ghaemiyeh.com
سرشناسه : بهمنی، اصغر، 1346 -
عنوان و نام پدیدآور : توکل :بیایید به خدای خود اعتماد کنیم!/ اصغر بهمنی
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1381.
مشخصات ظاهری : ص 48
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : توکل (اسلام)
موضوع : ایمان (اسلام)
موضوع : توکل
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP225/2/ن2ف7 1381
رده بندی دیویی : 297/464
پیشگفتار... 5
تعریف توکل... 7
تعریف توکل از نظر لغوی... 7
تعریف توکل در اصطلاح دانشمندان اسلامی... 8
جمعبندی واژه توکل در قرآن... 10
توکل تنها باید به خداوند باشد... 13
اهمیت و ویژگی توکل بر خداوند... 15
وجوب و ضرورت توکل... 17
چه کسانی امر و توصیه به توکل کردهاند؟... 19
متوکلان (توکل کنندگان)... 20
درجات توکل... 21
توجه به تلاشها و اسباب در راستای توکل... 24
آثار و نتایج توکل... 29
1 - محفوظ بودن از شر دشمنان:... 29
2 - برخورداری از نصرت الهی و پیروزی در برابر جباران:... 30
3 - برخورداری از نعمت و فضل الهی:... 31
4 - زمینه ساز دعا و نیایش:... 32
5 - ظهور ایمان:... 32
6 - رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی:... 33
7 - دور ماندن از وسوسههای شیاطین:... 35
8 - جلب مهر و محبت الهی:... 36
9 - برخورداری از کفایت الهی:... 37
زمینههای توکل... 40
مواضع توکل... 42
1 - هنگام طلب نصرت و پیروزی:... 42
2 - هنگام روگردان شدن دشمنان و رویگردانی از آنها:... 43
3 - هنگام استقبال از قضای الهی:... 45
4 - در تثبیت و دوام ایمان:... 46
5 - در امر دین و دنیا:... 46
6 - در هر گفتار و کردار:... 46
7 - برای رفع نیازها:... 46
8 - توکل در همه امور لازم است.... 47
9 - در تمام حالات باید توکل کرد.... 47
ارتباط «توکل» با «تفویض»، «تسلیم»، «ثقه»، «رضا»... 47
منابع... 50
همانگونه که انسان ، فطرتا به دنبال پرستش معبود بیهمتاست ، در دلدادگی و تکیه خواهی نیز خواهان ستون محکم و مطمئن است .
با تأسف ، همانطور که در پرستش ، بسیاری از انسانها راه به خطا بردهاند ، در سر سپاری و اعتماد نیز به کج راهههای لغزنده کشیده شدهاند .
بدون شک ، ضعف ایمان به خداوند قادر و بیهمتا مهمترین دلیل در سستی توکل است .
نوشته حاضر که توکل را با رویکردی قرآنی مورد توجه قرار داده بر آن است تا ابعاد علمی این بحث را به طور اختصار تبیین نماید . امید است که مورد توجه و استفاده محققان قرار گیرد .
انشاء اللّه
اصغر بهمنی / پاییز 1387
«توکل» از وکالة است(1)و به دو صورت بیان میشود:
1 - توکلتُ له: به معنای ولایت پذیری است. (ولایت او را پذیرفتم).
2 - توکلتُ علیه: به معنای اعتماد کردن به دیگران است.(2)(به او اعتماد دارم).
آنچه مورد نظر ما در این نوشته است و عموم مردم به آن توجه دارند معنای دوم است که در تعابیر اهل علم به مفاهیم دیگری نیز تبیین شده است مانند:
همچنین «توکیل» که هم خانواده «توکل» است از نظر علامه طباطبائی به معنای اعتماد - بر دیگران -
است.(1)راغب، توکیل را به معنای نایب گرفتن غیر، معنا کرده(2)و در مجمع البیان آن را تفویض کارها به غیر(3)آورده است.
«وکیل» از دیگر لغات هم خانواده توکل است که به معنای «موکول» آمده است،(4)بنابراین وکیل کسی است که موکل، کارش را به او واگذار کرده(5)و به نیابت از او تدبیر میکند.(6)
در دیدگاه دانشمندان اسلامی تعاریف متعددی به چشم میخورد:
ملا مهدی نراقی مینویسد:
«توکل یعنی اعتماد بر خداوند و سپردن همه کارها به او.»(7)
طبرسی میگوید:
«توکل یعنی رضایت به تدبیر خدا همراه با واگذاری کارها به او و تمسک کردن به طاعتش.»(1)
در اثر دیگری، تعریف دقیقتری ارائه شده است تا
آنجا که مینویسد:
«توکل، اعتماد قلب است بر خدا با عدم اضطراب به هنگام نبود اسباب.»(2)
در جای دیگری از این اثر تعریف دیگری آمده است:
«توکل، اعتماد قلبی بر خداوند است در آنچه دوست دارد یا بدش آید و در آنچه امید دارد و آنچه میترسد. اعتماد نمیکند بر سببی مگر خداوند.»(3)
معراج السعادة آورده است:
«توکل یعنی اعتماد کردن و مطمئن بودن دل بنده خدا در تمام کارهایش به خداوند و اینکه بیزار شود از هر حول و قوهای و فقط تکیه کند بر حول و قوه الهی.»(4)
در کتاب «فتح القدیر» توکل را واگذاری تمامی افعال و گفتار به خداوند بیان کرده است.(1)
مرحوم علامه طباطبائی در این خصوص میفرماید:
«توکل عبارت است از اینکه انسان زمام امور خود را به دست غیر خود (خدا) دهد و تسلیم او شود که هر چه صلاح دید و هر چه کرد همان را صلاح خود بداند و این خود اخص آثار عبودیت است.»(2)
دوازده واژه از کلمه «توکل» مشتق شدهاند که هفتاد آیه قرآن را به خود اختصاص دادهاند:
تَوَکَّلْتُ: هفت بار
تَوَکَّلْنا: چهار بار
نَتَوَکَّلُ: یک بار
یَتَوَکَّلُ: دوازده بار
یَتَوَکَّلُونَ: پنج بار
تَوَکَّلْ: نه بار
تَوَکَّلُوا: دوبار
وَکِیلٌ: بیست و چهار بار
مُتَوَکِّلُونَ: سه بار
مُتَوَکِّلِینَ: یک بار
وَکَّلْنا: یک بار
وُکِّلَ: یک بار
در آیاتی که واژه «وکیل» دارند، بیست و چهار بار از خداوند به عنوان وکیل یاد شده است.
