی نزدیکتر است.
سالروز میلاد آن سروش آسمانی را که ندای حق خواهی، حق جویی و حقیقتطلبی را به نیکی سر داد و گوش جهان را از بانگ دلاویز خود پر کرد، به همه هموطنان مسیحی و پیروان راه انبیا تبریک میگوییم.
بادا که این روز خجسته، روز هم گرایی و همیاری همه دلها به سوی کعبه سعادت باشد!
مریم سقلاطونی
آرامتر از نسیم میوزی بر دامان معطّر مریم و زمین، یکپارچه، از نو بنا میشود با پرچینی از آفتاب.
میدمی چون سپیده، با عطری مسیحایی و ناگاه، شب در نقطهای از زمین دفن میشود.
به جاودانگی عشق میمانی که در «کلمه خدا» خلاصه شده و به یکپارچگی صبح که از تکامل روشنی، سرشار است.
تا پلک میگشایی تمام روزها متولّد میشوند و تمام روشنیها، میتراوند.
ای زیباترین صبح مبارک پیامبران! گهوارهات بوی آفتاب میدهد، بوی باران، بوی مریم. لبخند که میزنی، تمام درختان به شکوفه مینشینند، و لب که میگشایی، کلام جان میگیرد، کلمه متبلور میشود و جان، همکلام واژههایت میگردد.
چشمانت تفسیر سوره عشق است که در کلمه «خدا»، ریشه دارد و نامت شرح کامل محبّت و مهربانی است.
ای روح خدا! پیامبر پیامهای باستانی! تو حقیقتی روشن از درس فشرده وحیی که از گاهوارهات، روح کلمات به پرواز درآمدند.
ای آینه آفتاب مقدّس اساطیری! آوازهایت موسیقی حیات بخشی است که از بندبندِ جان شور میآفریند و شبهای تار بردگی را درهم میکوبد.
ای شکوهِ مسیح پرست! در پیام چشمانت، هزار معبد برپا شد و هزار ناقوس به صدا درآمد.
سلام بر تو، و بر روح مقدّسی که در دلهای شیفته خانه دارد.
سلام بر تو و بر مریم و بر زکریّا.
سلام بر تو و بر آسمانی که تو را در برگرفت تا در حضور موعودی دیگر فرود آیی.
ای آفتاب سرزمینهای مریم پرست! در نورانیّت نامت، هزار کهکشان جاری است و در صفای کلامت، هزار انجیل، ریشه دارد. در هر کجای جهان که ایستاده باشی، زمین، مبهوت جمال توست و زمان، متحیّر از حضور معنویات.
درود خـدا بر تو و بر پیـروان راستین تو بـاد و جـاودانه بـاد تـا همـاره زمان، آفتاب کلامت!
حضرت عیسی مسیح(ع) از پیامبران بزرگ الهی است که در قرآن و احادیث اسلامی، بارها از ایشان یاد شده است. هرچند آیین مسیحیت در طول زمان، به تحریف دچار گشت و خلوص خود را از دست داد، با این حال، چون از بستری الهی برخاسته است، دستورها و ارزشهای الهی و نکتههای اخلاقی فراوان و مهمی در آن دیده میشود. از اینرو، در مکتب اسلام، پیروان این دین از اهل کتاب به شمار میآیند و احکام متفاوتی با مشرکان دارند. با توجه به شاخصهها، توجه به نکات زیر ضروری است:
1 ـ شایسته است برنامهسازان گرامی در برنامههای گوناگون صدا و سیما همهی مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان بهویژه مسیحیان را به این نکته رهنمون شوند که اسلام و دیگر ادیان الهی به ویژه مسیحیت، در زمینهی اعتقادات، اخلاقیات و احکام، ویژگیهای مشترک فراوانی دارند بر خلاف مادیگرایان پیروان همهی ادیان الهی به عبادت پروردگار باور دارند. از اینرو، در همهی ادیان، گونهی خاصی از نماز مرسوم است.
