ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : درسنامهی مهدویت/ گروه پژوهش ستاد مردمی شعبانیه.
مشخصات نشر : قم: حبلالمتین، 1392.
مشخصات ظاهری : 164ص.
شابک : 40000 ریال: 978-964-7792-17-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ اول:1392 (فیپا).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه.: ص. [159] - 164؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : مهدویت-- احادیث
موضوع : فتن و ملاحم -- احادیث
موضوع : موعودگرایی
شناسه افزوده : ستاد مردمی اعیاد شعبانیه. گروه پژوهش
رده بندی کنگره : BP224/د43 1392
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : 3153413
درسنامهی مهدویت
گروه پژوهش ستاد مردمی شعبانیه
ای همه غمها را تو پایان؛ ای همه دردها را تو درمان ؛ ای همه نابسامانیها را تو سامان.
ای چشمهی جوشان حیات؛ پهنهی گیتی خشکیده؛ گل بوتهها همه پژمردند؛ جز لالهی خون رنگ دلباختگان .
شب تیرهی غیبت به درازا کشید، دریای سیاه زندگی طوفانی شد، پهن دشت انسانیّت به کویر سوزان مبتلا گشت و در این شب تار وحشت زا، لحظههای حضور تو را شماره میکنم، ای زدایندهی غم و موعود امم!
این نه تنها منم که در این غار غیبت دهشت زا، دقایق انتظار تو را شماره میکنم، بلکه همهی پیامبران الهی، در انتظار ظهور واپسین امام نور، ثانیه شماری کرده؛ در آتش هجرش سوخته و در فراق جانکاهش اشکها ریختند.
در تاریخ وصل و هجران و در دفتر عشق و حرمان، محبّتی چنین دیرپا و محبوبی چنان گریز پا، چشمی ندیده و گوشی نشنیده است. اینک یک هزار و یکصد و هشتاد سال تمام است، که این جذبه و ناز و این راز و نیاز ادامه دارد.
سرودها و درودهای حضرت داود علیهالسلام که برگهای زرین عهد عتیق را به خود اختصاص داده، همه وصف جذبه و شور و عشق اوست.
در هر فصلی از زبور، از ظهور موفور السّرور آن پایان بخش شب دیجور و طلیعهی صبح امید و سرور، سخنها گفته و نغمهها سروده است.
شادی افلاکیان، مسرّت خاکیان و غرّش دریاها، به وجد آمدن صحراها، ترنّم درختان، آبادانی جهان، آسایش و آرامش همگان، در جای جای این کتاب آسمانی، به نمایش گذاشته شده است.(1)
هر پیامبری از پیامبران پیشین، روزهای طلایی و خواستنی آن امام نور را، برای امّت خود ترسیم کرده، نوید بهروزی و گسترش عدل مهدوی را بشارت و به انتظار سازنده فرمان داده و از غفلت و بیتوجّهی بر حذر داشته است.
خاتم رسولان و اشرف پیامبران، در شب معراج، پس از مشاهدهی نور درخشان آن منجی آسمانی که چون ستارهای فروزان ی درخشید(2)به خیل منتظران او پیوسته است، منطق وحی از این سوز و گداز پرده برداشته (3)و با یک دنیا شور و اشتیاق از معشوق منتظَر سخن گفته و منتظران را ستوده و محبّان را به شوق دیدار وا داشته و میفرماید:
طُوبی لِمَنْ لَقِیَهُ، طُوبی لِمَن اَحَبَّهُ وَ طُوبی لِمَن قالَ بِهِ؛
خوشا به حال کسی که او را دیدار کند.
خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد.
خوشا به حال کسی که او را معتقد باشد.(4)
امیر بیان، پیشوای پروا پیشگان، بیش از دو قرن پیش از ولادت آن میر هدایت، بر فراز منبر کوفه، از آن حضرت سخن گفته و با یک دنیا شوق و شعف
فرموده است:
برترین قلّهی شرف، دریای بیکران فضیلت، جهادگر همیشه پیروز، قهرمان صحنههای نبرد...
در پایان آهی از اعماق دل برکشیده، دست روی سینه نهاده و فرموده است:
ها، شَوقاً إِلی رُؤْیَتِهِ؛
آه چقدر مشتاق دیدار اویم.(1)
سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام، به تفصیل، از دولت جهان شمول آن امام نور سخن گفته، حکومت شکوهمندش را ترسیم نموده و از جهانی شدن آوای توحید، هدایت یافتن گمراهان، اصلاح شدن تبهکاران، آشتی کردن درندگان و سامان یافتن همهی نابسامانیها سخن گفته و در پایان فرموده است:
طُوبی لِمَنْ اَدْرَکَ أَیّامَهُ وَ سَمِعَ کَلامَهُ؛
خوشا به حال کسی که آن روزگار مسعود را درک کند و به فرمان حضرتش گوش جان بسپارد.(2)
سالار شهیدان در شب عاشورا، اصحاب خود را آزموده و به آنها فرموده که من بیعت خود را از شما برداشتم، هرکس بخواهد از تاریکی شب استفاده کند و از این صحرا برود. همگی بر پایداری و استواری خود تأکید کردند. سپس خطبهی مفصّلی ایراد نموده و همهی آن را به ظهور حضرت مهدی علیهالسلام داده و
بشارت خبر داده است که شهیدان کربلا نیز به هنگام ظهور، رجعت نموده و خود شاهد انتقام آن حضرت از قتلهی کربلا خواهند بود.(1)
زینت عابدان، پیشوای ساجدان، حضرت امام سجّاد علیهالسلام قسمت عمدهی دعای عرفهی خود را در صحرای عرفات، به دعا برای فرج اختصاص داده و در فرازی از آن عرضه میدارد:
وَ اَصْلِحْ لَنا إِمامَنا...
اَللّهُمَ امْلَأ الأَرْضَ بِهِ عَدْلاً وِ قِسْطاً...
وَ اجعَلْنی مِنْ خِیارِ مَوالیهِ وَ شیعَتِهِ...
وَارْزُقْنِی الشَّهادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛
بار خدایا! امر امام ما را اصلاح بگردان .
بار خدایا! زمین را به وسیلهی او پر از عدل و داد بفرما.
بار خدایا! مرا از بهترین دوستان و شیعیان آن حضرت قرار بده.
بار خدایا! به من توفیق شهادت در رکابش را روزی بفرما.(2)
در اینجا، توجّه به دو نکته، اهمیت این دعا را برای ما روشن میکند:
امام سجّاد علیهالسلام این دعا را بیش از یک قرن و نیم پیش از ولادت آنحضرت بیان فرموده است.
امام سجّاد علیهالسلام در صحرای عرفات، در روز عرفه، در مقام مناجات با خداوند منّان این فرازها را عرضه داشته است.
جالبتر از آن، قنوت امیرمؤمنان علیهالسلام میباشد، که بیش از دو قرن پیش از تولّد آن بزرگوار در قنوتهای خود میفرمود:
اَللّهُمَ اِنّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَ غَیْبَةَ اِمامِنا، فَفَرِّجْ ذلِکَ اللّهُمَّ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ وَ اِمامِ حَقًّ نَعْرِفُهُ؛
بار خدایا! ما به تو شکایت میکنیم که پیامبر ما از دست ما رفته و امام ما در دسترس ما پنهان است.
بار خدایا! این غم و اندوه را با عدالتی که ظاهر سازی و امام حقّی که از او شناخت داریم، از ما بزدای.(1)
امام باقر علیهالسلام همین متن را به زراره تعلیم فرمود که در روزهای جمعه در قنوت نمازهایش بخواند: (2)
شهید اول پس از نقل متن این قنوت میفرماید:
امام صادق علیهالسلام به شیعیان خود فرموده بود، این قنوت امیرمؤمنان علیهالسلام را در قنوتهای نماز شان پس از کلمات فرج بخوانند.(3)
امام کاظم علیهالسلام در ضمن تعقیبات نماز عصر عرضه میداشت:
وَ اَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ الْمُنْتَقِمِ لَکَ مِنْ اَعْدائِکَ، وَ اَنْجِزْ لَهُ ما وَعَدْتَهُ یا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْکْرامِ.
بار خدایا! در فرج منتقم خود از دشمنانت تعجیل بفرما و آنچه به او وعده دادهای به انجام برسان، ای صاحب جلال و کرم.
یحیی بن فضل نوفلی پرسید: این دعا در حق کیست؟ امام علیهالسلامفرمود:
ذلِکَ الْمَهْدِیُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه.
او مهدی از آل محمد علیهالسلام میباشد.(1)
امام رضا علیهالسلام دعایی تعلیم فرموده که در دعای قنوت نماز جمعه در مورد حضرت ولی عصر ارواحنا فداه خوانده شود.(2)
از امام جواد (3)امام هادی (4)و امام حسن عسکری علیهمالسلام نیز روایت شده که در قنوتهای نماز خود، برای تعجیل در امر فرج، سپری شدن شبهای دیجور غیبت و گسترش عدل در گسترهی زمین به دست آن امام موعود دعا میکردند.(5)
جان جانان، قبلهی خوبان، مقصد و مقصود نیکان، حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه علیه نیز در قنوت نماز خود عرضه میدارد:
یا مَن لا یُخْلِفُ الْمیعادَ، أَنْجِزْ لی ما وَعَدْتَنی، وَاجْمَعْ لی أَصحابی وَ صَبِّرْهُمْ، وَ انْصُرْنی عَلی اَعْدائِکَ وَ أَعْداءِ رَسُولِکَ، وَلا تُخَیِّبْ دَعْوَتی؛
ای کسی که در وعدهات تخلّف نمیکنی، آنچه به من وعده فرمودهای به انجام برسان، یاورانم را گرد آور و به آنها شکیبایی عنایت فرما، مرا بر دشمنانت و دشمنان پیامبرت پیروز بگردان و دعایم را به نومیدی بر مگردان.(6)
آنگاه به شیعیان و منتظران دلباختهاش فرمان میدهد.
وَ اَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم؛
برای تعجیل در امر فرج فراوان دعا کنید، که فرج شما نیز در آن میباشد.(1)
هر معشوق و محبوبی که در دلها نفوذ میکند، معمولاً یک یا چند ویژگی
دارد؛ که در دل عاشقان و شیفتگانش، در پرتو آن نقاط کمال و قوت تأثیر میگذارد و آنها را به سوی خود جذب میکند.
کمال جویی به صورت فطری در نهاد بشر جای دارد. هر انسانی در هر عصری و در هر شرایطی به سوی کمال جذب میشود و به آن عشق میورزد.
محبوب ما؛ همهی کمالات بشری را به خود اختصاص داده و مجمع همهی کمالات عالم است و آنچه خوبان همه دارند او یکجا دارد.
اگر قهرمانان با توجّه به نیروی جسمانی خود، هزاران طرفدار و علاقمند دارند؛ در زیر آسمان هیچ انسانی به قدرت جسمانی او یافت نمیشود. چنان که امام رضا علیهالسلام در وصف آن حضرت میفرماید:
از نظر نیروی جسمی آن قدر قوی و نیرومند است که اگر دست خود را به سوی بزرگترین درخت روی زمین دراز کند، آنرا از ریشه و بن بر میکند
1) [5] - طبرسی، الاحتجاج، ج 2 ص 471.
و اگر در میان کوهها بانگ بر آورد، همهی صخرههای آن فرو ریزد.(1)
اگر یوسف کنعان با جمال بینظیرش، زیباترین تابلوهای عهد کهن را به خود اختصاص داده است؛ یوسف زهرا در میان دلبران بهشتی، عنوان «طاوُوسُ اَهْلِ الْجَنَّة» را از آنِ خود ساخته است.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در وصف جمالش فرموده:
اَلْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی، وَجْهُهُ کَالْکَوکَبِ الدُّرِّیِّ؛
حضرت مهدی مردی از تبار من است که چهرهاش چون ستارهی سحر میباشد.(3)
اگر پدران و مادران با مهر و محبّت و شفقّت خود، گوی سبقت را از همگان ربودهاند، امام رضا علیهالسلام در مورد آن امام مهربان میفرماید:
وَ أَشْفَقُ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ وَ اُمَّهاتِهِمْ؛
حضرت مهدی علیهالسلام از پدران و مادران بر امّت خود مهربانتر میباشد.(4)
اگر پدران و مادران، همواره نگران سلامتی فرزندان و دلسوز و مراقب آنان هستند؛ این پدر مهربان در توقیع شریف خود به شیخ مفید مینویسد:
إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسِینَ لِذِکْرِکُمْ؛
ماهرگز در رعایت و مراقبت شما کوتاهی نمیکنیم و هرگز یاد شما را از
خاطر نمیبریم.(1)
اگر پدران و مادران، با تمام قدرت تلاش میکنند که فرزندان خود را در برابر حوادثی که سلامتی آنها را تهدید میکند، محافظت کنند؛ آن پدر بیهمتای جهان خلقت، بلاها را از دوستان و شیعیان خود بر میگرداند؛ چنان که خود میفرماید:
بی یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ اَهْلی وَ شیعَتی؛
خداوند به وسیلهی من بلاها را از شیعیان و خاندانم دفع میکند.(2)
نه تنها شیعیان، بلکه نه فقط آدمیان، بلکه وجود زمین و آسمان، گردش خورشید و ماه، بقای جهان هستی، همه و همه، به طفیل آن یگانهی دورانها و محبوب دلها و موعود تودهها میباشد؛ چنان که در احادیث فراوان آمده است:
اگر یک لحظه حجّت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو میبرد.(3)
نقش امام زمان علیهالسلام در جهان هستی، همان نقش خورشید در منظومهی شمسی میباشد؛ که اگر یک لحظه جاذبهی خورشید قطع شود؛ همهی کرات منظومه در فضای لایتناهی پراکنده میشوند. از این رهگذر، در احادیث فراوان، وجود امام زمان علیهالسلام در عصر غیبت، به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است.(4)
1) [2] - طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 497.
2) [3] - شیخ طوسی، الغیبة، ص 246.
3) [1] - شیخ صدوق، علل الشرایع، 198؛ نعمانی، الغیبة، ص 141؛ کلینی، الکافی، ج 1 ص179.
4) [2] - خرّاز، کفایة الأثر، ص 53؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص 157؛ همو، کمال الدین، ج 1 ص 253؛ جوینی، فرائد السمطین، ج1، ص 46؛ قندوزی، ینابیع المودة، ج 3 ص 238.
برای تحقیق بیشتر:
مکیال المکارم، تألیف سید محمد تقی موسوی اصفهانی.
فصلنامه انتظار، شماره 14، مقاله بررسی چند حدیث شبهه ناک.
او خواهد آمد، تألیف علی اکبر مهدی پور.
امام در لغت به معنای: «پیشوا» میباشد.
خلیل بن احمد، پیشوای ارباب لغت گوید:
کلّ من اُقتدی به و قُدّم فی الاُمور فهو امام؛
هر کس که جلودار امور باشد و به او اقتدا کنند، او «امام» است.(1)
راغب اصفهانی گوید:
الامام: المؤتمّ به إنساناً
به هر انسانی که او را پیشوا قرار دهند، امام گویند.(2)
شیخ صدوق از «ابوبشر لغوی» نقل میکند که گوید:
امام در لغت عرب، جلودار مردم را گویند؛ که در طول سفر و تاریکی شب
راهبر رهروان باشد.(1)
خواجه نصیر گوید:
امامت ریاست فراگیر دینی، همراه با ترغیب و تشویق مردمان بر حفظ مصالح دینی و دنیایی و منع آنها از هر چیزی که بر مصالح دینی و دنیوی آنها لطمه میزند؛ میباشد.(2)
علامهی طباطبائی گوید:
امام و پیشوا در اصطلاح به کسی گفته میشود که جلودار جماعتی باشد و رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی، مرام سیاسی، مسلک دینی و یا عملی بر عهده بگیرد.(3)
امام رضا علیهالسلام در یک حدیث گسترده از جایگاه امام سخن گفته، که فرازهایی از آن در اینجا تقدیم میگردد:
جایگاه امام والاتر، ابعادش گستردهتر و ژرفایش عمیقتر از آن است که مردمان با اندیشه و درایت خود به آن دست یابند، یا امامی را از سوی خود برگزینند.
امام همانند خورشید فروزان نور افشانی میکند، دستها و دیدهها به جایگاه بلندش نمیرسد.
امام ماه تابان، ستارهی فروزان، مشعل درخشان و اختر هدایتگر در
تاریکیهای شب دیجور و تیرگیهای دریاها و صحراها میباشد.
امام آب خوشگوار هدایت بر دلهای تشته، راهبر مطمئن بر شاهراه هدایت، نجات بخش انسانها از لغزش و سقوط در پرتگاهها میباشد.
امام یگانهی دهر است، هرگز احدی با او برابری نمیکند، هیچ دانشوری با
او قیاس نمیشود، هیچ شبیه و نظیری برای او یافت نشود، که همهی فضائلش اختصاصی است.
هرگز به دنبال کسب دانش نرود، که همهی معلوماتش از سوی خداوند منّان به او افاضه شده است.
دیگر چه کسی میتواند جایگاه او را بشناسد، یا در صدد گزینش او بر آید؟ هیهات(1).
هر عاقل فرزانهای که از وضع جهان و رفتار مردمان آگاه باشد، در ضرورت وجود رئیسی نافذ و مدبّری آگاه، برای جلوگیری از خصومتها، تجاوزها و تباهیها تردیدی به خود راه نمیدهد.
با توجّه به خاتمیّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله استمرار شریعت و عدم نسخ آن تا روز رستاخیز، وجود شخصی به عنوان نگهبان، مرزبان و مرزدار آیین اسلام از هرگونه تغییر، تبدیل و تباهی ضروری میباشد.(2)
بزرگان شیعه ضرورت وجود امام را از روی قاعدهی لطف به صورت گسترده تشریح نموده، اثبات کردهاند که وجود تکلیف و ادامهی آن در طول قرون و اعصار، ضرورت وجود امام را در هر عصر و زمانی ضروری مینماید.(1)
با توجه به جایگاه رفیع امام در جامعه، برای او شرایط ویژهای است که او را از هر فرد دیگری ممتاز میسازد که از آن جمله است:
انسان برای ادامه زندگی به خوراک، پوشاک، مسکن و... نیاز دارد. او نمیتواند همهی نیازهای خود را شخصاً تهیه کند و لذا جامعهی بشری به تعاون و همیاری نیاز دارد.
این تعاون و تعامل آنها را در معرض تجاوز به حقوق همدیگر قرار میدهد.
برای جلوگیری از بروز فتنه، باز ستاندن حقوق مظلوم و ایصال حق به صاحب حق، نیاز مبرم به وجود امام معصوم - که از هر لغزشی مصون باشد - احساس میشود و گرنه او خود به امامی دیگر محتاج خواهد بود.(2)
امام در تنفیذ احکام، اقامهی حدود، حفظ شریعت و تأدیب اُمّت
جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. از این رهگذر عصمت در امام دقیقا همانند عصمت در پیامبر است، که باید هرگز گناه صغیره و کبیره از او سر نزند و سهو و نسیان بر او راه نداشته باشد.
این عقیدهی قطعی همهی شیعیان است، به جز آنان که از راه راست منحرف شدهاند.(1)
اعتقاد شیعهی امامیّه در مورد پیامبران و امامان این است که هرگز نباید پیش از نبوّت یا بعد از نبوّت، پیش از امامت یا بعد از امامت، گناه صغیره یا کبیره از آنها سر زند.(2)
شرط عصمت در امام، ایجاب میکند که امام نیز همانند پیامبران از سوی خداوند مشخص و معرفی شده باشد. زیرا جز خداوند کسی از اسرار و مکنونات قلبی افراد آگاه نیست.
امام سجاد علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
الاِْمامُ مِنّا لا یَکُونُ إِلاّ مَعْصُوماً، و لَیْسَتِ الْعِصْمَةُ فی ظاهِرِ الْخِلْقَةِ فَیُعرَفَ بِها، وَ لِذالِکَ لا یَکُونُ إِلاّ مَنْصُوصاً.
امام از ما خاندان باید معصوم باشد و چون نشانهی عصمت در ظاهر خلقت نیست، تا همگان آن را باز شناسند، از این رهگذر باید منصوص باشد.(3)
ضرورت عصمت در امام از ضرورت نصّ از سوی خدا حکایت میکند، که تنها او واقف بر سرایر و ضمایر افراد میباشد، از این رهگذر حق گزینش و انتخاب امام به مردم داده نشده، بلکه باید از سوی پروردگار نصب شده و توسط پیامبر و یا امام پیشین اعلام شده باشد.
قرآن کریم میفرماید:
«وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ»
پروردگارت آنچه بخواهد میآفریند و بر میگزیند، آنها حق انتخاب و گزینش ندارند.(1)
امام علیهالسلام علاوه بر عصمت و نصّ، باید افضل انسانهای موجود در روی زمین باشد، یعنی نسبت به احکام شریعت و سیاست و تدبیر امور امّت از همه داناتر، در کمالات از همه برتر و در موجبات اجر و پاداش الهی از همه راغبتر باشد.(2)
امام و پیشوا باید از همهی امت افضل باشد، زیرا تقدیم مفضول بر فاضل عقلاً و نقلاً قبیح است.
از نظرگاه عقل، عقل همهی عقلا بر آن اعتراف دارند.
از نظرگاه نقل: قرآن کریم میفرماید:
«أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَنْ یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»
آیا کسی که به سوی حق رهنمون میشود شایستهی پیروی کردن میباشد، یا کسی که خود هدایت نمیشود مگر این که او را رهنمون گردند، شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید؟(1)
صفحات تاریخ گواه است بر این که خلفای پیشین در مشکلات علمی و معضلات اجتماعی به مولای متّقیان پناه میبردند، جواب شافی و وافی دریافت میکردند و میگفتند: «اگر علی نبود ما هلاک میشدیم» و
میگفتند: «خداوند ما را یک روز بدون ابوالحسن باقی نگذارد»(2)
عصام العماد که از علمای وهابی بوده و به مذهب تشیع گرویده است، فرق زمان تشیع و وهابی بودن خود را چنین میگوید:
من ده سال پیش پیرو خلیفهای بودم که از او پرسیدند: «وَ فاکِهَةً وَ اَبّاً»یعنی چه؟ خلیفه پاسخ آن را نمیدانست و لذا دستور داد که سؤال کننده را شلاّق بزنند، که چرا سؤالی کرده که خلیفه آن را نمیداند.(3)
ولی اینک پیرو امامی هستم که همواره بر فراز منبر فریاد میزد: «سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی»؛ از من بپرسید پیش از آن که از میان شما بروم.
احمد حنبل؛ با سند صحیح در کتاب فضائل روایت کرده است که:
لَمْ یَکُنْ اَحَدٌ مِنْ أَصْحابِ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ: «سَلُونی» إِلاّ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ.
1) [3] - سورهی یونس: آیهی 35.
2) [1] - آقای شیخ مهدی فقیه ایمانی در کتاب «امیرالمؤمنین از دیدگاه خلفاء» بیش از 50 مورد از اعترافات خلیفهی دوم را از منابع معتبر اهل سنت بر شمرده [ ر. ک: 91 - 101. ] .
3) [2] - این آیه در سورهی عبس، آیهی 31 میباشد، فاکهه به معنای میوه و أبّ به معنای مزرعه و چراگاه میباشد، که خلیفه معنای آن را نمیدانست.
در میان اصحاب پیامبر هرگز احدی نمیگفت: «سلونی» (از من بپرسید) جز علی بن ابی طالب علیهالسلام.(1)
محبّ الدّین طبری روایت میکند که امیرمؤمنان علیهالسلام بر فراز منبر میفرمود:
سَلُونی، فَوَاللّهِ لا تَسْأَلُونی عَنْ شَیْءٍ إِلاّ أَخْبَرْتُکُمْ، وَ سَلُونی عَنْ کِتابِ اللّهِ، فَوَاللّهِ ما مِنْ آیَةٍ إِلاّ وَ اَنَا أَعْلَمُ أَ بِلَیْلٍ نَزَلَتْ أمْ بِنَهارٍ، أمْ فی سَهْلٍ أمْ فی جَبَلٍ؛
از من بپرسید. به خدا سوگند هرگز چیزی را از من نخواهید پرسید جز این که پاسخ آن را خواهم گفت.
از کتاب خدا از من بپرسید، به خدا سوگند آیهای در قرآن نیست، جز این که من میدانم که آیا شب نازل شده یا روز؟ در صحرا نازل شده یا بر فراز کوه.(2)
ابن حجر عسقلانی بخش اول حدیث را به این تعبیر نقل کرده که میفرمود:
سَلُونی، فَوَاللّهِ لا تَسْأَلُونی عَنْ شَیْءٍ یَکُونُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ إِلاّ حَدَّثْتُکُمْ بِهِ؛
از من بپرسید، به خدا سوگند از من نخواهید پرسید از آنچه تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد، جز این که به شما خبر خواهم داد.(3)
1) [3] - احمد حنبل، فضائل الصحابة، ج 2، ص 802، ح 1098؛ محب الدّین طبری، الرّیاض النّضرة، ج 3 ص 199؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج 3 ص 206؛ خطیب، الفقیه و المتفقّه، ج 2 ص 167؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج 4 ص 22.
2) [1] - محبّ الدین طبری، ذخائر العقبی، ج 1 ص 400 ؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج 13 ص 304؛ ابن حجر، الاصابة، ج 4، ص 270؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 45، ص 304.
3) [2] - عسقلانی، فتح الباری، ج8، ص 599.
به طور قطع و یقین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جانشینان دوازده گانهاش را به صراحت معرفی کرده است. اگر فرض کنیم که پیامبر معرفی نکرده است، امّت باید چه کسی را بر این مقام برگزیند؟ اقیانوس علم را یا فرد جاهلی را که از معنای واژگان سادهی قرآن نیز بیخبر است؟!
بدون تردید امام باید معصوم، منصوص و افضل امّت باشد و آن کسی جز مولای متّقیان و فرزندان ایشان نمیباشد.
برای تحقیق بیشتر:
اصول کافی، تألیف کلینی، جلد اول، ص 198 - 205.
تمهید الاصول، تألیف شیخ مفید، ص 445 - 463.
الشّافی فی الامامة، تألیف سید مرتضی علم الهدی، جلد اول، ص 47-102.
الذّخیرة، تألیف ایشان، ص 410-424.
از اعتقادات قطعی شیعیان این است که اوصیای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دوازده تن میباشند و این موضوع از ضروریات مذهب شیعه است. در این رابطه احادیث فراوان از شخص پیامبر و ائمه هدی علیهمالسلام وارد شده است که 310 حدیث صریح در دوازده بودن امامان را مرجع عالیقدر جهان تشیع آیة اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی دام ظله در کتاب ارزشمند «منتخب الاثر» گرد آورده است.(1)
روایات صریح در 12 بودن جانشینان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به تعبیر امام، امیر، وصی و خلیفه در منابع حدیثی اهل سنّت بسیار فراوان است، که به تعدادی از آنها به ترتیب تسلسل زمانی اشاره میکنیم:
إِنَّ الإِسْلامَ لا یَزالُ عَزیزاً إِلی إِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً؛
اسلام تا وجود دوازده خلیفه همواره عزیز و گرامی است.
