ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، 1324 -
عنوان و نام پدیدآور : پژوهه مهدوی / علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم: رسالت، 1388.
مشخصات ظاهری : 296 ص.
شابک : 30000 ریال: 978-964-6838-30-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : این کتاب توسط سازمان تبلیغات اسلامی استان خوزستان به عنوان کتاب "کنگره مهدویت" در سال 1388 ارائه گردید.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP51/م9پ4 1388
رده بندی دیویی : 297/5644
شماره کتابشناسی ملی : 1793787
پژوهه مهدوی
علیاکبر مهدیپور
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
امام در لغت به معنای : « پیشوا » و « مقتدا » میباشد .
خلیل بن احمد ، پیشوای ارباب لغت میگوید :
کُلُّ مَنْ اُقْتُدِیَ بِهِ وَقُدِّمَ فِی الاُمُورِ فَهُوَ إِمامٌ ؛
هر کسی که جلودار امور باشد و به او اقتدا کنند ، او « امام » است .(1)
راغب در این رابطه گوید :
الإمام : اَلْمُؤْتَمُّ بِهِ إِنْساناً ؛
امام انسانی است که او را پیشوا قرار دهند .(2)
ابوبشر لغوی میگوید :
امام در لغت عرب جلودارِ مردم را گویند ... که در طول سفر و تاریکی شب راهبر راهروان است .(3)
امام و پیشوا در اصطلاح به کسی گفته میشود که جلودار جماعتی باشد و رهبری
ایشان را در یک مسیر اجتماعی ، یا مرام سیاسی ، یا مسلک علمی و یا دینی برعهده بگیرد .(1)
امامت ریاست فراگیر دینی ، همراه با ترغیب و تشویق مردمان بر حفظ مصالح دینی و دنیایی و منعِ آنها از هر چیزی که بر مصالح دینی و دنیوی آنها لطمه میزند .(2)
امام رضا علیهالسلام در یک حدیث گسترده از جایگاه امام علیهالسلام سخن گفته ، که فرازهایی از آن در اینجا تقدیم میشود :
جایگاه امام والاتر ، ابعادش گستردهتر و ژرفایش عمیقتر از آنست که مردمان با اندیشه و درایت خود به آن دست یابند ، یا امامی را از سوی خود برگزینند ...
امام همانند خورشید فروزان نورافشانی میکند ، دستها و دیدهها به جایگاه بلندش نمیرسد .
امام ماه تابان ، ستارهی فروزان ، مشعل درخشان و اختر هدایتگر در تاریکیهای شب دیجور و تیرگیهای دریاها و صحراها میباشد .
امام آب گوارای هدایت بر دلهای تشنه ، راهبر مطمئن بر شاهراه هدایت ، نجات بخش انسانها از لغزش و سقوط در پرتگاهها میباشد ...
امام یگانهی دهراست ، هرگز احدی با او برابری نکند ، هیچ دانشوری با او قیاس نشود ، هیچ شبیه و نظیری برای او پیدا نشود ، که همهی فضایلش اختصاصی است ، هرگز به دنبال کسب دانش نرود که همه معلوماتش از سوی خداوند منّان به او افاضه شده است ، دیگر چه کسی میتواند جایگاه او را بشناسد ، یا درصدد گزینش او برآید ؟ ! هیهات !(3)
هر عاقل فرزانهای که از وضع جهان و رفتار مردمان آگاه باشد ، در ضرورت وجود
رئیسی نافذ ، مدیر و مدبر ، برای جلوگیری از خصومتها ، تجاوزها و تباهیها تردیدی به خود راه نمیدهد .
با توجه به خاتمیت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله و استمرار شریعت و عدم نسخ آن تا روز
رستاخیز ، وجود شخصی به عنوان نگهبان ، مرزبان و مرزدار آیین اسلام از هرگونه تغییر ، تبدیل و تباهی ضروری میباشد .(1)
بزرگان شیعه ضرورت وجود امام را از روی قاعدهی لطف به صورت گسترده تشریع نموده ، اثبات کردهاند که وجود تکلیف و ادامهی آن در طول قرون و اعصار ، ضرورت وجود امام را در هر عصر و زمانی ضروری مینماید .(2)
با توجه به جایگاه رفیع امام در اجتماع ، برای او شرایط ویژهای هست که او را از هر فرد دیگری از افراد امت ممتاز میسازد که از آن جمله است :
انسان برای ادامهی زندگی به خوراک ، پوشاک ، مسکن و ... نیاز دارد ، او نمیتواند همهی آنها را شخصاً تأمین کند و لذا جامعهی بشری به تعاون و همیاری نیاز دارد .
این تعاون و تعامل آنها را در معرض تجاوز به حقوق همدیگر قرار میدهد .
برای جلوگیری از بروز فتنه ، بازستاندن حق مظلوم و ایصال حق به صاحب حق نیاز مبرم به وجود امام معصوم - که از هر لغزشی مصون باشد - احساس میشود وگرنه او نیز به امامی دیگر محتاج خواهد بود .(3)
امام در تنفیذ احکام ، اقامهی حدود ، حفظ شریعت و تأدیب امت جانشین پیامبر است ،
ز این رهگذر عصمت در امام دقیقاً همانند عصمت در پیامبر است ، که باید هرگز گناه صغیره و کبیره از او سر نزد و سهو و نسیان بر او راه نداشته باشد و این عقیدهی همهی شیعیان است ، به جز آنان که از راه صحیح منحرف شدهاند .(1)
اعتقاد شیعهی امامیه در مورد پیامبران و امامان این است که هرگز گناه صغیره یا
کبیره از آنها سر نزند ، چه پیش از نبوت و امامت یا بعد از آن .(2)
شرط عصمت در امام ایجاب میکند که از سوی خداوند بالخصوص « منصوص » باشد ، زیرا جز خداوند کسی از اسرار و مکنونات قلبی افراد آگاه نیست .
امام سجاد علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
اَلاِْمامُ مِنّا لا یَکُونُ اِلاّ مَعْصُوماً ، وَلَیْسَتِ الْعِصْمَةُ فی ظاهِرِ الْخِلْقَةِ فَیُعْرَفَ بِها ، وَلِذلِکَ لا یَکُونُ اِلاّ مَنْصُوصاً ؛(3)
امام از ما خاندان باید معصوم باشد ، نشانهی معصوم بودن در ظاهر خلقت نیست تا همگان آن را بازشناسند ، از این رهگذر باید منصوص باشد .
ضرورتِ عصمت امام از ضرورت نصّ از سوی خدا حکایت میکند ، که تنها او واقف بر سرایر و ضمایر افراد میباشد ، از این رهگذر حق انتخاب و گزینش به مردم داده نشده ، بلکه باید از سوی پروردگار نصب شده ، توسط پیامبر معرفی شده ، به وسیلهی امام پیشین اعلام گردد ، چنانکه قرآن کریم میفرماید :
« وَرَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَیَخْتارُ ، ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » ؛(4)
پروردگارت آنچه بخواهد میآفریند و برمیگزیند ، آنها حق انتخاب و گزینش ندارند .
امام علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
امام را خداوند برمیگزیند ، مردم حق گزینش امام را ندارند .(1)
امام علاوه بر عصمت و نص ، باید افضل انسانهای موجود در روی زمین باشد ، یعنی نسبت به احکام شریعت ، اقسام سیاست و تدبیر امور امت از همه داناتر ، در کمالات از همه برتر ، از نظر نیروی بدنی از همه قویتر و در رغبت به موجبات اجر و پاداش الهی از همه نیرومندتر باشد .(2)
امام و پیشوای امت باید از همهی افراد امت افضل باشد ، زیرا تقدیم مفضول بر فاضل عقلاً و نقلاً قبیح است ، امّا عقلاً ، پس همهی عقلا بر آن اعتراف دارند و امّا نقلاً ، قرآن کریم میفرماید :
« أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ » ؛(3)
آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی کردن شایستهتر است ، یا کسی که خود هدایت نمیشود مگر اینکه هدایتش کنند ؟ شما را چه میشود ، چگونه داوری میکنید ؟
دلایل عقلی و نقلی فراوانی دلالت میکنند بر اینکه باید همهی انسانها در همهی
قرون و اعصار امام زمان خود را بشناسند وگرنه رشتهی اتّصال آنها با دین مقدس اسلام خواهد گسست و به عهد جاهلیت و بربریت خواهند پیوست .
یکی از دلایل روشن آن حدیث معروفی است که محدّثان بزرگ شیعه و سنّی با سلسله اسناد صحیح و معتبر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که فرمود :
مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .
این حدیث شریف را بدون هیچ کم و کاست ، در منابع مهم حدیثی شیعه ، بزرگان جهان تشیع روایت کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . ابوالقاسم علی بن محمّد بن علی خزاز - قرن چهارم -(1)
2 . ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه ، مشهور به : شیخ صدوق ، متوفّای 381 ه .(2)
3 . سید مرتضی علمالهدی ، متوفّای 436 ه .(3)
4 . امین الاسلام ، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی ، متوفّای 548 ه .(4)
5 . سید ابوالقاسم ، علی بن موسی بن جعفر ، مشهور به سید ابن طاووس ، متوفّای 664 ه .(5)
6 . علی بن عیسی اربلی ، متوفّای 693 ه .(6)
7 . حسن بن یوسف بن مطهر حلّی ، متوفّای 726 ه .(7)
8 . علی بن حسین بن عبدالعالی ، مشهور به محقق کرکی ، متوفّای 940 ه .(8)
9 . شیخ بهاءالدین محمّد عاملی ، متوفّای 1030 ه .(9)
1) 1 . خزاز ، کفایةالاثر ، ص 292 .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 409 .
3) 3 . علم الهدی ، الذّخیرة فی الکلام ، ص 495 .
4) 4 . امین الاسلام طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 253 .
5) 5 . سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ص 460 .
6) 6 . اربلی ، کشف الغمة ، ج 3 ، ص 318 .
7) 7 . علامه حلی ، منهاج الکرامة ، ص 27 .
8) 8 . محقق کرکی ، نفحات اللاهوت ، ص 13 .
9) 1 . فیض کاشانی ، گلزار قدس ، به نقل محدّث قمی در سفینة البحار ، ج 6 ، ص 75 .
10 . ملامحسن فیض کاشانی ، متوفّای 1091 ه .(1)
11 . محمّد بن حسن ، حرّ عاملی ، متوفّای 1104 ه .(2)
12 . مولی محمّدباقر مجلسی ، متوفّای 1110 ه .(3)
اما راویان این حدیث به همین تعبیر از بزرگان اهل سنت :
1 . مسلم بن حجّاج نیشابوری ، متوفّای 261 ه .(4)
2 . قاضی عبدالجبار معتزلی ، متوفّای 415 ه .(5)
3 . محمّد بن فتوح حمیدی ، متوفّای 488 ه .(6)
4 . مسعود بن عمر بن عبداللّه تفتازانی ، متوفّای 791 ه .(7)
5 . علی بن سلطان محمّد قاری ، متوفّای 1014 ه .(8)
6 . مولی حیدرعلی فیضآبادی هندی ، متوفّای 1205 ه .(9)
7 . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، متوفّای 1294 ه .(10)
این متن با تعبیرهای مختلف و طرق متعدد در کتب حدیثی ، تاریخی و عقیدتی تشیّع و تسنّن آمده ، که مجموعاً به 32 تعبیر بالغ میگردد ، گاهی تفاوت آنها یک واو ، فاء ، قد و فقد میباشد(11)که ما در اینجا به متن یاد شده بسنده میکنیم .
1) 2 . شیخ بهائی ، الأربعین ، ص 206 .
2) 3 . شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعة ، ج 16 ، ص 246 .
3) 4 . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 8 ، ص 368 ؛ ج 32 ، ص 321 و 331 ؛ ج 51 ، ص 160 ؛ ج 68 ، ص 339 .
4) 5 . مسلم ، الصحیح ، به نقل ملا علی قاری در الجواهر المضیئة ، ج 2 ، ص 475 .
5) 6 . قاضی عبدالجبار ، المغنی ، ج 1 ، ص 116 .
6) 7 . حمیدی ، الجمع بین الصّحیحین ، ج 2 ، ص 306 .
7) 8 . تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج 5 ، ص 239 .
8) 9 . ملاعلی قاری ، الجواهر المضیئة ، ج 2 ، ص 509 .
9) 10 . فیض آبادی ، ازالة الغین ، به نقل شناخت امام ، ص 42 .
10) 11 . قندوزی ، ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 372 .
11) 12 . برای دسترسی به منابع دیگر متنها ر . ک : نگارنده ، او خواهد آمد ، ج 12 ، ص 94 - 115 .
گروهی از علمای شیعه و شماری از علمای اهل تسنن به تواتر حدیث یاد شده تأکید کرده ، به صراحت اعلام کردهاند که این حدیث در منابع اهل تشیع و تسنن متواتر ، اجماعی و مورد اتفاق میباشد .(1)
براساس این روایت و دهها روایت دیگر که به یک مضمون با تعبیرهای مختلف از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در کتب پایه و مرجع آمده است ، اگر کسی امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است ، یعنی همانند کسی است که پیش از بعثت نبی مکرم به حال بتپرستی ، کفر و الحاد از دنیا رفته باشد .
در اینجا یک سؤال به طور طبیعی در اذهان نقش میبندد و آن اینکه :
کدامین امام ؟
این کدامین امام است که اگر کسی او را نشناسد ، شناخت خدا و پیامبر بدون شناخت او انسان را از مرگ جاهلی نجات نمیدهد ؟
پیروان مکتب خلفا میگویند : امامت با نصّ امام قبلی ، همچنین با انتخاب اهل حلّ و عقد و راههای دیگر محقق میشود ، امامت مفضول با وجود افضل مانعی ندارد ، هاشمی بودن ، عصمت و داشتن معجزه شرط نیست و استدلال میکنند که خلافت خلفای راشدین ثابت است و هر چند آنها فاقد این صفات بودند .(2)
آنگاه روایات نصّ بر خلفای اثناعشر را از بخاری و مسلم نقل کرده ،(3)
ا ) سلیمان بن داود طیالسی ، متوفّای 204 ه . در : مسند ، ج 3 ، ص 105 ، ح 767 .
2 ) نعیم بن حماد مروزی ، متوفّای 229 ه . در : الفتن ، ج 1 ، ص 39 .
3 ) احمد حنبل ، متوفّای 241 ه . در : مسند ، ج 5 ، 87 ، 92 ، 97 و 107 .
5 ) مسلم بن حجاج نیشابوری ، متوفّای 261 ه . در صحیح ، ج 3 ، ص 1451 - 1453 .
7 ) ترمذی ، محمّد بن عیسی بن سوره ، متوفّای 297 ه . در سنن ، ج 4 ، ص 501 ، ح 2223 .
8 ) ابن منادی ، احمد بن جعفر بن محمّد ، متوفّای 336 ه . در الملاحم ، ص 268 - 271 .
10 ) حاکم نیشابوری ، متوفّای 405 ه . در المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 17 .
بر صحت آنها1) 1 . شیخ مفید ، الافصاح ، ص 28 ؛ سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ص 460 ؛ شیخ بهائی ، الاربعین ، ص 206 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 8 ، ص 368 ؛ قندوزی ، ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 456 ؛ قاضی زنگنه زوری ، تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد ، ص 166 .
2) 2 . ابن حجر مکّی ، الصواعق المحرقه ، ص 9 .
3) 3 . روایات دوازده امام ، دوازده امیر و دوازده خلیفه در همهی منابع حدیثی آمده ، که به شماری از آنها براساس تسلسل زمانی اشاره میکنیم :
تأکید کرده ، اینگونه توجیه میکنند که منظور از خلفای دوازدهگانه دوازده تن از خلفا در طول تاریخ هستند ، که همهی امت بر خلافت آنها اعتراف کردهاند و در تعیین آنها گفتهاند :
آنچه اتفاق افتاده این است که مردم بر خلافت ابوبکر ، عمر ، عثمان و علی اتفاق کردهاند ، تا حادثهی حکمین رخ داده ، آنگاه معاویه به عنوان خلافت شناخته شده ، بعد از صلح امام حسن مردم بر او نیز اتفاق نمودهاند ، سپس بر پسرش یزید اتفاق نمودهاند ، پس از مرگ یزید اختلافی پدید آمده ، تا بر عبدالملک بن مروان اتفاق حاصل شده ، آنگاه بر چهار پسرش ولید ، سلیمان ، یزید و هشام اتفاقنظر بوده ، عمر بن عبدالعزیز نیز در میان سلیمان و یزید قرار گرفته ، این هفت نفر بعد از خلفای راشدین و دوازدهمین آنها ولید بن یزید بن عبدالملک است .
این بهترین دست چینی است که ابن حجر عسقلانی در شرح خود بر صحیح بخاری ، در ذیل حدیث دوازده امیر آورده(1)و بسیاری از بزرگان اهل سنت آن را بهترین توجیه برای دوازده خلیفه دانستهاند .(2)
ما در اینجا به چهار نکته در کلمات ابن حجر اشاره میکنیم :
1 . افرادی که ایشان برای مصداق دوازده خلیفه نام بردهاند سیزده تن میشوند که باید یکی از آنها به قید قرعه و یا به هر عنوان دیگر حذف شود .(3)
1) 1 . ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج 13 ، ص 214 .
2) 2 . ابن حجر مکی ، الصواعق المحرقة ، ص 20 .
3) 3 . خلفای دوازده گانه در کلام ابن حجر عبارتند از : ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، معاویه ، یزید ، عبدالملک ، ولید ، سلیمان ، عمر بن عبدالعزیز ، یزید و هشام ( پسران عبدالملک ) و ولید بن یزید بن عبدالملک ، که سیزده تن میباشند .
2 . یکی از دوازده تن در لیست ابن حجر « یزید بن معاویه » است که جنایات او
صفحات تاریخ را سیاه کرده است ، شهادت امام حسین علیهالسلام با بیش از هفتاد تن از بهترین اصحابش ، یکی از جنایات اوست که برای همهی خوانندگان معلوم است .
یکی از جنایات دیگر او داستان « حَرّه » است که صفحات تاریخ را لکهدار کرده است ، گوشهای از این فاجعهی بزرگ تاریخ را از کتاب « تاریخ الاسلام » ذهبی نقل میکنیم :
یزیدْ مسلم بن عقبه را با 12000 سوار به مدینه فرستاد و دستور داد که اگر یک تن از بنیامیه کشته شود ، شمشیر بکشد ، به کسی رحم نکند ، زخمیها و فراریها را بکشد ، سه روز مدینه را غارت کند .(1)
مسلم بن عقبه وارد مدینه شد ، از مردم بیعت گرفت که بردهی یزید باشند ، او هر چه بخواهد در مورد جان ، مال و ناموسشان تصمیم بگیرد ! هر کس امتناع کرد او را گردن زد !
در فاجعهی حرّه 306 تن از افراد سرشناس مهاجر و انصار کشته شدند که اسامی آنها در منابع تاریخی ثبت شده(2)700 تن از حاملان قرآن کشته شدند و به حریم هزار تن از دوشیزگان تعدّی شد !(3)
جالبتر اینکه این همه جنایت به قصد قربت و برای خشنودی خلیفه انجام شده ، و لذا مسلم بن عقبه که این همه جنایت را به فرمان یزید انجام داده ، در لحظات سکرات موت میگوید :
بارالها ، من بعد از شهادتین ، کاری انجام ندادم که از کشتار اهل مدینه برای من محبوبتر - و برای روز رستاخیزم - امیدوار کنندهتر باشد ! !(4)
آخرین جنایت یزید لشکرکشی به مکهی معظمه بود که در ماه صفر 64 هجری مکه
را محاصره کرد ، با منجنیق اهل مکه را سنگباران نمود ، سپاهیانش در اطراف کعبه
آتش به پا کردند ، شعلههای آن پردهی کعبه را طعمهی حریق نمود ، سقف کعبه که از چوب بود آتش گرفت ، شاخهای قوچی که به عنوان فدیه برای حضرت اسماعیل آمده بود و از سقف کعبه آویزان بود ، در میان شعلههای آتش سوخت .(1)
کدام شخص عاقلی میتواند به خود تحمیل کند که یزید بن معاویه با این جنایات و کارنامهی سیاه خلیفهی پیامبر ، واجب الاطاعة و مخالفتش حرام باشد .
سوکمندانه اینکه اهل حل و عقد او را امام زمان دانسته ، معرفتش را بر همگان واجب دانستهاند :
ذهبی با سلسله اسنادش از زید بن اسلم روایت کرده که عبداللّه بن مطیع در ایام « حَرّه » به نزد عبداللّه بن عمر رفته ، از او کسب تکلیف کرده ، وی در پاسخ گفته : از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود :
مَنْ نَزَعَ یَداً مِنْ طاعَةٍ لَمْ یَکُنْ لَهُ حُجَّةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ ، وَمَنْ ماتَ مُفارِقاً لِلْجَماعَةِ فَاِنَّهُ یَمُوتُ مَوْتَةً جاهِلِیَّةً ؛(2)
هر کس دست از اطاعت بکشد روز قیام حجتی نخواهد داشت و هر کس در حال جدایی از جماعت بمیرد به مرگ جاهلی مرده است .
3 . دوازدهمین فردی که ابن حجر او را پایان بخش خلفای دوازدهگانه شمرده ، ولید بن یزید بن عبدالملک ، ششمین خلیفهی عباسی میباشد .
ولید در حدود سال 90 ه . متولد شد ، به هنگام فوت پدرش خردسال بوده ، پدرش یزید ، برادرش هشام را جانشین خود و ولید را ولیعهد او معیّن کرده است .
احمد در مسند با سلسله اسنادش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
لَیَکُونَنَّ فی هذِهِ الاْءُمَّةِ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ الْوَلیدُ ، لَهُوَ شَرٌّ عَلی هذِهِ الاُْمَّةِ
مِنْ فِرْعَوْنَ لِقَوْمِهِ ؛(1)
بیگمان در این امت مردی خواهد بود به نام « ولید » که شرِّ او بر این امت از فرعون بر قوم خود بیشتر است .
ولید در ربیعالآخر 125 ه . پس از فوت عمویش هشام بر مسند خلافت نشست و در جمادیالآخر 126 ه . به دست مردم کشته شد ، مدت خلافتش در حدود یکسال و دو ماه بود .
در این مدت کوتاه هر جنایتی را انجام داد ، که شماری از آنها به قرار زیر است :
ا ) با دخترش آمیخت و بکارتش را از بین برد ! !
2 ) به قرآن تفأّل زد ، این آیه آمد :
« وَاسْتَفْتَحُوا وَخابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ » ؛(2)
طلب گشایش کردند و هر گردنکش کینهتوز نومید گردید .
قرآن را بست ، آنقدر به آن تیراندازی کرد که پارهپاره گردید ، پس گفت :
أتوعد کل جبّار عنید
فها أناذاک جبّار عنید
إذا لاقیت ربّک یوم حشر
فقل یا ربّ مزّقنی الولید
آیا هر گردنکش کینهتوز را تهدید میکنی ؟ بدان که آن گردنکش کینهتوز من هستم !
هنگامی که در روز رستاخیز پروردگارت را ملاقات کردی ، بگو که « ولید »
مرا پارهپاره کرد ! !(3)
عازم حج بود ، گفت : به حج میروم که بر پشت بام کعبه شراب بخورم .(4)
برکهای از مشروب فراهم کرده بود ، چون حال طرب او را رخ مینمود ،
خود را در برکه میانداخت ، آنقدر مشروب میخورد که در آن آثار کاهش ظاهر میشد !(1)
ه ) شبی تا سحر با کنیزش به میگساری مشغول بود ، چون اذان صبح گفته شد ، سوگند یاد کرد که باید همان کنیز برای مردم امامت کند ، پس جامههایش را بر او پوشانید و او در حالیکه مست و جنب بود بر مردم امامت کرد ! !(2)
از رحمت خدا دور باد ، که من گواهی میدهم که در میگساری افراط میکرد ، در فسق و فجور غوطهور بود ، حتی به من هم سوء قصد نمود .(3)
برای رعایت عفت قلم بیش از این فجایع او را به تصویر نمیکشیم و به همین مقدار بسنده میکنیم .
آیا کدام عاقل به خود اجازه میدهد که او را با این کارنامهی سیاه که قلم از شرح آن شرم دارد ، خلیفهی مسلمانان بداند ، اطاعتش را واجب بداند ، و خیال کند که بر همگان لازم است که او را بشناسند وگرنه با مرگ جاهلی از دنیا میروند ؟ !
ابن حجر عسقلانی او را دوازدهمین خلیفهی پیامبر و پایانبخش خلفایی معرفی
کرده که شاهرگ حیاتی اسلام به آنها وابسته است ، تا آنها هستند هیچ آسیبی اسلام را تهدید نمیکند .(4)و ابن حجر مکی آن را بهترین چینش و توجیه خلفای اثناعشر دانسته است .(5)
بسیار جای شگفت است که ذهبی پس از آنکه از غوطهور شدن او در معاصی ، حتی
تعدی او به همسران پدرش سخن گفته(1)
کفر و الحاد ولید ثابت نشده ، فقط به جهت اشتهارش به شرب خمر و لواط بر علیه او خروج کردند .
آنگاه نقل میکند که در نزد مهدی عباسی نام « ولید » برده شد ، مردی گفت که او « زندیق » بود ، مهدی عباسی گفت :
مه ، خلافة اللّه عنده أجلّ من أن یجعلها فی زندیق ؛
4 . همان ، ص 291 .ساکت باش ، خلافت اللّهی در نزد خداوند بالاتر از آنست که آن را در یک زندیق قرار دهد !
بسیار جالب است که بعد از این همه جنایت و ارتکاب معاصی و تعدی به محارم خود ، مهدی عباسی مقام « خلافة اللّهی » برای او معتقد است ! !
اینجا نوبت به بازرگانان حدیث میرسد که برای اثبات مقام خلافة اللّهی برای یزیدها و ولیدها دست به جعل حدیث زده ، به پیامبر اکرم نسبت میدهند که فرمود :
یَکُونُ بَعْدی اَئِمَّةٌ لا یَهْتَدُونَ بِهُدایَ وَلا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتی ، وَسَیَقُومُ فیهِمْ رِجالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیاطینَ فی جُثْمانِ اِنْسٍ ؛
پس از من پیشوایانی خواهند بود که با هدایت من هدایت نمیشوند و با سنت من رفتار نمیکنند ، در میان آنها افرادی متصدی امر میشوند که به ظاهر انسان هستند ، ولی در باطن دلهای شیاطین در سینههای آنها میتپد .
پرسیدند : اگر چنین روزگاری را درک کنیم چه کنیم ؟ فرمود :
تَسْمَعُ وَتُطیعُ لِلاَْمیرِ ، وَاِنْ ضَرَبَ ظَهْرَکَ وَاَخَذَ مَالَکَ ، فَاسْمَعْ وَاَطِعْ ؛
گوش به فرمان امیر باش و از او اطاعت کن ، اگر بر پشت تو تازیانه بزنند و مال ترا از تو بگیرند ، گوش کن و اطاعت کن ! !
1) 3 . ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 8 ، ص 293 . مینویسد :
آنگاه حدیث دیگری را ضمیمه میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
مَنْ خَرَجَ مِنَ الطّاعَةِ وَفارَقَ الْجَماعَةَ ، فَماتَ ، ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً ؛(1)
هر کس از اطاعتِ - سلطان - بیرون رود و از جماعت جدا شود و از دنیا بمیرد ، به مرگ جاهلی مرده است .
سپس نوبت به متکلّمانی چون ابوبکر باقلانی میرسد که در کتاب « تمهید » که کتاب درسی دانشگاه الازهر میباشد و در رشتههای فلسفه و کلام تدریس میشود ، مینویسد :
امام هرگز با فسق ، ظلم ، غصب اموال ، ریختن خون ناحق ، تضییع حقوق و تعطیل حدود از امامت خلع نمیشود و خروج بر علیه او واجب نمیباشد ! !(2)
و لذا میبینیم که عبداللّه بن عمر شبانه به نزد حجاج بن یوسف میشتابد و اظهار میدارد که آمدم به وسیلهی تو با عبدالملک بیعت کنم ، زیرا شنیدم از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
مَنْ ماتَ وَلا اِمامَ لَهُ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً ؛
هر کس بمیرد و امامی برای او نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است .
ولی همین شخص با امیرمؤمنان بیعت نکرد و از اینکه بدون امام بمیرد ترسی به خود راه نداد .
و لذا حجاج او را تحقیر کرد ، پایش را از رختخواب بیرون کرد و گفت : بیا با پای من بیعت کن .(3)
آیا عقل سلیم باور میکند که انسان با کشیدن دست بر پای حجاج بن یوسف ثقفی از مرگ جاهلی رهایی یابد و بدون آن به مرگ جاهلی بمیرد ؟ !
سوگمندانه باید گفت که پیروان مکتب خلافت ، نه تنها خلیفه ، بلکه هر یک از کارگزاران
دولتی را از مصادیق خلیفة اللهی دانسته، هرگونه مخالفت با او را حرام میپندارند:
زیاد بن کسیب عدوی میگوید : با ابوبکره پای منبر « ابن عامر » بودیم ، لباس نازک پوشیده بود و خطبه میخواند . ابوبلال گفت : به امیرِ ما نگاه کنید که لباس فاسقان را میپوشد !
ابوبکره گفت : ساکت باش که از پیامبر شنیدم که گفت :
مَنْ أهانَ سُلْطانَ اللّهِ فِی الاْءَرْضِ ، أهانَهُ اللّهُ ؛(1)
هر کس به « سلطانِ خدا در زمین » اهانت کند ، خداوند او را خوار میسازد !
ابوبکره آزاد شدهی پیامبر است، در بصره اقامت گزید، از فقهای بصره به شمار میرفت، هنگامی که به والیِ معاویه اهانت میشود ، او را « سلطانِ خدا در روی زمین » مینامد و به اصطلاح نهی از منکر میکند ، ولی هنگامی که احنف بن قیس را میبیند که لباس رزم پوشیده به قصد یاری امیرمؤمنان و جنگ با سپاه معاویه حرکت کرده ، به او میگوید :
این کار را نکن که اینها برای دنیا میجنگند و حکومت را بدون مشورت به دست گرفتهاند ! !(2)
ظاهراً جای تعجب نیست ، زیرا « ابوبکره » در دامن « سمیّه » تربیت شده ، و با زیاد بن ابیه از یک پستان شیر خورده است .(3)
نگارنده از قدیم الایام در مورد پیروان مکتب خلفاء از خود میپرسید : آنانکه از کارنامهی سیاه خلفای بنیامیه و بنیمروان آگاه هستند ، چگونه آنها را خلیفهی خداوند و سلطانِ خدا در روی زمین میدانند ؟ ! چگونه آنها را واجب الاطاعه میپندارند و هر گونه خروج بر علیه آنها را حرام میدانند ؟ !
اخیراً با دانشمند فرهیختهی مصری استاد « صالح الوردانی » آشنا شدم که قبلاً از پیروان مکتب خلافت بود ، اخیراً به مکتب اهلبیت پیوسته است(1)
ا ) اهل السنة شعب اللّه المختار
ب ) ابن باز فقیه آل سعود
ج ) الامام علی سیف اللّه المسلول
د ) تثبیت الامامة لآل بیت النّبی
ه ) تصحیح العبادات
و ) الحرکة الاسلامیة فی مصر
ز ) الخطر الوهابی
ح ) فقهاء النفط
ط ) مذکرات معتقل سیاسی
ی ) موسوعة آل البیت
و دهها اثر دیگر به دفاع از حریم اهلبیت عصمت و طهارت پرداخته است .
او گفت :هنگامی که تاریخ را ورق زدم ، کارنامهی سیاه خلفای بنیامیه ، بنیمروان و بنیعباس را مشاهده کردم ، با خود گفتم : اینها کیانند که من ناگزیر از شناخت اینها باشم ؟ !
نزدیک بود از اسلام برگردم ، لکن خداوند بر من منت نهاد ، مرا با مکتب اهلبیت آشنا ساخت ، از زیر خروارها خاک که در طول 14 قرن بر روی مکتب راستین نشسته بود ، اسلام راستین علوی را با تحقیق و پژوهش بیرون کشیدم ، به آغوش اسلام بازگشتم ، اسلامی ناب از سرچشمهی زلال علوی .
4 . در دهها روایت معتبر و مستند اهل سنت ، حضرت مهدی علیهالسلام پایان بخش خلفای دوازده گانه معرفی شده ، ولی ابن حجر به این عنوان توجه نکرده « ولید » را با آنهمه جنایت و خباثت دوازدهمین خلیفه معرفی کرده است ! !
1) 4 . محقق برجسته ، دانشمند فرهیخته ، استاد صالح الوردانی ، از علمای برجستهی مصری ، اخیراً به مکتب اهلبیت پیوسته ، و به همین دلیل سه سال تمام در پشت میلههای زندان در مصر باستان ، از والاترین حقوق بشر برخوردار شده ! دین خود را به پیروان مکتب خلفا ادا کرده ، با نشر آثار ارزشمندی چون :
خداوند منان در آیات فراوان پیرامون امام و امامت سخن گفته ، ابعاد مختلف آن را در لابهلای آیات قرآن بیان فرموده ، که به جهت محدودیت صفحات این نوشتار به
شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . « وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ » ؛(1)
به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیآزمود ، پسْ از عهدهی آنها برآمد .
فرمود : من ترا برای مردم « امام » قرار دادم .
گفت : از عترت من نیز ؟
فرمود : عهد من به ستمکاران نمیرسد .
بیگمان واژهی « امام » در این آیه غیر از نبوت و فراتر از آن است ، زیرا این گفتوگو در اواخر عمر حضرت ابراهیم علیهالسلام ، یعنی دهها سال پس از نبوّت او رخ داده است ، زیرا :
1 . حضرت ابراهیم تا سنین بالا فرزند نداشت و لذا هنگامی که فرشتگان به او نوید فرزند دادند ، فرمود :
آیا پس از آنکه من پیر شدم به من بشارت فرزند میدهید ؟ .(2)
2 . همسرش نیز با اظهار شگفتی گفت :
آیا من در حالی که پیرزن هستم فرزند میآورم و این شوهرم پیری کهنسال است ؟ به راستی این شگفتآور است .(3)
3 . چون صاحب فرزند شد ، عرضه داشت :
حمد خدای را که در پیری اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود .(1)
4 . تقاضای امامت برای عترت خود پس از اعطای اسماعیل و اسحاق بوده ، زیرا تعبیر « ذریّه » به کار برده ، که به معنای فرزندان خردسال میباشد .(2)
5 . این تقاضا پس از آزمون وی با ذبح حضرت اسماعیل بود که منطق وحی در این رابطه به صراحت میگوید :
به راستی این امتحان آشکاری است .(3)
روی این بیان حضرت ابراهیم علیهالسلام در سنین کهنسالی پس از انجام مأموریت خطیر ذبح فرزند و دیگر آزمونهای سخت به مقام : « امامت » مفتخر شده است ، یعنی سالیان دراز پیامبر بود ، ولی امام نبود ، چنانکه در احادیث فراوان به آن تصریح شده است :
امام باقر علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
خداوند ابراهیم را به « بندگی » برگزید ، پیش از آنکه او را به پیامبری برگزیند .
سپس او را به « نبوت » برگزید ، پیش از آنکه به رسالت برانگیزد .
آنگاه او را به « رسالت » برانگیخت ، پیش از آنکه به « خُلَّت » برگزیند .
آنگاه او را به « خُلَّت » ( دوستی ) برگزید ، پیش از آنکه امامت را به او عطا کند .
هنگامی که همهی این مقامات برای او گرد آمد فرمود :
« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً » ؛
من ترا برای مردم « امام » قرار دادم .
این مقام به قدری در نظرش باشکوه جلوه کرد که برای فرزندانش نیز آرزو کرد ، خطاب شد که : عهد من به ستمگران نمیرسد .(4)
امام رضا علیهالسلام در همین رابطه میفرماید :
امامت مقام بسیار بلندی است که خداوند آن را پس از نبوّت و خُلَّت ، به عنوان سومین فضیلت و شرف به ابراهیم عطا نمود و او را با مدال :
« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً » مفتخر فرمود .
ابراهیم خلیل از روی خوشحالی برای ذریهاش نیز این مقام را تقاضا نمود ، خطاب شد :
« لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ » .
فَأبْطَلَتْ هذِهِ الاْآیَةُ اِمامَةَ کُلِّ ظالِمٍ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَصارَتْ فِی الصَّفْوَةِ ؛(1)
این آیه امامت هر ستمگری را تا روز قیامت مُهر بطلان زده و منحصراً امامت در میان برگزیدگان قرار گرفته است .
شماری از مفسران عامه نیز با این آیهی شریفه استدلال کردهاند که هرگز ستمگر به مقام امامت و منصب خلیفة اللّهی نمیرسد :
1 . طبری در تفسیر این آیه از مجاهد و عکرمه نقل کرده که گفتهاند :
شخص ستمگر هرگز امام نمیشود .(2)
2 . آنگاه طبری نتیجه میگیرد که :
هرگز از ظالم پیشوایی که مردم از او پیروی کنند نخواهد بود . خداوند در پاسخ تقاضای ابراهیم خبر داد که تقاضای او را پذیرفته ، جز در مورد آن عدّه از ذریّهی او که ستمگر باشند .(3)
3 . قرطبی در تفسیر این آیه مینویسد :
ابراهیم علیهالسلام در مورد ذریّهاش تقاضای امامت کرد ، خداوند به او خبر داد که در میان آنها افراد گنهکاری خواهند بود .
4 . آنگاه از گروهی از اهل فضل نقل کرده که آنها گفتهاند :
این آیه دلالت میکند که امام باید اهل فضل ، احسان ، عدل و صاحب توان بر ادارهی امور باشد ، پس اهل فسق و فجور شایستگی امامت را ندارند .(1)
5 . قرطبی سپس از « ابن خویز منداد » نقل میکند که گفت :
هیچ ستم پیشهای نمیتواند : پیامبر ، امام ، خلیفه ، حاکم ، مفتی یا امام جماعت باشد .2
6 . سیوطی در تفسیر این آیه از مجاهد نقل کرده که گفت :
خداوند هیچ ستمگری را به امامت نصب نمیکند که مردم از او پیروی کنند .(2)
7 . نظامالدین حسن بن محمّد بن حسین نیشابوری ، متوفّای 728 ه . در تفسیر خود مینویسد :
کسی که کفر بورزد ، ولو به اندازه یک چشم به هم زدن ، شایستگی پیامبری را ندارد ، همچنین شخص فاسق در حال فسق ، به اتفاق جمهور مسلمین عقد امام بر او جایز نیست ، زیرا هر فاسق و گنهکاری ظالم میباشد .
سپس میافزاید :
میزان در عدالت ظاهر افراد است ، ما به ظاهر افراد نگاه میکنیم ، خدا از باطن اشخاص آگاه است . برخلاف شیعیان که آنها عصمت را شرط میدانند و میگویند : امام باید معصوم باشد ، ظاهراً و باطناً .(3)
آری شیعهی امامیه براساس منطق عقل و رهنمودهای قرآن کریم معتقد هستند که باید امام معصوم و منصوص باشد ، چنانکه از این آیهی شریفه به خوبی استفاده میشود .(4)
1) 2 . همان ، ص 108 . 2 . همان ، ص 109 .
2) 1 . سیوطی ، الدرّ المنثور ، ج 1 ، ص 118 .
3) 2 . نیشابوری ، غرائب القرآن و رغائب الفرقان - در حاشیه تفسیر طبری - ج 1 ، ص 392 .
4) 3 . علامه طباطبائی با دلایل بسیار محکم و استوار اثبات کرده که این آیه شریفه دلالت میکند که باید امام معصوم و منصوص باشد . ر . ک : علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 267 - 279 .
2 . « وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ » ؛(1)
آن را کلمهای پایدار در نسل او قرار داد .
در این آیهی شریفه از اجابت دعای ابراهیم و قرار گرفتن عهد امامت در دودمان او سخن رفته است .
جالب توجه است که گزارش این دعا و استجابت آن در تورات نیز آمده و در کتاب مقدس که هزاران بار توسط انجمن پخش کتاب مقدسه چاپ و منتشر شده و به بیش از یکهزار زبان ترجمه شده ، تا به امروز دست نخورده باقی مانده است و اینک متن تورات :
و اما در خصوص اسماعیل ترا اجابت فرمودم ، اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم ، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم .(2)
در تفسیر آیهی فوق دهها حدیث از پیامبر اکرم ، اصحاب و اهلبیت علیهمالسلام وارد شده که توضیح میدهد منظور از ضمیر « جَعَلَها » امامت و منظور از ضمیر « عَقِبِهِ » ابراهیم خلیل میباشد ، که به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . سُدّی در این رابطه میگفت :
منظور از تبار حضرت ابراهیم آل محمّد علیهمالسلام میباشند .(3)
2 . امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
یعنی امامت را تا روز قیامت در نسل حضرت ابراهیم قرار داد .(4)
3 . امیرمؤمنان علیهالسلام به هنگام تلاوت این آیه فرمود :
رسول خدا از تبار ابراهیم بود ، ما اهلبیت نیز از تبار ابراهیم و از تبار پیامبر هستیم .(5)
4 . از ابوهریره پرسیدند : آیا منظور از « اهلبیت » همسران پیامبر هستند ؟
گفت :
نه ، بلکه منظور از اهلبیت ایل و تبار آن حضرت میباشند و آنها امامان دوازدهگانه هستند ، که خداوند آنها را در آیهی : « وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ » بیان فرموده است .(1)
5 . امام باقر علیهالسلام با توضیح بیشتر به جابر جعفی فرمود :
امامان همانها هستند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را با اسم معرفی کرده و فرموده : در شب معراج اسامی امامان را دیدم که با نور بر عرش الهی نوشته شده بود ، و آنها دوازده تن بودند .
سپس امام باقر علیهالسلام آنها را اینگونه برشمرد :
علی ، دو سبط ، علی ، محمّد ، جعفر ، موسی ، علی ، محمّد ، علی ، حسن و حجّت قائم علیهمالسلام که اینها امامان برگزیده از خاندان عصمت و طهارت میباشند .(2)
در این رابطه احادیث فراوان از طریق پیشوایان معصوم رسیده است ، که به نمونههای یاد شده بسنده کردیم .(3)
3 . « وَ ما کانَ لِمُوءْمِنٍ وَ لا مُوءْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ » ؛(4)
هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبر در موضوعی فرمان دادند - در برابر فرمان خدا و پیامبر - از خود حق گزینش داشته باشند .
امام رضا علیهالسلام در ضمن خطبهی بسیار مفصلی که در نخستین روزهای ورودش به مرو
ایراد فرموده ، با این آیهی شریفه به انتصابی بودن امام استشهاد نموده ، میفرماید :
یَخْتارُ اللّهُ الاِْمامَ وَلَیْسَ لَهُمْ اَنْ یَخْتارُوا ؛(1)
امام را خداوند برمیگزیند ، آنها حق گزینش ندارند .
روزی خلیفهی دوم در ضمن یک گفتگوی طولانی به ابن عباس گفت :
قریش نمیخواست که نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود ، از این رهگذر رایزنی کردند و خلیفهی خود را برگزیدند و انتخاب درستی نمودند .
ابن عباس گفت : آیا در امان هستم ؟ خلیفه گفت : آری ، هر چه میخواهی بازگوی .
ابن عباس گفت : این که گفتی : « قریش نمیخواست » خداوند میفرماید :
« ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ » ؛(2)
این بدان جهت است که آنها دوست نداشتند آنچه را که خداوند برای ایشان نازل کرده بود ، پس اعمالشان را حبط و نابود کرد .
و اما این که گفتی : « قریش رایزنی کرد و برگزید » ، خداوند میفرماید :
« وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » ؛(3)
پروردگارت آنچه را بخواهد میآفریند و هر چه را بخواهد برمیگزیند . آنها حق گزینش ندارند .
تو خود آگاهی که خداوند از میان بندگانش کسی را که میخواست برگزید ، پس اگر قریش برگزیدهی خدای را برمیگزیدند ، در آن صورت انتخاب درستی بود .(4)
این گفتگو بسیار طولانی است ، علاقمندان به متن کامل آن مراجعه کنند .(5)
آیهی بعدی راز این حقیقت را برملا کرده میفرماید :
« وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ » ؛(1)
پروردگار تو میداند آنچه را که در سینههای خود مخفی داشته و آنچه را که ابراز میدارند .
این دو آیه(2)به صراحت و شفافیّت کامل اعلام میکند حق گزینش منحصراً از آنِ
خداست ، جز او احدی حق گزینش ندارد ، زیرا تنها او از اعماق دل مردمان و فرجام کار آنان خبر دارد .
4 . « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا » ؛(3)
آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند .
قرآن کریم در آیهی دیگری در همین رابطه میفرماید :
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ » ؛(4)
آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند ، زیرا شکیبایی پیشه کردند و به آیات ما باور داشتند .
علامهی طباطبایی از مقرون گشتن هدایت در آیات مربوطه به امام به این نتیجه رسیده که در قرآن کریم همه جا امامت مقرون به هدایت و مقیّد به « بِأَمْرِنا » میباشد ، یعنی : امام هادی امت است ، لکن به فرمان خدا ، نه به فرمان مردم . آنگاه به تفصیل در مورد فرمانِ خدا سخن گفته است .(5)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید :
از آنها پیشوایانی قرار دادیم که به فرمانِ ما هدایت میکنند ، نه به فرمان مردم . آنها فرمان خدا را بر فرمان مردم مقدم میدارند و حکم خدا را بر حکم آنها
مقدم میدارند .(1)
و در حدیث دیگری فرمود :
این آیه منحصراً درباره اولاد فاطمه علیهاالسلام نازل شده است .(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه از پدر بزرگوارشان روایت کردهاند که فرمود :
منظور امامان از تبار حضرت فاطمه میباشند ، که خداوند به وسیلهی روح - بزرگترین فرشته - به سینههای آنها وحی میکند .(3)
زید شهید در یک حدیث طولانی از جابر بن عبداللّه انصاری نقل میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ایشان فرموده بود :
چون پسرم محمّد ( باقر ) را درک کردی ، سلام مرا به او برسان ، او همنام من و شبیهترین مردمان به من میباشد . دانش او دانش من و داوریِ او داوریِ من است .
هفت امام معصوم از نسل او پدید آیند ، که آنها امین ، معصوم ، امام و نیکوکار میباشند .
هفتمین آنها مهدی آنهاست که زمین را پر از عدل و داد کند ، آنگونه که پر از جور و ستم شده باشد .
آنگاه آیهی شریفه را تلاوت نمود .(4)
5 . « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ » ؛(1)
به یاد آورید روزی را که هر گروهی از مردمان را با امامشان میخوانیم .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
اِمامُهُمُ الَّذی بَیْنَ اَظْهُرِهِمْ وَهُوَ قائِمُ اَهْلِ زَمانِهِ ؛(2)
هر کسی با امامی خوانده میشود که در عهد او میزیسته ، که او قائم اهل آن زمان میباشد .
امام باقر علیهالسلام در این رابطه فرمود :
پیامبر اکرم با قوم خود ، امیرمؤمنان با قوم خود ، امام حسن با قوم خود ، امام حسین با قوم خود میآیند و هر کسی در زمانِ هر امامی درگذشته با او میآید .(3)
هنگامی که این آیه نازل شد ، اصحاب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند :
یا رسول اللّه ! مگر شما امام همهی مسلمانان نیستید ؟ فرمود :
من رسول خدا هستم بر همهی مسلمانان ، لکن پس از من امامانی از اهلبیت من از سوی خدا خواهند بود که در میان مردم به امر امامت قیام کنند ، مورد
ایذاء و تکذیب قرار میگیرند . هر کس از آنها پیروی کند از من است ، با من است و مرا دیدار میکند .
آگاه باشید که هر کس به آنها ستم کند ، یا بر ستمِ آنها اعانت کند ، یا آنها را تکذیب نماید ، از من نیست ، با من نیست و مرا دیدار نخواهد کرد .4
امام رضا علیهالسلام از طریق پدران بزرگوار خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که در تفسیر این آیه فرمود :
یُدْعی کُلُّ اُناسٍ بِاِمامِ زَمانِهِمْ وَکِتابِ رَبِّهِمْ وَسُنَّةِ نَبِیِّهِمْ ؛(4)
هر گروهی با امام زمان خود ، با کتاب پروردگار خود و با سنت پیامبر خود فراخوانده میشوند .
سیوطی و آلوسی در ذیل این آیه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که فرمود :
یُدْعی کُلُّ قَوْمٍ بِاِمامِ زَمانِهِمْ ؛(1)
هر قومی با امام زمان خود خوانده میشوند .
عین همین تعبیر در منابع شیعه نیز از طریق اهلبیت علیهمالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است .(2)
از محضر سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام پرسیدند : معنایِ « شناخت خدا » چیست ؟ امام حسین علیهالسلام فرمود :
مَعْرِفَةُ اَهْلِ کُلِّ زَمانٍ اِمامَهُمُ الَّذی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طاعَتُهُ ؛(3)
شناخت خدا عبارت است از شناخت اهل هر زمانی امامی را که اطاعتش بر آنها واجب است .
علامه طباطبائی در تفسیر این آیه میفرماید :
با توجه به فراگیر بودن عنوان « کُلُّ اُناسٍ » که همهی انسانها را در طول قرون و اعصار شامل میشود ، آیهی شریفه دلالت میکند که باید هیچ زمانی از امام حق خالی نباشد .(4)
مفسّر کبیر قرآن کریم در عصر حاضر از بررسی همهی آیات مربوط به امامت در قرآن کریم به این نتیجه رسیده است که :
1 . امام باید منصوص و منصوب از طرف خداوند باشد .
2 . امام باید معصوم به عصمت الهی باشد .
3 . تا یک انسان در روی زمین هست ، باید روی زمین خالی از امام حق نباشد .
4 . امام باید مؤیَّد به تأییدات الهی باشد .
5 . باید اعمال مردم از امام پوشیده نباشد .
6 . امام باید بر همهی آنچه مورد نیاز مردم در امور دین و دنیاست ، عالم باشد .
7 . هرگز امکان ندارد که در میان مردم کسی پیدا شود که در فضایل نفسانی از او برتر باشد .
سپس میفرماید : اینها هفت مسأله از امّهات مسائل امامت است که از بررسی آیات مربوط به امامت در قرآن کریم به دست میآید .(1)
آنگاه در پرتو آیات قرآن و تعمق در معانی آن به این نتیجه میرسد که هدایت امامان با هدایت پیامبران متفاوت است :
1 . هدایتی که برعهدهی پیامبران بوده ، از نوعِ « اِرائَةُ الطَّریق » بود .
2 . هدایتی که برعهدهی امامان هست ، از نوعِ « ایصال به مطلوب » میباشد .(2)
در محیط زیست ما نورهای فراوانی هستند که همه روزه با آنها سر و کار داریم ، همانند نور شمع ، چراغ ، مشعل ، ماه ، اختران و خورشید فروزان ، که همواره محیط زندگی ما را روشن نگه داشته ، تیرگیها را کنار زده ، دیدگان ما را نوازش داده ، دلهایمان را صفا بخشیده ، ارتباط ما را با آنچه در پیرامون ما هست ممکن ساختهاند .
آیا تا به حال در مورد انواری فراتر از نور خورشید ، مفیدتر از نور خورشید و سریعتر از سرعت نور اندیشیدهاید ؟
در این بخش از کتب ، در پرتو انوار درخشان آیات قرآن ، از انواری سخن میگوییم که فراتر از نور خورشید میباشند :
خداوند منان در قرآن کریم خود را « نور » نامیده میفرماید :
« اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الاْءَرْضِ » ؛(1)
خدای نور آسمانها و زمین است .
1) 1 . سوره نور ( 24 ) ، آیه 35 .
راغب گوید : خدای را از این جهت « نور » مینامند که او « منوِّر » است ، یعنی : نوربخش و نورانی کننده ، که از باب مبالغه در فعلِ تنویر خود را « نور » نامیده است .(1)
علامهی طبرسی گوید : سه معنا برای این آیه گفته شده :
1 . هدایتگر آسمانها و زمین است به آنچه مصلحت آنهاست .
2 . نوربخش آسمانها و زمین است به وسیلهی خورشید ، ماه و ستارگان .
3 . زینتبخش آسمانهاست با فرشتگان و زینتبخش زمین است ، پیامبران و دانشوران .(2)
امام رضا علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیه فرمود :
هادٍ لاَِهْلِ السَّماواتِ وَهادٍ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ ؛(3)
خدا هدایتگر اهل آسمانها و هدایتگر اهل زمین است .
در برخی از آیات قرآن ، از آن نور تعبیر شده ، از جمله :
« وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ » ؛(4)
و پیروی میکنند از نوری که با او نازل شده است .
بسیاری از مفسّران نور را در این آیه به قرآن تفسیر کردهاند و در نقلی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز روایت شده است .(5)
در شماری از آیات قرآن از رسول عالمیان نور تعبیر شده ، از جمله :
« قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ »(1)
برای شما از سوی خداوند نور و کتابی بیانگر آمده است .
که منظور از نور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، امیرمؤمنان و امامان علیهمالسلام میباشند .(2)
در بسیاری از آیات قرآن از امیرمؤمنان علیهالسلام نور تعبیر شده است ، از جمله :
1 . « وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »؛(3)
لکن ما او را نوری قرار دادیم که به وسیلهی او هر کسی از بندگان خود را بخواهیم هدایت میکنیم .
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود : منظور از نور در این آیه علی علیهالسلام است .(4)
و در حدیث دیگری فرمود : منظور از نورْ علی بن ابیطالب علیهالسلام است .(5)
2 . « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ » ؛(6)
آیا آن کسی که خداوند سینهاش را برای اسلام گشوده است ، پس او بر نوری از پروردگار خود میباشد .
واحدی گفته این آیه در حق حمزه سیدالشهداء و علی علیهالسلام نازل شده است .(7)
1) 4 . سوره مائده ( 5 ) ، آیه 15 .
2) 5 . علی بن ابراهیم ، تفسیر القمی ، ج 1 ، ص 164 .
3) 1 . سوره شوری ( 42 ) ، آیه 52 .
4) 2 . علی بن ابراهیم ، تفسیر القمی ، ج 2 ، ص 279 .
5) 3 . شرف الدین ، تأویل الآیات ، ج 2 ، ص 551 .
6) 4 . سوره زمر ( 39 ) ، آیه 22 .
7) 5 . واحدی ، اسباب النزول ، ص 248 ؛ ابن شهر آشوب ، مناقب علی بن ابیطالب ، ج 3 ، ص 80 .
3 . « یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً » ؛(1)
هان ای مردم برای شما برهانی از سوی پروردگارتان آمده و به سوی شما نوری آشکار فرستادیم .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
منظور از برهان حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و منظور از نور علی علیهالسلام است .(2)
در شماری از آیات قرآن از ولایت امیرمؤمنان و دیگر امامان علیهمالسلام نور تعبیر شده ، که از آن جمله است :
1 . « لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛(3)
تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد .
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در تفسیر این آیه فرمودند :
یعنی شما را از کفر به ایمان ، یعنی به سوی ولایت علی علیهالسلام بیرون آورد .(4)
2 . « یُرِیدُونَ لِیُطْفِوءُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ » ؛(5)
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند .
از امام کاظم علیهالسلام پرسیدند : منظور از نور خدا چیست ؟ فرمود :
ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام میباشد .(6)
3 . « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » ؛(1)
خداوند هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت میکند .
امام زینالعابدین علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
خداوند هر کس را بخواهد به ولایت ما هدایت میکند .(2)
امام رضا علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه فرمود :
خداوند هر کس را دوست بدارد به ولایت ما هدایت کند .(3)
ابن مغازلی نیز با اسناد خود از امام کاظم علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
خداوند هر کس را بخواهد به ولایت ما هدایت میکند .(4)
در آیات فراوان از امامان معصوم علیهمالسلام نور تعبیر شده ، از جمله :
1 . « نُورٌ عَلی نُورٍ » ؛(5)
نوری بر فراز نور .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیهی نور فرمود :
یعنی : امام به دنبال امامی دیگر .(6)
امام باقر علیهالسلام در همین رابطه فرمود :
یعنی : اِماماً مُؤَیَّداً بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْحِکْمَةِ فی أَثَرِ إِمامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهمالسلام ؛(7)
یعنی : امامی تأیید شده با نور دانش و فضیلت ، به دنبال امام دیگری از
آل محمّد علیهمالسلام .
حافظ ابن مغازلی از امام کاظم علیهالسلام روایت کرده که در این رابطه فرمود :
یعنی : امامی پشت سرِ امامی دیگر .(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آن فرمود :
یعنی : امامی پشت سرِ امامی دیگر از تبار فاطمه علیهاالسلام .(2)
2 . « وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ » ؛(3)
برای شما نوری قرار میدهد که در پرتو آن حرکت کنید .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آن فرمود :
منظور از نور امامی است که از او پیروی کنید .(4)
امام باقر علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه فرمود :
برای شما امامی قرار میدهد که از او پیروی نمایید .(5)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در تفسیر این آیه مصداق را مشخص کرده فرمود :
منظور از نور در این آیه علی علیهالسلام است .(6)
امام باقر علیهالسلام با بیان شفافتر فرمود :
یعنی : برای شما امام عادلی قرار میدهد که از او پیروی کنید و آن علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد .(7)
3 . « وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ » ؛(1)
برای او نوری قرار دادیم که در پرتو آن در میان مردم گام بسپارد .
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه نیز فرمود :
منظور از نور امامی است که از او پیروی کنند .(2)
4 . « فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا » ؛(3)
به خدا ، پیامبر خدا و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید .
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه خطاب به ابوخالد کابلی فرمود :
ای اباخالد ، سوگند به خدا نور همان امامان از آل محمّد علیهمالسلام هستند تا روز رستاخیز ، به خدا سوگند آنها همان نور خداوند هستند که فرو فرستاده ، به خدا سوگند آنها نور خدا هستند در آسمانها و زمین .(4)
در آیات فراوان از جان جانان ، حجت یزدان ، ماه تابان ، خورشید فروزان ، کعبهی مشتاقان ، امام عصر و زمان ، حضرت بقیةاللّه ارواح العالمین له الفداء ، به نور تعبیر شده ، که از آن جمله است :
1 . « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » ؛(5)
خداوند هر کس را بخواهد به نور خودش هدایت میکند .
جابر بن عبداللّه انصاری تفسیر کامل آیهی نور را از مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام
روایت کرده ، امیرمؤمنان در این تفسیر ، « مشکات » را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، « مصباح » را به خویشتن ، هر فراز دیگری را به یکی از امامان نور تطبیق نموده ، سرانجام فراز « یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ » را به آن حضرت تطبیق نموده فرمود :
منظور از آن مهدیِ قائم علیهالسلام میباشد .(1)
2 . « الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ » ؛(2)
آن بلور همانند ستارهی فروزانی است که از درختی فرخنده برافروخته میشود .
امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی پاسخهای مولای متقیان علیهالسلام را از چند پرسش تفسیری نقل کرده ، در تفسیر فراز بالا از آیهی نور فرمودند :
منظور از « زُجاجَة » ( بلور ) فاطمهی زهرا و منظور از « شَجَرة مُبارَکَة » رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و منظور از « کَوْکَب دُرِّیّ » همان قائم منتظر است که زمین را پر از عدل
و داد مینماید .(3)
3 . « وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ » ؛(4)
خدا نور خود را به اتمام خواهد رسانید .
امام کاظم علیهالسلام در تفسیر این فراز از آیه فرمود :
خداوند با ولایت قائم علیهالسلام نور خود را به اتمام میرساند .(5)
4 . « فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا » ؛(6)
به خدا ، پیامبر خدا و نوری که فرو فرستادیم ایمان بیاورید .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ضمن خطبهی غدیر خم مضمون این آیه شریفه را تلاوت کردند ،
سپس فرمودند :
مَعاشِرَ النّاسِ اَلنُّورُ مِنَ اللّهِ فِیَّ مَسْلُوکٌ ثُمَّ فی عَلِیٍّ ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ اِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللّهِ وَبِکُلِّ حَقٍّ هُوَلَنا ؛(1)
هان ای مردمان ، این نور در من قرار گرفته ، سپس در علی ، سپس در نسل او تا قائم مهدی ، که حق خدا و همهی حقوق ما را میگیرد .
آنگاه به تفصیل ویژگیهای حضرت مهدی علیهالسلام را برشمرده ، در پایان میفرماید :
اَلا اِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ ، وَلا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ ، وَلا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ ، اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ ؛(2)
آگاه باشید که او بازماندهی حجتها میباشد ، پس از او حجتی نیست ، حق تنها با اوست ، نور تنها در نزد اوست ، هرگز احدی به او غالب نمیشود و کسی بر او چیره نمیگردد .
5 . « وَ أَشْرَقَتِ الاْءَرْضُ بِنُورِ رَبِّها » ؛(3)
زمین با نور پروردگارش روشن گردد .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
رَبُّ الاَْرْضِ یعنی اِمامُ الاَْرْضِ ؛
منظور از « رَبُّ الاَْرْضِ » ، امام زمین است .
مفضل پرسید : هنگامی که او خروج کند چه اتفاقی رخ میدهد ؟ فرمود :
اِذَنْ یَسْتَغْنِی النّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَنُورِ الْقَمَرِ ، وَیَجْتَزُونَ بِنُورِ الاِْمامِ ؛(4)
در آن هنگام مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و به نور امام علیهالسلام بسنده میکنند .
و در حدیث دیگر با بیان روشنتر فرمود :
اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَاسْتَغْنَی النّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَذَهَبَتِ الظُّلْمَةُ ؛(1)
چون قائم ما قیام نماید ، زمین با نور صاحبش روشن گردد و مردم از نور خورشید بینیاز شوند و تاریکی از بین برود .
در برخی نقلها این فراز نیز آمده است که :
وَصارَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ واحِداً ؛(2)
شب و روز یکی شود .
جالب توجه است که این مضمون در کتب آسمانی نیز آمده است ، به عنوان نمونه دو فراز از انجیل را در اینجا میآوریم :
شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنایی دهد ، زیرا که جلال خدا آن را منور میسازد .(3)
دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب ندارند ، زیرا که خداوند خدا برایشان روشنایی میبخشد .(4)
این بود نمی از یم ، قطرهای از دریا و اندکی از بسیار ویژگیهای امامان نور در آیات نورانی قرآن کریم ، که تحت عنوان « فراتر از خورشید » تقدیم گردید .
این بخش را با حدیثی از امام باقر علیهالسلام در همین رابطه حُسن ختام میبخشیم :
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیهی هشتم از سوره تغابن خطاب به ابوخالد کابلی فرمود :
وَاللّهِ یا اَبا خالِدٍ : لَنُورُ الاِْمامِ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضیئَةِ بِالنَّهار ؛
وَهُمْ وَاللّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤمِنینَ ، وَیَحْجُبُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ ؛(1)
به خدا سوگند ای اباخالد ، نور امام در دلهای مؤمنان از نور خورشید فروزان در وسط روز پرنورتر است .
به خدا سوگند امامان دلهای مؤمنان را منوّر میسازند ، لکن نور آنها را از هر کس بخواهد در حجاب قرار میدهد ، پس دلهای آنها تاریک میگردد .
1) 1 . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 194 .
نور و ظلمت دو واژهی متقابل هستند ، و هر دو بر دو قسم هستند :
1 . محسوس
2 . غیرمحسوس
خداوند منان از روی حکمت بالغه و رحمت واسعهاش برای زدودن ظلمتهای مادی ، انوار مادی و برای زدودن ظلمتهای معنوی ، انوار معنوی قرار داده است .
خداوند برای زدودن تاریکیهای محسوس ، خورشید ، ماه ، ستارگان ، چراغ ، شمع ، انواع پرتو افکنهای نفتی ، گازی ، برقی و غیره در اختیار انسانها قرار داده است .
این خورشید جهان افروز ملیونها سال است که با نور خود به کرات منظومه نور و حرارت داده ، با خاصیت میکروبزدایی خود محیط زیست را قابل زیست نموده ، با خاصیت پرورش خود گیاهان و جانداران را پرورش داده است .
ماه و ستارگان در غیاب خورشید نقش او را در سطحی فروتر انجام دادهاند ، ولی هرگز خورشید ، ماه ، ستارگان و دیگر ابزار پرتوافکن و انرژیزا نمیتوانند تاریکی دلها را بزدایند و از انوار درخشان خود بر دلهای تاریک بتابانند و تاریکی جهل ، حرص ، شقاوت و ... را از آنها بزدایند .