پیروان همهی ادیان الهی به نوعدوستی، همیاری، راستگویی، امانتداری گرایش دارند و دزدی، خیانت در امانت، دروغگویی، خودپرستی و خودخواهی را ناپسند میشمارند. افزون بر آن، در همهی مذاهب الهی، آزادی حد و مرز دارد؛ یعنی آزادی در روابط زن و مرد، از قانون و مقررات ویژهای، پیروی میکند. در اصل همهی ادیان الهی، پوشش زن و مرد در حد مطلوب، رعایت و بدان توصیه شده است. از همینرو، در همهی تصویرهای حضرت مریم(س)، ایشان را با گونهای سرپوش (روسری) میبینیم. لباس رسمی صاحبان کلیسا اعم از زن و مرد نیز از وجود پوششی ویژه در دین مسیحیت، حکایت میکند.
2 ـ باید بر این مطلب پای فشرد که تمدن غرب به معنای تمدن مسیحی یا بالعکس نیست و میان این دو، تفاوتهای فراوانی وجود دارد. به گونهای که بسیاری از اندیشمندان مسیحی از عمل کرد سران کشورهای غربی، گلهمند و ناراضی هستند. از اینرو، رویکرد ستیزجویانهی تمدن غرب به مسلمانان و دین اسلام را نباید به حساب مردم مسیحی بگذاریم. این نکته دربارهی دین یهود نیز صدق میکند و عملکرد صهیونیستها را نباید همان عملکرد پیروان دین یهود دانست.
3 ـ پافشاری بر بیان ویژگیهای مشترک و نپرداختن به مسایل اختلافبرانگیز، مانع از آن نیست که در گفتوگوها، واقعیت بیان گردد؛ زیرا بیان واقعیتها با استدلال و برهان و زبان دوستانه میتواند پندارهای نادرست هردو طرف را بزداید.
4 ـ بنا بر آماری که دربارهی مسلمان شدن مسیحیان در آمریکا منتشر شده است، بسیاری از آنان، دلیل اسلام آوردن خود را توجه و احترام اسلام به ادیان دیگر دانستهاند.
قرآن کریم همیشه از همهی ادیان الهی به نیکی یاد کرده و اعتقاد به پیامبران الهی را یکی از شرطهای مسلمانی، برشمرده است. از اینرو، در برنامهها باید به این مطلب اشاره شود که هیچگاه به پیروان دیگر ادیان، نباید توهین، تحقیر یا ناسزایی روا داریم.
5 ـ مدتی است در برخی محفلهای علمی گفته میشود هرکس با هر عقیدهای، از حقانیت، بهرهای دارد و هیچ کس حق مطلق نیست. بنابراین، نمیتوان گفت این مذهب، حق است و آن مذهب، باطل. این سخن همان بحث «پلورالیسم دینی» است. اندیشمندان مسلمان، دلایل بطلان این نظریه را بیان کردهاند و در قرآن، آیات فراوانی در بطلان آن، آمده است از جمله اینکه:
وَ مَنْ یَبْتَغ غیر الاسلام دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنه. (1)
هر کس جز اسلام، دینی را بپذیرد، از او پذیرفته نمیشود.
یا:
اِنَّ هذا صراطی مستقیما فَاتّبعوه. (2)
این است راه راست من، پس، از آن پیروی کنید.
بنابراین، در برنامهها باید تأکید شود که جز اسلام، همهی ادیان نسخ شدهاند و پذیرفتهی درگاه الهی نیستند. پس همه باید در زیر پرچم اسلام قرار گیرند تا به راه راست، هدایت گردند.
1 ـ دعوت از کارشناسان حوزه و دانشگاه برای گفتوگو دربارهی شخصیت حضرت مسیح(ع) با توجه به آیات و روایات.
2 ـ دعوت از اندیشمندان مسیحی و مسلمان برای گفتوگو دربارهی ویژگیهای مشترک و تبیین راهکارهای بهرهبرداری از این اشتراکها برای برپایی صلح جهانی.
3 ـ ساخت نماآهنگ از سرودهای مسیحیان و حتی عرفانی در توصیف شخصیت حضرت مسیح(ع).
4 ـ تهیهی فیلم مستند از برپایی مراسم جشن میلاد در کلیساهای بزرگ جهان بهویژه کلیسای واتیکان و کلیساهای بزرگ ایران.
5 ـ تهیهی فیلم از خانوادههای مسیحی و نمایش آداب و رسوم آنها در سالروز میلاد مسیح(ع).