1) [1] - صافی، منتخب الأثر، ج 1 ص 16 - 254.
جابر گوید: آنگاه جملهای فرمودند که من متوجّه نشدم، از پدرم پرسیدم که حضرت چه فرمود: پدرم گفت: حضرت فرمودند:
کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ
همهی آنها از قریش میباشند.(1)
لا یَزالُ هذَا الأَمْرُ عَزیزاً إِلی إِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً، کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ؛
این امر تا دوازده خلیفه که همه شان از قریش میباشند همواره عزیز خواهد بود.(2)
احمد بن حنبل، متوفای 241 ق. این حدیث را از چندین طریق از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است.(3)
محمد بن اسماعیل بخاری، متوفای 256 ق. از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود:
یَکُونُ إِثْنا عَشَرَ أَمیراً؛
دوازده امیر خواهند بود.
سپس فرمود: همهی ایشان از قریش هستند.(4)
1) [1] - طیالسی، المسند، ج 3 ص 105، ح 767.
2) [2] - مروزی، کتاب الفتن، ج 1، ص 95، ح 225.
3) [3] - احمد حنبل، المسند، ج 7 ص 420 - 447، ح 20934، 20950، 20959، 20960، 20976، 20977، 20978، 20980، 20981، 20991، 20992، 20993، 20995، 21005، 21016، 21020، 21069، 21076، 21089، 21095.
4) [4] - بخاری، الصحیح، ج9 ص 101.
مسلم بن حجّاج نیشابوری، متوفای 261 ق. این حدیث را از 8 طریق روایت کرده است.(1)
ابو داود، سلیمان بن اشعث سجستانی، متوفای 275 ق. آن را از سه
طریق روایت کرده است.(2)
ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، متوفای 297 ق. آن را در سنن خود از دو طریق روایت کرده و بر صحیح بودن هر دو طریق تصریح کرده، سپس گفته: نظیر این حدیث از طریق عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عمر نیز روایت شده است.(3)
ابن منادی، احمد بن جعفر بن محمد، متوفای 336 ق. آن را از 9 طریق روایت کرده است.(4)
ابوالقاسم، سلیمان بن احمد طبرانی، متوفای 360، از دهها طریق .(5)
حاکم نیشابوری، متوفای 405. در مستدرک خود آن را روایت کرده است.(6)
با توجه به منابع یاد شده روشن میشود که تعداد جانشینان پیامبر دوازده تن میباشند، که ده مورد از روایات صریح را از کتب صحاح و سنن و مسانید اهل سنّت در این جا آوردیم.
1) [5] - مسلم، الصحیح، ج 3، ص 1452، ح 1820 و- 1822.
2) [1] - ابو داود، السّنن، ج 4، ص 86، ح 4279 - 4281.
3) [2] - ترمذی، السّنن، ج 4، ص 501، ح 2223.
4) [3] - ابن المنادی، الملاحم، ص 268 - 271، ح 211 - 219.
5) [4] - طبرانی، المعجم الکبیر، ج 2، ص 214 - 256.
6) [5] - حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 617.
در دهها حدیث از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام اسامی دوازده امام به طور صریح آمده، در اینجا فقط به یک نمونه از منابع اهل سنت بسنده میکنیم:
محدث جلیل القدر، شیخ الاسلام، ابراهیم بن محمد بن مؤیّد بن عبداللّه جُوَینی، متوفای 730 ق. در کتاب گرانسنگ «فرائد السمطین» شماری از احادیث مشتمل بر اسامی دوازده وصیّ پیامبر خاتم را با سلسله اسنادش
آورده، که از آن جمله است، حدیث مشهور به «حدیث لوح» که آن را نیز از چندین طریق نقل کرده است، که یک طریق آن به ابونضره میرسد، او میگوید:
امام باقر علیهالسلام جابر بن عبد اللّه انصاری را فرا خواند و به او فرمود:
ای جابر! آنچه در صحیفه دیدهای برای ما بازگو کن.
جابر گفت:
آری به هنگام ولادت امام حسین علیهالسلام، به محضر مقدس مولایم حضرت فاطمه دخت رسول خدا، برای عرض تبریک و تهنیت مشرف شدم.
در دست مبارک ایشان، صحیفهای از دُرّ سفید بود.
پرسیدم: ای سرور بانوان این صحیفه چیست؟
فرمود: این صحیفه ایست که در آن اسامی امامان از نسل من ثبت شده است.
جابر میگوید: عرضه داشتم: لطف کنید آن را به من نشان دهید.
فرمود: ای جابر اگر نهی نشده بود، آن را انجام میدادم، لکن نهی شده است که جز پیامبر، وصی پیامبر یا اهلبیت پیامبر به آن دست بزند، فقط میتوانی از دور به آن بنگری.
جابر گوید: من آن را خواندم، در آن آمده بود:
ابوالقاسم، محمد بن عبد اللّه مصطفی، مادرش آمنه.
ابوالحسن، علی بن ابی طالب مرتضی، مادرش: فاطمه بنت اسدبن هاشم بن عبد مناف.
ابو محمد حسن بن علی و ابو عبد اللّه حسین بن علی تقیّ، مادرشان: فاطمه دخت محمد.
ابو محمد، علی بن حسین عدل، مادرش: شاه بانو دختر یزدگرد بن شاهنشاه.
ابو جعفر، محمد بن علی باقر، مادرش: ام عبد اللّه دختر حسن بن علی بن ابی طالب.
ابوعبداللّه، جعفر بن محمد صادق، مادرش: ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر.
ابو ابراهیم، موسی بن جعفر ثقة، مادرش: کنیزی به نام حمیده.
ابوالحسن، علی بن موسی الرّضا، مادرش، کنیزی به نام نجمه.
ابو جعفر، محمد بن علی زکیّ، مادرش: کنیزی به نام خیزران.
ابوالحسن، علی بن محمد امین، مادرش: کنیزی به نام سوسن.
ابو محمد، حسن بن علی رفیق، مادرش: کنیزی به نام سمانه.
ابوالقاسم، محمد بن حسن، حجت خدا، القائم، مادرش: کنیزی به نام نرجس، که درود خدا بر همه شان باد.(1)
مؤلف کتاب: «ابراهیم بن محمد بن مؤیّد بن حمویه جُوینی» محدّث بزرگواری است که «غازان» پادشاه مغول به دست او به شرف اسلام مشرف شده و ابن حجر عسقلانی در شرح حال او مینویسد:
او مردی دین دار، با وقار، زیبا، نمکین و خوش قرائت بود.(2)
سلیمان بن ابراهیم قندوزی، پس از روایات صریح در امامت دوازده امام نور، مینویسد:
برخی از محققان گفتهاند که احادیث دالّ بر دوازده بودن خلفای پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طرق مختلف به اشتهار رسیده است، با گذشت زمان و تعریف کون و مکان معلوم میشود که منظور پیامبر اکرم از این احادیث، امامان دوازده گانه از عترت
و اهلبیت آن حضرت هستند، زیرا تطبیق احادیث بر خلفای پس از پیامبر از اصحاب، صحیح نیست، زیرا تعداد آنها کمتر از 12 میباشد. و تطبیق آنها بر پادشاهان اموی نیز درست نیست، زیرا اولا: تعداد آنها بیش از دوازده است، ثانیاً: به جز عمر بن عبدالعزیز بقیهی امویها ستم آشکار و ظلم فاحش مرتکب شدند، ثالثاً: آنها از بنیهاشم نیستند و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «کُلُّهُمْ مِنْ بَنی هاشِم» در روایت عبد الملک از جابر، رابعاً: در برخی از نقلها آمده است: «صدایش را پایین آورد»، این نقل بر دیگر نقلها رجحان مییابد، زیرا منافقان خلافت بنی هاشم را دوست نداشتند.
و نمیتوان آن را بر سلاطین عباسی تطبیق کرد، زیرا تعداد آنها نیز بیش از 12 میباشد و آنها آیهی شریفهی «قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» و حدیث شریف کساء را رعایت نمیکردند.
به ناگزیر باید احادیث دوازده خلیفه را به امامان دوازده گانه از عترت و اهلبیت پیامبر تطبیق، زیرا که آنها اعلم دوران، گرانقدرترین، پارساترین و باتقواترین اهلزمان، از نظر نسب شریفتر، از نظر حسب از همه برتر و در نزد
خدا از همه گرامیتر هستند.
دانش بیکران آنها به وسیلهی پدران بزرگوارشان به جدّ امجدشان حضرت ختمی مرتبت مربوط میباشد، که علم لدنّی و دانش موروثی است. اهل علم و تحقیق و ارباب کشف و شهود نیز آنها را این گونه یافتهاند.
حدیث ثقلین و دیگر احادیث وارده از رسول گرامی اسلام نیز مؤید آن است که منظور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از دوازده خلیفه همین دوازده امام از خاندان عصمت و طهارت هستند.
تعبیر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمودهاند: «کلّهم تجتمع علیه الامّة» یعنی: همهی
امّت اسلامی بر امامت آنها اتفاق نظر پیدا میکنند، منظور این است که به هنگام ظهور قائم آنها حضرت مهدی علیهالسلام همهی امّت در مورد امامت آن دوازده امام نور اتّفاق نظر پیدا میکنند.(1)
قندوزی روایت نعثل، جندل بن جناده و یک یهودی دیگر را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است که مشتمل بر اسامی دوازده نور است، سپس دهها حدیث دیگر به این مضمون روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:(2)
إِنَّ خُلَفائی وَ أَوصِیائی وَ حُجَجُ اللّهِ عَلَی الْخَلْقِ بَعْدی، لاَءِثْنی عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ، آخِرُهُمْ وَلَدِیَ الْمَهْدِیّ، فَیَنْزِلُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ، فَیُصَلّی خَلْفَ الْمَهْدیّ، وَ تَشْرُقُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها، وَ یَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ.
خلفاء و اوصیای من و حجّتهای پروردگار بر مردمان پس از من، دوازده نفر هسنتد که نخستین آنها علی، و آخرین آنها پسرم مهدی است. که عیسی بن
مریم فرود آید و در پشت سر مهدی نماز میخواند، زمین با نور پروردگارش روشن میشود و سلطنت او به شرق و غرب زمین میرسد.(1)
روی این بیان همان گونه که شخص پیامبر در احادیث فراوان دوازده امام نور را تنها مصداق خلفای دوازده گانه معرفی فرمودهاند، گذشت زمان نیز کلام نورانی آن حضرت را تفسیر کرده و در طول چهارده قرن گذشته مصداق دیگر برای تعبیر پیامبر رحمت پیدا نشده است و همهی بزرگان اهلسنت در تفسیر آن فرو ماندهاند و هیچ تفسیر درستی برای آن پیدا نکردهاند.
برای تحقیق بیشتر:
1.المسند، تألیف احمد حنبل، جلد هفتم (چاپ سنگی جلد پنجم)
2.المعجم الکبیر، تألیف طبرانی، جلد دوم.
3.فرائد السمطین، تألیف جوینی، جلد دوم.
4.ینابیع المودة، تألیف قندوزی، جلد سوم.
1) [3] - همان، ص 295، باب 78، ح 2.
نخستین شاهد عینی میلاد دوازدهمین امام نور، حضرت حکیمه دختر امام جواد علیهالسلام میباشد. حضرت حکیمه سه مدال افتخار دارد،
دعای معروف به حرز امام جواد علیهالسلام از طریق ایشان روایت شده است.(1)
شرف تعلیم و تربیت حضرت نرجس خاتون به امر امام هادی علیهالسلامبر عهدهی ایشان بود.(2)
افتخار حضور در مراسم ولادت نور یزدان به فرمان امام حسن عسکری علیهالسلام:
شیخ صدوق با سلسله اسنادش از حضرت حکیمه دختر امام جواد علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
امام حسن عسکری علیهالسلام کسی را نزد من فرستاد و پیغام داد:
یا عَمَّةُ إِجْعَلی إِفْطارَکِ هذِهِ اللَّیْلَةِ عِنْدَنا، فَإِنَّها لَیْلَةُ النِّصْفِ مِنَ شَعْبانَ، فَإِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی سَیُظْهِرُ فی هذِهِ اللَّیْلَةِ الحُجَّةَ، وَ هُوَ حُجَّتُهُ فی اَرْضِهِ؛
عمّه جان! امشب افطار خود را در نزد ما قرار ده، که امشب شب نیمهی شعبان
است، و آن شبی است که خدای تبارک و تعالی حجّتش را، که حجت خدا در روی زمین است، در آن پدید خواهد آورد.
حکیمه گوید پرسیدم مادرش کیست؟
فرمود: «نرجس»
عرض کردم: جانم به فدایت، هیچ اثر حملی در او نمیبینم!
فرمود: آری، ولی حقیقت همان است که به تو گفتم.
حکیمه خاتون در اطاق حضرت نرجس مشغول تهجّد و عبادت میشود، در آستانهی طلوع فجر دچار تردید میگردد، که امام عسکری علیهالسلاماز اطاق خود بانک میزند که:
لا تَعْجَلی یا عَمَّةُ فَهاکِ الأَمْرُ قَدْ قَرُبَ؛
عمه جان شتاب نکن، آگاه باش که وعدهی الهی نزدیک است.
حکیمه مشغول تلاوت سورة یس و الم سجده میشود، ناگهان حضرت نرجس مضطرب و هراسان بر میخیزد.
حکیمه خاتون به سویش دویده، میپرسد: آیا چیزی حسّ میکنی؟ میگوید: بلی، عمّه جان.
حکیمه گوید: یک لحظه حالت بیخبری مرا گرفت، ناگهان متوجّه شدم که نور یزدان قدم در عرصهی گیتی نهاده و پیشانی عبودیت بر آستان معبود نهاده است.
نوزاد را در آغوش کشیدم و دیدم پاک و پاکیزه است.
همان لحظه صدای امام عسکری علیهالسلام را شنیدم که بانگ زد:
هَلُمِّی اِلَیَّ إِبْنی یا عَمَّةُ
عمّه جان پسرم را پیش من بیاور.
حجت خدا را نزد پدر بردم، یک دست خود را بر پشت و دست دیگرش را
زیر تهیگاه او قرار داد و پاهای نوزاد را بر روی سینهاش چسباند، زبان مبارکش را در دهان نوزاد قرار داد، دست مبارکش را بر چشمها، گوشها و مفاصل او کشید، سپس فرمود: «پسرم سخن بگو».
حجّت خدا بر یکتایی خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گواهی داد، آنگاه بر یکایک امامان، از امیرمؤمنان، تا پدر بزرگوارش درود فرستاد و ساکت شد.
امام عسکری علیهالسلام فرمود: عمّه جان! او را ببر که به مادرش سلام کند.
او را به نزد نرجس خاتون بردم، بر او سلام کرد، آنگاه به خدمت امام علیهالسلام برگردانیدم و در کنارش نهادم.
فرمود: عمه جان، روز هفتم به نزد ما بیا.
روز هفتم به خدمت امام علیهالسلام رفتم و سلام کردم، فرمود: پسرم را پیش من بیاور.
رفتم و سرورم را در پارچهای که پیچیده شده بود، به خدمتش آوردم.
امام علیهالسلام همانند دفعهی پیشین زبان در دهان او نهاد و فرمود: پسرم سخن بگو.
لبان نازکتر از گلش باز شد؛ بر یکتایی خدا و رسالت پیامبر اکرم گواهی داد و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یکایک امامان علیهمالسلام درود فرستاد، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ* وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ»
به نام خدای بخشایگر مهربان. ما اراده کردهایم به کسانی که در روی زمین به ضعف کشیده شدهاند منّت بگذاریم، آنان را پیشوای خلق و وارثان زمین قرار
دهیم. در روی زمین به آنها قدرت و تمکّن دهیم، به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن بیم داشتند بنمایانیم.(1)
راوی حدیث (موسی بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر)گوید: از عقبه خادم نیز پرسیدم، گفت: آنچه حکیمه گفت، همه راست و درست است.(2)
این حدیث را با اندک تفاوتی در لفظ شیخ طوسی، طبری، خواند میر، قندوزی و دیگران با اسناد گوناگون نقل کردهاند.(3)
علاوه بر حضرت حکیمه، تعدادی از خدمتگزاران دودمان امامت و خواصّ اصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام، در نخستین ایّام ولادت حجّت خدا به محضر آن حضرت مشرّف شدهاند و گزارش دیدار آنها به تناسبهای مختلف در کتب حدیثی، تاریخ و سیره آمده است، که به شماری از آنها فقط اشاره میکنیم:
عقبة بن خادم، که در پایان شرح ولادت از او نام بردیم و منابع آن را در پاورقی آوردیم.
عقید خادم، که شرح ولادت آن حضرت را برای ابوالأدیان شرح داده است.(4)
1) [1] - سورهی قصص، آیههای 5 و 6.
2) [1] - شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2 ص 424؛ طبرسی، اعلام الوری، ج 2 ص 214؛ بحرانی، البرهان، ج 7، ص 317؛ ابن فتّال، روضة الواعظین، ج 2 ص 56، بحرانی، تبصرة الولی، ص 5؛ همو، حلیة الأبرار، ج 5، ص 151؛ همو، مدینة المعاجز، ص 10؛ نیلی، منتخب الانوار المضیئة، ص 60.
3) [2] - شیخ طوسی: الغیبة، ص 234؛ طبری، دلائل الامامة، ص 497؛ خواند میر، حبیب السّیر، ج 2، ص 105؛ قندوزی، ینابیع المودّة، ج 3، ص 304.
4) [3] - شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 474.
عرضه میدارد:
اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.(1)
آیا در مورد عطسه تو را بشارت دهم؟ عطسه تا سه روز امان از مرگ است.(3)
کنیز ابو علی خیزرانی، ابو علی کنیزی را به دودمان امامت اهداء کرده که پس از شهادت امام عسکری علیهالسلام، به هنگام تهاجم مأموران بهخانهی امام، به خانهی ابوعلی پناه برد و شرح جالبی از ولادت حجّت خدا را برای ابوعلی بیان کرده است.(4)
حمزة بن ابوالفتح، که به حسن بن منذر گفت: «البشارة البشارة»، دیشب در دودمان امامت مولودی به دنیا آمد که به فرمان امام، باید این راز مکتوم بماند.(5)
حسن بن حسین، از نوادههای امام حسن مجتبی علیهالسلام به محضر امام حسن عسکری علیهالسلام مشرّف شده و میلاد مسعود حجّت خدا را تبریک گفت.(6)
1) [1] - شیخ طوسی، الغیبة، ص245؛ اربلی، کشف الغمّة، ج3، ص 288؛ بحرانی، حلیة الأبرار، ج 5، ص 185.
2) [2] - ابن حمزه، الثاقب فی المناقب، ص 584؛ طبرسی، إعلام الوری، ص 395 ؛ شیخ حرّ عاملی، إثبات الهدی، ج 3، ص 668.
3) [3] - اثبات الوصیة، ص 261.
4) [4] - شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 431، شیخ حرّ، همان، ص 699.
5) [5] - شیخ صدوق، همان، ص 434.
6) [6] - شیخ طوسی، الغیبة، ص 251.
میگوید: بلی، شما سرور من و فرزند سرور من هستید.
میفرماید: آن را نپرسیدم.
سپس میفرماید:
أَنَا خاتَمُ الْأَوصیاءِ، وَ بی یَدْفَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلی وَ شیعَتی؛
من خاتم اوصیاء هستم، خداوند به وسیلهی من بلا را از خاندان و شیعیانم دفع میکند.(1)
قابلهای از اهلسنت که امام عسکری علیهالسلام به جهت مصالحی او را در شب ولادت آن مهر تابان دعوت کرده و او نیز با نقل این واقعه موجب هدایت برخی از دشمنان این خاندان شده است.(2)
گروهی از شیعیان، امام عسکری علیهالسلام در روز سوّم ولادت حجّت خدا، عدّهای از شیعیان مورد اعتماد را گرد آورد و آن مهر فروزان را به آنها نشان داد و فرمود:
هذا صاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدی، وَ خَلیفَتی عَلَیْکُم، وَ هُو الْقائِمُ الَّذی تَمْتَدُّ إِلَیْهِ الأَعْناقُ بِالاْءِنْتِظارِ، فَإِذا إِمْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً، خَرَجَ فَمَلَأَها قِسْطَاً وَ عَدْلاً؛
این جانشین من در میان شما و صاحب شما بعد از من است. او همان قائم علیهالسلام است که در انتظارش گردنها کشیده میشود.
هنگامی که زمین پر از ظلم و ستم شده، او ظاهر میشود و آن را پر از عدل و
داد نماید.(1)
یکی از کنیزانی که به هنگام ولادت آن مهر فروزان حضور داشت میگوید:
به هنگام ولادت مولای ما، نوری از او ساطع گردید که همهی اقطار جهان را روشن ساخت.
در آن هنگام پرندگان نقره خامی دسته دسته از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت نوزاد ساییدند، سپس به سوی آسمان پر گشودند.
هنگامی که مشاهدات خود را به محضر امام عسکری علیهالسلام عرض کردم، تبسّمی کردند و فرمودند:
تِلْکَ مَلائِکَةُ السَّماءِ، نَزَلَتْ لِتَبَرَّکَ بِهذَا الْمَولُودِ، وَ هِیَ أَنْصارَهُ، إِذا خَرَجَ بِأَمْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛
اینها فرشتگان آسمانند که برای تبرّک جستن از این مولود مسعود فرود آمدهاند و هنگامی که به فرمان خدا ظهور کند، آنها یاوران او هستند.(2)
آنچه در این بخش به عنوان شاهدان عینی نقل شد، منحصراً مربوط به روزهای ولادت آن حجّت خدا میباشد، امّا تعداد کسانی که در طول 5 سال، در محضر امام حسن عسکری علیهالسلام به دیدار آن حضرت شرفیاب شدهاند، به صدها نفر میرسد.
برای تحقیق بیشتر:
کمال الدین، تألیف شیخ صدوق.
الغیبة، تألیف شیخ طوسی.
تبصرة الولی، تألیف سید هاشم بحرانی.
صدها تن از محدّثان، مورّخان، سیره نویسان و تراجم نگاران، میلاد مسعود کعبهی مقصود، قبلهی موعود، حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه را در شب جمعه، شب نیمه شعبان 255 ق. ثبت کردهاند.
قدیمیترین منبعی که در دست است، کتاب «اثبات الرجعة» تألیف فضل بن شاذان نیشابوری، متوفّای 260 ق. میباشد.
فضل بن شاذان، از محمّد بن علی بن حمزه، از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
قد ولد ولیّ اللّه وحجّته علی عباده، وخلیفتی من بعدی، مختوناً لیلة النّصف من شعبان، سنة خمس و خمسین و مأتین، عند طلوع الفجر. وکان اوّل من غسله رضوان خازن الجنان، مع جمع من الملائکة المقرّبین بماء الکوثر والسّلسبیل. ثمّ غسلته عمّتی حکیمة بنت محمّد بن علیّ الرّضا علیهمالسلام .
ولیّ خدا، حجّت خدا بر بندگان و جانشین من بعد از من، در شب نیمهی شعبان، در سال 255، به هنگام طلوع فجر، به صورت ختنه شده، دیده به
جهان گشود.
نخستین کسی که او را شستشو داد: «رضوان» خازن بهشت بود، که با گروهی از فرشتگان مقرّب، با آب کوثر وسلسبیل او را شستشو داد. سپس عمّهام: «حکیمه» دختر محمّد بن علی الرضا (امام جواد) علیهمالسلام او را شستشو داد.(1)
این حدیث در نهایت صحّت و اتقان است، زیرا آن را «فضل بن شاذان» با یک واسطه از امام علیهالسلام روایت کرده است.
همهی علمای رجال، «فضل بن شاذان» را به عنوان: ثقه، فقیه، جلیل القدر و عظیم الشأن ستودهاند.(2)
نجاشی پیشوای علمای رجال در حق او مینویسد:
جلالت قدر او مشهورتر از آن است که ما او را وصف کنیم.(3)
علامهی حلّی در مورد او مینویسد:
او رئیس طائفهی امامیّه است.(4)
فضل بن شاذان نیز آن را از «محمّد بن علی بن حمزه» روایت کرده، که از اصحاب خاصّ امام عسکری علیهالسلام بود و نسبش با چهار واسطه به حضرت ابوالفضل علیهالسلام میرسید.
مرحوم نجاشی، پیشتاز رجالیّون مینویسد:
محمّد بن علی بن حمزه مورد وثوق است، در حدیث، بسیار برجسته و از نظر
1) [1] - فضل بن شاذان، اثبات الرّجعة؛ میرلوحی، کفایة المهتدی، ص551 ح30؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص570؛ خاتون آبادی، کشف الحقّ، ص33؛ محدّث نوری، نجم ثاقب، ص25؛ تستری، تواریخ النبی والآل، ص43.
2) [2] - شیخ طوسی، الفهرست، ص197؛ ابن داود، الرجال، ص151.
3) [3] - نجاشی، الرّجال، ص307، رقم 840 .
4) [4] - علامهی حلّی، خلاصة الرّجال، ص133.
عقیدتی صحیح الاعتقاد میباشد.
و در پایان میفرماید:
پس از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام مادر حضرت صاحب الأمر علیهالسلامدر خانهی او اقامت کرد.(1)
جالب توجّه است که گروهی از علمای عامّه نیز بر صداقت و وثاقت او تأکید کردهاند.(2)
با توجّه به درگذشت فضل بن شاذان در حیات امام عسکری علیهالسلام، به هنگام تألیف کتاب، حضرت مهدی علیهالسلام حد اکثر 5 ساله بودند.
برای اتقان بیشتر، اسامی تعدادی از بزرگان شیعه را که ولادت آن حضرت را دقیقاً در شب نیمهی شعبان 255 ق. ثبت کردهاند، در اینجا میآوریم:
1 . ابو جعفر، محمّد بن یعقوب کلینی، متوفای 329 ق.(3)
2 . ابو الحسن، علی بن حسین بن علی مسعودی، متوفای 346 ق.(4)
3 . ابو جعفر، محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه، متوفای 381 ق.(5)
4 . ابو عبداللّه، محمّد بن محمّد بن نعمان، متوفای 413 ق.(6)
5 . ابو الفتح، محمّد بن علی بن عثمان کراجکی، متوفای 449 ق.(7)
1) [1] - نجاشی، الرّجال، ص347، رقم 938.
2) [2] - رازی، الجرح والتّعدیل، ج8، ص28؛ خطیب، تاریخ بغداد، ج3، ص63.
3) [3] - کلینی، اصول کافی، ج1، ص514.
