ghaemiyeh.com
سرشناسه : روضاتی، سیدمحمدعلی، ۱۳۰۸ - ۱۳۹۱.
عنوان و نام پدیدآور : دومین دو گفتار/ سیدمحمدعلی روضاتی.
مشخصات نشر : اصفهان: حوزه علمیه اصفهان٬ مرکز تحقیقات رایانهای٬ ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۵۴ ص.: نمونه.
شابک : 978-600-6146-49-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ قبلی: حوزه علمیه اصفهان، مرکز تحقیقات رایانهای: موسسه فرهنگی مطالعاتیالزهرا، ۱۳۸۶ (۱۴۶ ص.).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : مجتهدان و علما -- سرگذشتنامه
موضوع : قاضی سعید قمی، محمد سعیدبن محمد مفید، ۱۰۴۹ - ۱۱۰۳؟ق.
موضوع : طباطبائی الحکیم، سیدمحمدسعید، ۱۹۳۵ - م.
موضوع : تونی خراسانی، محمدعلیبن محمدرضا، قرن ۱۲ق
شناسه افزوده : حوزه علمیه اصفهان. مرکز تحقیقات رایانه ای
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/ر۸۶د۹ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۳۰۲۵۵
هفتادمین سال ارتحال عالم ربّانی فقیه اصولی آیةاللّه آقا میرزا سیّد محمّد هاشم موسوی اصفهانی «روضاتی» قدس سره
والد ماجد راقم این دفتر، که در روز پنجشنبه 27/ج 1356/1 «1316/5/14»
در امواج سهمگین شطّ فرات کوفه به شهادت رسید.
تولّد در اصفهان، روز جمعۀ نیمۀ محرّم 1319 «1280/2/13».
از آثار ایشان تعلیقاتِ کتاب «کشف المرادِ»
علّامۀ حلّی «اعلی اللّه مقامه» چاپ شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
کتاب حاضر با عنوان «دومین دوگفتار» اثر خامه گرانمایه حضرت آیة الله آقای حاج سید محمدعلی روضاتی «دامت برکاته» می باشد که مشتمل بر دو مقاله بلند و محققانه و ضمائمی به این شرح است:
۱) گفتار اول، مقاله ای است با عنوان «سعیده» که در شرح احوال و آثار دو تن از دانشمندان قم در قرن یازدهم یعنی مرحوم محمد سعید قاضی و مرحوم محمد سعید حکیم (قدس سرهما، نگارش یافته است. به این گفتار، معرفی توصیفی کتابشناسی یکی از آثار مرحوم محمد سعید قاضی (قدس سره) به نام «شرح حدیث غمامه من اعجاز امیرالمؤمنین علیه السلام» ضمیمه شده است.
۲) گفتار دوم، مقاله ای است با عنوان «تونیه» که در بیان احوال و آثار ملا محمدعلی بن محمدرضا تونی خراسانی، از دانشمندان عصر صفویه و افشار در قرن دوازدهم، نگارش گردیده و این گفتار را نیز ضمیمه ای است خواندنی و تاریخی که مکاتبه پروفسور هانری کربن فرانسوی با حضرت آیة الله روضاتی «دامت برکاته» و پاسخ تفصیلی ایشان می باشد.
۳) در خاتمه کتاب، ملحقی با عنوان «تاریخ چهارده معصوم علیهم السلام» آمده است که یک سالشمار مختصر و مفید تاریخی از سدۀ نخستین هجرت تا سده چهارم است.
از لطف و عنایت حضرت استاد معظم که اجازه طبع و نشر این کتاب را به مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان فرمودند، سپاس و تشکر فراوان داریم.
محمد حسن مظاهری
خرداد ۱۳۸۶
«سعیدیّه»
تحقیق در احوال و آثار
دو دانشمند قم
در قرن یازدهم
محمّد سعید قاضی و محمّد سعید حکیم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم
شارح «کتاب التوحید» کیست ؟
اگر چه از دیرباز پیرامون تاریخ احوال و گزارش زندگی و زندگانی بسیاری از رجال اسلام خطاها و اشتباهات گوناگون رُخ داده و اهل فنّ با آن نابسامانیها، کمابیش، آشنایی دارند، امّا آنچه دربارۀ محمّد سعید قاضی قمی شارح کتاب توحید صدوق، علیهما الرحمة، واقع شده از نوعی خاصّ و از عجائب اشتباهات است که ما به شرح آن میپردازیم، و اینک:
به صراحت باید بگوییم از این دانشمند عارف مسلک محقّق متفرّد که در طول نیمۀ دوم سدۀ یازدهم هجری قمری و بخشی از دوازدهم زیسته است، هیچگونه نام و نشانی در هیچیک از کتب و آثارِ گوناگونِ باقیماندۀ از آن دو قرن (1)دیده نمیشود، مگر تنها چند کلمه در کتاب صوفیانۀ «تحفة العشّاق» شاگردش محمّد کریم قمی که خواهیم گفت، و هر آنچه از سدۀ چهاردهم تا حال حاضر در کتب و فهارس بسیار، در ایران و جاهای دیگر، به گزافه و پریشانی، پیرامون احوال و سرگذشت او با عنوان
1) (1)) - مانند: أمل الٰامل، تتمّهها و حواشیِ أمل، نیمۀ موجود ریاضالعلماء، تاریخ محمّد طاهر قزوینی، تذکره و تاریخ حزین لاهیجی، ریاضالشعراءِ واله، آتشکدۀ آذر، وقایع السّنین والأعوام خاتونابادی و ملحقاتش که تا سال «1193» و سرآغاز دولت قاجاریّه رسیده، و امثال اینها، و اجازهنامههای روایتی مانند اجازۀ کبیرۀ مرحوم سیّد عبداللّه جزائری. تنها در این اجازه از فرزند قاضی سعید یاد شده است که خواهیم گفت.
حکیم کوچک گفته شده و میشود همه و همه اشتباه بوده و هیچ ربطی به شارح کتاب التّوحید ندارد، و این خطاءِ بسیار بزرگ مایۀ کمال تأسّف است.
چه، نویسندگان معظّم محترم از آنجا که به کشف سرگذشت آنجناب بسی حریص بودهاند - بی مُحابا - تمام احوال و آثار منظوم و منثور و حتّی امتیازات شخصی و خانوادگی و تحصیلیِ دانشمند قمی دیگری - یعنی میرزا محمّد سعید حکیم پزشکِ درباری آن زمان - را که از لحاظ سنّ و سال و جاه و جلال، بسی مقدّم بوده، در پی استفادۀ نادرست از عبارتی در کتاب «ریاض العلماء»، همه را به فاضِل عارف مسلک ولائی متشرّع و دست آخر شیخالاسلام قم یعنی شارح کتاب التّوحید بستهاند (1)، و سوای عوالم ادبی، عرفانی، حدیثی، به همان اشتباه، پایۀ مقامش را تا به اوصاف شاعری، سخنوری، پزشکی، جالینوس الزمانی، خانی و مقرّب الخاقانی رسانیده و بالأخره هم او را - و یاللعجب - به حبس و تبعید و انزواءِ در قم کشیدهاند، و یومًا فیومًا هرکس هر چه و هر کجا نام و نشانی از محمّد سعید قمی نام دیده است بیدرنگ به حساب جناب قاضی واریز کرده است!
باری، پس از این خواهیم گفت که میرزا محمّد سعید پزشک « طبیب خاصّه » را مردم
1) (1)) - آن چنان که گویی در آن عصر و زمان و در شهر قم، سعید نام دیگری جز آقا محمّد سعید قاضی حقّ حیات نداشته و نام سعید در انحصار ایشان باید باشد! همین جا بگوییم: تازهترین نمونۀ جامع اشتباهات تأثّرآور و خلطهای شگفتآور را در ترجمۀ حالی که در سرآغاز دیوان اشعارِ مغصوبِ حکیم آمده است میتوان دید. دیوان محمّد سعید حکیم فلکزده را در دانشگاه تهران «سال 1383» به نام «دیوان اشعار قاضی سعید قمی» چاپ کردند!
زمانش حکیم کوچک میگفتند، در مقابل برادر بزرگترش (1)میرزا محمّد حسین حکیمباشی اوّل دربار ، و این هر دو برادرِ متشخّص متعیّن مقدّم درباری که در طول زمان در سراسر مملکت ایران و نزد خاصّ و عامّ، در کمال اشتهار و نهایت احترام و اعتبار بودهاند، اگر چه آنها هم پیشتر و بیشتر نزد آخوند ملّا رجبعلی تبریزی «متوفّی 1080»، یکی از استادان شارح کتاب توحید، درس خوانده و بسیار هم به او نزدیک بودهاند؛ امّا آنها کسان دیگری از مردم قم هستند و هیچگونه ربطی به قاضی ما ندارند!
پس، آنچه در کشف احوال قاضی شارح توحید باقی میماند - و همان معتبر است - تنها و تنها تألیفات و نوشتجات شخص آن دانشمند است که همۀ آثارش هم بزبان عربی است و تا آنجا که دانستیم مطلقا چیزی به فارسی ننوشته، و کتاب «کلید بهشت» و «اسرار الصّنایع» و اشعار فارسی و «دیوان اشعار» و نیز «تعلیقات اثولوجیا» را هم که همه از آنِ میرزا محمّد سعید حکیم است، پیروِ همان خطاها؛ به او نسبت دادهاند، و «الاصول الأصلیّة» را به آخوند ملّا رجبعلی!
حال، با این انبوه اشتباهات که در عموم کتب تراجم احوال و فهرستهای گوناگونِ نسخههای خطّی کتابخانهها و مقالات تاریخی و مقدّمة الطبع کتب، ثبت و ضبط شده است باید چه کرد؟!
1) (1)) 1- میرزا طاهر نصرآبادی «متولّد 1027» در کتاب «تذکره 1: 241» گوید: «میرزا محمّد سعید، خَلفِ ارجمندِ مرحوم حکیم محمّدباقر قمی است. با بندگانِ میرزا محمّدحسین برادر بزرگش - که ملکی است به صورت بشر! - در سلک اطبّای پادشاه...». نصرآبادی نام بیش از سی تن از طبقات گوناگون مردم قم را در کتاب خود آورده و چیزی دربارۀ آنان نوشته است، امّا هیچ نام یا نشانی از قاضی ما - که سفرهای مکرّر به اصفهان و توقّف در اینجا و اشتغال به تعلّم و تعلیم و تألیف هم داشته - در آن کتاب دیده نمیشود. تألیف «تذکرة الشعراءِ» نصرآبادی از حدود (1083) تا (1090) است. بیافزاییم که از میرزا محمّدحسین هیچ اثری سراغ نداریم. گویا اهل تألیف و تصنیف نبوده است.
به امید این که این مقال به نظر صاحبان قلم برسد و دستکم خطاهای سابقین دیگر تکرار نشود، ان شاء اللّه.
اینک آگاهیهایی که از آثار محمّد سعید قاضی استفاده میشود:
سال تولّد شارح کتاب التّوحید که از برخی آثار خود او به دست میآید یکهزار و چهل و نه (1049) هجری قمری است. به دلیل این که در رسالۀ «مِرقاة الأسرار» گوید که اتمام آن در دهم ذیالقعدۀ یکهزار و هشتاد و چهار (1084) که مدّت سی و پنج سال از عمرش گذشته بود، در قم صورت گرفت.
آخرین تاریخی که از جناب قاضی در دست است سال یکهزار و یکصد و هفت (1107) میباشد که آن هنگام در پنجاه و هشت سالگی بوده است. او در پایان جلد سوم «شرح کتاب التّوحید» گوید که در دومین سال تصدّیِ شیخالاسلامی در هیجدهم ماه رمضان (1107) در قم از آن فراغت یافت (1)، و این که در «کواکب منتثرة: 310 و چند
1) (1)) - توجّه دهیم که بیشبهه منصبِ شیخالاسلامیِ قم از دیرباز برعهدۀ آخوند مولانا محمّد طاهر قمی بوده و مرحوم خاتونابادی در «وقایع السّنین والأعوام: 546» گوید: «فوت آخوند مولانا محمّد طاهر شیخالاسلام قم در هشت ساعتی شب جمعه بیست و سوم ذیقعده سنه هزار و صد هجری، عمر او صد سال بود». شاه سلیمان صفوی در روز پنجشنبه پنجم ذیحجّۀ (1105) در اصفهان وفات یافت و فرزندش سلطان حسین در شب چهاردهم تاجگزاری کرد. پس شیخالاسلامی آقا محمّد سعید قاضی از آغاز سلطنت شاه سلطان حسین بوده، و وضع آن منصب در پنج سال مابین وفات آخوند ملّا محمّد طاهر و فوت شاه سلیمان معلوم نگردید.
موضع دیگر» آخرین تاریخ را (1126) نوشته و گویند:
«و ذکر فی آخر المجلّد الثّانی من شرح توحید الصّدوق فی بلدة قم تاریخه فی ذیحجّة 1126، و دعٰی لتوفیقه لإتمامه، و بقی إلی أن تمّمه فی أربع مجلّدات»، این خطای محض است، و نه مکان وجود نسخه را تعیین کرده و نه از وجود نسخهای از جلد چهارم - موهوم - خبر دادهاند.
تاریخ پایان جلد دوم «شرح کتاب التّوحید» در عموم نسخهها عصر روز چهارشنبه پنجم محرّم یکهزار و نود و نه (1099) است، و فراغ از جلد سوم چنانکه گفتیم و در همان «کواکب» هم نوشتهاند (1107) میباشد.
پس تاریخ ذیالحجّۀ یکهزار و یکصد و بیست و شش باید تاریخ استنساخ نسخهای باشد، نه تاریخ تألیف. و ظاهرًا این مطلب از الحاقات و تصرّفاتِ زیانبار، بهنگام چاپ کتاب است.
بهرحال، پس از سال (1107) که جلد سوم شرح کتاب التوحید را تمام کرده و دومین سال شیخالاسلامی او بوده است دیگر هیچ خبری از جناب قاضی نداریم.
از نام استاد یا استادان مقدّمات و مبادی قاضی آگاهی در دست نیست و تنها از دو استاد نهائی او مرحومان فیض مقیم کاشان و ملّا رجبعلی مقیم اصفهان و دو شیخ روایتش شاه فتحاللّه جعفری و پدر خودش محمّد مفید قمی و همچنین فیض آگاهیم که آنها را در آثار خود یاد کرده است.
امّا نتیجه و ثمرِ تحصیلِ مقدّماتِ مرسومِ علمیِ زمان و خواندن دروس ادبی و تعمّق در لغات و ترکیبات زبان عربی تا آنجا که به استنساخ کتاب «مُغنی اللّبیب عن کتب
الأعاریب» دست یازیده، تسلّط او بر عربیّت و بیان مطالب خود به آن زبان - همچون استادش مرحوم فیض کاشانی - در حدّ کمال است، و بیشترین همّ او تبیین و شرح کلمه به کلمه و جمله به جمله أخبار و احادیث غریبه میباشد، به اسلوب خاصّ خود، که نامش را « واردات قلبیّه » نهاده است (1).
امّا توغّل در عرفانیّات و ذوقیّات - همانگونه که از اهل این عوالم معهود است و پندارند که «یقینِ عارف حاکم بر روایت است» - قاضی را از توجّه به إسناد و أسناد بازمیدارد و گاه سخنان برگزیدۀ رائج و اشعار متداول را هر زمان مناسب مطلب خود مییابد دیگر در قید صحّت و سقم و درستی اسناد نیست و هر آنچه را که ذوق او مایل باشد به منظور تأیید گفتار خود میآورد و به مصداق أُنظر إلی ما قال رفتار میکند، خواه سخن از معصوم باشد یا غیر معصوم، از عامّه باشد یا از خاصّه، و هکذا. لذا، گاه کلامی یا بیت شعری را به کسی نسبت میدهد که از دیگری است و حتّی گاه در مورد اخبار و احادیث نیز چنین است.
همینجا خاطرنشان کنیم که جناب قاضی مطلقًا سرودهای به فارسی به خود نسبت نداده است، امّا در پایان «مرقاة الأسرار» که رسالۀ چهارم «کتاب الأربعینیّات» است و تاریخ تألیف آن (1084) میباشد گوید: «قلت فی تاریخ الرسالة:
مرقاة أسرار الهُدی فتدرّجوا منها إلی ذی العرش خیر سبیل
أوتیتُها من فضل خلّاق الوری تاریخها: مرقاة سرّ جمیل »
با تأسّف، مادّه تاریخ را در نسخۀ چاپی «[کتاب] الأربعینیّات: 156» حساب نکرده به اشتباه «مرقاة سرّ و دلیل» چاپ کردهاند!
1) (1)) - در جلد یکم «شرح کتاب التوحید: 517» گوید: «... فانّ وضعه أن نقتصر علی واردات القلب من عالم آخر»! آخر، جناب صدر المتأ لّهین اثری بنام «واردات قلبیّة» دارند!
بگذریم، قاضی در برخی از جاها سخنش که اوج میگیرد، گویا شبه وهمی بر او عارض شده و مطلبی بیرون از اصول و قواعد مقرّره بر قلمش جاری میشود که مرحوم آخوند ملّا علی نوری «متوفی 1246» به برخی از آنها در حواشی خود بر نسخۀ شرح توحید و نسخۀ اربعونیّات ما انگشت نهاده و کسان دیگری نیز در گوشه و کنار نسخههای خطّی آثارش به خردهگیری و اعتراض برخاستهاند.
از باب مثال: قاضی در ذیل شرح حدیث بیست و پنجم (ج 1 ص 382 - 383) گوید:
«... فإطلاق الواجب علی المبدأ الأوّل - تعالی - لیس بالحقیقة و بالذّات بل إن وُجد فی خبر مَرویّ فذلک بالمَجاز دون الحقیقة، إذ لیس له ماهیة حتّی یقاس إلی الوجود ...»
شخص ناشناختهای در حاشیۀ این موضع در نسخۀ خود اینگونه قاضی را نکوهش کرده است:
«هذا الکلام منه لشیءٌ عُجاب! فواویلاه! و هل یتکلّم بهذا الکلام مَن له أدنیٰ تمیز فی المرام! فأصوله الباطلة فی هذا الکتاب کثیرة... و صدور أمثال هذه الأصول یوجب الوهن فی فهمه و هدم بنائه، فلهذا لم یشتهر هذا الکتاب و لم یُعدّ [صاحبه] من العلماءِ ذویالاعتبار»!
باری، در اینجا - مطلقا - قصد بررسی افکار و آراء و مقاصد و مواضع جناب قاضی را نداریم، و آن کار محوّل به مطالعۀ دقیق مقدّمهها و متون آثار ایشان است که همه چاپ شده و در دسترس میباشد، و پیرامون اجازات روایتی در ذیل عنوان «تحفة العشاق» سخن خواهیم گفت.
تألیفات قاضی که همه به زبان عربی و چاپ شدهاند عبارت است از سه مجلّد «شرح کتاب التوحید» که از بقیّه خبری نیست، و «کتاب الأربعین لشرح أحادیث الأئمّة الطّاهرین» که آن نیز به پایان نرسیده، و یازده رساله با نامهای خاصّ که در زمان متأخّر
ارادۀ تکمیل آنها را تا چهل رساله زیر عنوان «کتاب الأربعینیّات لکشف أنوار القدسیّات» داشته و آن نیز همانند آن دو دیگر متوقّف شده است (1). همین و دیگر هیچ.
بنابراین میتوان گفت که عمر جناب قاضی به تکمیل آثارش وفا نکرده، و گویا نقص مشهود در آثار او از جملۀ اسبابی است که نسخههای مصنّفاتش تا اواخر سدۀ دوازدهم چندان مورد اعتناء قرار نگرفته و در گوشه و کنار متروک بوده، و در حقیقت از اوائل عصر قاجار و عهد حکماءِ نامدار اصفهان است که میبینیم تألیفات آقا محمّد سعید قاضی ظاهر شده و چون تازگی داشته - و لکلّ جدیدٍ لذّةٌ - تا حدّی مورد توجّه و استنساخ واقع گردیده است، و تا جایی که آگاهیم حدّاکثر وصفی که کاتبان آثارش در عصر قاجاری برای او نوشتهاند: « القاضی سعید » یا « قاضی القُضاة قم » است و نه چیز دیگر، که این هم یعنی قاضیِ به معنای مصطلحِ منصبیِ آن جای شک و تردید است که توضیح خواهیم داد.
قدیمتر مأخذی که در این باره داریم - و اینک حاضر و در نظر است - نسخۀ کتاب «مُغنی اللّبیب» است که آن جناب در حدود بیست و هشت سالگی به دستخطّ بسیار عالی و عالمانۀ خود استنساخ و نام و نشانش را این چنین نوشته است:
«علیٰ یَدَی العبد العاضی (2)محمّد المدعوّ بسعید الشریف القاضی».
1) (1)) - معرّفی یکی از آن رسالهها «شرح حدیث الغمامة» پیوست این مقال است، و نسخهای را که در «فهرست نسخههای خطّی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی 2: 220 و 299» به نام جعلی «المثل والصور» معرّفی کردهاند، آن «الطلائع والبوارق» است که رسالۀ دهم «کتاب الأربعینیّات» باشد، لا غیر.
2) (2)) - العاضی، من الرّجال: المَکفیٌّ بالطّعام والکساء: «الرائد».
چنان که ملاحظه میشود او هم در اینجا و هم در مواضع چندی از تألیفاتش نام اصلی خود را محمّد مشهور به سعید قاضی نوشته است. شاگردش محمّد کریم قمی نیز در «تحفة العشّاق» همینگونه از او یاد میکند. حال، این که دلیل این اشتهار چیست دانسته نیست و نوشتۀ برخی از نویسندگان آثارش در بیش از یک قرن پس از او که او را «قاضی، قاضیالقضاة قم» نوشتهاند مستنَد نمیشود، اگر چه در کتاب شریف «روضات الجنّات» هم به اینگونه وصف شده است، مگر این که بگوییم از مَنصب یا مَسندِ شیخالاسلامی او به قاضی و قاضیالقضاة تعبیر نمودهاند (1).
امّا او سالها پیش از بدست آوردن مقام شیخالاسلامی در انجامۀ نسخۀ «مغنی اللّبیب» و عموم مصنّفاتش اشتهار به قاضی را در پی نام خود آورده است، همانگونه که شاگردش در «تحفة العشّاق» از او یاد میکند.
1) (1)) - شیخالاسلام: مقام لرئیس القوّة القضائیّة فی العهد الصفویّ، کان ینصبُه الصدر الأعظم. تنزّل شأنه بعد سقوط الصفویّین: کواکب منتثرۀ اشتراکی: 354. القاضی: الحاکم الشرعیُّ الّذی یقضی بین المتخاصمین. «قاضیالقضاة»: رئیسهم: الرّائد.
حال، آیا از آغاز برای تمایز از محمّد سعید حکیم نبوده است؟ یا دهنکجی نسبت به مقام جناب ملّا محمّد طاهر شیخالاسلام زمان قم (1)؟ العلم عنداللّه سبحانه.
معالوصف، گویا بر سر زبانها قاضی سعید میگفتهاند که در «اجازۀ کبیرۀ سیّد جزائری» فرزندش را صدرالدین «ابن القاضی سعید القمّی» نوشته است، که پس از این خواهیم گفت.
دربارۀ شیخالاسلامی هم پیشتر گذشت که خود به صراحت تمام در آخر جلد سوم «شرح توحید» گوید که در «1107» دو سال است متقلّد امر شیخالاسلامی قم میباشد. البتّه این مطلب در آثار تاریخی آن زمان انعکاسی ندارد تا بدانیم که آیا به همۀ وظائف مرسوم از جمله اقامۀ نماز آدینه قیام مینموده است؟
اینک بپردازیم به داستان « تحفة العشّاق » محمّد کریم قمی، با مقدّمهای در توضیح علّت نگارش آن دفتر، به اینگونه که:
آخوند مولانا محمّد طاهر شیخالاسلام قم در سدۀ یازدهم - همچون دیگر فقهاءِ أعلام - با فرقۀ صوفیّه مخالفت سخت داشت و در کتاب «تحفة الأخیار، نوشتۀ در 1075» و جز آن به بیان فساد برخی از عقائد و أعمال آنان پرداخت.
همزمان، حکیم مؤمن طبیب تنکابنی صاحب کتاب پزشکی مشهور به «تحفۀ حکیم مؤمن»، در شهر قزوین «تبصرة المؤمنین» را در مباحث صوفیانه و ردّ سخت بیشرمانه بر مولانا محمّد طاهر نوشت «1086». نسخههای خطّی تبصره در
1) (1)) - حکیم مؤمن در «تبصرة المؤمنین» از ایشان به «حضرت پیشنماز و قاضی قم» تعبیر میکند نه «شیخالاسلام» و در آغاز گوید: «... مولانا محّمد طاهر چون قُعودِ مَسندِ قضای قم را با قیامِ پیشنمازیِ جمعه که در غیرِ معصوم اجتماعِ ضدّین است جمع فرموده...»!
«فهرستوارۀ کتابهای فارسی 7: 171» یاد شده، و نسختی نیز «در 75 برگ رقعی» و تصویری از نسخۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی، در دست ما هست.
داستان بهمین جا پایان نیافته و تبصرۀ موصوفه به دست آخوند ملّا محمّد طاهر رسیده و آن جناب اثر دیگری در تأیید کتاب خود و طعن در مطالب «تبصره» و نویسندهاش نگاشته و در آن به نکوهش احوال حلّاج و حلّاجیّه و ملّای روم و ابن عربیِ معلوم پرداخته و « خطبة البیان » را که دستمایۀ صوفیان زمان بود مجعول و مردود انگاشته است.
نوشتۀ اخیر جناب آخوند همچنان به نظر حکیم مؤمن - که ظاهرًا از پایگاهی در میان بازماندۀ درباریان صوفی مآب پایتخت قزوین برخوردار بود - رسیده و از مطالعۀ آن سخت برآشفته و باز دست به ردّیّهنویسی زده و اثری به نام « فتوح المجاهدین » در دوازده فتح و یک خاتمه نوشته و به پندار خویش دوازده گونه تدلیس در گفتار و کردار جناب آخوند یافته و گزارش نموده، و بسان «تبصره» همچنان از ایشان بعنوان «قاضی و قاضی مُفتی قم!» و جز اینها یاد کرده است.
نسخۀ این «فتوح» شصت برگی - بدون نام و نشان - در «فهرست نسخههای خطّی مرکز احیاءِ میراث اسلامی 8: ش 3115» معرّفی شده، و راقم این مقال را چنین باور است که نویسندۀ «فتوح» کسی جز شخص حکیم مؤمن نیست. (1)
1) (1)) - در صفحه 61 فتوح «تصویر ارسالی استاد جعفریان، سلّمه اللّه» آمده است: «... چه همّت سیّد نجیب - یعنی حکیم مؤمن - به درجهای است که نوّاب خُلدآشیان صاحبقران، علیه رضوان اللّه الملک المنّان، در بسطام، او را نزد پادشاه هندوستان به امر طبابت میفرستادند، و او چاکریِ این درگاه را سرمایه معموریِ عُقبی دانسته به زخارف دنیا مبدل نساخت، و شاهد این حال - بالفعل - مَسندنشین محفل تجرید و تفرید میرزا محمّد سعید، دام «کذا» توفیقاته، و بعضی از مقرّبانِ درگاه خلایق پناهاند...». به گمان این ضعیف، مقصودش میرزا محمّد سعید حکیم - حکیم کوچک - است، نه قاضی، واللّه العالم.
محقّق یا ناشر «الروضة النضرة» سوای سخنان خصمانهای که در پایان شرح حال مولانا محمّد طاهر «ص 303» و در تعلیقۀ پایان ترجمۀ لوحی السبزواری «ص 481» و بسی جاهای دیگر نوشتهاند، حکیم مؤمن را که در اصلِ «روضة: 593» و سپس در «کواکب: 746» تصریح به سیادتش شده است؛ در «ص 226 روضة» احتمال دادهاند که او پدرِ ملّا رفیعای گیلانی - غیر سیّد - باشد! :
«و لعلّ والده محمّد مؤمن مؤلّف «تبصرة المؤمنین» فی الردّ علی القشریّین المتسنّنین أمثال مؤلّف حکمة العارفین».
