ghaemiyeh.com
شابک : ۴۰۰۰۰ ریال978-600-6146-41-6 :
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۴۰۵۲۲
عنوان و نام پدیدآور : نیایش ابوحمزه ثمالی/ ترجمان جویا جهانبخش.
مشخصات نشر : اصفهان: حوزه علمیه اصفهان، مرکز تحقیقات رایانهای، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۷۳ ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۰سم.
فروست : مجموعه منشورات؛ ۳۱.
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان قراردادی : دعای ابوحمزه ثمالی. فارسی - عربی
موضوع : دعای ابوحمزه ثمالی
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۴
رده بندی کنگره : BP۲۶۸/۰۴۱ ۱۳۹۲
شناسه افزوده : جهانبخش، جویا، ۱۳۵۶ - ، مترجم
شناسه افزوده : حوزه علمیه اصفهان. مرکز تحقیقات رایانه ای
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ـ
دُونَ الاْءُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ
هرکه نیایشِ معروفِ أَبوحَمْزه [یِ ثُمالی] را بخوانَد، تا یک هفته
مَستِ مَحَبَّتِ خدایِ سُبحان خواهد بود.
شیخ بهاءالدّین محمّدِ عامِلی مشهور به «شیخ بهائی»
(درگذشته به 1030 ه . ق.)
1ـ نیایش: پرستش و آموزش
در فرهنگِ شیعی، نیایش هم عبادت است، هم تربیت؛ هم پرستش است، هم آموزش؛ هم فَرد را پرورش میدهد، هم نهادِ اجتماع را استوار میسازد؛ هم جان را فربه میکند، هم تن را نَشاط میبخشد.
مؤمنان دعا میکنند و اُمیدِ إِجابت میبَرَند، ولی حتّی اگر خواسته ایشان برنیاید، از بارگاهِ نیایش تهیدست و تهیدَسْتار بازنگشتهاند؛ زیرا که دعا به خودیِ خود مطلوب است. از إِجابت مهمتر، نَفْسِ دعا و راز و نیاز با خداوندست. اگرچه ما برای قضایِ حوائجِ مادّی و دُنْیویِ خود دعا میکنیم، و این دعا نیز در دین پسندیده است و بدان سفارش شده، قَضایِ حَوائج، تنها ثمره نیایش نیست؛ چه، خودِ این «طلب»، جدا از «مطلوب»، ارجمند و سازنده است.(1)
هر چند دعا با هر زبان و در هر مکان و زمان، اگر با نیّتِ پاک قرین شود، سودمندست و کارگر، برترینِ دعاها، همانهائی است که از بیانِ أَولیایِ إِلهی نقل شده است؛ مانندِ آنچه در قرآن کریم از قولِ پیامبران ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ
1) 1ـ نگر: بر درگاهِ دوست، محمّدتقیِ مصباحِ یزدی، چ: 2، ص 56.
و دیگر بندگانِ شایسته خداوند منقول است، و یا آنچه در رِوایات از پیامبرِ أَکرم ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم ـ و أَئِمَّه أَطهار ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ نقل گردیده. این نیایشها ـ که در اصطلاح «أَدعیه مَأثوره» گفته میشود ـ از زبانِ کسانی بیان گردیده است که أَدبِ عِبادت و آدابِ عُبودیّت را بهتر از دیگران میدانستهاند و معرفتشان به خالق و مخلوق از دیگران بیشتر و پیشتر بوده است. افزون بر این، تأسّی به أَولیایِ إِلهی، سفارش شده و مطلوب است؛ و خواندنِ أَدعیه مأثوره، عَمَل به سیره و سنّتِ دوستانِ خداوندست که این خود فضیلتی است، در کنارِ نَفْسِ نیایش(1).
از مشهورترین و مُتَداوَلْترین أَدعیه مأثوره شیعه، یکی دعایِ أَبوحَمْزه ثُمالی است.
2ـ أَبو حَمْزه ثُمالی کیست(2)؟
آلِ أَبیصَفیّه خاندانی شیعی بودند در کوفه سدههایِ یکم و دومِ هجری که به روایتِ حدیث شُهرت داشتند.
1) 1ـ سنج: همان، صص 78 ـ 80.
2) 2ـ بیشرینه این آگاهیها را برگرفتهایم از: معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرّواة، آیةاللّه السّیّد أبوالقاسم الموسویّ الخوئیّ، ط : 5، 1413 ه . ق.، 4/292 ـ 300؛ و: تهذیب المقال، آیةاللّه السّیّد محمّدعلی الأبطحیّ، ط: 2، قم: 1412 ه . ق. ، 4/245 ـ 287؛ و: دائرةالمعارفِ بزرگِ إِسلامی، زیرِ نظرِ کاظمِ موسویِ بُجنوردی، چ: 2، 1 / 551؛ و: دائرةالمعارفِ تشیّع، زیرِ نظرِ أحمدِ صدرِ حاج سیّد جوادی و... ، چ: 4، 1 / 400 و 401.
مشهورترین شخصیّتِ این خاندان، ثابت بنِ دینار است که کُنیهاش «أبوحَمْزه» بوده و به عنوانِ «أَبوحَمْزه ثُمالی» شهرت یافته است.
وی از صحابیانِ إِمامِ سجّاد و إِمامِ باقر و إِمامِ صادق ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ بوده، و به احتمالِ بس قویِّ قریب به یقین(1)، دوره إِمامت سَروَرمان إِمام موسَی بْنِ جعفر ـ عَلَیْهِمَا السَّلام ـ را نیز دریافته است.
شهرتِ وی به «ثُمالی»، از آن است که چندی در عشیره «بنیثُماله»، از شاخههایِ قبیله أَزْد، میزیسته.(2)
در کتابهایِ تاریخ و رجال، او را «کوفی» نوشتهاند و از أَخبارِ وی برمیآید که أیّامِ جوانی را بیشتر در مدینه گذرانده است.
او عِلاوه بر أَئمّه هُدی ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ ، از أَنَس بنِ مالِکِ صحابی (10 ـ 93 ه . ق. ) و ... هم استماعِ حدیث کرده است.
بسیاری از محدِّثانِ شیعه و سُنّی از أَبوحمزه رِوایت نمودهاند. محدِّثانِ طرازِ أوّلِ شیعه، همگی، او را ثقه و موردِ اعتماد میدانند تا جائی که برخی خبرِ واحدِ وی را در حکمِ خبرِ متواتر به شمار آوردهاند. لیک برخی از أَهلِ سنّت، به سببِ اعتقاداتِ شیعیاش، او را تضعیف کردهاند.
1) 1ـ نیز نگر: قاموس الرّجال، علاّمه تُستَری، ط: 2، قم: مؤسَّسة النّشر الإِسلامیّ، 1410 ه . ق. ، 2/452.
2) 2ـ «ثُماله» در لغت به معنایِ کفِ شیر یا باقیمانده اندک از هر چیز است، و این لقبِ «عَوف بنِ أسلم» است که جَدِّ بنیثُماله بوده، و درباره چرائیِ مَلَقَّب شدنش بهاین لقب چیزهائی گفته اند که عِجالةً از موضوعِ بحثِ ما بیرون است.
در فضائلِ أَبوحَمْزه رِوایتهائی از أَئمّه أَطهار ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ منقول است. از جمله، منقول است که إِمامِ صادق ـ عَلَیْهِالسَّلام ـ درباره او فرمودند: «أَبُوحَمْزَة فی زَمَانِهِ مِثْلُ سَلْمَان فی زَمَانِهِ»(1)(یعنی: أبوحمزه در زمانِ خودش مانندِ سلمان است در زمانِ خویش). در رِوایتِ دیگر از إِمام رضا ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ أَبوحمزه به «لقمان»(2)تشبیه شده است.
أَبوحمزه در تشیّع و ولایِ أهلِبیت ـ عَلَیْهِمُ السَّلاَم ـ ، إِخلاصِ فراوان داشته، و در گِردآوری و نقلِ رِوایاتِ خاندانِ وحی ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعین ـ ، اهتمام مینموده است.
او از قدیمترین مُصَنِّفان و مؤلِّفانِ شیعه نیز بشُمار است:
تفسیرِ قرآنی داشته که برخی آن را کهنْترین تفسیرِ مدوَّن شیعه شمردهاند و اگرچه أصلِ آن در دست نیست، بخشهائی از آن از طریقِ نگارشهایِ دیگران به دستِ ما رسیده است.
مجموعهای از نوادرِ حدیث به نامِ نوادر و همچُنین أَثرِ دیگری به نامِ کتاب الزُّهْد فراهم آورده بوده است.
از یادگارهایِ ماندگار و مشهورِ دیگرِ وی رسالةالحقوق است که آن را از إِمامِ سجّاد ـ عَلَیْهِالسَّلام ـ رِوایت میکند و خوشبختانه موجود است و بارها به فارسی ترجَمه و شرح گردیده.
در تاریخِ درگذشتِ أَبوحمزه اختلاف کردهاند. بیشتر وفاتِ او را به سالِ 150 ه . ق . دانستهاند. بِنا بر قولِ دیگر، سالِ درگذشتِ او را باید پس از 165 ه . ق. دانست.
خوشبختانه در سالهایِ أَخیر، یکی از فضلا (آقایِ عبدالرّزّاق محمّدحسین حرزالدّین)، در قم، به گِردآوری آثارِ پراکنده و منقولاتِ أَبوحمزه پرداخته و مجموعه آنها را در دو دفتر ـ یکی: تفسیر، و دیگری: مُسنَد ـ به چاپ رسانیده است(1).
3ـ نیایشِ أَبوحمزه ثُمالی و پایگاهِ آن در جهانِ شیعی
مشهورترینِ منقولاتِ أَبوحمزه ثُمالی، دعایِ سَحَر است که از إِمامِ سجّاد ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ رِوایت کرده است و به نامِ «دعایِ أَبوحمزه ثُمالی» شهرت دارد(2)
به تعبیرِ زیبایِ علاّمه سَیِّد عبدالحُسَینِ شرفالدّین در المُراجَعات (تحقیق و تعلیق: حسین الرّاضی، ط: 2، 1402 ه . ق. ، ص 416)، «وَ روی عنه دعاءَه فی السَّحَر، و هُوَ أَسنَی مِنَ الشَّمسِ و القَمَر»؛ یعنی: و أبوحمزه دعایِ إمامِ سجّاد ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ را در سَحَرگاه، که درخشانترست از خورشید و ماه، از آن حضرت رِوایت کرده است.
.این دعا را شیخ أَبومحمّد هارون بنِ موسی تَلِّعُکْبَری به إِسنادِ خود از حسن بنِ محبوبِ زرّاد و او از أَبوحمزه رِوایت کرده است. آوردهاند که
إِمامِ سجّاد ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ در أَیّامِ ماهِ رَمَضان، هر سَحَر، خداوند را به این دُعا میخواندهاند(1).
دعایِ أَبوحمزه از فَصاحتِ أَلفاظ و بَلاغتِ مَعانی و مضامینی بلند برخوردار است که توجّهِ عدهای از شارحان را نیز به خود جلب کرده(2).
درونه دعایِ أَبوحمزه، فراگیرست و فراخْدامنه؛ خوف و رَجا، ناز و نیاز، طلب و سپاس، أَبعادِ دُنْیوی و أُخْرَوی و خُرد و کلانِ هَستیِ ما، همه در سطورِ این نیایشِ تابناک خودنمائی میکند، و از این رو، در أَحوالِ مختلف و با أَهدافِ گوناگون میتوان از این مَأْدَبه فضلِ رحمانی حَظِّ روحانی برگرفت.
چُنان نیست که در این دعا، نیایشگر، تنها بیمناک باشد، یا فقط امیدوار؛ صِرفًا به حوائجِ این جهانی بپردازد، یا تنها کامههایِ آن جهانی را با حضرتِ پروردگار بازگوید.
همه این سویهها و رویهها، در دعایِ أَبوحمزه هست، و پنداری، این نیایش، گوناگونیهایِ حیاتِ رنگارنگِ فردی و اجتماعیِ مؤمنان را در دنیا و آخرت دربرگرفته است.
چه بجاست که در جهانِ تشیّع، مؤمنان، بویژه در سَحَرهایِ بَرَکَتْخیزِ ماهِ مبارکِ رَمَضَان به خواندنِ این دعا، چه در تنهائی و چه در اجتماعاتِ مذهبی، از جمله مساجد، اهتمامِ بلیغ دارند.
از حضرتِ شیخ بهاءالدّین محمّدِ عامِلی، مشهور به «شیخ بهائی»
(درگذشته به 1030 ه . ق.)، منقول است که فرموده: «هرکه نیایشِ معروفِ أبوحمزه[یِ ثُمالی] را بخوانَد، تا یک هفته مَستِ مَحَبَّتِ خدایِ سُبحان خواهد بود»(1).
4ـ متنِ نیایش و ضبطِ نصِّ آن
نیایشهایِ مأثور نیز چونان دیگر أنواع و أقسامِ حدیث، در نقل و استنساخ از سَهو و اشتباهِ ناقِلان و لَغْزشِ قلمِ کاتبان ـ و أحیانًا: تصرّفاتِ عمدیِ درازْدَستان ـ مصون نماندهاند. اختلافات و دِگَرسانیهایِ موجود میان نسخههایِ حدیثنامههایِ کهن و یا رِوایتهایِ مختلفِ یک نیایش در ضبطِ بعضِ ألفاظ و عبارات، برخاسته از چُنین سهوها و لغزشها و تصرّفات است.
هرچند مأثوراتِ نیایشی أغلب به سببِ مُداوَمَتی که بر قِرائتِ آنها میرفته و مَزایایِ أَدَبی و لَفْظیِ ویژه که در آنهاست و مانعِ جَوَلانِ بیقیْد و بَندِ أَذهان و أَقلام در عرصه عباراتِ آنها میگردد، در مقایسه با برخی مأثوراتِ دیگر کمتر به ناهمسانیِ دستنوشتها و اختلافِ نسخ و رِوایات گرفتار آمدهاند، ضرورت دارد که در مقابله نسخِ گوناگونِ آنها و بهدستدادنِ ضبطِ نصّی هرچه استوارتر از این مأثورات، کوشش و دقّتی عالمانه روَد و حَظِّ وافری از فعّالیّتهایِ متنْپِژوهانه تُراثْشناسانِ مسلمان بدین مأثورات اختصاص یابد.
1) 1ـ الرَّسائل الرِّجالیّة، أبوالمعالی محمّد بن محمّد إبراهیم الکَلْباسیّ، تحقیق: محمّدحسین الدّرایتیّ، ط: 1، دارالحدیث، 1422 ه . ق.، 2/517.
ما در این وجیزه، در پیِ بهدستدادنِ متنِ مصحَّح و مضبوطِ نیایشِ أبوحمزه ـ آنسان که از برسنجیدن و ارزیابیِ ضبطِ حدیثنامهها و دستنوشتهایِ گوناگون حاصل گردد ـ نبودهایم. نه آن که چُنین کاری را دربایست نمیدانیم. بلکه این وجیزه را خواهان چُنان متنی نمیشماریم.
بیشترینه نیایشگران، در بَرخواندنِ نیایشِ أبوحمزه، آن را از رویِ مفاتیحالجِنانِ مرحومِ حاج شیخ عبّاسِ قمی ـ رِضْوانُ اللّهِ عَلَیْه ـ خوانده و بدان رِوایت أُنس و أُلفت یافتهاند. طبیعی است که در این دفتر نیز در پیِ همان رِوایتِ مَأْنوس و قِرائتِ مَأْلوفِ خویش باشند.
برین بنیاد، شالوده نَقلِ نصِّ نیایش را بر رِوایتِ مفاتیحالجِنان نِهادیم و اگر از رِوایتِ مفاتیح عُدولی کردیم یا ضبطی را به صواب آوردیم، پایَندان بودهایم تا آن دِگَرسازی را در پینوشت یادآور شویم.
در بَرسَنجیدن رِوایتِ مفاتیح که از بُن، از مصباح المتهجّدِ شیخِ طوسی ـ قَدَّس اللّهُ سِرَّه القُدّوسی ـ مأخوذ است، با دیگر نسخهها و رِوایتها، به نسخهای از خودِ مصباح المُتَهَجِّدِ شیخ و همچُنین به مصباحِ کَفْعَمی و إقبالِ ابنِطاوس ـ رِضْوانُ اللّهِ عَلَیْهِما ـ سَر کَشیده و گاه دِگَرسانیِ ضبطها را در پینوشت یادآوری کردهایم.(1)
مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، شیخالطّائفة أبوجعفر محمّد بن الحسن بن علیّ الطّوسیّ (385 ـ 460 ه . ق.)، عُنِیَ بنشرِه و تصحیحه و مقابلته و التّقدیم له و تنظیم الفهرست و عنوان الصّفحات: إسماعیل الأنصاریّ الزّنجانی، بیتا، بی نا.
الإِقبال بالأعمال الحَسَنَة فیما یعْمَلُ مَرَّةً فی السَّنَة، السّیّد رضیالدّین علیّ بن موسی بن جعفر بن طاوس (589 ـ 664 ه . ق.)، تحقیق: جواد القَیّومیّ الأصفهانیّ، 3 ج، ط: 2، قم: مرکز النَّشر التّابع لِمَکْتَب الإِعلامِ الإِسلامیّ، 1418 ه . ق.