4) [4] - مسعودی، اثبات الوصیّة، ص219.
5) [5] - شیخ صدوق، کمال الدین، ج2، ص430.
6) [6] - شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص339.
7) [7] - کراجکی، کنز الفوائد، ج2، ص114.
6 . ابو جعفر، محمّد بن حسن طوسی، متوفای 460 ق.(1)
7 . امین الاسلام، فضل بن حسن طبرسی، متوفای 548 ق.(2)
8 . ابو الحسن، علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی، متوفای 693 ق.(3)
9 . حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی، متوفای 726 .(4)
10 . شمس الدین، محمّد بن مکّی، مستشهد 786 ق.(5)
و دهها منبع دیگر.
ولادت حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه، از ضروریّات مذهب شیعه و از مسلّمات تاریخ است، ولی در میان علمای سنّت اختلافی است. گروهی از آنها به صراحت اعلام کردهاند که ولادت حضرت مهدی، فرزند امام حسن عسکری، در شب جمعه شب نیمهی شعبان 255 ق. بوده است. اسامی تعدادی از آنها را به ترتیب تسلسل زمانی میآوریم:
1 . ابوبکر، احمدبن حسین بن علی بن بیهقی شافعی، متوفای 458 ق.(6)
2 . شمس الدّین احمد بن محمّد، ابن خلّکان، متوفای 681 ق.(7)
3 . حمداللّه بن ابیبکر بن احمدبن نصر مستوفی، متوفای حدود 750 ق.(8)
1) [8] - شیخ طوسی، الغیبة، ص234.
2) [1] - طبرسی، اعلام الوری، ج2، ص214.
3) [2] - اربلی، کشف الغمّة، ج3، ص236.
4) [3] - علامهی حلّی، المستجاد، ص20 در ضمن مجموعهی نفیسه، 475.
5) [4] - شهید اوّل، الدّروس الشّرعیّة، ج2، ص16.
6) [5] - بیهقی، شعب الایمان، به نقل عسکری، المهدی الموعود المنتظر، ج1، ص182.
7) [6] - ابن خلّکان، وفیات الأعیان، ج4، ص176.
8) [7] - مستوفی، تاریخ گزیده، ص207.
4 . ابو الولید، محمّد، ابن شحنه حنفی، متوفای 815 ق.(1)
5 . حافظ محمّد بن محمّد بن محمود نجّار، معروف به خواجه پارسا، متوفای 822 ق.(2)
6 . علی بن محمّد بن احمد، ابن صبّاغ مالکی، متوفای 855 ق.(3)
7 . غیاث الدّین بن همام الدّین، مشهور به: خواند میر، متوفای 942 ق.(4)
8 . شمس الدّین محمّد بن طولون دمشقی حنفی، متوفای 953 ق.(5)
9 . عبد الوهّاب شعرانی شافعی، متوفای 973 ق.(6)
10 . احمد، ابن حجر هیثمی مکی، متوفای 974 ق.(7)
11 . سید جمال الدین عطاء اللّه بن سید غیاث الدّین محدّث، متوفای 1000 ق.(8)
12 . احمد بن یوسف دمشقی قرمانی، متوفای 1019 ق.(9)
13 . عبداللّهبن محمّدبنعامر شبراوی شافعی، متوفای بعداز 1154 ق.(10)
14 . محمّد بن احمد سفارینی نابلسی حنبلی، متوفای 1188 ق.(11)
15 . مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی، متوفای بعد از 1290 ق.(12)
1) [8] - ابن شحنه، روض المناظر، ج1، ص294.
2) [1] - خواجه پارسا، فصل الخطاب، به نقل قندوزی، ینابیع المودّه، ج3، ص304.
3) [2] - ابن صبّاغ، الفصول المهمّة، ص227.
4) [3] - خواند میر، حبیب السّیر، ج2، ص100.
5) [4] - ابن طولون، ائمّهی اثنا عشر، ص117.
6) [5] - شعرانی، الیواقیت والجواهر، ج2، ص422.
7) [6] - هیثمی، الصّواعق المحرقة، ص167.
8) [7] - محدث، روضة الأحباب، به نقل محدّث نوری، کشف الأستار، ص64.
9) [8] - قرمانی، أخبار الدّول، ص117.
10) [9] - شبراوی، الاتّحاف بحبّ الأشراف، ص178.
11) [10] - نابلسی، لوائح الأنوار، ج2، ص68.
12) [11] - شبلنجی، نور الأبصار، ص260.
16 . سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، متوفای 1294 ق.(1)
17 . حسن عدوی حمزاوی مالکی مصری، متوفای 1303 ق.(2)
18 . شهاب الدّین احمد بن احمد حلوانی، متوفای 1308 ق.(3)
19 . قاضی بهلول بهجت افندی، متوفای 1350 ق.(4)
20 . خیر الدّین زرکلی، متوفای 1396 ق.(5)
یادآوری
اینها گروهی از رجال برجستهی اهل سنّت بودند که به صراحت بر ولادت آن حضرت در شب نیمهی شعبان 255 ق. تصریح کردهاند، ولی غالب علمای عامّه بر ولادت آن حضرت معتقد نیستند و فقط به خروج آن حضرت در آخر الزمان تأکید میکنند.
نکتهی دیگر این که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی در آخر الزّمان از ضروریّات دین مقدّس اسلام است و هرگز احدی از علمای امّت اسلامی آن را انکار نکرده است، بلکه با سلسله اسناد خودشان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که فرمود:
مَن کذّب بِالمَهدیِّ فَقَد کَفَرَ.
هر کس حضرت مهدی علیهالسلام را تکذیب کند کافر است.
گروهی از راویان این حدیث به همین لفظ عبارتند از:
1 . ابوبکر اسکاف، متوفای 352 ق. در کتاب: «فوائد الأخبار».
2 . ابوالقاسم سهیلی، متوفای 581ق.(1)
3 . یوسف بن یحیی مقدسی، متوفای قرن هفتم.(2)
4 . جلال الدین سیوطی، متوفای 911 ق.(3)
5 . مرعی بن یوسف مقدسی، قرن یازدهم.(4)
6 . متّقی هندی، متوفای 975 ق.(5)
7 . محمّد صدّیق قنوجی، متوفای 1307 ق.(6)
8 . ابن حجر هیثمی مکی، متوفای 974 ق.(7)
شیخ الاسلام ابراهیم بن محمّد جوینی، متوفای 730 ق. این حدیث را به این تعبیر روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مَنْ اَنْکَرَ خُرُوجَ الْمَهْدِیِّ فَقَدْ کَفَرَ بِما اَنْزَلَ عَلی مُحَمَّدٍ؛
هر کس خروج مهدی انکار کند بر آنچه به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل گشته، کافر شده است.(8)
قندوزی نیز به همان تعبیر روایت کرده است.(9)
محمّد انور شاه کشمیری، متوفای 1352 ق. نیز با همان عبارت نقل کرده
1) [1] - سهیلی، الرّوض الأنف، ج2، ص431.
2) [2] - سلمی، عقد الدّرر، ص157.
3) [3] - سیوطی، العرف الوردی، ص165.
4) [4] - مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص220.
5) [5] - متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان، ص170.
6) [6] - قنوجی، الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة، ص154.
7) [7] - هیثمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ص21.
8) [8] - جوینی، فرائد السّمطین، ج2، ص334.
9) [9] - قندوزی، ینابیع المودّة، ج3، ص295.
است.(1)
برخی از بزرگان عامه با ما هم عقیده هستند و معتقدند که حضرت مهدی علیهالسلاممتولّد شده و اینک زنده است، به عنوان یک نمونه فضل اللّه بن روزبهان، متوفّای 927 ق. مینویسد:
حقّ آن است که حضرت مهدی علیهالسلام متولّد شده و امروز موجود است.(2)
حافظ ابو عبداللّه محمّد بن یوسف گنجی شافعی، مستشهد 658 ق. یکی از ابواب کتاب «البیان» را به این موضوع اختصاص داده مینویسد:
باب بیست و پنجم: در دلایل وجود حضرت مهدی علیهالسلام که زنده و باقی است، از روز غیبتش تا الآن.(3)
برای تحقیق بیشتر:
1 . کشف الاستار عن وجه الغائب عن الأبصار، تألیف: محدّث نوری، متوفّای 1320 ق. چاپ عتبهی عباسیّه - کربلا - ص137 - 229.
2 . منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، تألیف آیة اللّه صافی گلپایگانی، جلد دوم، ص369 - 392.
3 . دانشمندان عامّه و مهدی موعود، تألیف: استاد علی دوانی، چاپ اسلامیه، 1384 ش. ص76 - 217.
4 . گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور، تألیف علی اکبر مهدی پور، چاپ رسالت قم، ص45 - 74.
از نخستین روزی که انسان در کرهی خاکی گام نهاده است؛ بشارت موعودی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، در سر لوحهی دعوات پیامبران قرار داشته است.
قرآن کریم میفرماید:
«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» ؛
پس از ذکر (تورات) در «زبور» نیز نوشتیم که بندگان شایستهام وارث زمین خواهند شد.(1)
طبق این آیه، بشارت منجی در تورات و زبور نیز آمده است. جالب توجّه است که این بشارت به همان تعبیر در تورات و زبور فعلی موجود است، یعنی علیرغم این که کتابهای پیشین دستخوش تحریف شدهاند، این بشارتها از تحریف مصون مانده است.
1) [1] - سورهی انبیاء، آیه 105.
و اینک اشارهای کوتاه به بشارت منجی در کتب پیشین:
زبور به عنوان یکی از چهار کتاب آسمانی در کنار قرآن، تورات و انجیل قرار دارد و در کتاب عهد عتیق به عنوان چهاردهمین کتاب از 34 کتاب پیامبران پیشین، به عنوان «مزامیر» جای گرفته است.
مزامیر شامل 150 فصل است که در 55 فصل آن نویدها و بشارتهای موعود آخر الزّمان آمده است.
و اینک چند نمونه از بشارت و راثت صالحان در زبور:
1 . و امّا نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند شد.(1)
و اما صالحان را خداوند تأیید میکند. خداوند روزهای کاملان را میداند و میراث آنها خواهد بود تا ابد الآباد.(2)
زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد.(3)
در جای جای زبور پیرامون انتظارسخن رفته، از جمله آمده است:
منتظر خداوند باش و طریق او را نگه دار، تا تو را به وراثت زمین بر افرازد.(4)
تورات شامل پنج کتاب است به نامهای: پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه، که هر کدام را «سِفر» مینامند.
سِفر به معنای کتاب است و تورات متشکّل از اسفار پنجگانه است. اینک اشارهای کوتاه به وراثت صالحان در نخستین فصل تورات:
خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته و گفت: به ذرّیهی تو این زمین را میبخشم.(1)
من هستم یهوه، که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به تو ارث بخشم.(2)
امّا در خصوص اسماعیل تو را اجابت نمودم. اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رییس از وی پدید آیند و امّتی عظیم از وی به وجود آورم.(3)
عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریّهی تو بعد از تو استوار گردانم که نسل به نسل عهد جاودانی باشد.(4)
فرازهای نقل شده از تورات دقیقاً با آیات نورانی قرآن کریم و احادیث پیشوایان دین مطابق و همسو میباشد.
در این فرازها از وراثت صالحان و بودن آنها از نسل حضرت ابراهیم و از
تبار حضرت اسماعیل تصریح شده، در این فرازها به تعداد امامان دوازده گانه و این که آنها از نسل اسماعیل و در پرتو دعای حضرت ابراهیم بوده، تصریح شده و از عهد امامت به عنوان عهد جاودانی خداتعبیر شده است.
بشارت منجی به اسفار اختصاص ندارد، بلکه در دیگر کتابهای انبیای بنی اسرائیل که به همراه تورات در عهد عتیق جای گرفته، نویدهای فراوان یافت میشود که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و برای مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد.(1)
در تمام کوه مقدّس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.(2)
برگزیدگانم وارث زمین و بندگانم ساکن آن خواهند شد.(3)
در این فرازها از وراثت صالحان، رجعت مردگان، فضیلت انتظار، فراگیر شدن عدل و داد، حتمی بودن ظهور و جاودانه بودن عصر ظهور سخن رفته است.
در میان دهها انجیل که توسّط شاگردان حضرت عیسی علیهالسلام تدوین شده، فقط چهار انجیل توسّط کلیسا پذیرفته شده و لذا ما نیز فقط از این اناجیل چهار گانه بشارات ظهور را نقل میکنیم:
هم چنان که برق از مشرق ساطع شده، تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.(2)
آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد.(3)
آسمان و زمین زایل خواهندشد، امّا سخن من زایل نخواهد شد. امّا از آن روز و ساعت هیچ کس اطّلاع ندارد، حتّی ملائکه آسمان.(4)
در این نویدها از منجی به عنوان: «پسر انسان» یاد شده است.
مستر هاکس آمریکایی در کتاب: «قاموس کتاب مقدّس» مینویسد:
این لفظ در عهد جدید 80 بار مذکور است، 30 مورد از آنها منظور عیسی مسیح است.(1)
بر طبق این بیان در 50 مورد دیگر منظور موعود ادیان است، که حضرت عیسی نیز پشت سر او نماز خواهد خواند.
«مرقس» نویسندهی دوّمین انجیل از اناجیل چهارگانه است، که نام عبری وی «یوحنّا» میباشد و پسر عموی برنابا بود.
مرقس از حواریّون نبود، ولی کتابش را زیر نظر پطرس نوشته است.
در انجیل مرقس نیز بشارات منجی به وفور آمده است، که از آن جمله است:
آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوّت و جلال عظیم بر ابرها میآید.(2)
ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطّلاع ندارد. نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.
پس بر حذر باشید و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمیدانید که آن وقت کی واقع میشود.(3)
لوقا نویسندهی سومین انجیل پزشک بود و انجیل خود را زیر نظر پولس نوشت. در انجیل لوقا نیز به کثرت از منجی سخن رفته، که از آن جمله است:
خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد.(1)
پس شما نیز مستعدّ باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.(2)
زلزلههای عظیم، قحطیها و وبا پدید آید، چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد.(3)
در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود.(4)
آخرین انجیل را یوحنّا در حدود سال 85 م. نوشته است.
وی مکاشفه و سه رسالهی دیگر خود را به سال 96 - 98 نوشته است.
علاوه بر انجیل یوحنّا، در مکاشفه او نیز نویدهای منجی آمده است، که به دو نمونه از آنها اشاره میکنیم:
آنچه از اناجیل چهارگانه نقل شد، نیز دقیقاً با آیات و احادیث اسلامی همسو میباشد و آنچه از مکاشفهی یوحنّا نقل گردید، در قرآن کریم نیز به صورت شفّاف آمده است:
«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» ؛
زمین با نور صاحبش روشن گردید.(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود:
ربّ الأرض یعنی امام الأرض؛
صاحب زمین یعنی امام زمین.
مفضّل پرسید: هنگامی که امام علیهالسلام ظهور کند، چه اتّفاقی میافتد؟ امام علیهالسلام فرمود:
إذن یستغنی العباد عن ضوء الشّمس ونور القمر، ویجتزؤن بنور الامام ؛
در آن هنگام مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و به نور امام علیهالسلام بسنده میکنند.(2)
در حدیث دیگری آمده است:
و ذهبت الظُّلمة ؛
دیگر تاریکی رخت برمیبندد.(3)
و در حدیث دیگر آمده است:
و صار اللّیل والنّهار واحداً ؛
شب و روز یکسان گردد.(1)
برای تحقیق بیشتر:
1 . عهد قدیم، تورات، سِفر پیدایش.
2 . عهد جدید، اناجیل چهارگانه
3 . کتاب مقدس، اشعیا نبی، دانیال نبی و حیقوق نبی
4 . او خواهد آمد، تألیف علی اکبر مهدیپور.
1) [1] - طبری، دلائل الامامة، ص241.
بیش از 2000 جلد کتاب مستقل پیرامون مهدویّت در کتابخانههای تخصصی قم موجود است که قدیمیترین آنها به شرح زیر است:
غیبت نعمانی، تألیف محمد بن ابراهیم نعمانی، به سال 342 ق. شامل 500 حدیث.
کمال الدین، تألیف: شیخ صدوق، متوفای 381 ق. شامل 700 حدیث.
غیبت طوسی، تألیف شیخ طوسی، متوفای 460ق. شامل 500 حدیث.
قدیمیترین کتاب موجود از قرن اوّل هجری، کتاب سُلَیم بن قیس، متوفای 90 ق. است که برخی از احادیث مهدویت در آن آمده است.
ابن ندیم مینویسد: نخستین کتابی که برای شیعیان ظاهر شده کتاب سلیم بن قیس هلالی است.(1)
نعمانی در اعتبار آن مینویسد: در میان حاملان علم و راویان حدیث از
1) [1] - ابن ندیم، الفهرست، ص 275.
شیعیان، اختلافی نیست در این که کتاب سلیم بن قیس از بزرگترین و قدیمیترین کتابهای اصل و مرجع میباشد، که همهی شیعیان از آن روایت میکنند و به آن اعتماد میکنند.(1)
مؤلّف از اصحاب خاصّ مولای متقیان و جزء «شُرطة الخمیس» یعنی: گارد ویژهی آن حضرت بود.
ابان بن ابی عیّاش این کتاب را به امام سجّاد علیهالسلام ارایه داده، حضرت فرموده: سلیم راست گفته، سپس به امام صادق علیهالسلام ارایه داده، حضرت فرموده: این کتاب الفبای شیعه میباشد و رازی از رازهای شیعه است.(2)
سلیم بن قیس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که خطاب به حضرت فاطمه فرمود:
منّا و الّذی نفسی بیده مهدیّ هذه الأمّة؛
سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، مهدی این امّت از ماست.(3)
آنگاه از مولای متقیان روایت میکند که فرمود:
مِنْهُمْ وَاللّهِ یا بَنی هِلالٍ مَهْدِیُّ هذِهِ الْأُمَّةِ، الَّذی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً، کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
وَاللّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُ جَمیعَ مَنْ یُبایِعُهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، وَ أَعرِفُ أَسْماءَ الْجَمیعِ وَ قَبائِلِهُمْ؛
به خدا سوگند ای هلالی! از آن اوصیای دوازده گانه است مهدی این امت، که زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از جور و ستم شده باشد.
به خدا سوگند همهی کسانی که با او در میان رکن و مقام بیعت میکنند را میشناسم، نام خود و قبیله شان را میدانم.(1)
آنگاه از راهبی به نام شمعون، از نسل «شمعون بن حمّون» وصیّ حضرت عیسی علیهالسلام روایت میکند که گفت:
در کتاب جدّ من بشارت پیامبری از نسل اسماعیل در تُهامه و 12 تن وصی آن حضرت، که نامش احمد و محمد، وصیّش علی، سپس 11 تن از نسل علی، حسن و حسین (شَبَر و شُبَیر) و 9 تن از نسل حسین (شُبیر) که عیسی بن مریم در پشت سرِ نهمین آنها نماز میخواند، او همهی سرزمینهای خدا را پر از عدل و داد میکند، شرق و غرب را مالک میشود و خداوند او را بر همهی ادیان پیروز گرداند.(2)
سپس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود:
آگاه باشید که من، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، مهدی، ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم.(3)
تنها کتابی که از قرن اول هجری از حوادث روزگار جان سالم به در برده و تا زمان ما سالم مانده، کتاب سلیم بن قیس بود که تعدادی از احادیث آن را نقل کردیم.
ولی در قرن دوم هجری صدها کتاب توسط اصحاب امام باقر و امام صادق و دیگر امامان معصوم علیهمالسلام تألیف شده، که غالباً به نام «اصل» شناخته میشوند.
اصل به کتابی گفته میشود که مطالب آن را مؤلف بدون واسطه از امام و یا راویان اخذ کرده باشد؛ نه از آثار دیگران.
تعداد 4500 اصل توسط اصحاب ائمه علیهمالسلام ثبت شده که 4000 جلد آن
مربوط به اصحاب امام صادق علیهالسلام میباشد.
ابن عقده تعداد 4000 نفر از شاگران امام صادق علیهالسلام را در کتاب رجالش معرّفی کرده، آقای شبستری 3759 تن از آنها را در کتاب «الفائق» معرفی کرده و آیة اللّه قزوینی تعداد آنها را در «موسوعة الامام الصادق علیهالسلام» به 5000 نفر رسانیده است.
در میان کتابهای اصل، چهارصد اصل از آنها بسیار معتبر بوده که به اصول اربعمائة مشهور میباشد، که تقریبا همهی آنها در کتب اربعه منعکس است.
تقریباً همهی آنها در طول چهارده قرن توسط حوادث طبیعی از قبیل زلزله، سیل، حریق، و تهاجمهای دشمنان اهلبیت از بین رفته، فقط 16 اصل از آنها باقی مانده، که به نام «الاصول السّتة عشر» چاپ شده است.
زید زرّاد، از اصحاب امام صادق علیهالسلام در اصل خود مینویسد:
به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: میترسم مؤمن حقیقی نباشم، زیرا به پول بیش از برادران ایمانی وابسته هستم.
فرمود: نه شما مؤمن هستید، ولی تا قائم ما ظهور نکند ایمان شما کامل نمیشود، چون ایشان ظهور کند عقلهای شما را خداوند کامل میکند، پس
مؤمن کامل میشوید.(1)
دُرُست بن منصور حدیث مفصّلی پیرامون برخورد حضرت با مخالفان نقل میکند.(2)
جعفر بن محمد حضرمی از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که خطاب به جابر فرمود:
ای جابر! برای بنی عباس پرچمهایی هست، برای دیگران نیز پرچمهایی است. پرهیز کن و دور باش، تا هنگامی که مردی را از اولاد امام حسین علیهالسلامببینی که در میان رکن و مقام با او بیعت میکنند، سلاح پیامبر، کلاه خود پیامبر، زره و شمشیر پیامبر با او میباشد.(3)
ابو سعید عصفری از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
مِنْ وُلْدی أَحَدَ عَشَرَ نَقیباً نجَیباً، مُحَدَّثُونَ، مُفَهَّمُونَ، آخِرِهُمُ الْقائِمُ بِالْحَقِّ، یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً؛
از فرزندان من یازده تن نقیب، نجیب، محدّث، فرزانه خواهد بود، که واپسین آنها قائم به حق میباشد، که زمین را پر از عدل نماید، همان گونه که پر از ستم شده باشد.(4)
در میان کتب اهل سنت تنها یک مورد سراغ داریم که از قرن دوم هجری سالم مانده و در دسترس ما میباشد و آن کتاب «الجامع» تألیف معمّر بن راشد
ازدی، متولد 95 یا 96 ق. و متوفای 152 یا 154 ق. است.(1)
این کتاب را شاگرد مؤلف، عبدالرزاق صنعانی، متوفای 211ق. از او روایت کرده است.
کتاب «الجامع» شامل 1611 حدیث، در 283 باب، در 383 صفحهی وزیری به چاپ رسیده است.
باب 241 از ابواب کتاب الجامع به احادیث در بارهی حضرت مهدی علیهالسلام
اختصاص دارد، در این باب 11 حدیث پیرامون حضرت مهدی آمده، که یک نمونهی آن به شرح زیر است:
مُعَمَّر ؛ با سلسله اسنادش از ابو سعید خدری روایت میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از بلایی سخن گفت که امّت اسلامی را در بر خواهد گرفت، دیگر کسی پناهگاهی پیدا نخواهد کرد که به آن پناه ببرد، آنگاه فرمود:
فَیَبْعَثُ اللّهُ رَجُلاً مِنْ عِتْرَتی مِنْ أَهْلِ بَیْتی، فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، یَرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماءِ وَ ساکِنُ الْأَرْضِ، لا تَدَعُ الْأَرْضُ مِنْ مائِها شَیْئاً اِلاّ أَخْرَجَتْهُ، حَتّی تَتَمنَّی الْأَحْیاءُ الَأَمْواتَ.
پس خداوند مردی را از عترت من که از اهلبیت من میباشد، بر میانگیزاند، که زمین را به وسیلهی او پر از عدل فرماید، همانگونه که پر از جور و ستم شده باشد.
آسمان چیزی از بارانش را دریغ نمیکند، که آن را سیل آسا فرو میریزد.
زمین نیز چیزی از آبش را فرو نمیگزارد، جز این که بیرون میفرستد.
1) [3] - ذهبی، سیر أعلام النّبلاء، ج 7، ص 14.
تا جایی که زندهها مردگان خود را آرزو میکنند.(1)
در این کتاب بیش از 20 حدیث پیرامون حضرت بقیّة اللّه آمده است، که به نمونهی یاد شده بسنده میکنیم.
برای تحقیق بیشتر:
کتاب سلیم بن قیس، تألیف سُلیم بن قیس هلالی.
الاصول السّتة عشر، تألیف 16 تن از اصحاب ائمّه علیهمالسلام.
کتاب الجامع، تألیف مُعمَّر بن راشد اَزدی.
1) [1] - معمّربن راشد، الجامع جلد دهم المصنّف ص 316، باب 241، ح 5035.
در میان تهاجم فرهنگی گسترده علیه جهان تشیّع، بخش وسیعی از سایتها و شبکههای ماهوارهای، آموزههای مهدویّت را نشانه رفتهاند و غالباً نشانههای ظهور را مورد نقد و نقض قرار میدهند.
برخی از شیّادان نیز ادّعای یمانی، خراسانی، و سید حسنی بودن را مطرح کرده و تبلیغات وسیعی انجام دادهاند و برخی از افراد ناآگاه و ضعیف الایمان را به سوی خود جذب نمودهاند.
یک نمونهی آن «احمد اسماعیل کُوَیْطِع» متولّد روستای هَمْبوشی از نواحی بصره است، که ده سال پیش (به سال 1424 ق) خود را «احمد حسن یمانی» نامیده، ادّعای یمانی بودن نمود، روز عاشورای 1429 ق در بصره و ناصریه به پادگانها حمله کرد و عدهای را به کشتن داد و خود به امارات متحده عربی گریخت.
او در عین این که در یک خانوادهی شناخته شده متولّد شده و سیّد نیست، خود را فرزند حضرت مهدی، وصیّ حضرت مهدی و نخستین مهدی از
مهدیهای دوازده گانه معرّفی نموده و گروهی را به ضلالت و گمراهی کشیده است.
برخی از مراجع بزرگ تقلید برای جلوگیری از مبتلا شدن افراد به دام این شیّادان، فرا گرفتن علائم ظهور را از باب دفع ضرر محتمل واجب داشتهاند.(1)
خداوند منّان از روی حکمت بالغهاش، برای جلوگیری از سقوط افراد ناآگاه در دام این افراد شیّاد بالغ بر 2000 نشانه برای ظهور مقرّر فرموده است.
گزارش این نشانهها در کتب پیامبران پیشین، در آیات نورانی قرآن و احادیث روشنگر پیشوایان معصوم آمده است.