برای زدودن تاریکیهای معنوی انوار معنوی لازم است ، که با تابش آنها بر دلهای تاریک ، هر گونه تاریکی را از آنها بزدایند و با انوار الهی آنها را روشن و منور بنمایند .
در بخش پیشین با جلوههایی از نور امام آشنا شدیم و دانستیم که نور امام از نور خورشید فراتر و پرفروغتر است .
برای زدودن تاریکیهای معنوی خداوند نور امام را با قدرت و وسعت بسیار والایی قرار داده ، که بر هر دلی بتابد زوایای تاریک آن را منور میسازد و او را از تاریکی بیرون آورد به ساحل نجات ، سعادت ، رحمت و نور میرساند .
نور امام برافروخته از نور خدا و نور رسول خدا است ، از این رهگذر این عمل امام را قرآن کریم ، گاهی به خدا ، گاهی به رسول خدا و گاهی به امامان نور
نسبت میدهد :
1 . « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛(1)
خدا ولی کسانی است که ایمان آوردهاند ، آنها را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد .
ظلمات در این آیه بیگمان ظلمتهای معنوی ، از قبیل گناه ، جهل و پیروی خلفای جور میباشد و نور در مقابلْ عبارت از توبه ، ایمان و پیروی از اولیای الهی است ، چنانکه امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
از ظلمتهای گناه به سوی نور توبه و مغفرت به وسیلهی پیروی از امام عادلِ انتخاب شده از سوی خدا بیرون میبرد .(2)
2 . « کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛(3)
این کتابی است که آن را به سوی تو فروفرستادیم تا مردمان را از تاریکیها به سوی نور بیرون ببری .
در این آیه نیز منظور از تاریکیها ، تاریکیهای معنوی میباشد .
3 . « أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها » ؛(4)
آیا کسی که مرده است ، پس او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به وسیلهی آن در میان مردم گام میسپارد ، آیا او همانند کسی است که در میان تاریکیها باشد و از آن بیرون شدنی نباشد ؟ !
در آیهی نخستین از بیرون آمدن انسانها از تاریکیهای معنوی به وسیلهی خدا ، در آیهی دوم به وسیلهی پیامبر اکرم و در آیهی سوّم به وسیلهی امامان گفتگو شده است .
در آیات فراوان تأکید شده که هدایت نور و ضلالت ظلمات است ، هدایت زندگی
و ضلالت مرگ است ، از این رهگذر معلوم میشود که مهمترین نقش امامان نور ، زنده کردن دلهای مرده و بیرون آوردن آنها از تاریکیها به سوی نور ایمان میباشد .
از تقابل نور و ظلمات در این آیات استفاده میشود که امام عادل مشعل هدایت و خلفای جور کانون ظلمات هستند ، چنانکه در احادیث فراوان به این حقیقت اشاره شده است :
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه فوق فرمود :
« مَیْت » یعنی کسی که چیزی نمیداند ، « نُور » یعنی امامی که از او پیروی کنند ، « ظُلُمات » یعنی کسی که امام را نشناسد .(1)
و در حدیث دیگری فرمود :
مَیْت ؛ کسی که امامت را نمیداند ، نُور ؛ امامی که از او پیروی کنند ، که علی بن ابیطالب است و ظُلُمات ؛ این مردمانی که چیزی نمیدانند .(2)
و در تفسیر قمی آمده است :
مَیْت ؛ جاهل به حق و ولایت ، نُور ؛ ولایت و ظُلُمات ؛ ولایتِ غیرامامان میباشد .(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام گفتگو از خلقت نوری امامان فرمود :
خداوند بعد از من و بعد از علی ، یازده تن امام برگزید ، یکی پس از دیگری ،
هر کدام درگذرد دیگری جای او برخیزد ، همانند ستارگان آسمان ، که هر
ستارهای غروب کند ، ستارهای دیگر طلوع میکند ، که هدایتگرانِ هدایت یافته هستند ، هر کس به آنها حیله کند ، یا آنها را خوار سازد ، به آنها صدمه نمیزند ، آنها حجت خدا در روی زمین و گواهان خدا در میان بندگان خدا هستند ، هر کس از آنها اطاعت کند ، از خدا اطاعت کرده و هر کس آنها را نافرمانی کند ، خدا را نافرمانی کرده ، آنها همواره با قرآن و قرآن با آنهاست ، از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(1)
همهی انوار حسّی و ظاهری محیط ظاهری و مادی را روشن میسازند ولی انوار درخشان الهی هم محیط زندگی معنوی انسان را در این سرای روشن میسازند ، هم در آن سرای ، پیشوایان نور هم در این جهان راهبر و راهنما هستند و دلهای مستعد را از نور ایمان آکنده میسازند ، هم در سرای آخرت پیشوا و پشتیبان هستند و اهل ایمان را تا مراتب والای رحمت الهی رهنمون میشوند :
« یَوْمَ تَرَی الْمُوءْمِنِینَ وَ الْمُوءْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ » ؛(2)
روزی که مردان و زنان با ایمان را میبینی که نورشان در پیشاپیش آنها و از سوی راست آنها پیش میتازد .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود :
امامان نور روز رستاخیز پیشاپیش مؤمنان و از سوی راست آنان پیش میتازند تا آنها را به جایگاه خود در بهشت برسانند .(3)
انوار درخشان الهی همانند انوار حسّی جهان طبیعت است ، اگر کسی نخواهد از نور خورشید استفاده کند ، بین خود و نور خورشید عایق ایجاد کند ، از نور خورشید محروم خواهد بود ، شرط استفاده از انوار الهی نیز پیروی از نور الهی است ، چنانکه در شماری از آیات قرآن این معنی به صراحت آمده است ،
از جمله :
« وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ » ؛(1)
و پیروی کردند از نوری که با او نازل شده است .
پس اگر کسی از این نور پیروی نکند و از تابش نور الهی بر دلش جلوگیری نماید ، از آثار حیاتبخش آن محروم خواهد بود ، و لذا میبینیم که قرآن کریم در مورد هدایتگری خود میفرماید :
« ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » ؛(2)
این کتاب که شکی در آن نیست ، هدایت است برای پارسایان .
قرآن برای همهی انسانها هدایتگر است ، ولی تنها تقوا پیشگان از هدایت آن سود میبرند .
امام نیز خورشید فروزانی است که هر لحظه نورافشانی میکند ، ولی تنها کسانی از این انوار بیکران بهره میبرند که از آنها پیروی کنند و بین خود و این انوار درخشانْ با گناهان سدّ ایجاد نکنند .
قرآن کریم شرط استفاده از انوار الهی را ایمان و عمل صالح معرفی کرده میفرماید :
« رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ » ؛(3)
پیامبری آیههای روشنگر خداوند را برای شما تلاوت میکند ، تا کسانی را که ایمان آورده عمل صالح انجام دهند ، از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد .
روی این اساس شرط استفاده از نور الهی ایمان و عمل صالح است ، اگر ایمان و عمل نباشد ، انسان از این نور محروم میشود .
اگر مردم نخواهند از نور امام استفاده کنند ، امام در پشت پردهی غیبت قرار میگیرد و همگان از ارتباط مستقیم - دو سویه - محروم میشوند .
وجود مقدس امام عصر علیهالسلام به علی بن مهزیار فرمود :
یَابْنَ الْمازِیارِ ، اَبی : اَبُومُحَمَّدٍ عَهِدَ اِلَیَّ اَنْ اُجاوِرَ قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ؛(1)
ای پسر مهزیار ، پدرم ابومحمّد ( امام حسن عسکری علیهالسلام ) با من پیمان بسته که با قومی که خداوند به آنها غضب کرده مجاورت نکنم .
امیرمؤمنان علیهالسلام در بیان شفافی راز این محرومیت را توضیح میدهد :
وَاعْلَمُوا اَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ للّهِِ عَزَّوَجَلَّ ، وَلکِنَّ اللّهَ سَیُعْمی خَلْقَهُ عَنْها بِظُلْمِهِمْ وَجَوْرِهِمْ وَاِسْرافِهِمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ ؛(2)
بدانید که زمین هرگز خالی از حجت خدای عزوجل نمیشود ، لکن خداوند آفریدههایش را به جهت جور ، ستم و اسرافشان بر خودشان ، - از دیدار حجت خدا - نابینا میسازد .
« مَهْدَوِیَّت » منسوب به « مَهْدِی » است .
« مَهْدیّ » اسم مفهول از واژه « هَدْی » است .
واژه « هَدْی » مطابق گفته اهل لغت دو اصل دارد .
ابن فارس پیشتاز واژه شناسانِ ریشه یاب در این رابطه میگوید :
لهُ اَصْلاَنِ :
1 . اَلتَقَدَّمُ لِلاِْرْشَادِ ؛
2 . بَعْثَةُ لَطَف .
برای واژه « هَدی » دو ریشه هست :
1 . جلو افتادن و پیشی جستن به جهت راهنمایی
2 . هدیه و پیشکش فرستادن .(1)
آنگاه برای توضیح بیشتر میفرماید :
هَدَیْتُهُ الطرَّیقَ ؛ یعنی : از او پیشی جستم تا راه را به او نشان دهم ، و هر کس به این منظور جلو بیفتد ، به او : « هادی » میگویند .
« الْهُدی » خلاف « الضَّلاَلَةِ » ؛ یعنی : هدایت ، که معنای مقابل ضلالت است . نیز
1) 1 . ابن فارس ، معجم مقاییس اللّغة ، ج 6 ، ص 42 .
از همان معنی نشأت گرفته است .
به سر و گردن حیوان « هادی » گویند ، زیرا از حیوان پیشی میگیرد . و پیکرش را به دنبال خود میکشد .
به عصا « هادی » گویند ، زیرا از صاحب عصا پیشی میگیرد ، گویی او را هدایت میکند.(1)
سپس در مورد ریشه دوم توضیح میدهد :
« اَلْهَدِیَّةُ » مَا اُهْدِیَتْ مِنْ لَطَفٍ اِلی ذِی مَوَدَّةٍ ؛ یعنی : « هدیّه » چیزی است که به عنوان پیشکش به دوستی اهدا میشود .
به عروس « هَدِیّ » گفته میشود ، زیرا به داماد اهدا میگردد .
به قربانی « هَدْی » گفته میشود ، زیرا به حرم مکه بیت الحرام تقدیم میگردد .(2)
خلیل پیشتاز اهل لغت سخنانی در همان مقوله آورده ، میافزاید :
« هادی » از هر چیزی اولِ آن است ، جوانه هر درختی را « هادی » گویند .
« هُدی » نقیضِ « ضلالت » است .
« هَدْی » در لغت « غَوْر » به معنای « تبیین » میباشد ، آیه شریفه : « اَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ »(3)نیز به لغت آنها نازل شده است .(4)
« غَوْر » سرزمین پست را گویند ، در اینجا سرزمین « تهامه » منظور شده است .(5)
ا ) غَوْر تهامه ، از ذات عرق تا دریا ، در سرزمین حجاز .
ب ) غَوْر اردن ، از دمشق تا بیت المقدس .
ج ) غَوْر عماد ، محلی در دیار بنی سُلیم .
د ) غَوْر مَلَح ، آب بنی عدویه .
همه اینها « غَوْر » به فتح غین است ( یاقوت ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 216 ) ولی رشته کوهی در افغانستان هست که « غُور » نامیده میشود ، این رشته کوه در میان غزنه و هرات واقع است ( یاقوت ، همان ، ص 218 ) و امروزه « هزارستان » نامیده میشود ، ساکنان آن منطقه به « هزاره » مشهوراند ، زبان آنها فارسی و مذهبشان تشیع است . ( مُعین ، فرهنگ فارسی ، ج 6 ، ص 2276 ) .
ابن اثیر گوید : « هادی » از نامهای خداوند متعال است ، زیرا خداوند بندگان را بینش عطا کرده ، راه شناخت را به آنها ارایه داده ، آنها را به آنچه برای بقا و ادامه زندگی لازم است ، رهنمون شده است .(1)
از دیگر معانی « هدی » سمت و سوی میباشد ، در حدیث آمده است :
« وَ اهْدُوا هَدی عَمَّار » .
یعنی : مطابق سیره عمار حرکت کنید و خود را بر اساس سیرت و صورت او شکل دهید .(2)
ابن منظور میافزاید :
« هُدی اللّهِ »(3)یعنی آن صراط و طریقی که خدا به سوی آن فرا خوانده .
« اِنَّ عَلینَا لَلْهُدی »(4)یعنی : بر ماست که راه را تبیین کنیم .(5)
« هُدیً » به معنای « هادی » نیز آمده ، مانند : « اَوْ اَجِدُ عَلی النَّارِ هُدیً »(6)
« تَهَادِی » به معنای به یکدیگر هدیه دادن است ، چنانکه در حدیث آمده :
« تَهَادُوا تَحَابُّوا » .
به یکدیگر هدیه بدهید تا محبت یکدیگر را جلب نمایید .(7)
ابن اثیر در تشریح واژه مهدی مینویسد :
اَلْمَهْدی ؛ الَّذِی قَدْ هَدَاهُ اللهُ اِلی الْحَقِّ ، وَ قَدِ اسْتُعْمِلَ فی الاَْسْمَاءِ حَتَّی صَارَ کَالاَْسْمَاءِ الْغَالِبَةِ ، وَ بِهِ سُمِّیَ الْمَهْدیُّ الَّذی بَشَّرَ بِهِ رَسُولُاللّهِ صلیاللهعلیهوآله اَنَّهُ یَجِیءُ فی آخِرِ الزَّمَانِ ؛(1)
مهدی ، یعنی : کسی که خدا او را به حق هدایت نموده ، این واژه به عنوان نام آن قدر به کار رفته که همانند عَلَم به غَلَبَه شده است .
آن مهدی که پیامبر نوید آمدنش را در آخر الزمان داده ، به همین عنوان : « مهدی » نامیده شده است .
طریحی در این رابطه مینویسد :
اَلْمَهْدی اِسْمٌ لِلْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّد علیهمالسلام ، الَّذِی بَشَّرَ بِمَجِیئِهِ فی آخِرِ الزَّمَانِ ... وَ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری ( عج ) ؛(2)
مهدی نام قائم آل محمد علیهمالسلام است ، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آمدنش در آخر الزمان بشارت داده ... او محمد بن الحسن العسکری علیهالسلام میباشد .
دستور زبان عربی و قوانین نحوی ایجاب میکند که « مَهْدی » اسم مفعول از واژه « هَدی » به معنای هدایت یافته باشد .
در این صورت آن در اصل « مَهْدویٌ » بر وزن « مَنْصُورٌ » بوده ، با توجه به سنگینی خروج از واو ساکنه به سوی یاء ، واو تبدیل به یاء ، و در یاء ادغام شده ، و ضمه دال به جهت رعایت یاء تبدیل به کسره ، و در نتیجه « مَهْدیٌ » شده ، چنانکه در همه جا این شیوه رایج است ، پس « مَهْدی » اسم مفعول است ، همانند ، مَرْمی ، مَقْضی ، مَنْفی ،
مَشْوی ، مَأْتِی ، مَنْسی و امثال آنها .
ولی در اینجا یاقوت حموی سه احتمال دیگر نیز داده است :
1 . مَهْدی ، به معنای کسی که خود به خود هدایت یافته ، بدون اینکه دیگری او را هدایت نموده باشد .
2 . مَهْدی ، اسم مکان از ریشه هَدی باشد ، یعنی هدایتگاه .
3 . منسوب به « مَهْد » به معنای گهواره باشد ، برای تشبیه آن حضرت به حضرت عیسی علیهالسلام که در گهواره سخن گفت .(1)
ما در عین اینکه جولان فکری یاقوت را میستاییم ، به پیروی از اهل لغت و بزرگان علم نحو ، آن را اسم مفعول میدانیم ، ولی معتقدیم که اینجا اسم مفعول به معنای اسم فاعل است .
در ادب عربی و آیات قرآنی مواردی داریم که اسم مفعول به معنای فاعل آمده ، مانند « مَأْتِی » در آیه شریفه :
« اِنَّ وَعْدَهُ کَانَ مَأْتِیا » ؛(2)
به راستی وعده او آمدنی است .
« مَأْتِی » دقیقا همانند « مَهْدی » اسم مفعول از ریشه « أَتَی » میباشد ، لکن بسیاری از مفسران و محدثان تصریح کردهاند که « مَأْتِی » در این آیه به معنای « آت » میباشد ، یعنی : اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است .(3)
آمدن اسم مفعول به معنای اسم فاعل در ادب عربی سابقه دارد ، به عنوان یک مثال : اعشی در قول شاعر :
« وَ سَاعَیْتُ مَعْصّیا اِلیهَا وُشَاتَهَا » .
گفته که « مَعْصّیا » به معنای « عَاصِیا » میباشد .(1)
یکی از شواهدی که میتوان برای گلواژه مهدی آورد و ادعا کرد که « مهدی »
به معنای « هادی » میباشد ، این است که در صدها مورد این دو واژه در کنار هم آمده ، و همه جا « هادی » بر « مهدی » مقدم شده ، و اگر مهدی به معنای اسم مفعول بود ، بلاغت ایجاب میکرد که مهدی بر هادی مقدم شود ، زیرا شخص راهنما باید نخست خود هدایت یافته باشد ، سپس در صدد هدایت دیگران باشد و اینک اشارهای کوتاه به چند مورد از مواردی که این دو واژه در کنار یکدیگر آمده است :
1 . یَا اَبَا الْقَاسِمِ امْضِ هَادیا مَهْدیّا .(2)
2 . اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ هَادِیا مَهْدیّا .(3)
3 . اِنْ تُوَلّوُهُ تَجِدُوهُ هَادِیا مَهْدیّا .(4)
4 . اِنْ تَسْتَخْلِفُوا عَلیّا تَجِدُوهُ هَادِیا مَهْدیّا .(5)
5 . اِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدی هَادِیا مَهْدیّا .(6)
6 . اَقْدِمْ حُسَیْنُ هَادِیا مَهْدیّا .(7)
7 . فَهُنَاکَ یَظْهَرُ مُبَارَکا زَکیّا وَ هَادِیا مَهْدیّا .(8)
8 . فَمَنْ اَحَبَّهُ وَ اتَّبَعَهُ کَانَ هَادِیا مَهْدیّا .(9)
9 . اَلَّذِی اصْطَفیتَهُ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیا مَهْدیّا .(1)
10 . جَعَلْتَهُ هَادِیا مَهْدیّا لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ .(2)
ذوق سلیم ایجاب میکند که اگر « مهدی » به معنای « ره یافته » و « هادی » به معنای « راهبر » باشد ، در تمام مواردی که این دو واژه در کنار یکدیگر به کار میروند « مهدی » مقدّم بر « هادی » باشد ، در حالی که در سخنان فصیحترین انسانِ روی زمین حضرت خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآله ، و در بیانات امرای کلام ، حضرات معصومین علیهمالسلام همه جا « هادیا » مقدّم بر « مهدیا » آمده ، که ده نمونه آن تقدیم گردید .
اگر « مهدی » اسم مفعول و به معنای اسم فاعل باشد ، این سؤال پیش میآید که آیا در میان « هادی » و « مهدی » فرقی هست یا هر دو مترادف میباشند ؟
با توجّه به وسعت ادبیات عرب ، و اصرار بسیاری از ادیبان بر اینکه هیچ واژهای در زبان عربی مترادف نیستند ، بلکه فرقهایی دارند ، اگر چه در مواردی بر ما پوشیده باشد ، ما تصور میکنیم :
1 . واژه « مهدیّ » رساتر و بالاتر از واژه « هادی » است ، زیرا : « کثرة المبانی تدلّ علیکثرة المعانی » .(3)
2 . علمای لغت در معنای « مهدی » گفتهاند : « اَلَّذِی قَدْ هَدَاهُ اللهُ اِلی الْحَقِّ ؛ مهدی به کسی گویند که خداوند او را به راستی به حق رهمنون شده باشد »(4)در حالی که « هادی » به مطلق راهبر گفته میشود .
1) 9 . همان ، ج 94 ، ص 75 .
2) 10 . همان ، ج 101 ، ص 263 .
3) 1 . تشدید یاءِ مهدی موجب میشود که آن پنج حرفی ، و یک حرف بیش از هادی داشته ، مشمول قاعده کثرت مبانی دلالت بر کثرت معانی میکند باشد .
4) 2 . ابن اثیر ، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر ، ج 5 ، ص 254 ؛ ابن منظور ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 59 .
3 . هنگامی که « مهدی » را به معنای فاعل میگیریم ، به جای تعریف فوق میتوانیم بگوییم : المهدی ، الّذی قد جعله اللّه هادیا ؛ مهدی کسی است که خداوند او را به عنوان راهبر قرار داده است . و این معنی را از آیات شریفه :
« وَ جَعَلْنَاهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنَا » .
ما آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند ؛(1)و نظایر آنها ؛(2)استفاده میکنیم ، که این پیشوایانْ امت را به سوی حق راهبری میکنند ، لکن به فرمان خدا ، و این شرط در واژه هادی منظور نشده است .
4 . « مهدی » بیگمان از مصادیق « اَفَمَنْ یَهْدی اِلی الْحَقِّ اَنْ یُتَّبَعَ »(3)میباشد ، ولی « هادی » به دلیل اعمّ بودنش ممکن است از مصادیق : « اَمَّنْ لاَیَهِدیّ إِلاّ اَنْ یُهْدی »(4)باشد .
5 . امام باقر علیهالسلام در مورد اینکه چرا مهدی آل محمد علیهمالسلام « مهدی » نام گذاری شد ؟ فرمود :
فَاِنَّمَا سُمِّیَ الْمَهْدیُّ ، لاَِنَّهُ یَهْدی لاَِمْر خَفیَ ؛(5)
او را از این جهت مهدی نامیدند که به رازیپنهان هدایت میکند .
و در نقلی فرمود :
وَ اِنَّمَا سُمی الْمَهْدیُّ مَهْدیّا ، لاَِنَّهُ یَهْدی اِلی اَمْرِ خَفیَ .(6)
این حدیث در منابع اهل سنت نیز از امام باقر علیهالسلام روایت شده است .(7)
1) 1 . أنبیاء ( 21 ) : 73 .
2) 2 . سجده ( 32 ) : 24 .
3) 3 . یعنی : آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند شایسته پیروی است ؟
4) 4 . یعنی : و یا کسی که خود هدایت نمیشود ، جز اینکه دیگری او را هدایت کند ؟ ( سوره یونس (10 ) ، آیه 35 ) .
5) 5 . شیخ صدوق ، علل الشرایع ، ج 1 ، ص 161 ، ب 129 ، ح 3 ؛ شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 498 ، ب 32 ، ح 268 .
6) 6 . نعمانی ، الغیبة ، ص 237 ، ب 13 ، ح 26 .
7) 7 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 40 ، مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 253 .
این نکته نیز در واژه هادی منظور نشده است .
در این حدیث شریف ، اگر کلمه « یُهْدی » را به صیغه معلوم ( یَهْدی ) بخوانیم ،
دلیل دیگری میشود بر اینکه « مَهْدی » به معنای اسم فاعل ( هدایتگر ) میباشد ، نه اسم مفعول ( هدایت شده ) ، ولی چون میتوان آن را « یُهْدی » به صیغه مجهول خواند ، از این نظر آن را به عنوان یک دلیل مستقل نیاوردیم .
نکته ظریف دیگری راغب در مفردات آورده و بر آن پا فشرده و آن اینکه :
اَلْهِدَایَةُ دَلاَلَةٌ بِلُطْفٍ ؛
هدایت ، یعنی : راهبری و راهنمایی از روی مهرورزی .(1)
سپس میفرماید : اگر معنای هدایت ، راهبری از روی مهر و محبت است ، پس چگونه قرآن کریم میفرماید : « وَ یَهْدیهِ اِلی عَذَابِ السَّعِیرِ » ؛(2)او را به سوی عذاب جهنم رهنمون میشود ؟ در پاسخ میفرماید : آن از باب تهکّم و مبالغه در ادای مقصود است ، از قبیل : « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَلیم » ؛ « آنان را با عذابی جانکاه بشارت بده » .(3)یعنی : به طوری که « بشارت » به معنای مژده دادن است ، ولی در مواردی در مقام تهدید به شر به کار میرود ، « هدایت » نیز به معنای رهبری و راهبری از روی لطف و مهرورزی است ، ولی ممکن است در مواردی به دلایل خاصی در رهبری به قهر و شر نیز استعمال شده باشد .(4)
با توجه به همه مطالب یاد شده ، معنای اصطلاحی « مهدی » عبارت میشود از : « کسی که خداوند او را به راستی به حق هدایت کرده و او را به راهبری خلق برگزیده ، او نیز خلق را از روی مهر و محبت به سوی حق رهنمون میشود » .
و آنْ نامِ نامی و لقب گرامی مصلح و منجی آخر الزّمان است که در همه ادیان نوید
آمدنش داده شده ، در اسلام نیز در آیات قرآن و کلمات درر بار پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهمالسلام به روشنی و شفافی بیان شده است .(1)
گلواژه « مهدی » در قرآن کریم نیامده ، ولی بیش از سیصد آیه ، از آیات قرآن کریم ، در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت به حضرت مهدی علیهالسلام تفسیر و تأویل شده است .(2)
ا ) المحجة فیما نزل فی القائم الحجة ، از سید هاشم بحرانی ، شامل 110 آیه .
ب ) المهدی فی القرآن ، از آیت اللّه سید صادق شیرازی ، شامل 106 آیه .
ج ) سیمای امام زمان در آیینه قرآن ، از نگارنده سطور ، شامل 300 آیه .
کتابشناسی عناوین فوق با 20 عنوان دیگر را در کتابنامه حضرت مهدی علیهالسلام ملاحظه فرمایید . ( نگارنده ، کتابنامه حضرت مهدی ، ج 2 ، ص 808 ) .
دیگر مشتقات واژه « هدی » 320 بار در قرآن کریم آمده است .(3)
مشتقات این واژه در قالب 70 شکل در قرآن به کار رفته است .(4)
گلواژه « مهدی » در سخنان درر بار پیامبر اکرم و ائمه اطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین صدها بار آمده و احصای آنها غیر ممکن مینماید ، صرفا به عنوان تبرّک به یک مورد از آثار بر جای مانده از قرن اول اشاره میکنیم :
در تنها کتاب بر جای مانده از قرن اول هجری ، کتاب سلیم بن قیس ، از اصحاب
1) 5 . ابن اثیر ، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر ، ج 5 ، ص 254 ؛ طریحی ، مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 475 .
2) 1 . در این رابطه آثار مستقل فراوان تألیف شده ، که از آن جمله است :
3) 2 . محمد فؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس ، ص 731 - 736 .
4) 3 . هیئت تحریریه مجمع اللغة العربیه مصر ، معجم الفاظ القرآن الکریم ، ج 2 ، ص 785 .
امیرالمؤمنین علیهالسلام ، گلواژه « مهدی » مکرر آمده ، از جمله :
1 . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود :
مِنَّا وَالَّذِی نَفسی بیدِهِ ، مَهْدِیُ هذِهِ الاُْمَّةُ ؛(1)
سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست ، مهدی این امت از ماست .
2 . آنگاه در مقام بیان فضیلت امامان ، اشاره به امام حسین علیهالسلام کرد و فرمود :
سپس اوصیای من از نسل این فرزندم میباشد، که از آن جمله است مهدی.(2)
3 . امیرمؤمنان اسامی دوازده امام را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده ، در پایان خطاب به سلیم بن قیس فرمود :
مِنْهُمْ وَ اللهِ یَا بنی هِلاَلٍ مَهْدیُ هذِهِ الاُْمَّةِ ؛(3)
ای سلیم بن قیس هلالی ، به خدا سوگند مهدی این امت نیز از آنهاست .
4 . امیرمؤمنان در ضمن یک حدیث طولانی عملکرد سیاه سپاه سفیانی را برای معاویه شرح میدهد و در پایان میفرماید :
وَ یَبْعَثُ اللهُ لِلْمَهْدیِ أَقْوَاما یُجْمَعُونَ مِنَ الاَْرْضِ ، قَزَعَ کَقَزَعِ الْخَریفِ ؛(4)
آنگه خداوند مردانی را برای یاری مهدی بر میانگیزاند ، که همانند قطعات ابر پاییزی از اطراف زمین گرد آورده میشوند .
5 . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مقام بیان مناقب اهل بیت فرمود :
اَلاَ وَ نَحْنُ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ اَهْلِ الْجَنَّةِ ، اَنَا وَ عَلیٌ وَ جَعْفَرُ وَحَمْزَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسینُ وَ فَاطِمَةُ وَ الْمَهْدیُ ؛(5)
آگاه باشید که ما فرزندان عبدالمطلب سروران بهشت هستیم ، من ، علی ، جعفر ، حمزه ، حسن ، حسین ، فاطمه و مهدی .
کتاب سلیم بن قیس در عهد امیرالمؤمنین علیهالسلام به رشته تحریر در آمده ، در آن ایام بیش از دو قرن به میلاد مسعود حضرت مهدی موعود باقی بود .
نگاهی گذرا به احادیث مهدویت در این تنها اثر بازمانده از نیمه اولِ قرن اول ، این حقیقت را به وضوح اثبات میکند که عنوان « مهدی » به عنوان یکی از نامهای رائج حضرت ولی عصر ( عج ) در آن زمان مطرح بوده است .
در کنار استعمال گلواژه مهدی در مهدی آخر الزّمان ، به مفهوم عام خود در مورد هر یک از معصومین علیهمالسلام نیز به کار میرفت ، که به چند نمونه از آنها میپردازیم :
1 . یک نفر اعرابی به محضر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده ، پس از مشاهده معجزهای اسلام پذیرفته ، آنگاه مدیحهای در مورد آن حضرت سروده ، به مطلع زیر :
اَلاَ یَا رَسُولَ اللهِ اِنَّکَ صَادِقٌ فَبُورِکْتَ مَهْدیا وَ بُورِکْتَ هَادیا
هان ای فرستاده خدا ، تو راستگوی هستی ، چه راهبر مبارکی و چه راهنمای با برکتی هستی .(1)
2 . حسان بن ثابت ، شاعر معروف روز غدیر ، چندین چکامه در سوک رسول خدا سروده ، در یکی از ابیات آن میگوید :
جَزَعا عَلی الْمَهْدیِ اَصْبَحَ ثَاویا یَا خَیْرَ مَنْ وَطیءَ الْحِصی لاَتَبْعَدِ
افسوس بر راهبری که در زیر خاکها نهان شد ، ای بهترین انسانی که گام در ریگستان حیات نهادی ، از ما دور مشو .(2)
در این دو نمونهای که تقدیم شد ، واژه « مهدی » در مورد رسول خدا به کار رفته ،
که در این موارد به مفهوم عام خود ( راهبر معصوم و الهی ) به کار رفته است .
3 . ام سنان بنت خیثمه ، شاعر شیرزن مذحج در قصیدهای که در سوک امیرمؤمنان علیهالسلام سروده ، میگوید :
اَمَا هَلَکْتَ اَبَا الْحُسینِ فَلَمْ تَزَلْ بِالْحَقِّ تُعْرَفُ هَادِیا مَهْدیّا
ای پدرِ حسین ، تو هرگز نمردهای ، که همواره به حق راهبر و راهنما هستی .(1)
در این سوکنامه نیز واژه « مهدی » به مفهوم عام خود در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام به کار رفته است .
4 . حجاج بن مسروق جعفی ، از شهدای پاک باخته کربلا ، در رجزی که روز عاشورا میخواند ، خطاب به سالار شهیدان میگفت :
اَقْدِمْ حُسینا هَادیا مَهْدیا فَالیوْمَ تَلْقَی جَدَّکَ النَّبیا
ای حسین عزیز ، ای راهبر و راهنما ، به پیش ، که امروز جدّ بزرگوارت پیامبر اکرم را دیدار میکنی .(2)
حجاج بن مسروق مؤذن امام حسین علیهالسلام در این رجز خود سالار شهیدان را مهدی
تعبیر کرده است .
در احادیثی که ده نمونه آن قبلا در همین بخش تقدیم گردید ، واژه « مهدی » در مورد رسول خدا ، امیرمؤمنان و دیگر پیشوایان معصوم علیهمالسلام به همان مفهوم عام و وسیع خود به کار رفته است .
به طوری که در طول تاریخ افرادی ادعای الوهیت و رسالت نمودهاند ، افرادی نیز ادعای مهدویت کردهاند و از این نام مقدس سوء استفاده نمودهاند ، برخی از این موارد را در ادامه همین فصل برخواهیم شمرد .(3)
در تمام ادیان آسمانی و مذاهب مختلف جهانی ، اعم از وثنیت ، کلیمیت ، مسیحیت ، مجوسیت ، اسلام و ... از مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده ، به جنایتها و خیانتهای انسانها خاتمه خواهد داد ، و شالوده حکومت واحد جهانی را ، بر اساس عدالت و آزادی استوار خواهد کرد ، گفت و گوی شده و نوید آن مصلح آسمانی علاوه بر قرآن کریم ، در تمام کتابهای آسمانی ، چون : تورات ، انجیل ، زبور و ... آمده است .
اگر چه به جز قرآن ، همه کتابهای آسمانی دستخوش تحریف شدهاند ، لکن باز جملاتی در آنها از دستبرد متولیان مصون مانده است ، که در آنها از آمدن مصلح آسمانی و بنیانگذار حکومت واحد جهانی سخن رفته است .
با توجه به اینکه این مطالب به صورت پیشگویی و مربوط به آینده بوده ، و مضامین آنها در قرآن کریم و اخبار متواتر اسلامی وارد شده ، از این رهگذر روشن میشود که این عبارتها از منطق وحی سرچشمه گرفته و از دستبرد انسانها درطول تاریخ مصون و محفوظ مانده است .
اینک ما متن قسمتی از نویدهای مهدی موعود را از کتب مقدسه یهودیان ، مسیحیان ، زرتشتیان و سایر کتابهایی که در میان پیروان خود به عنوان کتاب آسمانی مطرح هستند ، نقل میکنیم ، تا اصالت موعودباوری و جهانی بودن اعتقاد به مهدی موعود روشنتر گردد .
در زبور داود که تحت عنوان : « مزامیر » در لابهلای « عهد عتیق » به همه زبانهای دنیا ترجمه شده و از سوی « انجمن پخش کتب مقدسه » در سراسر دنیا منتشر شده ، بیش از هر کتاب آسمانی دیگر پیرامون موعود آخر الزمان گفتگو شده است .
به جرأت میتوان گفت : در هر بخشی از زبور اشارهای به انتظار ، ظهور موعود ، پیروزی صالحان بر شریران ، تشکیل حکومت واحد جهانی ، تبدیل ادیان به یک آیین
محکم و استوار سخن رفته است .
ما به دلایل مختلف پیش از هر کتاب آسمانی ، زبور حضرت داود علیهالسلام را مورد بررسی قرار میدهیم ، که برخی از دلایل آن به قرار زیر است :
1 . قرآن کریم در میان کتابهای انبیای سلف تنها زبور را مورد عنایت قرار داده ، در کنار تورات ، حتی مقدم بر تورات نام برده و به امت اسلامی اطلاع داده که در این کتاب در مورد موعود آخر الزمان اطلاع رسانی کرده است :
« وَلَقَدْ کَتَبْنَا فی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ، اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادی الصَّالِحُونَ »؛(1)
ما علاوه بر ذکر ( تورات ) در زبور نیز نوشتیم که براستی زمین را بندگان شایستهام به ارث خواهند برد .
طبق روایات متواتر اسلامی از طریق اهل تشیع و تسنن ، این آیه مربوط به ظهور حضرت مهدی علیهالسلام است . قرآن کریم این عبارت را از زبور نقل کرده و جالب توجه است که این عبارت عینا در زبور فعلی موجود است :
اما حلیمان وارث زمین خواهند شد ... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد . و اما صالحان را خداوند تأیید میکند . خداوند روزهای کاملان را میداند . و میراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد .(2)
2 . علاوه بر قرآن کریم در انجیل نیز حضرت عیسی علیهالسلام از زبور به طور مستقل نام برده میفرماید :
ضروری است که آنچه در تورات موسی ، صحف انبیا و زبور ، درباره من
مکتوب است به انجام رسد .(1)
3 . کتاب زبور به همان اندازه که مورد پذیرش و توجه قوم یهود است ، به همان اندازه مورد توجه مسیحیان نیز میباشد ، و لذا میبینیم که هاکس آمریکایی گوید :
امری غریب و بسیار عجیب است که مزامیری را که اسرائیلیان متقی و پرهیزکار قرنهای متعدده قبل از مسیح نگاشتند ، فعلا در عبادت کلیسای مسیحی معمولٌ بِه ، و مناسب ذوق جمیع طوائف مسیحی میباشد .(2)
وی از آنجا به یک نتیجه منطقی رسیده میگوید :
و همین مطلب دلیل قوی بر صحت آنها میباشد که الهامی ، و از جانب خداست .
4 . در کتاب زبور بیش از هر کتاب آسمانی دیگر نوید موعود آمده است ، نگارنده در حدود چهل سال پیش کتاب زبور را به دقت بررسی کرده ، در 55 مزمور از 150 مزمور کتاب زبور ، نویدهای مربوط به موعود را یادداشت نمود .
از این رهگذر پیش از دیگر کتابهای آسمانی کتاب زبور حضرت داود علیهالسلام را مورد بررسی قرار میدهیم :
در اینجا فرازهای کوتاهی از کتاب زبور را از کتاب مقدس که توسط انجمن پخش کتب مقدسه از زبانهای اصلی عبرانی ، کلدانی و یونانی ترجمه شده ، به سال 1904 میلادی در لندن به چاپ رسیده ، برای آگاهی خوانندگان عینا نقل میکنیم :
1 . پیرامون وراثت صالحان :
1 . جان او در نیکویی شب را به سر خواهد برد ، و ذریت او وارث زمین خواهند شد .(1)
2 . زیرا که شریران منقطع خواهند شد . و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد .(2)
3 . هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود . و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد .(3)
4 . و اما صالحان را خداوند تأیید میکند . خداوند روزهای کاملان را میداند . و میراث ایشان خواهد بود تا ابد الآباد .(4)
5 . و اما نسل شریر منقطع خواهد شد . صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود .(5)
2 . پیرامون انتظار :
1 . بلی هر که انتظار تو را میکشد خجل نخواهد شد .(6)
2 . زیرا تو خدای نجات من هستی ، تمامی روز منتظر تو بودهام .(7)
3 . زیرا که منتظر تو هستم .(8)
4 . برای خداوند منتظر باش و قوی شو ، او دلت را تقویت خواهد داد . بلی
منتظر خداوند باش .(9)
5 . قوی باشید . او دل شما را تقویت خواهد داد ، ای همگانی که برای خداوند انتظار میکشید .(1)
6 . منتظر خداوند باش و طریق او را نگهدار ، تا ترا به وراثت زمین برافرازد .(2)
7 . انتظار بسیار برای خداوند کشیدهام .(3)
8 . چشمانم از انتظار خدا تار گردیده است .(4)
9 . منتظر خداوند هستم ، جان منتظر است و به کلام او امیدوار .(5)
10 . جان من منتظر خداوند است ، زیاده از منتظران صبح ، بلی زیاده از منتظران صبح .(6)
3 . پیرامون روز موعود :
1 . امتها شادی و ترنّم خواهند نمود ، زیرا قومها را به انصاف حکم خواهی نمود .(7)
2 . آنگاه زمین محصول خود را خواهد داد .(8)
3 . اما صالحان شادی کنند و در حضور خدا به وجد آیند و به شادمانی خرسند شوند .(9)
4 . او قوم ترا به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین ترا به انصاف .(10)
5 . مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد .(11)
1) 2 . همان ، مزمور 31 ، بند 24 .
2) 3 . همان ، مزمور 37 ، بند 34 .
3) 4 . همان ، مزمور 40 ، بند 1 .
4) 5 . همان ، مزمور 69 ، بند 3 .
5) 6 . همان ، مزمور 130 ، بند 5 .
6) 7 . همان ، بند 6 .
7) 8 . همان ، مزمور 67 ، بند 4 .
8) 9 . همان ، بند 6 .
9) 10 . همان ، مزمور 68 ، بند 3 .
10) 11 . همان ، مزمور 72 ، بند 2 .
11) 1 . همان ، بند 4 .
6 . در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود .(1)
7 . او حکمرانی خواهد کرد از دریا تا دریا ، و از نهر تا اقصای جهان .2
8 . فراوانی غلّه در زمین بر قلّه کوهها خواهد بود .(2)
9 . اهل شهرها مثل علف زمین نشو و نما خواهند کرد .4
10 . جمیع امتهای زمین او را خوشحال خواهند خواند .(3)
3 . چند نکته
ا ) اگر نویدهای زبور را به دقت مورد بررسی قرار دهیم ، همسویی عجیبی بین نویدهای زبور با نویدهای موعود در اسلام مییابیم ، این همسوییها منحصر به وراثت صالحان ، مسأله انتظار و ویژگیهای روز موعود نیست ، بلکه در مسائل بسیار جزیی نیز همسویی دارد که به یک نمونه اشاره میکنیم :
شمشیر دو دمه در دست ایشان ، تا از امتها انتقام بکشد .6
بر اساس روایات همه مواریث انبیای و ودایع امامت در محضر حضرت ولیعصر (عج) میباشد ، که از آن جمله است : « ذوالفقار ».
تعبیر « شمشیر دو دمه » از « ذوالفقار » تعبیر بسیار لطیفی است .
ب ) قرآن کریم از کتاب حضرت داود علیهالسلام زبور تعبیر کرده ، ولی در کتاب مقدس به عنوانِ « مزامیر » آمده است ، پس از کنگاش دو مورد در عهد جدید یافتم که در آنها « زبور » تعبیر شده :
1 . و خود داود در کتاب زبور میگوید .(4)
2 . زیرا که در کتاب زبور مکتوب است .(5)
ج ) « زَبُور » ، از ریشه « زبر » به معنای کتاب و نوشته است .
« زبور » به معنای مفعول ، یعنی : « مکتوب » .(1)
« زِبْر » به معنای کتاب و جمع آن « زُبُور » میآید ، مانندِ : « قِدْر » و « قُدُور » به معنای دیگ .(2)
« زبر » دو معنای ریشهای دارد : 1 . محکم کاری 2 . خواندن و نوشتن .(3)
هر دو معنی را میتوان در کتاب حضرت داود ملحوظ کرد : 1 . کتابی است محکم و استوار 2 . کتابی است نوشته شده و قرائت شده .
اما « مزامیر » جمعِ « مزمورة » از ریشه « زمر » مربوط به لحن و جنس صوت میشود .(4)
کتاب حضرت داود را از این جهت « مزامیر » میگفتند که آن را با لحن زیبا میخواند .(5)
یکی از اصحاب قرآن را با لحن زیبا تلاوت میکرد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را شنید و صدایش را ستود و به او فرمود :
اُعْطیتَ مِزْمَارا مِنْ مَزَامیرِ آلِ دَاوُدَ ؛(6)
لحنی از الحان حضرت داود به تو داده شده .
در اینجا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله لحن زیبای او را به لحن حضرت داود علیهالسلام تشبیه نموده است .(7)
قرآن کریم از تأثیر لحن داود بر کوهها و پرندگان سخن گفته(8)و در احادیث از نغمهسرایی کوه و دشت و دمن ، همراه با تسبیح و تقدیس وی گفتگو شده است .(9)
1) 3 . طریحی ، مجمع البحرین ، ج 3 ، ص 314 .
2) 4 . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 6 ، ص 11 .
3) 5 . ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، ج 3 ، ص 44 .
4) 6 . همان ، ص 23 .
5) 7 . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 6 ، ص 79 .
6) 8 . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 6 ، ص 309 .
7) 9 . طریحی ، مجمع البحرین ، ج 3 ، ص 318 .
8) 1 . انبیا ( 21 ) : 79 .
9) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 524 ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج 1 ، ص 326 .
اگر روزی انسان موفق شود که لحن زیبای حضرت داود علیهالسلام را از دل صخرهها بازیابی کند ، زیباترین سرود جهان آفرینش را پیرامون موعود آسمانی با گوش جان خواهد شنید .(1)
کتاب شریف « صحیفه سجادیه » به زبور آل محمد صلیاللهعلیهوآله مشهور شده ، و لحن زیبای آن حضرت به حضرت داود تشبیه شده و در برخی منابع از همخوانی دشت و دمن با تسبیح آن حضرت سخن رفته است .(2)
در آیین یهود یکی از مسائل ریشهای اعتقاد به « ماشیح » ، یعنی : منجی و « گئولا » ، یعنی : روز ظهور و دوران رهایی میباشد .
بسیاری از فرهیختگان یهود کتابهای فراوان در این رابطه نگاشته ، از ضرورت این عقیده برای هر یهودی سخن گفتهاند .
به عنوان یک نمونه : « موسی بن میمون » معروف به: « هارامبام »(1)در این رابطه میگوید :
هر فرد یهودی که به « ماشیح » اعتقاد نداشته باشد و یا چشم به راهِ آمدن او نباشد ، منکر سخنان حضرت موسی و سایر پیامبران بنیاسرائیل است ، زیرا موضوع ماشِیَح به کرّات در متون مقدس عنوان شده است .(2)
« ایمانوئل شوحط » پیراون جایگاه رفیع و مقام منیع ما شیح مینویسد :
طبق عقیده هارامبام ، عقل و دانش او از حضرت سلیمان نیز بیشتر خواهد بود .
او از پدران قوم یهود ( ابراهیم ، اسحاق و یعقوب ) و نیز از همه انبیای بنیاسرائیل
1) 1 . شخصیت برجسته قوم یهود ، در قرن 12 میلادی ، موسی بن میمون ، مشهور به : « هارامبام » ، که در سال 1135 م . در قرطبه متولد شده ، در طب سرآمد شده ، به ریاست معنوی قوم یهود برگزیده شد ، 37 سال در قاهره اقامت نمود ، دهها اثر به عبری و عربی نوشت ، که همهاش به چاپ رسیده ، به سال 1204 م . در فلسطین درگذشت و در طبریه خاکسپاری شد . ( زرکلی ، الأعلام ، ج 7 ، ص 329 ) .
2) 2 . انجمن کلیمیان تهران ، « نشریه بینا » ، س 1 ، ش 4 ، مرداد شهریور 78 ش .
که پس از حضرت موسی برانگیخته شدهاند ، بلند مرتبهتر خواهد بود .(1)
« جولیوس کرینستون » در کتاب گرانسنگ خود از مقام عصمتِ « ماشِیَح » ، همواره زیر نظر روح القدس بودن او ، آگاهی او از ژرفترین رازها و قدرت او بر زنده
کردن مردگان به تفصیل سخن میگوید .(2)
« اریه نیومن » دیگر نویسنده و متفکر یهود میگوید :
هر گونه تحقیق و پژوهش پیرامون یهود ، نمیتواند از اعتقاد به ظهور « ماشِیَح » غافل گردد .(3)
مؤلّف واژه نامه فرهنگ یهود میافزاید :
بنابر سنن آیین یهودی ، که در گفتار پیامبران ، ادبیات مذهبی ، فلسفه دینی و ادعیه نماز بیان گردیده ، در آینده برای قوم یهود ناجی و رهانندهای ظهور خواهد کرد که : « ما شیح صیدْقِنو »(4)و « ماشِیَح بِن داوید »(5)نامیده میشود ، او قوم یهود را از بردگی و آشفتگی رهایی خواهد داد .
ایمان به ظهور « ماشِیَح » یکی از اصول دین یهود میباشد .(6)
ما به این مقدار مقدمه کوتاه بسنده کرده ، شماری از نویدهای عهد عتیق را پیرامون منجی میآوریم .
پیشتر گفتیم که خداوند منان در قرآن کریم نوید داده که صالحان وارث زمین خواهند شد و گزارش داده که قبلا این بشارت در تورات و زبور نیز آمده است .
در فصل پیشین متن زبور را آوردیم و اینک همین متن را در سرآغاز نویدهای
1) 3 . همان .
2) 1 . جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود ، ص 48 .
3) 2 . شلموا شمیدت ، واژههای فرهنگ یهود ، ص 36 .
4) 3 . یعنی : نجات بخش حقیقی ما ، در مقابل مدعیان دروغین .
5) 4 . یعنی : نجات بخش از تبار حضرت داود ، که بر اساس اعتقاد رایج یهودیان ، ما شیَح ( نجاتبخش ) از نسل حضرت داود علیهالسلام خواهد بود .
6) 5 . شلمو اشمیدت ، همان ، ص 216 .
تورات میآوریم :
ا ) در سِفر پیدایش ، اولین سِفر از اسفار پنجگانه تورات آمده است :(1)
ا ) سِفر پیدایش
ب ) سِفر خروج
ج ) سِفر لاویان
د ) سِفر اعداد
ه ) سِفر تثنیه
1 . خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته گفت : به ذریت تو این زمین را میبخشم ، تمام این زمین را که میبینی ، به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید .(2)
2 . به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار ، هرگاه توانی آنها را شمرد ... ذریت تو نیز چنین خواهند بود ... من هستم یهوه که تو را از کلدانیان بیرون آوردم ، تا این زمین به ارثیت تو بخشم .(3)
3 . نام تو بعد از این « اَبْرام » خوانده نشود ، بلکه نام تو « ابراهیم » خواهد بود ، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم . تو را بسیار بارور نمایم ، و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند . و عهد خویش را در میان خود و تو ، و ذریت بعد از تو استوار گردانم . که نسلا بعد نسل عهد جاودانی باشد .(4)
4 . اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم ، اینک او را برکت داده ، بارور گردانم ، و او را بسیار کثیر گردانم ، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از ویبه وجود آورم .
از ابراهیم امتی بزرگ و زور آور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت .(5)
اهمیت فرازهای یاد شده بسیار فراوان است ، از جمله :
1 . آنچه در سوره انبیا ، آیه 105 ، از وراثت صالحان به نقل از تورات آمده بود ، در اینجا به صراحت آمده است .
2 . تصریح شده که این صالحان از تبار حضرت ابراهیم علیهالسلام میباشند .
3 . به تعداد امامان از نسل حضرت ابراهیم علیهالسلام تصریح شده است .
4 . به صراحت اعلام شده که امامان دوازده گانه از تبار حضرت اسماعیل هستند .
5 . از عظمت ، وسعت و توانمندی امت اسلامی سخن رفته است .
6 . به کثرت و وسعت نسل پیامبر کوثر که شاخهای از ریشه حضرت ابراهیم علیهالسلام میباشد ، تصریح شده است .
7 . همانطوری که در سوره بقره ، آیه 124 ، در رابطه با امامت حضرت ابراهیم و ذریت او ، از امامت به عنوان « عهد خدایی » تعبیر شده ، در اینجا نیز دقیقا همین تعبیر به کار رفته است .
8 . در آیه فوق آمده بود که حضرت ابراهیم از خداوند برای ذریهاش مقام امامت را طلب کرد ، در فرازهای نقل شده نیز به این مطلب تصریح شده است .
9 . در سوره حج ، آیه 78 ، حضرت ابراهیم سرچشمه و اساس شریعت ، اسلام تداوم راه او ، و او نامگذارِ مسلمانان به این نام مقدس معرفی شده ، به این معانی در فرازهای بالا نیز اشاراتی وجود دارد .
10 . فرازهای یاد شده از متن تورات ، آن هم سفر پیدایش که استوارترین بخش تورات است ، نقل شده است .
ب ) در کتاب اشعیاء نبی آمده است :
1 . و نهالی از تنه « یَسی »(1)بیرون آمده ، شاخهای از ریشههایش خواهد
شگفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت .(2)
2 . مسکینان را به عدالت ، داوری خواهد کرد ، و به جهت مظلومانِ زمین به راستیحکم خواهد کرد .(1)
3 . گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم ... در تمام کوه مقدس من ، ضرر و فسادی نخواهند کرد ، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد .(2)
4 . بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید . برگزیدگانم ورثه آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد .(3)
در فراز اول و چهارم تصریح شده که منجی از تبار حضرت داود علیهالسلام است ، و این یکی از عقاید رائج کلیمیان در طول قرون و اعصار بوده است ، و لذا او را « ماشِیَح بن داوید » مینامند ، از این رهگذر کلیمیان گویند که نجات بخش ما منحصرا از تبار حضرت داود علیهالسلام است و مسیحیان گویند که حضرت عیسی علیهالسلام از طرف مادرش حضرت مریم ، نسب شریفش به حضرت داود علیهالسلام میرسد . جالب توجه و شایان دقت است که نسب شریف حضرت مهدی علیهالسلام نیز از طرف مادر به حضرت داود علیهالسلام میرسد ، زیرا حضرت نرجس بدون تردید از تبار شمعون بن صفا میباشد ، چنانکه خودش به آن تصریح کرده است .(4)
شمعون بن صفا بر اساس روایات اسلامی پسر عمه حضرت مریم(5)و حضرت مریم از تبار حضرت داود علیهالسلام میباشد .(6)
از این رهگذر « ماشِیَح » موعود کلیمیان ، چه حضرت مسیح باشد یا حضرت
1) 2 . همان ، بند 4 .
2) 3 . همان ، بندهای 6 - 9 .
3) 4 . همان ، فصل 65 ، بند 9 .
4) 5 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 420 ، ب 41 ، ح 1 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 210 و 178 ؛ طبری ، دلائل الامامة ، ص 492 ، ح 488 ؛ ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابیطالب ، ج 4 ، ص 473 .
5) 6 . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 25 ، ص 186 .
6) 7 . مستر هاکس آمریکایی ، قاموس کتاب مقدس ، ص 371 .
مهدی علیهماالسلام هر دو از طرف مادر از تبار حضرت داود علیهالسلام هستند .
ج ) در کتاب دانیال نبی آمده است :
1 . و در آن زمان میکائیل امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ( خطاب به حضرت دانیال ) ایستاده است(1)خواهد برخاست .(2)
2 . و بسیاری از آنان که در خاک زمین آرمیدهاند ، بیدار خواهند شد .(3)
3 . و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری مینمایند ، مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد . اما تو ای دانیال ، کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر مهر کن ، بسیاری به سرعت تردد خواهند کرد .(4)
4 . خوشا به حال آنان که انتظار کشند .(5)
5 . لکن درازی عمر تا زمانی و وقتی به ایشان داده شد . و در رؤیای شب نگریستم ، اینک مثل پسر انسان با ابرهای آسمان آمد و نزد قدیم الایام رسید و او را به حضور وی آوردند . سلطنت و جلال و ملکوت به او داده شد . تا جمیع قومها و امتها و زبانها او را خدمت نمایند . سلطنت او سلطنت جاودانی و بیزوال است و ملکوت او زایل نخواهد شد .(6)
به جهت گویا بودن متن نویدها هیچ توضیحی نمیدهیم ، فقط یادآور میشویم که در ضمن نویدهای عهد جدید ، پیرامون : « پسر انسان » توضیح خواهیم داد .
1) 1 . در اینجا از آن امیر عظیم ( موعود بنیاسرائیل ) ایستاده ( قائم ) تعبیر شده ، و در متن عربی عهدین به همان تعبیر « القائم » آمده است . ( الکتاب المقدس ، العهد القدیم ، دانیال ، الاصحاح الثانی عشر ، رقم 1 ) ، به جز کتاب دانیال در ابواب دیگر عهد عتیق نیز عنوان : « القائم » در مورد موعود کلیمیان آمده است ، از جمله : کتاب اشعیاء نبی . ( همان ، الأشعیاء ، الاصحاح الحادی عشر ، رقم 10 ) . نسخه عربی کتابخانه نگارنده ، چاپ ششم کتاب مقدس است ، که در سال 1903 م . در بیروت ، از روی نسخه 1816 م . چاپ نیویورک افست شده است .
2) 2 . کتاب مقدس ، عهد عتیق ، کتاب دانیال نبی ، فصل 12 ، بند 1 .
3) 3 . همان ، بند 2 .
4) 4 . همان ، بندهای 3 و 4 .
5) 5 . همان ، بند 12 .
6) 6 . همان ، فصل 7 ، بندهای 12 - 14 .
د ) در کتاب حبقوق نبی میخوانیم :
اگر چه تأخیر نماید برایش منتظر باش ، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود .(1)
نام این پیامبر عظیم الشّأن در کتاب مقدس حَبَقُّوق ضبط شده ، ولی در روایات اسلامی حیقُوق آمده است .(2)
بشارت مربوط به بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در کتاب او بدون تحریف مانده(3)و حضرت رضا علیهالسلام در ضمن احتجاجات خود با « رأس الجالوت » به آن استناد نمود و ایشان پذیرفت و اعتراف کرد .(4)
این بود اشارهای کوتاه به نوید منجی در تورات و ملحقات آن .
در این میان بیشترین نویدها به کتاب مزامیر ( زبور ) مربوط بود که به جهت اهمیت ویژه آن ، پیش از متون عهد عتیق ، آن را تقدیم نمودیم .
در پایان این بخش به شماری از نویدهای عهد عتیق فهرستوار اشاره میکنیم که دقیقا در روایات اسلامی نیز آمده است :
زیرا که در آن زمان زبان پاک به امتها باز خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه را
1) 1 . همان ، کتاب حبقوق نبی ، فصل 2 ، بند 3 .
2) 2 . حیقوق نبی در تویسرکان مدفون است و پیکر پاکش پس از 2600 سال ، در تاریخ 27/2/1372 ش . تَر و تازه مشاهده شد . ( نگارنده ، اجساد جاویدان ، ص 26 ) .
3) 3 . کتاب مقدس ، عهد عتیق ، کتاب حبقّوق نبی ، فصل 3 ، بند 3 .
4) 4 . شیخ صدوق ، عیون الأخبار ، ج 1 ، ص 134 ؛ همو ، التوحید ، ص 428 ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج2 ، ص 422 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 14 ، ص 163 .
بخوانند و به یک دل او را عبادت کنند .(1)
امام باقر علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
فرمانروایی او به شرق و غرب جهان میرسد ، خداوند به وسیله او دینش را بر همه ادیان پیروز میگرداند ، اگر چه مشرکان را خوش نیاید .(2)
مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومانِ زمین به راستی حکم خواهد کرد ... کمر بند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت .(3)
گذشته از صدها حدیثی که به عنوانِ « یَمْلاَءُ الاَْرْضَ قِسْطا وَ عَدْلا » آمده ، امام صادق علیهالسلام میفرماید :
حق و مظلمهای را فرو نمیگذارد ، جز اینکه آن را به صاحبش برمیگرداند .(4)
گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پروازی با هم .5
امیرمؤمنان علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
حتی درندگان و چهارپایان با یکدیگر آشتی کنند .(5)
کمان و شمشیر جنگ را از زمین خواهم شکست و ایشان را به امنیت خواهم رسانید .7
1) 1 . کتاب مقدس ، عهد عتیق ، کتاب صفنیای نبی ، باب 3 ، بند 9 .
2) 2 . امین الاسلام طبرسی ، إعلام الوری بأعلام الهدی ، ج 2 ، ص 291 .
3) 3 . کتاب مقدس ، کتاب اشعیاء نبی ، باب 11 ، بند 4 - 5 .
4) 4 . عیاشی ، التفسیر ، ج 1 ، ص 165 . 5 . کتاب اشعیاء نبی ، باب 11 ، بند 6 .
5) 1 . شیخ صدوق ، الخصال ، ج 2 ، ص 419 . 7 . کتاب هوشع نبی ، باب 2 ، بند 18 .
امیرمؤمنان علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
چون قائم ما قیام کند با عدالت رفتار کند ، ظلم و ستم در زمان او رخت بر میبندد و راهها امن میشود .(1)
آنگاه چشمان کوران باز خواهد شد و گوشهای کران مفتوح خواهد گردید ، آنگاه لنگان مثل غزال جست و خیز کنند و زبان گنگ خواهد سرایید .(2)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
در روی زمین نابینا ، زمینگیر و شخص گرفتاری نمیماند .(3)
زمین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزائن ایشان را انتهایی نیست و زمین ایشان از اسبان پر است و ارابههای ایشان را انتهایی نیست .(4)
پیامبر رحمت در این رابطه میفرماید :
امت من در زمان او آنقدر در نعمت غوطهور میشوند که در هیچ زمانی چنین نعمت و رفاهی دیده نشده است .(5)
بار دیگر آفتاب در روزْ نورِ تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد
تابید ، زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود .(1)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
چون قائم ما قیام کند ، زمین با نور صاحبش روشن گردد ، مردمان از نور خورشید بینیاز شوند ، شب و روز همسان گردند و ظلمت رخت بربندد .(2)
لکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود . زیرا که دستهای شما به خون و انگشتهایشما به شرارت آلوده شده است ...(3)
این نشانهها یادآور حدیث مفصل و بسیار عجیبی است که امام صادق علیهالسلام در تصویر سیمای جهان در پیشقدم ظهور بیان فرموده است .(4)
ای خداوند بر ما ترحم فرما که منتظر تو میباشیم .(5)
پیامبر رحمت پیرامون فضیلت انتظار فرمود :
اَفْضَلُ اَعْمَالِ اُمَّتِی اِنْتِظَارُ الْفَرَجِ ؛(6)
برترین عمل امت من انتظار فرج میباشد .
جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود .(1)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرمود :
دانش 27 حرف است ، همه آنچه پیامبران آوردهاند دو حرف است ، و تا کنون مردم جز با دو حرف آشنا نشدهاند ، هنگامی که قائم ما بیاید ، 25 حرف دیگر را بیرون آورد ، و در میان مردم منتشر نماید ، تا 27 حرف کامل شود .(2)
پرشورترین و پر هیجانترین مظاهر اعتقاد به موعود در تعالیم یهودی را باید در نمازها و نیایشهای یهود جستجو کرد .
قوم یهود در نمازهای روزانه ، نمازهای سبت و اعیاد ، در مناجاتهای نمازنامهها ، به ویژه در نماز اصلی خود : « شِمُونَه عِسْرَه » یعنی : 18 ، که « عَمیدا » و « تِفیلا » نیز نامیده میشود ، بر منجی و موعود فراوان تکیه کرده ، برای تأسیس
حکومت جهان شمول نیایش فراوان شده است .
نیایش نماز « شِمُونَه عِسْرَه » 18 بند است 7 هفت بند از آنها پیرامون موعود و دیگر بندها نوعی مربوط به موعود است .
در نیایشهای مختلف که برای سال نو ، روز کفاره ، مراسم عبادی صبح و شام ، مراسم خاکسپاری اموات و جز آنها تنظیم شده ، بندهایی برای موعود اختصاص یافته ، از خداوند منان تعجیل در فرج او خواسته میشود .
به عنوان یک نمونه ، دعای سفرهای که در مراسم ختنه سوران خوانده میشود
و به دعای « فیض » معروف است ، در اینجا آورده میشود :
خدای مهربان که به شایستگی افراد مقرب ، از طرق خون ختنه ، توجه میکند ، مسیحای خود را برای ما بفرستد ، تا در وحدت او گام بردارد و به قومی که میان اقوام پراکنده و متفرق است ، مژده و تسلی دهد . خدای مهربانْ کاهن عادل را به سوی ما بفرستد ، همان که رانده شده در پس پرده غیبت خواهد ماند ، تا تختی به روشنی خورشید و درخشندگی الماس برای او آماده شود .(1)
1) 1 . جولیوس کرینستون ، انتظار در آیین یهود ، ص 179 .
موعودباوری در میان ، مسیحیان ، از موعودباوری قوم یهود جدا نیست ، زیرا مسیحیت در یک بستر یهودی متولد شد و با یک هویت دینی مجزا پدیدار شد .
مسیحیان اولیه خود را از یهودیت جدا نمیدانستند ، بلکه خود را شاخهای از قوم یهود میشمردند ، که وجه تمایز آنان از قوم یهود در اعتقاد به مسیحا بودن حضرت عیسی علیهالسلام بود .
فهم عیسویان از رسالت عیسی علیهالسلام ناشی از کتاب مقدس عبری بود و در نتیجه آنها معتقد بودند که عیسی آمده تا یهودیان را گرد هم آورده ، آنها را برای دوره آخرالزمان مهیا سازد .
موعودباوری در میان همه اقوام مسیحی مشترک است ، اگرچه در تصویر آن اختلافهای فاحشی در میان آنها وجود دارد ، مثلا :
1 . شیکرها ،(1)که عنوان رسمی آنها : جمعیت متحد مؤمنان به رجعت مسیح میباشد ، که در نیمه دوم قرن هجدهم به وجود آمدند و معتقد شدند که خداوند متعال در شکل مذکر در حضرت مسیح و به شکل مؤنث در مادر آن لی(2)بنیانگذار جمعیت یاد شده ، ظاهر شده است .(3)
2 . گروههای هزارهگرا که براساس اظهارات یوحنا(1)معتقدند که مسیح یک دوره سعادت هزار ساله ایجاد خواهد کرد ، بنابراین شادمانه منتظر فرا رسیدن هزارهاند .(2)
در قرن نوزدهم سه گروه هزاره گرا به وجود آمد که عبارت بودند از :
ا ) ادونتیستها ،(3)که براساس پیشگویی ویلیام میلر(4)درباره پایان جهان و برداشت
او از کتاب دانیال و مکاشفه یوحنّا ، منتظر رجعت حضرت عیسی در سال 1843 م . شدند و چون کشف خلاف شد ، بسیاری از منتظران کلیسای خود را رها کردند .
ب ) شاهدان یهوه ، که براساس مطالعات چارلز راسل(5)عقیده پیدا کردند که حضرت عیسی علیهالسلام در سال 1874 م . مخفیانه بازگشته و در سال 1924 م . جهان به پایان خواهد رسید.
ج ) دیسپینساشنالیستها ،(6)که براساس تفسیر سایرس آی . اسکوفیلد(7)از کتاب مقدس ، به مقطع باوری رسیدند .(8)
3 . پنجاهه گراها ، که توسط چارلز فوکس پارهام(9)به وجود آمدند ، قویا به رجعت قریب الوقوع حضرت مسیح معتقد بودند .
4 . بنیادگرایان ، که بر مصونیت کتاب مقدس از خطا پای میفشرند ، رجعت حضرت عیسی را در سرلوحه عقاید بنیادین خود قرار دادهاند .(10)
1) 4 . کتاب مقدس ، عهد جدید ، مکاشفه یوحنّا ، باب 20 ، بندهای 1 - 8 .
2) 5 . هنوز تب و تاب اجتماع هزاران کشیش ، اسقف ، کاردینال و ... را در آستانه سال دو هزار میلادی در سرزمین فلسطین برای تماشای حضرت عیسی علیهالسلام به هنگام فرود شکوهمندش فراموش نکردهایم ، این گرایش هزارهای از مکاشفه یوحنّا سرچشمه گرفته است .
3) 6 . Adventists .
4) 7 . William Miller ( 1782 - 1849 م . ) .
5) 1 . Charles Taze Russell ( 1852 - 1916 م. ) .
6) 2 . Dispensationalists .
7) 3 . Cyrus I.Scofield ( 1841 - 1923 م. ) .
8) 4 . مری جو ویور ، درآمدی بر مسیحیت ، ص 271 - 275 .
9) 5 . Charles Fox Parham ( 1937 - 1873 م . ) .
10) 6 . مری جو ویور ، همان ، ص 287 - 302 .
با این اشاره کوتاه به برخی از فرقههای مسیحیت ، متون و نصوص موعودباوری را از انجیل و دیگر کتب وابسته به عهد جدید پی میگیریم .
جامعترین ، جالبترین و صحیحترین نویدهای عهد جدید را باید در انجیل برنابا جستجو کرد ،(1)ولی نظر به اینکه متولیان مسیحیت آن را به رسمیت نمیشناسند ، ما نویدهای موعود را منحصرا از اناجیل اربعه و کتابهای وابسته به آنها ، که از سوی انجمن پخش کتب مقدسه ، از عبرانی ، کلدانی و یونانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است(2)نقل میکنیم :
1 . هم چنانکه برق از مشرق ساطع شده ، تا به مغرب ظاهر میشود ، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد .(3)
2 . آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد . و در آن وقت جمیع طوائف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید .(4)
3 . آسمان و زمین زایل خواهد شد ، اما سخن من زایل نخواهد شد . اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد ، حتی ملائکه آسمان ، جز پدر من و بس .(5)
4 . لهذا شما نیز حاضر باشید ، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید .(6)
1) 7 . از ویژگیهای انجیل برنابا این است که برخلاف اندیشه رایج در میان مسیحیت ، بر کشته نشدن حضرت عیسی علیهالسلام پای میفشرد و همانند قرآن کریم بر مشتبه شدن داستان و کشته شدن یهودا تصریح میکند . ( انجیل برنابا ، ص 397 ، 399 ، 400 ، 401 و 403 ) .
2) 8 . چاپ لندن ، 1904 م .
3) 1 . کتاب مقدس ، عهد جدید ، انجیل متی ، باب 24 ، بند 27 .
4) 2 . همان ، بند 30 .
5) 3 . همان ، بند 35 - 36 .
6) 4 . همان ، بند 44 .
5 . اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید ، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست ، و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند .(1)
6 . آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها میآید .(2)
7 . ولی از آن روز و ساعت ، غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد ، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم ، پس بر حذر باشید و بیدار شده ، دعا کنید ، زیرا
نمیدانید که آن وقت کی میشود .(3)
8 . کمرهای خود را بسته ، چراغهای خود را افروخته بدارید ، و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند ، که چه وقت از عروسی مراجعت کند ، تا هر وقت آید و در را بکوبد ، بیدرنگ برای او باز کنند .(4)
9 . خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ، ایشان را بیدار یابد .(5)
10 . پس شما نیز مستعد باشید ، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید ، پسر انسان میآید .(6)
11 . و زلزلههای عظیم در جایها ، و قحطیها ، و وباها پدید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد .(7)
12 . و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود .(8)
13 . و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم میآید .(1)
14 . و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنایی دهد ، زیرا که جلال خدا آن را منور میسازد .(2)
15 . و دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب ندارند . زیرا که خداوند خدا بر ایشان روشنایی میبخشد .(3)
براساس تحقیقات مسترهاکس آمریکایی ، واژه پسر انسان 80 بار در انجیل و ملحقات آن به کار رفته است که تنها 30 مورد آن با حضرت عیسی علیهالسلام قابل تطبیق است .(4)
در مورد اعتقاد به موعود دو وجه اشتراک بسیار مهم بین مسلمانان و مسیحیان وجود دارد :
1 . هر دو ، منجی را موجود و زنده میدانند .
برخلاف قوم یهود ، مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی علیهالسلام اندکی پس از آنکه به دار زده شد ، زنده شده ، در قید حیات است .
مسلمانان به ویژه شیعیان اعتقاد راسخ دارند که موعود جهانی و مصلح آسمانی ، شب نیمه شعبان 255 ه . دیده به جهان گشوده و هم اکنون زنده است و در انتظار فرا رسیدن فرمان حق تعالی است ، که پرده غیبت را کنار زده ، چهره پرفروغ و عالم آرای خود را ظاهر سازد .
نقش سازنده موجود بودن موعود و تأثیر شگرف آن در دل باورداران بر احدی پوشیده نیست .
2 . مسلمانان نیز همانند مسیحیان بر نزول حضرت عیسی علیهالسلام اعتقاد قطعی دارند ، جز اینکه مسیحیان او را نجات بخش و مسلمانان او را یار و یاور منجی میدانند .
1 . حضرت عیسی تأکید میکند که از روز و ساعت ظهور احدی اطلاع ندارد ، از نظر ما نیز احدی از وقت ظهور خبر ندارد :
از پیامبر رحمت پرسیدند : قائم شما کی ظهور میکند ؟
در پاسخ فرمود :
مثل او مثل رستاخیز است که جز خداوند منان احدی از وقت آن مطلع نیست .(1)
2 . حضرت عیسی علیهالسلام تأکید میکند که در ساعتی که گمان نمیبرید او میآید ، در احادیث اسلامی نیز بر آن تأکید شده :
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه فرمود :
جز به صورت ناگهانی ظاهر نشود .(2)
3 . حضرت عیسی علیهالسلام تأکید میکند که جهان با نور خداوند روشن شود و نیازی به خورشید و ماه نباشد ، این تعبیر عینا در احادیث اسلامی آمده :
امام صادق علیهالسلام در این رابطه فرمود :
چون قائم ما قیام کند ، زمین با نور صاحبش منور گردد ، مردم از نور خورشید بینیاز شوند ، تاریکی رخت بربندد و شب و روز یکسان شوند .(1)
4 . حضرت عیسی علیهالسلام تأکید میکند که نشانه ظهور در خورشید و ماه ظاهر میشود ، در احادیث اسلامی نیز تأکید شده که نشانه ظهور در قرص خورشید ظاهر میشود :
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از نشانههای موعود در آستانه ظهور گفتگو کرده ، در ضمن میفرماید :
پیکری را میبینند که همراه قرص خورشید نمایان شده ، ندا میکند : فلانی پسر فلانی برانگیخته شد .(2)
5 . حضرت عیسی علیهالسلام برای درک حضور و رهایی از شرور توصیه میکند که همواره به دعا و نیایش بپردازند ، آنجا که میفرماید :
پس هر وقت دعا کرده بیدار باشید تا شایسته آن گردید که از جمیع این چیزهایی که به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضور پسر انسان باشید .(3)
امام عسکری علیهالسلام نیز در این رابطه میفرماید :
به خدا سوگند او غایب میشود ، غیبتی که در آن رهایی پیدا نمیکند از هلاکت ، جز کسی که خداوند او را در اعتقاد بر امامت آن حضرت ثابت قدم بدارد و او را برای دعا کردن به تعجیل فرجش موفق بدارد .(4)
6 . حضرت عیسی علیهالسلام به هنگام گفتگو از ناجی و موعود میفرماید :
سوگندی که برای پدر ما ابراهیم یاد کرده ، که ما را فیض عطا فرماید ، تا از دست دشمنان خود رهایی یافته ، او را بیخوف عبادت کنیم .(5)
و این دقیقا مضمون آیه شریفه ایست که میفرماید :
خداوند به کسانی که ایمان آورده ، عمل صالح انجام دهند ، وعده فرموده که آنها را در روی زمین خلیفه گرداند ، چنانکه افرادی را که پیش از آنها بودند جانشین قرار داد ، و آنها را متمکّن سازد از دینی که برای آنها برگزیده و خوف آنها را به امنیت مبدل نماید ، تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من قرار ندهند .(1)
در ذیل این آیه شریفه دهها حدیث داریم که این آیه پیرامون دولت کریمه حضرت مهدی علیهالسلام نازل شده است .(2)
7 . در انجیل از حکومت بسیار طولانی موعود سخن رفته(3)در احادیث اسلامینیز از 309 سال گفتگو شده :
امام باقر علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
قائم ( عج ) 309 سال حکومت میکند ، همان مقدار که اصحاب کهف در کهف خود درنگ نمودند .(4)
8 . حضرت عیسی علیهالسلام از وقوع زلزلهها ، قحطیها ، جنگها و اغتشاشها در آستانه ظهور خبر میدهد ،(5)و این مطلب درصدها حدیث مربوط به علایم ظهور از پیشوایان نور آمده است .(6)
1) 2 . سوره نور ( 24 ) ، آیه 55 .
2) 3 . خزاز ، کفایة الاثر ، ص 56 ؛ نعمانی ، التفسیر ( المحکم و المتشابه ) ، ص 112 ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج 1 ، ص 256 ؛ حلی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 99 ؛ کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص194 ؛ طبرسی ، مجمع البیان ، ج 7 ، ص 152 ؛ نعمانی ، الغیبة ، ص 240 ؛ شیخ حر عاملی ، اثباتالهداة ، ج 3 ، ص 581 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 110 ؛ شیخ صدوق ، الخصال ، ج 2 ، ص474 .
3) 4 . عهد جدید ، مکاشفه یوحنا ، باب 20 ، بند 4 .
4) 5 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 474 ، ح 496 .
5) 1 . انجیل مرقس ، باب 13 ، بند 8 .
6) 2 . نعمانی ، الغیبة ، ص 286 - 248 .
9 . حضرت عیسی علیهالسلام تأکید میکند که پسر انسان سوار بر ابر با یک شوکت و احتشام خاص میآید(1)در احادیث اسلامی حتی در مورد شماری از یاران خاص آن حضرت تأکید شده که در روز روشن و در معرض دید همگان سوار بر ابر از شهری به شهر دیگر منتقل میشوند .(2)
10 . حضرت عیسی علیهالسلام در دهها مورد بر انتظار فرج ، کیفیت انتظار ، نقش انتظار و سختی آن گفتگو کرده ، در موردی به لزوم ادامه آن تأکید کرده میفرماید :
لکن هر که تا به انتها صبر کند نجات مییابد .(3)
در احادیث اسلامی نیز در صدها حدیث از انتظار فرج ، نقش انتظار ، پاداش انتظار ، اوصاف منتظران و از دیگر ویژگیهای آن سخن رفته ، از جمله امام رضا علیهالسلام در حدیثی میفرماید :
مَا اَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظَارَ الْفَرَجِ ؛(4)
چه قدر نیکوست که انسان شکیبایی را پیشه خود ساخته ، فرج را انتظار کشد .
بیگمان عنوان زرتشت یا اوستا در قرآن کریم و کتابهای مقدس ( عهدین ) نیامده ، آنچه در منابع آسمانی آمده ، واژه مجوس میباشد .
قدیمیترین منبعی که در آن واژه مجوس آمده ، کتاب ارمیا نبی است ، که در آن به مناسبت دستگیری حضرت ارمیا از افراد متنفّذ در دستگاه بخت نصّر از جمله رئیس مجوسیان نام برده شده .(1)
در عهد جدید نیز یک بار واژه مجوسی و سه بار مجوسیان به مناسبت آمدن جمعیمجوس برای تحقیق پیرامون تولد حضرت مسیح به اورشلیم آمده است .(2)
مجوس یک واژه کلدانی است ، به خادمان دین زرتشت نیز مجوس میگفتند . اینها لباس خاص داشتند و موظف بودند که آتش را در آتشکدههای اورمزد روشن نگهدارند .(3)
در قرآن کریم فقط یکبار نام مجوس آمده است :
« اِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصَاری وَ الْمَجوُسَ وَ الَّذینَ اَشْرَکُوا ... » ؛(4)
آنانکه ایمان آوردند و کسانی که یهودی ، صائبی ، نصرانی ، و مجوس شدند ، و کسانی که شرک ورزیدند ...
در این آیه شریفه خداوند مؤمنان ، مشرکان و اهل کتاب را با لفظ « اَلَّذِی » از یکدیگر جدا کرده است .
در این فراز از آیه چهار گروه را با یک « اَلَّذِی » تحت یک مجموعه آورده است :
1 . یهودیان
2 . صابئین(1)
ا ) اصول الصابئة و معتقداتهم الدّینیّة ؛ عزیز سباهی ، چاپ دمشق .
ب ) تاریخ الصابئة المندائیین ، محمدعمر حمادة ، چاپ بیروت .
ج ) الصابئة ، غضبان روحی ، چاپ بغداد .
د ) صابئة حران ، محمد عبدالحمید ، چاپ دمشق .
ه ) الصابئون ، عبداللّه علی سمک ، چاپ قاهره .
و ) الصابئون فی حاضرهم و ما ضیهم ، سید عبدالرزاق حسنی ، چاپ بغداد .
3 . مسیحیان
4 . مجوس
از این آیه میتوان استفاده کرد که مجوس نیز اهل کتاب هستند .
با سیری گذرا در منابع حدیثی ، اهل کتاب بودن مجوس تقویت میشود ، که از آن جمله است :
1 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نامهای به هَجَر(2)نوشته آنها را به اسلام دعوت کرد ، از مشرکان
1) 1 . صُبّیها ، که در اصطلاح قرآن « صابئین » نامیده میشوند ، خود را پیرو حضرت یحیی علیهالسلام میپندارند ، برای تاریخچه و عقاید آنها : بنگرید به :
2) 2 . « هَجَر » نام شهری در بحرین و مناطقی در نجران ، جازان ، حصنه ، یمن و روستایی در اطراف مدینه میباشد . ( یاقوت ، معجم البلدان ، ج 5 ، ص 393 ) .
جز اقرار به اسلام را نپذیرفت ، ولی از یهود ، نصاری و مجوس جزیه قبول کرد .(1)
میدانیم که جزیه منحصرا از اهل کتاب پذیرفته میشود ، چنانکه در حدیث زیر به صراحت آمده است :
2 . از امام صادق علیهالسلام پرسیدند : آیا برای مجوس پیامبری بود ؟ فرمود : آیا نمیدانید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اهل مکه نامه نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد ، آنها پیشنهاد جزیه دادند ، حضرت به آنها نوشت :
اِنِی لَسْتُ آخُذُ الْجِزیةَ إِلاّ مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ ؛
من هرگز جزیه را جز از اهل کتاب نمیپذیرم .
آنها در پاسخ نوشتند :
پس چگونه است که از مجوس هجر جزیه گرفتید ؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در پاسخ آنها نوشت :
اِنَّ الْمَجوُسَ کَانَ لَهُمْ نَبی فَقَتَلُوهُ ، وَ کِتَابٌ اَحْرَقُوهُ ؛(2)
برای مجوس پیامبری بود که او را کشتند و کتابی بود که آن را آتش زدند .
3 . امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری فرمود :
نام کتاب آنها « جاماسب » بود .(3)
4 . امیرمؤمنان علیهالسلام در این رابطه فرمود :
مجوس از این جهت به یهود و نصاری ملحق میشود ، در جزیه و دیات ، که در گذشته کتاب داشتند .(4)
5 . و در حدیث دیگری فرمود :
آری ، ای اشعث ، خداوند برای آنها کتابی فرستاده بود و پیامبری برانگیخته بود .(1)
6 . امام سجاد علیهالسلام میفرماید : پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حق مجوس فرمود :
سَنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ اَهْلِ الْکِتَابِ ؛(2)
با آنها همانند اهل کتاب معامله کنید .
7 . امام صادق علیهالسلام فرمود :
ازدواج موقّت با زن مجوسی مانعی ندارد .(3)
8 . از امام رضا علیهالسلام در مورد ازدواج موقّت با زن یهودی و نصرانی پرسیدند ، فرمود : مانعی ندارد . سپس در مورد زن مجوسی پرسیدند ، فرمود : آنهم مانعی ندارد .(4)
9 . از امام صادق علیهالسلام پرسیدند : آیا میتوان ذبیحه یهود ، نصاری و مجوس را خورد ؟ فرمود :
اگر بشنوید که نام خدا را بر زبان جاری کردند ، و یا گواهان شهادت دهند که دیدند که نام خدا را بر زبان آوردند ، پس بخور . ولی اگر خود نشنوید و گواهان گواهی ندهند ، پس ذبیحه آنها را نخورید .(5)
شیخ طوسی پس از نقل این حدیث ، احادیث دال بر عدم جواز را پذیرفته ، و این حدیث را به استناد حدیثی دیگر حمل بر مقام ضرورت نموده است .(6)
10 . شیخ طوسی در کتاب الخلاف میفرماید : مجوس کتاب داشتند ، ولی از میان
1) 4 . شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 280 .
2) 1 . شیخ طوسی ، الأمالی ، ج 1 ، ص 375 .
3) 2 . همو ، تهذیب الاحکام ، ج 7 ، ص 256 .
4) 3 . همو ، الاستبصار ، ج 3 ، ص 144 ، ح 521 .
5) 4 . شیخ طوسی ، تهذیب الاحکام ، ج 9 ، ص 69 ، ح 295 ؛ همو ، الاستبصار ، ج 4 ، ص 86 ، ح327 .
6) 5 . همو ، تهذیب الاحکام ، ج 9 ، ص 70 ، ذیل حدیث 297 ؛ همو ، الاستبصار ، ج 4 ، ص 86 ، ذیل حدیث 329 .
آنها برداشته شد و آن صحیحترین قول شافعی است ، ولی در قول دیگرش گفته که برای آنها کتابی نبود ابوحنیفه نیز با او هم عقیده است .
آنگاه شیخ طوسی برای نظر خود چنین استدلال میکند :
دلیل ما اجماع فرقه حقّه و روایات آنهاست . از علی علیهالسلام روایت کردهاند که فرمود :
برای آنها کتابی بود که آن را سوزانیدند و پیامبری بود که او را کشتند .
پس ثابت شد که آنها اهل کتاب میباشند .(1)
به طوری که شیخ طوسی در کتاب الخلاف فرمودهاند : اجماع فرقه امامیه بر آن است که مجوس اهل کتاب میباشند .
برای استفاده از نظرات فقهای شیعه در طول تاریخ ، شماری از فقهای شیعه را ، از عصر شیخ طوسی تا عصر علّامه حلی ، به ترتیب تسلسل زمانی نام میبریم ، که همه آنها فتوا دادهاند که مجوس اهل کتاب میباشد و یا حداقل شبهه کتابی بودن دارند و در نتیجه در حکم اهل کتاب میباشند :
1 . ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، مشهور به : شیخ طوسی (385 - 460 ه . ) .(2)
2 . قاضی عبدالعزیز بن برّاج طرابلسی ، مشهور به : ابن برّاج (400 - 481 ه . ) .(3)
3 . سعید بن عبداللّه بن حسین بن هبةاللّه ، مشهور به : قطب راوندی ( م : 573 ه . ) .(4)
4 . عمادالدین ، ابوجعفر محمد بن علی بن حمزه طوسی ، مشهور به : ابن حمزه(5)
5 . ابو منصور محمد بن ادریس عجلی حلی ، مشهور به : ابن ادریس (558 - 598 ه . ) .(6)
1) 1 . همو ، کتاب الخلاف ، ج 3 ، ص 184 ، کتاب الجزیه ، مسأله سوم .
2) 2 . شیخ طوسی ، النّهایة ؛ همو ، الجمل و العقود ، سلسلة الینابیع الفقیة ، ج 9 ، ص 50 و 61 .
3) 3 . ابن برّاج ، المهذب ، سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 81 .
4) 4 . قطب راوندی ، فقه القرآن ، سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 123 .
5) 5 . ابن حمزه ، الوسیلة اِلی نیل الفضیلة ، سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 162 .
6) 1 . ابن ادریس ، الحاوی لتحریر الفتاوی ، سلسلة الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 177 .
6 . ابوالقاسم نجمالدین جعفر بن حسن بن ابی زکریا یحیی بن حسن بن سعید هذلی ، مشهور به : محقق حلی (602 - 676 ه . ).(1)
7 . ابوزکریا ، یحیی بن احمد بن یحیی بن حسن بن سعید هذلی ، پسر عموی محقق حلی (601 - 689 ه . ) .(2)
8 . جمالالدین ، ابومنصور حسن بن سدیدالدین یوسف بن زینالدین علی بن محمد بن مطهر حلی ، مشهور به : علامه حلی.(3)
روی این بیان هیچ تردیدی نیست که مجوس اهل کتاب هستند و اگر کسی بخواهد با احتیاط داوری کند میتواند بگوید : بیگمان مجوس شبهه کتابی بودن دارند و از نظر احادیث اهل بیت و فقه شیعه در حکم اهل کتاب هستند .
در اینجا فقط یک شبهه اساسی باقی میماند و آن عبارت است از ارتباط زرتشت با مجوس !
هالهای از ابهام زندگی زرتشت را فراگرفته ، 36 قرائت در نام او و بیش از سه قرن اختلاف در تاریخ تولد او موجود است .
زرتشتیان را گمان بر این است که او در حدود 600 سال قبل از میلاد در عهد گشتاسب دیده به جهان گشود .
پدرش : پوروشسپ اهل آذربایجان و مادرش : دوغدو ( دوغدویه ) اهل ری بود .
گفته میشود او سرانجام در حمله دوم ارجاسپ تورانی به بلخ ، به دست یک تن تورانی از خاندان کرپ به نام بر اترک رش کشته شد .
موبدان تلاش فراوان کردند که مجوس را با زرتشت تطبیق بدهند تا به عنوان
یک آیین آسمانی از نظر مسلمانان پذیرفته شود .
البته به هنگام فتح ایران ، مسلمانان با یک تسامح اسلامی با آنان رفتار کردند و به حدیث شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله استناد کردند که فرمود :
سَنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ اَهْلِ الْکِتَابِ ؛(1)
با مجوسیان همانند اهل کتاب رفتار کنید .
ما این حدیث را از منابع شیعه روایت کردیم(2)اضافه میکنیم که در منابع حدیثی اهل سنت نیز عینا آمده است(3)ولی در همه منابع به عنوان مجوس است ، و در فتح ایران آن را به زرتشتیان نیز تعمیم دادند .
اهل تحقیق تردیدی ندارند که مجوس به معنای زرتشتی نیست ، و اگر در منابع اسلامی مجوس اهل کتاب به شمار آمده ، الزاما به این معنی نیست که زرتشتیان را نیز اهل کتاب بدانیم .
شهرستانی مجوس را به سه دسته تقسیم کرده و به تفصیل سخن گفته که خلاصهاش این است :
مجوس در اصل به دو نیروی نور و ظلمت معتقد بودند ولی میگفتند : امکان ندارد که هر دو قدیمی باشند ، آنها نور را ازلی و ظلمت را حادث میدانستند ولی در مورد اینکه ظلمت چگونه پدید آمد اختلاف داشتند .
آنها اولین مبدأ را کیومرث پنداشتند و کیومرث را آدم ابوالبشر دانستند . کَیُومَرثیه ، به دو اصل : یزدان و اهریمن معتقد بودند ، یزدان را قدیم و ازلی ، اهریمن را حادث و مخلوق میدانستند .(4)
1) 1 . بلاذری ، فتوح البلدان ، ص 162 .
2) 2 . شیخ طوسی ، الأمالی ، ج 1 ، ص 375 .
3) 3 . بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9 ، ص 189 ؛ مالک ، الموطأ ، ص 278 ؛ شافعی ، المسند ، ص 209 ؛ سیوطی ، الدرّ المنثور ، ج 3 ، ص 279 ، متقی هندی ، کنزالعمّال ، ج 4 ، ص 502 ، ح 11490 .
4) 4 . شهرستانی ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 233 .
زُرْوَانیه ، نیز به دو اصل معتقد بودند و عقایدی شبیه خرمدینان داشتند ، و مهمترین عامل انحراف در میان مجوس ( در مورد حلول ، تناسخ و اباحیگری ) آنها بودند .(1)
زردشتیّه ، پیروان زردشت بن یورشت ( پورشسپ ) میباشند که در عهد گشتاسب ظهور کرد .(2)
آنان نیز نور و ظلمت ، یزدان و اهریمن را مبدأ جهان دانسته ، به نبرد دائم بین این دو نیرو معتقد هستند .
زرتشت در کتاب : زند اوستا بشارت داده که مردی در آخرالزمان به نام أشیزریکا ظهور کرده ، جهان را با زیور علم ودین مزین خواهد کرد .(3)
روی این بیان زرتشت پیامبر مجوس نیست ، بلکه پیشوای یکی از شاخههای مجوس می باشد .
کتاب معروف او : اوستا مهمترین منبع باقیمانده از متنهای پهلوی است .
گفته میشود اوستا در اصل 21 بخش بوده که در طول تاریخ دو سوم آن از بین رفته ، فقط یک سوم آن باقی است .
بخشهای موجود آن به شرح زیر است :
1 . یسنا ، مخصوص تعالیم دینی در 7 بخش ، شامل 72 سرود .
2 . یشتها ، نیایش خطاب به فرشتهها ، شامل 22 سرود .
3 . ویس پرت ، سرودهایی که در جشنها خوانده میشود .
4 . وی دئودات ( وندیداد ) ، شامل تزکیه نفس ، بهداشت آب و نفرین بر اهریمنان .
5 . خورتک اپستاک ( خرده اوستا ) ، پیرامون نمازهای پنچگانه روزانه و نیایشهایماهانه و سالانه .(4)
از دیگر منابع پهلوی عصر کهن : مینوخرد ، دینکرد ، بوندهشن و زندبهمن یسن را میتوان نام برد .(1)
براساس منابع عهد کهن ، کتاب زند و اوستا به فرمان گشتاسب در 12000 پوست گاو به آب طلا نوشته شد و در موزه اصطخر پارس ، که دژنبشت نامیده میشد ، محافظت میشد ، به هنگام حمله ددمنشانه اسکندر ، همه آنها به فرمان اسکندر طعمه حریق شد .(2)
با توجه به نصّ رسول عالمیان و پیشوایان معصوم علیهمالسلام بر این که برای قوم مجوس پیامبر و کتابی بوده ، به جرأت میتوان گفت که ، آیین مجوس در آغاز یک دین صحیح براساس یکتاپرستی بوده ، بعدا ثنویت « دوگانه پرستی » توسط موبدان در آن پدید آمد ، همانگونه که آیین مسیحیت در اصل دین یکتاپرستی بوده ، بعدها مسئله تثلیث ( اقانیم سه گانه ) در آن پدید آمد .
ولی در مورد آیین زرتشت چنین سند محکم و قابل استنادی در دست نداریم .
در آیین زرتشت و منابع موجود آن دستمایههایی وجود دارد که پژوهشگر را اطمینان میدهد که زرتشت پیامبر مجوس نبود ، بلکه یکی از مجدّدان آیین مجوس بود ، فی المثل زرتشت درگاتها گوید :
قصد من این بود که صفای قدیمی مذهب را برگردانم .
در اینجا حدیثی داریم که صداقت و نبوت زرتشت را به شدّت زیر سؤال میبرد :
یکی از زنادقه به محضر مقدس امام صادق علیهالسلام رسید ، دهها مسأله از آن حضرت پرسید و حضرت پاسخ داد ، از جمله پرسید : آیا خداوند برای قوم مجوس پیامبری فرستاد ؟
امام علیهالسلام فرمود :
هیچ امتی نیست جز اینکه خداوند برای آنها هشدار دهندهای فرستاده است ،
آری برای آنها نیز خداوند پیامبری فرستاد و کتابی آورد ، که خودش و
کتابش را انکار نمودند .
گفت : بعضیها گمان میکنند که خالد بن سنان بر آنها مبعوث شده ، حضرت فرمود :
خالد یک عرب بدوی بود و پیامبر نبود ، این سخن را مردم میگویند .
عرض کرد : آیا پیامبر آنها زرتشت بود ؟ حضرت فرمود ؟
اِنَّ زَرْدَشْتَ أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَة وَ ادَّعَی النُّبُوَّةَ ، فَآمَنَ مِنْهُمْ قَوْمٌ وَ جَحَدَهُ قَوْمٌ ، فَأَخْرَجُوهُ فَأَکَلَتْهُ السِّبَاعُ فی بَریة مِنَ الاَْرْضِ ؛(1)
زرتشت سخنانی ساز کرد و برای آنها آورد و ادّعای نبّوت کرد ، گروهی از آنها به او گرویدند و گروهی دیگر او را انکار کردند ، پس در یکی از صحراهای زمین درندگان او را دریدند .
این حدیث را علامه مجلسی نقل کرده(2)سپس فرموده : « أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَة » یعنی برای آنها سخنانی آورد که مفهوم نبود ، به دور از اذهان و برخلاف حق بود .(3)
تعبیر : « وَادَّعَی النُبُّوَّةَ » تقریبا صریح است در این اینکه او پیامبر نبود ، بلکه مدّعی نبوت بود .
ولی ما به دلایل زیر نویدهای زرتشت را در شمار نویدهای اهل کتاب میآوریم :
1 . نویدهای اوستا و دیگر آثار منسوب به زرتشت بسیار شفاف و روشن است و بدون تردید نشأت گرفته از منبع وحی است ، زیرا این مطالب مربوط به آینده است و
افراد غیر وابسته به مکتب انبیاء از آنها بیبهره هستند .
2 . این بشارتها کاملا با آنچه در منابع اسلامی از معصومین علیهمالسلام رسیده همسو و همگام میباشد .
3 . کتب زرتشتیان تنها منابع بازمانده از مجوس میباشد .
با این مقدمات ثابت میشود که حقایق نهفته در این کتابها برگفته از تعالیم انبیاءست ، چنانکه خود زرتشت در گاتها تصریح کرده که هدفش باز گردانیدن مذهب به صفای قدیمی خود میباشد ، در نتیجه او یک فرد اصلاح طلب در تعالیم مذهب میباشد ، اگرچه در آثارش مطالب نادرست فراوان ، از جمله مسأله ثنویت موجود میباشد ، ولی این مانع از آن نیست که به حقایق موجود در آن توجه نشود ، چنانکه سخنان بیهوده و باطلی چون تثلیث ، مانع از استناد به کتب مسیحیت نمیباشد .
بیشترین واژهای که در منابع زرتشت برای موعود به کار رفته ، واژه سوشیانس میباشد .
سوشیانس ، سوشیانت ، سئوشیانت ، سوشانس و سیوسوش ، کلا از ماده سو به معنای سودمند ، سودآور و سودرسان میباشند .
در زند و اوستا ، همه جا سوشیانس به معنای رهاییبخش و نجات دهنده به کار رفته و غالبا از سه رهایی بخش در سه مقطع ، از مقاطع عمر جهان ، گفتگو شده است . ولی هنگامی که از موعود آخرالزّمان گفتگو شده ، معمولا همراه با واژه ورثرغن یعنی : پیروزگر و همیشه پیروز آمده است .(1)
واژه خاصی که از آخرین منجی یا سوشیانت پیروزگر در منابع زرتشتی تعبیر میشود ، واژه اَسْتْوَت اِرِتَ میباشد .
این در خود متون زرتشتی اینگونه تفسیر شده است :
او را از این جهت « اَستْوَت اِرِتَ » گویند ، برای آنکه آنچه در این جهان دارای جسم و جانی است ، از پرتو او به یک زندگانی فناناپذیر رسد .(2)
1) 1 . این واژه از دو واژه اوستایی : « ورثر » و « غن » ترکیب یافته ، که جزء اول آن به معنای : حمله ، هجوم ، فتح و پیروزی ، و جزء دوم آن به معنای : زننده و کشنده میباشد ، این واژه در تفسیر پهلوی اوستا به : « پیروزگر » ترجمه شده و معادل « بهرام » به معنای فرشته نصرت و نگهبان فتح و ظفر میباشد . ( مصطفوی ، سوشیانت ، ص 79 ) .
2) 1 . فروردین یشت ، بند 129 ( پور داود ، سوشیانت موعود مزد یسنا ، ص 14 ) .
در منابع زرتشتی ، هر کجا واژه سوشیانتِ اوستایی ، یا سوشیانسِ پهلوی ، به صورت مفرد آمده ؛ یا با عنوان اَستْوَت اِرِتَ همراه باشد ، مقصود از آن آخرین نجات بخش جهان است که تمام آدمیان را از ستم و بیداد خواهد رهانید .(1)
در بسیاری از پیشگوییهای زرتشت از او بهرام تعبیر شده که به یک نمونه از زراتشت نامه که متن منظوم بهمن یشت میباشد ، بسنده میکنیم :
بیاید پس آن شاه فرخنده نام که « بهرام » خواند ورا خاص و عام
بگیرد سر تخت و تاج شهان جهان را رهاند از آن گمرهان
زعالم ببرّند تخم بدان نشینند با کامِ دل بخردان(2)
در اینجا شماری از نویدهای منابع زرتشتی را از مورد اعتمادترین نسخ موجود ، با اشاره به پایگاههای پالایش شده آنها میآوریم ؛ در این نویدها از موعود آخرالزمان ، سیره و صورت او ، یاران فداکار او ، فرو ریختن نظامهای فاسد و بنیاد جهانی آباد ، آرام ، بیکینه و بیخدعه به روشنی و شفافیت تمام خبر میدهند :
1 . سوشیانس ، دین را به جهان رواج دهد ، فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد ، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده ، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار سازد .(3)
2 . پس سوشیانس آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد .(4)
در بخش واژهشناسی زند بهمن یسن آمده : سوشیانس آخرین نجات بخش دین زرتشتی است .(5)
3 . بدان جهت که مردگان دگرباره برخیزند و زندگانی جاودانه آغاز گردد و « سوشیانت » به درآید و جهان را به آروزی خویش دگرگون سازد .(6)
1) 2 . زامیاد یشت ، بندهای 89 - 97 ( سوشیانت موعود مزدیسنا ، ص 16 و 24 ) .
2) 3 . صادق هدایت ، درباره ظهور و علائم ظهور ، ص 80 .
3) 4 . جاماسب نامه ، ص 121 و 122 .
4) 5 . زند بهمن یسین ، ص 19 .
5) 1 . همان ، ص 150 .
6) 2 . یشتها ، زامیادیشت ، کرده اول ؛ بند 11 و کرده دوم ، بند 19 ؛ اوستا ، نامه مینویآیین زرتشت ، ص 290 .
در این فراز به رجعت و بازگشت مردگان در هنگامه ظهور تصریح شده است .
4 . بدان هنگام که « اَستْوَت اِرِتَ » به درآید ، گرزی پیروزمند به دست دارد ، گرزی که فریدون دلیر به هنگام کشتن اژدهاک در دست داشت ... استوت ارت با این گرز دروغ را از گیتی خانه راستی بیرون خواهد راند .(1)
5 . یارانِ « استوت ارت » پیروزمندانی به در آیند : نیک اندیش ، نیک گفتار و نیک دین ، آنان هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند .(2)
در این فراز از اصحاب خاص موعود ستایش شده و در فرازهایی دیگر از برخی از آنان نام برده شده ، که از آن جمله است :
1 . توس ، فرزند نوذر(3)
2 . گرشاسب(4)
3 . اَشَوَذَ دَنگَهَه(5)
6 . کی ، ای مزدا ، سپیده دم به درآید ، و جنس بشر به سوی راستی روی کند ؟ کی ، نجات دهنده بزرگ با گفتار پر از حکمت خویش به مراد رسد ؟ کدامند کسانی که و هومن به یاری آنان آید ؟(6)
7 . به « فَرَوَهَر اَستْوَت اِرِتَ » درود میفرستیم ، آن کسی که « سوشیانت پیروزگر » موسوم خواهد شد و « اَستْوَت اِرِتَ » موسوم خواهد شد .
او را از این رو « سوشیانت » نامند ، برای آنکه او به همه موجودات مادی سود بخشد .
او را از این جهت « استوت ارت » گویند ، برای اینکه آنچه در جهان دارای جسم و جانی است ، از پرتو او به یک زندگانی فناناپذیر رسد .(7)
1) 3 . اوستا ، ص 309 ؛ یشتها ، زامیاد یشت ، کرده 15 ، بندهای 92 - 93 .
2) 4 . اوستا ، ص 310 ، کرده 15 ، بند 95 .
3) 5 . اوستا ، ص 149 ؛ یشتها ، آبان یشت ، کرده 14 ، بند 53 .
4) 6 . اوستا ، ص 253 ؛ یشتها ، فروردین یشت ، کرده 19 ، بند 61 .
5) 7 . اوستا ، ص 154 ؛ یشتها ، آبان یشت ، کرده 18 ، بند 72 .
6) 8 . گاتها ، اشتودگات ، یسنا 46 .
7) 1 . یشتها ، فروردین یشت ، بندهای 128 - 129 ؛ پور داود ، سوشیانت موعود مزدیسنا ، ص 14 .
8 . ای زرتشت سپیتمان ، هنگامی که زمان سر شود ، دشمنان چنان نابود شوند ، مانند ریشه درختی که به یک شب زمستان سرد که فرا رسد ، به یک شب برگ بیفکند .(1)
9 . مهر دارنده چراگاه فراخ ، و سروش دلیر و رشنِ راست ، و بهرام نیرومند و اشتادِ پیروزگر ، ( و ) فره دین مزدیسنان ، نیروی آینده رهبری جهان ، به فرمان من دادار برسند .(2)
مهر یکی از ایزدان توانای آیین زرتشتی ؛ رشن نام ایزدی دیگر که به همراه مهر و سروش کارهای بندگان را میسنجد ؛ اشتاد به معنای راستی و درستی ، نام ایزدی که به همراه زامیاد ، روان را به ترازو میگذارد تا رشن کارهای او را بسنجد .(3)
10 . درباره بهرام و رجاوند پیداست که به پر فرهی فراز رسد و دیهیم فراز بندد ، گمارده در مقام موبدان موبدی و مقام داور راست دین ، و این دههای ایران ، که من اورمزد آفریدم ، دوباره بیاراید . آز و نیاز وکین و خشم و شهوت ، رشک و گناهکاریاز جهان کاستی گیرد ، گرگ زمان برود و میش زمان آید .(4)
11 . فر کیانی مزدا آفریده نیرومند ، ابرکار ، پرهیزگار ، ارجمند ، ماهر و برتر از دیگر آفریدگان را میستاییم ، که از آنِ سوشیانس و یاران دیگرش خواهد بود .(1)
12 . پس باشد از آنانی باشیم که جهان را نورانی کنیم ای مزدا ، و شما ای اهورههای دیگر ، که حمایت و راستی را بیاوریم ، وقتی که اندیشهها آنجا یکی شوند .(5)
13 . میخواهیم که سوشیانسها شویم ، میخواهیم که پیروزمند شویم .(6)
14 . رو به امشاسپندان و سوشیانسها آوریم ، که داناترین ، راست گفتارترین ، یاریکنندهترین ، به جنبش آورندهترین و بزرگترین هستند .(1)
15 . ما فر کیانی توانا را میستاییم که در میان سوشیانتها به آن پیروزمند و یارانش مختص خواهد شد ، که جنس بشر را نو کند که هیچ وقت پیر نشود .(2)
16 . وقتی که « اَستْوَتِ اِرِتَ » پیک مزدا اهورا ... ظهور کند ... جهان راستی را از دروغ پاک خواهد نمود . او با دیدگان دانا به سوی مخلوقات خواهد نگریست .(3)
17 . فروهر نیک توانای پاک پرهیزگاران را از « کیومرث » تا « سوشیانس پیروزگر » میستاییم .(4)
18 . هدف سوشیانسها با آموزشهای کامل تو هماهنگ است ، به سوی که براییاری دادن اندیشه نیک باید رفت ؟ ( ای مزدا )(5)
19 . آنها سوشیانسهای کشورها خواهند بود ، آنان که شناخت خود را از آموزش تو به وسیله کردارهای هماهنگ با اشه ، همراه اندیشه نیک پیروی میکنند .(6)
20 . تا که آنان ( سوشیانتها و یاوران وی ) زندگی را تازه سازند ، پیر نشدنی ، نمردنی ، نگندیدنی ، نپوسیدنی ، جاودان زنده ، جاودان بالنده ، کامروا .
در آن هنگام که دیگر باره مردگان برخیزند به زندگانی بیمرگی روی کنند ، پس آنگاه او ( سوشیانت ) به درآید و به آرزوی خویش جهان را تازه ساخته ، گیتی را نو کند .
پس جهانی که فرمان بردار راستی است ، آسیبناپذیر شود . دروغ دیگر باره به همان جایی رانده شود که از آنجا برای گزند راستی پرست و نژاد و هستی وی آمده بود .(7)
در این بخش نیز بر رجعت و بازگشت مردگان در هنگامه ظهور تأکید شده ، جهان پر فروغ ، دیدنی و دوست داشتنی ایام ظهور را به تصویر کشیده ، از نقش اصحاب خاص در اداره کشورها و ایجاد نظم و عدالت ، و تأسیس دنیایی نو با روح تعاون ، براساس مهر و محبت سخن گفته است .
علیرغم تأکید ما بر آسمانی نبودن آیین زرتشتی ، همسویی فراوان بین آموزههای زرتشت و معارف عالیه اسلام ، پیرامون موعود روزگاران میبینیم ، راز این همسویی را پیشتر یادآور شدیم و گفتیم که : این تعلیم عالیه و معارف والا هرگز از مغز افراد غیر مرتبط به عالم وحی تراوش نمیکند ، ولذا اگر نبوت زرتشت ثابت نشود ( که نشده ) ، بیگمان آموزههای پیامبری راستین از انبیای سلف ( پیامبر مجوس ، یا پیامبری دیگر ) در دسترس او بوده و این حقایق از مکتب وحی برخاسته ، اگرچه با سخنان سست ، بیارزش و گاهی ضدارزش نیز آمیخته شده است .
1 . در آموزههای زرتشت تأکید شده که بهداشت و دارو و درمان به قدری رونق میگیرد که هرگز احدی جز به مرگ طبیعی فوت نکند ،(1)در منابع اسلامی نیز تأکید
شده که حتی یک نفر نابینا ، زمین گیر و بیمار در روی زمین نمیماند .(2)
2 . در تعالیم جاماسب آمده است که : دروغ ، خیانت و مغبونی از جهان برخیزد ، غم و اندوه از دل مردم دور شود ، نشاط ، خرمی و عیش در دلها جای گیرد .(3)
در منابع اسلامی نیز تأکید شده که همه آسمانیها و زمینیها خوشحال و خشنود شوند.(4)
3 . در آموزههای زرتشتی تأکید شده که زمین ، دهان باز کند ، هر گوهر و فلزی ،
مانند زر ، سیم ، روی ، ارزیز و سرب آشکار شود ،(1)در منابع اسلامی نیز تأکید شده که زمین آنچه در دل دارد برای او ظاهر میکند .(2)
4 . در اوستا تأکید شده که اندیشهها یکی میشود ،(3)در اسلام نیز تأکید شده که او همه افکار و اندیشهها را به سوی قرآن هدایت میکند و از تشتت آرا باز میدارد .(4)
5 . در منابع زرتشتی تأکید شده که پیش از ظهور موعود زمین لرزه زیاد باشد(5)و بسیار ویرانی از خود بر جای گذارد ،(6)و در احادیث اسلامی نیز تأکید شده که حضرت مهدی علیهالسلام در سالی پر زلزله ظهور میکند .(7)
6 . در تعالیم زرتشت در میان نشانههای ظهور بیش از همه بر نشانههایی که در خورشید و ماه و آسمان ظاهر میشود ، تکیه شده است ،(8)در روایات اسلامی نیز بر کسوف خورشید و خسوف ماه در پیشقدم ظهور ،(9)و بروز نشانه در قرص خورشید تأکید شده است .(10)
7 . در دهها مورد درباره موعود واژه « پیروزگر » تأکید شده(11)در منابع اسلامی نیز از او « مغلولب » یعنی همیشه پیروز تعبیر شده است .(12)
8 . در منابع زرتشتی از یاران خاص موعود تقدیس و تمجید فراوان شده ،(13)در
1) 4 . زند بهمن یسن ، ص 8 ، ب 4 ، بند 57 .
2) 5 . علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 68 .
3) 6 . اوستای گاهانی ، ب 9 ، یسن 30 .
4) 7 . سید رضی ، نهجالبلاغه ، خطبه 138 .
5) 8 . زند بهمن یسن ، ص 11 ، ب 6 ، بند 4 .
6) 9 . جاماسب نامه ، ب 1 ، بند 5 .
7) 10 . احمد بن حنبل ، المسند ، ج 4 ، ص 75 ، ح 11326 .
8) 11 . زند بهمن یسن ، ص 11 ، ب 6 ، بند 4 .
9) 12 . شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 2 ، ص 655 ، ب 57 ، ح 25 .
10) 13 . عبدالرزاق ، المصنف ، ج 11 ، ص 28 ، ح 207750 .
11) 1 . یشتها ، فروردین یشت ، بندهای 128 و 145 ؛ زند بهمن یسن ، ص 15 ، بند 28 .
12) 2 . نعمانی ، الغیبة ، ص 212 .
13) 3 . اوستا ، ص 310 ، کرده 15 ، بند 95 .
منابع اسلامی نیز تمجید و توصیف فراوان از اصحاب خاص حضرت شده است .(1)
9 . در آموزههای زرتشتی از فروکش کردن آز ، حرص ، کین ، خشم ، رشک و گناه سخن رفته ،(2)در منابع اسلامی نیز بر ریشهکن شدن آنها تأکید شده است .(3)
10 . در منابع زرتشتی بر زنده شدن مردگان در عهد موعود تأکید شده(4)و آن یکی از اعتقادات اصیل ، محکم و خللناپذیر ما میباشد و به عنوان « رجعت » شهرت یافته است .
بسیاری از بزرگان بر تواتر احادیث رجعت تصریح کردهاند(5)و شماری از فرزانگان کتابهای مستقل و مبسوط پیرامون آن به رشته تحریر در آوردهاند .(6)
1) 4 . شیخ مفید ، الاختصاص ، ص 208 .
2) 5 . زند بهمن یسن ، ص 16 ، ب 8 ، بندهای 1 - 3 .
3) 6 . شیخ صدوق ، الخصال ، ج 2 ، ص 419 ؛ نیلی ، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 356 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 316 .
4) 7 . یشتها ، زامیاد یشت ، بند 19 .
5) 8 . طبرسی ، مجمع البیان ، ج 7 ، ص 235 ؛ شیخ حر عاملی ، الایقاظ من الهجعة ، ص 82 ؛ قزوینی ، بیان الفرقان ، ج 5 ، ص 275 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 53 ، ص 123 .
6) 9 . نگارنده کتابشناختی 74 اثر مستقل پیرامون رجعت را در رجعت یا دولت کریمه ص 216 - 209 ؛ و بیش از 100 عنوان مستقل را در کتابنامه حضرت مهدی آورده است .
از دیدگاه قرآن کریم واژه دین منحصر به آیین مقدس اسلام است ، و جز آن دین به شمار نمیآید و لذا این واژه که در قرآن 62 بار آمده ، همهاش به عنوان مفرد آمده و هرگز به صیغه تثنیه یا جمع نیامده است .
منطق وحی به صراحت اعلام میدارد :
« اِنَّ الدینَ عِنْدَاللَّهِ الاِْسْلاَمُ » ؛(1)
بیگمان دین در نزد خدا همانا اسلام است .
« وَمَنْ یَبْتَغِ غیرَ الاِْسْلاَمِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ » ؛(2)
هر کس به جز اسلام آیین دیگری را طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد .
« اَلیوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ ، وَ اَتْمَمْتُ عَلیکُمْ نِعْمَتِی و رَضیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دینا » ؛(3)
امروز دین را برای شما به کمال رسانیدم ، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم .
« شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدینِ مَا وَصَّی بهِ نُوحا ، وَ الَّذِی اَوْحینَا اِلیکَ وَ مَا وَ صینَا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی ، اَنْ اَقِیموُا الدینَ و لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ » ؛(1)
از دین همان را بر شما تشریع کرد که به نوح نیز توصیه نمود . آنچه را که به تو
وحی کردیم ، به ابراهیم ، موسی و عیسی نیز توصیه نمودیم که دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید .
« وَوَصَّی بهَا اِبرَاهیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَا بَنِیَ اِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدینَ ، فَلاَ تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ » ؛(2)
ابراهیم آن را به فرزندانش توصیه نمود ، یعقوب نیز که ای فرزندان من خداوند دین را برای شما برگزیده ، از دنیا بیرون نروید جز در حالی که مسلمان باشید .
قرآن کریم در این آیات و آیات دیگر اسلام را معادل دین دانسته و آن را در همه موارد به صیغه مفرد آورده است .
شایان دقت است که قرآن کریم واژه صراط را نیز فقط به صورت مفرد آورده ، راههای دیگر را با واژه سبیل مطرح نموده است :
« وَ اَنَّ هذَا صِرَاطی مُسْتَقِیما فاَتَّبِعُوهُ ، و لاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ ، فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ » ؛(3)
این راه ( صراط ) من است که مستقیم است ، پسْ از آن پیروی کنید ، از دیگر راهها پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده کنند .
روی این بیان راه منحصر به راه خدا و آن دین مقدس اسلام است .
آیین یهود ، آیین مسیح و آیین همه پیامبران ، در مقطع خود اسلام بود و آیین توحید بود و صراط مستقیم و راه راست بود .
اما مسلکهای زمینی و آیینهای غیر آسمانی در واقع دین نمیباشند و از احدی پذیرفته
نیستند ، ولی ما در سر فصل همین بخش عنوان : ادیان زمینی به کار بردیم ، چرا ؟
1 . از راه تسامح و تعامل ، که در عرف هر کیشی که به نوعی به مبدأ و معاد معتقد باشند ، بر آن واژه دین را اطلاق میکنند .
2 . از قرآن کریم پیروی نمودیم که به ادیان باطل نیز واژه دین را اطلاق نموده است :
« وَمَنْ یَبْتَغِ غیرَ الاِْسْلاَمِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ » ؛(1)
هر کس به جز اسلام ، دینی را طلب کند از او پذیرفته نمیشود .
« هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی و دِینِ الْحَقِّ ، لیظْهِرَهُ عَلی الدینِ کُلِّهِ » ؛(2)
او خداوندی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد ، تا آن را بر همه ادیان پیروز سازد .
3 . همه مکتبهایی که در پهندشت زمین به عنوان دین مطرح هستند ، ریشه آسمانیدارند ، به این معنی که یا واقعا در اصل آیین یکتاپرستی بوده ، با گذشت زمان آنقدر دستخوش تغییر و تحریف شده که کاملا رنگ توحید و اعتقاد به مبدأ و معاد از آنها گرفته شده ، و یا بنیانگذاران آنها معارف یکی از کتب آسمانی را به دست آورده ، آن را براساس اهداف خود تغییر داده ، به عنوان یک روش و منش در میان مردم منتشر ساخته است .
و به همین دلیل است که ما در میان ادیان زمینی به دنبال نویدهای موعود میگردیم :
در لابهلای کتابهایی که از روزگار باستان در میان هندوان به عنوان کتاب آسمانی شناخته شده ، نویدهای فراوانی پیرامون مصلح آسمانی با صراحت و شفافیت کامل دیده میشود .
ما هیچ سندی در دست نداریم که این کتابها آسمانی و آورندگان آنها پیامبران
الهی باشند ، ولی اطمینان کامل داریم که یا آورندگان آنها از پیامبران آسمانی بودهاند و یا معارف و تعالیم پیامبری در دسترس آنها بوده و آنها در تدوین این کتابها از آن معارف عالیه بهره جستهاند . زیرا اینها مطالب مربوط به آینده است و هرگز افکار و اندیشههای مردم ، اگرچه نابغه دوران و نادره زمان باشند به آنها نمیرسد و این پیشگوییها منحصرا باید از سرچشمه وحی نشأت گرفته باشد .
از این رهگذر ما شماری از نویدهای موجود در کتب مذهبی هندوها را پیرامون موعود در اینجا میآوریم ؛ تا جهانی بودن این ایده و عقیده بیش از پیش آشکار گردد :
1 . در کتاب باسک از کتب مقدسه هندوها آمده است :
دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان ، که پیشوای فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد .
او هرچه در دریاها ، کوهها و دل زمین پنهان باشد ، همه را به دست آورد و اخبار آسمانها و زمین را بیان میکند .
از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید .
2 . در کتاب شاکمونی از کتب مقدسه هندوها آمده است :
پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق در دو جهان : « کشن »(1)تمام شود .
او کسی باشد که بر کوههای شرق و غرب جهان حکم براند و فرمان دهد .
او بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او درآیند .
از « سودان » که زیر خط استوا است ، تا سرزمین « تسعین » که زیر قطب شمال است ، و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا را زنده گردد .
نام او « ایستاده » باشد و خداشناس باشد .
3 . در کتاب ریک ودا از کتب مقدسه هندوها چنین آمده :
« ویشنو » در میان مردم ظاهر گردد .(2)
او از همه کس قویتر و نیرومندتر است .
در یک دست ویشنو ، شمشیری به مانند ستاره دنبالهدار ، و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد .
هنگام ظهور وی ، خورشید و ماه تاریک شونده و زمین خواهد لرزید .(1)
4 . در کتاب دید از کتب مقدسه هندوها آمده است :
پس از خرابی دنیا ، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او « منصور » باشد .(2)
تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد بیاورد .
5 . در کتاب وشن جوک از کتب مقدسه هندوها میخوانیم :
سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او
باشد ، نام او « فرخنده » و « خجسته » باشد .(3)
6 . در کتاب دادتک از کتب مقدسه برهمائیان هند چنین آمده :
بعد از آنکه مسلمانی بهم رسد ، در آخرالزمان اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان ، فسق عالمان ، تعدی حاکمان ، ریای زاهدان ، بیدیانتی امینان ، حسد حاسدان و ... برطرف شود و به جز نام از آن چیزی نماند ... دست حق برآید و جانشین آخر « ممتاطا »(4)ظهور کند ، مشرق و مغرب عالم را بگیرد و بگردد همه جا ... و خلایق را هدایت کند .
7 . در کتاب پاتیکل از کتب مقدسه هندیان چنین آمده است :
چون مدت روز تمام شود ، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک
تازه پیدا شود ، از فرزندان دو پیشوای جهان :
یکی ناموس آخرالزمان .
دیگری وصیّ بزرگتر وی ، که « پشن » نام دارد .
و نام آن ملک تازه « راهنما » است .(1)
به حق پادشاه شود و خلیفه « رام » باشد .(2)
حکم براند و او را معجزه بسیار باشد .
8 . در کتاب اوپانیشاد در شرح واژه کلی دهمین مظهر ویشنو آمده است :
این مظهر ویشنو در انقضای کلی یا عصر آهن ، سوار بر اسب سفیدی ، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنبالهدار ، در دست دارد ظاهر میشود و شریران را تماما هلاک میسازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت خواهد داد .(3)
9 . در کتاب شاپورگان کتاب مقدس مانویه ، ترجمه مولر آمده :
باید « خرد شهرایزد » در آخرالزمان ظهور کند و عدالت را در جهان بگسترد .(4)
10 . 25 سال پیش ، در اردیبهشت 1359 ش . توفیقی دست داد ، یک سفر 25 روزه به کشور پهناور هند نمودم ، در کشمیر در مورد زبان سانسکریت جویا شدم ، معلوم شد که دو تن از اساتید دانشگاه سری نگر آگاهی کامل بر این زبان دارند . ترتیبیداده شد که با آنها دیدار کردم و از آنها در مورد آخرالزمان و موعود جهانی پرسیدم ، گفتند : آنچه در کتابهای مذهبی ما موجود است این است که :
یک مرد آسمانی در آخرالزمان ظهور کند ، ظلم و ستم از پهنه جهان ریشه کن سازد . حکومتی براساس عدالت و آزادی در سطح جهان تأسیس کند ، در
جهانْ دیگر از جهل و شر و تبهکاری اثری نمیماند . و همه انسانها در برابر او تعظیم کنند و همه جهان زیر یک پرچم و تحت فرمان یک فرمانروا اداره شود .
از آنها خواستم که متن مکتوبی را به من معرفی کنند که حاوی مطالب یاد شده باشد ، آنها کتاب گرگوارنهم نهمین پیامبر سیکها را معرفی کردند و متن سانسکریت آن را به من ارایه دادند و فرازهایی را از روی آن برای من خواندند و ترجمه کردند .(1)
این بود خلاصهای از نویدهای موجود در کتب مقدسه هندوها پیرامون موعود آخرالزمان ، که نسبت به دیگر کتب مقدسه از صراحت و شفافیت بیشتری برخوردار بودند ، و به روشنی حاکی از آن بودند که تدوین کنندگان کتب یاد شده به تعالیم پیامبران دسترسی داشتند و این حقایق والا و معارف بلند را از مکتب وحی آموخته بودند .
1) 3 . این دیدار در منزل مسکونی صدیق ارجمند ، محقق توانمند ، حجتالسلام و المسلمین سیدمحمد مختاری در سری نگر رخ داد ، که ایشان در آن سالها مقیم هند و متصدی امور شیعیان بودند .
واژه سنّت در لغت به معنای راه و روش است ، و از نظر اهل سنّت به معنای حرکت طبق شیوه و روش شرع نبوی میباشد .
اهل سنّت ، واژه « سنّت » را در مقابل « بدعت » به کار میبرند .
در قرن اول و نیمه اول قرن دوم به سخنان منقول از پیامبر اکرم ، اصحاب و تابعین نیز سنّت میگفتند .
در نیمه دوم قرن دوم با تألیف رسالهای واژه سنّت را در محدوده سخنان پیامبر محدود کردند ، به تدریج سنت منحصرا در : گفتار پیامبر ، رفتار پیامبر و تقریر و تبیین پیامبر به کار رفت و سخنان صحابه و تابعین به عنوان : « اثر » شناخته شد .
در اویل قرن سوم عبارت « اصحاب حدیث » جای خود را به « اهل سنت » داد و این واژه به تدریج رواج یافت و به همه پیروان مکتب خلفا ، در مقابل پیروان مکتب اهل بیت اطلاق شد .
آنگاه احمد حنبل رسالهای تدوین کرده ، ارکان اعتقادی اهل سنت را به شرح زیر مقرّر نمود :
1 . تمسک به اصحاب
2 . ایمان به قَدَر
3 . قدیم بودن قرآن
4 . رؤیت خداوند در قیامت
5 . افضلیت صحابه به ترتیب خلافت
6 . اطاعت از خلیفه ، عادل یا فاسق
7 . عدم خروج بر خلیفه
8 . منع بیان مثالب اصحاب
9 . مخلوق بودن بهشت و جهنم
10 . عدم کفر اهل قبله
این اصول به تدریج از طرف دیگر مکتبها نیز پذیرفته شد .
در قرن دوم و سوم مکتبهای فقهی اهل سنت به شرح زیر پدید آمد :
1 . اوزاعی
2 . سفیان ثوری
3 . طبری
4 . حنفی
5 . لیثی
6 . ظاهری
7 . شافعی
8 . حنبلی
9 . مالکی
10 . کرامی و ...
بعدها چهار مکتب براساس مصالح و مقتضیات تثبیت شده ، بقیه به کنج عزلت و غربت غنودند .
به موازات تدوین کتب حدیثی ، احادیث مربوط به موعود در مجامع حدیثی جایگاه خاصی پیدا کرد و در همه منابع و کتب حدیثیِ پایه و مرجع به صورت شفاف و روشن با اسناد صحیح و معتبر جای گرفت ، از جمله در کتب پایه و مرجع زیر :
1 . بخاری
2 . مسلم
3 . ترمذی
4 . ابوداود
5 . ابن ماجه
6 . مسند احمد
7 . المصنَّفِ عبدالرزاق
8 . المصنَّفِ ابن ابی شیبه
9 . معجم کبیر و متوسط طبرانی
10 . صحیح ابنحبان و ...
به جز صحیح بخاری احادیث حضرت مهدی در دیگر منابع حدیثی اهل سنت به صراحت آمده ، ولی بخاری آن را در باب « نزول عیسی بن مریم » آورده ، به این بیان :
کَیْفَ اَنْتُمْ اِذَا نَزَلَ ابن مَریمَ فیکُمْ وَ اِمَامُکُمْ مِنْکُمْ ؛(1)
چگونه خواهید بود هنگامیکه پسر مریم در میان شما فرود آید و امام شما از خود شما باشد .
این حدیث بیگمان در شأن حضرت مهدی علیهالسلام است ، ولی نام آن حضرت به صراحت نیامده است ، ولی جای این پرسش باقی است که بخاری با وجود آن همه احادیث صحیحی که در آن به نام حضرت تصریح شده ، تنها به نقل حدیثیبسنده کرده که نام حضرت در آن به صراحت نیامده است .
کسانی که به بخاری حسن ظن دارند ، او را معذور میدارند و میگویند که بخاریدر زمانی میزیست که ستیزههای کلامی و عقیدتی سایه سنگین خود را بر سراسر جهان اسلام انداخته بود .
یک نمونه آن زندان ، شکنجه و تازیانههای دستگاه خلافت بود که بر پیکر نحیف
1) 1 . بخاری ، صحیح البخاری ، ج 4 ، ص 205 ، باب نزول عیسی بن مریم علیهاالسلام .
احمد حنبل بر سر بحث حدوث یا قدمت قرآن نواخته میشد .(1)
در همین رابطه بخاری را از نیشابور ، سمرقند و زادگاهش بخارا بیرون رانده ، به اقامت اجباری در روستای خرتنک وادار کردند .
در یک چنین جوّ خفقان و خطرناک باید به او حق داد که خود را درگیر مسائل حساسی چون مهدویت نکند .
ولی آنانکه با ژرف نگری بیشتری به مسأله مینگردند ، معتقدند باید راز اصلی دوری بخاری را از اهل بیت در جای دیگری جستجو کرد .
بخاری از همه ملاحده روزگار ، چون عمران بن حِطّان(2)روایت کرده ، حتی یک حدیث به عنوان نمونه از امام صادق علیهالسلام روایت نکرده است .
برای آشنایی کامل از اعمال ، رفتار ، قضاوتهای ناروا و جبههگیریهای مغرضانه و دور از انصافش ، به کتاب ارزشمند : الامام البخاری مراجعه فرمایید .(3)
ا ) الامام البخاری و فقه اهل العراق ، در 250 صفحه وزیری
ب ) الامام البخاری و صحیحه الجامع المختصر ، در 595 صفحه وزیری
در ایران ، لبنان و لندن ، چاپ و منتشر شده است .
و اینک با این مقدمه کوتاه سرگذشت موعودباوری را در میان فرهیختگان مذاهب چهارگانه اهل سنت پی میگیریم .
نعمان بن ثابت ، مشهور به ابوحنیفه ( 80 - 150 ه . ) پیشوای حنفیان(4)در کتاب
1) 2 . ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج 11 ، ص 243 .
2) 1 . عمران بن حطّان مذهب خوارج داشت ، در ستایش ابن ملجم مرادی ، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را « أشقیالأشقیاء » تعبیر کرده ، چکامه سروده ، دار قطنی او را به عنوان : سوء عقیده و خبث مذهب ، متروک الحدیث دانسته ، بخاری از او روایت کرده ، ولی از امام صادق علیهالسلام حتی یک حدیث روایت نکرده است . ( بنگرید به : تهذیب التهذیب ، ج 4 ، ص 398 ، رقم 5977 ) .
3) 2 . این کتاب توسط یک محقق ارجمند توانمند ، در دو مجلد تحت عناوین :
4) 3 . شرح حال جامع ابوحنیفه را در کتاب سیر اعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 390 ، و دیگر منابع ترجمهاش را در پاورقی آن ملاحظه فرمایید .
معروفش : الفقه الاکبر از نزول عیسی علیهالسلام به عنوان یکی از اشراط الساعه سخن گفته ، ملاعلی قاری در شرح آن آورده است :
حضرت مهدی علیهالسلام در حرمین شریفین ظاهر میشود ، سپس به بیت المقدس تشریف میبرد ، دجال میآید ، او را در آنجا محاصره میکند ، در این حال حضرت عیسی علیهالسلام فرود میآید ، در دمشق شام ، از سوی مناره شرقی ، از آسمان ، و مهیای نبرد با دجال میشود ، ضربتی بر او فرود میآورد ، با نزول
عیسی دجال آب میشود ، همانند نمک که در آب ذوب میشود .
حضرت عیسی با حضرت مهدی گرد میآیند ، وقت نماز فرا میرسد ، حضرت مهدی به حضرت عیسی اشاره میکند که مقدم شود ، حضرت عیسی امتناع میکند و میگوید : این نماز برای شما برپا شده ، برای امامتْ شما شایستهتر هستید ، پس عیسی به او اقتدا میکند تا پیرویاش از پیامبر ما صلیاللهعلیهوآله آشکار شود .(1)
آنگاه فرهیختگان حنفی به دنبال پیشوای خود حرکت کرده ، احادیث روشن و شفاف و اعترافهای قاطع و صریح پیرامون موعود بشریت ، خلیفه حضرت احدیت ، سامان بخش جهان خلقت ، مهدی امت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه ، در کتابهای گرانسنگ خود به ودیعت نهادند ، که به شماری از آنها به ترتیب تسلسل زمانی اشاره میکنیم :
1 . ابو محمد عبدالغنی بن عبدالواحد مقدسی جماعیلی حنفی (600 ه . )
وی به سال 541 ه . در جماعیل ، از توابع نابلس دیده به جهان گشود ، در دمشق ، بغداد ، همدان ، اصفهان و دیگر مراکز علمی به آموزش حدیث پرداخت ، احادیث موعود را در کتابش : اشراط الساعه ثبت نموده و سرانجام در 23 ربیع الاول 600 ه . در قاهره درگذشت .(2)
2 . یوسف بن قِزْ اُوغْلی بن عبداللّه دمشقی (581 - 654 ه . )
ابوالمظفر ، شمسالدین حنفی ، مشهور به : « ابن جوزی » به تفصیل پیرامون موعود سخن گفته ، از نماز خواندن حضرت عیسی به امامت حضرت مهدی ، از طول عمر و احادیث مهدویت دفاع کرده و تصریح کرده که او فرزند امام حسن عسکری و آخرین امام از ائمه اثناعشر میباشد .(1)
3 . ابوالولید محمد ابن شحنه حنفی (815 ه . )
ابن شحنه در کتاب خود به صراحت اعلام کرده که مهدی منتظر در شب نیمه شعبان 255 ه . متولد گردید .(2)
4 . شمس الدین ، احمد بن سلیمان بن کمال پاشا حنفی (940 ه . )
او کتابی به نام : « تلخیص البیان فی علامات مهدی آخرالزمان » دارد ، که نسخههایدست نویسی از آن موجود است .(3)
ا ) کتابخانه لوس آنجلس ، به شماره 1/393 - B
ب ) کتابخانه عارف حکمت ، مدینه منوره ، به شماره : 62/240 ، 7 - ق
ج ) کتابخانه عاشر افندی ، استانبول ، در ضمن مجموعهای به شماره : 446 .
وی شیخ الاسلام و مفتی استانبول بود ، بیش از یک صد اثر از خود به یادگار گذاشت .(4)
5 . شمس الدین محمد بن طولون حنفی دمشقی (880 - 953 ه . )
ابن طولون در صالحیه ، از محلات دمشق متولد شد ، فقه ، اصول ، ادبیات ، طب و نجوم را فراگرفت ، 746 جلد کتاب نوشت ، در کتاب الشذرات الذهبیه که پیرامون 12 امام نوشته ، به صراحت اعلام کرده که ایشان در شب 15 شعبان 255 ه . متولد شده(5)و گفته :
کتاب مستقلی در این رابطه به نام : المهدی الی ما ورد فی المهدی تألیف کرده است .(1)
6 . نورالدین ، علی بن سلطان محمد قاری هروی (1014 ه . )
ملاعلی قاری در هرات متولد شده ، به مکه مهاجرت نموده ، تا پایان عمر در حرم
مکه مجاورت نموده ، آثار فراوانی از خود به یادگار نهاده ، که چهار جلد آن به حوزه مهدویت اختصاص دارد :
1 . الرد علی من حکم و قضی بان المهدی الموعود جاء و مضی(2)
2 . رسالة فی حق المهدی(3)
3 . المشرب الوردی فی المهدی(4)
4 . مهدی آل الرسول(5)
وی در کتاب مرقاة المفاتیح نیز به تفصیل احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را آورده است .(6)
متن نوشته ایشان را در شرح الفقه الاکبر در آغاز همین بخش آوردیم .(7)
7 . قطبالدین ، مصطفی بن کمالالدین حنفی بکری (1099 - 1162 ه . )
وی در دمشق متولد شده ، صدها کتاب در رجال ، تراجم ، سیره ، حدیث ، تفسیر ، ادعیه ، زیارات، مناقب و غیره تألیف کرده، دو مجلد از آنها را به حوزه مهدویت اختصاص داده است:
1 . النوافح القریبة الکاشفة عن خصائص الذّات المهدیة .(8)
1) 5 . همان ، ص 118 .
2) 1 . نسخهای از این کتاب در کتابخانه مسجدالحرام ، در مکه معظمه ، به شماره : 6/59 در بخش ردود موجود است .
3) 2 . نسخه دست نویس آن در کتابخانه بلدیه اسکندریه مصر موجود است .
4) 3 . این کتاب در استانبول سپس در قاهره چاپ شده و 25 نسخه خطی آن در کتابخانههای عمومی جهان موجود است . ( نگارنده ، کتابنامه حضرت مهدی ، ج 2 ، ص 647 ) .
5) 4 . این کتاب چاپ سنگی شده ، هفت نسخه خطی و سه نسخه چاپی آن در کتابخانههای عمومی موجود است . ( نگارنده ، همان ، ص 700 ) .
6) 5 . ملاعلی قاری ، مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح ، ج 5 ، ص 179 - 186 .
7) 6 . ابوحنیفه ، الفقه الاکبر ، ص 92 .
8) 7 . بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 2 ، ص 450 .
2 . الهدیة الندیة فیما جاء فی فضل الذات المهدیة .(1)
8 . شهابالدین ، احمد بن علی بن عمر بن صالح منینی (1089 - 1173 ه . )
وی کتاب ادبی بسیار والایی در شرح قصیده الفوز و الامان شیخ بهایی نوشته ، و آن را : فتح المنان ، شرح الفوز و الأمان ، فی مدح صاحب الزمان نام نهاده است .(2)
9 . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (1220 - 1294 ه . )
شیخ سلیمان قندوزی ، فرزند ابراهیم ، مشهور به : « خواجه کلان » فرزند محمد ، مشهور به : « خواجه بابا » فرزند ابراهیم ، مشهور به : « سید ترسون » حسینی بلخی قندوزی(3)شیخ الاسلام دولت عثمانی ، صاحب کتاب گرانسنگ ینابیع المودة در این کتاب ارزشمند که دهها بار در استانبول ، ایران ، لبنان ، هند و غیره به طبع رسیده ، به صراحت اعلام کرده که امام حسن عسکری علیهالسلام تنها یک فرزند به نام : « ابوالقاسم ، محمد و حجت » داشت که عمرش به هنگام ارتحال پدرش به 5 سال رسیده بود ، لکن علم و حکمت را خداوند به وی عطا کرده بود ، او به « قائم منتظر » نامیده میشد ، زیرا غائب و پشت پرده غیبت بود .(4)
آنگاه بخش مهمی از کتاب خود را به احادیث مهدویت اختصاص داده، و جمعا 285 حدیث پیرامون موعود اعم ، هادی سبل ، یوسف زهرا ، با اسناد و منابع آورده است .(5)
وی کتاب دیگری در حوزه مهدویت تألیف کرده و آن را مُشْرِقُ الاَْکْوَان یعنی : ضیاء بخش عوالم هستی ، نام نهاده ، و در کتاب ینابیع به آن ارجاع داده است .(6)
1) 8 . همان .
2) 9 . این کتاب به سال 1288 ه . در قاهره به پیوست کشکول شیخ بهایی ، در 103 صفحه رحلی ( ج 2 ، ص 429 - 502 ) چاپ شده است .
3) 1 . قندوزی ، ینابیع المودة ، ج 1 ، ص 31 .
4) 2 . همان ، ج 3 ، ص 131 .
5) 3 . همان ، ص 235 - 408 ، باب 96 - 71 .
6) 4 . همان ، ج 2 ، ص 495 ؛ ج 3 ، ص 265 ، 456 و 458 .
نسخه خطی این کتاب با خط بسیار نفیس در کتابخانه مرحوم گلپنارلی موجود است .(1)
10 . ابوالبرکات ، خیرالدین ، نعمان بن محمود بن عبداللّه آلوسی حنفی (1252 - 1317 ه . )
آلوسی در بغداد نشأت یافته ، در شهرهایی چون حلّه ، عهدهدار منصب قضاوت شده ، مدتی در استانبول اقامت نموده ، به عنوان مدرسان به بغداد بازگشته ، تا پایان عمر به تألیف و تدریس پرداخته است .
وی بابی را به « اشراط الساعه » اختصاص داده ، احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را در آن جا آورده است .(2)
11 . اسماعیل بن عبداللّه مناستری رومی حقی (1330 ه . )
اسماعیل حقی ، مشهور به : « ازمیرلی » مقیم استانبول ، خطیب مسجد ایاصوفیا و از اعضای مجلس سنا بود ، که در 25 ذیحجه 1330 ه . درگذشت .(3)
او رسالهای به ترکی استانبولی به نام مسأله مهدویت در موعودباوری نوشته ، 20 حدیث پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام نقل و بررسی کرده است .
این رساله در مجله هفتگی سبیل الرَّشاد در عهد خلافت عثمانی ، در استانبول چاپ و منتشر شده است .(4)
این بود 12 نمونه از 12 دانشمند فرزانه ، از فرهیختگان حنفیان در طول قرون و اعص-ار .
1) 5 . نگارنده در سالهای اقامتش در ترکیه ( 1354 - 1359 ش . ) در محضر فقید علم و ادب ، شادروان پرفسور عبدالباقی گلپنارلی (1317 - 1403 ه . ) به شهر قونیه سفر کرده ، نسخه نفیس و منحصر به فرد آن را در کتابخانه عمومی مرحوم گلپنارلی مشاهده نمود . ( برای شرح زندگانی این نادره زمان : بنگرید به : سید حسن امین ، مستدرکات اعیان الشیعة ، ج 3 ، ص 115 - 117 ) .
2) 1 . آلوسی ، غالیة المواعظ ، ج 1 ، ص 76 - 79 .
3) 2 . کحاله ، معجم المؤلفین ، ج 2 ، ص 266 .
4) 3 . مجله هفتگی سبیل الرَّشاد شماره 285 ، سال 13 ، به تاریخ 30 ربیع الاول 1332 ه . برابر 13 شباط 1329 .
ابوعبداللّه ، مالک بن انس بن مالک ، حمیری ، اصبحی ، مدنی (93 - 179 ه . ) پیشوای مالکیها ، در کتاب معروف خود الموطّأ از احادیث مهدویت چیزی روایت نکرده و دیگر آثارش به دست ما نرسیده است .(1)
از کتاب الموطّأ ستایش فراوان شده ، حتی از امام شافعی نقل شده که در زیر آسمان
بعد از قرآن کریم ، کتابی صحیحتر از کتاب الموطّأ وجود ندارد .(2)
نیامدن احادیث حضرت مهدی علیهالسلام در کتاب الموطّأ یا به این جهت است که این کتاب یک مجموعه فقهی است و سر فصلی متناسب با احادیث موعود ندارد .
و یا به دلیل جوّ خفقان عجیبی است که در ایام او از سوی دستگاه خلافت در همه جا ، به ویژه در مدینه حاکم بود وگرنه مالک در مورد جنبش زیدیه نظر مثبت داشت ، حتی به هنگام خروج محمد بن عبداللّه ، مشهور به نفس زکیه از او اجازه خواستند که به همراه او بر علیه منصور دوانیقی خروج کنند ، ایشان اجازه داد . گفتند : بیعت منصور بر گردن ماست ، گفت : مانعی ندارد ، زیرا شما از روی اجبار با او بیعت کردهاید ، کسی که مجبور باشد بیعتش تأثیر ندارد ، پس اهالی مدینه براساس فتوای مالک با او خروج کردند .(3)
هنگامی که جعفر بن سلیمان والی مدینه شد به او گفتند : مالک بیعت شما را بیهوده میداند و به حدیث ثابت بن احنف پیرامون « طلاق مُکْرَه » استناد میکند .
والی او را طلبید ، مالک به روایتی که به دست او رسیده بود استناد کرد و از آن دفاع نمود ، والی خشمگین شد ، دستور داد جامههای مالک را از تنش بیرون آوردند و با تازیانه بر پیکر لختش نواختند .
هنگامی که او را میبردند ، طوری دستش را کشیدند که دستش از شانه در رفت .
از آن تاریخ به بعد ، هنگامی که مالک از جایش بر میخاست ، آن دستش را با دست دیگرش حرکت میداد .(1)
عالمان فرزانه و فرهیختگان با فضیلت از راهیانِ راه مالک ، در مورد حضرت مهدی علیهالسلام بیان صریح و سخنان شفّافی دارند که به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . شمس الدین ، ابوعبداللّه ، محمد بن احمد بن أبیبکر مالکی قرطبی (671 ه . )
حافظ قرطبی در کتاب معروفش : التذکرة به دنبال فصل « أشراط الساعه » چندین
باب به احادیث مهدویت اختصاص داده ، احادیث فراوانی پیرامون ظهور حضرت ، خروج سفیانی ، نزول حضرت عیسی ، خروج دابة الأرض و دیگر موضوعات مربوطه نقل کرده است .(2)
2 . نورالدین علی بن محمد بن احمد بن عبداللّه ، ابن صباغ مالکی (784 - 855 ه .)
ابن صباغ در کتاب ارزشمند خود ، شرح مبسوطی از حضرت مهدی آورده ، احادیث فراوانی نقل کرده ، بر تولدش در شب 15 شعبان 255 ه . تصریح کرده ، نسب شریفش را از امام حسن عسکری تا امیرمؤمنان صلوات اللّه علیهم بر شمرده ، نام مادرش را « نرجس » ذکر کرده ، از او به عنوان : ابوالقاسم ، محمد ، حجت ، خلفِ صالح ، قائم ، منتظر و صاحب الزمان نام برده است .(3)
وی پس از آنکه از امامت آن حضرت در سنین کودکی گفتگو کرده ، به آیاتی از قرآن استشهاد نموده ، مینویسد :
او پیش از آنکه قیام کند دو غیبت دارد ، یکی از دیگری طولانیتر است .
غیبت کوتاه که اولین غیبت است از لحظه تولدش آغاز شده ، تا پایان دوران سفارت ادامه دارد .
هنگامی که سفارت بین ایشان و شیعیانش منقطع شد غیبت طولانیاش آغاز میشود و در پایان آن با شمشیر قیام میکند .(1)
آنگاه به تفصیل از سیرت ، خصلت ، سیما ، کارکرد ، بیعت ، غیبت و ظهور آن حضرت سخن گفته ، از نزول عیسی ، حوادث آخرالزمان ، سرانجام قیام جهانی آن حضرت در روز شنبه دهم محرم گفتگو نموده است .(2)
3 . علی بن محمّد میلی جمالی مغربی مالکی (1248 ه . )
جمالی اهل مراکش و مقیم مصر بود ، کتاب مستقلی در حوزه مهدویت نوشته و آن را : اشراط الساعة و خروج المهدی نام نهاده است .(3)
نسخه دست نویس این کتاب در کتابخانه دارالکتب المصریه موجود است .
4 . ابوعبداللّه، محمد بن جعفر بن ادریس بن محمد کتانی فاسی مالکی (1274 - 1345 ه .)
در فاس متولد شده ، در مدینه مجاور گشته ، به دمشق عزیمت نموده ، به مغرب بازگشته ، تا پایان عمر در آنجا اقامت نموده ، در حدود 60 مجلد کتاب نوشته ، از جمله : نظم المتناثر من الحدیث المتواتر .
کتانی در این کتاب به شدت از متواتر بودن احادیث مهدویت دفاع کرده ، به شدت بر ابن خلدون تهاجم کرده و گفته : ایشان مرد این میدان نبود ، در چیزی که اهلیت نداشته مداخله نموده است .(4)
آنگاه راویان احادیث حضرت مهدی ، نزول حضرت عیسی ، خروج دابة الأرض ، خروج دجال و دیگر اشراط ساعه را بررسی کرده است .
این بود شماری از فرهیختگان مالکی که در حوزه مهدویت تلاشهای ارزشمندی انجام داده بودند .
محمّد بن ادریس بن عباس شافعی (150 - 204 ه .) پیشوای شافعیها ،(1)به بنیهاشم
نسب میرسانید و در میان چهار پیشوای اهل سنت بیش از همه به محبت اهلبیت علیهمالسلام شهره بود .
و لذا او را به تشیع نسبت دادند و به احمد حنبل گفتند : یحیی و ابوعبید ، شافعی را نمیپسندیدند و او را به تشیع نسبت میدادند ، احمد بن حنبل گفت : من نمیدانم که آنها چه میگویند ، به خدا سوگند ما از او جز خیر ندیدیم .(2)
ربیع بن سلیمان میگوید : من در معیّت شافعی به حج مشرف شدم ، هیچ تپهای را بالا نمیرفتیم و هیچ درهای را فرود نمیآمدیم جز اینکه گریه میکرد و این چکامه را میسرود . آنگاه آن چکامه را نقل کرده که در آخرین بیت آن میگوید :
اِنْ کَانَ رَفْضا حُبُّ آلِ مُحَمَّد فَلیشْهَدِ الثَّقَلاَنِ أَنِی رَافِضی
اگر محبت آل محمّد صلیاللهعلیهوآله « رفض » باشد ، همه جن و انس گواه باشند که من « رافضی » هستم .(3)
وی در چکامه دیگری در همین رابطه میسراید :
اِذَا فی مَجْلِسٍ نَذْکُرُ عَلیا
وَسِبْطیهِ وَ فَاطِمَةَ الزَّکیَّةَ
یُقَالُ تَجَاوَزُوا یَا قَوْمُ هذَا
فَهذَا مِنْ حَدیثِ الرَّافِضیةِ
بَرِئْتُ اِلی الْمُهیمِنِ مِنْ اُنَاس
یَرَوْنَ الرَّفْضَ حُبَّ الْفَاطِمیةِ
چون در مجلسی از حضرت علی ، دوسبط او و فاطمه اطهر یاد میکنیم ؛ میگویند که ای مردم اینها از حد بیرون رفتند ، اینها سخنان رافضیها میباشد .
من به سوی خداوند منان بیزاری میجویم از مردمانی که محبت فاطمی را « رفض » میپندارند .(1)
از امام شافعی پرسیدند که نظر شما در مورد امام جعفر صادق علیهالسلام چیست ؟ در
پاسخ گفت :
او ثقه است ، ما 400 حدیث از او به وسیله ابراهیم بن یحیی روایت کردیم .(2)
اهمیت این طرز تفکر هنگامی روشن میشود که توجه داشته باشیم که بخاری حتی یک حدیث هم از امام صادق علیهالسلام روایت نکرده است .
و شاید به هین جهت است که از امام شافعی نیز حتی یک حدیث روایت نکرده است .
اگرچه خطیب برای این رفتار بخاری عذرهایی تراشیده است(3)ولی ظاهرا علتش همین تظاهر شافعی به محبت اهل بیت بوده است .
جالب توجه است که از یک سو شافعی را به تشیع متهم میکنند ، از سویی دیگر حدیثی بر علیه مهدی موعود به زبان او میبندند ، و اینک متن حدیث مجعول :
ابن ماجه از یونس بن عبدالأعلی ، از محمد بن ادریس شافعی ، از محمد بن خالد جندی ، از ابان بن صالح ، از حسن ، از انس بن مالک ، از پیامبر که فرمود :
لاَیَزْدَادُ الاَْمْرُ إِلاّ شِدَّةً ، وَ لاَ الدُّنیا إِلاّ اِدْبَارا ، وَ لاَ النَّاسُ إِلاّشُحّا ، و لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ إِلاّ عَلی شِرَارِ النَّاسِ ، وَ لاَ المَهدی إِلاّ عِیسی بْنُ مَریمَ ؛(4)
همواره کار شدت مییابد ، دنیا روی برمیگرداند ، بر بخل و آز مردم افزوده میشود ، رستاخیز جز بر سر بدترین مردمان بر نمیخیزد ، و جز عیسی بن مریم ، مهدی دیگری وجود ندارد ! .
همه کارشناسان حدیث آن را نقل و رد کردهاند ، ما در اینجا وارد این بحث نمیشویم فقط یادآور میشویم که ذهبی آن را به منظور دفاع از شافعی در شرح حال او آورده و به شدت آن را نفی کرده و با قاطعیت گفته :
این حدیث مُنْکَر است و هرگز احتمال نمیدهم که احدی آن را از شافعی شنیده باشد .(1)
ما در اینجا به گونهای دیگر از امام شافعی دفاع میکنیم و میگوییم :
شاید شافعی این حدیث را به طور صحیح روایت کرده باشد ، ولی کسانی که از او روایت کردهاند ، به عمد یا سهو آن را ناقص نقل کرده باشند ، زیرا متن حدیث این است :
لاَ مَهْدی إِلاّ عِیسی بْنُ مَریمَ مَعَهُ ؛(2)
مهدی نیست جز اینکه عیسی بن مریم با اوست .
در این صورت حدیث ، این حقیقت را بیان میکند که نزول حضرت عیسی علیهالسلام قطعی است و اگر فردی مدعی مهدویت باشد ، ولی حضرت عیسی علیهالسلام همراه او نباشد ، او دروغ پرداز است و مهدی واقعی نیست .
اما اینکه چرا این اندیشه وارد فرهنگ دشمنان اهل بیت شده و از هر چندی یکی پیدا میشود و نغمه : لامهدی الا عیسی را ساز میکند .(3)
دهها نفر از فرزانگان اهل تسنن بر او پاسخ دادند و سخنانش را نقد علمی کردند و تعدادی از آنها ردّیه مستقل نوشتند که از آن جمله است :
ا ) الاحتجاج بالأثر علی من انکر المهدی المنتظر ، از شیخ حمّود بن عبداللّه تویجری ، چاپ 1406 ه . سعودی ، بریده ، در 424 صفحه .
3 ) الرد علی من کذب بالأحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی ، از شیخ عبدالمحسن عبّاد ، استاد دانشگاه مدینه ، چاپ 1402 ه . مدینه منوره ، در 224 صفحه وزیری .
دلیلش این است که این مطلب1) 1 . ذهبی ، سیراعلام النبلاء ، ج 10 ، ص 67 .
2) 2 . عمادالدین طبری ، تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار ، ص 184 .
3) 3 . آخرین نغمهای که در این رابطه ساز شده ، کتاب : لامهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر از شیخ عبداللّه بن زید بن محمود ، رئیس محکمههای شرعی قطر میباشد ، که همه احادیث مربوط به حضرت مهدی علیهالسلام را به باد مسخره گرفته است .
را معاویه بر زبان مردم انداخته و در یک مجلس عمومی خطاب به بنی هاشم گفته :
شما خیال میکنید که دولت هاشمی در انتظار شماست و یک مهدی قائم از شما هست ، در حالی که مهدی همان عیسی بن مریم است و این حکومت در دست ماست تا به او تسلیم کنیم !(1)
رویکرد خاص امام شافعی نسبت به اهل بیت علیهمالسلام موجب شده که فرهیختگان شافعی بیش از هر مذهب دیگر به فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام روی آورند و در هر عرصهای از عرصههای این خاندان شاهکارهایی تألیف کرده ، به جامعه اسلامی تقدیم کنند .
عالمان با فضیلت شافعی به موازات همه عرصهها در حوزه مهدویت نیز بیش از همه عالمان وابسته به دیگر مذاهب کتاب و رساله نوشتهاند ، که به شماری از آنها به ترتیب تسلسل زمانی اشاره میکنیم :
1 . حافظ ابونعیم ، احمد بن عبداللّه اصفهانی (336 - 430 ه . )
ابونعیم شش کتاب مستقل در حوزه مهدویت تألیف کرده و به جامعه اسلامی تقدیم کرده که عناوین آنها به شرح زیر است :
1 . الاربعون حدیثا فی المهدی(2)
این کتاب در حوزههای درسی مشایخ اجازه قرائت میشد و اجازه دریافت میشد ، فی المثل در اوایل قرن ششم ، گروهی در مرسیه ، در محضر « ابوعلی صدفی » آن را خوانده و اجازه دریافت کردهاند ، از جمله حافظ عیاض به سال 508 ه . ( المعجم فی اصحاب القاضی ابن علی الصدفی ، ص 295 ) .
2 . ذکر المهدی و نعوته(1)
3 . صفة المهدی(2)
4 . کتاب المهدی(3)
5 . مناقب المهدی(4)
6 . نعت المهدی(5)
ابونعیم در دیگر آثار خود نیز احادیثی پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام روایت کرده است .(6)
2 . ابوعبداللّه ، محمد بن عبداللّه حاکم نیشابوری (405 ه . )
حاکم در کتاب بسیار معتبر المستدرک علی الصحیحین فصلی را به ملاحم و فتن اختصاص داده ، دهها حدیث پیرامون ظهور حضرت ، نزول عیسی ، خسف بیدا و دیگر مسائل موعود آورده است .(7)
3 . حسین بن مسعود بن محمد شافعی بغوی (436 - 516 ه . )
بغوی در کتاب مصابیح السنة در ضمن اشراط الساعة احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را روایت کرده است .(8)
1) 3 . در این کتاب جمعا 156 حدیث پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام آمده است . ( سید بن طاووس ، الطّرائف ، ص 183 ) .
2) 1 . سلمی مقدسی ، 29 حدیث از این کتاب نقل کرده است . ( سلمی ، عقدالدرر فی المهدی المنتظر ) .
3) 2 . چلبی ، کشف الظنون ، ج 2 ، ص 1465 ؛ بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 1 ، ص 75 .
4) 3 . از این کتاب 15 حدیث ، گنجی در « البیان فی اخبار صاحب الزمان » و 13 حدیث ، مقدسی در « عقد الدرر » روایت کردهاند .
5) 4 . حدیثی از این کتاب گنجی شافعی در کتاب البیان ص 91 نقل کرده است .
6) 5 . ابونعیم اصفهانی ، حلیة الاولیاء ، ج 5 ، ص 75 .
7) 6 . حاکم نیشابوری ، مستدرک الصحیحین ، ج 4 ، ص 429 ، 446 ، 454 ، 464 ، 478 و 504 .
8) 7 . بغوی ، مصابیح السنة ، ج 1 ، ص 192 .
4 . ابوالسعادات ، مجدالدین ، مبارک بن محمد بن عبدالکریم شیبانی شافعی (544 - 606 ه . )
وی که به : « ابن اثیر جزری » معروف است ، در کتاب جامع الاصول فصلی را به اشراط الساعة اختصاص داده ، احادیث رسول خدا را پیرامون آخرین موعود آسمانی
آورده است .(1)
5 . کمالالدین محمد بن طلحه قرشی نصیبی شافعی (582 - 652 ه . )
وی در کتاب مطالب السّؤول بخشی را به حضرت مهدی علیهالسلام اختصاص داده ، روایات مهدویت را نقل کرده ، و تأکید نموده که : منظور از حضرت مهدی ( عج ) حجة بن الحسن العسکری علیهالسلام میباشد ، آنگاه سلسله نسب آن حضرت را تا امیرمؤمنان علیهالسلام برشمرده ، هر احتمال دیگر را با استناد به احادیث صحیحه محکوم نموده است .(2)
6 . ابومحمد ، عبدالعظیم بن عبد القوی منذری شافعی (581 - 656 ه . )
منذری در گزیده معالم السنن که آن را المجتبی نام نهاده ، بخشی را به حضرت مهدی علیهالسلام اختصاص داده ، احادیث صحیح و متقن حضرت مهدی علیهالسلام را آورده است .(3)
7 . یوسف بن یحیی مقدسی سلمی شافعی (685 ه . )
وی کتاب گرانسنگی در حوزه مهدویت تألیف کرده و آن را عقدالدرر فی أخبار المنتظر نام نهاده است .
این کتاب بارها در قاهره ، بیروت ، ریاض ، تهران و قم چاپ شده است .(4)
از این کتاب نسخههای خطی فراوانی در نجف ، کربلا ، مشهد ، استانبول ، برلین ، قاهره ، اسکندریه و سوهاج موجود است .
1) 1 . ابن اثیر ، جامع الاصول من احادیث الرسول ، ج 11 ، ص 47 - 50 .
2) 2 . ابن طلحه ، مطالب السئول ، ص 312 .
3) 3 . منذری ، المجتبی ( با تعلیقات ابن قیم جوزیه ، مختصر سنن ابیداود ) ج 6 ، ص 160 ، ح 4116 .
4) 4 . این کتاب اولین بار از روی نسخه کتابخانه سلطنتی برلین غربی ، با تلاشهای طاقت فرسای مرحوم آیتاللّه شیخ محمد حسین کلباسی ، به سال 1399 ه . در قاهره چاپ و منتشر شده ، سپس در تهران افست شده ، بعدها در بیروت ، زرقا ( اردن ) ، ریاض ( سعودی ) ، تهران و قم منتشر شد .
8 . شمسالدین ، احمد بن محمد ، ابن خلّکان (681 ه . )
وی در کتاب بسیار ارزنده وفیات الاعیان از موعود به عنوان : ابوالقاسم محمد بن
حسن عسکری نام برده ، تصریح کرده که آن حضرت روز جمعه نیمه شعبان 255 ه . بوده و به هنگام ارتحال پدر بزرگوارش پنج ساله بود .(1)
9 . ابوالعباس ، محب الدین ، احمد بن عبداللّه بن محمد طبری شافعی (615 - 694 ه .)
محبالدین طبری در مکه متولد شده و در همان جا دیده از جهان بربسته ، او مفتی حجاز و شیخ شافعیها در عصر خود بود ، آثار فراوان نوشته ، در کتاب ذخائر العقبی بخشی را به موعود اختصاص داده و در ضمن روایات حضرت مهدی از پیامبر رحمت نقل کرده که دست بر شانه امام حسین نهاده فرمود :
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد ، خداوند آن را به قدری طولانی گرداند که مردی از تبار من ، از نسل این پسرم برانگیخته شود ، که همنام من است .(2)
10 . ابوحفص ، سراج الدین عمر بن مظفر بن عمر حلبی شافعی (749 ه . )
او که به « ابن الوردی » مشهور بود ، در معرّة النعمان سوریه متولد شد ، منصب قضاوت را به عهده گرفت ، آثار فراوان در شعر ، ادبیات ، تاریخ و لغت نوشت و سرانجام در حلب درگذشت .
در کتاب خریدة العجائب در ضمن بحث ملاحم ، احادیث مهدی منتظر ( عج ) را
گردآوری کرده ، از نزول عیسی ، خروج سفیانی ، قحطانی و خراسانی سخن گفت ، سیرت و صورت موعود را ترسیم نمود .(1)
11 . ابوالفداء ، عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر شافعی (774 ه . )
ابن کثیر صاحب تألیفات فراوان ، بر کتاب معروفش البدایة و النّهایه تکملهای در دو مجلد نوشته و آن را به فتن و ملاحم اختصاص داده و احادیث مهدی موعود را در جای جای آن آورده است .(2)
ابن کثیر در این کتاب مینویسد : من رساله مستقلی پیرامون مهدی ( عج ) نوشتهام .(3)
12 . سعدالدین مسعود بن عمر بن عبداللّه تفتازانی هروی شافعی (712 - 793 ه . )
تفتازانی در کتاب کلامی عقیدتی خود شرح المقاصد بابی را به خروج حضرت مهدی ( عج ) و نزول حضرت عیسی علیهالسلام اختصاص داده ، روایات حضرت مهدی علیهالسلام را نقل و بررسی کرده است .(4)
13 . نورالدین ، ابوالحسن علی بن ابی بکر بن سلیمان هیثمی شافعی (735 - 807 ه . )
هیثمی در کتاب معروفش : مجمع الزوائد و منبع الفوائد فصلی را به احادیث مهدی موعود اختصاص داده و روایات فراوانی در این رابطه نقل کرده است .(5)
او همچنین در کتاب دیگرش : موارد الظّمآن بابی را به احادیث حضرت مهدی علیهالسلام اختصاص داده است .(6)
1) 3 . ابن الوردی ، خریدة العجائب و فریدة الغرائب ، ص 196 - 219 .
2) 1 . این کتاب با تحقیقات شیخ محمد فهیم ابوعبیّه ، در دو مجلد ، در 791 صفحه ، به سال 1968 م . در ریاض ، پایتخت سعودی به نام نهایة البدایة و النهایه منتشر شده است .
3) 2 . ابن کثیر ، نهایة البدایة و النهایه ، ج 1 ، ص 43 .
4) 3 . تفتازانی ، شرح المقاصد ، ج 1 ، ص 302 .
5) 4 . هیثمی ، مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص 313 - 318 .
6) 5 . همو ، موارد الظّمآن الی زوائد ابن حبان ، ص 330 .
14 . ابوزرعه ، ولیالدین ، احمد بن عبدالرحیم بن حسین کردی مصری شافعی (762 - 826 ه . )
ابوزرعه در قاهره متولد شد ، آثار فراوان در فقه ، اصول ، حدیث و ریاضیات
نوشت ، به سال 824 ه . عهدهدار منصب قضاوت شد ، در 17 شعبان 826 ه . درگذشت .(1)
سخاوی و ابن فهد در شرح حالش از کتابی به نام طرق احادیث المهدی در شماره تألیفاتش نام بردهاند .(2)
15 . جلالالدین ، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی (911 ه . )
سیوطی از مفسران ، مورّخان ، محدثان ، متکلّمان ، تراجم نگاران و ادیبان با برکتیاست که آثار ماندگار فراوانی در رشتههای مختلف از خود به یادگار نهاده ، در حوزه مهدویت نیز آثار ارزشمندی نوشته که سرآمد آنها : العرف الوردی فی اخبار المهدی میباشد .
سیوطی کتاب الاربعون حدیثا فی المهدی ابونعیم را تلخیص کرده ، در حدود 225 حدیث بر آن افزوده ، کتاب گرانسنگی را در حوزه مهدویت به یادگار نهاده است .(3)
کتاب دیگری از سیوطی در حوزه مهدویت به نام ظهور المهدی در دست میباشد .(4)
16 . شهابالدین ، احمد بن محمد بن علی بن حجر هیتمی شافعی (909 - 974 ه .)
ابن حجر در محله « ابوالهیتم » مصر متولد شده ، در الأزهر تحصیل کرده ، در مکه
1) 1 . ابن تغری بردی ، النجوم الزاهره ، ج 15 ، ص 118 .
2) 2 . سخاوی ، الضوء اللّامع ، ج 1 ، ص 343 ؛ ابن فهد مکی ، ذیل تذکرة الحفّاظ ذهبی ، ص 288 .
3) 3 . تعداد 78 رساله از سیوطی در مجموعهای به نام الحاوی للفتاوی گردآوری شده ، و دهها بار چاپ و منتشر شده است . کتاب العرف الوردی پنجاه و دومین رساله این مجموعه میباشد . ( الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 55 - 81 ) . نسخههای خطی فراوانی از این کتاب در کتابخانههای استانبول ، برلین ، پتنه ، بنگلادش ، قاهره و مکه معظمه موجود است . ( نگارنده ، کتابنامه حضرت مهدی ، ج 2 ، ص 509 ) . این کتاب به زبانهای مختلف ترجمه شده ، از جمله دوبار به ترکی استانبولی ، توسط محمد چلبی و مشرف گوزجو ترجمه و منتشر شده است .
4) 4 . دو نسخه دست نویس از این کتاب در استانبول موجود است : یکی در ضمن مجموعهای به شماره 88383 و دیگری به شماره 68180 ، هر دو در کتابخانه سلیمانیه ، بخش رشید افندی .
معظمه درگذشته و لذا به هیتمی و مکّی نیز شناخته میشود .
وی کتاب ارزشمندی در حوزه مهدویت تألیف کرده و آن را : القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نام نهاده است .
او در مقدمه به تواتر احادیث حضرت مهدی تصریح کرده ، 63 حدیث از
پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، 39 حدیث از اصحاب و 56 حدیث از تابیعن روایت کرده است .(1)
این کتاب مکرر به چاپ رسیده و نسخههای خطی فراوان در کتابخانههای عمومی جهان دارد .(2)
این کتاب به ترکی استانبولی نیز ترجمه شده است .(3)
ابن حجر در کتاب الصّواعق المحرقه و الفتاوی الحدیثیه نیز احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را آورده است .(4)
17 . شمسالدین محمد بن محمد بن عبدالرحمن بن علی عقیلی خلوتی شافعی ( 1001 ه . )
او کتاب مستقلی در حوزه مهدویت نوشته و آن را النجم الثاقب فی بیان ان المهدی من اولاد ابیطالب نامیده است .
او در این کتاب با احادیث مورد اعتماد و استناد اثبات کرده که موعود از عترت پیامبر ، از نسل فاطمه و از صلب امیرمؤمنان علیهمالسلام میباشد .(5)
1) 1 . این کتاب یکبار باتحقیقات مصطفی عاشور ، بار دیگر با تحقیقات استاد محمد زینهم محمد ، در قاهره چاپ و منتشر شده است .
2) 2 . محقق طباطباطبایی 30 نسخه خطی آن را معرفی کرده ( اهل البیت فی المکتبة العربیة ، ص 422 - 425 ) ، نگارنده نیز 5 نسخه بر آن افزوده است ( کتابخانه حضرت مهدی ، ج 2 ، ص 579 ) .
3) 3 . علامات مهدی منتظر ، ترجمه مشرف گوزجو ، چاپ 1985 م . انتشارات شفق ، مانیسا ، ترکیه .
4) 4 . ابن حجر ، الصواعق المحرقة ، ص 162 - 169 ؛ همو ، الفتاوی الحدیثیة ، ص 38 - 43 .
5) 5 . نسخهای از این کتاب در کتابخانه سلیمانیه استانبول بخش لاله لی ، به شماره 679 موجود است ، که آن را سلطان سلیم به تاریخ 1217 ه . به این کتابخانه اهدا کرده است . نسخه دیگری در کتابخانه بیازید استانبول ، به شماره 2986 موجود است . این نسخه به تاریخ 997 ه . در عهد مؤلف استنساخ شده است .
18 . زینالدین ، محمد ، عبدالرؤف بن تاج العارفین بن علی بن زینالعابدین حدادی مناوی شافعی (952 - 1031 ه . )
مناوی در شرح خود بر الجامع الصغیر سیوطی ، احادیث موعود را گردآورده ، بررسی سندی کرده ، از سخنان عرفا و علمای حروفیه بهره جسته ، از حضرت مهدی به عنوان : ابوالحق ، ابوالأخیار ، حبیب العشاق و ... نام برده ، بر معاندان پاسخ گفته است .(1)
19 . رضیالدین بن عبدالرحمن بن احمد بن محمد بن حجر هیتمی مصری شافعی (1010 - 1071 ه . )
رضیالدین نواده ابن حجر هیتمی است که کتاب جدش را تلخیص کرده و آن را مختصر القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نام نهاده است .(2)
20 . جعفر بن حسن بن عبدالکریم بن محمد بن عبدالرسول برزنجی شافعی (1179 ه . )
مفتی شافعیان در مدینه « برزنجی » کتاب مستقلی در حوزه مهدویت نوشته و آن را روض وردی فی اخبار المهدی نام نهاده است .(3)
نسخهای از این کتاب در کتابخانه صاحب عبقات در لکهنو هند موجود است .
21 . ابوالعرفان ، محمد بن علی صبان مصری شافعی (1206 ه . )
ابن صبان در کتاب اسعاف الراغبین به تفصیل احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را آورده و به صراحت اعلام کرده که آن حضرت در شب نیمه شعبان 255 ه . متولد شده و همچنان در قید حیات است ، تا با حضرت عیسی علیهالسلام اجتماع نماید .(4)
1) 6 . مناوی فیض القدیر ، ج 6 ، ص 360 - 362 ، حدیث 9241 - 9245 .
2) 1 . بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 1 ، ص 369 .
3) 2 . محقق طباطبایی ، اهل البیت فی المکتبة العربیة ، ص 202 ، به نقل از : بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 1 ، ص 256 ؛ کحاله ، معجم المؤلفین ، ج 3 ، ص 137 ؛ زرکلی ، الأعلام ، ج 2 ، ص 123 ؛ بروکلمان ، ج 2 ، ص 384 ( متن آلمانی ) .
4) 3 . ابن صبان ، اسعاف الراغبین ، ص 142 .
22 . احمد بن عبداللطیف بربیر دمیاطی شافعی (1228 ه . )
دمیاطی دو کتاب در حوزه مهدویت نوشته ، یکی را رسالة فی تحقیق ظهور المهدی(1)و دیگری را رسالة فی المهدی نام نهاده است .(2)
23 . شهابالدین ، احمد بن احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی (1308 ه . )
چکامهای نغز و پرمغز حلوانی شافعی پیرامون یوسف زهرا سروده و آن را : القطر الشهدی فی اوصاف المهدی نام نهاده است .
این چکامه همراه با شرح آن و به پیوست « فتح رب الارباب » در بولاق ، سپس قاهره به چاپ رسیده است .(3)
24 . محمد بن محمد بن الیاس بلبیسی مصری ( بعد از 1308 ه . )
بلبیسی ، چکامه یاد شده دمیاطی را شرح کرده و آن را العطر الوردی فی شرح القطر الشهدی فی اوصاف المهدی نام نهاده است .(4)
این شرح به پیوست متن در سال فوت مؤلف (1308 ه . ) در بولاق به چاپ رسیده ، تاریخ فوت شارح به دست نیامده .(5)
25 . ابوالفیض ، احمد بن محمد بن صدیق حسنی غماری شافعی (1380 ه . )
غماری کتاب استدلالی پر محتوایی در اثبات تواتر احادیث حضرت مهدی علیهالسلام
1) 4 . نسخهای از آن در کتابخانه ظاهریه دمشق ، در ضمن مجموعهای به شماره 234 موجود است .
2) 5 . دو نسخه دست نویس از این کتاب در سلیمانیه استانبول بخش حاج محمود افندی ، به شمارههای : 1930 و 2330 موجود است .
3) 1 . برای این چکامه تقریظهای فراوان توسط ادبای مصر نوشته شده ، به سال 1308 ه . در بولاق ، سپس به سال 1345 ه . در قاهره به چاپ رسیده است .
4) 2 . این شرح ادبی ارزشمند ، همراه متن القطر الشهدی در بولاق ، سپس در قاهره چاپ شده است .
5) 3 . بغدادی اشتباها تاریخ فوت بلبیسی را به سال 749 ثبت کرده ( ایضاح المکنون ، ج 2 ، ص 102 و هدیة العارفین ، ج 2 ، ص 155 ) کحاله و زرکلی نیز از او پیروی کردهاند ( زرکلی ، الاعلام ، ج 7 ، ص 36 و کحاله ، معجم المؤلفین ، ج 9 ، ص 66 ) در حالی که بغدادی خود تصریح کرده که وی این شرح را به سال 1308 ه . انجام داده است . ( ایضاح المکنون ، ج 2 ، ص 234) .
تألیف کرده ، اشتباهات ابن خلدون را رد کرده و آن را : ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نام نهاده است .(1)
26 . ابوالفضل، عبداللّه بن محمد بن صدیق حسنی غماری شافعی (1328 - 1413ه .)
ابوالفضل غماری برادر ابوالفیض غماری است که در بالا یاد شد ، او نیز در حوزه مهدویت تلاش فراوان نموده ، کتاب مستقلی به نام المهدی المنتظر تألیف کرده ، تواتر احادیث حضرت مهدی را اثبات کرده ، در حدود یکصد حدیث در این رابطه ذکر نموده ، بر مخالفانْ پاسخهای علمی داده است .(2)
غماری علاوه بر مهدی منتظر کتابهای دیگری نیز در این رابطه نوشته است که از آن جمله است .
1 . اقامة البرهان علی نزول عیسی فی آخرالزمان
2 . عقیدة اهل الاسلام فی نزول عیسی علیهالسلام
3 . حسن البیان فی لیلة النصف من شعبان(3)
این بود شماری از فرهیختگان شافعیان ، که در پشت سر پیشوای فرهیختهشان حرکت کرده ، در هر بُعدی از ابعاد مربوط به اهل بیت ، از جمله حوزه مهدویت تلاشهای طاقتفرسا نموده ، آثار پربار و ماندگار از خود به یادگار نهادند .
ابوعبداللّه ، احمد بن محمد بن حنبل هلال شیبانی (164 - 241 ه . ) پیشوای حنابله ، بعد از امام شافعی بیش از دیگر پیشوایان اهل سنت به خاندان عصمت و طهارت اظهار ارادت میورزید و به محبّت آنها اشتهار یافته و در این رابطه
مشکلاتی را تجربه کرده است .(1)
در مطالعه شرح حال احمد حنبل نشانه این عشق و ارادت ، به روشنی دیده میشود ، از جمله :
1 . احمد حنبل به آنچه در فضائل الصحابه از مناقب امیرالمومنین علیهالسلام آورده ،
بسنده نکرده ، شرح حال مستقلی به نام : فضائل علی علیهالسلام در مناقب آن حضرت ، علیرغم آن جوّ خطرناک و اختناق شدید زمانش تألیف کرده است .(2)
ا ) نسخهای از قرن هفتم در کتابخانه آیتاللّه مرعشی در قم ، به شماره 113 .
ب ) نسخهای از قرن ششم در کتابخانههای استانبول .
ج ) نسخهای از آن در کتابخانه یمن ، که تاریخ استنساخ آن سال 1027 ه . میباشد .
د ) نسخه دیگری در کتابخانه جامع کبیر صنعا یمن به تاریخ 1063 ه .
ه ) نسخهای در اصفهان ، در کتابخانه علامه روضاتی ، به تاریخ 1056 ه .
و ) نسخهای دیگر در موزه آثار باستانی صنعاء یمن به تاریخ 1058 ه .
این کتاب اخیرا با تحقیقات حسن حمید سنید ، از سوی مجمع جهانی اهلبیت در 555 صفحه وزیری چاپ و منتشر شده است .
2 . وی در این کتاب 369 حدیث با سلسله اسنادش در فضائل و مناقب امیرمؤمنان علیهالسلام روایت کرده است .(3)
3 . در کتاب المسند تعداد 819 حدیث از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت کرده است ،(4)در حالی که از مجموع سه خلیفه پیشین 561 حدیث نقل کرده است .(5)
4 . وی با صراحت علی علیهالسلام را بر همه اصحاب برتری میدهد و میگوید :
اُوتِی عَلِیٌّ مِنَ الْفَضَائِلِ مَا لَمْ یُؤْتَ اَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَةِ ؛(6)
به علی علیهالسلام آنقدر فضائل داده شده ، که به احدی از اصحاب داده نشده است .
1) 3 . شرح حال جامع او را در «سیر اعلام النبلاء»، ج 11، ص 177 - 358 و منابع ترجمهاش را در ذیل آن ملاحظه فرمایید.
2) 1 . نسخههای فراوانی از این کتاب در کتابخانههای عمومی جهان یافت میشود ، از جمله :
3) 2 . احمد حنبل ، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ، ص 23 - 473 .
4) 3 . احمد حنبل ، المسند ، ج 1 ، ص 164 - 338 ، ح 562 - 1380 .
5) 4 . همان ، ص 15 163 ، ح 1 561 .
6) 5 . احمد حنبل ، فضائل امیرالمؤمنین ، ص 9 .
آنگاه از ابن مسعود نقل میکند که میگفت :
کُنَّا نَتَحَدَّثُ اَنَّ اَفْضَلَ اَهْلِ الْمَدینَةِ عَلی بْنَ اَبی طَالِب ؛(1)
ما همواره گفتگو میکردیم که برترین اهل مدینه علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد .
5 . در مورد حدیث معروف :
مَنْ حَفِظَ عَلی اُمَّتِی اَرْبَعِینَ حَدیثا ... بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَقیها عَالِما ؛(2)
هر کس برای امت من چهل حدیث از احادیثی که مورد نیاز آنها در امور دینی باشد ، محافظت نماید ، خداوند او را در روز قیامت فقیه و عالم محشور میکند .
شافعی و احمد حنبل گفتهاند :
هر کس چهل حدیث از احادیث حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله که در مناقب أئمه طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین باشد ، محافظت نماید ، در روز قیامت از فقیهان و عالمان محشور میشود .(3)
6 . اینگونه تظاهر احمد بن حنبل به محبت اهل بیت موجب شده بود که سادات بنی هاشم همواره به خانهاش رفت و آمد میکردند و در لحظات واپسین او ، هنگامی که فرستاده والی آمد و اجازه خواست که والی به عیادتش بیاید عذر خواست و اجازه نداد ، ولی در آن هنگام جمعی از بنی هاشم آمدند و از او عیادت کردند ، پیرامونش نشستند و بر احوالش گریهها سر دادند ، در آن هنگام گروهی از قضات به عیادتش آمدند ، به آنها نیز اجازه ورود نداد .(4)
7 . به متوکل گزارش داند که احمد حنبل یک سید علوی را مخفی کرده تا با وی بیعت کند و از مردم برای او بیعت بگیرد .
احمد این تهمت را رد کرد ، آنها قبول نکردند و گفتند : باید سوگند یاد کند . او
ناگزیر شد سه بار به طلاق سوگند یاد کند . در عین حال به خانهاش ریختند و خانهاش را تفتیش کردند ، حتی صندوقهای کتاب و لباسهای زنانه را نیز بازرسی کردند ولی چیزی نیافتند .(1)
هنگامی که بیاساس بودن این تهمت روشن شد ، او را به پرستش مانی متهم کردند و قاضی بغداد بر این تهمت سوگند یاد کرد و به آن شهادت داد .(2)
8 . احمد حنبل در کتاب مسند خود احادیث فراوانی پیرامون موعود ، سیرت و صورت مهدی موعود ، نزول حضرت عیسی ، راز غیبت ، ظهور موفور السّرور و ویژگیهای روزگار ظهور به تفصیل آورده است .
گستره احادیث موعود در مسند احمد به قدری گسترده بود که یکی از فضلای حوزه علمیه قم آنها را در کتاب مستقلی گردآوری کرده ، آن را احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل نام نهاده است .(3)
قرار گرفتن احمد حنبل در حومه مغناطیسی اهل بیت موجب شد که او به هیچوجه به هیئت حاکمه وقعی نگذارد ، از زندان و شکنجه نهراسد ، هیچ ستمی را قبول نکند ، هیچ هدیهای را نپذیرد .
رئیس شرطه معتصم به صراحت میگوید : ما در نظر احمد هیچ ارزشی نداشتیم ، او به ما همانند یک مگس مینگریست .(4)
به او آنقدر شلاق میزدند که از هوش میرفت ، ولی هرگز به خواستههای هیئت حاکمه وقعی نمینهاد .(5)
او در رمضان 220 ه . دستگیر شد ، در حالی که پاهایش در زنجیر بود ، از بغداد تا انبار بردند ، با دهان روزه 150 ضربه شلاق زدند ، او هرگز در اعتقاد خود سست و
متزلزل نشد .
روزی معتصم که ناظر شلاق خوردن احمد بود به قاضی خود « ابن ابی دُواد » گفت : در حق این مرد خیلی مرتکب گناه شدی . وی گفت : نه ، به خدا قسم او کافر است ، او از چندین جهت به خدا شرک ورزیده است .(1)
او با این همه مشکلات ، خطرات ، اختناق ، اتهام ، شکنجه و زندان ، کتاب المسند را به عنوان گستردهترین کتاب پایه و مرجع حدیثی به رشته تحریر درآورد و از خود به یادگار نهاد .
مسند احمد شامل : 27718 حدیث میباشد ، که 136 حدیث از آنها در رابطه با کعبه مقصود ، قبله موعود ، مصلح جهانی ، موعود آسمانی ، حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه میباشد .
گروهی از فرهیختگان حنبلی ، راه پیشوای خود را در پیش گرفتند ، از سرزنش ، سرزنشکنندگان نهراسیدند و کتابهای مستقلی در رابطه با موعود تألیف کردند و یا در کتابهای خود فصلی را به احادیث حضرت مهدی ( عج ) اختصاص دادند ، که از آن جمله است :
1 . شمسالدین ، ابوعبداللّه ، محمد بن ابی بکر حنبلی دمشقی ، ابن قیم جوزیه (691 - 751 ه .)
ابن قیم جوزیه ، شخصیت برجسته علمای حنبلی و از پایه گذاران مکتب وهابی ، علاوه بر کتاب مستقلی که به نام کتاب المهدی پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام نوشته ،(2)در کتاب ارزشمند المنار المنیف به تواتر احادیث مهدویت تأکید کرده ، 18 حدیث در
این رابطه نقل کرده ، بر نزول حضرت عیسی علیهالسلام و به اقتدا کردنش به حضرت مهدی علیهالسلام تصریح نموده است .(1)
2 . بدرالدین ، حسن بن محمد بن صالح نابلسی حنبلی (772 ه . )
ابن حجر عسقلانی در شرح حال او مینویسد : کتابی به خط او دیدم که آن را پیرامون اخبار مهدی ( عج ) که در آخرالزمان ظهور میکند ، گردآوری کرده بود و برای آن تلاش فراوان کرده بود .(2)
سپس میافزاید : دامادش فخرالدین عمر انباری با من دوست بود ، او به من گفت که نابلسی خصوصی به وی گفته بود که : علی علیهالسلام در میان اصحاب از همه افضل بود .(3)
بسیار شایان دقت است که پرورش یافتگان مکتبِ پیکارگرِ خستگیناپذیری چون احمد حنبل ، باید افضلیت علی علیهالسلام را برای دامادش به طور خصوصیبگوید ! ! ، از ترس متولیان خلافت اسلامی و ریزه خواران سفره امیرالمؤمنین علیهالسلام !(4)
3 . مرعی بن یوسف بن ابی بکر بن احمد کرمی مقدسی حنبلی (1033 ه . )
این پیرو راستین مکتب احمد ، کتاب گرانسنگ مستقلی در حوزه مهدویت تألیف کرده ، که آن را فوائد فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر نام نهاده ، بیش از 200 حدیث پیرامون سیرت ، صفت ، نشانههای ظهور ، فتنههای پیش از ظهور ، نزول
1) 3 . ابن قیم جوزیه ، المنار المنیف ، ص 141 - 151 ، ح 326 - 344 .
2) 1 . ابن حجر ، الدرر الکامنة ، ج 2 ، ص 37 .
3) 2 . همان .
4) 3 . ابوعبدالرحمن ، احمد بن شعیب بن علی خراسانی نسایی ( 215 - 303 ه . ) صاحب سنن ( یکی از صحاح سته ) به جرم اینکه کتاب خصائص علی را نوشت و برتری امیرالمؤمنین علیهالسلام را اثبات کرد ( اسنوی ، طبقات الشافعیه ، ج 2 ، ص 480 ) او را گرفتند ، به قدری لگد زدند که به شهادتش منتهی شد . ( ابن کثیر ، البدایة والنهایة ، ج 11 ، ص 124 ) ولذا احمد حنبل پس از تجربه زندان ، شکنجه و تازیانه ، سالها در کنج خانه مینشیند و به کسی حدیث نمیگوید و تا دم مرگ آثار تازیانه در پشت او مشخص بود ، یعنی بعد از 20 سال ( ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج 11 ، ص 217 و 264 ) و پیروش نابلسی برتری مولی را به اعضای خانوادهاش خصوصی میگوید .
عیسی و دیگر مسائل مربوطه نقل کرده است .(1)
مقدسی همچنین کتاب دیگری در این رابطه به نام ارشاد ذوی الافهام لنزول عیسی تألیف کرده است .(2)
4 . شمسالدین، محمد بن احمد بن سالم سفارینی حنبلی نابلسی (1114 - 1188 ه .)
سفارینی عقاید اهل سنت و جماعت را در چکامه یا به نظم درآورده و آن را الدرة المضیة فی عقد اهل الفرق المرضیة نام نهاده است .(3)
سفارینی در این اشعار نغز و پر مغز در ضمن شمارش « اشراط الساعه » میگوید :
منها الامام الخاتم الفصیح
محمد المهدی والمسیح
یکی دیگر از اشراط الساعة ، امامی است که خاتم امامان است ، زبان فصیح و رسایی دارد ، نام شریفش محمّد ، لقب گرامیاش مهدی است و یکی دیگر از آنها نزول حضرت مسیح علیهالسلام است .
این چکامه سفارینی که سرلوحه نامه اعمالش میباشد ، توسط نوادهاش : « سیدمحمد بن عمر بن عبدالغنی بن محمد بن محمد غزی » مفتی دیار شام و متوفّای 1177 ه . شرح شده به : « الکواکل الدّریة فی شرح الدریة المضیة » موسوم گشته است .(4)
سفارینی شخصا این چکامه را شرح کرده و آن را لوائح الأنوار البهیة و سواطع الأسرار الالهیة نام نهاده است .
1) 4 . نسخه دست نویس این کتاب به خط مؤلف ، در کتابخانه ملی پاریس به شماره 2026 موجود است ، که مؤلف در اواخر ربیع الثانی 1022 ه . به تألیف آن پرداخته است ، نسخههای دیگری در کتابخانه مسجد جامع بمبئی هند و سلیمانیه استانبول بخش اسعد افندی ، در دو مجموعه به شمارههای 1446 و 22970 موجود است و اخیرا با تحقیقات استاد سامی الغریری ، در 412 صفحه به چاپ رسیده است .
2) 1 . نسخهای از این کتاب در « پتنه » هند موجود است .
3) 2 . بغدادی ، ایضاح المکنون ، ج 1 ، ص 460 .
4) 3 . همان .
سفارینی در شرح بیت یاد شده ، احادیث فراوانی پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام روایت کرده ، بر تواتر احادیث مهدی تأکید کرده ، بر وجوب اعتقاد به خروج مهدی علیهالسلام فتوا داده است .(1)
1) 4 . سفارینی ، لوائح الأنوار البهیة ، ج 2 ، ص 70 - 85 .
شیعه در لغت به معنای : یار ، یاور ، تابع و پیرو میباشد . مقدّمِ اهل لغت خلیل بن احمد گوید :
الشیعة قومٌ یتشیعون ، أی : یَهْوُونَ أهواءَ قوم و یُتابعونهم .
شیعةُ الرّجلِ : أصحابُهُ و أتباعُهُ .
کلُّ قوم إجتمعوُا علی أمر فهم شیعةٌ .(1)
به گروهی که خواستههای قومی را میخواهند و از آنها پیروی میکنند « شیعه » میگویند .
شیعه یک فرد ، یاران و پیروان اوست . هر قومی که بر یک موضوع اتفاق کنند ، شیعه میباشند .
ابن فارس در این رابطه گوید :
برای واژه « شیع » دو ریشه هست :
1 . همیاری و هم پیوستگی
2 . نشر و انتشار
1) 1 . خلیل بن احمد ، ترتیب العین ، ص 436 .
در پایان گوید :
الشیعة : الأعوان و الأنصار ؛(1)
شیعه به معنای یار و یاور میباشد .
واژه شیعه ریشه قرآنی دارد ، خداوند منّان در مورد حضرت ابراهیم خلیل الرّحمان میفرماید :
« وَ اِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لاَِبْرَاهیمُ » ؛(2)
یکی از شیعیان او به راستی ابراهیم میباشد .
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه شریفه ، در پایان یک حدیث طولانی فرمود :
حضرت ابراهیم از خداوند خواست که او را از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار دهد ، خداوند نیز در کتابش خبر داد که به راستی ابراهیم از شیعیان اوست .(3)
ابن خلدون در این رابطه میگوید :
شیعه در لغت به معنای یاران و پیروان میباشد ، امّا در عرف فقیهان و متکلّمان از پیشینیان و پسینیان به پیروان حضرت علی و فرزندان او گفته میشود .(4)
ابومحمد حسن بن موسی نوبختی ، پیشتاز متکلّمان پیش از سده سوم و پس از آن ،(5)در این رابطه میفرماید :
« شیعه » گروه علی بن ابیطالب علیهالسلام است که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پس از آن به نام « شیعه علی » علیهالسلام نامیده میشدند ، با دلبستگی کامل به علی علیهالسلام ، انقطاع به
او و اعتقاد به امامت او مشهور بودند .
از آن جمله است : مقداد بن اسود ، سلمان فارسی ، ابوذر - جندب بن جناده -
غفاری ، عمّار یاسر و کسانی که مودت علی علیهالسلام را دارا بودند . آنها نخستین کسانیبودند که در میان این امت به نام « شیعه » شناخته شدند .(1)
گلواژه « شیعه » در صدها حدیث درباره شیعیان مولای متقیان امیرالمؤمنین علیهالسلام به کار رفته ، که عمادالدین طبری 589 حدیث از آنها را در کتابی گرد آورده ، آن را بشارة المصطفی لشیعة المرتضی نام نهاده است .
ما در اینجا به نقل چند حدیث از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه از منابع اهل تسنّن تبرک میجوییم :
1 . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در فرازی از خطبهای فرمود : هر کس ما را دشمن بدارد ، خداوند او را یهودی محشور نماید ... در پایان فرمود :
مُثِّلَ لی اُمَّتِی فی الطینَ فَمَرَّ بی أَصْحابُ الرَّایَاتِ ، فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلیٍّ وَ شیعَتِهِ ؛2
امّت من در عالمِ طینت بر من مجسّم شدند ، صاحبان پرچمها بر من گذشتند ، من فقط برای علی و شیعیان او استغفار نمودم .
2 . و در حدیث دیگری فرمود :
أنْتَ وَ شیعَتُکَ فی الجَنَّةِ ؛(2)
تو و شیعیانت در بهشت هستید .
3 . و در حدیث دیگری فرمود :
یَا عَلی أنتَ وَ اَصْحَابُکَ فی الجَنَّة ، اَنْتَ وَ شیعَتُکَ فی الجَنَّةِ ؛4
ای علی ! تو و یارانت در بهشت هستید ، تو و شیعیانت در بهشت هستید .
4 . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : هفتاد هزار نفر از امت من بدون حساب وارد بهشت میشوند . آنگاه به سوی علی علیهالسلام رو کرد و فرمود :
هُمْ شیعَتُکَ وَ اَنْتَ اِمَامُهُمْ ؛(1)
آنها شیعیان تو هستند و تو امام آنها میباشی .