المصباح، تقیالدّین إبراهیم بن علیّ بن الحسن بن محمّد العامِلیّ الکفعمیّ (ف : 900 ه . ق.)، صحّحه و أشرف علی طباعته: حسین الأعلمیّ، ط: 1، بیروت، مؤسَّسة الأعلمیّ للمطبوعات، 1414 ه . ق. / 1994 م.
1) 1ـ در این سَرکَشیها و بازبینیها، اگرچه گاه بیش از یک نسخه و یک چاپ محلِّ مراجعه بوده است، ضبطهایِ موردِ إشاره در پینوشتها برگرفته از این چاپهاست:
همینجا باید خاطرنشان کرد که شوربختانه جایِ طبعِ علمیِ محقَّق و مصحَّحی از کتابِ مفاتیح الجِنان که به شیوه پسندیده متنْشناسیِ امروزین پِژوهیده شده باشد، خالی است.(1)
نصِّ نیایش را از آغاز تا انجام با دو نسخه نسبةً درخورِ اعتماد از مفاتیح الجِنان(2)بَرسَنجیدیم که متأسّفانه باز هیچیک از آن دو از لغزش و کاستی پیراسته نبود.
آنچه درونِ قلاّب نهادهایم، در «متنِ»(3)هیچیک از دو نسخه مفاتیح الجِنان
نبوده است.(1)
نسخههایِ چاپیِ دیگری از مفاتیح الجِنان را نیز، بارها و بارها، به صورتِ گُزینشی موردِ مراجعه و مشورت قرار دادیم.
5 ـ ترجَمه حاضر
ترجَمه، کاری است باریک و دشوار، بویژه از زبانِ عَرَبی، و به طورِ أَخَص، ترجَمه متونِ مقدَّس.
روزی که در دستیازی به تَرجَمه دعایِ أبوحمزه اندیشه میکردم و گامی پیش و گامی پس مینِهادم، از صعوبت و عَظَمَتِ کار البتّه خبر داشتم، ولی چون به عرضِ إِرادت و کسبِ سعادت در این آستانِ پُربرکت مشتاق بودم و چون دارویِ شکستهحالیِ خود را در هَمْنَفَسی با أَبرار میجُستم، یکْدِلِه در کار آمدم.
با ترجَمه نیایشِ أَبوحمزه ـ که امیدوارم فرجامِ تکاپویِ این قلم در ترجَمه متون نیایشیِ شیعی نباشد ـ ، خواه ناخواه، طَلَبی آغازیدهام که تا برآمدنِ کام ـ به خواستِ خدا ـ دست از آن نخواهم داشت.
ترجَمه خوب، أَمین است و روان؛ دقیق است و روشن؛ و این «قولیست که جُملگی برآنند».
1) 1ـ در کارِ مقابله این نسخههایِ مفاتیح، دوستِ گرامی، آقایِ علیرضا رحمانیِ مَلِکآباد، با من همکاری کرده است. خدایش پاداشِ نیکو دِهاد!
من بی هیچ خودشکَنیِ فُروتنانه، خَستویم که این ترجَمه از نیایشِ أَبوحمزه، نه از دقّت و أَمانتِ کافی برخوردار است، و نه از روشنی و زیبائی و روانیِ مطلوب. در این نابهرهمندی، دو عاملِ بُنیادین دخیل بوده است: یکی بضاعتِ مُزجاة و توانِشهایِ محدودِ ترجُمان، و دیگری عَظَمَت و پیچیدگیِ کار. ترجَمههایِ گوناگونی از نیایشِ أَبوحمزه در دست است. من شماری از آنها را دیده و بَررَسیدهام و گاه و بیگاه در آنها هم، عُدول از جاده دقّت یا بَلاغت را یافتهام؛ با آن که بیشترینه پدیدآورندگانشان، مردمانی دانشوَر و آشنا به صناعتِ نویسندگی بودهاند.
حقیقت این است که دشواریهایِ زبانی و متنیِ همین أَدعیه مَأْثوره مُتَداوَل، بسی بیش از آن است که پنداشته میشود، و هرچند کَثْرَتِ تَداوُل و قِرائتِ پیوسته چُنین نیایشها باعث آمده است تا دیرینگی و تاریخْمَنْدیِ این متنها را قَدری فراموش کنیم، هر یک از این نیایشها بهخودیِخود یادگارِ تُراثیِ دیرینهروزی است که مانندِ غالبِ دیگر مواریثِ مکتوبِ کهن، با ذهن و زبانِ امروزین فاصله بسیار دارد و دستیابی به فَهْمی روشن از آن در گِروِ کوششی متنْشناسانه و دانشورانه است که به آسانی دست نمیدهد.
وقتی دانشمندِ والامقامی چون ابنِ فَهْدِ حِلّی (ف : 841 ه . ق.) که خود هم عَرَبیزبان است و هم خَبیرِ عَرَبیّت و أَدیب و سُخَندان، و هم از دیدِ زمانی و زبانی به روزگارِ صُدور و إِنشایِ نیایشهایِ مأثور نزدیکتر از پَسینیان است، به دشواریِ زبانیِ کثیری از مواضعِ نیایشهایِ مأثور خَستو میگردد
و حتّی تصریح میکند که أَمثالِ او معانیِ بسیاری از این أَلفاظ را بروشنی نمیشناسند(1)
«... انّا نَجِدُ فـی أَدعیةِ أَهـلِ البیت ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ أَلفاظًا لانَعرِفُ مَعانیها، و ذلک کَثیرٌ؛ فَمِنْه: أَسماء و أَقسامات، و مِنْه: أَغراض و حَاجات، و فَوائد و طَلبات...»(عُدَّة الدّاعی و نَجاحُ السّاعی، تحقیق و نشر: مؤسَّسة المعارف الإِسلامیّة، ط: 1، قم: 1420 ه . ق. ، ص 35).
، چون و چندِ معرفتِ أمثالِ ما ناگُفته پیداست.آرزومَندم چندان از دیوانِ قضا خطِّ أَمان بیابم که بارها و بارها به بازنگری و بازاندیشی و بِهْسازیِ این ترجَمه کامیاب گردم(2).
از خوانندگانِ گرامی نیز سه چیز را درمیخواهم:
نخست آن که همواره به یاد داشته باشند ترجُمان، ادّعایِ بازگوئیِ سخنِ معصوم ـ عَلَیْهِ السَّلام ـ را به فارسی نداشته است و تنها در حدِّ توانِ خویش کوشیده چیزی دریابد و بازنگارَد.
و دیگر آن که در عینِ گذشتِ بزرگوارانه از کاستیهایِ ترجَمه، مرا از پیشنهادها و إِصلاحاتِ احتمالی و منظورِ نظرِ خویش، بیاگاهانَند.
سهدیگر آن که همه کوشندگان در ساماندهی و نشرِ این ترجَمه، بویژه
1) 1ـ عینِ عبارتِ ابنِ فَهْدِ حِلّی در عُدَّةالدّاعی از این قرار است:
2) 2ـ این ترجَمه را پیش از این ناشری ستانْد و به مسؤولیّت و نظارتِ خویش، لیک مَعَالأَسَف با نادرستیهایِ کتابتی (در دعایِ «خوشنویسی»شده)، و لغزشهایِ حروفنگاشتی (در پیشگفتار و متنِ ترجَمه)، دستِ کم دوبار از چاپ برآورْد. پیداست که من مسؤولیّتِ آن نسخهها را بر عهده نمیتوانم گرفت و امیدوارم این چاپ، ناسخِ آن نسخه پُرشگفتی باشد.
این خاکسارِ درگاهِ قرآنِ پاک و عترتِ طاهره ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ و پدر و مادرِ او، را به دعایِ خیر یاد آرند ـ که در هر دو سرای سخت به این دعایِ خیرِ خواهران و برادرانِ إیمانی نیازمندیم.
فرجامِ این پیشگفتار را درود بر خاندانِ وحی ـ عَلَیْهِمُ السَّلام ـ و آرزویِ تعجیلِ ظهورِ معصومِ چهاردهم ـ روحی فِداه ـ قرار میدهم و صَلَواتی را که ابنِطاوس (ره) در المُجتَنی من الدُّعاءِ المُجْتَبَی آورده است بازمینویسم:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لاَیَبْقَی مِن صَلاَتِکَ شَیْءٌ، وَ ارْحَمْ مُحَمَّدًا وَ الَ مُحَمَّدٍ حَتَّی لاَیَبْقَی مِنْ رَحْمَتِکَ شَیْءٌ، و بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لاَیَبْقَی مِنَ الْبَرَکَاتِ شَیْءٌ، وَ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لاَیَبْقَی مِن السَّلاَمِ شَیْءٌ(1).
بنده خدا:
جویا جهانبخش
(غُفِرَ لَهُ)(2)
1) 1ـ المُجْتَنی من الدُّعاءِ المُجتَبی، السّیّد رضیالدّین علیّ بن موسَی بن طاوس (ف : 664 ه . ق.)، تحقیق: صفاءالدّین البَصْری، ط: 1، مشهد: بنیادِ پِژوهشهایِ إِسلامیِ آستانِ قدسِ رضوی (ع)، 1413 ه . ق.، ص 107 و 108.
2) 2ـ تحریرِ نخستِ این پیشگُفتار به پانزدهمِ شعبانالمعظّمِ 1421 ه . ق. در اصفهان به فرجام آمده بود؛ و بازبینی و بازنگاریِ گوشههائی از آن به ربیعالأوّلِ 1427 ه . ق. پایان گرفت؛ خدای را سپاس، و بر پاکان و نیکان درود باد!
نیایشِ
أَبوحمزه ثُمالی
إِلهِی! لاَ تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ، وَ لاَ تَمْکُرْ بِی فی حِیلَتِکَ «1 »
مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ؟ ـ یَا رَبِّ! ـ وَلاَ یُوجَدُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِکَ،
وَ مِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاةُ؟ وَلاَ تُسْتَطَاعُ إِلاَّ بِکَ«2 »
لاَ الَّذِی أَحْسَنَ اسْتَغْنَی عَنْ عَوْنِکَ وَ رَحْمَتِکَ، وَلاَ الَّذِی أَسَآءَ وَاجْتَرَأَ عَلَیْکَ وَ لَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ«3 »
یَا رَبِّ! یَا رَبِّ! یَا رَبِّ! (حَتَّی یَنْقَطِعَ النَّفَسُ)«4 »
بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ، وَ لَوْلاَ أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ«5 »
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیآئًا حِینَ یَدْعُونِی«6 »
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَ لُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی«7 »
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أُنَادِیهِ کُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِی وَ أَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّی بِغَیْرِ شَفِیعٍ فَیَقْضِی لِی حَاجَتِی«8 »
وَ(1)الْحَمْدُ لِلِّهِ الَّذِی [أَدْعُوهُ وَ(2)] لاَ أَدْعُو غَیْرَهُ، وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لِی دُعَآئِی«9 »
خدایا! مرابه عقوبتت تأدیب مَکُن، و در تدبیرت با من مَکْر مَکُن.«10 »
پروردگارا! از کُجا خیر به من رسَد؟ درحالی که جُز نزدِ تو یافت نگردد.
و از کُجا نَجات برایم حاصل شود؟ درحالی که جُز بهوسیله تو بر آن دست نتوان یافت.«11 »
نه آنکس که نکوئی نمود، از یاری و رحمتِ تو بینیاز شد، و نه آنکس که بدی کرد و بر تو گستاخی نمود و خُشنودَت نَکَرْد، از [قلمروِ [قُدرَتَت بیرون رفت.«12 »
پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! (چندان گفته شود که نَفَس قَطْع گردد).«13 »
تو را به تو شناختم و تو مرا به خود راه نمودی و به سویِ خویش فراخواندی، و اگر تو نبودی نمیدانستم که تو چیستی.«14 »
سپاس و ستایش آن خدایْ راست که ـ هرچند چون میخوانَدَم، کاهل باشم ـ چون میخوانَمَش، پاسخم میدهد.«15 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که ـ هرچند چون از من وامْ میخواهد، تنگْچشم هستم ـ چون ازو درخواست میکنم، به من عطا مینماید.«16 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که هرگاه بخواهم برایِ حاجتم، او را ندا میکنم، و هرجا بخواهم برایِ سِرَّم، با او خلوت میکنم، بیهیچ میانجی، و او خواستهام برآوَرَد.«17 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که میخوانَمَش و جُز او را نخوانَم، و اگر جُز او را خوانَم، خوانْدَنَم را استجابَت نکند.«18 »
وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لاَ أَرْجُو غَیْرَهُ، وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لاَءَخْلَفَ رَجَآئِی«19 »
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَکَلَنِی إِلَیْهِ فَأَکْرَمَنِی، وَ لَمْ یَکِلْنِی إِلَیالنَّاسِ فَیُهِینُونِی«20 »
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی«21 »
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنِّی حَتَّی کَأَ نِّی لاَ ذَنْبَ لِی«22 »
فَرَبِّی أَحْمَدُ شَیْءٍ عِنْدِی وَ أَحَقُّ بِحَمْدِی«23 »
اَللّهُمَّ! إِ نِّی أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَیْکَ مُشْرَعَةً، وَ مَنَاهِلَ الرَّجَآءِ إِلَیْکَ(1)مُتْرَعَةً، وَالاِْسْتِعَانَةَ بِفَضْلِکَ لِمَنْ أَمَّلَکَ مُبَاحَةً، وَ أَبْوَابَ الدُّعَآءِ إِلَیْکَ لِلصَّارِخِینَ مَفْتُوحَةً«24 »
وَ أَعْلَمُ أَ نَّکَ لِلرَّاجِی(2)بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ، وَ لِلْمَلْهُوفِینَ بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ، وَ أَنَّ فِی اللَّهْفِ إِلَی جُودِکَ وَ الرِّضَا بِقَضَآئِکَ عِوَضًا مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِینَ، وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِی أَیْدِی الْمُسْتَأْثِرِینَ، وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ، وَ أَ نَّکَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعْمَالُ(3)دُونَکَ«25 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که به جُز او امید ندارم، و اگر به جُز او امید میبستم، امیدم را پَسِ پُشت میافکَنْد [و بَرنمیآورْد].«26 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که مرا به خودش وا گذاشته و گرامیام داشته، و به مردمان وانگذاشته تا خوارَم دارند.«27 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که ـ با آنکه از من بینیازست ـ به من مِهْر وَرزید.«28 »
و سپاس و ستایش آن خدایْ راست که چندان با من بُردباری کُنَد که گوئی مرا گناهی نباشد.«29 »
پس، پروردگارِ من، ستودهترین چیزست نزدِ من، و سزاوارترین است به سپاس و ستایشِ من.«30 »
خدایا! من راههایِ خواستْها را به سویِ تو آشکار و گشوده مییابم، و آبشخورهایِ امید را لَبریز، و یاریجُستن از فضلِ تو را، برایِ هرکه به تو امید بسته، روا، و درهایِ دعا را به سویِ تو، برایِ فرَیادْگَران، باز.«31 »
و میدانم که: تو برایِ امیدوار، در جایگاهِ إِجابتی، و برایِ ستمدیدگانِ فریادْخواه در کمینگاهِ یاریگری؛ و در نالیدن به [درگاهِ [جودَت و رضا به قضایت، عِوَضی از دریغِ تَنْگْچشمان هست، و گُزیری از آنچه در دَستانِ منفعتْجویان است؛ و کوچنده به سویِ تو، راهش نزدیک است؛ و تو از آفریدگانت پوشیده نمیشوی مگر آنکه کارهاشان از تو فروپوشاندشان [و میانِ تو و ایشان حجاب گردد].«32 »
وَ قَدْ قَصَدْتُ إِلَیْکَ بِطَلِبَتِی، وَ تَوَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِحَاجَتِی، وَ جَعَلْتُ بِکَ اسْتِغَاثَتِی، وَ بِدُعَآئِکَ تَوَسُّلِی، مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقَاقٍ لاِسْتَِماعِکَ مِنِّی، وَ لاَ اسْتِیجَابٍ لِعَفْوِکَ عَنِّی، بَلْ لِثِقَتِی بِکَرَمِکَ، وَ سُکُونِی إِلَی صِدْقِ وَعْدِکَ، وَ لَجَأی إِلَی الاْءِیمَانِ بِتَوْحِیدِکَ، وَ یَقِینِی بِمَعْرِفَتِکَ مِنِّی أَنْ لاَ رَبَّ لِی غَیْرُکَ، وَلاَ إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ، وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ«33 »
اَللّهُمَّ! أَنْتَ الْقَآئِلُ ـ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ ـ : «وَ اسْأَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ»(1)
«إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیًما»(2)وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ ـ یَا سَیِّدِی! ـ أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ، وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَی أَهْلِ مَمْلَکَتِکَ، وَ الْعَآئِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ«34 »
إِلهِی! رَبَّیْتَنِی فِی نِعَمِکَ وَ إِحْسَانِکَ صَغِیرًا، وَ نَوَّهْتَ بِاسْمِی کَبِیرًا، فَیَا مَن رَبَّانِی فِیالدُّنْیَا بِإِحْسَانِهِ وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الاْخِرَةِ إِلَی عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ! مَعْرِفَتِی ـ یَا مَوْلاَیَ! ـ دَلِیلِی(3)عَلَیْکَ، وَ حُبِّی لَکَ شَفِیعِی إِلَیْکَ، وَ أَنَا وَاثِقٌ مِنْ دَلِیلِی بِدَلاَلَتِکَ، وَ سَاکِنٌ مِنْ شَفِیعِی إِلَی شَفَاعَتِکَ«35 »
أَدْعُوکَ ـ یَا سَیِّدِی! ـ بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ«36 »
رَبِّ! أُنَاجِیکَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُهُ«37 »
با خواستهام آهنگِ تو کردهام، و با حاجتم رویْ به تو آوردهام، و از تو یاری میجویم، و به خواندنِ تو مُتَوَسِّل میشوم؛ بیآنکه سزاوار باشم تا از من سخنی شنوی، و یا شایسته باشم تا از من دَرگُذَری؛ بلکه به سببِ اطمینانم به کَرَمَت، و آرَمیدگیام به راستیِ وعدهات، و پَناهیدَنَم به إِیمان به توحیدت، و یقینم به شناختِ تو از من که [میدانی] پروردگاری جُز تو ندارم، و جُز تو خدائی نیست، یکتائی و بیهَنباز.«38 »
خداوندا! تو گفتهای ـ و گفتارِ تو حق و وعدهات راست است ـ که: «و از خدایْ، از فضلِ وی درخواهید» «خداوند بر شما مهربان است»؛ و ای سَروَرَم! این از صفاتِ تو نیست که به خواستن فرمان دِهی و از دِهِش دریغ وَرزی. توئی آنکس که به دِهِشهایت بر رَعایایِ خویش منّت مینِهی و مهربانیِ [برخاسته از] رَأْفَتَت را به ایشان میبخشی.«39 »
خدایا! چون خُرد بودم، در نواختها و إِحسانَت مرا بپَروَرْدی، و چون بزرگ شدم، گرامیام داشتی؛ پس ای آنکه مرا در دنیا به إِحسان و بخشش و نواختهایش پروَرْد و در آخرت از برایم به عفو و کَرَمَش إِشارت کَرْد! معرفتم ـ ای سَروَرَم! ـ مرا به تو رَهنُماست، و مَحَبَّتَم به تو، شَفیعِ من به نَزدِ توست؛ و من از رهنُمائی که مرا به سویِ تو ره نمود مطمئنّم، و از شفیعی که شَفاعتِ مرا به تو آورد، آسودهخاطرم. «40 »
سَروَرَم! تو را به زبانی میخوانم که گناهش آن را گُنگ گردانیده است.«41 »
پروردگارا! به دِلی با تو راز میگویم که بِزِهاش آن را تباه ساخته است.«42 »
أَدْعُوکَ ـ یَا رَبِّ! ـ رَاهِبًا رَاغِبًا رَاجِیًا خَآئِفًا«43 »
إِذا رَأَیْتُ ـ مَوْلاَیَ! ـ ذُنُوبِی فَزِعْتُ، وَ إِذَا رَأَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ، فَإِنْ عَفَوْتَ فَخَیْرُ رَاحِمٍ، وَ إِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظَالِمٍ«44 »
حُجَّتِی ـ یَا اَللّهُ! ـ فِی جُرْأَتِی عَلَی مَسْأَلَتِکَ ـ مَعَ إِتْیَانِی ما تَکْرَهُ ـ جُودُکَ وَ کَرَمُکَ، وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی ـ مَعَ قِلَّةِ حَیَآئِی ـ رَأْفَتُکَ وَ رَحْمَتُکَ«45 »
وَ قَدْ رَجَوْتُ أَنْ لاَ تُخَیِّبَ(1)بَیْنَ ذَیْنِ وَ ذَیْنِ مُنْیَتِی، فَحَقِّقْ رَجَآئِی وَاسْمَعْ دُعَآئِی، یَا خَیْرَ مَنْ دَعَاهُ دَاعٍ، وَ أَفْضَلَ مَنْ رَجَاهُ رَاجٍ«46 »
عَظُمَ ـ یَا سَیِّدِی! ـ أَمَلِی، وَ سَآءَ عَمَلِی؛ فَأَعْطِنِی مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدَارِ أَمَلِی وَ لاَ تُؤَاخِذْنِی بِأَسْوَءِ عَمَلِی «47 » فَإِنَّ کَرَمَکَ یَجِلُّ عَنْ مُجَازَاةِ الْمُذْنِبِینَ، وَ حِلْمَکَ یَکْبُرُ عَنْ مُکَافَاةِ الْمُقَصِّرِینَ«48 »
وَ أَنَا ـ یَا سَیِّدِی! ـ عَآئِذٌ بِفَضْلِکَ، هَارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ، مُتَنَجِّزٌ(2)مَا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ أَحْسَنَ بِکَ ظَنًّا«49 »
وَ مَا أَنَا ـ یَا رَبِّ! ـ وَ مَا خَطَرِی؟!