غالب این نشانهها، علایم غیر حتمی است و امکان این معنی هست که انسانها پس از یأس و نومیدی از مجامع بین المللی، احساس اضطرار نموده، یک دل و یک جهت به سوی پروردگار روی آورده، دست تضرّع به سوی پروردگار دراز نموده، از اعماق دل برای فرج تنها منجی جهان دعا کنند و خداوند منّان پیش از تحقق بقیّهی نشانهها فرمان ظهور را صادر فرماید.
در این میان 5 نشانه از نشانههای حتمی میباشد، که بدون تردید در آستانهی ظهور تحقّق خواهد یافت.
این نشانهها به قدری شفّاف است که هرگز بر احدی پوشیده نخواهد بود.
هنگامی که امام صادق علیهالسلام از طولانی بودن دوران غیبت، آزمونهای سخت آن دوران، بروز تشکیکها و تردیدها در میان اُمّت، به اهتزاز در آمدن پرچمهای مشتبه و حیرت و سردرگمی مردمان سخن گفتند، مفضّل بن عمر به شدّت گریست و اظهار نگرانی نمود.
1) [1] - آیة اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج3، ص 336.
امام صادق علیهالسلام به سوی اشعّهی آفتاب که از روزنه به داخل اطاق تابیده بود، اشاره کردند و فرمودند:
وَاللّهِ إِنَّ أَمْرَنا لَأَبْیَنُ مِنْ هذِهِ الشَّمْسِ؛
به خدا سوگند، امر ما از این آفتاب روشنتر است.(1)
همانگونه که در جادّهای بین شهری و فرامرزی، تابلوهایی نصب شده که ره پویان را از سرعت مجاز، پیچ و خم راه، نزدیک شدن به پلها و تونلها، فاصلهی پارکها، ورودی شهرها، رستورانها و پمپ بنزینها و دیگر اطّلاعات لازم آگاه مینماید، در مسیر راهیان نور و سالکان کوی محبوب نیز تابلوهایی نصب شده، که آنها را از خطرات راه آگاه نموده، شیوهی گزینش راه درست را آموزش داده، از فتنهها و گردنهها بر حذر داشته، برای عبور از پرتگاه و لغزشگاهها، آنها را با ابزار لازم مجهّز مینماید.
طولانی بودن راه و سخت بودن مسیر ممکن است سالکان راه و شیفتگان وصال را با خطر یأس و نومیدی مواجه کرده، آنها را از رسیدن به کعبهی آمال و آرزوها باز دارد و در ادامهی مسیر با تردید مواجه نماید.
در این هنگام یکی از نشانههای ظهور پدیدار گشته، آنها را در ادامهی راهی که برگزیدهاند محکم و استوار میکند، با امید و اطمینان به آینده، از تردید و دودلی نجات میدهد.
1) [1] - کلینی، الکافی، ج 1، ص 336.
پدیدار شدن هر نشانهای از نشانههای ظهور همانند مشاهدهی یکی از تابلوهای راهنمایی، سالکان راه را در مسیرهای دور و دراز امید وار ساخته، از درستی راهی که برگزیدهاند، آگاه و مطمئن میسازد.
نشانههای ظهور، همانند دیگر احادیث غیبی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان نور علیهمالسلام از سرچشمهی زلال قرآن و عترت سرچشمه گرفته، در مجامع حدیثی ثبت شده، چون دانههای تسبیح با نظم خاصّی در بستر زمان تحقّق یافته، صحّت و استواری سخنان پیشوایان را برای همگان روشن و مبرهن میسازد.
احادث مربوط به ملاحم و فتن بسیار گسترده است، این احادیث با شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، ماجرای فدک، گزینش خلیفه و تهاجم به خانهی وحی آغاز شده، از روی کار آمدن معاویهها، حجّاجها، مغولها... سخن گفته، از شهادت سالار شهیدان، عمّار یاسرها، حُجر بن عدیها، میثم تمّارها و دیگر شهدای راه فضیلت به روشنی خبر داده است.
احادیث ملاحم و فتن، خروج قرامطه، سقوط بنی عباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغانستان توسّط سرکردهی کفّار را در بر گرفته، رخدادهای جهان را تا هنگامهی ظهور و انفجار نور به نمایش گذاشته است.
در کتب پایه و مرجع فصل هایی چون: فتن، ملاحم، علایم ظهور، و أشراط السّاعة، به نقل این احادیث اختصاص یافته است.
در این رابطه بیش از 200 جلد کتاب تألیف شده، که نشانههای ظهور را
بالخصوص مورد بحث و بررسی قرار داده است.(1)
در این جا به تعدادی از این کتابها اشاره میکنیم:
اهمیت ویژهی این کتاب در این است که مؤلف آن 26 سال پیش از تولّد حضرت ولیّ عصر علیهالسلام دیده از جهان فرو بسته و خود از محدّثان مشهور زمان خود بود، بخاری در صحیح خود از وی حدیث نقل کرده و بسیاری از رجالیّون بر صداقت و وثاقت او تأکید کردهاند(3)و نسخ خطّی فراوانی از آن بر جای مانده است.(4)
در این کتاب بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن و ملاحم آمده است.
1) [1] - کتاب شناختی این کتابها در کتاب: «کتابنامهی حضرت مهدی علیهالسلام » آمده است.
2) [2] - این کتاب مکرّر به جاپ رسید، از جمله: 1) با تحقیقات سمیر امین زهری، قاهره، مکتبة التّوحید، 1412 ق. 784 صفحهی وزیری، در دو مجلد. 2) با تحقیقات دکتر سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1414ق. 508 صفحه وزیری. 3) با تحقیقات ایمن محمد محمد عرفه، قم، المکتبه الحیدریّه. 1424ق. 527 صفحه وزیری.
3) [1] - ابن حجر وثاقت او را از احمد حنبل، ابن معین، عجلی و ابوحاتم نقل کرده است. [ فتح الباری، ج 1، ص 447، مقدمه ]
4) [2] - از جمله نسخهی کتابخانهی عاطف افندی - استانبول - تاریخ کتاب 687 ق. و بریتیش میوزیم - لندن - تاریخ کتابت 706 ق.
5) [3] - چاپ بیروت، دار البشائر الاسلامیة، 1419 ق. 293 صفحه وزیری .
6) [4] - چاپ قم، دار السّیرة، 1418 ق. 417 صفحه وزیری، تحقیق عبدالکریم عقیلی.
این کتاب دهها بار به نام: «ملاحم و الفتن» چاپ شده و چندین بار به فارسی ترجمه شده است.(2)
سیّد در این کتاب 308 حدیث از فتن مروزی، 115 حدیث از فتن سلیلی و 93 حدیث از فتن زکریّا بن یحیی بزّار گرد آورده است.
نهایة البدایة، از حافظ ابوالفداء، اسماعیلبنکثیر دمشقی، متوفای 774 ق.(3)
الاشاعة لأشراط السّاعة، از محمد بن عبد الرّسول، مشهور به «بزرنجی» متوفای 1103 ق.(4)
نوائب الدّهور فی علامات الظّهوراز سید حسن میرجهانی، متوفای 1413 ق.(5)
اشراط السّاعة، از یوسف بن عبد اللّه بن یوسف الوابل، معاصر.(6)
معجم الملاحم و الفتن، از سید محمود دهسرخی، متوفای 1432 ق.(7)
یأتی علی النّاس زمان،از همو.(8)شامل 920 سر فصل
1) [5] - چاپ قم، مؤسسه صاحب الأمر، 1416 ق. 541 صفحه وزیری.
2) [6] - از جمله به نام: «نشانههای ظهور آخر الزّمان»، توسّط سید مهدی آیت اللّهی و به نام: «فتنهها و آشوبهای آخر الزّمان»، توسط محمد جواد نجفی.
3) [7] - چاپ ریاض، مکتبة النّصر، 1968 م. 780 صفحه وزیری، در دو مجلّد.
4) [1] - چاپ دمشق، دار الهجرة. 293 صفحه وزیری، تحقیق موفّق فوزی الجبر.
5) [2] - چاپ تهران، انتشارات صدر، 1369 ش. 1675 صفحه وزیری، در چهار مجلد.
6) [3] - چاپ ریاض، دار ابن الجوزی، 1421 ق. 483 صفحه وزیری.
7) [4] - چاپ قم، ناشر مؤلف، 1420. 1512 صفحه وزیری، در چهار مجلد.
8) [5] - چاپ قم، ناشر مؤلف، 1408. 800 صفحه وزیری.
در میان تابلوهای راهنمایی که در کنار جادّها نصب شده و اطلاعات لازم را در اختیار مسافران قرار میدهد، تنها یک تابلو هست که نزدیک شدن سالک را به سر منزل مقصود نشان میدهد و آن تابلو شمارش گر معکوس است.
در میان بیش از 2000 تابلویی که فرا روی راهیان نور و منتظران ظهور نصب شده، تنها پنج تابلو وجود دارد که تاریخ قطعی ظهور و فاصله مشخّص سالکان کوی محبوب را تا سر منزل مقصود نشان میهد.
این تابلوهای پنج گانه علایم حتمی نامیده میشوند، که در احادیث فراوان بر حتمی بودن آنها تصریح شده است:
قَبْلَ قِیامِ الْقائِمِ خَمْسُ عَلاماتٍ مَحْتُوماتٍ:
اَلْیَمانِیُّ وَ السُّفِیانِیُّ، وَ الصَّیْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ، وَ الْخَسْفُ بِالْبیداءِ؛
پیش از قیام قائم علیهالسلام پنج نشانهی حتمی هست: خروج یمانی، خروج سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف سرزمین بیداء.(2)
است.(1)
نعمانی نیز روایت دیگری به همین مضمون از آن حضرت روایت نموده است.(2)
شیخ طوسی نیز همان مضمون را از آن حضرت روایت کرده است.(3)
در این احادیث چهارگانه روی پنج عنوان یاد شده تأکید شده، ولی در احادیث دیگر نشانههای دیگری نیز به عنوان نشانهی ظهور مطرح شده، که از آن جمله است:
1)خروج خراسانی.(4)
3)خروج شعیب بن صالح.(6)
4)ظهور دستی در آسمان و اشارهاش به سوی آن حضرت.(7)
5)خورشید گرفتگی در نیمههای ماه رمضان.(8)
با احتساب اینها تعداد نشانهها به ده مورد میرسد که فقط پنج مورد اولّی از نشانههای حتمی است، که در درسهای بعدی از آنها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
برای تحقیق بیشتر:
العدّ التنازلی فی علائم ظهور المهدی، تألیف: عباس تبریزیان.
کتاب الفتن ، تألیف: نعیم بن حمّاد مروزی.
معجم الملاحم و الفتن تألیف: سید محمود دهسرخی.
در آستانهی ظهور تألیف: علی اکبر مهدی پور.
از نظر تسلسل زمانی اوّلین نشانه از نشانههای حتمی که پیش از ظهور به طور قطع و یقین رخ خواهد داد، خروج سفیانی است.
خروج سفیانی در روایات اسلامی بسیار دقیق، روشن و شفّاف بیان شده و هرگز قابل انطباق با شخص دیگری نمیباشد.
این حدیث شریف با سند صحیح از امام رضا علیهالسلام رسیده است که فرمود:
إِنَّ أَمْرَ الْقائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّهِ، وَأَمْرُ السُّفْیانِیِّ حَتْمٌ مِنَ اللّهِ وَ لایَکُونُ قائِمٌ إِلاّ بِالسُّفْیانِیِّ؛
قیام قائم علیهالسلام از سوی خداوند قطعی است، خروج سفیانی نیز از سوی خداوند حتمی است، هرگز قیام کنندهای نخواهد بود جز همراه با سفیانی.(1)
در حدیث دیگری که با سند صحیح از امام باقر علیهالسلام روایت شده، آمده است:
إِنَّ خُرُوجَ السُّفْیانِیِّ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ
خروج سفیانی از امور حتمی میباشد.(2)
در حدیث دیگری که با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت شده،
آورده است:
اَلسُّفْیانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فی رَجَبٍ
خروج سفیانی از نشانههای حتمی است و خروج او در ماه رجب میباشد.(1)
مشهور آن است که نام او «عثمان» و نام پدرش «عنبسه» میباشد.(2)
در مورد نام او نقلهای دیگری نیز هست، که از آن جمله است:
1) [1] - نعمانی، الغیبة، ص 300، ب 18، ح 1.
2) [2] - قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1150.
3) [3] - طبرسی، اعلام الوری، ج 2، ص 282.
4) [4] - سلمی، عقد الدّرر، ص 91.
5) [5] - سید ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 269 ب79، ح 417.
6) [6] - ابن المنادی، الملاحم، ص 77.
7) [7] - نعیم بن حمّاد، الفتن، ص 221، ب 29، ح 814.
8) [8] - مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص 305.
9) [9] - سفارینی، لوائح الأنوار البهیّة، ج 2، ص 75.
مشهورترین لقب او سفیانی است.
او را از آن جهت سفیانی مینامند که از تبار ابو سفیان میباشد.
از دیگر القابش «صَخری» منسوب به صخر پدر ابوسفیان.(1)
مولای متّقیان از او به عنوان: «ضِلّیل» یعنی: بسیار گمراه(2)تعبیر فرموده است.(3)
برخی از شارحان نهج البلاغه آن را اشاره به سفیانی دانستهاند.(4)
برخی دیگر به «عبدالملک بن مروان» تفسیر کرده(5)و برخی آن را اعمّ دانستهاند.(6)
در قرآن کریم از بنی امیّه«الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَة» تعبیر شده(7)و بسیاری از مفسّران بر اساس روایات وارده گفتهاند که منظور از شجرهی ملعونه بنی امیّه میباشند.(8)
در برخی از روایات آمده است که نسب او از طرف پدر به بنی امیّه و از طرف مادر به قبیلهی کلب میرسد، چنان که امیر مؤمنان علیهالسلام میفرماید:
1) [1] - نعیم بن حمّاد، الفتن، ص 276، باب 45، ح 1028.
2) [2] - ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 81.
3) [3] - سید رضی، نهج البلاغة، خطبهی 101.
4) [4] - بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 11.
5) [5] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 99.
6) [6] - مغنیّه، فی ظلال نهج البلاغه، ج 2، ص 94.
7) [7] - سورهی اسراء، آیهی 60.
8) [8] - قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج 10، ص 283 ؛ بحرانی، البرهان، ج 6، ص 104.
هُوَ مِنْ بَنی اُمَیَّةَ وَ أَخْوالُهُ کَلْبٌ؛
او از تبار بنی امیّه است و دایی هایش از قبیلهی کلب میباشند.(1)
در احادیث فراوان تأکید شده که وی از تبار ابو سفیان میباشد.(2)
در مورد این که از نسل کدامین فرزند ابوسفیان است، به اختلاف نقل شده، ولی بدون تردید از بطن هند جگر خواره است، که در احادیث فراوان از او به عنوان «ابن آکلة الاکباد» یاد شده است.(3)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
ما و آل ابوسفیان برای خدا با یکدیگر دشمنی ورزیدیم، ما گفتیم: خداوند راست فرموده، آنها گفتند: دروغ گفته است. از این رو ابوسفیان با پیامبر، معاویه با علی بن ابی طالب و یزید با حسین بن علی جنگید و سفیانی با قائم ما میجنگد.(4)
با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود:
اِنَّکَ لَوْ رَأَیْتَ السُّفْیانِیَّ لَرَأَیْتَ أَخْبَثَ النّاسِ، أَشْقَرَ، أَحْمَرَ، أَزْرَقَ؛
اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین انسانها را دیدهای، او بور، سرخ روی و زاغ چشم است.(5)
مولای متقیان در این رابطه میفرماید:
یَخْرُجُ إِبْنُ آکِلَةِ الْأَکْبادِ مِنَ الْوادِی الْیابِسِ، وَ هُوَ رَجُلٌ رَبْعَةٌ، وَحْشُ الْوَجْهِ، ضَخْمُ الْهامَةِ، بِوَجْهِه أَثَرُ الْجُدْرِیِّ، إِذا رَأَیْتَهُ حَسِبْتَهُ أَعْوَرَ.
پسر هند جگر خواره از وادی یابس خروج میکند، او مردی میان بالا، کریه
المنظر، سر ستبر و آبله روی میباشد. چون او را ببینی او را یک چشم میپنداری.(1)
و در حدیث دیگری فرمود:
سفیانی از تبار خالد بن یزید بن ابوسفیان است، او مردی سر ستبر و آبله روی است و در چشمش نقطهی سفیدی است.(2)
و در حدیث دیگری فرمود:
او در میان مخلوقات از همه شرورتر، از همه ملعونتر و از همه ستمکارتر است.(3)
با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود:
وَ قَدْ بَلَغَ مِنْ خُبْثِهِ أَنَّهُ یَدْفُنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَ هِیَ حیََّةٌ، مَخافَةَ أَنْ تَدُلَّ عَلَیْهِ؛
خباثت او به حدّی رسیده که مادرِ فرزندش را زنده بگور میکند، از ترس این که جایگاهش را نشان دهد.(4)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیرامون اعمال وحشیانه سفیانی میفرماید:
یَخْرُجُ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ «السُّفْیانی» فی عُمْقِ دَمِشْقٍ، وَ عامَّةُ مَنْ یَتْبَعُهُ مِنْ
کَلْبٍ. فَیَقْتُلُ حَتّی یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساءِ وَ یَقْتُلُ الصِّبْیانَ.
مردی از اعماق دمشق خروج میکند که به او سفیانی گویند. همهی پیروانش از تیرهی کلب هستند. آن قدر کشتار میکند که حتّی شکم زنان را میشکافد و کودکان را از دمِ تیغ میگذراند.(1)
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث گفته است:
این حدیث بر اساس معیارهای بخاری و مسلم صحیح میباشد.(2)
مولای متقیان امیر مؤمنان علیهالسلام در شمار جنایات سفیانی، از جوشاندن کودکان در دیگ و از انجام اعمال منافی عفّت در اماکن عمومی خبر میدهد.(3)
آن گاه از پناهنده شدن گروهی از اولاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به بلاد روم خبر میدهد، که سفیانی آنها را از پادشاه روم پس میگیرد و گردن میزند.(4)
در برخی از احادیث عامّه، از کشته شدن 70000 نفر در عین التّمر(5)و از تعدّی به حریم 30000 نفر در کوفه سخن گفته است.(6)
مولای متقیان در فرازی از یک حدیث طولانی، در ضمن برشمردن جنایات او میفرماید:
ارکان اسلام را منهدم میسازد، مساجد را ویران میکند، محرّمات را مباح مینماید، به نوازندگی فرمان میدهد، کارهای ناشایست را رواج میدهد، از
1) [5] - سیوطی، الدّر المنثور، ج 5، ص 241؛ همو، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 61.
2) [1] - حاکم، المستدرک للصّحیحین، ج 4، ص 520.
3) [2] - سلمی، عقد الدّرر، ص 93.
4) [3] - مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص 320.
5) [4] - عین التّمر نام شهری در نزدیکی انبار، در غرب کوفه است. [ یاقوت، معجم البلدان، ج 3، ص 759 ]
6) [5] - مقدسی، همان، ص 310، سلمی، عقد الدّرر، ص 77.
انجام فرایض جلوگیری میکند، از جور و ستم دریغ نمیکند.
هر کس که نامش: محمد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ کلثوم، خدیجه، و عاتکه باشد، از باب دشمنی با خاندان رسالت از دمِ شمشیر میگذراند.(1)
در حدیث دیگری از کشته شدن 70000 نفر در بغداد و شکافتن شکم 300
زن در آنجا سخن فرموده است.(2)
با دقت در احادیث یاد شده، هر شخص منصفی به این نتیجه میرسد که سفیانی یک فرد است، نه یک جریان.
سفیانی از تبار ابوسفیان است.
برای تحقیق بیشتر:
سفیانی از ظهور تا افول، تألیف نصرت اللّه آیتی
السّفیانی حتم مرّ، تألیف سید جلال موسوی
السّفیانی و علامات الظّهور، تألیف محمد فقیه
سفیانی و نشانههای ظهور، ترجمهی کتاب یاد شده
الفتن، تألیف نعیم بن حمّاد مروزی
دوّمین نشانه از نشانههای حتمی، که به طور قطع و یقین پیش از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه رخ میدهد، خروج یمانی از صنعاء (پایتخت یمن) میباشد.
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
پیش از قیام قائم پنج نشانهی حتمی هست، که عبارت است از:
مرحوم کلینی نیز نظیر آن را با سند صحیح از آن حضرت روایت کرده است.(2)
بدون تردید خروج یمانی از یمن و از صنعای یمن است، چنان که فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن.(1)
مروزی با سلسله اسنادش از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
ثُمّ یَسیرُ إِلَیْهِمْ مَنْصُورُ الْیَمانی مِنْ صَنْعاءَ بِجُنُودِهِ، وَ لَهُ فَوْرَةٌ شَدیدَةٌ؛
سپس یمانی پیروز از صنعاء با لشکریانش به سوی آنها عزیمت میکند و برای او جوش و خروش بسیار تندی خواهد بود.(2)
خروج یمانی بدون تردید در آستانهی ظهور و یکی از نشانههای حتمیظهور است و به طوری که در روایات فراوان تصریح شده، مقارن با خروج سفیانی میباشد.
در فرازی از یک حدیث طولانی که با سند صحیح از امام صادق علیهالسلامروایت شده آمده است:
قَد یَکُونُ خُرُوجُهُ وَ خُرُوجُ الْیَمانی مِنَ الْیَمَنِ مَعَ الرّایاتِ الْبیضِ، فی یَوْمٍ واحِدٍ، وَ شَهْرٍ واحِدٍ، وَ سَنَةٍ واحِدَةٍ؛
خروج سفیانی با خروج یمانی از یمن با پرچمهای سفید، در یک روز، در یک ماه و در یک سال رخ میدهد.(3)
امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری فرمود:
اَلْیَمانی وَ السُّفْیانی کَفَرَسَیْ رِهانٍ؛
یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه همزمان، پشت سر یک دیگر فرا میرسند.(1)
در محضر امام صادق علیهالسلام از سفیانی سخن به میان آمد، حضرت فرمود:
أَنّی یَکُونُ ذلِکَ؟ وَ لَمّا یَخْرُجْ کاسِرُ عَیْنَیْهِ بِصَنْعاءَ؛
چگونه ممکن است او خروج کرده باشد، در حالی که هنوز در هم کوبندهی دیدگانش از صنعاء خروج نکرده است.(2)
در همهی احادیث یاد شده به صراحت از همزمانی خروج سفیانی با یمانی سخن رفته است.
از آن جمله، حدیثی است که مولای متقیان علیهالسلام فرمود است:
إِذ اَقْبَلَتْ خَیْلُ الْیَمانی وَ الْخُراسانی یَسْتَبِقانِ کَأَنَّهُمْ فَرَسَی رِهانٍ؛
ناگهان سپاه یمانی و سپاه خراسانی همانند دو اسب مسابقه به دنبال یکدیگر پدیدار شوند.(3)
فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
خُرُوجُ الثَّلاثَةِ: الْخُراسانی وَ السُّفْیانی وَ الْیَمانی فی سَنَةٍ واحِدَةٍ، فی شَهْرٍ واحِدٍ، فی یَوْمٍ واحِدٍ.
فَلَیْسَ فیها رایَةٌ بِأهْدی مِنْ رایَةِ الْیَمانی، تَهْدی إِلَی الْحَقِّ؛
خروج سه تن: 1. خراسانی؛ 2. سفیانی؛ 3. یمانی، در یک سال، در یک ماه و در یک روز میباشد.
در این میان پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست، که به سوی حق رهنمون میشود.(1)
در میان سه پرچم یمانی، سفیانی و خراسانی، پرچم سفیانی پرچم ضلالت و ضد ارزش است، در نتیجه مقایسه بین یمانی و خراسانی میباشد و تصریح بر این که پرچم یمانی هدایت یافتهتر است، نوعی تعریض بر خراسانی است.
امام باقر علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
خُرُوجُ السُّفْیانی وَ الْیَمانی وَ الْخُراسانی، فی سَنَةٍ واحِدَةٍ، فی شَهْرٍ واحِدٍ، فی یَوْمٍ واحِدٍ، نِظامٌ کَنِظامِ الْخَرْزِ، یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً؛
خروج سفیانی ، یمانی و خراسانی، در یک سال، در یک ماه و در یک روز، همانند دانههای تسبیح پشت سر یکدیگر قرار میگیرد.
و در پایان فرمود:
وَ لَیْسَ فِی الرّایاتِ رایَةٌ أَهْدی مِنْ رایَةِ الْیَمانی، هِیَ رایَةُ هُدیً، لِأَنَّهُ یَدعُو إِلی صاحِبِکُمْ؛
در میان این پرچمها، پرچمی هدایت یافته از پرچم یمانی نیست، که آن پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما فرا میخواند.(2)
در عصر امام صادق علیهالسلام که اواخر حکومت بنی امیّه و آغاز فتنههای بنیالعباس بود، برخی از شیعیان روایات یمانی را به ابومسلم خراسانی تطبیق
کردند و در محضر امام صادق علیهالسلام عرضه داشتند که امیدواریم او همان یمانی باشد، امام علیهالسلام فرمود:
لا، اَلْیَمانی یُوالی عَلِیّاً وَ هذا یَبْرَأُ مِنْهُ؛
نه، هرگز، زیرا یمانی از علی علیهالسلام پیروی میکند، در حالی که او بیزاری میجوید.(1)
در احادیث فراوان از تقارن قیام یمانی با جنبش سید حسنی سخن رفته، از جمله در حدیثی که کلینی آن را با سند صحیح روایت کرده، از امام صادق علیهالسلام سؤل میشود: فرج شیعیان شماکی میباشد؟ میفرماید:
إِذا اِخْتَلَفَ وَلَدُ الْعَبّاسِ وَ وَهی سُلْطانَهُمْ وَ طَمَعَ فیهِمْ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَطْمَعُ فیهِمْ، وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ اَعِنَّتَها، رَفَعَ کُلُّ ذی صَیْصِیَتهٍ صَیْصِیَتَهُ وَ ظَهَرَ الشّامِیُّ وَ اَقْبَلَ الْیَمانِیُّ وَ تَحَرَّکَ الْحَسَنِیُّ وَ خَرَجَ صاحِبُ هذَا الاَْمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلی مَکَّةِ بِتُراثِ رَسُولِ اللّهِ؛
هنگامی که فزندان عباس دچار اختلاف شوند و قدرتشان ضعیف شود و طمع کند در آنها افرادی که طمع نمیکردند، هر صاحب سلاحی، اسلحه اش را بر میدارد، شامی (سفیانی) پدیدار گردد، یمانی روی آورد، حسنیبه حرکت در آید و صاحب این امر با مواریث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از مدینة به سوی مکه عزیمت نماید.(2)
در این حدیث از تقارن قیام یمانی با خروج سفیانی و سید حسنی سخن رفته است. این حدیث صریح است در این که دولت بنی العباس تا آستانهی ظهور ادامه مییابد.