5 . در حدیث دیگری فرمود : چون روز رستاخیز فرا رسد ، علی بن ابیطالب علیهالسلام را با هفت نام : صدیق ، رهبر ، عبادتگر ، هدایتگر ، هدایت شده ، جوانمرد و بلند مرتبه ، ندا میکنند و میگوید :
مُرَّ اَنْتَ وَ شیعَتُکَ اِلی الجَنَّةِ بِغیرِ حِسَاب ؛(2)
ای علی ! تو و شیعیانت بدون حساب به سوی بهشت رهسپار شوید .
6 . و در حدیث دیگری فرمود :
یَا عَلی ! اِنَّ اللّهَ قَدْ غَفَرَ لَکَ وَ لِذُریتِکَ وَ لِوُلدِکَ وَ لاَِهْلِکَ وَ شیعَتِکَ وَ
لِمُحِبِّی شیعَتِکَ ؛(3)
ای علی ! خداوند ، ترا ، ذریهات را ، فرزندانت را ، خاندانت را ، شیعیانت را و دوستداران شیعیانت را آمرزید .
7 . و در حدیث دیگری فرمود :
اِذَا کَانَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ دُعِی النَّاسُ بِاَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ اُمَّهَاتِهِمْ ، اِلاَّ هَذَا یعنی : علیا وَ شیعَتُهُ ، فَاِنَّهُمْ یُدْعَوْنَ بِاَسْمَائِهِمْ وَ اَسْمَاءِ آبَائِهِمْ لِصَحَّةِ وِلاَدَتِهِمْ ؛(4)
چون رستاخیز بهپا شود ، همه مردمان با نام خود و نام مادرانشان خوانده
میشوند ،
به جز این ( یعنی علی علیهالسلام ) و شیعیانش ، که آنها با نام خود و نام پدرانشان خوانده میشوند به جهت طیب مولدشان .
8 . در ضمن یک حدیث طولانی آمده است که چون علی علیهالسلام وارد شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : برادرم آمد ، آنگاه با دست خود کعبه را لمس کرد و فرمود :
وَ الَّذِی نَفْسی بیدِهِ ، اِنَّ هَذَا وَ شیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامِةِ ؛(1)
سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست ، این علی علیهالسلام و شیعیانش در روز قیامت رستگارانند .
9 . و در حدیث دیگری خطاب به علی علیهالسلام فرمود :
اَنْتَ اَوَّلُ دَاخِلِ الْجَنَّةِ مِنْ اُمَّتِی ، وَ اِنَّ شیعَتَکَ عَلی مَنَابِرَ مِنْ نُور مَسْرُورُونَ مُبیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلی ، اَشْفَعُ لَهُمْ ، فیکُونُونَ غَدا فی الْجَنَّةِ جِیرَانِی ؛(2)
تو در میان امت من نخستین کسی هستی که وارد بهشت میشوی ، و شیعیان تو بر فراز منبرهایی از نور قرار میگیرند ، در حالی که شادمان و سپیدچهرگان هستند در اطراف من ، من برای آنها شفاعت میکنم ، آنها فردا در بهشت همسایگان من هستند .
10 . هنگامی که آیه شریفه : « اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ البِریةِ » ؛(3)به راستی آنانکه ایمان آورده ، عمل شایسته انجام دادند ، آنها بهترین مردمان هستند نازل شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود :
هُوَ أنْتَ وَ شیعَتُکَ ، تَأْتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ أنْتَ وَ هُمْ رَاضینَ مَرْضیینَ ، وَ یَأْتِی اَعْدَاؤکَ غِضابا مُقْمَحینَ ؛(4)
منظور از خیر البریه تو و شیعیان تو میباشد ، تو و شیعیانت در روز قیامت شاداب و شادمان میآیید ، ولی دشمنانت خشمناک و لگام بر دهان میآیند .
اینها نمی از یم ، قطرهای از دریا ، اندکی از بسیار روایات وارده از رسول گرامی
اسلام در منابع اهل سنت بود ، که در آنها از پیروان علی بن ابیطالب علیهالسلام به عنوانِ « شیعه » یاد شده است .
ابن خلدون پس از آنکه به صراحت اعلام میکند که در عرف فقیهان و متکلمان ، از پیشینیان و پسینیان ، واژه « شیعه » به پیروان حضرت علی و فرزندان آن حضرت اطلاق میشود ، عقیده شیعیان را در مورد امامت چنین تشریح میکند :
همه شیعیان در این عقیده متفق القول هستند که امامت از آن مصالح عامه نیست که تصمیمگیری در مورد آن به امت موکول باشد و متولی منصب امامت با تعیین مردم معیّن شود ، بلکه امامت رکن دین و پایه ایمان است . بر پیامبر روا نیست که آن را فرو گذارد و یا به امت موکول نماید ، بلکه باید امام را معین کند و امام باید از گناهان صغیره و کبیره معصوم باشد و علی علیهالسلام همان کس میباشد که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را تعیین کرده است .(1)
ما در نخستین فصل کتاب با دلایل روشن ضرورت وجود امام ، ضرورت عصمت امام ، لزوم نصّ بر امام و لزوم افضلیت امام را براساس آیات قرآن ، دلایل عقلی و احادیث معصومین علیهمالسلام بیان کردیم ، در اینجا اشارهای کوتاه به شمار امامان در احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مینماییم :
1 . بخاری با سلسله اسنادش از جابر بن سمره روایت کرده که گفت : از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود :
یَکُونُ اِثْنا عَشَرَ اَمیرا ؛ دوازده امیر خواهد بود .
1) 1 . ابنخلدون ، مقدمه ، ص 196 .
آنگاه جملهای فرمودند که آن را نشنیدم ، از پدرم پرسیدم ، گفت که آن حضرت فرمود :
کُلُّهُمْ مِنْ قُریش ؛(1)
همه آنها از قریش میباشند .
2 . مسلم با سلسله اسنادش روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
لا یَزالُ هذَا الدینُ عَزیزا مَنیعا اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً ؛
این دین تا دوازده خلیفه عزیز و استوار است .
جابر گوید : آنگاه مطلبی فرمود که سر و صدای مردم مانع شد که بشنوم ، از پدرم پرسیدم ، گفت که فرمود :
کُلُّهُمْ مِنْ قُریش ؛(2)
همه آنها از قریش خواهند بود .
3 . احمد حنبل نیز همین مضمون را از دهها طریق روایت کرده است .(3)
4 . طبرانی نیز این مضمون را از دهها طریق روایت کرده است .(4)
5 . شیرویه نیز همین متن را روایت کرده است .(5)
روی این بیان در احادیث فراوان به سند صحیح از رسول عالمیان روایت شده که شمار خلفا دوازده تن میباشد(6)و اینک اشارهای کوتاه به اسامی آنان :
1) 1 . بخاری ، صحیح البخاری ، ج 9 ، ص 101 ، کتاب الأحکام .
2) 2 . مسلم ، صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 1453 ، ب 33 ، کتاب الامارة ، ح 9 .
3) 3 . مسند احمد ، ج 7 ، ص 420 - 447 ، ح 20933 - 21095 .
4) 4 . طبرانی ، المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 195 - 255 ، ح 1791 - 2070 .
5) 5 . شیرویه ، الفردوس بمأثور الخطاب ، ج 5 ، ص 91 ، ح 7562 .
6) 1 . در این رابطه آیتاللّه صافی گلپایگانی 148 حدیث از طریق شیعه و اهل تسنن نقل کردهاند . بنگرید به : منتخب الأثر ، ج 1 ، ص 19 - 99 .
نام نامی و یاد گرامی امامان شیعه در دهها حدیث معتبر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده(1)و کتب مستقلی در این رابطه توسط بزرگان اهل سنت به رشته تحریر در آمده که به دو نمونه از آنها اشاره میکنیم :
1 . سید بن طاووس متوفّای 664 ه . مینویسد : کتابی دیدم از تألیفات بزرگان چهارگانه که اسم آن تاریخ اهل البیت من آل الرسول بود . این کتاب درباره اسامی امامان دوازدهگانه از آل محمّد صلیاللهعلیهوآله به روایت نصر بن جهضمی(2)بود .(3)
2 . سید بن طاووس گوید : کتاب دیگری دیدم از علمای اهل تسنّن ، که نام آن تاریخ موالید و وفیات اهل البیت و أین دفنوا بود ، که به روایت « ابن خشّاب نحوی حنبلی »(4)در رابطه با اسامی دوازده امام از آل محمد صلیاللهعلیهوآله بود .(5)
ابوالقاسم علی بن محمد خزاز قمی از علمای قرن چهارم هجری کتاب گرانسنگی در
1) 2 . در این رابطه نیز آیتاللّه صافی گلپایگانی 162 حدیث در کتاب گرانسنگ منتخب الأثر ، ج 1 ، ص 103 - 254 ، از منابع معتبر روایت کرده است .
2) 3 . نصر بن علی جهضمی از محدثان معروف اهل سنت ، استاد بخاری ، مسلم ، ترمذی ، ابوداود ، ابن ماجه ، بغوی و ... میباشد ، حجت ، ثبت و ثقه میباشد [ سمعانی ، الأنساب ، ج 3 ، ص 392 ] او حدیثی روایت کرد که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دست امام حسن و امام حسین علیهالسلام گرفته بود ، فرمود : « هر کس ، مرا ، این دو پسرم را ، پدر و مادر اینها را دوست بدارد روز قیامت در رتبه من خواهد بود » . متوکل دستور داد که 1000 ضربه شلاق به او بزنند [ ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج 5 ، ص 617 ، رقم 8259 ] ذهبی گوید : متوکل سنّی بود ولکن ناصبی بود [ ذهبی ، سیر أعلام النّبلاء ، ج 12 ، ص 135 ] خطیب گوید : متوکل به تصور اینکه او رافضی است چنین دستوری صادر کرد ولی هنگامی که فهمید او از اهل سنت میباشد او را رها کرد . [ خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، ج 13 ، ص 288 ] .
3) 4 . سید بن طاووس ، الطرائف ، ص 174 ، ح 272 ؛ الهامی ، ترجمه طرائف ، ص 345 .
4) 5 . ابومحمد عبداللّه بن احمد بن احمد بغدادی ، ابن خشاب ، سرآمد علمای نحو ، متولد 492 و متوفای567 ه . ذهبی ، [ سیر اعلام النّبلاء ، ج 20 ، ص 325 - 725 ] .
5) 6 . سید بن طاووس ، همان .
این رابطه تألیف کرده و آن را کفایة الأثر فی النّص علی الأئمة الاثنیعشر نام نهاده است .(1)
آیت اللّه صافی از مراجع تقلید نیز جلد اول کتاب منتخب الأثر را به این موضوع اختصاص داده ، 310 حدیث در این رابطه نقل فرموده است .(2)
اخیرا یکی از علمای لبنان استاد محمود قانصوه عاملی نیز کتاب ارزشمندی در این رابطه تألیف کرده و آن را الحجة علی البشر فی النَّصّ علی الأئمة الاثنی عشر نام نهاده است .(3)
اگر بخواهیم به شماری از این احادیث بپردازیم ، از موضوع کتاب خارج میشویم ، فقط اشاره میکنیم که شیخالاسلام ابراهیم بن محمد جوینی ، متوفّای 730 ه . با سلسله اسنادش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
اَنَا سیدُ الْمُرْسَلینَ وَ عَلی بْنُ اَبی طَالِب سیدُ الْوَصیینَ ، وَ اِنَّ اَوْصیائِی بَعْدی اِثْنَا عَشَرَ ، اَوَّلُهُمْ عَلی بْنُ اَبی طَالِب ، وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ؛(4)
من سرور پیامبران و علی بن ابیطالب سرور اوصیا میباشد ، اوصیای من پس از من دوازده تن میباشند ، نخستین آنها علی بن ابیطالب و آخرین آنان قائم میباشد .
آنگاه در ضمن یک حدیث طولانی اسامی یکایک دوازده امام را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در پاسخ نعثل یهودی ، از امیرمؤمنان تا حجة بن الحسن المهدی علیهالسلام نقل کرده و در پایان قصیده نعثل را در جایگاه امامان آورده که در یکی از ابیات آن میگوید :
آخرهم یَشفی الظَّمَا و هو الامامُ المنتظَرُ
آخرین آنها تشنگان را سیراب میکند و او همان امام منتظَر میباشد .(5)
حافظ سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی ، شیخالاسلام سلاطین عثمانی در تطبیق
احادیث اثناعشر بر امامان اهل بیت تحقیق جالبی دارد که ترجمه آن از نظر خوانندگان گرامی میگذرد :
احادیث دالّ بر اینکه جانشینان پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوازده تن میباشند ، با طُرُق مختلف روایت شده و مشهور است ، با گذشت زمان معلوم شده که مراد آن حضرت از این حدیث همان دوازده امام از اهل بیت او میباشند ، زیرا این حدیث با دیگران قابل انطباق نمیباشد ، اما خلفا از اصحاب کمتر از دوازده بودند ، اما پادشاهان امویبیشتر از دوازده بودند و به شدت ظالم و ستمگر بودند ، به جز عمر بن عبدالعزیز ، و از بنی هاشم نبودند ، زیرا پیامبر فرموده بود : « کلهم من بنیهاشم » ...
و قابل انطباق با سلاطین بنیالعباس نمیباشد ، زیرا شمار آنها نیز بیش از دوازده بود ، و آیه مودت و حدیث کسا را کمتر رعایت میکردند ، و لذا باید این روایات را به امامان اهل بیت منطبق بدانیم که اعلم اهل زمان ، بزرگوارترین ، پارساترین ، با تقواترین ، با شرفترین ، با فضیلتترین و گرامیترین مردمان در نزد خداوند بودند و دانش آنها متصل به دانش جدّ بزرگوارشان بود ، از طریق وراثت و لدنی ، که اهل دانش و تحقیق ، همچنین ارباب کشف و شهود اینگونه شناختهاند .
حدیث ثقلین و احادیث فراوان دیگر نیز مؤیّد این معنی میباشد که منظور از احادیث امامان دوازدهگانه همان امامان اهل بیت میباشند .(1)
پس از تقدیم این مقدمه کوتاه به بیان موعودباوری از دیدگاه شیعیان زیدی ، اسماعیلی و اثناعشری میپردازیم .
1) 2 . قندوزی ، ینابیع المودّة ، ج 3 ، ص 292 ، ب 77 ، ج 12 .
پیروان امامان معصوم از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جهت پیروی از امامان : « شیعه » و به مناسبت اعتقاد به امامت : « امامیه » و به سبب اعتقاد به دوازده امام : « اثنا عشریة » نامیده میشوند .
به طوری که قبلا اشاره شد در بیش از 300 حدیث شمار امامان و نام شریف آنان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به صراحت آمده است .(1)
یکی از این احادیث ، حدیث معروف « لوح » است که آن را خداوند منان به خاتم پیامبران اعطا فرموده ، پیامبر اکرم نیز آن را به تنها یادگارش حضرت زهرا علیهاالسلام اهدا فرموده و متن آن در مجامع حدیثی آمده است .(2)
ا ) کلینی ، اصول کافی ، ج 1 ، ص 527 .
ب ) مسعودی ، اثبات الوصیة ، ص 260 .
ج ) شیخ صدوق ، عیون الأخبار ، ج 1 ، ص 34 .
د ) نعمانی ، الغیبة ، ص 62 .
ه ) شیخ مفید ، الاختصاص ، ص 210 .
و ) شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 143 .
ز ) ابنشهر آشوب ، مناقب آل ابیطالب ، ج 1 ، ص 359 .8 ) طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 174 .
ط ) حموینی ، فرائد السّمطین ، ج 2 ، ص 136 .
ی ) شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 468 .
برای کتابنامه حدیث لوح : بنگرید به : کتابنامه آثار ماندگار تنها یادگار پیامبر ، ص 73 - 76 ، از نگارنده .
ویژگیهای حضرت مهدی ( عج ) از دیدگاه شیعیان اثناعشری را به طور فشرده در چند بخش میآوریم :
در 407 حدیث تصریح شده که حضرت مهدی علیهالسلام از عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد .
در 225 حدیث بیان شده که از نسل امیرمؤمنان علیهالسلام است .
در 202 حدیث آمده است که از تبار حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد .
در 208 حدیث تأکید شده که از فرزندان سالار شهیدان علیهالسلام است .
در 160 حدیث آمده است که نهمین فرزند امام حسین علیهالسلام میباشد .
در 197 حدیث بیان شده که از نسل امام سجاد علیهالسلام است .
در 121 حدیث بیان شده که از تبار امام باقر علیهالسلام است .
در 120 حدیث تصریح شده که از فرزندان امام صادق علیهالسلام میباشد .
در 121 حدیث از اولاد امامکاظم علیهالسلام معرفی شده است .
در 111 حدیث تصریح شده که چهارمین فرزند امام رضا علیهالسلام است .
در 109 حدیث از نسل امامجواد علیهالسلام شناسانده شده .
در 107 حدیث آمده که از تبار امامهادی علیهالسلام است .
در 107 حدیث تصریح شده که فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیهالسلام است .(1)
مادر گرامی حضرت مهدی علیهالسلام « ملیکه » دخت یشوعا ، پسر قیصر روم ، از تبار
1) 1 . این آمار براساس کتاب منتخب الأثر تنظیم شده است .
شمعون صفا ، مشهور به « پطرس » ، وصی حضرت عیسی علیهالسلام میباشد .(1)
ملیکه پس از انتقال به دودمان امامت به « نرجس » ، « سوسن » ، « سبیکه » ، « ریحانه » ، « صقیل » و نامهای دیگر شهرت یافت .(2)
سرگذشت نرجس خاتون و انتقال او از کاخ قیصر به خاندان پیامبر در منابع حدیثی به تفصیل آمده است .(3)
امام صادق علیهالسلام از حضرت نرجس خاتون به عنوانِ « سیدة الاماء » ؛ « بانوی کنیزان » یاد نموده است .(4)
امام هشتم نیز به عنوانِ « سیدة الاماء » تعبیر کرده است .(5)
هنگامی که از امام حسن عسکری علیهالسلام پرسیدند : مادرِ حجت خدا چه کسی خواهد بود ؟ فرمود :
مِنْ اِبْنَةِ اِبْنِ قَیْصَر مَلِکِ الرُّومِ ؛(6)
او فرزند دخترِ پسر قیصر ، نواده پادشاه روم میباشد .
نگارنده پس از تلاش فراوان ، از بررسی نکات تاریخی به این نتیجه رسید که یشوعا پسرِ « تئوفیل » سی و پنجمین امپراطوری روم میباشد .
از تئوفیل (829 - 842 م . ) به عنوان پادشاهی مدیر ، مدبر ، مصلح ، بتشکن و آبادگر یاد شده است .(7)
تئوفیل در سال 217 ه . با مأمون(8)و در سال 223 ه . با معتصم درگیر شد .9
1) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 420 .
2) 3 . کامل سلیمان ، روزگار رهایی ، ج 1 ، ص 177 .
3) 4 . گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور ، از نگارنده سطور ، ص 9 - 43 .
4) 5 . علامه مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 51 ، ص 146 .
5) 6 . طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 241 .
6) 1 . شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 569 .
7) 2 . ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، ج 4 ، ص 550 .
8) 3 . ابناثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 6 ، ص 521 . 9 . ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 16 ، ص 14 .
در 54 حدیث از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این مضمون رسیده که :
« اَلْمَهْدی مِنْ وُلْدی ، اِسْمُهُ اِسْمی وَ کُنیتُهُ کُنیتِی » .(1)
مهدی از فرزندان منست ، نام او نام من و کنیهاش کنیه منست .
در شماری از احادیث از جمله حدیث لوح نام مقدس آن حضرت به صراحت آمده که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم :
1 . جابر بن عبداللّه انصاری متن حدیث لوح را که در دست حضرت فاطمه علیهاالسلام دیده بود به محضر امام باقر علیهالسلام نقل میکند و در آخرین فراز میگوید :
اَبُوالْقَاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ ، هُوَ حُجَّةُ اللهِ الْقَائِمُ ، اُمُّهُ جَاریةٌ ، اِسْمُهَا نَرْجِسُ ؛(2)
ابوالقاسم محمد بن حسن ، حجّت خدا و قائم به امر خدا میباشد ، که مادرش کنیزی است به نام نرجس .
2 . در کافی شریف پس از یاد امام حسن عسکری علیهالسلام چنین آمده :
و اُکَمِّلُ ذَلِکَ بِابنِهِ « مُ حَ مَّ د » رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ ؛(3)
اوصیای ترا با فرزندش : « م ح م د » که رحمت برای جهانیان است کامل میگردانم .
3 . در غیبت طوسی از ابوسهل نوبختی روایت شده که امام حسن عسکری علیهالسلام در
1) 4 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 1 ، ص 286 ؛ خزاز ، کفایة الأثر ، ص 67 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 226 ؛ صافی گلپایگانی ، منتخب الأثر ، ج 1 ، ص 133 .
2) 1 . شیخ صدوق ، عیون الأخبار ، ج 1 ، ص 33 ، ب 6 ، ح 1 .
3) 2 . کلینی ، اصول کافی ، ج 1 ، ص 528 . در اینجا برای رعایت احادیث فراوان که در آنها از بردنِ نام اصلی حضرت در عهد غیبت نهی شده ، نام شریفش از سوی مؤلّف و یا ناسخین به صورت تقطیع شده نوشته شده ، تا به هنگام قرائت تلفّظ نشود .
آخرین لحظات عمر شریفش خطاب به حضرت بقیةاللّه ارواحناه فداه فرمود :
أَبْشِرْ یَا بُنی فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ ، و أَنْتَ الْمَهْدی ، وَ أَنْتَ حُجَّةُ اللهِ عَلی أَرْضِهِ ، و أَنْتَ وَلَدی وَ وَصیی ، وَ أنَا وَلَّدْتُکَ ، وَ أَنْتَ مُحَمَّدُ بْنُ الحسنِ بنِ علی بنِ محمد بنِ علی بنِ مُوسی بن جعفر بنِ محمد بنِ علی بنِ
الحسینِ بنِ علی بنِ ابی طالِب علیهمُ السَّلامُ ؛(1)
پسرم بشارتت باد که تو صاحب الزمان ، مهدی ، حجت خدا در رویزمین ، پسر و جانشین من هستی ، من ترا به دنیا آوردم ، تو محمد ، فرزند حسن ، فرزند علی ، فرزند محمد ، فرزند علی ، فرزند موسی ، فرزند جعفر ، فرزند محمد ، فرزند علی ، فرزند حسین ، فرزند علی بن ابیطالب علیهمالسلام هستی .
4 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در فرازی از یک حدیث طولانی به شمارش امامان پرداخته ، پس از امام حسن عسکری علیهالسلام از آخرین وصی خود چنین نام میبرد :
ثُمَّ ابنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْهَادی الْمَهْدی النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ اللهِ ؛2
سپس فرزندش محمد فرزند حسن عسکری مهدی هدایتگر ، قائمِ ناطق به حق خداوند .
5 . هنگامی که « ابوسوره » به محضر حضرت بقیةاللّه شرفیاب شد ، از او پرسید : شما کی هستید ؟ فرمود :
أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ ؛(2)
من محمد فرزند حسن میباشم .
اینها چند نمونه از مواردی بود که نام شریف آن حضرت به صورت صریح و
شفاف در کلمات معصومین علیهمالسلام آمده است .
1) 1 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 273 ، ح 237 . 2 . طبری امامی ، دلائل الامامة ، ص 449 ، ح 424 .
2) 2 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 269 ، ح 234 ؛ قطب راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 471 ، ب 13 ، ح 15 ؛ ابن حمزه ، الثاقب فی المناقب ، ص 597 ، ح 539 ؛ نیلی ، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 288 ؛ سیدهاشم بحرانی ، تبصرة الولی ، ص 162 ، ح 66 .
بسیاری از علمای اهل سنت نیز در کتب حدیث ، تاریخ ، رجال ، سیره و تراجم خود ، نام آن حضرت را به صورت صریح آوردهاند .(1)
ا ) ابن طلحه شافعی ( م : 652 ه . ) ، مطالب السؤول ، ص 311 .
ب ) سبط ابن جوزی ( م : 654 ه . ) ، تذکرة الخواص ، ص 325 .
ج ) ابن خلّکان ( م : 681 ه . ) ، وفیات الأعیان ، ج 4 ، ص 176 .
د ) ابوالفداء ( م : 732 ه . ) ، المختصر فی تاریخ البشر ، ج 2 ، ص 45 .
ه ) ابن صباغ مالکی ( م : 855 ه . ) ، الفصول المهمة ، ص 291 .
و ) ابن طولون ( م : 953 ه . ) ، الائمة الاثنا عشر ، ص 117 .
ز ) خواند میر ( م : 942 ه . ) ، تاریخ حبیب السیر ، ج 2 ، ص 100 .
ح ) دیاربکری ( م : 966 ه . ) ، تاریخ الخمیس ، ج 2 ، ص 343 .
ط ) ابن حجر هیثمی ( م : 974 ه . ) ، الصواعق المحرقة ، ص 208 .
ی ) شبلنجی ( م : بعد از 1290 ه . ) ، نور الأبصار ، ص 257 .
تاریخ دقیق میلاد مسعود آن کعبه مقصود شب نیمه شعبان 255 ه . میباشد .
قدیمیترین منبعی که تاریخ تولد آن امام نور در آن ثبت شده ، کتاب ارزشمند اثبات الرجعة از فضل بن شاذان نیشابوری ، متوفّای 260 هجری میباشد .
مؤلف که در عهد امام حسن عسکری علیهالسلام دیده از جهان فروبسته ، با یک واسطه از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
قَدْ وُلِدَ وَلی اللهِ وَ حُجَّتُهُ عَلی عِبَادِهِ ، وَ خَلیفَتِی مِنْ بَعْدی ، مَخْتُونا لیلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ ، سَنَةَ خَمْس وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ ، عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ ؛(2)
حجت خدا بر بندگان ، ولی خدا و جانشین من پس از من ، در شب نیمه شعبان ، به سال 255 ه . به صورت ختنه شده ، به هنگام طلوع فجر ، دیده به جهان گشود .
اصل ولادت حضرت مهدی علیهالسلام از ضروریات مذهب و از مسلّمات تاریخ است و همه علمای امامیه در طول قرون و اعصار بر آن اتفاق نظر داشتند . جالبتر اینکه گروهی از بزرگان علمای عامه نیز با علمای امامیه همعقیده هستند و تولد آن حضرت را در شب نیمه شعبان 255 ه . ثبت کردهاند .(1)
در شب میلاد حضرت ولیعصر ارواحنا فداه فرزانه خاندان عصمت و طهارت ، حکیمه دخت گرامی امام جواد علیهالسلام به دعوت امام حسن عسکری علیهالسلام در خانه امام عسکری علیهالسلام حضور داشته ، شاهد طلوع خورشید امامت بود که در منابع حدیثی فراوان با اسناد معتبر آمده است .(2)
امام حسن عسکری علیهالسلام براساس یک سلسله مصالح از قابلهای از اهل سنت نیز دعوت به عمل آورد که در لحظه میلاد نور در خاندان عصمت و طهارت حضور یافته ، شاهد میلاد نور باشد .(3)
شماری از غلامان و کنیزان خاندان امامت نیز در روز تولد آن خورشید فروزان امامت در کنار گهواره آن حضرت حضور یافته ، جمال باهر النّور آن امام نور را مشاهده کرده ، گزارش آن را به شیعیان مورد اعتماد بشارت و نوید دادهاند .
امام حسن عسکری علیهالسلام گروهی از شیعیان مورد اعتماد را در سومین روز میلاد مسعود آن کعبه مقصود به منزل خود فراخوانده ، میلاد مسعود آن قبله موعود را به آنان خبر داده ، چهره فروزان آن مهر تابان را به آنان ارایه نمود .(4)
1) 1 . در کتاب « او خواهد آمد » منابع حدیثی و تاریخی 20 تن از علمای عامه آمده که به ولادت آن حضرت در شب نیمه شعبان 255 ه . تصریح شده است .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 424 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 243 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج2 ، ص 214 ؛ طبری امامی ، دلائل الامامة ، ص 497 .
3) 3 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 240 .
4) 4 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 431 .
در طول 5 سال (255 - 260 ه . ) صدها نفر در محضر امام عسکری علیهالسلام به دیدار
جمال دلربای یوسف زهرا نایل آمدهاند که اسامی شماری از آنها در دیگر آثار نگارنده آمده است .(1)
یکی از ضروریات اعتقادی شیعیان امامیه پنهان زیستی حضرت ولیعصر ارواحنا فداه میباشد که آن را « غیبت » مینامند .
دوران غیبت به دو بخش مشخص به نام : « غیبت صغری » و « غیبت کبری » تقسیم میشود .
در احادیث فراوان تصریح شده که برای آن حضرت دو غیبت هست ، برخی از این احادیث در اصول کافی با اسناد معتبر از امام صادق علیهالسلام روایت شده است .
با توجه به این که مرحوم کلینی در اواخر غیبت صغری و پیش از آغاز غیبت کبری دیده از جهان فروبسته ، بودن این احادیث در اصول کافی از اهمیت خاصی برخوردار است .
مرحوم کلینی با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
لِلْقَائِمِ غیبَتَانِ ، اِحْدَاهُمَا قَصیرَةٌ وَ الاُْخْری طَویلَةٌ ، اَلْغیبَةُ الاُْولی لاَیَعْلَمُ بِمَکَانِهِ اِلاّ خَاصَّةُ شیعَتِهِ، وَالاُْخْری لاَیَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فیهَا اِلاّ خَاصَّةُ مَوَالیهِ؛(2)
برای قائم علیهالسلام دو غیبت است : یکی کوتاه ، دیگری طولانی ، در غیبت نخستین جز شیعیان خاص کسی از جایگاهش مطلع نمیشود و در غیبت دومی به جز متصدیان خدمتش کسی از محل آن حضرت آگاهی نخواهد داشت .
علامه طبرسی پس از نقل حدیثی از کتاب مشیخه حسن بن محبوب زرّاد متوفّای 224 ه .
یادآور میشود که او بیش از یک قرن پیش از آغاز غیبت کبری دیده از جهان فرو بسته ، آنگاه میفرماید :
خوب بنگر که چگونه دو غیبت برای آن حضرت حاصل شد ، همانگونه که پدران بزرگوارش پیش از تولد آن حضرت پیشبینی کرده بودند .(1)
برخی از علمای عامه نیز به روایات دو غیبت تصریح کردهاند ، به عنوان مثال :
ابن صبّاغ مالکی ، متوفّای 855 ه . مینویسد :
در روایت صحیح آمده است که برای آن حضرت دو غیبت است ، که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است . اما غیبت نخستین که کوتاهتر است ، از تولد آن حضرت آغاز میشود و تا پایان وجود سفیران بین او و شیعیان ادامه مییابد .
غیبت دوم از روز انقطاع سفارت آغاز میشود و در پایان آن با شمشیر خروج میکند .2
مهمترین شاخصه دوران غیبت صغری وجود چهار سفیر شناخته شده بود که بین شیعیان و آن حضرت رابط بودند .
نواب اربعه که به عنوان « نایب خاص » شناخته میشدند به ترتیب عبارت بودند از :
1 . ابوعمرو عثمان بن سعید عمری
2 . ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید
3 . ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
4 . ابوالحسن علی بن محمد سمری
چهار نایب خاص پرسشها و مشکلات شیعیان را به محضر حضرت بقیّةاللّه ارواحنا فداه تقدیم داشته ، پاسخهای لازم را با خطّ مبارک آن حضرت که برای شیعیان شناخته شده بود به آنها ارسال مینمودند .
1) 1 . علامه طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 259 . 2 . ابنصباغ ، الفصول المهمّة ، ص 291 .
روز هشتم ربیعالاول 260 هجری پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام به شهادت رسید و از همان روز امامت و زعامت به آن حضرت منتقل شد . و در نتیجه دوران سفارت چهار سفیر و نایب خاص نیز از همان روز آغاز گردید .
دوران سفارت در روز 15 شعبان 329 ه . با درگذشت آخرین سفیر به پایان رسید .
بر این اساس دوران سفارت چهار نایب خاص قریب هفتاد سال طول کشید .
در مورد آغاز سفارت و پایان آن هیچ اختلافی وجود ندارد ، زیرا همه علمای شیعه در طول قرون و اعصار در مورد آغاز و انجام آن متفق القول هستند .
ولی در مورد مدت دوران غیبت صغری دو تعبیر وجود دارد :
1 . 70 سال
2 . 74 سال
کسانی که آن را هفتاد سال ثبت کردهاند ، از روز شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام در نظر گرفتهاند ، اما کسانی که آن را 74 سال ثبت کردهاند ، آن را از روز میلاد مسعود حضرت ولیعصر علیهالسلام منظور کردهاند .
راز این نگرش به جهت پنهان زیستی امامعصر علیهالسلام در دوران امامت پدر بزرگوارش میباشد ، زیرا خورشید فروزان امامت از روزی که طلوع کرده ، همواره در پشت ابر غیبت بود ، از این رهگذر بسیاری از بزرگان دوران غیبت صغری را 74 سال و مبدأ آن را از روز تولد ثبت کردهاند ، که از آن جمله است : شیخ مفید ،(1)
علامه طبرسی ،(2)محدث قمی(3)و بیشتر مورخان و محدثان .
ولی دوران سفارت نواب اربعه بیگمان 70 سال میباشد .
در روزهای پایانی غیبت صغری ، توقیعی از ناحیه مقدسه به آخرین سفیر از سفیران چهارگانه « علی بن محمد سمری » رسید که در آن از درگذشت او پس از شش روز و بسته شدن سفارت و آغاز غیبت کبری خبر داده بود . دقیقا شش روز پس از وصول این توقیع ، علی بن محمد سمری درگذشت و طبق دستور کسی را به جای خود تعیین نکرد و باب سفارت بسته شد .(1)
ابوالحسن علی بن محمد سمری روز نیمه شعبان 329 ه . درگذشت .(2)
روی این بیان هیچ تردیدی نیست که غیبت کبری ، روز نیمه شعبان 329 ه . آغاز شده و در پایان آن به فرمان حق تعالی آن دست نیرومند الهی از آستین غیبت بیرون آمده ، حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی در پهندشت گیتی استوار خواهد نمود .
در بخش ضرورت وجود امام به تفصیل بیان کردیم که اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد ، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو میبرد . از همانجا نقش امام زمان در جهان هستی روشن میشود ، از این رهگذر در دوران غیبت که آن خورشید فروزان در پشت پرده غیبت نهان است ، جهان هستی به طفیل وجود او ادامه زندگی میدهد .
هنگامی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیرامون غیبت امامعصر علیهالسلام سخن میگفت ، جابر بن
عبداللّه انصاری پرسید : آیا شیعیان در دوران غیبت از وجود مقدس آن حضرت بهره
میبرند ؟ فرمود :
اِی ، وَ الَّذِی بَعَثَنِی بالنُّبُوَّةِ ، اِنَّهُمْ لیسْتَضیئُونَ بِنُورِهِ وَ یَنْتَفِعُونَ بِوِلایَتِهِ فی غیبَتِهِ ، کَاِنْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ اِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ ؛(1)
آری ، سوگند به خدایی که مرا به پیامبریبرانگیخت ، از وی نفع میبرند و از نور ولایتش سود میبرند ، همانگونه که مردمان از خورشید بهره میبرند ، هنگامی که در پشت ابر نهان باشد .
براساس هیئت جدید ، خورشید در مرکز منظومه قرار دارد و کرات دیگر در فواصل معین و در مدارهای منظمی به دور آن میگردند .
با توجه به حجم بزرگ و جرم سنگین خورشید و رابطه مستقیم نیروی جاذبه با وزن جسم جاذب ، نیروی جاذبه خورشید کرات منظومه را به سوی خود جذب میکند ، در مقابلْ این کرات نیز با نیروی مرموزی به نام گریز از مرکز با سرعت سرسامآوری از مرکز خود ( خورشید ) دور میشوند ، تعادل دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز کرات منظومه را در مدار خود با فاصله ثابتی در اطراف خورشید به گردش در میآورد .(2)
روی این بیان نقش خورشید در امر بقای کرات منظومه به خوبی روشن میشود ، اگر چهره دل آرای خورشید در پشت ابر نهان شود ، نور ، حرارت و دیگر آثار ارزشمند به طور کامل به اهل این کرات نرسد ، یک خاصیت مهم آن همواره به این کرات میرسد و آن بقای نظام کرات منظومه در پرتو تعادل دو نیروی جاذبه و دافعه میباشد .
و از همینجا وجه تشبیه امام زمان در عصر غیبت به خورشید نهان در پشت ابر روشن میگردد .
پس اگر خورشید فروزان امامت در پشت پرده غیبت نهان شود و جهان هستی از فیوضات بیکران آن منبع فیض به طور کامل برخوردار نشوند ، ابرهای تیره غیبت در مورد یکی از ویژگیهای وجود آن حضرت تأثیر ندارد و آن بقای جهان هستی به
طفیل وجود آن راز بقا و رمز تداوم این چرخ گردون میباشد .
در احادیث فراوان آمده است که اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد ، زمین ساکنانش را در کام خود فرو میبرد .
ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیهالسلام پرسید : آیا ممکن است روی زمین خالی از حجت باشد ؟ امام علیهالسلام فرمود :
لَوْ بَقِیَتِ الاَْرْضُ بِغیرِ اِمَام لَسَاخَتْ ؛(1)
اگر زمین خالی از امام باشد ، فرو میریزد .
امام رضا علیهالسلام در همین رابطه فرمود :
لا ، اِذا لَساخَتْ بِأَهْلِهَا ؛(2)
نه ، هرگز ، زیرا در آن صورت اهل خود را در کام خود فرو میبرد .
از عقاید قطعی شیعیان اعتقاد به طول عمر حضرت ولیعصر علیهالسلام میباشد ، در 363 حدیث پیرامون دیرزیستی آن حضرت گفتگو شده ،(3)از نظر قرآن ، کتب آسمانی ، احادیث اهل بیت و یافتههای دانش زیستشناسی هیچ محدودیتی برای عمر انسان بیان نشده است .(4)
هماکنون عمر شریف حضرت عیسی علیهالسلام از مرز دو هزار سال و عمر شریف حضرت خضر علیهالسلام از مرز شش هزار سال گذشته است .
عمر طولانی حضرت عیسی علیهالسلام برای این است که روزی از آسمان فرود آمده ، یار
1) 1 . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 179 .
2) 2 . شیخ صدوق ، عیون الأخبار ، ص 212 .
3) 3 . برای دسترسی به آمار یادشده : بنگرید به : منتخب الأثر ، ج 2 ، ص 272 - 284 .
4) 4 . برای آگاهی از امکان دیرزیستی از دیدگاه کتب آسمانی ، قرآنی ، حدیث و علوم جدید : بنگرید به : راز طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان ، از نگارنده .
و یاور حضرت بقیّةاللّه ارواحنا فداه باشد ، ولی عمر طولانی حضرت خضر علیهالسلام صرفا برای اتمام حجت و قطع عذر میباشد . امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
در علم خدا گذشته بود که قائم آل محمد علیهالسلام عمر بسیار طولانی داشته باشد ، چون خدا میدانست که بسیاری از مردمان در زمان غیبت در اثر عمر طولانیآن حضرت دچار تردید خواهند شد ، به بنده صالح خود حضرت خضر علیهالسلام عمر طولانی عطا فرمود .
و این عمر طولانی صرفا برای آن بود که مؤمنان بتوانند به استناد عمر طولانی او به عمر طولانی قائم ما استدلال کنند ، تا حجت بر مخالفان تمام شود و کسی را بر خدا عذری نباشد .(1)
در طول یازده قرنی که از آغاز غیبت کبری میگذرد ، صدها نفر از علما ، مراجع ، شیعیان با اخلاص و درماندگان از ادیان و مذاهب مختلف ، توفیق تشرّف به محضر آن خورشید فروزان پیدا کرده ، به وسیله این دیدار از عنایات خاص آن منبع جود و سخا برخوردار شدهاند .
برخی از بزرگان شرح این دیدارها را در کتابهای مستقل گرد آوردهاند ، که با عناوین شماری از آنها آشنا میشویم :
1 . بغیة الطالب فیمن رأی الامام الغائب ، از شیخ محمدباقر بیرجندی .
2 . تبصرة الولی فیمن رأی القائم المهدی ، از سیدهاشم بحرانی .
3 . جنة المأوی فی ذکر من فاز بلقاء الحجة ، از میرزا حسین نوری .
4 . دارالسلام فیمن فاز بسلام الامام ، از شیخ محمود میثمی عراقی .(2)
برای جلوگیری از هرگونه سوء استفاده از این تشرّفات ، در آخرین توقیعی که از ناحیه
مقدسه در تاریخ نهم شعبان 329 ه . توسط علی بن محمد سمری صادر شده آمده است :
وَ سیأْتِی شیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ ، اَلاَ فَمَنْ اِدَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السّفیانِی وَ الصیحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر ؛(1)
کسانی به نزد شیعیان ما آمده ادعای مشاهده خواهند نمود ، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و بانگ آسمانی ادعای مشاهده کند ، دروغگو و افتراپرداز میباشد .
بسیاری از بزرگان در طول قرون و اعصار تصریح کردهاند که در غیبت کبری راه دیدار بسته نیست و افرادی به طور یقین به محضر آن خورشید تابان راه یافتهاند . به فرازهایی از کلمات بزرگان اشاره میکنیم :
1 . سید مرتضی علمالهدی ، متوفّای 436 ه . در تعدادی از آثار خود مینویسد :
ما هرگز یقین نداریم که احدی به خدمت آن حضرت نمیرسد ، هر یک از ما فقط از حال خود آگاه است ، منعی نیست که امام برای برخی از شیعیان ظاهر شود ، آنها را اصلاح ، ارشاد ، موعظه ، تأدیب و یا تعلیم فرماید .(2)
2 . شیخ طوسی پس از نقل کلمات استادش علمالهدی میافزاید :
کسی که امام علیهالسلام بر او ظاهر نمیشود ، او متوجه میشود که لابد در او قصور و یا تقصیری هست ، که امام علیهالسلام بر او ظاهر نمیشود .(3)
3 . سید بن طاووس در این رابطه مینویسد :
بعد از غیبت صغری نیز بسیاری از شیعیان و غیر آنها ، آن حضرت را ملاقات کرده ، از معجزات و کراماتی که به دست آن حضرت به وقوع پیوسته فهمیدهاند که او همان مهدی موعود است .(4)
بسیاری از مراجع تقلید نیز به صراحت از امکان تشرف به محضر آن حضرت سخن گفتهاند ، که از آن جملهاند :
آیات عظام آخوند خراسانی ، میرزای نائینی ، میرزا محمد حسین اصفهانی ، سیدمحسن حکیم ، سید محمدهادی میلانی و سید محمدرضا گلپایگانی قدس اللّه اسرارهم .(1)
تنها موضوعی که در برابر این تشرفات مطرح میشود ، ناسازگاری آنها با توقیع شریف میباشد ، که در این رابطه بسیاری از بزرگان بیاناتی فرمودهاند ، که از آن جمله است :
1 . علامه مجلسی پس از نقل توقیع شریف مینویسد :
شاید این توقیع مربوط به کسانی باشد که ادعای نیابت کنند و همانند نواب خاص حامل پیامهایی باشند از آن حضرت به سوی شیعیان ، تا با اخباری که
متضمن تشرف به محضر آن حضرت میباشند ، منافات پیدا نکند .(2)
2 . محدث نوری جمعا شش توجیه برای توقیع نقل کرده و اثبات کرده که این تشرفات با توقیع شریف منافاتی ندارد .(3)
3 . آیتاللّه صافی بیان علامه مجلسی را نقل کرده و تأیید نموده ، سپس از محدث نوری نقل کرده که فرمود :
توقیع شریف خبر واحد است ، سندش ضعیف و مرسل میباشد ، شیخ صدوق که آن را نقل کرده به آن عمل نکرده ، اصحاب نیز از آن اعراض کردهاند ، این توقیع با این ضعف سند قدرت مقابله با رخدادها و حکایتهای فراوانی که پیرامون تشرفات نقل شده و از مجموع آنها قطع حاصل میشود را ندارد ، به ویژه برخی از آنها که متضمن کرامات و معجزاتی است که صدور آنها از غیر آن حضرت امکان ندارد .(4)
در پایان این مقال تذکر این سخن ضرورت دارد که در عصر ما داستان تشرفات به شکل دیگری درآمده ، برای هر فرد برجستهای که یادنامه و یادوارهای منتشر میشود ، تلاش فراوان میشود که چند تشرف برای او ذکر شود و این مسأله بسیار خطرناک است که موجب میشود تشرفات مسلّم و تردید ناپذیری چون تشرّفات مقدس اردبیلی ، سید بحرالعلوم ، سید ابنطاووس و نظایر آنها نیز زیر سؤال برود .
بحث پیرامون حضرت بقیّةاللّه ارواحنا فداه از دیدگاه شیعه ابعاد گستردهای دارد و ما در فصلهای مختلف این کتاب در این رابطه سخن بسیار گفتهایم ، از این رهگذر بخش موعودباوری در میان شیعیان اثناعشری را در همینجا پایان داده ، علاقمندان به تحقیقی
وسیعتر را به دیگر فصول این کتاب و دیگر آثار نگارنده این سطور ارجاع میدهیم .
پس از شیعیان اثناعشری ، یکی از مشهورترین فرقههای شیعی ، شیعیان اسماعیلیمی باشد .
فرقه اسماعیلیه در نیمههای قرن دوم هجری به دنبال شهادت امامجعفر صادق علیهالسلام در سال 148 ه . پدیدار گشته ، به شاخههای مختلف انشعاب یافته ، برخی از شاخههای آن تا زمان ما ادامه دارند .
شیعیان اسماعیلی شش تن از امامان معصوم حضرت علی تا امام صادق علیهالسلام را به امامت پذیرفته ، پس از امام صادق علیهالسلام به امامت فرزندش اسماعیل معتقد شده ، بعد از ایشان امامت را در فرزندان او جستجو کردند .
شیخ مفید قدسسره فرزندان امام جعفر صادق علیهالسلام را به شرح زیر آورده :
اسماعیل ، عبداللّه و امّفروه ، که مادرشان فاطمه دخت حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام بود .(1)
1) 1 . شیخ مفید و علامه طبرسی مادر اسماعیل را فاطمه دخت حسین بن امام سجاد علیهالسلام مشهور به « حسین اصغر » دانسته که مردی دانشمند ، زاهد ، پارسا و متقی بوده ، از امام سجاد ، امام باقر و امام صادق علیهمالسلام حدیث نقل کرده ، به سال 157 ه . وفات کرده ، در بقیع مدفون شده است . [ تستری ، قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 494 [ولی ابنطباطبا و ابن عنبه او را فاطمه دخت حسین اثرم فرزند امام حسن مجتبی علیهالسلام ثبت کردهاند . [ ابنطباطبا ، ابناء الامام ، ص 132 ؛ ابنعنبه ، عمدة الطالب ، ص 233 ].
موسی ، اسحاق و محمد که مادرشان کنیز بود .
عباس ، علی ، اسماء و فاطمه که از مادران مختلف بودند .(1)
آنگاه شیخ مفید میافزاید :
اسماعیل در میان برادرانش از همه بزرگتر بود ، پدرش به او محبت فراوان داشت و به شدت به او مهر میورزید ، از این رهگذر گروهی از شیعیان تصور میکردند که بعد از امام صادق علیهالسلام او جانشین پدر و قائم به امر امامت میباشد ، زیرا او بزرگترین فرزندان و مورد عنایت و محبت پدرش بود .
اسماعیل در عهد پدر در « عُریض » در گذشت(2)و بر دوش مردم به مدینه ، به محضر پدرش تشییع شده ، در بقیع خاکسپاری شد .(3)
در حدیث آمده است که امام صادق علیهالسلام برای درگذشت اسماعیل به شدت محزون شد ، بدون کفش و عبا پیشاپیش تابوت حرکت میکرد ، چندین بار پیش از دفن امر فرمود تابوت را بر زمین نهاده ، صورتش را باز کرده ، به صورتش مینگریست ، درگذشت او را برای همگان تثبیت میکرد ، تا کسانی که تصور میکردند که او جانشین امام صادق علیهالسلام میباشد ، از مرگ او آگاه شده ، از اشتباه خود برگردند .
پس از درگذشت اسماعیل بسیاری از کسانی که در حق او دچار اشتباه شده بودند از اشتباه خود برگشتند ، ولی تعداد اندکی بر خیال باطل خود باقی مانده به زنده بودن
1) 2 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 209 .
2) 1 . عُرَیض نام یکی از روستاهای معروف مدینه بود که در اثر توسعه مدینه منوره اینک یکی از محلاّت مدینه به شمار میآید ، قبر شریف علی بن جعفر ( فرزند امام صادق علیهالسلام ) در آنجا بود که به سال 1425 ه . توسط وهابیان تخریب شد و پیکر پاکش به صورت ترو تازه مشاهده گردید و به قبرستان بقیع انتقال یافت .
3) 2 . شیخ مفید ، همان .
وی معتقد شدند ، این گروه از خواص امام صادق علیهالسلام و از راویان احادیث آن حضرت نبودند ، بلکه بیگانه و از مناطق دوردست بودند .
پس از شهادت امام صادق علیهالسلام گروهی از آنها به امامت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معتقد شدند و برخی به دو گروه منقسم شدند :
1 . گروهی از اعتقاد به زنده بودن اسماعیل برگشتند و به امامت پسرش محمد بن اسماعیل معتقد شدند ، زیرا آنان گمان میکردند که اسماعیل امام است ، حالا که او در گذشته فرزندش به مقام امامت از برادر شایستهتر است .
2 . گروهی دیگر بر زنده بودن اسماعیل پای فشردند و اینها تعداد اندکی هستند و در زمان ما کسی بر این عقیده شناخته نمیشود .
هر دو گروه اینک به عنوان « اسماعیلیه » نامیده میشوند و در زمان ما تنها گروه اول معروف هستند که امامت را پس از اسماعیل در فرزندان او تا آخر الزمان معتقد میباشند .(1)
در مورد اسماعیل احادیث فراوانی از معصومین علیهمالسلام رسیده که ما به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . عمرو بن ابان گوید : در محضر امام صادق علیهالسلام بودم ، آن حضرت پیرامون اوصیاء سخن گفت ، من نام اسماعیل را بر زبان راندم ، امام علیهالسلام فرمود :
لاَ وَاللّهِ یَا اَبَامُحَمَّد مَا ذَاکَ اِلینَا ، مَا هُوَ اِلاَّ اِلی اللّهِ ، یُنَزِّلُ وَاحِدا بَعْدَ وَاحِد ؛(2)
ای ابا محمّد ، به خدا سوگند آن به ما مربوط نمیباشد ، منحصرا به خدا مربوط میشود ، یکی را به دنبال دیگری میفرستد .
2 . مفضل بن مزید گوید : در حال حیات اسماعیل ، از امام صادق علیهالسلام پرسیدم : آیا خداوند منان اطاعت فرزندت اسماعیل را همانند نیاکانش بر ما واجب کرده است ؟
فرمود :
یَکْفی ذَلِکَ ؛
خداوند از این پرسش بینیاز میکند .
من تصور کردم که امام علیهالسلام در پاسخ من تقیه نمود ، ولی طولی نکشید که اسماعیل درگذشت .(1)
3 . فیض بن مختار در ضمن یک حدیث طولانی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که در مورد اسماعیل فرمود :
اِنَّ اِسْمَاعِیلَ لیسَ مِنی کَأَنَا مِنْ اَبی ؛(2)
اسماعیل از من ، همانند من از پدرم نمیباشد .
4 . ولید بن صبیح گوید : به محضر امام صادق علیهالسلام عرض کردم که شخصی به نام عبدالجلیل به من گفت که شما سه سال پیش از وفات اسماعیل به او وصیت کرده بودید ؟ امام علیهالسلام فرمود :
یَا وَلیدُ لاَ وَاللهِ ، فَاِنْ کُنْتُ فَعَلْتُ فَاِلی فُلاَن یعنی : اباالحسن موسی علیهالسلام وَ سَمَّاها ؛(3)
ای ولید به خدا سوگند نه ، اگر وصیتی بوده به فلانی یعنی ابوالحسن حضرت موسی کاظم علیهالسلام بوده و از او نام برد .
5 . عبید بن زراره گوید : در محضر امام صادق علیهالسلام در مورد اسماعیل سخن گفتم ، فرمود :
وَ اللّهِ لاَیُشْبِهُنِی وَ لاَیُشْبِهُ اَحَدا مِنْ آبَائِی ؛4
به خدا سوگند شبیه من نیست و به هیچکدام از پدرانم شباهت ندارد .
6 . حسن بن راشد گوید : از امام صادق علیهالسلام در مورد اسماعیل پرسیدم ، فرمود :
عَاصٍ ، لاَیُشْبِهُنِی وَ لاَیُشْبِهُ اَحَدا مِنْ آبَائِی ؛(1)
او معصیت کار است ، به من شباهت ندارد ، و به هیچکدام از پدرانم شباهت ندارد .
بزرگان علمای شیعه به جلالت قدر اسماعیل معترف هستند و این دو حدیث را برخلاف جلالت قدر او نمیدانند ، بلکه میفرمایند :
حسن بن راشد از امام صادق علیهالسلام میپرسد که آیا اسماعیل لیاقت امامت رادارد ؟ و امام علیهالسلام با نفی عصمت او به عدم لیاقتش برای تصدی مقام امامت پاسخ میدهد ، اما تعبیر « عاص » با جلالت قدر او منافات ندارد ، زیرا از هر شخص عادل متّقی نیز امکان صدور معصیت هست ، جز اینکه هر وقت متذکر شود ، توبه میکند .(2)
7 . ولید بن صبیح گوید : مردی به نزد من آمد و گفت : بیا فرزند این مرد را به تو نشان دهم ، همراه او رفتم و اسماعیل را دیدم که همراه گروهی مشروب میخورد ، بسیار اندوهگین شدم ، به مسجدالحرام آمدم و دیدم که اسماعیل از پرده کعبه آویخته ، آنقدر اشک ریخته که پرده کعبه خیس شده است . با تعجب برگشتم و دیدم که اسماعیل در میان آن جمع نشسته ، به مسجد بازگشتم و اسماعیل را مشاهده کردم که از استار کعبه آویخته و اشک خود را بر پرده کعبه روان ساخته است .
این واقعه را به محضر امام صادق علیهالسلام عرضه داشتم ، فرمود :
لَقَدْ اُبْتُلی اِبْنِی بِشَیْطَانٍ یَتَمَثَّلُ فی صُورَتِهِ ؛(3)
پسرم به شیطانی مبتلا شده که به شکل او ظاهر میشود .
این حدیث اگرچه دلالت میکند بر عدم لیاقت اسماعیل به امامت ، زیرا
امام باقر علیهالسلام میفرماید :
مَا یَقْدِرُ الشَّیْطَانُ اَنْ یَتَمَثَّلَ فی صُورِةِ نَبی وَ لاَ وَصِیِّ نَبِیٍّ ؛(1)
هرگز شیطان نمیتواند به شکل پیامبر و یا وصی پیامبر تمثّل پیدا کند .
ولی دلالت میکند بر برائت اسماعیل از شرب خمر ، زیرا دشمنان اهل بیت همواره او را به میگساری متهم میکردند و میگفتند او شرابخوار و میگسار میباشد .(2)
دکتر مصطفی غالب ، داعی مشهور اسماعیلیان در زمان معاصر در کتاب معروفش « الامامة و قائم القیامه » پیرامون موعودباوری در کیش اسماعیلی مینویسد :
اعتقاد به قائم القیامة یا مهدی منتظر عقیدهای رائج در غالب ادیان و مذاهب شرقی است که پیامبران ، حکیمان ، به ویژه پیامبران بنیاسرائیل نوید دادهاند که خداوند منان برای نجات انسانها از ستمها و اضطرابها و ناهنجاریها نجاتبخشی را خواهد فرستاد که جامعه بشری را از همه لغزشها و ناملایمات نجات داده ، روی زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود و اینک بسیاری از مردمان در انتظار این نجاتبخش ثانیهشماری میکنند .(3)
آنگاه دکتر مصطفی غالب شرح میدهد که یهودیان همانند پیروان دیگر ادیان در انتظار این نجاتبخش به سر میبرند ، همانگونه که بسیاری از مسیحیان به بازگشت حضرت مسیح و نجات انسانها توسط وی معتقد میباشند . به ویژه مسیحیان حبشه که در انتظار بازگشت پادشاه خود « تیودر » هستند که به عنوان « مهدی » در آخرالزمان
ظهور کند ، در آن هنگام که خداوند فرمان رستاخیز را صادر کند .(1)
وی در ادامه اضافه میکند که در میان ادیان زمینی و آیینهای بشری نیز آراء و باورهایی وجود دارد که از دکترین مهدویت و باورداشت قائم القیامة در آیین اسلام تفاوت نمیکند ، فی المثل :
1 . مغول معتقد است که چنگیزخان پیش از مرگ خود وعده داد که یکبار دیگر به دنیا بازگشته ، پیروان خود را از ستم چینیها رهایی خواهد داد .
2 . از خلال قصههای فارسی معلوم میشود که قوم مجوس در انتظار یکی از نوادگان زرتشت به نام : « اشیدر بابا » میباشند .
3 . در مصر باستان نیز چنین باورداشتی وجود داشت .
4 . در کتب چینیها نیز چنین اعتقادی موجود است .
5 . در اعتقاد هندوهای معتقد به تناسخ برهمایی نیز شبیه این باور وجود داشت .
6 . اعتقاد به انتظار نجاتبخش و بازگشت او به روی زمین از مرز ادیان و مذاهب شرقی بیرون رفته به اهالی شبهجزیره اسکاندیناوی نیز رسیده است .
7 . در میان ساکنان مکزیک نیز این باور موجود است .
8 . ولتر تأکید میکند که هندیها و چینیها معتقدند که مسیح از مغرب خارج میشود ، در حالی که غربیها انتظار او را از مشرق زمین میکشند .(2)
9 . گلدزیهر ، خاورشناس معروف مینویسد : یهود معتقد است که حضرت ایلیا
( الیاس ) به آسمانها برده شده ، روزی به ناگزیر برای اقامه عدالت و حقیقت در آخرالزمان به زمین باز میگردد .
وی معتقد است که « الیاس » یکی از نمونههای بارز امام غایب در مذاهب اسلامی است که زنده است و احدی او را نمیبیند ولی روزی به عنوان هدایتگر و نجاتبخش
برای نجات جامعه بشری به روی زمین باز میگردد .(1)
10 . کوتاه سخن اینکه پیروان همه ادیان در اعتقاد به وجود نجاتبخش و انتظار مصلح با مسلمانان هم عقیده هستند ، مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی زنده است و در آسمان است ، یهودیان معقدند که الیاس مردم را به سوی تورات دعوت کرد و به مدت 500 سال غایب شد ، سپس ظاهر شده باز هم به سوی تورات دعوت کرد ، باز هم غیبت نمود و اینک زنده است و عمرش از 3000 سال میگذرد ، همچنین حضرت خضر در قید حیات است ، برهماییان برهمن را زنده میدانند و بوداییها به زنده و جاوید بودن بودا معتقد میباشند و هرگز عقیدهای پیدا نمیشود جز اینکه در مورد فردی معتقد هستند که او زنده است و روزی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد مینماید .(2)
با توجه به نکات خاصی که در مورد موعودباوری اسماعیلیه لازم به بررسی میباشد ، مطالب این بخش را تحت عنوان چند نکته بیان میداریم :
از دیدگاه ما اسماعیلیان شش امامی هستند زیرا آنها تنها به شش تن از امامان معصوم معتقد هستند و بعد از امام صادق علیهالسلام امامت را در فرزندان اسماعیل تداوم میدهند ولی آنها خود را هفت امامی میدانند ، زیرا محمد بن اسماعیل را امام هفتم میدانند .(3)
اسماعیلیان فقط امام هفتم را امام ظاهر و امام ناطق مینامند و لذا به « سبعیّه » شهرت یافتند .(4)
آنها در مورد امامت امام هفتم به کواکب سبعه ،(5)آیه شریفه : « وَ لَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعا
مِنَ الْمَثَانِی » ؛(1)اقالیم سبعه ، بحار سبعه ، ایام هفته و دیگر مسائلی که در جهان طبیعت هفت عدد میباشد استناد میکنند .(2)
اسماعیلیان در میان 124000 پیامبر هفت تن را « ناطق » و دیگران را صامت مینامند ، پیامبران ناطق که اولوالعزم و صاحب شریعت میباشند عبارتند از : آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی ، محمّد صلیاللهعلیهوآله و محمد بن اسماعیل ، که همه آنها همانند پارههای یک تن میباشند ، حضرت آدم یک جزء ، حضرت نوح دو جزء ، و ... حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله شش جزء و محمد بن اسماعیل هفت جزء کامل را دارا میباشد .(3)
اخوان الصّفا شریعت را به یک مولود تشبیه میکنند که در عهد حضرت آدم به صورت خاک ، در عهد حضرت نوح ، به صورت نطفه ، در عهد حضرت ابراهیم ، به صورت علقه ، در عهد حضرت موسی ، به صورت مضغه ، در عهد حضرت عیسی ، به صورت جنین ، در عهد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله استخوانبندی شده ، سرانجام در عهد محمّد بن اسماعیل با گوشت پوشیده میشود .(4)
در بخش نبوت ادوار هفتگانه را بحث کرده ، دور کبیر و دور صغیر را به طور فشرده شرح دادیم .
هر دوری حدودا هزار سال است که با بعثت پیامبری اولوالعزم آغاز میشود ، هر
پیامبر اولوالعزم « ناطق » نامیده میشود ، وصی او « اساس » یا « صامت » نام دارد ، پس از هر وصی صامت هفت امام میباشد ، که آنها را امامان مستقر مینامند .
ناطق ششم پیامبر اکرم ، وصی او حضرت علی و امامان مستقر بعد از او : امام حسن ، امام حسین ، امام سجاد ، امام باقر ، امام صادق ، اسماعیل و محمد بن اسماعیل میباشند .(1)
ناطق هفتم « محمد بن اسماعیل » است که در این دوره ناطق و اساس در یک نفر متمرکز میشود ، با ظهور او دوران پایانی جهان آغاز میشود ، او به عدالت حکم میراند و به داوری روز رستاخیز بر میخیزد .(2)
ناطق هفتم « قائم القیامه » نامیده میشود ، زیرا با ظهور او قیامت بر پا میشود ، حساب و کتاب ، ثواب و عقاب به دست او خواهد بود .(3)
اسماعیلیان آیات مربوط به بهشت و جهنم ، ثواب و عقاب ، بعث و نشر ، نفخ صور ، تعطیل فرائض و نسخ شرایع را به ناطق هفتم مربوط میدانند .(4)
دکتر مصطفی به هنگام نقل اعتقاد مسیحیان حبشه در مورد بازگشت « تیودر » توضیح میدهد که : یعنی هنگامی که خداوند فرمان قیام رستاخیز را صادر میکند .(5)و به هنگام نقل مطالب اخوان الصفا میگوید :
تحلیلهای اخوان الصفا در اینجا پایان نمییابد ، بلکه در مورد ختم شریعت و
نسخ آن به وسیله قائم منتظر سخن میگویند .(6)
1) 1 . در شمارش امامان دور ششم در میان اسماعیلیان دو نظر وجود دارد ، برخیحضرت علی علیهالسلام را به عنوانِ « اساس » میدانند و در شمار نمیآورند ، گروهی دیگر او را نیز جزء امامان به شمار آورده ، اسماعیل را در شمار نمیآورند .
2) 2 . برنارد لوئیس ، اصول الاسماعیلیة ، ص 90 .
3) 3 . کرمانی ، راحة العقل ، ص 584 .
4) 4 . همو ، ص 516 ، 575 ، 585 .
5) 5 . مصطفی غالب ، الامامة و قائم القیامة ، ص 271 .
6) 1 . همو ، ص 306 .
عارف تامر در مقدمه خود بر کتاب اخوان الصّفا ، با صراحت بیشتر مینویسد :
واژه آسمان در آیه شریفه : « یَوْمَ نَطْوی السَّمَاءَ کَطی السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ » ؛(1)روزی که آسمان را همانند طوماری درهم میپیچیم . به معنای شریعت میباشد و تأویل آن در نزد اسماعیلیان این است که به هنگام ظهور هفتمین قائم منتظر همه شریعتها برچیده میشود .(2)
قاضی نعمان نیز در این رابطه مینویسد :
قائم الزمان صاحب رستاخیز است ، زیرا تکلیف در زمان او برداشته میشود ، باطن شفاف و ظاهر ساقط میگردد .(3)
داعی یمن نیز با صراحت بیشتر اعلام میدارد :
در عهد قائم شریعتی نخواهد بود ، بلکه او شریعتها را از بین میبرد و آنها را با اقامه تأویل محض نسخ میکند .(4)
عمادالدین میگوید :
محمد بن اسماعیل ناطق هفتم و خاتمبخش ناطقهای هفتگانه و مقتدرترین آنان است که شریعت ناطق ششم را نسخ میکند .(5)
المعزلدین اللّه ، چهارمین خلیفه فاطمی (341 - 365 ه . ) در فرازی از دعای روز شنبه میگوید :
خدایا درود بفرست بر امام قائم به حق و ناطق به صدق ، که نهمین از تبار پیامبر و هشتمین نسل کوثر و هفتمین امام نور میباشد که او را گرامی داشته ، عالم طبیعت را به وسیله او پایان داده ، ظاهر شریعت حضرت محمد را به دست او تعطیل نمودی .(6)
1) 2 . سوره انبیا ( 21 ) ، آیه 104 .
2) 3 . عارف تامر ، جامعة الجامعة ، ص 58 ، مقدمه .
3) 4 . قاضی نعمان ، اساس التأویل ، ص 62 .
4) 5 . جعفر بن منصور ، داعی یمن ، تأویل الزکاة ، ص 119 ؛ محمد عبدالحمید ، صائبة حران ، ص 139 .
5) 6 . ادریس عمادالدین ، زهر المعانی ، ص 53 .
6) 1 . المعز لدین اللّه ، ادعیة الایام السبعة ، دعای روز شنبه ؛ ادریس عماد الدین ، زهر المعانی ، ص 56 ؛ طاهر یمانی ، الانوار اللّطیفة ، ص 130 .
حامدی در تفسیر آیه شریفه : « تَعْرُجُ الْمَلاَئِکَةُ وَ الرُّوحُ اِلیهِ فی یَوْم کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَة » ؛(1)روح الامین و فرشتگان به سوی او بالا میروند در روزیکه مقدار آن 50000 سال میباشد ؛ مینویسد :
از زمان حضرت آدم تا حضرت خاتم 7000 سال است که قِران اصغر میباشد و زمانِ قائم 50000 سال میباشد که قِران اکبر و دوره کشف است .(2)
کرمانی در تفسیر همین آیه مینویسد :
یعنی ای محمّد صلیاللهعلیهوآله تو و شریعت تو در عهد قائم القیامه عروج میکنی ، که زمان او 50000 سال است و جامع همه ادوار میباشد .(3)
اسماعیلیه خالصه ، از شاخههای اسماعیلیانِ نخستین به مهدویت اسماعیل ، غیبت و ظهور او در آخر الزمان عقیده داشتند ، ولی قرمطیها از شاخه اکثریت مبارکیّه نه تنها او را مهدی نمیدانستند ، بلکه به امامت او نیز معتقد نبودند ، آنها میگفتند : محمد پسر اسماعیل امام و مهدی و قائم القیامه است ، او نمرده ، بلکه زنده
است و در سرزمین روم از دیدگان پنهان است ، روزی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود .
این گروه محمد بن اسماعیل را از پیامبران اولوالعزم به شمار آورده ، او را خاتم پیامبران میدانند و معتقدند که شریعت اسلام به دست او نسخ میشود ، بهشت حضرت آدم در اختیار او قرار میگیرد و همه محارم برای او مباح میشود .(4)
آنها برای اثبات سخنان بیپایه خود به دلایلی استناد میکنند که هیچ ربطی به
ادعای آنها ندارد ، مثلا میگویند :
آیه شریفه « فَکُلا مِنْهَا رَغَدا حیثُ شِئْتُمَا » ؛(1)
« هرچه میخواهید بدون هیچ زحمت و محدودیتی از نعمتهای بهشتی استفاده کنید » . در حق محمد و پدرش اسماعیل میباشد ، ولی آیه « وَ لاَ تَقْرَبُوا هَذِهِ الشَّجَرَةَ » ؛(2)« به این درخت نزدیک نشوید » در حق حضرت موسی بن جعفر و فرزندان او میباشد .(3)
اسماعیلیه خالصه به امامت اسماعیل معتقد شده ، او را همان قائم و مهدی موعود میدانند که در آخر الزمان ظهور کرده ، جهان را پر از عدل و داد میکند . آنها میگویند : اسماعیل در عهد امام صادق علیهالسلام فوت نکرده ، بلکه امام علیهالسلام برای حفاظت از جان او چنین وانمود کرد ، زیرا امام صادق علیهالسلام به او اشارت کرده و اطاعتش را واجب اعلام نموده ، و امام هرگز دروغ نمیگوید ، پس اسماعیل نمرده و او همان قائم میباشد .(4)
مبارکیه گویند : امامت از آنِ اسماعیل بود ، ولی چون او در عهد پدر درگذشت ، امامت به پسرش محمد منتقل شد ، زیرا بعد از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هرگز امامت در دو برادر جمع نمیشود ، از این رهگذر امام کاظم علیهالسلام در امامت سهم نداشت ، چنانکه محمد حنفیه سهم نداشت .(5)
خطابیه ، پیروان ابوخطاب محمد بن ابی زینب اسدی اجدع ، به نبوت ابوالخطاب معتقد شده ، پس از کشته شدن او به امامت و نبوت محمد بن اسماعیل معتقد شدند .(6)
ابوالخطاب به الوهیت امام صادق علیهالسلام معتقد شده ، خود را فرستاده آن حضرت معرفی میکرد ، بهشت را همان نعمتهای دنیا و دوزخ را همان الآم و اسقام دنیا
دانسته ، همه محرمات را مباح اعلام کرده بود و به سال 138 ه . کشته شد .(1)
پس از کشته شدن ابوالخطاب « خطابیه » به شاخههای مختلفی منشعب شدند که از آن جمله است : مفضلیه ، عجلیه ، عمریه ، معمریه و بزیعیّه .(2)
گروهی از خطابیه کشته شدن ابوالخطاب را منکر شده به غیبت او معتقد شدند .
آنها میگویند : روح امام صادق علیهالسلام در ابوالخطاب حلول کرده بود ، پس از غیبت او به محمد بن اسماعیل منتقل شد .
آنها میگویند : روز عید غدیر ، پس از نصب امیرمؤمنان علیهالسلام به امامت ، رسالت از پیامبر منقطع شده ، و به امیرمؤمنان علیهالسلام منتقل گردید ، چنانکه امامت در حیات امام صادق علیهالسلام از آن حضرت منقطع شده ، به پسرش اسماعیل منتقل گردید و او همان مهدی و قائم است که با شریعت جدید به رسالت مبعوث شده ، شریعت حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را نسخ میکند . این گروه به جهت انتساب به یکی از رهبران خود به نام « قرمطویه » ؛ « قرامطه » نامیده میشوند .(3)
در این رابطه سخن بسیار فراوان است ، ولی چندان فایدهای عاید نمیشود و لذا به همین مقدار بسنده کرده ، طالبان تفصیل بیشتر را به کتابهای ملل و نحل و کتب اسماعیلیان حواله مینماییم .(4)
یکی دیگر از فرقههای مشهور شیعیان ، فرقه « زیدیه » میباشد .
فرقه زیدیه در نیمه اول قرن دوم هجری پدیدار گشته برخی از شاخههای آن تا زمان ما ادامه دارند .
همه گروههای زیدی در اعتقاد به امامت جناب « زید » فرزند امام سجاد علیهالسلام اتفاقنظر دارند .
زیدیه به چهارتن از امامان معصوم اعتقاد دارند ، از این رهگذر از نظر ما چهار امامیبه شمار میآیند .
در این بخش پس از شرحی فشرده پیرامون جناب زید و فرقههای زیدی به موعودباوری از منظر شیعیان زیدی خواهیم پرداخت .
جناب زید ، فرزند امام زینالعابدین علیهالسلام شخصیت بسیار ممتاز و چهره بسیار برجستهای بود که همه معصومین علیهمالسلام از او به نیکی و عظمت یاد کردهاند و همه دانشمندان در مورد مقام والای ایشان متفقالقول میباشند .
1 . شیخ مفید قدسسره در حق وی مینویسد :
« زید » فرزند علی بن الحسین علیهالسلام بعد از ابوجعفر امام محمدباقر علیهالسلام چشم
و چراغ برادران ، برترین آنان ، مردی پارسا ، عبادتپیشه ، سخاوتمند و شجاع بود ، با شمشیر قیام کرد ، امر به معروف و نهی از منکر نمود ، و به خونخواهی امام حسین علیهالسلام قیام کرد .(1)
2 . زیاد بن منذر ، مشهور به ابوالجارود ، بنیانگذار آیین زیدی جارودی میگوید :
وارد مدینه شدم ، از هر کس در مورد زید بن علی پرسیدم ، گفتند که او « حلیف القرآن » بود .(2)
3 . از ابوحنیفه نقل شده که در مورد زید گفت :
من زید بن علی را دیدم ، در زمان او کسی در فقه ، در سرعتِ انتقال و در سلاستِ بیان از او برتر نبود ، او فردی بینظیر بود .(3)
4 . عبداللّه ، پدرِ نفس زکیه ، به حسین فرزند زید گفت :
کمترین نیاکانِ تو پدرت بود که نه در میان ما و نه در میان دیگران همانندی برای او سراغ نداریم .(4)
5 . خالد بن صفوان که در « رصافه » او را دیده بود میگفت :
آنقدر از ترس خدا میگریست که اشک دیدگانش بر چهرهاش سرازیر میشد .(5)
6 . از امام باقر علیهالسلام روایت شده که زید بن علی علیهالسلام میگفت :
من سیزده سال با قرآن خلوت کردم ، آن را تلاوت میکردم و در مورد آن
تدبّر مینمودم .(6)
7 . به هنگام شهادت زید ، عاصم بن عبداللّه بن عمر گفت :
مردی را از دست دادید که تصور نمیکنم در آینده نیز همانندی برای او پیدا شود ، او زید بن علی است ، من او را به هنگام نوجوانیاش دیدم ، چون نام خدا در نزد او برده میشد ، آنچنان حالتی بر وی رخ میداد که انسان تصوّر نمیکرد که او زنده شود .(1)
8 . عمر بن موسی وُجَیهی در مورد زید میگوید :
من کسی را سراغ ندارم که بر کتاب خدا ، ناسخ و منسوخ آن ، بر مشکلات و اعراب آن از زید بن علی داناتر باشد .(2)
9 . ابنابیالحدید معتزلی به هنگام بحث از « اُباةِ ضیم »(3)مینویسد :
یکی دیگر از کسانی که روش و منش پیشوایان و نیاکان خود را شیوه خود قرار داده ، از پذیرش هرگونه ستم و حقارت امتناع ورزیده و هرگز زیر بار ظلم و مذلّت نرفته ، مرگ سرخ را برگزیده و تصمیم گرفته که شرافتمندانه بمیرد ، ابوالحسن زید بن علی بن الحسین علیهالسلام میباشد .(4)
10 . نسابه معروف ابنعنبه مینویسد :
مناقبش فراتر از آن است که به شمار آید و فضائلش بیش از آن است که وصف شود .(5)
در احادیث فراوان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام از جناب زید و شهادت او خبر
1) 2 . همو ، به نقل از مقریزی ، الخطط المقریزیّه ، ج 4 ، ص 307 .
2) 3 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 327 ، رقم 509 .
3) 4 . « اُباة » جمع « آبی » به معنای ممتنع و « ضیم » به معنای « ظلم » میباشد ، « اُباةِ ضیم » یعنی کسانی که به زیر بار ظلم نمیروند .
4) 5 . ابنابیالحدید ، شرح نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 285 .
5) 1 . ابنعنبه ، عمدة الطالب ، ص 255 .
دادهاند که به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به امام حسین علیهالسلام فرمود :
یا حُسینُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِکَ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ « زیدٌ » یَتَخَطی هُوَ وَ اَصْحَابُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ رِقَابَ النَّاسِ ، غُرّا مُحَجَّلینَ ، یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغیرِ حِسَاب ؛(1)
ای حسین ، از صلب تو مردی خارج شود که « زید » نامیده میشود ، او و یارانش در روز رستاخیز سرفراز و پیشانی سپیدانند ، بدون حساب وارد بهشت شوند .
2 . و در حدیث دیگری فرمود :
یُقْتَلُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بیتِی ، فیُصْلَبُ ، لاَ تَری الْجَنَّةَ عَیْنٌ رَأتْ عَوْرَتَهُ ؛(2)
مردی از اهل بیت من کشته میشود ، سپس به دار زده میشود ، هر کس به
عورتش بنگرد بهشت را مشاهده نمیکند .
3 . روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله زید بن حارثه را دید ، پس به سوی او نگریست ، آنگاه گریه کرد و فرمود :
اَلْمَظْلُومُ مِنْ اَهْلِ بیتِی سَمِیُّ هَذَا ، وَ الْمَقْتُولُ فی اللهِ وَ الْمَصْلُوبُ مِنْ اُمَّتِی سَمِیُّ هَذَا ؛(3)
مظلومِ خاندانم همنام اوست ، آنکه در راه خدا کشته میشود و آنکه از امت من به دار زده میشود ، همنام اوست .
4 . آنگاه زید بن حارثه را به نزد خود طلبید و فرمود :
یَا زیدُ زَادَکَ اللّهُ حُبّا عِنْدی ، فَاِنَّکَ سَمی الْحَبیبِ مِنْ وُلْدی زید ؛(4)
ای زید ! خداوند محبت ترا در نزد من افزون کرده ، زیرا تو همنام محبوب من از فرزندانم « زید » میباشی .
5 . از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود :
یُصْلَبُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بیتی بِالْکُوفَةِ عُریان ، لاَیَنْظُرُ اَحَدٌ اِلی عَوْرَتِهِ مُتَعَمِّدا اِلاّ اَعْمَاهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛(1)
مردی از اهل بیت من بدون جامه در کوفه به دار آویخته میشود ، احدی عمدا به عورتش نمینگرد جز اینکه خداوند او را در روز رستاخیز نابینا محشورش میکند .
6 . و در حدیث دیگری فرمود :
یُقْتَلُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی یُقَالُ لَهُ « زیدٌ » بِمَوْضِع یُعْرَفُ بِالْکُنَاسَةِ ، یَدْعُو اِلی الْحَقِّ ، یَتَّبِعُهُ عَلیهِ کُلُّ مُؤْمِن ؛(2)
مردی از فرزندانم کشته میشود که زید نامیده میشود ، در محلی معروف به « کناسه » ، او به سوی حق فرا میخواند ، هر مؤمنی از او پیروی میکند .
7 . ابنحجر عسقلانی از جریر بن حازم نقل کرده که میگفت : در عالم رؤیا حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیدم که به چوبه داری که زید بن علی بر آن آویخته بود ، تکیه کرده بود و میفرمود :
هَکَذَا تَفْعَلُونَ بِوَلَدی ؛(3)
با فرزند من اینگونه رفتار میکنید ؟ !
8 . روزی امیرمؤمنان علیهالسلام در کوفه ، در محلی که بعدها زید در آنجا به دار زده شد ،
ایستاد ، آنقدر گریست که محاسن شریفش تر شد و همه اصحاب به گریه افتادند ، از علت گریهاش پرسیدند ، فرمود : برای مردی از فرزندانم گریه میکنم که در اینجا به دار آویخته میشود .(1)
9 . خوارزمی با اسنادش از امیرمؤمنان روایت کرده که فرمود :
شهید فرزندانم ، قیام کننده به حق از تبارم ، به دار آویخته شده در کناسه کوفه ، پیشوای مجاهدان ، سرور پیشانی سپیدان ، خود و یارانش روز رستاخیز میآیند ، در حالی که فرشتگان آنها را استقبال میکنند و ندا سر میدهند که وارد بهشت شوید که هیچ حزن و اندوهی بر شما نیست .(2)
10 . امیرمؤمنان علیهالسلام در ضمن خطبه مفصلی بر فراز منبر کوفه به تفصیل از شهادت امام حسین علیهالسلام ، آنگاه از کشته شدن جناب زید و طعمه حریق شدن پیکر مقدسش سخن گفته ، به شدت اشک میریزد .(3)
از نگاهی گذرا به روایات یاد شده در بخش پیشین مقام والا و جایگاه رفیع زید بن علی علیهالسلام معلوم گردید و اینک شماری از بیانات شفاف و صریح معصومین علیهمالسلام را در دفاع از حرکت زید و خروج او در اینجا میآوریم :
1 . هنگامی که « زید » برادر امام رضا علیهالسلام در بصره خروج کرد و خانههای بنیالعباس را به آتش کشید ، مأمون او را عفو کرد و خطاب به امام رضا علیهالسلام گفت : اگر برادرت « زید » خروج کرده این حوادث را به وجود آورد ، پیش از او نیز زید بن علی خروج کرده کشته شد ، کار او کار کوچکی نبود ، اگر رعایتِ جایگاه شما نبود من او را میکشتم .
امام رضا علیهالسلام در پاسخ مأمون فرمود :
برادرم زید را هرگز با زید بن علی مقایسه نکن که زید بن علی از علمای آلمحمد بود ، برای خدا خشمگین شد ، و با دشمنان خدا نبرد کرد تا در راه خدا کشته شد .
پدرم موسی بن جعفر علیهالسلام از پدرش امام صادق علیهالسلام شنیده بود که میفرمود :
خدای رحمت کند عمویم زید را که به سوی « رضا از آلمحمد » فرا میخواند ، و اگر به قدرت میرسید به گفتهاش وفا میکرد .
سپس امام صادق علیهالسلام میافزاید :
زید در مورد خروج خود با من مشورت کرد ، من گفتم :
عموجان اگر میپسندی که مقتول و مصلوب در کناسه تو باشی ، مانعی ندارد .
هنگامی که زید از محضر امام صادق علیهالسلام بیرون رفت ، حضرت فرمود :
وای بر کسی که فراخوانی او را بشنود و به یاریاش نشتابد .
مأمون گفت : ای اباالحسن ، مگر نه این است که در مورد مدّعیانِ دروغین امامت آن همه روایات رسیده است ؟ !
امام رضا علیهالسلام در پاسخ او فرمود :
زید بن علی هرگز چیزی را به ناحق ادعا نکرد ، او در نزد پروردگار پارساتر از این معنی بود . او همواره میگفت : من شما را به رضا ( فرد پسندیده ) از آلمحمّد علیهمالسلام فرا میخوانم .
امام رضا علیهالسلام در پایان فرمود :
به خدا سوگند زید از کسانی بود که با این آیه شریفه(1)مورد خطاب قرار گرفته که خداوند فرمود : « وَ جَاهِدُوا فی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ »؛(2)« در راه خدا جهاد کنید همانگونه که شایسته است ، او شما را برگزید . »
2 . امام صادق علیهالسلام در مقام نهی از جنبشهای پراکنده فرمود :
نگویید که زید خروج کرد ، او دانشمند بود ، او راستگو بود ، او هرگز به سوی خودش دعوت نکرد ، او شما را به سوی رضا از آلمحمد فرا خواند و اگر پیروز میشد به آنچه دعوت میکرد وفا مینمود .(1)
3 . فضیل بن یسار که در رکاب زید نبرد کرده ، پس از شهادت او به مدینه رفته به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شده ، در فرازی از یک حدیث طولانی نقل میکند که امام علیهالسلام فرمود :
مَضی وَاللهِ زیدٌ عَمّی ، وَ اَصْحْابُهُ الشُّهَداءُ ، مِثْلَ مَا مَضی عَلیهِ عَلی بْنِ اَبیطَالِب علیهالسلام وَ اَصْحَابُهُ ؛(2)
به خدا سوگند عمویم زید و یاران شهیدش همان راهی را رفتند که امیرمؤمنان و یاران او رفتند .
4 . در حدیث دیگری در مورد کسانی که از زید بیزاری میجستند فرمود :
خداوند بیزاری میجوید از کسی که از زید بیزاری بجوید ، به خدا سوگند او در تلاوت قرآن ، فهم دین و عمل به صله رحم از همه ما پیشروتر بود ، او در میان ما کسی را جایگزین نکرد که همانند او باشد برای دین و دنیای ما .(3)
5 . هنگامی که خبر شهادت جناب زید در محضر امام صادق علیهالسلام مطرح شد فرمود :
« اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلیهِ رَاجِعُونَ » ؛
ما از آنِ خداییم و به سوی او باز میگردیم .
سپس فرمود :
عمویم را در نزد خدای محسوب میدارم ، او مردی بود برای دنیای ما
و آخرت ما ، به خدا سوگند عمویم شهید از دنیا رفت ، همانند شهیدانی که با رسول خدا ، امیرمؤمنان ، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام به شهادت رسیدند .(1)
6 . امام صادق علیهالسلام از ابیولاّد کاهلی پرسید : آیا عمویم زید را دیدی ؟ گفت : آری ، او را در حالی که به دار آویخته بود دیدم ، گروهی از مردمان شماتت جانکاهیمی کردند و گروهی از شدت اندوه میسوختند ، فرمود :
اَمَّا الْبَاکِی فَمَعَهُ فی الْجَنَّةِ ، وَ اَمَّا الشَّامِتُ فَشَریکٌ فی دَمِهِ ؛(2)
گریهکنها در بهشت همراه اویند ، و شماتتکنندگان در خون او شریک میباشند .
7 . فضیل بن رسان گوید : به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم ، مرا به اندرون خانه رهنمون شدند ، در آنجا به من فرمودند : یا فضیل ! عمویم زید کشته شد ، گفتم : آری ، جانم به فدای شما . فرمود :
رَحِمَهُ اللّه ، اَمَا اِنَّهُ کَانَ مُؤْمِنا وَ کَانَ عَارِفا وَ کَانَ عَالِما وَ کَانَ صَدُوقا ، اَمَا اِنَّهُ لَوْ ظَفَرَ لَوَفی ، اَمَا اِنَّهُ لَوْ مَلِکَ لَعَرَفَ کَیْفَ یَضَعُهَا ؛
خدایش رحمت کند ، به راستی او مؤمن بود ، او عارف ، دانشمند و راستگو بود ، اگر پیروز میشد به عهدش وفا میکرد ، اگر به قدرت میرسید میدانست که آن را در کجا قرار دهد .
عرضه داشتم اجازت میفرمایید چکامهای بخوانم ؟ فرمود : مهلت ده ، آنگاه دستور داد پردهای آویختند و درهایی را گشودند ، سپس فرمود بخوان . من چکامهای خواندم و نالههایی را از پشت پرده شنیدم ، فرمود : این چکامه از کیست ؟ گفتم : از سید حمیری ، فرمود : خدایش رحمت کند .(3)
8 . پس از شهادت زید حضرت صادق علیهالسلام به شدت متأثر شد و آثار حزن و اندوه در
سیمای آن حضرت آشکار شد ، آنگاه ابوخالد واسطی را فراخواند و هزار دینار از اموال شخصی خود به او داد و به او امر فرمود که آنها را در میان خانوادههای افرادی که در محضر زید کشته شدهاند تقسیم کند .
ابوخالد گوید که من آن را در میان خانوادهها تقسیم کردم ، به خانواده عبداللّه بن زبیر ، برادر فضیل بن رسّان چهار دینار رسید .(1)
به نقلی دیگر هزار دینار به عبدالرحمان بن سیابه دادند و امر فرمودند که آن را در
میان خانوادههای مصیبتدیده تقسیم کند ، پس به هر خانوادهای چهار دینار رسید .(2)
در شهادت جناب زید امام صادق علیهالسلام به سوک نشستند ، مردم به محضرش میشتافتند و تسلیت میگفتند .(3)
زید شهید سه امام معصوم را درک کرده :
1 . پدر بزرگوارش امام سجاد علیهالسلام
2 . برادر بزرگوارش امام باقر علیهالسلام
3 . برادرزاده بزرگوارش امام صادق علیهالسلام
بیشترین استفاده جناب زید از پدر بزرگوارش فخر الساجدین زینالعابدین امام سجاد علیهالسلام بوده است .
با نگاهی گذرا به کتاب « مجموعه فقهی » زید که به عنوان « مسند زید » چاپ شده و منتشر شده(4)میزان استفاده و کسب دانش زید در محضر امام سجاد علیهالسلام روشن میشود .
1) 2 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 173 .
2) 1 . شیخ طوسی ، همان ، ص 338 ، ح 622 ؛ ابنعنبه ، عمدة الطالب ، ص 258 .
3) 2 . ابوالفرج اصفهانی ، الأغانی ، ج 7 ، ص 251 .
4) 3 . این کتاب مجموعه احادیث فقهی زید بن علی علیهالسلام ( مستشهد 122 ه . ) میباشد که توسط عبدالعزیز بن اسحاق ، متوفای 313 ه . گردآوری شده ، متن عربی آن به پیوست ترجمه لاتینی احادیث به سال 1919 م . به همت استاد غرفینی در میلانو ایتالیا به چاپ رسیده ، سپس در مطبعه المعارف العلمیة به سال 1340 ه . در مصر و اخیرا از سوی دارالکتب العلمیه به سال 1401 ه . در بیروت چاپ و منتشر شده است . [ سرکیس ، معجم المطبوعات العربیة ، ج 1 ، ص 984 ؛ تهرانی ، الذریعه ، ج 21 ، ص 26 ] .
در کتاب مسند زید بیش از 600 حدیث گرد آمده که سندِ همه آنها بدون استثناء به شرح زیر میباشد :
« حَدَّثَنی زیدُ بْنُ عَلی ، عَنْ اَبیهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلی رضی اللّه عنهم » .(1)
مرا حدیث گفت : « زید بن علی ، از پدرش ، امام زینالعابدین ، از جدش ، امام
حسین ، از حضرت علی رضی اللّه عنهم » .
گوینده حدّثنی « عبدالعزیز بن اسحاق بغدادی » متوفّای 313 ه . میباشد که این مجموعه را با سلسله اسنادش از زید بن علی علیهالسلام گرد آورده است .
نقل بیش از 600 حدیث در یک کتاب با یک مسند ، میزان استفاده و کسب فیض او را از محضر پدر بزرگوارش به روشنی اثبات میکند .
مخصوصا اگر به این نکته توجه کنیم که تولد زید در حدود سال 80 هجری و شهادت امام سجاد علیهالسلام به سال 95 هجری بوده است .(2)
نقل این همه حدیث که همهاش حدیث فقهی و پایه استنباط احکام میباشد در اوان نوجوانی بسیار جالب و ارزنده است .
یکی دیگر از میراثهای ارزشمند زید بن علی به جهان بشریت صحیفه کامله سجادیه است ، که متن آن به خط زید و املاء امام سجاد علیهالسلام میباشد .
متوکل بن هارون هنگامی که آن را از یحیی بن زید گرفته همراهِ خود به مدینه آورد و به امام صادق علیهالسلام ارایه داد ، امام علیهالسلام فرمود : به خدا سوگند این خط عمویم زید و دعای جدم حضرت علی بن الحسین علیهالسلام میباشد .(3)
استنساخ صحیفه سجادیه که به حق زبور آلمحمّد علیهمالسلام نامیده میشود ، توسط جناب زید در آن سن نوجوانی بسیار حائز اهمیت میباشد .
بعد از امام سجاد علیهالسلام بزرگترین استاد و معمار فکری زید برادر بزرگوارش امام محمدباقر علیهالسلام میباشد .
جناب زید به امام محمدباقر علیهالسلام به شدت عشق میورزید و معالم دینش را از او میآموخت و احادیث فراوانی از آن حضرت روایت کرده است .(1)
هشام بن عبدالملک برای به غضب آوردن زید به امام باقر علیهالسلام جسارت کرد ،
زید آنقدر برآشفت که نزدیک بود قالب تهی کند ، آنگاه با شجاعت مخصوص به خود به او فرمود :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را « باقر » نام نهاد و تو اینگونه تعبیر میکنی ؟ چقدر با رسول خدا مخالفت میکنی ؟ خوب توجه کن ، همانگونه که در دنیا با وی از درِ مخالفت رفتار میکنی ، در آخرت نیز مخالفت خواهی نمود ، او وارد بهشت و تو وارد دوزخ خواهی شد .(2)
بعد از امام باقر علیهالسلام بیشترین استفاده زید از محضر امام صادق علیهالسلام بود ، او را حجت خدا میدانست ، و در تعبیر بسیار زیبایی فرمود :
فی کُلِّ زَمَان رَجُلٌ مِنَّا اَهْلَ الْبَیْتِ ، یَحْتَجُّ اللهُ بِهِ عَلی خَلْقِهِ وَ حُجَّةُ زَمَانِنَا ابن اَخِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّد ، لاَیَضِلُّ مَنْ تَبَعَهُ وَ لاَیَهْتَدی مَنْ خَالَفَهُ ؛(3)
در هر زمانی مردی از ما خاندان حجت خدا در میان مخلوقات میباشد ، حجتِ زمان ما برادرزادهام جعفر بن محمد علیهالسلام میباشد ، هر کس از او پیروی کند گمراه نمیشود و هر کس با او مخالفت کند راه به جایی نبرد .
مشهور است که زید بن علی علیهالسلام در فراخوانهای خود میگفت :
مَنْ اَرَادَ الْجِهَادَ فَاِلی وَ مَنْ اَرَادَ الْعِلْمَ فَإِلی ابنِ اَخِی جَعْفَرَ ؛(1)
هر کس آماده نبرد باشد به سوی من بشتابد و هر کس طالب علم باشد به سوی برادرزادهام جعفر علیهالسلام .
در میدان نبرد نیز چون از زید بن علی در مورد امام صادق علیهالسلام پرسیدند گفت :
جَعْفَرُ اِمَامُنَا فی الحَلاَلِ وَ الْحَرامِ ؛(2)
در احکام خدا حلال و حرام جعفر صادق امام ما است .
هنگامی که خواستند او را با امام صادق علیهالسلام قیاس کنند ، فرمود :
به خدا سوگند کتابهای امیرمؤمنان علیهالسلام در نزد اوست .(3)
از زید بن علی علیهالسلام روایات فراوان پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام در منابع حدیثی آمده، که به برخی از آنها در اینجا تبرک میجوییم:
1 . محمّد بن بکیر در ضمن یک حدیث طولانی از جناب زید روایت کرده که فرمود :
یَابن بُکَیْر! بِنا عُرِفَ اللّهُ، وَ بِنا عُبِدَ اللّهُ، وَ نَحْنُ السَّبیلُ اِلی اللّهِ، وَ مِنَّا الْمُصْطَفی وَالْمُرْتَضی، وَ مِنّا یَکوُنُ الْمَهْدی، قائِمُ هذِهِ الاُْمَّةِ ؛
ای پسر بکیر، خداوند به وسیله ما خاندان شناخته شده، و به وسیله ما پرستیده شده، ما راه به سوی خداوندیم، پیامبر برگزیده و وصی انتخاب شده از ماست
و مهدی قائمِ این امت از خاندانِ ما است.
ابنبکیر گوید: پرسیدم ای فرزند پیامبر خدا، آیا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به شما میثاق فرموده که قائم شما چه وقتی قیام میکند؟ فرمود:
یَا بْنَ بُکَیْر اِنَّکَ لَنْ تُلْحِقَهُ، وَ اِنَّ هذَا الْاَمْرَ یَلیهِ سِتَّةٌ مِنَ الاْءوْصیاءِ بَعدَ هذا، ثُمَّ یَجْعَلُ اللَّهُ خُرُوجَ قائِمِنا، فیمْلاَءُها قِسطا وَ عَدْلا کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلُما ؛
ای پسر بکیر، تو او را درک نمیکنی، بعد از این شش تن این مقام را بر عهده میگیرند، سپس خداوند خروج قیام ما را قرار میدهد ، پس زمین را پر از عدل و داد میکند، همانگونه که پر از جور و ستم شده است.
ابن بکیر میگوید: پرسیدم از پسر رسول خدا، مگر تو صاحب این امر نیستی؟ فرمود:
أَنَا مِنَ الْعِتْرَةِ ؛(1)
من از عترت پیامبرم .
2 . عمرو بن موسی الوجیهی از زید بن علی علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی نقل کرده که در محضر پدرش امام زینالعابدین علیهالسلام بوده، جابر بن عبداللّه انصاری آمده، با امام باقر علیهالسلام دیدار کرده، سلام پیامبر اکرم را به آن حضرت ابلاغ نموده و سپس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که در حق امام باقر علیهالسلام فرمود:
سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِهِ اُمَناءُ مَعْصُومُونَ اَئِمَّةُ اَبْرار، وَالسَّابِعُ مَهْدیهُمُ الَّذی یَمْلاَءُ
الدُّنیا قِسْطا وَ عَدْلا، کَما مُلِئَتْ جَوْرًا وَ ظُلْما ؛(2)
هفت تن از فرزندان او امین، معصوم و امام نیکوکار میباشند و هفتمین آنها مهدی آنهاست، که زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از جور و ستم شده است.
روایت کرد که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود:
یَا حُسینُ اَنْتَ الاِمامُ وَ اَخُو الاِمَامِ وَ ابن الاِمَامِ، تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِکَ اُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ وَ التَّاسِعُ مَهْدیهُمْ، فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُمْ وَ الْویلُ لِمَنْ اَبْغَضَهُمْ ؛(1)
ای حسین، تو امام، برادر امام و پسر امام هستی، نُه تن از فرزندانت امین و معصومند که نهمین آنها مهدی آنهاست. خوشا به حال کسی که آنها را دوست بدارد و وای به حال کسی که آنها را دشمن بدارد .
امامان دوازده تن میباشند، چهار تن از گذشتهها و هشت تن از آیندگان.
گفتم: پدرجان! آنها را برای من نام ببر. فرمود:
اما از گذشتهها: علی بن ابیطالب، حسن، حسین و علی بن الحسین علیهمالسلام .
اما از آیندگان، برادرم باقر، پسرش جعفر صادق، پسرش موسی، پسرش علی، پسرش محمد، پسرش علی، پسرش حسن، سپس مهدی علیهمالسلام .
پرسیدم: پدرجان، مگر تو از آنها نیستی؟ فرمود: نه، لکن من از عترت میباشم.
پرسیدم: پس اسامی آنها را از کجا میدانی؟ فرمود:
پیمان معهودی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را برای ما پیمان بسته است.(2)
فرمود : نه من از عترت هستم .
پرسیدم: بعد از شما چه کسی این مقام را برعهده میگیرند؟ فرمود:
سَبْعَةٌ مِنَ الْخُلَفَاءِ وَ الْمَهْدی مِنْهُمْ ؛3
هفت تن از جانشینان پیامبر، که مهدی از آنهاست .
6 . متوکل بن هارون بجلی از یحیی پسر زید میپرسد: آیا پدرت ادعای امامت کرد و خروج نمود؟ یحیی در پاسخ میگوید:
مَهْ یَا عَبْدِاللهِ! اِنَّ اَبی کَانَ اَعْقَلَ مِنْ أَنْ یَدَّعِی مَا لیسَ لَهُ بِحَقٍّ، وَ اِنَّمَا قَالَ: اَدْعُوکُمْ اِلیالرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّد علیهمالسلام ، عَنی بِذَلِکَ ابن عَمی جَعْفرَا ؛
ای بنده خدا، ساکت باش، پدرم عاقلتر بود از اینکه چیزی را به ناحق ادعا کند، او میگفت: من شما را به فرد برگزیده از آلمحمد فرا میخوانم، منظورش
پسر عمویم جعفر بود.
متوکل پرسید : پس الآن صاحب این امر، امامجعفر صادق علیهالسلام میباشد، یحیی گفت:
نِعَمْ، هُوَ اَفْقَهُ بَنِیهاشِم ؛(1)
آری، او فقیهترین بنیهاشم میباشد .
فی کُلِّ زَمَان رَجُلٌ مِنَّا اَهْلَ الْبیتِ یَحْتَجُّ اللهُ بِهِ عَلی خَلْقِهِ، وَ حُجَّةُ زَمَانِنَا ابن اَخِیجَعْفَرُبْنُ مُحَمّد، لاَیَضِلُّ مَنْ تَبِعَهُ وَ لاَیَهْتَدی مَنْ خَالَفَهُ ؛(2)
در هر زمانی مردی از ما خاندان هست که خداوند به وسیله او بر مخلوقاتش احتجاج میکند و حجتِ زمانِ ما پسر برادرم جعفر بن محمّد علیهالسلام میباشد. هر کس از او پیروی کند گمراه نمیشود و هر کس با او مخالفت کند هدایت پیدا نمیکند .
این بود شماری از احادیث معتبر و مستند که با اسناد قابل اعتماد از جناب زید و پسرش یحیی روایت شده و جناب زید صریحا به امامت امام صادق علیهالسلام و امامان معصوم از نسل او تا حضرت مهدی علیهالسلام اعتراف نموده است.
در صفحات پیشین چندین نصّ صریح از جناب زید نخستین امام زیدیان از منابع حدیثی نقل کردیم و اینک چند نمونه از منابع زیدیه :
1 . زید بن علی ، نخستین امام زیدیه ، مستشهد 122 ه . در ضمن ابیاتی میفرماید :
ما سروران قریش هستیم .
اساس و پایه حق در میان ماست .
ما همان انوار درخشانیم که پیش از آفرینش مخلوقات بودیم .
پیامبر برگزیده و انتخاب شده از ماست ، مهدی نیز از ماست .(1)
2 . ابراهیم بن عبداللّه ظاهر ، برادر نفس زکیه ، که در ربیعالاول سال 145 ه . در زندان منصور درگذشت ،(2)در پاسخ این پرسش که آیا محمد نفس زکیه همان مهدی است که از او گفتوگو میشود ، گفت :
مهدی وعده الهی است که به پیامبرش وعده فرموده ، که او را در اهل بیت پیامبرش قرار داده است ، نام و عصر و زمان خروجش برای ما مشخص نیست ، اما برادرِ من به امر به معروف و نهی از منکر برخاست که امری واجب بود .(3)
3 . ابو محمد ، قاسم بن ابراهیم الرّسّی ، از امامان زیدی ، متوفّای 246 ه . در مجموعه خود به تفصیل از نام ، نسب ، صورت و سیرت حضرت مهدی علیهالسلام سخن گفته است .(1)
4 . یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم ، مشهور به امام هادی ، متوفّای 298 ه . در موضوع وصایت مینویسد :
خداوند به وسیله پیامبرش مردم را وصیت کرد به امامت علی بن ابیطالب ، امام حسن ، امام حسین و برترینهای نسل آن دو ، که نخستین آنها علی بن الحسین و آخرین آنها مهدی است .(2)
وی از زید بن علی قیام قائم آلمحمّد علیهمالسلام را در زمانی بعد از نفس زکیه روایت کرده(3)و خود در اشعاری از آن حضرت به عنوان : مهدی ، فاطمی ، عادل ، قائم ، ملجأ ؛ و پناه شرق و غرب تعبیر کرده است .(4)
5 . یحیی بن حسین بن هارون ، متوفّای 424 ه . از ابراهیم برادر نفس زکیه نقل میکند که مهدی وعده الهی است ، خداوند به پیامبرش وعده فرمود که او را در نسل آن حضرت قرار خواهد داد .(5)
6 . ابوعبیداللّه حمیدان بن یحیی القاسمی ، از بزرگانِ زیدیه در قرن ششم ، مینویسد :
مهدی منتظر در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد .(6)
1) 4 . قاسم بن ابراهیم ، همان ، ص 192 . این کتاب در صنعا ، پایتخت یمن چاپ شده و نسخه دستنویس آن در کتابخانه الجامع الکبیر موجود است .
2) 1 . امام هادی ، مجموع الرسائل الاصولیة ، ص 62 .
3) 2 . همو ، الأحکام فی الحلال و الحرام ، ص 470 .
4) 3 . همان ، ص 40 .
5) 4 . یحیی بن حسین بن هارون ، تیسیر المطالب ، ص 194 .
6) 5 . حمیدان ، مجموع السید حمیدان ، ص 427 . این مجموعه شامل نُه رساله است و در صنعا به چاپ رسیده است .
7 . ابومحمد عبداللّه بن حمزة بن سلیمان ، متوفّای 614 ه . ، در این رابطه مینویسد :
مهدی از نسل پیامبر ظهور خواهد کرد ولی نام و زمان ظهورش معلوم نیست .(1)
8 . قاضی ابومحمد ، عبداللّه بن محمد بن ابیالنّجم صعدی ، متوفّای 646 ه . از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
مهدی هنگامی ظهور میکند که فتنهها فراوان ، کتاب و سنت تعطیل ، فساد و تباهیفراگیر ، ربا و رشوه رایج ، ستم زمامداران شایع ، امر به معروف و نهی از منکر فراموش ، و ... شده باشد . آنگاه با ظهور او عدل در سطح جهان فراگیر شده و ظلم و ستم رخت بر میبندد .(2)
9 . امیرحسین بن بدرالدین ، متوفّای 663 ه . ، از ابنمسعود ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
دنیا به پایان نمیرسد ، جز اینکه مردی از اهل بیت من بر عرب سیطره پیدا میکند که همنام من است و نام پدرش همنام پدر من میباشد .(3)
10 . مجدالدین بن محمد بن منصور ، از علمای زیدیه در قرن اخیر ، روایات فراوانی پیرامون حضرت مهدی آورده ، به تواتر آنها اعتراف کرده ،(4)مینویسد :
امامان اهل بیت همواره به او بشارت داده ، برای فرج او دعا کرده ، انتظار کشیده ، هر امامی به امام بعدی وصیت نموده است .(5)
آنگاه از وفور نعمت در عصر ظهور ، فراگیر شدن عدالت ، نزول عیسی و نماز خواندنش به امامت حضرت مهدی ، خشنودی همگان از حکومت او ، صورت ، سیرت ، نام ، نشان و نسب آن حضرت در پرتو احادیث واصله سخن گفته است .6
1) 1 . عبداللّه بن حمزه ، شرح الرسالة الناصحة بالأدلة الواضحة ، ص 279 .
2) 2 . قاضی ابومحمد صعدی ، درر الأحادیث النبویة بالأسانید الیحیویة ، ص 142 .
3) 3 . امیرحسین بن بدرالدین ، ینابع النصیحة فی العقائد الصحیحة ( مخطوط ) .
4) 4 . مجدالدین بن محمد بن منصور ، لوامع الأنوار بجوامع العلوم و الآثار ، ج 1 ، ص 58 .
5) 5 . همان . 6 . همان ، ص 60 - 63 .
سپس در باب انتظار حضرت مهدی ، از یحیی بن حسین روایت میکند که گفت :
هر کس منتظر قائم ما باشد ، همانند کسی است که در راه خدا نبرد کرده ، به خون خود آغشته شده ، در میان شمشیر و سپرش دست و پا میزند .(1)
این بود نمونههایی چند از کلمات امامان زیدی پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام .
بدون تردید زید بن علی علیهالسلام که نخستین امام زیدیه به شمار میآید ، هرگز ادعای امامت و یا مهدویت نکرده است .
پسرش یحیی نیز ادعای امامت و یا مهدویت نکرد ، بلکه براساس اجازهای که از پدرش تحصیل نمود ، خروج کرد و در سنّ 18 سالگی کشته شد .
اولین فردی که از امامان زیدی ادعای مهدویت نمود ، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب ، مشهور به « نفس زکیه » میباشد .
نفس زکیه هم خودش ادعای مهدویت کرد ، هم دیگران برای او چنین ادعایی نمودند :
1 . ابوالفرج اصفهانی نقل میکند منصور دوانیقی یکی از غلامانش را فرستاد که در پای منبر وی بنشیند و خطبهاش را گوش دهد .
او میگوید : من در پای سخنان نفس زکیه نشستم و شنیدم که میگفت :
اِنَّکُمْ لاَتَشُکُّونَ اَنِّی اَنَا الْمَهْدی ، وَ اَنَا هُوَ ؛(2)
شما شک نمیکنید در اینکه من مهدیهستم و من همان مهدی موعود میباشم .
2 . آنگاه از پدرش عبداللّه محض نقل میکند که در ضمن خطبهای گفت :
هَلُمَّ نُبَایِعْ مُحَمَّدا ، فَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّهُ الْمَهْدی ؛3
بیایید با محمد نفس زکیه بیعت کنیم ، به راستی میدانید که او مهدی است .
3 . جالبتر اینکه منصور دوانیقی در حق او چنین اعتقادی داشت و میگفت :
او محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن ، مهدی ما خاندان است .(1)
4 . شهرستانی مینویسد :
ابوحنیفه با او بیعت کرده بود و از پیروان او بود ، هنگامی که منصور دوانیقی از وضع او مطلع شد او را به حبس ابد محکوم کرد و در زندان درگذشت .(2)
5 . سوکمندانه باید گفت که چندین بار عبداللّه پدر نفس زکیه به خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و از آن حضرت خواست که با نفس زکیه بیعت کند ، هنگامیکه امام علیهالسلام او را نصیحت کرد و از این کار منع کرد ، عیسی بن زید به خدمت آن حضرت رسیده ، عرضه داشت :
أَسْلِمْ تَسْلِمْ ؛
اسلام بیاور تا سالم بمانی ! !
امام علیهالسلام فرمود : مگر بعد از پیامبر اکرم آیین جدیدی پدید آمده ؟ !
گفت : چاره نیست ، باید بیعت کنی ، تا جان و مال و خانوادهات سالم بماند . چون امام علیهالسلام استنکاف نمود ، امام را به زندان انداختند و اموالش را مصادره کردند .(3)
6 . عبداللّه بن جعفر پسری داشت کهنسال به نام اسماعیل ، او را وادار به بیعت کردند ، چون استنکاف نمود ، آنقدر لگد به او زدند که جان سپرد .(4)
7 . مروان روزی به عبداللّه پدر نفس زکیه گفت : مهدی شما چه میکند ؟ عبداللّه گفت : اینطور نگو ، اینگونه نیست که به شما رسیده ، مروان گفت : نخیر ، همین طور است ، خداوند اصلاحش کند و به راه راست رهنمونش شود .(5)
8 . به هنگام خروج محمد نفس زکیه محمد بن عجلان فقیه اهل مدینه نیز با او خروج کرد ، پس از کشته شدن نفس زکیه ، جعفر بن سلیمان والی مدینه او را احضار کرد که زبانش را قطع کنند ، حاضران شفاعت کردند و گفتند :
ای امیر ، او فقیه اهل مدینه و اهل عبادت است ، امر بر او مشتبه شده ، او خیال کرده که نفس زکیه همان مهدی موعودی است که در روایات آمده است .(1)
9 . عبداللّه بن جعفر بن عبدالرحمان بن مسور ، از نزدیکان نفس زکیه بود ، پس از کشته شدن نفس زکیه ، والی مدینه - جعفر بن سلیمان - به او گفت : تو با این همه فضل و دانش چرا به دنبال نفس زکیه رفتی ؟ او در پاسخ گفت :
من به هنگام خروج شکی نداشتم که او همان مهدی موعود است ، چون کشته شد به اشتباه خود پی بردم ، دیگر به احدی فریفته نمیشوم .(2)
10 . ابوالفرج اصفهانی نقل کرده که نفس زکیه از دوران کودکی مختفی میشد و برای مردم پیک میفرستاد و آنها را به سوی خود فرا میخواند و مهدی نامیده میشد .(3)
جای شگفت است که برای اثبات مهدویت محمد بن عبداللّه مشهور به نفس زکیه احادیث فراوانی جعل شده که غالب آنها را ابوالفرج اصفهانی نقل کرده است ، که از آن جمله است :
1 . از ابوهریره نقل کردهاند که نام مهدی : محمد بن عبداللّه است و در زبانش گیر هست .(4)
نفس زکیه در زبانش گیر داشت ، به هنگام سخنرانی سخنان در سینهاش موج میزد ،
با دست بر سینهاش میزد تا سخن را رها سازد .(1)
2 . از عبداللّه بن موسی نقل کردهاند که به هنگام ولادت نفس زکیه ، خال سیاهی به بزرگی یک تخممرغ در میان دو کتف او بود ، او را صریح قریش(2)و مهدی مینامیدند و سلمة بن اسلم جهنی در این رابطه سروده است :
هنگامی که فرزند عبداللّه شانهاش را برهنه کند ، آنچه روایتگران نقل
میکنند ، هویدا میشود .
برای او مُهری هست که خداوند به دیگری عطا نفرموده ، نشانههای هدایت و نیکیدر آن هست .(3)
3 . به فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام نسبت میدهند که قابلگی میکرد ، فرزندانش اعتراض کردند ، گفت : به دنبال چیزی هستم ، هر وقت به آن دسترسی پیدا کنم این کار را رها میکنم ، در شب تولد نفس زکیه گفت : من گمشدهام را پیدا کردم .(4)
4 . از امکلثوم دخت وهب نقل میکنند که در روایات آمده است :
مردی همنام پیامبر به قدرت میرسد ، همنام پیامبر است و نام مادرش سه حرفی ، اولش هاء و آخرش دال است ! !
نفس زکیه نامش محمد و نام مادرش هند بود . و لذا تصور میکردند که او همان فرد موعود میباشد .(5)
5 . به فاطمه دخت علی علیهالسلام نسبت داده که کیف مُهر شدهای را در حضور مردم به
1) 4 . طبری ، تاریخ الامم و الملوک ، ج 6 ، ص 493 .
2) 5 . نفس زکیه را از این جهت « صریح » میگفتند که در میان مادرانش کنیزی نبود ، بلکه همه از بانوان شناخته شده قریش بودند ، مادرش « هند » دختر ابوعبیدة بن عبداللّه بن زمعة بن اسود بن عبدالمطلب ؛ مادر او نیز : « قریبه » و مادرش : « خدیجه » و مادرش : « اممسلم » و مادرش : « قدة » و مادرش : « دنیبة » و مادرش : « بنتالعداء » و مادرش : « رزا » و ... همگی از خاندانهای مشهور قریش بودند . [ ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، ص 197 ] .
3) 1 . ابوالفرج اصفهانی ، مقاتل الطالبیین ، ص 205 .
4) 2 . همان ، ص 201 .
5) 3 . همان ، ص 203 .
نفس زکیه داد و گفت : این کیف را برادرم امام حسین علیهالسلام به صورت مهر شده به من داده تا به محمد بن عبداللّه بدهم ، او نیز آن را گرفت و به خانهاش برد .(1)
6 . باز به فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت دادهاند که گفته : پدرم میفرمود که کوچکترین فرزندش مهدی را درک میکند ، من کوچکترین فرزند او میباشم و نشانههایی میگفت که در غیر او نمیبینم .(2)
7 . احتمالا جمله معروف : « اِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » را نیز برای اثبات مهدویت او جعل کردهاند ، زیرا این حدیث با دهها سند از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده ، در هیچکدام جمله : « اِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » وجود ندارد ،(3)فقط در نقل عبداللّه بن موسی ، از زائده ، از عاصم ، این فراز افزده شده(4)حافظ گنجی شافعی در کتاب ارزشمند البیان به تفصیل در این رابطه سخن گفته ، سپس فرموده :
کسی که « و اسم ابیه اسم ابی » را افزوده ، « زائدة » میباشد و او همواره در احادیث میافزاید .(5)
با توجه به اینکه زائده در کوفه در میان شیعیان اهلبیت زندگی میکرد و ایام خروج نفس زکیه او بر کرسی حدیث تکیه داشت و سرانجام در سال 161 ه . در سرزمین روم کشته شد و این غزوه به فرماندهی حسن بن قحطبه بود و او از همسنگرهای ابومسلم خراسانی بود ،(6)میتوان نتیجه گرفت که وی این فراز را برای حمایت از حرکت نفس زکیه بر متن حدیث افزوده است .
بعدها منصور دوانیقی نیز از این حدیث مجعول ، برای مهدویت پسرش
« مهدی عباسی » بهره جست .(1)
منصور که روزی از پیروان نفس زکیه بود و او را « مهدی » میخواند ، هنگامی که به قدرت رسید و نفس زکیه خروج کرد و بر فراز منبر اعلام میکرد که من مهدی هستم ، منصور گفت : او دروغ میگوید ، مهدی پسرِ من میباشد ! .(2)
منصور روزی مسلم بن قتیبه را طلبید و به او گفت : محمد بن عبداللّه خروج کرده و خود را « مهدی » ملقب ساخته ، ولی سوگند به خدا او مهدی نیست .
سپس به مسلم بن قتیبه گفت : من رازی به تو میگویم که به احدی نگفتهام و بعد از تو به احدی نخواهم گفت ، و آن اینکه :
پسر من نیز به خدا سوگند آن مهدی موعود که در روایات آمده ، نیست ، من او را تیمّنا « مهدی » نامیدم ، خواستم فال نیک زده باشم .(3)
با توجه به همه آنچه گفته شد ، آیتاللّه صافی مینویسد :
بعید نیست که این فراز از حدیث برای تقویت حکومت بنیالعباس جعل شده باشد ، تا به این وسیله مأمون خلافت پسرش : محمد بن عبداللّه ( مهدی عباسی ) را استوار سازد . و یا برای تقویت نهضت محمد بن عبداللّه ، مشهور به نفس زکیه جعل شده باشد .
و در پایان میفرماید : این احتمال در نظر من بسیار نزدیک است .(4)
ابنطقطقا در این رابطه مینویسد :
نفس زکیه در میان مردم شایع کرده بود که او همان مهدی موعود است و پدرش نیز این معنی را در دلها استوار نموده بود .
از پیامبر روایت شده که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی باشد ، خداوند آن را به
قدری طولانی نماید که مهدی ما ( قائم ما ) در آن برانگیخته شود ، نامش همنام من و نام پدرش همنام پدر من میباشد .
آنگاه ابنطقطقا میافزاید : امامیه این حدیث را خالی از تعبیر « وَاِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » روایت میکنند .
عبداللّه محض میگفت : این پسر من همان مهدی است که بشارت داده شده ، او محمد بن عبداللّه است .(1)
اینها چند نمونه از احادیثی بود که برای حمایت از نهضت نفس زکیه جعل شده بود .
در مورد نفس زکیه مبالغههای گزافی ثبت شده که موجب شرمساری است : عیسی بن زید میگفت :
اگر خداوند اراده میکرد که بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شخص دیگری را به پیامبریمبعوث کند ، او بیگمان محمد بن عبداللّه بن الحسن بود !(2)
نفس زکیه سرانجام در چهاردهم رمضان 145 ه . در مدینه کشته شد و در بقیع مدفون شد و سرش را در طبقی نهاده در کوچه و بازار کوفه گردانیدند ، سپس به شهرها فرستادند .(3)
با توجه به اینکه نفس زکیه در برابر دژخیمان بنیعباس قیام کرد و سرانجام به دستور منصور که روزی با او بیعت کرده ، او را مهدی میدانست و میگفت :
در میان آلمحمد کسی از او به دین خدا آگاهتر نیست ، و کسی به تصدی منصب ولایت امر از او شایستهتر نیست .(4)
کشته شد ، ما از قاتلانش بیزاری میجوییم و چیزی از نسبتهای یاد شده را به عهده
نمیگیریم ، زیرا ما براساس آنچه در منابع حدیثی و تاریخی ثبت شده داوریکردیم .(5)
1) 1 . ابنطقطقا ، الفخری ، ص 165 .
2) 2 . ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، ص 213 .
3) 3 . طبری ، تاریخ الامم و الملوک ، ج 6 ، ص 523 - 527 ؛ ابناثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 5 ، ص 554 ؛ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 9 ، ص 31 .
4) 4 . ابوالفرج ، همان ، ص 213 .
5) 1 . براساس منابع تاریخی نفس زکیه ، رسما ادعای مهدویت داشت ، حتی در نامهاش به منصور در ردّ اماننامه مینویسد : « من المهدی محمد بن عبداللّه» [ ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 9 ، ص 24 ] .
با توجّه به اینکه زیدیه هر یک از امامان خود را ، امام ، مهدی و امام زمان(1)مینامند ، اعتقاد به منتظَر در میان آنها بسیار کمرنگ است ، ولی در مورد جمعی از امامان زیدیه به شرح زیر اعتقاد و انتظار دارند :
1 . گروهی از زیدیه محمد بن عبداللّه نفس زکیّه را مهدی منتظر میدانند و معتقد هستند که او نمرده و کشته نشده ، روزی خارج شده بر پهنه زمین سیطره پیدا خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود .(2)
در حالی که او بیگمان روز دوشنبه ، 14 رمضان 145 ه . در مدینه در یک نبرد خونین کشته شد .(3)
اینها گروهی از جارودیه هستند که « محمدیه » نیز نامیده میشوند به جهت اعتقاد به مهدویت « محمد بن عبداللّه » . اینها معتقدند که نفس زکیه کشته نشده در منطقه نجد
1) 1 . قاسم بن الحسین ، ناظر داخلی اوقاف یمن ، در مورد کتاب « مسند زید » مینویسد : من این کتاب را از امام زمان ما « المتوکل علی اللّه ... » روایت میکنم . [ مسند زید ، ص 385 ] .
2) 2 . شهرستانی ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 159 ؛ نوبختی ، فرق الشیعه ، ص 63 ؛ اسفراینی ، الفرق بین الفرق ، ص 31 ؛ ذهبی ، تاریخ اسلام ، ج 9 ، ص 272 .
3) 3 . ذهبی ، تاریخ اسلام ، ج 9 ، ص 31 ؛ طبری ، تاریخ الامم و الملوک ، ج 6 ، ص 523 ؛ ابن اثیر ، الکامل فیالتاریخ ، ج 5 ، ص 554 .
در کوهی به نام « حاجر » اقامت دارد(1)از دیدهها مخفی است ، تا روزی که فرمان خروج برسد ، پس خروج کرده جهان را تحت سیطره خود درمیآورد .(2)
2 . گروه دیگری از جارودیه در انتظار خروج محمد بن قاسم بن عمر بن امام زینالعابدین علیهالسلام میباشد .
محمد بن قاسم به صاحب طالقان معروف است به سال 219 ه . در خراسان خروج کرده ، پیروانی پیدا کرد ، در طالقان به قدرت رسید ، روز 15 ربیع الاوّل دستگیر و زندانی شد ، شب عید فطر از زندان گریخت ، دیگر خبری از وی بهدست نیامد .(3)
عدهای گویند به واسط گریخت و در آنجا درگذشت ، عدهای دیگر معتقدند که در عهد معتصم و واثق مختلفی شد ، در عهد متوکل دستگیر و زندانی شد و در زندان درگذشت .(4)
مسعودی گوید : در مورد محمد بن قاسم اختلاف هست ، برخی گویند : به زهر کشته شد ، برخی گویند : گروهی از پیروانش از خراسان آمده او را نجات دادند ، جمع کثیری به امامت او از زیدیه معتقد شدند و الآن که سال 332 هجری میباشد گروه کثیری از زیدیه معتقد هستند که محمد بن قاسم نمرده ، زنده است ، تا روزی که خارج شده ، جهان را پر از عدل و داد کند و او مهدی این امت میباشد .(5)
سپس اضافه میکند که پیروان او در اطراف کوفه ، دیلم ، طبرستان و بسیاری از نواحی خراسان موجود میباشند .(6)
3 . گروه دیگری از جارودیه در انتظار ابوالحسن یحیی بن عمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی میباشند .
یحیی بن عمر به سال 250 ه . در عهد مستعین در کوفه خروج کرد ، گروهی از
1) 4 . « حاجر » نام کوهی است نرسیده به « فید » . [ یاقوت حموی ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 204 ] .
2) 5 . اسفراینی ، الفرق بین الفرق ، ص 58 ؛ اشعری ، المقالات و الفرق ، ص 76 .
3) 6 . ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة ، ج 2 ، ص 230 ؛ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 6 ، ص 442 .
4) 1 . ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، ص 452 .
5) 2 . مسعودی ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 348 .
6) 3 . همان ، ص 349 .
زیدیه با او بیعت کردند ، پس از یک درگیری نافرجام کشته شد ، سرش به نزد مستعین برده شد ، لحظهای در سامرا به دار زده شد ، سپس به بغداد ارسال گردید ، چکامههایفراوان در سوگ او سروده شد .(1)
گروهی از جارودیه در فوت او تشکیک کرده ، در انتظار بازگشت او میباشند ، آنها میگویند : او نمرده ، زنده است ، او همان مهدی منتظر است ، او نمیمیرد تا اینکه روی زمین را پر از عدل و داد نماید .(2)
4 . گروه حسینیه ، پیروان حسین بن قاسم بن علی بن عبداللّه ، متولد 378 ه . و متوفّای 404 ه . معتقد هستند که او زنده است ، نمرده ، نمیمیرد تا زمین را پر از عدل
و داد کند ، او همان مهدی منتظر قائم میباشد در نزد آنها .(3)
آنگاه پیروان او به دو گروه منقسم میشوند :
گروهی میگویند : او در دوران غیبتش مخفیانه به آنها سر میزند و آنها کاری جز به فرمان او انجام نمیدهند .
گروهی دیگر میگویند : تا به هنگام ظهورش دیدار غیر ممکن است باید به محتوایآثارش عمل کرد .(4)
او روز شنبه 4 صفر 404 ه . در صنعا به دست قبیله همدان کشته شد .(5)
5 . گروه دیگری از زیدیه معتقدند که حسن بن قاسم ، از امامان زیدی ، نمرده و زنده است و روزی خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد ، او همان مهدی منتظر است .(6)
1) 4 . طبری ، تاریخ الامم و الملوک ، ج 8 ، ص 229 - 234 ؛ مسعودی ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 409 - 413 ؛ ابناثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 7 ، ص 126 - 130 .
2) 5 . دکتر فؤاد ، الفرق الاسلامیة ، ج 2 ، ص 293 .
3) 1 . همان ، ص 300 .
4) 2 . نشوان حمیری ، الحور العین ، ص 211 .
5) 3 . همان ؛ دکتر فؤاد ، همان ، ص 301 .
6) 4 . فضیلت شامی ، تاریخ زیدیه ، ص 250 ؛ نشوارن حمیری ، الحور العین ، ص 156 .
ابومحمد ، حسن بن قاسم ، مشهور به داعی جلیل پس از چند سال حکومت در طبرستان به سال 316 ه . کشته شد .(1)
6 . گروهی از مغیریه نیز در انتظار بازگشت پیشوای خود « مغیرة بن سعید عجلی » میباشند .(2)
پیشتر گفتیم که خالد بن عبداللّه قسری مغیره را دستگیر کرده وادار به توبه نمود ، پس از استنکاف او را به دار زد و پیکرش را طعمه آتش نمود .(3)
روی این بیان عقیده رایج در میان زیدیه آن است که حضرت مهدی علیهالسلام هنوز متولد نشده ، در آینده متولد میشود و جهان را پر از عدل و داد میکند ، نام و نسب او روشن نیست ، آنچه مسلم است این است که از نسل امیرمؤمنان از تبار حضرت فاطمه و از فرزندان امام حسن یا امام حسین علیهمالسلام میباشد .
ولی به طوری که بیان شد ، برخی از گروهها افراد خاصی را انتظار میکشند .
در پایان این مقال به چند نکته اشاره میشود :
1 . زیدیه به عصمت ، نص ، علم لدنی ، تقیه ، رجعت و غیبت معتقد نیستند .
2 . زیدیه هر فرد فاطمی را که شمشیر کشیده به سوی خود دعوت کند و واجد شرایط امامت باشد ، مفترض الطاعة میدانند .
3 . ائمه اهل بیت علیهمالسلام را اولیای الهی میدانند ، ولی واجب الاطاعة نمیدانند ، الاّ امیرمؤمنان ، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام را .
4 . زیدیه هر یک از امامان خود را امام ، مهدی و قائم به معنای لغوی آنها مینامند ، مگر در مورد زید و نفس زکیه .