هَبْنِی بِفَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ«50 »
1) 1ـ در نسخه مصباح المتهجّد هم به خوانِشِ «تُخَیِّبُ» حَرَکَتگُذاری شده است و هم به خوانِشِ «تَخِیبُ». در بعضِ نسخههایِ مفاتیح، «تُخَیِّبُ» آوردهاند، و در بعضِ نسخهها، «تَخِیبُ».
2) 2ـ ضبطِ نصِّ کنونی (مفاتیح)، موافق است با نسخهبَدَلِ مصباحالمُتَهَجِّد و متنِ إقبالِ ابنِطاوس. در متنِ مصباحالمتهجّد: مُنْتَجِزٌ. در متنِ مصباحِ کَفعَمی: مُسْتَنجزٌ.
پروردگارا! ترسان و خواهان، امیدوار و بیمْدار، میخوانَمَت.«51 »
سَروَرَم! چون گناهانم را بینم، بترسم، و چون کَرَمِ تو را بینم، طَمَع وَرزَم؛ پس اگر درگُذَری، بهترین مهربانی، و اگر عذاب کُنی، نه ستَمْرانی.«52 »
ای خدا! حجّتِ من در گستاخیام بر درخواست از تو ـ بِرَغمِ گُزاردَنَم آنچه را نَپسَندی ـ جود و کَرَمِ توست، و ساز و برگم به هنگامِ سختی ـ بِرَغمِ کَمآزَرمیام ـ رَأْفَت و رحمتِ توست؛«53 » و امید بستهام که میانِ این دو [= جود و کَرَمَت[ و آن دو [= رَأَفت و رحمتت]، امیدم را نومید مَسازی؛ پس امیدم را برآور و دعایم را بشنو. ای بهترین کسی که خوانندهای او را خوانده، و برترین کسی که امیدبَنْدَنْدهای به او امید بسته!«54 »
ای سَروَرَم! آرزویم بزرگ است، و کِردارم بَد؛ پس هَمْچَندِ آرزویم از عفوِ خویش مرا عَطا کُن، و به بدترین کِردارم مرا مَگیر؛«55 » چه کَرَمَت بَرتَرَستْ از مُجازاتِ گناهکاران، و بُردباریات بزرگترست از کیفردادنِ مُقَصِّران.«56 »
و من ـ ای سَرْوَرَم! ـ به فضلِ تو پناهندهام، و از تو به تو میگریزم، و میخواهم عمل کُنی به وعدهای که دادی در بابِ درگذشتن از آن کس که به تو گمانِ نیکو بَرَد.«57 »
و پروردگارا! من چیستم و چه ارزشی دارم؟!
به فضلت مرا موهبَت دِهْ و به گذشتت بر من تَصَدُّق کُن.«58 »
أَیْ رَبِّ! جَلِّلْنِی بِسَِتْرِکَ(1)، واعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ«59 »
فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلَی ذَنْبِی غَیْرُکَ مَا فَعَلْتُهُ، وَلَوْ خِفْتُ تَعْجِیلَ العُقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ، لاَ لاِءَنَّکَ أَهْوَنُ النَّاظِرِینَ [إِلَیَّ(2)] وَأَخَفُّ الْمُطَّلِعِینَ [عَلَیَّ(3)]، بَلْ لاِءَنَّکَ ـ یَا رَبِّ! ـ خَیْرُ السَّاتِرِینَ وَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ وَ أَکْرَمُ الاْءَکْرَمِینَ، سَتَّارُ الْعُیُوبِ، غَفَّارُ الذُّنُوبِ، عَلاَّمُ الْغُیُوبِ، تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ وَ تُؤَخِّرُ الْعُقُوبَةَ بِحِلْمِکَ«60 » فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ وَ عَلَی عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ«61 »
وَ یَحْمِلُنِی وَ یُجَرِّئُنِی عَلَی مَعْصِیَتِکَ، حِلْمُکَ عَنِّی، وَ یَدْعُونِی إِلَی قِلَّةِ الْحَیَآءِ، سَِتْرُکَ(4)عَلَیَّ، وَ یُسْرِعُنِی إِلَی التَوَثُّبِ عَلَی مَحَارِمِکَ، مَعْرِفَتِی بِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ عَظِیمِ عَفْوِکَ«62 »
یَا حَلِیمُ! یَا کَریمُ! یَا حَیُّ! یَا قَیُّومُ! یَا غَافِرَالذَّنْبِ! یَا قَابِلَ التَّوْبِ! یَا عَظِیمَ الْمَنِّ! یَا قَدِیمَ الاْءِحْسَانِ!«63 »
پروردگارا! مرا به پرده(1)خودت بپوشان، و به والائیِ ذاتِ خویش از سَرزَنِشم درگُذَر؛«64 »
چه اگر امروز کسی جُز تو بر گناهم آگاهی مییافت، مرتکبِ آن نمیشدم، و اگر از تعجیلِ عُقوبَت میترسیدم، از آن [گناه] پرهیز مینمودم؛ نه از آنرو که [پنداشته باشم [تو خوارترینِ نگرندگان به من و بیمقدارترینِ آگاهان از من باشی؛ بلکه از آن رویْ که تو ـ پروردگارا! ـ بهترینِ فروپوشندگان و درستْحُکْمْترینِ قضاوتگران و گرامیترینِ گرامیانی؛ فروپوشاننده عیبْهائی؛ آمرزنده گناهانی؛ داننده نهانهائی؛ گناه را به کَرَمِ خویش فرومیپوشانی، و عُقوبَت را به بُردباریات به تأخیر میافکنی؛«65 » پس توراسْتْ سپاس و ستایش بهخاطرِ بُردباریِ پس از دانائی و عفوِ پس از توانائیات.«66 »
بُردباریات در قِبالِ من، مرا بر نافرمانی از تو وامیدارَد و گستاخ میکُنَد؛ و پردهپوشیات بر من، مرا به کَمآزَرْمی فرامیخوانَد؛ و شناختم از گستردگیِ رَحمَتَت و عفوِ عظیمت، مرا، به ارتکابِ حریصانه مُحرَّماتَت میشتابانَد.«67 »
ای بُردبار! ای بُزرگوار! ای زنده! ای پاینده! ای آمرزنده گُناه! ای پذیرنده توبه! ای صاحبِ منّتِ عظیم! ای إِحسانگر از دیرباز!«68 »
1) 1ـ اگر در متنِ دعا «سِتْر» خوانده شود، ترجَمه ما به همین سان خواهد بود، و اگر «سَتْر» خوانده شود، به جایِ «پرده»، «پردهپوشی» باید گفت.
أَیْنَ سَِتْرُکَ(1)الْجَمِیلُ؟ أَیْنَ عَفْوُکَ الْجَلِیلُ؟ أَیْنَ فَرَجُکَ الْقَرِیبُ؟ أَیْنَ غِیَاثُکَ السَّرِیعُ؟ أَیْنَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ؟ أَیْنَ عَطَایَاکَ الْفَاضِلَةُ؟ أَیْنَ مَوَاهِبُکَ الْهَنِیآئَةُ؟ أَیْنَ صَنَآئِعُکَ السَّنِیَّةُ؟ أَیْنَ فَضْلُکَ الْعَظِیمُ؟ أَیْنَ مَنُّکَ الْجَسِیمُ؟ أَیْنَ إِحْسَانُکَ الْقَدِیمُ؟ أَیْنَ کَرَمُکَ؟ «69 »
یَا کَرِیمُ! بِهِ [وَ بِمُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ(2)] فَاسْتَنْقِذْنِی، وَ بِرَحْمَتِکَ فَخَلِّصْنِی«70 »
یَا مُحْسِنُ! یَا مُجْمِلُ! یَا مُنْعِمُ! یَا مُفْضِلُ!«71 »
لَسْنَا نَتَّکِلُ(3)فِی النَّجَاةِ مِنْ عِقَابِکَ عَلَی أَعْمَالِنَا، بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنَا، لاِءَنَّکَ أَهْلُ التَّقْوَی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، تُبْدِئُ بِالاْءِحْسَانِ نِعَمًا، وَ تَعْفُو عَنِالذَّنْبِ کَرَمًا«72 » فَمَا نَدْرِی مَا نَشْکُرُ: أَ جَمِیلَ مَا تَنْشُرُ؟ أَمْ قَبِیحَ مَا تَسْتُرُ؟ أَمْ عَظِیمَ مَا أَبْلَیْتَ وَ أَوْلَیْتَ؟ أَمْ کَثِیرَ مَا مِنْهُ نَجَّیْتَ وَ عَافَیْتَ؟«73 »
یَا حَبِیبَ مَن تَحَبَّبَ إِلَیْکَ! وَ یَا قُرَّةَ عَیْنِ مَنْ لاَذَ بِکَ وَانْقَطَعَ إِلَیْکَ!«74 »
أَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ نَحْنُ الْمُسِیآئُونَ، فَتَجَاوَزْ ـ یَا رَبِّ! ـ عَنْ قَبِیحِ مَا عِنْدَنَا بِجَمِیلِ مَا عِنْدَکَ«75 »
کُجاست پردهپوشیِ زیبایَت؟ کُجاست گُذَشتِ والایَت؟ کُجاست گشایشِ زودْرَسات؟ کُجاست فریادْرَسیِ شتابانت؟ کُجاست رَحمَتِ گستردهات؟ کُجاست دِهِشهایِ مایهوَرَت؟ کُجاست بخششهایِ گوارایت؟ کُجاست نیکوئیهای بلندْپایهات؟ کُجاست فضلِ بزرگت؟ کُجاست منّتِ تَناوَرَت؟ کُجاست إِحسانِ دیرینت؟ کجاست بزرگواریات؟«76 »
ای بزرگوار! به حقِّ بزرگواریات و به حقِّ محمّد و آلِ محمّد نَجاتم ده و به حقِّ رَحمَتَت رهائیام بخش.«77 »
ای نکوکار! ای خوشْکردار! ای نعمتْبخش! ای افزونْدِهَنده!«78 »
ما در نَجات از عِقابِ تو، بر کارهایمان تکیه نمیکنیم، بلکه بر فضلِ تو بر خودمان تکیه داریم، زیرا که تو سزاوارِ پرهیختن و سزاوارِ آمُرزیدن هستی؛ نعمتهائی را از رویِ إِحسان آغاز میکنی، و به سببِ کَرَم از گناه دَرمیگُذَری؛«79 » پس ندانیم که شُکرِ چه گُزاریم: زیبایِ آنچه را پَراکَنی؟ یا زشتِ آنچه را فروپوشانی؟ یا بزرگِ آنچه را دادهای و إِعطا نموده؟ یا بسیارِ آنچه را از آن رهانیدهای و عافیت بخشیده؟«80 »
ای دوستِ آن که به تو مِهْر وَرزَد! و ای روشنیِ دیده آن که به تو پَناهَد و از جُز تو گُسَسته، به تو پیوَنْدَد!«81 »
تو نکوکاری و ما بَدْکار؛ پس ـ پروردگارا! ـ با زیبایِ آنچه نزدِ توست، از زشتِ آنچه نزدِ ماست، دَرگُذار.«82 »
وَ أَیُّ جَهْلٍ ـ یَا رَبِّ! ـ لاَ یَسَعُهُ جُودُکَ؟ أَوْ(1)أَیُّ زَمَانٍ أَطْوَلُ مِنْ أَنَاتِکَ؟ وَ مَا قَدْرُ أَعْمَالِنَا فِی جَنْبِ نِعَمِکَ؟ وَ کَیْفَ نَسْتَکْثِرُ أَعْمَالاً نُقَابِلُ بِهَا کَرَمَکَ؟ بَلْ کَیْفَ یَضِیقُ عَلَی الْمُذْنِبِینَ مَا وَسِعَهُمْ مِن رَحْمَتِکَ؟«83 »
یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ! یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ! فَوَعِزَّتِکَ ـ یَا سَیِّدِی! ـ لَوْ نَهَرْتَنِی(2)مَا بَرِحْتُ مِنْ بَابِکَ وَ لاَ کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا انْتَهَی إِلَیَّ مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ«84 »
وَ أَنْتَ الْفَاعِلُ لِمَا تَشَآءُ، تُعَذِّبُ مَنْ تَشَآءُ بِمَا تَشَآءُ کَیْفَ تَشَآءُ، وَ تَرْحَمُ مَنْ تَشَآءُ بِمَا تَشَآءُ کَیْفَ تَشَآءُ،(3)لاَ تُسْأَلُ عَنْ فِعْلِکَ، وَ لاَ تُنَازَعُ فِی مُلْکِکَ، وَ لاَ تُشَارَکُ فِی أَمْرِکَ، وَ لاَ تُضَآدُّ فِی حُکْمِکَ، وَ لاَ یَعْتَرِضُ عَلَیْکَ أَحَدٌ فِی تَدْبِیرِکَ، لَکَ الْخَلْقُ وَالاْءَمْرُ، تَبَارَکَ اللّهُ رَبُالْعَالَمِینَ!«85 »
یَا رَبِّ! هذَا مَقَامُ مَنْ لاَذَ بِکَ وَاسْتَجَارَ بِکَرَمِکَ وَ أَلِفَ إِحْسَانَکَ وَ نِعَمَکَ«86 » وَ أَنْتَ الْجَوَادُ الَّذِی لاَ یَضِیقُ عَفْوُکَ، وَ لاَیَنْقُصُ فَضْلُکَ، ولاَ تَقِلُّ رَحْمَتُکَ«87 »
وَ قَدْ تَوَثَّقْنَا مِنْکَ بِالصَّفْحِ الْقَدِیمِ وَالْفَضْلِ الْعَظیمِ وَالرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ«88 » أَفَتَُرَاکَ(4)ـ یَا رَبِّ! ـ تُخْلِفُ ظُنُونَنَا أَوْ تُخَیِّبُ امَالَنَا؟«89 »
1) 1ـ ضبطِ نصِّ کنونی (مفاتیح)، موافقِ مصباحالمُتَهَجِّد است. در إقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی: وَ.