حسین بن جهم میگوید: به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: اینها میگویند: سفیانی هنگامی خروج میکند که دولت بنی عباس منقرض شده باشد، فرمود:
دروغ میگویند، سفیانی در حالی خروج میکند که دولت آنها پا بر جا باشد.(1)
با توجه به احادیث یاد شده و منقرض شدن حکومت بنی العباس به سال 656 ق. برخی از تحلیل گران معتقد هستند که پیش از هنگامهی ظهور، دولتی بر سر کار خواهد بود که بنیانگذار آن از تبار بنی عباس و یا بر شیوهی حکومتی آنان خواهد بود. مستند این تحلیل حدیثی از حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام میباشد که فرمود:
حکومت بنی عباس بر پایههای مکر و حیله استوار است، از بین میرود، به طوری که گویی هرگز چنین دولتی در روی زمین نبوده است، سپس از نو تأسیس میشود، گویی هیچ حادثه ای پیش نیامده بود.(2)
بر اساس روایات فراوان حکومت عباسیان تا آستانهی ظهور ادامه دارد و هلاکت آنها به وسیلهی یمانی و سفیانی، یا خراسانی و یمانی خواهد بود.(3)
در احادیث فراوان از پیکار سخت و طاقت فرسای یمانی با سپاه سفیانی بحث و از نبرد جانکاه او در نقاط مختلف عراق گفت و گو شده است. آنگاه از درگیری وی با سپاه قریش در بیت المقدس سخن رفته است(1). در عکا نیز حوادث شگفتی رخ میدهد(2)همانند دو اسب مسابقه سپاه سفیانی را دنبال میکند(3)همهی آنها را تار و مار میکند، حتی گزارشگری از آنها باقی
نمیگذارد.(4)
همانطور که گفته شد در احادیث فراوان از سپاه یمانی ستایش شده و از پرچم یمانی به عنوان پرچم هدایت سخن رفته است.
امام باقر علیهالسلام در یک حدیث بسیار طولانی میفرماید:
چون یمانی خروج کند، فروختن اسلحه بر دیگران، حتی بر دیگر مسلمانان حرام میشود، چون یمانی خروج کند به سویش بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است. بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با وی درگیر شود، هر کس این کار را انجام دهد از اهل دوزخ خواهد بود، زیرا او در راه راست است و به سوی حق فرا میخواند.(5)
با سند صحیح از امام رضا علیهالسلام روایت شده که فرمود: سفیانی و پسرش به دست یمانی کشته میشوند.(1)
چنان که قبلاً اشاره کردیم، در مورد نام، لقب، کینه، حسب و نسب یمانی هیچ مستند معتبری در دست نیست و این یکی از عنایات حضرت احدیّت است که معصومین علیهمالسلام در این رابطه مطلبی نفرمودهاند، تا راه برای مدعیان دروغین باز نشود.
تنها مطلبی که در مورد نسب خروج کننده ای از یمن در روایات آمده،
فرازی از حدیثی از امام صادق علیهالسلام میباشد که میفرماید:
خرُوُج رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ عَمّی زَیْدٍ بِالْیَمَنِ وَ انْتِهابُ سِتارَةِ الْبیْتِ؛
از نشانههای ظهور خروج مردی از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پردهی کعبه میباشد.(2)
اگر منظور از این خروج کننده همان یمانی موعود باشد، حدیث صریح است که او از تبار زید شهید میباشد.
در مورد نام و لقب او نیز هیچ سرنخی از روایات معصومین به دست ما نرسیده، جز پیشگویی «سطیح کاهن» که برای «ذی یَزَن» پادشاه یمن میگوید:
آن گاه پادشاهی از یمن، از صنعاء و عدن پدیدار شود که چون پنبه سفید باشد، نامش حسن یا حسین میباشد.
با خروج او امواج فتنهها درهم میشکند، آنگاه حضرت مهدی، آن هادی
هدایتگر، آن فرخندهی مبارک، آن سید علوی ظاهر میشود.(1)
در برخی از نقلها از أرطاة نقل شده که وی «أمیرُ الْعُصَب» میباشد.(2)
کعب الاحبار نیز از او به عنوان: «أمیرُ الْعُصَب» تعبیر نموده است.(3)
با توجه به واژهی «عُصَب» که به معنای یمنیها میباشد.(4)معنای امیرالعصب «فرمانده سپاه یمنیها» خواهد بود.
در احادیث فراوان از سپاه یمانی ستایش شده و در حدیثی آمده است:
اهالی یمن از او (یمانی) اطاعت میکنند، سپاهیان از یمن پیشاپیش او حرکت
میکنند، آنها تکسواران هَمْدان و خَوْلان هستند.(5)
تذکّر لازم
علیرغم امتناع معصومین علیهمالسلام از بیان شاخصههای یمانی، تعدادیاز شیادان در زمان ما بدون هیچ دلیلی ادعای یمانی بودن کردهاند، که از آن جمله است:
ضیاء عبد الزهراء قرعاوی، یک افسر بعثی و مأمور اطلاعاتی صدام، که گروهی را به نام: «جند السماء» تشکیل داده، روز تاسوعای 1428 ق. برابر 9/11/85 ش. (28/1/2007 م) به سوی نجف اشرف تهاجم نموده، در منطقهی «الزّرقه» در حوالی نجف اشرف توسط نیروی انتظامی عراق تارومار شدند.
احمد اسماعیل کُوَیطِع، متولد 1968 م. در روستای هَمْبُوشی، در منطقهی هُوَیر از توابع بصره، فارغ التحصیل دانشکدهی مهندسی بصره، که خود را
فرزند امام زمان، وصی حضرت مهدی، نخستین مهدی پس از حضرت مهدی و یمانی دانسته و به خود عنوان: «احمد حسن یمانی» لقب داده است.
او در سال 1424 ق. ادعای یمانی بودن کرده، گروهی را به نام «انصار المهدی» تأسیس کرد، روز عاشورای 1429 ق. برابر 29/10/86 ش. (19/1/2008 م) در بصره و ناصریه به پادگانها حمله کردند، در حدود 70 نفر در بصره و در حدود 60 نفر در ناصریه از پیروانش کشته شده، بیش از 500 نفر نیز دستگیر شدند.
پس از جدا شدن از کویطع به شدّت همدیگر را تکفیر و تفسیق نمودند تا سرانجام ترور شد.
برای تحقیق بیشتر:
در آستانهی ظهور، تألیف علی اکبر مهدی پور
دجال البصرة، تألیف علی کورانی
فصلنامهی انتظار، شمارهی 34، ص 175 - 209.
سومین نشانه از نشانههای حتمی بانگ آسمانی است، که در شب ظهور حضرت رخ میدهد.
گذشته از روایات صحیح و صریح پیرامون علایم حتمی، در مورد حتمیبودن بانگ آسمانی از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود:
النِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ؛
بانگ آسمانی از نشانههای حتمی است.(1)
و در حدیث دیگری فرمود:
اِخْتِلافُ بَنِی الْعَبّاسِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ؛
اختلاف بنی عباس از امور حتمی و ندای آسمانی از نشانههای حتمی است.(2)
در لسان احادیث از بانگ آسمانی با واژگانی چون: «نداء»، «صوت» و
«صیحه» سخن رفته است.
برخی از آیات نورانی قرآن کریم در لسان روایات به بانگ آسمانی تفسیر شده است که از آن جمله است:
هنگامی که منادی از جایگاه نزدیکی ندا سر میدهد، گوش فراده. هنگامیکه آن بانگ را به حق میشنوند، آن روز، روز خروج است.(1)
در تفسیر این آیهی شریفه آمده است که:
منادی قائم علیهالسلام را با نام خود و نام پدرش ندا میکند.(2)
و در تفسیر آیهی دوم آمده است:
منظور از صیحه بانگ آسمانی مربوط به قائم علیهالسلام است.(3)
قندوزی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
در آن روز منادی با نام و نام پدر قائم علیهالسلام ندا سر میدهد و منظور از صیحه نیز بانگ آسمانی است و منظور از روز خروج؛ روز خروج قائم علیهالسلام میباشد.(4)
آن گاه از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
منظور از یوم الخروج، روز خروج فرزندم مهدی قائم علیهالسلام میباشد.(1)
اگر بخواهیم از آسمان برای آنها نشانه ای نازل میکنیم که گردنهایشان در برابر آن منقاد میشود.(2)
مولای متقیان در تفسیر این آیه فرمود:
هِیَ آیَةٌ تُخْرِجُ الْفَتاةَ مِنْ خِدْرِها، وَ تُوقِظُ النّائِمَ، وَ تُفْزِعُ الْیَقْظانَ؛
آن نشانه ای است که دوشیزگان را از سرا پردهها بیرون میکند، خفتگان را بیدار مینماید و بیداران را به وحشت میاندازد.(3)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود:
این آیه پیرامون قائم آل محمد، صلوات اللّه علیهم، نازل شده، که به نام او از آسمان ندا میشنوند.(4)
در احادیث فراوان از محتوای بانگ آسمانی سخن رفته، از جمله آمده است که:
اَلا اِنَّ حُجَّةَ اللّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَیْتِ اللّهِ فَاتَّبِعُوهُ، فِاِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فیهِ؛
آگاه باشید که حجت خدا کنار خانهی خدا ظهور کرده، از او پیروی کنید که حق با اوست.(1)
همین بیان در منابع اهل سنت نیز از امام رضا علیهالسلام رسیده است.(2)
چون هنگامهی ظهور قائم علیهالسلام فرا رسد، منادی از آسمان بانگ بر آورد:
اَیُّهَا النّاسُ! قُطِعَ عَنْکُمْ مُدَّةُ الْجَبّارینَ، وَ وَلِیَ الاَْمْرَ خَیْرُ اُمّةِ مُحَمّدٍ، فَالْحَقُوا بِمَکَّةَ؛
هان ای مردمان! روزگار جباران سپری شد و بهترین فرد امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله زمام امور را به دست گرفت، پس خود را به مکه برسانید.(3)
إِنَّ فُلاناً هُوَ الأَمیرُ؛
فلانی امیر است.
آنگاه منادی دیگر بانگ بر آورد:
إِنَّ عَلِیّاً وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفائِزُونَ؛
به راستی علی و شیعیان او رستگارانند.(4)
إِنَّ هذا مَهْدِیٌّ فَاتَّبِعُوهُ؛
این به راستی مهدی است، از او پیروی کنید.(1)
ألا إِنَّ الْحَقَّ فی عَلیٍّ وَ شیعَتِهِ؛
آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست.(2)
إِنَّ الْحَقَّ فی آلِ مُحَمَّدٍ؛
حق با آل محمد علیهمالسلام میباشد،
نام حضرت مهدی بر سر زبانها میافتد، مهر او با دلها عجین میشود، دیگر نام احدی بر سر زبانها نباشد.(3)
إِنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فُلانُ بْنُ فُلان؛
مهدی آل محمد فلانی پسر فلانی است.(4)
پس او را با نام خود و نام پدرش نام میبرد.
ظهور منادی از آسمان ندا سر میدهد که:
أَلا إِنّ صَفْوَةَ اللّهِ مِنْ خَلْقِهِ فُلان، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أطیعُوا؛
برگزیدهی خداوند از مخلوقاتش فلانی است، به فرمانش گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید.(1)
أَلا إِنَّ اللّه قَدْ بَعَثَ فُلاناً عَلی هَلاکِ الظّالِمینَ، فَعِنْدَ ذلِکَ یَأتِی الْمُؤْمِنینَ الْفَرَجُ، وَ یَشْفِی اللّهُ صُدُورَهُمْ وَ یُذْهِبَ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ؛
آگاه باشید که خداوند فلانی را برای هلاک نمودن ستمگران برانگیخت. در آن هنگام فرج مؤنان فرا میرسد، خداوند سینههای آنان را شفا میدهد و
خشم دلهایشان را میزداید.(2)
ای سیف بن عمیر! به ناگزیر یک منادی خواهد بود که:
از آسمان به نام مردی از فرزندان علی بن ابیطالب ندا سر میدهد.
سپس در ادامه گفت:
ای سیف! به خدا این حق است.
چون این ندا سر داده شود، ما پیش از دیگران به آن پاسخ میدهیم، زیرا این ندا در مورد یکی از عموزادگان ماست.
سیف پرسید: آیا از تبار حضرت فاطمه است؟
منصور گفت: آری.
آنگاه منصور گفت:
اگر نبود که من آن را از ابوجعفر، امام محمد باقر شنیده ام، اگر همهی اهل زمین میگفتند، باور نمیکردم، ولی چه کنم که او امام محمّد باقر است.(1)
در همایشهای بین المللی سخنرانان به یکی از زبانهای رایج سخن میگویند، مترجمهای زبر دست، آن را همزمان به دیگر زبانهای مورد نیاز مستمعان ترجمه میکنند و شرکت کنندگان از گوشیهای تعیین شده با زبان مورد آشنایی خود گوش فرا میدهند.
بانگ آسمانی بدون نیاز به این ابزارها با قدرت پروردگار برای هر فردی با زبان مادری خود القاء میشود و هر کسی آن را با زبان مادری خود میشنود.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
یُنادی مُنادٍ بِاسْمِ الْقائِمِ؛
منادی به نام قائم علیهالسلام ندا سر میدهد.
زراره پرسید: آیا این ندا همگانی است یا اختصاصی؟ امام علیهالسلام فرمود:
عامٌّ، یَسْمَعُ کُلُّ قَوْمٍ بِلِسانِهِمْ؛
همگانی است و هر قومی آن را به زبان خودشان میشنوند.(2)
امام صادق علیهالسلام به هنگام شمارش نشانههای حتمی فرمود:
یُنادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَوَّلَ النَّهارِ، یَسْمَعُهُ کُلُّ قَوْمٍ بِأَلْسِنَتِهِمْ، أَلا إِنَّ الْحَقَّ فی عَلیٍّ وَ شیعَتِهِ؛
منادی در اول روز از آسمان ندا سر میدهد که حق با علی و شیعیان اوست. این ندا را هر قومی به زبان خود شان میشنوند.(1)
در منابع اهل سنّت نیز تأکید شده که این ندا همهی اهل زمین را فرا میگیرد و اهل هر زبانی آن را به زبان خود میشنوند.(2)
از بررسی مجموع احادیث وارده استفاده میشود که در آستانهی ظهور چندین ندای آسمانی شنیده میشود، لیکن آن بانگ آسمانی که از نشانههای حتمی ظهور است، در ماه رمضان، در شب جمعه، شب 23 ماه رمضان خواهد بود.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
اَلصَّیْحَةُ لا تَکُونُ إلاّ فی شَهْرِ رَمَضانَ، لإَنَّ شَهْرَ رَمَضانَ شَهْرُ اللّهِ، وَ الصَّیْحَةُ هِیَ صَیْحَةُ جَبْرَئیلَ؛
بانگ آسمانی منحصرا در ماه رمضان خواهد بود، زیرا ماه رمضان ماه خدا است و بانگ آسمانی بانگ جبرئیل امین است.
سپس فرمود:
یَکُونُ الصَّوتُ فی شَهْرِ رَمَضانَ، فی لَیْلَةِ جُمُعَةِ، لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشرینَ، فَلا تَشُکُّوا فی ذلِکَ، وَ اسْمَعُوا وَ أطیعُوا؛
بانگ آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم خواهد بود، هرگز در آن تردید نکنید، به آن گوش فرا دهید و از آن اطاعت کنید.(1)
فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
یُنادی بِاسْمِ الْقائِمِ علیهالسلام فی لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ یَقُومُ فی یَوْمِ عاشُوراء؛
در شب بیست و سوم ماه رمضان به نام قائم علیهالسلام منادی ندا سر میدهد و در روز عاشورا قیام میکند.(2)
از امام رضا علیهالسلام نیز به همین مضمون روایت شده است.(3)
در برخی از روایات عامه به جای شب بیست و سوم، شب نیمهی رمضان ذکر شده است.(4)
احتمالاً منظور از صیحه در این احادیث بانگ آسمانی نباشد، بلکه یک صدای دلخراش و وحشتناک باشد، چنان که در برخی از آنها آمده است:
در شب جمعه، شب نیمهی رمضان، صدایی از آسمان شنیده میشود که هفتاد هزار نفر در اثر آن هلاک شده، هفتاد هزار نفر دیگر ناشنوا گردند.(5)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
یُنادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ الْقائِمِ علیهالسلام، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ، لا یَبْقی راقِدٌ إلاّ اسْتَیْقَظَ، وَ لا قائِمٌ اِلاّ قَعَدَ، وَ لا قاعِدٌ اِلاّ قامَ عَلی رِجْلَیْهِ، فَزَعاً مِنْ ذلِکَ الصَّوْتِ؛
منادی آسمانی به نام قائم علیهالسلام ندا سر میدهد، هر کسی که در شرق یا غرب باشد آن را میشنود، هیچ خفته ای نمیماند جز این که بیدار میشود، هیچ ایستاده ای نباشد جز این که مینشیند، هیچ نشسته ای نباشد، جز این که از ترس و هراسی که از آن صدا بر او مستولی میشود روی پاهایش بر خیزد.(1)
امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی از بانگ آسمانی در شب 23 ماه رمضان سخن گفته در پایان میفرماید:
هیچ موجودی ذی روح از مخلوقات خدا نمیماند، جز این که آن بانگ را میشنود، خفتگان بیدار شده به صحن خانه روند، دوشیزگان از سراپردهها بیرون زنند، قائم علیهالسلامآن را میشنود و خروج میکند، که آن بانگ جبرئیل است.(2)
در شب بیست و سوم رمضان بانگ جبرئیل امین از دل آسمان شنیده میشود، حق بر همگان روشن میشود، جز این که شیطان آخرین تیری که در ترکش دارد عصر همان روز رها میکند و بانگ بر میآورد:
أَلا إِنَّ الْحَقَّ فِی السُّفْیانی وَ شیعَتِهِ؛
آگاه باشید که حق با سفیانی و پیروان اوست!!
فَیَرْتابُ عِنْدَ ذلِکَ الْمُبْطِلُونَ؛
در آن هنگام اهل باطل به شک و تردید میافتند.(1)
این آخرین دامی است که شیطان فرا روی پیروانش میگستراند، ولی حق جویان از این آزمون نیز سر فراز بیرون میآیند؛ زیرا که در احادیث فراوان تأکید شده که امر ما از خورشید روشنتر است.(2)
یکی از شاخصههایی که بانگ آسمانی را از بانگ شیطان مشخص میکند، این است که بانگ آسمانی در شب 23 رمضان و بانگ شیطان در پایان روز میباشد. دیگر این که بانگ آسمانی از شش جهت و بانگ شیطان از یک جهت است.
برای تحقیق بیشتر:
تاریخ ما بعد الظهور، تألیف شهید سید محمد صدر
الامام المهدی من المهد الی الظهور، تألیف سید محمد کاظم قزوینی
ندای آسمانی، تألیف سید حسن زمانی
چهارمین نشانه از نشانههای حتمی از نظر تسلسل زمانی، خسف سرزمین بیداست. «بَیْداء» در لغت به معنای دشت هموار و پهناور است و سرزمین خالی از آب و علف و سکنه را گویند.(1)
در میان مکه و مدینه دشت پهناور شنزاری است که «بیداء» نام دارد.(2)
هنگامی که سپاه سفیانی مدینه را قتل عام میکنند، به قصد درگیر شدن با حضرت بقیة اللّهارواحنا فداه، به سوی مکه حرکت میکنند، چون به سرزمین بیداء میرسند، جبرئیل امین به این سرزمین بانگ میزند: ایسرزمین بیداء، قوم ستمگر را نابود کن، پس زمین دهان باز میکند و همه ی آنها را در کام خود فرو میبرد.
از بررسی مجموعهی روایات ملاحم و فتن به این نتیجه میرسیم که خسف بیداء در حدود یک ماه پس از بانگ آسمانی رخ میدهد.
اگر ظهور حضرت همزمان با بانگ آسمانی باشد، خسف بیداء از نشانه های ظهور نخواهد بود، بلکه از نشانههای قیام خواهد بود.
برخی از محققان از بررسی احادیث مربوط به قیام و ظهور به این نتیجه رسیدهاند که در شب 23 رمضان بانگ آسمانی شنیده میشود، مقارن آن حضرت ظهور میکند، به مدت سه ماه و 17 روز اطلاع رسانی میکند، در روز عاشورا قیام جهانی خود را آغاز مینماید.(1)
فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
یُنادی بِاسْمِ الْقائِمِ علیهالسلام فی لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ یَقُومُ فی یَوْمِ عاشُوراء؛
در شب 23 رمضان به نام قائم علیهالسلام ندا سر داده میشود و در روز عاشورا قیام میکند.(2)
بر این اساس خسف بیداء از نشانه های قیام جهانی آن حضرت است که در فاصلهی ظهور و قیام رخ میدهد.
در قرآن کریم در دو مورد از خسف بیدا سخن رفته است:
ای کسانی که کتاب داده شده اید، به آنچه فرو فرستادیم و خود تصدیق کنندهی کتابی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه بر چهره هایی بزنیم و آنها را به پشت سرشان برگرداندیم.(3)
خداوند منّان در این آیهی شریفه اهل کتاب را از روزی بیم میدهد که در آن به چهرههایی زده میشود و صورتشان به پشت سرشان برگردانیده میشود.
مبرّد گوید: این تهدید الهی تاکنون واقع نشده، ولی به حال خود باقی است، تا پیش از رستاخیز با مسخ شدن افرادی و برگشتن صورتشان به عقب سرشان تحقق پیدا کند.(1)
اما این که این تهدید کی رخ میدهد؟ در احادیث فراوان بیان شده است: امام باقر علیهالسلام در یک حدیث طولانی از جنایات سفیانی سخن گفته، در پایان از ورود سپاه سفیانی به سرزمین بیداء گفت و گو نموده، میفرماید:
آن گاه منادی آسمانی ندا سر میدهد:
یا بَیْداءُ أَبیدی بِالْقَومِ؛
ای سرزمین بیداء این گروه را نابود کن.
پس زمین دهان باز میکند و آن گروه را در کام خود فرو میبرد، به جز سه تن، که از تیرهی کلب هستند و خداوند صورت آنها را به پشت سرشان بر میگرداند، و آیهی «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ...» در حق آنها نازل شده است.(2)
این حدیث به همین تعبیر از طریق عامه نیز وارد شده است.(3)
اگر آنان را مشاهده کنی هنگامی که دچار وحشت شدهاند و رهایی ندارند و
از مکان نزدیک گرفتار میشوند.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در تفسیر این آیه فرمودند:
سه شبانه روز مدینه را قتل عام کرده، عازم مکه میشوند، چون به سرزمین بیداء میرسند، خداوند جبرئیل را میفرستد، پس جبرئیل با پای خود ضربتی میزند، خداوند به وسیلهی آن، همهی آنها را در کام زمین فرو میبرد. این است معنای آیهی «وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا» از آنها رهایی نمییابد به جز دو تن: 1. بشیر؛ 2. نذیر، که هر دو از جهینه هستند.
به همین جهت گفته شده: «خبر قطعی در نزد جُهَینه است».(2)
فراز آخر «و عند جُهَیْنَةِ الخبرُ الیقینُ» آخرین مصراع شعر اخنس میباشد.(3)
در نتیجه این جمله جزء حدیث نیست، بلکه مفسران آن را به دنبال حدیث نقل کرده، به آن استناد جستهاند.
امیر مؤنان علیهالسلام نیز در تفسیر آیهی شریفه فرمود:
سپس لشکر سفیانی به مدینه آمده، چون به سرزمین بیدا برسند، خداوند آنها را در کام زمین فرو میبرد.(4)
مولای متقیان در نامهی خود به معاویه از سپاه سفیانی به تفصیل سخن گفته، در پایان با استناد به آیهی شریفهی نویسند:
چون به سرزمین بیداء برسند، خداوند آنها را در کام زمین فرو میبرد.
آنها از زیر قدمهایشان در زمین فرو میروند، فقط یک نفر از آنها نجات پیدا میکند که خداوند صورتش را به پشت سرش بر میگرداند.(1)
و در حدیث دیگری فرمود:
یکی از افراد سپاه به دنبال شترش میرود، چون بر میگردد کسی را نمییابد و
سر نخی از آنها پیدا نمیکند، همو گزارش آنها را برای مردم بازگو میکند.(2)
در مورد تعداد سپاهیان سفیانی که به مدینه اعزام میشوند به اختلاف سخن رفته:
در مورد تعداد گزارشگرها نیز به اختلاف سخن رفته است:
1) [4] - سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص 159.
2) [1] - نعیم بن حمّاد، الفتن، ص 258، ح 950.
3) [2] - سلمی، عقد الدّرر، ص 79.
4) [3] - همان، ص 81.
5) [4] - نعیم بن حمّاد، الفتن، ص 258، ح 951.
6) [5] - سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص 159.
7) [6] - سلمی، عقد الدرر، ص 82؛ عیّاشی، التّفسیر، ج 2، ص 195.
8) [7] - نعمانی، الغیبة، ص 280.
9) [8] - سیوطی، الدّرّ المنثور، ج 5، ص 241.
در غالب روایات مربوط به خسف بیداء آمده است که هدف از این لشکر کشی سفیانی، پیکار با حجت خدا است، ولی هنگامی که آنها به مدینه میرسند، میبینند که حجت خدا از مدینه رفته است، سه شبانه روز مدینه را قتل عام میکنند، سپس به قصد پیکار با حجت خدا به سوی مکه عزیمت میکنند.(1)
به نقلی دیگر: چون سفیانی از کشه شدن فرمانده لشکرش: «زهری» آگاه میشود، 70000 نفر به سوی مدینه گسیل میدارد، آنها در سرزمین بیدا لشکر آرایی میکنند و هدف آنها نبرد با حجت خدا و تخریب خانهی خدا است.(2)
در مورد کارکرد سپاه سفیانی آمده است:
لشکر سفیانی مدینه را ویران میکنند، شدیدتر از داستان «حرّه» و چون به بیداء برسند، در کام زمین فرو روند.(3)
داستان حرّه سیاهترین کارنامهی سپاه یزید است که یک سال بعد از فاجعهی کربلا به فرمان یزید در منطقهی حرّه، از محلات مدینه انجام یافت.(4)
شیخ صدوق در میان حوادث دهگانه ای که پیش از رستاخیز انجام مییابد و در اصطلاح به: «أشراط السّاعة» مشهور است، از سه خسف در شرق و غرب و
جزیرة العرب نام برده است.(1)
حاکم نیشابوری با سلسله اسنادش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود:
فی اُمَّتی خَسْفٌ وَ مَسْخٌ وَ قَذْفٌ؛
در امت من خسف (زیر آوار ماندن)، مسخ شدن و قذف (سنگباران) رخ میدهد.(2)
متقی هندی بیش از ده حدیث در این رابطه روایت کرده است.(3)
سرزمین بیداء بدون تردید در میان مکه و مدینه قرار دارد، چنان که در احادیث به آن تصریح شده است(4)ولی در تعیین محل دقیق آن به اختلاف سخن رفته است:
1) [4] - شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص 449، ح 52؛ حلّی، مختصر بصائر الدرجات، ص 450.