از آن احتمال نادرست «لعلّ والده...» که بگذریم، خدا را ، صاحب «حکمة العارفین» یعنی آخوند مولانا محمّد طاهر قمی را - که مؤلّفِ مجتهدِ اصلِ «طبقات» و دیگر بزرگانِ علماء و اصحاب تراجم احوال، او را از أعلام و أعیان و أرکان شیعه برشمردهاند - به زبان دشنام قشری متسنّن خواندن، جز این که نشانِ انحرافِ کلّیِ اینگونه مواضع و مایۀ استهزاء و شادمانیِ اغیار و ایذاءِ روح مؤلّف باشد چه سود دیگری دارد؟!
اینگونه سمپاشیهای مغرضانه و ایجاد شبهات واهی، هرگز در آن مجلّداتِ «ذریعة» و «طبقات» که در نجف اشرف و زیر نظر مؤلّف چاپ شد دیده نمیشود، و إلیه المشتکٰی.
دربارۀ مرحوم آخوند، خوب است لااقلّ به سخنان ادیب شاعر مورّخ نامی زمانِ خودش یعنی میرزا طاهر نصرآبادی بنگرند که در «تذکره. ش 290» دربارۀ شخصیّتِ والا و آثارِ وجودی او چگونه داوری کرده است؛ گوید:
« ملّا محمّد طاهر از باوناتِ فارس است امّا چون در قم بسیار بوده به قمی مشهور است. شمعِ فضیلت و صلاحش از انوار الٰهی روشن و خاطرش از شعاعِ خورشیدِ
حقیقتْ وادیِ ایمَن. تقوا و صلاحِ او به مرتبهای است که محتاج به تقریر نیست.
شیخالاسلامِ قماند. و اهلِ آن ولایت به هدایتِ امر و نهیِ او همگی طریقِ پرهیزکاری پیش گرفته پا از جادّه صلاح بیرون نمیگذارند...» تا آخر.
حال، این چنین وجود فیّاض قرن را که به تنهایی، با سلاح علم و عمل، با وجود چنان مخالفان سرسخت، شهر کلانی را به امن و امان و مردمانش را بدانجا برساند که - یادآور مدینۀ فاضلۀ آرمان حکیمان و فاضلان (1)- پا از جادۀ صلاح بیرون نگذارند؛ سزاوار است که او را کسی قشری متسنّن بخواند!
بیافزاییم که موضع و سلوک آخوند ملّا محمّد طاهر در تحکیم پایههای شرع انور و طرد و دفع بدعتها و انحرافات و شبهات، تا بدان حدّ بود که هم در برخی از آثار و احوال آخوند ملّا محسن فیض و غیره مؤثّر گردیده، و هم مولانا محمّد عَلمالهُدی فرزند گرامی فیض برای رفع هرگونه اتّهامی کتاب «درایتْ نثار، فَتَح اللّٰهُ به أعیُنَ الاعتبار» را در تقبیح اعمالِ صوفیان نوشت، و نوادۀ عمّ علمالهدی میرزا نورالدین مفسّر أخباری از جناب آخوند ملّا محمّد طاهر اجازۀ روایت خواست، همانگونه که علّامۀ مجلسی مولانا محمّد باقر نیز به سال (1086) از ایشان اجازه دریافت کرد. قدّس اللّه أرواحهم الشریفة.
«کواکب: 488 و 792» «روضة: 302».
سخنان نصرآبادی را در حقّ جناب فیض در جای دیگر میآوریم، و اینک سخن اصلی پیرامون «تحفة العشّاق »:
1) (1)) - مدینه فاضله: مدینهای که ساکنان آن کوشش کنند سعادت حقیقی را به دست آورند. اداره چنین مدینهای بدست حکیمان و فاضلان باشد: «فرهنگ معین». توضیح پیرامون این مدینه و گونههای دیگر مدینه در دو کتاب «اخلاق ناصری: 381 به بعد. انتشارات خوارزمی» و «ریشههای تاریخی امثال و حکم: 1154 - 1162» به شرح آمده است. خارج از موضوع: در «اخلاق ناصری» بحث مستوفا دربارۀ «محبّت» دیده میشود، امّا از دو کلمۀ عشق و تصوّف و مشتقّات آنها هیچ اثری نیست.
گفتیم که در مقابلۀ با ضدّیت شیخالاسلام قم با صوفیگری، حکیم مؤمن تنکابنی عَلم مخالفت با آن جناب برافراشته و «تبصرة المؤمنین» و «فتوح المجاهدین» را در دفاع از مشرب تصوّف نگاشت.
اینک، نوبت به محمّد کریم، شریف قمی (1)رسیده، بسان حکیم مؤمن، کتاب عوامانۀ «تحفة العشّاق» را نوشت: «فهرستواره 7: 183»، و این دو نفر در هتک حرمت از مولانا محمّد طاهر و دیگر فقهاءِ زمان و اهل ایمان - که با حرکات صوفیان مخالف بودند - هیچ فروگذار نکرده، با انواع تهمت و افتراء و اهانت و استهزاء، آشکارا به دشمنی برخاستند، و محمّدکریم در مدح و ثنای شاهان صفوی و پدرانشان - جابجا - داد سخن داده و همانند حکیم مؤمن پایۀ مقام شیخ صفیّالدین را به عرش رسانید، و پرواضح است که علّت اصلی اینگونه مواضع غلوّآمیز، تحریک و جلب توجّه هر چه بیشتر دستگاه حاکمه نمودن و طرف دیگر را قاصر و مقصّر، بل مخالفْ نشان دادن است!
باری ، یکی از دو نسخۀ اصلی « تحفة العشّاق » را در هشتاد و چهار برگ رحلی - که ضمائمی هم دارد - اینک در دست داریم. نویسنده در برگ سی و چهارم این نسخه نام گروهی از عارفان صوفی و درویشان را برشمرده تا این که گوید:
«و حضرت استاد فقیر که الحال حیّ و قایم و از علما و عرفای فرقه ناجیه امامیّه، یعنی: العالم بالأسرار والدقایق کاشف الرموز والحقایق خلاصة العلما، قُدوتی و عمادی و علیه فی طریق الحقّ اعتمادی، الفرید فی دهره غنیُّ الألقابی، آقایی آقا محمّد سعید
1) (1)) - وصف شریف در پی نام این شخص و همچنین آقا محمّد سعید قاضی اشارۀ به سیادت از سوی مادر است، نه چیز دیگر. مقدّمۀ «جامع الأنساب: 30 - 32».
الشهیر بالقاضی ، أدام ظلّه العالی، و کتُب مؤلّفه ایشان در میان و حرز و هیکلِ عرفایِ شیعه و مؤمنان»!
و در حاشیه افزوده است: «شیخالاسلام والمسلمین».
و در برگ پنجاه و هفتم گوید: «یا مَعاشر المؤمنین! و حدیثی که دلالت داشته بر اینکه در حضور حضرت رسولاللّه، صلّی اللّه علیه و آله، وَجْد و سَماع شده و آن حضرت مدح نموده و نهی نفرمودهاند این حدیث است که از دو عادل بفقیر رسیده، یکی حضرت استادی و علیه فی طریق الحقّ اعتمادی عمدة العلماءِ و العرفا شیخالاسلام والمسلمین آقا محمّد سعید الشهیر بالقاضی، دام ظلّه، و ایشان از مکتوبات حضرت قدوة الأعاظم و العلماءِ المحدّثین آخوند مولانا محمّد محسن کاشانی، قدّس سرّه، نقل نموده» (1)!.
این دو موضع از «تحفة العشّاق» است که در آن از آقا محمّد سعید شارح توحید یاد شده و به عین الفاظش آوردیم، و در هر دو جا وصف الشهیر بالقاضی پس از اصل نام او آمده است همانگونه که در آثار خود وی نیز هست، نه:
القاضی محمّد سعید .
سوای «تحفة العشّاق» در هیچ کتاب دیگری - چنانکه گفتیم - نامی از آقا محمّد سعید قاضی و آثارش دیده نشد، تا آن که میرسیم به کتاب شریف «روضات الجنّات» نیای گرامی - أعلی اللّه مقامه - در نیمۀ سدۀ سیزدهم، که خواهیم گفت.
در خصوص علاقه و ارتباط محمّد کریم و آقا محمّد سعید بیفزاییم که بموجب آگاهیهای پراکندۀ در «ذریعة: 1: ش 1020 و 3: ش 211 و 13: ش 522» و «طبقات»، یک نسخه از «شرح کتاب التّوحید» مورد بحث شامل جلد یکم و دوم در کتابخانۀ عالم روحانی جلیلالقدر حاج شیخ حیدرقلی مشهور به سردار کابلی ساکن کرمانشاه بوده
1) (1)) - در زمینۀ اینگونه افتراءات و اکاذیب، مقالۀ پیرامون «طلع البدر علینا» را به قلم آقای حاج شیخ رسول جعفریان صدیق دانشمند در فصلنامۀ «میقات حجّ. ش 56. تابستان 85»، ملاحظه فرمایند.
است که محمّدکریم در پایان آن نام و نسب خود را: محمّدکریم الشّریف ابن محمّد شفیع الشّریف نوشته، و آقا محمّد سعید به سال (1099) در ظَهر نسخه به او اجازۀ روایت داده و در آن گواهی کرده است که وی آن کتاب را - علی النّحو الأتمّ - نزدش خوانده است: «کواکب منتثرة: 614» که عنوان را به اشتباه محمّدکرم چاپ کردهاند.
و در «ص 310 همان کواکب» نوشتهاند که آقا محمّد سعید در آن اجازه، مشایخِ روایت خود را سه نفر نوشته است: 1 - مولانا محسن کاشی، 2 - فاضل ألمَعیّ شاه فتحاللّه بن هبة اللّه الجعفریّ، 3 - پدرش محمّد مفید القمیّ شاگرد مولانا الحاجّ حسین الیزدیّ، «ایضًا: ص 310» و «روضة نضرة: 158 و 578».
در «ذریعة 13: ش 522» فرمودهاند که عالم بزرگوار آقا میرزا محمّد طهرانی عسکری در کتابش «مستدرک اجازات بحارالأنوار» و نیز حاج میرزا محمّد باقر الفت اصفهانی در «مجمع الاجازات» متن کامل اجازۀ یاد شده را استنساخ کردهاند.
توضیح دهیم که: نسخههای خطّی کتابخانۀ مرحوم سردار کابلی چندی پس از فوت «به سال 1372» فروخته شد و از سرنوشت نسخۀ «شرح کتاب التّوحید» آگاه نیستیم، همانگونه که از «مستدرک اجازاتِ» شیخنا الجلیل آقا میرزا محمّد تهرانی «متوفی 1371»، رحمة اللّه علیهم.
امّا نسخۀ «مجمع الاجازات» آقای الفت، چنان شد که در چند سالی پیش از وفاتش «1384 ق»، خود آن را به کسی امانت داده بود و در اثر کهولت و سالخوردگی نام شخص امانت گیرنده را فراموش کرده و از این بابت تا پایان عمر بسی متأثّر و متأ لّم بود و امانت گیرنده نیز همچنان نامعلوم ماند، تا مگر چه زمانی و در چه مکانی ظاهر و پدیدار شود، و إلی اللّه المصیر.
دیگر این که: در کتابخانۀ مرعشیۀ قم نسختی از مجلّد اوّل «شرح کتاب التّوحید، ش 293» هست و در آخر آن شرحی است بقلم شخص شارح که در آن گواهی کرده است که: «ذوالقلب السّلیم و الإسم الکریم سمیّ النبیّ الرّؤوف الرحیم» کتاب را - جز کمی از اواسطش - نزد او خوانده و آخرین مجلس آن در ماه شوّال المعظّم (1095) بوده است.
محقّق کتاب در مقدّمة الطبع جلد یکم (ص 8) در پاورقی مطلب یاد شده را آورده و در متن آنجا نام آن شخص را محمّد دانستهاند، امّا با تصریح به «الإسم الکریم» توان گفت که مقصود همان محمّدکریم معهود است. شاید با تصفّح نسخه آگاهی بیشتری به دست آید.
آقا محمّد سعید در پایان حدیث سی و سوم از باب دوم در همان نسخه نیز شرحی نوشته که نصّ آن در شش سطر (در ص 503 همان جلد یکم) اینگونه است:
«... قرأ علیَّ الأخ الفاضل التقیُّ الألمعیُّ ذلک الشرحَ من أوّله فی مجالس آخرها حادی عشر شهر رمضان المبارک لسنة الستّ [ستّ: ظ] و تسعین و ألف فی محروسة اصفهان و أجزته بأن ینقل عنّی و یروی أخباره حسبَ ما سمعتُ من مشایخی و أساتیدی. و کتبه شارحه العبد الضعیف محمّد المدعوّ بسعید الشّریف». پس در ماه رمضان (1096) در اصفهان بوده است.
بگذریم ، و باز یادآور شویم که اشتباهات جَنبی که دربارۀ آقا محمّد سعید قمی در دو کتاب شیخنا العلّامة «علیه الرّحمة»، یعنی «ذریعة» و «طبقات» واقع شده فراوان است، بخصوص که پس از ایشان و هنگام چاپ کتاب هم - بگونۀ بسی مواضع دیگر - مَبلغی بر آن خطاها افزودهاند که جای تأسّف بسیار است.
امّا سیّد مشایخنا الأمین در «أعیان الشیعة 47: ش 10731» به شکلی دیگر سخن گفتهاند، مگر آن که اشتباه چاپی باشد:
«محمّد بن مفید، الملقّب بسعدی الشّریف القاضی القمّی له «شرح توحید الصدوق» فی مجلّدین، فرغ من المجلّد الثانی عصر یوم الأربعاءِ لخمسٍ مضین من المحرّم... محفوظٌ فی مکتبة الشیخ عبدالحسین الطهرانیّ بکربلا».
از صفحۀ ما قبل آخر نسخۀ «مغنی اللبیب»، به خطّ محمّد سعید قاضی. در «فهرست» زیر چاپ معرفی شده است.
آقا محمّد سعید قاضی در آثارش نام پدر خود را گاهی مفید و گاهی محمّد مفید نوشته است، و در اجازۀ به محمّدکریم قمی گفته است که خود از پدر اجازۀ روایت داشته و پدر، شاگرد مولانا الحاج حسین یزدی بوده است.
بیش از این هیچ خبری از پدر جناب قاضی در دست نیست. آیا مردم نام او را چگونه میگفتند: آقا مفید، ملّا مفید، میرزا، شیخ؟ آیا پایه و مایۀ علمی او در چه حدّی بوده؟ آیا اثر علمی و قلمی داشته؟ العلم عنداللّه تعالی.
خلاصه، از این بزرگوار - یعنی محمّد مفید - و پدر و خاندانش نیز هیچ آگاهی نداریم. حال ، بر اساس اجازۀ یاد شده، در کتاب «الروضة النضرة: 578» که طبقات اعلام قرن یازدهم هجری است برای او عنوانی باز کرده و فرمودهاند:
«محمّد مفید القمّی: والد العلمین الجلیلین الحکیمین القاضی محمّد سعید والحکیم الطبیب محمّد حسین القمیّان. کان من العلماءِ و تلمذ علیه و یروی عنه ولدهُ القاضی محمّد سعید کما صرّح به فی اجازته لتلمیذه محمّد کریم فی «1099». قال: و کان هو من تلامیذ مولانا الحاجّ حسین الیزدی. اقول: الحاجّ حسین کان تلمیذ شیخنا البهائیّ و شارح «الخلاصة» له، کما مرّ (ص 158)».
سبحان اللّه! محمّد حسین حکیم طبیب و برادرش محمّد سعید حکیم - حکیم کوچک - فرزندان محمّد باقر حکیماند و برای محمّد سعید قاضی هم هیچ برادری سراغ نداریم.
ماجرای اشتباهات را به تفصیل گزارش کردیم که این هم یکی از آنها است.
مُخبر صادق دانشمند آقا سیّد عبداللّه جزائری «متوفّی 1173» در اثر بسیار ارزشمند معروف به «الاجازة الکبیرة: ق 105 ظ، نسخۀ شریفۀ خطّ فرزندش سیّد بهاءالدین محمّد»، علیهماالرّحمة، که نزد این ضعیف است، گوید:
« صدرالدّین بن القاضی سعید القمّی. کان عالمًا متکلّمًا مدرّسًا فی روضة المعصومة بقُم فی مقبرة السّلاطین. حضرتُ درسه بأصول «الکافی» ثمّ اجتمعتُ به فی طریق ادربیجان و قد صار قاضیًا، و توفّی بعد ذلک بفاصلة قلیلة. یروی عن أبیه، رحمة اللّه علیه».
این مطلب را در کتاب شریف «روضات» نیز در پایان ترجمۀ آقا محمّد سعید آوردهاند، و در «کواکب منتثرة: 382» پس از نقل عبارت فوق گویند که اجتماع در راه آذربایجان اشاره به سفری است که علماء و أشراف برای نصب نادرشاه در سال (1148) به دشت مُغان داشتند.
نیز افزودهاند: یک نسخه از جلد سوم «شرح کتاب التّوحید» به قلم زینالعابدین بن محمّد حسین نام که به سال (1131) از روی نسخۀ اصل استنساخ نموده دیدهاند و صدرالدین آن را با نسخۀ اصلِ پدر مقابله کرده و تاریخ پایان آن را به خطّ زیبای خود «روز مبعث 1132» و نام خود را « صدرالدین محمّد الشّریف الرّضویّ » نوشته است.
این سخنان بجای خود صحیح است و هیچ اشکالی در آن نیست، امّا در همین «کواکب: 392 - 393» ابوطالب نامی را باز به عنوان فرزند قاضی سعید قمّی شناساندهاند که مستنَد ایشان فقط عبارتی است که در نسخهای از «کتاب الأمالی للشّیخ الصّدوق» دیدهاند به این صورت:
«قد فرغ من تسوید الحواشی العبد المذنب العاصی ابن محمّد سعید ابوطالب القمّی فی شهر محرّم الحرام 1151».
انصاف را که محمّد سعید القمّی را - جابجا - منحصر در قاضی سعید شارح توحید دانستن شگفتانگیز و تأسفآور است، و گویا «اشتراک نام دائم رهزن است»!
دیگر: در جلد دوم «فهرست کتابهای خطّی کتابخانه ملّی ملک. کتابهای فارسی: 24» آمده است:
«اسرار العبادات. تألیف حسن بن محمّد تقیّ بن قاضی سعید خوانساری، بنام محمّد شاه غازی، در شش باب و هر باب در چند فصل شامل عبادات و نیز اصول دین است». نوشتهاند که نسخه در یکصد و چهل و دو برگ است از سده سیزدهم.
محمّد شاه (1250 - 1264) پدر ناصرالدین شاه قاجار است. در «فهرستوارۀ کتابهای فارسی 9: 88» آن شخص را «حسن خوانساری فرزند محمّد تقی فرزند قاضی سعید» نوشتهاند، حال، این قاضی سعید آیا شارح توحید است یا دیگری؟ قمی است یا خوانساری؟ العلم عنداللّه سبحانه. و شگفتا که جناب منزوی در همانجا «ص 373» کتاب عربی «شرح توحید صدوق» قاضی را هم آوردهاند!
انجامۀ نسخۀ «شرح کتاب التوحید، ج 2»، به خطّ حکیم میرزا مظفّر. در «فهرست» زیر چاپ معرفی شده است.
بازگردیم به داستان اسفبار اشتباه دو سعید به یکدیگر، و مقدّمةً توضیح دهیم که نیای اعلای گرامی ما - أعلی اللّه مقامه - نخستین بار برای شارح کتاب التّوحید و تنها به استنادِ آثار علمی او، در باب سین فقهاءِ شیعۀ کتاب شریف «روضات الجنّات»، عنوانی مستقلّ - نه در ذیل شرح حال مرحوم قطبالدین راوندی چنانکه بعضی تصوّر کردهاند - باز نموده و فرمودهاند:
« القاضی سعید محمّد بن محمّد مفید القمیّ. هو المولی الفاضل الحکیم العارف المتشرّع الأدیب الکامل المحقّق الصّمدانیّ...».
سپس چند جمله در مدح مراتب علمی و عرفانی او نوشتهاند و از جمله این که: «و إلیه انتهی منصب القضاوة فی بلدة قم...».
همچنین آنجا از «شرح کتاب التّوحید» بسی تمجید نموده و این که نسخۀ برخی از مجلّدات آن را که از کتابخانۀ حکیم متأخّر میرزا محمّد باقر نوّاب لاهیجانی - علیه الرحمة - بوده مطالعه فرموده و از آن بسی لذّت بردهاند (1).
بعد ذلک، چنانکه رسم نیای معظّم - قدس سره - است خواستهاند که در ضمن مطالب راجع به صاحب عنوان، سخنی هم دربارۀ استاد نامدار او یعنی آخوند ملّا رجبعلی تبریزی
1) (1)) - عِشْ تَریٰ عَجَبا! در مجلّۀ «آینه پژوهش. ش 98 - 99» که در این روزها «شوّال المکرّم 27» منتشر شد، در سرآغاز مقالۀ «زن در تفسیر مخزن العرفان بانو امین اصفهانی» چند تفسیر زنانه را برشمردهاند، از جمله: «تفسیر موضوعی قرآن، نوّاب خانم اصفهانی (م 1317 ق) گفتهاند این تفسیر در چهار جلد...»، و مآخذ خود را «زنان نامی ص 104، به نقل از تذکرة القبور آیةاللّه عبدالکریم گزی اصفهانی»، نشان دادهاند. سُبحان اللّه! ندانستیم کدام بندۀ خدایی «نوّاب حکیم» را تبدیل به «نوّاب خانم» کرده است؟! شرح حال مرحوم میرزا محمّد باقر نوّاب لاهیجانی اصفهانی حکیم «متوفّی سوم ماه شعبان 1248» و تفسیر موضوعی ایشان را در جلد چهارم «مکارم الٰاثار. ذیل شماره 652» ملاحظه فرمایند. زیاده جسارت است!
اصفهانی آورده باشند، لذا شطری از عبارات «ریاض العلماء» را که مؤلّف آن میرزا عبداللّه افندی «متولّد 1066 یا 1067 در اصفهان»، خود در عصر و زمان آخوند و شاگردانش بوده، با اندک تغییری، از روی نسخۀ اصل آن کتاب نقل کردهاند، و این است عین کلام صاحب ریاض که ما از تصویر نسخۀ خطّ آن مرحوم «برگ 201» در ذیل عنوان آخوند ملّا رجبعلی میآوریم: (1)
«و قرأ علیه المولی محمّد التنکابنی الجیلانیُّ المعاصر والحکیم محمّد حسین و أخوه الحکیم محمّد سعید القُمیّان... و أمّا الحکیم محمّد حسین فکان فی زمن السّلطان شاه عبّاس الثانی الصّفویّ رأسَ الأطبّاءِ و رئیسهم... و أمّا الحکیم محمّد سعید فکان مثلَ أخیه معظّمًا عند السّلطان المذکور... و کان یُعرف بحکیم کوچک و قد کان شاعرًا مُنشیًا مجیدًا... و قد ألّف من الرسائل و الحواشی: رسالةً فی تحقیق الاشتراک اللّفظیّ... و رسالةً أخری فی هذا المعنی أیضًا لکن بالفارسیّة سمّاها کلید بهشت ...»
این بود عمدۀ سخنان مرحوم میرزا عبداللّه اصفهانی در «ریاض العلماء» که کمابیش در کتاب شریف «روضات الجنّات» نقل شده است.
حال ، از هنگام انتشار نخستین چاپ کتاب روضات در اوائل سدۀ چهاردهم هجری قمری، دیگر بزرگانی که در باب تراجم احوال رجال و معرّفی آثار دست به تألیف بردهاند، امثال علّامۀ تهرانی و محدّث قمّی و مدرّس قاموسی و صاحب مرآة الکتب - رضوان اللّه تعالی علیهم - تا برسد به زمان چاپ نخستین اثر از آقا محمّد سعید قاضی، که «شرح الأربعین حدیثًا» باشد و «کلید بهشت» اشتباهی و تا برسد به فهرستهای
1) (1)) - در «ریاض» جای نام پدر ملّا رجبعلی را سپید گزارده، و شگفتا که تا این زمان هم نامعلوم است، بلکه شخص آخوند حتّی از نوشتن نام خود نیز در تنها اثر شناخته شدهاش «رسالۀ وجودیّه» پرهیز کرده است، برخلاف آقا محمّد سعید قاضی که در عموم مصنّفاتش بنام خود و پدرش مفید، بل ذکر تاریخ تألیف؛ تصریح میکند.
گوناگون نسخههای خطّی و چاپ دیگر آثار آن دانشمند در زمان حاضر و برخی مقالهها، همگان به ضرس قاطع، حکیم محمّد سعید - حکیم کوچک - مذکور در کلام صاحب «ریاض العلماء» را - که در «روضات» دیدهاند - همان آقا محمّد سعید قاضی گمان کرده و چنانکه پیشتر گفتیم همگی عناوین و القاب و آثار و اشعار و نیز برادر و حتّی پدر و استادِ لاهیجیِ آن پزشک بیچاره را به شارح کتاب التّوحید بستهاند! تو گویی که قُم بوده است و یک سعید و آخوند ملّا رجبعلی را هم تنها یک شاگرد به نام سعید!
و این بود داستان اشتباه بزرگی که در شناخت آقا محمّد سعید ادیب عارفمسلک محقّق متشرّع شارح کتاب التّوحید در این یکصد سال اخیر رخ داده است.
از انجامۀ نسخۀ «شرح کتاب التوحید، ج 1»، نسخۀ خط حکیم میرزا محمدعلی میرزا مظفّر. در «فهرست» زیر چاپ معرّفی شده است.
حال، بنگریم که آن دو پزشک برادر درباری چه کسانی بودند، به اختصار، و با این توضیح که از روزگار صفویان و پس از آن و حتّی پیش از آن (1)، پزشکان را که دارای حکمت سینایی بودند - به احترام - حکیم یا حکیمباشی گفتهاند، و این عنوان تا روزگار ما هم ادامه داشت تا آنکه جای خود را به کلمۀ خارجی دکتر واگذار کرد.
در مقدّمۀ «مکارم الٰاثار 1: 51» است که: «حکیمباشی که ریش سفیدِ اطبّاءِ خاصّه بوده یکی از هشت گروهِ مقرّب الخاقان است که گاه به هنگام احتیاج وارد حرمسرا میشدهاند».
امّا باید دانست که پیشوایان روحانی و دانشمندان علوم دینی، معقول و منقول را داخل حکماء نمیگفتند و نمینوشتند، چنانکه محمّد طاهر وحید قزوینی (2)در تاریخ
1) (1)) - چنانکه در جای جای کتاب «عیون الأنباء فی طبقات الأطبّاء» دیده میشود. و در کتاب «دستور الملوک میرزا رفیعا: 207، تهران، 1385» گوید: «در بیان شغل عالی جاه مقرّب الخاقان حکیمباشی است: مشارالیه از جمله مقرّبان و ریش سفید اطبّای سرکار خاصّه شریفه و انیس و جلیس پادشاهان بود و در ازمنه سابقه، در رقم، منصب او حکیم نوشته میشد و در مجلس، پایین دست جمعی از مقرّبان مینشست. در زمان نوّاب طوبی آشیان، لفظ «باشی» اضافه شد و بعد از آن ملقّب به لقب مقرّب الخاقان گردید».