2) 2ـ در إقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی و نسخهبَدَلِ مصباحالمُتَهَجِّد: انْتَهَرْتَنی.
3) 3ـ نسخهبَدَلِ إقبالِ ابنِطاوس و متنِ مصباحِ کَفْعَمی: + وَ.
4) 4ـ هم به پیشِ تاء و هم به زبرِ آن دیده شد؛ و هر دو در مصباحالمُتَهَجِّد آمده است.
و پروردگارا! کدامین نادانی است که بخشندگیِ تو آن را فرانگیرد؟ یا کدامین زمان از بُردباریِ تو درازتر است؟ و أَعمالِ ما بَرِ نعمتهایِ تو چه سَنْجَد؟ و چگونه أَعمالی را که با کَرَمِ تو میسنجیم، بسیار شماریم؟ بلکه چگونه آنچه از رحمتِ تو گناهکاران را فراگرفته، بر ایشان تَنگ آید؟«90 »
ای فراخْآمرزش! ای دستْگشاده به رحمت! به عزّتِ تو سوگند میخورَم ـ ای سَروَرَم! ـ که اگر مرا به بانْگ برانی، به تَرْکِ درگاهِ تو نگویم و از بسیارْستائیات دست برندارم؛ به سببِ آن شناخت که از بخشندگی و بزرگواریِ تو، به من رسیده است.«91 »
و توئی کُننده هرآنچه خواهی؛ هرکه را خواهی، به هرچه خواهی، هرگونه که خواهی، عذاب کنی؛ و بر هرکه خواهی، به هرچه خواهی، هرگونه که خواهی، رحمت آوری؛ درباره کردارت از تو پُرسشی نشود، و در فرمانروائیات با تو مُنازَعَتی نَرَوَد، و در کارِ تو با تو مُشارَکَتی نشود، و در حُکمِ تو با تو ناهمسازیای نگردد، و أَحَدی در تدبیرت بر تو اعتراض نکُنَد. آفرینش و أَمْر توراست. بزرگا خداوندا که پروردگارِ جهانیان است!«92 »
پروردگارا! این جایگاهِ آنکس است که به تو پناهَد و به کَرَمِ تو زنهار جویَد و با إِحسان و نواختْهای تو أُلْفَت گیرد؛«93 »و توئی آن بخشنده که گذشتِ تو تَنْگ نیایَد، و فضلِ تو کاستی نگیرد، و رحمتَت کم نگردد.«94 »
ما به گذشتِ دیرین و فضلِ عظیم و رحمتِ گسترده تو اعتماد کردهایم.«95 » پس آیا ـ پروردگارا! ـ خود را چُنان بینی که گمانهایِ ما را خلاف کنی یا آرزوهامان را
به نومیدی کَشانی؟«96 »
کَلاَّ یَا کَرِیمُ! فَلَیْسَ هذا ظَنُّنَا بِکَ، وَ لاَ هذَا فِیکَ طَمَعُنَا«97 »
یَا رَبِّ! إِنَّ لَنَا فِیکَ أَمَلاً طَوِیلاً کَثِیرًا، إِنَّ لَنَا فِیکَ رَجَآءً عَظِیًما«98 »
عَصَیْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنا، وَ دَعَوْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَستَجِیبَ لَنَا«99 » فَحَقِّقْ رَجَآءَنَا [یَا(1)] مَوْلاَنَا! فَقَدْ عَلِمْنَا مَا نَسْتَوجِبُ بِأَعْمَالِنَا، وَلکِنْ عِلْمُکَ فِینَا وَ عِلْمُنَا بِأَنَّکَ لاَ تَصْرِفُنَا عَنْکَ [حَثَّنَا عَلَی الرَّغْبَةِ إِلَیْکَ(2)]«100 »
وَ إِنْ کُنَّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبِینَ لِرَحْمَتِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیْنَا وَ عَلَی الْمُذْنِبِینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ«101 » فَامْنُنْ عَلَیْنَا بِمَا أَنْتَ أَهْلُهُ، وَ جُدْ عَلَیْنَا فَإِنَّا مُحْتَاجُونَ إِلَی نَیْلِکَ«102 »
یَا غَفَّارُ! بِنُورِکَ اهْتَدَیْنَا، وَ بِفَضْلِکَ اسْتَغْنَیْنَا، وَ بِنِعْمَتِکَ أَصْبَحْنَا وَ أَمْسَیْنَا«103 »
ذُنُوبُنَا بَیْنَ یَدَیْکَ«104 »
نَسْتَغْفِرُکَ ـ اللّهُمَّ! ـ مِنْهَا وَ نَتُوبُ إِلَیْکَ«105 » تَتَحَبَّبُ إِلَیْنَا بِالنِّعَمِ وَ نُعَارِضُکَ بِالذُّنُوبِ«106 » خَیْرُکَ إِلَیْنَا نَازِلٌ وَ شَرُّنَا إِلَیْکَ صَاعِدٌ، وَ لَمْ یَزَلْ وَ لاَ یَزَالُ مَلَکٌ کَرِیمٌ یَأْتِیکَ عَنَّا بِعَمَلٍ قَبِیحٍ فَلاَ یَمْنَعُکَ ذلِکَ مِنْ أَنْ تَحُوطَنَا بِنِعَمِکَ، وَ تَتَفَضَّلَ عَلَیْنَا بِالاَآئِکَ«107 »
1) 1ـ این افزونه ـ که در مصباحِ کَفْعَمی و مفاتیح نیست ـ از إقبالِ ابنِطاوس و مصباحالمُتَهَجِّد است.
2) 2ـ این افزونه ـ که در مصباحالمُتَهَجِّد هم نیست ـ از إقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی است. در نسخهای از مفاتیح به خطِّ مرحومِ طاهرِ خوشنویس (کتابت: 1359 هجری) هم، در حاشیه صفحه به صورتِ نسخهبَدَل إضافه شده است.
هرگز! ای بزرگوار! گمانِ ما به تو این نیست، و طَمَعِ ما در تو، این نَه.«108 »
پروردگارا! ما به تو آرزوئی دراز و بسیار بُردهایم و امیدی بزرگ بَستهایم.«109 » سر از فرمانت کشیدیم و امید داریم که بر ما پردهپوشی کُنی، و تو را خواندیم و امید داریم که استجابَتمان نمائی.«110 »پس ـ ای سَروَرِ ما! ـ امیدمان برآوَر؛ که آنچه را به سببِ أَعمالمان بدان سزاواریم، دانستهایم، لیک عِلْمِ تو به ما و عِلْمِ ما بدان که تو ما را از خود نرانی، ما را به خواهانیات برانگیخته.«111 »
و اگرچه ناسزاوارِ رحمتِ تو ایم، تو سزاواری که بر ما و بر گناهکاران به فُزونیِ فَراخْدَستیات جُود کنی«112 » پس بر ما بدانچه تو سزاوارِ آنی، منّت گذار، و جود کُن بر ما که ما به دِهِشِ تو نیازمندیم.«113 »
ای آمُرزگار! به فروغِ تو راه یافتیم، و به بخششِ تو بینیاز شدیم، و به نواختِ تو، بام و شام کردیم.«114 »
گناهانمان پیشِ رویِ توست.«115 »
خدایا! درباره این گناهان از تو آمرزش میخواهیم و به سویِ تو بازمیگردیم.«116 » تو به نواختهایت با ما مِهْر میوَرزی و ما به [این [گناهان با تو معارضه میکنیم.«117 »
نیکیِ تو به سویِ ما فرود میآید و بدیِ ما به سویِ تو بَرمیشوَد؛ و پیوسته و هَماره فرشتهای بزرگوار کرداری زشت از ما به نزدِ تو میآورَد، و این تو را از آن بازنمیدارَد که به نواختهایت ما را فراگیری و دِهِشهایت را بر ما ارزانی داری.«118 »
فَسُبْحَانَکَ! مَا أَحْلَمَکَ وَ أَعْظَمَکَ وَ أَکْرَمَکَ مُبْدِئًا وَ مُعِیدًا!«119 »تَقَدَّسَتْ أَسْمَآؤُکَ وَ جَلَّ ثَنَآؤُکَ وَ کَرُمَ صَنَآئِعُکَ وَ فِعَالُکَ!«120 »
أَنْتَ ـ إِلهِی! ـ أَوْسَعُ فَضْلاً وَ أَعْظَمُ حِلْمًا مِنْ أَنْ تُقَایِسَنِی بِفِعْلِی وَ خَطِیآئَتِی«121 » فَالْعَفْوَ! الْعَفْوَ! الْعَفْوَ! «122 » سَیِّدِی! سَیِّدِی! سَیِّدِی!«123 »
اَللّهُمَّ! اشْغَلْنَا بِذِکْرِکَ، وَ أَعِذْنَا مِنْ سَخَطِکَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ، وَارْزُقْنَا مِنْ مَوَاهِبِکَ، وَ أَنْعِمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلِکَ، وَ ارْزُقْنَا حَجَّ بَیْتِکَ وَ زِیَارَةَ قَبْرِ نَبِیِّکَ ـ صَلَوَاتُکَ وَ رَحْمَتُکَ وَ مَغْفِرَتُکَ وَ رِضْوَانُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ!
إِنَّکَ قَرِیبٌ مُجِیبٌ«124 »
وَارْزُقْنَا عَمَلاً بِطَاعَتِکَ، وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ـ«125 »
اَللّهُمَّ! اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا«126 »(1)اجْزِهِمَا بِالاْءِحْسَانِ إِحْسَانًا وَ بِالسَّیِّئَاتِ غُفْرَانًا«127 »
اَللّهُمَّ! اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، الاْءَحْیَآءِ مِنْهُمْ وَالاْءَمْوَاتِ، وَ تَابِعْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیْرَاتِ«128 »
1) 1ـ إقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی: + وَ.
پاکا تو! چه بُردباری و بزرگی و گرامی، آنگاه که [به إِنعام] آغاز کردی و آنگاه که [إِنعام را] تَکرار نمودی!«129 » نامهایِ تو پاک است! و ستایشِ تو بِشْکوه! و کردارهایِ نیکویت و رفتارت گرامی است!«130 »
خدایا! فضلِ تو فراخْتر و بُردباریِ تو بیشتر از آن است که مرا با کردار و خطایم بسنجی.«131 » پس، دَرگُذَر! دَرگُذَر! دَرگُذَر!«132 » سَروَرا! سَروَرا! سَروَرا!«133 »
خدایا! مارا به یادِ خودت وادار، و از خَشمَت در پناه آر، و از عذابت زنهارمان دِهْ، و از بخششهایت روزیمان کُن، و از فضلِ خویش ما را بنواز، و حجِّ خانهات و زیارتِ خاکْجایِ پیامبرت ـ که درودها و مِهْر و آمُرزِش و خُشنودیِ تو بر او و بر خاندانش باد! ـ روزیمان کُن.
تو نزدیکی و إجابتْکُننده.«134 »
و گُزاردِ طاعتت را روزیمان کُن، و بر دینِ خودت و سُنَّتِ پیامبرت ـ که درودِ خدا بر او و خاندانش باد! ـ ما را بمیران.«135 »
خدایا! مرا بیامرز، و پدر و مادرم را، و همانگونه که ایشان به خُردیام پَروَردَند، بر ایشان رحمت آور؛«136 » إِحسانشان را با إِحسان جزا دِهْ و سَیِّئاتشان را با غُفران.«137 »
خدایا! مردانِ باوَردار و زنان باوَردار را بیامُرز، زندگانشان را و مُردگانشان را؛ و میانِ ما و ایشان را به نیکیها پیوند دِهْ.«138 »
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِحَیِّنَا وَ مَیِّتِنَا، وَ(1)شَاهِدِنَا وَ غَآئِبِنَا، ذَکَرِنَا وَ أُنْثَانَا، صَغِیرِنَا وَ کَبِیرِنَا، حُرِّنَا وَ مَمْلُوکِنَا«139 »
کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِاللّهِ وَ ضَلُّوا ضَلاَلاً بَعِیدًا وَ خَسِرُوا خُسْرَانًا مُبِینًا«140 »
اَللّهُمَّ! صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَ اخْتِمْ لِی بِخَیْرٍ، وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ دُنْیَایَ وَ اخِرَتِی، وَ لاَ تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ لاَ یَرْحَمُنِی، وَ اجْعَلْ عَلَیَّ مِنْکَ [جُنَّةً(2)] وَاقِیَةً بَاقِیَةً، وَ لاَ تَسْلُبْنِی صَالِحَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ، وَ ارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ رِزْقًا وَاسِعًا حَلاَلاً طَیِّبًا«141 »
اَللّهُمَّ! احْرُسْنِی بِحَرَاسَتِکَ، وَ احْفَظْنِی بِحِفْظِکَ، وَاکْلاَءْنِی بِکِلاَآءَتِکَ(3)، وَارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِنَا هذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ، وَ زِیَارَةَ قَبْرِ نِبیِّکَ وَالاْءَئِمَّةِ ـ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ ـ «142 » وَ لاَ تُخْلِنِی ـ یَا رَبِّ ! ـ مِنْ تِلْکَ الْمَشَاهِدِ الْشَّرِیفَةِ وَالْمَوَاقِفِ الْکَرِیمَةِ«143 » اَللّهُمَّ! تُبْ عَلَیَّ حَتَّی لاَ أَعْصِیَکَ، وَ أَلْهِمْنِی الْخَیْرَ وَ الْعَمَلَ بِهِ وَ خَشْیَتَکَ بِاللَّیْلِ وَالْنَّهَارِ [أَبَدًا(4)] مَا أَبْقَیْتَنِی؛ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ !«144 »
1) 1ـ «وَ» در متنِ مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفْعَمی نیست ولی در إقبالِ ابنِطاوس و نسخهبَدَل مصباحالمُتَهَجِّد آمده است.
2) 2ـ این افزونه از إقبال ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی است.
3) 3ـ در بعضِ نُسَخِ مفاتیح، کافِ نخست زبر دارد.
4) 4ـ این افزونه از نسخهبَدَلِ إِقبالِ ابنِطاوس است؛ و در متنِ آن و در مصباحالمُتَهَجِّد و مِصباحِ کَفْعَمی هم نیست.