1 ـ آیا تا کنون با برادران و خواهران مسیحی برخورد داشتید؟ رفتار شما با آنها چگونه بود؟
2 ـ به نظر شما، با مسیحیان و پیروان ادیان دیگر باید چگونه رفتار کرد؟
3 ـ آیا دربارهی حضرت عیسی(ع) یا حضرت مریم(ع)، آیهای از قرآن به خاطر دارید؟
4 ـ مهمترین دستورهای دین مسیح چه بود؟ (پرسش از مسیحیان یا مسلمانان)
5 ـ به نظر شما، ویژگیهای مشترک اسلام و مسیحیت چیست؟
6 ـ اندیشمندان ادیان گوناگون چگونه میتوانند در برپایی صلح جهانی نقش داشته باشند؟
7 ـ آیا میتوانید یکی از آداب مذهبی مسیحیان در سالروز میلاد حضرت مسیح را نام ببرید؟
1 ـ نام مادر حضرت عیسی(ع) چه بود و این نام به چه معناست؟ حضرت مریم(س)، خدمتگزار پرستشگاه
2 ـ نسل حضرت عیسی(ع) از سوی مادر به کدام پیامبر میرسد؟ حضرت هارون و سلیمان
3 ـ نخستین معجزهی حضرت عیسی(ع) چه بود؟ سخن گفتن در دوران نوزادی
4 ـ یاران خاص حضرت عیسی(ع) را چه مینامیدند؟ حواریّون
5 ـ چند نمونه از معجزههای حضرت عیسی(ع) را نام ببرید؟ زنده کردن مردگان، شفا دادن نابینا و بیمارهای درمانناپذیر
6 ـ نام کتاب آسمانی حضرت مسیح(ع) چه بود؟ انجیل
7 ـ «مائده» یعنی چه و با حضرت عیسی(ع) چه ارتباطی دارد؟ سفرهی
غذا. حواریّون از حضرت عیسی(ع) میخواستند از خداوند بخواهد مائدهی آسمانی بر آنان فرو فرستد.
8 ـ حضرت عیسی(ع) در چه سنی به پیامبری برگزیده شد؟ در دوران کودکی.
9 ـ هجرت پیامبر اسلام(ص) چند سال پس از میلاد مسیح(ع)، رخ داد؟ 622 سال.
10 ـ کدام پیامبر الهی همزمان با حضرت عیسی(ع) زندگی میکرد؟ حضرت یحیی(ع).
11 ـ کدام یک از سورههای قرآن، داستان ولادت حضرت مسیح(ع) را بیان کرده است؟ سورهی مریم
12 ـ آیا حضرت عیسی مسیح(ع) فرزندی داشت؟ خیر
1 ـ چگونه حضرت مریم(س) شایستگی پرورش عیسی(ع) را در دامان خود یافت؟
2 ـ آیا به راستی، هیچ مردی در آن زمان وجود نداشت که شایستگی پدری حضرت مسیح(ع) را داشته باشد؟ اصولاً چرا مسیح(ع) بدون پدر به دنیا آمد؟
3 ـ چرا حضرت مسیح(ع) در همان ابتدای تولد، خود دفاع از مادرش را به عهده گرفت؟ چرا خود حضرت مریم(س) از حیثیت و آبروی خویش دفاع نکرد؟
4 ـ چرا حضرت عیسی(ع) نسبت به دیگر پیامبران از معجزههای بیشتری (از نظر تعداد) برخوردار بود؟ آیا برای اثبات نبوت به بیش از یک معجزه، نیاز است؟
5 ـ چگونه حضرت عیسی(ع) معجزههای خود را به حواریّون، تفویض میکرد و آنان چگونه مانند حضرت مسیح، بر زنده کردن مردگان و شفای بیماران قدرت مییافتند؟ اگر این معجزهها، دلیلی بر نبوت عیسی(ع) است، چرا انجام آن به دست حواریّون نیز امکانپذیر بوده است؟
6 ـ انجیل اصلی که بر حضرت عیسی(ع) نازل شد، اکنون کجاست و چرا اثری از آن وجود ندارد؟
7 ـ چگونه حضرت عیسی مسیح(ع) به آسمان صعود کرد و چه زمانی باز خواهد گشت؟
8 ـ صعود و عروج حضرت مسیح به آسمان، جسمانی بود یا روحانی یا هر دو؟
9 ـ سیمای حضرت عیسی(ع) در قرآن و روایات را بیان کنید؟
10 ـ هدف و پیام آیین مسیحیت چیست؟ آیا کلیسا و پیشوایان دین مسیحیت در این راه، گام بر میدارند؟
11 ـ ویژگیهای مشترک دین اسلام و مسیحیت چیست؟
12 ـ دلایل و انگیزههای تحریف در دین مسیحیت چیست؟
13 ـ دلایل سستی اعتقاد مسیحیان به دین را چگونه ارزیابی میکنید؟
14 ـ محور گفتوگوی ادیان با یکدیگر باید چه باشد و پیآمد این گفتوگوها چه خواهد بود؟
15 ـ راهکارهای ادیان الهی به ویژه اسلام و مسیحیت را برای ایجاد صلح جهانی، بیان کنید.