2) (2)) - میرزا محمّد طاهر قزوینی متخلّص و مشهور به وحید، علاوه بر مَناصب درباری، از قبیل وقایعنگاری، مجلسنویسی و مُنشیگری، دانشمندی جامع انواع فضائل و در فنون عدیده وحید روزگار و صاحب آثار ممتاز ماندگار است. آقا محمّد سعید قاضی پس از تألیف نخستین جلد «شرح کتاب التّوحید» نسخۀ آنرا در اختیار وحید نهاده و آن مرحوم شرحی از زبان شارح، در نهایت اعتلاء و کمال، در پایان نسخه نوشته است که عینًا در نسخۀ ما موجود و از آن در چاپ کتاب هم آوردهاند: «الثّمر ختم للزّهر...». آقا محمّد سعید، سپس خود در حاشیۀ آن ختامه، ایشان را معرّفی کرده است به این عبارت: «خِتامَه که نوّاب مخدومی وحیدالزّمان و فرید العصر و الدّوران میرزایی میرزا محمّد طاهرا، أدام اللّه ظلّه و أبقاه، برین مجلّد نوشتهاند». پس جناب قاضی را با وحید نیز ربطی بوده است.
معتبر بزرگ خود که در (1074) تألیف شده و در (1383 ش) در تهران با نام «تاریخ جهانآرای عباسی» به چاپ رسید، در (ص 333) آنان را زیر عنوان «علمای عظام و فضلای کرام و سادات ذویالقدر والاحترام» و نخستین شخص را میرداماد ذکر کرده و پس از او میرفندرسکی و میرزا رفیعا و فیض کاشانی و جز اینان، علیهم الرّحمة والرّضوان.
در زمان شاه صفیّ صفوی «تولّد 1021، جلوس 1038، وفات 1052» نیز همچون زمان اسلافش، پزشکان را - چه در گفتار و چه در نوشتار - حکیم مینامیدند، و نام پزشکان زمان صفیّ را وحید قزوینی در (ص 318) همان کتاب، زیر عنوان «حکمای عظام» آورده است، و از جملۀ آنها دو پزشک مورد نظر ما و برادر بزرگتر و پدرشان را:
« دیگر: میرزا محمّد، ولد حکیم محمّد باقر قمّی از اولاد حکیم عمادالدین محمود...»،
« دیگر: میرزا محمّد حسین قمّی، برادر میرزا محمّد، بعد از فوت برادر در سلک اطبّای خاصّۀ شریفه انتظام یافت...» (1)،
«دیگر: میرزا محمّد سعید، برادر دیگر میرزا محمّد حسین در سلک اطبّاءْ منتظم گشت، قطع نظر از آنکه در فنّ خود از اقرانْ ممتاز است از کمالات نفسانی و فضائل مختصّۀ نوع انسانی بهرۀ تمام دارند، طبعی در انشای منظوم چون آب روان و ذهنی در نظم منثور...».
1) (1)) - در صفحۀ (426): «حکمت و حذاقت پناه جالینوس الزمانی محمّد حسین قمی طبیب خاصّۀ شریفه». باز، در چند جای دیگر آن کتاب از این دو پزشک برادر - محمّد حسین و محمّد سعید - با تجلیل بسیار یاد شده و در همه جا نام محمّد حسین مقدّم بر محمّد سعید آمده است.
باز، میرزا محمّدطاهر در (ص 558) شرحی درباره بیماری شاه عباس ثانی «1052 - 1077» - ثانی تخلّص شعری او نیز بوده است - نوشته و در کیفیّت درمان شدنش گوید:
«و به حُسن تدبیرِ صحّتْ تأثیرِ حکمت و حذاقت پناه جالینوس زمان (1)و انیسِ خلوتسرای قرب و اختصاصِ حضرتِ ظلِّ رحمان، صاحبِ دریافت و دید، حکیم محمّد سعید قمی طبیب رفع آن عارضه شد. چون حکمت و حذاقت پناه، جالینوسِ اقلیمِ حذاقت، و محمّد زکریّای جهان حکمت، باریافتۀ بزمِ اختصاص سرورِ خسروِ صاحبِ دیهیم، میرزا محمّد حسین حکیم برادر بزرگوارِ حکمتپناهِ مزبور روانۀ زیارت بیتاللّه الحرام شده، در دربارِ اقبال حاضر نبودند، جناب حکمتپناهِ [مآب] مزبور به تنهایی ارتکابِ علاج نموده، ذات مقدّس پیرایۀ صحّت پوشید».
ایضًا: در ذیل وقایع سال (1069، از ص 660 تا 664) شرحی در باب درویشنوازی عبّاس ثانی نوشته و گوید:
«... درویش مجنون و درویش مصطفی که از اجلّۀ رهنوردان مسالک تحقیقاند و از الکای روم آمده در منزل مقرّب الخاقان حکیم محمّد حسین و حکیم محمّد سعید ... نزول داشتند...»
سپس شرح بنای تکیۀ فیض در اصفهان را نوشته و گوید:
1) (1)) - در آخر نسخۀ «کلید بهشت» که مرحوم آقا سید محمّد مشکوة از روی آن چاپ کردند، بخطّ کاتبِ نسخه اینگونه است: «تمّت فی تاریخ شهر ذیحجّة الحرام سنه 1085 کلید بهشت من مصنّفات جالینوس الزمانی میرزا محمّد سعیدٰا. سلّمه اللّه تعالی عن الٰافات». از این عبارت دانسته میشود که محمّد سعید حکیم تا پایان سال (1085) حیات داشته و تاریخ فوت برادرش محمّد حسین حکیم در نیمه سال (1084) پس از این یاد میشود.
«و سرکاریِ عمارت و تولیتِ آن به زُبدۀ اربابِ دید، حکیم محمّد سعید طبیب سرکار خاصّۀ شریفه تفویض یافت».
دو برادر، حکیمباشیان عبّاس ثانی در «سیاحتنامۀ شاردن فرانسوی» نیز در چند جا از آنها یاد شده است. از جمله در جلد شرح تاجگذاری شاه سلیمان صفوی به سال (1077) که شاردن خود حضور داشته:
«امّا دو حکیمباشی: میرزا صاحب و میرزا کوچک برادر وی که از اعیان عالیمقام دربار ایران میباشند»: ترجمۀ محمّد عبّاسی (9: 37).
این سخن شاردن میرساند که میرزا محمّد سعید حکیم کوچک را عامّه مردم میرزا کوچک نیز میگفتهاند و میرزا محمّد حسین را میرزا صاحب .
باز در همان زمان، سیّد دانشمند قمّی صفیّالدین محمّد بن محمّد هاشم حسینی، به سال یکهزار و هفتاد و نه (1079) یعنی اوائل سلطنت شاه سلیمان «1077 - 1105» کتاب ارزشمند «خلاصة البُلدان» را در تاریخ قم و چند شهر مقدّس زیارتی تألیف کرده است، که به سال (1396 ق) در قم چاپ شد. او در دو جای کتابش از میرزا محمّد سعید حکیم به بزرگی یاد کرده است.
نخست (در ص 285) گوید:
و جناب میرزایی صاحبی میرزا محمّد سعید حکیم - مدّ ظلّه السّامی - فرموده که:
پاکْ طینت را کمالی نیست دانشور شدن احتیاجی نیست خاک کربلا را زر شدن
در (ص 240) گوید:
« و دیگر: در وقتی که عالی حضرت میرزایی صاحبی استادی - مدّ ظلّه السّامی - تریاق قُدسی را تألیف نموده بودند و میخواستند امتحان بفرمایند...».
آقای دکتر سیّد حسین مدرّسی طباطبائی قمی که «خلاصة البلدان» به همّت والای ایشان چاپ شد، در تعلیقاتی که بر آن افزودند به درستی (در ص 313) نوشتند:
«حکیم محمّد سعید قمی طبیب خاصّۀ شریفه در دربار عبّاس دوم که نام او در «عبّاس نامه» و دیگر مآخذ تاریخی این دوره هست - مجلّۀ هنر و مردم، شمارۀ (134)، مقالۀ آقای دانشپژوه -، و او جز قاضی سعید قمی حکیم و عارف مشهور این دوره بوده است».
در «الذریعة 2: 203» فرمودهاند که صفیّالدین محمّد الحسینی «أسرار الصّنایع» را با «حقایق الصّنایع» بخطّ خود استنساخ کرده و در سهشنبه هشتم ماه شوّال یکهزار و نود از «حقایق» فراغت یافته است:
« أسرار الصّنایع»، للقاضی محمّد سعید بن محمّد مفید الشریف القمّی المعروف بحکیم کوچک شارح توحید الصّدوق و غیره ...»، و در جلد هفتم «ش 168» نیز همینگونه سخن گفتهاند و این که نسخۀ این دو رسالۀ فارسی را در یک مجموعۀ رسائل در مخزن کتب ملّا محمّد علی خوانساری در نجف اشرف دیدهاند.
این مجموعۀ رسائل اینک در خوانسار است و در «فهرست نسخههای خطّی کتابخانۀ آیةاللّه فاضل خوانساری 1: ش 245» مذکور، و محتوای آن را دارای چهارده عنوان شناسانده و آنجا هم گفتهاند که هفتمین «حقایق الصّنایع»، و هشتمین «أسرار الصّنایع» است از برگ یکصد و سوم تا یکصد و هشتاد و ششم، و «تألیف قاضی محمّد سعید بن محمّد مفید قمی (بعد 1100)».
در این فهرست و هم در «ذریعه» و جاهای دیگری که از «أسرار الصّنایع» یاد شده است چند کلمه از سرآغاز آنرا آوردهاند امّا آنجا که نگارندۀ بیچاره نام خود را نوشته است از نقل آن خودداری کردهاند. نگارندۀ «أسرار» خود به صراحت گوید...
قلم اینجا رسید که - پیرانه سر - به فکر دیدار اصل نسخه افتاده، باری بهر جهت، بعدالظهر روز سهشنبه بیست و سوم ماه رمضان المبارک جاری یکهزار و چهارصد
و بیست و هفت «85/7/25»، فیضِ مصاحبتِ صدیقان گرامی دانشمند، آقایان حاج سیّد احمد سجّادی و مجید هادیزاده - زادهما اللّه عزًّا و توفیقًا - به شهر خوانسار سفر کرده و پس از زیارت مرقد نیای اعلی الحاجّ سیّد حسینای مجتهد «متوفّی 1192:
دو گفتار یکم: 99 - 102» -رضوان اللّه علیه - به کتابخانه مورد نظر وارد و نسخۀ فرسودۀ مجموعۀ موصوفه را از نزدیک بررسی کردیم.
نتیجه این شد که فقط نسخۀ «حقایق الصّنایع» میرابوالقاسم فندرسکی بخطّ و خاتم صفیّالدین محمّد الحسینی است:
اتّفاق این فراغ کتاب مستطاب مسطور در روز سهشنبه هشتم شهر شوّال المکرّم
هزار و نود 1090 هجری افتاد بر دست بندۀ گناهکار امیدوار
به کَرَمِ پروردگار صفیّالدین محمّد الحسینیّ
غفراللّه تعالی ذنوبه بالنبیّ محمّد
والوصیّ علیّ تمّ
و «أسرار الصّنایع» که پس از آن قرار دارد بخطّ دیگری است که هیچ نام و نشان و تاریخی از خود در آن نگذارده و انجامهای ندارد، امّا در سرآغاز نخستین صفحه به شنگرف این چنین نوشته است:
هذه الرسالة مسمّاة بأسرار الصنایع تألیف فیلسوف الأکرم الأفخم
میرزا محمّد سعید أدام اللّه ایّام إفضاله
و نگارنده یعنی مصنّف «أسرار الصّنایع» خود را اینگونه شناسانده است:
«... و بعد، فیقول الفقیر الحقیر المشتاق الی لقاءِ ربّه القدیم محمّد سعید حکیم که این فصلی چند است در بیان کیفیّت حدوث حروف مقطّعه و کلمه و کلام و بیان پیدا شدن صناعات خمسۀ قیاسیّۀ معروفه و...».
این بود وصف نسخۀ خطّی «اسرار الصّنایع» که - به رأی العین - در خوانسار دیده شد، و ملاحظه میفرمایند که کاتب نسخه، نگارنده را «فیلسوف اکرم افخم میرزا محمّد سعید» خوانده، و نگارنده هم خود را «محمّد سعید حکیم» نامیده است،
اوصافی که هرگز در هیچ یک از نُسخ آثار مسلّم قاضی «شرح توحید، شرح اربعین، رسائل اربعینیّات» دیده نمیشود، نه از زبان خود قاضی - که همواره در آغاز و انجام کتبش خود را وصف کرده - و نه از زبان کاتبان نسخههای متعدّد آن آثار.
پس ، جای تأسّف بسیار است که در «ذریعه» مشخّصات یاد شده آن نسخه را نادیده گرفته و به وجه قطع و یقین در کمال صراحت فرمودهاند: «أسرار الصّنایع، للقاضی محمّد سعید بن محمّد شریف القمّی...» تا آخر. و این چنین حقّ یک دانشمند - بالمرّة - ضایع شده است!
آگاهی نخست: چنان که شواهد حال گواهی میدهد، مجموعۀ رسائل یاد شده در جلد هفدهم «فهرست کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. شمارۀ 8742»، شامل شش رساله در یکصد و شصت برگ، همۀ آنها آثار قلمی محمّد سعید حکیم است که گویا بخطّ خود نوشته و مدوّن کرده است.
مرحوم استاد محمّد تقی دانشپژوه رسائل آن مجموعه را این چنین شناساندهاند:
1 - «دستورالعمل مجمل در باب بعضی تبهای کثیرالوقوع...»، بدون ذکر نام مؤلّف.
2 - «أسرار الصّنایع: قاضی محمّد سعید بن محمّد مفید قمی...».
3 - «کلید بهشت: همو...».
4 - «الأصل الأصیل یا الأصول الٰاصفیّة: رجبعلی تبریزی...».
5 - «تشریح عظام الرأس والفکّ [الفلک چاپ شده است] الأعلی:
محمّد سعید بن محمّد باقر طبیب، بنام شاه صفّی...».
6 - «تعلیقات الاشارات متنًا و شرحًا...» بدون ذکر نام مؤلّف: انتهی.
این ضعیف را عقیده بر آن است که تمام این شش اثر از آنِ شخصِ میرزا محمّد سعید حکیم است که نامش در پنجمین رساله محمّد سعید بن محمّد باقر طبیب آمده است، و نسبت دادنِ مرحوم دانشپژوه «أسرار» و «کلید بهشت» را به قاضی و «آصفیّه» را به آخوند رجبعلی پیرو همان شهرت کاذبه و اشتباهکاریها است که مکرّر یادآور شدهایم.
آگاهی دوم: هماینک ما، یک مجموعۀ اصیل در دست داریم که در اصل شامل دو رساله - یا کتاب - بوده است، بدون ذکر نام در عنوان و بدون ذکر نام کاتب و تاریخ، هر دو به یک خطّ، که وصف آن به اجمال چنین است:
1 - «مقالة فی أنّ الواحد لا یصدر عنه الّا الواحد»، به عربی، همان که بنام مشکوک «الأصول الٰاصفیّة» در «فهرست مجلس 5: 68» دو نسخه از آن معرّفی شده و در مجموعۀ یاد شدۀ مرکزی «الأصل الأصیل یا الأصول الٰاصفیّة» نامیدهاند. این کتاب در «منتخبات آثار حکماء 1: 244 -271» پس از رسالۀ فارسی «اثبات واجبِ حکیمِ نحریر و فیلسوف متأ لّه ملّا رجبعلی تبریزی:
ص 220»، به گونۀ گزینشی آمده و توسّط مرحوم استاد جلالالدین آشتیانی به فارسی گزارش شده است و در آغاز آن نوشتهاند:
«ملّا رجبعلی رسالهای نفیس بنام «الأصل الأصیل» تألیف نموده است که مشتمل است بر قواعد مهمّ فلسفی...».
آقای آشتیانی تمام رساله را نیاورده بلکه بندهایی از آن را برگزیده و سپس پیرامون هر بند توضیحی دادهاند که نوعًا متضمّنِ ردِّ بر نظراتِ اصل است.
همانگونه که گفتیم این رساله نیز اثر خامۀ محمّد سعید حکیم است که همچنان - معالأسف - بنام آخوند ملّا رجبعلی به چاپ رسید، و گویا منشأ اشتباه این باشد که مرحوم ملّا عبدالنّبی قزوینی صاحب «تتمیم أملالٰامل» در آخر شرح حال آخوند ملّا رجبعلی «ش 101» گفته است:
«و من تصانیفه: الرسالة الموسومة بالأصول الٰاصفیّة (الروضة النضرة: 215، و در چاپ قم: الاصیفة)، ذکر فیها مسائل مهمّة من الحکمة هی أمّهات المسائل».
باری، مصنّف این رساله در حاشیۀ برگ «22. ظ» نسخۀ مجموعۀ جای گفتگو، گوید:
«و لنا فی هذاالباب - أیفی بیان وضع الألفاظ واللّغات - رسالة طویلة جلیل المنفعة کثیر الفائدة موسومة بأسرار الصنایع . فمن أراد الانتفاع بفوائدها فعلیه الرجوع الیها، ان شاء اللّه تعالی. منه، دام ظلّه السّامی».
این حاشیه هرگونه شکّ و تردیدی را دربارۀ مصنّف رساله رفع میکند، چه ما «أسرار الصّنایع» و نگارندۀ آنرا به وضوح شناساندیم.
2 - «کلید بهشت»، به فارسی، همان که بنام قاضی سعید قمی چاپ شده است و گفتیم که آن اثر خامۀ محمّد سعید حکیم است و نسبت دادن به قاضی یا آخوند ملّا رجبعلی خطاءِ محض است.
این کتاب نیز در نسخۀ مجموعۀ جای گفتگو بدون نام مصنّف و کاتب و تاریخ است، و افزون بر حواشی بخطّ کاتب نسخه، هم در رسالۀ نخست و هم در این رساله؛ چند حاشیه به خامۀ شخص مصنّف دارد با امضاءِ «منه، عفی عنه».
پس از این دو رساله یا کتابِ مجموعه که گفتیم هر دو به یک خطّ و شکل، و بیشبهه به نظر و تصحیح مصنّف رسیده است، در همان زمانها، تنها اثر شناخته شدۀ آخوند ملّا رجبعلی، باز بدون نام و نشان نوشته شده است.
همان رسالۀ چاپ شدۀ در «منتخبات 1: 220 - 243»، و همان که محمّد سعید قاضی آنرا بنام «البرهان القاطع والنّور السّاطع» به عربی درآورده و رسالۀ نهم «کتاب الأربعینیّات» خود، نهاده است.
اینک ، سخنی هم در باب روابط محمّد سعید حکیم و جناب فیض کاشانی بگوییم:
آقای دکتر سیّد حسین مدرّسی طباطبائی، چند سالی پیش از چاپ «خلاصة البلدان»، دو سه نامهای را که میان میرزا محمّد سعید حکیم و آخوند مولانا محسن فیض «1007 - 1091» جریان داشته است، در مجلۀ «وحید، ش 5، مرداد ماه 1352»، پیرو اشتباهات سابقین، با عنوان «مکاتبات فیض و قاضی سعید قمی» چاپ کرده بودند، که این هم یکی دیگر از داراییهای حکیمباشی است که به کیسۀ قاضی رفته است، و یا - للأسف که همان نامهها را با توجیهات و توضیحات شگفتآور در مقدّمة الطبعِ محقّقِ کتابِ «شرح الأربعین [حدیثًا]» تألیف قاضی، چاپ تهران (1379 ش)، تجدید چاپ کردند، همانگونه که در مقدّمۀ علویّۀ امیریّه بر «دیوان اشعارِ» حکیمِ مظلوم، به نامِ «دیوانِ اشعارِ قاضی سعید قمی» هم آوردهاند!
گویا که طالع نامساعد محمّد سعید حکیم این چنین رقم خورده است، با آن همه حضور چشمگیر در آثار گوناگونِ زمانش حتّی در «تذکرة الشعراءِ» نصرآبادی که در چند جا با احترام تمام یاد شده است، همانگونه که در تذکرة الشعراءهای هندی نیز - بسان «آتشکدۀ آذر» - با عنوان « حکیم سعید خان » دیده میشود.
در باب شخصیّت استثنائی فیض، علیه الرحمة والرضوان، باید اعتراف کرد که آن مرحوم در اثر امتیازات موروث و مکتسب، در طول عمر هشتاد و چند سالۀ پر برکتش
همواره در نهایت درجۀ احترام بوده، و طبیعی است که اینگونه موقعیّتْ جاذبِ طبقات گوناگون بالای مردم زمان باشد (1).
دو برادر پزشک نیز از این روی با خاندان آن جناب در ارتباط بودهاند، و زمانی میرزا محمّد حسین حکیم چند مسألۀ شرعی در أحکام مسافر از شخص فیض پرسش کرده و پاسخ گرفته است. این سؤال و جوابها در یک صفحه «ص 145» از یادداشتهای مرحوم علمالهُدی فرزند فیض نوشته شده است، با این عنوان:
«صورة اسؤلۀ جالینوس الزمانی مقرّب الخاقانی میرزا محمّد حسین حکیم و أجوبۀ عالیجناب والا القاب خدایگانی آخوندی... که بتاریخ شهر شوّال سنه (1063) واقع شده».
1) (1)) - پیشتر سخنان میرزا طاهر نصرآبادی را در وصف آخوند مولانا محمّد طاهر قمی از «تذکره» آوردیم، اینک سخنان او دربارۀ جناب فیض، گوید: «ملّا عبدالمحسن همشیرهزادۀ آخوند نورا ملّا ضیاءالدین کاشی است. کاشف حقایق و برهان و عارف معرفت و عرفان است. از جمیع علوم بهرۀ وافی برده... حکمت را با تصوّف جمع نموده، در کاشان به افاده مشغول بود که شاه قدردان شاه عباس ماضی چون آوازۀ عدالت آن جناب را از دور شنیده بود ایشان را طلب داشته در سفر و حضر انیس و جلیس بوده کمال قرب داشت. بعد از فوت آن پادشاه عادل جاه به کاشان رفته گاهی در قمصر و وقتی در کاشان به افادت و عبادت مشغولند...». میرزا طاهر نام گرامی فیض را هم در اینجا و هم در ذیل ملّا مؤمنِ ایمان، ملّا عبدالمحسن نوشته است. «تذکرة الشعراء. ش 276 و 337». سخن به اینجا کشیده شد، خوب است امّا نظر شخص جناب فیض را دربارۀ متصوّفه، از کتاب «المحجّة البیضاء 6: 338» بیاوریم، آنجا که در کتاب ذمّ الغرور، در ذیل کلام غزالی پیرامون متصوّفه، فرموده است: «اقول: و أیّ فضل و کرامة للصّادقین من الصّوفیّة حتّی یکون للمتشبّهین بهم فضل و غرور؟! فانّ أکثرهم من أهل البِدع من السّماع و الرّقص و الجهر من القول فی الدّعاءِ و غیر ذلک!». تا میرزا طاهر نصرآبادی اصفهانی و حکیم مؤمن تنکابنی و محمّدکریم قمی چه گویند!
و علمالهُدی به هنگام درگذشت حکیم یاد شده، نامۀ تعزیتی به برادر کوچکتر نوشته است که سواد آن نامه را بخطّ خود در یادداشتهایش «ص 54» ثبت فرموده، به این عنوان:
«در تعزیتِ میرزا محمّد سعید حکیم به هنگام وفاتِ میرزا محمّد حسین بقلم آمد. شهر جُمٰدی الٰاخره سنه (1084)»، و در آخر نامه امضاء کرده است: «داعی بیر یا علمالهُدی».
از اینجا تاریخ فوت میرزا محمّد حسین پزشک نیز معلوم گردید، و سال (1084) هفتمین سال سلطنت شاه سلیمان صفوی است.
از تاریخ درگذشت محمّد سعید حکیم آگاه نیستیم، جز این که پیشتر گذشت که او تا پایان (1085) زنده بوده است.
باز، دو مطلب دیگر درباره محمّد سعید حکیم بیاوریم و به این مقال درازدامن پایان دهیم:
مطلب نخست: از جمله منابع سدۀ دوازدهم کتاب تذکرۀ «ریاض الشعراءِ» علیقلی واله داغستانی - تألیف در (1161) - است که گوید «ش 447»:
«میرزا محمّد سعید حکیم قمی متخلّص به تنها ، خَلفِ حکیم محمّدباقر است.
میرزای مزبور از خواصّ اطبّای شاه عبّاس ثانی بوده و در خدمت آن پادشاه کمال عزّت و منزلت داشته، در فضائل و کمالات گوی مُسابقت از أقران و امثال میربوده، آخر در زمان شاه سلیمان به سعایتِ ارباب حسد از نظر پادشاه افتاده در قم سکونت اختیار کرده، دیوانش متداول و قریب به ده هزار بیت است. گاهی سعید و گاهی حکیم نیز تخلّص میکند. این ابیات او راست...».
سپس، واله تا شش صفحۀ کتابش را به انواع سرودههای سعید اختصاص داده است. و پیشتر گفتیم که ثانی تخلّص شعری شاه عبّاس ثانی است و واله او را نیز در تذکره «ش 461» آورده است.
همزمان با واله، لطفعلی بیک آذر بیکدلی «1134 - 1195» است که در کتاب «آتشکده» در شمار فصحای دارالمؤمنین قم گوید:
« حکیم سعید خان ، از اهالی آن دِیار و با کثرت مراتب حکمی خصوص حکمتِ نظری مربوط، و مدّتی در خدمت شاه عبّاس ثانی در سلک اطبّای حاذق مُنسلک بوده، آخر الأمر از ملازمت اخراج و در قم به زیارت و عبادت مشغول بوده در آنجا فوت شده. صاحب دیوان است. از دیوان ایشان این چند بیت انتخاب و ثبت شد....»: «آتشکده آذر: 1242 - 1243».
آذر در آن کتاب سی و هفت نفر از مردم قم را که سرودهای داشتهاند یاد کرده و در آن میان نامی از جناب آقا محمّد سعید قاضی دیده نمیشود.
مطلب دوم: میرزا محمّد سعید حکیم را با دیگر استاد ناماور خود آخوند ملّا عبدالرزاق فیّاض لاهیجی قمی (1)اشعاری بس شیوا و نغز آراسته به صنایع گوناگون ادبی مبادله شده است که در «دیوان فیّاض لاهیجی: 375، چاپ تهران (1369 ش)» میخوانیم:
خطاب به میرزا محمّد سعید:
ای جوهری که در تهِ این هشت نه بساط چشم خرد ندیده چو تو یک دُرِ خوشاب
قطعه چهل و پنج بیت است در مدح محمّد سعید حکیم و بیت دهم اینست:
بقراط را ز شرم تو چون دم زنی ز طبّ در خاکْ نبضِ مرده درآید به اضطراب
سپس در (ص 377) آمده است: جواب میرزا محمّد سعید:
ای آنکه در محافل دانش کلام تو دُردی کشان جام سخن را دهد شراب
1) (1)) - صاحب آثار مهمّ منثور و منظوم، همداماد جناب فیض کاشانی، دو داماد صدر المتأ لّهین. وفاتش را در «الذریعة 12: ش 1147» به سال (1051) نوشته و افزودهاند: «و من تلامیذه القاضی سعید القمی»، که باز اشتباه به حکیمباشی است. در «الروضة النضرة: 319» وفات فیّاض را بدون ذکر مأخذ (1072) نوشته و جز آن را تخطئه کردهاند. در اینجا هم «و من تلامیذه...» آمده است.
چهل و هفت بیت است که همچنان به همان وزن و قافیه در مدح و ثنای استاد با جهانی ظرافت و طنز دادِ سخن داده است.
و در (ص 379) این چنین: در جواب جوابیّۀ میرزا محمّد سعید:
ای آنکه در کف تو ورق چون رخ نگار بیخامه میزند رقم نقش خط برآب
پانزده بیت، باز در مدح بلیغ حکیمباشی شاگرد است که هر این سه قطعه در یکصد و هفت بیت میان استاد و شاگرد خواندنی و اندیشیدنی است.