در آیات یاد شده یازده بار امر به توکل شده است که به صورت صیغه مفرد یعنی «تَوَکَّلْ» نه بار و به صورت صیغه جمع یعنی «تَوَکَّلُوا» دو بار تکرار شده است.
از آنجا که توکل باید بر خداوند باشد، نام خدا در مشتقات توکل، 34 بار با لفظ جلاله «اللّهِ»(1)و نه بار به
صورت ضمیر برگشت داده شده به آن(2)و پنج بار با لغت «ربّ»(3)و پنج بار به صورت ضمیر برگشت داده شده به آن آورده شده است.(4)
همچنین در سه آیه، اشاره به سه صفت خداوند شده است که از این قرار است:
1) 1 - مانند: فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ، (آل عمران: 159).
2) 1 - مانند: وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ، (هود: 88).
3) 2 - مانند: الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ، (نحل: 42).
4) 3 - مانند: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلاً، (مزمل:9).
رحمن: «قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنّا بِهِ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنا (ملک: 29)».
حَیّْ: «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ (فرقان: 58)».
عزیز: «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ (شعراء: 217)».
در قرآن به «توکل کنندگان» هم اشاره شده که عبارتند از: پیامبر اسلام (نساء: 81 و....) - حضرت نوح (یونس: 71) - حضرت هود (هود:56) - حضرت شعیب (هود: 88) - حضرت یعقوب (یوسف: 67) - قوم موسی (یونس: 85) - پیامبر اسلام و اصحابش (ملک: 29) - حضرت ابراهیم و اصحابش (ممتحنه: 4)
در قرآن این نکته را ضروری دانسته است که مبلغان الهی و بلکه همگان باید به خدا توکل کنند.(1)
1) 1 - تفسیر راهنما، ج 7، ص 359؛ و ج 3، ص 489.
قبل از پرداختن به این مسئله باید ببینیم، چرا به غیر خدا نمیتوان توکل و اعتماد داشت؟
بدون شک از دیدگاه یک انسان مؤمن و عاقل، غیر از خدا کسی یا چیزی نمیتواند مورد اعتماد باشد و کفایت لازم را برای این منظور ندارند چرا که بنابه فرموده پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله مخلوق نمیتواند شایسته توکلبر او باشد به دلیل اینکه نفع و زیان و عطا و منعی را در اختیار ندارد.(1)
با این حال از آیات 18 و 67 سوره یوسف، شایستگی خداوند برای توکل کردن بر او، قابل استنباط است(2)حصر توکل بر خداوند متعال را میتوان از تقدیم «اللّه» در آیه: «وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ (مائده: 23)» به دست آورد.(3)از نظر اعتقادی نیز باور به حاکمیت انحصاری خدا بر هستی، موجب توکل
میشود.(4)
علی علیهالسلام جایگاه خدا و غیر خدا را در مسئله توکل اینگونه در کلام آورده است:
«من روی تافته از همگان و بازگشته به خدا ، به او توکل میکنم.»(1)
اما اینکه چرا برخی به غیر خدا تکیه میکنند و از اعتماد و توکل بر خدا روی گردان هستند میتواند ریشه در ضعف یقین یا ضعف نفس و یا ضعف هر دو داشته باشد.(2)
قرآن نیز در آیات 193 اعراف و 17 عنکبوت، روی گردانی از خدا و روی آوردن به غیر خداوند را نکوهش کرده است.(3)
همچنین آیه: «أَلاّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً (اسراء:2)» در خطاب به بنیاسرائیل، ایشان را از شرک به خدا و اینکه چیزی غیر او را وکیل بگیرند، زنهار داده است.(4)
با این حال، کمک گرفتن از دیگران در صورتی که اعتماد قلبی به آنها وجود نداشته باشد و یا به اعتقاد زمخشری، چنین کمکی انسان را به گناه نکشاند، جایز خواهد بود.(5)
خوب است در اینجا به این نکته نیز اشاره کنیم که
خداوند که «وکیل» همگان است در برخی از امور، وکیل گرفته است. طبرسی ذیل آیه: «قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ (سجده: 12)» که اشاره به قبض ارواح توسط ملک الموت دارد، پس از تعریف «توکیل» در تفسیر این آیه مینویسد: «به ملک الموت برای قبض ارواح، وکالت داده شده است».(1)
علامه طباطبایی نیز ذیل آیه: «فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هوءُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ (انعام: 89)» که سخن از تهدید مشرکان به جایگزین شدن گروهی دیگر که کفر نخواهند ورزید، به میان آورده است، به این نتیجه میرسد که خداوند کسانی را که مورد اعتماد او هستند بر حفظ دین از جانب خود موکل «وکیل» میکند و آنها معصومین علیهمالسلام - انبیاء و اوصیای آنها - هستند و در دایره وسیعتر، مؤمنان پارسا میباشند.(2)
توکل در مقام علمی، پیچیده و در بعد عملی، عمل کردن به آن دشوار است.(3)
در معانی الاخبار روایتی را نقل کرده که بر اساس آن،
«توکل» برتر از «زهد و اخلاص» است.(1)
در اهمیت توکل همین بس که امیرالمؤمنین علیهالسلام آن را بهترین عمل، بهترین ستون و در برگیرنده (حصار) حکمت دانسته است(2)و در حدیثی هم توکل از ارکان ایمان برشمرده شده است.(3)
مدارج السالکین مینویسد «توکل» نصف دین است که همان «استعانة» میباشد و نصف دیگر دین «انابة» است که همان «عبادت» میباشد.(4)
خواجه عبداللّه انصاری هم عقیده دارد، توکل، محل اخلاص، نشانه یقین و ثمره توحید است.(5)در جای دیگر، توکل را به عنوان شکر نعمتهای خداوند و سپاسگزاری از امدادهای او قلمداد کرده است؟(6)
بر اساس آیه 42 سوره نحل میتوان چنین برداشت کرد که صبر، نیاز موقت و توکل نیاز دائمی برای مسلمانان است.(7)
بر اساس آیه نورانی:
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ... (توبه: 129)».