2) [5] - حاکم، المستدرک للصّحیحین، ج4، ص 445.
3) [1] - متّقی هندی، کنزالعمال، ج 14، ص 276، ح 38710 - 38720.
4) [2] - نعیم بن حمّاد، الفتن، ص 259، 953.
5) [3] - یاقوت، معجم البلدان، ج1، ص 523.
6) [4] - زبیدی، تاج العروس، مادّهی بیداء.
ذوالحلیفه برسند، در کام زمین فرو روند.(1)
سلمی از «ابوجعفر» (احتمالا طبری) نقل کرده که منظور از بیداء همان بیداء مدینه است.(2)
از ابن مسعود نقل شده که سپاه سفیانی در میان «جَمّاوَین» خسف میشوند.(3)
یاقوت گفته: «جَمّاوَین» دو رشته کوه کم ارتفاع در سمت راست رهگذری است که از مدینه عازم مکهی معظّمه باشد.
وی فاصلهی آن را از مدینه سه میل معرّفی کرده است.(4)
هم اکنون نیز آن منطقه «بَیْداء» نام دارد، حجاج بیت اللّه الحرام هنگامی که از مدینه به طرف مسجد شجره حرکت میکنند، تابلوهای «بَیْداء» را در طرف راست جادّه مشاهده میکنند.
روی این بیان بدون تردید بیداء در نزدیکی مدینه و از حوالی مدینه به حساب میآید و تعبیر یاقوت که گفته: «بیداء به مکه نزدیکتر است» درست نمیباشد، زیرا خودش گفته که: بیداء از سمت شرف مقابل ذُو الْحَلیفَه به شمار میآید.(5)و در مادهی شرف گفته: رَبَذَه در شَرَف قرار دارد(6)و در مادهی ربذه گفته: ربذه از روستاهای مدینه است.(7)
بر اساس روایات همهی سپاه بیداء از سپاهیان سفیانی نیستند، بلکه برخی از آنها از روی اجبار با آنها همراه شدهاند و برخی دیگر رهگذر هستند، لیکن هنگامی که زمین دهان باز میکند، همهی آنها را در کام خود فرو میبرد.
از محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه سؤل شد، حضرت فرمود:
همهی آنها در آن سرزمین در کام زمین فرو میروند، ولی در روز رستاخیز هر کسی بر اساس اعتقاد درونی خود محشور میشود.(1)
در روایات فراوان تصریح شده که خسف بیداء در آستانهی قیام جهانی حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه اتفاق میافتد و از خروج قریب الوقوع آن حضرت خبر میدهد. از این رهگذر برخی از محدثان روایات خسف بیداء را در فصل حوادث متّصل به خروج حضرت مهدی علیهالسلام آوردهاند.(2)
در احادیث عامّه آمده است:
إِذا خُسِفَ بِجَیْشِ الْبَیْداءِ، فَهُوَ عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدِیِّ؛
هنگامی که لشکر بیداء در کام زمین فرو برود، آن نشانهی خروج حضرت مهدی علیهالسلام است.(3)
برای خسف بیداء نیز نشانههایی بیان شده، که از آن جمله است:
روایات خسف بیدا در حد مستفیض، بلکه نزدیک به تواتر است ولی به همین مقدار بسنده کردیم.
برای تحقیق بیشتر:
الفتن، تألیف نعیم بن حماد مروزی.
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف متقی هندی.
معجم الملاحم و الفتن، تألیف سید محمود دهسرخی
1) [3] - متّقی هندی، کنزالعمال، ج 14، ص 276 - 282، ح 38714 - 38736.
پنجمین و آخرین نشانه از نشانههای حتمی قتل نفس زکیّه در میان رکن و مقام است. در لسان اخبار و آیات، چهارتن در تاریخ به عنوان نفس زکیه شناخته شدهاند:
در گفتگویی که قرآن کریم از مصاحبت حضرت موسی با حضرت خضر نقل کرده، واژهی نفس زکیّه مطرح شده است.
حضرت خضر یکی از پیامبران عظیم الشأن بود(1)که پیش از حضرت ابراهیم علیهالسلام متولّد شده(2)هم اکنون در قید حیات است و بیش از 6000 سال از عمر شریفش میگذرد.(3)
بر اساس روایات وارده از پیشوایان معصوم، خداوند منّان از این جهت به
آن حضرت عمر طولانی داده است که در دوران غیبت امام عصر علیهالسلام با عمر طولانی ایشان به امکان عمر طولانی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه استدلال
شود.(1)
در مسافرت کوتاهی که حضرت موسی علیهالسلام به همراه حضرت خضر علیهالسلام سپری کردهاند، حضرت خضر کارهایی انجام داده که مورد اعتراض حضرت موسی قرار گرفته است، از جمله کشتن نوجوانی که در کوچه با همسالان خود مشغول بازی بود.
حضرت موسی به حضرت خضر گفت:
«أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ»؛
آیا انسان بیگناهی را کشتی که کسی را نکشته بود؟(2)
این تعبیر حضرت موسی علیهالسلام قابل توجیه است، زیرا به صورت پرسش مطرح شده است، ولی فراز بعدی احتیاج به تأمّل دارد که گفت:
«لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا»؛(3)
به راستی کار ناپسندی انجام دادی.
سید مرتضی علم الهدی فرموده: این جمله در پاسخ یک شرط محذوف است، یعنی: اگر واقعا او را بدون دلیل کشته باشی، کار بسیار ناپسندی انجام دادهای.(4)
حضرت خضر با وحی الهی میدانست که آن نوجوان فاسد و کافر است(1)و بیم آن میرود که مادر و پدر با ایمانش را به کفر و طغیان وا دارد.(2)
حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم بود، ولی خداوند برای مصالحی آنچه را که به حضرت خضر وحی کرده بود، به او وحی نفرموده بود، همان گونه که در آغاز خلقت انسان، خداوند اسماء را به حضرت آدم آموخت، ولی به فرشتهها نیاموخت.(3)
حضرت موسی که از وضع عقیدتی و سلوک رفتاری آن نوجوان آگاه نبود، از او به عنوان: «نفس زکیّه» تعبیر نمود. زیرا ندیده بود که او کسی را کشته باشد و یا تصور میکرد که وی هنوز به سن بلوغ نرسیده، یعنی غیر مکلف میباشد.(4)
به کسی که اصلا گناه نکند، یا از گناه توبه کند(5)و یا با تهذیب نفس و کسب فضایل خود را تزکیه نماید، «زکیّه» گفته میشود(6).
نوجوانی که حضرت موسی به او نفس زکیّه اطلاق نموده، نه تنها فرد با ایمانی نبود، بلکه کافر و تبهکار بود.(7)
تعبیر نفس زکیّه یا بر اساس پندار حضرت موسی و یا به معنای کسی که خونی برگردنش نباشد (بغیر نفس) به کار رفته است.
1) [5] - ثعلبی، الکشف و البیان، ج 6، ص 184 ؛ جامع البیان، ج 16، ص 3 - 6.
2) [6] - سوره کهف، آیهی 80.
3) [1] - سورهی بقره، آیهی 32.
4) [2] - شیخ طوسی، التّبیان، ج 7، ص 75؛ زمخشری، الکشّاف، ج 2، ص 736.
5) [3] - ثعلبی، الکشف و البیان، ج 6، ص 184.
6) [4] - راغب، المفردات، ص 213.
7) [5] - بحرانی، البرهان، ج 6، ص 258، ح 23.
مشهورترین شخص به نفس زکیّه، محمد بن عبد اللّه بن حسن بن امام حسن مجتبی علیهالسلام میباشد.
پدرش را «عبداللّه محض» میگفتند، زیرا پدرش فرزند امام حسن مجتبی و
مادرش فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام بود.
پسرش محمد، مشهور به نفس زکیّه، شخص عابد، زاهد، فاضل، فرهیخته و از هر جهت فرد شایسته ای بود، که این شایستگیها موجب هلاکت او گردید.
ابوالفرج اصفهانی مینویسد:
نفس زکیّه از دوران کودکی خود را مهدی میخواند و به هنگام اظهار دعوت به صراحت گفت:
شما هیچ شک و تردیدی ندارید که من همان مهدی موعود هستم!!(1)
با کمال تأسف پدرش عبد اللّه محض نیز او را مهدی میخواند و با صراحت میگفت:
لَقَدْ عَلِمْتُم أَنَّ اِبْنی هذا هُوَ الْمَهْدِیُّ، فَهَلُمَّ فَلْنُبایِعْهُ؛
به راستی میدانید که این فرزند من مهدی است، پس بیاید همگی با او بیعت کنیم.(2)
روزی که در «ابواء» برای بیعت با او گرد آمده بودند، سفاح و منصور نیز در
میان بیعت کنندگان بودند، منصور میگفت: همهی گردنها به سوی این جوان کشیده شده، احدی مقبولیت اورا ندارد، پس همهی حاضران با او بیعت کردند.(1)
در آن هنگام امام جعفر صادق علیهالسلام وارد شد، همگان برخاستند و احترام کردند، عبداللّه آن حضرت را در کنار خود نشانید و عرضه داشت:
ما در اینجا جمع شدهایم که با «مهدی» محمد بن عبداللّه بیعت کنیم!!.
امام علیهالسلام فرمود:
لا تَفْعَلُوا، فَإِنَّ هذا الْأَمْرَ لَمْ یَأتِ بَعْدُ، إنْ کُنْتَ تَری أنَّ إبْنَکَ هذا هُوَ الْمَهْدِیُّ، فَلَیْسَ بِهِ، وَ لا هذا أَوانُهُ،
نه، این کار را نکنید، هنوز وقت آن نرسیده است. اگر خیال میکنی که پسرت مهدی است، نه، او مهدی نیست و زمان مهدی نرسیده است.(2)
منصور آن روز پیراهن زردی بر تن اشت، امام علیهالسلام او را به عبداللّه نشان داد و فرمود: او هر دو پسرت را خواهد کشت.
عبداللّه نصیحت امام را گوش نداد، امام علیهالسلام فرمود:
این امر به تو و فرزندانت نمیرسد، بلکه به سفاح، سپس به منصور میرسد و این منصور پسرت را در أحجار الزّیت و آن دیگری را در طفوف میکشد.(3)
منصور پیش از آنکه به قدرت برسد، هر وقت میخواست از نفس زکیّه نام ببرد، میگفت:
مَهْدِیُّنا أهْلَ الْبَیْتِ؛
مهدی ما خاندان.(1)
هر وقت دیدگان امام صادق علیهالسلام به نفس زکیّه میافتاد. دیدگانش پر از اشک میشد و میفرمود:
مردم در حق او حرفهایی میزنند، لکن او کشته خواهد شد.
ما نام او را در کتاب علی علیهالسلام در میان خلفای اُمّت نیافتیم.(2)
چون امام صادق علیهالسلام با او بیعت نکرد، اطرافیان او امام علیهالسلام را به زندان انداختند، امام علیهالسلام دو ماه تمام در زندان ماند و همهی اموالش مصادره شد.(3)
منصور پسر عمویش عیسی بن موسی را برای نبرد با نفس زکیّه به مدینه فرستاد، سرانجام روز دوشنبه 14 رمضان 145ق. در احجار الزّیت کشته شد.(4)
محمّد بن عجلان از سوی جعفر بن سلیمان والی مدینه دستگیر شد، والی دستور داد که دستش را ببرند، حاضران گفتند: او فقیه مدینه است، امر بر او مشتبه شده، او واقعاً خیال کرده که محمدبن عبداللّه نفس زکیّه همان مهدی موعود است، پس والی از او در گذشت.(5)
وی همچنین عبداللّه بن جعفر بن عبد الرّحمن بن مسور را جلب کرد و نکوهش نمود، او گفت: هنگامی که من با محمد بن عبداللّه بیعت کردم، هیچ تردیدی نداشتم که او همان مهدی موعود است.(6)
پیروان نفس زکیّه برای اثبات مهدویت نفس زکیّه، حدیثی را جعل کرده و به
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت دادهاند که فرموده باشد:
إِسْمُهُ إِسْمی وَ إِسْمُ أَبیهِ إِسْمُ أَبی؛
او همنام من و نام پدرش نام پدر من میباشد!!
این حدیث مجعول به برخی از سنن راه یافته است.(1)
احمد حنبل این حدیث را با سه طریق از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده، که هر
سه با جملهی : «یواطئ إسمه إسمی» ختم شده و جمله ی: «و إسم أبیه إسم أبی» را ندارد.
طبرانی نیز این حدیث را با 14 طریق روایت کرده که این زیادتی را ندارد.(2)
سومین موردی که به عنوان نفس زکیّه در احادیث مطرح شده، کشته شدن انسان بیگناهی در نجف اشرف با 70 تن از یارانش در آستانهی ظهور میباشد.
مولای متقیان در خطبهی معروف به: «خطبهی مخزون» میفرماید:
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ فی سَبْعینَ؛
کشته شدن نفس زکیّه در پشت کوفه با 70 تن. (3)
شیخ مفید روایات وارده در مورد نشانههای ظهور را در یک جمع بندی به شمارش در آورده، در میان آنها از نفس زکیّه نام برده میفرماید:
و کشته شدن نفس زکیّه با 70 تن از صالحان در پشت کوفه.
برخی از معاصرین این نفس زکیّه را با آیة اللّه سید محمد باقر صدر تطبیق نمودهاند(1)، سپس از تطبیق خود برگشته، با آیة اللّه سید محمد باقر حکیم تطبیق نمودهاند(2)و ممکن است در طول زمان بر افراد دیگری تطبیق داده شود.
این نفس زکیّه با دو شهید بزرگوار نام برده منطبق باشد، یا نباشد، از علایم غیر حتمی است، ولی نفس زکیّهی دیگری مطرح است، که از نشانههای حتمی ظهور است:
آخرین نشانه از نشانههای حتمی، کشته شدن انسان بیگناهی در حرم امن الهی، در میان رکن و مقام، در آستانهی قیام جهانی حضرت مهدی علیهالسلامدر روز 25 ذیحجة الحرام، به هنگام قرائت پیام امام میباشد.
این نفس زکیّه یکی از نشانهی حتمی میباشد که با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام به عنوان «پنج نشانهی حتمی» روایت شده است.(3)
مولای متقیان در خطبهی مخزون از او به عنوان: «اَلْمَذْبُوحُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ» تعبیر میفرماید.(4)
شیخ مفید نیز به همان تعبیر آورده است.(5)
آنگاه از طریق فضل بن شاذان، از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ؛
کشته شدن نفس زکیّه از نشانههای حتمی است.(1)
این حدیث شریف در دیگر منابع حدیثی نیز به همان تعبیر از امام صادق علیهالسلام روایت شده است.(2)
در برخی از احادیث به نام نامی و نسب گرامی نفس زکیّه اشاره شده است:
وَ قَتْلُ غُلامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله بِیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، إِسْمُهُ مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّد، وَ لَقَبُهُ النَّفْسُ الزَّکِیَّةِ؛
کشته شدن جوانی از آل محمد علیهمالسلام در میان رکن و مقام که نامش محمّد بن محمّد و لقبش نفس زکیّه میباشد.(3)
ما أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبّیِّ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ رایَتُهُ وَ سِلاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام؛
اگر هر چیزی بر شما مشتبه شود، دیگر پیمان پیامبر، پرچم پیامبر، سلاح پیامبر و نفس زکیّه از تبار امام حسین علیهالسلام هرگز بر شما مشتبه نخواهد شد.(4)
1) [4] - همان، ص 371؛ طبرسی، اعلام الوری، ج 2، ص 279؛ نعمانی، الغیبة، ص 257.
2) [5] - شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 652؛ شیخ طوسی، الغیبة، ص 435.
3) [1] - میرلوحی، کفایة المهتدی، ص 280؛ خاتون آبادی، کشف الحق، ص 182.
4) [2] - عیّاشی، التّفسیر، ج1، ص 164؛ بحرانی، البرهان، ج 2، ص 26.
5) [3] - شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 368.
در مورد زمان و مکان شهادت نفس زکیّه اختلافی نیست:
زمان شهادتش روز 25 ذیحجة الحرام.
مکان شهادتش، مکهی معظمه، مسجد الحرام، کنار کعبه، در میان رکن و
مقام، یعنی میان حجر الأسود و مقام ابراهیم علیهالسلام.
امیر بیان مولای پرواپیشگان میفرماید:
قَتْلُ نَفْسٍ حَرامٍ، فی یَوْمِ حَرامٍ، فی بَلَدٍ حَرامٍ، عَنْ قَوْمِ قُرَیْشٍ، وَ الَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسْمَةَ، مالَهُمْ مُلْکٌ بَعْدَهُ غَیْرَ خَمْسَ عَشَرَةَ لَیْلَةً؛
ریختن خون حرام، در روز حرام، در شهر حرام از تبار قریش. سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، که پس از آن، بیش از 15 شب حکومت نخواهند داشت.(2)
امام صادق علیهالسلام خطاب به منصور فرمود:
فَلا تَزالُونَ فی مُهْلَةٍ مِنْ أَمْرِکُمْ وَ فُسْحَةٍ مِنْ دُنْیاکُمْ حَتّی تُصیبُوا مِنّا دَماً حَراماً، فی شَهْرٍ حَرامٍ، فی بَلَدٍ حَرامٍ؛
شما از نظر حکومت و دنیا، در مهلت و گشایش هستید، تا روزی که خون
حرامی را از ما، در ماه حرام و در شهر حرام بریزید.(1)
امام باقر علیهالسلام در این رابطه فرمود:
لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ الْقائِمِ وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ أَکثَرَ مِنْ خَمْسَةَ عَشَرَ لَیْلَةً؛
بین قتل نفس زکیّه و قیام قائم علیهالسلام جز 15 شب فاصله نیست.(2)
برای تحقیق بیشتر:
روزگار رهایی، تألیف: کامل سلیمان
الحتمیات من علائم الظهور، تألیف: سید فاروق موسوی
در آستانهی ظهور، تألیف: علی اکبر مهدی پور
در احادیث وارده از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وپیشوایان معصوم سیمای جهان در عصر ظهور امام زمان علیهالسلام طوری ترسیم شده که هر فرد عاقل و فرهیختهای را به آرزو وا میدارد و هر کسی آرزو میکند که چنین روزی را درک نماید و اینک چند نمونه از این احادیث:
امام باقر علیهالسلام پیرامون آبادانی جهان در عصر امام زمان علیهالسلام میفرماید:
فَلا یَبْقی فِی الْأَرْضِ خَرابٌ إِلاّ عَمَّرَ؛
در روی زمین ویرانه ای نمیماند، جز این که آن را آباد میسازد.(1)
مولای متقیان در مورد سرسبز شدن جهان در عصر ظهور امام عصر علیهالسلام میفرماید:
اگر یک نفر در میان عراق و شام گام بردارد، جز بر روی سبزه گام نمیگذارد.(2)
در عصر ما رقم بسیار بالایی از بودجهی کشورها به تسلیحات نظامی اختصاص دارد و در هیچ نقطه ای امنیت وجود ندارد، ولی در عصر ظهور هزینهی تسلیحاتی به صفر میرسد و سر تاسر جهان آکنده از امنیت و آسایش میشود. مولای متقیان علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
هنگامی که قائم ما قیام کند، با عدالت رفتار میکند، ظلم و ستم در زمان او رخت بر میبندد، راهها امن میشود، زمین برکاتش را نازل میکند و هر حقی به صاحبش بر میگردد.(1)
در حدیث دیگری فرمود:
یک پیرزن از عراق تا شام گام میسپارد، زنبیلش را بر سرش میگذارد، نه درنده ای او را میآزارد و نه از چیزی هراس میدارد.(2)
امام باقر علیهالسلام در همین رابطه فرمود:
یک پیرزن از مشرق تا به مغرب میرود، احدی برای او مانع ایجاد نمیکند.(3)
علیرغم پیشرفت چشم گیر پزشکی در عرصههای مختلف، همه روزه
شاهد پیدایش بیماریهای نو ظهور هستیم، که برخی از آنها ناشناخته هستند و برخی دیگر در شمار بیماریهای غیر قابل درمان میباشند، ولی در عصر ظهور آمار بیماران در جهان به صفر میرسد، چنان که امام صادق علیهالسلام میفرماید:
لا یَبْقی عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمی وَ لا مُقْعِدٌ وَ لا مُبْتَلی؛
در روی زمین کور، زمین گیر و هیچ بیمار دیگری یافت نمیشود.(1)
امام صادق علیهالسلام شکوفایی علم و دانش را در عصر ظهور چنین ترسیم میفرماید:
دانش 27 رشته است، همهی آنچه پیامبران آوردهاند دو رشته بیشتر نمیباشد، چون قائم ما علیهالسلام قیام کند، 25 رشتهی دیگر را ظاهر میسازد و در میان مردم منتشر مینماید، تا همهی 27 رشته انتشار یابد.(2)
هنگامی که برق اختراع شد، یک علم بر هزاران علم موجود افزوده شد، سیمای جهان دگرگون شد، در عصر ما با راه اندازی اینترنت و اختراع کامپیوتر سیمای جهان به کلی دگرگون شده است. اگر روزی موعود جهانی ظهور کرده، 12 برابر علم موجود را بر آن اضافه کند، دیگر سیمای جهان برای ما قابل ترسیم نیست.
در احادیث فراوان در تفسیر آیهی شریفهی: «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا»(3)
آمده است:
هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور صاحبش روشن میگردد، مردم از نور خورشید بینیاز میشوند، شب و روز یکسان گردد، تاریکی رخت بر میبندد.(1)
از روزی که انسان قدم در کرهی خاکی نهاده هیچ حکومتی بر سریر قدرت ننشسته که همگان از آن راضی باشند، ولی در حکومت جهانی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه همگان از آن خشنود میشوند، زیرا همهی نیازهای مادی و معنوی مردم تأمین میشود، در نتیجه ساکنان زمین و آسمان خشنود میشوند، چنان که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
یَرضی بِهِ ساکِنُ السَّماءِ وَ ساکِنُ الْأَرْضِ؛
ساکنان آسمان و زمین از او خشنود میشوند.(2)
در عصر ظهور وفور نعمت به حدی میرسد که همگان بینیاز میشوند و کسی زکات و مبرّات را نمیپذیرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
هر یک از شما به دنبال کسی میگردد که به او کمک کند و زکاتش را بپذیرد، ولی هرگز کسی را پیدا نمیکند که زکات او را بپذیرد زیرا همگان از فضل
پروردگار بینیاز میشوند.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد رفاه و آسایش همگانی میفرماید:
امت من در زمان او آنقدر در نعمت فرو میروند که هرگز چنین نعمت و
رفاهی دیده نشده، خداوند آسمان را سیل آسا برای آنها فرو میریزد و زمین چیزی از گیاه و میوه جاتش را ذخیره نمیکند.(2)
امام باقر علیهالسلام در مورد خدمت رسانی دولت مهدوی میفرماید:
فرمان میدهد که از پشت حرم امام حسین علیهالسلام قناتی را به سوینجف اشرف حفر کنند، تا آب وارد نجف شود آنگاه بر دهانههای آن پلها و آسیابها میسازند.(3)
در 148 حدیث آمده است که زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از جور و ستم شده باشد.(4)
امام صادق علیهالسلام در ترسیم عدالت فراگیر آن حضرت میفرماید:
أما وَ اللّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ، کَما یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ؛
به خدا سوگند عدالت آن حضرت از درهای بسته بر خانههای آنها وارد میشود، همانگونه که سرما و گرما به داخل خانهها نفوذ میکند.(1)
امام صادق علیهالسلام در مقام تشریح آشتی فرا ملی عصر ظهور میفرماید:
وَ اصْطَلَحَتِ السِّباعُ وَ الْبَهائِمُ؛
حتی درندگان و چارپایان با یکدیگر آشتی میکنند. (2)
مولای متقیان در مورد زیبا سازی و سالم سازی شهرها میفرماید:
جادههای اصلی را توسعه میدهد، آنها را به 60 ذراع میرساند.
هر پنجره ای که به سوی خیابان باشد، مسدود میکند، هر ناودان، بالکن و فاضلابی که به طرف خیابان باشد، بر میچیند.(3)
در میان صدهها هزار نفر که روز اول با آن حضرت بیعت میکنند، تعداد 313 تن یاران خاص آن حضرت میباشند، که آنها فرماندهان لشکری و کشوری هستند.
امام صادق علیهالسلام در مورد آنها میفرماید:
گویی قائم علیهالسلام را بر فراز منبر کوفه میبینم که 313 نفر، به تعداد اصحاب بدر
در اطراف او هستند، آنها پرچم داران و زمامداران رویزمین هستند.(1)
آنگاه در وصف آنها میفرماید:
آثار سجده در پیشانی آنها آشکار است، آنها شیران روز و راهبان شب هستند. گویی بدنهای آنها قطعات آهن هستند. به هر یک از آنها نیرویچهل مرد داده شده است.(2)
یاران حضرت مهدی همه جوان هستند، کهنسالی در میان آنها یافت
نمیشود، جز به مقدار نمک طعام و سرمهی چشم. (3)
مولای متقیان در تعبیری بلند، از جایگاه رفیع معرفتی انصار حضرت پرده برداشته، میفرماید:
رِجالٌ عَرَفُوا اللّهَ حَقَ مَعْرِفَتِه؛
خدای را آن گونه که باید، شناختهاند.(4)
امام باقر علیهالسلام در وصف آنان میفرماید:
هُمُ النُّجَباءُ، وَ الْقُضاةُ ، وَ الْحُکّامُ، وَ الْفُقَهاءُ فِی الدِّینِ؛
آنها بزرگواران، داوران، زمامداران و کارشناسان احکام دین میباشند.(5)
در ترسیم عشق و دلباختگی همگان به دولت مهدوی آمده است که:
تَتَمَنَّی الْأَحْیاءُ الْأَمْواتَ مِمّا صَنَعَ اللّهُ عَزّوَجَلَّ بِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنْ خَیْرِهِ؛
زندگان مردگان خود را آرزو میکنند که ایکاش زنده بودند و میدیدند که خداوند چقدر به اهل زمین لطف و عنایت نموده است.(1)
امام باقر علیهالسلام در وصف کارگزاران دولت حضرت مهدی علیهالسلام میفرماید:
گویی اصحاب قائم علیهالسلام را میبینم که بر شرق و غرب جهان سیطره یافته اند، چیزی در دنیا نیست جز این که از آنها فرمان میبرد و خشنودیآنان را
میطلبد، حتی درندگان صحرا و پرندگان هوا.(2)
امام رؤف، حضرت ثامن الحجج علیهالسلام در مورد رأفت آن شمیم رحمت میفرماید:
و أَشْفَقُ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ وَ اُمَّهاتِهِمْ؛
آن امام بزرگوار از پدر و مادر نسبت به امت خود مهربانتر است.(3)
زیباترین تابلوهای جهان، از آن یوسف کنهان بود، ولییوسف زهرا در میان
دلبران بهشتی عنوان: «طاوُوسُ أَهْلِ الْجَنَّةِ» را به خود اختصاص داده است.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در وصف جمال عالم آرای ایشان فرمود:
وَجْهُهُ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ؛
چهره اش چون ستارهی سحر میباشد.(2)
برای تحقیق بیشتر:
عقد الدرر، تألیف سلمی مقدسی
العرف الوردی، تألیف جلال الدین سیوطی
البرهان، تألیف متقی هندی
بر اساس روایتی که شیخ صدوق با سند معتبر از حضرت امام حسن عسگری علیهالسلام روایت کرده، راه نجات از هلاکت و مرگ جاهلی در آخر الزمان، در ثبات قدم بر ولایت و دعا برای فرج حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه بیان شده است.
احمد بن اسحاق، وکیل امام حسن عسگری علیهالسلام در قم، به سامرا سفر کرده، به محضر مقدس آن حضرت شرفیاب شده، در نظر داشت که از آن حضرت پیرامون جانشین آن حضرت سؤل کند، امام علیهالسلام ابتداءً فرمود:
ای احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از روزی که آدم علیهالسلام را آفریده، هرگز روی زمین را خالی نگذاشته و هرگز خالی نمیگذارد از حجت خویش بر مردمان، که به وسیلهی او بلا را از اهل زمین دفع میکند و به سبب او باران میفرستد و برکات زمین را ظاهر میسازد.
احمد بن اسحاق گوید: عرضه داشتم: ای فرزند پیامبر! بعد از شما امام و خلیفه کیست؟
امام علیهالسلام از جای برخاستند، به شتاب وارد منزل شدند، چون بیرون آمدند، پسر بچه ای را بر دوش خود حمل میکردند که صورتش همانند ماه چهارده
شبه بود و سه ساله به نظر میرسید پس فرمودند:
ای احمد بن اسحاق! اگر نبود که تو در نزد خدای عز و جل و در نزد حجتهای خداوند عزیز و گرامی هستی، فرزندم را بر تو عرضه نمیکردم.
او همنام پیامبر خدا و هم کُنیهی آن حضرت است، او همان است که زمین را آکنده از عدل و داد نماید، همان گونه که پر از جور و ستم شده باشد.
ای احمد بن اسحاق! مثل او در میان این امت مثل خضر علیهالسلام است و مثل او مثل ذی القرنین است.
وَ اللّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لا یَنْجُو فیها مِنَ الْهَلَکَةِ إِلاّ مَنْ ثَبَّتَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ لِلدُّعاءِ بِتَعْجیلِ فَرَجِهِ؛
به خدا سوگند او غایب میشود، یک غایب شدنی که در آن دوران غیبت، از هلاکت رهایی نمییابد جز:
کسی که خداوند او را در اعتقاد به امامت او ثابت و استوار بدارد.
کسی که خداوند او را برای دعا به تعجیل فرج آن حضرت موفق نموده باشد.
احمد بن اسحاق گوید: عرض کردم: ای مولای من! آیا علامت و نشانیهست که دلم اطمینان پیدا کند؟
پس آن پسر بچّه فرمود:
أنَا بَقِیَّةُ اللّهِ فی أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ، فَلا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقٍ!؛
من تنها ذخیرهی خداوند در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم.
پس از دیدن دیگر از نشان نپرس، ای احمد بن اسحاق! (1)
چند نکته:
در این حدیث شریف که با سند معتبر از امام حسن عسگری علیهالسلامروایت شده، چندین نکتهی مهم به روشنی بیان شده است:
لَولاَ الْحُجَّةُ لَساخَتِ الاَْرْضُ بِأَهْلِها؛
اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو میبرد.(2)
تصور نشود که در دوران «فترت» روی زمین خالی از حجت بوده است، مثلا در بین حضرت عیسی و پیامبر اسلام که دوران فترت نامیده میشود، پیامبر صاحب شریعت نبود، ولی پیامبران تبلیغی و اوصیای حضرت عیسی در میان بنی اسرائیل و اوصیای حضرت ابراهیم در سرزمین حجاز همواره بودند.
به هنگام ولادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضرت عبد المطلب حجت خدا و حضرت ابوطالب وصی او بود.(3)ودایع نبوت در نزد حضرت ابوطالب بود، و پس از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ودایع نبوت را به آن حضرت تقدیم نمود(4).
بقیة اللّه ارواحنا فداه در گهواره به ابونصر خادم فرمود:
أنَا خاتَمُ الْأَوْصِیاءِ، وَ بی یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أهْلی وَ شیعَتی؛
من خاتم اوصیاء هستم، خداوند به وسیلهی من بلاها را از شیعیان و خاندانم
دفع میکند.(1)
خداوند فیاض علی الاطلاق است، هر لحظه فیوضات پروردگار به سوی مخلوقات جاری است، لکن برای رسیدن این فیوضات به مخلوقات جهان، واسطهی فیض لازم است و این واسطهی فیض در هر عصری امام و حجت آن عصر میباشد.
در این رابطه تحقیق بسیار ارزشمندی از پرفسور هانری کُربَن منتشر شده که بسیار شایان دقت و در خور تأمّل است.(2)
حینَئِذٍ تُظْهِرُ الاَْرْضُ کُنُوزَها وَ تُبْدی بَرَکاتِها، فَلا یَجِدُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ مَوْضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لا لِبَرِّهِ، لِشُمُولِ الْغِنی جَمیعَ الْمُؤِنینَ؛
در آن هنگام (به هنگام ظهور حضرت) زمین گنجهای خود را آشکار میسازد و همهی برکاتش را ظاهر میکند، دیگر کسی از شما برای صدقات و مبرّات خود جایی پیدا نمیکند، زیرا همه مؤنان را ثروت فرا میگیرد.(3)
قرآن کریم معیار گرامی شدن را تقوا معرفی کرده میفرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ أَتْقَاکُمْ »
گرامیترین شما درنزد خدا پارساترین شما میباشد. (1)
بر این اساس تنها راه، رسیدن به تقوا و تنها مانع راه، گناه است، چنان که شخص مولا درنامه اش به شیخ مفید بیان فرموده است.(2)
حضرت بقیة اللّه همنام و هم کنیهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد، چنان که در دهها حدیث شریف به آن تأکید شده است.(3)
بزرگترین شاخصهی ظهور حضرت مهدی علیهالسلام گسترش عبودیت و عدالت در سر تا سر گیتی است، چنان که در 148 حدیث به آن تصریح شده است.(4)
حضرت مهدی علیهالسلام در این حدیث از نظر عمر طولانی به حضرت خضر علیهالسلام تشبیه شده که اینک زنده است و در حدود 6000 سال از عمر شریفش میگذرد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند از این جهت به حضرت خضر این عمر طولانی را عطا فرموده که برای امکان طول عمر امام زمان علیهالسلام به عمر طولانی او استدلال شود.(1)
سلیمان؛ 2) ذو القرنین؛ 3) نمرود؛ 4) بخت النصر.(2)
در روایتی حکومت جهانی آن حضرت به سلطنت ذوالقرنین تشبیه شده است.
در احادیث فراوان آمده است که پایداری در دین در عصر غیبت، همانند کندن خار درخت پرخار با دست میباشد.(3)
همان مقدار که پایداری در دین در عصر غیبت سخت است، به همان مقدار پاداش آن نیز بسیار عظیم و با شکوه است.
امام سجاد علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
مَنْ ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فی غَیْبَةِ قائِمِنا، أَعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ أجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ،
مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ اُحُدٍ؛
هر کس در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما پا بر جا و استوار باشد، خداوند منّان به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر و احد عنایت میفرماید.(1)
شاخصهی دوم برای رهایی از هلاکت توفیق دعا برای تعجیل در امر فرج میباشد جالب توجه و شایان دقت در حدیث امام حسن عسکری علیهالسلام آناست
که در مورد این دو شاخصه، عنایت و توفیق الهی مطرح شده، آنجا که میفرماید:
لا یَنْجُو فیها مِنَ الْهَلَکَةِ إِلاّ مَنْ ثَبَّتَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمامَتِهِ، وَ وَفَّقَهُ لِلدُّعاءِ بِتَعْجیلِ فَرَجِهِ؛
در عصر غیبت از هلاکت نجات پیدا نمیکند، جز کسی که:
خداوند منّان او را در اعتقاد به امامت آن حضرت پایدار بدارد.
او را برای دعا به تعجیل فرج آن حضرت موفق نماید.(2)
از این حدیث شریف استفاده میشود که ثبات و پایداری در عقیده و توفیق دعا برای تعجیل در امر فرج که به عنوان دو شاخصهی نجات از هلاکت معرفی شده، منحصراً با عنایت و توفیق حضرت احدیّت امکان پذیر میباشد، که بسیاری از دوستان اهلبیت از آن غافل هستند و شاید در شبانه روز حتی چند ثانیه نیز به یاد مولا نیستند و دعا برای فرج را به عنوان یک وظیفه نمیشناسند.
یکی از دوستان عاشق و شیفتهی مولا، مرحوم آقای جعفریان که از هیئت امنای مسجد مقدس جمکران بود، نقل میفرمود: روزی با خانواده از تهران به قم آمده، به مسجد مقدس جمکران مشرف شدم، به هنگام مراجعت سید بزرگواری را دیدم که پیاده عازم مسجد میباشد، ماشین را نگه داشتم، پیاده شدم، سلام عرض کردم و گفتم: آب خنک از آب تهران هست، اجازه میفرمایید لیوانی تقدیم کنم.
لیوان پر کرده تقدیم نمودم و پرسیدم: کجا انشاءاللّه؟
فرمودند: به مسجد جمکران میروم.
عرضه داشتم: برای فرج آقا بقیة اللّه دعا بفرمایید.
فرمودند: آن وظیفهی شیعیان ما میباشد.
این جمله خیلی صریح بود، ولی ذهنم منتقل نشد.
آن گاه نیمی از آب لیوان را میل کردند و فرمودند:
شیعیان ما به اندازهی این نصف لیوان به ما اعتنا ندارند!! اگر روزی در وسط بیابان به نصف لیوان آب نیاز پیدا کنند، تا آن را به دست نیاورند، از پا نمینشینند، ولی اینک بیش از هزار سال است که ما را گم کردهاند و به دنبال ما نیستند و در صدد جستجو بر نیامدهاند.
سپس فرمودند:
این همه مردم که به مسجد جمکران میآیند، هر کدام به دنبال مشکل خود هستند، یکی مریض دارد، دیگری خانه میخواهد، سومی مشکل ازدواج دارد، هر کدام به دنبال مشکل خویش هستند. چند نفر از اینها فقط به خاطر ما میآیند؟!
اینک بر همهی ما فرض عین است که همواره به یاد مولا باشیم، برای فرج آن حضرت دعا کنیم، برای سلامتی آن حضرت صدقه بدهیم، در اماکن مقدسه و مشاهد مشرفه به جستجوی آن حضرت باشیم و به خاطر بسپاریم که هر لحظه در پرتگاه سقوط و هلاکت هستیم و تنها راه رهایی از این هلاکت:
پایداری در عقیده
دعا برای تعجیل در امر فرج میباشد.
برای تحقیق بیشتر:
منتخب الاثر، تألیف آیة اللّه صافی گلپایگانی، جلد دوم
پرتوی از دههی مهدویت، تألیف علی اکبر مهدی پور
تنها ره رهایی، از همو.
گلواژهی «فَرَج» درلغت به معنای گشایش است، ارباب لغت واژگانی را در معنای فرج گفتهاند که همه اش به یک معنی بر میگردد:
ابن فارس: فرج به معنای گشایش است.(1)
خلیل بن احمد: فرج به معنای رفع غم و اندوه است.(2)
جوهری: فرج به معنای رهایی از غم و اندوه است. (3)
طریحی: فرج به معنای راهگشایی و باز کردن جا برای افراد در مجالس میباشد.(4)
ولی در اصطلاح در دو معنی به کار میرود:
انتظار فرج نیز در هر دو معنی به کار رفته است:
چشم به راهی گشایش
چشم به راهی ظهور مولا
جالب توجه است که در هر دو مورد «انتظار فرج» از افضل اعمال شمرده شده است.
در مورد انتظار فرج کلی احادیث فراوان آمده که به شماری از آنها اشاره میکنیم.
اِنْتَظِرُوا الْفَرَجَ، وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ، فَإِنَّ أَحَبَّ الأَعْمالِ إِلَی اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مادامَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ الْمُؤمِنُ؛
انتظار فرج را پیشه کنید، از الطاف خدا نومید نشوید، که محبوبترین اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج میباشد، تا هنگامی که بندهی مؤن بر آن مواظبت کند.(1)
أَفْضَلُ الْعِبادَةِ اَلصَّبْرُ وَ الصَّمْتُ وَ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
برترین نوع عبادت شکیبایی، سکوت و انتظار فرج میباشد.(2)
بِالصَّبْرِ یُتَوَقَّعُ الْفَرَجُ؛
به وسیلهی صبر و شکیبایی امید فرج پدید آید.(1)
ما أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظارَ الْفَرَجِ؛
چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج.(2)
إِنَّ مُحِبَّنا یَنْتَظِرُ الرَّوحَ وَ الْفَرَجَ فی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ؛
محبّین ما در هر شب و روز گشایش و بشارت را انتظار میکشند.(3)
در میان امت اسلامی و امتهای پیشین در مورد فرجهای خاص نیز این واژه به وفور به کار رفته است، که به شماری از آنها اشاره میکنیم:
و اینک به چند نمونه از استعمال واژهی فرج درمورد گشایشهای ویژه در امت اسلامی اشاره میکنیم:
بَعْدَ ثالِثٍ یَأتیکُمُ الْفَرَجُ؛
پس از سه روز برای شما فرج پدید آید.(2)
روز سوم معتز از خلافت خلع شد.
مستعین نیز تصمیم گرفت که آن حضرت را به شهادت برساند، شیعیان مضطرب شدند، حضرت فرمود: پس از سه روز برای شما فرج حاصل میشود. روز سوم مستعین از خلافت خلع شد، به واسط برده شده، به قتل رسید.(3)
عبد الرحمن بن کثیر مشکلاتش را برای امام صادق علیهالسلام شکایت نمود، حضرت دعایی تعلیم کرد، سه شب بر آن مداومت کرد و فرج حاصل شد.(4)
ریان بن صلت دعایی از امام رضا علیهالسلام فرا گرفت، در هر مشکلیآن را خواند، خداوند گشایش و فرج عنایت فرمود.(5)
در میان دعاهای مأثور از پیشوایان معصوم، شماری از دعاها به دعای فرج، کلام فرج و کلمات فرج نامیده میشود، که از آن جمله است:
اللّهم أنت ثقتی...(2)
اللّهم احرسنی بعینک التی لا تنام... (3)
دعای: الهی طموح الآمال قد خابت إلاّ لدیک...(4)
دعای: اللهم انی أدرأ بک فی نحورهم...(5)
دعای: اللهم إن کانت ذنوبی قد أخلقت وجهی عندک...(6)
دعای: یا من یکفی من کلّ شیء... (7)
دعای: اللهم انّی أسألک یا اللّه...(8)
دعای: لا اله الا اللّه الحلیم الکریم...(9)
دعای: یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح... (10)
دعای: یا نور النور، یا مدبر الامور... (11)
1) [5] - مجلسی، بحار الانوار، ج 94، ص 31.
2) [6] - ابن باقی، همان.
3) [7] - مجلسی، بحار الانوار، ج 94، ص 316.
4) [1] - همان، ج 87، ص 280؛ کفعمی، المصباح، ص 53.
5) [2] - طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص 270.
6) [3] - طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 360.
7) [4] - مجلسی، بحارالانوار، ج 95، ص 208.
8) [5] - سید ابن طاووس، مهج الدّعوات، ص 198.
9) [6] - شیخ طوسی، الأمالی، ص 622، ح 1284.
10) [7] - طبری، دلائل الإمامة، ص 552، ح 525.
11) [8] - کفعمی، المصباح، ص 305.
عَمروبنحَمِق میگوید: هنگامی که سر مبارک مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در کوفه ضربت خورد، به محضر مقدسشان شرفیاب شدم و عرض کردم: ان شاء اللّه خطری برای شما نیست، این فقط یک ضربت است، فرمود: نه، به جان خود سوگند من از میان شما خواهم رفت، سپس فرمود:
إِلَی السَّبْعینَ بَلاءٌ؛
تا سال هفتاد بلاها ادامه دارد.
این جمله را سه بار تکرار نمود.
عرض کردم: آیا پس از این بلاها گشایشی هست؟
حال ضعف عارض شد، پرسش خود را تکرار کردم، فرمود:
نَعَمْ، وَ إِنَّ بَعْدَ الْبَلاءِ رَخاءٌ «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»؛(1)
آری، پس از بلا گشایش هست لکن خداوند آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را بخواهد اثبات میکند و ام الکتاب در نزد اوست.(2)
ابوحمزهی ثمالی گوید: به محضر امام باقر علیهالسلام عرض کردم: علی علیهالسلام میفرمود: تا سال 70 بلاها ادامه دارد و میفرمود: پس از 70 گشایش هست، سال 70 گذشت و گشایشی ندیدیم، فرمود: 144
یا ثابِتْ! إِنَّ اللّهَ تَعالی کانَ وَقْتَ هذَا الاَْمْرَ فِی السَّبْعینَ، فَلَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیهالسلام إشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی أَهْلِ الْأَرْضِ، فَأَخَّرَهُ إِلی أَرْبَعینَ وَ مِائَةِ
سَنَةٍ، فَحَدَّثْناکُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدیثَ، وَ کَشَفْتُمْ قِناعَ السِّرِّ، فَأَخَّرَهُ اللّهُ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذلِکَ عِنْدَنا وَقْتاً؛
ای ثابت (نام ابوحمزه) خداوند این گشایش را در سال 70 مقدر فرموده بود، چون امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید، غضب خدا بر اهل زمین شدت یافت، پس آن را به سال 140 به تأخیر انداخت، ما به شما خبر دادیم، شما آن را شایع کردید و از اسرار پرده برداشتید، خداوند آن را به تأخیر انداخت و دیگر وقتی برای آن در نزد ما قرار نداد.
آنگاه آیهی شریفهی: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَیُثْبِتُ» را تلاوت فرمود.(1)
ابوحمزه گوید: آن را به امام صادق علیهالسلام عرضه داشتم، فرمود: آری چنین شد.(2)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود:
کانَ هذَا الْأَمْرُ فِیَّ، فَأَخَّرَهُ اللّهُ، وَ یَفْعَلُ بَعْدُ فی ذُرِّیَّتی ما یَشاءُ؛
این کار (فرج) قرار بود توسط من انجام شود، ولی خداوند آن را به تأخیر انداخت، پس توسط ذریه ام آنچه را که بخواهد انجام میدهد.(3)
پر واضح است که منظور از فرج و گشایش در این حدیث و دو حدیث پیشین، یک گشایش نسبی برای شیعیان میباشد، نه فرج کلی و جهانی با ظهور موفور السرور حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه، که در آن هنگام هنوز آن حضرت متولد نشده بود.
بر اساس روایات فوق، مقدّر بود که در سال 70 گشایشی برای شیعه فراهم شود، به سبب فاجعهی کربلا و شهادت سالار شهیدان به تأخیر افتاد، مقدر شد که در سال 140 گشایشی فراهم شود، که به سبب عدم رعایت راز داری باز هم به تأخیر افتاد.
این سه حدیث با مسألهی «بَدا» مربوط میشود که یکی از اعتقادات قطعی شیعیان میباشد و لذا شیخ طوسی پس از نقل احادیث یاد شده، به تفصیل در مورد بداء بحث کرده است.(1)
در مورد زمان فرج، ممکن است بدا حاصل شود و به تأخیر بیفتد، لکن در اصل فرج هرگز بدا حاصل نمیشود، زیرا که طبق روایت آن از میعاد است و
خداوند هرگز در وعده اش خلف نمیکند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر خم به تفصیل از حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه سخن گفته در پایان فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ أَبْشِرُوا بِالْفَرَجِ، فَإِنَّ وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلَفُ، وَ قَضاءُهُ لا یُرَدُّ،
ای مردمان با فرج بر شما بشارت باد، که وعدهی خداوند هرگز تخلّف نمیپذیرد و فرمان او هرگز ردّ نمیشود.(2)
احادیث فراوان از پیشوایان معصوم علیهمالسلام در فضیلت انتظار و تأکید بر انتظار فرج رسیده، که به شماری از آنها اشاره میکنیم:
أفَضَلُ أعْمالِ اُمَّتی إنْتِظارُ فَرَجِ اللّهِ؛
برترین عمل امت من انتظار فرج از خدا میباشد.(1)
عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ وَ إنْتِظارِ الْفَرَجِ، قالَ النَبِیُّ صلیاللهعلیهوآله:
أفْضَلُ أعْمالِ اُمَّتی إنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
بر تو باد شکیبایی و انتظار فرج، که پیامبر اکرم فرمود:
برترین اعمال امت من انتظار فرج است.(2)
فرمود: انتظار فرج(3)
إِنَّ أهْلَ زَمانِ غِیْبَتِهِ الْقائِلینَ بِإِمامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ، أَفْضَلُ أَهْلِ کُلِّ زَمانٍ؛
اهل زمان غیبت آن حضرت که قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، از اهل هر زمانی برتر هستند.
و در پایان فرمود:
إِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ؛
انتظار فرج از بالاترین فرجها میباشد.(4)
أفْضَلُ أَعْمالِ شیعَتِنا إِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
برترین عمل شیعیان ما انتظار فرج میباشد.(1)
أفْضَلُ أعْمالِ الْمَرْءِ إنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ؛
برترین عمل انسان انتظار فرج از خداوند است.(2)
اَلاْخِذُ بِأَمْرِنا مَعَنا غَداً فی حَظیرَةِ الْقُدْسِ، وَ الْمُنْتَظِرُ لِأمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللّهِ؛
متمسک به امر ما در بهشت برین با ماست و منتظر امر ما همانند کسی است که در راه خدا به خونش آغشته شده باشد.(3)
مَنْ مات مِنْکُمْ عَلی هذَا الاَْمْرِ مُنْتَظِراً کَمَنْ کانَ فی فُسْطاطِ الْقائِمِ علیهالسلام
کسی که از شما بر ولایت ما و در انتظار امر ما بمیرد، همانند کسی است که در چادر فرماندهی قائم علیهالسلامباشد.(4)
اَلْقائِلُ مِنْکُم: إِنْ أَدْرَکْتُ الْقائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُهُ، کَالْمُقارِعِ مَعَهُ بِسَیْفِهِ، وَ الشَّهیدُ مَعَهُ لَهُ شَهادَتانِ؛
کسی که از شمابگوید: اگر قائم آل محمد علیهالسلام درک کنم او را یاری میکنم،
همانند کسی است که در رکاب او شمشیر بزند. و اگر شهید شود پاداش دو شهید دارد.(1)
إِنَّ الْمَیِّتَ مِنْکُمْ عَلی هذَا الْأَمْرِ، بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَیْفِهِ فی سَبیلِ اللّهِ؛
کسی که از شما بر این امر (اعتقاد به ولایت و انتظار فرج) بمیرد، همانند کسیاست که در راه خدا شمشیر بزند.(2)
از بررسی احادیث یاد شده به روشنی معلوم میشود که انتظار فرج یک ادعاء نیست، بلکه یک اعتقاد راسخ و عمل مهمّی است که آثار آن در همهی اعمال و رفتار و گفتار انسان ظاهر میشود و لذا یک چنین فضیلت و پاداش فراوان دارد.
برای تحقیق بیشتر:
بحار الانوار، تألیف علامهی مجلسی، ج 52
المحاسن، تألیف برقی، ج اول
انتظار فرج، تألیف سید محمد بنیهاشمی
در بسیاری از احادیث به انتظار فرج و ظهور حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه امر شده ودر برخی از آنها به آن تصریح شده است، که به برخی ازآنها اشاره میکنیم:
إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرُ فی غَیْبَتِهِ، وَ یُطاعَ فی ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدی؛
قائم ما اهلبیت آن مهدی است که در دوران غیبتش انتظار کشیدنش واجب است و بعد از ظهور باید از او اطاعت شود، او سومین فرزند من است.(1)
عرضه داشت که دقیقاً برای همین پرسش آمدهام.
امام علیهالسلام فرمود:
شَهادَةُ أنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمداً صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تُقِرُّ بِما جاءَ مِنْ عِنْدَ اللّهِ، وَ الوِلایَةُ لَنا أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ عَدُوِّنا، وَ التَّسْلیمُ لِأَمْرِنا، وَ الْوَرَعُ وَ التَّواضُعُ وَ إِنْتِظارُ قائِمِنا،
فَإِنَّ لَنا دَوْلَةً إِذا شاءَ اللّهُ جاءَ بِها؛
1) [1] - شیخ صدوق، کمال الدّین، ج2، ص 377.
شهادت دادن به وحدانیت خداوند یکتا و بیشریک، و این که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستادهی اوست و اعتراف کنی به آنچه از سوی پروردگار آمده است و به ولایت ما اهلبیت و بیزاری از دشمنان ما. تسلیم امرما، پرهیز کاری، تواضع و انتظار قائم ما؛ که برای ما دولتی هست که خداوند هر وقت بخواهد آن را میآورد.(1)
فرمود: آری
عرض کرد: من نابینا هستم و نمیتوانم همیشه به محضرتان برسم. به من خبردهید آنچه را که شما و خاندانتان به آن معتقد هستید، تا من نیز اعتقادم را بر آن اساس استوار سازم.
فرمود: کوتاه سخن گفتی، ولی پرسش بزرگی کردی، آری من اساس دین خود و پدرانم را برای تو بیان میکنم:
شَهادَةُ أنْ لا إلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ الاْءِقْرارُ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدَ اللّهِ، وَ الْوِلایَةُ لِوَلِیِنا، وَ الْبَرائَةُ مِنْ عَدُوِّنا، وَ التَّسْلیمُ لِأمْرِنا، وَ انْتِظارُ قائِمِنا وَ الاْءِجْتِهادُ وَ الْوَرَعُ؛
شهادت به یکتایی خداوند و رسالت پیابمر و اقرار به آنچه از سوی خداوند آورده، اعتقاد به ولایت ولی ما و بیزاری از دشمنان ما، تسلیم به امر ما، انتظار قائم ما، تلاش و پارسایی.(2)
عملی را بدون آن نمیپذیرد؟
ابوبصیر گفت: آری. فرمود:
شَهادَةُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَ أَنّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ الاْءِقْرارُ بِما اَمَرَ اللّهُ، وَ الْوِلایَةُ لَنا، وَ الْبَرائَةُ مِنْ أَعْدائِنا، وَ التَّسْلیمُ لَهُمْ، وَ الْوَرَعُ وَ الاِْجْتِهادُ وَ الطُّمَأنِینَة وَ الاِْنْتِظارُ لِلْقائِمِ؛
شهادت به وحدانیت خدا، رسالت و بندگی حضرت محمد، اعتراف به آنچه خداوند امر فرموده، اعتقاد به ولایت ما، بیزاری از دشمنان ما، تسلیم در برابر امامان، پارسایی، تلاش، متانت و انتظار قائم علیهالسلام.