دو قطعۀ اوّلی را محقّق کوشای «شرح الأربعین قاضی» همانند دیگر نسبتها، به گمان اینکه متعلّق به قاضی است در مقدّمة الطبع خود «ص 28 - 29، چاپ تهران، 1379 ش» با نقصانی از آخرین ابیات، به نقل از «جُنگ خطّی شماره (2327) کتابخانه مجلس تهران» آوردهاند، و مهمّ این است که عنوان نخست در جنگ - عینًا چنین است:
«قطعه مولانا عبدالرزّاق گیلانی به میرزا محمّد سعید حکیم مشهور به حکیم کوچک»
بیچاره حکیمباشی که همه دار و ندارش به یغما رفته و به عاریت نصیب آقا محمّد سعید قاضی شده است، و این در حالی است که سرودهای به فارسی از شخص قاضی در آثارش دیده نمیشود، با این که مکرّر، اشعاری از سابقین را - عربی و فارسی - به استشهاد آورده است، چنان که پیشتر هم گفتیم، والسّلام.
هدف و مقصد اصلی از تنظیم این گفتار دراز دامن، تنها اصلاحات تاریخی مهمّ و احقاقِ حقّ و ازهاقِ باطل بود و نه جز این امر. یعنی بیان اشتباهات بزرگی که در طول یک قرن پیرامون احوال و آثار دو تن دانشمند همنام از دانشمندان قم در قرن یازدهم هجری «محمّد سعید حکیم و محمّد سعید قاضی» رخ داده و چهرۀ تاریخی هر دو را دگرگون کرده است، تا مگر از این پس آیندگان اشتباهات سابقین را تکرار نفرمایند، ان شاء اللّه.
اینک، آنچه در فهرست بزرگ پیرامون یکی از آثار آقا محمّد سعید قاضی، یعنی «شرح حدیث غمامه» نوشتهایم ضمیمه این مقال میکنیم، و معرّفی سایر آثار موکول به همان فهرست است که در دست چاپ میباشد، واللّه الموفّق.
من إعجاز مولانا أمیرالمؤمنین علیه السلام
از: محمّد، یُدعیٰ: سعید، الشّریف، القمّیّ: سرآغازِ کتاب. صاحبِ «شرح کتاب التّوحید، متولّد (1049)، وفات: نامعلوم.
کتاب: شرح ادبی - عرفانی و ذوقی خبر مفصّل، مشکل و غریب غَمامة «سحابة» است که سعید آنرا در ایّام اقامتش در اصفهان به سال (1099) آغاز کرده است (1).
سال (1099) شصت و دو سالگی علّامۀ مجلسی - اعلی اللّه مقامه - و اوج اشتهار و مرجعیّت آن بزرگوار در این دیار است، و شارح ما در پنجاه سالگی.
در «الذریعه 13: 190 - 192» چند شرح بر این حدیث را با عنوان «شرح حدیث البساط» یادآور شده و نخستین آنها شرح «قاضی محمّد سعید بن محمّد مفید القمّیّ، تلمیذ المحدّث الفیض الکاشانی» جای گفتگو را آورده، و در وجه تسمیۀ حدیث فرماید:
«انّ السّحابة هبطت بأمیرالمؤمنین علیهالسلام و انبسطت علی الأرض بأمره کالبساط فجلس القوم علیها و رفعتهم الرّیح حتّی وصلوا إلی جبل قاف و غیره...».
شارح، در این اثر، حدیث را از سه کتاب گرفته و اختلافات جزئی آنها را نیز یادآور شده است، و آن سه کتاب اینها است: «المجموع الرائق» و «المحتضر» و «بحرالمناقبِ»
1) (1)) - گویا چندی پس از مجلّد دوم «شرح کتاب التّوحید» که در پنجم محرّمالحرام آن سال - هم در اصفهان - به پایان برده است. او در شرح حدیث بیست و پنجم از «شرح الأربعین حدیثًا» فرماید: «... أیّام وقوفی بإصبهان - المحروسة - لبعض دواعی الضّرورة...». امّا دانسته نیست که مرادش در اینجا سال (1099) است یا (1096) که در آن سال هم در اصفهان بوده، یا جز این دو سفر.
درویش بُرهان «ناشناخته» که نامش علی فرزند ابراهیم، از مردم سدۀ دهم، و نسخۀ عربی کتابش در دست شارح بوده، و اینک تنها ترجمۀ ملخّص آن به فارسی به نام «دُرّ بحر مناقب» موجود و به سال (1313 ق) در تبریز چاپ شده است: (إحیاء الدّاثر: 151» (1).
آغاز: «بسم. الحمدللّه مُدیر الأدوار و معید الأکوار طبقًا عن طبق».
شارح سعید، در آغاز، مقدّمهای نهاده و در آن دو مطلب آورده است:
مطلب یکم: به منظور کشفِ حجاب و رفع عُجاب از غرائب حدیث غمامة، تعداد چهل حدیث کوتاه گویای مناقب و مقامات والای معصومین علیهم السلام را - عمومًا از کتاب «بصائر الدرجات» صفّار، علیه الرحمة - نقل کرده و در حواشی، برخی توضیحات دربارۀ آنها داده است.
مطلب دوم: تمهیدات شش گانهای برای روشن شدن ذهن خوانندۀ کتاب نوشته و در آن از سخنان ابن عربی اندلسی و در حواشی از اشعار «مثنوی» استفاده کرده است.
در آخرین تمهید، خبری را از کتاب «مصباح الأنوار» و «الخرائج و الجرائح» آورده و در حاشیه گفته است: «مصباح الأنوار تصنیف الشیخ أبوجعفر الطوسی (ره) و الخرائج للقطب الراوندیّ، أعلی اللّه مقامه. منه ».
امّا «مصباح الأنوار» از شیخ الطائفة - قدس سره - نیست، بلکه از شیخ هاشم بن محمّد است، چنان که در «ذریعة» و «ثقات عیون» فرمودهاند.
مقدّمۀ «شرح حدیث الغمامة» سی و چهار صفحۀ نسخه را در بر گرفته است.
سپس ، شارح وارد اصل مطلب شده و گوید:
«خبر الغمامة من إعجاز مولانا و سیّدنا أمیرالمؤمنین، صلوات اللّه و سلامه علیه.
1) (1)) - خبر غمامة در «المجموع الرائق 2: 327 - 339، چاپ تهران، 1417 ق» و «المحتضر: 71 - 76، چاپ بسیار ناقص نجف اشرف، 1370 ق» آمده است.
أقول: هذا الخبر کالمستفیض عند جمهور الخاصّة... و قد ذکر هذا الخبر أکثر علمائنا بأسانیدهم المعتبرة فی أکثر کتبهم المدوّنة سیّما شیخنا الصّدوق القمّیّ - رض - فی کتابه المسمّٰی بمجموع الرّائق...».
واضح است که ادّعاءِ مستفیض بودن خبر غمامه و این که اکثر علماءِ ما به اسانید معتبره در اکثر کتبشان آن را آورده باشند، شامل چند گونه اغراق و مبالغه است، و نسبت دادن کتاب «المجموع الرّائق» به شیخ صدوق قمّی - رضی الله عنه - نیز نادرست است، و از «ریاض العلماء» مستفاد میشود که این نادرستی شایع بوده است یعنی این که آن کتاب را که مؤلّفش سیّد هبة اللّه موسوی «سده 7 - 8» است، در آن زمانها برخی به شیخ صدوق، و برخی به شیخ مفید نسبت میدادهاند. بگذریم.
شارح ، عبارات حدیث غمامه را - جمله، جمله - با عنوان «متن» آورده و شرح کرده است. در نسخه، همه جا عبارات متن به سرخی نوشته شده است.
او در سخنان خود، علاوه بر استفاده از اخبار و احادیث اهلبیت علیهم السلام و کتب ادب و آداب، مکرّر از کلام ابن عربی اندلسی نیز - با تجلیل و تقدیس - استفاده میکند، رویّهای که در دیگر تألیفات خود به کار برده است. از اشعار «مثنوی» و جز آن نیز گاه در متن و گاه در حاشیه به استشهاد میآورد.
شارح، پس از اتمام شرح خبر غمامه، باز برای تأیید صحّت مضامین آن خبر، «خطبة البیان (1)» معروف را - با ادّعاءِ استفاضه - با توضیحاتی آورده، و سپس همچنان با
1) (1)) - برای معرّفی اجمالی و مهمّ این خطبه و شروح آن به «الذریعة 13: 218 و ش 775 تا 777 و نیز 7: 200 و 22: ش 6860 و 24: ش 1093» رجوع فرمایند. علّامه مجلسی «علیه الرحمة» در کتاب شریف «بحارالأنوار»، «خطبة البیان» و امثال آنرا از غالیان و اشباه آنان دانستهاند: «و ما ورد من الأخبار الدالّة علی ذلک کخطبة البیان و أمثالها فلا یوجد الّا فی کتب الغُلاة و أشباههم...». کتاب الامامة، باب نفی الغلوّ فی النبیّ والأئمّة... در «فذلکۀ» توضیح درباره غلوّ و تفویض: بحار 25: 48پ3، تهران، 1388.
عنوان «ختامة مسکیّة» حدیثی از آخر کتاب «بصائر الدرجات» منقول از صباح المدائنی، از مفضّل آورده - و آن در حقیقت، نامهای است از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در پاسخ به نامۀ مفضّل به آن حضرت - که شارح، جمله، جمله، با عنوان «متن» نقل و شرح کرده، و با وصیّتی کتاب را به پایان برده است.
نسخۀ جای گفتگو همانند نسخۀ دیگر ما «در یک مجموعه» تاریخ ختم تألیف ندارد، و این دو نسخه - تقریبًا شبیه یکدیگرند، امّا در نسخۀ سوم ما «در یک مجموعۀ دیگر» که در بسیاری از جاها با آن دو اختلاف دارد تاریخ پایانش این چنین است:
«... واتّفق الفراغ من هذه النمیقة فی سنة ألف و مائة، علی یدی مؤلّفه المفتاق إلی رحمة بارئه اللّطیف محمّد المدعوّ بسعید الشّریف ، عفی اللّه عنه».
و آغاز هر سه نسخه اینگونه است:
«... و أنعم علیَّ بإعطاءِ الرّخصة عام تسع و تسعین من ثانی ألف الهجرة، أیّام إقامتی بإصبهان - المحروسة -، حین ما ارتقی العمر درجات الخمسین و وصل إلی إحدی مَراقی السّتّین...».
از این عبارت و از پایان «مرقاة الأسرار» که از رسائل «کتاب الأربعینیّات» خود او است معلوم میشود که محمّد سعید به سال یکهزار و چهل و نه (1049) پای به این جهان گزارده است، یعنی دوازده سالی پس از تولّد علّامۀ مجلسی، أعلی اللّه مقامه.
همین جا یادآور شویم که این بزرگوار، یعنی مولانا العلّامة المجلسیّ؛ خبر غمامة را در آخر باب چهاردهم مجلّد هفتم کتاب شریف «بحارالأنوار» که «باب أ نّهم علیهم السلام سُخّر لهم السّحاب و یُسّر لهم الأسباب» است، پس از نقل چهار حدیث، همه از کتاب
«الاختصاص» شیخ مفید - أعلی اللّه مقامه - فرماید:
«أقول: قال الشیخ حسن بن سلیمان - رحمه الله - فی کتاب «المحتضر»: روی بعض علماءِ الامامیّة فی کتاب «منهج التحقیق إلی سواءِ الطریق» باسناده عن سلمان الفارسیّ».
سپس خبر غمامة را - بتمامه - از آن کتاب، بدون هیچ توضیح و تفسیری، آورده، و در پایان فرموده است:
«أقول: هذا خبرٌ غریب لم نره فی الأصول الّتی عندنا و لا نردّها و نردّ علمها إلیهم علیهم السلام » (1):
«بحارالانوار 27: 33 - 40، چاپ دارالکتب الاسلامیّة، طهران، 1390».
پس باید از جناب سعید که این «خبر غریب» را - ولو بمذاق دور از متعارف - شرح و تأویل نموده است، سپاسگزار بود. رحمة اللّه علیه.
شارح در آخرین صفحۀ کتاب، پس از وصیّتی به برادران ایمانی در اذعان و اعتراف به مقامات شامخه و معجزات باهرۀ ائمّۀ اطهار علیهم السلام و تحذیر از تأمّل و انکار، گفته است:
«ولیکن هذا آخر ما أردنا ایراده مِن کشف بعض أسرار هذاالخبر، فإن أصبنا فی ذلک فمن اللّه الأکبر و من أنوار الأئمّة الاثنی عشر، و إن أخطأنا فمن أنفسنا منبع الشرّ و الضّرر، و نستغفراللّه من هفوات اللّسان و ترّهات أهل الشکّ والعدوان، و من اللّه أسأل العصمة عن الخطاء، و إلی اللّه المشتکٰی. إلی هنا آخر کلام الشارح العلّامة، رحمه الله ».
1) (1)) - مرحوم حاج امین الشریعۀ خویی در کتاب «میزان الصواب 2: 790، تهران، 84 ش» خبر غمامه را با ترجمه و شرح آورده و در (ص 795) گوید: «... پس شروع به ذکر حدیث غمامه کرده و آن حدیثی است که مجلسی در «عین الحیات» آن را با ترجمه ذکر و روایت کرده است و شیخ جلیل صدوق به اسناد خود و در کتاب مجموع الواثق من أنهار الحدائق...». اغلاط چاپی و غیره فراوان است، و ادّعاءِ وجود حدیث غمامه و ترجمۀ آن در کتاب شریف «عین الحیات» علّامۀ مجلسی - قدس سره - به اثبات نرسید.
نسخه: بخطّ محمّد باقر اصفهانی «فرزند احمد، غفراللّه له». تاریخ پایان استنساخ:
پسین روز دوشنبه دهم صفر المظفّر (1216). دارای 113 برگ و چند برگ بیاض عطف و بدرقه. حجم: جیبی. اثر مقابله و تصحیح ندارد.
کاتب در طرّۀ صفحۀ نخست به سرخی نوشته است:
«هذه رسالة الحادیة عشر من رسائل الأربعینیّات» للمولی الکامل العارف الکاشف قاضی سعید القمّی، و هی شرح خبر الغمامة من إعجاز مولانا و سیّدنا أمیرالمؤمنین، صلوات اللّه و سلامه علیه».
مُهر کاتب در گوشۀ همان صفحه «لا إله إلّااللّه الملک الحقّ المُبین. عبده محمّد باقر» نقش بسته است.
گویا نسخۀ ما از «کتاب الأربعینیّات» به دستور همین شخص نوشته شده است.
دو نسخۀ دیگر از «شرح حدیث الغمامة» که در مجموعهها بیایند:
1 - نسخۀ ضمیمۀ «دلائل الإمامة» طبری.
2 - نسخۀ میان «أسرار العبادات» و «شرح الأربعین حدیثًا».
در «فهرستگان نسخههای خطّی 4: ش 1776» چهل و یک نسخه از این اثر را شناساندهاند.
و صلّی اللّه علی محمّد المصطفی و آله الطاهرین.
«تونیّه»
در بیان احوال و آثارِ
ملّا محمّد علی بن محمّدرضا تونی خراسانی
از دانشمندان عصر صفویّه و افشار در قرن دوازدهم
«یادداشتهای تاریخی او و فوائد ضمنی دیگر»
بِسم اللّٰهِ الرَّحمٰنِ الرَّحٖیم
از دانشمندان اواخر صفویّه تا عصر افشار
مقصد اصلی این مقاله شناساندن یکی از فضلاءِ گمنام اصفهان در سدهِ دوازدهم هجری قمری، یعنی آخوند ملّا محمّد علی خراسانی «تونی طبَسی» است، و چون نخستین بار نام آن مرحوم بمناسبت این که تاریخ دقیق درگذشت عالم بزرگ شیخالاسلام میرمحمّد حسین بن محمّد صالح خاتونابادی تنها بخطّ او یافت شده، مطرح گردیده است، بنظر رسید که در آغاز، چند سطری درباره خاندان شریفِ سادات خاتونابادی و پایان دوره صفوی نوشته، سپس واردِ اصلِ مطلب شویم، وَ مِنَ اللّٰه التّوفیق.
خاندان علمی و روحانی سادات حُسینی خاتونابادی اصفهان از عصرِ مرحوم علّامه مجلسی مولانا محمّد باقر بن محمّد تقی «1037 - 1110» تا چند قرن، شهرت و اعتبار بسزایی داشته و ذِکرِ خیر آنان در عموم کتب تراجم و انساب، سیّما، اجازهنامههای روایتیِ دو سه قرنِ اخیر حضوری چشمگیر دارد، «روضاتی: دوگفتار یکم، 1378». بخصوص که یکی از سرآمدانشان مرحوم میر محمّد صالح - صاحب کتاب «حدائق المقرّبین: فهرست کتب خطّی کتابخانههای اصفهان: ش 25، اصفهان، 1341» - به همسریِ یکی از صبایای علّامه مجلسی نائل گردیده و مادرِ آن کریمه هم خواهر علّامه جلیل میر سیّد علاءالدّین گلستانه «متوفّی 1100 تمام» از شارحانِ بنام
«نهجالبلاغه» و از خاندانهای سادات اصیل و عریق اصفهان بوده است.
از چنان پدر و مادرِ والاگهر فرزندی بنام میر محمّد حسین پدید آمد که - بالأخره -
عالم ممتاز و نامدار زمان خود و به دامادی خالویش ملّا محمّد صادق فرزند علّامۀ مجلسی «کواکب منتثرة: 265» مُباهی گردید، و در اصفهان به اقامۀ جمعه و جماعت و دیگر انواع افاضات پرداخت و چندین تألیف مفید به فارسی و عربی از خود بجای گذارد، و در سالهای پایانی حیات، مَنصبِ شیخالاسلامی به وی تفویض شد، که پدر نیز امام جمعه و هم شیخالاسلام بود.
شیخالاسلامی میر محمّد صالح از روز چهارشنبه نوزدهم ذیالقعدۀ 1115 به سنّ 58 سالگی، تا روز چهارشنبه پنجم ربیع دوم 1124 که موردِ بیمهری و قهرِ شاه قرار گرفت، ادامه یافت، و پس از آن رنجیده خاطر و خانهنشین شد، و دو سالی بعد، در نیمهِ نخست 1126 درگذشت، و منصب شیخالاسلامی در ماه رجب آن سال (تا 1127) به ملّا محمّد حسین بن ملّا شاه محمّد تبریزی - که آن بیت نیز داستانی دیگر دارد - واگذار شد، و چیزی نگذشت که شاه به عقوبت گرفتار و اسیرِ سرپنجه مهاجمان خونخوار گردید!
توضیح آن که نوشتهاند: به تحریک شاه عالم هندی دوّمین پسر اورنگ زیب - که در سال 1124 پسرش معزّالدین او را کشت - و احتمالاً به اشاره برخی دولِ پرحیلهِ فرنگ،
میرویس غلزایی در سر حدّات ایران فتنهگری آغاز کرد و پس از مرگ او (در 1127) فرزند شرورش محمود فتنه را به انجام رسانید با شورش و یورشی که از 1134 تا 1142 به مدت هشت سال، کمابیش سراسر ایرانزمین را فراگرفت و مردم بسیاری را نابود کرد و همه چیز را به تاراج داد، و افزون از دیگر جاها شهر اصفهان دستخوش هرگونه بیچارگی و زبونی شد، و شرح آن ماجرای خونبار در کتب تاریخی بسیار آمده است.
سال 1134، بتقریبْ، در آستانهِ سیامین سال شاهیِ سلطان حسین صفوی بود، سی سالی که به یُمنِ توجّه و گرایشِ خاصّ و عامّ، بسی از بزرگترین عالمان و فاضلان در اصفهان و جاهای دیگر ایران - عمومًا - در کمال عزّت و احترام میزیستند و به وظائف مهمِّ الٰهیِ خود مشغول بودند:
ترویج شرع انور، حفظ حریم احکام، بیان حلال و حرام، دادخواهی و دادگستری، تدریس و تعلیمِ انواع دانشها، تألیف و تصنیف کتابهای خُرد و کلان فارسی و عربی، بخصوص اهتمام تمام در اداره بازار گرم آموزش و پرورشِ طالبان علم بیشمار و فاضلان نامدار در مدارسِ فراوانی که در دوران صفوی ساخته و آماده شده بود.
بناگاه، آن موج سهمگینِ یورشِ یاغیانِ غلزایی پدیدار شد و اصفهان عزیز را همچون نگینی در محاصره گرفته، روزگار را بر مردم آسوده، سخت و تیره و تار کرد، و عاقبت در چهاردهم محرّمالحرام 1135، شهر بدست آن مُهاجمانِ سنگدل افتاد.
سِوای کتابهایی که به نظم یا نثر، به نحو مستقلّ یا ضمنی «همانند تاریخ افغان سیّد جمالالدین» سرگذشت آن حادثۀ خونبار را نوشتهاند، تنی چند از عالمان و مردم گرفتار در صحنۀ محاصره و پیآمدهای آن، در گوشه و کنارِ کتب و دفاترِ خود وقایعی را یادداشت و ثبت و ضبط کردهاند. برخی از آنها بنظر شریف مرحوم آیةاللّه العظمی صاحب روضات الجنّات «اعلی اللّه مقامه» رسیده و در چند جایِ آن کتاب عزیز نقل فرمودهاند.
از جمله آنها مطالبی است که از نوشتههای همان میر محمّد حسین خاتونابادی و جز او، در شرحِ حال مرحوم آخوند ملّا اسماعیل خاجویی آوردهاند: «روضات الجنّات. مجلّد اوّل. شماره 32. صفحه 296 به بعد. چاپ اصفهان. 1341 ش. تحقیق و شرح سیّد محمّد علی روضاتی».
و از جمله آنها یادداشتی است (به فارسی) از مرحوم آخوند ملّا محمّد علی بن محمّدرضای طبسی تونی - که موضوع اصلی این مقاله است - در خصوصِ تاریخِ فوتِ آقا میر محمّد حسین که در همان کتاب «روضات الجنّات، صفحه 197 (عنوان 221)، چاپ دوم سنگی تهران به سال 1367 ق، بتصحیح این ضعیف» در شرح حال خودِ آن مرحوم، در حاشیۀ صفحۀ یاد شده، بزبان عربی درآورده و اینگونه فرمودهاند:
«ثُم إنّی رأیتُ - بعد مُضیّ سِنینَ عدیدةٍ من زمَن هذا التّألیف - علی ظَهر کتاب النّهایة فی شرح الهدایة فی النّحو للمولی محمّد علی بن محمّدرضا التونیّ - من علماءِ زمانِ خروج الأفاغنةِ و أواخر السلاطین الصفویّة - بخطّه الشریف ما صُورته بالعربیّة: و فی لیلة یوم الاثنین الثّالث و العشرین مِن شوّال سنة إحدی و خمسین بعد مائةٍ و ألفٍ تُوفّی شیخ الاسلام والمسلمین المیر محمّد حسین ابن أخت مولانا محمّد باقر المجلسیّ و خَلَف المرحوم المیر محمّد صالح الخاتونابادیّ و نُقل نعشُه الشریفُ فی یوم الجمعة مِن ذلک الأسبوع إلی المشهد المقدّس الرضویّ، علی مشرّفه السّلام. و کان ما ذکره فی حقّه هو الحقّ الحقیق بالتقبّل و الإستسلام. منه ».
عینِ عبارتِ مرحوم ملّا محمّد علی را پس از این میآوریم، و لازم است در اینجا مطلبی را به صراحت و روشنی بنویسیم، و آن این که تاریخ فوت مرحوم میرمحمّد حسین تا سالها پس از تألیف روضات بر مصنّف معظّم آن کتاب، معلوم نبوده چنان که در متن، وفاتش را یا در عین فتنه و یا پس از آن در زمان نادرشاه افشار
«مقتول در 1160 بشصت سالگی» احتمال دادهاند، تا آنگه که یادداشت ملّا محمّد علی را در لابلای انبوهِ نوشتههای او یافته و در حاشیه کتاب آوردهاند.
این عدم اطّلاع از تاریخ دقیقِ فوتِ میر محمّد حسین عمومیّت داشته و در هیچ کتابی و از هیچ مأخذ دیگری - جُز از همین حاشیه روضات - دیده نشده است، چنان که علّامه بزرگ صاحب «الذریعه» در مواضع عدیده به این مطلب تصریح فرمودهاند، و اگر کسی از منسوبین گرامی آن مرحوم یا از شاگردان و معاصرانش آن را در جایی نوشته باشد، تا زمان حاضر چنان مأخذی بدست نیامده است، جز آنچه در این اواخر، تنها سال فوت - بدون تعیین روز و ماه - در کتاب «نجوم السماء» به نقل از تذکره «ریاض الشعراء»، و همچنین در مَراثی منظوم مشتاق اصفهانی در دیوانش، به نظر رسید.
«ریاض الشعراء» از علیقُلی داغستانی متخلّص به واله است که در اصفهان، حدود 1124 متولّد شده، و همچون مشتاق، دوران نکبت و قتل و غارت را در همین دیار بسر برده و در ایّام جوانی به هند رفته مقاماتی یافت و در (1170) درگذشت. آزاد بلگرامی در «خزانه عامره» گفته است:
ظفر جنگ، امیرِ گهر سنجِ معنی بحکم قضا، از جهان کرد رحلت
طلب کرده دل سال تاریخ فوتش خرد گفت: پیوست واله برحمت
اما سرودۀ مشتاق در سوک مرحوم میرمحمّد حسین، آغاز و انجامش این است:
آه که آخر کُسوف، کرد ز جور فلک مهرِ جهانتابِ علم، میرمحمّد حسین
خامۀ مشتاق گفت، از پی تاریخ سال: شد بسرایِ جِنان، میرمحمّد حسین
این رثاءِ هفت بیتی از مرحوم میر سیّد علی متخلّص به مُشتاق، از ساداتِ حسینی اصفهان و از دانشمندان فاضل این سامان است، که او نیز مُعاصر آقا میرمحمّد حسین بوده و بنا بگفته صدیقش مرحوم ملّا حسین رفیق «شاعر اصفهانی متوفّی 1226»، در سال 1171 - سالِ پس از فوت واله - درگذشته است:
بهر تاریخ او نوشت رفیق: جای مشتاق در جِنان بادا
از این مقدمه که بگذریم باید به اصل مطلب بپردازیم، و بهتر است از معرّفیِ کتاب «النهایة فی شرح الهدایة» و نسخه آن - که اینک در دست نویسنده این مقال است - آغاز کرده یادداشتهای مکتوب تاریخی در اوراق اوّل و آخر را - با برخی توضیحات - بیاوریم، که بخصوص، چند یادداشت، منحصر به فرد و دارای اهمیّت بسیار است، مانند داستان شهادت مرحوم شیخ محمّد جعفر و فرزندانش، که حضور عالمی جلیل را - بنا بر احساس وظیفه و مسؤولیّت شرعی - در معرکهِ گلناباد و دفاع از وطن و اهل میهن، خبر میدهد و مایۀ مباهات است.
پس از آن، احوال و آثارِ دیگرِ مؤلّف را تا آنجا که آگاه شدهایم میشناسانیم، و ناگفته نگذاریم که برخی از یادداشتهای نقل شده چندان ارزش تاریخی ندارد، لکن بهر حال، بیانگر گوشههایی از اوضاع و احوال عالمی جلیل در بُرههای از دورانِ گذشته است.
« الهدایة فی النحو » که «النّهایة» شرح مَزجی آن است، نزد مشتغلانِ بدانِش نحوِ زبانِ عربی در بین مختصراتِ درسیِ مقدّماتی بسی معروف بوده و صلاحالدین صفدی ادیب مورّخ نامدار «متوفّی بسال 764» در کتاب «الوافی بالوفیات، جلد 18 شماره 48» در ذیل عنوان عبدالجلیل بن فیروز بن الحسن الغزنوی، کتابی بهمین عنوان «الهدایة فی النحو» را از آثار او برشمرده، و این سخن از آنجا در «بُغیة الوُعاة 2: 73» سیوطی، و از آن در «روضات الجنّات: ص 407 (ضمن شماره 432)، چاپ سنگی دوم» نقل گردیده است. کتاب را در «الذریعه اشتراکی 24: ش 2140 و 25: ص 165 ش 76» مطرح نموده و جز عبدالجلیل به چند تن دیگر هم نسبت داده و از شرح چاپ شدهای نیز یاد کردهاند.
ملاحظه و مطالعۀ تصویرِ دو صفحه فهرستِ مطالب و صفحاتِ سهگانۀ سرآغاز «النهایة» که همه بخطّ شخص مؤلّف است برای معرّفی کفایت میکند.
نسخه اصل کتاب «النهایة، فی شرح الهدایة - أو - مُفید الطلّاب فی معرفة الإعراب»، در جلد اصلی تیماج فرسوده، حجم وزیری کامل، دارای یکصد و نود و هشت برگ با احتساب اوراق عطف و بدرقه است. خطّ نسخ جلیِّ مؤلّف، مزیّن به شنگرف.
برگ یکم: عطف الحاقی است و تنها دارای نوشتۀ تملّک «محمّد علی الموسوی 1222».
برگ دوم: نخستین برگِ عطفِ اصلی است. یادداشتهای شخصِ مؤلّف از روی این برگ چنین است:
1 - «یادداشت کتب چندی که در نزد جمعی از احبّاء است: جمال الصالحین، نزد فضیلت پناه آقابابا. حاشیه ملّا عبدالرزّاق بر...، سیّد ابوالقاسم. و کتاب اصول اصیله مع نُخبه، نزد حضرت استادی - دام فضله - صدرالدین محمّد. و کتاب ردّ بر...، تألیف علیقلی بیک دیلماج، نزد سعادت پناه سیّد ابوتراب. و دعوات، نزد ملّا حسین همشیرهزاده ملّا اسحق».
2 - «کتاب ابن عقیل، مخدومی آقابابا ولد صاحبی مولانا محمّد طاهر - سلّمهما اللّه تعالی - بعاریه گرفتند بتاریخ شب یکشنبه... شهر جُمادی الاولی سنه 1155. پس آورد».
3 - «حاشیه میرزا ابراهیم بر خَفْری و کتاب ردّ بر نَصاریٰ تألیف علیقلی بیک جدیدالاسلام، مدّتها است که نزد سیادت پناه سیّد ابوالقاسم ولد مرحوم سیّد سلیمان نجفی است بعنوان امانت...».
سپاسگزاری پندآموز مجتهد والامقام آقا میرزا سیّد محمّدهاشم «31 ساله» از حقّ نعمت عُظمای وجود پدر بزرگوار «75 ساله» و امتثال امر ایشان (در 1266 ق). «انجامۀ نسخۀ نقدالأصول»
توضیح دهیم که در زمان شاه سلطان حسین به فرمان پادشاه پرتغال، یکنفر کشیش پرتغالی بنام «انتونیو دو ژزو» با عنوانِ «مبلّغ مذهبی» به اصفهان آمده و پس از چندی که رئیس دیْرِ مسیحیان بود متمایل به اسلام شده و در آغازِ ربیعِ یکم سال 1109 «سال پیش از وفات علّامه مجلسی»، رسمًا [دین مسیح را نفی] و [پس از اختیار کردن اسلام نامش را به علی قلی بیک تغییر داد و از آن پس از مقرّبانِ شاه گردیده در سال 1113 به کارِ مترجمیِ شاه گمارده شد که تا سال 1134 این کار ادامه داشت] و [بعد از آن هیچگونه اطلاعی از او در دست نیست] !
از علی قلی بیک دیلماج جدیدالاسلام چند کتاب در ردّ بر نَصارا و جز آن باقی است که یکی از آنها یعنی «سیف المؤمنین فی قتال المشرکین» را استاد محقّق توانا آقای حاج شیخ رسول جعفریان اصفهانی در بیش از هفتصد صفحه به چاپ رسانیده «قم، 1375 ش» و مقدّمة الطبع آن را در دفتر دوم مقالات تاریخی خودشان نیز تجدید نمودند. توضیح بالا از همان نوشتههای ایشان گزین شد. بعد ذلک ، در این ایّام خبر دادند که یک نفر کشیش مسیحی نامهای با تاریخ دهم مارس 1734 «که مطابق ماه شوّال 1146 باشد» از اصفهان به هلند فرستاده و در آن درگذشت علی قلی بیک را با قید کلمه «مرتدّ»، در همان روزها، نوشته است. نامه را به تازگی در هلند پیدا کردهاند (1).
1) (1)) - در نزدیکی چهارسوی شیرازیهای ما کوچهای است «شرقی - غربی» به مُحاذاتِ خیابانی که در قدیم معروف به «خیابان» مطلق یا «خیابان خُشک» بوده و سپس «خوش» و بعد «شاه» و اینک «طالقانی» گردیده، و آن کوچه از دیرباز به «کوچۀ علیقُلی بیک» شهرت داشته و دارد. میتوان گفت که مسکن و مأوای جدیدالاسلام در همین کوچه بوده و بسبب آن بنام او خوانده شده است. در اواسط سدۀ سیزدهم هجری قمری که نیاکان گرامی ما - بالمرّه - از خوانسار اعراض نموده و به اصفهان هجرت کردند و همگی در همین محلّۀ چهارسوی شیرازیها سُکنٰی گزیدند، یکی از چهار برادر بزرگوار یعنی آیةاللّه العظمی آقا میرزا سیّد محمّد هاشم «قدّس سرّه» در کوچه علیقلی بیک منزلی اختیار فرمود و چند باب خانۀ آن مرحوم و فرزندان و فرزندزادگان گرامی تا این اواخر در همان کوچه قرار داشت. آقای بزرگوار، سالیانی پس از استقرار در اینجا و مرجعیّت مطلق، به همّت والای خود
بازگردیم به یادداشتهای روی برگ دوم «النهایة»:
4 - «شرح سُیوطی، محشّی ملّا عبّاس، نزد آخوند ملّا حسین، مدرسه حاج اسماعیل، ایضًا شرح جامی».
مدرسه حاج اسماعیل باید همان مدرسه اسماعیلیّه واقع در محلّه قصر مُنشی باشد.
5 - «کتاب شافیه و کتاب کافیه، نزد آقا جعفر، خویشِ آقانبی، است».
6 - «... سُهیل، شب دوشنبه بیست و پنجم شهر شعبان سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و نه، امّا بنده هرچند وقت اذان صبح متوجّه و متفحّص شدم ندیدم تا آنکه اول طلوع صبح دوشنبه دویم ماه مبارک دیدم».
7 - «بتاریخ عصر روز یکشنبه بیست و ششم شهر جمادی [کذا]من شهور سنة خمس و خمسین و مائة بعد الألف، میر محمّد هادی ولد میر محمّد مهدی - سلّمه اللّه تعالی - از محلّه کرک دوان [گُرگ دوان] روانه عتبات عالیات شدند امید که بسلامتی بزیارت مقبوله مشرّف شده با اهل و عیالشان [ظ] وطن مألوف خود مراجعت نماید. (1)
این سیّد بزرگوار - میر محمّد هادی - را پس از این، در منقولات از «الذریعة»، بهتر میشناسیم.
1) (1)) راجع به بازی گرگ دوانی رجوع فرماید به کتاب «دستور شهر یاران : 51 و تعلیقات آن: 288».
8 - «ابتداءِ شروع بکار... فرزندی محمّد... آقا کلبعلی و آقا... از اواخر جمادی 1155».
جاهای ساییدگیِ کنارِ برگِ دوم که نوشتۀ آن محو شده است با سه نقطه مشخص گردید.
نوشته پشت برگ دوم:
«ابتداء شروع بکار فرزندی محمّدرضا نزد آقا کلبعلی و آقا مهدی بعد از آن که قریب به چهار سال نزد آقا محمّد علی زرکش رفته بود، اواخر ماه جمادیالاولی من شهور سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و پنجم واقع، بجهت یادداشت نوشته شد. بتاریخ بیست و دویم شهر صفر سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و هفتم روانه اردو بسمت تبریز شد، امید که بصحّت و سلامت برگردد. بتاریخ پنجم شهر شعبان خبر وفات او از فارس به این غریبِ حزین با غم قرین رسید در همان سال. الهی خداوند عالم هیچ پدری را بدرد فراق چنین فرزندی مبتلا نگرداند یا آنکه صبر جمیل و جزای جزیل کرامت فرماید. هرچند میگویم الحکم للّه و انّا للّه و انّا الیه راجعون و هیچ احدی را گزیری از حُکم الهی نیست، اما هر وقت این امر هایل را بخاطر میآورم گویا پاره آتشی بر دل و جگرم میگذارند که صدای کباب شدن آن را میشنوم.
تا کسی بدرد من نرسد نمیداند که این چه دردیست. الهی درجات او را و برادر و مادر و پدر او را عالی گردان، و چنانکه من از ایشان راضیام تو نیز راضی باش، و حشر ما و ایشان با ائمّه هُدی کن».
برگ سوم: در پشت و روی آن فهرست کتاب هدایة النحو است و در بالای دومین صفحه فهرست چنین نوشته:
«رَوی محمّد بن شهر آشوب فی کتاب المناقب أنّ للرسول - صلی الله علیه و آله - اربعة آلاف و اربعمائة و اربعین مُعجزًا، ذکرت منها ثلثة آلاف. نقلت من کتاب «إرشاد المسترشدین» لاُستادی المحدّث العالم الفاضل الزاهد حاجی محمّد حسین البغمچیّ المشهدیّ. البُغمچ من قُری مشهد الرّضا علیه السلام ».
روی برگ چهارم:
«بسم اللّه الرّحمٰن الرّحیم المُعین الکفیل. بتاریخ شهر صفر سنه هزار و صد و پنجاه و شش یک مجلّد قرآن رَحلی جَلیّ مذهّب با یک مجلّد شرح لمعه تمام جلد ابری، نزد حضرت صلاحیت و تقوی شعاری حاجی محمّد جعفر جدیدالاسلام - وفّقه الملک العلّام و حشره مع الأئمّة [کذا] الأنام علیهم السلام - بعنوان رهن بمبلغ پنج هزار دینار رایج الوقت سپرده شد. و بتاریخ ماه مولود سنه مذکور قُلّابه ضعیفه که مشتمل بر پنجاه و دو دانه بود و با دو دانه از سرِ آن بوزن پنج مثقال و نیم بود با سنگ تسلیم حضرت اخوّت و صلاحیت و تقوی شعار آقا محمّد جعفر ولد حاجّ الحرمین الشریفین حاج محمّد زمان بزّاز نزد ضعیفه رهن گذاشتهاند. بمبلغ پنجهزار و سه عبّاسی. خداوند عالم سببی بسازد که از خجالت برآیم. این دو کلمه بر سبیل یادداشت قلمی شد. در 25 شهر مولود سنه مذکور وجه داده شد و رهن را واپس گرفتم. الحمد للّه ربّ العالمین».
«بتاریخ سنه 1144 هزار و یکصد و چهل و چهار طرف صبح روز پنجشنبه ششم شهر ذیقعدة الحرام در خدمت عالیحضرت مخدومی میرزا محمّد مقیم خلف مرحوم میرزا صادق جُویمندی جَنابدی - دام عزّه - از دارالسلطنه اصفهان از محلّه گُرک دوان روانه ولایت خراسان گردیدم و روز چهارشنبه سیم شهر ذیحجّه نزدیک مغرب داخل قصبه رقه مِن توابع تون و طبس کیلک شدم که مسقط الرأس فقیر و محلّ سکنای خویش و قوم این حقیر بود بجهت صله رحم و دوازدهم شهر محرّم سنه هزار و یکصد و چهل و پنج از رقه روانه مشهد مقدّس شده و از فیضآباد محولات ترشیز در خدمت حضرت اخوّت و فضیلت پناه مولانا محمّد باقر ابن المرحوم استاد درویش علی صبّاغ بوده روز نهم شهر صفر داخل مشهد مقدّس شده مدرسه فاضلخان - رحمه الله - را منزل نمودیم و روز سهشنبه دوازدهم ربیعالاوّل روانه ولایت گردید و طلوع آفتاب روز دوشنبه غُرّه
شهر ربیعالثانی وارد قصبه رقه گردیده بخدمت والده و اخوی عبدالکریم و سه همشیره با فرزندان ایشان و خویشان و دوستان و آشنایان آن محل و غیر آن مشرّف شد. امید که همه غُربا را صله ارحام روزی گرداند. کتبه العبد محمّد علی ».
«والحال که ماه جمادیالاولی سنه 1155 حیات باقی است».
«والحال که سنه 1158 حیات مُستعار برقرار بتاریخ شهر شوال سنه مذکوره فوق و از فوت نورچشمی محمّدرضا پانزده ماه گذشته و ماه چهارم بود که اخویام بعتبات عالیات تشریف برده».
«بعد از ظهر روز یکشنبه هیجدهم شهر جُمادیالاولی سنه 1155 گرد و غبار بسیار و رعد و باران در اصفهان واقع شد و در روز دوشنبه طرف عصر نیز باران بارید. ان شاء اللّه باران رحمت باشد نه غضب».
پشت برگ چهارم: هیچ یادداشتی ندارد.
برگ پنجم: مطلب تاریخی ندارد.
برگ ششم: سرآغاز اصل کتاب است و گوشه بالا از دو طرف بریده شده است.
روی برگ ششم: یادداشتهای پراکنده غیر تاریخی دارد و این صورت ملکیّت:
«از آقا میرزا کوچک ابتیاع شد العبد المذنب الاٰثم الجانی ابن امامقلی الاصفهانی (مُهر: عبده محمّد حسن) سنه 200 [1200]».
گفتیم که اصل کتاب النهایة از پشت برگ ششم آغاز و به روی برگ یکصد و نود و سوم پایان مییابد. مطالب تاریخی را که گاه در حواشیِ اصل به چشم میخورد پس از این میآوریم، و اینک یادداشتهای آخر کتاب:
روی برگ 193 که صفحه پایانی اصل کتاب است، مطالب زیر را در حاشیهها نوشته است:
[داستان کشتن شاه سلطان حسین و کسانش]
1 - «قد قُتل أربعٌ من إخوانه العِظام و أربع و عشرون من أولاده الکِرام قبلَه، یوم الأربعاء الثالث و العشرین من شهر جُمادی الأُولی من شهور سنة سبع و ثلثین و مائة بعد الألف سنة 1137، بأمر فرعون دهره و یزید عصره مردود ابن المردود. طیّب اللّه مَضاجعَهم و ثراهم و جَعل الجنّة مَثواهم و حشَرهم مع مَوالیهم المظلومین المعصومین، هَنیئًا لهم إرثُ أجدادهم و طوبیٰ لهم یوم میعادهم. و سُحقًا لمَردودٍ الکافر، و تاریخ ذالفعل الظاهر [کذا]».
«ثمّ أُلحق بهم و بأمیرالمؤمنین - علیه السلام - فی هذه السّنة یوم الأربعاء أصیلا صائمینَ لیلة السّابع عشر شهر رمضان المبارک جمعٌ من أتباعهم و هُم:
محمّدقلی خان، و شیخ علیخان، و مصطفی قلیخان، و فرج اللّه خان، و محمّد حسین خان، من الأُمراء العظام، وأللّه و یردی بیک النّاظر، و مُهردار، و حکیمباشی و غیرهُم؛ علیٰ ید أرذل عباداللّه.
اللّهمّ اغفرلهم و ألحقهم بمن یتولّونهم».
«ثمّ أمر بقتل ملک الاسلام والمسلمین و سلالة مُلوک [کذا] الماضین بعد خروجه فی المرّة الثّانیة من اصفهان للحرب مع الرومیّین، و قد قُتل مظلومًا یوم الثّلثاء الثّانی
والعشرین من شهر محرّم الحرام سنة أربعین و مائةٍ بعد الألف. فما أشبه أحواله بأحوال جدّه الحُسین - علیه السلام - فی قتل أولاده و إخوانه و نهب أمواله و سَبی ذَراریه و نسائه و دفنه بغیر غسلٍ و کفنٍ فی شهر المحرّم. ثم نُقل إلی قُمّ عند آبائه و غُسل و کُفن و دُفن. رحمة اللّه علیه و حشره و موالیه من الائمّة الطاهرین».
نویسنده - علیه الرحمة - این مطالب را بعلّت خوف و تقیّه به عربی نوشته است.
2 - «داخل کردن سیّد احمدخان ولد میرزا ابوالقاسم ولد میرزا داود متولّی استانه... حضرت امام رضا - علیه السلام - بشهر اصفهان، در چهار ساعتی روز دوشنبه شانزدهم شهر محرّمالحرام. قتَله مع جمعٍ آخر، یوم الأحد الثانی والعشرین من شهر [کذا] المذکور، أعنی محرّم الحرام سنه 1141، أحد [کذا] و أربعین و مائة بعد الألف. رحمة اللّه علیهم».
داستان پادشاهی ناموفّق میرزا سیّد احمد خان در کتب تاریخی آن زمان، کمابیش آمده است، مانند «جهانگشای نادری، مجمعالتواریخ، آتشکده آذر، مکافاتنامه منظوم، زبور آل داود، و کتب تاریخ کرمان»، برخی به ستایش و برخی به نکوهش. به یادداشت پشت برگ 196 نیز رجوع فرمایند.
یادداشتهای پشت برگ 193:
1 - «یوم العید. عیدِ الفطر سنه 1151. روز یکشنبه اختلاف عظیمی در رؤیت هلال شوّال واقع شد. تا ظهرْ جمعی و تا عصر جمعی دیگر و تا مغرب جمعی غیر از ایشان افطار نکردند به اعتبار ثبوت و عدم ثبوت. بنده از طائفه آخرین بودم که روز دوشنبه را عید کردم و نماز عید را در تخت فولاد فُرادٰی کردم در حالتی که تنها رفتم بصحرا».
2 - و در شب [ابتدا روز نوشته بوده است] دوشنبه 23 شهر شوّال هذه السنه میر محمّد حسین شیخالاسلام همشیرهزاده [اشتباه است و درست: دخترزاده] مولانا محمّد باقر مجلسی و خلَف مرحوم میر محمّد صالح خاتونآبادی شیخالاسلام، برحمت
حقّ واصل و روز جمعه نعْش او را روانه مشهد مقدّس نمودند. رحمة اللّه علیهم اجمعین».
3 - «روز بیست و هفتم شهر مذکور بعد از نماز جمعه، حضرات عالیات مودّت سِمات حاجّ الحرمین الشریفین حاجّ عبدالصمد ملقّب به آقابابا و حاجّ محمّد محسن و آقا جواد، روانه عتبات عالیات شدند. امید که حقّ - تعالی - بصحّت و سلامت ایشان را با جمیع زوّار بمقصد رسانیده بزیارت مقبوله مشرّف گردانیده به اهل و عیال برگرداند و شرف ملاقات بأحسن جهات، روزی گرداند. این چند کلمه در شب یکشنبه 28 شهر شوّال سنه 1151 قلمی گردید».
4 - «بتاریخ روز یکشنبه هشتم شهر مذکور از خانه کلبعلی بک تابین، در چهارسوق آجری نقل بخانۀ حضرت رفعت و مَعالی پناه احمدخان بک نمودیم بعد از آن که بمبلغ دو تومان مرهون شد».
5 - «وفات مرحوم مغفور آقا حاجی محمّد نقشینهفروش همسایه، در اوّل شب جمعه چهارم شهر ذیقعده سنه 1151».
6 - «وفات مرحوم آقا جواد، در اواخر شهر محرّمالحرام سنه 1152، در چشمه قنبر، بعد از مراجعت از عتبات عالیات واقع شد».
7 - «خریدن خانه و نقل بآن: شب سهشنبه تحویل شمس به حَمل، در اوّل حوت، بتاریخ سیّم شهر محرّمالحرام سنه اربع و خمسین و مائة بعد الألف. جعَله اللّه مبارکًا. کتب یوم العاشر من الشّهر المذکور فی السّنة المسطورة. محمّد علی».
8 - «وفات مرحوم میر معصوم، ولد میر عبدالحسین خاتونآبادی، بتاریخ ظهر روز جمعه بیست و چهارم شهر جُمادی الأُولی من شهور سنة 1155 خمس و خمسین و مائة بعد الألف، رخ نمود. امید که حقّ - سُبحانه - جمیع محبّان اهلبیت را بیامرزد».
میرمعصوم فرزند صاحب کتاب «وقایع السنین و الأعوام» است. مشتاقْ دو مادّه تاریخ در وفات او دارد. نخست، رِثاءِ شش بیتی:
عالم فاضل، جناب میرمعصوم، آن که بود رای او روشنتر از مِرآت بود از آفتاب
کلک مشتاق از پی تاریخ فوتش زد رقم: سوی جَنّت شد ز دنیا سیّد عالی جناب
از رثاءِ چهاربیتی دوم:
کلکم نوشت مشتاق! تاریخ رحلت او: یزدان کند بجنت، مأوای میرمعصوم
9 - «وفات میر عبدالغنیّ، پسر میرمعصوم، روز دوشنبه یوم الشکّ رمضان سنه هزار و صد و شصت و یک 1161.
10 - [تکرار]: «وفات مرحوم میر عبدالغنیّ، ولد میرمعصوم خاتونآبادی، روز دوشنبه سلخ شعبان یا اوّل رمضان، که اکثر مردم روزه داشتند، در سنه یکهزار و یکصد و شصت و یکم واقع شد، و عمر شریفش هم شصت و یک بود. تاریخ: مُغنی ».
مغنی مطابق یکهزار و یکصد، و آن سال تولّد میر عبدالغنیّ است بتصریح «وقایع السنین». مرحوم ملّا محمّد علی این را از کسی شنیده ولکن دقّت نفرموده است. آقا میر عبدالغنیّ امام جمعه و شیخالاسلام دارالسلطنه اصفهان بودهاند، «وقایع السنین: ملحقات».
یادداشتهای روی برگ 194:
یادداشتهای تاریخی این صفحه از نخستین سال فتنه «1134» تا سال «1155» را در بر میگیرد، اما تمام آنها پیرامون حسابهای مالیِ شخصیِ ملّا محمّد علی است:
«از بابت بیست و سه هزار دینار که از ملّا اسماعیل ولد ملّا یعقوب قاسمآبادی نهاوندی طلب بود چهارهزار دینار بتاریخ یوم الفطر سنه 1134، و بیست و پنج شاهی بتاریخ یوم الفطر سنه 1135 وضع شد. این بر سبیل یادداشت نوشته شده».
«یوم الفطر یوم الجمعة سنه 1136...»، «یوم الفطر یوم الثلثاء سنه 1137...»، «یوم الفطر یوم الأحد سنه 1138...»، «یوم الفطر یوم الجمعة سنه 1139...»، «یوم سهشنبه عید فطر سنه 1140...»، «شنبه یوم الفطر سنه 1141...»، [سال 1142 محو است]، «یوم الأحد عید فطر سنه 1143...»، «چهارشنبه عید فطر 1145...»، «یکشنبه عید فطر سنه 1146...»، «جمعه عید فطر سنه 1147...»، «سهشنبه یوم الفطر 1148...»، «یوم السبت یوم العید للفطر سنه 1149...»، «یوم الأربعاء یوم عید الفطر 1150...»، «یوم الأحد عید الفطر سنه 1151...»، «یوم الجمعة یوم الفطر سنه 1155...».
یادداشتهای پشت برگ 194:
1 - « شیخ محمّد جعفر همدانی که در قلعه طبرک تشریف میدارند - سلّمه اللّه تعالی - در نحو «عوامل منظومه» نوشتهاند و خود به فارسی نیز شرح فرمودهاند. در اوّل آن شرح فرمودهاند...».
2 - در بالای نام شیخ محمّد جعفر همدانی در حاشیه نوشته است:
«شیخ مرحوم در جنگِ دفاع در گلناباد بدرجه شهادت رسید، چنانچه [چنانکه] خواهش او بنابراین بود، در روز یکشنبه نوزدهم شهر جُمادی الأوّل [کذا] سنه 1134. رحمة اللّه علیه و علی أمثاله. در صبح یکشنبه در راه [ظ] بخدمت شیخ رسیدم، فرمودند که: از محمّد قلی بک غافل مشوید که بسیار آزار دارد، و من استخاره کردهام که بروم بجنگ و دفاع در گلناباد این آیه آمده است که: «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنیٖنَ عَلَی القِتٰالِ [آیه شریفه 84 سوره مبارکه النساء]»، و من واجب میدانم رفتن را.
بنده عرض کردم که: این آیه یا استخاره دلالت دارد بر آنکه شما بمسجد بروید و مردم را تحریض و ترغیب بکنید در موعظه که: هرکس قدرت داشته باشد بر مُدافعه باید که برود بجنگ.
فرمودند که: من میروم! آخر، حرف بنده نشنید و رفت با دو پسر:
محمّدزمان و ابوطالب، بدرجه شهادت رسیدند. رحمهم اللّه».
3 - «بعد از ظهر روز یکشنبه هشتم شهر شعبان المعظّم سنه 1137، اشرف سلطان، مردودِ ملعونِ ابد و ازل را محبوس و بر جای او نشست».
یادداشتهای برگ 195:
در هر دو صفحه چند حدیث گوناگون و برخی مطالب متفرّقه و ابیات و اشعار پراکنده. تنها مطلب تاریخی پشت برگ این است:
«قد قُتل الحسین المظلوم المرحوم یوم الثلثاء الثانی و العشرین من شهر محرّم الحرام سنة اربعین و مائة بعد الألف».
کشتن شاه سلطان حسین صفوی را - از روی ترس - به عربی و به این صورت نوشته است.
روی برگ 196 چیزی نوشته نشده، بیاض است.
پشت برگ 196 تنها مطلب تاریخی بشرح زیر است:
«از جمله غرائب آن که حقیر فقیر سراپا تقصیر محمّد علی ابن المرحوم محمّدرضا تونی ، در مدّت شصت و پنج سالگی تخمینًا ، چند پادشاه در ایران زمین خواطر دارم: اول، پادشاه مالک رقاب شاه سلطان حسین مظلوم مقتول. دویم، محمود افغان، سیّم، اشرف افغان. چهارم، شاه صفیّ در کوه گیلان. پنجم، شاه طهماسب ثانی مقتول. ششم، نادرقلی افشار. هفتم، علیشاه، برادرزاده نادر. هشتم، ابراهیم برادر علیشاه. نهم، شاهرخ، نواده نادر، یعنی پسر رضاقلی ولد نادر که از دختر شاه مالک رقاب بهم رسید.
و در زمان اشرف در کرمان، سیّد احمد شاه (1)نواده میرزا داود متولّی خلیفه سلطانی
1) (1)) - در یادداشت روی برگ 193 ش 2 یاد شد.
پادشاه شد و آخر، اشرف در سر پل فسا او را گرفته مقتول ساختند با محمّد علی بک، همداماد بنده، رحمه اللّه.
امید که حقّتعالی عمر طبیعی عطا کند و به خدمت پادشاه عادل دینپناهی که مروّج دین ائمّه اثناعشر باشد برساند و دین حقّ را تسلیم حضرت صاحب - علیه السلام - نماید، و ما را اگر مرده باشیم، بخیر و خوبی و ایمان، زنده گرداند تا در خدمت آن سروَر، دادِ دل خود را از ازابِکه و افاغنه و احاشره و الادره [ظ] و اشرار و اجامره و اکارِده بستانیم و تشفّی قلوب حاصل گردانیم، که در عرض مدّت سی سال تصدیع و خفّت و خواری و تنگی و قحطی و ظلم بسیار کشیدیم. امید که اینها را باعث تخفیف گناهان و ازدیاد درجات جِنان گرداند. بمحمّد و آله الطاهرین».