1 ـ آیت الله جعفر سبحانی
2 ـ آیت اللّه رضا استادی
3 ـ آیت الله تسخیری
4 ـ حجت الاسلام و المسلمین علی دوانی
5 ـ حجت الاسلام و المسلمین حسین توفیقی، استاد در مؤسسه امام خمینی، قم.
6 ـ حجتالاسلام و المسلمین محمد مجتهد شبستری
7 ـ حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
8 ـ حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان
9 ـ حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان
10 ـ حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا زیبایینژاد، دفتر مطالعات حوزه علمیه خواهران قم.
11 ـ دکتر صادق آیینهوند، استاد دانشگاه
12 ـ دکتر محمود رامیار، نویسنده
13 ـ دکتر زروانی، دانشگاه تهران دانشکده الهیات
14 ـ دکتر سالکی، دانشگاه تهران دانشکده الهیات
15 ـ حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی
16 ـ عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، محقق کتابخانه ادیان در قم
17 ـ علی اصغر مصطفوی، محقق کتابخانه ادیان در قم
18 ـ محمدباقر انصاری، محقق کتابخانه ادیان در قم
1 ـ قرآن کریم
2 ـ کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی
3 ـ خزائلی، محمد، اعلام القرآن
4 ـ شیخ صدوق، امالی
5 ـ علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار
6 ـ رسولی محلاتی، تاریخ انبیا
7 ـ عمادزاده، تاریخ انبیا
8 ـ نجار، تاریخ انبیا
9 ـ طبری، محمدبن جریر، تاریخ بلعمی
10 ـ حکمت، علیاصغر، تاریخ جامع ادیان
11 ـ طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری
12 ـ ترجمهی آیتی، محمدابراهیم، تاریخ یعقوبی
13 ـ حسنبنعلی بن شعبه، تحف العقول
14 ـ علامه طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان
15 ـ شیخ طبرسی، تفسیر جوامع الجامع
16 ـ علی بن ابراهیم قمی، ابوالحسن، تفسیر قمی
17 ـ لاهیجی، عبدالرزاق، تفسیر لاهیجی
18 ـ شیخ طبرسی، تفسیر مجمع البیان
19 ـ کاشانی، ملا فتح اللّه، تفسیر منهج الصادقین
20 ـ مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه
21 ـ جمعه العروسیه الهویزی، تفسیر نورالثقلین
22 ـ ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر
23 ـ شیخ صدوق، توحید صدوق
24 ـ شیخ طوسی، تهذیب
25 ـ علامه مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب
26 ـ شیخ صدوق، خصال
27 ـ ثقهالاسلام کلینی، روضة الکافی
28 ـ ثقهالاسلام کلینی، فروع کافی
29 ـ راوندی، قصص الانبیاء
30 ـ صدر بلاغی، قصص قرآن
31 ـ ابن عسیر، الکامل فی التواریخ
32 ـ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه
33 ـ ترجمه سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ
34 ـ توفیقی، حسین، نگاهی به ادیان زندهی جهان
35 ـ ترجمهی فیض الاسلام، نهج البلاغه
36 ـ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه