ghaemiyeh.com
سرشناسه : طالعی، عبدالحسن،۱۳۴۳-
عنوان و نام پدیدآور : سفیر غدیر/ مولف عبدالحسن طالعی؛ [به سفارش] معاونت عقیدتی سازمان بسیج فرهنگیان تهران بزرگ .
مشخصات نشر : تهران: نبأ ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : [۴۸] ص.؛ ۵/۱۲×۲۰ س م.
شابک : ۲۵۰۰ ریال : 964-8323-37-2 ؛ ۶۰۰۰ ریال ( چاپ دوم )
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری(فاپا)
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : کتابنامه بصورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Proof of caliphate*
موضوع : غدیر خم
شناسه افزوده : سازمان بسیج فرهنگیان. معاونت عقیدتی
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵۴/ط۱۳س۷ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۳۴۱۲۲
سفیـر غدیـر
معاونت عقیدتی ناحیه مقاومت بسیج دانش آموزی فرهنگیان تهران بزرگ
سـفیـر غـدیـر
مؤلف : عبدالحسن طالعی / حروفچینی : انتشارات نبأ/ چاپ : الوان
صحافی:جلوه/چاپ اول1384:/چاپ دوم1386:/چاپ سوم 1388:
شمـارگـان : 6000 نسخـه / قیـمـت : 8000 ریـال / کـد : 109 / 184
ناشر : انتشارات نبأ / تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملـک، خیابـان شبستـری، خیابـان ادیبـی شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک : 2 ـ 37 ـ 8323 ـ 964ISBN: 964-8323-37-2
*سفیـر غـدیـر
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم در بخشی از خطبهی تاریخیِ غدیر فرمود:
من، آن چه را که دربارهی ولایت علی باید به شما میرساندم، رساندم.
حاضران، باید این پیام را به آیندگان باز گویند.
پدران به فرزندان بگویند که در غدیر چه شد.
این رسالت تا روز قیامت به دوش مؤمنان سنگینی میکند.
منام بندهی اهل بیت نبیّ***ستایندهی خاکِ پایِ وصیّ
خود آن روز نامم به گیتی مباد***که من نام حیدر نیارم به یاد
بر این زادم و هم بر این بگذرم***یقین دان که خاک پیِ حیدرم.
نباشد جز از بیپدر دشمنش***که یزدان به آتش بسوزد تنش
حکیم ابوالقاسم فردوسی
مِدحَت کن و بستای کسی را که پیمبر ***بستود و ثنا گفت و بدو داد همه کار
حکیم سنایی غزنوی
دوست عزیز سلام و عید غدیر مبارک!
خدای را سپاس که ما را از کسانی قرار داده است که به ریسمان استوار و نجات بخش ولایت علوی چنگ زدهایم.
نعمت ولایت علی علیه السلام گوهر گران بهایی است که خداوند آن را به ما ارزانی فرموده است. برای قدردانی از این نعمت و پاسداری از این موهبت، معرفت و آگاهی لازم است. تا زمانی که ندانیم خداوند چه منّت عظیمی بر ما نهاده و ما را به وادی هدایت رهنمون ساخته است، قدر و قیمت این گوهر پربها را نخواهیم شناخت.
بار دیگر خدای را میستاییم و میگوییم:
حمد و سپاس بیکران از آن خداوند که ما را به وادی ولایت هدایت فرمود و اگر خداوند چنین لطفی نمیفرمود ما هرگز راه راست را نمییافتیم.
رحمت بیشمار به روان پاک گذشتگانی که دل و جان
ما را با زلال غدیر سیراب ساختند و روح و روانمان را با جَلای پر جلال امامت از زنگار جهالت زدودند و درود فراوان به نخستین آنها جناب سلمان فارسی که ما ایرانیان را با نعمت ولایت آشنا کرد و قلبهامان را با عشق علی و فرزندانش پیوندی جاودانه زد. این سعادت از آن زمان آغاز گردید که پیامبر خدا دست بر شانهی سلمان نهاد و فرمود:
اگر دین خدا در ثریا هم باشد مردانی از ایشان (ایرانیان) به آن دست مییابند. (1)
شخصیّت شگفتانگیز حضرت علی علیه السلام به گونهای است که در طول تاریخ اسلام نظر همه را به خود جلب کرده است. او، علاوه بر آن که نخستین مسلمان و پسر عمو و داماد و جانشین پیامبر اکرم بود، چهرهای درخشان و حیرت برانگیز در تاریخ داشته است. ویژگیهایی که نظیر و مانند آن را در هیچ کس نمیتوان سراغ گرفت. مانند:
ـ شجاعت و دلاوری در عین فروتنی و افتادگی
1) تفسیر الدرالمنثور 10 : 429. این تفسیر یکی از معروفترینتفسیرهای اهل سنّت است.
ـ علم و دانش همراه با حلم و بردباری،
ـ جوان مردی و گذشت در اوج قدرت و توانایی،
ـ بخشش و دهندگی در نهایت فقر و نیازمندی،
ـ پیشوایی و زمام داری در کمال زهد و پارسایی،
ـ صبر و شکیبایی در برابر ستم و نادانی.