5 . زیدیهای که امروزه در یمن هست کلاً جارودی هستند و در میان آنها زیدی غیر جارودی وجود ندارد و آنها در صنعا ، صعده و اطراف آنها پراکندهاند .(4)
6 . از عبداللّه بن حمزه ، یکی از امامان زیدی نقل شده که بعد از جناب زید هیچ امام غیر جارودی نبوده است .(1)
7 . در کتب حدیثی ، تاریخی ، سیره و تراجم مشهور است که یاران زید از او خواستند که از خلفای پیش از امیرمؤمنان علیهالسلام بیزاری بجوید ، زید نپذیرفت ، پس بیعت او را شکستند و از او دوری جستند ، زید گفت : مرا رفض ترک کردند ، پس از آن روز شیعیان رافضی نامیده شدند .(2)
مقدسی این نامگذاری را به دوران خلافت امیرمؤمنان علیهالسلام نسبت میدهد ،(3)بغدادی پیروان عبداللّه بن سبا را « رافضی » مینامد ،(4)آنگاه میگوید : رافضیها بعد از زمان علی علیهالسلام به چهار گروه منقسم شدند : زیدی ، امامی ، کیسانی و غُلات ،(5)
ابنعبدربه نیز از زیدیها به عنوان « زیدیهایرافضی » تعبیر کرده است .(6)
روی این بیان نمیتوان به طور قطع و یقین نامگذاری شیعیان به رافضی را به جناب زید نسبت داد .
8 . پیشنهاد برائت از خلفا به جناب زید یک توطئه بود ، تا او را با مشکل روبرو کنند و امتناع وی از برائت و بیزاری یک تاکتیک ، تقیه و جلوگیری از بروز فتنه بود و لذا میبینیم که جناب زید در لحظات آخر پردهها را کنار میزند و چهره غاصبان خلافت را به صورت شفاف ترسیم میکند :
سید صلاح بن علی بن محمد قاسمی ، از علمای مشهور زیدیه در قرن یازدهم مینویسد :
از زید بن علی پرسیدند که نظر شما در مورد خلفای پیش از علی علیهالسلام چیست ؟
1) 2 . ابوالقاسم صلاح قاسمی ، الرسالة الموضحة للحق ، به نقل دکتر فؤاد ، الفرق الاسلامیه ، ج 2 ، ص 294 .
2) 3 . بلاذری ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 436 ؛ ابناثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 5 ، ص 243 ؛ ابنحجر ، الصواعق المحرقة ، ص 168 .
3) 4 . مقدسی ، احسنالتقاسیم ، ص 38 .
4) 5 . بغدادی ، الفرق بین الفرق ، ص 21 .
5) 6 . همان .
6) 1 . ابنعبدربه ، العقد الفرید ، ج 2 ، ص 409 .
زید پاسخ نداد .
هنگامی که تیر به چشمش اصابت کرد فرمود : آن پرسشگر دیروزی کجاست ؟ او را حاضر کردند ، خطاب به او فرمود :
هَذَا السَّهْمُ مِنْ اَصْحَابِ السَّقِیفَةِ ؛(1)این تیر از اصحاب سقیفه به من اصابت کرد .
و در نقلی دیگر فرمود :
هُمَا رَمیانِی ، هُمَا قَتَلاَنِی ، هُمَا اَقَامَانِی هَذَا الْمَقَامَ ، هُمَا اَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا وَ حَمَلاَ النَّاسَ عَلی اَکْتَافِنَا ، فَدِمَاءُنَا فی رِقَابِهِمْ اِلی اَنْ تَقُومَ الْقِیَامَةُ ؛(2)
آن دو نفر به من تیر انداختند ، آن دو تن مرا کشتند ، آن دو نفر مرا در این جایگاه قرار دادند ، آنها نخستین کسانی هستند که به ما ستم کردند و مردم را بر گردن ما سوار کردند ، تا روز قیامت هر خونی از ما ریخته شود بر گردن آنهاست .
شبیه این پاسخ از یحیی بن زید نیز روایت شده است .(3)
مسأله مهدویت و اعتقاد به منجی بشریت یکی از مهمترین و ریشه دارترین مسائل حیاتی جهان اسلام است و با سایر مسائل عقیدتی و احکام اسلامی پیوند ناگسستنی دارد .
بیش از 300 آیه از آیات قرآن کریم در احادیث واصله از پیشوایان معصوم علیهمالسلام به مهدی موعود تفسیر شده ، در کتب تفسیر و مجامع حدیثی به تفصیل بیان شده است .(1)
در لابهلای روایات متواتری که از رسول عالمیان و دیگر پیشوایان معصوم صلوات اللّه علیهم اجمعین به دست ما رسیده ، کلیه اوصاف و تمام جزئیات زندگیآن مصلح آسمانی از ولادت تا ظهور ، و از ظهور تا تحقق یافتن آرزوی دیرینه انبیاء و اولیای الهی به روشنی ترسیم شده است .
هم اکنون بیش از 2000 کتاب مستقل در دست داریم که در طول قرون و اعصار توسط عالمان با فضیلت پیرامون آن واپسین حجت پروردگار به رشته تحریر در آمده ، روایات و مطالب مربوط به حوزه مهدویت را در خود جای داده است .(2)
1) 1 . بنگرید به : بحرانی ، تفسیر البرهان ؛ فیض کاشانی ، تفسیر صافی ؛ حسکانی ، شواهد التنزیل ؛ المحجة فیما نزل فی القائم الحجة ؛ شیرازی ، المهدی فی القرآن ؛ سید شرفالدین ، تأویل الآیات الظاهرة ؛ میرصابری ، الآیات الباهرة .
2) 2 . کتابشناختی بیش از 2000 عنوان کتاب پیرامون حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ، توسط نگارنده در کتابنامه حضرت مهدی علیهالسلام آمده است .
در حدود یک دهم این آثار توسط علمای اهل سنت تألیف شده است .
نخستین کتابی که از طرف علمای اهل سنت پیرامون آن حضرت به رشته تحریر در آمده ، کتاب اخبار المهدی از عبّاد بن یعقوب رواجنی ، متوفّای 250 ه . میباشد .(1)
رواجنی از بزرگان اهل سنت است ، بخاری ، ترمذی ، ابن ماجه ، ابوحاتم ، بزار و دیگر محدثان اهل سنت از او روایت کرده ، همگی به وثاقت او اتفاق نظر دارند .
اهمیت کتاب رواجنی در این است که این کتاب پیش از تولّد حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه تألیف شده ، زیرا رواجنی به سال 250 ه . یعنی پنج سال قبل از تولد آن
حضرت در گذشته است .(2)
شیخ طوسی از کتاب او اخبار المهدی تعبیر کرده(3)ولی زرکلی از آن : اخبار المهدی المنتظر یاد کرده است .(4)
بعد از رواجنی ، ابوالعنبس محمد بن اسحاق ، از ندیمان متوکل ، قاضی صیمره ، متوفّای 275 ه . کتاب مستقلی به نام صاحب الزّمان به رشته تحریر درآورده است .(5)
همزمان با او ابو داود سلیمان بن اشعث سجستانی ، صاحب کتاب سنن متوفّای 275 ه . کتابی به نام : کتاب المهدی نوشت و آن را در میان کتاب سنن خود ، که یکی از سنن و صحاح شش گانه اهل سنت است ، جای داد .(6)
در قرون بعدی شخصیتهای برجسته اهل سنت کتابهای مستقل فراوان در این رابطه تألیف کرده از خود به یادگار نهادهاند ، که از آن جمله است :
1 . ابو نعیم اصفهانی ، متوفّای 430 ه . که از آثار اوست :
ا ) الأربعون حدیثا فی الهدی
کتاب المهدی
صفة المهدی
4 ) مناقب المهدی
ه ) نعت المهدی(1)
2 . گنجی شافعی، مستشهد 658 ه . صاحب کتاب کفایةالطالب فی مناقب علی بن ابیطالب.
حافظ ابو عبداللّه محمد بن یوسف گنجی شافعی کتاب ارزشمندی در این رابطه تألیف کرده و آن را البیان فی اخبار صاحب الزمان نام نهاده است .(2)
ا ) چاپ سنگی تبریز ، به سال 1324 ه .
ب ) چاپ کربلا ، به سال 1327 ه .
ج ) چاپ استانبول ، به سال 1331 ه .
د ) چاپ اصفهان ، به سال 1343 ه .
ه ) چاپ نجف ، به سال 1352 ه .
و ) چاپ نجف ، با تحقیقات علامه سید مهدی خرسان ، به سال 1382 ه .
ز ) چاپ بیروت ، به سال 1397 ه .
ح ) چاپ تهران ، به سال 1404 ه .
ط ) چاپ قم ، به سال 1409 ه . با تعلیقات استاد سید محمد جواد جلالی .
ی ) چاپ بیروت ، با تحقیقات استاد فتلاوی ، به سال 1421 ه .
3 . مقدسی شافعی ، متوفّای 685 ه .
یوسف بن یحیی بن علی بن عبد العزیز مقدسی سلمی شافعی ، کتاب ارزشمندی به نام عقد الدّرر فی أخبار المنتظر تألیف کرده است .(3)
نخستین چاپ آن به همت آیتاللّه کلباسی ، با تحقیقات دکتر عبدالفتاح محمد حلو ، به سال 1399 ه . در قاهره به چاپ رسید .
آن چاپ در ایران و لبنان افست شد .
سپس با تحقیقات استاد مهیب صالح عبدالرحمن اردنی به سال 1403 ه . در ریاض ، و به سال 1405 ه . در اردن ، به عنوان رساله دکترای ایشان منتشر شد .
و اخیرا چندین بار در قم از سوی مسجد مقدس جمکران چاپ و منتشر شده است .
1) 6 . چلبی ، کشف الظنون ، ج 2 ، ص 1465 ؛ بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 1 ، ص 75 .
2) 7 . این کتاب دهها بار در ایران ، عراق ، ترکیه ، لبنان و پاکستان چاپ شده ، از جمله :
3) 1 . از این کتاب نسخههای خطی فراوان در کتابخانههای : استانبول ، اسکندریه ، برلین ، سوهاج ، قاهره ، کربلا ، مشهد و نجف اشرف موجود است .
4 . جلالالدین سیوطی ، متوفّای 911 ه .
جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر سیوطی ، که صدها اثر حدیثی و اعتقادی از وی منتشر شده ، کتاب ارزشمندی به نام العرف الوردی فی اخبار المهدی به حوزه مهدویت اختصاص داده است .
سیوطی چهل حدیث ابونعیم اصفهانی را تلخیص کرده ، در حدود 225 حدیث به آن افزوده و اثر ارزشمندی از خود به یادگار نهاده است .(1)
نسخههای خطی فراوانی از این کتاب در کتابخانههای : استانبول ، برلین ، بنگلادش ، پتنه ، صنعاء ، قاهره ، لکهنو و مکه معظمه موجود است .
5 . ابن حجر مکی ، متوفّای 974 ه .
ابوالعباس محمد بن حجر هیتمی ، مشهور به : ابن حجر مکی ، صاحب 88 اثر
ارزنده ، کتابی پیرامون حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه تألیف کرده و آن را القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نام نهاده است .(2)
ا ) با تحقیقات مصطفی عاشور ، به سال 1407 ه . از سوی مکتبة القرآن .
ب ) با تحقیقات استاد محمد زینهم محمد ، به سال 1407 ه . از سوی دارالصّحوة .
6 . متقی هندی ، متوفّای 975 ه . صاحب کنزالعمال .
علاءالدین ، علی بن حسام الدین ، مشهور به « متقی هندی » کتاب ارزشمندی در حوزه مهدویت به نام : البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان تألیف کرده است .(3)
ا ) تهران ، نشر رضوان ، به سال 1399 ه .
ب ) کویت ، ذات السلاسل ، به سال 1408 ه . با تحقیقات جاسم بن مهلهل یاسین ، در دو مجلد و 1039 صحفه وزیری .
1) 2 . این کتاب پنجاه و دومین رساله ، از 78 رساله مؤلف است که در کتابی به نام الحاوی للفتاوی گرد آمده ، دهها بار به چاپ رسیده است .
2) 1 . از این کتاب 35 نسخه خطی در کتابخانههای عمومی جهان یافت میشود ، مکرر به چاپ رسیده ، از جمله دوبار در قاهره :
3) 2 . از این کتاب دهها نسخه خطی در کتابخانههای مهم دنیا موجود است و مکرر به چاپ رسیده است ، از جمله :
7 . مقدسی حنبلی ، متوفّای 1033 ه .
مرعی بن یوسف مقدسی حنبلی ، کتاب بسیار ارزشمندی به حوزه مهدویت اختصاص داده ، آن را فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر نام نهاده است .(1)
8 . شوکانی ، متوفّای 1250 ه . صاحب نیل الأوطار
محمد بن علی بن محمد شوکانی ، صاحب 114 جلد اثر ارزنده ، کتاب ارزشمندیدر اثبات تواتر احادیث مهدویت نوشته و آن را التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدّجال و المسیح نام نهاده است .(2)
قنوجی در الاذاعة ، منصور علی ناصف در غایة المأمول ، عبدالمحسن العباد در عقیدة اهل السنة و الأثر و کنانی در رساله رابطة العالم الاسلامی تواتر احادیث مهدویت را از کتاب شوکانی نقل کردهاند .
9 . محمد بن احمد بن اسماعیل ( معاصر )
مؤلف که از شخصیتهای برجسته اهل سنت است ، به سال 1400 ه . براساس کهنترین منابع اهل سنت کتابی ارزشمند فراهم آورده ، آن را : المهدی حقیقة لاخرافة نام نهاده است .(3)
10 . عبدالعلیم بستوی ( معاصر )
دکتر عبدالعلیم بن عبدالعظیم بستوی ، از اساتید دانشگاه مکه معظمه ، کتاب ارزشمندی پیرامون احادیث حضرت مهدی علیهالسلام گرد آورده ، احادیث را به دو بخش تقسیم کرده :
1 . احادیث صحیح و معتبر از نظر سند ، که آن را : المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث و الآثار الصّحیحة نام نهاده است .
2 . احادیثی که سند آنها از نظر مؤلف محکم و استوار نیست ، و آن را : الموسوعة فی احادیث المهدی الضعیفة و الموضوعة نامیده است .(4)
1) 3 . نسخه دستنویس مؤلف در کتابخانه ملی پاریس موجود است و نسخههای دیگری در استانبول و بمبئی موجود است . و با تحقیقات ارزشمند استاد سامی الغریری ، به سال 1424 ه . در قم به چاپ رسیده است .
2) 4 . همه دانشمندان معاصر به ویژه وهابیان از کتاب او بهره جسته ، در آثار تحقیقی خود تواتر احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را از او نقل کردهاند .
3) 5 . این کتاب دهها بار در مصر ، لبنان ، عربستان و هلند به چاپ رسیده است .
4) 1 . هر دو مجلد به سال 1420 ه . در مکه معظمه و همزمان در بیروت به چاپ رسیده است .
از آثار بزرگان اهل سنت که مستقلا پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام تألیف شده و تعداد آنها از مرز 200 جلد گذشته ، به ده نمونه یاد شده بسنده میکنیم و اشاره میکنیم که در منابع حدیثی اهل سنت دهها اثر مستقل پیرامون : فتن ، ملاحم و اشراط السّاعه وجود دارد ، که در هر یک از آنها فصل مهمی به احادیث مهدویت اختصاص داده شده ، که از هر کدام به معرفی یک نمونه بسنده میکنیم :
1 . الفتن
تألیف : نعیم بن حماد بن معاویة بن حارث خزاعی مروزی ، متوفّای 229 ه . شامل بیش از 2000 حدیث از طریق اهل سنت ، که بخش عمده آن به علایم ظهور اختصاص دارد .(1)
ا ) با تحقیقات سمیر بن امین زهره ، مکتبة التوحید ، قاهره ، 1412 ه .
ب ) با تحقیقات دکتر سهیل زکار ، دارالفکر ، بیروت ، 1414 ه .
ج ) با تحقیقات ایمن محمد محمد عرفه ، المکتبة الحیدریه ، 1424 ه .
2 . الملاحم
تألیف : حافظ احمد بن جعفر بن محمد ، معروف به : « ابن المنادی » متوفّای 336 ه . شامل 297 حدیث پیرامون علایم ظهور .(2)
3 . الاذاعة لما کان و مایکون بین یدی السّاعة
تألیف : سید محمد صدیق بن حسن بن علی قنوجی ، متوفّای 1307 ه .(3)
در کتب صحاح ، سنن و دیگر مجامع حدیثی اهل سنّت 657 حدیث پیرامون حضرت مهدی علیهالسلام وارد شده ، و تعدادی از آنها فصلی را به این منظور اختصاص دادهاند .
نگارنده کتابی به نام چهل حدیث پیرامون نور یزدان دارد ، که در آن چهل حدیث ، از چهل کتاب ، از چهل دانشمند فرزانه از بزرگان اهل سنت ، که بابی را به احادیث حضرت مهدی علیهالسلام اختصاص دادهاند ، با تسلسل زمانی آورده است .(1)
در اینجا به عنوان تبرک ، سه حدیث از سه کتاب معروف و معتبر اهل سنت میآوریم که مؤلفین آنها قبل از تولد حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه ، دیده از جهان فرو بستهاند :
1 .المصنَّف
تألیف : حافظ ابوبکر ، عبدالرزاق بن همام صنعانی ، استاد بخاری ، متولد 126 ه . و متوفّای 211 ه .
وی در فصلی که به احادیث حضرت مهدی اختصاص داده از طریق ابن عباس روایت کرده که فرمود :
لاَ یَخْرُجُ الْمَهْدی حَتَّی تَطْلَعَ مَعَ الشَّمْسِ آیةٌ .(2)
مهدی علیهالسلام خروج نمیکند ، جز هنگامی که همراه با خورشید نشانههای ظاهر شود .
2 . المصنَّف
تألیف : حافظ ابوبکر ، عبداللّه بن محمد بن ابراهیم کوفی ، مشهور به : « ابن ابیشیبه » متولد 159 ه . و متوفّای 235 ه .
او نیز در بابی که به این موضوع اختصاص داده ، از طریق عبداللّه بن عمرو روایت کرده که گفت :
یَا اَهْلَ الکُوفَةِ أَنْتُمْ أَسْعَدُ النَّاسِ بِالْمَهْدی ؛(3)
ای اهل کوفه شما در رابطه با مهدی خوشبختترین انسان روی زمین هستید .
وه چه سعادتی که به هنگام ظهور موفور السرور حضرت مهدی علیهالسلام و استقرار
پایتخت دولت کریمه در کوفه ، اهل کوفه سعادت آن را دارند که همه نمازهای یومیه را به امامت یوسف زهرا بخوانند .
3 . المسند
تألیف : امام احمد بن حنبل ، متولد 164 ه . و متوفّای 241 ه . پیشوای حنابله .
مسند احمد حنبل جامعترین کتاب حدیثی اهل سنت و بنابر مشهور شامل 000/40 حدیث مسند میباشد .(1)
احمد حنبل در بابی که به احادیث مهدی علیهالسلام اختصاص داده از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
اُبَشِّرُکُمْ بِالْمَهْدی ، یُبْعَثُ فی اُمَّتِی عَلی اخْتِلاف مِنَ النَّاسِ ، وَ زَلاَزِلَ ، فیمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَ عَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما ، یَرْضی عَنْهُ سَاکِنُ السَّماءِ وَ سَاکِنُ الاَْرْضِ ، یَقْسِمُ الْمَالَ صِحَاحا ؛(2)
شما را نوید میدهم با مهدی علیهالسلام ، که به هنگام اختلاف مردم و در سالی پر زلزله ، در میان امت من برانگیخته میشود ، پس زمین را پر از عدل و داد کند ، آنگونه که پر از جور و ستم شده است .
ساکنان زمین و آسمان از او خشنود میشوند .
او ثروت را به صورت « صِحَاحا » تقسیم میکند .
یکی از اصحاب پرسید : « صِحَاحا » یعنی چه ؟ فرمود :
بِالسَّویةِ بینَ النَّاسِ ؛
به طور مساوی در میان مردمان .
برای توجه به کثرت احادیث وارده در مسند احمد حنبل ، یادآور میشویم که یکیاز فضلای حوزه علمیه ، احادیث مربوط به آن حضرت را از مسند احمد حنبل
استخراج کرده و به صورت کتاب مستقلی منتشر نموده است .(1)
در پایان این مقال یادآوری این نکته لازم است که جمعی از بزرگان جهان تشیع با تلاش پیگیر و همت والای خود احادیث موجود در کتب اهل سنت را گردآوریکرده به صورت کتابی مستقل منتشر نمودهاند که از آن جمله است :
1 . آیتاللّه سید صدرالدین صدر ، متوفّای 1371 ه . در کتابی به نام : المهدی .(2)
2 . علامه شیخ نجمالدین جعفر بن محمد طهرانی عسکری ، متوفّای 1395 ه . در کتابی به نام : المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السّنة و الامامیة .(3)
3 . علامه سید عبدالعزیز طباطبایی ، متوفّای 1416 ه . در کتابی به نام : المهدی فی السّنّة النّبویة.(4)
4 . علامه شیخ مهدی فقیه ایمانی معاصر در کتابی به نام : الامام المهدی عند اهل السّنّة .(5)
1) 1 . جلالی ، احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل ، چاپ جامعه مدرسین ، 1409 ه .
2) 2 . این کتاب مکرر در ایران و لبنان به چاپ رسیده ، به فارسی و انگلیسی نیز ترجمه شده است .
3) 3 . این کتاب در دو مجلد مکرر در ایران و لبنان به چاپ رسیده و جمعا 992 حدیث از منابع اهل سنت گرد آورده است .
4) 1 . شرح حال نابغه دوران ، نادره زمان ، محقق طباطبائی رحمهالله در منابع فراوان ، از جمله : المحقق الطباطبائی فیذکراه السنویة الاولی در سه مجلد از سوی مؤسسه اهل لبیت ، به سال 1417 ه . چاپ و منتشر شده است .
5) 2 . مکرر به چاپ رسیده ، از جمله در اصفهان ، به سال 1402 ه . در دو مجلد ، شامل 10 رساله مستقل و 46 فصل مخصوص حضرت از 46 کتاب معتبر اهل سنت .
تلاشگران حوزه مهدویت به خوبی میدانند که در میان کتب حدیثی شیعیان ، شاید کتابی یافت نشود که در آن به مسائل مهدویت تعرّض نشده باشد ، از این رهگذر ما در این جا فقط به آمار احادیث حضرت مهدی علیهالسلام در مجامع حدیثی شیعه اشاره میکنیم ، سپس به شماری از احادیث آن حضرت در منابع تدوین شده پیش از میلاد مسعود حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را تبرکا میآوریم :
1 . در 1092 حدیث نوید ظهور حضرت مهدی علیهالسلام آمده است .
2 . در 555 حدیث از نشانههای ظهور سخن رفته است .
3 . در 407 حدیث تصریح شده که مهدی موعود از عترت پیامبر است .
4 . در 225 حدیث آمده است که آن حضرت از نسل امیرمؤمنان است .
5 . در 202 حدیث تصریح شده که از نسل حضرت فاطمه است .
6 . در 208 حدیث تأکید شده که از تبار سالار شهیدان است .
7 . در 160 حدیث آمده که نهمین فرزند امام حسین علیهالسلام است .
8 . در 197 حدیث تصریح شده که از نسل امام سجاد علیهالسلام است .
9 . در 121 حدیث بیان شده که هفتمین فرزند امام باقر علیهالسلام است .
10 . در 120 حدیث تصریح شده که از تبار امام صادق علیهالسلام است .
11 . در 112 حدیث تأکید شده که ششمین فرزند امام صادق علیهالسلام است .
12 . در 121 حدیث تصریح شده که از تبار امام کاظم علیهالسلام است .
13 . در 115 حدیث تأکید شده که پنجمین فرزند امام کاظم علیهالسلام است .
14 . در 111 حدیث تصریح شده که چهارمین فرزند امام رضا علیهالسلام است .
15 . در 109 حدیث آمده است که از نسل امام جواد علیهالسلام است .
16 . در 107 حدیث بیان شده که از تبار امام هادی علیهالسلام است .
17 . در 107 حدیث تصریح شده که فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیهالسلام است .
18 . در 426 حدیث از میلاد مسعود و مادر و الاتبار کعبه مقصود سخن رفته است .
19 . در 363 حدیث از عمر طولانی آن حضرت گفتگو شده است .
20 . در 100 حدیث از غیبت طولانی آن حجت بالغه الهی سخن رفته .
21 . در 148 حدیث آمده که جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود .
22 . در 83 حدیث از سیرت و صورت آن ماه تابان گفتگو شده .
23 . در 63 حدیث از علایم حتمی ظهور گفتگو شده است .
24 . در 29 حدیث از مدت حکومت دولت حقه سخن رفته .
25 . در 39 حدیث از نزول عیسی و اقتدارش به مقتدای جهان گفتگو شده .
26 . در 10 حدیث تصریح شده که برای آن حضرت دو غیبت هست .
27 . در 25 حدیث از پاداش انتظار گفتگو شده است .
28 . در 60 حدیث از تکالیف منتظران در عهد غیبت سخن رفته .
29 . در 162 حدیث آمده که تعداد اوصیای پیامبر 12 تن میباشد .
30 . در 148 حدیث آمده که شمار خلفای پیامبر به تعداد نقبای بنی اسرائیل و حواریون حضرت عیسی علیهالسلام میباشد .
در بسیاری از آنها تصریح شده که امیرالمؤمنین نخستین آنها و حضرت مهدی علیهالسلام آخرین آنها میباشد .(1)
1) 1 . این آمار با نگاهی گذرا به کتاب ارزشمند منتخب الأثر استخراج شده است .
اینها نمی از یم ، مشتی از خروار و اندکی از بسیار احادیث وارده از پیشوایان معصوم ، پیرامون آخرین حجت پروردگار بود که تنها به آمار شماری از آنها بسنده شد .
در اینجا یادآور میشویم که علاوه بر مجامع حدیثی شیعه ، بیش از 4000 عنوان کتاب مستقل پیرامون حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه تدوین شده و بسیاری از آنها در دسترس میباشد .(1)
در میان مجامع حدیثی فوق شماری از آنها به عنوان کتاب مرجع شناخته شده که به معرفی تعداد اندکی از آنها بسنده میکنیم :
1 . غیبت نعمانی ، از ابو عبداللّه محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی ، مشهور به : « ابن ابی زینب » که در سال 342 ه . تألیف شده و شامل 500 حدیث معتبر با اسناد قابل اعتماد و استناد میباشد .
2 . کمالالدین و تمام النعمه ، از ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه ، مشهور به : « شیخ صدوق » متوفّای 381 ه . شامل 700 حدیث .
3 . غیبت شیخ طوسی ، از ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، متوفّای 460 ه . شامل 505 حدیث و استوارترین دلایل عقلی و نقلی در اثبات وجود اقدس آن کعبه مقصود .
4 . بحار الأنوار ، از علامه محمد باقر مجلسی ، متوفّای 1110 ه . در سه مجلد ، گستردهترین متن حدیثی در حوزه مهدویت .
5 . منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر ، از آیتاللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی ، از مراجع معاصر ، در سه مجلد ، شامل 1200 حدیث .
1) 2 . بیش از 2000 جلد از این آثار در کتابخانه شخصی نگارنده موجود است و کتابشناسی توصیفی بیش از 2000 مجلد از آنها را در کتاب کتابنامه حضرت مهدی آوردهایم .
برخی از دشمنان قسم خورده اسلام برای تضعیف احادیث مهدویت به شبههپراکنی پرداخته و اظهار کردهاند که احادیث مهدویت در عهد صفویه جعل شدهاند ! !
برای رفع این تهمت از ریشه و بن ، به بررسی متون تدوین شده ، در قرنهای اولیه ، و تألیف شده پیش از تاریخ میلاد مسعود آن قبله موعود میپردازیم :
تنها کتاب حدیثی بر جای مانده از قرن اول هجری ، کتاب ارزشمند سلیم بن قیس هلالی متوفّای حدود 90 ه . میباشد .
سلیم بن قیس در حدود چهار سال پیش از هجرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دیده به جهان گشوده است .(1)
با توجه به آغاز جنگ صفین در روز پنجم شوال 36 ه . ( نصر بن مزاحم ، وقعة صفین ، ص 131 ) روشن میشود که تولد سلیم حدودا چهار سال قبل از هجرت بوده است .
از بررسی دقیق روایات سلیم استفاده میشود که او در عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و خلیفه اول در مدینه نبوده است .
نخستین سرنخی که از اقامت او در مدینه در دست داریم به عهد خلیفه دوم مربوط میشود .
هنگامی که امیرمؤمنان علیهالسلام به کوفه مهاجرت نمود و روز 12 رجب 36 ه . وارد کوفه شده ، آنجا را به عنوان پایتخت دولت علوی برگزید ،(2)سلیم نیز در کوفه رحل اقامت افکنده ، ملازم محضر مولا شده ، حوادث را به دقت دنبال کرده ، خطبهها و نامههای امیرمؤمنان علیهالسلام را بدون واسطه در کتاب خود روایت کرده است.(3)
1) 1 . در جنگ صفین سلیم بن قیس حضور فعال داشت . هنگامی که ابان بن ابیعیاش از او میپرسد : در جنگ صفین شما چند ساله بودید ؟ او در پاسخ میگوید : من در آن هنگام چهل ساله بودم . ( کتاب سلیم ، ص 176 ) .
2) 2 . نصر بن مزاحم ، وقعة صفین ، ص 3 .
3) 3 . کتاب سلیم ، ص 111 ، 115 ، 119 ، 124 ، 145 ، 153 ، 173 ، 177 ، 179 ، 197 .
وی رخدادهای صدراسلام را از افراد مورد اعتماد و استناد استماع کرده(1)سپس آنها را به عرض امیرمؤمنان علیهالسلام رسانده ، پس از آنکه آن حضرت بر آنها صحه گذاشته ، در کتاب خود ثبت نموده است .
کلینی در کافی ، شیخ صدوق در فقیه ، شیخ طوسی در تهذیب و دیگر محدثان در آثار حدیثی خود بر کتاب سلیم اعتماد کرده ، احادیث آن را نقل کردهاند .(2)
سلیم بن قیس در محضر امیرمؤمنان علیهالسلام بسیار مقرّب و به تصریح شیخ مفید در زمره شرطة الخمیس آن حضرت قرار داشت .(3)
سلیم به قدری در نزد اهل بیت تقرّب داشت که در مجلسی که امیرمؤمنان علیهالسلام به امام حسن مجتبی علیهالسلام وصیت میفرمود ، به او افتخار حضور ارزانیشده بود .(4)
به همین دلیل او مورد ایذاء دشمنان اهل بیت قرار داشت و هنگامی که حجاج بن یوسف در صدد قتل وی برآمد ، از کوفه فرار کرد ، به نواحی فارس رفت و در « نوبندجان »(5)به ابان بن ابیعیاش پناه برد .(6)و هنگامی که اجلش فرا رسید کتابش را به
1) 4 . کسانی که سلیم در کتاب خود روایت کرده عبارتند از : امیرمؤمنان ، امام حسن مجتبی ، امام حسین ، سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمار ، حذیفه ، محمد بن ابیبکر ، عبداللّه بن عباس ، عبداللّه بن جعفر ، براء بن عازب ، ابوسعید خدری و عبدالرحمن بن غنم .
2) 5 . بنگرید به : کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 297 ؛ شیخ طوسی ، تهذیب الأحکام ، ج 9 ، ص 176 ، ح 714 ؛ شیخ صدوق ، الفقیه ، ج 4 ، ص 139 ، ح 484 ؛ نعمانی ، الغیبة ، ص 68 - 84 .
3) 1 . شرطة الخمیس به سران ارتش و پیشگامان لشکر مولای متقیان علیهالسلام گفته میشد . امیرمؤمنان با آنها شرط کرده بود که اگر آنها به وظیفه شرطة الخمیس عمل کنند ، حضرت نیز بهشت را برای آنها تضمین میکند . ( شیخ مفید ، الاختصاص ، ص 2 - 3 ) .
4) 2 . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 297 ؛ شیخ صدوق ، الفقیه ، ج 4 ، ص 139 ، ح 484 .
5) 3 . نوبندجان نام شهری در 26 فرسخی شیراز بود ( حموی ، معجم البلدان ، ج 5 ، ص 307 ) و اینک با عنوان « نوبندگان » یکی از بخشهای پنجگانه شهرستان فسا میباشد ، که از 13 ده تشکیل یافته ، مرکز دهستان نیز به همین نام شناخته میشود . ( دکتر محمد معین ، فرهنگ فارسی ، ج 6 ، ص 2149 ) .
6) 4 . شیخ طوسی از او به عنوان « ابان بن ابیعیاش فیروز ابو اسماعیل » یاد کرده ، او را از اصحاب امام سجاد ، î امام باقر و امام صادق بر شمرده است . ( شیخ طوسی ، الرجال ، ص 83 ، 106 ، 152 ) . برای شرح حال ، مصادر ترجمه و مقدار اعتبارش بنگرید به . مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 3 ، ص 64 - 71 .
او سپرد و ابان تنها راوی کتاب او میباشد ،(1)ولی مرحوم نجاشیطریق دیگری برای نقل کتاب سلیم دارد که آن را در ضمن شرح حال سلیم آورده است .(2)
ابن ندیم در بخش آغازین فقهای شیعه از کتاب سلیم نام برده و آن را نخستین کتابیمعرفی کرده که در جهان تشیع پدید آمده است .(3)ولی بیگمان کتاب ابورافع بر آن مقدم است ، جز اینکه نسخهای از آن به دست ما نرسیده است .(4)و مقدم بر آن کتاب امیرمؤمنان علیهالسلام میباشد .(5)
ابوزینب محمد بن ابراهیم نعمانی ، در کتاب غیبت ، که در سال 342 ق . از تألیف آن پرداخته مینویسد :
در میان همه شیعیان ، از راویان حدیث و حاملان علم ، که از امامان معصوم علیهمالسلام حدیث کردهاند ، اختلافی نیست در این که کتاب سلیم بن قیس هلالی یکی از بزرگترین کتابهای پایه و اصل میباشد و قدیمیترین کتابی است که حاملان حدیث آن را از پیشوایان اهل بیت روایت کردهاند . زیرا همه آنچه در این کتاب اصل آمده ، از شخص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام ، از سلمان ، مقداد ، ابوذر و امثال آنها ، از افرادی که پیامبر اکرم و امیرمؤمنان را درک کردهاند و از آنها بدون واسطه روایت کردهاند ، میباشد . این کتاب از آن کتابهای اصل است که شیعیان به آن مراجعه و اعتماد میکنند .(6)
ابان بن ابیعیاش میگوید :
بعد از ارتحال سلیم بن قیس در همان سال به حج رفته ، به محضر امام زینالعابدین علیهالسلام مشرف شدم ، متن کامل کتاب سلیم را ملاحظه نمودند و فرمودند :
خداوند سلیم را رحمت کند ، او راست گفته ، همه اینها سخنان ما میباشد ، ما آنها را میشناسیم .(1)
وی بعدها به محضر امام باقر علیهالسلام شرفیاب شده ، برخی از احادیث سلیم را برای آن
حضرت نقل کرده ، امام باقر علیهالسلام آن را تصدیق فرموده است .(2)
حجت تاریخ شیخ آغا بزرگ تهرانی میفرماید : از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود :
مَنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ مِنْ شیعَتِنَا وَ مُحِبینَا کِتَابُ سُلیمِ بْنِ قَیْسِ الْهِلاَلی ، فَلیسَ عِنْدَهُ مِنْ أَمْرِنا شیءٌ ، وَلاَ یَعْلَمُ مِنْ أَسْبَابنا شیئا ، وَهُوَ أَبَجدُ الشیعَةِ وَ هُوَ سِرٌّ مِنْ أَسْرَارِ آلِ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله ؛
هر یک از شیعیان و دوستداران ما ، کتاب سلیم بن قیس را نداشته باشد ، چیزی از امر ما در نزد او نیست و چیزی از اسباب ما را نمیداند . این کتاب ابجد شیعه(3)و سری از اسرار آل محمّد علیهمالسلام میباشد .(4)
ابن الغضائری آن را تضعیف کرده و ادعا نموده که در آن آمده است که امامان سیزده تن میباشند !(5)
آنچه ابن الغضائری به کتاب سلیم نسبت داده بیگمان در کتاب سلیم وجود ندارد ،
1) 2 . کتاب سلیم ، ص 11 ؛ حلّی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 40 .
2) 1 . شیخ طوسی ، اختیار معرفة الرجال ، ص 105 ، ح 167 .
3) 2 . « ابجد » نام نخستین صورت از صور هشتگانه حروف جمل ، به ترتیب حروف عبری آرامی است ، ابجد شیعه یعنی : الفبای معارف شیعه .
4) 3 . تهرانی ، الذریعة ، ج 2 ، ص 152 .
5) 4 . ابن الغضائری ، الرجال ، ص 63 ، رقم 55 .
آنچه در کتاب سلیم است این است که :
یک راهب نصرانی به نام « شمعون بن حمّون » به هنگام بازگشت امیرمؤمنان علیهالسلام از جنگ صفین به محضر آن حضرت رسید . او کتابی در دست داشت که در آن نام 13 تن از فرزندان حضرت اسماعیل آمده بود . آنگاه به تفصیل از رسول اکرم ، امیرمؤمنان و یازده امام از تبار آنان یاد
شده است .(1)
احتمالاً ابن الغضائری در اثر شتابزدگی تعبیر : « ثَلاَثَةَ عَشَرَ رَجُلا مِنْ وُلْدِ اِسْمَاعِیلَ » را بد متوجه شده و یا به کتاب هبةاللّه بن احمد کاتب اعتماد کرده ، که جناب زید را به امامان افزوده و تعداد آنها را 13 تن دانسته و آن را به کتاب سلیم نسبت داده است .(2)
چنین مطلبی در کتاب سلیم وجود ندارد ، آنچه در کتاب سلیم آمده این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در تفسیر آیه 77 از سوره حج فرمود :
خداوند در این آیه 13 انسان اراده فرموده ؛ من ، برادرم ( علی علیهالسلام ) و 11 تن از تبار من .(3)
و این حدیث در کتب حدیث و تفسیر از کتاب سلیم روایت شده است .(4)
برای تحقیق بیشتر پیرامون استواری کتاب سلیم ، بنگرید به :
1 . علامه تهرانی ، الذریعه ، ج 2 ، 152 9- 15 .
2 . آیتاللّه خویی ، معجم رجال الحدیث ، ج 8 ، ص 216 - 228 .
3 . آیتاللّه ابطحی ، تهذیب المقال ، ج 1 ، ص 183 - 198 .
4 . سید احمد صفایی ، کشف الاستار ، ج 2 ، ص 123 - 132 .
1) 1 . سلیم بن قیس ، کتاب سلیم ، ص 116 .
2) 2 . نجاشی ، الرجال ، ص 440 ، رقم 1185 .
3) 3 . سلیم بن قیس ، کتاب سلیم ، ص 151 .
4) 4 . شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 1 ، ص 279 ؛ فیض کاشانی ، تفسیر صافی ، ج 5 ، ص 165 ؛ سید هاشم بحرانی ، تفسیر البرهان ، ج 6 ، ص 597 ؛ ابن المشهدی ، تفسیر کنز الدقایق ، ج 9 ، ص 152 .
پس از توضیح مختصر پیرامون کتاب سلیم و اشاره کوتاه به تاریخ زندگی او ، فرازهایی از احادیث مربوط به امام جن و انس حضرت مهدی موعود ( عج ) را از
کتاب سلیم بن قیس ، تنها اثر بازمانده از قرن اول هجری در اینجا میآوریم :
1 . سلیم بن قیس هلالی ، از جناب سلمان بدون واسطه روایت میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در بستر بیماری ، خطاب به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود :
وَ مِنَّا وَ الَّذِی نَفْسی بیدِهِ مَهْدی هَذِهِ الاُْمَّةِ ، الَّذی یَمْلاَُ اللَّهُ بِهِ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً ، کَما مُلِئَتْ ظُلْما و جَوْرا ؛(1)
سوگند به خدایی که جان من در دست اوست ، مهدی این امت ، که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد کند ، آنگونه که پر از جور و ستم شده باشد ، از ماست .
2 . سلیم بن قیس ، از مولای متّقیان ، از پیامبر عالمیان حدیث مفصّلی پیرامون امامان نور روایت میکند ، در پایان خطاب به سلیم میفرماید :
مِنْهُمْ وَاللَّهِ یَا بَنِی هِلاَلَ مَهْدی هَذِهِ الاُْمَّةِ ، الَّذی یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا ، وَاللَّهِ اِنِی لاَءَعْرِفُ جَمیعَ مَنْ یُبَایِعُهُ بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ، وَاَعْرِفُ اَسْمَاءَ الْجَمیعِ وَ قَبَائِلِهِمْ ؛(2)
ای فرزند هلال ، به خدا سوگند مهدی این امت از آنهاست ، همان مهدی که جهان را پر از عدل و داد کند ، همانگونه که پر از جور و ستم شده باشد ، به خدا سوگند من همه کسانی را که در میان رکن و مقام با او بیعت میکند میشناسم ، نام همه آنها و قبایل آنها را میدانم .
3 . سلیم بن قیس میگوید : به هنگام بازگشت از جنگ صفین سپاه امیرمؤمنان علیهالسلام در نزدیکی دیر یک راهب نصرانی منزل کردند ، پیرمردی زیبا ، با وقار و خوش سیما
از دیر بیرون آمد ، او شمعون بن حمون نام داشت و از تبار شمعون صفا ، از حواریون حضرت عیسی علیهالسلام بود ، او کتابی در دست داشت ، به محضر پیشوای پرواپیشگان شرفیاب شد و از روی کتاب خود به تفصیل از فضایل و مناقب سیزده انسان که از تبار حضرت اسماعیل پدید میآیند ( حضرت پیامبر و دوازده امام علیهمالسلام ) سخن گفت . در پایان از نزول حضرت عیسی و نماز خواندنش پشت سر آخرین امام نور گفت و گو نموده و افزود : عیسی علیهالسلام میفرماید :
شما پیشوایانی هستید که شایسته نیست که احدی بر شما پیشی بگیرد .
پس او جلو میایستد و نماز را به جماعت میخواند و عیسی علیهالسلام پشت سر او در صف اول نماز میگذارد .
آنگاه به تفصیل از بعثت پیامبر اکرم ، وصایت امیرمؤمنان ، امامت نه تن از تبار امام حسین علیهمالسلام سخن گفت و در پایان افزود :
آخِرُهُمُ الَّذِی یُصَلی عِیسی بْنُ مَریمَ خَلْفَهُ ... یَمْلاَُ جَمیعَ بِلادِ اللَّهِ قِسْطا وَعَدْلا، ویمْلِکُ مَا بینَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، حَتَّی یُظْهِرَهُ اللّهُ عَلی الاَْدیانِ کُلِّها ؛(1)
آخرین آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند ... او همه ممالک خداوند را پر از عدل و داد نماید ، شرق و غرب جهان را تحت سیطره خود در میآورد ، تا خداوند او را بر همه ادیان پیروز گرداند .
4 . سلیم بن قیس که در جنگ صفین حضور داشت ، نامه معاویه به امیرمؤمنان علیهالسلام و پاسخ آن حضرت به معاویه را به تفصیل نقل کرده ، در فرازی از آن مولایمتقیان از خروج سفیانی و خسف لشکر سفیانی در سرزمین بیدا سخن گفته ، آنگاه در مورد یاران حضرت مهدی علیهالسلام مینگارد :
ویبْعَثُ اللَّهُ لِلْمَهْدی أَقْوَاما یُجْمَعُونَ مِنَ الاَْرْضِ قُزَعَ کَقُزَعِ الْخَریفِ .
1) 1 . همان ، ص 115 - 117 .
وَاللَّهِ اِنِی لاَءَعْرِفُ أَسْماءَ هُمْ وَاسْمَ اَمیرِهِمْ وَ مُنَاخَ رِکَابِهِمْ ؛
خداوند برای حضرت مهدی علیهالسلام اقوامی را برانگیخته میکند که همانند قطعات ابر پاییزی ، گروه گروه ، از اطراف زمین گردآوری میشوند . به خدا من اسامی آنها و اسم فرمانده آنها را میدانم و محل فرود آمدن مرکبهایشان را میشناسم .(1)
5 . سلیم بن قیس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که در یکی از خطبههای خود پیرامون خلقت نورانی خاندان خود فرمود :
اَلاَ وَنَحْنُ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، أَنَا وَ عَلیٌّ وَجَعْفَرُ وَ حَمْزَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسینُ وَ فَاطِمَةُ وَالْمَهْدی ؛
آگاه باشید که ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم : من ، علی ، جعفر ، حمزه ، حسن ، حسین ، فاطمه و مهدی .(2)
بیشتر کتابهایی که در قرن دوم هجری به رشته تحریر درآمده ، جزء کتب پایه و مرجع و به اصطلاح اصل میباشند .
اصل به کتابی گفته میشود که مؤلّف آن را از اثر مکتوب دیگری گردآوری نگرده باشد ، بلکه همه نصوص آن را از امام و یا راویانی که بیواسطه یا با واسطه از امام علیهالسلام شنیدهاند ، استماع کند و آن را بدون هیچ دخل و تصرفی در اثر خود ثبت نماید .
در میان اصحاب ائمّه 400 تن صاحب اصل بودند که بدون بهرهگیری از آثار مکتوب ، متن مسموع خود را در کتابی گرد آورده بودند .
این چهارصد اصل به عنوان اصول اربعمائه شهرت یافته است .(3)
صاحبان اصل هرگز حدیثی را نقل به معنی نمیکردند ، بلکه عین الفاظ متن و سند را بدون هیچ تغییری در نوشتاری به رشته تحریر در میآوردند ، سپس نسخه خود را بر شیخ و استاد خود عرضه میکردند ، یا با نسخه او مقابله مینمودند و از او به دریافت اجازه نقل نایل میشدند .
از این رهگذر آنچه اصل نامیده میشود ، از لحاظ استواری متن بر دیگر مصنّفات برتری روشن دارد ، تا جایی که برخی از پیشگامان در علم حدیث ، روایت از غیر اصل را مجاز نمیدانستند و نبودن حدیثی را در یکی از اصول موجب تشکیک و تردید بر آن برمیشمردند .(1)
شیخ بهایی در کتاب مشرق الشمس در میان اموری که موجب میشد قدما حکم به صحت حدیث نمایند ، از امور زیر نام برده است :
1 . وجود حدیث در شماری از اصول چهارصد گانه مشهور و متداول در نزد آنها .
2 . تکرار یک حدیث در یک یا چند اصل با اسناد مختلف .
3 . وجود حدیث در اصل یکی از اصحاب اجماع .(2)
محقق داماد در این رابطه میفرماید :
صاحبان اصل تا حدیثی را از معصوم میشنیدند بدون تأخیر آن را در اصل خود ثبت میکردند ، و لذا وجود حدیث در یک اصل مورد اعتماد به تنهایی برای حکم کردن به صحّت حدیث در میان قدما کافی بود .(3)
راوی این بیان کتابهای موسوم به اصل در مقایسه با دیگر تألیفات در تصنیفات از نظر اعتماد ، استناد ، اطمینان به صدور آن از معصوم ، محفوظ بودن از دخل و تصرف ، حکم به صحّت و اثبات حجّیت برتری آشکار دارد .
صاحبان اصول هنگامی که به محضر معصومین علیهمالسلام میرسیدند ، قلم و کاغذ با خود میبردند ، تا مطلبی از امام علیهالسلام میشنیدند آن را ثبت میکردند .(1)
تعداد اصحاب ائمه که آثار مکتوب از خود به یادگار نهادند بالغ بر 4500 نفر میباشند .(2)
با توجه به کثرت اصحاب امام صادق علیهالسلام که تعداد 4000 نفر از آنها را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید ، مشهور به ابن عقده ، متوفّای 332 ق . در کتاب رجال خود آورده و از هر یک حدیثی نقل کرده ،(3)و پژوهشگر معاصر شیخ عبدالحسین شبستری بیوگرافی 3759 تن از آنها را در سه مجلد گردآورده(4)و فقید علم و تحقیق علامه قزوینی(5)بالغ بر 5000 نفر از آنها را در دائرة المعارف ارزشمند خود با ذکر احادیث آنها یاد کرده است ؛ اگر همه آنها را صاحب اصل بدانیم ، تعداد صاحبان اصل از
اصحاب دیگر امامان در حدود 500 نفر خواهد بود .
در نتیجه بیشتر اصول چهارصد گانه به اصحاب امام صادق علیهالسلام اختصاص خواهد یافت . لکن شیخ مفید قدسسره تصریح کرده که اصول چهارصد گانه مربوط به اصحاب امامان ، از امیرمؤمنان تا امام حسن عسکری علیهمالسلام میباشد .(6)
علامه تهرانی از امین الاسلام طبرسی نقل فرموده که در کتاب اعلام الوری فرموده : 400 نفر از مشهورین اهل دانش از امام صادق علیهالسلام حدیث روایت کرده ، از پاسخهای آن حضرت در مسائل ، 400 کتاب تألیف کرده ، آنها را « اصول » نامیدهاند . این 400 اصل را اصحاب امام صادق و اصحاب فرزندش امام کاظم علیهمالسلام روایت کردهاند . ( تهرانی ، الذریعة ، ج 2 ، ص 129 ) . محقق حلی نیز در این رابطه میفرماید : از پاسخهای امام صادق علیهالسلام چهارصد کتاب توسط چهارصد نفر نوشته شد که آنها را اصول نام نهادند . ( محقق ، المعتبر ، ج 1 ، ص 26 ) . مرحوم شهید نیز مینویسد : از پاسخهای امام صادق علیهالسلام چهارصد کتاب توسط چهارصد نفر تألیف شده و از شاگردان معروف آن حضرت تعداد هزار نفر گردآوری شدهاند . ( شهید اول ، الذکری ، ص 6 ) .
1) 2 . سید بن طاووس ، مهج الدعوات ، ص 411 .
2) 3 . تهرانی ، الذریعه ، ج 2 ، ص 133 .
3) 4 . علامه حلّی ، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال ، ص 204 .
4) 5 . شبستری ، عبدالحسین ، الفائق فی رواة و اصحاب الامام الصادق علیهالسلام ، در سه مجلد .
5) 6 . علامه سید محمد کاظم قزوینی ، متوفای 1415 ه . موسوعة الامام الصادق ، که بیش از 30 مجلد آن تا کنون منتشر شده ، دیگر مجلدات آن در دست انتشار است .
6) 1 . ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، ص 3 ؛ در مقابل بیان شیخ مفید قدسسره از برخی از شخصیتهای برجسته جهان تشیع نقل شده که اصول اربعمائه را به اصحاب امام صادق علیهالسلام اختصاص دادهاند :
در میان بیش از 4500 کتاب اصل و پایه که از اصحاب ائمه علیهمالسلام به یادگار مانده ، تعداد 400 اصل از آنها اعتبار ، اشتهار و رواج خاصی برخوردار شده به اصول اربعمائه معروف گشته است .
همه اصول چهارصد گانه تا قرن سوم و چهارم موجود بود و تقریبا همه احادیث آنها در چهار کتاب پایه و مرجع که کتب اربعه معروف هستند(1)با ترتیب و تبویت خاصی در بابهای مناسب خود آمده است .
اولین فاجعهای که بر کتب شیعه و اصول اربعمائه پیش آمد حادثه دلخراش آتشسوزی کرخ بغداد در سال 448 ق . بود ، که همه کتابهای موجود در کتابخانه شیخ طوسی و کتابخانه شاپور کرخ در آتش کین سوخت .(2)
1) 2 . کتب اربعه عبارتند از : 1 ) کافی شریف ، تألیف : محمد بن یعقوب کلینی ، متوفای 329 ه . 2 ) من لایحضرة الفقیه ، تألیف : محمد بن علی بن حسین بن بابویه ، مشهور به شیخ صدوق ، متوفای 381 ه . 3 ) تهذیب 4 ) استبصار ، تألیف : شیخ الطائفة ، محمد بن الحسن ، مشهور به شیخ طوسی ، متوفای 460 ه .
2) 3 . خوشبختانه این فاجعه هنگامی رخ داد که شیخ طوسی از تألیف کتاب تهذیب و استبصار پرداخته بود و احادیث موجود در اصول را در آن دو کتاب گردآورده بود ( تهرانی ، الذریعة ، ج 2 ، ص 134 ) . این فاجعه هنگامی رخ داد که طغرل بک به قصد نابود کردن حکومت شیعیان ( آلبویه ) وارد بغداد شد ( ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج 30 ، ص 22 ، حوادث سال 447 ق . ) . در آن ایام کرخ بغداد کلا شیعه بودند ، حتی یک نفر غیر شیعه در آنجا یافت نمیشد ( حموی ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 448 ) . در این فاجعه سپاهیان طغرل حوادث خونباری پدید آوردند و از هیچ جنایتی دریغ نکردند ( ذهبی ، همان ، ص 26 ) . در این فاجعه بیش از 80000 جلد کتاب نفیس در کتابخانه شیخ طوسی و بیش از 10000 جلد کتاب نفیس در کتابخانه شاپور بن اردشیر وزیر بهاءالدوله ، پسر عضدالدوله طعمه حریق شد . ( علی دوانی ، هزاره شیخ طوسی ، ص 18 ) . به دنبال این فاجعه بود که شیخ طوسی از بغداد خارج شده به نجف اشرف شرفیاب شد ( ابن کثیر ، البدایة و النهایة ، ج 12 ، ص 69 ، 97 ) و حوزه علمیه نجف اشرف را در کنار حرم مطهر امیرمؤمنان علیهالسلام بنیاد نهاد .
قسمت عمده اصول اربعمائه به دست ابن ادریس و سید ابن طاووس رسیده ، آنها در تألیف مستطرفات و کشف المحجه از آنها بهره بردهاند ، ولی بعدها بیشتر آنها از بین رفته است .
حجت تاریخ ، علامه تهرانی گزارش 117 اصل از اصول چهارصد گانه را با معرفی پدید آورندگان آنها آورده است .(1)
جای بسی خوشوقتی است که تعداد 16 اصل از اصول چهارصد گانه در طول قرون و اعصار ، از حوادث خانمانسوز جان سالم به در برده تا زمان ما بدون هیچ کم و کاستی باقی مانده است .
غالب این اصول شانزده گانه از روی نسخهای استنساخ شده که توسط منصور بن حسن بن حسین آبی ، به سال 374 ق . از روی دستنویس محمد بن الحسن قمی استنساخ شده ، که او نیز از ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری روایت نموده است .(2)
این اصول شانزدهگانه توسط علامه حاج شیخ حسن مصطفوی در 171 صفحه در تهران چاپ و منتشر شده است .
نسخه این کتاب در اختیار علامه مجلسی بوده و مورد استفاده او در تألیف بحارالانوار بوده است .(3)
علامه تهرانی به هنگام گزارش هر یک از این اصول تصریح کرده که نسخه آن تا زمان ما عینا باقی مانده است .
علامه تستری نیز هر یک از آنها را در ضمن شرح حال صاحبانش معرفی کرده و تصریح نموده که نسخه آن را در کتابخانه جزایری شوشتر مشاهده کرده است .
اینک ما تعدادی از احادیث حضرت مهدی علیهالسلام را از این اصول بر جای مانده از قرن دوم که همگی از اصحاب امام صادق علیهالسلام میباشند ، نقل میکنیم :
مقدم علمای رجال مرحوم نجاشی مینویسد : زید زرّاد اهل کوفه بود و از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است .
آنگاه سلسله سندش را از طریق ابن ابیعمیر به کتاب او میشمارد .(1)
ابن الغضائری نیز تصریح میکند که کتاب او توسط ابن ابیعمیر روایت شده است .(2)
ابن ابیعمیر از اصحاب اجماع میباشد(3)و لذا روایت کردن او از زید زرّاد بر اعتبار ، شخصیت و وثاقت او میافزاید و بر اهمیت اصل او دلالت میکند .
خوشبختانه اصل او عینا تا زمان ما باقی مانده است .(4)
زید زرّاد در این اصل خود مینویسد : من به امام صادق علیهالسلام عرض کردم : میترسم که ما از زمره مؤمنان نباشیم ! فرمود : چرا ؟ گفتم : برای اینکه ما در میان خود کسی را نمییابیم که برادر دینیاش در نزد او از درهم و دینار عزیزتر باشد ، بلکه درهم و
دینار در نزد ما از برادری که رشته ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام بین ما و او پیوند داده است ، عزیزتر میباشد . فرمود :
کَلا اِنَّکُمْ مُؤْمِنُونَ ، وَ لَکِنْ لاَتَکْمُلُونَ ایمَانَکُمْ حَتَّی یَخْرُجَ قَائِمُنَا ، فَعِنْدَهَا
1) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 175 ، رقم 461 .
2) 2 . ابن الغضائری ، الرجال ، ص 62 ، رقم 53 .
3) 3 . اصحاب اجماع به کسانی گفته میشود که اصحاب امامیه اجماع کردهاند که سند هر حدیثی اگر تا به آنها صحیح باشد ، دیگر نیازی به بررسی نیست ، زیرا آنها ملتزم هستند که هرگز از افراد ضعیف روایت نکنند ، یکیاز آنها محمد بن ابی عمیر است . ( شیخ طوسی ، اختیار معرفة الرجال ، ص 556 ، رقم 1050 ) .
4) 4 . تهرانی ، الذریعه ، ج 2 ، ص 151 .
یَجْمَعُ اللَّهُ اَحْلامَکُمْ ، فَتَکُونُونَ مُؤْمِنینَ کَامِلینَ ؛(1)
نه شما نیز مؤمن هستید ، لکن ایمان شما به حد کمال نمیرسد تا هنگامی که قائم ما ظهور کند ، در آن هنگام خداوند عقلهایشما را گرد میآورد ، پس مؤمن کامل میشوید .
شیخ طوسی از او نام برده و طریق خودش را به کتاب او برشمرده ،(2)نجاشی نیز از او یاد کرده و کتابش را از طریق ابن ابیعمیر روایت کرده است(3)چنانکه قبلا یادآور شدیم روایت کردن ابن ابیعمیر از او بر اعتبار وثاقت او میافزاید .
درست بن ابیمنصور با یک واسطه از معلی بن خنیس روایت کرده که از محضر امام صادق علیهالسلام پرسیدم : آیا قائم علیهالسلام برخلاف سیره امیرمؤمنان علیهالسلام رفتار میکند ؟ فرمود : آری ، معلی پرسید : برای چه ؟ فرمود :
لاَِنَّ عَلیا سَارَ بِالنَّاسِ سیرَةً وَ هُوَ یَعْلَمُ اَنَّ عَدُوَّهُ سَیَظْهَرُ عَلی وَلیهِ مِنْ بَعْدِهِ ، وَاِنَّ الْقَائِمَ اِذَا قامَ لیسَ اِلاَّ السیفَ ؛(4)
زیرا علی علیهالسلام میدانست که پس از او دشمن بر دوستان او چیره میشود و لذا با
شیوه خاصی با آنها رفتار نمود ، ولی چون قائم علیهالسلام قیام کند ، چیزی جز شمشیر نخواهد بود .
به طوری که پژوهشگران معاصر یادآور شدهاند این حدیث در مورد آن عده از دشمنان اهل بیت میباشد که در مقابل آن حضرت ایستادگی میکنند و به روی آن حضرت اسلحه میکشند ،(5)چنانکه در روایات فراوان آمده سیره حضرت مهدی علیهالسلام
همان سیره امیرمؤمنان علیهالسلام میباشد .(1)
شیخ طوسی از او و کتابش نام برده(2)و نجاشی در طریق خود به حمید بن شعیب از او نام برده است .(3)
وی با سلسله اسنادش از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که خطاب به جابر بن یزید جعفی فرمود :
یَا جَابِرُ اِنَّ لِبَنی الْعَبَّاسِ رَایِةً وَلِغیرِهِمْ رَایَات ، فَاِیَّاکَ ، ثُمَّ اِیَّاکَ ثَلاَثا حَتّی تَری رَجُلا مِنْ وُلْدِ الْحُسینِ علیهالسلام یُبَایَعُ لَهُ بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ، مَعَهُ سِلاَحُ رَسُولِ اللّهِ ، وَ مِغْفَرُ رَسُولِ اللّهِ ، وَدِرْعُ رَسُول اللّهِ ، وَسیفُ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ؛(4)
ای جابر برای بنی عباس پرچمی است ، برای دیگران نیز پرچمهایی است ، دور باش ، باز هم دور باش سه بار فرمود تا مردی را از فرزندان امام
حسین علیهالسلام ببینی که در میان رکن و مقام با او بیعت کنند ، اسلحه ، کلاه خود ، زره و شمشیر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با او باشد .
نجاشی از او یاد کرده و طریق خودش را برای نقل از این کتاب برشمرده است .(5)
وی در این کتاب هیچ حدیثی را بدون واسطه از امام علیهالسلام روایت نکرده ، بلکه همه احادیث خود را با یک یا دو واسطه از امام سجاد ، امام باقر و امام صادق علیهالسلام روایت کرده است .
1) 2 . امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید : ان قائمنا اذا قام لبس لباس علی علیهالسلام و سار بسیرته : قائم ما هنگامی که قیام کند جامه علی علیهالسلام را در بر میکند و با سیره آن حضرت رفتار میکند . ( کلینی ، کافی ، ج 6 ، ص 444 ) .
2) 3 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 93 ، رقم 148 .
3) 4 . نجاشی ، الرجال ، ص 133 ، رقم 341 .
4) 5 . الاصول الستة عشر ، اصل جعفر بن محمد بن شریح حضرمی ، ص 79 .
5) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 293 ، رقم 793 .
با توجه به روایت او از عمر بن ابیالمقدام ثابت بن هرمز ، که از امام سجاد علیهالسلام روایت میکند(1)معلوم میشود که او در قرن دوم میزیسته ، و ربطی به عباد بن یعقوب رواجنی ( متوفّای 250 ق . ) ندارد .(2)
ابو سعید عباد عصفری از طریق امام باقر علیهالسلام از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود :
مِنْ وُلْدی اَحَدَ عَشَرَ نَقِیبا نَجیبا مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ ، آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ ، یَمْلاَُهَا عَدْلا کَمَا مُلِئَتْ جَورا ؛(3)
یازده تن نقیب ، نجیب ، محدث و فرزانه از فرزندان من هستند ، که آخرین آنها قائم به حق است که زمین را پر از عدل کند ، همانگونه که پر از ستم باشد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان معصوم علیهمالسلام در صدها حدیث ، از غیبت آخرین امام
نور خبر دادهاند و هنگامی که این خبرها به حقیقت پیوسته و آن امام نور پس از شهادت پدر بزگوارش امام حسن عسکری علیهالسلام (4)در پشت پرده غیبت قرار گرفته ، هر یک از این حدیثها ، یکی از معجزات آن پیشوای معصوم به شمار آمده است .(5)
با توجه به شبههافکنی خفاشان کوردل ، که تاب دیدن فروغ جهانتاب آفتاب
1) 2 . همان ، ص 290 ، رقم 777 .
2) 3 . بسیاری از تراجمنگاران « عباد عصفری » را با « عباد بن یعقوب رواجنی » خلط کردهاند ( سید احمد صفائی ، کشف الاستار ، ج 2 ، ص 265 ؛ محمد حسین جلالی ، فهرس التراث ، ج 1 ، ص 264 ) ولی شیخ طوسیبه تعدد آنها توجه داشته به عنوان دو نفر آورده و تصریح کرده که رواجنی از اهل سنت بوده است . ( شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 192 ، رقم 540 و 541 ) .
3) 4 . الاصول الستة عشر ، اصل ابیسعید عباد العصفری ، ص 15 .
4) 1 . شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام روز هشتم ربیع الاول 260 هجری واقع شد . ( کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 420 ؛ شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 313 ؛ شیخ طوسی ، تهذیب الأحکام ، ج 6 ، ص 92 ؛ ابنفتّال ، روضة الواعظین ، ج 1 ، ص 565 ؛ طبرسی ، إعلام الوری ، ج 2 ، ص 131 ؛ ابن شهرآشوب ، مناقب آلابیطالب ، ج 4 ، ص 455 ) .
5) 2 . و لذا ابونعیم احادیث غیبت را در کتاب دلائل النبّوة به عنوان معجزات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آورده است .
امامت را ندارند ، یکی از آثار برجسته تدوین شده پیش از غیبت و امامت آن حضرت را در این فصل بررسی نموده ، احادیث غیبت آن را به عنوان سندی زنده بر بطلان شبهات ایادی ابلیس نقل میکنیم .
قرعه فال به نام فضل بن شاذان افتاد و علت گزینش کتاب ایشان این بود که :
اولا : او شخصیت برجسته قرن سوم هجری است .
ثانیا : مورد تأیید رسمی امام حسن عسکری علیهالسلام است .
ثالثا : آثارش جامعترین ، جالترین و پربارترین اثر برجای مانده از قرن سوم هجری است .
رابعا : تاریخ وفاتش معلوم است و اختلافی در آن نیست .