خدایا! زنده و مُرده ما را، حاضر و غائبِ ما را، مَرد و زنِ ما را، خُرد و کلانِ ما را، آزاد و بَرده ما را، بیامُرز.«145 »
هَنبازگیران برایِ خدا، دروغ گفتند، و سخت گمراه شدند، و آشکارا زیان کردند.«146 »
خدایا! درود فرست بر محمّد و آلِ محمّد؛ و فرجامَم را نیکو گردان؛ و در آنچه مرا به اندوه افکَنَد، از کارِ دنیا و آخرتم، مرا کفایت کُن؛ و کسی را که بر من رحمت نیاوَرَد، بر من چیره مَساز؛ و بر من از خود سِپَری نگاهدارنده و پاینده ساز؛ و نواختِ شایستهای که مرا دادهای، از من مَسِتان؛ و از فضلِ خویش مرا روزیی فراخ و حلال و پاک روزی فرمایْ.«147 »
خدایا! به پاسداریِ خویش مرا پاس دار، و به نگاهداریات نگاه دار، و به صیانتِ خودت مَصون کُن، و حجِّ خانهات، امسال و هرسال، و زیارتِ خاکْجایِ پیامبرت و پیشوایان را ـ که بر ایشان درود باد! ـ روزیام کُن«148 » و مرا از این مَشاهدِ شریف و جایگاههایِ بزرگوار بیبهره مساز.«149 »
خدایا! مرا توفیقِ توبه دِهْ تا سر از فرمانت نَکَشم؛ و، جاودانه، تا مرا پاینده داری، نیکی و عَمَل به آن، و بیم از خودت را، در شب و روز، به من إِلهام کُن؛ ای پروردگارِ جهانیان!«150 »
اَللّهُمَّ! إِنِّی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَیَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ وَ قُمْتُ لِلصَّلاَةِ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ نَاجَیْتُکَ، أَلْقَیْتَ عَلَیَّ نُعَاسًا إِذَا أَنَا صَلَّیْتُ، وَ سَلَبْتَنِی مُنَاجَاتَکَ إِذَا أَنَا نَاجَیْتُ«151 »
مَا لِی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَُحَتْ(1)سَرِیرَتِی وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِینَ مَجْلِسِی، عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ خِدْمَتِکَ؟!«152 »
سَیِّدِی ! لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی، وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفًّا بِحَقِّکَ فَأَقْصَیْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضًا عَنْکَ فَقَلَیْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی غَیْرَ شَاکِرٍ لِنَعْمَآئِکَ فَحَرَمْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَآءِ فَخَذَلْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ ایَسْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی الِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَآئِی فَبَاعَدْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی، أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَآئِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی«153 » فَإِنْ عَفَوْتَ ـ یَا رَبِّ ! ـ فَطَا لَمَا عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبِینَ قَبْلِی، لاِءَنَّ کَرَمَکَ ـ أَیْ رَبِّ ! ـ یَجِلُّ عَنْ [مُجَازَاةِ الْمُذْنِبِینَ، وَ حِلْمَکَ یَکْبُرُ عَن(2)] مُکَافَاةِ الْمُقَصِّرِینَ«154 »
خدایا! هربار که گفتم: آماده هستم و مهیّا شدهام و برای نماز در پیشگاهَت ایستادم و با تو راز گفتم، چون نماز خواندم، بر من نیمْخوابی افکَندی، و چون با تو راز گفتم، رازگُفتَنَت را از من واسِتَدی.«155 »
مرا چه میشود که هربار گفتم: اندرونم شایسته شد و نشستگَهَم به نشستگاهانِ توبهکُنندگان نزدیک گردید، بَلیّهای بر من عارض شد که پایم را بلَغْزانید و میانِ من و خدمتِ تو حائل شد؟!«156 »
سَروَرَم! شاید که تو از درگاهت مرا راندهای، و از خدمتت دور گردانیدهای، یا شاید مرا خوارشمارنده حقِّ خویش دیدهای و به دوردستم افکندهای، یا شاید مرا از خود رویْگردان دیدهای و دشمنم داشتهای، یا شاید در جایگاهِ دُروغْزَنانم یافتهای و کنارَم زدهای، یا شاید مرا درباره نعمتهایت ناسپاس دیدهای و بیبهرهام ساختهای، یا شاید مرا در مَجالسِ عالِمان نیافته و خوارَم داشتهای، یا شاید مرا از شمارِ غافِلان دیدهای و از رحمتت نومیدم کردهای، یا شاید دیدهای هَمدَمِ بیکارگانم و ما را با هم گذاشتهای، یا شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی و از این رو دورَم گردانیدهای، یا شاید مرا بهخاطرِ بِزِه و گناهم کیفر دادهای، یا شاید به سببِ کَمآزَرْمیام نسبت به تو، مُجازات نمودهای.«157 »
اینَک، اگر دَرگُذری ـ پروردگارا ! ـ ، چه بسیار درگذشتی از گُنَهکارانِ پیش از من [و این چیزِ تازهای نیست]؛ چرا که بزرگواریِ تو ـ پروردگارا! ـ بَرتَرست از مُجازاتِ گُنَهکاران، و بُردباریِ تو بزرگترست از کیفردادنِ مُقَصِّران.«158 »
وَ أَنَا عَآئِذٌ بِفَضْلِکَ، هَارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ، مُتَنَجِّزٌ(1)مَا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ أَحْسَنَ بِکَ ظَنًّا«159 »
إِلهِی! أَنْتَ أَوْسَعُ فَضْلاً وَ أَعْظَمُ حِلْمًا مِنْ أَنْ تُقَایِسَنِی بِعَمَلِی، أَوْ أَنْ تَسْتَزِلَّنِی بِخَطِیآئَتِی«160 » وَ مَا أَنَا ـ یَا سَیِّدِی ! ـ وَ مَا خَطَرِی؟!«161 »
هَبْنِی بِفَضْلِکَ ـ [یَا(2)] سَیِّدِی ! ـ ، وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ، وَ جَلِّلْنِی بِسَِتْرِکَ(3)، وَاعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ«162 »
سَیِّدِی ! أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ، وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ، وَ أَنَا الضَّآلُّ الَّذِی هَدَیْتَهُ، وَ أَنَا الْوَضِیعُ الَّذِی رَفَعْتَهُ، وَ أَنَا الْخَآئِفُ الَّذِی امَنْتَهُ، وَ [أَنَا(4)] الْجَآئِعُ الَّذِی أَشْبَعْتَهُ، وَ الْعَطْشَانُ الَّذِی أَرْوَیْتَهُ، وَ الْعَارِی الَّذِی کَسَوْتَهُ، وَ الْفَقِیرُ الَّذِی أَغْنَیْتَهُ، وَالضَّعِیفُ الَّذِی قَوَّیْتَهُ، وَالذَّلِیلُ الَّذِی أَعْزَزْتَهُ، وَ السَّقِیمُ الَّذِی شَفَیْتَهُ، وَ السَّآئِلُ الَّذِی أَعْطَیْتَهُ، وَ الْمُذْنِبُ الَّذِی سَتَرْتَهُ، وَ الْخَاطِئُ الَّذِی أَقَلْتَهُ، وَ أَنَا الْقَلِیلُ الَّذِی کَثَّرْتَهُ، وَ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذِی نَصَرْتَهُ، وَ أَنَا الطَّرِیدُ الَّذِی اوَیْتَهُ«163 » أَنَا ـ یَا رَبِّ ! ـ الَّذِی لَمْ أَسْتَحْیِکَ فِی الْخَلاَآءِ وَ لَمْأُرَاقِبْکَ فِی الْمَلاَآءِ«164 »
1) 1ـ متنِ مصباحالمُتَهَجِّد و إقبال نیز چُنین است. در مصباحِ کَفْعَمی: مُسْتَنْجِزٌ. در نسخهبَدَلِ مصباحالمُتَهَجِّد (که چهبسا باید به جایِ متن میبوده) و نسخهبَدَلِ مفاتیح: مُنْتَجِزٌ.
2) 2ـ این افزونه از إقبالِ ابنِطاوس است. در مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفَعْمی هم نیست.
3) 3ـ هم زبَرِ سین و هم زیرِ سین در بعضِ نُسَخ هست.
4) 4ـ این افزونه از مصباحِ کَفْعَمی و نسخهبَدَلِ مصباحالمُتَهَجِّد است.
و من، به فضلِ تو پناهندهام، و از تو به تو میگریزَم، و میخواهم عَمَل کُنی به وعدهای که دادی در بابِ درگذشتن از آن کس که به تو گُمانِ نیکو بَرَد.«165 »
خدایا! فضل تو فراخْتر و بُردباریِ تو بیشتر از آنست که مرا با کردارم بسَنْجی، یا به واسطه خَطایم فُرولَغْزانی.«166 »و ای سَروَرَم! من چیستم و چه ارزشی دارم؟!«167 »
ای سَروَرَم! به فضلت مرا موهبت دِه، و به گذشتت بر من تَصَدُّق کُن، مرا به پرده خودت بپوشان، و به والائیِ ذاتِ خویش از سَرزَنِشم دَرگُذَر.«168 »
سَروَرَم! من آن خُردم که تواَش پَروَردی، و من آن نادانم که تواَش آموزانیدی، و من آن گُمراهم که تواَش راه نمودی، و من آن فُرودَستَم که تواَش بَرکَشیدی، و من آن بیمناکم که تواَش آرام دادی، و من آن گرسنهام که تواَش سیر کردی، و آن تشنهام که تواَش سیراب نمودی، و آن برهنهام که تواَش پوشانیدی، و آن بینوایم که تواَش بینیاز ساختی، و آن ناتوانم که تواَش تَوان دادی، و آن خوارم که تواَش گرامی داشتی، و آن بیمارم که تواَش بِهْ کردی، و آن نَواجویم که تواَش عطا نمودی، و آن گُنَهْکارم که تو بر او پردهپوشی کردی، و آن خطاکارم که تو از وی درگُذَشتی، و من آن اندکام که تو بسیارش گردانیدی، و آن زبونْشدهام که تو یاریاش کردی، و من آن مَطْرودم که تو پناهش دادی.«169 » من ـ پروردگارا! ـ آنم که در نهان از تو شرم نکردم و در آشکار پروایِ تو ننمودم.«170 »
أَنَا صَاحِبُ الدَّوَاهِی الْعُظْمَی«171 » أَنَا الَّذِی عَلَی سَیِّدِهِ اجْتَرَی«172 » أَنَا الَّذِی عَصَیْتُ جَبَّارَ السَّمَآءِ«173 » أَنَا الَّذِی أَعْطَیْتُ عَلَی مَعَاصِی الْجَلِیلِ الرُّشَا«174 » أَنَا الَّذِی حِینَ بُشِّرْتُ بِهَا خَرَجْتُ إِلَیْهَا أَسْعَی«175 » أَنَا الَّذِی أَمْهَلْتَنِی فَمَا ارْعَوَیْتُ، وَ سَتَرْتَ عَلَیَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ، وَ عَمِلْتُ بِالْمَعَاصِی فَتَعَدَّیْتُ، وَ أَسْقَطْتَنِی مِنْ عَیْنِکَ فَمَا بَالَیْتُ«176 » فَبِحِلْمِکَ أَمْهَلْتَنِی، وَ بِسَِتْرِکَ(1)سَتَرْتَنِی، حَتَّی کَأَنَّکَ أَغْفَلْتَنِی، وَ مِنْ عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِی جَنَّبْتَنِی، حَتَّی کَأَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنِی«177 »
إِلهِی! لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیْتُکَ وَ أَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جَاحِدٌ، وَ لاَ بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ، وَ لاَ لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ، وَ لاَ لِوَعِیدِکَ مُتَهَاوِنٌ«178 » [وَ(2)] لکِنْ خَطِیآئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی وَ غَلَبَنِی هَوَایَ وَ أَعَانَنِی عَلَیْهَا شِقْوَتِی وَ غَرَّنِی سِتْرُکَ(3)الْمُرْخَی عَلَیَّ، فَقَدْ عَصَیْتُکَ وَ خَالَفْتُکَ بِجَُهْدِی(4)«179 » فَالاْنَ مِنْ عَذَابِکَ مَن یَسْتَنْقِذُنِی؟، وَ مِنْ أَیْدِی الْخُصَمَآءِ غَدًا مَن یُخَلِّصُنِی؟، وَ بِحَبْلِ مَنْ أَتَّصِلُ إِنْ أَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَکَ عَنِّی؟«180 »
1) 1ـ هم زبَرِ سین و هم زیرِ سین در بعضِ نُسَخ هست.
2) 2ـ این افزونه در إقبالِ ابنِطاوس و در مصباحِ کَفْعَمی هست و گویا در دستنوشتِ مصباحالمُتَهَجِّد نیز بوده است ولی تراشیدهاند.
3) 3ـ در بعضِ نُسَخ زبرِ سین و در بعضِ نُسَخ زیرِ سین آمده است؛ و خوانِشِ آن به زبرِ سین، مُستَلزِمِ تأویلی بعید است.
4) 4ـ هم زبَرِ جیم و هم پیشِ جیم در بعضِ نُسَخ هست.
مَنَم گرفتار به بلیّههایِ بزرگ«181 » مَنَم آن که گستاخی کرده بر سَروَرِ خویش«182 » مَنَم آن که سَر کشیده از فرمانِ جبّارِ آسمان«183 » مَنَم آن که در سَرکَشیدنها از فرمانِ [خدایِ [بزرگ، رشوه دادم«184 » مَنَم آن که چون بدین گناهانِ بزرگ مژدهام میدادند، به سویشان بِرون میشتابیدم«185 » مَنَم آن که مُهلَتَم دادی و بازنگشتم، و بر من پردهپوشی کردی و شرم نکردم، و به گناهان دست یازیدم و اندرگُذَشتم، و از چشمِ خویش مرا فروانداختی و پروائی نکردم«186 »؛ پس به بُردباریات مُهلتم دادی، و به پرده خویش پوشانیدیام، چندان که گوئی از من غافل شدی؛ و از عقوبتهایِ گناهان برکنارَم داشتی، چندان که گوئی از من شرم نمودی!«187 »
خدایا! آنگاه که سَر از فرمانت کشیدم، نه از این رو سَرکَشی کردم که رُبوبیَّتِ تو را إِنکارگر بودم، و نه این که أَمرِ تو را خوار میشمردم، و نه این که خود را فراپیشِ عُقوبَتت میداشتم، و نه این که تهدیدِ تو را آسان میگرفتم«188 »؛ بلکه خطائی عارض شد، و نَفْسِ من آن را در نَظَرم بیاراست، و هَوایَم بر من چیره شد، و نگونبختیام مرا بر آن یاری کرد، و پرده فروانداختهات بر من، مرا بفریفت؛ پس سر از فرمانت کشیدم و در ناهمسازی با تو کوشیدم؛«189 » اکنون کیست که مرا از عذابِ تو نَجات بخشد؟ و فردا کیست که مرا از دستانِ دشمنان برهانَد؟ و اگر تو ریسمانت را از من بگسلی، به ریسمانِ که درآویزَم؟«190 »
فَوَاسَوْءَتَا! عَلَی مَا أَحْصَی کِتَابُکَ مِنْ عَمَلِی الَّذِی لَوْلاَ مَا أَرْجُو مِنْ کَرَمِکَ وَ سَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ نَهْیِکَ إِیَّایَ عَنِ الْقُنُوطِ، لَقَنَطْتُ عِنْدَمَا أَتَذَکَّرُهَا«191 »
یَا خَیْرَ مَنْ دَعَاهُ دَاعٍ وَ أَفْضَلَ مَنْ رَجَاهُ رَاجٍ!«192 »
اَللّهُمَّ! بِذِمَّةِ الاْءِسْلاَمِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ، وَ بِحُرْمَةِ الْقُرْءَانِ أَعْتَمِدُ إِلَیْکَ، وَ بِحُبِّی النَّبِیَّ الاْءُمِّیَّ الْقُرَشِیَّ الْهَاشِمِیَّ الْعَرَبِیَّ التِّهَامِیَّ الْمَکِّیَّ الْمَدَنِیَّ أَرْجُو الزُّلْفَةَ لَدَیْکَ«193 » فَلاَ تُوحِشِ اسْتِیْنَاسَ إِیمَانِی، وَ لاَ تَجْعَلْ ثَوَابِی ثَوَابَ مَنْ عَبَدَ سِوَاکَ«194 » فَإِنَّ قَوْمًا امَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ لِیَحْقِنُوا بِهِ دِمَآءَهُمْ، فَأَدْرَکُوا مَا أَمَّلُوا، وَ إِنَّا امَنَّا بِکَ بِأَلْسِنَتِنَا وَ قُلُوبِنَا لِتَعْفُوَ عَنَّا، فَأَدْرِکْنَا مَا أَمَّلْنَا، وَ ثَبِّتْ رَجَآءَکَ فِی صُدُورِنَا، وَ «لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا، وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»(1)«195 »
فَوَعِزَّتِکَ لَوِانْتَهَرْتَنِی مَا بَرِحْتُ مِن بَابِکَ، وَ لاَ کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ، لِمَا أُلْهِمَ قَلْبِی مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِکَرَمِکَ وَ سَعَةِ رَحْمَتِکَ«196 »
إِلَی مَن یَذْهَبُ الْعَبْدُ إِلاَّ إِلَی مَوْلاَهُ؟، وَ إِلَی مَن یَلْتَجِئُ الْمَخْلُوقُ إِلاَّ إِلَی خَالِقِهِ؟«197 »
1) 1ـ س 3، ی 8.
پس افسوسا بر آنچه کتابِ تو از کِردارم در شمار آورده، همان کردارم که اگر نبود امیدم به بزرگواری و گستردگیِ رحمتِ تو و نَهْیْکردنت مرا از نومیدی، همانا چون فرایاد میآوردَمَش، نومید میشدم.«198 »
ای بهترین کسی که خوانندهای او را خوانده، و برترین کسی که امیدبَنْدَنْدهای به او امید بسته!«199 »
خدایا! به زینهارِ إِسلام به تو متوسّل میشوم، و به حُرمتِ قرآن به تو تکیه میکنم، و به مَحَبَّتَم به پیامبرِ أُمّیِ قُرَشیِ هاشمیِ عَرَبیِ تِهامیِ مَکّیِ مَدَنی، نزدیکشدن به تو را اُمید میدارم«200 »؛ پس أُنْسگرفتنِ إِیمانم را به وَحشَت بَدَل مَکُن، و پاداشِ مرا [چون [پاداشِ کسی که جُز تو را بندگی کرده، قرار مَدِهْ«201 ». چه، گروهی با زبانهاشان إِیمان آوردند تا بِدان، خونهاشان را پاس دارند، و به آرزوشان رسیدند، و ما به زبانها و دلهامان به تو إِیمان آوردیم، تا از ما دَرگُذری، پس ما را به آرزومان برسان، و امیدت را در سینههامان استوار دار؛ و «زانْپس که ما را راه بنمودی، دلهامان را مَلغْزان، و ما را از نزدِ خود رحمتی بخش؛ که بسیاربَخْش خود توئی».«202 »
پس به عزّتِ تو سوگند میخورم که اگر مرا به بانگ برانی، به تَرکِ درگاهِ تو نگویم، و از بسیارْستائیات دست بَرندارم، به سببِ آن شناخت از بزرگواری و گستردگیِ رحمتِ تو که به دلِ من إِلهام گردیده است.«203 »
بنده جُز مولایش به سویِ که رَوَد؟ و آفریده جُز آفرینندهاش به که پَناهَد؟«204 »
إِلهِی ! لَوْ قَرَنْتَنِی بِالاْءَصْفَادِ وَ مَنَعْتَنِی سَیْبَکَ مِنْ بَیْنِ الاْءَشْهَادِ، وَ دَلَلْتَ عَلَی فَضَآئِحِی عُیُونَ الْعِبَادِ، وَ أَمَرْتَ بِی إِلَی النَّارِ، وَ حُلْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ الاْءَبْرَارِ، مَا قَطَعْتُ رَجَآئِی مِنْکَ، وَ مَا صَرَفْتُ [وَجْهَ(1)] تَأْمِیلِی لِلْعَفْوِ عَنْکَ، وَ لاَ خَرَجَ حُبُّکَ مِنْ قَلْبِی«205 »
أَنَا لاَ أَنْسَی أَیَادِیَکَ عِنْدِی وَ سَِتْرَکَ(2)عَلَیَّ فِی دَارِ الدُّنْیَا«206 »
سَیِّدِی ! [صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَ(3)] أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قَلْبِی، وَاجْمَعْ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْمُصْطَفَی(4)خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ مُحَمَّدٍ ـ صَلَوَاتُکَ(5)عَلَیْهِ وَ الِهِ ـ ، وَانْقُلْنِی إِلَی دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَیْکَ، وَ أَعِنِّی بِالْبُکَآءِ عَلَی نَفْسِی«207 » فَقَدْ أَفْنَیْتُ بِالتَّسْوِیفِ وَالاْمَالِ عُمْرِی، وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْیِسِینَ مِنْ خَیْرِی«208 »
فَمَنْ یَکُونُ أَسْوَأَ حَالاً مِنِّی إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَی مِثْلِ حَالِی إِلَی قَبْرٍ(6)لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِی، وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِی؟«209 »
1) 1ـ این افزونه از إقبالِ ابنِطاوس است؛ و در مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفْعَمی نیز نیست.