از همین رو علی علیه السلام سرمشق و اسوهی بسیاری از گروهها بوده است :
ـ پهلوانان و رزم آوران، آن حضرت را نمونهی کامل پهلوانی و قهرمانی میدانند.
ـ زمام داران و دولت مردان، اگر از عدل و دادگری سخـن بـه میان بیایـد، از حکومت عدل علوی یاد میکنند.
ـ دانشمندان و خردمندان، با استناد به سخنان و استفاده از بیانات حضرت علی سخن متقن و متین میگویند.
ـ نویسندگان و سخنوران، در نوشتهها و گفتههای خود، «نهجالبلاغه» را میزان و معیار میدانند.
ـ نیازمندان و تهیدستان، از زندگی زاهدانهی اوست که
آرامش مییابند و پاکی و وارستگی میآموزند.
ـ عابدان و سالکان، در سلوک راه خدا و عبادت، او را نمونهی بینظیر بندگیِ خدا میشمارند.
ما ایرانیان از دیرباز دوستدار و دنبالهرو علی علیه السلام بودهایم.
سر بر آسمان میساییم که چنین سعادتی نصیب ما شده است.
بر فلک مینازیم که در سرتاسر گیتی، فقط کشور و مملکت ما آن شرافت را یافته است تا مذهب رسمیاش «شیعهی دوازده امامی» باشد.
بر جنّ و مَلَک مباهات میکنیم که با دل و جان، پاسدار آیین علوی هستیم.
بر عالم و آدم فخر میفروشیم که در پی و پس از قرآن، نهجالبلاغه را داریم.
به خود میبالیم و گلبانگ سربلندی سر میدهیم و در اذانمان «أشهد أن علیّاً ولیّ الله» میگوییم.
خدای را بر این سعادت سپاس میگزاریم و شکرانهی این نعمت را آن میدانیم که هر چه بیشتر و فزونتر با آموزههای پیشوای پرهیزگاران و امیر مؤمنان حضرت
علی علیه السلام آشنا شویم و از آن پس، با به کارگیری آن آموزهها، همای سعادت در آغوش گیریم و رستگاری در دنیا و آخرت را ره آورد این پیروی بدانیم.
پیامبر در روزهای پایانی عمر شریفش بارها فرمود:
«هان ای مردم! من به زودی از میان شما رخت برمیبندم و به سرای باقی میشتابم. آگاه باشید که من دو چیز گران بها در میان شما به امانت میگذارم : کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.
هان ای مردم! تا زمانی که به آن دو ـ هر دو باهم ـ چنگ بزنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.
بدانید که آن دو هیچ گاه از یک دیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند»
ما سرافرازیم که وصیّت پیامبر خدا را در پیروی از قرآن و عترت به گوش جان شنیدهایم و در دشوارترین آزمون خدا، یعنی امتحان امامت و ولایت، پیروز گشتهایم. آری ما شکرگزار نعمت ولایت هستیم و به خواست خدای منّان، تا پای جان، در این راه، استوار و سرافراز، میمانیم.
« معاونت عقیدتی سازمان بسیج فرهنگیان تهران بزرگ »مفتخر است به مناسب ایام مبارک غدیر، در راستای بزرگداشت این «عید بزرگ خدا» گامی کوچک برداشته است.
«سفیر غدیر» یادآور حادثهای است که سرنوشت اسلام و بلکه بشریّت را رقم زد. با «سفیر غدیر» همسفر شوید.
یا علی!
معاونت عقیدتی سازمان بسیج
فرهنگیان تهران بزرگ
سه سال از بعثت پیامبر میگذشت. علی علیه السلام و حضرت خدیجه ـ همسر پیامبر ـ نخستین کسانی بودند که در آغاز بعثت به آن حضرت ایمان آوردند. پیش از بعثت نیز، نشانههای نبوت را به روشنی در او میدیدند. پس از سه سال دعوت پنهانی، پیامبر به دستور خداوند، دعوتش را آشکار کرد. برای این کار، نخست خویشاوندان نزدیکش را فرا خواند و ایشان را ـ که در حدود چهل نفر بودند ـ در یک مراسم میهمانی، صمیمانه و دلسوزانه، به اسلام دعوت کرد و چنین فرمود:
ای فرزندان عبدالمطّلب! به خدا سوگند در میان عرب هیچ کس را نمیشناسم که بهتر از آن چه من برای شما آوردهام، آورده باشد. سعادت دنیا و آخرت را برایتان آوردهام. خداوند به من دستور داده است تا
شما را به آن چه خیر دنیا و آخرت در آن است فراخوانم.
هر کدام از شما که هم اینک به دعوت من پاسخ مثبت دهد و مرا در کار پیامبری پشتیبان و یاور شود، همو، برادر، وصیّ، وزیر و جانشین من خواهد بود.
پس از پایان سخنان پیامبر، همگیِ حاضران سکوت کردند. کسی چیزی نگفت. حضرت علی که در آن زمان نوجوانی سیزده ساله بود، شجاعانه برخاست و مردانه چنین گفت:
ای پیامبر خدا! در آن چه برایش برانگیخته شدهای، من، یاور و پشتیبان تو خواهم بود.
رسول خدا که این سخن را شنید، شادمانه دست او را گرفت و فرمود:
إنَّ هذا أخی وَ وَصِیّی وَ وَزیری وَ خَلیفَتی فیکُمْ. فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أطیعُوا.