جایگاه فضل بن شاذان
فرزانه زمان ، یگانه دوران ، پیشوای اهل ایمان ، افتخار خطه خراسان ، فضل بن شاذان علیه الرحمة والغفران از پیشگاه چهار معصوم کسب فیض کرده ، در برابر دهها محدث زانو زده ، از خرمن علمی فرهیختگان زمان خود خوشهها چیده ، اندوختههای علمی خود را در 180 تألیف گرانبها گردآورده ،(1)حداقل 6 مجلد از آنها را به حوزه مهدویت اختصاص داده است .
از امام حسن عسکری علیهالسلام در حق فضل بن شاذان سه تعبیر بلند ، و در واقع سه مدال
افتخار ، صادر شده که هر سه تعبیر را مرحوم کشی در رجال خود با سلسله اسنادش آورده ، و شیخ طوسی آنها را در گزیده رجال کشی نقل فرموده است . و اینک متن تعبیر امام علیهالسلام :
1 . امام حسن عسکری علیهالسلام به هنگام مشاهده یکی از تألیفات ارزشمند فضل بن شاذان فرمود :
أَغْبِطُ أهْلَ خُرَاسَانَ بِمکَانِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ ، وَکَوْنِهِ بینَ أظْهُرِهِمْ ؛(2)
من به حال اهل خراسان غبطه میخورم که شخصیتی چون فضل بن شاذان در میان آنهاست .
2 . امام حسن عسکری علیهالسلام کتاب یومٌ و لیله فضل بن شاذان را صفحه به صفحه ملاحظه نموده ، فرمودند :
هَذَا صَحیحٌ یَنْبَغی أنْ یُعْمَلَ بِهِ ؛(1)
این کتاب صحیح است و شایسته است که به آن عمل شود .
3 . چند روز پیش از شهادت امام حسن علیهالسلام گروهی از اهالی نیشابور در سامرا به محضر امام حسن عسکری علیهالسلام شرفیاب شد ، امام علیهالسلام از احوال فضل بن شاذان جویا شدند ، اظهار کردند که الحمدللّه حالش خوب بود ، امام علیهالسلام سه بار فرمود :
رَحِمَ اللَّهُ الْفَضْلَ ؛(2)
خداوند فضل را رحمت کند .
هنگامی که آنها به خراسان بازگشتند و به نیشابور رسیدند مطلع شدند که در همان ایام فضل بن شاذان دیده از جهان فروبسته است .(3)
پس از نقل تعبیرهای بسیار بلند امام حسن عسکری علیهالسلام نیازی به نقل سخنان علمای رجال نیست ، فقط به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . جلالت قدر او مشهورتر از آن است که ما او را وصف کنیم .(4)
2 . او رئیس طائفه امامیه است و بزرگوارتر از آن است که کسی بر او خرده بگیرد .(5)
1) 2 . شیخ طوسی ، همان ، ص 538 ؛ سید بن طاووس ، التحریر الطاووسی ، ص 455 ؛ تهرانی ، مصفی المقال ، ص 361 ؛ محدث قمی ، سفینة البحار ، ج 7 ، ص .101
2) 3 . شیخ طوسی ، همان ، ص 542 ؛ سید بن طاووس ، همان ، ص 459 ؛ شوشتری ، مجالس المؤمنین ، ج1 ، ص 400 .
3) 1 . مجلسی ، بحارالانوار ، ج 50 ، ص 300 ؛ مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 2 ، ص 9 .
4) 2 . نجاشی ، الرجال ، ص 307 ، رقم 840 .
5) 3 . علامه حلی ، الرجال ، ص 133 .
3 . همه رجالیون او را توثیق نموده ، از جلالت قدرش سخن گفتهاند .(1)
4 . همه ارباب تراجم بر جلالت قدرش اتفاق کلمه دارند .(2)
5 . جلالت قدر او چون خورشید نیمروز واضح و آشکار است ، دیگر نیازی به اقامه بینه و برهان ندارد .(3)
فضل بن شاذان به محضر چهار امام ( امام رضا تا امام حسن عسکری علیهالسلام ) شرفیاب شده و از همه آن بزرگواران به شرف دریافت حدیث مفتخر شده است .(4)
مرحوم نجاشی از گنجی(5)نقل کرده که تعداد کتابهایی که فضل بن شاذان به رشته
تحریر درآورده به 180 مجلد میرسد .(6)
آنگاه نجاشی عناوین 48 مجلد از آنها را ثبت کرده است .(7)
برای آشنایی با قدرت علمی ، استواری بیان ، زیبایی تعبیر ، گیرایی سخن و نیروی استدلال ایشان یک نگاه اجمالی به کتاب الایضاح کافی است .(8)
1) 4 . مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 2 ، ص 9 ( چاپ سنگی ) .
2) 5 . قزوینی ، الامام الهادی من المهد الی اللحد ، ص 361 .
3) 6 . خیابانی ، ریحانة الأدب ، ج 8 ، ص 41 .
4) 7 . نجاشی ، الرجال ، ص 307 ؛ شیخ طوسی ، الرجال ، ص 420 و 434 ؛ علامه ، الرجال ، ص 133 ؛ ابنداود ، الرجال ، ص 151 ؛ تفرشی ، نقد الرجال ، ص 267 ؛ شرفالدین ، تأسیس الشیعة ، ص 377 ؛ همان ، عیون الرجال ، ص 69 .
5) 8 . مظنور از گنجی ، ابوالقاسم یحیی بن زکریا میباشد که در اواخر قرن دوم دیده به جهان گشوده و در اوایل قرن چهارم دیده از جهان فروبسته است . تلعکبری به سال 318 ق . از او روایت کرده که در آن تاریخ 120 ساله بوده است . ( تهرانی ، مصفی المقال ، ص 361 ) .
6) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 307 .
7) 2 . نجاشی ، همان .
8) 3 . این کتاب با تحقیقات ارزشمند پژوهشگر فقید ، مرحوم محدث ارموی ، در 727 صفحه وزیری ، از سوی دانشگاه تهران انتشار یافته است .
فضل بن شاذان تعدادی از آثار خود را به حوزه مهدویت اختصاص داده ، کتابهای ارزشمندی در این رابطه از خود به یادگار نهاده که از آن جمله است :
1 . اثبات الرّجعة
2 . اثبات الغیبة
3 . القائم ( عج )
4 . الملاحم
5 . التّنبیه من الحیرة و التّیه
6 . حذو النّعل بالنّعل(1)
با توجه به تاریخ درگذشت فضل بن شاذان در سال 260 هجری ، اندکی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام (2)کتابهای ایشان از اهمیت خاصیبرخوردار است ، زیرا پیش از آنکه حضرت مهدی علیهالسلام به امامت برسد و دوران غیبت صغری آغاز شود.(3)
هدف از این تفصیل ، بیان این معنی بود که تاریخ رحلت فضل بن شاذان پیش از آغاز غیبت صغری بود و لذا کتاب اثبات الغیبة ایشان از اهمیت خاصی برخوردار میباشد .
فضل بن شاذان دیده از جهان فرو بسته و اغلب آثارش پیش از ولادت امام1) 4 . نجاشی ، الرجال ، ص 307 ؛ ابن شهر آشوب ، معالم العلماء ، ص 90 ؛ بغدادی ، هدیة العارفین ، ج 1 ، ص 817 .
2) 5 . در منابع فراوان تصریح شده که فضل بن شاذان به سال 260 وفات کرده ( شیخ طوسی ، اختیار معرفة الرجال ، ص 543 ، رقم ، 1028 ؛ خیابانی ، ریحانة الادب ، ج 8 ، ص 41 ؛ زرکلی ، الأعلام ، ج 5 ، ص 149 ، تهرانی ، الذریعة ، ج 1 ، ص 93 ) و در کتب تراجم تصریح شده که امام حسن عسکری علیهالسلام برای او طلب مغفرت نموده ، هنگامی که حاضران به نیشابور بازگشتهاند معلوم شده که فضل بن شاذان در همان ایام در گذشته بود . ( شیخ طوسی ، همان ، ص 538 ، رقم 1023 ؛ تستری ، قاموس الرجال ، ج 8 ، ص 408 ) روی این بیان ایشان در اوایل سال 260 هجری ، چند روزی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام دیده از جهان فروبسته است .
3) 6 . پایان غیبت صغری دقیقا روز 15 شعبان 329 هجری میباشد ، زیرا در توقیعی که روز نهم شعبان 329 ق . از ناحیه مقدسه به آخرین سفیر ، علی بن محمد سمری صادر شده ، به صراحت آمده است که شش روز بعد تو از دنیا خواهی رفت ، کسی را به جای خود تعیین نکن ، دیگر غیبت کامل فرا رسید ، و ایشان شش روز بعد ، روز 15 شعبان 329 ق . درگذشت ( شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 2 ، ص 516 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 395 ؛ طبرسی ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 478 ) ولی در مورد آغاز غیبت صغری از معصوم علیهالسلام چیزی به صورت صریح نرسیده ، برخی از بزرگان آغاز غیبت صغری را از روز ولادت حضرت حجت عجلاللّه فرجه الشریف ، یعنی از روز 15 شعبان 255 ق . دانستهاند ، ( شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 340 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 259) . روی این حساب مدت غیبت صغری دقیقا 74 سال میشود . ( از نیمه شعبان 255 تا نیمه شعبان 329 ق . ) ولی علامه مجلسی پس از نقل کلام طبرسی مینویسد : ظاهر این است که آغاز غیبت صغری را از آغاز امامت آن حضرت تا روز وفات سمری باید محاسبه کنیم و در این صورت کمتر از 70 سال میشود ، زیرا ابتدای امامت آن حضرت از روز هشتم ربیع الاول 260 ه . ق . و وفات سمری روز نیمه شعبان 328 ق . میباشد ( مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 366 ) . ولی شیخ طوسی تصریح کرده که وفات علی بن محمد سمری روز 15 شعبان 329 ق . بود ( طوسی ، الغیبة ، ص 394 ) و یقینا 329 صحیح است ، زیرا وفات سمری بعد از علی بن بابویه میباشد و علی بن بابویه در سال تناثر نجوم (329) وفات کرده است . ( نجاشی ، الرجال ، ص 262 ، رقم 684 ) روی این بیان مدت غیبت صغری 69 سال و 5 ماه و یک هفته خواهد بود ( از هشتم ربیعالاول 260 تا نیمه شعبان 329 ) .
غایب به رشته تحریر درآمده است . زیرا به هنگام درگذشت ایشان تنها چهار سال و نیم از تولد خورشید امامت میگذشت .
حتی اگر فرض کنیم که آثار ایشان در آخرین روزهای عمر شریفش به رشته تحریر درآمده باشد ، باز هم پیش از آغاز غیبت صغری میباشد و لذا از اهمیت ویژهای برخوردار است .
کتاب ارزشمند اثبات الرجعة نه قرن تمام در دست محدثان بود ، هر محدثی در حد توان از آن بهرهمند میشد ، تا در قرن نهم نسابه پر آوازه سید علی نیلی نجفی(1)آن را تلخیص کرده ، تعداد 20 حدیث از آن برگزید .
گزینش نیلی از اثبات الرجعة به دست شیخ حر عاملی رسیده ، شیخ حر آن را با خط خود استنساخ نموده و با اصل آن مقابله کرده است .
دستنویس شیخ حر در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است .(2)
نسخه دیگری از آن با دستخط و تملک شیخ حر در کتابخانه مرحوم آیتاللّه حکیم در نجف اشرف موجود است .(1)
این رساله در مجله تراثنا با تحقیق باسم موسوی به طبع رسیده است .(2)
متن کامل اثبات الرجعة تا قرن دوازدهم هجری از حوادث روزگار جان سالم به در برده ، به دست سید محمد میرلوحی ( معاصر علامه مجلسی ) رسیده است .(3)
میرلوحی 40 حدیث از آن برگزیده ، کتابی به نام کفایة المهتدی تألیف نموده است . از این کتاب نسخههای خطی فراوانی موجود است از جمله در کتابخانههای :
1 . الزّهراء ، اصفهان ، در ضمن مجموعهای به شماره 102 - 107 .
2 . وزیری یزد ، به شماره 1655 .(4)
3 . مجلس(5)
4 . محدث ارموی
5 . آیتاللّه بروجردی ، نجف اشرف .(6)
6 . مرکزی دانشگاه ، به شماره 619 ( در ضمن کتب اهدایی سید محمد مشکات ) .
اصل کتاب اثبات الرجعة به دست ما نرسیده ، ولی احادیث آن در ضمن مجامع حدیثی ، چون : غیبت شیخ طوسی ، ارشاد مفید ، اثبات الهداة شیخ حر عاملی ، بحارالانوار علامه مجلسی ، اربعین خاتون آبادی ، و کفایة المتهدی میرلوحی به دست ما رسیده است .(7)
1) 1 . ایرج افشار و محمد تقی دانش پژوه ، نسخههای خطی ، دفتر پنجم ، ص 424 .
2) 2 . مجله تراثنا ، سال چهارم ، شماره دوم ( مسلسل 15 ) ص 433 - 462 .
3) 3 . میرمحمد میرلوحی پیش از سال 1000 دیده به جهان گشوده ، بعد از 1083 ه . دیده از جهان فروبسته است . ( تهرانی ، طبقات اعلام الشیعه ، قرن 11 ، ص 480 ) .
4) 4 . محمد شیروانی ، فهرست نسخههای خطی کتابخانه وزیری ، ج 2 ، ص 448 .
5) 5 . فهرست کتابخانه مجلس ، ج 3 ، ص 60 - 62 .
6) 6 . تهرانی ، الذریعه ، ج 18 ، ص 101 .
7) 7 . نگارنده براساس نسخه کتابخانه الزهرا ، آستان قدس و کتابخانه الهیات مشهد مقدس ، چهل حدیث برگزیده ، در سال 1415 ه . تحت عنوان : چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان منتشر نمود .
با توجه به اهمیت خاص اثبات الرجعه فضل بن شاذان ، شماری از احادیث غیبت
را از این کتاب نقل میکنیم :
با توجه به تاریخ رحلت فضل بن شاذان در سال 260 ه . یعنی پیش از وقوع غیبت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ، شماری از احادیث غیبت را از کتاب اثبات الرجعة به وسیله کتاب کفایة المهتدی نقل میکنیم :
1 . فضل بن شاذان ، از عبدالرحمن بن ابینجران ، از عاصم بن حمید ، از بوحمزه ثمالی ، از امام باقر علیهالسلام روایت کرده ، که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به امیرمؤمنان علیهالسلام فرموده :
ای علی ، قریش به زودی کینههای درونیاش را نسبت به تو آشکار میکند ، همگیبا اتفاق کلمه برای ظلم و شکست تو برخیزند ، اگر یار و یاوری پیدا کردی با آنها نبرد کن و اگر یاوری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ نما ، که شهادت از پیتست . بدانکه فرزندم از کسانی که به تو ، فرزندان و شیعیانت ستم کنند ، در همین دنیا انتقام خواهد گرفت و خداوند آنها را در آخرت به عذابی سخت معذّب فرماید .
سلمان فارسی پرسید : ای رسول خدا ! او کیست ؟ فرمود :
التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ ابنی الْحُسینِ ، الَّذِی یَظْهَرُ بَعْدَ غیبَتِهِ الطَّویلَةِ ، فیعْلِنُ أمْرَ اللَّهِ ، ویظْهِرُ دینَ اللَّهِ ، وَ یَنْتَقِمُ مِنْ أعْدَاءِ اللَّهِ ، وَ یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما ؛
او نهمین فرزند پسرم حسین است ، که بعد از غیبت طولانیاش ظاهر میشود ، امر خدا را آشکار نماید ، دین خدا را پیروز گرداند ، از دشمنان خدا انتقام گیرد و زمین را پر از عدل و داد نماید ، آن چنان که پر از جور و ستم شده است .
سلمان عرضه داشت : ای رسول خدا ! او کی ظاهر میشود ؟ فرمود :
لاَ یَعْلَمُ ذلِکَ اِلاَّ اللَّهُ ، وَلکِنْ لِذَلِکَ عَلاَمَاتٌ ، مِنْهَا نِدَاءٌ مِنَ السَّمَاءِ ،
وَخَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ ، وَخَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ ، وَخَسْفٌ بِالْبیدَاءِ ؛(1)
وقت ظهورش را جز خداوند احدینمی داند ، ولکن برای آن نشانههایی است ، که از آن جمله است : ندایی از آسمان ، خسفی در شرق ، خسفی در غرب ، و خسفی در سرزمین بیدا .
بیدَا نام دشت شنزاری در میان مکه و مدینه است.(2)
براساس روایات فراوان بانگ آسمانی و خسف بیدا از نشانههای حتمی ظهور است .(3)
2 . فضل بن شاذان ، از فضالة بن ایوب ، از ابان بن عثمان ، از محمد بن مسلم ، از امام باقر علیهالسلام از رسول صلیاللهعلیهوآله روایت کرده ، که خطاب به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود :
أنَا أوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ ، ثُمَّ أنْتَ یَا عَلی ... ثُمَّ الْجُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ ، الَّذِی یَنْتَهیاِلیهِ الْخِلاَفَةُ وَالْوِصَایةُ ، ویغیبُ مُدَّةً طَویلَةً ، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلاَُ الاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا و ظُلْما ؛(4)
من برای مؤمنان از خود آنان شایستهتر ( اولی به نفس ) هستم ، سپس تو ای علی ... آنگاه ائمّه علیهمالسلام را تا امام حسن عسکری علیهالسلام یکایک برشمرده ، سپس فرمود : سپس حجّت بن الحسن ، که خلافت و وصایت به او منتهی میشود و مدتی طولانی غایب میشود ، سپس ظاهر شده ، جهان را پر از عدل و داد میکند ، آنچنان که پر از جور و ستم شده باشد .
3 . فضل بن شاذان ، از حسن بن علی بن سالم ، از پدرش ، از ابوحمزه ثمالی ، از سعید بن جبیر ، از عبداللّه بن عباس ، از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که در ادامه یک
1) 1 . فضل بن شاذان ، مختصر اثبات الرجعه ، ( مخطوط ) ، حدیث سوم ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، ( مخطوط ) ، برگ 21 ؛ منتخب کفایة المهتدی ، ص 115 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 33 ؛ تراثنا ، شماره 15 ، ص 206 .
2) 2 . حموی ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 523 .
3) 3 . نعمانی ، الغیبة ، ص 257 ؛ شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 2 ، ص 650 .
4) 4 . فضل بن شاذان ، مختصر اثبات الرجعة ، ( مخطوط ) حدیث پنجم ؛ کفایة المهتدی ( مخطوط ) برگ 36 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 67 ؛ تراثنا ، شماره 15 ، ص 207 .
حدیث طولانی پیرامون خلقت نوری پنجتن و امامان از تبار امام حسین علیهالسلام فرمود :
اَلتَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أهْلِ بیتِی وَ مَهْدی اُمَّتِی ، أشْبَهُ النَّاسِ بی ، فی شَمَائِلِهِ وَ أقْوَالِهِ وَ أفْعَالِهِ ، یَظَهَرُ بَعْدَ غیبَة طَویلَة وَ حیرَة مُضِلَّة ، فیعْلِنُ أمْرَ اللَّهِ ، وَیُظْهِرُ دینَ اللَّهِ وَ یُؤَیَّدُ بِنَصْرِ اللَّهِ ، وینْصَرُ بِمَلاَئِکَةِ اللَّهِ ، فیمَلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا و ظُلْما ؛(1)
نهمین آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من میباشد ، که در سیرت ، صورت ، گفتار و رفتار ، شبیهترین مردمان است به من . او پس از غیبتی طولانی و سرگردانی همگانی ، ظاهر میشود ، امر خدا را آشکار و دین خدا را پیروز میگرداند . او با نصرت خداوند و یاری فرشتگان مؤید است . او زمین را پر از عدل و داد کند ، آنچنان که پر از جور و ستم شده باشد .
شیخ صدوق نیز این حدیث را با سلسله اسانید خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است .(2)
4 . فضلبن شاذان با سلسله اسنادش از جابر بن عبداللّه انصاری حدیث میکند که به هنگام نزول آیه شریفه : « یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُؤا اَطیعُؤا اللَّهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولی الاَْمْرِ مِنْکُمْ »(3)عرضه داشتیم : ای رسول خدا ، خدا و رسولش را شناختیم ، آیا اولیالأمر چه کسانی هستند که خداوند اطلاعت آنها را به اطاعت شما مقرون ساخته است ؟ فرمود :
آنها جانشینان من هستند ای جابر و پیشوایان مسلمانها هستند بعد از من ، اولین آنها علی بن ابیطالب ...
سپس آنها را تا امام حسن علیهالسلام برشمرد ، آنگاه فرمود :
ثُمَّ سَمیی وَ کَنِیی ، حُجَّةُ اللَّهِ فی أرْضِهِ ، وَ بَقِیَّتُهُ فی عِبَادِهِ ، ابن الْحَسَنِ بْنِ
عَلی ، ذَاکَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالی ذِکْرُهُ عَلی یَدیهِ مَشَارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ، ذَاکَ الَّذِی یَغیبُ عَنْ شیعَتِهِ وَ أوْلیائِهِ غیبَةً لاَ یَثْبُتُ فیهَا عَلی الْقَوْلِ بِاِمَامَتِهِ اِلاَّ مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلَبَهُ لِلاْیمَانِ ؛
سپس همنام و هم کنیه من ، حجت خدای متعال در روی زمین ، ذخیره الهی در میان بندگان ، فرزند حسن بن علی ، که خداوند شرق و غرب جهان را به دست او فتح میکند ، همو است که از دوستان و شیعیانش غایب میشود ، آنچنان غیبتی که بر اعتقاد به امامت او باقی نمیماند به جز کسی که خداوند قلبش را با ایمان آزموده باشد .
جابر میپرسد : آیا شیعیان در زمان غیبت از او سود میبرند ؟ میفرماید :
آری سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت ، آنان از پرتو نورش کسب نور میکنند و از ولایتش بهرهمند میشوند ، همانند بهره وری مردمان از خورشید هنگامی که ابر آن را بپوشاند .(1)
ای جابر ! این از گنجینه اسرار پروردگار و از رازهای دانش خداوند است ، آن را مکتوم بدار ، مگر از اهلش .(2)
شیخ صدوق و دیگر محدثان نیز این حدیث را با سلسله اسناد خود روایت کردهاند .(3)
5 . فضل بن شاذان از ابن ابیعمیر ؛ و احمد بن محمد بن ابینصر ؛ هر دو از ابان بن عثمان احمر ، از ابان بن تغلب ، از عکرمه ، از ابن عباس روایت کرده که یک نفر یهودی به نام نعثل به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده ، مسائل فراوانی پرسیده ، سرانجام از اوصیای آن حضرت پرسید ، در پایان از دوازدهمین امام پرسید ، پیامبر رحمت فرمود :
یَغیبُ حَتَّی لاَ یُری ، وَ یَأْتِی عَلی اُمَّتِی زَمَانٌ لاَ یَبقَی مِنَ الاْسْلاَمِ إلاَّ
1) 2 . در مورد راز تشبیه امام غایب به خورشید نهان در پشت ابر بنگرید به : او خواهد آمد ، ص 141 - 157 ، چ 12 .
2) 1 . میرلوحی ، کفایة المهتدی ( مخطوط ) برگ 28 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 45 .
3) 2 . شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 1 ، ص 253 ؛ خزاز ، کفایة الأثر ، ص 53 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 181 ؛ شیخ حرّ ، اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 501 .
إسْمُهُ ، وَمِنَ الْقرآن إلاَّ رَسْمُهُ ، فَحینَئِذ یَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُروُجِ ؛
او غایب میشود و از دیدهها ناپدید میگردد ، بر امت من زمانی میرسد که از اسلام جز نام و از قرآن جز نقش و نگاریباقی نماند ، در آن هنگام خداوند به او اذن خروج دهد .(1)
خزاز این حدیث را با سلسله اسنادش نقل کرده است .(2)
6 . فضل بن شاذان ، از علی بن حکم از جعفر بن سلیمان ضبعی ، از سعد بن ظریف ، از اصبغ بن نباته ، از سلمان فارسی روایت کرده که روزی رسول عالمیان خطبهای ایراد فرموده ، از نزدیک شدن رحلت خود خبر داده ، امت را به ستارگان فروزان امامت توجه دادند .
سلمان از اسامی آنان پرسیدند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از امیرمؤمنان تا امام حسن عسکری برشمردند ، سپس فرمودند :
ثُمَّ ابنهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فی غیبَتِهِ ، الْمُطَاعُ فی ظُهوُرِهِ ، فَإنَّهُمْ عِتْرَتِی ، مِنْ لَحْمی وَدَمی ، عِلْمُهُمْ عِلْمی وَ حُکْمُهُمْ حُکْمی ، مَنْ آذَانِی فیهِمْ فَلاَ أنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِی ؛(3)
سپس فرزندش حجت قائم ، که در زمان غیبت ظهورش را انتظار میکشند و به هنگام ظهور از او فرمان میبرند . آنها از تبار من و از گوشت و خون من هستند . دانش آنها دانش من ، فرمان آنها فرمان من است . هر کس مرا در رابطه با آنان بیازارد ، خداوندن شفاعتم را به او قسمت نکند .
خزاز این حدیث را نیز با سلسله اسنادش روایت کرده است .(4)
7 . فضل بن شاذان ، از محمد بن حسن واسطی ، از زخر بن هذیل ، از سلیمان بن
1) 3 . میرلوحی ، کفایة المهتدی ( مخطوط ) برگ 34 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 61 .
2) 4 . خزاز ، کفایة الأثر ، ص 11 ؛ مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 36 ، ص 283 .
3) 1 . میرلوحی ، کفایة المهتدی ( مخطوط ) برگ 41 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 81 .
4) 2 . خزاز ، کفایة الأثر ، ص 40 ؛ مجلسی ، بحارالانوار ، ج 36 ، ص 289 .
مهران أعمش ، از مورق ، از جابر بن عبداللّه انصاری روایت میکند که یکی از یهودیان خیبر به نام : جندل بن جناده به محضر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شده ، پس از گفتگوی فراوان ، از اوصیای حضرت پرسیده ، رسول خدا در آخرین فراز فرمود :
فَاِذَا أذِنَ اللَّهُ لِلْحُجَّةِ خَرَجَ وَطَهَّرَ الاَْرْضَ مِنَ الظَّالِمینَ ، فیمْلَاُهَا قِسَطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما ، طُوبی لِلصَّابِرینَ فی غیبَتِهِ ، طوُبی لِلسَّالِکینَ فی مَحَجَّتِهِ وَ الثّابِتینَ فی مُوَالاَتِهِ وَ مَحَبَّتِهِ ، اوَُلئِکَ مِمَّنْ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتَابِهِ ، فَقَالَ : « الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغیبِ »(1)وَقَالَ : « اوُلَئِکَ
حِزْبُ اللَّهِ ، ألاَ إنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » ؛(2)
هنگامی که خداوند حجت خود را اذن دهد ، او خارج میشود و زمین را از لوث ستمگران پاک میسازد و زمین را پر از عدل و داد نماید ، آنچنانکه پر از جور و ستم شده باشد . خوشا به حال آنانکه در دوران غیبتش شکیبایی پیشه کنند و در راه او گام بسپارند و در محبت و ولایت او پابرجا بمانند . آنها از جمله کسانی هستند که خداوند آنها را در کتاب خود ستایش کرده و فرموده : « آنانکه به غیبت ایمان و باور دارند » و فرموده : « آنها حزب خدایند ، آگاه باش که حزب خداوند رستگارانند » .(3)
این حدیث بسیار طولانی بود و با اسناد دیگر نیز روایت شده است .
اینها جمعا هفت حدیث بود که فضل بن شاذان پیرامون غیبت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه پیش از وقوع غیبت از شخص حضرت ختمی مرتبت(4)با سلسله اسنادش روایت کرده است . و اینک شماری از احادیث غیبت از دیگر پیشوایان معصوم که فضل بن شاذان در کتاب گرانسنگ اثبات الرجعه آورده است :
8 . فضل بن شاذان ، از حسن بن محبوب ، از مالک بن عطیه ، از ابوحمزه : ثابت بن ابیصفیه دینار ،(1)از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
شب عاشورا سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام پس از آنکه اصحاب خود را آزمودند و هیچکدام حاضر نشدند که از دشت کربلا بیرون بروند ، خطبه مفصلیخواندند و در فرازی از آن فرمودند :
فَأبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ ، فَوَاللَّهِ إنَّمَا نَمْکُثُ مَا شَاءَاللَّهُ تَعَالی بَعْدَ یَجْری عَلینَا ، ثُمَّ
یُخْرِجُناَ اللَّهُ وَ إیَّاکُمْ حینَ یَظْهَرُ قَائِمُنَا ، فینْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ ، وَ أَنا وَ أنْتُمْ نُشَاهِدُهُمْ فی السَّلاسِلِ وَ الاَْغْلاَلِ وَ أَنْوَاعِ الْعَذَابِ وَ النَّکَالِ ؛(2)
شما را به بهشت بشارت باد ، به خدا سوگند پس از آنکه به شهادت رسیدیم ، تا خدا بخواهد در کرامت الهی میمانیم ، سپس خداوند به هنگام ظهور قائم ما ، ما و شما را خارج مینماید ، پس او انتقام ما را از ستمگران میگیرد . ما و شما آنها را در غل و زنجیر و انواع شکنجه و عذاب مشاهده میکنیم .
پرسیدند : قائم شما کیست ؟ فرمود :
اَلسَّابِعُ مِنْ وُلْدِ ابنی مُحَمَّدِ بْنِ عَلی الْبَاقِرِ ،(3)وَهُوَ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلی بْنِ مُحَمَّد بْن عَلِیّ بْن مُوسی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد بْنِ عَلی : ابنی ، وَهُوَ الَّذِی یَغیبُ مُدَّةً طَویلَةً ، ثُمَّ یَظْهَرُ ویمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما ؛(4)
1) 4 . ابوحمزه ثمالی ، ثابت نام داشت و پدرش دینار به ابوصفیه مکنی بود .
2) 1 . براساس روایات فراوان نخستین کسی که در رجعت باز میگردد ، حضرت حسین علیهالسلام است که با شهدای کربلا رجعت میکند و به مدت پنجاه هزار سال حکومت میکند . ( شیخ حرّ عاملی ، الایقاظ من الهجعة ، ص 338 ) .
3) 2 . حضرت باقر علیهالسلام در کربلا حضور داشت و ظاهرا امام سجاد علیهالسلام در اثر شدت بیماری در محفل اصحاب حضور نداشت ، و لذا امام حسین علیهالسلام در مقام بیان نسبت امام زمان علیهالسلام را به امام محمدباقر علیهالسلام نسبت داده فرمود : هفتمین فرزند پسرم محمد بن علی ( امام باقر علیهالسلام ) .
4) 3 . فضل بن شاذان ، مختصر اثبات الرجعة ( مخطوط ) حدیث هفتم ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ( مخطوط ) برگ 50 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 105 ؛ تراثنا ، شماره 15 ، ص 208 .
او هفتمین فرزند پسرم محمد بن علی الباقر است ، او حجت خدا فرزند حسن ، بن علی ، بن محمد ، بن علی ، بن موسی ، بن جعفر ، بن محمد ، بی علی ( پسرم ) ، میباشد ، که مدتی بس دراز غایب میشود ، سپس ظاهر شده ، زمین را پر از عدل و داد نماید ، آنچنانکه پر از جوز و ستم شده باشد .
این حدیث را شیخ حر عاملی نیز از کتاب اثبات الرجعه روایت کرده است .(1)
9 . فضل بن شاذان ، از صفوان بن یحیی ، از ابوایوب ابراهیم بن زیاد خزاز ، از ابوحمزه ثمالی ، از ابو خالد کابلی روایت کرده که گفت :
به محضر مولایم علی بن الحسین علیهالسلام رسیدم ، در دست مبارکش ورقی بود که در آن مینگریست و به شدت میگریست .
عرض کردم : ای فرزند پیامبر خدا ، پدر و مادرم به فدای شما ، این ورق چیست ؟ امام سجاد علیهالسلام فرمود :
این نسخه لوحی است که خداوند آن را به رسولش اهدا نمود ، نام خدا ، پیامبر خدا ، امیرمؤمنان و ... در آن بود .
آنگاه اسامی یکایک امامان را برشمرد و در آخر فرمود :
وَابنهُ حُجَّةُ اللَّهِ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللّهِ ، الْمُنْتَقِمُ مِنْ أعْدَاءِ اللَّهِ ، الَّذی یَغیبُ غیبَةً طَویلَةً ، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما ؛(2)
آنگاه پسرش حجت خدا ، قائم به فرمان خدا و منتقم از دشمنان خدا ، که مدتی بس دراز غایب میشود ، سپس ظهار شده ، جهان را پر از عدل و داد کند ، آنچنان که پر از جور و ستم شده باشد .
این حدیث به حدیث لوح معروف است ، و در منابع فراوان با اسناد معتبر از امام
سجاد ، امام باقر و امام صادق علیهالسلام روایت شده است .(1)
10 . فضل بن شاذان ، از محمد بن عبدالجبار روایت کرده که گفت :
به محضر مولایم امام حسن عسکری علیهالسلام عرض کردم : ای فرزند پیامبر ! خداوند مرا فدای شما کند ، دوست دارم بدانم که حجت خدا بر بندگان و امام بعد از شما کیست ؟
امام عسکری علیهالسلام فرمود :
إنَّ الاْءمَامَ وَ الْحُجَّةَ بَعْدی ابنی سَمی رَسُولِ اللَّهِ وَ کَنِیهُ صلیاللهعلیهوآله الَّذی هُوَ خَاتَمُ حُجَجِ اللَّهِ وَ آخِرُ خُلَفَائِهِ ؛
امام و حجت خدا بعد از من پسرم میباشد ، که همنام پیامبر خدا و هم کنیه آن حضرت است . او پایان بخش حجتهای پروردگار و آخرین خلیفه الهی است .
پرسیدم : مادرش کیست ؟ فرمود :
مِنْ ابنةِ ابن قَیْصَرَ ، مَلِکِ الرُّوم ، إلاَّ أنَّهُ سیولَدُ ، فیغیبُ عَنِ النَّاسِ غیبَةً طَویلَةً ، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَقْتُلُ الدَّجَّالَ ، فیمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما . فَلاَ یَحِلُّ لاِءحَد أنْ یُسَمیهُ أوْ یُکَنِیهُ بِإسْمِهِ وَ کُنیتِهِ قَبْلَ خُروُجِهِ صلوات اللّه علیه ؛(2)
مادرش دختر پسر قیصر پادشاه روم است . جز اینکه او به زودی متولد میشود ، پس برای مدتیبس طولانی از دیدهها ناپدید میشود ، آنگاه ظاهر شده ، دجال را میکشد و زمین را پر از عدل و داد نماید ، آنگونه که پر از جور و ستم شده باشد . برای هیچ کس روا نیست که او را پیش از ظهورش به نام و
کنیه نام ببرد ، که درود خداوند بر او باد .
1) 2 . بنگرید به : کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 527 ؛ مسعودی ، اثبات الوصیة ، ص 260 ؛ شیخ صدوق ، عیونالأخبار ، ج 1 ، ص 34 ؛ همو ، کمالالدین ، ج 1 ، ص 308 ؛ نعمانی ، الغیبة ، ص 62 ؛ شیخ مفید ، الاختصاص ، ص 210 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 143 ؛ ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابیطالب ، ج 1 ، ص 359 ؛ طبرسی ، إعلام الوری بأعلام الهدی ، ج 2 ، ص 174 ؛ حموینی ، فرائد السمطین ، ج 2 ، ص136 ؛ شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 468 .
2) 1 . فضل بن شاذان ، مختصر اثبات الرجعة ، مخطوط ، حدیث نهم ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، مخطوط ، حدیث 28 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 133 ؛ خاتون آبادی ، کشف الحق ، ص 15 و 149 .
این حدیث در دیگر منابع حدیثی نیز از طریق فضل بن شاذان از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده است .(1)
در این حدیث میان فضل بن شاذان و امام عسکری علیهالسلام فقط یک واسطه هست و او محمد بن عبدالجبار است ، که شیخ طوسی بر وثاقتش تأکید نموده است .(2)
11 . فضل بن شاذان ، از احمد بن اسحاق بن عبداللّه اشعری ، از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنیا حَتَّی أرَانِی الْخَلَفَ بَعْدی ، أشْبَهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله خَلْقا وَ خُلْقا ، یَحْفَظُهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعالی فی غیبَتِهِ ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ فیمَلاَُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا ، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا ؛(3)
سپاس خدایی را که مرا از دنیا بیرون نبرد ، تا جانشین پس از خودم را به من نشان داد ، که در خلقت و سیرت شبیهترین مردمان به رسول خداست . خداوند او را در زمان غیبتش در کنف حمایت خود نگه میدارد ، سپس او را ظاهر میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند ، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد .
این حدیث در دیگر منابع حدیثی نیز به همین تعبیر روایت شده است .(4)
12 . فضل بن شاذان ، از محمد بن علی بن حمزة بن حسن بن عبیداللّه بن عباس بن امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
قَدْ وُلِدَ وَلی اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ عَلی عِبَادِهِ ، وَ خَلیفَتی مِنْ بَعْدی ، مَخْتُونا لیلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ ، سَنَةَ خَمَس وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ ، عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ ،
1) 1 . شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 569 ؛ محدث نوری ، مستدرک الوسائل ، ج 12 ، ص 280 .
2) 2 . شیخ طوسی ، الرجال ، ص 423 و 435 .
3) 3 . فضل بن شاذان ، مختصر اثبات الرجعة ، مخطوط ، حدیث دهم ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، مخطوط ، برگ 64 ؛ گزیده کفایة المهتدی ، ص 143 .
4) 4 . شیخ صدوق ، کمالالدین ، ج 2 ، ص 409 ؛ خزاز ، کفایة الأثر ، ص 291 ؛ شیخ حرّعاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 569 ؛ مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 161 .
وَکَانَ اَوَّلُ مَنْ غَسَلَهُ رِضْوانُ خَازِنُ الْجِنَانِ ، مَعَ جَمْع مِنَ الْمَلاَئِکَةِ الْمُقَرَّبینَ بِمَاءِ الْکَوْثَرِ وَ السَّلْسَبیلِ ، ثُمَّ غَسَلَهُ عَمَّتِی حَکِیمَةُ ، بِنْتُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلی الرِّضَا علیهمالسلام ؛(1)
ولی خدا و حجت خدا بر بندگان ، و جانشین من بعد از من ، در شب نیمه شعبان ، سال 255ه . ، به صورت ختنه شده ، به هنگام طلوع فجر متولد شد . نخستین کسی که او را غسل داد رضوان خازن بهشت بود ، که با گروهی از فرشتگان مقرب با آب کوثر او را شستشو داد ، سپس عمهام حکیمه دخت امام جواد علیهالسلام او را شستشو داد .
از محمد بن علی بن حمزه پیرامون مادر آن حضرت پرسیدند ، او در پاسخ گفت :
مادرش : ملیکه است ، که او را سوسن ، ریحانه ، صیقل و نرجس نیز صدا میکنند .(2)
محمد بن علی حمزه از تبار امیرمؤمنان علیهالسلام ، از نسل حضرت ابوالفضل علیهالسلام میباشد ، از امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام روایت کرده و همواره با آنها مکاتبه مینمود و در حد اعلای وثاقت بود .
پیشتاز علمای رجال مرحوم نجاشی پس از آنکه او را به وثاقت ، درستی اعتقاد و چشم و چراغ محدثان بودن ، ستوده ؛ میافزاید :
پس از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام مادر حضرت صاحب الأمر علیهالسلام در خانه او اقامت گزید .(3)
اهمیت حدیث یاد شده در این است که فضل بن شاذان آن را فقط با یک واسطه از امام عسکری علیهالسلام روایت کرده ، و او از اصحاب برجسته حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام بوده و همواره با آن دو بزرگوار مکاتبه داشته و خود از خاندان عصمت و طهارت بوده ، که نسبش با چهار واسطه به حضرت ابوالفضل علیهالسلام میرسید و اهل قلم
بوده و کتابی به نام مقاتل الطّالبیین از او به یادگار مانده است .(1)
بسیاری از علمای رجال عامه نیز از او یاد کرده ، او را به صداقت و وثاقت ستودهاند .(2)
این محدث گرانمایه ارتباطش با خاندان وحی به قدری محکم بود که به هنگام ناامن شدن اوضاع همسر امام حسن عسکری علیهالسلام به خانه او منتقل شده است .
علامه مقرّم پس از نقل فراز بالا مینویسد :
خانهای که مادر گرامی امام عصر در آن زندگی کند ، طبعا محل رفت و آمد ناموس دهر ، امام عصر ، حضرت بقیةاللّه علیهالسلام خواهد بود .(3)
این محدث والا مقام با این ویژگیها ، تاریخ ولادت دقیق خورشید فروزان امامت را بدون واسطه از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده ، آنگاه شخصیت بینظیری چون فضل بن شاذان آن را در کتاب ماندگار خود اثبات الرجعة بدون واسطه از او ثبت کرده است .
این حدیث در دیگر منابع حدیثی نیز از طریق فضل بن شاذان روایت شده است .(4)
در احادیث فراوان از خاتم پیامبران و امامان راستین صلوات اللّه علیهم اجمعین تأکید شده که برای حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه دو غیبت است ، یکی کوتاهتر و دیگری بلندتر .
در غیبت کوتاه ، که غیبت صغری مشهور شده ، شیعیان توسط وکلای آن حضرت ، که نواب خاص نامیده میشدند ، با آن حضرت در ارتباط بودند ، ولی در غیبت بلند که به
1) 2 . همان ، ص 348 .
2) 3 . بنگرید به : رازی ، الجرح و التعدیل ، ج 8 ، ص 28 ؛ خطیب ، تاریخ بغداد ، ج 3 ، ص 63 ؛ ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج 5 ، ص 227 .
3) 4 . سید عبدالرزاق مقرّم ، العباس ، ص 203 ؛ همو ، سردار کربلا ، ص 349 .
4) 5 . شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 570 ؛ محدث نوری ، نجم ثاقب ، ص 24 ؛ تستری ، تواریخ النبی و الآل ، ص 96 ؛ صافی گلپایگانی ، منتخب الأثر ، ج 2 ، ص 369 .
غیبت کبری معروف شده ، نایب مشخص و وکیل شناخته شدهای در میان مردم نیست و امکان ارتباط مستمر برای احدی وجود ندارد .
در یک حدیث بسیار طولانی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از تسلسل وصایت از حضرت آدم تا حضرت خاتم ، سپس از مولای متقیان تا حضرت صاحب الزمان ، صلوات اللّه علیهم اجمعین ، به تفصیل نام برده ، در آخرین فراز آن میفرماید :
وَالْحَسَنُ یَدْفَعُهَا اِلی ابنهِ الْقَائِمِ ، ثُمَّ یَغیبُ عَنْهُمْ اِمَامُهم ما شاءَاللَّهُ ، ویکُونُ لَهُ غیبَتَانِ ، إحْدَاهُما أطْوَلُ مِنَ الاُْخْری ؛
آنگاه حسن عسکری آن را به فرزندش قائم علیهالسلام میسپارد ، سپس امامشان از آنها غایب میشود ، هر قدر که خدای بخواهد .
برای او دو غیبت خواهد بود ، که یکی از آنها از دیگری طولانیتر میباشد .(1)
برخی از بیماردلان برای ایجاد شک و تردید در دل باورداران گفتهاند که قرنهای اولیه تنها صحبت از غیبت بود ، هنگامی که غیبت صغری سپری شد و ظهور واقع نشد ، سخن از دو غیبت مطرح گردید ! .
در پاسخ این شبهه افکنیها سیر احادیث نصّ بر تعدّد غیبت را در قرون متوالی بررسی میکنیم :
1 . ابوحمزه ثمالی ، از اصحاب امام سجاد ، امام باقر و امام صادق علیهالسلام که به سال 148 ه .(2)یا 150 ه .(3)دیده از جهان فروبسته ، در تفسیر خود ، در ذیل آیه شریفه : « وَجَعَلَهَا کِلَمَةً بَاقِیَةً فی عَقِبِهِ »(4)از امام زینالعابدین علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
این آیه در حق ما نازل شده ، آن « کلمه پایدار » امامت است که در پشت امام حسین علیهالسلام قرار گرفته تا روز رستاخیز .
سپس فرمود :
وَاِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غیبَتَیْنِ ، إحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الاُْخْری ؛
برای قائم ما دو غیبت است که یکی از دیگری طولانیتر است .(1)
این حدیث را شیخ صدوق نیز به همین تعبیر با سلسله اسناد خود از طریق ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیهالسلام روایت کرده است .(2)
ابوحمزه ثمالی شخصیت بسیار ممتاز و برجستهای است که حضرت صادق علیهالسلام در ستایش او میفرماید :
ابو حمزه در زمان خود همانند سلمان در زمان خویش میباشد .(3)
ابوحمزه بیش از یک قرن پیش از ولادت امام زمان علیهالسلام در گذشته ، و این حدیث را که به صراحت از دو غیبت سخن گفته ، در کتاب تفسیر خود آورده است .
2 . حسن بن محبوب در کتاب گرانسنگ مشیخه خود ، از ابراهیم بن اسحاق خارقی ، از ابوبصیر روایت کرده که گفت :
به محضر امام صادق علیهالسلام عرض کردم :
حضرت امام باقر علیهالسلام میفرمود :
لِقَائِمِ آلِ مُحَمَّد علیه وعلیهمالسّلام غیبَتَانِ: وَاحِدَةٌ طَویلَةٌ وَالاُْخْری قَصیرَةٌ ؛
برای قائم آل محمّد ( عج ) دو غیبت است ، یکی طولانی و دیگری کوتاه .
فرمود :
نَعَمْ ، یَا أبَا بَصیرُ ! إحْدَاهُمَا أطْوَلُ مِنَ الاُْخْری ، ثُمَّ لاَ یَکُونُ ذَلِکَ حَتَّی یَخْتِلَفَ وُلْدُ فُلاَن وَ تَضیقَ الْحَلَقَةُ وَ یَظْهَرَ السُّفیانِی وَ یَشْتَدَّ الْبَلاَءُ ویشْمُلَ النَّاسَ مَوْتٌ وَقَتْلٌ یَلْجَأوُنَ مِنْهُ إلی حَرَمِ اللّهِ وَحَرَمِ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ؛
آری ای ابوبصیر ، یکی از آنها طولانیتر از دیگری است . لکن آن تحقق پیدا نمیکند تا هنگامی که فرزندان فلانیاختلاف کنند ، حلقه تنگتر شود ، سفیانی خروج کند ، گرفتاریها شدت یابد ، کشت و کشتار فراگیر شود ، به طوریکه مردم به حرم خدا و حرم رسول خدا پناه ببرند .
این حدیث را حسن بن محبوب با دهها حدیث دیگر در مشیخه خود آورده است .
حسن بن محبوب از اصحاب اجماع و از یاران امام هشتم علیهالسلام بود ،(1)او مقام بسیار والایی داشت و یکی از ارکان اربعه زمان خود بود.(2)
مشیخه حسن بن محبوب را گروهی تبویب کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . ابوسلیمان ، داود بن کورة .(3)
2 . ابوجعفر ، احمد بن حسین بن عبدالملک .(4)
شهید ثانی نیز آن را انتخاب کرده و در حدود 1000 حدیث از آن برگزیده است ، شیخ حرّعاملی آن را به خط شهید دیده است .(5)
کتاب مشیخه اگرچه به دست ما نرسیده ، ولی این حدیث را سعد بن عبداللّه اشعری در کتاب بصائر الدرجات از کتاب مشیخه نقل کرده است .
اهمیت کتاب سعد بن عبداللّه در این است که اولا مؤلّف از شخصیتهای برجسته شیعه در قرن سوم میباشد ، ثانیا او به سال 299 یا 301 ه . درگذشته است .(6)
روی این بیان حدیث یاد شده را حسن بن محبوب بیش از یکصد سال پیش از آغاز غیبت کبری در مشیخه و اشعری سی سال پیش از غیبت کبری در بصائر الدرجات نقل کرده است .
حسن بن سلیمان حلی ، شاگرد برجسته شهید اول کتاب اشعری را تلخیص نموده
و حدیث فوق را در آن درج نموده است .(1)
این حدیث را نعمانی با سلسله اسنادش از حسن بن محبوب روایت کرده است .(2)
امینالاسلام طبرسی نیز این حدیث را از کتاب حسن بن محبوب روایت کرده ، میفرماید :
از محدثان و مؤلفان مورد اعتماد و استناد شیعه ، حسن بن محبوب زرّاد ( سرّاد ) کتابی به نام مشیخه تألیف کرده که از کتابهای پایه و مرجع میباشد و بیش از کتاب مزنی و امثال آن شهرت دارد .
وی این کتاب را بیش از یکصد سال پیش از غیبت تألیف کرده است .(3)
وی این اخبار را در کتاب مشیخه روایت کرده ، و همه آنچه در حدیث آمده ، اتفاق افتاده است .
آنگاه متن حدیث یاد شده را به عنوان یک نمونه نقل کرده ، سپس افزوده :
اینک ببین چگونه دو غیبت برای حضرت صاحب الأمر علیهالسلام رخ داده ، و مضمون احادیثی که پیش از تولد آن حضرت از پدران و نیاکانش روایت شده ، اتفاق افتاده است .
آنگاه به توضیح و تشریح منظور از غیبت صغری و کبری پرداخته است .(4)
علی بن عیسی اربلی نیز همین متن را به نقل از طبرسی آورده است .(5)
شیخ مفید در این رابطه میفرماید :
روایات فراوان از پیشوایان پیشین از آل محمّد علیهمالسلام رسیده است که حضرت قائم منتظر علیهالسلام را دو غیبت است ، که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است ، در غیبت کوتاه خواص شیعیان از اخبار او مطلع هستند ، ولی در غیبت طولانی محل استقرارش از عموم پوشیده است ، به جز نزدیکانش که متصدی خدمت او میباشند .
1) 2 . حسن بن سلیمان حلّی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 195 ؛ چاپ جدید ، ص 434 ، ح 521 .
2) 3 . نعمانی ، الغیبة ، ص 172 ، ب 10 ، ح 7 .
3) 4 . زیرا او به سال 224 ه . وفات کرده و غیبت کبری به سال 329 ه . رخ داده است .
4) 5 . طبرسی ، إعلام الوری بأعلام الهدی ، ج 2 ، ص 258 - 260 .
5) 1 . اربلی ، کشف الغمّة ، ج 3 ، ص 319 .
پیش از ولادت امام حسن عسکری و پدران بزگوارش ، اخبار فراوان در این رابطه رسیده است ، هنگامی که وکلا و سفیران یاد شده در گذشتند ، نویدهای مربوط به غیبت کبری تحقق پیدا کرد. و این یکی از دلایل روشن بر حقانیت شیعه و اعتقادات راسخ آنان میباشد.(1)
3 . مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی با اسناد خود از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
لِلْقَائِمِ غیبَتَانِ ، یَشْهَدُ فی إحدَاهُماَ الْمَوَاسِمَ ، یَری النّاسَ وَلاَیَرَوْنَهُ ؛(2)
برای قائم علیهالسلام دو غیبت است که در یکی از آنها در موسم حج شرکت میکند ، او مردمان را میبیند ، ولی مردم او را نمیبینند .
4 . مرحوم کلینی در حدیث دیگری از آن حضرت روایت میکند که فرمود :
لِلْقَائِمِ غیبَتَانِ ، إحدَاهُمَا قَصیرَةٌ ، وَ الاُْخْری طَویلَةٌ ، اَلْغیبَةُ الاُْولی لاَیَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فیهَا اِلاَّ خَاصَّةُ شیعَتِهِ ، وَالاُْخْری لاَیَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فیهَا اِلاَّ خَاصَّةُ مَوَالیهِ ؛
برای قائم علیهالسلام دو غیبت است ، یکی کوتاه و دیگری طولانی ؛ در غیبت اولی به جز خواص شیعیان کسی از محل اقامت او خبر ندارد و در غیبت دیگری فقط خواص نزدیکانش از جایگاه او مطلع هستند .(3)
5 . و در حدیث دیگری از آن حضرت روایت کرده که فرمود :
لِصَاحِبِ هَذَا الاَْمْرِ غیبَتَانِ ، إحْدَاهُمَا یَرَجِعُ مِنْهَا اِلی أَهْلِهِ ، وَالاُْخْری یُقَالُ : هَلَکَ ، فی أی وَادٍ سَلَکَ ؛
برای صاحب این امر دو غیبت است ، در یکی از آنها به نزدیکانش مراجعه میکند ، ولی در دیگری گفته میشود : هلاک شده ، یا در کدام وادی گام نهاده ؟ .
راوی پرسید : اگر چنین وضعی پیش آید ما چه کنیم ؟ فرمود :
إذَا إدَّعَاهَا مُدَّع فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشیاءَ یُجیبُ فیهَا مِثْلُهُ ؛(1)
اگر کسی آن را ادعا کند ، از او در مورد مطالبی بپرسید که امثال او میتواند پاسخ دهد .
محمد بن یعقوب کلینی ، برجستهترین ، استوارترین و مورد اعتمادترین محدث
در عصر غیبت صغری بود و پیش از آغاز غیبت کبری ، به سال 329 ه . دیده از جهان فروبسته است ، از این رهگذر آمدن این احادیث در کتاب شریف کافی با این صراحت و شفافیت ، هرگونه تردید را از همگان میزداید و جای ابهامی برایاحدی باقی نمیگذارد .
هزاران حدیث در طول دو قرن و نیم از عهد رسالت تا عصر امام حسن عسکری علیهالسلام از حضرت ختمی مرتبت و پیشوایان معصوم ، از امیرمؤمنان تا امام عسکری علیهمالسلام پیرامون حضرت بقیهاللّه ، به ویژه در مورد غیبت آن حضرت صادر شده که هر یک از آنها یک معجزه به شمار میآید ، زیرا این احادیث دهها و در مواردیصدها سال پیش از ولادت و غیبت آن حضرت نقل شده و سپس طبق همان نقل واقع شده است ، و لذا سیره نویسان ، احادیث مربوط به حضرت مهدی علیهالسلام را در کتب دلائل النّبوة آوردهاند .(2)
در طول چهارده قرنی که از صدر اسلام گذشته ، هزاران کتاب پیرامون مهدی علیهالسلام تألیف شده ، که ما در اینجا فقط به تعدادی از آنها که پیش از تولد حضرت مهدی علیهالسلام به رشته تحریر درآمده است اشاره میکنیم و تنها کتابهایی را معرفی میکنیم که
به نام الغیبة موسوم شدهاند :
1 . کتاب الغیبة
تألیف : ابواسحاق ابراهیم بن صالح انماطی ، از اصحاب امام باقر علیهالسلام .(1)
او شیعه اثناعشری است(2)و این کتاب را بیش از یکصد سال پیش از ولادت حضرت مهدی علیهالسلام تألیف نموده است .
2 . کتاب الغیبة
تألیف : ابوالحسن علی بن حسن بن محمد طائی جرمی ، از اصحاب امام کاظم علیهالسلام .(3)
3 .کتاب الغیبة
تألیف : ابوعلی حسن بن محمد بن سماعه ، از اصحاب امام کاظم علیهالسلام .(4)
4 . کتاب الغیبة
تألیف : حسن بن علی ابی حمزه بطائنی ، از اصحاب امام کاظم علیهالسلام .(5)
او علاوه بر کتاب الغیبة ، آثار دیگری در حوره مهدویت نوشته ، که از آن جمله است :
1 .کتاب الرجعه
2 .کتاب الملاحم
3 . کتاب القائم ( الصغیر )(6)
5 . کتاب الغیبة
تألیف: ابوالفضل عباس بن هاشم ناشری، مشهور به « عُبیس » از اصحاب امام رضا علیهالسلام .(7)
1) 2 . نجاشی ، الرجال ، ص 15 ، رقم 13 ؛ شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 34 ، رقم 2 .
2) 3 . مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 4 ، ص 84 ، رقم 321 .
3) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 255 ، رقم 667 .
4) 2 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 103 ، رقم 193 .
5) 3 . نجاشی ، الرجال ، ص 37 ، رقم 73 .
6) 4 . از قید « صغیر » معلوم میشود که مولف دو کتاب به نام « القائم » دارد ، یکی بزرگ ، دیگری کوچک ، که فقط کوچک آن به دست مرحوم نجاشی رسیده بود .
7) 5 . نجاشی ، الرجال ، ص 280 ، رقم 741 .
با توجه به تاریخ درگذشت او به سال 220 ه . این کتاب حداقل 35 سال پیش از میلاد حضرت مهدی علیهالسلام تألیف شده است .
6 . کتاب الغیبة
تألیف : ابوالحسن علی بن محمد بن علی سوّاق ، معاصر امام رضا علیهالسلام .(1)
7 . کتاب الغیبة
تألیف : ابوالحسن علی بن عمراعرج ، معاصر امام رضا علیهالسلام .(2)
8 . کتاب الغیبة
تألیف : علی بن حسن فضال ، از اصحاب امام صادق علیهالسلام .(3)
9 . کتاب الغیبة
تألیف : ابراهیم بن اسحاق احمری ، معاصر امام حسن عسکری علیهالسلام .(4)
10 . کتاب الغیبة
تألیف : ابوالعباس ، عبداللّه بن جعفر حمیری ، از اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام .(5)
حمیری آثار دیگری در رابطه با حضرت بقیةاللّه دارد ، که از آن جمله است :
1 . الغیبة و الحیرة
2 . قرب الاسناد الی صاحب الامر علیهالسلام (6)
3 . الفترة و الحیرة(7)
4 . التوقیعات(8)
1) 6 . همان ، ص 260 ، رقم 679 .
2) 7 . همان ، ص 256 ، رقم 670 .
3) 8 . همان ، ص 258 ، رقم 676 .
4) 1 . همان ، ص 19 ، رقم 21 ؛ مامقانی ، تنقیح المقال ، ج 3 ، ص 383 .
5) 2 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 168 ، رقم 439 .
6) 3 . نجاشی ، الرجال ، ص 220 ، رقم 573 .
7) 4 . شیخ طوسی ، همان .
8) 5 . جلالی ، فهرس التراث ، ج 1 ، ص 310 .
اینها ده مورد از موارد بسیاری است که پیش از وقوع غیبت پیرامون غیبت کتاب مستقل به رشته تحریر درآوردهاند ، و اگر بخواهیم همه آثاری را که اصحاب ائمه در حوزه مهدویت پدید آوردهاند ، بشماریم به درازا میکشد .
در اینجا لازم است اشاره کنیم که برخی از مؤلفین این آثار از گروه واقفیه هستند و آنها در امامت امام کاظم علیهالسلام توقف نموده و امام هفتم راهمان مهدی موعود پنداشتهاند ، ولی ما به دو جهت عناوین کتب آنها را نیز در این بخش یادآور شدیم :
1 . در متن این کتاب انحراف و لغزشی نبود و لذا شیخ طوسی و دیگران از این کتابها نقل حدیث فرمودهاند .
2 . کثرت این کتابها از فرقههای مختلف ، دلیل رسوخ اعتقاد به غیبت موعود در طول و قرون و اعصار بوده و بیانگر این حقیقت است که احادیث مهدی منتظر از نظر شهرت ، کثرت و تواتر در میان امت اسلامی در سطحی بوده که دهها نفر از اصحاب
ائمه در طول قرنهای اول ، دوم و سوم کتاب مستقل در این رابطه تألیف نموده و آن را در کتاب الغیبة نام نهادهاند .
تعدّد این کتابها مشت محکمی است بر مخالفان لجاجت پیشهای که عمدا شبهه پراکنی نموده ، و میگویند : احادیث غیبت بعد از غیبت حضرت مهدی علیهالسلام گردآوری شده است .
پدید آورندگان یاد شده عموما از فرق وابسته به اهل بیت میباشند ، در اینجا به عنوان نمونه از یک اثر مهم از یک نویسندهای پر آوازه یاد میکنیم که پیش از تولد موعود کتاب ارزندهای در حوزه مهدویت از خود به یادگار نهاده است و او عباد بن یعقوب رواجنی صاحب کتاب أخبار المهدی میباشد .
اهمیت کتاب رواجنی در این است که این کتاب پیش از تولد حضرت مهدی علیهالسلام تألیف شده است ، زیرا رواجنی به سال 250 ق . وفات کرده(1)و حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه در سال 255 ق . دیده به جهان گشوده است .
1) 1 . بخاری ، التاریخ الکبیر ، ج 6 ، ص 44 ، رقم 1645 .
و اهمیت دیگر آن در این است که مؤلف از شخصیتهای برجسته اهل سنت است ، بخاری ، ترمذی ، ابن ماجه ، ابوحاتم ، بزّار و دیگر محدثین اهل سنت از او روایت کردهاند و همه رجالیون بر وثاقت و صداقت او تاکید کردهاند .
دلبستگی رواجنی به حضرت مهدی علیهالسلام در حدی بود که شمشیری بالایسرش آویخته بود و می گفت :
آن را مهیا کردهام که با آن در محضر حضرت مهدی علیهالسلام شمشیر بزنم .(1)
از این رهگذر برخی از علمای اهل سنت او را به تشیع متهم میکردند ، در حالی که همه رجالیون شیعه تأکید کردهاند که وی از اهل سنت بود .(2)
1 - ابو ریحان بیرونی / چاپ دوّم / دارالتبلیغ اسلامی / قم.
2 - اجساد جاویدان / چاپ دوم / نشر حاذق / قم.
3 - ارزیابی تمدن غرب / چاپ سوّم / انتشارات رسالت / قم.
4 - ارمغان صافی / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
5 - ارمغان مجلسی / چاپ پانزدهم / انتشارات رسالت / قم.
6 - از تبار محدثان ( سکینه دخت امیر مؤمنان ) / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
7 - ازدواج امکلثوم افسانه یا حقیقت / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
8 - از شب عاشور تا آدینه ظهور / چاپ اول / انتشارات عطر عترت / تهران.
9 - اسرار نماز / چاپ چهارم / انتشارات رسالت / قم.
10 - اعتقادات علاّمهی مجلسی / چاپ سوم / انتشارات رسالت / قم.
11 - او خواهد آمد / چاپ چهاردهم / انتشارات رسالت / قم.
12 - با دعای ندبه در پگاه جمعه / چاپ اول / نشر موعود / تهران.
13 - تاریخ شیعهی زیدیّه / چاپ اوّل / دانشگاه شیراز.
14 - تاریخ وهابیان / چاپ اول / نشر طوفان / تهران.
15 - تاریخچهی عاشورا / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
16 - تشرّف در سرداب مقدس / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
17 - تشیّع یا اسلام راستین / چاپ ششم / بنیاد بعثت / تهران.
18 - جزیرهی خضراء / چاپ چهاردهم / انتشارات رسالت / قم.
19 - چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
20 - چهل حدیث پیرامون نور یزدان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
21 - چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
22 - چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
23 - چهل حدیث در مناقب امّ ابیها / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
24 - روزگار رهائی / چاپ سوّم / نشر آفاق / تهران.
25 - زندگانی کریمهی اهلبیت / نشر حاذق / قم.
26 - زیارت عاشورا وآثار معجزآسایآن / چاپ ئپنجم / انتشارات رسالت / قم.
27 - سرچشمه کوثر / چاپ سوم / انتشارات راه وداد / کرج.
28 - سند حدیث کساء / چاپ دوّم / انتشارات رسالت / قم.
29 - طول عمر امام زمان علیهالسلام / چاپ سوّم / انتشارات طاووس بهشتیان / قم.
30 - علی اول / چاپ دوم / نشر موعود / تهران.
31 - علی و فلسفهی الهی / چاپ اوّل / بنیاد علاّمهی طباطبائی / قم.
32 - کتابنامهی آثار ماندگار تنهار یادگار پیامبر / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
33 - کتابنامهی حضرت مهدی علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات الهادی / قم.
34 - کرامات معصومیه / چاپ دوم / انتشارات حاذق / قم.
35 - کریمهی اهلبیت / چاپ اوّل / انتشارات حاذق / قم.
36 - گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
37 - میثم تمّار / چاپ اوّل / انتشارات توحید / تهران.
38 - میلاد نور / چاپ اوّل / مسجد صدریّه / تهران.
39 - نبراس الزائر / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
40 - نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین علیهالسلام / چاپ اول / مولود کعبه / قم.