2) 2ـ هم به زبَرِ سین و هم به زیرِ سین در بعضِ نسخ آمده است.
3) 3ـ این افزونه از إقبالِ ابنِطاوس است؛ و در مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفْعَمی هم نیست.
4) 4ـ مفاتیح: + وَالِهِ. در مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفْعَمی نیز هست؛ لیک در مصباحالمُتَهَجِّد نشانِ نسخهبَدَل دارد و پیداست در بعضِ نسخ نبوده. در إقبالِ ابنِطاوس هم نیست.
5) 5ـ مفاتیح: صَلَّی اللّهُ. ضبطِ نص، موافقِ إقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفْعَمی است.
6) 6ـ مفاتیح: قَبْرِی. ضبطِ متن، موافق است با نسخهبَدَلِ مفاتیح و متنِ مصباحِ کَفْعَمی و إقبالِ ابنِطاوس.
خدایا! اگر به زنجیرهایم ببندی و دِهِشِ خود را پیشِ چشمِ گواهان از من بازداری، و چشمانِ بندگان را به رُسوائیهایم راه نمائی، و بفرمائی که به آتشم افکَنَنْد، و میانِ من و نیکان حائل شوی، از تو امید نَبُرَّم، و رویِ آرزومندیام را به گذشت، از تو برنَگَردانم، و مَحَبَّتَت از دِلَم بیرون نشود.«210 »
من نواختهائی را که به من ارزانی داشتی و پردهپوشیات را بر من در سرایِ دنیا فراموش نمیکنم.«211 »
سَروَرَم! بر محمّد و آلِ محمّد درود فرست، و دوستیِ دنیا را از دِلَم بیرون کُن، و مرا همراهِ مُصطفی، برگزیده تو از آفریدگانت و خاتمِ پیامبران، محمّد ـ که درودهایِ تو بر او و خاندانش باد! ـ بدار، و مرا به پایه بازگشت به سویِ خودت برَسان، و در گریستن بَر خودم، یاریام دِهْ«212 »؛ که عُمْرم را، در امروز و فرداکردن و آرزوها، فنا نمودهام، و چونان نومیدان از خیرِ خویش، گشتهام.«213 »
پس چه کسی بَدْ روزگارتر از من است، اگر در چُنین حالی به گوری که برایِ آرَمیدَنَم آمادهاش نساختهام، و فرشی از کِردارِ شایسته برایِ خُفْتَنَم در آن نگُستَردهام، بُرده شَوَم؟!«214 »
وَ ما لِی لاَ أَبْکِی؟! وَ لاَ أَدْرِی إِلَی مَا یَکُونُ مَصِیرِی، وَ أَرَی نَفْسِی تُخَادِعُنِی، وَ أَیَّامِی تُخَاتِلُنِی، وَ قَد خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِی أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ«215 »
فَمَا لِی لاَ أَبْکِی؟! أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی، أَبْکِی لَظُلْمَةِ قَبْرِی، أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی، أَبْکِی لِسُؤَالِ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ إِیَّایَ، أَبْکِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَانًا ذَلِیلاً حَامِلاً ثِقْلِی(1)عَلَی ظَهْرِی، أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ یَمِینِی وَ أُخْرَی عَنْ شِمَالِی، إِذِ الْخَلاَآئِقُ فِی شَأْنٍ غَیْرِ شَأْنِی«216 » «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ؛ وَجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ؛ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ، تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ»(2)وَ ذِلَّةٌ«217 »
سَیِّدِی ! عَلَیْکَ مُعَوَّلِی وَ مُعْتَمَدِی وَ رَجَآئِی وَ تَوَکُّلِی، و بِرَحْمَتِکَ تَعَلُّقِی«218 » تُصِیبُ بِرَحْمَتِکَ مَنْ تَشَآءُ، وَ تَهْدِی بِکَرَامَتِکَ مَنْ تُحِبُّ«219 » فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا نَقَّیْتَ مِنَ الشِّرْکِ قَلْبِی، وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی بَسْطِ لِسَانِی«220 » أَفَبِلِسَانِی هذَا الکَآلِّ أَشْکُرُکَ؟، أَمْ بِغَایَةِ جَُهْدِی(3)فِی عَمَلی أُرْضِیکَ؟«221 » وَ مَا قَدْرُ لِسَانِی ـ یَا رَبِّ! ـ فِی جَنْبِ شُکْرِکَ؟، وَ مَا قَدْرُ عَمَلِی فِی جَنْبِ نِعَمِکَ وَ إِحْسَانِکَ؟«222 »
إِلهِی ! إِنَّ جُودَکَ بَسَطَ أَمَلِی، وَ شُکْرَکَ قَبِلَ عَمَلِی«223 »
و مرا چه میشود که نمیگریَم در حالی که نمیدانم سرانجامم چیست، و نَفْسَم را میبینم که به من نیرنگ میزَنَد، و روزگارم مرا میفریبَد، و [پرنده] مرگ کنارِ سَرَم بالوپَر زده است؟«224 »
مرا چه میشود که نمیگریَم؟! بگریَم برایِ بیرونشدنِ جانم، بگریَم برایِ تاریکیِ گورم، بگریَم برایِ تنگیِ لَحدم، بگریَم برایِ پُرسِشِ مُنْکَر و نَکیر از من، بگریَم برایِ بیرونشدنم از گور، برهنه و خوار، بارِ گرانم را بر پُشتَم حَمْلْکُنان، یکبار به راست مینگرم و بارِ دیگر به چپ، آنگاه که خلائق به کاری جُز کارِ من مشغولاند [و به من نمیپردازند].«225 » هرکس ـ از ایشان ـ را، آن روز، کاری است که از همگان بازَش آرَد. رویْهائی، آن روز، تاباناند، خندان و شادان. و رویْهائی، آن روز، گَرد بر آنها نشسته، تیرگی و خواری فُروگیردشان«226 »
سَروَرَم! تکیه و اعتماد و امید و توکّلم بر توست، و آویزِشَم به رحمتِ تو«227 »؛ هرکه را خواهی به رحمتت برَسانی، و هرکه را دوست داشته باشی به کَرامَتَت راه نمائی«228 ». پس سپاس و ستایشْ توراست زانْرو که دِلَم را از شِرْک پاک کردی، و سپاس و ستایشْ توراست زانْرو که زبانم را گُشودی«229 »؛ آیا با این زبانِ فُروبَسته شکرگزارَمَت؟، یا با نِهایتِ کوشش در عَمَلَم خُشنود سازَمَت؟«230 »و ـ پروردگارا! ـ زبانِ من بَرِ شُکرِ تو چه سَنجَد؟ و کردارِ من برِ نواخْتْها و إِحسانِ تو چه اَرزَد؟«231 »
خدایا! بخشندگیات آرزویِ مرا گستَرْد، و سپاسگُزاریات کردارِ مرا پذیرفت.«232 »
سَیِّدِی ! إِلَیْکَ رَغْبَتِی، وَ مِنْکَ(1)رَهْبَتِی، وَ إِلَیْکَ تَأْمِیلِی، وَ قَدْ سَاقَنِی إِلَیْکَ أَمَلِی، وَ عَلَیْکَ ـ یَا وَاحِدِی! ـ عَکَفَتْ هِمَّتِی، وَ فِیمَا عِنْدَکَ انْبَسَطَتْ رَغْبَتِی، وَ لَکَ خَالِصُ رَجَآئِی و خَوْفِی، وَ بِکَ أَنَِسَتْ(2)مَحَبَّتِی، وَ إِلَیْکَ أَلْقَیْتُ بِیَدِی، وَ بِحَبْلِ طَاعَتِکَ مَدَدْتُ رَهْبَتِی«233 »
یَا مَوْلاَیَ ! بِذِکْرِکَ عَاشَ قَلْبِی، وَ بِمُنَاجَاتِکَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الْخَوْفِ عَنِّی«234 »
فَیَا مَوْلاَیَ، وَ یَا مُؤَمَّلِی، وَ یَا مُنْتَهَی سُؤْلِی ! فَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ ذَنْبِیَ الْمَانِعِ لِی مِن لُزُومِ طَاعَتِکَ«235 »
فَإِنَّمَا أَسْأَلُکَ لِقَدِیمِ الرَّجَآءِ فِیکَ وَ عَظِیمِ الطَّمَعِ مِنْکَ الَّذِی أَوْجَبْتَهُ عَلَی نَفْسِکَ مِنَ الْرَّأْفَةِ وَ الْرَّحْمَةِ«236 » فَالاْءَمْرُ لَکَ وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ، وَالْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیَالُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ، وَ کُلُّ شَیْءٍ خَاضِعٌ لَکَ، تَبَارَکْتَ، یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ!«237 »
إِلهِی ! ارْحَمْنِی إِذَا انْقَطَعَتْ حُجَّتِی وَ کَلَّ عَنْ جَوَابِکَ لِسَانِی وَ طَاشَ عِنْدَ سُؤَالِکَ إِیَّایَ لُبِّی«238 »
فَیَا عَظِیمَ رَجَآئِی! لاَ تُخَیِّبْنِی إِذَا اشْتَدَّتْ فَاقَتِی، وَلاَ تَرُدَّنِی لِجَهْلِی، وَلاَ تَمْنَعْنِی لِقِلَّةِ صَبْرِی«239 »
سَروَرَم! تو را میخواهم، و از تو میهَراسم و به تو آرزومندم، و آرزویم مرا به سویِ تو رانده، و همّتم ـ ای یگانه من! ـ تنها معطوفِ تو گردیده، و رَغْبَتَم بدانچه نزدِ توست گُشاده شده(1)، و رجاء و خوفِ نابِ من تو راست، و مَحَبَّتِ من به تو أُنْس یافته، و دستِ خود را به سویِ تو دراز کردهام، و هراسم را به ریسمان طاعتِ تو بستهام.«240 »
ای سَروَرَم! دلِ من با یادِ تو زیست، و با رازگفتن با تو، دردِ خوفِ خود را آرام بخشیدم.«241 »
پس ای سَروَرَم! و ای آرزویم! و ای مُنْتَهایِ خواستهام! میانِ من و آن گناهم که از همراهیِ طاعَتَت بازَم میدارد جدائی افْکَن.«242 »
از تو تنها به خاطرِ امیدِ دیرین[ام] به تو و طَمَعِ عظیم[ام] از تو که از رَأْفَت و رحمت بر خود واجب گردانیدهای، درخواست میکنم«243 ». پَس أَمْرْ توراست، یکتائی، هَنْبازی نداری، و آفریدگان همه روزیخوارانِ تواَند، و در قبضه تو؛ و همه چیز در برابرِ تو فروتن است؛ بزرگا که توئی، ای پروردگارِ جهانیان!«244 »
خدایا! چون حُجَّتَم مُنقَطِع شود، و زبانم از پاسُخْگفتن به تو کُندی گیرد، و دربرابرِ پُرسشت از من خِرَدم خَطا کُنَد، بَر من رَحمت آور.«245 »
پس ای امیدِ بزرگِ من! چون بینوائیام سخت شود، نومیدم مساز، و به سببِ نادانیام مرا مَران، و به خاطرِ کَمْشَکیبیام مرا بازمدار.«246 »
1) 1ـ یا به تعبیری تسامُحآمیزتر ولی روانتر: فزونی گرفته.
أَعْطِنِی لِفَقْرِی، وَارْحَمْنِی لِضَعْفِی«247 » سَیِّدِی ! عَلَیْکَ مُعْتَمَدِی وَ مُعَوَّلِی وَ رَجَآئِی وَ تَوَکُّلِی، وَ بِرَحْمَتِکَ تَعَلُّقِی، وَ بِفِنَآئِکَ أَحُطُّ رَحْلِی، وَ بِجُودِکَ أَقْصِدُ طَلِبَتِی، وَ بِکَرَمِکَ ـ أَیْ رَبِّ ! ـ أَسْتَفْتِحُ دُعَآئِی، وَ لَدَیْکَ أَرْجُو [سَدَّ(1)] فَاقَتِی، وَ بِغِنَاکَ أَجْبُرُ عَیْلَتِی، وَ تَحْتَ ظِلِّ عَفْوِکَ قِیَامِی، وَ إِلَی جُودِکَ وَ کَرَمِکَ أَرْفَعُ بَصَرِی، وَ إِلَی مَعْرُوفِکَ أُدِیمُ نَظَرِی، فَلاَتُحْرِقْنِی بِالنَّارِ وَ أَنْتَ مَوْضِعُ أَمَلِی، وَلاَتُسْکِنِّی الْهَاوِیَةَ فَإِنَّکَ قُرَّةُ عَیْنِی«248 »
یَا سَیِّدِی ! لاَ تُکَذِّبْ ظَنِّی بِإِحْسَانِکَ وَ مَعْرُوفِکَ، فَإِنَّکَ ثِقَتِی، وَ لاَ تَحْرِمْنِی ثَوَابَکَ فَإِنَّکَ الْعَارِفُ بِفَقْرِی«249 »
إِلهِی ! إِنْ کَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِی وَلَمْ یُقَرِّبْنِی مِنْکَ عَمَلِی، فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْعْتِرَافَ إِلَیْکَ بِذَنْبِی وَسَآئِلَ عِلَلِی«250 »
إِلهِی ! إِنْ عَفَوْتَ، فَمَنْ أَوْلَی مِنْکَ بِالْعَفْوِ؟، وَ إِنْ عَذَّبْتَ، فَمَنْ أَعْدَلُ مِنْکَ فِی الْحُکْمِ؟«251 »
1) 1ـ این افزونه در مصباحِ کَفَعْمی (و گویا در مصباحالمُتَهَجِّد نیز که البتّه لَختی ناخواناست) نیست؛ ولی در إقبالِ ابنِطاوس و الصّحیفة الجامِعَه یِ فراهمآورده آقایِ أَبطحی (ص 228) هست.
به خاطرِ نداریام به من ببخش، و به خاطرِ ناتوانیام بر من رحمت آور.«252 »
سَروَرَم! اعتماد و تکیه و امید و توکّلم بر توست، و آویزِشَم به رحمتِ توست، و در سایه تو بارم را میافکَنَم [و ماندگار میشوم]، و بهخاطرِ بخشندگیات، آهنگِ خواستهام میکنم، و به بزرگواریات ـ پروردگارا! ـ نیایشَم را آغاز میکنم، و برایِ رفعِ بینوائیام به تو امید میدارم، و به توانگریِ تو ناداریام را جبران میکنم، و زیرِ سایه گذشتِ تو میایستم، و به بخشندگی و بزرگواریات چشم بَرمیدارَم، و به نیکیِ تو نظر میدوزَم؛ پس تو که جایگاهِ امیدِ مَنی، مرا به آتش مَسوز، و تو که روشنیِ چشمِ مَنی، مرا در دوزخ جایْ مَدِهْ.«253 »
ای سَروَرَم! گُمانم را به إِحسان و نیکیات دروغ مَگَردان، که توئی موردِ اعتمادِ من، و مرا از پاداشَت بیبهره مساز، که توئی دانا به نَداریِ من.«254 »
خدایا! اگر مرگم رسیده(1)و کِردارم مرا به تو نزدیک نساخته باشد، خَستوئی به گناهم را نزدِ تو دستاویزِ عُذرهایم میسازم.«255 »
خدایا! اگر دَرگُذَری، چه کسی از تو به گُذَشت سزاوارتر باشد؟ و اگر عذاب کنی، چه کسی در حُکْم از تو دادگرتر باشد؟«256 »
1) 1ـ یا به تعبیری ـ احتمالاً ـ أَمینانهتر: نزدیک شده.