این علی، برادر و وصیّ و وزیر و جانشین من در میان شماست. به سخن او گوش فرا دهید و از وی فرمان ببرید.
این کار پیامبر برای حاضران بسی عجیب مینمود. پیامبری که تازه دعوتش را آشکار کرده و با بی اعتناییِ خویشاوندان نزدیک و بزرگان قوم قریش مواجه گشته است و بیتردید با مخالفت آشکار آنها نیز روبرو خواهد شد،برای خود جانشین هم انتخاب میکند؟
از این رو از جای برخاستند و با خنده و تمسخر به حضرت ابوطالب ـ که ایمانش را به پیامبر از دیگران پنهان میکرد ـ گفتند:
میشنوی ابوطالب! برادرزادهات محمد به تو دستور میدهد تا از کودک سیزده سالهات اطاعت کنی.
وقوع این حادثهی شگفتانگیز از چنان قطعیّت و اهمیتی برخوردار است که دانشمندان شیعه و سنی آن را در کتابهای خویش نقل کردهاند. بزرگترین و استوارترین دلیل ما بر درستی راه و اعتقادمان آن است که دیگران نیز همان را میگویند که ما میگوییم. اما نمیدانیم چرا همان راه را نمیروند که ما میرویم. برخی مدارک متفق در درستی این داستان را میآوریم:
الف: منابع و مآخذ شیعی
1 ـ تفسیر علی بن ابراهیم قمّی جلد 2 صفحهی 100
2 ـ تفسیر تبیان ـ شیخ طوسی ـ جلد 8 صفحهی 67
3 ـ تفسیـر مجمـع البیان ـ شیـخ طبـرسی ـ جلـد 7 صفحهی 323
4 ـ تفسیر فرات کوفی صفحهی 300 تا 304
ب: مدارک و مآخذ سنّی
1 ـ شواهد التنزیل جلد 1 صفحهی 421
2 ـ شرح نهج البلاغه ـ ابن ابی الحدید ـ جلد 13 صفحهی 219
3 ـ تفسیر ابن کثیر جلد 3 صفحهی 464
4 ـ تفسیـر الـدر المنثـور ـ عبـدالـرحمن سیـوطی ـ جلد 6 صفحهی 328
5 ـ الکامـل فـی التاریـخ ـ ابـن اثیـر ـ جلد 2 صفحهی 62
6 ـ تاریخ طبری جلد 2 صفحهی 321
7 ـ تفسیر طبری ذیل آیهی 214 سورهی شعرا
8 ـ مسند احمد حنبل جلد 1 صفحهی 236 حدیث 883
یکی از حربههای حیله گرانه، ایجاد اختلاف میان مسلمانان است. منافقان و نیز یهودیان، میکوشیدند آتش کینه و دشمنی را در دل تازه مسلمانان بیفروزند. چند ماه از آمدن پیامبر به مدینه نگذشته بود که آن حضرت، برای مقابله با این توطئه، یک روز همهی مسلمانان را فرا خواند تا در مسجد جمع شوند. آن گاه به ایشان فرمود:
خداوند فرموده است:
إنَّمَا المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ (1)
مؤمنان با یکدیگر برادرند.
من امروز میخواهم به این سخن آسمانی جامهی عمل بپوشانم. از این رو، میان شما مسلمانان ـ مهاجر و انصار ـ دو به دو پیمان برادری میبندم.
1) حجرات / 10
آن گاه پیامبر دو به دو میان مهاجر و انصار پیمان برادری استوار ساخت. آن حضرت با این اقدام خردمندانه، منافقان را ناامید کرد و راه را برای ایجاد اختلاف، بربست. اما در آن ماجرا میان علی علیه السلام و کسی از مهاجرین و یا انصار، پیمانی برقرار نفرمود. خودش را هم با کسی برادر نخواند.
علی علیه السلام به پیامبر عرض کرد:
پدر و مادرم فدای شما! میان من و هیچ یک از مسلمانان پیمان برادری نبستی؟
رسول اکرم با شادی و خوش رویی فرمود:
علی جان! از آن رو میان تو و کسی عقد برادری نبستم که تو را برای خود بگذارم. آیا نمیخواهی برادر من باشی و من هم برادر تو؟
آن گاه در پیِ این سخنان شعفانگیز فرمود:
تو وصیّ و وزیر و جانشین من در میان امّتم هستی.
اگر به کسی وعدهای داده باشم، وعدهی مرا تو به انجام میرسانی. کس دیگری جز تو شایسته نیست تا غسل مرا به عهده بگیرد.
و در پایان افزود:
أنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ موسی إلّا أنَّه لانَبِیَّ بَعْدی.
مقام و منزلت تو به من، مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است. جز آن که پس از من پیامبری نخواهد آمد.
این داستان جالب نیز علاوه بر آن که در کتابهای شیعه به تفصیل آمده است، در مدارک اهل سنت نیز ذکر شده است:
در کتاب شریف بحارالانوار جلد 38 از صفحهی 330 تا صفحهی 334 روایات فراوانی از کتابهای مختلف در این باره نقل شده است.