برگردانند - نگران نباش - بگو: خداوند مرا کفایت میکند... بر او توکل کردم...
چنین برداشت میشود که مبلغان رسالات الهی لازم است بر خداوند توکل کنند.(1)
بعضی نیز «وجوب توکل» را بر مؤمنان از آیه:
«وَ عَلَی اللّهِ فَتَوَکَّلوا إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنِینَ (مائده: 23)».
استنباط کردهاند.(2)
علامه مجلسی نیز ذیل آیه سوم سوره طلاق: «لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً» - برای هر چیزی اندازهای است.
میفرماید: این آیه وجوب توکل را بیان میکند.(3)چنین برداشتی میتواند به این خاطر باشد که خداوند برای هر چیزی اندازهای قرارداده که تغییرناپذیر است و
لذا بندگان باید به آن اندازه معین شده اکتفا کرده و بدون هراس از عواقب آن، توکل را پیشه خود سازند.
المیزان نیز ذیل آیات شریفه: «وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ (ابراهیم: 11)» و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند. «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا (ابراهیم: 12)» - و چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راههای (سعادت) رهبری کرده است. مینویسد:
«دو حجت و دلیل بر وجوب توکل هست:
1 - داشتن ایمان که توکل راهم واجب میکند.
2 - داشتن هدایت الهی که آنهم واجب کننده توکل است.(1)»
برخی نیز توکل را هم «واجب» و هم «فضیلت» برای انسان برشمردهاند.(2)
«تبیان» ذیل آیه 160 سوره آل عمران معتقد به وجوب توکل شده است(3)و تفسیر «جدید» ضمن چنین برداشتی از آیه مذکور این گونه علت میآورد: «(اگر توکل واجب نباشد) خداوند انسان را به خود وامیگذارد تا نابود شود.»(4)
چه کسانی امر و توصیه به توکل کردهاند؟
توکل نیز همانند بسیاری از رفتارها و گفتارها و عقاید مثبت، نیاز به توجه و سوق دهی دارد.
در درجه نخست این خداوند است که بندگانش را به توکل بر ذاتش فرا میخواند:
«فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ (آل عمران: 159).»
پس از خداوند متعال، این انبوه پیامبراناند که قوم خود را به توکل بر خداوند فرا میخوانند. قرآن از زبان
پیامبران میفرماید:
«وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ (ابراهیم: 11).»
اوصیای الهی نیز چنین توصیههایی را داشتهاند چنانکه امام کاظم علیهالسلام پس از توضیحاتی پیرامون توکل، میفرماید: پس بر خدا توکل کنید با واگذاری کارها به او و به او اطمینان کنید.(1)
همچنین از آیه 23 سوره مائده برمیآید که
1) 1 - چهل حدیث، ص 213.
بهرهمندان از نعمت الهی نیز مردم را به داشتن توکل امر کردهاند:
«فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنِینَ. (مائده: 23).»
متوکلان (توکل کنندگان)
الف) متوکلان چه کسانی هستند؟
برخی دایره توکل کنندگان را از انسان فراتر دانسته و معتقد شدهاند: «همه توکل دارند از مؤمن و کافر و حیوان؛ اما متعلق توکل آنها متفاوت است تا آن جا که اولیاء الهی بر ایمان و نصرت دین الهی بر خدا توکل میکنند و دیگران بر استقامت نفس و ثبات قدم توکل میکنند و برخی بر رزق و سلامتی بدن و گروهی هم برای گناه کردن و انجام فواحش بر خدا توکل دارند و چه بسا افراد گناهکار در توکلشان قویتر از اهل
طاعتاند.»(1)
فیروز آبادی نیز مطالب فوق را پسندیده و در کتابش به توضیح پرداخته است.(2)
ب) صفات متوکلان؛
روی هم این صفات و ویژگیها را میتوان به توکلّ کنندگان نسبت داد:
1 - به قضاء الهی راضی و در برابر حکم او تسلیم هستند.(1)
2 - کارهایشان فقط برای خداست.(2)
3 - فقط بر ذات اقدس الهی طمع دارند و تنها از او میترسند.(3)
4 - آنها به وکیل خود (خداوند) اطمینان کامل دارند لذا او را متهم به کوتاهی یا ناتوانی نمیکنند؟(4)
5 - صبر و تقوا از مشخصههای آنهاست.(5)
مرحوم نراقی توکل کنندگان را در سه رتبه درجه بندی کرده است:
«1 - توکل کنندگانی که اطمینانشان به خدا مانند
اطمینانشان به بندگان است که وکالت او را میپذیرند لذا در کنار وکیل خویش، خودشان هم در تلاش هستند.
2 - توکل کنندگانی که اطمینانشان به خدا مانند اطمینان طفل به مادر است که جز او را نشناسد و تمام اسباب را مردود میداند مگر گریختن به دامان مادر را.