اِرْحَمْ فِی هذِهِ الدُّنْیَا غُرْبَتِی، وَ عِنْدَ الْمَوْتِ کُـرْبَتِی، وَ فـِی الْقَبْرِ وَحْدَتِی، وَ فِی اللَّحْدِ وَحْشَتِی، وَ إِذَا نُشِرْتُ لِلْحِسَابِ بَیْنَ یَدَیْکَ ذُلَّ مَوْقِفِی؛ وَ اغْفِرْ لِی مَا خَفِیَ عَلَی الاْدَمِیِّینَ مِنْ عَمَلِی، وَ أَدِمْ لِی مَا بِهِ سَتَرْتَنِی، وارْحَمْنِی صَرِیعًا عَلَی الْفِرَاشِ تُقَلِّبُنِی أَیْدِی أَحِبَّتِی، وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ مَمْدُودًا عَلَی الْمُغْتَسَلِ یُقَلِّبُنِی(1)صَالِحُ جِیرَتِی، وَ تَحَنَّنْ عَلَیَّ مَحْمُولاً قَدْ تَنَاوَلَ الاْءَقْرِبَآءُ أَطْرَافَ جِنَازَتِی(2)، وَ جُدْ عَلَیَّ مَنْقُولاً قَدْ نَزَلْتُ بِکَ وَحِیدًا فِی حُفْرَتِی، وَارْحَمْ فِی ذلِکَ الْبَیْتِ الْجَدِیدِ غُرْبَتِی، حَتَّی لاَ أَسْتَأْنِسَ بِغَیْرِکَ«257 »
یَا سَیِّدِی ! إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی هَلَکْتُ«258 »
سَیِّدِی ! فَبِمَنْ أَسْتَغِیثُ إِنْ لَمْ تُقِلْنِی عَثْرَتِی؟، فَإِلَی مَنْ أَفْزَعُ إِنْ فَقَدْتُ عِنَایَتَکَ فِی ضَجْعَتِی؟، وَ إِلَی مَنْ أَلْتَجِئُ إِنْ لَمْتُنَفِّسْ کُرْبَتِی؟«259 »
سَیِّدِی ! مَن لِی وَ مَن یَرْحَمُنِی إِنْ لَمْتَرْحَمْنِی؟، وَ فَضْلَ مَنْ أُؤَمِّلُ إِنْ عَدِمْتُ فَضْلَکَ یَوْمَ فَاقَتِی؟، وَ إِلَی مَنِ الْفِرَارُ مِنَ الذُّنُوبِ إِذَا انْقَضَی أَجَلِی؟«260 »
سَیِّدِی ! لاَ تُعَذِّبْنِی وَ أَنَا أَرْجُوکَ«261 »
إِلهِی ! حَقِّقْ رَجَآئِی، وَ امِنْ خَوْفِی«262 »
در این دنیا بر غُربَتَم رَحْم کُن، و به هنگامِ مرگ بر اَندوهم، و در گور بر یکّهوتنها بودَنَم، و در لَحد بر وَحشَتَم، و چون برایِ شُمار پیشِ تو برانگیخته شوم بَر خواریِ پایگاهم؛ و آنچه از کِردارم از آدمیان پنهان مانده بیامُرز، و آنچه مرا بدان پوشانیدی از برایَم پیوسته دار، و بر من رحمت آور آنگاه که در بستر افتاده و دَستانِ دوستانم مرا از رویی به رویِ دیگر میگردانَد، و بر من تَفَضُّل کُن آنگاه که مرا در غُسْلْگاه دراز کرده و همسایگانِ نکوکارم گَردانیده غُسْلم میدهند، و به من مِهْر وَرْز آنگاه که میبَرَنْدم و خویشان أَطرافِ جنازهام(1)را گرفتهاند، و بر من جُود کُن آنگاه که آوردهاند مرا، و یکّهوتنها، در گورَم، به نزدِ تو فرود آمدهام، و در آن خانه تازه بر غُربتم رحمت آور تا به کسی بجُز تو أُنْس نگیرم.«263 »
ای سَروَرَم! اگر مرا به خودم واگذاری، هَلاک شَوَم.«264 »
سَروَرَم! از که یاری جویم، اگر تو از لَغزشم دَرنگذری(2)؟، و به که پَناهَم، اگر عنایتِ تو را در آرمیدن [و مَمات] ام از کف بدهم؟ و به که پناه بَرَم اگر اندوهم نزدائی؟«265 »
سَروَرَم! که را دارم و که بر من رحمت میآوَرَد، اگر تو بر من رحمت نیاوری؟، و فضلِ که را آرزو کنم، اگر روزِ بینوائیام فضلِ تو را نداشته باشم؟ و از گناهان به سویِ که بگریزم، آنگاه که عمرم به پایان رَسَد؟«266 »
سَروَرَم! مرا ـ که امید به تو دارم ـ عذاب مَکُن.«267 » خدایا! امیدم برآور، و بیمَم را به آرامش بَدَل کُن«268 »
فَإِنَّ کَثْرَةَ ذُنُوبِی لاَ أَرْجُو فِیهَا إِلاَّ عَفْوَکَ«269 »
سَیِّدِی ! أَنَا أَسْأَلُکَ مَا لاَ أَسْتَحِقُّ، وَ أَنْتَ أَهْلُ التَّقْوَی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ«270 » فَاغْفِرْ لِی، وَ أَلْبِسْنِی مِنْ نَظَرِکَ ثَوْبًا یُغَطِّی عَلَیَّ التَّبِعَاتِ، وَ تَغْفِرُهَا لِی، وَلاَ أُطَالَبُ بِهَا، إِنَّکَ ذُو مَنٍّ قَدِیمٍ، وَ صَفْحٍ عَظِیمٍ، وَ تَجَاوُزٍ کَرِیمٍ«271 »
إِلهِی ! أَنْتَ الَّذِی تُفِیضُ سَیْبَکَ عَلَی مَن لاَیَسْأَلُکَ، وَ عَلَی الْجَاحِدِینَ بِرُبُوبِیَّتِکَ، فَکَیْفَ ـ سَیِّدِی ! ـ بِمَنْ سَأَلَکَ وَ أَیْقَنَ أَنَّ الْخَلْقَ لَکَ، وَالاْءَمْرَ إِلَیْکَ، تَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ، یَا رَبَالْعَالَمِینَ !«272 »
سَیِّدِی ! عَبْدُکَ بِبَابِکَ، أَقَامَتْهُ الْخَصَاصَةُ بَیْنَ یَدَیْکَ، یَقْرَعُ بَابَ إِحْسَانِکَ بِدُعَآئِهِ، [وَ یَسْتَعْطِفُ جَمِیلَ نَظَرِکَ بِمَکْنُونِ رَجَآئِهِ(1)]«273 »فَلاَ تُعْرِضْ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ عَنِّی، وَاقْبَلْ مِنِّی مَا أَقُولُ«274 » فَقَدْ دَعَوْتُکَ(2)بِهـذَا الـدُّعَـآءِ وَ أَنَـا أَرْجُو أَن لاَ تَرُدَّنِی، مَعْرِفَةً مِنِّی بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ«275 »
إِلهِی ! أَنْتَ الَّذِی لاَ یُحْفِیکَ سَآئِلٌ، وَلاَ یَنْقُصُکَ نَآئِلٌ«276 »
که در بسیاریِ گناهانم، جُز به گذشتِ تو امید ندارم.«277 »
سَروَرَم! من چیزی را از تو درمیخواهم که سزاوارِ آن نیستم، و تو سزاوارِ پَرهیختن و سزاوارِ آمرزیدن هستی.«278 » پس مرا بیامُرز، و از لطفِ خود جامهای به من بپوشان که گناهانم را بپوشانَد، و تو آنها را بیامُرزی، و من بدانها مُؤاخذه نشوم؛ که تو مِنَّتی دیرین و چشمْپوشیی بزرگ و گذشتی بزرگوارانه داری.«279 »
خدایا! توئی آنکه دِهِشَت را به کسی که از تو درنخواهَد و به مُنکِرانِ رُبوبیَّتَت میرسانی، تا چه رَسَد ـ سَروَرَم! ـ به کسی که از تو درخواسته و یقین کرده که آفرینشْ تو راست و أَمْر به دستِ توست! بزرگا و برترا که توئی، ای پروردگارِ جهانیان!«280 »
سَروَرَم! بنده ات در درگاهِ توست؛ تهیدستی، او را پیش تو برپایْ داشته است؛ با دُعایش درِ إِحسانَت را میکوبَد و لُطفِ جمیلت را به امیدِ نهانیاش مَسأَلَت میکند«281 »؛ پس رویِ کَریمت را از من مَگَردان، و آنچه گویم از من بپذیر«282 »؛ که تو را بدین دعا خواندهام و ـ از رویِ معرفتم به رأفت و رحمتت ـ امید دارم که مرا نرانی.«283 »
خدایا! توئی آنکه هیچ نَواجویْ به پایْفشاری از تو نخواهَد، و هیچ نوایافته از تو نکاهَد«284 »
أَنْتَ کَمَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا نَقُولُ«285 »
اَللّهُمَّ ! إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرًا جَمِیلاً، وَ فَرَجًا قَرِیبًا، وَ قَوْلاً صَادِقًا، و أَجْرًا عَظِیًما«286 » أَسْأَلُکَ ـ یَا رَبِّ ! ـ مِنَ الْخَیْرِ کُلِّهِ، مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَ مَا لَمْ أَعْلَمْ(1)«287 » أَسْأَلُکَ ـ اللّهُمَّ! ـ مِنْ خَیْرِ مَا سَأَلَکَ مِنْهُ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ«288 »
یَا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَ أَجْوَدَ مَنْ أَعْطَی ! أَعْطِنِی سُؤْلِی فِی نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ وَالِدَیَّ وَ وَلَدِی(2)
«الوَلَدُ یکون واحِدًا و جَمْعًا، و کذا الوُلْد ... و قد یکونُ الوُلْد جَمْعَ وَلَدٍ کَأَسَد و أُسْد.» (مُختار الصِّحاح).
وَ أَهْلِ حُزَانَتِی وَ إِخْوَانِی فِیکَ«289 » وَ أَرْغِدْ عَیْشِی، وَ أَظْهِرْ مُرُوَّتِی، وَ أَصْلِحْ جَمِیعَ أَحْوَالِی، وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ أَطَلْتَ عُمْرَهُ، وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ، وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ، وَ رَضِیتَ عَنْهُ، وَ أَحْیَیْتَهُ حَیَاةً طَیِّبَةً، فِی أَدْوَمِ السُّرُورِ وَ أَسْبَغِ الْکَرَامَةِ وَ أَتَمِّ الْعَیْشِ«290 » إِنَّکَ تَفْعَلُ مَا تَشَآءُ، وَ لاَ یَفْعَلُ(3)مَا یَشَآءُ غَیْرُکَ«291 »تو چُنانی که خود گوئی و برتر از آنچه ما گوئیم.«292 »
خدایا! من از تو صبری جمیل و گُشایِشی نزدیک و گفتاری راست و أَجْری عظیم میخواهم.«293 » پروردگارا! از خوبیها همه را از تو میخواهم، چه آن را که شناختهام و چه آن را که نشناختهام.«294 » خدایا! از تو از بهترینِ آنچه بندگانِ شایسته ات از آن از تو دَرخواستهاند، میخواهم.«295 »
ای بهترین کسی که از او درخواست شده و بخشندهترین کسی که عطا کرده! خواستهام را درباره خودم و خاندانم(1)و پدر و مادرم و فرزندم و عِیالم(2)و برادرانِ دینیام به من عطا فرما«296 » و زندگانیام را فراخ گردان، و جوانمردیام را آشکار کُن، و همه أَحوالم را به سامان آور، و مرا از کسانی قرار دِهْ که عُمرشان را دراز و کردارشان را نیکو گردانیدی و نواختَت را بر ایشان تمام کردی و از ایشان خُشنود شدی و به زیستنی پاک زندهشان داشتی، در پایدارترین شادمانی و فراخترین کَرامَت و تمامْترین زندگانی«297 »؛ که تو آنچه خواهی کُنی، و جُز تو آنچه خواهَد نکُنَد.«298 »
اَللّهُمَّ ! خُصَّنِی مِنْکَ بِخَآصَّةِ ذِکْرِکَ، وَ لاَتَجْعَلْ شَیْئًا مِمَّا أَتَقَرَّبُ بِهِ [إِلَیْکَ(1)] فِی انَآءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ رِیَآءً وَ لاَ سُمْعَةً وَ لاَ أَشَرًا وَلاَ بَطَرًا، وَ اجْعَلْنِی لَکَ مِنَالْخَاشِعِینَ«299 »
اَللّهُمَّ ! أَعْطِنِی السَّعَةَ فِی الرِّزْقِ، وَالاْءَمْنَ فِیالْوَطَنِ، وَ قُرَّةَ الْعَیْنِ فِی الاْءَهْلِ وَالْمَالِ وَ الْوَلَدِ، وَالْمُقَامَ فِی نِعَمِکَ عِنْدِی، وَالصِّحَّةَ فِی الْجِسْمِ، وَالْقُوَّةَ فِیالْبَدَنِ، وَالسَّلاَمَةَ فِیالدِّینِ«300 » واسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ مُحَمَّدٍ ـ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ـ أَبَدًا مَا اسْتَعْمَرْتَنِی«301 »
وَاجْعَلْنِی مِنْ أَوْفَرِ عِبَادِکَ عِنْدَکَ نَصِیبًا فِی کُلِّ خَیْرٍ أَنْزَلْتَهُ وَ تُنْزِلُهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ، فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَ مَا أَنْتَ مُنْزِلُهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ مِن رَحْمَةٍ تَنْشُرُهَا، وَ عَافِیَةٍ تُلْبِسُهَا، وَ بَلِیَّةٍ تَدْفَعُهَا، وَ حَسَنَاتٍ تَتَقَبَّلُهَا، وَ سَیِّئَاتٍ تَتَجَاوَزُ عَنْهَا«302 »
وَارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ، فِی عَامِنَا هذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ، وَارْزُقْنِی رِزْقًا وَاسِعًا مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ«303 » وَاصْرِفْ عَنِّی ـ یَا سَیِّدِی ! ـ الاْءَسْوَآءَ، وَاقْضِ عَنِّی الدَّیْنَ وَ الظُّلاَمَاتِ، حَتَّی لاَ أَتَأَذَّی بِشَیْءٍ مِنْهُ، وَخُذْ عَنِّی بِأَسْمَاعِ وَ أَبْصَارِ أَعْدَآئِی وَ حُسَّادِی وَ الْبَاغِینَ عَلَیَّ، وَانْصُرْنِی عَلَیْهِمْ، وَأَقِرَّ عَیْنِی، وَ فَرِّحْ قَلْبِی، وَاجْعَلْ لِی مِنْ هَمِّی و کَرْبِی فَرَجًا و مَخْرَجًا، وَاجْعَلْ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوآءٍ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ تَحْتَ قَدَمَیَّ، وَاکْفِنِی شَرَّ الشَّیْطَانِ وَ شَرَّ السُّلْطَانِ وَ سَیِّئَاتِ عَمَلِی«304 »
1) 1ـ این افزونه در مصباحالمُتَهَجِّد و مفاتیح نیست. از إِقبالِ ابنِطاوس و مصباحِ کَفَعْمی برافزوده شد.
خدایا! مرا به یادِ ویژهات ویژه گردان، و هیچ چیز را از آنچه در پاسهایِ شب و کرانههایِ روز بدان به تو تقرّب میجویم، از رویِ ریا و آوازهجوئی و سرکشی و خودپسندی قرار مَدِهْ، و مرا در برابرِ خودت از فُروتَنان قرار دِهْ.«305 »
خدایا! مرا فراخی در روزی، و ایمنی در وطن، و روشنیِ چشم در خانواده و دارائی و فرزند، و پایداری در نواختهایت به من، و تندرستی، و نیرویِ بَدَنی، و سلامت در دین، عطا کُن«306 »؛ و چندان که عُمرَم دِهی مرا، جاودانه، به کارِ طاعتِ خودت و طاعتِ فرستادهات، محمّد ـ که درودِ خدا بر او و خاندانش باد! ـ بدار.«307 »
و مرا از برخوردارترین بندگانت نزدِ خویش بدار، در هر خیری که فروفرستادی و فروفرستی در ماهِ رَمَضان، در شبِ قَدْر، و آنچه هر سال فرومیفرستی، از رحمتی که میپراکنی و عافیتی که میپوشانی و بلیّهای که میرانی و حَسَناتی که میپذیری و سَیِّئاتی که از آنها درمیگُذاری.«308 »
و در این سال و هر سال، حجِّ خانه ارجمندت را روزیام کُن، و روزیی فراخ از فضلِ فراخت روزیام کُن«309 »، و ـ ای سَروَرَم! ـ بدیها را از من بگردان، و وام و مظلمههایم را از جانبِ من بگزار، تا به هیچ از آن آزرده نشوم، و گوشها و چشمانِ دشمنان و رَشْکْبَران و ستمکاران به مرا، از من برگیر، و مرا بر ایشان یاری دِه، و چشمم را روشن کُن، و دلم را شادمان ساز، و از غم و اندوهم گشایش و بیرونْشُدی برایَم قراردِهْ، و هریک از آفریدگانت را که بدِ من خواهَد، زیرِ پاهایم نِهْ، و از شَرِّ شَیْطان و شَرِّ سُلْطان و سَیِّئاتِ کردارِ من، مرا کفایت کُن«310 »
وَ طَهِّرْنِی مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا، وَ أَجِرْنِی مِنَ النَّارِ بِعَفْوِکَ، وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَ زَوِّجْنِی مِنَ الْحُورِ الْعِینِ(1)بِفَضْلِکَ«311 »وَ أَلْحِقْنِی بِأَوْلِیَآئِکَ الصَّالِحِینَ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاْءَبْرَارِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الاْءَخْیَارِ ـ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَجْسَادِهِمْ وَ أَرْوَاحِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُهُ ـ «312 »
إِلهِی وَ سَیِّدِی ! وَ عِزَّتِکَ وَ جَلاَلِکَ، لَئِنْ طَالَبْتَنِی بِذُنُوبِی، لاَءُطَالِبَنَّکَ بِعَفْوِکَ، وَ لَئِنْ طَالَبْتَنِی بِلُؤْمِی، لاَءُطَالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ، وَ لَئِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ، لاَءُخْبِرَنَّ أَهْلَالنَّارِ بِحُبِّی لَکَ«313 »
إِلهِی وَ سَیِّدِی ! إِنْ کُنْتَ لاَ تَغْفِرُ إِلاَّ لاِءَوْلِیَآئِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ، فَإِلَی مَن یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ؟ وَ إِنْ کُنْتَ لاَ تُکْرِمُ إِلاَّ أَهْلَ الْوَفَآءِ بِکَ، فَبِمَن یَسْتَغِیثُ الْمُسِیآئُونَ؟«314 »
إِلهِی ! إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ فَفِی ذلِکَ سُرُورُ عَدُوِّکَ، وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی الْجَنَّةَ فَفِی ذلِکَ سُرُورُ نَبِیِّکَ، و أَنَا ـ وَاللّهِ ـ أَعْلَمُ أَنَّ سُرُورَ نَبِیِّکَ أَحَبُّ إِلَیْکَ مِنْ سُرُورِ عَدُوِّکَ!«315 »
1) 1ـ در نسخهای از مفاتیح: «العَیْن»!!