اهل سنّت نیز به تفاوت این ماجرا را آوردهاند:
ـ صحیح ترمذی جلد 5 صفحهی 636 حدیث 3720
ـ طبقات ـ ابن سعد ـ جلد 1 صفحهی 16
ـ تاریخ خلفا ـ سیوطی ـ صفحهی 170
ـ شرح نهجالبلاغه ـ ابن ابی الحدید ـ جلد 6 صفحه 167 و جلد 18 صفحهی 24
ساختن مسجد از نخستین اقدامهای رسول خدا در آغازین روزهای هجرت به مدینه بود. آن حضرت، پس از ساختن مسجد، دری از منزل به مسجد گشود تا از آن در رفت و آمد کند.
سایر مسلمانان نیز به پیروی از پیامبر چنین کردند و ای کاش در تمام موارد پا به پای پیامبر پیش میرفتند و تسلیم محض بودند. و امّا آفتِ این کار برای مردم عادی (غیر معصومین) این بود که به جهت رفت و آمد و حتّی خوابیدن در حال ناپاکی، حرمت مسجد نگه داشته نمیشد.
یک روز جناب جبرئیل به حضور پیامبر رسید و دستور «سدّ ابواب»را ابلاغ کردند. معاذ بن جبل مأمور شد تا از عباس عموی پیامبر خدا شروع کند و به تمام مسلمانان
ابلاغ کند که باید درِ خانههایشان را به مسجد ببندند.
عباس فرمان رسول خدا را پذیرفت امّا وقتی از کنار خانه فاطمه زهرا : رد میشد دید که هر دو نوباوه آن بانوی مطهره در مقابلش دم در نشستهاند. تعجّب کرد در همان حال رسول خدا رسید و از دخترش سؤال فرمود:
چرا اینجا نشستهای ؟
حضرت زهرا عرض کرد: منتظر فرمان شما هستم که درِ خانه را به مسجد ببندم. حضرت رسول فرمود:
خداوند مرا از این دستور استثنا فرموده است و تو و علی و فرزندان تو نیز همانند خودِ من هستید.
همهمه در میان مسلمانان افتاد .یکی از آنها که وضع را چنین دید اجازهی باز شدن یک پنجره را خواست؛ امّا رسول خدا اجازه نداد.
آن مرد اصرار کرد که حتی یک روزنه باز بماند، امّا باز هم رسول خدا مخالفت فرمود. پیامبر با این عمل نشان داد که هیچکس در فضائل خاصِ اهل بیت علیهم السلام نمیتواند شریک باشد حتّی اگر عباس عموی پیامبر باشد.
آن گاه پیامبر چنین فرمود:
«به خدا سوگند، فرمانِ بستنِ درِ خانههایتان به مسجد، از سوی من نبود. این، امر و فرمانِ الهی بود. همچنان که باز ماندن درِ خانهی علی علیه السلام نیز دستور الهی بود.
آگاه باشید که خداوند به من فرموده است:
منزلت علی نزد تو همان منزلت هارون است نسبت به موسی
چنان که خداوند به موسی فرمان داد تا مسجدی بنا کند و جز خودش، هارون و دو پسرِ هارون هیچکس را اجازه ندهد تا در مسجد سکونت کنند، به من نیز فرمان داد تا اجازه ندهم جز خودم، برادرم علی و همسر و دو فرزندش حسن و حسین : کسی در آن ساکن شود.»
ماجرایی را که نقل کردهایم در این مدارک آمده است :
از مدارک شیعه :
بحارالانوار ج 39 باب 72، ص 19 تا 34
امالی شیخ صدوق، مجلس 54، حدیث 4 تا 6
تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ص 17
علل الشرایع ج 1، ص 238
از منابع سنّی :
المستدرک علی الصحیحین ج 2، ص 135
صحیح ترمذی ج 5، ص 640 حدیث 3737
النهایه ابن کثیر ج 4، ص 102
معمول بر این بود که پیامبر در هر جنگ، کسی را در مدینه، منصوب میکرد تا در غیاب حضرتش، امور مسلمین را سر و سامان بخشد.
امّا در سال نهم هجرت، وضعیّت فرق میکرد. امپراطور روم در حال لشکرکشی گستردهای برای حمله به مدینه بود تا کار مسلمانان را یکسره کند.
مکّه به تازگی به تصرّف مسلمانان درآمده بود. بسیاری از افرادش، هنوز مشرک بودند. منافقان مدینه نیز تحرکّات جدیدی را آغاز کرده بودند. اینک پیامبر خدا دستور داده است که همهی مردم از پیر و جوان، فقیر و غنی، شاغل و فارغ، آمادهی حرکت شوند تا به مقابله با رومیان بشتابند. امّا مشکلاتی چند پیش رو بود از آن جمله:
1 ـ هوا به شدّت گرم بود و حرکت در بیابان خشک و
سوزان، بسی دشوار مینمود.
2 ـ راه مدینه تا تبوک ـ که نزدیک شام است ـ بسیار طولانی بود.
3 ـ فصل برداشت محصول بود و مردم کشاورز مایل بودند در شهر بمانند.
4 - بیم مقابله با رومیان هراس را در دلهای مسلمانان افکنده بود .
5 ـ منافقان مدینه با مشرکان مکّه قصد توطئه داشتند.
با این همه پیامبر تصمیم به حرکت گرفت.