3 - توکل کنندگانی که خود را نزد خدا مانند مردهای میدانند نزد غسّال که از خود هیچ حرکتی ندارند و هر چه هست قدرت اوست.
اینان از سعی و تدبیر، بیزارند و چه بسا دعا را هم ترک میکنند همچون حضرت ابراهیم در آتش.»(1)
ابو حامد غزالی نیز دقیقا به شرح درجات فوق پرداخته است.(2)
در روض الجنان به نقل از ابوعلی رودباری مینویسد:
«متوکلان بر سه رتبه قرار گرفتهاند:
1 - گروهی که چون بدهندشان شکر میکنند و اگر ندهندشان صبر پیشه میسازند.
2 - آنان که عطایشان کنند یا نکنند برایشان مساوی است.
3 - دستهای چون عطایشان کنند شکر میکنند و براین باورند که صلاحشان همین است.»(1)
«بصائر» در این خصوص مینویسد:
«با فضیلتترین توکلها مربوط به انبیاء و وارثان ایشان است که در پی اقامه دین و دفع مفاسد از دین بودند. بعد از آنان، مردم قرار دارند که با اغراض مادی به خدا توکل میکنند ولکن اینان بر دو گروه هستند: گروهی که محبوب خدا هستند و از آنچه به آنها رسیده است، (با دیده) خیر میبینند و عدهای که مبغوض خدا هستند و از آنچه به آنها نایل شده (با دیده) ضرر میبینند.»(2)
«کشف الاسرار» متوکلان را در دو رتبه درجهبندی کرده است:
1 - توکل عام:
متوکلان در این درجه از توکل، تنها مسبب الاسباب (خداوند) را میبینند نه اسباب را. البته اینان میتوانند اسباب را هم ببینند اما ماندن در آن را خطا میدانند.
2 - توکل خواص:
در اینجا، دیگران به او کار میسپرند و او کارها را
به خدا میسپارد.(1)»
«علامه مجلسی» از دیدگاه دیگری به تبیین درجات متوکلان پرداخته است.
ایشان میگوید: «یک درجه از توکل آن است که همه
کارهایت را به خدا واگذار کنی و درجه دیگر و پایین آن است که تنها برخی از امور را به خداوند بسپری.»(2)
اما اینکه میزان توکل در متوکلان بر چه پایهای استوار است، نکته ظریفی است که بیان آن خالی از لطف نیست. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «میزان توکل به خدا بر اساس میزان اطمینان انسان به خدا میباشد.»(3)
از اثر دیگر این گونه برداشت کردهایم که میزان توکل به قدر تعمیق توحید نزد متوکل است.(4)
تلاش انسان و آماده سازی آلات و ادوات برای رسیدن به هدفی که در پیش دارد تا چه اندازه میتواند با مقام توکل در تضاد باشد؟
آیا توکل با توجه کردن به تلاشها و اسباب منافات دارد؟
توجه به اسباب مسئلهای است که مورد توجه حضرات معصومین علیهالسلام هم بوده است چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«اِعْقِلْ راحِلَتَکَ وَ تَوَکَّلْ»(1)
همچنین امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده است:
«توکل، همراه دعا و تلاش است.»(2)
علامه مجلسی ضمن نقل روایات مینویسد:
«اصولاً تلاش و روی آوردن به اسباب بدون آنکه در چنگال «حرص» گرفتار شویم، طبق آیین شریعت، لازم شمرده شده است اما نباید به آنها اعتماد کرد بلکه تنها دلبستگی ما باید به مسبب الاسباب (خداوند) باشد.»(3)
به طور کلی به کارگیری اسباب و تلاش به منظور جلب منفعت یا دوام آن و یا دفع ضرر و یا قطع آن میباشد که ترک آنها حرام میباشد و(4)توجه به آنها
به شرط آن که مشروع باشند مورد تأکید هستند.(1)
در میان اسبابی که برای رسیدن به هدف مورد توجه قرار میگیرند اسباب موهوم (مانند فال بینی و سحر و جادو) به چشم میخورند که روی آوردن به این اسباب، خلاف توکل بوده و باید از آنها دوری کرد.(2)
در کنار اسباب طبیعی برای رسیدن به مقصود، اسباب
روحی و روانی هم لازم است که خود توکل نمونهای از این اسباب روانی است تا جایی که از توکل به عنوان وسیلهای کارساز برای رفع مشکلات یاد شده است.(3)
اما این جا مطلب مهمی است که علامه طباطبائی به آن اشاره کرده است:
«خداوند، خود «مسبب الاسباب» است. او سببی است فوق همه اسباب که دیگر سببها به او منتهی میگردند. مؤمن بواسطه ایمانش به اسباب ظاهری اعتماد نمیکند چرا که این کار جهل محض است»(4)«و شخص موحد از تمام اسباب ظاهری منقطع است چرا
که او خدا را یگانه سبب شکستناپذیر دانسته است.»(1)
«نمونهای از هم آغوشی «توکل و سبب خواهی» را میتوانیم در جریان سفر برادران یوسف به مصر، پیجویی نماییم. حضرت یعقوب از برادران یوسف علیهالسلام میخواهد که برای عدم جلب توجه مردم، از یک در وارد نشوند (تا به اصطلاح ما هدف چشم زخم قرار نگیرند) اما آن حضرت بلافاصله اذعان میدارد که چنین تلاشی نمیتواند از حادثه حتمی که خدا حکم کرده جلوگیری نماید و سپس مسئله توکل را پیش کشیده میگوید:
«به خدا توکل کردهام (در جریان این سفر و حوادث آینده آن) این جریان نشانگر این حقیقت است که در تعالیم یعقوب علیهالسلام منافاتی میان توکل و تدارک اسباب وجود ندارد و اصولاً توکل بر خدا نباید موجب نادیده گرفتن اسباب و علل طبیعی شود.»(2)اما بدون شک، قلب انسان بایستی از تعلق به آنها خالی باشد.