افسوس که با وجود اهتمام مؤلّف کتاب در نوشتنِ تاریخِ یادداشتها، این یادداشت مهمّ را بیتاریخ گذارده است. آغاز سلطنت شاهرخ افشار سال 1161 بوده و در 1163 او را کور کردند و با این حال تا سال یکهزار و دویست و یازده که به فلاکت جان داد، همچنان به مدّت پنجاه سال سلطان خُطّه خراسان بود.
اینک، با توجه به این که ملّا محمّد علی مدّت رنج خود را سی سال گفته و لابدّ مقصودش از آغاز حملۀ افغان است بسال 1134، پس تاریخ نوشتن این یادداشت حوالی سال 1164 باید باشد.
و از این که عمرِ خود را در آن هنگام «شصت و پنج سال تخمینًا» نوشته میتوان تولّدش را در حدود سال یکهزار و یکصد دانست. واللّه العالم.
روی برگ 197 نوشتهای ندارد.
پشت برگ 197: «تاریخ خراب کردن خانه آقاباقر، قضیّه هائله، و سنگ کردن خانه
همسایه، روز بیست و یکم ماه رمضان و اسیر کردن پسران مسلم با والدتین، روز شنبه بیست و هشتم ماه مبارک سنه 1159، امید که خداوند عالم وسیله سازد که بخیر و خوبی بجای خود برگردند».
برگ 198: بیاض است «آخر کتاب».
در صفحه پایانی اصل کتاب «روی برگ 193»، چنانکه تصویرِ آن نیز دیده میشود، گوید در ماه ذیالحجّة الحرام یکهزار و یکصد و بیست و نه از تألیف و تسوید کتاب در مدرسه جدید سلطانی خاقانی حسینی واقع در دارالسلطنه اصفهان فراغت یافته است.
پس اشتغالاتِ علمیِ آن مرحوم در یکی از حجرههای مدرسه سلطانی چهارباغ رشکِ جهان بوده، و اگر چه کتاب خود را در پایان سال 1129 به انجام رسانیده است، لکن وضع و هیأتِ ظاهریِ نسخه و کثرتِ اضافات، حواشی و تعلیقاتِ گوناگونِ فراوانِ همه صفحات بخوبی گواهی میدهد که آن عالم فاضل کوشای پُرکار تا سالها با کتاب خود، سر و کار مُداوم داشته و از شدّت علاقه به آن بسی در جرح و تعدیلِ مطالب و عباراتش کوشیده است، و در طول زمان حواشیِ بسیاری از اینجا و آنجا در توضیح و تکمیل مطالب متن و در انواعِ فنونِ علومِ رایج و از جمله معرّفی رجال یاده شده در متن، بدان افزوده و کتاب را از هر حیث غنیّ و پربار ساخته، تا بدانجا که در آخر ناچار شده است حواشی را بیرون کشیده و در یک دفتر دیگر بنام « تحفة الطلبة » استنساخ و مدوّن کند، چنان که از پایانِ حاشیهای که در پشت برگ سیام نوشته و تاریخ گذارده است دانسته میشود، گوید:
«... منه عفی عنه. هذه الحاشیة لیست فی الحاشیة المدوّنة المسمّاة بتحفة الطلبة، إذ بعد تدوینها کتبت هذه یوم السبت السابع من المحرّم سنة 1157».
این تاریخ، اشتغالِ علمی و سالم و با نشاط بودنِ ملّا محمّد علی تونی را تا آن روز «شنبه هفتم محرّم 1157» - یعنی تا 27 سال پس از تألیف کتاب، و لابدّ، در همین شهر اصفهان - میرساند.
او حتّی در عینِ گرفتار بودنِ شهر و دیار در دستِ مُهاجمان نیز دست از کارِ علمی برنداشته، چنان که در هامش روی برگ 139، پس از نقلِ سه بیت شعر نوشته است: «نُقل من ألفیّة یحیی ابن مُعط ابن عبدالنور. 1136».
از دلائلِ اشتغالِ به تدریسِ حوزویِ ملّا محمّد علی این که در هامشِ پشتِ برگ سیزدهم، پس از مطلبی نوشته است: «منه، عفی عنه و عن والدیه و أساتیده و تلامیذه». که پس از دعای در حقّ پدر و مادر، برای استادان و شاگردانش نیز دعا کرده است.
در پشت برگ 147 در حاشیه نوشته است:
«سمعتُ رجلًا عِلمیًّا عرَبیًّا بغدادیًّا کاظمیًّا أنّه قال...».
سپس در بالای این عبارت نوشته است:
«هو الشیخ الأعزّ الأجلّ الأفضل الشیخ محمّد یوسف الکاظمیّ، السّاکن أیّامًا بمدرسة مریم بکم بنت شاه صفیّ - طاب ثراهما - فی سوق حسَنآباد اصفهان سنة العشر الثانی من المائة الثانیة بعد الألف». یعنی در سال یکهزار و یکصد و ده و اندی، اگر در تعیین «عشر» اشتباه نکرده باشد.
در نیمههای سده دوازدهم از اهل قریه رقه - همان محلِّ تولّدِ صاحب النهایة - از توابع طبس گیلکی، هشتاد فرسنگی مشهد مقدّس رضوی، شخصی بنام ملّا محمّد علی امام جمعۀ تون و طبس بوده که از تاریخ تولّد و وفاتش آگاهی نداریم، و او پدر عبدالحسین فیضعلیشاه صوفی نعمةاللّهی است که در اصفهان اقامت داشته و در سال (1194) وفات یافته و در تکیهای بنام خودش «فیض» در مزارات تخت پولاد اصفهان دفن شده است. عبدالحسین پدرِ محمّد علی نور علیشاه معروف متوفّی بسال (1212) بوده که شرح حال او و پدرش در کتاب «مکارم الاثار، جلد دوم، شماره 188» دیده میشود.
این ملّا محمّد علی امام جمعهِ تون و طبس که عصر و زمان و مولد و موطنش کاملاً موافقِ با ملّا محمّد علی صاحب کتاب النهایة مورد بحث ما است، نام پدرش در مآخذ دیده نشد، و گمان نداریم که او همان صاحب النهایة ما باشد.
«در ضمن، پیرامون تکیۀ فیض چند کلمهای در مقالۀ «سعیدیّه: 35» گفته شد».
همین جا بیفزاییم که در کتاب «الکواکب المُنتثِرة» که رجالِ سدهِ دوازدهم است، نه تن از شهرک تون «فردوس» و سیزده تن از طبس معرّفی شدهاند، و در کتاب «فهرست الفبایی کتب خطّی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی» آثار تألیفیِ سیزده تن تونی و طبسی را از سدههای متأخّر برشمردهاند، و در میان کاتبان، 26 تن تونی و 25 تن طبسی را نشان دادهاند، و اینها سِوای عنوان «خراسانی» و «مشهدی» در کتاب یاد شده است که آنان نیز فراوانند، و همچنانست همهِ عنوانهای یاد شده - بفراوانی - در طبقات قرن یازدهم «الروضة النضرة»، الکلام یَجُرّ الکلام.
2 - «تحفة الطلبة، که گفتیم در هامش برگ سیام «النهایة» از آن یاد کرده است، و - معالأسف - از نسخه آن آگاهی در دست نیست.
3 - «کتاب الأربعین» یا «روضة المؤمنین» که در سال 1131 تألیف کرده است. در هامش برگ چهل و یکم کتاب النّهایة گوید:
«إعلم أنّ قائل لولا علیٌّ لهَلک عُمَر هو عمر ابن الخطّاب، تکلّم به حیث أشکل علیه شیءٌ و حلَّه حلّالُ المُشکلات مِن اللّٰه - علیه و علی أخیه و حلیلته و أولاده الٰاف الٰاف من الصّلوات - کما قال صاحب کتاب «کاشف الحقّ» انّ علماءَ أهل السنّة ذکروا أنّ عمر تکلّم بهذا فی اثنین و سبعین موضعًا. و أیضًا مِن علمائنا کتب رسالةً و ذکر هذا العدد فیها. و أقول: أنا ذکرت فی «کتاب الأربعین» المسمّی ب«روضة المؤمنین» أربعة عشر موضعًا منها، فی سنة إحدی و ثلثین بعد مائة و ألف. منه، عفی عنه».
4 - «علاج الأسقام و دفاع الٰالام بعون اللّه الملک العلّام». کتابی است به فارسی در بیان درمان بیماریهای گوناگون و دیگر بَلایا، بوسیلۀ آداب رسیده از امامان معصوم - علیهم السلام - از قبیل دعا، دارو، حِرز و تعویذ.
کتاب مشتمل بر یک مقدّمه و بیست و چهار باب و یک خاتمه است و در آغاز، فهرست ابواب را به تفصیل نوشته و در باب بیستم کتابِ «طبّ الرّضا علیه السلام » را ترجمه کرده است.
کتاب «علاج الأسقام» گویا هنوز بچاپ نرسیده لکن چند نسخۀ خطّی از آن در کتابخانههای عمومی و خصوصی موجود است، و صاحب «الذریعة 15: ش 1973» نسخه ناقصی را در کتابخانه علّامه طهرانی در سامرّاء دیدهاند.
5 - «کفایة المتعبّدین». مؤلّف، این کتاب را نیز به زبان فارسی نوشته و در آن انواع
دعاها و زیارتنامهها، و حرزها و تعقیبات نمازها را در یک مقدّمه و چهارده باب و یک خاتمه گرد آورده و از خود، حواشی فراوانی بر آن نوشته است و در برخی از آنها گوید که من فلان دعا را در کتاب «علاج الأسقام» که بعد از این «کفایة المتعبّدین» تألیف کردهام آوردهام. نسخهِ این کتاب را صاحب «الذریعة 18: ش 853» نزد مرحوم علّامه سیّد آقای شوشتری دیده و سرآغاز آن را این چنین آوردهاند:
«الحمد لمن سمع دعاءَ الدّاعینَ و أجابَ دعوةَ المضطرّین».
این پنج کتاب تألیفات مرحوم ملّا محمّد علی تونی است که نسخه سه تألیف در دست است و از شمارههای دوم و سوم (1)نسخهای سراغ نداریم و جای تأسف است.
در هامش روی برگ نوزدهم مطلبی در توضیح معنای اعراب از «الفوائد العلویّة» نقل کرده است که نشناختیم: «الاعراب فی اللغة الاظهار. یُقال... من الفوائد العلویّة».
در پشت برگ 193، پس از چند صورت حسابِ شخصی چنین نوشته است:
«به این ترتیب یادداشت در « بیاض » که مَراثی دارد نوشته شد».
1) (1)) - آگاهی تازه در خصوص نسخۀ شماره سوم را در پایان مقال ملاحظه فرمایند.
نخست: حاجی محمّد حسین بُغمچی مشهدی، که گفتیم در هامشِ پشتِ برگِ سومِ کتاب پس از نقل مطلبی از کتاب «ارشاد المُسترشدینِ» استادِ خود، او را به عنوان: محدّث عالم فاضل زاهد، ستوده و گوید: بُغمچ از دهات مشهد مقدّس رضوی است.
احوال و آثار دانشمند بغمچی - علیه الرّحمة - در دو جای کتاب «کواکب مُنتثرة، صفحات 187 - 188 و 221 - 222» پراکنده است، و باید با مراجعه به تمام مآخذ یاد شده در آنجاها تکمیل و اصلاح شود.
دوم: میر بهاءالدین مختاری: در هامش روی برگ چهاردهم گوید:
«ألغَزَ استادی المرحُوم المدقّق المحقّق السیّد بهاءالدین النّایینیّ - رحمة اللّه علیه - فیه ما عامل موجوده یُهمل مع أن معدومه یَعمل. منه ».
و در هامش روی برگ 43: «ممّا ألغَزه السیّد بهاءالدین الحسینیُّ النّایینی، ره،...».
و در هامش پشت برگ 169:
«... و لِشُذوذه ألغزفیه استادی البهائیُّ النّایینیُّ ره،...»
و در هامش روی برگ «.»: «قال السیّد الاستاد فی شرحه الصغیر للصّمدیّة».
مرحوم سیّد بهاءالدین مختاری نایینی از جمله عالمان پرخیر و برکت نیمۀ نخست سده دوازدهم این دیار است، و شرح احوال و آثار او با رجوع به «کواکب منتثره: 107 - 109» و مآخذ یاد شده در آنجا و مواضع دیگر سزاوارِ تحقیق و تدوین میباشد.
مقارن نوشتن این کلمات، گرامی اثری از آن مرحوم، با عنوان «شرح حدیث عمران الصّابی» در ششمین دفتر گرانسنگ «میراث حدیث شیعه» بچاپ رسیده ملاحظه شد.
سوم: گذشت که روی دوّمین برگ النهایة نوشته است: «و کتاب اصول أصیلة مع نُخبة، نزد حضرت استادی - دام فضله - صدرالدین محمّد ».
چند تن صدرالدین محمّد نام در «کواکب منتثره» یاد شدهاند. مُراد صاحب النهایة را نشناختیم.
چهارم: ملّا عبدالحیّ بن محمّد رفیع دیهوکی طبسی. در هامش روی برگ هفدهم گوید: «سمعتُ من استادی - رحمة اللّه علیه و علی أخوَیه - أنّ المُعَیدیَّ یقال لِمن یَرعَی الجاموس...».
و خود، او را در کنار حاشیه - با دو برادرش - اینگونه شناسانده است:
«هو عبدالحیّ بن محمّد رفیع الدیهوکیّ الطبسیّ، و أخوه أکبر منه ملّا اسمعیل، و أصغر منهما ملّا محمّد جعفر. رحمة اللّه علیهم أجمعین».
و در پشت برگ 148، در متن کتاب گوید: «و سمعتُ من بعض أساتیدی - سلّمه اللّه تعالی - أنّه قال: إذا حُذف نونُ المثنّی یجوز المَدُّ فیه إظهارًا للتّثنیة». سپس در حاشیه گوید:
«بعض الأساتید هو مولانا المرحوم المبرور عبدالحیّ بن محمّد رفیع الدیهوکیّ الطبسیّ الکیلکی، رحمة اللّه علیه و علی أخویه و أبویه، آمین، بحقّ المقرّبین من آل طٰه المعصومین. منه ».
از این عبارات معلوم میشود که صاحب النهایة با این عالم همشهری خود و خاندانش خصوصیّتی بسزا داشته است. مع الأسف هیچ نامی از دیهوکی در کتب تاریخ و تراجم دیده نشد، امّا - بحمد اللّه تعالی - اثر ارزشمندی از او باقی مانده و آن یک اجازهنامه روایتی است که به خطّ خود برای جناب ملّا محمّد علی نوشته است.
توضیح آنکه: مرحوم ملّا محمّد علی در نوجوانی و بهنگام اشتغال حوزوی، بخطّ خوش و خوانای خود ، شروع به استنساخ کتاب شریف «کتابُ مَن لا یحضره الفقیه»
تألیف شیخ صدوق «علیه الرّحمة» نموده، و در پایان مجلّد نخست که در ماه شوّال (1116) به انجام رسانیده نوشته است:
«تمّ المجلّد الأوّل من کتاب من لا یحضره الفقیه... علی ید المُفتقِر المحتاج إلی رحمة اللّه الملک المُتعالی، ابنُ محمّدرضا، محمّد علی رقیی تونی، فی أواخر شهر شوّال المکرّم فی سنة ستّ عشر و مائة بعد الألف... بِدار السلطنة اصفهان فی مدرسة النوّابة العلویّة».
و در پایان مجلّد دوم که در آخر ربیع دوم (1119) کتابت آن را تمام کرده است گوید:
«تمّ الکتاب بعون الملک الوهّاب، علی یدالفقیر إلی اللّه الغنیّ، ابن خَلفِ [کذا] المرحوم محمّدرضا، محمّد علی الرقیی التّونی، سنة تسعة عشرة و مائة بعد الألف... آخر شهر ربیعی [کذا] الثانی فی دارالسّلطنة اصفهان، بمدرسة بنت الخاقان ابن الخاقان، مریم بیگم». در این موضع مُهر مُربّع خود را زده است که سَجع آن: «سُبحان مَن به فخری بأ نّی له عبدٌ. العبد محمّد علی».
سجع مهر دیگری پس از این بیاید.
اجازهنامۀ بیتاریخ مرحوم ملّا عبدالحی به ملّا محمّد علی در هامش همین صفحه بخطّ مُجیز نوشته شده است، به این شرح:
«بسم اللّه خیر الأسمآء.
الحمد للّه الّذی أجاز لصفوته نَقلَ الشّرایع و نَشرَها، والصّلوة والسّلام علی رسوله الذی ناوَلَ الأحکام إلی العباد و أمرَ بدرسه، و آله الّذین استکملَ بِبرکتهم أصلها و فرعها. أمّا بعد، فقد قرءَ علیَّ الأخُ النبیل الفاضل ذی [کذا] المَجد والتّبجیل والعالم العامل النِّحریر الورع التّقیّ الألمعی الزّکیُّ المؤیَّد بالتأییدات السّبحانیّ [کذا] والموفَّق بالتّوفیقات الربّانیّ [کذا] السّدید الولیّ آخوند مولانا محمّد علیّ الرَّقییّ التُّونیّ - وفّقه اللّه تعالی للتّقویٰ و صانَه من المکاره و البلویٰ - أکثرَ هذا الکتابَ قِرائةَ تحقیق و تدقیق
و درس ذی فهْم و توفیق، و استجازنی، فأجزتُ له - لما رأیتُ أثرَ الصّلاح و العلم من ناصیته لایح [کذا] و علامة الفلاح والفضل من جبهته سانح [کذا] - جمیعَ هذا الکتاب، بل سائرَ الکتب المدوّنة فی الأحادیث و الأخبار و باقی المؤلّفات المجموعة فی العلوم والٰاثار، أن یروی عنّی و ینقلها و یدرّسها ما قرءَ علیَّ قراءةً و ما أجزتُ له إجازةً، حافظًا فی جمیع أبوابها علی التصحیح و التّدقیق، مُواظبًا فی مَطاویها علی بیان النّکات و التّحقیق، بِحقّ طریقی و إجازتی إلی العلّامة العامل و النِّحریر الکامل فرید زمانه و وحید دورانه شیخی و استادی مَن إلیه فی جمیع العلوم استنادی مولا [کذا] و مقتدانا میرزا محمّد المشهدیّ، بطریقه إلی الفاضلین الصالحین الکاملین العالمین مولانا عبداللّه و مولانا أحمد، التّونیّین، و اتّصال سندهما إلی المَشایخ العِظام، حتّی ینتهی إلی المعصوم - علیه السلام - معلومٌ من اجازتهما، بشرط أن لا ینسانی من صالح دعائه، فی أوقات الصّلوة و الأمکنة و الأزمنة المتبرّکات و مَظانّ استجابة الدعوات، و قد کتب هذه الأحرف اجازةً: راجی عفو ربّه السّمیع، عبدالحیّ بن محمّد رفیع. غفر اللّه له و لوالدَیه و أحسن إلیهما و إلیه».
در اینجا اجازه روایتی پایان یافته و مُجاز در ذیل آن نوشته است:
«تُوفّی الاُستادُ الّذی أجازنی - و هذه [کذا] خطّه الشّریف، رحمة اللّه علیه - لیلة الأحد الثّانی من شهر محرّم الحرام، من شُهور سنة 1133، ثٰلث و ثٰلثین و مائة بعد الألف، و دُفن بمَقبرةٍ من المَقابر المشهورة باصفهان المسمّاة بِستّی فاطمة. ثمّ مات أخوه الصّغیر ملّا محمّد جعفر، ثمّ الکبیر الفاضل مولانا اسمٰعیل «ره»، ثمّ ابن عمّه الفاضل الصّالح الزاهد مولانا عمادالدین «ره» فی 1142، فی قریة تار ، من قُری نطنز ، و دُفن فیها، و بقی منه ثٰلث بنین، کما بقی من استادی [یعنی ملّا عبدالحیّ]: ملّا محمّد، طوّل اللّه عمرهم،
بعد فوت اخته فاطمة. و کما بقی من ملّا اسمٰعیل: ملّا أبوالحسن، سلّمه اللّه تعالی. حرّره العبد الأقلّ، ابن المرحوم محمّدرضا: محمّد علی، تذکرةً لی».
این هم شرحی بود که مرحوم ملّا محمّد علی تونی در احوال استاد و شیخ اجازهاش آخوند ملّا عبدالحیّ دیهوکی طبسی و برادرانش نوشته و سپس مُهر کرده است.
مقبرهِ ستّی فاطمه که ملّا عبدالحیّ در آن بخاک رفته قبرستان عمومی پهناور و مهمّ محلّه خانوادگی ما «نویسنده این مقال»، یعنی چهارسوی شیرازیها بود، که در آن جمعی از شاهزادگان مقتول صفوی و سادات خلیفه سلطانی و بسیار بزرگانی دیگر دفن شدهاند. امّا در اوائل سلطنت پهلوی بخش عظیمی از آن قبرستان و مَزار اهل علم و ایمان را خراب کردند و تبدیل به خیابان و پرورشگاه و ورزشگاه و سپس بیمارستان و برخی خانهها و غیره نمودند، و اینک محوّطه کوچکی شامل حرم و حیاط از آن با تصرّفات گوناگون باقی مانده است.
برای آگاهی بیشتر درباره این مقبره به کتابهای: «تذکرة القبور: 183 - 186» و «دانشمندان و بزرگان اصفهان: 32 - 33» و «گنجینه آثار تاریخی اصفهان: 604 - 605» و «مکارم الٰاثار 1: 35» و «تاریخ نایین: 1: 213» و «کتاب فاطمه، از دکتر محمّد هادی امینی 44» و «آثار ملّی اصفهان: 772 - 773» رجوع فرمایند.
«قد فرغ من تسوید نصف هذا الکتاب المستطاب و قرائته - کما أجازه استادُه فی آخر هذا الکتاب، رحمة اللّه علیه - سنة تسع عشرة و مائة بعد الألف من الهجرة. حرّره العبد الأقلّ صاحبه و کاتبه ابنُ المرحوم المغفور محمّدرضا: محمّد علیّ الرّقییّ التّونیّ الخراسانیّ. سنة 1145».
در هامش «باب دیة النطفة...» مطلبی را به فارسی از مرحوم علّامه مجلسی نقل کرده و در پایان آن گوید: «این فائده از کتاب و رساله مولانا محمّدباقر مجلسی - رحمه اللّه - که در حدود و قصاص و دیات به زبان فارسی تألیف نمودهاند برای پادشاه جنّت مکان شاه سلطان حسین. در 20 شهر ذیالحجّه، در مدرسه مسمّاة به مدرسه شیخ لطفاللّه - علیه رحمة اللّه - نوشته شد، و کتب محمّد علیّ التّونیّ».
برگ کوچکی در میان نسخه فقیه مشاهده گردید که این مطالب در آن نوشته شده است «با چند گواهی و مُهر در حاشیه»:
«وکیل مطلق و نایب مَناب شرعی خود گردانید عفّت و عصمت پناه فاطمه خانم بنت مرحوم حاجی محمّدقُلی بیک خیّاط، جناب فضائل مآب علّامی مولانا محمّد علیّا داماد مرحوم محمّدقلی بیک زردوز، را در باب آنکه مبلغ شش تومان زری فِضّی از بابت تتمّه قیمت خانه که در نزد عالیقدر ستوده اطوار غنیٌّ الألقابی محمّد جعفر بیکا - زید قدره - باقی مانده بازیافت نموده تسلیم موکّل خود یا فرستاده و وکیل عفّت پناه مزبوره نماید.
این چند کلمه بجهت وکالتنامه قلمی شد تا عندالحاجة حجّت باشد. سنه 1146».
توان گفت که «مولانا محمّد علیّای داماد مرحوم محمّد قلی بیک زردوز» همین عالم تونی صاحب کتاب «النهایة» باشد.
نسخه نفیس و شریف «کتابُ مَن لا یحضُره الفقیه» که اینک در کتابخانه معظمه مرعشیّه نگهداری میشود، و چنان که گفتیم تمام آن بخطّ و تصحیح مرحوم ملّا
محمّد علی خراسانی تونی است، در غُرّه ماه ذیالحجّة الحرام جاری یکهزار و چهارصد و بیست و دو، در شهر مقدّس قم، با کمک و یاری برادر عزیز ایمانی دانشمند روحانی گرامی آقای حاج شیخ رسول جعفریان اصفهانی - جزاه اللّه تعالی خیرًا - زیارت و به شرح مرقوم بهره برده شد.
از کسانی که پس از کاتب و مالک نسخه، آن را در دست داشتهاند، شخصی است که تملّک خود را به این صورت در روی برگ یکم نوشته است:
«دخَل فی ملکی و أنا الفقیر إلی اللّه الغنیّ محمّد بن ناصرالدین بن علیّ بن علاءالدین».
در «اعیان الشیعة» و «الذریعة» و «الکواکب»
1 - در «اعیان الشیعة 46: 2479، ط 1» چیزی جز نام سه اثرش نیست:
«المولی محمّد علیّ بن محمّدرضا التّونیّ الخراسانیّ. له: «علاج الأسقام و دفاع الٰالام» فارسیٌّ، و «کفایة المتعبّدین»، و «النهایة فی شرح الهدایة النحویّة».
2 - در «ذریعه 5 : ش 287» یک نسخه از کتاب «جامع المقال» مرحوم شیخ فخرالدین طریحی (متوفّی 1085) را که در کتابخانه حسینیّه حاج علیمحمّد نجفآبادی در نجف اشرف دیدهاند، یاد کرده و گفتهاند که بسال 1148 در تملّک ملّا محمّد علی بوده: «الّتی تملّکَ العالم الجلیلُ الشیخ محمّد علیّ بن محمّدرضا التّونیّ الخراسانیُّ فی 1148».
در «کواکب منتثره اشتراکی: 509 - 511 » که عنوانی برای ملّا محمّد علی ترتیب داده و در آن آگاهیهای پراکنده را گرد آوردهاند، سجع مُهر او را بر روی نسخۀ موصوفۀ «جامع المقال» این چنین نوشتهاند: «سُبحان مَن لی فخرٌ بأ نّی له عبدٌ. العبد محمّد علی».
3 - و در همان کتاب و همانجا نوشتهاند که یک نسخه از کتاب «مجموعه ورّام» یعنی «نُزهة النواظر و تنبیه الخواطر» را نزد مرحوم آقای حاج سیّد ابوالقاسم اصفهانی دیدهاند که ملّا محمّد علی حواشی فراوانی بر آن نوشته و هم گفته است که نسخه را با سیّد سند... میر محمّد هادی بن محمّد مهدی حسینی تفریشی اصفهانی در چندین جلسه مقابله و مباحثه نموده و در نهم ربیع یکم (1150) به پایان رسانیده است. و هم این عبارت را از خط ملّا محمّد علی از همان نسخه آوردهاند:
«شرع فی مباحثة الجزء الثّانی فی یوم الأحد 16 شوّال 1149 فی محلّة کرک ادوان
اصفهان المخروبة بید أهل العدوان. سلّط اللّه علیهم أهل الایمان فی دولة نادر الدوران و حکومة حاتم ایران».
اینجا کرکدوان، بخطا «کرک ادوان» چاپ شده، امّا در صفحه 802 ذیل عنوان میر محمّد هادی یاد شده، کرک دوان درست است لکن پهلویش (کرک وند؟) افزودهاند. پیشتر گفتیم که مقصود «گُرگ دوان» میباشد و آن - همانند «دبّاغان» - از محلّههای خاجوی اصفهان بوده، که پس از آن زمانها تغییر نام دادهاند.
بهرحال، در این موضع اخیر نوشتهاند که نسخه موصوفه ابتدا در ملکیّت میر محمّد مهدی بوده و بعدها خود آنرا به دیگری بخشیده است. و هم اینجا اوصاف میر محمّد مهدی را از خطّ مرحوم ملّا محمّد علی این چنین نقل فرمودهاند:
«قابَلها... مع السیّد السند الحسیب الصالح المدقّق الأدیب، ابن المرحوم میر محمّد مهدی: میر محمّد هادی الحسینیّ التفریشیّ أصلًا و أبًا والاصفهانیّ مولدًا و مسکنًا. وفّقه اللّه للعلم والعمل...».