امّا در این شرائط دشوار، چه کسی را در مدینه منصوب کند که بتواند با این همه مشکلات، مدینه را حفظ کند؟
هیچکس جز علی علیه السلام ، فدایی رسول خدا مناسبتر برای این کار نبود امّا منافقان دست به شایعهای چنین زدند: علی در رفتن به جنگ با رومیان، از دستور رسول خدا سرپیچی کرده است.
امیرالمؤمنین، پس از این شایعه، فوراً سلاح برگرفت و خود را به سرعت به لشکر اسلام رساند، امّا پیامبر اکرم فرمود:
«برادرم! به جایگاه خویش بازگرد که مدینه جز با وجود من یا تو سامان نمیپذیرد. تو جانشین من در میان امّتم هستی.»
و تأکید فرمود:
اَما تَرْضی أنْ تَکُونَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إلّا انَّهُ لانَبِیَّ بَعْدی؟
آیا نمیخواهی که منزلت تو نزد من مانند هارون به موسی باشد، جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود؟!
این ماجرا، که دلالت صریح بر خلافت حضرت علی علیه السلام دارد در منابع زیر آمده است:
از منابع شیعه:
بحارالانوار ج 37، ص 259
و از مدارک سنّی :
صحیح بخاری ج 14، ص 245
صحیح مسلم ج 15، ص 173
صحیح ترمذی ج 5، ص 640
طبقات ابن سعد ج 3، ص 16
المستدرک علی الصحیحین ج 3، ص 117- 118
اگرچه پیشینهی غدیر را بررسی میکنیم و آنچه آوردیم از منابع تاریخی و حدیثی شیعه و سنی بود؛ امّا در خاتمهی این بخش، این ماجرا شنیدنی است، آن هم از زبان دشمنی برای دشمن دیگر در فضیلت انسانی والا. آنچه تاکنونآمد، دل هر بیدار دل را متمایل به امیرالمؤمنین میکند و به راستی به مقام والای او معترف میشود.
امّا در مقابل این همه روشنی و وضوح، برای پوشاندن حق و حقیقت، دشمن نیز از تلاش و تکاپو دست نکشیده و در برههای از تاریخ، مردم را به لعن این انسان برگزیدهی الهی وادار کرده است.
جالب آن که یکی از کسانی که دستور معاویه را مبنی بر لعن خلیفه و جانشین واقعی رسول خدا اجرا نمیکرد، دوست صمیمی معاویه یعنی سعد بن وقاص بود.
یک روز معاویه، علّت را از او جویا شد.
سعد پاسخ داد:
سه سخن از رسول خدا، دربارهی علی شنیدهام که اگر هر کدام از آنها دربارهی من بود، از شتران سرخ مو برایم قیمتیتر بود.
1 ـ در جنگ تبوک وقتی او را در مدینه باقی گذاشت، به پیامبر عرض کرد ای رسول خدا! مرا با کودکان و زنان میگذاری و اجازه نمیدهی در جنگ شرکت کنم؟ پیامبر به او فرمود: آیا راضی نیستی که منزلت تو نزد من مثل هارون به موسی باشد جز آن که پس از من پیامبری نخواهد بود؟!
2 ـ در جنگ خیبر که مسلمانان نتوانسته بودند قلعهی محکم خیبر را تصرّف کنند، شنیدم که پیامبر فرمود: پرچم جنگ را فردا به دست مردی میسپارم که خدا و رسولش را دوست دارد.
همهی ما منتظر بودیم که پیامبر پرچم را به یکی از ما بسپارد. امّا او سراغ علی علیه السلام را گرفت.
گفتیم: چشمعلی دردمیکند و برای همین نیامدهاست.
فرمود: او را حاضر کنید.
وقتی علی علیه السلام حاضر شد، پیامبر از آب دهان مبارکش به چشم او مالید و چشم او فوراً شفا یافت، آن گاه پرچم را به او داد و فتح و پیروزی در آن روز نصیب مسلمانان شد.
3 ـ در ماجرای مباهله بعد از نزول آیه 61 سوره آلعمران پیامبر اکرم، فاطمه و علی و حسنین: را با خود آورد و فرمود:
بارالها! اینان اهل بیت من هستند.
ای معاویه! من خود شاهد و ناظر این سه ماجرا بودم و بنابراین هیچ گاه او را دشنام نخواهم گفت.
معاویه که خود خوب این ویژگیها را میدانست، سر به زیر افکند و هیچ نگفت
تمام آنچه سعد بن وقّاص به آن اعتراف کرده دلالت بر اهلیت و صلاحیت علی علیه السلام برای خلافت و امارت بر مؤمنین دارد.