شر باصی در مورد توکل و اسباب مینویسد:
«نگاه متوکل حقیقی به اسباب به خاطر خضوع
در برابر سنت الهی است وگرنه میداند که مخلوق همانند او عاجز است لکن از طرف خدا این مخلوق، سبب قرار گرفته است.»(1)
سید قطب نیز در این مورد چنین آورده است:
«توکل مانع از توجه به اسباب نیست بلکه روی آوردن به اسباب از روی اطاعت خداست و لذا برای او عبادت محسوب میشود و به ثواب آن نایل میگردد.»(2)
برخی نیز با توجه به درجات توکل به این نتیجه رسیدهاند که در پایینترین درجه توکل، اسباب (ظاهری) را میتوان طلب نمود و در حالت میانه از توکل، میتوان به اسباب و تدبر در حد دعا و فزع روی آورد اما در بالاترین درجه از توکل اسباب و تدبیر (و
آنچه در حد فهم ما میباشد این است که بدانیم، «توکل» حال پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کسب و تلاش، عمل آن حضرت بوده و هر دو نباید ترک شود.(5)
توکل بر خداوند با توجه به درجاتی که بندگان بر اساس توکل به دست میآورند دارای آثار فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی است که ما به برخی از آنها اشاره میکنیم:
بر اساس آیه:
«فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ (مائده: 11).»
توکل، خنثی کننده توطئههای دشمنان است.(1)
چنانچه برخی روایات نیز به این نکته اشاره دارند.(2)
از آنجا که توکل، بر قدرتی شکستناپذیر صورت
میگیرد میتوان به این نتیجه رسید که به طور کلی در زندگی اجتماعی، انسان را از شر بدخواهان محفوظ میدارد که این حقیقت را میتوان از آیه:
«وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ شعراء: 217).»
از آیه «122 سوره آل عمران» چنین استنباط میگردد که پیروزی مسلمانان در یکی از جنگها نتیجه توکل آنها بر خدا بوده است. این آیه حال گروهی را بیان میکند که ابتدا تصمیم داشتند به جنگ نروند اما از تصمیم خود منصرف شده و بر خدا توکل کردند و در نهایت از نصرت الهی برخوردار گردیدند و در پی آن، پیروزی را در آغوش کشیدند.(2)
در تفاسیر مختلفی ذیل آیه «160 سوره آل عمران» به این نکته اشاره شده است که نصرت در پی توکل بر خداوند حاصل میشود و دوری از توکل، خذلان را به دنبال دارد.(3)
در روایتی نیز از امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است: هر کس توکل کند یاری خدا را از دست نمیدهد.(4)
بیان این نکته لازم است که، نصرتی که در پی توکل حاصل میشود گاه در میدان نبرد نظامی است و گاه در بیان حجت و دلیل در احتجاج با مخالف(1)و این همان نصرت حقیقی است.(2)
مسلمانان پس از جنگ احد با برخورداری از نعمت و فضل پروردگارشان بازگشتند که آیه:
«فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ (آل عمران: 174)»
گواه آن است اما چنین رخدادی نتیجه توکلی بود که بر خداوند داشتند و این حقیقت را از آیه قبل میفهمیم که میفرماید:
«وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ (آل عمران: 173).»
همچنین میتوان از آیه 59 سوره توبه به چنین برداشتی رسید.(4)
از آن جا که توکل، ایجاد رابطهای خصوصی با پروردگار است، انسان را به نیایش و درخواست نیاز از درگاهش فرا میخواند چنانکه حضرت شعیب پس از توکل بر خدا دست به دعا برمیدارد:
«عَلَی اللّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ (اعراف: 89).»
همچنین آیات «85 و 86 سوره یونس» گواه این مطلب است که قوم موسی پس از توکل بر خداوند، دست به دعا بلند کرده و دو چیز را از خداوند میخواستند:
1 - خدایا لباس ذلت را از ما دور کن؛
2 - ما را از قوم ستمکار نجات بخش؛(2)
در آیات متعدد قرآنی همچون:
«وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ (ابراهیم: 11).»
به این حقیقت میرسیم که با توکل، ایمان ظاهر
میشود(1)و چنانکه در «روح المعانی» آمده است، شرط ایمان، توکل است.(2)«مدارج السالکین» هم این مطلب را از آیات 23 سوره مائده و 51 سوره توبه به دست آورده است.(3)
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید: «متوکلان، قویترین مردم هستند از نظر ایمان.»(4)و در صورتی که شدت ایمان را، تقوا به حساب آوریم، طبق نقل معصومین علیهمالسلام ، توکل انسان را در صف متقین قرار میدهد.(5)
کسانی که در راه خدا مهاجرت کرده و میکنند از نظر قرآن به پاداشهای دنیوی و اخروی خواهند رسید. آیه 41 سوره نحل سخن از چنین امتیازی برای مهاجران فی سبیل اللّه به میان آورده و در آیه بعد چنین سعادتی را
به خاطر صبر و توکل آنها دانسته است آن جا که میفرماید:
«الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (نحل: 42).»(1)
اهمیت این دو صفت تا آن جاست که در آیه 12 سوره ابراهیم از توکل و صبر به عنوان دو ابزار لازم برای ابلاغ رسالت الهی که از بزرگترین سعادتها در دنیا و آخرت برای یک انسان است یاد شده است.(2)
و روایات نیز، توکل کنندگان را کسانی معرفی میکند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.(3)
از سعادتهای دنیوی یک انسان این است که حیاتی سراسر عزت و حکمت و تدبیر داشته باشد و این افتخار بنابر آیه:
«وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (انفال: 49).»