این سیّد بزرگوار همانست که ذکر خیر او در یادداشت شماره هفتم روی برگ دوم نسخه النهایة گذشت.
4 - در «ذریعه 7: ش 304» گویند: یک نسخه از کتاب «الحکمة الصادقیّة» در کتابخانه آستان قدس رضوی است بخطّ محمّد هادی بن احمد طالقانی با تاریخ 1175 و از این نسخه و نسخه دیگر در نجف اشرف، معلوم میشود که ملّا حمزه گیلانی تقریرات درس استادش ملّا محمّد صادق اردستانی متوفّی بسال 1134 را مینوشته و به علّت حدوث فتنه افغان آن را ناتمام گذارده تا آن به دست ملّا اسماعیل نامی افتاده و او آن تقریرات ناقص را استنساخ نموده و از ملّا محمّد علی بن محمّدرضا نامی خواسته است که او آن را تمام کند و دیباچهای برایش بنویسد، او هم چنین کرده و در سرآغاز این رباعی را نوشته است:
ای طالب حکمت، تو ز من گیر خبر تا چند روی دربدر، ای خسته جگر!
خود را برسان بشهر حکمت، امّا شو داخل آن شهر معظّم، از در
سپس کتاب را «حکمت صادقیّه» نامیده و آن را در بیست و هشت فصل مرتّب گردانیده است.
صاحب «ذریعه» فرمودهاند: به گُمانم که ملّا اسماعیل نامْ همان فاضل خاجویی معروف است و ملّا محمّد علی بن محمّدرضا همان تونی خراسانی نزیل اصفهان مؤلّف «النهایة فی شرح الهدایة».
این سخنان را در «کواکب منتثره: 510» نیز تکرار کردهاند با توضیح این که نسخه نجف تاریخش 1149 و در نزد مرحوم آقا سیّد محمّد فرزند آیةاللّه آقا سیّد محمّدکاظم یزدی بوده، و نسخه آستان قدس را در نزد مرحوم حاج عماد فهرستی دیدهاند، والسّلام.
عبارت دیباچه «حکمت صادقیّه. نسخه چاپی» چنین است:
«و لمّا نسخ خلیلی و قرة عینی المُتفضّل بفضل اللّه الجلیل سمیّ ذبیح اللّه محمّد المدعوّ باسماعیل... نسخةً من السواد المسطور من قبل... فتمّم الأمر بیده و نال بسعادته، فالتمس عن... ابن محمّد المدعوّ برضا: محمّد المعروف بِعلیّ نَسبًا... أن أکتب دیباجةً لها... فسمّیتُها بالحکمة الصّادقیّة...». هذا! واللّه العالم.
5 - در «ذریعه اشتراکی 18: ش 1204» نوشتهاند: کتاب «کنزاللغة» محمّد علیّ بن محمّدرضا، قاموسی است در لغت فارسی به عربی و تُرکی و به سال 1150 در هفتاد سالگی مؤلّف نوشته شده و نسخه اصل در یک مجموعه با تاریخ 1150 در دانشگاه تهران است بشرح فهرست آنجا «ص 1920».
در «فهرس أعلام الذریعة: ص 1533» این شخص را همان صاحب النهایة ما دانستهاند، و این با تولّد او در حدود سال 1100 - که پیشتر گفتیم - سازگار نیست.
یکی دیگر از کتابهایی که در ملکیّت مرحوم ملّا محمّد علی صاحب «النهایة» بوده نسخهای از کتاب «نظم الّلأٰلی» است که در نیمۀ سال 1161 خریداری کرده و همان وقت بر روی صفحه چهارم مطالبی درباره زندگی خود به اختصار نوشته، و آن هنگام - بنا بر آنچه در سابق گفتیم - حدود شصت و یکسالی داشته است:
«کتاب سؤال و جواب، از مرحوم مولانا محمّدباقر [علّامه مجلسی، قدّس سرّه] که سید محمّد لاهیجی گیلانی - از شاگردان آن مرحوم - ترتیب داده است، مثل کتب فقهیّه، تا آسان باشد جُستن مسائل، والحقّ که بسیار خوب کرده است. ابتیاع شد در شهر جُمادی الاخرة مِن شهور یکهزار و یکصد و شصت و یکم، و کتب العبد الأقلّ ابن المرحوم محمّدرضا: محمّد علیّ المشهور بخراسانی، و کان مَسقط رأسی قریةٌ من قُری تون و طبس کیلک یقال لها رَقه . و کان أوائل تحصیلی بخُراسان، و استوطنتُ الأٰن اصفهانَ و نزلت آخر عمری [!] بمحلّة خاجُو، و کان المحلّة محلّة دبّاغان. و قد کتب الیوم السّادس عشر من شهر رجب، بتاریخ الفوق، سنة 1161».
نیز، این یادداشت را نوشته است:
«تفسیر قاضی از ورثه مرحوم میرهادی، نزد عالیحضرت مخدومی میرزایی میرزا اسماعیل، خَلف مرحوم میرزا مؤمن وزیر تفنگچی است. و ایضًا رساله وقف مدرسه، در نماز شب... و ایضًا کتاب...».
چنان که گفتیم محلّه دبّاغان و گرگ دوان در آن زمان معروف و بر سر زبان بوده است، امّا در نوشتههای دیگری دیده نشد.
مجموع آگاهیهای ما از آثار و احوال آخوند ملّا محمّد علی خراسانی «تونی طبسی» به اینجا پایان یافت، و پس از تاریخ یکهزار و یکصد و شصت و چهار از اوضاع و احوال آن مرحوم هیچگونه نشانی در دست نداریم، نه از بقیّه حیات و نه از مَمات و نه از بازماندگانش، و از این که روی برگ ششم نسخه «النّهایة»، محمّد حسین بن امامقُلی اصفهانی در سال یکهزار و دویستم نوشته است که آن را از آقا میرزا کوچک ابتیاع کرده، دانسته میشود که در همان اواخر سده دوازدهم پس از درگذشت ملّا محمّد علی، وارثانِ او کتابهایش را به فروش رسانیدهاند و به مُرور ایام دست به دست گشته تا این زمان که هر یک به شهر و دیاری و گوشه و کناری منزل گرفته است. والسّلام خیر ختام.
سید محمّد علی روضاتی
1380/12/1
درباره نسخۀ «روضة المؤمنین. ص 83»
در جلد دوم «فهرست نسخههای خطّی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی: 130، تهران، 1384 ش» آمده است:
«روضة المؤمنین. فارسی. فلسفۀ عملی. از محمّد علی بن محمّدرضا خراسانی تونی که در دیباچه میگوید: ترجمۀ چهل حدیث است که در (1130 ق) به نام روضة المؤمنین نگاشته است...»
تاریخ کتابت نسخه ماه شوّال (1235)، دارای پنجاه برگ و چهارمین رسالۀ مجموعۀ (شماره 753) است که آن را در (ص 287 فهرست) شناساندهاند، و سه دیگر: اصول دین بزبان ترکی، و دُرّ بحر مناقب درویش برهان، و ترجمۀ فارسی نفحات اللّاهوت است.
غرّه ذیالقعدة 1427
1385/9/1
سرآغاز فهرست مصنّفات علّامۀ مجلسی
از میرمحمد حسین خاتونابادی علیهماالرحمة
پایان یک نسخه کتاب «کنزالمطالب» بخطّ سلطانمحمّد تونی مولدًا،
رقه مسکنًا «یکی از فضلای آن دیار». تاریخ: آدینه 24 ماه رجب 1050.
فهرست کتاب النهایة بخطّ مؤلّف. ص 1
فهرست کتاب النهایة بخطّ مؤلّف. ص 2
روی برگ نخست اصل کتاب النهایة
سرآغاز نسخۀ اصل کتاب النهایة فی شرح الهدایة
دوّمین صفحۀ نسخۀ اصل کتاب النهایة
سوّمین صفحۀ نسخۀ اصل کتاب النهایة
صفحۀ پایانی نسخۀ اصل کتاب النهایة بخطّ مصنّف
یادداشتهای ملّا محمّدعلی بر نسخۀ «نظم اللّألی» کتابخانۀ معظمۀ مرعشیۀ قم
دو ترقیمه در نسخۀ «کتاب من لا یحضُره الفقیه»
اجازۀ مرحوم ملّا عبدالحیّ در نسخۀ کتاب الفقیه، و یادداشت وکالتنامه
یادی از گذشته
و پاسخ آن (1)
تهران، 2 دسامبر 1976
جناب آقای روضاتی
از این که لطف نموده و فتوکپی چند صفحهای از اثر سیّد احمد علوی را توسّط خانم بهمنیار (وثیق انصاری) برایم فرستادید، از صمیم قلب متشکّرم. همچنین از ارسال دو جزوۀ دیگر یعنی خلقالعمل ملاصدرا و یادنامۀ میرزا محمّد علی حبیبآبادی سپاسگزارم.
توسط ذریعۀ شیخ آقا بزرگ بود که من به وجود نسخۀ خطی لوامع ربّانی سیّد احمد علوی در کتابخانه شما پی بردم. سیّد احمد یکی از نویسندگان شیعۀ مورد ترجیح و ممتاز من است. او که شاگرد میرداماد بود آثار فلسفی و مذهبی بزرگی از خود بجا گذاشته است. من کتاب مَصقل صفای او را کاملاً مطالعه کردهام و سال گذشته درس کاملی راجع به آن دادهام.
موضوع این کتاب گفتگوئی است با یک حکیم الهی مسیحی که در آن سیّد احمد شناسائی عجیب و دقیقی را که راجع به تورات و انجیل داشته است نشان میدهد. او حتّی کاملاً زبان عبری را میدانسته است. عقیدهای را که او راجع به مسیحیّت دارد و در
1) (1)) - به مناسبت نام علی قلی بیک یاد شده در (ص 64 و 67) و کتاب «سیف المؤمنین».
مقابل عقیدۀ مخاطبِ مسیحیِ خود بیان میدارد، از این نظر قابل توجّه است که با مفهوم مسیحیّت در دوران اوّلیه بسیار تطابُق دارد.
پیغمبرشناسی او بر روی نظریۀ فارقلیط پیریزی شده است و برای خوانندۀ مسیحیِ دورۀ ما، یکی از جنبههای اساسی اسلام را که تاکنون برای او ناشناخته باقیمانده بود مکشوف میسازد. این جنبه چیز دیگری جز تشیّعِ مانند مذهب امامیّه نیست. بنابراین در اینجا تحقیق علمی توأم با تحقیق معنوی میگردد.
چندی قبل مقالهای راجع به مصقل صفا برای یکی از نشریّات ادواری بنام ( Studia Iranica ) نوشتهام. به محض اینکه منتشر شود نسخهای از آن را برای شما خواهم فرستاد.
سیّد احمد در کتاب مصقل صفا، بارها به «لوامع ربّانی» که قبلاً آن را نوشته بوده است اشاره مینماید. بهمین دلیل من که مشتاق تعمّق بیشتری در طرز تفکّر او میباشم میل دارم کتاب «لوامع» را مطالعه نمایم. در واقع تصوّر میکنم که این کتاب میتواند شاهد ارزندهای باشد که به کمک آن بتوانم تفکّر [فلسفۀ] شیعه را به دنیای غرب بشناسانم.
همچنین در نظر دارم که قسمتهائی از آن را برای کامل کردن مقالهای که در بالا به آن اشاره شد، ترجمه بنمایم. البته از هماکنون نمیتوانم پیشبینی نمایم که آیا امکان انتشار متن فارسی آنرا خواهم داشت یا خیر. در صورت امکان این امر، البتّه شما را قبلاً در جریان خواهم گذاشت.
در هر حال اگر لطف بفرمائید و یک فتوکپی کامل از آنرا برایم بفرستید از شما بینهایت سپاسگزار خواهم شد. و از هماکنون مراتب حقشناسی خود را نسبت به شما ابراز میدارم.
من همیشه لحظات دلپذیری را که چند سال قبل و به اتّفاق دوستم آقای میشل دو میراس (که سلامتی خود را هنوز کاملاً باز نیافته است) در منزل شما گذرانیدیم در
خاطر دارم. امیدوارم شما را دوباره در اصفهان - احتمالاً در مدّت اقامتم در ایران در سال آینده - ببینم.
با تشکّر مجدّد از شما، تقاضا دارم صمیمانهترین احساسات مرا بپذیرید.
هانری کربن
این نامه در شب چهارشنبه 23 ذیالحجّه 1396
مطابق 1355/9/24، توسّط فاضلۀ متدیّنه خانم بهمنیار
مترجم نامه از فرانسه به فارسی با اصل نامه واصل شد.
باسمه تعالی و تقدّس
جناب پروفسور هانری کربن
نامه سرکار عالی که بتاریخ «2 دسامبر 1976 م» از تهران فرستاده بودید 13 روز بعد در شب 4 شنبه 23 ذیالحجه 1396 واصل گردید و از سلامتی و موفقیت شما خورسند شدم.
مرقوم داشتهاید که «مصقل الصفاءِ» دانشمند بزرگ میر سیّد احمد علوی عاملی شاگرد مبرَّز و داماد و خالهزادۀ سیّدالمحقّقین میر محمّدباقر داماد حسینی «رحمة اللّه علیهما» را دقیقًا مطالعه کرده و سال گذشته درس کاملی راجع به آن داده و از اشارات آن کتاب بتألیف مهمّ دیگرش «لوامع ربانی» پی بردهاید و سپس به راهنمایی کتاب «الذریعة إلی تصانیف الشیعة» بوجود نسخه اصل آن در نزد اینجانب واقف و اینک خواستار یک تصویر کامل از آن شدهاید تا این اثر ذیقیمت را نیز مطالعه نمائید.
با تشکّر از اهتمام شما در مطالعۀ آثار علمی اسلامی و موفقیتهائی که نصیبتان گردیده است در مورد موضوع مورد علاقهتان به اطلاع میرسانیم همچنانکه حدس زدهاید «لوامع ربانی» کتاب مهمّ و شایسته بررسی همه جانبهای است و ما سابقًا در جلد اوّل «فهرست کتب خطّی کتابخانههای اصفهان» که گمان میکنیم شما نسخۀ آن را داشته باشید، کتاب مذکور و مؤلفش را «بشماره 43» کاملاً معرّفی کرده، و «بشماره 42» هم کتاب «علاقة التجرید» تألیف نوادهاش میر محمّد اشرف بن میر عبدالحسیب بن میر سیّد احمد را شناساندهایم و شما با مراجعه به آنجا مطالب فراوانی را درباره آن خاندان علمی قرن 11 - 12 هجری خواهید یافت که شاید قابل توجّه و مفید باشد، گرچه از تاریخ طبع آن فهرست تاکنون که پانزده سالی میگذرد باز هم اطلاعات بیشتری در
عموم مطالب آن جلد و خصوص این خاندان بدست آمده که نمیدانیم نشر آنها چگونه میسّر خواهد شد، امّا یک رساله مفصّل در احوال و آثار خاندان امیر سید احمد علوی اخیرًا نوشتهایم که جامع تمام مطالب چاپ شده و پس از آن میباشد و چندین اثر مهمّ فلسفی و غیر فلسفیِ همین دانشمند و نیز آثار دیگری از اعقابش را که در این 15 سال اخیر بدست آمده معرفی کردهایم.
یکی از تألیفات مهمّ میر سیّد احمد بنام «لطائف غیبیّه» در حال حاضر در تهران چاپ میشود و بسیاری از مطالب فهرست و رساله یاد شده در مقدّمه آن آمده است و به زودی طبع آن تمام و پس از انتشار حتمًا نسخهای بدست شما خواهد رسید. ان شاء اللّه تعالی. بشارت داده بودید مقالهای راجع به «مصقل صفا» چاپ کردهاید، امیدواریم چنانکه وعده دادهاید نسخهای از آن مقاله را ارسال دارید که مورد استفاده قرار گیرد، و هکذا از سائر آثار منتشره خودتان.
چون احتمال دادیم که نسخه «فهرست» ما را در دسترس نداشته باشید، به همراه این نامه یک نسخه ارسال گردید تا برای مطالب مورد علاقۀ خود به آن کتاب مراجعه فرمائید.
درباره تصویر نسخه اصل «لوامع ربّانی» معالاسف در اثر فرسودگی نسخه، این کار بدرستی امکانپذیر نیست، لکن به آگاهیتان میرسانیم که شما خود در پاریس نسخۀ بسیار خوبی از این کتاب دارید و دو صفحه از آغاز آن بوسیله منسوب محترم ما جناب حاج سید جمالالدین میردامادی که خود از دودمان مرحوم میر سیّد احمد و از مردمان نیک و فاضل و ناشر کتاب «لطائف غیبیّه»اند بدست ما رسیده و چون مشتمل بر مشخّصات نسخه میباشد تصویری از آنرا نیز به پیوست برای شما فرستادیم تا هنگام بازگشتتان به پاریس تصویر کامل آنرا تهیه و مورد استفاده قرار دهید، لکن چون مقابله آن نسخه با اصل موجود نزد ما لازمست ان شاء اللّه هر زمان به ایران مراجعت کردید
تصویر مزبور را همراه بیاورید تا کار مقابله به دقّت انجام گیرد، و ما بخواست خداوند متعال در این کار به شما مساعدت خواهیم کرد. پس از مقابله در صورت امکان میتوانید نصّ فارسی آن را نشر دهید.
تصور میکنیم علّت اینکه شما از وجود نسخۀ «لوامع» در شهر و دیار و منزل و مأوای خودتان مطّلع نشدهاید اشتباه نویسندگانِ «فهرست کتابخانه ملی پاریس» باشد که بخطا آنرا «صواعق الرحمان» ضبط کردهاند، و شاید هم شما مطلقا به فهارس آنجا مراجعه نفرمودهاید و این بعید به نظر میرسد خصوصًا که نسخه مزبور منضمّ به نسخهای از «مصقل الصفا» است که آن هم برایتان کاملاً تازگی دارد. به هر حال شما خود در این سفر تحقیق کامل از وضع نسخه بفرمائید.
این سخن را هم اضافه کنیم که از «لوامع ربانی» تا بحال نسخه ثالثی کشف نشده است، اگر چه بقرائن؛ احتمال نوشته شدن نسخه یا نسخ دیگری را هم میدهیم.
عجالةً اشاره به این نکته لازم است که حیات علمی و موقعیّت اجتماعی امیر سیّد احمد علوی و آثار گوناگون فارسی و عربی او شایسته مطالعه دقیق و مستمرّ بر مبنای کاملاً علمی و فنّی میباشد. و در خصوص مبارزه دامنهدار او با کشیشان نصرانی - که بگمان این حقیر در ایام حیات حضرت شیخ بهاءالدین محمّد عاملی «روّح اللّه روحه الشریف» تظاهر و فعالیّتی نداشتند و پس از فوت آن دانشمند جامع در 1030 هجری قمری، بلافاصله «بنا بر نصّ لوامع ربّانی در 1031» دست به کار شدند - امیر سیّد احمد علوی «و لابدّ دانشمندانی دیگر» بر حسب وظیفه در ردّ اعتراضات و دفع شبهات آنان بپا خاستند، و اگر چه کشیشان مبلّغ از اعمال خود بهرۀ مستقیمی نبردند لکن علماءِ آنزمان را به اینگونه مسائل وارد کردند که نتیجةً بسیاری از عمر و فعالیّت آنان - و البته برخلاف میل قلبی - صرف این قبیل کارها شد و از شاهراههای اصلی و حیاتی که همانا
پیشبُرد مقاصد علمی و فلسفی بود تا حدّ زیادی بازماندند، و این نکتهای است که در اثر مطالعه و ممارست بسیار بر ما معلوم گردیده و الّا در جایی نوشته نشده است.
البته این مسائل تا پایان دورۀ صفوی کمابیش ادامه داشت که در زمان شاه سلطان حسین «عزل در 1135 هجری قمری» یکی از پیشوایان روحانی مسیحیان به حقّانیت دین مبین اسلام واقف گردیده و اسلام آورده و نام خود را علی قلی بک جدیدالاسلام گذارده و در حدود سال 1120 «تورات» را از عربی به فارسی ترجمه و با اصل لیتنی «لاتینی» آن تطبیق نموده و در مقدّمه آن کتاب که بنام «سیف المؤمنین فی قتال المشرکین» است ضمن بیانات مفصّل خود گوید که نصاری بجهت راه گم کردن بر علمای اسلام و استهزاءِ آنان یک نسخه «تورات» عربی غیر معتبر و پر از تحریف منتشر کردهاند، و چون علمای اسلام بر این نسخه ردّ نویسند نصاری آنان را استهزاء کنند. علیهذا مؤلف این کتاب که خود «در ایامی که در دین نصاری بوده به مرتبۀ پادریگری امتیاز داشته به مرتبهای که او را مقتدا و پیشوای خود میدانستند: عین عبارت مقدمۀ کتاب مزبور»؛ به این مهمّ قیام نموده و تلبیس و تدلیس آنان را آشکار و حقّانیّت دین مبین اسلام و مذهب تشیّع را از کتب انبیاءِ سلف اثبات نموده است.
از این کتاب مهمّ چند نسخه موجود است، از جمله در کتابخانۀ مبارکۀ رضویّۀ مشهد مقدّس و کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران که در فهارس آنها و جاهای دیگر و هم در بخش چاپ نشده فهرست ما معرّفی شده است، و خصوصًا برای مسائل مورد علاقه شما جناب پروفسور کربن مراجعۀ به این کتاب مفید خواهد بود.
امیدواریم که محقّقانی همچون شخص آن جناب فضائل مآب - با موقعیّت ممتاز و احترام خاصّی که در جوامع علمی دارید - در بر طرف کردن پردۀ اوهام و کشف حقائق و معرّفی اهداف عالیۀ انسانی دین مبین اسلام بیش از پیش کوشا باشید و از راه
نُصح اخلاقی و ارشاد علمی و فلسفی جامعۀ غربی را - همانسان که وعده دادهاید - با مبانی محکم و استوار اسلامی آشنا ساخته آنان را از پرتگاه تباهی و فساد به شاهراه حقّ و عَدالت و صلاح و سَداد رهنمون گردید، و این دعاگو موفّقیت کامل شما را در این راه از خداوند متعال - جلّت عظمته - خواستارم، و در خاتمه، متقابلاً احساسات صمیمانۀ خود را اظهار میدارم.
سید محمد علی روضاتی
اصفهان. بتاریخ ششم محرّمالحرام یکهزار و سیصد و نود و هفت
«مطابق هفتم دیماه هزار و سیصد و پنجاه و پنج هجری شمسی»
و خلفاءِ جَورِ معاصرِ آن بزرگواران
و چند خبر دیگر.
«پنج تاریخ نخست به قول اشهر است»
رموز: «ت»: تولّد؛ «ش»: شهادت، ارتحال؛
«ج»: جلوس بر اریکۀ قدرت؛ «ه»: هلاکت.
سال
2 . «ت» امام حسن المجتبی علیه السلام . نیمۀ ماه رمضان.
4 . «ت» امام حسین سیدالشهداء علیه السلام . سوّم ماه شعبان.
11 . «ش» رسول اکرم محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله . 28 صفر.
11 . «ج» ابوبکر بن ابیقحافة. 13 ربیع یکم.
11 . «ش» صدّیقۀ کبری فاطمة الزهراء علیها السلام . سوّم جمادای دوّم.
13 . «ه » ابوبکر بن ابیقحافة. 22 جمادای دوّم.
13 . «ج» عمر بن الخطّاب. در همان روز.
23 . «ه » عمر بن الخطّاب.
24 . «ج» عثمان بن عفّان اموی. محرّم.
35 . «ه » عثمان بن عفّان. ذیالحجّة.
36 . بیعت با امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام . محرّم.
38 . «ت» امام زینالعابدین علیّ بن الحسین علیه السلام . قول اصحّ.
40 . «ش» امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام . ماه رمضان.
50 . «ش» امام حسن المجتبی علیه السلام . قول اشهر.
57 . «ت» امام محمّد الباقر علیه السلام . قول اشهر. قول عامّه: 56.
60 . «ه » معاویة بن ابیسفیان. «ج» یزید بن معاویة.
61 . «ش» امام حسین بن علیّ سیّدالشهداء علیه السلام . عاشورا.
64 . «ه » یزید بن معاویة - علیهمااللعنة - نیمۀ ربیع یکم.
سپس معاویة بن یزید نزدیک دو ماه بر سر کار بود و مرد.
64 . بیعت با عبداللّه بن الزبیر بن العوام.
65 . زمامداری نه ماهه و مرگ مروان بن الحکم در آغاز ماه رمضان و «ج» عبدالملک بن مروان و سلطۀ نِسبی.
67 . قتل مختار بن ابیعبیدة الثقفی. 14 ماه رمضان.
68 . وفات عبداللّه بن العبّاس.
73 . «ه » عبداللّه بن الزبیر و سلطۀ کامل عبدالملک. ج 2.
81 . وفات محمّد ابن الحنفیّة، فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام .
83 . «ت» امام جعفر الصادق علیه السلام . قول عامّه: 80.
86 . «ه » عبدالملک بن مروان در 60 سالگی. ماه شوّال.
86 . «ج» ولید بن عبدالملک. همان ماه.
95 . «ش» امام زینالعابدین علیه السلام . قول أصحّ.
95 . «ه » حجّاج بن یوسف الثقفی. ماه رمضان.
96 . «ه » ولید بن عبدالملک نیمۀ جمادای دوّم.
96 . «ج» سلیمان بن عبدالملک. همان ماه.
97 یا 99 . وفات حسن المثنّی فرزند امام حسن المجتبی علیه السلام .
99 . «ه » سلیمان بن عبدالملک. ماه صفر.
99 . «ج» عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن الحکم.
101 . «ه » عمر بن عبدالعزیز. ماه رجب «ت»: 61.
101 . «ج» یزید بن عبدالملک. همان ماه.
105 . «ه » یزید بن عبدالملک. ماه شعبان.
105 . «ج» هشام بن عبدالملک. همان ماه.
114 . «ش» امام محمّد الباقر ابن الامام زینالعابدین علیه السلام .
122 . «ش» زید فرزند امام زینالعابدین علیه السلام .
125 . «ش» یحیی فرزند زید شهید
125 . «ه » هشام بن عبدالملک. ربیع دوّم.
125 . «ج» ولید بن یزید بن عبدالملک. همان ماه.
126 . «ه » ولید بن یزید. جمادای دوّم.
126 . «ج» یزید «ناقص» بن ولید. همان ماه.
126 . «ه » یزید ناقص. 7 ذیالحجّة.
126 . «ج» ابراهیم بن ولید بن عبدالملک. همان ماه.
127 . خلع ابراهیم بن ولید. ماه صفر.
127 . «ج» مروان بن محمّد بن مروان بن الحکم. همان ماه.
128 . «ت» امام موسی بن جعفر علیهما السلام .
132 . بیعت با ابوالعبّاس السفّاح عبداللّه بن محمّد. ربیع یکم.
132 . «ه » مروان حمار یاد شده. ذیالحجّة.
135 . بیعت با ابوجعفر دوانیقی برادر سفّاح. 13 ذیالحجّة.
136 . «ه » ابوالعبّاس سفّاح. ذیالحجّة.
148 . «ش» امام جعفر الصادق ابن الامام محمّد الباقر علیهما السلام .
153 . «ت» امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام . قول اشهر.
158 . «ه » ابوجعفر منصور دوانیقی. ذیالحجّة در مکّة.
158 . «ج» مهدی عبّاسی فرزند منصور. همان زمان.
169 . «ه » مهدی عبّاسی. محرّم.
169 . «ج» موسی الهادی فرزند مهدی عبّاسی. همان زمان.
170 . «ه » موسی الهادی. ربیع دوّم.
170 . «ج» هارون فرزند مهدی عبّاسی. همان زمان.
183 . «ش» امام موسی الکاظم علیه السلام . ماه رجب.