این واقعه در منابع زیر آمده است:
ـ صحیح مسلم ج 15 ص 175
ـ سنن ترمذی ج 5 ص 638
ـ المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 117
داستان طوفان نوح را شنیدهاید. در آن ماجرا، حضرت نوح از جانب خداوند فرمان یافت تا یک کشتی بسازد. او، سالهای بسیار کوشیده بود تا مردم گمراه و بتپرست را به راه آورَد ؛ اما کافران سر به سرکشی و ستیز برداشته بودند. چند سال طول کشید تا کشتی ساخته شد. آنگاه خداوند به نوح نبی دستور داد تا از هر حیوان یک جفت، سوار کشتی کند و خود و خاندان و پیروانش ـ که مجموعآ حدود هفتاد و پنج زن و مرد بودند ـ نیز به کشتی درآیند و سپس طوفانی بس سهمگین برخاست. از آسمان سیلآسا باران میبارید و از زمین، دریا دریا آب میجوشید. یکی از پسران نوح ـ که کافر بود ـ سوار کشتی نشد. او به پدرش گفت: من به بالای کوه میروم تا از غرق شدن نجات یابم. پسرک نادان نمیدانست که آن عذاب بس عظیم است و
هیچ راهی برای نجات، جز سوار شدن به کشتی، وجود ندارد. همه جا را آب فرا گرفت و همه چیز به زیر آب فرو رفت و غرق شد. تنها، کسانی که سوار کشتی شدند، نجات یافتند.(1)
با استفاده از همین ماجرای عبرتانگیز، پیامبر خدا سخنی جاودانه فرموده است که باید از آن درس دین بیاموزیم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، چنین فرموده است :
ای علی ! مَثَل تو در امت من، مَثَل کشتی نوح است.
هرکس سوار آن کشتی شد نجات یافت و هرکس که هم که از سوار شدن بر آن کشتی سربرتافت، غرق شد.
یعنی کسی که ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام را بپذیرد، مانند آن است که در روزگاری پرآشوب و در دریایی طوفانی، سوار کشتی نوح شده است.
همین مطلب را رسول خدا با بیانی دیگر فرموده است:
ابوذر، دوستدار دیرین و شیعهی راستین علی علیه السلام ، در
1) داستان حضرت نوح و ساختن کشتی و ماجرای طوفان، بهتفصیل و در چند جای قرآن آمده است. از جملهی در سورهی هودآیات 37 تا 43.
حالی که حلقهی درِ کعبه را در چنگ میفشرد، میگفت :
هرکس مرا میشناسد که میشناسد و هرکس مرا نمیشناسد، بداند که من، ابوذرم ! از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود:
آگاه باشید ! مَثَل اهل بیت من در میان شما، مَثَل کشتی نوح در میان قوم اوست.
هرکس در آن کشتی درآمد، نجات یافت و هرکس از آن رو برتافت، غرق شد.
تشبیه اهل بیت به کشتی نوح در این منابع آمده است :
بحارالانوار جلد 23 باب هفتم
المستدرک علی الصحیحین. حاکم نیشابوری. جلد 3 صفحه 163 حدیث 4720
ده سال از هجرت پیامبر به مدینه میگذشت. پیامبر آهنگ حج کرد. خلقی عظیم و انبوه از دور و نزدیک به پیامبر ملحق شدند. در آن چند روز مراسم حج، پیامبر گهگاه، به مناسبتهای مختلف، مطالبی میفرمود. مردم از سخنان رسول خدا دانستند که این آخرین حجّ آن حضرت است.
مراسم حج پایان یافت. آیات ابتدائی سورهی عنکبوت بر پیامبر نازل شد سخن از فتنه و ابتلا است. سخن از امتحان الهی است. امّا این کدام امتحان است که چنین با اهمیت است؟ جبرئیل توضیح میدهد:
ای محمد! آگاه باش که تو به زودی به سوی پروردگار خویش در بهشت برین خواهی رفت؛ از این رو، خداوند به تو فرمان میدهد که پس از خود،
علیبنابیطالب را به عنوان جانشین خویش در میان امّت منصوب و معین کنی و با او پیمان ببندی که خلیفه و جانشین و قائممقام تو در میان اسلام و رعیت اسلام باشد. او این مقام الهی را دارا است چه از او اطاعت کنند و فرمانش برند یا آن که سرپیچی کنند و عصیان نمایند. البته دیری نخواهد پائید که از فرمان او سرپیچی مینمایند و این است همان فتنهای که آیاتش را بر تو خواندم... (1)
اینک اعمال حج به پایان رسیده است، پیامبر و حاجیان، گروه گروه برای رفتن به خانه و کاشانهی خود آماده شدند.
جبرئیل در طول راه، نزدیک سرزمین جحفه، این فرمان را آورد:
یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ
إنَّ اللهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ.
1) بحارالانوار ج 28 ص 96
هان ای رسول! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن که اگر نکنی رسالت خویش را به اتمام نرساندهای و البته خداوند تو را از دشمنان حفظ میکند. و خداوند بی تردید قوم کافر را هدایت نمیفرماید.
دیگر جای درنگ نبود. همانجا پیامبر دستور توقّف داد. کنار «غدیر خم» (1) اردو زده شد. برای ابلاغ پیام الهی،
دستور پیامبر این بود: آنان که پیش رفتهاند بازگردند تا آنان که نرسیدهاند، برسند.
در آن اجتماع بی نظیر، پیامبر با ایراد خطابهی غدیر، بار دیگر رسماً علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد.
همه میدانستند که ولایت پیامبر براساس آیهی 6 سورهی احزاب از خود مردم بر خودشان بیشتر است. با این حال از آنها سؤال کرد:
مردم! مگر نه این است که من نسبت به شما در ولایت و سرپرستی، از خودتان برترم!
1) غدیر یعنی برکه و آبگیر کوچک. خمّ نام آن برکه بود.