نصیب کسانی میشود که بر خدا توکل داشته باشند.(4)
بنابراین اساس تمام کارهای توکل کنندگان، به شکل حکیمانهای توسط خداوند، سرو سامان بخشیده میشود.(1)
آیه 99 سوره نحل صراحت دارد که شیاطین بر مؤمنان و توکل کنندگان سلطه و حاکمیت ندارند:
«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
برخی از تفاسیر ذیل این آیه نوشتهاند: «این آیه گواه آن است که توکل برخدا شیطان را از وسوسه و تسلط بر آنها باز میدارد و اگر هم وسوسه کند در آنها اثر نخواهد داشت.»(2)
در روایتی هم که از امام صادق علیهالسلام نقل شده است سخن از توانایی تسلط شیطان بر بدن انسان مؤمن به
میان آمده بدون آنکه بتواند بر دین و ولایت پذیری او حاکمیتی داشته باشد.(1)
البته «ابلیس» هم خود اعتراف کرده است که حیلهاش در متوکلان راه ندارد.(2)
برخی نیز ذیل آیه مذکور معتقد شدهاند که متوکلان از وسوسههای شیطان و هوای نفس پیروی نمیکنند.(3)
واضح است که این مطلب متفاوت از آن است که
بگوییم آنها از شیطان در امان هستند.
از جمله آثار معنوی و روانی توکل، عبارت است از ایجاد زمینهای مناسب برای جلب محبّت خداوند متعال چنانکه قرآن میفرماید:
«إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آل عمران: 159).»(4)
آیات متعددی از قرآن تصریح دارند که خداوند برای توکل کنندگان کافی است از جمله:
«وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء: 81).»(1)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امام صادق علیهالسلام ذیل آیه:
«وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق: 3).»
نقل شده است؛ «هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت میکند.»(2)
اینکه برخی گفتهاند بر موکل لازم است که به وکیل
خود اطمینان داشته باشد و او را به ناتوانی و کوتاهی متهم نکند(3)اشاره به کفایت وکیل است که وجه اتم و حقیقی آن ذات باری تعالی است.
در اینجا این سؤال مطرح میگردد که چرا فقط خداوند برای توکل کنندگان کافی است؟
ما معتقدیم خداوند، صفات و ویژگیهایی دارد که منحصر به فرد است و بر اساس این ویژگیها، هر انسان عاقلی باید اعتراف نماید که فقط اوست که کفایت کننده است. این ویژگیها عبارتند از:
1 - عالم بر همه چیز است. (اعراف: 89)
2 - به همه موجودات بخشنده است. (ملک: 29)
3 - تنها معبود در عالم هستی است. (رعد: 30)
4 - تنها او به حق هدایت میکند. (ابراهیم: 12)
5 - صاحب عزت و حکمت است (انفال: 49)
6 - حیّ مطلق است. (فرقان: 501)
7 - خالق همه چیز است. (زمر: 62)
8 - مالک همه چیز است. (نساء: 171)
9 - توانای بر همه چیز است. (مائده: 17)
10 - مرجع تمام امور است. (هود: 123)
11 - مربی همه موجودات است. (هود: 56)
12 - در همه امور، حکم فقط حکم اوست.(1)
(یوسف: 67)
1) 2 - منابع متعددی این صفات را برشمردهاند و برخی این عناوین را تحت «ارکان توکل» بیان کردهاند.
سایر آثار و تنایج توکل از این قرار است:
10 - بوجود آمدن آزادی، شادی و لذت برای نفس آدمی.(1)
11 - مطمئن شدن قلب(2)(محکم شدن دل).
12 - بسته شدن راه طمع ورزی بر انسان.(3)
13 - حاصل شدن اخلاص برای انسان(4)
14 - رسیدن به مقام رضای الهی.(5)یعنی انسان به تقدیرات الهی رضایت میدهد.
15 - رسیدن به مقام یقین(6)
16 - زدوده شدن غم و اندوه از دل انسان.(7)
17 - شیرین شدن خدمت به مردم و مهر ورزیدن.(8)
آثار توکل از چنان ژرفایی در سازندگی روح و روان آدمی برخوردار است که علامه طباطبایی، آثار توکل را ملحق به معجزات میداند.(9)
1) 1 - کشف الاسرار، ج 5، ص 326.
2) 2 - معجم الفاظ غرر الحکم، ص 1217.
3) 3 - روض الجنان، ج 5، ص 128. (به نقل از ذوالنون مصری)
4) 4 - نورالثقلین، ج 5، ص 358.
5) 5 - بصائر ذوی التمییز، ص 318.
6) 6 - معانی الاخبار، ص 133.
7) 7 - معجم الفاظ غرر الحکم، ص 1217.
8) 8 - کشف الاسرار، ج 4، ص 326.
9) 9 - المیزان، ج 3 و 4، ص 65.
توکل، علاوه بر اینکه دارای نتایج است و در حقیقت زمینهای است برای بروز و ظهور آثار مختلف؛ خود نیز دارای زمینههایی است که آنها در حصول مقام توکل نقش به سزایی ایفا میکنند و به عبارت دیگر، توکل نتیجه آن عوامل است.