و از همه گناهان پاکم گردان، و با گذشتِ خویش از آتش زِنهارم دِهْ، و با رحمتِ خویش به بهشتم اندرآوَر، و به فضلِ خویش از سِپیدْتَنانِ دُرُشتْچَشْم به هَمسَریِ من درآور«316 » و مرا دَر رَسان به دوستانِ شایستهات، محمّد و خاندانِ نکوکارِ پاکِ پاکیزه برگزیدهاش ـ که درودهایِ تو و رحمت و بَرَکاتت(1)بر آنان و بر پیکرها و بر روانهاشان باد! ـ «317 »
خدایا و سَروَرا! به عزّت و جلالِ تو سوگند میخورَم اگر مرا به خاطرِ گناهانم بازخواست کُنی، از تو گُذَشْتَت را درخواست میکنم، و اگر مرا به فرومایگیام بازخواست کُنی، از تو بزرگواریات را درخواست میکنم، و اگر مرا به دوزخ اَ نْدَرآوری، دوزخیان را میآگاهانم که دوستَت دارم.«318 »
خدایا و سَروَرا! اگر تو جُز دوستان و أَهلِ طاعتِ خویش را نیامُرزی، پس گُنَهکاران به که پناهَند؟ و اگر جُز أَهلِ وفا به خودت را گرامی نداری، پس بَدکاران از که یاری خواهَند؟«319 »
خدایا! اگر مرا به دوزخ اَنْدرآوَری، مایه شادیِ دشمنِ توست، و اگر به بهشت اَنْدرآوَری، مایه شادیِ پَیَمْبَرِ توست، و به خدا سوگند که من میدانم شادیِ پَیَمْبَرَت را دوستْتَر داری تا شادیِ دشمنت!«320 »
1) 1ـ یا به تعبیری أَمینانهتر و مطابقتر با أُسلوبِ متن: ... دُرودهایِ تو و رحمتِ خدا و بَرَکاتِ او.
اَللّهُمَّ ! إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَمْلاَءَ قَلْبِی حُبًّا لَکَ، وَ خَشْیَةً مِنْکَ، وَ تَصْدِیقًا بِکِتَابِکَ، وَ إِیمَانًا بِکَ، وَ فَرَقًا مِنْکَ، وَ شَوْقًا إِلَیْکَ«321 » یَا ذَاالْجَلاَلِ وَالاْءِکْرَامِ! حَبِّبْ إِلَیَّ لِقَآءَکَ، وَ أَحْبِبْ لِقَآئِی، وَاجْعَلْ لِی فِی لِقَآئِکَ الرَّاحَةَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرَامَةَ«322 »
اَللّهُمَّ ! أَلْحِقْنِی بِصَالِحِ مَنْ مَضَی، وَاجْعَلْنِی مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِیَ، وَ خُذْ بِی سَبِیلَ الصَّالِحِینَ، وَ أَعِنِّی عَلَی نَفْسِی بِمَا تُعِینُ بِهِ الصَّالِحِینَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ، وَاخْتِمْ عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ، وَاجْعَلْ ثَوَابِی مِنْهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَ أَعِنِّی عَلَی صَالِحِ مَا أَعْطَیْتَنِی، وَ ثَبِّتْنِی ـ یَا رَبِّ ! ـ وَ لاَ تَرُدَّنِی فِی سُوآءٍ اسْتَنْقَذْتَنِی مِنْهُ، یا رَبَّ الْعَالَمِینَ !«323 »
اَللّهُمَّ ! إِ نِّی أَسْأَلُکَ إِیمَانًا لاَ أَجَلَ لَهُ دُونَ لِقَآئِکَ، أَحْیِنِی مَا أَحْیَیْتَنِی عَلَیْهِ، وَ تَوَفَّنِی إِذَا تَوَفَّیْتَنِی عَلَیْهِ، وَابْعَثْنِی إِذَا بَعَثْتَنِی عَلَیْهِ«324 » وَ أَبْرِئْ قَلْبِی مِنَ الرِّیَآءِ وَ الشَّکِّ وَالسُّمْعَةِ فِی دِینِکَ، حَتَّی یَکُونَ عَمَلِی خَالِصًا لَکَ«325 »
اَللّهُمَّ ! أَعْطِنِی بَصِیرَةً فِی دِینِکَ، وَ فَهْمًا فِی حُکْمِکَ، وَ فِقْهًا فِی عِلْمِکَ، وَ کِفْلَیْنِ مِن رَحْمَتِکَ، وَ وَرَعًا یَحْجُزُنِی عَن مَعَاصِیکَ، وَ بَیِّضْ وَجْهِی بِنُورِکَ، وَاجْعَلْ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ، وَ تَوَفَّنِی فِی سَبِیلِکَ، وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِکَ ـ صَلَّیاللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ـ«326 »
خدایا! من از تو میخواهم که دلم را پُر کُنی از مَحَبَّت به خودت و خَشْیَت از خودت و راستْداشتِ کتابت و إیمان به خودت و هَراس از خودت و شوق به خودت.«327 »
ای خداوندِ شکوه و ارج! مرا دوستدارِ دیدارت ساز، و دیدارِ مرا دوست بدار، و دیدارت را برایم مایه آسایش و گشایش و کَرامَت گردان.«328 »
خدایا! مرا به شایستگانی که درگذشتند دَررَسان، و از شایستگانی که پاییدند قرار دِهْ، و به راهِ شایستگان بَر، و مرا بدانچه شایستگان را بِدان بَر نَفْسشان یاری کُنی، یاری کُن، و کِردارِ مرا به بهترین فرجام فرجام بخش، و به رحمتِ خویش پاداشِ مرا از آن، بهشت قرار دِهْ، و مرا بر چیزهایِ شایستهای که به من دادهای، یاری کُن و استوارم دار ـ ای پروردگار! ـ و به بدیی که از آن رهائیام دادهای، بازمَگَردان؛ ای پروردگارِ جهانیان!«329 »
خدایا! از تو إیمانی میخواهم که تا دیدارِ تو آن را سَررَسیدی نباشد؛ تا زندهام داری بر آن زنده دار، و چون بمیرانی بر آن بمیران، و چون برانگیزی بر آن برانگیز«330 » و دلم را از ریا و شکّ و آوازهجوئی در کارِ دینت پاک ساز، تا کردارم ناب تو را باشد.«331 »
خدایا! مرا، دیدهوَریی در کارِ دینت بَخْش، و دریافتی در بابِ فرمانت، و فَهْمی درباره دانشت، و دو بهره از رحمتت، و وَرَعی که مرا از نافرمانیها نسبت به تو بازدارَد؛ و چهرهام را به فروغِ خودت تابناک گردان، و مرا خواهانِ آنچه نزدِ تو هست بساز، و در راهِ خود و بر دینِ فرستادهات ـ که درودِ خدا بر او و خاندانش باد! ـ بمیران.«332 »
اَللّهُمَّ! إِ نِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ والْفَشَلِ وَ الْهَمِّ [وَالْحُزْنِ(1)] وَالْجُبْنِ وَالْبُخْلِ وَالْغَفْلَةِ وَالْقَسْوَةِ [وَالذِّلَّةِ(2)] وَالْمَسْکَنَةِ وَالْفَقْرِ وَالْفَاقَةِ وَ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَالْفَوَاحِشِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ«333 » وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَقْنَعُ، وَ بَطْنٍ لاَ یَشْبَعُ، وَ قَلْبٍ لاَ یَخْشَعُ، وَ دُعَآءٍ لاَ یُسْمَعُ، وَ عَمَلٍ لاَ یَنْفَعُ [وَ صَلاَةٍ لاَ تُرْفَعُ(3)]«334 »
وَ أَعُوذُ بِکَ ـ یَا رَبِّ ! ـ عَلَی نَفْسِی وَ دِینِی وَ مَالِی [وَ وَلَدِی(4)]، وَ عَلَی جَمِیعِ مَا رَزَقْتَنِی، مِنَالشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ؛ إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«335 »
اَللّهُمَّ ! إِنَّهُ لاَ یُجِیرُنِی مِنْکَ أَحَدٌ، وَ لاَأَجِدُ مِنْ دُونِکَ مُلْتَحَدًا، فَلاَ تَجْعَلْ نَفْسِی فِی شَیْءٍ مِنْ عَذَابِکَ، وَلاَ تَرُدَّنِی بِهَلَکَةٍ، وَ لاَ تَرُدَّنِی بِعَذَابٍ أَلِیمٍ«336 »
اَللّهُمَّ ! تَقَبَّلْ مِنِّی، وَأَعْلِ ذِکْرِی، وَارْفَعْ دَرَجَتِی، وَ حُطَّ وِزْرِی، وَ لاَ تَذْکُرْنِی بِخَطِیآئَتِی، وَاجْعَلْ ثَوَابَ مَجْلِسِی وَ ثَوَابَ مَنْطِقِی وَ ثَوَابَ دُعَآئِی رِضَاکَ وَ الْجَنَّةَ، وَ أَعْطِنِی ـ یَا رَبِّ ! ـ جَمِیعَ مَا سَأَلْتُکَ، وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ؛ إِ نِّی إِلَیْکَ رَاغِبٌ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ !«337 »
1) 1ـ این افزونه از إقبالِ ابنِطاوس است.
2) 2ـ این افزونه از مصباحالمُتَهَجِّد و إِقبالِ ابنِطاوس و نسخهبَدَلِ مفاتیح است (لیک «الذّلَّة» در این دو منبعِ أَخیرالذِّکر به زیرِ ذال ضبط شده و در مصباح المُتَهَجِّد به پیشِ ذال).
3) 3ـ این افزونه از نسخهبَدَلِ إقبالِ ابنِطاوس است.
4) 4ـ این افزونه از مصباحِ کَفْعَمی است.
خدایا! به تو پناه میبَرَم از کاهلی و سُستی و غم و اندوه و بَدْدِلی و تَنْگْچَشمی و غَفلَت و سَنْگْدِلی و خواری و بیچارگی و نَداری و بینوائی و هر بلا و زشتیهایِ آشکار و نهان«338 » و به تو پناه میبرم از جانی که خُرسَند نشود، و شکمی که سیر نگردد، و دِلی که فُروتن نشود، و دعائی که شنوده نگردد، و کرداری که سود نبخشد، و نمازی که فرانَرَوَد.«339 »
و به تو پناه میبَرَم ـ پروردگارا! ـ از شَیْطانِ رانده، در بابِ جان و دین و دارائی و فرزندم(1)، و در بابِ همه آنچه روزیِ من کردهای؛ که توئی شنوایِ دانا.«340 »
خدایا! هرگز کسی از تو زِنهارم ندهَد، و هرگز جُز تو پناهگاهی نیابم؛ پس جانِ مرا در هیچ عذابیت مَنِهْ، و مرا به هلاکت مَیَفْکَن، و به عذابی دردناک باز مگردان.«341 »
خدایا! از من بپذیر، و نامم را بلند گردان، و پایهام را برآوَر، و گناهم را فروریز، و مرا به خطایم فرا یاد مَیاوَر، و پاداشِ نشستن وپاداشِ گفتن و پاداشِ نیایشِ مرا، خُشنودیات و بهشت قرار دِهْ، و ـ پروردگارا! ـ هرآنچه از تو خواستم به من عطا کُن، و از فضلِ خویش مرا بیفزا؛ که خواهانِ تواَم، ای پروردگارِ جهانیان!«342 »
1) 1ـ یا: فرزندانم.
اَللّهُمَّ ! إِنَّکَ أَنْزَلْتَ فِی کِتَابِکَ [الْعَفْوَ وَ أَمَرْتَنَا(1)] أَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنَا، وَ قَدْ ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا، فَاعْفُ عَنَّا، فَإِنَّکَ أَوْلَی بِذلِکَ مِنَّا«343 »
وَ أَمَرْتَنَا أَن لاَ نَرُدَّ سَآئِلاً عَنْ أَبْوَابِنَا، وَ قَدْ جِئْتُکَ سَآئِلاً، فَلاَ تَرُدَّنِی(2)إِلاَّ بِقَضَآءِ حَاجَتِی«344 »
وَ أَمَرْتَنَا بِالاْءِحْسَانِ إِلَی مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُنَا، وَ نَحْنُ أَرِقَّآؤُکَ، فَأَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنَ النَّارِ«345 »
یَا مَفْزَعِی عِنْدَ کُرْبَتِی، وَ یَا غَوْثِی عِندَ شِدَّتِی ! إِلَیْکَ فَزِعْتُ، وَ بِکَ اسْتَغَثْتُ وَ لُذْتُ؛ لاَ أَلُوذُ بِسِوَاکَ، وَلاَ أَطْلُبُ الْفَرَجَ إِلاَّ مِنْکَ؛ فَأَغِثْنِی وَ فَرِّجْ عَنِّی«346 »
یَا مَن یَفُکُّ الاْءَسِیرَ(3)، وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ ! اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ، وَاعْفُ عَنِّی الْکَثِیرَ؛ إِنَّکَ أَنْتَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ(4)«347 »
اَللّهُمَّ! إِ نِّی أَسْأَلُکَ إِیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی، وَ یَقِینًا [صَادِقًا(5)] حَتَّی أَعْلَمَ أَنَّهُ لَن یُصِیبَنِی إِلاَّ مَا کَتَبْتَ لِی، وَ رَضِّنِی مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِی؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ!«348 »
1) 1ـ این افزونه از مِصْباحالمُتَهَجِّد و إقبالِ ابنِطاوس و نسخهبَدَلِ مفاتیح است.
2) 2ـ در نسخهای از مفاتیح: «فَلاتُرَدَّنی»!
3) 3ـ در مصباح المُتَهَجِّد و إقبالِ ابنِطاوس و نسخهبَدَلِ مفاتیح: یَا مَن یَقْبَلُ الْیَسِیرَ.
4) 4ـ در إقبالِ ابنِطاوس: الغَفُورُ الرَّحِیمُ. ضبطِ نصِّ مفاتیح، موافقِ مصباحالمُتَهَجِّد و مصباحِ کَفْعَمی است.
5) 5ـ این افزونه از نسخهبَدَلِ مفاتیح و نسخهبَدَلِ إقبالِ ابنِطاوس و متنِ مصباحِ کَفْعَمی است.
خدایا! تو گذشتْکردن را در کتابت فروفرستادی و ما را فرمان دادی تا از کسی که بر ما ستم کرد، درگُذَریم؛ و اینَک ما بر خود ستم کردهایم، پس، از ما دَرگُذَر، که تو از ما به آن سزاوارتری«349 »
و ما را فرمان دادی که نَواجوئی را از دَرهامان نرانیم، و اینَک نواجویانه به نزدِ تو آمدهام، پس مرا جُز با برآوردنِ حاجتم بازمَگَردان«350 »
و ما را فرمان دادی که با آنان که مملوکِ مایَند، إِحسان کنیم؛ و اینَک ما بندگانِ توئیم، پس ما را از آتش رهائی دِهْ.«351 »
ای پناهگاهِ من به هنگامِ اندوه! و ای فریادْرَسِ من به هنگامِ سختی! به تو پناهیدم، و از تو یاری خواستم، و به تو پناه جُستم، نه به جُز تو پناه آوَرَم و نه جُز از تو گُشایش خواهم؛ پس یاریام کُن و گِرِهْ از کارم بگشا.«352 »
ای آن که أَسیر را رهانَد و از بسیار درگُذَرَد! این اندک را از من بپذیر و از [گناهانِ[ بسیارِ من درگُذَر؛ که توئی مهربانِ آمرزنده.«353 »
خدایا! از تو میخواهم إیمانی که به آن با دِلَم درآمیزی، و یقینی راستین تا بدانم هرگز جُز آنچه تو برایَم نوشتهای به من نَرَسَد؛ و مرا از زندگانی بدانچه بهرهام ساختهای خُشنود دار؛ ای مهربانترینِ مهربانان!«354 »