همگی به این حقیقت اعتراف کردند. پس از آن پیامبر فرمود:
مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ
هر کس من بر او ولایت و سرپرستی دارم اینک این علی مولا و همه کارهی اوست
آنگاه چنین دعا فرمود:
اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ
بارالها دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار
یاورش را یار باش و رها کنندهاش را به حال خود واگذار.
هیچکس نماند که نداند پیامبر چه خواست .امّا برای تأکید بیشتر و اتمام حجّت و نیز برای آن که هیچ عذر و بهانهای نماند، رسول خدا فرمان داد تا همهی حاضران با علی علیه السلام به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر، بیعت کنند.
حاضران در آنجا، هم بیعت کردند وهم به حضرتش به عنوانِ «امیرالمؤمنین» تبریک و تهنیت گفتند.
بعد از این حادثهی مهم، این آیه نازل شد:
الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نَعْمَتی وَ رَضیüتُ لَکُمُ الاْسْلامَ دیناً
امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد
منابع و مدارک فراوانی دربارهی ماجرای غدیر ذکر شده است که علامهی امینی در جلد یکم کتاب گرانسنگ «الغدیر» آنها را آورده است.
تمامی آن مدارک از کتابهای مهم و مورد استناد اهل سنّت است.
به این ترتیب، مراسم عید غدیر، بزرگترین عید الهی به اتمام رسید. پس از آن به خاطر هیچ کس خطور نکرد که ممکن است احدی یافت شود تا با خلافت و جانشینی علی بن ابیطالب مخالفت کند.
اما چنان شد که سلمان آن یاور رسول خدا که در حقش «سلمانً منّا اهل البیت» گفته شد چنین گفت :
کردید و نکردید.
آری، مردم کردند آن چه نباید میکردند و نکردند آنچه باید میکردند.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
آگاه باشید! سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید اگر شما دانش را از معدن آن برمیگرفتید و آب گوارای معرفت را از سرچشمه
مینوشیدید و خیر و خوبی را از جایگاهش طلب مینمودید و راه روشن هدایت را میپیمودید و مسیر آشکار حق را درمی نوردیدید، بی تردید راه راست بر شما آشکار میگشت و نشانههای هدایت رخ مینمود و پرتو پرفروغ اسلام را میدیدید، در آن صورت در نعمت غوطه ور میگشتید و دیگر در میان شما نادار و نیازمند یافت نمیشد و هرگز به هیچ یک از مسلمانان و حتی غیر مسلمانانی که در پناه اسلام زندگی میکنند، ظلم و ستمی روا نمیگشت.
امّا شما چنان نکردید و برعکس، در راههای تاریک گام نهادید و دنیا با همهی وسعت و بزرگیاش بر شما تیره و تار گردید و درهای دانش به رویتان بسته شد و سخن از روی هوای نفس بر زبان راندید و در دینتان به اختلاف افتادید و بی آنکه دانشِ دین داشته باشید به غلط فتوا در دین دادید و از گمراهان پیروی کردید و آنان نیز شما را فریفتند و به گمراهی افکندند.
پیشوایان الهی را وانهادید و آنان نیز شما را ترک کردند و چنان شدید که با پیروی از خواستهی دل،
حکم و فرمان راندید. (1)
آری، اگر مسلمانان بر آن راه که پیامبر فرموده بود، میماندند و میرفتند، بیتردید همای سعادت بر سرشان مینشست و راه رستگاری میپیمودند.
اما آن کردند که در جملات اخیر بیانات علی علیه السلام خواندیم.
با خواندن این جملات بار سنگینی بر دلها مینشیند دلهای حقطلبی که پیش از این، ندای رسول خدا را بارها و بارها شنیده بودند که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بودند : تو برادر من هستی. جانشین و وصیّ من هستی، تو وزیر منی، ادا کنندهی دَیْن من هستی.
این است که همان ابتدا خدای را سپاس گفتیم که ما را از کسانی قرار داده است که به ریسمان استوار و نجات بخش ولایت علوی چنگ زدهایم. اینک بشارت علی علیه السلام را به میثم بشنویم و باز هم خدای را شاکر باشم.
«پس بشارت باد بر شما. بشارت باد بر شما که خداوند شما را به چیزی از این امر (ولایت) و علم
1) روضه کافی ص 31- 32
رسول خدا مخصوص گردانیده و آن این است که توانستهاید امر ولایت و علم مخصوص رسول خدا را در این مورد برگیرید و تحمل کنید.» (1)
1) تفسیر فرات کوفی ص 55 ذیل : بقره / 30
همهی دانشمندان دیندار و خردمند و حقپذیر میدانند و میگویند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین حجّ خود که «حج خداحافظی» بود، به چند امر بس مهم سفارش اکید فرمود. یکی از مهمترین سفارشهای آن حضرت آن بود که فرمود :
هان ای مردم ! من به زودی از میان شما میروم ؛
امّا دو چیز گرانسنگ به یادگار میگذارم.
یکی از آن دو، که برتر و بزرگتر است، کتاب خدا، قرآن است. و آن دیگر، اهل بیت من و خاندان من است.
به هوش باشید ! این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
من در آن روز از آن دو خواهم پرسید که پس از من شما با آنها چه کردید !