این عوامل که شامل یک سری از رفتارها و عقاید ما میباشد از این قرار است:
1 - یقین: علی علیهالسلام میفرماید: «یقین باعث توکل میشود».(1)همچنین فرموده است: «توکل از نشانههای یقین است».(2)
2 - اخلاص: در کتاب «صلة الانسان باللّه»، توکل را نتیجه حتمی عقیده به توحید و داشتن اخلاص در عمل دانسته است.(3)
3 - توحید ربوبی: انسانی که تنها خدا را فاعل انحصاری بداند، زمینه ایجاد توکل را در قلب خود فراهم کرده است. «محجة البیضاء» توحید را به چهار رتبه تقسیم بندی کرده است و مرتبه سوم از توحید را زمینه پیدایش توکل خوانده است و آن توحیدی است
که موحد فقط یک فاعل را میبیند.(1)
4 - ترس از خدا: در «موسوعة مصطلحات» آمده است: کلید توکل، خوف است؟
5 - ایمان: علامه طباطبائی ذیل آیه 11 سوره ابراهیم مینویسد: بدون ایمان، توکل نمیشود.(2)همچنین ذیل آیه 84 یونس ایمان و اسلام را شرط توکل بیان داشته است.(3)
6 - تسلیم قضای الهی بودن: علامه مجلسی ذیل آیه 84 یونس توکل را مشروط به تسلیم شدن در برابر قضاء الهی دانسته است.(4)
7 - صبر
8 - تقوا
9 - نیکوکاری
10 - اطاعت از خدا و رسول(5)
11 - یادآوری نعمتهای خداوند(6)
12 - برخورداری از هدایت الهی(7)
13 - عبودیت: مرحوم طباطبائی میفرماید: توکل از اخص آثار عبودیت است.(1)
چه زمان و چه مکانی باید به خداوند توکل کنیم؟
جواب این سؤال تحت عنوان «مواضع توکل» قابل بررسی است که ما در اینجا به آنها اشارهای خواهیم داشت:
در بهرهگیری از نصرت الهی و رسیدن به پیروزی، توکل بر خداوند ضروری است همانطور که در آیه 160 سوره آل عمران سخن از نصرت الهی به میان آورده و بلافاصله مسئله توکل مؤمنان را مطرح کرده است:
«إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ.... وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوءْمِنُونَ.»(2)
این آیه، مؤمنان را به چیزی فرا میخواند که مستحق
نصرت الهی است و آن توکل بر کرم خداوند است.(1)
همچنین از آیه 23 سوره مائده میتوانیم به چنین برداشتی برسیم.
از آن جایی که رویگردانی از دشمنان، مسلمانان را با خطراتی از سوی آنها مواجه میسازد، خداوند در آیه:
«فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ (نساء: 81)»
پس از رویگردان شدن پیامبرش از دشمنان امر به توکل کرده است ؛ چرا که در چنین مواقعی خداوند پشتوانه مطمئنی برای آنها خواهد بود.(2)چنانکه در آیه دیگری خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
حضرت نوح علیهالسلام نیز وقتی با کار شکنی
و رویگردانی قومش مواجه میشود متقابلاً از آنها رویگردان شده و بر خداوند توکل میکند.(1)
«بصائر ذوی التمییز» مینویسد:
«توکل بر خداوند در چنین حالاتی از آن روست که در عین تنهایی آدمی، تنها کفایت کننده، اوست:
«وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء: 81).»(2)
«لاهیجی» هم مینویسد:
مؤمنان موظفاند طبق دستور قرآنی(3)در برابر
دشمنیهای مخالفان، توکل پیشه سازند.»(4)
نگرانی از دشمن نه تنها در زمان مخاصمه بلکه در زمان صلح نیز وجود دارد و این امر موجب میشود که در زمان صلح نیز توکل بر خدا فراموش نشود همانطور که در آیه شریفه:
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ (انفال:61).»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله مأمور است با کافران در صورت تمایل آنها، صلح نموده و از عواقب چنین کاری از جمله اهداف پنهانی کافران، ترس به دل راه نداده و بر خدا
توکل نماید.(1)
«علامه مجلسی» ذیل آیه 2 سوره انفال به توکل کردن هنگام امیدواری هم اشاره کرده است.(2)بر پایه مطالب مذکور، توکل هنگام ترس، خطر، صلح و امیدواری لازم است.
قدم گذاشتن در مسیری که رخدادهای آن برای ما مبهم است به همراه سختیهایی است که با توکل آسان میشود. چنانچه خداوند در آیه 51 سوره توبه پس از بیان قضای الهی دستور توکل را صادر میکند.
در جریان سفر برادران یوسف علیهالسلام به مصر، حضرت یعقوب پس از آن که تسلیم قضای الهی میگردد، توکل خود را به خداوند اظهار میدارد.
همچنین قرآن کریم پس از آنکه اسرار نهانی آسمان و زمین را از آن خداوند دانسته و بازگشت همه کارها را به سوی او میداند، به توکل امر مینماید تا به این نکته برساند که هر کس مقدرات عالم را دست خداوند بداند، باید تسلیم او گشته و توکل را فراروی خود قرار دهد.(3)
«لاهیجی» آیه 89 سوره اعراف را چنین ترجمه میکند: بر خداوند توکل کردیم در تثبیت و دوام ایمانمان.(1)
«طبری» ذیل آیه 159 سوره آل عمران، توکل ذکر شده در آیه را مربوط به امور دینی و دنیوی میداند.(2)در مجمع البیان هم مینویسد:
«باید در کارهای دنیایی که از بدی آن ترس داریم به خدا توکل شود».(3)
:(4)
.(1)
.(2)
در توکل، مقام موکل حفظ میشود و از اعتبار ساقط نمیشود به خلاف تفویض که با تفویض، خودش و مقامش از اعتبار ساقط میشود و به دیگری سپرده میشود. به علاوه اینکه «مفوض الیه» میتواند ربّ یا شریک یا زوج یا افراد قومش باشد.(3)
در «چهل حدیث» به نقل از خواجه عبداللّه، تفویض را لطیفتر و دقیقتر از توکل بیان کرده و سه تفاوت را میان آن دو قائل شده است:
1 - متوکل، حق را قائم مقام خود در تصرف خود میکند اما در تفویض، بنده، حول و قوتی از خود
نمیبیند و در تمام امور، خود را بیتصرف و حق را متصرف میداند.
2 - تفویض وسیعتر از توکل است زیرا توکل در مصالح است اما تفویض در مطلق امور است.