سپس فرمود: برای ما دولتی هست که خداوند هر وقت بخواهد آن را میآورد.
سپس فرمود: هر کس بخواهد که از اصحاب قائم باشد، انتظار بکشد، با تقوا و اخلاق نیکو رفتار کند در حالیکه منتظر است.(1)
«فَانتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»؛(2)
منتظر باشید که من نیز همراه شما از منتظران میباشم.(3)
در این آیه منظور از «من» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد و این جمله از زبان پیامبر است که میفرماید:
«إِنَّمَا الْغَیْبُ للّهِِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُمْ مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»؛
بگو: غیب از آن خداست، پس منتظر باشید که من (منِ پیامبر) نیز همراه شما از منتظرانم.(4)
و منظور از غیب، امام غایب است؛ چنان که امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیهی
دوم از سورهی بقره فرمود:
وَ الْغَیْبُ هُوَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ؛
منظور از غیب حضرت حجت قائم علیهالسلام میباشد.(1)
وَ انْتَظِرِ الْفَرَجَ صَباحاً وَ مَساءً؛
هر روز بامدادان و شامگاهان منتظر فرج باش.(2)
از روزی که انسان بر فراز کرهی خاکی گام نهاده، پیامبران الهی نوید منجی را به امّتهای خود داده و به آنها فرمان انتظار دادهاند، که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد.(3)
خوشا به حال آنان که انتظار کشند.(4)
ای خداوند! بر ما ترحم فرما که منتظر تو هستیم. (5)
جان من منتظر خداوند است، زیاده از منتظران صبح، بلی زیاده از منتظران صبح.(1)
آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید آید.
اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد، حتی ملائکهی آسمان.
لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید.(2)
ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر، هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برحذر باشید و بیدار شده دعا کنید، زیرا نمیدانید آن وقت کی میشود.(3)
کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند، که چه وقت از عروسی مراجعت میکند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ درنگ برای او باز کنند.
خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد.
پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.(4)
از بررسی فرازهای یاد شده که به عنوان نمونه از تورات و انجیل و کتب انبیای پیشین تقدیم گردید، به این نتیجه میرسیم که در همهی ادیان آسمانی از انتظار سخن رفته و نوید منجی و فرمان به انتظار ظهور منجی، در سرلوحهی انبیای ابراهیمی بوده است.
در مورد فرازهای اناجیل، همانطور که قبلا اشاره کردیم، در کتاب عهد جدید 80 بار واژهی «پسر انسان» تکرار شده، به تصریح مفسران اناجیل فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی منطبق میباشد، 50 مورد دیگر مربوط به منجی آخر الزمان میباشد.(1)
تعبیراتی که دربارهی منجی در کتاب مقدس از زبان پیامبران آمده بسیار والاست، اینک به عنوان نمونه یک مورد از آنها را از زبان حضرت یحیی علیهالسلام میآوریم:
در انجیل یوحنا از زبان حضرت یحیی از منجی به عنوان: «ایستاده» تعبیر شده و میدانیم که «ایستاده» ترجمهی: «قائم» میباشد و آن نام خاصّ حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه میباشد.
جالب توجه است که در انجیل عربی دقیقاً واژهی «قائم» به کار رفته است.(2)
حضرت یحیی علیهالسلام در ادامه میفرماید:
من لایق آن نیستم که بند نعلینش را باز کنم.(3)
در روایات اسلامی در 361 حدیث از حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه به عنوان:
«القائم» تعبیر شده است.(1)
هنگامی که دعبل خزاعی در اشعار معروف خود از قیام حضرت بقیة اللّه سخن گفت، امام رضا علیهالسلام به احترام آن حضرت قیام کرد و دست مبارکش را بر سر نهاد و برای فرج آن حضرت دعا کرد.(2)
جالب توجه است که این واقعه بیش از نیم قرن پیش از ولادت حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه بود.
از رئیس مذهب، امام جعفر صادق علیهالسلام پرسیدند که چرا به هنگام شنیدن لفظ «قائم» از القاب حضرت حجت علیهالسلام بر میخیزیم؟
حضرت فرمودند:
برای آن حضرت یک غیبت طولانی است، در زمان غیبتش هر کس از دوستان و شیعیانش این لقب را بر زبان جاری میکند، چون مشعر به دولت و قیام آن حضرت است، به آن شخص نگاه محبت آمیز میکند.
ادب ایجاب میکند که اگر مولای جلیل به سوی بندهی خاضع نگاه کند، او برخیزد، احترام کند و از خداوند منّان تعجیل در امر فرج آن حضرت را بنماید.(3)
شایان دقت است که این حدیث بیش از یک قرن پیش از میلاد مسعود آن امام موعود صادر شده است.
از این حدیث استفاده میشود که در نیمهی اول قرن دوم در هر مجلسی نام
نامی و یاد گرامی آن حضرت به عنوان: «قائم» برده میشد، شیعیان و محبّین بر
میخاستند، دست بر سر مینهادند و برای تعجیل در امر فرج دعا میکردند.
در آیین یهود، یکی از مسائل ریشه ای اعتقاد به: «ماشیَح» یعنی: منجی و «گِئُولا» میباشد.
«ما شیح» به معنای منجی (رهایی بخش) و «گئولا» یعنی روز ظهور و دوران رهایی میباشد.
بسیاری از فرهیختگان یهود، کتابهای مستقل در این رابطه نوشته و از ضرورت این عقیده برای هر فرد یهودی سخن گفتهاند.
به عنوان یک نمونه: «موسی بن میمون» معروف به: «هارامبام» (1135-1204م) رئیس معنوی کلیمیان میگوید:
هر فرد یهودی که به «ماشیح» اعتقاد نداشته باشد و یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی و سایر پیامبران بنی اسرائیل است، زیرا موضوع ماشیح به کرّات در متون مقدس عنوان شده است.(1)
«ایمانوئل شوحط» پیرامون جایگاه رفیع ما شیح مینویسد:
طبق عقیدهی هارامبام، عقل و دانش اواز حضرت سلیمان نیز بیشتر خواهد بود.
سپس اضافه میکند:
او از پدران قوم یهود (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) و نیز از همهی پیامبران بنی اسرائیل که پس از حضرت موسی برانگیخته شدهاند، بلند مرتبهتر خواهد بود.(2)
«جولیوس کرینستون» در کتاب ارزشمند خود از مقام عصمت ما شیح،
همواره زیر نظر روح القدس بودن او، آگاهی گسترده اش از ژرفترین رازها و قدرتش بر زنده کردن مردگان به تفصیل سخن گفته است.(1)
«شلمواشمیدت» در کتاب خود به تفصیل از موعود سخن گفته، از او به عنوان: «ماشِیحَ صیْد قِنو» (منجی حقیقی) و «ماشیح بن داوید» (منجی از تبار حضرت داود) سخن گفته، در پایان مینویسد:
ایمان به ظهور ما شیح یکی از اصول دین یهود میباشد.(2)
آن گاه از «اریه نیومن» دیگر متفکر یهود نقل کرده که گفته است:
هر گونه تحقیق و پژوهش پیرامون یهود، نمیتواند از اعتقاد به ظهور ماشیح غافل باشد.(3)
نگاهی گذرا به فرازهای یاد شده از کتاب مقدس: تورات، انجیل و دیگر کتب انبیای پیشین و سخنان فرهیختگان مسیحیان و کلیمیان به وضوح اثبات میکند که انتظار موعود و ضرورت انتظار، منحصر به مسلمانان نمیباشد، بلکه ریشه در همهی ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی دارد.
برای تحقیق بیشتر:
منتخب الأثر، تألیف آیة اللّه صافی گلپایگانی
مکیال المکارم، تألیف سید محمد تقی موسوی اصفهانی
انتظار مسیحا در آیین یهود، تألیف جولیوس کرینستون.
الأئمّة اثناعشر، شمس الدین محمد بن طولون، متوفای 953ق.
الاتّحاف بحبّ الأشراف، شیخ عبداللّه محمد بن عامر شبراوی، متوفای 1171ق. چاپ قاهره.
اثبات الرّجعة، فضل بن شاذان، متوفای 260 ق.
اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، متوفای 1104ق چاپ 1399 ق.قم.
اثبات الوصیّة، علی بن حسین مسعودی، متوفای 349ق. چاپ نجف
الاحتجاج، ابومنصور احمدبنعلیطبرسی «قرن ششم» چاپ 1401ق. بیروت.
اخبار الدّول، احمد بن یوسف دمشقی قرمانی، متوفای 1019. چاپ قاهره.
اخبار الدول، احمد بن یوسف دمشقی قرمان، متوفای 1019ق. چاپ قاهره.
اختیارالمصباح الکبیر، مجدالدین علیبنحسینبنباقی قریشی، قرنهفتم، چ 1432،ق. قم
الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة، سید محمد صدیق حسن قنوجی بخاری، متوفای 1307ق. چاپ 1424ق. بیروت
الارشاد، شیخ مفید، متوفای 413ق. چاپ 1413ق. قم
الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابو عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبدالبرّ، متوفای 643ق.چاپ 1422. بیروت
اسد الغابة، عز الدّین، علی بن ابی الکرم، ابن اثیر، چاپ بیروت.
اشراط السّاعة، یوسف بن عبداللّه بن یوسف الوابل، چاپ 1421ق. بیروت.
الإصابة فی تمییز الصّحابة، احمد بن حجر عسقلانی شافعی، متوفای 630ق. چاپ بیروت.
الاصول السّتة عشر، چاپ 1405ق. قم.
اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، متوفای 329 ق. چاپ بیروت.
الأعلام، خیر الدین زرکلی، متوفای 1396ق. چاپ 1980م.
إعلام الوری بأعلام الهدی، امین الاسلام طبرسی - قرن ششم - چاپ 1399 ق. بیروت.
الزام الناصب، شیخ علی یزدی، متوفای 1343ق. چاپ بیروت.
الأمالی، شیخ صدوق.متوفای 381ق. چاپ 1400 ق. بیروت
الأمالی، شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن، متوفای 460ق. چاپ 1414ق. قم
الامام امیرالمؤمنین از دیدگاه خلفاء، مهدی فقیه ایمانی، چاپ هشتم، 1388ش. قم
الامام المهدی من المهد إلی الظهور، سیدمحمدکاظمقزوینی،متوفای1415ق. چ1405ق. قم
الامامة و التبصرة، علی بن حسین بن بابویه قمی، متوفای329ق. چاپ 1407 ق. بیروت.
انتظار فرج، سید محمد بنی هاشمی، چاپ 1389ش. تهران.
انتظار مسیحا درآیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمهحسینتوفیقی، چاپ1377 ش.قم
اوائل المقالات، شیخ مفید، متوفای 413ق. چاپ 1382ش. تهران
او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، چاپ دوازدهم، 1384ش. قم.
بحارالانوار، علامه مجلسی، مولی محمد باقر، متوفای 1110ق. چاپ بیروت.
البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان، متّقی هندی، علی بن حسام الدّین، متوفای 975ق. چاپ 1399ق. قم.
البرهان، سید هاشم بحرانی، متوفای، 1109، چاپ 1419ق. بیروت.
بشارة الاسلام، سید مصطفی آل سید حیدرکاظمی، متوفای 1336 ق. چاپ قم.
البیان فی أخبار صاحب الزّمان، محمدبنیوسف گنجی شافعی، متوفای658ق. چاپ بیروت.
پرتوی از دههی مهدویت، علی اکبر مهدی پور، چاپ 1386ش. قم
تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد بن احمد ذهبی، متوفای 748ق. چاپ 1410 ق. بیروت
تاریخ بغداد،احمد بن علی خطیب بغدادی، متوفای 463ق. چاپ بیروت.
تاریخ الخمیس، حسین بن محمد دیار بکری، متوفای 966ق چاپ 1302 ق. مصر.
تاریخدمشق، ابوالقاسمعلیبنحسنبنهبهاللّهبنعساکر، متوفای 571ق. چ1421ق. بیروت
تاریخ طبری، محمد بن جریر، متوفای 310ق. چاپ 1403 ق. بیروت.
تاریخ گزیده، حمد اللّه مستوفی، متوفای 750ق. چاپ 1362ش.
تاریخ مابعد الظهور، سید محمد صدر، مستشهد 1419 ق. چاپ بیروت.
تبصرة الولی، سید هاشم بحرانی، متوفای 1109، ق. چاپ 1411ق.قم.
تحف العقول، حسن بن علی بن حسین شعبه حرّانی، قرن چهارم، چاپ 1394ق. بیروت
ترتیب العین، خلیل بن احمد، متوفای 175ق. ترتیب محمدحسین بکائی، چاپ 1414. قم
التّشریف بالمنن، سیدابن طاووس، متوفای 664ق. چاپ 1416ق. اصفهان.
تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد، قاضی بهلول بهجت افندی، متوفای 1350ق. چاپ 1403. تهران
التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، شیخ محمد انور شاه کشمیری، متوفای 1352ق. چاپ 1426 ق. بیروت
تفسیر صافی، فیض کاشانی، متوفای 1091ق. چاپ 1419 ق. تهران
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود بن عیاش سلمی، قرن سوم، چاپ 1420ق.قم
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، قرن سوم، چاپ 1404ق.قم
تمهید الاصول، شیخ طوسی، متوفای 460، چاپ 1400ق. تهران
تنزیه الأنبیاء، سید مرتضی علم الهدی، متوفای 436ق.چاپ 1409. بیروت
تنقیح المقال، شیخ عبداللّه مامقانی، متوفای 1351ق. چاپ 1431 ق. قم.
تنها ره رهایی، علی اکبر مهدی پور، چاپ 1391ش. قم
تهذیب الکمال، یوسف مزّی، متوفای 742ق. چاپ 1413 ق. بیروت
الثاقب فی المناقب، عمادالدین ابوجعفر علیبن حمزه طوسی، قرن هفتم، چاپ 1412ق. قم
الجامع، معمّر بن راشد ازدی، متوفای 152 ق. چاپ 1421 ق. بیروت.
جامع البیان، محمد بن جریر طبری، متوفای 310ق. چاپ 1322ق. بولاق
الجامع لاحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی، چاپ 1973م. بیروت
الجرح و التّعدیل، عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی، متوفای 327ق. چاپ حیدرآباد دکن.
جمال الاسبوع، سید ابن طاووس، متوفای 644ق. چاپ سنگی. 1330ق. افست قم.
الحاوی للفتاوی، جلال الدین سیوطی، متوفای 911 ق. چاپ 1421 ق. بیروت.
حبیب السّیر، غیاث الدین بن همام الدین خواند میر، متوفای 942، چاپ 1362، تهران
الحتمیّات من علائم الظهور، سید فاروق موسوی، چاپ 1426 ق.قم.
حلیة الابرار، سید هاشم بحرانی، متوفای 1109، چاپ 1356 ش. قم.
الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، متوفای 573ق.چاپ 1409 ق. قم
خلاصة الرجال، علامه حلی، حسن بن یوسف، متوفای 726ق.چاپ 1381ق.نجف
الخصال، شیخ صدوق، متوفای 381ق. چاپ 1403ق.قم.
دانشمندان عامه، علی دوانی، چاپ 1384ش. تهران.
دجّال البصرة، علی کورانی، چاپ 1433ق. قم
در آستانهی ظهور، علی اکبر مهدی پور، چاپ 1389 ش. مشهد مقدس.
الدّرر الکامنة، احمدبن حجرعسقلانی، متوفای 852ق. چاپ هند.
الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، متوفای 911 ق. چاپ 1404ق. قم.
الدّروس الشرعیة، شهید اول، شمس الدین محمد بن مکی، مستشهد 786 ق. چاپ قم
دلائل الامامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، قرن پنجم، چاپ 1413 ق.
ذخائر العقبی، محبّ الدین طبری، متوفای 694ق. چاپ 1428ق. قم.
الذّخیرة فی علم الکلام، سید مرتضی علم الهدی، متوفای 436ق.چاپ 1411 ق. قم.
ذکری الشیعة، شهید اول، مستشهد 786 ق. چاپ سنگی، افست قم.
الرّجال، احمد بن علی نجاشی، متوفای 450ق. چاپ 1413ق. قم.
روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، چاپ تهران.
روض المناظر، ابوالولید محمد ابن شحنه حنفی، متوفای 815ق.
83. روضة الواعظین، ابن فتّال نیشابوری، مستشهد 508ق. چاپ 1423 ق. قم
الریاض النضرة فی مناقب العشرة، محب الدین طبری، متوفای 694ق. چاپ بیروت
سفیانی از ظهور تا افول، نصرت اللّه آیتی، چاپ 1384ش. قم
سفیانی حتم مرّ، سید جلال موسوی، چاپ 1429ق. نجف اشرف
السّفیانی و علامات الظهور، محمد فقیه، چاپ 1409ق. بیروت.
سفیانی و نشانههای ظهور، محمد فقیه، ترجمه سیدشاهپور حسینی، چاپ1385ش. تهران.
السّنن، ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی، متوفای 275ق. چاپ 1427ق. بیروت.
السّنن، ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، متوفای 279ق. چاپ بیروت
سیر اعلام النبلاء، شمسالدین محمدبناحمدذهبی، متوفای 748ق. چاپ1401ق. بیروت.
الشّافی فی الامامة، سید مرتضی علم الهدی، متوفای 436ق. چاپ 1407 ق. تهران
شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، متوفای 656ق.قاهره.
شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، سید محمد حسین، متوفای 1402ق. چاپ تهران.
صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، متوفای 256ق. چاپ قاهره، 1311ق
صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، متوفای 261 ق. چاپ 1374ق. مصر
الصّواعق المحرقة، احمد بن حجر هیثمی مکی، متوفای 974ق. چاپ 1385ق. قاهره
العرف الوردی، جلال الدین سیوطی، متوفای911ق. چاپ 1427 ق. تهران.
عصر الظّهور، علی کورانی، چاپ 1408ق. قم.
عصر ظهور، علی کورانی، ترجمه عباس جلالی، چاپ 1368 ش. تهران.
العطر الوردی، احمد بن احمد حلوانی شافعی، متوفای 1308 ق. چاپ 1308 ق. بولاق
عقد الدّرر، یوسف بن یحیی مقدسی شافعی، قرن هفتم، چاپ 1399ق. قاهره
علامات المهدی، شیخ مهدی فتلاوی، چاپ 1421ق.بیروت.
علل الشرایع، شیخ صدوق، متوفای 381 ق. چاپ 1385ق. نجف اشرف.
عیون الاخبار، شیخ صدوق، چاپ 1390 ق.نجف اشرف
الغیبة، شیخ طوسی، متوفای 460ق. چاپ 1397 ق. تهران
الغیبة، نعمانی، متوفای بعد از 442ق. چاپ 1397 ق. تهران
فتح الباری، احمد بن حجر عسقلانی، متوفای 852ق. چاپ 1379ق. ریاض
الفتن، نعیم بن حماد مروزی، متوفای 229 ق. چاپ 1412 ق. قاهره
فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد بن مؤیّد جوینی، متوفای 730ق. چاپ 1398. بیروت
فرائد الوائد الفکر، مرعی بن یوسف کرمی، متوفای 1033 ق. چاپ 1424ق. قم
فردوس الاخبار، شیرویه بن شهردار دیلمی، متوفای 509ق. چاپ 1407 ق. بیروت
الفردوس بمأثور الخطاب، همان، چاپ 1406ق. بیروت
فصلنامه انتظار، شماره 14، چاپ 1383ش، قم و شماره 34، چاپ 1390 ش، قم.
الفصول المهمّة، ابن صباغ مالکی، متوفای 855ق. قم. چاپ نجف اشرف
فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، متوفای 241ق. چاپ 1430ق. دمّام، عربستان سعودی.
فلاح السائل، سید ابن طاووس، متوفای 664ق. چاپ قم.
الفهرست، ابن ندیم، قرن چهارم، چاپ قاهره، افست 1350 ش. تهران.
فی ظلال نهج البلاغة، شیخ محمد جواد مغنیّة، متوفای 1400ق. چاپ 1972م. بیروت
قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس آمریکایی، چاپ 1349 ش. تهران
قرب الاسناد، عبد اللّه بن جعفر حمیری، قرن سوم، چاپ 1417ق. قم
القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ابن حجر هیثمی مکی، متوفای 974، قاهره
کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی، متوفای 90ق. چاپ 1407ق. تهران.
کتاب مقدس، شامل عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فارسی، چاپ انجمن پخش کتب مقدّسه، 1904 م. لندن.
الکتاب المقدس، ترجمه عربی، چاپ انجمن پخش کتب مقدسه، 1816م. نیویورک.
کتابنامه حضرت مهدی علیهالسلام، علی اکبر مهدی پور، چاپ 1417ق. قم.
کشف الأستار، میرزا حسین نوری، متوفای 1320 ق. چاپ 1400ق. قم.
کشف الحقّ، میر محمد صادق خاتون آبادی، متوفای 1372ق. چاپ 1361 ش. تهران
کشف الغمّة، علی بن عیسی اربلی، متوفای 693 ق. چاپ بیروت.
کشف الفوائد، علامه حلّی، متوفای 726ق، چاپ 1360 ش. تبریز.
الکشف و البیان، ابواسحاق ثعلبی، متوفای 427 ق. چاپ 1422 ق. بیروت
کفایة الاثر، ابوالقاسم علی بن محمد حزاز، قرن چهارم، چاپ 1401ق. قم
کفایة المهتدی، سید محمد میرلوحی، قرن دوازدهم، چاپ 1426ق. قم
کمال الدین، شیخ صدوق، متوفای 381 ق. چاپ 1395ق. تهران
کنزالعمال، متقی هندی، متوفای 975ق. چاپ 1399 ق. بیروت
کنزالفوائد، ابوالفتح محمد علی کراجکی، متوفای 449ق. چاپ 1405 ق. بیروت
گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور، علی اکبر مهدی پور، چاپ 1383 ش. قم .
لسان العرب، ابن منظور، متوفای 711ق. چاپ 1408 ق. بیروت
لوائح الانوار البهیّة، شمسالدین محمدبناحمدسفارینی، متوفای 1188، چاپ 1308ق. بولاق
مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، متوفای 548ق. چاپ 1354ق. صیدا، افست قم
مجمع الزوائد، ابن حجر هیثمی، متوفای 807ق. چاپ 1353 ق، قاهره
المحاسن، محمد بن خالد برقی، قرن سوم، چاپ 1413ق.
المحجّة فیمانزل فیالقائم الحجّة، سیدهاشمبحرانی، متوفای1107ق. چ1403ق. بیروت
مختار الصّحاح، محمد بن ابی بکر رازی، متوفای بعد از 666 ق. چاپ بیروت
مختصر بصائر الدرجات، حسنبن سلیمان بنمحمدبن خالدحلی، قرن هشتم، چ1423ق. بیروت
مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، متوفای 1109ق. چاپ 1413 ق. قم
المستجاد، علامه حلی، متوفای 726ق. چاپ 1396ق. قم
المستدرک للصّحیحین، حاکم نیشابوی، متوفای 405ق. بیروت
مستدرک وسائل الشیعة، میرزا حسین نوری، متوفای 1320ق. بیروت
المسند، احمد حنبل، متوفای 241ق. چاپ 1414ق. بیروت
المسند طیالسی، سلیمان بن داود طیالسی، متوفای 204 ق. چاپ حیدرآباد دکن.
مشارق الأنور، حسن عدوی همزاوی، متوفای 1303ق. چاپ مصر.
مصباح المتهجّد، شیح طوسی، متوفای 460ق. چاپ 1411ق. بیروت
المصباح، تقی الدین ابراهیم کفعمی، چاپ سنگی، افست تهران.
معانی الاخبار، شیخ صدوق، متوفای 381 ق. چاپ 1361 ش. قم
معجم البلدان، یاقوت حموی، متوفای 626ق. چاپ بیروت.
المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، متوفای 360 ق. چپ 1404 ق. بیروت
معجم الملاحم و الفتن، سید محمود دهسرخی، متوفای 1432ق. چاپ 1420ق. قم
المفردات فی غریب القرآن، ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی، متوفای 502ق. چاپ 1373 ق. تهران.
مقاتل الطالبیّین، ابوالفرج اصفهانی، متوفای 356 ق. چاپ 1426 ق. بغداد
مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی، متوفای 1348ق. چاپ 1422 ق. قم
الملاحم، احمد بن جعفر بن محمد، ابن منادی، متوفای 336ق. چاپ 1418 ق. قم
منتخب الأثر، لطف اللّه صافی گلپایگانی، چاپ 1422 ق. قم
منتخب الأنوار المضیئة، سید علی نیلی، متوفای 790ق.چاپ 1401 ق. قم.
مهح الدعوات، سید ابن طاووس، متوفای 664ق. چاپ سنگی، 1323 ق. افست تهران.
المهدی الموعود الممنتظر، نم الدین عسکری، متوفای 1359ق. چاپ 1397 ق. بیروت
میزان الاعتدال، احمد بن عثمان ذهبی، متوفای 748ق. چاپ بیروت
ندای آسمانی، سید حسن زمانی، چاپ 1389ش. قم
نهایة البدایة و النهایة، ابوالفداء، ابن کثیر دمشقی، متوفای 774ق. چاپ 1968م ریاض.
نوائب الدّهور، سید حسن میرجهانی، متوفای 1413ق.چاپ 1369 ش تهران
نور الأبصار، سید مؤمن شبلنجی، متوفای بعد از 1308 ق. چاپ بیروت
واژههای فرهگ یهود، شلموا شمیدت
وسیلة الخادم الی المخدوم،فضل اللّه بن روزبهان، متوفای 927ق. چاپ 1375 ش. قم
وفیات الاعیان، ابن خلّکان، متوفای 681 ق. چاپ بیروت
یأتی علی النّاس زمان، سید محمود دهسرخی، متوفای 1432ق. چاپ 1408 ق. قم
ینابیع المودّة، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، متوفای 1294 ق. چاپ 1385 قم.
الیواقیت و الجواهر، عبدالوهّاب شعرانی، متوفای 973 ق. چاپ قاهره
یوم الخلاص، کامل سلیمان، چاپ 1405 ق. بیروت.