پیامبر خدا این مطلب را چندبار دیگر در روزهای پایانی عمر شریفش بیان فرمود و در آن سخنان از جمله چنین افزود :
آگاه باشید که هرکس به قرآن و اهل بیت من چنگ زد، هرگز گمراه نخواهد شد.
سفارش رسول خدا و تمسّک به قرآن و عترت بسیار جدی است و افتخار شیعیان آن است که به این سخن سدید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گوش دل سپردهاند و پیوسته پیروان قرآن و اهل بیت بودهاند.
در این روزگار، که دوران دشوار غیبتِ آخرین بازماندهی عترت رسول خداست، منتظرانه چشم به راه ظهور کسی دوختهایم که به راستی قرآن را در سرتاسر جهان احیا میکند و احکام نورانی و حیاتبخش آن را در میان مردم بیپناه و سرگردان برپا میفرماید.
آری، اینک ما دوستداران حضرت حجّةبن الحسن امام عصر علیه السلام منتظریم تا بار دیگر درخشش چشمنواز غدیر را
شاهد باشیم و ظهور عدالت علوی را در پرتو حکومت مهدوی نظارهگر باشیم.
به امید آن روز
گفتنی است که سفارش پیامبر در تمسک به قرآن و عترت که به «حدیث ثقلین» معروف است، در منابع و مآخذ بسیاری از شیعه و سنّی نقل شده است. خواهندگان و خوانندگان گرامی را به کتاب ارزشمند «عبقات الانوار» مجلد مخصوص حدیث ثقلین ارجاع میدهیم. این کتاب را دانشمند بزرگ شیعه مرحوم میرحامد حسین هندی نوشته است. ترجمهی فارسی آن را نشر نبأ منتشر کرده است.
خوانندهی گرامی پس از خواندن کتاب در صورت تمایل به پرسش هایی که در پی میآید پاسخ دهید.
به شرکت کنندگان در مسابقه به قید قرعه در هفته معلم سال 1376 جوایزی اهداء میشود.
لطفآ برگهی مقابل را پس از پر کردن حدّاکثر تا تاریخ 25/12/86 به این آدرس ارسال فرمایید :
مرکز بسیج فرهنگیان تهران بزرگ
تهران صندوق پستی 133 ـ 11455
بسمـه تـعالـی
نام و نامخانوادگی : نشانی و تلفن :
در مقابل گزینه درست علامت ضربدر (×) بزنید.
1 ـ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، نخستینبار در کدام واقعه علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود معرفی فرمود:
الف : در شب هجرت ب : در دعوت نخستین
ج : در جنگ بدر د: در غدیر خم
2 ـ در نخستین معرفی، عکس العمل حاضران چه بود ؟
الف : همه بیعت کردند ب : گروهی پذیرفتند
ج : پیامبر را مسخره کردند د : سکوت کردند
3 ـ رابطهی مؤمنان به گفتهی قرآن چگونه است ؟
الف : دوستی ب : مهربانی
ج : برادری د : عادی
4 ـ نسبت علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیست؟
الف: پسر عمو و داماد ب : پشتیبان و یاور
ج : جانشین و وارث د : همهی موارد
5 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد تا مسلمانان درِ خانهشان رابه مسجد ببندند،چون : الف: مزاحم او بودند ب : دستور خداوند بود
ج : ناپاک بودند د : هیچکدام
6 ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به چه کسانی اجازه داد تا از این قانون مستثنی شوند ؟
الف : علی علیه السلام و خانوادهاش ب : عمویش عباس
ج : برخی از اصحاب د : عمویش حمزه
7 ـ منزلت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه است ؟
الف : بسیار بالاست ب : مثل ابراهیم علیه السلام است
ج : مثل هارون به موسی علیهما السلام است د: همهی موارد
8 ـ چرا سعد وقاص حاضر نشد علی علیه السلام را نفرین کند ؟
الف : چون دوست علی علیه السلام بود ب : از علی علیه السلام میترسید
ج : منزلت علی علیه السلام را میدانست د :از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میترسید
9 ـ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جانشینی علی علیه السلام را اعلام نمیکرد، چه میشد ؟
الف : دشمنان خوشحال میشدند ب ـ سالم میماند
ج : رسالتش ناقص میماند د : علی علیه السلام امام نمیشد
10 ـ محلی که جانشینی علی علیه السلام اعلام شد :
الف : غدیرخم ب : سرزمین جحفه
ج : کنار یک برکه د : همهی موارد
11 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدا در غدیرخم این موضوع را اعلام کرد :
الف : ولایت خودش ب : ولایت علی علیه السلام
ج : جانشینی علی علیه السلام د : همهی موارد
12 ـ پس از معرفی علی علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه کرد ؟
الف : دعا کرد ب : از همه بیعت گرفت
ج : به مدینه رفت د : الف و ب درست است
13 ـ پس از اعلام جانشینی علی علیه السلام چه پیامی نازل شد ؟
الف : تکمیل دین ب : اتمام نعمت
ج : رضایت از اسلام د : همهی موارد
14 ـ با غصب خلافت علی علیه السلام ، چه آفتهایی رخ نمود؟
الف : گمراهی ب : نادانی
ج : اختلاف د : همهی موارد