193 . «ه » هارون عبّاسی. جمادای دوّم.
193 . «ج» محمّد الامین پسر هارون. همان زمان.
195 . «ت» امام محمّد التقیّ ابن الامام الرضا علیهما السلام .
198 . «ه » محمّد الامین پسر هارون. محرّم.
198 . «ج» مأمون عبّاسی پسر هارون. همان زمان.
203 . «ش» امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام . ماه صفر. قول مشهور.
212 . «ت» امام علیّ النقیّ ابن الامام محمّد التقیّ. 5 ذیالحجّة. قول مشهور.
218 . «ه » مأمون عبّاسی. ماه رجب.
218 . «ج» المعتصم محمّد بن هارون. همان زمان.
220 . «ش» امام محمّد التقیّ علیه السلام . ذیالقعدة. قول مشهور.
227 . «ه » المعتصم عبّاسی. ربیع یکم.
227 . «ج» الواثق هارون ابن المعتصم. همان زمان.
232 . «ت» امام حسن العسکریّ بن الامام علیّ النقیّ علیهما السلام . ربیع دوّم.
232 . «ه » الواثق هارون عبّاسی. ذیالحجّة در سامرّاء.
232 . «ج» المتوکّل جعفر فرزند المعتصم. همان زمان.
247 . «ه » المتوکّل جعفر. ماه شوّال.
247 . «ج» المنتصر محمّد فرزند المتوکّل. همان زمان.
248 . «ه » المنتصر محمّد عبّاسی. 5 ربیع دوّم.
248 . «ج» المستعین احمد فرزند المعتصم.
252 . برکناری المستعین و هلاک او.
252 . «ج» المعتزّ محمّد «زبیر» فرزند المتوکّل.
254 . «ش» امام علیّ النقیّ علیه السلام . ج 2 یا اوائل ماه رجب.
255 . «ج» المهتدی فرزند الواثق. آخر ماه رجب به خلع المعتزّ.
255 . «ت» حضرت امام غائب الحجّة ابن الحسن علیهما السلام . نیمۀ ماه شعبان. و قیل: 256.
255 . «ه » المعتزّ محمّد عبّاسی. ماه شعبان.
256 . «ه » المهتدی محمّد عبّاسی. ماه رجب.
256 . «ج» المعتمد احمد بن المتوکّل. نیمۀ ماه رجب.
260 . «ش» امام حسن العسکریّ علیه السلام . 8 ربیع یکم.
279 . «ه » المعتمد احمد عبّاسی.
279 . «ج» المعتضد احمد بن الموفّق طلحة بن المتوکّل.
289 . «ه » المعتضد احمد عبّاسی.
289 . «ج» المکتفی علیّ بن المعتضد احمد.
295 . «ه » المکتفی علیّ عبّاسی.
295 . «ج» المقتدر جعفر بن المعتضد احمد.
320 . «ه » المقتدر جعفر عبّاسی. شوّال.
320 . «ج» القاهر محمّد بن المعتضد احمد. 28 شوّال.
322 . عزل القاهر. «ج» الراضی محمّد بن المقتدر.
329 . «ه » الراضی محمّد عبّاسی. ربیع یکم.
329 . «ج» المتّقی ابراهیم بن المقتدر. عزل 333.
329 . وفات علیّ بن محمّد السَّمُری رحمه الله . پایان غیبت صغرای ولیّ عصر عجّل اللّه فرجه.
«م. ع. ر. عید غدیر 1426»
فهرست اسامی معصومین علیهم السلام
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله 23
امیرالمؤمنین علیه السلام 72-55-51-50
حضرت امام حسین علیه السلام 73
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام 53
حضرت صاحب علیه السلام 78
آخوند ملا حسین 68
آخوند ملا علی نوری نوری
آخوند ملا محسن فیض فیض کاشانی
آخوند ملا محمد طاهر قمی، مولانا محمد طاهر
آذر بیکدلی، لطفعلی بیک 47-46
آزاد بلگرامی 62
آشتیانی، جلا ل الدین 42
آقا بابا حاج عبدالصمد
آقا بابا ولد محمد طاهر 64
آقا جعفر خویش آقا نبی 68
آقا جواد 74
آقا سید محمد فرزند آیةالله آقا سید محمد کاظم یزدی 94
آقا کلبعلی 69
آقا محمد جعفر ولد حاج محمد زمان بزّاز 70
آقا محمد سعید قاضی قمی
آقا مهدی 69
آقا میرزا سید محمد هاشم، آیه الله العظمی 68-67
آقا نبی 68
ابراهیم برادر علیشاه 77
ابن شهر آشوب محمد بن شهر آشوب
ابن عربی اندلسی 52-51-19
ابوطالب 77-28
ابوطالب قمی، ابن محمد سعید 29
اسمعیل طبسی 88
اشرف افغان، سلطان 78-77
اصفهانی، حاج سید ابوالقاسم 92
اصفهانی، محمد باقر فرزند احمد 55
اصفهانی مشتاق
اصفهانی افندی
افاغنه 61
افندی، میرزا عبدالله 31
الفت اصفهانی، میرزا محمد باقر 24
امامقلی اصفهانی 71
امینی، محمد هادی 89
انتونیو دو ژزو 69
اورنگ زیب 59
بزاز، حاج محمد زمان 70
بغمچی مشهدی، حاجی محمد حسین 85-69
بهمنیار 111-109
پهلوی 89
تبریزی، ملا رجبعلی 43-42-41-32-31-30-13-11
تبریزی، ملا محمد حسین ملا شاه محمد 59
تنکابنی جیلانی، محمد 31
تونی، سلطان محمد 97
تونی خراسانی، ملا محمد علی 58 تا 105
تونی طبسی تونی خراسانی
ثانی شاه عباس ثانی صفوی
جدید الاسلام دیلماج
جزائری، بهاءالدین محمد 28
جزائری، سید عبدالله 28-9
جعفری، فتح الله 24-13
جعفریان، رسول 91-67-23-19
جویمندی جنابدی، میرزا صادق 70
حاج عبدالصمد ملقّب به آقا بابا 74
حاج عماد فهرستی 94
حاج محمد محسن 74
حسن بن سلیمان 54
حسینی، صفیالدین محمد بن محمد هاشم 40-38-36
حکیم، محمد باقر قمی 46-34-27-11
حکیم باشی، میرزا محمد حسین 46-45-36-35-34-27-11
حکیم سعید خان حکیم میرزا محمد سعید
حکیم مؤمن تنکابنی 45-22-20-19-18
حکیم میرزا محمد سعید 32-27-19-18-11-10 تا 49
حلاج 19
حلاجیه 19
حیدر قلی سردار کابلی
خاتون آبادی، میر عبدالحسین 74
خاتونابادی میر عبدالغنی
خاتونابادی، میر محمد حسین بن محمد صالح 97-73-62-61-59-58
خاتونابادی، میر محمد صالح 73-61-58
خاتونابادی میر معصوم
خاجویی، ملا اسماعیل 61
خاقان 33
خوارزمی 21
خوانساری، محمد تقی بن قاضی سعید 29
خوانساری، محمد علی 38
خویی، حاج امین الشریعه 54
داغستانی، علی قلی واله
دانش پژوه 42-41-37
دیلماج، علیقلی بیک 64-67-109-115
دیهوکی 86
راوندی، قطب الدین 51-30
رضا قلی ولد نادر 77
روضاتی، سید محمد علی 116-109-96-61-58
زرکش، آقا محمد علی 69
زینالعابدین بن محمد حسین 28
سادات حسینی خاتونابادی 62-58
سجادی، سید احمد 39
سردار کابلی 24-23
سعید قاضی قمی، محمد سعید
سلمان فارسی 54
سید آقای شوشتری 84
سید ابو تراب 64
سید ابوالقاسم ولد سید سلیمان نجفی 64
سید احمد خان - شاه 77-73
سید مشایخنا الامین 26
سیوطی 63
شاردن 36
شاهرخ افشار نواده نادر 78-77
شاه سلطان حسین صفوی 115-90-77-72-69-60-12
شاه صفی صفوی 77-41-34
شاه طهماسب ثانی 77
شاه عالم هندی 59
شاه عباس ثانی صفوی 47-46-37-36-35-31
شاه عباس ماضی 45
شاه مالک رقاب شاه سلطان حسین
شریف قمی قمی، محمد کریم
شیخ آقا بزرگ 109
شیخ الاسلام 22-10
شیخ الاسلام خاتونابادی
شیخ صدوق قمی 87-54-52
شیخ صفی الدین 22
شیخ علیخان 72
شیخ هاشم بن محمد 51
شیخنا البهائی عاملی
صاحبقران 19
صباح مدائنی 53
صدرالدین محمد الشریف الرضوی 28
صدرالدین محمد 86-64
صدرالمتألهین، ملّا صدرا 109-47-14
صفار 51
صفدی، صلاح الدین 63
صفوی 115-89-60-58-22
صفوی،شاه سلیمان 46-36-12
صفویان 33
صفویه 61-58
طبری 55
طبیب، محمد سعید بن محمد باقر حکیم
طریحی، فخر الدین 92
طوسی، ابوجعفر 51
طهرانی، شیخ عبدالحسین 26
طهرانی عسکری، میرزا محمد 24
عاملی، شیخ بهاء الدین محمد 114-27
عباس دوم شاه عباس ثانی صفوی
عباسی، محمد 36
عبدالحسین بن محمد رفیع دیهوکی طبسی 89-86
عبدالحسین فیضعلیشاه 82
عبدالحی بن محمد رفیع ملا عبدالحی
علامه تهرانی 31
علامه مجلسی 97-90-67-59-54-53-52
علم الهدی، مولانا محمد 21
علی شاه 77
علی فرزند ابراهیم درویش برهان
علیقلی بیک جدید الاسلام دیلماج
عمادالدین طبسی 88
عمادالدین محمود حکیم 34
غزنوی، عبدالجلیل بن فیروز بن حسن 63
غلزایی 60
فارقلیط 110
فاضل خاجویی 94
فاطمه طبسی 89
فرج الله خان 72
فیاض لاهیجی قمی، ملا عبدالرزاق 48-47-32
فیض کاشانی 50-43 تا 47-34-21 تا 24-14-13
القاضی سعید قاضی قمی
قاضی القضاة قم 17-16
قاضی قمی، محمد سعید 9 تا 95-55
قاضی و قاضی مفتی قم 19
قزوینی، عبدالنبی 42
قزوینی، محمد طاهر وحید 35-34-33-9
قمی، حکیم محمد سعید حکیم میرزا محمد سعید
قمی، محمد مفید 30-27-24-13
قمی، مولانا محمد طاهر 18-12 تا 45-22
قمی، میرزا محمد حسین حکیم باشی
قمی، محمد کریم 22-18-9 تا 45-27
قمیان 31
کاشانی، ملا محمد محسن فیض
کاشی، مولانا محسن فیض
کاشی، نورا ملا ضیاء الدین 45
کاظمی، محمد یوسف 81
کشیش پرتغالی 69
گلستانه، میر سید علاء الدین 58
گیلانی فیاض
گیلانی، ملا حمزه 93
گیلانی، ملا رفیعا 20
لاهیجی فیاض
لاهیجی گیلانی، سید محمد 95
لوحی سبزواری 20
مجتهد، سید حسینا 39
مجلسی، مولانا محمد باقر 95-73-61-58-21
محدث قمی 31
محمد المدعو باسماعیل 94
محمد بن شهر آشوب 69
محمد بن مفید 54-26
محمد بن ناصرالدین بن علی بن علاءالدین 91
محمد باقر اصفهانی اصفهانی
محمد جعفر، بیکا 90
محمد حسن 71
محمد حسین بن امامقلی اصفهانی 96
محمد حسین خان 72
محمد رضا فرزند ملّا محمد علی تونی 71-69
محمد زکریا 35
محمد زمان 77
محمد شاه غازی 29
محمد علی بک 77
محمد علی خراسانی تونی تونی خراسانی
محمد علی رقی تونی تونی خراسانی
محمد علی مشهور به خراسانی تونی خراسانی
محمد علیا داماد محمد قلی بیک 90
محمد قلی بک 76
محمد قلی بیک خیاط 90
محمد قلی بیک زردوز 90
محمد قلی خان 72
محمد کرم 24
محمد کریم قمی، محمد کریم
محمد مؤمن حکیم مؤمن
محمد هادی بن احمد طا لقانی 93
محمود 60
محمود افغان 77
مختاری، میر بهاء الدین نایینی 85
مدرس قاموسی 31
مدرسی طباطبائی قمی، سیدحسین 44-37
مسلم 79
مشتاق اصفهانی، میر سیّد علی 75-63-62
مشکوه، سید محمد 35
مشهدی، میرزا محمد 88
مصطفی قلیخان 72
معزالدین 59
مفضل 53
ملا ابوالحسن طبسی 89
ملا اسماعیل " خاجویی " 94-93
ملا اسماعیل طبسی 89-86
ملا اسماعیل ولد ملا یعقوب قاسم آبادی 75
ملا حسین همشیره زاده ملا اسحق 64
ملّا صدرا صدر المتألهین
ملا عباس 68
ملا عبدالمحسن 45
ملا عبدالحی 107-88-87
ملا محمد جعفر طبسی 88-86
ملا محمد صادق 59
ملا محمد صادق اردستانی 93
ملا محمد علی بن محمد رضا ملا محمد علی تونی
ملای روم 19
موسوی، سیّد هبةالله 52
موسوی، محمد علی 64
مولانا احمد تونی 88
مولانا عبدالله تونی 88
مولانا محمد باقر بن درویش علی صباغ 70
میرداماد 112-109-34
میردامادی، حاج سید جمال الدین 113
میر سید علی مشتاق اصفهانی
میر عبدالغنی، خاتونابادی 75
میر فندرسکی 40-34
میر محمد اشرف بن میر عبدالحسیب 112
میر محمد حسین خاتونابادی
میر محمد هادی بن محمد مهدی حسینی تفریشی اصفهانی 93-92
میر محمد هادی ولد میر محمد مهدی 68
میر معصوم، خاتونابادی 75-74
میر هادی 95
میرزا اسماعیل خلف میرزا مؤمن وزیر تفنگچی 95
میرزا داود متولی 77
میرزا رفیعا 34
میرزا صاحب 36
میرزا کوچک 96-71-36
میرزا محمد 34
میرزا محمد سعید حکیم میرزا محمد سعید
میرزا محمد طاهر قزوینی
میرزا محمد علی حبیب آبادی 109
میرزا محمد مقیم 70
میرزا نور الدین 21
میروس غلزایی 60
میشل دومیراس 110
نادر شاه افشار 77-61-28
ناصرالدین شاه قاجار 29
نصرآبادی، میرزا طاهر 45-21-20-11
نصرانی 114
نقشینه فروش، آقا حاجی محمد 74
نواب حکیم 30
نواب خانم 30
نواب لاهیجانی ؛ میرزا محمد باقر 30
نور علیشاه، محمد علی 82
نوری، آخوند ملاعلی 15
واله داغستانی، علی قلی 62-46
وحید قزوینی
هادی زاده، مجید 39
هانری کربن 115-112-111-109
همدانی، شیخ محمد جعفر 76
یزدی، مولانا حاج حسین 27-24
آتشکده آذر 73-47-46-44-9
آثار ملی اصفهان 89
اثبات واجب حکیم ملا رجبعلی تبریزی 42-31
اجازه کبیر سید جزائری 28-18
احیاء الداثر 51
اخلاق ناصری 21
اربعونیات کتاب الاربعینیّات
ارشاد المسترشدین 85-69
اسرار الصنایع 38 تا 43-11
اسرار العبادات 55-29
الاصول الاصلیه الاصل الاصیل
اصول اصیله 86-64
اصول دین به زبان ترکی 96
اصول کافی 28
اعیان الشیعة 92-26
الاختصاص 54
الاصل الاصیل یا الاصول الاٰصفیّة 43-42-41
الامالی شیخ صدوق 28
البرهان القاطع و النور الساطع 43
الحکمة الصادقیة 94-93
الخرائج و الجرائح 51
الخلاصه شیخ بهائی 27
الذریعه الی تصانیف الشیعه 68-63-62-52-51-50-47-41-38-25-24-23-20
112-109-94-93-92-84-83
الروضة النضرة 82-47-43-27-24-21-20
الشرح الصغیر للصمدیة 85
الطلائع و البوارق 16
الفوائد العلویة 84
ألفیّة یحیی بن معط 81
المثل و الصور 16
المجموع الرائق 52-51-50
المحتضر 54-50
المحجة البیضاء 45
النهایة فی شرح الهدایه 63 تا 104، در بیشتر صفحات
الوافی بالوفیات 63
الهدایه فی النحو 69-63
امل الامل 9
انجیل 109
بحار الانوار 54-53-52
بحرالمناقب 50
بصائر الدرجات 53-51
بغیة الوعاة 63
بیاض 84
تاریخ افغان 60
تاریخ جهان آرای عباسی 34
تاریخ حزین لاهیجی 9
تاریخ کرمان 73
تاریخ محمد طاهر قزوینی 9
تاریخ نائین 89
تبصرة المؤمنین 22-20-19-18
تتمیم امل الامل 42
تحفة الاخیار 18
تحفة الطلبة 83-80
تحفة العشاق 23-22-21-18-17-15-9
تحفه حکیم مؤمن 18
تذکرة الشعراء نصرآبادی 45-44
تذکرة الشعراهای هندی 44
تذکرة القبور 89-30
تذکره القبور عبدالکریم گزی اصفهانی 30
تذکره حزین الاهیجی 9
تذکره نصرآبادی 62-46-45-20-11
تشریح عظام الرأس و الفک 41
تعلیقات اثولوجیا 11
تعلیقات الاشارات متنا و شرحا 41
تفسیر موضوعی قرآن نواب 30
توحید صدوق 9 تا 50، در بیشتر صفحات
تورات 115-109
ثقات عیون 51
جامع الانساب 22
جامع المقال 92
جمال الصالحین 64
جنگ خطی کتابخانه مجلس تهران 48
جهانگشای نادری 73
چهل حدیث 96
حاشیه ملا عبدالرزاق 64
حاشیه میرزا ابراهیم بر خفری 64
حدائق المقربین 87
حقایق الصنایع 40-38
حکمة العارفین 20
ختامة مسکیة 53
خزانه عامره 62
خطبة البیان 52-19
خلاصة البلدان 44-37-36
خلق العمل 109
دانشمندان و بزرگان اصفهان 89
درّ بحر مناقب 96-51
درایت نثار فتح الله به اعین الاعتبار 21
دستور العمل مجمل 41
دستور الملوک میرزا رفیعا 33
دستور شهر یاران 68
دعوات 64
دلائل الامامة 55
دو گفتار 58
دیوان اشعار قاضی سعید قمی 44-10
دیوان اشعار محمد سعید حکیم 11-10
دیوان فیاض لاهیجی 47
رسائل الاربعینیّات کتاب الاربعینیّات
رساله وجودیه اثبات واجب
روضات الجنات 63-62-61-60-32-31-29-28-23-17
روضة المؤمنین 96-83
ریاض 31
ریاض الشعراء 46
ریاض الشهراء واله 62-9
ریاض العلماء 52-32-31-10-9
ریشه های تاریخی امثال و حکم 21
زبور آل داود 73
سیاحتنامه شاردن 36
سیف المومنین فی قتال المشرکین 109-67
شافیه 68
شرح اربعین 48-44-41
شرح الاربعین حدیثا 55-50-31-
شرح چامی 68
شرح حدیث البساط 51-50
شرح حدیث الغمامه 55-54-52-50-49-16
شرح حدیث عمران صابی 85
شرح سیوطی 68
شرح لمعه 70
صواعق الرحمان 114
طب الرضا 83
طبقات 82-27-25-23-20
عباس نامه 37
علاج الاسقام 92-84-83
علاقة التجرید 112
عوامل منظومه 76
عین الحیات 54
عیون الانباء فی طبقات الاطباء 33
فتوح المجاهدین 22-19
فرهنگ معین 21
فصلنامه میقات حج 23
فهرست اعلام الذریعة 94
فهرست الفبائی کتب خطی آستان قدس 82
فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران 41
فهرست کتابخانه ملی پاریس 114
فهرست کتابخانه ملی ملک 29
فهرست کتب خطی کتابخانههای اصفهان 113-112-87
فهرست مجلس 42
فهرست نسخههای خطی کتابخانه فاضل خوانساری 38
فهرست نسخههای خطی مرکز دائرة المعارف اسلامی 96-16
فهرست نسخههای خطی مرکز احیاء میراث اسلامی 19
فهرستگان نسخه های خطی 55
فهرستواره کتابهای فارسی 29-22-19
قرآن 70
کاشف الحق 83
کافیه 68
کتاب ابن عقیل 64
کتاب الاربعین لشرح احادیث الائمه الطاهرین 83-15
کتاب الاربعینات لکشف انوار القدسیات 55-53-43-41-15-14
کتاب الفقیه 107
کتاب المناقب 69
کتاب رد بر نصاری 67-64
کتاب سؤال و جواب 95
کتاب فاطمة 89
کتاب من لایحضره الفقیه 107-106-90-87-86
کتب فقهیه 95
کفایه المتعبدین 92-84-83
کلید بهشت 43-41-35-31-11
کنز اللغه 94
کنز المطالب 97
کواکب منتثره 94-92-86-85-82-59-28-24-21-20-17-13-12
گنجینه آثار تاریخی اصفهان 89
لطائف غیبیه 113
لوامع ربّانی 114-113-112-110
مثنوی 52-51
مجله آینه پژوهش 30
مجله وحید 44
مجله هنر و مردم 37
مجمع الاجازات 24
مجمع التواریخ 73
مجموع الواثق من انهار الحدائق 54
مجموعه 96-53
مجموعه ورام 92
مرآة الکتب 31
مرقاة الاسرار 53-14-12
مستدرک اجازات بحار الانوار 24
مصباح الانوار 51
مصقل صفا 114-113-112-110-109
مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب 17-13
مفید الطلاب فی معرفة الاعراب 64
مقالات تاریخی 67
مقاله زن در تفسیر مخزن العرفان 30
مقاله سعیدیه 82
مقالة فی ان الواحد لا یصدر عنه الا الواحد 42
مکاتبات فیض 44
مکارم الآثار 89-82-33-30
مکافاتنامه منظوم 73
منتخبات آثار حکماء 42
منهج التحقیق الی سواء الطریق 54
میراث حدیث شیعه 85
میزان الصواب 54
نجوم السماء 62
نزهه النواظر 92
نسخه های خطی کتابخانه سردار کابلی 24
نظم اللّالی 105-95
نهج البلاغة 59
واردات قلبیه 14
وقایع السنین و الاعوام خاتون آبادی 75-12-9
یادداشتهای مرحوم علم الهدی 45
یادنامه میرزا محمد علی حبیبآبادی 109
فهرست نام جایها
آذربایجان 28
آستان قدس 94
آستانه حضرت امام رضا علیه السلام 73
اصفهان در بیشتر صفحات
انتشارات خوارزمی 21
ایران 113-111-93-60-36-11-9
باونات فارس 69-20
بسطام 19
بغمچ 85-69
پاریس 113
پرتغال 69
پل فسا 78
تبریز 69-51
تخت پولاد 82
تکیه فیض 82-35
تهران 113-112-96-61-54-53-51-48-47-44-34-10
تون 95-82-70
چهار سو 68
چهار سوق 74
چارسوی شیرازیها 89-67
چشمه قنبر 74
خانه آقا باقر 78
خانه کلبعلی بک تابین 74
خراسان 95-78-70
خوانسار 68-67-40-39-38
خیابان خشک 67
خیابان خوش 67
خیابان شاه 67
خیابان طالقانی 67
دار السلطنه 87-80-75-70
دار الکتب الاسلامیه 54
دانشگاه تهران 94-10
دشت مغان 28
دیر مسیحیان 64
روضه معصومه 28
سامراء 83
ستی فاطمه 89-88
سوق حسن آباد 81
طبس 95-82-70
طبس گیلکی 82
عتبات عالیات 74-71-68
فردوس 82
فیض آباد 70
قریه تار 88
قزوین 19-18
قصبه رقه 97-82-71-70
قلعه طبرک 75
قم105-91-67-49-47-46-43-36-32-30-28-25-22-20-18-13-12-11-10
قمصر 45
کاشان 45-13
کتابخانه حسینیه علی محمد نجف آبادی 92
کتابخانه حکیم نواب لاهیجانی 30
کتابخانه سردار کابلی 24-23
کتابخانه شیخ عبدالحسین تهرانی 26
کتابخانه علامه طهرانی در سامراء 83
کتابخانه مبارکه رضویه مشهد 115-93-19
کتابخانه مرعشیه قم 105-90-25
کتابخانه مرکزی دانشکاه تهران 115
کربلاء 36-26
کرمان 77
کرمانشاه 23
کوچه علی قلی بیک 67
گلناباد 76
گیلان 77
محله خاجو 95-93
محله دباغان 95-93
محله قصر منشی 68
محله کرک دوان گرگ دوان 95-93-92-70-68
مدرسه اسماعیلیه 68
مدرسه النوابة العلویة 87
مدرسه بنت الخاقان بن خاقان مریم بیگم 87
مدرسه جدید سلطانی خاقانی حسینی 80
مدرسه حاج اسماعیل 68
مدرسه سلطانی چهار باغ 80
مدرسه شیخ لطفالله 90
مدرسه فاضلخان 70
مدرسه مریم بگم بنت شاه صفی 81
مشهد مقدس 85-82-74-70-69-61
مقبره سلاطین 28
نجف اشرف 94-93-92-68-51-38-20
نطنز 88
وادی السلام 68
هلند 67
هندوستان 62-19
1 - «روضات الجنّات، فی تراجم العلماء و السادات»: تصحیح، تحشیه و فهرست.
چاپ سنگی، رحلی، تهران، 1327 ش، 36 و 748 صفحه.
2 - «سماء المقال، فی علم الرجال»: تصحیح، قم، 1332 ش، جلد یکم، 6 و 202 ص.
3 - «زندگانی آیةاللّه چهارسوقی، و رجال دیگر»: تألیف، اصفهان، 1332 ش، مصوّر، 224 ص.
4 - «جامع الأنساب. خاندانهای سادات موسوی»: تألیف، جلد یکم، اصفهان و تهران، 1335 ش، 86 و 188 ص.
5 - «مکارم الٰاثار، تاریخ رجال قرن 13 و 14»: تحقیق، تحشیه و فهرست، 8 جلد، مصوّر، از 1337 تا 1381 ش، 3134 ص.
6 - «کتاب الأوائل»: تحقیق، تحشیه، مقدّمه، فهارس، 1340 ش، 16 و 640 ص.
7 - «عبقات الأنوار»: تجدید طبع، مقدّمه و فهارس، شش جزءِ حدیث ثقلین و سفینه، اصفهان، از 1338 تا 1342 ش.
8 - «عبقات الأنوار»: تجدید طبع، مقدّمه و فهارس، حدیث منزلت، اصفهان، 1364 ش، 18 و 987 و 34 ص.
9 - «روضات الجنّات، فی تراجم العلماء و السادات»: تحقیق، شرح، مقدّمه و فهارس، جلد یکم، اصفهان، 1341 ش، 26 و 352 ص.
10 - «فهرست کتب خطّی کتابخانههای اصفهان»: تألیف، جلد یکم، معرّفی هشتاد نسخه خطّی، اصفهان، 1341 ش، 408 ص.
11 - «جبر و تفویض، رسالۀ خلق الأعمال صدرالمتأ لّهین»: تحقیق و مقدّمه، اصفهان، 1340 ش، 10 و 14 ص.
12 - «تجارب السلف هندوشاه»: مقدّمه و ملحقات، اصفهان، چاپ لوحیِ نسخۀ اقدم، 1361 ش، 16 و 400 ص.
13 - «دوگفتار، دفتر یکم»: دربارۀ علماءِ خوانسار، تألیف، اصفهان، قم، 1378، 146 ص.