3 - توکل بعد از وقوع سبب توکل است اما تفویض هم قبل و هم بعد از سبب است.(1)
در مصطلحات تصوف ، سه قول در خصوص توکل و تسلیم و تفویض بیان شده است که به خوبی نشانگر برتری مقام تفویض است.
قول اول: توکل ، صفت مؤمنان است و تسلیم ، صفت اولیاء و تفویض، صفت موحدان.
قول دوم: توکل صفت عوام است و تسلیم صفت خواص و تفویض صفت خواص الخواص.
قول سوم: توکل صفت انبیاء است و تسلیم صفت حضرت ابراهیم علیهالسلام و تفویض صفت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله .(2)
عبارات «مدارج السالکین» نیز گواهی این است که رتبه بندی ذکر شده را قبول دارد و پس از مقام «تفویض»، به مقام «رضا» معتقد شده و مینویسد: رضایت ثمره «توکل» است. ایشان در جای دیگر «ثقه» را خلاصه توکل بیان کرده است.(3)
مرحوم نراقی ضمن اینکه مقام تسلیم را از مقام توکل بالاتر دانسته به دلیل آن اشاره کرده و مینویسد:
«در توکل، امور خویش را به خدا واگذار میکنی در حالی که هنوز به آن امور، تعلق خاطر داری اما در تسلیم، امور را به خدا وامیگذاری بدون اینکه به آن تعلق خاطر داشته باشی.»(1)
1) 1 - جامع السعادات، ج 3، ص 220.
1 - اثنی عشری، حسین بن احمد شاه عبدالعظیمی، انتشارات میقات، تهران: 1363 ش.
2 - احیاء علوم الدین، امام ابی حامد الغزالی، دارالکتاب العربی.
3 - اطیب الطبیان، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران: 1378 ش.
4 - البرهان، السید هاشم الحسینی البحرانی، مؤسسة البعثة، قم.
5 - التبیان، شیخ طوسی، مکتبة الاعلام الاسلامی، قم.
6 - التحقیق فی کلمات القرآن، حسن المصطفوی.
7 - الجدید فی تفسیر القرآن، محمد السبزواری ،8 دارالتعاریف للمطبوعات، بیروت، 1402 ق.
8 - الجوهر الثمین، سید عبداللّه شبّر، مکتبة الامین، 1407 ق، کویت.
9 - الکشاف، محمودبن عمر الزمخشری، (م 528 ق)، نشر البلاغة، قم، 1415 ق.
10 - المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمد حسین طباطبایی، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، قم.
11 - بحارالانوار، علامه مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت: 1403 ق.
12 - بصائر ذوی التمییز، محیی الدین محمد بن یعقوب الفیروز آبادی (م 817 ق) المکتبة العلمیة، بیروت.
13 - تفسیرالمنیر، محمد الکرمی، مطبعةالعلمیة، قم 1042 ق.
14 - تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی، مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
15 - تفسیر شریف لاهیجی، بهاء الدین محمد الشریف الاهیجی، مؤسسة مطبوعاتی اعلمی،تهران: 1363 ش.
16 - تفسیر گازر، حسین جرجانی، چاپخانه دانشگاه تهران، 1337 ش.
17 - جامع البیان، محمد بن جریر الطبری، (م 310 ق) دارالفکر، 1415 ق.
18 - جامع السعادات، محمد مهدی النراقی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1408 ق.
19 - چهل حدیث، امام خمینی«ره»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی«ره»، 1371 ش.
20 - حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، سید عبدالحجت بلاغی، انتشارات حکمت، قم: 1368 ق.
21 - روح المعانی، ابوالفضل شهاب الدین محمد آلآلوسی (م 127 ق)، دارالکفر، 1414 ق.
22 - روض الجنان، ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد: 1372 ش.
23 - صلة الانسان باللّه، الشیخ ضیاء الدین العزی.
24 - فتح القدیر، محمد بن علی بن محمد الشوکانی، دارالمعرفة، بیروت.
25 - فرهنگ آفتاب، عبدالمجید معادیخواه، نشر ذره.
26 - فی ظلال القرآن، سید قطب، دارالشرق.
27 - کشف الاسرار، ابوالفضل رشید الدین المیبدی، نشر امیر کبیر، تهران: 1361 ش.
28 - کنز العمال، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی (م 975 ق)، مؤسسة الرسالة.
29 - لسان العرب، ابن منظور، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق.
30 - مجمع البیان، ابی علی الفضل بن الحسین الطبری، دارالمعرفة، 1406 ق.
31 - محجّة البیضاء، مولی محسن الکاشانی، دفتر انتشارات اسلامی.
32 - مدارج السالکین، ابی عبداللّه محمد بن ابی بکر (م 691 ق).
33 - معانی الاخبار، شیخ صدوق، (م 381 ق)، دارالکتب الاسلامیه.
34 - معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم، مصطفی درایتی، مرکز الابحاث و الدراسات الاسلامیة.
35 - معراج السعادة، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، 1378 ش.
36 - مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهانی (م 425 ق)، نشر ذوی القربی، 1423 ق.
37 - منهج الصادقین، ملافتح اللّه کاشانی، نشر کتابفروشی محمد حسن علمی، تهران: 1336 ش.
38 - من هدی القرآن، سید محمد تقی مدرسی، نشر دار
محبّی الحسین، 1419 ق، تهران.
39 - مواهب علیه، حسین بن علی واعظ کاشفی سبزواری، نشر چاپخانه اقبال، تهران، 1369 ش.
40 - موسوعة اخلاق القرآن، الدکتور احمد الشر باصی، دارالرائد العربی، بیروت.
41 - موسوعة مصطلحات التصوف الاسلامی، الدکتور رفیق العجم، مکتبة لبنان ناشرون.
42 - نورالثقلین، عبدعلی بن جمعة العروسی هویزی، نشر مؤسسه اسماعیلیان، قم: 1415 ق.